ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : تشرف در سرداب مقدس: یادمان دانشمند فرهیخته زمان پیشتاز عرصه مهدویت.../علی اکبر مهدی پور
مشخصات نشر : قم: رسالت، 1388
مشخصات ظاهری : 104ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : 1842660
تصویر
تصویر
مرکز جهانی حضرت ولیعصر - ارواحنا فداه - ، همه ساله در آخرین روز دهه مبارکه مهدویّه ، یکی از پیشتازان عرصه مهدویّت را معرفی کرده ، با نشر کتاب ، جزوه ، برشور ، لوح تقدیر و ... از مقام شامخ خدمتگزاران صدیق و با اخلاص این عرصه تجلیل به عمل میآورد .
در سالهای گذشته از مردان با فضیلتی چون :
1 . آیةاللّه میرزا محمّدباقر فقیه ایمانی ، متوفّای 1370 ق .
2 . آیةاللّه حاج شیخ حیدر محقّق ، متوفّای 1421 ق .
3 . آیةاللّه حاج ملاّجواد صافی گلپایگانی ، متوفّای 1378 ق .
تجلیل به عمل آمد .
و اینک بسیار خوشوقتیم که امسال نیز در ایّام دهه مبارکه مهدویّه ، با نام نامی و یاد گرامی فرزانه دیگر از تبار صالحان ، فرهیختهای دیگر از پیشتازان عرصه مهدویّت ، چهره برجستهای دیگر از خیل عالمان عامل ، سالکان کامل ، مؤلّفان بزرگ و محقّقان سترگ آشنا میشویم که آثار ارزشمندی در عرصه مهدویت ، و حوزههای مختلفی چون : تفسیر ،
حدیث ، ادبیات ، فضایل ، مناقب ، مقتل ، تاریخ ، تراجم ، سیره ، انساب ، فقه ، اصول ، شعر ، ادب ، جفر ، رمل ، ریاضیات ، شیمی ، نجوم ، اسطرلاب و طب قدیم به جامعه اسلامی تقدیم نموده است ، که با عناوین شماری از آنها در بخش پایانی کتاب آشنا میشویم .
و اینک اشاره کوتاه به بیوگرافی اجمالی این نادره زمان و علامه دوران :
آیةاللّه میرجهانی در روستای « محمّدآباد » واقع در بلوک « جرقویه » دیده به جهان گشود .
واژه « جرقویه » معادل « گرکویه » میباشد و آن از سه جزء : « گر » ، « ک » و « -ویه » تشکیل شده است .
« گر » در لغت به معنای کوه ، « ک » علامت تصغیر و « -ویه = اویه » علامت نسبت است ، چنانکه سیبویه به معنای منسوب به سیب میباشد .
در این کوه آتشکدهای بوده که جرقویه به آن منسوب میباشد و بقایای آن در جنوب دیه دستگرد هنوز باقی است .(1)
در سیستان نیز دهی به نام « گرکویه » وجود دارد که آنجا نیز آتشکدهای بوده است .(2)
آیةاللّه سید محمّدحسن میرجهانی در یک خانواده مذهبی ، روز دوشنبه 22 ذیقعدةالحرام 1319 ق . دیده به جهان گشود ، از پنج سالگی به مکتب رفت ، قرآن و ادبیات فارسی را در زادگاه خود فراگرفت و از هفت سالگی در حوزه علمیه گام نهاد و به آموزش ادبیات عرب پرداخت .
آنگاه برای تکمیل تحصیلات حوزوی به حوزه کهنسال اصفهان وارد شده ، در مدرسه صدر اصفهان اقامت گزید ، از محضر اساتید بزرگ بهرهها برد .
برخی از اساتید ایشان در اصفهان عبارت بودند از :
1 . سید ابوالقاسم دهکردی
2 . میرزا احمد اصفهانی
3 . میرزا حسین فشارکی
4 . میرزا محمّدرضا مسجدشاهی
5 . سید محمّدرضا رضوی خوانساری
6 . شیخ علی یزدی
7 . شیخ محمّدعلی حبیبآبادی
8 . شیخ محمّدعلی فتحی دزفولی
پس از خوشهچینی از خرمن علمی اساتید مبرّز اصفهان ، برای بهرهجویی از اساتید بزرگ نجفاشرف به سال 1346 ق . راهی عتبات عالیات شده ، در کهنترین آکادمی علمی شیعیان ، در جوار حرم مطهر مولای متقیان علیهالسلام رحل اقامت انداخت و از دروس خارج فقه و اصول حضرات آیات عظام :
1 . شیخ عبداللّه مامقانی
2 . آقاضیاء عراقی
3 . حاج آقا حسین قمی
4 . سید ابوالحسن اصفهانی
5 . سید محسن حکیم
6 . سید عبدالهادی شیرازی
بهرههای وافر برد .
آنگاه آیةاللّه میرجهانی مورد توجه آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی قرار گرفت ، جزء اصحاب خاص و محرم اسرار ایشان قرار گرفت ، به طوری که غالب اجازههای صادره از آیةاللّه اصفهانی به خطّ ایشان نوشته میشد و به واسطه ایشان ارسال میگردید .
آیةاللّه میرجهانی قریب 20 سال در نجفاشرف اقامت نمود ، پس از ارتحال آیةاللّه اصفهانی ( نهم ذیحجةالحرام 1365 ق . ) به اصفهان بازگشت ، مدتی در اصفهان به تدریس و تبلیغ پرداخت ، در سال 1371 ق . به مشهد مقدس هجرت نمود .
در جوار آسان ملک پاسبان حضرت رضا علیهالسلام به تحقیق ، تألیف و تدریس مشغول شد ، از آثار خطّی آستان قدس رضوی حداکثر استفاده را نمود .
هوای مشهد مقدس با مزاج ایشان نساخت ، و لذا پس از مدتی ناگزیر به ترک مشهد و اقامت در تهران شد .
در تهران به اقامه نماز ، تعلیم و ترویج معارف دین و تربیت شاگردان پرداخت و روزهای پرباری را از نظر خدمت به دین و آیین سپری کرد ، جز اینکه حادثهای پیش آمد که او را به مهاجرت به اصفهان ناگزیر ساخت و آن نقطه عطفی در زندگی او بود ، که در بخش پایانی کتاب به طور اختصار به شرح آن خواهیم پرداخت .
یکی از مسائل قطعی و مسلم در میان علمای شیعه در طول قرون و اعصار این است که بعد از رحلت « علی بن محمّد سَمُری قدسسره » چهارمین نایب خاصّ حضرت بقیةاللّه علیهالسلام ، درِ نیابت خاصه بسته شده و باب وکالت مسدود گشته و تا روز ظهور آن حضرت ، نایب خاصی در میان شیعه نخواهد بود . شیعیان در این برهه از زمان ، مسائل شرعی خود را از علمای عامل و فقهای کاملی که قدرت استنباط احکام را دارا بوده ، با حلیه تقوا و فضیلت آراسته و از هوای نفس و تعلقات دنیا پیراسته باشند ، فراخواهند گرفت .
این مطلب نه تنها مورد اتفاق و اجماع همه علمای شیعه ، بلکه یکی از ضروریات مذهب شیعه به شمار میآید و لذا نیازی به استدلال ندارد . یکی از شواهد زنده آن توقیعی است که روز نهم شعبان سال 329 ق . ( شش روز پیش از وفات علی بن محمّد سَمُری )(1)از ناحیه مقدسه
1) 1 . وفات علی بن محمّد سمری بنابر مشهور روز نیمه شعبان 329 ق . است . ر.ک : بحار الانوار ، ج 51 ، ص 360 ؛ سفینة البحار ، ج 6 ، ص 431 ؛ کشف المحجة ، ص 159 ؛ تابع الموالید ، ص 144 . ولی در برخی منابع نیمه شعبان 328 ق . آمده است . ر.ک : اعلام الوری ، ص 417 ؛ منتخب الانوار المضیئه ، ص 130 ؛ کشف الغمه ، ج 3 ، ص 320 .
شرف صدور پیدا کرده است .
توقیع مذکور از سوی بسیاری از بزرگان نقل شده که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم : شیخ صدوق ( م 381 ق . ) این توقیع شریف را از شخصی به نام « ابومحمّد حسن بن احمد مکتّب » نقل کرده که متن و ترجمه آن به قرار زیر است :
1 - حدیث گفت برای ما ابومحمّد حسن بن احمد مکتب : در سالی که شیخ علی بن محمّد سمری قدسسره وفات کرد ، من در مدینة السّلام [ بغداد [ بودم ، چند روز پیش از فوت او به خدمتش رفتم . در آن هنگام که من حضور داشتم توقیعی برای مردم بیرون آورد که متن آن چنین بود :
بسم اللّه الرحمن الرحیم
« یا علی بن محمّد السمری ! اعظم اللّه اجر اخوانک فیک ، فانک میت ما بینک وبین ستة ایام ، فاجمع امرک ولا توص الی احد یقوم مقامک بعد وفاتک ، فقد وقعت الغیبة الثانیة ، فلا ظهور الا بعد اذن اللّه عز وجل ، وذلک بعد طول الامد وقسوة القلوب ، وامتلاء الارض جوراً ، وسیأتی شیعتی من یدعی المشاهدة ، الا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کاذب مفتر ، ولا حول ولا قوة الا باللّه العلی العظیم » .
به نام خداوند بخشنده مهربان
ای علی بن محمّد سمری ! خداوند پاداش برادرانت را در سوک تو افزون کند ، که تو از این تاریخ تا شش روز دیگر خواهی مرد ، پس کارهای خود را فراهم کن ، و به کسی وصیت نکن که بعد از تو جانشین تو گردد ، که اگر غیبت دوم واقع شد ، دیگر ظهوری نخواهد بود مگر به فرمان خداوند متعال ، و آن پس از طول مدت ، قساوت دلها و پر شدن زمین از جور و ستم خواهد بود .
در میان شیعیانم کس و یا کسانی خواهند بود که ادعای مشاهده مرا کنند ، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کند ، دروغگوی تهمت پیشه است ، هیچ حول و قوهای جز به اراده خداوند والا و بزرگ نیست » .
حسن بن احمد مکتب ( راوی حدیث ) میگوید :
« ما این توقیع را استنساخ نمودیم و از نزد او بیرون رفتیم ، چون روز ششم یک بار دیگر به نزد او رفتیم او را در حال احتضار یافتیم » .
به او گفته شد : « بعد از شما جانشین شما کیست ؟ »
او گفت : « للّه امر هو بالغه » ؛ « خداوند ارادهای دارد که خود آن را به انجام خواهد رسانید » .
این بگفت و دیده از جهان فروبست ، و این آخرین سخنی بود که از او شنیده شد .(1)
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین وتمام النعمة ، ج 2 ، ص 516 ، چاپ جامعه مدرسین ، قم .
2 - شیخ طوسی ، ( م 460 ق . ) نیز این توقیع را توسط جمعی از مشایخ خود ، از شیخ صدوق ، از حسن بن احمد مکتّب روایت کرده ، جز اینکه به جای : « فقد وقعت الغیبة الثانیة » ، « فقد وقعت الغیبة التامة » و به جای : « فهو کاذب مفتر » ، « فهو کذّاب مفتر » آورده است .(1)
3 - امین الاسلام طبرسی ، ( م 548 ق . ) در کتاب « اعلام الوری » از حسن بن احمد مکتّب(2)و در کتاب « تاج الموالید » مطابق روایت شیخ طوسی نقل کرده است .(3)
4 - ابومنصور احمد بن علی طبرسی ، از علمای قرن ششم ، در کتاب « احتجاج » با حذف سند مطابق نقل شیخ طوسی روایت کرده است .(4)
5 - قطب راوندی ، سعید بن هبةاللّه ، ( م 573 ق . ) در کتاب « خرائج » از طریق شیخ صدوق روایت نموده ، جز اینکه به جای « الثانیه » ، « التّامه » آورده است .(5)
6 - ابن حمزه ، عمادالدّین محمّد بن علی بن حمزه طوسی ، از علمای قرن ششم ، در کتاب « الثاقب فی المناقب » با حذف اسناد از حسن بن احمد مکتب مطابق نقل قطب راوندی روایت کرده است .(6)
1) 2 . شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 395 ، المعارف الاسلامیه ، قم .
2) 1 . طبرسی ، اعلام الوری ، ص 471 ، چاپ دارالتعارف ، بیروت .
3) 2 . طبرسی ، تاج الموالید ، در ضمن مجموعه نفیسه ، ص 144 ، بصیرتی ، قم .
4) 3 . طبرسی ، احتجاج ، ج 2 ، ص 478 ، اعلمی ، بیروت .
5) 4 . قطب راوندی ، الخرائج والجرائح ، ج 3 ، ص 1129 ، مؤسسه الامام المهدی ، قم .
6) 5 . ابن حمزه ، الثاقب فی المناقب ، ص 603 ، انصاریان ، قم .
7 - علی بن عیسی اربلی ، ( م 693 ق . ) در کتاب « کشف الغمه » مطابق روایت شیخ طوسی نقل کرده است .(1)
8 - علی بن یونس بیاضی ، ( م 877 ق . ) در کتاب « الصراط المستقیم » از طریق شیخ صدوق مطابق نقل شیخ طوسی روایت کرده است .(2)
9 - سید علی نیلی ، از علمای قرن نهم ،(3)در کتاب « منتخب الانوار المضیئة » از طریق سعد بن عبداللّه ، از حسن بن احمد مکتب ، مطابق نقل قطب راوندی روایت کرده است .(4)
10 - شیخ حر عاملی ، ( م 1104 ق . ) در کتاب « اثبات الهداة » از طریق شیخ طوسی ، از شیخ صدوق - با تلخیص - روایت کرده است .(5)
11 - علامه مجلسی ، مولی محمّدباقر ( م 1110 ق . ) در کتاب « بحار الانوار » از غیبت شیخ طوسی و احتجاج طبرسی روایت کرده است .(6)
12 - محدث نوری ، حسین بن محمّدتقی نوری طبرسی ( م 1320 ق . ) در کتاب « جنّة المأوی »(7)و « نجم ثاقب » از غیبت طوسی و احتجاج
1) 6 . اربلی ، کشف الغمه ، ج 3 ، ص 320 ، دارالکتاب الاسلامی ، بیروت .
2) 1 . بیاضی ، الصراط المستقیم ، ج 2 ، ص 236 ، المکتبة المرتضویه ، تهران .
3) 2 . دکتر جاسم حسینی وفات نیلی را به سال 790 ق . نوشته است . ر . ک : تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم ، ص 23 .
4) 3 . نیلی ، منتخب الانوار المضیئة ، ص 130 ، خیام ، قم .
5) 4 . شیخ حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 693 ، علمیه ، قم .
6) 5 . علامه مجلسی ، بحار الانوار ، ج 51 ، ص 361 و ج 52 ، ص 151 ، اسلامیه ، تهران .
7) 6 . میرزای نوری ، جنة المأوی ، ص 145 ، دار المحجة البیضاء ، بیروت .
طبرسی روایت کرده است .(1)
13 - صاحب مکیال ، حاج میرزا محمّدتقی موسوی اصفهانی ، ( م 1348 ق . ) در کتاب ارزشمند « مکیال المکارم » از طریق شیخ صدوق روایت کرده است .(2)
14 - محدث قمی ، حاج شیخ عباس ( م 1359 ق . ) در کتاب « سفینة البحار » آن را به اختصار روایت کرده است .(3)
15 - شیخ علیاکبر نهاوندی ( م 1363 ق . ) در کتاب « العبقری الحسان » از طریق علامه مجلسی ، از شیخ طوسی روایت کرده است .(4)
این بود متن ، ترجمه و منابع توقیع شریفی که براساس روایت شیخ صدوق در آخرین روزهای غیبت صغری و در آستانه غیبت کبری از ناحیه مقدسه حضرت بقیّةاللّه علیهالسلام ، توسط چهارمین نایب خاصّ آن حضرت شرف صدور یافته است .
از این توقیع شریف نکاتی استفاده میشود که در اینجا اشاره میکنیم :
1 - علی بن محمّد سمری آخرین نایب خاصّ حضرت مهدی علیهالسلام ، است . با وفات او درِ سفارت بسته شده ، دیگر احدی به عنوان نایب خاصّ در میان شیعیان نخواهد بود .
2 - با مرگ سمری غیبت نخستین ( غیبت صغری ) به پایان رسیده ، غیبت دوم ( غیبت کبری ) آغاز شده است .
3 - غیبت کبری آن قدر طولانی خواهد بود که دلها را قساوت بگیرد و زمین پر از جور و ستم گردد .
4 - ظهور حضرت ولیعصر علیهالسلام ، جز به فرمان حضرت احدیت ، آن هم در آیندهای بسیار دور ( نسبت به تاریخ صدور توقیع ) نخواهد بود .
5 - در این مدت افرادی پیدا خواهند شد که ادعای مشاهده حضرت حجت علیهالسلام ، را خواهند کرد .
6 - هر کس پیش از خروج سفیانی و ندای آسمانی ادعای مشاهده کند ، دروغگو و تهمت پیشه است .
دلالت این توقیع بر سپری شدن دوران سفارت و نیابت خاصه ، و این که علی بن محمّد سمری آخرین نایب خاصّ بوده ، دیگر نایب خاصی در میان امت نخواهد بود ، بسیار صریح و روشن است و این مطلب مورد اتفاق و اجماع همه علمای شیعه ، بلکه از ضروریات مذهب شیعه به شمار میآید و لذا نیازی به بحث و استدلال ندارد . همچنین دلالت این توقیع بر بطلان مدعیان مهدویت و بابیت تا روز خروج سفیانی و ندای آسمانی بسیار صریح و روشن است و به اتفاق همه علمای شیعه و به ضرورت مذهب شیعه ، همه مدعیان بابیت و مهدویت که در گذشته بوده و احیاناً در آینده پیدا شوند ، دروغگو ، شیاد و حقهباز هستند ، این مطلب نیز نیازی به بحث و استدلال ندارد .
آنچه در پیرامون این توقیع لازم به بحث و بررسی است نکات زیر میباشد :
1 - آیا سند این توقیع درست است ؟ و میتوان به آن اعتماد کرد یا نه ؟
2 - آیا « حسن بن احمد مکتب » ، تنها راوی توقیع ، در منابع رجالی توثیق شده است ؟
3 - آیا روایات دیگر ضعف سند آن را جبران میکنند ؟
4 - آیا منظور از « ظهور » در این توقیع ظهور اصطلاحی است ؟
5 - آیا منظور از « مشاهده » در این توقیع چیست ؟
6 - آیا این توقیع قلم سرخ بر همه تشرفات میکشد ؟
7 - آیا تاکنون فقهای بزرگ شیعه گفتار صریحی در مورد امکان دیدار حضرت در عهد غیبت کبری فرمودهاند ؟
8 - آیا ناقلان اخبار و راویان آثار - که این توقیع را در منابع حدیثی خود آوردهاند - به این معنی ملتزم شدهاند که از تشرفات سخن نگویند یا هر کدام فصلی را به سرگذشت دیدارکنندگان اختصاص دادهاند ؟ چرا ؟
9 - آیا این بزرگان برای توجیه کار خود دلائلی ارائه دادهاند ؟
10 - آیا براساس روایات وارد شده از معصومین علیهمالسلام کسی در غیبت کبری به محضر آن کعبه مقصود مشرف میشود یا نه ؟
اینها مطالبی است که به فضل الهی لازم است در این گفتار مورد بررسی قرار بگیرد و طبعاً بیشتر آنها در بخش آینده به محضر خوانندگان گرامی تقدیم خواهد شد ، ولی نظر به اینکه این مسأله از طرفی بشدت مورد نقض و ابرام ، و نفی و اثبات قرار گرفته ، و از طرفی دیگر با اعتقادات ما ارتباط دارد ، پیش از طرح دیگر مسائل مربوطه ، نظر فقهای بزرگ جهان تشیع را در طول قرون و اعصار به اختصار یادآور میشویم
و قضاوت را به خوانندگان پژوهشگر و بیطرف وامیگذاریم :
« ابوالقاسم علی بن حسین موسوی » ، معروف به سید مرتضی علمالهدی ( م 436 ق . ) در کتاب بسیار ارزشمند « تنزیه الانبیاء » در مورد بیان آثار وجودی حضرت در عهد غیبت مینویسد :
« ما هرگز یقین نداریم که احدی به خدمت آن حضرت نمیرسد و هیچ کس با آن حضرت دیدار نمیکند ، این مطلبی است که برای ما معلوم نیست و ما راهی نداریم که بر آن یقین پیدا کنیم » .(1)
آنگاه پس از بحث طولانی در این زمینه میفرماید :
« ممتنع نیست که امام برای برخی از دوستانش که اسباب خوف در بین نباشد ظاهر شود ، و این مطلبی است که ما هرگز نمیتوانیم یقین کنیم که چنین چیزی نبوده است ، زیرا هر یک از شیعیان آن حضرت ، از حال خود آگاه هستند و راهی ندارند که از حال دیگران آگاه شوند » .(2)
« سید مرتضی » در کتاب دیگرش ، « الشّافی فی الامامة » در این رابطه میفرماید :
« ما هرگز یقین نداریم که امام علیهالسلام ، برای گروهی از دوستان
و شیعیانش ظاهر نمیشود ، بلکه ممکن است برای آنها ظاهر شود و ممکن است برای هیچ کدام از آنها ظاهر نشود ، هر یک از ما فقط از حال خود خبر دارد و حال دیگران برایش معلوم نیست » .(1)
سید مرتضی کتاب مستقلی پیرامون غیبت دارد به نام « المقنع فی الغیبة » سپس تکملهای بر آن نوشته به نام : « الزیادة المکمل بها کتاب المقنع » ، این دو کتاب در یک مجلد به چاپ رسیده است .
ایشان در بخش تکمله در ضمن بحث از آثار وجودی امام علیهالسلام ، میفرماید:
« آیا در میان افرادی که به امامت و وجوب اطاعت او معتقد هستند ، کسی پیدا میشود که اگر امام علیهالسلام ، بر او ظاهر شود و معجزهای نشان دهد تا او یقین کند او امام زمان علیهالسلام ، میباشد ، آنگاه بخواهد او را اصلاح کند ، یا تأدیب کند ، و یا حد الهی را بر او جاری کند ، او امتناع کند و خودرا در اختیار امام علیهالسلام ، قرار ندهد و تسلیم فرمان او نشود ؟ ! » .(2)
و در ادامه همین بحث میفرماید :
« منعی نیست از این که امام علیهالسلام ، برای برخی از شیعیان ظاهر شود ، آنها را اصلاح ، ارشاد ، موعظه ، تأدیب و یا تعلیم نماید » .(3)
آنگاه در مورد تأثیر امام علیهالسلام ، در پرهیز کردن شیعیان از گناه مینویسد :
« هنگامی که ما او را نمیشناسیم ، دایره پرهیز از گناه گستردهتر میشود ، زیرا با دیدن هر فرد ناشناسی احتمال میدهیم که او حجت خدا باشد و خود را به پرهیز از گناه ملزم میدانیم ، در این رابطه ناگزیر میشویم که با دیدن همسایگان ، میهمانان و دیگر افرادی که بر ما وارد میشوند و یا با ما مواجه میشوند از گناه دوری بجوییم » .(1)
سید مرتضی رساله دیگری در غیبت دارد به نام « مسئلة وجیزة فی الغیبة » ، این رساله به پیوست دهها رساله دیگر در ضمن مجموعهای به نام « کلمات المحقّقین » به سال 1315 ق . در تهران چاپ سنگی خورده و اخیراً در قم افست شده است .
سید مرتضی در این رساله نیز این موضوع را بررسی کرده با تعبیر روشنتری فرموده :
« ما جایز میدانیم که بسیاری از دوستان و قائلین به امامت آن حضرت به خدمتش برسند و از فیض دیدارش برخوردار باشند » .(2)
عبارتهای نقل شده از سید مرتضی برای اثبات این مطلب که از نظر ایشان امکان دیدار حضرت در عهد غیبت منتفی نیست ، کافی و روشن است .
« ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی » ، مشهور به شیخ الطائفه ، ( م 460 ق . ) در کتاب ارزشمند « الغیبة » میفرماید :
« ما هرگز یقین نداریم که آن حضرت از همه دوستانش پوشیده است ، بلکه ممکن است برای بیشتر آنها ظاهر شود ، زیرا هیچ کس جز از حال خویشتن آگاه نیست ، پس هر کس که امامش بر او ظاهر شود ، مشکلش برطرف شده است ، و اما کسی که امام علیهالسلام ، بر او ظاهر نشود ، او متوجه میشود که لابد در او قصور و یا تقصیری هست که امام علیهالسلام ، بر او ظاهر نشده است ، اگرچه به تقصیر خودش به صورت تفصیلی آگاه نباشد » .(1)
این بخش از سخنان شیخ طوسی صریح است در این که دیدار حضرت امری براساس قاعده است و کسانی که از این فیض محروم هستند باید در اعمال خود تجدیدنظر کنند تا معلوم شود که مشکل آنها در کجاست ؟ !
علامه مجلسی پس از نقل سخنان شیخ طوسی به بررسی آن پرداخته و در پایان به این نتیجه رسیده است که :
« غیبت امام زمان علیهالسلام ، از مخالفان به جهت تقصیر آنهاست ولی غیبت آن حضرت از شیعیان معترف ، در مواردی ممکن است به جهت تقصیر آنها باشد ، ولی همه جا این طور نیست و در مواردی ممکن است دلائل خاصّ خودش را داشته باشد » .(2)
شیخ طوسی این مطلب را با بسط بیشتری در کتاب « تلخیص الشّافی » آورده است .(1)
« ابوعلی ، فضل بن حسن » مشهور به امین الاسلام طبرسی ، (م 548 ق .)
صاحب تفسیر « مجمع البیان » ، در کتاب پرارج « اعلام الوری باعلام الهدی » میفرماید :
« ما یقین نداریم که احدی به خدمت امام علیهالسلام ، نمیرسد ، این مطلب برای ما معلوم نیست و راهی برای چنین یقینی وجود ندارد » .(2)
« رضیّ الدین علی بن موسی بن طاووس »، معروف به سید ابن طاووس ( م 664 ق . ) در کتاب ارزشمند « طرائف » در این رابطه میفرماید :
« بعد از غیبت صغری نیز بسیاری از شیعیان و غیر آنها ، آن حضرت را ملاقات کرده ، از معجزات و کراماتی که به دست آن حضرت به وقوع پیوسته فهمیدهاند که او همان مهدی موعود است .
پس اگر امروز از نظر نوع شیعیان و دوستانش غایب است ،
منافات ندارد که عدهای از آنها حضرتش را زیارت کنند و از گفتار و کردارش بهرهمند شوند و در عین حال از مردم پوشیده دارند » .(1)
سید ابن طاووس در کتاب دیگرش « کشف المحجه » به پسرش خطاب کرده میگوید :
« تنها کسانی از درک محضر آن حضرت محرومند که در پیروی از فرمانهای حضرت حجت و خداوند احدیت کوتاهی دارند » .(2)
و در بخش دیگری از همین کتاب میفرماید :
« چندین بار حوادثی برای تو رخ داد در این رخدادها به آن حضرت نیاز پیدا کردیم ، در مقامات و منامات چندی او را دیدار کردیم و از روی احسان بیکرانش حوائج تو را کفایت نمود » .(3)
و در جای دیگری از کتاب یاد شده میفرماید :
« من به این مقدار بیدار باش بسنده کردم ، برای کسی که خداوند بخواهد به او عنایت کند و احسانش را بر او تمام نماید ، راه را به سوی امام علیهالسلام باز است » .(4)
« مولی محمّدباقر مجلسی » ( م 1110 ق . ) در دهها مورد از کتاب بینظیر « بحارالأنوار » به این موضوع تصریح کرده ، که از آن جمله است فرازهایی که از غیبت شیخ طوسی نقل کردیم ، که علامه مجلسی آنها را نقل کرده(1)و به تفصیل بررسی نموده است .(2)
علامه مجلسی در مورد متن توقیع ، هم نقطهنظرهایی دارد که در ادامه نقل خواهد شد .
« آیةاللّه آخوند ملامحمّدکاظم خراسانی » ( م 1329 ق . ) در کتاب معروف « کفایةالاصول » در مقام بیان حجیت اجماع میفرماید :
« گاهی برای یگانههای دوران پیش میآید که به دیدار آن حضرت شرفیاب شود و فتوا را از خود آن حضرت اخذ کند و به دلایلی مجبور به کتمان باشد و لذا مستقیماً از آن حضرت نقل نکند بلکه ادعای اجماع کند » .(3)
آنگاه با بیان روشنتری میفرماید :
« اگرچه ممکن است برخی از یگانههای دوران به محضر آن
حضرت شرفیاب شوند و احیاناً او را هم بشناسند » .(1)
اهمیت این فراز از فرمایش مرحوم آخوند در این است که ایشان حتی دیدار با فرض شناخت را هم تجویز نموده است .
« آیةاللّه میرزا محمّدحسین غروی نائینی » ( م 1355 ق . ) به نقل تلمیذش شیخ محمّدعلی کاظمی ( م 1365 ق . ) در کتاب « فواید الاصول » میفرماید :
« آری برای انسانهای کمنظیر اتفاق میافتد که به حضور مبارک آن حضرت تشریف یافته ، حکم خدا را از حجت خدا فراگیرند ».(2)
« آیةاللّه حاج شیخ محمّدحسین اصفهانی » ( م 1361 ق . ) در کتاب « نهایة الدرایه » به هنگام بحث از مدرک اجماع منقول میفرماید :
« یقین و یا گمان نمیرود که این سخن را از دو لب امام علیهالسلام ، شنیده باشند ، یا عمل او را دیده باشند و یا تقریر آن حضرت را برای ما حکایت نموده باشند ، زیرا احتمال این معنی در عصر غیبت جز برای افراد بینظیر نمیرود » .(3)
براساس عبارتهای بالا که از سه استوانه استوار حوزه علمیه نجفاشرف در قرن اخیر نقل شد ، تشرف به محضر کعبه موعود در عصر غیبت برای افراد یکتا و بینظیر امکانپذیر است و احتمال تشرف افراد اوحدی و استماع فتوا از آن حجت پروردگار منتفی نیست .
« آیةاللّه حاج سید محسن حکیم » ( م 1390 ق . ) در کتاب ارزشمند « المستمسک العروة الوثقی » به هنگام اقامه دلیل بر یک فتوای فقهی ، از « حسن بن ابیطالب یوسفی آبی » تلمیذ محقق حلی ، نقل میکند که در کتاب « کشف الرموز »(1)مینویسد:
« شخص فاضل و بزرگواری از ما در این مسأله قائل به حرمت بود و ادعا میکرد که آن را از دو لب کسی که قولش حجت است شنیده است » .(2)
از این سخن استفاده میشود که از نظر آیةاللّه حکیم چنین ادعایی در عصر غیبت واضح البطلان نیست وگرنه ایشان آن را به عنوان یکی از ادله باب ذکر نمیکرد .
ایشان همچنین عین عبارت آخوند خراسانی را در کتاب « حقایق الاصول » آورده و تعلیقهای بر آن نزده است .(3)
« آیةاللّه حاج سید محمّدهادی میلانی » ( م 1395 ق . ) مطابق نقل تلمیذش آیةاللّه حاج شیخ رضا توحیدی در منزل خود در کربلای معلی خطاب به ایشان فرموده بود :
« آقا حضرت امام زمان علیهالسلام ، بنا است از چشمهای متعارف غایب باشند » .
البته نظرشان این بود که باید چشمها بیش از متعارف باشد تا آن حضرت را در هر لباسی بشناسد .(1)
« آیةاللّه حاج سید محمّدرضا گلپایگانی » ( م 1414 ق . ) در پاسخ این پرسش که :
چنین نوشتند :
« بطور کلی برای تشرف به حضور ایشان نمیتوان راهی را که همه کس به آن برسند ارائه داد زیرا ، بسیاری از مردم از این فیض عظیم - شناخت آن حضرت - محروم هستند ، معذلک عمل به تکالیف شرعیه و جلب رضایت و خشنودی آن حضرت و بعض اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله
1) 2 . توحیدی ، کعبه مقصود ، ص 31 ، ستاد بزرگداشت نیمه شعبان ، تبریز .
رفتن بسا موجب تشرف بعضی اشخاص که مصلحت باشد خواهد بود » .(1)
از میان مراجع بزرگواری که در قید حیات هستند و با سلف صالح همعقیده هستند ، به عنوان نمونه به نظر مرجع عالیقدر جهان تشیّع حضرت آیةاللّه حاج شیخ حسین وحید خراسانی اشاره میکنیم :
ایشان در این زمینه نه تنها منعی نمیبینند ، بلکه در رساله عملیه خود تشرّف دو تن از نیکبختان : 1 ) اسماعیل هرقلی ؛ 2 ) عطوه علوی را از کتاب « کشف الغمه » نقل فرودهاند ، که هر دو مورد به دوران غیبت کبری مربوط میشود .(2)و در کتاب ارزشمندی که در این رابطه زیر نظر معظّمله تهیّه شده داستان ابن قولویه را از قطب راوندی نقل فرمودهاند .(3)
اینها عبارتهای گروهی از چهرههای ممتاز و شخصیتهای برجسته جهان تشیع در طول یکهزار سال گذشته بود ، که همگی بر امکان شرفیابی افراد خاصی به پیشگاه آن کعبه مقصود و قبله موعود در عهد غیبت صراحت داشتند .
درباره امکان تشرف به پیشگاه مقدس کعبه مقصود و قبله موعود ، حضرت بقیّةاللّه - ارواحنا فداه - به تفصیل سخن گفتیم و متن گفتار بیش از ده تن از فقهای نامدار شیعه را در طول یک هزار سال به ترتیب تسلسل زمانی بیان کردیم که همگی به جواز آن به صراحت فتوا داده بودند .
تنها مطلب مهمی که لازم است در این رابطه مورد بحث و بررسی قرار گیرد ، توقیع شریفی است که شیخ صدوق قدسسره آن را در کتاب ارزشمند : « کمال الدین » از شخصی به نام « حسن بن احمد مکتب » از « علی بن محمّد سمری » روایت کرده ، که در فرازی از آن آمده است :
« آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کند دروغگو و تهمتپیشه است » .(1)
در قسمت پیشین ، متن کامل این توقیع شریف را از شیخ صدوق آوردیم ، آنگاه دیگر منابع روایی و حدیثی شیعه را در طول ده قرن
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین وتمام النعمة ، ج 2 ، ص 516 ، چاپ جامعه مدرسین ، قم .
گذشته مورد بررسی قرار دادیم .
از بررسی این منابع به این نتیجه رسیدیم که این توقیع را منحصراً شیخ صدوق از « حسن بن احمد مکتب » روایت کرده ، سند دیگر و طریق دیگری برای آن ادعا نشده است .
این توقیع شریف از این نظر که با وسایط کمتری به امام علیهالسلام میرسد در اصطلاح علمای درایة الحدیث به آن « عالی » میگویند ،(1)زیرا تنها با سه واسطه به امام علیهالسلام میرسد .
از نظر روات نیز ، دو تن از آنها در سطح اعلای وثاقت قرار دارند :
1 . علی بن محمّد سمری ( م 15 شعبان 329 ق . )(2)چهارمین نائب خاصّ حضرت بقیةاللّه - ارواحنا فداه - ، که وثاقت و جلالت قدرش بالاتر از آن است که نیازی به بحث و نقل اقوال رجالیون باشد .(3)
2 . محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه ، مشهور به « شیخ صدوق » ( م 381 ق . ) که شاگردش شیخ طوسی پس از آنکه او را به جلالت قدر ، وسعت علم ، بصیرت در رجال و قدرت نقادی در اخبار میستاید میفرماید : « در میان قمّیها نظیر او در حفظ و کثرت علم دیده نشده » .(4)
تنها موردی که از روات توقیع ، احتیاج به بحث و کنکاش دارد ، واسطه
بین شیخ صدوق و سمری است و او « حسن بن احمد مکتب » است .
معیار برای شناخت روات و تشخیص میزان قوت و ضعف آنها چهار منبع اصلی است :
1 . رجال نجاشی
2 . رجال کشّی
3 . رجال شیخ طوسی
4 . فهرست شیخ طوسی
در این چهار منبع اصلی « حسن بن احمد مکتب » نیامده است ، لذا ناگزیر شدیم به دیگر کتب رجال و تراجم مراجعه کنیم ، و اینک فهرست منابعی که به آنها مراجعه کردیم :
1 . اعیان الشیعه ، سید محسن عاملی
2 . ایضاح الاشتباه ، علامه حلی
3 . بهجة الامال ، مرحوم علیاری
4 . تحریر طاووسی ، سید ابن طاووس
5 . تنقیح المقال ، علامه مامقانی
6 . جامع الرواة ، اردبیلی
7 . الجامع فی الرجال ، حاج شیخ موسی زنجانی
8 . رجال ابن داود
9 . رجال علامه بحرالعلوم
10 . رجال علامه حلی
11 . رجال علامه مجلسی
12 . روضات الجنات ، چهار سوقی
13 . ریاض العلماء ، افندی
14 . ریحانة الادب ، مدرس
15 . معارف الرجال ، حرز الدین
16 . معالم العلماء ، ابن شهرآشوب
17 . منتهی المقال ، حائری
18 . نضد الایضاح ، فیض کاشانی
19 . نقد الرجال ، تفرشی
20 . هدیة الاحباب ، فوائد رضویه والکنی والالقاب ، محدث قمی و ...
در هیچ کدام از منابع یاد شده « حسن بن احمد مکتب » عنوان نشده بود ، به کتابهای معاصرین نیز - چون : رجال خاقانی ، معجم الثقات تجلیل ، ثقات الروات موسوی اصفهانی - مراجعه کردیم ، در آنها نیز عنوان نشده بود .
تنها موردی که نام او در کتب رجالی معاصرین آمده ، مورد زیر است :
1 . علامه تستری ، در قاموس الرجال نام او را عنوان کرده ، میفرماید :
« در اکمال در ضمن توقیعات آن حضرت ، توقیع مربوط به سمری را درباره غیبت کبری از او نقل کرده و بر او طلب مغفرت نموده است » .(1)
1) 1 . شیخ محمّدتقی تستری ، قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 192 ، چاپ جامعه مدرسین ، قم .
2 . شیخ آغابزرگ تهرانی ، در طبقات اعلام الشیعه - قرن چهارم - نام او را عنوان کرده ، مینویسد :
« از مشایخ شیخ صدوق است ، به هنگام وفات ابوالحسن علی بن محمّد سمری در سال 328 ق . حضور داشته ، آخرین توقیعی را که به سویش صادر شده ، مشاهده کرده ، چنانکه در باب 50 کمال الدین آمده است » .(1)
3 . آیةاللّه خویی قدسسره نیز در معجم خود نام او را عنوان کرده ، میفرماید :
« از مشایخ شیخ صدوق قدسسره است ، در کمال الدّین باب 49 ، حدیث 41 بر او طلب مغفرت نموده است » .(2)
در سه منبع یاد شده ، هیچ سر نخی از زندگی « حسن بن احمد مکتب » به دست نیامده ، بلکه صرفاً به جهت اینکه نام او را در یک مورد از کتاب « کمالالدین » آمده و بنابر صحت نسخه کمالالدین ، شیخ صدوق از او بدون واسطه نقل کرده ، او را از مشایخ شیخ صدوق برشمردهاند .
علامه تستری و آیةاللّه خویی تنها نقطه قوتی که پیدا کردهاند در مورد او بیان کنند این است که شیخ صدوق بر او طلب مغفرت نموده و به دنبال نام او « رضی اللّه عنه » گفته است و آن علامت حسن حال او از دیدگاه شیخ صدوق است .
ما اطمینان داریم که اگر این دو بزرگوار این تعبیر را شخصاً مشاهده نکرده باشند ، هرگز آن را نقل نمیکنند ولی در نسخه چاپ شده « کمالالدین »
لفظ « رضی اللّه عنه » یا چیزی که آن معنی را برساند وجود ندارد .(1)
برای تحقیق در این قسمت به منابع دیگری که این توقیع را از شیخ صدوق نقل کردهاند مراجعه نمودیم ، در هیچ کدام چنین تعبیری وجود نداشت ، و اینک منابعی که ما مراجعه کردیم :
1 . غیبت شیخ طوسی(2)
2 . الخرائج والجرائح(3)
3 . بحار الانوار(4)
در این سه منبع مستقیماً از شیخ صدوق بدون لفظ « رضی اللّه عنه » نقل شده ، امّا منابعی که به وسیله شیخ طوسی از شیخ صدوق روایت کردهاند ، آنها نیز هیچ کدام بعد از عنوان « حسن بن احمد مکتب » لفظ رضی اللّه عنه نداشتند ، که از آن جمله است :
1 . اعلام الوری باعلام الهدی(5)
2 . الثاقب فی المناقب(6)
3 . کشف الغمه(7)
1) 3 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 516 ، چاپ دارالکتب اسلامیه ، تهران ، جامعه مدرسین ، قم .
2) 1 . شیخ طوسی ، کتاب الغیبة ، ص 242 ، چاپ نجفاشرف ، ص 512 ، چاپ قم .
3) 2 . قطب راوندی ، الخرائج والجرائح ، ج 52 ، ص 151 ، چاپ مؤسسه الامام المهدی علیهالسلام ، قم .
4) 3 . علامه مجلسی ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 151 ، چاپ مؤسسه وفا ، بیروت .
5) 4 . امین الاسلام طبرسی ، اعلام الوری ، ص 417 ، چاپ دارالتعارف ، بیروت .
6) 5 . ابن حمزه طوسی ، الثاقب فی المناقب ، ص 603 ، چاپ انصاریان ، قم .
7) 6 . اربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمة فی معرفة الائمة ، ج 3 ، ص 320 ، چاپ دارالکتاب الاسلامی ، بیروت .
4 . الصراط المستقیم(1)
5 . منتخب الانوار المضیئة(2)
6 . اثبات الهداة(3)
7 . بحار الانوار(4)
8 . جنة المأوی(5)
اینها جمعاً 10 منبع حدیثی است که توقیع شریف به نقل از شیخ صدوق را ، از « حسن بن احمد مکتب » بدون لفظ « رضی اللّه عنه » روایت کردهاند .
در اینباره هیچ سر نخی که او را از « مجهول » بودن خارج کند به دست نیامد ، و لذا روایت توقیع شریف ، گذشته از اینکه خبر واحد است ، از نظر سند مجهول ، و به تعبیر اهل درایه « مجهول » و « مهمل » است .(6)
میرزای نوری به هنگام ارزیابی این توقیع شریف فرموده :
« این حدیث خبر واحد و مرسل است و هرگز موجب علم نیست » .(7)
1) 7 . بیاضی ، الصراط المستقیم ، ج 2 ، ص 236 ، چاپ مرتضویه ، تهران .
2) 8 . نیلی ، منتخب الانوار المضیئه ، ص 130 ، چاپ خیام ، قم .
3) 1 . شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 693 ، چاپ علمیه ، قم .
4) 2 . علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 51 ، ص 361 ، چاپ وفا ، بیروت .
5) 3 . میرزای نوری ، جنة المأوی ، ص 145 ، چاپ دار المحجة البیضاء ، بیروت ؛ بحارالانوار ، ج 53 ، ص 318 ، مؤسسه چاپ وفا ، بیروت .
6) 4 . علامه مامقانی ، مقباس الهدایة ، ج 1 ، ص 397 ، چاپ مؤسسه آلالبیت ، قم .
7) 5 . میرزای نوری ، جنة المأوی ، ص 145 ؛ بحارالانوار ، ج 53 ، ص 318 .
و در جای دیگر فرموده :
« این خبر ضعیف - و غیر آن خبر واحد است - که جز ظنی از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد » .(1)
خبر واحد و ضعیف بودن آن جای تردید نیست ولی آیا میتوان به آن « مرسل » گفت یا نه ؟
با توجه به این که ابومنصور طبرسی در احتجاج ، امین الاسلام طبرسی در اعلام الوری ، ابن حمزه در ثاقب المناقب ، اربلی در کشف الغمة و نیلی در منتخب الانوار المضیئة ، آن را به صورت مرسل نقل کردهاند ، شاید بتوان به آن مرسل گفت .
اما نسبت به نقل شیخ صدوق ، مرسل نیست بلکه مسند است ، مگر اینکه به جهت جهالت سند و مهمل بودن راوی ، آن را در ردیف مبهم قرار دهیم و حدیث را مرسل بخوانیم ، که در تعریف مرسل فرمودهاند : « معنای عام مرسل که در میان علمای رجال متعارف است این است که یکی از واسطهها حذف شود و یا به صورت مبهم گفته شود » .(2)
یکی دیگر از عناوینی که بر این توقیع شریف صادق است عنوان « غریب » است ، زیرا غریب به حدیثی گفته میشود که در طبقهای آن را فقط یک نفر روایت کرده باشد(3)در حالی که این توقیع شریف را در هر سه طبقه فقط یک نفر روایت کرده است .
و به طوری که بعداً شرح خواهیم داد ، این حدیث « مصحف » است و مصحف به حدیثی گفته میشود که در متن و یا در نام یکی از روات آن ، لفظی به لفظی دیگر تغییر یافته باشد .(1)
از این رو از هر طرف ضعفْ این حدیث را فراگرفته ، و از مصادیق روشن خبر ضعیف است ، و در مورد چنین خبر ضعیفی مشهور بین شیعه و سنی این است که به آن عمل نمیشود ، طالبین به کتب درایه مراجعه فرمایند .(2)
اگر کسی تصور کند که این توقیع شریف شهرت روایی دارد و در هر قرنی در منابع حدیثی - خلفاً عن سلف - آن را نقل کردهاند و لذا ضعف آن به وسیله شهرت جبران میشود ، این تصور هم مردود است ، زیرا بنابر تحقیق ضعف حدیث تنها در موردی با شهرت جبران میشود که قبل از عصر شیخ طوسی شهرت داشته باشد(3)در حالی که این حدیث را قبل از شیخ طوسی فقط شیخ صدوق روایت کرده است و شهرتی در بین نیست و اگر کسی خیال کند که مشهور به مضمون آن عمل کردهاند و هر حدیثی که مشهور به مضمون آن عمل کند آن را « مقبوله » گویند(4)مطلب درست است ولی متأسفانه نه تنها مشهور به آن
عمل نکردهاند ، بلکه ناقلین آن نیز به مضمونش متلزم نشدهاند و در کتابهای خود فصلی را به ذکر تشرفیافتگان اختصاص دادهاند .
در این مقوله هر تلاشی برای تصحیح سند روایت و جبران ضعف آن بینتیجه است ، مگر اینکه بگوییم در سند حدیث تصحیف شده و نسخههای کمالالدین غلط است و اینک ارزیابی این احتمال :
پس از بررسی کامل آثار حدیثی شیخ صدوق قدسسره از کسی به نام « ابومحمّد حسن بن احمد مکتب » هیچ نام و نشانی به دست نیامد و در میان مشایخ فراوان ایشان اثری از این نام پیدا نشد .
پس این احتمال قوت گرفت که « حسن » مصحَّفِ « حسین » باشد و واسطه بین ایشان و سمری « حسین بن احمد مکتب » باشد .
این عنوان نیز به همین تعبیر در آثار ایشان جز یک بار ، آن هم در « کمالالدین » در بخش توقیعات به دست نیامد .
در این مورد شیخ صدوق دعای مشهور به « دعاء المعرفة » را از « ابومحمّد حسین بن احمد مکتب » از ابوعلی بن همام ، از عَمری ( نائب خاص حضرت بقیةاللّه علیهالسلام ) روایت کرده است .(1)
در این مورد نیز معلوم میشود که نسخه کمالالدین به جای « حسین » « حسن » بوده است ، زیرا سیّد ابن طاووس این دعا را به نقل از شیخ صدوق از : « ابومحمّد حسن بن احمد مکتب » از ابوعلی محمّد بن همام ، از عَمری روایت کرده است .(2)
جالبتر این که علامه مجلسی نیز در دو مورد از « بحار الانوار » این دعا را از شیخ صدوق روایت کرده ، در هر مورد « ابومحمّد حسن بن احمد مکتب » تعبیر کرده است .(1)
پس راهی باقی نمیماند جز اینکه بگوییم :
نسخه صحیح کمالالدین در هر دو مورد « ابومحمّد حسین بن احمد مکتب » است ، ولی « حسین » پسر احمد نیست ، بلکه نواده او است و این به کثرت در اسناد واقع میشود که شخص را به جای پدر به جد نسبت دهند . در این صورت عنوان کامل او « ابومحمّد ، حسین بن ابراهیم بن احمد مکتب » خواهد بود ، که این عنوان در آثار حدیثی شیخ صدوق به وفور آمده است .
فی المثل شیخ صدوق در کتاب « خصال » در هشت مورد از او روایت کرده است .(2)او همچنین در کتاب « عیون »(3)و « علل » نیز از او روایت کرده است . از بررسی موارد یاد شده به دست میآید که جد اعلای او « هشام » بوده ، کنیهاش « ابومحمّد » و لقبش « مکتب » و « مؤدب » بوده است ، که در همه این موارد شیخ صدوق از او « حسین بن ابراهیم بن احمد » تعبیر کرده ، گاهی با لقب « مکتب » و در مواردی به عنوان « مؤدب » و در علل الشرایع نسبت « رازی » را به آخر آن افزوده است .(4)
1) 3 . علامه مجلسی ، بحار الانوار ، ج 53 ، ص 187 ؛ ج 95 ، ص 327 .
2) 1 . شیخ صدوق ، کتاب خصال ، ج 1 ، ص 314 ، ج 2 ، ص 430 ، 451 ، 543 ، 572 ، 603 ، 650 و 652 ، چاپ جامعه مدرسین ، قم .
3) 2 . شیخ صدوق ، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 2 ، ص 86 ، چاپ اعلمی ، تهران .
4) 3 . شیخ صدوق ، علل الشرایع ، ج 1 ، ص 69 ، چاپ مکتبه حیدریه ، نجفاشرف ، و داوری ، قم .
و اینک بررسی سیمای « حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام » در آیینه کتاب رجال و تراجم :
« ابومحمّد حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مکتب » چهره ناشناخته در کتب رجالی نیست ، ولی متأسفانه نام او در چهار کتاب اصلی رجال یعنی استوارترین محک تشخیص قوت و ضعف روات شیعه ، نیامده است .
در کتب تراجم و رجالی متأخرین هم که نام او مطرح شده ، هیچ تعبیری مشعر به مدح و توثیق او نقل نشده ، ولی به سه جهت او را میتوان جزء افراد خوشنام به شمار آورد :
1 . در شمار مشایخ شیخ صدوق است .
2 . شیخ صدوق به کثرت از او روایت کرده است .
3 . شیخ صدوق برای او طلب مغفرت نموده است .
در مورد اولی تردیدی نیست که ایشان یکی از مشایخ شیخ صدوق است و نام ایشان در مشیخه شیخ صدوق آمده است .(1)
شیوه سلف صالح این بود که در مورد مشایخ تحقیق نمیکردند و میگفتند ، شهرت آنها به وثاقت کافی است و نیازی به تصریح علمای رجال نمیباشد(2)ولی این در مورد مشایخ اجازه است(3)نه مشایخ روایت،
چنانکه در کتب درایه به آن تصریح شده است .(1)
در مورد ایشان کسی ادعا نکرده که ایشان جزء مشایخ اجازه است ، بلکه ایشان در شمار مشایخ روایتی شیخ صدوق قرار گرفته است .
این مورد درست است ، یعنی شیخ صدوق از او روایت کرده ، و روایت کردن شخص جلیلالقدر از کسی به کثرت نشانه مدح است ، چنانکه علمای رجال و درایه بر آن تصریح کردهاند .(2)
بخصوص شیخ صدوق که از اجلاّء اصحاب است و خود از قمیین میباشد ، که اعتماد قمیّین بر کسی نشانه قوت اوست و اعتماد قمیین بالخصوص نشانه وثاقت است .(3)
مشکل این مورد هم این است که شیخ صدوق علیرغم روایات فراوانی که از او نقل کرده ، تا جایی که ما توانستیم پیدا کنیم ، هرگز از او به تنهایی چیزی روایت نکرده است ، بلکه همواره از او به همراه تعدادی از مشایخ دیگرش روایت کرده است و در این صورت نشانه اعتماد و استناد نخواهد بود .
و اما مورد سوم آن نیز درست است ، یعنی شیخ صدوق در دهها مورد از او روایت کرده و از خداوند بزرگ طلب مغفرت نموده است و بسیاری از علمای رجال معتقد هستند که اگر شخص جلیلالقدری از یک راوی روایت کند و برایش طلب مغفرت نماید نشانه جلالت قدر و پاکدامنی او میباشد .(4)
مشکل این مورد هم همان مشکل مورد دوم است ، زیرا هرگز شیخ صدوق از او به تنهایی نام نبرده ، تا ببینیم برایش طلب مغفرت میکند یا نه ؟ بلکه همواره او را همراه تنی چند از مشایخ خود نام برده و در آخر برای همه آنها طلب مغفرت نموده است .
در این مقوله از هر راهی که به نظر رسید ، تلاش کردیم ولی نتوانستیم موجبات قوت ، وثاقت ، اعتماد و استناد به روایات « حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مکتب » را فراهم نماییم .
از این رهگذر کلمات رجالیون را - به ترتیب تسلسل زمانی - در حق ایشان نقل کرده ، قضاوت را به عهده خوانندگان قرار میدهیم :
1 . میرزا عبداللّه افندی ، از علمای قرن 12 هجری ، مینویسد :
« شیخ حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مکتب ، از اجله مشایخ صدوق است ، از احمد بن یحیی بن زکریا قطان روایت میکند - چنانکه از کتب شیخ صدوق به دست میآید - و به عنوان حسین مکتب شناخته میشود » .(1)
2 . ابوعلی حائری ( م 1216 ق . ) از تعلیقه وحید بهبهانی(2)نقل میکند :
« حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مؤدب مکتب ، صدوق به کثرت از او روایت کرده ، برایش طلب مغفرت نموده است » .(3)
3 . میرزای نوری ( م 1320 ق . ) در خاتمه مستدرک ، طرق شیخ
صدوق را به محمّد بن سنان میشمارد و در میان آنها از حسین بن ابراهیم بن هشام مکتب نام برده ، با طلب مغفرت بر همگی جمله را تمام میکند .(1)
4 . میرزا علی علیاری ( م 1327 ق . ) در حق او مینویسد :
« از مشایخ شیخ صدوق است ، به کثرت از او روایت کرده ، برایش طلب مغفرت نموده ، و به وسیله او از ابراهیم بن هاشم و محمّد بن عبداللّه و دیگران حدیث کرده است » .(2)
5 . علامه مامقانی ( م 1351 ق . ) از تعلیقه وحید بهبهانی نقل میکند که صدوق از او روایت کرده و برایش طلب مغفرت نموده ، سپس اضافه میکند :
« حداقل چیزی که از آن استفاده میشود حسن حال اوست » .(3)
6 . سید محسن امین ( م 1372 ق . ) مینویسد :
« به وثاقت او تصریح نشده ، جز اینکه صدوق به کثرت از او روایت کرده ، برایش طلب مغفرت نموده است و این برای اثبات جلالت او کافی است » .(4)
7 . حاج شیخ موسی زنجانی ( م 1398 ق . ) پس از نقل روایت
1) 4 . میرزای نوری ، مستدرک الوسائل ، ج 3 ، ص 660 ، چاپ سنگی و افست اسماعیلیان ، قم .
2) 1 . علیاری ، ملاعلی ، بهجة الآمال ، ج 3 ، ص 238 ، چاپ بنیاد کوشانپور ، تهران .
3) 2 . علامه مامقانی ، تنقیح المقال ، ج 1 ، ص 315 ، چاپ سنگی ، نجفاشرف .
4) 3 . امین ، سید محسن ، اعیان الشیعه ، ج 5 ، ص 411 ، چاپ دارالتّعارف ، بیروت .
صدوق از او و بیان مشایخ روایتی او میفرماید :
« به گمان من او موثق و جلیلالقدر است » .(1)
8 . آیةاللّه خویی ( م 1415 ق . ) به تعدادی از موارد روایت شیخ صدوق اشاره کرده ، چیزی در حقش بیان نفرموده است .(2)
9 . شیخ محمّدتقی تستری ( م 1415 ق . ) از تعلیقه وحید بهبهانی نقل کرده که صدوق از او روایت کرده و برایش طلب مغفرت نموده است .(3)
10 . آیةاللّه تجلیل ، از اساتید برجسته حوزه علمیه قم ، در کتاب ارزشمند « معجم الثقات » متن گفتار میرداماد را در حق مشایخ و جلالت قدر آنها نقل کرده(4)سپس به شمارش مشایخ شیخ صدوق پرداخته ، از او نیز نام برده است .(5)
11 . آیةاللّه ابطحی ، محقق ارزشمند معاصر ، جامعترین و کاملترین شرح حال او را در شرح خود بر رجال نجاشی آورده ، موارد روایت او را برشمرده ، میفرماید :
« در کتب اصحاب ما ندیدم که شرح حال او را آورده باشند ، جز آنچه ابن حجر از علی بن حکم نقل کرده ، وی از مشایخ
1) 1 . زنجانی ، حاج شیخ موسی ، الجامع فی الرجال ، ج 1 ، ص 568 ، چاپ پیروز ، قم .
2) 2 . آیةاللّه خویی ، معجم رجال الحدیث ، ج 5 ، ص 174 ، چاپ دارالزهراء علیهاالسلام ، بیروت .
3) 3 . علامه تستری ، قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 397 ، چاپ جامعه مدرسین ، قم .
4) 4 . میرداماد ، الرواشح ، ص 105 .
5) 5 . آیةاللّه تجلیل ، معجم الثقات ، ص 384 ، چاپ جامعه مدرسین ، قم .
صدوق بود ، شیخ صدوق به کثرت از او روایت کرده ، برایش طلب مغفرت نموده است » .(1)
12 . قدیمیترین منبع رجالی که شرح حال او را متعرض شده « علی بن حکم کوفی » است که احتیاج به بررسی و تحقیق دارد :
کتاب « مشایخ الشیعهی » علی بن حکم کوفی یکی از منابع از دست رفته ماست که نسخه آن به دست هیچ کدام از علمای رجال شیعه نرسیده است . تنها نسخهای که گزارش آن به ما رسیده ، نسخهای است که در اختیار ابن حجر عسقلانی ( م 852 ق . ) بوده است . ابن حجر شرح حال تعدادی از علمای شیعه را از این کتاب نقل کرده است .(2)
وی در شرح حال « حسین بن ابراهیم بن احمد مؤدب » مینویسد :
« از ابوالحسن محمّد بن جعفر اسدی و غیر آن روایت کرده است . علی بن حکم در کتاب « مشایخ الشیعه » میگوید : در قم اقامت داشت ، کتابی در « فرائض » دارد که نیکو نوشته ، ابوجعفر محمّد بن علی بن بابویه از او روایت کرده و او را ارج مینهاد » .(3)
علامه تهرانی در معرفی « علی بن حکم » مینویسد :
« کتابی در رجال شیعه دارد که در لسان المیزان برخی از تراجم علمای شیعه را از آن نقل کرده است » .(4)
سپس میافزاید :
« او ابوالحسن علی بن حکم بن زبیر نخعی انباری ، شاگرد ابن ابیعمیر است » .(1)
کشّی در رجال خود در همین رابطه میفرماید :
« او شاگرد ابن ابیعمیر است و بسیاری از اصحاب امام صادق علیهالسلام را ملاقات کرده بود » .(2)
شیخ طوسی پس از آنکه او را به وثاقت و جلالت قدر ستوده ، مینویسد :
« برای او کتاب است ، که آن را خبر داد به من جماعتی ، از
محمّد بن علی بن حکم » .(3)
در اینباره شیخ طوسی با پنج واسطه از علی بن حکم روایت میکند و شیخ صدوق با سه واسطه .
نجاشی نیز با چهار واسطه به شرح زیر از او روایت میکند :
« ابوعبداللّه بن شاذان ، از احمد بن محمّد بن یحیی عطار ، از سعد ، از محمّد بن اسماعیل و احمد بن ابیعبداللّه ، از علی بن حکم » .(4)
در اینجا منظور از « احمد بن ابیعبداللّه » ابوجعفر برقی ، صاحب کتاب « المحاسن » است .
بدین ترتیب « علی بن حکم » در طبقه تلامذه ابن ابیعمیر و مشایخ احمد بن ابیعبداللّه برقی است .
با توجه به اینکه « ابن ابیعمیر » به سال 217 ق . درگذشته(1)و برقی به سال 274 یا 280 ق . وفات کرده(2)معلوم میشود که علی بن حکم در نیمه دوم قرن دوم و نیمه اول قرن سوم میزیسته است .
در این صورت چگونه ممکن است که در کتاب او شرح حال « حسین بن ابراهیم بن احمد مؤدّب » و نام شاگرد او شیخ صدوق آمده باشد ، در حالی که شیخ صدوق خود با سه واسطه از او روایت کرده است ! !(3)
از این رو کتاب « مشایخ الشیعه » که به دست ابن حجر عسقلانی رسیده و شرح حال « حسین بن ابراهیم بن احمد مؤدب » در آن آمده ، امکان ندارد که از تألیفات « علی بن حکم بن زبیر نخعی انباری » شاگرد ابن ابیعمیر و استاد احمد بن ابیعبداللّه برقی باشد .
جای تعجب است که علامه تهرانی با آن دقتنظر متوجه این نکته نشده و به صورت حتم و جزم فرموده که مؤلف این کتاب علی بن حکم انباری است ! ! و خود تصریح کرده که او شاگرد ابن ابیعمیر و استاد برقی بود ! !(4)
با نگاهی گذرا به گفتار این بزرگانی که « حسین بن ابراهیم بن احمد
مکتب » را در آثار ارزشمند خود مطرح کردهاند و احیاناً ستودهاند ، معلوم شد که هیچ کدام موجب قوت ، اعتماد و استناد نمیشود ، زیرا همه آنها صرفاً به روایت شیخ صدوق از او ، و طلب مغفرت شیخ صدوق بر او استناد کردهاند و این موضوع را قبلاً بررسی کردیم ، و همه آنها از قرن دوازدهم به بعد میزیستند ، جز « علی بن حکم » که او نیز شناخته نشد و بر جهالت و ابهام مسأله افزود .
نتیجه اینکه تلاش ما برای تصحیح و تقویت سند توقیع شریف به نتیجه نرسید و این توقیع طبق فرموده محدث نوری خبر واحد و ضعیفی بیش نیست و نمیتوان با چنین حدیثی به تکذیب مدعی مشاهده حکم کرد .
در پایان نکاتی را در مورد « حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام » یادآور میشویم که محققان را به کار آید :
1 . علامه مجلسی به هنگام معرفی مصادر و منابع بحارالانوار میفرماید:
منظور از « مکتب » « حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام » است .(1)
2 . او همچنین میفرماید :
« هر کجا اسناد کتابهای شیخ صدوق را مختصر کردهایم ، منظور از آنها عبارتند از : ... و حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مکتب ... » .(2)
3 . مسئولین تصحیح و تحقیق بحار نیز در مواردی اسناد تلخیص شده را در پاورقی متذکر شدهاند و مکتب را نیز در آن میان برشمردهاند .(1)
4 . علامه مجلسی در بحارالانوار غالباً « حسین بن ابراهیم مکتب » تعبیر کرده(2)و گاهی « حسین بن احمد »(3)و بندرت « حسین بن احمد مؤدب » .(4)
5 . در همه منابع حدیثی و رجالی ، کنیه او « ابومحمّد » آمده ، جز در کتاب « الجامع فی الرجال » که « ابوعبداللّه » آمده است.(5)
1) 3 . همان ، ج 65 ، ص 176 - 204 ( پاورقی ) .
2) 4 . همان ، ج 65 ، ص 165 ، ج 80 ، ص 214 ، 266 ، ج 81 ، ص 8 ، 378 ، 387 ، ج 83 ، ص 234 ، ج 90 ، ص 360 و ج 91 ، ص 344 .
3) 5 . همان ، ج 6 ، ص 94 ، ج 10 ، ص 222 ، ج 53 ، ص 183 .
4) 6 . همان ، ج 85 ، ص 257 .
5) 1 . حاج شیخ موسی زنجانی ، الجامع فی الرجال ، ج 1 ، ص 568 .
تا اینجا پیرامون امکان و یا عدم امکان تشرّف به پیشگاه کعبه مقصود و قبله موعود حضرت بقیّةاللّه - ارواحنا فداه - ، در عصر غیبت سخن گفتیم و متن گفتار بیش از ده تن از فقهای نامدار شیعه را در طول قرون و اعصار ، به ترتیب تسلسل زمانی برشمردیم ، که همگی به امکان آن به صراحت فتوا داده بودند .
آنگاه پیرامون توقیع شریفی که در فرازی از آن آمده است :
« هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادّعای مشاهده کند ، دروغگو و تهمتپیشه است » .(1)
سخن گفتیم و تلاش ما برای تصحیح سند آن به جایی نرسید و این روایت از حدِّ « خبر واحدِ ضعیف » فراتر نرفت و « حسن بن احمد مکتِّب » تنها راویِ آن ، از حدّ « مجهول » و « مهمل » بودن خارج نشد .
1) 1 . صدوق ، محمّد بن علی بن بابویه ، کمال الدین وتمام النّعمة ، ج 2 ، ص 516 ، چاپ جامعه مدرسین ، قم .
و اینک گفتار ما در این قسمت پیرامون این پرسش است که : « آیا میتوان با دیگر احادیث مربوط به غیبت حضرت بقیّةاللّه - ارواحنا فداه - مضمون توقیع شریف را تقویت کرد و ضعف سند آن را جبران نمود یا نه ؟ » .
ظاهراً پاسخ منفی است و این تلاش هم ، ما را به نتیجه مورد نظر نمیرساند ، زیرا به جز توقیع نامبرده ، در هیچ یک از صدها حدیث موجود پیرامون غیبت آن حضرت ، اشارهای به تکذیب « مدّعیِ مشاهده » نشده است . و میتوان گامی فراتر نهاده و ادّعا نمود که همه احادیث وارده از معصومین علیهمالسلام ، صریح هستند در این که حضرت مهدی علیهالسلام در زمان غیبت از دید عموم مخفی است و همگان او را مشاهده نمیکنند و در هیچ کدام از این احادیث نیامده که هرگز احدی آن حضرت را نخواهد دید [ دقّت شود ] .
و اینک برای روشن شدن این مطلب از میان صدها حدیثی که پیرامون غیبت آن حضرت آمده ، چهارده حدیث که صراحت بیشتری در این رابطه دارند برگزیدیم و فرازهایی از آنها را تبرّکاً در اینجا تقدیم میداریم :
1 . « جابر بن عبداللّه انصاری » میگوید : رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام ، سخن گفت و در فرازی از آن فرمود :
« ذلک الَّذی یفتح اللّه عزَّ وجَلَّ علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها یغیب عن أولیائه غیبة لا یثبت فیها الاّ من امتحن اللّه قلبه للایمان » .(1)
1) 1 . شیخ بهائی ، الاربعون ، ص 206 ، چاپ نوید اسلام ، قم .
« او همان شخصی است که خداوند ، شرق و غرب جهان را به دست او فتح میکند ، او از دوستانش آن چنان غیبت میکند که در دوران غیبتش ، به جز کسانی که خداوند دل آنان را آزموده است - در اعتقاد خود - پا برجا نمیمانند » .
2 . حضرت « عبدالعظیم حسنی » از امام جواد علیهالسلام ، از پدران بزرگوارش ، از امیرمؤمنان علیهالسلام ، روایت میکند که فرمود :
« للقائم منا غیبة امدها طویل کأنّی بالشّیعة یجولون جولان النّعم فی غیبته یطلبون المرعی فلا یجدونه الا فمن ثبت منهم علی دینه ولم یقس قلبه لطول غیبة امامه فهو معی فی درجتی یوم القیامة » .(1)
« برای قائم ما غیبتی هست که مدّت آن به درازا خواهد کشید ، گویی شیعیان را با چشم خود میبینم که همانند گلّه بیصاحبی که در دشت و صحرا پراکنده شده به دنبال چراگاه بگردند ، در غیبت او به جستجوی او میپردازند و او را نمییابند . آگاه باشید که هر کس بر آیین خود استوار بماند و در اثر طول غیبت امامش دلش را قساوت نگیرد ، روز قیامت در کنار من خواهد بود » .
3 . امیرمؤمنان علیهالسلام ، در روایتی دیگر میفرماید :
« انَّ القائم منّا اذا قام لم یکن لاحد فی عنقه بیعة فلذلک
1) 1 . صدوق ، محمّد بن علی بن بابویه ، همان ، ج 1 ، ص 303 .
تخفی ولادته ویغیب شخصه » .(1)
« هنگامی که قائم ما علیهالسلام ، قیام کند ، بیعت کسی در گردن او نخواهد بود ، از این رهگذر تولّدش پنهانی انجام گیرد و خودش از دیدهها غایب شود » .
4 . امام حسن مجتبی علیهالسلام ، در فرازی از حدیث مفصّلی که در آن از علل پذیرش صلح سخن گفته ، میفرماید :
« اما علمتم انّه ما منّا احد الاّ وتقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الاّ القائم الَّذی یصلّی روح اللّه عیسی بن مریم خلفه فانَّ اللّه عزَّ وجَلَّ یخفی ولادته ویغیِّب شخصه لئلاّ یکون لاحد فی عنقة بیعة اذا خرج » .(2)
« مگر نمیدانید که هر یک از ما بر گردنش بیعت طاغوت زمانش خواهد بود به جز قائم ما ، که حضرت عیسی در پشت سرِ او نماز میخواند و لذا خدای تبارک و تعالی ولادتش را مخفی نگه میدارد و خودش را در پشت پرده غیبت نهان میسازد تا به هنگام ظهور ، بیعت احدی در گردن او نباشد » .
5 . از پیشوای مذهب ، امام صادق علیهالسلام ، پرسیدند : مهدیِ فرزندان شما کیست ؟ فرمود :
« الخامس من ولد السّابع یغیب عنکم شخصه ولا یحلُّ
لکم تسمیته » .(1)
« او پنجمین فرزندِ هفتمین امام است که شخص او از دیدهها غایب شود و بازگو کردن نامش بر شما روا نباشد » .
6 . از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام ، پرسیدند : آیا در میان امامان کسی هست که از دیدهها مخفی گردد ؟ فرمود :
« نعم یغیب عن ابصار النّاس شخصه ولا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره وهو الثانی عشر منّا » .(2)
« آری ، خودش از دیدگان ناپدید شود ولی یاد او هرگز از خاطر مؤمنین محو نشود ، او دوازدهمین ما میباشد » .
7 . از محضر امام رضا علیهالسلام ، پیرامون قائم - عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف - ، پرسیدند ، فرمود :
« لا یری جسمه ولا یسمّی باسمه » .(3)
« جسم او دیده نشود و نام او بازگو نگردد » .
8 . به محضر امام علی بن موسی الرّضا علیهماالسلام گفته شد : امیدواریم که صاحب این امر ، شما باشید حضرتش توضیحاتی پیرامون امامان بیان کردند ، آنگاه فرمودند :
« حتّی یبعث اللّه عزَّ وجلَّ لهذا الاْءمْر غلاماً منّا خفیَّ
المولد والمنشأ غیر خفیٍّ فی نسبه » .(1)
«تا خداوند برای این امر جوانی را از ما برانگیزد که ولادت و محلّ نشو و نمایَش پنهان باشد ، ولی نقطه ابهامی در نسبش نباشد » .
9 . امام هشتم در حدیث دیگری به تفصیل از ویژگیهای حضرت مهدی علیهالسلام ، سخن گفته و در پایان میافزاید :
« ذاک الرّابع من ولدی یغیِّبه اللّه فی ستره ماشاء ثمَّ یظهره فیملاَء به الاْءرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً » .(2)
« او چهارمین فرزند از تبار من است ، خداوند به مقداری که بخواهد او را در پشت پرده غیبت نگه میدارد ، سپس او را ظاهر میسازد و به دست او زمین را پر از عدل و داد میکند ، آن چنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد » .
10 . امام جواد علیهالسلام ، نیز در این رابطه فرمود :
« هو الَّذی یخفی علی النّاس ولادته ویغیب عنهم شخصه ویحرم علیهم تسمیته » .(3)
« او همان شخصی است که ولادتش بر مردم پوشیده باشد و خودش از دیدهها پنهان باشد و بازگو کردن نامش بر آنها حرام باشد » .
11 . امام هادی علیهالسلام ، روزی خطاب به یارانش فرمود : حجّت خدا بعد از من فرزندم حسن عسکری میباشد ولی در مورد جانشین او چه وضعی خواهید داشت ؟ راوی پرسید : چرا ؟ فرمود :
« لانّکم لا ترون شخصه ولا یحلُّ لکم ذکره باسمه » .(1)
« زیرا شما شخص او را نخواهید دید و بازگو کردن او با نام و نشان بر شما روا نخواهد بود » .
12 . امام صادق علیهالسلام ، در مورد حضور یافتن آن کعبه موعود در ایّام حجّ و شرکت آن حضرت در مراسم حجّ فرمود :
« یفقد النّاس امامهم یشهد الموسوم یراهم ولا یرونه » .(2)
« مردم امام خود را گم میکنند ، در موسم شرکت میکند ، او مردم را میبیند ولی مردم او را نمیبینند » .
13 . و در حدیث دیگری در همین زمینه فرمود :
« للقائم غیبتان یشهد فی احدهما المواسم یری النّاس ولا یرونه » .(3)
« برای قائم علیهالسلام ، دو غیبت است که در یکی از آنها در موسمها حضور مییابد ، او مردم را میبیند ولی مردمان او را نمیبینند » .
14 . و نیز در حدیثی دیگر فرمود :
« انَّ للقائم غیبتین یرجع فی احداهما وفی الاخری لا یدری این هو؟ یشهد المواسم یری النّاس ولا یرونه » .(1)
« برای قائم علیهالسلام ، دو غیبت هست ، در یکی از آنها به او مراجعه میشود و در دیگری جایگاهش معلوم نباشد ، در موسمها حضور یابد ، او مردم را ببیند ولی مردمان او را نبینند » .
در میان صدها روایتی که پیرامون غیبت حضرت بقیّةاللّه - ارواحنا فداه - ، از محضر معصومین علیهمالسلام ، شرف صدور یافته ، روایات فوق بیش از همه صراحت دارند که در عهد غیبت نمیتوان به خدمت آن کعبه مقصود رسید ولی در هیچ کدام از آنها اشاره به تکذیب مدّعی رؤیت نشده است .
از این رو ، این احادیث و دیگر احادیثی که به این مضامین از معصومین علیهمالسلام ، رسیده است ، ضعف سندِ توقیع شریف را جبران نمیکند و مضمونِ آن را تقویت نمیکند ، و توقیع شریف از حدّ خبر ضعیف و خبر واحد فراتر نمیرود .
مطلب دیگری که لازم است در مورد مدلولِ احادیث فوق یادآور شویم این است که : ظاهرِ احادیث یاد شده این است که در عهد غیبت نمیتوان خورشید فروزان امامت را مشاهده کرد و اطلاقِ آن همه امّت
1) 1 . نعمانی ، همان ، ص 175 .
اسلامی را در برمیگیرد ولی در هیچ یک از احادیث فوق تعبیری نیامده که صریح در عموم باشد .
به عبارت دیگر ، ما هیچ مدرک حدیثی نداریم که معصوم علیهالسلام ، فرموده باشد که در عهد غیبت هیچ کس آن حضرت را نمیبیند ، بلکه بر عکس روایاتی داریم که صراحت دارند در این که افرادی به محضر آن حضرت میرسند و اینک به چند دسته از این روایات اشاره میکنیم :
1 . امام رضا علیهالسلام ، در فرازی از یک حدیث طولانی از حضور یافتن حضرت خضر علیهالسلام ، همه ساله در موسم حجّ سخن میگویند و در پایان میفرمایند :
« وسیؤنس اللّه به وحشة قائمنا فی غیبتِه ویصِل به وحدته ».(1)
« خداوند منّان به وسیله ایشان ( حضرت خضر ) وحشت و غربت قائم ما را تبدیل به اُنس و تنهایی او را مبدّل به رابطه و پیوند میسازد » .
این روایت صریح است در این که حضرت خضر علیهالسلام ، همواره در محضر آن خورشید فروزان است و به وسیله ایشان رفع غربت از آن حضرت میشود و در نتیجه این طور نیست که هرگز احدی به محضر آن حضرت نرسد .
2 . امام صادق علیهالسلام ، در ضمن حدیثی که پیرامون مخفی بودن اقامتگاه
1) 1 . صدوق ، محمّد بن علی بن بابویه ، همان ، ص 391 .
آن کعبه مقصود سخن میگویند ، میفرمایند :
« لا یطَّلع علی موضعه أحدٌ من ولیٍّ ولا غیره الاَّ المولی الَّذی یلی امره » .(1)
« از دوست و غیردوست کسی از جایگاه آن حضرت آگاه نمیشود ، به جز خدمتکاری که متصدّی خدمت آن حضرت میباشد » .
این حدیث نیز صریح است در اینکه علاوه بر حضرت خضر علیهالسلام ، خدمتکار و یا خدمتکارانی در محضر آن حضرت هستند ، که از اقامتگاه آن خورشید فروزان آگاهاند و طبعاً دیدگانشان از نور جمالش منوّر میگردد .
3 . امام صادق علیهالسلام در حدیث دیگری در همین رابطه میفرماید :
« للقائم غیبتان احداهما قصیرةٌ والاخری طویلةٌ الغیبة الاولی لا یعلم بمکانه فیها الاّ خاصَّة شیعته والاخری لا یعلم بمکانه فیها الاّ خاصَّة موالیه » .(2)
« برای قائم ما دو غیبت است : یکی کوتاه و دیگری طولانی ، در غیبت نخستین جز خواصّ شیعیان از جایگاه آن حضرت آگاه نمیباشند و در غیبت دوّمی تنها خواصّ موالیانش از جایگاه آن حضرت آگاهاند » .
این حدیث نیز صریح است در این که گروهی از دوستان خاص آن
حضرت از جایگاه آن خورشید تابان در عهده غیبت آگاهاند و طبعاً افتخار ملازمت و سعادت دیدار آن کعبه مقصود را دارند .
4 . امام باقر علیهالسلام ، تعداد این موالیان را سی نفر بیان کرده میفرماید :
« لابدَّ لصاحب هذا الامر من عزلة ولابدَّ فی عزلته من قوَّة وما بثلاثین من وحشة ونعم المنزل طیبة » .(1)
« برای صاحب این امر به ناگزیر دوران عُزلتی هست ، در دوران عزلت نیرویی لازم است ، دیگر با وجود سی نفر وحشتی نیست ، و چه جایگاه خوبی است مدینه » .
از این حدیث استفاده میشود که همواره تعداد سی نفر از اولیاء الهی در محضر آن تنها بازمانده از حجّتهای پروردگار شرف حضور دارند ، که در این دوران عُزلت به وسیله آنها رفع غربت از وجود اقدس آن هادی امّت و عصاره خلقت میشود .
علاّمه مجلسی رحمهالله در توضیح این حدیث شریف میفرماید :
« عُزلت به معنای کنارهگیری است ، طیبه از اسامی مدینه طیّبه است و این حدیث دلالت میکند که آن حضرت غالباً در مدینه منوّره و حوالی آن میباشد و دلالت میکند بر این که همواره سی تن از دوستان و نزدیکان آن امام در محضرش میباشند ، که اگر عمر یکی از آنها سر آید دیگری به جای او جایگزین گردد » .(2)
5 . محمّد بن عثمان عَمری ، دوّمین وکیل خاصّ حضرت بقیّةاللّه - ارواحنا فداه - ، قسم یاد کرده ، میفرماید :
« واللّه ان صاحب هذا الامر یحضر الموسم کلَّ سنة فیری النّاس ویعرفهم ویرونه ولا یعرفونه » .(1)
« به خدا سوگند صاحب این امر همه ساله در موسم حجّ حضور مییابد ، او مردم را میبیند و میشناسد ، مردم نیز او را میبینند ولکن نمیشناسند » .
این حدیث صریح است در این که دیدار حضرت منحصر به ملازمان رکاب و متصدّیان خدمت نیست ، بلکه علاوه بر حضرت خضر علیهالسلام ، خدمتگزاران ، موالیان خاصّ و گروه سی نفری ملتزمان ، که همواره در خدمت آن حضرت هستند ؛ همه ساله میهمانان خدا و زائران خانه خدا ، در موسم حجّ به دیدار آن کعبه مقصود نائل میآیند ، جز این که او را نمیشناسند .
پس آنچه در احادیث [ شماره 12 - 14 ] آمده است که « او مردم را میبیند ولی مردم او را نمیبینند » منظور این است که دیدارِ توأم با شناخت انجام نمیگیرد ، ولی دیدار به صورت ناشناس برای همه امکانپذیر است ، و این منافات ندارد با اینکه بعداً از روی نشانههایی متوجّه شوند که آن آقا ، وجود اقدس آقایِ دو جهان حضرت صاحبالزّمان علیهالسلام ، بوده است و در هیچ روایتی از این منع نشده است .
1) 1 . طوسی ، محمّد بن حسن ، همان ، ص 364 .
6 . پیشوای مذهب ما حضرت امام صادق علیهالسلام ، در ضمن حدیثی که از غیبت حضرت مهدی علیهالسلام ، و شباهت آن به غیبت حضرت یوسف علیهالسلام ، به تفصیل بحث کردهاند میفرمایند :
« فما تنکر هذه الامَّة ان یفعل اللّه جلَّ وعزَّ بحجَّته کما فعل بیوسف ان یمشی فی اسواقهم ویطأبسطهم حتَّی یأذن اللّه فی ذلک له کما اذن لیوسف » .(1)
« چرا این امّت نمیپذیرند که خدای تبارک و تعالی در مورد حجّت خود همان کاری را انجام دهد که در حقّ حضرت یوسف انجام داد ، بدین گونه که در بازارهای آنها گام بسپارد و روی فرشهایشان قدم بگذارد ، تا روزی که خداوند او را فرمان ظهور دهد ، چنانکه به یوسف فرمان داد » .
این روایت صریح است در این که دیدار به صورت ناشناس به موسم حجّ اختصاص ندارد ، بلکه هر روز و شب امکان دارد که کعبه مقصود و قبله موعود در هر کوی و برزن گام بسپارد ، در محافل و مجالس دوستان حضور یابد و سعادت دیدارش را به منتظران ظهور و راهیان کویش ارزانی دارد .
7 . امام زینالعابدین علیهالسلام ، در حدیثی به شمارش مشابهتهای حضرت مهدی علیهالسلام ، با شش تن از پیامبران بزرگ میپردازد و در فرازی از آن میفرماید :
« وامّا من ابراهیم فخفاء الولادة واعتزال النّاس وامَّا من
1) 1 . کلینی ، محمّد بن یعقوب ، همان ، ص 337 .
موسی فالخوف والغیبة » .(1)
« نشانه او از حضرت ابراهیم ، تولّد پنهانی و کنارهگیریاش از میان مردم است ؛ و نشانه او از حضرت موسی ، ترس ، وحشت و غیبت اوست » .
تردیدی نیست که غیبت حضرت ابراهیم و حضرت موسی از همه مردمان نبود ، بلکه غیبت ابراهیم علیهالسلام ، از نمرودیان و غیبت موسی علیهالسلام ، از فرعونیان بود .
8 . امام باقر علیهالسلام ، نیز در حدیث دیگری به شمارش شباهتهای آن حضرت با پنج تن از پیامبران بزرگ پرداخته ، در فرازی از آن فرموده است :
« وامَّا شبهه من یوسف بن یعقوب علیهماالسلام ، فالغیبة من خاصَّته وعامَّته واختفاؤه من اخوته » .(2)
« و امّا شباهت او به حضرت یوسف فرزند حضرت یعقوب علیهماالسلام ، عبارت از غیبت آن حضرت از همگان و مخفی بودنش از برادرانش میباشد » .
تردیدی نیست که غیبت حضرت یوسف علیهالسلام ، نسبت به ایل و تبار و برادران معاندش غیبت بود وگرنه در تمام مدّت افرادی با او مراوده داشتند ، چه در خانه عزیز مصر ، چه در زندان و چه در هنگامی که بر اریکه حکومت تکیه داده بود .
9 . امام صادق علیهالسلام ، نیز مشابهتهای آن حضرت را با چهار تن از پیامبران بیان میکند و در فرازی از آن میفرماید :
« وامّا سنته من یوسف فالسَّتر جعل اللّه بینه وبین الخلق حجاباً یرونه ولا یعرفونه » .(1)
« و امّا نشانه آن حضرت از حضرت یوسف پردهنشینی اوست ، خداوند بین او و بین مردمان حجابی قرار داده که او را مردمان میبینند ولی نمیشناسند » .
این حدیث نیز صریح است در این که غیبت آن حضرت از مردمان همانند غیبت پیامبران است که به هنگام بروز خطر مخفی میشدند و اختفای آنها به این صورت نبود که هرگز احدی آنها را نبیند ، بلکه مردم با آنها دیدار و مراوده داشتند ، جز این که آنها را نمیشناختند .
10 . امام صادق علیهالسلام ، در این رابطه میفرماید :
« انَّ سنن الانبیا بما وقع بهم من الغیبات حادثة فی القائم منا اهل البیت حذو النعل بالنَّعل والقذَّة بالقذة » .(2)
« سیره پیامبران علیهمالسلام در زمینه غیبتهایی که برای آنها رخ داده است عیناً در مورد قائم ما اهلبیت نیز واقع خواهد شد ، درست همانند مطابقت دو لنگه کفش و دو چوبه تیر » .
در این حدیث با صراحت تمام بیان شده است که غیبت حضرت
بقیّةاللّه علیهالسلام ، دقیقاً همانند غیبت پیامبران عظیم الشّأنی چون : حضرت ادریس ، حضرت نوح ، حضرت صالح ، حضرت ابراهیم ، حضرت یوسف ، حضرت موسی علیهمالسلام ، و حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، است که تفصیل آنها را شیخ صدوق در کتاب گرانسنگ « کمال الدّین وتمام النّعمة » از معصومین روایت کرده است .(1)
از بررسی احادیث فوق به این نتیجه رسیدیم که دیدار حضرت بقیّةاللّه - ارواحنا فداه - نه تنها امکانپذیر است ، بلکه واقع شده و برای گروهی به طور مداوم ، سعادت دیدار آن حضرت میسّر است ، که از آن گروهاند : حضرت خضر ، خدمتگزاران ، موالیان خاص و یک گروه سی نفری ، که در متن احادیث از معصومین علیهمالسلام ، تصریح شده که همواره در محضر آن کعبه دلها هستند و به وسیله آنها رفع غربت از آن عصاره خلقت میشود .
و دیدار آن حضرت به صورت ناشناس از هیچ کس نفی نشده ، چنانکه در احادیث به صراحت آمده و از تشبیه غیبت آن حضرت به غیبت پیامبران نیز استفاده میشود .
از بررسی احادیث مربوط به غیبت ، که 14 نمونه آن در این گفتار ، به
1) 2 . کتاب « کمال الدّین » به طوری که شیخ صدوق قدسسره ، درمقدمه آن بیان کرده ، به فرمان حضرت بقیّةاللّه - ارواحنا فداه - و به منظور تشریح غیبت پیامبران تألیف شده است : کمال الدّین ، مقدمه ، ص 3 .
عنوان صریحترین احادیث غیبت آورده شد ، نیز به این نتیجه رسیدیم که این احادیث اگرچه ظهور در عدم رؤیت دارند ، ولی هیچ کدام صریح در آن نیستند و در هیچ کدام اشارهای به تکذیب مدّعی رؤیت نشده است .
در نتیجه توقیع شریفی که در آن آمده است : « هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادّعای مشاهده کند ، دروغگو و تهمتپیشه است » از حدّ خبر واحدِ ضعیف فراتر نمیرود و دیگر احادیث مربوط به غیبت ، ضعف سند آن را جبران نمیکند .
بسیاری از تشرّفاتی که در دوران غیبت کبری اتّفاق افتاده متضمّن خبرهای غیبی ، شفای بیماران و مانند آنها میباشد ، که هر کدام معجزه باهرهای از حضرت صاحب الزّمان علیهالسلام به شمار میآید ، از این رهگذر بسیاری از بزرگان شیعه این تشرّفات را تحت عنوان معجزات آن حضرت یاد کردهاند .
1 . پیشوای عالمان شیعه ، شیخ الطائفه ، شیخ طوسی قدسسره متوفّای 460 ق . در کتاب غیبت فصلی را به این تشرّفات اختصاص داده مینویسد :
امّا ظهور معجزاتی که بر صحّت امامت آن حضرت در دوران غیبت دلالت میکند بیش از آن است که به شمار آید ، ما در اینجا فقط شماری از آنها را میآوریم .(1)
آنگاه تعدادی از آنها را برشمرده است .(2)
2 . فقیه ، محدّث و مفسّر کبیر قطب الدّین راوندی ، متوفّای 573 ق . نیز بابی را به « معجزات حضرت صاحب الزّمان » اختصاص داده ، تشرّفات فراوانی را از دوران غیبت صغری تا عصر خودش را برشمرده است .(1)
3 . محدّث و مورّخ گرانمایه ، علی بن عیسی اربلی ، متوفّای 692 ق . فصلی را به معجزات آن حضرت اختصاص داده و دو مورد : 1 ) اسماعیل هرقلی ؛ 2 ) عطوه علوی را که در عهد خودش اتّفاق افتاده و شخصاً فرزندان آن دو نفر را ملاقات کرده و بدون واسطه از آنها شنیده است را نقل کرده است .(2)
اگر بخواهیم همه موارد تشرّفاتی که معجزه باهرهای از آن حضرت را در بردارند ، را بشماریم به چندین مجلّد منتهی میشود ، به سه عنوان فوق بسنده کرده ، فهرست چند مورد از این دیدارها را در اماکن زیارتی منتسب به آن حضرت فقط نام میبریم :
صدها مورد از معجزات آن حضرت در مسجد مقدس جمکران اتفاق
افتاده ، که این مسجد به سال 393 ق . به امر آن حضرت در حومه قم تأسیس شده است .(1)
یک مورد از این موارد بیشمار به یک نوجوان 13 ساله زاهدانی اختصاص دارد که نگارنده او را از نزدیک دیده و داستانش را به تفصیل نقل کرده است .(2)
نگارنده تاریخچه آن را آورده ، 50 ویژگی آن را در پرتو احادیث اهلبیت علیهمالسلام برشمرده ، اسامی 40 تن از سعادتمندانی که در آنجا به دیدار مولا توفیق یافتهاند از منابع محکم و مستند نقل کرده ، که شماری از آنها معجزهای را از آن حضرت در بردارد .(3)
نگارنده 75 حدیث در مورد آن نقل کرده ، 10 مورد از تشرّفات رجال برجستهای چون مقدس اردبیلی و سید بحرالعلوم را از منابع مورد اعتماد و استناد یاد کرده است (4)
نگارنده تاریخچه مقام حضرت مهدی علیهالسلام در وادیالسلام نجفاشرف
را بررسی کرده ، شماری از تشرّفات ، از جمله تشرّف بحرالعلوم یمنی را به نقل از آیةاللّه میرجهانی نقل کرده است .(1)
سرداب مقدس محل زندگی سه امام معصوم میباشد :
1 . محل زندگی امام هادی علیهالسلام از سال 232 تا 254 ق .
2 . محل زندگی امام حسن عسکری علیهالسلام از سال 232 تا 260 ق .
3 . محل تولد و زندگی حضرت بقیةاللّه - ارواحنا فداه - از سال 255 تا 260 ق .
از این رهگذر سرداب مقدس از قداست خاصی برخوردار است و بسیاری از تشرّفات در همین مکان مقدس رخ داده است .
بحث و کنگاش پیرامون سرداب مقدس به تألیف کتاب مستقل نیاز دارد ، و لذا دامن سخن را کوتاه نموده ، به نقل یک تشرّف از مرحوم آیةاللّه میرجهانی این بخش را حسن ختام میبخشیم .
آیةاللّه میرجهانی میفرمود :
در عصر زعامت مرحوم آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی قدسسره ، به امر ایشان عازم سامرّا شدم .
معظّم له مبلغ زیادی پول در اختیار من قرار دادند و امر فرمودند که
1) 4 . نگارنده ، فصلنامه انتظار ، شماره 11 - 12 ، ص 430 - 460 .
یک سوم آن را در میان طلاّب تقسیم کنم ، یک سوم آن را توسّط وکیل ایشان در سامرّا در میان فقرای شیعه تقسیم کنم و یک سوم آن را به خادمان حرم مطهّر عسکریّین علیهماالسلام تقدیم کنم .
روی این جهت کلیددار حرم خیلی به من محبّت میکرد ، فرصت را غنیمت شمرده از او خواستم که اجازه دهد شبها در سرداب مقدّس بیتوته کنم .
ایشان موافقت کرد ، من در حدود ده روز که در سامرا بودم شبها را در سرداب مقدس به عبادت پرداختم .
کلیددار پس از تشرّف من به سرداب ، درِ سرداب را میبست و خود در بیرون سرداب ، در صحن مطهّر استراحت میکرد .
در آخرین شب اقامتم که شب جمعه بود ، هنگامی که وارد سرداب شدم و طبق معمول شمعی همراه داشتم ، دیدم فضای سرداب مثل روز روشن است ، شمع را رها کرده ، از پلّهها پایین رفتم .
دیدم سید بزرگواری مشغول عبادت است ، برای اینکه حال او را مختلّ نسازم ، بدون سلام وارد شدم ، کنار درب صفّه ایستادم و مشغول خواندن زیارت حضرت بقیةاللّه - ارواحنا فداه - شدم .
سپس در کنار ایشان و کمی جلوتر از ایشان به نماز ایستادم ، آنگاه نشستم و مشغول دعای ندبه شدم .
هنگامی که جمله : « وَعَرَجْتَ بِرُوحِهِ اِلی سَمائِکَ » را خواندم ، آن آقا فرمودند :
این فقره از ما نرسیده است .
« وَعَرَجْتَ بِهِ » صحیح است .
اگر « بِرُوحِهِ » بود ، دیگر نیازی به « بُراق » نبود .
اصولاً شما چرا به وظیفه خود عمل نمیکنید ؟ چرا سلام نکردید ؟
چرا مقدّم بر امام نماز میخوانید ؟
من برای اینکه در وسط دعا حرف نزنم چیزی نگفتم ، دعا را به
پایان رسانیدم ، نماز زیارت را خواندم ، سر به سجده نهادم ، یک مرتبه متوجهّ شدم که این آقا کیست که میفرماید :
1 . این فقره از ما نرسیده است .
2 . چرا مقدّم بر امام نماز میخوانید ؟
سراسیمه سر از سجده برداشتم و دیدم که فضای سرداب کاملاً تاریک است و از آن آقا خبری نیست .
با شتابی هر چه تمامتر از پلّهها بالا رفتم ، درِ سرداب را بسته یافتم ، درب را کوبیدم ، کلیددار آمد و درِ سرداب را باز کرد ، دیدم نزدیک اذان صبح است .
از ایشان پرسیدم : این آقا که امشب در سرداب بود چه کسی بود ؟
گفت : غیر از شما کسی در سرداب نبود .
گفتم : همین آقا که تازه از سرداب بیرون آمد .
گفت : نه ، کسی بیرون نرفته ، درِ سرداب بسته است و درهای حرم و صحن نیز بسته است .
تازه متوجّه شدم که چه سعادت بزرگی نصیبم شده و چه رایگان آن را از دست دادم .
نگارنده این داستان را چندین بار از مرحوم آیةاللّه میرجهانی در مشهد
و اصفهان شنیدم و تا جایی که حافظهام یاری میکرد ، در اینجا آوردم .
خلاصه این داستان در آثار مکتوب فراوانی با تغییراتی آمده است .(1)
چند نکت---ه
از داستان تشرّف آیةاللّه میرجهانی چند نکته به دست میآید :
1 . عنایت خاصّ حضرت بقیّةاللّه - ارواحنا فداه - ، و لذا ما آن را به همراه دیگر رخدادهایی که عنایت آن حضرت را به دعای ندبه اثبات میکند ، در کتاب دعای ندبه آوردیم و به آن استدلال نمودیم .(2)
2 . حضرت ولیّعصر علیهالسلام به دلیل موقعیّت خاص دعای ندبه آن را پالایش نموده ، از رخنه کرن هر گونه تحریف و تصحیف به متن آن جلوگیری میفرمایند .
ما در کتاب یاد شده با دلایل محکم اثبات کردیم که جمله « وَعَرَجْتَ بِهِ » صحیح است و تعبیر « وَعَرَجْتَ بِرُوحِهِ » نادرست میباشد .(3)
3 . این تشرّف شاهد زندهای بر اصالت دعای ندبه و صحّت سند آن میباشد ، که ما آن را به تفصیل اثبات نمودهایم .(4)
4 . از این داستان لزوم اهتمام به رعایت آداب زیارت به هنگام تشرّف به حرم مطهر پیشوایان معصوم علیهمالسلام روشن میشود .
ما در « نِبراس » در پرتو روایات معصومین علیهمالسلام 60 ادب برای حرم مولای متّقیان(1)و 50 ادب برای حرم سالار شهیدان نقل کردیم .(2)
و اینک اشاره کوتاه به یکی دیگر از تشرّفات مرحوم آیةاللّه میرجهانی که معجزه باهرهای را از آن حضرت در بردارد :
بهبودی به برکت مولا
مرحوم آیةاللّه میرجهانی میفرمود :
به بیماری نقرس و سیاتیک ( عرق النّساء ) مبتلا شدم ، در تهران ، اصفهان و مشهد به تعدادی از پزشکان مراجعه کردم ، نتیجه نگرفتم .
در سفری که با شماری از دوستان به استان خراسان داشتم ، در قوچان توقف نمودیم ، به زیارت امامزاده معروف به « امامزاده ابراهیم » در حومه قوچان مشرّف شدیم .
بسیار خوش آب و هوا بود ، قرار شد ناهار را در حریم امامزاده بخوریم .
دوستان مشغول تهیّه غذا شدند ، من با تکیه به عصا لنگانلنگان به کنار رودخانه رفتم ، تجدید وضو کردم و در کنار رودخانه نشستم و به
تماشای مناظر زیبای طبیعت پرداختم .
شخصی که لباس نمدی به تن داشت و در زیِّ چوپان بود به نزد من آمد و مرا به اسم صدا کرد و گفت :
آقای میرجهانی ! شما که اهل دعا و درمان هستید ، چرا تا حال خودتان را معالجه نکردید ؟
گفتم : تلاش زیادی نمودهام ، ولی تاکنون میسر نشده است .
گفتند :
آیا دوست داری من شما را معالجه کنم ؟
گفتم : البتّه .
آمد در کنار من نشست ، نام مادرم را بر زبان آورد ، آنگاه چاقویی از جیب خود بیرون آورد و آن را بر محلّ درد نهاد و آن را تا قوزک پا کشید و فشار داد .
درد شدیدی کرد ، آخ گفتم ، پس چاقو را برداشت و گفت : برخیز ، خوب شدی .
خواستم مثل همیشه با تکیه بر عصا برخیزم ، عصا را از دست من گرفت و به آن طرف رودخانه پرت کرد .
برخاستم و دید خوب شدهام و پایم هیچ دردی ندارد .
از ایشان پرسیدم : شما اهل کجا هستید ؟ با دست خود به اطراف اشاره کرد و گفت :
در همین قلعهها هستم .
گفتم : من کجا میتوانم به دیدار شما نایل شوم ؟
گفت :
شما نمیتوانید مرا پیدا کنید ، ولی من آدرس شما را دارم ، در وقت مقتضی به دیدارت میآیم .
در همان وقت دوستان رسیدند و گفتند : عصا کو ؟ گفتم : آقا را دریابید .
هر چه گشتند ، اثری از آن آقا نیافتند .
این داستان را چندین بار از ایشان شنیدم و فشردهاش در برخی منابع آمده است .(1)
قرنها پیش قصیدهای در نقد و استبعاد باورداشت مهدویّت توسّط شاعری از اهل بغداد سروده شده به حوزههای علمی شیعی ارسال شده ، به : « قصیده بغدادیه » اشتهار یافته و ردیههای فراوانی به نظم و نثر بر آن تدوین یافته است ، از جمله :
1 ) ردّ بر قصیده بغدادیه
2 ) الردّ علی القصیدة البغدادیه
3 ) کشف الأستار
4 ) نظم کشف الأستار(2)
در عهد زعامت و مرجعیّت حضرت آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی قدسسره
( 1284 - 1365 ق . ) یکی از علمای زیدیه به نام « سید بحرالعلوم یمنی » این قصیده را نوشته ، به محضر آن مرجع عالیقدر ارسال نمود و عرضه داشت :
اگر دلیل روشنی بر وجود حضرت مهدی علیهالسلام دارید به من ارایه دهید .
آیةاللّه میرجهانی که از ملازمان آن مرجع بزرگوار بود میگوید : مرحوم آیةاللّه اصفهانی دستور داد که در پاسخ نامه نوشته شود :
من از شما دعوت میکنم سفری به عتبات عالیات داشته باشید ، تا پاسخ شما حضوری تقدیم گردد .
روزی به آیةاللّه اصفهانی خبر دادند که آقای سید بحرالعلوم یمنی با پسرش سید ابراهیم و شماری از نزدیکانش به عتبات مشرّف شده و اینک در نجفاشرف مشرّف هستند .
آیةاللّه اصفهانی با جمعی از اصحاب خود ، از جمله آیةاللّه میرجهانی به دیدن سید بحرالعلوم تشریف بردند .
پس از تعارفات معموله سید بحرالعلوم عرضه داشت :
آقا ! من به خاطر دعوت شما آمدم ، جوابی که وعده دادهاید بفرمایید .
آیةاللّه اصفهانی فرمودند :
فرداشب در منزل منتظر شما هستم .
شب بعد سید بحرالعلوم با پسرش سید ابراهیم به بیت آیةاللّه اصفهانی آمدند ، پس از صرف شام آیةاللّه اصفهانی به یکی از خدمتگزاران
بیت خود به نام مشهدی حسین دستور داد که فانوس را بردارد و حرکت کند ، به سید بحرالعلوم و پسرش سید ابراهیم نیز فرمودند که حرکت کنند .
آیةاللّه میرجهانی میفرماید : ما نیز همراه آنها حرکت کردیم ، دمِ در سیّد امر فرمود که شما برگردید . ما برگشتیم و نفهمیدیم که سیدّ و بحرالعلوم کجا رفتند .
روز بعد سید ابراهیم ، پسر بحرالعلوم را دیدم و از داستان دیشب جویا شدم ، گفت :
الحمدللّه ما به برکت سیّد مُستَبصِر شدیم .(1)
تفصیل قضیّه را پرسیدم ، گفت :
ما که از منزل بیرون رفتیم ، نمیدانستیم که به کجا میرویم ، در محضر سید حرکت کردیم تا از شهر بیرون شدیم و وارد « وادی السّلام » شدیم .(2)
سیّد ما را در وسط وادی به محلّی که « مقام حضرت مهدی علیهالسلام » مشهور است برد .(3)
در مدخل مقام فانوس را از دست مشهدی حسین گرفت و شخصاً آن را به دست گرفت ، من و پدرم را به داخل آن محوّطه رهنمون شد .
از چاهی که در آنجا هست آب کشید وضو گرفت وارد مقام شد ،
1) 1 . « مُسْتَبْصِر » اصطلاحاً به کسی گفته میشود که از کیش باطل دست برداشته به آیین حق بگرود.
2) 2 . وادی السّلام بزرگترین گورستان جهان در جوار نجفاشرف میباشد .
3) 3 . نگارنده پیرامون وادی السّلام و پیشینه تاریخی مقام حضرت مهدی علیهالسلام بحث مفصّلی دارد ، علاقمندان رجوع کنند به فصلنامه انتظار ، شماره 11 - 12 ، ص 431 - 460 .
چهار رکعت نماز خواند و کلماتی بر زبان جاری کرد که گویی با کسی سخن میگوید.
آن فضا روشن شد ، گویی خورشید از درون آنجا طلوع کرده است .
آنگاه پدرم را فراخواند .
تا پدرم وارد مقام شد ، صیحهای زد و بیهوش افتاد .
وارد مقام شدم دیدم پدرم نقش بر زمین است ، سید به من امر فرمود که آب بیاور ، به صورت پدرت بزن و شانههایش مالش بده .
چون پدرم به هوش آمد ، با صدای بلند گریست ، خودش را روی قدمهای سید انداخت ، پاهای سید را میبوسید و میگفت :
یابن رسول اللّه ! توبه ، توبه ، مذهب تشیّع را به من بیآموز .
چون به محل اقامت خود برگشتیم ، تفصیل قضیّه را از پدرم جویا شدم ، گفت :
آقا سید ابوالحسن ، خورشید جهانافروز امامت را به من ارایه داد ، من طاقت دیدنش را نداشتم خود را به روی قدمهایش انداختم و از هوش رفتم .
آنگاه سید ابراهیم افزود :
اینک من و پدرم شیعه دوازده امامی هستیم و از برکت سید مستبصر شدیم .
آیةاللّه میرجهانی فرمود :
سید بحرالعلوم چند روزی در نجفاشرف ماند ، با همه علمای اعلام دیدار نمود ، پس از زیارت دیگر شهرهای زیارتی عراق به یمن بازگشت .
پس از گذشت چند ماه نامهای از او به محضر آیةاللّه اصفهانی رسید که من پس از مراجعت از نجفاشرف داستان تشرف خودم را به طور شفاف به دوستانم بازگو کردم و اینک در حدود چهار هزار نفر از دوستان و علاقمندانم به آیین حقّه تشیّع اثناعشری گرویدهاند .
نگارنده این داستان را یکبار در مشهد مقدس و چندین بار در اصفهان از مرحوم آیةاللّه میرجهانی شنیده بودم و فشرده آن در چندین منبع آمده است .(1)
در پایان این مقال باید به طور شفّاف عرضه بداریم که ما براساس آنچه از احادیث اهلبیت عصمت و طهارت ، در پرتو سخنان صریح و بیپرده فقها و مراجع در طول قرون و اعصار استفاده کردیم این است که تشرّف به محضر مقدس قبله مقصود و کعبه موعود در غیبت کبری امکانپذیر است ، ولی با توجّه به شیّادانی که همواره درصدد هستند از اعتقاد پاک جوانان شیفته و دلباخته آن حضرت سوء استفاده کنند باید هرگز به دنبال مدّعیان حرکت نکنیم و ادّعای احدی را در مورد ارتباط داشتن با آن حضرت نپذیریم ، به ویژه اگر کسی حامل پیامی باشد و ادّعا کند که حضرت چنین پیامی داده ، با قاطعیّت آن را ردّ کنیم ، جز در مواردی که دقیقاً با معتقدات مسلّم ما همسو باشد ، مانند سفارشاتی که
1) 1 . شریف رازی ، گنجینه دانشمندان ، ج 1 ، ص 218 ، همو ، کرامات صالحین ، ص 88 ؛ موسوی اصفهانی ، حیات جاودانی ، ص 198 .
در برخی از تشرّفات به : دعا برای فرج ، مداومت زیارت عاشورا ، زیارت جامعه کبیره ، نماز شب و امثال آنها شده است و اینها چیزی جز تأکید بر امور قطعی و مسلّم نمیباشد و صاحبان تشرّف هیچ ادّعایی نداشتند .
مقدّس اردبیلیها ، سید بحرالعلومها ، هرگز ادّعای تشرّف نکردند ، بلکه خدا خواست که این تشرّفات در تاریخ ثبت شود ، میر علاّم را در مسیر تشرف مقدس اردبیلی قرار داد(1)و سلماسی را در مسیر تشرف سید بحرالعلوم(2)و لذا موجب شهرت این تشرّفها گردید .
آیةاللّه میرجهانی نیز ادّعای تشرّف نداشت ، ولی چون همراهان ایشان شفا یافتن ایشان را مشاهده میکنند ، او ناگزیر میشود که داستانش را برای آنها بازگو کند و هرگز ادّعا نمیکند که کسی که به محضرش تشرّف یافته ، خود حضرت بوده یا یکی از حواریّون آن حضرت .
و لذا میبینیم هنگامی که از سید بحرالعلوم سؤال میشود ، سکوت میکند و جواب مثبت نمیدهد ، سپس به سلماسی که خود در تشرّف سید حضور داشت میگوید :
چه بگویم ، در حالی که آن حضرت مرا در بغل کشید و به سینه خود چسبانید .(3)
وقتی سلماسی خود در جلسه تشرّف حضور داشت ، دیگر راهی برای مخفی کردن نبود .
در مورد بحث تشرّفات سخنان ناگفته و دُرهای ناسفته فراوانی هست که به جهت محدود بودن صفحات کتاب به فرصت دیگری موکول میکنیم .
زندگانی پر فراز و نشیب آیةاللّه میرجهانی آکنده از رخدادهای فراوانی است که هر کدام میتواند نقطه عطفی در زندگی او به شمار آید ، ولی به نظر نگارنده مهمترین نقطه عطف در طول زندگی داستان دیدار او با یکی از اهالی « نورستان » میباشد ، که داستانش بسیار طولانی است و خود ایشان آن را در کتاب مستقلّی به رشته تحریر درآورده ، جز اینکه اجازه چاپ آن را در حیات خود به کسی نداد .
فرازی از آن را ایشان در یکی از منابر خود به صورت سربسته مطرح کرده و در آثار مکتوب به چاپ رسیده است ، که ما نیز به همان مقدار بسنده میکنیم ، به امید روزی که متن کامل آن در اختیار علاقمندان قرار بگیرد .
قاصدی از راه رسید ، زنگ منزل به صدا درآمد ، آیةاللّه میرجهانی
درب منزل را گشود ، با مردی لاغراندام روبرو شد .
او خود را به عنوان : « میرغیاث » پسرِ میرابوالفضل ، اهل « نورستان » معرّفی کرد و اجازه ورود خواست .
پس از تعارفات معموله و تناول صبحانه گفت :
من یکی از غزلهای شما را در نورستان آموختهام ، گاهی دور هم مینشینیم و آن را میخوانیم و آن غزل این است :
نقش جمال یار را تا که به دل کشیدهام یک سره مهر این و آن از دل خود بریدهام
نفس ، مجال کی دهد تا که بگویمی چسان تیر بلای عشق او بر دل و جان خریدهام
هر نظرم که بگذرد جلوه رویش از نظر بار دگر نکوترش بینم از آنچه دیدهام(1)
آیةاللّه میرجهانی میپرسد : « نورستان » کجاست ؟ من تاکنون جایی را به این نام نشنیدهام .
میرغیاث توضیح میدهد : کویر لوت هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ میباشد ، در مرکز این کویر هفت فرسخ در هفت فرسخ ، به نامهای : حیدرآباد ، نعیمآباد ، نعمتآباد ، قاسمیّه ، خلیلیه و عظیمآباد هست ، که همه ساکنان آنها شیعه اثناعشری هستند و غالباً سادات میباشند .
1) 1 . این غزل بیش از 120 بیت است ، علاقمندان به کتاب « نوائب الدهور » ، ج 3 ، ص 426 - 434 مراجعه کنند .
سرپرست ما « میرسلیمان » از سادات حسینی از تبار امام زینالعابدین علیهالسلام میباشد .
محل ما جای بسیار خوبی است ، از همه امکانات برخوردار هستیم ، از آنچه در دنیا میگذرد ما مطلع میشویم و کسی نمیتواند بر منطقه ما دسترسی پیدا کند .
امیرِ ما به ما دستور داده که به افرادی که در منطقه ما گم میشوند ، کمکرسانی کنیم و آنها را سالم به خانه و کاشانهشان برسانیم .
منطقه ما شن روان است ، هیچ ماشینی نمیتواند بر فراز آن حرکت کند .
در اینجا میرغیاث یک خبر غیبی میدهد و میگوید :
قرار است هواپیماهای آمریکایی به طبس بیایند ، ما مأموریت داریم که شن روان به هوا بفرستیم و مانع حرکت آنها بشویم .
میرغیاث ادامه میدهد :
در آنجا کتابخانه عظیمی داریم صد متر در سیصدمتر ، که کتابهای نفیسی در آنجا نگهداری میشود .
تعدادی کتاب و قرآن به خط ائمّه علیهمالسلام نیز آنجا در اختیار ماست .
میرغیاث میگوید : سرپرست منطقه ما میرسلیمان است ، همه به فرمان او کار میکنند ، عمر اهالی این منطقه به صد سال میرسد .
هفت نفر کارگزاران اصلی هستند که عمر آنها چند صد سال میباشد .
هر پنجاه سال آقای میرسلیمان یک قطره از آب حیات به آنها میدهد ، آنها تا پنجاه سال دیگر با نشاط کامل به کار خود ادامه میدهند .
میرغیاث گفت : من 250 ساله هستم ، در حالی که از قیافه وی چنین سنّ بالایی حدس زده نمیشد ، او 40 الی 45 ساله به نظر میرسید .
آیةاللّه میرجهانی پرسید: آیا مولای شما به محضر امام زمان علیهالسلام میرسد ؟
میرغیاث گفت : نه ، و هرگز چنین ادّعایی ندارند ، ما فقط همین مقدار میدانیم که اوامر آن حضرت را اجرا میکنند .
داستان نورستان بسیار طولانی است و نکات بسیار جالب و جاذب در آن هست که به تألیف مستقل نیاز دارد .
نگارنده چندین بار این داستان را از مرحوم آیةاللّه میرجهانی شنیده ، جز اینکه در اینجا تنها به فرازی از آن بسنده کردیم که ایشان آن را در برخی از مجالس خود بر فراز منبر بازگو کرده و در برخی از آثار مکتوب به چاپ رسیده است .(1)
در پایان این دیدار آیةاللّه میرجهانی مأموریّت پیدا میکند که به شهر اصفهان مهاجرت کند و ایشان بلافاصله رخت سفر بربسته به اصفهان منتقل میشود و تا پایان عمر شریفش در اصفهان زندگی میکند .
آیةاللّه میرجهانی پس از یک عمر تلاش ، تحقیق ، تبلیغ ، تألیف و ترویج شرع مبین ، سرانجام در روز چهارشنبه 21 جمادیالثانی 1413 ق . برابر 25/9/1371 ش . دیده از جهان فروبست و پیکر پاکش پس از تشییع
1) 1 . باقی ، مجالس حضرت مهدی ، ص 297 - 301 .
باشکوه در بقعه علامه مجلسی در جوار مسجد جامع اصفهان به خاک سپرده شد .
دوست عزیز و ارجمندم آقای حاج احمد جلوانی از همه دوستان به ایشان نزدیکتر بودند ، تقریباً همه روزه به ایشان سر میزدند و آنچه مورد نیاز ایشان بود از بازار خریداری میکردند .
مرحوم آیةاللّه میرجهانی به ایشان وصیّت کرده بود که به هنگام دفن ایشان یک جلد از کتاب « البکاء للحسین علیهالسلام » با ایشان دفن کنند .
مدّتی پس از وفات ایشان همسرشان ایشان را خواب میبینند و متوجّه میشوند که ایشان وفات کرده ، در قبر آرمیده است و همسرشان به کنار قبر ایشان آمده است .
در عالم رؤیا ایشان را صدا میکنند و میگویند :
شما ، آنجا تنها حوصلهتان سر نمیآید ؟
ایشان در پاسخ میفرمایند :
من تنها نیستم ، من با « بکا » هستم .
ایشان متوجه این مطلب نمیشود ، تا خواب خود را به آقای جلوانی نقل میکند ، حاج آقای جلوانی به ایشان توضیح میدهد که « بکاء » نام یکی از آثار ایشان است و من طبق وصیّتشان یک جلد از این کتاب را با ایشان دفن کردهام .
این داستان را در همان ایام حاج آقای جلوانی برای اینجانب نقل کردند .
آیةاللّه میرجهانی امیدوار بود که ظهور موفورالسّرور حضرت بقیّةاللّه - اروحنا فداه - را درک کند و آن را به دوستان بازگو میکرد ، پس از ارتحال ایشان در عالم رؤیا از ایشان پرسیدند : مگر شما نمیفرمودید که من زمان ظهور را درک میکنم ؟ فرموده بود : آری چنین بود ، ولی من خود تقاضا کردم که بروم و به هنگام ظهور برگردم .(1)
یکی از بزرگان میفرمود : مرحوم حاج آقارضا همدانی روی منبر قسم میخورد که پیرمردان مجلس هم دوران ظهور را درک خواهند کرد ، سرانجام او به سال 1322 ق . درگذشت و بیش از یک قرن از وفات او سپری شد ، و هنوز منتظران چشم به راه ظهور هستند .
شبیه این تعبیر از مرحوم آیةاللّه بهجت نیز نقل شده است .
از آیةاللّه میرجهانی آثار قلمی ارزشمند فراوانی برجای مانده که با عناوین تعدادی از آنها آشنا میشویم :
1 . إبصار المستبصرین
مناظره شیعی با فرقههای منحرف از اهلبیت ، چاپ 1377 ق .
1) 1 . قبل از ایشان و بعد از ایشان بودند و هستند کسانی که در اثر رؤیا و یا مکاشفهای تصوّر کردهاند که تا روز ظهور زنده هستند ، ولی بعداً کشف خلاف شده است .
2 . البُکاء للحسین علیهالسلام
مقتل و عزاداری سالار شهیدان ، که مکرر به چاپ رسیده .
3 . تفسیر اُمُالکتاب
تفسیر سوره حمد ، چاپ 1398 ق . تهران .
4 . تقریرات درس آیةاللّه اصفهانی - مخطوط -
5 . الجُنَّةُ العاصِمة
در مناقب حضرت فاطمه علیهاالسلام ، چاپ 1398 ق . تهران .
6 . الدُّرَرُ المکنونة
در امامت ، به صورت نظم ، در 2000 بیت ، چاپ 1388 ق . تهران .
7 . دیوان حیران
اشعار ولایی مؤلّف در فضایل و مناقب اهلبیت علیهمالسلام ، با تخلّص « حیران » چاپ تهران .
8 . ذخیرة المعاد
ادعیه ، اذکار ، مواعظ و نصایح
9 . رسالهای در احکام رضاع
فقه استدلالی ، شامل بیش از یک هزار فرع فقهی در موضوع رضاع
10 . روائح النّسمات
شرح دعای سمات
11 . السّبکیة البیضاء
گزارش تلاش مؤلف برای به دست آوردن نسب خویش
12 . سعادت ابدی
مجالس سوگواری و آداب تشکیل آن
13 . شهاب ثاقب
در ردّ فرقه ضالّه بهائیّه
14 . کنوز الحکم و فنون الکلم
خطبهها و نامههای امام حسن مجتبی علیهالسلام ، در 273 صفحه رحلی ، چاپ 1371 ش . اصفهان .
15 . گنج رایگان
علوم غریبه و مطالب متنوّعه
16 . لوامع النّور
در علایم ظهور دوازدهمین امام نور
17 . مصباح البلاغه
مستدرک نهجالبلاغه ، در دو مجلد ، چاپ 1388 ق . تهران .
18 . مقامات اکبریه
در فضایل و مناقب حضرت علیاکبر علیهالسلام
19 . مقلاد الجنان
ادعیه و زیارات ، چاپ 1360 ق .
20 . نوائب الدّهور
در علایم ظهور ، در چهار مجلّد ، چاپ 1383 ق . تهران .
21 . ولایت کلّیه
در دفاع از حریم ولایت ، در دو مجلّد ، چاپ 1392 ق . تهران .
و دهها جلد اثر ارزشمند در تفسیر ، ادبیّات ، انساب ، جفر ، رمل ، اسطرلاب ، ریاضیّات ، شیمی ، نجوم و طبّ قدیم .
آیةاللّه میرجهانی طبعی روان ، قلمی شیوا و خطّی زیبا داشت ، همه آثار یاد شده از روی دستنویس ایشان چاپ و منتشر شده است .
ایشان هرگز اجازه نداد که اثری از ایشان به صورت حروفی چاپ شود .
نگارنده از محضر ایشان تقاضا کردم اجازه دهد که برخی از آثار ایشان حروفچینی شود ، فرمودند : میترسم کم و زیاد شود و چشم من مساعد با تصحیح اغلاط مطبعی نیست .
پس از ارتحال ایشان برخی از آثار ایشان حروفچینی شده و به صورت حروفی منتشر شده است و برخی از ناشران تصویر خط ایشان را نیز گذاشتهاند تا برخلاف سلیقه ایشان نباشد .
در آخرین روزهایی که نگارنده عازم سفر به حجاز برای انجام عمره رجبیّه بود ، آگاه شد که مرکز جهانی حضرت ولیّعصر ( عج ) در نظر دارد امسال در پایان « دهه مهدویّه » از شخصیت بینظیر حضرت آیةاللّه میرجهانی قدسسره تجلیل به عمل آورد .
برای این کار ماهها وقت لازم بود که حق مطلب ادا شود و با این صفحات محدود حق بزرگ ایشان هرگز ادا نمیشود ، ولی از باب ما لایدرک کله لایترک کله ، به نگارش این صفحات مبادرت شد ، تا انشاء اللّه در
فرصت دیگری در این زمینه مطالبی رقمی گردد و گوشهای از حقوق ایشان ادا شود .
در پایان از دوستان و ارادتمندان ایشان ، همچنین از فرزندان برومند ، دامادهای معظم و نوادگان دانشمند ایشان که هر کدام چراغ پر نوری از این مشعل فروزان هستند و در این وجیزه حتّی فرصت نام بردن از آنان نصیبم نشد ، پوزش میطلبم و همه خوانندگان گرامی را به استفاده بهینه از آثار ارزشمند این مرد بزرگ ، اسوه تقوا و فضیلت ، الگوی تلاش و تحقیق ، پیشتاز عرصه مهدویّت ، عالم عامل ، روحانی کامل ، شخصیت کمنظیر ، افتخار صفحات تاریخ و چهره ناشناخته زمان سفارش میکنم ، روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
23 رجب 1430 ق .
علیاکبر مهدیپور