ghaemiyeh.com
طبسی، نجم الدین، 1334 ـ
تأملی نو در نشانههای ظهور (1): تقریرات درس آیتا... نجم الدین طبسی پیرامون قیام حسنی/ تحقیق و تقریر محمد شهبازیان ـ تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)؛ قم: حوزه علمیه قم، مرکز تخصصی مهدویّت، 1389ـ .
ج
… ریال ISBN:978- 964-7428-86-6
فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه: ص. 77-78؛ همچنین به صورت زیرنویس.
ه . عنوان: تقریرات درس آیتا... نجم الدین طبسی پیرامون قیام حسنی.
2ت 2ط /5/ 224 BP 462/297
1389
تاملی نو
در نشانههای ظهور
(1)
تقریرات درس آیت الله نجم الدین طبسی
پیرامون قیام حسنی
تحقیق و تقریر: محمد شهبازیان
تاملی نو در نشانههای ظهور (1)
تقریرات درس آیت الله نجم الدین طبسی پیرامون قیام حسنی
تحقیق و تقریر/ محمد شهبازیان
ناشر/ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
ویراستار/ محمد رضا مجیری
طراح جلد و صفحهآرا/ عباس فریدی
نوبت چاپ/ دوم، زمستان 1390
لیتوگرافی/ ترام اسکنر
شمارگان/ سه هزار نسخه
بها/ 1400 تومان
مراکز پخش:
قم: خیابان شهداء (صفائیه) / کوچه آمار (22) / بن بست شهید علیان/ مرکز تخصصی مهدویت، ص.پ119-37135 / تلفن: 7737801/ فاکس: 7737160
/ص.پ: 355-15655 / تلفکس: 4-88998601
WWW.IMAMMAHDI313.COM
info@imammahdi-s.com
شابک: 6-86-7428-964-978
بسم الله الرحمن الرحیم
سخن نگارنده8
پیشگفتار10
برخی موضوعات مطرح شده در روایات کتب أربعه در ارتباط با موضوع مهدویت11
بررسی روایات «حسنی»12
روایت اول12
بررسی سندی14
بررسی دلالی15
تبیین روایت16
روایت دوم18
بررسی سند و منبع روایت19
بررسی سندی «خطبة البیان»20
گفتاری درباره ابن مسعود22
تحقیقی دربارة خطبة البیان28
گفتار چندتن از علما دربارة خطبة البیان34
علامه مجلسی (ره)34
میرزای قمی (ره)34
ملامحسن فیض کاشانی (ره)36
آیت الله محمدرضا طبسی (ره)36
سید جعفر مرتضی عاملی (ره)38
روایت سوم42
بررسی سندی46
نکته51
روایت چهارم53
روایت پنجم57
بررسی سندی59
بررسی دلالی60
روایت ششم60
روایت هفتم62
نکتهای درباره کتاب و مؤلّف آن62
روایت هشتم65
دو نکته66
کتابنامه77
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، سیما امام زماننا الحجة بن الحسن العسکری.
و بعد
رقیعه ارزشمند فاضل ارجمند، جناب آقای شهبازیان که بخشی از تقریرات درس حقیر «پیرامون مبانی کلامی مهدویت» میباشد را ملاحظه کردم. انصافاً با حوصله فراوان و دقت تمام، مطالب درس را پیاده و به منابع اصلی مراجعه کرده و ملاحظات ارزندهای در پاورقی آورده است که جداً جای ستایش و تقدیر دارد. امیدوارم که در راه خدمت به اهل بیت نبی مکرم و نشر فرهنگ این سلاله طاهر که ـ نشر اسلام اصیل است ـ و ترویج فرهنگ مهدویت و مهدی باوری، موفق و مؤید باشند. انشاء الله شاهد آثار ارزنده ایشان باشیم. إنه ولیّ التوفیق.
قم مقدسه ـ نجم الدین طبسی
15/2/89 برابر با
20/ج1/1431 ق
در مباحث مهدویت، علایم ظهور از پرتنشترین موضوعات بوده و گفتارهایی متعدد در اینباره نوشته شده است؛ اما با کمال تأسف، این عرصه از تفاسیر غیر علمی و ذوقی صرف و تطبیقهای بیثمر، در امان نبوده و گویا به موضوعی برای سرگرمی افراد مبدل شده است.
افرادی در این زمینه قلم زده یا سخنرانی کردهاند، که نه تنها تبیین صحیح از علایم به جامعه هدیه ننمودهاند، بلکه راه سوء استفاده از این نشانهها را برای مدعیان دروغین و نایبان ساختگی فراهم آوردهاند که خود باید پاسخگو باشند. عجیبتر این که برخی نویسندگان با توجه به روایاتی ضعیف یا جعلی، به دنبال اثبات فرضیات خود برآمده و تا جایی پیش رفتهاند که حتی سخنانی دروغ را به نام معصومان علیهم السلام جعل نموده، و برای اغفال خوانندة مطالبشان، تلاش میکنند.
این کتاب، قسمتی از تقریرات درس خارج مهدویت آیت الله نجم الدین طبسی ـ حفظه الله ـ میباشد که در حوزه مقدس قم و مرکز
تخصصی مهدویت مطرح شده و با هدف پاسخگویی به شبهات و تبیین عالمانة مباحث، ارائه گردیده است. نگارنده پس از تقریر مطالب و مراجعه به مصادر، آنها را خدمت استاد تقدیم کردم. استاد نیز پس از ذکر ملاحظاتی، با نشر و چاپ آن موافقت فرمود که از ایشان به دلیل بذل توجه و لطف، بسیار متشکرم.
در این نگارش، سخنان و نظرات استاد محترم، متن اصلی انتخاب شده و نظرات و تحقیقات نگارنده به صورت پاورقی آمده است.
در پایان از همکاری مرکز تخصصی مهدویت، به ویژه حجة الاسلام و المسلمین یوسفیان (معاونت محترم پژوهش مرکز مهدویت) و تمام عزیزانی که در تدوین این مطالب بنده را یاری کردهاند، بسیار سپاسگزارم.
محمد شهبازیان
5/2/89
مجموع روایات مهدویت (با ادغام) 1439 روایت است.(1)در این میان، 560 روایت از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم، و باقیمانده آنها از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است. عمده این روایات، از منابع و کتب شیعه بوده و مقدار کمی از آنها نیز در منابع اهل سنت میباشد.
آیات مهدوی را نیز بالغ بر400 آیه شمردهاند که منظور، آیاتی است که تفسیر یا تأویل آنها دربارة حضرت مهدی علیه السلام و حوادث مربوط به مهدویت است.
روایات مهدوی از آن درجة اعتبار برخوردارند که منابع معتبر شیعی با وجود آن که بیشتر به مباحث فقهی میپردازند، از روایات مهدوی نیز غافل نشدهاند.
برای نمونه در تهذیب الاحکام، ج7، ص179، باب الرهون، از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:
علی بن سالم عن أبیه قال: سألت ابا عبدالله علیه السلام : عن الخبر الذی رُوی أن من کان بالرهن أوثق منه بأخیه المؤمن فأنا منه بریءٌ. فقال: «ذاک إذا ظهر الحق و قام قائمنا اهل البیت علیهم السلام ».
«علی بن سالم از پدرش نقل میکند که او از امام صادق علیه السلام در مورد این روایت پرسش نمود؛ کسی که به رهن اخذ شده از برادر مؤمنش بیش از خود او اطمینان داشته باشد، مورد
1) این رقم را استاد بزرگوار با توجه به کتاب «معجم احادیث الإمام المهدی» ذکر فرمودهاند.
رضایت اهل بیت علیهم السلام نیست.
حضرت علیه السلام فرمودند: مراد زمان ظهور مهدی علیه السلام است.
برخی موضوعات مطرح شده در روایات کتب أربعه در ارتباط با موضوع مهدویت
کامل شدن عقل در دوران ظهور؛
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و میراث انبیاء؛
مهدی علیه السلام و لیلة القدر؛
ظهور علم و گسترش آن در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
انتقام گیرنده خون حسین علیه السلام ؛
وراثت امام علیه السلام از ائمه علیه السلام و شباهت آن حضرت با ایشان؛
حضرت مهدی علیه السلام و حدیث لوح؛
حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه علیها السلام ؛
حرمت نام بردنِ حضرت علیه السلام .
و بسیاری عناوین دیگر.
اما آنچه باعث شد محور بحث خود را علایم ظهور قرار دهیم، ظهور برخی مدعیان و نایبان ساختگی، همچنین سوء برداشت و استفاده از علایم ظهور و وارد کردن آسیبهایی به مباحث مهدویت بوده است. در گام نخست به بررسی «قیام حسنی» در روایات مهدوی پرداخته و به نقد و بررسی آنها میپردازیم.
در کتب اربعة، تنها یک روایت نقل شده که چنین است:
عنه [محمد بن یحیی العطار] عن احمد بن محمد [بن عیسی الأشعری القمی] عن [حسن] ابن محبوب عن یعقوب السراج قال، قلت لأبی عبدالله علیه السلام متی فَرَج شیعتکم؟ قال: فقال اذا اختلف ولد العباس و وهی سلطانهم و طمع فیهم من لم یکن یطمع فیهم و خلعت العرب أعنتها و رفع کل ذی صیصیة صیصیته و ظهر الشامّی و أقبل الیمانیّ و تحرّک الحسنی و خرج(1)صاحب هذا الامر من
1) این فراز از حدیث، در روضة کافی و مرآة العقول با عبارت «و خرج» آمده است؛ از این رو، جملة «فیظهر عند ذلک صاحب الامر» به عنوان جزای شروط قرار میگیرد؛ در حالیکه ملاصالح مازندرانی (ره) آن را بدون «واو» آورده و از این روی به اشتباه، جملة «خرج صاحب الامر» را به عنوان جزا برای شروط قبل گرفته است. توجه به «واو» در این روایت از آن رو است که با وجود «واو» قبل از جملة «خرج صاحب هذا الأمر»، آمدن سفیانی و یمانی و تحرکات حسنی و ... حتی خروج مخفیانة امام علیه السلام از مدینه به مکه، همگی از نشانهها و علائم ظهور علنی و آشکار حضرت محسوب میشوند؛ در حالیکه اگر «واو» را حذف کنیم و جملة «خرج صاحب هذا الأمر» را جزا بگیریم، تمام نشانههای فوق، از علائم خروج حضرت علیه السلام محسوب میشوند. البته باید اضافه کرد که متن این حدیث در کتاب غیبت نعمانی نیز ذکر گردیده که در بسیاری از افراد سند متفاوت است؛ ولی در متن، تفاوت چندانی ندارد. از تفاوتهای نقل نعمانی (ره) با نقل کلینی (ره) همین جملة «و خرج صاحب...» است که نعمانی آن را بدون «واو» ذکر کرده است.از تفاوتهای دیگر متن غیبت نعمانی این است که در یکی از احادیث خود به جای «ظهر الشامی»، «ظهر السفیانی» آورده است. پس از ارائة این مطلب به استاد طبسی، فرمود: «این جا نقلِ مرحوم کلینی در روضه، مقدم بر نقل غیبت نعمانی است».
المدینة الی مکة بتراث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم .
فقلت ما تراث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ؟ قال: سیف رسول الله و درعه و عمامته و برده و قضیبه و رایته ولأمته و سرجه حتی ینزل مکة فیخرج السیف من غمده و یلبس الدرع و ینشر الرایة و البردة و العمامة و یتناول القضیب بیده و یستأذن الله فی ظهوره فیطلع علی ذلک بعض موالیه فیأتی الحسنی فیخبره الخبر فیبتدر(1)الحسنی الی الخروج، فیثب علیه أهل مکة فیقتلونه و یبعثون برأسه الی الشامیّ فیظهر عند ذلک صاحب الامر فیبایعه الناس و یتبعونه...»؛(2)
یعقوب سراج روایت می کند که از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «فَرَج شما چه زمانی است؟» فرمود: «وقتی فرزندان عباس با هم اختلاف کنند و سلطنت آنان سست شود و گروهی در نابودی آن ها تلاش کنند... و شامی و سفیانی ظهور کنند و حسنی به حرکت در آید و صاحب الامر همراه میراث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مدینه به مکه برود ... و مهدی از خدا برای ظهور اذن می طلبد، در این زمان، بعضی از یاران حسنی(3)از این امر مطلع می شوند و به حسنی خبر می دهند و او مبادرت به خروج کرده؛ اما اهل مکه او را می کشند و سرش را برای سفیانی می فرستند. این زمان، صاحب این امر ظهور خود را علنی کرده و مردم با او بیعت می کنند».
1) الصحاح فی اللغة، ج2، ص587. بدر: بدرتُ الی الشی. أبدُرُ، بُدوراً: أسرعت إلیه.... تبادر القوم: تسارعوا
2) روضة کافی، ج8، ص224، ح285.
3) این ترجمه، بنا بر نظر استاد طبسی ـ حفظه الله ـ میباشد که مطابق با ترجمه ملاصالح مازندرانی است؛ در حالیکه به گمان نگارنده، ترجمة درست این است که ضمیر به «صاحب هذا الأمر» برمیگردد و بر مثبت بودنِ چهرة حسنی دلالت دارد.
علامه مجلسی در مرآة العقول این حدیث را صحیح میداند؛ اما برخی درباره «یعقوب سراج» چنین میگویند:
ابن غضائری او را تضعیف کرده است.
با یعقوب احمر اشتراک نام دارد.
میتوان در پاسخ چنین گفت:
کتاب رجالی منسوب به ابن غضائری، دلیلی بر استناد آن به او نیست. از طرفی، بزرگانی مانند کشی و نجاشی، «یعقوب سراج» را توثیق کردهاند. (1)
علاوه بر تصریح علما بر وثاقت یک راوی، میتوان وثاقت او را از راههای دیگر نیز احراز کرد:
الف. کثرت روایت از شخصی در کتب اربعه که البته «یعقوب» این ویژگی را ندارد.
ب. نقل اصحاب اجماع از یک فرد، البته اگر معارضی نداشته باشد که «یعقوب» این ویژگی را دارد؛ چرا که «حسن بن محبوب» از او نقل روایت کرده است.
1) آیت الله خوئی در کتاب رجال خود ذیل نام «یعقوب السراج» بدین مطلب اشاره کرده و نظر استاد طبسی نیز همین است. ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج20، ص155ـ156، ش13754.
چرا که علما «یعقوب احمر» را نیز ثقه دانستهاند.(1)
این شخص، حسنی است نه حسینی. [به خلاف افرادی که گمان میکنند چون حسنی همان نفس زکیه است، و نفس زکیه نیز بنا بر روایتی در تفسیر عیاشی، از فرزندان امام حسین علیه السلام است، حسنی نیز از فرزندان امام حسین علیه السلام میباشند.]
چهرهای منفی نیست و با وجود آنکه اشارهای به مثبت بودن دارد؛ اما تصریح به آن ندارد.(2)
زمان خروجش پیش از ظهور علنی حضرت علیه السلام میباشد.
1) معجم رجال الحدیث، ج20، ص127، ش13702. مرحوم آیت الله خوئی در معجم الرجال، ج20، ص155 میفرماید: «به گمانم یعقوب السراج همان یعقوب بن ضحاک باشد که او نیز ثقه است». همچنین در ج20، ص135 تصریح دارد که مراد از یعقوب الأحمر همان یعقوب بن سالم میباشد؛ پس این شخص نمیتواند یعقوب سراج باشد.
2) با توجه به ترجمهای که آوردهایم، مطمئناً حسنی چهرهای مثبت است؛ چرا که موالیان و نزدیکان حضرت مهدی علیه السلام که از محل اختفای آن حضرت مطلع هستند و آنقدر به ایشان نزدیکند که طلب اذن حضرت را شنیدهاند، به او خبر میدهند و اگر حسنِ شخصیت حسنی نبود، ارتباط موالیان حضرت علیه السلام با ایشان معنا نداشت. حتی این خبررسانی موالیان، به این مطلب إشعار دارد که خروج حسنی برنامهریزی شده و برای معرفی حضرت علیه السلام و با اطلاع آن امام میباشد. (به پاورقی موجود که ذیل سخن ملاصالح دربارة ضمیر «موالیه» آمده است توجه شود).
علامه مجلسی (ره) و ملاصالح مازندرانی (ره) در شرح خود مطالبی ذیل روایت بیان میکنند که در برخی موارد با یکدیگر متفاوت است. برای فهم بهتر روایت، به مواردی از شرح این دو بزرگوار اشاره میکنیم:
ملاصالح مازندرانی در تفسیر این حدیث چنین میفرماید:
«اذا اختلف و لد العباس» أی جاء بعضهم بعد بعض و قام بأمر الإمارة و السلطنة.
«و طمع فیهم» أی فی هضمهم و ملکهم.
«من لم یکن یطمع فیهم» و هو هُلاکو و قدنهض الیهم من بلاد الترک و ماوراء النهر بتقدیر الهی «و إذا أراد الله أمراً فلا مردّ له».
«و خلعت العرب أعنتها» و کان خلعها کنایة عن الذل و الانکسار و الخوف و الفرار.
«و ظهر الشامی» کأنه السفیانی الدجال.(1)
«أقبل الیمانی» الی العراق.
«و تحرک الحسنی» من مکة لإرادة الخروج.
«فیخرج السیف من غمده» یخرج إما من الإخراج و فاعله ضمیر الصاحب علیه السلام أو من الخروج و السیف فاعله فیکون ذلک علامة لظهوره علیه السلام .
«فیطلع علی ذلک بعض موالیه» إلّا نسب أن ضمیر موالیه عائد الی
1) مراد مرحوم ملاصالح از «دجّال» معنای لغوی آن است، نه معنای اصطلاحی؛ چرا که یقیناً دجال و سفیانی، دو موضوع جداگانه هستند.
الحسنی المذکور سابقاً و عوده الی الصاحب بعید جداً.(1)
ملا صالح (ره) اعتقاد دارد مراد از بنی عباس، همان حکومت سابق آنها است(2)که توسط هلاکوخان منقرض شد. عرب به ذلت و ترس میافتد و حضرت مهدی علیه السلام پس از ظهور سفیانی و حرکت یمانی به سمت عراق و تحرکات اولیه حسنی، از مدینه به سوی مکه حرکت میکند و برخی موالیان و یاران حسنی از طلب اذن حضرت علیه السلام مطلع میشوند و حسنی را خبر کرده و او اقدام به خروج میکند.(3)
علامة مجلسی (ره) نیز بیاناتی بدین شرح دارد:
«خلعت العرب أعنتها» وهی کنایة عن طغیانهم و مخالفتهم للسلاطین.
«کل ذی صیصیة» أی أظهر کل ذی قدرة قدرته و قوته.
«و خرج صاحب هذا الأمر» أی مختفیاً لیظهر بمکة.
(فیهلکهم الله دونها) أی قبل الوصول الی المدینة بالبیداء یخسف الله به و بجیشه الأرض کما وردت به الأخبار المتظافرة؛(4)
1) همانگونه که سیاق و ظاهر حدیث نشان میدهد، مناسب است ضمیر در کلمة «موالیه» به امام عصر علیه السلام و صاحب برگردد. نگارنده پس از بررسی نحوی و سؤال از اساتیدی همچون استاد احمد عابدی و ...، به این نتیجه رسیدم که سخن ملا صالح (ره) وجهی ندارد و شاید گمان کرده است که موالی حضرت، طلب اذن را به کسی خبر نمیدهند.
2) البته استاد طبسی خلاف این را معتقد بوده و گمان دارد مراد از دولت بنی العباس، دولتی است که قبل از ظهور شکل میگیرد.
3) ر.ک: شرح الکافی، ج12، ص301.
4) مرآة العقول، ج26، ص157. گفتنی است که جناب آقای مصطفی صادقی در کتاب تحلیل تاریخی نشانههای ظهور به بررسی روایات حسنی پرداخته است. وی در تحلیلی درباره روایت فوق، با توجه به احتمالاتی، این روایت را قبول نکرده و از دلالت آن، صرف نظر میکند؛ در حالیکه به گمان نگارنده، بعد از متقن بودن سند و قوت متن، نمیتوان به صرف احتمالاتی روایت را نپذیرفت و بطلان این گمانهها واضح است.
«خلعت» کنایه از طغیان اعراب بر ضد سلاطین خود است؛ زمانی که هر صاحب قدرتی، قدرت خود را آشکار میکند و امام علیه السلام مخفیانه از مدینه به مکه میرود؛ چراکه ظهور علنی حضرت علیه السلام در مکه است.
در نهایت، لشکر سفیانی قبل از رسیدن به مدینه، در بیداء به زمین فرو رفته و از بین میروند؛ همانگونه که روایات بسیاری به آن دلالت دارند.
روایتی از امیر مؤمنان علی علیه السلام است که پس از بیان مطالبی دربارة آخرالزمان، نکتهای درباره حسنی و قیامش بیان میفرماید. متن روایت چنین است:
و تسیر الجیوش حتی تصیر بوادی القری فی هدوء و رفق، ویلحقه هناک ابن عمه الحسنی فی اثنی عشر الف فارس فیقول: «یا بن عم، أنا أحق بهذا الجیش منک، أنا ابن الحسن و أنا المهدی». فیقول المهدی علیه السلام : «بل أنا المهدی». فیقول الحسنی: «هل لک من آیة فنبایعک؟» فیومئ المهدی علیه السلام إلی الطیر فتسقط علی یده، ویغرس قضیبا فی
بقعة من الأرض فیخضر ویورق، فیقول له الحسنی: «یا ابن عم هی لک». ویسلم إلیه جیشه ویکون علی مقدمته، و اسمه علی اسمه(1)
پس از رسیدن سپاه حضرت علیه السلام به وادی قری، حسنی و لشکر دوازده هزار نفری او نزد حضرت علیه السلام آمده و حسنی می گوید: «ای پسرعمو! ریاست لشکر، حق من است؛ چرا که از فرزندان حسن علیه السلام و همان مهدی هستم». مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به او می گوید: «بلکه من مهدی هستم».
حسنی از آن حضرت نشانه و کرامتی می طلبد، تا با او بیعت کنند. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به پرنده ای در آسمان اشاره کرده و آن پرنده در دستان حضرت علیه السلام قرار می گیرد. چوبی را نیز در زمین فرو می برد و آن چوب سبز شده و برگ می گیرد. این هنگام، حسنی با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت نموده و لشکر خود را تسلیم آن حضرت می کند.
این روایت، اولین بار در کتاب عقدالدرر (اثر سلمی شافعی) نقل شده و کتب دیگر اهل سنت نیز آن را از سلمی شافعی نقل میکنند. مشکل اساسی روایت این جاست که عقدالدرر برای آن، سندی ذکر نکرده و روایت مرسله است.
از میان کتب روایی شیعه، این حدیث در هیچ یک از منابع دست اول حدیثی شیعه وجود ندارد و گویی نخستین شخصی که آن را نقل کرده، مرحوم حائری یزدی در کتاب الزام الناصب است. وی
1) معجم احادیث الامام المهدی، ج4، ص140.
ذیل عنوان «خطبة البیان» از حضرت علی علیه السلام، روایتی نقل کرده که سند و متن آن بدین شرح است:
النسخة الاولی فی نسخة: حدثنا محمد بن أحمد الانباری قال: حدثنا محمد بن أحمد الجرجانی قاضی الری، قال: حدثنا طوق بن مالک، عن أبیه، عن جده، عن عبدالله بن مسعود، رفعه إلی علی بن أبی طالب علیه السلام :
... ثم یسیر بالجیوش، حتی یصیر إلی العراق، و الناس خلفه و أمامه، علی مقدمته رجل اسمه عقیل، و علی ساقته رجل اسمه الحارث، فیلحقه رجل من أولاد الحسن فی اثنی عشر ألف فارس، و یقول: «یا ابن العم، أنا أحق منک بهذا الامر، لانی من ولد الحسن، و هو أکبر من الحسین». فیقول المهدی: «إنی أنا المهدی». فیقول له: «هل عندک آیة أو معجزة أو علامة». فینظر المهدی إلی طیر فی الهواء فیومئ إلیه، فیسقط فی کفه، فینطق بقدرة الله تعالی، و یشهد له بالامامة، ثم یغرس قضیبا یابسا فی بقعة من الارض. لیس فیها ماء فیخضر و یورق، یأخذ جلمودا کان فی الأرض من الصخر، فیفرکه بیده و یعجنه مثل الشمع، فیقول الحسنی: «الامر لک» فیسلم و تسلم جنوده....(1)
اشکالاتی به سند روایت وارد است که حجیت آن را با مشکل روبهرو میکند که از این قرارند:
1) الزام الناصب، ج2 ص178.
ـ از اقسام حدیث صحیح تلقی میشود؛ اما نزد امامیّه، از جمله روایات ضعیف محسوب شده و روایت را از حجیت ساقط میکند.
الف. وفات عبدالله بن مسعود در سال 32 ق گزارش شده است؛ در حالیکه این روایت و خطبه پس از جنگ جمل و شورش بصره، یعنی در سال 36 ق بیان گردیده است و امکان ندارد این روایت را ابن مسعود از علی علیه السلام در آن زمان نقل کرده باشد.
ب. اصلاً راویت ابن مسعود از امیرالمؤمنین علیه السلام معهود نیست. اهل سنت تصریح دارند که او از علی علیه السلام روایت نقل نکرده است.
ج. وثاقت او نزد ما ثابت نیست. مرحوم آیت الله خوئی میفرماید: «لم یثبت أنه والی علیاً علیه السلام و قال بالحق».(1)
و حتی مرحوم آیت الله خوئی میفرمایند: «علی هذا الاساس أثنی
1) حضرت استاد طبسی وقتی در کلاس درس، به این جملة مرحوم آیت الله خوئی رسید که: «ولکنه مع ذلک لایبعد الحکم بوثاقته لو قوعه فی اسناد کامل الزیارات؛ که شاید به دلیل وجودش در سلسله اسناد کتاب «کامل الزیارات» بتوانیم بگوییم ثقه است». فرمود: «مرحوم آیت الله خوئی در اواخر عمر شریف خود از این نظر خود که راویان موجود در کتاب کامل الزیارات همگی ثقه هستند، برگشته و نظر قبلی خود را اصلاح فرمود. از این رو این کلام آیت الله خوئی در تصریح به وثاقت ابن مسعود نیز فایده ای ندارد». در برخی چاپهای جدید از معجم الرجال و کتابخانههای نرم افزاری این جملة آیت الله خویی را (به خاطر برگشتن از نظر خود) ذکر نمیکنند.
علیه السید المرتضی فی الشافی و استدل بروایاته علی المخالفین جدلاً»(1)
منظور اینکه اگر سید مرتضی (ره) در کتاب شافی او را بزرگوار دانسته و مدح کرده، جهت جدل با اهل سنت بوده است.
در میان معاصرین کسی به اندازه مرحوم مامقانی تلاش نکرده که وثاقت ایشان را اثبات کند و ادلهای را نیز متذکر گردیده که جهت بررسی ادلة مرحوم مامقانی و نقد آنها به کتاب قاموس الرجال مرحوم تستری پرداخته و متن ایشان را متذکر میگردیم. ایشان ابتدا دلایلی در رد عبدالله بن مسعود آورده و سپس به نقد ادله مامقانی (ره) میپردازند. مرحوم تستری در قاموس الرجال چنین فرمودهاند:
«قال المصنّف: یدلّ علی عدم قوله بإمامة غیر أمیرالمؤمنین -علیه السلام - امور:
الأوّل: کونه أحد الإثنی عشر الذین أنکرو علی أبی بکر غصبه الخلافة.
الثانی: مارواه الأمالی عن علیّ -علیه السلام - أنّه قال: خلقت الأرض لسبعة: بهم یرزقون و یمطرون و بهم ینصرون ـ وعدّ منهم ابن مسعود ـ وفی الحدیث: و هم الَّذین شهدوا الصلاة علی فاطمة ـ علیهما السّلام ـ ورواه فرات فی تفسیره و نقله البحار عن الاختصاص.
الثالث: ما روی أنّه شهد الصلاة علی فاطمة.
1) معجم رجال الحدیث، ج10، ص322، ش7160.
الرابع: ما روی أنّه شهد الصلاة علی أبی ذر و قد صحّ عن النّبی -صلّی الله علیه و آله و سلّم- «تشهده عصابة من المؤمنین».
الخامس: مارواه الخزّاز، عنه، عن النّبی صلّی الله علیه و آله و سلّم «الأئمّة بعدی إثنا عشر، تسعة من صلب الحسین علیه السّلام و التاسع مهدیّهم» و یبعد أن یرویه و لایعتقده.
قلت: إنّ الأربعة الاولی غیر ثابتة، فخبر إنکار الإثنی عشر رواه البرقی فی آخر رجاله، والطبرسی فی احتجاجه و لم یعدّاه فیه. و إنّما رواه الخصال و خبره مختلط، فعدّ فیه ابیّ بن کعب من المهاجرین، مع أنّه من الأنصار؛ و ذکره أوّلاً فی من أنکر وترکه فی مابعد أخیراً، و ذکر فیه «زید بن وهب» فی من قال و تکلّم؛ مع أنّه راوی الخبر، و لم یکن صحابیّاً یدرک السقیفة، و لم یذکر فیه قیس بن سعد بن عبادة و قد ذکر فی خبر رجال البرقی و نسب ما نسبه إلی ابن مسعود إلی قیس؛ فلابدّ أنّ «قیس بن سعد» بدّل بابن مسعود.
و خبر خلق الأرض طریقه عامّی، ورواه الکشّی و الاختصاص و لم یعدّاه فیه.
و خبر الصلاة علی فاطمة ـ علیها السّلام ـ رواه الکشّی و الاختصاص بدونه.
و خبر صلاته علی أبی ذرّ أندر، و الأصل فی روایته سیف الناصبی الَّذی روی طلب أبی ذرّ من عثمان خروجه إلی ربذة، و کراهة عثمان له ذلک لئلّا یصیر أعرابیّاً بعد الهجرة.
و خبر روایته النصّ علی الأئمّة ـ علیهم السّلام ـ و إن تحقّق فی الجملة، حیث إنّ الخصال روی بطرق عنه: أنّ النبیّ ـ صلّی الله علیه و آله
و سلّم ـ قال: «الأئمة بعدی إثنا عشر من قریش» إلّا إنّهم رووه و لم یعملوا به، کما رأوا نصب النبیّ ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ لأمیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ بالعین و لم یحفلوا به؛ و ایضاح الفضل یوضح مخالفة عملهم لروایاتهم و تناقضاتهم فی القول و العمل. و قد سردت أخباراً معتبرة فی عدم إذعانه لاَمیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ و مخالفة فتاویه لفتاوی الأئمّة علیهم السّلام.
وفی مختلف أخبار ابن قتیبة: قال علیّ بن عاصم: قضی ابن مسعود فی الَّذی قال: «من یذبح للقوم شاة زوّجه أوّل بنت تولد لی» ـ ففعل ذلک رجل ـ أنّها امرأته و أنّ لها مهر نسائها.
و غایة ما یمکن أن یقال: إنّه وردت توبته، فنقل طرائف علیّ بن طاووس، عن کتاب محمَّد بن علیّ السّراج باسناده، عن ابن مسعود، قال: قال لی النبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم: یا ابن مسعود انّه قد انزلت عَلَیّ ((وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ )) و أنا مستودعکها، فکن لما أقول واعیاً و عنّی له مؤدّیاً: «من ظلم علیّاً مجلسی هذا کمن جحد نبوّتی و نبوّة من کان قبلی» فقال له الراوی: یا أبا عبدالرحمان سمعت هذا من النبی صلّی الله علیه و آله و سلّم؟ قال: نعم: قال: فکیف ولیّت للظالمین؟ قال: لاجرم حلّت عقوبة عملی، و ذلک أنّی لم أستاذن إمامی کما استأذنه جندب و عمّار و سلمان، و أنا أستغفر الله و أتوب إلیه.
إلّا أنّه خبر واحد لا یکاد ینهض فی قبل تلک الأخبار المستفیضة؛(1)
1) قاموس الرجال، ج6، ص600.
مصنف [مرحوم مامقانی] میگوید: اموری بر اعتقاد ابن مسعود به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام دلالت دارد:
اول. او یکی از دوازده نفری بوده که خلافت ابوبکر را غاصبانه دانسته است.
دوم. آنچه از کتاب أمالی صدوق (ره) از علی علیه السلام نقل شده است که خداوند فرمود: «زمین را برای هفت نفر خلق کردم و… که یکی از آنها ابن مسعود میباشد و…».
سوم. روایت شده است که او از نمازگزاران بر فاطمه علیها السلام بوده است.
چهارم. او از نمازگزاران بر پیکر ابوذر بوده است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بر پیکر ابوذر، گروهی از مؤمنان نماز میخوانند».
پنجم. از او روایت ائمه اثنی عشر نقل شده است که اولین آنها علی علیه السلام و آخرین آنها مهدی از نسل حسین علیه السلام میباشد و بعید است کسی این روایت را نقل کند؛ اما به آن معتقد نباشد.
در جواب این دلایل میگوییم:
چهار خبر نخست، نزد محققان ثابت نیست؛ چرا که خبر اول را برقی (ره) در رجال خود آورده وطبرسی در احتجاج نقل کرده است؛ اما هیچ یک نامی از ابن مسعود نبردهاند. تنها مرحوم صدوق در کتاب خصال نام او را آورده که نمیتوان به نقل شیخ صدوق (ره) اعتماد کرد؛ چرا که خبر دارای اشتباهاتی است؛ مانند اینکه در آن خبر، ابی بن کعب را از جملة مهاجران دانسته است؛ در حالیکه او از انصار میباشد… یا اینکه در روایت، نام زید بن وهب را میآورد ( به عنوان
کسی که روایت را نقل کرده است)؛ در حالیکه زید بن وهب از صحابة رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نبوده و سقیفه را درک نکرده است. همچنین او راوی خبر است؛ اما در نقل خصال، نام او در زمرة کسانی آمده است که در آن جلسه، بر ضد ابوبکر سخن گفتهاند… (1)
1) مرحوم علامة مجلسی در بحارالانوار، ج28، ص214 به نقل از کشف الیقین سید بن طاووس این حدیث را نقل فرموده و مطالبی را بیان میکند: «شف: فیما نذکره عن أحمد بن محمد الطبری المعروف بالخلیلی من رواتهم و رجالهم فیما رواه من إنکار إثنی عشر نفسا علی أبی بکر بصریح مقالهم عقیب ولایته علی المسلمین، و ما ذکره بعضهم بما عرف من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أن علیا أمیرالمؤمنین و رواه أیضا محمد بن جریر الطبری صاحب التاریخ فی کتاب مناقب أهل البیت علیهم السلام و یزید بعضهم علی بعض فی روایته. اعلم أن هذا الحدیث روته الشیعة متواترین و لوکانت هذه الروایة برجال الشیعة ما نقلناه، لانهم عند مخالفیهم متهمون، و لکن نذکره حیث هو من طریقهم الذی یعتمدون علیه، و درک ذلک علی من رواه و صنفه فی کتاب المشار إلیه، فقال احمد بن محمد الطبری ما هذا لفظه : خبر الاثنی عشر الذین أنکروا علی أبی بکر جلوسه فی مجلس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : حدثنا أبو علی الحسن بن علی بن النحاس الکوفی العدل الاسدی قال: حدثنا أحمد بن أبی الحسین العامری قال: حدثنی عمی أبو معمر شعبة بن خیثم الاسدی قال: حدثنی عثمان الاعشی عن زید بن وهب و ذکر مثله إلی آخر الخبر مع تغییر یسیر. بیان: فی شف عمرو بن سعید مکان خالد بن سعید و هما أخوان من بنی أمیة أسلما بمکة و هاجرا إلی الحبشة، و لعل ما فی شف أظهر، لان ابن الاثیر و غیره ذکروا أنه کان عند وفات النبی بالیمن عاملا علی صدقاته و إن أمکن أن یکون جاء فی هذا الوقت. و أیضا فی شف لم یذکر عبدالله بن مسعود، وعد أبی بن کعب من الانصار ... و لیس فیه قول عبدالله بن مسعود، و عدم کون ابن مسعود بین هؤلاء أظهر و أوفق بسائر ما نقل فی أحواله ... و اعلم أن الظاهر من سایر الاخبار عدم دخول الزبیر فی هؤلاء کما لم یدخل فی روایة السید، فانه کان فی أول الامر مع أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه. [ در حالیکه در روایت نقل شده از صدوق (ره) این اشتباه نیز وجود دارد که نام زبیر برده شده است. ] ثم اعلم أن فی روایة الصدوق اشتباها بینا حیث ذکر فی الاجمال أبی بن کعب و لم یذکره فی التفصیل و أورد فی التفصیل زید بن وهب و لم یورده فی الاجمال، مع أنه هو الراوی للخبر، و ذکره بهذا الوجه بعید، و لعله وقع اشتباه من النساخ أو من الرواة، و إن کان قوله: عند الاجمال «و غیر هم» مما یومی إلی وجه بعید لتصحیحه فلا تغفل. در اینجا بیانات علامه مجلسی (ره)، سخن مرحوم تستری را تأیید کرده و او نیز قائل به این مطلب است که روایت شیخ صدوق (ره) در کتاب خصال، دارای اشتباه بوده و صحیح این است که در روایت، نامی از ابن مسعود نیست.
روایت آفرینش زمین و… به خاطر ابن مسعود، از طرف اهل سنت وارد شده و در کتب شیعه، مانند رجال کشی و اختصاص، پس از نقل این روایت، نام ابن مسعود را نیاوردهاند.
در روایتِ نماز خواندن او بر پیکر مطهرة حضرت زهرا علیها السلام نیز که از طریق رجال کشی و اختصاص نقل شده، نام او ذکر نگردیده است.
در خبری نیز که بیانگر نماز او بر پیکر ابوذر (ره) است، سیفِ ناصبی وجود دارد که این خبر را نمیتوان قبول کرد.
و اینکه او درباره ائمه اثنی عشر حدیث نقل کرده است، دلیلی بر ولایت پذیری او نمیباشد؛ چرا که امثال او نیز این روایتها را نقل کردهاند؛ اما بدان عمل نکردهاند. همانگونه که جانشینی علی علیه السلام را در غدیر دیدند؛ اما او را رها کردند.
در مقابل روایتهایی که نقل گردید، ما روایتهای معتبری داریم که به عدمِ قبولِ رهبری علی علیه السلام از جانب او اشاره دارد. … روایتی هم که میگوید: او توبه کرده است و مرحوم سید بن طاووس در طرائف آن را نقل نموده، یک خبر است(1)در برابر اخبار مستفیض و متعددی که عدم ولایت او را بیان کرده است. در نهایت، نمیتوان تمام روایات را کنار نهاده و به یک روایت تمسک کرد.
1) این حدیث را از کسی جز سید بن طاووس (ره) که او از کتاب محمد بن علی السراج نقل کرده، ندیدم و در کتاب دیگری نیز نقل نشده است. از شخصیت محمد بن علی السراج نیز گزارشی در دست نیست و مجهول است. اتان کلبرگ در کتاب کتابخانه سید بن طاووس به این مطلب اشاره کرده است و سید بن طاووس سندی نیز برای روایت نقل نمیکند؛ لذا در مجموع، حدیث قابل استناد نمیباشد. البته میتوان چنین گفت که اعتقاد او به ولایت علی علیه السلام ثابت نشده است؛ ولی هیچ یک از رجالیان شیعه و سنی دربارة او صفت دروغگو یا ضابط نبودن را ذکر نکردهاند؛ پس او را مدح نمیکنیم، اما روایتش را بنابر سیرة عقلا قبول میکنیم؛ همان گونه که روایات افرادی متعدد از اهل سنت مقبول علما است.
اکنون که صحبت از خطبة البیان شد و کتب متعددی، به فقرات این خطبه دربارة ظهور امام زمان علیه السلام استناد کردهاند، لازم است که به بررسی آن بپردازیم. دربارة این خطبه، مرحوم آقا بزرگ طهرانی در کتاب ارزشمند الذریعه گزارشی محققانه ارائه داده که چنین است:
خطبة البیان: من الخطب المشهورة نسبتها الی أمیرالمؤمنین علیه السلام و لها نسخ مختلفة بالزیادة و النقصان. و الاتم منها یقرب من الخمسمأة بیت أنشاها بالکوفة کما فی بعض روایاتها او بالبصرة کما فی أخری، لم یذکرها الرضی فی نهج البلاغة و کذا لم یذکره ابن شهر آشوب(1)فی المناقب
1) البته مرحوم آقابزرگ در ج26 ص310 میفرماید: القضا و القدر للشیخ عبدالرحیم بن محمد یونس الدماوندی العارف الحکیم، حکی فی أواخره بعض ما ذکر فی بیان مرادات امیرالمؤمنین علیه السلام فی خطبة البیان إلی أن قال: «و بما بیناه لک شرح الشیخ العالم الربانی ابن شهر آشوب المازندرانی فی شرح خطبة البیان و قریب منه ذهب محمد الشهرستانی فی شرحه للخطبة، و کثیر من الناس لقلة تدبرهم قالو انها لیست منه علیه السلام انتهی». أقول: یظهر منه أن لابن شهر آشوب المتوفی سنة 588 شرح لخطبة البیان، و کذلک یظهر منه أن للشیخ ابی الفتح محمد بن عبدالکریم الشهرستانی المتوفی سنة 548 شرح لخطبة البیان و فاتنا ذکرهما فی الشروح. همان گونه که مرحوم آقا بزرگ اشاره فرموده و به همین نظر معتقد است، با توجه به کلام شیخ عبدالرحیم بن محمد یونس الدماوندی باید گفت که مرحوم ابن شهر آشوب، شرحی بر خطبة البیان داشته است.
فی عداد خطبه المشهورة. نعم ذکر فیه من خطبه التی لاتوجد فی النهج خطبة الافتخار کما اشرنا الیها، و لعل المراد منها هذه الخطبة فان فی أولها ما یقرب من سبعین اوصافه و خصاله بعنوان انا کذا، انا کذا مفتخرا بذلک کله أولها «الحمدلله بدیع السماوات و فاطرها، و ساطح المدحیات و قادرها و موتد الجبال و تاغرها، و مفجر العیون و باقرها، و مرسل الریاح و وزاجرها، و ناهی العواصف و آمرها و مزین السماء و زاهرها، و مدبر الافلاک و مسیرها» الی أن قال سلمان علیه السلام : فقام الیه سوید بن نوفل الهلالی من لفیف الخوارج –الی قوله- «أنا آیة الجبار أنا حقیقة الأسرار» – الی قوله- «انا باب الأبواب أنا مسبب الاسباب» –الی قوله- «أنا الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» و عند قوله أنا المخبر عن الکائنات ذکر کثیرا من الملاحم، و عند قوله أنا أبوالمهدی قام مالک الأشتر و سأله عن وقت قیامه کما فی بعض نسخها. و هکذا أنا… أنا… الی أن صاح سوید بن نوفل و هلک فی ساعته، ثم قام مقداد بن الأسود الی آخر الخطبة المختلفة نسخها.
و قد أورد الشیخ علی البارجینی الیزدی الحائری فی کتابه الزام الناصب المطبوع اخیرا بایران ثلاث نسخ من هذا الخطبة، ذکرت فی احدیها أسماء اصحاب الحجة المهدی علیه السلام، و ذکرت فی الأخری أسماء ولاة الحجة علی البلاد، و نقل احدی تلک النسخ عن الدر المنظم فی السرالأعظم تألیف محمد بن طلحة الشافعی المتوفی 652، و نقل الشیخ سراج الدین حسن بعضها عن الدر المنظم أیضا، یوجد نسخة منها فی الرضویة کتابتها 1067 فی الرضویة أیضا. و أورد القاضی سعید القمی المتوفی بعد 1103 نسخة مختصرة من هذه الخطبة فی شرحه لحدیث
الغمامة، و شرح المحقق القمی المتوفی 1231 بعض فقرات هذه النسخة التی نقلها القاضی سعید فیما یقرب من ثلاثة آلاف بیت بالفارسیة، و طبع الشرح فی آخر جامع الشتات المذکور فی ج5، ص59، و لها شروح اخر یأتی بعضها فی الشین، و منها شرحها الموسوم بخلاصة الترجمان و الآخر الموسوم بمعالم التنزیل کما یأتی، و مر شرحها الفارسی آنفا و ترجمة هذه الخطبة بالفارسیة لنور علیشاه المتوفی 1212 توجد قطعة من الترجمة منضمة الی دیوان نور علیشاه فی سپهسالار و قد فاتنا ذکرها فی التراجم کما فاتنا ذکر ترجمتها نظما فی کاشان فی 846 بامر حاکمها شمس الدین محمد؛(1)
1) الذریعة، ج7، ص200. مرحوم آقا بزرگ در قسمتهایی دیگر از کتاب الذریعه به مناسبتی به خطبة البیان اشاره کرده است؛ همانگون هکه در ج7، ص198 ذیل خطبة الاشباح و خطبة الافتخار میفرماید: خطبة الاشباح و خطبة الافتخار هما من مشاهیر خطب علی علیه السلام و یظهر من کلام ابن شهر آشوب وجودهما فی عصره. والاول مذکور فی نهج البلاغه و قد عقد الشیخ رجب البرسی فی مشارق الانوار، ص171 فصلاً أورد فیه خطبة الافتخار بروایة الأصبغ بن نباته، أولها «أنا أخ رسول الله و وارث علمه و معدن حکمه و صاحب سره». یشبه مضامینها مضامین خطبة البیان التی لم یذکرها البرسی بهذا الاسم کما أن ابن شهر آشوب لم یذکر خطبة البیان، و انما ذکر خطبة الافتخار فلذا یحتمل اتحادهما کما سنشیر إلیه؛ خطبه اشباح و خطبه افتخار از خطبههای مشهوری است که به امیرالمؤمنین علیه السلام منسوب میباشد. اولی را سید رضی در نهج البلاغه آورده است و دومی را شیخ رجب برسی در مشارق الانوار با نام خطبة افتخار آوردهاند. گویی خطبة البیان و افتخار یکی هستند و تنها عنوانشان متفاوت است.
خطبة بیان، از خطبههای مشهور و منسوب به امیرمؤمنان علیه السلام است. نسخههای مختلفی از آن وجود دارد که عبارتهای برخی، زیاد و برخی کم است؛ اما کاملترین نسخه حدود پانصد سطر است که بنا بر برخی نقلها، در کوفه ایراد شده و بنابر نقلهای دیگر، در بصره ایراد گردیده است. مرحوم سیدرضی این خطبه را در نهج البلاغه نیاورده است و ابن شهر آشوب (ره) نیز این خطبه را با این نام در کتاب مناقب ذکر نکرده است؛ ولی باید متذکر شد که خطبه ای شبیه به خطبة البیان را با نام خطبه افتخار آورده است که شاید مراد از خطبة افتخار همان خطبة البیان باشد. … این خطبه را شیخ علی بارجینی یزدی حائری در کتاب الزام الناصب آورده است … سید شبر نیز تمام این خطبه را در رسالهای تحت عنوان علامات الظهور ذکر کرده و حافظ رجب برسی در کتاب مشارق الانوار فرازهایی از خطبه را متذکر شده است. همچنین قاضی سعید و محقق قمی نیز آن را بیان کردهاند.
در میان علمای معاصر ـ همان گونه که صاحب الذریعة اشاره فرمود ـ مرحوم حائری یزدی صاحب الزام الناصب، به سه نسخه از این خطبه اشاره کرده است که این سه خطبه را با این مقدمه
و سند می آورد:
نسخة اول
فی نسخة حدثنا محمد بن احمد الانباری قال حدثنا محمد بن احمد الجرجانی قاضی الری قال حدثنا طوق بن مالک عن أبیه عن جده عن عبدالله بن مسعود رفعه الی علی بن أبی طالب علیه السلام لما تولی الخلافة بعد الثلاثة أتی الی البصرة فرقی جامعها و خطب الناس خطبة تذهل منها العقول و تقشعر منها الجلود فلما سمعوا منه ذلک اکثروا البکاء و النحیب و علا الصراخ قال و کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قد أسر إلیه السر الخفی الذی بینه و بین الله عزوجل فلاجل ذلک انتقل النور الذی کان فی وجه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الی وجه علی بن ابی طالب علیه السلام قال و مات النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی مرضه الذی أوصی فیه لعلی امیرالمؤمنین علیه السلام و کان قد أوصی امیرالمؤمنین علیه السلام أن یخطب الناس خطبة البیان فیها علم ما کان و ما یکون الی یوم القیامة. قال فأقام امیرالمؤمنین علیه السلام بعد موت النبی صلی الله علیه و آله و سلم صابراً علی ظلم الأمة الی أن قرب أجله و حان وصایة النبی صلی الله علیه و آله و سلم بالخطبة التی خطبة البیان فقام امیرالمؤمنین علیه السلام بالبصرة و رقی المنبر و هی آخر خطبة خطبها…؛(1)
عبدالله بن مسعود در حدیثی مرفوعه، خطبهای را از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت علیه السلام پس از گذشت سه سال از حکومتش و
1) عجیب است این جا ادعا میشود که این خطبه آخرین خطبة حضرت علی علیه السلام بوده است؛ در حالیکه حضرت علیه السلام پس از جنگ جمل، خطبههای متعددی تا پایان عمر شریفش ایراد فرمودند.
در شهر بصره، سخنان کوبندهای بیان کرد که شنوندگان را مدهوش نمود و مردم پس از شنیدن آن بسیار گریستند.
این، همان خطبهای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری، به علی علیه السلام وصیت نمود آن را برای مردم قرائت کند و در آن، علم اتفاقات گذشته و آینده تا روز قیامت قرار داشت و این خطبه، آخرین سخنرانی علی علیه السلام بود.
نسخة دوم
من خطبة البیان بسم الله الرحمن الرحیم، و شروع خطبة البیان.
نسخة سوم
الریحان الثانی فی خطبة خطبها فی الکوفة المعروفة بخطبة البیان أیضا، عن در المنتظم فی السر الأعظم لمحمد بن طلحة الشافعی و هو من أکابر علماء اهل السنة و قد ثبت عند علماء الطریقه و مشایخ الحقیقة بالنقل الصحیح و الکشف الصریح ان امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب ـ کرم الله وجهه ـ قال علی المنبر بالکوفة…؛(1)
خطبهای از علی علیه السلام که در کوفه بیان کرد و به خطبة البیان معروف است. این خطبه در کتاب درّ المنتظم فی سر الاعظم که نویسندة آن، از بزرگان اهل سنت است، موجود بوده و نزد بزرگان طریقت، از طریق نقل و کشف، حقانیت این خطبه ثابت شده است.
1) الزام الناصب، ج2، ص178.
پس از گزارش صاحب الذریعة و آوردن مقدمة سه نسخة موجود به نام خطبة البیان، به بررسی اقوال علما پیرامون این خطبه میپردازیم.
ایشان پس از بیان مطالبی درباره غلو و بیان اقسام تفویض، نظر خود را درباره خطبة البیان چنین بیان میکند:
و ما ورد من الاخبار الدالة علی ذلک کخطبة البیان و أمثالها، فلم یوجد إلا فی کتب الغلاة و أشباههم…؛(1)
همان گونه که از کلام علامه مجلسی (ره) برمیآید، خطبة البیان را نپذیرفته و آن را به غلوکنندگان منسوب میداند.
وی در کتاب فقهی جامع الشتات، در بخش «فی الرد علی الصوفیة» در پاسخ به شخصی به نام علی اصغر که از انتساب خطبة البیان به حضرت علی علیه السلام و مضمون آن پرسش کرده است، بخشی نسبتاً مفصل را درباره خطبه آغاز کرده و چنین میگوید:
اولاً انتساب این خطبه به آن جناب بر حقیر ثابت نشده و در احدی از کتب معتبره امامیه ندیده ام… و همچنین در کلام
1) بحارالانوار، ج25، ص348.
احدی از علمای معتبری که به او اعتماد باشد، ندیدم. بلی؛ این خطبه و نظیر آن از کلمات که مشابه به آن است در کلام بعضی از متسنمین مسلک تصوف هست؛ از جمله در کتاب مناقب حافظ رجب برسی بسیاری از عبارات خطبة البیان و خطبة دیگر موسوم به تطنجیه و غیر آن هست....
خلاصه کلام این که در این خطبه و در خطبة تطنجیه و سایر کلماتی که حافظ رجب برسی در مناقب خود ذکر کرده، از این قبیل عبارت ها که مخصوص جناب اقدس الهی است و از زبان معجز بیان امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده، بسیار است. لکن کلام، در صحت سند آنها است و در نزد حقیر به صحت نرسیده که این کلام از جناب امیرالمؤمنین علیه السلام باشد و خاتم المحدثین و قدوة المتشرعین و حجة الله علی العالمین المؤید بلطف الله الخفی و الجلی مولانا محمد باقر المجلسی5 با آن همه تبحر در بحار الانوار و اخبار ائمة الاطهار علیهم السلام آن ها را ذکر نکرده است؛ هر چند کتاب بحارالانوار نزد حقیر نیست که ملاحظه شود؛ لکن در رسالة اعتقادات خود فرموده که آنچه برسی نقل کرده اعتباری ندارد ... «و لا عبرة بمارواه البرسی و غیره من الأخبار الضعیفة» و در ادامه برخی تناقضات میان خطبة البیان و قرآن را ذکر کرده و در نهایت پس از توجیه بعضی فقرات خطبه (پس از اینکه فرض بر صحت خطبه می گذارد) مجدداً بر عدم اعتبار خطبة اصرار می کند.(1)
1) جامع الشتات، ج2، ص757.
و هی ما رواها الشیخ الحافظ رجب بن محمد البرسی الحلّی (ره) فی کتابه المسمی بمشارق انوار الیقین فی کشف اسرار امیرالمؤمنین علیه السلام … و امثال هذه من الکلمات کثیرة و خطبة البیان عنه علیه السلام مشهورة؛(1)
این خطبه را حافظ رجب برسی در کتاب مشارق انوار الیقین نقل کرده است و این خطبه از حضرت علی علیه السلام مشهور میباشد.
وی در کتاب الشیعه و الرجعة در «فصل فی الخطب و مایتعلق بالمهدی» خطبة البیان را آورده و مطالبی را از آن برداشت میکند. در پاورقی کتاب، دربارة خطبة البیان چنین میفرماید:
نقلنا هذه الخطبة الشریف ة المشهورة المنسوبة الی مولانا سلطان العارفین و امام الموحدین امیر المؤمنین علیه السلام من کتاب دوحة الانوار للشیخ محمد الیزدی الحائری، ص150 و یوجد من هذه الخطبة الشریف ة فی الاقطار نسخ عدیدة یظهر من مراجعة ج7 من الذریعة لشیخنا العلامة الطهرانی فی حرف الخاء، ص200 نقلها عن جماعة منهم المحدث العارف
1) کلمات مکنونه، ص196ـ199.
الناقد البصیر القاضی سعید القمی المتوفی سنة 1103 فی شرحه لحدیث الغمامة و منهم صاحب الزام الناصب و منهم العلامة الفقیه القمی فی جامع الشتات من ص772- 799….
در ادامه به برخی نسخ خطبة البیان اشاره فرموده و چنین میگوید:
نعم هذه الخطبة مشهورة باختلاف فی النسخ زیادة و نقیصة فی بعضها علی ما ذکره المحقق القمی من النسخة التی کانت عنده: «أنا الذی اوجدت السموات والارض فی طرفة عین» و لکن فی ثلاث نسخ عندی غیر موجودة و علی الاول لایمکن المصیر إلیها و الأخذ بظاهر تلک الفقرة لکونها مخالفة للقرآن و یقول الله تعالی فی سورة الاعراف آیة53 ((إِنَّ رَبَّکمْ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ …)) و لا اشکال فی أن مثل هذه العبارات مدسوسات الغلات و من مفتعلات أعدائه….
…و قولهم: «لولانا ما عبدالله» و قولهم: «نزّلونا عن الربوبیة و قولوا فینا ما شئتم» کما سیجیء فی هذه الخطبة الشریف ة بقوله: «معاشر الناس کأنی بطائفة منهم یقولون إن علی بن ابی طالب علیه السلام یعلم الغیب و هو الرب الذی یحیی الموتی و یمیت الاحیاء و هو علی کل شیء قدیر، کذبوا و رب الکعبة ایها الناس قولوا فینا ما شئتم و لاتنسبونا الی الربوبیة و اجعلونا مربوبین» فعلیه کل عبارة کانت مخالفة لظاهر القرآن و لم تکن قابلة للتأویل الصحیح فهم صلوات الله علیهم برآء منها، فهی من الدجالین و المعاندین ضرورة انهم بمنزلة شخص واحد لایصدر عنهم ما یخالف التنزیل فکون الخطبة الشریف ة مشتملة علی بعض الفقرات المدسوسة کما فی
النسخة التی کانت عند المحقق القمی لایقدح و لایوجب القاء جمیع الخطبة الشریف ة کما لایخفی عند أهل التحقیق.(1)
خلاصه این کلام، چنین است:
این خطبه را که به حضرت علی علیه السلام منسوب است، از کتاب دوحة الانوار نقل میکنم؛ در حالیکه این خطبه بنا بر نقل صاحب الذریعة دارای نسخ متعدد و شروح زیادی میباشد…. البته نباید غافل شد که برخی از غلات وجاعلان، فرازهایی را به خطبه افزودهاند که با توجه به مخالفت با قرآن، فقط آن فرازها را کنار میگذاریم.
وی در کتاب مختصر و مفید و همچنین در کتاب دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء متذکر بحث مورد نظر ما شده است.(2)به ویژه در مقالة خود پیرامون خطبه البیان در کتاب دراسة فی علامات الظهور والجزیرة الخضرا به گونهای مفصل، خطبه را بررسی کرده است.
او در نهایت، پس از وارد کردن اشکالاتی به سند نسخة اول، از قبیل عدم امکان نقل خطبه، توسط عبدالله بن مسعود، مقداد، سلمان و…، اشتباهات نحوی، بلاغی، تاریخی و حتی به کاربردن کلمات فارسی در
این متن عربی، نسخههای دوم و سوم را نیز بررسی متنی کرده و تمام آنها را زیر سؤال میبرد و این خطبه را جعلی یا تحریف شده میداند. وی در پایان مطالب خود، چنین میگوید:
در پایان، دو احتمال پیش روی داریم:
احتمال اول این است که شاید بعضی بر گوشه ای از علامات ظهور آگاهی یافته باشند، خصوصاً آنچه از طریق شیعه و دیگران نقل شده، و آن را با این شیوه نو و بدیع، مرتب و علاماتی را هم که در این باره به مزاجشان خوش آمده و غالباً سند معتبری هم ندارد، بدان افزوده باشند. پس آن را به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت داده تا بلکه در دل ها جایی پیدا کند و حتی آن را دو یا سه مرتبه تجربه کرده باشند؛ همان گونه که آن را در متون سه گانه دیدیم.
احتمال دوم اینکه: این خطبه اصل مسلمی داشته است؛ لکن هوا پرستان، با آن بازی کرده و تحریف گران، آن را تحریف نموده، چیزهایی را بدان افزوده و چیزهایی را از آن کاسته باشند و به حدی تحریف شده که بیشتر نشانه های اصلی خود را از دست داده و از انسجام و بلاغت لازم، تهی شده و به این درجه سقوط و رکیک بودن و مشحون ازمطالب باطل و گمراه کننده تنزل کرده، تا آن جا که خروج کلی از بدیهی ترین قواعد عربی، نحو و صرف و اصول خطابه از نشانه های بارز و آشکار آن گردیده است.
شاید هم بعضی از غالیان، صوفیان، باطنیان و شاید هم یهودیان که در این زمینه، چراگاه سرسبز و زمینه مناسبی برای اشاعه و نشر مطالب باطل و گمراه کننده خویش یافته اند، در آن دستی
داشته اند.(1)
1) ترجمه از: جزیره خضرا در ترازوی نقد، ص158؛ آیت الله خوئی (ره) در کتاب صراط النجاة، ج1، ص471، ذیل مسأله 1331 در جواب سؤال «ما رأیکم بخطبة البیان المنسوبه للامام علی علیه السلام ؟» چنین میفرماید: «لا أساس لها، و الله العالم». در فصلنامة علوم حدیث، ش25 جناب آقای مسعود بیدآبادی تحقیقی درباره خطبة البیان و خطبه تطنجیه ارائه داده و سخنان علمای متأخر و متقدم را درباره این خطبه آورده اند و علاوه بر نظراتی که در این جزوه آمده است دیدگاه دیگر حکما و علما را نیز مطرح میکنند. به عنوان نمونه سخن مرحوم سید جلال الدین آشتیانی و علامه حسن زاده آملی را در تأیید متن (نه سند) این خطبه بیان میکند. پس از بررسیهای بسیار ذکر نکاتی ضروری به نظر میآید: 1. در کتاب مناقب ابن شهر آشوب تفصیلی از این خطبه وجود ندارد و حتی در زمان بیان خطبة الافتخار به چند جمله از این خطبه بسنده کرده است و آن تفصیلی که در خطبة البیان میباشد یا خطبة الافتخار منقول از حافظ رجب برسی، در کتاب مشارق انوار الیقین، در کتاب مناقب وجود ندارد. (مناقب، ج1، ص465؛ ج2، ص229و 230؛ ج3، ص39، با استفاده از نرم افزار مکتبة الشاملة ). 2. در کتاب مشارق انوار الیقین حافظ رجب برسی، (که سال تألیف این کتاب بنابر نقل الذریعة، سال 773ق میباشد) از صفحة 158به بعد خطبی و روایاتی را از امیر مؤمنان علیه السلام نقل میکند که همان مضامین خطبة البیان است و در ص164 میگوید: «و من ذلک ماورد عنه فی خطبة الافتخار، رواها الاصبغ بن نباته قال:...» اما ذکر مطالبی در این جا لازم است: الف. برخی مواردی که در خطبة البیان منقول از الزام الناصب وجود دارد، در این خطبة منقول از حافظ رجب نیامده است. ب. حافظ رجب برای خطبة الافتخار سندی ذکر نکرده و تنها نام اصبغ را میآورد. ج. عمدة متنهایی که درباره حضرت مهدی علیه السلام و علائم آن خصوصاً بحث درباره قیام حسنی که در الزام الناصب نقل شده است، در این خطبة و بیانات حافظ رجب وجود ندارد. 3. قدیم ترین متنهایی که چند جمله از جملات شبیه به خطبة البیان را از حضرت علی علیه السلام نقل کرده اند، این کتب میباشد. الف. بصائر الدرجات، صفار قمی (متوفای 290ق) باب فی الائمه أنهم حجة الله و باب الله و... ـ «حدثنا احمد بن الحسین قال اخبرنا احمد بن بشر قال حدثنا حسان الجمال قال حدثنا هاشم بن ابی عمار قال سمعت امیرالمؤمنین علیه السلام یقول: أنا عین الله و أنا یدالله و أنا جنب الله و أنا باب الله». ـ همان باب ح13 اضافاتی دارد: «... أنا قلب الله الواعی ولسان الله الناطق و عین الله الناظر و ...» ب. اختصاص منسوب به شیخ مفید (ره)، ص248. ـ «علی بن عباس عن صالح بن حمزة عن الحسن بن عبدالله عن الصادق علیه السلام قال: خطب امیرالمؤمنین علیه السلام فقال فیما یقول: أیها الناس سلونی قبل أن تفقدونی، أیها الناس أنا قلب الله الواعی... ». ـ «... عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال امیرالمؤمنین علیه السلام : أنا الهادی و المهتدی...» ج. معانی الاخبار شیخ صدوق (ره) باب «معانی الفاظ وردت فی الکتاب و السنة فی التوحید» ـ حدیث14: «حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید... عن أبی عبدالله علیه السلام قال امیرالمؤمنین علیه السلام فی خطبته: أنا الهادی، أنا المهتدی...» باب «معانی اسماء محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین» ـ حدیث9: «حدثنا أبوالعباس محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی (ره) ... عن أبی جعفر محمد بن علی علیه السلام قال: خطب امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام بالکوفة بعد منصرفه من النهروان…». نقل شده است که مضامینی از خطبة البیان در تاریخ طبری موجود است. این جانب پس از تفحص به نتیجه ای نرسیدم؛ ولی در کتاب مناقب ابن شهر آشوب جمله ای است که به گمانم برخی خوانندگان این متن را به اشتباه انداخته است که طبری نیز در تاریخ خود مطلبی دارد. سخن ابن شهر آشوب این است: « و قال الطبری و ابن ماجه: الذی نزل فی قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی بن أبی طالب و الفضل و قثم و شقران لهذا قال: امیرالمؤمنین: أنا الاول، أنا الآخر» ( مناقب، ج1،ص248). اما وقتی به متن تاریخ طبری مراجعه میشود، اصل و تمام متن این است و مشخص میشود که از جملة «و لهذا قال» تا آخر، کلام ابن شهر آشوب است. «قال ابن اسحاق: و کان الذی نزل قبر رسول الله (ص) علی بن أبی طالب و الفضل بن العباس و قثم بن العباس و شقران مولی رسول الله (ص) و قد قال اوس بن خولی: أنشدک الله یا علی و حظنا من رسول الله! فقال له: انزل فنزل مع القوم و قد کان شقران مولی رسول الله (ص) حین وضع رسول الله (ص) فی حفرته و بنی علیه، قد أخذ قطیفة کان رسول الله یلبسها و یفترشها، فقذفها فی القبر و قال: و الله لایلبسها أحد بعدک أبدا. قال فدفنت مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم » ( تاریخ طبری، ج2، ص122). 4. همان گونه که در اقوال فقها، حکما و دانشمندان مختلف آمده، اصل این خطبه دارای سند نیست و هیچ کس از میان علما، این حدیث را از احادیث دارای سند معتبر نشمرده است؛ ولی بنا بر متنی که در مشارق الانوار وجود دارد، حکما و فلاسفه، مضامین و محتوا را پذیرفته و آن را قابل تطبیق با روایات دیگر میدانند؛ ولی باید به این مطالب توجه داشت که: الف. متنهای نقل شده در کتاب الزام الناصب و مشارق الانوار ـ همان گونه که مرحوم آیت الله محمدرضا طبسی نیز در کتاب خود اشاره فرمود ـ دچار اضافه و دست برد جاعلان شده است و متن این دو کتاب نیز با هم متفاوت است. ب. هیچ یک از فلاسفه و حکما در شرح خود بر این خطبه یا اظهار نظر خود درباره متن این سخن، اشاره ای به علائم ظهور و صحت مطالب خطبه در مورد علائم ظهور نکرده و بلکه به هیچ عنوان متعرّض این بخش نشده اند؛ چرا که نگاهشان به همان خطبة موجود در مشارق انوار الیقین بوده که در آن هم اثری از ملاحم و علائمی که صاحب الزام الناصب دربارة حسنی نقل کرده، است، وجود ندارد. در نهایت نمیتوان متن این خطبه را درباره علائم ظهور و قیام حسنی پذیرفت؛ چرا که از نظر سند و متن، مشکل دارد.
روایتی از علامة مجلسی (ره) در بحارالانوار بدین صورت نقل میکنند:
روی فی بعض مؤلفات أصحابنا، عن الحسین بن حمدان، عن محمد بن إسماعیل و علی بن عبدالله الحسنی، عن أبی شعیب (و) محمد بن نصیر(1)، عن عمر بن الفرات، عن محمد بن المفضل، عن المفضل بن عمر قال: سألت سیدی الصادق علیه السلام …
ثم یخرج الحسنی الفتی الصبیح الذی نحو الدیلم! یصیح بصوت له
1) در کتاب الهدایة الکبری چند بار نام محمد بن نصیر را با کنیه أبی شعیب آورده است که میتوان دو مطلب را از آن، نتیجه گرفت: الف. «أبی شعیب» کنیة محمد بن نصیر از راویان روایتهای الهدایة الکبری است؛ پس در سند بحارالانوار نیز همان گونه که در الهدایة الکبری بین أبی شعیب و محمد بن نصیر «واو» نیامده است، نباید «واو» را قرار داد، و آنها را دو نفر تصور کرد. به «أبا شعیب» بودنِ کنیة محمد بن نصیر در کتاب تاریخ العلویین نیز اشاره شده است. (ر.ک: الذریعة، ج3، ص268). ب) در کتب رجال، دو نفر را به اسم «محمد بن نصیر» معرفی کردهاند که یکی با پسوند «کشی» و دیگر «نمیری» است که اولی را توثیق و دومی را رد کردهاند؛ ولی پس از مراجعه به مواردی که در کتاب الهدایة الکبری، نام محمد بن نصیر را آورده است، متوجه میشویم، مراد در این روایت، محمد بن نصیر نمیری است.
فصیح یا آل أحمد أجیبوا الملهوف، و المنادی من حول الضریح فتجیبه کنوز الله بالطالقان کنوز و أی کنوز، لیست من فضة و لاذهب، بل هی رجال کزبر الحدید، علی البراذین الشهب، بأیدیهم الحراب، و لم یزل یقتل الظلمة حتی یرد الکوفة و قد صفا أکثر الأرض، فیجعلها له معقلا. فیتصل به و بأصحابه خبر المهدی علیه السلام، و یقولون: یا ابن رسول الله من هذا الذی قد نزل بساحتنا، فیقول: اخرجوا بنا إلیه حتی ننظر من هو؟ و ما یرید؟ و هو و الله یعلم أنه المهدی، و أنه لیعرفه، لم یرد بذلک الأمر إلا لیعرف أصحابه من هو؟ فیخرج الحسنی فیقول: إن کنت مهدی آل محمد فأین هراوة جدک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و خاتمه، و بردته، و درعه الفاضل، و عامته السحاب، و فرسه الیربوع و ناقته العضباء، و بغلته الدلدل، و حماره الیعفور، نجبیه البراق، و مصحف أمیرالمؤمنین علیه السلام ؟ فیخرج له ذلک ثم یأخذ الهراوة فیغرسها فی الحجر الصلد و تورق، و لم یرد ذلک إلا أن یری أصحابه فضل المهدی علیه السلام حتی یبایعوه. فیقول الحسنی: الله أکبر مد یدک یا ابن رسول الله حتی نبایعک. فیمد یده فیبایعه و یبایعه سائر العسکر الذی مع الحسنی إلا أربعین ألفا أصحاب المصاحف المعرفون بالزیدیة، فانهم یقولون: ما هذا إلا سحر عظیم. فیختلط العسکران فیقبل المهدی علیه السلام علی الطائفة المنحرفة، فیعظهم و یدعوهم ثلاثة ایام. فلایزدادون إلا طغیانا و کفرا. فیأمر بقتلهم فیقتلون جمیعا ثم یقول لأصحابه: لا تأخذوا المصاحف، و دعوها تکون علیهم حسرة کما بدلوها و غیروها و حرفوها و
1) بحارالأنوار ج53، ح1، ص1، باب «و مایکون عند ظهوره».
2) مرحوم علامه مجلسی در کتاب شریف بحارالانوار متنی را از کتاب الهدایة الکبری نقل کرده است که پس از مراجعه به اصل کتاب الهدایة الکبری متوجه شدم متن بحارالانوار با اصل متن الهدایة تفاوتهای جدی دارد (به متن آورده شده از کتاب الهدایة الکبری و موارد پر رنگ شده توجه فرمایید). «قال الحسین بن حمدان الخصیبی حدثنی محمد بن اسماعیل و علی بن عبدالله الحسنیان عن ابی شعیب محمد بن نصیر عن ابن الفرات عن محمد بن المفضل قال سالت سیدی ابا عبدالله الصادق علیه السلام … قال المفضل: ثم ماذا یا سیدی قال: ثم یخرج الحسنی الفتی الصبیح من نحو الدیلم یصیح بصوت فصیح یا آل احمد اجیبوا الملهوف و المنادی من حول الضریح. فتجیبه کنوز الله بالطالقان کنوزا و ای کنوز لیست من فضة و لا من ذهب بل هی رجال کزبر الحدید کأنی أنظر إلیهم علی البراذین الشهب فی ایدیهم الحراب یتعاوون شوقا للحرب کما تتعاوی الذئاب أمیرهم رجل من تمیم یقال له شعیب بن صالح فیقبل الحسنی إلیهم وجهه کدارة البدر یریع الناس جمالا انیقا فیعفی علی اثر الظلمة فیأخذ بسیفه الکبیر و الصغیر و العظیم و الرضیع ثم یسیر بتلک الرایات کلها حتی یرد الکوفة و قد صفا اکثر الأرض فیجعلها معقلاً و یتصل به و بأصحابه خبر المهدی علیه السلام فیقولون یا ابن رسول الله من هذا الذی نزل بساحتنا فیقول اخرجوا بنا إلیه حتی ننظره من هو و مایرید؟ و الله و یعلم انه المهدی و انه یعرفه و انه لم یرد بذلک الامر الا له. فیخرج الحسنی فی امر عظیم بین یدیه اربعة آلاف رجل و فی اعناقهم المصاحف و علی ظهورهم المسوح الشعر یقال لهم الزیدیة ... فیقول الحسنی الله اکبر مد یدک یا ابن رسول الله حتی ابایعک. فیمد یده فیبایعه و یبایعه سائر عسکر الحسنی الا الاربعة آلاف اصحاب المصاحف و المسوح الشعر المعروفین بالزیدیة فیقولون ما هذا الا سحر عظیم … » ( الهدایة الکبری، ص403).
مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام پرسید: «سپس چه میشود؟» امام فرمود:
حسنی، جوان خوش صورت از سوی دیلم خروج میکند و با صدای رسا فریاد میزند: «ای آل احمد! منادیِ جانب ضریح را پاسخ دهید». پس گنجهای طالقان که مردان آهنینی هستند او را لبیک میگویند، تا آن که حسنی وارد کوفه میشود. سپس خبر او به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میرسد. یاران حسنی میگویند: «این کیست که به قلمرو ما آمده است؟» حسنی میگوید: «به سراغ او خواهیم رفت». در این هنگام، میداند که او مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. پس با لشکریان خود که به آنان زیدیه میگویند، نزد مهدی میآید و از او معجزه میطلبد. … حسنی تسلیم میشود و با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت میکند. تمام لشکریان او نیز تسلیم میشوند، مگر چهل هزار زیدی مذهب که بیعت نمیکنند. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با آنان میجنگد و دستور میدهد همه را به قتل برسانند.
در این سند، چند اشکال وجود دارد:
الف. حسین بن حمدان خصیبی وجود دارد: نجاشی و ابن الغضائری او
را فاسد المذهب میدانند و مرحوم علامه مجلسی در الوجیزه او را تضعیف کرده است.
مرحوم مامقانی نیز او را تضعیف میکند و مرحوم تستری در قاموس الرجال و مرحوم خوئی در معجم رجال، حدیث او را قبول نکردهاند.(1)
1) معجم رجال الحدیث، ج5، ص224، ش3372؛ تنقیح المقال، ج1، ص326، ش2892؛ قاموس الرجال، ج3، ص440. دربارة «حسین بن حمدان» مواردی قابل تذکر است: 1. علامة مجلسی (ره) در مجلدات بحار، شش بار نام او را در سلسله سند حدیث نقل کرده است که در برخی روایات او در وسط سند قرار دارد. 2. یکی از منابع بحارالانوار به تصریح علامه (ره)، کتاب الهدایة فی تاریخ الأئمه و معجزاتهم است که تألیف حسین بن حمدان میباشد. 3. معاصرینی همچون مرحوم نمازی، سید محسن امین، محمد علی بن الوحید البهبهانی و... وی را از هجوم علمای متقدم و قدما تبرئه کرده و حدیثش را قبول میکنند. 4. اینکه مرحوم شوشتری در قاموس الرجال وی را از قوّاد بنی عباس ذکر کرده است، صحیح نیست و به اصطلاح، تشابه اسمی حسین بن حمدان مذکور با حسین بن حمدان تغلبی (که عموی سیف الدولة ) بوده، وی را دچار اشتباه کرده است. این مطلب را موسوعة أصحاب الفقها چنین تذکر میدهد: « استظهاره هذا لایصح، فان القائد الذی دبّر مع جماعة خلع المقتدر هو أبو علی الحسین بن حمدان بن حمدون التغلبی عمّ سیف الدولة، و کان من وجوه الأمراء فی زمن العباسیین، سجنه المقتدر ثم قتله سنة 306 و أخباره کثیرة» موسوعة أصحاب الفقهاء، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ج4، ص165، ( نرم افزار مکتبة الشاملة). اینجا سخن برخی از علما و محققان را دربارة حسین بن حمدان ذکر میکنیم. 1. آیتا... نمازی: «الحسین بن حمدان الخصیبی (الحصیبی) أبوعبدالله استضعفه النجاشی و ابن الغضائری. و له کتب عدها النجاشی. و الشیخ ذکر کتابه فی اسماء النبی و الائمه صلوات الله علیهم و لم یضعّفه. أقول: و الاستضعاف مستضعف و لم أجد وجهاً له الا روایته غرائب معجزات الائمه و أحوالهم کما یظهر من کثرة روایة السید هاشم فی مدینة المعاجز عن کتاب هدایته . ... وی در ادامه میفرماید که در جملة «روی فی بعض مؤلفات اصحابنا عن الحسین بن حمدان...» که درکتاب بحارالانوار و ابتدای سند حدیث مفضل بن عمر آمده است، مراد از «بعض» خود حسین بن حمدان میباشد. وله روایات کریمة فی فضائل الرسول و ائمة الهدی صلوات الله علیهم و أحوالهم فی العوالم السابقه تفید هذه الروایات حسن عقیدته و کماله و یبیّن لنا وجه الاستضعاف … . همانگونه که در جملات وی میبینیم، اعتقاد دارد که ضعیف شمردن حسین بن حمدان از جانب نجاشی و ابن غضائری وجهی ندارند، مگر اینکه به واسطة روایاتی است که درباره معجزات غریبی از ائمه علیهم السلام بیان کرده و این مطالب در نگاه قدما از مصادیق غلو لحاظ میشده است؛ در حالیکه با توجه به روایاتش، میتوان به حسن عقیدة او و کمالش پی برد ( مستدرکات علم الرجال، ج3، ص121، ش4316). 2. در کتاب تهذیب المقال آمده است: «... قال: روی عنه تلعکبری. قلت: روایة التلعکبری عنه مع أنه کان وجهاً فی اصحابنا، ثقه معتمداً لایطعن علیه کما ذکره الماتن، تنافی کونه کذاباً صاحب المقالة ملعونة علی ما ذکر ابن الغضائری». 3. در مقدمة کتاب الهدایة الکبری که توسط مؤسسة «البلاغ» چاپ شده است، چنین آمده: وفی أعیان الشیعة للعلامة الکبیر المجتهد، و المؤرخ و الادیب و الکاتب الامامی السید محسن الامین العاملی ـ طیب الله ثراه ـ ترجمة للخصیبی مفادها امتداحه و الثناء علیه، و علی أنه من علماء الامامیة و کل ما نسب إلیه من معاصریه و غیرهم لا أصل له و لا صحة، و انما کان طاهر السریرة والجیب، و صحیح العقیدة، کما أن السید الامین ـ رحمة الله و قدس سره ـ أورد فی کتابه أعیان الشیعة أقوال العلماء فیه و رد علی المتحاملین علیه ردا جمیلا، کابن الغضائری و النجاشی و صاحب الخلاصة، و یقول السید الامین العاملی ـ قدس سره ـ: لو صح مازعموا و ماذهبوا إلیه و نسبوه له لما کان الامیر سیف الدولة المعروف و المشهور بصحة عقیدته الاسلامیة و ولائه للعترة الطاهرة و آل البیت ـ سلام الله علیهم ـ صلی علیه و أئتم به. و فی روایة التلعکبری علی انه اجیز منه لما عرف عنه من الوثاقة و الصدق بین خواص عصره». «علامه سید محسن امینی (ره) او را مدح کرده است و میگوید: اگر نسبتهایی که به حسین بن حمدان میدهند، صحیح بود، امکان نداشت سیف الدولة حمدانی که مشهور به صحت عقیده و محبت اهل بیت علیهم السلام بود، به او اقتدا کند و او را قبول نماید. همچنین در صورت مذموم بودنِ حسین بن حمدان و دروغگو بودنش، تلعکبری (با آن وجاهت و کمالش) از او روایت نمیکرد. 4. صاحب تعلیقه بر بحارالانوار ذیل نام این کتاب و مؤلف چنین میگوید: هو الحسین بن حمدان الجنبلانی بالجیم المضمومة و النون الساکنة للموحدة الحضینی بالمهملة المضمومة و النون بعد الیاء و قبلها و عن «ضح» الحضینی بالمعجمة و المهملة المکسورة و المثناة من تحت. أبو عبدالله کان فاسد المذهب کذاب صاحب مقالة ملعون لایلفت إلیه. له کتب منها کتاب الاخوان، تاریخ الائمة و غیرهما، روی عنه التلعکبری و سمع منه فی داره بالکوفة سنة 334 و له منه اجازة و مات فی شهر ربیع الاول سنة358 و قال المحقق البهبهانی کونه شیخ الاجازة یشیر الی الوثاقة. و قد ذکره شیخنا المحدث النوری نور الله مرقده فی الباب الرابع عشر من کتاب نفس الرحمن و ذکر بعض الاخبار الغریبة و بعض مقالات باطلة عنه ثم قال فی کتابه: کیف یمکن التعویل علی متفرداته نعم کتاب الهدایة (المذکور) المنسوب إلیه فی غایة المتانة و الاتقان لم نر فیه ما ینا فی المذهب و قد نقل عنه و عن کتابه هذا الاجلاء من المحدثین کالشیخ أبی محمد هرون بن موسی التلعکبری و الشیخ حسن بن سلیمان الحلی فی منتخب البصائر و رسالة الرجعة و صاحب عیون المعجزات الذی ذکر جمع أنه السید المرتضی و المولی المجلسی (ره) و صاحب العوالم و غیرهم. قال المحدث القمی: و رأیت بخط الفاضل الماهر الآغا محمد علی بن الوحید البهبهانی فیما علقه علی نقد الرجال ما هذا لفظه قال شیخنا المعاصر: ان الذی فی کتاب الرجال ان الحسین بن حمدان الحضینی کان فاسد المذهب کذابا صاحب مقالة ملعونا لایلتفت إلیه و ظاهر لمن تدبر هذا الکتاب و هو الهدایة أنه من اجلاء الامامیة و ثقاتهم و لعل المذکور فی کتب الرجال لیس هو هذا و الا فالتوفیق بینهما غیر ممکن و الله أعلم ( بحارالانوار، ج102، ص65). «محدث نوری (ره)، بعضی روایات باطل از او را نقل میکند و میگوید: نمیتوان به روایاتی که تنها از او رسیده است اعتماد کرد. البته کتاب الهدایة الکبری که منسوب به او است، در کمال متانت میباشد و بزرگانی از کتاب او نقل حدیث کردهاند. محدث قمی (ره) نیز میفرماید: از محقق آگاه محمد علی بن وحید بهبهانی نوشتهای دیدم که چنین میباشد: شیخ ما میگوید: از ظاهر تدبر در کتاب الهدایة الکبری به دست میآید که این شخص، از بزرگان و ثقات علمای امامیه بوده است». 5. مرحوم آقا بزرگ طهرانی در دو قسمت از کتاب خود، از حسین بن حمدان ذکری به میان آورده است: اول. ج3، ص268 ذیل کتاب تاریخ العلویین : ... و ذکر (یعنی تاریخ العلویین ) أن العلویین القاطنین فی سواحل بحر الشام فی عدة بلاد و عاصمتم اللاذقیة و هم اتباع محمد بن نصیر النمیری کلهم شیعة اثنا عشریة معتقدون بامامة الحجة بن الحسن العسکری علیه السلام و انما ینکرون نیابة النواب الأربعة و یکذبونهم و یقولون إن باب الامام العسکری کان السید أبا شعیب محمد بن نصیر البصری النمیری و بعده أبا محمد عبدالله بن محمد الحنان الجنبلانی المولود سنة 235ق و المتوفی سنة 287ق و إلیه ینسب الطریقة الجنبلانیه و بعده تلمیذه السید حسین بن حمدان الخصیبی المولود سنة 260 و المتوفا سنة 346، کان یسکن جنبلان ثم رحل الی حلب و بها ألف الهدایة الکبری لحاکمها سیف الدولة بن حمدان و کان له و کلاء منهم السید علی الجسری وکیله فی بغداد. (أقول) تظهر الحقایق بالرجوع الی ترجمة محمد بن نصیر و الحسین بن حمدان فی کتب الغیبة و کتب رجالنا». در کتاب تاریخ علویین آمده است، عدهای از شیعیان هستند که از پیروان محمد بن نصیر نمیری میباشند. این افراد شیعة دوازدهامامی بوده و امامت حجة بن الحسن علیه السلام را قبول دارند. اما نیابت نواب أربعة از امام زمان علیه السلام را انکار کرده و به نیابت و باب بودن محمد بن نصیر، عبد الله بن محمد حنان و حسین بن حمدان اعتقاد دارند. حسین بن حمدان متولد 260ق . و متوفای 346 ق میباشد و پس از هجرت از جنبلان به سمت حلب، کتاب الهدایة الکبری را برای حاکم حلب «سیف الدولة» تألیف کرد. میگویم [ اقا بزرگ طهرانی ] : حقایق در مورد محمد بن نصیر و حسین بن حمدان با مراجعه به کتابهای رجال و کتابهایی که دربارة غیبت نوشته شده است، مشخص میشود. دوم . ج25 ص164: «... روی التلعکبری فی 344ه. و ینقل عنه المجلسی...» از کلام مرحوم آقابزرگ به نقل از تاریخ العلویین مشخص میشود که گویا حسین بن حمدان از علاقه مندان به تفکر محمد بن نصیر نمیری بوده و این مطلب تقویت میشود با جمله ای که در حدیث مفضل آمده و او محمد بن نصیر را باب امام عصر علیه السلام معرفی کرده است؛ در حالیکه مورد لعن بودن محمد بن نصیر متفق تمام علمای رجالی است. «قال المفضل: قلت: یا سیدی فمن یخاطبه و لمن یخاطب؟ قال الصادق علیه السلام : تخاطبه الملائکة و المؤمنون من الجن و یخرج أمره و نهیه الی ثقاته و ولاته و کلائه و یقعد ببابه محمد بن نصیر النمیری فی یوم غیبته بصابر ثم یظهر بمکة». نقل بالا از کتاب بحارالانوار بود و در کتاب الهدایة الکبری چنین آمده است: «قال المفضل: یا سیدی فمن یخاطبه و لمن یخاطب، قال الصادق محمد بن نصیر فی یوم غیبته بصاریاً ...» .
ب. در سند این روایت، «محمد بن نصیر نمیری» وجود دارد که از ملعونان و خارج شدگان از دین است و تفصیل زندگانی و ادعاهایش در کتب رجال آمده است.(1)
ج. در سند الهدایة چنین آمده است: (عن محمد بن المفضل قال: سألت)، در حالیکه در متن روایت، از مفضل نام میبرد. این نشان میدهد در سند الهدایة، سقطی صورت گرفته در حالیکه علامة مجلسی آن را کامل آورده است.
علامه مجلسی (ره) در پایان حدیث مفضل بن عمر، بیان میکند که این حدیث را در کتاب مختصر بصائر الدرجات(2)تألیف شیخ
حسن بن سلیمان دیدهام؛ اما لازم ذکر است که سند موجود در کتاب مختصر بصائر(1)همان سند کتاب الهدایة الکبری میباشد و به تصحیح سند کمکی نمیکند و ضعف سند، باقی است.
در نهایت میتوان گفت روایت، به دلیل وجود «حسین بن حمدان» و «محمد بن نصیر» دارای ضعف و غیر معتبر است. متن کلام علامه مجلسی (ره) دربارة کتاب مختصر بصائر الدرجات چنین است:
اقول: روی الشیخ حسن بن سلیمان فی کتاب منتخب البصائر هذا الخبر هکذا: حدثنی الأخ الرشید محمد بن إبراهیم بن محسن الطارآبادی(2)أنه وجد بخط أبیه الرجل الصالح إبراهیم بن محسن هذا الحدیث الآتی ذکره، و أرانی خطه و کتبته منه، و صورته: الحسین بن حمدان، و ساق الحدیث کما مر إلی قوله لکأنی أنظر إلیهم علی البراذین الشهب بأیدیهم الحراب، یتعاوون شوقا إلی الحرب کما تتعاوی الذئاب أمیرهم رجل من بنی تمیم یقال له شعیب بن صالح، فیقبل الحسین علیه السلام الیهم وجهه کدائرة القمر، یروع الناس جمالا فیبقی علی أثر الظلمة فیأخذ سیفه الصغیر و الکبیر، و العظیم و الوضیع. ثم یسیر بتلک الرایات کلها حتی یرد الکوفة، و قد جمع بها أکثر
أهل الأرض یجعلها له معقلا ثم یتصل به وبأصحابه خبرالمهدی فیقولون له: یا بن رسول الله من هذا الذی نزل بساحتنا؟ فیقول الحسین علیه السلام : اخرجوا بنا إلیه حتی تنظروا من هو و ما یرید؟ و هو یعلم و الله أنه المهدی علیه السلام و إنه لیعرفه، و إنه لم یرد بذلک الأمر إلا الله، فیخرج الحسین علیه السلام و بین یدیه أربعة آلاف رجل فی أعناقهم المصاحف، و علیهم المسوح، مقلدین بسیوفهم، فیقبل الحسین علیه السلام حتی ینزل بقرب المهدی علیه السلام فیقول: سائلوا عن هذا الرجل من هو و ماذا یرید؟»(1)
نکتة جالب در روایت مفضل بن عمر از کتاب مختصر بصائرالدرجات این است که دو تفاوت اساسی با سند و متن منقول از الهدایة الکبری دارد:
الف. در سند مختصر البصائر الدرجات نام مفضل بن عمر در سند حذف نشده است، به خلاف سند الهدایة الکبری.
ب. متن روایت مختصر البصائر الدرجات تا جملة «ثم یخرج الحسنی…» مشابه با متن الهدایة الکبری میباشد اما همان گونه که در متن اصلی و نقل علامه مجلسی (ره) مشاهده میشود، کلمة «الحسنی» به «الحسین علیه السلام » تبدیل شده است.(2)
1) بحارالانوار، ج53، صفحة35.
2) گویا همین مطلب جناب آقای عباد الله سرشار الطهرانی المیانجی، محقق کتاب مختصر بصائر (انتشارات دارالمفید بیروت) را بر این داشته است که متن جدید کتاب را با نام الحسنی بیاورد و از متن اصلی کتاب مختصر البصائر تبعیت نکند؛ اگر چه در پاورقی الحسین علیه السلام را متذکر شده است. همچنین به تبعیت از متن الهدایة به جای «بین یدیه أربعة آلاف رجل» آورده است «أربعون ألف رجل»؛ در حالیکه در اصل کتاب مختصر بصائر « أربعة آلاف » میباشد.
حدیث مفصلی در ملاحم(1)سید بن طاووس از فتن سلیلی آورده است که اشارهای به حسنی دارد. در این روایت، پس از بیان شهرهای یاران حضرت مهدی علیه السلام و شروطی که حضرت علیه السلام برای پذیرش بیعت قرار دادهاند، چنین میگوید:
و یسیر بالجیوش حتی یترک وادی الفتن و یلحقه الحسنی فی اثنی عشر ألفاً فیقول: أنا أحق بهذا الامر منک. فیقول له: هات علامات دالة. فیومی الی الطیر فیسقط علی کتفه و یغرس القضیب الذی بیده فیخضر و یعشوشب. فیسلم الیه الحسنی الجیش و یکون الحسنی علی مقدمته….(2)
سید بن طاووس، سند این روایت را چنین ذکر میکند:
عن فتن السلیلی، بسنده: حدثنا الحسن بن علی المالکی قال: حدثنا ابوالنصر علی بن حمید الرافعی قال: حدثنا محمد بن الهیثم البصری قال: حدثنا سلیمان بن عثمان النخعی قال: حدثنا سعید بن طارق عن سلمة بن
1) نام اصلی این کتاب التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن است که به آن الفتن و الملاحم نیز گفته میشود.
2) ملاحم، ص132، باب 97؛ این متن با توجه به راوی نهایی که اصبغ بن نباته است و بیان یاران حضرت مهدی علیه السلام و همچنین گرفتن چهل شرط از یاران برای بیعت، همان متن خطبة البیان است که در الزام الناصب آمده است. (البته قرائنی دیگر نیز در متن وجود دارد که این سخن را تأیید میکند).
انس عن الاصبغ بن نباته قال خطب امیرلمؤمنین( علیه السلام ) خطبة فذکر المهدی…. (1)و(2)
اکنون لازم است به دو مطلب اشاره کنیم:
الف. طریق سید بن طاووس به سلیلی
سید بن طاووس (ره) همان گونه که در مقدمة کتاب خود آورده، ملاحم خود را از روایات سه کتاب تشکیل داده است: ملاحم ابن حماد، فتن سلیلی، فتن بزّار.
البته ابن طاووس (ره) در کتاب خود دربارة فتن سلیلی و روایات موجود در آن میگوید:
فاننی عازم علی أن أعلق فی هذه الاوراق ماوجدته علی سبیل الاتفاق فی کتاب الفتن تألیف السلیلی ابن احمد بن عیسی بن شیخ الحسائی من رواة الجمهور من نسخة اصلها فی المدرسة المعروفة بالمزکی بالجانب الغربی من البلاد الواسطیة تاریخ
1) ملاحم، ص132، ب79.
2) در ادامة این روایت آمده است که شخصی به نام أبوخالد حلبی از امام علیه السلام چنین میخواهد: «صفه لنا یا امیرالمؤمنین؟...» در چاپ مؤسسة اعلمی آمده است: أبو خالد الحلبی و در پاورقی آورده است: «کذا فی الأصل و لعله أبوخالد الکابلی» ص132. اما در چاپ «مؤسسة صاحب الامر» آمده است «أبوخالد الکلبی» و در پاورقی میگوید: «ورد فی هامش النسخة الخطیة: کذا فی الأصل، و لعله أبوخالد الکابلی» (ص288، طبع اول، 1416ق). به هر روی اگر أبوخالد کلبی یا حلبی باشد، مهمل است و نامی از او در کتب رجالی نیافتم؛ اما ابوخالد کابلی را مرحوم آیت الله خوئی ذیل نام «کنکر» (ج14، ص129) بحث کرده است؛ ولی این شخص بنابر سال تولدش، نمیتواند از حضرت علی علیه السلام نقل حدیث کرده باشد.
کتابتها سنة سبع و ثلاثمائة(1)و درک ما تضمنته علی الرواة و أنا برئٌ من خطره لأننی أحکی ما أجده بلفظه و معناه ان شاءالله تعالی؛
1) اتان کلبرگ در کتاب کتابخانة ابن طاووس و احوال و آثار او، ص273 (ترجمه سید علی قرائی و رسول جعفریان، چاپ صدرا، بهمن 1371، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی) میگوید: «کتاب الفتن / ابوصالح السلیلی بن احمد بن عیسی بن (الـ) شیخ الحسائی (یا: ا لحسّانی) زندگی اوائل قرن چهارم... نسب مؤلف به اشتباه الحسالی یا السائی (در الذریعة ) آمده است. از نسب وی چنین به دست میآید که وی نوه عیسی بن (الـ) شیخ بن السلیل (م262) ... و فرزند احمد بن عیسی (م285) است که مدتی حاکم دیار بکر بوده است. هیچ شاهدی مبنی بر اینکه او همان محمد بن احمد است که برای مدت کوتاهی قبل از تسلیم شدن به خلیفه المعتضد در سال286 جانشین پدرش به عنوان حاکم دیار بکر بوده است، وجود ندارد. مؤلف گرچه سنی بوده، اما احیاناًاز عالمان شیعه نقل میکرده است. ...تاریخ نسخة دستنویس مؤلف (سلیلی) 307ق. بوده، (بنابر نقل سید بن طاووس (ره) ) این به احتمال اشتباه است؛ زیرا سلیلی به تخریب مسجد براثا در بغداد به دست حنبلی ها، در سال312ه. یاد میکند. ...سلیلی کتاب السقیفه نیز داشته که نقلهایی از آن را الحسن بن ابی الحسن الدیلمی (زندگی در اوائل قرن هشتم) در غررالاخبار خود آورده است. این مطلبی که اتان کلبرگ در مورد مسجد براثا ذکر میکند در کتاب الملاحم و الفتن سید بن طاووس، باب48 از منقولات سلیلی، ص261 (چاپ مؤسسة صاحب الامر، 1416) چنین آمده است: «فیما نذکره من معجز للنّبی صلی الله علیه و آله و سلم، لما یجری علی جامع براثا. ... قال السلیلی مصنف الکتاب: فرأیت مسجد براثا وقد هدمه الحنبلیون، و حفروا قبوراً فیه، و أخذوا أقواماً قد حفر لهم قبور فغلبوا أهل المیت و دفنوهم فیه ارادة تعطیل المسجد و تصییره مقبرة و کان فیه نخل فقُطع، و اُحرق جذوعه و سقوفه، و ذلک فی سنة اثنتی عشرة و ثلاثمائة...»
من قصد دارم آنچه در کتاب فتن سلیلی از نسخه ای که اصل آن در مدرسة مزکی با تاریخ کتابت 307ق. است، مطالبی را نقل کنم. البته من خود را از اشتباهات آن مبرا دانسته و فقط نقل کلام میکنم.
و طریق خود به این کتاب را چنین آورده است:
کتاب الفتن لأبی صالح السلیلی ابن احمد بن عیسی ابن شیخ الحسانی تاریخ نسخة الاصل سنة سبع و ثلاث مائة بخط مصنفها فی المدرسة المعروفة بالترکی بجانب الغربی من واسط من نسخة هی الاصل علی ماحکاه من ذکره أنه شاهدها(1)
کتاب الفتن، متعلق به سلیلی است و تاریخ نسخة اصلی که مصنف کتاب آن را نوشته است، متعلق به سال 307ق میباشد و در مدرسة ترکی شهر واسط موجود است. این نسخة موجود بنابر شهادت شخصی که شاهد کتابت آن از روی نسخة اصلی بوده، میباشد.
بسیار روشن است که طریق سید بن طاووس (ره) به سلیلی و نقل سید (ره) از این کتاب، مرسل میباشد و طریق قابل خدشه است و این کتاب به اصطلاح وجاده است.(2)همچنین شخص سلیلی که با نام «ابی صالح السلیلی بن احمد بن عیسی بن شیخ الحسائی (السائی)» معرفی شده،
مجهول و نامشخص است.(1)
ب. در سند روایت نیز افراد مهملی وجود دارد که اعتبار روایت را از بین میبرد. «افرادی مانند سلیمان بن عثمان»، «سعید بن طارق» و «سلمة بن انس» مهمل بوده و نامی از آنها در کتب رجالی دیده نمیشود.
روایتی را شیخ طوسی (ره) در کتاب الغیبة (باب بعض صفاته و منازله و سیرته علیه السلام ) ص468 آوردهاند که بدین صورت میباشد:
«اخبرنا أبو محمد المحمدی عن محمد بن علی بن الفضل عن أبیه عن محمد بن ابراهیم بن مالک عن ابراهیم بن بنان الخثعمی عن احمد بن یحیی بن المعتمر (در برخی نسخ المعتمد) عن عمرو بن ثابت(2)عن أبیه عن أبی
1) مرحوم آقابزرگ طهرانی در کتاب الذریعة، ج16، ص112 ذیل نام کتاب الفتن میفرماید: «... أقول: اکثر مشایخ السلیلی فی کتابه هذا من علماء العامة مثل: محمد بن جریر طبری العامی صاحب التاریخ المتوفی (310ه( و غیره، لکن بعض مشایخه من الخاصة، مثل: ابن ابی الثلج محمد بن احمد المتوفی 325ه. و له کتاب السقیفه الذی ینقل عنه الدیلمی صاحب الارشاد فی کتابه الغرر و الدرر . اکثر اساتید سلیلی از علمای اهل سنت هستند؛ مانند طبری صاحب کتاب تاریخ ؛ ولی برخی از اساتید و از علمای شیعه نیز بودهاند؛ مانند: ابن ابی الثلج. سلیلی کتابی دارد با نام السقیفة که دیلمی در کتاب الغرر و الدرر از آن مطلب نقل کرده است.
2) در مورد عمرو بن ثابت اختلافی میان علمای رجالی وجود دارد، چرا که برخی او را «عمرو بن میمون» نامیده اند، برخی او را به عنوان «عمر بن ثابت» و برخی با عنوان «عمرو بن أبی المقدام» ذکر نموده اند، هر چند که برخی رجالیون، «عمرو بن ثابت و عمر بن ثابت» را برادر گرفته و برخی یکی میپندارند. به هر روی با توجه به (روی عن) و (روی عنه) اگر بخواهیم شخصیت او را مشخص کنیم، تنها عمرو بن أبی المقدام (ثابت) هست که در افرادی که او از آنها نقل حدیث کرده نام پدرش آمده است، و هیچ کدام از رجالیون در ذیل (روی عنه) برای هیچ یک از اسامی فوق نام احمد بن یحیی بن المعتمر (المعتمد) را نیاورده اند. در نهایت شاید بتوان گفت او همان عمرو بن ثابت أبی المقدام است که هم در کتب رجالی اهل سنت و هم شیعه ذکر گردیده است. در میان کتب رجالی اهل سنت ( تهذیب الکمال / مزی) ج5، ص396، ش4922 چنین میگوید: «... قال علی بن الحسن بن شَقیق: سمعتُ ابن المبارک یقول: لاتحدثوا عن عَمرو بن ثابت، فانه کان یسب السّلف... قال أبو حاتِم: ضعیف الحدیث، یُکتب حدیثه، کان ردئ الرأی، شدید التشیع. ... قال أبوعبید الآجری: سألت أبا داود عن عمروبن ثابت ابن أبی المقدام، فقال: رافضیٌّ خبیث. و قال فی موضع آخر: رجل سوء، قال هَنّاد: لم أصلِّ علیه. قال: «لمامات النبی (ص) کفر الناس إلا خمسة»... «افراد زیادی از علمای اهل سنت او را تضعیف کرده و در پاورقی تهذیب الکمال آمده است که: و قال الساجی: مذموم و کان ینال من عثمان و یقدم علیّا علی الشیخین و قال العجلی: شدید التشیع غال فیه و اهی الحدیث...» البته کاملاً دلیل ضعف از نگاه علمای اهل سنت مشهود است و نیازی به توضیح نیست. اما مرحوم آیت الله خوئی در کتاب رجالی خود، ج13، ص72، ش8847 پس از ذکر نکاتی درباره این شخص و اسمهای متعددی که برای او بر شمرده اند در نهایت میفرمایند: «الثالث: ان عمرو بن ثابت أبی المقدام: ثقه، علی ما عرفت...». مرحوم مامقانی و محدث نوری (ره) نیز، او را ثقه شمرده اند. ( مستدرکات علم الرجال، ج6، ص23، ش10721).
جعفر علیه السلام - فی حدیث طویل- قال: یدخل المهدی الکوفه و بها ثلاث رایات قد اضطربت بینها، فتصفوله فیدخل حتی یأتی المنبر و یخطب و لایدری
الناس ما یقول من البکاء، و هو قول رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : «کأنی بالحسنی و الحسینی» و قد قاداها [رایات] فیسلمّها الی الحسینیّ فیبایعونه …»
امام باقر علیه السلام فرمود: مهدی وارد کوفه میشود، در حالی که سه گروه با هم در کشمکش هستند اما در برابر او تسلیم میشوند، مهدی به منبر میرود و خطبه میخواند؛ اما از شدت صدای گریه، سخنان او مشخص نیست. این است سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: «گویا حسنی و حسینی را میبینم» پس مهدی رهبری رایات را دارد و آن رهبری را به حسینی تنفیذ میکند و مردم نیز از او بیعت میکنند».
متن این حدیث، متن غریبی است که با بقیه روایات تفاوت دارد.
در سند این روایت، حداقل سه نفر مجهول یا به عبارتی مهمل وجود دارد: محمد بن ابراهیم بن مالک، ابراهیم بن بنان الخثعمی، احمد بن محمد بن یحیی بن المعتمر (المعتمد).
این سه نام، در کتب رجالی موجود نیست و مرحوم نمازی پس از ذکر نام آنها در کتاب مستدرکات علم الرجال(1)میفرماید: «لم یذکروه».(2)
در نهایت، این روایت اعتبار سندی ندارد و نمیتوان به متن آن، استناد کرد.
این روایت، با روایات دیگر همخوانی ندارد؛ چرا که این جا سخن از «حسنی و حسینی» با هم است و محوریت با حسینی میباشد و حسنی رایت را تحویل میدهد. در روایت قبل، برخورد امام با حسنی در مسیر عراق است؛ اما در این جا این اتفاق در خود عراق میافتد.(1)به هر حال، متن روایت نیز غریب است.
مرحوم علامه مجلسی بخشی از خطبة الملاحم منسوب به حضرت علی علیه السلام را نقل میکند که در آن، به حسنی اشاره شده است. سخن علامه مجلسی (ره) چنین است:
و فی خطبة الملاحم لامیر المؤمنین علیه السلام التی خطب بها بعد وقعة الجمل بالبصرة قال: یخرج الحسنی صاحب طبرستان مع جم خیله و رجله حتی یأتی نیشابور فیفتحها و یقسم أبوابها ثم یأتی إصبهان، ثم إلی قم، فیقع بینه و بین أهل قم وقعة عظیمة یقتل فیها خلق کثیر فینهزم أهل قم، فینهب الحسنی أموالهم ویسبی ذراریهم و نساءهم و یخرب دورهم، فیفزع أهل قم إلی جبل یقال لها «وراردِهار»(2)فیقیم الحسنی ببلدهم
أربعین یوما، و یقتل منهم عشرین رجلا، یصلب منهم رجلین ثم یرتَحل عنهم.(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای که پس از جنگ جمل در بصره ایراد کرد، فرمود: حسنی صاحب طبرستان با گروه زیادی از سواره و پیاده نظام خود قیام می کند و به سوی نیشابور رفته، آن جا را فتح می کند پس به اصفهان و آن گاه به قم می رود و نبردی میان او و قمی ها رخ می دهد که عده زیادی کشته می شوند. سپس قمی ها به سوی منطقة «وراردهار» گریخته و بدان جا پناهنده می شوند. حسنی پس از پیروزی، چهل روز در قم می ماند و اموال آنان را غارت و زن و فرزندشان را اسیر می کند و دو نفر را به دار می آویزد.
این حدیث را در هیچ یک از کتب حدیثی، غیر از بحارالانوار نیافتیم و همان گونه که مشخص است، به دلیل عدم ذکر سند از جانب علامه مجلسی (ره)، قابل پذیرش نیست و نمیتوان بدان تمسک کرد. علاوه بر اینکه متن آن هم غیر قابل قبول است؛ چرا که متنی غریب است و اگر قائل شویم که حسنی (بنا بر روایتهای قبلی) از یاران حضرت مهدی علیه السلام است، امکان ندارد با اهل قم که از جایگاه ویژهای در روایات برخوردار است و امید شیعیان جهان میباشد، چنین برخوردی
1) بحارالانوار، ج57، ص215.
کند.(1)
در کتاب سرور اهل الایمان، تألیف بهاءالدین علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید الحسینی النجفی چنین آمده است:
عن عثمان بن عیسی عن بکر بن محمد الأزدی عن سدیر قال: قال ابوعبدالله علیه السلام یا سدیر الزم بیتک و کن حلساً من أحلاسه و اسکن ما سکن اللیل و النهار. فاذا بلغ أنّ السفیانی قدخرج فارحل إلینا و لو علی رجلک. قلت: جعلت فداک هل قبل ذلک شئٌ؟ قال: نعم. و أشار بیده بثلاث أصابعه الی الشام و قال: ثلاث رایات: رایة حسنیة و رایة أمویة و رایة قیسیة فبینماهم[علی ذلک] اذ قد خرج السفیانی فیحصد هم حصد الزّرع ما رأیت مثله قطّ؛(2)
سدیر می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای سدیر! در خانه ات بنشین و حرکتی مکن، تازمانی که به تو پیامی برسد که سفیانی خروج کرده است. آن گاه خودت را به هر صورت ممکن به ما برسان. گفتم: فدایتان شوم آیا قبل از خروج سفیانی نشانه ای دیگر وجود دارد؟ فرمود: بله و با انگشتان خود به سمت شام اشاره کرد و فرمود: سه پرچم خواهد بود؛ پرچمی حسنی، پرچمی اموی و پرچمی قیسی....
آقابزرگ طهرانی (ره) در کتاب الذریعة(1)ذیل نام همین کتاب سرور اهل الایمان چنین میفرماید:
فی علامات ظهور صاحب الزمان قال فی البحار و صرح أیضاً فی الریاض بانه للسید النسابة بهاء الدین علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید النجفی النیلی. أقول یظهر من صدر الکتاب انه منتخب من کتاب الغیبة للسید بهاء الدین المذکور الذی کان مفصلاً. فانتخب السید نفسه من کتابه الغیبة هذا الکتاب و کتبه بخطه و لم یسمه باسم و لما وجد بعض الأفاضل الکتاب بخط السید استنسخه عن خطه بعینه و سماه بهذا الاسم و اصل کتابه الغیبة(2)کما یاتی فی حرف الغین مختصر من کتاب الانوار المضیئة فی احوال المهدی تألیف السید علم الدین علی بن عبدالحمید بن مختار بن معد الموسوی کما فصلناه فی ج2، ص442...
اول الکتاب ما لفظه «و بعد فهذه اخبار منقوله من خط السید الکامل السعید السید علی بن عبدالحمید من کتاب الغیبة رتبتها علی ما وجدتها بخطه و سمیتها سرور اهل الایمان فی علایم ظهور صاحب الزمان راجیاً بهالی و له رجوح المیزان یوم تشیب فیه الولدان…» قال فی اول البحار(3)عند ذکرالکتاب «انه مشتمل علی نوادر
1) الذریعة، ج12، ص173.
2) کتابی از صاحب سرور اهل الایمان وجود دارد با نام منتخب الانوار المضیئة که شاید همین کتاب الغیبة باشد؛ ولی حدیث رایة حسنیة را در آن ندیدم.
3) علامه مجلسی در بحارالانوار، ج1، ص17 میفرماید: و کتاب سرور اهل الایمان کلها للسید النقیب الحسیب بهاء الدین علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید الحسینی النجفی، استاد الشیخ ابن فهد الحلی (قدس الله روحهما).
الاخبار و السید المذکور من افاضل النقباء النجباء...» اقول: هو استاذ الشیخ ابی العباس احمد بن فهد الحلی....
این کتاب درباره علایم ظهور صاحب الزمان علیه السلام می باشد ... و از مقدمة کتاب مشخص می شود که این کتاب گزیده ای از کتاب الغیبة همین نویسنده است و در اصل کتاب الغیبة خود را تلخیص کرده است. پس برخی از علما، نام سرور اهل الایمان را بر آن گذاشته و آن را نسخه برداری کردند. کتاب الغیبة نیز مختصری از کتاب الانوار المضیئه، تألیف سید علم الدین علی بن عبدالحمید بن معد الموسوی می باشد... می گویم که صاحب سرور اهل الایمان استاد شیخ احمد بن فهدحلی است.
این روایت را به جز علامه مجلسی (ره)شخص دیگری از سرور اهل الایمان نقل نکرده است. البته مرحوم کلینی همین روایات را بدون اضافهای که صاحب سرور بعد از عبارت «و لو علی رجلک» دارد، نقل کرده است. متن حدیث در روضه کافی چنین است:
عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن عثمان بن عیسی عن بکر بن محمد عن سدیر قال: قال ابوعبدالله علیه السلام : یا سدیر الزم بیتک… و لو علی رجلک.(1)
علامه مجلسی (ره) در مرآة العقول(2)این حدیث را حسن یا
موثق میشمارد.
اما روایت روضه کافی، آن اضافهای را که در کتاب سرور میباشد، ندارد و کسی هم غیر از این کتاب، چنین نقلی را نیاورده است. در نتیجه نمیتوان به روایت سرور اهل الایمان اعتماد نموده و آن اضافه را قبول کرد.(1)
متنی که در این بخش، دربارة آن سخن خواهیم گفت، روایت و حدیث محسوب نمیشود؛ لکن مستندی است که بر وجود حسنی دلالت دارد و آن هم سخن مأمون عباسی است.
این سخن را ابتدا سید بن طاووس از کتاب ندیم الفرید(2)ابن مسکویه نقل کرده و مرحوم علامه مجلسی نیز(3)آن را به نقل از طرائفِ سید بن طاووس میآورد. در این کلام که به ادعای ابن
1) لازم ذکر است که در سند سرور اهل الایمان نام احمد بن محمد نیامده است و طریق صاحب سرور به این افراد، امکان ندارد بدون واسطه باشد که این واسطهها در کتاب سرور اهل الایمان ذکر نشده است. در نهایت باید چنین گفت که این روایت را از اصل یعنی روضه کافی گرفته است؛ اما چگونه این اضافه وارد شده است، معلوم نیست.
2) اتان کلبرگ پس از ذکر این کتاب به عنوان منبع سید بن طاووس در کتاب طرائف، چنین میگوید: «... ظاهراً حدس آقابزرگ در اتحاد این تألیف با انس الفرید و انس الخواطر درست میباشد»، ( کتابخانه سید بن طاووس، ص465). برای دیدن متن، ر.ک: الذریعة، ج24، ص104.
3) بحارالانوار، ج49، ص208.
مسکویه جوابی از جانب مأمون برای نامة برخی از بنی هاشم است، مأمون عباسی پس از ذکر مدایح حضرت علی علیه السلام و امامان علیهم السلام به ذکر نکاتی درباره دلایل واگذاری ولایتعهدی به امام رضا علیه السلام میپردازد و در ادامة جواب، نامی از حسنی و قیام او برده و چنین میگوید:
«من الطرائف المشهورة ما بلغ إلیه المأمون فی مدح امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام و مدح اهل بیته علیه السلام ذکره ابن مسکویه صاحب التاریخ... فی کتاب سماه ندیم الفرید یقول فیه حیث ذکر کتابا کتبه بنوهاشم یسألون جوابهم، ما هذا لفظه: فقال المأمون: بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد علی رغم أنف الراغمین... فالرشید اخبرنی عن آبائه و عما وجد فی کتاب الدولة و غیرها، أن السابع من ولد العباس لاتقوم لبنی العباس بعده قائمة و لاتزال النعمة متعلقة علیهم بحیاته، فإذا أودعت فودعها فاذا أودع فوّدعاها، اذا فقدتم شخصی فاطلبوا لانفسکم معقلاً و هیهات، ما لکم إلا السیف یأتیکم الحسنی الثائر البائر، فیحصدکم حصداً أو السفیانی المرغم و القائم المهدی یحقن دمائکم إلا بحقها....(1)
چیزی جز شمشیر برای شما نیست. حسنی بر شما حمله میکند و خونخواهی نموده، شما را نابود خواهد کرد.
همانگونه که مشخص است، این نامه نیز به دلیل عدم حجیت و اعتبار سندی، نهایت مطلبی را که مشخص میکند، وجود حسنی و
1) طرائف، ص275؛ علامه مجلسی (ره) در پایان ذکر این نامه میفرمایند: «أقول: کان هذا الخبر فی بعض نسخ الطرائف و لم یکن فی اکثرها و کانت النسخ سقیمة» .
قیام او میباشد و بیش از آن مطلبی ارائه نمیکند.
قد جاءت الآثار بذکر علامات لزمان قیام القائم المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حوادث تکون امام قیامه و آیات و دلالات: فمنها ... قتل الحسنی.... (1)
در مجموع، باید چنین گفت که با توجه به متون روایات، به ویژه متن حدیث نقل شده از روضة الکافی میتوان به اصل وجود قیام حسنی اذعان کرد؛ اما درباره اینکه او چه خصوصیاتی دارد و آیا چهرهای مثبت است و در قبال او وظیفهای داریم یا نه و آیا باید از او تبعیت کرد، مطلبی از سوی امامان علیهم السلام ذکر نشده است و نمیتوان سخنانی که در ذهن برخی گویندگان جاهل یا معاند پرورش یافته است را قبول کرد و با مدعیان حسنی همراهی نمود.(3)
1) ارشاد، ص345، باب ذکر علامات قیام القائم علیه السلام .
2) ج12، ص436، ذیل روایت 483.
3) در پایان بحث لازم است به مطالبی اشاره شود. الف. روایتی در کتاب منتخب انوار المضیئة، ص195 وجود دارد که با توجه به روایات سابق، گویی به قیام حسنی اشاره دارد که البته مرفوعه است و متن آن قابل قبول نیست. «و عن الباقر علیه السلام بالطریق المذکور یرفعه إلی جابر قال إن لله تعالی کنزا بالطالقان لیس بذهب و لا فضة اثنی عشر ألفا بخراسان شعارهم أحمد أحمد یقودهم شاب من بنی هاشم علی بغلة شهباء علیه عصابة حمراء کأنی أنظر إلیه عابر الفرات فإذا سمعتم بذلک فسارعوا إلیه و لو حبوا علی الثلج». ب. همچنین در کتاب الملاحم تألیف ابن المنادی نیز نام و سخن از الحسنی میباشد که مراد از الحسنی در این کتاب، حضرت مهدی علیه السلام بوده که گویا این عالم سنی، حضرت علیه السلام را از نسل امام حسن علیه السلام میدانند. ج. برای بررسی صحیح قیام حسنی، دلالتهای موجود در روایات ذکر شده را مرور میکنیم: روایت اول 1. صحیح بوده و متن آن قابل پذیرش است. 2. حسنی دو اقدام دارد: الف. تحرک ابتدایی (تحرک الحسنی)، ب. قیام نهایی (فیبتدر الحسنی الی الخروج) 3. تحرک حسنی، قبل از قیام علنی و نهایی حضرت علیه السلام است. فیبتدر الحسنی الی الخروج... فیظهر عند ذلک صاحب هذا الامر. 4. حدود فعالیت او در مکه است (فیثب علیه اهل مکة ). 5. او به دست مکیان کشته میشود (فیقتلونه). 6. در زمان قیام او، سفیانی خروج کرده است (و یبعثون برأسه الی الشامی). 7. دشمن او سفیانی و اتباع سفیانی است. (فیثب علیه اهل مکه... و یبعثون برأسه الی الشامی). 8. امام علیه السلام را درک نمیکند و بیعتی صورت نمیگیرد. روایت دوم 1. حسنی دارای لشکر دوازده هزار نفری است. (فی اثنی عشر الف فارس). 2. با حضرت علیه السلام درباره ریاست لشکر بحث میکند. (یابن العم أنا أحق بهذا الامر). 3. دیدار او پس از ظهور علنی با حضرت علیه السلام میباشد (و الناس خلفه و أمامه، یعنی مردم و لشکریان همراه مهدی علیه السلام ). 4. خود و لشکرش تسلیم حضرت علیه السلام میشوند (فیقول الحسنی: الامر لک، فیسلم و تسلم جنوده). 5. بیعتش با حضرت مهدی علیه السلام بعد از صیحة آسمانی، خروج سفیانی، خروج شعیب بن صالح و خسف بیداء است. 6. پس از بیعت او با حضرت علیه السلام، نبرد میان لشکر مهدی علیه السلام و سفیانی اتفاق میافتد. 7. حضرت مهدی علیه السلام با او در عراق برخورد میکند (حتی یصیر الی العراق... فیلحقه رجل من اولاد الحسنی) . 8. حسنی کشته نمیشود. 9. در این روایت، به محل خروج حسنی اشاره نشده است. روایت سوم 1. حسنی از دیلم حرکت میکند (من نحو الدیلم). 2. حسنی از کنار ضریح، مردم را فرا میخواند (المنادی من حول الضریح). برخی در کتب خود مراد از «المنادی من حول الضریح» را امام زمان علیه السلام و برخی دیگر شخص حسنی دانسته اند و نظر استاد طبسی، بر این بود که مراد خود حسنی است. البته برخی افرادی که این مطلب را به حسنی نسبت داده اند، مراد از ضریح را، حرم امام رضا علیه السلام میدانند که این مطلب قابل تأمل است و به راحتی نمیتوان پذیرفت. همچنین مرحوم آقای دوانی در ترجمة خود بر جلد 13 بحارالانوار، مراد از ضریح را، حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میدانند. 3. یاران ابتدایی او از طالقان میباشند (فتجیبه کنوز الله بالطالقان). 4. رهبری مردم طالقان توسط شعیب بن صالح است (امیرهم رجل من تمیم یقال له شعیب بن صالح). 5. با آن سپاه، وارد کوفه میشود (حتی یرد الکوفة). 6. میداند که حضرت علیه السلام همان مهدی موعود است ( وهو و الله یعلم أنه المهدی). 7. طلب استدلال از مهدی علیه السلام برای اقناع لشکرش است (و لم یرد بذلک الامر إلا لیعرف اصحابه من هو؟). 8. حسنی با حضرت بیعت میکند (مد یدک یا بن رسول الله حتی نبایعک). 9. چهارهزار نفر از یارانش بیعت نمیکنند (و یبایعه سائر عسکر الحسنی إلا الاربعةآلاف ). 10. قبل از بیعت او، سفیانی خروج کرده است. 11. خسف بیداء پیش از بیعت با حضرت مهدی علیه السلام اتفاق افتاده است. 12. گویا برخورد میان امام علیه السلام و حسنی در کوفه میباشد (مگر اینکه بگوییم که پس از منزل کردن امام علیه السلام بین کوفه و نجف، حسنی برای دیدار ایشان به ان جا رفته است). 13. او کشته نمیشود. 14. پس از بیعت حسنی، حضرت علیه السلام به لشکر سفیانی در دمشق حمله میکند. روایت چهارم مضمون همان روایت دوم است (البته با تفاوتهایی). روایت پنجم 1. حضور حضرت مهدی علیه السلام در کوفه و برخورد با حسنی (یدخل المهدی الکوفه و بها ثلاث رایات). 2. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او خبر داده است (کأنی بالحسنی). 3. تمام لشکرها به امر امام زمان علیه السلام با حسینی بیعت میکنند (فیسلمها الی الحسینی فیبایعونه...). البته این برداشتها زمانی صحیح است که بتوانیم بگوییم یکی از صاحبان آن لشکر و علمهایی که با هم اختلاف کردهاند، حسنی است در صورتی که دلیل و قرینه ای بر این مطلب نداریم و تنها روایت اشاره دارد به اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شخصی با عنوان «حسنی» را نام برده است. در نهایت میتوان گفت این روایت تنها اصل حسنی را بیان کرده و هیچ جزئیاتی را اشاره نمیکند. روایت ششم 1. حسنی از طبرستان میآید (یخرج الحسنی صاحب طبرستان). 2. نیشابور، اصفهان و قم را به تصرف درمی آورد (یأتی نیسابور،... یأتی اصبهان ثم الی قم). 3. او با قمیها نبرد میکند و از آنها کینه دارد. 4. چهل روز در قم غارتگری میکند. روایت هفتم 1. قیام حسنی قبل از سفیانی است (فاذا بلغ أن السفیانی... جعلت فداک هل قبل ذلک شئٌ). 2. خروج رایت حسنیه از شام است (و اشاره بیده بثلاث اصابعه الی الشام). البته باید توجه داشت که شاید مراد از این رایت و بیرق در شام، منسوب به حسنی باشد و الزاماً خود حسنی آن را حمل نکند. متن هشتم نیز که از نظر ما روایت محسوب نمیشود، و مطلب خاصی نیز در آن وجود ندارد. به نظر میآید و حق این است که به جز روایت روضة کافی متن روایات دیگری را نمیتوان پذیرفت و تنها از این روایات ضعیف (اگر به حد استفاضه برسد) میتوان اصل وجود حسنی را برداشت کرد. اما قضایایی همچون بیعت او با امام علیه السلام، کشته نشدنش و... مواردی است که به دلیل تعارض با متن روایت صحیحة روضة الکافی نمیتوانیم آنها را قبول کرده و به آنها استناد نماییم. و پذیرش آنها در صورتی امکان دارد که متن روضة الکافی را کنار بگذاریم و این، بر خلاف موازین و عقل است. همچنین نمیتوان به فرضیه وجود دو حسنی در روایات معتقد شد؛ چراکه دلیل قائلان به این نظریه، روایاتی است که ضعف سند و متن دارد یا اینکه جعل سند برای آن روایت مشهود است. گویی افرادی جاهل، متنی را گرفته و سندی برای آن ساختهاند. د. دیدگاه مرحوم ملاصالح مازندرانی درباره حسنی وی علاوه بر توضیحاتی درباره روایت روضة لکافی از حسنی، در دو بخش از شرح خود، به «حسنی» اشاره کرده است: اول. ذیل روایتی از اصول کافی، کتاب الحجة، باب فی الغیبة، ح17 عن أبان بن تغلب قال: قال أبوعبدالله علیه السلام : کیف أنت إذا وقعت البطشه بین المسجدین، فیأرز العلم کما تأرز الحیّة فی جُحرها و اختلفت الشیعة و سمّی بعضهم کذّابین، و تفل بعضهم فی وجوه بعض؟ قلت: جعلت فداک ما عند ذلک من خیر. فقال لی: الخیر کله عند ذلک، ثلاثاُ.» مرحوم مازندرانی (ره) میفرماید: البطشه الأخذ القوی الشدید، و المسجدین مسجد مکة و مسجد المدینة و الأرز بالراء ثم الزاء المعجمه الاجتماع و الانضمام، و العلم بالتحریک الرایة، و الجحر بضم الجیم ثم سکون الحاء المهملة بیت الضبّ و الحیّة و الیربوع، و التفل شبیه بالبزاق و هو أقل منه أوّله البزاق ثم التفل ثم النفث ثم النفخ و لعلّ هذا اشارة إلی وقعة الحسنی و الیمانی و السفیانی بین المسجدین و الی ظهور الفتن و المحن من تراکم العساکر المختلفة و ارتفاع الرایات المشتبهة فی عراق العرب بل فی أقطار الأرض کلّها... ؛ مراد از بطشه أخذ و گرفتن با قدرت و شدت است، و مراد از دو مسجدی که در روایت آمده، مسجد مکه و مدینه است .... و شاید مراد از آن واقعهای که با شدت بین دو مسجد اتفاق میافتد، واقعة قیام حسنی، یمانی و سفیانی باشد. ( شرح ملاصالح، ج6، ص265). این روایت و شبیه به آن، در کتب مختلف آمده است؛ برای نمونه: 1. غیبت نعمانی، ص162، باب فی غیبة الامام المنتظر. و به [ مراد محمد بن همام ] عن أبان بن تغلب عن أبی عبدالله علیه السلام أنه قال: کیف أنتم اذا وقعت السبطة بین المسجدین، فیأرز العلم فیها کما تأرز الحیة فی جُحرها و اختلفت الشیعة بینهم، و سمی بعضهم بعضاً کذّابین، و یتفل بعضهم فی وجوه بعض؟ فقلت: ما عند ذلک من خیر قال: الخیر کلّه عند ذلک – یقوله ثلاثاً و یرید قرب الفرج- در صفحة بعد، وی دو روایت دیگر میآورد که یکی همان سند و متن مرحوم کلینی است و دیگری با آن، تفاوت دارد: ... عن أبان بن تغلب عن أبی عبدالله علیه السلام أنه قال: یا أبان، یصیب العالم سبطة یأرز العلم بین المسجدین کماتأرز الحیة فی جحرها. قلت: و ما السبطة؟ قال: دون الفترة، فبینما هم کذلک اذ طلع لهم نجمهم. فقلت: جعلت فداک، فکیف نصنع و کیف یکون ما بین ذلک؟ فقال لی: ما أنتم علیه حتی یأتیکم الله بصاحبها . مرحوم نعمانی، ذیل این روایات میفرماید: هذه الروایات التی قد جاءت متواترة تشهد بصحة الغیبة، و باختفاء العلم، و المراد بالعلم الحجة للعالم... 2. کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص383 (ماروی عن الامام الصادق علیه السلام فی النص علی القائم علیه السلام ) عن أبان بن تغلب قال: قال لی أبوعبدالله علیه السلام : یأتی علی الناس زمان یصیبهم فیه سبطة یأرز العلم فیها بین المسجدین کما تأرز الحیّة فی جحرها یعنی بین مکه و مدینة فبینما هم کذلک إذ أطلع الله عزّوجلّ لهم نجمهم. قال: قلت: و ما السبطة؟ قال: الفترة و الغیبة لإمامکم. قال: قلت: فکیف نصنع فیما بین ذلک؟ فقال: کونوا علی ما أنتم علیه حتّی یطلع الله لکم نجمکم. اگر عبارت «بین مکه و المدینة » از تفسیرهای مرحوم صدوق نبوده که وارد روایت شده است (که گویی جزئی از روایت است)، به راحتی میتوان مراد از «بین المسجدین» را مسجد مکه و مدینه گرفت و احتمال دیگری که برخی گفتهاند، وارد نیست. 3. بحارالانوار، ج52، ص13. مرحوم مجلسی 2 همان روایات مرحوم نعمانی و کلینی را نقل فرموده و بیانی آورده اما چون در کتاب مرآة العقول، ج4، ص51 نکاتی را کاملتر ذکر فرموده است، آن متن را میآوریم: الحدیث السابع عشر: صحیحٌ اذ الظاهر أن علی بن الحسن هو الطاطری، و فی بعض النسخ علی بن الحسین فیکون مجهولاً. و البطشة: الأخذ بالعنف... و المسجدان مسجد مکة و مسجد المدینة، أو مسجد الکوفة و مسجد السهلة، و الأول أظهر و هو اشارة الی واقعة عظیمة من حرب أو خسف أو بلاء تقع قریباً من ظهور المهدی علیه السلام فالخیر هو ظهور القائم علیه السلام أو قریباً من وجوده علیه السلام أو من غیبته الکبری. فالخیر لکثرة الأجر وقوة الایمان کما مرّه. قال المحدث الأستر آبادی ـ رحمة الله ـ : «کأنه اشارة الی وقعة عسکر السفیانی بین المسجدین و الی الفتنة التی من عسکره فی عراق العرب و ظهور رجل مبرقع من الشیعة فی العراق، و دلالته عسکر السفیانی علی الشیعة، و المراد من الخیر کله ظهور القائم علیه السلام » انتهی. و فی قرب الاسناد فی الصحیح عن البزنطی قال: قال الرضا علیه السلام : إنّ قدام هذا الامر علامات حدث یکون بین الحرمین. قلت: ما الحدث؟ قال: عصبة تکون، و یقتل فلان من آل فلان خمسة عشر رجلاً. و قیل: المراد ما وقع فی خلافة المتوکل فی سویقة و هی قریة من أعراض المدینة فی جنب الروحاء. قال صاحب القاموس : سویقة موضع بنواحی المدینة یسکنه آل علی بن ابیطالب علیه السلام ...» این حدیث، صحیح است و مراد از دو مسجد در روایت، مسجد مکه و مدینه است و همانگونه که محدث استرآبادی آورده، مراد از واقعهای که بین دو مسجد اتفاق میافتد، واقعه سفیانی است. روایت قرب الاسناد در ارشاد شیخ مفید، ص398، باب علامات ظهور چنین آمده است: ... عن أبی الحسن الرضا علیه السلام قال: ... ثم قال: إن من علامات الفرج حدثا یکون بین المسجدین و یقتل فلان من ولد فلان خمسة عشر کبشاً من العرب. پس از نقل مطالبی که از علمای ذیل این حدیث وارد شده است، وجه و قرینهای برای این مطلب که مراد از آن واقعه که بین مسجد مکه و مدینه رخ خواهد داد، قیام حسنی است، پیدا نکردم. شاید با توجه به روایت قرب الاسناد بتوان این واقعه را ـ همان گونه که مردم مجلسی (ره) و محدث استرآبادی (ره) تصریح دارند ـ به تحرکات سفیانی برگرداند. دوم. ج12، ص436، ذیل ح483 از روضه کافی روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در آن پنج علامت از علائم قبل از قیام مهدی علیه السلام را ذکر میفرماید که یکی از این علامتها «نفس زکیّه» است. مرحوم مازندرانی در تعبیر از نفس زکیه چنین میگوید: … و لعل المراد بالنفس الزکیة الحسنی المذکور سابقاً... مرحوم مازندرانی دلیلی بر این سخن خود ارائه نمیدهد و به همین کلام بسنده میکنند؛ ولی این سخن را نمیتوان پذیرفت. پیش از پرداختن به سخن مرحوم ملاصالح مازندرانی، لازم است به روایات «نفس زکیه» نگاهی اجمالی بیندازیم، تا تحلیل مطلب آسان شود. مجموع روایات موجود در کتب حدیثی (مانند کافی، غیبت طوسی، غیبت نعمانی، کمال الدین، ارشاد، بحارالانوار ) کمی بیش از هجده روایت است. البته ما در بررسی خود یکسری روایات مشابه را به شماره نیاوردیم؛ اما برخی را نیز شمردهایم؛ پس ممکن است از هجده روایت نیز کمتر باشد. محور تمام این روایات، در هفت موضوع است: 1. قتل نفس زکیه و محتوم بودن آن. 2. قتل نفس زکیه و فاصله پانزده شبی تا ظهور مهدی علیه السلام . 3. قتل غلامی از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بین رکن و مقام و نامیدنش به محمد بن الحسن النفس الزکیّه. 4. قتل نفس زکیه و برادرش در مکه. 5. نفس الزکیه از نسل حسین علیه السلام است (گویا مرحوم استاد دوانی به دلیل قید «الحسین»، مراد از کلمه نفس زکیه را در ترجمة خود بر بحارالانوار، حضرت مهدی علیه السلام گرفته و مراد را نفس زکیهای که غیر از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نگرفته است که نظر مرحوم دوانی صحیح است. 6. قتل نفس زکیه در پشت شهر کوفه. 7. سفیر شدن نفس زکیه از سوی حضرت مهدی علیه السلام برای دعوت مکیان به امام علیه السلام و کشته شدنش توسط مکیان بین رکن و مقام. برای سهولت تحقیق، میتوان موارد فوق را در این مجلدات از بحارالانوار جست و جو کرد: ج46، ص149 ج47، ص206 ج48، ص11 (البته در این سه نشانی لقب امام سجاد علیه السلام و امام کاظم علیه السلام به نفس زکیه آمده است و همچنین سخن منصور دوانیقی با امام صادق علیه السلام ذکر شده است. ج52، ص: 119، 192، 203، 204، 208، 209، 217، 223، 233، 235، 273، 289، 294، 304، 307. ج53، ص82 احادیثی نیز در الملاحم و الفتن سید بن طاووس موجود است؛ مانند: باب 108و 121 از نعیم بن حماد، باب63 از سلیلی، باب49 از بزار. چیزی از احادیث مربوط به نفس زکیه که میتواند قرینه واقع شود تا بگوییم نفس زکیه، همان حسنی است، کشته شدن نفس زکیه در مکه است که چند روایت به این مطلب اشاره دارد: 1. حدیثی از عمار یاسر (که به بیان معصوم علیه السلام وصل نمیکند) در کتاب غیبت طوسی (ره) . 2. حدیثی از امام باقر علیه السلام در کمال الدین . 3. حدیث مرفوعهای که سید علی بن عبدالحمید (صاحب سرور اهل ایمان ) بیان میکند. برای پاسخ به احتمال همسانی نفس زکیه و حسنی بنابر این روایات باید گفت: 1. شباهت مکان قتل، تنها میتواند عاملی برای احتمال باشد، نه قطعیت مسأله. 2. این روایات، معارضی در روایتهای دیگر دارد که محل کشته شدن حسنی را کوفه میداند. شیخ مفید (ره) نیز در کتاب ارشاد (باب علامات ظهور)، وقتی دربارة علائم پیش از ظهور سخن گفته و آنها را میشمارد، قتل حسنی و نفس زکیه را جدا کرده و صریحاً اشاره میکند که این اسامی متعلق به دو شخصیت جداگانه است. 3. روایات مربوط به کشته شدن نفس زکیه در مکه، ضعیف هستند؛ چرا که روایت شیخ طوسی (ره) به معصوم نمیرسد و راویانی از اهل سنت همچون عبدالله بن لهیعة در سند آن قرار دارد. روایت سیدعبدالحمید نیز مرفوع بوده و روایت مرحوم صدوق یک مهمل و یک مجهول دارد (اسماعیل بن علی القزوینی، که مرحوم نمازی میفرماید: «لم یذکروه». و علی بن اسماعیل که حتی در کتاب مرحوم نمازی نیز نامش نیامده است). ه . دیدگاه شیخ محمد السند درباره قیام حسنی وی در کتاب فقه علائم الظهور، ص26، ص29 و ص32 حسنی را همان خراسانی دانسته و چنین میگوید: «... و هکذا التحدید للخراسانی الذی قد یعبّر عنه فی روایات أخری بالحسنی» «... و هو وجه تسمیته تارة بالخراسانی، و أخری بالحسنی...» استناد جناب آقای سند بر این مدعا، همان روایتی است که اشاره دارد حسنی از دیلم قیام میکند. در نقد این مطلب، توجه به دو نکته ضروری به نظر میآید: 1. عجیب است که در کتب مختلف، هنگامیکه درباره حسنی سخن به میان آید، به حدیث موجود در روضه کافی اشارهای نمیشود، و تمام تمسک به حدیث مفضل بن عمر انجام میگیرد. متأسفانه شیخ محمد سند نیز گویا از روایت روضه غفلت کرده و به حدیثهای ضعیف دیگر از جمله مفضل بن عمر استناد کرده است. 2. بنابر آنچه در نتیجة نهایی ذکر کردیم، امکان تعارض و مقابلة متن روایاتی ضعیف مانند حدیث مفضل بن عمر با صحیحة روضه کافی وجود ندارد و نمیتوان با استناد به متن آنها اثبات کرد که به صرف خروج حسنی از دیلم و قیام خراسانی از خراسان، هر دو یکی بوده و حسنی را همان خراسانی بدانیم. بطلان قول شیخ محمد سند، به دلیل ضعف روایات مورد استفاده وی و بیان یک احتمال بدون قرینه، واضح است.
2.ابن بابویه، محمدبن علی بن حسین (شیخ صدوق)، معانی الاخبار، قم، دفتر نشر اسلامی، 1416ق.
3.تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ2، 1410ق.
4.تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، سوم، بیروت، دارالأضواء، چ3، 1403ق.
5.جمعی از نویسندگان، معجم احادیث الإمام المهدی، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، چ3، 1428ق.
6.جمعی از نویسندگان، موسوعة أصحاب الفقهاء، مؤسسه امام صادق علیه السلام .
7.جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح فی اللغة، بیروت، دارالعلم للملایین، چ4، 1990م.
8.حائری یزدی، علی، الزام الناصب، بیروت، مؤسسة الأعلمی، چ5، 1404ق.
9.حلی، حسن بن سلیمان، مختصر بصائر الدرجات، نجف، المطبعة الحیدریة، 1370ق.
10.خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، بیروت، مؤسسة البلاغ، چ4، 1411ق.
11.خوئی، سید ابوالقاسم، صراط النجاة، قم، نشر برگزیده، بیتا.
12.خوئی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مدینة العلم، چ3، 1403ق.
13.سند، محمد، فقه علایم الظهور، قم، دلیل ما، 1425ق.
14.صادقی، مصطفی، تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، اول، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1358ش.
15.صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، نجف، المکتبة الحیدریة، چ3، 1426ق.
16.طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1407هق.
17.طبسی، محمد رضا، الشیعة و الرجعة، نجف، مطبعة الآداب، چ3، 1385ق.
18.طوسی، محمد بن الحسن، کتاب الغیبة، قم، مؤسسه معارف اسلامیة، چ2، 1417ق.
19.عکبری، محمدبن نعمان (شیخ مفید)، اختصاص، شیخ مفید، چهارم، قم، جامعه مدرسین، 1414ق.
20.عکبری، محمدبن نعمان (شیخ مفید)، ارشاد، بیجا، اسلامیه، بیتا.
21.علی بن موسی بن جعفر (سید بن طاووس)، الطرائف، قم، الخیام، 1399ق.
22.علی بن موسی بن جعفر (سید بن طاووس)، الملاحم، قم، نشاط، 1416ق.
23.فصلنامة علمی، تخصصی علوم حدیث، دانشکده علوم حدیث، ش25، پاییز 1381ش.
24.فیض کاشانی، ملا محسن، کلمات مکنونه، دوم، قم، مطبوعات دینی، چ2، 1386ش.
25.کلبرگ، اتان، کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1371ش.
26.کلینی، محمد بن یعقوب، روضة کافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1375ش.
27.گیلانی، میرزا ابوالقاسم (میرزای قمی)، جامع الشتات، قم، مکتبة الرضوان، بیتا.
28.مازندرانی، ملا صالح، شرح اصول کافی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1421ق.
29.مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، بیجا، بی تا، بینا.
30.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چ2، 1403ق.
31.مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1421ق.
32.محمدبن ابراهیم بن جعفر الکاتب (ابن أبی زینب نعمانی)، الغیبة، قم، انوار الهدی، 14220ق.
33.محمدبن علی بن حسین بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، قم، نشر اسلامی، چ4، 1422ق.
34.محمدبن علی بن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، نجف، مطبعة الحیدریة، 1376ق.
35.مرتضی عاملی، سید جعفر، جزیره خضرا در ترازوی نقد، ترجمة سپهری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ3، 1377ش.
36.مزی، یوسف، تهذیب الکمال، بیروت، مؤسسة الرسالة،، 1418ه.
37.نجفی، علی بن عبدالحمید، سرور اهل الایمان، قم، دلیل ما، 1426ق.
38.نمازی، علی، مستدرکات علم الرجال، تهران، شفق، 1412ق.