ghaemiyeh.com
سرشناسه:رحیمی جعفری، محسن، 1351 -
عنوان و نام پدیدآور:حقیقت غیبت از منظر روایات/ مولف محسن رحیمیجعفری.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، مرکز تخصصی امامت و مهدویت، 1391.
مشخصات ظاهری:272 ص.؛ 14/5 × 21/5سم.
شابک:50000 ریال:978-600-6262-70-3
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [267] - 272؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- غیبت
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- غیبت -- احادیث
موضوع:مهدویت-- انتظار
موضوع:مهدویت-- انتظار-- احادیث
رده بندی کنگره:BP224/4/ر36ح7 1391
رده بندی دیویی:297/462
شماره کتابشناسی ملی:2908829
حقیقت غیبت از منظر روایات
مؤلف: محسن رحیمی جعفری
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به:
آن کس که روشنایی شهر قم به بارگاه اوست و او که تمام تشنگان معارف الهی را در حریم خود سیراب میکند؛ همو که از برکت وجودش، این شهر مقدس، مساعد آموزش و اشاعة علوم اهلبیت علیهم السلام گشته است؛ شخصیتی که حرمش یکی از بابهای بهشت است و نه تنها زمینیان، بلکه عرشیان نیز محتاج کرم و لطف او هستند. این بضاعت مزجات را تقدیم به حضرت معصومه علیها السلام، نور دیده موسی بن جعفر علیه السلام مینمایم؛ باشد که قدردان یک لحظه از الطاف بیکران آن جناب بوده باشم.
پیشگفتار13
فصل اول: کلیات بحث15
مقدمه16
تبیین مسأله16
ضرورت بحث18
پیشینۀ بحث21
تفصیل22
تبین واژهها25
فلسفه25
حکمت26
نتیجه29
عزلت29
غیبت31
توقیع33
سنت35
روش تحقیق36
فصل دوم: حقیقت غیبت37
مقدمه38
معنای غیبت39
چگونگی غیبت39
غیبت شخص40
روایات40
بررسی سند روایات44
بررسی دلالت روایات44
غیبت شخصیت45
بررسی سند روایت47
بررسی سند روایت51
نتیجه52
بررسی سند حدیث54
بررسی دلالت روایت56
بررسی سند حدیث57
بررسی دلالت حدیث58
بررسی سند حدیث58
بررسی دلالت حدیث59
سند حدیث60
بررسی دلالت حدیث61
غیبت شخص و شخصیت67
غیبت از منظرفرق و مذاهب68
شیخیه و غیبت68
توضیح68
اهل سنت و غیبت71
توضیح72
نقد و بررسی73
فصل سوم: فلسفه غیبت از دیدگاه روایات81
مقدمه82
گفتار اول: علل مرتبط با امام زمانΑ83
روایات83
بررسی سند حدیث84
نتیجه87
بررسی سند حدیث88
نتیجه94
بررسی سند حدیث95
نتیجه97
بررسی سند98
بررسی سند حدیث102
نتیجه108
پاسخ به دو سؤال109
1.علت غیبت، خواست خداوند است یا عمل مردم؟109
نتیجه112
2.فرق غیبت انبیاء وحضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چیست؟112
نتیجه115
دوم: عهده دار نبودن بیعت116
روایات116
بررسی سند حدیث117
نکته119
نتیجه119
سند120
نتیجه122
سند124
توضیح129
بررسی دلالت129
معنای لغوی و شرعی بیعت129
نتیجه131
نقد و نظر131
نتیجه135
گفتار دوم: علل مرتبط با کفار و ظالمان136
اول: خوف و ترس از قتل136
روایات136
بررسی سند حدیث137
بررسی سند حدیث144
نتیجه145
نتیجه150
بررسی دلالت حدیث158
نتیجه161
نتیجه165
پاسخ به سوال166
امام از چه چیزی میترسد؟166
نتیجه170
دوم: سلب نعمت امام از قوم ستمگر170
بررسی سند حدیث172
نتیجه173
بررسی سند حدیث174
نتیجه177
بررسی دلالت حدیث177
نتیجه179
نقد و نظر179
نتیجه180
روایات181
نتیجه183
نتیجه185
نتیجه188
نتیجه190
نکته پایانی گفتار190
نتیجه194
گفتار سوم: علل مرتبط با مردم195
اول: امتحان الهی195
روایات195
بررسی سند حدیث196
نتیجه197
سند198
نتیجه199
بررسی دلالت حدیث200
سند201
بررسی دلالت حدیث201
بررسی دلالت حدیث205
نتیجه206
بررسی دلالت حدیث207
بررسی دلالت حدیث209
بررسی دلالت حدیث210
بررسی دلالت حدیث211
بررسی دلالت حدیث212
بررسی دلالت حدیث213
بررسی و دلالت215
نقد و نظر218
تفصیل بحث218
نظرات بزرگان219
نتیجه222
پاسخ به سؤال223
1- آیا این امتحان به امت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اختصاص دارد؟223
2- راه گذر از این امتحان چیست؟224
ب) خواندن دعا225
ج) باقی ماندن بر اعتقاد به امامت اهل بیت علیهم السلام 225
معانی امر در قرآن و روایات226
الف. قرآن226
ب. روایات226
دوم: اختلاف مردم228
روایات228
سند228
سند230
بررسی دلالت حدیث231
سوم: ادبار به حق و استقبال از باطل236
بررسی سند حدیث238
دلالت238
نقد و نظر239
سند240
بررسی دلالت حد یث241
نقد و نظر242
گفتار چهارم: حکمت الهی243
مقدمه243
اول: اجازه نداشتن در بیان علت244
روایت244
بررسی سند حدیث245
نتیجه:246
بررسی دلالت حدیث246
دوم: ندانستن، بهتر از دانستن247
بررسی سند حدیث249
بررسی دلالت حدیث250
نتیجه251
سوم: سر الهی252
بررسی سند حدیث252
بررسی سند حدیث256
بررسی دلالت حدیث257
نقد و نظر258
پاسخ به سؤال261
نتیجه263
خاتمه264
کتابنامه267
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین سیما الامام الثانی عشر المهدی المنتظر.
اسرار و حکمتهای الهی در عالم تکوین و تشریع به قدری فراوان است که عالمان، و حتی عقل کل عالم نیز از رسیدن بسیاری از آن رازها و اسرار نهفته عاجز است؛ چرا که «ما اوتیتم من العلم اِلّا قلیلا»، هر چند مصداق «و أودعه علم ما کان و ما یکون اِلی انقضاء خلقه» چون به فرموده امام صادق علیه السلام علم ما در برابر علم خداوند «کخاتم فی فلات» یعنی همانند یک دانه انگشتری است که در بیابان پهناور و وسیع افتاده باشد. بنابراین هرگز نباید انتظار دست یافتن به همه اسرار عالم تشریع و تکوین داشته باشیم. آری، هر چه از آن رازها بر ما کشف شد و علت و یا حکمت آن معلوم شد آنرا عنایت و لطف خداوند میدانیم و پروردگار را بر این نعمت شکر میکنیم.
یکی از مسائل که در این عالم، سرّ آن مخفی مانده همان علت غیبت حضرت ولی عصر علیه السلام است، هرچند در روایات به پارهای از علل و رازها اشاره شده، همانند پاک شدن اصلاب کفار از مؤمنان، ترس از قتل، اجرای سنن انبیای الهی، اثبات ناکارآمدی حکومتهای مدعی اجرای عدالت و... که هر کدام از آن در جای خود به عنوان جزء علت و یا یکی از حکمتهای صحیح و منطقی است، ولی واقع مطلب این است که راز و فلسفه غیبت - طبق روایت امام صادق علیه السلام به عبدالله بن فضل هاشمی - مخفی است و مخفی خواهد ماند تا زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در آن زمان تبیین خواهد شد.
«اِن لصاحب هذا الأمر غیبة لابد منها یرتاب فیها کل مبطل فقلت: و لِمَ جعلت فداک؟ قال: لأمر لم یؤذن لنا فی کشفه لکم. قلت: فما وجه الحکمة فی غیبته؟ قال: وجه الحکمة فی غیبته، وجه الحکمة فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره.
اِن وجه الحکمة فی ذلک لا ینکشف اِلّا بعد ظهوره کما لم ینکشف وجه الحکمة فیما آتاه الخضر علیه السلام من خرق السفینة و قتل الغلام، و إقامة الجدار لموسی علیه السلام إلی وقت افترا قهما. یا ابن الفضل: اِن هذا الأمر، امرٌ من أمر الله و سّر من الله، و غیب من غیب الله، و متی علمنا أنه عزوجل حکیم صدقنا بأن أفعاله حکمة و إن کان وجهها غیر منکشف».(1)
بالاخره فلسفه و راز غیبت امام عصر علیه السلام چه اینکه علم آن از همه و بر همه جهانیان مخفی باشد، و چه اینکه بر حضرات معصومین علیهم السلام مخفی نیست، ولی مجاز به بازگو کردن آن نباشند، بر ما مخفی است و ما در برابر آن همانند هزاران اسرار مخفی دیگر، تسلیم هستیم. گفتنی است، اگر چه در کتاب «تا ظهور» به این مسئله به طور مشروح پرداختیم، ولی اعتراف میکنیم که باز هم نیاز به کار و تحقیق فراوان دارد، لذا به فرزندم، عالم فاضل ثقة الاسلام محسن رحیمی - که از شاگردان ممتاز و بسیار تلاشگر مبحث مهدویت و خارج فقه ما است - و در پی انتخاب موضوع برای پایاننامه سطح بود، انتخاب این مبحث را پیشنهاد کردم. بحمدالله به خوبی از عهده آن برآمده و پس از تحقیق و کنکاش فراوان؛ موفق به تألیف یک رساله محققانه گردید. و خدمت شایستهای به جویندگان حقیقت تقدیم کرد. «شکرالله سعیه و کثرالله امثاله».
و السلام علیکم.
نجم الدین طبسی
قم مقدس - ایام میلاد امام زمان علیه السلام
10/12/90
1) کمال الدین، ص481؛ غیبت طوسی، ص290، ح247.
ازآنجا که دوران غیبت، یکی از مهمترین دوران زندگی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، دو سؤال بسیار مهم در ذهن شیعیان آن حضرت - که به امامت ایشان اعتقاد دارند - شکل میگیرد:
سؤال اول: منظور از غیبت چیست؟
سؤال دوم: چه دلیل یا دلایلی باعث غیبت این امام با عظمت- که ثبوت زمین و آسمان به اوست- شده است؟
از این روی، برای آرامش قلوب شیعیان به پاسخ این سؤالات میپردازیم. البته این مسئله، از دو بُعد قابل بررسی است. یکی، تنقیح روایات علل غیبت و دیگری، پرداختن به راه حلهای مناسب. با توجه به اینکه پرداختن به هر دو موضوع از توان یک کتاب خارج است، تنها به بُعد اول میپردازیم و میکوشیم تا با بررسی روایات، جوابهای مفیدی به دست آوریم که راهگشای سؤالات مطرح شده باشند.
این کتاب در سه فصل تنظیم شده است.
فصل اول به تبیین ضرورت موضوع و به شرح واژگان برای فهم بهتر مطلب
میپردازد. در فصل دوم به دو دسته از روایات در باب چگونگی غیبت میپردازیم. و فصل سوم - که آخرین فصل است - دارای چهار گفتار میباشد که در هر گفتار، به صورت موضوعبندی شده، تعدادی از علل غیبت بررسی میشوند؛ بدین صورت که ابتدا روایت، مطرح، سپس بحث سندی و دلالی ارائه میشود و در آخر، نقد و نظر و نتیجه نهایی بیان میگردد. همچنین سعی شده است که شبهات و سؤالات مطرح در هر قسمت، آورده و پاسخ داده شود. لازم به ذکر است که در مواردی، مطلب به طور کامل پرداخته نشده است که علت آن، جلوگیری از اطالة کلام میباشد.
کلید واژگان: «فلسفه»، «حکمت»، «علت»، «غیبت»، «عزلت»، «توقیع»، «سنت» و «بیعت».
منابع و مآخذ اصلی: مصادر اولیه مهدویت، همچون کتب اربعة، «کمال الدین و تمام النعمه » ، «الغیبة» نعمانی، «الغیبة» طوسی و....
در این فصل به تبیین مسأله، ضرورت بحث، پیشینة بحث، معنای واژههای اصلی نوشتار با استفاده از کتب لغت و منابع اصیل، و در آخر به روش تحقیق میپردازیم. سعی شده است که مباحث، مستدل و برگرفته از منابع اولیه باشد.
این رساله، در صدد پاسخگویی به دو سؤال مهم میباشد؛ یکی راجع به اصل غیبت و دیگری، راجع به علل غیبت.
در رابطه با قسمت اول، وجود دو دسته از روایات در بیان چگونگی غیبت، این پرسش را ایجاد میکند که آیا آن دسته از روایات که غیبت جسم را برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان میکنند صحیح است، یا آن دسته از روایات که غیبت شخصیت را مطرح میکنند؟
مهمترین مشکل در مسیر پاسخ این است که هیچ یک از منابع، به این سؤال مهم نپرداخته، و روایات را آمیخته به هم آوردهاند. بنابراین اولین کار این است که روایات را جداگانه مطرح کنیم تا از نظر سند و دلالت مورد بررسی قرار بگیرند.
در مرحله دوم با بررسی الفاظ هر دو دسته از روایات، به اثبات معنای مورد نظر خواهیم پرداخت.
این نکته لازم به ذکر است که چه بسا همین آمیختگی روایات در منابع اولیه بر این مطلب دلالت دارد که نظر بزرگانی چون شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی در کتب ارزشمندشان بر این است که تمام روایات، در مقام بیان یک چیز هستند و آن، غیبت شخصیت میباشد.
در رابطه با قسمت دوم هم سؤالات مهمی وجود دارد؛ از جمله اینکه آیا غیبت یک علت دارد یا چند علت؟ آیا این علل، علت تامه هستند یا ناقصه؟ آیا علت حقیقی هستند یا ظاهری؟چرا علتهای متعددی برای غیبت در روایات آمده است؟ و ...
در رابطه با اصل روایات مورد بحث، منابع متعدد و دست اولی در دسترس است، در نتیجه از این باب مشکلی وجود ندارد؛ اما در رابطه با سؤالات موجود، شاید بتوان گفت فقط شیخ طوسی(ره) نظر خود را صریح بیان فرموده، و منابع دیگر، به ذکر روایات بسنده کردهاند.
اما از نظر سند، دلالت و میزان تأثیر علتهای مذکور در به وجود آمدن غیبت، هیچ منبع قابل استفادهای در دسترس نیست و اگر هم چیزی موجود باشد، به صورت بسیار مختصر و پراکنده، مباحثی را مطرح کردهاند.
لذا مشکل اساسی، نبود تحقیق در این زمینه است تا به نوآوریهای جدید تری پرداخته شود.البته تحقیقات اندکی از علمای معاصر در برخی موارد انجام گرفته است که رجوع به آنها برای اتقان مطالب مفید خواهد بود.
اما در رابطه با بحث رجال - که یکی از مهمترین قسمتهای این نوشتار است
اما در رابطه با اصل چگونگی غیبت، تحقیقی که قابلیت استفاده داشته باشد یافت نشد. البته همانطور که اشاره خواهد شد، کلمات علمای بزرگ، به طور عموم، دال بر پذیرفتن غیبت شخصیت است، که یک مؤید بسیار مهم برای صحت نتیجه بحث میباشد.
در مقابل، برای قسمت دوم بحث، یعنی علل غیبت، منابع روایی متعددی وجود دارد که از نظر اعتبار نیز در حد اعلی هستند. اما در استدلالهای سندی و دلالی روایات، تألیفی یافت نشد و اگر هم در برخی تألیفات جدید مباحثی مطرح شده باشد، یا غیر قابل استفاده است و یا تنها در پارهای از مطالب، قابل استفاده هستند.
از آنجا که برای تمام انسانها میسور نیست که از طریق وحی یا الهام با خداوند ارتباط داشته باشند و آنچه را برای رسیدن به سعادت واقعی و رسیدن به توحید نیاز دارند از پروردگار عالم دریافت کنند، نیاز به شخص یا اشخاصی که خداوند، این قدرت و توانایی را به آنها داده باشد، رخ مینماید.
اهمیت این نیاز، آنجا نمایانتر میشود که خداوند متعال میفرمایند: «ما
خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛(1)جن وانسان را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند.»
اینکه انسان چگونه باید عبادت کند و عبادت، چگونه میتواند انسان را به تکامل برساند، از جمله مسائلی است که نیاز انسان به انبیاء و اهلبیت را نمایانتر میکند.
از طرف دیگر در قرآن کریم چنین آمده است: «قال فبما اغویتنی لاقعدنَّ لهم صراطک المستقیم؛(2)شیطان گفت: خدایا چون مرا گمراه کردی، من نیز بر سر راه راست تو مینشینم و بندگانت را گمراه میکنم».
شیطان به خداوند متعال گفت: من بر سر راه مستقیم تو مینشینم و کمین میکنم و انسانها را گمراه مینمایم. از این رو، اگر انسانها راهنمای الهی نداشته باشند، گرفتار فریب شیطان میشوند. چنان که ماجرای قوم بنی اسرائیل در گوساله پرستی گویای این مطلب است.
در روایات هم به ضرورت نیاز به امام اشاره شده است؛ آنجا که هشام بن حکم در جواب أبا مروان گفت: «فالله تبارک و تعالی لم یترک جوارَحَک حتی جعل لها اماماً یصحِّحُ لها الصّحیح یتیقَّنُ بِه ما شُک فیه و یَتْرک هذا الخلق کلّهم فی حیْرتهم و شکهم و اختلافهم، لایقیم لهم اماماً یردّون الیه شکهم و حیرتهم و...؛(3)
ای ابا مروان! آیا خدای تبارک و تعالی که اعضای تو را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را به یقین تبدیل کند وانگذاشته، این همه مخلوق
را در سرگردانی و تردید و اختلاف رها کرده و برای ایشان، امامی که در تردید و سرگردانی خود به او رجوع کنند قرار نداده است؟»(1)
و در جملات پایانی و دل نشین دعای ندبه نیز آمده است: «اللهم و نحن عبیدک التائقون الی ولیک المذکر بک و بنبیک، خلقته لنا عصمة و ملاذا، و أقمته لنا قواما و معاذا و جعلته للمؤمنین منا اماما...؛(2)
خدایا! ما شیفتگان ولیّ تو هستیم که یادآور تو و پیغمبر تو است. او را پناه و نگهدار ما آفریدی، مایة استواری زندگی ما ساختی و امام ما مؤمنان قرار دادی».
در این فراز، عرضه میداریم که خدایا آمدن آن کسی را که برای عصمت و نگاهداری دین و ایمان ما آفریدی و او را برانگیختهای تا قوام و حافظ و پناه خلق باشد و بالاتر از همه، او را امام انسانها قرار دادی، از تو استمداد میکنیم.
خداوند، انسانها را در بیابان عالم، با وجود گرگهای گرسنه (شیاطین) و سبزهزارهای دروغین (دامهای شیطان) تنها رها نمیکند؛ بلکه راهنمایانی چون انبیای الهی و اهل بیت علیهم السلام را به عنوان قطب عالم امکان، قرار داده است تا سراب را از حقیقت، مشخص، و کمینگاه دزدانی که بر سر راه قافله دلها نشستهاند را هویدا کنند. آنها دست انسانها را میگیرند و به مقصد نهایی (تقرب به خداوند) میرسانند.
با وجود ضرورت نیاز به امام، نویسندگانی چون احمد الکاتب، ناصر الغفاری، احمد امین مصری و... با نگاه کوتاه بینانه و متعصبانه خود بر آن شدهاند که منکر خورشید عالم تاب وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شوند و حال آنکه عالمیان در حال نظاره
کردن آن خورشید و بهرهمند شدن از الطاف آن هستند. خداوند چه زیبا میفرماید: «و صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لا یعقلون؛(1)آنها کر و لال و کور هستند، زیرا عقل خود را به کار نمیبندند».
با توجه به این که اکثر این نویسندگان، قلم خود را متوجه غیبت حضرت و چرایی نبودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در بین مردم نمودهاند، این ضرورت احساس میشود که بحث غیبت و علل آن در پژوهشهای بیشتری بررسی شود تا پاسخگوی و سؤالات و شبهات مطرح باشد و این سنگ اندازیها اثر سوئی بر افکار شیعیان جهان، خصوصاً جوانان عزیز نگذارد. همچنین با تبیین علل غیبت میتوانیم درک بهتری از این دوران داشته باشیم و با سلامت دین از آن گذر کنیم.
از این روی، در این کتاب سعی شده است به سؤالات مبتلی به پرداخته شود و امید است که به یاری پروردگار عالم، گامی به سوی پژوهشهای کاربردیتر و مفیدتر برای برطرف کردن موانع پوچ و توخالی شبهه افکنان، و مسیری برای نورافشانی بهتر مضامین روایات اهل بیت علیهم السلام در تبیین علل غیبت باشد. إن شاء الله.
بحث مهمی که در مبحث روایات غیبت وجود دارد، این است که آیا این روایات، از پیامبر و اهلبیت صادر شده یا ساخته و پرداخته عالمان شیعه است؟
اما در رابطه با اولین تألیفات مرتبط با مبحث غیبت، این مطلب، مهم است که توسط چه کسانی و در چه تاریخی به رشتة تحریر در آمده است. در این قسمت به این مسئله میپردازیم.
1) بقره (2)، آیه 171.
اول: از آنجا که غیبت، برای شیعیان، ایجاد مشکل در معرفت امام زمانشان میشود، شبهات، به سرعت، اطراف آن را فراگیرد وحیرت و سرگردانی را برای عموم شیعیان به وجود میآورد. مرحوم صدوق (رحمة الله) نیز در کتاب شریف کمال الدین به این مشکل اشاره کرده است؛ اما از آنجا که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مواظب شیعیان میباشند (و لا ناسین لذکرکم؛(1)هیچگاه یاد شما را فراموش نمیکنیم) جناب شیخ صدوق نیز با ذکر غیبت انبیا و بحث معمّرین (کسانی که عمر طولانی داشتهاند) سعی کردهاند که نشان دهند غیبت، امری عادی است.(2)ایشان در کتاب شریف کمال الدین، به این مهم میپردازد.(3)
لذا در رابطه با پیشینة اصل غیبت باید عرض شود که غیبت، تنها برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیباشد. البته غیبت انبیای الهی با غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفاوت دارد، ولی اصل غیبت سابقه داشته و چنین نیست که مختص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
دوم: شکی نیست که از ابتدای اسلام، بحث مهدویت، توسط پیامبر، مطرح و برای مسلمانان بیان شده است. در همان اوایل ورود به مدینه، حضرت در سخنی به جابر عبدالله انصاری فرمودند: «مهدی از اولاد من است. هم نام و هم کنیه من میباشد و از جهت خلقت و اخلاق شبیه ترین مردم به من است....».(4)
مرحوم سید محمد باقر صدر، روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در رابطه با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
درکتب اهل سنت را بالغ بر چهارصد روایت میدانند.(1)و فقط مرحوم صدوق در خصوص غیبت و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چهل و پنج روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردهاند.(2)پس پیشینة روایات غیبت به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اول اسلام باز میگردد.
سوم: قبل از آنکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به دنیا بیاید، اخبار غیبت، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام صادر، و در کتب ثبت میشد و حتی پیش از تولد ایشان، کتابهایی در خصوص غیبت تألیف شد.
به نمونه هایی از تألیفات مرتبط با غیبت حضرت اشاره میشود:
علی بن حسن بن محمد طائی طاطری، یکی از اصحاب موسی بن جعفر علیه السلام، کتابی در رابطه با غیبت نوشت و او مرد فقیه و مورد وثوقی بوده است.(3)
علی بن عمر اعرج کوفی نیز که از اصحاب امام کاظم علیه السلام است، کتابی در رابطه با غیبت نوشته است.(4)
3. عباس بن هشام ناشری اسدی (م 220 ه-.ق) هم کتابی در این زمینه دارد. او مردی جلیل القدر و موثق بوده است.(5)
البته در این که این سه کتاب مختص غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند یا غیبتی که واقفه برای امام کاظم علیه السلام قائل بودند، جای تحقیق دارد.
4. فضل بن شاذان نیشابوری (م 260ه-.ق) کتابی در احوال قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم
و غیبت او نوشته است که متأسفانه در دسترس نیست او نیز فردی موثق است.(1)
محمد بن ابراهیم نعمانی(م 329 ه-.ق) هم در این موضوع کتابی نوشته که در دسترس میباشد.
شیخ صدوق (م 381، ه.ق) کتاب گرانسنگ، کمال الدین و تمام النعمه را نوشته است.
شیخ مفید (م 413، ه-.ق) رسالههایی در رابطه با غیبت نوشتهاند، از جمله کتاب فصول العشرة که مباحث عمیقی دارد.
سید مرتضی(م 436 ه-.ق) کتاب المقنع فی الغیبه را نوشتهاند.
شیخ طوسی (م 460 ه-.ق) الغیبه را تألیف نموده است
منابع و کتب دیگری نیز وجود دارد که به جهت اختصار، از ذکر آنان صرف نظر میشود.(2)
این نکته قابل توجه است که کتابهای مذکور ومطالب گفته شده، مختص به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند، ولی اصل مهدویت را اگر بخواهیم اشاره کنیم - چنان که خداوند در قرآن میفرماید: «وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»(3)یعنی و ما در زبور پس از تورات نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد - به قبل از اسلام برمیگردد و خداوند متعال در ادیان قبل نیز حکومت صالحان بر زمین را وعده داده است.
در کتاب المنجد، این واژه، چنین بیان شده است: «حکمت، دانش، توجه و غور در مسائل علمی و پرداختن به آنها، علم به مبدأ و علل نخستین اشیاء و آن یک کلمه یونانی است که در اصل، متشکل از «فیلیا» (محبت و عشق) و «صوفیا» (حکمت و دانش) میباشد».(1)
در فرهنگ جامع نوین هم فلسفه چنین معنا شده است: «حکمت، علم به حقایق اشیاء و مبادی و علل آن به قدر طاقت بشری».(2)
در فرهنگ فارسی عمید هم فلسفه به معنای «حکمت، تفکر و تعمق و در مسائل علمیه، و نیز علمی که در مبادی و حقایق اشیاء و علل وجود آنها بحث میکند» آمده است.(3)
با نگاهی به معنای مذکور از کتب لغت، فلسفه، علم مبادی و حقایق اشیاء و علتهای بوجود آمدن آنهاست.
همانطور که اشاره شد، فلسفه به معنای حکمت هم آمده است و در روایات از حکمت و علت برای علل غیبت سخن به میان آمده است که به تفاوت بسیارکم این دو لغت اشاره دارد. از آنجا که فلسفه، علت و حکمت را شامل میشود، در نام این کتاب نیز از لفظ فلسفه استفاده شد.
جناب راغب در مفردات میگوید:
«اصل آن «حَکَمَ» است، یعنی مانع شدن از چیزی برای اصلاح، به همین خاطر به آن لجام هم گفته میشود، چون «حکمة الدابة» یعنی لجام کردم آن حیوان را، و به لجام کردن «حکمته و حکمت الدابه» هم گفته میشود که یعنی حیوان را به خاطر مصلحتی لجام کردم».(1)
در ادامه، جناب راغب، آیاتی را به عنوان شاهد میآورند و میفرمایند: «و قال تعالی: «و اذکرن ما یتلی فی بیوتکنّ من آیات الله و الحکمة؛(2)خداوند میفرمایند: و از آن همه حکمت و آیات الهی که در خانههای شما تلاوت میشود متذکر شوید.» در تفسیر این آیه گفته شده است؛ «منظور، آنچه از حکمتها و پندها است که در قرآن آمده است و(3)«ان الله یحکم ما یرید» یعنی آنچه را که خداوند بخواهد حکمت قرار میدهد، و علت آن برانگیختن بندگان برای رضایت به قضای الهی است.(4)و در آیه «من آیات الله و الحکمة؛ از نشانهها و حکمتهای خدا»،(5)آن حکمت، فهم حقائق قرآن است که مختص به پیامبران اولو العزم است و سایر انبیاء به تبع آن به حقایق و حکمتهای الهی دست پیدا
1) حَکمَ اصله: منع منعاً لإصلاح، و منه سمیت اللِّجام، حَکمةُ الدابّة، فقیل حکمْته و حکمْت الدابة: منعتها بالحکمه . مفردات الفاظ القرآن، صص251 -248، ذیل واژه حکم.
2) احزاب (33)، آیه 34.
3) مائده (5)، آیه 1. قیل تفسیر القرآن، و یعنی مانبّه علیه القرآن من ذلک «ان الله یحکم ما یرید.
4) أیِ: ما یریده یجعله حکمة، و ذلک حثّ للعباد علی الرضی بما یقضیه.
5) احزاب (33)، آیه34؛ از قول سُدی میگوید: هی النبوة یعنی حکمت نبوت است، و قیل: فهم حقائق القرآن و ذلک اشارة الی أبعاضها التی تختص بأولی العزم من الرسل و یکون سائر الانبیاء تبعاًلهم فی ذلک .
میکنند.»(1)
ابن فارس در رابطه با این واژه میگوید: «اصل حکم «حا» و «کاف» و «میم» است و به معنای منع است. و مصدر آن، «الحُکم» است و معنای حُکم منع از ظلم است و اینکه گفته شده: «حکمة الدابه»، یعنی جلوی حیوان را از کاری میگیرند، و این منع کردن به صورت «حکمت الدابة و أحکمتها» هم آمده است. و این حکمت عین همین موارد است، چون حکمت، منع از جهل میکند و میگویی: به شدت جلوی او را میگیرد تا آن چه را دوست دارد انجام ندهد و این به مصلحت او است».(2)البته او را از چیزی منع میکند که بنا بر توضیح بالا مصلحت او در ندانستن آن است، نه اینکه او را خام کند، تا از او سوء استفاده شود.
حاصل معنای این واژه در این کتب، منع شدن از حقیقت چیزی است که فراتر از فهم بشر عادی است؛ لذا راغب، در مفردات ، آن را مختص انبیای اولوالعزم دانسته است و به نظر ما آن ادلهای که اشاره به مخفی بودن علت غیبت دارد در حقیقت حکمت غیبت را بیان میکند. یعنی اگرچه نزد اهلبیت علیهم السلام علت اصلی غیبت واضح و روشن است، ولی به مصالحی لازم است بر ما پوشیده باشد.
1) مفردات الفاظ القرآن، صص251 -148، ذیل واژة حکم.
2) « حکم، الحاء و الکاف و المیم اصل واحد، و هو المنع. و أوّل ذلک الحُکم، و هو المنع من الظلم و سمّیت حَکمة الدابة لانها تَمْنَعُها، یقال: حکمت الدابة و أحْکمتُها... و الحِکمَةُ هذا قیاسُها، لانّها تمنع من الجهل و تقول: حکمت فلاناً تحکیماً: منعُته عمّا یرید» (مقاییس اللغه، ص 258، ذیل واژ ه حکم) .
بنابراین ما هم در این کتاب علل ظاهری را به عنوان علل غیبت و سِرّ - که بر
مردم پوشیده است - را به عنوان حکمت آوردیم؛ چنانکه آیتالله جوادی آملی هم در کتاب «امام مهدی موجود موعود» همین تقسیمبندی را انجام دادهاند(1)که در فصل آخر کتاب،در بخش «نظرات علما» مواردی خواهد آمد.
جناب آقای انوری علت را در زبان فارسی چنین معنا میکند: «سبب یا عامل پیدایش چیزی یا انجام گرفتن کاری، آنچه از وجود آن، چیز دیگری به وجود میآید و با نبودن علت، آن از بین میرود».(2)
و در لسان العرب چنین آمده است:(3)
علت، کاری است که فاعل خود را از حاجت اصلی خود دور میکند، مثل اینکه آن علت شغل دوم فاعل شود و از کار اول منع کند. و در گفتار عاصم بن ثابت چنین آمده است: «ما علّتی و انا جلدٌ نابل؟؛ وقتی سخت کوش هستم عذری ندارم» یعنی با توجه به اینکه تمام ابراز و مقدمات جنگ را آماده دارم، عذری برای ترک جهاد ندارم؛ لذا علت را در مقام عذر آورده است.
و در ادامه، علت را به معنای سبب میآورد و استناد به کلام عایشه میکند که چون عبدالرحمن با شلاق شتر را زد، به پای من هم ضربه خورد؛ یعنی سبب ضربه خوردن به پای من، ضربه
1) امام مهدی، موجود موعود، ص128.
2) فرهنگ فشرده سخن، ج2، ص1569، ذیل واژه عل.
3) و العِلّة: الحدث یشغل صاحبه عن حاجته، کانّ تلک العلّة صارت شُغُلاً ثانیاً مَنَعهُ عن شُغلِهِ الاول. و فی حدیث عاصم بن ثابت: ما علّتی و أنا جلدٌ نابل؟ای ما عذری فی ترک الجهاد و معی أُهْبَة القتال، فوضع العِلّة موضع العُذر ( لسان العرب، ج11، ص471، ذیل واژه علل).
زدن به شتر بود. در المنجد هم در معنای علت آمده است: «آن
چیزی است که وجود شئ به آن بستگی دارد و یک شئ خارج از موضوع است که تأثیر در آن میگذارد و «علّة الشئ» یعنی سبب آن چیز».
با توجه به کتب موجود، معنای اول علت، نقص و مریضی است که شخص به خاطر آن علیل شده است و معنای دوم که به آن پرداخته شده است همان معنایی است که در بین فلاسفه و متکلمین مدّنظر است، یعنی عامل به جود آمدن چیزی دیگر.
و در این کتاب، منظور از «علت»، همین معنی است که در اصطلاح مهدوی به عواملی که باعث به وجود آمدن غیبت شدهاند، اطلاق میشود و با از بین رفتن این علت، معلول که غیبت است پایان میپذیرد. لذا در این کتاب معنای دوم علت منظور نظر است که در بحث مهدویت از جایگاه خاصی برخوردار میباشد.
المنجد، عُزلة را به «کناره گیری کردن» معنا میکند.(1)
این کلمه، در فرهنگ جامع نوین به معنای «گوشه نشینی و تنهایی» آمده است.(2)
و در لسان العرب چنین آمده است: «دور شد یک چیزی و «یعزله عزلاً»
یعنی دور میکند او را دور کردنی، یعنی او را دور کرد از بین افراد به جانبی، پس
او از آنها دور شد،(1)
همچنین گفته شده است: «عزلة: رها کرد نفس خودش را. گفته میشود: عزلة عبادت است، «اعتزلت القوم» یعنی جدا شدم از آنها و از آنها دور شدم.»(2)
جناب راغب میگوید «اعتزال، دور شدن از یک چیز به طور عملی است یا به صورت بیزاری فکری یا روحی یا به غیر این دو صورت. «خواه این دوری به وسیلة اعضای بدن باشد یا قلبی باشد. و چه ثلاثی مجرد باشد یا مزید یا باب تفعّل یا افتعال، باز به همان معنی است».(3)
در قرآن کریم نیز آمده است: «و اذ اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله؛(4)[اصحاب کهف به یکدیگر گفتند] شما از این مشرکین و خدایان باطل آنها دوری جستید».
و نیز: «و أَعْتَزِلُکم و ماتَدْعونَ من دون اللهِ؛(5)[حضرت ابراهیم میفرماید] من از شما و بتهایی که به جای خداوند میپرستید دوری میگزینم».
حاصل معنای این واژه، بنا برآنچه از کتب لغت بیان شده، کناره گیری کردن
1) «عَزَل الشیءُ یعزله عزلاً و عزّله فاعتزل و انعزل و تَعَزَّل: نحاه جانباً فتنحی». ( لسان العرب، ج11، ص440، ذیل واژه عزل).
2) «و العُزلة: انعزال نفسُه، یقال: العُزلة عبادةُ. و کنتُ بِمَعْزَلٍ عن کذا و کذا ای کنت بموضع عزلةٍ منه. و اعتزلتُ القومَ ای فارقتهم و تنحَّیت عنهم». (لسان العرب، ج11، ص440، ذیل واژه عزل).
3) «الاعتزال: تجنّبُ الشیء عمالة کانت أو براءة او غیرهما، بالبدن کانَ ذلک أو بالقلب، یقال: عزلتُهُ و اعتزَلْتُهُ، و تَعَزّلتُهُ فاعتزل» (راغب اصفهانی، «مفردات الفاظ قرآن»، ص564).
4) کهف (18)، آیه 16.
5) مریم (19)، آیه148.
شخص از دیگران است و این به آن معنا نیست که شخص برود و دیگر دیده
نشود، بلکه همانطور که از آیات، خصوصاً «فاعتزلوا النساء» فهمیده میشود، آن شخص بین مردم هست، ولی ارتباط با او بسیار محدود و سخت است؛ یعنی شوهر، آن صمیمیت و ارتباط پر شور را با همسر خود ندارد، بلکه یک حالت قهری بین آنها حاکم است. ولی زن در همان خانه و بین اعضای خانواده زندگی میکند. - البته مرحوم کلینی در همان روایتی که اشاره به غیبت و عزلة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد میفرمایند: «ما بثلاثین من وحشة؛ وقتی سی نفر در کنار حضرت هستند ایشان تنها نیستند -(1)و این همان معنایی است که در چگونگی غیبت به آن اشاره میشود. و در بیان تفاوت غیبت حضرت با غیبت بسیاری از انبیاء از آن، سخن به میان میآید.
جناب ابن منظور در لسان العرب میفرماید: «به تمام آن چیزی که از تو پنهان میشود «غیب» میگویند، همچنین آنچه از دیدگان غایب میشود نیز غیب است؛ اگرچه در قلبها وجودداشته باشد و گفته میشود: صدایی را از ورای غیب بالاتر از مکانی که میبینیم آن را شنیدم».(2)
جناب راغب میگوید: «الغیب از غروب کردن خورشید و غیر آن گرفته شده است. یعنی وقتی خورشید از دیدگان پنهان شود، گفته میشود: این چنین از من غایب
شد. خداوند میفرماید: «یا این که از غایبان است»(1)و استمال شده در هر غایب از حس و آن چه از علم انسان غایب میشود. خداوند میفرماید: «و هیچ موجود پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر این که در کتاب مبین (لوح محفوظ) ثبت است.(2)(3)
جناب فراهیدی میگوید: «الغیبة من الغیبوبه و اغابتِ المرأةُ فهی مُغیبةٌ: اذا غاب زوجها؛(4)غیبت از پنهان بودن میآید و اغابت المرأة یعنی زن دور شد، هنگامی که از شوهر خود دور شود».
جناب ابن فارس میگوید: «غیب از «غین» و «یاء» و باء» گرفته شده است و بر پوشیدگی یک چیز از چشمها دلالت میکند. سپس بر این قیاس گفته میشود غیب یعنی آنچه ما نمیبینیم، آن چیزی که جز خداوند آن را نمیداند و گفته میشود: مخفی شد خورشید یا مرد از شهر خودش و «وقعنا فی غیبته و غیابة» یعنی افتاد روی زمین و در آن پنهان شد، خداوند تعالی در داستان یوسف میفرمایند: «او را در نهانگاه چاه بیفکنید(5)»(6).
1) نحل (27)، آیه20.
2) نمل (27)، آیه75.
3) الغیب: مصدرُ غابت الشمس و غیرها: اذا استترتْ عن العین، یقال: غاب عنّی کذا. قال تعالی: «ام کانَ من الغائبین» (نمل (27)، آیه20) و استُعمل فی کل غائب عن الحاسةو عما یغِیبُ عن علم الانسانِ بمعنی الغائب قال: «و ما من غائِبةٍ فی السماء و الارضِ الا فی کتابٍ مبینٍ» (نمل (27)، آیه75. )؛ ( مفردات، ص616، ذیل واژه غیب).
4) کتاب العین، ج2، ص1363، واژه غیب.
5) یوسف (12)، آیه 10.
6) غیب: الغین و الیاء و الباء اصل صحیح یدلُّ علی ستر الشیء عن العیون، ثم یقاس من ذلک الغیب ما غاب، مما لا یعلمه الا الله و یقال: غابت الشمس و غاب الرجل عن بلده وَ وَقَعْنا فی غیبةٍ و غیابةٍ، ای هبطة من الارض یُغابُ فیها، قال الله تعالی فی قصة یوسف علیه السلام «و ألقوه فی غَیَابةِ الجُبِّ». ( مقاییس اللغة، ص779، واژة غیب ).
بنابراین، طبق معنای لغوی و اصطلاحی غیبت، این واژه دربارة کسی استفاده میشود که در قید حیات است ولی از دیدگان مخفی است. غیبت در بحث مهدویت دربارة دو دورة غیبت صغری را (از سال 260 هجری قمری تا 329 هجری قمری) و غیبت کبری (از سال 329 هجری قمری تا کنون) استعمال میشود. این واژه در این کتاب نیز در بحث چگونگی و حقیقت غیبت آمده است و بیان میکند که وضعیت حضرت در زمان غیبت چگونه است که به نظر میآید در توضیحات اهل لغت اشاره به این مطلب شد که فرد غایب در بین مردم قابل دیدن است اگرچه شناخته نمی شود.
ابن فارس میگوید: «التوقیع: ما یلحق بالکتاب بعد الفراغ منه؛(1)توقیع آن چیزی است که بعد از اتمام کتاب به آن ملحق میشود».
ابن منظور میگوید: «توقیع در کتاب، اضافات به آن پس از اتمام کتاب گفته میشود»(2)ازهری نیز گفته است: «توقیع، الحاق نویسنده است برای زیباتر کردن نوشتار خود با قرار دادن مراد خودش در بین سطرهای ضعیف و حذف اضافیها، و این کلمة توقیع از وارد کردن زخم بر پشت حیوانات سواری گرفته شده است،
1) مقاییس اللغة، ص1062، ذیل واژه وقع.
2) و التوقیع فی الکتاب: الحاق شیء فیه بعد الفراغ منه؛ قال الازهری: توقیع الکاتب فی الکتاب المکتوب أن یُجمِلَ بینَ تضاعیف سطوره مقاصد الحاجة و یحذفَ الفضول، و هو مأخوذ من توقیع الدّبَرِ ظهر البعیر، فکانّ الموقَّع فی الکتاب یؤَثّر فی الامر الذی کتِبَ الکتاب فیه ما یؤکده و یوجبه، ( لسان العرب، ج8، ص406، ذیل واژه وقع.
مثل این که کسی که با اضافه یا کم کردن مطالبی، در آن موضوعی که کتاب در رابطه با آن نوشته شده است تأثیر میگذارد، و یا کلامی را تأکید میکند یا تثبیت مینماید».
آقای انوری هم توقیع را چنین معنا میکند: «توقیع، معانی متعددی دارد. اول: مُهر یا امضای پادشاهان و بزرگان در ذیل یا بر پشت فرمان یا نامه. دوم: نوشته و یا دست خط پادشاهان و بزرگان در بالا یا کنار فرمان یا نامه. سوم: سخن پادشاهان و بزرگان در جواب نامهها و دادخواهیها، که معمولاً متضمن نکتهای حکمت آمیز بوده است».(1)
آنچه در این منابع مهم، مشترک است عبارت است از:
اول، توقیع، نوشتة یک صاحب نظر و شخصیت بزرگی است، چرا که بنا بر کتب لغوی عرب هم توقیع به معنای حذف اضافیها و تأثیر ثبت در متن بود.
دوم اینکه توقیع به اضافات و کتابت یک شخصیت بزرگ در کنار نامه یا نوشتة دیگری است و اگر صرف این مطلب باشد، توقیع شامل نوشتههای مستقل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیشود.
البته بنا بر توضیح جناب آقای انوری، پاسخ به نامة افراد توسط پادشاه یا بزرگان را نیز توقیع میگویند؛ در این صورت، این واژه شامل تمام مکتوبات حضرت میشود.
و بنا بر معنای آقای انوری و همچنین بنا بر نقل «فرهنگ بندر ریگی»، به
1) فرهنگ فشردة سخن، ج1، ص688، ذیل واژه توقیع.
امضا یا مهر پادشاه در آخر نامه، توقیع میگویند.(1)در این صورت، توقیع به نوشته اطلاق نمیشود، بلکه مهر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در پشت یا پایان نامهها است.
در این صورت هم اگر نامههای حضرت، همگی ممهور بوده باشد، باز شامل توقیعات میشود و قطعاً برای شناخته شدن نامهها توسط عالمان شیعه، یک امضا یا علامت خاصی در انتهای نامهها وجود داشته است.
در کتب علمای شیعه، به نامهها و فرمانهایی که در زمان غیبت از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به شیعیان رسیده، «توقیع» میگویند.
در کتاب کمال الدین، نوشته مرحوم صدوق و غیبت طوسی و بحار الانوار مرحوم مجلسی، حدود هشتاد توقیع که از ناحیة مقدسه صادر شده؛ ثبت شده است که به لحاظ محتوا، برخی خطاب به سفرا و نواب خاص، برخی خطاب به علما و فقها، بعضی در پاسخ سؤالات شیعیان و برخی در تکذیب و لعن مدعیان و دروغگویانی است که ادعای نیابت حضرت را داشتهاند.(2)
«سنت» در لغت به معنای راه و روش، خوی، عادت، طبیعت و سرشت آمده است.(3)
راغب اصفهانی در معنای سنت مینویسد:
«سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی راه و روشی که او برگزیده است. و سنت خدای تعالی، به راه و روش حکمت او و راه و روش
طاعت او اطلاق میشود.»(1)
در این کتاب، منظور از سنت، روشی است که خداوند متعال در غایب کردن بعضی از انبیای الهی و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد.
در نگارش کتابها و مباحث علمی، دست یافتن به نتیجهای درست و مطلوب، نیازمند به کارگیری روشی نظام مند و صحیح است. بررسیها و کاوشهای علمی به تناسب موضوع و جایگاه علمی آن، روش و راهکار ویژه خود را طلب میکند و با توجه به ساختار علمی این نوشته، از میان روشهای متعدد، از روش کتابخانهای به صورت غالب و برای استقراء کاملتر و دستیابی بهتر به متون کتب مهم، از نرم افزارهای اسلامی موجود استفاده شده است.
1) معجم مفردات الفاظ قرآن، ص251.
در این فصل به بررسی روایاتی که معنای غیبت را بیان کردهاند، میپردازیم. با توجه به اینکه روایات موجود در این موضوع، دو گروه هستند، در ابتدا تناقضی به نظر میآید، اما با دقت در متون روایات تناقض برطرف شده و شبهات، مشخص میشود. در ادامه فصل، به چگونگی غیبت از منظر دو گروه از فرق و مذاهب پرداخته و به شبهات آنان، پاسخ میدهیم.
این نکته قابل ذکر است که منظور از تواتر در مباحث این نوشتار، تواترمعنوی(1)یا تواتر اجمالی(2)میباشد. و سعی بر این بوده است که مباحث سندی طبق روش رایج علمای معاصر باشد تا مطالب، از جامعیت بهتری برخوردار شوند.
1) تواتر اجمالی در اخبار زیادی به دست میآید که دربارة موضوعی واحد اما با الفاظ و مضامین مختلف هستند که در قدر متقین با هم اشتراک دارند و موجب علم اجمالی به صورت حدقل، یکی از این اخبار میشوند. (به نقل از اصول الحدیث و احکام، آیت ا... سبحانی، ص25).
2) تواتر معنوی در مورد اخباری به کار میرود که در عین فراوانی، در معنی و مفهوم، هماهنگ باشند، هرچند اتحادی در الفاظ نداشته باشند. فرقی نمیکند که اتحاد در معنای مطابقی، تضمنی یا التزامی میباشد یا در مخلوطی از همة آنها، (به نقل از پژوهشی در علم رجال، اکبر ترابی، ص444).
معنای لغوی غیبت در فصل پیش ارائه شد؛ اما در روایات، معانی متعددی برای غیبت بیان شده است. در برخی روایات، غیبت به معنای «دیده نشدن» آمده است، بدین معنی که حضرت، مردم را میبینند ولی آنان نمیتوانند حضرت را ببینند. البته این مورد مختص زمان و مکان خاصی میباشد.(1)
در برخی دیگر از روایات، غیبت به معنای «ندیدن جسم» آمده است.(2)در برخی روایات دیگر، غیبت به معنای «دیده شدن و شناخته نشدن» آمده است، بدین صورت که حضرت در بین افراد، حضور، و با آنها برخورد دارند و حتی سخنانی بین آنها رد و بدل میشود ولی آنها حضرت را به عنوان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیشناسند.(3)
در بخش بعد، به تفصیل به این معانی پرداخته شده و علت تعدد این معانی بیان گشته است.
در متون روایی، چگونگی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دو صورت بیان شده است. در برخی، «غیبت شخص» مطرح است و در برخی «غیبت شخصیت».
روایاتی که این معنا از غیبت را بیان میکنند، در حد تواتر است؛ از اینرو، جهت اختصار، فقط روایات کتاب شریف کافی را آورده و به ذکر آدرس روایات در منابع دیگر کفایت میکنیم. لازم به ذکر است که سعی شده از چهار منبع اصلی مهدویت، یعنی کافی، کمال الدین، غیبت نعمانی و غیبت طوسی به طور کامل استفاده شود. روایات کتاب شریف کافی عبارتند از:
1. عدة من اصحابنا عن جعفر بن محمد عن ابن فضال عن الریان بن الصلت قال: سمعت ابالحسن الرضا علیه السلام یقول -و سئل عن القائم - فقال: لا یری جسمه و لا یسمی اسمه.(1)
ریان بن صلت میگوید: از امام رضا علیه السلام درباره قائم سؤال شد. ایشان فرمودند: «جسمش دیده نمیشود و نام او برده نمیشود.»(2)
توضیح: مرحوم مجلسی در مرآة العقول این روایت را موثق میدانند.(3)البته این مسلّم است که به صرف یک نفر، از بررسی سند بینیاز نمیشویم، ولی با توجه به روش خاص و دقیق مرحوم مجلسی در مرءآۀ العقول، هیچ یک از صاحب نظران، روایات توثیق شده این کتاب را تضعیف نکردهاند. به این دلیل، ما روایتی را که مرحوم مجلسی توثیق کند از بحث سندی بینیاز میدانیم.(4)
داود بن قاسم گوید: شنیدم امام هادی علیه السلام فرمود: «جانشین بعد از من، حسن است؛ چگونه خواهد بود حال شما نسبت به جانشین بعد از او؟ عرض کردم: «فدای شما شوم، از چه رو؟» فرمود: «زیرا خودش را نمی بینید و برای شما روا نیست نامش را ببرید». عرض کردم: «پس چگونه از او یاد کنیم؟» فرمود: «بگویید: حجت از آل محمد علیهم السلام .»(2)
توضیح: مرحوم مجلسی در مرآة العقول میفرمایند: «لاترونَ شخصه یعنی عموماً و در تمام اوقات نمیتوان حضرت را شناخت».(3)البته این عبارت، نیاز به توضیح دارد که در بحث بعدی میآید.
مبثوث علمهم و آدابهم فی قلوب المومنین مثبتة فهم بها عاملون...(1)
یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام که مورد اطمینان است گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام چنین فرمود:
«... بار خدایا! همیشه حجتهایی از جانب تو، بر روی زمین هستند.... آن حجت یا ظاهر است و فرمانروایی نمیکند (فرمان او را اطاعت نمیکنند) و یا پنهان است و انتظارش را میکشند. اگر در حال صلح (متارکه جنگ میان مسلمین و کفار) شخص آن حجج از مردم نهان باشد، دانش دیرین و ثابت [منتشر] ایشان از مردم نهان نیست، و آدابشان در دلهای مؤمنین پابرجاست و طبق آن عمل کنند....»(2)
عبید بن زراره می گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: «مردم، امام خود را نیابند، امام در مراسم حج (واجب) حاضر شود و مردم را ببیند، ولی آن ها او را نبینند».(4)
مرحوم مجلسی در مرآة العقول در توضیح این حدیث میفرمایند: «و موسم الحج» از نظر فیروز آبادی یعنی محل اجتماع مردم. شاید مراد از «فیراهم
ولایرونه» این باشد که او مردم را میبیند و میشناسد ولی مردم او را نمیشناسند؛ همانطور که مرحوم صدوق از محمد بن عثمان عمری نقل میکند که او گفت: «و به خدا سوگند همانا صاحب این امر، هر سال در مراسم حج حاضر میشود. پس مردم را میبیند ومیشناسد وبعضی مردم او را نمیشناسند». بنابراین حدیث «رؤیه»به معنای شناختن است(حضرت را میبینند ولی نمیشناسند».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «حضرت قائم علیه السلام دو غیبت دارد (غیبت صغری و کبری) در یکی از آن دو غیبت (کبری) در مواقف حج حاضر می شود، مردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند».(3)
قابل ذکر است که روایات متعددی به همین مضمون در مهمترین منابع مهدوی از جمله کتب شریف کمال الدین و تمام النعمه(4)، الغیبه نعمانی (5)و الغیبة طوسی(6)آمده است.
1) مرآة العقول، ج2، ص42.
2) کافی، ج 1، ص 400.
3) اصول کافی، ترجمه جواد مصطفوی، ج2، ص 138، ح 12.
4) ر.ک: کمال الدین، ص132، 345، 351، 370، 381، 410، 411 و 440. (لازم به ذکر است این آدرسها متعلق به کمال الدین تک جلدی میباشد).
5) الغیبة، نعمانی، ص175 (سه روایت) و ص176.
6) الغیبة، شیخ طوسی، ص161، ح119 و ص202، ح169.
با توجه به تکثر روایات در این باب - که از حد استفاضه هم میگذرد - نیازی به بررسی سند یک به یک آنها نیست؛(1)چنانکه مرحوم آیت الله خویی (رحمة الله) در بحث رجالی دربارة عمرو بن الحمق میفرمایند: «اگرچه روایات آمده، ضعیف هستند، ولی از حد استفاضه بالاتر است و بر مبنای همان، روایات و وثاقت ایشان، ثابت است».(2)علاوه بر اینکه تمامی این روایات، اولاً از منابع اولیة مهدویت میباشند، ثانیاً مؤلفانی چون مرحوم کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی آنها را گردآوردهاند و ثالثاً وجود پنج روایت در کتاب شریف کافی و توثیق برخی از این روایات توسط علامه مجلسی (رحمة الله) در مرآة العقول که به سختی روایتی را قبول میکنند -، خود گواه قطعی بر صحت استناد به این مجموعه روایات میباشد.
با نگاه به متن روایات مذکور، به این الفاظ کلیدی برمیخوریم:
«لایری جسمه»(3)(جسمش دیده نمیشود)
«یغیب عنهم شخصه»(4)(شخص او از آنها غایب میشود)
«لا ترونَ شخصه»(5)(بدن و جسم حضرت را نمیبینند)
«غاب عن الناس شخصهم»(6)، (شخص آنها از نظر مردم غایب میشود)
«و لایرونه»(1)(او را نمیبینند)
که تمامی این الفاظ، بر غیبت شخص، تصریح کامل دارد.
در نتیجه دلالت این روایات بر صورت اول از غیبت، واضح است؛ چون این الفاظ بر عدم دیدن جسم و شخص دلالت دارند، که در حقیقت، هر دو به یک معنی است.
یادآوری
در اینجا این مسئله مطرح میشود که اگر معنای غیبت را غیبت شخص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدانیم، باید لازمة آن را هم بپذیریم؛ یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچگاه در مرآ و منظر انسانها قرار نخواهند گرفت و حتی در مراسم حج هم به صورت نامرئی حاضر میشوند و کسی حضرت را نمیتواند ببیند، مگر خواص از انسانهای پاک که لایق دیدار باشند؛ و این برداشت متعارض با روایات صورت دوم از معنای غیبت میباشد. که انشاء الله بعد از بررسی روایات صورت دوم، مفصل به این مسئله پاسخ داده خواهد شد.
در این قسمت، روایات بیانگر این معنا هستند که غیبت حضرت، در حقیقت. غیبت شخصیت است نه شخص؛ بدین صورت که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در بین مردم زندگی میکنند بدون اینکه مردم ایشان را بشناسند، مگر افراد خاصی که خداوند صلاح بداند. در نتیجه یا با روایات قسمت قبل متعارض هستند و یا غیبت حضرت
1) کافی، ج1، ص398، 400، ح12؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص133،440؛ الغیبة، ص175.
را از بُعد دیگری معنا میکنند؛ یعنی در بعضی مواقع، مردم، حضرت را میبینند ولی نمیشناسند و در بعضی مواقع، اساساً ایشان دیده نمیشود.
روایات این باب عبارتند از:
1. حدثنا أبی رضی الله عنه قال: حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری، عن أحمد بن هلال، عن عبد الرحمن بن أبی نجران، عن فضالة بن أیوب، عن سدیر قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: إن فی القائم شبه من یوسف علیه السلام قلت: کأنک تذکر خبره أو غیبته؟ فقال لی: ما تنکر من ذلک هذه الامة أشباه الخنازیر، إن إخوة یوسف کانوا أسباطا أولاد أنبیاء، تاجروا یوسف وبایعوه وهم إخوته وهو أخوهم فلم یعرفوه حتی قال لهم: «أنا یوسف» فما تنکر هذه الامة أنه یکون الله عزوجل فی وقت من الاوقات یرید أن یستر حجته، لقد کان یوسف علیه السلام إلیه ملک مصر، وکان بینه وبین والده مسیرة ثمانیة عشر یوما فلو أراد الله عزوجل أن یعرفه مکانه لقدر علی ذلک، والله لقد سار یعقوب وولده عند البشارة مسیرة تسعة أیام من بدوهم إلی مصر، فما تنکر هذه الامة أن یکون الله عزوجل یفعل بحجته ما فعل بیوسف أن یکون یسیر فی أسواقهم ویطأ بسطهم وهم لا یعرفونه، حتی یأذن الله عزوجل أن یعرفهم بنفسه کما أذن لیوسف حتی قال لهم «هل علمتم ما فعلتم بیوسف وأخیه إذ أنتم جاهلون قالوا إنک لانت یوسف * قال أنا یوسف وهذا أخی»(1).
سدیر صیرفی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «در قائم علیه السلام شباهتی به یوسف علیه السلام وجود دارد». گفتم: «گویا از حیرت یا غیبت یاد میکنید».
1) کمال الدین وتمام النعمه، ج2، ص14.
فرمود: «این امّت چگونه آن را انکار میکند؟ برادران یوسف، همه، اسباط و اولاد پیامبران بودند؛ اما با یوسف تجارت کردند و او را فروختند در حالی که او برادر آنها بود و [بعدها که با او مراجعه شدند] او را نشناختند تا آن که به آنها گفت: من یوسف هستم. پس چگونه این امت انکار میکنند که خدای تعالی در وقتی از اوقات اراده فرماید که حجّتش را مستور کند؟ یوسف سلطان مصر بود و بین او و پدرش هجده روز راه بود و اگر خدای تعالی میخواست جای او را به وی نشان میداد و بر آن کار توانا بود. به خدا سوگند، وقتی مژدة یوسف را به یعقوب و فرزندانش دادند، آن راه را در نه روز طی کردند و از بیابان و سرزمینی که بودند خود را به مصر رسانند، پس چگونه این امّت انکار میکنند که خدای تعالی با حجّتش همان کند که با یوسف کرد؟ او - حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - در بازارهایشان راه میرود و بر بساط آنها پا مینهد، امّا آنها او را نمیشناسند تا آنکه خدای تعالی اذن فرماید که خود را به آنان معرّفی نماید؛ هم چنانکه به یوسف اذن داد و به آنها گفت: آیا میدانید که در نادانی با یوسف و برادرش چه کردید؟
گفتند: آیا تو یوسفی؟ گفت: آری من یوسفم و این هم برادر من است.»
عبد الله بن جعفرالحمیری:
مرحوم آقای خویی میفرماید: «ایشان، بزرگ اهل قم و نزد آنها بسیار وجیه بود و 75حدیث از او نقل شده است». همچنین ایشان او را ثقه میداند(1).
1) معجم رجال الحدیث، ج11، ص148.
احمد بن هلال: توقیعی از ناحیه مقدسه در ذم او صادر شده است؛ اما مرحوم آقای خویی میفرماید: «فساد مذهب، ربطی به توثیق در روایت ندارد، علاوه بر اینکه مرحوم نجاشی هم ایشان را صالح الروایه میداند و در نهایت، ایشان را ثقه معرفی میکند»(1). بنابراین ایشان از نظر عقیده، مردود و از نظر روایت، طبق نظر مذکور، توثیق شده است.
عبدالرحمان بن أبی نجران:
مرحوم آقای خویی میفرماید: «مرحوم نجاشی ایشان را توثیق کردهاند و او در سند 220 روایت آمده است؛ لذا ایشان ثقه است»(2). توثیق او از جانب مرحوم آقای خویی به استناد کلام مرحوم نجاشی میباشد، و اگرچه برخی عالمان رجال، او را ضعیف شمردهاند،(3)وجود او در سند بسیاری از روایات، بر وثاقتش دلالت میکند.
فضالة بن أیوب:
مرحوم آقای خویی میفرماید: «مرحوم نجاشی و شیخ طوسی، ایشان را ثقه میدانند و جناب برقی نیز او را از اصحاب اجماع میداند، در نتیجه ایشان ثقه است. به علاوه اینکه او در سند417 روایت آمده است»(4).
سدیر:
مرحوم آقای خویی، روایات مدح و ذم او را نقل کرده، روایات ذم را ضعیف
دانسته و در مقابل، بعضی از روایات مدح را صحیح و بدون معارض شمرده است؛ لذا ایشان، او را ثقه میداند(1).
نتیجه اینکه این حدیث شریف از نظر سند قابل خدشه نبوده و صحیح السند است. البته جای تأمل در رابطه با احمد بن هلال باقی است.
این روایت، غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به ناشناس بودن حضرت یوسف علیه السلام تشبیه کرده است؛ یعنی برادران یوسف با برادر خود معامله کردند در حالی که او را نشناختند و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم بین مردم زندگی میکند و با آنها مراوده دارد ولی آنها حضرت را بما هو حجةالله نمیشناسند، تا زمانی که خداوند به او اجازة معرفی کردن خود را بدهد؛ همانطور که وقتی به یوسف علیه السلام چنین اجازهای داده شد،خود را معرفی کرد و برادران، او را شناختند. نتیجه این که این روایت، هم از نظر سند و هم دلالت، تام است و بر معنای مورد نظر دلالت کامل دارد.
1) معجم رجال الحدیث، ج9، ص 36.
من ورائکم فتنا مظلمة عمیاء منکسفة لا ینجو منها إلا النومة»، قیل: «یا أمیر المؤمنین وما النومة؟» قال: «الذی یعرف الناس ولا یعرفونه. واعلموا أن الارض لا
تخلو من حجة لله عزوجل ولکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم وجورهم وإسرافهم علی أنفسهم ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجة لله لساخت بأهلها ولکن الحجة یعرف الناس ولا یعرفونه کما کان یوسف یعرف الناس وهم له منکرون»، ثم تلا: «یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول إلا کانوا به یستهزؤن»(1).
مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «یک خبر که آن را درک میکنی بهتر است از ده خبر که صرفاً آن را روایت میکنی. همانا هر حقی دارای حقیقتی است و هر کار درستی را نوری است»، سپس فرمود: «و به خدا سوگند، کسی از شیعیان خود را فقیه نمیشماریم تا اینکه سخنی به او گفته شود و او رمز آن را دریابد، همانا امیرالؤمنین علیه السلام بر منبر کوفه فرمود: «به راستی که فتنههایی ظلمانی و کدر و تاریک پشت سر دارید که جز نومه کسی از آن نجات نمییابد». به آن حضرت عرض شد: «ای امیرمؤمنان! نومه چیست؟» فرمود: «کسی است که مردم را میشناسد ولی مردم او را نمیشناسند، و بدانید که زمین از حجّت خدای عزّوجل خالی نمیماند، ولی خدای عزیز، بهزودی، دیده خلقش را از او نابینا میکند به خاطر ظلم و جور و زیادهروی آنان نسبت به خودشان. و اگر زمین یک ساعت از حجت خدا خالی بماند، اهل خود را فرو میبرد. لکن آن حجّت، مردم را میشناسد و آنان او را نمیشناسند، چنانکه یوسف، مردم را (برادرانش را) میشناخت و آنها او را نمیشناختند.» سپس آن حضرت، این آیه را
1) الغیبه، نعمانی، ص141.
تلاوت فرمود: «ای دریغ بر بندگان! پیامبری بر ایشان نیامد مگر این که او را به مسخره گرفتند».(1)
محمد بن همام:
مرحوم شیخ طوسی در فهرست میفرمایند: «او، محمد بن همام اسکافی، با کنیة أبا علی، از راویان جلیل القدر و ثقه میباشد. و او دارای روایات کثیر است».(2)
حسن بن محمد بن جمهور:
مرحوم نجاشی ایشان را ثقه میدانند.(3)ابن داوود هم در رجال خود ایشان را ثقه معرفی کردهاند.(4)
محمد بن جمهور:
آیت الله خویی (رحمة الله) فقط کلام مرحوم شیخ طوسی را نقل میفرمایند، مبنی بر اینکه ایشان از اصحاب امام صادق علیه السلام است و میفرمایند: «در کتب رجالی، کلام دیگری در رابطه با مدح و ذم ایشان وجود ندارد.»(5)البته ایشان، او را با توجه به
1) الغیبه، ترجمه محمد جواد غفاری، ص 198.
2) فهرست، شیخ طوسی، ص217، رقم 612. مرحوم آیت الله خویی ذیل عنوان «محمد بن ابی بکر همام» بنا بر نقل بزرگان رجال، همچون مرحوم نجاشی و شیخ طوسی در فهرست و رجال، ایشان را از اعاظم و ثقات راویان میدانند. (ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج15، ص245، رقم 9992).
3) رجال، نجاشی، ص62، رقم 144.
4) رجال، ابن داوود، ص77، رقم 455.
5) معجم رجال الحدیث، ج5، ص117، رقم 2265.
حضور در سند تفسیر قمی و کامل الزیارات، ثقه میداند. (1)
مرحوم تستری نیز در قاموس الرجال روایات خالی از غلو و تغلیظ ایشان را
قبول می کند. (2)
عن بعض رجاله:
این مطلب مبهم است؛ لذا برای ما فرد یا افراد ناقل این حدیث، دقیقاً مشخص نیست؛ از اینرو حدیث، مرسل است.
مفضل بن عمر:
مرحوم آقای خویی در رجال بعد از آوردن روایات مدح و ذم، و ثابت دانستن روایات مدح و رد روایات ذم و توثیق او توسط بزرگانی چون شیخ مفید و اعتماد شیخ طوسی بر ایشان، او را ثقه میدانند.(3)
با توجه به اینکه در سند حدیث، افرادی مجهول باقی ماندهاند، حدیث از نظر سند ضعیف است؛ ولی با توجه به اینکه روش عالمان دین چنین است که به صرف ضعف سند، حدیث را کنار نگذاشته و به متن حدیث رجوع میکنند، این حدیث قابل استناد است؛ چرا که مضمون حدیث، دال بر غیبت شخصیت است و مؤیداتی از روایات صحیح السند بر آن، وجود دارد. لذا با توجه به اینکه متن حدیث شبیه متن روایات دیگر است، قابل استناد میباشد. در صورتی که متن حدیث متفرد بود و حدیث دیگری در تأیید آن وجود نداشت، میتوانستیم آن را
کنار بگذاریم، و حال آنکه چنین نیست.
با توجه به وجود دو عبارت در متن حدیث، دلالت این حدیث بر معنای مورد نظر قطعی میباشد.
اول: «الذی یعرف الناس و لا یعرفونه؛ کسی که مردم را میشناسد و مردم او را نمیشناسند».
دوم: «ولکن الحجة یعرف الناس ولایعرفونه؛ ولیکن حجت خدا مردم را میشناسد ولی مردم او را نمیشناسند».
این دو عبارت، تصریح بر معنای مورد نظر دارد که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در بین مردم میآیند و با آنها ارتباط فیزیکی دارند، ولی مردم، حضرت را دیده ولی نمیشناسند.
نتیجه: ما این حدیث را به خاطر وجود تأییداتی دربارة متن آن، قابل استناد دانسته و دلالت آن بر مطلب را کامل میدانیم.
والتحمت العصبیة»، و فی بعض النسخ - لا ینصرون وتدلهت وأکثرت فی قولها إن
الحجة هالکة والامامة باطلة، فورب علی، إن حجتها علیها قائمة ماشیة فی طرقها، داخلة فی دورها وقصورها جوالة فی شرق هذه الارض وغربها، تسمع الکلام، وتسلم علی الجماعة، تری ولا تری إلی الوقت والوعد، ونداء المنادی من السماء ألا ذلک یوم [ فیه ] سرور ولد علی وشیعته. (1)
عمرو بن سعد از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است: روزی حضرت به حذیفه ابن یمان فرمود: «ای حذیفه! با مردم آنچه را که نمیدانند (نمیفهمند) نگو که سرکشی میکنند و کفر میورزند... تا آن زمان که غایب شونده از فرزندان من، از دیدگان مردم پنهان شود و مردم از مفقود شدن یا کشته شدن یا مرگش سخن بگویند. فتنه شدّت میگیرد، و بلا نازل میشود و آتش جنگ قبیلهای بر افروخته میگردد [و در برخی نسخها چنین اضافه شده است:]... و یاری نمیشود و این سخن که حجّت از میان رفته و امامت باطل شده است، فراوان میشود (بر سر زبانها میافتد). به خدای علی قسم که حجّت امت، همان هنگام ایستاده و در راه آنان گام بر میدارد به خانهها و کاخهایشان داخل میشود، در شرق و غرب زمین در گردش است، گفتهها را میشنود و بر جماعت آنان سلام می کند؛ او میبیند اما دیده نمیشود تا زمان و وعدهاش فرا رسد و منادی از آسمان آواز دهد که «هلا! امروز روز شادی فرزندان علی و شیعیان او است».(2)
احمد بن محمد بن سعید:
مرحوم آیت الله خویی، ایشان را ثقه میدانند و برای اثبات کلام خود، به نظر مرحوم نجاشی و برخی علمای رجال استناد میکنند.(1)
احمد بن محمد الدینوری:
مرحوم آیت الله خویی ایشان را از مشایخ مرحوم صدوق میدانند و نام ایشان را همراه با «رضی الله عنه» ذکر کردهاند.(2)وثاقت ایشان به مبانی علما در وثاقت شیوخ اجازه بر میگردد؛(3)اگر چه صرف ترضّی دلالت بر مدح ندارد.
الحصین (الخضر) بن عبد الرحمن:
مرحوم آیت الله خویی، آنجناب را حسن میدانند و تصریح میکنند که وی نزد نجاشی وجاهت خاصی داشته است.(4)در کتب رجالی نامی از این شخص، با عنوان «الخضر بن عبدالرحمن» که علامه مجلسی نقل کرده است، یافت نشد؛ لذا به نظر میآید، ایشان همان «الحصین بن عبدالرحمن» باشند.(5)
عمرو بن سعد (سعید):
در کتب رجالی شخصی به اسم «عمرو بن سعد» از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام یافت نشد، وی با عنوان «عمرو بن سعد بن العاص» درکلام آیت الله خویی وجود دارد که تبحر ایشان را میرساند. مرحوم خویی میفرماید: «در توضیح و
شخصیتشناسی برادرش، جناب أبان، گفته شد که عمرو بن سعید» از بیعت با ابوبکر سرباز زد تا آنجا که اهلبیت علیهم السلام به خاطر حفظ جان عمرو او را ابو بیعت
فرا خواندند. البته از پایبندی به بیعت در ادامه زندگی او اطلاعی یافت نشد.(1) بنابراین وثاقت راوی، متزلزل است.
اما دربارة باقی روایت کنندگان حدیث - که اسامی آنها نیامد - مدح و ذمی وجود ندارند و مجهول میباشند. لذا سند روایت ضعیف است؛ اگرچه ضعف سند با وجود روایات صحیح دال بر صحت متن، مشکلی برای متن حدیث ایجاد نمیکند.
اشاره به چند نکته در متن حدیث برای بررسی بهتر آن، لازم است.
در قسمتی از روایت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حق من دعا کردند که خداوند متعال در نسل من شخصی را همانند حضرت عیسی علیه السلام قرار دهد.»(2)دو نکتة مهم در زندگی حضرت عیسی علیه السلام مد نظر است؛ اول: حفظ جان حضرت توسط خداوند از دست دشمنان و دوم: انتقال ایشان به مکانی خاص. (البته نوع این مکانها متفاوت است؛ همانطور که در ادامه خواهد آمد)
تصریح حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به این نکته که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کوچهها قدم میزند و در قصرها و خانههای مردم داخل میشود و در شرق و
غرب زمین گردش میکند، برای اثبات وجود حضرت در بین مردم کفایت میکند.
را میشنود و بر آنها سلام میکند» اشاره بر این مطلب دارد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردم را میبینند و چون مردم را میبینند بر آنها سلام میکنند. لذا عبارت بعد که فرمود: «تری و لا یُری؛ میبیند و دیده نمیشود» اشاره بر عدم معرفت نسبت به ایشان دارد، چرا که آنها قطعاً حضرت را میبینند، چون حضرت بر آنها سلام میکنند. از این رو، معنای «لایُری» یعنی اینکه حضرت شناخته نمیشوند. البته توضیح کاملتر در آخر روایات میآید. در نتیجه دلالت این حدیث بر معنای مورد نظر قطعی و کامل است.
با وجود روش خاص و دقیق مرحوم مجلسی در مرآة العقول در رابطه با نقد روایات کتاب شریف کافی، ایشان این روایت را «حسن» معرفی میکند و ما همین کلام ایشان را برای اثبات صحت سند روایت کافی دانسته و به بحث سندی این روایت نمیپردازیم.(2)
البته این نکته قابل ذکر است که مرحوم محمد باقر مجلسی میفرمایند: «عمل به تمام روایات کتاب کافی در صورت عدم تعارض با روایات صحیحتر جایز است، ولی از باب ترجیح راجح بر مرجوح، اسانید روایات کافی را بررسی میکنم
و اعتبار تمام روایات کافی، منافاتی با اقوی بودن برخی از روایات نسبت به برخی دیگر ندارد».(1)
این روایت هم دلالت بر غیبت شخصیت میکند؛ چرا که اشاره به عدم شناخت حضرت یوسف علیه السلام از سوی مردم دارد. کلمة «خاطبوه» دلالت بر این مطلب دارد که مردم حضرت یوسف علیه السلام را میدیدند و ایشان را مورد خطاب هم قرار میدادند ولی نمیشناختند و نمیدانستند که ایشان، همان پیامبر موعود است. این روایت، همچنین اشاره دارد بر اینکه برادران یوسف از او خرید میکردند در حالی که او را نمیشناختند و این همان معنایی است که در صورت دوم به آن میپردازیم.
به خدا قسم، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هر سال در مراسم حج حاضر شوند و مردم را میبینند و میشناسند ولی مردم ایشان را میبینند و نمیشناسند.
مرحوم صدوق و محمد بن عثمان عمری از اجلّاء و بزرگان شخصیتهای شیعه میباشند، البته این روایت در کتاب کمال الدین هم آمده که محمد بن موسی بن متوکل نیز در سند آن روایت است. مرحوم آیت الله خویی ایشان را ثقه
میدانند و توثیق خود را مستند به توثیق بزرگانی چون مرحوم صدوق، علامه حلی، ابن داود و سید بن طاووس کردهاند.(1)
علاوه بر اینکه مرحوم محمد تقی مجلسی، پدر علامه مجلسی هم میفرمایند: «روی عن محمد بن عثمان العمری فی الصحیح».(2)
در نتیجه حدیث از نظر سند صحیحه میباشد.
از این حدیث نیز دقیقاً معنای دوم غیبت به دست میآید؛ لذا دلالت متن روایت بر معنای مورد نظر کامل میباشد.
عیسی، و اما سنةٌ من یوسف فالستر یجعلُ الله بینه و بین الخلق حجاباً، یرونه ولا یعرفونه، و اما سنةٌ من محمد صلی الله علیه و آله و سلم فَیهتَدی بهداه و یسیر بسیرته».(1)
ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «در صاحب این امر، سنتهایی از انبیاء وجود دارد؛ سنتی از موسی بن عمران، سنتی از عیسی، سنتی از یوسف و سنتی از
محمد صلی الله علیه و آله و سلم .
اما سنّت او از موسی بن عمران آن است که او نیز خائف و منتظر است، اما سنّت او از عیسی آن است که در حق او نیز همان میگویند که دربارۀ عیسی گفتند، اما سنت او از یوسف مستور بودن است، خداوند بین او و خلق حجابی قرار میدهد، مردم او را میبینند و نمیشناسند، و اما سنت او از محمد صلی الله علیه و آله و سلم آن است که به هدایت او مهتدی میشود و به سیرة او حرکت میکند».(2)
راویان حدیث، همه ثقه هستند؛ غیر از علی بن محمد بن شجاع که مرحوم آیت الله خویی دربارة او میفرمایند: «ایشان مجهول هستند».(3)
اما دربارة علی بن ابی حمزه بین رجالیون، خصوصاً رجالیون معاصر اختلاف وجود دارد؛ اما به نظر میآید که میتوان مشکل سند را از ناحیة ایشان حل کرد. چرا که اولاً روایات صحیحی که متن این روایت را تأکید میکند، وجود دارد و ثانیاً شخصیتی مثل یونس بن عبدالرحمن- که در عظمت او همین بس که واقفه با
مال فراوان هم نتوانستند او را به سمت خودشان سوق دهند(1)- از او نقل حدیث کرده است و این، دلالت بر این مطلب دارد که حدیث قبل از انحراف علی بن ابی حمزه صادر شده است و الا بعد از انحراف، بعید است که یونس بن عبدالرحمن از او روایت نقل کند.
نتیجه: حدیث از ناحیة علی بن محمد شجاع ضعف دارد، ولی به علت وجود
روایات صحیح دیگر، میتوان به آن استناد کرد.
در این روایت، به وجود اوصافی از انبیاء الهی در حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است. وصفی که از حضرت عیسی علیه السلام در امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد، این است که مردم، ایشان را میبینند ولی نمیشناسند و قبلاً در رابطه با حضرت یوسف علیه السلام این مطلب گفته شد که مردم، جسم حضرت یوسف را میدیدند و با او معامله میکردند ولی ایشان را نمیشناختند. و این همان معنای مورد نظر از صورت دوم است؛ لذا دلالت روایت بر معنای مورد نظر تمام است.
بررسی یک سؤال
در این مرحله پاسخ به این سؤال لازم به نظر میرسد که روایات گروه اول، عدم رؤیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و روایات گروه دوم رؤیت حضرت و عدم شناخت ایشان از سوی مردم را بیان میکنند؛ آیا این دو دسته از روایات با هم تناقض ندارند؟
میتوان به دو صورت پاسخ این سؤال را بیان کرد. اول، از طریق توضیح
1) معجم رجال الحدیث، ج21، ص209.
واژگان احادیث و دوم، بیان نظر عالمان شیعه در رابطه با غیبت.
پاسخ اول
صورت اول: با نگاه به روایات گروه اول، به چند واژه کلیدی برخورد میکنیم که اگر معانی این را به خوبی مشخص کنیم، تناقضی در بین این روایات به چشم نخواهد خورد.
عبارت اول: «فیراهم و لا یرونه» این عبارت، در شش روایت آمده و در دو روایت نیز عبارت «یری الناس و لایرونه» آمده است. به نظر میآید که روایات
گروه دوم برای ما واژة «ولایرونه» را معنا میکنند و آن هم به دو صورت صریح و غیر صریح.
مرحوم صدوق در کمال الدین و تمام النعمه و من لا یحضره الفقیه(1)و شیخ طوسی در الغیبه(2)از جناب محمد بن عثمان عمری روایت کردهاند که ایشان فرموده است: «به خدا قسم، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در هر سال در مراسم حج حضور مییابند. یری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه». با این بیان، در حقیقت، واژه «یری الناس و لا یرونه» - که در روایات قبل بود - به دیدن و نشناختن معنی میشود. با این تفسیر و تبیین، هشت روایت از گروه اول، هممعنا با روایات گروه دوم خواهد شد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت دیده میشوند ولی شناخته نمیشوند.
از لحاظ سند هم، این حدیث، در بالاترین مرتبه قراردارد ومرحوم مجلسی
اول تعبیر«فی الصحیح» از این روایت داشتهاند.(1)
اما به صورت تلویحی نیز بعضی از روایت گروه اول، معنای گروه دوم را به ذهن متبادر میکندد. مثلاً بعضی روایات، چگونگی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را همانند غیبت حضرت یوسف معنی کردهاند؛ به این معنا که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم مانند حضرت یوسف علیه السلام بین مردم رفت و آمد دارند و با آنها خرید و فروش میکنند، لذا در زمان غیبت هم انسانها حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را میبینند ولی نمیشناسند. از طرف دیگر، این گونه روایات معنای غیبت را در تمام زمانها و
مکانها بیان میکند، نه خصوص زمان حج؛ لذا در غیر زمان حج هم حضرت دیده میشود ولی شناخته نمیشود.
آن چنانکه از متن احادیث معتبر - به خصوص حدیث نایب خاص حضرت - به دست آمد، عدم «رؤیت» که در برخی از روایات بیان شده است، به معنای عدم شناخته شدن است. با این توصیف، هشت روایت از تناقض احتمالی خارج شدند و با توجه به وجود پانزده روایت در قسمت اول، هفت روایت دیگر باقی ماندند.
عبارت دوم: «لاترون شخصه»
در برخی روایات، این عبارت و در برخی روایات دیگر، عبارت «یغیب عنکم شخصه» آمده است.
در رابطه با این واژه دو پاسخ به نظر میرسد.
یک: به نظر میآید معنای واژه «لاترون شخصه» با واژة «لایرونه» تفاوتی
1) ر.ک: روضة المتقین، ج5، ص362.
نداشته باشد و هر دو از یک مطلب خبر میدهند و آن، عدم دیده شدن حضرت توسط انسانها است، که پاسخ آن داده شد.
دو: این واژه در پنج روایت ذکر شده، که یکی از آن روایات، از وجود مقدس امیر المؤمنین علی علیه السلام صادر شده است و این روایت، خود، راه گشا برای معنای مطلوب است؛ چرا که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ضمیر را به صورت جمع به کار بردهاند. آنجا که میفرمایند: «... ان غاب عن الناس شخصهم فی حال هدنتهم...» و این، در حالی است که غیبت، مختص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. پس با توجه به استمعال ضمیر جمع در کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، واضح است که معنای این لفظ، فراتر از ندیدن جسم و غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده و بلکه خانه نشین بودن
امامان دیگر را هم شامل میشود. خانه نشینی امامانی چون امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام که برای بسیاری از شیعیان چیزی کمتر از غیبت نبوده است.
همچنین مرحوم مجلسی در توضیح «لاترون شخصه» میفرمایند: «یعنی همیشه و در تمام اوقات نمیتوان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دید.»(1)یعنی یک شیعه نمیتواند در طول عمر خود، دائم حضرت را ببیند، ولی اگر موفق به دیدار ایشان بشود، ولو فقط یکبار، نمیتواند ایشان را بشناسد. لذا این ضمیر جمع در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام معنای غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از «دیده نشدن» خارج میکند و به «دیده شدن و شناخته نشدن» توسعه میدهد.
نتیجه: این پنج روایت هم تعارضی با روایات گروه دوم ندارند و در حقیقت
1) مرآة العقول، ج3، ص393.
به عدم دسترسی شیعیان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره دارد، چرا که نمیتوانند در کنار امام زمان خود بنشینند و گفتگو کنند.
عبارت سوم: «لایری جسمه»
این واژه فقط در دو روایت آمده است.
به نظر میآید دو پاسخ مذکور در واژة قبل برای این واژه هم کار برد داشته باشد؛ چرا که اولاً معنای «لایری جسمه» فراتر از «لایرونه» و «لاترون شخصه» نیست و در حقیقت یک چیز را بیان میکنند و آن، عدم حضور دائمی در کنار شیعیان است. در این صورت، پاسخ واضح است.
ثانیاً «شخص» به معنای «جسم» است؛ چنانکه معنای غیبت یک شخص را گاهی به جسم نسبت میدهند و گاهی شخصیت، از آنجا که شخص به معنای
جسم است و در صورت عدم حضور جسم یک شخص او را غایب مینامند؛ در تعریف غیبت عدم وجود شخص و جسم در شخص غایب به یک معنا است که در حقیقت، غیبت شخص به غیبت جسم اطلاق میشود و غیبت شخصیت به عدم شناخت شخص، لذا پاسخ دوم قسمت قبل، شامل این واژه هم میشود. در حقیقت جسمیت و شخصیت به بُعد مادی انسان اطلاق میشود.
یک: روایات دستة اول و دوم با هم تناقض ندارند و قابل جمع هستند.
دو: روایات گروه اول از فراق طولانی بین شیعیان و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن میگویند و روایات گروه دوم، سخن از شناخته نشدن دارند، که باعث امیدواری در شیعیان میشوند. بنابراین هر دو گروه از روایات بر غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قابل تطبیق است.
پاسخ دوم
معنای غیبت و چگونگی آن در کلام عالمان شیعه نیز بیانگر همین توجیهات میباشد، که در اینجا کلام برخی از بزرگان شیعه را مرور میکنیم.
شیخ صدوق (رحمة الله): ایشان در مقدمة کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه در احتجاج بر خصم میفرماید: «چگونه غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشابه غیبت حضرت موسی نباشد که در دامان فرعون پرورش یافت و حال آنکه ایشان را نشناخت؟ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم چنین است که بین مردم رفت و آمد دارد و در مجالس آنها شرکت میکند و با آنها مراوده دارد، ولی شناخته نمیشود.»(1)
محمد بن ابراهیم نعمانی (رحمة الله): ایشان در کتاب «غیبت» خود میفرمایند: «حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت «موجود العین و الشخص» است، یعنی جسم حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف قابل دیدن است ولی قابل شناخت نیست».(2)
شیخ مفید: ایشان فرمودهاند: «چگونگی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند زندگی حضرت یوسف میباشد.»(3)
شیخ طوسی (رحمة الله): ایشان در کتاب الغیبة مطلب را از سید مرتضی نقل میکند، که بیانگر نظرت خود ایشان نیز است. ایشان میفرمایند:
« حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت کبری، قابل دیدن است ولی شناخته نمیشوند و شیعیان بر احوالات آن جناب با خبر نیستند. البته این دیدن و نشناختن
برای هر کسی مقدور نیست بلکه برای انسانهای پاک مقدور است.»(1)
ملا صالح مازندرانی (رحمة الله): ایشان میفرمایند: «منظور از عدم رؤیت، عدم شناخت است؛ چرا که در غیبت صغری، رؤیت با شناخت حاصل بوده است و در غیبت کبری هم اصل رؤیت ثابت است، ولی این رؤیت بدون شناخت است».(2)
علامه مجلسی (رحمة الله): ایشان در کتاب مرآة العقول چگونگی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را چنین بیان میکند: «فیراهم ولایرونه یعنی یعرفهم و لایعرفونه» و بیان خود را مستند به کلام شیخ صدوق (رحمة الله) ذیل روایت معروف جناب محمد بن عثمان مینمایند، مبنی بر امکان رؤیت همراه با عدم شناخت. البته علامه مجلسی (رحمة الله)
رؤیت بدون شناخت را مختص غیبت کبری میدانند؛ چرا که میفرمایند: «در غیبت صغری عدهای اگر چه بسیار کم، حضرت را میشناختند و این، برای جان شریف حضرت خطرناک بود»(3)لذا دیده شدن و نشناخته شدن را مختص غیبت کبری میدانند. تا جان حضرت محفوظ بماند.
اهمیت این قسمت در این است که اولاً: گروهی که خود را جزو شیعیان اثنا عشری میدانند، غیبتی بسیار متفاوت با آنچه در روایات آمده را برای حضرت قائل هستند. بدین صورت که اعتقاد دارند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خارج از عالم ماده و در عالم مثال به نام «هور قلیا» حضور دارد، که اگر چنین باشد، تمام روایات
قبل، مخدوش خواهد بود و یک نظر جدید در باب چگونگی غیبت ارائه میشود. پوشالی بودن این نظریه در ادامه این مبحث خواهد آمد.
ثانیاً: در این قسمت به این مطلب اشاره میشود که آیا اهلسنت غیبت را قبول دارند یا خیر؟ و اگر قبول ندارند پاسخ ما به آنها چیست؟ البته این مباحث بسیار مختصر و در اندازة این نوشتار بررسی میشود. امید است که در عین اختصار پاسخگوی سؤالات باشد.
بیان این نکته لازم است که نظر یک فرقة انحرافی در یک مذهب به مثابه عقیدة آن مذهب نیست؛ کما اینکه نظر اهل حدیث (از فرق اهل سنت) که قائل به جسمانیت خداوند هستند به مثابه اعتقاد اهل سنت نمیباشد، علاوه بر آن، ردّ نظرات فرقه شیخیه، در حقیقت، دفاع از اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم و به نفع جهان اسلام است؛ چرا که بهائیت، دنبالة شیخیه است و آنها هم قرآن را منسوخ میدانند و هم از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم عبور کردهاند و قایل به پیامبران دروغین شدهاند. پس به دور از انصاف است که عدهای، عقاید انحرافی این فرقه را به پای شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام بنویسند.
عدهای از سران شیخیه میگویند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عالمی غیر از این عالم، به نام «هور قلیا» زندگی میکند. در این نوشتار سعی شده که عقیدة شیخیه در رابطه
با چگونگی غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از زبان مؤسس این فرقه، یعنی احمد بن زین الدین معروف به «شیخ احمد احسائی» پی گیری شد.
شیخ احمد احسایی معتقد است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت با بدنی غیر عنصری بلکه هور قلیایی در وادی «شمروخ» - که قریهای در عالم «هور قلیا» میباشد - زندگی میکند.(1)هور قلیا از دو کلمة عبری «هبل» به معنای «هوای
گرم، تنفس و بخار» و «قرنئیم» به معنای «درخشش و شعاع» گرفته شده و این دو لفظ با هم به معنای «تشعشع بخار».(2)
البته شیخ احمد احسایی معتقد است که هورقلیا لغتی سریانی است که از زبان صابئین گرفته شده است.(3)ظاهراً اولین کسی که اصطلاح «عالم هور قلیایی» را مطرح کرد، سهروردی است. لذا به نظر میآید با توجه به تفکر فلسفی شیخ احمد احسایی، وی این واژه و واژههای «جابلقا و جابرسا» - که بسیار با هم مرتبط هستند - را از شیخ اشراق، سهروردی گرفته،(4)و با گرایش فلسفی و اخباری خود، به تلفیق و ترکیب آنها پرداخته است.
سهروردی در فلسفه اشراق و در بحث از «احوال السالکین» پس از توضیح انوار قاهره و انوار معلقه، میگوید: «آنچه ذکر شد احکام اقلیم هشتم است که
1) اسرار الامام المهدی، ص109، به نقل از جوامع الکلم، رساله توبلیه. به نقل از متن درسی فرق انحرافی، مرکز تخصصی مهدویّت.
2) برهان قاطع، ج4، ص2391. به نقل از فصلنامه انتظار موعود، شماره2، مقاله احمد عابدی.
3) جوامع الکلم، قسمت سوم، رساله 9، ص1. به نقل از متن درسی فرق انحرافی، مرکز تخصصی مهدویت.
4) فرهنگ فرق اسلامی، ص266.
جابلق و جابرص و هور قلیای شگفت در آن قرار دارد».(1)
شیخ احمد احسایی نظر خود را چنین بیان میکند:
«هور قلیا ملک آخر است که دارای دو شهر جابرسا (جابلسا) - که در مغرب قرار دارد - و جابلقا - که در مشرق واقع است - میباشد. پس حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در دنیا در عالم مثال نیست؛ اما تصرفش به گونهای است که به صورت هیکل عنصری میباشد و با مثالش در مثال، با جسدش در اجساد و با جسمش در
اجسام، با نفس خود در نفوس و با روحش در ارواح است».(2)
همچنین میگوید: «امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام غیبت در عالم هور قلیا است و هر گاه بخواهد به «اقالیم سبعه» تشریف بیاورد، صورتی از صورتهای اهل این اقالیم را میپوشد و کسی او را نمیشناسد. جسم، زمان و مکان ایشان لطیفتر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است».(3)جهت رعایت اختصار به همین میزان بسنده میشود.
اول: همانطور که بیان شد چنین عالمی در هیچ روایتی نیامده است و در اصل، لغتی سریانی و در زبان صابئیان است و از فلسفة اشراق گرفته شده است.
دوم: روایات متواتری که در بخشهای قبل ذکر شد، نوع غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر خلاف این نظریه بیان کردهاند و حتی برخی از آن روایات با
تشبیه غیبت حضرت به زندگی برخی انبیای الهی، بر حیات بشری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر روی همین زمین خاکی تصریح نمودهاند.
سوم: این نظریه در حقیقت موجب انکار حیات مادی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر روی زمین میشود و این در تناقض با احادیثی، چون حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (لولاالحجة لساخت الارض بأهلها) یا امام حسین علیه السلام (لو لم یبق من عمر الدنیا...) میباشد.
چهارم: مرحوم صدوق (رحمة الله) در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمة غیبت
انبیای الهی را از متون اسلامی استخراج، و گردآوری کردهاند. با دقت در احوالات آنان درمییابیم که غالب آن بزرگواران در زمان غیبت خود روی همین کرة خاکی بودهاند؛ حتی حضرت یونس هم که غیبت متفاوت داشته، در شکم ماهی و بر روی زمین بوده است. پس به چه دلیل عقلی و نقلی، جناب شیخ احمد احسایی زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در زمان غیبت جسمانی نمیدانند؟
پنجم: غیبت صغری و ارتباط نواب اربعه با حضرت و اثبات حداقل یک ملاقات با ایشان در دوران غیبت کبری، کذب بودن این ادعا را میرساند.(1)علاوه بر آن که در غیبت صغری ملاقاتها منحصر به نواب اربعة نبوده است؛ بلکه افراد دیگری هم خدمت حضرت شرفیاب شدهاند.
جهت اختصار به همین مقدار کفایت میشود.
1) برای مطالعه بیشتر، رک: مجلة انتظار موعود، شمارة دوم، مقاله استاد ارجمند حجة الاسلام و المسلمین عابدی و جزوه درسی فرق انحرافی، تألیف استاد حجت حیدری چراتی، متن درسی مرکز تخصصی مهدویت.
غالب علمای اهل سنت، معتقدند که امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی نداشته، و اگر هم داشته از دنیا رفته و مهدی منتظَر نبوده است. لذا آنها اصل غیبت را قبول ندارند تا از چگونگی آن سخن بگویند. ولی به همین مقدار بسنده نکردهاند و متأسفانه در طول تاریخ، کتب متعددی برای به چالش کشیدن این اعتقاد راسخ شیعه به رشتة تحریر در آوردهاند. در عصر حاضر، شخصیتهای وهابی مثل احمد الکاتب، ناصر القفاری و محمد امین شبهات متعددی در اصل وجود حضرت
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح کردهاند که همچون کتاب الغدیر، نوشته علامه امینی یا المراجعات نوشته علامه شعرانی عالمان دین و پرچمداران مکتب تشیع، جوابهای متعدد و روشنگرانهای به آنان دادهاند، تا نااهلان بدانند که خورشید عالم تاب را نتوان منکر شد، چرا که حتی اگر پلکها را روی هم بگذارند، نور آن خورشید قابل انکار نیست.
توضیح
به عنوان مثال و برای رعایت اختصار، چند سطری از نوشتههای ناصر القفاری در رسالة دکترایش با عنوان «اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة»(1)
1) کتاب اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة از جدیدترین کتابها به شمار میرود که به ظاهر برای ایجاد فضای گفتگوی سازنده و نقد و بررسی منصفانة مذهب تشیع نوشته شده است. نویسنده این کتاب، دکتر ناصر بن عبدالله بن علی القفاری، دانش آموختة دانشگاه قصیم و عضو هیأت علمی و مدیر گروه الهیات و مذاهب معاصر دانشگاه مذکور است. رسالة کارشناسی ارشد او مسئله التقریب بین السنه و الشیعه نام دارد و کتاب اصول مذهب الشیعه رسالة دکترای وی به شمار میرود که در سه جلد منتشر شده است. او برای دست یافتن به منابع شیعی و نگارش رسالهاش به مصر، عراق، بحرین، کویت و پاکستان سفر کرده است. (به نقل از مشرق موعود، پژوهشکدة مهدویت، شمارة 8، ص27، مقاله حجت الاسلام نصرت الله آیتی).
ذکر میشود:
«اما اندیشة غیبت در باور شیعیان دوازده امامی با اندیشة غیبت در میان دیگر فرقهها تفاوت دارد؛ چرا که آنان به غیبت شخصیتی خیالی معتقد هستند؛ شخصیتی که حتی به باور بیشتر فرقهها، وجود خارجی ندارد. این شخصیت نزد طرفدارانش شخصی رمزی است که مردم او را ندیدهاند و او را نشناختهاند و از مکانش آگاهی ندارند. به ادعای آنان، وی پس از ولادتش غایب شده... و برای شیعه که مدعی وجود این شخصیت هستند، جز از طریق نایبانی که ادعای ارتباط
با وی را می کردهاند، آشکار نشده است.
چنین شخصیتی، مهدی منتظَر شیعیان است و ایمان به او پایه و زیر بنای مذهبشان را تشکیل میدهد و اساس تشیع بر آن استوار است؛ چرا که پس از پایان یافتن سلسله امامان شیعه با دخالت حسن عسکری علیه السلام ایمان به غیبت فرزند پنداری او محوری برای دیگر باورهایشان شد و تبدیل به ستونی گشت که از فرو ریختن بنیان تشیع جلوگیری کرد».(1)
با مرور کوتاهی در کتاب اصول مذهب الشیعه به آسانی میتوان فهمید که سراسر وجود افرادی چون احمد الکاتب و ناصر القفاری و... تعصب و کینه توزی است. عصبانیت آنها از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست، بلکه از خداوند گلایه دارند که چرا با
1) اصول مذهب الشیعه، صص1000-1003. به نقل از مجلة مشرق موعود، پژوهشکده مهدویّت، شماره 8.
دست خود نگهبان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است! اسلاف آنها زیر خروارها خاکاند؛ ولی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیش از هزار و صد سال و اندی عمر کرده و اگر چه در غیبت است، ولی خار چشم آنها است و نمیگذارد آسوده بخوابند.
از طرف دیگر، خداوند در وعدۀ خود جدی است و اولیای او فرمودهاند: وقتی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید در دست او ذوالفقار است و این باعث شعلهور شدن کینۀ آنها شده است؛ چرا که ذوالفقار، «طامس آثار الزیغ و الاهواء»(1)است و «قاطع حبائل
الکذب و الافتراء»(2)و «قاطع دابر الظلمه»(3)پس حق دارند که وحشت کنند و بهترین راه برای آنها انکار اوست تا چند روز باقیمانده دنیا را کمی در آرامش بگذارنند.
پاسخ ما به این شبهات متعدد است:
یک: در بحث شیخیه عرض شد که فرقههای انحرافی به وجود آمده در یک مذهب مورد تأیید آن مذهب نیست و خود اهل سنت نیز فرقههای فراوانی چون هندیلیه، نظامیه، بشریه، معمریه، مرداریه، ثمامیه و...(4)را در خود دارند. در طول تاریخ، برخی فرقهها قائل به غیبت اشخاص بودهاند که پس از مدتی از دنیا رفتهاند و این مسئله، واهی بودن ادعای آنان را ثابت کرده است. اگرچه بعضی از آنها قائل به غیبت افرادی همچون امیرالمؤمنین علی علیه السلام، محمد حنفیه، اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام، امام کاظم علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام بودهاند، ولی خود
آنان مدعی چنین مقامی نبودهاند؛ علاوه بر اینکه تمام آنها این دنیا را ترک کردهاند، و حال آنکه اولین و ابتداییترین معنای غیبت، زنده بودن شخص غائب است. در ضمن جز برخی از آن فرقهها، اثری از آنها در جهان امروز نیست. علاوه بر این مطالب، اولین شخصی که غیبت را مطرح کرد، خلیفة دوم بود؛ او گفت: «برخی از منافقان گمان میکنند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم رحلت کرده است؛ ولی به خدا سوگند، او نمرده است، بلکه به سوی پروردگارش رفته است. به خدا سوگند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر میگردد و دست و پای کسانی را که گمان میکنند او رحلت کرده
است، قطع میکند».(1)
دو: این مسئله که ولادت یا مکان یک شخصیت الهی، مخفیانه باشد، آنقدر دور از ذهن نیست که جناب قفاری از آن تعبیر به شخصیت خیالی کنند؛ چرا که هم جناب ابراهیم خلیل چنین بود؛ همانطور که شیخ مفید (رحمة الله) میفرماید: «وقد اجمع العلماء الملل علی ما کان من ستر ولادة ابی ابراهیم الخلیل علیه السلام ...»(2)و این مطلب از موارد مُسلّم و مورد پذیرش شیعه و اهل سنت است - و هم جناب موسی علیه السلام ولادت مخفیانه و مکان سرّی داشته است که قرآن کریم نیز شرح زندگی ایشان را مفصل بیان میفرماید. بله، اگر بدون دلیل این غیبتها اتفاق میافتاد عجیب بود، ولی وقتی هر سه مورد، علت و فلسفه دارد که از مهمترین
1) عن عائشة: «ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مات و ابوبکر بالسنح قال اسماعیل یعنی بالعالیة فقام عمر یقول و الله ما مات رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم قالت و قال عمر و الله ما کان یقع فی نفسی الاذاک و لیبعثتّه الله فلیقطعن ایدی رجال و أرجلهم». چه بسا این کلمات، برگرفته از کلمات رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم در رابطه با غیبت فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. صحیح بخاری، ج4، ص194؛ تاریخ طبری، ج2، ص442؛ سن ابنماجه، ج1، ص520.
2) فصول العشرة، ص58.
آنها، ترس از حکومت و حاکمان ظالم آن عصر است که قصد جان آنان را کردهاند، باور و قبول آن عقلایی میشود.
سه: در پاسخی دیگر به جناب قفاری در اثبات خیالی نبودن شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره به نظرات بعضی عالمان اهل سنت دال بر ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میکنیم:
«در این سال ابومحمد علوی عسکری وفات یافت. او یکی از امامان دوازده گانه طبق مذهب شیعی است و پدر «محمد» است که شیعیان معتقدند منتظَر موعود است.»(1)
علاوه بر این که قطعاً نمیشود پدری از دنیا برود و قرنها بعد، فرزندی از او متولد شود.
«ابالقاسم، محمد بن حسن عسکری بن علی هادی بن محمد جواد، دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه شیعیان است که لقب معروف وی «حجت» است... ولادت وی در روز نیمه شعبان سال 255 هجری واقع گشته است».(2)
علاوه بر تصریح به ولادت، ذکر دوازده امام دال بر وجود آن حضرت است؛ چرا که در اعتقاد شیعه، امام دوازدهم، فرزند امام یازدهم است و باید قبل از شهادت ایشان و یا حداکثر نُه ماه بعد ولادت یافته باشد.
وی در کتاب العبر میگوید: «در این سال (256 هجری) محمد بن حسن بن علی الهادی... علوی حسینی ولادت یافت. وی همان «ابوالقاسمی» است که رافضیان وی را «خلف و حجت» میخوانند و لقبش «مهدی»، «منتظَر» و «صاحب الزمان» است. همو پایان بخش ائمة دوازده گانه است».(1)
او در تاریخ دول الاسلام نیز میگوید: «او (امام حسن عسکری علیه السلام ) پدر «منتظَر» رافضیان است و در سامرا به تاریخ هشتم ربیع الاول سال 260، در سن 29 سالگی به جوار رحمت حق شتافت و فرزندش محمد بن حسن - که امامیه او را «قائم» و «خلف الحجة» مینامند- در سال 258 هجری ولادت یافت و البته گفته شده به سال 260 ولادت یافته است».(2)
«ایشان (امام حسن عسکری علیه السلام ) به جز پسرش ابوالقاسم، محمد الحجة- که به هنگام رحلت پدرش، تنها پنج سال داشت- فرزند دیگری از خود به جای نگذاشت. او در مدینه از نظرها پنهان گشت و مشخص نشد که به کجا عزیمت کرد.»(3)
البته جناب ثامر هاشم العمیدی، اسامی دیگری را نیز ذکر کرده است.(3)با تتبع در کتب اهل سنت موارد جدید دیگری را هم میتوان یافت، ولی باید گفت: در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!
چهار: وکلای دروغینی که در عصر غیبت صغری ادعای ارتباط با حضرت را داشتند، هیچکدام- حتی کسانی مثل شلمغانی که در حکومت عباسی صاحب جایگاه بودند- منکر ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نشدند؛ بلکه خود را نایب و وکیل حضرت معرفی میکردند. جو حاکم بر زمان شهادت امام عسکری علیه السلام و عکس العمل حکومت نیز بیانگر اعتقاد آنها به وجود مبارک امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ چرا که معتمد، حاکم عباسی، بلافاصله پس از شهادت امام، عُمال خود را به منزل آن حضرت فرستاد و دستور به تفتیش تمام منزل داد. تا جایی که شیخ مفید (رحمة الله) میفرمایند: «بلا و مصیبتی نبود که بر بازماندگان امام عسکری علیه السلام وارد نشود.»(4)
اینکه حکومت به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دست نیافت، دلیل بر عدم وجود حضرت نیست، چرا که حافظ حضرت آن دستی بود که موسی علیه السلام را در دل نیل نگهداری کرد و در دامان فرعون پرورش داد. چون خواست خداوند بر محافظت
ولیّ خود تعلق گرفت، و آنها بر حضرت دست نیافتند و در نهایت حکومت بعد از 3 سال از تعقیب و جستجو دست برداشت.
پنج: باید به جناب آقای قفاری و همفکران او گفت: بر استدلالهای قبل بیفزایند کلام نورانی و متواتر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مبنی بر اینکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتسب به پیامبر ایشان و اهل بیت علیه السلام هستند.
1.ابن ماجه در سنن خود از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: «المهدی منّا اهل البیت یصلحه الله عزوجل فی لیلة؛(1)مهدی از اهلبیت است و خداوند امر او را در یک شب اصلاح میکند.»
خوارزمی در مقتل الحسین علیه السلام در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نهمین فرزند امام حسین علیه السلام میداند.(2)قندوزی در ینابیع المودة هم این حدیث را آورده است.(3)
حموئی جوینی از عبدالله بن عباس نقل کرده است: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «أنا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون».(4)البته این دسته از احادیث، بسیار است و در این مختصر نمیگنجد.
نکته اینجاست که در روایاتی که در منابع اهل سنت آمده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نهمین فرزندان امام حسین علیه السلام خوانده شده است و به انضمام احادیث «اثنا عشر خلیفه» - که فراوان در کتب اهل سنت وجود دارد - تمام اهل بیت علیهم السلام، پشت
سر هم میآیند؛ یعنی هیچ دلیل نقلی وجود ندارد که بین هشتمین فرزند امام حسین علیه السلام و نهمین فرزند ایشان قرنها فاصله باشد. در احادیث متعددی از جمله حدیث معروف دعبل - که در کتب اهل سنت هم آمده - حضرت رضا علیه السلام تصریح میفرمایند که او فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و فرزند چهارم خودشان است.»(1)
با توجه به این روایات که از منابع اهل سنت نقل شده فرزند امام عسکری علیه السلام که نهمین فرزند امام حسین علیه السلام و چهارمین فرزند امام رضا علیه السلام است ناگزیر باید متولد شده باشد، چون نمیتوان گفت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام بعد از چند قرن متولد
میشود.(2)پاسخهای دیگری همچون ملاقاتهایی که در زمان غیبت صغری و غیبت کبری با ایشان صورت گرفته نیز، ولادت آن حضرت را اثبات میکند که حداقل ارتباط نواب خاص از مسلمات است و موارد دیگر وجود دارد که جهت اختصار به همین مقدار اکتفا میشود.
در این فصل طی چهار گفتار به فلسفه غیبت پرداخته میشود. روش پیش روی، پرداختن به روایات و بررسی سند و دلالت آنان بر معنای مورد نظر میباشد. دسته بندی موجود، برای سهولت بررسی روایات و قابل فهمتر شدن مطالب است و عادتاً ذوقی میباشد. علتهای غیبت به ظاهری وحقیقی تقسیم شده است که به نظر میآید علت حقیقی، همان حکمتی است که بر ما پوشیده است.
روایات موجود علتهایی را بیان میکنند که در ظاهر ربطی به مردم ندارد و به خود حضرت و آن برنامة کامل الهی برمیگردد. از این رو، در ابتدای گفتار لازم است به نکاتی اشاره شود:
اول: میزان تأثیر این علل در تحقق غیبت، بعد از روایات بحث خواهد شد، اما باید گفت که در انبیای سابق هم غیبت یکی از برنامهها و بایدهای زندگی آنان نبوده است؛ بلکه انسانهای ظالم و منکر فرستادگان الهی، در مسیر دشمنی با آنان این بستر را فراهم میکردند.
دوم: فقط غیبت نیست که از انبیای الهی به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ارث رسیده باشد، بلکه سنتهای دیگری هم هست که در پایان اجمالاً به آنها اشاره خواهد شد.
اول: اجرای سنت غیبت انبیاء علیهم السلام در رابطه با حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف
یا ابن رسول الله ومن القائم منکم أهل البیت؟ فقال: یا أبا بصیر هو الخامس من ولد ابنی موسی، ذلک ابن سیدة الاماء، یغیب غیبة یرتاب فیها المبطلون، ثم یظهره الله عز وجل فیفتح الله علی یده مشارق الارض ومغاربها، وینزل روح الله عیسی بن مریم علیه السلام فیصلی خلفه وتشرق الارض بنور ربها، ولا تبقی فی الارض بقعة عبد فیها غیر الله عزوجل إلا عبد الله فیها، ویکون الدین کله لله ولو کره المشرکون(1)
ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «سنّتهای انبیاء با غیبتهایی که بر آنان واقع شده است، همه در قائم ما اهل البیت، مو به مو پدیدار میشود».
من: گفتم: «یا ابن رسول الله! قائم شما اهل البیت کیست؟» فرمود: «ای ابوبصیر! او پنجمین از فرزندان پسر موسی است. او فرزند سیدة کنیزان است و غیبتی کند که باطل در آن شک کنند. سپس خدای تعالی او را آشکار کند و به دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح الله عیسی بن مریم علیه السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در زمین بقعهای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود که خدا را بپرستند و همة دین از آنِ خدای تعالی گردد، گرچه مشرکان را خوش نیاید.»(2)
علی بن احمد بن محمد بن عمران
مرحوم تستری در قاموس الرجال ایشان را با علی بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق و ایشان را با علی بن احمد بن موسی الدقاق یکی میداند و این دو شخص از مشایخ مرحوم صدوق بودهاند و اسم ایشان را همراه با رضی الله عنه و (رحمة الله) علیه میآورده است.(1)همچنین جناب نمازی میفرماید: «ایشان از شاگردان مرحوم کلینی و از مشایخ مرحوم صدوق بودهاند.»(2)بنابراین، حداقل، اعتماد مرحوم صدوق (رحمة الله) به استاد ثابت است. اگر چه چنین الفاظی (ترضّی و ترحم) دلالت بر وثاقت راوی نمیکند؛ اما تجلیل اجلّا همچون مرحوم کلینی و صدوق از این شخصیت و عدم ذم در رابطه با او دال بر حسن بودن است و بنا بر نظر کسانی که شیخوخیت را باعث توثیق راوی میدانند(3)هم وثاقت راوی را میتوان ثابت دانست؛ اگر چه بسیاری از بزرگان ملتزم به این دو امر نیستند.
محمد بن عبد الله الکوفی
مرحوم آیت الله خویی میفرمایند: «ایشان خادم نایب سوم، جناب حسین بن روح بودند.» ایشان، وی را یکی از مشایخ مرحوم کلینی (رحمة الله) و از ثقات راویان شیعه میدانند.(4)
موسی بن عمران النخعی
مرحوم آیت الله خویی ایشان را با توجه به اینکه از راویان تفسیر قمی است، از ثقات میدانند.(5)همچنین نقل علمایی همچون مرحوم کلینی، صدوق و علی بن
ابراهیم، خود میتواند مؤید دیگری بر وثاقت ایشان باشد.
حسین بن یزید النوفلی
آیت الله خویی میفرمایند: «با توجه به اینکه ایشان از راویان تفسیر قمی میباشند و توثیق ایشان بدون معارض است، ایشان موثق میباشند».(1)
حسن بن علی بن ابی حمزه و پدرش، علی بن ابی حمزه
مهمترین ضعف این پدر و پسر، توقف بر امام کاظم علیه السلام و عدم قبول امامت حضرت رضا علیه السلام میباشدکه البته همین دلیل، بر طرد و اسقاط آنها از درجه وثاقت کفایت میکند؛ اما نکاتی قابل ذکر است:
یک: آیت الله زنجانی میفرمایند: «چنانچه روایت، متعلق به قبل از توقف واقفه باشد، روایت، صحیح است و هیچ ایرادی بر آن وارد نیست.چراکه شخصی مثل علی ابن ابی حمزه، از وکلا و نزدیکان امام کاظم علیه السلام به شمار میرفت. البته احادیث بعد از توقف، نیاز به بررسی دارد».(2)جناب نمازی همچنین نظری دارند.(3)
دو: عدهای قائل به رجوع و توبه علی بن ابیحمزه هستند و دلیل آنها روایاتی از او در رابطه با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - همانند همین روایت مذکور - است.(4)
سه: بعضی دیگر، کثرت روایات علی بن ابیحمزه را دال بر وثاقت او میدانند.به عنوان نمونه، مرحوم آیت الله خویی میفرمایند: «علی ابن ابی حمزه، 545 روایت دارد»،(5)این روایات، معمولاً در مهمترین منابع شیعه میباشد.
چهار: این روایت از نظر دلالت، تصریح بر امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد؛ در نتیجه یا قبل از توقف آنها بوده - که با مبنای آیت الله زنجانی تطبیق دارد - یا متعلق به بعد از توقف است - که در این صورت موافق با نظر دوم است، یعنی توجه و اعتقاد به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف -. لذا در هر صورت این روایت از جهت پدر مشکلی ندارد؛ ولی ضعف پسر، یعنی حسن بن علی بن أبی حمزه به قوت خود باقی است.لذا اگر راویان دیگر ثقه باشند روایت به جهت وجود او، ضعیف میباشد.
أبی بصیر
مرحوم آیت الله خویی در ترجمه جناب «لیث بن البختری» به طور مفصل راجع به این شخصیت بحث میکنند و در نهایت ایشان را ثقه میدانند(1).
با توجه به مطالبی که گفته شد، چه بسا علی بن احمد بن محمد عمران از جهالت خارج شده باشد، ولی روایت موجود از نظر حسن بن علی بن ابیحمزه ضعیف است و استناد به این روایت در رابطه با غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مشکل دارد؛ ولی اگر متن با روایات صحیح مطابق باشد میتوان به آن استناد کرد. البته بحث دلالی روایت پابرجاست که در آخر احادیث به آن پرداخته خواهد شد.
2- حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی السمرقندی رضی الله عنه قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود، وحیدر بن محمد السمرقندی جمیعا قالا: حدثنا محمد بن مسعود قال: حدثنا جبرئیل بن أحمد، عن موسی بن جعفر البغدادی قال:
1) معجم رجال الحدیث، ج 15، ص 145. روایات ذم و مدح را آوردهاند و روایات ذم را ضعیف دانستهاند ولی بعضی روایات مدح را صحیح شمردهاند و در نهایت رأی به وثاقت ابیبصیر دادهاند.
حدثنی الحسن بن محمد الصیرفی، عن حنان بن سدیر، عن أبیه، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: إن للقائم منا غیبة یطول أمدها، فقلت له، یا ابن رسول الله ولم ذلک؟ قال: لان الله عزوجل أبی إلا أن یجری فیه سنن الانبیاء علیهم السلام فی غیباتهم، وإنه لا بد له یا سدیر من استیفاء مدد غیباتهم، قال الله تعالی: لترکبن طبقا عن طبق ای سنن من کان قبلکم. (1)
حنان بن سدیر از پدرش از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که ایشان فرمود: «برای قائم ما غیبتی است که مدت آن به طول میانجامد» گفتم: «ای فرزند رسول خدا! آن برای چیست؟» فرمود: «برای آنکه خدای تعالی میخواهد در او سنتّهای پیامبران علیهم السلام را در غیبتهایشان جاری کند. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبتهای آنها به سر آید. خدای تعالی فرمود: «سنتهای پیشینیان در شما جاری است».(2)
مظفر بن جعفر علوی
مرحوم آیت الله خویی درباره وی ساکت است؛(3)ولی مرحوم مامقانی میگویند: «در اینکه ایشان شیعه است، شکی وجود ندارد؛ علاوه بر اینکه ایشان استاد اجازه شیخ صدوق (رحمة الله) میباشد و همین مقام، برای وثاقت او کفایت میکند».(4)
اگرچه مرحوم مامقانی مبنای خود را فرمود، ولی به نظر میآید حسن بودن راوی مسلم باشد.
جعفربن محمد بن مسعود
شیخ طوسی (رحمة الله) میفرمایند: «این شخص فاضل است».(1)علامه مجلسی نیز در کتاب وجیزه و بلغه گفتهاند: «وی ممدوح است.»(2)مرحوم مامقانی با توجه به مطالب شیخ طوسی (رحمة الله) او را از حسان به شمار آورده وروایتش را حسن میداند.(3)
حیدربن محمد السمرقندی
شیخ طوسی (رحمة الله) میفرمایند: «این شخص، جلیل القدر و فاضل است». مرحوم شیخ، هم در فهرست این مطلب را دارند و هم در رجال، او را جلیل القدر میدانند.(4)علامه حلی نیز در بخش نخست خلاصة الاقوال نام ایشان را آورده و میگوید: «عالم جلیل القدر و ثقه است»(5). در نتیجه راوی ثقه است.
محمد بن مسعود
وی صاحب تفسیر عیاشی است و در آغاز از علمای عامه به شمار میآمد؛ولی شیعه شد و خدمات زیادی به مذهب شیعه نمود. مرحوم نجاشی میگوید: «اوثقه، راستگو و یکی از شخصیتهای برجسته این طایفه است.ابتدا، پیرو مذهب عامه بود، ولی بعد مستبصر و شیعه شد».(6)مرحوم شیخ طوسی نیز او
را جلیل القدر دانسته و میگوید: «وی از نظر علم، فضل، أدب، فهم وهوشیاری بیشترین بهره را نسبت به اهل زمان خود در مشرق(اطراف خراسان) داشت»(1).
جبرئیل بن أحمد(فارابی)
شیخ طوسی (رحمة الله) می فرماید: «او مقیم کش بود و روایات زیادی از علمای عراق، قم و خراسان نقل کرده است»(2).مرحوم مامقانی، از وجیزه علامه مجلسی نقل میکند که او ممدوح است و میافزاید: «مرحوم وحید بهبهانی در حواشی خود میگوید: علامه مجلسی (رحمة الله) جبرئیل بن أحمد را ممدوح دانسته است». مرحوم مامقانی معتقد است که ریشه مبنای علامه به کلام شیخ طوسی (رحمة الله) بر میگردد که جبرئیل بن أحمد کثیر الروایه و مورد وثوق تام کشی بوده است، به گونهای که هر جا دست خط و نوشته او را میدید، به آن اعتماد کرده و آن چه را از دست خط او مییافت به آن اعتماد میکرد و بیدرنگ به نقل آن میپرداخت. و از کثرت روایت و اعتماد کشی است که مرحوم بهبهانی وثاقت راوی را نتیجه گرفته است.
مرحوم مامقانی نظر نهایی خود را چنین بیان میدارد: «روایات جبرئیل بن أحمد را اگر در زمره روایات موثق ندانیم، حداقل، از روایات حسان به شمار میآیند»(3).
مرحوم شوشتری –که شخصی نقاد بوده و به سختی وثاقت یک راوی را میپذیرفت- میگوید: «تحقیق این است که او استاد جناب عیاشی و مورد پذیرش
مطلق کشی بوده است»(1)و با این استدلال روایات او را موثق میدانند.
موسی بن جعفر البغدادی
مرحوم مامقانی سخن خود را، در رابطه با این شخص با تأمل بیان کرده و میگوید: «بر حسب ظاهر، وی امامی مذهب و شیعه است؛ اما وضعیت او مجهول بوده و نمیدانیم چگونه شخصیتی است؛ مگر اینکه با ابن وهب بغدادی یکی باشد.اما ابن وهب بغدادی را میتوان از مجهول بودن خارج کرد؛ زیرا ابن داود، او را در باب راویان مورد اعتماد آورده است؛ لذا حداقل جزو راویان حسان به شمار میآید. امکان دارد ابن وهب، همان موسی بن جعفر بغدادی باشد(2)در این صورت، او در زمره مستثنیات محمد بن احمد بن یحیی در کتاب نوادر الحکمه نخواهد بود؛ چرا که او هر فردی را در این کتاب استثنا کرده، ضعیف بوده است. از این رو، در کتاب الذخیره پس از نقل روایت، گفته است: در طریق آن موسی بن جعفر البغدادی است که فردی موثق نیست؛ ولی در زمره مستثنیات نوادرالحکمه نیز نمی باشد. چه بسا این کلام بر مقام والای او دلالت داشته باشد».(3)
از سویی مرحوم وحید بهبهانی نیز میگوید: «محمد بن احمد بن یحیی(صاحب نوادر الحکمه)او را استثنا نکرده و از او روایت نقل کرده است و این دلالت بر عدالت او دارد....». (4)
مرحوم آیت الله خویی نظر خاصی نمیدهند؛ ولی به نقل روایت از وی در
کافی و کمال الدین و تمام النعمه و حتی کامل الزیارات اشاره دارند(1).با وجود این بیانات، به طور قطع وی از راویان ممدوح است.
حسن بن محمد الصیرفی
شیخ طوسی و علامه حلی میفرمایند: «حسن بن محمد بن سماعه، ابو محمد کندی صیرفی کوفی، واقفی مذهب است؛اما دارای تألیفاتی ارزشمند است و از فقه و دانش پاکی برخوردار بوده(انحراف سلیقه ندارد)و حسن انتقاد(در نقد یا انتخاب حدیث) داشته و روایات زیادی را میدانسته است».(2)نجاشی و علامه در کلامی دیگر میفرمایند: «وی فقیه و ثقه است»(3).
مرحوم آیت الله خویی میفرمایند: «او از بزرگان واقفی مذهب شمرده میشد و روایات فراوانی نقل میکرد.وی فقیه و ثقه است»(4).بنابر این وثاقت راوی ثابت است.
حنان بن سدیر
مرحوم آیت الله خویی اشاره به تصریح شیخ طوسی (رحمة الله) بر وثاقت وی نموده و حنان بن سدیر را از راویان تفسیر قمی میدانند؛ در ادامه، روایات متعددی در تأیید او آورده و بیان میکنند که در سند 127روایت آمده است(5). به نظر میآید آیت الله خویی به تصریح شیخ طوسی (رحمة الله) بر وثافت او کفایت نمودهاند.مرحوم
مامقانی هم به دو نکته اشاره میکنندکه میتواند مؤید توثیق شیخ طوسی (رحمة الله) باشد: نقل اجلا (اصحاب اجماع)از وی، مثل جناب حسن بن محبوب وغیره، و نیز کثرت روایت او.(1)
سدیر
ایشان سدیر بن حکیم بن صهیب صیرفی میباشند.مرحوم آیت الله خویی بعد از بحثی مفصل درباره این شخصیت میفرماید: «ابن قولویه در کامل الزیارت و علی بن ابراهیم در تفسیر خود (به خاطر وجود او در سند این دو کتاب)وی را توثیق نمودهاند؛در نتیجه او ثقه است»(2).همچنین مرحوم خویی به وجود روایات مدح و ذم اشاره کرده، روایات ذم و یکی از روایات مدح را ضعیف دانسته است روایت دیگری که دال بر مدح او هست را نیز مورد قبول ندانستهاند؛ در حالی که علامه حلی این روایت را معتبر دانسته ومی فرماید: «این روایت بر علو مرتبه سدیر دلالت دارد»(3).
برای واضحتر شدن مطلب متن حدیث آورده میشود:
زید شحام میگوید: در حالی که دستم در دست امام صادق علیه السلام بود، مشغول طواف بودم و میدیدم که اشک امام بر گونههایش جاری است. امام فرمود: «ای شحام! ندیدی خدا چه عنایتی در حق من نمود؟»آن گاه گریست و دعا کرد و بار دیگر فرمود: «ای شحام! من، از خدای عزوجل، آزادی سدیر و عبد السلام را
خواستم و خداوند، آن دو را به من بخشید و آزادشان ساخت(1).»
بله اگر راوی این روایت، شخص سدیر بود، بنا بر مبنای امام خمینی (رحمة الله) و آیت الله خویی (رحمة الله) نه تنها دلالت بر مدح نداشت، بلکه دلالت بر ذم میکرد؛ اما با توجه به این که راوی، شخصی غیر از سدیر است، در دلالت این حدیث بر مدح و علو سدیر مانعی نیست. لذا راوی ثقه است.
این روایت از نظر سند صحیح میباشد، و استناد به این روایت امکان پذیر است. و میتوان غیبت انبیای الهی - که یک سنت است - در حضرت جاری دانست. البته این مطلب جدای از روایات دیگری است که میتوانند مؤید متن این روایت شریفباشند. بحث دلالی در آخر روایات میآید.
3- حدثنا محمد بن علی بن بشار القزوینی رضی الله عنه قال: حدثنا أبو الفرج المظفر بن أحمد قال: حدثنا محمد بن جعفر الکوفی قال: حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی قال: حدثنا الحسن بن محمد بن صالح البزاز قال: سمعت الحسن بن علی العسکری علیهما السلام یقول: إن ابنی هو القائم من بعدی وهو الذی یجری فیه سنن الانبیاء علیهم السلام بالتعمیر والغیبة حتی تقسو القلوب لطول الامد فلا یثبت علی القول به إلا من کتب
1) قال الشحام عن الصادق علیه السلام: «انی لأطوف حول الکعبة و کفی فی کف أبی عبدالله علیه السلام » و دموعه تجری علی خدیه، فقال: یا شحام! ما رأیت ما صنع ربی إلی. ثم بکی و دعا، ثم قال لی: یا شحام! انی طلبت إلی الهی فی سدیر و عبدالسلام بن عبد الرحمان-و کانا فی السجن-فوهبهما لی و خلی سبیلهما» (إختیار معرفة الرجال، ص 210).
الله عزوجل فی قلبه الایمان وأیده بروح منه(1).
حسن بن محمد بن صالح گوید: از امام حسن بن علی عسگری علیه السلام شنیدم که میفرمود: «فرزندم، قائم پس از من است و او همان کسی است که سنّتهای انبیاء علیهم السلام از طول عمر و غیبت در او جاری است تا به غایتی که دلها به واسطة طول مدت غیبت او سخت گردد؛ پس هیچکس بر امامت او باقی نمیماند جز کسی که خدای تعالی ایمان را در دلش نقش کرده و وی را با روحی از جانب خود مؤید ساخته است.»(2)
محمد بن علی بن بشار قزوینی
مرحوم آقای خویی (رحمة الله) میفرمایند: «ایشان از مشایخ مرحوم صدوق هستند که جناب صدوق، اسم ایشان را همراه با «رضی الله عنه»می آوردند.(3)شیخ اجازه بودن او نیز بنا بر نظر مرحوم مامقانی خود دال بر توثیق او است. (4)
ابوالفرج المظفر بن احمد
مرحوم آیت الله خویی میفرماید: «شیخ طوسی (رحمة الله) در قسمت «من لم یرو عنهم علیهم السلام » ایشان را ذکر کرده است. لذا ایشان مدح و ذمی ندارد.» (5)
محمد بن جعفر الکوفی
مرحوم آقای خویی ایشان را در برخی موارد با محمد بن جعفر الاسدی، و در بعضی موارد با محمد بن جعفر الرزاز، متحد میدانند.(1)حال، اگر ایشان محمد بن جعفر الرزاز باشند، مورد اعتماد صاحب تفسیر قمی بوده و ثقه هستند.(2)و اگر ایشان محمد بن جعفر الاسدی باشند باز هم ثقه میباشند.(3)گویی در این قسمت، مرحوم آقای خویی این روایت را جزو روایات محمد بن جعفر الاسدی دانسته است و او ثقه میباشد.
محمد بن اسماعیل برمکی
مرحوم آقای خویی میفرمایند: «ایشان از مشایخ مرحوم صدوق و همان محمد بن اسماعیل بن احمد بن بشیر برمکیاند که جناب نجاشی او را توثیق نموده است».(4)بنابراین، این شخصیت از اجلای رجال شیعه وثقه میباشند. جناب آقای نمازی هم ایشان را توثیق نمودهاند.(5)
حسن بن محمد بن صالح البزاز
شخصیت ایشان، مجهول است و به نظر میآید فقط جناب نمازی اسم ایشان را ذکر کرده باشند.(6)ولی نکته اینجا است که جناب محمد
بن اسماعیل برمکی که شخصیت ثقهای میباشد، از او روایت نقل کرده است؛ یعنی اگرچه ایشان مجهول است، ولی متن حدیث آنقدر مشهور و مورد پذیرش بوده است که جناب محمد
بن اسماعیل، تلقی به قبول نموده و این حدیث را نقل مینماید. ولی به هر حال، روایت از جانب ایشان دچار ضعف است و راوی توثیق نشده است.
این حدیث از ناحیة مظفر بن احمد و حسن بن محمد بن صالح، ضعیف است و قابل استناد نیست و بر فرض توجیه آخرین راوی، حدیث، همچنان، از ناحیة مظفر بن احمد ضعیف و غیرقابل استناد است.
اما با توجه به اینکه سند حدیث قبل، صحیح بود، ضعف سند این حدیث را جبران میکند؛ لذا متن حدیث قابل استناد میباشد. البته این بدین معنی نیست که شخصیت جناب مظفر بن احمد و حسن بن محمد بن صالح توثیق شده باشند، بلکه مجهول بودن شخصیت آنها به قوت خود باقی است. بحث دلالت حدیث در آخر میآید.
1) کمال الدین و تمام النعمه، ص494، ح4؛ بحار الانوار، ج52، ح31، ص322.
جابر بن عبدالله انصاری گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود: «ذوالقرنین بندة صالحی بود که خدای تعالی او را بر بندگانش حجّت قرار داد و او قومش را به خدای تعالی فراخواند و آنها را به تقوای الهی فرمان داد، ولی آنها ضربتی بر سر او زدند و او زمانی از دیدگان آنها غایب شد تا به غایتی که گفتند او در سرزمینی مرده یا هلاک شده است! سپس آشکار گردید و به نزد قومش بازگشت و آنها ضربتی دیگر به طرف دیگر سر او زدند و در میان شما کسی هست که بر سنّت او باشد. خدای تعالی ذوالقرنین را در زمین مقتدر کرد و وسیلة هر کاری را به او داد و او به مغرب و مشرق رسید و خدای تعالی روش او را در قائم علیه السلام از فرزندان من جاری میسازد...».(1)
مظفر بن جعفر بن المظفر
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «ایشان از مشایخ مرحوم صدوق است و نام ایشان را با «رضی الله عنه» یا «رضوان الله تعالی علیه» همراه میکرده است».(2)جناب آقای نمازی نیز در مستدرکات میگوید: «به احتمال قوی، ایشان با مظفر بن جعفر بن محمد یکی است؛ در این صورت او شیخ اجازة تلعکبری است» و آن را مساوی با وثاقت ایشان میداند.(3)جناب مازندرانی هم در منتهی المقال به کثرت نقل مرحوم صدوق از ایشان اشاره دارد و همانند جناب آقای نمازی دو
شخصیت را یکی میداند.(1)
$$نتیجه
شیخ اجازه بودن برای تلعکبری که استاد شیخ مفید (رحمة الله) بوده و کثرت روایت مرحوم صدوق از او - که در دقت نقل کم نظیر است - و این که او از مشایخ اجازه شیخ مفید است، کمتر از وثاقت نیست؛ پس وثاقت ایشان ثابت است. لذا روایت از نظر ایشان بدون ایراد میباشد.
جعفر بن محمد بن مسعود
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرماید: «شیخ طوسی در رجال، ایشان را فاضل قلمداد نموده و هم چنین ابن قولویه از ایشان روایت نقل میکند و شیخ طوسی (رحمة الله) ایشان را جزء «من لم یرو عنهم علیه السلام » آورده است».(2)
با توجه به تصریح شیخ طوسی (رحمة الله) - که او را فاضل دانسته است - و توثیق ابن قولویه به نظر میآید که راوی جزء ممدوحین باشد، و در این صورت، روایت از جانب ایشان ایراد ندارد؛ ولی اگر فاضل بودن و توثیق ابن قولویه را قبول نکنیم و این عبارت را مثل مرحوم خویی دال بر توثیق ندانیم، ایراد باقی است.
عمرو بن شمر
مرحوم تستری در قاموس الرجال(3)و مرحوم آیت الله خویی تضعیف مرحوم نجاشی را قبول و دفاعی از این شخصیت نمیکنند. ولی تأییداتی که مرحوم آقای خویی میآورند هم قابل توجه است. این تأییدات عبارتند از:
اول: اعتماد شیخ مفید (رحمة الله) به روایات ایشان.
دوم: توثیق ابن قولویه بر او، به خاطر نقل روایت از ایشان.
سوم: نقل علی بن جعفر در تفسیر قمی از ایشان.
چهارم: توثیق محدث نوری در جلد سوم مستدرک.
پنجم: نقل اجلاء از ایشان که پنج نفر از اصحاب اجماع باشند.
ششم: کثرت روایات ایشان در کتب روایی که بالغ بر 167 روایت میباشد.(1)
به نظر میآید اگر توثیقات شیخ مفید، ابن قولویه و علی بن جعفر را معارض با تضعیف نجاشی بدانیم، کثرت روایات و نقل اجلاء از او، در وثاقت ایشان کفایت کند و برخی از رجالیون(2)همین مقدار را در وثاقت یک راوی کافی میدانند.
جابربن یزید جعفی
مرحوم تستری در قاموس الرجال، بعد از آوردن بحثهای مفصلی راجع به شخصیت ایشان؛ قائل به وثاقت او شده و او را از اجلا دانسته است.(3)همچنین آیت الله خویی (رحمة الله) ایشان را توثیق نمودهاند.(4)
جابر بن عبدالله انصاری
آیت الله خویی (رحمة الله) در رابطه با ایشان میفرمایند: «جلالت مقام جابر آنقدر واضح و معلوم است که نیازی به بررسی حواشی در رابطه با ایشان نیست».(5)
$$نتیجه
این روایت هم از نظر سند، موثق و قابل استناد برای بحث مورد نظر میباشد و بحث دلالی در آخر میآید.
سعید بن جبیر گوید: از امام زین العابدین علیه السلام شنیدم که میفرمود: «در قائم ما سنتهایی از انبیاء وجود دارد؛ سنتی از پدرمان آدم علیه السلام، سنتی از نوح، سنتی از ابراهیم، سنتی از موسی، سنتی از عیسی، سنتی از ایوب و سنتی از محمد صلی الله علیه و آله و سلم . اما از آدم و نوح، طول عمر؛ از ابراهیم، پنهانی ولادت و کناره گیری از مردم، و اما از موسی، خوف و غیبت....(2)
علی بن موسی بن احمد بن ابراهیم
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «ایشان از مشایخ مرحوم صدوق میباشند».(1)
در اینکه آیا صرف مشایخ اجازه بودن دلالت بر وثاقت راوی میکند یا خیر،اقوال مختلف است.
اول: مرحوم امام (رحمة الله) و مرحوم خویی (رحمة الله) میفرمایند: هیچ اثری بر شیخ اجازه بودن مترتب نیست و نیاز به بررسی دارد.
دوم: مرحوم محمد تقی مجلسی، بهبهانی، محدث بحرانی و مرحوم مامقانی(2)قائل به وثاقت مشایخ اجازه هستند.
سوم: برخی علما، مشایخ اجازة معروف را ثقه میدانند؛ همانند: شهید ثانی، صاحب معالم، شیخ بهایی، مرحوم میرداماد، سید بحرالعلوم و سید حسن صدر.
چهارم: علامه مجلسی و سید حسن صدر شیخ اجازه بودن را نشانة حسن حال و دال بر مدح میدانند.(3)
در نتیجه، اعتماد یا عدم اعتماد بر مشایخ اجازات، بستگی به مبنا دارد. در ضمن کلمة «الشریف» در ابتدای روایت میتواند دلالت بر اعتماد بیشتر مرحوم صدوق بر راوی داشته باشد. والله العالم.
محمد بن همام
آیت الله خویی (رحمة الله) جناب محمد بن همام را با محمد بن ابی بکر همام بن سهیل
متحد میدانند(1)و در رابطه با شخصیت محمد بن ابی بکر همام بن سهیل میگویند: «جناب نجاشی (رحمة الله) او را از بزرگان اصحاب و متقدمین آنان میداند. همچنین ایشان دارای منزلتی عظیم و کثیر الحدیث است؛ علاوه بر آن، شیخ طوسی (رحمة الله) تصریح بر وثاقت ایشان دارند.»(2)
احمد بن محمد النوفلی
شخصیت ایشان در کتب رجالی مهم آمده؛ ولی در رابطه با او هیچ مدح یا ذمی وارد نشده است.(3)در نتیجه ایشان مجهول میباشند.
احمد بن هلال
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «در اینکه ایشان فاسد العقیده بوده، شکی نیست؛ ولی فساد عقیده، ضرری به حجیت خبر نمیزند. لذا وثاقت او بعد از صالح الروایة خواندن نجاشی نسبت به او فی نفسه ثابت است، علاوه بر اینکه در سند کامل الزیارات و تفسیر قمی هم آمده است. در نتیجه ظاهراً احمد بن هلال ثقه است.(4)ولی نظر محققان درباره او به خاطر لعن و نفرین حضرت، همچنان منفی است؛ اگرچه کلام او را قبول کنند.
عثمان بن عیسی
آیت الله خویی میفرمایند: «جناب نجاشی، ایشان را از بزرگان واقفه بر امام کاظم علیه السلام میداند که بعداً توبه کرده و اموال را به امام رضا علیه السلام تسلیم نموده است».
ایشان توقف او را قبول کرده ولی دربارة توبه کردن او مردد است؛ چون روایت آن ضعیف میباشد با این حال، ایشان فساد عقیده را باعث عدم حجیت روایت نمیدانند؛ به علاوه اینکه وجود او در سند کامل الزیارات و تفسیر قمی و اعتماد شیخ طوسی به او و قول ابن شهر آشوب مبنی براینکه او از اصحاب اجماع است، بر وثاقت او کفایت میکند.(1)در نتیجه از ناحیه ایشان هم ایرادی به سند روایت وارد نیست.
خالد بن نجیح
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «وثاقت او ثابت نیست». اما اشاره به چند تأیید دارند که ذکر آنها مهم است؛ از جمله نقل اجلا از او، همانند: ابن ابی عمیر و صفوان. دیگری کتاب او که جزء منابع من لایحضره الفقیه است و مرحوم صدوق فرمودهاند: «از کتبی که اعتماد کامل بر آنها داشتم استفاده کردم».(2)پس با نقل اجلا و اعتماد مرحوم صدوق به او - که توثیق ایشان بلامعارض است - وثاقت او را ثابت میکند.
جناب آقای نمازی در مستدرکات روایاتی غیر از آنچه آیت الله خویی در معجم اشاره کرده، آورده و ممدوح بودن و جلالت خالد بن نجیح را ثابت نمودهاند.(3)در نتیجه با دو نکتة مرحوم خویی و کلام جناب نمازی، وثاقت راوی ثابت است و روایت از ناحیة ایشان بلا اشکال میباشد.
حمزة بن حمران
آیت الله خویی (رحمة الله) میگویند: «شیخ طوسی (رحمة الله) در رجال، ایشان را از اصحاب امامان صادقین علیهما السلام میدانند و با توجه به نقل اجلا، چون صفوان و ابن ابی عمیر از او و اعتماد شیخ صدوق بر او، برخی قائل به وثاقت حمزة بن حمران شدهاند». اما بنابر مبنای مرحوم آقای خویی، این شرایط برای توثیق کفایت نمیکند؛(1)ولی جناب آقای نمازی در مستدرکات ایشان را ممدوح میدانند(2)و جناب مازندرانی نیز به خاطر نقل اجلا از حمزة بن حمران، ایشان را ثقه میدانند و به صحیح دانستتن روایات ایشان توسط علامه به عنوان مؤید دیگری اشاره میکنند.(3)در نتیجه به نظر میآید نقل اجلا و اعتماد مرحوم صدوق و علامه دال بر وثاقت جناب حمزة بن حمران باشد.
حمران بن اعین
آیت الله خویی (رحمة الله) روایات متعددی در وصف ایشان میآورند و در آخر میگویند: «اگرچه بسیاری از آنها ضعیف است، ولی همان مقدار کمِ باقی مانده برای اثبات وثاقت ایشان کفایت میکند. علاوه بر اینکه ایشان حواری صادقین علیهما السلام میباشد. سید بحرالعلوم در فوائد الرجالیه هم ایشان را از فضلا و بزرگان شیعه و از حاملین قرآن میدانند».(4)
در نتیجه جناب حمران بن اعین ثقه است.
سعید بن جبیر
آیت الله خویی (رحمة الله) ایشان را از بهترین یاران امام سجاد علیه السلام میدانند و از کشی نقل میکنند که در ابتدای امامت امام سجاد علیه السلام ایشان جزء پنج یاور باقیمانده برای آن حضرت بودند و شدت عشق او به اهل بیت علیهم السلام آنقدر عمیق بود که در مجلس حجاج بن یوسف، وقتی از او دربارة فضیلت خلفا سؤال شد، چنان کوبنده و زیبا جواب داد که هر کور دلی، عشق او به علی بن حسین علیه السلام را فهمید و همین کلمات نورانی شهادت او را رقم زد.(1)
برای همین سعید بن جبیر نزد رجالیون آنقدر عظمت دارد که بدون حاشیه از کنار آن گذشته و او را از بهترین شیعیان در دورة اختناق سفّاکی چون حجاج بن یوسف دانستهاند. لذا ایشان هم از روات بزرگ شیعه به شمار میآیند.
$$نتیجه
اولاً به نظر میآید در سندی که نُه راوی دارد، وجود یک راوی مجهول که هیچ ذمی دربارة او نشده است قابل جبران باشد؛ چرا که ناقل روایت از او محمد بن همام است که شخصیت معروف و بزرگی است. ثانیاً بر فرض عدم قبول این توجیه، با توجه به یکی بودن مضمون این روایت با چهار روایت دیگر قطعاً این ضعف، قابل جبران و متن حدیث قابل استناد میباشد.
با بررسی سند روایات ذکر شده، تقریباً مشکل سندی حل شد و از سویی، با قطع نظر از سند آنان، روایات دیگری از اهل بیت علیهم السلام وارد شده که مضمون آنها با مضمون این روایات، مطابقت دارد و متن این روایات را تأیید و تقویت
1) معجم رجال الحدیث، ج8، ص115، ش 5119.
میکند.
اگرچه آن روایات، شباهتها و سنتهایی غیر از غیبت در انبیاء را برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان کنند.
بعضی از این منابع عبارت اند از: 1. کمال الدین،(1)الامامة و التبصرة،(2)الغیبه نعمانی،(3)الدلائل الامامة،(4)الغیبه شیخ طوسی (رحمة الله) .(5)
$$نتیجه
با توجه به تواتر روایات و مضمون واحد در تمامی آنها و تکیه بر اجرای سنت انبیای الهی در زندگی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سراغ بحث دلالت روایات میرویم.
سنت در قرآن کریم، با الفاظ و صیغههای مختلفی وارد شده که عبارت است از: «سنن»، «سنة»، «سنَّتُنا»، «سنة الاولین»، «سنة الله».
سنت یعنی طریق و روشی که غالباً یا دائماً جریان دارد. این طریق معمول و مسلوک، گاهی طریق و روش گذشتگان و گاهی طریق و سنت الهی است.
طریق گذشتگان را قرآن اینگونه بیان کرده است: «لایؤمنونَ به و قد خلت سنة الاولین؛(6)کافران، [به قرآن] ایمان نمیآورند؛ سنت و طریق گذشتگان نیز چنین بوده است».(7)
قرآن کریم، طریق و سنت الهی را نیز به دو صورت آورده و گاهی دربارة
1) کمال الدین و تمام النعمة، ص28؛ ص144؛ ح11، ص152، ح14؛ ص317 ح1 و4؛ ص326، ح6؛ ص329، ح11 و ص350، ح46.
2) الامامة و التبصرة، ص94، ح84 و ص109، ح95.
3) الغیبة، نعمانی، ص168، ح5 و ص180، ح12.
4) دلائل الامامة، ص470، ح460 و ص531 ح510 و 511.
5) الغیبة، شیخ طوسی، ص59 ح55؛ ص60 ح57؛ ص322 ح275 و ص426 ح408.
6) حجر(15)، آیه 13.
7) المیزان، ج12، ص141.
مخالفان و مشرکان و گاهی دربارة پیامبران و صالحان جاری دانسته است. گروه اول، مانند «الّا ان تأتیهم سنة الاولین» و(1)گروه دوم، مانند «سنة اللهِ فی الذین خلوا من قبل»(2)که مقصود، پیامبران و رسولان گذشته است.
در روایات مذکور به نظر میآید منظور از «سنن الأنبیا» همین معنا باشد؛ یعنی شیوه، راه و روش زندگی پیامبران سابق که یکی از آنها، غیبت و پنهان شدن از دیدگان مردم است. این غیبتها، یا به دستور خدای عزوجل بوده و یا به جهت ترس از دشمنان خدا انجام گرفته است و این گونه غیبت ها، برای برخی پیامبران هم به وقوع پیوسته است.
در چهار روایت از پنج روایت مذکور، اشاره به مطلق انبیای الهی است؛ لذا هر پیامبری که غیبت داشته را در هر صورتی که بوده است، شامل میشود. اما روایت چهارم و روایات دیگری که نشانی آن داده شد، اشاره به پیامبر خاصی دارد؛ مانند ذالقرنین، موسی، عیسی و یوسف که هر کدام در دورانی از امت خود غیبت داشتهاند؛ و حضرت این ویژگی را به همراه خواهد داشت.
بدین ترتیب، مقصود از سنن انبیا یا سنت پیامبر خاصی که در حق حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جاری میشود، غیبتهای طولانی و دوری از مؤمنان، بلکه همگان است؛ که مرحوم صدوق به پارهای از آنان به خوبی اشاره نمودهاند.(3)
به نظر ما اجرای سنن انبیا در رابطه با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علت تام برای
غیبت نیست؛ چرا که در این صورت، جبر به نظر میآید، یعنی وقتی خداوند تصمیم به اجرای این سنت در امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گرفته است، دیگر انسانها چه نقشی در به وجود آمدن غیبت داشتهاند و حال آنکه علت غیبت امام زمان، انسانها و عملکرد آنها بوده است.
اگر گفته شود روایت دوم، تصریح بر علت بودن دارد، عرض میشود که این روایت در حقیقت، بیانگر فایدة غیبت است نه علت آن و پاسخ امام صادق علیه السلام برای قانع شدن سدیر و فطرت پرسشگر شیعیانی است که بعدها میآیند و چنین سؤالی دارند تا بدانند غیبت یک سنت الهی بوده است، و مختص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست.
سخن آخر اینکه انبیای الهی در موقع خطر و حفظ جان غیبت کردهاند؛ امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم، چنین است و در حقیقت، علت غیبت، حفظ جان است. پس علت غیبت، اجرای سنن انبیای الهی نیست؛ بلکه خوف از قتل است. مثل حضرت موسی و ابراهیم که خانه به خانه دنبال آنان بودند تا در خردسالی یا در شکم مادر آنان را به قتل برسانند؛ ولی خداوند متعال با غیبت (یعنی بودن در بین مردم و شناخته نشدن) آنها را حفظ کرد. البته در این باب استثناء هم وجود دارد؛ مثلاً غیبت جناب یونس علیه السلام که برای خوف از قتل نبوده، بلکه برای دوری از مردم و عذاب الهی بوده است.
میتوان به این پرسش، دو پاسخ داد:
اول: ابتدا اشارهای مختصر به نحوة خلقت پروردگار عالم میشود، تا پاسخ
مناسبی ارائه شده باشد. برای این قسمت، بهتر دیدم که از کلمات نورانی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه استفاده کنم، آنجا که حضرت میفرمایند:
«... عالماً بها قبل ابتدائها، محیطاً بحدودها و انتهائها، عارفاً بقرائنها و أضائها (اجنائها) ؛(1)
خداوند پیش از آنکه موجودات را بیافریند، از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاهی داشت؛ حدود و پایان آنها را میدانست و از اسرار درون و بیرون پدیدهها با خبر بود».
با توجه به این مقدمه، فهم این مطلب آسان به نظر میآید که خداوند متعال مسیر حرکت موجودات عالم را از اول خلقت تا روز قیامت با تمام جوانب آن دانسته است. یکی از مهمترین اتفاقاتی که قرار است در مسیر حرکت موجودات محقق شود، برخورد آنان با فرستادگان الهی است. البته خداوند رحمان و رحیم، بهترین راهها را برای به مقصد رسیدن انسانها قرار داده است، اگر چه به آزار و اذیت و شهادت فرستادگان او تمام شود.
همچنین روایاتی که اهل بیت علیهم السلام در رابطه با غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان کردهاند برگرفته از همان علم خداوند به حرکت بشر میباشد، و اینطور نیست
1) نهج البلاغه، خطبه اول.
که ارادة الهی به اجباری بودن غیبت تعلق گرفته باشد و انسانها مستحق آن نبوده باشند. منتهی لطف خداوند ایجاب میکند که ما را از نتیجة کردار خودمان با خبر کند تا ما علاوه بر اصلاح مسیر حرکت، ایمان خود را مستحکم کنیم و در این برهه، دچار تزلزل و سردرگمی نشویم.
این دور اندیشی اهل بیت علیهم السلام برای این است که دشمنان ما نگویند غیبت حضرت جزء اسلام نیست و شیعیان، آن را به وجود آوردهاند و ما بتوانیم در پاسخ بگوییم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان از ابتدای اسلام به آن خبر دادهاند. لذا اهل بیت علیهم السلام با این روایات، ما را از شبهات فراوان رهایی دادند و این، خود، چراغ هدایت و مسیر حقیقت شد. در نتیجه مشخص گشت که نه تنها خداوند متعال عامل غیبت نیست، بلکه یادآوریهای خداوند، راه نجات و لطف او به شیعیان بوده است تا خود را برای ایام غیبت، آماده کنند.
دوم: خداوند متعال بهترین انسانها را به عنوان فرستادگان خود قرار داد و از آنجا که فرموده است: «لَتُبْلَونَّ فی اموالکم و انفسکم...؛(1)قطعاً در مال و جانتان آزمایش خواهید شد.»، بالاترین آزمایشها را برای اولیای خود قرار داده، که در قرآن به دو صورت بیان شده است. در برخی موارد، خداوند میخواهد پیامبران الهی را آزمایش کند، همانند ابراهیم علیه السلام که خداوند دربارة ماجرای ذبح اسماعیل میفرماید: «انّ هذا لهو البلاءُ المبین؛(2)این ابتلاء، همان امتحان آشکار بود». در مواردی دیگر چنین نیست، بلکه این انسانها هستند که شرایطی سخت و دشوار را برای انبیای الهی آماده میکنند، و این شرایط، بستری میشود برای امتحان الهی و
صبر و تحمل پیامبران. لذا وقتی قوم ابراهیم گفتند: «حرّقوه و انصروا آلهتکم ان کنتم فاعلین؛(1)ابراهیم را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید، اگر بر رضای خدایان کاری خواهید کرد» واضح است که آتش را خداوند برای ابراهیم فراهم نکرد، بلکه
مردم ظالم چنین کاری کردند؛ ولی همان، بستری برای سنجش ابراهیم شد و در قبولی ابراهیم علیه السلام همین بس که آتش برای او به گلستان تبدیل شد: «قلنا یا نارُ کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم».(2)در رابطه با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم امتحان از نوع دوم است؛ یعنی وقتی انسانهای ظالم تصمیم بر قتل آخرین ذخیره الهی گرفتند و او هیچ یاوری برای مبارزه نداشت و کودکی بیش نبود، خود خداوند دست به کار شد و آخرین ذخیره خود را نگهداری کرد. پس اگر چه خداوند، با غیبت، امام را محافظت میکند، ولی این بستر را ظالمان و حاکمان به وجود آوردند، و خداوند، آن را محل آزمایش ولیّ خودش و دیگر مؤمنین قرار داد.
خداوند، عامل غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست؛ بلکه وقتی جان آخرین ذخیره خود را در خطر دید با غیبت، او را محافظت کرد، و این غیبت سنتی از انبیای پیشین است که باعث امتحان پیامبران الهی و مؤمنین بوده است.
البته منظور از امتحان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که ایشان هر چقدر هم که غیبتشان طولانی شود، راضی به رضای خداوند هستند و هیچگاه زودتر از زمانی که خداوند بخواهد، درخواست ظهور نمیکند.
در پاسخ به این پرسش، باید به دو نکته اشاره نمود:
اول: وجود چندین روایت مبنی بر اجرای غیبت انبیای الهی در زندگی حضرت
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدین معنی نیست که غیبت ایشان از هر لحاظ شبیه غیبت انبیاء است، بلکه همانطور که توضیح داده شد، به منظور آگاهی دادن به شیعیان است تا بدانند برای انبیای الهی نیز غیبتهایی بوده است و غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را غیر قابل تصور فرض نکنند و گمان نکنند که فقط آنها با غیبت، امتحان میشوند؛ بلکه امتهای قبل هم چنین امتحاناتی را پشت سر گذراندهاند.
شباهت دیگر، در چگونگی زندگی حضرت در غیبت است، که در روایات آمده همانند حضرت یوسف زندگی میکنند. یعنی شیعیان باید بدانندکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند حضرت عیسی عروج نکرده؛ بلکه در بین مردم است و با آنها زندگی میکند، ولی شناخته نمیشود.
دوم: درباره تفاوت غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با غیبت انبیای الهی به مواردی میتوان اشاره کرد که عبارتاند از:
مدت زمان و طولانی بودن غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که در تاریخ بشر بیسابقه است.
در تمام عالم، غیر از وجود مقدس امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ پیامبر یا حجّت دیگری از طرف خداوند وجود ندارد؛ ولی اقوامی که انبیای آنها دچار غیبت شدند، عادتاً از انبیای اقوام دیگر بهره میبردند و یا همان قومی که پیامبرشان غایب بوده است از اوصیای آن پیامبران برخوردار بودهاند. ولی در غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین نیست، چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم
آخرین وصی میباشند.
مردم به وجود نیاید، ظهوری در کار نیست. ولی در رابطه با انبیای الهی، وقتی مردم از کردار خود پشیمان میشدند - اگرچه دوباره ناسپاسی میکردند، مانند بنی اسرائیل- خداوند ولیّ خود را به میان آنها باز میگرداند.
در رابطه با این حدیث، شاید این سؤال مطرح شود که مگر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از تنهایی وحشت دارند؟
ابتدا از کلمات نورانی خود حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف پاسخ می دهیم. آنجا که فرمود: «غم و اندوه و ناراحتی ما برای شما است نه خودمان، چون که خداوند با ما است و ما نیازی به غیر از او نداریم، و حق نیز با ماست و وحشتی از توقف دیگران و تنهایی نداریم».(2)بنابراین وحشت گفته شده، وحشتی است که ما انسان ها در
تنهایی برای خودمان تصور می کنیم و روایت می فرماید با وجود این افراد، آن وحشت هم موجود نیست، اگرچه در نزد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اصلاً چنین وحشتی قابل تصور نمی باشد. در حقیقت، این روایت به این سؤال پاسخ می دهد که آیا
در این مدت طولانی، حضرت از تنهایی وحشت نمیکند؟ و پاسخ این است که خیر؛ با وجود آن سی نفر در کنار حضرت، ایشان تنها نیستند.
اگرچه ما در مقام بحث از مکان زندگی حضرت و ازدواج ایشان نیستیم، ولی کسانی که از علم رجال و حدیث اطلاع دارند و متون برآمده ازسخنان اهل بیت علیهم السلام را میدانند، تردیدی در پوشالی بودن داستان جزیره خضراء نمیکنند. همچنین در زمان غیبت صغری که نواب اربعه با حضرت ارتباط فراوان داشتند، سخنی در این باره وجود نداشت و حال آنکه اگر چنین امر مهمی محقق شده بود، قطعاً در این شصت و نه سال باید ذکری به میان میآمد؛ در حالی که برعکس، فقط سخن از خفا و پنهانی و تنهایی حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در اصل وقوع با غیبت انبیای الهی شباهت دارد، ولی از نظر خصوصیات و ویژگیها با آنها متفاوت است. اجرای سنن، علت حدوثی
نیست؛ بلکه فایدة غیبت وعلت غایی است. اما اگر این توجیه را در مقابل تصریح روایت دوم نپذیریم و علت بودن اجرای سنن را قبول کنیم، این سؤال باقی ماند که این سنت بعد از چند سال، اجرا شده؛ پس چرا حضرت همچنان ظهور نمی کند در
نتیجه با این فرض هم این علت محدثه میباشد، ولی علت مبقیه نیست؛ یعنی طولانی شدن غیبت، دلیل یا دلایل دیگری دارد.
با توجه به اینکه روایات این باب فراتر از حد استفاضه است و روایات صحیح السند هم در میان آنان فراوان است، از بحث سندی تک تک روایات بینیاز هستیم؛ (1)ولی برای اثبات وجود روایات صحیح السند در بین این روایات، به سه روایت پرداخته میشود، تا با اطمینان بیشتر به توضیح دلیل دوم بپردازیم.
1) معجم رجال الحدیث، ج11، ص250.
منا إذا قام لم یکن لاحد فی عنقه بیعة فلذلک تخفی ولادته و یغیب شخصه(1).
عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام و ایشان از آباء بزرگوارشان و آنان از
امیرالمؤمنین علیه السلام چنین کردهاند: «برای قائم ما غیبتی است که مدّتش طولانی است. گویا شیعه را در دوران غیبت او میبینم که جولان میدهند مانند جولان چهار پایان، چرا گاه را میجویند اما آن را نمییابند. بدانید هر که در آن دوران در دینش استوار باشد و قلبش به واسطة طول غیبت امامش سخت نشود، در روز قیامت هم درجة من است». سپس فرمود: «هنگامی که قائم ما قیام کند بیعت احدی بر گردن او نیست و به این دلیل است که ولادتش پنهان است و شخص او غایب میشود».(2)
محمد بن احمد شیبانی
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرماید: «ایشان از مشایخ مرحوم صدوق بوده و هنگام روایت کردن، مرحوم صدوق دربارة او چنین میفرمایند: «روی عنه مترضیاً علیه».(3)
با توجه به مطالب گذشته صرف ترضّی ارزش ندارد. ولی اگر شیخ اجازة مرحوم صدوق باشد طبق مبنا ثقه است(4)«و الا ایشان ضعیف هستند».
محمد بن جعفر الکوفی
همانطور که در حدیث سوم از اجرای سنن انبیاء آمد ایشان توثیق شدهاند.
سهل بن زیاد الآدمی
در رابطه با این شخصیت اختلاف نظر است؛ بعضی او را تضعیف کردهاند و
بعضی دیگر توثیق؛(1)البته تصریح بر تضعیف بیش از تصریح بر توثیق است؛ ولی طبق مبنای کثرت حدیث میتوان امید به وثاقت جناب سهل بن زیاد داشت.(2)جناب آقای نمازی در مستدرکات مطالب کاملتری برای اثبات توثیق سهل بن زیاد میآورند که عبارتند از:
کثرت روایت مشایخ ثلاث در کتب اربعه از ایشان، خصوصاً مرحوم کلینی (رحمة الله) با تمام دقت نظری که داشتهاند، در کتب اربعه بیش از دو هزار روایت از ایشان آورده است.
علامه مجلسی در وجیزه فرمودهاند: «چون ایشان از مشایخ اجازه است، از نظر من ضعفی ندارد».
ایشان از مشایخ اجازة کتاب أیوب است که از منابع کتب اربعه است.
روایات متعدد مرحوم کلینی از ایشان بدون واسطه.
1) آیت الله خویی (رحمة الله) بعد از مباحث طولانی در ترجمه این شخصیت و قبول مؤیدات توثیق، همچون توثیق، ایشان توسط شیخ طوسی در رجال، قسمت اصحاب امام هادی علیه السلام ؛ تصریح وحید بهبهانی به توثیق او؛ کثرت روایات که 2304 روایت از ایشان نقل شده و اکثر آنها در کتب اربعه است؛ روایت اجلّا همچون مرحوم کلینی، صدوق، ابن قولویه و شیخ طوسی... از او؛ با شیخ اجازه بودن برای بعضی از بزرگان همچون مرحوم کلینی و صدوق؛ بودن او در اسناد کامل الزیارات و تفسیر علی بن ابراهیم، به جهت آنکه از نظر مبنایی این توثیقات مگر دو مورد اخیر را قبول ندارند، هیچکدام از این توثیقات را نمیپذیرند و تضعیف مرحوم نجاشی را معارض با توثیق ابن قولویه و علی بن ابراهیم میدانند.( معجم رجال الحدیث، ج8، ص337).
2) تنقیح المقال، ج14، ص213.
بنا بر احادیث ایشان، عدهای از اصحاب فتوی دادهاند.
ضعفی در احادیث ایشان و غلوی در اعتقاد ایشان یافت نمیشود.
مرحوم مامقانی ایشان را حسن دانسته و محدث نوری بر وثاقت ایشان
تصریح کرده است.(1)
مهمترین عامل ضعف جناب سهل بن زیاد، تضعیف مرحوم نجاشی است که مستند به اخراج سهل بن زیاد توسط احمد بن محمد بن عیسی از قم میباشد، و دلیل آن اتهام غلو و کذب است؛ معنای غلو نزد علمای متأخر متفاوت از علمای متقدم است و این از واضحات است. در این باره اشارهای به توضیحات آیت الله سبحانی در کتاب «علم الرجال» داریم که میفرمایند:
جناب وحید بهبهانی در رابطه با این مسئله میگوید: «بدان بسیاری از قدما خصوصاً قمیها و ابن غضائری در تعریف ائمه علیهم السلام و شأن و منزلت و عصمت و کمالات آنها نظرات خاصی داشتند که تعّدی از آن را غلو و ارتفاع از عقیده قلمداد میکردند. حتی آنها نفی سهو از اهل بیت علیهم السلام را غلو میدانستند و مطلق تفویض امور از سوی خداوند به آنها و اعتقاد به اعمال خارق العاده قدرت عظیم اهلبیت و... را ارتفاع در عقیده و غلو میدانستند. در حالی که از مسلمات نزد علمای معاصر است».(2)با این توضیحات مهمترین عامل تضعیف جناب سهل بن زیاد متزلزل است.
از آنجا که مهمترین دلیل تضعیف ایشان، اخراج از قم توسط قمیها است و معنای غلو نزد قدماء با متأخرین متفاوت است و نیز وجود مؤیدات فراوانی که
ذکر شد، به نظر میآید وثاقت جناب سهل بن زیاد ثابت باشد و این حدیث از ناحیه ایشان ایرادی ندارد.
جناب عبدالعظیم حسنی هم از بزرگترین شیعیان است و قبر او آشیانه شیعیان حقیقی بوده است.
این روایت از نظر سند در صورت ثقه بودن شیبانی که اولین راوی حدیث است مشکلی ندارد. بحث دلالی بعد از اتمام سند احادیث در ادامه میآید.
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم قیام خواهد کرد در حالی که از هیچ کس بر گردن او قرار داد و پیمان و بیعتی نیست».(2)
محمد بن یحیی
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرماید: «از محمد بن یحیی 5985 حدیث نقل شده است.
البته تمییز آنها به راوی و مروی عنه است. وایشان را محمد بن یحیی ابوجعفر، شیخِ مرحوم کلینی میدانند، که همان محمد بن یحیی العطار است که مرحوم
نجاشی هم ایشان را توثیق نمودهاند».(1)
احمد بن محمد
آیت الله خویی میفرمایند: «به این عنوان 7164 روایت است که تمییز آنها به راوی و مروی عنه است».(2)ایشان، او را احمدبن محمدبن عیسی الاشعری دانسته که یکی از عالمان بزرگ شیعه و از ثقات میباشند.
حسین بن سعید
آیت الله خویی (رحمة الله) ایشان را حسین بن سعید بن حماد، اهل اهواز و از موالیان علی بن الحسین علیه السلام میدانند که ثقه میباشد. همچنین بنا بر نظر شیخ طوسی در رجال، در 5026 روایت، عنوان حسین بن سعید آمده است، البته نیاز به بررسی دارد که چند مورد برای جناب حسین بن سعید بن حماد است.(3)که تمییز آن به راوی و مروی عنه است.(4)
1) معجم رجال الحدیث، ج18، ص7، ش11977 و ص30، ش11982. ایشان را از موالیان امام سجاد علیه السلام و ثقه میداند و میفرماید: «ایشان از امام رضا علیه السلام واز امام جواد علیه السلام روایت نقل کرده است.» رک: الفهرست، ص113.
2) معجم رجال الحدیث، ج2، ص194، ش777.
3) معجم رجال الحدیث، ج8، ص243، ش3415.
4) ممکن است این سؤال به ذهن بیاید که چگونه حسین بن سعید که از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیه السلام است از موالیان امام سجاد علیه السلام میباشد؟ در پاسخ عرض میشود جناب کلباسی در سماء المقال در ترجمه «محمد بن عمر بن عبدالعزیز» معروف به «الکشی» میگوید: «حسن و حسین دو پسر سعید بن حماد بن سعید موالی علی بن الحسین علیه السلام هستند». اما به نظر میآید که باید میگفت «من موالی علی بن الحسین علیه السلام » چون در ترجمه حسن و حسین بن سعید - که جداگانه در کتب رجال آمده - هر دو را از موالیان امام سجاد علیه السلام نامیدهاند و از این رو عبارت کشی صحیح نیست. یعنی عبارت صحیح این است: «انهما ابن سعید بن حماد بن سعید من موالی علی بن الحسین علیهما السلام » مرحوم کلباسی در پاسخ میگوید: «به احتمال قوی این نسبت در کلام کشی که گفت «موالی علی بن الحسین علیهما السلام » از باب نسبت دادن لقب پدر و جد به پسر و نوه میباشد که در کلام عرب چیز غریبی نیست.» بنابراین اجداد آنها از موالیان امام سجاد علیه السلام هستند و به همین خاطر این اسم روی نسل آنها باقی مانده است و حسین بن سعید را هم، در کتب رجال به عنوان موالی امام سجاد علیه السلام نام بردهاند. رک: سماء المقال فی علم الرجال، ابوالهدی کلباسی، ج1، ص69، ص86.
ابن ابی عمیر
ایشان از اصحاب اجماع و از مشایخ ثقات هستند.
هشام بن سالم
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «جناب نجاشی در رابطه با هشام بن سالم میگوید: ثقة ثقة و شیخ مفید میفرمایند: او از رؤسا و اعلام شیعه است که حلال و حرام از او گرفته میشد و هیچ طعنی در رابطه با او نیست»(1)لذا وثاقت ایشان - همانطور که رجالیون دیگر هم تصریح دارند - از واضحات است و بر آن اضافه کنیم کثرت روایت او را که 663 روایت است و نقل اجلا همچون ابن ابی عمیر و صفوان که وثاقت بالاتری را برای ایشان بیان مینماید.
این حدیث از احادیث صحیح است و علامه مجلسی در مرآة العقول به این حدیث که میرسد میفرماید: «صحیح» یعنی در سند حدیث، بهترینها هستند.(2)بنابراین روایت از نظر سند صحیح و بحث دلالی آن در ادامه خواهد آمد.
3.وأخبرنی جماعة، عن جعفر بن محمد بن قولویه وأبی غالب الزراری
(وغیرهما) عن محمد بن یعقوب الکلینی، عن إسحاق بن یعقوب قال: سألت محمد بن عثمان العمری رحمه الله أن یوصل لی کتابا قد سئلت فیه عن مسائل أشکلت
علی، فورد التوقیع بخط مولینا صاحب الدار علیه السلام أما ما سألت عنه أرشد الله وثبتک من أمر المنکرین لی من أهل بیتنا وبنی عمنا، فاعلم أنه لیس بین الله عزوجل وبین أحد قرابة، ومن أنکرنی فلیس منی، وسبیله سبیل ابن نوح علیه السلام . وأما سبیل عمی جعفر وولده، فسبیل إخوة یوسف علی نبینا وآله وعلیه السلام ... إنه لم یکن أحد من آبائی إلا وقد وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه، وإنی أخرج حین أخرج ولا بیعة لاحد من الطواغیت فی عنقی...(1)
اسحاق بن یعقوب گفته است: از محمد بن عثمان بن عمری (رحمة الله) درخواست کردم تا نامهای را - که در آن مسائلی که مورد اشکال من بود پرسیده بودم - به حضرت حجت علیه السلام برساند. پس توقیع شریف به خط مولا صاحب الزمان، وارد شد، به این ترتیب که: «اما آنچه را که پیرامون اشخاصی از اهل بیت ما و پسر عموهایی که منکر امامت من هستند، سؤال کردی - خداوند تو را ارشاد کرده و ثابت قدم بفرماید - بدان که بین خداوند عزوجل و احدی قرابت و نزدیکی و فامیلی وجود ندارد و کسی که منکر [ولایت و امامت] من باشد، از ما نیست و راهش همان راه و روش پسر نوح علیه السلام است. و اما راه و روش عمویم جعفر و فرزندانش، همان راه و روش برادران یوسف علیه السلام است.....هیچ کدام از پدران من نبودهاند مگر این که در گردنشان بیعت طاغوت زمانشان بوده است [به جهت این که ایشان مأمور به تقیه بودهاند] ولی من وقتی قیام کنم، بیعت هیچ یک از
1) الغیبة، شیخ طوسی، ص292، ح247.
طواغیت به عهدهام نیست…».(1)
أخبرنی جماعة
با صرف نظر از بحث طولانی درباره «جماعت» که چه کسانی هستند، جهت رعایت اختصار فقط به این نکته اشاره میشود که قطعاً در جماعت مذکور جناب محمد بن محمد بن النعمان وجود دارند.(2)و تمام اصحاب رجال، ایشان را توثیق نمودهاند.(3)لذا یقیناً جماعتی که شیخ طوسی (رحمة الله) از آنان روایت نقل میکند، نه تنها ایرادی به سند روایت وارد نمیکنند، بلکه نشانۀ قوت حدیث هستند؛ چرا که حداقل بعضی افراد آن ثقهاند.
جعفر بن محمد بن قولویه: ایشان از ثقات و بزرگان اصحاب امامیه میباشند.(4)
ابی غالب زراری: ایشان هم مورد توثیق علمای رجال میباشند.(5)
محمد بن یعقوب کلینی: ایشان مؤلف کتاب شریف کافی است که اهمیت کتاب و اهتمام عالمان دین به آن، نشانة عظمت و وثاقت کامل ایشان میباشد.
اسحاق بن یعقوب: مرحوم تستری اشاره به مطلبی زیبا و جالب دارند که ما هم به همان اکتفا میکنیم. ایشان میفرمایند: «اسحاق بن یعقوب از محمد بن عثمان عمری میخواهد که سؤالات و مشکلات ایشان را به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
برسانند، و از ناحیه حضرت توقیعی در جواب سؤالات ایشان میآید، که در آخر آن آمده است: «والسلام علیک یا اسحاق بن یعقوب، و علی من اتبع الهدی».
مرحوم تستری جلد اول از قاموس را با همین سلام از کمال الدین تمام میکنند. که قطعاً این جمله دلالت بر وثاقت و عدالت تام او میکند.
$$نتیجه
این حدیث هم از سندی عالی برخوردار میباشند.
4. وبهذا الاسناد (الدقاق و الشیبانی معا، عن الأسدی، عن النخعی، عن النوفلی عن حمزة بن حمران، عن ابیه، عن سعید بن جبیر) قال: قال علی بن الحسین سید العابدین علیهما السلام: القائم منا تخفی ولادته علی الناس حتی یقولوا: لم یولد بعد، لیخرج حین یخرج ولیس لاحد فی عنقه بیعة(1).
از امام زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «ولادت قائم ما بر مردم پنهان است تا جایی که بگویند: هنوز متولد نشده است و آن برای این است که وقتی ظهور کند، بیعت کسی بر گردنش نباشد».(2)
ابوصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرد که آن حضرت فرمود: «ولادت صاحب
الأمر بر این خلق پوشیده است؛ برای اینکه وقتی ظهور کند بیعت احدی بر
گردنش نباشد».(1)
6. حدثنا أبی رحمه الله قال: حدثنا سعد بن عبد الله، عن یعقوب بن یزید، والحسن بن ظریف جمیعا، عن محمد بن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: یقوم القائم علیه السلام ولیس لاحد فی عنقه بیعة(2).
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت میکند که ایشان فرمود: «قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند و بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد».(3)
حسن بن علی بن فضال از امام رضا علیه السلام روایت میکند که ایشان فرمودند: «گویا شیعیان را میبینم که در فقدان سومین نفر از فرزندانم مانند چهارپایان در طلب چراگاه برآیند، اما آن را نیابند». گفتم: «ای فرزند رسول خدا! برای چه؟» فرمود: «برای آن که امامشان از آنها نهان شود». گفتم: «برای چه؟» فرمود: «برای
آن که چون با شمشیر قیام کند، بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد».(1)
ابراهیم بن عمر یمانی گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرماید: «همانا صاحب این امر را دو غیبت است» و نیز شنیدم میفرماید: «قائم قیام نمیکند در حالی که برای کسی بر گردن او بیعتی باشد».(3)
9. حدثنا علی بن الحسین قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، قال: حدثنا محمد بن حسان الرازی، قال: حدثنا محمد بن علی الکوفی، عن إبراهیم بن هاشم، عن حماد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانی، عن أبی عبد الله (علیه السلام ) أنه قال: «یقوم القائم ولیس فی عنقه بیعة لاحد»(4).
ابراهیم بن عمر یمانی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم در حالی قیام میکند که بیعت هیچ کس بر گردن او نیست».(5)
ابیه سدیر بن حکیم، عن أبیه، عن ابی سعید عقیصا قال: لما صالح الحسن بن علی علیه السلام
معاویة بن ابی سفیان دخل علیه الناس... اما علمتم انَّ الخضر علیه السلام لما خرق السفینةَ و اقام الجدار و قتل الغلام کان ذلک سخطاً لموسی بن عمران اذ خفی علیه وجه الحکمة فی ذلک، و کان ذلک عند الله تعالی ذکره حکمة و صواباً، اما علمتم انّه ما منّا احد الا و یقع فی عنقه بیعة لطاغیه زمانه الا القائم الذی یصلی روح الله عیسی بن مریم علیه السلام خلفه، فانّ الله عزوجل یخفی ولادته، و یغیب شخصه لئلا یکونَ لأحد فی عنقه بیعة اذا خرج، ذلک التاسع من ولد أخی الحسین بن سیدة الإماء، یطیل الله عمره فی غیبته ثم یظهره بقدرته فی صورة شاب دون أربعین سنه ذلک لیعلم ان الله علی کل شیء قدیر».(1)
ابو سعید عقیصا گوید: وقتی امام حسن علیه السلام با معاویه مصالحه کرد، مردم به نزد او آمدند و بعضی از آنها امام را به واسطة بیعتش مورد سرزنش قرار دادند. امام علیه السلام فرمود: «وای بر شما، چه میدانید که من چه کردم؟ به خدا سوگند این عمل برای شیعیانم از آن چه که آفتاب بر آن بتابد و غروب کند بهتر است. آیا نمیدانید که من امام مفترض الطاعة شما هستم و به نص رسول خدا علیه السلام یکی از دو سرواران جوانان بهشتم؟» گفتند: آری، فرمود: «آیا میدانید که وقتی خضر علیه السلام کشتی را سوراخ کرد و دیوار را بپا داشت و آن جوان را کشت، این اعمال موجب خشم موسی بن عمران گردید، چون حکمت آنها بر وی پوشیده بود؟ اما آن اعمال نزد خدای تعالی عین حکمت و صواب بود؟ آیا میدانید که هیچ یک از ما ائمه نیست جز آن که بیعت سرکش زمانش بر گردن اوست مگر قائمی که روح
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص315.
الله عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند؟ خداوند ولادت او را مخفی میسازد و شخص او نهان میشود تا آنگاه که خروج کند بیعت احدی بر گردن او نباشد. او از فرزندان برادرم حسین است و فرزند سرور کنیزان. خداوند عمر او را در دوران غیبتش طولانی میگرداند، سپس با قدرت خود او را در صورت جوانی که کمتر از چهل سال دارد، ظاهر میسازد تا بدانند که خداوند بر هر کاری توانا است».(1)
همانطور که عرض شد، احادیث از حد استفاضه بیشتر است، ولی جهت اعتماد کاملتر به این احادیث، سه مورد را بررسی سندی کردیم تا اگر راویان ضعیفی در احادیث دیگر باشد با این سه روایت، حداقل متن آنان مورد پذیرش واقع شود. جهت پژوهش بهتر، متن روایات را آوردیم ولی آن روایاتی که از نظر سند و متن خیلی شباهت داشتند را آدرس داده، و به یک مورد اکتفا کردیم.
بیعت و مبایعت، به معنای هم عهدی و عقد بستن با یکدیگر به کار میرود. چنانکه در مجمع البحرین آمده است: «مبایعت، معاقده و معاهده است، گویا هر کدام از دو طرف بیعت، آنچه نزدش هست را به دیگری واگذار کرده، و خود را
1) کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، ج 1، ص 581، ح 2.
کاملاً در اختیار طرف مقابل قرار میدهد.»(1)
و جناب فراهیدی میگوید: «والبَیْعه: الصَّفقه علی ایجاب البیع و علی
المبایعةِ والطاعة (وقد) تبایعوا علی کذا؛(2)بیعت یعنی دست روی دست گذاشتن به انگیزة بیعت و اطاعت و پیروی از یک چیز خاص».
جناب موسوی میگوید: «با توجه به این معنا، بیعت کننده ملتزم شده و عهد محکم و پیمان استوار بسته است به اینکه شخصی را که با وی بیعت نموده با جان و مال خود یاری کند و از هیچ چیز در راه یاری و نصرت او دریغ ننماید.»(3)
در این صورت اگر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف غایب باشند، کسی بر گردن ایشان حقی نخواهد داشت که به پاس آن ملزم به رعایت او باشد، چنانکه فرعون به حضرت موسی علیه السلام گفت: «ألم نُربِّک فینا ولیداً ولَبِثت فینا من عُمُرک سنین؟؛(4)آیا ما تو را میان خودمان از بچگی تربیت نکردیم و تو مقداری از عمر خود را میان ما نگذراندی؟» مشکل بیعت برای پیامبر (ص) هم وجود داشت؛ لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «اگر ترس از آن نبود که بگویند: محمد صلی الله علیه و آله و سلم قوم خود را دعوت کرد و ایشان او را خدمت و نصرت کردند، و چون ظفر یافت و به مقصود رسید ایشان را از میان برداشت، هر آینه بسیاری را به هلاکت میرساندم.»(5)از این رو، دشمنان نمیتوانند با زور و تهدید، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را همانند امیرالمؤمنین علی علیه السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام بیعت وادارند. چنانکه امام حسن علیه السلام فرمودند: «هیچ یک
از ما نیست، مگر آنکه در گردن او بیعتی است برای طاغی زمان خود، مگر آن قائمی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میگذارد».(1)
به نظر میآید «لم یکن لأحد فی عنقه بیعه» در تمام روایات به این معنا باشد که التزام به بیعت با کفار، با قیام حضرت و گستراندن عدالت در تمام جهان منافات دارد و در آن صورت، دست حضرت برای اقدامات کامل و نتیجهای که وعدة حتمی الهی است باز نخواهد بود و باید با عدهای از ظالمان سازش داشته باشد. لذا غیبت بهترین راهکار برای این آسیب است؛ چرا که وقتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت است، نیازی به بیعت با حاکمان ظالم نخواهد داشت.
دلالت تمام روایات بر معنای مورد نظر، تام میباشد. در قسمت بعد به این مطلب پرداخته میشود که تأثیر این موضوع در به وجود آمدن غیبت به چه میزان است؟ به عبارت دیگر، آیا این مسئله باعث تحقق و ادامهدار شدن غیبت شده است تا موظف به رفع آن باشیم یا عوامل دیگری در تحقق غیبت تأثیر داشته و هم آنها مانع ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند؟
در این قسمت به میزان تأثیر این عامل در غیبت پرداخته میشود. البته این نکته لازم به ذکر است که قصد ما عرضه نظرات بزرگان دین و محققان معاصر میباشد و اگر نتیجهای را هم ذکر میکنیم، برداشت شخصی از نظرات عالمان دین
1) کمال الدین و تمام النعمة، ص316؛ بحار الانوار، ج51، ص132، ح1.
است و قصد ما آغاز سرشاخههایی برای پژوهشهای جدید با نگاههای جدیدتر میباشد.
در میزان تأثیر این عامل به مواردی چند اشاره میشود:
راهنما است.
روایات سه دسته هستند؛ گروه اول فقط اشاره به عدم وجود بیعتی بر عهدة حضرت در هنگام ظهور و قیام دارند.(1)گروه دوم اشاره به اختفاء ولادت دارد تا بیعتی بر عهده حضرت نباشد و(2)گروه سوم، روایاتی هستند که تصریح بر علت بودن این عامل برای غیبت دارند.(3)
3-1. مرحوم کلینی با ذکر تنها یک روایت، به سرعت از این عامل عبور میکند و حاصل آن روایت هم خبر دادن از عدم بیعت بر عهده حضرت در هنگام ظهور است. پس تصریحی بر علت بودن این عامل ندارند؛ بلکه اگر بگوییم
این عامل را از فواید غیبت میدانند، شاید سخن گزافی نباشد؛ چرا که لازمه عدم بیعت، وجود غیبت است.
3 -2. جناب محمد بن ابراهیم نعمانی در کتاب ارزشمند غیبت ، فقط به دو روایت اشاره دارند و در حالی که به عواملی چون «خوف از قتل» و «امتحان شیعیان» به عنوان دلیل غیبت میپردازند، بدون هیچ سخنی از کنار این دو روایت مرتبط با عدم بیعت عبور میکنند. مضمون این دو روایت نیز خبر از عدم عهد و پیمان بر عهدة حضرت در هنگام ظهور است. لذا اگر که این عوامل را دلیل بدانند، خیلی جزئی و فرعی به آن نظر دارند. بنابراین ایشان برای غیبت علل متعدد آوردهاند که یکی از آنها عدم بیعت است.
3-3. مرحوم صدوق در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمة بیشترین روایات از بحث «عدم بیعت» را آوردهاند. روایات مرحوم صدوق، هم حالت خبر دارند و هم تصریح به علت بودن این عامل. به نظر میآید که شیخ صدوق این عامل را علت غیبت میدانند؛ اگر چه جناب آقای غروی، از محققین معاصر به بیانات مرحوم صدوق، عنوان «حکمت غیبت» دادهاند و آن را حکمت ثانوی و تنزیلی دانسته و علت اصلی را از نظر مرحوم صدوق، خوف از قتل بیان
کردهاند.(1)ولی به نظر ما صرف آوردن روایات در نزد مرحوم صدوق (رحمة الله) دال بر علت دانستن این مورد است؛ چنانکه مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی چنین روشی را دنبال کرده است.
کتاب الغیبه فقط یک روایت با این مضمون آورده است و اگرچه آن روایت، تصریح بر علت بودن این عامل دارد، ولی خود شیخ طوسی (رحمة الله) تصریح کردهاند که هیچ علتی جز ترس از قتل، مانع ظهور نیست؛واین علل را فرعی و زیر مجموعه علت اصلی میدانند.(2)لذا اگر هم این علت را مؤثر در غیبت بدانند، به اصل غیبت ربطی نمیدهد، چون غیبت بر اثر خوف از قتل به وجود آمده است و به نظر میآید از این بیان، فایده بودن این عامل، ظاهر باشد؛ اگر چه قرار نیست جای مرحوم شیخ طوسی (رحمة الله) تصمیم بگیریم.
علامه مجلسی در شرح روایت از کافی میفرماید: «گویی این روایت اشاره به علل غیبت و فواید آن دارد» و با توضیحی که قبل از این بحث، در رابطه با بیعت دادهاند، واضح است که ایشان، این عامل را فایده غیبت میدانند و مباحث قبل - که در رابطه با خوف از قتل بود - را علت میشمرند.(3)
جناب ملاصالح مازندرانی هم در شرح این روایت، این عامل را سببی از اسباب یا مصلحتی از مصالح غیبت میدانند که تعبیر ما از مصلحت، همان فایدة غیبت است. البته، ما هم با اینکه فایده، اثری در غیبت داشته است، موافق هستیم؛
ولی بحث در این است که ما قائل به این هستیم که عوامل خاصی باعث غیبت شدهاند و حالا که غیبت ایجاد شده است، فوایدی بر آن مترتب شده است که بسیار معقول و مورد پذیرش است و سختی غیبت را بر انسان مؤمن آسان مینماید.(1)
و میگویند: «در امان بودن حضرت از بیعت با حاکمان ظالم و اینکه در هنگام ظهور با احدی پیمان همراهی نبسته باشند، از فواید غیبت است».(2)
به نظر ما اگر این عامل را فایدة غیبت بدانیم بهتر است و اگر هم که آن را عامل بدانیم، قطعاً علت محدثه و مبقیة غیبت نخواهد بود؛ زیرا لازمة عدم بیعت، خوف از قتل است و در حقیقت، به خاطر آن حضرت مجبور به بیعت خواهد شد. لذا عدم بیعت دلیل جزئی و فرعی خواهد است.
این علت نزد عموم عالمان و بزرگان به عنوان علت غیبت پذیرفته شده،و در علت بودن آن کسی شک نکرده است و حتی کسانی که «امتحان مردم» را دلیل بسیار مهم غیبت دانسته یا حکمت الهی را راز اصلی غیبت عنوان کردهاند، در علت بودن این عامل برای غیبت تردید ندارند. منتهی در اصلی یا فرعی بودن آن اختلاف است که در پایان روایات مورد بررسی قرار میگیرد.
طبق روال بحث، نخست چند روایت را بررسی کامل کرده و متن روایات دیگر را ذکر میکنیم و روایات مشابه را در پاورقی آدرس میدهیم. در نتیجه هر روایتی که ذکر میشود، به یک نکته جدید اشاره دارد و همان باعث ذکر روایات متعدد شده است. لازم به ذکر است که روایات کافی شریف بر روایات کتب دیگر مقدم دانسته شد، مگر آنکه سند کتابهای دیگر صحیحتر باشد.
الدعاء: «
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرفه قط اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی» قال احمد بن الهلال: سمعت هذا الحدیث منذ ست و خمسین سنة.(1)
زرارة بن اعین گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «آن جوان، به ناچار باید غیبت کند». گفتم: برای چه؟ فرمود: «میترسد» و با دستش اشاره به شکمش کرد. سپس فرمود: «اوست منتظَر و اوست که مردم در ولادت او شک دارند. برخی گویند در شکم مادر است (در هنگام وفات پدرش)، برخی گویند پدرش مرده و جانشنی ندارد و برخی گویند دو سال پیش از مرگ پدرش به دنیا آمده است».
پس من گفتم: اگر من این زمان را درک کردم چه دستوری به من میدهید؟ فرمود: «به درگاه خدا این دعا را بخوان: «خدایا! خود را به من بشناسان، زیرا اگر تو خود را به من نشناسانی تو را نخواهم شناخت. بار خدایا پیغمبرت را به ما بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبر خود را به من نشناسانی من او را نخواهم شناخت. بار خدایا! حجت خود را به من بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را به من نشناسانی، من در دینم گمراه میشوم».
احمد بن هلال گوید: من حدود سال 56 این حدیث را شنیدهام.(2)
این حدیث از هفت طریق نقل شده است؛ منتهی به علت اینکه این حدیث از
نظر متن، اضافات حدیث سوم را ندارد، هر دو صورت آورده شده است تا بررسی کاملتری صورت پذیرفته باشد. ما در این قسمت سند حدیث اول را بررسی میکنیم.
حسین بن احمد
با توجه به اینکه آیت الله خویی (رحمة الله) حسین بن احمد را مشترک بین چند نفر دانسته و شناخت ایشان را مبتنی بر شناخت راوی و مروی عنه کرده است،(1)به نظر میآید، ایشان فرزند احمد بن هلال باشد و در رابطه با این شخصیت در کتب رجالی بحث خاصی نیامده است،(2)مگر نقل شخصیتی چون مرحوم کلینی از ایشان، که آن هم بسیار محدود میباشد. مرحوم آقای خویی هم بحث خاصی در رابطه با حسین بن احمد بن هلال ندارند و دلیل ما بر ابن احمد دانستن او کلام آیت الله خویی (رحمة الله) است که حسین بن احمد از احمد بن هلال، روایت نقل میکند(3)و با بررسی کتب رجال دیگر، چنین ویژگی در هیچ شخص دیگری یافت نشد و البته تنها مؤید ما، نقل اجلّا هم چون مرحوم کلینی و ابن ابی عمیر از حسین بن احمد است که با توجه به عدم تضعیف راوی چه بسا دال بر وثاقت باشد. البته عالمانی چون امام خمینی (رحمة الله) و مرحوم بهبهانی کثرت روایت ثقه از فردی را دال بر وثاقت او میدانند،(4)که در این مورد کارایی ندارد چون تعداد روایات او اندک است. بنابراین وثاقت راوی ثابت نیست.
احمد بن هلال
ترجمه این شخصیت قبلاً گذشت و سعی شد که ضعف از او برداشته شود، مگر آنکه انحراف او از زمان امام عسگری علیه السلام ثابت باشد که در این صورت او از گمراهترین انسانها میباشد.(1)ولی چون متن روایت متعدد است، صحت متن روایت کماکان پابرجا است.
عثمان بن عیسی
اگر چه ایشان از بزرگان واقفیه است، ولی مرحوم آیت آلله خویی وثاقت ایشان را ثابت میدانند که تفصیل این بحث در ذیل روایات گذشته آمد.(2)
خالد بن نجیح
آیت الله خویی (رحمة الله) ارتفاع در عقیده را که به ایشان نسبت داده شده، با استناد به روایات نمیپذیرند؛ اما وثاقت او را هم - اگر چه به نقل اجلا، همچون ابن ابی عمیر و صفوان و عثمان بن عیسی از او تصریح میکنند - بنابر مبنای خود، حتی دال بر حسن بودن هم نمیدانند تا چه رسد به وثاقت. در نتیجه بنابر مبنای مرحوم آقای خویی، ایشان ثقه نیستند.(3)
اما بنابر مبنای کسانی که نقل اجلا را دال بر وثاقت راوی میدانند، ایشان ثقه است(4)و به روایت از جهت ایشان، ایرادی وارد نیست.
زرارة بن اعین
به وثاقت و جلالت ایشان در عموم کتب رجالی تصریح شده است. (1)
به نظر ما میتوان به سند این روایت اعتماد کرد؛ چون مرحوم کلینی به آن اعتماد نموده است. ولی برفرض تضعیف سند این حدیث، با وجود روایات صحیح دیگر اعتماد به متن حدیث بلامانع است. لذا در استناد به این حدیث مانعی برسر راه نیست. واگر چه مرحوم علامه مجلسی در مرآة العقول این روایت را ضعیف شمرده است، (2)ولی تضعیف ایشان راجع به وجود روایت قویتر است نه ضعف و ساقط شدن این روایت. بنابراین متن موثوقٌ به است.(3)
2- و بهذا الاسناد عن احمد بن محمد عن ابیه محمد بن عیسی عن ابی بکیر عن زرارة قال: سمعت ابا عبد الله علیه السلام یقول: ان للقائم غیبة قبل ان یقوم انه یخاف – و او ما بیده الی بطنه – یعنی القتل.(4)
زرارة گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «به راستی قائم علیه السلام پیش از آن که قیام کند غیبتی دارد، زیرا او میترسد» - و با دستش، اشاره به شکمش کرد و فرمود - یعنی از کشته شدن».(5)
1) معجم رجال الحدیث، ص218، ش4662.
2) علامه مجلسی میفرماید: «همینکه احمد بن هلال میگوید این کلام را خودم شنیدم، یعنی قطعاً این حدیث از نظر او صحیح است و کذب و خطایی در آن راه ندارد و ثانیاً میگوید این حدیث را حدود سال 56 شنیدم، یعنی حتی قبل از ولادت امام عسکری علیه السلام و این دلالت بر عدم وضع حدیث دارد». مرآة العقول، ج4، ص59.
3) مرآة العقول، ج1، مقدمه، ص22.
4) کافی، ج 1، ص 401.
5) اصول کافی، ترجمه محمدباقر کمره ای، ج 2، ص 575، ح 18.
وقتی به دو روایت قبل برگردیم، مقصود از « بهذالاسناد» را پیدا میکنیم، که آن، «عدة من اصحابنا» است و جناب نجاشی در شرح حال مرحوم کلینی میفرماید: «کل ما کان فی کتابی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی، فهم محمد بن یحیی و علی بن موسی الکمیذانی و داوود بن کورة و احمد بن ادریس و علی بن ابراهیم بن هاشم».(1)و کسی در وثاقت «محمد بن یحیی» و «احمد بن ادریس» و «علی بن ابراهیم» شک ندارد.(2)با توجه به مطالب ذکر شده، به این نتیجه میرسیم که اطمینان کامل به «عدة من اصحابنا» در کتاب شریف کافی حاصل است.
احمد بن محمد بن عیسی الاشعری
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرماید: «به وثاقت و عظمت ایشان تمام علمای بزرگ رجال تصریح دارند».(3)
محمد بن عیسی
آیت الله خویی (رحمة الله) ایشان را توثیق کرده و کثیر الروایة میدانند که 1092 روایت از ایشان نقل شده است.(4)
عبدالله بن بکیر
آیت الله خویی (رحمة الله) در کتاب معجم، ایشان را توثیق کرده و کثیر الروایة
میدانند. از ایشان 334 روایت آمده است. البته این وثاقت را به استناد توثیق بزرگانی چون شیخ طوسی و شیخ مفید و علی بن ابراهیم و کشی بیان میکنند.(1) ترجمة زرارة نیز در حدیث اول گذشت.
تمام راویان این حدیث شریف، از ثقات و اجلاء میباشند و استناد به این روایت از نظر سند مانعی ندارد. البته نقل این نکته بجا است که مرحوم علامه مجلسی در مرآة العقول این حدیث را «موثق کالصحیح» میدانند (2)و این مطلب، بر اطمینان ما به این روایت میافزاید.
3- علی بن ابراهیم عن الحسن بن موسی الخشاب عن عبدالله بن موسی عن عبد الله بن بکیر عن زرارة قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: ان للغلام غیبة فبل ان یقوم: قال: قلت: و لم؟ قال: یخاف – و او ما بیده الی بطنه – ثم قال: یا زرارة و هو المنتظر و هو الذی یشک فی ولادته منهم من یقول: مات ابوه بلا خلف و منهم من یقول: حمل و منهم من یقول: انه ولد قبل موت ابیه بسنتین و هو المنتظر غیر ان الله عزو جل یحب ان یمتحن الشیعة فعند ذلک یرتاب المبطلون قال: قلت: جعلت فداک ان ادرکت الزمانای شیء اعمل؟ قال: یا زرارة اذا ادرکت هذا الزمان فادع بهذا الدعاء «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی» ثم قال: یا زرارة لابد من
قتل غلام بالمدینة قلت: جعلت فداک ألیس یقتله جیش السفیانی؟ قال: لا ولکن یقتله جیش آل بنی فلان یجییء حتی یدخل المدینة فیاخذ الغلام فیقتله فاذا قتله بغیا و عدوانا و ظلما لا یمهلون فعند ذلک توقع الفرج ان شاء الله.(1)
زرارة گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «برای آن جوان، پیش از قیام و ظهورش غیبتی حتمی است» گفتم: چرا؟ فرمود: «بیم دارد»، و به شکم خود اشاره کرد، سپس فرمود: «ای! زرارة اوست که انتظارش را باید کشید، اوست که در ولادتش تردید شود، برخی گویند پدرش بیجانشین از دنیا رفت، برخی گویند در شکم مادر بود که پدرش را از دست داد و برخی گویند دو سال پیش از مرگ پدر به دنیا آمد. اوست منتظَر. خداوند عزوجل دوست دارد شیعه را بیازماید. در این جا استای زرارة که باطلخواهان مردد شوند» گفتم: قربانت شوم، اگر به این دوره رسیدم چه باید انجام دهم؟ فرمود: «ای زرارة! وقتی به این دوره رسیدی، این دعا را بخوان: «بار خدایا! خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خود را به من نشناسانی، من رسول تو را نخواهم شناخت بار خدایا! رسول خود را به من بشناسان، زیرا اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجت تو را نخواهم شناخت. بار خدایا! حجت خود را به من بنشاسان، زیرا اگر تو حجت خود را به من نشناسانی در دینم گمراه گردم».
سپس فرمود: «ای زرارة! به ناچار باید در مدینه پسر بچهای کشته شود». گفتم: قربانت شوم، همان نیست که لشکر سفیانی او را بکشند؟» فرمود: «نه، به خدا قسم او را آل فلانی میکشند. بیاید تا وارد مدینه شود و آن پسر بچه را
1) کافی، ج 1، ص 398.
بگیرد و به قتل رساند، چون از راه خود سری و دشمنی و ستم او را به قتل رساند، دیگر مهلت آنان به سر آید. در این هنگام توقع فرج داشته باش انشاءالله».(1)
علی بن ابراهیم
نه تنها ایشان ثقه هستند، بلکه بزرگانی همچون آیت الله خویی، رجال در اسناد کتاب تفسیر ایشان را نیز ثقه میدانند، مگر افراد شاذی از آنها که رجالیون بزرگ بر تضعیف آنان تصریح کرده باشند.
حسن بن موسی الخشاب
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «مرحوم نجاشی، ایشان را از اصحاب امامیه و مشهور و کثیر العلم میدانند و علاوه بر آن، وجود ایشان در اسناد تفسیر قمی دلالت بر وثاقت جناب حسن بن موسی مینماید».(2)جناب نمازی در مستدرکات نیز بنابر نقل مرحوم ما مقانی بر این وثاقت اشاره دارند. (3)
عبد الله بن موسی
این شخصیت را آیت الله خویی (رحمة الله) موثق میدانند، چون در اسناد تفسیر قمی وجود دارد.(4)
ولی اگر «عبد الله بن موسی بن جعفر علیه السلام » باشند - کما اینکه چنین احتمالی را مرحوم خویی دادهاند - اگر چه شیخ مفید در ارشاد، کلامی دال برعظمت و
بزرگی فرزندان امام کاظم علیه السلام آورده است، ولی آیت الله خویی آن را دال بر وثاقت راوی نمی دانند.(1)ایشان، همچنین کلام شیخ مفید در اختصاص - مبنی بر عظمت عبدالله بن موسی - به خاطر اشکال در انتساب اختصاص به شیخ مفید نمیپذیرند.
اما باید گفت که آقا بزرگ تهرانی (رحمة الله) در الذریعه، اختصاص را تألیف شیخ مفید دانسته و مستنداتی از نسخ اصلی این کتاب را آورده است. (2)البته جناب نمازی در مستدرکات، کلام شیخ مفید را قبول کرده و آن را دال بر جلالت و وثاقت ایشان دانسته است.(3)
با توجه به اینکه در سند روایت مورد بحث، عبدالله بن موسی وجود دارد، ما مشکلی از ناحیه ایشان نداریم، چون در سند تفسیر قمی نیز موجود است و بر فرض اینکه ایشان، عبد الله بن موسی بن جعفر باشد، با توجه به کلام آقا بزرگ تهرانی و مستندات ایشان مبنی بر وجود نسخه اصلی این کتاب به خط شیخ مفید و تصریح شیخ مفید (رحمة الله) بر وثاقت و عظمت جناب عبدالله بن موسی بن جعفر علیه السلام، باز وثاقت راوی ثابت است و روایت از ناحیة ایشان قابل استناد است.
عبد الله بن بکیر و زرارة بن اعین
ترجمه این دو شخصیت در مباحث قبلی گذشت و گفته شد هر دو از بزرگان و اجلای راویان احادیث امامیه میباشند.
نتیجه: سند این حدیث بلا اشکال است؛ چون تمام شخصیتها ثقه هستند و
استناد به آن بلا مانع است؛ علاوه بر آنکه طریق مرحوم صدوق در کمال الدین در رابطه با این حدیث صحیح است و آن روایت که از نظر متن، شبیه این روایت است از سندی بسیار عالی برخوردار میباشد و افرادی چون احمد بن محمد بن یحیی العطار، سعد بن عبد الله، احمد بن محمد بن عیسی، عثمان بن عیسی الکلابی، خالدبن نجیح و زرارة بن اعین که همگی از ثقات رواة شیعه میباشند، در آن حضور دارند. پس استناد به این روایت که دو سند صحیح دارد بلا مانع میباشد.
4- الحسین بن محمد و غیره عن جعفر بن محمد عن علی بن العباس بن عامر عن موسی بن هلال الکندی عن عبدالله بن عطاء عن ابی جعفر علیه السلام قال: قلت له: ان شیعتک بالعراق کثیرة و الله ما فی اهل بیتک مثلک فکیف لا تخرج؟ قال: فقال: یا عبدالله بن عطاء قد اخذت تفرش أذنیک للنوکی ای والله ما انا بصاحبکم قال:قلت له: فمن صاحبنا؟ قال: انظروا من عمی الناس ولادته فذاک صاحبکم انه لیس منا احد یشار الیه بالاصبع و یمضغ بالالسن الا مات غیظا او رغم انفه.(1)
عبدالله بن عطا گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: در شیعیان شما در عراق بسیارند و به خدا قسم، در خاندان خودتان همانندی برای شما نیست. پس چرا خروج نمیکنید؟ فرمود: «ای عبدالله بن عطا! تو گوش خود را به اختیار احمقها نهادی؟ آری به خدا، من صاحب الامر شما نیستم» گفتم: پس صاحب الامر ما کیست؟ فرمود: «ببینید چه کسی ولادتش از مردم نهان است؛ پس او صاحب الامر شما است. حقیقت مطلب این است که از ما ائمه کسی نیست که انگشت نما شود و
1) کافی، ج 1، ح 26، ص 403؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص342؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص333؛ الغیبة، نعمانی، ص166.
بر زبانها بیفتد، جز آن که در حال ناراحتی یا به ناحق بمیرد».(1)
به نظر میآید معنای جملة آخر چنین باشد: «جز آن که یا از روی ظلم کشته شود و یا به واسطة زهر به شهادت برسد».
الحسین بن محمد
ایشان، حسین بن محمد الاشعری، از مشایخ مرحوم کلینی میباشند و حدود 859 حدیث از او نقل شده است.(2)آیت الله خویی در ترجمه ابن عامر، ایشان را توثیق مینماید.(3)در نتیجه ایشان از مشایخ مرحوم کلینی و از ثقات راویان احادیث شیعه به شمار میروند. این نکته لازم به ذکر است که وقتی وثاقت ایشان ثابت باشد، نیاز به بررسی عبارت «و غیره» نیست.
جعفر بن محمد
با توجه به اینکه جعفر بن محمد، مشترک بین افراد متعددی است باید رجوع به راوی و مروی عنه کرد. آیت الله خویی در ترجمه «حسین بن محمد بن عامر» - که شخصیت قبل است -، میفرماید: «روی عنه جعفر بن محمد بن قولویه ابوالقاسم».(4)بنابر این جناب «جعفر بن محمد» در سند این حدیث «ابن قولویه ابوالقاسم» میباشد، که مرحوم آیت الله خویی در ذیل «جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی» ایشان را از عالمان بزرگ شیعه و صاحب تصانیف متعدد، از جمله کامل الزیارات میداند و نه تنها مؤلف، بلکه رجال واقع در سند این کتاب را هم
به شهادت ابن قولویه ثقه معرفی میکنند(1)(البته در استناد این سخن به مرحوم خویی (رحمة الله) تزلزل وجود دارد).
علی بن العباس بن عامر
آیت الله خویی (رحمة الله) اتحاد ایشان را با «علی بن العباس» و او با «علی بن العباس الجراذینی» را بعید نمیدانند. ایشان، جراذینی را به استناد کلام مرحوم نجاشی ضعیف و اهل غلو میداند. (البته قبلاً بحث شد که غلو نزد متقدمین و متأخرین متفاوت است) و بعد اشاره به تضعیف ابن غضائری میکنند و آن را نمیپذیرند.(2)
لذا اگر این اتحاد را نپذیریم هیچ ذم و مدحی در رابطه با ایشان نیست، ولی یک مؤید وجود دارد و آن، نقل ابن قولویه از اوست و نقل اجلا حداقل دلالت بر حسن بودن او دارد در دیگر کتب رجالی هیچ اشارهای به اتحاد ایشان با «الجراذینی» یا «الخراذینی» نشده است. (3)
نتیجه: بنابر این اگر متحد نباشد، مدح و ذمی ندارد، ولی اگر متحد باشد قطعاً ضعیف است.
موسی بن هلال الکندی
آیت الله خویی (رحمة الله) فقط از ایشان همین یک روایت را نقل میکنند.(4) در کتب رجالی دیگر هم اسم ایشان نیامده است. فقط جناب نمازی از او به اسم «موسی بن هلال الضبی» نام آورده و اشاره به همین یک حدیث کرده است. (5)
نتیجه: روایت از جانب این شخص هم دچار اشکال است.
عبد الله بن عطاء
آیت الله خویی (رحمة الله) عبد الله بن عطاء را مشترک بین چند نفر میداند.(1)ایشان،«عبد الله بن عطاء بن ابی رباح» را از اصحاب امام باقر علیه السلام دانسته و او را با «عبد الله بن عطاء المکی» متحد دانسته است که او هم از اصحاب امام باقر علیه السلام میباشد. با این حال، او را توثیق نمیکنند. (2)اما به نظر میآید مدح جناب کشی در اینکه او عارف، نجیب و از اصحاب امام باقر علیه السلام بوده است و اینکه شیخ طوسی (رحمة الله) ایشان را از اصحاب امام سجاد علیه السلام میداند، حسن بودن عبد الله بن عطاء را ثابت میکند. (3)
جناب تستری (رحمة الله) «عبد الله بن عطا بن ابی ریاح» را توثیق میکنند و دلیل ایشان، کلام مرحوم کشی و روایت او از امام باقر علیه السلام است. (4)به نظر میرسد که ایشان «عبد الله بن عطاء التمیمی » را میگویند. احتمالاً « التمیمی»، «المکی» و «ابی الریاح» اشتباه شده است؛ لذا او را با «عبد الله بن عطاء ابی ریاح» و « عبد الله بن عطاء المکی» یکی، و همه را در صحابی امام باقر علیه السلام بودن مشترک میدانند. (5)و همچنین، مرحوم تستری « عبد الله بن عطاء الهاشمی» را با موارد سابق یکی دانسته و او را از خواص اصحاب امام باقر علیه السلام میداند که بعد از شهادت امام باقر علیه السلام متواری شد و بعد جنازه او را پیدا کردند که توسط دشمنان اهل بیت علیه السلام به
صلیب کشیده شد.(1)
نتیجه: جناب عبدالله بن عطا با توضیحات کامل علامه تستری از اصحاب خاص امام باقر علیه السلام و از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده و مورد تأیید اهل بیت است، و این در وثاقت ایشان کفایت میکند. البته رحلت ایشان بنا بر کلام مرحوم تستری در زمان جعفر بن سلیمان بوده است؛ یعنی در زمان امام صادق علیه السلام، که منافاتی با متواری شدن ایشان بعد از شهادت امام باقرعلیه السلام ندارد.
در این روایت دو راوی مجهول وجود دارد؛ اما تشابه متن حدیث با احادیث دیگر، دال بر خوف از قتل، ضعف سند را جبران میکند؛(2)ولی اگر فقط همین روایت بود قطعاً آن را کنار میگذاشتیم، مگر آنکه همچون مرحوم علامه مجلسی، تمام روایات کافی را قبول داشته باشیم.(3)
المتمسکین بحبلنا فی غیبة قائمنا، الثابتین علی موالاتنا والبراءة من أعدائنا، أولئک منا ونحن منهم، قد رضوا بنا أئمة، ورضینا بهم شیعة، فطوبی لهم، ثم طوبی لهم، وهم والله معنا فی درجاتنا یوم القیامة.(1)
یونس بن عبدالرحمن گوید: بر موسی بن جعفر وارد شدم و گفتم: ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم به حق هستید؟ فرمود: «من قائم به حق هستم، ولیکن نه آن قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک سازد و آن را از عدل و داد آکنده سازد، چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد. او پنجمین نفر از فرزندان من است و او را غیبتی طولانی است؛ زیرا بر نفس خود میهراسد و اقوامی در آن غیبت مرتد شده و اقوامی دیگر در آن ثابت قدم خواهند بود».
سپس فرمود: «خوشا بر احوال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به رشته ما متمّسک، و بر دوستی ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدم هستند. آنها از ما و ما از آنهاییم. آنها ما را به امامت و ما نیز آنان را به عنوان شیعیان خود پذیرفتهایم. پس خوشا بر احوال آنها و خوشا بر احوال آنها. به خدا سوگند، آنان در روز قیامت هم درجة ما هستند».(2)
6. وبهذا الاسناد، عن محمد بن مسعود قال: حدثنی عبد الله بن محمد بن خالد قال: حدثنی أحمد بن هلال، عن عثمان بن عیسی الرواسی، عن خالد بن نجیح الجواز، عن زرارة قال: قال أبو عبد الله علیه السلام، یا زرارة لا بد للقائم من غیبة؟ قلت: ولم، قال: یخاف علی نفسه - وأومأ بیده إلی بطنه -.(3)
زرارة گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «ای زراره! گریزی از غیبت قائم نیست». گفتم: برای چه؟ فرمود: «بر جان خود میترسد» و با دست به شکمش اشاره کرد.(1)
7. وبهذا الاسناد، عن محمد بن مسعود قال: حدثنی محمد بن إبراهیم الوراق قال: حدثنا حمدان بن أحمد القلانسی، عن أیوب بن نوح، عن صفوان بن یحیی، عن ابن بکیر، عن زرارة قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: إن للقائم غیبة قبل أن یقوم، قال: قلت: ولم؟ قال: یخاف - وأومأ بیده إلی بطنه-.(2)
زرارة گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: «برای قائم، پیش از قیامش غیبتی است». گفتم: برای چه؟ فرمود: «میترسد» و با دست به شکمش اشاره کرد.(3)و در حدیث دیگری اضافه دارد و زرارة میگوید منظور حضرت، ترس از قتل است.
زرارة از امام صادق علیه السلام روایت کرده که ایشان فرمود: «برای قائم پیش از قیامش غیبتی است». گفتم: برای چه؟ فرمود: «میترسد ذبحش کنند».(5)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 2، ص 233، ح 7.
2) کمال الدین و تمام النعمة، ص481، ح8 و9؛ الغیبة، نعمانی، ص176.
3) کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 2، ص 233، ح 8.
4) کمال الدین و تمام النعمة، ص481؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص332.
5) کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 2، ص 234، ح 10.
وما هی؟ قال: دام خوفه وغیبته مع الولاة إلی أن أذن الله تعالی بنصره.(ولمثل ذلک اختفی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فی الشعب تارة، وأخری فی الغار، وقعد أمیر المؤمنین علیه السلام عن المطالبة بحقه).(1)
روایت شده که امام علیه السلام فرمودند: «سنتی از موسی علیه السلام در وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است» عرض کردم: آن سنّت چیست؟ فرمودند: «ادامهدار بودن ترس و پنهان شدنش از دشمنان و سلاطین تا زمانی که خداوند به ایشان اجازه قیام بدهد و او را نصرت و یاری فرماید. به همین دلیل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شعب ابی طالب و غار پنهان شد و نیز خانه نشینی امیرالمؤمنین علیه السلام از مطالبه حق مسلم خود به همین علّت بود».(2)
البته روایت دیگری را هم مرحوم شیخ طوسی ذکر کرده است که پاسخ مناسبی به علت ترس حضرت مهدی علیه السلام از مرگ میباشد و روایت چنین است:
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پنج سال تمام، رسالتش را کتمان کرد و به خاطر ترس پنهان شد و رسالتش را ظاهر نکرد. در حالی که علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام در محضر ایشان بودند. تا آنکه خداوند متعال به ایشان دستور داد تا آنچه را که مأمور شده، اعلان کند. آنگاه ظاهر شد و رسالتش را آشکار فرمود».(3)
10. وروی أحمد بن محمد بن عیسی الاشعری، عن محمد بن سنان، عن محمد بن یحیی الخثعمی، عن ضریس الکناسی، عن أبی خالد الکابلی فی حدیث له اختصرناه قال: سألت أبا جعفر علیه السلام أن یسمی القائم حتی أعرفه باسمه، فقال:
یا أبا خالد ! سألتنی عن أمر لو أن بنی فاطمة عرفوه لحرصوا علی أن یقطعوه بضعة
بضعة.(1)
أبوخالد کابلی حدیثی دارد که ما مختصرش کردیم، او گفته است: «از امام باقر علیه السلام خواهش کردم که نام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببرد تا من آن حضرت را به نام مبارکشان بشناسم. حضرت فرمودند:ای ابا خالد! اگر حتی اولادش هم ایشان را بشناسند، نسبت به او حریص شده و وی را پاره پاره میکنند».(2)
این خبر دلالت دارد بر احاطة علمی امام علیه السلام بر حوادث و اعتقادات مردم در آینده که اکثر مردم نسبت به حضرت، بغض و کینه خواهند داشت؛ آن چنان که حتی بسیاری از اولاد و ذراری فاطمه علیها السلام نسبت به ایشان بغض دارند.
11. وبهذا الاسناد، عن محمد بن علی، عن أبیه، قال: حدثنا علی بن سلیمان الزراری، عن علی بن صدقة القمی رحمه الله قال: خرج إلی محمد بن عثمان العمری رضی الله عنه ابتداء من غیر مسألة لیخبر الذین یسألون عن الاسم: إما السکوت والجنة، وإما الکلام والنار، فإنهم إن وقفوا علی الاسم أذاعوه، وإن وقفوا علی المکان دلوا علیه. (3)
علی بن صدقه قمی گفته است: بدون آنکه سؤالی پرسیده شده باشد، توقیعی از ناحیة مبارکه حضرت برای محمد بن عثمان عمری (رحمة الله) صادر شد که در آن به کسانی که از اسم حضرت سؤال کرده بودند، هشدار داده شده بود. مضمون آن
توقیع این است: «یا سکوت و بهشت، یا کلام و جهنم»(1)یعنی یا سکوت کنند و نام
ایشان را نپرسند و وارد بهشت شوند و یا اینکه بپرسند و اسم شریف حضرت را بر سر زبانها بیاورند و وارد جهنم شوند. چون اگر آنها بر اسم حضرت آگاه شوند آن را شایع کرده و منتشر میسازند و اگر چنانچه به مکان او دسترسی پیدا کنند، مردم را به آنجا راهنمایی میکنند.
12. وروی محمد بن عبدالله الحمیری، عن أبیه، عن محمد بن عیسی، عن سلیمان بن داود المنقری، عن أبی بصیر قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: فی صاحب هذا الامر [ أربع ] سنن من أربعة أنبیاء: سنة من موسی علیه السلام، وسنة من عیسی علیه السلام، وسنة من یوسف علیه السلام . وسنة من محمد صلی الله علیه وآله، فأما سنة من موسی علیه السلام فخائف یترقب، وأما سنة من یوسف علیه السلام فالغیبة، وأما سنة من عیسی علیه السلام فیقال: مات ولم یمت، وأما سنة من محمد صلی الله علیه وآله وسلم فالسیف. (2)
ابی بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: «در وجود صاحب این امر، چهار سنّت از سنتهای انبیاء وجود دارد: سنّتی از موسی علیه السلام، سنّتی از عیسی علیه السلام، سنّتی از یوسف علیه السلام و سنّتی از محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اما سنّت و ویژگی موسی علیه السلام این است که او ترسیده و منتظَر است، اما سنّت و ویژگی یوسف علیه السلام عبارت است از غیبت و پنهان شدن، اما سنّت و ویژگی عیسی علیه السلام این است که گفته میشود او مرده است در حالی که نمرده و زنده میباشد و امّا سنّتی که از
محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، قیام با شمشیر است».(1)
ابن عمرو الخثعمی، عن أحمد بن الحارث، عن المفضل بن عمر قال: سمعته یقول - یعنی أبا عبد الله (علیه السلام ) -: قال أبو جعفر محمد بن علی الباقر (علیهما السلام ): إذا قام القائم [ علیه السلام ] قال: ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما وجعلنی من المرسلین. هذه الاحادیث مصداق قوله: إن فیه سنة من موسی، وإنه خائف یترقب.(2)
از مفضل بن عمر روایت شده است که شنیدم - امام صادق علیه السلام - میفرمود: «امام باقر علیه السلام فرموده است: «چون قائم علیه السلام قیام کند گوید: از نزدتان گریختم چون از شما بیمناک بودم. پس پروردگارم به من حکومت ارزانی داشت و مرا از مرسلین قرار داد». این احادیث مصداق فرمایش آن حضرت است که: «همانا در او شیوهای از موسی است که آن عبارت است از نگران بودن و گوش به زنگ داشتن».(3)
زرارة گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرماید: «همانا قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را غیبتی است، و خاندانش او را (به علّت ترس از کشته شدنش) انکار میکنند». عرض کردم: آن (غیبت) به چه منظوری است؟ فرمود: «میترسد» و در این حال، آن حضرت با
دست خود به شکمش اشاره فرمود.(2)
زرارة گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «همانا آن جوان (قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را پیش از آن که قیام کند غیبتی خواهد بود و او کسی است که میراث او مطالبه میشود». (شاید به گمان این که از دنیا رفته است) عرض کردم: آن (غیبت) برای چیست؟ فرمود: «میترسد» و با دست خود به شکم خویش اشاره فرمود، یعنی از کشته شدن.(4)
روایات دیگر، همین خوف را با عباراتی همانند: «همانا آن آوارة رانده شدة یکه و تنها و جدا از خانواده که خونِ پدرش خواسته و ستانده نشده است»(5)و «صاحب این امر، همان رانده شدة آواره است که خون خواهی پدرش نشده و
کینة عمویش را دارد و جدا از خانوادة خویش است» بیان کردهاید.(1)
در ابتدا یادآوری این نکته لازم به نظر میرسد، که از منظر عقل و شرع،
حفظ جان واجب است و این مطلب از بدیهیات احکام اسلام است. خداوند میفرمایند: «و انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة و احسنوا ان الله یحب المحسنین؛(2)و از مال خود در راه خدا انفاق کنید (لیکن نه به حد اسراف) و خود را در مهلکه و خطر نیفکنید و نیکویی کنید که خدا نیکوکاران را دوست میدارد».
لذا اگر زندگانی تمامی انبیای الهی و اهل بیت علیهم السلام را مطالعه کنیم، خواهیم دید که حتی یک نفر از آن بزرگواران، برای کشته شدن، خود را در اختیار دشمن قرار نداده است، مگر در صورت اجبار و قبول مرگ با عزت و دوری از ذلت، که نمونههای فراوان دارد.
پس حفظ جان از واجبات عقلی و شرعی اسلام است و در شرح غیبت، بعضی بزرگان بر این امر تصریح کردهاند که حفظ جان واجب است برای مثال، جناب سید مرتضی در المقنع فی الغیبة میفرمایند: «دوری جستن از ضررها بر هر کس عقلاً و شرعاً واجب است». (3)و شیخ طوسی (رحمة الله) در کتاب الغیبة میفرمایند: «در صورت ترس از قتل، غیبت بر حضرت واجب است».(4)
جهت رعایت اختصار به همین مقدار از نظرات بزرگان بسنده میشود.
اما دلالت روایات در بیان اینکه ترس از قتل، عامل اصلی غیبت باشد، کامل و واضح است که به مواردی از آنها اشاره میشود.
1- در روایات متعددی، وقتی از علت غیبت حضرت سؤال میشود، اهل بیت علیهم السلام
فرمودند: « یخاف- و اشار بیده الی بطنه و عنقه». در تمام کتب روایی این جمله به خطر کشته شدن ترجمه شده است. به عنوان مثال، علامه مجلسی (رحمة الله) میفرماید: «یعنی اگر ظاهر شود شکم او را پاره میکنند». بنابر این دلالت اکثر روایات بر «خوف از قتل»، تام و کامل است.(1)
2- در عبارت « یخاف علی نفسه الذبح»،(2)دلالت کلمه «ذبح» برکشته شدن بسیار ظاهر است و بیان آن این است که حضرت از ذبح شدن توسط دشمنان میترسند.
3- عبارت « لوان بنی فاطمه عرفوه لحرصوا علی ان یقطعوه بضعة بضعة»(3)اشاره به شدت بغض و کینه افراد بسیاری دارد که اگر دست آنها به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برسد او را تکه تکه میکنند. بنابر این دلالت این روایت هم کامل است.
4- در چند روایت، عبارت «ففررت منکم لما خفتکم»(4) آمده و این جمله را حضرت موسی علیه السلام بعد از آگاهی یافتن از نقشه فرعونیان در بر قتل رساندن ایشان
فرمودهاند. لذا وقتی حضرت موسی علیه السلام یقین پیدا کرد که فرعونیان قصد دارند ایشان را به قتل برسانند، از میان آنان فرار کرد. این روایات میفرمایند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف غایب میشود در حالیکه جمله حضرت موسی را زمزمه میکند. بنابراین دلالت این روایات بر خوف از قتل کامل است.(1)
بعضی اصطلاحات کنایی هم در روایات آمده است که دلالت برخوف از قتل
دارند:
1- « ان وقفوا علی الاسم اذاعوه، و ان وقفوا علی المکان دلواعلیه؛ (2)
اگر مردم بر اسم حضرت اطلاع پیدا کنند، اسم ایشان را در جامعه منتشر، و دشمن را به مکان حضرت راهنمایی میکنند. در نتیجه دشمنان به مکان حضرت دست پیدا میکند. «دلواعلیه» یعنی بر حضرت تسلط پیدا میکنند. لذا در کتب لغت آمده است: «کالبازی یدل علی صیده»(3)یعنی دشمنان به گونهای بر حضرت تسلط پیدا میکنند که ایشان کاملاً در چنگال خونین آنان قرار میگیرد. و تاریخ اهل بیت علیهم السلام نشان داده است که وقتی آن سفّاکان بر یک امام دست پیدا میکردند از هیچ جنایتی کوتاهی نمیکردند.
2- «انه لیس منا احد یشارالیه بالاصبع و یمضغ بالالسن الامات غیظاً اورغم أنفه».(4)
در این روایت هم اهل بیت علیهم السلام فرمودهاند: هیچ یک از ما اهل بیت نیست،
مگر اینکه وقتی مورد توجه قرار گرفت و روی زبانها افتاد، قتل او رقم میخورد، آن هم یا به کشتن با کینه و نفرت (مثل امام حسین علیه السلام ) یا با مسمومیت»..
3- « دام خوفه و غیبته مع الولاة الی ان اذن الله تعالی بنصره» (1)
این حدیث شریف استمرار غیبت را در صورت استمرار خوف بیان میکند. با توجه به اینکه مرحوم شیخ طوسی در ذیل این روایت، برای بیان علت ترس، اشاره
به مخفی شدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غار ثور میکنند، مشخص میشود که این خوف یعنی خوف از قتل؛ چرا که وقتی مشرکان تصمیم بر قتل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گرفتند، حضرت به غار ثور پناه بردند. بنا براین دلالت این عبارت هم بر خوف از قتل، تمام است.
با بررسی متن روایات مشخص شد که تمام روایات از نظر دلالت کامل هستند، منتهی بعضی روایات تصریح بر این مطلب دارند و در برخی روایات از کنایه استفاده شده است.
نقد و نظر
اکنون نوبت پرداختن به این سؤال است که تأثیر این علت در غیبت چقدر است؟ و نظر عالمان دین در رابطه با این علت چیست؟
در رابطه با قسمت اول باید گفت: از توضیحات دلالی روایات این نتیجه
1) الغیبة، شیخ طوسی، ص332.
حاصل شد که ترس از مرگ، هم علت محدثه و هم علت مبقیه برای غیبت است.
اینکه در روایات میفرماید: «ان للغلام غیبة»(1)اشاره به این دارد که برای جوان غیبتی است و علت آن خوف از قتل است و این علت از همان ابتدا به سراغ حضرت میآید. صریحتر از این کلام، روایاتی است که میفرماید: «به محض شنیدن اسم و سرزبان افتادن نام ایشان، دشمنان با بغض و کینه ایشان را به قتل میرسانند».(2)
بنابراین، روایات، ترس از قتل از آغاز ولادت عامل به وجود آمدن اختفا و
سپس غیبت را حاصل تداوم این علت بیان میکنند و در ادامه روایاتی است که استمرار این علت را برای امتداد غیبت بیان مینماید. آنجا که آمده است: «یطول امدها خوفاً علی نفسه»(3)و همچنین عبارت: «دام خوفه و غیبته مع الولاة»(4)
همانطور که از ظاهر کلمات مشخص است، این روایات به استمرار این علت برای غیبت و در نتیجه استمرار غیبت دلالت میکنند؛ یعنی زمانی حضرت ظهور میکنند که این علت نباشد.
در این میان، روایاتی وجود دارد که از بیان علت غیبت توسط حضرت حکایت میکنند؛ منتهی آن در هنگام ظهور است؛ آنجا که میفرمایند: «ففررت منکم لما خفتکم».(5)گویا حضرت بعد از ظهور و هنگام قیام، این آیه را تلاوت میکنند و این حکایت از پایان غیبت در هنگام پایان این علت دارد. از آنجا که تا
زمان ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف این علت استمرار دارد، این روایات، پایان این علت را هم بیان میکنند.
اما قسمت دوم سؤال: تقریباً تمام علما از این عامل به عنوان علت غیبت نام بردهاند و حتی کسانی مثل مرحوم کلینی و نعمانی - که علت غیبت را بیشتر آزمایش مردم میدانند - روایات متعددی آورده و تصریح کردهاند که این عامل، علت غیبت است همچنین در همه کتابهایی که از علل غیبت، سخن به میان آمده است، اگر این عامل از مهمترین ادّله شمرده نشده، به عنوان یک دلیل، مورد بحث واقع شده است. بنده با جستجویی که در کتب قدیم و جدید انجام
دادم، کتابی را نیافتم که از این علت، سخن به میان نیاورده باشد. در پایان به سخنان چندی از بزرگان دین اشاره میکنیم:
1- اگر چه مرحوم کلینی در کافی، باب مستقلی را به روایاتی اختصاص داده است که غیبت را آزمایش الهی میدانند، اما به روایاتی که به خوف از قتل اشاره کردهاند نیز پرداخته است؛ یعنی از پنج روایت، سه روایت بیانگر این مطلب است.(1)
2- مرحوم نعمانی روایات متعددی را در این باب آوردهاند که بیانگر اهمیت این علت از نظر ایشان است و علاوه بر روایاتی از کتاب کافی که خوف از قتل را علت غیبت میدانند؛ سه روایت جدید آوردهاند که بعد از ظهور، خود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف علت غیبت را ترس از قتل بیان میکنند و میفرمایند: «وقتی بر جانم از شما ترسیدم، از میان شما فرار کردم» این در نوع خود بینظیر است. (2)
3- مرحوم صدوق ذیل حدیث یونس بن عبدالرحمن اشاره کردهاند که ترس از مرگ یکی از دلایل غیبت است. و ایشان به زمان امام کاظم علیه السلام اشاره کرده و توضیح دادهاند که وقتی از هشام بن حکم سؤال شد که امام تو کیست؟ گفت: صاحب این قصر، امیر المؤمنین است. اما با این حال، او را تعقیب کردند تا به امام او دست پیدا کنند و تا وقتی که جنازه بیجان او را در بازار کوفه یافتند، دست از او بر نداشتند. یعنی میخواستند امام او را پیدا کنند و به شهادت برسانند. البته مرحوم صدوق این علت را علت تام نمیدانند؛ بلکه آن را یکی از علل غیبت
برمیشمرند.(1)
4- شیخ مفید در کتاب فصول العشرة - که در حقیقت، جواب ده شبهه در زمینه مهدویت - است به این سؤال اشاره کردهاند که چرا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف غایب شدند؟ و میفرمایند: « غیبت، فعل خداوند نیست؛ بلکه فعل ظالمین است و چون برای جان حجت خدا تهدید بودند، خداوند، برای حفظ آخرین ذخیره خود، لاجرم او را با غیبت محافظت نمود».(2)
5- سید مرتضی میفرماید: «کارهای خداوند، همه دارای حکمت است، اگر چه بر ما پوشیده باشد و همچنین، دوری جستن از ضررها بر هر فردی عقلاً و شرعاً واجب است و چون جان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در خطر بود و حاکمان ظالم، قصد جان حضرت را داشتند، غیبت برای ایشان شرعاً لازم بود».(3)
6- شیخ طوسی (رحمة الله) میفرمایند: «غیر از ترس از کشته شدن، هیچ علتی مانع از
ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست» و روایات فراوانی را در بیان این علت میآورند.(1)ایشان در ذیل روایتی، استمرار غیبت را به استمرار خوف از قتل وابسته میدانند و عنوان میکنند که در صورت ترس از قتل، غیبت بر حضرت واجب است و سخن خود را به عمل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شعب ابی طالب و پناه بردن به غار مستدرک میکنند.(2)
در اینکه این عامل یکی از علل غیبت، است اتفاق نظر وجود دارد؛ منتهی در میزان تأثیر آن اختلاف است و به نظر میآید تنها شیخ طوسی (رحمة الله) است که این عامل را علت تام غیبت میدانند و برخی عالمان، مانند شیخ مفید و سید مرتضی آن را یکی از علل مهم غیبت برمیشمرند.
به نظر ما هم ترس از قتل یکی از دلایل مهم غیبت است؛ البته بعضی از علل دیگر هم همین اهمیت را دارند. از طرف دیگر اگر خوف از قتل برای حضرت وجود نداشت، وجوب غیبت از این نظر مطرح نبود؛ ولی علتهای دیگر غیبت همچنان پابرجا است و به همان خاطر، حضرت مجبور به غیبت بود، مثل آزمایش مردم یا عدم بیعت با حاکم جائر که از اهمیت خاصی برخوردارند.البته نبودن زمینة پذیرش حکومت الهی در سراسر عالم هم به عنوان یک علت مهم مطرح است و این موارد ربطی به خوف از قتل ندارد؛ به عنوان نمونه برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بعضی انبیای الهی، ترس از قتل وجود نداشت، ولی آنها هم موفق به
گسترش عدالت بر سرتاسر عالم نشدند، لذا این تنها علت غیبت نمیتواند باشد، بلکه علل دیگری هم در ایجاد غیبت مؤثر است.
از آنجا که مخفی شدن از ترس قتل، نمونههای متعددی در میان انبیای الهی و اهل بیت علیهم السلام دارد، برای پاسخ به این سؤال با مانع مواجه نخواهیم بود. مرحوم صدوق در اینباره میفرمایند: «پس از مطالعه تاریخ زندگی حجتهای خدا به این
مطلب میرسیم که بعضی از انبیای الهی، رسالتی آشکار و برخی رسالت پنهان داشتهاند، چنانکه امام صادق علیه السلام به عبدالحمید میفرمایند: «ای عبدالحمید! برای خدا رسولانی آشکار و رسولانی پنهان است. زمانی که از خدا به حق رسولان آشکار، چیزی خواستی، از او به حق رسولان پنهان نیز بخواه.» ایشان در ادامه به ولادت و زندگی مخفی حضرت ابراهیم و حضرت موسی علیه السلام اشاره کرده، فلسفه این پنهان شدن را ترس از کشته شدن قبل از انجام رسالت معرفی نموده و این حکمت را در طول رسالت انبیای الهی تا زمان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف پایدار دانسته است.(1)
همچنین سید مرتضی (رحمة الله) در پاسخ این سؤال میفرماید: «از آنجا که مبارزه با طغیانگران و ستمگران و اجرای حدود الهی یکی از مهمترین وظایف امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و این کار، با تمکن و قدرت ایشان در جامعه امکانپذیر میباشد، لذا دشمنان حضرت در مقابل او ایستادگی میکنند و وقتی حضرت بر جان خود
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص41، عنوان اثبات غیبت و حکمت آن.
ترسید، غیبت بر او واجب میشود و پنهان شدنش لازم است، همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای حفظ جان مبارکش، یک بار در شعب ابی طالب با وجود سختیهای بسیار پنهان گشت و یک بار نیز در غار مخفی شد. علاوه بر اینکه مسئولیت این پنهان شدن و غیبت بر عهدة کسانی است که او را مجبور به اختفا و استتار نمودهاند. و اینکه پدران آن بزرگوار چنین عملی نکردند، از این رو بود که آنان همواره در تقیه بوده و از تظاهر به امام بودن سرباز میزدند و امامت و پیشوایی را از خود نفی میکردند. در حالی که وقتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کنند، مأمور به قیام با شمشیر هستند و همه را به امامت خویش فرا میخوانند و با مخالفان به مبارزه برمی خیزند» (1)استدلال شیخ طوسی (رحمة الله) نیز تقریباً شبیه همین کلام سید مرتضی (رحمة الله) است.(2)
تا اینجا مشخص شد که اولاً پنهان شدن از خوف قتل، مختص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست. ثانیاً: اینکه انسان خودش را در معرض قتل قرار ندهد مورد پسند عقل و شرع، و بلکه از نظر اسلام واجب است و ثالثاً: این خوف با ترس ظاهری متفاوت است؛ چرا که به بیان حضرت آیتالله جوادی آملی (زید عزه)، «ترس برخاسته از بستر خود دوستی، که سبب گریز از خطر در مسیر حفظ دین و مکتب گردد، ضعف نفسانی و صفتی ناپسند و در مقابل شجاعت است، اما خوفی که سبب حفظ جان آدمی و هدر نشدن و بیاثر نمردن شود، ممدوح و عاقلانه، بلکه واجب است، زیرا مهم آن است که نثار خون نتیجه دهد و به ثمر بنشیند».(3)
ایشان همچنین میفرمایند: «ترس امام زمان از کشته شدن، به مثابه ترس از مردن نیست. چنانکه امیرالمؤمنین علی علیه السلام یک بار بدون هیچ هراسی در بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خوابید، با آنکه میدانست چهل مرد مسلح قصد حمله به خانه پیامبر دارند و چگونه از مرگ بهراسد، که خود به عثمان بن حنیف نگاشت: « لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها؛ اگر تمام عرب در صفی یگانه به جنگم آیند، هرگز به آنها پشت نخواهم کرد. ولی همین علی علیه السلام در اوضاع خاصی از خطر کردن و هدر دادن جان خویش وخاندان مکرم و یاران اندکش حذر کرد.»
بسیاری از بزرگان معاصر که به چرایی خوف از قتل پرداختهاند نیز چنین
عقیده هستد؛ از جمله آیت الله صافی گلپایگانی (1)آیت الله مصباح، (2)و بزرگان دیگر که ترس امام زمان از کشته شدن را به خاطر مسئولیت عظیم ایشان میدانند و اینکه خوف حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف از به ثمر نرسیدن این رسالت عظیم است که منحصراً به وجود ایشان بستگی دارد.
در آخر پاسخی دیگر را جهت فصل الخطاب بیان میکنیم.
خداوند در قرآن از غیبت بعضی انبیای الهی سخن به میان آورده است، مثل جناب موسی علیه السلام که خداوند میفرماید: «و جاء رجل من أقصی المدینه یسعی قال یا موسی ان الملأ یاتمرون بک لیقتلوک فاخرج انی لک من الناصحین؛ و در این حال مردی (مؤمن) از دورترین نقطه شهر آمد و گفت: ای موسی! رجال دربار فرعون در کار تو مشورت میکنند که تو را به قتل رسانند. بهسرعت از شهر
بگریز که من دربارة تو بسیار مشفق و مهربانم»(1)و همچنین میفرماید: «فخرج منها خائفاً یترقب» (2)و نیز در رابطه با حضرت یوسف میفرماید: «اقتلوا یوسف او اطرحوه أرضا؛(3)یوسف را بکشید یا در دیاری دور از پدر بیفکنید» که خداوند، همگی آنها را با پنهان کردن (غیبت) از خطر مرگ نجات داده است؛ لذا در امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف - که ولیالله و خلیفة او بر زمین است - آن خوف و ترسی که عموم انسانها در حوادث هولناک پیدا میکنند، راه ندارد و از طرف دیگر، از آنجا که بناست، کار عالم به طور عادی و معمول حرکت کند، نه به صورت غیرعادی و معجزهآسا - چنانکه امام صادق علیه السلام میفرمایند: «جابجا کردن یک کوه از مکانش آسانتر است از برچیده شدن حکومتی که پایان آن نرسیده باشد»(4)- و از سویی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی است که تحقق وعده تمام انبیای الهی به وجود اوست(5) و وعده حتمی خداوند، با وجود او به تحقق خواهد پیوست.(6)و خداوند هرگز از وعده خود تخلف نخواهد کرد.(7)پس چارهای جزء زنده ماندن او تا زمان مشخص نیست.
1) قصص (28)، آیه 20.
2) قصص (28)، 21.
3) یوسف (12)، آیه 9.
4) کافی، ج8، ح412، ص229.
5) « لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الأرض یرثها عبادی الصالحون؛ و به تحقیق، ما بعد از تورات در زبور (داود) نوشتیم که البته بندگان صالح من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد» (انبیاء (21)، آیه 105).
6) «و عد الله الذین آمنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض...؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، وعده فرموده که قطعاً خلافت زمین به آنها داده خواهد شد» (نور (24)، آیه 55).
7) «و لن یخلف الله وعده...؛ خداوند هرگز از وعدة خود تخلف نمیکند» (حج(22)، آیه 47).
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مرگ عادی نمیهراسد؛ بلکه خوف حضرت از به ثمر نرسیدن رسالت خویش است؛ چنانکه امیر المومنین علی علیه السلام در رابطه با این آیه شریفه: «فأوجس فی نفسه خیفة موسی؛(1)موسی علیه السلام خویشتن را ترسان یافت». فرمود: «او از جان خودش نترسید، بلکه از غلبه جهّال و حاکمان ظالم بر زمین و مغلوبیت مظلومین ترسید».(2)
در برخی روایات به ظلم و جور ظالمان و رواج ستم بر مظلومان و رضایت
بسیاری از مردم به آن اشاره شده، و گفته شده است که وقتی در بین مردم جایگاهی برای امام باقی نمیماند، امام مأمور به غیبت میشود و این به عهده آنانی است که این ظلم و جور را در جامعه رواج دادهاند و باعث استضعاف امام معصوم علیه السلام شدهاند. چنانکه مرحوم صدوق میفرمایند: «اگر امام معصوم هیچ امکان مناسبی برای تدبیر و رهبری نداشته باشد، خداوند او را در پشت پرده غیبت پنهان میکند تا اینکه مدتی بگذرد».(3)
در بیان این علت، چهار روایت وجود دارد که پس از نقل آنها به بررسی سندی و دلالی آنها خواهیم پرداخت.
الحسن بن محمد ابن جمهور، قال: حدثنا أبی، عن بعض رجاله، عن المفضل بن عمر قال: قال أبو عبد الله (علیه السلام ): خبر تدریه خیر من عشر ترویه، إن لکل حق حقیقة، ولکل صواب نورا، ثم قال: إنا والله لا نعد الرجل من شیعتنا فقیها حتی یلحن له فیعرف اللحن، إن أمیر المؤمنین (علیه السلام ) قال علی منبر الکوفة:» إن من ورائکم فتنا مظلمة عمیاء منکسفة لا ینجو منها إلا النومة، قیل: یا أمیر المؤمنین وما النومة؟ قال: الذی یعرف الناس ولا یعرفونه. واعلموا أن الارض لا تخلو من حجة لله عزوجل ولکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم وجورهم وإسرافهم علی أنفسهم ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجة لله لساخت بأهلها ولکن الحجة یعرف الناس ولا یعرفونه کما کان یوسف یعرف الناس وهم له منکرون، ثم تلا: «یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول إلا کانوا به یستهزؤن». (1)
ترجمه روایت و بررسی سند آن در ابتدای فصل دوم بحث شد.(2)
محمد بن فرج گوید: امام باقر علیه السلام به من نوشت: «چون خداوند تبارک و تعالی بر خلقش خشم کند، ما را از کنار آنها دور میکند».(4)
محمد بن یحیی
قبلاً دربارة ایشان بحثی ارائه شد و مشخص گردید که ایشان ثقه میباشند.
جعفر بن محمد
آیت الله خویی به خاطر وجود او در سند تفسیر قمی و کامل الزیارات، وی را توثیق میکنند.(1)
احمد بن الحسین
آیت الله خویی، ایشان را با توجه به وجود حضور در سند تفسیر قمی، ثقه میدانند.(2)مرحوم صدوق در علل الشرایع، (3)ایشان را «احمد بن الحسین بن عمر»
میدانند که آیت الله خویی وی را نیز ثقه و جلیل القدر معرفی میکنند.(4)
محمدبن عبدالله
آیت الله خویی میفرمایند: «با توجه به وجود محمد بن عبد الله در سند تفسیر قمی، ایشان ثقه است».(5)البته از ایشان، نود روایت در کتب اربعه موجود است که خود، میتواند مؤید دیگری برای وثاقت وی باشد. نقل افرادی چون صفوان و محمد بن یعقوب از او نیز مؤید دیگری برای وثاقت او است.
محمد بن الفرج
آیت الله خویی میفرمایند: «مرحوم شیخ طوسی (رحمة الله) تصریح بر وثاقت ایشان دارد و در کتب رجالی دیگر هم از ایشان بسیار تجلیل شده است. بنابراین ایشان
ثقه میباشد».(1)
راویان این حدیث، همگی ثقه هستند و استناد به این حدیث، صحیح میباشد. بنابر این، متن حدیث در خصوص دلالت بر مطلب مورد نظر، مطابق روایت قبل میباشد و چه بسا ضعف سند آن روایت را جبران کند. در نتیجه به هر دو روایت میتوان استناد کرد.
3. سعد، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن خالد البرقی، عمن حدثه، عن المفضل بن عمر الجعفی قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: أقرب ما یکون العباد من الله وأرضی ما یکون عنهم إذا افتقدوا حجة الله فلم یظهر لهم ولم یعلموا بمکانه،
وهم فی ذلک یعلمون أنه لم تبطل حجة الله ولا میثاقه، فعندها توقعواالفرج صباحا ومساء، فإن أشد ما یکون غضب الله علی أعدائه إذا افتقدوا حجته، فلم یظهر لهم. وقد علم أن أولیاءه لا یرتابون، ولو علم أنهم یرتابون ما غیب (عنهم) حجته طرفة عین، ولا یکون ذلک إلا علی رأس أشرار الناس. (2)
مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کند که ایشان فرمود: «نزدیکترین و پسندیدهترین حالت بندگان به خدای تعالی آنگاه است که حجت خدا مفقود گردد و بر بندگان آشکار نباشد و آنها مکانش را ندانند، اما به این مسئله واقف باشند که حجّتها و بینات الهی باطل نمیشود. در چنین زمانی صبح و شام متوقع
فرج باشید. اما سختترین خشم خدای تعالی بر دشمنانش آنگاه است که حجت خدا مفقود گردد و بر بندگان آشکار نباشد، و خدای تعالی میداند که اولیایش شک نمیکنند و اگر میدانست که آنان شک میکنند، حجّتش را چشم بر هم زدنی از آنها غایب نمیکرد و این امر نمیباشد مگر به خاطر شریرترین افراد از مردم».(1)
سعد
ایشان سعد بن عبدالله است که آیت الله خویی به استناد کلام مرحوم نجاشی،
ایشان را ثقه میدانند.(2)
احمد بن محمد بن عیسی
ایشان هم از اجلای علمای شیعه است و در رابطه با ایشان فرمودهاند: «لایروی الا عن ثقه». یعنی نه تنها خودش ثقه است، بلکه تنها از ثقه روایت نقل میکند؛ از این روکسی که او از وی نقل روایت کند هم توثیق میشود.(3)
محمد بن خالد البرقی
آیت الله خویی ایشان را ذیل ترجمه «محمد بن خالد بن عبدالرحمن» آورده و بعد از بحث مفصل راجع به او، وی را به خاطر توثیق صریح شیخ طوسی (رحمة الله) و
وثاقت راوی پذیرفتهاند.(1)
عمن حدثه
هویت این شخصیت مشخص نیست و این راوی مجهول است. لذا سند روایت از ناحیة او با مشکل مواجه است.
مفضل بن عمر الجعفی
ایشان در روایات قبل، بحث و بررسی شد و گفته شد که آیت الله خویی بعد از مباحث طولانی ایشان را توثیق نمودهاند.(2)
سند حدیث ظاهراً از ناحیه «عمن حدثه» ضعیف است؛ ولی مرحوم مجلسی
این حدیث را به دو سند دیگر آورده است؛ یکی از کمال الدین به سند: «ابی و ابن ولید معاً، عن سعد و الحمیری معاً، عن ابن عیسی عن ابن محبوب، عن محمد بن النعمان»(3)و این افراد از اجلا و ثقات راویان شیعه هستند؛ لذا این سند بالاترین درجات برخوردار است. اما سند دیگر ایشان، اشکال سند فعلی را دارد، منتهی به این شرح است: «محمد بن عیسی عن بعض رجاله، عن المفضل بن عمر» و اگر چه، خود محمد بن عیسی ثقه میباشند، ولی «عن بعض رجاله» ضعف دارد.
علامه مجلسی سند دیگری از کمال الدین میآوردند که آن هم کامل است و این چنین میباشد: «ابی و ابن الولید معاً، عن سعد و الحمیری معاً، عن ابراهیم بن
هاشم، عن محمد بن خالد، عن محمد بن سنان، عن المفضل بن عمر».(1)راویان، این حدیث هم از ثقات به نظر میآیند. چون اکثر راویان، قبلاً بحث شدهاند و ابراهیم بن هاشم و محمد بن سنان را هم آیت الله خویی (رحمة الله) توثیق نمودهاند.
لذا چون سند این حدیث طرق متعدد دارد که دو طریق آن، صحیح هستند، هیچ مشکلی برای استناد ندارد.
4- حدثنا احمد بن محمد بن یحیی العطار، عن ابیه، عن محمد بن احمد بن یحیی الاشعری، عن احمد بن الحسین بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباری، قال: خرج من ابی جعفر علیه السلام: ان الله اذا کره لنا جوار قوم نزعنا من بین اظهُرهم.(2)
مروان انباری میگوید: از امام باقر علیه السلام این کلام صادر شد: «خداوند وقتی
همسایگی طائفهای را برای ما خوش نداشته باشد، از بین آشکارترین آنها ما را بیرون میکشد.»(3)
احمد بن محمد بن یحیی و محمد بن یحیی
این دو شخصیت، قبلاً بحث و توثیق شدهاند.
محمد بن احمد بن یحیی الاشعری
ایشان هم از بزرگان راویان شیعه و بسیار جلیل القدر هستند.(4)
احمد بن الحسین بن عمر
ایشان هم از ثقات هستند که قبلاً دربارة وی بحث شد.
محمد بن عبد الله
ایشان هم به بحث گذاشته شد و مشخص گشت که مرحوم آقای خویی ایشان را موثق میدانند.
مروان الانباری
ایشان، محمد بن مروان الانباری است. مرحوم وحید بهبهانی میگوید: «روایت اشعری از او و عدم استثناء او، دلالت بر رضایت اشعری از او دارد که دال بر حسن ظاهر او است».(1)مرحوم آقای خویی نیز اگر چه «مروان الانباری» را ترجمه کرده،(2)ولی نظر خاصی دربارة او ندادهاند.
اگر تأیید مرحوم وحید بهبهانی را به عنوان حسن ظاهر مروان الانباری قبول کنیم، روایت مشکل سندی ندارد و الا از نظر سند، ضعف دارد که در این صورت با متن روایات صحیح، جبران میشود. بنابر این استناد به این متن هم بلا مانع است.
با توجه به اینکه امام معصوم علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بزرگترین نعمت برای بشر است، پنهان بودن او از دیدگان و عدم حضور او در بین مردم، در حقیقت سلب بزرگترین نعمت از مردم است. چنانکه علامه مجلسی (رحمة الله) هم
میفرمایند: «غیبت امام، در حقیقت غضب خداوند بر خلق خود است». البته نه تمام مردم، بلکه گروهی که با امام دشمنی کردهاند؛ لذا ایشان میفرمایند: «این غضب الهی برای اکثر انسانها است». (1)و با نگاهی به تاریخ غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مشخص میشود که گروه قلیلی از شیعیان در سامرا وجود داشتند، اما دستگاه و حاکم و تمام نظامیان و اکثر مردم از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بودند که ظلم به اهل بیت علیهم السلام در طبیعت آنها بود به این اعمال شنیع، افتخار میکردند. بنابراین واضح است که غضب خداوند به مردمی است که همراه و یاور حاکم ظالم و دشمن اهل بیت علیهم السلام هستند. لذا هم عبارت روایت اول: « و لکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم و جورهم و اسرافهم علی انفسهم» و هم عبارت روایت دوم: «اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه نحانا عن جوارهم» تصریح بر این مطلب دارد. اما متن روایت سوم: «فان اشد مایکون غضب الله علی اعدائهم اذا افتقدوا حجته» اشاره به این
مطلب دارد که در زمان غیبت حجت الهی، شدیدترین غضب خداوند بر دشمنانش واقع میشود و این قطعاً به خاطر اعمال و رفتار آنها است که باعث غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شدهاند و الا دلیلی ندارد که خداوند در عصر غیبت بر دشمنانش غضب بسیار داشته باشد.
روایت چهارم نیز شبیه روایت دوم است و استاد بزرگوار ما، حاج آقای طبسی در کتاب تاظهور این روایت را ذیل این بحث آوردهاند که خدا نمیخواهد امام در میان قوم ستمگر باشد. (2)بنابر این دلالت این روایت هم تام و کامل است.
مشخص شد که یکی از دلایل پنهان شدن امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف طبق این روایات، رفتار و کردار ستمگران و حاکمان جور است و علت خشم خداوند بر آنان، قدر ندانستن وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی ایشان میباشد.
در این قسمت به اهمیت این علت نزد عالمان دین و میزان تأثیر این علت در پیدایش غیبت پرداخته میشود.
اگر نیم نگاهی به تاریخ زندگی فرستادگان الهی و اوصیای بزرگوار آنان داشته باشیم، خواهیم دید که وقتی آنان توسط ستمگران به انزوا کشیده میشدند و جز ملامت و رنجش از اعمال ناشایست جاهلان چیز دیگری نصیب آنان نمیشد؛ متمایل به هجرت میشدند، و گاهی نیز مأمور به سکوت و ترک رسالت تا زمان
مقرر میگشتند.
مثلاً حضرت نوح میفرمایند: «فافتح بینی و بینهم فتحاً ونجنی و من معی من المؤمنین؛(1)بار الها! بین من و قوم حکمفرما و به ما گشایشی عطا کن و من و مؤمنانی که با من همراه هستند را از شر قوم نجات بده».
همچنین حضرت موسی میفرمایند: «رب نجنی من القوم الظالمین»(2)بنابراین دور نمودن فرستادگان از قوم ستمگر، سنت خداوند است.
نکته بعدی میزان تأثیر این عامل در تحقق غیبت است که کسی متعرض این
قسمت نشده است. فقط بعضی از معاصرین به این عامل پرداختهاند و صرفاً به برخی از این روایات اشاره کردهاند، همانند استاد نجم الدین طبسی (زید عزه) (1)و شیخ جواد خراسانی که در این قسمت از مطالب ایشان هم استفاده شده است.(2)با این حال، در اینکه این روایات، صحیح السند هستند و تصریح به تأثیر این عامل در غیبت دارند، سخنی نیست؛ لذا میتوان گفت که این علت از علل اصلی غیبت نیست، بلکه به عنوان یک علت فرعی محسوب میشود.
نکته سوم، در بیان نظر عالمان دین این است که - همانطور که عرض شد - از قدما مرحوم کلینی در کافی، مرحوم صدوق در کمال الدین، شیخ طوسی (رحمة الله) در الغیبه و مرحوم نعمانی در الغیبه ، صرفاً اشارهای به روایات کرده و هیچ توضیحی در رابطه با آن ندادهاند. و برخی علمای معاصر(3)هم این عامل را به عنوان یکی از
علل غیبت بحث کردند، منتهی در مقام بیان میزان تأثیر هر عامل نبودهاند تا از نظر آنان اگاه شویم؛ بلکه به آوردن روایات اکتفا نمودهاند.
در اینکه این عامل در غیبت مؤثر است، شکی نیست؛ ولی در میزان تأثیر آن و اینکه آیا دلیل محدثه است یا مبقیه یا هر دو، جای بحث باقی میماند.
سوم: خالی شدن صلب کافران از مؤمنان
در این قسمت سه روایت وجود دارد که اول سند روایات مورد بحث واقع میشود، سپس دلالت روایات مورد ارزیابی قرار میگیرد.
1- حدثنا جعفر بن محمد بن مسرور، قال حدثنا الحسین بن محمد بن عامر عن عبد الله بن عامر عن محمد بن ابی عمیر عمن ذکره عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قلت له مابال امیر المؤمنین علیه السلام لم یقاتل مخالفیه فی الاول، قال: لایة فی کتاب الله تعالی «لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذاباً الیما»(1)قال: قلت و ما معنی بتزایلهم؟ قال علیه السلام: و دائعٌ مومنون فی اصلاب قوم کافرین و کذلک القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف لهم یظهر ابداً حتی تخرج ودائع الله عزوجل فادا خرجت ظهر علی من ظهر من اعداء الله عزوجل فقتلهم.(2)
روای گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در ابتدا با مخالفین خود جنگ نکرد؟ فرمود: «به دلیل آیهای که در قرآن کریم آمده و آن،
این است: «اگر جدا میشدند کافران را به سختی عذاب میکردیم». گوید: گفتم: مقصود از جدا شدن ایشان چیست؟ فرمود: «جدا شدن وَدایع مؤمنی که در اصلاب قوم کافر وجود دارد. قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین است، او ظهور نمیکند تا آن که ودایع خدای تعالی خارج شوند و چون خارج شدند، قائم علیه السلام بر دشمنان آشکار خدای تعالی چیره میشود و آنها را نابود میسازد».(3)
جعفر بن محمد بن مسرور
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرماید: «ایشان از مشایخ مرحوم صدوق بوده و بعد از
اسم او «(رحمة الله) علیه» و گاهی «رضوان الله علیه» میآورده است».(1)ولی ایشان این مطلب را دال بر توثیق راوی نمیداند.
مرحوم علامه تستری نیز میفرماید: «شیخ صدوق از ایشان بسیار روایت نقل کرده است و از او با عنوان «رضوان الله علیه»یاد کرده است.(2)
مرحوم مامقانی «ترضی» و «ترحم» را دال بر وثاقت میداند. بنابراین، ایشان تنها بر مبنای قبول وثاقت مشایخ اجازه(3)، توثیق میشوند. اگر این مبنا مورد پذیرش قرار نگیرد، نقل مرحوم صدوق از او میتواند به عنوان حسن حال راوی مورد پذیرش قرار گیرد. در غیر این صورت، راوی توثیق ندارد. و سند از ناحیه او دچار ضعف است.
الحسن بن محمد بن عامر
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «ایشان همان «حسین بن محمد بن عمران بن ابی بکر الاشعری القمی» هستند که مورد توثیق رجالیون هستند».(4)
عبدالله بن عامر
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «ایشان عبدالله بن عامر بن عمران است و نجاشی او را از وجوه اصحاب امامیه و ثقه معرفی میکنند». بنابر این ایشان ثقه هستند.(5)
محمد بن ابی عمیر
ابن ابی عمیر هم یکی از مشایخ ثلاث هستند که نه تنها خود، ثقه است، بلکه
از هر کس که بلاواسطه نقل حدیث کند، او نیز قطعاً ثقه میباشد.
به نظر میرسد سند حدیث، موثق است و استناد به آن اشکالی ندارد.
2- حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی قال، حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود عن ابیه عن علی بن محمد عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن ابراهیم الکوفی (کرخی) قال قلت لأبی عبدالله علیه السلام – او قال له رجل- اصلحک الله الم یکن علی علیه السلام قویاً فی دین الله عزوجل؟ قال علیه السلام بلی؟ قال فکیف ظهر علیه القوم و کیف لم یدفعهم و مایمنعه من ذلک؟ قال آیة فی کتاب الله عزوجل منعته؟ قال قلت و أیّة آیة هی؟ قال قوله عزوجل «لوتزیلوا...»(1)انه کان لله عزوجل ودائع مومنون فی اصلاب قوم کافرین و منافقین فلم یکن علی علیه السلام لیقتل الاباء حتی یخرج الوادئع فلما خرجت الوادئع ظهر علی من ظهر فقاتله و کذلک قائمنا اهل البیت عجل الله تعالی فرجه الشریف لن یظهر ابداً
حتی تظهر و دائع الله عزوجل فاذاظهرت ظهر علی من یظهر فقتله.(2)
ابراهیم کوفی (کرخی) گوید: مردی به امام صادق علیه السلام گفت: آیا علی علیه السلام در دین خدای تعالی نیرومند نبود؟
فرمود: «آری، نیرومند بود». گفت: پس چرا آن قوم بر او غلبه کردند و چرا آنها را دفع نفرمود و مانع کارهای ایشان نشد؟ فرمود: «آیهای در کتاب خدای تعالی او را بازداشت، این سخن خدای تعالی که میفرماید: «اگر جدا میشدند، کافران را به سختی عذاب میکردیم». زیرا برای خدای تعالی، ودایع مؤمنی در
اصلاب قوم کافر و منافق وجود دارد و علی علیه السلام پدران را نمیکشت تا آن که آن ودایع خارج شوند و چون آن ودایع خارج شدند بر آنها غلبه فرمود و با ایشان کار زار کرد. و قائم ما اهل البیت نیز چنین است، ظهور نمیکند تا آن که ودایع خدای تعالی ظاهر شود و چون آنها ظاهر شدند بر آنان که بایست، غلبه میکند و آنان را نابود میسازد».(1)
المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی، جعفربن محمد بن مسعود و محمد بن مسعود که بحث گذاشته شدند و مشخص شد که وثاقت مظفر بن جعفر به دلیل شیخ اجازه بودن برای مرحوم صدوق (رحمة الله) است(2)و جعفر بن محمد بن مسعود را نیز عیاشی فاضل دانسته و اگر چه کسی او را ذم نکرده، ولی کسی هم او را توثیق
نکرده است.(3)
علی بن محمد
با توجه به اینکه علی بن محمد بین افراد متعددی مشترک است، با استقراء فراوان این نتیجه به دست میآید که ایشان، علی بن محمد فیروزان قمی است که کثیر الروایه میباشند و گفته شده که در علم رجال تبحر داشته است.(4)از آنجا که قبلاً گفته شد کثیر الروایة بودن در صورت عدم ذم، دال بر وثاقت راوی است، (5)بنابر این راوی مشکلی ندارد.
احمد بن محمد
به نظر میآید ایشان «احمد بن محمد بن عیسی» باشند که از حسن بن محبوب روایات بسیاری دارند. اما آیت الله خویی میفرمایند: «علی بن محمد فیروزان از «احمد بن محمد بن خالد البرقی» روایت نقل میکرد». در هر صورت هر دو بزرگوار ثقه هستند و این شخصیت ضرری به روایت نمیزند.
حسن بن محبوب
ایشان عالمی جلیل القدر و ثقه بوده است؛ تا جایی که جناب کشی میفرماید: « من الفقها، الذین اجمع اصحابنا علی تصحیح ما یصحح عنه» (1)
ابراهیم الکوفی (الکرخی)
چون اجلایی همچون صفوان، ابن ابی عمیر و حسن بن محبوب از ایشان نقل
حدیث کردهاند بنابر نظر بعضی رجالیون، همین دلالت بر وثاقت راوی میکند؛ خصوصاً اینکه الله خویی میفرمایند: «اکثر روایات ایشان از ثقات واصحاب امامیه است»(2). لذا با توجه به اینکه نه تنها ذم ندارد، بلکه مدح هم دارد، نقل اجلا دال بر وثاقت او میباشد.
این حدیث از نظر سند ایراد ندارد و استناد به آن - اگر از جعفر بن محمد بن مسعود بگذریم - بلامانع است. در تفسیر قمی هم این حدیث با سند متفاوت آمده که البته سند آن، ضعیف است ولی از باب قوت متن میتوانیم به این حدیث
تمسک کنیم.
3- قال: حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی السمر قندی (رحمة الله)، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود عن ابیه قال: حدثنا جبرئیل بن احمد قال: حدثنا محمد بن عیسی بن عبید: حسن بن یونس بن عبدالرحمن عن منصور بن حازم عن ابی عبد الله علیه السلام: قال فی قول الله عزوجل: «لوتزیلوا لعذبنا الذین کفروامنهم عذاباً ألیما»: « لو أخرج الله عزوجل ما فی اصلاب المومنین من الکافرین، و ما فی اصلاب الکافرین من المومنین، لعذب الذین کفروا».(1)
منصور بن حازم از امام صادق علیه السلام درباره تفسیر این آیه: «لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منم عذابا الیماً»(2) سؤال کرد. ایشان فرمود: «اگر خداوند کافران را از اصلاب مؤمنان و مؤمنان را از اصلاب کافران خارج میکرد، هر آینه کافران را
عذاب مینمود».(3)
جبرئیل بن احمد
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرماید: «شیخ طوسی تصریح به کثرت روایت ایشان از بزرگان دارد و کشی هم از او خیلی روایت نقل کرده و اعتماد بر او دارد، ولی اعتماد قدما دلالت بر وثاقت یا حسن حال راوی ندارد، چون شاید بر مبنای اصالة العدالة باشد».(4)مرحوم علامه تستری نیز میفرماید: «به طور قطع ایشان از مشایخ
عیاشی میباشند.»(1)لذا اعتماد قدما و شیخ اجازه بودن در وثاقت ایشان کفایت میکند.
محمد بن عیسی بن عبید
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرماید: «ایشان را جناب نجاشی توثیق نمودهاند». ایشان، همچنین، نسبت ضعف برخی رجالیون به او را صحیح ندانستهاند. البته چون ایشان را با محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین متحد میدانند، این موارد را در ذیل ابن یقطین آوردهاند.(2)
یونس بن عبدالرحمن
آیت الله خویی (رحمة الله) برای پاسخ به بعضی تضعیفها و روایات ذامه، بیست و پنج صفحه راجع به ایشان بحث میکنند؛ در حالی که وثاقت راوی برای ایشان قطعی
بوده است؛ به خاطر تصریح شیخ طوسی (رحمة الله) و کلام نجاشی (رحمة الله) که میگوید: «کان وجهاً فی اصحابنا متقدماً، عظیم المنزلة». لذا جناب یونس بن عبدالرحمن بدون شک از ثقات هستند.(3)
منصور بن حازم
آیت الله خویی (رحمة الله) میفرمایند: «جناب نجاشی میگوید: «منصور بن حازم ابو ایوب البجلی، کوفی، ثقه، عین، صدوق، من جمله اصحابنا و فقهائهم». بنابر این وثاقت راوی در حد اعلی ثابت است.(4)
سند حدیث، صحیح و قابل استناد است. علاوه بر آن، متن این حدیث را احادیث صحیح السند دیگر تأیید میکنند.
از آنجا که خداوند، نطفه برخی مؤمنان را در اصلاب کفار قرار داده است، این مؤمنان باید از اصلاب کفار خارج شوند.
در تفسیر نمونه دربارة آیه 25 سورة فتح(1)آمده است: «از روایات متعددی
که از طرق شیعه و عامه ذیل آیه نقل شده است استفاده میشود که منظور از آن افراد با ایمانی بودند که در صلب کفار قرار داشتند. خداوند به خاطر آنها، این گروه از کفار را مجازات نکرد، یعنی خدا میداند که گروهی از فرزندان آنها در آینده با اراده و اختیار خود ایمان میآورند»(2).
نمونة بارز مصادیق این آیه کریمه را در تاریخ به آسانی میتوان یافت. آیت الله صافی (زیدعزه) در این باره میفرمایند: «چه کسی پیش بینی میکرد که از صلب حجاج بن یوسف ثقفی، آن خونخوار ستمکار که نمونه او در بغض و کینه
1) «هم الذین کفروا و صدّوکم عن المسجد الحرام و الهدی معکوفاً ان یبلغ محله و لو لارجال مؤمنون و نساءٌ مومنات لم تعلموهم ان تطؤهم فتصیبکم منهم معرة بغیر علم لیدخل الله فی رحمته من یشاء لوتزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذاباً الیما؛ آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از مسجد الحرام باز داشتند، و مانع از رسیدن قربانیهای شما به محل قربانگاه شدند، و اگر مردان و زنان مؤمن ناشناسی در میان مکه نبودند که جنگ شما سبب کشته شدن آنها شود و در نتیجه امر مکروهی گریبانگیر شما شود، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمیشد). هدف این بود که خدا هر کسی را میخواهد در رحمت خود وارد سازد و اگر مومنان و کفار از هم جدا میشدند کافران را عذاب دردناکی میکردیم».
2) تفسیر نمونه، ج23، ص93.
به اهل بیت علیهم السلام و کشتار وحشیانه شیعیان نادر است، فرزندی به نام حسین بن احمد بن الحجاج، معروف به ابن حجاج شاعر و سخنور معروف شیعه و دوستار اهل بیت علیهم السلام پرورش یابد؟ آیا کسی چنین میپنداشت که از صلب سندی بن شاهک که قاتل موسی بن جعفر علیه السلام است، فرزندی (کشاجم) پدید آید که عمرش را به و مدیحه سرایی برای فضائل امیر المومنین علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام صرف کند؟»(1)بنابر این خروج مؤمنین از صلب کفار امری مهم و ضروری به نظر میرسد و هر سه روایت بر اهمیت خروج مؤمنین از صلب کفار اشاره دارد. برداشت مفسرین گرامی و توجه به این معنا در ذیل آیه شریفه، مؤید استدلال ما به روایات میباشد.
در این قسمت به میزان تأثیر این عامل در به وجود آمدن غیبت و نظر عالمان
دین به آن میپردازیم.
در رابطه با مورد اول، متاسفانه کسی از قدماء به این علت نپرداخته و بیانی در میزان تأثیر آن در ایجاد غیبت نداشته است؛ اما وجود آیه شریفه سوره فتح و روایات صحیح السند، دخیل بودن قطعی آن را در غیبت ثابت میکند.
خصوصاً عبارت «لن یظهر ابداً» بر این مطلب دلالت میکند که حضرت اصلاً ظهور نمیکند تا زمانی که این ودایع الهی در صلب کفار هستند. با این حال، اگر علت اصلی غیبت بود، قطعاً در کتب متعدد به آن پرداخته میشد. بنابراین این علت را میتوان از علل فرعی و مؤثر در ایجاد غیبت دانست.
1) امامت و مهدویت، ج3، ص146.
در رابطه با نظر عالمان میتوان گفت که در برخی از تفسیرها خصوصاً تفاسیر روایی چون البرهان و تفسیر قمی به این روایات پرداخته شده است. منتهی جناب بحرانی روایات خود را از کمال الدین و تفسیر قمی بیان میکند و به نظر میآید مؤلفین این کتب این عامل را علت غیبت میدانند، چون در بین قدما صرف آوردن روایت، مؤید نظر آن شخصیت میباشد. خصوصاً جناب بحرانی که سه روایت در این خصوص آوردهاند و این، اهمیت بیشتر این علت نزد ایشان را میرساند.
روایات مذکور، تأثیر این عامل را ثابت میدانند و تأکید به آن دارند؛ با توجه به عبارت « لن یظهر ابداً» که بر عدم ظهور تا خروج این ودایع تأکید دارد و توجه مفسرین و شخصیتی چون مرحوم صدوق - که تمام روایات را ایشان نقل کرده است - نظر ما را تقویت میکند.
مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی در تجرید جمله ای دارد که بسیار معروف و مشهور شده است و ما نسبت به آن نقدی داریم که خالی از لطف نیست و آن عبارت چنین است:
«وجوده لطف و تصرفه لطف آخر، و عدمه منا»(1)
اشکال اول به عبارت «عدمه منا» است که چنانکه در فصل اول بحث شد - با
1) عوائد الامام، ص708.
روایات متواتر اثبات میشود که حضرت در بین مردم وجود دارند، ولی شناخته نمی شوند و این با «عدم» نمیسازد. اما برخی کتب، این عبارت را به صورت «و غیبته منا» آوردهاند که(1)این عبارت، صحیح به نظر میرسد؛ چرا که حضرت وجود دارند ولی در غیبت به سر میبرند. احتمالاً آن بزرگوار «غیبته منا» گفته باشند، ولی تصرف و خطا در نوشتار باعث تغییر آن شده باشد.
اشکال دوم هم به عبارت «عدمه (غیبته) منا» است که ما چنین نسبتی را به شیعیان قبول نداریم. چنانکه امام خمینی (ره) نیز بر این نظر است. در تقریرات اصول آیت الله سبحانی از قول امام خمینی (رحمة الله) در نقد کلام خواجه نصیر طوسی چنین آمده است: « اگر چه وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف لطف است، ولی غیبت ایشان به خاطر مصالحی است که خداوند به آن آگاه است و به خاطر تقصیر ما نیست؛چرا که شیعه در اقصی نقاط عالم، با مناجات با پروردگار عالم و تقاضا از خداوند، استدعای تعجیل در ظهور ایشان را دارند. پس آنها در به وجود آمدن
غیبت تقصیری ندارند تا اینکه غیبت از ناحیه آنها باشد.»(2)ایشان روایات فراوان در لزوم حفظ شأن و احترام علمای شیعه را دلیل کلام خود میدانند.
دلایل دیگری هم وجود دارد؛ از جمله روایات فراوان دربارة خوف از قتل و کلمات بزرگان دین در ذیل آن روایت که به اتفاق اشاره داشتند که این خوف برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از جانب حاکمان ظالم و دشمنان سرسخت حضرت بوده است که همیشه در طول تاریخ بودهاند. لذا همانطور که گذشت شیخ صدوق در ذیل یکی از روایات فرمودند که هشام بن حکم بعد از معرفی اسم حاکم به عنوان امام
از سوی حاکم عباسی مورد تعقیب قرار گرفت و هم شیخ طوسی (رحمة الله) فرمودند: «غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همانند پنهان شدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شعب ابی طالب و غار حرا است که هر دو به خاطر ترس از دشمنان بوده است». هم چنین شیخ مفید (رحمة الله)، آن فقیه بزرگ، در فصول العشرة پاسخ شبهة غیبت را چنین میفرمایند:
«و خوفه علی نفسه من القوم الظالمین؛ (1)علت غیبت به خاطر فعل ظالمین است نه فعل خداوند،». همانطور که بیان شد، تمام تقصیر به ظالمین و دشمنان اهل بیت علیهم السلام برمیگردد و ربطی به شیعیان ندارد که بعد از غیبت در سرگردانی و حیرت و اندوه به سر میبرند. مصائبی که شیعه در طول تاریخ غیبت کشیده است، آن هم به خاطر اعتقاد به غیبت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، گویای این مطلب میباشد.
در زمان غیبت صغری و خصوصاً زمان شیخ مفید تا شیخ طوسی (رحمة الله)، بنابه نقل این بزرگان، روزی نبوده است که مصیبتی از جانب دشمنان اهل البیت علیهم السلام برای شیعیان طراحی نشده باشد. تا جایی که وقتی شیخ مفید رحلت میکند، بعضی از
آنها ابراز شادی میکنند و بساط فقاهت شیخ طوسی را از بغداد جمع میکنند و خانه و کتابخانه ایشان را آتش میزنند.
سؤال اینجا است آیا این به خاک و خون کشیده شدگان در غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مقصر هستند که تا پای جان هم در ولایت امام خود باقی ماندند؟
تأیید سخن خود را کلام نورانی امام صادق علیه السلام قرار میدهم که چنین میفرمایند: «... فان اشد مایکون غضب الله علی اعدائه اذا افتقدوا حجته، فلم یظهر لهم. وقد علم ان اولیاءه لا یرتابون، ولو علم انهم یرتابون ماغیب (عنهم) حجته
1) فصول العشرة، ص107.
طرفة عین، و لایکون ذلک الا علی راس اشرار الناس».(1)
آیا نوید از این بالاتر که غضب خداوند در غیبت برای دشمنان خداست که باعث غیبت حضرت شدند و خداوند میداند که مؤمنین پابرجا هستند و اگر تنها آنان بودند، خداوند، حتی یک لحظه هم ولیّ خود را غایب نمیکرد. بلکه این غضب یا غیبت فقط به خاطر تأدیب انسانهای شرور و دشمنان خداوند است. این حدیث نورانی در اکثر کتب معتبر آمده است، آن هم با دو سند صحیح که هیچ ایرادی بر آن وارد نیست.
اما اگر علت غیبت ما هستیم، پس چرا روایات فراوانی از اهل بیت علیهم السلام بیانگر پاداش عظیمی برای شیعیان عصر غیبت است؟ آیا به صرف اعتقاد و باور به امام غایب و اطاعت از او باید بالاترین پاداشها را شیعیان بدهند؟ اگر ما مقصر هستیم، پس این همه پاداش چه معنایی میتواند داشته باشد؟
برای اثبات این ادعا، بیان بعضی از روایات را لازم میدانم:
1- پیامبر اکرم(ص): «... اولئک رفقانی و اکرم امتی علی؛ (2)ایشان (شیعیان و معتقدین به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) رفقای من و گرامیترین امت نزد من هستند»
2- امام سجاد علیه السلام: «ان اهل زمان غیبته والقائلین بامامته و المنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان لان الله تعالی ذکره اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عنهم بمنزلة المشاهدة...؛(3)مردم زمان غیبت آن امام، که به امامت او اعتقاد دارند و منتظر ظهور او هستند، از مردم هر زمانی برترند؛ زیرا
خداوند، عقل و فهم و معرفتی به آنها داده است که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است».
3- امام صادق علیه السلام: «من مات منکم علی هذا الامر منتظراً کان کمن هو فی الفسطاط الذی للقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف .؛(1)هرکس از شما از دنیا برود، در حالی که منتظر این امر (امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است، مانند کسی است که در خیمه گاه آن حضرت باشد».
بنابراین غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از جانب شیعیان دل سوخته نیست؛ بلکه از ناحیه دیگران است.
اگر چه غیبت حضرت از جانب شیعیان نیست، ولی نباید دست روی دست بگذاریم و شادی کنیم، بلکه همانطور که امام خمینی (رحمة الله) این نظر را داشتند و انقلاب کردند و صدای عدالت خواه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را به جهانیان رساندند، ما هم باید با تلاش فراوان، آن راه را ادامه دهیم تا تمام مردم عالم پذیرای ولی الله الاعظم شوند.
البته گاهی کوتاهی از ناحیه شیعه بوده است و کسی منکر آن نیست؛ ولی این کوتاهیهای جزئی باعث اصل غیبت نبوده است. و پیشنهاد ما این است که جمله مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی این چنین تغییر کند:
«وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و غیبته منهم.»
1) کافی، ج5، ص22، ح2.
در رابطه با این عامل، روایات در حد تواتر است و در تمام منابع اولیه مهدویت روایات متعددی وجود دارد. طبق گذشته، سند دو الی سه روایت را از کتاب شریف کافی بررسی میکنیم و اگر روایات باقیمانده دارای متن یا سند متفاوت باشند میآوریم و در غیر این صورت، صرفاً آدرس میدهیم تا از اطالة کلام جلوگیری شود.
با توجه به وجود پیچیدگی دلالت بعضی روایات، ناگزیر، دلالت اکثر روایات ذیل آنها آورده میشود، تا در دقت و اتقان این پژوهش، کاستی به وجود نیاید. در آخر فصل هم نتیجهگیری کامل انجام خواهد شد.
1- علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن خالد عمن حدثه عن المفضل بن عمر و محمد بن یحیی عن عبدالله بن محمد بن عیسی عن ابیه عن بعض اصحابه عن المفضل بن عمرعن ابی عبدالله علیه السلام قال: أقرب ما یکون العباد من الله جل ذکره و أرضی ما یکون عنهم إذا افتقدوا حجة الله جل و عز و لم یظهر لهم و لم یعلموا مکانه و هم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجة الله جل ذکره و لا میثاقه فعندها فتوقعوا الفرج صباحا و مساء فان أشد ما یکون غضب الله علی اعدائه إذا افتقدوا حجته و لم یظهر لهم و قد علم ان أولیاه لا یرتابون و لو علم انهم یرتابون ما غیب
حجته عنهم طرفة عین و لا یکون ذلک إلا علی راس شرار الناس.(1)
امام صادق فرمود:
«امام صادق علیه السلام فرمود: نزدیکترین و پسندیدهترین حالت بندگان به خدای تعالی آنگاه است که حجت خدا مفقود گردد و بر بندگان آشکار نباشد و مکانش را ندانند و در آن حال بدانند که حجتها و بینات الهی باطل نمیشود. در چنین زمانی صبح و شام متوقع فرج باشید. و سختترین خشم خدای تعالی بر دشمنانش آنگاه است که حجت خدا مفقود گردد و به بندگان آشکار نباشد، و خدای تعالی میداند که اولیایش شک نمیکنند و اگر میدانست که آنان شک میکنند حجتش را چشم بر هم زدنی از آنها غایب نمی کرد و آن –خشم و غضب الهی - بر سر بدترین مردم واقع میشود».(2)
سند این روایت در گفتار سوم به صورت کامل بررسی و مشخص شد و تمام راویان حدیث ثقه بودند که در گفتار سوم ذیل قسمت «سلب نعمت امام از بین قوم ستمگر» آمد.
چنانکه از معنای روایت بر میآید و علامه مجلسی در مرآة العقول فرمودهاند، معرفت به عدم بطلان حجت حق، این است که شخص، علیرغم
وسوسههای شیطان، بر اعتقاد به وجود حضرت در زمان غیبت استوار بوده و اجازه کوچکترین اشکالی در اعتقاد به وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را به خود راه ندهد. «و لامیثاقه» را هم همان امتحانات دوران غیبت میدانند که بایستی با وجود سختی حفظ ایمان، وجود شبهات متعدد و عدم دیدن امام زمان برمیثاق الهی پایبند باشند.«فعندها» در این صورت (استواری در اعتقاد به امام زمان) شبانه روز منتظر فرج باشید. علامه مجلسی چند وجه برای عبارت «مایکون غضب الله علی اعدائه...» آورده اند:
1- وقتی مورد غضب الهی باشند، لاجرم در معرض انتقام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان ظهور قرار خواهند گرفت.
2- حصر غضب بر دشمنان و نه دوستان است؛ بلکه غیبت از جهت حفظ امام، برای دوستان، رحمت است و علاوه بر آن، أجر و پاداش بسیاری خواهند داشت.
3- شدت غضب برای دشمنان به خاطر این است که آنها عاملِ به وجود آمدن غیبت شدهاند و یا به این دلیل است که در غیبت، غضب الهی مخصوص اشرار است، چون غضب بر اعداء مورد تأکید واقع شده است.(1)
از ترجمه و شرح اصطلاحات چنین به دست آمد که اوصاف وارده در روایت برای اولیای خدا، به مناسبت قبولی آنها در امتحان غیبت با وجود سختیهای فراوان آن، وغضب برای ظالمان به دلیل فراهم آوردن مقدمات عدم
1) مرآة العقول، ج4، ص18.
حضور ولی خدا در بین مردم و ایجاد وقفه در انجام رسالتی که بر عهده دارد، میباشد.
از منصور نقل شده است که امام صادق علیه السلام به او فرمود: «ای منصور! به راستی که این امر برای شما نیاید مگر پس از ناامیدی و نه به خدا تا ممتاز شوید و نه به خدا تا بازرسی کامل گردید و نه به خدا تا هر که باید بدبخت شود و هر که شایسته است سعادتمند گردد».(2)
محمد بن یحیی و جعفر بن محمد
بحث رجالی دربارة این دو شخصیت، در گذشته آمد و مشخص شد که هر دو ثقه هستند.
الحسن بن محمد الصیرفی
ایشان در کتب رجالی مدح و ذمی ندارد، بنابر این مجهول است.
جعفر بن محمد الصیقل و محمد الصقیل
این پدر و پسر هم مجهول هستند.
منصور
ایشان منصور الصیقل است که آیت الله خویی دربارة او میفرماید: «کان من الشیعه الخلص» که دلالت بر وثاقت او دارد.(1)
حدیث از نظر سند بسیار ضعیف است. اما همین حدیث را شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمة با سندی دیگر آوردهاند. در آن حدیث، علی بن ابراهیم از پدرش، او از محمد بن الفضیل، او از پدرش و او از منصور این روایت را نقل میکنند. رجال این حدیث از ثقات هستند، مگر محمد بن الفضیل و پدرش که باید بحث رجالی شود.
محمد بن الفضیل
آیت الله خویی بعد از طرح مباحث مفصل، ایشان را توثیق میکنند، که از جمله دلایل ایشان، توثیق شیخ مفید، وجود او در سند کامل الزیارات و تفسیر قمی، کثرت روایات اوست که به 390 روایت میرسد.(2)
فضیل
فضیل، ابو محمد، در سند تفسیر قمی وجود دارد و از این رو، آیت الله خویی (رحمة الله) ایشان را توثیق نمودهاند.(3)
بنابراین طبق سند مرحوم صدوق در کمال الدین و تمام النعمة،(4)این حدیث،
صحیح و روایت از نظر سند قابل استناد میباشد.
این حدیث شریف در بیان امتحان بودن غیبت، تام است و از تصریح و تکرار لفظ «والله» تأکید بر ضرورت وجود امتحان الهی برای مؤمنین در زمان غیبت استفاده میشود.
بنابراین لفظ «تمیزوا» و «تمحصوا» دلالت کامل بر وجود امتحانات سخت دارد که باعث جدا شدن مؤمنین از اهل شک و افراد سست ایمان میشود و عبارات «یشقی و یسعد» نتیجه این امتحانات را بیان مینماید.
3- عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن معمربن خلاد قال: سمعت اباالحسن علیه السلام یقول: «الم، احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون»(1)ثم قال لی: ما الفتنة؟ قلت: جعلت فداک الذی عند نا الفتنة فی الدین فقال: یفتنون کما یفتن الذهب ثم قال: یخلصون کما یخلص الذهب.(2)
معمر بن خلاد گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام، (بعد از تلاوت آیات 1 و 2 سوره عنکبوت: «الم، آیا گمان برند که به مجرد اظهار ایمان واگذار شوند و آزمایش نگردند؟» به من فرمود: «آزمایش چیست؟» گفتم: قربانت شوم، آن که ما میدانیم آزمایش در دین است. فرمود: «آزمایش شوند چنانکه طلا آبدیده میشود و پاک گردند چونانکه طلا پاک گردد».(3)
مرحوم علامه مجلسی (رحمة الله) در مرآة العقول این حدیث را صحیح میدانند و از آنجا که ایشان بسیار دقیق و موشکافانه عمل کرده است؛ اگر کوچکترین ایرادی به سند حدیث وارد بود، ایشان این عبارت را با یک تعریض میآوردند،(1)مانند: کالموثق؛ اما این طور نشده است. جناب آقای نجفی هم در موسوعة احادیث اهل بیت علیهم السلام وقتی این روایت را میآورد، میفرماید: «الروایة معتبرة الاسناد».(2)البته تکرار میشود که چون روایات صحیح مرآة العقول مورد قبول غالب بزرگان است، ما هم اعتماد آنان را قبول کردیم و إلا روش ما بحث سندی است.
همانطور که از آیه دوم سوره عنکبوت استفاده میشود، امتها همیشه مورد امتحان قرار میگرفتند و امت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هم از این سنت الهی مستثنا نیست و به نظر میآید که یکی از بزرگترین امتحانات برای امتها، در رابطه با فرستادگان خدا بوده است. در زمان اهل بیت علیهم السلام مردم نسبت به امام خود امتحانات سختی را پشت سر گذاشتند، و امتحان این امت هم غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد.
عمومیت امتحان از آیه شریفه و متن روایت به دست میآید که با مثال زیبایی بیان کرده است که همان طور که از بین فلزهای ناخالص بسیار، کیمیاگران طلای ناب را استخراج میکنند، که خداوند هم، چنین است و بندگان خالص را از
بین بندگان ناسپاس بسیار - «أنّ الانسانَ لفی خسر» - جدا میکند. اما خصوص
غیبت را از متن روایت قبل و روایاتی که در آینده میآید اثبات میکنیم که در روایت قبل تصریح شد، ظهور حضرت محقق نمیشود مگر بعد از امتحان سخت از سوی خداوند؛ لذا یکی از مصادیق این حدیث شریف، امتحان شیعیان در عصر غیبت است.
نکته
با توجه به تواتر احادیث وجود امتحان برای انسانها در زمان غیبت، به همین سه روایت - که بحث سندی آنها، ارائه شد - اکتفا میکنیم و در ادامه فقط به بررسی دلالی روایات بعدی در حد مقدور میپردازیم.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:«به درستی که از این گفتار شما، دلهای مردم به تکاپو میافتد؛ پس کمی از سخن خود را در اختیار آنها بگذارید، هر کسی که آن را پذیرفت، زیادش کنید و هر کس منکر آن شد، رهایش کنید که ناگزیر فتنهای به وجود میآید که همه دوستان و آشنایان در آن باز میمانند، حتی موشکافان هم باز میمانند تا جایی که به جز ما و شیعیان ما کسی باقی نمی ماند.»
1) کافی، ج 1، ص 432.
از گفتار امام باقر علیه السلام و اشاره به آخرین امتحان سخت و طولانی شیعیان، غیبت
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فهمیده میشود. علامه مجلسی (رحمة الله) در مرآةهم اشاره فرمودهاند: « مراد، سختیهای عجیب و غریب و احوالات مردم است که یکی از آنها غیبت و امتداد آن و وقوع مسائل جدید در آن است و ظاهراً مراد از فتنه، غیبت است که در امتداد آن، عدهای ساقط میشوند و «یشق الشعر بشعرتین» کنایهای شایع بین عرب و عجم است که حاکی از دقت نظر بسیار بالا است».(1)
بنابراین از ترجمه و شرح علامه مجلسی (رحمة الله)، دلالت روایت بر امتحان انسانها در زمان غیبت کبری ظاهر است و معونهای نمیطلبد. لذا طبق این حدیث شریف، گریزی از امتحانات سخت الهی در زمان غیبت نیست.
پدر منصور صیقل میگوید: من و حارث بن مغیره و جماعتی از شیعیان در حالی نشسته و گفتگو میکردیم که امام صادق علیه السلام کلام ما را میشنیدند، ناگهان
متوجه ما شدند و فرمودند: «شما در چه موردی سخن میگویید؟ هرگز! هرگز! آنچه به آن گردن کشیدهاید، نخواهد شد تا پاکیزه شوید و آنچه به آن گردن
کشیدهاید، نخواهید شد تا تمییز شوید، و آنچه به آن گردن کشیدهاید، نخواهد شد تا کسی که بدبخت است، به بدبختی برسد و آن کسی که خوشبخت است، به خوشبختی رسد.» (1)
چنانچه مرحوم مجلسی هم به آن اشاره دارند علی الظاهر کلام منصور صیقل و دوستانش در رابطه با ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است و اینکه حضرت میفرماید: «ما تمدون الیه اعینکم» در حقیقت بیان میکند که دل خود را به این چیزها خوش نکنید؛ راه تا ظهور بسیار است و غربالهای متعدد الهی محقق نشده است.(2)
در نتیجه، این حدیث هم بر امتحانات سخت الهی در غیبت و قبل از ظهور حضرت تصریح دارند و ناچار قبل از ظهور باید شیعیان خالص از ناخالص تمییز داده شوند.
لابد للناس من ان یمحصوا و یمیزوا و یغربلوا و یستخرج فی الغربال خلق کثیر.(1)
ابن ابی یعفور گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام میفرمود: «وای بر سرکشان عرب، از امری که محققاً نزدیک است». گفتم: قربانت، چند نفر از عرب با قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف
هستند؟ فرمود: «اندکی». گفتم: به خدا، از عربها افراد بسیاری اظهار علاقه به این امر میکنند. فرمود: «باید مردم امتحان شوند و آزمایش گردند و غربال شوند و از این غربال، خلق بسیاری خارج شوند».(2)
عبارت « من امرقد اقترب» را علامه مجلسی در مرآة (3)و ملاصالح مازندرانی در شرح کافی(4)به ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف معنی نمودهاند. در آخر روایت، علت کم بودن عربها بر این امر، امتحانات سخت الهی در دوران غیبت بیان شده است.
نکته
دو مطلب در ذیل این روایت لازم به توضیح است:
یک: همانطور که در روایات قبل ذکر شد، این امتحان و سختی آن برای عموم قبایل و گروهها است و خصوص قوم عرب نیست؛ لذا از اینکه در این روایت، قوم عرب ذکر شد، دلیل نمیشود که قوم فارس و ترک و... شامل آن نشوند، بلکه تمام آنها، این امتحانات را پشت سرمیگذارند. لذا در روایت چهارم فرمود، فقط ما و شیعیان خالص ما باقی میمانند و اشاره به گروه خاصی نکرد.
دو: روایات در رابطه با قوم عرب دو گروه است؛ گروهی وجود آنها را در کنار حضرت اندک میداند و گروه دیگر از آنها به بزرگی یاد میکند و تعداد آنها را در کنار حضرت را بسیار میشمرد.
گروه اول مانند همین روایت و یک روایت دیگر است که در کتاب غیبت مرحوم نعمانی وجود دارد.(1)
گروه دوم نیز مانند روایتی از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است که میفرمایند: «بزرگان و انسانهای شریفی از سرزمین شام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپیوندند».(2)و همچنین امام باقر علیه السلام میفرمایند: «سیصد و سیزده نفر، به عددِ یاران جنگ بدر، در میان رکن و مقام با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت میکنند. در میان آنان برزگانی از مردم مصر و نیکانی از شام و نیکانی از مردم عراق به چشم میخورند».(3)لذا روایات اول از پیچیدگیها و سختی امتحانات و ریزش افراد سخن میگوید و ما را ترغیب به مواظبت در دین مینماید.
در نتیجه، چون امتحان به وجود اهلبیت، بیشتر در سرزمین عربها بوده و آنجا محل سکونت اهلبیت علیهم السلام است، در روایت به عربها مثال زده شده است.
این روایت هم بر معنای مورد نظر تأکید دارد و علت غیبت را وجود امتحانات سخت برای تمییز انسانهای خالص از انسانهای ضعیف الایمان و سست اعتقاد میداند.
غیبة حتی یرجع عن هذا الامر من کان یقول به انما هی محنة من الله عزوجل امتحن بها خلقه لو علم آباؤکم واجدادکم دینا اصلح من هذا لاتبعوه قال:فقلت: یا سیدی من الخامس من ولد السابع؟ فقال: یابنی! عقولکم تصغر عن هذا و احلامکم تضیق عن حمله ولکن إن تعیشوا فسوف تدرکونه.(1)
امام کاظم علیه السلام میفرمایند: «هرگاه پنجمین فرزند پیشوای هفتم از دیدهها پنهان گردید، بر شما باد به حفظ دین خویش؛ زیرا صاحب الامر دارای غیبتی است که وی را از دیدهها نهان میگرداند، به گونهای که معتقدین به امامت وی، به انکار غیبت خواهند پرداخت. فرزندم! این غیبت آزمونی الهی است که مخلوقاتش را با آن میآزماید. اگر پدران و اجداد شما دین و آیینی صحیحتر از این دین سراغ داشتند، از آن پیروی میکردند». راوی میگوید: گفتم: ای سید من، پنجمین فرزند از نسل امام هفتم کیست؟ فرمود: «فرزندم! عقلهای شما کوچکتر و خیالها وپندارهای شما پایینتر از فهم و تحمل این امر هستند؛ و لکن اگر زنده بمانید وی را درک خواهید کرد».
آنچنان که از ظاهر روایت بر میآید، دلالت روایت شریف بر امتحان بودن
1) کافی، ج 1، ص 396؛ الغیبة، نعمانی، ص154؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص359؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص166و 367.
غیبت برای شیعیان واضح است و اینکه لازمه این امتحان، غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد.
لازم به ذکر است که مرحوم فیض کاشانی در الوافی میفرماید: «منظور از
«الخامس» امام مهدی علیه السلام است و اینکه میفرماید عقول شما کوچک است و ادراک شما تحمل آن را ندارد، اشاره به عظمت و بزرگی سرّ غیبت و ضیق صدر افراد از حمل حکمت مخفی غیبت میکند و اینکه بر کتمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، صبر ندارند».(1)
8- محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابی نجران عن محمد بن المساور عن المفضل بن عمر قال: سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول: ایاکم و التنویه اما والله لیغیبن امامکم سنینا من دهرکم ولتمحصن حتی یقال: مات او هلک بای واد سلک؟ ولتدمعنّ علیه عیون المومنین ولتکفأنّ کما تکفاً السّفن فی امواج البحر فلا ینجو الا من اخذالله میثاقه وکتب فی قلبه الایمان وایده بروح منه، ولترفعنّ اثنتاعشرة رایة مشتبهة، لایدری ای من ای، قال:فبکیت ثم قلت: فکیف نصنع؟ قال:فنظر الی شمسٍ داخلةٍ فی الصّغَّةِ، فقال:یا اباعبدالله: تری هذه الشمس؟ قلت: نعم، فقال: والله لامر نا اَبین من هذه الشّمس.(2)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «فریاد نکنید؛ به خدا سوگند، امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت کند و حتماً مورد آزمایش واقع شوید تا به غایتی که گفته شد: او مرده یا هلاک شده و جستجو کنند که به کدام وادی رفته است و چشمان مؤمنان بر او شوند چنانکه کشتی در امواج واژگون شود، و تنها کسی نجات یابد
که خدای تعالی از او میثاق گرفته و در قلبش ایمان را نقش کرده و او را به روحی از جانب خود موید کرده باشد، و دوازده پرچم مشتبه برافراشته شود که هیچ یک از دیگری باز شناخته نشود» راوی گوید: من گریستم، آنگاه فرمود: «ای اباعبدالله! چرا گریه میکنی؟» گفتم: چگونه نگریم در حالی که شما میگویید:
دوازده پرچم مشتبه که هیچ یک از دیگری باز شناخته نشود، برافراشته گردد. پس ما چه کنیم؟ امام علیه السلام به پوتو آفتاب که به داخل ایوان تابیده بود نگریست و فرمود: «ای اباعبدالله! آیا این آفتاب را میبینی؟» گفتم: آری، فرمود: «به خدا سوگند، امر ما از این آفتاب روشنتر است».
متن روایت، هم حتمی بودن غیبت را بیان مینماید و هم از حتمی بودن آزمایش الهی سخن به میان آورده است و از توصیفی که از غیبت شده است برمیآید که این امتحان سخت در درون غیبت نهفته است و عدم ظهور شناخت امام است که این دوران را برای شیعیان بسیار سخت کرده است. البته مرحوم علامه مجلسی، «التنویه» را ذکر نام و اوصاف امام توسط شیعیان دانسته و میفرماید: «در حقیقت امام کاظم علیه السلام شیعیان را از اشاعه نام و اوصاف حضرت منع کردهاند تا دست دشمنان کینه توز به وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نرسد». و عبارت «و لتمحصن» را چنین توضیح میدهند: و آن، ابتلاء و امتحان است و غیبت، امتحان برای شیعه است و تکالیف آنان در این زمان سخت است.».(1)
1) مرآة العقول، ج4، ص35.
ابن أبی الخطاب، عن محمد بن إسماعیل بن بزیع، عن عبد الله بن عبد الرحمن الاصم، عن الحسین بن المختار القلانسی، عن عبد الرحمن بن سیابة، عن أبی عبد الله علیه السلام أنه قال: کیف أنتم إذا بقیتم بلا إمام هدی ولا علم، یتبرأ بعضکم من بعض فعند ذلک تمیزون وتمحصون وتغربلون، وعند ذلک اختلاف السیفین
وإمارة من أول النهار وقتل وخلع من آخر النهار. (1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «حال شما چگونه است آنگاه که بیامام و نشانه هدایت باقی بمانید و بعضی از شما از بعضی دیگر برائت جویند؟ بدانید که در آن زمان از یکدیگر ممتاز شوید، و مورد آزمایش واقع گردید و غربال شوید، و در آن زمان شمشیرها رفت و آمد کنند و در اول روز، کسی به امارت رسد، اما در پایان روز خلع و کشته شود».
از آنجا که مرحوم شیخ صدوق، این روایت را در رابطه با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آوردند، برداشت میشود که دوران مورد نظر درروایت، دوران غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد که همراه با آزمایش و غربال است؛ علاوه بر آن، از صدر روایت هم این معنی واضح است، چون به طور یقین در عصر غیبت، شیعیان بیامام و نشانه هدایت قرار گرفتهاند. بنابراین، معنای مورد نظر مبنی بر لزوم امتحان در عصر غیبت، در این روایت آشکار میباشد.
10- أحمد بن إدریس، عن علی بن محمد بن قتیبة، عن الفضل بن شاذان، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر قال: قال أبو الحسن علیه السلام: أما والله لا یکون
1) کمال الدین و تمام النعمة، ص347؛ الامامة و التبصرة، ص130.
الذی تمدون إلیه أعینکم حتی تمیزوا أو تمحصوا، حتی لا یبقی منکم إلا الاندر، ثم تلا « أم حسبتم أن تترکوا ولما یعلم الله الذین جاهدوا منکم»(1)«ویعلم الصابرین»(2).(3)
امام رضا علیه السلام میفرمایند: «به خدا سوگند! آنچه چشم به آن دارید نمی شود، تا آنکه پاک و خالص شوید و از شما به جز کمتر و باز هم کمتر نماند».(4)
از آنجا که مرحوم نعمانی، روایت را در باب امتحان و آزمایش، و مرحوم شیخ طوسی هم این روایت را در جمع روایات امتحان مردم در عصر غیبت آوردهاند، هیچ تردیدی نیست که این امتحان سخت و طولانی در عصر غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد و آنچه مردم، چشم انتظار آن هستند، ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است بنابراین از نظر ما دلالت این روایت برمعنای مطلوب که لزوم امتحان الهی در عصر غیبت باشد، آشکار است و نیاز به تفصیل در این باب نیست.
این نکته قابل ذکر است که در آخر این روایت، دو آیه از سوره توبه و آل عمران با هم مخلوط شده است؛ چرا که در آخر آیه شریفه سوره توبه «و یعلم الصابرین» وجود ندارد و آیه 142 آل عمران چنین است:
«ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین». البته به نظر میآید که هر دو آیه، اشاره به امتحانات الهی در اعصار
مختلف برای انسانها دارد.
یقولها ثلاثا، حتی یذهب (الله تعالی) الکدر ویبقی الصفو(1).
امام باقر علیه السلام در پاسخ سؤال جابر جعفی دربارة فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند:«هیهات، هیهات، فرج ما نمیرسد تا زمانی که شما غربال شوید» و آن را سه بار تکرار کرد و فرمود: «تا خداوند ناخالصیها را محو و نابود گرداند و آن چه را خالص و زلال است باقی نهد».
اگر فرج را به معنای صرف گشایش بدانیم، این روایت مخصوص غیبت نخواهد بود و عموم زمانها را شامل میشود؛ اما با توجه به اینکه شیخ طوسی (رحمة الله) این روایت را در باب «موانع ظهور» آورده است و دو قرینة «فرج و غربال شدید» - که درروایات متعدد به زمان غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است - در آن وجود دارد، به نظر میآید که این حدیث شریف بر معنای مطلوب دلالت کرده و به لزوم امتحان در دوران غیبت اشاره دارد.
1) الغیبة، شیخ طوسی، ص339؛ الغیبة، نعمانی، ص206.
کان، (والله لتمیزن) والله لتمحصن والله لتغربلن کما یغربل الزؤان من القمح.(1)
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «به خدا سوگند! میشکنید، همچون شیشه که میشکند. به درستی که اگر بخواهند شیشه را به شکل اولش باز گردانند، باز
میگردد. به خدا سوگند، همانند سفال باید شکسته شوید. به حقیقت که سفال شکسته شده به حالت اولش باز نمیگردد. به خدا سوگند، باید تمییز داده شوید. به خدا سوگند، باید خالص شوید و همانند جدا شدن کاه (تلخه گندم) از دانه گندم غربال میشوید».
همانطور که مکرر عرض شد، فضای متن روایت، همتراز با روایات متعدد دیگر است که سخن از امتحانات سخت الهی در عصر غیبت دارد. لذا مرحوم نعمانی وقتی این روایت را نقل مینماید، سخنان ناصحانه و دلسوزانهای را مطرح میکند و این بیانگر غم و اندوه او از شیعیان غفلت زده است:
« ای گروه شیعه! در این احادیثی که از امیر المؤمنین علیه السلام و امامان علیهم السلام آمده است، به خوبی تأمل کنید، و به آن فکر کنید، فکری که از آن بهرمند شوید. اهلبیت علیهم السلام در این روایات، خطر خروج از دین را میدهند و راهنمایی میکنند که توبه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است و این همانند شیشة شکسته است که باز میگردد و اگر در غفلت غرق شوید و بمیرید، همانند سفال خرد شده خواهید بود که دیگر به حالت اول بر نمیگردد. (2)
بعثنی بالحقّ بشیراً و نذیراً انّ الثابتین علی القول به فی زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الأحمر، فقام الیه جابر بن عبدالله الانصاری فقال: یا رسول الله و للقائم من ولدک غیبة؟ قال: أی و ربّی، و لیمحّص الله الذّین آمنوا و یمحق الکافرین، یا جابر انّ هذا الامر [امرٌ] من امر الله و سرٌّ من سر الله، مطوی عن عباد الله، فأیاک و الشک فیه، فانّ الشّک فی أمر الله عزوجلّ کفرٌ».
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کره است که فرمود: «علی بن ابی طالب پس از من امام امّت و خلیفة من بر آنها خواهد بود و قائم منتظَری که زمین را پر از عدل و داد میکند همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد، از فرزندان او است. قسم به خدایی که مرا بشیر و نذیر مبعوث فرمود، کسانی که در دوران غیبتش بر اعتقاد به او ثابت باشند از کبریت احمر کمیابتر هستند». آن گاه جابر بن عبدالله انصاری برخاست و پیش آمد و گفت: آیا قائمی که از فرزندان شما است غیبت دارد؟ فرمود: «به خدا چنین است، تا در آن غیبت مؤمنان باز شناخته شوند و کافران نابود گردند. ای جابر! این امر از امور الهی و سرّی از اسرار ربوبی و مستور از بندگان خدا است. مبادا در آن شک کنی که شک در امر خدای تعالی کفر است».(1)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 1، ص 537، ح7.
نکته
البته روایات دیگری در این زمینه وجود دارد که جهت اختصار از ذکر آنها خودداری میکنیم. (1)بنابر این در تواتر احادیث لزوم امتحان در عصر غیبت هیچ
تردیدی نیست و بحث سندی ما صرفاً جهت اثبات وجود احادیث صحیح در این مجموعه بوده است.
در ابتدا تذکر داده میشود که بحث دلالی در ذیل روایات به طور خاص ذکر شد، اما برای مشخص شدن معنای امتحان که مد نظر است و نتیجه دلالی روایات به ناچار به نکاتی اشاره میشود.
1- علاوه بر وجود روایات متواتر دال برضرورت امتحان برای انسانها در تمام دوره ها خصوصاً عصر غیبت، آیات متعدد قرآن هم به این ضرورت اشاره دارد، که برای تبیین بهتر به دو آیه اشاره میشود:
«وَلَنَبْلُوَنَّکمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛(2)
البته شما را به ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول میآزماییم و شکیبایان را بشارت ده».
1) برای مطالعة بیشتر، رک: الغیبة، شیخ طوسی، ص333، ح279؛ ص336، ح282؛ ص339، ح286؛ ص340، ح290و291؛ الغیبه، نعمانی، ص209، ح1؛ ص210، ح4، ص213، ح10؛ ص216، ح14؛ ص217، ح17؛ ص218، ح18 و ص219، ح19 و 20؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص318 ح51، ص320، ح1؛ ص335، ح9و 15؛ ص350، ح3؛ ص362، ح14 و 15؛ ص375، ح22 و ص386، ح50.
2) بقره (2)، آیه155.
«لِیَعْلَمَ اللّهُ مَن یَخَافُهُ بِالْغَیْبِ؛(1)
خداوند آنها را میآزماید تا بداند چه کسی در نهان از او میترسد».
در آیة اول اشاره به امتحان قطعی مردم و در آیه دوم اشاره به شناخته شدن
افرادی است که بدون دیدن آیات، خداوند، انبیای الهی را یاری کنند و علاوه بر آن خدا ترس نیز هستند. بنابراین هر دو آیه و آیات دیگر اشاره به ضرورت وجود امتحان برای تمام انسانها تا قیامت دارد.
2- معنایی که ما از امتحان مد نظر داریم، معنایی اعم است که کلماتی چون تمییز، تمحیص، غربال و خود امتحان را شامل میشود. از این رو، روایات متعدد و متفاوت آورده شد، اما روایاتی که غیر این معانی را در برگرفته بود آورده نشد.
3- آنچه از بررسی دلالت متون روایات، مدنظر است، مورد توجه قرار گرفتن ضرورت امتحان در عصر غیبت میباشد که این معنی توسط سه گروه از روایات به دست میآید:
الف: روایاتی که اصل امتحان را بیان میفرمایند، همانند: «و الله لتمحصن یامعشر الشیعه شیعة آل محمد کمخیض الکحل فی العین»(2)
ب: روایاتی که از شدت سختی و امتحان در زمان غیبت سخن به میان آوردهاند، مانند:.«کیف انتم اذا بقیتم بلا امام هدی و لا علم، یتبرأ بعضکم بعضاً فعند ذلک تمیزون و تمحصون و تغربلون...»(3)همچنان که از متن روایت ظاهر است، در زمان غیبت سه امتحان بزرگ و یا یک امتحان بزرگ با سه مرحله اتفاق خواهد افتاد که اولین مرحله تمییز، دومین مرحله تمحیص و سومین مرحله
غربال است. علاوه بر آن به نظر میآید که هر مرحله از مرحله قبلی شدیدتر و سختتر باشد؛ چرا که امام کاظم علیه السلام میفرمایند: «لو میزت شیعتی لم أجدهم الا واصفه... و لو تمحصتهم لما خلص من الالف واحد ولو غربلتهم غربلة لم
یبق منهم الا ماکان لی،.....؛(1)
اگر شیعیان خود را بررسی کنم مردمی نخواهم یافت مگر زیان آور، و چون بیازمایم آنها را نخواهم یافت مگر از دین برگشته، اگر در بوتة آزمایش گذارم از هزار نفر، یک نفر سالم بیرون نیاید و اگر آنها را غربال کنم چیزی جز آنچه از من است در غربال نماند».(2)
ج. روایاتی که میفرماید ظهوری در کار نیست مگر بعد از امتحان و آزمایش شیعیان در عصر غیبت؛ چنانکه امام صادق علیه السلام میفرمایند: «یا منصور ان هذا الامر لا یأتیکم الابعد ایاس و لاوالله حتی تمیزوا و لاو لله حتی تمحصوا و لاوالله حتی یشقی من یشقی و یسعد من یسعد؛(3)ای منصور! به راستی این امر برای شما نیامد مگر پس از ناامیدی. نه به خدا تا ممتاز شوید و نه به خدا تا هر که باید بدبخت شود و هر که شایسته است سعادتمند گردد». و در حدیثی دیگر میفرمایند: «لا والله لا یکون ما تمدون الیه اعنیکم حتی تغربلواو...»(4)
4- باتوجه به تواتر روایات، این دلیل از نظر سند کامل است و از نظر دلالت
نیز ضرورت وجود امتحان در عصر غیبت از متن این روایات به دست میآید. البته اگر چه بعضی از روایات، عموم امتحان را بیان میکنند، ولی با توجه به اینکه یکی از مصادیق روایات، خصوص امتحان در غیبت است، تأثیر چندانی در اصل موضوع ندارد.
در اینجا به دو مطلب پرداخته میشود: اول، میزان تأثیر این عامل در به وجود آمدن غیبت و استمرار آن، دوم، دیدگاه عالمان دین در رابطه با امتحان و بررسی نظرات آنان.
تقریباً میتوان گفت گستره این بحث مثل خوف از قتل بسیار وسیع است و کمتر کسی است که سخن از علل غیبت گفته باشد و این دلیل را نیاورده باشد؛ بنابر این در نقش داشتن این عامل در غیبت شکی وجود ندارد، ولی بحث در این است که آیا این عامل از علل محدثه و مبقیه غیبت است یا خیر؟
اگر چه تعدادی از روایات اشاره به علت بودن این عامل ندارند، ولی از بعضی روایات که اشاره به علت بودن آن دارد نیز نمیتوان به آسانی عبور کرد. به بعضی از این عبارات اشاره میشود:
1- زرارة از امام صادق علیه السلام: ان للقائم غیبة قبل أن یقوم، قلت له: و لم؟ قال علیه السلام: «(الی ان یقول) ان الله تبارک و تعالی یحب ان یمتحن الشیعه فعند
ذلک یرتاب المبطلون».(1)
2- ا مام صادق علیه السلام: «یامنصور ان هذا الامر لا یاتیکم الا بعد ایاس...» (2)
3- امام صادق علیه السلام: «لا والله لایکون ما تمدون الیه اعینکم حتی تغربلوا....» (3)
4- امام کاظم علیه السلام: «لابدلصاحب هذا الأمر من غیبة (الی ان قال) انما هی
محنة من الله عزوجل امتحن بها خلقه...»(4)
در اینکه امتحان و آزمایش، آمیخته با غیبت است شکی نیست؛ ولی در اینکه صرف امتحان و آزمایش علت اصلی غیبت باشد و استمرار غیبت به وجود امتحان و آزمایش باشد جای بحث است.
بعد از نافرمانی ابلیس و اخراج او از بهشت، خداوند، همین ابلیس را وسیلة امتحان انسانها قرار داد و از این بر میآید که وقایعی میتواند اتفاق بیفتد که باعث امتحان عالمیان باشد. از اینرو، امتحان و آزمایش و اجر و پاداش عظیم در موفقیت و گذر از این امتحان را فایده بودن غیبت میدانیم و چنین میگوییم که علل دیگری باعث به وجود آمدن غیبت شده است و بستر یک امتحان بزرگ الهی از شیعیان را رقم زده است. در نتیجه اگر چه امتحان و آزمایش هم استمرار خواهد داشت، امّا جای بحث برای علت یا فایده دانستن امتحان و آزمایش باقیمانده است.
1- مرحوم علی بن بابویه در کتاب شریف الامامه و التبصرة فقط به چند روایت در این باب اشاره میکنند، اما از آن، به عنوان علت نام نمیبرند و باب مستقلی به این عنوان ذکر نمیکنند، بلکه در دو باب «فی الغیبة» و «ما یضع الناس فی الغیبة» به صورت پراکنده این روایات را آورده اند.(1)
2- مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی، اگر چه اشاره به علت بودن این
عامل ندارند، ولی از بین تمام علل فقط به این علت، عنوان خاص «التمحیص و الامتحان» دادهاند و گویی مهمترین علت غیبت نزد ایشان، تمحیص و امتحان شیعیان میباشد. البته بر این ادعا، تصریحی از جانب مرحوم کلینی وجود ندارد، بلکه توجه خاص مرحوم کلینی به این عامل و آوردن روایات متعدد، شاهد این ادعا است.(2)
نکته: عالمانی چون شیخ کلینی، شیخ صدوق، علی بن بابویه وحتی نعمانی، عقیده خود را با آوردن روایات بیان میکنند. لذا صرف آوردن روایت در این باب، حاکی از علت دانستن آن برای غیبت است.
3- مرحوم نعمانی هم در انتهای باب دهم و در برداشت از روایات باب، تصریح به علت بودن امتحان برای غیبت دارند؛(3)و در باب دوازدهم که اختصاص به این عامل مهم دارد، سخن از اهمیت و جایگاه این آزمایش بزرگ الهی
کردهاند.(1)بنابر این مرحوم نعمانی تصریح برعلت بودن این عامل مهم دارند.
4- مرحوم صدوق در کمال الدین روایات فراوانی دال بر امتحان و آزمایش الهی بودن غیبت میآورند، ولی در باب «علت غیبت» که یازده روایت را در ذکر کرده است، فقط روایت یازدهم اشارهای به سخت بودن حفظ دین در دوران غیبت دارد و بابی مستقل در این مورد نیاوردهاند. با این حال، از آنجا که مرحوم صدوق بیش از بیست روایت در رابطه با امتحان آوردهاند، به نظر میرسد که ایشان، این عامل را به عنوان علت غیبت قبول دارند. و الله العالم.
5- از آنجا که شیخ مفید کتاب مستقلی در باب غیبت ندارد و فصول العشرة هم در حقیقت پاسخ چند شبهه است، اشاره ای به آزمایش الهی ندارند و با توجه به این که امتحان، شبهه برانگیز و دستاویز دشمنان اهل بیت علیهم السلام نبوده، لذا شیخ مفید به آن نپرداخته است.
6- سید مرتضی هم در کتاب - المقنع فی الغیبة - که شاید مهمترین اثر او در باب غیبت باشد - اشارهای به این عامل نکرده است، ولی از آنجا که روش این استاد و شاگرد، پاسخ گفتن به شبهات موجود در آن زمان بوده است و در مقام بیان علل غیبت نبودهاند، بنابراین به طور قطع نمیتوان گفت این بزرگوار امتحان را علت میداند یا خیر. مگر اینکه بگوئیم استنباط شیخ طوسی برگرفته از کلام این دو بزرگوار است؛ چرا که در بحثهای کلامی، نظرات شیخ طوسی بسیار شبیه نظرات این دو بزرگوار است. والله العالم.
7- شیخ طوسی (رحمة الله) در کتاب شریف الغیبه تصریح بر علت نبودن این عامل
1) الغیبة، نعمانی، ص246.
دارند و آن را برای سنجش میزان اعتقاد شیعیان و آزمایش تحمل صبر آنان میدانند و علت را همان خوف از قتل عنوان میکنند. و این علت را فایده غیبت میدانند.(1)
8- مرحوم مجلسی هم غیبت را محل آزمایش و امتحان شیعیان میدانند، ولی آن را علت محدثه بیان نمیکنند؛ بنابراین از توضیحات ایشان ذیل احادیث کافی به نظر میآید که ایشان، هم عقیده با نظر ما باشند که این عامل برای سنجش شیعیان میباشد(2)و در حقیقت، فایده وعلت مبقیه برای غیبت است.
9- علمای معاصر، هم چون آیت الله مکارم در کتاب حکومت جهانی مهدی و آیت الله جوادی آملی در کتاب امام مهدی موجود موعود و آیت الله مصباح یزدی در کتاب آفتاب ولایت هیچ اشارهی به این مسئله به عنوان دلیل غیبت نکردهاند؛ البته به نظر میآید موافق با فایده بودن امتحان باشند؛ چرا که از این بزرگواران در رابطه با آزمایش بودن زمان غیبت برای شیعیان مطالب فراوان شنیده شده است و چه بسا در این کتابها مجالی برای پرداختن به آن نبوده باشد.
10- آیت الله صافی نیز در کتاب امامت و مهدویت به عنوان حکمت غیبت به آن اشاره دارند که به نظر میآید استنباط ایشان هم این است که امتحان، فایده غیبت است، نه علت بوجود آمدن آن، البته بر این مطلب تصریح نفرمودهاند. از طرفی با توجه به اینکه ایشان عامل را تحت عنوان علل آوردهاند، استنباط علت بودن آن قویتر میباشد.(3)
از مجموع روایات و سخنان عالمان دین، نقش مهم امتحان و آزمایش در زمان غیبت فهمیده شد، اما این سؤال همچنان باقی ماند که آیا امتحان و آزمایش، علت غیبت است یا فایده غیبت؟ در حقیقت میتوان گفت دو نظر وجود دارد که ما نظر فایده بودن آن را برای غیبت با توضیحات ارائه شده اختیار کردیم.
پاسخ این سؤال را در چند مرحله بیان میکنیم:
یک: با استناد به آیات کلام الله مجید و روایات متواتر، وجود امتحان و آزمایش برای تمام امتها از خلقت آدم علیه السلام تا زمان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ثابت گردید.
دو: در این بخش، پرداختن به روایت مفضل بن عمر را شایسته میدانیم؛ چرا که امام صادق علیه السلام میفرمایند: «بالاترین رضایت و لطف خداوند به شیعیان در عصر غیبت و شدیدترین غضب خداوند بر دشمنان خود در همین زمان است». لذا علامه مجلسی (رحمة الله) ذیل این روایت، به این نکته اشاره فرمودهاند: که غیبت، برای مومنین رحمت و برای دشمنان اهل بیت علیه السلام و کفار، نقمت است؛ چرا که آنها باعث و به وجود آورنده غیبت هستند.(1)
علاوه برآن، اعتقاد به غیبت امام، طبق تصریح بزرگان، مختص شیعه اثناعشری است و به نظر میآید حتی عامه از این قاعده مستثنی هستند، چون قائل به ولادت
1) مرآة العقول، ج4، ص18.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیباشند.
سه: متن غالب روایات تصریح دارد که امام مهدی علیه السلام غایب میشود و انتظار ظهور حضرت بیفایده است تا زمانی که امتحان کامل شود و این خطاب از سوی امام معصوم به همه شیعیان است. بنابر این از متن روایات، اختصاص این امتحان به معتقدین به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف استشمام میشود.
چهار: بزرگان نیز بر این مطلب تصریح کردهاند که این دوران، برای شیعیان،
آزمایش است؛ هم چون شیخ طوسی (رحمة الله) که تصریح کردهاند این امتحان در خصوص شیعیان است.(1)و علامه مجلسی (رحمة الله) که تصریح کردهاند: «فان الغیبه امتحان للشیعه»(2)و مرحوم نعمانی که درباب دوازده، به شیعیان توصیه اکید کردهاند برشیعیان که مواظب باشید مبادا از ولایت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف با وجود امتحان سخت خارج شوید.(3)
با توجه به اینکه موضوع این نوشتار، بررسی روایی میباشد، در پاسخ این سؤال هم سعی میشود از اطراف روایات فراتر نرفته و به کلام اهل بیت علیهم السلام در این زمینه اکتفا شود.
مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی پس از پرداختن به روایات باب تمحیص
و امتحان، بابی را با عنوان «انه من عرف امامه لم تضره، تقدم هذا الأمرا و تأخّر» شروع میکند، که در حقیقت، راه عبور کردن با سلامت از این دورة پر مخاطره است. این باب دارای هفت روایت میباشد و این روایات، کیمیای سعادت شیعیان و رمز پیروزی در این امتحان را «معرفت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف » میدانند.
چنانکه امام صادق علیه السلام میفرمایند:«اعرف اما مک فانک اذا عرفته لم یضرک تقدم هذا الامر او تاخر».(1)اگر شخصی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفت پیدا کند، هر اندازه
غیبت طولانی شود، به او آسیبی نخواهد زد.
دو دعا برای زمان غیبت سفارش شده است. دعای اول زمانی سفارش شد که امام صادق علیه السلام فرمود: « خداوند دوست دارد که در غیبت، شیعیان خود را امتحان کند» در این زمان زرارة پرسید: «اگر آن زمان را دریافتم، چه عملی انجام دهم؟» امام صادق علیه السلام هم دعای معروف « اللهم عرفنی نفسک (الی آخر)» را به جناب زرارة انشاء فرمودند.(2)
دعای دوم نیز دعای غریق است که امام صادق علیه السلام فرمود: « ولاینجومنها الا من دعا دعاء الغریق؛(3)هیچ کس از امتحانات دوران غیبت نجات پیدا نمیکند مگر با دعای غریق». و آن دعا چنین است: «یاالله و یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک»
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «تمسکوا بالامر الاول حتی یستبین لکم» و در روایت دیگر میفرمایند: «فتمسکوا بما فی ایدیکم حتی یتضح لکم الامر».(1)در این روایات، امام صادق علیه السلام میفرمایند، در هرزمان اطاعت از اهل بیعت علیهم السلام تمسک کنید، چه امام، حاضر باشد و چه غایب و مواظب باشید که غیبت، این اعتقاد عمیق را دچار تزلزل و تردید نکند.
همچنین مرحوم صدوق، از امام صادق علیه السلام نقل میکنند که حضرت ایشان فرمود: «در زمان غیبت، آن را که دوست میداشتی دوست بدار وآن را که دشمن میداشتی دشمن بدار تا خدای تعالی او را آشکار کند.»
نکته
باتوجه به وجود عبارت «أمر» در متن دو روایت و اهمیت این واژه، لازم است به شرح این واژه پرداخته شود:
با توجه به این که در قرآن، معانی بسیاری برای امر آمده است، به برخی از آن موارد جهت درک بهتر روایت مورد نظر اشاره میشود:
«و ما امرنا الا واحده؛(1)فرمان و دستور الهی یکی است».
«و أمرنا مترفیها؛(2)امر کردیم به متنعمان و پیشوایان آنان».
در بسیاری از آیات، امر به همین معنی آمده است.
فضایل اهل بیت علیهم السلام است و در حدیثی دیگر همین امر به معنای عمل به دستورات اهل بیت علیهم السلام و احکام الهی آمده است.(4)
«الا تری انک تفرط فی امرنا».(5)در این روایت امر به معنای امامت آمده است.
«یا معلی اکتم امرنا و لاتدعه».(6)در این حدیث، امر به معنای فضایل اهل بیت علیهم السلام آمده است و هم میتواند به معنای امامت باشد.
بنابراین منظور از امر در روایات مذکور، منظور سفارش به بقاء بر امامت، ذکر فضایل و عمل به احادیث اهل بیت علیهم السلام میباشد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی
ظهوره، اولئک اولیاء الله الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون؛(1)
ای ابا بصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما، کسانی که در غیبتش منتظر ظهور او هستند و در حال ظهورش نیز فرمانبردار اویند. آنان اولیای خدا هستند که نه خوفی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند.»
در حدیث دیگری نیز حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «طوبی لمن تمسک بأمرنا فی غیبة قائمنا فلم یزغ قلبه بعد الهدایة؛ خوشا به حال کسی که در غیبت قائم ما به امر ما تمسک جوید و قلبش پس از هدایت منحرف نشود».
نتیجه: این سفارشارت چهارگانه، بهترین راه برای عبور از دوره غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نجات از گزند فتنهها و امتحانات میباشد.
از امام باقر علیه السلام روایت شده است: «دانش ما که آشکار است و اما آغاز مدت
ما که از طرف ما دین ظاهر شود تا اختلافی میان مردم نباشد او را مدتی است که با گذشت شبها و روزها بسر آید و چون وقت آید ظاهر شود و امر یکی باشد. و به حق خدا که مقرر شده است که میان مؤمنان اختلافی نباشد و از این رو آنها را گواهان مردم مقرر داشته تا محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر ما گواه شود و ما بر شیعیان خود گواه باشیم و شیعیان ما بر مردم گواه شوند...(1)
با رجوع به کتاب کافی، سند این حدیث را در چند روایت قبل آن، میتوان
یافت که از این قرار است:
«محمد بن ابی عبدالله و محمد بن الحسن، عن سهل بن زیاد و محمد بن یحیی عن احمد بن محمد جمیعاً، عن الحسن بن العباس بن الحریش عن ابی جعفر الثانی علیه السلام »
محمد بن ابی عبدالله
مرحوم آیت الله خویی ایشان را با «محمد بن ابی عبدالله الاسدی» متحد دانسته و میفرمایند: «قطعاً ایشان از مشایخ مرحوم کلینی هستند و ثقه میباشند».(2)(البته توثیق ایشان ذیل ترجمه محمد بن عبدالله الاسدی آمده است)
الحسن بن العباس بن الحریش
مرحوم آیت الله خویی به استناد کلام مرحوم نجاشی، ایشان را تضعیف کرده و میفرمایند: «حتی وجود ایشان در اسناد تفسیر قمی، جابر این ضعیف نیست».(3)
باقی سند هم مشکلی ندارد و افراد باقی مانده توثیق شدهاند.
نتیجه: سند این حدیث از نظر ابن الحریش، دچار ضعف و غیر قابل استناد است؛ اما در مقابل، متن آن بسیار قوی است و بعید به نظر میرسد که از غیر معصوم صادر شده است و به نظر ما اعتماد مرحوم کلینی به این حدیث به خاطر متن آن باشد و بزرگان دین هم به صرف ضعف سند، یک حدیث را رها نمیکنند، بلکه خود متن را هم مورد ارزیابی قرار میدهند و بعید است چنین متن پر معنی را کنار بگذارند.
باصابعکم وملتم باعناقکم غیب الله عنکم نجمکم فاستوت بنو عبدالمطلب فلم یعرفای من ای فاذا طلع نجمکم فاحمدوا ربکم؛(1)همانا ما ستارگان آسمان میباشیم. هر ستارهای که غایب شود، ستارهای دیگری میدرخشد تا آنکه شما انگشتها خود [به او] اشاره کنید و گردنهایتان [به سوی] مایل شود. پس هنگامی که ستاره شما طلوع کرد، پروردگارتان را حمد کنید».
من آن را از عبدالله - رابط در راه او - به الهام شدة حق و دلیل او؛ استنساخ کردم.
مرحوم مجلسی (رحمة الله) از این حدیث به «موثق حسن» تعبیر نموده است.(2)وثاقت راویان این حدیث، در بررسی سند احادیث پیشین اثبات شد و تنها معروف بن
خربوذ باقی میماند که جناب نمازی دربارة او میفرماید:
«ثقة، أجمعت العصابه علی تصحیح ما یصح عنه، کما فی الوجیزه و غیره و روی الکشی فی حقه روایات مادحه و نقلها العلامه المامقانی واجاب عن الخبر الذام باحسن جواب؛(1)وی ثقه است و علمای شیعه نقل او را صحیح میدانند، همانطور که در کتاب وجیزه و غیر آن آمده و کشّی روایاتی در مدح او آورده و روایات ذم او را مامقانی پاسخ جامعی داده است».
نتیجه: این حدیث از نظر سند، تمام و صحیح میباشد.
برای بررسی و دلالت روایت اول، ناگزیر باید ترجمه این قسمت از روایت آورده شود.
«اما زمانی که دین خدا به وسیله ما ظاهر گردد، بطوری که میان مردم هیچ اختلافی نباشد، آن را مدتی است که با گذشت شبانه روزها سپری شود، و چون وقتش رسد آشکار گردد و امر یکی شود(اختلاف از میان مردم رخت بر بندد) به خدا سوگند فرمان خدا جاری شده که میان مومنین اختلافی نباشد و به همین جهت ایشان را گواه مردم قرار داده است...».(2)
با توجه به این بیان، متن روایت، اختلاف بین مؤمنین را کاری ناشایست معرفی، و یکی از ثمرات حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را از بین بردن این اختلافات بیان میکند و هیچ تصریح یا تعریضی بر علت بودن آن برای غیبت یا اینکه این
عامل در غیبت تأثیری داشته باشد ندارد.
البته ممکن است فردی بگوید، اختلاف مؤمنین باعث غضب خداوند و دور شدن رحمت خدا از آنان میشود، همانطور که در روایات آمده است اگر خداوند بر قومی غضب کند فرستاده خودش را از میان آنان برمیدارد. اما این کلام در اینجا ثابت نیست، چون سند روایت ضعیف است و تنها با کمک مجموعهای از روایات دیگر میتوان آن را اثبات کرد که باعث خروج از موضوع میشود.
اما روایت دوم اشاره به اختلاف فرزندان عبد المطلب علیه السلام دارد و اینکه آنها در
امامت اهل بیت علیهم السلام تشکیک میکنند و عدهای از مردم - که کم هم نیستند - به حرف ناحق آنان؛ مبنی بر این که خود را مستحق خلافت میبینند، گردن مینهند.
البته در متن روایت، اشارهای به علت بودن این مسئله برای غیبت نیست؛ اما چه کسی منکر این است که همین اختلافات باعث کینهها و در نتیجه شهادت امامان معصوم علیهم السلام در طول تاریخ بوده؛ و این، یکی از علل مهم غیبت است.
بنابر این، هر دو حدیث، اگر چه تصریحی بر علت در متن غیبت ندارد؛ ولی به اختلافی اشاره میکنند که غیر مستقیم در تحقیق و یا حداقل در استمرار غیبت نقش داشته و دارد.
3- در اینجا به کلام نورانی و دلسوزانه مهربانترین مخلوق خداوند در عالم امکان بر بندگانش و محبوبترین خلق در قرون متمادی نزد پروردگارش اشاره میشود.
این توقیع شریف از ناحیه مقدسه خطاب به شیخ مفید (رحمة الله) است که در روز پنج
شنبه، بیست و سوم ذی الحجه سال چهار صد و دوازده قمری، به دست او رسید. و متن آن چنین است:
«من عبد الله المرابط فی سبیله الی الملهم الحق و دلیله
بسم الله الرحمن الرحیم - السلام علیک ایها العبد الصالح الناصر للحق الداعی الیه بکلمة الصدق فانا نحمدالله الیک الذی لا اله الا هو الهنا و اله آبائنا الاولین و نساله الصلاة علی نبینا و سیدنا و مولانا محمد خاتم النبین و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و بعد فقد کنا نظرنا مناجاتک، عصمک الله تعالی بالسبب الذی وهبه لک من اولیائه و حرسک به من کید اعدائه و (الی ان قال روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه) و لوان اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی
الوفاء بالعهد علیهم، لماتاخر عنهم الیمن بلقائنا، لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة و صدقها منهم بنا، فما یحبسناعنهم الاما یتصل بنا مما نکرهه و لانوثره منهم و الله المستعان و هو حسبنا و نعم الوکیل و صلواته علی سیدنا البشیر النذیر محمد واله الطاهرین و سلامه.
«بسم الله الرحمن الرحیم سلام خدا بر تو باد ای یاری کنندة حق و ای دعوتگر به سوی او با صدق گفتار. پس ما با تو حمد و ثنای خدایی را گوییم که جز او معبودی نیست. او پروردگار ما و پدران نخستین ما است، و از او درخواست صلوات بر پیامبر و آقا و مولایمان، محمد خاتم الانبیاء و اهل بیت پاک و طاهرش را داریم.
و اما بعد؛ ما نظر به مناجات تو نمودیم. خدا وسیله چیزی که به اولیای خود بخشیده، تو را حفظ فرماید و از کید دشمنان خود حراست نماید - تا آنجا که حضرت مهدی، روحی و ارواح عالمیان فدای او، فرمود - و چنانچه شیعیان ما، که
خداوند به طاعت خود موفقشان بدارد، قلباً در وفای به عهدشان اجتماع میکردند، نه تنها سعادت لقای ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد، که سعادت مشاهدة ما با شتاب به ایشان میرسید و اینها همه در پرتو شناخت کامل ما و صداقت محض نسبت به ما میباشد. بنابراین هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمیدارد جز اخباری که از ایشان به ما میرسد و ما را و ناراحت میسازد و از ایشان انتظار نداریم، و تنها از خدا باید یاری خواست و او برای ما کافی و بهترین وکیل و پشتیبان است، و صلوات و سلام خداوند بر آقا و سرورمان، بشیر و نذیر، محمد و آل پاکش باد!»(1)
این توقیع، از نظر سند نیاز به بحث ندارد؛(2)چرا که ناقل آن، شیخ طبرسی (رحمة الله) است که اوثق الثقات است و علما در بیان خود از ایشان به بزرگی یاد کردهاند، به عنوان نمونه، مرحوم شیخ حر عاملی میفرماید: «أبومنصور، احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی عالم، فاضل، فقیه، محدث، ثقة»(3)و ابن شهر آشوب
میگوید: «شیخی أحمد بن أبی طالب الطبرسی له الاحتجاج مفاخر الطالبیه»(1)و شیخ علی
نمازی میگوید: «او عالم، فقیه، محدث، ثقة، و جلیل است»(2)ومرحوم آیت الله خویی هم در عظمت ایشان به کلمات مرحوم شیخ حر عاملی و ابن شهرآشوب اشاره مینمایند. (3)البته پشتوانة دیگر ما اعتماد بزرگان به کتاب شریف احتجاج و استناد به احادیث آن و صحیح دانستن توقیعات شریف این کتاب میباشد. اما در اینجا این سؤال مطرح است که آیا توقیع به شیخ مفید قابل قبول است؟
در پاسخ میگوییم، اولاً در عصر غیبت صغری افراد بسیاری چون محمدبن ابراهیم بن مهزیار و غیره وجود دارند که شخصاً به حضرت نامه نوشتهاند و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در توقیعی مستقل خطاب به آنها پاسخ فرمودند؛ بنابراین توقیع بر غیر نواب اربعة جایز است.
ثانیاً کسی قائل به قطع ارتباط کامل حضرت با مردم در دوران غیبت نشده است و شیخ مفید هم ادعای نیابت نفرمودهاند و هیچ یک از شیعیان هم چنین ادعایی ندارد.(4)
بنابراین به نظر میرسد، توقیعات وارده بر شیخ مفید طبق مبانی بوده و ایرادی به آن وارد نیست.
اما دلالت متن بر معنای مطلوب، بسیار ظاهر است و اگر چه مختص شیعیان است، ولی آن معنی نیست که علت غیبت، شیعیان باشند، بلکه حضرت دوست دارند شیعیان، غیبت را - که دیگران باعث آن شدهاند - با یک دل شدن به پایان
ببرند و در مقابل کید آن ظالمان ایستادگی کنند، والا علت غیبت استمرار خواهد داشت و از شیعه انتظار میرود که این علت را رفع کنند. به هرحال این اختلافات در استمرار غیبت مؤثر است ولی نمیتوان گفت که شیعه باعث غیبت است.
أحمد بن محمد الکوفی، عن جعفر بن عبد الله المحمدی، عن أبی روح فرج بن قرة، عن جعفر بن عبد الله، عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبد الله (علیه السلام ) قال: خطب أمیر المؤمنین (علیه السلام ) بالمدینة فحمد الله وأثنی علیه وصلی علی النبی وآله ثم قال: أما بعد فإن الله تبارک وتعالی..... ولعمری لیضاعفن علیکم التیه من بعدی أضعاف ما تاهت بنو اسرائیل ولعمری أن لو قد استکملتم من بعدی مدة سلطان بنی امیة لقد اجتمعتم علی سلطان الداعی إلی الضلالة وأحییتم الباطل وخلّفتم الحق وراء ظهورکم وقطعتم الادنی من أهل بدر ووصلتم الأبعد من أبناء الحرب لرسول الله (صلی الله علیه وآله) ولعمری أن لو قد ذاب ما فی أیدیهم لدنا التمحیص للجزاء وقرب الوعد وانقضت المدة وبدا لکم النجم ذو الذنب من قبل المشرق ولاح لکم القمر المنیر، فإذا کان ذلک فراجعوا التوبة واعلموا أنکم إن اتبعتم طالع المشرق سلک بکم مناهج الرسول (صلی الله علیه وآله) فتداویتم من العمی والصم والبکم وکفیتم مؤونة الطلب والتعسف ونبذتم الثقل الفادح عن الاعناق ولا یبعد الله إلا من أبی وظلم واعتسف وأخذ ما لیس له «وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام در مدینه خطبهای ایراد کرد و پس از اینکه
خدای را ستایش و ثنا نمود و بر پیغمبر و آلش درود فرستاد، فرمود: «اما بعد، به جانم سوگند،... سرگردانی شما پس از من چند برابر سرگردانی بنی اسرائیل خواهد بود و اگر پس از من، دوران سلطنت بنی امیه را نیز به پایان
1) کافی، ج8، ح22.
رسانید، باز هم اطراف سلطان دیگری را که به گمراهی دعوت کند بگیرید و باطل را زنده کنید و حق را پشت سر اندازید و از نزدیکترین جنگجویان (با افتخار) بدر بریده شوید، و به دورترین فرزندان جنگ کنندگان با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (یعنی فرزندان عباس که در جنگ بدر در زمره لشکر مشرکین به جنگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده بودند) بپیوندید.
و به جانم سوگند اگر آب شود آن چه در دست آنها (بنی عباس) است (و قدرت آنها از بین رود) امتحان برای پاداش نزدیک شود، و وعدة حق و وعدة فرج آل محمد نزدیک گردد و دوران (ظلم و ستم و حکومت اهل باطل) سپری گردد، و ستارة دنباله دار از سمت مشرق ظاهر گردد، و ماه تابان برای شما آشکار شود و چون چنین شد، توبه کنید، و بدانید که اگر از کسی که از مشرق طلوع میکند و شما را به راه پیامبر هدایت مینماید، پیروی کنید از کوری و کری و گنگی بهبودی یابید، و از زحمت طلب روزی و رنج کشیدن آسوده شوید، و بار سنگین و کمرشکن (اطاعت زورمندان و زمامداران ستم پیشه) را از دوش خود بردارید، و خدا از رحمت خود دور نسازد جز کسی را که سر باز زند و ستم کند و زور گوید و آنچه را حق ندارد بگیرد، و آنان که ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه جایگاهی باز میگردند».(1)
احمد بن محمد الکوفی
ایشان از مشایخ مرحوم کلینی است و حداقل از باب مشایخ الثقات بودن،
1) روضه کافی، ترجمه رسولی محلاتی، ص 95.
توثیق عام شامل ایشان میشود. ترجمه کامل ایشان قبلاً آمده است.
جعفر بن عبد الله المحمدی
آیت الله خویی (رحمة الله) ایشان را با «جعفر بن عبدالله راس المدری» متحد میدانند و مرحوم نجاشی در رابطه با این شخص میفرماید:«اوثق الناس فی حدیثه؛(1)موثقترین مردم در حدیث است.»
ابی روح فرج بن قرة و جعفربن عبدالله
ایشان مجهول هستند و توثیق خاص ندارند. از این رو، پرداختن به ادامه سند صرف نظر میشود.
بنابراین خطبة شریف از نظر سند ضعیف میباشد. ولی همانطور که قبلاً عرض شد، متن هم باید مورد توجه واقع شود و به نظر میآید، متن این خطبه شبیه دیگر خطبههای امیرالمؤمنین است و از بلاغت و معنای بسیار بالایی برخوردار میباشد و بعید به نظر میرسد که از غیر معصوم صادر شده باشد.(2)
حضرت امیر المومنین علیه السلام در این خطبه از مردم گلایه دارند که شما با بنی امیه کنار میآیند و پس از آنها اطراف سلاطین دیگر (بنی عباس) را میگیرند و باطل را زنده میکنید، و حق را پشت سر میاندازند. سپس اعلام میکنند که بعد
1) معجم رجال الحدیث، ج5، ص43، ش2188 و ص45، ش2192.
2) برای مطالعه بیشتر درباره اعتماد علما به متن حدیث - که تعبیر به موثوق به میشود - رک: فوائد الحاثریه، وحید بهبهانی، ص141 - 143؛ مقدمه معتبر، محقق حلی، ج1، ص28؛ مصباح الفقیه، محقق همدانی، ص12 و مقالات استاد مهدی حسینیان قمی، مجله تخصصی انتظار موعود، شمارههای 8 و 9، 10، 11 و 12.
از آنها (بنی عباس) امتحان برای پاداش نزدیک میشود، و وعده حق (خروج آل محمد) نزدیک میگردد و دوران (ظلم و ستم و حکومت باطل) سپری میشود(1)در حقیقت، امیر المومنین علیه السلام، سازش مردم با بنی امیه و بنی عباس و پشت به حق کردن از سوی آنها را عامل تأخیر در ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانند.
همانطور که حضرت امیر علیه السلام پیش بینی کردند، این دو حکومت، حدود ششصد سال طول کشید و مردم تا آخر آنها را همراهی کردند و تا این همراهی با غاصبین تمام نشود، ظهوری در کار نخواهد بود.
نتیجه: سند خطبه ضعیف، ولی متن قوی است و بعید است از غیرمعصوم صادر شده باشد در متن خطبه تصریحی بر علت غیبت نیست مگر اینکه از فحوای متن چنین مطلبی برداشت شود.
یک: متن خطبه اشاره خاصی به این عامل به عنوان علت ندارد، نه علت محدثه و نه مبقیه؛ بنابر این میتوان گفت که این خطبه در این باره ساکت است. البته فحوای متن یعنی رضایت به حکومت بنیعباس و در کنار آنها بودن، به این مسئله اشاره دارد؛ چرا که وقتی مردم از ولی خدا برحذر باشند، به دشمنی او به
پا میخیزند و جایی برای بودن امام در کنار خودشان باقی نمیگذارند و در این صورت، در ایجاد غیبت تأثیر خواهند داشت. مگر اینکه از حکومت سلاطین جور، دوری و توبه کنند و خود را برای ظهور ولی خدا آماده نمایند.
دو: هیچ یک از عالمان دین به این علت اشاره نفرمودهاند و علیرغم جستجوی
1) ترجمه روضه کافی، رسول محلاتی، ج1، ص94.
بسیار، منبعی در خور توجه که به این عامل پرداخته باشد یافت نشد.
عنه (فضل بن شاذان) عن علی بن الحکم عن سفیان الجریری عن ابی عبد الله الصادق علیه السلام عن ابی جعفر علیه السلام قال: دولتنا آخر الدول و لن یبق اهل بیت لهم دولة الاهلکوا قبلنا لئلا یقولوا اذا راوا سیرتنا: اذا (اذ) ملکنا سرنا مثل سیرة هولاء، و هو قول الله عزوجل: «و العاقبة للمتقین(1)».(2)
ابی صادق [کلیسا بن کلیب] از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: «دولت ما آخرین دولتها است. هیچ گروهی باقی نمیماند مگر این که قبل از دولت ما به حکومت میرسد تا این که وقتی رفتار ما را با مردم میبینند، نگویند که اگر ما هم به سلطنت میرسیدیم مثل اینها عمل میکردیم و این معنای قول خداوند است که میفرماید «و عاقبت برای پرهیزکاران است».(3)
به خاطر اختصار فقط شخصیتهای جدید ترجمه میشوند.
علی بن الحکم
آیت الله خویی (رحمة الله) ایشان را با «علی بن الحکم بن الزبیر» متحد دانسته و با استناد به کلام شیخ طوسی و ابن قولویه، ایشان را توثیق کردهاند. همچنین از ایشان هزارو چهارصد روایت نقل شده است.(4)
سفیان الجریری
شخصیت ایشان مجهول است. فقط شیخ علی نمازی در مستدرکات میگوید: «ابن فضال حدیثی را نقل میکند که دلالت برحسن عقیده او دارد». اما روایت را نمیآورد و حسن عقیده هم دال بر وثاقت نیست.
سند حدیث به خاطر وجود سفیان الجریری، اما مضمون حدیث متن در حدیثی دیگر که در کتاب شریف کافی و که سند آن صحیح میباشد، تکرار شده است. در آن حدیث، امام باقر علیه السلام در پاسخ ابو جعفر عبدالله الدوانیقی میفرمایند: «یا اباجعفر دولتکم قبل دولتنا و سطانکم قبل سلطاتنا».(1)بنابر این شاید بتوان متن روایت را به پشتوانه متن این حدیث و قوت آن دانست.
متن حدیث دلالت کامل بر این دارد که علت وجود غیبت و طولانی بودن آن این است که هر گروهی (مذهبی) به حکومت برسد و عقاید خود را بیان کند تا وقتی حکومت به اهل بیت علیهم السلام رسید و آن عظمت و عدالت فراگیر شد، نگویند ما
هم اگر حکومت را میگرفتیم، چنین کاری را انجام میدادیم.
یک. ابتدا باید عرض شود که سند حدیث ضعیف است ولی متن آن، تأییدی از کافی دارد، که مؤید متن آن است. این روایت، علت بودن این عامل را برای
1) کافی، ج8، ح256، ص210.
غیبت، اگر چه بسیار جزئی، بیان میکند.
دو. هیچ یک از بزرگان به این علت اشاره نکردهاند و اگر هم مثل مرحوم شیخ طوسی این علت را بیان نمودهاند، فقط صرف نقل روایت بوده است و از آن به عنوان علت غیبت بحث نکردهاند.
بنابراین، این علت، به صرف وجود روایت مذکور، قابل بررسی است و اگرچه ضعیف است، از درجه اعتبار ساقط نیست، چون مقام این تحقیق پرداختن به علل غیبت در روایات است.
ابتدا پرداختن به دو نکته ضروری به نظر میرسد. اول: در معنای لغوی و اصطلاحی حکمت - که همان طور که در فصل اول گفته شد - حکمت آن چیزی است که برای مصالحی که به نفع مردم است، ازآنها پوشیده شده، ولی برای انبیای الهی و اهل بیت علیهم السلام ظاهر است. دوم: خداوند هم در قرآن کریم بر این اصل اشاره دارد و میفرماید: «و ماکان الله لیطلعکم علی الغیب و لکن الله یجتبی من رسله من یشاء؛(1)خداوند شما را بر غیب آگاه نمیسازد، ولی از بین انبیا هر که را خواهد گزیند [و او را آگاهی سازد]». از این آیه شریفه چنین برداشت میشود که حکمتهای الهی نزد انبیا میباشد. بنابراین حکمت غیبت برای عموم مردم پوشیده است، و دربارة این که چرا پوشیده است گاهی فرمودند: ندانستن آن بهتر از دانستن است و گاهی فرمودند: اجازه گفتن آن را نداریم و بعد از ظهور از آن اطلاع پیدا میکنید. البته ما در این تحقیق، حکمت را دلیل حقیقی غیبت و ادلة قبل را دلایل ظاهری میدانیم؛ همانطور که آیت الله جوادی آملی(2)و آیت الله شیخ جواد خراسانی(3)و حجت اسلام علی دوانی.(4)بر این نظر میباشند.
عبدالله بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «ناگریز، برای صاحب الامر علیه السلام غیبتی است که هر باطلجویی در آن به شک میافتد». گفتم: فدای شما شوم، برای چه؟ فرمود: «به خاطر امری که ما اجازه نداریم آن را هویدا کنیم» گفتم: در آن غیبت چه حکمتی وجود دارد؟ فرمود: «حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، همچنان که وجه حکمت کارهای خضر علیه السلام از
1) کمال الدین و تمام النعمة، ص481؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص290، ج247.
شکستن کشتی و کشتن پسر و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود تا آن که وقت جدایی آنها فرا رسید.ای پسر فضل این امر، امری از امور الهی و سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیوب پروردگار است و چون دانستیم که خدای تعالی حکیم است، تصدیق میکنیم که همة افعال او حکیمانه است اگرچه وجه آن آشکار نباشد».(1)
عبدالواحد بن محمدبن عبدوس العطار: ایشان از مشایخ شیخ صدوق میباشد.
علی بن محمد بن قتیبه النیشابوری
آیت الله خویی، اقوالی دال بر توثیق و مدح و ذم ایشان میآورند و در آخر میفرمایند: والله العالم.(2)یکی از استنادات آیت الله خویی در ضعف او، کلام مرحوم نجاشی مبنی بر کثرت نقل از ضعفا است و اینکه مرحوم نجاشی فرموده است: «له کتب کتاب یشتمل علی ذکرمجالس الفضل مع اهل الخلاف و مسائل اهل البلدان» را دال بر ضعف علی بن محمد دانستهاند. غیر از این مورد، کلام دیگری که دال بر ضعف علی بن محمد باشد در کلام مرحوم نجاشی نیست. (3)اگر کلام مرحوم نجاشی دال بر ضعف او نباشد، اعتماد کشی به روایات او و این که ابن داود در قسم اول نام ایشان را آورده است، برای حسن بودن ایشان کفایت میکند.
حمدان بن سلیمان نیشابوری نجاشی میفرماید: «ثقه من وجوه اصحابنا؛(1)از اصحاب آبرومند و ثقه در بین شیعه است».
احمدبن عبدالله بن جعفر المدائنی
ایشان مجهول است.
عبدالله بن الفضل الهاشمی
آیت الله خویی ایشان را به استناد کلام مرحوم نجاشی ثقه میدانند.(2)
حدیث از جانب علی بن محمد و احمدبن عبدالله بن جعفر المدائنی دچار ضعف است. البته قسمتهایی از متن حدیث در احادیث دیگری آمده است ولی عبارت خاصی که این قسمت بر محور آن نام گذاری شده، تنها در همین حدیث آمده است. اما روایات بعدی هم از نظر متن شباهت بسیار با این متن دارند. به هر حال اگر متن، موثق، و با احادیث صحیح السند دیگر مطابق باشد، میتوان ضعف سند را ندیده گرفت و الا ضعف حدیث حتمی است.
متن روایت حاوی جملاتی است که دقیقاً معنای مورد نظر را بیان میفرماید؛ چرا که حضرت از اطاعت محض اهل بیت از خداوند سخن میگویند، مبنی بر اینکه در گفتن علت غیبت از سوی خداوند اجازه ندارند. علاوه بر آن چنین
استفاده میشود که اهل بیت علت را میدانند؛ لذا بعد از اصرار ابن فضل، حضرت صادق درپاسخ میفرمایند: «حکمت غیبت مانند حکمت غیبت انبیای دیگر بعد از ظهور مشخص میشود».
نکته
در رابطه با میزان تأثیر این عامل در غیبت و نظر عالمان دین، انشاءالله بحث کاملی در آخرگفتار خواهد آمد.
«یا أیها الذین آمنوا لا تسئلوا عن أشیاء إن تبد لکم تسؤکم»(1)إنه لم یکن لاحد من آبائی علیهم السلام إلا وقد وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه، وإنی أخرج حین أخرج، ولا بیعة لاحد من الطواغیت فی عنقی. وأما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس إذا غیبتها عن الابصار السحاب، وإنی لامان لاهل الارض کما أن النجوم أمان لاهل السماء، فأغلقوا باب السؤال عما لا یعنیکم، ولا تتکلفوا علم ما قد کفیتم، وأکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فإن ذلک فرجکم والسلام علیک یا إسحاق بن یعقوب من اتبع الهدی. (2)
اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان درخواست کردم نامهای را که مشتمل بر مسائل دشوار بود به امام عصر برساند و توقیعی به خط مولای ما صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین صادر شد: «خداوند تو را ارشاد کند و پایدار بدارد، اما سؤالی که دربارة منکران از خاندان و عموزادگان ما کردی، بدان که بین خدای تعالی و هیچ کس خویشاوندی نیست و کسی که مرا انکار کند از من نیست و راه او مانند پسر نوح است، اما راه عمویم جعفر و فرزندانش راه برادران یوسف است.
اما نوشیدن آب جو حرام است، و نوشیدن شلماب - که نوعی شربت است - مانعی ندارد و اما اموال شما را نمیپذیریم مگر آن که آن را طاهر سازید، هر که خواهد بفرستد و هر که خواهد قطع کند که آن چه خدای تعالی به من داده است بهتر از آن است که به شما داده است.
و اما ظهور فرج، آن با خدای تعالی است و تعیین کنندگان وقت دورغ میگویند.
و اما اعتقاد کسی که میگوید حسین علیه السلام کشته نشده است، آن کفر و تکذیب و گمراهی است.
اما حوادث واقعه، دربارة آن مسایل به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجّت من بر شما هستند و من نیز حجّت خدا بر آنها هستم.
اما وجه انتفاع از من در زمان غیبتم، مانند انتفاع از خورشید است وقتی که ابر آن را از دیدگان پنهان سازد. و من امان اهل زمین هستم، همچنان که ستارگان، امان اهل آسمانها هستند. و از اموری که سودی برایتان ندارد پرسش نکنید و خود را در آموختن آن چه از شما نخواستهاند به زحمت نیفکنید و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همانا فرج شما است و ای اسحاق بن یعقوب! درود بر تو و بر پیروان هدایت باد».(1)
محمدبن محمدبن عصام الکلینی
مرحوم آیت الله خویی، ایشان را از مشایخ مرحوم صدوق میدانند؛ ولی چون مبنای ایشان، عدم وثاقت مشایخ ثقه است، مطلبی در توثیق ایشان ندارند.(2)اما بنا
بر نظر برخی دیگر از علما، شیخ اجازه، توثیق عام است(1).
باقی سند هم شامل افرادی مثل مرحوم کلینی و اسحاق بن یعقوب است که اوثق الثقات هستند.
نکته
این حدیث در کتاب الغیبة شیخ طوسی سند دیگری دارد که نام رجال آن از شخصیت بسیار بزرگ شیعه هستند، از جمله: ابن قولویه، أبی غالب زراری و مرحوم کلینی. بنابراین سند حدیث در مرتبه بسیار بالا قرار دارد و این توفیع شریف، نصب العین تمام شیعیان راستین خواهد بود.(2)
این عنوان بحمدالله قرائن و شواهد محکمی از قرآن کریم دارد که به مواردی اشاره میشود:
«یا ایها الذین آمنوا لا تسئلو عن أشیاء ان تبدلکم تسئوکم؛(3)ای کسانی که ایمان آوردهاید! از چیزهایی که اگر بدانید به ضرر شما است سؤال نکنید».
«و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب؛(4)
خداوند، شما را بر غیبت آگاه نخواهد کرد».
[تحمل قدرت آن را ندارید] و از دین گریزان میشوید».
چه بسیار چیزی را در دوست میدارید و آن برای شما بد است و خدا میداند و شما میدانید».
لذا حکمت الهی در خصوص علت غیبت نیست، بلکه شامل مواردی میشود که بعضی از آنها در قرآن و روایات آمده است. لذا در قرآن میبینیم حضرت خضر از چیزهایی اطلاع دارند که حضرت موسی آن را نمیدانند. البته در این آیات، این نکته زیبا به نظر میآید که اگر انسان صبر کند تا زمان آن فرا برسد، این سختی و عدم تحمل از بین رفته و انسان با جان و دل پذیرای حکمت الهی میشود.
امام عصر علیه السلام بااستناد به این آیه شریفه، پنهان بودن علت غیبت را به نفع ما شیعیان دانسته است و امام رضا علیه السلام در توصیف امام چنین میفرمایند:«الامام... الام البرّة بالولده الصغیر؛(2)او مانند مادری مهربان نسبت به فرزند خردسال خود به است». روایت مذکور تصریح بر این معنا داشته و دلالت آن تمام است. بنابر این روایت، هم از نظر سند و هم دلالت قابل استناد است.
محمدبن موسی بن المتوکل
علامه حلی میفرمایند: «ایشان ثقه است».(2)جناب نمازی در مستدرکات میگوید: «ایشان در خلاصه الاقوال و وجیزه علامه حلی توثیق شده است و از مشایخ مرحوم صدوق است لذا در کل، او ثقه است».(3)
محمدبن عبدالله الکوفی
آیت الله خوئی، ایشان را با «محمدبن ابی عبدالله اسدی» و «محمدبن جعفر
الاسدی» متحد دانسته است که ایشان توثیق خاص دارند. بنابراین محمدبن عبدالله الکوفی ثقه است.(1)
محمدبن اسماعیل البرمکی
آیت الله خوئی میفرمایند: «ایشان همان محمدبن اسماعیل بن احمدبن بشیر البرمکی هستند» و به استناد کلام مرحوم نجاشی ایشان را ثقه میدانند.(2)
علی بن عثمان
شخصیت ایشان مجهول است.
محمدبن الفرات
او بسیار ضعیف است.
ثابت بن دینار
آیت الله خوئی میفرمایند: «کنیه ایشان ابا حمزه ثمالی و ثقه است».(3)
توثیق سعیدبن جبیر هم گذشت.(4)
در نتیجه، سند حدیث ضعیف است؛ ولی اکثر متن حدیث را روایات متعددی تأیید میکند، و روایت بعدی تأیید میشود؛ لذا اگرچه سند ضعیف است، ولی متن، موثوق به و قابل اعتماد میباشد.
وأنا أرید أن أسأله عن الخلف [ من ] بعده، فقال لی مبتدئا: یا أحمد بن إسحاق إن الله تبارک وتعالی لم یخل الارض منذ خلق آدم علیه السلام ولا یخلیها إلی أن تقوم الساعة من حجة لله علی خلقه، به یدفع البلاء عن أهل الارض، وبه ینزل الغیث، وبه یخرج برکات الارض. قال: فقلت له: یا ابن رسول الله فمن الامام والخلیفة بعدک؟ فنهض علیه السلام مسرعا فدخل البیت، ثم خرج وعلی عاتقه غلام کان وجهه القمر لیلة البدر من أبناء الثلاث سنین، فقال: یا أحمد بن إسحاق لو لا کرامتک علی الله عزوجل وعلی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا، إنه سمی رسول الله صلی الله علیه وآله وکنیه، الذی یملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما. یا أحمد بن إسحاق مثله فی هذه الامة مثل الخضر علیه السلام، ومثله مثل ذی القرنین، والله لیغیبن غیبة لا ینجو فیها من الهلکة إلا من ثبته الله عزوجل علی القول بإمامته وفّقه [ فیها ] للدعاء بتعجیل فرجه. فقال أحمد بن إسحاق: فقلت له: یا مولای فهل من علامة یطمئن إلیها قلبی؟ فنطق الغلام علیه السلام بلسان عربی فصیح فقال: أنا بقیة الله فی أرضه، والمنتقم من أعدائه، فلا تطلب أثرا بعد عین یا أحمد بن إسحاق. فقال أحمد بن إسحاق: فخرجت مسرورا فرحا، فلما کان من الغد عدت إلیه فقلت له: یا ابن رسول الله لقد عظم سروری بما مننت [ به ] علی فما السنة الجاریة فیه من الخضر وذی القرنین؟ فقال: طول الغیبة یا أحمد، قلت: یا ابن رسول الله وإن غیبته لتطول؟ قال: ای وربی حتی یرجع عن هذا الامر أکثر القائلین به ولا یبقی إلا من أخذ الله عزوجل عهده لولایتنا، وکتب فی قلبه الایمان وأیده بروح منه یا أحمد بن إسحاق: هذا أمر من أمر الله، وسر من سر الله، وغیب من غیب الله، فخذ ما آتیتک واکتمه وکن من الشاکرین تکن معنا غدا فی علیین.
قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه: لم أسمع بهذا الحدیث إلامن علی بن - عبد الله الوراق وجدت بخطه مثبتا فسألته عنه فرواه لی عن سعد بن عبد الله، عن أحمد ابن إسحاق رضی الله عنه کما ذکرته.(1)
احمد بن اسحاق گوید: بر امام عسکری علیه السلام وارد شدم و میخواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم، اما او آغاز سخن کرد و فرمود: «ای احمد بن اسحاق! خدای تعالی از زمان آدم علیه السلام زمین را خالی از حجّت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجّت نخواهد گذاشت. به واسطة اوست که بلا را از اهل زمین دفع میکند و به خاطر اوست که باران میفرستد و برکات زمین را بیرون میآورد.» گفتم: ای فرزند رسول خدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟
حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالی که بر شانهاش، کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشید. سپس فرمود: «ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای تعالی و حجّتهای او گرامی نبودی، این فرزندم را به تو نشان نمیدادم، او همنام و هم کنیة رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.
ای احمد بن اسحاق! مَثَل او در این امّت، مثل خضر و ذوالقرنین است. او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچ کس در آن نجات نمییابد مگر کسی که خدای تعالی او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفّق سازد.
گفتم: ای مولای من! آیا نشانهای هست که قلبم بدان مطمئن شود؟ آن کودک به
1) کمال الدین، ص384.
زبان عربی فصیح به سخن در آمد و فرمود: «أنا بقیة الله فی أرضه و المنتقم من أعدائه. ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده جستجوی نشانه مکن!»
احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرّم بیرون آمدم و فردای آن روز به نزد امام عسکری علیه السلام بازگشتم و گفتم:ای فرزند رسول خدا! شادی من به واسطة منتّی که بر من نهادید بسیار است. بفرمائید آن سنّتی که از خضر و ذوالقرنین دارد چیست؟ فرمود: «ای احمد! غیبت طولانی» گفتم:ای فرزند رسول خدا! آیا غیبت او به طول خواهد انجامید؟ فرمود: «به خدا سوگند، چنین است؛ تا به غایتی که اکثر معتقدین به او باز گردند و باقی نماند مگر کسی که خدای تعالی عهد و پیمان ولایت ما را از او گرفته و ایمان را در دلش نگاه داشته و با روحی از جانب خود مؤید کرده باشد.
ای احمد بن اسحاق! این امری از امور الهی و سری از اسرار ربوبی و غیبی از غیوب پروردگار است. آنچه به تو عطا کردم بگیر و پنهان کن و از شاکرین باش تا فردا با ما در علّیین باشی».
مصنف این کتاب گوید: این حدیث را فقط از علی بن عبدالله ورّاق شنیدم آن را به خطّ او یافتم و از وی پرسش کردم. او نیز آن را از سعد بن عبدالله از احمد بن اسحاق همچنان که ذکر کردم روایت نمود.(1)
علی بن عبدالله الوارق
1) کمال الدین و تمام الغمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 2، ص 80، ح 1.
ایشان از مشایخ مرحوم صدوق هستند.(1)توثیق عام شامل این شخصیت میشود و این که مرحوم صدوق میفرماید: هم خط او را دیدم و هم دوباره از او سوال کردم، بر اعتماد او بر علی بن عبدالله دلالت میکند. سعدبن عبد الله و احمدبن اسحاق هم از اجلا و بزرگان روات شیعه میباشند.
بنابراین سند این حدیث در سطح عالی و قابل استناد میباشد.
قبل از پرداختن به دلالت این دو روایت، مصادیقی از سرالله در روایات بیان میشود.
در برخی موارد، سرالله به شب قدر اطلاق شده است.(2)
در برخی موارد به اهل بیت علیهم السلام سرالله گفته شده است.(3)
گاهی به علوم خاص نزد اهل بیت علیهم السلام اطلاق شده است.(4)
در برخی موارد هم به غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف اطلاق شده است.
متن دو روایت، در دلالت بر معنای مورد نظر، مشترک است. البته سند و متن دو روایت بسیار شبیه هم هستند و هردو روایت بیانگر این است که علت غیبت از اسرار و امور الهی است و فقط اهل بیت علیهم السلام از اسرار آن آگاه هستند.
اگر سؤال شود که سر الهی، خود حضرت هستند، عرض میکنیم چنین نیست؛ چرا که هم از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اسم امام عصر علیه السلام و خصوصیات او برای شیعیان
مکرر بیان شده است و هم امام عسکری علیه السلام در موارد متعدد امام عصر علیه السلام را به خواص از شیعیان نشان دادند تا مردم، در دوره غیبت در اصل اعتقاد به حضرت دچار حیرت و سرگردانی نشوند.
اگر گفته شود منظور، خود غیبت است، گفته میشود که اصل غیبت و ویژگیهای آن، حتی تعدد غیبت هم در روایات ذکر شده؛ لذا اصل غیبت مبهم نبوده است.
بنابراین دلالت این دو روایت بر سرالهی بودن علت غیبت تمام است.
یک: در رابطه با پوشیده بودن علت غیبت، چهار حدیث وجود داشت که دو حدیث، صحیح و دو حدیث، ضعیف بود و از آنجا که همگی با زبانهای مختلف یک مضمون - یعنی پوشیده بودن علت غیبت - را بیان میکردند، ما تمام این روایات را پذیرفتیم. اما در این جا نمیتوان سخن از علت محدثه و مبقیه کرد؛ چون سخن از پوشیده بودن علت است و دربارة چیزی که نمیدانیم، قضاوتی هم نداریم.
دو: در رابطه با بیان عالمان دین باید عرض کنم با تحقیق وسیعی که این جانب در تمام منابع و کتب غیبت داشتم، تمام عالمان دین به اتفاق، حکمت را مهم ترین دلیل حقیقی غیبت میدانند، به استثنای مرحوم کلینی و مرحوم نعمانی که بنده در این رابطه از آن بزرگواران به مطلبی دست پیدا نکردم.
در این جا به خاطر اهمیت این دلیل، به نظر علمای بزرگ اسلام در رابطه با پوشیده بودن حکمت الهی غیبت حضرت مهدی علیه السلام اشاره میشود.
شیخ صدوق در کمال الدین وتمام النعمة با آوردن یکی از روایات حکمت در باب علت غیبت، در حقیقت، تصریح بر پوشیده بودن علت غیبت دارند و جناب یوسفی غروی میفرمایند: «مرحوم صدوق این حکمت را بر سایر حکمتها مقدم داشتهاند».(1)
شیخ مفید در فصول العشرة میفرمایند: « خداوند غیبت را برای مصالح خلقش قرار داد و علت آن را کسی جز خودش نمیداند.»(2)
سید مرتضی در المقنع فی الغیبة میفرمایند: «اگرچه علت برای ما مشخص نیست، ولی علم به این که خداوند حکیم است و افعال او قطعاً دارای حکمت است برای ما کفایت میکند. میدانیم که حتماً برای غیبت حکمتهایی است، اگر چه بر ما پوشیده باشد».(3)
شیخ طوسی در کتاب الغیبة میفرمایند: «ما میدانیم که غیبت حضرت مهدی علیه السلام حکمتی دارد که باعث غیبت ایشان شده است، اگرچه آن را مفصل ندانیم».(4)و همچنین میگویند: «علت غیبت، مشتبه و دارای اغماض است».(5)همان طور که ظاهر است ایشان هم عامل اصلی و حقیقی غیبت را پوشیده میدانند، ولی علت ظاهری را خوف از قتل، عنوان میکنند و اگر گفته شود ایشان حکمت را قبول ندارند صحیح نیست.
مرحوم فیض کاشانی میفرمایند: «علت غیبت از اسرار الهی است که برای
مؤمنین بسیار سنگین است و تحمل کتمان آن را ندارند و به همین جهت بر آنها پوشیده ماند».(1)
امام خمینی قدس سرّه فرمودند: «علت غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مصالحی است که خداوند به آن آگاه است».(2)
آیت الله صافی میفرمایند: «علت بزرگ و حقیقی غیبت، سرالهی و برما پوشیده است».(3)جالب این که ایشان برای دفع شبهات موجود در اطراف این علت، حدود بیست صفحه به شرح و تفسیر آن میپردازند.
آیت الله جوادی آملی میفرمایند: «به علت حقیقی و اصلی نمیتوان دست پیدا کرد، ولی از باب بهتر عمل کردن به وظیفه و عوامل ظاهری به آن پرداخته میشود». (4)
آیت الله شیخ جواد خراسانی میفرمایند: «علت عمده و اصلی برای همه لازم نیست معلوم باشد، ولی علل ظاهری را همگان درک میکنند».(5)
مرحوم آقای دوانی، در اول بحث از فلسفه غیبت، در چند صفحه اشاره به عدم دسترسی به علت حقیقی غیبت میکنند و بعد به علل ظاهری میپردازند.(6)
حبیب اله طاهری: نیز در کتاب سیمای آفتاب، در ابتدای بحث فلسفه غیبت میگوید: «علت اصلی غیبت از اسرار الهی و بر ما پوشیده است و جز ائمة
اطهار علیهم السلام کسی از آن اطلاع ندارد».(1)
چرا علت اصلی بر ما پوشیده است و آیا این مسئله با روایات مذکور که اشاره به موارد خاصی به عنوان علت کرده بودند، در تعارض نیست؟
الف) با توجه به این که اهل بیت علیه السلام فرمودند: «تحمل اسرار الهی برای غیر ما بسیار مشکل است» قطعا بازگو کردن این سر الهی به نفع شیعیان نبوده است و این مهم از روایات فهمیده میشود. برخی از آن موارد عبارتاند از:
امام باقر علیه السلام جابر جعفی را برای این امر انتخاب کرده و او تحمل ندارد، پس
عموم شیعیان چگونه تحمل أسرار را دارند؟ بنابر این به نظر میرسد همان استدلال امام صادق علیه السلام برای ما کافی است که بدانیم که هیچ کار خداوند بدون حکمت نیست.
بنا بر این حدیث شریف به نظر میآیدکه اسرار الهی را حتی تمام اولیای خدا نمیتوانند تحمل کنند، تا چه رسد به عموم شیعیان که در بعضی مواقع، غیر اسرار هم برای آنها قابل تحمل نیست.
ب. بر فرض پذیرش حکمت الهی به عنوان علت اصلی غیبت و پوشیده بودن آن بر مردم، تعارضی با احادیث دیگر به وجود نخواهد آمد؛ چرا که مصالحی در کار است که ذکر آن روایات را ضروری نشان میدهد، از جمله:
اگر در طی حدود دوازده قرن، بزرگان دین در پاسخ به چرایی غیبت فقط میگفتند: نمیدانیم، چه تأثیر جبران ناپذیری برای شیعیان داشت؟
وقتی خداوند در نهان و فطرت انسان، خواستهای قرار میدهد، پاسخ مناسبی هم برای آن در خارج قرار میدهد، به عنوان مثال وقتی خداوند نیاز گرسنگی را در انسان قرار داده است، قبل از آن غذاهای متنوع را آفریده تا پاسخ گوی این نیاز باشد. انسان فطرتاً دنبال حقیقت است تا به آرامش برسد، لذا انسان ذاتا پرسشگر است و اهل بیت علیهم السلام هم در روایات فراوانی که ذکر شد، در حقیقت این نیاز فطری انسان را - البته در حد تحمل او - پاسخی دادهاند که برای هر شخص عادی،
1) الاختصاص، ص12.
قابل پذیرش باشد و آنها را از حیرت در آورد.
شاید از این روی باشد که شیخ طوسی که در زمان قتل عام شیعیان واقع شده و خوف از قتل را لمس کرده است، آن را علت اصلی غیبت میداند و مرحوم کلینی و شیخ صدوق که با عدهای از شیعیان مواجه بودند که دچار شبهه و تردید شده بودند، امتحان را عامل اصلی غیبت میدانند.
به نظر میآید علل غیبت دو نوع باشد، ظاهری و حقیقی. علت مهم ظاهری همان خوف از قتل و امتحان است و علل دیگر نقش فرعی در غیبت داشتهاند. اما حکمت، علت حقیقی غیبت است که بر ما پوشیده است و تناقضی هم در کار نیست؛ کما اینکه بعضی علمای بزرگ بر این مطلب، تصریح کردهاند که به علت حقیقی غیبت نمیتوان دست پیدا کرد و برای بهتر عمل کردن به وظیفه، به علل ظاهری پرداخته میشود(1).
1) امام مهدی، موجود موعود، ص128.
اکنون میبایست بعد از بررسی قریب به صد روایت در علل غیبت، یک جمع بندی داشته باشیم.
بنا بر آنچه در این کتاب به دست آمد، علت حقیقی غیبت، سری از اسرار الهی است، که هم روایات آن را تأیید میکند - چنانکه امام علیه السلام میفرماید: «ما مجاز به بیان علت حقیقی نیستیم» -(1)و هم بیانات عالمان بزرگ همچون شیخ مفید (رحمة الله) (2)، سیدمرتضی (رحمة الله) (3)، شیخ طوسی (رحمة الله) (4)، امام خمینی (رحمة الله) (5)وغیره مؤید این مطلب میباشد؛و در واقع میتوان از آن به عنوان دلیل حقیقی غیبت نام برد.
2.دلایل دیگری که توسط اهل بیت علیهم السلام در روایات آمده است، دلایل ظاهری غیبت بوده است که انجام بهتر وظایف از سوی شیعیان را در به دنبال داشته است.به نحوی که آنان در پاسخ افراد متعدد به دلایل متعدد اشاره نمودهاند، که از قرار معلوم برای پاسخگویی به شیعیان تمام جهان بوده است. لذا با توجه به شرایط بسیار متفاوت در نقاط مختلف جهان، پاسخ اهل بیت علیهم السلام هم متفاوت بوده است، تا باعث برطرف شدن حیرت و سرگردانی آنان در طی دوران غیبت باشد.
زندگی امیرالمؤمنین شاید مثال خوبی برای مبحث ما باشد؛ چرا که ایشان علت سکوت و خانه نشینی خود بعد از پیامبر(ص) راحفظ اسلام بیان میکردند، ولی بعد از بیست و پنج سال خانه نشینی، وقتی با هجوم درخواست کنندگان مواجه شدند، حکومت را پذیرفتند. ولی بعد از شروع به کار، علت حقیقی عیان گشت، زیرا مردم نتوانستند بیش از پنج سال، حکومت آن جناب را تاب بیاوردند.اگر چه همان دلیل اول، برای شیعیان دلیل قانع کنندهای بود، ولی سِر حقیقی سکوت بر عموم پوشیده بود؛ چرا که اگر حضرت امیر علیه السلام همان روز اول در مقابل مخالفان شمشیر به دست میگرفتند، مردم تحمل آن را نداشتند. البته در بحث ما نباید فراموش شود که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین ذخیره الهی است.
همانطور که گذشت در میان علل غیبت، دلیل خوف از قتل، مهمترین دلیل ظاهری غیبت است که مورد تأیید برخی بزرگان هم میباشد. بعد از آن، امتحان الهی بیشترین روایات و نظرات علما را به خود اختصاص داده است. در روایات به عللی دیگر نیز اشاره شده است که میتوان از آنان به دلایل فرعی غیبت نام برد.
حاصل روایات علل غیبت این است که اگر چه شیعیان باعث به وجود آمدن علل غیبت نبودهاند - چرا که بیشترین آسیبها در طول غیبت متوجه آنان بوده است - ولی به هر حال امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باید پردة غیبت را کنار بزنند تا خورشید عالم تاب وجود ایشان بر عالمیان بتابد. ولی این سؤالات همچنان باقی است که اگر علت اصلی غیبت بر ما پوشیده است، چگونه از آن اطلاع پیدا کنیم تا آن را برطرف کنیم؟وآیا برطرف کردن علل ظاهری کفایت میکند؟وآیا تمام آنها باید بر طرف شود یا بر طرف شدن علل اصلی کافی است؟ و یا اینکه آیا وجود شرایط ظهور برای پایان یافتن غیبت، کفایت میکند. اگر چه علل غیبت
باقی باشد؟
در آخر خداوند را سپاسگذارم که به بنده توفیق زندگی در کنار عاشقان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را داده تا بتوانم مقداری از عمر ناقابل خودم را در عرصه مهدویت بگذرانم و این کتاب را به پایان برسانم.
بنفسی أنت من مغیب لم یخل منا
والسلام علیکم و(رحمة الله) و برکاته
10/9/1389
24ذی الحجه1431ق
قم- در جوار حرم ملکوتی حضرت معصومه(س)
قرآن کریم.
مفاتیح الجنان.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمدابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، داراحیاء الکتب العربیه، بیجا، 1378ق.
ابن الأثیر، الکامل فی التاریخ، دار بیروت لطباعه و النشر، بیروت، 1386ق.
ابن الصباغ، الفصول المهمه فی معرفة الائمه، تحقیق: سامی الغریری، چاپ اول، دارالحدیث للطباعه و النشر، قم، 1422ق.
ابن بابویه قمی، علی، الامامه و التبصرة، چاپ اول، مدرسة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، 1363ش.
ابن خلکان، وفیات الأعیان و أبناء الزمان، دارالثقافه، بیروت، بیتا.
إبن فارسی، أبی الحسین احمد، مقاییس اللغه، چاپ اول، دار أحیاء التراث العربی، بیروت، 1422ق.
ابن منظور، جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، نشر أدب الحوزه، قم، 1363ش.
اصفهانی، الراغب، مفردات الفاظ قرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، چاپ اول، دارالقلم، دمشق، 1412ق.
اصفهانی، میرزا محمدتقی، مکیال المکارم، تحقیق: سیدعلی عاشور، چاپ اول، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1421ق.
امیدیان، سعید، رساله سطح 3، موجود در کتابخانه مرکز تخصصی مهدویت، قم.
أنوری، حسن، فرهنگ فشرده سخن، چاپ دوم، انتشارات سخن، تهران، 1385ش.
بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، مؤسسه الأعملی للمطبوعات، بیروت، 1419ق.
بندرریگی، محمد، فرهنگ بندرریگی، چاپ اول، انتشارات علمی، تهران، 1378ش.
بهبهانی، وحید، تعلیقه علی منهج المقال، بینا، بیجا، بیتا.
ترابی، اکبر، پژوهشی در علم رجال، چاپ اول، اسوه، قم، 1387ش.
تستری، علامه محمدتقی، قاموس الرجال، چاپ دوم، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1410ق.
تونه ای، مجتبی، موعودنامه، چاپ اول، انتشارات مشهور، قم، 1383ش.
جمعی از نویسندگان، نور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ دوم، نشر آفاق، تهران، 1401ق.
جوادی آملی، عبدالله، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موجود موعود، چاپ دوم، مرکز نشر إسراء، قم، 1387ش.
جوینی شافعی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، تحقیق: شیخ محمدباقر محمودی، چاپ اول، مؤسسه المحمودی للطباعه و النشر، بیروت، 1398ق.
حسین جاسم، تاریخ سیاسی امام دوازدهم، ترجمه محمدتقی آیت اللهی، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1385ش.
حسینی تفرشی، مصطفی، نقد الرجال، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لأحیاء التراث، بیروت، 1419ق.
حکیم، عادل، پایان نامه سطح 3، موجود در مرکز تخصصی مهدویت (کتابخانه)، قم.
حلی، ابن داود، رجال، تحقیق: سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم، منشورات مطبعه الحیدریه، نجف، 1392ق.
حلی، علامه، خلاصة الاقوال، تحقیق: جواد قیومی، چاپ اول، مؤسسه نشر الفقاهه، قم، 1417ق.
حنفی قندوزی، حافظ سلیمان، ینابیع الموده لذوی القربی، تحقیق: سیدعلی جمال اشرف حسینی، چاپ اول، دارالأسوه للطباعه و النشر، بیجا، 1416ق.
خراسانی، محمدجواد، مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، تحقیق، جواد میرشفیعی، چاپ سیزدهم، مؤسسه انتشاراتی لاهوت، تهران، 1384ش.
خوارزمی، ابوالمؤید الموفق بن احمد المکی، مقتل الحسین علیه السلام، تحقیق: محمد السماوی، بینا، نجف اشرف، 1367ق.
خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، چاپ سوم، دارالزهراء، بیروت، 1403ق.
32.دوانی، علی، موعودی که جهان در انتظار اوست، چاپ چهارم، دبیرخانه دائمی اجلاس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، 1385ش.
33.ذهبی، الحافظ، العبر فی خبر من غبره، تحقیق: محمد سعید سیونی، دارالکتب العلمیه، بیروت، بیتا.
34.ذهبی، تاریخ الاسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، چاپ اول، دارالکتب العربی، بیروت، 1407ق.
35.زرکلی، خیرالدین، الأعلام، چاپ پنجم، دارالعلم للملایین، بیروت، 1980م.
36.سبحانی، جعفر، تقریرات بحث السید الخمینی، چاپ سوم، انتشارات دارالفکر، قم، 1367ش.
37.سبحانی، جعفر، علم الرجال، چاپ چهارم، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1421ق.
38.سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت، چاپ اول، بنیاد فرهنگی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، 1385ش.
39.سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد، انتشارات اسلام، تهران، بیتا.
40.سیدرضی، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، چاپ دوم، انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، قم، 1386ش.
41.شبلنجی، مؤمن بن حسن، نور الأبصار، دارالفکر الاسلامیه، بیروت، بیتا.
42.شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، دارالمکتبة الهلال، بیروت، 2003م.
43.شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه چاپ دوم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، قم، بیتا.
44.-------، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح: منصور پهلوان، تحقیق: علی اکبر غفاری، چاپ اول، دار الحدیث، قم، 1380ش.
45.شیخ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، تصحیح: میرداماد استرآبادی، تحقیق: مهدی رجالی، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لأحیاء التراث، قم، 1404ق.
46.--------، الفهرست، چاپ اول، نشر اسلامی، بیجا، 1417ق.
47.-----------، الغیبه، تحقیق: عبادالله تهرانی وعلی احمد ناصح، چاپ سوم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، 1383ش.
48.-----------، الغیبة، ترجمه و تحقیق: مجتبی عزیزی، چاپ دوم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1387ش.
49.-----------، رجال، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، چاپ دوم، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1420ق.
50.شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، مترجم: سیدجواد مصطفوی، چاپ اول، انتشارات علمیه اسلامی، تهران، بیتا.
51.----------، روضه کافی، مترجم: سیدهاشم رسول محلاتی، چاپ اول، انتشارات علمیه اسلامی، تهران، بیتا.
52.شیخ مفید، محمد بن محمد النعمان، الاختصاص، تحقیق: علی اکبر غفاری، سیدمحمود زرندی، دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.
53.--------، الأرشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ دوم، دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.
54.--------، الفصول العشره، تحقیق: فارس الحسون، چاپ دوم، دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1414ق.
55.--------، الکافی، چاپ پنجم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1363ش.
56.صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، چاپ سوم، مؤسسه انتشارات حضرت معصومه علیها السلام، قم، 1378ش.
57.طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، چاپ اول، انتشارات زائر، قم، 1380ش.
58.طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، مترجم: بهراد جعفری، چاپ دوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1385ش.
59.طبری، محمد بن جریر(سُنی)، تاریخ طبری، تصحیح: نخبه من العلماء الأجلاء، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، بیتا.
60.طبری، محمد بن جریر (شیعی)، دلائل الإمامه، تحقیق: مؤسسه البعثه، چاپ اول، مرکز الطباعه و النشر فی مؤسسه البعثه، قم، 1413ق.
61.طبسی، نجم الدین، تا ظهور، چاپ اول، بنیاد فرهنگی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، 1388ش.
62.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق: احمد الحسینی، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1403ق.
63.طهرانی، شیخ آقابزرگ، الذریعه، دار الأضواء، بیروت، بیتا.
64.عاملی، شیخ حر محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، چاپ دوم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، 1414ق.
65.علم الهدی، سیدمرتضی، المقنع، ترجمه: (امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام)، چاپ سوم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1383ش.
66.عمیدی، ثامر هاشم، در انتظار ققنوس، ترجمه: مهدی علیزاده، چاپ دوم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیυ، قم، 1382ش.
67.فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تصحیح: اسعد الطیب، چاپ اول، انتشارات اسوه، قم، 1414ق.
68.فصلنامه علمی - تخصصی انتظار، مرکز تخصصی مهدویت، قم، 1381ش.
69.فضلی، نادر، راز غیبت، چاپ اول، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، تهران، 1384ش.
70.قریشی، سیدعلی اکبر، اتفاق در مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ پنجم، انتشارات اسلامی، قم، 1376ش.
71.قمی، الخزاز، کفایه الاثر، تحقیق: عبداللطیف حسینی، انتشارات بیدار، قم، 1401ق.
72.کاشانی، ملامحسن فیض، الوافی، چاپ اول، کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام، اصفهان، 1406ق.
73.مازندرانی، محمد بن اسماعیل، منتهی المقال فی احوال الرجال، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لأحیاء التراث، بیروت، 1419ق.
74.المازندرانی، مولی محمدصالح، شرح اصول کافی، تحقیق: ابوالحسن شعرانی، تصحیح: علی عاشورا، چاپ اول، دارالإحیاء التراث العربی للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1421ق.
75.مامقانی، تنقیح المقال، مرتضویه، نجف أشرف، بیتا.
76.مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، چاپ دوم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق.
77.--------، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تصحیح: سیدهاشم رسول محلاتی، چاپ چهارم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1379ش.
78.مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین، فی شرح من لایحضره الفقیه، ترجمه: محمدحسین کوشانپور، بنیاد فرهنگی اسلامی، قم، 1406ق.
79.مشرق موعود، فصل نامه علمی - پژوهشی، پژوهشکده مهدویت، قم.
80.مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، چاپ پنجم، آستان قدس رضوی، مشهد، 1386ش.
81.مصباح یزدی، محمدتقی، آفتاب ولایت، چاپ سوم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیυ، قم، 1383ش.
82.معلوف، لویس، المنجد، ترجمه: قاسم بوستانی، چاپ سوم، انتشارات الوفا، تهران، 1387ش.
83.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، بیستم، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1380ش.
84.----------، حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ سوم، انتشارات نسل جوان، قم، 1384ش.
85.نجاشی، احمد بن علی الاسدی الکوفی، رجال، چاپ پنجم، مؤسسه نشر اسلامی التابعه لجماعة المدرسین، قم، 1416ق.
86.نجفی، شیخ هادی، موسوعه احادیث اهل البیت علیهم السلام، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1423ق.
87.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تحقیق: فارس حسون، چاپ اول، انوار الهدی، قم، 1422ق.
88.------، غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مترجم: عبدالرسول هاشمیان آدریانی، چاپ اول، آرموس، قم، بیتا.
89.نمازی، علی، مستدرکات علم الرجال الحدیث، چاپ اول، حیدری، تهران، بیتا.
90.الهیتمی المکی، احمد بن حجر (ابن حجر)، الصواعق المحرقه فی الرد علی أهل البدع و الزندقه، چاپ دوم، بینا، قاهره، 1380ق.