ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی : حدیث الثقلین .فارسی
حدیث کسا
عنوان و نام پدیدآور : حدیث ثقلین با دو قرائت: قرائتی مشهور و مقبول، قرائتی مجعول و مردود / علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : قم: رسالت، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : 43 ص.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال : 978-964-6838-43-7
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : خاندان نبوت در قرآن
موضوع : خاندان نبوت -- احادیث
موضوع : احادیث خاص (ثقلین) -- نقد و تفسیر [حذفی]
موضوع : احادیث خاص (کساء) -- نقد و تفسیر
موضوع : احادیث اهل سنت -- نقد و تفسیر
رده بندی کنگره : BP۱۴۵ /ث۷۰۴۲۲م۹ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۲۰۴۶۱۸۶
1 ) قرائتی مشهور و مقبول
2 ) قرائتی مجعول و مردود
یکی از حساسترین فرازهای خطبهی غدیر به بیان حدیث شریف ثقلین
اختصاص دارد .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به هنگام بازگشت از حجهالوداع ، در سرزمین غدیرخم به فرمان
پروردگار ، طی مراسم باشکوهی مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام را به خلافت و امامت
نصب کرد و نغمهی روحبخش : « من کنت مولاه فهذا علی مولاه » را با بانگ رسای
خود در یک اجتماع یکصد و بیست هزار نفری در خیمهی تاریخ نواخت .
افتخار صفحات تاریخ ، علامهی امینی قدسسره ، متن گفتار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در
دائرة المعارف بزرگ « الغدیر » از یکصد و ده تن از اصحاب ، منحصراً از منابع اهل
سنت روایت کرده است .(1)
خطبهی رسول گرامی اسلام در روز غدیر بسیار طولانی است ، و در حدود
1) [1] . الغدیر ، علامه امینی ، ج 1 ، صص 41 ـ 144 ، تحقیق مرکز دائرة المعارف فقه اسلامی ، قم ، 1416 ق .
30 صفحه میباشد ، علاقمندان به منابعی که خطبههای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را گرد آورده
مراجعه فرمایند .(1)
علامهی امینی در این اثر ماندگار خود تنها فرازهایی از سخنان صحابه را نقل
کرده ، که در تعدادی از آنها حدیث ثقلین نیز مطابق قرائت مشهور : « کتاب اللّه
وعترتی » آمده است ، که به چند مورد در پاورقی اشاره میکنیم .(2)
در کتاب « حدیث الولایة » که بازآفرینی کتاب « الموالاة » ابن عقده میباشد ، تعداد
142 مورد از طرق حدیث غدیر از صحابه به نقل ابن عقده بازیابی شده است .(3)
ابن مغازلی در کتاب مناقب خود پس از نقل خطبهی غدیر از طرق مختلف مینویسد :
در حدود یکصد تن از صحابه این حدیث را از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که
ده تن ( عشره مبشّره) نیز در میان آنهاست و این حدیثی صحیح و ثابت است که هیچ
ضعفی در آن من سراغ ندارم و این از فضایل ویژه علی علیهالسلام است که احدی در این
فضیلت با او شریک نمیباشد .(4)
در طول تاریخ رسالت ، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فقط دو سخنرانی داشتند که بیش از
یکصد هزار مستمع داشتند ، یکی در روز عرفه ، در عرفات ، در حجّهالوداع ( نهم
ذیحجة الحرام سال 10 ق) دیگری در سرزمین غدیرخم روز عید غدیر
( 18 ذیحجهالحرام سال 10 ق) که در هر دو مورد خطبهی بسیار حسّاس و باعظمتی
ایراد کرده ، در هر یک « حدیث ثقلین » را مطابق قرائت مشهور آن بیان فرمودند .
صدور حدیث ثقلین از زبان دُرر بار پیامبر گرانقدر به دو مورد یاد شده اختصاص
ندارد ، بلکه حداقل در شش مورد این حدیث از بیان آن حضرت ثبت شده است :
1) [1] . مدینة البلاغه ، شیخ موسی زنجانی ، ج 1 ، صص 213 ـ 241 ، تحقیق ابراهیم انصاری ، انتشارات کعبه ، تهران ، 1405 ق .
2) [2] . الغدیر ، ج 1 ، صص 48 ، 58 ، 68 ، 78 ، 114 و 130 به نقل از : ام سلمه ، جابر ، حذیفه ، زید بن ارقم ، عامر بن لیلی و امیر مؤمنان علیهالسلام .
3) [3] . حدیث الولایة ، حافظ ابن عقده ، تحقیق امیر تقدمی ، دلیل ما ، قم ، 1422 ق ، صص 39 ـ 147 .
4) [4] . مناقب اهلالبیت ، ابن مغازلی ، تحقیق محمّدکاظم محمودی ، مجمع جهانی ، قم ، 1427 ق ، ص 84 .
1 . به هنگام بازگشت از طائف ، در سال هشتم هجری .
2 . روز عرفه ، نهم ذیحجهالحرام سال دهم هجرت در عرفات .
3 . روز دوازدهم ذیحجهالحرام(1)سال دهم در مسجد خیف در منی .
4 . روز عید غدیر در سرزمین غدیرخم ، هجدهم ذیحجة الحرام سال
دهم هجری .
5 . در آستانهی ارتحال در مسجد النبی ، در اواخر ماه صفر سال یازدهم
هجری .
6 . در بستر مرگ ، روز 28 صفر سال یازدهم ، در حجره شریفه .(2)
راویان حدیث ثقلین از صحابه
با توجه به تکرار حدیث ثقلین حداقل در شش مورد و ایراد خطابه از سوی رسول
اکرم صلیاللهعلیهوآله در حجهالوداع در روز عرفه و به هنگام بازگشت در سرزمین غدیر در
اجتماعی متجاوز از یکصد هزار نفر ، این حدیث در تمام طبقات به حدّ تواتر رسیده
و اینک اسامی چهل تن از صحابه که متن روایت آنان در دست میباشد :
1 ) ابوایوب انصاری ؛ 2 ) ابوذر غفاری ؛ 3 ) ابورافع ؛ 4 ) ابوسعید خدری ؛
5 ) ابوشریح خزاعی ؛ 6 ) ابوقدامه انصاری ؛ 7 ) ابولیلی انصاری ؛ 8 ) ابوهریره ؛
9 ) ابوالهیثم بن تیّهان ؛ 10 ) انس بن مالک ؛ 11 ) براء بن عازب ؛ 12 ) جابر بن عبداللّه
انصاری ؛ 13 ) جبیر بن مطعم ؛ 14 ) جریر بن عبداللّه ؛ 15 ) حبشی بن جناده ؛ 16 )
حذیفة بن اسید ؛ 17 ) حذیفة بن ثابت ؛ 18 ) حذیفة بن یمان ؛ 19 ) حسن بن علی علیهماالسلام ؛
20 ) خزیمة بن ثابت ؛ 21 ) زید بن ارقم ؛ 22 ) زید بن اسلم ؛ 23 ) زید بن ثابت ؛ 24 )
سعد بن ابیوقّاص ؛ 25 ) سلمان ؛ 26 ) سهل بن سعد ؛ 27 ) ضمرة اسلمی ؛ 28 ) طلحة
بن عبداللّه تیمی ؛ 29 ) عامر بن لیلی ؛ 30 ) عبدالرحمن بن عوف ؛ 31 ) عبداللّه بن
حنطب ؛ 32 ) عبداللّه بن عباس ؛ 33 ) عبداللّه بن عمر ؛ 34 ) عدی بن حاتم ؛ 35 ) عقبة بن
عامر ؛ 36 ) علی بن ابیطالب علیهالسلام ؛ 37 ) عمار یاسر ؛ 38 ) عمر بن خطاب ؛ 39 )
عمروعاص ؛ 40 ) مقداد بن اسود .
حدیث ثقلین گذشته از افراد یاد شده ، از سه تن از صحابیّات نیز روایت شده ، و
آنها عبارتند از :
1 ) فاطمه زهرا علیهاالسلام ؛
2 ) امّسلمه همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ؛
3 ) امّایمن ، از بانوان بهشتی .(1)
ابن حجر مینویسد : این حدیث از بیش از بیست تن از صحابه در موارد مختلف
از جمله : روز عرفه در حجهالوداع ، روز غدیرخم ، به هنگام بازگشت از حجّ ، پس از
بازگشت از طائف و در دوران بیماری حضرت در حجره شریفه هنگامی که پر از
صحابه بود .
سپس اضافه میکند : پیامبر اکرم این حدیث را در این موارد و در مواردی دیگر به
جهت اهتمام خاص به شأن قرآن کریم و عترت طاهره تکرار فرموده است .
آنگاه از طبرانی نقل کرده که آخرین چیزی که پیامبر اکرم در لحظات آخر حیات
خود بر زبان راند سفارش اهلبیت خود بود .(2)
کتابنامهی حدیث ثقلین
کثرت راویان حدیث ثقلین موجب شده که برخی از محدثان ، متکلمان و تراجم
نگاران به گردآوری اسامی راویان آن پرداخته و برخی نیز کتاب مستقلی در همین
رابطه تألیف کردهاند ، که از آن جمله است :
1 . حافظ ابوالفضل محمّد بن طاهر شیبانی مقدسی ( 448 ـ 507 ق ) کتاب مستقلی
به نام : « طرق حدیث إنی تارک فیکم الثّقلین » به رشتهی تحریر در آورده است .(1)
2 . علامه میرحامد حسین هندی ( 1246 ـ 1306 ق ) جلد دوازدهم « عبقات
الانوار » را به بررسی سندی و محتوایی حدیث ثقلین اختصاص داده ، شبهات
عبدالعزیز دهلوی ( 1159 ـ 1239 ق ) را پاسخ داد .
3 . شادروان شیخ قوام الدین محمّد وشنوهای ( 1325 ـ 1418 ق ) کتابی در همین
رابطه تألیف کرده ، آن را « حدیث ثقلین » نام نهاد .
این کتاب به سال 1374 ق . در قاهره به چاپ رسید .
4 . محقق فرزانه علامه سید علی میلانی ( معاصر ) عبقات الانوار را به عربی
برگردانده ، آن را « نفحات الأزهار » نام نهاده ، در 20 مجلد منتشر کرد ، جلد اول ، دوم و
سوم آن پیرامون حدیث ثقلین میباشد .
5 . دانشمند فرزانه دکتر سید حسن افتخارزاده ( معاصر ) از کتاب « نفحات
الازهار » جلدهای اول تا سوم را به فارسی ترجمه کرده ، تحت عنوان : « خلاصه عبقات
الانوار ، حدیث ثقلین » در 1024 صفحه منتشر نموده است .
* * *
حدیث ثقلین در مجامع حدیثی
به جهت گستردگی طرق حدیث ثقلین ، متن آن با الفاظ مختلف ، ولی به یک
مضمون ، در کتابهای : صحاح ، سنن ، معاجم ، منابع حدیثی ، تفاسیر ، کتب سیره ،
تاریخ ، لغت و تراجم به تفصیل آمده که استقصای آن چندین مجلّد بزرگ را میطلبد .
ما در اینجا برای تبرّک ، فقط از چند منبع حدیثی ، فراز کوتاهی از حدیث شریف
ثقلین را نقل کرده ، تفصیل آن را به فرصتی دیگر موکول میکنیم .
1) [1] . هدیة العارفین ، اسماعیل پاشا بغدادی ، مکتبه اسلامیه ، تهران ، چاپ سوّم ، 1387 ق ، افست چاپ استانبول ، 1955 م ، ج 2 ، ص 82 .
در ترتیب نقل حدیث ، به جهت اهمیت خاصّ کتب صحاح ، نخست از « صحیح
مسلم » حدیثی نقل کرده ، سپس به دلیل اهمیت کتب سنن ، به نقل دو حدیث از « سنن
ترمذی » بسنده میکنیم .
آنگاه به نقل حدیث ثقلین از دیگر مجموعههای حدیثی ، به ترتیب تسلسل
زمانی ، آنهم فقط در محدودهی قرن سوم و چهارم میپردازیم :
مسلم بن حجّاج نیشابوری ، متوفّای 261 ق . در صحیح خود با سلسله اسنادش از
« زید بن ارقم » روایت کرده که گفت :
روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان مکّه و مدینه ، در کنار برکهی آبی که « خُمّ » نامیده
میشد ، برای ایراد خطابه در میان ما بهپا خاست ، حمد و ثنای خدا به جای آورد ،
مردم را موعظه کرد ، پند و اندرز داد ، سپس فرمود :
أمّا بعدُ ، ألا أیّها النّاسُ ! فَإنّما أنا بشرٌ یوشِکُ أن یأتی رسولُ ربّی فأجیبُ .
وأنا تارکٌ فیکم ثقلین :
أوّلهما کتابُ اللّهِ ، فیه الهدی والنّور ، فخذوا بکتاب اللّه واستمسکوا به .
فحثَّ علی کتاب اللّه ورغَّب فیه ، ثمَّ قال :
وأهلُ بیتی . أذکّرکم اللّه فی أهل بیتی ، أذکّرکم اللّه فی أهل بیتی ، أذکّرکم اللّه
فی أهل بیتی ؛
امّا بعد ، هان ای مردمان ! من نیز انسانی هستم که نزدیک است پیک الهی به سراغم
بیاید و من نیز اجابت کنم .
من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم :
نخستین آنها کتاب خداست که در آن نور و هدایت است ، پس کتاب خدا را محکم
بگیرید و به آن چنگ بزنید .
[ پس کتاب خدا را به مردم سفارش کرد و مردم را بر عمل به آن تشویق نمود ،
سپس فرمود : ]
و اهلبیت من ، که در مورد اهلبیتم [ به شما هشدار میدهم و ] خدا را به یاد شما
میآورم و آنها را به شما توصیه میکنم .
[ این جمله را سه بار تکرار فرمود ] .(1)
محمّد بن عیسی بن سوره ترمذی ، متوفّای 297 ق . در سنن خود حدیث ثقلین را
از دو طریق روایت کرده است :
1 . با سلسله اسنادش از جابر بن عبداللّه انصاری که گفت :
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را در روز عرفه در موسم حجّ دیدم که بر فراز شتر خود « قَصْوا »
خطبه میخواند و شنیدم که در خطبهاش میفرمود :
یا ایّها النّاسُ ! إنّی قد ترکتُ فیکم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : کتاب اللّه
وعترتی أهل بیتی ؛
هان ای مردمان ! من درمیان شما چیزی وانهادم که اگر آن را محکم بگیرید هرگز
گمراه نمیشوید :
کتاب خدا و عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند .(2)
ترمذی پس از نقل حدیث فوق گوید :
در همین باب از ابوذر ، ابوسعید ، زید بن ارقم و حذیفة بن أسید نیز روایت هست .
2 . با سلسله اسنادش از ابوسعید خدری و زید بن ارقم روایت کرده که گفتهاند :
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی ، أحدهما أعظم من الآخر :
کتابَ اللّهِ ، حبلٌ ممدودٌ من السّماءِ إلی الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرّقا
حتّی یردا علیَّ الحوضَ ، فانظروا کیف تخلُفونی فیهما ؛
من در میان شما چیزی میگذارم که اگر به آن چنگ بزنید هرگز بعد از من گمراه
نمیشوید ، یکی از آنها از دیگری بزرگتر است :
1 ) کتاب خدا که ریسمانی کشیده شده از آسمان به سوی زمین است .
2 ) عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند .
این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند . پس
نیک بنگرید که چگونه جانشین من در مورد آن دو خواهید بود .(1)
محمّد بن سعد ، کاتب واقدی ، متوفّای 230 ق . در کتاب « طبقات الصّحابة
والتّابعین » حدیث ثقلین را با سلسله اسنادش ، از ابوسعید خدری ، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
روایت کرده که فرمود :
إنّی أوشِک أن أدعی فأجیب ، وإنّی تارکٌ فیکم الثَّقلین : کتابَ اللّه وعترتی ،
کتابُ اللّه حبلٌ ممدودٌ من السَّماءِ إلی الأرض ، وعترتی أهل بیتی ، وإنّ
اللّطیف الخبیر أخبرنی أنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ، فانظروا
کیف تخلُفونی فیهما ؛
زود است که فراخوانده شوم ، پس دعوت حق را لبّیک گویم ، من در میان شما دو
چیز گرانبها میگذارم : کتاب خدای عزّوجلّ و عترت من .
کتاب خدا ریسمانی کشیده شده از آسمان به سوی زمین است .
و عترت من که همان اهلبیت من میباشند .
خدای دانای مهربان مرا خبر داده که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در
1) [1] . همان ، ص 663 ، ح 3788 .
حوض کوثر بر من وارد شوند .
پس نیک بنگرید که چگونه جانشین من در مورد آن دو خواهید بود .(1)
عبداللّه بن محمّد بن ابیشیبه ، متوفّای 235 ق . در کتاب « المصنَّف » خود ، حدیث
ثقلین را با سلسله اسنادش از « زید بن ثابت » روایت کرده ، که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الخلیفتین من بعدی : کتاب اللّه وعترتی ، أهل بیتی ، وانّهما
لن یتفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
برای پس از خود دو جانشین برای شما برجای نهادم : کتاب خدا و عترت من ، که
همان اهلبیت من میباشند ، و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض
کوثر بر من وارد شوند .(2)
امام احمد بن حنبل ، متوفّای 241 ق . پیشوای حنابله ، در مسند خود حدیث ثقلین
را به چندین طریق روایت کرده است :
1 . با سلسله اسنادش از « زید بن ارقم » دقیقاً همانند روایت « صحیح مسلم » .(3)
2 . با سلسله اسنادش از « ابوسعید خُدری » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الثَّقلین ، أحدهما أکبرُ من الآخر :
کتابُ اللّه حبلٌ ممدودٌ من السَّماءِ إلی الأرض وعترتی اهلبیتی .
وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو چیز گرانبها وانهادم که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است :
1) [1] . الطّبقات الکبری ، ابن سعد ، ج 2 ، ص 194 ، تحقیق احسان عبّاس ، دار بیروت ، بیروت ، 1405 ق .
2) [2] . المصنَّف ، ابن أبی شیبه ، ج 7 ، ص 418 ، تحقیق سعید محمّد لحّام ، دار الفکر ، بیروت ، 1409 ق .
3) [3] . مسند احمد ، ج 7 ، ص 75 ، مسند کوفیّین ، حدیث زید بن ارقم ، ح 19285 ، تحقیق صدقی محمّد جمیل عطار ، دارالفکر ، بیروت ، چاپ دوّم ، 1414 ق .
1 ) کتاب خدا که ریسمانی کشیده شده از آسمان به سوی زمین است .
2 ) عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند .
این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(1)
3 . با سلسله اسنادش از طریقی دیگر از « ابوسعید خدری » قریب به همین
مضمون ، با اندکی تغییر در تعبیر .(2)
4 . با سلسله اسنادش از طریقی دیگر از « ابوسعید خدری » دقیقاً مطابق متنی که از
« طبقات ابن سعد » روایت کردیم .(3)
5 . با سلسله اسنادش از « زید بن ثابت » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم خلیفتین : کتابُ اللّه حبلٌ ممدودٌ مابین السَّماءِ والأرض ـ او
ما بینَ السّماء إلی الأرض ـ وعترتی أهلَ بیتی وإنّهما لن یتفرّقا حتّی یردا
علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو جانشین گذاشتم :
1 ) کتاب خدا که ریسمانی کشیده شده در میان آسمان و زمین [ یا از آسمان به
سوی زمین ] است .
2 ) عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند .
این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(4)
6 . نزدیک به همین مضمون از طریق ابوسعید خدری .(5)
عبداللّه بن عبدالرّحمن دارمی ، متوفّای 255 ق . حدیث ثقلین را با سلسله
اسنادش ، از طریق زید بن ارقم روایت کرده که دقیقاً با حدیث اوّل که از صحیح مسلم
نقل کردیم مطابق است .(1)
احمد بن شعیب نسائی ، صاحب کتاب « سنن نسائی » متوفّای 303 ق . در کتاب
خصائص خود ، حدیث ثقلین را با سلسله اسنادش از زید بن ارقم در فرازی از
خطبهی غدیر ، که به هنگام بازگشت از « حجّهالوداع » پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر سرزمین
« غدیرخُم » ایراد فرموده است ، نقل کرده :
کأنّی قد دُعیتُ فأجبتُ ، إنّی ترکت فیکم الثَّقلین ، أحدهما أکبر من الآخر :
کتابَ اللّه وعترتی ، فانظروا کیف تخلُفونی فیهما ، فإنّهما لن یتفرّقا حتّی یردا
علیَّ الحوضَ ؛
گویی اجلم فرارسیده ، دعوت حق را لبّیک خواهم گفت ، من در میان شما دو چیز
گرانبها وانهادم ، که یکی از آنها بزرگتر از دیگری است : کتاب خدا و عترت من .
پس نیک بنگرید که چگونه جانشین من خواهید بود در مورد آن دو . که آنها هرگز
از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(2)
سنن نسائی گزیدهای از کتاب « السّنن الکبری » نسائی میباشد و کتاب « خصائص »
نیز بخشی از کتاب « سنن کبری » میباشد .(3)
ابوبشر محمّد بن احمد دولابی ، متوفّای 310 ق . در کتاب « الذّریة الطّاهرة »
حدیث ثقلین را با سلسله اسنادش از حضرت علی علیهالسلام روایت کرده که رسول
1) [1] . سنن دارمی ، ج 2 ، ص 431 ، به اهتمام محمّداحمد دهمان ، دارالکتب العلمیة ، بیروت .
2) [2] . خصائص امیرالمؤمنین ، نسائی ، ص 71 ، ح 79 ، تحقیق ابوعبداللّه دانی ، المکتبة العصریّة ، بیروت ، 1422 ق .
3) [3] . سیر أعلام النّبلاء ، ذهبی ، ج 14 ، ص 133 ، تحقیق شعیب ارنؤط ، مؤسّسة الرّسالة ، بیروت ، چاپ هشتم ، 1412 ق .
اکرم صلیاللهعلیهوآله در فرازی از خطبهی معروفش در سرزمین « غدیرخم » فرمود :
إنّی ترکت فیکم ما إن أخذتم به لم تضلّوا ، کتاب اللّه وأهل بیتی ؛
من در میان شما چیزی وانهادم که اگر آن را محکم بگیرید گمراه نمیشوید : کتاب
خدا و اهلبیت من .(1)
ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی ، متوفّای 360 ق . در کتاب « معجم کبیر » خود
حدیث ثقلین را از طرق مختلف نقل کرده ، از جمله :
1 . با سلسله اسنادش از « زید بن ثابت » از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی قد ترکتُ فیکم خلیفتین : کتابَ اللّه وأهلَ بیتی ، وإنّهما لم یفترقا حتّی
یردا علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو جانشین برجای نهادم : کتاب خدا و اهلبیت من ، که از یکدیگر
جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(2)
2 . همین حدیث را از طریق دیگر روایت کرده ، که در آن به جای : « أهل بیتی »
تعبیر : « عترتی » آمده است .(3)
3 . با سلسله اسنادش از « زید بن ثابت » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الثَّقلین من بعدی : کتابَ اللّه عزّ وجلّ وعترتی أهلَ بیتی ،
وإنّهما لم یتفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما برای پس از خود دو چیز گرانبها میگذارم : کتاب خدای عزّوجلّ
و اهلبیت خودم ، که هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد
شوند .(1)
4 . عین همین حدیث را با دو طریق دیگر از « زید بن ارقم » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
روایت کرده است .(2)
5 . با سلسله اسنادش متن دیگری را از « زید بن ارقم » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهروایت
کرده که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین : کتاب اللّه وعترتی ، فانظروا کیف تخلُفونی فیهما ؛
من در میان شما دو چیز گرانبها نهادم : کتاب خدا و عترت من ، پس خوب بنگرید
که چگونه جانشین من برای آن دو خواهید بود .(3)
6 . دو متن دیگر با سلسله اسنادش مطابق حدیث اوّل که از صحیح مسلم نقل
کردیم ، روایت کرده است .(4)
طبرانی علاوه بر معجم کبیر در « معجم صغیر » نیز حدیث ثقلین را به دو طریق
روایت کرده :
1 . با سلسله اسنادش از ابوسعید خُدری ، مطابق دوّمین حدیث احمد حنبل .(5)
2 . با سلسله اسنادش از ابوسعید خُدری از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی تارک فیکم الثَّقلین ، ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا : کتاب اللّه وعترتی ،
وانّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض ؛
من در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم ، که اگر به آن چنگ بزنید هرگز گمراه
نمیشوید ، کتاب خدا و عترت من . که آنها هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در
حوض کوثر بر من وارد شوند .(6)
حاکم نیشابوری متوفّای 405 ق . در مستدرک خود بر صحیحین حدیث ثقلین را
از چند طریق روایت کرده است :
1 . با سلسله اسنادش از « زید بن ارقم » روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به هنگام
بازگشت از « حجّهالوداع » در سرزمین « غدیر خُم » فرود آمده ، فرمان داد که آنجا را
تمیز کنند ، سایبانی بزنند ، آنگاه خطبهی معروف خود را ایراد نمود .
متن خطبهی غدیر بسیار طولانی است ، فرازی از آن را در ضمن « خصائص
نسائی » آوردیم .
حاکم نیز این فراز را دقیقاً مطابق روایت خصائص نسائی آورده است .(1)
2 . با سلسله اسنادش متن دیگری را از « زید بن ارقم » نقل کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
در میان مکه و مدینه ، در سرزمینی که پنج درخت بزرگ بود فرود آمد ، مردم زیر
درختان را تمیز کردند ، پس از اقامهی نماز مغرب به ایراد خطابه پرداخته ، بعد از
حمد و ثنای پروردگار و پند و اندرز مردمان ، مطالب فراوانی بیان کردند ، آنگاه فرمودند :
أیّها النّاس ! إنّی تارک فیکم أمرین لن تضلّوا إن اتّبعتموهما ، وهما : کتابُ اللّه
واهلُ بیتی عترتی ؛
هان ای مردمان ، من در میان شما دو چیز وانهادم که اگر از آنها پیروی کنید هرگز
گمراه نمیشوید ، آن دو عبارتند از : کتاب خدا و اهلبیت من ، که همان عترت من
میباشند .(2)
حاکم پس از نقل هر دو متن تأکید کرده که سند این دو روایت براساس معیار
بخاری و مسلم صحیح میباشد .
3 . با سلسله اسنادش از « زید بن ارقم » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الثَّقلین ، کتابَ اللّه وأهلَ بیتی ، وإنّهما لن یتفرّقا حتّی یردا
علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم : کتاب خدا و اهلبیتم ، که هرگز از
یکدیگر جدا نشوند ، تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(1)
* * *
این بود قطرهای از دریا ، اندکی از بسیار و مشتی از خروار ، که در کتب صحاح،
سنن ، مسانید ، معاجم و دیگر کتب پایه و مرجع اهل تسنّن ؛ قرائت مشهور ، مقبول ،
مستفیض ، بلکه متواتر « حدیث ثقلین » که در آن « عترت » و « اهلبیت » همسنگ قرآن
کریم بیان شده ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در موقفهای حسّاس ، از جمله به هنگام بازگشت از
طائف در سال هشتم هجرت ، در روز عرفه در حجّهالوداع ، در روز عید غدیر در
سرزمین غدیرخم ، در آستانهی ارتحال در مسجدالنّبی و در بستر مرگ ، در حضور
هزاران تن از اصحاب و یاران بیان فرموده و نوید داده که آنها هرگز از یکدیگر جدا
نمیشوند تا در حوض کوثر بر آن حضرت وارد شوند .
آنچه تقدیم گردید فقط به عنوان تبرّک و نمونه بود ، و اگر بخواهیم در منابع
حدیثی ، تفسیری ، رجالی ، تاریخی و کتب سیره و تراجم دنبال کنیم به دهها برابر
افزایش یافته ، به تدوین چندین مجلّد نیازمند خواهیم بود .
در کتاب شریف « نفحات الأزهار » حدیث شریف ثقلین مطابق قرائت صحیح و
مشهور از 187 طریق ، از منابع مورد اعتماد و استناد اهلسنت نقل شده و بررسی
سندی شده است .(2)
در بخش الحاقی آن که به قلم نادره زمان حضرت آیهاللّه حاج سید عبدالعزیز
طباطبائی قدسسره نگاشته شده ، از 126 طریق دیگر روایت شده است .(3)
محقّق طباطبائی در این بخش الحاقی اسامی راویان حدیث ثقلین را قرن به قرن
آورده و تواتر آن را از عهد صحابه تا عصر حاضر در جمیع طبقات اثبات نموده است .(1)
این بود اشارهای کوتاه به سیر تاریخی « حدیث ثقلین » براساس قرائت مشهور :
« کتاب اللّه وعترتی » .
1) [1] . همان ، ج 2 ، صص 87 ـ 97 .
بدل سازی
یکی از شیوههای رایج در میان مخالفان اهلبیت عصمت و طهارت شبیهسازی
فضایل و مناقب اهلبیت علیهمالسلام میباشد .
در برابر هر فضیلتی که از سوی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد فضایل و مناقب خاندان
عصمت و طهارت صادر شده ، کارخانههای شبیهسازی به کار افتاده ، بدلی و تقلّبی آن
تولید شده ، در سوق مسلمین عرضه شده ، با حمایت همه جانبهی دشمنان اهلبیت ،
خصوصاً امویان ، رونق گرفته ، رواج یافته ، به منابع حدیثی رخنه کرده ، با نقض و ابرام ، ردّ
و قبول مشهور شده ، در برابر مناقب اصیل و فضایل راستین خودنمایی کرده است .
به عنوان یک نمونه :
در برابر حدیث مشهور ، مستفیض و متواتر : « الحسن و الحسین سیّدا شباب
اهل الجنة » حدیث مجعول وتقلّبی : « فلان وفلان سیّدا کهول اهل الجنة » وارد بازار
شده است ! !
بحث شبیهسازی احادیث بحث جالب ، جاذب ، مفید و گستردهای است که به
تألیف چند مجلّد نیاز دارد .
تقریباً در برابر همهی احادیث مربوط به فضایل و مناقب اهلبیت حدیث مشابهی
برای یکی از مخالفان آنها جعل شده است .
حدیث شریف « ثقلین » نیز از این آفت مصون نمانده ، در برابر قرائت مشهور ،
مستفیض و متواتر : « کتاب اللّه وعترتی » بدل و تقلّبی آن به عنوان : « کتاب اللّه وسنّتی » به
بازار آمده است ، که در این بخش از مقاله به بررسی سندی و محتوایی آن میپردازیم :
اوّلین منبعی که قرائت شاذّ و نادر : « کتاب اللّه وسنّتی » در آن درج شده ، کتاب
« الموطّأ » امام مالک است که بعدها مستندسازی شده ، با اسناد ضعیف ، مجعول و
بیاعتبار در منابع حدیثی اهلسنت آمده ، که به تفصیل نقد و بررسی خواهد شد .
آخرین منبعی که آن را آگراندیسمان کرده ، با لحن تند و ناهنجاری مطرح کرده ،
یکی از مجلات دو ماهه است ، که به عنوان مصاحبه با یکی از شیفتگان زرق و برق
امویان و دلدادگان تمدّن بنیامیه ! ! درج کرده ، که هر پاراگراف آن به نقد دقیق و ردّ
گسترده نیاز دارد ، که ما به نقد یک پاراگراف آن میپردازیم :
« بزرگترین مانع فکری برای این نوع روشنفکری آن است که کسی بر « عترت »
جمود بورزد و بگوید : قرآن و عترت ! ! » .
مجری مصاحبه متوجّه اشتباه عمدی وی شده میگوید :
تأکید فقیهان شیعه بر « عترت » شاید بدین جهت باشد که در حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله
واژه « عترتی » آمده است ...
ایشان به لجاجت خود ادامه داده میگوید :
به یقین در روایت هم واژه « سنّتی » بوده و هم « عترتی » ! !(1)
ما افتخار میکنیم که تسلیم فرمان و مطیع محض اوامر پروردگار هستیم و آنچه از
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با اسناد صحیح در منابع اصیل اسلامی به دست ما رسیده ، با همهی
سلّولهای وجودمان پذیرا هستیم و در حدّ توان به اجرای فرمان تلاش میکنیم ،
اگرچه بیماردلان آن را « جمود فکری » بدانند و این واژه دلنشین و روحنواز : « عترت »
همانند استخوانی در گلوی آنها گیر کند .
و اینک تلاش گستردهای در مورد این قرائت شاذ و نادر : « کتاب اللّه وسنتی »
نموده ، نتیجهی تحقیقات خود را در اینجا تقدیم میکنیم و از این استاد بزرگوار
میخواهیم که بیش از این به حریمشکنی ادامه ندهند و حوزویان را مجبور نکند که به
جای معارضه با دشمن مشترک ، به نقد اشتباهات عمدی وی وقت هزینه کنند .
و اینک بررسی منابع این قرائت شاذّ و نادر به ترتیب تسلسل زمانی :
* * *
نخستین کسی که حدیث ثقلین را با قرائت شاذّ و نادر نقل کرده ، پیشوای
مالکیها ، مالک بن انس ، متوفّای 179 ق . میباشد .
او در کتاب « المُوَطَّأ » بدون ذکر هیچ سندی مینویسد :
به من رسیده است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده :
1) [1] . مجله « حوزه » سال 24 ، شماره 3 ، مسلسل 141 ، ص 36 .
« ترکتُ فیکم أمرین ، لن تضلّوا ما مسکتم بهما ، کتاب اللّه وسنّة نبیّه » ؛
من در میان شما دو چیز وانهادم ، تا هنگامی که به آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه
نخواهید شد : 1 ) کتاب خدا ؛ 2 ) سنّت پیامبر خدا .(1)
امام مالک کتاب « الموطّأ » را در مدّت چهل سال تألیف کرده ، مکرّر آن را منقّح
کرده و احادیث سست و بیپایه را به قدر امکان از آن انداخته است ، از این جهت آن را
به نام « الموطَّأ » به معنای « منقَّح » نامیده است .
وی نخست در آن 9000 حدیث گرد آورده ، هر بار که آن را مرور کرده ، شماری از
آنها را انداخته و در پایان به 700 حدیث تقلیل یافته است .(2)
در نسخهای که براساس نسخهی محمّد بن حسن شیبانی تحقیق شده ، سه بار در
هند و دو بار در قاهره منتشر شده ، حدیث فوق یافت نشد .
و این بدان معناست که امام مالک در تحقیقات اخیرش آن را حذف کرده است .
ابن حزم میگوید : من همهی احادیث « الموطَّأ » را برشمردم ، جمعاً 500 و اندی
حدیث مسند ، 300 و اندی حدیث مرسل بود و بیش از 70 حدیث در آن هست که
مالک خودش به آن عمل نکرده و در آن احادیث ضعیفی هست که جهمور فقها آن را
تضعیف کردهاند .(3)
ولی در نسخهای که براساس نسخهی یحیی بن یحیی بن کثیر محمودی ، توسّط
محمّدفؤاد عبدالباقی تحقیق و منتشر شده ، این حدیث آمده است .
بررسی حدیث یاد شده :
این حدیث به هیچ وجه قابل اعتماد و استناد نیست ، زیرا :
1) [1] . الموطأ ، ج 2 ، ص 899 ، مالک بن انس ، تحقیق محمّدفؤاد عبدالباقی ، دار احیاء التّراث العربی ، بیروت ، افست چاپ قاهره ، 1370 ق .
2) [2] . الموطّأ ، ص 12 ، مقدّمه به قلم عبدالوهّاب عبداللّطیف ، استاد دانشگاه الأزهر ، چاپ دوم ، المکتبة العلمیه ، 1399 ق . قاهره .
3) [3] . همان ، ص 19 به نقل از « ابن حزم » در کتاب « مراتب الدّیانة » .
اوّلاً : سند ندارد .
ثانیاً : خود مالک آن را از نسخههای اخیر کتابش انداخته است .
ثالثاً : سیوطی این حدیث را از احادیث جعلی برشمرده است .(1)
رابعاً : ابن عبدالبرّ که کتاب « الموطَّأ » را مستندسازی کرده ، سندی برای آن پیدا
کرده ، که در سند آن « کثیر بن عبداللّه بن عمرو » قرار گرفته و او به هیچ وجه مورد اعتماد
نیست ، چنانکه در ضمن حدیث ششم به بررسی او خواهیم پرداخت .
خامساً : در این حدیث بر تمسّک به قرآن و سنّت تأکید شده ، در حالی که سنّت
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله توسّط متولّیان امر نقض شد ، چنانکه پس از حدیث دهم به طور
مشروح ارزیابی خواهیم نمود .
دوّمین منبعی که حدیث ثقلین را با قرائت شاذّ و نادر آورده ، کتاب : « السّیرة
النّبویة » ابن هشام ، متوفّای 213 ق . میباشد ، که فرازی از خطبهی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در
حجّهالوداع را چنین آورده است :
« وقد ترکت فیکم ما إن إعتصمتم به فلن تضلّوا أبداً ، أمراً بیّناً ، کتاب اللّه
وسنّة نبیه » ؛
من چیزی را در میان شما وانهادم که اگر به آن چنگ بزنید هرگز گمراه نمیشوید ،
آنْ امری روشن : کتاب خدا و سنّت پیامبرش میباشد .(2)
بررسی حدیث دوم :
این حدیث نیز قابل استناد و اعتماد نیست ، زیرا :
اولاً : سند ندارد .
ثانیاً : در این متن نیز بر چنگ زدن به قرآن و سنت تأکید شده ، در حالی که سنّت از
سوی متولّیان امر خلافت نقض گردیده است .
نخستین منبعی که حدیث ثقلین را با قرائت شاذّ و نادر همراه با سند آورده ، « سنن
دار قطنی » متوفّای 385 ق . میباشد .
دار قطنی در سنن خود ، از ابوبکر شافعی ، با سلسله اسنادش از ابوهریره ، از
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
« خلّفت فیکم شیئین لن تضلّوا بعدهما : کتاب اللّه وسنّتی ، ولن یفترقا حتّی
یردا علیَّ الحوض » ؛
دو چیز در میان شما بر جای نهادم که پس از آن دو هرگز گمراه نشوید ، 1 ) کتاب
خدا ؛ 2 ) سنّت من ، آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من
وارد شوند .(1)
بررسی حدیث سوّم :
این متن نیز قابل اعتماد و استناد نیست ، زیرا :
اوّلاً : در سند آن « صالح بن موسی » قرار گرفته و او را احدی از علمای رجال توثیق
نکرده است .
و اینک خلاصه گفتار علمای رجال در حقّ او :
1 ) جوزجانی : حدیثش ضعیف است .
2 ) ابوحاتم : حدیثش ضعیف است ، به شدّت مُنکَر است و منکرات فراوانی را
1) [1] . سنن دار قطنی ، ج 4 ، ص 245 ، علی بن عمر دارقطنی ، تحقیق سید عبداللّه هاشم یمانی ، با پاورقیهای شمس الحق عظیمآبادی ، دار المحاسن ، قاهره ، 1386 ق .
نقل کرده به افراد مورد اعتماد نسبت داده است .(1)
3 ) بخاری : منکر الحدیث است .(2)
4 ) ابن معین : به چیزی نمیارزد ، ثقه نیست و حدیثش نوشته نمیشود .
5 ) نسائی : ضعیف و متروک الحدیث است .
6 ) ابن عدی : با این همه احادیثی که نقل کرده ، کسی از او پیروی نکرده .
7 ) ترمذی : برخی از اهل علم دربارهاش سخنها گفتهاند .
8 ) احمد حنبل : نمیدانم .
9 ) عقیلی : از هیچ یک از احادیثش نمیتوان پیروی کرد .
10 ) ابن حبان : از افراد موثّق چیزهایی نقل میکند که شباهتی به روایت افراد
موثّق ندارد ، احتجاج به سخنان او جایز نیست .
11 ) ابونعیم : متروک است ، روایات منکر نقل میکند .(3)
12 ) ذهبی : ضعیف است(4)نمیتوان به سخنانش احتجاج نمود .(5)
ثانیاً : در این حدیث پیشگویی شده که قرآن و سنت هرگز از یکدیگر جدا
نخواهند شد ، در حالی که به دست متولّیان امر ، سنّت پیامبر از قرآن جدا گردید .
در این رابطه به تفصیل سخن خواهیم گفت .
بعد از دارقطنی دوّمین کسی که حدیث ثقلین را با قرائت شاذّ و نادر آن روایت
1) [1] . الجرح و التّعدیل ، ج 4 ، ص 415 ، ابن أبیحاتم رازی ، تحقیق عبدالرحمن بن یحیی معلمی یمانی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، افست چاپ حیدرآباد دکن ، 1371 ق .
2) [2] . التاریخ الکبیر ، ج 4 ، ص 291 ، بخاری ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، 1407 ق . افست چاپ حیدرآباد دکن ، 1360 ق .
3) [3] . تهذیب التّهذیب ، ج 2 ، ص 540 ، ابن حجر عسقلانی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، 1412 ق .
4) [4] . میزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 302 ، ذهبی ، تحقیق علی محمّدبجاوی ، دار الفکر ، بیروت ، افست چاپ مصر ، 1382 ق .
5) [5] . سیر أعلام النّبلاء ، ج 8 ، ص 180 ، ذهبی ، تحقیق شعیب أرنؤوط ، مؤسّسه الرّسالة ، بیروت ، چاپ هشتم ، 1412 ق .
کرده ، حاکم نیشابوری ، متوفّای 405 ق . است ، که در کتاب « المستدرک علی
الصّحیحین » آن را به دو طریق نقل کرده است :
1 ) با سلسله اسنادش از ابن عباس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، در فرازی از خطبهی آن
حضرت در حجّهالوداع :
« یا أیّها النّاس ! إنّی قد ترکت فیکم ما إن إعتصمتم به فلن تضلّوا أبداً :
کتاب اللّه وسنّة نبیّه » ؛
هان ای مردمان ، من در میان شما چیزی را وانهادم که اگر به آن چنگ بزنید ، هرگز
گمراه نمیشوید : کتاب خدا و سنّت پیامبرش .(1)
بررسی این متن :
این متن نیز مورد اعتماد و استناد نیست ، زیرا :
« اسماعیل بن ابی اویس » در سند آن قرار گرفته ، که ابن حجر عسقلانی در مورد
او مینویسد :
1 ) ابن ابی خیثمه : او راستگو ولی سبک مغز است ، حدیث را نمیشناسد و راه
نقل آن را نمیداند .
2 ) معاویة بن صالح : او و پدرش هر دو ضعیف هستند .
3 ) ابن معین : او و پدرش هر دو حدیث را میدزدیدند ، او به دو پول نمیارزد .
4 ) یحیی : حدیث را خلط میکرد و دروغ میبافت ، به چیزی نمیارزد .
5 ) ابوحاتم : راستگو ولی خیرهسر بود .
6 ) نسائی : ضعیف و غیرمورد اعتماد بود .
7 ) ابن عدی : از دائیاش ( مالک ) احادیث عجیب و غریبی نقل کرده ، که احدی از
او پیروی نکرده است .
1) [1] . المستدرک علی الصّحیحین ، ج 1 ، ص 93 ، حاکم نیشابوری ، تحقیق سید هاشم ندوی ، دارالفکر ، بیروت ، 1398 ق . افست چاپ حیدرآباد دکن ، 1335 ق .
8 ) عقیلی او را در میان ضعفاء نام برده .
9 ) دولابی نیز او را در میان ضعفاء یاد کرده است .
10 ) دار قطنی : من او را در ردیف صحیح نمیپذیرم .
11 ) خلیلی در ارشاد : وی 20 درهم از تاجری رشوه گرفت و جامهی
50 درهمیاش را به امیر به یکصد درهم فروخت .
12 ) اسماعیلی در مدخل : او به قدری سبک مغز بود که نمیخواهم از او نام ببرم .
13 ) ابن حزم در محلّی : او حدیث جعل میکرد .
14 ) سلمة بن شبیب : او به من گفت : در مواردی که اهل مدینه با یکدیگر اختلاف
دارند ، من برای آنها حدیث جعل میکنم ! !
15 ) برقانی : چون نسائی بر این داستان ( اعتراف او به جعل حدیث ) واقف شد ،
از او پرهیز کرد و حدیثی از وی نقل نکرد و گفت : او مورد اعتماد نیست .(1)
حاکم پس از نقل متن فوق مینویسد : ذکر تمسّک به سنّت در این خطبه جای
شگفت است .
آنگاه برای رفع شگفتی آن مینویسد :
من برای این حدیث شاهدی از روایت ابوهریره پیدا کردهام :
2 ) ابوبکر بن اسحاق با سلسله اسنادش از ابوهریره ، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهروایت
کرده که فرمود :
« إنّی ترکت فیکم شیئین لن تضلّوا بعدهما : کتاب اللّه وسنّتی ، ولن یتفرّقا
حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو چیز وانهادم که پس از آن دو هرگز گمراه نشوید : 1 ) کتاب
خدا ؛ 2 ) سنّت من ، که هرگز از یکدیگر جدا نشوید ، تا در حوض کوثر بر من وارد
شوند .(2)
این شاهد نیز غرابت متن پیشین را رفع نمیکند ، زیرا :
اوّلاً : در سند این متن « صالح بن موسی » قرار گرفته ، که همهی علمای رجال بر
ضعیف بودن او اتّفاق نظر دارند و ما تعبیر 12 تن از آنها را در ذیل حدیث سوم
( حدیث دارقطنی ) نقل کردیم .
ثانیاً : در این متن نیز بر جدا نشدن قرآن و سنّت از یکدیگر تأکید شده ، در حالی که
به دست متولّیان امر از یکدیگر جدا شدند .
بعد از حاکم ، ابوبکر بیهقی ، متوفّای 458 ق . نیز قرائت شاذّ و نادر حدیث ثقلین را
به دو طریق در سنن خود آورده :
1 ) از طریق « ابن أبی اُویس » از ابن عباس ، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
« یا أیّها النّاس ! إنّی قد ترکت فیکم ما إن إعتصتم به فلن تضلّوا أبداً ، کتاب
اللّه وسنّة نبیّه » ؛
هان ای مردمان ، من در میان شما چیزی وانهادم که اگر به آن چنگ بزنید هرگز
گمراه نمیشوید : کتاب خدا و سنّت پیامبر خدا .(1)
2 ) از طریق « صالح بن موسی » از ابوهریره ، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
« إنّی قد خلّفت فیکم ما لن تضلّوا بعدهما ، ما أخذتم بهما ، أو عملتم بهما :
کتاب اللّه وسنّتی ، ولن تفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ » ؛
من در میان شما دو چیز برجای نهادم که تا هنگامی که آنها را محکم گرفته به آنها
عمل کنید هرگز گمراه نمیشوید : 1 ) کتاب خدا ؛ 2 ) سنّت من ، آن دو هرگز از
یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(2)
بررسی این دو متن :
این دو متن نیز قابل اعتماد و استناد نمیباشند ، زیرا :
در متن نخستین « ابن ابی اویس » قرار گرفته ، که کلمات علمای رجال را پیرامون
او در ذیل حدیث چهارم ( حدیث مستدرک ) آوردیم .
در متن دوم نیز « صالح بن موسی » در سندش قرار گرفته ، که جایگاه او را از نظر
ضعف و بیاعتباری در ذیل حدیث سوم ( حدیث دارقطنی ) بیان کردیم .
از نظر محتوا نیز مورد اعتماد نمیباشد ، زیرا :
اوّلاً : در این دو متن به چنگ زدن و عمل کردن به قرآن وسنّت تأکید شده و چنین
چیزی از سوی متولّیان امر اتّفاق نیفتاد .
ثانیاً : در متن دوّم بر جدا نشدن قرآن و سنّت تأکید شده که توسط متولّیان امر
جدایی افتاد .
ثالثاً : با قرائت صحیح و رائج حدیث ثقلین سازگاری ندارد که خود بیهقی حدیث
ثقلین را به تعبیر : « کتاب اللّه وأهل بیتی » از طریق ابوحیّان تیمی روایت کرده و بر
صحّت آن تصریح کرده است .(1)
ابن عبدالبرّ ، صاحب کتاب « الاستیعاب » متوفّای 463 ق . به مستندسازی کتاب
« الموطّأ » پرداخته و مجموعه گستردهای به نام « التمهید لما فی الموطّأ من المعانی
والاسانید » تألیف کرده و همهی احادیث مرسل کتاب الموطّأ را ـ به جز چند مورد ـ
مستند کرده است ، از جمله برای متن قرائت شاذّ و نادر که در آغاز این بخش از امام
مالک نقل کردیم سندی از طریق : « کثیر بن عبداللّه قرطبی » پیدا کرده است .(2)
بررسی سند این متن :
این متن و سند نیز قابل اعتماد و استناد نمیباشد ، زیرا :
اوّلاً : کثیر بن عبداللّه قرطبی در سند آن قرار گرفته که همهی علمای رجال بر
ضعف او اتّفاقنظر دارند و اینک متن تعبیر بزرگان حوزه رجال :
1 ) احمد حنبل : منکر الحدیث است ، به چیزی نمیارزد .
2 ) احمد حنبل به ابوخثیمه : چیزی از او روایت نکن .
3 ) ابن معین : ضعیف الحدیث است ، به چیزی نمیارزد .
4 ) ابوداود : او یکی از دروغگویان بود .
5 ) شافعی : وی یکی از دروغپردازان بود .
6 ) ابوزرعه : سست حدیث بود .
7 ) ابوحاتم : استوار نبود .
8 ) نسائی : متروک الحدیث بود و مورد اعتماد نبود .
9 ) دار قطنی : متروک الحدیث بود .
10 ) ابن حبّان : متن نوشتاری ساختگی از پدرش ، از جدش روایت کرده ، که نقل
آن در کتاب جایز نیست ، مگر برای اظهار تعجّب .
11 ) مطرف : احدی از اصحاب ما از او حدیث نقل نمیکرد .
12 ) ابن عبدالبرّ : بر ضعف او اتّفاق نظر هست .(1)
ثانیاً : در این متن بر تمسّک به قرآن و سنّت تأکید شده که چنین امری از سوی
متولّیان امر اتّفاق نیفتاد .
ثالثاً : مطابق نقل ابن حجر ، خود ابن عبدالبرّ بر ضعیف بودن کثیر بن عبداللّه ادّعای
اجماع کرده است .(2)
عیاض بن موسی یحصبی ، مشهور به « قاضی عیاض » متوفّای 544 ق . در کتاب
« الإلماع » این متن را با قرائت شاذّ و نادر با سلسله اسنادش از ابوسعید خدری ، از
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است .(1)
بررسی سند این متن :
این متن نیز قابل اعتماد و استناد نیست ، زیرا شماری از راویان واقع در طریق آن
ضعیف هستند که فقط به یکی از آنها اشاره میکنیم و او « سیف بن عمر » است ، که ابن
حجر عسقلانی متن گفتار علمای رجال را در حق او به شرح زیر آورده است :
1 ) ابن معین : ضعیف الحدیث است .
2 ) مرّة : در او خیری نیست .
3 ) ابوحاتم : متروک الحدیث است .
4 ) ابوداود : به چیزی نمیارزد .
5 ) نسائی : ضعیف است .
6 ) دار قطنی : ضعیف و متروک است .
7 ) ابن عدی : برخی از احادیثش مشهور ، ولی همهاش منکر است ، کسی از او
پیروی نکرده .
8 ) ابن حبّان : به زندیق بودن متهم بود ، حدیث جعل میکرد و احادیث جعلی را
به بزرگان نسبت میداد .
9 ) حاکم : به زندقه متهم بود و روایاتش از درجه اعتبار ساقط است .(2)
عبدالرحمن بن خلدون ، متوفّای 808 ق . در مقدّمهی خود به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
نسبت داده که فرمود :
« ترکت فیکم أمرین ، لن تضلّوا ما تمسّکتم بهما ، کتاب اللّه وسنّتی » ؛
دو چیز در میان شما وانهادم ، که تا هنگامی که به آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه
نمیشوید : 1 ) کتاب خدا ؛ 2 ) سنّت من .(1)
این متن نیز قابل اعتماد نیست ، زیرا :
اوّلاً : سند ندارد .
ثانیاً : شرط تمسّک دارد که عملاً نقض گردیده .
ثالثاً : ابن خلدون از مردان این میدان نیست و هر جا که در حوزه حدیثی سخن
گفته ، فضاحت بار آورده ، که یک مورد آن حوزه مهدویّت است ، که احادیث
مهدویت را زیر سؤال برده(2)و یکی از بزرگان اهل سنت نقد عالمانهای بر او نوشته و
سخنان بیپایهاش را پاسخ داده است .(3)
ابن خلدون علیرغم اطلاعات گستردهاش در مسائل تاریخی مینویسد : شیعیان
دوازده امامی معتقدند که حضرت مهدی در خانهاش واقع در « حلّه » وارد سرداب
شده ، در آنجا مختفی گردید ! ! .. آنگاه افسانههای فراوانی در این رابطه به شیعیان
نسبت داده است ! .(4)
وی در اثر تعصّب عجیبی که علیه اهلبیت دارد ، در مورد جنگ صفّین بحث کرده ،
از معاویه دفاع کرده ، خلافت او را به اجماع امت دانسته و در مورد حضرت علی علیهالسلام
بر نبودن چنین اجماعی تصریح کرده است .(1)
وی در مورد فاجعه کربلا نیز اصحاب یزید را مجتهد و بر حق دانسته ، امام
حسین علیهالسلام را به خطا نسبت داده است .(2)
و لذا از امثال ایشان تعجّبی نیست که در مقابل حدیث ثقلین نیز به بدلسازی
پرداخته ، به جای « عترتی » ؛ « سنّتی » نقل کند .
جلال الدین سیوطی ، متوفّای 911 ق . در کتاب « خصائص » از بیهقی نقل کرده که
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حجّهالوداع فرمود :
« إسمعوا قولی ، فإنّی قد ترکت فیکم ما إن إعتصمتم به لن تضلّوا : کتاب اللّه
وسنّتی » ؛
به سخن من گوش فرادهید ، من در میان شما چیزی وانهادهام که اگر بر آن چنگ
بزنید هرگز گمراه نخواهید شد ، کتاب خدا و سنّت من .(3)
ضعف طریق بیهقی را در ذیل حدیث چهارم بررسی کردیم و در ذیل حدیث اوّل
یادآور شدیم که سیوطی آن را از احادیث ساختگی برشمرده است .(4)
علاءالدّین بن حسام الدّین ، متّقی هندی ، متوفّای 975 ق . در کتاب : « کنز العمّال »
قرائت شاذّ و نادر آن را از دو منبع قدیمی نقل کرده :
1 ) کتاب « الغیلانیات » از ابوبکر شافعی(1)
2 ) کتاب « الإبانة » از ابونصر سجزی(2)
بررسی دو متن یاد شده :
هیچکدام از این دو متن فوق مورد اعتماد و استناد نیستند :
متن اوّل مورد اعتماد نیست ، زیرا :
اوّلاً : کتاب « الغیلانیات من أجزاء الأحادیث » تألیف ابوبکر شافعی ، متوفّای
354 ق . به دست ما نرسیده و متّقی هندی سند آن را نقل نکرده است ، تا سند آن را
بررسی کنیم .
ثانیاً : اگر سند آن همان باشد که دار قطنی آن را به نقل از ابوبکر شافعی در سنن
خود آورده ، در طریق آن « صالح بن موسی » قرار گرفته و ما بیاعتبار بودن آن را در
ذیل حدیث سوّم نقل کردیم .
ثالثاً : در این متن بر جدا نشدن قرآن و سنّت از یکدیگر تأکید شده و آن عملاً اتّفاق
نیفتاده است .
متن دوّم نیز مورد اعتماد و استناد نیست ، زیرا :
اوّلاً : دو برادر در یک زمان زندگی میکردند که هر دو ملقّب به : « سجزی » و مکنّی
به : « ابونصر » بودند ، یکی : عبداللّه بن سعید بن حاتم ، متوفّای 469 ق . و دیگری :
عبیداللّه بن سعید بن حاتم ، متوفّای 444 ق . و ما نمیدانیم که منظور متّقی هندی از
« ابونصر سجزی » کدامین برادر است .
ثانیاً : هر یک از این دو برادر کتابی به نام « الإبانة » داشتند :
1 ) الإبانة فی الرّدّ علی الرّافعین ، از عبداللّه بن سعید بن حاتم
2 ) الإبانة الکبری فی مسألة القرآن ، از عبیداللّه بن سعید بن حاتم(1)و ما نمیدانیم
که منظور از کتاب « الابانة » کدامین است .
ثالثاً : این کتابها به دست ما نرسیده و متّقی هندی نیز سند آنها را برای ما نقل
نکرده است .
رابعاً : مطابق نقل متّقی هندی ، خود صاحب « الابانه » بر این حدیث تعلیقه زده و
شگفتی خودش را از بودن چنین حدیثی ابراز کرده است .(2)
خامساً : متّقی هندی خود در کنزالعمال حدیث ثقلین را از دهها منبع نقل کرده ، که
در همه آنها : « کتاب اللّه وعترتی » یا « کتاب اللّه واهل بیتی » آمده است .(3)
از بررسی منابع حدیثی قرائت شاذّ و نادر « کتاب اللّه و سنتی » هر فرد باانصافی به
این نتیجه میرسد که این قرائت به هیچ وجه قابل اعتماد و استناد نمیباشد ، زیرا :
1 . تعبیر : « کتاب اللّه و سنتی » در صحیحین نیامده ، در حالی که : « کتاب اللّه و اهل
بیتی » در صحیح مسلم آمده است .(4)
2 . تعبیر : « کتاب اللّه و سنّتی » در هیچ یک از سنن چهارگانه نیامده ، در حالی که
تعبیر : « کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی » در سنن ترمذی آمده است .(5)
3 . تعبیر : « کتاب اللّه و سنّتی » در شماری از منابع حدیثی چون : « الموطّأ » بدون
سند آمده(6)در حالی که قرائت مشهور : « کتاب اللّه وعترتی » در صحاح ، سنن ،
مسانید ، معاجم و دیگر منابع حدیثی با سندهای صحیح آمده ، که به چند نمونهی آن
در همین گفتار اشاره کردیم .
4 . تعبیر : « کتاب اللّه و سنّتی » در هیچ منبعی با سند صحیح یا حسن نیامده ، بلکه با
سند ضعیف و باطل آمده ، چنانکه به تفصیل بیان شد و اینجا فقط اشاره میکنیم :
1 ) در سند دار قطنی : « صالح بن موسی » واقع شده ، که رجالیّون او را : ضعیف ،
متروک الحدیث ، منکر الحدیث ، غیر موثّق و غیرقابل اعتماد و احتجاج
دانستهاند .(1)
2 ) در سند حاکم : « اسماعیل بن ابی اویس » قرار گرفته ، که علمای رجال او را :
ضعیف ، خیرهسر ، سبک مغز ، حدیث دزد ، رشوه بگیر ، دروغپرداز ، خلط کننده و
معترف به جعل حدیث معرّفی کردهاند .(2)
3 ) در سند ابن عبدالبرّ : « کثیر بن عبداللّه بن عمرو قرطبی » واقع شده ، که
حدیثشناسان او را : ضعیف ، دروغگو ، منکر الحدیث ، واهی الحدیث ، متروک
الحدیث ، غیرموثّق و غیرمتین دانستهاند و شخص ابن عبدالبرّ گفته : بر ضعف او
اتّفاق نظر است .(3)
4 ) در سند قاضی عیاض : « سیف بن عمر » واقع شده ، که کارشناسان رجال حدیث
او را : ضعیف ، متروکالحدیث ، منکر الحدیث ، حدیثساز و ساقط از اعتبار دانسته ،
به کفر و زندقه متّهم کردهاند .(4)
5 . دانشمند معاصر اردنی : حسن بن علی سقّاف شافعی ، مینویسد :
روایتی که در آن به جای : « اهل بیتی » لفظ « سنّتی » وارد شده ، از نظر سند باطل
است ،(5)در حالی که دهها تن از بزرگان اهلسنّت به صحیح بودن : « کتاب اللّه
وعترتی » تصریح کردهاند ، که از آن جمله است :
1 ) حاکم نیشابوری ، متوفّای 405 ق . در مستدرک .(6)
2 ) حافظ ابن کثیر ، متوفّای 774 ق . در بدایه .(1)
3 ) حافظ علی بن ابیبکر هیثمی ، متوفّای 807 ق . در مجمع .(2)
4 ) حافظ ابن حجر عسقلانی ، متوفّای 852 ق . در مطالب عالیه .(3)
5 ) جلال الدین سیوطی ، متوفّای 911 ق . در جامع صغیر .(4)
6 ) ابن حجر مکّی ، متوفّای 974 ق . در صواعق .(5)
7 ) علاّمه مناوی ، متوفّای 1030 ق . در فیض القدیر .(6)
6 . این دانشمند اردنی در کتاب دیگرش با صراحت هر چه تمامتر میگوید :
تعبیر « کتاب اللّه وسنتی » که در السنهی مردم جاری است و خطیبان آن را با آب و
تاب بر فراز منبرها میخوانند ، حدیثی موضوع و مجعول است که امویان و پیروان
آنها آن را جعل کردهاند ، تا مردم را از حدیث صحیح : « کتاب اللّه و عترتی » باز دارند .(7)
وی در ادامهی گفتار پیشین خود میگوید : حدیث « کتاب اللّه وعترتی » بیگمان
مجعول است و شکّی نیست که بنی امیّه در جعل آن دست داشتهاند .(8)
7 . اگر فرض کنیم که تعبیر « کتاب اللّه وسنتی » سند معتبری داشته باشد ، هرگز
نمیتواند با متن معتبر ، مستند ، مشهور ، مستفیض و متواتری که همهی بزرگان بر
صحیح بودن آن تصریح کردهاند ، معارضه کند .
8 . اگر فرض کنیم که قرائت « کتاب اللّه و سنّتی » سند صحیح داشته باشد ، آیا سنّت
پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از چه کسی فرابگیریم ؟ از اهلبیت که « هُم أدری بما فی البیت » ؟ از
امیرمؤمنان علیهالسلام که آیه تطهیر بر عصمت وی دلالت دارد ؟ از امیرمؤمنان علیهالسلام که سالها
1) [1] . البدایة والنّهایة ، ج 5 ، ص 209 ، مکتبة المعارف ، بیروت ، چاپ ششم ، 1409 ق .
2) [2] . مجمع الزّوائد ، ج 9 ، ص 164 .
3) [3] . المطالب العالیة ، تحقیق حبیب الرّحمن اعظمی ، دار المعرفه ، بیروت ، ج 4 ، ص 65 .
4) [4] . الجامع الصّغیر ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، چاپ سوّم 1427 ق . ص 157 .
5) [5] . الصّواعق المحرقة ، ص 150 .
6) [6] . فیض القدیر ، تحقیق احمد عبد السلام ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1422 ق . ج 3 ، ص 20 .
7) [7] . صحیح شرح العقیدة الطّحاویّة ، حسن بن علی سقّاف ، دار الامام النّووی ، عمان ، اردن ، 1416 ق . ص 654 .
8) [8] . صحیح صفة صلاة النّبی ، سقّاف ، ص 290 .
پیش از بعثت در محضر پیامبر اکرم بوده ، پیش از بعثت سالها در معیّت آن حضرت
نماز خوانده و همانند سایه همواره پشت سر آن حضرت بوده است ؟ یا از امثال
« ابوهریره » که دو سه سال بیشتر محضر پیامبر را درک نکرده ، ولی صدها حدیث از
زبان پیامبر نقل کرده و برای جعل برخی از احادیث صدها هزار درهم از معاویه
اجرت گرفته است ؟ ! !
برای شناخت بهتر ابوهریره به کتابهایی که مستقلاًّ پیرامون وی تألیف شده
مراجعه فرمایید .(1)
9 . رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیث ثقلین با جملهی : « لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض »
با قاطعیت تمام خبر داده که قرآن و عترت هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در روز
قیامت در کنار حوض کوثر بر آن حضرت وارد شوند ، ولی اگر تعبیر « کتاب اللّه
وسنتی » را پذیرا شویم باید بگوییم که پیشگویی پیامبر اتّفاق نیفتاد ، زیرا در همان
روزهای نخستین با تألیف و تدوین سنّت مخالفت شد و در حدود یک قرن از کتابت
حدیث به شدت جلوگیری شد ، و در این رابطه روایات فراوان جعل کرده به پیامبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت دادند ، از جمله :
لا تکتبوا عنّی الاّ القرآن ، فمن کتب عنّی غیر القرآن فلیمحه ، وحدّثوا عن
بنی إسرائیل ولا حرج ؛
از من به جز قرآن چیزی ننویسید ، هر کس از من چیزی به جز قرآن نوشته باشد
باید آن را نابود سازد ، ولی اگر از بنیاسرائیل چیزی حدیث کنید مانعی ندارد ! !(2)
با جعل احادیثی از این قماش ، اوّلاً : از نشر سنّت نبوی جلوگیری شد ، ثانیاً : راه
برای نقل اسرائیلیات فراهم گردید .
عبداللّه بن مسعود ، ابودرداء و ابومسعود انصاری به جرم نقل حدیث زندانی
شدند(1)به فرمان خلیفه همهی کتابهای حدیثی طعمهی حریق شد(2)و این منع
حدیث تا زمان عمر بن عبدالعزیز ادامه یافت .
10 . بسیاری از بزرگان اهل سنّت و همهی علمای شیعه از حدیث ثقلین ، امتداد
امامت اهلبیت را تا پایان جهان استفاده کردهاند ، زیرا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این حدیث
متواتر خبر میدهد که قرآن و عترت تا روز رستاخیز هرگز از یکدیگر جدا نخواهند
شد ، پس اگر روزی بیاید که در آن پیشوایی قابل تمسّک از عترت پیامبر نباشد
پیشگویی پیامبر خلاف خواهد شد و چنین چیزی امکانپذیر نمیباشد ، زیرا قرآن
کریم گفتههای پیامبر را قطعی و غیرقابل تردید دانسته ، با قاطعیّت میفرماید :
« وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی » ؛
هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید ، به جز آنچه به او وحی میشود .(3)
قرآن کریم صدق گفتار پیامبر اکرم را تضمین کرده ، در حالیکه اگر « کتاب اللّه
وسنّتی » را بپذیریم ، گفتار پیامبر خلاف خواهد بود ، زیرا از نخستین روزهای ارتحال
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سنّت او را زیر پا نهادند ، خواستههای خود را جایگزین سنّت پیامبر
کردند ، حتّی از نقل و نشر و تدوین سنّت آن حضرت به شدّت نهی کردند ، و اینک
چند نمونه از مخالفت متولّیان امر با سنّت قطعی پیامبر :
1 . حجّ تمتّع
متعة الحجّ ریشهی قرآنی دارد و از سنّت قطعی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حجّهالوداع
میباشد ، ولی خلیفه دوّم گفت :
خدا هر چه خواسته به پبامبرش اجازه داده ، شما خود نگهداری کنید و عمره را
منحصراً در غیر « اشهر حج » انجام بدهید .(4)
2 . ازدواج موقّت
متعة النّساء نیز ریشهی قرآنی دارد ، ولی خلیفه گفت :
هر کس متعه انجام دهد او را سنگسار میکنم .(1)
و خود به صراحت میگوید :
متعتان کانتا علی عهد رسول اللّه ، أنا أنهی عنهما وأعاقب علیهما : متعة
الحجّ ومتعة النّساء ؛
دو « متعه » در عهد پیامبر رایج بود ، من از آنها نهی میکنم ، و بر آنها کیفر میکنم :
1 ) متعة الحجّ ( انجام دادن عمره در اشهر حج ) .
2 ) متعة النّساء ( ازدواج موقت ) .(2)
3 . سه طلاق در یک مجلس
از سنّت قطعی عهد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود که سه طلاق در یک مجلس ، یک طلاق
محسوب شود ، خلیفهی دوم آن را سه طلاق قرار داد .(3)
4 . ترک تیمّم و نماز
تیمّم در قرآن کریم به صراحت آمده و جزء سنّت قطعی پیامبر بود، از خلیفه دوم
پرسیدند : گاهی پیش میآید یک ماه ، دو ماه آب پیدا نمیکنیم ، خلیفه گفت :
من تا وقتی که دسترسی به آب پیدا کنم نماز نمیخوانم .(4)
5 . نماز تمام در سفر
نماز شکسته برای مسافر ریشهی قرآنی دارد و از سنّت قطعی پیامبر بود که در منی
و غیرمنی در سفر نمازهای چهاررکعتی را دو رکعتی میخواند ، عثمان آن را به چهار
رکعتی تبدیل کرد .(1)
6 . باده نوشی
حرمت شرب خمر در قرآن کریم به صراحت آمده ، از ضروریّات دین مقدّس
اسلام و از سنّت قطعی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود ، ولی معاویه علناً در کنار سفرهاش شراب
مینهاد ، خود به صورت علنی مشروب میخورد و به حاضران تعارف میکرد .(2)
7 . الحاق فرزند نامشروع
از سنّت مؤکّد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این بود که بچّه در خانهای که متولّد شده به صاحب
خانه ملحق میشود و به فرد زانی حدّ جاری میشود ، ولی معاویه با شهادت یک نفر
بادهفروش ، زیاد بن أبیه را به ابوسفیان ملحق نمود .(3)
8 . دشمنی با نفس پیامبر
از سنّت مؤکّد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دعوت مردم به محبّت و مودّت امیرمؤمنان علیهالسلام و
برحذر داشتن آنها از هر گونه توهین به آن حضرت بود و به صراحت اعلام میکرد :
من سبَّ علیّاً فقد سبَّنی ؛
هر کس علی را دشنام دهد مرا دشنام داده .(4)
ولی به فرمان معاویه به مدّت 1000 ماه(5)در بیش از 000/70 منبر به صراحت به
آن حضرت سبّ و لعن کردند .(6)
معاویه به مغیره میگوید : به علی ، علنی دشنام بده و به طور علنی او را تنقیص کن .(7)
1) [1] . صحیح مسلم ، ج 1 ، ص 482 .
2) [2] . مسند احمد حنبل ، ج 9 ، ص 6 ، ح 23002 .
3) [3] . صحیح بخاری ، ج 3 ، ص 70 .
4) [4] . مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 130 .
5) [5] . تذکرة الخواص ، ابن جوزی ، تحقیق حسین تقیزاده ، مجمع جهانی اهلبیت ، قم ، 1426 ق . ج 1 ، ص 360 .
6) [6] . ربیع الابرار ، زمخشری ، ج 2 ، ص 186 .
7) [7] . انساب الاشراف ، بلاذری ، تحقیق سهیل زکار ، دارالفکر ، بیروت ، 1420 ق . ج 5 ، ص 30 .
9 . تجاوز به حریم مکه و مدینه
پسرش یزید علنی مشروب میخورد ، 12000 نفر به فرماندهی مسلم بن عقبه
برای کشتار اهل مدینه به مدینهی منوّره فرستاد ، سه شبانهروز اهل مدینه را قتل عام
کرد ، اهل مکه را با منجنیق کشت ، دامنهی آتش به کعبه رسید ، استار کعبه طعمهی
حریق شد(1)و با این همه جنایت بر تخت خلافت تکیه کرده ، نگهبان سنّت نبوی
بود ! ! و عبداللّه بن عمر اعلام میکرد که هر کس از اطاعت او سرپیچی کند با مرگ
جاهلی میمیرد ! .(2)
10 . میگساری بر فراز بام کعبه
ولید بن یزید بن عبدالملک که در لیست خلفای دوازدهگانهی پیامبر ، از سوی ابن
حجر عسقلانی به عنوان دوازدهمین آنها تعیین شده(3)هیچ گناهی را فروگذار نشد و
کارش به آنجا رسید که رهسپار مکّه شد تا بر فراز پشتبام کعبه شراب بخورد ! .(4)
این بود اشارهای کوتاه به پایمال شدن سنّت نبوی توسّط متولّیان امر خلافت ، که
صرفاً به طور اشاره ، آن هم به مسائل درجه دو و سه ، و پرهیز از طرح مسائل اصلی
چون غصب خلافت و مصادره فدک و ... طرح گردید .
از طرح این موضوع به این نتیجه میرسیم که به دنبال ارتحال پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
سنّت آن حضرت رسماً توسّط متولّیان امر خلافت ، به بوتهی فراموشی سپرده شد و
عملاً چیزی از سنّت آن حضرت از دستبرد متصدّیان امر محفوظ نماند .
پس اگر قرائت : « کتاب اللّه و سنّتی » صحیح باشد ، آیا نتیجهی قطعی آن با جملهی
صریح و قاطع پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در همین حدیث : « لا یفترقان حتّی یردا علیّ الحوض »
تناقض پیدا نمیکند ؟ !
1) [1] . تاریخ الاسلام ، ذهبی ، تحقیق دکتر عمر عبدالسلام تدمری ، دارالکتاب العربی ، بیروت ، 1410 ق . ج 5 ، ص 25 .
2) [2] . تاریخ خلیفة بن خیّاط ، عصفری ، تحقیق دکتر اکرم ضیاء ، دار القلم ، بیروت ، 1397 ق . ص 25 .
3) [3] . فتح الباری ، ابن حجر عسقلانی ، تحقیق محمّدفؤاد ، دارالمعرفة ، بیروت ، ج 13 ، ص 214 .
4) [4] . تاریخ الخمیس ، دیار بکری ، دارصادر ، بیروت ، ج 2 ، ص 320 .
یکی از دلایل قطعی ما بر زنده بودن حضرت ولیعصر ـ ارواحنا فداه ـ در عصر غیبت
همین فراز از حدیث ثقلین میباشد ، زیرا اگر یک روز حجّت خدا در روی زمین
نباشد این فرمایش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خلاف خواهد بود .
و این نکتهی بسیار مهمّی است که برخی از بزرگان اهل سنّت نیز به آن توجه نمودهاند و
اینک به نقل دو فراز کوتاه از دو شخصیّت برجستهی اهل تسنّن بسنده میکنیم :
1 . ابن حجر هیتمی ، متوفّای 974 ق . پس از نقل حدیث ثقلین و تحلیل فرازهای
آن مینویسد :
در احادیث وارده پیرامون تمسّک به اهلبیت اشاره است به اینکه هرگز فردی
شایستهی تمسّک از اهلبیت تا روز قیامت منقطع نخواهد شد ، چنانکه قرآن کریم نیز
اینگونه است ، و لذا آن دو ( قرآن و اهلبیت ) امان هستند برای اهل زمین ، چنانکه به
حدیثش اشاره خواهیم کرد .
گواه دیگر آن ، حدیثی است که قبلاً تقدیم شد : « در میان هر طائفهای از امّت من
افراد عادلی از اهلبیت من خواهد بود که ... » .
شایستهترین انسان برای تمسّک کردن در میان اهلبیت ، امام و عالم آنها ، علی بن
ابیطالب ـ کرّم اللّه وجهه ـ میباشد ، که در صفحات پیشین از دانش بیکران و استنباطهای
دقیقش سخن گفتیم » .(1)
2 . محمّد عبدالرّؤوف مناوی ، متوفّای 1030 ق . در شرح : « جامع الصغیر » سیوطی ،
در شرح حدیث ثقلین به تفصیل سخن گفته ، که تنها به فرازهایی از آن اشاره میکنیم :
منظور از « عترت » همان « اصحاب کساء » هستند که خداوند هر گونه پلیدی را از
آنها زدوده ... محبت و احترام آنها را واجب مؤکّد نموده و احدی را در کوتاهی از این
وظیفه معذور ندیده ...
تلازم کتاب و عترت استمرار دارد تا روزی که در حوض کوثر بر آن حضرت وارد
شوند ، و این بیان پیامبر اشاره ، بلکه تصریح است به اینکه قرآن و عترت همسنگ
1) [1] . الصواعق المحرقه ، ابن حجر ، ص 151 .
یکدیگر هستند ...
از این حدیث استفاده میشود که باید در هر زمانی کسی از عترت طیّب و طاهر ، تا
روز رستاخیز شایستهی تشبّث و تمسّک در روی زمین باشد ، تا این فرمان اکید بر
تمسّک به او متوجّه باشد ، چنانکه قرآن نیز چنان است .
از این رهگذر آنها برای اهل زمین امان هستند ، اگر آنها از روی زمین برداشته
شوند ، همهی اهل زمین از بین میروند .(1)
امیدواریم در آیندهای نه چندان دور کتاب مستقلّی در این رابطه منتشر کرده ، ابعاد
مختلف این حدیث شریف را مشروحاً بیان کنیم .
حوزه علمیّه قم
علیاکبر مهدیپور
1) [1] . فیض القدیر ، مناوی ، ج 3 ، ص 20 .