ghaemiyeh.com
سرشناسه : امینی، عبدالحسین، 1281 - 1349.
عنوان و نام پدیدآور : سجده توحیدی در سیره نبوی/ عبدالحسین امینی؛ ترجمه محمدباقر موسویهمدانی؛ بازنویسی و ویراستاری حبیب فرناق.
مشخصات نشر : تهران: نبا، 1395.
مشخصات ظاهری : 52 ص.؛ 5/14×5/21 سم.
شابک : 260000 ریال: 978- 964 -8323-84-9
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوم)
یادداشت : کتاب حاضر بخشی از کتاب" راه و روش ما راه و روش پیامبر (ص) ما است" می باشد.
یادداشت : چاپ دوم.
عنوان دیگر : راه و روش ما راه و روش پیامبر (ص) ما است.
موضوع : سجده -- احادیث
موضوع : *Sajdah -- Hadiths
موضوع : سجده
موضوع : *Sajdah
شناسه افزوده : موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، 1304 - 1379.، مترجم
شناسه افزوده : فرناق، حبیب، ویراستار
رده بندی کنگره : BP141/5 /س26الف8041 1395
رده بندی دیویی : 297/218
شماره کتابشناسی ملی : 2101301
آیت ا.. حاج شیخ عبدالحسین امینی
ترجمه :
حاج سید محمد باقر موسوی همدانی
بازنویسی و ویراستاری :
حبیب فرناق
آیت ا.. حاج شیخ عبدالحسین امینی/ ترجمه : حاج سید محمد باقر موسوی همدانی
بازنویسی و ویراستاری : حبیب فرناق با همکاری عبدالحسن طالعی
چاپ ولیتوگرافی : کاری گرافیک / چاپ اول : 1389 / شمارگان : 5000 نسخ-ه
قیمت : 8000 ریال / کد کتاب : 138 / 201
ناشر: انتشارات نبأ / تهران، خیابان شریعتی، روبروی ملک، کوچه شبستری
خیابان ادیبی شماره 26 تلفکس : 77506602 - 77504683
شابک: 9 - 84 - 8323 - 964 - 978 ISBN:978 - 964 - 8323 - 84 - 9
در بین اندیشه شیعی با سایر فرقه های اسلامی تفاوت هایی در حوزه های گوناگون اعتقادی، فقهی و احکام شرعی، اجتماعی و ... وجود دارد. وجود تفاوت امری طبیعی است چرا که اگر در بین ادیان، فرقه ها و مکاتب تفاوتی نباشد، دلیلی برای اختلاف بین آن ها وجود ندارد. امّا در عین حال آگاهیم که در نهایت یک گروه نجات یافته بر مسیر حق می باشد و مابقی بسته به خاستگاه اندیشه آن ها، در مسیرهای انحرافی سیر می کنند. از سوی دیگر تمامی انسان ها در صدد هستند تا بهترین و صحیح ترین راه را برای زندگی خود برگزینند تا سعادت دنیا و آبادی آخرت خویش را رقم بزنند.(1) گام اول برای
کشف حقیقت، آزاداندیشی است. گام بعدی که برگرفته از گام نخست می باشد، رجوع به افراد عالم و آگاه به مبانی اندیشه ادیان و مذاهب و
1) نیک می دانیم که سعادت دنیا فقط در بهره مندی هرچه بیشتر از مواهب مادّیدنیا خلاصه نمی شود.
فرقه ها و گفت و گو و مناظره دو طرفه آن ها برای کشف حقیقت و مسیر حق است. اگر عالمان مذاهب و فرقه ها با آزاد اندیشی به گفت و گو یا مطالعه بنشینند و بر همین اساس حقیقت را برگزینند، عموم مردم جامعه نیز به این سیره آگاه و عامل می شوند. در کمال تأسف مشاهده می گردد که بسیاری از مدعیان علم و رسالت روشنگری و هدایت جامعه، به لوازم یاد شده عامل نیستند و در نتیجه با رفتار و گفتار خود، گمراهی جماعت زیادی را رقم می زنند.
وهابیت، یکی از فرقه هایی است که در بین اهل سنّت، بیشترین جمود فکری و رفتاری را از خود نشان می دهند. این جمود در نمادهای مختلف اندیشه و رفتار آنان و در جوامعی که به نوعی در آن نفوذ دارند به چشم می خورد. در بعد سیاسی، القاعده و طالبان جریاناتی هستند که با شکل گیری و اقتدار در افغانستان، نکبت و نفرت و عقب ماندگی را برای مردم آن سرزمین به همراه آوردند. شیعیان جهان هر سال در ایام حج شاهد گونه های دیگری از جمود فکری هستند به گونه ای که سفر عبادی و آرزوی ده ها ساله آنان برای دقایقی خلوت گزینی در کنار خانه خدا، مزار پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان مدفون در بقیع و جای جای حجاز با برخوردهای خشک و متعصبانه روبرو می شود. شیعیان در حالی با این سبک مغزی ها روبرو هستند که فرقه وهّابی خود را تابع و پذیرنده حکومت وقت می داند و در حالی که دولت عربستان شیعیان را به عنوان موحّد و برای اعمال عبادی پذیرا شده است، آن ها مرتّب به شیعیان افتراء به شرک می زنند.
یکی از برچسب های ناچسب وهّابیّت به تشیّع در بحث «سجده»
و «آنچه می توان بر آن سجده کرد» می باشد. عالم محقّق حضرت آیت ا... سیّد عبدالحسین امینی؛ در این کتاب به کنکاش علمی در این مهم می پردازد و با استناد به مدارک و مآخذ مختلف از کتب مرجع سنّی ها، به نقد علمی خشک مغزی های وهابیت می نشیند. جایگاه این مبحث درون دینی می باشد. این اثر پیش تر به عنوان مبحث آخر کتاب «راه و روش ما، راه و روش پیامبر ما است» از علّامه امینی؛ در سال 1394 هجری قمری منتشر گردیده و در حال حاضر به صورت مستقل و با ویرایش جدید به مخاطبین آزاد اندیش تقدیم می شود.
در این ویرایش بنای ناشر بر نشر کتاب برای مخاطبین عمومی و پژوهشگر بوده، لذا ضمن تلاش برای استفاده از دستور زبان و لغات مورد استفاده امروزین، در جاهایی نیز به تلخیص مباحث یا حذف استدلال های مبسوط مرحوم علامه امینی در زمینه های علوم رجالی و حدیثی و... اقدام شده و مدارک بحث ها در پاورقی ها آمده است.
با آرزوی علوّ درجات برای روح پر فتوح آن مرحوم، از خداوند بزرگ خواهانیم تا ما را در مسیر تبیین و معرفی آموزه های حقیقی قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خدمتگزاری بر آستان آخرین ذخیره الاهی و جانشین نبی اکرم صلی الله علیه و آله حضرت حجت بن الحسن العسکری عجّل الله تعالی فرجه الشریف موفق بدارد.
محمدحسین شهری
5 / مرداد / 1389
مطابق با نیمه شعبان 1431
یکی از واجبات نماز گزار این است که بر زمین سجده کند. تمام امّت اسلام، از صدر اوّل تا امروز، بر این موضوع اتّفاق نظر دارند. روایت زیر حدیثی است که مورد قبول تمام پیشوایان مذاهب اسلامی است:
«جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً»
«زمین برای من، مسجد و پاک کننده قرار داده شد.»
بنابراین تا ممکن است باید زمین - یا آنچه از زمین می روید - سجده گاه مسلمان باشد و احادیث آن را به تفصیل نقل می کنیم.
اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله برای سجده، ریگ های مسجد را که از تابش آفتاب نیمروز داغ می شد در دست خود گردانده و خنک می کردند. از این مطلب نتیجه می شود: «مادام که سجده بر زمین
ممکن باشد - ولو با خنک نمودن آن - بر چیز دیگر سجده جایز نیست.»
همچنین از حدیث زیر «وجوب سجده بر خاک» تأیید می شود:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله در موقع حرارت و برودت ریگ های مسجد، جامه ای در زیر دست خود پهن می کرد.»
در عبارت روایت نیامده که آن حضرت در محل سجده، پارچه ای پهن کرده باشد. بنابراین در سیره عملی و سنّت آن حضرت، سجده بر غیر زمین، جایز نیست.
امّا در صورتی که به خاطر حرارت فوق العاده، یا عذر دیگر سجده بر زمین ممکن نباشد، سجده بر غیر آن جایز می شود. چرا که ضرورت، هر ممنوعی را مجاز می سازد:
«الضرورات تبیح المحظورات»
از سوی دیگر دلیل این ضرورت ها و سجده بر روییدنی ها - به استثناء خوردنی ها و پوشیدنی ها - احادیثی است که سجده بر «بوریا»، «چوب خرما» و «حصیر کوچک» را جایز می شمارد.
از نظر اعتبار و بنا بر فلسفه و تعریف سجده نیز باید همین طور باشد؛ زیرا سجده عبارت از: اظهار کوچکی و ذلّت در برابر عظمت خدای سبحان و کبریاییت او. این معنی، با سجده بر خاک و به خاک مالیدن صورت و دماغ، مناسب تر است. چنین سجده ای، انسان را به أصل خلقت خود، بهتر توجّه می دهد و شالدوه ضعیف و فرومایه و وابسته او را به یادش می آورد. خمیره ای که خلقتش از او، برگشتش به
او و بازگشتش نیز از او است؛ تا پند و عبرت گیرد و به یاد پستی اصل خود باشد. وقتی انسان، به فرومایگی خود در برابر خالق هستی آگاه شد، خضوع بیشتری به او دست می دهد.
هنگامی که روح و باطن آدمی، به ذلّت و پستی خویش متوجّه شد، قهراً اعضاء و جوارحش به عبودیّت متمایل می گردد؛ از تکبّر دوری می جوید و با چشم بصیرت می یابد که موجود سرشته از خاک، جز به ذلّت و کوچکی در برابر خالق خود سزاوار نیست.
اگر به چشم بصیرت بنگریم، این اسرار و استفاده های معنوی را از جامه ها و فرش های بافته از پشم و حریر و دیبا و نظایر آن - که وسایل آسایش و راحتی است - به هیچ وجه نمی توان انتظار داشت؛ زیرا این گونه تجمّلات در انسان حسّ تکبّر، احترام به نفس، جبّاریّت و برتری جویی ایجاد می کند و جامه خضوع و خشوع را از برِ انسان بیرون می آورد.
اینک ما احادیثی را که در «صحاح ششگانه» و سایر کتب عمده «مسانید و سنن» سنّی ها، راجع به سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، - در آنچه سجده بر آن جایز است - نقل شده تقدیم می کنیم؛ در پرتو انوار هدایتی آن احادیث سیر می نماییم و آن را سنّت «لازم الاتبّاع» و طریق ثابت لا یتغیّر خود قرار می دهیم.
در سایه این بررسی ها برای خواننده آزاد اندیش مشخص می گردد که تابعین و پیروان حقیقی سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله ، شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام هستند یا سایر مدّعیان؟
برای روشن شدن بهتر بحث، احادیث مربوطه در سه بخش به ترتیب زیر ارائه می شود:
احادیث جواز سجده بر زمین
احادیث جواز سجده بر غیر زمین، بدون وجود هر گونه عذر و مانع
احادیث جواز سجده بر غیر زمین، با وجود عذر و مانع.
1- «زمین برای من سجده گاه و مایه طهارت قرار داده شد.»:
«جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً.»
و در عبارت حدیث - مسلم - چنین آمده:
«زمین، همه اش برای ما سجده گاه است و هنگامی که به آب دسترسی نداشته باشیم، خاک آن برای ما وسیله طهارت قرار داده شد.»:
«جعلت لنا الارض کلها مسجداً و جعلت تربتها لنا طهوراً، اذا لم نجد الماء.»
در روایت - ترمذی - از علی، عبدالله بن عمر، ابوهریره، جابر، ابن عباس، حذیفه، انس، ابوامامه و ابوذر چنین روایت شده:
«زمین، همه اش برای من سجده گاه و وسیله طهارت قرار داده شد.»:
«جعلت لی الارض کلها مسجداً و طهوراً.»
در روایت - بیهقی - می خوانیم:
«زمین برای من، مایه طهارت و سجده گاه قرار داده شد.»:
«جعلت لی الارض طهوراً و مسجداً.»
در روایتی دیگر از - بیهقی - داریم:
«زمین برای من پاکیزه و سجده گاه قرار داده شد. هرکس در هرجا با فرا رسیدن وقت نماز، همان جا نماز بخواند.»:
«جعلت لی الارض طیبة و مسجداً، و ایّما ادرکته الصلاة، صلّی حیث کان.»(1)
2- پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود :
«زمین برای تو سجده گاه است. بنابراین، هرجا که وقت نماز فرا رسید، نماز بخوان.»:
«الارض لک مسجداً فحیثما أدرکت الصلاة فصلّ.»(2)
3- ابن عبّاس، می گوید:
«پیامبر صلی الله علیه و آله ، در سجده، سر بر سنگ نهاد.»:
«إنّ النّبی صلی الله علیه و آله سجد علی الحجر.»(1)
4- «ابوسعید خدری» می گوید:
«با دو چشم خود اثر آب و گل را بر پیشانی و بینی رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدم.»:
«أبصرت عینای رسول الله صلی الله علیه و آله و علی انفه و جبهته أثر الماء و الطین.»(2)
5- «رفاعة بن رافع» در آداب سجده آورده:
«آن گاه (نماز گزار،) تکبیر می گوید و به سجده می رود، و پیشانی را بر زمین می گذارد تا مفاصل بدنش آرام گیرد.»:
«ثم یکبّر فیسجد فیمکّن جبهته من الارض حتّی تطمئنّ مفاصله و تستوی.»(3)
6- از «ابن عباس»، «انس» و «بریدة» به اسناد صحیح نقل شده که:
«سه چیز از جفا کاری است که یکی از آن ها پاک نمودن پیشانی از خاک، قبل از تمام شدن نمازش می باشد.»:
«ثلاثة من الجفاء: یمسح جبهته قبل ان یفرغ من صلاته.»
1) این حدیث را جناب «حاکم» در کتاب «المستدرک» جلد 3، صفحه 473 نقلکرده و آن را صحیح دانسته، هم چنان که «ذهبی» آن را صحیح می داند.
2) «صحیح بخاری»، جلد 1، صفحه 163، 198 و جلد 2، صفحه های 253، 254،256، 258، 259 «سنن ابوداوود»، جلد 1، صفحه 143، 144 «السنن الکبری» جلد 2، صفحه 104.
3) السنن الکبری، بیهقی، جلد 2، صفحه 102.
و در روایت - واثلة بن اسقع - آمده که:
«انسان، نباید خاک پیشانی خود را بزداید، تا نمازش تمام شود.»:
«لا یمسح الرجل جبهته من التراب حتی یفرغ من الصلاة.»(1)
7- «جابربن عبدالله» می گوید:
«من، با رسول خدا صلی الله علیه و آله ، نماز می خواندم. مشتی ریگ بر می گرفتم و آن ها را در دست خود خنک می کردم و از شدّت حرارتشان می کاستم، تا بتوانم بر آن سجده کنم.»: (2)
8- «خبّاب بن ارتّ» می گوید:
«به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، شکایت بردیم که ریگ های داغ، دست ها و پیشانی ما را می سوزاند. حضرت توجّهی به شکایت ما نکرد.» (3)
9- «عمربن خطّاب» می گوید:
«شبی باران آمد. بامداد، برای نماز صبح بیرون رفتیم. مردم - که از مسیل عبور می کردند - سنگریزه ها را بر می داشتند و در جیب خود می گذاشتند. تا روی آن نماز بخوانند. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را دید فرمود:
1) «بزاز» و «طبرانی» این روایت را نقل کرده اند. به کتاب - مجمع الزوائد - صفحه 83 و 84، مراجعه شود.
2) مشابه مضمون همین روایت در «مسند احمد»، جلد 1، صفحه 327 و در کتاب«السنن الکبری» بیهقی، جلد 2، صفحه 105 و 106 سه روایت آمده است.
3) رجوع شود به: «السنن الکبری» جلد 2، صفحه 105 و 107 و «نیل الاوطار»،جلد 2، صفحه 268.
چه فرش خوبی است!
و این شروع داستان سنگریزه بود.»
«ابوداوود»، از - ابن عمر - آورده که گفت:
«شبی باران آمد. زمین تر شد. مردم سنگریزه ها را در دامن خود می گذاشتند و هنگام نماز زیر خود پهن می کردند...» (1)
10- عیاض بن عبدالله قرشی می گوید:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله مردی را دید که بر گوشه عمامه اش - که به پیشانی او افتاده بود - سجده می کند؛ با دست اشاره فرمود که گوشه عمامه را از پیشانیت بالا بزن.» (2)
11- علی - امیرالمؤمنین علیه السلام - فرمود:
«وقتی نماز می خوانید، عمامه را از پیشانی بالا بزنید، (تا موقع سجده، پیشانی بر زمین قرار گیرد.)». (3)
12- «نافع» می گوید:
«عبدالله بن عمر هر وقت با عمامه نماز می خواند، در موقع سجده، عمامه را
بالا می برد، تا پیشانیش بر زمین قرار گیرد.» (1)
13- «ابوعبیده» می گوید:
«ابن مسعود جز بر زمین، سجده - یا نماز - به جا نمی آورد.» (2)
1- «انس بن مالک» می گوید:
«جدّه ام - ملیکه -، رسول خدا صلی الله علیه و آله را به طعامی که برایش طبخ کرده بود دعوت کرد. آن حضرت از غذا میل فرمود، سپس گفت: برخیزید تا نماز را (به جماعت) بخوانیم.»
«انس» می گوید:
«من روی حصیری که داشتیم ایستادم. حصیری بود که از کثرت استفاده سیاه شده بود؛ لذا قدری آب بر آن پاشیدم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله ، ایستاد و من به دنبالش صف ترتیب دادم. یتیم به دنبال آن حضرت و پیرزن به دنبال ما.»(1)
1) صحیح بخاری، جلد 1، صفحه 101.
همچنین نسائی روایت می کند:
«- امّ سلیم - از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، خواهش کرد که به منزلش برود و در خانه اش نماز بخواند تا او مکان نماز آن جناب را نمازگاه خود قرار دهد. حضرت به منزل او تشریف بردند. امّ سلیم برخاست و به حصیری آب پاشید. آن جناب روی حصیر به نماز ایستاد. اهل خانه هم با آن حضرت نماز خواندند.»(1)
همچنین ابن ماجه به نقل از انس آورده است:
یکی از عموهایم برای پیامبر صلی الله علیه و آله طعامی پخت و به آن حضرت عرض کرد: دوست دارم در خانه من غذا میل فرمایید و نماز بخوانید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانه اش رفت. در منزل حصیری سیاه شده بود. فرمود تا قسمتی از آن را جارو کردند و آب پاشیدند. آن گاه به نماز ایستاد و ما با او نماز خواندیم.» (2)
در نقل دیگر می خوانیم:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله غالباً در منزل امّ سلمه، به خواب قیلوله(3)
1) صحیح نسائی، جلد 2، صفحه 57. (توجه پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله به تبرّک و تمیّنمکان نماز آن حضرت در صدر اسلام نکته دقیقی است که از سوی آنان به صورت یکباور عمل می شد و با آنچه مدّعیان دروغین امروز - که به محو آثار نبوی نیز می پردازند -قابل مقایسه است. (ویراستار)
2) سنن، عبدالله بن ماجه، جلد 1، صفحه 255.
3) خوابیدن هنگام ظهر را - قیلوله - گویند.
می رفت. امّ سلمه فرش چرمی برایش پهن می کرد. هنگامی که عرق آن حضرت می چکید، آن را می گرفت و در عطردان خود می ریخت. او حصیر کوچکی می انداخت و آن حضرت روی آن نماز می خواند.»(1)
2- «ابن عبّاس می گوید:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره روی حصیر کوچکی نماز می خواند.»(2)
3- «ابو سعید خدری» می گوید:
«به رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم، دیدم بر حصیری نماز می خواند، و بر همان سجده می کند.»(3)
4- میمونه (همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله )، می گوید:
«هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز می خواند، من در کنارش می ایستادم. چه بسا در هنگام سجده، لباسش به من می خورد. او همواره بر حصیری کوچک اقامه نماز می کرد.»(4)
5- «ابن عمر» می گوید:
1) سنن بیهقی، جلد 2، صفحه 421. روایات دیگر با همین مضامین در کتاب سننابن ماجه، جلد 2، صفحه 436 و کتاب صحیح ترمذی، جلد 2، صفحه 128 آمده است.
2) صحیح ترمذی، جلد 2، صفحه 126.
3) صحیح مسلم، جلد 2، صفحه 62 و 128. همچنین این روایت را «ابن ماجه» درکتاب السنن جلد 1، صفحه 321، و «ترمذی» در کتاب جامع جلد 2، صفحه 127، نقلکرده اند. لکن در کتاب - جامع - عبارت «بر همان سجده می کند» را ندارد.
4) این روایت در مدارک زیر موجود است: «بخاری»، جلد 1، صفحه 101. «مسلم»، جلد 2، صفحه 128. «ابن ماجه»، جلد 1، صفحه 320. «نسائی»، جلد 2، صفحه 57. «بیهقی»، جلد 2، صفحه 421. همچنین مسلم در جلد 1، صفحه 168، از عایشه نقل می کند که رسول خدا 9 بهمن فرمود: حصیر کوچک را از مسجد بیاورم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره بر حصیری کوچک نماز می خواند و بر همان سجده می نمود.»(1)
6- امّ سلمه - امّ المؤمنین - می گوید:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حصیری و خمره ای(2) داشت که بر آن نماز
می خواند.»(3)
1) این روایت را - طبرانی - در «الکبیر»، و هم در «الاوسط» آورده است.
2) در صحیح ترمذی، جلد 2، صفحه 126 نقل شده است که «خمره» حصیرمخصوص نماز است. همچنین در حاشیه سنن به نوعی از حصیر که با شاخه های تازهدرخت خرمای نربافته می شود و در نماز استفاده می شود اشاره شده است.
3) این روایت را «ابویعلی» و «طبرانی» نقل کرده اند. (طبرانی در - کبیر - و هم در -اوسط - آورده است). یاد آور می شود که رجال - ابویعلی -، همگی، رجال صحیح اند. ازامّ حبیبه هم مثل آن روایت شده. چنان که در - المجمع - جلد 2، صفحه 57 موجوداست.
7- «انس» می گوید:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله ، همواره بر حصیر کوچکی نماز می خواند، و بر همان سجده می کرد.»(1)
1) این روایت را - طبرانی - در «الاوسط» و «الصغیر»، به چند سند نقل نموده کهبرخی از آن ها صحیح است. رجال این روایات، به طوری که صاحب - المجمع - در جلد2 صفحه 57 می گوید، همه موثّقند.
1- «انس بن مالک» می گوید:
«وقتی با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می خواندیم، هرکس که در اثر شدّت گرما نمی توانست پیشانی خود را بر زمین گذارد، لباس خود را می انداخت و بر آن سجده می کرد.
بخاری این روایت را با عبارت زیر آورده:
«وقتی با پیامبر صلی الله علیه و آله ، نماز می خواندیم. بعضی ها از شدّت گرما گوشه لباس خود را در محل سجده می انداختند (و بر آن سجده می کردند).»
مسلم چنین نقل کرده است:
«در شدّت گرما با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می خواندیم. وقتی کسی
نمی توانست(1) پیشانی خود را بر زمین بگذارد، ناگزیر لباسش را پهن
می کرد و بر آن سجده می نمود.»
در عبارت دیگر دارد:
«وقتی با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می خواندیم، برخی از ما در اثر شدّت گرما گوشه لباس خود را در محلّ سجده می گذاشت.»(2)
شوکانی در کتاب - نیل الاوطار - می گوید:
این حدیث دلالت دارد که: به خاطر محفوظ ماندن از حرارت زمین، سجده بر لباس جایز است.
از این مطلب چنین فهمیده می شود که در عمل سجده اصل سجده بر زمین است؛ زیرا سجده بر لباس را به صورتی که سجده بر زمین مقدور نباشد، معلّق کرده است.
بعضی از فقهاء - برای جایز بودن سجده بر لباسی که نمازگزار، در حال نماز، در بر دارد، به حدیث یادشده استدلال کرده اند.
در همین رابطه - نووی - گفته:
1) در عبارت - مسلم -، «لم یستطع» و در عبارت - ابن ماجه -، «لم یقدر» است، کههر دو به معنی - نمی توانست - به فارسی آمده است.
2) «بخاری» جلد 1، صفحه 101 و «مسلم» جلد 2، صفحه 109 و «ابن ماجه» جلد1، صفحه 321 و ابوداوود» جلد 1، صفحه 106، و «سنن دارمی» جلد 1، صفحه 308 و«مسند احمد» جلد 1، صفحه 100 و «السنن الکبری» جلد 2، صفحه 106 و «نیلالاوطار» جلد 2، صفحه 268.
فتوای ابوحنیفه، و اکثر فقهاء، همین است...»
2- «انس بن مالک» می گوید:
«به هنگام ظهر، پشت سر رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز می خواندیم. برای محفوظ ماندن از شدّت گرما، بر لباس های مان سجده می کردیم.»(1)
ابن عبّاس روایت کرده که:
«دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام نماز، بر جامه خود سجده می کرد.»(2)
بخاری در صحیح خود در باب «سجده کردن بر جامه، هنگام شدّت گرما» نقل کرده که:
«مردم بر عمامه و کلاه خود، سجده می نمودند و در موقع سجده، دست ها را در آستین می کردند.»(3)
در این میان حدیثی وارد شده است که فقهاء آن را نیز - هنگام ضرورت - بر جواز سجده بر لباس حمل کرده اند، با این که در آن از سجده بر لباس، نامی به میان نیامده است.
آن روایت به اقوال مختلف به قرار زیر نقل شده است:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله را در یک روز بارانی دیدم که هنگام سجده،
عبایی را که به دوش داشت، در زیر دست هایش قرار می داد و به این وسیله، خود را از گل حفظ می کرد.»
از - ثابت بن صامت - نقل شده:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در مسجد - بنی عبدالاشهل - نماز می خواند، و عبایی بر دوش داشت که خود را به آن پیچیده بود، دستش را روی آن می گذاشت و بدین وسیله دست ها را از سردی ریگ ها حفظ می کرد.»
در نقل دیگر دارد:
«آن حضرت را دیدم که هنگام سجده، دست خود را در لباسش می گذاشت.»
در نقل - ابن ماجه - دارد:
«آن حضرت را دیدم که در سجده، دست خود را روی لباس می گذاشت.»(1)
شوکانی در کتاب - نیل الاوطار - می گوید:
«این حدیث دلالت دارد که: در صورت وجود عذر، جایز است نمازگزار، خود را با گوشه جامه ای که پوشیده است حفظ کند. این عذر، یا باران است - چنان که در حدیث آمده؛ و یا گرما و سرما است، چنان که در روایت «ابن ابی شیبه» ذکر شده است. حدیث مورد بحث تصریح دارد بر این که:
1) «سنن ابن ماجه» جلد 1 صفحه 321 و «السنن الکبری» جلد 2 صفحه 108، و«نصب الرایه» جلد 1 صفحه 386، و «نیل الاوطار» جلد 2 صفحه 269، 270.
عبایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر آن سجده می کرد، کسای دوشش بوده (نه جامه ای جداگانه.) ...»
ما این تفسیر را صحیح نمی دانیم. زیرا ظاهر حدیث فقط بر این معنی دلالت دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله با عبا، دست و پای خود را از سرما حفظ می کرد، و اصلاً اشاره ای به سجده و پیشانی در آن نیست. نتیجه بحث همان چیزی است که از حدیث - عایشه - استفاده می شود.
در حدیث عایشه می خوانیم:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام نماز، هیچ وقت زیر پای خود چیزی قرار نمی داد، مگر روزی که باران آمد، و آن جناب، فرش چرمی زیر پای خود پهن کرد.»(1)
در این بین، حدیث مرفوعی(2) است که احمد حنبل آن را در
«المسند»، جلد 4، صفحه 254، از محمّد بن ربیعه، از یونس بن حرث طائفی، از ابی عون، از پدرش، از مغیرة بن شعبه، به عبارت زیر آورده است:
1) این حدیث را «طبرانی» در - اوسط -، و «بیهقی» در جلد دوم (السنن) صفحه436 آورده اند. «هیثمی» در - المجمع - جلد 2، صفحه 57، آن را ضعیف دانسته، برایاین که یکی از رجال سند، - ابراهیم بن اسحاق ضبی - است. با این همه در حدیث آمدهکه فرش را زیرپای خود پهن کرد نه زیر پیشانی! (ویراستار)
2) حدیث مرفوع در کتب اهل سنّت همان حدیث مسلسل در کتب شیعی است.
«رسول خدا صلی الله علیه و آله ، بر پوستین دبّاغی شده نماز می خواند، و یا مستحب می دانست بر پوستین دبّاغی شده نماز بخواند.»(1)
اسناد این روایت به کلّی ضعیف است؛ لذا شایسته نیست در فقه و احکام دین، به آن استدلال شود.
توضیح این که: یکی از رجال آن، -یونس بن حرث - است که احمد حنبل درباره اش گفته: «احادیثش مضطرب است.»
نظرات علمای اهل سنت در مورد یونس بن حرث از این قرار است :
عبدالله بن احمد گفته: «بار دیگر از پدرم حال وی را جویا شدم، گفت: ضعیف است.»
نقل است که - ابن معین - گفته: «وی، چیزی نیست (و ارزشی ندارد).»
ابو حاتم می گوید: «قوی نیست.»
نسائی گفته: «ضعیف است.»
نسائی در جای دیگر اظهار می کند: «قوی نیست.»
و - ابن ابی شیبه - می گوید: «از - ابن معین - درباره یونس بن حرث سؤال کردم، گفت: همواره او را به شدّت ضعیف می شمردیم.»
و دست آخر ساجی درباره او نظر می دهد که: «وی ضعیف است.
1) «ابوداوود»، در جلد 1 صفحه 106، و «بیهقی» در - السنن - جلد 2 صفحه 420این حدیث را به همان اسناد آورده اند.
چیزی که هست به دروغگویی متّهم نیست.»(1)
همچنین در سند حدیث یاد شده، ابوعون، عبیدالله بن سعید ثقفی کوفی قرار دارد.
چنان که در کتاب «الجرح و التعدیل» موجود است، «ابوحاتم» به پسرش گفته: «وی، مجهول است.»
ابن حجر می گوید: «حدیثش از مغیره، مرسل است.»
از همه این ها گذشته، در متن روایت، از سجده و حکم آن سخنی به میان نیامده و هیچ ملازمه ای بین نماز خواندن بر پوستین و سجده بر آن، موجود نیست.
1) تهذیب التهذیب، جلد 11، صفحه 437.
ما تمام روایاتی که در «صحاح و مسانید»، به طور مرفوع و موقوف(1)، درباره موضوع سجده وارد شده است آوردیم.
این احادیث، صراحت دارند بر این که اصل در سجده، در صورت قدرت و امکان، همه جای زمین است؛ آن چه از روییدنیهای زمین ساخته میشود، در حکم، تابع زمین است. چنان که احادیث «خمره»، «حفل»، «حصیر»، و «بساط»، بر آن دلالت دارد.
در صورتی که عذری در کار نباشد، هیچ چیز، جای زمین و روییدنیهای زمین را نمیگیرد.
1) حدیث موقوف، حدیثی است که قول یا فعل و یا تقریر یکی از اصحاب پیامبر رانقل کند، بدون این که به معصوم، منتهی شود. [ و یا این که قول، فعل و یا تقریر ائمه معصومین، صلوات الله علیهم اجمعین را نقل کند. (مترجم)]
امّا با وجود عذر و ممکن نبودن سجده بر زمین، نمازگزار میتواند بر لباسی که بر تن دارد سجده کند. ولی بر لباس منفصل، - لباسی که در تنش نیست - سجده کردن جایز نمیباشد. زیرا در احادیث، از سجده بر لباس منفصل، ذکری نشده است.
امّا سجده بر فرش، سجاده، گلیم پشمی، کرکی، حریر و امثال اینها، و جامه منفصل، دلیلی که سجده بر آنها را تجویز کند موجود نیست و در سنّت، هیچ مطلبی که قابل استناد باشد، دیده نمیشود.
صحاح ستّه در نزد اهل سنّت عهده دار بیان احکام دین است. این کتابها بیان احکام نماز را - که عمود دین است - بر عهده دارد. در هیچ یک از آنها، یک حدیث، بلکه یک کلمه و حتّی یک اشاره هم بر جواز سجده بر فرش، سجاده، گلیم و نظایر آن دیده نمیشود.
همچنین در بقیّه اصول حدیث - از مسانید و سننی که در حدود سه قرن اوّل ظهور اسلام تألیف شده اثری که بتوان بر جواز این مطلب به آن استدلال کرد دیده نمیشود؛ نه حدیث مرفوع، نه موقوف، نه مسند و نه مرسل.
بنابراین، جایز شمردن سجده بر فرش و سجاده و ملتزم بودن به آن، و با آنها مساجد را برای سجده، فرش کردن - چنان که بین مردم سرزمینهای سنّی نشین متداول است - امری نامشروع و بدعتی نوظهور بوده و با سنّت خدا و رسول مخالف است. و لن تجد لسنة الله تحویلا.
حافظ کبیر ثقه - ابوبکربن ابی شیبه - به سند خود، در جلد دوم
«المصنف» از سعیدبن مسیب و از محمدبن سیرین چنین نقل میکند :
«نماز خواندن بر فرش، موضوع تازهای است که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله احداث گشته است.»
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، به طریق صحیح نقل شده که فرمود:
«بدترین امور، موضوعات تازه است. و هر موضوع تازه، بدعت است!»
متأسفانه این بدترین بدعتها بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و غصب خلافت علوی، از سوی حاکمان وقت آغاز و با گذشت زمان از سوی دین ستیزان و دنیاخواهان دین فروش گسترش یافته، تثبیت شد. آن گونه که فرقههای متعدد و نوظهور شکل گرفت و این مهم در قرنهای اخیر از سوی کشورهای استعماری دنبال میشود که نمونههای آن وهابیت و احزاب و جمعیتهای سیاسی برگرفته از آن است که چهرهای تیره از دین را در عصر حاضر به نمایش میگذارند. در این میان پیرو حقیقی رسول الله صلی الله علیه و آله ، همان شیعه علی علیه السلام ، پیروان حضرات معصومین علیهم السلام تا محبّان و دوستداران حضرت صاحب الزمان حجّت ابن الحسن العسکری هستند که مجری صحیحترین سنّت نبوی میباشند. امید که با دعای منتظران و عنایات خداوندی شاهد ظهور آخرین ذخیره الاهی باشیم تا سنّت صحیح نبوی را در سراسر گیتی در گفتار و رفتار حضرتش ببینیم و روح بندگی را در سجده توحیدی شاهد باشیم.
در ادامه بحث فقهی و روایی مربوط به سجده و آن چه سجده بر آن جایز است، جا دارد تا به فلسفه سجده شیعیان بر خاک کربلا توجه نماییم.
غرض اصلی شیعه از سجده بر تربت کربلا مستند به دو اصل محکم و وابسته به دو پایهی استوار است:
نمازگزار کوشش کند خاک پاک و پاکیزه که به طهارتش یقین دارد، برای سجده خود انتخاب نماید. این خاک میتواند از هر زمین و از هر گوشهای از نواحی عالم به دست آمده باشد. تمام نقاط زمین در این جهت یکسان هستند و هیچ قسمتی را - در موضوع سجده - بر دیگری امتیازی نیست.
همان طور که نمازگزار درباره بدن، لباس و محل نماز، مقیّد به
طهارت است، محل سجده خود را در تمام حالات، خاک پاک انتخاب میکند؛ خواه در سفر باشد یا در محل زندگی خود. این سفارش به ویژه در مسافرت از اهمیّت بیشتری برخوردار است؛ زیرا اطمینان به پاکی هر زمین که انسان وارد آن میشود - و بخواهد بر آن سجده کند - در همه جا میسّر نیست زیرا در شهرها، روستاها، مسافرخانهها، هتلها، کاروانسراها، پارکینگها، محوطه منازل، فرودگاهها، ایستگاههای مسافرین و وسایل نقلیه و منازل افراد مختلف و ناآشنا، افراد گوناگون از فرقههای مختلف، - مسلمان و غیر مسلمان - وارد میشوند. همه در زندگی خویش شاهدیم که در بین آنها افراد لاابالی یا بی تفاوتی وجود دارد که به موضوع طهارت و نجاست اهمّیّت نمیدهند. چه مانعی دارد که مسلمان، رعایت احتیاط کند و همواره تربت پاکی را - که به طهارتش اطمینان دارد - برای سجده با خود داشته باشد، تا یقین حاصل کند که سجده نمازش بر خاکهای آلوده و نجس - که مانع تقرّب به خدا است - واقع نشده است؟ زیرا سنّت نبوی، سجده بر خاک آلوده و نجس را اجازه نمیدهد. با ملاحظه آن همه تأکید در طهارت بدن و لباس نمازگزار و نهی از نماز در جای زباله و کثیف، کشتارگاه، قبرستان، راههای عمومی، حمّام و خوابگاه شتران(1) و آن همه امر به تطهیر مساجد و
1) سنن ابن ماجه، جلد 1، صفحه 252، و مسانید و سنن دیگر.
پاکیزه کردن آن(1)، عقل سلیم سجده بر خاک آلوده و نجس را
نمیپذیرد.
گویا همین نظر دقیق و فکر ارزنده دینی را رجال ورع و تقوی و فقهای قرون اول اسلام نیز اتخاذ کرده بودند. زیرا میبینیم دانشمند بزرگ و ثقه عظیم «مسروق بن الاجدع»(2) - که در بزرگیش همه اتفاق
دارند - این احتیاط پسندیده را رعایت مینمود. او در سفرهایش برای سجده، پاره خشتی را با خود بر میداشت.
شیخ المشایخ، حافظ ثقه، ابوبکرابن ابی شیبه، پیشوا و مرجع سنّیهای عصر خویش، در جلد دوم کتاب «المصنّف»، در باب «کسانی که در کشتی، برای سجده کردن، چیزی با خود بر میداشتند» این موضوع را به دو سند با عبارت زیر آورده است:
1) سنن ابن ماجه، جلد 1، صفحه 256، و مصادر دیگر.
2) مسروق بن الاجدع، عبدالرحمن بن مالک همدانی، ابوعایشه، که در سال 62وفات کرده از بزرگان تابعین و از رجال - صحاح ستّه - است. از «ابوبکر»، «عمر»، «عثمان»و «علی علیه السلام »، روایت می کند. وی فقیه، عابد، ثقه و صالح، و از اصحاب «ابن مسعود» -که سنّت را به مردم، تعلیم می کردند - محسوب می شد. در این باره، به کتب زیر، مراجعه شود: «تاریخ کبیر» بخاری، جلد 4، قسمت 2، صفحه 35. و «طبقات» ابن سعد، جلد 6،صفحه 56 - 50. و «الجرح و التعدیل» - ابن ابی حاتم - جلد 4، قسمت 1، صفحه 396. و«تهذیب التهذیب» جلد 10، صفحه 111 - 109.
«مسروق، هرگاه سفر میکرد، با خود پاره خشتی را در کشتی میبرد تا بر آن سجده کند.»
این، همان اصل اولی است که - شیعه - به آن رفتار میکند و بنا بر اسناد، در زمان صحابهی اولین و تابعین نیز، سابقه داشته است. لذا شایسته است سنّیها نیز به حکم روایت، سنّت، تاریخ و عقل به آن عمل نمایند.
بدون شک اعتبار عقلایی (که خود قاعده متداولی است) ایجاب میکند که زمینهانسبت به یکدیگر برتری داشته باشند؛ در نتیجه آثار و شئون مختلفی را در برمیگیرد و نظرها درباره آن گوناگون جلوه میکند. این موضوع امری طبیعی و عقلی است که بین همه امّتها شایع و معمول است.
حکومتها، دولتها و مردم دنیا، بدون استثناء، عملاً آن را قبول دارند؛ زیرا به خاطر نسبتها و سببیتها، زمینها و بناها و اماکن، دارای مزیّت و خصوصیّتی میشود که به سبب آن مزیّت، بر آن زمینها، مقرراتی جاری میگردد. این مزیّت تا آن جا پیش میرود که منشأ اعتبار احکامی شده و تخلّف و چشم پوشی از آن جایز نمیشود. در عموم جامعهها شاهدیم، زمین هائی که مورد بهره برداری دولتها است، از میدانها، سالنها، خانهها، و اداراتی که مربوط به آنها است گرفته تا به خصوص آن چه به طور خاص به سران اصلی حکومت منسوب و معروف است، دارای اعتبار خاصی
است، امتیاز و حکم مخصوصی دارد که بر افراد ملت، رعایت حرمت آن - بر طبق قوانینی که در این باره وضع میشود - واجب و لازم است.
همانند این مزایا و اختصاصات، بلکه در درجاتی به مراتب بالاتر، در اراضی و بناهایی که به خدای تعالی نسبتی دارد، جریان پیدا میکند، و برای آنها، شئون و احترامات و احکام و لوازم و روابط خاصی مقرّر است که هیچ خداپرستی، چارهای جز رعایت آن ندارد.
کسی که در زیر پرچم توحید و اسلام زندگی میکند، به هیچ عذری از رعایت و حفظ آن احکام و شئون نمیتواند شانه خالی کند. به سبب این اعتبار متداول و مورد اتّفاق است که برای کعبه و حرم، حکم خاصّی لحاظ شده، و نسبت به دو مسجد شریف یعنی مسجد الحرام و مسجد النّبی، احکام مخصوصی منظور گردیده است.
همچنین سایر مساجد، معابد، کنیسهها و کلیساها که نام خدا در آنها برده میشود، در حرمت و کرامت، تطهیر و نجس کردن آن، و منع ورود به آنها در حال جنابت و حیض و نفاس، در شرع مقدّس، مقرّرات خاصی بیان شده است. یکی از خصوصیات این اماکن مقدّسه این است که به هیچ نحو، خرید و فروش آنها جایز نیست و در هیچ حال، مجوّزی برای نقل و انتقال آنها تصور نمیشود و این مهم به واسطه انتساب این اراضی به پروردگار جهانیان است.(1)
1) بر خلاف سایر موقوفات عمومی - منسوب به افراد انسانی - که در برخی موارد،خرید و فروش و تبدیل به أحسن آن ها امکان پذیر است.
مکّه مکرّمه را حرم أمن قرار دادن، مردم را به سوی آن متوجّه ساختن، از نواحی دور دست به قصد زیارت آن هجرت کردن، و این همه مناسک و آداب را برای آن لازم شمردن، و حتّی نسبت به گیاهان تر و خشک آن، احکامی مقرّر داشتن، همه و همه، چیزی جز آثار - نسبت و اضافه - نیست، و مقرّراتی است که آن اعتبار عقلایی را محقّق میسازد و ثابت میکند که خداوند متعال، از بین زمینها، این قطعه را برگزیده است.
همچنین مدینه منوّره را حرم محترم الهی شمردن، و نسبت به آن و اهل آن و خاک آن و کسی که بر آن وارد شود و آنها که در آن جا دفن شوند - در سنّت شریف نبوی - این همه احترام قائل شدن، فقط به خاطر انتسابی است که این سرزمین به خداوند تعالی دارد و به سبب این است که این سرزمین، پایتخت پیامبر اعظم، حضرت ختمی مرتبت 9 میباشد.
این اعتبار عقلایی (یا قانون انتساب و اضافه و برتری دادن چیزی بر چیز دیگر)، از مختصات شرع مقدّس نیست - بلکه از امور طبیعی و عادی و عمومی است که اسلام آن را امضاء و تجویز نموده است.
بر اساس همین اصل طبیعی، پیامبران و فرستادگان الهی تا اوصیاء و اولیاء و صدّیقین و شهداء گرفته تا طبقات مختلف مؤمنین، و هرچه در آن فضل و برتری نسبت به چیز دیگر وجود داشته باشد، در منطق اسلام - شامل توجّه خاص - در سلسله مراتب آن - میشوند. در سطحی بالاتر و جامعتر باید گفت که این اصل، محور دایره وجود و
مایه قوام هر موجود است. به طوری که تمایلات در امور، به آن منتهی میشود و پیوندها و محبّتها و ارتباطات، از آن پدید میآید. چنان که عوامل دشمنی و کینه هم از همین اصل - اضافه و انتساب، - ناشی میگردد. ریشه هر اختلاف و جدایی همین اصل است. چنان که اساس هر وحدت و همبستگی و صلح و همزیستی مسالمتآمیز بر این پایه استوار است.
این اصل زیر بنای جریان دانشگاهها و آموزشگاههای اجتماعی است. تشکیل دولتها، اختلاف حکومتها، پیدایش رقابتها، زد و خوردها و جنگهای خونین، از آثار آن است. در پرتو این اصل، ملل و قبایل، به احزاب مختلف تقسیم میشوند و به این سبب جمعیّتها و دستههای سیاسی تکثیر و افزایش مییابند. با توجه به همین اصل، در امور دین و دنیا، مؤسّساتی پی ریزی میشود. تمرکز مجامع دینی، علمی، اجتماعی، ملی، نژادی، حزبی، سیاسی، و هرگونه قبض و بسط، حرکت و سکون، جدایی و اتّحاد، و دوری و نزدیکی، از آن سرچشمه میگیرد.
به اعتبار همین «نسبت و اضافه» است که سربازی گمنام در نزد دولت و ملّت سزاوار هرگونه تجلیل و بزرگداشت میشود. گلها و شکوفهها بر آرامگاهش نثار میگردد و تا ابد - در صفحه تاریخ - از او به نیکی یاد میشود.
به همین اعتبار است که گرفتاریها و سختیها در برابر انسان آسان میگردد و به میزان سنجش آن، انسانها مصیبتهای سنگین و
حوادث ناگوار را تحمل میکنند و در مقابلش از بذل جان و مال، دریغ ندارند.
به اعتبار همین «نسبت و اضافه» است که رسول الله صلی الله علیه و آله پس از مرگ صحابی بزرگوار - عثمان بن مظعون - بر جسد او بوسه زد و بر گونه هایش اشک جاری شد.(1)
همین نسبت و اضافه است که پیامبر صلی الله علیه و آله را به گریه بر فرزندش - حسین - دعوت میکند، تا جائی که آن حضرت، آن همه مجالس سوگواری برپا میسازد، و تربت کربلا را میبوید و میبوسد.(2)
همین نسبت است که، امّ سلمه - امّ المؤمنین - را وادار میکند تربت کربلا را در پارچه بپیچد و نگه دارد. برای فاطمه (س) روا میدارد که تربت پاک مزار پدرش را بردارد و ببوید.
1) این روایت را، ابوالقاسم - عبدالملک بن بشران - در امالی خود، و ابوالحسنعلی بن جعد جوهری، در جلد دهم مسند خود، و حاکم نیشابوری، در جلد سوم -المستدرک - و حفاظ و بزرگان دیگر، نقل کرده اند.
2) از جمله نگاه کنید به: المجمع، حافظ هیثمی، جلد 9، صفحه 189 به نقل ازطبرانی. یاد آور می شود علّامه مجاهد امینی (ره) در گفتاری طولانی که به سوگواری اباعبدالله الحسین علیه السلام اختصاص دارد، ده ها روایت با این مضمون ارائه می کند. آن گفتار انشاء الله به صورت کتابی مستقل با عنوان «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در سوگ حسین علیه السلام » از سویهمین ناشر چاپ می شود. (ویراستار)
این نسبت است که در روز جمل، قبیله «بنی ضبّه» را وا میدارد که مدفوع شتر عایشه را جمع کنند و بشکنند و ببویند (چنان که - طبری - نقل کرده است).
اهمّیّت این نسبت و اضافه است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را - به هنگام ورود به کربلا - وادار میکند مشتی از تربت آن را بردارد و ببوید و چنان گریه کند که زمین از اشک دیدگانشتر شود و بگوید: در روز قیامت، از این سرزمین، هفتاد هزار نفر محشور شوند که بدون حساب، وارد بهشت میگردند.»(1)
این یاء نسبت است که ارادتی و حادثهای این چنین میآفریند که «هشام بن محمّد» میگوید: «وقتی آب، به قبر حسین علیه السلام بستند، بعد از چهل روز، آب فرو نشست و اثری از قبر، باقی نماند. در این هنگام، بادیه نشینی از قبیله بنی اسد آمد و از خاک زمین، مشتمشت برمیداشت و میبویید. تا به قبر حسین علیه السلام رسید، شروع به گریه کرد و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد. در حال حیات، چقدر خوشبو بودی، و بعد از مرگ، تربتت خوشبو است!
آن گاه با حالت اندوه و زاری این بیت را سرود:
ارادوا لیخفوا قبره عن عداوة*** و طیب تراب القبر، دلّ علی القبر
1) این روایت را - طبرانی - نقل کرده، و - هیثمی - در کتاب «المجمع»، جلد 9،صفحه 191، گفته که: رجال آن، همه موثّقند.
از دشمنی، خواستند که قبرش را پنهان کنند، و حال آن که بوی خوش تربتش، راهنمای مزارش گردید (1)
بنابراین هر یک از افراد بشر، هرکس که باشد، در هر زمان و مکان و از هر نژاد و به هر قیافه که باشد، خواه و ناخواه، اسیر قاعده نسبت و اضافه است و با الفاظی نظیر: روح من، بدن من، اهل من، فرزند من، خویشاوند من، ارحام من، عائله من، تجارت من، کیش من، ملّت من، طایفه من، مبدأ من، خانه من، مِلک من، حکومت من، راهنمایان من، سروران من و هزاران موضوعات دیگر، نسبت و اضافه، وابستگی و بیزاری و تعلّق خاطر خود را نشان میدهد.
متأسّفانه نسبت و اضافه و تأثیر فردی و اجتماعی آن به ابزار و طعمهای در چنگال حکومتها، دولتها، جمعیّتها، دستهها، طوایف، ملّتها، قبایل، احزاب، گروههای مختلف مذهبی، قوای حاکمه و ... تبدیل شده و در موارد مختلف در مسیرهای سوء مورد استفاده قرار میگیرد هرچند که در صورت استفاده به جا و صحیح، بسیاری از مشکلات اجتماعی، فرهنگی و دینی با آن گشوده میشود.
بعد از این بیان کافی، راز فضیلت تربت مقدس کربلا، مقدار انتساب آن به خدای تعالی، میزان حرمت آن و حرمت صاحبش از نظر نزدیکی به خدای علیَّ أعلی برای محقّق آزاد اندیش و بیدار
1) به تاریخ «ابن عساکر»، جلد 4، صفحه 342. و کفایه «حافظ گنجی» صفحه 293مراجعه شود.
کاملاً روشن میگردد.
با این بیان، درباره خاک کربلا چگونه بیاندیشیم؟ شیعه به مزار و تربت حسین زهرای مرضیه علیهما السلام این گونه نظر دارد که:
آرامگاه شهید راه خدا و بزرگ فرمانده لشکر حقّ است که در پیشگاهش جانبازی کرد.
آرامگاه حبیب خدا و فرزند حبیب او است.
آرامگاه کسی است که دعوت او به سوی خدا است.
نهضتش برای خدا است، و جان و مال و اهلش را در راه او فدا کرد. کسی که برای برافراشتن کلمه حق، نشر توحید، تحکیم معالم دین و تثبیت طریق حق، خون دلش را بر کف نهاد.
کدامیک از پادشاهان و امپراطوریهای دنیا از اول خلقت آدم تا کنون، فرماندهی از جان گذشته، پاک، کریم، باوفا، صادق، بزرگوار و شریف و بی نظیر، مانند حسین جانباز - که سپهسالار شهیدان صفا و اخلاص کربلا است - داشتهاند؟
اصلاً چرا خداوند به چنین قائدی مباهات نکند؟ چرا خون او را - که حسین در روز عاشورا با دست خود به طرف آسمان پاشید - نگاه ندارد، و از ریختنش بر زمین جلوگیری نکند؟(1)
1) حافظ - خطیب بغدادی - به اسناد خود، و حافظ - ابن عساکر - در «تاریخ الشام»جلد 4، صفحه 338 به اسناد خود از خطیب، و حافظ - گنجی - نیز در «الکفایة» صفحه284، از حسن مثنی، از مسلم بن ریاح - آزاد شده امیرالمؤمنین علیه السلام - مضمون آن را چنینروایت کرده اند: «روزی که - حسین - شهید شد، من با او بودم. تیری به صورتش آمد. به من فرمود: مسلم! دست خود را زیر خون بگیر. من گرفتم. وقتی دست هایم پر شد، فرمود: بریز به دستم. خون را به دستهای حضرت ریختم. آن جناب، دو دست خود را به طرف آسمان بلندکرد و گفت: پروردگارا! برای فرزند - دختر پیغمبرت - خون خواهی کن.» - مسلم - می گوید: «از آن خون، قطره ای به زمین بازنگشت.» جمعی از حفاظ، حدیث دیگری نقل کرده اند: «وقتی که تیر، به بالای گلوی - حسین علیه السلام - آمد، آن حضرت، خون را به آسمانپاشید.»
چرا نام او را در زمین و آسمان، جاودان نگرداند؟ و حال آنکه او محبّت و عشق خدا را در سویدای قلبش مستقر کرده بود!
چرا در - عاشورای حسین! - دنیا، تیره و تار نشود؟
چرا خداوند، آثار سخط و غضب خود را در روز شهادتش، در چهره عالم هستی، نمایان نکند؟
چرا زمین و آسمان، در عزایش نگریند؟ (چنان که گروهی از
حفّاظ، از «ابن سیرین» روایت کردهاند.)
چرا در آن روز، آسمان خون نبارد؟ (چنان که حدیثش متواتر آمده است).
چرا خداوند فرشتگان مقرّبش را با خاک کربلا و پیام مخصوص، نزد پیامبرش نفرستد؟
چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله ، آن خاک را نبوید و نبوسد؟ و سراسر عمرش به یاد آن نباشد؟ و آن را به عنوان یادبود، در خانه خود نگهداری نکند؟
ای مسلمان بیداردل و آزاداندیش!
آیا در مقام تقرّب جستن به خدا در هنگامه نمازهای شبانه روز، سجده کردن به چنین تربتی، از سجده بر خاک و زمین پاک دیگری بهتر و شایستهتر نیست؟
آیا سجده به چنین خاکی، از سجده بر فرش و سجّاده - که معلوم نیست در چه کارگاهی بافته شده - بهتر و مناسبتر نیست؟ (حال آنکه دیدیم در سنّت، هیچ مجوّزی برای سجده به فرش و سجّاده، دیده نمیشود.)
آیا برای تقرّب و نزدیکی به خدا و خضوع و خشوع در پیشگاه او، شایستهتر و مناسبتر این نیست که انسان، پیشانی و صورتش را بر تربتی بگذارد که در دل ذرّات آن، درسهای دفاع از خدا و مظاهر قدس او سرشته است؟
تربتی که جلوه گاه حمایت از ناموس خدا - ناموس مقدس اسلام -
است.
آیا به اسرار و رموز سجده بر زمین، سازگارتر نیست که به تربتی سجده شود که در آن، یک دنیا رمز و عظمت و بزرگی خدای جلّ و علا نهفته است و رموز عبودیّت و اظهار ذلّت در برابر او به بهترین و روشنترین مظاهرش، جلوه گر میباشد؟
آیا سزاوارتر این نیست که انسان، به تربتی سجده کند که در آن، دلایل آشکار توحید و نشانههای از خودگذشتگی در برابر او نهفته است؟ تربتی که به رقّت قلب سلیم، مهر درون، و عاطفه و محبّت دعوت میکند!
آیا بهتر و برتر این نیست که سجده گاه انسان، از تربتی انتخاب شود که در چهره آن، چشمه سارهایی از خون به ناحق ریخته، جوشیدن گرفته و به رنگ محبّت خدا، رنگآمیزی شده و براساس سنّت خدا و ولای ناب او، سازمان یافته است؟
تربتی که سرشته از خون کسی است که خداوند جلیل، پاکش دانسته و دوستیش را پاداش رسالت حضرت ختمی مرتبت، قرار داده است!
خاکی که با خون سرور جوانان بهشت، خمیر شده است؛ سروری که در سنّت نبوی، محبوب خدا و رسول او، و امانت محمّد صلی الله علیه و آله ، در نزد امّت اسلام است.
بنابراین شیعه بر پایه دو اصل «طهارت» و «عقل و حکمت»، قطعات و پاره هایی از تربت کربلا را به شکل مهر، همراه بر میدارد و
بر آن سجده میکند. چنان که فقیه پیشین اسلام، - مسروق بن الاجدع - پیوسته، همراه خود، پاره خشتی از خاک مدینه منوّره بر میداشت و برآن سجده میکرد. مسروق بن الاجدع خود، تربیت شده خلفای راشدین و فقیه مدینه بود. در آن جا به کار تدریس سنّت، اشتغال داشت. دامن او از لوث بدعت، مبرّا است. نظیر این روش را در دیگر عالمان اهل تسنّن شاهدیم.
حافظ، ابن عساکر، در کتاب تاریخ شام، در شرح حال «ابوالحسن، علی بن عبدالله عباسی» به اسناد خود، چنین روایت میکند : «ابوالحسن، به بستگان خود - در مکه معظمه - نوشت: قطعهای از سنگ کوه مروه را برای من بفرستید که در اوقات نماز، به آن سجده کنم.»(1)
ابوالحسن، علی بن عبداللهعباسی، کسی است که در زهد و تقوی، نام نیکو داشت و از عمر خود تا امروز، در میان اهل سنّت، بر اثر کثرت عبادت و نماز، به «سیّد سجّاد» نامیده میشود. عظمت، فقاهت و دیانت مستقیم او، زینت بخش صفحه تاریخ گشته است. عمل این فقیه دانا، تابع سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده و هیچ بدعتی در آن متصوّر نیست.
حال سؤال این است که اصولاً در کدام یک از این دو اصل مورد توجه و عمل شیعه، موضوعی بی پایه و ناراحت کننده موجود
1) این داستان را «سیّد سمهودی» در کتاب - وفاء الوفاء - نقل کرده است.
است؟ کدام یک از آنها با ندای قرآن کریم سازگار نیست؟یا با سنّت خدا و رسولش مخالف است؟ کدام یک از آن دو، بی سابقه و ناشناخته است، تا بدعت شمرده شود؟
کدام یک از دایره شمول حکم عقل و منطق و اعتبار خارج است؟
از سوی دیگر، سجده بر تربت کربلا نزد شیعه از واجبات نیست؛ نه واجب شرعی و دینی، نه واجبی که مذهب الزام کرده باشد. برخلاف آراء آنان که شیعه و عقایدش را به خوبی نشناختهاند، هیچ یک از شیعیان تاکنون بین تربت کربلا و خاکهای دیگر، در روا بودن سجده بر آن، امتیازی قایل نشده است و اختیار تربت کربلا فقط به خاطر اعتباری است که عقل آن را نیکو میداند.(1)
بسیاری از بزرگان مذهب، در سفرها- غیر از تربت کربلا - چیزی که بر آن میتوان سجده کرد همراه خود برای سجده نماز بر میدارند؛ از قبیل حصیر پاک و نظیف و سجّادهای از بوریا که به پاکیاش اطمینان دارند.
با توجّه به این دو اصل استوار و رعایت احتیاط و احترام آن دو
1) یادآوری این نکته ضروری می باشد که مرحوم علّامه امینی بحث و استدلالخود را صرفاً بر مبنای مدارک اهل سنّت و مبانی منطقی عقلی تنظیم نموده و پیشبرده اند وگرنه بر خواننده، آگاه و آشکار است که در صورت بررسی احادیث شیعی وپاداش هایی که خداوند برای سجده بر تربت کربلا، معیّن نموده آفاق و دریچه هایجدیدی بر مسلمانان گشوده می شود. (ویراستار)
اصل، ما به اهالی دو حرم شریف - مکّه و مدینه - و کسانی که به این دو ساحت قدس، پناهنده شدهاند تأکید میکنیم که واجب است مهرها و تکّههایی از تربت این دو مکان پاک را برای سجده، با خود، همراه داشته باشند، تا از طرفی شئون این دو اصل رعایت شده باشد و از طرف دیگر، سنّت نبوی و واجب الاهی از سوی آنها رعایت شده باشد و در خلوت یا در سفر، سجده گاهی پاک و مبارک، با خود داشته باشند.
همچنین باید از این مهرها در دسترس حجّاج و مسافرین و زایرین به آن دیار مقدّس بگذارند، تا امّت اسلامی، آن را در سفر و حضر، سجدهگاه خود انتخاب کنند، و آن را به عنوان یادبودی از خدا و رسول و مهبطهای وحی با خود همراه کنند تا هرگاه بر آن نظر کردند، یادآور خدا و پیامبرش باشد؛ از آن بوی توحید و نبوّت استشمام کنند و آن قطعه مبارک، کانون نوری در خانههای مسلمین باشد تا قلبها از آن نورانی گردد و دلهای صاحبدلان، به آن روشنی گیرد؛ و مسلمانان، هرجا که باشند، با سجده بر سنگ و خاک مکه و مدینه، که تربت برترین بقعهای است که خداوند به عنوان مرکز أمن و أمان و خانه عظمت و کرامت برگزیده و برای پیامبرش آرامگاه و حرمی مبارک قرار داده است، به خداوند بزرگ هستی تقرّب بجویند.
ضمن این که، تربت این دو حرم شریف، دعوتی است بزرگ و نیرومند و جهانی، به سوی اسلام، به سوی کعبه، به سوی رسالت جهانی پیامبر صلی الله علیه و آله و معارف و احکام و سنّتهای او. دوستداران
واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله به شکل واقعی این عظمت را پاس میدارند. زیرا :
ذلک و من یعظّم حرمات الله فهو خیر له عند ربه.
آری، این است محبّت ما، این است حسین ما، این است سوگواری او، این است کربلای او، و این است تربت وی و آن، سجده گاه ما است. و خدا، پروردگار ما است، و راه و روش ما، راه و روش پیامبر ما است، وللهالحمد.
«چرا به خداوند و حقایقی که از جانب او است، ایمان نیاوریم. در صورتی که مایلیم پروردگار ما را در زمره افراد شایسته و صالح، قرار دهد.»(1)
«برای این که دانایان و علما بدانند که آن، حقیقتی است از جانب خدا و به آن ایمان آورند و دل هایشان در برابرش مطیع و خاضع شود؛ و به یقین، خداوند مؤمنین را به راه راست هدایت میکند.»(2)
ص:51