ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملاییپور، جواد
عنوان و نام پدیدآور : شهید مصطفی خمینی در نگاه تاریخ / تدوین جواد ملاییپورقرجهداغی.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۱۲۰ ص.
شابک : ۷۶۰۰ ریال: 964-8606-20-X
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری
یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۱۹] - ۱۲۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : خمینی، مصطفی، ۱۳۰۹ - ۱۳۵۶. -- سرگذشتنامه
موضوع : مجتهدان و علما -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۱۰۲/۱۲ /خ۸م۷ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۲۲۰۲۱۶۸
شهید آیت الله حاج آقا مصطفی رحمهالله از شخصیتهای برجسته و کم نظیر جهان اسلام بود که در عرصه علم و عمل و جهاد و اجتهاد به قلههای بلند کمال دست یافت. او عالمی اندیشمند و ژرفنگر بود که به کمک اندیشه و خرد ناب، راه را از بیراه باز میشناخت و هیچگاه در تاریکیها و بر سر دوراهیها، حیران نشد. او راه امام خمینی رحمهالله را با چراغ خرد از دهها راه که فرارویش بود، بازشناخت و آنرا شفافترین و راهگشاترین آنها یافت.
شهید حاج آقا مصطفی خمینی در علوم معقول و منقول، مانند: فقه، اصول، تفسیر، رجال، فلسفه، عرفان و... از جامعیت ویژهای برخوردار بود. افزون بر جامعیت در دانش، ویژگیهای برجسته اخلاقی، عرفانی، اجتماعی و سیاسی، وی را الگوی کمال یافته همگان ساخت.
او عالمی سیاستمدار، دیدهبانی تیزنگر و دشمنشناسی چیره دست و به فرموده امام خمینی رحمهالله، امید آینده اسلام بود.
او به اسلام ناب میاندیشید و هیچ گاه در این راه از پای فرو ننشست تا آن جا که خود را تقدیم جانان کرد و ره پرافتخار شهادت را پویید.
نوشتار حاضر، تلاش اندکی است برای آشنایی به جلوههایی از زندگی
پرنور این عالم شهید سعید که به منظور کاربست در برنامههای صدا و سیما تنظیم گردیده است. با سپاس از پژوهشگر ارجمند، جناب آقای جواد ملایی پور قرجهداغی که در گردآوری و تدوین این اثر ما را یاری کردند، آن را به برنامهسازان گرانقدر تقدیم میکنیم.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پیشگفتار
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ.... (آل عمران: 169 و 170)
هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. * آنها به خاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند....
شهادت، گونهای از سعادت، رستگاری و پیروزی است.
با نگاهی به دفتر تاریخ، جلوههایی زیبا و صفحاتی گلگون و سرخ فام، چشمها را به خود خیره میکند و گل سرخ را به یاد میآورد که بوی ایمان و رنگ شهادت دارد.
سراسر تاریخ، به ویژه تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی ایران با نام و یاد شهیدان آراسته و عطرآگین است؛ با دیدن کلمه مقدس «شهید»، کلام نورانی امیرالمؤمنین امام علی علیهالسلام «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» و خاطرههای جانسوز کوفه و کربلا و دیگر لاله زاران، دیگر بار در ذهن نقش میبندد.
در این میان و بر گلبرگی از تاریخ، نام و چهره فرزند امام خمینی، شهید آیتاللّه حاج سید مصطفی خمینی رحمهالله میدرخشد؛ دلیر مردی از خاندان اهل
بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام، مجاهدی خستگیناپذیر و عالمی ربّانی که زندگیاش در این گیتی، «امید آینده اسلام» و شهادتش «از الطاف خفیّه الهی» بود. اطاعت خالصانه حاج آقا مصطفی خمینی از خداوند، درک عمیق او از قرآن و زندگی سیاسی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام و آگاهی گستردهاش از نابسامانیها و فسادهای اجتماعی، او را به میدان سیاست و مبارزه آورده و در راه پیروزی، استوار، شکیبا و بیقرار ساخته بود.
او در قلب انقلاب، شهر مقدس خون و قیام قم، همانند دیگر جوانان مؤمن، شجاع و با غیرت این سرزمین دشمنستیز، مبارزه با طاغوت را وظیفه خود میدانست و در پرتو هدایتهای امام خمینی رحمهالله، فعالیتهای سیاسی خویش را آغاز کرد.
او سالهای دور از وطن و تبعید را به عشق رضایت آفریدگار و به شوق توفیق همسایگی با امیرالمؤمنین امام علی علیهالسلام و زیارت سید و سالار شهیدان، امام حسین علیهالسلام سپری میکرد و با اصرار بر ادامه دادن راه، به دوستان مژده پیروزی میداد: «در راه آزادی کشتهها خواهیم داد و بالاخره پیروزی، ثمره پایداری است».
هرچند حاج آقا مصطفی خمینی در این راه شهید شد و در طول یکسال و اندی از ادامه حکومت ستمشاهی طاغوت، گاهی با یاد شهادت او، ابرهایی از غم، آسمان چشمان ایرانیان را تیره و تار میکرد و در دل شب، باران اشک، سرخی و گرمای آتش داغ فرزند را از چهره رهبر انقلاب میزدود، سرانجام با پایان شب تاریک و طولانی، صبح سپید پیروزی فرا رسید و حکومت ولایت فقیه بر سراسر ایران نور گسترد.
زندگینامه آن گل محمدی تنها یک زندگینامه نیست، بلکه بخشی از تاریخ و فرهنگ یک ملت است. گرامی داشت یاد و خاطره آن عارف شهید، در واقع، گرامی داشت مقام امام خمینی رحمهالله و ارزشهای اسلامی و انقلابی است.
مقام معظم رهبری آیت اللّه خامنهای ـ «دامظله» ـ این واقعیت را چنین خاطرنشان کرده است:
صبر و بردباری حضرت امام خمینی رحمهالله در فراق حاج آقا مصطفی خمینی، چهره آن حضرت را در مقابل دیدگان ملت ایران مانند خورشید فروزان کرد. بنابراین، تجلیل از مقام و منزلت حاج آقا مصطفی خمینی، در واقع، احترام به حضرت امام رحمهالله و تجلیل از ارزشهای اسلامی و انقلابی محسوب میشود.(1)
1) در دیدار با دستاندرکاران برگزاری کنگره بزرگداشت شهید مصطفی خمینی رحمهالله ؛ حوزه، ش 81 ـ 82، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1376، ص 377.
سالشمار
1309: تولد.
1316: آغاز تحصیلات ابتدایی
1324: آغاز تحصیلات حوزوی
1326: جشن عمامه گذاری
1331: شرکت در درس خارج فقه آیت اللّه العظمی بروجردی رحمهالله
1331: ازدواج با دختر آیت اللّه حاج شیخ مرتضی حائری رحمهالله
1343 14 آبان: بازداشت توسط مزدوران رژیم شاه
1343 8 دی: آزادی از زندان
1343 13 دی: دستگیری مجدد و انتقال به تهران
1343 14 دی: تبعید به ترکیه
1344: تبعید به عراق
1346: تدریس خارج اصول در نجف اشرف
1356: شهادت
فصل اول: ویژگیهای فردی
زیر فصل ها
اصالت خانوادگی
ولادت
دوران کودکی و نوجوانی
ازدواج
درباره اصالت شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله کافی است یادآوری شود که او منسوب به خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام و فرزند امام خمینی است و اصالتش همان اصالت امام رحمهالله.
مادر حاج آقا مصطفی، همسر امام خمینی رحمهالله، خانم خدیجه ثقفی، دختر مرحوم حجت الاسلام آقای ثقفی، بانویی با ایمان، پاکدامن و دارای اخلاق اسلامی، از خانوادهای اصیل، محترم و مذهبی است.(1)
شهید حاج سید مصطفی خمینی در دوازدهم رجبِ سال 1349 ه. ق، برابر با آذرِ سال 1309 ه. ش، در شهر مقدس قم، در خانه جهاد و اجتهاد، به دنیا آمد. نام او را «محمد» نهادند و لقبش را به یاد جدّ شهیدش، «مصطفی» و کنیهاش را «ابوالحسن».(2)
آقا مصطفی در خانه پاک و بی آلایش امام خمینی رحمهالله و در آغوش مادری پاکدامن و با محبت و در محیطی پر از معنویت و صفا و صمیمیت رشد کرد.
1) نک: خاطرات آیت اللّه پسندیده رحمهالله، به کوشش: محمد جواد مرادی نیا، چاپ اول، 1374، تهران، چاپ مؤسسه انتشارات سوره، نشر موسسه چاپ و انتشارات حدیث، ص 52.
2) کمیته علمی کنگره شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی رحمهالله، یادها و یادمانها از شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی، چاپ اول، تهران، 1376، مؤسسه چاپ و نشر عروج، ج 1، ص 29.
آقا مصطفی کم کم میشکفت، او کودکی دوست داشتنی شده بود و شیرینیِ ویژهای به خانواده میبخشید. او را در شش سالگی به مکتب فرستادند و یک سال بعد به دبستان رفت.
وی باهوش و بازیگوش بود. به بازی علاقه فراوان داشت و بازیهای کودکانهاش گاه همه را به تعجب وا میداشت. شجاعت و بی باکیاش از همان کودکی آشکار بود.
یک روز که صحن مطهر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام لبریز از جمعیت بود، ناگهان مردم متوجه شدند پسر بچه خردسالی در لبه منارهای بلند، پاهای خود را به بیرون مناره آویزان کرده است؛ بانوان حاضر از دیدن این منظره، به وحشت افتادند که مبادا این پسربچه از بالای مناره به پایین پرتاب شود. همسر امام خمینی رحمهالله نیز این کودک را دید و گفت: این پسربچه به جز فرزند من، مصطفی نمیتواند باشد.
مادرش درست حدس زده بود، غیر از آقامصطفی کسی چنین جرأتی را در آن سن و سال نداشت. امام خمینی نیز این منظره را تماشا کرده بود و شب از او پرسید: «تو به چه جرأتی این کار را کردی و فکر نکردی به پایین پرت میشوی؟» او پاسخ داد: «من اطمینان داشتم که نمیافتم».
او به شنا بسیار علاقهمند بود؛ در مسابقههای شنای قم شرکت میکرد و در ورزش شنا از بهترین شناگران قم بود. پس از به پایان رساندن دبستان با تشویق پدر، تحصیلات طلبگی را آغاز کرد و در صراط مستقیم، به سوی
هدف راه پیمود.(1)
مدتها در خانواده امام خمینی رحمهالله صحبت از مورد مناسبی بود که آقامصطفی بتواند با او ازدواج کند، تا اینکه شایع شد آقامصطفی با آقا مرتضی حائری رحمهالله فامیل شده است، به طوری که آقا مصطفی در خانه میگفت: «وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون میآید، رفقا میگویند که پدرزنت آمد!»
وقتی این شایعه به گوش امام رحمهالله رسید، یک شب از همسرش پرسید: «دختر آقای حائری را دیدهای؟»
مادر آقامصطفی کمی توضیح داد. سپس امام رحمهالله پیشنهاد کرد: «چطور است این دروغ را راست کنیم؟» مادر آقامصطفی گفت: «هر طوری صلاح میدانید.»
فردا صبح، امام رحمهالله به آقای حائری پیام فرستاد که ظهر همان روز آنها جواب دادند. باز امام رحمهالله پیام داد که همان شب برای صحبت به منزل آقای حائری رحمهالله میروند و همان شب به خواستگاری رفتند و قرار عقد گذاشته شد. سرانجام آقامصطفی در سن 22 سالگی با دختر استاد، آیت اللّه حاج شیخ مرتضیحائری رحمهالله ازدواج کرد. وی نوه استاد آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمهالله، دختری سازگار وساده زیست بود. او سادگی را در منزل پدر تمرین کرده بود و پس از ازدواج، توان زندگی با عالمی زاهد را با خود به
1) روح اللّه حسینیان، ستاره صبح انقلاب، چاپ اول، 1379، تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 13 و 14.
خانه بخت آورد؛ خانهای که زهد، زینت آن بود. این خانم تا آخر عمر همسرش هیچگاه از سادگی زندگی و کوچکی خانه زبان به شکایت نگشود.
زندگی آقامصطفی از ابتدا با سادگی آغاز شد و این ساده زیستی و بیآلایشی تا پایان عمر وی ادامه یافت. حاصل این ازدواج، چهار فرزند بود؛ اولین آنها یک دختر بود که مننژیت گرفت و از دنیا رفت. دو فرزند دیگر آن شهید که یکی پسر و دیگری دختر است، اکنون از یادگارهای او هستند. آخرین فرزندش، در جریان حمله وحشیانه نیروهای ساواک به خانه و دستگیری وی برای تبعید کردن به ترکیه، سقط و شهید شد.(1)
1) یادها و یادمانها، ج 1، صص 31 و 32؛ ستاره صبح انقلاب، صص 20، 21، 62 و 64.
فصل دوم: ویژگیهای شخصیتی
زیر فصل ها
ویژگیهای فردی
ویژگیهای خانوادگی
ویژگیهای اجتماعی
زیر فصل ها
الف) هوش و استعداد
ب) جامعیت
ج) عبادت
د) ارادت عملی به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم
ه. ) خودسازی و صفات پسندیده اخلاقی
و) دقت و پشتکار
ز) آزاداندیشی
ح) بهرهگیری از فرصتها
الف) هوش و استعداد
شهید حاج آقامصطفی خمینی رحمهالله از استعداد ذاتیِ شگفتانگیز، هوش سرشار و زیرکی و زرنگی ویژهای برخوردار بود.
او در درک و فهم مطالب علمی به گونهای با استعداد بود که در همان آغاز سخن و طرح درس، به اندیشه استاد پی میبرد و آن را به ذهن میسپرد. پرسشها و اشکالهای مفیدی را مطرح میکرد که هم برای استاد و هم برای شاگردان، سرمایه تحقیق بود. همه کسانی که حاج آقامصطفی خمینی را از نزدیک میشناختند، به هوش سرشار و سرعت بالای درک و فهم وی به عنوان یکی از ویژگیهای او اعتراف دارند.(1)همین تواناییها سبب شد که افزون بر دستیابی به مدارج عالی علمی و اجتهاد در جوانی، در دیگر امور زندگی نیز به موفقیتهای چشمگیری دست یازد.
ب) جامعیت
هوش، استعداد، کار و تلاش علمی حاج آقامصطفی در راه به دست آوردن دانشهای گوناگون، او را به درجهای از کمال علمی رساند که نه تنها بر دانشهای رایج حوزه احاطه و چیرگی کامل یافت، بلکه در دیگر دانشها نیز تخصص و مهارت کافی یافت و گنجینه دانشهای بسیار گردید. او در دوران جوانی از چهرههای برجسته علمی حوزه و در ردیف استادان مشهور بود.
1) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، کوثر، چاپ دوم، 1373، مؤسسه چاپ و نشر عروج، ج 1، ص 291؛ حوزه، ش 81 ـ 82، ص 358.
حاج آقامصطفی موصوف بود به جامعیت در علوم معقول و منقول، مانند عرفان، تفسیر، علم رجال، فقه، اصول و حتی بسیاری از علوم دیگر که در حوزههای علمیه قم و نجف مطرح نبود.(1)او افزون بر جامعیت در علم و دانش، ویژگیهای پسندیده اخلاقی، عرفانی، اجتماعی و سیاسی و... را نیز دارا بود. ممکن است افراد با استعداد و باهوش در دانشهای گوناگون به مرحله اجتهاد برسند، ولی دانشمندی که با فراگیری همه این دانشها، تخصصها، فضایل و کمالها، در مسایل اجتماعی و سیاسی، پیشگام و از تیزبینی و توان تحلیل قوی بهرهمند باشد و در میدان مبارزه، با شجاعت، پرچم اسلام را پیشاپیش امت اسلامی بر دوش کشد، کم است.
ج) عبادت
از ویژگیهای حاج آقامصطفی خمینی، عبادت فراوان، شب زندهداری و راز و نیاز نیمه شب به بارگاه پروردگار بود. هیچ کس ندیده است که او سحر خیزیاش را حتی در شرایط دشوار ترک کرده باشد؛ همسر او از رابطه شبانه وی با خدا چنین یاد کرده است: «همیشه شبها بیدار بود و تا صبح به دعا و نیایش میپرداخت و من اکثراً صدای او را که با صدای بلند گریه میکرد، میشنیدم».(2)
1) علی ربانی خلخالی، شهدای روحانیت شیعه در یکصد سال اخیر، چاپ دوم، قم، انتشارات مکتب الحسین علیهالسلام، ص 261؛ واحد پژوهشهای تاریخی بنیاد انقلاب اسلامی و نشر ذر، راز توفان، چاپ اول، 1376، تهران، چاپ آزاده، نشریه بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران، ص 340.
2) یادها و یادمانها، ج 2، ص 401؛ ستاره صبح انقلاب، ص 86.
اینها، اعمال معمولی وی بود. در روزهای ویژه بیشتر عبادت میکرد. در ماه مبارک رمضان، نیمههای شب به حرم امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میرفت و زیارت جامعه کبیره و زیارتهای ویژه و هزار بار سوره مبارکه «قَدر» را میخواند و تا سحر به شب زندهداری و مناجات مشغول بود. در دهه سوم ماه مبارک رمضان در مسجد کوفه معتکف میشد و به عبادت میپرداخت. حاج آقامصطفی با قرآن اُنس فراوان داشت، نماز شب میخواند و همیشه در حال ذکر بود.(1)
او دو بار به حج مشرف شد و خانه خدا را زیارت کرد. وی عارفی بلندمرتبه بود که برای رسیدن به معبود، به طریقت و سیروسلوک متعقد بود و شریعت را سخت پاس میداشت؛ به نماز بسیار علاقهمند بود و هنگام نماز، شادی و سرور در چهرهاش نمایان؛ به نماز جماعت بسیار اهمیت میداد؛ به گونهای که در گرما گرم دوران مبارزه با رژیم هرگاه کارهایشان به درازا میکشید، به دوستانش چنین یادآور میشد: «بلند شوید و اول وقت نماز بخوانید، سپس به کار ادامه دهید».(2)
د) ارادت عملی به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم
حاج آقامصطفی به پیامبر اسلام و اهل بیت او عشق میورزید و هرگاه فرصت مییافت به زیارت آن بزرگواران علیهمالسلام میشتافت.
او در قم و حتی در دوره اوج فعالیتهای سیاسی بسیار به زیارت حضرت
معصومه علیهاالسلام میرفت.(1)حاج آقامصطفی رحمهالله در طول عمر با برکت خود، دوبار به حج مشرف شد(2)و علاوه بر زیارت خانه خدا به زیارت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه بقیع علیهمالسلام رفت و عشق خود را به آنان اظهار کرد.
او در عراق نیز به زیارت امامان معصوم علیهمالسلام میرفت و به آنان ابراز علاقه میکرد. در ماه مبارک رمضان وی نیمههای شب به حرم امیرالمؤمنین امام علی علیهالسلام میرفت و به زیارت و عبادت میپرداخت.
او به همه معصومان علیهمالسلام عشق میورزید و در هر فرصتی به زیارت آنان میشتافت، ولی عشق او به امام حسین علیهالسلام در اوج بود و سالی چند بار مسافت یکصد کیلومتری نجف تا کربلا را با پای پیاده میپیمود.
حاج آقامصطفی در طول اقامت در نجف، در مناسبتهای زیارتی حضرت سیدالشهدا علیهالسلام مانند ایّام محرم، اربعین، عرفه، رجب و شعبان، همیشه عاشقانه و پیاده، پیشگام کاروان، چه در گرمای طاقت فرسای تابستان و چه در سوز سرمای زمستان، به کربلا میرفت. هنگام رفتن سراپای وجودش معرفت بود و یاد خدا را در دلها زنده میکرد؛ او پیشاپیش کاروان میرفت و دوستان پشت سرش. به درخواست وی یکی از همسفران گاه مرثیه میخواند و گاه دعا و زیارتی. کاروان غرق معنویت بود؛ رهگذران وقتی آن چهره نورانی وصورت زیبای ملکوتی و آن اندام رشید را میدیدند که عارفانه با پای برهنه بر شنزارهای بیابان، در لابهلای خارها، سخت در تکاپوست، میایستادند و تا
دوردست با چشمانی حیران، آن سید عاشق را بدرقه میکردند.(1)
حاج آقامصطفی با زیارت عاشورا، اُنسی ویژه داشت و آن را منشوری در برابر همه ستمگران تاریخ میدانست و جلوهگر شکوه شهادت(2)او در مجالس عزاداری امام حسین علیهالسلام شرکت میکرد و خود نیز هر صبح جمعه مجلس روضهای داشت.(3)
ه. ) خودسازی و صفات پسندیده اخلاقی
حاج آقامصطفی به خودسازی و جهاد اکبر توجه زیادی داشت و از نظر روحی توانسته بود خود را بسازد و در خودسازی، زهد، تهذیب نفس، سیروسلوک و عرفان، موفقیت چشمگیری یافته بود. از شهرتطلبی و مقام پرستی به شدت دوری میجست و در هیچ جا «خود» را مطرح نمیکرد.
او زاهدانه میزیست و از رفاه و لذتهای دنیوی چشم میپوشید و اجازه نمیداد نفس کامجو، او را به تن پروری عادت دهد. زهد، زینت زندگیاش بود و این ویژگی هیچ گاه در طول زندگی وی، دستخوش دگرگونی نشد.
او پیشانیاش از جای مهر، قالب گرفته بود؛ زیرا بیشتر شبها تا صبح به عبادت میپرداخت. چهرهای شاد و رفتاری متواضعانه داشت؛ با طلاب و همسفران خود خاکی و خوش صحبت بود و چنان با همراهان مأنوس میشد که هیچکس تشخیص نمیداد او کیست. اهل تکبر نبود؛ هنگام احوالپرسی
همیشه تبسمی بر لب داشت و در مجلس وی، کسی جرأت نمیکرد غیبت، تهمت یا اهانتی مطرح کند، اگر هم کسی چیزی میگفت، تذکر میداد و به شکلی از آن جلوگیری میکرد. ساده زیستی، بی آلایشی، بیپیرایگی، فروتنی، مهربانی، باصفایی، وفاداری، فداکاری، شکیبایی، پایداری، شهامت و شجاعت برخی دیگر از صفات پسندیده اخلاقی وی بود.
او با پدر و مادر، خویشاوندان و دوستان، مهربان بود و به آنها احترام میگذاشت. به خانه خویشاوندان میرفت و از مشکلاتشان میپرسید تا به آنها کمک کند؛ در برابر آنان احساس مسؤولیت میکرد، البته احساس مسؤولیت در حاج آقا مصطفی به روشنی در تمام امور زندگیاش از درس خواندن گرفته تا امور اجتماعی دیده میشد.(1)او افزون بر فراگیری دانش، رسالت خود را در وراثت پیامبران علیهمالسلام، نجات انسانهای مظلوم، محروم و نادان، مبارزه با ستمگری حاکمان، برپایی حکومت الهی و جامعه اسلامی میجست.
او در کنار پدر، مقاوم و استوار ایستاد و از آن همه آزار رژیم پهلوی، خم به ابرو نیاورد؛ با لبخندش، دوستان و مبارزان را راسخ میساخت و دشمنان را خُرد و خوار. مردانگی، خستگیناپذیری، استواری و شجاعت او در برابر ناگواریها و نرمش و فروتنی وی در برابر خلق خدا، ریشه در ذکرهای درونی، سیرروحی و زمزمه سحری او داشت؛ چون وی ولایت مدار و شیفته
1) یادها و یادمانها، ج 1، ص 202.
آل رسول صلیاللهعلیهوآله وسلم بود.(1)
و) دقت و پشتکار
حاج آقا مصطفی در هر زمینهای گامی نهاد، از همان آغاز، دقت و پشتکار را به همراه داشت و یکی از دلایل موفقیت و پیشرفت او در زمینههای گوناگون، همین دقت و پشتکارش بود.
استاد شهید رحمهالله دانش پژوهی بود که رمز موفقیت را از همان آغاز دانشاندوزی، در دقت و پشتکار یافته بود؛ او با وجود برخورداری از هوش و استعداد ذاتی از کوشش و تلاش علمی هیچگاه نکاست و سرانجام به درجهای بالا از دانش و کمال دست یافت.(2)
شهید محلاتی رحمهالله در اینباره گفته است: «... [حاج آقامصطفی رحمهالله ] گاهی اوقات یک هفته از منزل بیرون نمیآمد و یک رشته علمی را دنبال میکرد...».(3)
ز) آزاداندیشی
آزاداندیشی نعمتی الهی است که هرکس این ویژگی را داشته باشد، از اندیشهای سالم برخوردار است و در هر انتخابی میتواند بهترینها را برگزیند. آزاداندیشی در انتخاب بهترین دین، بهترین دانش، بهترین راه، بهترین هدف، بهترین همسر، بهترین دوست و در دیگر انتخابها، به انسان کمک میکند.
وی از دانشوران جوانی بود که چون از تواناییهای علمی گسترده و خوبی برخوردار بود، از همان آغاز به آرای بزرگان با دیده نقد مینگریست و با پشتوانه دلیل و برهان، سخن و دیدگاههای خود را هرچند مخالف با نظر بزرگان بود، ابراز میکرد.(1)
ح) بهرهگیری از فرصتها
کسانی که از لحظه لحظه عمر به شایستگی بهره میبرند، دیر یا زود به هدف میرسند و فرشته پیروزی را در آغوش میگیرند؛ بدین جهت پیشوایان دین، بارها و بارها غنیمت شمردن فرصتها را به پیروان خویش سفارش کردهاند. شهید حاج آقامصطفی خمینی رحمهالله این رمز موفقیت را خیلی زود شناخت و با تلاش فراوان از کمترین فرصت، بیشترین بهرهها را برد. ازاینرو، چراغ در دست، به دنبال دانش و حکمت گشت و هرجا دانشمندی یافت، از خرمن دانش و فضل او توشه برگرفت. به طور کلی، او بر اوقات خویش بسیار حریص و سختگیر بود. او نه تنها از فرصتهای عادی کمال استفاده را میبرد، بلکه به هنگام گرفتاری و سختی، حتی در زندان یا تبعید، میکوشید از هدف باز نماند و اوقات گرانبهایش بیهوده هدر نرود.(2)
شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در خانه علم و تقوا، جهاد و اجتهاد دیده به جهان گشود و در کانون گرم خانوادهای با ایمان، پاکدامن، مهربان و مذهبی که سیاستش از کالبد دیانتش سرچشمه میگرفت، رشد کرد. او در
دامن راستی و درستی پرورش یافت و در آغوش حماسه و غیرت دینی قد کشید. تکلیف مداری، دلاوری و پایداری پدر در پاسداری از احکام و قوانین دینی، از او جوانی شجاع، بیآلایش، هوشیار و دینمدار ساخت. اخلاق، پند و نظم پولادینِ پدر، لحظههای عمر او را باروَر کرد و آهها و آوای شبانهاش، او را تا ملکوت، اوج داد؛ پدری که خود در اوج بود و دشمن را بر موج مینشاند و سرانجام به توفیق و اراده الهی، ستمگران را از کاخ بر خاک افکند.
حاج آقامصطفی در کنار امام خمینی رحمهالله همانند ستارهای در کنار ماه در شبی مهتابی بود. او به پدر عشق میورزید و به وی احترام میگذاشت و نسبت به امام رحمهالله مهربان، غمخوار، حامی، یار، یاور، مشاور، همنشین و همصحبت بود.
او با همه افراد خانواده خود مهربان بود و به آنها احترام میگذاشت. در مقابل، وی نیز مورد علاقه و احترام خانواده بود. خواهر حاج آقامصطفی، خانم فریده مصطفوی از جایگاه خانوادگی وی چنین یاد کرده است:
اخوی شهیدم، اولین فرزند پسر حضرت امام رحمهالله و مورد علاقه شدید پدر و مادر بود... ایشان به عنوان اولین فرزند و تا سالها بعد، تنها پسر، تحت تربیت مستقیم امام رحمهالله قرار گرفت، تا آنجا که بر درس و تحصیل، رفت و آمد و دوستانش نظارت مستقیم داشتند... رفتارشان با ما خواهران در کمال محبت بود، ولی ما در عین علاقه، از ایشان حساب میبردیم... با اعضای خانواده گرم و صمیمی بود... به مادرمان علاقه زیادی داشت... نسبت به خانواده و فرزندان، زیاد اظهار علاقه میکرد و در عین حال، در تربیت ایشان میکوشید....
حضرت امام رحمهالله را تنها نمیگذاشت... ایشان فرزند، دوست و حامی امام
وبسیار مراقب حال ایشان بودند... برای ایشان، امام رحمهالله هم رهبر و مرجع و همپدر بودند. روابطشان با امام رحمهالله خیلی صمیمی بود. برای امام رحمهالله احترامبسیار قایل بودند و امام رحمهالله هم متقابلاً چنین حالتی داشتند... ما همیشهمیگفتیم خوشا به حالش که این اندازه قدر پدر و مادر را میداند.ایشان با خانوادهاش هم خیلی مهربان و صمیمی بود....(1)
شهید حاج آقامصطفی رحمهالله در جامعه به عنوان دانشمندی روحانی و سید، محترم، باوقار، باادب، خوش اخلاق، مهربان، فروتن و دوست داشتنی شناخته شده بود. او به صله رحم مقید بود و آداب معاشرت را رعایت میکرد. با مجتهدان و استادان همنشین میشد و با آنان در کمال احترام و ادب، سخن میگفت. به عیادت بیماران میشتافت و در کمک به نیازمندان پیشگام بود. این چنین بود که اکنون استادان، دوستان و شاگردان او، از وی به نیکی یاد میکنند.
الف) خوشرفتاری
حاج آقامصطفی با مراجع، استادان، دوستان، خانواده، همسایگان و همسفران و... بسیار خوش برخورد بود و همیشه تبسّمی بر لب داشت. در سلامدادن پیشی میگرفت و در جلسهها بامتانت، وقار و ابهت شرکت میکرد. خوشرو، مهمان نواز، مهربان، با ادب، باصفا و صمیمی بود. به دیدار خویشاوندان، دوستان و آشنایان میرفت و با آنان با محبت و احترام رفتار میکرد. در عیادت بیماران درنگ نمیکرد. در پیشگاه امام خمینی رحمهالله با محبت
1) یادها و یادمانها، ج 2، صص 375، 378، 380 و 386 ـ 388.
و با ادب بود و از وی اطاعت میکرد.(1)
او با علما و مجتهدانی مانند: آیت اللّه العظمی خویی رحمهالله، آیت اللّه العظمیحکیم رحمهالله، آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی رحمهالله، آیت اللّه العظمی شاهرودی رحمهالله، آیتاللّه حائری رحمهالله و آیت اللّه سبحانی ارتباط داشت و هرچند خود از جهت علمی پیشرفت قابل توجهی کرده بود، همیشه در برابر آنان، روحیه شاگردی و حالت فروتنی خود را حفظ میکرد.(2)
حاج آقامصطفی در حوزه نجف به عنوان یک مجتهد، مشهور بود، ولی وقتی همراه استادش از اتاق خارج میشد، زودتر میدوید و کفش استاد را جفت میکرد؛ او دست استادانش را میبوسید و هرچه از لحاظ علمی رشد میکرد، مردمیتر میشد.
برخورد او بهگونهای بود که هیچ کس با او احساس غریبی نمیکرد. با عرب زبانان نیز رابطه و گفتوگو داشت، چه روحانی، چه غیر روحانی. با نژادهای دیگر مانند لبنانیها، سوریها، مصریان، سعودیها، افغانان، هندیها و پاکستانیها هم رابطه برقرار کرد. وقتی کسی به او مراجعه میکرد و مطلب علمی میپرسید، با حوصله و وقار به او پاسخ میداد و گاهی، مدتی طولانی با وی به صحبت مینشست.(3)
ب) مهربانی و فروتنی
از ویژگیهای دیگر حاج آقامصطفی خمینی، مهربانی و فروتنی وی نسبت به علما، استادان، دوستان، همسایگان، همسفران و خانواده بود. او همیشه با مردم به گونهای محبتآمیز رفتار میکرد، ولی در برابر افراد زورگو، ستمگر، متکبر، مغرور و دشمنان اسلام فروتنی نداشت و حتی حاضر نبود یک لحظه با آنان معاشرت داشته باشد.(1)
ج) کمک به دیگران
دستگیری از نیازمندان و پشتیبانی از محرومان و مظلومان، از جمله ویژگیهای حاج آقامصطفی خمینی بود. او به پیروی از امامان معصوم علیهمالسلام این اخلاق نیک را فراموش نمیکرد و برطرف کردن نیاز دیگران و شاد ساختن دل آنان را موجب خشنودی پروردگار میدانست؛ از این رو در کمک رساندن به خویشاوندان، دوستان، همسایگان و آشنایان کوتاهی نمیورزید.(2)
خانم فریده مصطفوی، خواهر حاج آقامصطفی، از این ویژگی وی چنین یاد کرده است:
نسبت به همسایهها هم بسیار مهربان بود. هر وقت به مسافرت میرفتند، به منزل آنها سرکشی میکرد و در غیاب بزرگ خانواده، خانواده خود را میفرستاد تا اگر مشکلی دارند، حل کند. هرکدام از دوستان حاج آقامصطفی رحمهالله که معمولاً همسن و سال ایشان بودند، دچار گرفتاری میشدند، به ایشان مراجعه میکردند و او هم مضایقه نمیکرد.
وظیفهشناس بود، نسبت به دیگران احساس وظیفه میکرد؛ گویا تعهدی داشت که باید به مردم کمک کند....(1)
د) پیوند با توده مردم
حاج آقامصطفی با توده مردم ارتباط داشت و خود را تافته جدا بافته نمیدانست و بر اثر اخلاق نیک خود، در میان مردم، از احترام و محبوبیت ویژهای برخوردار بود.
فروتنی و تواضع حاج آقا مصطفی، موجب علاقهمندی طبقات مختلف مردم نسبت به وی بود. برای او عرب و عجم فرق نمیکرد؛ حتی عربها و کاسبهای نجف میآمدند و با وی احوالپرسی میکردند و اگر پرسشی داشتند، مطرح میکردند.
او گاهی به صحن و حرم مطهر امیرالمؤمنین امامعلی علیهالسلام میرفت، عبا را پهن میکرد و با طلاب و مردم همنشین و هم صحبت میشد. وقتی برای زیارت به کربلا مشرف میشد، در مراسم شادی و عزای عربهای نجفی و کربلایی شرکت میکرد.
حاج آقامصطفی سالی چهار یا پنج بار در موسم زیارتی امام حسین علیهالسلام مانند ماه شعبان و محرم، مسافت میان نجف و کربلا را که دهها روستا در مسیر آن بود، پیاده میپیمود. در این مسیر روستاییان شیفته اخلاق و رفتار حاج آقامصطفی رحمهالله میشدند و هرگاه به نجف میرفتند، به دیدار او هم شتافتند
1) یادها و یادمانها، ص 386.
ایرانیهایی که به عراق میرفتند و همچنین بسیاری از عراقیها، لبنانیها، سوریها، پاکستانیها و افغانیهایی که مقلد امام خمینی رحمهالله بودند، در نجف علاوه بر دیدار با امام خمینی رحمهالله، با حاج آقا مصطفی نیز دیدار و گفتوگو داشتند و گاهی به واسطه دوستی با او، به مقام والای امام خمینی رحمهالله پی میبردند و دوستدار و مقلد وی میشدند.(1)
1) راز توفان، صص 339 و 340.
فصل سوم: شخصیت علمی
از همان کودکی، آثار بزرگواری در چهره حاج آقا مصطفی هویدا بود(1)و استعدادهای خدادادی او در پرتو هدایتهای امام خمینی رحمهالله، یکی پس از دیگری میشکفت. افزون بر نقش اساسی پدر، ویژگیهای ذاتی، تحقیق و مطالعه گسترده و کوشش همیشگی خود حاج آقامصطفی، زمینه را برای رشد و پیشرفت علمی وی فراهم ساخت؛ به گونهای که او در همان جوانی، به مقام اجتهاد، فضایل اخلاقی و کمالات معنوی آراسته شد.
حاج آقا مصطفی خمینی از شش سالگی روانه مکتب شد و در هفت سالگی به دبستان رفت. او تحصیلات ابتدایی را تا کلاس پنجم در مدرسههای باقریه و سنایی در شهر مقدس قم به پایان رساند.
علاقه فراوان حاج آقامصطفی به اسلام و روحانیت به همراه تشویق و راهنماییهای پدربزرگوار و دوستان دلسوزش، او را به پیوستن به صف طلاب حوزه و قرار گرفتن در ردیف سربازان امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف واداشت؛ ازاینرو، رشته دانش حوزوی را برگزید و تحصیلات طلبگی را آغاز نمود و برگ مهمی در زندگی وی ورق خورد.(2)
حاج آقامصطفی خمینی از پانزده سالگی به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.(1)او ابتدا نزد امام خمینی رحمهالله درس خواند و پس از چند سال به مدرسه فیضیه رفت و در درسهای معقول و منقول دیگر استادان شرکت جست.(2)تلاش و پشتکار و استعداد ذاتی او سبب شد علوم مقدماتی را در کمترین زمان ممکن فراگیرد.
حاج آقا مصطفی در هفده سالگی معمم شد. امام خمینی رحمهالله در جشن عمامه گذاری او، عدهای از دوستان را دعوت کرد و با تشریفات و دعاهای ویژه، عمامه بر سر وی نهاد. او شاد و مسرور، با همان لباس مقدس روحانیت از مهمانها پذیرایی کرد و دوستان به وی تبریک گفتند؛ آن روز برای حاج آقامصطفی و افراد آن مجلس، به خاطرهای جالب و شیرین تبدیل شد.(3)او سطح عالی را از استادان برجسته حوزه علمیه قم فرا گرفت و در 22 سالگی دوره سطح عالی را به پایان رساند و دوره تخصصی اصول و فقه (دوره خارج) را آغاز کرد. در خارج فقه، از مجتهدان آن زمان، مانند: آیت اللّه العظمی حجت رحمهالله، آیتاللّه العظمی بروجردی رحمهالله، علامه سید محمد حسین طباطبایی رحمهالله و... و در اصول، از حوزه درس امام خمینی رحمهالله بهره برد. وی پس از رحلت آیتاللّه العظمی بروجردی رحمهالله در حوزه درس فقه امام خمینی
رحمهالله شرکت کرد و با تلاش پیگیر در فراگیری دانش، پس از اندکی، به مقام بالای اجتهاد رسید. وی در کنار فراگیری دانش فقه و اصول از دانشهای دیگر همچون تفسیر، عرفان، کلام، فلسفه، تاریخ، رجال، درایه، نجوم و هیئت و... نیز غافل نبود.
روح کاوشگر و دانش پژوه وی، او را بر آن داشت تا از هر دانشی خوشهای برچیند که در این امر بسیار موفق بود؛ ازاینرو، در دانشهای گوناگون حوزوی تخصص داشت و هنوز سی سال از عمر شریفش نگذشته بود که جامع علوم معقول و منقول شد.
حاج آقامصطفی دانشجویی را منحصر به درسهای رایج حوزه نمیدانست و بدان بسنده نمیکرد، بلکه در علوم غیرحوزوی نیز با ژرفنگری و دقت کافی به مطالعه و مباحثه میپرداخت.
زمانی که در نجف اشرف سکونت اجباری گزید، با اینکه خود را از حضور در حوزه درس استادان بزرگ نجف بی نیاز میدید، در حلقه درس آنان حضور مییافت. او میخواست با حضور خود در درس بزرگان، علاوه بر استفاده از شیوه تدریس، از مبانی علمی و نکات قوت و کاستی احتمالی آنها نیز آگاهی یابد. پس به مباحث مطرح شده از سوی استادان به دیده نقد مینگریست که دستاورد برخی از آن درسها، به صورت جزوه ارزشمندی با عنوان «دروس الاعلام النجف الاشرف» در بین آثار آن شهید به چشم میخورد.(1)
1) نک: حوزه، ش 81 ـ 82، ص 356، 357؛ مجموعه مقالات، صص 53 و 54؛ شهدای روحانیت شیعه، ص 261.
شهید حاج آقامصطفی خمینی به توفیق خداوند و با بهرهگیری از هوش و استعداد سرشار خود، محیط علمی و معنوی خانواده و با کوشش علمی فراوان و مطالعه و تحقیق گسترده، توانست در دوران جوانی به تخصص در دانشهای مختلف حوزوی، مدارج بالای علمی و مقام والای اجتهاد دست یابد و آثار ارزشمندی در علوم گوناگون از جمله فقه، اصول، تفسیر و فلسفه و... از خود به یادگار بگذارد.
او در حوزه علمیه قم و همچنین حوزه علمیه نجف اشرف به عنوان یک چهره برجسته علمی، مدرّس و مجتهد، مشهور بود. علما و روحانیان ایران و عراق به شخصیت معنوی و علمی و مبارزاتی وی احترام میگذاشتند و به آینده وی امیدها بسته بودند.(1)
شهید حاج آقامصطفی رحمهالله درباره مقام اجتهاد خود چنین توضیح داده است:
در دوران عمرم فقط چند سالی پس از رسیدن به سن بلوغ، تقلید کردم و خیلی زود به درجه اجتهاد رسیدم و از تقلید بی نیاز شدم.(2)
1) نک: شهدای روحانیت شیعه، ص 261؛ علی برّی دیزجی، محمد رضا مطیعیان، مجید ترکاشوند، روزها و رویدادها، چاپ اول، 1377، چاپ مرکز خدمات فرهنگی، انتشارات زهد، ج 3، ص 121؛ گروه تاریخ دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی، تاریخ ایران در دوران معاصر، 1373، تهران، چاپ شرکت افست «سهامی عام»، شرکت چاپ و نشر ایران، ص 205.
2) یادها و یادمانها، ج 1، ص 200.
مقام معظم رهبری، آیت اللّه خامنهای ـ «دامظله» ـ از شخصیت علمی حاجآقامصطفی در حوزه علمیه چنین یاد کرده است:
بنده ایشان را به عنوان یک چهره برجسته حوزه علمیه قم از سالهای قبل میشناختم. وقتی به قم رفته بودیم، در درس فقه و اصول امام، ممتازترین کسی که بر طبق سنت و شیوه درسهای حوزه علمیه، گستاخانه با امام از مباحث علمی دم میزد و اشکال میکرد، او بود.(1)
آیتاللّه فاضل لنکرانی ـ «دامظله» ـ درباره فضیلت علمی حاج آقامصطفی خاطرنشان ساخته است:
... از نظر فضیلت علمی به نظر من، سالیان دراز بود که مرحوم حاج آقامصطفی رحمهالله یک مجتهد مسلّم کامل و صاحب نظر در فقه، اصول، فلسفه، رجال، تفسیر و دیگر علوم اسلامی بود....(2)
استاد شهید رحمهالله با ژرف اندیشی، دقت نظر و برجستگیهای ویژهای که داشت، از ابتدای تحصیل، هر کتاب درسی را که فرا میگرفت، آمادگی تدریس آن را نیز داشت. بیشتر علوم مقدماتی، حتی دانش فلسفه را پس از فراگیری، در همان ایام جوانی تدریس کرده بود.
او در سال 1340 ه. ش، در مدرسه حجتیه قم، تدریس حکمت برپاداشت و افزون بر تدریس شرح منظومه در مسجد محمدیه قم، اسفار اربعه ملاصدرای
شیرازی را نیز به طور خصوصی برای چند نفر تدریس میکرد. حاج آقامصطفی رحمهالله در حوزه علمیه قم از استادان موفق به شمار میآمد و درس وی مورد پسند فضلای بسیاری بود.
مقام معظم رهبری، آیت اللّه خامنهای ـ «دامظله» ـ از چهره علمی و حوزوی و مقام استادی حاج آقامصطفی رحمهالله چنین یاد کرده است:
... او یک مدرّس معروف بود. فلسفه درس میداد، فقه درس میداد و به عنوان یک چهره برجسته در میان طلاب حوزه و فضلا و مدرسین، معروف بود....(1)
وقتی توفیق اجباری حضور در حوزه علمیه کهن نجف اشرف نصیب وی شد، با وجود سن کم، در آن حوزه نیرومند به تدریس پرداخت. پس از اندکی، خوش درخشید و حوزه درس بارونقی بنیان نهاد و شاگردان بسیاری دور وی حلقه زدند و از خرمن دانش او فیض بردند.
حاج آقامصطفی از سال 1346 ه. ش، به درخواست عدهای از طلاب و فضلای نجف، تدریس خارج اصول را آغاز کرد و تا پایان عمر شریف و با برکت خویش، به مدت ده سال یک دوره اصول فقه را با سبک تخصصی جدید، تدریس کرد که دستاورد آن، چند جلد کتابِ «تحریرات فی الاصول» بود که مورد استفاده طلاب، فضلا و علمای حوزههای علمیه است.(2)
استاد با بیانی زیبا و شیوا، ژرف و روان و با احاطه کافی بر دیدگاههای پ
یشگامان دانش و با دستهبندی مطالب اصلی به صورت مختصر و مفید، نغز و پر مغز، درس را ارائه میداد. برخی نکتههایی که او در جلسههای درس رعایت میکرد، عبارت بودند از:
تعیین موضوع مورد بحث؛
تحقیق و پژوهش گسترده پیش از بیان درس؛
طرح دیدگاههای امام خمینی رحمهالله ؛
واقعنگری و تطبیق مسایل با واقعیتهای جامعه؛
سفارش به خودسازی و تهذیب نفس پیش از آغاز درس.(1)
برخی از استادان حاج آقا مصطفی در حوزه علمیه قم را میتوان چنین بر شمرد:
آیت اللّه العظمی امام خمینی رحمهالله : فلسفه، کلام، حکمت، خارج فقه و اصول.
آیت اللّه العظمی بروجردی رحمهالله : خارج فقه.
آیت اللّه العظمی حُجّت رحمهالله : خارج فقه.
آیت اللّه العظمی داماد رحمهالله : خارج فقه.
علامه سید محمد حسین طباطبایی رحمهالله : فلسفه و کلام.
آیت اللّه سلطانی طباطبایی رحمهالله : فقه و اصول.
آیت اللّه شهید صدوقی رحمهالله : فقه و اصول.
1) نک: مجموعه مقالات، صص 61 و 62.
آیت اللّه حاج شیخ مرتضی حائری رحمهالله : مکاسب شیخ انصاری رحمهالله.
آیت اللّه حاج شیخ جعفر سبحانی: بخشی از ادبیات و لمعه دمشقیه.
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی: فلسفه و حکمت.(1)
نام برخی از استادان او در حوزه علمیه نجف اشرف از این قرار بوده است:
آیت اللّه العظمی امام خمینی رحمهالله : خارج فقه.
آیت اللّه العظمی سید ابوالقاسم خویی رحمهالله : خارج اصول.
آیت اللّه العظمی سید محسن حکیم رحمهالله : خارج فقه.
آیت اللّه العظمی سید محمود شاهرودی رحمهالله : خارج اصول.
آیت اللّه بجنوردی.(2)
حاج آقامصطفی از آغاز جوانی به امر تدریس و پرورش نیروی علمی و معنوی اهمیت میداد و به اعتراف بسیاری از بزرگان، در شمار استادان موفق زمان خود بود. فضلا و دانش پژوهان بسیاری در حوزههای علمیه قم و نجف اشرف از کلاس درس اصول، فقه و فلسفه او بهره بردهاند که نام برخی از آنان به شرح زیر است:
حجت الاسلام و المسلمین شیخ ابراهیم فاضل فردوسی.
حجت الاسلام و المسلمین حلیمی کاشانی.
حجت الاسلام و المسلمین سید رضا برقعی.
حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد حکمت گنابادی.
حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی.
حجت الاسلام و المسلمین رازی زاده (علیپور): محقق و مصحح کتاب صدم استاد رحمهالله.
حجت الاسلام و المسلمین امامی.
حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی رحمهالله ؛ وی در زمانی که در نـجف بـود، حـدود چهار یا پنج ماه در حوزه درس اصول استاد شرکت کرد.(1)
شهید حاج آقامصطفی خمینی رحمهالله، همگام با فراگیری دانشهای گوناگون حوزه، دست به قلم برداشته بود و نکتههای سودمند درسی، پژوهشهای علمی و اندیشههای خود را مینگاشت. البته برخی از آثار او در هجوم وحشیانه دژخیمان ساواک به خانه امام خمینی رحمهالله همراه با حدود سه هزار جلد کتاب نفیس امام رحمهالله به غارت رفته است. مجموع آثاری که در قم، زندان، ترکیه و نجف اشرف از وی به جا مانده و از سوی خود او و نزدیکانش از آن یاد شده و در شمار نگاشتههایش در کتابهای مختلف به چشم میخورد، چهل و یک اثر است.
1) مجموعه مقالات، ص 63.
بیشتر آثار علمی به جا مانده از این استاد شهید به صورت خطی است و تنها سه عنوان از نگارشهای استاد چاپ شده که عبارتند از: «تفسیر قرآن» در چهار جلد، «تحریرات فی الاصول» در سه جلد و «کتاب الصوم». دیگر آثار استاد چاپ نشده و در کتابخانه آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی رحمهالله در قم برای حفظ و نگهداری از گزند حوادث روزگار، به امانت گذاشته شده است. البته کار تحقیق و تصحیح و آماده سازی آنها برای چاپ، از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی رحمهالله در حال انجام است که به تدریج، چاپ و منتشر خواهد شد.(1)
الف) تفسیر قرآن: در چهار جلد، به تحقیق و تصحیح آقای سید محمد سجادی؛ از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است. این اثر، نتیجه پژوهشها و ژرف اندیشیهای گسترده استاد در ده سال است که به گونهای جدید در سیر تفسیرنگاری فراروی علاقهمندان گذاشته شده است.
این تفسیر با خطبه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله وسلم در وصف قرآن و تقدیم اثر به پیشگاه سیدالشهداء، امام حسین علیهالسلام آغاز شده است. این اثر ارزشمند، سوره «حمد» و 26 آیه از سوره «بقره» را دربردارد.
نویسنده با نگرشی فراگیر و بهرهگیری از تخصصهای گوناگون و دانشهای رایجِ حوزه و سبکها و برداشتهای علمای تفسیر، به بحث
1) نک: مجموعه مقالات، صص 64 ـ 67؛ حوزه، ش 81 ـ 82، صص 363، 364 و 371.
پرداخته و در این اثر ناتمام، ردّپای ماندگاری در دانش تفسیر و قرآن پژوهی از خود به یادگار گذاشته است.(1)
ب) تحریرات فی الاصول: در سه جلد از سوی سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ شده است. جلد نخست در سال 1365 ه. ش، در 561 صفحه به چاپ رسیده و جلد دوم و سوم در سال 1372 ه. ش، در 645 و 862 صفحه چاپ و منتشر شده است. این اثر دایرة المعارفگونه در دانش اصول، در یازده مقصد سامان یافته است.(2)
ج) کتاب الطهارة: این کتاب نخستین نگارش مستقل فقهی استاد، در فقه استدلالی و سرسلسله آثار فقهی گسترده در مسایل گوناگون، با عنوان کتاب کبیر است.(3)
د) احکام الخلل فی الصلاة: این اثر ارزنده فقهی، به شیوه فقه استدلالی و به گونهای مستقل، در باب خلل نماز نگارش یافته و بخش عمده مباحث خلل نماز را در یازده مسئله دربردارد.(4)
ه.) کتاب الصوم: این اثر به تصحیح محمد علی رازی از سوی انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، در 233 صفحه به چاپ رسیده است.(5)
و) الفوائد و العوائد: این اثر از یادداشتهای پراکنده استاد در دانشهای
گوناگون مانند فقه، اصول، کلام، عرفان و... فراهم آمده است. نویسنده با روش فنی و در قالب اصطلاحات پیچیده علمی، پارهای از دیدگاههایی را که در دانشهای یاد شده مطرح است، به بوته نقد و بررسی گزارده است؛ از جمله به مباحث سودمندی درباره معاد جسمانی، دعا و ثواب و عقابِ اعمال پرداخته که مطالعهآن برای پژوهشگران و اهل نظر بسیار سودمند است.(1)
1) حوزه، ش 81 ـ 82، ص 374.
فصل چهارم: اندیشهها
همانگونه که خُرمی، شادابی، زیبایی و عطر گلستان ناشی از گلهای آن است، پاکی، غیرتمندی، جوانمردی و خوبی انسان نیز از زیبایی، بیآلایشی، درستی و بلندی اندیشهها و نیتهای خالص و خداپسندانه اوست.
شهید حاج آقامصطفی خمینی رحمهالله، دانشی فراگیر و اندیشهای ژرف و همه سونگر داشت. او با دقت و ژرفنگری خاص خود بسیاری از چشم اندازهای اندیشه دینی را برای فهم، تدریس و تبلیغ کاوید و با نگاهی عمیق به اُفقهای گوناگون دانش، به سهم و توان خویش، در رشد و پرباری آن کوشید.
خانم معصومه حائری یزدی، همسر حاج آقا مصطفی درباره اندیشههای وی چنین گفته است:
او مردی بالاتر از همه چیزهایی که شما فکر میکنید، بود. افکار او خیلی بالا و بلند بود و یک جور دیگر فکر میکرد و بالاخره درک ایشان از مسایل طور دیگری بود....(1)
با اندکی درنگ در مسایل کلامی مطرح شده از سوی حاج آقامصطفی در تفسیر قرآن، به آموزهها، اصول، روشن فکری و اندیشههای کلامی وی میتوان پی برد. این نگرش روشن میکند که اندیشه کلامی آن بزرگوار از مکتب ملاصدرا رحمهالله اثر پذیرفته و او براساس مبانی فکری و روشهای پذیرفته شده در حکمت متعالیه اندیشیده و در مسایل به کاوش میپرداخته است. او در بحثهای کلامی از قرآن، عرفان و برهان بهره جسته و با ابزار عقل و دل،
1) یادها و یادمانها، ج 2، ص 401.
وحی را کاویده و باورهای دینی را استوار ساخته است. او آیات و فهم قرآنی را اصل و محور قرار داده و یافتههای دل را همانند یافتههای عقل، اعتبار بخشیده و نه تنها بندگی را با خرد ورزی در ستیز ندیده، بلکه از نشاندن آن دو (بندگی و خرد ورزی) بر سفره گسترده قرآن غفلت نورزیده است.(1)
این ره توشه اخلاقی که در ادامه تفسیر اولین آیه سوره مبارکه «حمد» آمده، یکی از دهها پند و رهنمود اخلاقی و عرفانی است که در تفسیر ارزشمند، ژرف، پرمایه و ناتمام حاج آقا مصطفی آمده است؛ موعظهها و پندهایی که هرکدام، گوشهای از سفرهای معنوی و جایگاه بلند عرفانی و اخلاقی وی را حکایت میکند:
ای برادر حقیقی ام و ای عزیزم! گول ژرف نگریها و مسائل دقیقی که در این کتابهاست، نخور و به درک کلیات و ظرایف علوم قانع مشو؛ چه با این همه، حمال معانی و مفاهیم و بارکش لطایف و ظرایف گردی. از اخبار و آثار، به ظواهر آنها که خود حجاب و پوشش حقایقاند، بسنده مکن. آنچه وظیفه توست، آن است که در رَبّی که تو را بپرورید و از روی لطف و عنایت، ناخوشایندیها را از تو بازداشت و نعمتهایش را بر تو فرو ریخت، تدبّر کنی.
دانشها، فنها، مسائل فکری و برتریهایی از این دست، مادامی که قلب تو را متحوّل و نورانی نکنند و اخلاق شایسته را در تو پدید نیاورند،
1) نک: حوزه، ش 81 ـ 82، ص 236.
تاریکی و سیاهیاند که در مسیر آینده تو (دنیا، برزخ، قیامت و...) مایه سنگینی وبال تو خواهند بود....
... اگر شیفتگی و عشق درجانت پدید آمد، بر تو باد به فزونی آن تا در قلب تو غیر او هیچ نماند....
بکوش که همه وجودت در گرو خواسته امر و مصروف مقاصد او گردد. از مهمترین خواستههای خداوند، اقدام و اهتمام به کارهای مسلمانان و هدایت بشر به راه راست است؛ پس تو هم در گسیل مردم و توجه آنان به آخرت و کوچک کردن دنیا نزد آنان و بزرگ کردن دینداری در دلشان، مظهر اسم «ربّ» باش که خداوند، یار و مددکار است.(1)
شهید حاج آقامصطفی خمینی رحمهالله فرهنگ اسلام را برگزیده بود و آن را بهترین فرهنگ میدانست. او جهانیان را به دین اسلام که کاملترین و بهترین دینها و دارای بهترین فرهنگهاست، هدایت و دعوت میکرد.
ایران و ایرانیان عنوانی است که میتوان برای یکی از مقالههای دست نویس حاج آقا مصطفی نهاد؛ این مقاله درباره خطر تهاجم فرهنگی قبل از انقلاب و حاکی نگرانی، ناخرسندی و ناراحتی او از فرهنگ حاکم بر جامعه ایران آن زمان است. وی در این مقاله، ایرانیان را به گرایش بیشتر به فرهنگ اسلام و
1) نک: حوزه، ش 81 ـ 82، صص 186 ـ 190؛ سید مصطفی خمینی، تفسیر القرآن الکریم، مرداد 1362، چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، ج 1، صص 311 ـ 313.
تشکیل حکومت اسلامی رهنمون میشود:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
اکنون که ایران، زندان آزادگان، جوانان، بزرگ مردان، خردسالان و تبدیل [به ]حبس و تبدیل به جهنم برای همگان شده و در این زمان که ایران مهد فحشا و منکر که عفت قلم شرم از بیان و گفتار آن را دارد و مهد برای تربیت دودمان پهلوی و رذل صفتان و این خاندان بی شرم و بی آبرو گشته و در این عصر که ایران چون جزیره شناور به دست این و آن و شرق و غرب، چپ [و] راست میباشد و در این وقت که چون عروسکی در دست ببرخویان و درندگان درآمده تا آنکه ایران که مهد دلیران است و مَقَرّ اسلام و شیعیان و خاصان از اولیای خداست، به کلی ویران شده و شمال و جنوب آن به دست مستعمران دور و نزدیک قسمت شده و اکنون که این کشور اسلام پرور و مؤمن دوست، چون گویی پیش پای دشمنان انسانیت و ضد خلق و این خانواده از خدا بی خبر است، محتاج به حرکتی نوین و جانبازیهای با عقیده یقین و احتیاج شدید به فداکاری از هر جانب و هر سو و به هر کیفیتت که در دست امکان است، میباشد.
ملت شریف ایران باید بهتر از پیش بداند که این زرق و برق و صورت سازی، دام جدید و گسترده به خاطرِ خاطرههای شومی که استعمار در سر میپرورد، است؛ آنان خوب و بهتر از هر کس میدانند که اقتصاد کشور چه نوسانی را طی میکند. و ذخایر این ملک و ملت به دست چه کسانی و در کدام اسکلهای پهلو میگیرد....
باید با سیر یک حکومت عادلانه، راههای صعب و سختتر را پس از طرح و پیریزی طی کنند و در جهت یک دولت عادلانه و گسترده که به خواست خدا بسیار نزدیک است، جنبش همه جانبه به خود گیرند و
در این روش، از هیچ کمک فکری و عملی به یکدیگر کوتاهی نکنند و خوب درک کنند که هیچ ملتی با سستی و خوشگذرانی و تنپروری به آینده نوین نرسیده و نمیبایست انتظار آن را داشت. از گذشته اسلام و گذشتگان خود پند گیرند....
... با کاغذ پارههایی که به دست تاریخ سپرده میشود، دیگر نمیتوان کاری پیش برد و عمل صحیحی انجام داد. با تحزب، تشکل و ایجاد کتابخانهها و انجمنها برای خُرد و ریز و درشت و محفلهای بزرگ و کوچک ممکن است یک شبکه سرتاسری ساخت و یک جوش و خروش سروساماندار به راه انداخت....
صدای خود و فریاد آزادی خواه خویش را به مجامع بین المللی برسانید، گرچه آنان هم از جانبداری این پلید صفتان و احمقان و بیشرمان دور نیستند....
و مهم در راه رسیدن به یک راه و روش علی صفت و علی دوست و علی خواه، دست به دست یکدیگر داده و این بنای ظلم و ستم از بیخ و بن برکنند؛ دست همه خلقهای ستمکش را میبویم و میبوسم.(1)
دین مداری و حاکمیت اسلام، انگیزه اصلی حرکت سیاسی و اجتماعی آقامصطفی خمینی بود و مشی سیاسی وی از آیات قرآن کریم، سیرت پیامبر و امامان علیهمالسلام مایه میگرفت و در پرتو تجربههای تاریخی ملتها جلوهگر میشد.
1) یادها و یادمانها، ج 1، صص 455 ـ 458.
اندیشههای سیاسی و اجتماعی آقامصطفی، بستری جدا از آرمانهای اسلام، امام خمینی رحمهالله و انقلاب نداشت. او علاوه بر آنکه دست پرورده عرفان و دانش امام خمینی رحمهالله بود، خود نیز آراسته به توان علمی و اندیشههای انقلابی بود.
او ژرف اندیش و دورنگر بود؛ به احکام و دستورهای سیاسی و اجتماعی اسلام، آشنایی کامل داشت و فقیهانه از میان دشواریها راه میگشود و در اُفقهای روشن راه میپیمود. کندوکاو و دقت در تاریخ، شیوههای سیاسی ابرقدرتها و پیگیری خیزشهای انقلابی معاصر، تجربههای گرانبهایی به او بخشیده بود تا بتواند سیر رخدادها را پیشبینی و فرجام کار را بنگرد و پیش از وقوع رخداد، خود را برای رویارویی با آن آماده سازد. به مطالعه کارنامه نهضتهای ضد استعماری آسیا و آفریقا علاقهمند بود و به مبارزان سفارش میکرد با بهرهگیری از سرگذشت اجتماعی مسلمانان و دستاوردهای نهضتهای آزادی بخش، بر توان مبارزاتی خود بیفزایند.
امام خمینی رحمهالله پیش از انقلاب اسلامی، به گونهای فراگیر و گسترده به بیان لزوم تشکیل حکومت اسلامی در ایران میپرداخت که حاج آقامصطفی نیز در این راه کوششهای فراوانی کرد و همانند پدر بر برقراری حکومت اسلامی اصرار ورزید و سرانجام جان خویش را فدای پیروزی اسلام ساخت. او از زوایای گوناگونی به حکومت اسلامی میاندیشید که آنها را میتوان چنین برشمرد:
الف) اهمیت طرح حکومت اسلامی
امام خمینی رحمهالله با طرح و پیگیری لزوم تشکیل حکومت اسلامی، از دیگر
اندیشمندان اسلامی نیز تحقیق و بررسی آن را خواستار شد.(1)شهید سیدمصطفی خمینی رحمهالله از جمله کسانی بود که به این درخواست امام خمینی رحمهالله پاسخ مثبت داد و رسالهای را با عنوان الاسلام و الحکومة درباره ولایت و حکومت اسلامی و مسایل مربوط به آن نگاشت و افزون بر این، در ضمن دیگر مباحث فقهی استدلالی خویش نیز، به تناسب موارد، به این امر توجه فراوان نشان داد. او درباره اهمیت طرح حکومت اسلامی خاطرنشان ساخته است:
شعار حکومت اسلامی، یک شعار موسمی و گذرا نیست؛ شعاری است که قرنها میتوان پای آن سینه زد و برای تحقق آن تلاش کرد.(2)
ب) پیوند دین و حکومت اسلامی
تشکیل حکومت اسلامی یک دستور دینی است و سیاست و حکومت، پیوندی ناگسستنی با دین دارد. شهید حاج آقامصطفی خمینی رحمهالله درباره پیوند دین و حکومت ـ به طور خلاصه ـ چنین نگاشته است:
قوانین اسلامی، سعادت بشر را در همه عرصهها بر میآورد؛ زیرا اسلام برای تمام مرحلهها و زوایای گوناگون زندگی، در امور فردی و اجتماعی، برنامه دارد. اسلام دین دنیا و آخرت است. اسلام، بشر را تنها به آخرت فرا نمیخواند، بلکه دین، سیاست بزرگی است که همه سعادتهای جزئی، کلی، دنیوی و اخروی را در بر دارد. به همین جهت است که اسلام مسایل گوناگون روحی، مادی، فردی و اجتماعی را
داراست، به خلاف قانونهای دیگر ملتها که در احکام فردی و معنوی ناتمامند، تا چه رسد به امور دنیای آنان.(1)
او درباره همکاری با حکومتهای ستمپیشه بیان داشته است:
سرّ این که پذیرش امور حکومتی از سوی حاکمان ستم، حرام است، مگر در موارد خاص، این است که حکومت عادل، سرچشمه همه خوبیهای دنیا و آخرت است و حکومت ستم، سرچشمه همه بدیهاست. بنابراین، به حکم عقل لازم است که حکومت ستم هرچند با مبارزه منفی، سرنگون و به جای آن حکومت عدل تشکیل گردد. پس از دقت و درنگ همین نکته از روایات باب نیز استفاده میشود.(2)
بازداری شدید معصومان علیهمالسلام از پذیرش ولایت و حکومت از سوی حکومتهای ستم و همچنین یاری آنان، به سبب گرایش ائمه به از بین بردن حکومت ستم و برانگیختن ملت مسلمان به تشکیل حکومت حق است.(3)
ج) نه شرقی، نه غربی؛ حکومت اسلامی
حاج آقامصطفی رحمهالله همکاری با افرادی را که به اسلام پایبند نبودند و یا مبارزه آنان برای رسیدن به هدفهای غیراسلامی بود، نمیپذیرفت و از سرزنش دیگران بیمی به خود راه نمیداد.
و از هرگونه همکاری و همراهی با کمونیستهای ایرانی که سرلوحه برنامههایشان، دینزدایی بود و نیز با مارکسیستها که شعارشان در مبارزه با
شاه: «مبارزه در راه آزادی و شکست استعمار غرب با ایدئولوژی و ابزار شرق» بود، خودداری میکرد و از آنان دوری میجُست.
کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، تشکیلاتی بود با ادعای مبارزه با رژیم شاه. گرایش رهبران این تشکیلات به جناح چپ و دور شدن از خط فکری اسلام و روحانیت، سبب شد که از واقعیتهای جامعه ایران دور افتند و مبارزه مردم ایران با شاه را حرکتی غیر مذهبی، با هدف رسیدن به جامعه دموکراتیک از نوع شرقی آن بپندارند. سران این گروه با تکیه بر هدفهای مشترک، خواهان حمایت روحانیان از آنان بودند. شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله با آگاهیهای گستردهای که از مشی سیاسی کنفدراسیون داشت، در نامهای به دانشجویان، آنان را از فرو افتادن در دام انحراف برحذر داشت و به آنان هشدار داد روش این گروه که مبارزه با شاه را بدون محوریت مذهبی و روحانیت دنبال میکند، اشتباه است و مبارزه بدون همکاری مردم مسلمان راه به جایی نخواهد برد.
گروه دیگری که آن مجتهد مجاهد از نزدیک شدنشان احساس خطر میکرد، لیبرالها و گروههای ناخالص اسلامی بودند؛ این گروه که نظریه اسلام مترقی و مبارزه را در سر میپروراندند، با آن بخش از گفتههای سیاسی امام خمینی رحمهالله که درباره مبارزه با رژیم شاه بود، همراه بودند، ولی اصل مهم و بنیادینی چون حکومت اسلامی و ولایت فقیه را که امام رحمهالله آن روزها در نجف تدریس میکرد، برنتابیدند و آن را به شیوهای که خود باور داشتند، مخالف آزادی پنداشتند و شایسته طرح در جهان امروز ندانستند. این گروه
میکوشیدند با نام همکاری در مبارزه با شاه، روحانیان را با خود همراه کنند تا از این راه به امام رحمهالله نزدیک شوند.
بازدارنده مهم راه نفوذ و رشد این شیوه تفکر در حوزه، آقامصطفی خمینی بود. او با مطالعه نوشتههای آنان و گفتوگو با رهبرانشان، به انحراف این فکر از اسلام، فقاهت و ولایت پی برد. او ماهیت این گروه را بر امام رحمهالله آشکار ساخت و طلاب مبارز نجف را از پیآمدهای ناگوار همراهی با این افراد، برحذرداشت. گذشت زمان نشان داد که لیبرالها پس از پیروزی نهضت، خط فکری امام رحمهالله را نپذیرفتند و در برابر اندیشههای والای او ایستادند و آن را ارتجاعی و کهنه خواندند. اگر امام خمینی رحمهالله قاطعانه در برابر افراد لیبرال غربزده نمیایستاد و آنان را از صحنه سیاسی و فکری انقلاب اسلامی دور نمیکرد، شاید امروز انقلاب را سرنوشتی دیگر بود.(1)
د) حکومت اسلامی جهانی
شهید آقامصطفی خمینی رحمهالله دارای آرمانهای بلند بود و اندیشه و کوشش او به مرزهای ایران محدود نمیشد. همان گونه که فکر رهایی مردمان ایران را داشت، در پشتیبانی دیگر محرومان جهان نیز، احساس تکلیف میکرد و رهایی مستضعفان را از چنگال استثمار و استعمارگران شرق و غرب از رسالتهای هر مسلمان برمیشمرد.
او انقلاب اسلامی را ویژه مرزهای ایران نمیدانست و بر این باور بود که مرزهای جغرافیایی نباید مسلمانان را از یکدیگر جدا کند و باید تا هرجا که
1) حوزه، ش 81 ـ 82، صص 329 ـ 334.
اسلام هست، برای جویایی از حال مسلمانان پیش رفت؛ دشمن دیگر مسلمانان، دشمن ماست و در گرفتاریها و سختیها وظیفه داریم آنان را کمک کنیم.
در آن روزها که فلسطینیان و مردم لبنان، همانند امروز در مبارزه با غاصبان اسرائیلی شرایط سختی داشتند و روزهای دشواری را میگذراندند و یاری به رزمندگان و آوارگان جنگ، که هر روز بر شمارشان افزوده میشد، مسئله اصلی دنیای اسلام بود، حاج آقامصطفی، همانند امام خمینی رحمهالله از پشتیبانان و یاران جنبش آزادیبخش فلسطین بود. او با درک جایگاه حساس لبنان در مبارزه با اسرائیل و همکاری با علما و رزمندگان و آوارگان لبنانی، با همدردی با مردم جنگزده و تشویق مبارزان، روحیه آنان را برای درگیری با صهیونیست جهانی شاداب و تقویت میکرد.(1)
1) حوزه، ش 81 ـ 82، صص 335 و 336.
فصل پنجم: زندگی سیاسی
یکی از جالبترین جلوههای زندگی شهید حاج آقامصطفی خمینی رحمهالله، زندگی سیاسی اوست. حاج آقامصطفی از آغاز، در کانون انقلاب و راهنمای مبارزان بود. او برای رهبری نهضت، بازویی نیرومند و در بحرانهای مبارزاتی، صاحبنظری نیک رأی به شمار میرفت و جسارت و شور انقلابیاش از نوجوانی زبانزد حوزویان بود.
او مبارزی هدفدار بود و جز به پیروزی اسلام و برقراری حکومت اسلامی راضی نمیشد. در سراسر زندگی خویش برای دستیابی به این هدف کوشید و سرانجام پس از تلاشهای طاقت فرسا و تحمل سختیها، دشواریها، ناگواریها و زندان، در تبعیدگاه جان خود را فدای اسلام و انقلاب اسلامی کرد و با شهادت خویش، پایههای سست حکومت ستمگران را لرزاند و آنان را به سراشیبی شکست راند.
حاج آقامصطفی در زمان تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در سال 1341 ه. ش، در عتبات عالیات بود، ولی از ابتدای سال 1342 و حمله ددمنشان رژیم ستمشاهی پهلوی به مدرسه مبارکه فیضیه (دوم فروردین 1342؛ برابر با سالروز شهادت امام صادق علیهالسلام )، حاج آقامصطفی همانند یک سرباز مطیع و فداکار، در خدمت به نهضت اسلامی و رهبر آن، کمر همت بست و از آن پس، مردم را به مبارزه علیه شاه فراخواند.
حضور پیوسته و فعال حاج آقامصطفی از آغاز نهضت در کنار پدر
بزرگوارش، باعث شده بود تا فولاد وجودش آبدیده شود و از اوایل مبارزات عمومی و آشکار علیه رژیم پهلوی، معنای ژرف این مبارزه را درک کند و خود یکی از رهبران حماسهها شود.(1)
او حکومت شاه را غیر شرعی و غیرقانونی میدانست و با طرفداران کودتای 28 مرداد سخت برخورد میکرد.(2)
پس از دستگیری امام خمینی رحمهالله در 15 خرداد 1342، رژیم شاه چنین میپنداشت که نهضت اسلامی رو به آرامی و سکوت خواهد گذاشت و خروش مردم در گذران زمان خاموش خواهد شد، ولی حاج آقامصطفی با گردآوردن مردم، فشار افکار عمومی برای آزادی امام خمینی رحمهالله را روز به روز بیشتر کرد و در نهایت، اسباب آزادی امام رحمهالله را فراهم آورد.(3)
مرحوم حاج سید احمد خمینی درباره نقش شهید حاج سید مصطفی خمینی رحمهالله در قیام مردمی 15 خرداد و پیش از آن چنین گفته است:
در آغاز مبارزات، بسیاری از مسئولیتهای پخش اعلامیهها و رساندن اخبار به امام رحمهالله و گرفتن اعلامیهها و تشکل دوستان از سراسر کشور و به طور کلی مسایل حساس مبارزه به دست ایشان [شهید سید مصطفی خمینی رحمهالله ] انجام میگرفت. همیشه سعی میکرد که واقعیات را به امام
رحمهالله برساند که امام رحمهالله در فرصت مناسب تصمیمات لازم را در زمینههای مختلف اتخاذ فرمایند. در واقعه تاریخی 15 خرداد، ایشان به صحن مطهر رفته و در آنجا سخنرانی میکنند که آن سخنرانی باعث اجتماع زیاد مردم و در نتیجه بروز حوادث بعد از آن میگردد و در هنگامی که امام را از زندان به خانه محصوری در تهران منتقل کردند، من به اتفاق ایشان به تهران آمده و خدمت امام رحمهالله رسیدیم که شهید حاج آقامصطفی رحمهالله در اولین برخورد سؤال کردند که حالا تکلیف چیست؟ و ما باید از همین امروز شروع کنیم که مردم دلسرد نشوند و فکر نکنند که قضیه تمام شده است.(1)
به دنبال حمله وحشیانه دژخیمان و مأموران رژیم شاهنشاهی به مدرسه مبارکه فیضیه در دوم فروردین 1342، امام خمینی رحمهالله اعلامیهای صادر کرد و در آن، این اقدام مذبوحانه را محکوم، رژیم را رسوا و آمادگی خود را برای شهادت اعلام کرد.
رژیم پهلوی که دریافته بود امام در افشاگری، شخص شاه را نشانه رفته است، درصدد چیدن توطئهای علیه امام برآمد و به منظور احضار وی به دادسرای قم، به پرونده سازی علیه امام اقدام کرد. زمانی که مأمور ابلاغ برای تسلیم احضاریه به بیت امام مراجعه کرد، در تماس با حاج آقامصطفی، مأموریت خود را برای او بازگو کرد و ملاقات با امام رحمهالله را از وی خواستار شد تا بدینوسیله احضاریه را به امام تسلیم کند. حاج آقامصطفی که متوجه توطئه دستگاه وابسته قضایی شاه شده بود و حاضر نبود به هیچ وجه این
1) مجموعه مقالات، صص 74، 77 و 103.
احضاریه به دست امام برسد، به بهانه اینکه امام احضاریه را نخواهد پذیرفت، درخواست مأمور را رد کرد. مأمور ابلاغ اظهار داشت: «اجازه دهید من احضاریه را به ایشان ارائه دهم، هرچند ایشان از پذیرفتن آن خودداری کنند؛ فقط این اعلامیه به رؤیت ایشان برسد، کافی است». حاج آقامصطفی رحمهالله اجازه این کار را نیز به او نداد و با پذیرفتن هرگونه مسئولیتی از ناحیه این برخورد خود، تأکید کرد: «من صلاح نمیدانم شما به حضور ایشان بروی و نمیگذارم که این اعلامیه به رؤیت ایشان برسد. شما میتوانی به مقامات مافوق خودت گزارش دهی که من مانع انجام مأموریت شما شدهام و از ابلاغ احضاریه جلوگیری کردهام».(1)
بعد از ظهر عاشورای سال 1342، امام خمینی رحمهالله در مدرسه فیضیه در حضور گسترده روحانیان، مردم و عزاداران امام حسین علیهالسلام، در سخنرانی مهمی، به طور مستقیم، شاه و اربابانش را هدف حملات خود قرار داد.
به دنبال سخنان حماسی و کوبنده امام خمینی رحمهالله در عصر عاشورای 1383 ه. ق، برابر با 13 خرداد 1342 ه. ش، کماندوها و چتربازان رژیم در تاریکی شب وارد قم شدند و اطراف خانه امام را به محاصره در آوردند. آنگاه چندتن از مزدوران شاه در ساعت 3 بامداد 15 خرداد 1342 واردخانه شدند. امام آن شب در خانه حاج آقامصطفی استراحت میکرد، از این رو، مأموران نتوانستند او را پیدا کنند و بنابراین به کتک زدن چند نفر از کارکنان منزل امام پرداختند.
1) مجموعه مقالات، صص 74 و 104.
مدت کوتاهی پس از ورود مأموران به خانه حاج آقامصطفی، امام، که برای اقامه نماز شب بیدار شده بود، متوجه یورش مأموران شد و به حاج آقامصطفی خبرداد که سربازان شاه برای دستگیری من آمدهاند. حاج آقامصطفی که محافظت از پدر را وظیفه خود میدانست، برای آگاهی از ماجرا به پشت بام رفت. امام بیدرنگ آماده شد و به کوچه آمد و بر سر دژخیمان فریاد برآورد:
روح اللّه خمینی منم. چرا این بیچارهها را کتک میزنید؟ این چه رفتار وحشیانه است که با مردم میکنید؟ چرا به اصول انسانی پای بند نیستید؟ این چه وحشیگریهاست که از شما سر میزند؟ (1)
پس از آن، مأموران، امام را دستگیر کردند.
وی میخواست خود را از بالای بام و از ارتفاع چند متری، به داخل کوچه افکند، ولی امام او را از این کار بازداشت. پس به کوچه دوید و کوشید تا از بردن امام خمینی رحمهالله جلوگیری کند، ولی نتوانست. رهبر بزرگ انقلاب در این لحظه متوجه شد که یکی از کماندوهای رژیم قصد دارد تا به سوی فرزندش، سید مصطفی رحمهالله شلیک کند که ناگهان امام به فرزندش اشاره کرد از ماشین وی دور شود. حاج آقامصطفی که میخواست واکنش نشان دهد، به دستور امام از اینکار منصرف شد، ولی برای خبر کردن مردم محل، فریاد سر داد: «مردم! خمینی را بردند».
نیروهای رژیم، امام را به تهران منتقل کردند. ابتدا وی را به باشگاه افسران و ساعت 5 صبح به پادگان قصر بردند و پس از 19 روز، او را از پادگان قصر
1) تاریخ ایران در دوران معاصر، صص 171 و 172؛ نهضت امام خمینی رحمهالله، ج 1، ص 511.
به پادگان عشرت آباد فرستادند.
گفتنی است آن شب با فریاد حاجآقامصطفی، همسایگان از خواب بیدار شدند و سرآسیمه از خانهها بیرون آمدند. آنان شتابان خود را به خانه رهبر انقلاب رساندند و حاج آقامصطفی را مانند شمعی در میان گرفتند؛ مردم از منزل امام رحمهالله تا چهار راه شهدا اجتماع کردند، ولی اتومبیل به سرعت رفته بود.
حاج آقامصطفی رحمهالله آن شب جمعیت انبوهی را که به دور او حلقه زده بودند، به آرامش فرا خواند تا صبح شود و تصمیم لازم گرفته شود.(1)
صبحگاهان، حاج آقامصطفی رحمهالله برای خنثی سازی توطئه رژیم، پیشاپیش انبوه جمعیت به طرف حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام حرکت کرد. آنگاه که به چهار راه شهدا رسیدند، با گروهی از مأموران پلیس روبهرو شدند که با بلندگو از مردم میخواستند پراکنده شوند، ولی با دیدن واکنش شدید حاج آقامصطفی رحمهالله و مردم خشمگین، فرار کردند.
مردم قم به رهبری فرزند برومند امام خمینی رحمهالله از خیابان ارم (خیابان آیت اللّه مرعشی نجفی رحمهالله کنونی) و میدان آستانه عبور کردند و وارد صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام شدند و به شعار دادن پرداختند. پس از سخنرانی برخی از علما، فریاد اعتراض مردم نسبت به اقدام نابخردانه رژیم شاه، فضای قم را آکنده از احساسات انقلابی و حماسی ساخت.
مراجع و علمای قم نیز پس از اطلاع از دستگیری امام در بیت آیتاللّه
1) تاریخ ایران در دوران معاصر، ص 172.
العظمی گلپایگانی رحمهالله اجتماع کردند و پس از تنظیم اعلامیهای، از بیت وی واقع در خیابان چهارمردان (خیابان انقلاب کنونی) روانه حرم مطهر شدند و در اجتماع مردم حضور یافتند.
مزدوران شاه که خود را در تنگنا دیدند، ابتدا با تیراندازی به سوی مردم، از حرکت بیشتر آنها جلوگیری کردند و سپس با به کار بردن تانک و توپ و مسلسل، خونریزی بی سابقهای به راه انداخت. رژیم چون دید نمیتواند مردم غیور و مسلمان شهر قم را سرکوب سازد، هواپیماهای بمب افکن را به قم گسیل کرد تا در صورت لزوم، شهر را بمباران کنند. این هواپیماها وارد آسمان قم شدند و با شکستن دیوار صوتی و مانورهای هوایی کوشیدند اهالی شهر را هراسان سازند.(1)
شهید حاج آقامصطفی رحمهالله که در صحن روبهروی ایوان آیینه، روی منبر کوتاهی نشسته بود، با شدت ناراحتی، از حضور مردم سپاسگزاری کرد و گفت:
من از شما مردم خوب و غیرتمند قم که به مناسبت بازداشت پدر پیرم، این همه ناراحت و نگران هستید و این احساسات را ابراز میدارید، تشکر میکنم. این ادامه حضور شما در صحنه سبب میشود که پدرم زودتر آزاد گردد و به خدمت شما بیاید... هیئت حاکمه با ایستادن در برابر اراده ملت به وحشیانهترین وجهی، ملت را به مبارزه قهرآمیز میکشاند.(2)
او در این سخنرانی کوتاه همچنین از حکومت خواست تا پدرش را که در نیمه شب دستگیر کردهاند و به مکان نامعلومی بردهاند، هر چه زودتر بازگردانند و مردم را از نگرانی بیرون آورند و نیز از مردم خواست که دست از تظاهرات بردارند و به خانههای خود بروند.(1)
مردم از صحن حرم بیرون آمدند و به راهپیمایی در خیابانها پرداختند. هنوز از حرم دور نشده بودند که با یورش دژخیمان و رگبار مسلسل روبهرو شدند. در خیابان تهران ـ قم و در سر چهار راهها، دستهای از جمعیت از چهار طرف محاصره شدند و زیر آتش قرار گرفتند و در نقاط دیگر نیز مردم را مانند گلهای پرپر شده به زمین ریختند و سرانجام با آدمکشی فراوان توانستند مردم را پراکنده سازند. قیام مردم قم که از ساعت 7 صبح شروع شده بود، تا ساعت 5 بعد از ظهر ادامه داشت.(2)
پس از واقعه 15 خرداد 1342 و بازداشت امام خمینی رحمهالله، فعالیت حاج آقا مصطفی از یک سو، برای آزادی امام رحمهالله و از دیگر سو، برای برافراشته نگه داشتن پرچم مبارزه و رهبری آن متمرکز شده بود. او اعلامیههایی را تهیه میکرد و برای روحانیان میفرستاد و دستورهای امام را که از داخل زندان به روشهای گوناگون، از سوی برخی افسران مسلمان و زندانیان به دستش میرسید، اجرا میکرد تا مبادا آتش مبارزه خاموش شود. اولین نوشتهای که از سوی امام خمینی رحمهالله از زندان، برای او فرستاده شد، وصیت نامه امام رحمهالله بود.
ساواک نیز که پس از بازداشت امام خمینی، حاج آقا مصطفی را زیر نظر داشت، فعالیتهای او را مورد به مورد گزارش میداد.(1)
حاج آقا مصطفی علاوه بر تلاش برای آزادی امام و حفظ رابطه با علمایی که برای دفاع و حمایت از امام خمینی رحمهالله به تهران مهاجرت کرده بودند، مصمم بود بیت رهبری بسته نشود و به عنوان سمبل مبارزه، مرکز آمد و شد یاران و هواداران رهبری باشد؛(2)خانهای که آشیانه کبوتران مهاجرِ مبارز شده بود. حاج آقا مصطفی با بسیج افکار عمومی بر ضد رژیم پهلوی، برای برافروخته نگاه داشتن شعلههای انقلاب کوشید.
رژیم شاه در یازده مرداد 1342، امام خمینی رحمهالله را از زندان به یکی از خانههای تیمی ساواک در داوودیه در شمال تهران منتقل کرد. در پی ازدحام سیل آسای مردم و علمای خواهان ملاقات با امام و غافلگیر شدن ساواک، پس از یک روز، دیدار با امام رحمهالله ممنوع شد. دو روز بعد، امام به خانهای تحت نظر ساواک در قیطریه انتقال یافت. حاج آقا مصطفی از آن تاریخ تا حدود پنج ماه در خدمت پدر بزرگوارش بود و به طور مستقیم نقش رابط میان رهبر و ملت مسلمان ایران را ایفا میکرد که این موضوع نگرانی ساواک را موجب شده بود.
شهید حاج آقا مصطفی رحمهالله در همه حال یار و یاور امام خمینی رحمهالله بود و
پیام او را به مردم میرساند.(1)سرانجام تلاشهای حاج آقا مصطفی، ساواک را خسته کرد. سپهبد نصیری، رئیس شهربانی کل کشور و فرمانده نظامی تهران، وی را احضار کرد.(2)او از رفتن به نزد وی سر باز زد، ولی پس از مدتی با اصرار و اجبار یکی از افسران ارتش به نام عصار، نزد سپهبد نصیری رفت. نصیری به او گفت:
ما نمیخواهیم وضعی پیش آید که شما را دستگیر کنیم، گزارشهای مرتبی میرسد که شما با عناصر ناراحت و اخلالگر در رابطه هستید. اگر این برنامه را ادامه دهید، ناچاریم شما را دستگیر کنیم.(3)
امام خمینی رحمهالله در فروردین 1343 از تحت نظارت و کنترل رژیم آزاد شد و به قم آمد. بدینترتیب، قم شور دیگری یافت و دیدارهای شبانهروزی مردم با امام آغاز شد.(4)با آزادی امام، بهاری دیگر برای مبارزه فرا رسید و حاج آقا مصطفی رحمهالله خرمی، نشاط، جنبوجوش و تکاپوی تازهای یافت.
رژیم پهلوی درصدد بود تا بتواند به واسطه حاج آقا مصطفی در افکار امام خمینی رحمهالله نفوذ کند و او را تحت تأثیر و کنترل خود قرار دهد، ولی روح بزرگ و فکر والای آن مجاهد فرهیخته و برخوردهای خشن وی با مزدوران دولتی به آنان فهماند که فرزند امام هوشیارتر و قاطعتر از آن است که بتوانند وی را وسیله اهداف شیطانی خود قرار دهند. نا امیدی آنان زمانی افزونتر شد
که گزارش فعالیتهای سیاسی برون مرزی حاج آقا مصطفی منعکس شد.(1)
امام خمینی رحمهالله پس از تصویب کاپیتولاسیون، تصمیم گرفت با سخنرانی و افشاگری، عمق خیانت شاه را برای مردم بازگو کند. رژیم شاه با شنیدن این خبر، به وحشت افتاد و با حیلهها و ترفندهای گوناگون کوشید از عملی شدن این تصمیم امام جلوگیری کند و او را از حمله به امریکا باز دارد. رژیم ناچار درصدد برآمد به صورت غیر مستقیم و به اسم نصیحت و پندر و اندرز، نقشهاش را اجرا کند. از اینرو، حسن مستوفی، پسر خاله امام را که تا حدی بیطرف و آبرومند بود، به عنوان واسطه برگزید و وی را روانه قم کرد. او چند روز قبل از سخنرانی امام وارد قم شد و پس از کوشش فراوان برای ملاقات با امام و موفق نشدن، در دیداری با حاج آقا مصطفی، با پیامی تهدیدآمیز، امام را از هرگونه حمله به آمریکا برحذر داشت و هشدار داد در صورت موضعگیری امام علیه امریکا، با واکنش شدید روبهرو خواهد شد.
حاج آقا مصطفی رحمهالله با قاطعیت به او پاسخ داد:
آیت اللّه خمینی به وظیفه خود هر جور که صلاح بداند، عمل میکند. اینگونه حرفها هم نمیتواند ایشان را در اجرای وظیفه و رسالتی که برعهده دارد، به تجدید نظر وادارد.(2)
امام خمینی رحمهالله در چهارم آبان 1343 برابر با بیستم جمادی الثانی 1348 ه. ق، سالروزِ خجسته میلادِ بانوی بزرگ اسلام، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در
ساعت هشت و نیم صبح و در حضور انبوه جمعیت مردم قم، به سخنرانی تاریخی و مهمی پرداخت.(1)او افزون بر این سخنرانی آتشین، اعلامیهای نیز بر ضد تصویب کاپیتولاسیون صادر کرد که دیگر علمای اسلام نیز با صدور اعلامیهها و سخنرانیهایی مخالفت خود را با این قانون ننگین و همراهیشان را با رهبر انقلاب ابراز کردند.
از آنجا که رژیم نمیتوانست وجود رهبر انقلاب را تحمل کند، در 13 آبان 1343، این پرچمدار اسلام و انقلاب و مشعلدار آزادی را شبانه دستگیر و بیدرنگ به ترکیه تبعید کرد.(2)
حاج آقا مصطفی پس از آگاهی از دستگیری امام خمینی سخت برآشفت و برای خاموش نشدن شعله انقلاب و پشتیبانی رهبری، مردم را به دادخواهی فرا خواند و در همان ساعات اولیه صبح، همراه با سیل خروشان روحانیان و مردم قم برای گفتوگو و انجام اقداماتی جهت آزادی رهبر انقلاب، به سوی منازل علما و مراجع رهسپار شد. بدین ترتیب همگام با مردم قهرمان قم با فریاد اعتراضآمیز خویش، جوّ سکوت و وحشت را شکست. این در حالی بود که رژیم از صبح، حکومت نظامی برقرار کرده و مانع تجمع مردم در صحن حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام شده بود.
او پس از آگاه کردن علما و بازاریان از دستگیری امام رحمهالله و مذاکره با آیت اللّه میرزا هاشم آملی رحمهالله، بنا بر پیامی از بیت آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی
رحمهالله مبنی بر اینکه او مخفیانه خود را به آیت اللّه برساند، به تنهایی از بیراهه، خود را بهبیت وی رساند و به رایزنی و گفتوگو با آیت اللّه العظمی مرعشی رحمهالله پرداخت. هنوز چند لحظهای از ورود او به منزل آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی رحمهالله نگذشته بود که ناگهان کماندوها و دژخیمان شاه وارد بیت شدند و او را در ساعت 10 صبح، دستگیر کردند و به شهربانی قم بردند.
حاج آقا مصطفی را همان روز به تهران منتقل کردند و در ساعت 21 به زندان قزل قلعه تحویل دادند. در تاریخ 14/8/43 پس از بازجویی مفصلی، قرار بازداشت موقت برای وی صادر شد.(1)البته حاج آقا مصطفی در زیر برگه قرار بازداشت خود چنین نگاشت:
باسمه تعالی. 14/8/43، به اصل قرار و کیفیت بازداشت و به قرار بازداشت کننده معترضم.
سید مصطفی خمینی.(2)
این مجاهد خستگیناپذیر در گسترش نهضت اسلام و بهویژه محکومیت کاپیتولاسیون، نقش ویژه و فعالی داشت و بدینجهت، نامهها و اعلامیههای گوناگونی تنظیم و منتشر میکرد. یکی از این نامهها که به اسم اهالی قم مبنی بر نفرت و انزجار از کاپیتولاسیون تنظیم کرده بود و در هنگام بازداشت همراهش بود، به دست ساواک افتاد.(3)
گفتنی است زندان، او را در اهداف خود و در روحیه سازش ناپذیرش استوارتر کرد. او با اخلاق اسلامی خود دیگر زندانیان را تحت تأثیر قرار داد و به هدایت آنان همت گمارد.(1)حاج آقا مصطفی 57 روز در زندان بود.(2)او در زندان به هم زندانی خود، شهید شیخ فضل اللّه محلاتی رحمهالله وکالت داد: «اگر مرا تبعید کردند، یا از بین بردند، شما از جانب من اجازه دارید که سهم امام را بگیرید و هر طور که میتوانید صرفِ زندگی خانواده زندانیها کنید و همین طور در حوزه...».(3)
وقتی خبر زندانی شدن حاج آقا مصطفی در ترکیه به امام خمینی رحمهالله رسید، امام زندان را جهت ورزیدگی و آمادگی او برای آینده، ثمربخش دانست و همانگونه شد که امام پیش بینی کرده بود.(4)
تلگرافها، اعلامیهها، سخنرانیها و درخواستهای علما از رژیم، برای آزادی حاج آقا مصطفی موجب شد سران رژیم پس از بحث و تبادل نظر، به این نتیجه برسند که حاج آقا مصطفی را با پای خود و بدون هیچ سر و صدا و جنجالی به ترکیه نزد پدرش تبعید کنند و وا نمود سازند که وی به میل و علاقه خود به ترکیه رفته است.
بر اساس این محاسبات، سرهنگ مولوی، رئیس ساواک تهران در زندان نزد حاج آقا مصطفی رفت و گفت: «شما میتوانید به ترکیه نزد پدرتان بروید.» او وقتی از تمایل و آمادگی وی برای سفر به ترکیه اطمینان یافت و نقشه ساواک را در این مرحله موفق دید، به او مژده آزادی داد و با وی قرار گذاشت که بدون سر و صدا وارد قم شود و جنجالی به پا نکند و تاریخی را نیز مشخص کرد تا او در تهران حاضر باشد. در نتیجه، در تاریخ 8/10/1343 برابر با 24 شعبان 1384، حاج آقا مصطفی به صورت مشروط از زندان آزاد شد.(1)
او فردای آن روز ساعت 9 صبح وارد قم شد و بیدرنگ برای زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام به سوی حرم مطهر شتافت. مردم با دیدن او، پروانهوار گرد وی جمع شدند و از وی استقبال کردند. ایشان پس از زیارت به دیدار آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی رحمهالله رفت. آیتاللّه که در حرم مشغول تدریس بود، با دیدن حاج آقا مصطفی درس را تعطیل کرد و او را در آغوش کشید. پس از اندک استراحت و گفتوگو، حاج آقا مصطفی پیشاپیش مردمی که او را همراهی و بدرقه میکردند، به سوی خانه خود حرکت کرد. این استقبال و همراهی باشکوه مردم، برای رژیم سخت گران آمد و خشم و نگرانی حکومت را برانگیخت. پس از آزادی حاج آقا مصطفی، بار دیگر دیدارها آغاز شد و او به منزله جانشین رهبر انقلاب، نهضت را ادامه داد.(2)
در حالی که ساواک بر اساس برنامه پیشین خود درصدد فراهم آوردن مقدمات سفر حاج آقا مصطفی به ترکیه بود، او در دید و بازدیدها با علمای قم و دوستان، آنان را از قصد سفر به ترکیه آگاه کرد. آنان این امر را توطئهای از سوی ساواک قلمداد کردند. حاج آقا مصطفی نیز، پیشنهاد ساواک را نقشه، حیله و دامی از سوی آنان برای تبعید وی با پای خود به ترکیه دانست. بنابراین، از رفتن به ترکیه منصرف شد و در موعد مقرر به تهران نرفت. دو روز پس از آزادی او، ساعت 9 صبح، سرهنگ مولوی تلفنی با او تماس گرفت و پس از سلام و احوالپرسی، دلیل تأخیرش را پرسید و گفت: «زودتر کارهایتان را انجام دهید و بیایید تهران تا برای اعزام به ترکیه آماده شوید.» حاج آقا مصطفی در پاسخ گفت: «من این پیشنهاد را بررسی کردم، با علما مشورت کردم. بزرگان حوزه با رفتن من از قم مخالفت کردهاند. من از رفتن به ترکیه منصرف شدهام... رفتن من از قم صلاح نیست».
به گفته آیتاللّه پسندیده رحمهالله، حاج آقا مصطفی پاسخ داد: «مادرم اجازه نمیدهد و من برخلاف میل مادرم کاری نمیکنم.» مولوی گفت: «نه باید بروید و الاّ دستور دارم به زور شما را اعزام کنم».
حاج آقا مصطفی گفت: «اگر مسئله زور و دستگیری است، چرا من خود این کار را انجام دهم. هر کاری دلتان میخواهد، انجام دهید».
سرهنگ مولوی که غافلگیر شده بود، با عصبانیت شروع به توهین و جسارت به وی و دیگر علما کرد و حاج آقا مصطفی نیز قاطعانه و به مراتب شدیدتر، پاسخ او را داد و هر دو تلفن را قطع کردند. حاج آقا مصطفی، ماجرا
را برای دوستان بازگو کرد و آنان مطمئن شدند که وی به زودی دستگیر و تبعید خواهد شد.
بعد از ظهر همان روز، فرستاده ساواک قم نزد او آمد تا دستور رئیس خود را مبنی بر حرکت به تهران برای رفتن به ترکیه ابلاغ کند. آقا مصطفی همان پاسخ صبح را داد. از آن پس، پیگیریهای ساواک شدیدتر شد. مسئولان امنیتی از اینکه آقا مصطفی نقشه آنان را نقش بر آب کرده بود، سخت عصبانی بودند.
سرانجام در حالی که بیش از پنج روز از آزادی فرزند امام نگذشته بود، در 13 دی 1343ه. ش، برابر با 29 شعبان 1384 ه. ق، سرهنگ بدیعی، رئیس ساواک قم همراه با عدهای از مقامات ساواک به صورت وحشیانهای به خانه او یورش بردند و وی را دستگیر و روانه تهران کردند.(1)
این یورش ساواک چنان وحشیانه بود که موجب شد همسر حاج آقا مصطفی، ضربه روحی و جسمی شدید بببند و دو روز بعد، بچه خود را سقط کند و به کسالتی طولانی دچار شود.(2)
شهید حاج آقا مصطفی رحمهالله پس از انتقال به تهران و گذراندن شب در باشگاه نخست وزیری، روز بعد در ساعات اولیه بامداد با هواپیما به ترکیه تبعید شد.(3)او آن شب در باشگاه نخست وزیری، به منظور برطرف کردن نگرانی مادر و همسر خویش که شاهد دستگیری وی بودند، نامهای برای آنان
نوشت تا مقداری از نگرانی و ناراحتی آنان بکاهد. او در این نامه با توصیف محل استقرار خود، در مورد فرزندانش به حاج احمد آقا خمینی سفارشهایی کرد.(1)
شهید حاجآقا مصطفی رحمهالله درباره دیدارش با امامخمینی رحمهالله پس از ورود به ترکیه گفته است:
وقتی به محضر امام در «بورسیا» وارد شدم، تا چشم امام به من افتاد، اولین سؤالی که کرد، گفت: «با پای خود آمدی یا شما را آوردند؟» گفتم: «نه، مرا آوردند.» گفت: «اگر با پای خود آمده بودی همین الآن شما را برمیگرداندم».(2)
حاج آقا مصطفی در ترکیه، برنامه غذایی مناسبی برای امام تنظیم کرد و گاهی او را به گردش میبرد. یکی دیگر از برنامههای روزانه امام و آقا مصطفی بحث علمی فقهی بود.(3)سفر به ترکیه به فرزند امام فرصت داد تا افزون بر پرستاری از امام و انجام کارهای وی از محضر آن معلم اخلاق و فقیه بزرگ، استفادههای معنوی و علمی ببرد. علاوه بر این، در فرصتهایی که پیش میآمد، با مسافران و دانشجویان ایرانی پیوند برقرار میکرد و با فرستادن نامه و پیام، مردم را به بیداری و ادامه نهضت دعوت میکرد.(4)
او در تبعیدگاه افزون بر اینکه یار و یاور و همنشین مناسبی برای امام و
باعث چشم روشنی وی بود، پیامرسان نهضت اسلامی نیز بهشمار میآمد و از هر فرصتی برای هدایت مبارزه و افشاگری استفاده میکرد. به همین دلیل، روزی رئیس سازمان امنیت ترکیه نزد امام خمینی رحمهالله آمد و از فعالیتهای سیاسی فرزندش، سیدمصطفی شکایت کرد.(1)حاج آقا مصطفی همراه پدر و رهبر خود حدود یک سال در ترکیه به سر بُرد و عاقبت هر دو به عراق تبعید شدند.(2)
رژیم ترکیه به دلیل نگرانی خود از تبعیدگاه بودن کشورش برای مردان اسلام، از رژیم ایران خواست تا امام را به کشور دیگری تبعید کند. رژیم ایران هم به دلایلی تصمیم گرفت امام و فرزندش را از ترکیه به نجف در عراق تبعید کند. رژیم ایران از این تبعید اهدافی را دنبال میکرد که برخی از آنها عبارت بودند از:
خوشحال کردن امت مسلمان ایران به سبب مهاجرت رهبرشان از کشور غیر مذهبی ترکیه به کشور مذهبی عراق؛
دور ماندن رهبری نهضت از ایران؛
محو شدن و کمرنگ شدن جلوه و شکوه امام با رفتن به کشور مرجعخیز عراق و بهویژه شهر عالمان بزرگ شیعه، نجف اشرف.
گفتنی است همه نقشههای رژیم به زیانش تمام شد؛ زیرا علاوه بر
درخشش مقام فقاهت امام خمینی رحمهالله در نجف، اجتهاد و مقام علمی پسرش نیز در نجف زبانزد همگان شد و پدر و پسر توانستند نهضت ایران را از نجف رهبری کنند.
پس از گذشت حدود یک سال از تبعید حاج آقا مصطفی به ترکیه، در 13 مهر ماه 1344 ه. ش، برابر با 9 جمادی الثانی 1385 ه. ق، امام خمینی رحمهالله و فرزندش، حاج آقا مصطفی به تبعیدگاه دوم ؛ یعنی عراق فرستاده شدند.(1)
آن دو عالم مجاهد مهاجر، سبکبال و عاشقانه به سوی بغداد پرواز کردند و در فرودگاه بغداد غریبانه از هواپیما پیاده شدند؛ مأموران همراه خداحافظی کردند و حاج آقا مصطفی هم با لبخندی از آنها خداحافظی کرد.
در گذرنامه آنان هیچ نشانی نبود که مأموران با استفاده از آن، به این واقعیت رهنمون شوند که این دو مسافر که اکنون به عراق آمدهاند، با میلیونها دل عاشق پیوند دارند. نام «خمینی» آن روز نیز نامی مشهور و موجانگیز بود، ولی در باور هیچ مأموری در فرودگاه بغداد نمیگنجید که اکنون این اوست که ساده و بدون تشریفات با آنان روبهروست.
امام خمینی رحمهالله ابتدا کاظمین را برای زیارت انتخاب کرد. آنان با یک تاکسی به کاظمین رفتند و اتاقی را در مسافرخانه رازی اجاره کردند.
پس از مقداری استراحت، امام برای زیارت به حرم رفت و حاج آقا مصطفی خود را به تلفنخانه رساند. او با آیت اللّه العظمی سیدمحمد شیرازی رحمهالله که در کربلا سکونت داشت و از موقعیت خوبی برخوردار بود، تماس
1) مجموعه مقالات، صص 89 ـ 112.
گرفت و ورود امام را به وی اطلاع داد. آیت اللّهالعظمی شیرازی رحمهالله به علما و مردم، ورود امام خمینی رحمهالله به کاظمین را خبر داد. خبر ورود امام و حاج آقا مصطفی چون رعد و برقی در آسمان عراق خودنمایی کرد و سیل عاشقان از شهرهای نجف، کربلا، سامرا و بغداد برای استقبال به سوی کاظمین سرازیر شدند.(1)
عبدالسلام عارف، رئیس جمهور عراق، یکی از وزیران خود را برای خوشآمد گویی خدمت امامخمینی رحمهالله فرستاد. کاظمین نیز غرق در شادی و هیجان بود. آقا مصطفی مشغول پذیرایی بود و به برنامهریزی برای استقبال از امام در شهرهای سامرا، کربلا و نجف و تهیه مکانی برای سکونت او میاندیشید.
امامخمینی رحمهالله و فرزندش پس از دو روز اقامت در کاظمین برای زیارت امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام به سامرا رفتند. آنان پس از مراسم استقبال و زیارت، به مدرسه میرزای شیرازی رحمهالله رفتند که در آنجا به مناسبت ورود آنها به عراق، مجلس جشنی برپا بود.
فردای آنروز، امام خمینی رحمهالله به سوی کربلا حرکت کرد. کربلاییان نیز به استقبال آمده بودند؛ در کربلا، غوغایی برپا بود و شور و نشاط موج میزد. حاج آقا مصطفی نگران جان پدر بود و خود را موظف به پاسداری از پدرش میدانست. او دستها را به دور پدر حلقه کرده بود تا فشار جمعیت را کنترل کند. هیکل و بازوان قوی و سینه پهن او آن روز برای حفظ آن قلب تپنده امت
1) خاطرات آیتاللّه پسندیده رحمهالله، ص 115؛ ستاره صبح انقلاب، صص 73 و 74.
به کار آمدند. آنان یک هفته در کربلا ماندند و سپس به سوی نجف اشرف مهاجرت کردند.(1)
امام خمینی رحمهالله و فرزندش پس از یک هفته اقامت در کربلا، سرانجام به سوی نجف رهسپار شدند. استقبال مردم نجف نیز شگفتآور بود و همگان به آنان به دیده احترام مینگریستند. حاج آقا مصطفی به دلیل طبع بلند پدر، از همان کربلا سفارش کرد منزلی ساده برای امام تهیه کنند. آنها از همان آغاز ورود به نجف به خانه مورد نظر رفتند. البته روزهای اول با دید و بازدیدها و جشن و سرور مردمی سپری شد.
حاج آقا مصطفی در تلگرافی به قم، از مادر و خواهران و خانوادهاش خواست تا به نجف مهاجرت کنند. مقدمات سفر خانواده نزدیک به یک ماه طول کشید و سرانجام خانواده وی در شب سوم شعبان به نجف رسیدند. دیدار یار پس از یک سال و اندی، شور و اشتیاق و شادی دیگری به همراه داشت.
پس از مدتی تصمیم گرفتند آقا مصطفی خانه جداگانهای اجاره کند. وی در نزدیکی بیت پدر، خانهای دو طبقه اجاره کرد که طبقه پایین در اختیار خانواده و طبقه بالا هم محل کتابخانه و مطالعه و پذیرایی آقا مصطفی شد. این خانه ساده که در طول حدود 12 سال تبعید رهبر نهضت، مرکز
1) ستاره صبح انقلاب، صص 74 ـ 76.
تصمیمگیریهای مهم و تاریخی بود تا پایان عمر در اجاره آقا مصطفی باقی ماند و سادگی آن تا پایان، دستخوش هیچ تغییری نشد.(1)
حاج آقا مصطفی پس از تبعید به عراق، با استفاده از آزادی نسبی در حوزه نجف، بر دامنه مبارزه خود افزود و علاوه بر تدریس و روشنگری در زمینه اندیشههای اسلامی و تربیت طلاب، با نشر اعلامیه و سفرهای تبلیغی، مردم را در جریان مسایل روز قرار میداد. وی با نهضتهای آزادیبخش جهان تماس میگرفت و با شخصیتهای ارزنده اسلامی در سطح جهان ارتباط برقرار میکرد و پیام امام را به مردم ایران و دیگر کشورها میرساند.(2)زندگی او محور مبارزات و فعالیتهای سیاسی بود و از هر فرصتی برای این هدف سود بُرد و از هیچ تلاشی در این راه دریغ نداشت.
حاج آقا مصطفی در نجف اشرف نیز همانند گذشته، یار و یاور پدر بزرگوارش بود. او در این دوره هم جوانانی را که به سوی انقلاب و مبارزه با رژیم شاه روی آورده بودند و هم طلاب و روحانیانی را که میبایست در رویارویی و مبارزه با رژیم، مسلح باشند و بتوانند با بهرهمندی از فنون نظامی، نهضت را پیش ببرند، تشویق و حمایت میکرد.(3)
حاج آقا مصطفی در مدت دوازده سال اقامت خود در نجف اشرف از یک سو، در سنگر تحصیل، تدریس، تحقیق و تألیف علوم حوزوی پیشگام بود و از
دیگر سو، در مبارزات امام خمینی رحمهالله، نقش محوری داشت. به طور کلی، فعالیتها و مبارزات این عالمِ مجاهد را در آن روزگار میتوان در چند محور برشمرد.
الف) اقدام جهت نشر افکار انقلابی امام با پخش رساله عملیه، اعلامیهها و نامهها و نشر سخنان وی در ایران و دیگر کشورها.
ب) راهنمایی یاران امام و طرف مشورت بودن آنان.
ج) ارتباط با ایرانیان مبارز خارج از کشور و نهضتهای آزادیبخش اسلامی.
د) تأمین هزینههای روحانیان و فضلای مبارز.
ه ) پذیرایی از مبارزانی که برای پیگیری اهداف انقلاب به نجف اشرف میآمدند.
و) مسافرت به کشورهایی مانند: سوریه، لبنان، عربستان و کویت جهت انجام مأموریتهایی که از سوی امام به وی واگذار میشد و برای برقراری هرگونه تماس با انقلابیان آن کشورها.
ز) گذراندن دورههای آموزش نظامی و تشویق فضلای حوزه به گذراندن اینگونه دورهها.(1)
مرحوم حاج احمد آقا خمینی درباره فعالیتهای سیاسی برادرش در نجف، چنین گفته است:
... در نجف، ایشان [حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله ] اعلامیههای امام را
1) مجموعه مقالات، صص 89 و 90.
با وسایلی، به ایران و کشورهای خارج میرساند و منزل برادرم، مأوای کسانی بود که از کشورهای خارج به عراق آمده و در مورد مسایل انقلاب و اسلام باهم تبادل نظر میکردند. همیشه از اروپا و امریکا و کشورهای آسیایی و کشورهای خلیج و عربی رفت و آمد میکردند و این مسئله باعث دلگرمی شدید کسانی بود که در خارج علیه شاه مبارزه مینمودند.(1)
شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در طول اقامت خود در نجف اشرف، دو بار توفیق شرکت در مراسم باشکوه عبادی و معنوی و سیاسی حج یافت؛ او یک بار در سال 1345 و بار دیگر در سال 1353 به زیارت خانه خدا و پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله وسلم و ائمه بقیع علیهمالسلام شتافت.(2)موسم حج و سرپرسی بعثه امام موقعیت مناسبی برای تبلیغ بود. او در این زیارتها با افراد دیدار میکرد و ایرانیان را در جریان نهضت میگذاشت. ساواک که همچون سایه به دنبال وی بود، در هماهنگی با مقامهای عربستان، فعالیتهای او را کنترل میکرد و حتی در یک توطئه در صدد برآمد تا وی را در موسم حج ترور کند که با هوشیاری به هنگام ایشان، ساواک ناکام ماند.(3)
هرکس هرگونه تماسی با حاج آقا مصطفی برقرار میکرد، ساواک به سرعت پروندهای برای وی تشکیل میداد و چنانچه در ایران زندگی میکرد،
تحت مراقبت، بازجویی و شکنجه قرار میگرفت و زندانی میشد.(1)
حاج آقا مصطفی در ایّام حج پس از نیمه شب، پشت مقام ابراهیم علیهالسلام مینشست و علما و مردم با وی دیدار میکردند. از جمله روحانیانی که با وی تماس گرفتند و پس از ورود به ایران، ساواک دستور دستگیری آنان را صادر کرد، عبارت بودند از: آقا مجدالدین محلاتی، آیت اللّه مشکینی، حجت الاسلام علیاصغر مروارید و شهید حاج شیخ فضل اللّه محلاتی رحمهالله. ابراز احساسات مردم نسبت به حاج آقا مصطفی برای نیروهای رژیم تعجبانگیز بود که چگونه پس از چند سال تبعید، مردم ایران نسبت به وی اینگونه اظهار علاقه میکنند؟!(2)
بخشی از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی شهید حاج آقا مصطفی رحمهالله در برخورد با حزب بعث عراق شکل گرفته است. پس از تقویت حزب بعث در عراق و روی کار آمدن احمد حسن البکر به عنوان رئیس جمهور عراق و افزایش تیرگی روابط ایران و عراق، کارگزاران حزب بعث از امام خمینی رحمهالله خواستند بیانیهای بر ضد دولت ایران صادر کند. امام با این استدلال که اختلاف ما با دولت ایران یک اختلاف اساسی و عقیدتی است و برطرف شدنی نیست، ولی اختلافی که اکنون بین دولتهای ایران و عراق بروز کرده، موسمی و زودگذر است و نیز بدین دلیل که وطن خود را به عراق
نمیفروشد، از دخالت در این امر خودداری کرد. ایشان حاضر نشد علیه ایران موضعگیری کند یا از رژیم بعثی عراق به عنوان سکویی برای ادامه مبارزه خود بهره بگیرد.
از سویی دیگر، رژیم بغداد محدودیتهایی برای آیت اللّه العظمی سیدمحسن حکیم رحمهالله برقرار و او را به بغداد احضار کرد و فرزندش، سیدمهدی حکیم را بازداشت نمود. سپس در 19/3/1348 ه. ش، او را از بغداد به نجف برگرداند و هرگونه دیدار با وی را ممنوع و در واقع، ایشان را در بیت خود زندانی کرد.
در چنین شرایطی که کسی جرأت نمیکرد به بیت حکیم رحمهالله نزدیک شود، حاج آقا مصطفی بدون کوچکترین ترس و واهمهای در تاریخ 20/3/1348 ه. ش، تنها یک روز پس از بازگشت آیت اللّه العظمی حکیم رحمهالله از بغداد به نجف، با وی دیدار کرد تا هم از مرجعیت دفاع کند و هم فضای هراس و وحشت تماس با وی را تا حدودی از بین ببرد. این دیدار مایه ناراحتی و خشم رژیم حاکم بغداد شد. در نتیجه، در روز 21/3/1348 ه. ش، رئیس سازمان امنیت و فرماندار نجف اشرف به حضور امام خمینی رحمهالله رسید و اظهار داشت که از شورای فرماندهی حزب بعث مأموریت دارد که آقای سید مصطفی را به بغداد ببرد و برای انجام این مأموریت از امام اجازه خواست. امام خمینی رحمهالله در پاسخ گفت:
اگر اعزام او به بغداد منوط به اجازه من است، من هرگز چنین اجازهای نمیدهم و اگر مأمور به جلب او هستید که خود میدانید.
امام خمینی رحمهالله، فرزندش را به حضور طلبید و او را از جریان امر آگاه
ساخت و بدین ترتیب، حاج آقا مصطفی به همراه چند تن از مقامهای امنیتی عراق به بغداد گسیل شد. چندی نگذشته بود که خبر این اقدام در حوزه علمیه نجف پیچید و نگرانی شدیدی در مجامع حوزوی به وجود آورد.
امام خمینی رحمهالله که هیچ گاه از دستگیری، بازداشت و تبعید خود و یا اطرافیانش پروا و واهمهای از خود نشان نمیداد، پس از دستگیری حاج آقا مصطفی بدون آن که تغییری در برنامه روزانه خود ایجاد کند، به درس و بحث و نماز و دیدار مردمی و دیگر برنامههای خود ادامه داد.
مأموران امنیتی رژیم بعث، حاج آقا مصطفی را پس از ورود به بغداد به کاخ ریاست جمهوری بردند، در آن جا، افزون بر احمد حسن البکر، چند تن از اعضای شورای فرماندهی و نیز تیمور بختیار، رئیس فراری سابق ساواک ایران حضور داشتند.
در آغاز، احمد حسن البکر به دیدارهای سرّی و همیشگی او با آیت اللّه العظمی حکیم رحمهالله اشاره کرد و هشدار داد که ممکن است کار به جایی کشیده شود که ناراحتی وی و نگرانی پدرش (امام خمینی رحمهالله ) را به همراه داشته باشد.(1)
سران حزب بعث عراق بهویژه حسن البکر کوشیدند حاج آقا مصطفی را راضی کنند علیه رژیم ایران موضعگیری و با حزب بعث همکاری کند. حسن البکر پس از احترام به او، اظهار داشت:
ما چندین بار از شما خواستیم که به نفع دولت عراق و بر علیه کشور
1) ستاره صبح انقلاب، صص 102 و 103؛ مجموعه مقالات، صص 95 ـ 97 و 113؛ سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی رحمهالله، چاپ پنجم، زمستان 1381، نشر مؤسسه چاپ و نشر عروج، ج 2، ص 573.
شاهنشـاهی ایـران اقداماتی معمول دارید و هر بـار از این امـر شـانـه خـالی کـردهاید. شـما از پدرتـان بخواهیـد کـه در تـأمین نظر ما اقـدام نماید.
حاج آقا مصطفی گفت:
من به هیچ وجه اجازه ندارم که از طرف پدرم به شما قولی بدهم و تصور میکنم حرف ایشان همان حرف اولی باشد.(1)
بنابراین، این پیشنهاد همکاری، از طرف شهید حاج آقا مصطفی رحمهالله قاطعانه رد شد.
مأموران حزب بعث پس از آن که انعطاف ناپذیری او را دیدند و از فریفتن وی مأیوس شدند، هشدارهای لازم را نسبت به دیدار وی با آیت اللّه العظمی حکیم رحمهالله دادند و او را آزاد کردند. به هر حال اینگونه سرسختیهای شهید حاج آقا مصطفی ادامه یافت تا آن جا که وجود این فرزانه مبارز برای رژیمهای پهلوی ایران و بعث عراق تحملناپذیر شد و در صدد نابودی او برآمدند و توطئه خود را در شب اول آبان ماه 1356 عملی ساختند.(2)
شهید سیدمصطفی خمینی رحمهالله در دوران مبارزات سیاسی خود چه در ایران، چه در تبعیدگاه ترکیه و چه در تبعیدگاه عراق، در موضع سیاسی خود، مسیر درستی را برمیگزید و اجرا میکرد. او از پدر بزرگوارش آموخته بود که
با منحرفان، فرصت طلبان، بیدینان و چپ نماها نباید همسو و همجهت شد؛ همه این گروهها در حذف شاه همفکر و همعقیده بودند، ولی در انگیزههای اصولی حرکت، هدفها و مسیرها، تفاوت اصولی داشتند.
او در موضع اصولی خود از جاذبه و دافعهای با معیارهای اسلامی بهرهمند بود و میکوشید با گروههایی که هدفی دیگر را دنبال میکنند، سازش و همراهی نکند. در راستای همین سیاست بود که، وی با رژیم بعثی عراق همکاری نمیکرد، اگرچه در حذف شاه همعقیده بودند. او همچنین با لیبرالها، چپها و چپنماها و فرصت طلبانی همچون تیمور بختیار همکاری نمیکرد، هرچند همه این افراد، مورد غضب شاه و در هدفِ «مبارزه با شاه» همفکر بودند.
حاج آقا مصطفی در مصاحبهای با هفته نامه لوموند، در نجف در پاسخ به این پرسش خبرنگار که آیا حاضرید با کمونیستها برای براندازی رژیم شاه متحد شوید، گفته بود:
ما احتیاج به هیچ یک از عناصر غیر مسلمان نداریم؛ ما با اتکا به خدا و یاری مردم مسلمان ایران بر رژیم شاه پیروز خواهیم شد.(1)
از آن جا که او مبارزی هدفدار بود و مبارزه را برای پیروزی اسلام میخواست، اگر احساس میکرد کسی از حوزه دین خارج شده یا نسبت به شریعت بیتفاوت شده است، رابطهاش را با او قطع میکرد.(2)
11.ارتباط با خواص و پیوند با نیروهایمبارز ایران، عراقودیگر کشورها
از آن جا که حاج آقا مصطفی، شخصیتی سیاسی، اندیشمند و با تفکر، روش و منش ویژه در زمینه مسایل سیاسی و مبارزاتی بود، وقتی شخصیتهایی مانند شهید آیت اللّه دکتر بهشتی رحمهالله، شهید آیت اللّه مطهری رحمهالله، آیت اللّه هاشمی رفسنجانی، آیت اللّه جنتی، آیت اللّه موسوی اردبیلی و دیگران از ایران به نجف میرفتند، افزون بر ملاقات و مذاکره با امام خمینی رحمهالله، جلسههایی نیز با حاج آقا مصطفی داشتند و نظرهای او را دریافت و منتقل میکردند؛ چرا که نیروهای داخل، دیدگاههای وی را هم با اهمیت میدانستند. همین طور کسانی که از اروپا و امریکا میآمدند، نظیر بنیصدر، قطبزاده، صادق طباطبایی، دکتر یزدی و دیگران پس از ملاقات با امام رحمهالله، در زمینه مسایل سیاسی و مبارزاتی با حاج آقا مصطفی دیدار میکردند؛ ازاینرو، وقتی این شهید بزرگوار به دلایلی مانند انحراف فکری این گروه از همنشینی و گفتوگو با آنان خودداری کرد، آنها احساس کمبود کردند و ناراحت شدند.(1)
به هر حال، حاج آقا مصطفی محور مبارزات بود؛ از خارج عراق، از لندن، پاریس یا جاهای دیگر هم که مخالفان یا موافقان برای دیدار و صحبت با امام خمینی رحمهالله میآمدند، با حاج آقا مصطفی نیز دیدار میکردند و او برای
1) راز توفان، ص 338.
هماهنگی بین مبارزان خارج از ایران بسیار میکوشید.(1)
حاج آقا مصطفی رحمهالله، در پیوند مبارزه و نهضت اسلامی ایران با نیروهای فراسوی ایران و عراق از جمله اروپا و امریکا و نیز فلسطین و لبنان بهویژه امام موسی صدر، نقش بسیار مؤثری داشته است.(2)
او با نهضتهای آزادی بخش جهان تماس میگرفت و با شخصیتهای ارزنده اسلامی در سطح جهان پیوند برقرار میکرد و پیام امام را به ایران و دیگر کشورها میرساند. او برای آگاه کردن مردم مسلمان دیگر کشورها و برقراری پیوند با مبارزان و نهضتهای آزادی بخش، بارها به سوریه و لبنان سفر کرده بود.(3)
فصل ششم: شهادت
فرا رسیدن پاییز سال 1356، حکایت از خزان زندگی ستارهای درخشان داشت؛ ستارهای که در شب اول آبان ماه آن سال، هدف توطئه ستمکاران تاریخ قرار گرفت و در حالی که 47 بهار بیشتر از عمرش نمیگذشت، مظلومانه خاموش شد. بدنش نیز همانند برگ پاییزی بر روی سجاده و کتاب دعا افتاد و روح والایش عاشقانه به دیدار یار شتافت.
حاج آقا مصطفی خمینی در راهی شهید شد که از آیندهاش خبر داشت؛ راهی که در این دنیا جز با پیروزی یا شهادت پایان نمییافت. او بارها سرانجام راه را به دوستان گوشزد میکرد: «در راه آزادی کشتهها خواهیم داد و بالاخره پیروزی ثمره پایداری است».(1)
دشمنان حاج آقا مصطفی به خوبی دریافته بودند که وی مانند کوهی استوار در برابرشان ایستاده است و از تهدیدها و تبعیدها خم به ابرو نمیآورد، بلکه پیوسته پنجه در پنجه آنان افکنده و برای شکستشان کمر همت بسته است. آنان برای پیشگیری از شکست و حفظ مقام و موقعیت خود، درصدد ترور آن عالم بزرگ برآمدند و برای اجرای این توطئه شوم، مناسبترین راه را در سوءاستفاده از صفا و صمیمیت و مردانگی حاج آقا مصطفی یافتند؛ ازاینرو،در حوزه روابط اجتماعی او نفوذ کردند و در لباس دوستی و همراهی، خائنانه و مخفیانه، نقشه پلید خویش را به اجرا گذاشتند، البته آنان میپنداشتند
1) شهدای روحانیت شیعه، ص 261؛ شهیدی دیگر از روحانیت، کمیته علمی کنگره شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی رحمهالله، چاپ دوم، 1376، تهران، موسسه چاپ و نشر عروج، ص 10؛ یادها و یادمانها، ج 2، ص 392
که کسی متوجه جنایتشان نمیشود، ولی دوستان، آشنایان، مبارزان و پزشکان به مسمومیت و شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله پی بردند و دستان آلوده دشمنان نهضت را شناختند.
حاج آقا مصطفی چند ماه پیش از شهادتش، یکبار خوابی دید بدین مضمون که شتری آمد و در خانه امام خمینی رحمهالله روی زمین نشست و پس از مدت کوتاهی برخاست و به سوی خانه ایشان رفت. با توجه به این که به وی خبر رسیده بود افرادی از طرف ساواک برای ترور امام و حاج آقا مصطفی، از ایران به عراق آمدهاند، او خوابش را چنین تعبیر کرد که این شتر علامت مرگ بوده و به خواست خدا از خانه امام دور شده است.(1)
در امتداد خط سرخ شهادت، شهادت حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در دفتر تاریخ، در روز یکشنبه نهم ذی قعده 1397 ه ق، برابر با اول آبان 1356 ه. ش، نقش بسته و ماندگار شده است.(2)
مدت کوتاهی پیش از شهادت او، دو فرد ایرانی شبی به دیدار او در نجف رفته بودند و یکی از آن دو در گفتوگویی آهسته به وی هشدار داده بود که
رژیم شاه برای پیشگیری از سقوط خود، درصدد است چند نفر را از میان بردارد که یکی از آنها شما هستید؛ پس مواظب خودتان باشید! حاج آقا مصطفی جریان این دیدار و خبر را فردای آن شب برای برخی از دوستانش بازگو کرده بود.
روز پیش از شهادت، حاج آقا مصطفی مانند همیشه در جلسه درس امام خمینی رحمهالله شرکت کرد و در نماز جماعت ظهر و عصر مسجد شیخ انصاری رحمهالله حضور یافت. بعد از ظهر نیز در سلامتی کامل به تدریس درس اصول پرداخت و شب هم برای ادای نماز به مدرسه آیت اللّه بروجردی رحمهالله رفت. او پس از ادای نماز جماعت و دیدار با امام خمینی رحمهالله، در مجلس سوگواری و ختمی حاضر شد و سپس به خانه بازگشت.(1)
حاج آقا مصطفی شبها تا طلوع فجر به مطالعه، عبادت، شب زندهداری و نماز شب میپرداخت. صبحگاهان نیز نماز صبح میخواند و پس از آن، مقداری استراحت میکرد و چند ساعتی میخوابید. آن شب، حاج آقا مصطفی زودتر به خانه رفت؛ زیرا قرار بود که ساعت 12 مهمان برایش بیاید. البته پیش از مهمانی، حجت الاسلام سید محمود دعایی، دوست و همسایه او برای همسر وی که سخت بیمار بود، پزشک آورده بود. او پیش از آمدن مهمانها به همسر خود گفت: «منتظر من نشوید، شام خود را بخورید و بخوابید».
همسر او هم که بیمار بود، به استراحت پرداخت و دیگر متوجه نشد که
1) راز توفان، صص 351؛ مجموعه مقالات، صص 114 و 115؛ شهیدی دیگر از روحانیت؛ یادها و یادمانها، ج 2، ص 423.
مهمانها چه وقت آمدند و کی رفتند و چه شد.
حاج آقا مصطفی به صغری خانم، پیر زنی یزدی که پس از ازدواج حاج آقا مصطفی رحمهالله همراه همسر او به خانه وی آمده بود و به این خانواده خدمت میکرد، گفته بود: «برو بخواب. اگر مهمان آمد، من در را باز میکنم».
صغری خانم به حرم رفت و پس از خواندن نماز و زیارت به خانه بازگشت و خوابید. حاج آقا مصطفی تا پاسی از شب بیدار بود و پس از پذیرایی از مهمانها، مثل همیشه به مطالعه و عبادت پرداخته.(1)
صبح یکشنبه نهم ذی قعده برابر با اول آبان 1356، صغری خانم مانند همیشه صبحانه حاج آقا مصطفی را به اتاق او برد و در زد. در حالی که لامپ روشن بود، پاسخی نشنید. وی گمان کرد که ایشان مشغول نماز است و خوب نیست که مزاحم شود. پس برگشت و پس از ده دقیقه، دوباره به اتاق حاج آقا مصطفی بازگشت و در زد، ولی باز هم جوابی نشنید. چند دقیقه صبر کرد و باز در زد، ولی پاسخی نشنید. در را کمی باز کرد و متوجه شد که ایشان شام نخورده و ظرف غذا دست نخورده در کنار اتاق است. خودِ حاج آقا مصطفی را دید که بر روی سجاده و کتاب دعا به حالت سجده خم شده بود و حرکتی نداشت. صغری خانم فکر کرد که آقا خوابش برده است. پس صدایش کرد و گفت: آقا!... آقا خوابتان برده؟
جوابی شنیده نشد، ولی زیر چشمان وی به رنگ خرما، کبود بود. صغری
1) راز توفان، صص 352 و 353؛ ستاره صبح انقلاب، ص 107؛ یادمانها، ج 2، صص 396، 404، 405 و 408.
خانم خود را به همسر حاج آقا مصطفی رساند و حیران و ترسان مطلب را به او گفت و سپس به کوچه دوید و فریاد زد که آقا مصطفی مریض شده است و کمک خواست.
همسر حاج آقا مصطفی با عجله خود را به وی رساند و پس از تکان دادن بدن او متوجه شد که واکنش ندارد و دستهایش کبود شده است و لکههایی بنفش نیز روی سینه و سر شانههایش وجود دارد.
حجت الاسلام دعایی که موضوع را از صغری خانم در کوچه شنیده بود، پس از دیدن حاج آقا مصطفی در آن حال، طلبهای را به خانه امام خمینی رحمهالله فرستاد تا حاج احمد آقا را خبر کند و خود نیز با چند نفر دیگر کوشیدند تا او را به بیمارستان برسانند.
آن طلبه به بیت امام خمینی رفت و خبر داد که حاج احمد آقا باید به خانه برادرش برود. امام خمینی نیز حاج احمد آقا را بیدار کرد و او را آگاه ساخت که باید به خانه حاج آقا مصطفی برود، بدین گمان که همسر حاج آقا مصطفی بیمار است و به کمک حاج احمد آقا نیاز دارند.
حاج احمد آقا شتابان به خانه برادرش رفت. او پس از ورود به خانه، آقای دعایی و دو نفر دیگر را دید که زیر بغل و پاهای برادرش را گرفتهاند و به سوی تاکسی پارک شده در روبهروی خانه میآورند. دستش را بر پیشانی برادر گذاشت؛ گرمایی احساس کرد، ولی گویا کسی به وی گفت که او مرده است. پیکر حاج آقا مصطفی را به بیمارستان رساندند. پزشک پس از معاینه تشخیص داد که او بر اثر مسمومیت، دو ساعت پیش از معاینه از دنیا رفته است. با علایمی که روی پوست بدن حاج آقا مصطفی وجود داشت، مشخص بود که
مرگ طبیعی نبوده و ناشی از مسمومیت بوده است. کبودی زیر چشم، کبودی دستها و پاها، لکههای بنفش روی سینه و سر شانهها، زردی انگشت بزرگ پای چپ، همه و همه حاکی از مسمومیت او بود.(1)
حاج احمد آقا به بیت امام خمینی بازگشت و دو نفر را نزد ایشان فرستاد که بگویند حال حاج آقا مصطفی رحمهالله بد شده است و او را به بیمارستان بردهاند. پس از چند لحظه امام گفت: بگویید احمد بیاید.
امام با دیدن او گفت: «من میخواهم به بیمارستان بروم و مصطفی را ببینم».
حاج احمد آقا با ناراحتی از اتاق امام بیرون آمد و پس از مشورت با آقای رضوانی، مصلحت دید که بگوید پزشک، ملاقات با حاج آقا مصطفی را ممنوع کرده است. پس از این تصمیم، امام از پنجره طبقه بالا، حاج احمد آقا را صدا زد. وقتی او نزد وی رفت، امام گفت: «مصطفی فوت کرده؟»
حاج احمد آقا که بسیار ناراحت بود، گریست و سخنی نگفت. امام خمینی رحمهالله در حالی که نشسته بود و دستهایش روی زانوانش قرار داشت، چند بار انگشتانش را تکان داد و سه بار گفت: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیْه راجِعُون».
این تنها واکنش امام پس از شنیدن خبر شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله بود.
پس از آگاهی امام خمینی رحمهالله از شهادت پسرش، خویشاوندان، دوستان و آشنایان برای عرض تسلیت یکی پس از دیگری نزد ایشان شتافتند.(2)امام
خمینی رحمهالله به تسلیت دهندگان تنها یک جمله گفت: «مصطفی امید آینده اسلام بود».(1)
این عکسالعمل امام خمینی از یک سو، همه دوستان را از ناحیه خود آسوده خاطر کرد و از سویی دیگر، از شادی دشمنان کاست؛ دشمنانی که به دنبال وارد آوردن لطمه روحی به امام رحمهالله و منتظر دیدن گریه و زاری او بودند.
در همان ساعتهای آغازین صبح یکشنبه، خبر شهادت حاج آقا مصطفی به خویشاوندان، همسایگان، دوستان، آشنایان و روحانیان حوزه علمیه نجف رسید. به مناسبت شهادت او، درسهای حوزه علمیه نجف در آن روز تعطیل شد و علما، مدرسان و روحانیان به سوی بیت امام خمینی رحمهالله رفتند و پس از تسلیت گویی و روضه خوانی، برای مراسم تشییع جنازه آماده شدند.(2)
تعطیلی حوزه علمیه نجف اشرف به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی نشان دهنده مقام والای علمی و احترامی بود که امام و فرزندش رحمهالله نزد حوزویان داشتند.
از ساعت 8 صبح روز شهادت حاج آقا مصطفی درِ بیت امام باز بود و علما، فضلا، روحانیان و دیگران برای تسلیت گویی نزد ایشان میرفتند. آن روز بیت امام خمینی محل رفت و آمد فراوان بود و هر کس وارد آن خانه
میشد، بیاختیار اشک میریخت، ولی امام همچون کوهی استوار بود و آثار شکست و غم و اندوه در چهرهاش آشکار نبود. یکی از روضه خوانها گفت:
این حالت امام بسیار خطرناک است، باید کاری کرد که ایشان گریه کند. اگر اجازه بدهید، من روضه بخوانم تا امام را به گریه وادار کنیم....
هرگاه برای یکی از امامان معصوم علیهمالسلام روضهای خوانده میشد، امام خمینی بیاختیار اشک میریخت. او شروع به روضه خواندن کرد. این بار نیز که به مناسبت، روضه علی اکبرِ امام حسین علیهماالسلام روضهای خوانده شد، امام در حالی که به زمین نگاه میکرد، قطرههای اشک آرام آرام از گوشه چشمانش جاری شد.(1)
پس از انتقال پیکر حاج آقا مصطفی رحمهالله به بیمارستان و معاینه، پزشک اعلام کرد: «آثاری از سکته قلبی یا مغزی در وی مشاهده نمیشود و علایم روی بدن از مسمومیت وی خبر میدهد، اما برای روشن شدن واقعیت کالبد شکافی لازم است».
این پزشک برای اثبات ادعای خود مبنی بر مسمومیت، کالبد شکافی را لازم دانست و خواستار اجازه امام خمینی رحمهالله برای کالبد شکافی شد.(2)امام خمینی با این پیشنهاد مخالفت کرد و اجازه کالبد شکافی نداد و گفت:
بالاخره این کسی که از دنیا رفته، محترم است و حالا کالبد شکافی هم
بشود و ثابت شود که ایشان مسموم شده، چه دردی را دوا میکند؟ او را که زنده نمیکند و حیات جدیدی به او نمیدهد جز این که هتک حرمت یک انسان مؤمنی که از دنیا رفته است، باشد.(1)
امام خمینی رحمهالله در همان روز شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله پس از نماز ظهر و عصر از مسجد ترکها خارج شد و برای روحیه بخشیدن و عرض تسلیت به خانواده و نزدیکان حاج آقا مصطفی به خانه وی رفت.
پس از ورود امام خمینی رحمهالله به خانه آن شهید، بستگان نزدیک، مادر، همسر و دختر حاج آقا مصطفی دور امام حلقه زدند و گریه و زاری و بیتابی کردند. امام به مادر و همسر شهید گفت:
این امانتی بود که خداوند به شما داد و حال امانت خود را پس گرفت. شما صبر کنید و صبرتان هم برای خدا باشد.(2)
گویا این کلمات امام آبی بود که بر روی آتش فراق آن عزیز پاشیده میشد؛ زیرا یاد خدا، آرام بخش دلهای آنان بود.
در شام غریبان حاج آقا مصطفی، وقتی امام خمینی رحمهالله پس از اقامه نماز مغرب و عشا از مدرسه آیتاللّه العظمی بروجردی رحمهالله به خانه بازگشت، مردم گروه گروه برای دیدار امام رحمهالله و عرض تسلیت به آنجا آمدند و مداحان و
خطبا به سخنرانی و روضهخوانی پرداختند.
آن شب، یکی از خطبا و شعرای برجسته عراق، خطابهای گیرا و دلنشین خواند و در ضمن، این آیه شریفه را تلاوت کرد:
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا.(1)
آیهای که درباره مقام امامت و رهبری حضرت ابراهیم علیهالسلام است؛ با این توضیح که پروردگار پس از آزمایشهایی که از حضرت ابراهیم علیهالسلام کرد و او در آن امتحانها پیروز و سر بلند شد، وی را به امامت منصوب کرد.
آن خطیب به دلیل این که فقها و مجتهدان پس از پیامبران و امامان معصوم علیهمالسلام در زمان غیبت امام زمان علیهالسلام جانشینان و وارثان آنان هستند، این آیه را در سطحی متناسب به امام خمینی رحمهالله تطبیق داد و از رهبری او سخن گفت. این سخنرانی مورد توجه ویژه شخصیتهای حاضر در مجلس قرار گرفت، ولی هیچگونه تأثیری در چهره مبارک امام خمینی ننهاد.(2)
پس از این سخنرانی و سخنرانیهای مشابهی در قم و تهران، آیت اللّه سید روح اللّه موسوی خمینی در میان مردم به «امام خمینی» مشهور شد.(3)
امام خمینی دستور داد آقا مصطفی را به کربلا ببرند و در آن جا مراحل
1) سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 124: «هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم».
2) شهیدی دیگر از روحانیت، ص 70؛ راز توفان، صص 359 و 360؛ یادها و یادمانها، ج 1، صص 175 و 176؛ شهدای روحانیت شیعه، ص 266.
3) شهیدی دیگر از روحانیت، صص 70 و 105؛ ستاره صبح انقلاب، صص 111 و 112.
غسل و طواف انجام شود.(1)
حدود ساعت 10 صبح یکشنبه (روز شهادت) جنازه را به کربلا بردند و بیش از هفتاد اتومبیل و اتوبوس همراه جنازه از نجف به کربلا رفتند. پیکر حاج آقا مصطفی رحمهالله در کنار رود فرات و نزدیک خیمهگاه سرور شهیدان امام حسین علیهالسلام با آب فرات شست و شو و غُسل داده شد و کفن گردید.
پس از آگاهی مردم از شهادت حاج آقا مصطفی، با شنیدن صدای بلندگوهای صحن مطهر امام حسین و حضرت ابوالفضل علیهماالسلام و آمادگی عاشقانه آنان، تشییع جنازه با شکوهی با شرکت علما، روحانیان، دوستان و آشنایان و مردم کربلا آغاز شد. جنازه را از خیمهگاه سالار شهیدان، امام حسین علیهالسلام به حرم بردند و پس از طواف و خواندن زیارت، به حرم حضرت عباس علیهالسلام انتقال دادند و آن جا نیز مراسم طواف و زیارت انجام شد.
غروب آن روز جنازه و همراهیان به نجف بازگشتند و قرار شد تشییع جنازه در نجف، در صبح روز دوشنبه دهم ذی قعده انجام شود. آن شب جنازه حاج آقا مصطفی در مسجد مدرسه بغدادی مستقر شد و یکی دو نفر هم در کنار آن ماندند و مراسم دعا، نیایش و تلاوت قرآن تا صبح برقرار بود.(2)
صبح روز بعد، جنازه را از مدرسه بغدادی به مسجد بهبهانی که مبدأ تشییع جنازه علما و مراجع نجف بود، انتقال دادند. مراجع، علما، فضلا، طلاب و قشرهای مختلف مردم در آن مسجد جمع شدند و امام خمینی رحمهالله نیز هم
چون کوهی استوار در جمع علما و مراجع حاضر شد و چند صفحه از قرآن کریم تلاوت کرد. با اجازه ایشان، تشییع جنازه در ساعت 9 صبح روز دوشنه دهم ذی قعده برابر با دوم آبان 1356 از مسجد بهبهانی به طرف صحن مطهر مولود کعبه امام علی علیهالسلام آغاز شد؛ در حالی که حوزه علمیه، بازار بزرگ، خیابانها و مغازههای نجف برای تشییع جنازه تعطیل شده بود.
تشییع جنازه حاج آقا مصطفی بسیار با شکوه بود؛ صدای «اللّه اکبر» و «لا اله الاّ اللّه» تشییع کنندگان در آن مسیر طنین افکنده و ابراز احساسات مردم بهویژه روحانیان التهاب و هیجان ویژهای پدید آورده بود. بر سر در بازار و صحن مطهر امام علی علیهالسلام از طرف اهالی پلاکارد نصب شده بود و این مصیبت به امام مهدی ـ ارواحنا فداه ـ و امام خمینی رحمهالله و حوزههای علمیه و امت اسلامی تسلیت گفته شده بود. صدای دلنشین قرائت قرآن کریم از بلندگوی گلدستههای صحن امام علی علیهالسلام به گوش میرسید و برنامه تشییع جنازه حاج آقا مصطفی لحظه به لحظه به زبان عربی اعلام میشد.
امام خمینی همانگونه و به همان مقداری که در مراسم تشییع جنازه دیگران شرکت میکرد، در تشییع جنازه فرزندش شرکت جست و پیش از ورود جنازه به بازار بزرگ نجف، به سوی خانه بازگشت.(1)
تشییع جنازه ادامه یافت و پیکر پاک آن شهید را وارد صحن حرم امیر المؤمنین امام علی علیهالسلام کردند و جنازه را در قسمت جلوی صحن قبله قرار دادند.
1) شهیدی دیگر از روحانیت، ص 71.
آیت اللّه العظمی خویی رحمهالله با اجازه و پیشنهاد قبلی امام خمینی رحمهالله، بر پیکر حاج آقا مصطفی نماز خواند. پس از اقامه نماز، جنازه به داخل حرم مطهر امام علی علیهالسلام انتقال یافت و در زیر آن قبر ملکوتی، زیارت علوی خوانده شد. سپس جنازه در ضلع شمالی ایوان طلا و با صفای امیر المؤمنین امام علی علیهالسلام در کنار آرامگاه علامه حلّی و آرامگاه آیت اللّه شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی رحمهالله در فاصله حدود ده تا پانزده متری از ضریح حیدر کرّار امام علی علیهالسلام به خاک سپرده شد.(1)
پس از مراسم خاکسپاری، سیل جمعیت برای عرض تسلیت به سوی خانه امام خمینی رحمهالله سرازیر شد. در آن جا، یک خطیب و واعظ لبنانی در سخنرانی شیوایی، خطاب به امام خمینی گفت:
... ای آقا و رهبرم، اگر مصطفی را نمیبینی، هرگز او را از دست ندادهای؛ زیرا همه فضلا و طلاب حوزههای علمیه، فرزندان شما و همانند مصطفای شما هستند، ما همه مصطفاهای شما هستیم....(2)
این سخنان تأثیر شگرفی در طلاب و فضلای حوزههای علمیه نهاد و گذشت زمان، راستی گفتار زیبای آن عالم لبنانی را ثابت کرد.
وصیتنامه شهید آیت اللّه حاج سید مصطفی خمینی رحمهالله بدین شرح است:
بسمه تعالی شأنه العزیز
فکر میکنم که قبلاً وصیتی کرده باشم ولی عَلی اَیّ تَقدیر، وصی خود را پدر بزرگوار خود اوّلاً و در مرتبه بعد، مادر و مخدره جلیله و برادر احمد است. بعد از اقرار بِماجاءَ بِهِ النَّبی الأَعظَم صلیاللهعلیهوآله جمیع کتابهای خود را در اختیار حسین قرار میدهم به شرط آن که تحصیل علوم قدیمه کند و در غیر این صورت، به کتابخانه مدرسه آقای بروجردی در نجف اشرف تحویل دهند چه آن که نوعاً از وجوه تحصیل شده و خلاف احتیاط است که ارث برده شود. چیزِ دیگری هم ندارم مگر بعضی مختصر است آن هم دیگر احتیاج به گفتار ندارد... و هم چنین با جناب آقای اشکوری حسابی داریم هر چه ایشان اظهار کردند، باید داده شود. صغری خادمه قهراً طلبکار است؛ حساب او هم رسیده شود. در خاتمه عزت همه بازماندگان را خواهانیم.(1)
مصطفی خمینی
3 ذیقعدة الحرام 1389.
زیر فصل ها
الف) برپایی مجالس یاد بود و بزرگداشت در نجف اشرف
ب) امام خمینی رحمهالله و شهادت فرزند
ج) برپایی مجالس یادبود و بزرگداشت در قم
د) بازتاب خبر شهادت در ایران
ه ) بازتاب خبر شهادت در خارج از ایران
و) واکنش رژیم شاه
ز) واکنش شاه
ح) بازتاب شهادت در رسانهها و مطبوعات داخلی و خارجی
ط.) مراسم چهلمین روز شهادت
الف) برپایی مجالس یاد بود و بزرگداشت در نجف اشرف
حوزه علمیه نجف از همان روز شهادت حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله تا روز سه شنبه دهم آبان، به مدت ده روز تعطیل بود؛ بازار نجف نیز روز تشییع جنازه وی تعطیل بود.
پس از برپایی مجالس عزاداری در بیت امام خمینی رحمهالله و بیت حاج آقا مصطفی، نخستین جلسه فاتحه و عزاداری را امام خمینی رحمهالله در مسجد هندی که مسجد جامع نجف بود، در شبهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه به ترتیب
1) شهیدی دیگر از روحانیت، صص 233 و 234.
12 و 13 و 14 ذی قعده برگزار کرد. افزون بر حضور امام خمینی رحمهالله، مجتهدان، عالمان، استادان و روحانیان محترم حوزه علمیه نجف، مردم از شهرهای گوناگون عراق مانند کربلا، کاظمین، کوفه، سامراء، عماره، حله، دیوانیه و بلد در این مجالس معنوی، نورانی و با شکوه شرکت کردند.
مدّت ده روز از شهادت غمناک حاج آقا مصطفی گذشته بود و همچنان حوزه علمیه نجف در حال تعطیلی، عزاداری و برگزاری مجالس و محافل سوگواری بود. دوستان آن شهید تصمیم داشتند این برنامه را تا اربعین آن شهید بزرگوار رحمهالله ادامه دهند، ولی امام خمینی رحمهالله اعلام کرد: درسها نباید تعطیل باشد و آقایان درسهای خودشان را شروع کنند.
ایشان هم چنین به شاگردان و علاقهمندان حاج آقا مصطفی رحمهالله که بسیار غمگین و بیتاب بودند، پیام داد:
شما باید زنده ساز باشید و در این گونه امور بیتابی نکنید، به درس و بحث و تزکیه نفس و خود سازی بپردازید. شما به عنوان اولین گام در حوزه نجف، درسهای خود را شروع کنید.
به هر حال، امام خمینی رحمهالله در روز سهشنبه 18 ذی قعده 1398 ه. ق، برابر با 10 آبان 1356 ه. ش، تدریس و اقامه نماز جماعت را شروع کرد و پس از او، فضلا، مدرسین و طلاب، تحقیق، تدریس و تحصیل را آغاز کردند. امام خمینی رحمهالله آن روز در جلسه درس خویش، در یک سخنرانی بسیار مستدل و آرامش بخش، شهادتِ حاج آقا مصطفی را از «الطاف خفیه الهی» خواند.(1)
1) راز توفان، صص 362 و 363.
ب) امام خمینی رحمهالله و شهادت فرزند
شهادت حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله ضربهای بر نهضت اسلامی ایران و غمی سنگین و ماندگار بر روح امام خمینی رحمهالله به شمار میآمد، ولی از آن جا که دوستان خدا در مصیبتها به آفریدگار خویش پناه میبرند و با یاد معبود، دلهایشان آرام میگیرد، امام خمینی رحمهالله نیز پس از شنیدن شهادت فرزند عزیزش سه بار گفت: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیْه راجِعُون».(1)
واکنش امام خمینی در رویارویی با این مصیبت آن قدر زیبا و آموزنده بود که موجب آرامش دوستان و پشیمانی دشمنان شد.
مقام معظم رهبری «دامظله» از صبر و استقامت امام خمینی رحمهالله در فراق پسرش چنین یاد کرده است:
صبر و بردباری حضرت امام خمینی رحمهالله در فراق حاج آقا مصطفی خمینی، چهره آن حضرت را در مقابل دیدگان ملت ایران مانند خورشید، فروزان کرد.(2)
وقتی امام خمینی رحمهالله برای اولین بار به مزار فرزندش رفت، همگان دیدند که او با سادگی بر زمین نشست و انگشتان خود را بر قبر نهاد و با آرامش، سوره فاتحه را خواند. پس از طلب آمرزش از خدا برای حاج آقا مصطفی؛ و خواندن فاتحه برای هم آرامگاهیان وی و اندک صحبتی با حاضران، در حالی که همه در عزا و سوگ حاج آقا مصطفی؛ گریه میکردند، از مزار برخاست و
آرام و استوار به خانه باز گشت.(1)
امام خمینی رحمهالله، حاج آقا مصطفی رحمهالله را امید آینده اسلام میدانست؛ ولی نه تنها شهادت او را پایان مبارزه قلمداد نکرد، بلکه آن را لطف خفی الهی خواند و بیش از پیش بر تلاش سیاسی خویش افزود.
امام خمینی رحمهالله به عنوان رهبر انقلاب و فقیه آگاه به زمان و مکان، پس از شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله و حضور گسترده مردم در صحنه، با وجود غم و اندوهی که در دل داشت، در حرکت انقلابی خویش سست نشد و عقب نشینی نکرد و حتی در آن شرایط که دشمن در آرزوی دیدن ناتوانی، بیتابی، ایستایی و آسیبپذیری امام بود، با ادامه دادن برنامههای خود و صدور اعلامیهها و سخنرانیهای انقلابی، دشمن را در رسیدن به هدف ناکام ساخت.
ج) برپایی مجالس یادبود و بزرگداشت در قم
ظهر روز یکشنبه نهم ذی قعده، خبر شهادت حاج آقا مصطفی به شهر مقدس قم رسید و خویشاوندان وی، علما و فضلای حوزه علمیه و مردم مؤمن این شهر مذهبی اندک اندک با ناباوری، با این خبر دلخراش، روبهرو و غمگین شدند و حوزه علمیه قم تعطیل گشت.
چند لحظه پس از پخش این خبر، علمای حوزه علمیه قم و به پیروی از آنان، مردم همیشه در صحنه این شهر دشمن ستیز، در خانه امام خمینی رحمهالله اجتماع کردند؛ به گونهای که افزون بر آن خانه تاریخی، کوچههای اطراف لبریز از جمعیت بود.
1) شهیدی دیگر از روحانیت، صص 185 و 186.
برپایی مجالس عزاداری و سوگواری از سوی مراجع قم از همان شب در مسجد اعظم آغاز شد. مجلس روز دوشنبه پیش از ظهر نیز در همین مسجد بود. حضور گسترده و چشمگیر مردم در این دو مجلس، رژیم شاه را هراسان ساخت؛ به گونهای که اقدام به جلوگیری از تجمع مردم کرد. این رفتار رژیم سبب شد تا مردم داغدار و اندوهگین قم دست به تظاهرات بزنند و با شعار «درود بر خمینی» و نثار صلوات بر روان پاک شهدای اسلام و شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله، فریاد شهر خون و قیام، قم را به گوش دیگر هممیهنانشان برساند.
از روز دوشنبه تا چند روز بعد، بازار قم تعطیل بود و مجالس سوگواری با شکوه ادامه یافت.(1)همه مساجد، مراکز علمی و مدارس شهر علم و اجتهاد، قم یکپارچه سیاه پوش شده بود و شب و روز از بلندگوهای مدرسههای حجتیه، خان، حقانی، دار التبلیغ و دیگر مدارس، قرآن پخش میشد و بر سر در مدارس و مراکز علمی، پرچمهای سیاه بر افراشته شده بود.(2)
خاندان آیت اللّه شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله برای قدردانی از مردم، حوزه علمیه، علما، مراجع و استادان و درخواست شروع درسها، مجلس بزرگی در مسجد اعظم برپا کردند. در این مجلس پس از قدردانی از فضلا و طلاب شهرستانها که هر کدام خواستار برپایی مجالسی بودند و اگر ادامه مییافت تا اربعین هم تمام نمیشد، از آنان خواستند که از تشکیل مجالس
خودداری کنند.
از سویی دیگر، در همان شب برگزاری آخرین مجلس سوگواری از طرف خاندان امام رحمهالله، کاسبان و مغازهداران چند صد واحدی خیابان چهارمردان قم (خیابان انقلاب کنونی) اعلام کردند که مقدمات تشکیل مجلس فراگیری را فراهم کردهاند، ولی شهربانی از برگزاری آن جلوگیری کرد. از آن پس، ساواک به کمک مأموران شهربانی از بر پایی هر گونه مجلسی به مناسبت شهادت فرزند امام خمینی رحمهالله جلوگیری میکرد.(1)
علما و مدرسین حوزه علمیه قم در تلگرافی به نجف اشرف، شهادت حاج آقا مصطفی را به امام خمینی رحمهالله تسلیت گفتند و امیدواری خود را نسبت به ادامه ایفای وظایف رهبری امام خمینی رحمهالله و بازگشت او به ایران اعلام کردند. البته این تلگراف یکی از هزاران تلگرافی بود که رژیم شاه با توقیف آن، آنها را در بایگانی انباشت و نگذاشت هیچ کدام از آنها به دست امام برسد.(2)
د) بازتاب خبر شهادت در ایران
خبر شهادت حاج آقا مصطفی؛ در همه کشورهای اسلامی به ویژه ایران برق آسا منتشر شد و موجی از غم و اندوه ایجاد کرد و همگان را غمگین و عزادار ساخت. در ایران، حوزههای علمیه شهرهای قم، مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز و دیگر شهرها تعطیل شد.
ملت مسلمان ایران با شنیدن خبر شهادت فرزند امام خمینی پرچمهای عزا
برافراشتند و محافل جشن و سرور به مناسبت خجسته میلاد امام رضا علیهالسلام به مجالس عزاداری و سوگواری تبدیل شد. مجالس بزرگداشت و فاتحه از سوی شخصیتهای علمی، مذهبی و سیاسی به سرعت در سراسر کشور برپا شد و کوچک و بزرگ در آن مجالس شرکت کردند.
درآن مجالس سوگواری، نام امام خمینی رحمهالله پس از سیزده سال ممنوعیت و در شرایطی که تنها به زبان آوردن آن شش ماه زندان داشت، بار دیگر به نیکی یاد میشد و مردم با صلوات و عرض تسلیت، ابراز احساسات میکردند و با همین اظهار علاقه و محبت نسبت به امام در فضای ایران اسلامی، موج میآفریدند.
رژیم شاه در هر مکان که سعی در جلوگیری از یادآوری نام امام خمینی رحمهالله میکرد یا برقراری مجالس سوگواری را ممنوع میساخت، با تظاهرات و خشم مردم آن جا روبهرو میشد و به ناچار عقب مینشست. افزون بر شهر قم، در شهرهای دیگر ایران مانند مشهد، شیراز، اصفهان، تهران، تبریز و یزد، مجالس گوناگونی به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله بر پا شد.(1)بیشتر سخنرانان در آغاز سخن، این آیه قرآن را میخواندند: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا». (بقره: 124)
آنان با تشبیه امام خمینی به حضرت ابراهیم علیهالسلام که بر اثر پیروزی و سربلندی در همه آزمایشهای الهی و صبر در برابر قربانی کردن حضرت اسماعیل علیهالسلام به مقام امامت رسیده بود، نام آیتاللّه خمینی رحمهالله را به دلیل
1) نک: صص 83 ـ 113؛ ستاره صبح انقلاب، ص 111.
شکیبایی در شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله، با لقب «امام» میآراستند.(1)
شب هفتم شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله، همه گروهها، احزاب و سازمانهای سیاسی به شخصیتهای مذهبی، عالمان و مجتهدان پیوستند و همه با هم در مسجد ارک تهران، مجلس فاتحه برای شهید حاج آقا مصطفی برگزار کردند. آن شب، مسجد و میدان ارک پُر از جمعیت شد و زنگ خطر برای رژیم پوسیده سلطنتی به صدا در آمد.
با وجود سیاستهای بازدارنده ساواک، محافل سوگواری در گوشه و کنار شهرها و مراکز استانها هر چه با شکوهتر ادامه یافت.(2)گستردگی مجالس عزاداری تا روستاهای ایران پیش رفت و بیشتر مجالس به تظاهرات خیابانی و درگیری منجر شد.
شهادت حاج آقا مصطفی، چهل روز عزاداری ملت با وفای ایران را در پی داشت. شعارهای مردم، انقلاب بزرگی را بشارت میداد. مردم با شعار «مرگ بر حکومت یزیدی» خواستار بازگشت امام خمینی رحمهالله بودند. سخنرانیهای گویندگان مذهبی در مجالس ختم، ضبط میشد و نوار آن تا نقاط دور دست ایران، پیام انقلاب را به گوش همگان میرساند.(3)
ه ) بازتاب خبر شهادت در خارج از ایران
پس از شهادت حاج آقا مصطفی در تبعیدگاه عراق، حوزه علمیه نجف و
دیگر شهرهای عراق تعطیل شد. مراسم یادبود و بزرگداشت آن فقیه فرزانه در بیشتر مساجد و مدارس نجف، کربلا، سامراء، کاظمین و دیگر شهرهای شیعه نشین عراق برگزار شد.(1)
خبر شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله فراتر از مرزهای ایران و عراق نیز بازتاب گستردهای داشت. اعلامیهها و مجالس سوگواری و یادبود او، فضای شهرهای دیگر کشورهای مسلماننشین را نیز حـال و هوایی دیگری بخشید.
برخی از کشورهایی که در آن، مجالس بزرگداشت به مناسبت شهادت فرزند امام خمینی برپا شد، عبارت بودند از: عربستان، بحرین، کویت، قطر، امارات متحده عربی، پاکستان، افغانستان، کانادا، هند، سوئد، انگلیس و بعضی کشورهای اروپا و آمریکا. البته این مجالس در برخی از شهرها مانند لندن، تظاهرات گستردهای را نیز به دنبال داشت.
در پی انتشار خبر شهادت حاج آقا مصطفی در فراسوی ایران، سیل تلگراف، تلفن و نامههای تسلیت و گسیل نمایندگان از طرف شخصیتهای علمی و سیاسی به پیشگاه امام خمینی رحمهالله سرازیر شد؛ به گونهای که در مدت کوتاهی، از سرزمینهای اسلامی و غیر اسلامی تلگرافها و نامههای بیشماری به دست امام رسید.(2)
و) واکنش رژیم شاه
مراسم یاد بود و بزرگداشت شهید حاج آقا مصطفی رحمهالله در شهرهای ایران
آن قدر با شکوه بود که رژیم شاه نتوانست آن همه ابراز احساسات و علاقه را تحمل کند. به موازات عمل هوشمندانه و سنجیده نیروهای انقلابی در برگزاری آن مجالس سوگواری، رژیم با خشمی جنونآمیز، نسنجیده و نابخردانه عمل کرد.
اعلام ممنوعیت برپایی هرگونه مجالس سوگواری به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی، از سوی رژیم شاه، جلوگیری از رسیدن تلگرافها و نامههای مردم ایران به نجف، دستگیری و تبعید علمای مخالف رژیم و برخورد با آنان که بیپروا نام امام خمینی رحمهالله را به زبان میآوردند، همه و همه تیشهای بود که رژیم بر ریشه خود میزد و بیانگر وحشت ساواک از خواستهها و بیداری مردم و نشانه آخرین نفسهای رژیم سست پهلوی بود.
نمونههایی از واکنش رژیم در برابر احساسات مردم به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی در شهر خون و قیام قم عبارت بودند از:
رژیم شاه در شب اول شهادت حاج آقا مصطفی کوشید از انتشار خبر شهادت و واکنش مردم جلوگیری کند، ولی این اقدام رژیم، خشم و تظاهرات مردم شهر مقدس قم را به دنبال داشت و بر خلاف خواسته رژیم، شعار «درود بر خمینی» در فضای شهر علم و اجتهاد، قم طنین افکند.
ساواک در روز چهارشنبه، چهارم آبان با سرسختی و توسل به زور، از برگزاری مجالس عزاداری جلوگیری کرد و برقراری هرگونه مجلس در مسجد اعظم و مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام را ممنوع ساخت، ولی طلاب مدرسه امام صادق علیهالسلام، مجلس باشکوهی در این مدرسه ترتیب دادند و ساواک نتوانست کاری از پیش ببرد.
شب هفت شهادت که قرار بود از سوی کاسبان و مغازهداران خیابان چهارمردان ـ خیابان انقلاب کنونی ـ مجلس بزرگی بر پا شود، شهربانی از برگزاری آن مجلس جلوگیری کرد. از آن پس، ساواک برقراری هرگونه مجلس در محلههای شهر مقدس قم را ممنوع اعلام داشت. البته گفتنی است برپایی مجالس سوگواری تا چهلم شهادت به صورتهای گوناگون در این سرزمین دشمن ستیز ادامه یافت.
در همان روزهای اول انتشار خبر شهادت حاج آقا مصطفی، در برابر مدرسه خان پلاکارد بزرگی نصب شده بود و بر روی آن با رنگ سرخ، شهادت آن فقیه به جامعه روحانیت تسلیت گفته شده بود. ساواک که نسبت به کلمه «شهادت» حساسیت ویژهای داشت، چندین بار به بیت امام خمینی رحمهالله تذکر داد و اصرار کرد که این پلاکارد باید برداشته شود، ولی کسی به خود اجازه چنین کاری را نمیداد. ساواک نیز از دست زدن به این عمل در برابر دیدگان مردم قم وحشت داشت. سرانجام افراد رژیم در نیمه شب، روی کلمه «شهادت» را با پارچه سفیدی پوشاندند، بدین خیال که میتوانند جنایت خود را با این حیله و نیرنگها پنهان نگه دارند.(1)
ز) واکنش شاه
پس از شهادت حاج آقا مصطفی و پیآمدهای آن، شاه که خود را شکست خورده میدید، تصمیم گرفت طرح شوم دیگری را به اجرا بگذارد. شاه دستور داد تا مقاله توهینآمیزی نسبت به امام خمینی رحمهالله در روزنامه اطلاعات (17
1) شهیدی دیگر از روحانیت، صص 85، 87، 89، 92 و 132؛ ستاره صبح انقلاب، ص 112.
دی 1356) منتشر کنند.
این اقدام شاه در هتک احترام امام خمینی رحمهالله، تلاش برای خارج شدن از گردبادی بود که طوفان خشم انقلابی مردم علیه رژیم شاه، در پی شهادت حاج آقا مصطفی به راه انداخته بود. البته این بار نیز این نقشه پلید شاه به زیان او و به سود نهضت اسلامی امام خمینی رحمهالله تمام شد، زیرا قیام 19 دی 1356 مردم قم را پدید آورد که گستره آن سراسر ایران را فرا گرفت و اندک اندک، رژیم کهن 2500 ساله شاهنشاهی را سست کرد و حکومت اسلامی ایران را به ارمغان آورد.(1)
ح) بازتاب شهادت در رسانهها و مطبوعات داخلی و خارجی
شهادت حاج آقا مصطفی در رسانهها و مطبوعات داخلی و خارجی بازتابهای گستردهای داشت و هر کدام به گونهای این خبر را منتشر کردند. رسانهها و مطبوعات داخلی ایران به دلیل وابستگی به رژیم شاه، سعی در پنهان کردن واقعیت داشتند و گاهی دلیل از دنیا رفتن حاج آقا مصطفی را سکته قلبی عنوان میکردند؛ ولی با اعلامیههای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و روحانیان، واقعیت از چشمان واقع بین ایرانیان پنهان نماند و همگان به ژرفای فاجعه پی بردند.
همچنین مسلمانان، علاقهمندان به انقلاب و دوستان حاج آقا مصطفی در سراسر جهان اعلامیهها و بیانیههایی به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی انتشار دادند که از جمله آنها میتوان به بیانیهها و اعلامیههای اتحادیه
1) مجموعه مقالات، صص 162 و 163؛ ستاره صبح انقلاب، صص 114 و 115.
انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، مسلمانان سوئد، انگلستان و دیگر کشورهای اسلامی و غیر اسلامی اشاره کرد.(1)
روزنامه المجاهد چاپ الجزایر در 8 دسامبر سال 1977 نوشت:
مصطفی خمینی، فرزند روح اللّه خمینی، مقام مذهبی مسلمانان شیعه در ایران، به دست ساواک به قتل رسیده است.(2)
خبرگزاری فرانسه در تاریخ 24 اکتبر 1977 چنین گزارش داد:
... این خبر موجب تأثر شدید ایرانیان شده و مردم این فرضیه را که ممکن است رژیم ایران مسئول مرگ مصطفی خمینی باشد، بعید نمیدانند.(3)
همین خبرگزاری در گزارش دیگری به نقل از خبرگزاری «فلسطین وفا» در تاریخ 6 دسامبر 1977 گزارش داد:
سید مصطفی خمینی، پسر امام روح اللّه خمینی، مقام مذهبی مسلمانان شیعه ایران، چهل روز پیش در نتیجه بد رفتاریهای ساواک (پلیس مخفی ایران) جان خود را از دست داده است.(4)
روزنامه ارشاد چاپ پاکستان نیز در مقالهای که در 29 اکتبر 1977 منتشر شد، به مرموز بودن شهادت حاج آقا مصطفی اشاره کرد.(5)
روزنامه «السفیر» چاپ لبنان نیز در گزارشی، به انتشار بیانیه رهبران مذهبی
ایران که در آن، ساواک را مسئول شهادت حاج آقا مصطفی دانسته بودند، اقدام کرد.(1)
ط.) مراسم چهلمین روز شهادت
در آستانه چهلمین روز شهادت حاج آقا مصطفی خمینی، روحانیان مبارز حوزه علمیه قم با انتشار اعلامیهای طولانی، از مردم، عالمان و مبارزان خواستند از این فرصت تاریخی کمال استفاده را ببرند. در این اعلامیه، افزون بر تجلیل از مقام والای حاج آقا مصطفی رحمهالله، به افشاگری در مورد جنایات شاه و رژیم او و مشکلات سیاسی ایران پرداخته شده بود.(2)
عالمان حوزه علمیه قم و یاران امام خمینی رحمهالله و دوستان آن شهید بزگوار رحمهالله در جلسههای گوناگون، به برنامهریزی برای برگزاری مجلسی بسیار باشکوه همت گماشتند. در این جلسهها تصمیم بر آن شد که عالمان و افراد سرشناس در شهرها و مناطق مختلف کشور، از همه مردم بخواهند که در مجلس چهلم آن شهید رحمهالله شرکت کنند و در مجلسی که در شهر مقدس قم بر پا میشود، کسانی که تازه از زندان آزاد شده و گروههای ضد اسلامی از آنان «چهرههای بریده از مبارزه» به تصویر کشیدهاند، با سخنرانی خود، ملت را به مبارزه جدی با رژیم تا دستیابی به پیروزی دعوت کنند. قطعنامهای نیز آماده شد و در آن خواستههای اصولی و محوری قشرهای مختلف شرکت کننده اعلام گردید.
در روز جمعه 11 آذر ماه 1356، به مناسبت چهلم شهادت فرزند امام خمینی رحمهالله، در مسجد اعظم شهر خون و قیام، قم مجلس با شکوهی برگزار شد. آن روز، شبستانها و صحن مسجد اعظم لبریز از انسانهایی شد که حضورشان گویای اراده مردمی مصمم به براندازی رژیم شاه بود. این مجلس بزرگ با محتوای ارزشمندش، زلزلهای به وجود آورد که تاج و تخت سلطنت را لرزاند.(1)
رژیم که در رویارویی با این مجلس بزرگ، هراسان، دستپاچه و غافلگیر شده بود، پنج تن از روحانیانی را که در چهلم حاج آقا مصطفی رحمهالله سخنرانی کرده بودند، تبعید کرد.(2)
یکی از طلاب حوزه علمیه قم، مجلس چهلم شهادت حاج آقا مصطفی در مسجد اعظم شهر قم را به نجف گزارش داده بود که بخشهایی از این گزارش چنین است:
... روز جمعه 20 ذیحجه 97 برابر با 11 آذر ماه 56، برای بزرگداشت و تجلیل از مقام این فقیه، حوزه علمیه در مسجد اعظم، مجلس سوگواری با شکوهی ترتیب داد... عموم طبقات مردم شرافتمند ایران از اکثر شهرستانها شرکت کردند و در این رابطه، جمعیت بیسابقهای در شهرستان مذهبی قم گرد آمد و از روز چهارشنبه، روز عید غدیر، شهر قم شاهد ازدحام جمعیتی کمنظیر بود...
مجلس قبل از ظهر ساعت 8 تا 30/12 برقرار بود... پس از پایان مجلس
مردم به تظاهرات پرشوری پرداختند...
رژیم خود باخته و خونآشام به جای آن که به این احساسات گرم پاسخ مثبت بدهد، طبق خوی درندگی و وحشیانهای که دارد، به وسیله پلیس و کمک ارتش و کماندوها به جان مردم افتادند و... و با تمام نیرو برای متفرق کردن مردم کوشیدند، لیکن انبوه جمعیت آنقدر زیاد بود که صحن مطهر و خیابانها از جمعیت موج میزد و کوشش پلیس برای متفرق کردن آنان بینتیجه ماند.
بعد از ظهر، ساعت 30/2 تا 5 نیز از طرف بازماندگان آن شهید، مجلس بزرگداشتی در مسجد اعظم برگزار شد....
پس از نماز مغرب و عشا، جمعیت بار دیگر از مسجد اعظم به تظاهرات خیابانی پرداختند و با شعارهای «درود بر خمینی»، شهر قم را به لرزه انداختند. این تظاهرات با خشم پلیس و عکسالعمل شدید مزدوران رژیم سفاک پهلوی روبهرو شد و احساسات پر شور مردم را با چوب و چماق جواب گفتند وعده زیادی را مجروح و دستگیر نمودند. تظاهر کنندگان به خاطر نشان دادن خشم و نفرت و انزجار خود از دستگاه، شیشههای هشت بانک از جمله بانک ملی مرکزی و یک کیوسک پلیس را شکستند....
اینک به متن قطعنامهای که از طرف حوزه علمیه صادر و... در مجلس بزرگداشت قبل از ظهر خواندند، توجه فرمایید:
بازگشت سریع حضرت آیت اللّه العظمی، قائد بزرگ اسلام، امام خمینی «دام ظله».
آزادی زندانیان سیاسی....
آزادی زندانیان جریانات دانشگاه تهران و جریانهای مختلف تهران.
استرداد مدرسه فیضیه، پایگاه حوزه علمیه قم.
آزاد کردن بناهای توقیف شده مدارس.
آزادی اجتماعات و بیان و قلم و رفع منع از منابر وعاظ دانشمند، خاصه آقای فلسفی و رفع سانسور از مطبوعات و کتب و دیگر وسایل ارتباط جمعی.
نظارت و سانسور شدید فیلمهای سینمایی و تئاتر و جشنهای به اصطلاح هنری و به طور کلی، جلوگیری شدید از آموزشهای شهوتانگیز.
بازگشت مسجد و کتابخانه به دانشگاه تهران.
تقبیح و تعقیب عاملان سختگیری نسبت به حجاب دختران دانشجو و جلوگیری از اینگونه اعمال ضد اسلامی.
تقبیح، توبیخ و تعقیب چماق به دستان مهاجم به مردم بیدفاع و جلوگیری از تکرار اینگونه اعمال وحشیانه....(1)
رژیم شاه برای دستیابی به اهداف چندی، دستهای خود را به این جنایت (به شهادت رساندن حاج آقا مصطفی رحمهالله ) آلود:
ضربه زدن به نهضت اسلامی.
ایجاد فشار روانی و لطمه روحی بر امام خمینی رحمهالله.
جلوگیری از سیاسی شدن حوزه علمیه نجف؛ زیرا این حوزه با اقدامات علمایی مانند حاج سید مصطفی خمینی رحمهالله، به کانون مخالفت جدّی با رژیم
1) شهیدی دیگر از روحانیت، صص 223 ـ 228.
شاه تبدیل شده بود.
ایحاد هراس و وحشت در بین مبارزان و مخالفان، تا آنان از ترس جانشان خاموش باشند و از ادامه مخالفت بر ضد شاه خودداری کنند.(1)
گرفتن یار و یاور و مددکار نزدیک امام خمینی رحمهالله از وی.
پیشگیری از خطرهایی که در آینده ممکن بود از ناحیه فرزند امام خمینی رحمهالله برای رژیم بهوجود آید و آسوده خاطر شدن از تبدیل شدن حاج آقا مصطفی رحمهالله به خمینی دیگری.(2)
فصل هفتم: پیآمدهای شهادت
زیر فصل ها
گسترش نفوذ و محبوبیت امام خمینی رحمهالله
تثبیت رهبری امام خمینی رحمهالله
آشکار شدن ماهیت ضد اسلامی رژیم شاه
بیداری روز افزون مردم و حضور در صحنه
زمینه سازی قیام 19 دی مردم قم
سرعت یافتن روند انقلاب اسلامی
ایجاد وحدت و یکپارچگی در میان نیروهای مخالف رژیم شاه
اثرگذاری در جنبش مقاومت اسلامی فلسطین و لبنان
پس از شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله ناگهان در سراسر ایران، در مساجد و مدارس حوزوی و نیز در دانشگاههای داخل و خارج، صدها مجلس ترحیم و تسلیت برگزار شد و از رهگذر این مجالس، دلها متوجه نجف گشت و امام خمینی رحمهالله به عنوان رهبر انقلاب دوباره توجه تمامی جامعه ایران را به خود معطوف ساخت.(1)
در حالی که رژیم خوشحال بود که امام خمینی رحمهالله از خاطر مردم و طلاب محو شده است، با شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله، همه کوششها و سیاستهایش نقش بر آب شد؛ زیرا پس از 13 سال ممنوعیت، نامِ امام خمینی رحمهالله در مجالس و محافل سوگواری متعدد و گوناگون، به نیکی یاد شد و ایشان بیش از پیش در دلها محبوبیت روز افزون یافت.
سخنرانان در مجالس سوگواری و عزاداری متعدد به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله، با تشبیه مقام شکیبایی امام خمینی رحمهالله در شهادت فرزندش، با حضرت ابراهیم علیهالسلام در آزمایش الهی قربانی کردن فرزندش، حضرت
1) تاریخ ایران در دوران معاصر، ص 206.
اسماعیل علیهالسلام و منصوب شدن او به مقام امامت از سوی پروردگار به دلیل سربلندی و پیروزی در آزمایشهای گوناگون، امام خمینی رحمهالله را امام و رهبر خواندند و از او تجلیل و قدردانی کردند.
بدین ترتیب، در مدتی کوتاه در مساجد ایران، رهبری امام خمینی رحمهالله به صورت معجزه آسا تثبیت شد؛ مراجع، علما، روشنفکران و مردم به صورت رسمی، رهبری امام را اعلام کردند و پیوند و پیمان رهبر و مردم محکمتر و استوارتر گشت.
مردم با دیدن این کردار نادرستِ رژیم شاه بیش از پیش به ماهیت این رژیم پی بردند و دانستند که رژیم شاه بر خلاف ظاهرش، نه تنها اسلامی نیست، بلکه ضد اسلامی است و آشکارا اسلام ستیزی میکند.
برگزاری مجالس سوگواری، عزاداری و مراسم بزرگداشت حاج آقا مصطفی، مردم را به مساجد کشاند. آنان نفرت و بیزاری خود را از رژیم شاه اعلام کردند و تظاهرات خیابانی و درگیری با پلیس، زمینه فراگیری و گسترش انقلاب اسلامی را فراهم کرد.(1)
1) روزها و رویدادها، ج 3، ص 125.
با شهادت حاج آقا مصطفی، جنگ میان روحانیان و شاه آشکار شد و رویارویی شدید رژیم با مرجعیت، به تهیه مقاله توهینآمیز 17 دی 1356 با عنوان «ایران و استعمار سرخوسیاه» و چاپ آن در روزنامهاطلاعات و سپس قیام 19 دی مردم قم انجامید.
در پی جلوگیری از برپایی مجالس سوگواری در چهلم شهادت حاج آقا مصطفی از سوی رژیم، مردم خشمگین شدند و در واکنش به مطالب واهی، سست و اهانتآمیز آن مقاله نسبت به امام خمینی رحمهالله، بغض مردمِ به ستوه آمده منفجر گشت و در 19 دی، قیامی بنیان برافکن پدید آمد که نقش مهمی در شکست رژیم داشت و به «جرقه انقلاب» معروف گشت.
با برگزاری مجالس سوگواری پی در پی به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی و سخنان انقلابی سخنرانان، تحرک و شور انقلابی روز افزونی در میان مردم به وجود آمد که مظهر آن، تظاهرات و راهپیماییهای پراکنده و درگیری با ساواک بود و قیام 19 دی مردم قم، اوج این راهپیماییها و درگیریها بود. از آن پس نیز مجالس ترحیم متعددی به مناسبت شهادت شهدای 19 دی و مراسم سوم، هفتم و چهلم آنان در شهرهای گوناگون ایران بر پا شد که در بعضی شهرها مانند تبریز و یزد به درگیری میان نیروهای رژیم و مردم انجامید. مجالس ختم شهدای این درگیریها همچنان ادامه یافت و
بدین ترتیب، حضور مردم و خشم آنان و برخوردهایشان با رژیم شاه و هدایتهای امام خمینی، همه و همه به روند انقلاب اسلامی سرعت ویژهای بخشید؛ به گونهای که یک سال و اندی بعد، رژیم شاه فروپاشید و انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رحمهالله و روحانیت پیروز شد.
با شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله، اتحاد چشمگیر و کم نظیری در میان ملت ایران پدید آمد. عموم مردم، روحانیان، دانشگاهیان، سازمانها و گروههای سیاسی و... یکپارچه و یک صدا پشت سر امام خمینی رحمهالله به حرکت در آمدند که این، خود، یکی از عوامل مهم در پیروزی انقلاب اسلامی به شمار میرود.(1)
امام خمینی رحمهالله از نخستین روزهای نهضت همواره مسایل جهان اسلام را در کنار مسایل و مشکلات ایران مطرح میکرد و منشأ همه مشکلات جهان اسلام را از آمریکا و صهیونیسم میدانست. بنابراین، بیشتر گروهها و محافل سیاسی و نیروهای مبارز کشورهای اسلامی حرکت جهادی، دیدگاههای امام را راهنمای عمل خویش میدانستند. در این میان، نقش حاج آقا مصطفی در برقراری تماس مستقیم با مبارزان مسلمان کشورهای اسلامی به ویژه نهضت مقاومت اسلامی فلسطین و لبنان و نیز آموزش، ساماندهی و گسیل نیروهای
1) روزها و رویدادها، ج 3، ص 126.
مبارز به جنوب لبنان بسیار تعیین کننده بود.
در چنین شرایطی، خبر شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله بیدرنگ در کشورهای اسلامی بازتاب یافت و غم و اندوه فراوان نیروهای مسلمان را در پی داشت. از سوی دیگر، خبر این شهادت مظلومانه همانگونه که در داخل ایران، موجی از خشم انقلابی را به همراه داشت، در میان مجاهدان کشورهای اسلامی نیز به تقویت روحیه جهاد و مبارزه انجامید.(1)
1) مجموعه مقالات، صص 160 ـ 162.
فصل هشتم: شهید مصطفی خمینی رحمهالله در نگاه بزرگان
زیر فصل ها
امام خمینی رحمهالله
مقام معظم رهبری
حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی رحمهالله
آیت اللّه حاج سید رضا بهاء الدینی رحمهالله
آیت اللّه حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی «دام ظله»
آیت اللّه احمد جنتی «دام ظله»
آیت اللّه شیخ جعفر سبحانی «دام ظله»
حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی «دام ظله»
بخشی از سخنرانی امام خمینی رحمهالله پس از شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله :(1)
... اینطور قضایا مهم نیست، خیلی پیش میآید؛ برای همه مردم پیش میآید و خداوند تبارک و تعالی الطافی دارد ظاهر و الطاف خفیه. یک الطاف خفیهای خدای تبارک و تعالی دارد که ماها علم به آن نداریم، اطلاع بر او نداریم... اگر اطلاع داشتیم از آن الطاف خفیهای که خدای تبارک و تعالی نسبت به عبادش دارد و «إِنَّهُ لَطیفٌ عَلی عبادِه»(2)و اطلاع بر آن مسایل داشتیم، در این طور چیزهایی که جزئی است و مهم نیست، اینقدر بیطاقت نبودیم، میفهمیدیم که یک مصالحی در کار است، یک الطافی در کار است، یک تربیتهایی در کار است....(3)
مصطفی، امید آینده اسلام بود.(4)
مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود.(5)
من امید داشتم که این مرحوم [حاج آقا مصطفی؛] شخصی خدمتگزار و سودمند برای اسلام و مسلمین باشد، ولی «لا راد لقضائه و انّ اللّه لغنی عن العالمین».(6)
امام خمینی رحمهالله تاریخ شهادت حاج آقا مصطفی را در مفاتیح الجنان خود چنین یادداشت کرده است:
1) این سخنرانی در مسجد شیخ انصاری نجف اشرف در تاریخ 10 آبان 1356 برابر با 18 ذی قعده 1397 ایراد شد.
2) برگرفته از: آیه 19 سوره شوری.
3) صحیفه امام، ج 3، ص 234.
4) یادها و یادمانها، ج 1، صص 42 و 168؛ راز توفان، ص 355؛ روزنامه اطلاعات، 1/8/1368، ش 18880.
5) یادها و یادمانها، ج 1، ص 43؛ روزنامه اطلاعات، 1/8/1368، ش 18880.
6) صحیفه نور، ج 22، ص 117؛ یادها و یادمانها، ج 1، ص 25.
بسمه تعالی
اِنّالِلّه وَ اِنّا اِلَیْهِ راجعون. در روز یکشنبه نهم شهر ذی العقدة الحرام 1397 مصطفی خمینی، نور بَصَرم،(1)و مُهَجه(2)قلبم، دارفانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد. «اَللّهُمَّ ارْحَمْهُ وَ اغْفِرْلَهُ وَ أَسْکِنْهُ الْجَنَّةَ بِحَقّ اَوْلیائکَ الطّاهِرینَ ـ عَلَیْهِمُ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ ـ ».(3)
... مرحوم سید مصطفی خمینی یکی از شخصیتهای بالقوه و بالفعل اسلام بود. روزی که ایشان شهید شدند، در حدود سنین 48 ـ 47 سالگی بودند و در آن سن جزو ممتازترین کسانی بود که در حوزههای علمیه قم، نجف، مشهد و... وجود داشت. بنده، ایشان را به عنوان یک چهره برجسته حوزه علمیه قم از سالها قبل میشناختم....
مصطفی، امید آینده ما و خمینی آینده ایران بود. آن استعداد و دانش زیاد، روحیه بسیار خوب و عالی و اندیشه درست، میتوانست برای آینده ایران، ذخیرهای پایانناپذیر باشد و حادثه شهادت او میتوانست نشان دهنده شخصیت معنوی او باشد. مسئله شهادت ناگهانی این روحانی بزرگ و شخصیت عالی قدر، جریان مبارزات را در ایران از یک گذرگاه بسیار حساسی گذراند و مبارزات را وارد یک مرحله
جدید و همه افراد را به شخصیت والای امام، این پدر صبور و بردبار واقف کرد.
در حقیقت، مهمترین وسیلهای که توانست این مبارزه را در شکل تودهای و جدید در عرصه تاریخ ایران حاضر کند، این حادثه بزرگ و این شهادت پر ارج بود....(1)
... برادرم هم چون یکی از شهدای قبل از پیروزی انقلاب به دست عوامل شاه مسموم شد. از خصوصیات بارز این مرد خدا، دشمنی پرَ و پا قرص با شاه و رژیم او و جهت دار بودنش در مبارزه و صراحتش در برخورد با مسایل اصولی و آشتی ناپذیریاش در مقابل سازشکاران بود....(2)
مرحوم حاج سید احمد خمینی رحمهالله درباره مقام علمی و اجتهاد برادرش خاطر نشان کرده است:
مراتب علمی ایشان [حاج آقا مصطفی رحمهالله ] بسیار در سطح بالا و روشن بود، در علم فقه و اصول، فلسفه، منطق، تفسیر، ادبیات، معانی و بیان و کلام، متبحر و در اکثر آنها به مرتبه اجتهاد رسیده بود و خصوصاً در زمینه فقه و اصول بسیار کار کرده و مباحث فلسفه را به خوبی تجزیه و تحلیل میکرد و حتی زمانی که در قم بودند، معروف به اجتهاد بودند.(3)
آیت اللّه حاج آقا مصطفی در جوانیاش جامع علوم معقول و منقول و سیاست اسلامی و دینی بود... راستگو و نیک نیت بود... او دارای سهم فراوانی در انقلاب و حوادث انقلاب است؛ در مشکلات شکیبا بود....
او پسر امام، بلکه خود امام بود، بلکه او پدری مانند امام داشت؛ به امام بسیار محبت میورزید و امام نیز او را بسیار دوست میداشت، [این محبت متقابل] به خاطر رابطه پدر و فرزندی نبود، بلکه به دلیل دیگر بود که برای ذکر آنها مجال نیست.(1)
مرحوم آیت اللّه حاج سید مصطفی خمینی فرزند اکبر حضرت امام خمینی رحمهالله بر اثر توطئه ناجوانمردانه ساواک، عامل رژیم منحط و منحوس پهلوی، به فیض شهادت نایل گشت، آن هم در سنینی که درخت پر ثمر دانشش پس از دهها سال تلاش و زحمات طاقت فرسا به مرحله بهرهبرداری کامل و استفاده عمومی رسیده بود... چنانکه در همان سن کوتاه خود، فضلایی را تربیت و کتب سودمند متعددی تألیف نمود.
... در هر بُعد به مراحل کمالی آن بعد رسیده بود که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود:
1) نک: یادها و یادمانها، ج 1، ص 55.
مخصوصاً والد ماجدش، حضرت امام، به مرتبه اجتهاد و تخصص در فقه، اصول، فلسفه و تفسیر رسید....
بُعد سیاسی: مرحوم حاج آقا مصطفی از همان آغاز مبارزه روحانیت با رهبری امام رحمهالله علیه رژیم طاغوت و دست نشانده پهلوی، نقش ارزندهای در مبارزه داشت....
بُعد عبادی: ایشان چه از نظر اعمال عبادی و انجام مستحبات شرعی و توجه به اموری که در تکامل نفس و رشد معنوی تأثیر کامل دارد و چه از نظر زندگی و معیشت ساده که از حدود یک طلبه عادی تجاوز نمیکرد، ویژگی خاص داشت....(1)
شهید حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا مصطفی خمینی از عناصری بود که با سرعت زیادی به تعالی علمی و عملی شتافت و آیندهای بسیار نورانی و درخشان در انتظارش بود.... ایشان از جهت علمی، خلوصی ستودنی داشت....(2)
از جمله خصوصیات ایشان در درس، در درجه اول استعداد قویشان بود؛ حافظه قوی هم داشت... ایشان در عین حال که فهمی خوب و دقتی بسیار داشت، دارای حافظه خوبی هم بود.... از صفات بارز ایشان نسبت
به کسانی که حقی برگردنش داشتند، تواضع در برابر آنان بود....(1)
... ما شیفته اخلاق حاج آقا مصطفی بودیم، در دوران مبارزه ارتباط ما با یکدیگر بیشتر شد.... دوستان مبارز زیادی بودند، چه در ایران و چه در نجف که از امام رحمهالله حمایت میکردند، ولی حاج آقا مصطفی نقش جدّی دیگری داشت. خلاصه کلام آن که سرنوشت مبارزه تا حد بسیاری به وجود ایشان بسته بود. به این دلیل بود که از او به عنوان «امید آینده اسلام» یاد کردهاند.(2)
فصل نهم: برگزیده ادب فارسی
زیر فصل ها
متون ادبی
اشعار
سپیده گشای انقلاب
ناب میاندیشید و ذهنی چو آیینه، شفاف و درخشان داشت. بر آیینه ذهن او هیچ غباری ننشسته بود. ذهن شفاف و آیینهگون خود را بر هر کجا که میتاباند، عین حقیقت را فرا مینمود و باز میتاباند. هیچگاه در تاریکیها فرو نماند و بر سر دو راهیها حیران نشد و به کمک اندیشه و خردناب، راه از بیراه، باز میشناخت و سبک بال و بیدغدغه، چشم به افقهای روشن میدوخت و شاداب، راه میپیمود....
راه امام را با چراغ خرد، از دهها راه که فرا رویش بود، یافت و در آن گام نهاد. هر چه در این راه پیش میرفت، به ژرفا و گستره آن بیشتر پی میبرد، به امام که گشاینده این راه روشن در عصر حاضر بود، بیش از پیش عشق میورزید.
... بسیار اندیشید، بسیار روی اندیشهها درنگ کرد و بسیار با صاحبان اندیشه، نشست و برخاست. بسیاری از اندیشهها را وا رسید و به بوته نقد و بررسی نهاد، اندیشه امام را نابترین، شفافترین، بیآلایشترین و راه گشاترین آنها یافت و بر این صراط مستقیم، پویید تا به سر چشمه نور رسید....
مصطفی، زینت انقلاب امام بود و چلچراغ شبستان آن... او بسان چشمه میجوشید و آب گوارا و زلال به تشنگان حقیقت میرساند. او بسان ابر میبارید و دشت و دمن را با اسلام ناب میشست و سیراب میکرد. او بسان خورشید، نور میافشاند و به محفلها گرما میبخشید.
مصطفی، دیده بانی تیزنگر و تیزهوش بود و همیشه بر برج دیده بانی.... مصطفی، عالمی بیدار بود و خواب او را در نمیربود که خوب میدانست اگر عالم دین را خواب در رُباید و از رهزنان و حرامیان و ترفند بازان و نانبهنرخروزخوران و دوچهرگان غافل بماند، یا از برون به آن یورش خواهند آورد و دین و دنیای کاروانیان را تباه خواهند ساخت و یا از درون، آن را نابود خواهند کرد.
مصطفی، زاهدانه زیست... او در فکر رسالت امروز و فردایش بود که چگونه آن را به انجام رساند تا در پیشگاه خدا سر بلند باشد.
مصطفی، عالمی سیاستمدار بود. تحلیلهای موشکافانه سیاسی داشت؛ از این روی در لحظههای حساس و بحرانی توانست مواضع دقیق سیاسی نهضت را اعلام بدارد و مشاور دقیق و هوشیار رهبری نهضت باشد و به کژ راهه نیفتد.
مصطفی، دشمنشناس چیرهدستی بود. دشمنشناسی او توانست بیت امام را که کانون انقلاب بود، از هرگزندی به دور بدارد و دگراندیشان، دوچهرگان، نان به نرخ روز خوران، متحجران، سرمایهداران بیدرد، سیاستمداران ترسو و کژاندیش، غرب باوران، اهل تساهل و تسامح در برابر قدرتهای بزرگ و شیادان داخلی و ناباوران به اصول اعتقادی اسلام و... را در آن راهی نباشد و خداجویان، خالصان، ناباندیشان، دلیران، مهرورزان، مردم دوستان و انقلاب باوران، گرداننده چرخهای مقدّس «بیت» باشند....
مصطفی، شناخت عمیقی از جریانها و افراد و گروههای سیاسی داشت. هر فرد و هر جریانی را که بر هر لباسی درمیآمد میشناخت و موضع دقیق در
برابر آنها میگرفت و نمیگذاشت نهضت در کلاف سردرگم جریانها گرفتار آید....
مصطفی، اندیشه فقهی و دریافتهای علمی خود را با زمان و مکان و نیازهای روز، هماهنگ میکرد و به کارآیی و کارآمدی و پاسخگویی آنها میاندیشید. مطالعات فقهی او، جدای از زمان و مکان و نیازهای روزمره مردم نبود....
مصطفی به اسلام ناب میاندیشید، به اسلامی که برای اداره جامعه و مبارزه با تباهیها برنامه داشت. مصطفی خوب میدانست که اجرای برنامهها و قانونهای اسلام که خداوند از بندگانش خواسته و به اجرای آنها فرمان داده و نافرمانان را عذاب سخت وعده داده است، تشکیلات قوی میخواهد. ساماندهی زندگانی مردم، اجرای حدود، مبارزه با تباهیها، گسترش معنویت، ایجاد محیط اخلاقی سالم، هدایت انسانها به سوی سعادت دنیا و آخرت، کوتاه کردن دست اشرار و دزدان و چپاولگران و... بدون تشکیل حکومت اسلامی مقتدر با رهبری ولی فقیه عادل، مدیر، شجاع و... ممکن نیست....
آری، چگونه ممکن است بدون تشکیلات توانا و گسترده و مدیری با تدبیر و آگاه و شجاع، در رأس آن، پنجه در پنجه استکبار جهانی درافکند و با تباهیها و زشتیها به مبارزه برخاست و دشمن را از تجاوز بازداشت و عدل را گستراند و جامعه را از نابرابریها به در آورد و عطر ناب اسلام محمدی صلیاللهعلیهوآله وسلم را در همه جا فشاند و فرهنگ ناب اسلامی را درجامعه حاکم کرد؟
مصطفی، تبیینگر اندیشه امام بود.... اندیشههای فقهی، سیاسی، اجتماعی،
عرفانی و تفسیری امام را برای پژوهندگان و علاقهمندان به اسلام ناب باز میگفت و به دانش پیروان اسلام ناب، ژرفا میبخشید تا هر یک از آنان در دیار و محفل و کوی خود، جمعی را به سر چشمه نور رهنمون شوند....
... دشمن مجالش نداد و با زهر کین از پایش درآورد و گل شاداب و خوشبوی بوستان آل مصطفی را در پیش دیده پدر ـ حسین زمان ـ پرپر کرد.
مرگ مصطفی، لطف خفی الهی بود؛ شرنگی شد برای دشمنان دین و رستاخیزی برای دوستان و عاشقان دین که برخاستند و درهم کوباندند کاخ ستم را و دیوو دد راندند و دست استکبار بریدند و امریکا را در دنیا رسوا ساختند و قدرت افسانهای آن را به سُخره گرفتند و رهبر عزیز و دور از وطن خویش را بر رَواقِ منظر چشم خود گذاشتند و به کشور باز گرداندند و بر سریر قدرت نشاندند.(1)
1) نک: حوزه، ش 81 ـ 82، صص 3 ـ 15.
مرغی به تنگنای قفس بود پای بست
دست قضا به لطف، قفس را بر او شکست
بگشاد بال صدق و صفا در صفای قدس
جولان کنان به کُنگر قصر بقا نشست
نادان که جز مضیق قفس جا ندیده بود
در ماتمش به ناخن اندوه، چهره خست
دانا که داشت آگهی از فُسحَتِ چمن
شکر خدای گفت که مرغ از قفس برست
مرغ است جان پاک و قفس این طلسم خاک
این مرغ، بس بلند و قفس، نیک تنگ و پست
مرغ تو گرنه بسته پر است، این قفس چرا
بر خویشتن نمیشکنی ای قفس پرست؟!
جامی، شکستن قفس آسان بود تو را
گر جلوه گاه مرغ ببینی، چنانکه هست(1)
1) حوزه، ش 81 ـ 82، ص 378.
فصل دهم: همراه با برنامهسازان
زیر فصل ها
پیشنهاد کلی (بایدها و نبایدهای کلی برنامهسازی)
پیشنهادهای برنامهای و موضوعهای برنامهسازی
پرسشهای مسابقهای
پرسشهای مردمی
پرسشهای کارشناسی
پیشنهاد کلی (بایدها و نبایدهای کلی برنامهسازی)
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران میتواند با یادآوری اندیشهها، برنامهها و تلاشهای سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله که از عقاید اسلامی سرچشمه گرفته بود و ریشه در احکام و دستورهای اسلام و سیره و روش زندگی پیامبر اسلام و امامان معصوم علیهمالسلام داشت، مسلمانان را در چگونگی برخورد با دشمنان و ستمگران، بیش از پیش آگاهی و یاری دهد. همچنین با مقایسه و بیان شباهتهای مبارزه مردم ایران به رهبری روحانیت با حکومت ستمشاهی و استعمارگران جهانخوار، با مبارزه کشورهای اسلامی درگیر با بیگانگان، به مسلمانان کشورهای اسلامی از جمله فلسطین، عراق و افغانستان که اکنون در چنگال وحشیان اسرائیلی و امریکایی گرفتارند و در زندانها از شکنجههای غیرانسانی و وحشیانه آن اسلامستیزان رنج میکشند، خط مشی اسلامی و سیاسی کارآمد در روند مبارزه ارایه دهد تا آنان اینگونه بر دشمنان خویش پیروز شوند و دست آن «مفسدان فی الارض» را برای همیشه از سرزمینهای اسلامی کوتاه گردانند.
پیشنهادهای برنامهای و موضوعهای برنامهسازی
پخش سخنانی از امام خمینی رحمهالله و مقام معظم رهبری«دامظله» درباره شهادت حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در سالروز شهادت وی.
گفتوگو با حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی که دوست
صمیمی و همسایه حاج آقا مصطفی رحمهالله بوده و در مبارزه با طاغوت نیز در کنار وی قرار داشته است.
تهیه و پخش گزارشی از فعالیتهای سیاسی شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در سالروز شهادت وی.
تهیه و پخش فیلمی از زندگینامه شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله.
تشکیل میزگرد درباره شخصیت علمی، سیاسی و اجتماعی حاج آقا مصطفی رحمهالله در سالروز شهادت وی.
بررسی برخی ویژگیهای شخصیتی حاج آقا مصطفی رحمهالله از جمله جامعیت، مقام علمی، فروتنی و مردمی بودن او در برنامههای ویژه سالروز شهادت وی.
تولید و پخش نما آهنگ، مرکب از تصاویر حاج آقا مصطفی رحمهالله و سرود متناسب در سالروز شهادت وی.
پرسشهای مسابقهای
الف) قم ب) مشهد ج) خمین د) نجف اشرف
الف) قم ب) مشهد ج) نجف اشرف د) اصفهان
الف) 1/8/1357 ب) 1/8/1356 ج) 15/8/1356 د) 22/11/1357
الف) عراق ب) ترکیه ج) لبنان د) سوریه
الف) ترکیه ب) فرانسه ج) سوریه د) عراق
الف) مرگ طبیعی ب) سکته قلبی ج) سکته مغزی د) مسمومیت
الف) امید آینده اسلام ب) عالم جهان اسلام
ج) قائم مقام رهبری د) عارف
الف) لطف خفی الهی ب) خدشهای بر روند مبارزه
ج) مصیبتی بزرگ د) پیروزی معنوی
الف) حرم مطهر امیرالمؤمنین امام علی علیهالسلام ب) حرم مطهر امام حسین علیهالسلام
ج) حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام د) حرم مطهر امام جواد علیهالسلام
الف) کربلای معلی ب) کاظمین ج) نجف اشرف د) سامراء
پرسشهای مردمی
حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در چه سالی به شهادت رسید؟
جنازه حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در کجا دفن شد؟
میزان تأثیر شهادت حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله بر روند مبارزه مردم
ایران با طاغوت چگونه بود؟
با مبارزات و فعالیتهای سیاسی حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله چهقدر آشنایی دارید؟
بازتاب شهادت حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در ایران چگونه بود؟
بازتاب شهادت حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در خارج از ایران چگونه بود؟
حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله از طرف رژیم شاه به کدام کشورها تبعید شد؟
چرا حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله تبعید میشد؟
شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله در سالهای تبعید به چه فعالیتهایی مشغول بود؟
رفتار شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمهالله با مردم چگونه بود؟
پرسشهای کارشناسی
دلایل بازداشت و تبعید حاج آقا مصطفی رحمهالله از سوی رژیم شاه چه بود؟
اهداف رژیم شاه از به شهادت رساندن حاج آقا مصطفی رحمهالله چه بود؟
اهمیت شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله در آن زمان چه بود؟
برخی از ویژگیهای فردی ـ شخصیتی حاج آقا مصطفی رحمهالله را نام ببرید؟
برخی از ویژگیهای اجتماعی حاج آقا مصطفی رحمهالله را نام ببرید؟
برخی از ویژگیهای تدریس حاج آقا مصطفی رحمهالله را نام ببرید؟
شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله چگونه باعث تثبیت رهبری امام خمینی رحمهالله شد؟
شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله چگونه زمینهساز قیام 19 دی مردم قم شد؟
بازداشت، تبعید و شهادت حاج آقا مصطفی رحمهالله چگونه ماهیت ضد اسلامی رژیم شاه را آشکار ساخت؟
دلایل مخالفت امام خمینی رحمهالله با کالبد شکافی حاج آقا مصطفی رحمهالله برای اثبات مسمومیت و شهادت او چه بود؟
امام خمینی رحمهالله، صحیفه امام، چاپ اول، 1378، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله.
امام خمینی رحمهالله، صحیفه نور، چاپ اول، 1371، انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، انتشارات سروش.
امام خمینی رحمهالله، کوثر، چاپ دوم، 1373، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، موسسه چاپ و نشر عروج.
بخش خاطرات بنیاد تاریخ، هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، زیر نظر غلامرضا کرباسچی، چاپ اول، 1371، نشربنیادتاریخ انقلاب اسلامی ایران.
برّی دیزجی (و دیگران)، روزها و رویدادها، چاپ اول، 1377، چاپ مرکز خدمات فرهنگی، انتشارات زهد.
حسینیان، روح اللّه، ستاره صبح انقلاب (آیت اللّه سید مصطفی خمینی)، چاپ اول، 1379، تهران، چاپ مرکز چاپ وانتشاراتوزارت امور خارجه، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
حوزه، ش 81 ـ 82، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1376، قم، چاپخانه و انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
خاطرات آیت اللّه پسندیده رحمهالله، به کوشش محمد جواد مرادینیا، چاپ اول، 1374، تهران، چاپِ موسسه انتشارات سوره، نشرمؤسسه چاپ و انتشارات حدیث.
خمینی، سید مصطفی رحمهالله، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح و تحقیق: محمد سجادی اصفهانی، 1362، چاپخانه وزارت ارشاداسلامی.
ربانی خلخالی، علی، شهدای روحانیت شیعه در یک صد سال اخیر، چاپ اول، 1402 ه. ق، قم، انتشارات مکتب الحسین علیهالسلام.
روحانی، سید محمد، نهضت امام خمینی رحمهالله، چاپ پنجم، 1381، تهران، نشر موسسه چاپ و نشر عروج.
روزنامه اطلاعات، شماره 18880، 1/8/1368.
کمیته علمی کنگره شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی رحمهالله، شهیدی دیگر از روحانیت،
چاپ دوم، 1376، تهران، موسسه چاپ ونشر عروج.
کمیته علمی کنگره شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی رحمهالله، مجموعه مقالات کنگره شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی رحمهالله،چاپ اول، 1377، تهران، چاپخانه سازمان فرهنگی سیاحتی کوثر، نشر شاهد.
کمیته علمی کنگره شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی رحمهالله، یادها و یادمانها از شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی رحمهالله، چاپاول، 1376، تهران، چاپ و نشر موسسه چاپ و نشر عروج.
گروه تاریخ دفتر برنامهریزی و تألیف کتب درسی، تاریخ ایران در دوران معاصر، 1373، تهران، چاپ شرکت افست، شرکت چاپ ونشر ایران.
واحد پژوهشهای تاریخی بنیاد انقلاب اسلامی و نشر ذره، راز توفان، چاپ اول، 1376، تهران، چاپ آزاده، نشریه بنیاد تاریخانقلاب اسلامی ایران.