ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:دعای عهد .فارسی - عربی. شرح
عنوان و نام پدیدآور:زندگی مهدوی درسایه دعای عهد/ محسن قرائتی.
مشخصات نشر:قم:موسسه مهدی موعود (عج)، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۱۷۶ص.
شابک:978-600-6262-83-3
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:دعای عهد-- نقد و تفسیر
رده بندی کنگره:BP۲۷۰ /ع۹۰۴۲۲ق۴ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۴
شماره کتابشناسی ملی:۳۱۲۳۳۹۹
تاریخ درخواست:۱۳۹۲/۰۱/۲۴
تاریخ پاسخگویی:
کد پیگیری:3122079
زندگی مهدوی در سایه دعای عهد
مؤلف: محسن قرائتی
به کوشش: حسن سلم آبادی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
نوبت چاپ: پنجم/ اسفند 1392
شابک: 3-83-6262-600-978
شمارگان: هزارو پانصد نسخه (تاکنون: ده هزار و پانصد نسخه)
قیمت: 6000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلیو116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
بوشهر: سنگی- خ فردوسی(پل پوردرویش)- کوچه نوروز4- کانون شیفتگان حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف - دفتر بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام
www.mahdi313.com m www.mahdaviat.ir m info@mahdaviat.ir
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان، احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، محمدرضا مجیری (ویراستار)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، رضا فریدی (صفحه آرا)، عباس فریدی (طراح جلد) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) ـ حسین احمدی
کد فایل09250-3
بسم الله الرحمن الرحیم
باسمه تعالی
در عصر کنونی که دشمنان دین خدا برای خاموش کردن چراغ هدایت و بندگی وبه اسارت کشیدن عبادالله از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند، هموار کردن و بسترسازی ظهور آخرین ذخیره الهی و منجی عالم بشریت از اوجب واجبات است تا آنجا که در روایات فراوان به این مهم اشاره گردیده است تا آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی که مورد وثوق شیعه و سنی است می فرماید:
مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً
برهمین اساس بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام و کانون شیفتگان حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان تنها مرجع رسمی آموزش معارف مهدوی در استان بوشهر در راستای تحقق این مهم با بیش از 16 سال فعالیت و با حداقل 12 نوع دوره آموزشی از سطوح مهدکودک تا دانشگاهی و حوزوی همچنان آمادگی گسترش این واجب را در سطح جامعه دارد.
شما می توانید در راستای:
1- آموزش معارف مهدوی (کلاسیک و غیرحضوری)
2- خودسازی و جامعه سازی منتظران
3- برگزاری همایش های ملی- استانی و شهرستانی در زمینه های مختلف دینی و مذهبی
4- پاسخ به شبهات
5- شهید درمانی
6- مهدی باوری و مهدی یاوری
7- ...
با ما در تماس باشید.
آدرس: بوشهر- سنگی- خ فردوسی(پل پوردرویش)- کوچه نوروز4- کانون شیفتگان حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف - دفتر بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ شماره تماس: 09173716272و09304133817و07712543070
مقدمه13
بخش اول: خداشناسی17
اَللّـهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ؛ ای پروردگار نور بزرگ.22
وَ رَبَّ الْکرْسِیِّ الرَّفیعِ؛ ای پروردگار کرسی بلندمرتبه.24
وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ؛ ای پروردگار دریای پُر ازشعله.25
وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَ الاِنْجیلِ وَالزَّبُورِ؛ و ای نازلکننده تورات و انجیل و زبور.26
وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ؛ ای پروردگار سایه و آفتاب گرم.30
وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ؛ و ای نازلکننده قرآن عظیم.31
وَ رَبَّ الْمَلائِکةِالْمُقَرَّبینَ وَ الاَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ؛ ای پروردگار ملائک مقرب و پیغمبران و رسولان35
بخش دوم: درخواست وطلب [اسئلک]39
1.بِوَجهِک الْکریم؛ به حق روی بزرگوار و بخشنده ات.41
وَ بِنُورِ وَ جْهِک الْمُنیرِ: و به نور جمال روشنی بخشت.43
وَمُلْکک الْقَدیمِ: قسم به سلطنت ازلیات.44
یا حَیُّ یا قَیُّومُ؛ ای زنده! ای پابرجا!45
اسئلک باسمک الذی47
اشرقت به السموات و الارضون؛ به حق آن اسمی که آسمانها و زمینها را با آن، نور بخشیدی.47
وَ بِاسْمِک الَّذی یَصْلَحُ بِهِ الاَوَّلُونَ وَ الاْخِرُونَ؛ و به آن اسمی که اولین و آخرین اهل عالم به آن، اصلاح مییابند.50
یا حَیّاً قَبْلَ کلِّ حَیٍّ؛ ای زنده پیش از هر موجود زنده!52
وَ یا حَیّاً بَعْدَ کلِّ حَیٍّ؛ و ای زنده پس از هر موجود زنده!52
وَ یا حَیّاً حینَ لا حَیَّ؛ و ای زنده در آن هنگام که زنده ای وجود نداشت!52
یا محی الموتی؛ ای زندهکننده مردگان!53
و ممیت الاحیاء؛ و ای میراننده زندگان!54
یا حی لا إله الا انت؛ ای زنده که غیر تو معبودی نیست!57
بخش سوم: ابلاغ درود61
مولی63
امام64
هادی65
مهدی65
قائم66
2.صلوات الله علیه؛ درودهای خدا بر او باد.67
عن جمیع المومنین والمومنات؛ از طرف همه مردان و زنان باایمان.73
فی مَشارِقِ الاَرْضِ وَمَغارِبِها؛ در شرقهای زمین و غربهای آن.74
وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا؛ زمینهای هموار و کوهستانی.75
وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا؛ خشکی زمین و دریایش.75
وَ عَنّی وَ عَنْ والِدَیَّ؛ و از طرف خودم و پدر و مادرم [درود فرست].76
من الصلوات زِنَةَ عَرْشِ اللهِ؛ صلواتی هم وزن عرش خدا.76
عرش چیست؟77
وَ مِدادَ کلِماتِهِ؛ و به مقدار مرکبی که کلمات خدا نوشته شود.79
وَ مااَحْصاهُ عِلْمُهُ؛ و آنچه را دانشش شماره کرده.82
وَ اَحاطَ بِهِ کتابُهُ؛ و کتاب و دفترش بدان احاطه دارد.83
بخش چهارم: عهد مهدوی87
اَللّـهُمَّ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی صَبیحَةِ یَوْمی هذا؛ خدایا من تجدید بیعت میکنم با او در صبح امروزم.89
وَ ما عِشْتُ مِنْ اَیّامی؛ و تمام ایام زندگانیام.89
عَهْداً و عقداً و بیعةً.90
لَهُ فی عُنُقی؛ برای آن حضرت در گردنم.90
5- لا اَحُولُ عَنْها؛ که هرگز از آن سرنپیچم.91
بخش پنجم: مفاد عهد و پیمان93
اَللّـهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ؛ خدایا مرا از یاران او قرار ده.94
وَاَعْوانِهِ؛ و کمک کارانش.99
وَ الذّابّینَ عَنْهُ؛ و دفاع کنندگان از او.101
وَ الْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ؛ و شتابندگان به سوی او در برآوردن خواسته هایش.102
الف. سرعت102
ب. خواستههای امام زمان103
الف. فرمانهای امام زمان علیه السلام 103
ب. اطاعت امام زمان علیه السلام 104
وَ الُمحامینَ عَنْهُ؛ و حمایتگران از آن حضرت.108
وَ السّابِقینَ اِلی اِرادَتِهِ؛ و پیشی گیرندگان به سوی خواسته اش.110
وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ وشهادت یافتگان پیش رویش.114
بخش ششم: درخواست رجعت119
فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری؛ مرا از قبرم خارج کن.122
مُؤْتَزِراً کفَنی؛ در حالی که کفنپوش هستم.124
شاهِراً سَیْفی؛ شمشیرم را از نیام برکشیدهام.126
مُجَرِّداً قَناتی؛ نیزهام آماده باشد.127
مُلَبِّیاًدَعْوَةَ الدّاعی؛ لبیکگویان دعوتش باشم.127
بخش هفتم: دعا برای ظهور129
اللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ؛ خدایا! آن جمال ارجمند را به من بنمایان.130
وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ؛ و آن پیشانی نورانی ستوده شده.135
وَ اکحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ؛ با نگاهی از من به او، چشمم را سرمه بکش.136
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ؛ فرج او را نزدیک بفرما.137
وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ؛ و خروجش را آسان ساز.137
وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ؛ و طریق وی را وسعت بخش.137
وَ اسْلُک بی مَحَجَّتَهُ؛ و مرا به راه او درآور.138
وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ؛ و دستورش را نافذ گردان.139
وَ اشْدُدْاَزْرَهُ؛ و پشتش را محکم کن.139
بخش هشتم: برنامههای ظهور141
وَ اعْمُرِ اللّـهُمَّ بِهِ بِلادَک؛ خدایا! به وسیلة او، شهرهایت را آباد ساز.142
وَ اَحْیِ بِهِ عِبادَک؛ و به وسیله او بندگانت را زنده کن.146
فَاِنَّک قُلْتَ وَ قَوْلُک الْحَقُّ، ظَهَرَ الْفَسادُفِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ اَیْدِی النّاسِ؛ زیرا تو فرمودی ـ و گفته ات حق است ـ که: «تبهکاری در خشکی و دریا به سبب کارهای مردم، آشکار شد».147
فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِیَّک؛ خدایا! پس برای ما نماینده ات را آشکار کن.149
وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّک؛ و فرزند دختر پیامبرت.149
الْمُسَمّی بِاسْمِ رَسُولِک؛ که همنام رسول تو است.151
حَتّی لا یَظْفَرَ بِشَیْءمِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ؛ تا به هیچ باطلی دست نیابد، جز آنکه از هم بدراند.152
وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ؛ و حق را پا برجا کند و آن را ثابت نماید.155
واجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادک؛ و او را پناهگاهی برای بندگان مظلومت قرار بده.160
وَ ناصِراً لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ ناصِراًغَیْرَک؛ و او را یاور هرکس که جز تو یاوری ندارند [قرار بده].160
وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْکامِ کتابِک؛ و تجدیدکننده احکام کتابت [= قرآن] که تعطیل شده است.160
وَمُشَیِّداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دینِک؛ و او را استحکام بخش نشانههای دینت قرار بده.164
وَ سُنَنِ نَبِیِّک صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ؛ واو را استحکام بخش سنتهای پیامبرت قرار بده.164
وَ اجْعَلْهُ اَللّـهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَأسِ الْمُعْتَدینَ؛ خدایا او را از کسانی قرار ده، که آنها را از حمله متجاوزان، محافظت مینمایی.165
اَللّـهُمَّ وَ سُرّ نَبِیَّک مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلی دَعْوَتِهِ؛ خدایا! پیامبرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به دیدارش شاد کن و همچنین [شاد بگردان] افرادی را که از دعوت او پیروی کردند.167
16.وَ ارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ؛ و به بیچارگی ما پس از پیامبر رحم کن.168
18.وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ؛ و برای ما در ظهورش تعجیل فرما.169
19.انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا؛ همانا آنان آن روز را دور میبینند و ما آن را نزدیک میبینیم.170
برحمتک یا ارحم الراحمین؛ به رحمتت ای مهربانترین مهربانان.171
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان؛ شتاب کن، شتاب کن، ای مولای من! ای صاحب زمان!171
کتابنامه177
از دعاهای مشهور که خواندن آن در دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام مورد سفارش شده، «دعای عهد» است. امام صادق علیه السلام درباره این دعا فرموده است:
مَنْ دَعا اِلَی اللَّهِ اَرْبَعینَ صَباحاً بِهَذَا العَهْدِ کَانَ مِنْ اَنْصارِ قَائِمنا وَاِنْ مَاتَ اَخْرَجَهُ اللّهُ اِلَیْهِ مِنْ قَبْرِهِ وَاَعْطاهُ اللّهُ بِکُلِ کَلِمَةٍ اَلْفَ حَسَنَةٍ وَمَحاعَنْهُ اَلْفَ سَیِئَةٍ...؛
هر کس چهل صبحگاه، این دعا را بخواند، از یاوران قائم علیه السلام خواهد بود و اگر پیش از ظهوراو بمیرد، خدای تعالی او را زنده خواهد کرد، تا در رکابش جهاد نماید و به شماره هر کلمه از آن، هزار حسنه برایش نوشته میشود، و هزارخطا از او محو میگردد.(1)
1) بحارالانوار، ج 83، ص 284، ح 47؛ المزار الکبیر، ص663.
این دعا، دارای آثار و برکات فراوانی دردنیا وآخرت است. یکی از نزدیکان امام خمینی رحمة الله میگوید:
یکی از چیزهایی که امام در روزهای آخر به من توصیه می کردند، خواندن دعای عهد بود. ایشان می گفتند: «صبحها سعی کن این دعا را بخوانی؛ چون در سرنوشت، دخالت دارد».(1)
درباره سیره آن عالم عظیم الشأن نیز آمده است:
امام حتی در موقعی که در بیمارستان بستری بودند، از انس با کتاب مفاتیحالجنان غافل نبودند. پس از رحلت ایشان که مفاتیحشان را از بیمارستان به بیت منتقل میکردیم، متوجه شدیم امام در مفاتیح خود در کنار دعای شریف عهد که آنرا یک اربعین میخواندند، تاریخ شروع را هشت شوال نوشتهاند.(2)
برخی علما مهمترین آثار مداومت بر این دعا را سه چیزمعرفی نمودهاند که عبارت است از:(3)
ثواب کسانی را خواهد داشت که در زمان ظهور در خدمت امام علیه السلام میباشند؛
مایه ثبات و کمال محبت و اخلاص و ایمان شخص میشود؛
مایه توجه خاصّ و نظر رحمت کامل آن حضرت به بنده میشود.
در این دعازندگی مهدوی ترسیم شده است؛ زیرا مشتمل بر درود خاصّ از طرف دعا کننده و نیز از سوی تمام مردان و زنان مؤمن - در شرق و غرب جهان و خشکی و دریا، و از پدر و مادر و فرزند - به پیشگاه حضرت ولیعصر علیه السلام است. خوانندة دعا سپس عهد و پیمان و بیعت با آن حضرت را تجدید میکند و پایداری بر این پیمان را تا روز قیامت اظهار میدارد.آن گاه از خداوند درخواست میکند که اگر مرگش پیش از ظهور حضرت فرا برسد، پس از ظهور، او را از قبر، بیرون آورد و به یاری آن حضرت، سعادتمند کند. دعا برای تعجیل ظهور و فرج و برپایی حکومت حقه و سامان یافتن جهان و زنده شدن حقایق دین و اهل ایمان، پایان بخش این دعای شریف است.
این دعا از هشت بخش تشکیل شده است که به بررسی آنها میپردازیم:
آغاز این دعا با لفظ «اللهم» است که سیزده بار در این دعا تکرار شده و نشان دهنده توجه ویژه دعا کننده به خداو ند متعال است. بعد از این کلمه، نام «رب» آمده است که در این دعا پنج بار تکرار شده و نشانگر این است که دعا کننده همواره و در همه لحظات دعا، باید خدا را در نظر داشته باشد.
در قرآن نیز این گونه دعانمودن آمده است. درسوره مائده، آیه114«اللَّهُمَّ رَبَّنا» آمده است. معمولًا دعاهای قرآن با اسم «رب» آغاز میشود؛ ولی در این آیه با دو کلمه «اللَّهُمَّ رَبَّنا» آمده است که شاید به دلیل اهمیّت این حادثه و پیامدهای آن باشد. از این بخش، یاد میگیریم همواره خدا را با ادب کامل و با صفت مناسب با خواسته، صدا بزنیم.
حضرت عیسی علیه السلام گفت: «خدایا غذایی از آسمان بفرست» و مشرکان بدانند که این کار عادی نیست؛ بلکه یک معجزه غیبی و الهی است.
بنابراین؛ این گونه دعا، سابقه قرآنی دارد و نشانگر روح خداشناسی در دعاها است. انسان منتظر، نیازمند شناختهایی است که اولین آنها در ابتدای همین دعا آمده است.
امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات، برخورداری آنها از نعمت بزرگ شناخت و معرفت است. در اهمیّت شناخت، همین بس که خداوند در بسیاری از آیات قرآن، انسانها را به کسب شناخت و معرفت دعوت میکند، و کسانی را که اهل تفکر و تدبر و تعقل نیستند، به شدّت مذمت نموده، توبیخ میکند.
خداوند در قرآن، ما را از پیروی آنچه به آن شناخت نداریم، منع کرده است: ((وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَک بِهِ عِلْمٌ))(1)وافرادی را که بدون شناخت، راهی را میروند و عملی را انجام میدهند، کوران و کران و گنگانی میداند که تدبّر نمیکنند.
در ضرورت شناخت، گفتار مولای متقیان به کمیل بسیار قابل توجّه است. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
یا کمیل ما من حرکةٍ الا و أنت محتاج فیها الی معرفه؛ هیچ حرکتی وجود ندارد، مگر آنکه تو در آن، به معرفت نیاز داری.(2)
معرفت و شناخت، اعمال ما را ارزشمند میکند. در مکتب اسلام، درجات اعمال و کارهای ما به میزان معرفت ما بستگی دارد. هر چه معرفت ما بیشتر باشد، کارهای ما ارزشمندتر است. معرفت خدا، پیامبران، ائمه، هستی، اصول و فروع دین برای منتظران، امری لازم است. با توجه به این نکته، نخستین مسیری را که این دعا برای زندگی مهدوی رقم میزند، خداشناسی است؛ زیرا شروع این دعا با ذکر الله و اوصاف خداست. کسی که میخواهد امام زمانش را بشناسد، اول باید خدا را بشناسد. در دوران غیبت نیز سفارش شده که این دعا خوانده شود: از خدا بخواهیم که خودش، پیامبرش و ولیّش را به ما بشناساند؛ در غیر این صورت ما گمراه میشویم: «الّلهم عرّفنی نفسک(1)فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک...».(2)
خداشناسی، مقدمه امام شناسی است. انسانی که به دنبال امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است باید انسانی توحیدی و خداشناس باشد.
خداشناسی واقعی و شناخت عمیق دستورات دینی، پایه و مبنای تمام حرکات و رفتارهای منتظران واقعی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این نگاه، باعث میشود تا شخص منتظر در راه رفتن، نشستن، دیدن، گوش دادن و حتی فکر کردن... اجرای دستورات الهی را به صورت ملکه
درونی لحاظ کرده، رضایت الهی و حجت خدا را بر همه چیز مقدم دارد. درباره اوصاف یاران امام مهدی علیه السلام بحث خداشناسی بسیار حائز اهمیت است: «مردانی که خدا را آنچنان که باید، شناختهاند، یاوران مهدی در آخر الزمان هستند.»؛(1)«آنها به وحدانیت خداوند، آنچنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.»،(2)لذا نشانه اش این است که: «در راه اطاعت خدا پر تلاشند.»؛(3)آنها کسانی هستند که: «یاران مهدی کسانی هستند که خداوند در وصف آنها چنین فرموده است: خداوند، دوستدار ایشان است و ایشان نیز دوستدار خداوندند».(4)
در ابتدای دعای عهد، شانزده وصف از اوصاف خدا بیان میشود: پروردگار نور عظیم، پروردگار کرسی بلند، پروردگار دریای جوشان، پروردگار سایه و آفتاب داغ، فرو فرستنده تورات و انجیل و زبور و قرآن عظیم، پروردگار فرشتگان مقرب و پیامبران خدا، و...... و در این بخش، پروردگار متعال با هفت صفت خاص یاد شده که جلوه ای
1) «رِجالٌ مُؤمِنونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَهُمْ اَنْصارُ الْمَهْدیِ فی آخِرِ الزَّمانِ»، (کشف الغمة، ج 2، ص 478).
2) «فَهُمُ الذینَ وَحَّدُوا اللَّهَ، حَقَّ تَوْحیدِهِ»، (یوم الخلاص، ص 234؛ الزام الناصب، ج2، ص165).
3) « مُجِدُّونَ فِی طاعَةِ اللَّه»،(یوم الخلاص، ص 236).
4) «هُمُ الذینَ قالَ اللَّهُ فیهِم... یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ »،(غیبت نعمانی، ص316: باب20، ح12؛ بحارالانوار، ج 52، ص 370؛ مائده: 54).
خاص از خداشناسی به شمار میآید.
معمولاً زمانی که میخواهند کاری عمرانی را شروع کنند، از شخصیتی دعوت میکنند که کلنگ بزند و افتتاح کند. ما اگر بناست کاری را به نام شخصیتی شروع کنیم، چه بهتر که به نام خدا باشد؛ خدایی که خالق همه چیزاست و نامهای زیبایی دارد.
((وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی))(1)این آیه سه بار در قرآن تکرار شده که بیان میکند. بهترین اسمها برای خداوند است. در میان اسماء حسنی، کلمه «الله» دربردارندة جمیع صفات کمال است؛ یعنی همه چیز در اوست؛ مثل شیر مادرکه همه ویتامینهای مورد نیاز نوزاد مثل قند و چربی و آب و فسفر درآن یافت میشود و یک غذای کامل است. در نامهای خدا کلمة «الله» کاملترین اسم خداست؛ یعنی همه معانی و کمالات در آن هست.
بعد از نام «الله» اسم «رب» آمده است. کلمه «رب» به معنای مالک و پرورش دهنده است؛ یعنی «الله» هم صاحب است و هم پرورش دهنده. وتکرار این وصف در این دعا نشان اهمیت این کلمه
1) اعراف: 180.
است. در قرآن هم نام «رب» زیاد ذکر شده است که حدود نود بار است. بیشترین نامی که در قرآن آمده «الله» و سپس «رَب» است. این نوع تکرارها با بلاغت، منافات ندارد؛ چون موقعیتهایش متفاوت است. ضمن آنکه برای تذکر، تفصیل وتنوع، تکرار لازم است وشیوهای مناسب برای توجه و تربیت است.
اما در ابتدای این دعا، تکرار کلمه رب بی حکمت نیست؛ به ویژه در پنج فراز، این اسم الهی آمده است؛ زیراذکر کلمه «رب» و تکرار آن در دعا، درخواستها را با اجابت مقرون میکند. در سوره انبیاء، آیه 89 میخوانیم:
وَ زَکرِیَّا إِذْ نادی رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ؛
و زکریّا [را یاد کن] آنگاه که پروردگارش را ندا داد که: پروردگارا! مرا تنها مگذار و [فرزندی به عنوان وارث به من عطا فرما و البتّه که] تو خود، بهترین وارثان هستی.
تکرار «رب» در آغاز دعاهای حضرت ابراهیم علیه السلام، نیز مهم و قابل توجه است و نشانه تأثیر آن در استجابت دعا یا یکی از آداب آن است.
در سوره ابراهیم، آیه 41 و 40 میخوانیم:
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ * رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ؛
پروردگارا! مرا برپادارنده نماز قرار ده و از نسل و ذریّهام نیز. پروردگارا! دعای مرا [نماز و عبادتم را] بپذیر.پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و مومنان را در روز قیامت ببخش.
در دعاها، اصرار و تکرار، عجین با کلمه «رب» است؛ مثلا در دعای مجیر حدود هفتاد بار میخوانیم: «أجرنا من النار یا رب؛ پروردگارا! ما را از آتش جهنّم نجات بده». همچنین دعای جوشن کبیر که صد بند دارد، در پایان هر بند آن میگوییم: «خلصنا من النار یا رب».
[اما تکرار کلمه «رب» در این دعا شاید بهترین اسم ومناسب ترین نام برای رجعت باشد؛ یعنی خداوند، مالک وپرورش دهنده است و قدرت دوباره زنده کردن را دارد].
کرسی کنایه از قدرت، سلطه، تدبیر، هدایت و اداره کامل جهان است. در زبان فارسی هم، بر تخت نشاندن یا بر تخت نشستن، یعنی بر اوضاع مسلّط شدن و قدرت و حکومت را به دست گرفتن است.
البتّه ممکن است «عرش»، کنایه از جهان ماورای ماده و «کرسی» کنایه از جهان مادّه باشد؛ چنانکه در آیةالکرسی میخوانیم: «وَسِعَ کرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ».
امام صادق علیه السلام کرسی را علم خداوند معرفی میفرماید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَسِعَ کرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَالارْض»(1)قَالَ: «عِلْمُهُ».(2)
امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
کرسی، نام جهانی بس وسیع است، تا آنجا که آسمانها و زمین نسبت به آن، چون حلقه انگشتری است.(3)
در مجموع، روایات درباره کرسی، مختلف است و همان طوری که امام صادق علیه السلام درحدیثی بیان فرموده، این مسئله، ازعلومی است که به جز خدا کسی آن را نمیداند.(4)
در قرآن، دریای شعلهور و جوشان و خروشان، آمده است. در آیه 6 سوره تکویر میخوانیم: «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ».
منظور از این دریا، یا دریاهایی است که در آستانه قیامت برافروخته میشوند، و یا موادّ مذابّ و جوشان قعر زمین است که
1) بقره: 255.
2) توحید صدوق، ص 327.
3) خصال، ج2، ص523.
4) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَسِعَ کرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الارْض فَقَالَ السَّمَاوَاتُ وَ الارْضُ وَ مَا بَیْنَهُمَا فِی الْکرْسِیِّ وَ الْعَرْشُ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِی لا یَقْدِرُ أَحَدٌ قَدْرَهُ .»، (توحید صدوق، ص 327).
همچون دریایی از آتش، هرچندگاه یکبار از دهانه آتشفشانها فوران میکند.
خلاصه آنکه قرآن نازل، وقران صائد (دعا) توجّه انسان را از دیدنیها، به نادیدنیها سوق میدهد و به مسائلی توجه میدهد که شاید باور کردنش در ابتدا سخت باشد؛ اما برای خداوند متعال این مسائل، آسان و ممکن است و او بر هر امری تواناست.
کتابهای آسمانی را خداوند متعال نازل فرموده تا انسانها را هدایت فرماید و مراد از «صحف اولی» درسوره طه، آیه 133 تورات و انجیل و زبور است.
تصدیق آسمانی بودن کتاب تورات وانجیل، به معنای ابقای آنها برای همیشه نیست؛ بلکه به معنای همسویی و هماهنگی محتوای همه کتب آسمانی است: «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ».(1)
اصول همه ادیان، یکی است؛ ولی «شرایع» آنها متعدّد است. دین و شریعت، راهی است که ما را به حیات واقعی و انسانی میرساند؛ ولی در هر زمان، تنها یک شریعت پذیرفته است. امروزه
1) بقره: 97.
تنها دین مورد رضایت خداوند متعال، فقط اسلام است ((إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ)).(1)اسلام که دین عدل و عدالت است و برای برپایی عدالت آمده، تمام دستورات اجرایی وروش تربیتی آن نیز براساس عدل است. با سیری در قرآن، روش عادلانه آن را در همه موضوعات مشاهده میکنیم و انصاف و عدالت و بیطرفی را در تمام برنامههای آن به وضوح میبینیم؛ زیرا با تمام امتیازاتی که قرآن دارد، کتابهای آسمانی قبل از خود را نادیده نمیگیرد و کتابهای تحریف نشده تورات و انجیل را که پیش از او بوده تأیید میکند و این، نمونهای از انصاف است.
کلمه «زبور» در لغت عرب به معنای هر نوع نوشته و کتاب است: ((وَکلُّ شَیٍْ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ))(2)ولی به قرینه آیه ((وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا))(3)به نظر میرسد که مراد، کتاب اختصاصی حضرت داوود علیه السلام باشد که در برگیرنده مجموعه مناجاتها، نیایشها واندرزهای آن حضرت است و 150 فصل دارد که هر کدام، یک «مزمور» است. این کتاب بعد از تورات، نازل شده و مراد از «ذکر» در آیة 105 سوره انبیاء، (4)نیز
همان تورات است؛ چنانکه در آیه 48 همین سوره هم آمده که تورات، ذکر است:
((وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِیَاءً وَذِکرًا لِلْمُتَّقِینَ)).
اما مهمترین کتب آسمانی، تورات یهودیان، انجیل مسیحیان و قرآن مسلمانان است و خدای متعال هر سه را در یک سوره، نور معرفی فرموده است.
خداوند در سوره مائده، آیه 15 میفرماید: قرآن نور است (قَدْ جاءَکمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ).
در آیه 44 همین سوره فرموده است: تورات، نور است ((إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًی وَنُورٌ)).
و در آیه 46 انجیل را نور دانسته است ((وَآتَیْنَاهُ الْإِنجِیلَ فِیهِ هُدًی وَنُورٌ)).
همچنین میان قرآن و این کتابها شباهت هایی وجود دارد. بین قران و تورات، شباهتهای فراوانی است. در انجیل، تکیه بر مواعظ است و در زبور، تکیه بر دعاست؛ ولی از نظر قوانین، شباهت تورات به قرآن بیشتر است؛ از این رو به تورات، امام گفته شده است. ((وَمِنْ قَبْلِهِ کتَابُ مُوسَی إِمَامًا)).(1)اما باید دانست قرآن، وارث، کامل کننده و جامع تورات و انجیل و زبور است.
1) هود: 17.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
أُعْطِیتُ السُّوَرَ الطِّوَالَ مَکانَ التَّوْرَاةِ وَ أُعْطِیتُ الْمِئِینَ مَکانَ الانْجِیلِ وَ أُعْطِیتُ الْمَثَانِیَ مَکانَ الزَّبُورِ وَ فُضِّلْتُ بِالْمُفَصَّلِ ثَمَانٌ وَ سِتُّونَ سُورَةً وَ هُوَ مُهَیْمِنٌ عَلَی سَائِرِ الْکتُبِ وَ التَّوْرَاةُ لِمُوسَی وَ الانْجِیلُ لِعِیسَی وَ الزَّبُورُ لِدَاوُدَ؛
سورههای طولانی را به جای تورات، و سورههای صد آیه ای را به جای انجیل، و سوره های کمتر از صد آیه را به جای زبور، به من اعطاء کردند و علاوه بر اینها خداوند با دادن سورههای مفصل (یعنی سورههای کوتاه، سوره هایی که زود به فصل بسم الله الرحمن الرحیم میرسد) که 68 سوره است مرا برتری داد. و قرآن، مهیمن بر سایر کتب (تورات، انجیل و زبور) است.(1)
اکنون، امام مهدی علیه السلام وارث این کتابهای آسمانی است؛ زیرا امام هر عصر و زمانی وارث تمام خوبیهای گذشتگان است. در فرازی از زیارتنامه امام حسین علیه السلام) میخوانیم:
السلام علیک یا وارث التوراة و الانجیل و الزبور.(2)و امام مهدی وارث تمام انبیا و اولیاست.
گرم.
کلمه «ظل» به معنای سایه و کلمه «حرور» به معنای داغ و سوزان است که خداوند مالک هر دوی آنهاست. او خالق دنیا و آخرت، مالک و پرورش دهنده اضداد و خدای روز و شب است.
در سورة فاطر، آیه 21 آمده است: ((وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ)) و سایه و گرمای آفتاب [یکسان نیستند]. در این آیه، مؤمن و کافر، به سایه و آفتاب، تشبیه شدهاند که نتیجه این مقایسه و تشبیه، آن است که مؤمن از نظر شخصیّت و سرنوشت با کافر یکسان نیست.
تشبیه مؤمن به سایة آرام بخش و کافر به باد سوزان و داغ، برخی از مفسران را به نتیجهای سوق داده و گفتهاند: «منظور از ظل، بهشت است؛ زیرا آنجا همیشه سایه است و مقصود از حرور، جهنم سوزان است».(1)
ضمن آنکه «یَوْمَ الْحَرُورِ» هم در روایات به عنوان وصف روز قیامت آمده است؛ بنابراین خداوند متعال، مالک و پروردگار آفتاب وسایه است و اگر میخواهید از سوزش آفتاب قهر الهی در دنیا و آخرت نجات یابید و در سایه امن الهی باشید، راهش فقط پیروی از قرآن است.
عن معاذ بن جبل: کنَا مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی سفر.... فقال:
1) تفسیر قرطبی، ذیل آیه شریف.
إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَشْرِ وَ الظِّلَّ یَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَی یَوْمَ الضَّلالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ کلامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَانِ؛(1)
اگر میخواهید با سعادت زندگی کنید؛ اگر میخواهید به درجه شهید برسید و روز قیامت نجات داشته باشید و از سوزش آفتاب قهر الهی در آن روز ایمن باشید و روز قیامت نجات داشته باشید درس قرآن فراگیرید، زیرا کلام خداونجات از شیطان و سنگینی میزان است.
خداوند متعال در قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»؛(2)یعنی ما به تو قرآن عظیم دادهایم. انصافاً قرآن، کتاب بسیارعظیمی است. در میان یکصد و چهارده سوره قرآن، 29 سوره آن با حروف مقطّعه شروع میشود. در 24 مورد بعد از این حروف، سخن از قرآن و معجزه بودن وعظمت آن است؛ چنانکه در سوره بقره به دنبال «الم»، «ذلِک الْکتابُ» آمده و به عظمت قرآن اشاره شده است.عموم نویسندگان، کتابِ خود را خالی از نقص ندیده، به سبب نقصها و
اشکالات کتابشان، از خواننده عذرخواهی میکنند و از پیشنهادها و انتقادها استقبال میکنند؛ اما تنها خداوند است که درباره کتاب خود با صراحت میفرماید: «الْکتابِ الْحَکیمِ»؛ تمام آیاتش، محکم و بر اساس حکمت است. کتابی استوار و خللناپذیر که هیچ نقص و عیبی در آن راه ندارد.
معصومان هم روایاتی در عظمت قرآن بیان فرمودهاند که برای رعایت اختصار فقط دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام را بیان مینمائیم، تا اززبان امام اول، این حقیقت را مرور کنیم. آن حضرت میفرماید:
در قرآن، علوم آینده و اخبار گذشته آمده است. دوای دردها و نظم امور در قرآن است.(1)
قرآن، دریایی است که قعر آن، دستیافتنی نیست، بنایی است که پایههایش سست نمیشود و داروی شفابخشی است که بیماری در پی ندارد.(2)
قرآن، عزّتی است که شکست ندارد و حقّی است که خوار نمیشود.(3)
قرآن، بهترین موعظه، ریسمان محکم الهی، بهار دلها، چشمههای علم، و عنصری است که دل جز با آن، صیقلی نمیشود.(1)
قرآن، نوری روشن، شفایی سودمند، سیرابکننده تشنگیهای معنوی و وسیله حفظ و نجات است.(2)
کسی با قرآن ننشست، مگر آنکه از انحرافش کاسته و به هدایتش افزوده شد.(3)
در قرآن، سرگذشت پیشینیان، اخبار آیندگان و تکالیف حاضران است.(4)
قرآن، بزرگترین بیماریها را که کفر و نفاق و انحراف و گمراهی است، درمان میکند.(5)
قرآن، خیرخواهی است که خیانت نمیکند، راهنمایی است که گمراه نمیسازد و گویندهای است که دروغ نمیگوید.(6)
انسان، بدون قرآن، غنایی و بعد از قرآن، فقری ندارد.(7)
هنگامی که امور، مثل پارههای شب تاریک بر شما مشتبه شد، به قرآن رو آورید.(1)
قرآن، هرگز کهنه نمیشود.(2)
برتری قرآن بر کتب دیگر، همانند برتری خداوند بر خلق است.(3)
شما را به خدا نگذارید در عمل به قرآن دیگران بر شما سبقت بگیرند.(4)
اینجانب که موهای سر و صورتم سفید شده و دهها سال در کنار این سفره الهی بودهام، به شما عزیزان منتظر میگویم که قرآن، این کتاب عظیم، جلوه علم الهی است و اگر هر روز در هر جمله آن تدبّر شود، نکته تازهای به ذهن میرسد.طلّاب عزیز، زمانی عالم ربّانی میشوند که همواره به فهم و تدبّر در این علم بیانتها مشغول باشند؛ زیرا قرآن میفرماید:
کونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکتابَ وَ بِما کنْتُمْ تَدْرُسُونَ.(5)
در این آیه دو بار کلمه «کنتم» در کنار جملات «تعلّمون» و «تدرسون» آمده که رمز استمرار و تداوم است؛ یعنی تعلیم و تدریس
قرآن باید در تمام سطوح و هر روز باشد. به امید آنکه شاهد اجرای چنین روشی در حوزهها و دانشگاهها باشیم.
مقرب به معنای قریب و نزدیک است. درسوره نساء، آیه 172 ((الْمَلَائِکةُ الْمُقَرَّبُونَ)) به معنای فرشتگان مقرّب آمده است. همه فرشتگان، در یک مرتبه و سطح نیستند. هم مقام آنان تفاوت دارد و هم مسئولیّت آنان. مقام بعضی مانند جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل از سایرین برتر است. در قرآن، فقط نام جبرئیل و میکائیل آمده است: ((وَمَلَائِکتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکالَ))(1)در باقی آیات، اوصاف فرشتگان آمده است؛ مانند: ((کرَامًا کاتِبِینَ)).(2)
لذا فرشتگان نیز گروها و دستجات مختلفی دارند و هر دستهای در مقام خاص و دارای قدرتی و برای کاری هستند: «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ »(3)
مسئول وحی «جبرئیل»، مسئول ارزاق «میکائیل»، مسئول قبض روح «عزرائیل» و مسئول دمیدن در صور «اسرافیل» است.
«روح» یکی از دیگر فرشتگانِ مقرّب الهی است که نام او در قرآن، به صورت جداگانه و معمولًا در کنار «ملائکة» آمده است: ((یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِکةُ))،(1)((تَعْرُجُ الْمَلَائِکةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ))(2)ودر ((تَنَزَّلُ الْمَلَائِکةُ وَالرُّوحُ)).(3)
اما در این فراز به مقام انبیا ورسولان نیز اشاره شده است که مشخص میکند نبی با رسول تفاوت دارد. درباره فرق میان «رسول» و «نبی»، سخن بسیار گفته شده است؛ از جمله گفتهاند: نبی به کسی گفته میشود که مأموریت و رسالتی بر عهده او گذارده شده، تا آن را ابلاغ کند و بنا بر این که از ماده «نبأ» به معنای خبر باشد، به کسی گفته میشود که از وحی الهی آگاه است و خبری دهد و بنا بر این که از ماده «نبو» به معنای رفعت و بلندی باشد، به کسی گفته میشود که عالی مقام است. رسول نیز کسی است که صاحب آیین و شریعت آسمانی و مأمور ابلاغ آن باشد؛ یعنی علاوه بر دریافت وحی الهی، مأمور رساندن آن به مردم نیز هست؛ اما نبی وحی را دریافت میکند و در عین حال، موظف به ابلاغ آن نیست؛ بلکه اگر از او سؤال
کنند، پاسخ میگوید.(1)به تعبیر دیگر، نبی همانند طبیب آگاهی است که در محل خود آماده پذیرایی بیماران است. او به دنبال بیماران نمیرود؛ ولی اگر بیماری به او مراجعه کند، از درمانش چیزی فروگذار نمیکند. رسول، طبیبی است سیار؛ همان گونه که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «... طبیب دوّار بطبه».(2)پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پزشکی بود که به دنبال بیماران میرفت و چشمهای بود که به دنبال تشنگان، روان بود.
برخی از پیامبران هر دو مقام را داشتند؛ مانند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که علاوه بر دریافت وحی، مأمور ابلاغ آن نیز بود و برای تشکیل حکومت و اجرای احکام تلاش میکرد و در عین حال، از طریق باطنی به تربیت نفوس میپرداخت.(3)
ابوذر هم از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفرند که سیصد و سیزده نفرشان رسول بودند.(4)
در این فراز، شخص دعا کننده، برای بیان درخواستهای خود دوباره اسما و صفات پروردگار را یاد میکند. این تکرار صفات الهی در دو قسمت بعد از «اسئلک» به دلیل این است که دعا کننده، اسما وصفات الهی را متناسب با نیازش، ذکر کند و حتی تکرار آن، خالی از لطف نیست.
گاهی حضرت علی علیه السلام به سبب ایجاد حساسیّت در مردم، الفاظی را تکرار میکرد؛ چنانکه به فرزندانش وصیّت میکند: «الله الله فی الایتام»، «الله الله فی جیرانکم»، «الله الله فی الصلاة»، «الله الله فی القرآن»…(1)که در این عبارات، لفظ جلاله «الله» تکرار شده است.
تکرار نماز در هر شبانه روز، برای آن است که هر روز، گامی به خداوند نزدیک شویم. کسی که از پلههای نردبان بالا میرود، در ظاهر، پای او حرکتی تکراری انجام میدهد؛ ولی در واقع در هر
1) نهجالبلاغه، نامه 47.
حرکت، گامی به جلو و رو به بالا میگذارد. کسی که برای حفر چاه، کلنگ میزند، در ظاهر، کاری تکراری میکند؛ ولی در واقع با هر حرکت، عمق چاه، بیشتر میشود. انسان با هر بار نماز و ذکر و تلاوت آیه، گامی به خدا نزدیک میشود، تا آنجا که درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میخوانیم:
دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی؛(1)
چنان به خدا نزدیک شد که به قدر دو کمان یا نزدیکتر شد.
تکرار سفارش به تقوا در هر یک از خطبههای نماز جمعه در هر هفته، بیانگر نقش تکرار در تربیت دینی مردم است. اصولاً بقای زندگی وابسته به تنفس مکرر است و کمالات، با تکرار، حاصل میشود. با یک بار انفاق و رشادت، ملکه سخاوت و شجاعت در انسان پدید نمی آید؛ همان گونه که رذائل و خبائث در صورت تکرار، در روح انسان ماندگار میشوند.
لذا در این بخش، ده مطلب آمده است: خدایا از تو درخواست میکنم (اَللّـهُمَّ اِنّی اَسْاَلُک)
خداوند متعال، جسم نیست، تا صورت وروی داشته باشد. منظور
1) النجم: 10.
از این کلمات، معنای ظاهری آنها نیست. در سوره بقرة، آیه 115می خوانیم:
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِیمٌ ؛
مشرق و مغرب، از آن خداست؛ پس به هر سو روکنید، آنجا روی خداست. همانا خداوند [به همه جا] محیط و [به هر چیز] داناست.
در آخرین آیه سوره قصص نیز میخوانیم:
کلُّ شَیْ ءٍ هالِک إِلَّا وَجْهَهُ؛
هر موجودی هلاک میشود، جز ذات پروردگار.
بنا براین اولا: وجه الله همیشه وهمه جا هست؛ لذا باید فقط او را برآورندة حاجات بدانیم و اگر اولیای خدا را واسطه قرار میدهیم بدانیم که آنها هم فیض الهی را به ما میرسانند.
ثانیاً: او کریم است؛ در قرآن یکی از صفات خداوند، کریم ذکر شده است. (مَا غَرَّک بِرَبِّک الْکرِیمِ).(1)«کریم» یعنی بزرگوار و بخشنده.
البته میتوان گفت مصداق بارز و کامل وجه کریم در این عصر و زمان امام مهدی علیه السلام است؛ زیرا امام رضا علیه السلام فرمود:
1) انفطار: 6.
«وجه اللّه» پیامبر خدا و حجّتهای او در زمین هستند که به وسیلهآنان به خدا، دین و معرفت او توجّه میشود.(1)
در دعای ندبه نیز درباره امام زمان علیه السلام میخوانیم:
«أین وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء.»
امام حسین علیه السلام هم در دعای عرفات، خداوند متعال را این گونه خطاب کرده است:
فأسألک بنور وجهک الذی أشرقت له الارض و السماوات؛(2)
خدایا! به حق نور وجهت که زمین و آسمانها را نورانی کرده است، از تو درخواست میکنم.
نور وجه با وجه که درجملة قبل بود، تفاوت دارد. خداوند هم نور است و هم نور دهنده و همة نورهای عالم، پرتویی از نور جمال او است. نور فقط خداست و او به هر کس بخواهد، نور میدهد و او را نورانی میسازد. هر فردی به هر اندازه که محبوب و مقرب درگاه الهی شود، منیر میشود؛ لذا در قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منیر خوانده شده است. در سورة احزاب آیه «45 و46» آمده است:
یَآ أَیُّهَا النَّبِی إِنَّآ أَرْسَلْنَاک شَاهِداً وَمُبَشّراً وَنَذِیراً*وَ دَاعِیاً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِیراً؛
ای پیامبر! همانا ما تو را گواه [بر مردم] و بشارت دهنده و بیمدهنده فرستادیم. و [نیز] دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی تابان [قرار دادیم].
در این دو آیه، نقش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جامعه بیان شده است. آن حضرت در جامعه، چراغ هدایتی است که نور آن، سبب رشد، حرکت و تشخیص است. (سراجاً منیرا). اکنون تنها مخلوقی که در مرتبه اعلی از خداوند متعال کسب نور کرده، به دیگران نور میبخشد، آخرین وارث پیامبر، یعنی امام مهدی علیه السلام است.
خداوند، مالک و فرمانروای تمام جهان هستی است. در سوره مائده، آیه 120 میخوانیم:
لِلّهِ مُلْک السَّماواتِ وَ الارْضِ وَ ما فِیهِنَ ؛
ملک و حکومت آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست تنها از آن خداست.
«مَلِک» در لغت به معنای حاکم و زمامدار است و در آیات وروایات به قدمت آن برای خداوند متعال، اشارات فراوانی شده است، مثلا در سوره توحید میگوییم:«وَ لَمْ یُولَد؛ از کسی به دنیا نیامده»
بلکه او ازلی است، نه حادث که از چیزی پیدا شده باشد. در داستان سرایی ها هم گفته میشود:یکی بود، یکی نبود، زیر گنبد کبود، غیر از خدا هیچ کس نبود؛ یعنی او قدیم است.
درسوره حدید، آیه 2 نیز میخوانیم:
لَهُ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلی کلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ؛
حکومت آسمانها و زمین برای اوست؛ زنده میکند و میمیراند و او بر هر چیزی تواناست.
در آیةالکرسی میخوانیم: ((اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ))
معنای حیات درباره ذات پروردگار با دیگران فرق میکند و مانند سایر صفات الهی، از ذات او جدایی ناپذیر است و در آن، فنا راه ندارد: ((وَتَوَکلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ)).(1)او در حیات خویش، نیازمند تغذیه، تولید مثل، جذب و دفع نیست: «یا حی الذی لیس کمثله حی».(2)
با توجه به تکرار این اسم در این دعا، درباره آن در فرازهای بعدی کمی بیشتر توضیح داده خواهد شد.
«قَیّوم» از «قیام» است و به کسی گفته میشود که روی پای خود ایستاده و دیگران به او وابسته هستند.(1)کلمه «قیّوم» سه بار در قرآن آمده است که در هر سه مورد در کنار کلمه «حَی» قرار دارد.
قیام خدا از خود اوست؛ ولی قیام سایر موجودات به وجود اوست. مراد از قیّومیّت پروردگار، تسلّط و حفاظت و تدبیر کامل او برای مخلوقات است. قیام او دائمی و همه جانبه است؛ میآفریند، روزی میدهد، هدایت میکند و میمیراند و لحظهای غافل نیست.
هر موجود زندهای برای ادامه حیات، نیازمند منبع فیض است؛ همچون لامپی که برای ادامه روشنی، به اتصّال برق نیاز دارد. تمام موجودات برای زنده شدن، باید از «حی» تغذیه شوند و برای ادامه زندگی باید از «قیّوم» مایه بگیرند.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
کلّ شی ء خاضع له و کلّ شی ء قائم به؛
هر چیزی تسلیم او و هر چیزی وابسته به اوست.(2)
نقل کردهاند که در جنگ بدر، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مکرر در سجده میگفتند: «یا حیّ یا قیوم».(3)
اسئلک باسمک الذی
دوباره تأکید میشود: «خدایا از تو میطلبم به حق آن نامی که...»
درخواست به نام خدا، یعنی از تو کمک میخواهم و تکیه گاه و امید و معشوق من فقط تو هستی؛ زیرا تمام هستی به خداوند بر میگردد. انبیا هم آمدهاند تا مردم را به خداوند برسانند. توحید یعنی اینکه بدانیم سرچشمه هستی خداست.در این قسمت، دعا کننده، یکبار دیگر به صورت ویژه به توحید توجه میکند و به خداوند متعال عرضه میدارد:
متناسب با این فراز، آیهای درباره روشن شدن روز قیامت درسوره زمر، آیه 69 آمده است:
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْکتابُ وَ جِی ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ؛
و [در آن روز] زمین به نور پروردگارش روشن شود و نامه اعمال را در میان نهند و پیامبران و شاهدان را حاضر سازند و میان آنان به حقّ داوری شود؛ در حالی که بر آنان ستم نمیرود.
گفتنی است روشن شدن آخرت به نور پروردگار، بدین معنا
نیست که دنیا از نور الهی خالی است؛ چه اینکه دنیا نیز مانند آخرت، روشن به نور الهی است؛ هر چند به سبب شرایط دنیا، این نور مانند آخرت مشاهده نمیشود. در آخرت، نور الهی، تجلی کامل خویش را خواهد یافت و همگان بر آن، واقف خواهند شد.
در تفسیر اطیب البیان(1)میخوانیم: چون در قیامت نور خورشید و ماه گرفته میشود، مراد از «نور رب» نوری است که از مؤمنان بر میخیزد.
سپس این آیه را به عنوان شاهد ذکر میکند: ((یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ))(2)
از این آیه و این تفسیر میتوان نتیجه گرفت که: نور روشن کننده هستی میتواند نور معصوم باشد که پرتویی از نور خداست. بنا براین پیامبر و اهل بیت علیهم السلام چه در دنیا و چه در آخرت، نور پروردگارند که در زیارت جامعه کبیره نیز به تجلی آنها اشاره شده است: «وأشرقت الارض بنورکم« که همسو با همین فراز دعاست؛ اما باید دانست، بر اساس اعتقادات شیعه، اهل بیت علیهم السلام از تجلیهای برتر نور الهیاند و نور آنها در راستای نور پروردگار، روشنگر و هدایت کننده است. در همین راستا در بخشی از یک حدیث طولانی و زیبا، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
فرمود:
ثم اظلمت المشارق و المغارب، فشکت الملائکه اِلی الله تعالی ان یکشف عنهم تلک الظلمة. فتکلم الله جلّ جلالُه کلمةً فخلق منها روحاً ثُمّ تکلم بکلمةٍ فخلق من تلک الکلمة نوراً، فأضاءت النور اِلی تلک الروح و أقامها مقامَ العرش فزهرت المشارق و المغارب فهی فاطمه الزهراء و لذلک سمیت الزهراء لأن نورها زهرت به السماوات؛(1)
سپس ظلمت و تاریکی همه جا را فرا گرفت. فرشتگان به خدا شکایت کردند: «خدایا! این تاریکی را از ما برطرف کن». پس خداوند، کلمه ای فرمود و از آن کلمه، روحی را خلق کرد. سپس کلمه ای فرمود و از آن کلمه هم، نوری خلق کرد. آن نور، روشنایی داد [و اضافه شد] به آن روح. خداوند، او را در جایگاه عرش جا داد. پس همه جا روشن شد. آن، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است؛ به همین دلیل، «فاطمه» را «زهرا» نامیدند؛ چون به واسطهِ نور او، آسمان ها روشن شد.
در روایت دیگری امام مهدی علیه السلام نور دهنده زمین به حساب آمده است: مفضل بن عمر میگوید:
از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «ربّ الأرض» در آیه «واشرقت
1) بحار الانوار، ج 40، ص 44؛ الفضایل، ص129.
الارض بنور ربّها» یعنی «امام الارض».(1)
البته آیه ذکر شده، در روایات به قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز تفسیر و تأویل شده و در حقیقت، نوعی تشبیه و تأکیدی است بر این مطلب که هنگام قیام حضرت مهدی علیه السلام دنیا نمونهای از صحنه قیامت خواهد شد و عدل و داد به وسیله آن امام در عالم، حکم فرما خواهد شد. امام صادق علیه السلام تحول جهان را در زمان ظهور حضرت صاحب الامر و الزمان در پرتو آیه شریف «وَأَشْرَقَتْ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا»(2)چنین بیان می فرماید:
إن قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها و استغنی العباد عن ضوء الشَمسِ؛(3)
هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین با نور پروردگارش روشن می شود و مردم از نور خورشید بی نیاز میگردند.
درخواست از خداوند متعال با این کلمات در دعاهای دیگر نیز وجود دارد. امام حسین علیه السلام به خداوند عرض میکند:
فأسألک بنور وجهک الذی أشرقت له الأرض و السماوات و انکشفت به الظلمات و صلح علیه أمر الأولین و الآخرین...(1)
مانند فراز قبل، بعید نیست آن اسمی که خلق اول و آخر با آن اصلاح شده اند، همان مقام انسان کامل و خلیفة الهی باشد؛ زیرا خداوند، حجت و امام را قبل، همزمان و بعد از خلق آفریده است و هیچ گاه زمین از وجود او خالی نبوده و نیست.
الآن وجود مقدسی که در زندگی هر فردی حضور داشته باشد، او را از فساد دور کرده، به صلاح برساند، حضرت مهدی است. به عبارت دیگر، مهدویت سبب رشد، تعالی و تربیت فرد و جامعه است.امروزه زندگی با یاد و نام حضرت تنها راه نجات و اصلاح است. هر فردی به هر اندازه زندگیاش را رنگ مهدوی ببخشد، به همان اندازه سود نصیبش میشود. منتظر با زمزمه این فراز به این نکته دقت دارد که زندگیاش باید مورد رضایت حضرت ولی عصر علیه السلام باشد؛ زیرا نقش حجت خدا در زندگی، این است که انسان را از فساد نجات داده، او را به صلاح و فلاح برساند.
در زیارت جامعه کبیره آمده است: بموالاتکم... أَصْلَحَ مَا کانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا؛
1) بحارالانوار، ج 95، ص 219؛ اقبال الاعمال، ج1، ص343.
خداوند به واسطه ولایت شما، آن بخشی از دنیای ما را که فاسد و بی ثمر بود، اصلاح کرد.
به راستی هر فردی که در زندگی موفق بوده و به صلاح و رشد رسیده باشد، به واسطه حجت زمانش به این نعمت و ارزش رسیده است.
در این دعا تأکید خاصی بر حی بودن خداوند متعال است. این مسئله در فراز هفتادم دعای جوشن کبیر، اینگونه مطرح شده است:
یَا حَیّاً قَبْلَ کلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّاً بَعْدَ کلِّ حَیٍّ یَا حَیُّ الَّذِی لَیْسَ کمِثْلِهِ حَیٌّ یَا حَیُّ الَّذِی لا یُشَارِکهُ حَیٌّ یَا حَیُّ الَّذِی لا یَحْتَاجُ إِلَی حَیٍّ یَا حَیُّ الَّذِی یُمِیتُ کلَّ حَیٍّ یَا حَیُّ الَّذِی یَرْزُقُ کلَّ حَیٍّ یَا حَیّاً لَمْ یَرِثِ الْحَیَاةَ مِنْ حَیٍّ یَا حَیُّ الَّذِی یُحْیِی الْمَوْتَی یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ لا
تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ .(1)
آری؛ خداوند، زنده است، قبل از هر زندهای و بعد از هر زندهای. در زنده بودن، نظیر و شریکی ندارد و برای زنده ماندن، نیازمند دیگری نیست. او زندگان را میمیراند و به همه زندهها روزی میبخشد. او زندگی را از زندهای دیگر به ارث نبرده است؛ بلکه به مردگان نیز زندگی میبخشد. او زنده و پا برجاست.
اما چرا در این دعا این اسم، چهار بار تکرار شده و در ادامه نیز به زنده شدن و مردن اشاره میشود؟ آیا ممکن است با بحث رجعت، مرتبط باشد که درباره این دعا برجسته است؟ به نظر میرسد تأکید بر این مسئله، بیارتباط با بحث رجعت نباشد.
کسی که یک بار آفرید، باز هم میتواند بیافریند: «یُحْیِ الْمَوْتی».(2)
در سوره نجم، آیه 44 نیز آمده: «وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْیا؛ و اوست که می میراند و زنده میکند».
آری؛ کسی که بر همه هستی حکومت کامل دارد، قدرت بر زنده کردن و میراندن هم دارد: «لَهُ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... هُوَ یُحیِی وَ
یُمِیت ».
در قرآن، این گونه آیات، فروان بیان شده است؛ مثلاً در سوره عنکبوت، آیه 19 میخوانیم:
أَ وَ لَمْ یَرَوْا کیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذلِک عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ؛
آیا ندیدهاند که خداوند چگونه آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را باز میگرداند؟ البتّه این [کار] بر خداوند، آسان است.
در نتیجه: جهان آفرینش، مظهر قدرتنمایی خداوند در ایجاد حیات و مرگ پدیدهها است: «یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ».
آفریدن، میراندن و دوباره زنده کردن، کار همیشگی خداوند است: «یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» (فعل مضارع، نشانهی استمرار و دوام است).
آفرینش اوّلیه و بازآفرینی در قیامت، برای خداوند، آسان است و تنها یک اراده میخواهد: «إِنَّ ذلِک عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ».
در قرآن میخوانیم مرگ و حیات، جلوهای از ربوبیّت الهی است: «إلی رَبِّک الْمُنْتَهی ... هُوَ أَماتَ وَ أَحْیا».
و در سوره یونس، آیه56 آمده است:
وَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛
اوست که زنده میکند و میمیراند. و به سوی او باز گردانده میشوید.
حضرت ابراهیم(1)برای معرفی وشناساندن خداوند متعال به همین مساله اشاره کرد:
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْک إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ؛
آیا آن کس [= نمرود] را که خداوند به او پادشاهی داده بود، ندیدی که با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه و گفتوگو میکرد؟ زمانی که ابراهیم گفت: «خدای من کسی است که زنده میکند و میمیراند».
و در سوره روم، آیه 40 میخوانیم:
اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکمْ ثُمَّ رَزَقَکمْ ثُمَّ یُمِیتُکمْ ثُمَّ یُحْیِیکمْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذلِکمْ مِنْ شَیْ ءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکونَ؛
خداوند، کسی است که شما را آفرید، سپس به شما روزی داد، آنگاه شما را میمیراند و سپس زنده میکند. آیا از شریکهایی که شما [برای خدا] گرفتهاید کسی هست که ذرّهای از این کارها را انجام دهد؟ از آنچه شریکش قرار میدهند او منزّه و برتر است.
1) بقره: 258.
در این آیه به چهار صفت الهی اشاره شده که هر یک به تنهایی برای تسلیم و تعبّد انسان کافی است. آفرینش انسان، دلیل مستقّلی بر لزوم بندگی انسان است: ((اعْبُدُوا رَبَّکمْ الَّذِی خَلَقَکمْ)).(1)روزی دادن خداوند به ما، دلیل بر لزوم بندگی ماست: ((فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ. الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ)).(2)میراندن و زنده کردن نیز هر یک به تنهایی، دلیل لزوم تعبّد و تسلیم انسان در برابر پروردگار متعال است: ((اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکمْ ثُمَّ رَزَقَکمْ ثُمَّ یُمِیتُکمْ)).
درسوره غافر، آیه 68 هم میخوانیم:
هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَإِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کنْ فَیَکونُ
او کسی است که زنده میکند و میمیراند، و چون به وجود چیزی حکم کند، فقط به آن میگوید: «باش»، پس بی درنگ موجود میشود.
در نتیجه:
میراندن و زنده کردن تنها به دست اوست: «هُوَ الَّذِی».
قدرت او برای زنده کردن و میراندن، یکسان است: «یُحْیِی وَ یُمِیتُ».
نیست!
پیشتر، حی بودن خداوند را توضیح دادیم. در این قسمت، وحدانیت او ذکر شده است که مقداری در این باره توضیح میدهیم:
در قرآن بارها شعار توحید با بیاناتگوناگون مطرح شده است؛ مانند: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ»، (1)«لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»، (2)«لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ»، (3)«لا إِلهَ إِلَّا أَنَا».(4)
«لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» اوّلین صفحه شناسنامه هر مسلمان است. اوّلین شعار و دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز با همین جمله بود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»(5)همچنان که فرمود:
من قال لا اله الا الله مخلصاً دخل الجنة. و اخلاصه بها أن تحجزه لا اله الاالله عما حرم الله؛
هرکس خالصانه شعار توحید سر دهد، وارد بهشت میشود. و نشان اخلاص او آن است که گفتن «لا اله الا الله»، وی را از حرامهای الهی دور سازد.(6)
امام صادق علیه السلام فرمود: «قول لااله الّااللّه ثمن الجنة؛(1)گفتن «لااله الّا اللّه» بهای بهشت است» همانگونه که این حدیث قدسی از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «کلمة لااله الّااللّه حصنی؛(2)کلمه توحید، دژ مستحکم الهی است».
آری؛ توحید، مایه نجات و رستگاری انسان است. البتّه همانگونه که میگویند هرکس به دانشگاه یا حوزه علمیه قدم گذاشت، دانشمند شد که یعنی به شرط خواندن همة دروس لازم، گفتن «لااله الّا اللّه» نیز نجات دهنده است؛ امّا با داشتن شرایطش که در جای خود بدان اشاره شده است.
عارف واصل، مرحوم حاج میرزا جواد ملکی تبریزی می فرماید:
مرا شیخی بود بزرگوار [شاید مرحوم آخوند ملا حسین قلی همدانی] که مانند او راندیدهام. از او پرسیدم: «در اصلاح و جلب معارف، چه عملی را به تجربه رساندهاید؟» فرمود: «من عملی را مؤثرتر ندیدم از اینکه در هر شبانه روز، یک بار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید: لا إِلهَ إِلا أَنْتَ سُبْحانَک إِنِّی کنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ».(3)
و به هنگام گفتن، خود را در زندان طبیعت زندانی و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته ببیند؛ آنگاه اقرار کند: بار الها این کار را تو بر من نکردی؛ بلکه من خود بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.»(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در دعای کمیل عرضه میدارد:
لا إله إلا أنت سبحانک و بحمدک ظلمت نفسی و تجرأت بجهلی ؛(2)
خدایی جز تو نیست ای ذات پاک و منزه و به حمد تو مشغولم و به خودم ظلم کردم و به نادانی خودم، دلیری کردم.
اقرار و اعتراف به وحدانیت، در بخشهای زیادی از دعاها وجود دارد و تقریباً میتوان گفت:یکی از آداب دعا، همین مسئله است.
سلام به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این دعا از جهت کمیت، جهانی و از حیث کیفیت به اندازه عرش خداست. کیفیت سلام به امام در این دعا، بلندنظری منتظر را میرساند. انسان منتظر، بلندنظر است و اندیشه جهانی دارد و وقتی خواستهای هم دارد، با نگاهی عمیق و طولانی، آن را مطرح میکند. برخی، امام را فقط برای رفع مشکلات خود طلب میکنند؛ اما منتظران واقعی، دغدغه جهانی دارند و هنگامی که مشکلی در غیر جغرافیای خود اتفاق میافتد، نگران میشوند.
دعای عهد به منتظران، افق جهانی میبخشد. در این بخش دعا می خوانیم:
... عن جمیع المؤمنین و المؤمنات فی مشارق الارض و مغاربها...؛ از طرف همه مردان و زنان باایمان در مشرقهای زمین و مغربهای آن.... .
منتظران با قرائت این دعا در ابتدای صبح از طرف همه مؤمنان سراسر جهان، به امام خود سلام میدهند. این فراز از دعا نشان
میدهد که امام را تنها برای خود خواستن، غلط است. منتظر واقعی، دغدغه جهانی دارد و چنین انتظاری، انتظار مثبت و پویاست.
در این قسمت، از خداوند متعال درود و سلام برای امام زمان درخواست میکنیم که دوازده فراز دارد:
خدایا به مولای ما، آن امام راهنمای راه یافته و قیام کننده به فرمان تو [رحمت وسلام برسان].
اشخاص والا مرتبه و مشهور، دارای اسامی، القاب و کنیه های مختلف و واقعی هستند که هر یک، نمایانگر بعدی از ابعاد شخصیتی و وجودی آنان است؛ لذا وقتی در ادعیه و زیارات، اسما و القاب فراوان برای حضرت مهدی علیه السلام بیان شده است، درمییابیم که ابعاد وجودی آن حضرت فراوان و دارای حقیقت است. در این فراز به پنج ویژگی حضرت مهدی علیه السلام اشاره شده است که به تبیین و توضیح این عناوین ذکر شده می پردازیم:
«مولی» از ماده (و ـ ل ـ ی) اشتقاق یافته است. این واژه از پر استعمال ترین واژههای قرآن کریم است که به صورتهای مختلفی به کار رفته است. معنای اصلی این کلمه، سرپرست است و سایر
معانی با توجه به قرینه استفاده میشود. امام مهدی علیه السلام مولای ماست؛ او ولایت دارد و سرپرست ماست.
خداوند متعال او را امام قرار داده است. امام تنها راهنما نیست؛ بلکه امام است. تنها سرپرست نیست؛ بلکه امام است؛ یعنی کار و عبادت، خوردن و جنگیدن، سکوت و فریادش برای ما الگو و درس است.
امام به گفتهها و نظریهها، عینیّت میبخشد.امام، طرح ذهنی اسلام را به حقیقت خارجی، تصوّر را به واقعیّت، و خیال را به حقیقت تبدیل میکند و بیان میکند که اسلام، تنها اسم بیمسمّا نیست.
امام با آن صفات و افکار و اعمال، همهجا و در همه وقت و برای همه افراد، امام است؛ چنانکه ابراهیم علیه السلام اکنون نیز امام است.چه جالب تعبیری است و چه نیکو مقامی است و چه زیبا واژهای است کلمه «امام»!
این کلمه به قدری بار و محتوا دارد که هرگز لغات دیگر از قبیل معلم، مرشد، هادی، مبلغ و واعظ چنین معنایی را ندارند؛ زیرا همه لغات دلالت بر آموزش و ارشاد میکند؛ نه حرکت و پیشوایی؛ ولی امام یعنی کسی که خود میرود و عملًا پیشواست و دیگران از او پیروی میکنند.
تنها کسی که جریان هدایت به دست اوست خاتم الاوصیاء حضرت مهدی علیه السلام است. خداوند متعال به خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم در سوره رعد، آیه 7 میفرماید:
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکلِّ قَوْمٍ هادٍ؛
[ای پیامبر!] تو فقط بیمدهندهای و برای هر قومی، راهنمایی است.
با آنکه دیگر هیچ پیامبری مبعوث نمیشود، خداوند حجت خود را بر همه مردم تمام میکند و هرگز زمین از حجت خالی نمیماند (وَ لِکلِّ قَوْمٍ هادٍ). در تفاسیر مجمعالبیان و کنزالدقائق، حدیث آمده است که مراد از «هاد» امامان معصوم علیهم السلام هستندو اکنون امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها هدایت کننده عالم از سوی خداوند متعال است.
یکی از القاب مشهور امام زمان «مهدی» است. مهدی به معنای هدایت یافته و هدایت گر است. در واقع، او تجلّی واقعی «هدایت و راهنمایی» انسان ها در مهمترین برهه از تاریخ بشری است. آن حضرت، همه انسان ها را به اوج کمال و تعالی رسانده، از غرقاب ضلالت و فساد، نجات خواهد داد.
در روایتی آمده است:
انّما سمّی القائِمُ مَهدِیاً لأنّه یهدی إلی أمر مضلول عنه...؛(1)
... قائم را بدان سبب، مهدی گویند که مردم را به امری که گم کرده اند، هدایت میکند.
امام صادق علیه السلام نیز فرموده است:
لأنّه یهدی الی کلِّ أمر خَفی؛(2)
به دلیل اینکه به تمام امور پنهان، هدایت می شود.
بنابراین امام دوازدهم می تواند همگان را به قله رستگاری و ایمان رهنمون شود؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمود:
لقب مهدی بر او گذاشته شده است؛ چون مردم را به سوی خداوند، هدایت می کند.(3)
یکی از مهم ترین و مشهورترین القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف «قائم» است. از آن رو که آن حضرت دربرابر کجی ها و کاستیهای اسفناک سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موجود قیام کرده، برضد ظالمان و مفسدان وارد عمل خواهد شد، به آن حضرت قائم گفته می شود. از طرفی در این مدت طولانی، آن حضرت آماده انقلاب جهانی و مبارزه
است و همیشه در حال انتظار برای قیام به سر می برد.
امام صادق علیهما السلام فرموده است:«سمّی القائم لقیامه بالحق؛(1)قائم نامیده شده است، به سبب اینکه قیام به حق خواهدکرد».
در روایت دیگری از امام جواد علیه السلام نیز سؤال شد: «چرا او را قائم می نامند؟» امام فرمود:
لأنّه یقوم بعد موتِ ذکرِه و ارتدادِ أکثرِ القائلین بأمامته؛(2)
چون پس از آن قیام می کند که از یادها رفته است و بیشتر معتقدان به امامتش [از اعتقاد به او] برگشته اند.
بنابراین منتظران باید بدانند یکی از آسیبهای فراروی آنان غفلت از امام است و احتمال میرود افرادی که معتقد به امام زمان هستند، دچار فراموشی از حجت حی شوند.
از وظایف و تکالیف بندگان درباره حضرت مهدی علیه السلام، درود فرستادن بر آن حضرت است.(3)با توجه به آیه شریف «إنّ الله و ملائکته یصلّون
علی النبی...» (1)روشن میشود:
الف. خداوند متعال بر پیامبرش صلوات میفرستد. این صلوات که جمع «صلوة» است، هرگاه به خداوند متعال نسبت داده شود، به معنای فرستادن رحمت و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد، به معنای طلب رحمت است.(2)
ب. از تعبیر «یصلّون» که فعل مضارع و دلیل بر استمرار است، فهمیده میشود که خداوند متعال، همیشه و پیوسته رحمت و درود میفرستد.(3)
ج. رابطهی مردم و رهبر در حکومت الهی، صلوات و سلام است. (علاقه قلبی کافی نیست؛ بلکه اظهار علاقه لازم است) خداوند در قرآن به پیامبرش میفرماید: «به زکات دهندگان صلوات فرست».(4)
در این آیه به مردم سفارش میکند که بر پیامبر صلوات فرستاده شود. آری؛ در اسلام رابطه مردم و رهبر، رابطه صلوات و درود است؛ همانگونه که در آیه 54 سوره انعام خدا به پیامبرش دستور میدهد
به کسانی که به ملاقاتش میآیند سلام کند.(1)
بنابراین، صلوات الهی بر امام مهدی علیه السلام، به معنای فرستادن رحمت و برکت بیکران است که در ادعیه فراوان به چشم میآید.
در دعای افتتاح از خداوند میخواهیم: «اللّهم و صلّ علی ولی أمرک القائم». در دعای روز عید فطر نیز عرضه میداریم: «اللّهم صلّ علی ولیک المنتظر». در پگاه هر جمعه در دعای ندبه از پروردگار متعال میخواهیم: «اللّهم صلّ علی حجّتک و ولی أمرک» و در دعای صلوات هم میگوییم: «اللّهم صلّ علی ولیک و ابن أولیائک».(2)
از مرحوم علامه طباطبایی سؤال کردند: «معصوم به درود و صلوات نیازی ندارد؛ پس چرا صلوات میفرستیم؟» آن عالم فرزانه فرمود:
صلواتی که ما میفرستیم، اولاً از خودمان چیزی اهدا نمیکنیم؛ بلکه به خدا عرض میکنیم و از او میخواهیم که بر پیامبر و خاندانش رحمت ویژه بفرستد؛ ثانیاً گرچه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند؛ ولی به ذات اقدس اله که نیازمندند و باید دائماً فیض الهی بر آنان نازل شود. ما با این صلوات، خود را به این خاندان نزدیک کردهایم؛ مانند آنکه اگر باغبانی در باغی که همه گلها و میوه هایش مِلک صاحب باغ است، کار کند و از
صاحب باغ حقوق بگیرد، روز عید یک دسته گل از باغ تهیه کند و به حضور صاحب باغ، ببرد، آیا عمل او موجب تقرب به صاحب باغ هست یا نه؟ مسلماً هست. این عمل، نشانه ادب باغبان است. صلوات هم ادب ما را ثابت میکند، والّا ما که از خودمان چیزی نداریم؛ بلکه از ذات اقدس اله مسئلت میکنیم به مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید، و همین عرض ادب، برای ما تقرب است.(1)
اسرار و فواید صلوات، خصوصاً در مقام دعا بسیار است(2)که امام زینالعابدین و سید الساجدین این نوع روش را آموزش دادهاند. یکی از رازهای صلوات، این است که وقتی رحمت به حضرت نازل شد، به دیگران هم میرسد؛ چون او مجرای فیض است و اگر خیری به دیگران میرسد، باید نخست بر آن حضرت که رحمت خاصه است، نازل شود و سپس به دیگران برسد. مرحوم علامه طباطبایی فرمود:
معنای صلوات بر محمد و آل محمد، این است که: خدایا! رحمتت را برای آنان فرو فرست که از آنان به ما برسد. اگر بخواهد رحمتی ببارد، ابتدا بر این خاندان میبارد و سپس به
1) توصیهها، پرسشها و پاسخها، ص78.
2) ر.ک: آثار صلوات ؛ درود محمدی. در روایتی از امام علی آمده است: «دعا و حاجت خود را همراه به صلوات کنید؛ زیرا صلوات دعایی مستجاب است و چون همراه صلوات حاجت خود را خواستهاید، خدای سبحان چنین نیست که یکی از دو حاجت را برآورد و دیگری را رد کند»؛ (سفینة البحار، ج2، ص662).
دیگران میرسد. بنابراین، طلب رحمت کردن مستلزم اجابت دعاست.(1)
لذاعلاوه بر اینکه صلوات موجب رحمت الهی بر امام زمان است، آثار آن متوجه جهانیان نیز میشود؛ همان طور که این کیفیت در درود سرداب مقدس منعکس شده است:
اللّهمّ صلّ علیه صلوة تظهر بها حجّته و توضح بها بهجته و ترفع بها درجته و تؤید بها سلطانه و تعظّم بها برهانه و تشرّف بها مکانه و تعلّی بها بنیانه و تعزّ بها نصره و ترفع بها قدره و تسمی بها ذکره و تظهر بها کلمته و تکثر بها نصرته و تعزّ بها دعوته و تزیده بها إکراماً و تجعله للمتّقین إماماً و تبلّغه فی هذا المکان مثل هذا الأوان و فی کلّ مکان منّا تحیةً و سلاماً لایبلی جدیده؛(2)
بارالها! بر او درود فرست؛ درودی که به واسطة آن، حجت و دلیلش را آشکار، و شادمانی و تازگیاش را نمایان گردانی، و درجهاش را بالا بری، و سلطنتش را تأیید و تقویت کنی، و دلیل و برهانش را معظم و جایگاهش را شریف، و اساس و بنیان او را بلند مرتبه، و یاری او را کامل و بزرگ گردانی، و ارزش او را
بالا بری، و یادش را نمودار و کلمهاش را آشکار کنی. هم چنین درود تو باعث افزایش یاریاش، عزتمندی دعوتش، افزایش کرامتش و پیشوا شدن او برای پرهیزگاران شود. در این جا و این لحظه و در هر جای دیگر، از ما به او سلام و احترام ویژهای برسانی که جدید آن، کهنه نشود.
نکته دیگر، این که جمع آمدن لفظ «صلوات» و تکرار لفظ «علی» بیحکمت نیست که حکمت آن در فراز بعدی توضیح داده میشود.
از عبارت «و علی آبائه» به دست میآید که در درود فرستادن بر امام مهدی نباید از آبا و اجداد او غافل شد. در حقیقت امام مهدی علیه السلام ادامه رسالت و ولایت است. در دیدگاه اسلام، سابقان ارزش و مقام والایی دارند: ((وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِک الْمُقَرَّبُونَ)).(1)
در ادبیات عرب ثابت شده است که تکرار حرف جر در حکم تکرار عامل است. با این توضیح، در این دعا دعاکننده رحمتهای الهی را یک بار برای امام مهدی علیه السلام میخواهد و دوباره با تکرار لفظ «علی» این رحمتهای الهی را برای آبا و اجداد امام زمان طلب میکند؛ زیرا مقام حیات و ممات ظاهری آنان متفاوت است و تنها امام مهدی،
1) واقعه: 10.
امام حی و حاضر است.
در صلوات بر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام واژه صلوات مفرد است و لفظ «علی» تکرار نمیشود؛ یعنی گفته میشود: «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد»؛ اما در این دعا هم جمع آمده و هم حرف جر، تکرار شده است و دعاکننده میتواند تمام رحمتهای الهی را یک بار برای امام حی و حاضر و یک بار دیگر بر امامان قبلی درخواست کند. با توجه به اینکه هر امامی وظیفه خاص و معینی را برعهده داشت و این تنوع وظایف، تنوع رحمتها، برکتها و فیضها را میطلبد و دعاکننده با زمزمه کردن لفظ جمع صلوات، تمام آنها را برای امام مهدی و نیز سایر امامان علیهم السلام خواهان و خواستار است.
خلاصه آنکه به سبب اهمیت این ذکر شریف و آثار و برکات آن، این فراز در این دعا ذکر شده است.(1)
در دعای عهد از طرف جمیع مؤمنان به امام سلام داده میشود؛ پس علاقه یک «علاقه جمعی و بین المللی» است؛ لذا منتظر یاد میگیرد که کارهای خیر باید با نگاه جهانی صورت بگیرد، نه شخصی
1) بحارالانوار. ج91، ص65.
و محلّی و نه فامیلی و قومی.
اگر به زیارت میرویم، باید بگوییم که این زیارت به نیابت از همه مؤمنین و مؤمنات است. اگر صدقه میدهیم، بگوییم: دفع بلا از همه مؤمنین و مؤمنات. نگوییم: خدایا! مؤمنینی را که در این مسجد نماز خواندند، بلکه مؤمنینی را که در مسجدهای دیگر نماز خواندهاند هم دعا کنیم. تعصب برای چه؟مگر تو منتظر امام بین المللی نیستی؟
منتظر، تنگ نظر نیست و فکر کوچک ندارد. امام جهان باید مریدش هم جهانی فکر کند. کسی که منتظر اصلاح عمومی است، باید خودش هم عمومی فکر کند. خودم و بچهام و هیأتم و مسجدم در کار نباشد و برایش هیچ فرقی نکند: «عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات».
حذف مرز و شرط در این دعا منعکس، و علاقه بدون مرز، بیان شده است. در این دعا سلام مؤمنان از مشرق و مغرب زمین به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گفته میشود؛ پس این علاقه، بدون مرز است.
درباره مشرق و مغرب، در قرآن سه گونه تعبیر آمده است:
به صورت مفرد: «المشرق و المغرب»؛(1)به صورت تثنیه: «المشرقَین و المغربَین»(2)و به صورت جمع: «المشارق و المغارب»(3)و هر سه تعبیر صحیح است؛ زیرا در نگاه کلّی، یک سمت، مشرق و سمت دیگر، مغرب است. در نگاه دیگر، تغییر مدار در تابستان و زمستان است که مدار تابستان در شمال و مدار زمستان در جنوب است؛ پس خورشید، دو مشرق و دو مغرب دارد. و در نگاه دقیقتر، هر روز یک نقطه طلوع و غروب دارد که در واقع 365 مشرق و 365 مغرب میشود. حدیثی از حضرت علی علیه السلام نیز مؤیّد این معناست.
مؤمنین و مؤمنات در همه جای زمین، سکنا گزیده اند. پرورش یافتگان مکتب اهل بیت علیهم السلام از این دعا یاد میگیرند به یاد جغرافیای خاص نباشند و به یاد همه باشند و آنها را مد نظر داشته باشند.
این دعا چقدر سازنده است! با خواندن این دعا اعلام میکنم که به فکر همه هستم؛ در دریا و خشکی؛ دشت و کوهستان، مشرق و
مغرب و این یعنی، علاقه بدون مرز با تعابیر مختلف که خیلی زیبا است.
شریک کردن والدین در دعا و زیارت ها از زیباییهای مذهب ماست. خدایا! از طرف خودم و از طرف والدینم برای امام زمانم درود فرست؛ یعنی علاقه، بدون تاریخ است؛ بدان معنا که سلام از طرف خودم و اجدادم که درگذشته میزیستند نثار حضرت شود.
علاقه به امام، بیحساب است؛ زیرا در این بخش دعا از علاقه به اندازه وزن عرش خدا سخن میگوید که احدی از آن خبر ندارد.
ای امام زمان! سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه که نوشته شده، به عدد هر چه خدا بر آن علم دارد. ما وقتی شکر میکنیم، میگوییم: «خدایا! صد هزار مرتبه شکر!» صد هزار مرتبه چیزی نیست. صد هزار تا یک مشت شکر است. یک مشت شکر صد هزار تا میشود. شما که میگویی صد هزار تا شکر؛ یعنی: خدایا! ببین چقدر تو را بالا بردیم! به اندازه صد هزار تا!صد هزار تا چیزی نیست.
دختر کوچک امام حسین علیه السلام که در کربلا پدرش را شهید کردند، و خود او را اسیرش کردند، وقتی در کاخ ابن زیاد و یزید بردند از او میپرسند: «وضع چطور است؟» نمیگوید: الحمدلله صد هزار تا! بلکه میگوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَی؛ به عدد دانههای شن الحمدلله». دختر خردسال میگوید: به اندازه دانههای شن؛ ولی ما چه میگوییم؟ صد هزار مرتبه! پس فکر ما خیلی کوچک است.
عرش چیست؟
در قرآن بیست بار به عرش خدا اشاره شده است. در لغت، «عَرش» تختِ پایه بلند و «کرسی»، تخت پایه کوتاه است. وقتی میخوانیم: «وَسِعَ کرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» یعنی کرسی او هستی را در بر گرفته؛ پس عرش او چگونه است؟
عرش یا کنایه از مرکز قدرت الهی است و یا مرکز صدور احکام الهی و مراد از «حاملانعرش» فرشتگانی هستند که تعدادشان هشت نفر معرّفی شده است: ((یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّک فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَةٌ)).(1)
گفتنی است که حقیقت عرش برای ما روشن نیست؛ ولی از مجموع آیات شاید بتوان این مسأله را دریافت که جهان هستی دارای یک مرکز است و خداوند بر آن مرکز احاطه کامل دارد: «اسْتَوی عَلَی
1) حاقّه: 7.
الْعَرْشِ». اجرای اراده الهی از طریق فرشتگانی است که در اطراف این مرکز فرماندهی هستند.
امام صادق علیه السلام فرمود: عرش، همان علم است که خداوند پیامبرانش را از آن آگاه کرده است.(1)
در کنار کلمه «عرش» آیاتی مطرح است که در جمع بندی آنها انسان به مرکز فرماندهی میرسد، نظیر:
((اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ))(2)
((یُدَبِّرُ الْأَمْرَ))(3)
((... یُفَصِّلُ الآیَاتِ))(4)
((یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنْ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا))(5)
گردش شب و روز و تدبیر امور و تفصیل آیات و آگاهی از تمام ذرّات هستی و آنچه از آسمان نازل میشود و آنچه به آسمان بالا میرود، نشانگر آن است که تمام این امور در عرش الهی واقع
میشود.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید:
عرش، حقیقتی از حقایق و امری از امور خارجی و مرکز تدبیر امور جهان است.(1)
امام صادق علیه السلام فرمود:
عرش و کرسی، از بزرگترین درهای عالم غیب هستند.(2)
مراد از عرش، تخت جسمی نیست؛ زیرا تخت، روی آب بند قرار نمیگیرد: ((وَکانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ))؛(3)بلکه مراد آن است که روزی که هنوز زمین و آسمان نبود و جهان یکسره آب بود، قلمرو فرماندهی خداوند بر آب بود و پس از پیدایش آسمانها و زمین، ستاد فرماندهی جهان هستی به آسمانها منتقل شد.
خداوند متعال در سوره لقمان، آیه 27 میفرماید:
((وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ))؛
و اگر آنچه درخت در زمین است، قلم شوند، و دریا و از پسِ آن، هفت دریا به کمک آیند. [و مرکب شوند تا کلمات خدا را بنویسند]، کلمات خدا به پایان نمیرسد. همانا خداوند، شکستناپذیر و حکیم است.
شاید مراد از «سَبْعَةُ أَبْحُرٍ» در این آیه، کثرت باشد و عدد، خصوصیّتی نداشته باشد؛ یعنی اگر آب همه دریاها هم مرکب شود، باز هم نمیتوانند همه کلمات الهی را بنویسند. مکتب انبیا، انسان را از سادهنگری و محدودبینی خارج مینماید و به بینهایت مرتبط میکند.
در آیه 109 سوره کهف نیز میخوانیم:
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً؛
بگو: اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگارم مرکب شود، دریا پایان میگیرد، پیش از آن که کلمات پروردگارم تمام شود، هر چند همانند آن [دریای اوّل] را کمک قرار دهیم.
اما «کلمة اللّه» که در این دعا آمده چیست؟ در قرآن به این موارد اشاره شده است:
الْبَحْرُ...))(1)
سنّتهای الهی: ((وَلَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ)). ((إِنَّهُمْ لَهُمْ الْمَنصُورُونَ))(2)و ((وَلَوْلَا کلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ)).(3)
آفریدههای ویژه خداوند: ((إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکلِمَتُهُ)). (4)
حوادثی که انسان با آنها آزمایش میشود: ((وَإِذْ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ)).(5)
آیات الهی؛ درباره حضرت مریم میخوانیم: ((وَصَدَّقَتْ بِکلِمَاتِ رَبِّهَا)).(6)
از جمع مطالب گذشته به دست میآید که مراد از «کلمة» تنها لفظ نیست؛ بلکه مراد سنّتها، مخلوقات، اراده و الطاف الهی است که
در آفرینش جلوه میکند.
بنابراین، اگر همه درختان، قلم و همه دریاها مرکب شوند، نمیتوانند کلمات الهی را بنویسند؛ یعنی نمیتوانند آفریدههای خدا، الطاف الهی و سنّتهایی را که در طول تاریخ برای انسانها و همه موجودات وجود داشته است بنویسند.
در روایت میخوانیم که امام کاظم علیه السلام فرمود:
مصداق کلمات اللّه ما هستیم که فضایل ما قابل ادراک و شماره نیست.(1)
آری؛ اولیای خدا از طرف ذات مقدّس او واسطه فیض هستند و هر لطف و کمالی، از طریق آن بزرگواران به دیگران میرسد.
«عدّ» یعنی شمردن و «احصاء» یعنی شمردن با دقت، به گونهای که هیچ چیز از قلم نیافتد. خداوند متعال همه چیز را دقیق میداند؛ حتی شماره تعداد نفس هایی که موجودات کشیده یا میکشند. در سوره مریم، آیه 84 میخوانیم:
فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا؛
1) نورالثقلین، ذیل آیه.
پس بر [عذاب] آنان عجله مکن. ما حساب آنها [و روز و ساعت و اعمال و حتّی نفسزدن آنان] را شماره میکنیم [تا موعدشان فرا رسد].
امام صادق علیه السلام فرمود:
روزهای عمر انسان را پدر و مادر او نیز میتوانند بشمارند؛ پس مراد از «نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» این است که ما شماره نفَسهای آنان را نیز میدانیم.(1)
در سوره مریم، آیه 94 نیز آمده است:
قَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا؛
قطعاً خداوند، همه آنان را حساب کرده و با دقّت شمرده است.
بنابراین آمار دقیق همه اجزای هستی به دست اوست. و علم خداوند، تنها به کلیّات احاطه ندارد، بلکه جزئیّات را هم میداند.
خداوند بر همه چیز و در همه حال آگاه است: یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ…
او بر همه چیز احاطه دارد؛ ولی دیگران بدون اراده او حتّی به گوشهای از علم او احاطه ندارند: لا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ.
1) کافی، ج3، ص259.
در سوره نساء، آیه 126 میخوانیم:
وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ بِکلِّ شَیْ ءٍ مُحِیطاً؛
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تنها از آن خداوند است. و خداوند همواره بر هر چیز احاطه دارد.
آری؛ خداوند بر همه مخلوقاتش احاطه کامل دارد؛ یعنی احاطه قهر و تسخیر، احاطه علم و تدبیر و احاطه خلق و تغییر دارد.
در سوره انعام، آیه 3 نیز آمده است:
وَ هُوَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ فِی الْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکمْ وَ جَهْرَکمْ وَ یَعْلَمُ ما تَکسِبُونَ؛
و اوست که در آسمانها و در زمین خداوند است. نهان و آشکار شما را میداند و هر چه را به دست میآورید [نیز] میداند.
امام صادق علیه السلام درباره این آیه فرمود:
او به تمام مخلوقات از نظر علم و قدرت و سلطه وحاکمیّت احاطه دارد.(1)
گفتن این فراز و توجه به آن در این دعا مهم است؛ زیرا ایمان به احاطه علمی خداوند، هم انگیزه برای کار نیک و هم بازدارنده از کار بد است؛ لذا در قرآن به آن بسیار توجه داده شده است: ((یَعْلَمُ سِرَّکمْ
1) توحید صدوق، ص 133.
وَ جَهْرَکم)).(1)
آری خدابر همه مردم احاطه دارد:
((وَ إِذْ قُلْنا لَک إِنَّ رَبَّک أَحاطَ بِالنَّاسِ))،(2)و [به یادآور] آنگاه که به تو گفتیم: همانا پروردگارت بر مردم احاطه دارد .
و در سوره الکهف، آیه 91 میخوانیم:((کذلِک وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَیْهِ خُبْراً))؛
و ما اینگونه به آنچه از امکانات و برنامه نزد او (ذوالقرنین) بود، احاطه داشتیم (و کارهایش زیر نظر ما بود).
خدایی قابل عبادت است که بر همه چیز احاطه علمی داشته باشد: ((وَسِعَ کلَّ شَیْءٍ عِلْماً)).(3)
علم او به تمام جزئیات است.
علم او دقیق است: «أَحْصاهُ اللَّهُ».
علم او حضوری است: «عَلی کلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ».
به علم او غبار نسیان نمینشیند: «أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ».
به واسطه علم او دیگران از اعمال فراموش شده خود باخبر میشوند: نَسُوهُ… یُنَبِّئُهُمْ.
احاطه علمی خدا به همه هستی، همیشگی و ازلی است: «هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا».
علم او دائمی است نه موسمی: «یَعْلَمُ»، «عَلِیمٌ».
علم او به آسمانها و زمین، یکسان است: «یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ».
خلاصه آنکه:علم خداوند، اجمالی نیست؛ بلکه دارای احاطه و احصای کامل است.
عهد و پیمان و میثاق با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیگر مضامین این دعاست. عهد در زندگی منتظر، باید همیشگی باشد. وقتی زندگی بر مبنای انتظار شکل گرفت، عهد، دائمی و همیشگی میشود. منتظر واقعی هرگز از عهدش با امام خود رویگردان نمیشود. قرائت صبحگاهی این دعا موجب میشود که فراموش نکنیم پیش از هر کس با امام خود عهد بستهایم و اولویت عهد با امام را بر همه پیمانها حفظ کنیم؛ چرا که:
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا ز جانان یا ز جان باید که دل برداشتن
عهد با امام زمان علیه السلام یعنی زندگی بر اساس رضایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. کسی که دست بیعت با امام خود میدهد، فقط رضایت حضرت را در نظر میگیرد؛ بنابراین عمل بر اساس دغدغه و خواسته امام باید اولویت منتظران باشد.
در این قسمت منتظران امام مهدی عهدنامه خود را در چند مقام بیان میکند:
میثاق با امام از هدایای ارزشمند غدیراست. وقتی پیامبر، امیرالمومنین علیه السلام را در غدیر معرفی فرمود، مسلمانان وظیفه یافتند با آن حضرت بیعت کنند. همچنین هنگامی که هرکدام از ائمه، به امامت میرسیدند مردم با حضرتش بیعت میکردند. بیعت باامام مهدی نیز در نهم ربیع الاول سال دویست و شصت صورت گرفته است؛ ولی در این قسمت، صحبت از تجدید عهد و پیمان است و منتظران راستین هر روز با امام زما نشان تجدید عهد و پیمان میکنند.
علاقه به امام در این دعا تازه به تازه است؛ زیرا میگوید: در این روز و در همه روزها.
گاهی کسی میگوید: «دوستت دارم» و دیگر خبری از او نمیشود؛ ولی گاهی یک کسی هر روز زنگ میزند که: «آقا دوستت
دارم». این دعا میگوید: مهدی جان، امروز و هر روز، بیعتم را تجدید میکنم.
ای امام زمان ما با تو عهد میبندیم؛ بالاتر از عهد، با تو گره میخوریم؛ بالاتر از گره، با تو بیعت میکنیم که هر چه که تو گفتی ما همانطور باشیم. گویی عهد، حداقل است و عقد، حد متوسط و بیعت، حد کامل ارتباط با امام است.
علاقه دراین دعا رو به رشداست؛ زیرا ابتدا میگوید: من با تو عهد میبندم؛ بالاتر از آن با تو گره میخورم و بالاتر از آن با تو بیعت میکنم. دو نفر ممکن است با هم عهد ببندند و وعده داشته باشند؛ اما به هم گره نخورند. «عقد» یعنی گره. ممکن است عهد باشد، عقد هم باشد؛ اما تسلیم نباشد. میگوید: «وَ بَیعَةً»، یعنی تسلیم است. «عهداً» تعهد با حضرت مهدی، «عقداً» عقد با امام زمان، «وَ بَیْعَةً» بیعت با او است.
علاقه در این دعا حتمی است؛ زیرا میگوید: این علاقه به گردن من است. چقدر خوب است که این علاقه تابلو شود! میگوید: «فِی رَقَبَتِی» یعنی به گردن من. ممکن است کسی علاقه داشته باشد،
ولی افتخار نکند.
این فراز و جمله بعد، نشان ثبات قدم منتظر است. یکی از شاخصههای زندگی مهدوی، ایستادگی در مسیر حق و استواری بر صراط مستقیم در حوادث، جریانات و بروز فتنههاست.
«حول» به معنای تغییر و تبدیل و «زوال» هم به معنای زائل شدن و از بین رفتن است.
این عبارت به این معناست که من در عهد و پیمان با امام زمانم، نه دچار دگرگونی میشوم که از درون تغییر کنم و نه به سبب سختی ها و شرایط بیرونی، سست می شوم و از حرکت باز می ایستم. همواره در این مسیر، ثابت و استوار باقی میمانم و دست ازعهدم بر نمیدارم؛ زیرا وفای به عهد، از ویژگیهای مؤمنان است.
در این دعا بعد از تجدید عهد با امام، هشت مقام را از خدا طلب میکنیم؛ از خدا میخواهیم که برای دستیابی به آرمانهای جهانی، یار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و کمک کار وی شویم و از آن حضرت دفاع کنیم؛ در انجام مقاصد و حوائج امام سرعت بگیریم، اوامر آن حضرت را گوش دهیم، و در رکاب آن امام به درجه رفیع شهات برسیم.
با این آموزهها، زندگی منتظر باید بر مبنای یاری امام شکل بگیرد. لازمه این یاری، شناخت امام زمان علیه السلام است. کسی که می خواهد از امام حمایت کند، ابتدا لازم است خواستههای آن حضرت را بشناسد؛ اما مفاد این بخش از دعا:
زندگی مهدوی با نصرت حجت حی شکل میگیرد. البته درباره نصرت اولیای الهی در سوره آلعمران، آیه 81 آمده است:
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکمْ مِنْ کتابٍ وَ حِکمَةٍ ثُمَّ جاءَکمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ ؛
و [به یاد آور] هنگامی که خداوند از پیامبرانِ [پیشین] پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمتی دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکرد، باید به او ایمان آورید و او را یاری کنید. [سپس خداوند] فرمود: «آیا به این پیمان اقرار دارید و بار سنگین پیمان مرا [بر دوش] میگیرید؟» [انبیا در جواب] گفتند: «[بلی؛] اقرار داریم». [خداوند] فرمود: «خودتان شاهد باشید و من هم با شما از جمله گواهانم».
بنابراین، ایمان به تنهایی کفایت نمیکند؛ بلکه یاری و حمایت نیز لازم است. منتظر امام با اینکه به او اعتقاد دارد، باید در مرحله عمل نیز کوشا باشد و به یاری و نصرت او بشتابد.
در سوره آلعمران، آیه 52 میخوانیم:
فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسی مِنْهُمُ الْکفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ؛
پس چون عیسی از آنان [= بنیاسرائیل] احساس کفر کرد، گفت: «کیانند یاران من [در حرکت] به سوی خدا؟ «حواریّون [که شاگردان مخصوص او بودند] گفتند: «ما یاوران [دین] خدا
هستیم که به خداوند ایمان آوردهایم و تو [ای عیسی!] گواهی ده که ما تسلیم [خدا] هستیم».
«حواریون» به یاران خاص حضرت عیسی گفته میشود که دوازده نفر بودند. ریشه این کلمه از «حور» به معنای شستن و سفید کردن است و به سبب پوشیدن لباسهای سفید و داشتن قلبهای پاک یا به این دلیل که هم خود باطنی پاک داشتند و هم دیگران را به پاکی دعوت میکردند، این واژه درباره آنان به کار رفته است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
شیعیان ما حواریّون ما هستند. حواریّون عیسی او را در برابر دشمنان و یهود یاری نکردند؛ ولی شیعیان، ما را یاری میکنند و در راه ما شهید یا شکنجه و تبعید میشوند. خداوند در برابر این همه سختی که به سبب ما میکشند، پاداش نیکو به آنان عطا کند!(1)
در سوره صف، آیه 14نیز آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کونُوا أَنْصارَ اللَّهِ کما قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ؛
1) کافی، ج8، ص268.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یاوران [دین] خدا باشید؛ همانگونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: «یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟» حواریون گفتند: «ما یاوران [دین] خدا هستیم»؛ پس گروهی از بنیاسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ پس کسانی را که ایمان آوردند، بر دشمنشان یاری دادیم، تا [بر آنان غلبه کرده و] پیروز شدند.
برخی نکات موجود در این آیه عبارتند از:
مؤمن باید گام به گام رشد کند. در آیات قبل، دعوت به تجارت با خدا بود؛ اما در این آیه در مرتبهای بالاتر، رسماً به «انصار اللّه» بودن دعوت میکند. «کونُوا أَنْصارَ اللَّهِ» یعنی برای همیشه بر نصرت قانون و اولیای الهی پایدار باشید.
خداوند، به نصرتِ ما نیازی ندارد؛ زیرا همه نصرتها و پیروزیها از اوست: «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ». انصار خدا بودن، برای ما افتخار است.
انبیای الهی، مردم را برای خدا میخواهند، نه برای خود یا گروه و حزب خود: «مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ».
پیامبران برای غلبه بر دشمن، مسیرهای عادّی و طبیعی را طی میکردند و از اسباب ظاهری و نیروهای مردمی استفاده میکردند: «مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ».
رهبر باید ارزیابی دقیقی از یاران خود داشته باشد: «مَنْ
أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ».
اقرار گرفتن از یاران، نوعی تجدید بیعت و اعلام وفاداری است: «مَنْ أَنْصارِی… قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ».
باید دعوت رهبران دینی را پاسخ دهیم: «مَنْ أَنْصارِی… نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ».
انسان، مختار است که دعوت انبیا را بپذیرد و سعادتمند شود یا آن را رد کند و بدبخت شود: «فَآمَنَتْ طائِفَةٌ... وَ کفَرَتْ طائِفَةٌ».
معمولًا همه مردم به یک پیامبر ایمان نیاوردهاند؛ بلکه بعضی کفر میورزیدند و بعضی ایمان میآوردند: ما نیز نباید ایمان آوردن همه مردم را انتظار داشته باشیم: «فَآمَنَتْ طائِفَةٌ... وَ کفَرَتْ طائِفَةٌ».
شناخت نیروهای وفادار و سازماندهی و تمرکز بخشیدن آنان و جداسازی جبهه حقّ از باطل، برای رهبری و ادامه حرکت او ضروری است: «مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ».
تجدید بیعت با رهبری الهی، ارزش سیاسی، اجتماعی و دینی دارد: «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ».
یاری کردن منادیان الهی، یاری خداوند است: «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ».
سبقت در حمایت از رهبران دینی، دارای ارزش است. با اینکه حضرت عیسی طرفدارانی داشت؛ ولی خداوند ایمان حواریّون را
ستوده است، و این به دلیل سابقه و صراحت آنان است: «مَنْ أَنْصارِی… قالوا: نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ».
در آیات و روایات، بر کمک به هم نوع، مسلمان و مؤمن سفارش و تأکید شده و موجب پاداش فراوان است. حالا اگر کسی به بالاترین فرد هستی کمک کند، چه مقدار ارزش دارد؟
یکی از مصادیق کمک به امام، کمکهای مادی است. امام رضا علیه السلام فرمود:
اِنّ الخمُس عوَنَنا... فلا تَزْووُهُ عَنّا ولاتحرموا أنفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه؛(1)
خمس، کمک به ماست. آن را از ما دور نکنید، تا از دعای ما محروم نشوید.
امام زمان علیه السلام فرمود:
فلایحلّ لأحد أن یتصرف فی مال غیره بغیر إذنه، فکیف یحل ذلک فی مالنا؟! من فعل شیئاً من ذلک لغیر أمرنا فقداستحل منا ما حرّم علیه و من أکل من مالنا شیئاً فإنماً یأکل فی بطنه ناراً و سیصلی سعیراً؛(2)
هیچ کس حق ندارد در مال غیر تصرّف کند؛ پس چگونه مردم در مال ما تصرف میکنند؟! هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند، مرتکب گناه شده و هر کس ذرهای از مال ما را بخورد پس گویی آتش در شکم اوست.
در روایات میخوانیم:
لایعذر عبد اشتری من الخمس شیئاً أن یقول: ربّ اشتریته بمالی حتّی یأذن له أهل الخمس؛(1)
عذر کسی که از خمس چیزی خریداری کند پذیرفته نیست، مگر آنکه صاحبان خمس اجازه دهند.
امام باقر علیه السلام فرمود:
برای هیچ کس حلال نیست مال خمس ندادهای را خریداری کند، مگر آنکه حق ما را به ما برساند.(2)
اگر وارثانِ کسی که از دنیا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده است، باید مثل سایر بدهیهای او خمس او را پرداخت کنند.
امام خمینی قدس سرّه در تحریرالوسیله میفرماید:
هر کس درهمی از خمس را نپردازد، جزء ستمگران بر اهل بیت و از کسانی محسوب میشود که حق آن بزرگواران را غصب کردهاند.
دفاع از امام مهدی علیه السلام یکی از درسهای زندگی مهدوی در پرتو این دعاست. دفاع از شخصیّتهای معصوم، لازم است و نباید آن بزرگواران دست آویز اهداف سوء قرار گیرند.
خداوند در قرآن، به دفاع از پیامبران علیهم السلام میپردازد. بر ما نیز دفاع از شخصیتهای مذهبی که مورد تهمت و تحقیر قرار میگیرند، لازم است.
دفاع از بزرگان، جلوههای متفاوتی دارد؛ گاهی با زبان، گاه با قلم و گاه با شمشیر است. امام حسین علیه السلام فرمود:
هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؛(1)آیا مدافعی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟!
شخص منتظری که میخواهد با تمام وجود از حضرت مهدی علیه السلام دفاع کند، باید دشمن و شگردهای او را بشناسد و بصیرتهای لازم را دارا باشد. امروزه برخی با تحریف، تغییر و تبدیل مهدویت اصیل، در صدد دشمنی، و عده ای دیگر با شاخه این شجره طوبی، یعنی ولایت
1) لهوف، ص 115.
فقیه، دشمنی، مخالفت و مبارزه میکنند.
در این عبارت، نه تنها از خدا می خواهیم که ما را از مدافعان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد، بلکه از او می طلبیم که ما را از کسانی قرار دهد که در برآوردن خواسته های آن حضرت، بر دیگران پیشی بگیریم. از این فراز، دو نکته استفاده میشود:
سبقت در کار خیر، ارزش آن را افزایش میدهد. در قرآن، واژههای «سارِعُوا»، «سابِقُوا» و «فَاسْتَبِقُوا» در مورد کار خیر، به کار رفته است. قرآن کریم، در ستایش انبیا میفرماید:«یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ؛(1)آنها در نیکیها، شتاب و سرعت میگیرند».
درسوره آلعمران، آیه 114 آمده است:
یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِک مِنَ الصَّالِحِینَ ؛
1) انبیا: 90.
آنان به خدا و روز قیامت، ایمان دارند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در کارهای خیر شتاب میورزند. آنان از افراد صالح و شایسته هستند.
ابتدا باید دانست تقاضای امام مهدی علیه السلام همان تقاضاهای اهل بیت علیهم السلام است، یعنی توجه به خوبی ها و دورشدن از بدی هاست؛ زیرا این خاندان، اصل و فرع و معدن و منشأ تمام خوبیها هستند و تنها خواسته آنها رعایت تقوا است؛ اما برخی از خواستههای خاص حضرت را میتوان رسیدگی به فقرا و نیازمندان فکری و مادی ذکر کرد. البته در فراز بعدی، توضیحات بیشتری در این رابطه ذکر میشود.
این فراز دو نکته دارد:
فرمودههای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعات و تشرفات راستین، منعکس شده است؛ مانند داستان حاج علی بغدادی و حکایت سید رشتی که در مفاتیح الجنان آمده است یا ملاقات پسر مهزیار که حضرت، او و همه شیعیان را به رعایت سه مسئله یادآور میشود، صله رحم، توجه به ضعیفان جامعه و جمع ننمودن و احتکار نکردن اموال.
برخی ها گمان میکنند ما از امام مهدی علیه السلام هیچ حدیثی نداریم، لذا بر مبلغان لازم و شایسته است بر فراز منابر، گفتهها و احادیث حضرت را یادآوری کنند، تا منتظران با سخنان امام زمانشان بیشتر آشنا شوند. در اینباره، کتابهای خوبی نوشته شده است.
درسوره نساء، آیه 59 میخوانیم:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِک خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خود [جانشینان پیامبر] اطاعت کنید؛ پس اگر درباره چیزی نزاع کردید، آن را به حکم خدا و پیامبر ارجاع دهید، اگر به خدا و قیامت ایمان دارید. این [رجوع به قرآن و سنّت برای حلّ اختلاف] بهتر و پایانش نیکوتراست.
این آیه به وظیفه مردم در برابر خدا و پیامبر اشاره میکند. با وجود سه مرجع «خدا»، «پیامبر» و «اولی الامر» هرگز مردم در بنبست قرار نمیگیرند. آمدن این سه مرجع برای اطاعت، با توحید قرآنی منافات ندارد؛ چون اطاعت از پیامبر و اولی الامر نیز شعاعی از اطاعت خدا و در طول آن است، نه در عرض آن و به فرمان خداوند، اطاعت از این دو لازم است.
تکرار فرمانِ «أَطِیعُوا» رمز تنوّع دستورهاست؛ ولی قطعاً کسی که از فرمان های قرآن، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام اطاعت می کند، از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اطاعت کرده است. حسینبن ابی العلاء گوید: من عقیدهام را درباره اوصیای پیامبر و اینکه اطاعت آنها واجب است، بر امام صادق علیه السلام عرضه کردم؛ حضرت فرمود: «آری؛ چنین است. اینان همان کسانی هستند که خداوند درباره آنان فرموده: أَطِیعُوا اللَّهَ… و همان کسانیاند که درباره آنها فرموده: إِنَّما وَلِیُّکمُ اللَّهُ… وَ هُمْ راکعُونَ».(1)
اما چرا منتظر، از خداوند متعال چنین درخواستی را دوباره مطرح میکند و عرضه میدارد: پروردگارا! مرا از کسانی قرار بده که از فرمانهای حضرت مهدی اطاعت میکند؟
در طول تاریخ، افرادی بودهاند که اعتقاد پیدا میکردند؛ ولی در میدان عمل، کم و کاستی داشتند. درسوره انفال، آیه 20 میخوانیم:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و فرستاده او اطاعت کنید و در حالی که [سخنان او را] میشنوید، از وی سرپیچی نکنید.
در آیه 21 نیز میخوانیم:
و لا تَکونُوا کالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ؛
1) کافی، ج 1، ص 187.
و مثل کسانی نباشید که گفتند: «شنیدیم»؛ ولی [در حقیقت] آنها نمیشنیدند.
در سراسر قرآن، پس از اطاعت خداوند، اطاعت از رسول خدا ذکر شده است، و در یازده مورد، بعد از عبارت «اتَّقُوا اللَّهَ» جمله «أَطِیعُونِ» آمده است؛ یعنی لازمه تقوای الهی، اطاعت از رسول اوست.
با اینکه اطاعت از خدا و رسول، هر دو لازم است، در این آیه تنها از سرپیچی از رسول نهی شده است که معلوم میشود مشکل آنان در اطاعت از رسول بوده است: با این توضیح، احتمال دارد برخی از منتظران در اطاعت از امام زمان علیه السلام کوتاهی کنند.
پیامهای این آیات، عبارت است از:
مؤمنان، در معرض تخلّف از دستورات خدا و رسول هستند و به هشدار نیاز دارند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا…».
نافرمانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، نافرمانی خداست؛ فرمود: «وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ» و نفرمود: عَنْهُما.
آری، فرمان خدا و رسول، دارای هویّتی واحد است و اطاعت از خداوند، در گرو اطاعت از رسولش میباشد.
آگاه شدن از تاریخ و اخبار گذشتگان متخلّف، مایه عبرت است: «وَ لا تَکونُوا کالَّذِینَ…».
در اطاعت از رهبری، صداقت داشته و به تعهّدات خود پایبند باشیم و بدون عمل، ادّعای ایمان نکنیم: «وَ لا تَکونُوا کالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ».
اطاعت از وصی و نماینده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واجب است: «فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی». ضمن آنکه در این دوران به سبب بروز فتنه ها یا در عصر ظهور به دلیل اینکه شرایط، کمی دشوار میشود، اطاعت کردن و سرپیچی نکردن، سختتر و لازمتر است.
امامان علیهم السلام هم دارای هدف واحدی هستند که همان هدف پیامبر است؛ اما به اقتضای شرایط زمان و مکان، هر یک شیوه خاصی را در پیش گرفتهاند؛ یکی میجنگد و دیگری صلح میکند؛ یکی با دعا و توسل به مبارزه با جهل و دشمن برمیخیزد و دیگری با برگزاری کلاس درس و مجالس بحث و مناظره، به تربیت مردم میپردازد. به ظاهر، هر یک دارای نقش متفاوت با دیگری است؛ ولی هدف همه، یکی است؛ همانند دو دست که به هنگام شستوشوی لباس، هر یک حرکت متفاوتی دارد و در جهت عکس دیگری حرکت میکند، اما هدف هر دو، رسیدن به تمیزی و پاکیزگی است.(1)
1) دراین باره مقام معظم رهبری کتابی با عنوان انسان 250 ساله نوشتهاند.
در روایات آمده است دوران امام مهدی علیه السلام سختتر از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ زیرا پیامبر با آیات نورانی قرآن به جنگ با سنگ و چوب رفت؛ اما در دوران ظهور، عده ای با سوء استفاده از آیات قرآن به جنگ با حضرت میآیند و قرآن را برضد او تأویل میکنند.
دفاع از اندیشه مهدویت، بر همگان شایسته و لازم است. فردی که دوست دارد زندگیاش را رنگ مهدوی ببخشد، باید عارفانه و عاشقانه از حضرت دفاع کند؛ اگر چه خداوند متعال، در سوره بقرة، آیه 137 حمایت و کفایت خود را از مسلمانان اعلام کرده است: «فَسَیَکفِیکهُمُ اللَّهُ»؛ لذا خداوند متعال قطعاً جانشین خودش، یعنی امام مهدی را حفظ وحمایت میکند؛ اما ما هم وظیفه ای داریم که در این فراز، اعلام میکنیم.
نمونه ای از حمایت ولی خدا درسوره آلعمران، آیه 52 آمده است.
یکی از الگوهای حمایت از دین و اولیای الهی، حضرت ابو طالب است. ابوطالب علیه السلام بزرگ مکه و قریش، با زبان و قدرت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حمایت میکرد، تا جایی که حضرت را بر فرزندان خود مقدم میداشت. در تهدیداتی که دربارة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میشد با قدرت با مخالفان برخورد میکرد.
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با جمعی از یارانش در محاصرهی اجتماعی ـ اقتصادی قرار گرفته بودند، ابوطالب علیه السلام شبها جای خواب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را تغییر میداد و فرزندش علی علیه السلام را به جای او میخواباند که اگر سوء قصدی پیش آمد، جان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سلامت باشد.(1)
ابوطالب گاهی شخصاً شمشیر دست میگرفت و از حضرت پاسداری میکرد. کفار همین که بزرگ مکه و قریش را حامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میدیدند از حرکات ایذائی خود صرف نظر کرده، متفرق میشدند.(2)
در یکی از روزها ابوطالب، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نیافت و خیال کرد دشمنان، حضرت را گروگان گرفته یا شهید کردهاند. فوراً بنی هاشم را جمع و همه را مسلح نمود و هر یک را برای انتقام به سراغ یکی از بزرگان کفار فرستاد.
بعضی تصور کردهاند که این همه حمایت ابوطالب علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سبب آن بود که حضرت، فرزند برادرش بود و این حمایت، جنبه عاطفی داشت، غافل از اینکه:
میبینیم که ابوطالب فرزند خود را فدای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میکرد.(1)
اگر عاطفه عمو بودن سبب این همه محبت است، چرا ابولهب، عموی دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این همه کار شکنی میکرد؟
سایر بنی هاشم که از قبیله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند و حتی به حضرت ایمان هم آوردند و در مشکلات نیز سهیم بودند، هیچ یک به اندازه ابوطالب علیه السلام ایثار و فداکاری از خود نشان نمیدادند.
بنابراین هیچ تحلیل و تفسیری برای آن همه ایثار در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جز ایمان قلبی وی در کار نیست.
پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنان شیفته مکتب میشدند که برای مسایل عاطفی ـ جز در مواردی که خود اسلام مانع میشد- حسابی باز نمیکردند. منتظران نیز باید این گونه باشند. محور، حجت خداست و باید برای حمایت از او برای امور دیگر، حسابی باز نکنند.
با اینکه در سه فراز قبل، صحبت از سرعت بود، اکنون هم صحبت از سبقت است. سرعت در انجام، وسبقت در کار و از دست ندادن فرصت، یکی ازتعالیم این دعا برای زندگی مهدوی است.
1) الصحیح من السیرة النبی، ج 1، ص 127.
منتظر، خوب میداند در کارهای نیک، پیشتاز بودن و شتاب به سوی صالحات و خیرات، امتیازات ویژهای دارد.
تأکید بر «سارعوا»(1)و «سابقوا»(2)در قرآن و حدیث، نشان آن است که سرعت و سبقت در عبادت، مایه کمال آن است.
منتظر، در کار خیر، سبقت دارد و سیمای جامعه منتظر، سبقت در خیرات است: «یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ»؛(3)ولی سیمای جامعه کفر و نفاق، سبقت در فساد است. خداوند متعال در این باره میفرماید:
وَ تَری کثِیراً مِنْهُمْ یُسارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَکلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛(4)
و بسیاری از آنان [مدعیان ایمان] را میبینی که در گناه و ظلم و حرامخواری، شتاب میکنند. بهراستی چه زشت است آنچه انجام میدهند!
در قرآن کریم، برای سبقت و پیشی گرفتن از دیگران، مصادیقی بیان شده است؛ از جمله:
سبقت در ایمان: ((سَبَقُونا بِالْإِیمانِ)).(5)
سبقت در انفاق و جهاد: ((لایَسْتَوِی مِنْکمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِک أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا))(1)در آیهای دیگر میفرماید: ((وَ فِی ذلِک فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ))(2)
قرآن در مورد کارهای خیر، دستور سبقت و مسابقه میدهد: ((فاستبقوا الخیرات))(3)و کسانی را که در انجام کارهای خیر از یکدیگر سرعت میگیرند، ستوده است: ((یسارعون فی الخیرات)).(4)
قرب به خداوند با ادّعا حاصل نمیشود؛ بلکه راه و روش و دلیل دارد. یهودیان میگفتند: ما مقرّبان درگاه خدا هستیم: ((نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ))؛(5)ولی قرآن میفرماید: مقرّبان، کسانی هستند که در کمالات پیشقدم باشند: ((وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ)). منظور از قرب در آیه ((أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ))، قرب معنوی و مقام است، نه قرب مکانی.
در سوره واقعه، نام سه گروه آمده است؛ ولی «سابقون» متأخّر
شده است؛ شاید به دلیل آنکه تعدادشان کمتر است؛ ولی در تجلیل، ابتدا از «سابقون» تجلیل شده است، سپس از اصحاب یمین و دیگران؛ چون مقامشان والاتر از دیگران است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل از خداوند میخواهد که او را در میدان مسابقه در خیرات قرار دهد: «و اجعلنی فی میادین السابقین».
در قرآن میخوانیم که برای نیل به مغفرت الهی، سرعت بگیرید: ((سارعوا الی مغفرةٍ من ربّکم)).(1)
در اذان که شعار رسمی مسلمانان است، جمله «حی علی الصّلاة» و «حی علی الفلاح» مردم را به سرعت و شتاب و سبقت در نماز، دعوت میکند.
همین که خداوند از موسی علیه السلام پرسید: «چرا زودتر از یاران به کوه طور آمدهای؟» موسی گفت: «قوم من به دنبال من میآیند و من برای خشنودی تو شتاب کردم». (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:
انسان عاشق و مشتاق، در فکر غذا و لباس و مسکن نیست و آرام و قرار ندارد، تا به محبوبش برسد؛ همان گونه که حضرت
موسی به عشق دریافت وحی، خواب و خوراک نداشت و عرض کرد: «خدایا! من زودتر از قوم خود آمدهام، تا تو راضی شوی».
میل به عاقبت خیری و شوق شهادت، از ویژگیهای حیات و ممات مهدوی است. این فراز، نشان از روح تسلیم و پذیرفتن حقّ و جان نثاری است. چه بسا در میدان عمل، و در روز ظهور، زمینه برای نوشیدن شربت شهادت لازم فراهم نیاید؛ ولی برای منتظر، داشتن چنین روحیهای لازم باشد.
شهید شدن یک مسأله است و آمادگی برای شهادت مسألهای دیگر است؛ چنانکه خداوند نمیخواست خون اسماعیل ریخته شود؛ ولی میخواست ابراهیم آمادگی کامل برای قربانی کردن فرزند داشته باشد. ممکن است ما زمانظهور حضرت مهدی علیه السلام را درک نکنیم؛ ولی انتظار ظهور و عشق و انس و آمادگی برای حضور در رکابش، برای زندگی مهدوی لازم است. اگر بخواهیم در زمان رجعت، حضور بیابیم؛ باید روحیه شهادت طلبی را اکنون کسب و اعلام کنیم.
شهید و شهادت در فرهنگ اسلامی، جایگاه ممتازی دارد. خداوند متعال در قرآن میفرماید:
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوتاً بَلْ أَحْیَآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
یُرْزَقُونَ ؛(1)
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند؛ بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
امامان ما شهید شدند. بسیاری از انبیا و رهروان و پیروان آنان نیز شهید شدند.
در روایات نیز فرهنگ شهادت موج میزند که نمونه هایی را ذکر میکنم:
به شهید، از جانب خداوند، هفت ویژگی داده میشود؛ اوّلین قطره خونش، موجب آمرزش گناهانش میگردد. سر در دامن حورالعین مینهد. به لباسهای بهشتی آراسته میگردد. معطّر به خوش بوترین عطرها میشود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند. اجازه سیر و گردش در تمام بهشت به او داده میشود. پردهها کنار رفته، به وجه خدا نظاره میکند.(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از شخصی شنید که در دعا میگوید: «اسئلک خیر ما تسئل؛ خدایا! بهترین چیزی که از تو درخواست میشود به من عطا کن». حضرت فرمود: «اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید
میشود».(1)
در روایت آمده است: بالاتر از هر نیکی، نیکوتری هست، مگر شهادت که هرگاه شخصی شهید شود، بالاتر از آن، خیری متصوّر نیست.(2)
در روز قیامت، شهید، مقام شفاعت دارد.(3)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «در قیامت، لغزشهای شهید به خودش نیز نشان داده نمیشود».(4)
شهدای صف اوّلِ حمله و خط شکن، مقامشان برتر است.(5)
مجاهدان از دری مخصوص وارد بهشت می شوند؛(6)پیش از همه به بهشت(7)و در بهشت، جایگاه مخصوصی دارند.(8)
بهترین و برترین مرگها، شهادت است.(9)
نزد خداوند هیچ قطرهای محبوبتر از قطره خونی نیست که
1) مستدرک الوسایل، ج 2، ص 243.
2) بحارالانوار، ج 74، ص 61.
3) بحارالانوار، ج 2، ص 15؛ قرب الاسناد، ص64.
4) وسائل الشیعه، ج 11، ص 9.
5) میزان الحکمة، ج6، ص97.
6) بحارالانوار، ج 97، ص 8؛ کافی، ج5، ص2.
7) بحارالانوار، ج 97، ص 11؛ عیون اخبار الرضا، ج2، ص28.
8) تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 241.
9) بحارالانوار، ج 100، ص 8؛ امالی، ص488.
در راه خدا ریخته شود.(1)
در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوی خوش به صحنه میآید و فرشتگان به او درود میفرستند.(2)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصی، تنها وقتی که در آستانه شهادت قرار گرفت، فرمود: «فزت و ربّ الکعبة». او نخستین کسی بود که ایمان آورد، در جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانه او به مسجد النبی راه داشت، پدر امامان و همسر زهرا علیها السلام بود، بتشکن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد؛ امّا در هیچ یک از موارد مذکور، این جمله را نفرمود.
رجعت به معنای بازگشت دوباره به دنیا، و از اعتقادات شیعه است که در این قسمت شش فراز به آن اختصاص یافته و دعاکننده این درخواست را از خداوند متعال طلب میکند:
درخواست رجعت، در زیارات دیگر نیز آمده است:
و ان حال بینی و بین لقائه الموت ـ الذی جعلته علی عبادک حتما و أقدرت به علی خلیقتک رغماً - فابعثنی عند خروجه ظاهراً من حفرتی، مؤتزراً کفنی، حتی أجاهد بین یدیه، فی الصف الذی أثنیت علی أهله فی کتابک، فقلت: «کأنهم بنیان مرصوص»؛(1)
... و اگر میان من و امام مهدی علیه السلام و ظهور و دیدارش، قانون مرگ ـ که آن را بر بندگانت مقرر و حتمی و برخلاف میلشان بر آنها مسلط ساختی ـ حائل شد، مرا به هنگام ظهور او از
1) صف: 4.
آرامگاهم برانگیز؛ در حالی که کفن خویش را بر شانه و کمر بسته ام، تا پیشاروی یاران آن حضرت جهاد کنم و از طلایه داران سپاهی باشم که آنان را در کتاب آسمانی ات این گونه ستودی: «همانند دیواری که اجزایش را با سرب به هم پیوند داده باشند، می جنگند».(1)
نیز در زیارت امام مهدی علیه السلام می خوانیم:
و ان أدرکنی الموت قبل ظهورک، فأتوسل بک الی الله سبحانه أن یصلی علی محمد و آل محمد و أن یجعل لی کرة فی ظهورک و رجعة فی أیامک؛(2)
اگر مرگ، پیش از ظهور شما، مرا دریابد، در پیشگاه خدا به شما توسل میجویم که بر محمد و خاندانش درود فرستد و بار دیگر ما را در عصر ظهور و حکومت عادلانه و باشکوه شما به دنیا بازگشت دهد....
منتظر، در زندگیاش باید واقع نگر باشد و آن را با رؤیا و خواب و خیال، سپری نکند. او ظهور ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را انتظار میکشد و دعاگوی تعجیل در فرج حضرت است؛ اما در عین حال، احتمال میدهد که نتواند در دوره عمر خود، ظهور را درک کند.
آری؛ منتظر، مرگ را واقعیتی نزدیک میداند. در نظر او ظهور
هم، نزدیک است؛ اما در عین حال، با این تصور که ممکن است مرگ او زودتر از فرج محقق شود، برای رجعتش در زمان ظهور، دعا میکند.
نگاه به مرگ در زندگی مهدوی، مانند دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام است که مرگ را «زائری قریب» دانسته که به زودی سراغش میآید؛ بنابراین فاصلهاش را تا مرگ، اندک میداند و برای استقبال از آن، آماده است. اینک به بررسی فرازهای این بخش میپردازیم:
خارج شدن از قبر در دولت امام زمان علیه السلام همان رجعتاست. یکی از برجستهترین آیات در این باره، این آیه است:
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کلّ أُمَّةٍ فَوْجاً مّمَّن یُکذّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ؛(1)
و [یاد کن] روزی را که از هر امّتی گروهی از کسانی که آیات ما را انکار میکنند، محشور میکنیم؛ پس آنان از پراکنده شدن، منع میشوند.
با توجّه به اینکه در قیامت، همه مردم محشور میشوند ((وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا))(2)و آیه مورد بحث میفرماید: «از هر امّتی تنها گروهی را محشور میکنیم»، روشن میشود که این آیه،
مربوط به قیامت نیست؛ بلکه مربوط به رجعت است که طی آن، قبل از قیامت، گروهی از مردم زنده میشوند.
در قرآن برای زنده شدن در دنیا، نمونههایی آمده است؛ از جمله در سوره بقره میخوانیم: «خداوند به گروهی فرمان مردن داد، سپس آنان را زنده کرد».(1)یا در جای دیگر میفرماید: «ما شما را بعد از مرگ در همین دنیا زنده کردیم»(2)و به حضرت عیسی علیه السلام میفرماید: «تو با اذن من مردهها را زنده و از قبرها خارج میکنی».(3)و درباره یکی از اولیای خدا میفرماید: «او را برای صد سال میراندیم و بعد از این مدّت، او را زنده کردیم».(4)همچنین در روایات بسیاری نیز وارد شده است که قبل از قیامت، افرادی که در ایمان یا کفر برجستگی دارند، به اراده خداوند، زنده میشوند و با حاکمیّت اهل حقّ، برای مدّتی زندگی میکنند و سردمداران کفر، کیفر میشوند.
اما زمانی که منتظر از خدا طلب رجعت میکند، تلویحاً درخواست میکند که در شمار «خیلی خوبها» باشد؛ چرا که میداند در رجعت، «خوبان خوب» و «بدان بد» به این عالم برمیگردند. همین
دیدگاه موجب میشود تا فرد منتظر، در زندگیاش سیر کمالی را برگزیند و سلوکی پرشتاب را پیش گیرد.(1)
یکی از نیازهای عمومی و همگانی، نیاز به لباس است. اسلام برای هر فصل و زمان و کاری، لباسی در نظر گرفته و دربارة آن، دستوراتی داده است؛ مثل لباس کودک، لباس کار، لباس جنگ، لباس نماز عید، لباس نماز باران، لباس احرام و حج، لباس عروس، لباس پوشاندن به برهنهها، نظافت لباس، وصله کردن لباس، رنگ لباس، دوخت لباس، جنس لباس و…. آخرین لباس هم «کفن» است که روایات آن نیز فراوان است.
در حدیثی حضرت رضا علیه السلام فرمود:
کفن کردن میّت، برای آن است که انسان هنگام ملاقات با خداوند، از یک نوع پاکی و نظافت ظاهری برخوردار باشد و بدن و عورتش پیدا نشود و قیافه برگشته و وحشتآور او بر ناظران پنهان باشد؛ زیرا دیدن قیافه بدون کفن مرده، سبب قساوت قلب میشود. از همه اینها گذشته، علاقه بینندگان به او محفوظ میماند و به او و وصیّتهای او احترام میگذارند؛
1) این نکته از سایت (emamraoof) امام رئوف برداشت شده است. درسهای امام زمانشناسی و شرح فرازهای دعای عهد این سایت نکتههای قابل ملاحظهای دارد.
ولی اگر مرده بدون کفن باشد، ناظران به صورت مرداری پست به او مینگرند و دیگر مقام و شخصیّت و ارزش انسانی برای او و اهداف و وصایای او قائل نمیشوند.(1)
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
هر کس کفنش در خانهاش باشد، او را از غافلان ننویسند و هرگاه به آن کفن نگاه کند، ثواب میبرد.(2)
در روایات، گفته شده که پارچه کفن، بهتر است همان پارچه و لباسی باشد که در ایّام حج به عنوان لباس احرام بوده یا در نماز جمعه و سایر عبادتها مورد استفاده قرار گرفته است.(3)
همچنین سفارش شده است که انسان، کفن خود را آماده کرده و گاهی به آن نگاه کند، تا هم از غفلت بیرون آید و هم اجر و پاداش ببرد.
همچنین میتوان گفت: ذکر این فراز در این دعا تلقین حقانیّت مرگ است که مایه رشد منتظر است. در زندگی مهدوی یاد خدا و معاد، پررنگ است.
آمادگی در همه حال، از امتیازات زندگی مهدوی است؛ مثلا در دوران آموزش مسائل نظامی، به افراد دستور میدهند که با همه تجهیزات و امکانات خود به استراحت بپردازند تا در همه احوال، آماده باشند. در روایتی درباره شیوة خروج شهید از قبر، از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است:
إِذَا کانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ یَخْرُجُ مِنْ قَبْرِهِ شَاهِراً سَیْفَهُ... ؛(1)
در روز قیامت شهید در حالی از قبرش خارج میشود که شمشیرش را از نیام کشیده است.
در این عبارت دعا، از خداوند میخواهیم پس از خروج از قبر، شمشیر به دست و با نیزه برهنه، برای مبارزه آماده باشیم.
چنین ترسیمی از لحظه رجعت فرد، نمادی از «تبری» و آمادگی کامل منتظر است. کسی که در دوره حیات، همراه با معرفت امام و در شمار «أشداء علی الکفار» بوده، هنگام رجعت هم بیدرنگ تبرّی او را از دشمنان دین بروز مییابد و معرفتش به ثمر نشسته، انتظار معنا میشود .
منتظرظهورحضرت ولی عصر علیه السلام با زمزمه این فراز، اعلان آمادگی کامل میکند؛ زیرا منتظر واقعی کسی است که در همه حالات اهل
1) صحیفهالرضا علیه السلام، ص 91.
مبارزه با باطل باشد.
در حقیقت، آنچه که دعا کننده در این فراز طلب میکند، این است که وقتی از قبر بیرون میآید، تمام آثار انتظار در ظاهرش مشهود باشد و این مسئله برای حیات مهدوی شایسته و لازم است.
منتظر قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، آن قدر آمادگی دارد که به محض بیرون آمدن از قبر، برای خدمت رسانی به مولایش آماده است. او میخواهد لحظه خروج از قبر، شمشیرش کشیده و نیزهاش آماده باشد.
مگر بیرون آوردن شمشیر از غلاف یا آماده کردن نیزه چقدر زمان میبرد که منتظر حاضر نیست برای خدمت رسانی به حضرت، به اندازه این مدت کوتاه هم معطل شود، و ذرهای مسامحه را جایز نمیداند؟ او میخواهد هنگام رجعتش، آماده آماده باشد، و در کوتاهترین زمان به تکلیفش عمل کند و این، حقیقت انتظار است.
این عبارت، حاکی از این است که منتظر، آماده لبیک گویی و پیام رسانی است، و حاضر و توانمند است که اجابت دعوتش را به دورترین نقاط عالم اعلام کند؛ زیرا پیام امام مطابق با فطرتها است و برای همهکس گویاست. بیانش به گونهای است که برای همه قابل
درک است؛ چه شهری و چه روستایی، چه افراد متمدن و چه کسانی که دور از تمدن زندگی میکنند.
منتظردر عین حال، پاسخگوی دعوت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ تلبیهای فراگیر دارد و هر جا باشد، اجابت دعوتش را به گوش همگان میرساند.
این فراز بیان میکند برای منتظر، شهر و روستا فرقی نمی کند؛ هر جا ولی خدا میخواهد، همان جا لبیک گو است و در برابر همه، خود را مسئول میداند و برای خدمت، خود را محدود به مکانی نمیکند. او میداند که باید در راستای انجام مسئولیتش در هر جای عالم ایفای نقش کند و تحت امر امامش به مبارزه با دشمنان بپردازد.
در این دعا درخواست ظهور، با نُه فراز و جملة لطیف و دقیق بیان شده است که به بررسی آنها میپردازیم:
وقتی به خداوند سبحان عرض میکنیم «اللهم أرنی» علاوه بر طلب دیدار آن امام غایب، از خدا میخواهیم آن خورشید پشت ابر غیبت، ظهور کند و همه اورا نظاره گر باشند.
«الطلعة» با الف و لام معرفه همراه است. خواه معرفه آن عهد ذکری ویا ذهنی باشد، اشاره به این نکته است که حضرت ولی عصر علیه السلام برای فطرت ما شناخته شده است و نزد فطرت الهی ما مبهم و ناشناخته نیستند. همانطور که فطرت ما الهی است، با خلیفة الله، وجه الله و باب الله هم فطرتاً آشنا هستیم.
ضمناً «رشیده» صفت مشبه است و در حقیقت اسم فاعلی است
که بیانگر بر دوام است؛ بنابراین «الرشیده» اشاره به وجودی است که هم راشد است و هم مرشد، هم رشد دهنده و هم رشد یافته برای همگان و همیشه هست.
درکتاب مکیال المکارم، بخش چهارم، جمال و زیبایی حضرت مهدی علیه السلام را یکی از ویژگیهای آن حضرت میشمرد و مینویسد:
بدان که مولای ما حضرت صاحبالزمان علیه السلام، زیباترین و خوش صورتترین مردم است؛ زیرا شبیهترین مردم به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
همچنین از بررسی روایات و مطالعه حکایتهای نیکبختانی که توفیق زیارت یوسف زهرا علیها السلام را یافتهاند، برمیآید که قامت و رخسار نازنین امام عصر علیه السلام در کمال زیبایی و اعتدال بوده، سیمای مبارکش، دلربا و خیرهکننده است.
روایات فراوانی در توصیف جمال دلآرای آخرین حجت خدا، حضرت مهدی علیه السلام وارد شده است که در مجموع، میتوان آنها را به دو بخش تقسیم کرد:
الف. روایاتی که به توصیف کلی سیرت و صورت آن حضرت، بسنده نموده و از ایشان به عنوان شبیهترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یاد کردهاند؛ از جمله:
از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مهدی از فرزندان من است. اسم او، اسم من و کنیه او، کنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیهترین مردم به من است.(1)
درحدیث دیگری احمد بن اسحاق بن سعد قمی میگوید: از امام حسن عسکری علیه السلام شنیدم که میفرمود:
سپاس از آن خدایی است که مرا از دنیا نبرد، تا آنکه جانشین مرا به من نشان داد. او از نظر آفرینش و اخلاق، شبیهترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.(2)
با توجه به این روایات، همه خصال و صفاتی را که در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی علیه السلام نیز میتوان نسبت داد. روایاتی که به توصیف ویژگیهای ظاهری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پرداختهاند، فراوانند که به یکی از آنها اشاره میکنیم. در روایتی که از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده، ویژگیهای ظاهری پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم چنین توصیف شده است:
رخسار پیامبر خدا، سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته و کف دست و پایش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان که گویی طلا بر انگشتانش
ریخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود. چون به کسی روی میکرد، به سبب مهربانی شدیدی که داشت، با همه بدن به جانب او توجه میکرد. رشتهای از مو از گودی گلو تا نافش روییده بود، انگار که میانه صفحه نقره خالص، خطی کشیده شده باشد. گردن و شانههایش مانند گلابپاش سیمین بود. بینی کشیدهای داشت که هنگام آشامیدن آب نزدیک بود به آب برسد. هنگام راه رفتن محکم قدم برمیداشت که گویی به سرازیری فرود میآید. باری؛ نه قبل و نه پس از پیامبر خدا کسی مثل او دیده نشده است.(1)
ب. روایاتی که خصال و سیمای امام مهدی علیه السلام را به تفصیل بیان کرده و ویژگیهای آن حضرت را یک به یک برشمردهاند. در فصلنامه «انتظار موعود»، ش5؛ در مقاله ای با عنوان «جمال یار» آن ویژگی ها بررسی شده است. برخی از روایاتی که در این زمینه وارد شده، به شرح زیر است:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، امام مهدی علیه السلام را شبیه خود معرفی کرده، در توصیف او میفرماید:
1) کافی، ج۱، ص ۴۴۳ ٫.
پدر و مادرم به فدای او! که همنام من، شبیه من و شبیه موسی زاده عمران است. بر [بدن] او نوارهایی [جامههایی] از نور است که از شعاع قدس، روشنایی مییابد.(1)
آن حضرت در روایت دیگری در توصیف چهره فرزندش، امام مهدی علیه السلام میفرماید:
مهدی از فرزندان من است. چهره او مانند ماه درخشنده است.(2)
در روایت دیگری که از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده، رنگ چهره و اندام امام مهدی علیه السلام چنین توصیف شده است.
مهدی مردی از فرزندان من است… بر گونه راست او خالی است که همانند ستاره درخشان است.(3)
علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی که بیست بار به شوق دیدار امام مهدی علیه السلام به حج مشرف شد و سرانجام نیز به توفیق دیدار آن حضرت دست یافت، در گزارش دیدار خود، چهره و قامت دلربای امام را اینگونه توصیف میکند:
[رخسار] او [در لطافت] مانند [گلهای] بابونه [و در رنگ، مانند ]ارغوان بود که بر آن شبنم نشسته و [شدت سرخیاش
را] هوا شکسته است. او در این حال، همچون شاخه درخت «بان» یا ساقه ریحان [خوشبو] بود. نرمخو، بخشنده، پرهیزکار و پیراسته بود. او میانه بالا بود، نه بسیار بلند قد و نه بسیار کوتاه قد. صورتی گرد، سینهای فراخ، پیشانی سفید و ابروانی به هم پیوسته داشت. بر گونه راست او خالی بود؛ چون دانه مشک که بر قطعه عنبر ساییده باشد.(1)
عرب به هلالی که در شب اول ماه، جلوهگری دارد، «غره» میگوید. اطلاق این واژه بر امام، نشان از جمال دلآرای حضرت است. «غره» همچنین به معنای سپیدی وسط پیشانی نیز میباشد که با این معنا حکایت از معروفیت و شاخص بودن است. امام زمان علیه السلام وجودی ناشناخته نیست؛ چشم دل ما نابیناست که حضرت را با همه درخشندگیاش نمیبینیم.
«حمیده» هم به معنای ستوده شده است. امام عصر علیه السلام وجودی است ستایش شده که ثناگوهای فراوان دارد. ثناها، توصیفات و تمجیدات او در آیات و روایات بیان شده است:
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، باب ۴۳، ص ۴۴۶.
به او، چشمم را سرمه بکش.
همان طور که میدانید، اسلام با منیت موافق نیست. یکی از برکات نماز، این است که انسان را از منیت بیرون میآورد. هر چند تنها نماز میخوانیم، باید بگوییم: ((ایاک نعبد و ایاک نستعین)). نعبد میگوییم، یعنی ما تو را میپرستیم. همچنین میگوییم: ((اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ))، یعنی همة ما را هدایت کن. نمازگزار در عبادت، نماینده همه کره زمین است.
بنابراین «من» هایی که در این عبارات مطرح میشود، بوی منیت نمیدهد. این «من»، من مضطر است، «منِ عاجز» و مسکینی است که میخواهد نهایت فقر و نیازش را به محضر امام زمان علیه السلام اظهار کند. او صادقانه میگوید: «من محتاجم، دردمندم و شما فقر و نیاز مرا میدانید. مرا کمک کنید».
در فرازهای قبل که سلام و صلوات به محضر حضرت بود، دیگران نیز سهم داشتند و از طرف آنها ابراز ارادت شد و گفته شد: «عن جمیع المومنین»؛ ضمن آنکه در فرازهای بعد باز، همه دیده میشوند؛ مانند: «فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِیَّک؛ خدایا! پس برای ما نماینده ات را آشکار کن».
تعبیر به سرمه نیز لطیف است؛ زیرا سرمه، دیده و چشم را تقویت میکند و آنچه علاوه بر تقویت بصر، بصیرت زاست، مهدویت وچشم
انتظاری از حجت خداست.
علاوه بر اینکه چشم سرمه کشیده، زیباتر جلوه میکند و با سایر چشمها متفاوت است. وقتی از خداوند طلب میکنم تا با دیدار حضرت، چشمهایم را سرمه بکشد، در حقیقت درخواستم این است که چشمهایم با دیگر چشمهای عالم، فرق کند.
یکی از شاخصههای مهم زندگی مهدوی، درخواست تعجیل فرج است. از آنجا که این درخواست در فرازهای بعدی تکرار میشود، توضیح آن هم در ادامه ذکر میشود.
با توجه به جهانی بودن خروج و حاکمیت امام مهدی علیه السلام، سختیهای آن نیز وسعت دارد و طاقت فرساست؛ از این رو عاشق امام زمان از خدای متعال میطلبد که خروج حضرت، سهل باشد.
اول ظهورش را برسان، بعد آسانش کن و بعد فرهنگ و راه و روش او را گسترش بده.
در این فرازها، از خداوند متعال مطالبی را به ترتیب درخواست میکنیم؛
شیوة چینش دعا، یک چینش شرافتی است؛ یعنی به احترام امام عصر علیه السلام اول درخواست ظهور مینماییم و بعد گسترش سیره را طلب میکنیم.
از این سه فراز، یاد میگیریم از شاخصهای زندگی در این دوران، این است که منتظر باید به دغدغههای امام عصر علیه السلام توجه و عنایت داشته باشد.
راه امام، راه پاکی هاست. سلوک در صراط مستقیم، از اصلی ترین برنامههای زندگی مهدوی است. کسی که دعای عهد میخواند، قدم در راهی گذاشته که امام مهدی علیه السلام آن را میخواهد؛ ولی با ذکر این جمله، دعا کننده درخواست تداوم و عاقبت به خیری دارد. در این فراز، پیمودن راه حضرت ولی عصر علیه السلام در عصر ظهور، مورد تأکید قرار گرفته است؛ مانند کسی که در مسیر مستقیم زندگی میکند و نماز میخواند؛ ولی در نمازش در خواست دارد که: «پروردگارا! مرا به صراط مستقیم هدایت فرما» که منظور، تداوم هدایت و عاقبت به خیری است.
منتظر، دلداده امام زمانش است؛ لذا از خداوند متعال درخواست
میکند که عصر ظهور، عصر نفوذ دستورات حضرت باشد. در دوران اهل بیت علیهم السلام چون حاکمیت ها با اهل باطل بود، اوامر و دستورات آن بزرگواران اجرا نمی شد. در حقیقت، این فرازها نوعی درخواست ظهور است؛ زیرا منتظر میداند امام مهدی علیه السلام بیعت هیچ ستمگری را نمی پذیرد و با ظهورش تمام طاغوت ها میشکند و تنها فرمایشات حضرت، اجرا و حاکم میشود.
درسوره طه، آیه 32و31 درباره درخواست حضرت موسی از خداوند متعال میخوانیم:
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَ أَشْرِکهُ فِی أَمْرِی [و اینگونه] پشت مرا با او استوار ساز. و او را در کارم شریک گردان.
«وزیر» از «وزر» به معنای بار سنگین است و به کسی گفته میشود که بار مسئولیت دیگری را نیز بر دوش میکشد. کلمه «أَزْرِی»، نیز به معنای «پُشت من» از همین باب است.
در تفاسیر آمده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بارها این آیات را میخواند و میفرمود: «خدایا من نیز مثل موسی علیه السلام وزیری از اهل خودم میخواهم».(1)
1) نورالثقلین. ج3، ص376.
حضرت موسی علیه السلام در دریافت وحی مشکلی نداشت و وزیر خواستن او تنها به دلیل سنگینی مسئولیت رسالت و سختی تبلیغ بود. در دوران ظهور هم امام مهدی علیه السلام کار سنگین و طاقت فرسایی را بر دوش میگیرد؛ لذا منتظر حضرت، از خداوند میخواهد که: خدا پشت حضرت را محکم کند، تا از عهده این مسئولیت بی نظیر سنگین برآید.
این بخش، بیست و یک فراز دارد که سیزده قسمت آن درباره دست آوردهای ظهور است.
دین اسلام به آباد کردن سرزمینها عنایت ویژه دارد. در قرآن کریم میخوانیم: «هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها»؛(1)خدا شما را از زمین آفرید و به آبادانی در آن گماشت».
امیرمؤمنان به مالک اشتر نیز دستور میفرماید:
جبایة خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها و لکین نظرک فی عمارة الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج؛(2)
به جمعآوری مالیات آن منطقه و مبارزه با دشمن آن و به صلاح آوردن اهل آن و آباد کردن شهرهای آن بپرداز.
و باید نظرت درباره آبادکردن زمین رساتر از نگاهت درباره گرفتن مالیات باشد.
امام صادق علیه السلام هم میفرماید:
«پیامبر گروهی را که به جنگ اعزام مینمود، دستور میفرمود: درختان را قطع نکنید».(1)
حضرت علی علیه السلام یکی از نشانههای کامل شدن عقل را پرهیز از قطع درختان سبز بیان میفرماید.(2)
از ویژگیهای حکومت امام زمان علیه السلام هم این است که تمام شهرها در دوران او و به وسیله او آباد میشوند؛ زیرا تمام سرمایههای زمین و آسمان در دست او قرار میگیرد. اگر ثروت دست فرعون و قارون باشد، عامل فساد است؛ ولی در دست حضرت سلیمان علیه السلام و حضرت داوود علیه السلام مایه برکت و آبادانی و جبران کمبودهای اقتصادی و اجتماعی است.
اصولاً حالات و اعمال فرد و جامعه، در برخورداری از نعمتهای الهی یا زوال آنها نقش اصلی دارد. در سوره فجر، آیه 17 میخوانیم
که گاهی دلیل محرومیّت، بیتوجّهی به یتیمان است. در آیه 96 سوره اعراف نیز میخوانیم:
اگر اهل قریهها ایمان و تقوا داشته باشند، از برکات آسمان بهرهمند میشوند.
چنانکه در حدیث میخوانیم:
کسانی که محصولات کشاورزی آنان نامرغوب میشود، به سبب ظلمی است که از آنان سرزده است.(1)
در قرآن کریم تأثیر ایمان در آبادانی زمین ذکر شده است:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الانْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لاکلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کثیرٌ مِنْهُمْ ساءَ مایَعْمَلُون ؛(2)و اگر آنان تورات و انجیل و آن چه را که از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است بر پا می داشتند، از بالای سرشان و زیر قدم هایشان بهره مند می شدند. گروهی از آنان امتی میانه رو هستندو بسیاری از آنان آنچه انجام می دهند، بد می باشد.
و در سوره هود، آیه 3 میخوانیم:
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکمْ مَتاعاً حَسَناً إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُوتِ کلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ؛ ازپروردگارتان طلب مغفرت
کنید و به سوی او باز گردید تا شما را بهره ای نیکو تا مدتی معین (که عمر دارید) کامیاب کند و به هر صاحب فضیلتی فزونی بخشد. و اگر از بندگی خدا روی برگردانید، همانا من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.
دردولت امام مهدی به جهت عبودیت همه هستی، همه جاآباد، سرسبز وخرم میشود.
در روایات میخوانیم: «یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً»(1)الف ولام در کلمه «الارض» میفهماند که منظور، همه زمین است.
سفارش امیرالمؤمنین علیه السلام به آبادانی زمین هم خیلی حائز اهمیت است. حضرت امیر به حاکمش میفرماید: «وَ لْیَکنْ نَظَرُک فِی عِمَارَهِ الْأَرْض؛(2)برنامه ریزی و نظر تو در این باشد که زمین را بیشتر آباد کنی»؛ یعنی خیلی نخواه که پول بگیری؛ بلکه سعی کن نظر تو در این باشد که در زمین، خانه سازی و مزرعه زیاد بشود.
همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
وقتی حکومت شما اسلامی است که: برای دورترین مردم چیزی باشد که برای نزدیکترین مردم است.(3)
اگر چیزی در تهران هست؛ ولی در مرز ایران نیست، وسط ایران هست و کنار ایران نیست، پیداست ما هنوز به آن عدالت نرسیدهایم.
حالا که آبادی شهرها و روستاها در دولت حضرت این گونه است؛ مناسب است ما در همین راستا تلاش کنیم. یادمان نرود هر چه برای نزدیکترین است باید برای دورترین هم باشد. بچه مدرسهای شمال شهر و جنوب شهر باید پارک، آزمایشگاه، دبیر، مدیر، کلاس و نیمکت یکسان داشته باشند.
خداوند، حی است وحیات، به دست اوست.حیات، اقسام مختلفی دارد:
مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید، حیات حیوانی نیست؛ چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد؛ بلکه مقصود، حیات فکری، عقلی و معنوی، اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد؛ لذا میتوان گفت حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. اطاعت از دستورهای آنان، رمز رسیدن به زندگی پاک و طیّب است؛ چنانکه در جای دیگر میخوانیم:
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً؛(1)هر کس از مرد یا زن که مومن باشد و کار شایسته کند حتماً به زندگی پاک و پسندیدهای زندهاش میداریم.
بنابراین در زمان ظهور، دوران مردگی متحرک، رو به نابودی میرود و انسان ها زنده واقعی میشوند.
اولاً. همه مطالب و مباحث را خداوند متعال فرموده است (فَاِنَّک
1) نحل: 97.
قُلْتَ) وچنانچه من بلد نیستم، معنایش این نیست که خداوند نفرموده باشد.
ثانیاً. هر چه خداوند متعال بیان فرموده، حق وحقیقت است (وَ قَوْلُک الْحَقُّ).
ثالثاً. یکی از زیباییهای ادعیه و زیارات، همسو بودن آنها با آیات نورانی قرآن کریم است.
در سوره روم، آیه 41 میخوانیم:
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛
به سبب کارهایی که مردم انجام دادهاند، فساد در خشکی و دریا آشکار شده است، تا [خداوند] کیفر بعضی اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به سوی حقّ] بازگردند.
در آیه 30 سوره شوری نیز میخوانیم:
ما أَصابَکمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کسَبَتْ أَیْدِیکمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کثِیرٍ؛
هر مصیبتی به شما رسد، به دلیل عملکرد شماست؛ ولی بدانید که خداوند به سبب رحمت و لطفش از بسیاری گناهانتان میگذرد.
برخی سختیها و تلخیهای دنیایی، گوشهای از کیفر گناهان انسان است؛ لذا:
ظَهَرَ الْفَسادُ».
اعمال انسان، در طبیعت اثر میگذارد. اعمال ناروای انسان، مانع از سودبخشی آب و خاک و عامل بروز پدیدههای ناگوار است: ((ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ)).
فساد محیط زیست، به سبب عملکرد انسان است: «ظَهَرَ الْفَسادُ… بِما کسَبَتْ…».
حالا که به سبب اشتباهات بشریت، دنیا پر از فساد و آلودگی شده است و بشر نمیتواند خود را از منجلاب فساد و تباهی نجات دهد، خلیفه و جانشینت را برسان، تا کره زمین را پاک کند و انسانها را ازگرداب تباهی نجات دهد؛ زیرا او خصوصیاتی منحصر به فرد دارد؛ مانند: «ولی بودن»؛ لذا در این فراز، درخواست ظهور از خداوند متعال است.
یکی از ویژگیهای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن است که از نسل و ذریه فاطمه زهرا علیها السلام است. در بیش از 190 روایت در منابع شیعه و سنی آمده که
حضرت مهدی از فرزندان فاطمه زهرا علیهما السلام است.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی من ولد فاطمه؛ مهدی از فرزندان فاطمه است».
این حدیث، متواتر است و نمیتوان آن را انکار کرد.
در سنن ابو داوود از قول ام سلمه آمده است که گفت: شنیدم رسول خدا میفرمود:
المهدی من عترتی، من ولد فاطمه(2)
مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است.
در کتاب ینابیع الموده از قول ابو ایوب انصاری آمده است:
هنگامی که پیامبر خدا بیمار شد، فاطمه به دیدار او آمد و چون رسول خدا را بدان حال دید، گریه کرد. رسول خدا خطاب به وی فرمود:« … سوگند به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست که مهدی این امت از ماست و او از نسل تو میباشد».(3)
در کنز العمال آمده است که حضرت علی فرمود:
المهدی رجل منا، من ولد فاطمه؛(4)
مهدی، مردی از ما و از فرزندان فاطمه است.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ذیل خطبه 16 مینویسد:
اکثر محدثان عقیده دارند که مهدی موعود از نسل فاطمه است.(1)
روایات شیعه و اهل سنت به تواتر دلالت میکند که حضرت مهدی علیه السلام همنام و هم کنیة با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است؛ یعنی اسم مبارکش محمد، کنیه اش ابو القاسم و لقبش مهدی است و شبیهترین مردم به آن حضرت است و او کسی است که خداوند، به دست او مشرق و مغرب عالم را فتح خواهد کرد.(2)
صاحبان صحاح، سنن، معاجم و مسانید با اسناد و الفاظ مختلف از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کردهاند:
در آخر زمان مردی از فرزندان و اهلبیتم که هم نام و هم کنیه با من است، ظهور نموده، عالم را از عدل و داد پر میکند؛ همانگونه که از ظلم و جور، پر شده باشد.(3)
1) شرح نهج البلاغه، (ابن ابی الحدید)، ج 1، ص 281،.
2) ینابیع المودة، ج3، ص398 و 399 و 386 و 396؛ منتخب الاثر، ص 236.
3) مسند احمد، ج1، ص376و 377و 430و 448؛ صحیح ابن حیان، ج13، ص284؛ المعجم الاوسط، ج7: ص54؛ المعجم الکبیر، ج10: ص131-137؛ المعجم الصغیر، ج2: ص148؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج1: ص258 و 113؛ ینابع المودة، ج3: ص386؛ الامامة و التبصرة، ص119؛ بغیة الباعث، ص248؛ موارد الظمأن 464؛ کنز العمال، ج14، ص263؛ بحار الانوار، ج28، ص46؛ منتخب الاثر، ص 236.
ترمذی با ذکر سند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
لاتذهب الدنیا حتی یملک العرب (الأرض) رجل من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی؛(1)
دنیا پایان نمیپذیرد، تا این که مردی از اهل بیتم که هم نام من است، ملک و حاکم روی زمین میشود.
علامه مجلسی با ذکر سند از جابر بن عبد الله انصاری نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مهدی از فرزندان من هم نام، هم کنیه و شبیهترین مردم در اخلاق و خلقت با من است. المهدی من ولدی، اسمه اسمی و کنیته کنیتی أشبه الناس بی خلقاً و خلقاً...؛(2)
خداوند متعال میفرماید:
هو الّذی أرسل رسوله بالهُدی و دین الحقّ لیظهره علی الدّین
کلّه ؛(1)
او خداوندی است که پیامبرش را با دین حق برای هدایت مردم فرستاد، تا بر همه ادیان عالم، تسلط و برتری دهد.
این آیه که سه بار در قرآن تکرار شده است، بشارت میدهد که دین اسلام، سراسر دنیا را فرا خواهد گرفت.
برای جهان شمول شدن اسلام، سه شرط لازم است: 1. وجود یک رهبر جهانی؛ 2. وجود یک قانون جهانی؛ 3. آمادگی جهانی.
رهبر جهانی وجود دارد وآن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، قانون جهانی نیز قرآن است؛ کتابی که هدایتگر است و هیچ تحریفی در آن صورت نگرفته است. و اما آمادگی جهانی، هنوز مشاهده نمیشود؛ لذا باید تلاش کرد و زمینههای لازم را برای آن، فراهم ساخت.
امام زمان علیه السلام وقتی ظهور میکند که آمادگی از هر نظر در میان مردم وجود داشته باشد و مردم به معارف و اندیشههای قرآن و اسلام آگاه، و آمادگی حکومت امام زمان را داشته باشند.
خداوند که سه بار وعده پیروزی اسلام بر تمام ادیان را داده است؛ بدون شک وعده خود را عملی میکند: «وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ».(2)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
فو الذی نفسی بیده حتی لاتبقی قریة الا و ینادی فیها بشهادة ان لا اله الا الله بکرة و عشیاً؛
به خداوندی که جانم در دست اوست، هیچ شهر و روستایی باقی نمیماند، مگر آنکه هر صبح و شام، صدای اذان و شهادتین در آن شنیده خواهد شد.(1)
تاریخ اسلام، به اثبات رسانده است، با اینکه دشمن از طریقِ استهزا و اذیّت و شکنجه، محاصره اقتصادی و اجتماعی، تحمیل جنگها، توطئههای داخلی منافقان، ایجاد تفرقه میان مسلمانان، به راه انداختن جنگهای صلیبی، ترویج فحشا و منکرات، استعمار نظامی و سیاسی، لحظهای کوتاهی نکرده، و روز به روز اسلام هراسی با شکلهای مختلف تبلیغ مییابد، ولی موج اسلام خواهی درجهان وزیده، و اسلام روز به روز توسعه پیدا کرده است تا انشاالله روزی اخرین یادگار پیامبر بیاید.
پیامبر درغدیر خم در معرفی امام مهدی فرمود:
ای گروه مردمان! آن نور خدای تبارک و تعالی در من قرار گرفت و پس از آن در وجود علی علیه السلام، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدی علیه السلام » که بازگیرنده حق است و جلب کننده همه حقوق ازدست رفته ما.… آگاه باشید که او بر همه ادیان پیروز میشود،…آگاه باشید که فرمانروایی جهان هستی به او واگذار
1) کنزالدقائق، ج13، ص234؛ تفسیر صافی، ج2، ص328؛ البرهان، ج5، ص367.
شده است، ..آگاه باشید که احدی بر او چیره نیست و کسی او را شکست ندهد .(1)
بنابراین یکی از دستاوردهای دولت امام مهدی علیه السلام پیروزی بر همگان در سرتاسر عالم است.
در طول تاریخ، مردم در تحت سیطره زورمدارانی بوده اند که حکومت آنها بر ظلم و فساد و ناامنی پایه ریزی شده است؛ به بیان قرآن از قول ملکه سبا:
ان الملوک اذا دخلوا قریة أفسدوها و جعلوا أعزة أ هلها أذلة و کذلک یفعلون؛(2)
پادشاهان، هنگامی که وارد منطقه آبادی شوند، آن را به فساد میکشند و عزیزان آن را ذلیل میکنند؛ کار آنها همیشه همین گونه است.
قرآن کریم با قاطعیت تمام، نوید تحقق پیروزی نهایی و فرا رسیدن روزی را میدهد که حق در سرتاسر جهان حکمفرما، و بساط حکومت باطل برچیده میشود و صالحان وارث زمین میگردند. در
روایات زیادی نیز که از فریقین نقل شده، این پیروزی نهایی مربوط به قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دانسته شده است.
و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً؛
و بگو: حق فرا رسید و باطل، مضمحل و نابود شد. و باطل، نابودشدنی است.(1)
یکی از آرزوهای دیرین بشر، برچیده شدن بساط ظلم و بیدادگری از جامعه وحکمفرمایی صلح و آرامش و اجرای عدالت در سراسرجهان است.
این آیه شریف، نوید قطعی آمدن حق و هلاکت باطل را میدهد. خداوند برای روشن کردن چگونگی تحقق این وعده، باطل را به کفهایی تشبیه میکند که بر روی آب، غوطه ورند و از بین میروند و حق را به آبی تشبیه میکند که سودمند است و در زمین باقی میماند.(2)
حق، همچون آب است که واقعیت دارد و باقی میماند و باطل همچون کفهای روی آب است که محکوم به هلاکت است. حق همچون آب مفید، سودمند و باثبات است و باطل همچون کفهایی است که پر سر و صدا، اما توخالی، بیریشه، بی فایده و بالاخره
نابودشدنی است. همان طوری که آب، موجب نابودی کفها میشود، در جریان حق و باطل نیز حق است که بر باطل چیره میشود و باطل را از بین میبرد. خداوند میفرماید:
... بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق؛(1)
... بلکه ما حق را بر سر باطل میکوبیم، تا آن را هلاک کند؛ پس در این هنگام باطل نابود میشود.
روشن است که چون حق، توأم با واقعیت، صدق، درستی، دارای عمق و ریشه، هماهنگ با قوانین خلقت، باثبات، سودمند و از جانب خدا و تأییدات اوست، باقی میماند و به این دلیل که باطل امری موهوم، ساختگی، بی ریشه، میان تهی، بی فایده، ناهماهنگ با آفرینش، بی ثبات و از جانب شیطان است، از بین رفتنی است.
نکته قابل توجه در این آیات، این است که در اینجا سخن از سیطره حق بر باطل نیست؛ بلکه سخن از ظهور مطلق حق و نابودی کامل باطل است. باطل، ممکن است مدت کوتاهی جلوه گری کند؛ اما بالاخره عمر او کوتاه است و خاموش میشود.
حق، همانند درخت ریشه دار و پرباری است که طوفانها و تندبادهای سهمگین هم نمی تواند او را از جا برکند و باطل، همانند درخت بی ریشه ای است که از زمین کنده شده و هیچ رشد و نمو و
1) انبیاء: 18.
ثمره ای ندارد و از ثبات و قرار محروم است.
یکی دیگر از مصادیق این آیه، ظهور حضرت مهدی علیه السلام است؛ همچنان که روایت شده که وقتی حضرت قائم علیه السلام تولد یافت، بر روی بازوی راست آن حضرت، این آیه نوشته شده بود.(1)
در روایت دیگری است از امام باقر علیه السلام که درباره این آیه فرمود:
اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل؛(2)
وقتی قائم قیام کرد، حکومت باطل از بین میرود.
در این زمان، قسط و عدل در سرتاسر جهان حاکم میشود و جایی برای ظالمان باقی نمی ماند. این در حالی است که قبل از تحقق چنین روزی، ظلم و ستم، سراسر دنیا را فراگرفته است. در روایتی از اهل سنت چنین آمده است:
لتملات الأرض ظلماً و عدواناً ثم لیخرجن رجل من أهل بیتی حتی یملاها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً؛(3)
زمین پر از ظلم و کینه میشود؛ سپس مردی از اهل بیت من قیام میکند، تا زمین را پر از قسط و عدل کند، همان گونه که از ظلم و کینه پر شده بود.
در روایتی دیگر در تأکید تحقق چنین روزی، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل
شده است که میفرماید:
لو لم یبق من الدنیا إلا یوم لبعث الله عز و جل منا یملئوها عدلاً کما ملئت جوراً؛(1)
اگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خدای عزوجل مردی از ما را مبعوث میکند که دنیا را از عدل پر میکند، همان گونه که از ظلم پر شده بود.
چنین روزی دین الهی بر سایر ادیان غالب میشود و هدف رسالت انبیای الهی تحقق مییابد. برای رسیدن به این هدف، باید آمادگی لازم نیز در همه ما فراهم آید و این، زمانی تحقق مییابد که در همه شؤون زندگی ـ اعم از کارهای فردی و اجتماعی ـ اعمال ما بر راستی و درستی استوار باشد. و شاید به همین سبب است که خداوند در همین آیه مورد بحث، پیش از بشارت به آمدن حق و نابودی باطل، به ما اینگونه آموزش میدهد که چنین دعا کنیم:
وقل رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً؛(2)
و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کاری] صادقانه وارد کن و صادقانه خارج نما، و از سوی خود، سلطان و یاوری برای من قرار ده.
خداوند متعال، اهل بیت علیهم السلام را کهف و پناه مظلومان قرار داده است .در دوران زندگانی آنان، محضر آنها محل امن بی پناهان، دردمندان، مستمندان و مظلومان بود. در دوران ظهور، این مسئله، جلوهای خاص دارد؛ لذا در این دعا ضمن درخواست ظهور، از خداوند متعال خواسته میشود این حقیقت زیبا جلوه نماید؛ زیرا یکی از وظایف امام، کمک و پناه دادن به افراد نیازمند و ضعیف است. الان هم امام مهدی علیه السلام ملجأ، مفزع و مأوای بی پناهان است؛ زیرا او کهف و غوث است؛ اما در عصر ظهور، نمود چشم گیری دارد.
خداوند متعال، ناصر هر بی یاوری است و جانشین او نیز این خصوصیت را داراست. در عصر ظهور، هیچ کس بی یاور باقی نمی ماند. امام مهدی علیه السلام به همگان کمک کرده، آنان را یاری میدهد. روایاتی که به توصیف حکومت امام مهدی علیه السلام پرداخته، این مسئله را بسیار پررونق بیان فرموده است.
یکی ازویژگیهای حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف احیای دین و احکام قرآن است؛ زیرا میدانیم آن حضرت هنگامی ظهور خواهد کرد که از قرآن، جز اثری و از اسلام، جز اسمی در میان مسلمانان باقی نمانده است. وقتی که به دستورات دین در جامعه عمل نشود و قوانین آن پیاده نگردد، میتوان گفت که دین در آن جامعه مرده است؛ لذا امیرالمؤمنین علیه السلام دربارة امام زمان علیه السلام با این تعبیر فرموده است که: «قرآن و سنّت مرده را زنده میکند».(1)
اینکه امام زمان علیه السلام آن را زنده میکند، به این معنا است که تعالیم اسلام و قوانین فراموش شدة قرآن را به جریان میاندازد و آن را در جامعه پیاده میکند. به عبارت دیگر، آن قدر وصلهها و پیرایهها و بدعتها به دین بسته میشود که حقیقت آن، زیر پردههای ضخیم اوهام پنهان میگردد و غبار کهنگی بر چهرهاش مینشیند و آن را فرسوده میسازد.
پس عمل آن حضرت در بیان و تبلیغ دین، دو صورت پیدا میکند:
نخست. از بین بردن بدعتها و احیای سنّتهای متروک و دعوت جدید به اسلام و قرآن.
1) نهج البلاغه، خ 138.
دوم. اظهار حقایق و تأویلات و تنزیلات قرآن که تا آن زمان بیان نشده است.
در هر دو صورت، مردم چون تعالیم وی را خلاف عقاید و عادات خود میبینند، آن را «سنت جدید» مینامند؛ در صورتی که کتاب ایشان همان قرآن است و دعوت ایشان نیز به اسلام و قرآن خواهد بود.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اذا خرج القائم یقوم بأمر جدید و کتاب جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید...؛
هنگامی که قائم خروج کند، امر تازه و کتاب تازه، روش تازه و داوری تازهای میآورد.(1)
فضل بن یسار از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
«هنگامی که قائم ما قیام میکند، با مردم نادانی روبهرو میشود که در نفهمی از جهّال جاهلیّت که پیغمبر با آنها مواجه بود، بدترند». عرض کردم: «چطور؟» فرمود: «وقتی پیغمبر مبعوث شد، مردم بتهایی از سنگ و صخره و چوبهای تراشیده را میپرستیدند و زمانی که قائم قیام میکند، مردم کتاب خدا [قرآن] را به میل خود تأویل نموده، به آن استدلال میکنند». آنگاه فرمود: «آگاه باشید! به خدا قسم!
1) اثبات الهداة، ج 3، ص 542؛ غیبت نعمانی، ص232.
عدل قائم [چنان گسترش مییابد که] مانند سرما و گرما به داخل خانههای مردم نفوذ میکند».(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارة سیره و روش کلّی او فرمود:
قائم از فرزندان من، همنام و هم کنیة من است، خوی او خوی من و سیرة او، سیرة من میباشد. مردم را بر ملّت و دین من وادار مینماید و آنان را به سوی کتاب خدا فرا میخواند.(2)
احادیث فراوانی وجود دارند مبنی بر اینکه آن حضرت، اسلام را از نو تجدید خواهد کرد و سنّتهای مرده و فراموش شده را از نو بازسازی خواهد نمود. از این روایات، استفاده میشود که مهدی علیه السلام دست به یک انقلاب وسیع دینی و فرهنگی خواهد زد و تمام بدعتها و انحرافات را از بین خواهد برد و اسلام را از نو زنده خواهد کرد. تخریب بعضی از بناها و مساجد هم طبق همین اصل انجام خواهد گرفت.
چنانکه امام باقر علیه السلام فرمود:
دنیا به آخر نخواهد رسید، تا اینکه خداوند از ما اهلبیت، مردی را برانگیزاند که به کتاب خدا عمل کند.(3)
دین در عصر ظهور، قوی و محکم ارائه میشود؛ زیرا امام مهدی علیه السلام با تمام توان و تلاش و با علم سرشار الهی، دین خدا را تبیین و برای همیشه بر همگان غلبه میدهد. آن قدر محکم و نافذ میشود که تا روز قیامت، خللی به آن وارد نمی شود؛ لذا وقتی دعا کننده چنین دعا میکند، عبارت دیگر آن درخواست ظهور است.
یکی از اهداف اهل بیت علیهم السلام احیا و استحکام سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. مثال بارز آن، قیام امام حسین علیه السلام است که احیا و محکم نمودن سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از اهداف اصلی آن بیان شده است. حتی علما نیز در همین راستا سعی و تلاش میکردند که مثال بارز آن امام خمینی قدس سرّه است که با انقلابش قرآن و سنت پیامبر را حیات و استحکام بخشید.
اما در دوران طلایی ظهور، جهان طعم سنت واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را میچشد وسیره و روش پیامبر بر هستی حاکم میشود و در میان مسلمانان نیز اختلافی بر سنت پیامبر نخواهد بود.
بقیه فرازهای دعا، دعا برای وقوع موارد قبل است.
در طول تاریخ، حمله و دشمنی باحق جریان داشته و رسالت، امامت و ولایت در هیچ عصری بدون منازعه و ستیز نبوده است. در عصر ظهور، تمام حق به بار نشسته و سبب میشود کینه دشمنان اسلام نیز جمع شود وبا دشمنان آخرین حجت الهی نبرد پایانی را رقم بزنند. در این باره ما معتقدیم حزب الشیطان نابود و حزباللَّه نه تنها غالب و پیروزند، بلکه رستگار نیز هستند: «حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»،(1)«حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».(2)
اما اولاً: چون پیروزی، بدون تشکیلات، مدیریّت، قدرت، وحدت، جرأت و… امکان ندارد، «حزباللّه» باید برای حاکمیّت و غلبه، این ویژگیها را داشته باشند.
ثانیاً: ما برای حفظ سلامتی و ضربه ندیدن و پیروزی در هر روز دست به دعا برداشته، و برای سربلندی دعا کنیم.
ائمه اطهار علیهم السلام هم در بهترین حالات خود و در مناجاتهایشان برای حفظ و سلامتی امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کردهاند و به ما آموخته اند که چگونه
برای او دعا کنیم؛ مثلاً امامرضا علیه السلام پیوسته به دعا کردن برای امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این دعا امر میکرد:
اللهم ادفع عن ولیک... واعذه من شر جمیع ما خلقت و عن یمینه و عن شماله و من فوقه و من تحته بحفظک الذی لا یضیع من حفظته به؛(1)
خداوندا! هرگونه بلا را از ساحت ولی خودت دور کن… و او را در پناه خود از شر تمام آنچه آفریده و ایجاد و انشا و صورتگری فرمودهای، محفوظ بدار، و از بلایای آسمانی و زمینی محفوظ بدار؛ حفظ کردنی که هرکس را آنطور محفوظ گردانی، از بین نرود.
امام حسن عسکری علیهم السلام نیز در قنوت نمازهایش اینگونه دعا میفرمود:
فاجعله اللهم فی حصانة من بأس المعتدین... فاجعله اللهم فی أمن مما نشفق علیه منه و رد عنه من سهام المکائد ما یوجهه اهل الشنان الیه؛(2)
خداوندا! او [امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] را در پناهگاهی قرار بده، تا از شر متجاوزان در امان باشد. خدایا! او را از چیزهایی در امان بدار که
برایش میترسیم، و تیرهای نیرنگ را که کینهتوزان و بدخواهانش به سوی او پرتاب میکنند، برطرف ساز.
چه زمانی این دعا مستجاب میشود؟ قطعاً یکی از مصادیق آن، روز ظهور است؛ وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مشاهده نماید که در سرتاسر گیتی گلبانگ توحید شنیده میشود، خوشحال میشود. پیامبر اکرم با شکست ابلیس، خوشحال میگردد. امام زین العابدین علیه السلام در دعای ابوحمزه عرضه میدارد:
اگر مرا ببخشی، پیغمبر تو شاد میشود که یکی از افراد امتش بخشیده شده است. اگر من را نبخشی، شیطان شاد میشود که یک نفر دیگر را فریب داده و جهنمی کرده است.(1)
بنا براین؛ این فراز، در حقیقت درخواست ظهور است.
1) همان، ج2، ص596.
بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حق اهل بیت علیهم السلام غصب شد و گرفتاریها و بدبختی ها آغاز گشت. در دعای قنوت امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
بار خدایا! به درستی که حقّ ما پس از تقسیم شدن در دست غاصبان، دست به دست گشت و حکومت ما پس از مشورت به چیره شدن و زورمندی [دشمنان] واقع شد. و پس از آنکه برگزیده امّت بودیم میراث آنها شدیم که وسایل لهو و بازیگری با سهم یتیم و محتاج و بیوه خریداری شد و اهل ذمّه بر مردم مؤمن حکومت یافتند و فاسقان هر قبیله عهده دار امور آنان گشتند که نه دفاع کننده ای هست تا آنها را از هلاکت دور سازد و نه سرپرستی که به آنان با دیده مهر بنگرد و نه صاحب مهربانی که جگر تفتیده را از گرسنگی برهاند و آن را سیر کند؛ پس آنان با خواری در خانه گمشده ای واقع شده اند و گرفتار فقر و همنشین اندوه و ذلّت می باشند.(1)
1) همان، ج1، ص157؛ بحارالانوار، ج82، ص230.
کن.
حضور در اینجا به معنای ظهور است که با رخداد آن، تمام غم وغصههای ما رخت برمی بندد؛ زیرا غیبت امام، مایه غم و غصه، و ظهور او مایه خوشحالی است؛ اما ظهور امام مهدی علیه السلام برطرف کننده تمام گرفتاریهای جهان است که برای امت اسلامی به سبب حاکمیت اسلام، ویژگی خاصی دارد.
یکی از وظایف منتظران، دعا برای تعجیل فرج است .احمد بن اسحاق از امام عسکری علیه السلام پرسید: «امام بعد از شما کیست؟» حضرت در حالی که پسر بچه سه سالهای را به او نشان می داد، فرمود: «اگر تو پیش خدا و امامان محترم نبودی، این پسرم را به تو نشان نمیدادم. او در میان این امت همچون خضر و ذوالقرنین است [غیبتی طولانی خواهد داشت] و تنها کسانی که خداوند، آنان را در اعتقاد به امامت او [امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] ثابت نگهداشته و توفیق دعا برای تعجیل فرج او یابند، از گمراهی نجات خواهد بخشید.(1)
قرآن برای عجله و سرعت و سبقت در بعضی کارها میفرماید: «سارعوا»، «سابقوا»، «فاستبقوا». البته میان شتابزدگی و عجله از یک
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 384.
طرف و سرعت و سبقت که در قرآن، ستایش شده، تفاوت و اختلاف اساسی وجود دارد. حُسن سرعت و سبقت در جایی است که تمام مسائل، محاسبه و تنظیم شده باشد؛ لذا نباید فرصت و وقت را از دست داد؛ ولی شتابزدگی و عجله در جایی است که هنوز موعد انجام نرسیده یا نیاز به تکمیل و بررسی است؛ از این روی باید درنگ کرد.
خلاصه آنکه عجله، در بعضی جاها پسندیده است. (فَعَجَّلَ لَکمْ هذِهِ) و عجله در کار خیر و برای کسب رضای الهی مانعی ندارد: ((وَ عَجِلْتُ الَیْک رَبِّ لِتَرْضَی)).(1)
این جمله در قرآن کریم درباره کافران است که اصل معاد را امری بعید میشمرند و آن را دور از ذهن و عقل میدانند؛ در حالی که در نزد خداوند، قیامت امری قطعی و واقع شدنی است، و هر امر آمدنی، امری نزدیک است. ظهور امام مهدی علیه السلام هم برخی بعید میدانند؛ درحالی که هر فردی توفیق خواندن این دعا را دارد، اقرار و اعتراف به ظهور حضرت دارد.
در زندگی مهدوی باید علاوه بر اعتقاد به حتمی دانستن ظهور، به
1) طه: 84.
نزدیک بودن آن هم اعتقاد داشت؛ زیرا در روایات از منتظر خواسته شده که هر صبح وشام منتظر باشد و همانطوری که کف پا به زمین چسبیده است، ظهور هم به همین دوران، نزدیک و وصل است.
البته نزدیک دانستن این مسئله نباید منجر به آسیبهایی مانند تعجیل و توقیت شود.
این فراز در بسیاری از دعاها ذکر شده است که میرساند استجابت دعا فقط بستگی به رحمت خداوند دارد که با نظر لطف و مهربانیاش دعاهای همگان را مستجاب میفرماید؛ بنابراین در دعاها و درخواست ها باید به رحمت الهی و مهر او توجه داشت؛ زیرا از میان اسما نورانی پروردگار، فقط رحمان ذکر شده است.
سپس سه بار با دست بر روی ران راست خود میزنیم ومی گوییم:
در این فراز، سه نکته وجود دارد:
اول. علاوه بر اینکه از خداوند در این دعا درخواست سرعت
بخشیدن به ظهور امام زمان مطرح است، از جانشین خدا نیز این درخواست مطرح میشود.
دوم. او مولا و سرپرست است.
سوم. او صاحب عصر و زمان است.
پاسخ به یک سؤال شایع
در پایان، لازم است به سوالی که بسیاری، آن را در ذهن دارند پاسخ دهم.
بسیاری میپرسند: «آیا هر کسی که دعای عهد را بخواند، از یاران امام عصر میشود و اگر بمیرد، حتماً رجعت میکند؟»
لازم است بدانیم که یکی از شرایط استجابت دعا توأم شدن دعا با عمل و تلاش و کوشش است. در کلمات قصار امیرمؤمنان علیه السلام میخوانیم:
دعا کنندة بدون عمل و تلاش، مانند تیرانداز بدون زه است.(1)
با توجه به این که وتر (زه) عامل حرکت و وسیله پیش راندن تیر به سوی هدف است، نقش عمل در تأثیر دعا روشن میشود.
دعا باید همراه با عمل و در کنار آن باید تلاش و کوشش باشد. رزمندگانی که سینه سپر کرده و آماده دفاع هستند، اینگونه دعا میکنند: پروردگارا! بر ما صبر و پایداری مرحمت کن. در قرآن آمده
1) «الداعی بلا عمل کالرامی بلاترو»، (نهج البلاغه، حکمت 337).
است:
((وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ))؛(1)
و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرارگرفتند، گفتند: پروردگارا صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز و قدم های ما را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز فرما.
پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام که مظهر دعا بودند، شبانه روز در حال تلاش و کوشش نیز بودند. در روایت میخوانیم که دعای افرادی که بیکارند و هیچ تلاشی نمیکنند، مستجاب نمیشود.
مسئله دوم، این است که شرایط استجابت را فراهم کنیم. همانطور که اگر به جای بنزین مخصوص، گازوئیل یا آب در باک هواپیما بریزیم، پرواز صورت نمی گیرد، دعای کسانی مستجاب میشود که در شکم آنها لقمة حرام نباشد.
در حدیث می خوانیم:
هر کس دوست دارد دعایش مستجاب شود، درآمد و لقمة خود را پاکیزه و حلال کند.(2)
در قرآن می خوانیم: «اُدعونی أستجب لکم»؛ مرا بخوانید تا شما را
اجابت کنم». اگر شخصی به دیگری گفت: «به هنگام برخورد با مشکل، به من تلفن کن تا تو را کمک کنم»، این جمله، لوازم و شرایطی دارد؛ از جمله:
رفاقتت را با من حفظ کنی.
شماره تلفن مرا گم نکنی و شماره را درست بگیری.
در بازگو کردن مشکلات، صادق باشی و دروغ نگویی.
آیا ما در دعای عهد، این شرایط را مراعات کردهایم؟ آیا رفاقت خود را با امام حفظ نمودهایم؟ آیا الآن در گفتن عهد و پیمان، صادق هستیم؟ آیا به عهد و میثاق با امام زمان علیه السلام وفا داریم؟ آیا به وظیفة خود عمل کردهایم؟ آیا به مفاد و مضامین این دعا توجه تام داشتهایم؟ آیا شرایط دیگر رجعت را در نظر گرفتهایم؟
قرآن می فرماید: ((وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ))؛ یعنی پاسخ مثبت به کسانی داده می شود که با ایمان و عمل شایسته، رابطة خود را با خدا حفظ کرده باشند.
کسی نزد امیرمؤمنان علیه السلام از عدم استجابت دعایش شکایت کرد و گفت: «با اینکه خداوند فرموده: دعا کنید من اجابت می کنم، چرا ما دعا می کنیم و به اجابت نمی رسد؟».
امام در پاسخ فرمود:
قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده است [؛ لذا دعایتان مستجاب نمیشود]:
شما خدا را شناخته اید؛ اما حق او را ادا نکرده اید؛ به همین دلیل شناخت شما سودی به حالتان نداشته است.
شما به فرستاده او ایمان آورده اید؛ سپس با سنتش به مخالفت برخاسته اید. ثمرة ایمان شما کجا است؟
کتاب او را خوانده اید؛ ولی به آن عمل نکرده اید. گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم، سپس به مخالفت برخاستید.
شما می گویید که از مجازات و کیفر خدا می ترسید؛ اما همواره کارهایی می کنید که شما را به آن نزدیک میکند.
می گویید به پاداش الهی علاقه دارید؛ اما همواره کاری انجام می دهید که شما را از آن، دور مینماید.
نعمت خدا را می خورید و حق شکر او را ادا نمی کنید.
به شما دستور داده دشمن شیطان باشید و شما [طرح دوستی با او می ریزید و] ادعای دشمنی با شیطان دارید؛ اما عملاً با او مخالفت نمی کنید.
شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افکنده اید. با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالی که خودتان درهای آن را بسته اید؟ تقوا پیشه کنید، اعمال خویش را اصلاح نمایید، امر به معروف و نهی از منکر کنید، تا دعای شما به اجابت برسد.(1)
این حدیث پر معنا با صراحت می گوید که اجابت دعا و آثار آن،
1) سفینة البحار، ج1، ص448.
یک وعدة مشروط است، نه مطلق؛ مشروط به آنکه شما به وعده ها و پیمانهای خود عمل کنید. چه بسا ما امام مهدی علیه السلام راشناختهایم؛ ولی حق او را ادا نمی کنیم. به راستی کارهای ما چقدر موافق با سیره وسنت امام زمان علیه السلام است؟
عمل به دستورات هشتگانه فوق که در حقیقت، شرایط استجابت دعا است برای تربیت انسان منتظر و به کار گرفتن نیروهای او در یک مسیر سازنده و ثمربخش در زندگی مهدوی کافی است.
قرآن کریم.
ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بیروت، دار الفکر، 1425، بیتا.
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه، شرح نهج البلاغه، قم، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت، بیتا.
ابن بابویه قمی، علی بن حسین، الامامة و التبصرة من الحیرة، بیروت، آل البیت لاحیاء التراث، 1407ق.
ابن بلبان، علاء الدین بن علی، صحیح ابن حبان، بیروت، موسسة الرسالة، چاپ دوم، 1414ق.
ابن شاذان بن جبرئیل، الفضائل، قم، منشورات الرضی، 1425ق.
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، تهران، خوانساری، 1423ق.
ابن طاووس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، جزائری، 1385ش.
ـــــــــــــــــــــــ، مصباح الزائر، قم، موسسه آل البیت، 1417ق.
ـــــــــــــــــــــــ، اقبال الاعمال، بیروت، موسسه الاعلمی، 1426ق.
ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، قم، القیوم، 1377ش.
ابو داوود، سلیمان بن اشعث، سنن ابو داوود، بیروت، دارالفکر، 1427ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تبریز، کتابچی حقیقت، 1362ش.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، دار الفکر، 1425ق.
حر عاملی، محمد بن حسن، الاصول الستة عشر، قم، دار الحدیث، 1383ش.
ـــــــــــــــــــــــ، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، تهران، دار الکتب، 1429ق.
ـــــــــــــــــــــــ، وسائل الشیعة فی تحصیل احکام الشریعة، قم، موسسه آل البیت، 1428ق.
حقی بروسوی، اسماعیل، روح البیان، بیروت، دار الفکر، بیتا.
حویزی، عبد علی بن جمعه، نور الثقلین، قم، چاپ دوم، بینا، بیتا.
خامنهای، سید علی، انسان 250 ساله، تهران، موسسه جهادی، 1390ش.
خمینی، روح الله، ، تحریر الوسیلة، قم، انتشارات دار القلم، 1366ش.
23.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، تهران، مرتضوی، چاپ سوم، 1383ش.
24.رجایی، غلامعلی، برداشتهای از سیره امام خمینی، تهران، عروج، 1376ش.
25.سلیمان، کامل، یوم الخلاص، بیروت، دارالکتب، 1429ق.
26.صافی، لطف الله، منتخب الاثر، قم، نشر حضرت معصومه، 1385ش.
27.صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دارالحدیث، 1387ق.
28.ـــــــــــــــــــ، التوحید، قم، جامعه مدرسین، 1416ق.
29.ـــــــــــــــــــ، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، سرور، 1381ش.
30.ـــــــــــــــــــ، عیون اخبار الرضا، مشهد، طوس، 1378ش.
31.ـــــــــــــــــــ، معانی الاخبار، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1372ش.
32.طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ پنجم، 1374ش.
33.طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ترجمه ابراهیم میرباقری، فراهانی، 1381ش.
34.طبرسی، عماد الدین قاسم، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، قم، مصطفوی، 1425ق.
35.طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1420ق.
36.طوسی، محمد بن حسن، امالی، قم، ذوی القربی، 1388ش.
37.ـــــــــــــــــــ، کتاب الغیبة، قم، موسسه المعارف اسلامیه، 1429ق.
38.ـــــــــــــــــــ، مصباح المتهجد، بیروت، موسسه الفقه الشیعه، 1369ش.
39.طیب، عبدالحسین، اطیب البیان، قم، بنیاد فرهنگ اسلامی، 1341ش.
40.عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من السیرة النبی، بیروت، دار السیرة، 1425ق.
41.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، علمیه، 1380ش.
42.فقیه ایمانی، محمد باقر، فوز اکبر، توسلات به امام منتظر، قم، جمکران، 1379ش.
43.فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، مشهد، دار المرتضی، 1399ش.
44.ـــــــــــــــــــــ، وافی، تهران، اسلامیه، بیتا.
45.قرطبی، محمد بن احمد، تفسیر قرطبی، ریاض، دار السلام، 1387ش.
46.قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، قم، اسوه، 1384ش.
47.ــــــــــــــ، مفاتیح الجنان، قم، روح، 1428ق.
48.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قرطبی، ترجمه جابر رضوانی، قم، بنی الزهراء، 1388ش.
49.قمی، مشهدی محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، وزارت ارشاد، 1368ش.
50.قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابع المودة، بیروت، دار الاسوة، 1425ق.
51.کفعمی، ابراهیم، بلد الامین، بیروت، موسسه البلاغ، 1428ق.
52.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، بیروت، دار المرتضی، 1412ق.
53.کورانی،علی و دیگران، معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، قم، موسسه معارف اسلامیه، 1425ق.
54.متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، الرسالة، 1405ق.
55.مجتهدی سیستانی، سید مرتضی، صحیفه مهدیه، قم، حاذق، 1385ش.
56.مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، الوفاء، 1404ق.
57.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، دار الحدیث، 1384ش.
58.مفید، محمد بن محمد، الارشاد، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1429ق.
59.مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش.
60.ملکی تبریزی، جواد، اسرار الصلوة، بیروت، موسسه الاعلمی، 1405ق.
61.موحد ابطحی، محمد باقر بن مرتضی، صحیفة الامام الرضا، قم، نشر حضرت معصومه، 1385ش.
62.موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، قم، جمکران، 1385ش.
63.نعمانی، محمد بن ابراهیم، غیبت نعمانی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش.
64.نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت، 1417ق.
65.نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری، توصیهها، پرسشها و پاسخها در محضر آیت الله جوادی آملی، قم، دفتر نشر معارف، بیتا.
66.یزدی حائری، علی بن زین العابدین، الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، قم، انوار الهدی، 1384ش.