ghaemiyeh.com
سرشناسه : فضلی، نادر، ۱۳۳۲ -
عنوان قراردادی : نهجالبلاغه .برگزیده. شرح
عنوان و نام پدیدآور : پیشوایی و پرهیزگاری/ نادر فضلی.
مشخصات نشر : تهران : نبا، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۹۴ ص.؛ ۱۲ × ۲۱سم.
فروست : راه روشن، درسهایی از نهج البلاغه؛ ۴.
شابک : 964-8323-36-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (برونسپاری)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبن ابی طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. نهج البلاغه -- نظریه درباره اخلاق اسلامی
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه -- نقد و تفسیر
موضوع : علیبن ابی طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. نهج البلاغه -- نظریه درباره امامت
شناسه افزوده : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه. برگزیده. شرح
رده بندی کنگره : BP۳۸/۰۴۲۳ف۵۶ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۳۳۸۳۷
راه روشـن
درسهایی از نهج البلاغه
(3)
پیشوایی و پرهیزگاری
دکتـر نادر فضلـی
انتشارات نبـأ
راه روشـن
درسهایی از نهج البلاغه
(3)
پیشوایی و پرهیزگاری
مؤلف : دکتر نادر فضلی / حروفچینی: انتشارات نبأ
چاپ و صحافی : پنج رنگ / چاپ اول : 1384
شمارگـان : 5000 نسخه / کـد : 106 / 184
ناشر : انتشارات نبأ / تهران، خیابان شریعتی، روبروی ملک، خیابان
شبستری، خیابان ادیبی شماره 62
تلفن : 77504683 فاکس : 77504683
شابک : 4 ـ 36 ـ 8323 ـ 964 ISBN: 964 - 8323 - 36- 4
درس یکم : خودسازی
1 . اشاره ••• 6
2 . شناسه ••• 7
3 . هشدار ••• 7
4 . معنای امامت ••• 9
5 . دستور خداوند ••• 10
6 . نگاهی دوباره ••• 12
درس دوم : نشانههای دوران نادانی
1 . ملاک برتری ••• 15
2 . نخوت عربی ••• 16
3 . دستآورد بزرگ ••• 18
4 . خطای استاندار ••• 19
5 . نفی اشرافیگری ••• 23
6 . نگاهی دوباره ••• 25
درس سوم : پیشوایی، پرهیزگاری، وارستگی
1 . یاری امام ••• 27
2 . خانهی آخرت ••• 30
3 . هدف پلیدی ••• 32
4 . پروای پیشوایان ••• 35
5 . نگاهی دوباره ••• 37
درس چهارم : دوری از دنیا
1 . یادکردی از فدک ••• 39
2 . گور آرزوها••• 42
3 . نَفْس زیادهخواه ••• 43
4 . ریاضت نَفْس ••• 45
5 . نگاهی دوباره ••• 47
درس پنجم : پیشوایی و خویشتنداری
1 . غلبه بر خواستهی دل ••• 49
2 . پیشوای بیدار ••• 51
3 . همدردی با گرسنگان ••• 53
4 . پیشوای هشیار ••• 55
5 . نگاهی دوباره ••• 59
درس ششم : پیشوای شجاع
1 . پندار پوچ ••• 61
2 . سختی و سازندگی ••• 62
3 . هم ریشه با پیامبر ••• 65
4 . ستیز با ستمگران ••• 67
5 . نگاهی دوباره ••• 71
درس هفتم : نکوهش دنیا
1 . رهایی از دنیا ••• 73
2 . فریب خوردگان ••• 75
3 . تنبیه دنیا! ••• 77
4 . هشداری دیگر ••• 79
5 . نگاهی دوباره ••• 81
درس هشتم : فرجام فرخنده
1 . وارستگی ••• 83
2 . سوگند سخت ••• 84
3 . زندگانی حیوانی، هرگز ! ••• 87
4 . راه رستگاری ••• 89
5 . گروه خداترس و رستگار ••• 91
6 . نگاهی دوباره ••• 93
خوانندگان عزیزی که درسهای «راه روشن» را در یادگیری نهج البلاغه، پی میگیرند، میدانند شیوهای که در این درس هابه کار میرود، این چنین است:
ـ نخست متن عربی نوشته میشود
ـ سپس واژه های دشوار، به اختصار توضیح داده می شود.
ـ پس از آن، ترجمهی فارسی، میآید.
ـ آنگاه خلاصهی درس بیان میگردد
ـ و در پایان، پرسشهایی از هر درس مطرح میشود.
شما ـ چنان که پیشتر هم گفتهایم ـ باید بتوانید متن عربی را به خوبی بخوانید و معنای واژهها را بدانید. بهاین ترتیب، ترجمه را هم به خوبی خواهید فهمید.
نامهی چهل و پنجم، در برگیرندهی نکات درسآموزی است؛ به ویژه برای کسانی که در مقام پیشوایی و در کسوت معلمیاند و خواه ناخواه، کردار و گفتارشان، مورد توجه است و به این ترتیب، گروهی از آنان پیروی میکنند و چشم به آنان دوختهاند تا آن کنند که آنها میکنند.
از این رو در آغاز، سخن گرانسنگی از پیشوای پرهیزگاران، علی علیهالسلام میآوریم که به روشنی بیان میدارد که هر کس در مقام پیشوایی و معلمی است، باید از خود شروع کند و نخست به تربیت خویش همت گمارد. همین سخن سدید را درس یکم این گفتار قرار میدهیم.
قالَ أمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ أبی طالِبٍ علیهالسلام :
«مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ إماما فَعَلیهِ أنْ یَبْدَأ بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَیْرِهِ،
وَ لْیَکُن تَأْدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبلَ تَأدیبِهِ بِلسانِهِ،
وَ مُعلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤدِّبها أحَقُّ بِالإجْلالِ مِنْ مُعَلِّمِ النّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم.»(1)
اینک معنای واژهها را میآوریم:
1) نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 70.
نَصَبَ:گمارد، نصب کرد. منصوب کردن که در فارسی کاربرد دارد از همین واژه است.
نَفسَهُ: خویشتن را، خود را.
إمام: مقتدا، پیشوا، پیشرو، نمونه و سرمشق، راه روشن.
فَعَلَیهِ: پس بر اوست. بر او لازم است.
أن یبدَأ: این که شروع کند، این که آغاز کند، این که ابتدا کند.
تأدیب: ادب آموزی، ادب کردن، سازندگی.
مُؤدِّب هم از خانوادهی همین واژه است، به معنای ادب آموز. ادبکننده.
سیرت: روش، کردار.
أحَقّ: سزاوارتر، شایستهتر
إجلال: بزرگ داشت، گرامی داشت.
اینک ترجمهی عبارت:
آن کس که خویشتن را پیشوای مردم قرار میدهد، بر او فرض است که پیش از تعلیم دیگران، به تعلیم خویش آغاز کند. و باید چنان باشد که تأدیب وی به روش و کردار، پیش از تأدیب به زبان باشد.
و آن کس که معلّم خویشتن خویش میباشد، به بزرگداشت شایستهتر است تا آن کس که معلّم و ادب آموز مردم است.
چنان که خواندید، امام یعنی: پیشوا، پیش رو، اسوه، رهبر. امام و امامت دو معنا دارد. یک معنای لغوی و یک معنای اصطلاحی. معنای لغوی همان بود که گفته شد. از این رو در زبان عربی به هر کسی که سِمَت پیشوایی و رهبری داشته باشد امام میگویند. با استفاده از همین معنای ظاهری و لغوی، مثلا به کسی که در نماز پیشاپیش مردم میایستد و مردم به او اقتدا میکنند، امام جماعت میگویند و از این قبیل کاربردها که در میان مردم عرب زبان، رایج است. اما امام در اصطلاح شیعی معنای دیگری دارد. امامان شیعیان دوازده نور پاکاند با ویژگیهایی خاص که برگزیدگان خدایند و پیشوایان دین. در این مقال بنای گفتگو دربارهی معنای امامت در فرهنگ شیعی نداریم. فقط به اشاره یادآور شدیم که واژهی امام و امامت در سخن آغازین، در معنای لغوی خود به کار رفته است. از این
رو، امامت و پیشوایی در این نگاه، معنای گستردهتری مییابد و امری نسبی میگردد. در این معنا، پدر و سرپرست یک خانواده، مدیر یک مدرسه، مدیر یک کارخانه، رئیس یک اداره، امام جماعت یک مسجد، روحانی محله و خلاصه هر کس که عدهای به او و گفتار و کردارش، چشم دوختهاند، همگی اماماند.
چنین کسانی بسیار باید مراقب باشند که چه میگویند و چه میکنند. اگر آنان به آن چه که دیگران را فرامیخوانند، خود عامل نباشند، مشمول همان ملامتی میشوند که قرآن فرموده است:
أتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أنْفُسَکُمْ وَ أنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أ فَلا تَعْقِلُونَ. (1)
آیا مردم را به انجام نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید، در حالی که کتاب هم میخوانید؟ آیا خرد نمیورزید؟!
یا در خطابی دیگر، به مؤمنان ـ از این که به گفتههای خود عمل نمیکنند ـ چنین عتاب آمیز، میفرماید:
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتا عِندَ اللهِ أن تَقُولُوا ما لا تَفعَلُونَ(2)
هان ای مؤمنان! چرا به آنچه که خود میگویید، عمل نمیکنید؟ خداوند از این که چیزی میگویید و به آن عمل نمیکنید، بسی خشمناک میگردد.
در همین باره ابن مسعود از پیامبر خدا نقل میکند که فرمود:
یَا ابْنَ مَسْعُودٍ، لا تَکُونَنَّ مِمَّنْ یَهْدِی النّاسَ إلَی الْخَیْرِ وَ یَاْمُرُهُمْ بِالْخَیْرِ وَ هُوَ غافِلٌ عَنْهُ.
یَقُولُ اللّهُ تَعالی: أ تَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أنْفُسَکُمْ
ای ابن مسعود از کسانی مباش که مردم را به خیر هدایت میکند و به انجام آن فرمان میدهد در حالی که خود از آن غافل است. خداوند میفرماید: آیا مردم را به نیکی و خیر فرا میخوانید در حالی که خویشتن را فراموش میکنید؟!
در قسمتی دیگر از بیانات خویش به ابن مسعود فرمود:
... یَا ابْنَ مَسْعُودٍ، فَلا تَکُنْ مِمَّنْ یُشَدِّدُ عَلَی النّاسِ وَ یُخَفِّفُ عَلی نَفْسِهِ. یَقُولُ اللَّهُ تَعالی: لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ(1)
ای ابن مسعود، از کسانی مباش که در امر دین بر مردم سخت میگیرند، اما بر خود آسان میگیرند. خداوند در این باره میفرماید: چرا چیزی را
1) مستدرک الوسائل 12 : 202.
میگویید که انجام نمیدهید.
خلاصه آن که در این درس دانستیم: علی علیهالسلام به کسانی که خویشتن را در مقام رهبری و پیشواییِ گروهی میگمارند، سفارش اکید میفرماید که:
1 ـ نخست باید به تعلیم و تأدیب خویش اقدام کنند.
2 ـ ادب آموزی به سیرت و خوی، پیش از ادبآموزی به زبان و گفتن است.
3 ـ کسی که به سازندگی خویشتنِ خویش میپردازد، بیشتر سزاوار ستایش است تا کسی که به تأدیب و تعلیم دیگران اقدام میکند.
آیات شریفهای هم از قرآن به این مهم تأکید میکند و مردم را از اینکه دیگران را به کارهای نیک فرا میخوانند و خود از انجام نیکیها بازمیمانند، سرزنش میکند.
پیامبر خدا نیز در همین باره، ابن مسعود را باز میدارد از این که:
ـ مردم را به انجام خیر دعوت میکند اما خود از انحام آن باز میماند.
ـ بر مردم در دین سخت میگیرد و بر خود آسان.
پس از خواندن این مطالب، اینک شما بگویید:
1 ـ چرا کسی که در مقام پیشوایی مردم قرار میگیرد، باید
نخست به تربیت خویش اقدام کند؟
2 ـ در نگاه علی علیهالسلام چه کسی به گرامیداشت سزاوارتر است؟
3 ـ قرآن، به مردمی که به آن چه که میگویند، خود عمل نمیکنند، چه میگوید :
الف :
ب :
4 ـ پیامبر خدا چه سفارشی به ابن مسعود فرموده است:
الف:
ب:
یکی از نشانه های دوران پیش از اسلام که به دوران جاهلیت [نادانی] مشهور است، فخرفروشی و تکبّر و نازیدن به ثروت و موقعیّت قبیلگی و وابستگی به پدران و پیشینیان، بود. همین امر موجب شده بود که در جامعهی آن روز عرب، اختلاف طبقاتی به عنوان یک اصل اجتماعی پذیرفته شود. البته این آفت تقریبا بدون استثنا، در همهی جوامع انسانی بوده و حاکمیت داشته و هنوز هم به گونه های دیگر، وجود دارد.
یکی از دستاوردهای بسیار مهم و بزرگِ اسلام آن بود که همهی انسان ها را به یک دیده نگریست. به این معنا که تنها عامل برتری میان آدمیان را به تقوا و پرهیزگاری دانست. قرآن آشکارا فرمود:
یا أیُّهَا النَّاسُ إنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إنَّ أکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أتْقاکُمْ إنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ (1)
هان ای مردم! همانا ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و برای آن که یکدیگر را بشناسید، شما را
1) حجرات (49) : 13.
شعبهها و قبیلهها قرار دادیم. به راستی گرامیترین شما نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست.
از همین رو بود که پیامبر اکرم در آن روز بزرگ و به یاد ماندنی که مکه را فتح فرمود، حلقهی درِ خانهی خدا را گرفت و چنین گفت:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَ عَبْدَهُ وَ أنْجَزَ وَعْدَهُ وَ غَلَبَ الأحْزابَ وَحْدَهُ.
إنَّ اللَّهَ أذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَها بِآبائِها.
وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرابٍ وَ أکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللّهِ أتْقاکُمْ(1)
حمد و سپاس خدای را که به بندهاش راست فرمود و به وعدهاش عمل کرد و به تنهایی بر احزاب کافر چیره شد.
همانا خداوند، نخوت و نازیدن عرب را به پدران و پیشینان و بزرگ انگاری جاهلانهاش را، از میان برد.
[اینک آگاه باشید] همهی شما از آدم آفریده شدهاید و آدم هم از خاک و گرامیترینتان نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست.
1) بحارالأنوار 67 : 287.
و بار دیگر، در یکی از بیانات خویش خطاب به علی علیهالسلام همین مهم را یاد آوری فرمود و گفت:
یَا عَلِیُّ إنَّ اللّهَ تَبارَک وَ تَعالی قَدْ أذْهَبَ بِالإسْلامِ نَخْوَةَ الْجاهِلِیَّةِ وَ تَفاخُرَها بِآبائِها.
ألا إنَّ النّاسَ مِنْ آدَمَ وَ آدَمَ مِنْ تُرابٍ وَ أکْرَمَهُمْ عِنْدَ اللّهِ أتْقاهُم.(1)
علی جان، همانا خداوند ـ تبارک و تعالی ـ به وسیلهی اسلام نخوت جاهلیت و فخرفروشی در آن دوران را به پدران و پیشینیان، از میان برداشت. آگاه باشید! به راستی چنان است که مردمان از آدماند و آدم هم از خاک است و گرامیترین شما نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست.
اعتقاد به داشتن فضیلت و برتری به خاطر نژاد و پیوندهای خویشاوندی و قبیلگی، چنان در میان عرب جاهلی عمیق و ریشه دار بود که رسول اکرم تلاش بسیار به کار برد تا بتواند این عقیدهی سخیف را براندازد و از همین رو در مناسبت های مختلف به این مهم پای میفشرد. یکی از مهمترین مناسبتها، آخرین حجّی بود که رسول خدا به جای آورد. همان که به «حجّة الوِداع» [= حج خدا حافظی] معروف است. در آن
1) من لا یحضره الفقیه 4 : 362.
مراسم با شکوه، در حضور جمع زیادی از مسلمانان، پیامبر خطبه خواند و در آن خطبه، از جمله چنین فرمود:
أیُّهَا النّاسُ إنَّ رَبَّکُمْ واحِدٌ وَ إنَّ أباکُمْ واحِدٌ. کُلُّکُمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ.
إنَّ أکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أتْقَاکُمْ وَ لَیْسَ لِعَرَبِیٍّ عَلی عَجَمِیٍّ فَضْلٌ إلاّ بِالتَّقْوی.
ألا هَلْ بَلَّغْتُ؟ قَالُوا: نَعَمْ. قالَ: فَلْیُبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ.(1)هان ای مردم! همانا خدای شما یکی است و پدرتان نیز یکی. شما همگی از آدماید و آدم هم از خاک است. به راستی که گرامیترینتان نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست و هیچ عربی بر هیچ غیر عربی برتری ندارد مگر به تقوا.
آنگاه خطاب به مسلمانان حاضر رو کرد و فرمود:
آگاه باشید! آیا این پیام مهم را به شما رساندم؟ مردم اعتراف کردند که: آری، رساندی.
سپس پیامبر خدا فرمود:
پس اینک حاضران به غایبان برسانند.
آری، پیامبر تلاش فراوان به کار برد تا به مرور، «طبقاتی اندیشیدن» را از جامعهی مسلمانان زدود. اما با روی کار آمدن خلفا، این اندیشه دیگر بار رخ نمود و از روزگار خلیفهی دوم
1) بحارالأنوار 73 : 348.
که آشکارا میان عرب و عجم، فرق میگذاشت، کاملا بروز و ظهور یافت و در دوران سیاه حکومت خلیفهی سوم و با استیلای بنیامیه، به اوج خود رسید.
یکی از مشکلاتی که علی علیهالسلام در دوران حکومتش با آن روبرو بود، رواج دوبارهی همان اندیشههای واهیِ روزگار جاهلیت بود. آن حضرت نیز میکوشید تا آن افکار کودکانه را از میان بردارد. از این رو هنگامی که به آن عزیز گزارش میرسد که عثمان پسر حُنَیْف انصاری، استاندار بصره، در یک میهمانیِ اشرافی ـ که مدعوّینش از میان دارایان و توانمندان، «گزینش» شدهاند ـ برمیآشوبد و با خطابی عتابآمیز، به استاندار چنین مینویسد:
أمّا بَعْدُ، یَا ابْنَ حُنَیفٍ فَقَدْ بَلَغَنی أنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْیَهِ أهْلِ الْبَصْرَةِ دَعاکَ إلی مَأدَبَةٍ، فَأسْرَعْتَ إلَیْها.
تُسْتَطابُ لَکَ الألْوانُ وَ تُنقَلُ إلَیْکَ الْجِفانُ،
وَ ما ظَنَنْتُ أنَّکَ تُجیبُ إلی طَعامِ قَوْمٍ عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ.
فَانْظُر إلی مَا تَقْضِمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکِ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَ مَا أیْقَنْتَ بِطِیبِ وَجْهِهِ فَنَلْ مِنْهُ.
چون بنای تدریس نهجالبلاغه را داریم، نخست واژهها را معنی میکنیم:
فِتْیَة و فِتیان جمع فَتی : جوانان، جوانمردان، بخشندگان
المَأدَبَة از ریشهی أدب یأدب أدبا : سور و ولیمهای که به عنوان دعوت و عروسی تهیه میشود.
تُسْتَطابُ از ریشهی طابَ یَطیبُ طِیبا : آب و غذای لذیذ و گوارا که فراهم میگردد.
ألْوان جمع لَوْن:رنگها،در اینجا مراد غذاهای رنگارنگ است.
جِفان جمع جَفْنَة : قدحهای بزرگ، کاسههای بزرگ
عائِل : فقیر، محتاج
مَجْفُوّ از ریشهی جَفا: مطرود، رانده شده.
قَضِمَ قَضْما : با گوشهی دهان خوردن.
المَقضَم : سفره، آخور.
لَفَظَ لَفْظا : دور افکندن.
نالَ نیْلاً : بهرهمند شدن.
به ترجمهی این قسمت توجه کنید:
اما بعد از حمد و سپاس خداوند ! ای پسر حُنیف، به من گزارش دادهاند که یکی از جوانان و بخشندگان بصره، تو را به یک میهمانی فراخوانده است و تو نیز با شتاب و سرعت، دعوت او را پاسخ مثبت دادهای. گفتهاند در آن میهمانی سفرهای از غذاهای رنگارنگ و لذیذ برایت گستردهاند و کاسههای
بزرگ شربت و نوشیدنی برایت آوردهاند.
من هرگز گمان نمیبردم بر سفرهای حاضر شوی که تهیدستان را در آن راهی نبوده و دعوت شدگان همگی از دارایان و توانمندان بودهاند.
اینک به تو هشدار میدهم اگر بر سر این گونه سفرهها نشستی خوب به آن چه که از آن میخوری بنگر، پس چیزی را که در پاکی آن تردید داری، به دور بیفکن و مخور و از آن مقدار که به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری، تناول کن.
از این عبارات چند نکتهی مهم مستفاد میگردد :
1 ـ حضرت علی علیهالسلام تمام رفتار و کردار استاندارانش را زیر نظر دارد و آنان را به حال خود رها نکرده است.
2 ـ گزارشی که به حضرت رسیده است از دقّت و صحّت کافی برخوردار بوده و مبتنی بر حدس و گمان نمیباشد.
3 ـ حضرت علی علیهالسلام به دو دلیل از حضور استاندار خویش بر سر آن سفرهی رنگین ناراحت است :
الف : نیازمندان و تنگدستان در آن میهمانی دعوت نداشتند و حاضران همگی ثروتمندان بودهاند.
ب : برخی از غذاهای حاضر بر سر سفره از پاکی و حلّیّت لازم برخوردار نبوده است.
نکته مهم دیگری که در این هشدار به چشم میخورد،
همان اشرافی بودن آن میهمانی است. در این باره نیز پیامبر اکرم چنین هشدار داده است:
لَعَنَ اللهُ مَن أکرَمَ الغَنِیَّ لِغِناهُ وَ لَعَنَ اللهُ مَن أهانَ الفَقیرَ لِفَقرِهِ وَ لا یَفعَلُ هذا إلاّ مُنافِقٌ.
وَ مَن أکرَمَ الغَنِیَّ لِغِناهُ وَ أهانَ الفَقیرَ لِفَقرِهِ، سُمِّیَ فِی السَّماواتِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّ الأنبِیاءِ.
لا یُستَجابُ لَهُ دَعوَةٌ وَ لا یُقْضی لَهُ حاجَةٌ.(1)
خداوند کسی را که دیگری را به خاطر بینیازی و دارایی، گرامی میدارد و آن دیگر را به خاطر نیازمندی و ناداری، کوچک میشمارد، نفرین میکند و به جز منافق چنین نمیکند. چنین کسی در آسمانها به عنوان دشمن خدا و دشمن پیامبران نامیده میشود. دعایی از او اجابت نمیشود و خواستهای از او بر آورده نمیگردد.
از عبارت آخر چنان برمیآید که نه خداوند دعای چنین فرومایهای را مستجاب میفرماید و نه آن کسان که این بدبخت به خاطر ایشان فقیران را خوار میشمارد حاجت و خواستهی او را برآورده میسازند.
علی علیهالسلام خود نیز در همین باره فرمود:
مَنْ أتی غَنِیّا فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِناهُ، ذَهَبَ ثُلُثا دِینِه(2)
کسی که به نزد بینیاز و دارایی میآید و به خاطر دارایی، در برابرش فروتنی میکند، دو سوم دینش از میان میرود.
ـ در نگاه قرآن، گرامی داشت آدمیان، با تقوای آنان ارزیابی میشود.
ـ بر اساس بیان قرآنی، پیامبر اکرم نیز ملاک و معیار برتری را «پارسایی» میداند.
ـ رسول خدا تلاش فراوان به کار برد تا نخوت و تکبّر عربیّت را از میان بردارد.
ـ در دوران حکومت خلفا، «طبقاتی اندیشیدن» رواجی دوباره یافت.
ـ استاندار بصره به خاطر شرکت در میهمانی اشراف و ثروتمندان، مورد مؤاخذه قرار گرفت.
ـ در آن میهمانیِ «گزینشی» فقیران، دعوت نداشتند.
ـ بزرگداشت دارایان به خاطر دارایی، نشانهی نفاق و دورویی است.
ـ کسی که چنان میکند، فرومایهای است که:
ـ دشمن خدا و رسول به شمار میآید.
ـ دعایش مستجاب نمیشود.
ـ خواستهاش برآورده نمیگردد.
اینک شما به این پرسشها پاسخ دهید تا مروری دوباره بر درس داشته باشید.
1 ـ یکی از آفات های دوران جاهلیت چه بود؟
2 ـ اسلام با این آفت چگونه به مبارزه برخاست؟
3 ـ یکی از نکات مهم در سخنرانی پیامبر در حجّةالوداع
چه بود؟
4 ـ یکی از مشکلات علی علیهالسلام در آغاز حکومتش چه بود؟
5 ـ چرا آن حضرت استاندار بصره را به خاطر شرکت در آن میهمانی نکوهش میکند؟
الف:
ب:
6 ـ گرامیداشتِ دارایان به خاطر دارایی و فروتنی در برابر آنان، چه پیآمدهایی دارد؟
الف:
ب:
ج:
د:
البته هر چند حضرت علی علیهالسلام آشکارا از گستردن سفرههای رنگین و اصل حضور بر سر آن گونه سفرهها، به طور عام و برای همه، نهی جدّی و اکید نفرموده است، اما از عبارات بعدی چنان برمیآید که میل و رغبت آن جناب دربارهی خود، چیز دیگری است. دربارهی پیروانش نیز رعایت حد اعتدال و میانه روی در امور دنیا را میپسندد.
به عبارات بعدی توجه کنید:
ألا وَ إنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إماما یَقْتَدی بِهِ، وَ یَسْتَضِیءُ بِنُورِ عِلْمِهِ.
ألا وَ إنَّ إمامَکُمْ قَدِ اکْتَفی مِنْ دُنْیاهُ بِطِمْرَیْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرصَیْهِ.
ألا وَ إنَّکُم لا تَقْدِروُنَ عَلی ذلِکِ وَلکِنْ أعینُونی بِوَرَعٍ وَاجْتِهادٍ وَ عِفَّة وَ سَدادٍ.
فَوَاللهِ ما کَنَزْتُ مِنْ دُنیاکُمْ تِبْرا وَ لا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنائِمِها وَفْرا وَ لا أعْدَدْتُ لِبالی ثَوْبی طِمْرا.
به معنای واژهها توجه میکنیم:
یَقْتَدی بِهِ: به او اقتدا میکند، از او پیروی میکند.
یَسْتَضِیءُ از ماده ضَوء و ضِیاء: کسب نور میکند.
الطِّمر: لباس کهنهی پوسیده.
طُعْم: خوردنی، خورش.
قُرْصَیْهِ: دو گردهی نان.
أعینُونی از مادهی عَوْن : مرا یاری کنید.
ألْوَرَع : اجتناب از گناهان و شهوات.
إجْتِهاد : جدیت تمام، کاربرد همهی توانایی، کوشش.
العِفَّة : ترک شهوات پست، پاکدامنی، اجتناب از آن چه حلال یا شایسته نیست.
سَداد : کاردانی، استواری.
کَنَزَ یَکْنِزُ کَنْزا: جمع و ذخیره کردن مال، دفن کردن مال در زمین.
تِبْر : خردههای طلا و نقره.
إدَّخَرَ از ریشهی ذخر ذخرا : پنهان کردن مال برای روز حاجت.
غَنائِم جمعِ غنیمت : بهره، ثروت، دارایی.
الوَفْر : مال فراوان.
بال : کهنه و فرسوده و پوسیده.
ترجمهی این قسمت را میخوانیم:
آگاه باشید! هر پیروی را پیشوایی است که از او پیروی میکند و از پرتو دانش وی نور میگیرد.
به هوش! من که امام شمایم از این دنیایتان به دوعدد لباس کهنه ـ که یکی را به کمر ببندم و یکی را به دوش بیفکنم ـ و دو قرص نان بسنده کردهام. البته بدانید! شما توانایی آن را ندارید که مانند من زندگی کنید، اما مرا با دوری از گناهان و کوشش در راه دین و پاکدامنی و استواری در آیین، یاریکنید.
به خدا سوگند از این دنیای شما ریزه های طلا و نقره کنز نکردهام و نیز از داراییهای دنیا، ثروت فراوانی نیندوختهام و برای این کهنه پیراهنم، جایگزینی ندارم.
چنانکه حضرت علی علیهالسلام خود فرموده است، پیروان آن حضرت مأمور و موظف نیستند که مثل آن جناب زندگی کنند؛ زیرا توانایی آنگونه زیستن را ندارند. اما رعایت اصول و مقررات آیین و دوری از گناهان و خویشتن داری، چیزی است که حضرت علی علیهالسلام از پیروانش انتظار دارد. ماجرای دیدار و گفتوگوی آن حضرت با یکی از شیعیان دراینباره شنیدنی است:
علاء بن زیاد حارثی(1)از یاران علی علیهالسلام بود.او در بصره
1) به گفتهی مرحوم علامه تستری در کتاب «بهج الصباغة فی شرح نهجالبلاغة» کسی که علی علیهالسلام به خانه اش رفت و این گفت وگو با او انجام گرفت، شخصی به نام ربیع بن زیاد بود، نه علاء بن زیاد.
اقامت داشت. بیمار شده بود و امام علیهالسلام به عیادتش رفت. علاء خانهی بزرگی داشت. هنگامی که آن حضرت خانهی او را دید، فرمود:
مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هَذِهِ الدّارِ فِی الدُّنْیا وَ أنْتَ إلَیْها فِی الآخِرَةِ کُنْتَ أحْوَجَ وَ بَلی إنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الآخِرَةَ تَقْرِی فِیهَا الضَّیْفَ وَ تَصِلُ فِیهَا الرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْها الْحُقُوقَ مَطَالِعَها. فَإذا أنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الآخِرَةَ.
کوشش ما بر آن است که هر چه از نهجالبلاغه نقل میکنیم، همراه با آموزش آن باشد، از این رو چون این عبارت هم از نهجالبلاغه است، آن را به عنوان درس فرامیگیریم.
به معنای واژهها توجه کنید:
مَا کُنْتَ تَصْنَعُ: میخواهی چه کنی.
سِعَة: بزرگی، وسعت.
أحْوَجَ: نیازمندتر، محتاجتر.
إنْ شِئْتَ: اگر خواستی.
تَقْرِی: جای دهی، پذیرایی کنی.
الضَّیْفَ: میهمان.
تُطْلِعُ: نمایان میکند، مَطلع هم یعنی جای برآمدن، محل نمایان شدن.
ترجمهی این عبارت این است:
در این دنیا بزرگی این خانه به چه کار تو میآید در حالی که در آخرت به آن نیاز بیشتری خواهی داشت. البته اگر بخواهی میتوانی به وسیلهی این خانه، به آخرت نیز دست بیابی. میهمان را در آن جای دهی و صلهی رحم به جای آوری و حقوق این خانهی وسیع را به نیکویی از جایگاهش آشکار کنی. به این ترتیب همانا آخرت را به وسیلهی این خانه به دست میآوری.
در پی شنیدن این سخنان علاء (یا ربیع) دانست که علی علیهالسلام با اصل داشتن خانهی خوب و راحت مخالف نیست، اما با همان شرط که بیان فرمود. از این رو از فرصت استفاده میکرد و دربارهی برادرش که ترک دنیا کرده و رهبانیّت برگزیده، سخن به میان میآوَرد و گفت:
یَا أمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، أشْکُو إلَیْکَ أخِی عَاصِمَ بْنَ زِیادٍ. قَالَ: وَ ما لَهُ؟ قَالَ: لَبِسَ الْعَبَاءَةَ وَ تَخَلّی عَنِ الدُّنْیا. قالَ: عَلَیَّ بِهِ. فَلَمّا جَاءَ قالَ: یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ! لَقَدِ اسْتَهامَ بِکَ الْخَبِیثُ. أ مَا رَحِمْتَ أهْلَکَ وَ وَلَدَکَ؟ أ تَرَی اللّهَ أحَلَّ لَکَ الطَّیِّباتِ وَ هُوَ یَکْرَهُ أنْ تَأْخُذَها؟ أنْتَ أهْوَنُ عَلَی اللّهِ مِنْ ذلِکَ.
به شیوهی معمول، معنای واژهها را میآموزیم:
أشْکُو: شکایت میکنم.
لَبِسَ:پوشیده است.
الْعَبَاءَةَ: پلاس، نوعی گلیم.
تَخَلّی عن: چشم پوشید، دست کشید، گریخت.
عَلَیَّ بِهِ: او را به نزدم بیاورید.
فَلَمَّا جَاءَ: هنگامی که آمد.
عُدَیَّ نَفْسِهِ: دشمنک خویش.
اسْتَهَامَ: سهم به معنای تیر است و استهام یعنی هدف تیر قرار دادن.
الْخَبِیثُ: پلیدی.
أتَرَی: آیا میبینی، آیا میپنداری.
أحَلَّ: حلال کرده است.
الطَّیِّبَاتِ: پاکیها.
یَکْرَهُ: ناپسند میشمارد.
أنْ تَأْخُذَها: اینکه برگیری.
أهْوَنُ: یکی از معانی هَوْن مرد کوچک و حقیر است. أهون هم یعنی حقیرتر، پست تر.
اینک ترجمهی عبارات را میخوانیم:
ای امیر مؤمنان من از برادرم عاصم به شما شکایت میکنم. امام علیهالسلام پرسید: مگر او را چه میشود؟ علاء عرض کرد: عبایی بر تن کرده و از دنیا دوری
گزیده است. علی علیهالسلام فرمود: او را به نزد من بیاورید. هنگامی که عاصم آمد، امام علیهالسلام به او فرمود: ای دشمنک خویش! پلیدی تو را هدف قرار داده است. آیا به خانواده و فرزندانت رحم نمیکنی؟ آیا چنان میبینی و میپنداری که خداوند پاکیزه ها را بر تو حلال کرده و در همان حال از آن که از آنها بهرهمند شوی، ناخشنود است؟! تو نزد خداوند کوچکتر از آنی که خداوند چیزی را بر تو حلال کند و سپس از بهرهمندیات از آن ها، ناخرسند باشد.
توجه داشته باشید که علی علیهالسلام آن مرد را که به اصطلاح امروز «درویشی» پیشه کرده است، مورد ملامت قرار میدهد؛ از آنرو که این شیوه در اسلام مورد نکوهش قرار گرفته است. از رسول خدا نقل است که فرمود:
إنَ اللّهَ تَبَارَکَ وَ تَعالی لَمْ یَکْتُبْ عَلَیْنَا الرَّهْبانِیَّةَ. إنَّما رَهْبانِیَّةُ اُمَّتِی الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّه.(1)
خداوند بر ما مسلمانان رهبانیت را ننوشته است. همانا رهبانیت امت من جهاد در راه خداست.
اما عاصم به خیال خود ملامت آن حضرت را پاسخ داد. او گفت:
1) بحارالأنوار 67 : 115.
یَا أمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذا أنْتَ فی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَ جُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ. قَالَ: وَیْحَکَ! إنِّی لَسْتُ کَأنْتَ. إنَّ اللَّهَ تَعَالی فَرَضَ عَلی أئِمَّةِ الْعَدْلِ أنْ یُقَدِّرُوا أنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ کَیْلا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ.(1)
معنای واژهها چنیناند:
خُشُونَةِ: درشتی، تندی، سختی.
مَلْبَس: پوشاک.
جُشُوبَة: خشکی و نامطبوعی و بدمزگی غذا.
مَأْکَل: طعام، خوردنی.
وَیْحَکَ!: وای بر تو. ویل و ویح دو کلمهاند که در دلسوزی و دشمنی هر دو، به کار میرود.
أنْ یُقَدِّرُوا: اینکه بسنجند، اینکه مقایسه کنند.
ضَعَفَة: جمع ضعیف یعنی ناتوان.
کَیْلا یَتَبَیَّغَ: تا آنکه نشورد، تا آنکه نجوشد.
ترجمهی این عبارت این است:
ای امیر مؤمنان! تو خود در خشن بودن لباس و ناگواری غذا این چنینی.
علی علیهالسلام در پاسخ به او فرمود: وای بر تو! همانا من مانند تو نیستم. خداوند بر پیشوایان دادگر واجب
1) نهجالبلاغه : 325.
فرموده است تا خویشتن خویش را با ناتوانترین افراد جامعه همتراز کنند تا مبادا ناداری فقیران بر آنان بشورد[گران بیاید]
در این درس این نکته ها آمده است:
1 ـ لزوم پیروی پیروان از پیشوایان
2 ـ وارستگی علی علیهالسلام از دلبستگیهای دنیا
3 ـ عدم توانایی پیروان علی علیهالسلام در پیروی کامل از آن حضرت
4 ـ انتظار علی علیهالسلام از شیعیانش در یاری او با ورع و کوشش در دین
5 ـ یادآوری این مهم که امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران، از داراییهای دنیا زر و سیمی نیندوخته است.
6 ـ داشتن خانهی بزرگ به شرطی که:
الف: جای دادن میهمان در آن
ب: انجام صلهی رحم
7 ـ سرزنش و شماتت کسی که از دنیا روی گردانده بود.
8 ـ یادآوری این که علی علیهالسلام به عنوان پیشوای مردم باید مانند فقیرترین آنان زندگی کند.
اینک شما بگویید:
ـ هر پیرو در برابر پیشوای خویش چه وظیفهای دارد؟
ـ به نظر شما، ما به عنوان شیعیان و پیروان علی علیهالسلام چگونه میتوانیم آن حضرت را یاری کنیم؟
ـ داشتن خانهی بزرگ در چه صورت خوب است؟
ـ برادر علا در برابر شماتت علی علیهالسلام چه گفت؟
ـ علی علیهالسلام به او چه پاسخی داد؟
یکی از حوادث بسیار دردناک که لکهی ننگی است بر پیشانی عاملان آن، داستان مصادرهی بیدلیل و ناجوانمردانهی «فدک» است. در زمان رسول خدا، پس از فتح قلعههای خیبر به دست علی علیهالسلام ، یهودیان، یکی از روستاهای بسیار آباد و حاصل خیز خود را که «فدک» نام داشت، تقدیم آن حضرت کردند. به این ترتیب، فدک، دارایی شخصی رسول خدا شد. یعنی مسلمانان را از آن سهمی نبود. پیامبر اکرم نیز در زمان حیات خود، آن را به دخترش فاطمه علیهاالسلام بخشید. هنگامی که ابوبکر به حکومت رسید، یکی از اولین اقداماتش آن بود که به بهانهای کاملا واهی و دستاویزی دروغین، آن روستا را مصادره کرد. بهانهی او آن بود که پیامبران از خود ارثی به جای نمیگذارند. دستاویزش هم حدیث دروغی بود که از نزد خود ساخته و پرداخته و به پیامبر نسبت داده بود. او به خوبی میدانست که اوّلاً فدک ارث پیامبر محسوب نمیشود. زیرا رسول خدا آن را در زمان حیات، به دخترش بخشیده بود. ثانیاـ همان گونه که فاطمه علیهاالسلام از آیهی قرآن شاهد آورد ـ پیامبران نیز از خود ارث به جای میگذارند. شاهد حضرت زهرا همان
آیه است که میفرماید:
وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوودَ (1)
و سلیمان از داوود ارث برد.
در دنبالهی نامه، علی علیهالسلام اشارهای کوتاه و دردمندانه به ماجرای فدک و غصب آن سرزمین میکند و تند و گذرا از کنار آن ماجرا میگذرد. البته، داستان فدک و غصب ناجوانمردانهی آن به وسیلهی حاکمان وقت، موضوع بسیار مهمی است. اما علت آن که علی علیهالسلام از کنار آن عبور میکند و از آن حادثه، جز به اشاره، یاد نمیفرماید، آن است که مبادا مردم چنان بپندارند اینک که علی به حکومت رسیده است، دغدغهاش، روستای آباد و حاصلخیزی است که پیشتر، از او به یغما رفته است و علی علیهالسلام نمیخواهد مردم چنان گمان کنند که منظور او از این بیانات و یاد کردِ قصهی غمانگیز فدک، از دیدگاهی دنیاخواهانه است.
بَلی، کانَتْ فی أیْدینا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ ما أظَلَّتْهُ السَّماءُ.
فَشَحَّتْ عَلَیْها نُفُوسُ قَوْمٍ ، وَ سَخَتْ عَنْها نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرینَ وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللّهُ!
معنای واژهها را میآموزیم:
أظَلَّتْ : سایه میافکَنْد (مؤنث).
فَشَحَّتْ : بخل ورزید.
1) نمل (27) : 16.
الشُّح : بخلِ همراه با حرص.
سَخی عَن : واگذارد، ترک کرد، چشمپوشی کرد.
ترجمهی عبارت:
آری، از تمامی آن چه که آسمان بر آن سایه میافکند، فقط فدکی در اختیار ما بودکه گروهی [ابوبکر و عمر] ـ از آن که آن هم در دست ما باشد ـ بر آن بخل ورزیدند و گروهی [خاندان ما] نیز سخاوتمندانه، از آن چشم پوشیدند و بهترین داور در این میان خداوند است.
در پی یادکردی کوتاه از فدک، علی علیهالسلام نکتهی مهمی را یاد آوری میفرماید و هشداری بیدار کننده و تکان دهنده میدهد:
وَ ما أصْنَعُ بِفَدَکٍ وَ غَیْرِ فَدَکٍ وَ النَّفْسُ مَظانُّها فِی غَدٍ جَدَثٌ.
تَنْقَطِعُ فی ظُلْمَتِهِ آثارُها وَ تَغِیبُ أخْبارُها.
وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِیدَ فِی فُسْحَتِها وَ أوْسَعَتْ یَدا حافِرِها، لأضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرابُ الْمُتَراکِمُ.
معنای واژهها:
الْجَدَث : قبر، گور.
ضَغَطَ یضغط ضغطا أضغط : تنگ گرفت، فشار آورد، ایجاد تراکم کرد.
المَظانّ جمع مَظنّة : جایگاهها، منزلها.
فُسْحَت : فراخی، وسعت.
حافِر : گورکن، هم خانوادهی حفر به معنای کندن.
حَجَر : سنگ.
مَدَر : کلوخ.
تُراب مُتراکم : گِل.
به ترجمهی این عبارت توجه میکنیم:
فدک و غیر فدک را میخواهم چه کنم؟ در حالی که در فردای این عمر، جایگاه آدمی در گور است، گوری که در تاریکیهای آن آثار وجود آدمی بریده میشود و اخبار آن پنهان میگردد. گودالی که هر چند به فراخی آن بیفزایند و گورکن در وسعت آن بکوشد، با سنگ و کلوخ، متراکم میگردد و سوراخهایش با گِل پوشانده میشود .
نفس آدمی چنان است که هر چه بر آن سختتر بگیری قویتر میشود. به این معنا که همراهی و همآهنگی با خواستههای دل ـ که هرگز تمامی هم ندارد ـ موجب آن میشود که خواستههای آدمی فزونی یابد. یکی از خواسته های
دل، شکمبارگی، دیگری، شهوترانی، سومی، مال دوستی، آن دیگر، جاه طلبی و ... هر چه پیشتر روی، خواستههایت بیشتر میشوند. اما مخالفت با این خواستههای بیپایان، موجب آن میگردد که نفس انسان در برابر خواسته ها و خواهشها، قوی گردد و به آسانی تسلیم آنها نگردد. توجه دارید که اگر کسی اسیر و ذلیل و زمینخوردهی خواهشهای نفسانی شود، ممکن است دست به هر کاری بزند. از همین روست که علی علیهالسلام در سخنی دیگر هشدار داده و فرموده است:
أیُّهَا النّاسُ إنَّ أخْوَفَ مَا أخافُ عَلَیْکُمُ اثْنانِ: اتِّباعُ الْهَوی وَ طُولُ الأمَلِ.
فَأمَّا اتِّباعُ الْهَوی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أمّا طُولُ الأمَلِ فَیُنْسِی الآخِرَةَ.(1)
ترجمهی واژهها را میخوانیم:
أخوَف: ترسناکتر، خوفانگیزتر.
اتِّباع: پیروی، دنبالهروی.
هَوی: خواستهی دل، خواهش نفس.
طُول: بلندی، درازی.
أمَل: آرزو.
یصُدُّ: بازمیدارد، جلوگیری میکند.
ینُسی: میفراموشاند.
1) نهجالبلاغه : 83 کلام 42.
ترجمهی عبارت این است:
هان ای مردم! به راستی ترسناکترین چیزی که من بر شما از آن هراس دارم دو چیز است: پیروی از هوای نفس و بلندی آرزو.
پیروی از خواستهی دل به آنجا میانجامد که آدمی را از راه حق بازمیدارد و بلندی آرزو موجب میگردد تا انسان آخرت را از یاد ببرد.
علی علیهالسلام نیز با پرهیزگاری و خویشتنداری، بر نفس خود سخت میگرفت تا خواسته های دل بر او چیره نشود و چنان گردد که میفرماید:
وَ إنَّما هِیَ نَفْسِی أروُضُها بِالتَّقْوی لِتَاتِیَ آمِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الأکْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلی جَوانِبِ الْمَزْلَقِ.
معنای واژهها:
أروض : ریاضت میدهم.
تَقوی : خویشتن داری.
لِتَأتِیَ : تا آنکه بیاید.
آمِنَة مؤنث «آمن»: در امان.
یَوْمَ الْخَوْفِ الأکْبَرِ: روز ترس بزرگ. کنایه از روز قیامت است.
تَثْبُتَ (لِتَثبُتَ): تا آنکه ثابت بماند.
جَوانِب جمع جانب : کنار.
مَزْلَق : لغزشگاه.
اینک ترجمه:
ـ و چون چنین است ـ من خویشتنِ خویش را به وسیلهی پرهیزگاری و خویشتن داری، سختی و ریاضت میدهم تا آن که روز هراس بزرگ [قیامت[ با امان و آسایش به صحرای محشر درآیم و بر کنارههای پرتگاههای سقوط و لغزش پایدار بمانم.
در این درس این نکات را آموختیم:
ـ اشاره به این نکته که از تمام دنیا فقط فدکی در اختیار [اهل بیت پیامبر] بود که داشتن آن را هم دشمنان بر نتافتند.
ـ هشدار به این که فدک و غیر فدک در آن هنگام که آدمی را در گور مینهند، هیچ ارزشی ندارد.
ـ فراموش نکنیم که گور جایی است که:
ـ الف: تمامی آثار آدمی از قدرت و شوکت و زیبایی و ثروت و ... در تاریکی آن جا، از بین میرود.
ب: اخبار مربوط به انسان ها پنهان میشود.
ج: هر چه که آن را فراخ و بزرگ برگیرند، با خاک و کلوخ، پر میگردد.
ـ دو چیز ترسناکترین چیزهاست:
الف: پیروی از هوای نفس
ب: بلندی آرزو
ـ علی علیهالسلام خویشتن خویش را با سختیها و دشواریها، ریاضت میدهد.
سختـی و ریاضـت پیشـه مـیکنـد تا در دشـواریهـای روز قیامت استوار و پا برجا بماند.
شما بگویید:
ـ چرا علی علیهالسلام از فدک یاد میکند؟
ـ در پی یادکرد از فدک چه نکتهای را به یاد میآورد؟
ـ پیروی از هوای نفس چه پیآمدی دارد؟
ـ علی علیهالسلام چگونه نفس خویش را ریاضت میدهد؟
ـ ثمرهی ریاضت آن حضرت چیست؟
الف:
ب:
آنگاه امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران دربارهی خود و خواستههایش چنین میفرماید:
وَ لَوْ شِئْتُ لاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ إلی مُصَفّی هذَا الْعَسَلِ وَ لُبابِ هذا الْقَمْحِ وَ نَسائِجِ هذا الْقَزِّ ؛
وَ لکِنْ هَیْهاتَ أنْ یَغْلِبَنِی هَوایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إلی تَخَیُّرِ الأطْعِمَة.
معنای واژهها چنیناند :
وَ لَوْ شِئْتُ: و اگر میخواستم.
لاهْتَدَیْتُ: هدایت میکردم، راهبری میکردم.
مُصَفّی: پاکیزه، روشن و صاف.
لُباب : مغز.
قَمْح : گندم.
نَسائِجْ : بافتهها.
قَزّ : ابریشم.
أنْ یَغْلِبَ: اینکه چیره گردد.
أنْ یَقُودَ: این که سوق دهد، اینکه رهبری کند.
جَشَع : شدت حرص.
معنای عبارت:
من اگر میخواستم که از عسل پاکیزه و صاف و نیز مغز گندم و بافتههای ابریشمین بهرهمند بشوم، میشدم، اما هرگز چنان مباد که خواستهی دل بر من چیره گردد و شدت حرص، مرا به گزینش طعام های خوشگوار وا دارد.
توجه دارید از این بیان شریف به روشنی پیداست که آن حضرت به راحتی میتواند بهترین غذاها را میل کند و تردیدی نیست که انجام این خواسته از راه حلال و با دارایی شخصی خودِ آن عزیز، مورد نظر است. اما آن جناب چه در دوران خانه نشینی و چه در روزگار خلافت، آن گونه بود که در این نقل نیز آمده است:
وَ إنْ کَانَ لَیُطْعِمُ النَّاسَ خُبْزَ الْبُرِّ وَ اللَّحْمِ وَ یَنْصَرِفُ إلی مَنْزِلِهِ وَ یَأْکُلُ خُبْزَ الشَّعِیرِ وَ الزَّیْتَ وَ الْخَلَّ.
چنان بود که مردم را با نان گندم و گوشت، اطعام میفرمود و خود به خانه میآمد و نان جوین و روغن و سرکه میخورد.
روشن است که به روزگار حکومت، رعایت این نکته که پـیشوای مـردم به یاد فقیـران و گرسنگان باشد و خود را
همانند یکی از ایشان بشمارد، از اهمیت ویژهای برخوردار است. چنان که به این نکتهی ظریف، اشارهای دوباره شده است:
وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ أوِالْیَمامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ !!
أوْ أبِیتَ مِبْطانَا وَّ حَوْلی بُطُونٌ غَرْثی وَ أکْبادٌ حَرّی، أوْ أکُونَ کَما قالَ القائِلُ :
وَ حَسْبُکَ داءً أنْ تَبِیتَ بِبِطْنَةٍ.
وَ حَوْلَکَ أکْبادٌ تَحِنُّ إلَی الْقِدِّ !
معنای واژهها:
وَ لَعَلَّ: و چه بسا.
حِجاز: سرزمین مکه و مدینه و اطراف آن ها.
یَمامَة: سرزمین یمن.
طَمَع: امید، آرزو.
قُرْص: گردهی نان.
عَهْد: پیمان.
شِبَع: سیری.
مِبْطان : شکمباره.
بُطُونٌ غَرْثی : شکمهای گرسنه.
أکبادٌ حَرّی : جگرهای تشنه.
حَسْبُکَ: تو را کافی است.
داء: درد، ناراحتی.
أن تَبیتَ : این که بخوابی.
بِطْنَة : شکمبارگی، سیری.
تَحِنَّ : میل کند، آرزو کند.
قِدّ : پوست دباغی نشده.
معنای عبارت:
در حالی که چه بسا در حجاز یا در یمن باشند کسانی که امید به قرصی نان هم نمیبرند و هیچ عهد و پیمانی با سیری نمیبندند.
و نیز هرگز مباد که من شکمباره و سیر سر بر بالین نهم در حالیکه در اطراف من شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه، فراوان باشند.
و باز هرگز مبـاد که مـن چنان باشـم که آن گـوینده ـ حاتم طائی ـ گفته است:
همیندرد تو را بسکه با سیریوشکمبارگی بخوابی، در حالیکه در اطراف تو هستند جگرهایی که آرزوی کاسهای از پوست دباغی نشده در دل دارند.
روشن است که حضرت علی علیهالسلام چون خود را در مقام رهبر و پیشوای جامعه میداند و میبیند، هر چند که قادر باشد بهترین غذاها را بخورد و نرمترین جامهها را بپوشد، اما به خاطر همان مقام رهبری، خود را ملزم میداند تا همانند
تنگدستترین و گرسنهترین فرد جامعه زندگی کند، تا مبادا تهیدستان و فقیران، احساس حقارت و کوچکی کنند. اگر چنان باشد که علی در غم تهیدستی و گرسنگی آنان شریک و سهیم باشد، سنگینی فقر بر آنان سبک میشود. این نکته را آن حضرت در عبارات بعدی روشنتر بیان میفرماید :
أ أقْنَعُ مِنْ نَفْسی بِأن یُقالَ: أمیرُالمُؤمِنینَ! وَ لا اُشارِکَهُمْ فی مَکارِهِ الدَّهْرِ ؟
أوْ أکونَ اُسْوَهً لَهُمْ فِی جُشُوبَهِ الْعَیْشِ ؟
معنای واژهها:
أقنَع : قانع باشم.
مِنْ نَفْسی: از خودم.
بِأن یُقالَ: اینکه گفته شود.
لا اُشارِکَهُمْ: این که شریک نباشم.
مَکارِه : سختیها.
دَهر : روزگار.
اُسْوة : پیشوا.
جُشُوبَة : سختی، دشواری.
عَیش : زندگی.
معنای عبارت:
آیا به این قناعت کنم که به من بگویند «امیرالمؤمنین» ، اما در سختیهای روزگار با آنان
شریک و همراه نباشم؟ و در دشواریهای زندگی، پیشوا و مقتدای ایشان نگردم؟
در عبارت بعدی آن حضرت بیان میفرماید که علاوه بر آن که او به عنوان یک پیشوا نباید از قشر فقیر و نادار جامعه بیخبر و غافل باشد، اصولا به عنوان یک انسان مؤمن و پرهیزگار نباید همانند حیواناتی باشد که هیـچ دغـدغهای به جز علف و آخور ندارند. به عبارتی دیگر این بخش از سخنان آن عزیز دربارهی هر انسان اندیشمند و آزادهای است که زندگی را هدفمند میداند و همانند چهارپایان، بیخبر و غافل روزگار نمیگذراند . به بیانات هشدار دهندهی پیشوای آزادگان توجه کنیم:
فَما خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنی أکْلُ الطَّیِّباتِ کَالْبَهیمَةِ الْمَربُوطَةِ، هَمُّها عَلَفُها،
أوِ المُرسَلَةِ، شُغْلُها تَقَمُّمُها؛ تَکْتَرِشُ مِنْ أعلافِها وَ تَلهُو عَمّا یُرادُ بِها.
أوْ اُتْرَکَ سُدا ، أوْ اُهمَلَ عابِثا ، أوْ أجُرَّ حَبْلَ الضَّلالَة، أوْ أعْتَسِفَ طَریقَ الْمَتاهَة.
به معنای واژهها توجه کنیم :
لِیَشْغَلَنی: تا مرا مشغول بدارد.
أکْل: خوردن.
الطَّیِّباتِ:خوردنیهای لذیذ.
البَهیمَةُ المَربُوطَة : چهارپای در بند.
البَهیمَةُ المُرسَلَة : چهارپای یله و رها.
هَمّ : تمام فکر و اندیشه.
تَقَمُّم : جستجو در خاکروبه و زبالهدانی و برگرفتن از آن.
تَکتَرِش : شکمبهاش را پر میکند.
تَلْهُو : غافل میماند.
سُدیً : رها، یله.
أن اُهمَل : رها شوم، وانهاده گردم.
عابِث : بیهوده.
أن اُجّر : بکشم.
أن أعتَسِفَ : بیهدف ره سپارم.
طَریقَ المَتاهَة : راه سرگردانی.
معنای عبارت :
من برای این به دنیا نیامدهام که خوردنیهای نیکو مرا مشغول سازد.
من برای این به دنیا نیامدهام تا مانند چهارپایانی باشم که آن ها را یک جا بستهاند و سردر آخور خویش دارند و تمام اندیشهشان علفی است که میخورند.
من برای این به دنیا نیامدهام تا مانند چهارپایانی باشم که رهایشان کردهاند و در میان زبالهها و خاکروبهها به دنبال غذا میگردند و شکمبهی خویش را از علف ها پر
میسازند؛ در حالیکه غافلاند که در بارهی آن چهارپایان چرنده، چه ارادهای شده است .
من بـرای این به دنیا نیامدهام که یله و رها شده باشم.
برای این به دنیا نیامدهام که بیهوده، مرا به حال خود واگذارند.
برای این به دنیا نیامدهام که ریسمان گمراهی را به گردن بکشم و بیهدف، در راه سرگردانی، راه بسپارم .
حضرت علی علیهالسلام علاوه بر این که یادآوری میفرماید که به عنوان یک پیشوا، شیوهی زندگی او چگونه باید باشد، به نکتهی مهم دیگری اشاره میفرماید و آن این که به یاد داشته باشیم که زندگی بی هدف و بیجهت نیست و شایستهی آدمیّت آدمی آن نیست که هدفش فقـط شکمبارگی باشد و مانند حیـوانات، سر در آخـور دنیا داشته باشد و از آخرت غافل گردد.
البته، به اشاره بگوییم که علی علیهالسلام در آن دوران بیست و پنج سالهی حکومت خلفای سهگانه، با حفر چند حلقه چاه آب و ایجاد نخلستانهایی پربار، از امکانات مالی خوبی برخوردار بود و میتوانست در همان دوران زمامداری با داراییِ شخصیِ خود، زندگی خوبی داشته باشد، اما مهم همان است که با وجود آن امکان، امیرمؤمنان و پیشوای پرهیزگاران، از زندگی بیخبرانه و خوشیهای غفلتزا، چشم میپوشد.
با نگاهی دوباره به آنچه تا کنون در این درس خواندیم، درمییابیم که:
ـ آن حضرت اگر میخواست میتوانست بهترین غذاها را بخورد و بهترین لباسها را بپوشد.
ـ اما چنان نبود که خواستهی دل بر آن عزیز غلبه کند.
ـ او به فقیران و گرسنگان غذای نیکو میخورانید، اما خود غذای ناگوار میخورد.
ـ از آن رو چنین میکرد که با بینوایان و تهیدستان همدردی کرده باشد.
ـ به علاوه آن حضرت نمیخواست همانند چهارپایان باشد که به جز خوردن و خوابیدن، کاری ندارند.
ـ علی علیهالسلام به این ترتیب به پیروانش و بلکه به همهی انسانها هشدار میدهد که زندگی بیهدف نیست.
اینک شما به این پرسشها، پاسخ دهید:
ـ یکی از راههای غلبه بر هوای نفس چیست؟
ـ چرا علی علیهالسلام از خوشخوری و خوشپوشی چشم میپوشد؟
ـ آن حضرت چگونه با فقیران و بینوایان همنوا میشود؟
ـ برخی آفات شکمبارگی را بگویید:
الف:
ب:
ج:
با وجود بیست و پنج سال خانهنشینی و با وجود گذر عمر و جوانی و فرارسیدن دوران پیری، علی علیهالسلام هنوز که هنوز است، اگر دست به قبضهی شمشیر ببرد، همان است که بزرگان و نامآوران جنگجوی عرب، زبون و زمینخورده، از برابرش میگریختند. اما مردم خام خیال در آن گمان اند که نیروی علی علیهالسلام بر اثر کمخوری و به علاوه، غذای نامناسب رو به تحلیل میرود و علی دیگر آن علی جنگهای بدر و احد و خیبر و خندق و حنین، نیست. در اینباره هم توضیح میدهد و میفرماید:
وَ کَأنّی بِقائِلِکُم یَقُولُ : إذا کانَ هذا قُوتَ ابْنِ أبی طالِبٍ فَقَـدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتالِ الاقْرانِ وَ مُنازَلَةِ الشُّجْعانِ ؟!
معنای واژهها :
کَأنّی: گویا.
قُوت : غذا.
قَعَدَ بـِ : نشانده است، باز داشته است.
الضَّعْفُ: سستی، ناتوانی.
قِتالِ: جنگ، همآوردی.
أقْران: هم آوردان، رقیبان.
مُنازَلَة: جنگاوری، پیکار.
شُجعان: دلیران.
معنای عبارت:
گویا گویندهای از شما میگوید: اگر خوراک علی این گونه باشد بیتردید ضعف و ناتوانی او را از جنگ با همآوردان و پیکار با دلیران باز داشته است.
پس از این بیانات، آن حضرت اشارهای دارد به این مطلب که سختیکشیدن و کم خوردن و شکمباره نبودن نه تنها آسیبی به آدمی نمیرساند، بلکه موجب استواری در سختیها میشود.
ألا وَ إنَّ الشَّجَرَةَ البَرِّیَّةَ أصْلَبُ عُودا وَ الرَّوائِعَ الْخَضِرَةَ أرَقُّ جُلُودا وَ النَّباتاتُ البَدَوِیَّةَ أقْوی وُقُودا وَ أبْطَاٌ خُمُودا.
به معنای واژهها توجه کنیم :
الشّجَرَةُ البَرّیّة: درختی که در بیابان میروید.
أصْلَبُ: سختتر، محکمتر.
عُود: چوب.
الرَّوائِع الخَضِرَة: گیاهان سبز و خرم.
أرقّ: نازکتر، نرمتر.
جُلُود: پوستها.
النّباتاتُ البَدَوِیَّة: گیاهانـی که جـز آب بـاران نخورند.
أقْوی: قویتر.
وُقُود: آتش گیرندگی.
أبْطأ: دیرتر.
خُمُود: خاموشی.
معنای عبارت را بخوانیم :
آگاه باشیـد درختی که در بیابان روییده باشد چوبش سختتـر است و گیاهانی که بر لب جوی، سبز و خـرم روییده باشند، پوستی نازکتر دارند و نیز گیاهانی که فقط با آب باران، با سختی و دشواری، رشد کردهاند، آتش گیرندگی قویتر و شعلهای ماندنیتر دارند و دیرتر به خاموشی میگرایند.
حضرت علی علیهالسلام در این سخن، یکی از بهترین روشها را در تربیت آدمی بیان میدارد و آن، تربیت در پرتو سختیها و دشواریهاست. بیتردید هر کس با سختیهای زندگی دست و پنجـه نـرم کند و زیر و رو شدنهای دنیا را ببیند و بیازماید، در بـرابر ناملایمات زندگی صبورتر،پایدارتر و استوارتر
خواهد بود.
پس از این اشارهی مهم و پرمحتوا، آن جناب از خود و از شجاعتش میگوید. البته اشاره میفرماید که این شجاعت و دلیری که او دارد، نعمتی است که از رسول خدا دارد و پرتوی است از نور وجود آن حضرت.
وَ أنَا مِنْ رَسُولِ اللهِ کَالصِّنوِ مِنَ الصِّنوِ وَ الذِّراعِ مِنَ العَضُدِ.
وَاللـهِ لَـوْ تَظاهَـرَتِ العَرَبُ عَلی قِتالِی لَما وَلَّیْتُ عَنْها.
معنای واژهها چنیناند :
صِنْو : دو شاخه از درخت که از یک ریشه روییده باشند.
ذِراع: آرنج.
عَضُد: بازو.
تَظاهُر: پشت به یکدیگر دادن، همراه شدن.
ما وَلَّیْتُ : نمیگریختم، پشت نمیکردم.
معنای عبارت این است :
نسبت من به رسول خدا همانند شاخهای است که از کنار شاخهی دیگر روییده باشد و همانند آرنج است به بازو. [از این رو] به خدا سوگند اگر همهی عرب برای نبرد با من، پشت به پشت یکدیگر میدادند و هم آواز میشدند، من هرگز به آنها پشت نمیکردم و از جنگ با ایشان نمیگریختم.
در شجاعتِ علی دوست و دشمن، سخن بسیار گفتهاند. همه این را میدانند که علی در جنگ آوری و دلاوری، بیرقیب و بیهمتا بود؛ اما شاید بسیاری ندانند که علی علیهالسلام با همهی شجاعت و دلیری و دلاوری، دربارهی مولا و سرور و سالار خویش، رسول خدا، چنین میفرماید:
إذَا احْمَرَّ البَاْسُ عَلَینَا اتَّقَینا بِرَسُولِ اللّهِ
هنگامی که [تنور] جنگ بر ما سرخ [ سخت[ میشد، ما به رسول خدا پناه میبردیم.
در این سخن کوتاه، شجاعت رسول خدا به خوبی ترسیم شده است. علی علیهالسلام با آن همه شهامت و شجاعت، پیامبر را در اوج سختیهای جنگ، پناه و پشتیبان خویش میدانسته است و با این وصف از دلیری رسول خدا، بیان میدارد که او و پیامبر همریشهاند و همان خون و خوی که در رسول خدا بود، در او نیز هست.
از بیانات پیشین چنان برمیآید که گروهی میپنداشتند آن حضرت از رویارویی با معاویه هـراس دارد. آن حضـرت ضمن بیان پیشینهی خود در شجاعت و جنگ آوری، تأکید میفرماید که :
وَ لَوْ أمْکَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقابِها لَسارَعْتُ إلَیْها وَ سَأجْهَدُ فِی أنْ أُطَهِّرَ الأرضَ مِنْ هذَا الشَّخْصِ الْمَعکُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرکُوسِ، حَتّی تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَیْنِ حَبِّ الْحَصِیدِ .
معنای واژهها :
أمْکَنَتِ الفُرَصُ: فرصتها پیش آید.
رِقاب : گردن.
الشَّخصِ المَعکوس: شخص وارونه.
الجِسمِ المَرکوس: پیکر سرنگون.
المَدَرَة: کلوخ.
حَبِّ الحَصید: دانه درو شده.
و اگر فرصت پیش آید که بر گردن جنگ سوار شوم، به سوی آن میشتابم و میکوشم تا زمین را از وجود ناپاک این شخص وارونه و پیکر سرنگون، پاک سازم، به گونهای که کلوخ مزاحم از میان دانهی درو شده، جدا گردد.
این اوصاف دربارهی معاویه است. همان عنصر ناپاکی که وجود پلیدش ضربهی بسیار سختی بر پیکر اسلام فرود آورد.
همو که دربارهاش چنین پیشگویی فرموده بود :
أما إنَّهُ سَیَظْهَرُ عَلَیْکُمْ بَعْدِی رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ. یَأْکُلُ مَا یَجِدُ وَ یَطْلُبُ مَا لا یَجِدُ. فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ.
ألا وَ إنَّهُ سَیَأْمُرُکُمْ بِسَبِّی وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّی. فَأمَّا السَّبُّ، فَسُبُّونِی؛ فَإنَّهُ لِی زَکَاةٌ وَ لَکُمْ نَجاةٌ. وَ أمَّا الْبَراءَةُ، فَلا تَتَبَرَّءُوا مِنِّی؛ فَإنِّی وُلِدْتُ عَلَی الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إلَی الاْءیمَانِ وَ الْهِجْرَةِ. (1)
چون این عبارت را از نهجالبلاغه نقل میکنیم، به شیوهی این نوشتار، واژههای آن را نیز معنا میکنیم:
أمَا: آگاه باشید
سَیَظْهَرُ عَلَیْکُمْ: به زودی بر شما چیره میشود.
رَحْب: گشاده، وسیع.
الْبُلْعُوم: گلو.
مُنْدَحِق: بزرگ.
بَطْن: شکم.
یَأْکُلُ: میخورد.
مَا یَجِدُ: آنچه مییابد.
یَطْلُبُ: میطلبد.
فَاقْتُلُوهُ: پس او را بکشید.
1) نهجالبلاغه نسخهی صبحی صالح : 92، حکمت 57.
وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ: و هرگز او را نمیکشید.
سَیَأْمُرُکُمْ: به زودی به شما امر میکند.
سَبّ: ناسزا.
بَرَاءَة: بیزاری، فَلا تَتَبَرَّءُوا: پس بیزاری مجویید.
زَکَاةٌ: نمو، رشد یا: پاکی.
نَجَاةٌ: رهایی، نجات.
وُلِدْتُ: به دنیا آمدم.
فِطْرَة: فطرت [توحیدی].
سَبَقْتُ: پیشی گرفتم.
معنای عبارت چنین است:
آگاه باشید! به زودی پس از من مردی که گلویی گشادهوشکمی بس بزرگ دارد، برشما چیره میشود. پس او را بکشید و البته هرگز او نخواهید کشت.
آگاه باشید! او به زودی به شما فرمان میدهد تا مرا ناسزا بگویید و از من برائت و بیزاری بجویید. اما ناسزا بر من، بگویید؛ زیرا آن ناسزای [نابجا] موجب رشد و پاکی من میشود و باعث نجات شما میگردد و اما از من برائت مجویید زیرا من بر فطرت یکتاپرستی آفریده شدهام و در ایمان و هجرت بر همگان پیشی گرفتهام.
در این درس دانستم:
ـ نابخردان میپنداشتند که علی علیهالسلام بر اثر کمخوری، از قدرت جسمانی و در نتیجه از شجاعتش کاسته شده است.
ـ آن حضرت یادآوری میفرماید که هر چه آدمی در زندگی بیشتر سختی بکشد، بهتر ساخته میشود و قویتر میگردد.
ـ همانگونه که پیامبر در دلیری و بیباکی، بیهمتا بود، علی علیهالسلام نیز در شهامت و شجاعت، بیبدیل است.
ـ علت نجنگیدن با معاویه ترس و ضعف نبوده، آن جناب در پی فرصت مناسب است تا زمین را از لوث وجود آن عنصر پلید، پاک سازد.
اینک شما بگویید:
1 ـ چرا برخی میپنداشتند که علی علیهالسلام در پیکار با جنگجویان ضعیف و ناتوان شده است؟
2 ـ علی علیهالسلام در رابطهی سختی و سازندگی چه مثالی را بیان فرموده است؟
3 ـ آن حضرت همگونی خود را با پیامبر چگونه ترسیم فرموده است؟
4 ـ ادعای آن عزیز در بیان شجاعت خویش، چیست؟
5 ـ در شجاعت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چه میفرماید؟
6 ـ در این بخش از نامه، آن حضرت دربارهی معاویه چه میفرماید؟
7 ـ در بیانی دیگر، معاویه را چگونه توصیف میفرماید؟
8 ـ پیشبینی آن حضرت دربارهی معاویه چه بود؟
توجه دارید که این بیانات در پی نامهی آن حضرت به استاندار خویش در بصره آمده است. آن جناب ضمن آنکه موقعیت خود را به عنوان یک پیشوا و یک رهبر بیان میفرماید، در عین حال عدم دلبستگی و وابستگی خویش را به دنیا یادآور میشود. البته فراموش نکنید که ما نمیتوانیم آنگونه باشیم که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، اما به توصیه و فرمان خودِ آن حضرت باید بکوشیم تا با پرهیزگاری و تلاش در نیکویی و نیز پاکدامنی و درست اندیشی، پیروِ خوبی برای پیشوای پرهیزگاران باشیم.
یکی از آفتهای فراگیر، دلبستگی به دنیاست. ما به عنوان شیعیان علی علیهالسلام در راستای پیروی از آن حضرت، نباید آنچنان دل به دنیا ببندیم که دینمان را به آسانی در برابر دنیای ناپایدار از دست بدهیم. در گفتاری جداگانه در این باره با تفصیل بیشتری سخن خواهیم گفت. به دنبالهی بیانات آن حضرت گوش دل میسپاریم :
« إلَیْکِ عَنّی یا دُنیا! فَحَبْلُکِ عَلی غارِبِکِ ، قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخالِبِکِ. وَ أفْلَتُّ مِنْ حَبائِلِکِ، وَاجْتَنَبْتُ الذَّهابَ فِی
مَداحِضِکِ،»
معنای واژهها :
إلَیْکِ عَنّی: از من دور شو.
فَحَبْلُکِ عَلی غارِبِک: ریسمانت بر دوشت است. افسارت را رها کرده ام. کنایه از اینکه رهایت کردهام تا به هر کجا که بخواهی بروی.
قَدِ انْسَلَلْتُ: به سرعت گریختهام.
مَخالِبِ: جمع مخلب، چنگال مرغان و درندگان.
أفْلَتُّ: برجستهام، رهایی یافتهام.
حَبائِل جمع حباله : دامها.
اجْتَنَبْتُ: دوری گزیدهام.
ذَهاب: رهسپاری ، رفتن.
مَداحِض: جمع مدحضه: لغزشگاه.
معنای عبارت :
« از من دور شو ! ریسمان و زمام تو را، ای دنیا، بر دوشت انداختهام، رهایت کردهام که به هر کجا که میخواهی بروی. میدانی ! من از میان چنگالهای پرتوان و خونریزت به سرعت گریختهام و از دامهای خطرناکت برجستهام و از اینکه در لغزشگاههای فریبندهی تو راه بسپارم، دوری گزیدهام.»
در این بخش، علی علیهالسلام از کسانی یاد میکند که فریب دنیا را خوردند و دنیا هم به آنان بیوفایی کرد. زیباییهای دلفریب دنیا عامل اصلی فریفته شدن کسانی است که دل در گروی عشق به دنیا می نهند. به هشدار آن حضرت توجه میکنیم:
أیْنَ الْقُرُونُ الَّذینَ غَرَرْتِهِمْ بِمَداعِبِکِ، أیْنَ الاُمَمُ الَّذینَ فَتَنتِهِمْ بِزَخارِفِکِ ؟
ها هُمْ رَهائِنُ الْقُبُورِ ، وَ مَضامینُ الّلُحُودِ !
به معنای واژهها توجه کنید:
قُرُونُ: قرنها. در اینجا یعنی نسلها، پیشینیان، گذشتگان .
غَرَرْتِهِمْ: ایشان را فریفتی. مغرورشان کردی.
مَداعِب: جمع مدعبة: بازیچه، شوخی.
اُمَمُ: امتها، ملتها.
فَتَنتِهِمْ: آنان را به فتنه انداختی.
زَخارِف جمع زخرف : زرها و زیورها، آرایشها.
ها: آگاه باشید. هشدارید.
رَهائِن جمع رهینة: گروگانها.
قُبُور جمع قبر: گورها.
مَضامین جمع مضمون : ضمانت شدهها.
الّلُحُود جمع لحد: آرامگاهها.
معنای عبارات چنین است:
کجایند پیشینیانی که که با بازیها و شوخیهایت
آنها را فریفتی؟
کجایند بیچارگانی که با زر و زیور خویش، آنان را گمراه کردی؟
آنها همگی هماینک گروگان گورها و ضمانت شدهی آرامگاهها میباشند.
به راستی کجایند کسانی که به خاطر رسیدن به اهداف پوچ دنیایی، خونهای بسیاری بر زمین ریختند و خرابیها به بار آوردند و در پایان، خود نیز با تمامی آرزوهای برآورده نشده، از میان رفتند و هیچگاه هم کامروا نشدند. این ناکامیها آن چنان دردناک و اسفانگیز است که علی علیهالسلام به خاطر آن، دنیا را ـ که موجب و عامل آن است ـ مورد خطاب عتابآمیز قرار میدهد و میفرماید:
وَاللهِ لَوْ کُنْتِ شَخْصَا مَرئِیّا ، وَ قالِبا حِسِّیَّا ، لأقَمْتُ عَلَیکِ حُدُودَ اللّهِ فِی عِبادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالأمانِیِّ ،
وَ اُمَمٍ ألْقَیْتِهِمْ فِی المَهاوِی ،وَ مُلُوکٍ أسْلَمْتِهِمْ إلَی التَّلَفِ، وَ أورَدْتِهِمْ مَوارِدَ البَلاءِ ، إذْ لا وِرْدَ وَ لا صَدَرَ .
معنای واژهها:
شَخصٌ مَرئیٌّ : شخص دیدنی، به چشم آمدنی.
قالِبٌ حِسِّیٌّ : پیکر و قالب محسوس.
أقَمتُ : برپا میکردم، إقامه یعنی برپاکردن.
أمانیّ : جمع اُمنیّة، آرزو.
ألقَیتِ : افکندی، إلقاء یعنیافکندن.
مَهاویّ : جمع مَهْواة، پرتگاه.
تَلَف : نابودی.
وِرد : فرود آمدن.
صَدَر : اسم جمع به معنی بازگشت.
معنای عبارت:
به خدا سوگند، تو ای دنیای فریبکار، اگر کسی بودی که به چشم میآمدی و اگر پیکری بودی که به حسّ میآمدی، بیتردید حدود الهی را بر تو جاری میکردم. از آن رو تو را حدّ میزدم که بندگان بسیاری را با آرزوهای بلند فریفتی. امّت های فراوانی را در پرتگاههای وحشتناک افکندی. پادشاهان زیادی را تسلیم نابودی و نیستی کردی و ایشان را به بلاهایی افکندی که هیچ جای فرود آمدن یا بازگشتی در آن نیست.
راستش دنیا آنچنان زیبا و دلفریب است که پای بسیاری از کسانی که میپنداشتند دلی به این دنیا ندارند، لغزانده است. از دنبالهی بیانات راهگشای آن حضرت چنان برمیآید که هرکس کوچکترین دلی به دنیا ببندد و در باتلاق دوستی دنیا
فرورود، بیتردید، چنان غرق می شود که هیچ فرصتی برای رهاییاش نمیماند و هر چه بیشتر دست و پا بزند، بیشتر در این باتلاق مرگبار فرومیرود. بخوانیم دنبالهی بیانات پیشوای پرهیزگاران را:
هَیْهاتَ مَنْ وَطِیءَ دَحْضَکِ زَلِقَ ، وَ مَنْ رَکِبَ لُجَجَکِ غَرِقَ ، وَ مَنِ ازْوَرَّ عَنْ حِبالِکِ وُفِّقَ ،
وَالسّالِمُ مِنْکِ لا یُبالِی إنْ ضاقَ بِهِ مُناخُهُ، وَالدُّنْیا عِنْدَهُ کَیَوْمٍ حانَ انْسِلاخُهُ.
به معنای واژهها توجه کنیم:
هَیْهاتَ: هرگز، مباد، دور باد.
وَطِیءَ: گام نهاد.
دَحْض: لغزیدن ، لغزشگاه.
زَلِقَ: لغزید.
لُجَج: جمع لجّة: موج بزرگ، میانهی دریا.
ازْوَرَّ: دور شد، برگشت (از چیزی).
حِبال جمع حبل: ریسمانها، دامها.
وُفِّقَ: موفق شد، پیروز شد.
لا یُبالِی: اهمیت نمیدهد، باکی ندارد.
ضاقَ بِهِ: بر او تنگ گردد.
مُناخ: اقامتگاه.
حانَ: نزدیک گردید و رسید.
انْسِلاخ: گذشتن، سپری شدن.
معنای عبارت چنین است:
هرگز مباد که من فریب تو را بخورم. زیرا هر کس که در لغزشگاههای دوستی تو گام نهاد، بیتردید لغزید و هر کس که بر امواج خروشان تو سوار شد، حتما در دریای گمراهی غرقه گشت و آن کس که از دامهای تو دوری گزید، پیروز و رستگار گردید. آن کس که از فریبندگیهای تو جان سالم به در برد، چه باک اگر خوابگاه و جایگاهش در این دنیا تنگ و سخت باشد، زیرا دنیا در دید او یک روز است که گذر تند آن فرا رسیده است.
در این قسمت، علی علیهالسلام دنیا را مورد خطاب قرار میدهد و این نکات را یادآوری میفرماید:
ـ علی علیهالسلام از زیباییهای دلفریب دنیا چشم پوشیده و دنیا را به حال خود رها کرده است.
ـ از بندهای خطرناک و چنگالهای خونین دنیا گریخته و از رهسپاری در لغزشگاههای دنیا، دوری گزیده است.
ـ آن حضرت از گذشتگانی یاد میکند که دل به زیباییهای دلفریب دنیا سپردند و بازیچهی دنیا شدند و سرانجام ناکام و شکستخورده، به دل سیاه خاک گور رفتند.
ـ علی علیهالسلام دنیا را مورد خطابی عتابآمیز قرار میدهد که
چـه بسیار کسانـی را که فریفتهی خود ساخته و آنان را هلاک کرده است.
در پی خواندن این سخنان هشدار دهنده و بیدارکننده، اینک به این پرسش ها پاسخ دهید:
1 ـ علی علیهالسلام در بیان دور داشتن خود از دنیا چه تعابیری به کار میبرد؟
الف:
ب:
ج:
د:
2 ـ آن حضرت دربارهی امتهایی که فریب دنیا را خوردند، چه میفرماید؟
3 ـ چرا اگر دنیا به صورت یک پیکر مجسم درمیآمد، علی علیهالسلام بر او حدّ جاری میکرد؟
4 ـ به تعبیر علی علیهالسلام اگر کسی در لغزشگاههای دنیا گام بنهد، چه بلایی بر سرش میآید؟
5 ـ آنان که دل به دنیا نسپارند، چه فرجام فرخندهای دارند؟
به جرأت میتوان گفت که هیچ گوینده و نویسندهای قادر نیست به آن روشنی که علی علیهالسلام دنیا را توصیف فرموده است، توصیف کند. اینک باز هم تاکید میکند و هشدار میدهد که هیچگاه تسلیم دنیا نمیشود و زمام اختیار خویش به دست دنیای فریبنده نمیسپارد. بخوانیم این هشدار را:
اُعْزُبِی عَنِّی ! فَوَاللّهِ لا أذِلُّ لَکِ فَتَسْتَذِلِّینِی ،
وَ لا أسْلَسُ لَکِ فَتَقوُدِینی.
معنای واژهها را میخوانیم :
اُعْزُبِی: دور شو !
عَنِّی: از من.
لا أذِلُّ: ذلیل نمیشوم، خوار نمیشوم.
تَسْتَذِلِّینِی: خوار و ذلیلم سازی.
لا أسْلَسُ: رام و مطیع نمیشوم.
تَقوُدِینی: راهبریام کنی. قیادت یعنی راهبری، پیشوایی.
معنای عبارت :
«از من دور شو ! به خدا سوگند، هرگز ذلیل و زمینگیر تو نمیشوم تا خوار و خفیفم سازی! و هیچگاه رام و تسلیم تو نمیگردم تا زمام اختیارم را به دست گیری و راهبرم شوی.»
پیشتر نیز گفتیم که یکی از راههای دل بریدن از دنیا، ریاضت نفس و مبارزه با خواستههای تمام ناشدنی دل است. از این رو علی علیهالسلام بار دیگر یادآوری میفرماید که با ریاضت نفس و کمخواهی و کمخوری و عبادت در درگاه خداوندی، بر نفس سرکش غلبه مییابد.
وَایْمُ اللهِ - یَمِینا أسْتَثْنِی فِیها بِمَشِیئَةِ اللّهِ - لأروُضَنَّ نَفْسِی رِیاضَةً تَهُشُّ مَعَها إلیَ الْقُرْصِ ؛
إذا قَدَرَتْ عَلَیْهِ مَطْعوُما ، وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأدوُما،
وَ لأدَعَنَّ مُقْلَتِی کَعَیْنِ ماءٍ نَضَبَ مَعِینُها، مُسْتَفْرَغَةً دُمُوعُها،
معنای واژهها:
وَایْمُ اللهِ: سوگند به خدا.
یَمِین: سوگند.
أسْتَثْنِی: جدا میکنم، استثناء میکنم.
مَشِیئَة: خواست، اراده.
لأروُضَنَّ: حتما ریاضت میدهم. ریاضت یعنی تمرین برای
تهذیب نفس.
تَهُشُّ: فروهشته شود، نرمگردد ، شادمان و خرسند شود.
مَطْعوُم: خوردنی.
یَقْنَعُ: قانع شود، بسنده کند.
الْمِلْح: نمک.
مأدوُم: خورش.
لأدَعَنَّ: حتما وامیگذارم، حتما رها میکنم.
مُقْلَتِی :چشمـم، مـردمک چشمـم ، مُقلَـةُ العَیـن یعنـی مردمک چشم.
عَیْن: چشمه، سرچشمه.
نَضَب: روان شدن [آب] فرو رفتن [آب] در زمین، خشک شدن [آب].
ماء مَعین: آب روشن و روان، چشمهی جوشان.
مُسْتَفْرَغَة:خالی، تهی.
دُمُوعُ: جمع دمع: اشک.
معنای عبارات :
به خداوندی خدا سوگند میخورم ـ البته سوگندی که خواست و ارادهی خدا را در آن سوگند استثناء میکنم ـ حتما نفس خویش را چنان ریاضت میدهم که با آن ریاضت، چنان شود که چون به قرصی نان، به عنوان خوردنی، دست یافت، بسیار شاد و خرسند گردد، و به نمکی به عنوان خورش بسنده کند.
چشمانم را به حال خویش وامینهم تا آنقدر [از ترس خدا [اشک بریزد که مانند چشمهای جوشان گردد که خشکیده و بیآب شده است.
در این بخش، بار دیگر، علی علیهالسلام تأکید میفرماید که هرگز او همانند حیوانات نیست که سر در آخور خویش داشته و از همه جا و همه چیز غافل و بیخبر باشد. پیشتر هم گفتیم که اینگونه بودن نه تنها شایستهی علی علیهالسلام ، به عنوان یک امام و پیشوا، نیست، بلکه شایستهی هیچ انسان آگاه و دانایی نیز نیست.
أتَمْتَلِیءُ السّائِمَةُ مِنْ رَعْیِها فَتَبْرُکَ، وَ تَشْبَعُ الرَّبیضَةُ مِنْ عُشْبِها فَتَرْبِضَ وَ یَأکُلُ عَلِیٌّ مِن زادِهِ فَیَهْجَعُ ؟
قَرَّتْ إذا عَیْنُهُ إذَا اقْتَدی بَعْدَ السِّنِینَ الْمُتَطاوِلَةِ بِالْبَهِیمَةِ الْهامِلَةِ وَالسّائِمَةِ الْمَرْعِیَّةِ!
معنای واژهها چنیناند :
تَمْتَلِیءُ: پرمیشود.
السّائِمَةُ: چهارپای چرنده.
رَعْی: چریدن و چرانیدن (لازم و متعدی).
تَبْرُکُ: سینه بر زمین مینهد.
تَشْبَعُ: سیر میشود.
رَبیضَة : گوسفندانی که در آغل جمع شدهاند.
عُشْب: علف و گیاه تازه.
تَرْبِضُ: اقامت میکند در خوابگاه.
یَهْجَعُ: آرام میگیرد، استراحت میکند، میخوابد.
قَرَّتْ: روشن باد.
اقْتَدی: پیروی کند.
مُتَطاوِلَة: طولانی، دراز.
بَهیمَة: چهارپا.
هامِلَة: چهارپایی که او را در صحرا رها کردهاند تا خود بچرد.
مَرْعِیَّة: چهارپایی که او را برای چریدن بردهاند.
معنای عبارات :
آیا چهارپای چرندهای [ را دیدهاید] که [ شکمش [ از چریدن پر شده است و [ بر اثر پرخوری ] به پهلو میغلتد و میخوابد؟
آیا گوسفندی [ را دیدهاید ] که از خوردن گیاهان تازه سیر میگردد و در خوابگاه خویش میآرامد؟
و آیا علی [ نیز چنان باشد که ] از توشه و روزی خویش بخورد و بیارامد؟
اگر چنین گردد، پس دیدگانش روشن باد که پس از گذشت روزگاری دراز، اینک از چهارپایی که رهایش کرده اند تا در صحرا بچرد، پیروی کند و یا همانند چهارپایـی گردد که او را به چریدن بردهاند ! ]هرگز چنین مباد!]
علی علیهالسلام راه رستگاری و رهایی از زندگانی حیوانی را در آن میداند که آدمیان به شب زندهداری و عبادت خداوند، رو بیاورند:
طوُبی لِنَفْسٍ أدَّتْ إلی رَبِّها فَرْضَها وَ عَرَکَتْ بِجَنْبِها بُؤسَها وَ هَجَرَتْ فِی الَّلیْلِ غُمْضَها؛ حَتّی إذا غَلَبَ الْکَری عَلَیْهَا افْتَرَشَتْ أرْضَها وَ تَوَسَّدَتْ کَفَّها.
معنای واژهها:
طُوبی: خوشا، گوارا باد.
أدَّتْ: ادا کرد.
فَرْض: عملِ واجبِ دینی.
عَرَکَتْ: سایید، مالید.
جَنْب: پهلو.
بُؤس: سختی.
هَجَرَتْ: دوری گزید.
غُمْض: خواب.
غَلَبَ: چیره شد.
کَری: چُرت.
افْتَرَشَتْ: گسترد، فرش قرار داد.
تَوَسَّدَتْ: بالین گردانید، بالش قرار داد.
معنای عبارت :
خوشا به حال کسی که واجب خداوندی را عمل کند و پهلو به سختیها سپارد و به هنگام شب، چشم از خواب دور دارد تا آن جا که چون چرت بر او چیره گردد، زمین را بستر خویش گرداند و دستش را بالش خود قرار دهد.
در پایان، آن حضرت از گروهی نام میبرد که همان کسانیاند که با پرواپیشگی و یاد خداوند، فرجامی فرخنده دارند. نامهی یک پیشوای پرهیزگار، بلکه پیشوای همهی پرهیزگاران، اینگونه به پایان میرسد:
فِی مَعْشَرٍ أسْهَرَ عُیُونَهُمْ خَوْفُ مَعادِهِمْ وَ تَجافَتْ عَنْ مَضاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ بِذِکْرِ رَبِّهِمْ شِفاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفارِهِمْ ذُنوبُهُمْ أولئِکِ حِزبُ اللّهِ، ألا إنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
فَاتَّقِ اللّهَ یَاابْنَ حُنَیْفٍ ، وَلْتَکْفِکَ أقْراصُکَ، لِیَکوُنَ مِنَ النّارِ خَلاصُکَ.
معنای واژهها:
مَعْشَر: گروه.
أسْهَرَ: بیدار نگه داشت.
تَجافَتْ: دور شد.
مَضاجِع جمع مَضجَع: بسترهای خواب، خوابگاهها.
جُنُوب جمع جَنب : پهلوها.
هَمْهَمَتْ: آرام سخن گفت، نجوا کرد، همهمه کرد.
شِفاه جمع شفه: لبها.
تَقَشَّعَتْ: پراکنده گشت، مانند پراکنده شدن ابر. پراکنده شدن ابر را با این لغت بیان میکنند.
لِتَکْفِکَ: باید تو را کفایت کند.
معنای عبارت :
در زمرهی کسانی باشد که از ترسِ معاد دیدگان خویش را بیدار نگه میدارند و پهلو و پشت از بستر خواب دور میکنند، و لبهایشان به ذکر پروردگار نجوا میکند و بر اثر طولانی گشتن استغفار و آمرزش خواهی، گناهانشان نابود میگردد. آنان همان حزب خدایند و آگاه باشید که حزب خدا رستگارند
پس ای پسر حنیف، تقوا پیشه کن و همان گردههای نان تو را کفایت کند تا بدین سان از آتش دوزخ رهایی یابی !
در این درس پایانی، این نکات را آموختیم:
ـ علی علیهالسلام بار دیگر در نکوهش دنیا تأکید میفرماید و بیان میدارد که از دست دنیا گریخته است.
ـ آن عزیز سوگند سخت میخورد که با انجام ریاضت، به مبارزه با نفس سرکش بپردازد.
ـ زندگی کردن همچون چهارپایان که بسیاری از آدمیان گرفتار آناند، از ساحت پاک پیشوای پرهیزگاران بسی به دور است.
ـ انجام واجبات دین و شب زندهداری، از ویژگیهای پرواپیشگان است.
ـ هم آنان که از ترس خدا شبها را برمیخیزند و با یاد خدا و طلب آمرزش از او، گناهان خویش را میزدایند، رستگاران اند.
اینک به این پرسشها پاسخ دهید:
1 ـ چرا علی علیهالسلام به شدت دنیا را از خود میراند؟
2 ـ آن عزیز چه سوگند سختی خورده است؟
الف:
ب:
3 ـ دربارهی شکمبارگی چه هشداری میدهد؟
الف:
ب:
ج:
4 ـ رستگاران چه ویژگیهایی دارند؟
الف:
ب:
ج:
از ایـن کتـاب آموختـم :
از ایـن کتـاب آموختـم :