ghaemiyeh.com
سرشناسه : کنجی، محمدبن یوسف، - ۶۵۸ق.
عنوان قراردادی : البیان فی اخبار صاحبالزمان .فارسی
عنوان و نام پدیدآور : نشان از غایب : ترجمه کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان (عج)/ محمد بن یوسف گنجی شافعی ؛ مترجم مینا جیگاره.
مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۹۲ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال: 978-964-8323-78-8
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- احادیث
موضوع : مهدویت
موضوع : مهدویت-- احادیث
شناسه افزوده : جیگاره، مینا، ۱۳۴۱ -، مترجم
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/ک۸۴ب۹۰۴۱ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۵۸۷۲۳
ترجمه کتاب:
البیان فی اخبار صاحب الزمان (عج)
تألیف :
محمدبن یوسف گنجی شافعی
مترجم :
دکتر مینا جیگاره
عضو هیئت علمی دانشگاه الزهراء
ترجمه کتاب : البیـان فـی اخبـار صـاحب الـزمان (عـج) / متـرجـم : دکتر
مینا جیگاره / حروفچینی : انتشارات نبأ / لیتوگرافی و چاپ : کاری گرافیک
شمارگان : 5000 نسخـه / قیمت : 20000 ریال / کد کتاب : 132 / 201
ناشـر: انتشـارات نبـأ / تهـران، خیابـان شـریعتـی، روبـروی ملک، کـوچـه
شبستری، خیابان ادیبی شماره 26 تلفکس : 77506602 ـ 77504683
شابک: 8 ـ 78 ـ 8323 ـ 964 ـ 978ISBN:978 - 964 - 8323 - 78 - 8
مقدّمه مؤلّف(1)
اما بعد، حمد و سپاس خداوندی را که آغاز هر باب و پایان بخش هر خطاب است، و صلوات و درود بر رسول مکرمش که تمامی پاداشهارا جلب و تمامی کیفرها را دفع میکند، و صلوات و درود برخاندان پاکش که با وجود تابناکشان تاریکی ابرها را برطرف، و با علوم و معارفشان، هرپرده و حجابی را کنار میزنند و صفای باطنشان کدورت هر شکی را زدوده و هر اضطراب و نگرانی را به آرامش تبدیل میکند.
اما بعد، ما در این کتاب از آثار نبوی و نشانههای الهی هرآنچه را که موافق با اهل وفاق و مخالف با دشمنان [و نادانان] است را بی کم و کاست آوردهایم، و برای دوستان، اغراض پنهانی را آشکار و صخره سخت گمراهی را کوبیدهایم، پرده از علم واقعی برداشته و سنتهای پسندیده را آشکار کردهایم، و مطالب را بر گوشهای ملول، گوارا ساختیم و آنچه را که نفعش بعید بنظر میرسید نزدیک گردانیدیم.
1) با تلخیص و تصرف.
و آنچه مرا به تألیف کتاب پیشین و کتاب کنونی(1) ترغیب نمود،
امیدم به ثواب عظیم الهی در موقف حساب و رسیدن به شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و آل او : در آن روز [سخت ]میباشد.
سپس این خادم، تصمیم به دستبوسی مولایمان صاحب اعظم تاج دین، ستون اسلام، فخر امرای آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم غیاث الدولة، مرضی امیرمؤمنان علیه السلام (2) که خداوند حکومت را برای او مستدام و
مشکلات را حل فرماید گرفت...
به همین جهت مشغول نگارش کتابی شدم که نام آنرا «البیان فی اخبار صاحبالزمان علیه السلام » نهادم، و ویژگی این کتاب آن است که از آوردن اخبار شیعه خودداری شده است، زیرا آنچه مورد قبول شیعه باشد برای آنان روشن است، آوردن دلیل از غیرشیعه تأکید بیشتری را در بر خواهد داشت.
و این کتاب دارای ابوابی چند است :
1) مقصود ازکتاب پیشین کتاب «کفایة الطالب» و مراد از کتاب کنونیکتاب «البیان» است.
2) تاج الدین ابوالمکارم محمد بن نصر بن یحیی هاشمی علوی جانشینخلیفه باربل بود، وی به سال 656در کوهیبه نام سیاه کوه به قتل رسید، ویپس از واقعه بغداد به محضر سلطان بغداد رفت اما او دستور قتل تاج الدین راصادر کرد. وی مردی بخشنده، فاضل و متدین بود و در مجازات کردن فاسدان وشرابخواران بسیار مبالغه میکرد، وی در عقل و رای، هیبت و سخاوت، بزرگیو تدبیر سرآمد مردان روزگار خود بود. العبره: 234، الحوادث الجامعه 236.
باب اول: در ذکر خروج صاحب الزمان علیه السلام در آخر الزمان
باب دوم: درباره حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که: «مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه علیها السلام است.»
باب سوم: مهدی از سروران و بزرگان اهل بهشت است.
باب چهارم: دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر بیعت با مهدی علیه السلام .
باب پنجم: اهل مشرق زمین مهدی علیه السلام را یاری میکنند.
باب ششم: مدت حکومت آن حضرت پس از ظهور.
باب هفتم: مهدی علیه السلام پیشاپیش حضرت عیسی علیه السلام نماز میگزارد.
باب هشتم: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم مهدی علیه السلام را توصیف میکند.
باب نهم: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تصریح میکنند که مهدی علیه السلام از فرزندان حسین علیه السلام است.
باب دهم: کرم مهدی علیه السلام .
باب یازدهم: پاسخ به کسانی که گمان میکنند مهدی علیه السلام همان مسیح علیه السلام فرزند مریم علیها السلام است.
باب دوازدهم: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرگز امّتی که من در اول آن، عیسی علیه السلام در آخر آن و مهدی علیه السلام در میانه آن باشد، هلاک نمیشود.»
باب سیزدهم: کنیه آن حضرت و اینکه خوی مهدی علیه السلام شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
باب چهاردهم: سرزمینی که مهدی علیه السلام از آنجا خروج میکند.
باب پانزدهم: ابری که به هنگام خروج مهدی علیه السلام همواره بر سر آن حضرت سایه میافکند.
باب شانزدهم: فرشتهای با مهدی علیه السلام خروج میکند.
باب هفدهم: صفات مهدی علیه السلام و توصیف رنگ پوست و اندام آن حضرت.
باب هجدهم: خالی که آن حضرت بر گونه راستش دارد، لباس ایشان و فتح سرزمینهای شرک.
باب نوزدهم: دندانهای مهدی علیه السلام .
باب بیستم: فتح قسطنطنیه.
باب بیست و یکم: مهدی علیه السلام پس از حکومت ستمگران قیام میکند.
باب بیست و دوم: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی علیه السلام پیشوایی صالح است.»
باب بیست و سوم: امت اسلام در زمان مهدی علیه السلام متنعم و غرق در نعمت خواهند بود.
باب بیست و چهارم: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خبر میدهد که مهدی علیه السلام خلیفه و جانشین خداوند است.
باب بیست و پنجم: در بیان این که جایز است مهدی علیه السلام پس از غیبتش زنده و باقی باشد.
از آن هنگام که چشم به این عالم گشوده شد دیدگان مردم را منتظر قدومش یافتیم و نگاهها را دوخته به دور دست، مگر در آن افق دور دست که بود که خستگان را واله خود کرده بود؟ اما آنچه یافتیم انتظار دیدار و ظهور بود، در حالیکه حضورش غوغا میکرد، اما چرا حضورش را احساس نمیکردند؟ نکند که از شوق ظهور، درک حضور را به فراموشی سپرده بودند؟ و امروز که چشمان مان، بی فروغ گشته و در انتظار باز شدن به واقعیت جهانی دیگر است ظهورش را شاهد نبودیم و بالاتر آن که درک حضورش را نکردیم. و اینک در میان هزارانکتاب، بوی معطری از کتابی، به مشام جان رسید که چون بازش نمودیم، سخن از آن آشنای غایب را یافتیم. لذا با اشتیاق، سطرهای کتاب را به زبانی قابل درک برای درد آشنایان، بازنویسی نمودیم، باشد که جانهایمان صفا یابد.
و تو، ای صفای صفا و مروه، ای عارف عرفات و مزدلفه، ای مُنای مِنی، ای همیشه همراه، ای همواره غم خوار، ای دلدار، ای دلداده دست و پا زدنمان را شاهد باش که سر از پا نشناخته به دنبال نشانهایو یا کلامی و سخنی از شما هستیم. نشانی از آن غایبِ حاضر، آن باطنِ ظاهر، آن ظاهرِ باطن، آن آخرِ اول، آن آغازِ دلنشین، آن همنام نبی، آن فرزند علی، آن عشق، آن معشوق، آن عاشق.
شنیدیم که:
تو را مهدی خوانند***پس هدایتمان کن
هادیات نامند***پس راهنمایمان باش
اباللغیث گویند***پس به فریادمان رس
تو را فارس الحجاز نامند***پس بر مرکب معرفت سوارمان نما
ابن الحسن خوانندت ***پس نیکویمان گردان
تورا معشوق دانند***پس دیوانه عشقت کن
و تو را لیلی خوانند***پس مجنونمان گردان ای تو همه، ای همه تو، یاری مان کن و قلبمان را به داغ «جَنَّتی حبُ المهدی» بسوزان.
این کتاب ترجمه کتابی است از محمدبن یوسف گنجی شافعی به نام «البیان فی أخبار صاحب الزمان» که در اصل در ادامه کتاب «کفایة المطالب فی مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام » آمده که اینک به صورت جداگانه به چاپ رسیده است.
آنچه از حافظ گنجی میتوان گفت این است که وی از جمله مدافعان امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندان مطهر ایشان : بوده و به همین دلیل نیز به قتل میرسد. از ویژگیهای وی این است که در علم حدیث بسیار توأماً و قدرتمند است و اهل تقوا، صداقت، امانت و جوانمردی است که همین ویژگیها وی را بر این میدارد که در جمع احادیث، روایات سره را از ناسره تمیز دهد او در نقل روایات بسیار محتاط است و جز از راوی عادل و صادق
زیرک، روایت را أخذ و نقل نمیکند و از این روست که احادیث اهل غفلت و اشتباه را به دور میاندازد. فخرالدین محمّدبن یوسف بن محمّد گنجی 29 رمضان سال 658 در مسجد دمشق مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسید.
نوشتن یک کتاب مستقل درباره امام زمان علیه السلام توسط یک عالم ال سنّت، حاوی پیامهای بسیاری میتواند باشد. از جمله:
ـ اعتقاد به مهدویت و اصلاح جهان توسط امام زمان علیه السلام ساخته و پرداخته شیعه نیست، بلکه یک اعتقاد اصیل و براساس احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده و توسط آن حضرت مطرح شده است. بدیهی است ائمه و پیشوایان شیعه نیز هر یک در این باره توضیحات بیشتری دادهاند.
ـ اعتقاد به مهدویت یک اعتقاد راسخ مشترک بین شیعه و سنّی است و با توجه به هدف مهم و ایجاد زمینههای وحدت بین مسلمین، گسترش این اعتقاد و نشر اینگونه کتابها، موجب انسجام بیشتر و تحکیم وحدت مردم مسلمان خواهد بود.
نکتهای درباره ترجمه احادیث این کتاب لازم به ذکر است این است که در نقل نام تمامی روایان حدیث رعایت اختصار شده و فقط و ذکر اولین و آخرین نام آنها اکتفا شده است اسامی کتابهائی که مرجع نقل بوده در پاورقی صفحات آمده است.
درباره نویسنده
حافظ(1) محمّدبن یوسف گنجی شافعی، مردی فاضل و ادیب و
دارای قدرت و توانائی فوقالعاده در علم حدیث و شخصی باتقوا و با صداقت و امانت است و آنگونه که در مقدمه کتاب کفایة الطالب خود میگوید: در نقل روایات بسیار محتاط بوده و جز از راوی عادل و حاذق زیرک، روایت را اخذ و نقل نمیکند.
1) عنوان حافظ در اصطلاح اهل سنت بالاترین مقام در میان محدثانبهشمار میرود. حافظ باید آشنا به سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و آگاه به طرق سننبوده و این طریق را به خوبی تمییز دهد. حافظ باید پانصد هزار حدیث را حفظمیکرد. حداقل احادیث حفظ شده توسط حافظ نباید کمتر از بیست هزارحدیث باشد. / علوم حدیث و اصطلاحات آن.
حافظ گنجی شافعی بود و فقه را از ائمه شافعی و رجال این مذهب فراگرفت.
حافظ گنجی در قرن هفتم میزیسته و ابتدا ساکن «مشهد شریف» در حصباء از توابع شهر موصل زندگی میکرده است. وی در طلب علم و شنیدن حدیث به سرزمینهای مختلف سفر میکرد. یکبار به دمشق و اطراف آن و بار دیگر به مکه، حلب و نیز به اربل، تکریت و بغداد سفر کرده و بالاخره در دمشق اقامت گزیده است.
حافظ گنجی علاقه و محبّت زیادی نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام داشته و در مجالس خود از ذکر فضائل آن حضرت بهره میجسته است لذا اقدام به نوشتن کتابی دراین خصوص نموده و نام آن را «کفایة الطالب فی مناقب علیبن ابیطالب علیه السلام » نهاده است.
محبّت وی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام و نوشتن کتاب فوق باعث ایجاد دشمنی و مخالفت مردم نسبت به وی شد و ناسزاهای بسیاری را نسبت به وی روا داشتند تا اینکه در سال 658 او را به قتل رساندند.
آثار وی
از حافظ گنجی شافعی دو کتاب به جای مانده است :
الف ـ کفایة الطالب فی مناقب الامام امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیه السلام این کتاب از منابع ارزشمند و مهم در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام است و حاوی احادیث صحیح و مورد اعتماد بوده و از هرگونه حدیث ضعیف یا راویِ متهم بدور است. این کتاب ابتدا در مصر و سپس در نجف به چاپ رسیده است.
ب ـ البیان فی اخبار صاحب الزمان. [ که کتاب حاضر، ترجمه آن میباشد. ] این کتاب در آخر کتاب کفایة الطالب نیز چاپ شده است.
منابع شرح حال حافظ گنجی
نام منابع شرح حال حافظ گنجی در مقدمه کتاب کفایة الطالب آمده است. در میان این منابع، نام کتابهای فصول المهمه ابن صباغ مالکی و کتاب ینابیع الموده شیخ سلیمان قندوزی از اهل سنت و بحارالانوار مجلسی و الغدیر (ج 1) علامه امینی و اثبات الهداة شیخ حر عاملی (ج 7) قابل توجه میباشند.
و اینک ترجمه بیست و پنج باب کتاب که درباره حضرت ولی عصر ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ میباشد را آغاز مینماییم، به امید ان که مورد قبول آن حضرت علیه السلام واقع شود.
توضیح برخی اصطلاحات حدیث
1ـ حدیث متواتر ـ آحاد
نقل عدهای که اتفاق آنان بر کذب محال بوده و موجب علم به مضمون حدیث باشد، حدیث متواتر نام دارد، عکس آن حدیث آحاد است که فقط یک یا چند نفر آن را نقل کرده و موجب علم به مضمون خبر نخواهد بود.
2ـ حدیث صحیح
خبری که توسط رجال موثق ـ (از نظر شیعه اسامی مذهب) ـ به معصوم منتقل گردد. صحیح نام دارد.
3ـ حدیث حسن
از نظر شیعه، حدیثی که رجال ان تماماً اسامی مذهب و ممدوح باشند هرچند تخصیص بر عدالت آنها نشده باشد، حسن نامیده میشود. و از نظر اهل سنّت، حدیثی که سلسله سند آن از لحاظ وقاهت نزدیک به درجه صحیح باشد، حسن گوییم.
4ـ حدیث موثق
حدیثی که کلیه ناقلین آنها تنصیص به توفیق شده باشد، هرچند غیر امامی باشد، آن را موثق گویند. این اصطلاح خصوصی شیعه است.
5ـ حدیث ضعیف
از نظر اهل سنّت، حدیثی که صحیح و حسن نباشد، ضعیف است، از نظر شیعه، حدیثی که شرایط یکی از اقسام نامبرده را نداشته باشد ضعیف است.
«ذکر خروج آن حضرت در آخرالزمان»
سید نقیب، سفیر خلافت، پرچم هدایت، تاج امیرانِ آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم ابوالفتوح مرتضیبن احمد حبیب از سفیانبن عیینه از علی هلالی از پدرش:
آنگاه که پیامبر بیمار بودند به محضر آن حضرت شرفیاب شدم (1)، فاطمه علیها السلام بالای سر ایشان، آنقدر گریست که صدایش
بلند شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه خود را به سوی فاطمه علیها السلام برگرداند و فرمود: «عزیز من فاطمه چرا گریه میکنی؟» فاطمه علیها السلام عرض کرد: «از (امت و از میان رفتن اسلام) پس از شما میترسم.» پیامبر فرمود: «عزیز من، آیا نمیدانی که خداوند متعال چون به زمین نگریست از میان اهل زمین پدرت را برگزید و او را به رسالت انتخاب کرد سپس بار دیگر نظر کرد و همسرت را برگزید، و به من وحی کرد که تو را به عقد او در آورم. ای فاطمه علیها السلام خداوند به ما اهل بیت، هفت ویژگی عنایت کرده که به احدی پیش از ما و پس از ما عنایت نفرموده است [ و آن ویژگیها عبارتند از اینکه ] : من خاتم انبیاء و گرامیترین پیامبران و محبوبترین مخلوقات نزد خداوند هستم، و من پدرت
1) و این همان بیماری ای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از آن رحلت کردند.
هستم، و وصی من بهترین اوصیاء و محبوبترین ایشان نزد خداوند است او همان همسر توست و از خاندان ماست. آن که با دو بال سبز رنگ همراه ملائک در بهشت هرجا بخواهد پرواز میکند و او پسر عموی پدر و برادر همسر توست، و از ماست دو سبط این امت که دو فرزند تو حسن علیه السلام و حسین علیه السلام اند که سرور جوانان اهل بهشتند. قسم به کسی که مرا به حق مبعوث فرمود پدر آن دو بهتر از آن دو میباشد. ای فاطمه علیها السلام قسم به آن که مرا به حق مبعوث فرمود از نسل این دو، مهدی این امت خواهد بود، آن هنگام که آشوب دنیا را فرامیگیرد و فتنهها ظهور میکند و راهها تکه تکه میگردند و گروهی به گروهی دیگر حملهور میشوند، نه بزرگ به کوچک رحم میکند و نه کوچک به بزرگ احترام میگذارد، در این هنگام خداوند از نسل این دو کسی را برمیانگیزد که قلعههای گمراهی و قلبهای بسته شده را باز میکند، و در آخرالزمان دین را برپا میدارد، همانطور که من در اولالزمان برپاداشتم و دنیا را از عدالت پر میکند همانطور که از جور و ستم پرشده است. ای فاطمه علیها السلام اندوهگین مباش و گریه مکن که خداوند به تو مهربانتر و رحیمتر از من است و این به جهت جایگاهی است که نزد من و در قلب من داری، و تو را به تزویج مردی درآورد که در حسب و نسب و مقام و منصب شریفترین و بزرگوارترین مردان خاندان توست، و او کسی است که به مردم از همه مهربانتر و از همه کس عادلتر و نسبت به قضایا آگاهترین است. و از خداوند خواستهام که تو اول کسی باشی که از اهل بیت من به من ملحق میشوی.»
علی علیه السلام فرمود: «چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رحلت فرمود، فاطمه علیها السلام بیش از هفتاد و پنج روز پس از آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم در دنیا نماند و خداوند او را به رسولش صلی الله علیه و آله و سلم ملحق کرد.»
صاحب حلیة الاولیاء نیز در کتاب شرح حال خود در ذکر اوصاف مهدی علیه السلام این حدیث را آورده است.(1)
حافظ احمدبن محمدبن هبة الله واسطی از عاصمبن بهدله از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «دنیا به پایان نمیرسد مگر آن که مردی از اهل بیت من که هم نام من است بر عرب حکومت کند.»
حافظ ابوعیسی(2) میگوید: این حدیث حسن و صحیح است و
میگوید: از علی و ابوسعید و امسلمه و ابوهریره نیز روایت شده است.
ابوالعباسبن ابیالکرم خثعمی عمربن معمر بغدادی از سفیانبن عیینه عاصم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مردی از اهل بیت من که هم نام من است خواهد آمد.» (3)
1) این کتاب از آثار حافظ ابونعیم اصفهانی صاحب حلیه الاولیاء میباشدکه به «نعت المهدی علیه السلام یا مناقب المهدی علیه السلام » نامگذاری شده و چهل حدیثدر آن جمع آوری شده است.
2) مشکاة المصابیح /122، حلیة الاولیاء 5/75/، صحیح ترمذی /2/36،مسند احمدبن حنبل /1/376/، تاریخ خطیب بغدادی /4/388، کنز العمال/7/188 و در آن آمده: طبرانی از قول ابنمسعود نقل کرده است، ینابیع الموده/520.
3) صحیح ترمذی /2/36.
عاصم گوید: صالح از ابوهریره نقل میکند که: (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:) «اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی میکند که مردی از اهلبیت من میآید و برکوه دیلم و قسطنطنیه مالک میشود.»
این حدیث، صحیح است .و حافظ محمدبن عیسی ترمذی در جامع صحیح خود آن را آورده است.(1)
علامه حسنبن محمدبن حسن لغوی که در نوشته خود به من، در دمشق نوشت و سپس او را در بغداد ملاقات کردم که گفت: نصربن ابیالفرج حصری از سفیان ـ عاصم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «دنیا به پایان نمیرسد تا آن که مردی از اهل بیت من که هم نام من است بر عرب حکومت کند.» (2)
این حدیث حسن و صحیح است، و ابوداود در سنن(3) خود به
همین صورت که ما آوردیم آورده است. عثمانبن ابیشیبه از ابوالطفیل: علی علیه السلام فرمود: «رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر از روزگار جز یک روز باقی نماند خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث میکند که زمین را از عدالت پر میکند، همانگونه که از جور و ستم پرشده است.» ابوداود در سنن(4) خود به همین صورت آورده است.
حافظ ابراهیمبن محمدبن ازهر صریفینی از حافظ ابوالحسن محمدبن حسینبن ابراهیمبن عاصم الابری(5) در کتاب مناقب
شافعی، این حدیث را ذکر میکند و در روایت خود علاوه بر آن این قسمت را میآورد که: «اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا آن که مردی را از من یا از خاندان من که خودش هم نام من و پدرش هم نام پدر من است بر میانگیزد و او زمین را از عدل و داد پر میکند همانطور که از ظلم و ستم پرشده باشد.»(6)
ترمذی این حدیث را ذکر کرده است.(7) ولی این قسمت را
نیاورده است: «و نام پدر او نام پدر من است.»(8) ابوداود آن را ذکر
1) حلیة الاولیاء 5/75، ینابیع المودة /516، الفصول المهمة /278.
2) صحیح ترمذی /2/36.
3) سنن ابیداود /2/207.
4) سنن ابیداود /2/207، ینابیع المودة /519، الفصول المهمة /276،مسند احمدبن حنبل /1/377، 430، 448.
5) متوفای 363، تذکرة الحفاظ /3/155، الوافی /2/372، طبقاتالشافعیة 2/150، کشف الظنون /2/1839، شذرات الذهب /3/46.
6) کنز العمال /7/188، ینابیع المودة /519، گوید: ابوداود و احمدوترمذی و ابنماجه آن را روایت کردهاند. ذخائر العقبی /136.
7) صحیح ترمذی /2/36.
8) سنن ابی داود /2/207.
کرده است در اکثر روایات حافظان و ثقات چنین آمده است: «نامش نام من است» و جمله «و نام پدرش نام پدر من است» که در برخی روایات آمده، زائد میباشد، بر فرض صحت، معنایش این است، نام پدرش حسین است که کنیهاش ابوعبدالله میباشد. کنایه از این که او از فرزندان حسین علیه السلام است نه حسن علیه السلام . و نیز احتمال دارد بدین معنا باشد: اسم پدرش اسم پسر من [ابنی] یعنی حسن علیه السلام است، زیرا نام پدر مهدی علیه السلام ، حسن است. و راوی به اشتباه «ابنی» را «ابی» آورده، و برای آن که بین روایات جمع کرده باشیم باید یکی از این احتمالات را بپذیریم. و سخن آخر این که در اینباره امام احمد ضمن محکم دانستن آن، این روایت را در چند موضع در مسند خود «و اسمه اسمی» آورده است.
علامه حجة العرب شیخ الشیوخ ابومحمد عبدالعزیزبن محمدبن عبدالمحسن انصاری از عبداللهبن احمدبن حنبل از عاصم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «دنیا نمیگذرد و یا به پایان نمیرسد مگر آن که مردی از اهل بیت من که هم نام من است بر عرب حکومت کند.» (1)
حافظ ابونعیم طرق این حدیث را از عدّه زیادی که همگی از عاصمبن ابیالنجود و وی از زر و او از عبدالله و وی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده در کتاب (مناقب المهدی) جمعآوری کرده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه علیها السلام میباشد»
فقیه محمدبن اسماعیل مقدسی خطیب از ابوایوب انصاری از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیها السلام فرمود: «پیامبر ما بهترین پیامبران است که او پدر توست، و شهید ما بهترین شهداست و او عموی پدر تو حمزه است، و از ما کسی است که با دو بال در بهشت به هر کجا بخواهد پرواز میکند و او [جعفر طیار] پسر عموی پدر توست، و از ماست دو سبط این امت حسن و حسین و آن دو، پسران تو هستند، و از ماست مهدی.»
ابوطالب عبداللطیفبن قبیطی در بغداد ـ که وی در ششم شعبان سال 554 بدنیا آمدو در سه شنبه بعد از ظهر
1) مسند احمدبن حنبل /1/376، 377، 377، 430، 448، حلیة الاولیاء/5/75 تاریخ بغداد /4/388.
شانزدهم جمادی الآخر سال 641 از دنیا رفت از سعیدبن المسیب از امسلمه: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: «مهدی از عترت من (و) از فرزندان فاطمه علیها السلام است.»
ابوداود گوید: عبداللهبن جعفر گفت و از ابوالملیح شنیدم که ابننفیل را ثناء میکرد و از او بخوبی یاد میکرد.
این حدیث حسن و صحیح است، و حافظ ابوداود در سنن خود به همین شکل آورده است.(1)
خطیب ابوتمام علیبن ابیالفخار محمدبن ابیمنصوربن عبدالسمیعبن الواثق بالله از ابراهیم ابن محمدبن حنفیه از پدرش از علی علیه السلام فرمود: «رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مهدی از ما اهل بیت است که خداوند در یک شب امر (ظهور) او را اصلاح خواهد کرد.»
ابنماجه نیز در سنن خود به همین صورت روایت کرده است،(2)
و ابونعیم حافظ در مناقب المهدی، آن را آورده و طبرانی در معجم کبیر خود از قول عبد الرحمانبن حاتم از یاسینبن سیار نقل میکند ولی نمیگوید: «خدا امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد،» از انضمام این اسناد با یکدیگر و از تصریح حافظان در کتابهایشان به صحت این روایت قطع و یقین پیدا میکنیم.
«مهدی علیه السلام از سروران و بزرگان اهل بهشت است»
معمر ابوطالب عبداللطیف بنمحمد بن علی بن قبیطی جوهری در بغداد از انسبن مالک از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: «ما فرزندان عبدالمطلب سروران و بزرگان اهل بهشت هستیم (یعنی:) من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی.»
این حدیث صحیح است، حافظ ابنماجه نیز در صحیح خود همانطور که ما آوردیم آن را آورده است،(3) و
1) سنن ابیداود /2/207، سنن ابنماجه /2/396، المستدرک /4/557،حلیة الاولیاء /3/177، مسند احمدبن حنبل 1/84 و ج 3/36، اسد الغابه/1/259، کنز العمال /7/186 و گوید: طبرانی آن را آورده است. الستیعاب/1/85، الصواعق المحر قه /98، با اسناد گوناگون.
2) سنن ابن ماجه /2/269، حلیه الاولیاء /3/177، مسند احمد بن حنبل/1/84 ذخائر العقبی /17 و گوید: ابوحاتم بن حبان آن را آورده است، مستدرکالصحیحین /4/557، الاصابه /7/30، کنز العمال /7/186 و 263، مجمعالزوائد /7/316، حلیه الاولیاء /3/184.
3) سنن ابنماجه قزوین /2/269، مستدرک الصحیحین /3/211، الریاضالنضره /2/209، الصواعق المحرقه /96، 140، تاریخ بغداد /9/434، و در آنآمده: «ما هفت نفر فرزندان عبدالمطلب سید و سرور اهل بهشتیم.»
طبرانی نیز آن را از قول
جعفربن عمر صباح از سعدبن عبدالحمید، و حافظ ابونعیم در مناقب مهدی به طرق مختلف آورده است.
«دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر بیعت با مهدی علیه السلام »
ابوتمام علیبن ابیالفخار هاشمی از ابواسماء الرحبی از ثوبان : رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «نزد گنج (1) شما سهتن یکدیگر را میکشند
که همه فرزندان خلیفه میباشند و بعد از آنها آن منصب به هیچ یک از ایشان نمیرسد، تا آنگاه که [لشکریانی با] پرچمهای سیاه از سمت مشرق پدید آید و آنان را به گونهای به قتل برسانند که هیچ قومی را بدان وضع نکشته باشند» ـ سپس راوی چیزی گفت که من حفظ نکردم ـ آنگاه فرمود: «چون او را دیدید با او بیعت کنید، هرچند با رفتن از روی برف باشد، زیرا او مهدی خلیفه خداست.»
این حدیث حسن و صحیح است، حافظ ابن ماجه قزوینی در سنن(2) خود به همین شکل آن را آورده است.
حافظ یوسف در حلب از ابوسماء از ثوبان: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «در نزد گنج (3) شما سه نفر با هم میجنگند آنگاه خلیفه خدا
مهدی میآید، پس چون [ آمدن ] او را شنیدید نزد او بروید که او خلیفه خداوند مهدی است. (4)
1) ممکن است مراد از گنج، مطلق زمین باشد که گنجینههایی در آن پنهاناست و در زمان ظهور حضرت (عج) از زمین خارج میشوند. یا مراد از گنج،محضر حضرت ولی عصر (عج) باشد [یعنی حضور را غیر از ظهور بدانیم کهخود گنج دیگری است]. و یا ممکن است مراد سرزمینهای خاصی مانند عراقیا حجاز باشد که گنجهایی از جمله نفت و معادن ارزشمند دیگری در آنها وجوددارد. (مترجم)
2) سنن ابنماجه /2/269، المستدرک /4/463، تلخیص المستدرک/4/463.
3) مسند احمدبن حنبل /5/277.
4) بسیاری از احادیث علائم ظهور مهدی علیه السلام دارای ابهاماتی میباشد کهشاید مفاهیم آنها را نتوان روشن نمود آنچه مهم است نتیجه مأخوذ از اینروایات است که حاکی از یک واقعیت مشترک بین مسلمانان است و آن ظهورقطعی مردی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله برای پایان بخشیدن به ظلمها و تحقق اسلاممحمّدی است. (ویراستار)
عبدالعزیزبن مختار این حدیث رااز قول خالد الحذاء نقل میکند با این تفاوت که او در حدیث خود میگوید: [لشکریانی با] پرچمهای سیاه از طرف مشرق میآیند، گوئی که قلبهایشان از تکههای آهن است. پس هرکه خبر ایشان را بشنود باید نزد آنها برود ولو با راه رفتن بر روی یخ باشد. آنها به شهر دمشق وارد شوند و سنگ سنگ آنجا را خراب کنند در آنجا فرزندان [پیروان ]پادشاهان را به قتل رسانند...
حافظ ابونعیم این حدیث را در مناقب المهدی علیه السلام از قول طبرانی نقل میکند. و به حمد و لطف الهی این روایت از طریق عالی روزی ما گشت.
«اهل مشرق زمین مهدی علیه السلام رایاری میکنند»
ابوطالب عبداللطیفبن محمدبن علیبن حمزه جوهری از عبداللهبن الحرث ابنجزء الزبیدی: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مردمانی از مشرق خارج شوند که به [ فرمان ] مهدی علیه السلام یعنی به حکومت او گردن مینهند.»
این حدیث حسن و صحیح است که راویان ثقه آن را روایت کردهاند، حافظ ابوعبداللهبن ماجه قزوینی در سنن(1) خود آن را به
همین شکل که ما آوردیم، آورده است.
علامه حسنبن محمدبن حسن لغوی از علقمه از عبدالله: در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم که جوانانی از بنیهاشم آمدند، چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایشان را دید، چشمهایش پر از اشک شد و رنگ آن حضرت تغییر کرد. عرض کردم: در چهره شما امری ناخوشایند میبینم. فرمود: «خداوند برای ما اهل بیت، آخرت را بر دنیا برگزید، و اهل بیت من پس از من، بلا و سختی و آوارگی متحمل میشوند تا آن که قومی از مشرق زمین همراه پرچمهائی سیاه میآیند آنها طلب خیر میکنند، اما به آنها داده نمیشود، پس به مبارزه بر میخیزند و پیروز میشوند هرچه بخواهند به آنها داده میشود، اما ایشان نمیپذیرند، تا آنکه آن پرچمها را به مردی از اهل بیتم میدهند که زمین را همانطور که از جور و ستم پرشده از عدل و داد پر میکند. هر که آن زمان را درک کرد به سوی آنها بشتابد ولو در زیر پایش یخ
1) سنن ابن ماجه /2/270، مجمع الزوائد /7/318.
باشد. (1)
و ابناعثم کوفی در کتاب «الفتوح» خود از امیر المؤمنین علی علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: «آه از طالقان (2)، که خداوند ـ
عزوجل ـ در آنجا گنجینههائی قرارداده که از جنس طلا و نقره نیستند، بلکه مردان با ایمانی هستند که خداوند را آنچنان که شایسته است میشناسند و ایشان یاران مهدی علیه السلام در آخرالزمان میباشند.»
«زمان حکومت آن حضرت پس از ظهور»
احمدبن محمد بن هبه الله حافظ از زید العمی: از ابوصدیق ناجی شنیدم که از قول ابوسعید خدری میگفت: در هراس بودیم که پس از پیامبرمان چه اتفاقی خواهد افتاد، لذا از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدیم آن حضرت فرمود: «در امت من مهدی علیه السلام است، خروج میکند و پنج یا هفت یا نه [شک کننده به آن افزوده] زندگی خواهد کرد.» پرسیدیم: این اعداد چیست؟ فرمود: «سال است، پس اگر در آن زمان مردی بیاید و بگوید: ای مهدی، به من عنایت کن، به من عنایت کن، در پاسخ آن تا جائی که آن مرد توان حمل داشته باشد به او عطا خواهند کرد.»
حافظ ترمذی میگوید: این حدیث حسن است(3) از ابوسعید نیز
به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است.
ابوصدیق ناجی، نامش بکربن عمرو است. بکربن قیس. دو امام بخاری و مسلم در روایت از او و احتجاج به روایاتش اتفاق نظر دارند.
عدهای از تابعین از جمله معاویهبن قره، و مطربن طهمان الوارق و العلاءبن بشر و زیدالعمی و عوف اعرابی و
1) المستدرک /4/464 با سند خود از علقمه از عبدالله با اندکی تفاوت واضافه تلخیص المستدرک /4/464، مسند احمدبن حنبل /5/577، طبقاتابنسعد /4/4.
2) تطبیق نام مکانها، با توجه به وسعت و گستردگی کشورها، امری مشکلاست و نمیتوان قاطعانه در مورد آن اظهار نظر نمود. (ویراستار)
3) صحیح ترمذی /2/36 مسند احمد بن حنبل /3/21.
قتاده و ولید ابوبشر(1) این
حدیث را از او روایت میکنند، و از میان ایشان معاویه بن قره مزنی سیاقش بهتر و الفاظش کاملتر و فواید و اوصاف و توصیفاتش بیشتر است.
حافظ یوسف ـ ابن ابیزید از ابوسعید خدری: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «(پیش از ظهور مهدی) بلائی به این امت میرسد که هیچکس پناهی برای فرار از ستم (ستمگران) نمییابد، در این زمان است که خداوند مردی از عترتم را مبعوث میکند که زمین رااز عدل و داد پر میکند همانگونه که از ظلم و ستم پرشده است، (با ظهور او) ساکنان آسمان و زمین از حضور او راضی و خشنود میشوند، آسمان هیچ قطرهای را و زمین هیچ گیاهی را در خود نگه نمیدارد مگر آنکه آنرا خارج میکند، تا جائی که مردگان آرزو میکنند ای کاش زنده میشدند. و او هفت یا هشت سال در چنین وضعی زندگی میکند.» (2)
طبرانی در معجم خود و حافظ ابونعیم از قول او در مناقب المهدی به همین صورت آوردهاند.
ابوطالب عبداللطیف بن محمد بن علی بن حمزه جوهری از ابوسعید خدری: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :(3) «در امت من مهدی
خواهد بود، هفت سال یا نه سال حکومت خواهد کرد. در زمان او امت من در نعمتی به سر میبرند که هرگز مثل آن را ندیدهاند، زمین، خوردنیهای خود را بیرون میریزد، و چیزی را ذخیره نمیکند مال در آن زمان فراوان و انبوه میشود. مردی برمی خیزد و میگوید: ای مهدی به من عنایتی فرما. و او میگوید: بگیر. (4)
حسنبن محمد بن حسن لغوی از امسلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گوید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «به هنگام مرگِ خلیفه (5) اختلافی رخ
1) احادیث این راویان رااز طرق صحیح و ثابت در این منابع مییابیم.صحیح ترمذی /2/36، مسند احمد بن حنبل /3/21، صحیح ابوداود/27/136، مجمع الزوائد /7/315، 317، مستدرک الصحیحین /4/554، 557،465 کنز العمال /7/189، الصواعق المحرقه /98، فضائل الخمسه /3/333.
2) مستدرک الصحیحین /4/465، مسند احمد بن حنبل /3/26 با اختصارینابیع الموده /517.
3) یکون فی امتی المهدی ان قصر فسبع و الّا فتسع، تنعم فیه امتی نعمهلم ینعموا مثلها قط، توتی الارض اکلها و لا تدخر منه شیئا، و المال یومئذکدوس یقوم الرجل فیقول یا مهدی اعطنی فیقول: خذ.
4) سنن ابن ماجه /2/269، مستدرک الصحیحین /4/558، کنز العمال/7/189 و در آن آمده: دارقطنی در کتاب الافراد و طبرانی در کتاب الاوسط ازقول ابوهریره از ابوسعید آوردهاند، ینابیع الموده /521.
5) با توجه به گستردگی سرزمینهای اسلامی، زماناً و مکاناً، نمیتوانبرداشت دقیقی داشت که نظر پیامبر در مورد چه زمانی از تاریخ است و در کداممکان اتفاق خواهد افتاد. در اینجا نیز منظور از «خلیفه» و نحوه برخورد او، اظهارنظر نمیتوان کرد. (ویراستار)
میدهد آنگاه مردی از اهل مدینه خروج میکند و به مکه میآید، و سپس عدهای از اهل مکه نزد او میآیند و او را [ از مخفیگاه ] خارج میکنند و در حالی که خود او ناخشنود است میان رکن و مقام با او بیعت میکنند و لشکری از شام برای دستگیری او فرستاده میشود که در سرزمین «البیداء» که میان مکه و مدینه واقع است فرو میروند و چون مردمان او را میبینند عدهای از شام و گروههائی از اهل عراق نزد وی میروند و با او بیعت میکنند، (1) سپس مردی از قریش که دائیهای او
از کلب (2) هستند، عدهای را به سوی ایشان گسیل میکند و آنها بر ایشان
چیره میشوند، و ناکام کسی است که از غنیمت (قبیلهِ) کلب محروم ماند (3) پس مال را تقسیم میکند ودر میان مردم بر اساس سنت
پیامبرشان صلی الله علیه و آله و سلم عمل میکند و اسلام را در زمین مستقر میسازد و هفت سال زمان حکومتش به طول میانجامد. (4)
هارونبن عبدالله گوید: عبدالصمد از قول همام و وی از قول قتاده این حدیث را نقل میکند و میگوید: نه سال.
ابوداود گوید: و غیر معاذ از قول هشام میگوید: نه سال.
این سیاق حافظانی مانند ترمذی و ابنماجه قزوینی و ابوداود است.(5)
حافظ یوسف از هیثمبن عبد الرحمان: علی علیه السلام فرمود: «مهدی علیه السلام چهل سال بر مردم حکومت میکند.» (6)
حافظ ابونعیم این حدیث رادر مناقب المهدی علیه السلام از قول طبرانی نقل و طرق وی را جمع آوری میکند. و در روایتی از جراح از ارطاة آمده است که: مهدی علیه السلام [به هنگام ظهور] حدود شصت ساله بوده و چهل سال [پس از ظهور] زندگی میکند.
1) «و یلقی الاسلام بجرانه»، الجران: جلوی گردن شتر و ضرب الاسلامبجرانه: اسلام را ثابت و مستقر کرد.
2) شاید مراد آن است که از قبیله «کلب» هستند. (مترجم)
3) یا به معنی: بیچاره کسی که موقع تقسیم غنائم آنها حاضر نباشد.
4) سنن ابیداود /2/208، مجمع الزوائد /7/314.
5) سنن ابیداود /2/208، مشکاه المصابیح /122.
6) کنز العمال /7/261.
«مهدی علیه السلام پیشاپیش حضرت عیسی علیه السلام نماز میگزارد»
حافظ ابوالحسن محمدبن ابیجعفر احمدبن علی قرطبی از نافع خادم ابوقتاده انصاری ـ ابوهریره: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «چگونه خواهید بود آن گاه که پسر مریم در میان شما فرود خواهد آمد و امام جماعت شما از خود شما (مهدی) خواهد بود.»
این حدیث حسن و صحیح است. از ناقلین آن محمدبن شهاب زهری است که بر صحت آن اتفاق نظر است این حدیث را بخاری و مسلم در صحیح خود به همین صورت که ما آوردیم، آوردهاند.(1)
حافظ ابوعبدالله محمد بن محمودبغدادی از جابر بن عبدالله: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: «همواره گروهی از امت من بر محور حق و به طور آشکار تا روز قیامت با دشمن میجنگند و چون [ مهدی علیه السلام ظهور کند ] عیسیبن مریم علیه السلام از آسمان فرود میآید. آنگاه امیر آن گروه [ یعنی مهدی علیه السلام ] ب حضرت عیسی علیه السلام میگوید: جلو بیائید و نماز بگزارید، و عیسی علیه السلام در جواب میگوید: خیر، همانا برخی از شما بر برخی دیگر امیر و حاکم هستید. و این لطفی است که خداوند نصیب این امت کرده است.» (2)
این حدیث حسن و صحیح است که مسلم در صحیح خود نیز به همین شکل آورده است.(3)
این حدیث صراحت بر این مطلب دارد که عیسی علیه السلام علیرغم پیامبر بودن امیر مسلمانان را که در آن زمان مهدی علیه السلام است بر خود مقدم میدارد.
نقیب النقباء و فخر آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم ابوالحسن علی بن محمد بن ابراهیم حسنی از حذیفه: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آن هنگام که عیسی علیه السلام نازل شود گوئی از مویش آب وضو میچکد، مهدی به سوی او متوجه شده و میگوید: جلو بیائید و برای مردم نماز بگزارید، اما عیسی علیه السلام میگوید: همانا نماز به امامت شما به پا میشود، پس عیسی علیه السلام پشت سر مردی از فرزندان من نماز میگزارد، و چون نماز گزارد عیسی علیه السلام ، برمیخیزد تا در مقام بنشیند و با او بیعت کند مهدی علیه السلام چهل سال [ پس از ظهور ] زندگی میکند.»
نشانههای ظهور آن حضرت علیه السلام : خروج دجال است، آنگاه نزول عیسی علیه السلام است. و نشانه دیگر آتشی است که از
دریای عدن خارج میشود و مردم را به سوی محشر سوق میدهد.
ابونعیم به همین صورت در مناقب المهدی (عج) آورده است.(1)
اگر کسی بگوید: اگر این اخبار صحیح باشد که عیسی علیه السلام پشت سر مهدی علیه السلام نماز میگزارد و در رکاب او جهاد میکند و دجّال را در برابر مهدی علیه السلام [یا در زمان آن حضرت علیه السلام ] به قتل میرساند، و نیز از طرفی رتبه تقدم در نماز و تقدم در جهاد نیز مشخص است، باید دید که آیا در آن نماز و جهاد، عیسی علیه السلام که پیامبر است برتر است یا مهدی علیه السلام که امام است؟
پاسخ آن است که: این دو بزرگوار هر دو الگو و پیشوا هستند یکی پیامبر است و دیگری امام، هرگاه باهم اجتماع کنند یکی رهبر دیگری خواهد بود و این امام است که در این حال رهبر خواهد بود(2) و ملامت
ملامتگران هیچ یک از این دو را از هدف خود باز نمیدارد، و از طرفی هردو از ارتکاب تمامی گناهان از جمله ریا و نفاق و سازش با دشمن معصومند و میداند چیزی نمیتواند ایشان را به انجام فعلی خارج از حکم شریعت که خواست خداوند و رسولش میباشد وادار کند. و اگر امر چنین باشد پس امام افضل از ماموم است زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «امامت مردم را کسی باید برعهده بگیرد که نسبت به کتاب خدا قرائتش بهتر باشد، اگر در قرائت مساوی بودند هرکس که عالمتر است و اگر در علم هم مساوی بودند هرکدام فقیهتر باشد و اگر در آن هم برابر بودند هرکدام در هجرت مقدمتر بودند، و اگر در این امر هم مساوی بودند هرکدام خوش سیماتر باشد.»
اگر چنانچه امام بداند که عیسی علیه السلام برتر از اوست جایز نخواهد بود که بر او مقدم گردد زیرا به احکام شریعت آگاه و از ارتکاب هر مکروهی مبرا میباشد. و نیز اگر عیسی علیه السلام بداند که از مهدی علیه السلام بالاتر است جایز نیست که به او اقتدا کند زیرا خداوند انبیاء را از ریا و نفاق و گذشت [بی جا] منزه داشته است، پس اگر برای امام علیه السلام محقق گشت که عالمتر از عیسی علیه السلام است میتواند بر او مقدم شود اما چون برای عیسی علیه السلام یقین حاصل میشود که امام علیه السلام از او عالمتر است بنابراین او را برخود مقدم، و پشت سر او نماز میگزارد، که در غیر این صورت اقتدا به امام برای او جایز نخواهد بود. این از نظر فضل و برتری در نماز؛ اما جهاد، جانفشانی در کنار کسی است که به خدا اشتیاق دارد و اگر چنین نبود برای احدی جهاد در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و غیر ایشان صحیح نبود. و دلیل بر صحت گفتار ما، قول خداوند سبحان است که میفرماید: (اِنّ الله اشتری من المومنین انفسهم... و ذلک هو الفوز العظیم)(3) و چون امام، جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان
1) الصواعق المحرقه /98، کنز العمال /7/187، فیض القدیر/6/17، ینابیع الموده /520.
2) مشابه این مطلب در زمان هائی که دو پیامبر در یک زمان حضورداشتند (مانند حضرت یعقوب و حضرت یوسف) یکی از آن دو نفر بر دیگریولایت دارد و در زمان ظهور امام زمان علیه السلام بر عیسی ولایت خواهد داشت.(ویراستار)
3) توبه (9): آیه 111، یعنی: خداوند از مومنان، جانها و اموالشان راخریداری کرده که بهشت برای ایشان است، در راه خدا جنگ میکنند، میکشندو کشته میشوند، این وعده حقی است که در تورات و انجیل و قرآن آمده است،و چه کسی از خدا به عهد خود باوفاتر است؟ پس بشارت باد به تجارتی کهکردهاید و این همان رستگاری عظیم است.
امتش میباشد و برای عیسی علیه السلام جایز نیست که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیشی گیرد همانطور نیز جایز نیست که بر جانشین او سبقت و پیشی گیرد. و آنچه مؤید این سخن است روایتی است که حافظ ابوعبدالله محمدبن یزیدبن ماجه قزوینی در سنن خود در حدیثی طولانی در نزول عیسی علیه السلام آورده که از آن جمله این است: امشریک دختر ابوالعکر عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرب در آن روز کجایند؟ فرمود : «ایشان در آن روز اندکند و اکثر آنها [ یاران مهدی علیه السلام ] در بیتالمقدس میباشند، و امام آنها چون قصد میکند نماز صبح را به جماعت بخواند ناگهان عیسیبن مریم علیه السلام نازل میشود، پس آن امام عقب میرود تا عیسی علیه السلام مقدم شود، اما عیسی علیه السلام دست خود را میان دو کتف او میگذارد و میگوید: شما جلو روید (و نماز را امامت کنید).»
این حدیث صحیح و ثابت است و ابنماجه آن رادر کتاب خود از قول(1) ابوامامه باهلی آورده است.
حافظ یوسف در حلب از ابوسعید خدری: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «از ما کسی است که عیسیبن مریم علیه السلام پشت سر او نماز میگزارد.» (2)
حافظ ابونعیم در کتاب مناقب المهدی علیه السلام نیز همین را آورده است، و کتاب او اصل است .
«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهدی علیه السلام را توصیف میکند.»
حسنبن محمدبن حسن لغوی از ابوسعید خدری: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی علیه السلام از من است، در پیشانیاش موی اندکی است (3) و بینیاش بلند و کشیده است، (4) زمین را همانگونه که از جور
و ستم پرشده از قسط و عدل پر میکند و هفت سال (برمردم) حکومت میکند.»
این حدیث ثابت حسن و صحیح است وحافظ ابوداود سجستانی در صحیح خود آورده است.(1) و حافظانی غیر او مانند طبرانی و
دیگران نیز این حدیث را آوردهاند.
ابنشیرویه دیلمی در کتاب «الفردوس» در باب «الالف و اللام» با اسناد خود از ابنعباس چنین آورده است: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : «مهدی طاووس اهل بهشت است.» (2) و نیز با اسناد خود از حذیفهبن
الیمان میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی از فرزندان من است، صورتش چون ماه درخشان است، (3) رنگ بدنش عربی و اندامش
اسرائیلی است (4) اهل آسمانها و زمین و پرندگان آسمان از خلافت [ و
حکومت ] او خشنودند، او بیست سال حکومت میکند. (5)
«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تصریح میکنند که مهدی علیه السلام از فرزندان حسین علیه السلام است»
حافظ ابوالحجاج یوسفبن خلیلبن عبدالله دمشقی از ابوهارون عبدی: نزد ابوسعید خدری آمدم و از او پرسیدم: آیا در جنگ بدر حاضر بودی؟ گفت: آری، گفتم: آیا میتوانی آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره فضائل علی علیه السلام شنیدهای برایم بازگو کنی؟ گفت: آری. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به بیماریای دچار شد. دخترش فاطمه علیها السلام برای عیادت آن حضرت آمد. من در سمت راست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودم، فاطمه چون ضعف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دید چنان گریست که اشکهایش روان شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «فاطمه چرا میگریی؟ مگر نمیدانی که خداوند به زمین نگریست و پدرت را از میان اهل زمین برگزید و او را پیامبر قرار داد، و بار دیگر به زمین عنایت کرد و همسرت را انتخاب نمود. به
1) سنن ابی داود /2/208، المستدرک 4/557، مجمعالزوائد /7/314،مسند احمدبن حنبل /3/17، ینابیعالموده /517،520.
2) کنوز الحقائق /152.
3) در این نسخه: یرضی بخلافته اهل السماوات و الارض آمده ودرنسخهای دیگر: یرضی بخلافته اهل السماء و اهل الارض.
4) بنی اسرائیل به قوی هیکل بودن و بلند قد و رشید شهرت داشتهاند.
5) الصواعق المحرقه /98، ینابیع الموده /520.
من وحی کرد که تو را به عقد علی در آورم و او را وصی خود قرار دادم. آیا نمیدانی که به جهت کرامتی که خداوند برای پدرت قائل شد تو را به عقد عالمترین و بردبارترین مردم و مقدمترین آنها در قبول اسلام درآورد؟» پس فاطمه علیها السلام لبخندی زد و شادمان شد. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای آن که بر خیری که خداوند به محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم عنایت فرموده، بیفزاید فرمود: «ای فاطمه، علی هشت ویژگی دارد: ایمان به خدا، و رسولش، حکمتش، همسرش، و دو فرزندش حسن علیه السلام ، و حسین علیه السلام و امر به معروف، و نهی از منکرش. ای فاطمه ما خاندانی هستیم که به ما شش خصلت داده شده که به احدی از اولین داده نشده است، و هیچیک از مردم آخرالزمان جز ما اهلبیت آن را درک نمیکند، پیامبر ما بهترین پیامبران است که او پدر توست، و وصی ما بهترین اوصیاء است و او شوهر توست و شهید ما بهترین شهیدان است و او حمزه عموی پدر توست و دو سبط این امت از ماست که پسران تو هستند، و از ماست مهدی این امت که عیسی علیه السلام پشت سر او نماز میگزارد.» سپس دست خود را به دوش حسین علیه السلام زد و فرمود : «مهدی این امت از نسل این پسر است.»
دارقطنی صاحب جرح و تعدیل نیز به همین صورت آورده است.(1)
«کرم مهدی علیه السلام »
حافظ ابوالحسن محمدبن ابیجعفر احمدبن علی قرطبی از ابونضره: نزد جابربن عبدالله بودیم، وی گفت: روزی بیاید که نزد اهل عراق بیش از یک پیمانه خوراکی و یک درهم نباشد. گفتیم: چرا چنین خواهد شد؟ گفت: زیرا عجم، ایشان را مانع میشوند، سپس گفت : روزی بیاید که نزد اهل شام بیش از یک دینار و یک مد(2) خوراکی
نباشد. پرسیدیم: چرا؟ گفت: حکومت روم با آنها چنین کند. آنگاه کمی سکوت کرد و گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود : «سرانجام در میان امت من خلیفهای خواهد آمد که آنقدر به مردم مال و ثروت دهد که از شماره
بیرون باشد.» گوید: به ابونضره و ابوالعلاء گفتم : فکر میکنید که مراد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمربن عبدالعزیز بوده است؟ گفتند : خیر.
این حدیث حسن و صحیح است که مسلم به همین صورت در صحیح خود آورده است.(1)
ابراهیمبن برکات بن ابراهیم قرشی خشوعی از ابوسعید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «از میان خلفای شما خلیفهای خواهد بود که مال و ثروت را آنچنان توزیع میکند که قابل شمارش نباشد. (2)»
این حدیث حسن، ثابت و صحیح است و حافظ مسلم در صحیح خود به همین صورت آورده است.(3)
حافظ علامه مفتی شام ابوعمروعثمان بن عبدالرحمان بن عثمان مشهور به ابنالصلاح از ابوسعید ـ جابربن عبدالله: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «در آخر الزمان خلیفهای خواهد بود که ثروت را تقسیم میکند و قابل شمارش نیست.»
این عبارت در صحیح خود میباشد.(4)
از ابوسعید خدری: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «شما را به مهدی بشارت میدهم که زمانی که مردم با هم نزاع داشته و اوضاع متزلزل گردد در میان امت من برانگیخته خواهد شد. زمین را همانگونه که از ظلم و ستم پرشده، از داد و عدل پر میکند، ساکنان آسمان و زمین از او راضی و خشنود میشوند، مال را بطور صحیح [ میان مردم ] تقسیم میکند.» پرسیدند: مراد از تقسیم صحیح چیست؟ فرمود: «یعنی بطور مساوی میان مردم تقسیم میکند. و خداوند قلوب امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را از غنا و بینیازی پر میکند و سایه عدل او همگان را فرامیگیرد تا آن که: چه کسی به مال نیازمند است؟ در آن میان هیچ کس بلند نمیشود مگر یکنفر و میگوید: من. پس [ اعلان کننده ] میگوید: نزد خزانهدار برو و به او بگو: مهدی به تو امر کرده که به من مال و ثروت بدهی، آن مرد چون نزد خزانهدار میرود مال فراوانی دریافت میکند بطوری که از حمل آن عاجز میشود و از کار خود پشیمان میگردد و [ به خود ] میگوید: من از همه امت محمد قویتر هستم، با این وصف از بردن این پولها ناتوان میباشم. پس آن مال را باز میگرداند اما خزانهدار آن را نمیپذیرد و میگوید: ما چیزی را که به کسی بدهیم پس نمیگیریم. و تا هفت یا
هشت یا نه سال به همین صورت حکومت میکند، اما پس از او زندگی لذتی ندارد.» و یا فرمود: «در زندگی پس از او خیری نیست.» (1)
این حدیث حسن وثابت است و شیخ اهل حدیث در مسند خود آورده است.(2)
این حدیث رابه همین صورت حافظ ابونعیم آورده است و خدا عالم است.
«پاسخ به کسانی که گمان میکنند مهدی علیه السلام همان عیسیبن مریم علیه السلام است.»
حافظ یوسف بن خلیل بن عبدالله دمشقی از علی بن حوشب گوید: از مکحول شنیدم که از علیبن ابیطالب علیه السلام حدیث نقل میکرد. وی میگفت: علی فرمود: «به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم : آیا مهدی علیه السلام از ما آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است یا از نسل دیگران؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خیر، بلکه از ماست، خداوند دین را همانگونه که با ما آغاز کرد به وسیله ما نیز به پایان میبرد، و به وسیله ما از آشوبها نجات میبخشد همانگونه که [ پیش از این مردم را ] از شرک [ و بت پرستی ] نجات داد، و به وسیله ما میان قلبهای مردم پس از دشمنی و عداوت، پیوند برادری ایجاد میکند چنان که پس از عداوت زمان شرک به وسیله ما میان قلبها الفت بخشید، و به وسیله ما پس از عداوتِ ناشی از فتنه برادر میشوند همانگونه که پیش از این پس از عداوت شرک برادر شدند.» (3)
این حدیث حسن و عالی است، که حافظان در کتب خود آوردهاند، و اما طبرانی نیز این را در معجم اوسط خود آورده است. و ابونعیم در حلیه الاولیاء(4) آن را ذکر میکند، و عبدالرحمانبن حاتم
نیز در «عوالی» خود آورده است.
1) در این نسخه آمده:ثم لاخیر فی العیش بعده او قال: لاخیر فی الحیاهبعده. و در نسخهای دیگر آمده: ثم قال: لاخیر فی العیش بعده.
2) مسند احمد /3/37، 52/ مجمع الزوائد /7/313، مستدرکالصحیحین /4/557، ینابیع الموده /563.
3) مجمع الزوائد /7/316، مسند احمد بن حنبل /1/84 و گوید: طبرانیدر کتاب الاوسط خود آورده است، کنز العمال /7/263.
4) حلیه الاولیاء /3/177.
حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالواحدبن احمدمقدسی از وهب بن منبه ـ جابر: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «عیسیبن مریم علیه السلام فرود میآید و امیر آنها مهدی علیه السلام میگوید: جلو بیائید و نماز بگزارید. عیسی علیه السلام میفرماید: آگاه باشید که برخی از شما بر دیگران امیرند و این کرامتی است که که خداوند به این امت بخشیده است.» (1)
این حدیث حسن است و حارث بن ابی اُسامه در مسند خود و حافظ ابونعیم در مناقب المهدی علیه السلام به همین صورت که ما آوردیم، آوردهاند.
این روایات دلالت بر این دارند که مهدی علیه السلام غیر از عیسی علیه السلام میباشد، و حدیث (لا مهدی الا عیسی بن مریم) [مهدی جز عیسیبن مریم نیست] از محمدبن خالد جندی موذن جند از ابانبن صالح از حسن است که شافعی المطلبی گوید: وی در حدیث سهلانگار است. (لذا این حدیث اعتبار ندارد)
اخبار و روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در باره حضرت مهدی علیه السلام وارد شده مبنی بر این که آن حضرت هفت سال حکومت میکند و زمین را از عدالت پر میکند و همراه عیسیبن مریم علیه السلام خروج میکندو در کشتن دجال در باب «لُدّ» در سرزمین فلسطین به آن حضرت کمک میکند، و این که امامت جماعت را بر عهده میگیرد و عیسیبن مریم علیه السلام پشت سر آن حضرت نماز میگزارد، متواتر و مستفیض است. و شافعی درکتاب خود ـ الرساله ـ که اصل است و مااز آن روایت میکنیم (اما ذکر سند آن طولانی است) میگوید: علماء اتفاق نظر دارند حدیثی که راوی آن مشهور به سهل انگاری و بی دقتی است قابل قبول نخواهد بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرگز امتی که من در اول آن، عیسی در آخر آن و مهدی علیه السلام در بین آن باشد هلاک نمیشود.»
حافظ اسماعیل بن ظفر دردمشق از عبدالله بن عباس: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرگز امتی که من در اول آن و عیسی در آخر آن و مهدی در وسط آن است هلاک و نابود نمیشود.» (2)
این حدیث حسن است و حافظ ابونعیم در عوالی خودواحمد بن حنبل در مسند خود آورده است و مراد آن حضرت از اینکه فرمود : «عیسی در آخر آن است»، این نیست که عیسی علیه السلام پس از مهدی علیه السلام باقی میماند زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بعد از مهدی علیه السلام خیری در زندگی [ یا ] در زندگی کردن نیست.»
در روایات هست که مهدی علیه السلام امام آخرالزمان است و بر این اساس امامی پس از او نخواهد بود. و اگر گفته شود: عیسی علیه السلام پس از مهدی علیه السلام امام امت خواهد بود میگویم: این سخن جایز نیست، زیرا خود آن حضرت صریحآ فرمودند: «پس از مهدی، در زندگی خیری نخواهد بود» ، و اگر عیسی علیه السلام در میان مردم باشد جایز نیست که گفته شود خیری در زندگی آنان نیست و نیز نمیتوان گفت که: عیسی علیه السلام نایب و جانشین مهدی علیه السلام است زیرا مقام عیسی علیه السلام بالاتر از این است و نیز جایز نیست که گفته شود او امت مستقلی خواهد داشت زیرا توهم را ایجاد میشود که مذهب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم به مذهب عیسوی تغییر یافته و این (عین) کفر است، پس واجب است که این حدیث را به اینصورت حمل کنیم که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اولین دعوت کننده به اسلام و مهدی اوسط دعوتکنندگان و مسیح علیه السلام آخرین دعوت کنندگان است و به عقیده من معنای روایت همین است.
احتمال دارد که معنای حدیث این باشد: مهدی اوسط این امت یعنی بهترین آن است، زیرا امام امت است و پس از او عیسی علیه السلام نازل میشود، در حالیکه آن حضرت را تصدیق میکند و یار و یاور او خواهد بود و برای امت اسلام صحت گفتار و ادعای مهدی علیه السلام را تبیین و آشکار میکند، پس بنابراین مسیح علیه السلام آخرین تصدیقکنندگان است.
«کنیه آن حضرت، و این که خوی مهدی علیه السلام شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است»
حافظ ابوالحسن محمد بن ابی جعفر قرطبی از حذیفه: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند در آن روز مردی را برانگیزد که هم نام و هم اخلاق من است، کنیهاش ابوعبدالله است، و مردم میان رکن ومقام بااو بیعت میکنند. خداوند به وسیله او دین را باز میگرداند و برای او فتح عظیم میکند و در روی زمین کسی باقی نمیماند مگر آن که گویندهی «لا اله الا الله» میشود.» سلمان در این هنگام برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا، او از نسل کدام فرزندت میباشد؟ فرمود: «از نسل این فرزندم» و با دست خود به [دوش]
حسین علیه السلام زد.(1)
این حدیث حسن است، که به حمد خدا از طریق عالی روزی ما شد. پس معنای سخن آن حضرت که فرمود: «خُلقه خُلقی» خوی او خوی من است، کنایه از انتقام گرفتن مهدی علیه السلام از کافران میباشد. همان طور که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین کرد و خداوند فرمود: (و إنک لَعَلی خُلُقٍ عظیمٍ)(2)
«نام سرزمینی که مهدی علیه السلام از آنجا خروج میکند»
شیخ الشیوخ عبدالله بن عمربن حمویه از عبدالله بن عمرو: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی از قریهای به نام «کرعة» خروج میکند.» (3)
این حدیث حسن است که از طریق عالی روزی ما شد و ابوالشیخ اصفهانی در عوالی خود وابونعیم در مناقب مهدی علیه السلام آورده است.
1) صحیح ترمذی /2/36، حلیه الاولیاء /5/75، مسند احمد بن حنیل/1/376 تاریخ بغداد /4/388، ذخائر العقبی /136، کنزالعمال /7/188.
2) قلم (68): 5. منظور این است که مهدی علیه السلام روش پیامبر را داشته و ازکفار انتقام خواهد گرفت.
3) ینابیع الموده /522 به نقل از جوهر العقدین. و نیز در آن آمده است :مهدی از قریهای در یمن به نام کرعه خروج میکند. البته نقل فوق با روایاتشیعه که آن حضرت از مکه ظهور میکنند مخالفت دارد. م
«ابری که به هنگام خروج مهدی علیه السلام همواره بر سر آن حضرت سایه میافکند»
حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالواحد بن احمد مقدسی از عبدالله بن عمرو: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی خروج میکند در حالی که بر سرش ابری سایه افکن است و از میان آن ابر هاتفی ندا در میدهد: این مهدی، خلیفه خداست از او پیروی کنید.» (1) این حدیث حسن است و
ماجز از این طریق روایت نکردیم، ابونعیم نیز در مناقب المهدی علیه السلام آنرا آورده است.
«فرشتهای که همراه مهدی علیه السلام خارج میشود»
حافظ ابوالحجاج یوسف بن خلیل دمشقی از عبدالله بن عمرو : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی علیه السلام خروج میکند در حالی که بر سرش فرشتهای است که ندا میدهد: این مهدی است از او پیروی کنید.» (2)
این حدیث حسن است. حافظان و ائمه حدیث مانند ابونعیم و طبرانی و دیگران آن را روایت کردهاند.
حافظ یوسف بن خلیل در حلب از ابورومان: علی علیه السلام فرمود: «آن زمان که منادی از آسمان ندا میدهد که حق در آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، زمانی است که مهدی علیه السلام ظهور خواهد کرد.»
حافظ طبرانی در معجم خود و ابونعیم در مناقب المهدی علیه السلام نیز این حدیث را آورده است.
با همین اسناد از ابوقبیل از عبدالله بن عمرو آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مردی از نسل حسین علیه السلام از سمت مشرق خروج میکند (3)، اگر کوهها در مقابل او قرار گیرند همه را از میان میبرد و
راههائی را در میان کوهها باز میکند.»
طبرانی و ابونعیم این حدیث را نقل میکنند.
«صفات مهدی علیه السلام و توصیف رنگ و اندام آن حضرت علیه السلام »
وزیر ابومحمد حسن بن سالمبن علیبن سلام دمشقی از حذیفه : رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی مردی از فرزندان من است، صورتش چون ستاره درخشان است، رنگش رنگ عربی و اندامش اندام اسرائیلی (1)
است، زمین را از عدالت پر میکند همانطور که از ظلم پر شده است، در زمان خلافت او اهل زمین و آسمان و حتی پرندگان هوا راضی و خشنود میشوند، او بیست سال حکومت میکند.» (2)
این حدیث حسن است که به حمد و سپاس الهی از طرف جمع فراوانی از اصحاب ثقفی روزی ما شد و سندش نزد ما مشهور است .
ابونعیم در مناقب المهدی علیه السلام آورده، و طبرانی در معجم خود از قول محمد بن ابراهیم بن کثیر صوری نقل کرده و میگوید: او گفت : ورادبن جراح برای ما حدیث کرد.... و حدیث را به همان صورت که ما آوردیم، آورده است .
«خالی که آن حضرت بر گونه راستش دارد، لباس ایشان و فتح سرزمینهای شرک»
حافظ یوسف بن خلیل بن عبدالله دمشقی از ابوامامه باهلی : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : «میان شما و روم چهار صلح
(پس از جنگ) در یک روز انجام خواهد شد، که چهارمین آن به دست مردی از آل هرقل خواهد بود که هفت سال دوام میآورد.» مردی از عبدالقیس به نام مستوردبن غیلان به آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: ای رسول خدا، امام مردم در آن روز چه کسی خواهد بود؟ فرمود: «مهدی از فرزندان من میباشد که چون ظهور کند به صورت مرد چهل ساله است، رویش چون ستاره تابان میدرخشد، در گونه راستش خالی سیاه دارد، و دو عبای قطوانی بر تن دارد (1) میباشد، گوئی که (از نظر توان جسمی) یکی از
مردان بنی اسرائیل است، بیست سال حکومت میکند، ذخائر زمین را استخراج میکند و سرزمینهای شرک را فتح مینماید.»
این سیاق طبرانی در معجم اکبر خود میباشد، و ابونعیم در مناقب المهدی علیه السلام آنرا آورده است.(2)
«دندانهای آن حضرت علیه السلام »
حافظ ابوطاهر اسماعیل بن ظفر بن احمد نابلسی از ابوسلمه بن عبد الرحمان ـ عوف ـ پدرش: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « [ به خدا قسم ] خداوند متعال از عترت من مردی را بر میانگیزد که دندانهایش فاصله دارند، پیشانیاش روشن و نورانی است، زمین را از عدل و داد پر میکند و مال و ثروت را [ بر مردم ] فرومی ریزد.» (3)
ابونعیم در عوالی خودآورده، و طالوت بن عباد تنها، این حدیث را نقل کرده است و او در نقل روایت نزد ما شناخته شده است.
حافظ ابوالحجاج یوسف بن خلیل از هیثم بن عبد الرحمان: علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: «مهدی در مدینه به دنیا میآید، (4) از اهل بیت
1) قطوان، مکانی است در کوفه. و پارچههای قطوان معروف است.
2) الصواعق المحرقه /98،کنز العمال /7/186 وگوید: رویانی از حذیفهآن را نقل کرده است،ینابیع الموده/520، 537.
3) ینابیع الموده /517 به نقل از مشکاه المصابیح، وص 520،از جواهرالعقدین.
4) صاحب ینابیع الموده/543 میگوید:آنچه نزد راویان مسلم است ایناست که ولادت قائم علیه السلام در سامراء خواهد بود و مورخان به همین امر تکیهکردهاند و جز در این روایت، از مدینه بعنوان محل تولد آن حضرت یاد نشده.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد و به بیت المقدس مهاجرت میکند، ریشی انبوه دارد، و چشمانی سرمه کشیده، دندانهای براق دارد و در صورتش خالی مشخص است، در شانهاش علامت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و من این مطلب را در پارچهای سیاه مربع و مخملی یافتم که از زمان وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دیگر باز نشد، و تا ظهور مهدی علیه السلام نیز باز نمیشود، و خداوند با سه هزار فرشته مهدی علیه السلام را یاری میکند.»
طبرانی این روایت را در معجم خود و ابونعیم در مناقب المهدی علیه السلام آورده است.
«فتح قُسطَنطَنیّة»
مقری عبد الحق بن خلف بن عبدالحق از ابوهریره: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «قیامت بر پا نمیشود تا اینکه مردی از اهل بیت من، قسطنطنیه و جبال دیلم را فتح میکند و اگر [ از عمر دنیا ] جز یک روز باقی نمانده باشد خدا آن روز را چنان طولانی میکند تا وی این سرزمینها را فتح کند.» (1)
این سیاق حافظ ابونعیم است و گفته است: این بدون شک طبق روایات این شخص همان مهدی علیه السلام است.
ابراهیمبن خلیلبن عبدالله از حذیفه بن الیمان: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «طاهربن اسماء با بنیاسرائیل مبارزه کرد و آنها را به اسارت گرفت، و زینت و زیورآلات بیتالمقدس را جمع کرد و با آتش سوزاند و بخشی از آنها را از طریق هزار و هفتصد کشتی به روم برد.» حذیفه گوید: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی آن را استخراج میکند تا به بیتالمقدس بازگرداند. آنگاه با همراهان به شهری پشت روم میرسند که در آن صد بازار است و در هر بازار صد هزار بازار که همه آنها را فتح میکند، آنگاه از آنجا میگذرند و به شهری به نام «قاطع» میرسند که در کنار دریای اخضر قرار دارد که محیط به دنیاست و پشت او جز امر الهی نیست، طول آن شهر هزار میل و عرض آن پانصد میل است و سه هزار دروازه دارد، و آن دریا هیچ کشتی روانی را حمل نمیکند زیرا قعر و عمقی ندارد و هرکدام از دریاها را که میبینید خلجانی از آن دریاست که خداوند آن را وسیله منفعت فرزندان آدم قرارداده [و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :] پس دنیا به اندازه مسیر پانصد سال است.»
1) صحیح ابن ماجه در ابواب جهاد، فضائل الخمسه /3/327.
ما از عهدهی متن این روایت برنمیآئیم. (اما میگوئیم:) حافظ ابونعیم علیرغم جلالت و منزلتش در مناقب المهدی علیه السلام این روایت را آورده و کتاب او اصل است. (یعنی مورد اعتماد و استناد است.)
«مهدی علیه السلام پس از حکومت ستمگران قیام میکند»
حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالواحد مقدسی از قیس بن جابر صدفی ـ پدرش ـ جدش: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «پس از من خلفائی و پس از خلفاء امرائی خواهند آمد و پس از امراء، پادشاهانی ستمگر میآیند، آنگاه مهدی (1) که از اهل بیت من است خروج میکند
و زمین را از عدل و داد پر میکند چنان که از جور و ستم پرشده است.» (2)
ابونعیم در فوائد خود و طبرانی در معجم اکبر خود آن را آورده، و به حمد الهی از این طریق این روزی عالی نصیب ما گشت.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «مهدی علیه السلام ، پیشوایی صالح است»
حافظ ابوالحجاج یوسف بن خلیل بن عبدالله دمشقی از ابوامامه : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای ما خطبه خواندند و از دجال یاد کردند و در ضمن آن فرمودند: «مدینه خباثت دجال را از بین میبرد همانگونه که کوره آهنگری سختی آهن را نرم میکند.»
امشریک عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن زمان عربها کجایند؟ فرمود: «آنها در آن روز اندکند و اکثر [ یاران مهدی علیه السلام ] در بیت المقدس میباشند و امام آنها مهدی علیه السلام است که مردی صالح میباشد و چون امام ایشان برای نماز صبح قدم پیش مینهد ناگهان عیسیبن مریم علیه السلام بر آنها نازل میشود و آن امام به پشت میآید تا عیسی علیه السلام امامت نماز جماعت را بر عهده گیرد، اما عیسی علیه السلام دست خود را میان دو کتف او میگذارد و میگوید: جلو بیا و نماز بگزار، که این جماعت برای تو برپا شده، [پس] امام آنها بر ایشان نماز میگزارد.» (1)
این حدیث حسن است، و حافظ ابونعیم صاحب حلیه الاولیاء آن را روایت کرده که به حمد خداوند از طریق عالی به ما رسیده است.
«امت در زمان مهدی علیه السلام متنعم خواهند بود»
حافظ یوسف بن خلیل بن عبدالله دمشقی از ابوسعید خدری : رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «امت من در زمان مهدی علیه السلام از نعمتهائی بهرهمند میشوند که هرگز از مثل آن بهرهمند و متنعم نبودهاند، آسمان بر آنها میبارد و زمین روئیدنیهای خود را بیرون میدهد و مال و ثروت فراوان میشود [ به طوری که ] مردی برمیخیزد و میگوید: ای مهدی علیه السلام به من عنایت فرما، پس او میگوید: بگیر.»
این حدیث دارای متنی حسن است، حافظ ابوالقاسم طبرانی در معجم اکبرش مانند ما آورده است.(2)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «مهدی خلیفه و جانشین خداوند متعال است»
حافظ ابوالحسن محمدبن ابیجعفر احمد بن علی از ابواسماء ـ ثوبان: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «در کنار گنجی جنگ درمیگیرد که همگی فرزندان خلیفه هستند و خلافت به هیچیک از آنها نمیرسد سپس خلیفه خدا مهدی علیه السلام میآید، چون سخن او را شنیدید نزد او بروید و با او بیعت کنید که او خلیفه خدا مهدی علیه السلام است.» (1)
این حدیث دارای متنی حسن است، که به حمد الهی و حسن توفیق خداوند از این وجه به دست ما رسیده است، ودر آن دلیلی است بر شرافت مهدی علیه السلام که به زبان صادقترین فرزندان آدم (یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ) خلیفه خدا در زمین است، و خداوند متعال فرمود : (یا ایها الرسول بَلّغ ما أنزل الیک مِن ربکَ فاِنْ لَم تَفعلْ فما بَلَّغْتَ رسالتَه و الله یَعصِمُک من الناس)(2)
«مهدی علیه السلام از زمان غیبت تاکنون زنده و باقی است»
منکرین زنده بودن آن حضرت دو دلیل میآورند :
اول: چگونه ممکن است شخصی عمر طولانی داشته باشد؟ اکنون زمان غیبت حضرت مهدی علیه السلام بیش از هزار سال است.
دوم: اینکه چگونه آن حضرت بدون هیچ گونه خوردنی و آشامیدنی در سرداب بسر میبرد و این عادتآ محال است.
میگوئیم: در جهان افرادی همچون عیسی علیه السلام و خضر علیه السلام از اولیای خدا و دجال و ابلیس از دشمنان خدا قرنها است که زنده و باقی هستند و بقای آنها از کتاب و سنت اثبات شده است. بنابراین بقای مهدی محال نیست و
امکانپذیر میباشد.
اما دلیل ما بر حیات و بقای حضرت عیسی علیه السلام تاکنون، این آیه شریفه است: (و إنْ مِن اهل الکتاب الا لَیُومِنَنَّ به قبلَ موته)(1)، طبق این
آیه زمانی خواهد رسید که کلیه اهل کتاب (ازجمله یهودیان) قبل از مرگ عیسی علیه السلام به آنحضرت ایمان خواهند آورد. و عیسی علیه السلام تا آن زمان زنده است. عمر حضرت عیسی علیه السلام طولانیتر از حضرت مهدی علیه السلام است.
اما دلیل ما از سنت، روایتی است که مسلم در صحیح خود از قول زهیربن حرب با اسنادش از نواسبن سمعان در حدیثی طولانی در قصه دجال ذکر میکند و میگوید: عیسیبن مریم علیه السلام در کنار منارهای سفید رنگ در شرق دمشق در دو پوشش زرد رنگ نازل میشود، در حالیکه کف دو دستش را روی بال دو ملک گذاشته است.(2)
(بنابراین تا آن زمان زنده خواهد بود.)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (که پیش از این ذکر شد) نیز فرمود: «چگونه خواهید بود آن زمان که فرزند مریم در میان شمانازل میشود اما امام شما از شما خواهد بود؟» (3)
اما در مورد حضرت خضر و الیاس 8، ابنجریر طبری میگوید : خضر و الیاس باقی و زندهاند و در زمین سیر میکنند.
و اما درباره دجّال روایاتی هست که نشان میدهد دجّال در زمان پیامبر زنده بوده است. بطور مثال: روایتی نیز مسلم در صحیح خود آورده است که حافظ محمدبن ابی جعفر قرطبی از ابوسعید خدری نقل میکند: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای ما حدیثی طولانی از دجال تعریف کرد و از جمله سخنان آن حضرت این بود: «دجال میآید در حالیکه بر او ورود به مدینه حرام است پس به شوره زارهای اطراف مدینه میرود، در آن هنگام مردی به سوی او میرود که بهترین مردم یا از جمله بهترین مردمان است، میگوید: گواهی میدهم که تو همان دجالی هستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را از او با خبرکرده بود. دجال گوید: ای مردم اگر این مرد را بکشم سپس زندهاش کنم آیا در حقانیت من شک میکنید؟ میگویند: خیر، با اینحال دجال آن مرد نیک را میکشد و سپس زندهاش میکند و چون آن مرد زنده میشود میگوید : به خدا قسم هرگز مانند این زمان به تو [ و این که دجال هستی ] بصیرت نداشتم. پس دجال قصد جان او را میکند اما نمیتواند بر وی مسلط گردد.» ابواسحاق (ابراهیمبن محمدبن سعد) گفت: میگویند آن مرد نیک همان خضر است.
این عبارت مسلم در صحیحش میباشد.(1) و ما نیز عین همان را
آوردیم.
و اما دلیل ما بر حیات و بقای دجال(2): ابواسحاق ابراهیمبن
برکاتبن ابراهیم از شعب همدان ـ از فاطمه بنت قیس وخواهر ضحاک بن قیس، که ازاولین زنان مهاجر بود پرسید: حدیثی را که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدی بدون آن که به شخص دیگری (جز پیامبر) اسناددهی برایم بازگو کن. فاطمه گفت: اگر بخواهی میگویم. گفت : آری برایم بگو. فاطمه گفت: روزی ندای منادی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای نماز جماعت ندا داد، به مسجد رفتم و همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز گزاردم. چون آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم از نماز فارغ شد روی منبر نشست و در حالی که لبخند میزد فرمود : «هرکس در مصلای خود بنشینید،» آنگاه فرمود : «آیا میدانید چرا شما را جمع کردم؟» عرض کردند: خدا و رسولش آگاهند. فرمود: «به خدا قسم شما را از روی اشتیاق یا ترس جمع نکردم بلکه شما را به این جهت جمع کردم که تمیمالداری که مردی مسیحی بود نزد من آمد، بیعت کرد(3) و اسلام آورد و برای من
حدیثی گفت که موافق سخنی بود که پیش از این درباره مسیح دجال(4) برای شما گفته بودم. تمیم الداری نقل کرد که روزی همراه
سی مرد از قبیله لخم و جذام سوار کشتی شد موج دریا آنها را یک ماه در دریا سرگردان کرد و سرانجام به هنگام غروب خورشید به جزیرهای در آن دریا رسیدند. آنگاه در کشتی کوچکی نشسته و سپس وارد جزیره شدند و به موجودی پر مو برخورد کردند که از فراوانی موی بدن جلوی او از پشتش تشخیص داده نمیشد پس از او پرسیدند: وای برتو، تو کیستی؟ او گفت: من جساسه (جستجوگر) هستم. پرسیدند: جساسه چیست؟ گفت: ای مردم، به سوی مردی که در دِیر میباشد بیائید و چون نام مردی را برد از ترس آن که جساسه همان شیطان باشد از او دور شدیم، و به سرعت به سوی دیر رفتیم که در آنجا انسانی را دیدیم که تا آن زمان کسی را به هیکلمندی او ندیده بودیم در حالی که به وسیله زنجیرهای آهنی دستانش به گردن و زانوانش به پاهایش بسته شده بود. گفتیم: وای بر تو، تو کیستی؟ گفت: شما از من با خبر شدید حال به من بگوئید شما کیستید؟ گفتیم : ما مردمانی عرب هستیم که در کشتی سوار شدیم و با تلاطم امواج دریا برخورد کردیم و موج ما را یک
1) شرح صحیح مسلم /18/71.
2) دربارهی دجّال و مشخصات او روایات مختلف نقل شده است.بسیاری از مطالب آنها بگونهای است که نمیتوان درباره آنها تصویر روشنی ارائهکرد. ولی آنچه مهم است دیدگاه کلی اهل سنت را در خصوص امام مهدی علیه السلام بیان میکند و این نکته قابل توجه است. (ویراستار)
3) در کتابهای اهل سنت درباره دجال اخبار متعددی آمده است که دربارهصحت و سقم آنها به سادگی نمیتوان اظهار نظر نمود. این خبر نیز یکی از آنهااست. آنچه مهم است اعتقاد بر عمر طولانی امام زمان علیه السلام است که اهل سنتهمانند شیعه به آن اقرار دارند. شیعه بنا بر نقل از ائمه و پیامبر بدان معتقدمیباشد. (ویراستار)
4) مسیح هم به نام حضرت عیسی علیه السلام اطلاق میشود و هم نام دیگردجال است.
ماه سرگردان کرد تا آن سرانجام که به این جزیره رسیدیم و در کشتی کوچکی نشستیم و داخل جزیره شدیم و با موجودی بسیار پر مو که از فراوانی مو پشت او از جلویش قابل تشخیص نبود برخورد کردیم و از او پرسیدیم: وای بر تو، کیستی؟ او گفت: من جساسهام پرسیدیم: جساسه چیست؟ گفت : نزد این مردی که در دیر است بروید که مشتاق خبر دادن به شماست لذا به سرعت نزد تو آمدیم و از او فرار کردیم زیرا گمان کردیم که شاید شیطان باشد. آن مرد پرسید: درباره درخت خرمای بستان به من خبر دهید. گفتیم از چه چیز سئوال میکنی؟ گفت: آیا نخلش ثمر میدهد؟ گفتیم: آری. گفت: اما بزودی دیگر نمیدهد. و سپس گفت: از دریاچه طبریه برایم بگوئید. گفتیم: از چه چیز آن؟ گفت: آیا آبی در آن هست؟ گفتیم: بسیار زیاد. گفت: اما آبش بزودی خشک میشود. آنگاه پرسید: از چشمه زغر(1) به من خبر دهید. گفتیم: از چه چیز آن؟ گفت
آیا آبی دارد: آیا اهل آنجا از آب آن کشت و کار میکنند؟
گفتیم: آری، بسیار پر آب است و مردم با استفاده از آبش کشاورزی میکنند. گفت: از پیامبر امّیین بگوئید که چه کرد؟ گفتند: از مکه به مدینه هجرت کرد. گفت: آیا اعراب با او جنگیدند؟ گفتیم: آری. گفت : اوبا آنها چه کرد؟ گفتیم: برآنها غالب شدو ایشان از او اطاعت کردند. گفت: آیا چنین چیزی واقع شد؟ گفتیم: آری. گفت: برای آنها بهتر بود که از آن پیامبر پیروی میکردند و من به شما خبر میدهم که من مسیح(2) دجال هستم، و به زودی به من اجازه خروج داده میشود و
چون خروج کنم در زمین سیر میکنم، و هیچ سرزمینی را رها نمیکنم مگر آن که در مدت چهل روز بر آن فرود میآیم، جز مکه و [مدینه] طیبه که هر دو بر من حرامند، و هرگاه بخواهم وارد یکی از این دو شهر شوم فرشتهای که بدستش شمشیری برهنه وجود دارد مرا مانع میشود. و بر سر هر راهی از راههای مکه و مدینه فرشتگانی قرار دارند که از آن راهها حمایت و نگهبانی میکنند.»
در اینجا بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از روی منبر با انگشت خود اشاره کرد و فرمود: «طیبه این است طیبه این است طیبه این است یعنی مدینه، آیا من به شما نگفته بودم؟» پس مردم عرض کردند: آری. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «سخنان تمیم مرا به شگفت آورد زیرا درست موافق همان سخنانی بود که من درباره [دجال] و درباره مدینه و مکه گفته بودم، بدانید که او [دجال] در دریای شام یا دریای یمن(3)
نیست، خیر بلکه از طرف مشرق است از طرف مشرق است از طرف مشرق است» و با دست خود به طرف مشرق اشاره کردند.
من این را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حفظ کردم.
این حدیث صحیح است و برصحت آن اتفاق نظراست، این سیاق مسلم است که صراحت در بقاء دجال دارد.
محمدبن احمد از اسحاقبن عبدالله از عمویش أنسبن مالک : رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «هفتاد هزار نفر از یهودیان اصفهان از دجال پیروی میکنند در حالی که عبایی سبزرنگ بر تن دارند.»
این حدیثی است که بر صحت آن اتفاق است و این سیاق مسلم است.(1)
و اما دلیل بر بقای ابلیس ملعون آیات قرآن کریم ازجمله این آیه شریفه است: (قال أنْظرِنی الی یومِ یُبعثون، قال اِنک من المُنظَرین).(2)
اما حیات و بقای مهدی علیه السلام هم در کتاب و هم در سنت آمده است.
دلیل ما از قرآن کریم سخن سعیدبن جبیر در تفسیر این آیه شریفه است: (لِیُظهرَه علی الدینِ کلهِ و لو کَره المشرکون)(3) که گفت: او مهدی
است که از عترت [و فرزندان] فاطمه علیها السلام میباشد.
مقاتلبن سلیمان و مفسرانی که از او پیروی کردهاند در تفسیر آیه شریفه: (و اِنّه لَعِلمٌ للساعة)(4) میگویند: مراد مهدی علیه السلام است که در
آخر الزمان میآید و پس از خروج او قیامت و علائم آن ظهور میکند.
و دلایل ما از سنت همان احادیث صحیح و صریحی است که در فصلهای گذشته بطور مشروح ذکر شد.
پس در پاسخ به طول عمر آن حضرت از جهت نص و معنا چنین میگوئیم: از نظر نص، اخباری وجود دارد که سه نفر با طول عمر زیاد در آخرالزمان خواهند بود (مهدی، عیسی، دجال) در میان آنها تنها از مهدی علیه السلام پیروی میشود زیرا او امام امت است. (نفر دوم) عیسی علیه السلام [است که] پشت مهدی علیه السلام نماز میگزارد عیسی علیه السلام ادعای مهدی علیه السلام را تصدیق میکند. سومین نفر دجال ملعون است که ثابت کردیم او هم اکنون حی و حاضر است.
اما چگونگی زنده بودن ایشان از دو حال خارج نیست، یا آن که بقای ایشان به قدرت الهی است و یا نه، محال است که زنده بودن آنحضرت از قدرت الهی خارج باشد زیرا خدائی که مخلوقات را آفریده و آنها را فانی میکند سپس بعد از فناء آنها را بازمیگرداند، بقاء موجودات تحت قدرت او است. و چون بقاء موجودات تحت قدرت الهی است باز از دو حالت خارج نیست، یا به اختیار خداوند متعال بازمیگردد یا به اختیار امت. بقاء به اختیار امت نیست. زیرا هیچکس چنین قدرتی را ندارد. پس ما قدرتی بر این کار نداریم، لذا بقای موجودات فقط به اختیار خداوند سبحان باز میگردد. آنگاه بقای این سه نفر از دو قسم خارج نیست یا با دلیل
است یا بدون دلیل، اگر بیعلت باشد خارج از وجه حکمت است و آنچه از حکمت خارج شود در افعال خداوند متعال وارد نمیباشد، پس به ناچار باید سببی داشته باشد که حکمت الهی آن را اقتضاء میکند.
اما دلیل بر بقای عیسی علیه السلام سخن خداوند است که فرمود: (و انْ مِن أهل الکتاب الّا لَیؤمِنَنَّ به قبل موته) «هیچیک از اهل کتاب باقی نخواهد بود مگر اینکه پیش از مرگ آن حضرت به او ایمان خواهد آورد.» و از زمان نزول این آیه تاکنون این آیه تحقق نیافته است. پس باید در آخرالزمان چنین امری واقع شود.
اما دلیل ما بر بقای دجال ملعون روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این مورد است. «دجالِ یک چشم در میان شماست و خروج میکند در حالیکه همراه او کوهی از نان است که با او حرکت میکند» چنین چیزی واقع نشده پس به ناچار باید چنین چیزی در آخرالزمان تحقق پذیرد.
و اما دلیل ما بر بقای امام مهدی علیه السلام باید گفت: از زمان پنهان شدن ایشان تا به امروز این است که زمین از قسط و عدل پر نشده است و این امر مشروط به آخرالزمان و ظهور آن حضرت خواهد بود. آن زمان پس از خروج دجل و نزول عیسی علیه السلام است.
و اخباری که در صحاح آمده و آنها را بیان کردیم دلالت بر بقای دجال همراه با بقای عیسی علیه السلام دارد، پس چه مانعی برای بقای مهدی علیه السلام وجود خواهد داشت در حالیکه بقای او با اختیار خداوند و تحت قدرت الهی است و او نشانه و آیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و شایستهتر از آن دو نفر به بقا و حیات میباشد، پس بقای او مصلحت و لطفی است از جانب خداوند عالمیان برای عموم مردم.
در حالی که اگر دجال باقی بماند بقایش موجب فساد جهان خواهد شد زیرا وی ادعای ربوبیت میکند مردم مؤمن قرار دارد. اگرچه بقای دجال آزمایشی است از طرف خداوند متعال تا مطیع و عاصی و نیکوکار و بدکار و مصلح و مفسد از هم تشخیص داده شوند و حکمت بقای دجال امتحان و آزمایش مردم.
اما عیسی علیه السلام ، هرچند بقای آن حضرت به دلیل آیه ذکر شده موجب ایمان آوردن اهل کتاب و تصدیق به نبوت خاتم انبیاء و رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداوند جهانیان خواهد بود.
و وجود ایشان موجب تقویت ادعای امام و تصدیق سخنان او نزد طغیانگران خواهد شد زیرا آن حضرت علیه السلام پشت امام مهدی علیه السلام نماز میگزارد و او را یاری میکند و مردم را به دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم که مهدی علیه السلام امام آن است فرا میخواند. اما بقای مهدی علیه السلام اصل است و بقای آن دو فرع بقای مهدی علیه السلام است. و اگر چنین باشد چگونه میتواند بقای دو فرع صحیح باشد اما بقای اصل نه؟ زیرا لازم میآید که وجود معلول و مسبب بدون وجود علت و سبب صحیح باشد و این عقلاً محال است.
از طرفی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لا نبی بعدی» پس از من پیامبری نخواهد بود و نیز فرمود: «حلال آن است که خداوند تا روز قیامت بر زبان من حلال کرده باشد، و حرام آن است که خداوند بر زبان من تا روز قیامت حرام کرده باشد.» ، پس باید عیسی علیه السلام یار و یاور مهدی علیه السلام و تصدیقکننده او باشد. چراکه وجود مهدی علیه السلام اصل و وجود عیسی علیه السلام فرع است.
از طرفی جایز نیست که دجال ملعون در آخرالزمان ظاهر باشد اما امامی برای این امت که [به او پناه ببرند] و به
او رجوع کنند وجود نداشته باشد، زیرا اگر چنین باشد اسلام یقینآ مقهور و دعوتش باطل خواهد بود، لذا وجود امام برای بقای حجت الهی است.
اما این که گفتند چطور ممکن است آن حضرت عمری در سرداب زنده باشد بدون آن که احدی برای ایشان خوردنی و آشامیدنی ببرد؟(1) در پاسخ باید گفت: اولا: بقای عیسی علیه السلام در آسمان بدون غذا
و طعام چگونه جایز است در حالی که او نیز بشر است؟ پس بقای مهدی علیه السلام نیز در سرداب امکانپذیر خواهد بود. و اگر بگوئی : خداوند آسمان، عیسی علیه السلام را از گنجینههای غیبش تغذیه میکند، میگوئیم: اگر مهدی علیه السلام را هم در این گنیجینهها سهیم کند از گنجینهاش چیزی کم نمیشود!!
و اگر بگوئی: عیسی علیه السلام از طبیعت بشری خود خارج شده، میگویم: این ادعائی باطل است زیرا خداوند به اشرف پیامبران [حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ] فرمود: (قل انما انا بشر مثلکم)(2).
و اگر بگوئی: عیسی علیه السلام آن را از عالم بالا کسب میکند، میگویم : این موجب توقیف است [یعنی فقط اختصاص به عیسی علیه السلام دارد] و دلیلی بر این امر وجود ندارد.
ثانیآ: وقتی گفته میشود دجال با بدترین وضع، در حالی که دستهایش به گردن بسته شده و زانوانش به پاهایش زنجیر گشته، و در روایتی هم آمده که در چاهی بسته شده، زنده است. پس اگر بقای دجال به چنین شکلی ممکن باشد بدون آن که کسی برای او طعام و نوشیدنی ببرد چه اشکالی دارد که مهدی علیه السلام باقی باشد در حالی که آنحضرت مکرَّم و محترم است و در غل و زنجیر هم نمیباشد!؟؟ همه این امور در ید قدرت الهی است.
پس ثابت شد که بقای مهدی علیه السلام شرعآ و عادة محال و ممتنع نمیباشد.(3)
(این آخرین باب از «کتاب البیان» است.)(4)
1) البته این اعتقاد که امام در سرداب زندگی کند از نظر شیعه صحیحنمیباشد. امام در میان مردم است.
2) کهف (18): 110. یعنی: بگو همانا من بشری مانند شما هستم.
3) در نسخه چاپ شده در نجف، فصلی در انتهای کتاب آمده و ما بدونحذف، آن را به دنبال میآوریم.
4) البته بهترین مثال عمر طولانی، حضرت نوح علیه السلام است که طبق آیهقرآن، فقط دوران نبوت ایشان، حدود 900 سال بوده است. چنین مواردی ازقدرت الهی هیچگاه استبدادی ندارد.
تا اینجا آن قسمتی از کتاب «البیان» که چاپ شده به پایان رسید ولیکن از کلام شاگرد مؤلف یعنی شیخ گرانقدر علیبن عیسی اربلی ـ رحمه الله ـ بر میآید که مؤلف اخباری را پس از این کلام آورده است. وی در صفحه 330 از کتاب خود «کشف الغمه» میگوید: سپس مؤلف بعد از این مباحث خبر سطیح(1) را نقل میکند اینک قسمتی
از این خبر سطیح درباره وقایع آخرالزمان:
طبق این خبر در زمان «ذی جدن ملک»(2) وقایع وحوادث و
فتنههائی برپا میشود.
آنگاه وی از خروج مهدی علیه السلام سخن به میان میآورد و این که آن حضرت زمین را از عدالت پر میکند و دنیا و اهل آن در زمان دولت ایشان در خیر و خوشی به سر میبرند.
از حافظ محمدبن نجار روایت شده که وی گفت: این حدیثی است طولانی که حافظان حدیث در کتابهای خود آوردهاند.
ما نیز برای حسن ختام، خبر سطیح را به همان شکل که در کتاب بحار الانوار جلد 13 در باب «اخبار کاهنان» آمده است میآوریم : (البرسی در مشارق الانوار روایت کرده که: کعببن الحرث میگوید : ذوجدن، سطیح را احضار کرد تا از مسئلهای که در آن شک داشت پرسش کند. چون سطیح وارد شد ذوجدن خواست که علمش را پیش از حکمش بیازماید، لذا دیناری را زیر پایش پنهان کرد و سپس به او اجازه ورود داد، چون داخل شد پادشاه به او گفت: سطیح چه چیز برایت پنهان کردهام؟ سطیح گفت: به بیت و حرم قسم، به سنگ صاف قسم، به شب آن هنگام که تاریک گردد و به صبح آن گاه که تبسم کند و به هرزبان دار و بی زبان قسم که تو برای من دیناری را میان کفش و کف پایت پنهان کردهای.
ذوجدن پرسید: این علم را از کجا آوردهای؟ گفت: برادری از جنیان دارم که هرجا بروم با من میآید. پادشاه گفت: از وقایع آینده خبر ده. سطیح گفت: آن زمان که نیکان خوار شوند و اشرار حاکم گردند و فرمان و حکم الهی تکذیب شود وثروتها با مرکبهای فراوان حمل گردند، و دیدگان به احترام اهل گناه به پائین افتد، و صله
1) سطیح: نامش ربیع بن ربیعه بن مسعود بن مازن بن ذئب بن عدی و اواز غسان بود، او درحالی متولد شد که مفصل و استخوانی جز جمجمه نداشت،و گفته میشود که صورتش در سینهاش بود، و در زمان خود از مشهورترینکاهنان بود و اخبار او در سیرهها و تاریخ فراوان است، او دارای عمری طولانیبود، در زمان سیل العرم متولد و به هنگام تولد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت.
2) او ذوجدن علس بن یشرح بن حارث بن قیس بن صیفی بن سبأبنیشجب بن یعرب بن قحطان است. گفتهاند از پادشاهان حمیر است و او اولینکسی است که در یمن آواز خواند و به همین سبب ملقب به ذی جدن شد، زیراجدن به معنای صاحب صدای خوش است.
رحم از میان برود و اوباش و فرومایگان ظهور کنند و حرام الهی را حلال شمارند پیمانها شکسته شود، ستاره دنباله دار ظهور کند، باران کم شود، رودها خشک گردند، روزگار زیر ورو شود، در همه سرزمینها اجناس گران شود، سپس بربرها با پرچم هائی زرد رنگ سوار بر اسبان بریده دم رو آورند تا به مصر در آیند، این هنگام مردی از فرزندان صخر خروج خواهد کرد، و پرچمهای سیاه را به سرخ تبدیل گرداند، وی حرمتها را از میان خواهد برد، کوفه را غارت و زنان را از سینه هایشان آویزان کند، زنان برهنه شوند و بیپروا به خیابانها در آیند، همسرانشان کشته وناتوانیشان افزون گردد و عفت آنها پایمال گردد در این زمان پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهدی علیه السلام ظهور میکند، و این همان زمان است که آن مظلوم در یثرب کشته شود و پسر عمویش به حرم درآید و پنهانیها آشکار گردد.در این زمان مرد خالدار او را همراهی میکند، و نیز مردی بدبخت با شخص ستمگری رو میآورند.که در میان مردم اختلاف تفرقهافتد و پیمانها شکسته شود و حرمتها از میان برود.
رومیان با قتل بزرگان قوم، غالب میشوند. و در این زمان خورشید به کسوف مینشیند و صفوف سپاهیان برای جنگ و نبرد با یکدیگر بر پا میگردند...
آنگاه پادشاهی از صنعای یمن قیام میکند، نامش حسن یا حسین است پوستی به سپیدی پنبه دارد، با خروج و قیام او فتنهها از بین میرود و این زمانی است که آن [امام] مبارک پاک، هدایتگر و هدایت شده (هادی و مهدی) و آن سید علوی ظهور کرده است ،که با نور وجود او تاریکیها از میان میرود و حق پنهان شده آشکار میگردد و سرمایهها به طور مساوی میان مردم تقسیم میشود، شمشیرها به غلاف میروند و دیگر خونی ریخته نمیشود، مردم در شادی و آسایش زندگی میکنند، و آب عدالت او از چشم روزگار خار و خاشاک را پاک میگرداند و حق بر سرزمینها جاری میگردد، مهمانی رفتن ومهمانی دادن در میان مردم فراوان میشود. و با عدالت او گمراهی و کوری رخت برمی بندد، گوئی غبارها باوجود او برطرف میگردند و سرانجام زمین را سرشار از عدل و داد میکند، و روزگار به کام میگردد. و این بدون شک همان «نشانه ساعت [قیام ]است».(1)
والسلام
1) سفینة البحار :1 618، جمهرة انساب العرب 375، مروج الذهب 2160:،304 و ج :4 307