ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : او خواهد آمد/ علیاکبر مهدیپور.
وضعیت ویراست : [ویراست ۳].
مشخصات نشر : قم: رسالت، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۲۰۷ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ریال: 964-6838-17-0 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال: چاپ سیزدهم: 978-964-683-817-8
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی : . He will come
یادداشت : چاپ دوازدهم.
یادداشت : چاپ سیزدهم : ۱۳۸۶
یادداشت : کتابنامه : ص. ۱۸۹ - ۲۰۳ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت
موضوع : مهدویت-- مطالعات تطبیقی
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/م۸۸الف۸ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۸۶۱۰۲
به نام او که:
بینام او جهان صفا ندارد.
بییاد او جانها بها ندارد.
بیعشق او دلها نوا ندارد.
بیلطف او عالم بقا ندارد.
بیجلوهی او ارض و سماء جلا ندارد.
بینور او خورشید و ماه ضیا ندارد.
بیجود او درد ما شفا ندارد.
بیمهر او مشکلها دوا ندارد.
بیمهر او اعمال ما امضا ندارد.
بیظهور او غم هجران انتها ندارد.
*** ای همه غمها را تو پایان
ای همه دردها را تو درمان
ای همه آشفتگیها را تو سامان
ای نور یزدان،ای مهر تابان
ای فروغ بیپایان،ای خورشید همیشه فروزان.
بیا تا ز پرتو رویت،شب تاریک سحر گردد،ورنه ای مهر تابان،بیتو هرلحظه تیرهتر گردد.
من در این غار خسته و دلتنگ،انتظار تو را ستاره کنم،در این شب تار وحشتزا،لحظههای تو را شماره کنم.
گر بیائی ستارههای سحر،در نگاه تو رنگ میبازند.گر بیائی کبوتران امید،لانهها را دوباره میسازند.
*** دنیائی که در آن زندگی میکنیم دردآلود و دردزاست،سراسر درد و اندوه است و آیندهای که در برابر دیدگانمان ترسیم میشود:تاریک، ابهامآمیز و یأسآور است.
انسانها میآیند و میروند و التهاب سوزان این:«فردای بهتر»را با خود به گور میبرند،لکن روزی دیگر،انسانی دیگر،این امید بیپایان را از نو آغاز میکند.
امید به بهروزی و انتظار:«فردائی نکوتر»حدیث نفس انسانها و خواست مشترک تودههاست.
این انتظار و امید به نوار خاصّی از مکان و مقطع خاصّی از زمان محدود نمیشود،بلکه همهی انسانها،در همهی اعصار و امصار،در تبوتاب این انتظار میسوزند و میگدازند،تا روزی دست نیرومند الهی از آستین غیبت بیرون آید و آرزوی دیرینهی جامعهی بشری را برآورده سازد و رؤیاهای طلائی افلاطون را تحقّق بخشد و جامعهای برتر از«مدینهی فاضله» براساس عدالت و آزادی بنیاد نهد.
اگر نقّاشهای چیرهدست روزگار دور هم نشینند و تابلوئی به پهنای جهان هستی ترسیم نمایند،هرگز نتوانند که فرازهای برجستهی جهان پر فروغ عصر ظهور را منعکس سازند،که فروغ بیپایان آن جمال الهی هرگز در آیینهی بشری منعکس نشود.
بدیهی است که ما نیز در این سطور در پی آن نیستیم که دورنمای جهان بعد از ظهور را در این نوشتار منعکس نماییم،بلکه میخواهیم با اقتباس از سخنان نغز و پرمغز معصومین علیهم السّلام گامی هرچند ناچیز در ارایهی سیمای تابناک جهان بعد از ظهور برداریم و با منتظران ظهورش زمزمه کنیم:
1.جهان با فروغ جمال عالم آرایش منوّر گردد. (1)
2.راهها امن شود. (2)
3.ثروت بهطور مساوی تقسیم گردد. (3)
4.همهی گنجها را استخراج نماید. (4)
5.جهان در آسایش و آرامش بینظیر قرار گیرد. (5)
6.همگان از حکومت حضرتش خشنود باشند. (6)
7.زمین برکاتش را خارج سازد. (1)
8.پرچم اسلام بر فراز گیتی به اهتزاز درآید. (2)
9.امّت اسلامی مجد و عظمت فوقالعادهای پیدا کند. (3)
10.حکومتهای جابرانه ریشهکن شوند. (4)
11.شرق و غرب جهان به تسخیر آن حضرت درآید. (5)
12.ندای اسلام در تمام اقطار و اکناف جهان طنینانداز شود. (6)
13.فرهنگ بشری به والاترین حد خود برسد. (7)
14.جهان در ثروت و آبادانی غوطهور شود. (8)
15.انسانها از رشد عقلانی برخوردار شوند. (9)
16.همهی بدعتهای جاهلی ریشهکن شود. (10)
17.حسد و حیله از بین برود. (11)
1) 1) .بحار الأنوار،ج 52،ص 338.
2) 2) .کمال الدّین صدوق،ج 2،ص 327.
3) 3) .مستدرک حاکم،ج 4،ص 558.
4) 4) .منتخب الأثر،ص 471.
5) 5) .کمال الدّین،ج 2،ص 332.
6) 6) .منتخب الأثر،ص 293.
7) 7) .بحار الأنوار،ج 52،ص 352.
8) 8) .کمال الدّین،ج 1،ص 190.
9) 9) .بحار الأنوار،ج 53،ص 336.
10) 10) .بحار الأنوار،ج 52،ص 352.
11) 11) .صحیح مسلم،ج 1،ص 94.
18.کینهتوزی و دغلبازی رخت بربندد. (1)
19.تبهکاران نادم شوند و خود را ملامت کنند. (2)
20.معیارهای اخلاقی در جهان حکمفرما شود. (3)
21.امتیازهای طبقاتی از بین برود. (4)
22.روابط انسانها براساس صفا و وفا استوار گردد. (5)
23.همه بینیاز شوند و از پذیرش پول امتناع کنند. (6)
24.نیاز همگان برطرف شود و کسی حاضر به پذیرش زکات نباشد. (7)
25.همگان در دل خود احساس بینیازی کنند. (8)
26.نشانی از شرک و کفر در روی زمین باقی نماند. (9)
27.همهی گردنکشان در برابر آن حضرت تسلیم شوند. (10)
28.همهی شیعیان جهان از اقطار و اکناف جهان در اطراف شمع وجودش گرد آیند. (11)
1) 1) .بحار الأنوار،ج 52،ص 316.
2) 2) .سنن ترمذی،ج 3،ص 334.
3) 3) .بحار الأنوار،ج 53،ص 336.
4) 4) .بحار الأنوار،ج 52،ص 309.
5) 5) .بحار الأنوار،ج 51،ص 78.
6) 6) .صحیح مسلم،ج 1،ص 94.
7) 7) .ارشاد مفید،ص 343.
8) 8) .مسند احمد،ج 3،ص 37.
9) 9) .کمال الدّین،ج 2،ص 670.
10) 10) .تفسیر قمی،ص 118.
11) 11) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 66.
29.در هرنقطهای بانگ وحدانیّت پروردگار و شهادت به رسالت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم طنینانداز شود. (1)
30.مردم را به ولایت امیر مؤمنان علیه السّلام و برائت از دشمنان آن حضرت فراخواند. (2)
31.روی زمین از لوث دشمنان اهلبیت علیهم السّلام پاک شود. (3)
32.قلب مؤمن از فولاد استوارتر شود. (4)
33.مردم آرزو کنند که ای کاش نیاکانشان زنده بودند و آن روز فرخنده را میدیدند. (5)
34.هر حقّی به صاحب حقّ برمیگردد. (6)
35.شمشهای طلا را با خود حمل کنند تا در راه خدا خرج کنند ولی هیچکس نمیپذیرد. (7)
36.عمرها به قدری طولانی شود که هرکس 1000 فرزند ذکور از نسل خود را درک کند. (8)
37.همهی حقوق حق تعالی،و همهی حقوق خاندان عصمت و طهارت استیفاء شود. (1)
38.عدالت در همهجا گسترده شود،احدی مورد ستم قرار نگیرد. (2)
39.شیعیان در عصر ظهور از شیر دلیرتر و از شمشیر برندهتر شوند. (3)
40.در روی زمین ویرانهای نمیماند،جز اینکه آباد گردد. (4)
به سال 1390 ه.در ایّام ارتحال مرجع فقید شیعه:مرحوم آیة اللّه حاج سیّد محسن حکیم قدّس سرّه،در یکی از مجالس یادبود ایشان،به هنگام بحث از موقعیّت مراجع تقلید و نیابت عامّهی آنان از قطب عالم امکان،حضرت صاحب الزّمان علیه السّلام،به مناسبت گفتگو از نقش امام زمان در بقای جهان هستی،تعبیر:«هستهی مرکزی جهان آفرینش»بر زبان جاری شد و یک مرتبه به نظر قاصر رسید که شاید به همین جهت است که در احادیث معصومین علیهم السّلام وجود اقدس حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه در عصر غیبت به خورشید نهان در پشت ابر تشبیه شده است،این مطلب پیگیری شد و به صورت نوشتاری درآمد و تحت عنوان:«نقش امام زمان در جهان هستی»در تیراژ وسیعی انتشار یافت.
یکسال بعد،از طرف مجلّهی«نسل جوان»مسابقهی مقالهنویسی پیشنهاد شد و نوشتاری تحت عنوان:«او خواهد آمد»تقدیم گردید،پس از بررسی مقالات، مقالهی یاد شده ممتاز شناخته شد و در«سالنامهی جوانان»چاپ گردید. (1)
1) 1) .سالنامهی جوانان،سال 1351 ش،ص 144-161.
دوست دانشمندم نویسنده و محقّق گرانقدر مرحوم«داود الهامی» پیشنهاد نمودند که این دو مقاله،به پیوست دو مقالهی دیگر از ایشان به صورت کتابی منتشر شود،پیشنهاد ایشان عملی گردید و با مقدّمهای از مرحوم علاّمهی طباطبائی قدّس سرّه در 128 صفحهی جیبی در آستانهی نیمهی شعبان 1392 ه.منتشر شد.
این کتاب در مدّت 10 سال بیش از هفت بار تجدید چاپ شده در تیراژی بالغ بر یکصد هزار نسخه انتشار یافت.
به سال 1403 ه.ویرایش مختصری به عمل آمده چاپ هشتم آن با تجدیدنظر و اضافات در 176 صفحهی رقعی در 20000 نسخه چاپ و منتشر شد.
دستاندرکاران طبع و نشر کتاب میدانند که انتشار یک کتاب مذهبی در تیراژی بالغ بر 120000 نسخه در جهان مطبوعات بهندرت اتّفاق میافتد.
این استقبال پرشور شیفتگان حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه ایجاب میکرد که ویرایش جدیدی از این کتاب به عمل آمده،به صورت جامعتر و جالبتری به راهیان نور و منتظران ظهور تقدیم گردد.
در این میان مرحوم الهامی مقالات خود را گسترش دادند و عناوین تازهای به آنها افزوده،کتاب ارزشمندی را تحت عنوان:«آخرین امید» انتشار دارند.
این کمترین نیز دو مقالهی یاد شده را یکبار دیگر ویراستاری نموده، عناوینی را به آنها افزوده،در آستانهی یکهزار و یکصد و شصت و سوّمین سالروز میلاد مسعود بنیانگذار حکومت واحد جهانی براساس عدالت و
آزادی، (1)به صورتی که ملاحظه میفرمایید به شیفتگان کوی و منتظران ظهورش تقدیم نمود.
و اینک اشارهای کوتاه به عناوین کتاب:
1.مطلع نور،پیشدرآمدی بر میلاد نور
2.پیوند نور،اسامی شریفهی وعاء نور
3.گزارش نور،گزارش دقیق و مستند حوادث شگفتانگیز در امپراطوری روم،نسب والای ملکهی اسلام حضرت نرجس خاتون علیها السّلام، بررسی جنگهای واقع شده در میان مسلمانان و قیصر روم،آمار و ارقام اسرای جنگی،تاریخ دقیق مبادلهی اسیران و کیفیّت انتقال یافتن حضرت نرجس خاتون از دربار قیصر روم به دودمان امامت و نبوّت.
4.میلاد نور،گزارش دقیق تولّد نور،شاهدان نور،باریافتگان به حضور نور و تصریح 20 تن از دانشمندان شیعه و 20 تن از علمای عامّه به ولادت نور در نیمهی شعبان 255 هجری.
5.ضرورت شناخت امام زمان علیه السّلام،بررسی دقیق و مستند حدیث شریف:«من مات و لم یعرف امام زمانه،مات میتة جاهلیّة»:و نقل 30 متن از دهها منبع مورد اعتماد و استناد شیعه و سنّی.
6.او خواهد آمد،بررسی نویدهای موعود کعبه،در کتب یهود، نصاری،مجوس و دیگر کتب مقدّسه،گزارش بیش از 6000 حدیث صادره از معصومین علیهم السّلام و کتابنامهی 140 جلد کتاب مستقلّ پیرامون آن حضرت از علمای عامّه.
1) 1) .به سال 1418 ه.
7.نقش امام زمان در جهان هستی،بررسی رمز بقای نظام هستی از ریزترین موجودات(اتم)تا بزرگترین آنها(کهکشان)،جهت تشبیه امام غائب از نظر به خورشید پنهان در پشت ابر،و بررسی حدیث شریف:
«لو لا الحجّة لساخت الارض باهلها»:
«اگر یک لحظه حجّت خدا در روی زمین نباشد،زمین ساکنانش را در کام خود فرو برد».
به امید روزی که خورشید فروزان جهان هستی از پشت ابرهای غیبت طالع گشته،جهان هستی را با فروغ رویش منوّر ساخته،کاخ ستمگران را بر سرشان فروریخته،شالودهی حکومت واحد جهانی را براساس عدالت و آزادی بنیاد نهد.
حوزهی علمیّهی قم علی اکبر مهدی پور
ماه پانزده شبه دامن خود را جمع کرده،میدان آسمان را ترک میگفت، و هالهی آن با نمای اندوهباری همچون اشک از چشم آسمان میغلطید.
تاریکی اندام سنگین خود را به ماوراء افقها میکشید و لحظهای بعد در و دیوار شهر تاریخی«سامرا»نقاب سیاه ظلمت را کنار زده،سپیده دم پیشانی خود را به ریگزارهای تفتیدهی صحرا و گردنهی تپّهها میسایید.
نسیم صبحگاهی بوسه بر لب دجله و صورت نخلهای پیر و جوان میزد، گویی دنیا میخواست جلال و شکوه خاصی به خود بگیرد.
اوّلین اشعهی طلایی روز،چون تیری خونآلود سینهی سیاه افق را شکافت،صدای مؤذّن اوج گرفت و در همهجا طنین انداخت:
اللّه اکبر،اللّه اکبر
دروازهی سحر باز شد،صحبی خجسته،روزی مبارک،روزی که با تمام روزها متفاوت بود.
هنوز ندای عظمت خداگوش جان را نوازش میداد که در یکی از خانههای «سامرا»طفلی به دنیا آمد،که او هم بلافاصله سرود عظمت خدا را به لب راند،انگشت سبّابهی خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
الحمد للّه ربّ العالمین،و صلّی اللّه علی محمّد و آله (1)
شادی و سرور بر همهجا دامن کشید و برق شعف از دیدگان مادر بیرون زد،پدر در حالی که موج نشاط از جام چشمانش فرومیریخت چنین گفت:
«الحمد للّه الّذی لم یخرجنی من الدّنیا حتّی ارانی الخلف من بعدی،اشبه النّاس برسول اللّه خلقا و خلقا،یحفظه اللّه تبارک و تعالی فی غیبته،و یظهره،فیملأ الأرض قسطا و عدلا،کما ملئت جورا و ظلما»:
«سپاس و ستایش خداوندی را که مرا زنده نگه داشت،تا جانشینم را که از منست و در سیرت و صورت شبیهترین مردم به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است،با چشم خود ببینم.خدایش او را در پشت پرده نگه میدارد،سپس او را ظاهر میکند و زمین را پر از عدل و داد میکند آن چنانکه پر از ظلم و ستم شده است». (2)
سخنان پدر بدینسان پایان یافت.آب در گلوی«حکیمه»(عمّهی امام حسن عسکری علیه السّلام)خشکیده بود،و حیرت و تعجّب بر چهرهها نقش شگفت زده بود،نفسها از سینهها بیرون نمیآمد،و اشکی از شوق و
تعجّب در چشمها گردش میکرد.
فضیلت و شرف همچون سایهای سنگین بر سر مولود بال گسترده بود،و در سیمایش موجی از لبخند در دریای اشک شنا میکرد.
او هنوز در آغوش گهواره آرمیده بود،به«ابو نصر خادم»فرمود:
«مرا میشناسی؟من خاتم اوصیاء هستم،خداوند به وسیلهی من،بلاها را از اهل و شیعهام دفع میکند». (1)
غریو عظیم و روحبخشی که از دهانهی گلویش بلند میشد،عظیمتر و شکوهمندتر از هرصدایی در جهان،امواج فریادش را پراکنده ساخت تا دنیا را زیر موج خویش نهان سازد.
کسی جرأت نمیکرد به نوزاد نزدیک شود،او دنیایی از عظمت را با خود آورده بود.
او پیش از آفتاب چشم به این جهان گشود،تا همیشه آفتاب را پشت سر قرار دهد.
بدین ترتیب تولّد شگفتانگیزترین انسان تحقّق یافت.و این لحظهی پرشکوه در 15 شعبان 255 هجری اتّفاق افتاد. (2)
او چند لحظهی بعد غیبت 74 سالهی خود را که«غیبت صغری»نامیده میشود. (3)آغاز کرد و دستی نیرومند در آستین غیبت فرو رفت.
در دوران غیبت صغری شیعیان میتوانستند به توسّط نوّاب خاصّ آن حضرت:عثمان بن سعید،محمّد بن عثمان،حسین بن روح نوبختی و علی بن محمّد سمری پرسشها و مشکلات خود را به ناحیهی مقدّسه برسانند و پاسخهای لازم را دریافت نمایند.ولی با درگذشت چهارمین نائب خاصّ در نیابت خاص بسته شد و شیعیان به دستور آن حضرت موظّف شدند که در مسائل شرعی به«نوّاب عام»یعنی مراجع تقلید مراجعه کرده،در رویدادها و مسائل اجتماعی به فتوای آنها عمل کنند. (1)
و بدین ترتیب حجّت خدا در پشت پردهی غیبت پنهان گردید،تا روزی پس از سپری شدن غیبت کبری ظهور کند و به جنایت و خیانت انسانها خاتمه دهد و پرچم توحید را بر فراز کرهی خاکی به اهتزاز درآورد.
1) 1) .در مورد لزوم تقلید از مراجع عالیقدر مرحوم شیخ حرّ عاملی 48 روایت با ذکر سند در کتاب شریف«وسائل الشّیعه»ج 27،ص 136-153 آورده است.
در میان میلیونها بانوی پردهنشین که در نیمهی قرن سوّم هجری در شرق و غرب جهان در سراپردهی عفّت و پاکی جای داشتند،آفریدگار جهان تنها در یکی از آنان این لیاقت و شایستگی را به ودیعت نهاده بود که وعاء نور یزدان قرار بگیرد،به سراپردهی خاندان عصمت و طهارت راه یابد،و خورشید فروزان امامت از برج او طالع گردد.
جالبتر اینکه این بانوی بیهمتا،ملکهی دو سرا،مادر یوسف زهرا،و وعاء نور خدا،دخت یشوعا،از تبار حواریّون حضرت عیسی-علی نبیّنا و آله و علیه السّلام-انتخاب شده است.
خداوند حکیم از روی حکمت بالغهاش مادر فرمانروای جهان هستی حضرت حجّة ابن الحسن المهدی-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-را از کاخ امپراطوری قیصر روم و پایتخت بیزانس برگزیده بود.
فرعون دهها هزار کودک را سربرید تا از تولّد حضرت موسی علیه السّلام
جلوگیری کند،ولی خدا خواست که حضرت موسی در خانهی فرعون زندگی کند و پرورش یابد و سرانجام طومار عمر فرعون به دست او درهم پیچد.
کسری و قیصر نیز قرنها با مسلمانان جنگیدند تا از گسترش اسلام در بلاد پارس و بیزانس جلوگیری کنند،ولی خدا خواست که درهم کوبندهی اکاسره و قیاصره از تبار کسری و قیصر باشد،و اینک به دو حدیث زیر توجه فرمائید:
1.یزدگرد به هنگام فرار از مداین-پس از جنگ قادسیّه-در برابر ایوان مداین ایستاد و گفت:«ای ایوان خداحافظ،من رفتم ولی به سوی تو باز میگردم،خودم و یا یکی از فرزندانم،که هنوز هنگام ظهورش نرسیده است».
سلیمان دیلمی میگوید:«به خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کردم:
تعبیر«یا یکی از فرزندانم»در گفتار یزدگرد چیست؟فرمود:
«ذلک صاحبکم القائم بأمر اللّه-عزّ و جلّ-السّادس من ولدی،قد ولّده یزدجرد فهو ولده»:
«مقصود از او صاحب شما حضرت قائم علیه السّلام است که به فرمان خدا قیام خواهد کرد،او ششمین فرزند من و از تبار یزدگرد است». (1)
با توجّه به اینکه«شهربانو»دختر یزدگرد مادر امام سجّاد علیه السّلام است (2)حضرت بقیّة اللّه-ارواحنا فداه-از تبار«یزدگرد»آخرینپادشاه ساسانی، (متوفّای 31 هجری)میباشد.
2.هنگامی که از امام رضا علیه السّلام پرسیدند:«قائم آل محمّد چه کسی است؟»فرمود:
«الرّابع من ولدی،ابن سیّدة الاءماء»:
«او چهارمین فرزند از تبار منست،او فرزند بانوی کنیزان است». (1)
و هنگامی که از امام صادق علیه السّلام پرسیدند:«قائم آل محمّد کیست؟» فرمود:
«یا با بصیر،هو الخامس من ولد ابنی موسی،ذلک ابن سیّدة الاءماء»:
«ای ابا بصیر،او پنجمین فرزند از تبار پسرم موسی(بن جعفر) است،او پسر بانوی کنیزان است». (2)
هنگامی که امام صادق و امام رضا علیهما السّلام از مادر حضرت بقیّة اللّه-ارواحنا فداه-سخن میگفتند،حضرت نرجس خاتون هنوز به دنیا نیامده بود،و شاید پدرش«یشوعا»نیز دیده به جهان نگشوده بود.
مورّخان برای آن ملکهی دوسرا،و همسر بیهمتای امام عسکری علیه السّلام نه اسم نوشتهاند:
ملیکه،حکیمه،سبیکه،نرجس،سوسن،مریم،ریحانه، خمط و صقیل (1)
تعدّد اسامی معمولا به جهت شخصیّت فوقالعادهی صاحب نام است، چنانکه امام صادق علیه السّلام به هنگام شمارش مناقب حضرت زهرا علیها السّلام میفرماید:
برای حضرت فاطمه در نزد خداوند متعال نه اسم است:فاطمه، صدّیقه،مبارکه،طاهره،زکیّه،رضیّه،مرضیّه،محدّثه و زهرا. (2)
به هنگام ولادت،پدر و مادرش او را«ملیکه»نام نهادند (3)ولی آنها غافل بودند که چه اسمی با مسمّی برای فرزند خود برگزیدهاند،و او روزی ملکهی دوسرا خواهد بود،او به حقّ شایستهی این نام است.
هنگامی که او به اسارت مسلمانان درآمد خود را«نرجس»معرّفی نمود (4)تا احدی از اسرار او آگاه نشود،و شاهزاده بودنش آفتابی نگردد.
چون به خاندان عصمت و طهارت راه یافت او را با نامهای مختلفی صدا زدند تا جاسوسان خلیفهی عبّاسی بر شرافت نسب او واقف نشوند و متوجّه نشوند که او همان صدف سیمین آفرینش است که یکتا گوهر جهان خلقت از او خواهد بود.
و اینک نگاهی گذرا بر اسامی گرامی آن حضرت:
1.«نرجس»:نام گلی از ردهی تک لپهییها،و سردستهی گیاهان تیرهی نرگسی میباشد،که گلهایش منفرد و در انتهای ساقه قرار دارد و به جهت زیبایی فوقالعادهاش چشم معشوق را به آن تشبیه میکنند. (1)
گل حضرت نرجس خاتون نیز در جهان خلقت منفرد است و در انتهای این جهان قرار دارد و همهی عاشقان در آرزوی گوشهی چشمی از آن محبوب گمگشته به سر میبرند،به یادش زندهاند و در فراقش جان میسپارند.
2.«سوسن»:نیز گلی فصلی و دارای گلهای زیبا و درشت به رنگهای مختلف است.اصل این گل از اروپا و ژاپن و آمریکای شمالی و هیمالیاست. (2)
اما گل جناب سوسن،گل همیشه بهار است که گذشت زمان و موسم خزان هرگز از طراوت او نکاهد،و اصل او از جهان علوی است و نور مقدّسش از اشعّهی انوار قدسی است،چنانکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تعبیر میفرماید:
«بأبی و امّی سمیّی،و شبیهی و شبیه موسی بن عمران، علیه جیوب النّور یتوقّد من شعاع القدس»:
«پدر و مادرم به فدای او باد که همنام منست و شبیه من و شبیه حضرت موسی بن عمران است،هالهای از نور گرداگرد او را فراگرفته،اشّعهی انوار قدسی از او ساطع است». (3)
نسب او از طرف پدر به شرق و از طرف مادر به غرب منتهی میگردد.
3.«سبیکه»:طلای ناب و نقرهی خالص را گویند که پس از گداخته شدن،ناخالصیهای آن جدا گردد و طلای ناب و نقرهی خالص به صورت شمش در قالبها ریخته شود. (1)
او در پایتخت بیزانس در عشق امام عسکری علیه السّلام گداخته شد و همهی ناخالصیهای امپراطوری روم به دست کیمیا اثر حضرت زهرا علیها السّلام از او جدا شد و طلای ناب جهان خلقت از او پدید آمد.
4.«حکیمه»:بانوی دانشمند،فیلسوف و فرزانه را گویند.و او بانوی فرزانهای است که علم و حکمت را نخست در پایتخت بیزانس از معلّم خصوصی و عرب زبان فراگرفته، (2)سپس فرائض دینی و سنن اسلامی را از پیشگاه«حکیمه»دخت گرامی امام جواد علیه السّلام آموخته است. (3)
5.«ملیکه»:به معنای ملکه و شهبانوست،و او مادر فرمانروای جهان هستی است،که همهی سلاطین روی زمین پیشانی ادب بر آستانش میسایند.
6.«مریم»:نام مادر گرامی حضرت عیسی علیه السّلام است،و او مادر منجی جهان بشریّت است،که حضرت عیسی علیه السّلام،به اتّفاق علمای شیعه و سنّی به او اقتدا کرده در پشت سرش به نماز خواهد ایستاد. (4)
7.«ریحانه»:هر گیاه خشبو و معطّر،دستهی ریحان،دستهی
شاهسپرغم،صعتر هندی،روزی،رحمت،و نوری را گویند که در اثر ریاضت در انسان حاصل شود. (1)
وه چه نامی مناسب با مادر ریحانهی وجود،که همهی جهان معطّر از عطر او،هر غمی زدوده با یک نگاه او،هر دردی شفا یافته از صعتر کوی او،جمله خلایق بر سر سفرهی عام او،جهان هستی به طفیل عنایت او،و مهر و ماه منوّر از فروغ روی او.
8.«خمط»:نام درختی است که میوهی خوردنی دارد،و به هرچیز تازه و خشبو،و به دریای خروشان گفته میشود. (2)و همهی این تعبیرات با آن بانوی بیهمتا تناسب دارد.
9.«صقیل»:هر شیء نورانی،صیقلی و جلا داده شده را میگویند.شیخ طوسی و شیخ صدوق میفرمایند:«پس از آنکه حضرت نرجس خاتون به ولیّ عصر-ارواحنا فداه-حامله شد او را صقیل نام نهادند». (3)
علاّمهی مجلسی پس از نقل فراز بالا از شیخ صدوق،میفرماید:
«نرجس خاتون پس از آنکه به آن وجود نورانی حامله شد، هالهای از نور و ضیاء او را فراگرفت،آنگاه به جهت این نورانیّت فوقالعاده او را صقیل نام نهادند». (4)
اگر بنا باشد نور فاطمهی زهرا علیها السّلام در پیشانی حضرت خدیجه علیها السّلام
هویدا باشد،نور یوسف زهرا چرا در پیشانی حضرت نرجس خاتون ساطع نباشد؟درحالیکه او نور یزدان و مهر فروزان است و به هنگام تولّد نوری از او ساطع شده که همهی اطراف و اکناف جهان را تا آفاق آسمان روشن نموده است!! (1)
و اینک در پی آنیم که ببینیم ریحانهی قیصر چگونه ریحانهی پیمبر شد؟!و این همه راه دور و دراز را از هفت تپهی قسطنطنیّه تا کرانههای سامرا چگونه پیمود؟و سرانجام تعلّقات خود را از خاندان قیصر چگونه گسست و به دودمان پیامبر پیوست؟!
گزارش دقیق و مستند از حوادث شگفت در امپراطوری روم،و مسافرت پرماجرای ملکهی دو سرا،از کرانههای دریای مرمره تا ساحل سامرا را در ضمن حدیثی مورد اعتماد و استناد،از زبان آن خاتون دو جهان میشنویم:
شیخ صدوق در کمال الدّین،شیخ طوسی در غیبت،طبری در دلائل الامامه،ابن شهر آشوب در مناقب،نیلی در منتخب،ابن فتّال نیشابوری در روضه،شیخ حرّ عاملی در اثبات الهداة،سیّد هاشم بحرانی در حلیة الأبرار و علاّمهی مجلسی در بحار،مشروح این گزارش را از بشر بن سلیمان،از اصحاب امام هادی علیه السّلام روایت کردهاند،که ما متن کامل گزارش را از دو
1) 1) .کمال الدّین،ج 2،ص 431.
سند نخستین،کمال الدّین و غیبت،ترجمه و نقل میکنیم:
بشر بن سلیمان نخّاس،از نسل«ابو ایّوب انصاری»که از اصحاب و ارادتمندان امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام بود و به خرید و فروش غلام و کنیز اشتغال داشت،میگوید:
سرور من ابو الحسن،حضرت هادی علیه السّلام،احکام مربوط به خرید و فروش بردگان را به من آموخته بود،من نیز معمولا بدون اجازهی ایشان خرید و فروش نمیکردم،و از موارد شبهه اجتناب میکردم.کمکم در این زمینه شناخت من کامل شد و موارد حلال را از موارد شبههناک شناختم.
شبی در سامرا در خانهام،که در نزدیکی منزل امام هادی علیه السّلام قرار داشت،نشسته بودم،پاسی از شب گذشته بود که در خانهام کوبیده شد.
شتابان به سوی در خانه رفتم و در را گشودم،«کافور»خادم و فرستادهی امام هادی علیه السّلام بود که مرا به حضور ایشان فراخواند.
لباس پوشیده به خدمت آن حضرت شتافتم،چون وارد خانه شدم دیدم که با فرزند بزرگوارش امام حسن عسکری علیه السّلام مشغول گفتگو است،و خواهرش حکیمه پشت پرده قرار داشت.
همینکه نشستم فرمود:«ای بشر تو از اعقاب انصار هستی،محبّت و دوستی ما همواره در دلهای شما پایدار بود،و هرنسلی از شما محبّت و مودّت ما را از نسل پیشین به ارث برده است.و اینک من میخواهم رازی را با تو در میان بگذارم و ترا دنبال کاری بفرستم،و از این طریق با فضیلت ویژهای ترا گرامی بدارم،که در این فضیلت گوی سبقت را از همهی شیعیان ببری».
آنگاه نامهی ظریفی را به زبان رومی و به خطّ رومی نوشت و مهر خویش را بر آن زد.سپس چنتهی زردی را بیرون آورد که در آن 220 دینار
بود.نامه و چنته را به من داد و فرمود:
اینها را بگیر و به سوی بغداد عزیمت کن و پیش از ظهر فلان روز در گذرگاه«فرات»حضور پیدا کن. (1)
هنگامی که قایقهای حامل بردگان رسید و کنیزان پیاده شدند،گروه بسیاری از خریداران را مشاهده میکنی که از طرف فرماندهان عبّاسی دور آنها را گرفتهاند،در آن میان تعداد اندکی نیز از جوانان عرب را میبینی که به قصد خرید حضور یافتهاند.
تو در آن روز از دور مواظب بردهفروشی به نام:«عمرو بن یزید» (2)باش،تا هنگامی که کنیزی را با این خصوصیّات،درحالیکه دو جامهی حریر تازه،خوشرنگ و درشتبافت بر تن دارد،برای فروش عرضه کند.
خواهی دید آن کنیز اجازه نمیدهد که هیچ خریداری نقاب از چهرهاش بازگیرد،یا جامه از تنش کنار زند،و یا اندامش را لمس کند.
در آن هنگام بردهفروش درصدد آزار او برمیآید و او سخنی به زبان رومی میگوید و فریاد برمیآورد.معنای سخنان او اینست که از حال خود شکوه میکند و از کشف حجابش برحذر میدارد.
در این هنگام یکی از خریداران خواهد گفت:«من این کنیز را به سیصد دینار میخرم،زیرا عفّت و پاکدامنی او موجب رغبت شدید من شده است».
و آن کنیز به زبان عربی به او خواهد گفت:«اگر در جامهی حضرت
سلیمان و بر فراز تخت شاهی ظاهر شوی،من رغبتی به تو نخواهم داشت، و لذا مالت را بیهوده خرج نکن».
بردهفروش به آن کنیز خواهد گفت:«چاره چیست؟ناگزیر ترا باید فروخت».کنیز در پاسخ میگوید:«اینهمه شتاب برای چیست؟باید خریداری باشد که دل من به سوی او کشش پیدا کند و به صداقت و امانت او اعتماد کنم».
در این هنگام تو برخیز و پیش عمرو بن یزید بردهفروش برو،و به او بگو:«من نامهی دلگرمکنندهای را از یکی از اشراف همراه دارم،که آن را به زبان رومی و به خط رومی نوشته،و در آن کرم و وفا و خرد و سخای خود را منعکس نموده است،این نامه را به او بده تا آن را مطالعه کند و اخلاق و رفتار نویسندهاش را در لابلای سطور آن جستجو نماید،اگر به نویسندهی آن تمایل پیدا کرد و تو نیز مایل بودی،من از طرف نویسندهی نامه وکالت دارم که او را از تو خریداری کنم».
بشر بن سلیمان میگوید،من همهی دستورات سرور خودم امام هادی علیه السّلام را بهطور کامل انجام دادم،همینکه آن کنیز در نامه نگریست به شدّت گریست و به«عمرو بن یزید»گفت:
«باید مرا به نویسندهی این نامه بفروشی».و سوگند یاد کرد که اگر از فروختن او به صاحب نامه خودداری کنی در معرض تلف قرار خواهد گرفت.
آنگاه من در مورد قیمت کنیز با بردهفروش وارد مذاکره شدم و سرانجام به همان مبلغی که مولایم در چنته همراه من فرستاده بود به توافق رسیدیم.
آنگاه آن بانو را درحالیکه شاداب و خندان بود از او تحویل گرفتم و به خانهای که در بغداد آمدوشد داشتم بردم.
آن بانو از شدّت خوشحالی آرام نداشت،نامهی امام هادی علیه السّلام را بیرون میآورد،آن را میبوسید و بر صورت خود مینهاد و دست بر آن میکشید.
با شگفتی به او گفتم:«نامهای را میبوسی که صاحبش را نمیشناسی؟!!».
آن بانو پاسخ داد:ای عاجز و ناتوان از شناخت مقام اولاد پیامبران، خوب گوش کن و به گفتارم دل بسپار تا به حقیقت راه یابی:
من«ملیکه»دختر«یشوعا»پسر قیصر رومم،مادرم از تبار حواریّون است و نسب من از طرف مادر به«شمعون»وصیّ حضرت مسیح-علیه السّلام-میرسد.
من اکنون ترا از یک حادثهی وحشتانگیز و شگفتآور آگاه میسازم:
هنگامی که سیزده بهار از عمر من گذشت،پدربزرگم قیصر تصمیم گرفت که مرا به عقد برادرزادهی خود درآورد.
سیصد تن از اعقاب حواریّون که همگی کشیش و راهب بودند را گرد آورد،و هفتصد تن از دیگر کشیشان که از موقعیّت ویژهای برخوردار بودند فراخواند،آنگاه چهار هزار نفر از فرماندهان سپاه و امیران لشکرها و سرپرستان عشایر دعوت کرد و از مال ویژهی خود تختی مرصّع و مزیّن به انواع جواهرات بیاراست و آن را در حیات کاخ و بر فراز چهل پایه قرار داد.
چون برادرزادهاش بر فراز آن تخت قرار گرفت و صلیبها را در گرداگرد
او بگردانیدند،و اسقفها به حال تعظیم برخاستند و اوراق اناجیل را بگشودند،و مهیّا شدند که مراسم ازدواج را به جای آورند،ناگهان همهی صلیبها سرنگون شدند،پایههای تخت به لرزه درآمد و فروریخت،آن جوان که بر فراز تخت قرار داشت مدهوش بر زمین افتاد.
رنگ کشیشان پرید و لرزه بر اندامشان افتاد،و اسقف اعظمشان به پدر بزرگم گفت:
«پادشاها:ما را در مورد این حوادث نافرجام و نحوستبار که پیش در آمد نابودی آیین مسیحیّت و شیوهی امپراطوری است معذور بدار».
پدربزرگم که شدیدا از این پیشامد ناگوار افسرده بود و آن را به فال بد زده بود،به کشیشان گفت:
«این پایه را استوار سازید و این صلیبها را یکبار دیگر برپا دارید،آنگاه دیگر برادر این داماد نگونبخت را فراخوانید،تا این دختر را به ازدواج او درآورم،تا این نحوست با فرخندگی او برطرف شود».
بار دیگر که مجلس بیاراستند و فرمان او را به کار بستند نظیر همان حوادث وحشتناک به وقوع پیوست،همه وحشتزده پراکنده شدند، و پدربزرگم افسرده و دلمرده برخاست و به حرمسرا رفت و پردهها را بیاویخت.
در آن شب خوابی شگفت دیدم که سرنوشت مرا تغییر داد:
در خواب دیدم که حضرت مسیح و شمعون و گروهی از حواریّون در
کاخ پدربزرگم گرد آمدهاند و منبری از نور در آن نصب شده است که در شکوه و عظمت سر بر آسمان میساید.
این منبر را درست در نقطهای گذاشته بودند که پدربزرگم تختش را در آنجا قرار داده بود.
در آن هنگام حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با وصیّ و داماد خود-امیر مؤمنان- و گروهی از فرزندانش وارد شدند.
حضرت مسیح پیش رفت و حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را در آغوش کشید.
آنگاه رسول اکرم به حضرت مسیح فرمود:«ای روح اللّه!من آمدهام که از وصیّ تو«شمعون»دخترش«ملیکه»را خواستگاری کنم.و با دست خود به سوی:«ابو محمّد»پسر نویسندهی این نامه اشاره فرمود.
حضرت عیسی علیه السّلام به سوی شمعون نگریست و فرمود:
«ای شمعون،شرف و فضیلت به سوی تو روی آورده است، خاندان خود را با خاندان آل محمّد پیوند بزن».شمعون گفت:
«اطاعت میکنم».
در آن هنگام رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر فراز منبر تشریف بردند،خطبهای ایراد فرمودند و مرا به همسری فرزند خویش درآوردند.
حضرت عیسی،حواریّون و فرزندان رسولخدا گواهان عقد بودند.
هنگامی که از این رؤیای طلایی بیدار شدم،ترسیدم که اگر خواب را با پدر و پدربزرگم در میان بگذارم مرا بکشند،و لذا آن را پوشیده داشتم و برای آنان بازگو نکردم.ولی سینهام چنان از محبّت«ابو محمّد»آکنده شد که دیگر میل به خوراک را از دست دادم،و به همین سبب سخت بیمار و رنجور شدم.
در شهرهای روم هیچ پزشکی باقی نماند جز اینکه پدربزرگم برای معالجهی من فراخواند ولی نتیجه نداشت.
چون پدربزرگم از معالجهی من مأیوس شد،از روی شفقّت به من گفت:
«ای نور دیدهام،آیا خواهش و آرزویی در دل داری؟که در این دنیا برای تو فراهم کنم؟».
گفتم:«پدر جان!درهای گشایش را به روی خود بسته میبینم،ولی اگر فرمان دهی که از دست و پای اسیران مسلمان که در زندان تو هستند بند و زنجیر بردارند و از شکنجهی آنان دست نگهدارند و بر آنان منّت نهاده فرمان آزادی آنها را صادر کنی،امیدوارم که حضرت مسیح و مادرش حضرت مریم سلامتی را به من ارزانی دارند».
چون پدربزرگم خواستهام را برآورد تلاش کردم که خود را سالمتر نشان دهم،و اندکی خوراک تناول کردم،پدربزرگم خوشحال شد و محبّت بیشتری در مورد اسیران مبذول داشت.
پس از گذشت چهارده شب از خواب نخستین،در عالم رؤیا دیدم که سرور زنان دو جهان حضرت فاطمه علیها السّلام درحالیکه حضرت مریم و هزار تن از خدمتکاران بهشتی ایشان را همراهی میکردند،به دیدار من تشریففرما شدند.
حضرت مریم به من فرمود:
«این بانوی دو جهان،و مادر شوهرت ابو محمّد است».
من به دامن حضرت فاطمه علیها السّلام آویختم و گریستم،و از اینکه ابو محمّد به دیدار من نمیآید شکوه کردم.
حضرت فاطمه علیها السّلام فرمود:
«تا هنگامی که تو مشرک هستی پسرم ابو محمّد به دیدار تو نخواهد آمد،این خواهرم مریم دخت عمران است که از آیین تو به پیشگاه حضرت احدیّت بیزاری میجوید.اکنون اگر خواهان خشنودی خدا و مسیح و مریم هستی،و اشتیاق دیدار ابو محمّد را داری،بگو:«اشهد ان لا اله الاّ اللّه،و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه».
چون این دو گواهی را به زبان راندم،حضرت فاطمه علیها السّلام مرا به سینهی خود چسبانید و مرا دلشاد ساخت و فرمود:«از حالا انتظار دیدار ابو محمّد را داشته باش،من او را به نزد تو خواهم فرستاد».
بیدار شدم و در انتظار دیدار ابو محمّد ثانیهشماری میکردم و با خود میگفتم:«وه چقدر به دیدار ابو محمّد اشتیاق دارم». (1)
شب بعد او را در خواب دیدم و به محضرشان عرض کردم:«ای حبیب من،پس از آنکه در دلم جای گرفتی و دلم آکنده از مهر تو شد و در این راه جانم در معرض تلف قرار گرفت،بر من جفا کردی و این مدّت به دیدار من نیامدی».
1) 1) .این جمله ترجمهی:«وا شوقاه الی لقاء ابی محمّد»است که از نسخههای کمال الدّین و غیبت طوسی افتاده،و ما آن را از«دلائل الامامه»ص 496 و«منتخب الأنوار المضیئه» ص 58 آوردیم.
فرمود:
«تأخیر من در دیدار تو به سبب شرک تو بود و اکنون که به راستی اسلام آوردی،همه شب به دیدار تو خواهم آمد،تا روزی که خداوند در بیداری ما را به یکدیگر برساند»
از آن شب تاکنون هیچ شبی مرا از دیدار خود محروم نساخته است.
بشر میگوید:به او گفتم:پس چگونه اسیر شدی؟!گفت:
در یکی از شبها«ابو محمّد»در خواب به من فرمود:«در همین ایّام -فلان روز-پدربزرگت لشکری به جنگ مسلمانان گسیل میدارد،خود نیز از پی لشکریان روان میشود،تو هم بهطور ناشناس و در لباس خدمتکاران همراه دیگر زنها از فلان راه به آنها بپیوند».
من فرمان او را اطاعت کردم،ناگاه پیشتازان مسلمانان بر ما تاختند، من هم اسیر شدم،بدون اینکه کسی تاکنون متوجّه شده باشد که من نوهی قیصر امپراطور روم هستم.جز تو،که اکنون خودم برایت بازگو کردم.
کسی که من در سهم او قرار گرفتم،چون از نام من پرسید،نام خود را از او مکتوم داشتم و گفتم:«نرگس»،گفت:آری از نامهای کنیزان است.
بشر میگوید:به او گفتم:عجیب است که شما رومی هستید و اینچنین به لهجهی عربی سخن میگوئید!
گفت:«آری پدربزرگم از شدّت علاقهای که به تعلیم و تربیت من داشت، و مایل بود که آداب ملل و اقوام را یاد بگیرم،به یکی از بانوانی که مترجم او
بود دستور داد که هرروز بامدادان و شامگاهان به پیش من بیاید و به من عربی بیاموزد.و بدینگونه زبان عربی را فراگرفتم و زبانم به آن گویا شد».
بشر میگوید:چون او را به سامرا و حضور مولایم ابو الحسن امام هادی علیه السّلام بردم،آن حضرت به او فرمود:«عزّت اسلام،ذلّت مسیحیت، و شرف خاندان عصمت و طهارت را چگونه یافتی؟»عرض کرد:«ای پسر رسولخدا،چیزی را که شما از من به آن آگاهتر هستید چگونه برای شما وصف کنم؟».
امام هادی علیه السّلام فرمود:«میخواهم به تو پاداشی بدهم،آیا ده هزار دینار طلا برای تو خوشتر است یا مژدهای که در آن شرف جاودانه است؟».
عرضه داشت:«مژدهی فرزند برای من».
فرمود:
«ابشری بولد یملک الدّنیا شرقا و غربا،و یملأ الأرض قسطا و عدلا،کما ملئت ظلما و جورا»:
«مژده باد تو را به فرزندی که خاور و باختر گیتی را به ملک خویش درآورد و جهان را از عدل و داد آکنده سازد،پس از آنکه از ظلم و ستم آکنده باشد». (1)
1) 1) .غیبت طوسی،ص 214؛کمال الدّین،ج 2،ص 423؛دلائل الامامه؛ص 495؛مناقب ابن شهر آشوب،ج 4،ص 474.
نرجس خاتون پرسید:«پدر این مولود فرخنده کیست؟».
فرمود:«همان که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در فلان شب از فلان ماه از فلان سال-رومی-ترا برای او خواستگاری کرد».
پرسید:از حضرت مسیح و وصیّ او؟
فرمود:آری،حضرت مسیح و وصیّ او ترا به عقد چه کسی در آوردند؟
عرضه داشت:«فرزند گرامی شما ابو محمّد علیه السّلام».
فرمود:او را میشناسی؟
گفت:«چگونه نشناسم در حالی که از شبی که به دست بانوی بانوان جهان(حضرت زهرا علیها السّلام)به شرف اسلام مشرف شدهام،شبی نگذشته که به دیدار من نیامده باشد».
در آن هنگام حضرت هادی علیه السّلام به خدمتکار خود«کافور»فرمودند:
«خواهرم حکیمه را فراخوان».
هنگامی که حکیمه به محضر امام هادی علیه السّلام شرفیاب شد به او فرمود:
«هاهیه»:یعنی«این همان بانوی معهود است».
حکیمه خاتون مدتی بس طولانی او را در آغوش کشید و ابراز شادمانی فرمود.
آنگاه امام هادی علیه السّلام فرمود:«ای دختر رسولخدا،او را به خانهی خود ببر،فرائض دینی و سنن اسلامی را به او بیاموز،که او همسر
ابو محمّد،و مادر حضرت قائم-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-میباشد». (1)
در پایان بخش گزارش نور یادآوری چند نکته را در این زمینه لازم میدانم:
گزارشگر این گزارش شگفتانگیز«بشر بن سلیمان نخاس»از شیعیان خالص امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام و مورد وثوق و اعتماد آن دو امام همام میباشد،که امام هادی علیه السّلام او را برای چنین مأموریّت حسّاسی برگزیده است.
علاّمه ممقانی در رجال خود او را ستوده،و بر وثاقتش تأکید نموده است. (2)
شیخ طوسی و شیخ صدوق بر این روایت اعتماد نموده،در کتابهای خود آن را نقل کردهاند. (3)
محدّثان و مورّخان بعدی نیز به استناد روایت شیخ طوسی و شیخ صدوق،این روایت را در کتابهای خود آوردهاند. (4)
1) 1) .غیبت طوسی،ص 208-214؛کمال الدّین صدوق،ج 2،ص 417-423؛دلائل الامامه،ص 490-496؛مناقب ابن شهر آشوب،ج 4،ص 472-474؛روضة الواعظین، ج 1،ص 252-255؛اثبات الهداة،ج 3،ص 363-365 و 408-409؛بحار الأنوار، ج 51،ص 6-10؛حلیة الابرار،ج 5،ص 141-149؛منتخب الانوار المضیئه،ص 51-60.
2) 2) .تنقیح المقال،ج 1،ص 173.
3) 3) .غیبت شیخ طوسی،ص 208؛کمال الدّین صدوق،ج 2،ص 417.
4) 4) .مناقب ابن شهر آشوب،ج 4،ص 472؛اثبات الهداة،ج 3،ص 363؛بحار الأنوار،ج 51 ص 6.
در مورد نسب نرجس خاتون و اینکه او دختر یشوعا پسر امپراطور روم است،علاوهبر حدیث فوق حدیث دیگری از امام عسکری علیه السّلام داریم،که آن را فضل بن شاذان قبل از تولّد حضرت بقیّة اللّه-ارواحنا فداه-با یک واسطه از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کردهاند،و اینک متن حدیث:
فضل بن شاذان از محمّد بن عبد الجبّار روایت میکند که گفت:به محضر سرورم امام حسن عسکری علیه السّلام عرض کردم:ای پسر رسول خدا، جانم به فدایت باد،من دوست دارم بدانم بعد از شما امام و حجّت خدا بر بندگان کیست؟فرمود:
«انّ الامام و حجّة اللّه من بعدی ابنی،سمیّ رسول اللّه و کنیّه الّذی هو خاتم حجج اللّه و آخر خلفائه»:
«امام و حجّت خدا بعد از من فرزند منست،که همنام رسول خدا و همکنیهی آن حضرت است،او پایانبخش حجج الهی و آخرین خلیفه از خلفای پروردگار است».
پرسیدم:مادرش چه کسی خواهد بود،ای پسر رسول خدا؟فرمود:
«من ابنة ابن قیصر ملک الرّوم،ألا انّه سیولد،و یغیب عن النّاس غیبة طویلة ثمّ یظهر»:
«از دختر پسر قیصر،نوهی امپراطور روم،آگاه باش که او در آیندهای نزدیک متولّد میشود،مدّتی بس طولانی در پشت
پردهی غیبت از مردم عزلت میگزیند،سپس ظاهر میشود». (1)
این حدیث قبل از تولّد حضرت بقیّة اللّه-ارواحنا فداه-از امام حسن عسکری علیه السّلام صادر شده و شخصیّت مورد اعتماد و استنادی چون فضل بن شاذان آن را در کتاب گرانقدر«اثبات الرّجعه»درج کرده،و میان فضل بن شاذان و امام حسن عسکری،فقط یک واسطه است،و او محمّد بن عبد الجبّار است،که شیخ طوسی بر وثاقتش تأکید نموده است. (2)
این حدیث در حدّ اعلای صحّت است و میتواند بر استحکام حدیث «بشر بن سلیمان»بیفزاید و آن را بیش از پیش مورد اعتماد و استناد قرار دهد.
روی این بیان هیچ تردیدی نیست که حضرت نرجس خاتون دخت یشوعا،فرزند قیصر،و نوهی امپراطور روم هستند.
نام پدر نرجس خاتون در اکثر منابع حدیثی:«یشوعا»ذکر شده، (3)ولی طبری آن را«یسوعا»ثبت کرده است. (4)
«یسوع»در عبری به معنای نجاتدهنده است و در انجیل پنجاه مرتبه
1) 1) .اثبات الهداة،ج 3،ص 569(حدیث 679)؛مختصر اثبات الرّجعه-مخطوط-حدیث نهم؛کفایة المهتدی-مخطوط-حدیث 28؛گزیدهی کفایة المهتدی،ص 133؛کشف الحق، ص 15 و 149؛مستدرک وسائل،ج 12،ص 280.
2) 2) .رجال شیخ طوسی،ص 423 و 435.
3) 3) .کمال الدّین،ج 2،ص 420؛غیبت طوسی،ص 210؛مناقب ابن شهر آشوب،ج 4، ص 473؛حلیة الأبرار،ج 2،ص 145.
4) 4) .دلائل الإمامه،ص 492.
یسوع به کار رفته و منظور از آن حضرت عیسی علیه السّلام است،و در زبان عبرانی بین«یسوع»و«یشوع»و«یوشع»فرقی نیست و هرسه به یک معنا میباشند. (1)
بنابراین«یشوعا»یک نام مسیحی،برگرفته از«یشوع»به معنای نجاتدهنده و معادل«یوشع»میباشد.
اما«یسوعان»فرقهای از مسیحان هستند که به سه اصل:تقوی،فقر و اطاعت از پاپ معتقدند. (2)
اکنون نوبت آن رسیده ببینیم قیصری که پدر یشوعا میباشد،کیست؟و نام او چیست؟
اگر سن شریف حضرت نرجس خاتون را به هنگام تولد حضرت ولی عصر-ارواحنا فداه-،پانزده فرض کنیم،تاریخ ولادت ایشان با 240 ه.منطبق میشود.و اگر سنّ پدرش«یشوعا»را به هنگام تولد نرجس خاتون بیست سال فرض کنیم،تاریخ تولد او با سال 220 ه.منطبق میشود.سال 220 هجری با سال 835 میلادی تطبیق میشود. (3)
با نگاهی گذار به تاریخچهی امپراطوری روم جای هیچ تردیدی باقی نمیماند که امپراطور روم در آن روزگار«تئوفیل»پسر میخائیل دوم (جل.820-829 م)بود.
تئوفیل،سی و پنجمین امپراطوری روم بود،که بعد از مرگ پدرش «میخائیل دوم»به سال 829 م.(-214 ه.)تاج و تخت بیزانس را تصاحب کرد،به مدت 14 سال سلطنت کرد،سرانجام در سال 842 م.
(-227 ه.)یعنی در همان سالی که الواثق باللّه عباسی به خلافت رسید، او درگذشت و تاج سلطنت را به پسرش میخائیل سوم و همسرش تئودره به ارث گذاشت. (1)
همهی کسانی که سیرهی حکومتی تئوفیل را نوشتهاند،از او به خوبی یاد کردهاند.
ویل دورانت در ضمن شرح رخدادهای امپراطوری روم مینویسد:
«تئوفیلوس(829-842 م.)مصلح قوانین،امپراطورآباد کننده،و مدیر باوجدانی که رسم تمثالشکنی(بتشکنی)را زنده کرد و بر اثر ابتلا به اسهال خونی درگذشت.بیوهاش «تئودوره»به عنوان نایب السلطنهای قابل(842-856 م.) به آزار و اذیت مردم پایان داد». (2)
استاد معین نیز در این رابطه مینویسد:
«وی برای استقرار عدالت بیرحمانه کوشید،سرداری عالیقدر بود و موجب توسعهی امپراطوری گردید». (3)
تئوفیل در مدت 14 سال امپراطوری خود با مأمون و معتصم معاصر بود،
در سال 217 ه.با مأمون درگیر شد (1)و به سال 223 ه.با معتصم. (2)
مورخان تصریح کردهاند که به هنگام درگذشت«تئوفیل»پسرش «میخائیل»خردسال بود،و لذا همسرش«تئودره»صاحب تخت و تاج شد. (3)
پس از تحقیق عمیق و بررسی دقیق نکاتی که در لابهلای تاریخ ثبت شده،و تطبیق دقیق رخدادهای تاریخی،به این نتیجه میرسیم که«یشوعا»فرزند «تئوفیل»است و از نظر تاریخی نمیتواند فرزند«میخائیل بن تئوفیل»باشد.
و اینک نگاهی گذار به تاریخ زندگانی«میخائیل بن تئوفیل»مشهور به:«میخائیل سوّم»:
میخائیل سوّم،سی و ششمین امپراطور روم است که از سال 842 تا 867 میلادی برابر 227 تا 253 هجری بر سرزمین پهناور روم حکومت میکرد.
قلمرو بیزانس در زمان میخائیل سوّم شبهجزیرهی بالکان،ایتالیا، آسیای صغیر و قسمتهایی از سوریّه و مصر و لیبی بود.بعد که با عربها درگیر شدند سوریّه و مصر و لیبی را از دست دادند،آسیای صغیر و شبهجزیرهی بالکان برای آنها باقی ماند. (4)
میخائیل سوّم 25 سال بر سرزمین روم و جهان پهناور بیزانس سلطنت کرد،و در دوران امپراطوری 25 سالهاش با شماری از خلفای عبّاسی،چون واثق،متوکّل،منتصر،مستعین،معتزّ و مهتدی معاصر بود.
میخائیل به ادارهی کشور تمایل نداشت،او همواره سعی میکرد که ادارهی مملکت را به دیگری واگذار کند و خود فقط سلطنت نماید.
ازاینرو نخست ادارهی کشور را به مادرش«تئودوره»سپرد،هنگامی که مادرش به سال 856 م.از دنیا رفت،حکومت را به دائیاش:«بارداس» واگذار نمود.
در عهد بارداس،برزگرزادهای از اهل مقدونیه به نام«باسیلیوس» مهتری اسب میخائیل را به عهده داشت.او اگرچه بیسواد محض بود ولی در اثر کاردانی از مهتری به ریاست تشریفات دربار ارتقا یافت.کمکم درصدد اشغال امپراطوری برآمد.
او نخست میخائیل را متقاعد نمود که«بارداس»برای خلع کردن میخائیل توطئه میکند،سپس او را در سال 866 م.خفه کرد.
میخائیل که سالیان درازی عادت کرده بود سلطنت کند نه حکومت، اینک باسیلیوس را در امپراطوری خود شریک نمود،و تمامی امور مملکت را به دست او سپرد.
باسیل،کمکم نقشهی قتل میخائیل را نیز طرح کرد،و با کشتن میخائیل وارث تاج و تخت وی شد. (1)
مورّخان اسلامی اتفاقنظر دارند که میخائیل به سال 257 هجری در عهد امام حسن عسکری علیه السّلام به دست باسیلیوس به قتل رسید. (2)
در عهد امپراطوری میخائیل در میان سپاهیان اسلام و روم جنگهای شدیدی روی داد و اسیران بیشماری از طرفین به دست یکدیگر افتاد.
در عاشورای 231 ه.(برابر با سپتامبر 845 میلادی)اسیران جنگی میان مسلمانان و رومیان مبادله شد.
تعداد اسیران مسلمان را که در آن روز بازخرید کردند 4460 نفر نوشتهاند. (1)
و در این زمان بود که نواحی«آدانا»به دست مسلمانان فتح شد. (2)
مسعودی به هنگام بررسی مبادله و بازخرید اسرای جنگی در میان مسلمانان و رومیان مینویسد:سوّمین بازخرید اسیران در خلافت الواثق باللّه در محرّم 231 ه.بود،که امپراطور در آن زمان«میخائیل بن تئوفیل»بود،و سرپرست این بازخرید از طرف خلیفه،خاقان-غلام ترک خلیفه-بود.در این تاریخ 4362 نفر اسیر مسلمان در ظرف ده روز بازخرید شدند. (3)
سپس مینویسد:چهارمین بازخرید اسیران در زمان متوکل،در شوّال 241 ه.بود،و امپراطور روم«میخائیل بن تئوفیل»بود،و سرپرست این
بازخرید از طرف خلیفه«شنیف»بود.در این تاریخ 2200 نفر اسیر بازخرید شدند. (1)
یعقوبی-مقدّم مورّخان اسلامی-نیز گزارش کوتاهی از مبادله و بازخرید اسیران در عهد متوکّل در تاریخ ارزشمند خود آورده است. (2)
طبری در حوادث 241 ه.مینویسد:تئودوره،مادر میخائیل و امپراطور روم،شخصی را به نام«جرجیس بن فرنافس»برای بازخرید اسیران رومی به نزد متوکّل فرستاد.تعداد اسیران رومی در دست مسلمانان در حدود 20000 نفر بودند.
پس از شرح مبسوطی ادامه میدهد:این مبادله و بازخرید اسیران در روز 12 شوال 241 ه.انجام پذیرفت.و تعداد اسیران مسلمان 758 نفر بود، که 125 نفر آنان را زنان تشکیل میدادند. (3)
به هنگام فتح«عموریه»رومیان 30000 نفر کشته دادند و 30000 نفرشان به اسارت رفت. (4)
یاقوت مینویسد:در واقعهی«یرموک»قیصر روم تا انطاکیه آمده بود که جنگ را از نزدیک رهبری کند.هنگامی که مطّلع شد که رومیان شکست خوردهاند،انطاکیه را به قصد قسطنطنیّه ترک کرد.
قیصر به هنگام ترک انطاکیه خطاب به تپههای سوریّه گفت:«ای سوریه!خداحافظ،دیگر امید ندارم که به سوی تو بازگردم». (1)
شکیب ارسلان در گزارش ارزشمند خود مینویسد.به سال 244 ه.سپاه اسلام به فرماندهی عباس بن فضل از راه دریا با رومیان جنگیدند،چهل کشتی جنگی رومیان برای مقابله با سپاه اسلام وارد معرکه شد.پیکار سختی درگرفت.رومیان شکست خوردند و مسلمانان ده کشتی را با سرنشینان آنها از آنان به غنیمت بردند.
سپس عبّاس به جنگ«قصریانه»رفت،در آنجا مردی را اسیر کرد.او نقطهای از حصار شهر را به عباس نشان داد.عباس از همان نقطه به شهر رخنه کرد و وارد نبرد شد.مردم شهر درهای شهر را گشودند و تسلیم سپاه اسلامی شدند و غنائم فراوانی نصیب مسلمانان گردید.
متعاقب آن پادشاه قسطنطنیّه سیصد کشتی جنگی پر از سرباز به جنگ مسلمانان فرستاد،همینکه به«سرقسوسه»رسیدند،عباس با سپاهیانش به جنگ آنها رفت و رومیان را شکست داد،و یکصد کشتی را از آنها به غنیمت گرفت. (2)
هنگامی که هرقل پیشرفت سریع مسلمانان را مشاهده کرد خطاب به رومیان گفت:ای سپاه روم مطمئن باشید که مسلمانان به شهرهایی که فتح کردهاند بسنده نمیکنند،تا آخرین شهر شما را فتح کنند،زنان و کودکان
شما را اسیر بگیرند و شاهزادگان شما را بردهی خود سازند.بیائید از حریم خود و امپراطور خویش دفاع کنید. (1)
مسعودی در ضمن شرح حال«میخائیل بن تئوفیل»مینویسد:
«شخصی به نام«ابن بقراط»از شاهزادگان پیشین از اهل«عموریّه»در امپراطوری میخائیل با وی به منازعه پرداخت،میخائیل در برابر او صفآرائی کرد و همهی زندانیهای مسلمان را برای نبرد با او از زندان آزاد کرد با سازوبرگ نظامی آنها را مجهّز کرده به نبرد ابن بقراط فرستاد.بدین وسیله بر او پیروز شد. (2)
در اینجا اگرچه موضوع آزادی زندانیان به عنوان نبرد با دشمن امپراطوری مطرح شده،ولی جملهی:«و قد أخرج من فی سجونه من المسلمین»حائز اهمیّت است،زیرا در متن گزارش آمده بود که قیصر همهی زندانیان مسلمان را به خواهش نرجس خاتون آزاد کرد و با آنها خوشرفتاری نمود.
مرجع فقید شیعه،مرحوم آیت اللّه میلانی(متوفّای 1395 ه.)پس از نقل گزارش نرجس خاتون به نکات ارزشمندی از متن گزارش اشاره
نموده،میفرماید:
«برخی از دشمنان اهلبیت در این مسائل ابراز تردید میکنند و میگویند:در ایّام ولادت حضرت بقیة اللّه-ارواحنا فداه- در میان مسلمانان و مشرکان جنگی روی نداده است».
سپس سبب تشکیک و تردید آنان را دو چیز بیان میفرماید:
1-بیخبری آنان از تاریخ
2-دشمنی آنان با حق و حقیقت. (1)
آنگاه فرازی از تاریخ کامل ابن اثیر را یادآور میشود که براساس آن در سال 251 هجری جنگ سختی بین سپاه اسلام و اردوی شرک در بلاد بیزانس درگرفته و مشرکان کشتههای فراوانی برجای گذاشتهاند،و تعداد زیادی از آنها به اسارت رفتهاند.
سپس نتیجه میگیرد که:برطبق گزارش بشر بن سلیمان حضرت نرجس خاتون دختر یشوعا در عهد امام هادی علیه السّلام اسیر شده،و میدانیم که حضرت هادی علیه السّلام به سال 254 ه.به شهادت رسیدهاند،پس میان گزارش بشر بن سلیمان و حادثهای که از ابن اثیر نقل شد دقیقا هماهنگی زمانی موجود است.
ابن اثیر این گزارش را در ضمن حوادث 251 هجری آورده است. (2)
برخی از خوانندگان گرامی ممکن است به مسئلهی خواب حسّاسیّت داشته باشند و از جهت شامل بودن این گزارش به چند رؤیا،سؤالاتی برایشان مطرح باشد،که در اینجا نمیتوانیم وارد این بحث بشویم، علاقمندان را به مطالعهی کتاب ارزشمند:«دار السّلام»توصیه میکنیم که مرحوم محدّث نوری آن را در این رابطه تألیف کرده،و در ضمن چهار مجلّد تمام ابعاد مسئله را بررسی نموده است.
در اینجا فقط یادآور میشویم که رؤیاهای نرجس خاتون یقینا رؤیای صادقه،بلکه در حدّ مکاشفه بود.و در قرآن کریم رؤیای حضرت ابراهیم خلیل الرّحمان (1)،رؤیای حضرت یوسف،رؤیای عزیز مصر،و رؤیای دو زندانی دیگر که با حضرت یوسف در زندان بودند،آمده است. (2)
جدّ مادری نرجس خاتون،جناب«شمعون»وصیّ حضرت عیسی علیه السّلام است،چنانکه در احادیث فراوانی آمده است هنگامی که خداوند متعال خواست حضرت عیسی علیه السّلام را به آسمانها ببرد،به او فرمان داد که نور و حکمت و علم کتاب را به«شمعون بن حمّون صفا»تعلیم کند،و او را
جانشین خود در میان اهل ایمان قرار دهد. (1)
شمعون صفا سوّمین سفیر حضرت عیسی علیه السّلام به انطاکیه است که در سورهی«یس»آیهی 14 بیان شده است. (2)
شمعون در میان مسیحیان به«پطرس»معروف است،چنانکه در متن انجیل آمده است:«و نامهای دوازده رسول اینست:اوّل شمعون،معروف به:«پطرس»...این دوازده را عیسی فرستاده،به ایشان وصیّت کرده گفت:
«...بیماران را شفا دهید،ابرصان را طاهر سازید،مردگان را زنده کنید». (3)
مفسّران انجیل نیز اتّفاقنظر دارند که اسم پطرس«شمعون»میباشد. (4)
«شمعون»در زبان عبری به معنای:شنونده است و در انجیل ده نفر به عنوان«شمعون»آمده است که یکی از آنها«پطرس»وصیّ حضرت عیسی علیه السّلام میباشد. (5)
طبق روایات،شمعون پسر عمّهی حضرت مریم علیها السّلام میباشد. (6)
از نکات یاد شده در ذیل«گزارش نور»به این نتیجه رسیدیم که:
1-حضرت نرجس خاتون اهل قسطنطنیّه،پایتخت بیزانس،استانبول کنونی است.
2-نام شریفش:«ملیکه»است و به هنگام اسارت خود را«نرجس» معرّفی کرده،و به نامهای مختلف در خانهی امام حسن عسکری علیه السّلام خوانده شده است.
3-پدرش:«یشوعا»پسر قیصر روم است.
4-قیصری که در آن روزگار بر اریکهی امپراطوری تکیه کرده بود میخائیل سوّم بود.
5-میخائیل سوّم از سال 277 تا 253 هجری در این مسند بود.
6-به ظنّ قوی«یشوعا»پسر«تئوفیل بن میخائیل»است،و احتمال اینکه وی پسر«میخائیل»باشد از نظر تاریخی سازگار نمیباشد.
7-در عهد میخائیل برخوردهای نظامی بین قوای مسلمین و رومیها مکرّر به وقوع پیوسته،و در این درگیریها هزاران نفر از طرفین به اسارت رفتهاند.
8-یکبار میخائیل همهی زندانیان مسلمان را آزاد کرده است.
9-روایت بشر بن سلیمان مورد اعتماد و استناد بزرگان علما در طول یازده قرن میباشد.
10-علاوهبر روایت بشر،به طریق صحیح از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت شده که مادر حضرت بقیة اللّه-ارواحنا فداه-دختر پسر قیصر روم میباشد.
و در نتیجه از پذیرش گزارش بشر بن سلیمان هیچ مانعی وجود ندارد.
گزارش دقیق میلاد نور یزدان،مهر تابان،فروغ جاودان،خورشید فروزان،حضرت مهدی صاحب الزّمان-علیه سلام اللّه الملک المنّان-در منابع حدیثی شیعیان،از شاهدان عینی براساس مشاهدات عینی،نه از روی از حدس و گمان،آمده است که در رأس همهی آنها گزارش لحظهبهلحظهی حکیمه خاتون میباشد.
حکیمه دختر امام جواد،خواهر امام هادی،و عمّهی امام حسن عسکری علیه السّلام میباشد که به دو فضیلت بس والا اختصاص یافته است:
1.شرف تعلیم و تربیت حضرت نرجس خاتون به امر امام هادی علیه السّلام، که شرح آن در گزارش نور بیان شد.
2.افتخار حضور در مجلس تولّد نور یزدان به امر امام حسن عسکری علیه السّلام،که اکنون درصدد بیان آن هستیم.
از دیگر فضائل این بانوی مجلّله این است که دعای معروف به«حرز امام جواد علیه السّلام»از طریق ایشان روایت شده است. (1)
1) 1) .مهج الدّعوات،ص 36؛بحار الأنوار،ج 94،ص 354؛الامام الجواد،ص 375.
شیخ صدوق با سلسلهی اسناد خود از حکیمه خاتون روایت میکند که فرمود:
امام حسن عسکری علیه السّلام کسی را نزد من فرستاد و پیغام داد:
«یا عمّة اجعلی افطارک هذه اللّیلة عندنا،فانّها لیلة النّصف من شعبان،فانّ اللّه تبارک و تعالی سیظهر فی هذه اللّیلة الحجّة،و هو حجّته فی ارضه»:
«عمّه جان امشب برای افطار به نزد ما بیا،زیرا امشب شب نیمه شعبان است،و آن شبی است که خدای تبارک و تعالی حجّتش را که حجّت خدا در روی زمین است،در آن پدید خواهد آورد».
حکیمه میگوید:پرسیدم:مادرش کیست؟
فرمود:«نرجس».
عرضه داشتم:جانم به فدایت،هیچ اثر حمل در او نمیبینم.
فرمود:آری،ولی حقیقت همان است که به تو گفتم.
حکیمه میگوید:چون بر نرجس خاتون وارد شدم سلام کردم نشستم.
نرجس خاتون دربرابرم نشست که کفشهایم را درآورد،به عنوان:«ای سرور من»به من عصر به خیر گفت.
گفتم:«بلکه شما سرور من و سرور خاندان من هستید».
نرجس خاتون سخنم را قطع کرد و گفت:«این چه حرفی است عمّه جان؟!».
گفتم:«دخترم خداوند امشب به تو فرزندی عطا خواهد کرد که آقای دو جهان و سرور دو سرای میباشد».
آثار خجلت در سیمای نرجس خاتون پدیدار شد.
چون از نماز عشا پرداختم افطار کردم و خوابیدم،در نیمههای شب برخاستم و نماز شب را به جای آوردم،او هنوز خواب بود و هیچگونه ناراحتی نداشت.هنگامی که از تعقیبات فارغ شدم باز هم خوابیدم،یکبار دیگر بیدار شدم،دیدم او هنوز خواب است.
بعدا او نیز برخاست،نماز شب را ادا کرد و مشغول استراحت شد.
من به صحن خانه رفتم تا از فرا رسیدن اذان صبح آگاه شوم،دیدم سپیدهی نخستین همچون دم گرگ پدیدار گشته،ولی نرجس خاتون همچنان در حال استراحت است.
اینجا بود که دچار شک و تردید شدم،که ناگاه امام حسن عسکری علیه السّلام،از همانجا که نشسته بود به من بانگ زد:
«لا تعجلی یا عمّة فهاک الأمر قد قرب»:
«عمّه شتاب نکن،آگاه باش که وعدهی الهی نزدیک است».
من نشستم و مشغول تلاوت سورههای الم سجده و یس شدم پس ناگهان نرجس خاتون مضطرب و هراسان برخاست.
پس به سویش دویدم و گفتم:«در امان خدا و در پناه نام خدا باشی».
سپس پرسیدم:«آیا چیزی حسّ میکنی؟»گفت:«آری،عمّه جان».
گفتم:«بر اعصاب خود مسلّط باش و آرامش خود را حفظ کن،که این همان وعدهی الهی است که به تو نوید داده بودم».
حکیمه میگوید:یک لحظه من و نرجس را حالت رخوت و بیخبری فرا گرفت،ناگهان متوجّه شدم که نور یزدان قدم در عرصهی گیتی نهاده است.
جامه را کنار زدم دیدم که حجّت خدا اعضای سجده را بر زمین نهاده، پیشانی بندگی بر آستان معبود گذاشته است.
او را در آغوش کشیدم و دیدم بسیار پاک و پاکیزه است.
در همان لحظه صدای امام عسکری را شنیدم که خطاب به من میفرمود:
«هلمّی الیّ ابنی یا عمّة»:
«عمّه جان پسرم را پیش من بیاور».
حجّت خدا را پیش پدر بردم،یک دست خود را بر پشت و یک دست دیگر را زیر تهیگاه کودک قرار داد و پاهای نورسیده را بر روی سینهاش چسبانید.زبان مبارکش را در دهان نوزاد قرار داد،دست مبارکش را بر چشمها،گوشها و مفاصل او کشید.سپس فرمود:«پسرم سخن بگو».
حجّت خدا بر یکتائی خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گواهی داد، آنگاه بر یکایک امامان،از امیر مؤمنان تا پدر بزرگوارش درود فرستاد،و ساکت شد.
امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود:«عمّه جان او را ببر که به مادرش سلام کند،بعدا به نزد من بیاور».
او را به نزد نرجس خاتون بردم،بر او سلام کرد،آنگاه به خدمت امام علیه السّلام برگردانیدم و در کنارش نهادم.
فرمود:
«عمّه جان روز هفتم به نزد ما بیا».
حکیمه میگوید:فردای آن روز که برای تقدیم سلام به حضور امام حسن عسکری علیه السّلام رفته بودم،جامه را از روی گهواره کنار زدم که مولایم را زیارت کنم،او را ندیدم.عرض کردم:«فدایت شوم،سرورم کجاست؟»فرمود:
«یا عمّة استودعناه الّذی استودعته امّ موسی موسی»:
«عمّه جان او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد».
روز هفتم به خدمت امام علیه السّلام رفتم و سلام کردم،فرمود:«پسرم را به پیش من بیاور».
رفتم و سرورم را در پارچهای که پیچیده شده بود به خدمتش آوردم.
امام حسن عسکری علیه السّلام همانند دفعهی پیشین زبان در دهان او نهاد.
گویی شیر یا عسل به او میداد.سپس فرمود:«پسرم سخن بگو».
لبان نازکتر از گلش باز شد و بر یکتائی خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گواهی داد،و بر پیامبر و ائمّه علیهم السّلام درود فرستاد،تا به پدر بزرگوارش رسید،آنگاه این آیه را تلاوت نمود:
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ ، وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ.
وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ،وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ:
«به نام خدای بخشایشگر مهربان،ما اراده کردهایم به کسانی که در روی زمین به ضعف و زبونی کشیده شدهاند منّت
بگذاریم،آنان را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم.در روی زمین به آنها قدرت و تمکین دهیم،به فرعون و هامان و لشکریانش،آنچه را که از آن بیمناک بودند بنماییم». (1)
موسی-راوی حدیث-میگوید:از«عقبهی خادم»نیز پرسیدم،گفت:
«آنچه حکیمه گفته،همه راست و درست است». (2)
این حدیث را با اندک تفاوتی شیخ طوسی،طبری،خواندمیر و قندوزی با اسناد جداگانه روایت کردهاند. (3)
علاوهبر حکیمه شهادت گروه دیگری از خدمتگزاران دودمان امامت بر ولادت آن نور یزدان در کتب حدیثی به تناسبهای مختلف بیان شده است،که به برخی از آنها در اینجا اشاره میکنیم:
،که در قسمت پایانی گزارش فوق به آن اشاره کردیم و مدارکش را برشمردیم.
1) 1) .سورهی قصص،آیههای 5 و 6.
2) 2) .کمال الدّین،ج 2،ص 424؛اعلام الوری،ج 2،ص 214؛البرهان،ج 7،ص 317؛ روضة الواعظین/ج 2،ص 256؛تبصرة الولی،ص 5؛حلیة الابرار،ج 5،ص 151؛ مدینة المعاجز،ج 8،ص 10؛منتخب الانوار المضیئه،ص 60.
3) 3) .غیبت شیخ طوسی،ص 243؛دلائل الامامه،ص 497؛حبیب السّیر،ج 2،ص 105؛ ینابیع الموده،ج 3،ص 304.
،که برای ابو الأدیان و دیگران،ولادت آن حضرت را شرح داده است. (1)
،که در آن خانه خدمت میکرد،و در روز ولادت،آن حضرت را دیده بود که با انگشت سبّابه به سوی آسمان اشاره کرده میفرماید:
«الحمد للّه ربّ العالمین،و صلّی اللّه علی محمّد و آله». (2)
،که او نیز روز ولادت آن مهر تابان،حضرتش را در حال سجده مشاهده کرده،که انگشت سبّابهاش را به سوی آسمان بالا برده میفرماید:
«الحمد للّه ربّ العالمین،و صلّی اللّه علی محمّد و آله». (3)
در روز دهم ولادتش نیز به محضر آن مهر فروزان رسیده،عطسه کرده،حضرت فرموده:«یرحمک اللّه»سپس فرموده:«آیا در مورد عطسه تو را نوید دهم؟آن تا سه روز امان از مرگ است». (4)
،کنیزی را به امام حسن عسکری علیه السّلام اهدا کرده بود، که بعد از شهادت امام حسن عسکری به هنگام هجوم مأموران به خانهی امام،او به خانهی ابو علی پناه برده،شرح جالبی از ولادت آن کعبهی خوبان را به ابو علی بیان کرده است. (5)
،که به حسن بن منذر گفت:«بشارت،بشارت، دیشب در دودمان امامت مولودی به دنیا آمد،که به فرمان امام این راز باید مکتوم بماند». (1)
،از نوادههای امام حسن مجتبی علیه السّلام،که به محضر امام حسن عسکری علیه السّلام میشتابد و میلاد مسعود آن خورشید فروزان را تبریک میگوید. (2)
،که در کنار گهوارهاش حضور مییابد،میفرماید:
«مرا میشناسی؟».میگوید:«بلی شما سرور من و فرزند سرور من هستید»میفرماید این را نپرسیدم،آنگاه میفرماید:
«انا خاتم الأوصیاء،و بییدفع اللّه عزّ و جلّ،البلاء عن اهلی و شیعتی»:
«من خاتم اوصیا هستم،خداوند به وسیلهی من بلا را از خاندان و شیعیانم دفع میکند». (3)
،که امام حسن عسکری علیه السّلام برای مصالحی او را در شب ولادت آن مهر تابان دعوت کرده،و او با نقل این واقعه موجب هدایت برخی از دشمنان این خاندان شده است. (4)
،که امام حسن عسکری علیه السّلام،در سوّمین روز ولادت
آن قبله موعود و کعبهی مقصود،عدّهای از شیعیان مورد اعتماد را گرد آورد و آن مهر فروزان را بر آنها نشان داد و فرمود:
«هذا صاحبکم من بعدی،و خلیفتی علیکم،و هو القائم الّذی تمتدّ الیه الأعناق بالإنتظار،فاذا امتلأت الأرض جورا و ظلما،خرج فملأها قسطا و عدلا»:
«این جانشین من در میان شما،و صاحب شما بعد از من است.او همان قائم-علیه السّلام-است که در انتظارش گردنها کشیده میشود،هنگامی که زمین پر از ظلم و ستم شد او ظاهر میشود و آن را پر از عدل و داد نماید». (1)
بهعلاوه صدها خوشبخت دیگری که در طول پنج سال-بعد از ولادت،تا شهادت پدر بزرگوارش-به محضر آن نور سرمدی تشرّف یافتهاند،که فهرست چهل نمونه از آنها را در مقدّمهی جزیرهی خضرا آوردهایم. (2)
یکی از کنیزانی که به هنگام ولادت آن مهر فروزان حضور داشت میگوید:
هنگامی که مولای ما دیده به جهان گشود،نوری از او ساطع گردید که همهی اقطار جهان را روشن ساخت.
در آن هنگام پرندگان نقره فامی دستهدسته از آسمان فرود آمدند و بالهای خود را بر سر و صورت و پیکر نوزاد سائیدند،و سپس به سوی آسمان پر گشودند.
چون مشاهدات خود را به امام حسن عسکری علیه السّلام عرض کردم،تبسّمی کردند و فرمودند:
«تلک ملائکة السّماء،نزلت لتتبرّک بهذا المولود،و هی انصاره اذا خرج بأمر اللّه عزّ و جلّ»:
«اینها فرشتگان آسمانند،که برای تبرّک جستن از این مولود فرخنده فرود آمدهاند،و چون به امر پروردگار ظهور کند، اینها یاورانش خواهند بود». (1)
او پاک و پاکیزه به دنیا آموده بود،ولی برای اینکه فرشتگان از آن جسم طاهر متبرّک شوند،«رضوان»خازن بهشت با گروهی از فرشتگان مقرّب فرود آمدند و با آب سلسبیل و کوثر،آن جسم اطهر را شستشو دادند. (2)
بدینترتیب تولّد شگفتانگیزترین انسان تحقّق یافت.
و این لحظهی پرشکوه در 15 شعبان 255 هجری اتّفاق افتاد.
با توجه به اهمیت فوقالعادهی تاریخ دقیق ولادت باسعادت مصلح جهانی،صدها تن از علمای برجسته،محدثان وارسته،مورخان شایسته و فقیهان از قید تعلّقات رستهی جهان تشیّع،تاریخ دقیق آن لحظهی باشکوه را در منابع حدیثی،رجالی،تفسیری،و تاریخی خود ثبت کردهاند،که
به شمار اندکی از آنها اشاره میکنیم:
1-قدیمیترین منبعی که در آن تاریخ تولد امام زمان علیه السّلام درج شده کتاب گرانسنگ«اثبات الرّجعه»از فضل بن شاذان نیشابوری است.
فضل بن شاذان چهار امام معصوم:امام رضا،امام جواد،امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السّلام را درک کرده و از آنها حدیث نقل کرده و در ربیع المولود 260 هجری-اندکی قبل از شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام دیده از جهان فروبسته است.
امام حسن عسکری علیه السّلام به هنگام مشاهدهی یکی از آثار فضل بن شاذان فرمود:
«من به حال اهل خراسان غبطه میخورم که مرد شایستهای چون فضل بن شاذان در میان آنها است». (1)
از فضل بن شاذان 180 جلد کتاب به یادگار مانده که 6 جلد از آنها به مسائل مهدویت اختصاص دارد. (2)
او در کتاب«اثبات الرّجعه»تاریخ دقیق میلاد مسعود قبلهی موعود را با یک واسطه از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کرده،و اینک متن حدیث:
فضل بن شاذان،از محمد بن علی بن حمزه،از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
قد ولد ولیّ اللّه و حجّته علی عباده،و خلیفتی من بعدی، مختونا لیلة النّصف من شعبان،سنة خمس و خمسین و
مأتین،عند طلوع الفجر،و کان اوّل من غسله رضوان خازن الجنان،مع جمع من الملائکة المقرّبین بماء الکوثر و السّلسبیل،ثمّ غسلته عمّتی حکیمة،بنت محمّد بن علیّ الرّضا علیهم السّلام؛
ولیّ خدا و حجّت خدا بر بندگان و جانشین من بعد از من،در شب نیمهی شعبان،سال 255،به هنگام طلوع فجر،به صورت ختنه شده،دیده به جهان گشود.
نخستین کسی که او را غسل داد:«رضوان»خازن بهشت بود،که با گروهی از فرشتگان مقرّب با آب کوثر و سلسبیل او را شستوشو داد،سپس عمهام«حکیمه»دختر امام جواد علیه السّلام او را شستوشو داد». (1)
این حدیث در نهایت صحّت و اتقان است،زیرا آن را«فضل بن شاذان»تنها با یک واسطه از امام علیه السّلام روایت کرده است.
همهی علمای رجال فضل بن شاذان را بهعنوان:ثقه،فقیه،جلیل القدر و عظیم الشّأن ستودهاند (2)نجاشی پیشتاز رجالیون در حق او فرموده:
جلالت قدر او مشهورتر از آن است که ما او را وصف کنیم. (3)
1) 1) .اثبات الهداة،ج 3،ص 570؛مختصر اثبات الرّجعه-مخطوط-ح 11،کفایة المهتدی -مخطوط-برگ 67؛کشف الحق،ص 33؛نجم ثاقب،ص 25؛تواریخ النّبی و الآل، ص 43؛چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان،ص 54.
2) 2) .فهرست شیخ طوسی،ص 197؛رجال ابن داود،ص 151؛وسائل الشّیعه،ج 30، ص 447؛جامع الرّواة،ج 2،ص 5؛تحفة الأحباب،ص 267.
3) 3) .رجال نجاشی،ص 307.
و علامهی حلّی در مورد او فرموده:
او رئیس طائفهی امامیه است. (1)
فضل بن شاذان نیز آن را از:«محمد بن علی بن حمزة بن حسن بن عبید اللّه بن عباس بن علی علیه السّلام»روایت کرده است.
محمد بن علی بن حمزه از اصحاب برجستهی امام حسن عسکری علیه السّلام بود که نسبش با چهار واسطه به قمر منیر بنی هاشم،حضرت ابو الفضل علیه السّلام میرسید.
مقدّم رجالیون مرحوم نجاشی در حق او فرموده:
«محمد بن علی بن حمزه مورد وثوق است،در حدیث بسیار برجسته،از نظر عقیدتی صحیح الاعتقاد میباشد،از امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام روایت کرده و با آنها ارتباط مکاتبهای داشت،پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام مادر صاحب الأمر(عج)در خانهی او اقامت نمود». (2)
این تعبیر نجاشی ما را از مراجعه به هرکتاب رجالی دیگر بینیاز میکند،عبد الرحمن بن ابی حاتم رازی از او روایت کرده و او را با وثاقت و صداقت ستوده، (3)خطیب بغدادی از او به عنوان ادیب،شاعر و آگاه از علم حدیث تعبیر کرده،به عنوان«صدوق»ستوده، (4)ابن حجر تاریخ وفاتش را
به سال 286 ه.ثبت کرده است. (1)
در اینجا چند نکته بسیار حائز اهمیت است:
1)راوی خود از خاندان عصمت و طهارت و نوادهی حضرت ابو الفضل علیه السّلام است،که نسبش با چهار واسطه به آن حضرت میرسد.
2)راوی علاوهبر محدّث بودن،به شرف مکاتبه با دو امام نایل بوده،و این مکاتبه ادامه داشته است.
3)اهل قلم و تحقیق بوده و کتابی پیرامون نهضت علویّون به نام«مقاتل الطالبیّین»از خود به یادگار نهاده است. (2)
4)ارتباطش با خاندان وحی به قدری محکم و تنگاتنگ بوده،که به هنگام ناامن شدن اوضاع و بحرانی شدن وضع سیاسی،همسر امام حسن عسکری علیه السّلام مادر حضرت بقیة اللّه-ارواحنا فداه-به خانهی او اجلال نزول فرموده است. (3)
5)از نظر صداقت،وثاقت،جلالت قدر،استواری عقیده،آگاهی گسترده از علم حدیث و تفوّق در شعر و ادب در حدی بوده که پیشتاز رجالیون شیعه«نجاشی»و مقدّم رجالیون عامّه«ابن ابی حاتم رازی»بر آن تصریح و تأکید نمودهاند.
این محدّث گرانمایه با این ویژگیهای برجسته،بدون واسطه تاریخ
دقیق طلوع خورشید فروزان امامت را از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کرده،آنگاه شخصیت بینظیری چون«فضل بن شاذان»آن را در اثر ماندگار خود«اثبات الرجعه»از او نقل فرموده است.
جالبتر اینکه فضل بن شاذان در سال 260 هجری،چند روزی قبل از شهادت امام عسکری علیه السّلام دیده از جهان فروبسته است،یعنی به هنگام وفات او،حد اکثر 5 سال از عمر شریف حضرت ولی عصر-ارواحنا فداه-میگذشت.
با توجه به این ویژگیها بود که ما این روایت را با شرح و بسط نقل کردیم،اما دیگر موارد را بسیار کوتاه و گذرا نقل میکنیم،علاقمندان به شرح و تفصیل را به منابع یاده شده در پاورقی هرفرازی فرا میخوانیم.
2-ابو جعفر،محمد بن یعقوب کلینی،متوفای 329 ه. (1)
3-ابو الحسن،علی بن الحسین بن علی المسعودی،متوفّای 346 ه. (2)
4-ابو جعفر،محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه،متوفای، 381 ه. (3)
5-ابو عبد اللّه،محمد بن محمد بن النعمان،شیخ مفید،متوفای 413 ه. (4)
6-ابو الفتح،محمد بن علی بن عثمان کراجکی،متوفای 449 ه. (5)
7-ابو جعفر،محمد بن الحسن الطوسی،متوفای 460 ه. (1)
8-امین الاسلام،فضل بن حسن طبرسی،متوفای 548 ه. (2)
9-ابو الحسن،علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی،متوفای 693 ه. (3)
10-عماد الدّین،حسن بن علی طبری،متوفای بعد از 701 ه. (4)
11-حسن بن یوسف بن المطهر،علامهی حلّی،متوفای 726 ه. (5)
12-شمس الدّین محمد بن مکی،شهید اول،مستشهد 786 ه. (6)
13-شیخ بهاء الدّین محمد بن الحسین العاملی،شیخ بهائی،متوفای 1030 ه. (7)
14-سید تاج الدّین بن علی بن احمد الحسینی العاملی-قرن یازدهم- (8)
15-سید محمد میر لوحی اصفهانی،متوفای بعد از 1085 ه. (9)
16-محمد بن الحسن الحرّ العاملی،متوفای 1104 ه. (10)
17-سید هاشم بحرانی،صاحب غایة المرام،متوفای 1109 ه. (11)
1) 1) .غیبت شیخ طوسی،ص 234.
2) 2) .اعلام الوری،ج 2،ص 214؛تاج الموالید،ص 61(مجموعهی نفیسه،ص 137).
3) 3) .کشف الغمه،ج 3،ص 236.
4) 4) .تحفة الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار،ص 179.
5) 5) .المستجاد من الارشاد،ص 231(مجموعه نفیسه،ص 475).
6) 6) .الدروس الشرعیه،ج 2،ص 16.
7) 7) .توضیح المقاصد،ص 20(مجموعه نفیسه،ص 532).
8) 8) .التتمّه فی تواریخ الأئمّه،ص 145.
9) 9) .کفایة المهتدی،ص 149.
10) 10) .اثبات الهداة،ج 3،ص 507.
11) 11) .تبصرة الولی،ص 24؛حلیة الأبرار،ج 5،ص 175؛مدینة المعاجز،ج 8،ص 5.
18-مولی محمد باقر مجلسی،متوفای 1110 ه. (1)
19-محمد رضا خاتونآبادی،متوفای بعد از 1127 ه. (2)
20-شیخ محمد بن عبد اللّه،ابو عزیز الخطی،متوفای 1200 ه. (3)
21-میر محمد صادق خاتونآبادی،متوفای 1272 ه. (4)
22-شیخ محمود عراقی میثمی،متوفای،1306 ه. (5)
23-میرزا حسین نوری طبرسی،متوفای 1320 ه. (6)
24-شیخ علی یزدی حائری،متوفای 1333 ه. (7)
25-شیخ عباس قمی،متوفای 1359 ه. (8)
26-شیخ علی اکبر نهاوندی،متوفای 1366 ه. (9)
27-شیخ محمد طاهر السماوی،متوفای 1370 ه. (10)
28-سید محسن امین عاملی،متوفای 1371 ه. (11)
1) 1) .بحار الأنوار،ج 51،ص 1،24،28.
2) 2) .جنّات الخلود،ص 40.
3) 3) .الذّخیرة فی المحشر،ص 60.
4) 4) .کشف الحق(اربعین خاتونآبادی)،ص 32.
5) 5) .دار السلام،ص 103.
6) 6) .نجم ثاقب،ص 25؛کشف الأستار،ص 58.
7) 7) .الزام الناصب،ج 1،ص 317.
8) 8) .الأنوار البهیّه،ص 275.
9) 9) .العبقری الحسان،ج 1؛بساط 2،ص 8.
10) 10) .موجز تواریخ اهل البیت،ص 95.
11) 11) .أعیان الشیعه،ج 2،ص 44؛البرهان علی وجود صاحب الزمان،ص 64؛المجالس السّنیّه،ج 5،ص 479.
29-سید صدر الدّین صدر،متوفای 1373 ه. (1)
30-شیخ نجم الدّین جعفر بن محمد عسکری،متوفای 1395 ه. (2)
تعداد 30 تن از محدثان،مورخان و شخصیتهای برجستهی جهان تشیّع،که به عنوان نمونه در جدول بالا یاد شدند،کسانی هستند که میلاد مسعود کعبهی مقصود،قبلهی موعود،حضرت بقیّة اللّه-ارواحنا فداه-را در تاریخ شب نیمهی شعبان 255 هجری یاد کردهاند.
در این میان دهها تن از محدثان و مورخان،آن را در شب نیمهی شعبان 256 نوشتهاند،که به جهت اختصار به آنها اشاره نکردهایم.
مشهور در میان مورّخان و محدّثان این است که ولادت با سعادت آن کعبهی مقصود و قبلهی موعود در پگاه روز جمعه 15 شعبان 255 هجری واقع شده که اینک یک هزار و یک صد و هفتاد سال تمام از آن روز پر شکوه میگذرد. (3)
اصل ولادت حضرت مهدی-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-از ضروریّات مذهب و از مسلّمات تاریخ است و گذشته از امامان معصوم،عالمان، مورّخان و محدّثان شیعه،بسیاری از مورّخان و محدّثان اهل سنّت نیز به آن اعتراف کرده،در کتابهای پرارج خود به آن تصریح کردهاند که گفتار
تعدادی از آنها را به عنوان نمونه در اینجا میآوریم:
این گروه از علمای اهل سنّت،کسانی هستند که انصاف به خرج داده، تاریخ تولّد حضرت ولیّ عصر روحی فداه را دقیقا همانند علمای شیعه در 15 شعبان 255 هجری نوشتهاند که در این فرصت کوتاه به تعدادی از آنها دست یافتیم و اینک اسامی بیست تن از آنها به ترتیب تسلسل زمانی:
1-ابو بکر احمد بن حسین بن علی بیهقی شافعی،متوفّای 458 ه.در کتاب«شعب الایمان». (1)
2-شمس الدّین احمد بن محمّد،ابن خلّکان،متوّفای 681 ه. (2)
3-حمد اللّه بن ابی بکر بن احمد بن نصر مستوفی،متوفّای حدود 750 ه. (3)
4-ابو الولید محمّد ابن شحنهی حنفی،متوفّای 815 ه. (4)
5-حافظ محمّد بن محمّد بن محمود نجّار،معروف به خواجه پارسا، متوفّای 822 ه.در کتاب«فصل الخطاب». (5)
6-علی بن محمّد بن احمد،معروف به ابن صبّاغ،متوفّای 855 ه. (6)
7-غیاث الدّین بن همام الدّین،معروف به خواندمیر،متوفّای 942 ه. (7)
8-شمس الدّین،محمّد ابن طولون دمشقی حنفی،متوفّای 953 ه. (1)
9-عبد الوهّاب شعرانی شافعی،متوفّای 973 ه. (2)
10-احمد ابن حجر هیثمی مکّی،متوفّای 974 ه. (3)
11-سیدّ جمال الدّین عطاء اللّه بن سیّد غیاث الدّین محدّث،صاحب کتاب«روضة الأحباب»متوفّای 1000 ه. (4)
12-احمد بن یوسف دمشقی قرمانی،متوفّای 1019 ه. (5)
13-عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبراوی شافعی،متوفّای بعد از 1154 ه. (6)
14-محمّد بن احمد سفارینی نابلسی حنبلی،متوفّای 1188 ه. (7)
15-مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجی،متوفّای بعد از 1290 ه. (8)
16-سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی،متوفّای 1294 ه. (9)
17-حسن عدوی حمزاوی مالکی مصری،متوفّای 1303 ه. (10)
1) 1) .ائمّة اثناعشر،ص 117.
2) 2) .الیواقیت و الجواهر،ج 2،ص 422.
3) 3) .الصّواعق المحرقة،ص 167.
4) 4) .کشف الاستار،ص 64.
5) 5) .اخبار الدّول،ص 117.
6) 6) .الاتّحاف بحبّ الأشراف،ص 178.
7) 7) .لوائح الأنوار،ج 2،ص 68.
8) 8) .نور الأبصار،ص 260.
9) 9) .ینابیع المودّة،ج 3،ص 304.
10) 10) .مشارق الأنوار،ص 113.
18-شهاب الدّین احمد بن احمد حلوانی،متوفّای 1308 ه. (1)
19-قاضی بهلول بهجت افندی،متوفّای 1350 ه. (2)
20-خیر الدّین زرکلی،متوفّای 1396 ه. (3)
نامبردگان که همگی از مشاهیر علمای اهل سنّت هستند،در آثار گرانقدر خود ولادت حضرت ولیّ عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-را در شب جمعه 15 شعبان 255 هجری ثبت کردهاند.
جمعی از چهرههای برجستهی معاصر نیز در آثار ارزشمند خود به ولادت آن حضرت در نیمهی شعبان 255 ه.تصریح کردهاند که از آن جمله است«دکتر محمّد بیومی مهران»،استاد دانشگاه اسکندریه (4)که در شرح حال امام مهدی منتظر علیه السّلام مینویسد:
او امام دوازدهم از امامان آل رسول صلّی اللّه علیه و آله میباشد که در نیمهی
1) 1) .العطر الوردی،ص 49.
2) 2) .تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد،ص 164.
3) 3) .الأعلام زرکلی،ج 6،ص 80.
4) 4) .دکتر بیومی در سال 1928 م.در«بصیلیّه»مرکز استان«آسوان»در مصر علیا،در کرانهی رود نیل دیده به جهان گشود،پس از حفظ قرآن تحصیلاتش را در اسکندریه به پایان رسانید و در رشتهی تاریخ باستان دکترا گرفت،و اینک بیش از 30 سال است که در دانشگاه اسکندریه تدریس میکند،و عضو دائم چندین هیئت علمی است،بیش از 60 اثر چاپ شده دارد و 45 رسالهی دکترا زیر نظر ایشان به رشتهی تحریر درآمده است.او مدتی در دانشگاه ابن سعود ریاض(1973-1977 م.)و مدتی در دانشگاه امّ القری در مکه (1983-1987 م.)تدریس میکرد و اینک در دانشگاه اسکندریه(در کرانهی غربی رود نیل)مشغول تدریس است.
شعبان 255 ه.در شهر سامرا در ایام خلافت مهدی عباسی (255-256 ه.)دیده به جهان گشود.
در روز تولّد او،پدرش 10/000 رطل نان و 10/000 رطل گوشت صدقه داد و 300 رأس گوسفند از سوی او عقیقه نمود.
مادر او،امّ ولد بود و«نرجس»نام داشت.
آن حضرت به هنگام درگذشت پدرش پنج سال داشت.خداوند در آن سنّ حکمت و فصل الخطاب به او داده بود و او را آیتی برای جهانیان قرار داده بود،چنانکه پیش از او حضرت یحیی علیه السّلام را در کودکی پیامبر و پیشوا قرار داده بود و حضرت علیه السّلام را در گهواره به پیامبر برانگیخته بود. (1)
آنگاه به تفصیل دلایل امامت آن حضرت را میشمارد،سپس پیرامون غیبت صغری و کبری گفتگو نموده،نواب اربعه را برمیشمارد و در پایان میافزاید:
غیبت کبری از نیمهی شعبان 328 ه.آغاز شد،از آن تاریخ درب سفارت بسته شد،راه ارتباط امام و پیروان قطع شد، تنها خداوند متعال به راز آن واقف است که رازی از رازهای خداوند است و شک در اسرار خداوند کفر است و عدم آگاهی از آن مجوّز انکار نمیباشد،زیرا ما هرگز به تفصیلات رخدادها واقف نیستیم. (2)
برخی دیگر از علمای اهل سنّت روز و ماه آن را تعیین نکردهاند،ولی تصریح کردهاند که حضرت مهدی علیه السّلام در سال 255 هجری جهان را با نور خود منوّر فرموده است،که از آن جمله است:
1-عماد الدّین اسماعیل ابو الفداء،متوفّای 732 ه. (1)
2-زین الدّین عمر بن منفطر،ابن وردی،متوفّای 749 ه. (2)
برخی از آنان همهی مشخّصات را دقیقا همانند شیعیان نوشتهاند،جز اینکه به جای نیمهی شعبان،نیمهی رمضان 255 ه.ثبت کردهاند،که از آن جمله است:عبد الرّحمن صوفی از مشایخ شاه ولیّ اللّه دهلوی،در کتاب «الانتباه فی سلاسل اولیاء اللّه». (3)
و برخی از آنها میلاد مسعود آن مهر تابان را در سالهای 258 و 259 نوشتهاند که از آن جمله است:
1-عبد اللّه بن محمد بن عبد الوارث،ابن ازرق فارقی،متوفّای 590 ه.که در کتاب«تاریخ میافارقین»ولادت آن حضرت را در 19 ربیع الاوّل 258 ه.
نوشته است. (4)
2-کمال الدّین محمّد ابن طلحه شافعی،متوفّای 652 ه.که ولادت آن حضرت را در 23 رمضان 258 ه.نوشته است. (5)
3-حسین بن محمّد بن حسن مالکی دیار بکری،متوفّای 966 ه.که او نیز 23 رمضان 258 ه.را قید کرده است. (1)
4-شمس الدّین سامی افندی،متوفّای 1322 ه.که ولادت آن کعبهی مقصود را در سال 259 ه.نوشته است. (2)
گروهی از علمای اهل سنّت در کتابهای خود به تناسبهای مختلف از حضرت بقیّة اللّه(روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا)گفتگو کردهاند و تصریح نمودهاند که او فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام میباشد.اینها اگرچه از تاریخ دقیق تولّد حضرت ولی عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف- بحث نکردهاند،ولی نظر به اینکه در مورد وفات امام حسن عسکری علیه السّلام هیچ اختلاف نیست و همهی مورّخان شیعه و سنّی وفات آن حضرت را به سال 260 هجری نوشتهاند،لذا محدّثان و مورّخانی که تصریح میکنند که حضرت مهدی فرزند بلافصل امام حسن عسکری است،در واقع اعتراف میکنند که حضرت مهدی علیه السّلام پیش از آن تاریخ دیده به جهان گشوده است.
این اعترافها مشت محکمی است بر دهان یاوهگویانی که نغمهی«مهدی نوعی»ساز میکنند!.
به دلیل اهمیّت این معنی،فهرست اعترافات تعدادی از بزرگان علمای اهل سنّت را که تصریح کردهاند حضرت مهدی فرزند بلافصل امام حسن عسکری است به ترتیب تسلسل زمانی در اینجا میآوریم:
1-حافظ ابو محمّد بلاذری،متوفّای 339 ه.که قسمت اعظم عمر خود
را در غیبت صغری سپری کرده و ده سال هم از غیبت کبری را درک نموده است،به پیشگاه آن مهر تابان تشرّف یافته،به استماع حدیثی از آن بزرگوار مفتخر شده است.
متن این حدیث را عبد العزیز دهلوی،متوفّای 1239 ه.که از دشمنان سرسخت عالم تشیّع است،در کتاب«نزهه»از پدرش شاه ولیّ اللّه دهلوی نقل میکند،که او نیز در کتاب«مسلسلات»با سلسلهی سندش از ابن عقله،از بلاذری نقل کرده است. (1)
2-علی بن حسین مسعودی،متوفّای 346 ه.که قسمتی از غیبت صغری را درک نموده،به هنگام بحث از امام حسن عسکری علیه السّلام مینویسد:«او پدر مهدی منتظر،امام دوازدهم شیعیان است». (2)
3-ابو عبد اللّه محمّد بن احمد بن یوسف خوارزمی،متوفّای 383 ه.از حضرت مهدی علیه السّلام به عنوان فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام نام برده و سلسلهی نسب آن حضرت را تا امیر مؤمنان علیه السّلام برشمرده است. (3)
4-یحیی بن سلامه خصکفی شافعی،متوفّای 553 ه.در قصیدهی دالیّهی خود،اسامی مقدّس 12 امام معصوم را به نظم درآورده و بعد از امام حسن عسکری علیه السّلام از حضرت ولی عصر علیه السّلام و غیبت آن حضرت بحث کرده است. (4)
متن قصیدهی او را قندوزی نقل کرده است. (5)
5-ابو محمّد عبد اللّه احمد بن احمد ابن خشّاب،متوفّای 567 ه.در کتاب«تاریخ موالید»تصریح میکند که خلف صالح از فرزندان امام حسن عسکری است و نام مادرش نرجس و یا سوسن است. (1)
6-موفّق بن احمد مکّی،متوفّای 568 ه.و مشهور به:«اخطب خوارزم»با سلسله اسناد خود از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت میکند که در شب معراج انوار تابناک امامان معصوم را در سمت راست عرش مشاهده کرده،اسامی فردفرد آنها را بیان نموده،سپس میفرماید:مهدی در میان آنها چون ستارهای فروزان میدرخشید،خداوند فرمود:«ای محمّد!اینها حجّتهای من هستند و او منتقم عترت تست،که به عزّت و جلال خود سوگند:
او حجّت واجبه بر دوستان من است،و انتقامگیرنده از دشمنان من است». (2)
7-کمال الدّین محمّد ابن طلحهی شافعی،متوفّای 650 ه.تصریح کرده که خلف صالح مهدی منتظر علیه السّلام فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است.آنگاه نسب او را تا حضرت علی علیه السّلام برشمرده است. (3)
8-شمس الدّین یوسف بن قزاغلی حنفی،معروف به سبط ابن جوزی،و متوفّای 654 ه.تصریح کرده که آن کعبهی مقصود فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است،و سلسلهی نسب آن حضرت را تا حضرت علی علیه السّلام بر شمرده است. (4)
9-محمّد بن یوسف گنجی شافعی،متوفّای 658 ه.هنگامی که از زندگانی امام حسن عسکری علیه السّلام بحث میکند مینویسد:از او فقط یک پسر باقی ماند و او امام منتظر صلوات اللّه علیه است. (1)
نامبرده در کتاب پرارج«البیان فی اخبار صاحب الزّمان»بابی را به پاسخ شبهات اختصاص داده،با دلایل قطعی اثبات کرده که حضرت مهدی علیه السّلام از روزی که غائب شده تا به امروز زنده است،و چنین عمر طولانی از نظر عقل و شرع هیچ مانعی ندارد. (2)
10-عز الدّین علی ابن اثیر متوفّای 630 ه.در تاریخ پرارج«کامل»به هنگام بحث از امام حسن عسکری علیه السّلام تصریح میکند که او پدر مهدی منتظر است. (3)
11-محی الدّین ابن عربی،متوفّای 637 ه.در فتوحات مکیّه باب 366 میگوید:
«مهدی از عترت رسول خداست.او از فرزندان حضرت فاطمه است.جدّش حسین بن علی است.پدر او امام حسن عسکری،پسر امام علی النّقی،پسر امام محمّد تقی،پسر امام رضا،پسر امام کاظم،پسر امام صادق،پسر امام باقر،پسر امام زین العابدین،پسر امام حسین،پسر امام علی رضی اللّه عنه است».
این فراز از گفتار ابن عربی در نسخههای چاپی فتوحات تحریف شده
است.ولی نسخههای تحریف نشدهی آن در اختیار بزرگان اهل سنّت بوده، و در کتابهایشان منعکس است،که به دو نمونهی آن دست یافتهایم:
1)امام عبد الوهّاب شعرانی،متوفّای 973 ه.متن کامل باب 366 فتوحات مکیّه را آورده. (1)
2)شیخ حسن عدوی حمزاوی،متوفّای 1303 ه.نیز قسمت عمدهی این باب را بدون کم و کاست آورده است. (2)
دسترسی این دو دانشمند به متن تحریف نشدهی فتوحات در قرنهای دهم و سیزدهم نشانهی آن است که در طول قرنها نسخههای آن سالم بوده، بعد از پیدایش چاپ به تحریف آن دست یازیدهاند.
تحریف آثار گذشتگان جنایت بسیار بزرگی است که قدر و اعتبار میراث گرانبهای جهان اسلام را زیر سؤال میبرد که با کمال تأسّف در چند کشور از جمله مصر رائج میباشد!. (3)
12-ابراهیم بن محمّد جوینی،متوفّای 703 ه.حدیثی را روایت میکند که تصریح دارد بر اینکه امام بعد از امام حسن عسکری علیه السّلام،فرزند برومندش قائم منتظر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-است،که به هنگام ظهور بر سراسر جهان هستی فرمانروائی خواهد داشت. (4)
وی همچنین از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت میکند که در شب معراج انوار
طیّبهی علی و فاطمه و دیگر امامان معصوم را در طرف راست عرش مشاهده نموده،که همگی صف کشیده به عبادت حقتعالی پرداختهاند و مهدی در میان آنها چون ستارهی درخشانی تجلّی میکند. (1)
13-صلاح الدّین الصّفدی،متوفّای 746 ه.در کتاب«شرح دائره» تصریح میکند که مهدی موعود دوازدهمین امام معصوم است که اوّل آنها علی بن ابی طالب و آخر آنها حضرت مهدی است. (2)
14-ابو عبد اللّه عفیف الدّین اسعد بن علی بن سلیمان یافعی شافعی، متوفّای 768 ه.در پیرامون امام حسن عسکری علیه السّلام بحث میکند و در پایان مینویسد:او پدر امام منتظر و صاحب سرداب است. (3)
15-عبد اللّه بن محمّد مطری شافعی متوفّای 765 ه.، (4)در کتاب «الریّاض الزّاهرة»تصریح میکند که او پسر امام حسن عسکری علیه السّلام، صاحب شمشیر و قائم منتظر است و برای او دو غیبت است. (5)
16-شمس الدّین ابو عبد اللّه محمّد بن احمد ذهبی شافعی،متوفّای 804 ه.تصریح کرده که حضرت بقیّة اللّه روحی فداه فرزند امام حسن عسکری علیه السّلام است و هنوز زنده است،تا خداوند فرمان ظهور دهد و زمین را پر از عدل فرماید. (6)
17-ابو المعالی محمّد بن عبد اللّه بن مبارک رفاعی مخزومی،متوفّای 885 ه.در کتاب«صلاح الاخبار فی نسب السّادة الفاطمیّة الاطهار» تصریح میکند که ولیّ اللّه اعظم امام زمان علیه السّلام فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است. (1)
18-عبد الرّحمن بن احمد بن قوام الدّین شافعی،معروف به جامی، متوفّای 898 ه.در کتاب پرارج«شواهد النّبوّة»داستان ولادت آن حضرت را مشروحا نوشته،و از عدّهای از اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام نام برده که در عهد امام حسن عسکری علیه السّلام به دیدار آن جمال الهی نائل گشتهاند. (2)آنگاه سخنان خود را با اشعار نغزی حسنختام داده که مطلعش این است:
بیا ای امام هدایت شعار که بگذشت از حد غم انتظار
ز روی همایون بر افکن نقاب عیان ساز رخسار چون آفتاب (3)
19-احمد بن حجر هیثمی مکّی،متوفّای 974 ه.در کتاب:«الصّواعق المحرقة»که آن را به عنوان ردّ بر شیعیان نوشته،شرح حال کوتاهی از امامان معصوم علیهم السّلام آورده،در پایان شرح حال امام حسن عسکری علیه السّلام مینویسد:
«به سن 28 سالگی در سامرا درگذشت و در کنار پدرش به
خاک سپرده شد،گفته میشود او نیز به وسیلهی سمّ از دنیا رفته است».
سپس میافزاید:
«جز فرزندش ابو القاسم محمّد حجّت جانشینی بر جای نگذاشت،که به هنگام وفات پدرش پنجساله بود،و لکن در آن سنّ و سال خداوند حکمت به او عطا فرموده بود». (1)
20-محمّد بن علی صبّان مصری شافعی،متوفّای 1206 ه.نیز تصریح کرده که آن مهر تابان فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است و سلسلهی نسب او را تا امیر مؤمنان علیه السّلام نوشته،قسمتی از مناقب آن حضرت را برشمرده است. (2)
گروهی از علمای اهل سنّت برطبق آن فتوی دادهاند.متن حدیث این است:
ابو بکر اسکاف متوفّای 852 ه. (1)در«فوائد الاخبار»و ابو القاسم سهیلی در«شرح السّیره»و جلال الدّین سیوطی، در«العرف الوردی»روایت کردهاند از جابر بن عبد اللّه انصاری که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«من کذّب بالمهدیّ فقد کفر»:
«هرکس حضرت مهدی را انکار کند کافر است». (2)
از دلایل عقلی و نقلی فراوانی استفاده میشود که باید همهی انسانها در همهی اعصار و امصار،امام زمان خود را بشناسند،وگرنه رشتهی اتّصال آنان از آئین مقدّس اسلام گسسته،به عهد بربریّت و جاهلیّت خواهند پیوست.
در این گفتار ما درصدد برشمردن دلایل عقلی و نقلی این حقیقت نیستیم، بلکه تنها از اسناد و مدارک حدیث معروف:«من مات و لم یعرف امام زمانه،مات میتة جاهلیّة»:سخن خواهیم گفت و تعبیرهای مختلف این حدیث شریف را به مقداری که در یک مقال بگنجد برخواهیم شمرد.
با توجّه به اینکه این حدیث با تعبیرهای مختلفی در منابع اهل تشیّع و تسنّن آمده،متون وارده را با دقّت کامل بررسی کرده،در سه بخش به خوانندگان تقدیم گرامی مینماییم:
1.متونی که عینا-بدون هیچ کم و زیاد-در منابع شیعه و سنّی آمده است.
2.متونی که فقط در منابع اهل سنت آمده است.
3.متونی که فقط در منابع شیعه وارد شده است.
متونی که در منابع شیعه و سنّی بدون هیچ کم و کاست آمده:
1-«من مات و لم یعرف امام زمانه،مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است».
این متن مشهورترین متن این حدیث شریف است که جمع کثیری از علمای شیعه و سنّی آن را با سلسله اسناد خود،در کتابهای حدیثی،تفسیری و کلامی از رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کردهاند.
و اینک راویان این حدیث با این تعبیر از علمای شیعه:
1.ابو القاسم علی بن محمّد بن علی خزاز،قرن چهارم. (1)
2.ابو جعفر محمّد بن علی بن بابویه،مشهور به«شیخ صدوق»متوفّای 381 ه. (2)
3.سیّد مرتضی علم الهدی،متوفّای 436 ه. (3)
4.امین الاسلام،ابو علی،فضل بن حسن طبرسی،متوفّای 548 ه. (4)
5.سید ابو القاسم،علی بن موسی بن جعفر مشهور به«سید ابن طاووس» متوفّای 664 ه. (5)
6.علی بن عیسی اربلی،متوفّای 693 ه. (1)
7.حسن بن یوسف بن مطهر،مشهور به«علامه حلّی»،متوفّای 726 ه. (2)
8.علی بن حسین بن عبد العالی،مشهور به«محقّق کرکی»متوفّای 940 ه. (3)
9.شیخ بهاء الدّین محمّد عاملی،مشهور به«شیخ بهائی»متوفّای 1030 ه. (4)
10.ملاّ محسن فیض کاشانی،متوفّای 1091 ه. (5)
11.محمّد بن حسن،مشهور به«شیخ حرّ عاملی»متوفّای 1104 ه. (6)
12.مولی محمّد باقر مجلسی،متوفّای 1110 ه. (7)
و امّا راویان این حدیث شریف به همین تعبیر از اهل سنّت:
1.مسلم بن حجّاج نیشابوری،متوفّای 261 ه. (8)
2.قاضی عبد الجبّار معتزلی،متوفّای 415 ه. (9)
3.محمّد بن فتوح حمیدی،متوفّای 488 ه. (10)
1) 1) .کشف الغمّة،ج 3،ص 318.
2) 2) .منهاج الکرامة،ص 27.
3) 3) .نفحات اللاّهوت،ص 13 و ترجمهی آن،ص 23.
4) 4) .اربعین شیخ بهائی:ص 206.
5) 5) .گلزار قدس،به نقل سفینة البحار،ج 6،ص 75.
6) 6) .وسائل الشیعه،ج 16،ص 246.
7) 7) .بحار الأنوار،ج 8،ص 368،ج 32،ص 321 و 331،ج 51،ص 160،ج 68،ص 339.
8) 8) .صحیح مسلم،به نقل ملاّ علی قاری در خاتمهی«الجواهر المضیئة»ج 2،ص 475 (الغدیر:360/10).
9) 9) .المغنی،ج 1،ص 116(شناخت امام،ص 34).
10) 10) .الجمع بین الصّحیحین حمیدی،ج 2،ص 306.
4.مسعود بن عمر بن عبد اللّه،مشهور به«سعد الدّین تفتازانی»متوفّای 791 ه. (1)
5.علی بن سلطان محمّد،مشهور به«ملاّ علی قاری»متوفّای 1014 ه. (2)
6.مولی حیدر علی فیضآبادی هندی،متوفّای 1205 ه. (3)
7.حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی،متوفّای 1294 ه. (4)
2-«من مات و لم یعرف امام زمانه فقد مات میتة جاهلیّة»:
در این متن فقط کلمهی«فقد»بر متن نخستین افزوده شده و مفهوم حدیث را با تأکید بیشتری بیان میکند.
این متن را از علمای بزرگ شیعه:ابو جعفر محمّد بن علی بن شهرآشوب،متوفّای 588 ه.روایت کرده (5)و از علمای اهل سنّت گروهی آن را نقل کردهاند که از آن جمله است:
1.شیخ ابو سعید خادمی حنفی،متوفّای 1168 ه. (6)
2.قاضی بهلول بهجت افندی،مشهور به«قاضی زنگنه زوری»متوفّای 1350 ه. (7)
3-«من مات بغیر امام مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بدون امام از دنیا برود به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
راویان حدیث شریف از علمای شیعه:
1.محمّد بن محمّد بن نعمان،مشهور به«شیخ مفید»متوفّای 413 ه. (1)
2.محمّد بن مسعود بن عیّاش سلمی،از بزرگان قرن سوم هجری. (2)
3.شیخ محمّد مشهدی،از علمای قرن دوازدهم هجری. (3)
و اما راویان آن از علمای بزرگ اهل سنّت:
1.ابو داوود سلیمان بن داوود طیالسی،متوفّای 204 ه. (4)
2.احمد حنبل پیشوای حنابله،متوفّای 241 ه. (5)
3.ابو القاسم سلیمان بن احمد طبرانی،متوفّای 360 ه. (6)
4.عبد الحمید،ابن ابی الحدید معتزلی،متوفّای 656 ه. (7)
5.نور الدّین علی بن ابی بکر هیثمی،متوفّای 807 ه. (8)
6.جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه. (9)
7.علی بن حسام الدّین،مشهور به«متّقی هندی»متوفّای 975 ه. (1)
8.محمّد بن سلیمان مغربی،متوفّای 1094 ه. (2)
4-«من مات لا یعرف امامه مأت میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امامش را نشناسد با مرگ جاهلی مرده است».
این متن را حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی،متوفّای 1294 ه.از بزرگان اهل سنّت در کتاب ارزشمند«ینابیع المودّة»روایت کرده (3)و جمع کثیری از علمای بزرگ شیعه آن را در منابع حدیثی خود آوردهاند که از آن جمله است:
1.ابو جعفر احمد بن محمّد بن خالد برقی،متوفّای 274 ه. (4)
2.علی بن حسین بن موسی بن بابویه-پدر شیخ صدوق-متوفّای 329 ه. (5)
3.محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه. (6)
4.محمّد بن ابراهیم نعمانی،از بزرگان شیعه در قرن چهارم هجری. (7)
5.محمّد بن علی بن بابویه،مشهور به«شیخ صدوق»متوفّای 381 ه. (8)
6.ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی،متوفّای 460 ه. (1)
7.سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه. (2)
8.مولی محمّد باقر مجلسی،متوفّای 1110 ه. (3)
5-«من مات و لیس علیه امام فمیتته جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امامی بر او نباشد،مرگش بر عهد جاهلیّت است».
این متن را از بزرگان اهل سنّت«طبرانی»متوفّای 360 ه.در معجم کبیر (4)از بزرگان شیعه و فضل بن شاذان نیشابوری،متوفّای 260 ه.از اصحاب امام رضا علیه السّلام در کتاب گرانسنگ«الایضاح»روایت کردهاند. (5)
6-«من مات لیس علیه امام فمیتته میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امامی بر او نباشد،مرگش همانند مرگ دوران جاهلیّت است».
این متن را پیشوای محدّثان شیعه،محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه.در کافی شریف روایت نموده، (6)و گروهی از علمای اهل تسنّن در کتابهای حدیثی خود آوردهاند که از آن جمله است:
1.احمد بن عمر بزّار،متوفّای 320 ه.در زوائد. (1)
2.نور الدّین علی بن ابی بکر هیثمی،متوفّای 807 ه.در مجمع و کشف الاستار. (2)
7-«من مات و لیس له امام مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
این متن را از بزرگان اهل سنّت،علاء الدّین علی بن بلبان فارسی حنفی، متوفّای 739 ه.روایت کرده (3)و از محدّثان بزرگ شیعه جمع کثیری روایت نمودهاند که از آن جمله است:
1.ابو جعفر محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه. (4)
2.علی بن حسین بن بابویه-پدر شیخ صدوق-متوفّای 329 ه. (5)
3.محمّد بن علی ابن بابویه،مشهور به شیخ صدوق متوفّای 381 ه. (6)
4.علاّمهی بزرگوار مولی محمّد باقر مجلسی،متوفّای 1110 ه. (7)
1) 1) .زوائد بزّار،ج 1،ص 144،ج 2،ص 143.(شناخت امام،ص 33).
2) 2) .مجمع الزّائد،ج 5،ص 244 و 255؛کشف الاستار عن زوائد البزّار،ج 2،ص 252 ح 1635.
3) 3) .الاحسان بترتیب صحیح ابن حبّان،ج 7،ص 49(شناخت امام:38).
4) 4) .اصول کافی،ج 1،ص 378 ح 2.
5) 5) .الامامة و التّبصرة،ص 220.
6) 6) .کمال الدّین،ج 2،ص 412،413 و 668.
7) 7) .بحار الأنوار،ج 23،ص 78 و 88.
متونی که فقط در منابع اهل سنّت آمده و عین آن تعبیر در منابع شیعه نیامده،و یا ما در این فرصت کوتاه،به آن دست نیافتهایم:
1-«من لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس امام زمانش را نشناسد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
این متن را مطابق نقل مؤلفین«احقاق الحق»،مسلم بن حجّاج نیشابوری،متوفّای 261 ه.در صحیح خود آورده است. (1)
2-«من مات بغیر امام فقد مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بدون امام از دنیا برود،به راستی به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
این متن را حافظ احمد بن عبد اللّه اصفهانی،مشهور به«ابو نعیم» متوفّای 430 ه.در حلیه روایت کرده است. (2)
3-«من مات و لا امام له مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نیست،به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
1.ابو جعفر محمّد بن عبد اللّه اسکافی معتزلی،متوفّای 240 ه.در
کتاب ارزشمند«المعیار و الموازنة» (1)و«نقض کتاب العثمانیّة». (2)
2.عبد الحمید،ابن ابی الحدید معتزلی،متوفّای 656 ه. (3)
4-«من مات و لا بیعة علیه مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و بیعتی بر عهدهی او نباشد به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را گروهی از بزرگان اهل سنّت روایت کردهاند که از آن جمله است:
1.محمّد بن سعد،کاتب واقدی،متوفّای 230 ه.در کتاب طبقات. (4)
2.جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه. (5)
3.علاء الدین علی بن حسام الدّین،مشهور به«متّقی هندی»متوفّای 975 ه. (6)
5-«من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
این متن را مسلم بن حجّاج نیشابوری،متوفّای 261 ه.در صحیح و ابو بکر احمد بن حسین بن علی بیهقی،متوفّای 458 ه.در سنن خود آورده است. (1)
6-«من مات و لیس علیه طاعة مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و اطاعتی(اطاعت امامی)بر او نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
این متن را هیثمی در مجمع الزّوائد نقل کرده است. (2)
7-«من مات و لا طاعة علیه مات میتة جاهلیّة»:
این متن را با این تعبیر جمعی از علمای اهل سنّت روایت کردهاند که از آن جمله است:
1.عبد اللّه بن محمّد بن ابی شیبه،متوفّای 235 ه.در کتاب«المصنّف». (3)
2.شهاب الدّین احمد بن علی،ابن حجر عسقلانی،متوفّای 852 ه. (4)
8-«من مات و لیست علیه طاعة مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و اطاعتی(اطاعت امامی)به گردنش نباشد به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را گروهی از علمای اهل سنّت در منابع حدیثی خود آوردهاند که از آن جمله است:
1.احمد حنبل پیشوای حنابله،متوفّای 241 ه.در مسند خود. (1)
2.محمّد بن اسماعیل بخاری،متوفّای 256 ه.در تاریخ خود. (2)
3.ابو الحسن علی بن جعد جوهری،متوفّای 230 ه.در مسند خود. (3)
4.حمید بن رنجویه،متوفّای 251 ه.در کتاب«الاموال» (4)
5.جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه. (5)
6.متّقی هندی،متوفّای 975 ه.در کتاب«کنز» (6)
9-«من مات و لیس فی عنقه لامام المسلمین بیعة،فمیتته میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و در گردنش برای امام مسلمانان بیعتی نباشد،مردهاش مردهی جاهلی است».
این متن را محمود بن عمر زمخشری،متوفّای 538 ه.در«ربیع الابرار»روایت کرده است. (7)
10-«من مات و لم یعرف امام زمانه،فلیمت ان شاء یهودیّا و ان شاء نصرانیّا»:
«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،اگر بخواهد یهودی از دنیا میرود و اگر بخواهد نصرانی از دنیا میرود».
این متن را مطابق نقل آیت اللّه حاج شیخ لطف اللّه صافی (1)محمّد بن عمر تیمی،مشهور به«فخر رازی»متوفّای 606 ه.در رسالهی«المسائل الخمسون»روایت کرده است. (2)
متونی که فقط در روایات علمای شیعه آمده،و یا در این فرصت کوتاه در منابع حدیثی اهل تسنّن به آنها راه نیافتهایم:
1-«من مات لا یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،با مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
این متن را مرحوم علاّمهی مجلسی در بحار آورده است. (3)
2-«من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس در حالی بمیرد که امام زمانش را نمیشناسد به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را جمعی از بزرگان عالم تشیّع روایت کردهاند که از آن جمله است:
1.محمّد بن محمّد بن نعمان،«شیخ مفید»متوفّای 413 ه. (1)
2.ابو الفتح محمّد بن علی کراجکی،متوفّای 449 ه. (2)
3.غوّاص بحار معارف آل محمّد،علاّمه مجلسی متوفّای 1110 ه. (3)
4.خاتمه المحدّثین،حاج شیخ عبّاس قمی،متوفّای 1359 ه. (4)
3-«من مات لیس له امام مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امامی بر او نباشد به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را جمعی از بزرگان محدثان شیعه روایت کردهاند،از جمله:
1.ابو جعفر احمد بن محمّد برقی،متوفّای 274 ه.روایت کرده است. (5)
2.ابو جعفر محمّد بن حسن بن فروخ،مشهور به«صفّار»متوفّای 290 ه. (6)
3.سعد بن عبد اللّه بن خلف اشعری،متوفّای 301 ه. (7)
4-«من مات و لیس له امام فمیتته میتة جاهلیّة»:
«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نباشد مردهاش مردهی جاهلی است».
این متن را پیشوای محدّثان شیعه مرحوم کلینی در کافی شریف روایت نموده است. (1)
5-«من بات لیلة لا تعرف فیها امامه مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس شبی را سحر کند که در آن امامش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را ابو عبد اللّه محمّد بن ابراهیم نعمانی،متوفّای بعد از 342 ه.
روایت کرده است. (2)
6-«من مات و لا یعرف امامه مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهی از دنیا رفته است».
این متن را گروهی از بزرگان شیعه روایت کردهاند که از آن جمله است:
1.محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه.در کافی شریف. (3)
2.محمّد بن مسعود بن عیّاش سلمی-قرن چهارم-در تفسیرش. (4)
3.ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی،متوفّای 460 ه.در اختیار رجالکشی. (5)
4.علامهی بزرگوار مولی محمّد باقر مجلسی،متوفّای 1110 ه.در بحار. (1)
7-«من مات و هو لا یعرف امامه مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس در حالی بمیرد که امامش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را ابو جعفر احمد بن محمّد برقی،متوفّای 274 ه.در محاسن آورده است. (2)
8-«من مات و لیس علیه امام مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نباشد به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را مرحوم کلینی در کافی شریف روایت کرده است. (3)
9-«من مات و لیس علیه امام فمات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امامی بر او نباشد،پس به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را محمّد بن جریر طبری،از بزرگان جهان تشیّع در قرن چهارم، معاصر و همنام طبری معروف،در کتاب بسیار ارزشمند«المسترشد» روایت کرده است. (4)
10-«من مات و لیس له امام یسمع له و یطیع،مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نباشد که به فرمانش گوش دهد و از اوامرش اطاعت کند،به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را شیخ مفید قدس سره در کتاب«الاختصاص»آورده است. (1)
11-«من مات و لیس علیه امام حیّ ظاهر،مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امام زنده و روشنی نداشته باشد،به مرگ جاهلی مرده است».
این متن را نیز شیخ مفید قدس سره روایت کرده است. (2)
12-«من مات و لیس له امام من ولدی مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امامی از فرزندانم برایش نباشد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
این متن را ابو جعفر محمّد بن علی بن بابویه،مشهور به«شیخ صدوق» در کتاب«عیون»از امام هشتم،از پدران بزرگوارش،از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده است (3)
13-«من مات و لیس فی عنقه بیعة امام مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و بیعت امامی در گردنش نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
این متن را سید مرتضی علم الهدی،متوفّای 436 ه.در کتاب«الفصول المختاره»روایت کرده است. (1)
14-«من مات و لیس له امام یأتمّ به،فمیتته جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امامی نداشته باشد که از او پیروی کند، مرگش مرگ جاهلی است».
این متن را عیاشی در تفسیر خود آورده است. (2)
اینها جمعا 31 متن بود که از نظر خوانندگان گرامی گذشت که 10 متن از آنها اختصاص به اهل سنّت داشت و 14 متن از آنها به احادیث شیعه اختصاص داشت و 7 متن از آنها عینا در منابع مورد اعتماد و استناد شیعه و سنّی آمده است.
هدف ما از ارائه این متون اثبات تواتر معنوی حدیث شریف:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»بود،که با اندک تأمّلی در متون یاد شده هرشخص با انصافی به این نتیجه میرسد.
برخی از بزرگان شیعه و برخی از علمای اهل تسنّن بر تواتر آن تصریح
کردهاند که عین تعبیرشان را در اینجا میآوریم،سپس نکاتی را یادآور میشویم:
1.شیخ مفید،متوفّای 413 ه.در کتاب پرارزش«الافصاح»میفرماید:
این حدیث به صورت«متواتر»از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود:«من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة». (1)
وی همچنین رسالهی مستقلّی در این رابطه تألیف کرده و در آغاز آن میفرماید:
حدیث:«من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»
روایت صحیحه است،و اجماع اهل آثار بر آن گواهی میدهد. (2)
و صریح آیهی قرآن: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ (3)معنای آن را تقویت میکند.
2.سید ابن طاووس،متوفّای 664 ه.در این رابطه مینویسد:
بهطور«متظافر»از صاحب شریعت نبویّه رسیده است که فرمود:
«من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة». (4)
3.شیخ بهائی،متوفّای 1030 ه.در این رابطه میفرماید:
در میان شیعه و سنّی مورد اتّفاق است که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة» (5)
4.علامه مجلسی،متوفّای 1110 ه.در این زمینه میفرماید:
شیعه و سنّی به صورت«متواتر»روایت کردهاند که«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة» (1)
5.سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی،متوفّای 1294 ه.میفرماید:
این حدیث در میان شیعه و سنّی متّفق علیه است که:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة» (2)
6.قاضی بهلول بهجت افندی زنگنه زوری،متوفّای 1350 ه.مینویسد:
حدیث«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة» متّفق علیه علمای عامّه و خاصّه میباشد. (3)
7.ابن ابی الحدید معتزلی در شرح این فراز از کلام امیر مؤمنان علیه السّلام که میفرماید:
«لا یدخل الجنّة الاّ من عرفهم و عرفوه»:
«وارد بهشت نمیشود جز کسی که امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسند». (4)
پس از استناد به آیهی شریفهی: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ (5)و حدیث:
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»میگوید:
«اصحاب ما همگی بر درستی این مطلب معتقد هستند که هر کس امامان را نشناسد وارد بهشت نمیشود». (1)
8.سیوطی و آلوسی در ذیل آیهی شریفهی: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ (2)از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کردهاند که فرمود:
«یدعی کلّ قوم بامام زمانهم»:
«روز قیامت هرگروهی با امام زمانشان فراخوانده میشوند». (3)
9.عین همین تعبیر در منابع شیعه نیز از رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمده است. (4)
10.مرحوم طبرسی آن را به تعبیر:«یدعی کلّ اناس بامام زمانهم» روایت کرده است. (5)
11.در منابع حدیثی آمده است که حضرت امام حسین علیه السّلام در پیرامون «شناخت خدا»سخن میگفت،یکی از اصحاب پرسید:«پدر و مادرم به فدایت،معنای شناخت خدا چیست؟»
سالار شهیدان در پاسخ فرمود:
«معرفة اهل کلّ زمان امامهم الّذی یجب علیهم طاعته»:
«شناخت خدا عبارت است از شناخت اهل هرزمانی امامی را که اطاعتش بر آنها واجب است». (1)
12.امام سجاد علیه السّلام در تفسیر آیهی شریفهی فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا (2)فرمود:
«فطرت عبارت است:از لا اله الاّ اللّه،محمّد رسول اللّه و علیّ ولیّ اللّه».
سپس فرمود:
«الی هیهنا التّوحید»:
«توحید تا اینجاست». (3)
از این دو حدیث به روشنی معلوم میشود که شناخت امام از شناخت خداوند متعال جدا نیست،بلکه یکی از ابعاد آن است،چنانکه دعای معرفت که از ناحیهی مقدّسه صادر شده،اشارهی لطیفی به آن دارد،آنجا که میفرماید:
«اللّهمّ عرّفنی نفسک،فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک،اللّهمّ عرّفنی نبیّک،فانّک ان لم تعرّفنی نبیّک لم اعرف حجّتک:اللّهمّ عرّفنی حجّتک،فانّک ان لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی».
این دعا توسّط نخستین نائب خاصّ حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه،از ناحیهی مقدّسه صادر شده،و امر شده که در دوران غیبت آن کعبهی مقصود شیعیان منتظر و چشم به راه بر خواندن آن مداومت کنند. (1)
*** در پایان یادآور میشویم که یکی از نویسندگان متعهّد معاصر،محقّق گرانقدر آقای حاج شیخ مهدی فقیه ایمانی کتاب ارزشمندی را پیرامون حدیث:
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»تألیف کرده،و آن را «شناخت امام یا راه رهائی از مرگ جاهلی»نامیده است،ما ضمن سپاس و تقدیر از مؤلف ارزشمند،مطالعهی آن را به همهی منتظران ظهور توصیه میکنیم.
از دیگر کتابهایی که در این رابطه تألیف شده،عناوین زیر به اهل تحقیق توصیه میگردد:
1.تکملة الایمان بمعرفة صاحب الزّمان،از شیخ محمّد باقر فقیه ایمانی قدّس سرّه.
2.معرفت امام عصر،از سیّد محمّد بنی هاشمی.
3 و 4.معرفت حجّت خدا و پیرامون معرفت امام،از آیة اللّه حاج شیخ لطف اللّه صافی.
5.معرفة الحجّة،از محمود کنگاش،معروف به مجلسی.
مشخصات چاپ و نگارش عناوین فوق در«کتابنامهی حضرت مهدی علیه السّلام» آمده است. (2)
در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان اعم از وثنیّت،کلیمیّت، مسیحیّت،مجوسیّت،اسلام و...از مصلحی که در آخر زمان ظهور خواهد کرد و به جنایتها و خیانتهای انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانی را،براساس عدالت و آزادی استوار خواهد کرد، گفتگو شده است.و نوید آن مصلح بزرگ جهان،علاوهبر قرآن مجید،در تمام کتابهای آسمانی چون انجیل،تورات و زبور آمده است.
اگرچه غیر از قرآن مجید،همهی کتابهای آسمانی دستخوش تحریف شدهاند،لکن باز جملاتی از دستبرد دیگران مصون مانده است که در آنها از آمدن مهدی موعود و مصلح جهان و بنیانگذار حکومت واحد جهانی گفتگو شده است،و چون این مطلب به صورت پیشگویی و مربوط به آینده است، و مضامین آنها در قرآن مجید و اخبار متواتر و قطعی اسلامی وارد شده است،از این رهگذر مسلّم میشود که این عبارتها از منطق وحی سرچشمه گرفته و از دستبرد انسانها در طول تاریخ مصون و محفوظ مانده است.
اینک ما متن قسمتی از نویدهای مهدی موعود را از کتب مقدّسهی
یهودیان،مسیحیان،زرتشتیان و سایر کتابهایی که در میان پیروان خود به عنوان کتاب آسمانی شناخته شده،نقل میکنیم تا اصالت مهدویّت و جهانی بودن اعتقاد به ظهور مهدی علیه السّلام روشن گردد.
در زبور داود علیه السّلام که تحت عنوان«مزامیر»در لابلای«عهد عتیق» آمده،نویدهایی دربارهی ظهور حضرت مهدی علیه السّلام داده شده است.و میتوان گفت:در هربخشی از زبور اشارهای به ظهور آن حضرت و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین مستقیم،موجود است.
جالب اینکه مطالبی که قرآن کریم پیرامون ظهور حضرت مهدی از زبور نقل کرده،در زبور فعلی عینا موجود است و از تحریف مصون مانده است.
قرآن کریم چنین میفرماید:
وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ:
«علاوهبر ذکر(تورات)در«زبور»نیز نوشتیم،بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد». (1)
طبق روایت متواتر اسلامی،از طریق شیعه و سنّی،این آیه مربوط به
1) 1) .سورهی انبیاء:آیهی 105.
ظهور حضرت مهدی علیه السّلام میباشد.قرآن کریم این مطلب را از زبور نقل میکند و عین همین عبارت در زبور موجود است،اینک متن زبور:
1.«زیرا که شریران منقطع خواهند شد،و امّا منتظران خداوند،وارث زمین خواهند شد،هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود،در مکانش تأمّل خواهی کرد و نخواهد بود.و امّا حلیمان وارث زمین خواهند شد...زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد.و امّا صالحان را خداوند تأیید میکند.خداوند روزهای کاملان را میداند.و میراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد». (1)
2-و در فصل دیگری میفرماید:
«...قومها را به انصاف داوری خواهد کرد.آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد.دریا و پری آن غرش نمایند.صحرا و هر چه در آن است به وجد آید.آنگاه تمام درختان جنگل ترنّم خواهند نمود به حضور خداوند.زیرا که میآید،زیرا که برای داوری جهان میآید.ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد.قومها را به امانت خود». (2)
نویدهای حضرت مهدی علیه السّلام در زبور بسیار فراوان است و در بیش از 35 بخش از مزامیر 150 گانه،نوید ظهور آن حضرت موجود است، طالبین میتوانند به متن«مزامیر»در«عهد عتیق»مراجعه کنند.
در«سفر پیدایش»چنین میخوانیم:
1.«خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته گفت:به ذریّت تو این زمین را میبخشم،تمام این زمین را که میبینی به تو و ذریهی تو تا به ابد خواهم بخشید...به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار،هرگاه توانی آنها را شمرد...ذریّت تو نیز چنین خواهد بود...من هستم یهوه که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیّت تو بخشم». (1)
2.«و نام تو بعد از این«ابرام»خوانده نشود بلکه نام تو «ابراهیم»خواهد بود زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم تو را بسیار بارور نمایم،و امّتها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند.و عهد خویش را در میان خود و تو،و ذریّت بعد از تو استوار گردانم.که نسلا بعد نسل عهد جاودانی باشد...
امّا در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم،اینک او را برکت داده بارور گردانم،و او را بسیار کثیر گردانم،دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم...از ابراهیم امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد و جمیع امتهای جهان از او برکت خواهند یافت». (2)
و در کتاب:«اشعیاء نبی»میخوانیم:
3.«و نهالی از تنهی یسی (1)بیرون آمده،شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت...
مسکینان را به عدالت،داوری خواهد کرد،و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد.
...گرگ با بره سکونت خواهد کرد،،و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری باهم،و طفل کوچک آنها را خواهد راند...و در تمامی کوه مقدّس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد،زیرا که جهان از معرفت خداوند پرخواهد شد». (2)
4.«بلکه نسلی از یعقوب و وارثی برای کوههای خویش از یهود به ظهور خواهم رسانید.و برگزیدگانم ورثهی آن و بندگانم ساکن آن خواهند شد.و امّا شما(خطاب به یهود)که خداوند را ترک کرده و کوه مقدّس را فراموش نمودهاید،و مائده به جهت بخت مهیّا ساخته و شراب ممزوج به جهت اتّفاق ریختهاید،پس شما را به جهت شمشیر مقدّر ساختم.و جمیع شما برای قتل خم خواهید شد...و اورشلیم را محلّ وجد خواهم نمود و از قوم خود شادی خواهم کرد و آواز گریه و آواز ناله بار دیگر در او شنیده نخواهد شد». (3)
و در کتاب:«دانیال نبی»میخوانیم:
5.«و در آن زمان میکائیل امیر عظیمی که برای پسران قوم تو (خطاب به حضرت دانیال)ایستاده است خواهد برخاست.
...و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیدهاند،بیدار خواهند شد...و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری مینمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الاباد.امّا تو ای دانیال کلام را مخفی دار و کتاب را تا آن زمان مهر کن بسیاری به سرعت تردّد خواهند نمود...خوشا به حال آنانکه انتظار کشند». (1)
و در کتاب:«حبقوق نبی»میخوانیم:
6.«اگرچه تأخیر نماید،برایش منتظر باش،زیرا که البتّه خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد...بلکه جمیع امّتها را نزد خود جمع میکند و تمامی قومها را برای خویشتن فراهم میآورد». (2)
نظر به اینکه متن نویدها گویا بود توضیحی ندادیم و برای اختصار به نمونههای یاد شده اکتفا کردیم،برای توضیح بیشتر میتوانید در«عهد عتیق»به کتابهای اشعیاء نبی(فصل 1 و 65)زکریا نبی(فصل 14) صفنیاء نبی(فصل 3)سلیمان نبی(فصل 2)حجی نبی(فصل 2)اوّل سموئیل(فصل 2)دوّم سموئیل(فصل 12 و 23)و حزقیال نبی(فصل 21) مراجعه فرمائید.
در میان اسناد تاریخی و متون باستانی فراوانی که از اقوام مختلف یهود در حفاریها به دست آمده،پیشگوییها و نویدهای فراوانی پیرامون منجی و رهاییبخش آمده،ابراز اشتیاق و فرمان انتظار او در جایجای این متون و اسناد نفیس تاریخی به چشم میخورد. (1)
علاوهبر متون کتب مقدسهی یهودیان،نیایشهایی که اقوام یهودی در مراسم مختلف مذهبی میخوانند،برای فرا رسیدن وعدهی الهی،ظهور منجی،نزدیک شده رهاییبخش دعا میشود.به عنوان یک نمونه:
در دعای«فیض»که پس از غذا در مراسم ختنهسوران خوانده میشود چنین آمده است:
خدای مهربان که به شایستگی افراد مقرب از طریق خون ختنه توجه میکند،مسیحای خود را برای ما بفرستد تا در وحدت او گام بردارد و به قومی که در میان اقوام پراکنده و متفرق است مژده و تسلی دهد.
خدای مهربان کاهن عادل را به سوی ما بفرست.
همان که رانده شده در پس پرده غیبت خواهد ماند،تا تختی به روشنی خورشید و درخشندگی الماس برای او آماده شود. (2)
در انجیل برنابا نویدهای حضرت مهدی علیه السّلام به صراحت آمده است، ولی نظر به اینکه مسیحیان آن را معتبر نمیدانند در اینجا فقط نویدهای موجود در اناجیل معتبر را میآوریم:
1.«همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر میشود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد...آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد.و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال میآید...آسمان و زمین زایل خواهد شد،امّا سخن من هرگز زایل نخواهد شد،امّا از آن روز و ساعت هیچکس اطّلاع ندارد،حتّی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس...لهذا شما نیز حاضر باشید،زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید». (1)
2.«امّا چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدّس خود آید،آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست.و جمیع امّتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکنند،به قسمتی که شبان میشها را از بزها جدا میکند». (2)
3.«آنگاه پسر انسان را ببینید که با قوّت و جلال عظیم بر ابرها میآید،در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای
زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد.
...ولی از آن روز و ساعت،غیر از پدر هیچکس اطّلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم،پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید،زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود». (1)
4.«کمرهای خود را بسته،چراغهای خود را افروخته بدارید.و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند،که چه وقت از عروسی مراجعت کند،تا هروقت آید و در را بکوبد بیدرنگ برای او باز کنند.خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد...پس شما نیز مستعد باشید،زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید پسر انسان میآید». (2)
5.«انجیل یوحنّا(فصلهای 12-17)نویدهای جالب و جامعی دربارهی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حضرت مهدی علیه السّلام دارد.
همچنین به مکاشفهی یوحنا(فصل 19)و رسالهی دوّم پطرس(فصل سوّم)مراجعه شود.
توضیح اینکه کلمهی«پسر انسان»مطابق نوشتهی«مستر هاکس آمریکایی»در کتاب خود«قاموس کتاب مقدّس»80 بار در انجیل و ملحقات آن(عهد جدید)تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی علیه السّلام قابل تطبیق میباشد. (3)و 50 مورد دیگر از نجاتدهندهای سخن
میگوید که در آخر زمان ظهور خواهد کرد،حضرت عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاّع ندارد.و او کسی جز حضرت مهدی علیه السّلام نمیباشد.
در کتابهای مقدّسهای که در میان هندیان به عنوان کتابهای آسمانی شناخته شده و آورندگان آنها به عنوان پیامبر شناخته میشوند،تصریحات زیادی به مهدی موعود شده است که قسمتی از آنها در زیر از نظر خوانندگان گرامی میگذرد.پیش از ورود به اصل موضوع،یادآوری این نکته را لازم میدانیم که:
ما این کتابها را به عنوان«کتاب آسمانی»نمیدانیم،و آورندگان آنها را به عنوان«پیامبر»نمیشناسیم،بلکه معتقدیم که آنها یا پیامبر بودهاند و یا این مطالب را از کتابهای پیامبران گذشته،اقتباس کردهاند زیرا این مطالب راجع به آینده است،و پیشگویی آنها منحصرا از منابع وحی میتواند سرچشمه بگیرد.از این رهگذر به نقل برخی از پیشگوئیهای آنان میپردازیم تا جهانی بودن این ایده و عقیده روشنتر گردد:
1.در کتاب«باسک»از کتب مقدّسهی هندیان چنین آمده:
«دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخر الزّمان که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد.و حقّ و راستی با او باشد،و آنچه در دریاها و زمینها و کوهها،پنهان باشد همه را
به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر میدهد،و از او بزرگتر کسی به دنیا نیاید».
2.در کتاب«شاکمونی»از کتب مقدّسهی هندیان میگوید:
«پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سیّد خلایق در دو جهان:
«کشن» (1)تمام شود و کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند،و جنّ و انس در خدمت او شوند،و از «سودان»که زیر خط استوا است تا سرزمین«تسعین»که زیر قطب شمال است،و ماوراء بحار را صاحب شود و دین خدا زنده گردد و نام او«ایستاده»باشد و خداشناس باشد».
3.در کتاب«ریکودا»از کتب مقدّسهی هند چنین آمده:
«ویشنو»در میان مردم ظاهر میگردد...او از همهکس قویتر و نیرومندتر است...در یک دست«ویشنو»(نجات دهنده)شمشیری به مانند ستارهی دنبالهدار و دست دیگر انگشتری درخشنده دارد،هنگام ظهور وی خورشید و ماه تاریک میشوند و زمین خواهد لرزید». (2)
4.در کتاب«دید»از کتب مقدّسهی هندیان چنین آمده:
«پس از خرابی دنیا،پادشاهی در آخر الزّمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او«منصور»باشد.تمام عالم را
بگیرد،و به دین خود درآورد و همهکس را از مؤمن و کافر بشناسد و هرچه از خدا بخواهد بیاورد». (1)
5.در کتاب«وشن جوک»چنین میخوانیم:
«سرانجام دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاصّ او باشد و نام او«فرخنده»و«خجسته»باشد». (2)
6.در کتاب«دادتک»از کتب مقدّسهی برهمائیان هند چنین آمده است:
«بعد از آنکه مسلمانی بهم رسد،در آخر الزّمان،و اسلام در میان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّی حاکمان و ریای زاهدان و بیدیانتی امینان و حسد حاسدان برطرف شود و به جز نام از آن چیزی نماند...دست حق برآید و جانشین آخر«ممتاطا» (3)ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و بگردد همهجا...و خلایق را هدایت کند».
7.در کتاب«پاتیکل»از کتب مقدّسهی هندیان چنین آمده است:
«چون مدّت روز تمام شود،دنیای کهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملک تازه پیدا شود،از فرزندان دو پیشوای جهان، یکی ناموس آخر الزّمان و دیگر وصیّ بزرگتر وی که«پشن» (4)
نام دارد،و نام آن ملک تازه«راهنما» (1)است،به حقّ پادشاه شود و خلیفه«رام» (2)باشد و حکم براند،و او را معجزه بسیار باشد».
آنچه در بالا از نظر خوانندگان گرامی گذشت قسمتی از نویدهای کتب مقدّسه هندیان دربارهی موعود جهانی بود،همهی آنها با اختلاف عباراتی که داشتند،صریحتر از نویدهای دیگر کتب مقدّسه بودند.
8.به سال 1359 ش.توفیقی دست داد به صفحات هند سفر کردیم،در «کشمیر»در مورد زبان سانسکریت جویا شدم،معلوم شد که در دانشگاه «سرینگر»دو تن استاد هستند،که بر زبان سانسکریت تسلّط دارند.ترتیبی داده شد که چند ساعتی به خدمتشان رسیدم،از آنها در مورد آیندهی جهان پرسیدم،گفتند:آنچه در کتابهای مذهبی ما موجود است این است که:
«یک مرد آسمانی در آخر الزّمان ظهور میکند،ظلم و ستم را از پهنهی جهان ریشهکن میسازد،حکومتی را براساس عدالت و آزادی در سطح جهان تأسیس میکند،دیگر در جهان از جهل و شرّ و تبهکاری اثری نمیماند و همهی انسانها در برابر او خضوع میکنند و همهی جهان زیر یک پرچم و تحت فرمان یک فرمانروا اداره میشود...».
همهی اظهارات آنها دقیقا با اعتقاد ما پیرامون مصلح جهانی منطبق بود،از آنها خواستم که کتاب بالخصوصی را که حاوی این مطالب باشد
برای من معرّفی کنند،کتاب«گرگوار نهم»را معرّفی کردند و متن سانسکریت آن را به من ارائه دادند و فرازهایی را از روی کتاب برایم خواندند و ترجمه کردند.
9.در کتاب«اوپانیشاد»در تشریح واژهی:«کللی»دهمین مظهر «ویشنو» (1)آمده است:
«این مظهر ویشنو در انقضای کلّی یا عصر آهن،سوار بر اسب سفیدی،در حالی که شمشیر برهنهی درخشانی به صورت ستارهی دنبالهدار،در دست دارد ظاهر میشود و شریران را تماما هلاک میسازد و خلقت را از نو،تجدید و پاکی را رجعت خواهد داد». (2)
10.در کتاب«شاپورگان»کتاب مقدّس مانویه،ترجمهی«مولر» نام«خرد شهر ایزد»آمده که باید در آخر الزّمان ظهور کند و عدالت را در جهان بگسترد. (3)همچنین در تعالیم مانی از مرد عظیمی بحث شده که 12 جانشین دارد و به وسیلهی آنها ارواحی که شایستگی دارند به بهشت میروند.
1.در کتاب«زند»که از کتب مقدّسه زرتشتیان است،پس از آنکه مقداری پیرامون شیوع فساد در آخر الزّمان گفتگو کرده و گوشزد میکند که غالبا قوّت و شکوت بااهریمنان خواهد بود میگوید:
«آنگاه از طرف اهورا مزدا به ایزدان یاری میرسد،پیروزی بزرگ از آن یزدان میشود و اهریمنان را منقرض میسازند...بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان،عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده،بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست...».
2.«جاماسب»در کتاب معروف خود«جاماسبنامه»از«زرتشت» نقل میکند که:
«از فرزندان دختر پیغمبر که«خورشید جهان»و شاه زمان نام دارد،کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد».
3.باز در جاماسبنامه میخوانیم:
«مردی بیرون آید از زمین تازیان،از فرزندان هاشم مردی بزرگ سر و بزرگتن و بزرگساق،و بر دین جدّ خویش باشد،با سپاه بسیار،روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر داد کند».
4.جاماسب در تعالیم خود میگوید:
«پیامبر عرب آخرین فرستاده است که از میان کوههای مکّه ظاهر شود...از فرزندان پیامبر شخصی در مکّه پدیدار خواهد
شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جدّ خود میباشد...
از عدل او گرگ با میش آب میخورد و همهی جهان به آئین «مهرآزمای»(محمّد)خواهند گروید».
5.قسمتی از پیشگوئیهای دیگر زرتشت،دربارهی ظهور و علائم ظهور در«بهمن یشت»به تفصیل آمده است. (1)
6.در بخش«کاتها»که یکی از بخشهای پنجگانهی«اوستا»است (2)در صفحات 24 و 98 نویدهایی در مورد موعود جهانی،مصلح پایهگزار حکومت واحد جهانی دیده میشود.
7.و در آخرین فراز از کتاب«زند بهمن یسن»که شرح و تفسیر«اوستا» میباشد،از ظهور مصلح جهانی و منتهی شدن حکومت آن حضرت به رستاخیز سخن گفته:
«پس«سوشیانس»آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز و تن پسین باشد». (3)
8.واژهی«سوئشیانت»در زبان اوستائی و«سوشیانس»در زبان پهلوی
1) 1) .«بهمن یشت»که«زندوهومن یسن»نیز نامیده میشود،شامل یک رشته رویدادهایی است که راجع به آینده ملت و آیین ایران است،که اهورا مزدا وقوع آنها را به زرتشت پیشگویی میکند.این کتاب توسّط صادق هدایت از متن پهلوی به فارسی کنونی ترجمه شده است.
2) 2) .اوستا شامل پنج کتاب است به نامهای:یسنا،ویسپرد،وندیداد،یشتها و خردهاویستا [مزدیسنا و ادب پارسی،ج 1،ص 195].
3) 3) .زند بهمن یسن،ص 19.
به معنای سودرسان،نجاتبخش و سردار دینی آمده است (1)ولی هنگامی که به شکل مفرد یا با عنوان«استوت ارت» (2)همراه باشد،به معنای آخرین رهائیبخش جهان است که همهی انسانها را از ظلم و ستم رهائی خواهد بخشید. (3)
9.در بخش واژهنامهی«زند بهمن یسن»در شرح و تفسیر واژهی:
«سوشیانس»آمده است:
«سوشیانس:آخرین نجاتبخش دین زرتشتی» (4)
10-در«زند وهومن یسن»از ظهور«سوشیانس»(نجاتدهندهی بزرگ جهان)خبر داده میگوید:
«نشانههای شگفتانگیزی در آسمان پدید آید که به ظهور منجی جهان دلالت میکند و فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده میشوند و به همهی دنیا پیام میفرستند».
آنگاه به مقاومت شریران در برابر او اشاره کرده نوید میدهد که سرانجام همگی در برابر او سر تعظیم فرود میآورند.
11.قسمت دیگری از پیشگوئیهای زرتشت در مورد سوشیانس را در «یسنا»فصلهای 3،12 و 16 میخوانیم.
12.هنگامی که«گشتاسب»در مورد کیفیّت ظهور سوشیانس و چگونگی ادارهی جهان میپرسد،جاماسب حکیم،شاگرد زرتشت توضیح میدهد:
«سوشیانس(نجاتدهندهی بزرگ جهان)دین را به جهان رواج دهد،فقر و تنگدستی را ریشهکن سازد،ایزدان را از دست اهریمن نجات داده،مردم جهان را همفکر و همگفتار و همکردار گرداند». (1)
13.در بخش دیگری از«یشتها»به رجعت و بازگشت مردگان در عصر ظهور اشاره کرده میفرماید:
بدان هنگام که مردگان دگر باره برخیزند و زندگانی جاودانه آغاز گردد و سوشینت به درآید و جهان را به آرزوی خویش دگرگون سازد. (2)
14.اعتقاد به ظهور«سوشیانس»در میان ملت ایران باستان به قدری رائج بود که در شکستهای جنگی و فرازونشیبهای زندگی با یادآوری ظهور او خود را از یاس و ناامیدی نجات میدادند.
15.در جنگ قادسیّه پس از درگذشت«رستم فرّخزاد»سردار نامی ایران،هنگامی که یزدگرد با کسان خود آمادهی فرار میشد،به هنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه مداین،ایوان مجلّل خود را خطاب کرده گفت:
«هان ای ایوان!درود من بر تو باد من هماکنون از تو روی میتابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور او فرا نرسیده است به سوی تو برگردم».
16-سلیمان دیلمی میگوید:
«هنگامی که به محضر امام صادق علیه السّلام شرفیاب شدم مقصود یزدگرد را از جملهی(یکی از فرزندان خود)پرسیدم،فرمود:
«او مهدی موعود قائم آل محمّد است که به فرمان خداوند در آخر الزّمان ظهور میکند.او ششمین فرزند من،و فرزند دختری یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او میباشد». (1)
17.این روایت را«احمد بن عیّاش»هزار و اندی سال پیش در کتاب نفیس خود«مقتضب الأثر»آورده است. (2)
18.اوستایی که امروزه در دست داریم،یک چهارم اوستایی است که در روزگار ساسانی در دست داشتند.در قسمتهای از دست رفته بیش از اینها از موعود بحث شده و سخن به میان آمده بود. (3)
در اوستای کهن بیش از هربخشی در بخش«بامدات نسک»از منجی
1) 1) .با توجّه به اینکه«شهربانو»مادر امام سجاد علیه السّلام بنابر مشهور دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است،روشن میشود که او واقعا پدر حضرت ولی عصر علیه السّلام میباشد.
2) 2) .مقتضب الأثر،ص 40،احمد بن عیّاش با شیخ صدوق معاصر بود و در سال 401 هجری درگذشت.[این حدیث در الملاحم و الفتن صفحهی 200 نیز به نقل از جلد 8 مناقب آمده است].
3) 3) .سوشیانت،ص 83.
آخر الزمان گفتگو شده که اینک در دسترس نیست. (1)
19.در بخش یشتها،از آخرین منجی«استوت ارت»تعبیر شده،و در شیوهی ظهور وی آمده است:
بدان هنگام که«استوت ارت»به درآید،گرزی پیروزمند به دست دارد،گرزی که فریدون دلیر به هنگام کشتن اژدهاک در دست داشت.
...استوت ارت به این گرز،دروغ را از گیتی-خانهی راستی- بیرون خواهد راند. (2)
20.در بندهای فراوان از بخشهای اوستا از یاران سوشیانس گفتگو شده و از آنها ستایش شده،از جمله:
1.فرّی که به سوشیانت پیروزمند و دیگر یارانش پیوسته است، بدان هنگام که آنان گیتی را دگرگون کنند و از نو بسازنند. (3)
2.یاران«استوت ارت»پیرومندانی به درآیند،نیکاندیش، نیکگفتار،نیککردار و نیک دین،آنان هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند. (4)
در اوستا اسامی برخی از یاران سوشیانت به شرح زیر آمده است:
1)توس،فرزند نوذر (1)
2)اشوذ دنگهه (2)
3)گرشاسب (3)
*** آنچه از نظر خوانندگان گرامی گذشت،نمونهای از نویدهای جاوید کتب مقدّسهی ادیان و مذاهب مختلف جهان بود که همهی آنها با مضمونهای مختلف خود،آمدن مصلحی را به نام«مهدی»در آخر الزّمان نوید میدهند و میرسانند که او صاحب قدرت عظیم و نیروی شگرف و معجزآسا بوده،و حکومت واحد جهانی را در ربع مسکون کرهی زمین بر اساس عدالت و آزادی استوار خواهد کرد.
و از نقل همین مختصر اصالت مسئلهی مهدی و جهانی بودن آن آفتابی میشود و روشن میگردد که این عقیده اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه پیروان همهی ادیان در انتظار چنین مصلح جهانی به سر میبرند.و اگر از اسم«مهدی»و«قائم»صرفنظر کنیم،اعتقاد به ظهور مصلح مقتدری را در عقاید«یونانیان»و مردم ایران باستان و کتب قدیمی«چینیان»و در بین اهالی«اسکاندیناوی»و حتّی در میان مصریان قدیم و بومیان وحشی «مکزیک»نیز میتوان یافت که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود.
1.ایرانیان باستان معتقد بودند که«گرزاسپه»قهرمان تاریخی آنان زنده است و در کابل زندگی میکند و صدهزار فرشته او را پاسبانی میکنند تا روزی قیام کند و جهان را اصلاح نماید.
2.گروهی دیگر از ایرانیان میپنداشتند که«کیخسرو»پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالودهی فرمانروایی،دیهیم پادشاهی را به فرزند خود داد و به کوهستان رفت،و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهریمنان را از گیتی براند.
3.ابو عبد اللّه عدی،که برای آیین مجوس تعصب میورزید و روزگاری منتظر«قائم»علیه السلام بود،کتابی به نام«الأدوار و القرانات»تألیف کرده،در آن کتاب مینویسد:
در قران هجدهم از تولد حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که مطابق هزارهی دهم است،انسانی خروج کند،که دولت مجوس را بازگرداند،بر همهی کرهی زمین تسلط پیدا کند،همهی دولتها را از عرب و غیر عرب ساقط نماید. (1)
4.نژاد«اسلاو»بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.
5.نژاد«ژرمن»معتقد بودند که یک نفر فاتح از طرف آنان قیام نماید
1) 1) .الآثار الباقیه،ص 260.
و«ژرمن»را بر دنیا حاکم گرداند.
6.اهالی«صربستان»انتظار ظهور«مارکوکرالیویچ»را داشتند.
7.«برهمائیان»از دیر زمانی بر این عقیده بودند که در آخر الزّمان «ویشنو»ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته،مخالفین را خواهد کشت و تمام دنیا برهمن گردد و به این سعادت برسد.
8.ساکنان جزایر انگلستان از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که «ارتور»روزی از جزیرهی«آوالون»ظهور نماید و نژاد ساکسون را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.
9.یهودیان معتقدند که در آخر الزّمان«ماشیح»(مهدی بزرگ)ظهور میکند و تا ابدالاباد در جهان حکومت میکند.ولی او را از اولاد اسحاق میپندارند،در صورتی که تورات او را صریحا از اولاد اسماعیل دانسته است،چنانکه در دوّمین بشارت عهد عتیق گذشت.
10.اعتقاد به منجی از ارکان عقیدتی یهود است،در منابع یهودی به تفصیل از ناجی و رهاییبخش قوم یهود به عنوان«ماشیح صیدقنو»یعنی:
نجاتبخش واقعی ما یاد شده است.
11.در برخی منابع یهود از او«ماشیح بن داوید»نیز یاد شده است، یعنی:«رهاییبخش فرزندان داود». (1)
1) 1) .کلیمیان ناجی را از تبار حضرت داود علیه السّلام میدانند و لذا او را«ماشیح بن داوید»مینامند، جالب توجه است که حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه نیز از سوی مادر از تبار حضرت داود علیه السّلام میباشد.زیرا حضرت نرجس از تبار شمعون بن صفا میباشد،او نیز پسر عمهی حضرت مریم میباشد[بحار الأنوار،ج 25،ص 186]و نسب حضرت عیسی از طرف مادر به حضرت داود میرسد.[قاموس کتاب مقدس،ص 371.]
12.کلیمیان معتقدند که ناجی ظهور کرده همهی نیازهای جسمی و روحی انسان را به وفور تأمین کرده،جنگ،خونریزی،کینهتوزی،فقر و جهالت را از زمین برخواهد چید. (1)
13.نصاری نیز به وجود موعودی قائل هستند و میگویند که در آخر الزّمان ظهور کرده،عالم را خواهد گرفت.ولی در اوصافش اختلاف دارند.
14.ملل و اقوام مختلف هند،مطابق کتابهای مقدّسهشان،در انتظار مصلحی هستند که ظهور کرده حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد داد.
15.اسنها معتقدند که پیشوایی در آخر الزّمان ظهور کرده، دروازههای ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد گشود. (2)
16.سلتها میگویند پس از بروز آشوبهائی در جهان«بوریان بورویهم»قیام کرده،دنیا را متصرف خواهد شد.
17.برخی از اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهائی میرسد جنگهای جهانی اقوام را نابود میسازد،آنگاه«اودین»با نیروی الهی ظهور کرده،بر همه چیره میشود.
18.برخی دیگر همین عقیده را در مورد«یمیر»دارند. (3)
19.یونانیان میگویند«کالویبرگ»نجاتدهندهی بزرگ،ظهور کرده،جهان را نجات خواهد داد.
20.اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور«بوخص»میباشند.
21.چینیها معتقدند که«کرشنا»ظهور کرده،جهان را نجات میدهد.
22.اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که«کوتزلکوتل»نجاتبخش جهان،پس از بروز حوادثی در جهان،پیروز خواهد شد.
23.گروهی از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد در شهر «ممفیس»زندگی میکردند معتقد بودند که سلطانی در آخر الزّمان با نیروی غیب بر جهان مسلّط میشود،اختلافات طبقاتی را از بین میبرد و مردم را به آرامش و آسایش میرساند.
24.گروهی دیگر از مصریهای باستان معتقد بودند که فرستادهی خدا در آخر زمان،در کنار خانهی خدا پدیدار گشته،جهان را تسخیر میکند.
25.قبایل«ایپوور»معتقد بودند که روزی خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردی بروز نکند،و آن به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان است.
26.گروهی از مردم پرتغال معتقدند که یکی از پادشاهان سابق پرتغال به نام:«سبستیانوس»با تمام لشکر خود در جزیرهی غیب از دیدهها غائب است تا در آخر الزّمان خروج کرده،تمام دنیا را مسخّر نموده،یک دین و یک فرمانروا بر همهی روی زمین حاکم شود.
27.یک کشیش پرتغالی به نام:«آنتونیو دوژزو»که در اوایل قرن دوازدهم به عنوان رئیس دیر آگوستینهای پرتغالی مقیم اصفهان (1)به شهر اصفهان عزیمت نموده،پس از سالها اقامت به حقانیّت آئین مقدّس اسلام پیبرده به شرف اسلام مشرّف گردید.
1) 1) .این دیر نخستین دیری بود که در اوائل قرن هفدهم میلادی توسّط لاتینیها در اصفهان ساخته شد،روحانیّون این دیر نمایندگان رسمی پادشاه پرتغال در ایران بودند.
از آثار ارزشمندی که این اندیشمند تازه مسلمان پس از پذیرش اسلام نوشته،کتاب:«سیف المؤمنین فی قتال المشرکین»میباشد. (1)
28.وی در این اثر گرانسنگ خود از«جزیرهی غیب»به تفصیل سخن گفته میافزاید:
«اینسولا کوپرتا atrepaC alusnI که به معنای«جزیرهی غیب»،موافق است با آن:«جزیرهی خضرا»که شیعیان علیّ بن ابی طالب-صلوات اللّه علیه-اعتقاد دارند که حضرت مهدی علیه السّلام در آنجا سکنا دارد و همچنانکه آفتاب،وقتی در زیر ابر پنهان است،باز روشنی به اهل دنیا میدهد...آن حضرت نیز اگرچه در جزیرهی خضرا سکنا دارد،امّا از پرتو وجود او دنیا معمور و نفع او به هر نزدیک و دور میرسد». (2)
29.این دانشمند پرتغالی پس از تشریح موقعیّت«جزیرهی غیب» مینویسد:
«بعضی جماعت پرتغال این اعتقاد را دارند که یکی از پادشاهان سابق پرتغال که او را«سبستیانوس»نام بود که در جنگ پادشاه مراقوس که یکی از پادشاهان عرب مغرب بود، با همهی قشون خود کشته شده است،میگویند که در آن جزیره غیب است،از برای آنکه در آخر الزّمان خروج کند و
تمام دنیا را مسخّر کرده،یک دین و یک پادشاه در همهی روی زمین قرار بگیرد». (1)
30.تا اوایل قرن چهارم اسلامی،قرامطه خود را به تشیع آل پیامبر منسوب میدانستند و ظهور منتظر را در قرن هفتم در«مثلثهی ناریه»نوید میدادند. (2)
*** آنچه در بالا از نظر خوانندگان گرامی گذشت،با مهدی موعود اسلام کاملا تطبیق نمیکند،حتّی برخی از آنها اصلا وفق نمیدهد،لکن از یک حقیقت مسلّم حکایت میکند،و آن اینکه نوید مصلح جهانی به گوش آنها رسیده و عقیده به ظهور یک رهبر مقتدر در آخر زمان در اعماق دلشان جا گرفته است،ولی چون از فروغ حقّ بیش از این برخوردار نبودهاند در تطبیق آن دچار اشتباه شدهاند.
علیرغم کوتهنظرانی که خیال میکنند همهی انبیاء از مشرق زمین برخواستهاند،ما معتقدیم که در میان تمام ملل و اقوام در همهی اقطار و اکناف جهان،پیامبرانی برخاسته و مردم را به سوی دین قویم و صراط مستقیم فراخواندهاند،چنانکه منطق وحی به آن تصریح میکند:
إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ (3)
«تو(ای محمّد)بیمدهنده هستی،و برای هرملّتی رهبر و راهنمایی هست».
از این رهگذر روشن میشود که همهی آن عقاید،از منبع شریف وحی سرچشمه گرفته است،لکن در برخی از مناطق دوردست که شعاع حقیقت کمتر تابیده،در طول تاریخ از فروغ آن کاسته شده و فقط کلّیاتی از نویدهای مهدی موعود به جای مانده است،و در تطبیق آن دچار اشتباه شدهاند.
صرفنظر از ایمان که پایهی این ایده و عقیده را تشکیل میدهد،هر فردی که به سرنوشت بشریّت بیندیشد و خواهان تکامل و ترقّی جهان انسانیّت باشد و ببیند که چگونه باوجود این همه ترقیّات فکری و علمی و پیشرفت روزافزون تکنیک و صنعت نهتنها اخلاق و معنویّت پیشرفت نمیکند،بلکه با سرعت تکاندهنده و اندوهباری عقبگرد نموده،به سوی سقوط و نابودی میگراید و ترقّیات ماشینی بر فساد و انحطاط معنوی آنها میافزاید و...
با اندک تأمّلی،طبق فطرت ذاتی خود متوجّه درگاه حضرت احدیّت خواهد شد و از برای رفع این جنایتها و خیانتها یاری خواهد طلبید و با الحاح و نیایش خواستار مصلحی خواهد شد که به این وضع رقّتبار خاتمه دهد.
از این رهگذر آرزوی یک مصلح جهانی همواره در دلهای خداپرستان وجود داشته است،و تمام پیامبران الهی و سفیران آسمانی نویدهایی دربارهی وی ابراز نمودهاند.
در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همهجانبهای که در تمام مسائل علمی نصیب بشریّت شده،این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان یکی از مهمترین مسائل حیاتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
اندیشمندان بزرگ برای از بین بردن جنگها و خصومتها و برطرف ساختن بحرانهای منطقهای و بالاخره جلوگیری از جنگها و کشمکشهایی که احتمالا به جنگ جهانی سوم خواهد انجامید،تنها راهی که پیدا کردهاند این است که باید فکر پوسیدهی«نژاد برتر»را از مغزها بیرون ریخت،«جهانوطنی»را جایگزین تبلیغات ناسیونالیستی قرار داده، مرزهای جغرافیایی را درهم ریخته،شالودهی حکومت واحد جهانی را استوار ساخت.اینک عین گفته دو تن از اندیشمندان مشهور جهان را در ذیل میآوریم:
1.انیشتین:
یا باید حکومت جهانی با کنترل بینالمللی انرژی تشکیل شود،و یا حکومتهای ملّی جداگانهی فعلی همچنان باقی بماند و منجر به انهدام بشری گردد». (1)
2-برتراندراسل:
چون هماکنون خرابی جنگ بیش از قرون گذشته است،یا
1) 1) .مفهوم نسبیّت انیشتین،ص 35.
باید حکومت جهانی را بپذیریم و یا به عهد بربریّت برگردیم و به نابودی نژاد انسانی راضی شویم». (1)
یک دانشمند فرانسوی به نام:«نوستر آداموس»(متولّد 1503 م.و متوفّای 1566 م.)پیشگوییهای فراوانی در مورد حوادث آیندهی جهان به صورت رمز و اشاره گفته و بیشتر آنها به صورت دقیقی مطابق پیشگویی او تحقّق یافته است.
پیشگوییهای نوستر آداموس برای نخستین بار به سال 1555 م.منتشر شد.
این پیشگوییها در طول چهار قرن از طرف دهها دانشمند تجزیه و تحلیل شده است.
یکی از پیشگوییهای تحقّق نیافتهی او مربوط به یک مصلح جهانی است که به تصوّر او پیش از سال 2000 میلادی از آسمان نازل خواهد شد (2)و اینک متن پیشگویی:
«در سال هزار و نهصد و نود و نه و هفت ماه از آسمان،یک پادشاه وحشتناکی نزول میکند.پادشاه انگولم را دو مرتبه زنده میکند،کمی بعد یا قبل از ظهور مشتری،سعادت را همراه میآورد».
«هیچ زمانی مثل آن روز نخواهد آمد،از مرکز آسیا قانون
جدیدی از ریشهی عیسی و هرمس مصری به داخل اروپا نفوذ خواهد کرد و سپس در تمام شرق سایه خواهد انداخت». (1)
این دو فراز که قطعات 72 و 75 سانتوری دهم پیشگوییهای اوست به صراحت از آمدن یک مصلح جهانی خبر میدهد.
جالب توجّه است که تعبیر:«از آسمان...نزول میکند»را دربردارد و در قطعات بعدی از:قدرت فوقالعادهی او،حکومت قانون بر سرتاسر جهان، سرور و شادی همگان،پیوند ناگسستنی پیروان،تغییر یافتن چهرهی جهان، نفوذ عمیق او در میان دوستان و پراکنده شدن مخالفان سخن گفته است.این فرازها از یک دانشمند فرانسوی بسیار جالب و اعجابانگیز است.
م.ب.ادوارد،یکی از مفسّران پیشگوییهای نوستر آداموس در شرح دو فراز بالا مینویسد:
«از این دو قطعه بهطور وضوح مستفاد میشود که پادشاه یا فرمانروایی بسیار مقتدر برای پایان دادن این همه بدبختیها که به دست بشر فراهم شده،از آسمان نزول خواهد کرد و مخصوصا تأکید میکند که این فرمانروا حامل پیام آسمانی است که مردم انتظار آن را دارند و سایهی سعادت او مخصوصا بر سر پادشاهان مشرق افکنده خواهد شد». (2)
دیگر مفسّر این پیشگوییها:بانو«اریکا چاتهام»در تفسیر قطعهی 75 مینویسد:
«در دورهی هرمس SEMREH، هرمس در برابر مرکوری- تیر«27»و ژوپیتر«228»-پدر آسمانی-زئوس قرار میگیرد که در برابر با خیزش اسلام در جهان است». (1)
این مفسّر انگلیسی پس از آنکه تصریح میکند که این فرمانروا از آسیا برخواهد خاست،مینویسد:
«البتّه آینده نشان خواهد داد که او چه کسی است؟». (2)
اکنون باید دید کدام مصلحی خواهد توانست مرزهای جغرافیایی را درهم کوبیده شالودهی حکومت واحد جهانی را براساس عدالت و آزادی پیریزی کند؟و آن مهدی موعود و مصلح جهانی که ضرورت ظهور آن را علم و دین خبر میدهد و میلیونها انسان در انتظار وی دقیقهشماری میکنند،کیست؟
پاسخ این سئوال را،تنها از کسانی که با منبع وحی و جهان ماوراء طبیعت ارتباط نزدیک دارند،باید شنید.
مهدی موعود یکی از مسائل بسیار حیاتی اسلام به شمار میرود و با سایر عقاید و احکام اسلامی پیوند ناگسستنی دارد.
آیات متعدّدی در قرآن مجید وارد شده است که پیشوایان دینی به مهدی موعود تفسیر کردهاند و در ضمن صدها حدیث،مشخّصات آن حضرت را بیان نمودهاند که از حوصلهی این کتاب بیرون است. (1)
در لابلای روایات متواتری که از حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و سایر پیشوایان دین صادر شده است،کلّیهی اوصاف و تمام جزئیّات زندگی مصلح جهانی و پایهگذار حکومت واحد جهانی بیان شده است.
احادیث وارده دربارهی«امام زمان علیه السّلام»از طریق شیعه و سنّی بیرون از شمار است،از این رهگذر ما فقط فهرست قسمتی از آنها را در زیر از نظر خوانندگان گرامی میگذرانیم:
1.در 293 حدیث تصریح شده که او فرزند«امام عسکری علیه السّلام»است.
2.در 90 حدیث تصریح شده که او نوهی«امام هادی علیه السّلام»و نبیرهی «امام جواد علیه السّلام»است.
3.در 95 حدیث وارد شده که وی چهارمین فرزند«امام رضا علیه السّلام»است.
4.در 199 روایت آمده که او پنجمین فرزند«امام کاظم علیه السّلام»است.
5.در 202 حدیث وارد شده که او ششمین فرزند«حضرت صادق علیه السّلام»است.
6.در 103 حدیث وارد شده که او هفتمین فرزند«امام باقر علیه السّلام»است.
7.در 185 خبر آمده که او هشتمین فرزند«حضرت سجاد علیه السّلام»است.
8.در 308 حدیث تصریح شده که وی نهمین فرزند«امام حسین علیه السّلام»است.
1) 1) .طالبین میتوانند به کتاب پرارج«شواهد التّنزیل»حسکانی حنفی و«المهدی فی القران» سیّد صادق شیرازی و«بحار الأنوار»علاّمهی مجلسی مراجعه نمایند.
9.در 214 حدیث وارد شده که او دهمین فرزند«امام علی علیه السّلام»است.
10.در 192 روایت آمده که وی از اولاد«حضرت فاطمه علیها السّلام»است.
11.در 48 حدیث تصریح شده که وی همنام حضرت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.
12.در 136 حدیث تصریح شده که او دوازدهمین و آخرین پیشوا است.
13.در 91 حدیث به غیبت طولانی آن حضرت تصریح شده است.
14.در 7 حدیث کیفیت انتفاع مردم از آن حضرت در زمان غیبت بیان شده است.
15.در 51 حدیث سیرت و صورت او توصیف شده است.
16.در 47 روایت تصریح شده که در عصر او اسلام دین جهانی خواهد شد.و آیهی شریفهی لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ (1)تحقّق خواهد یافت.
17.در 123 روایت وارد شده که او شخصا عدالت اجتماعی را در روی زمین برقرار میکند.
18.در 293 حدیث از تولّد آن حضرت گفتگو شده است.
19.در 657 حدیث دربارهی ظهور و علائم ظهور بحث شده است.
20.در 318 روایت عمر طولانی آن حضرت مطرح شده و در برخی از آنها تصریح شده که عمر شریفش به قدری طولانی میشود که جز مؤمنان راستین،کسی در اعتقاد خود استوار نمیماند.
متن 3692 فرازی که فهرست آنها در بالا گفته شد،به اضافهی 2515 فراز دیگر که پیرامون آن حضرت در منابع شیعه،از پیشوایان معصوم علیهم السّلام
1) 1) .سورهی توبه:آیهی 33،سورهی فتح:آیهی 28 و سورهی صفّ:آیهی 9.
به دست ما رسیده است،در کتاب نفیس«منتخب الأثر»آمده است.
مؤلف این کتاب که از شخصیّتهای برجستهی جهان تشیّع و از مراجع حوزهی علمیّهی قم میباشد،روایات مربوط به امام زمان علیه السّلام را تا جایی که توانایی داشته،از کتابهای معتبر و مدارک دست اوّل استخراج،و در این کتاب گردآورده است.
در این کتاب جمعا 1200 روایت با ذکر مأخذ از 390 کتاب معتبر نقل شده است. (1)
روایاتی که پیرامون بنیانگذار حکومت واحد جهانی براساس عدالت و آزادی مهدی موعود،قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در منابع معتبر اهل تسنّن آمده است،دستکم از روایات شیعیان نمیباشد و حتّی در«صحاح ستّه»که معتبرترین کتاب روایتی اهل تسنّن است روایات مهدی علیه السّلام به شرح زیر آمده است:
1.صحیح بخاری،جلد چهارم«کتاب الاحکام»و باب«نزول عیسی ابن مریم».
2.صحیح مسلم،جلد اوّل،باب«الفتن و اشراط السّاعة»و باب «نزول عیسی».
1) 1) .منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر،آیة اللّه حاج شیخ لطف اللّه صافی گلپایگانی،چاپ 1422 ه.قم،در سه مجلد.
3.سنن ابن ماجه،جلد دوّم،باب«خروج المهدی».
4.سنن ابی داود،جلد دوّم کتاب«المهدی».
5.سنن ترمذی،باب«ما جاء فی المهدی».
همچنین مسند احمد،پیشوای حنبلیها و دیگر سنن و جوامع اهل تسنّن روایات حضرت مهدی علیه السّلام را احتواء کرده است.
استاد«علی محمّد دخیّل»اسامی 205 کتاب از بزرگان علمای سنّی را در کتاب خود«الامام المهدی»آورده است که تعداد 30 نفر آنها مستقلاّ دربارهی حضرت ولیّ عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-کتاب نوشتهاند،و 31 نفرشان فصلی را در کتابهای خود به روایات حضرت مهدی اختصاص دادهاند و 144 نفرشان به تناسبهای مختلف روایات مهدی را در کتابهای خود آوردهاند.
اگر بخواهیم اسامی همهی این کتابها را نقل کنیم،سخن به درازا میکشد،از این رهگذر فقط کتابهایی که مستقلا دربارهی حضرت ولیّ عصر علیه السّلام از بزرگان اهل سنّت به رشتهی تحریر آمده است،به ترتیب حروف تهجّی نام میبریم:
1.ابراز الوهم من کلام ابن حزم،تألیف احمد بن صدیق بخاری.
2.ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون،تألیف احمد بن محمّد بن صدیق حضرمی،متوفّای 1380 ه.
3.اتّحاف الجماعة بما جاء فی الفتن و الملاحم و اشراط السّاعة-2 جلدی-تألیف شیخ حمّود بن عبّد اللّه تویجری-معاصر-
4.احادیث اشراط السّاعة الصّغری،تألیف صالح بن محمّد دخیل اللّه -معاصر-
5.الاحادیث القاضیه بخروج المهدی،تألیف محمّد بن اسماعیل امیر یمانی،متوفّای 751 ه.
6.الاحادیث الواردة فی المهدی،تألیف ابو بکر بن خثیمه،متوفّای 279 ه.
7.الأحادیث الواردة بشأن الدّجّال،تألیف احمد بن عیسی بن الهادی -معاصر-
8.الأحادیث الواردة فی شأن المهدی،تألیف شیخ عبد العلیم بن عبد العظیم بستوی-معاصر-
9.احادیث و کلمات حول الامام المنتظر،تألیف سیّد عبد اللّه غریفی -معاصر-
10.الاحتجاج بالأثر علی من انکر المهدی المنتظر،تألیف شیخ حمود بن عبد اللّه تویجری-معاصر-
11.احوال صاحب الزّمان،تألیف سعد الدّین حموئی،متوفّای 650 ه.
12.احوال مهدی آخر الزّمان،تألیف متّقی هندی،متوفّای 975 ه.
13.اخبار الدّولة فی ظهور المهدی،تألیف احمد بن ابراهیم،ابن جزار قیروانی،متوفّای 400 ه.
14.اخبار المهدی،تألیف ابو العلاء همدانی،متوفّای 569 ه.
15.اخبار المهدی،تألیف بدر الدّین حسن بن محمّد بن صالح نابلسی، متوفّای 772 ه.
16.اخبار المهدی،تألیف عبد العزیز بن یحیی جلّودی،متوفّای 302 ه.
یا 332 ه.
17.اخبار المهدی،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.
18.اخبار المهدی،تألیف حمّاد بن یعقوب رواجنی.
19.اخبار المهدیّه،تألیف ابو بکر صنهاجی.
20.اربعین حدیث فی المهدی،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه. (1)
21.اربعین حدیث فی المهدی،تألیف ابو العلاء همدانی،متوفّای 569 ه.
22.ارشاد المستهدی فی نقل بعض الاحادیث و الآثار الواردة فی شأن الامام المهدی،تألیف محمّد علی حسین بکری مدنی.
23.الاشاعة لاشراط السّاعة،تألیف محمّد بن رسول برزنجی شافعی، متوفّای 1103 ه.
24.اشراط السّاعة،تألیف ابو محمّد عبد الغنی مقدّسی جماعیلی حنفی،متوفّای 600 ه.
25.اشراط السّاعة،تألیف احمد بن فقیه شافعی.
26.اشراط السّاعة،تألیف یوسف بن عبد اللّه بن یوسف وابل.
27.اشراط السّاعة الصّغری و الکبری،تألیف شیخ امین حاج محمّد احمد-معاصر-
28.اشراط السّاعة و خروج المهدی،تألیف علی بن محمّد میلی جمالی مغربی مالکی،متوفّای 1248 ه.
29.اصحّ ما ورد فی المهدی و عیسی،تألیف شیخ محمّد حبیب اللّه شنقیطی جکنی،متوفّای 1363 ه.
1) 1) .متن آن در جلد دوّم«نامهی دانشوران»و ترجمهاش توسط«عبد الحجّة بلاغی»در سال 1383 قمری،در تهران به چاپ رسیده است.
30.اعتقاد اهل القرآن فی نزول المسیح ابن مریم آخر الزّمان،تألیف شیخ محمّد عربی مغربی.
31.اقامة البرهان علی نزول عیسی فی آخر الزّمان،تألیف ابو الفضل عبد اللّه بن محمّد بن صدّیق ادریسی غماری-معاصر-
32.اقامة البرهان فی الرّد علی من انکر خروج المهدی و الدّجال و نزول المسیح فی آخر الزّمان،تألیف حمّود بن عبد اللّه تویجری-معاصر-
33.امارات السّاعة،تألیف شاه رفیع الدّین دهلوی.
34.البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان،تألیف ملاّ علی متّقی هندی،متوفّای 975 ه. (1)
35.البرهان،فی علامات مهدی آخر الزّمان،تألیف جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.
36.البیان فی اخبار صاحب الزّمان،تألیف محمّد بن یوسف گنجی شافعی متوفّای 658 ه. (2)
37.بین یدی السّاعة،تألیف دکتر عبد الباقی احمد سلامه-معاصر-
1) 1) .نگارنده یک نسخهی خطی آن را در کتابخانهی سلیمانهی استانبول و یک نسخهاش را در کتابخانهی سلطنتی برلین دیده است،و اخیرا از روی نسخه خطی کتابخانهی مسجد الحرام (مکّهی مکرّمه)در سال 1398 به کوشش آقای علی اکبر غفاری در تهران چاپ شده است و نسخهای هم در کتابخانه الامام امیر المؤمنین در نجف اشرف موجود است.
2) 2) .این کتاب در سال 1324 قمری به ضمیمهی کتاب«الغیبة»شیخ طوسی در ایران چاپ شد،چاپ دوّم آن در استانبول(1331)و سومش در نجف(1382)و یکبار هم در آخر «کفایة الطالب»و اخیرا به صورت جالبی با مقدّمهی سیّد مهدی خرسان در بیروت چاپ شده است.
38.تحدیق النظر فی اخبار المهدی المنتظر،تألیف محمّد بن عبد العزیز بن مانع،متوفّای 1385 ه. (1)
39.تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزّمان،تألیف ابن کمال پاشا حنفی،متوفّای 940 ه. (2)
40.تلخیص البیان فی اخبار مهدی آخر الزمان،تألیف ملاّ علی متّقی، متوفّای 975 ه. (3)
41.تنبیه الوسنان الی اخبار مهدی آخر الزّمان،تألیف احمد نوبی، متوفّای 1037 ه.
42.التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجّال و المسیح،تألیف شوکانی.
43.ثلاثة ینتظرهم العالم:عیسی،الدّجال و المهدی المنتظر،تألیف شیخ عبد اللّطیف عاشور-معاصر-
44.جامع الاخبار و الاقواب فی المسیح الدّجال،تألیف عبد الرّزاق عید الرّعود.
45.جزء فی المهدی،تألیف ابو حسین ابن المنادی،متوفّای 336 ه.
46.جزء فی المهدی،تألیف عماد الدّین ابن کثیر،متوفّای 774 ه.
47.الجواب المقنع المحرّر،فی الرّد علی من طغی و تبحّر،بدعوی انّه
1) 1) .نسخهای از آن در کتابخانهی سلیمانیهی استانبول و نسخهای در دار الکتب مصر موجود است.
2) 2) .نسخهای از آن در کتابخانهی برلین و چندین نسخه در کتابخانه سلیمانیه استانبول موجود است.
3) 3) .یک نسخه از آن در کتابخانهی برلین و نسخهای دیگر در کتابخانهی سلیمانیه و نسخ سومی در کتابخانهی آیت اللّه نجفی در قم موجود است.
عیسی او المهدی المنتظر،تألیف محمّد حبیب اللّه بن مایانی جکنی شنقیطی،متوفّای 1363 ه.
48.دجّال از دیدگاه اسلام و سایر ادیان،-ترکی استانبولی-تألیف دکتر زکی ساری توپراق-معاصر-
49.دراسات المرویّات بشأن الدّجال فی الکتب السّتّه،تألیف احمد بن عیسی احمد هادی عمر-معاصر-
50.ذکر المهدی و نعوته،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.
51.الرّد علی من حکم و قضی،ان المهدی جاء و مضی،تألیف ملاّ علی قاری،متوفّای 1014 ه. (1)
52.الرّد علی من حکم و قضی بان المهدی جاء و مضی،تألیف متّقی هندی،متوفّای 1014 ه.
53.الرّد علی من کذّب بالأحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی، تألیف شیخ عبد المحسن عبّاد-معاصر-
54.رسالة فی ردّ من انکر انّ عیسی علیه السّلام اذا نزل یصلّی خلف المهدی، تألیف جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.
55.رسالة فی علامات المهدی،تألیف جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.
56.رسالة فی الفتن و الملاحم و اشراط السّاعة،تألیف ابو عبیدة ماهر بن صالح آل مبارک.
1) 1) .نسخهای از آن در کتابخانهی الامام امیر المؤمنین،نجف و نسخهای دیگر در کتابخانهی ناصریه(لکهنو-هند)موجود است.
57.رسالة فی المهدی،تألیف جعفر بن حسن بن عبد الکریم برزنجی، متوفّای 1179 ه.
58.رسالة فی المهدی،تألیف متّقی هندی،متوفّای 975 ه.
59.رسالة فی المهدی،تألیف ابن کثیر دمشقی،متوفّای 774 ه.
60.رسالة فی المهدی،تألیف ادریس بن محمّد بن حمدون عراقی فارسی،متوفّای 1183 ه.
61.رسالة فی المهدی،تألیف احمد بربیر،متوفّای 1226 ه.
62.روض وردی فی اخبار المهدی،تألیف جعفر بن حسن برزنجی شافعی،متوفّای 1179 ه.
63.السّرّ فی عور الدّجال،تألیف عبد الرّحمن بن عبد اللّه اندلسی سهیلی،متوفّای 581 ه.
64.سیّد البشر یتحدّث عن المهدی المنتظر،تألیف شیخ حامد محمود محمّد لیمود-معاصر-
65.صاحب الزّمان،تألیف ابو العنبس محمّد بن اسحاق،متوفّای 275 ه.
66.الصّحیح المسند من احادیث الفتن و الملاحم و اشراط السّاعة، تألیف مصطفی عدوی-معاصر-
67.طرق احادیث المهدی،تألیف حافظ ولیّ الدّین ابوزرعهی عراقی، متوفّای 826 ه.
68.العرف الوردی فی اخبار المهدی،تألیف جلال الدّین سیوطی متوفّای 911 ه. (1)
1) 1) .نسخهای از آن در کتابخانه سلیمانیه موجود است.و در ضمن کتاب«الحاوی للفتاوی»-
69.العرف الوردی فی اخبار المهدی،تألیف یوسف بن یحیی دمشقی شافعی،متوفّای 685 ه. (1)
70.العرف الوردی فی دلایل المهدی،تألیف عبد الرّحمن بن مصطفی، عیدروس یمنی،متوفّای 1192 ه. (2)
71.العطر الوردی،فی شرح القطر الشهدی،فی اوصاف المهدی، تألیف محمّد بن محمّد بن احمد بلبیسی،متوفّای 1308 ه.
72.عقد الدرر فی اخبار المهدیّ المنتظر،تألیف یوسف بن یحیی دمشقی شافعی،متوفّای 685 ه. (3)
73.عقد الدّرر فی تحقیق القول بالمهدی المنتظر،تألیف احمد بن زینی دحلان.
74.عقیدة الاسلام فی رفع سیّدنا عیسی و نزوله فی آخر الزّمان،تألیف محمّد ضیاء الدّین کردی.
75.عقیدة اهل الاسلام فی نزول عیسی،تألیف ابو الفضل عبد اللّه بن صدّیق غماری-معاصر-
76.عقیدة اهل السّنّة و الاثر فی المهدی المنتظر،تألیف شیخ
1) 1) .یک نسخه از آن در کتابخانه سلطنتی برلین موجود است.
2) 2) .یک نسخه از آن در کتابخانه سلطنتی برلین موجود است.
3) 3) .نسخههایی از آن در کتابخانهی آیت اللّه حکیم در نجف،مدرسهی هندیها در کربلا،علی پاشا در استانبول،معهد مخطوطات عربی در مصر موجود است،و اخیرا با همّت والای آیة اللّه حاج شیخ محمّد حسین کلباسی قدّس سرّه[متوفّای نهم رجب 1418 ه.]از روی نسخهی برلین در مصر به چاپ رسیده،سپس در قم و تهران تجدید طبع شده است.
عبد المحسن عبّاد-معاصر-
77.علائم الظهور،تألیف علی بن حسان الدّین متّقی هندی،متوفّای 975 ه.
78.علامات السّاعة الصّغری و الکبری،تألیف لیلی مبروک-معاصر- 79.علامات السّاعة فی القرآن و السّنّة،تألیف شیخ جزاع شمری-معاصر-
80.علامات قیام السّاعة الصّغری و الکبری،تألیف یوسف بن اسماعیل نبهانی،متوفّای 1355 ه.
81.علامات القیامة الکبری،من بعثة النّبی حتی نزول عیسی،تألیف شیخ عبد اللّه حجّاج-معاصر-
82.علامات المهدی،تألیف صدر الدّین قونوی،متوفّای 672 ه.
83.علامات یوم القیامة،تألیف ابو عبد اللّه محمّد بن احمد انصاری قرطبی،متوفّای 671 ه.
84.العواصم عن الفتن القواصم،تألیف ابن بریده.
85.فتح المنّان شرح الفوز و الامان فی مدح صاحب الزّمان،تألیف احمد بن علی بن عمر بن صالح عدوی منینی،متوفّای 1173 ه.
86.الفتن،تألیف ابو عبد اللّه نعیم بن حماد مروزی،متوفّای 288 ه.
87.الفتن،تألیف ابو صالح احمد بن عیسی سلیلی-قرن چهارم-
88.الفتن،تألیف ابو عمرو،عثمان بن سعید دانی،متوفّای 444 ه.
89.الفتن و الملاحم الواقعة فی آخر الزّمان،تألیف ابن کثیر،متوفّای 774 ه.
90.الفتوی فی مسألة المهدی المنتظر،شیخ منتصر کتانی. (1)
1) 1) .این جزوه در پاسخ یک مسلمان کنیائی،از طرف رابطة العالم الاسلامی(مکّه)منتشر-
91.فرائد الفوائد،تألیف مرعی بن یوسف کرمی مقدسی،متوفّای 1031 ه. (1)
92.فصل المقال فی رفع عیسی علیه السّلام حیّا،و فی نزوله و قتله الدّجال، تألیف دکتر محمّد خلیل هراس.
93.القطر الشهدی فی اوصاف المهدی،تألیف احمد بن احمد حلوانی شافعی،متوفّای 1308 ه. (2)
94.القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر،تألیف شهاب الدّین احمد بن محمّد ابن حجر مکّی،متوفّای 973 ه. (3)
95.کتاب المهدی،برهان الدّین،ابراهیم بن محمّد حنبلی،مشهور به ابن قیّم جوزیه،متوفّای 767 ه.
96.کتاب المهدی ابو موسی عیسی بن مهران مسعطف.
97.مختصر الاخبار المشاعة فی الفتن و اشراط السّاعة و اخبار المهدی،تألیف شیخ عبد اللّه بن سلیمان مشعل-معاصر-
98.مختصر القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر،تألیف ابن حجر هیثمی،متوفّای 973 ه.
99.مرآة الفکر فی المهدی المنتظر،تألیف مرعی بن یوسف مقدسی، متوفّای 1031 ه.
100.مسألة فی الغیبة،تألیف قاضی عبد الجبّار معتزلی،متوفّای 415 ه.
101-المسیح عیسی،نزوله فی آخر الزّمان و قتاله الدّجال،تألیف مصطفی عبد القادر عطا-معاصر-
102.مشاهدة الآیات فی اشراط السّاعة و ظهور العلامات،تألیف محمّد بن مؤیّد حموینی،متوفّای 650 ه.
103.المشرب الوردی فی مذهب المهدی،تألیف ملاّ علی قاری متوفّای 1014 ه. (1)
104.مشرق الأکوان،تألیف سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، متوفّای 1294 ه.
105.الملاحم،تألیف ابو الحسن،احمد بن جعفر بن محمّد،ابن المنادی،متوفّای 336 ه.
106.مناقب المهدی،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.
107.من روی من طرق اصحاب الحدیث،انّ المهدی من ولد الحسین علیه السّلام، تألیف ابو علی احمد بن محمّد بن احمد جرجانی،(مقیم مصر)
108.من علامات القیامة الکبری:المسیح الدّجال و اسرار السّاعة، تألیف محمّد احمد سفارینی،متوفّای 1188 ه.
109.مهدویّت(ترکی استانبولی)،تألیف ایلهان عونی-معاصر-
1) 1) .یک نسخه از آن در کتابخانهی برلین و شش نسخه از آن در کتابخانهی سلیمانیه استانبول موجود است.
110.مهدویّت و اشغال کعبه(ترکی)،تألیف احمد فاروق(معاصر) 111.المهدی،تألیف عماد الدّین ابو الفداء اسماعیل بن عمر،ابن کثیر، متوفّای 774 ه.
112.المهدی،تألیف ابن قیّم جوزیه،متوفّای 751 ه.
113.المهدی،تألیف ابو داود(صاحب سنن)متوفّای 275 ه.
114.المهدی،تألیف ادریس العراقی المغربی.
115.مهدی آل الرّسول،تألیف علی بن سلطان محمّد هروی حنفی.
116.المهدی الی ما ورد فی المهدی،تألیف محمّد بن طولون، متوفّای 935 ه.
117.المهدی حقیقة لا خرافة،تألیف محمّد بن احمد بن اسماعیل -معاصر-
118.المهدی قیادة و فکرة،تألیف عبد الرّحمن عیسی.
119.المهدی المنتظر،تألیف ابراهیم مشوخی-معاصر-
120.المهدی المنتظر،تألیف جهیمان بن محمّد بن سیف عتیبی، متوفّای 1400 ه.
121.المهدی المنتظر،تألیف ابو الفضل عبد اللّه بن محمّد بن صدّیق غماری-معاصر-
122.المهدی المنتظر،تألیف عبد اللّه حجّاج-معاصر-
123.المهدی المنتظر بین الحقیقة و الخرافة،تألیف عبد القادر احمد عطا.
124.المهدی المنتظر بین العقیدة الدینیّه و المضمون السّیاسی،تألیف محمّد فرید حجاب-معاصر-
125.المهدی المنتظر فی المیزان،تألیف عبد المعطی عبد المقصود.
126.المهدی المنتظر و من ینتظرونه،تألیف عبد الکریم خطیب.
127.المهدی و اشراط السّاعة،تألیف محمّد علی صابونی-معاصر-
128.المهدیّة فی الاسلام منذ اقدم العصور حتّی الیوم،تألیف سعد محمّد حسن-معاصر-
129.المهدیّة فی الاسلام،تألیف یوسف کرم.
130.نبأ الدّجّال،تألیف شمس الدّین محمّد بن احمد بن عثمان ذهبی، متوفّای 748 ه.
131.النّجم الثّاقب،تألیف زبیدی و عقیلی.
132.النّجم الثّاقب فی بیان ان المهدی من اولاد ابی طالب،تألیف شمس الدّین محمّد بن محمّد بن عبد الرّحمن بن علی بهسینی عقیلی خلوتی شافعی،متوفّای 1001 ه. (1)
133.نصیحة النبوّة فی النّجاة من الفتن،تألیف محمّد عبد الرّحمن عوض-معاصر-
134.نظرة عابرة فی مزاعم من ینکر نزول عیسی قبل الآخرة،تألیف محمّد زاهد کوثری.
135.نظرة فی احادیث المهدی،تألیف محمّد خضر حسین مهدی، متوفّای 1377 ه.
136.نظریّهی مهدی(اردو)،تألیف محمّد حسن لطفی-معاصر-
137.النّظم الواضح المبین،تألیف عبد القادر بن محمّد سالم.
1) 1) .یک نسخه از آن در کتابخانهی سلیمانیه استانبول موجود است.
138.نعت المهدی،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.
139.الهدایة المهدویّة،تألیف ابو الرّجا محمّد هندی،متوفّای 1290 ه.
140.الهدیّة النّدیه،للامّة المحمّدیّه فیما جاء فی فضل الذات المهدیّه، تألیف قطب الدّین مصطفی بن کمال الدّین حنفی،متوفّای 1162 ه. (1)
در پایان گفتار،تذکّر این نکته لازم است که در کتابهای اهل تسنّن که روایات حضرت مهدی علیه السّلام آوردهاند،به نقل روایات کلّی اکتفا نشده، بلکه از اوصاف و خصوصیّات آن حضرت نیز بحث شده است.مثلا در دهها کتاب از دانشمندان سنّی،تصریح شده که«مهدی موعود»فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام میباشد. (2)
جالب توجّه این است که تمام مسائل مربوط به حضرت مهدی علیه السّلام، در میان تودهی مردم در هرعصری مشهور و زبانزد خاصّ و عامّ بود و حتّی در هرجنبهی آن کتابهای مستقلّی نوشته شده است.اگر روزی بتوانیم کتابهایی را که در هرعصری پیرامون حضرت مهدی نوشته شده احصاء کنیم خود یکی از مستدلترین راههای اثبات«اصالت مهدویّت»خواهد بود،نگارنده تصمیم داشت این روش بحث را در مورد یکی از مسائل مربوط به حضرت مهدی علیه السّلام در این گفتار دنبال کند و قرعهی فال به نام
«مسئلهی غیبت»زده شد،هنگامی که به بحث و تحقیق در این زمینه شروع کرد،فقط به بحث از کتابهایی پرداخت که پیش از ولادت حضرت مهدی علیه السّلام کتاب مستقلی پیرامون«غیبت آن حضرت نوشتهاند:
1.ابو اسحاق،ابراهیم بن صالح انماطی کوفی اسدی،از اصحاب حضرت موسی بن جعفر علیهم السّلام بوده و کتابی در«غیبت»نوشته و ابن قولویه با یک واسطه این کتاب را از او روایت کرده است. (1)
2.ابو الحسن،علی بن حسن بن محمّد طائی جرمی شاطری،معاصر حضرت موسی بن جعفر علیهم السّلام و کتابی به نام«الغیبه»نوشته است. (2)
3.ابو الحسن علی بن عمر اعرج کوفی،از یاران حضرت موسی بن جعفر علیهم السّلام و مؤلّف کتابی به نام«الغیبه». (3)
4.حسن بن علی بن ابی حمزهی بطاینی،که در عصر امام رضا علیه السّلام میزیسته و کتابی پیرامون«غیبت»نوشته است. (4)
5.ابو الفضل عبّاس بن هشام ناشری،از اصحاب امام رضا علیه السّلام و متوفّای 220 ه.و صاحب کتاب«الغیبه». (5)
6.ابو محمّد فضل بن شاذان ازدی،از اصحاب امام رضا علیه السّلام و متوفّای 260 ه.و صاحب 180 جلد کتاب در حمایت از حریم مقدّس ولایت،که
یکی از آنها کتاب«الغیبه»است. (1)
7.همچنین کتابهای فراوانی از معاصرین امام حسن عسکری علیه السّلام مانند «ابراهیم بن اسحاق» (2)و معاصرین نوّاب اربعه،مانند«محمّد بن قاسم بغدادی»متوفّای 332 (3)به نام«الغیبه»به یادگار مانده است.
فهرست بالا مربوط به کسانی است که پیش از ولادت حضرت مهدی علیه السّلام کتاب مستقلّی در موضوع«غیبت»نوشتهاند،وگرنه در صدها کتاب پیش از ولادت آن حضرت موضوع غیبت مطرح شده است،مثلا حسن بن محبوب یکی از محدّثین مورد اعتماد،صد سال پیش از ولادت حضرت مهدی،احادیث مربوط به غیبت را در«مشیخهی»خود آورده است. (4)
یکی دیگر از دلایل روشن اصالت مهدویّت،مدّعیان مهدویّت است، از پیش از ولادت حضرت مهدی علیه السّلام تا به امروز در هرعصری فرد یا افرادی پیدا شده که به دروغ ادّعای مهدویّت کردهاند،خود این مسئله از دلایل اصالت موضوع مهدویّت است،زیرا اگر چیزی اصالت نداشته باشد هرگز تقلّبی آن یافت نمیشود،چون همواره اشیاء تقلّبی را میسازند تا به جای اصلی آن را قالب کنند،شما حتما در زندگی با 5 ریالی تقلّبی و 10 ریالی
تقلّبی روبرو شدهاید ولی هرگز با 7 ریالی تقلّبی مواجه نشدهاید،چرا؟
پرواضح است که هیچ دیوانهای به فکر ساختن 7 ریالی تقلّبی نخواهد افتاد،زیرا 7 ریالی اصالت ندارد و هرچیزی که اصالت و واقعیّت ندارد، تقلّبی آن مفهوم ندارد.
در تاریخ،«فرعونها»ادّعای خدایی کردهاند،چون«خدا»اصالت دارد و اصالتش برای همگان روشن و ثابت است،از این رهگذر عدّهای خواستهاند که خود را به جای آن حقیقت و واقعیّت جا بزنند.
«مسلیمهها»ادّعای نبوّت کردهاند،چون نبوت اصالت دارد و عدّهای خواستهاند که خود را به جای آن قالب کنند،«مهدویّت»نیز اصالت دارد و لذا عدّهای چون«علیمحمّد باب»خواستهاند خود را به جای مهدی واقعی جا بزنند،از این رهگذر وجود«متمهدی»ها(مدّعیان دروغگوی مهدویّت)خود یکی از دلایل اصالت و واقعیّت مهدویّت است.
در این گفتار به یکی از شایعترین پرسشها در مورد حضرت ولیّعصر -عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-پاسخ خواهیم گفت،و آن اینکه:
در زمان غیبت که دست مردم از دامن آن حضرت کوتاه است و آن جمال الهی از دیدگان ما ناپدید است نحوهی استفادهی ما از آن حضرت، چگونه است؟
خوشبختانه این پرسش در روایات متعدّدی مطرح شده و پاسخ آن از پیشوایان دین رسیده است که ما در زیر به چند نمونه از آن اشاره میکنیم:
1.جابر بن عبد اللّه انصاری،از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسید:آیا شیعه در زمان غیبت از فیوضات قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برخوردار میشوند؟فرمود:«ای و الّذی بعثنی بالنّبوّة،انّهم لیستضیئون بنوره و ینتفعون بولایته فی غیبته،کانتفاع النّاس بالشّمس و ان تجلّلها سحاب»:
«آری،قسم به پروردگاری که مرا به پیامبری برانگیخت،
از وی نفع میبرند و از نور ولایتش کسب نور میکنند،همچنان که از خورشید استفاده میکنند هنگامی که در پشت ابرها قرار بگیرد». (1)
آنگاه خطاب به جابر فرمود:
«یا جابر!هذا من مکنون سرّ اللّه و مخزون علمه،فاکتمه الاّ عن اهله»:
«ای جابر!این از گنجینههای اسرار الهی و از رازهای دانش پروردگار است،آن را مکتوم بدار،مگر از اهلش». (2)
2.از پیشوای چهارم شیعه،حضرت امام سجّاد علیه السّلام پرسیدند:
شیعیان در زمان غیبت از وجود حضرت ولیّ عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-چگونه استفاده میکنند؟فرمود:«آن چنانکه از خورشید استفاده میکنند هنگامی که در پشت ابرها پنهان گردد». (3)
3.ششمین پیشوای شیعه فرمود:از روزی که خداوند متعال حضرت آدم را آفرید تا روز رستاخیز زمین خالی از حجّت نبوده و نخواهد بود.یا حجّت ظاهر و روشن و یا غایب و پنهان.
راوی پرسید از امام غایب چگونه استفاده میشود؟فرمود:
«کما ینتفعون بالشّمس اذا سترها السّحاب»:
«آنچنان که از خورشید استفاده میشود هنگامی که در پشت ابر قرار گیرد». (1)
4.در توقیع مبارکی که از ناحیهی مقدّسه،به توسّط دوّمین نائب خاصّ:«محمّد بن عثمان»به اسحاق بن یعقوب صادر شده است،چنین مینگارد:
«و امّا وجه الانتفاع[بی]فی غیبتی،فکا الانتفاع الشّمس اذا غیّبتها عن الابصار السّحاب»:
«امّا چگونگی استفادهی مردم از من،بسان استفادهی آنهاست از خورشید هنگامی که در پشت ابر پنهان شود». (2)
در پاسخ چهار تن از پیشوایان دین،خواندیم که همگی تصریح میکنند بر اینکه:
در زمان غیبت از فیوضات ناپیدا کرانهی ناموس دهر امام عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-همگان برخوردار هستند،بسان استفادهی آنان از خورشید،هنگامی که در پشت ابر قرار گیرد.
1) 1) .امالی صدوق،ص 157،کمال الدّین،ج 1،ص 207،بحار الأنوار،ج 52،ص 92،فرائد السّمطین،ج 1،ص 46؛ینابیع المودّة،ج 1،ص 76 و ج 3،ص 361.
2) 2) .غیبت شیخ طوسی،ص 177،بحار الانوار،ج 53،ص 181،کمال الدّین،ج 2،ص 485، احتجاج طبرسی،ص 471،اعلام الوری،ص 424،کشف الغمّه،ج 3،ص 322،النّوادر فیض کاشانی،ص 164،کلمة الامام المهدی،ص 225؛المختار من کلمات الامام المهدی، ج 1،ص 294.
و لکن هزار نکتهی باریکتر از مو اینجاست که چرا امام زمان علیه السّلام در زمان غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده است؟
برای روشن شدن نکات لطیف ناچاریم موقعیّت امام را در جهان هستی و نقش خورشید را در منظومهی شمسی مورد بحث و بررسی قرار دهیم،و آن نیازمند مقدّمهی زیر است!
مشیّت الهی بر این جاری شده که در میان هرمجموعهای از جهان هستی مرکز و محوری قرار دهد که آن مجموعه به گرد آن محور بچرخد و هستی آن مجموعه در پرتو همان هستهی مرکزی ثابت و استوار باشد.این قانون تمام موجودات جهان آفرینش را فرامیگیرد،«اتم»که ریزترین موجودات جهان است و«کهکشان»که بزرگترین موجود جهان شناخته میشود،از این قانون مستثنی نیستند.
برای مطالعه در مورد اتمها،کافیست که مشتی خاک یا جرعهای آب را در نظر بگیرید و با نیروی علم در درون آن به مطالعه بپردازید.
فی المثل یک قطره آب را در نظر میگیریم و اجزاء آن را تجزیه و تحلیل میکنیم،یک قطره آب از 1/000/000 مولکول(ریزترین جزء یک جسم مرکّب)تشکیل یافته است،و میدانیم که هرمولکول آب از یک اتم اکسیژن و دو اتم ئیدروژن ترکیب شده است )O2H( از این رهگذر معلوم میشود که در هرقطرهی آب 3/000/000 اتم(ریزترین جزء یک عنصر ساده)وجود دارد.
هریک از اتمهای گوناگون از دو قسمت متمایز تشکیل شدهاند:
1.الکترونها،یا گردههایی که به دور هستهی مرکزی در حرکتند و دارای بار الکتریکی منفی هستند.
2.هستهی مرکزی،شامل پروتونها با بار الکتریکی مثبت و نوترونها که از نظر بار الکتریکی خنثی هستند و پوزتیرونها و هیپرونها و مزونها،و ذرات دیگری که تاکنون بیش از 30 نوع آن کشف شده است.
*** میدانیم که دو بار الکتریکی که یکی مثبت و دیگری منفی باشد همدیگر را به سوی خود جذب میکنند.روی این حساب باید در هراتمی پروتونها،الکترونها را جذب کنند و در آغوش یکدیگر قرار گیرند.نظر به اینکه پروتونها بزرگترین قسمت تشکیلدهندهی«اتم»هستند و بیش از 1000/999 وزن اتم را تشکیل میدهند.و در حدود 1836 بار بزرگتر از الکترونها میباشند،و جاذبهی یک جسم،تناسب مستقیم با وزن آن دارد.
بدیهی است که پروتونها،الکترونها را به سوی خود جذب خواهند کرد و بدین طریق الکترونها به روی پروتونها خواهد ریخت،و انفجار اتمی پیش خواهد آمد و چون این موضوع با یک فعل و انفعال زنجیرهای در تمام اتمهای جهان روی خواهد داد،در نتیجه با انفجار میلیاردها اتم،دنیا به خاک و خون کشیده خواهد شد و جهان هستی دیار نیستی را در پیش خواهد گرفت.
آنچه از بروز چنین حادثهی مرگباری جلوگیری میکند تدبیر خداوند حکیم است که در برابر این جاذبهی شدیدی که در اجزاء تشکیلدهندهی اتم هست،یک نیروی گریز از مرکز بسیار نیرومندی هم به الکترونها داده،تا در
اثر حرکت دورانی بسیار سریعی که به دور هستهی مرکزی خود(پروتونها) دارند با سرعت سرسامآوری از مرکز خود دور نشوند و در پرتو تعادل این دو نیرو(جاذبه و دافعه)الکترونها با نظم شگفتانگیزی گردش خود را در مدارات تعیین شده دنبال کنند و اتمهای جهان به هستی خود ادامه دهند.
بدیهی است که اگر میزان جاذبهی پروتونها کمی بیش از نیروی دافعهی (گریز از مرکز)الکترونها بود،الکترونها به سوی هستهی مرکزی خود کشیده میشدند و در دوران خود انفجار اتمی به بار آورده،هستی خود را به باد میدادند،و اگر نیروی گریز از مرکز الکترونها کمی بیش از میزان جاذبهی پروتونها بود،الکترونها در اثر سرعت سرسامآور خود،جاذبهی پروتونها را میشکستند و از حومهی مغناطیسی آنها فرار کرده،به درون اتمهای مجاور وارد میشدند،و با ایجاد انفجار اتمی بسیار نیرومندی، جهانی را به خاک و خون میکشیدند.
روی این بیان نقش هستهی مرکزی اتم در جلوگیری از انفجار اتمی به خوبی روشن میشود،زیرا انفجار اتمهای موجود در یک لیوان آب برای نابودی جهان کافیست.و تنها چیزی که از آن جلوگیری میکند،تعادل جاذبه و دافعهی ذرّات اتمی مولکولهای آن است.
اینک قدمی فراتر نهاده،سیر کوتاهی در منظومهی شمسی خود به عمل آوریم:
در منظومهی شمسی ما،طبق هیئت جدید،خورشید در مرکز آن قرار
گرفته و کرات دیگر(به ترتیب عطارد،زهره،زمین،مرّیخ،مشتری، زحل،اورانوس،نپتون و پلوتون)در فواصل معیّن و در مدارهای منظّمی به دور آن میگردند.
در منظومه نیز بهطوریکه توضیح خواهیم داد،عامل بقای آن تعادل جاذبه و دافعه میباشد و بس.
دیگر منظومههای کهکشان ما که بالغ بر 30/000 میباشند،از این قانون مستثنی نیستند،و اگر گامی فراتر نهاده نظری به سایر کهکشانها بیاندازیم مشاهده خواهیم کرد که شالودهی تمام کهکشانها که بیش از 200 میلیارد آن تاکنون کشف شده،براساس همان قانون استوار است.ولی نظر به اینکه اطّلاعات ما در مورد کهکشان خود بیش از کهکشانهای دیگر،و در زمینهی منظومهی خود بیش از دیگر منظومهها میباشد،به نقش خورشید در منظومهی خود میپردازیم:
مطابق هیئت جدید تمام کرات این منظومه با نیروی مرموزی به نام «گریز از مرکز»با سرعت سرسامآوری از مرکز خود(خورشید)دور میشوند و خورشید که در وسط منظومه قرار دارد با نیروی عظیم و با سرعت شگرفی معادل سرعت گریز آنها،آنها را به سوی خود جذب میکند و تعادل همین دو نیرو(جاذبه و دافعه)تودهی کرات منظومه را در مدار خود با فاصلهی ثابتی در اطراف خورشید به گردش میآورد.
فی المثل کرهی خاکی ما با 5955 میلیارد تن وزن در حدود 4000 میلیون سال است که با سرعت سرسامآوری(106200 کیلومتر در ساعت) به دور هستهی مرکزی خود(خورشید)میگردد.
در اثر این حرکت سریع،نیروی گریز از مرکز بسیار نیرومندی هر لحظه کرهی خاکی ما را از مرکز خود دور میکند،و در مقابل،خورشید با جاذبهی نیرومند خود،آن را به سوی خود جذب میکند،تعادل این دو نیرو،زمین را در مدار منظّم خود به گردش میآورد.
البتّه زمین نیز خورشید را به سوی خود جذب میکند.ولی چون جاذبهی یک جسم با وزن آن تناسب مستقیم دارد.جاذبهی زمین نمیتواند در خورشید اثر بگذارد،روی این حساب چون در فاصلهی متساوی، مقدار جاذبه متناسب با جرم جسم جذبکننده است.پس خورشید که 3 میلیون و 330 هزار مرتبه از زمین سنگینتر است،جاذبهی آن نیز به همان اندازه بیشتر است.آن مقدار نیروئی که در اثر جاذبهی خورشید به کرهی ما وارد میشود،دقیقا معادل است با نیروی دافعهای که زمین در اثر حرکت دورانی خود کسب میکند.تعادل این دو نیرو،زمین را در مدار معیّن خود به گردش میآورد و بقای هستی آن را تضمین میکند،زیرا اگر میزان جاذبهی خورشید کمی بیشتر از نیروی گریز از مرکز زمین بود،زمین در یکلحظه،به سوی خورشید کشیده میشد و به مجرّد برخورد با سطح خورشید متلاشی شده با همهی ساکنانش رهسپار دیار نیستی میگردید.و اگر نیروی گریز از مرکز زمین کمی بیش از میزان جاذبهی خورشید بود، زمین با شکستن جاذبهی خورشید و فرار از حوزهی مغناطیسی آن در فضای بیکران پخش و متلاشی میشد و هستی خود را از دست میداد.
پس اگر یکلحظه جاذبهی خورشید قطع شود،زمین و دیگر کرات منظومه،هستی خود را از دست داده،و محو و نابود خواهند شد.زیرا
براساس هیئت جدید تنها عامل بقای کرات همان جاذبهی خورشید و تعادل آن با نیروی گریز از مرکز آنهاست.
ازاینرو موقعیّت خورشید در منظومهی ما روشن میشود و معلوم میگردد که اگر یکلحظه جاذبهی آن به کرات منظومه نرسد،همهی آنها محکوم به فنا و نابودی شده و راه دیار نیستی را در پیش خواهند گرفت.
در مقدّمهی بالا موقعیّت خورشید بهطور فشرده،تجزیه و تحلیل گردید و ضمنا معلوم شد که قانون خلقت و ناموس طبیعت براساس هستهی مرکزی استوار است،و در میان هرهسته از موجودات جهان محور و هستهای وجود دارد که عامل بقای آن مجموعه از موجودات میباشد،و به «هستهی مرکزی»موسوم است.اینک ببینیم جهان انسانها که شریفترین و گرامیترین موجود جهان هستی است،به دور کدام محور میچرخد و در پرتو کدام هستهی مرکزی به زندگی خود ادامه میدهند؟
بدیهی است که قلب عالم امکان و هستهی مرکزی جهان هستی وجود مقدّس امام زمان-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-میباشد.از اینجا نکتهی تشبیه امام زمان علیه السّلام به خورشید فروزان در زبان اخبار روشن میشود.زیرا که امام زمان علیه السّلام بسان آفتاب جهانتاب رمز بقای جهان انسانیّت است و جهان انسانها به دور آن محور میچرخد.
و اگر یکلحظه پیوند انسانها از آن«هستهی مرکزی»قطع شود، همگی محکوم به فنا و سقوط در درّهی هلاکت میباشند.و تعبیر پیشوایان
دین به همین معنی ناظر است،آنجا که میفرماید:«لو لا الحجّة لساخت الارض باهلها»:«اگر لحظهای حجّت خدا در روی زمین نباشد زمین ساکنان خود را در کام خود فرومیبرد».
این حقیقت در احادیث فراوانی از رسول گرامی اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السّلام در مقام تبین نقش حجج الهی در نگهداری نظام هستی به ما رسیده است که به چند نمونهی آن اشاره میکنیم:
1.رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خطاب به امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:
«انّی و احد عشر من ولدی و انت یا علیّ زرّ الارض -أعنی اوتادها و جبالها-بنا اوتد اللّه الارض ان تسیخ باهلها،فاذا ذهب الاثنا عشر من ولدی ساخت الارض باهلها و لم ینظروا»:
«من و یازده تن از فرزندانم و تو ای علی!لنگرهای زمین هستیم،خداوند به وسیلهی ما زمین را استوار کرده که ساکنانش را در دل خود فرونبرد،هنگامی که دوازده فرزندم از روی زمین بروند،زمین ساکنانش را در دل خود فرومیبرد و به آنها مهلت داده نمیشود». (1)
این حدیث با اندک تغییری در صدر آن،در منابع فراوانی از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است. (2)
2.و در حدیث دیگری فرمود:
«لن یزال هذا الّدین قائما الی اثنا عشر من قریش،فاذا مضوا ساخت الأرض باهلها»:
«تا پایان[امامت]دوازده تن از قریش،این دین پابرجاست.
هنگامی که آنها رخت بربندند،زمین ساکنانش را در کام خود فروبرد». (1)
3.و در خطبهای که در آخری روزهای عمر خود ایراد کرد فرمود:
«ماشر النّاس کأنّی ادعی فاجیب،و انّی تارک فیکم الثّقلین:کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی،ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّئا،فتعلّموا منهم و لا تعلّموهم،فانّهم اعلم منکم، لا تخلو الأرض منهم،و لو خلت اذا لساخت باهلها»:
«ای تودههای مردم!گویی نزدیک است که فراخوانده شوم و دعوت حق را لبّیک گویم.من در میان شما دو امانت گرانبها نهادم:کتاب خدا و عترت خود اهلبیتم را.اگر به آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد.از آنها فراگیرید و درصدد تعلیم آنها نباشید که آنها از شما داناترند.روی زمین از آنها خالی نمیماند،و اگر خالی بماند اهل خود را در کام خود فروبرد». (2)
4.پس از نزول آیهی شریفهی: إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ: «تو
بیمدهندهای و برای هرقومی هدایتگری هست». (1)رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«آن بیمدهنده من هستم،آیا میدانید که هدایتگر کیست؟».
عرضه داشتند:«نه یا رسول اللّه».
به امیر مؤمنان علیه السّلام اشاره فرمودند و بخشی از فضائل امیر مؤمنان و اهلبیت عصمت و طهارت را بازگو کردند و در پایان فرمودند:
«هو الامام،ابو الأئمّة الزّهر»:
«او امام است و پدر امامان نوفشان».
پرسیدند:یا رسول اللّه امامان بعد از شما چند نفر هستند؟فرمود:
«اثنا عشر عدد نقباء بنی اسرائیل،و منّا مهدیّ هذه الامّة، یملأ اللّه به الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما، لا یخلو الأرض منهم الاّ ساخت بأهلها»:
«دوازده تن به تعداد نقباء بنی اسرائیل میباشند.مهدی امّت نیز از ماست.خداوند به وسیلهی او زمین را پر از عدل و داد میکند،بهطوریکه پر از جور و ستم شده است.زمین از آنها خالی نخواهد شد،مگر اینکه اهل خود را در کام خود فروبرد». (2)
5.امام زین العابدین علیه السّلام در یک روایت طولانی از نقش امامان در
رخدادهای جهان به تفصیل سخن گفته،در فرازی از آن میفرماید:
«و بنا یمسک الارض ان یمید باهلها،و بنا ینزّل الغیث، و بنا ینشر الرّحمة و یخرج برکات الارض،و لو لا ما فی الأرض منّا لساخت بأهلها»:
«خداوند به وسیلهی ما نمیگذارد که زمین اهل خود را پریشان سازد،و به وسیلهی ما باران را میفرستد،و به وسیلهی ما رحمتش را میگستراند،و به وسیلهی ما برکات زمین را خارج میسازد،و اگر نبود امامی از ما در روی زمین، زمین اهل خود را در کام خود فرومیبرد». (1)
6.امام باقر علیه السّلام در همین رابطه فرمود:
«لو انّ الامام رفع من الأرض ساعة لماجت باهلها،کما یموج البحر باهله»:
«اگر یک ساعت امام از روی زمین برداشته شود،زمین ساکنانش را درنوردد،آنچنانکه دریا-به هنگام طوفان- ساکنانش را درمینوردد». (2)
این حدیث با اندک اختلافی در تعبیر به سند دیگری نیز از امام باقر علیه السّلام روایت شده است. (3)
7.پیشوای پنجم شیعیان در حدیث دیگری فرمود:
«لو بقیت الأرض یوما بلا امام منّا لساخت باهلها»:
«اگر یک روز امامی از ما در روی زمین نباشد،زمین اهل خود را در کام خود فروبرد». (1)
8.امام صادق علیه السّلام در همین رابطه میفرماید:
«و لو لا من علی الأرض من حجج اللّه،لنفضت الأرض ما فیها و القت ما علیها،انّ الأرض لا تخلو ساعة من الحجّة»:
«اگر آن حجّتهای پروردگار در روی زمین نبودند،زمین هر چه در درون دارد بیرون میریخت،و آنچه بر فراز خود دارد دور میانداخت،زمین حتّی یک ساعت از حجّت خدا خالی نمیشود». (2)
9.ابو حمزهی ثمالی به خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کرد:
«آیا ممکن است که روی زمین خالی از حجّت باشد؟».
امام صادق علیه السّلام فرمود:
«لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت»:
«اگر زمین خالی از امام بماند فروریزد». (3)
10.و در نقلی دیگر فرمود:
«لو بقیت الأرض بغیر امام ساعة لساخت»:
«اگر یک ساعت روی زمین خالی از امام بماند فروریزد» (1)
11.امام صادق علیه السّلام در فرازی از یک حدیث طولانی در همین رابطه فرمود:
«و لو خلت الأرض ساعة واحدة من حجّة للّه لساخت باهلها»:
«اگر زمین یک ساعت از حجّت خدا خالی باشد اهل خود را در کام خود فرومیبرد». (2)
12.به خدمت امام رضا علیه السّلام عرض شد:
«آیا ممکن است روی زمین خالی از حجّت بماند؟»فرمود:«نه».
راوی گفت:از امام صادق علیه السّلام برای ما روایت شده که فرمود:
«زمین خالی از حجّت نمیماند،مگر اینکه خداوند بر اهل زمین غضب فرماید».
امام هشتم فرمود:
«لا تبقی،اذا لساخت»:
«خالی نمیماند وگرنه فرومیریزد». (3)
13.در حدیث دیگری از امام رضا علیه السّلام پرسیدند:
«آیا ممکن است که زمین باشد و امامی بر فراز آن نباشد؟».
امام علیه السّلام فرمود:
«لا،اذا لساخت باهلها»:
«نه،زیرا در آن صورت اهل خود را در کام خود فروبرد». (1)
14.امام رضا علیه السّلام در فرازی از یک حدیث طولانی در همین رابطه فرمود:
«لو خلت یوما بغیر حجّة لماجت بأهلها،کما یموج البحر باهله»:
«اگر یک روز زمین خالی از حجّت باشد،اهل خود را در نوردد،آنچنانکه دریا-به هنگام طوفان-اهل خود را درمینوردد». (2)
15.و در حدیث دیگری در پاسخ پرسشی فرمود:
«معاذ اللّه،لا تبقی ساعة،اذا لساخت»:
«به خدا پناه میبرم،حتّی یک ساعت هم باقی نمیماند،بلکه اهل خود را در کام خود فرومیبرد». (3)
16.و در همین رابطه فرمود:
«لو خلت الأرض طرفة عین من حجّة لساخت باهلها»:
«اگر زمین به مقدار یک چشم برهمنهادن خالی از حجّت باشد،اهل خود را در کام خود فرومیبرد». (1)
17.علاّمهی مجلسی قدّس سرّه در جلد«السّماء و العالم»احادیثی را از کتاب «تاریخ قم»در مورد شرافت و جلالت قم نقل میکند،در این میان دو حدیث از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که در آنها نقش قم در زمان غیبت و نشر احادیث و علوم آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از قم به همهی اکناف جهان به تفصیل بیان شده،در این دو حدیث تأکید شده که در زمان غیبت حضرت بقیّة اللّه -ارواحنا فداه-شهر قم و ساکنان آن جایگزین حجّت خدا میشوند،سپس آمده است:
«و لو لا ذلک لساخت الأرض باهلها»:
«اگر چنین نبود،زمین ساکنانش را در کام خود فرومیبرد». (2)
18.و در فرازی از زیارتنامهی امام حسین علیه السّلام خطاب به آن حضرت میخوانیم:
«و بکم یمسک الارض ان تسیخ باهلها»:
«خداوند به وسیلهی شما زمین را نمیگذارد که ساکنانش را در کام خود فروبرد». (3)
پس اگر آفتاب عالمتاب،مدّتی در پشت ابرهای تیره و تار پنهان شود
نور و حرارت آن کاملا به انسانها و جانوران و گیاهان نرسد،باز هم یک اثر مهمّش همواره عاید جهانیان هست و آن اینکه در پرتو جاذبهی آن،تمام کرات منظومه به زندگی خود ادامه میدهند و رهسپار دیار نیستی نمیشوند.
و اگر خورشید فروزان جهان انسانیّت قائم آل محمّد علیه السّلام مدّتی در پشت پردهی غیبت نهان شود،و آن دست نیرومند الهی در آستین غیبت فرورود و دست انسانها از دامن پرفیضش کوتاه گردد.یک فیض بسیار عظیمش همواره شامل حال جهانیان میباشد،و آن اینکه در پرتو آن وجود مقدّس جهان هستی به بقای خود ادامه میدهد و زمین ساکنانش را در کام خود فرو نمیبرد.و آسمان بر سر انسانها فرونمیریزد.و خداوند متعال به برکت وجود او رشتهی فیوضاتش را از انسانها قطع نمیکند.
روی این بیان در زمان غیبت نیز جهان از وجود مقدّس امام زمان علیه السّلام برخوردار است و در پرتو وجودش دیار نیستی را نمیپیمایند و به زندگی خود ادامه میدهند.و از اینجا نکتهی تشبیه امام زمان علیه السّلام در زمان غیبت به خورشید نهان در پشت ابر روشن میگردد.
علاوهبر این:«امام چنانکه وظیفهی راهنمائی ظاهری را به عهده دارد،ولایت و رهبری باطنی اعمال را نیز به عهده دارد و حیات معنوی مردم را تنظیم میکند و حقایق اعمال را به سوی خدا سوق میدهد. (1)
در پرتو همین رابطهی درونی و پیوند معنوی انسانها با امام است که از جهان چهارپایان پا فراتر نهاده،در زمرهی انسانها قرار گرفتهاند.و اگر
1) 1) .المیزان،ج 14،ص 304؛شیعه در اسلام،از علاّمه طباطبائی،ص 152.
یکلحظه این پیوند درونی قطع شود به عهد جاهلیّت برگشته،در زمرهی حیوانات قرار میگیرند.
و حدیث معروف به همین مطلب اشاره میکند،آنجاکه میفرماید:
«من مات و لم یعرف امام زمانه،مات میتة جاهلیّة»:
«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد بر عهد جاهلیّت مرده است». (1)
1) 1) .منابع این حدیث را در بخش:«ضرورت شناخت امام زمان علیه السّلام»به تفصیل آوردیم.
1-الآثار الباقیة عن القرون الخالیة،ابو ریحان محمّد بن احمد بیرونی،متوفّای 440 ه.چاپ میراث مکتوب،1380 ش.تهران.
2-آیینهی آئین مزدیسنا،کیخسرو،پور شاهرخ کرمانی.
3-الأئمّة الاثنا عشر،شمس الدّین محمّد بن طولون،متوفّای 953 ه.چاپ 1958 م.قاهره.
4-الاتّحاف بحبّ الاشراف،شیخ عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبروای،متوفّای 1171 ه.چاپ قاهره.
5-اثبات الهداة،شیخ حرّ عاملی،متوفّای 1104 ه.چاپ 1399 ه.قم.
6-اثبات الوصیّة،علی بن حسین مسعودی،متوفّای 349 ه.چاپ نجف.
7-احتجاج طبرسی،ابو منصور احمد بن علی طبرسی-قرن ششم-چاپ 1401 ه.بیروت.
8-الاحسان بترتیب صحیح ابن حبّان،(متوفّای 354 ه.)علاء الدّین علی بن بلبان فارسی حنفی،متوفّای 739 ه.چاپ 1407 ه.بیروت.
9-احقاق الحق،قاضی نور اللّه شوشتری،مستشهد 1109 ه.چاپ قم.
10-اخبار الدّول،احمد بن یوسف دمشقی قرمانی،متوفّای 1019 ه.چاپ قاهره.
11-اختصاص شیخ مفید،متوفّای 413 ه.چاپ قم.
12-اختیار معرفة الرّجال،شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ دانشگاه مشهد.
13-اربعین،شیخ بهائی،متوفّای 1031 ه.چاپ 1357 ش.تبریز.
14-ارشاد،شیخ مفید،محمّد بن محمّد بن نعمان،متوفّای 413 ه.چاپ 1413 ه.قم.
15-ازالة الغین،حیدر علی فیضآبادی،متوفّای 1205 ه.چاپ دهلی.
16-استقصاء الأفحام،میر حامد حسین،متوفّای 1306 ه.چاپ 1315 ه.
17-اسعاف الرّاغبین،محمّد،ابن صبان مصری شافعی،متوفّای 1206 ه.در حاشیهی نور الأبصار شبلنجی،چاپ بیروت.
18-اصول کافی،محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه.چاپ بیروت.
19-الأعلام،خیر الدّین زرکلی،متوفّای 1396 ه.چاپ 1980 م.بیروت.
20-اعلام الوری،امین الاسلام ابو علی فضل بن حسن طبرسی-قرن ششم- چاپ 1399 ه.بیروت.
21-اعیان الشّیعه،سیّد محسن جبل عاملی،متوفّای 1371 ه.چاپ 1403 ه.
بیروت.
22-الافصاح،شیخ مفید،متوفّای 413 ه.چاپ تهران.
23-اقبال الاعمال،سیّد ابن طاووس،متوفّای 664 ه.چاپ بیروت.
24-الزام النّاصب،شیخ علی یزدی،متوفّای 1343 ه.چاپ بیروت.
25-الامالی،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1400 ه.بیروت.
26-الامام الجواد من المهد الی الّلحد،سیّد محمّد کاظم قزوینی،متوفّای 1415 ه.
چاپ 1414 ه.قم.
27-الامام المهدی من المهد الی الظهور،سیّد محمّد کاظم قزوینی،متوفّای 1415 ه.چاپ 1405 ه.قم.
28-الإمامة و التّبصرة،علی بن حسین بن بابویه قمی،متوفّای 329 ه.چاپ 1407 ه.بیروت.
29-الامامة و اهل البیت،دکتر محمّد بیوّمی مهران،معاصر،چاپ 1993 م.بیروت.
30-الاموال،حمید بن رنجویه،متوفّای 251 ه.چاپ ریاض.
31-انتظار مسیحا،در آیین یهود،جولیوس کرینستون،ترجمهی حسین توفیقی،چاپ 1377 ش.قم.
*انجیل لوقا،متی و مرقس-عهدین
32-اهل البیت فی المکتبة العربیّه،سیّد عبد العزیز طباطبائی،متوفّای 1416 ه.
چاپ 1417 ه.قم.
33-اوپانیشاد،ترجمهی شاهزاده محمّد داراشکوه،فرزند شاهجهان،چاپ دوّم 1356 ش.تهران.
34-اوستا،نامهی مینوی آیین زرتشت،جلیل دوستخواه،انتشارات مروارید، چاپ پنجم،1364 ش.تهران.
35-الایضاح،فضل بن شاذان،متوفّای 260 ه.چاپ 1363 ش.تهران.
36-بحار الأنوار،علاّمهی مجلسی،متوفّای 1110 ه.چاپ تهران.
37-البدء و التّاریخ،احمد بن سهل بلخی،متوفّای 322 ه.چاپ 1899 م.پاریس.
38-البرهان،سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه.چاپ تهران.
39-البرهان علی وجود صاحب الزّمان،سید محسن امین،متوفّای 1371 ه.
چاپ 1399 ه.تهران.
40-بریقة المحمودیّة،شیخ ابو سعید خادمی حنفی،متوفّای 1168 ه.چاپ قاهره.
41-بصائر الدّرجات،محمّد بن حسن صفّار،متوفّای 290 ه.چاپ 1404 ه.تهران.
42-البلد الامین،شیخ ابراهیم کفعمی،متوفّای 900 ه.چاپ تهران.
43-البیان فی أخبار صاحب الزّمان،محمّد بن یوسف گنجی شافعی،متوفّای 658 ه.چاپ 1399 ه.بیروت.
44-پیرامون معرفت امام،حاج شیخ لطف اللّه صافی-معاصر-چاپ 1402 ه.
تهران.
45-پیشگوییهای نوستر آداموس،بانو اریکا چاتهام-معاصر-ترجمهی پوران فرّخزاد،چاپ 1369 ش.تهران.
46-تاج الموالید،شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ 1396 ه.قم-در ضمن مجموعهی نفیسه-.
47-تاریخ ابن وردی،عمر بن مظفّر حلبی شافعی،متوفّای 749 ه.
48-تاریخ الاسلام،شمس الدّین محمد بن احمد ذهبی،متوفّای 748 ه.چاپ 1410 ه.بیروت.
49-تاریخ تمدن،ویل دورانت،چاپ دوّم 1367 ش.تهران.
50-تاریخ الخلفاء،جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.چاپ قاهره.
51-تاریخ الخمیس،حسین بن محمّد دیار بکری،متوفّای 966 ه.چاپ 1302 ه.
مصر.
52-تاریخ طبری،محمّد بن جریر،متوفّای 310 ه.چاپ 1403 ه.بیروت.
53-تاریخ فتوحات اسلامی،شکیب ارسلان،متوفّای 1366 ه.ترجمهی علی دوانی،چاپ 1348 ش.تهران.
54-تاریخ گزیده،حمد اللّه مستوفی،متوفّای 750 ه.چاپ 1362 ش.
55-تاریخ مختصر الدّول،ابن عبری،غریغور یوسن ملطی،متوفّای 685 ه.چاپ قاهره.
56-تاریخ یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب،ابن واضح اخباری،متوفّای بعد از 292 ه.چاپ 1384 ه.نجف.
57-تبصرة الولی،سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه.چاپ 1411 ه.قم.
58-التتمّه فی تواریخ الائمّه،سید تاج الدّین عاملی-قرن 11-چاپ قم.
59-تحفة الابرار،عماد الدّین طبری،متوفّای بعد از 701 ه.چاپ قم.
60-تحفة الاحباب،شیخ عباس قمی،متوفّای 1359 ه.چاپ 1376 ه.تهران.
61-تذکرة الخواصّ،سبط ابن جوزی،متوفّای 654 ه.چاپ 1383 ه.نجف.
62-ترجمه،شرح و نقد سفر پیدایش تورات،انتونیو دوژزو پرتغالی-قرن 12- چاپ 1375 ش.قم.
63-تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد،قاضی بهلول بهجت افندی،مشهور به قاضی زنگنه زوری،متوفّای 1350 ه.چاپ 1403 ه.تهران.
*-تفسیر برهان-البرهان
64-تفسیر صافی،فیض کاشانی،متوفّای 1091 ه.چاپ 1402 ه.بیروت.
65-تفسیر عیّاشی،محمّد بن مسعود بن عیّاش سلمی-قرن سوّم-چاپ 1380 ه.تهران.
66-تفسیر قمی،علی بن ابراهیم قمی-قرن سوّم و چهارم هجری-چاپ 1404 ه.قم.
*-تفسیر روح المعانی-روح المعانی
*-تفسیر کنز الدّقائق-کنز الدّقائق
*-تفسیر مجمع البیان-مجمع البیان
67-تقریب المعارف،ابو الصّلاح تقی حلبی،متوفّای 447 ه.چاپ 1417 ه.قم.
68-التّنبیه و الاشراف،مسعودی،متوفّای 345 ه.چاپ قاهره.
69-تنقیح المقال،شیخ عبد اللّه ممقانی،متوفّای 1351 ه.چاپ نجف.
70-تهذیب التهذیب،ابن حجر عسقلانی،متوفّای 852 ه.چاپ 1412 ه.
بیروت.
71-تواریخ النّبیّ و الآل،شیخ محمّد تقی شوشتری،صاحب قاموس الرّجال، متوفّای 1415 ه.چاپ 1416 ه.قم.
*-تورات-عهدین-کتابات ما بین العهدین.
72-الثّاقب فی المناقب،ابن حمزه-قرن ششم-چاپ 1412 ه.قم.
73-ثواب الاعمال،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1364 ش.قم.
74-جاماسبنامه،جاماسب بن لهراسب،چاپ 1313 ه.بمبئی.
75-جامع الرواة،محمد بن علی اردبیلی،قرن 12،چاپ 1403 ه.قم.
76-الجرح و التعدیل،عبد الرحمان بن ابی حاتم رازی،متوفّای 327 ه.چاپ حیدرآباد دکن،1271 ه.
77-جزیرهی خضراء،ناجی النّجار،ترجمهی علی اکبر مهدیپور-نگارنده- چاپ دوازدهم،قم.
78-جمال الاسبوع،سیّد ابن طاووس،متوفّای 664 ه.چاپ تهران.
79-الجمع بین الصّحیحین،محمّد بن فتوح حمیدی،متوفّای 488 ه.
80-جنات الخلود،محمد رضا خاتونآبادی،متوفّای بعد از 1127 ه.
-چاپ سنگی-
81-الجواهر المضیئة،ملاّ علی قاری،متوفّای 1014 ه.
82-جوهرة الکلام،محمود بن وهیب قراغلی بغدادی حنفی.
83-چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان،علی اکبر مهدیپور،چاپ 1415 ه.قم.
84-الحاوی للفتاوی،جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.چاپ بیروت.
85-حبیب السّیر،غیاث الدّین بن همام الدّین-خواندمیر-متوفّای 942 ه.چاپ سوّم 1362 ش.تهران.
86-حلیة الابرار،سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه.چاپ سنگی.
87-حلیة الاولیاء،ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.چاپ 1357 ه.
88-دار السلام،میرزا حسین نوری،متوفّای 1320 ه.چاپ سوم قم.
89-دار السلام فی من فاز بسلام الامام،شیخ محمود عراقی میثمی،تهران، چاپ سنگی.
90-الدّر المنثور،سیوطی،متوفّای 911 ه.چاپ 1314 ه.قاهره.
91-دلایل الامامة،ابو جعفر،محمّد بن جریر طبری-قرن چهارم-چاپ 1413 ه.قم.
92-دیباچهای بر رهبری،ناصر الدّین صاحب الزّمان-معاصر-چاپ 1345 ش.تهران.
93-الذّخیرة فی الکلام،سیّد مرتضی علم الهدی،متوفّای 436 ه.چاپ 1411 ه.قم.
94-الذخیرة فی المحشر،ابو عزیز خطی،متوفّای 1200 ه.چاپ 1374 ه.نجف.
95-الذّریعه الی تصانیف الشّیعه،شیخ آغا بزرگ تهرانی،متوفّای 1389 ه.
چاپ بیروت.
96-ربیع الابرار،محمود بن عمر زمخشری،متوفّای 538 ه.
97-رجال شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ نجف.
*-رجال کشّی-اختیار معرفة الرّجال
98-رجال نجاشی،متوفّای 450 ه.چاپ 1407 ه.قم.
99-الرسالة الاولی فی الغیبة،شیخ مفید،متوفّای 413 ه.چاپ کنگرهی جهانی شیخ مفید.
100-روح المعانی،سیّد محمود آلوسی،متوفّای 1270 ه.چاپ بیروت.
101-روزگار رهائی،کامل سلیمان-معاصر-ترجمهی علی اکبر مهدیپور، -نگارنده-چاپ سوّم،تهران.
102-الروض الانف،عبد الرّحمن بن عبد اللّه سهیلی،متوفّای 581 ه.
103-روض المناظر،ابو الوالید محمّد ابن شحنهی حنفی،متوفّای 815 ه.
104-روضة الواعظین،ابن فتّال نیشابوری،چاپ سنگی 1303 ه.تهران.
*-زبور-تورات-عهدین
105-زند بهمن یسن،تحقیق محمّد تقی راشد محصّل-معاصر-چاپ 1370 ش.تهران.
106-زوائد بزّار،احمد بن عمر بزّار،متوفّای 320 ه.
107-سالنامهی نسل جوان،گروه نویسندگان،چاپ 1351 ش.قم.
108-سردار کربلا،عبد الرزاق مقرّم،متوفّای 1391 ه.ترجمهی ناصر پاکپرور،چاپ 1421 ه.قم.
*-سفر پیدایش-تورات
109-سفینة البحار،شیخ عبّاس قمی،متوفّای 1359 ه.چاپ 1415 ه.قم.
110-سنن ابن ماجه،حافظ ابو عبد اللّه محمّد بن یزید قزوینی،متوفّای 275 ه.
چاپ 1395 ه.بیروت.
111-سنن ترمذی،ابو عیسی محمّد بن عیسی بن سوره،متوفّای 279 ه.
چاپ بیروت.
112-سوشیانت یا سیر اندیشهی ایرانیان دربارهی موعود آخر الزّمان،علی اصغر مصطفوی-معاصر-چاپ 1361 ش.تهران.
113-سوشیانت موعود مزدیسنا،ابراهیمپور داود،چاپ 1927 م.تهران.
114-شرح المقاصد،مسعود بن عمر تفتازانی،متوفّای 791 ه.چاپ قاهره.
115-شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،متوفّای 656 ه.چاپ قاهره.
116-شناخت امام یا راه رهائی از مرگ جاهلی،حاج شیخ مهدی فقیه ایمانی، -معاصر-چاپ 1412 ه.قم.
117-شواهد التّنزیل،عبید اللّه بن عبد اللّه حسکانی،قرن پنجم هجری،چاپ 1411 ه.تهران.
118-شیعه در اسلام،علاّمهی طباطبائی،متوفّای 1402 ه.چاپ تهران.
119-صحیح بخاری،ابو عبد اللّه محمّد بن اسماعیل بن ابراهیم،متوفّای 256 ه.
چاپ مصر،با حواشی سندی.
120-صحیح مسلم،مسلم بن حجّاج نیشابوری،متوفّای 261 ه.چاپ بیروت.
121-الصّواعق المحرقة،احمد بن حجر هیثمی مکّی،متوفّای 974 ه.چاپ 1385 ه.قاهره.
122-الطبقات الکبری،محمّد بن سعد کاتب واقدی،متوفّای 230 ه.چاپ 1405 ه.بیروت.
123-العباس،عبد الرزاق مقرّم،متوفّای 1391 ه.چاپ نجف اشرف.
124-العبقری الحسان،شیخ علی اکبر نهاوندی،متوفّای 1366 ه.چاپ سنگی تهران.
125-العطر الوردی،احمد بن احمد حلوانی شافعی،متوفّای 1308 ه.شرح محمّد بن محمّد مصری بلبیسی،چاپ 1308 ه.بولاق.
126-عقدر الدّرر،یوسف بن یحیی مقدسی شافعی،قرن هفتم،چاپ 1399 ه.
قاهره.
127-علل الشّرایع،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1385 ه.نجف.
128-عهدین،چاپ انجمن پخش کتب مقدّسه،1969 م.لندن.
129-عیون الاخبار،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1390 ه.نجف.
130-الغدیر،علاّمه امینی،متوفّای 1390 ه.چاپ 1421 ه.قم.
131-غیبت شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ 1411 ه.قم.
132-غیبت نعمانی،متوفّای بعد از 442 ه.چاپ 1397 ه.تهران.
133-فرائد السّمطین،ابراهیم بن محمّد بن مؤیّد جوینی،متوفّای 730 ه.چاپ 1398 ه.بیروت.
134-فرهنگ معین،محمّد معین،متوفّای 1350 ش.چاپ تهران.
135-الفصول المختارة،شیخ مفید،متوفّای 413 ه.چاپ کنگرهی جهانی شیخ مفید.
136-الفصول المهمّه،ابن صبّاغ مالکی،متوفّای 855 ه.چاپ نجف اشرف.
137-فهرست ابن ندیم-قرن چهارم-چاپ قاهره.
138-فهرست شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ 1403 ه.بیروت.
139-قادتنا،آیة اللّه حاج سیّد محمّد هادی میلانی،متوفّای 1395 ه.چاپ 1406 ه.بیروت.
140-قاموس الرّجال،شیخ محمّد تقی شوشتری،متوفّای 1415 ه.چاپ قم.
141-قاموس کتاب مقدّس،مستر هاکس آمریکائی،چاپ 1349 ش.تهران.
142-الکامل فی التّاریخ،ابن ابی اثیر شیبانی،متوفّای 630 ه.چاپ بیروت.
143-کتابات ما بین العهدین،تحقیق:اندریه دوبون،سومر،مارک فیلوننکو، چاپ 1998 م.دمشق.
*-کتاب اشعیاء نبی-تورات-عهدین
*-کتاب حبقوق نبی-تورات-عهدین
*-کتاب دانیال نبی-تورات-عهدین
144-کتابنامهی حضرت مهدی علیه السّلام،علی اکبر مهدیپور،-نگارنده-چاپ 1417 ه.قم.
145-کشف الاستار عن زوائد البزّاز،ابن حجر هیثمی،متوفّای 807 ه.چاپ 1404 ه.بیروت.
146-کشف الاستار،میرزا حسین نوری،متوفّای 1320 ه.چاپ 1400 ه.قم.
147-کشف الحق،میر محمّد صادق خاتونآبادی،متوفّای 1372 ه.چاپ 1361 ش.تهران.
148-کشف الغمّه،علی بن عیسی اربلی،متوفّای 693 ه.چاپ بیروت.
149-کفایة الأثر،علی بن محمّد بن علی خرّازی،از علمای قرن چهارم،چاپ 1401 ه.قم.
150-کفایة الطالب،حافظ محمّد بن یوسف گنجی شافعی،متوفّای 658 ه.
چاپ سوّم 1404 ه.تهران.
151-کفایة المهتدی،سیّد محمّد میر لوحی،قرن دوازدهم-نسخهی کتابخانهی الزّهراء اصفهان-مخطوط-
152-کلمة الامام المهدی،سیّد حسن شیرازی،مستشهد 1400 ه.چاپ 1404 ه.
بیروت.
153-کمال الدّین،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1395 ه.تهران.
154-کنز الدقائق،محمّد رضا مشهدی-قرن 12-چاپ 1410 ه.تهران.
155-کنز العمّال،متّقی هندی،متوفّای 975 ه.چاپ 1399 ه.بیروت.
156-کنز الفوائد،ابو الفتح محمّد بن علی کراجکی،متوفّای 449 ه.چاپ 1405 ه.بیروت.
157-گزیدهی کفایة المهتدی،سیّد محمّد میر لوحی اصفهانی،متوفّای بعد از 1085 ه.چاپ 1373 ش.تهران.
158-لسان العرب،ابن منظور،متوفّای 711 ه.چاپ 1408 ه.بیروت.
159-لوائح الأنوار البهیّة،شمس الدّین محمّد بن احمد بن سالم سفارینی، متوفّای 1188 ه.چاپ 1324 ه.قاهره.
160-المجالس السّنیّة،سیّد محسن جبل عاملی،متوفّای 1371 ه.
161-مجمع الزّوائد،ابن حجر هیثمی،متوفّای 807 ه.چاپ 1353 ه.قاهره.
162-محاسن برقی،محمّد بن خالد برقی-قرن سوّم-چاپ 1413 ه.
163-مختصر اثبات الرّجعة،بهاء الدّین نیلی،متوفّای 790 ه.چاپ 1401 ه.قم.
164-مختصر بصائر الدرجات،حسن بن سلیمان حلّی،متوفّای بعد از 802 ه.
چاپ 1423 ه.بیروت.
165-المختصر فی اخبار البشر،عماد الدّین اسماعیل،ابو الفداء،متوفّای 732 ه.چاپ بیروت.
166-المختصر فی تاریخ البشر،سیّد جمال الدّین عطاء اللّه بن سیّد غیاث الدّین، متوفّای 1000 ه.
167-مدینة البلاغة،حاج شیخ موسی زنجانی،متوفّای 1398 ه.چاپ 1405 ه.
تهران.
168-مدینة المعاجز،سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه.چاپ سنگی.
169-مرآت الجنان،عبد اللّه بن اسعد یافعی،متوفّای 768 ه.چاپ حیدرآباد دکن.
170-مروج الذّهب،علی بن حسین مسعودی،متوفّای 346 ه.چاپ قاهره.
171-مزدیسنا و ادب پارسی،دکتر محمّد معین،متوفّای 1350 ش.
172-المسائل الخمسون،محمّد بن عمر تیمی،فخر رازی،متوفّای 606 ه.
چاپ 1328 ه.مصر.
173-المستجاد من الارشاد،علامه حلی،متوفّای 726 ه.در ضمن مجموعه نفیسه،چاپ 1396 ه.قم.
174-مستدرک صحیحین،حاکم نیشابوری،متوفّای 405 ه.چاپ بیروت.
175-مستدرک وسائل،میرزا حسین نوری،متوفّای 1320 ه.چاپ قم.
176-المسترشد،محمّد بن جریر طبری،امامی-قرن چهارم-چاپ قم.
177-مسند ابی الحسن جوهری،حافظ ابو الحسن علی بن جعد جوهری، متوفّای 230 ه.چاپ کویت.
178-مسند احمد حنبل،متوفّای 241 ه.چاپ 1313 ه.قاهره.
179-مسند الشّامیّین،ابو القاسم طبرانی،متوفّای 360 ه.
180-مسند طیالسی،ابو داود سلیمان بن داود طیالسی،متوفّای 204 ه.چاپ حیدرآباد دکن.
181-مشارق الأنوار،حسن عدوی حمزاوی،متوفّای 1303 ه.چاپ مصر.
182-مصباح المتهجّد،شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ 1411 ه.بیروت.
183-المصنّف،ابن ابی شبیه،متوفّای 235 ه.چاپ 1409 ه.بیروت.
184-مطالب السّئول،کمال الدّین محمّد بن طلحه قرشی شافعی،متوفّای 625 ه.
چاپ نجف اشرف.
185-المطالب العالیة،ابن حجر عسقلانی،متوفّای 852 ه.چاپ بیروت.
186-معالم العلماء،ابن شهر آشوب،متوفّای 588 ه.چاپ 1380 ه.نجف.
187-معجم البلدان،یاقوت حموی،متوفّای 626 ه.چاپ بیروت.
188-معجم کبیر،ابو القاسم،سلیمان بن احمد طبرانی،متوفّای 360 ه.چاپ 1404 ه.بیروت.
189-المعیار و الموازنة،ابو جعفر عبد اللّه اسکافی معتزلی،متوفّای 240 ه.چاپ 1402 ه.بیروت.
190-المغنی،قاضی عبد الجبّار معتزلی،متوفّای 415 ه.
191-مفاتیح العلوم،محمّد بن احمد خوارزمی،متوفّای 387 ه.
192-مفهوم نسبیّت انیشتن،برتراندراسل،چاپ 1333 ه.
193-مقتضب الأثر،ابن عیّاش جوهری،متوفّای 401 ه.چاپ 1346 ه.
194-مقتل الحسین،موفق بن احمد خوارزمی،متوفّای 568 ه.چاپ قم.
195-مناقب آل ابیطالب،ابن شهر آشوب،متوفّای 588 ه.چاپ بیروت.
196-منتخب الأثر،حاج شیخ لطف اللّه صافی،چاپ 1422 ه.قم.
197-منتخب الأنوار المضیئه،سیّد علی نیلی نجفی،متوفّای 790 ه.چاپ 1401 ه.قم.
198-منهاج الکرامة،علامه حلی،متوفّای 726 ه.چاپ 1425 ه.مشهد.
199-مهج الدّعوات،سیّد ابن طاووس،متوفّای 664 ه.چاپ تهران.
200-موجز تواریخ اهل البیت،شیخ محمّد بن طاهر سماوی،متوفّای 1370 ه.
چاپ 1385 ه.نجف اشرف.
201-موسوعة المورد،منیر بعلبکی-معاصر-چاپ 1980 م.بیروت.
202-موعودی که جهان در انتظار اوست،علی دوانی-معاصر-چاپ 1349 ش.قم.
203-المهدی،سید صدر الدّین صدر،متوفّای 1373 ه.چاپ 1398 ه.بیروت.
204-مهدی انقلابی بزرگ،ناصر مکارم شیرازی-معاصر-چاپ 1398 ه.قم.
205-المهدی فی القرآن،سیّد صادق شیرازی-معاصر-چاپ 1398 ه.بیروت.
206-المهدی الموعود المنتظر،نجم الدّین عسکری،متوفّای 1359 ه.چاپ 1397 ه.بیروت.
207-نجم ثاقب،میرزا حسین نوری،متوفّای 1320 ه.چاپ تهران.
208-نظریّة الامامة،دکتر احمد محمود صبحی-معاصر-چاپ بیروت.
209-نفحات اللاّهوت،علی بن حسین بن عبد العالی،مشهور به محقّق کرکی، متوفّای 940 ه.چاپ نجف اشرف.
210-نور الأبصار،سیّد مؤمن شبلنجی،متوفّای بعد از 1308 ه.چاپ بیروت.
211-نور مهدی،گروه نویسندگان،چاپ 1400 ه.تهران.
212-نوستر آداموس از آیندهی جهان خبر میدهد،پل ادوارد-معاصر-ترجمهی عنایت اللّه شکیباپور،چاپ تهران.
213-نهج البلاغه،سیّد رضی،متوفّای 406 ه.تحقیق صبحی صالح،متوفّای 1407 ه.چاپ بیروت.
214-هدیة العارفین،اسماعیل پاشا بغدادی،متوفّای 1339 ه.چاپ 1915 م.
استانبول.
215-واژههای فرهنگ یهود،شلمو اشمیدت.
216-وسائل الشّیعه،شیخ حرّ عاملی،متوفّای 1104 ه.چاپ 30 جلدی قم.
217-وفیات الأعیان،ابن خلّکان،متوفّای 681 ه.چاپ بیروت.
218-ینابیع المودّه،سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی،متوفّای 1294 ه.چاپ هشتم 1385 ه.قم.
219-الیواقیت و الجواهر،عبد الوهّاب شعرانی،متوفّای 973 ه.چاپ قاهره.
220-یوم الخلاص،کامل سلیمان-معاصر-چاپ ششم 1405 ه.بیروت.
1-ابو ریحان بیرونی/چاپ دوّم/دار التبلیغ اسلامی/قم.
2-اجساد جاویدان/چاپ دوم/نشر حاذق/قم.
3-ارزیابی تمدن غرب/چاپ سوّم/انتشارات رسالت/قم.
4-ارمغان مجلسی/چاپ یازدهم/انتشارات رسالت/قم.
5-اسرار نماز/چاپ چهارم/انتشارات رسالت/قم.
6-اعتقادات علاّمهی مجلسی/چاپ دوّم/انتشارات رسالت/قم.
7-اماکن زیارتی منتسب به امام زمان/سلسله مقالات/انتظار/قم.
8-او خواهد آمد/چاپ دوازدهم/انتشارات رسالت/قم.
9-با دعای ندبه در پگاه جمعه/چاپ اول/نشر موعود/تهران.
10-بانوی اسلام/چاپ اوّل/دار التّبلیغ اسلامی/قم.
11-تاریخ شیعهی زیدیّه/چاپ اوّل/دانشگاه شیراز.
12-تاریخ وهابیان/چاپ اول/نشر طوفان/تهران.
13-تاریخچهی عاشورا/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.
14-ترجمهی مصوّر سورهی رعد/به سه زبان/دفتر نشر/تهران.
15-ترجمهی مصوّر سورهی الرّحمن/به چهار زبان/انتشارات اوس/استانبول.
16-تشرفات در میان نفی و اثبات/سلسله مقالات/موعود/تهران.
17-تشیّع یا اسلام راستین/چاپ ششم/بنیاد بعثت/تهران.
18-جزیرهی خضراء/چاپ دوازدهم/انتشارات رسالت/قم.
19-جغرافیای کشورهای اسلامی/سلسله مقالات/نسل نو/قم
20-چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان/چاپ اوّل/نشر حاذق/قم.
21-چهل حدیث پیرامون نور یزدان/چاپ اوّل/نشر حاذق/قم.
22-چهل حدیث پیرامون یوسف زهرا/چاپ اوّل/نشر حاذق/قم.
23-چهل حدیث در مناقب اوّلین پیشوا/چاپ اوّل/انتشارات رسالت/قم.
24-چهل حدیث در مناقب امّ ابیها/چاپ اوّل/انتشارات رسالت/قم.
25-حضرت مهدی و رابطة العالم الاسلامی/ترکی/انتشارات زمان/استانبول.
26-دانشگاه امام صادق علیه السّلام/چاپ اوّل/دار التّبلیغ اسلامی/قم.
27-دراسة عن حیاة فاطمة علیها السّلام/عربی/چاپ اوّل/بحرین.
28-در حریم حضرت معصومه علیها السّلام/چاپ دوم/انتشارات رسالت/قم.
29-راهنمای قبله/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.
30-روزگار رهائی/چاپ سوّم/نشر آفاق/تهران.
31-روزه در اسلام/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.
32-رهبری در اسلام/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.
33-زندگانی کریمهی اهلبیت/نشر حاذق/قم.
34-زمینهسازان حکومت امام زمان/نشر توحید/تهران.
35-زیارت عاشورا و آثار معجزآسای آن/چاپ پنجم/انتشارات رسالت/قم.
36-زیارتنامهی حضرت معصومه/چاپ دوم/نشر حاذق/قم.
37-سند حدیث کساء/چاپ دوّم/انتشارات رسالت/قم.
38-سیری در ترجمههای قرآن/سلسله مقالات/نسل نو/قم.
39-سیمای مدینه/سلسله مقالات/میقات/تهران.
40-طول عمر امام زمان علیه السّلام/چاپ سوّم/انتشارات طاووس بهشتیان/قم.
41-عاشورا چه روزیست؟/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.
42-علاّمهی اقبال در مدینه/چاپ اوّل/دار التّبلیغ اسلامی/قم.
43-علی اول/چاپ دوم/نشر موعود/تهران.
44-علی و فلسفهی الهی/چاپ اوّل/بنیاد علاّمهی طباطبائی/قم.
45-قرآن معجزهی جاویدان/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.
46-قربانیان الکلیسم/سلسله مقالات/نسل جوان/قم.
47-کتابنامهی آثار ماندگار تنها یادگار پیامبر/چاپ اول/انتشارات دلیل ما/قم.
48-کتابنامهی حضرت مهدی علیه السّلام/چاپ اول/انتشارات الهادی/قم.
49-کرامات معصومیه/چاپ دوم/انتشارات حاذق/قم.
50-کریمهی اهلبیت/چاپ اوّل/انتشارات حاذق/قم.
51-گزارش لحظهبهلحظه از میلاد نور/چاپ اول/انتشارات رسالت/قم.
52-معارف اسلامی/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.
53-میثم تمّار/چاپ اوّل/انتشارات توحید/تهران.
54-میلاد نور/چاپ اوّل/مسجد صدریّه/تهران.
55-نبراس الزائر/چاپ اول/انتشارات دلیل ما/قم.
56-نقش امام زمان در جهان هستی/چاپ سوّم/دار التّبلیغ اسلامی/قم.
57-نقش روزه در درمان بیماریها/به هشت زبان/کعبه/تهران.