ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
ستارگان حرم
«دفتر بیست و یکم»
گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر
قال رسول اللّه علیهالسلام : «عند ذکر الصّالحین ینزل الرّحمة»(1)
آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو میریزد.
با انتشار چند دفتر از مجموعه ستارگان حرم، بزرگانی در حوزه علمیه قم و دیگر شهرستانها، بارها با لطف و محبّت از این کار یاد کردند و یاران همراه رابه ادامه تلاش تشویق و ترغیب نمودند و شبکه پیام در سیمای قم، آن را در دیدرس بینندگان گرامی قرار داد.
نگارش زندگینامه صالحان، و تدوین موفقیّتها، خدمات، مشکلات و راه و رسم ابرار و ستارگان از کارهای ارزشمندی است که برای همه مفید و کار ساز است و عامل پیوند نسلها محسوب میشود.
همه میخواهند، بدانند چهرههای برجسته تاریخ چه میکردند؟ چگونه میاندیشیدند؟ چه میگفتند و چگونه زیستند؟
همان گونه که انسان دوست دارد، بداند در آینده چه خواهد شد، علاقمند است، بداند در گذشته چه اتفاقی افتاده است.
1) 1. بحارالانوار، ج 93، ص 348.
زندگینامهها دریچهای به تاریخ است؛ و شناخت تاریخ، آفاق زندگی انسان را فراختر و برد دید او را بیشتر میسازد.
تاریخ، انسانها را میسازد، و انسانها تاریخ را. گاهی روشن و گاهی تاریک. گاهی دلنشین و گاهی غمانگیز، زندگینامه ابرار، بخشهای پرفروغ تاریخ است. مطالعه زندگینامه ستارگانی که آفاق جهان و اعماق تاریخ را فروغ میبخشند، شناخت وظیفه را آسان و فضای جامعه را روشن و از بسیاری مشکلات پیشگیری میکند.
زیستن با بزرگان، آشنایی با اندیشهها و یادگیری تجربهها، بررسی موفقیتها و ناکامیها توجه به خدمات و مشکلات چهرههای برجسته تاریخ از مفیدترین آگاهیها برای نسلهای امروز و آینده است.
این ادّعا هرگز به معنای آن نیست که تمام راه را نسلهای قبلی رفتهاند و دیگر تکامل و پیشرفتی در ابزارها و روشها پدید نخواهد آمد. اندیشیدن به آینده و راههای جدید و ضروری است ولی هیچ اندیشمندی خود را از دانشها، اندیشهها، تجارب، اخلاق و آداب گذشتگان بینیاز نمیداند، همه میدانیم کاروان بشری از سوی خدا آمده و به سوی او در حرکت است. دانشها، حاصل ساماندهی اطلاعات گسترده بشر در طول تاریخ و پهنای زمین است. صنایع جدید هم همیشه از تجارب قبلی مایه میگیرد. و به قول معروف بشر همیشه از گذشته الهام میگیرد و به امروز میرسد و به آینده میاندیشد.
حفظ تجربههای خود و دیگران و بهرهگیری از آن راز و رمز پیروزی مردان بزرگ است.
آشنایی با ستارگان بیش از آنکه به سود ستارگان باشد، به سود ستاره شناسان است. این کاروانیان هستند که از فروغ ابرار نور و نیرو میگیرند و با کمک ستارگان راه را پیدا میکنند.
بوستان پرگل «ستارگان حرم» که در ساحل نشریه «فرهنگ کوثر» روئید و با زلال اندیشه نویسندگانی از حوزه مقدس قم آبیاری شد،
مدیون و مرهون الطاف الهی و عنایات بانوی با کرامت قم فاطمه معصومه علیهاالسلام است. بانویی که شوره زار قم را گلستان کرد و در باغ قدسی بارگاهش هزاران بلبل بهشتی پرورش یافت.
یاران همراه در این کاروان فرهنگی عبارتند از: آقایان:
حسن ابراهیمزاده،
عبدالرّحیم اباذری،
احمد محیطی اردکانی،
سید محمد سجّادی،
محمود مهدیپور،
تمام امیدمان این است که با ابرار و نیکان در دنیا و آخرت محشور شویم، و نسل امروز و فردا را با صالحان و ستارگان آسمان تشیّع آشنا سازیم.
دفتر «ستارگان حرم» به حول و قوه الهی و با حمایت تولیت محترم آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام هم اکنون هفده دفتر از زندگینامه ستارگان را تکمیل کرده است. امید دارد در سال جاری 1382 ش. حدّ اقل سه دفتر دیگر را به خوانندگان گرامی تقدیم کند.
خدای را بر این نعمت سپاس میگوییم و برای برادران گرامی آقایان محمد ابراهیم احمدی، سیدعلینقی میرحسینی و ابوالقاسم آرزومندی که در ویرایش و حروف نگاری و تصحیح این مجموعه ما را یاری کردند، از خدای بزرگ توفیق خدمت بیشتر و عزّت افزونتر خواهانیم.
قم ـ فرهنگ کوثر
دفتر ستارگان حرم
تولد
فقیه پارسا آیةالله حاج شیخ علی گنبدی در حدود سال 1292 ق. در روستای گنبد(1)دیده به جهان گشود. پدرش مرحوم آخوند ملا محمدعلی گنبدی(2)از مردان نیک و باتقوای گنبد بوده است. ایشان خود روحانی و روحانی زاده بوده است و خط زیبایی داشته است و قرآنهای صد پارهایی که مینوشتند از ایشان باقی مانده که خیلی زیبا و عالی است. در تاریخ مفصل همدان در توصیف ایشان آمده است: از افاضل و اکابر زمان خود در منطقه بوده است. از مادر پرهیزکار آن جناب «صاحبه خانم» نیز اطلاعاتی در دست نیست.
فرزند بزرگوار ایشان جناب حجةالاسلام حاج شیخ ناصر لطیفی
فرمودند:
بیشتر نظر بر این است که ایشان در روستای کمری نزدیک گنبد به دنیا آمده است ولی این احتمال هم هست که ایشان در گنبد به دنیا آمده باشد و بعد به کمری نقل مکان کرده باشند.
پس از تولّد ایشان و گذشت مدتی خانواده آیةالله گنبدی به گنبد میآیند و در آنجا ساکن میشوند و دوران نشو و نمای کودکی و نوجوانی در همان گنبد میگذرد.
آیةالله ملا علی گنبدی تا چهارده سالگی در گنبد میمانند.(1)و پس از آن در حدود هیجده سالگی برای تحصیل عازم قم میشود.
تحصیلات و استادان
آیةالله گنبدی مقدمات را در خدمت پدر بزرگوارش شروع و در هجده سالگی به قم هجرت کرد و مدتی در آنجا به تحصیل پرداخت. مقدار تحصیل ایشان و مدت زمان آن را نمیدانیم. پس از آن رهسپار حوزه علمیه اصفهان گردید و از استادان وارسته و فرزانه آن دیار بهرههای معنوی فراوانی گرفت.
از جمله استادانی که در حوزه علمیه اصفهان از آنان بهرهمند گردید از آیةالله العظمی حاج شیخ محمدتقی اصفهانی مشهور به آقا نجفی از شاگردان سیر و سلوک سید علی شوشتری میتوان نام برد. همچنین آخوند ملا محمد کاشانی شهره به «آخوند کاشی» یکی از استادان وی در حوزه اصفهان بوده است. از دیگر کسانی که توفیق شاگردی محضر آنان نصیب آیةالله گنبدی شده است سید ابوالقاسم دهکردی فقیه با فضیلت حوزه اصفهان است. آیةالله گنبدی در اصفهان توفیق
1) 1. گفتگوی تلفنی با حاج آقا ناصر لطیفی در تاریخ /2/1382.
درک محضر آیت ربانی و فیلسوف الهی میرزا جهانگیر خان قشقایی را داشته است.
شور و شوق تحصیل چنان در جان آیةالله گنبدی افتاده بود که از همان ابتدای تحصیل با کمال اشتیاق به تحصیل پرداخت و در علوم مختلف به تحقیق و تحصیل و تتبع پرداخت.
آیةالله العظمی سید ابوالقاسم دهکردی از بزرگان حوزه علمیه اصفهان برای پدر آیةالله گنبدی نامهای نوشته است و در بخشی از این نامه نکاتی را آورده است که میتواند بیشتر شخصیت و همت ایشان را در تحصیل نشان دهد و نیز علاقه استادان را به ایشان خاطرنشان کند. آیةالله دهکردی آورده است:
چقدر مردمان هستند که غایت آمال و آرزوی آنها این است که خداوند جل و علا اولاد صالحی به آنها عطا فرماید و لا سیما که از اهل علم شود و خداوند تبارک و تعالی بر شما منت گذارده به این نعمت عظمی. امیدوارم که محض شکرانه این نعمت مرخص نمائید چندی در اصفهان مشغول باشند بعدها شرفیاب خدمت میشوند که چشم شما به ایشان روشن شود. زیاده التماس دعا دارم.
الاحقر سید ابوالقاسم الدهکردی الاصفهانی(1)
1) 1. الگوی نجات، ص 116.
عنایتی در ایام تحصیل در اصفهان
آقای کربلایی علی حمزه گنبدی ساکن ملایر از آقای کربلایی اکبر گنبدی، که از صلحاء و از مریدان مرحوم آیةالله گنبدی بود از قول آیةالله گنبدی نقل فرمودند:
در جوانی که اصفهان درس میخواندم، خرجیم تمام شد و قافلهای که از ملایر و همدان به اصفهان میآمد و توسط قافله از جانب پدرم خرجی میرسید، مدتی تأخیر داشت: بسیار دست خالی و نگران بودم. ولی به کسی اظهار نکردم.
روزی از مدرسه به طرف مسجد میرفتم که در نماز جماعت شرکت کنم، وسط راه سید بزرگوار ناآشنایی به من رسید و بعد از سلام و محبّت، پولی به من داد و فرمود:
بعضی از اهل اصفهان تو را بازی ندهند و بگویند با فقر و نداری نمیشود درس خواند؟! نه چنین نیست، برو درس خود را بخوان.
مرحوم آیةالله گنبدی میفرموده: بعد از آن اهدایی، دیگر ندار و دست خالی نشدم.(1)
تحصیل در نجف
آیةالله گنبدی همدانی پس از تحصیل در حوزه اصفهان راهی نجف اشرف میشود و در آنجا به تحصیل میپردازند.
او در نجف اشرف با علاقه، درایت و عشق و تقوا و معنویت
1) 1. همان، ص 125.
تحصیل خویش را ادامه میدهد. به درس فقه و اصول آیةالله العظمی آخوند خراسانی حاضر میشود و از مبانی محکم علمی ایشان استفاده میکند. همچنین همزمان در محضر آیةالله سید محمدکاظم یزدی حاضر میشوند و از شاگردان ایشان به حساب میآیند. آیةالله گنبدی از این دو بزرگوار اجازه اجتهاد دریافت نموده است.(1)
علاوه بر این دو استاد از عالمان دیگر حوزه نجف مثل شیخ الشریعه اصفهانی، میرزا حسین خلیلی و سید اسماعیل صدر بهرهمند میگردد.(2)
ابعاد تلاش علمی و معنوی ایشان و مدت آن در نجف بر ما پوشیده است. امّا پس از مدتی از نجف به سوی همدان هجرت میکنند و این هجرت سر فصل مهمی در خدمت به مردم و بیداری دینی مردم خداجوی آن مناطق شده است. با سکونت وی در همدان عده زیادی از عالمان و روحانیان مناطق مختلف که به نوعی ایشان را میشناختند به همدان میآمدند. مثلاً حضرت آیةالله العظمی بهجت دو بار برای دیدن ایشان به همدان میآیند.(3)آیةالله سید احمد کربلایی و نیز آیةالله شیخ مهدی خالصی روحانی مبارز عراقی شیعه به دیدار ایشان آمدهاند. آقا سید احمد کربلایی که با ایشان مأنوس بودند، خیلی اظهار علاقه میکردند و حتی در نجف منزلی نیز تهیه میکنند تا ایشان را به نجف برگرداند اما موفق نمیشوند.(4)
از این ارتباط چنین به دست میآید که وی در میان بزرگان اخلاق و اعلام نجف شخصیتی شناخته شده بودهاند.
پدر ایشان از آنجا که آیةالله گنبدی تنها فرزند پسر ایشان بوده پدر مشتاق بوده که فرزندش به گنبد بیاید امّا استادش آیةالله سید
اسماعیل صدر برای پدر ایشان نامهای نوشته و پدر را به ادامه تحصیل فرزندش در نجف اشرف تشویق میکند. آیةالله سید اسماعیل صدر در بخشی از نامهاش آورده است:
اکنون خواهش از شماها این است که مقداری که تحصیل فرموده هدر ندهید با اینکه راضی شوید به نجف اشرف بیاید و چند سال تحصیلش را تمام فرماید و روشنی چشم ما و شماها باشد یا البته اذن بدهید اصفهان برود و نقصان خود را از جهت تحصیل تمام نماید. انشاءالله یکی از این دو را قبول.... فرموده... .(1)
ایشان در نجف اشرف همگام و همراه با تحصیلات عالیه در محضر بزرگان و فرزانگان حوزه قدرتمند نجف اشرف از تهذیب و تکمیل مبانی معرفتی نیز غافل نبود و در اثر پیروی از تربیتهای اخلاقی آخوند ملا حسینقلی همدانی به مراتب و کمالات ارزشمندی نایل آمد.
آیةالله سید محمدتقی خوانساری در دستنوشتهای که از ایشان موجود است درباره ایشان آورده است:
جناب مستطاب عمدة الاجلّة و الاعلام ملاذ الانام مروّج الاحکام ثقة الاسلام آقای حاجی شیخ علی گنبدی دامت برکاته وجود شریفشان نعمت بزرگی است از نعم الهیّه و از برکات
1) 1. همان، ص 116.
وجه الارض [روی زمین [و اوتاد آن به شمار میرود... .
رؤیای تحصیل در خدمت ولیعصر (عج)
مرحوم مغفور ملا یدالله علیجوقی که از صلحاء و فضلای روستای علیجوق که گویا در عالم رؤیا دیده بود، چنین نقل کرده است:
دیدم وجود مقدّس امام زمان (عج) در مجلسی حضور داشته و آقا شیخ علی گنبدی در محضر حضرت میباشد و کتاب بسیار بزرگی که هرگز به آن بزرگی کتابی ندیده بودم، جلوی رویشان باز است. و امام ولی عصر(عج) از آن کتابی برای آقای گنبدی تدریس میفرمود.
حالات و روحیات
آیةالله گنبدی بسیار بیادّعا بودند و از اسرار و علوم و معنویّاتی که دارا بودند سخنی نمیگفتند و از شهرتطلبی و مقام جدّاً بیزار بودند و به همین خاطر عدّه کمی از حالات و مقامات ایشان مطلع بودند.
چون به گنبد آمدند گنبد مورد توجّه مؤمنین و دوستداران ایشان شده بود و مرتب از شهرهای همدان، ملایر و تویسرکان و کبودر آهنگ و بهار و حتی از شهرهای دور مثل دزفول، اصفهان و تهران و
بعضی از علمای بزرگوار قم به دیدار ایشان میآمدند.(1)
حاج آقا محمود لطیفی از فضلای حوزه حالات و روحیات ارزشمند و نظر بلند ایشان را چنین توصیف کرده است:
از خصوصیات اخلاقی ایشان که خیلی هم جالب توجّه است، اهتمام فراوان ایشان نسبت به تحصیل فرزندان دختر بوده است.
اکثر بچهها درس خوانده هستند. عمه بزرگ ما تا «رسائل» و «مکاسب» خدمت پدرشان درس خوانده بودند. جناب حجةالاسلام والمسلمین حاج سید ابوالقاسم موسوی بزرگترین داماد مرحوم گنبدی است و در مسجد خلیل الرحمن در شهر ری نماز میخوانند، همسرشان که عمه ما بود تا این اواخر شرح لمعه تدریس میکرد و خط زیبایی هم داشت. خوش خطّی در خانواده ما تقریباً فراگیر است. والده ما نقل میکند: مرحوم آیةاللّه گنبدی اصلاً عادت داده بود که خانمها بروند مسجد و نماز جماعت بخوانند و زنها میرفتند و نماز جماعت توسط خانمها برقرار میشد. در یک دهی این چنین تأثیر فرهنگی گذاشته بودند و توجه به مسائل اجتماعی داشتند. مثلاً برای کارنامه تحصیلی و مدرسه معمولاً آقایان تا این اواخر نیز عکس گرفتن از همسر و دختر را صحیح نمیدانستند. اما ایشان دخترها را برای رفتن به مدرسه به شهر فرستاده بودند تا عکس گرفته و برگردند.
1) 1. الگوی نجات، حاج آقا ناصر لطیفی، ص 113 و 119.
ایشان نسبت به حلال و حرام خیلی مواظبت داشته است. از دیگران غذا قبول نمیکرده مگر از بعضی که میشناخته است. یا مثلاً هدیهای برایش میآوردند، بعضی را میپذیرفته و بعضی را نمیپذیرفتهاند.
هنوز وصف آن نکات و خاطرهها در ذهن مردم مانده و بیان میکنند. نوع غذا و امکاناتی که مصرف میکرده است، از دسترنج خودش از طریق کشاورزی بوده و این به خاطر دقت در حلال و حرامش بوده است. البته شاید علت این که ایشان در ده ساکن شده، روحیه انزواطلبی ایشان بوده که اجمالاً داشته است. ولی داشتنی روحیه انزواطلبی با فرستادن دختر در حدود پنجاه و اندی سال پیش و گرفتن عکس برای گذرنامه آنها و بعد از آن هم آنها را بفرستد به نجف اشرف تا درس بخوانند، اینها جمعش در یک شخصیت در آن زمان واقعاً مشکل و خیلی نادر بوده است.
از نکات دیگری که در زندگی ایشان بوده اهتمام فراوان به دستگیری فقرا و نیازمندان است و برخی از داستانهایی که در این زمینه وجود دارد آمیختهای از این توجه و دید معنوی ایشان است که حتی فقرا و نیازمندان را در شهرهای دیگر جستجو میکرده و دستگیری مینموده است به حکایتی در این باب توجه کنید:
به قم ببر
یکی از دوستان به نام جناب آقای براتعلی غریبی میلاجردیاز مردان باوفا و نیکان نقل کرد: مؤمن محترمی به نام آقای محمد سلیمانی که معاملهگر بود و به همدان رفت و آمد میکرد نقل کرده است:
حدود شصت سال قبل برای زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام به قم بروم. برای خداحافظی خدمت ایشان رسیدم. بعد از دیدار
و مذاکرات، موقع خداحافظی، آقا به من پولی داد و فرمود: این پول را به قم ببر، شخصی به نام آقای شیخ محمدعلی را سراغ میگیری و منزلش را پیدا میکنی و به در منزلش میروی او سه روز است خرجیش تمام شده و در سختی و تنگی به سر میبرد. سلام مرا به او برسان و این وجه را به او بده.
مرحوم آقای سلیمانی گوید:
وقتی وارد قم شدم قبل از زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام ، آقای شیخ محمدعلی را سراغ گرفته و بالاخره پیدا کردم. بعد از ابلاغ سلام پول را به او تقدیم داشتم مرا به منزل برد و پذیرایی نمود و از مرحوم آقای گنبدی بسیار تشکّر کرد و فرمود: سه روز بود مخارج زندگی نداشتم و در مضیقه بودم.
کرامات
آیةالله گنبدی در اثر تقوا و پرهیزکاری خداوند اعضا و جوارح او را پاک و نورانی کرده بود و به عنایت خداوند سبحان دارای حالات و کرامات صادقی شده بود. او در اثر پیروی از اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و اندیشههای قرآنی به مقاماتی دست یافته بود.
در اینجا به بیان چند کرامت از آن فقیه و عارف بزرگوار میپردازیم:
مرحوم آقای بهرامعلی علیآبادی اهل علیآباد دهق از توابع ملایر که از دوستان و ارادتمندان آیةالله گنبدی نقل میکرد که در سال 1349 سخت مریض بودم و احتمال سلامتی نمیدادم.
گوید در حال شدّت و غشوه و تب دیدم بزرگواری آمد و براتی به من داد و گفت: این برات کربلای توست. و برات دیگری داد که در آن
نوشته بود: آن وجهی را که برای آقا شیخ علی عمادالدین (گنبدی) فرستادی به دست مبارک امام عصر(عج) رسید. برات را به من داد و به آسمان عروج نمود.
در این گفتگو مرحوم حاج محمدصادق علیآبادی(1)هم که از صلحا و اخیار علیآباد بود حضور داشته است.(2)
چرا به او هنداونه ندادی؟
اَزَنْدِریان از توابع ملایر مردمی مؤمن و فعّال و عالم دوست دارد. و از سابق با مرحوم آیةالله گنبدی ارتباط داشتند. یکی از مؤمنین آنجا به نام مرحوم کربلائی رضا معصومی نقل کرد: چون ما هنداونه کاری داشتیم، و هندوانه اَزَنْدِریان و کَنْدِهْلان،(3)معروف بود، تعدادی هنداونه با چهارپایی به عنوان هدیه برای مرحوم آیةالله گنبدی میبردم. در راه شخصی رسید و دانست بارم هنداونه است و تقاضای هنداونه کرد من نیز گفتم امانت است و به او ندادم و آمدم. چون به گنبد رسیدم بعد از تشکر و قدردانی از اینجانب فرمود: آن شخصی که در راه آمد و از تو هندوانهای خواست چرا به او ندادی؟ عرض کردم حضرت آقا هدیه یا نذری مال شما بود. فرمود کار خوبی نکردی. هنداونه به آن مؤمن میدادی، بعداً از من حلالیّت میطلبیدی.
شفای بیماری صعب العلاج
مرحوم آقای غلامرضا بیات اهل روستای قوزان از توابع ملایر نقل کرد: مؤمنین اهل روستای قوزان و همچنین روستاهای اطراف به
محضر آقای گنبدی زیاد رفت و آمد میکردند. یک بار که عازم گنبد بودم یکی از مؤمنین قوزان به نام آقا شمسالله که مرض غش صعب العلاجی داشت و بسیار ناراحت بود، به بدرقه حاج کریم میآید و خواهش میکند حالا که گنبد میروی از آقای گنبدی دعای شفاء یا نان تبرّکی بگیر و برایم بیاور، شاید خدا از این مرض نجاتم دهد.
وقتی حاج کریم خدمت آقا میرسد و بعد از پذیرایی مسائلی را از آقا سؤال میکند و صحبتهایش تمام میشود. میگوید: سفارش مرحوم شمسالله را به کلّی فراموش کرده بودم. آقا فرمود: کار دیگری نداشتی؟ عرض کردم نه، یک مرتبه دیدم آقا دستش را به پیشانیش گذاشت و چند مرتبه فرمود: شمسی قمری، شمسی قمری، شمس الله. در این هنگام سفارش مرحوم شمس الله به خاطرم آمد و عرض آقا رسانیدم. آن بزرگوار دعائی یا نانی مرحمت کرد. آوردم قوزان و به مرحوم شمس الله دادم او هم به دستور آقا عمل کرد. حالش خوب شد و خدا شفایش داد.
صاحب فرزند نمیشدم
خانم زرین تاجکرمی همسر مرحوم آقای علی نجف اهل روستای دشتآباد از توابع ملایر که در قید حیات است نقل کرد: مدتی بود با مرحوم علی نجف ازدواج کرده بودیم امّا صاحب فرزند نمیشدیم و هر چه درمان کردیم نتیجه نگرفتیم. آخرالامر مرحوم آیةالله گنبدی را به ما معرّفی کردند که اگر در آن خانه بروید مشکل شما حلّ میشود. با شوهرم تصمیم گرفتیم، هر دو به گنبد رفته خدمت آقا برسیم. به گنبد رفتیم و خدمت ایشان رسیده بعد از احوالپرسی وضع حال خودمان را عرضه داشتیم. مرحوم آقای گنبدی پس از شنیدن عرایض و درد دلمان نان لواشی را دعا خواند و به ما داد و فرمود همراه خود ببرید و
میل کنید، امیدوارم خدا به شما اولاد بدهد. خداحافظی نموده و به روستای دشتآباد برگشتیم و به برکت دعا و نان تبرّکی آقای گنبدی خدا به ما پسری و بعد هم دختری عنایت فرمود.(1)
تألیفات
از آیةالله آخوند ملا علی گنبدی آثاری چند بر جای مانده است که هیچکدام نیز به زیور چاپ آراسته نگردیده است. ما در اینجا آثار ایشان را برمیشماریم:
تقریرات درس فقه و اصول آخوند خراسانی.
شرح مشکلات دیوان سید رضی رحمهالله .
رساله عملیه.
کتابی در تهذیب نفس
جزواتی در علوم غریبه.
رسائلی در علوم مختلف.
هنر
ایشان از نظر خط نیز هنرمندی زبردست بوده است و حتی نوعی خط نیز که اختراع خودشان بوده است داشتهاند. و دستهنوشتههایی در خط از ایشان به یادگار باقی مانده که نشان دهنده زیبایی و ظرافت هنری این شخصیت پاک و روحانی است.
آزمون الهی
یکی از نکتههای عبرتآموز زندگی عالمان در اجتماع برخوردهای
1) 1. همان، ص 127 ـ 128.
متفاوت و گوناگون مردم، نسبت به آنهاست. مهر و قهرها و تعریف و مذمتها در زندگی همیشه بوده و هست و یکی از آزمایشهای بزرگ خداوند است.
در زندگی مرحوم گنبدی به نامهای گلایهآمیز برمیخوریم که به دست میآید این فرزانه فروتن از این آزمایشهای الهی در زندگی خویش بینصیب نبوده است. وی در سؤالی که از ایشان شده است پس از نوشتن جواب بر اساس مبنای فقهی خویش مینویسد:
و التماسم از شما آنکه بعد از این ـ و از غیر شما نیز ـ که اینگونه زحمات را به من راجع ننمایید. نه طاقت و نه چشم و نه حال آن در من است. به علاوه مردم تابع هوی هستند، به اغراض نفسانیّه خودشان قلم در میان خطوطم بودند، فحشم دادند، بدم گفتند. به عمد مخالف گفته و نوشته من کردند. شما و غیر شما نیز از همان جنسید، فرقی نمیبینم الاّ به اسم که آن جاسم نام داشت و شما هشام یا حسام. «و حسبی الله و هو ذوالجلال و الاکرام.»(1)
رحلت
آن جناب سرانجام سال 1369 قمری(2)در سن هفتاد و هفت سالگی این سرای بی اعتبار را بدرود گفت و علاقمند و ارادتمندانش را داغدار ساخت.
آن بزرگوار آیةالله محسنی ملایری را وصی خود نموده بود و چون دار فانی را وداع نمود بنا به وصیت خودشان جنازه ایشان از گنبد به قم
منتقل شد. در مسیر حرکت دادن جنازه از گنبد به ملایر عدّه زیادی از مؤمنین روستاهای دور و نزدیک با اینکه برق سنگینی باریده بود به تشییع جنازه ایشان حاضر شدند و حقیقتاً اینها چیزی نبود جز پاسخی در برابر یک عمر خدمت خالصانه و زندگی با نور معرفت. چون جنازه ایشان به ملایر رسید با توجه به علاقه زیاد مردم ملایر به ایشان تشییع باشکوهی نیز از طرف مردم ملایر صورت گرفت و حتی عدهای از مؤمنین پیکر مطهر ایشان را تا قم مشایعت کردند.
آیةالله محسنی ملایری نقل کرده است:
به محض ورود جنازه به قم و اطلاع آیةالله العظمی بروجردی درسهای حوزه تعطیل شده و طلاب و علما در تشییع جنازه و نماز بر ایشان حاضر شدند و آیةالله بروجردی بر جنازه مبارک ایشان نماز خواندند. و دستور دادند در قبرستان شیخان در جوار قبر مرحوم میرزای قمی و مرحوم ملکی تبریزی دفن شوند. آیةالله محسنی ملایری میفرمود: آیةالله العظمی بروجردی بالای سر قبر ایشان گریه نموده فرمودند: آقای گنبدی در نجف ریاضت و زحمات زیادی کشیدند و به مقاماتی هم نائل آمدند.(1)
آری آن جناب پس از عمری تلاش برای احیای اندیشههای ملکوتی اسلام در قبرستان نورانی شیخان در جوار صدها فقیه، محدث و عالم و شهید وراسته و فرزانه آرمید و به جوار رحمت الهی شتافت. روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد.(2)
قم از دیرباز به عنوان نمودی از رونق و رشد دانش به ویژه دانش حدیث، شهره آفاق بوده است و طی روزگاران، محدّثان و دانشپژوهان برجستهای در آنجا میزیستهاند که هر کدام از آنان در گسترش اخبار و معارف اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام از جایگاه بلندی برخوردار بودهاند.
در این نوشتار کوتاه، کوشش میشود که با چهرهای دیگر از محدّثان شیعی آشنا شویم.
نام و لقب و ولادت
با توجه به نشانههایی که در تداوم این مقال خواهد آمد، در حدود اواسط سده دوم ق. در شهر بغداد، در خانه مردی به نام شبیب، کودکی دیده بر این جهان گشود که نام ریّان بر او نهاده شد. لقب مشهورش، ابن شبیب است و گاهی در نوشتههای اصحاب تراجم، از او به عنوان خال المعتصم (دایی معتصم) و اخو مارده (برادر مارده) نام برده
میشود. در اینکه پدر وی چه نوع گرایش دینی داشته و آیا در گروه محدّثان قرار داشته، اطلاع چندانی در دست نیست.(1)
همانگونه که اشاره شد، او خواهری داشته به نام مارده که گویا از معروفیت خاصّی برخوردار بوده که این محدّث را به عنوان «اخومارده» معرّفی میکنند. مارده در آغاز «کنیز» بوده و سپس یکی از همسران هارون، خلیفه عباسیان، گردیده و «معتصم عباسی» از وی به دنیا آمده است.
نوشتهاند که مارده، زنی بوده دارای فضل و درک و اهل ادب و شعر و ظاهراً هارون علاقه بسیار به او داشته است.(2)
ریّان در قم
ریّان، دوره نوجوانی و جوانی را در زادگاه خویش سپری کرد و با گذشت روزگار و مطالعه در مکتبها و ایدههای گوناگون آن زمان، راه آینده خود را برگزید. او بدین باور دینی ایمان آورد که راه سعادت و سربلندی، فقط در پرتو پیروی از خط و مشی خاندان وحی، که همان اسلام ناب و تشیّع علوی است، امکان دارد و بس. بدین جهت بود که او برای فهم و درک عمیق معارف ناب دینی و سیراب شدن از سرچشمههای موّاج و گوارا و زلال دین، دامن همّت به کمر زد و از بغداد هجرت کرد و روانه شهرهایی شد که در آنجا امام معصوم و دانش آموختگان از محضر امامان علیهمالسلام زندگی میکردند؛ شهرهایی چون: مدینه، سامرا، مرو، قم. بر اثر همین تلاشها و هجرتها بود که ریّان به عنوان چهره برجسته حدیث، در ترجمهها شناخته شد.
او بعد از عزیمت به خراسان، به شهر قم رفت که در آن روزگاران، بازار نقل حدیث و روایت و محلّ اجتماع دهها و بلکه صدها، دانشطلب بود.
ریّان زیستن در این جایگاه علم و فضیلت را برگزید و به گسترش اخبار پرداخت.
در ترجمهاش گفتهاند: «سَکَنَ قم و روی عنه اهلها؛ او در قم محل زندگی خود را برگزید و در آنجا سکونت یافت.» در این مدت، دانشطلبان قم، به گرد شمع وجودش گرد آمدند و از او اخبار فراوانی نقل کردند.(1)قاضی نوراللّه شوشتری مینگارد: «ریّان آخر عمرش را در قم سپری کرد.»(2)محدّث قمی مینویسد: «ریّان بن شبیب، روشنی چشم ما قمیها، کسی است که در شهرها زندگی میکرد.»(3)
یار معصوم علیهالسلام
ریّان که دل و جانش سرشار از مهر و عشق و شیدایی به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود، همواره در تکاپو و تلاش بود تا ذرّه وجود خویش را به محضر خورشید تابان معرفت دینی، امام معصوم، برساند. او با مدد و توفیق خدایی، به این هدف والا نایل آمد و محضر دو تن از امامان معصوم شیعه را درک کرد و به فیض حضور، رسید. ایشان در شمار یاران امام رضا و امام محمدتقی علیهماالسلام قرار گرفت و در نزد این دو معصوم، از منزلت و شأن ارجمندی برخوردار گشت.(4)
جایگاه بلند
همه ترجمهنویسان برجسته شیعی، از دیر زمان تا روزگاران اخیر، برای شخصیّت ممتاز این راوی، در حوزه نشر و گسترش اخبار معصومان علیهمالسلام ارج و احترام ویژهای قائل شدهاند و همگی او را ستودهاند.
برجستهترین ترجمهشناس شیعی، نجاشی، در میراث مکتوب و جاودانه خود در شأن او مینگارد: «ریّان بن شبیب، دایی معتصم، محدّثی صاحب وجاهت و مورد اطمینان است. او در شهر قم ساکن شد. دانشطلبان قمی به محضرش میشتافتند و از او روایت نقل میکردند.»(1)
این سخن نجاشی پایه و بنیاد تمام سخنان صاحبان تراجم، از روزگار او تا عصر ما، قرار گرفته و همگان بر نقل کلام او بسنده کرده بر آن مهر تأیید نهادهاند؛ عالمانی همانند علاّمه حلّی، ابن داود، فاضل تفرشی و... .
شیخ عباسی قمی، که خود یکی از صاحب نظران حوزه ترجمه راویان است، درباره ریّان مینویسد: «ریّان محدّثی صریح اللهجه و راستگو و شخصیّتی بزرگوار و گرانقدر و مورد اطمینان و اعتماد است که حضرت رضا علیهالسلام به او عنایت ویژهای داشت.»(2)
شاید رساترین سخن در منزلت این محدّث، روایتی است که خیران خادم نقل میکند که من به سفر حجّ رفتم و سپس از مکه رهسپار مدینه شدم. به محضر امام جواد علیهالسلام تشرّف یافتم که ریّان به من سفارش کرده بود هنگامی که با امام ملاقات کردی، از حضرت
درخواست کنی که برای من و فرزندانم دعا فرماید: خیران میگوید: وقتی که حاجت و سفارش او را به خدمت امام جواد علیهالسلام عرض کردم، امام علیهالسلام فقط برای ریّان دعا فرمود؛ ولی برای فرزندانش دعا نکرد. من برای بار دوم و سوم حاجت و سفارش ریّان را به امام گفتم. امام باز، ریّان را دعا کرد، نه فرزندانش را.(1)
استاد
از پژوهش در روایاتی که از او به نسلهای آینده رسیده، این نکته به دست میآید که بیشتر روایاتش، بدون واسطه، از خود امام است و کمتر از دیگران حدیث نقل میکند. تنها در یک مورد؛ از یونس بن عبدالرحمن، که یکی از برجستهترین محدّثان و فقیهان پرورش یافته در مکتب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام بوده، به عنوان استاد حدیث، روایت نقل کرده است.(2)
شاگردان
چنانکه روشن شد، ریّان در سلسله راویان امامان معصوم شیعی است و طبیعی است که به دلیل برخورداری از معارف اهلبیت علیهمالسلام ، جمعی از معرفتجویان بر گرد وجودش جمع شده و از خرمن دانش او خوشهها چیده باشند. با بررسی انجام شده، نام این چند راوی در شمار دانشآموختگان محضر او دیده میشود:
حدیثطلبان قمی؛ چنان که گفته شده: «روی عنه اهلها».(1)
تألیف
بهترین یادگار انسان دوستدار دانش، تألیف آثار علمی است که نام مؤلّف را در گستره روزگاران، همواره جاوید میسازد. در اینکه این محدّث، آیا کتابهایی تألیف نموده یا نه، دادههای تراجم در این عرصه ساکت است؛ فقط در ترجمه او نوشتهاند که «جمع مسائل صبّاح بن نصر الهندی عن الرضا علیهالسلام » که آن مسائل، همان مباحثات و مناظرات و گفت و گوی حضرت رضا علیهالسلام با سران مذاهب و مکاتب گوناگون بوده که در خراسان انجام گرفته و صبّاح بن نصر آنها را نوشته و ریّان بن شبیب به آنها نظم و ترتیب داده و به صورت کتاب درآورده است.
و نیز نجاشی میگوید: «کتابی به نام الفرق بین الآل و الأمّه که از حضرت رضا علیهالسلام است که احتمالاً این کتاب را هم ریّان بن شبیب گردآوری کرده است.»(2)
صبّاح بن نصر
چون نام صبّاح در سخن نجاشی آمد، مناسب است که اشارهای گذرا به ترجمه او شود.
نجاشی میگوید: «صباح بن نصر هندی، یکی از محدّثان است که
رسالهای به نام «المسائل عن الرضا علیهالسلام » را نوشت و در آن سخنان حضرت را گردآوری نمود. سپس از ریّان روایت میکند که مأمون عباسی تمام اصحاب کلام را جمع نمود تا با امام رضا علیهالسلام مناظره کنند. نتیجه آن مناظرات را صبّاح گردآورد.»(1)
عبدالله ممقانی مینویسد: «ظاهراً صباح یکی از راویانی است با گرایش و باور شیعی؛ اما وجاهت و وثاقت او بر ما روشن نیست.»(2)
معتصم عباسی
گفته شد که ریّان، دایی معتصم است. اگر اشارهای کوتاه به شرححال او بشود، شاید خالی از فایده نباشد.
هشتمین خلیفه از سلسله خلفای بنیعباس، معتصم عباسی است. نام او محمد، کنیهاش ابواسحاق، لقب معروف او معتصم بالله، پدرش هارون و مادرش مارده است. او اوّلین خلیفه عباسی است که لقب خویش را به نام خدا اضافه کرد.
در سال 180 ق. در بغداد متولد شد و در سال 218 ق. بعد از مرگ مأمون، به خلافت رسید و در سال 227 ق. در سامرا، از دنیا رفت. درباره خصلتهای او نوشتهاند که همانند پدران خود، خلیفهای فاسد، جنایتکار، ستمپیشه، بسیار نادان و با فضل و دانش بیگانه بود؛ ولی شخصی شجاع بود و جسمی بسیار نیرومند داشت. بدترین جنایتی که انجام داد این بود که امام معصوم شیعه حضرت جواد علیهالسلام را در سال 220 ق.، با زهر جفا به شهادت رساند و نقطه تاریکی دیگر، بر پرونده ننگین خود افزود. ضمناً همانگونه که منصور دوانیقی شهر بغداد را بنیان نهاد، معتصم عباسی هم شهر سامرا را بنیانگذاری کرد.(3)
فرزندان
از پارهای از روایات روشن میشود که این محدّث، دارای فرزندانی
بوده و از حضرت جواد علیهالسلام درخواست کرده که حضرت برای آنان نیز دعا کند؛ ولی امام معصوم از دعا برای آنان خودداری فرمود که حکمت آن برای ما روشن نیست. نام و تعداد فرزندان وی نیز معلوم نیست.
زمان و مکان وفات این محدّث شیعی هم در کتب تراجم و رجال بیان نشده است.
روایات
در فرجام نوشتار، مناسب است پارهای از روایات این محدّث فرزانه را نقل کنیم:
ثواب گریستن بر امام حسین علیهالسلام
ریّان بن شبیب میگوید: در یکی از سالها، در آغاز ماه محرم، به خدمت حضرت رضا علیهالسلام مشرف شدم. حضرت فرمود: ای پسر شبیب! آیا امروز روزهای؟ گفتم: نه. فرمود: امروز، روزی است که حضرت زکریا از خداوند طلب فرزند کرد و خداوند متعال دعای او را اجابت نمود و او را به حضرت یحیی مژده داد. هر کس در روز اوّل محرم روزه بدارد، سپس دعا کند، خداوند دعای او را همانند زکریا اجابت میکند. سپس فرمود: پسر شبیب! محرّم ماهی بود که مردم روزگار جاهلیّت جنگ و ستم را در این ماه حرام میدانستند؛ ولی این امّت حرمت این ماه و حرمت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم را رعایت نکردند و در این ماه، فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را کشتند و اهل بیت او را به اسارت بردند و خیمههای آنان را غارت کردند. خداوند هرگز آنها را نبخشد!
ای پسر شبیب! اگر میخواهی اشک بریزی و گریه کنی، بر حضرت حسین بن علی بن ابیطالب گریه کن! او را کشتند؛ همانگونه که گوسفند را ذبح میکنند. با او هیجده نفر از اهل بیتش به شهادت
رسیدند که روی زمین همتا نداشتند. آسمان و زمین بر او گریه کردند. چهار هزار فرشته به زمین آمدند تا او را یاری کنند؛ ولی دیدند که او شهید شده است. آنها در کنار قبر او هستند تا هنگامی که حضرت قائم آل محمد ظهور فرماید. آن فرشتگان از یاران حضرت مهدی علیهالسلام خواهند بود. شعار آنها «یا لثارات الحسین علیهالسلام » است.
ای پسر شبیب! پدرم از پدرش، از جدّش امام زینالعابدین، روایت میکند که چون امام حسین علیهالسلام شهید شد؛ از آسمان، خون و خاک سرخ بارید.
ای پسر شبیب! اگر بر حسین گریه کنی، همین که اشکهایت بر گونههایت فرو غلطد، خداوند تمام گناهان تو را از کوچک و بزرگ خواهد بخشید.
ای پسر شبیب! اگر دوست میداری که خدا را ملاقات کنی در حالی که هیچ گونه گناه نداری، امام حسین علیهالسلام را زیارت کن!
ای پسر شبیب! اگر میخواهی در قصرها و ایوانهای بهشت با محمد و آل محمد محشور باشی، لعنت کن قاتلان امام حسین علیهالسلام را.
ای پسر شبیب! اگر دوست داری که خداوند به اندازه ثواب شهادت شهدای کربلا، به تو ثواب دهد، هرگاه امام حسین علیهالسلام را یاد کردی بگو: «یالیتنی کنت معهم فافوز فوزاً عظیماً».
ای پسر شبیب! اگر دوست داری در بهشت، در درجه ما باشی، اندوهگین باش در غم و غصّه ما، و خوشحال باش در هنگام خوشحالی ما! بر تو باد که قدر ولایت و محبّت ما را بدانی! و این را بدان که اگر انسان سنگی را دوست داشته باشد با همان محشور میشود.(1)
1) 1. امالی، شیخ صدوق، مجلس 27، ح 5، ص 112.
پیشوای معصوم علیهالسلام
او با دو واسطه از حضرت امام محمدباقر علیهالسلام روایت میکند که خطاب به ابوحمزه ثمالی فرمود:
شما در هنگام مسافرت به محل ناشناخته، برای خویش راهنما طلب میکنید. ای ابوحمزه! تو به راههای آسمان و مطالب شامخ الهی جاهلتر از راههای زمین هستی؛ پس «فاطلب لنفسک دلیلاً؛ برای خود راهنمایی برگزین و از او پیروی کن»(1)
منزلت موسی بن جعفر علیهماالسلام
ابراهیم بن هاشم قمی از ریّان بن شبیب روایت میکند که میگفت: من از مأمون عباسی شنیدم که من همواره اهلبیت علیهمالسلام را دوست میداشتم؛ ولی برای خشنودی پدرم هارون الرشید، در نزد او به آنان اظهار دشمنی میکردم؛ تا این که زمانی، هارون به سفر حجّ رفت و من و امین و قاسم همراه او بودیم. در مدینه برای دیدن او، نزدش میآمدند و آخرین کسی که به دیدار او آمد، موسی بن جعفر علیهالسلام بود. همین که چشم هارون به او افتاد، از جایش برخاست و به او خیره شد؛ تا آنکه به اتاقی که هارون در آن بود، داخل شد. وقتی نزدیک آمد، هارون حضرت را در بغل گرفت و سپس رو به او کرد و مرتب از حال او و فرزندان و اهل و عیال آن حضرت میپرسید و امام میفرمود: خیر، خیر، خوب است، خوب است. آن گاه حضرت از جایش برخاست که برود. هارون خواست به احترام آن بزرگوار برخیزد که
1) 1. اصول کافی، ج 1، ص 182.
حضرت او را منع کرد. به هر حال، او با موسی بن جعفر علیهالسلام خداحافظی کرد و امام رفت.
مأمون میگوید: من از سایر برادرانم جسورتر بودم به پدرم گفتم: با هیچ یک از فرزندان مهاجران و انصار و بنیهاشم چنین رفتار نکردی. این مرد که بود؟ هارون گفت: پسرم! او وارث دانش تمام پیامبران است. این مرد موسی بن جعفر بن محمد است. اگر علم و دانش حقیقی و درست میخواهی، نزد او است.(1)
جایز بودن وصیّت به کافر ذمّی
ریّان میگوید: مارده، برای گروهی از نصارا وصیت کرد. بعضی از بزرگان شیعه گفتند که این مال را مارده وصیّت کرده؛ آن را بین فقیران شیعه تقسیم کن. بدین سبب به امام رضا علیهالسلام گفتم: خواهرم مارده، برای جمعی از نصارا وصیّتی کرد و من میخواهم وصیّت او را تغییر بدهم و آن را به گروهی از فقرای شیعه بدهم. آیا میتوانم این کار را انجام دهم؟ امام علیهالسلام فرمود: همانگونه که وصیّت کرده، رفتار کن. خداوند میفرماید: «گناه بر کسانی است که وصیّت را تغییر و تبدیل میکنند.»(2)
تولد
دانشور متعهد و شخصیّت خدمتگزار، حاج آقا سعید اشراقی در سال 1297 ش. در خانوادهای اهل علم، تقوا و فضیلت در شهر مذهبی قم پا به عرصه هستی گذاشت. پدرش آیةاللّه حاج میرزا محمّد ارباب از اعاظم علما و اکابر فقها و ادبای قم بود. وی در دامان مادری پرهیزگار و مؤمن و برادری بزرگوار همچون واعظ توانا و مفسّر شهیر میرزا محمّدتقی اشراقی پرورش یافت. زندگی برخی از ستارگان پرفروغ این خاندان در «مجموعه ستارگان حرم» آمده است.
کودکی و تحصیلات
حاج آقا سعید اشراقی(1)7 ساله بود که پدرش را از دست داد و از آن
1) 1. شرح حال کوتاهی از این عالم متعهّد در گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 339 آمده است. لذا این مقاله بر اساس آن و نیز اظهارات فرزند ارجمندش آقای دکتر عباس اشراقی و دوستان معظم له تدوین گردیده است که نگارنده از آنان تشکر میکنم.
پس با هدایت و تربیت مادر و تحت نظارت برادر ارشد خود واعظ مبارز اشراقی رشد و نموّ یافت. وی که قسمتی از قرآن، ادبیات فارسی و عربی را نزد پدرش آموخته بود؛ برای ادامه تحصیل بیشترین بهره را از محضر برادر دانشمندش برد.
استادان
اشراقی از استادان بسیاری بهره برده است که در سطح مقدمات و دروس سطح حوزوی عبارتند از:
آقا شیخ ابوالحسن فقیهی؛
آقا شیخ احمد فقیهی؛
میرزا محمدعلی ادیب تهرانی؛
حاج سید میرزا آقا ترابی دامغانی؛
اشراقی در سطوح عالیه از محضر آیات بزرگواری همانند:
حاج شیخ محمدعلی کرمانی؛
حاج سید احمد زنجانی؛
حاج آقا روح اللّه کمالوند خرّمآبادی استفاده برده است.(1)
میرزا محمد تقی اشراقی واعظ.
وی فقه، اصول، حکمت، تفسیر و فن خطابه را از برادر بزرگوارش آموخت و بعد از اتمام دروس سطح در دروس خارج استادان نامدار حوزه مبارکه قم حاضر گردید و از دانش بیکران استوانههای علم و معنویت نهایت بهرهها را برد که اسامی آن بزرگواران به شرح ذیل است:
1) 1. گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 339.
حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (متوفای 1380 ق.).
امام خمینی قدسسره (متوفای 1368 ش.).
علامه سید محمّدحسین طباطبایی.
سیّد شهاب الدین نجفی مرعشی.
و آیات عظام: سید محمّد محقق داماد و سید محمدرضا گلپایگانی (قدس سرّهما) مهمترین استادانی بودهاند که وی پس از برادر ارشد و بزرگوارش، از دروس آن بزرگواران بهره جسته است.
حاج آقا سعید اشراقی بیشترین بهره را در تفسیر از علاّمه برده است و در حقیقت از شاگردان خاصّ او به شمار میآید. اشراقی از برخی استادان نجف نیز در مدتی که در نجف اشرف به سر میبرد، بهرهمند شده است.
ویژگیها
تبلیغ
مهمترین ویژگی حاج آقا سعید اشراقی خدمت در قلمرو تبلیغ است. او مبلغی وارسته و با اخلاص بود که با سبک و سیاقی ویژه به ارشاد و هدایت مردم و نشر مبانی دین مبین اسلام و کیان ارزشمند تشیّع میپرداخت.
دکتر عباس اشراقی تنها فرزند او مینویسد:
پدرم با توجه به هوش و استعداد فوقالعادهای که داشت به قطع باکوشش اندکی میتوانست در وادی تدریس قرار گرفته و به مقام عالیه اجتهاد نائل آید؛ همانطور که برادر بزرگوارش به این مقام والا دست یافت. ولی مرحوم والد در آغاز راه با حادثه رحلت برادر دانشمندش مواجه گردید؛ برادری که قبل از
آنکه در میان حوزههای علمیه به فقاهت و شهرت برسد در میان عموم مردم و قشر تحصیل کرده به عنوان خطیبی توانا و واعظی برجسته از او یاد میشد. مرگ برادر در روح لطیف ایشان تأثیر دیگری داشت؛ زیرا ایشان هم برادر، هم پدر، هم استاد و هم مرشد و راهنمای والایی برای پدرم به شمار میآمد. مرحوم پدر همواره در سفرهای تبلیغی برادرش همراه و ملازم ایشان بود و بعد از فوت برادر خواست ادامه دهنده راه وی باشد. البته تا حدود زیادی اصرار دوستان و شاگردان و علاقمندان خاص برادرش نقش داشت که ایشان از مسیر فقاهت به میسر تبلیغ گام گزارد. آنان به منظور رشد و ترقی پدرم، مرتّب او را به شهرهای مختلف دعوت میکردند و میخواستند حاج آقا سعید، جای خالی آقا میرزا محمدتقی اشراقی را پر نماید. حتی بزرگانی مانند آیةاللّه بروجردی مشوّق و عامل اصلی پدرم در تداوم راه برادرش بودند و جهت ترویج منبر ایشان ابراز علاقه میکردند. شیوه منبر پدرم همان شیوه برادرش بود. او شاگرد و تربیت یافته مکتب برادر بود و آنچه را که از محضرش آموخته بود به خوبی از عهده بیان آنبر میآمد. او در یک کلمه خودش را وقف تبلیغ دین خدا کرد.
از نگاه دوستان
آیةاللّه آقا میرزا علیاصغر باقری همدانی (دامت برکاته) در وصف اشراقی میگوید:
«مرحوم آقا سعید اشراقی را از شصت سال به این طرف میشناسم. با او در درس برادر بزرگوارش، علاّمه میرزا محمدتقی اشراقی آشنا شدم و از آن زمان تا زمان رحلت،
حدود 60 سال میشود. ایشان یک دنیا استعداد بود. استعداد فوقالعاده ایشان اگر صرف تدریس علوم دینی میشد به یقین امروز او از مجتهدین به نام حوزههای علمیه میگردید. اما وی این استعداد را به خاطر علاقهای که به وعظ و خطابه داشت، صرف نمود. او همانند بسیاری از منبریها که به طور معمول از علوم گوناگون و اطلاعات متنوع برخوردارند از لحاظ اطلاعات وسیع و متنوع از علوم مختلف اسلامی و مسائل روز اطلاعات وسیع و گستردهای داشت؛ ولی من استنباطم این است و میتوانم آن را به اثبات برسانم و آنکه مرحوم حاج آقا سعید در دو رشته تفسیر و کلام تسلط فوقالعادهای داشت و محور منابر ایشان بیشتر وقتها بر محور این دو رشته استوار بود. او این دو رشته را در محضر برادرش آموخته بود. کسانی که منبرهای اشراقی بزرگ را دیده بودند میدانند که ایشان منبرشان به سبک و شیوه تفسیری و کلامی همراه با مسائل روز به صورت لطیف ولی غرّا و رسا بوده است.»
اشراقی بزرگ
آیةاللّه میرزا علیاصغر باقری همدانی در ضمن بیان ویژگیهای استاد سخن، اشراقی بزرگ میگوید: ما، در زمان خود وعّاظ زیادی دیده بودیم؛ فلسفی، تربتی، حاج انصاری، مشایخی و... هر کدام آنان در فن خطابه و کلام قدرتمند و دارای بیانات سحرآمیز و دانش و اطلاعات وسیع بودند؛ ولی میرزا محمدتقی اشراقی اعجوبهای بود که همه مزایای وعّاظ یاد شده را داشت. ویژگیهای اشراقی از آنان بیشتر بود؛ زیرا وی توانست شاگردان فراوانی تربیت نماید که دیگران این توفیق را نداشتند. بیشتر شاگردان اشراقی مانند خودش دارای دو
ویژگی مهم بودند:
اوّل: قدرت در فن سخنوری
دوم: قدرت نویسندگی.
اشراقی علاوه بر گویندگی، نویسنده توانایی نیز بود و اغلب شاگردان ایشان در نویسندگی ید طولایی داشتند مثل مرحوم حجّتی گیلانی که نشریه «راه حق» را اداره میکرد. یا مرحوم صدرایی اشکوری گرداننده «طلوع اسلام» بود. اینها توفیقات خداوند متعال بود که به آقای اشراقی عنایت شده بود. شاگردان اشراقی به دو سبک مانند استادشان سخنرانی میکردند:
سبک حماسی که در آن سخنان مهیجی ایراد میشد مثل آقای حجّتی گیلانی که یادم هست در همین مسجد امام قم وقتی سخنرانی میکرد مو بر بدن انسان سیخ میشد و انسان نمیتوانست با شنیدن آن حرفها، ساکن و آرام باشد و این در حقیقت هنر است که خود مرحوم اشراقی هم داشت.
دوم: سبک تفسیری مانند سخنرانی حاج آقا سعید اشراقی. مرحوم اشراقی بزرگ از تربیت و پرورش اینگونه شاگردان که بیشتر وقتها در مدرسه فیضیّه در حضورش منبر میرفتند اظهار شعف و سرور میکرد و لذّت میبرد.
به نظرم حاج آقا سعید اشراقی تا حدّی توانسته بود جای خالی برادرش را پر کند، گرچه جای خالی آنان هیچگاه پر نمیشود. رحلت آنان ثُلمه است و به گفته حکیمانه بزرگان «چراغ حوزه با مرگ اشراقی خاموش شد.(1)
1) 1. مصاحبه نگارنده با آیةاللّه میرزا علیاصغر باقری همدانی امام جماعت مسجد بیات (روبروی پل آهنچی).
حاج شیخ محمدعلی رسولی اراکی از خطبای محترم قم میگوید:
بنده با مرحوم حاج آقا سعید اشراقی نزدیک به 50 سال ارتباط داشتم و همکار بودیم. او از پیشکسوتان وعّاظ در شهر قم بود. مردی پرتلاش، معتقد، مخلص، دارای اصالت و نجابت خانوادگی، صبور و متین بود. او انسانی بود اهل دقت و مطالعه که هیچگاه از مسیر ولایت اهلبیت علیهمالسلام جدا نشد. البته ویژگیهای ایشان با برادرش قابل مقایسه نیست و فرسخها بین این دو برادر فاصله بود. اشراقی بزرگ در یک جایگاه والایی بود که من قادر به توصیف آن نیستم. حاج آقا سعید اشراقی مورد وثوق و اعتماد همه مراجع و بزرگان بود و همه آنان علاقمند به ایشان و ایشان هم به آنان ارادت میورزید.
ایشان با حضرت امام راحل هم با دو ویژگی مرتبط بود؛ اوّل با امام قرابت داشت و دوم ارادت. در حقیقت بعد از مرگ اشراقی بزرگ، حاج آقا سعید به عنوان پدر و بزرگ خاندان به شمار میآمد. او به امام عشق میورزید و در نهضت اسلامی و بعد از انقلاب هم تغییر جهت نداد. یادم هست روزی به اتفاق چند نفر از خطبای قم در اوایل انقلاب خدمت حضرت امام رسیدیم. ایشان (حاج آقا سعید) طی سخنان کوتاه خدمت حضرت امام عرض کرد آقاجان! ما روضه میخوانیم و مثل شریعتیها عمل نمیکنیم که سخنرانی بدون روضه داشته باشیم این روضه خوانی ما به عقیده ما مبنایی دارد و آنکه ما هرچه داریم از امام حسین علیهالسلام است. بقاء حوزه و ظهور و بقاء انقلاب و آثار حوزه همه از برکات و عنایات امام حسین علیهالسلام است. امام از سخنان ایشان خوشنود شده و رهنمودهایی ارائه فرمودند. از ویژگیهای حاج آقا سعید علاوه بر استاد بودن، آقازاده بودن، رفیق و صمیمی بودن و... این است که مطالب را با بیانی روان و ساده با افکار عمومی جامعه به شکل
ماهرانهای تطبیق میدادند. هرساله در عید غدیر خم در تهران، منبر خیلی جالب و پرمحتوایی داشت؛ به ویژه یادم هست که ایشان پیرامون کلمه «ولد» و انطباق آن با آیات و روایات و مبانی اخلاقی جامعه به قدری زیبا سخن گفت که همگان مجذوب گفتار ایشان شدند. کلامش تکیه به صوت نبود. لحن و شیوه منبر ایشان همان سبک تفسیری بود؛ بیان نکات ظریف، دقیق و باریک قرآن از ابتکارات ایشان بود. او از انقلابیون ثابت قدم بود. وی به دلیل قرابت با حضرت امام، بیشتر زیر نظر ساواک بود. یادم میآید بیش از 140 نفر از منبریها را بدون هیچ مقدمهای دستگیر کردند و گفتند حق سخنرانی ندارید و ایشان هم جزء همین افراد بود. او مدتی ممنوعالمنبر بود. وی گاهی وارد میدان مبارزه میشد، گاهی شجاعانه سخن میگفت، گاهی با تأثر و تأسّف بر کرسی کلام مینشست؛ ولی منع و حصر منبر ایشان موجب نشد که دست از یاری امام بکشد؛ چون امام را نماد و مظهر واقعی کلمه حق میدانست.
ایشان از لحاظ ظاهری نظیف، منظم و آراسته بود. حرکات و سکنات وی حساب شده بود و بدون اینکه به کسی افاده بفروشد با کمال تواضع، همواره مورد توجه همگان بود. وی به خاطر ارتباطی که با حضرت امام داشت واسطه خیر بود و با وساطت، مشکلات بسیاری را حل میکرد و در حد کمال نیز مناعت طبع داشت.(1)
حجةالاسلام والمسلمین آل طه از خطبای محترم قم میگوید:
حاج آقا سعید اشراقی از دوستان و رفقای عزیز ما بودند؛ مردی که در بیان، قوی و سبک منبرشان سبک و سیاق تفسیری داشت. شاید برخی از آقایان در ابتدای منبر آیهای را میخوانند و بعد از مقدمهچینی
1) 1. مصاحبه نگارنده با حجةالاسلام والمسلمین آقای رسولی اراکی از خطبای محترم قم.
وارد سخن میشوند بدون اینکه به آن آیه توجه داشته باشند. اما اشراقی نکات دقیق و جذّاب آیه را به شکل عامهپسند و تناسب آیه با مناسبت آن مجلس تحویل میداد. البته ایشان این هنر را از برادرش فراگرفته بود. یادم هست اشراقی بزرگ به مناسبت فوت آیةاللّه آقا ضیاء عراقی این آیه را خواند: «قل ارایتُم ان جعل اللّه علیکم اللّیل سَرمداً الی یوم القیامة مَنْ اِلهٌ غیرُ اللّه یأتیکم بضیاءٍ»(1)
آنگاه به تناسب کلمه «ضیاء» آن را به اوضاع اجتماعی و سیاسی کشور تطبیق داد و نگاهی به پرچم انداخت و گفت: این پرچم آرمی دارد به نام شیر و خورشید؛ یعنی شیر درنده و شمشیر برنده و خورشید درخشنده، آن وقت این پرچم هم بر سر در مجلس شورای ملی آویخته شده است و هم بر سر در حمام! چه تناسبی دارد؟ حمام جایی است که یک چیزی را به زیر و پر انسان میزنند موهایش میریزد و مجلس هم جایی است که هرکس وارد آن میشود دمهایش میریزد. حاج آقا سعید اشراقی هم، تطبیق و رموز و فنون سخن را از این برادر به ارث برده بود. خداوند او را رحمت کند.(2)
زهد
حجةالاسلام والمسلمین حیدری کاشانی از خطبای محترم قم آورده است:
مرحوم حاج آقا سعید اشراقی از گویندگان خوشنام قم، از خصوصیات اخلاقی خوبی برخوردار بود. وی تربیت شده مکتب برادرش بود و تمام خصوصیات، کمالات و ویژگیهای برادر با فضیلتش را یک جا داشت؛ الا اینکه اشراقی بزرگ مجتهد بود و دارای
گواهی اجتهاد از سوی چند نفر از مراجع و بزرگان و در سمت وعظ و خطابه نیز مشغول خدمتگزاری بود؛ ولی حاج آقا سعید به آن مرحله و درجه نرسیده بود. البته مایههای علمی برای حاج آقا سعید فراهم بود؛ اما شاید برخی از حوادث نیز مانع بود. بنده به عنوان طلبهای که کار گویندگی را دنبال میکنم یکی از ویژگیهای ایشان را رعایت ادب و احترام ایشان به دیگران میدانم. او قبل از همه سلام میکرد و نسبت به برادران دینی خود نهایت خضوع را مینمود. روزی حاج آقا سعید گفت:
برادرم مرا با خودش همواره در مجالس میبرد و مرا تشویق میکرد و تذکر میداد که عزیزم! مواظب باش در سلام کردن بر دیگران پیشی بگیری و یادآوری میکرد که اگر کسی به من سلام داد و من ملتفت نبودم فوراً به من یادآوری کن!
ویژگی دیگر ایشان تشویق دیگران در کار ارشاد و وعظ است. با اینکه ایشان جزء مشایخ منبر قم به شمار میآمد، وقتی وارد مجلس میشد و میدید طلبهای مشغول صحبت است با کمال حوصله اجازه میداد سخنانش تمام شود. اگر بعد از منبر ایشان کسی میخواست منبر برود برای تشویق او پای منبرش مینشست و با اخلاص کریمانهاش تشویق مینمود.
ایشان نهایت ارزش را برای گوینده قائل بود. با همّت والای ایشان برای اولین بار در سال 1365 ش. در سالروز میلاد امام رضا علیهالسلام تشکیلات وعاظ و خطبای قم آغاز به کار کرد و وی همواره اظهار شادمانی میکرد که خطبا بدین وسیله میتوانند مسنجمتر عمل نمایند. با اینکه کسالت شدیدی داشت و نمیتوانست از برخی غذاها استفاده کند، با کمال بزرگواری در اجتماع ما شرکت مینمود و به
تشکیلات ما رونق میبخشید.(1)و حتی مایملک موروثی خویش را در سنین جوانی با بهای اندک فروخت و از محل فروش آن تعداد بسیار زیادی کتاب در زمینههای مختلف که مورد نیازشان بود، تهیه نمود.
خوشرویی
اشراقی انسانی خوشبرخورد، خوشمحضر، خوشسخن و دارای چهرهای متبسّم و نورانی بود؛ به طوری که افراد در اوّلین برخورد، مجذوب ایشان میشدند. شادابی چهره و صورت نورانی همراه سیرت پاک و آرامش روحیاش زبانزد دوستان ایشان بود.
آیةاللّه باقری همدانی میگوید:
بنده با ایشان مسافرتهای زیادی رفتم. در حق ایشان افراط و تفریط نمیکنم که بگویم معصوم است و یا خدای ناکرده هیچ اشتباهی نداشته است. واقعیت این است که او مردی خوش اخلاق، نیک نفس، کریم، منیعالطبع، بزرگوار و انسانی پاک و شایسته بود. خوش برخورد بود و هوا و هوس نداشت.
او مورد اعتماد و وثوق مراجع و علما بود. از اوّل نهضت مقدس به رهبری امام خمینی قدسسره تا زمان مرگش به شیوههای گوناگون به انقلاب اسلامی خدمت کرد و خدمتش صادقانه بود. او خودش میگفت: اجداد ما اهل لبنان بودند که به این نواحی آمدهاند.(2)
آراستگی
آن بزرگوار نسبت به رعایت نظافت، آراستگی، نظم و مرتب بودن بسیار توجه داشت. حتی نسبت به لباس خود بسیار حساس و دقیق
بود و عقیده داشت لباس روحانیت لباس پیامبر و ائمه طاهرین علیهمالسلام است و باید همیشه تمیز و مرتب باشد و این ناشی از عقیده روانشناختی علمی ایشان بود که عقیده داشت حفظ نظم و نظافت ظاهری و شادی چهره در هنگام سخنرانی و دعوت دیگران به سوی خدا و دین نقش بسیار مهمی دارد. دوستان نزدیکش میگویند: در طول سالهایی که با او مراوده داشتهاند؛ حتی یک بار هم خللی در نظم و نظافت و آراستگی لباس و عمامه ایشان مشاهده نکردهاند.
گرهگشایی
ایشان به پیروی از پدر و برادر بزرگوار خویش نسبت به مشکلگشایی و رفع همّ و غم دیگران بسیار جدّی و کوشا بودند و این گرهگشاییها بیشتر وقتها مخفیانه و بدون اطلاع دیگران و فقط برای کسب رضایت حضرت حق صورت میگرفت. چنانچه در مدارکی که بعد از فوت ایشان به دست آمد، روشن گردید که او برای رفع گرفتاریهای دیگران؛ از جمله مشکلات مالی، پرداخت هزینه درمان بیماری، تهیه اسباب و وسایل زندگی و... تلاشهای مستقیم و غیر مستقیم فراوانی با استفاده از نفوذ کلام و احترام خویش توسط افراد خیّر انجام داده است.
عشق به امامان علیهمالسلام
ایشان به عنوان خادم مخلص، همواره به امامان معصوم علیهمالسلام عشق و ارادت میورزید. روضهخوانی، ریختن اشک و شرکت در محافل مذهبی؛ به ویژه در اعیاد مذهبی؛ چون نیمه شعبان، نمونهای از ارادت ایشان به آن حضرات است. وی سالهای متمادی در شب نیمه شعبان در جشنهای بسیار باشکوه و عظیم هئیت قائمیه تهران
دعوت میشد و حتی این امر در سالهای پایان عمر ایشان نیز با وجود ضعف جسمی و بیماری ادامه داشت. عشق و علاقه به ساحت حضرت مهدی علیهالسلام باعث میشد با وجود ضعف جسمی در آن محافل شرکت نماید.
ارادت به امام خمینی قدسسره
پس از رحلت آیةاللّه بروجردی، مرحوم حاج آقا سعید اشراقی از جمله اصحاب و یاران خاص امام خمینی قدسسره به شمار میآمد و در مناسبتهای مختلف از ایشان، به عنوان پرچمدار بزرگ دین و منادی توحید در عصر کنونی یاد میکرد. او سالها قبل از قیام خرداد 1342 ش. و بعد از آن و در سالهای مبارزه علیه رژیم ستمشاهی پیوسته حامی و مدافع حضرت امام و راه و روش ایشان بود. در سالهای تبعید امام این ارتباط مخفیانه ادامه داشت که نامههای متعدّد حضرت امام خطاب به ایشان بیانگر شدّت این علاقه و ارتباط است.
این نامهها مخفیانه توسط حاج سید احمد آقا رد و بدل میشد. طبق اظهارات دکتر اشراقی، یکی از دلایل مهم موافقت حضرت امام قدسسره با پیشنهاد وصلت حاج آقا شهاب اشراقی شدّت علاقه و اطمینان حضرت امام به حاج آقا سعید اشراقی بوده است.
مرحوم اشراقی به علت ارتباط نزدیک و خاصی که با امام داشت، همواره خاطرات جالب و شنیدنی بسیاری به تناسب مجالس از آنها نقل مینمود. یکی از این خاطرات، خاطره جالبی است که در روزهای خونین خرداد 1342 ش. و ملاقات عوامل رژیم با امام رخ داده است. امام در این ملاقات سخنان قاطعانه و کوبندهای با سرهنگ مولوی داشتند. امام در این ملاقات که آن را با توصیه اطرافیان و با اکراه پذیرفتند توصیه کردند که حاج آقا سعید و حاج آقا شهاب و دو نفر
دیگرحضور داشته باشند.
تقویت رهبری
اشراقی همواره مدافع ولایت و رهبری بود و پس از رحلت امام راحل قدسسره پیوسته معتقد بود تنها راه مصون ماندن انقلاب، تقویت رهبری و پیروی از آن است. وی همگان را به این مهم ترغیب مینمود و مقام معظم رهبری نیز به ایشان علاقه خاصی داشت.
روضه وداع
مرحوم اشراقی علاقه عجیبی به روضه وداع حضرت ابیعبداللّه الحسین علیهالسلام داشت و با اینکه روضههایی که ارباب مقاتل ذکر کردهاند میخواند، با کمال ادب، افتخار میکرد که روضهخوان است. او روضههای وداع را با صدای بلند میخواند و گریه میکرد و پیوسته جریان رؤیای صادقه مرحوم فیض کاشانی را یادآور میشد که حضرت زهرا علیهاالسلام در عالم خواب به او سفارش روضه وداع فرزندش را نموده است.
خدمات
تنها فرزند پسر حاج آقا سعید، دکتر عباس اشراقی است که به توصیه مؤکد پدرش، خود را مکلف به خدمت به محرومان و نیازمندان میداند و در کسوت طبابت به ارائه خدمت به مردم متدین قم مشغول است.
حاج آقا سعید اشراقی حدود 60 سال از عمر شریف خود را صرف نشر، تبلیغ، تفسیر آیات نورانی قرآن و نقل احادیث معصومان علیهمالسلام نمود. وی حدود 50 سال تولیت و امامت جماعت مسجد و حسینیه
سیّدان، واقع در خیابان چهارمردان قم را با عشق و علاقه به عهده داشت.
او در ایجاد حسینیّه بزرگ سیّدان و ترغیب مردم خیّر به کمک در بنای آن تلاش و کوشش فراوانی نمود.
وفات
سرانجام این عالم بزرگ پس از 80 سال عمر پربرکت و سرشار از ایمان، خلوص، زهد، حسن خلق و ترویج و نشر و تبلیغ احکام نورانی اسلام در 17 مرداد 1380 ش. پس از تحمّل بیماری به دیدار ابرار شتافت. پیکر پاکش پس از تشییع در میان انبوه مردم قدرشناس قم و اقامه نماز توسط حضرت آیةاللّه حاج شیخ حسین وحید خراسانی، در قبرستان شیخان و در جوار مرقد منوّر پدر بزرگوارش مدفون گردید.(1)
روحش شاد!
1) 1. تمام اوصاف یاد شده به نقل از دکتر عباس اشراقی فرزند حاج آقا سعید اشراقی است.
خاندان
آیةاللّه سید حسین بُدَلا از خاندان مشهور و معروف «بُدَلا» میباشد. تاکنون از این خاندان پرآوازه بزرگانی برخاسته و دین اسلام را یاری نمودند. از جمله این افراد میتوان به «واحدیها» اشاره نمود که از ارکان اصلی گروه فداییان اسلام بودند و به این جنبش بسیار کمک نمودند.
آیةاللّه سید حسین بدلا درباره علّت نامگذاری این خاندان به «بدلا» میگوید:
«حقیر سید حسین بدلا فرزند سید محمد هستم. شهرت من هیچ پسوند و پیشوندی ندارد؛ ولی در میان اقوام و طایفه ما افرادی با شهرت (واحدی بدلا) هستند که با شهید نواب صفوی و فداییان اسلام هم گروه بودند. وجه این که شهرت ما «بدلا» شد تا آنجا که از طریق اجداد ما سینه به سینه نقل شده است، عبارت است از این که بعد از
غیبت امام زمان علیهالسلام که جامعه در فقدان حجت خدا دچار خلاء و کمبود شده بود پارهای از بندگان و سادات، مورد احترام عمیق مردم واقع شدند و در حقیقیت مردم به آنان بدل از امام عصر علیهالسلام عزّت و احترام میکردند و به مجموع این افراد بدلا میگفتند. اجداد ما ظاهراً در شمار چنین افرادی بودهاند و این نام به همین مناسبت روی آنان و نسلشان باقی ماند.
پدر
سید محمّد بدلا پدر سید حسن به روحانیت بسیار عشق میورزید.
آیةاللّه بدلا پدرش را این گونه توصیف میکند:
پدرم کاسب بود و با آن که روحانی نبود؛ ولی معمّم بود و در دوره رضاخان که عمامهها را با جبر و عنف بر میداشتند، عمامه او را هم برداشتند، پدرم ضمناً متصدی موقوفات مسجد «آبهرام»(1)بود و این سمت از سوی نوه آقا بهرام ـ شکوه السلطان ـ به ایشان واگذار شده بود.
سید محمد قمی از خانواده علم، شرافت و بزرگی بود. وی از احفاد و نوادگان امامزاده شاه بدلا ـ که دربخش چاپلق مدفون است ـ به شمار میرود. این مکان زیارتگاه عاشقان و شیفتگان اهلبیت علیهمالسلام میباشد.(2)
ولادت و تحصیلات
سید حسین در خاندان بزرگ و مشهور بدلا و در خانه سید محمد، در پنج شنبه 4 جمادی الاوّل 1326 ق. (1286 ش.) در قم متولد شد.
پس از سپری کردن دوران کودکی در سن 10 سالگی همراه پدر به تهران مهاجرت و در محله «پامنار» ساکن شد. این محله به خاطر قرار گرفتن منزل چندتن از شخصیتهای مذهبی ـ سیاسی آن روز تهران دارای اهمیّت و موقعیت ویژه و ممتاز بود. منزل آیةاللّه سید ابوالقاسم کاشانی رهبر نهضت ملی نفت ایران و آیةاللّه سید کمال الدین بهبهانی (برادر آقا سید عبداللّه بهبهانی) در این محل و در همسایگی سید محمد بدلا قرار داشت. همین مسأله باعث شد که سید حسین از کوچکی به منزلهای این بزرگان رفت و آمد داشته باشد و از اخبار روز مملکت آگاه شود.
ورود به حوزه علمیه قم
سید حسین در سال 1343 ق. (1303 ش.) و در سن 17 سالگی وارد حوزه علمیه قم شد و تحصیلات رسمی حوزوی را در مدرسه «رضویه» واقع در خیابان آذر شروع نمود. پس از مدتی به مدرسه دارالشفاء نقل مکان کرد. وی علّت انتخاب مدرسه دارالشفاء را این گونه بیان میکند:
پس از مدتی که در مدرسه رضویه حضور داشتم، از آنجایی که بیشتر درسها و بحثهای من در مدرسه دارالشفاء برگزار میشد، لازم دیدم که به این مدرسه نقل مکان کنم. من تمایل داشتم که در درس فلسفه مرحوم امام شرکت کنم.
استادان
مدرسه رضویه
ملا محمدتقی در سال 1280 ق. متولد شد. وی پس از گذراندن دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی در قم از محضر شیخمحمدحسن نادی و ملاّ محمدجواد قمی و در نجف از وجود آیات عظام: میرزا خلیل تهرانی نجفی، آقا رضا همدانی و... در تهران نیز از محضر میرزا محمد حسن آشتیانی بهره بود. از این عالم بزرگ کتابی در اصول فقه و رساله عملیهای که منتشر نشده، به جای مانده است. وی در سال 1353 ق. چشم از جهان فرو بست.
آیةاللّه سید حسین درباره استادش مینویسد:
از دیگر اساتید حقیر که همزمان به آمیرزا علی حکمی از محضرش استفاده کردم، استاد بزرگوار آقای آشیخ ابوالقاسم، معروف به قمی بود. قبر شریفش در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام بین قبر مرحوم آقا بروجردی و مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری واقع است.
وی در جای دیگری میگوید:
به هر حال، من در تحصیلات مقدماتی حوزه، در حلال دروس تفسیر و اخلاق، استفادههای معنوی و تربیتی بسیاری از آشیخ ابوالقاسم بردم. افرادی هم که در محضر ایشان مشغول کسب فیض بودند، دعایشان «ربّنا آتنا فیالدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار» بود و منتهای آرزویشان این بود که خداوند متعال به ایشان سعادت دنیا و آخرت عنایت کند.
سید حسین بدلا این استاد را این گونه میستاید:
از دیگر علمایی که در درک محضرشان نائل شدم و بخشی از فقه را نزد ایشان خواندم، آقا سید مهدی کشفی بود. آن مرحوم هم دارای
صفات حمیده و ملکات پسندیده بود. در مقامات علمی هم پیشرفتهایی کرده بود و مقطع سطح را تدریس میکرد. ایشان در تهران، جلسات تبلیغی خوبی داشت و جوانان بسیاری را زیر پوشش قرار داد. کیفیت برخورد او با قشر جوان به گونهای بود که افراد را به خود جذب میکرد.
آخوند ملاّ علی همدانی از عالمان مشهور و معروف کشور و ساکن همدان در سال 1313 ق. در روستای جزین همدان به دنیا آمد. در نوجوانی از محضر فضلای آنجا استفاده کرد. سپس به تهران آمد و از استادان بزرگی از جمله: شیخ محمدرضا تنکابنی، میرزا محمود، آخوند هیدجی و... بهرهمند شد. وی در سال 1340 ق. به قم آمد و از درس آقا میرزا جواد ملکی تبریزی و حائری بهرهمند گردید و به درجه اجتهاد نایل شد. در 1350 ق. به دستور آیةاللّه حائری به همدان رفت و در آن شهر به خدمت مؤمنان و طلاب همدان مشغول گردید. وی در 1357 ش. درگذشت.
بدلا میگوید:
از دیگر بزرگانی که حقیر از محضر ایشان بهرهها بردم و از جنبههای اجتماعی هم فرد شاخصی بود، آقا ملاّ علی همدانیبود که خدمت ایشان رسیدم و شرح لمعه را نزد ایشان خواندم.
سید حسین بدلا توفیق حضور در درس بسیاری از عالمان و فاضلان حوزه علمیه قم را داشته است. وی در این باره میگوید: بنده توفیق داشتم تا محضر 14 مرجع بزرگ تقلید را درک کنم که عبارتند از: آقا سید ابوالحسن اصفهانی، عبدالکریم حائری، میرزای نایینی، سید محمدتقی خوانساری، سید حجّت، سید صدرالدین صدر، حکیم،
آقا حسین قمی، امام خمینی، اراکی، گلپایگانی، مرعشی و شریعتمداری.
وی از علمای معروف قم و همدان بود. وی در سال 1315 ق. در یکی از روستاهای همدان به دنیا آمد. پس از گذراندن مراحل مقدمات و سطح در همدان، برای ادامه تحصیل به تهران و سپس به قم آمد و از استادان آن زمان مانند حاج شیخ علی مدرس، حاج شیخ عبدالنبی نوری و آیةاللّه حائری بهرهمند شد. در1315 ش. به دعوت مردم همدان به آن دیار رفت و در1324 ش. در سن 51 درگذشت و در قم دفن گردید.
آیةاللّه سید حسین بدلا درسهای مکاسب و کفایةالاصول را نزد وی آموخت.
بدلا میگوید: از دیگر افرادی که حقیر نسبت به ایشان علاقه پیدا کردم، مرحوم سید محمدتقی خوانساری است.
آیةالله بدلااز جمله چهل نفری است که در نماز دوم باران آیةاللّه خوانساری که منجر به بارش شدید باران شد حضور داشت.
سید حسین بدلا درس رسائل را در خدمت ایشان خواند.
استادان درس خارج
آیةاللّه بدلا رابطه بسیار نزدیکی با حضرت امام خمینی داشت. هنگامی که امام در تبعید به سر میبرد نیز به وسیله نامه از احوالات امام جویا میشد.
حضرت امام در جواب یکی از نامههای وی در تاریخ 13 آبان 1344 ش. مینویسد:
خدمت جناب سید الاعلام و حجةالاسلام آقا سید حسین بدلا دامتبرکاته
به عرض میرسد، مرقوم جنابعالی که حاوی تبریک تشرّف حقیر به اعتاب مقدسه بود موجب تشکر گردید. از خدای تعالی ادامه توفیقات آن جناب را در ترویج شریعت مقدسه و عظمت اسلام و مسلمین خواستار و ملتمس دعا هستم. مصطفی بحمداللّه سالم و سلام میرساند. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.(1)
نخستین استاد درس خارج وی. کتاب صلوة.
وی در دوران زعامت حضرت آیةاللّه بروجردی از کسانی بود که در تهیه اوّلین رساله فارسی که توسط آیةاللّه بروجردی نوشته شد شرکت فعال داشته باشد. از دیگر فعالیتهای او مشاور و معاون فقهی ـ سیاسی و جزو اعضای استفتائات حضرت آیةاللّه بروجردی بود.
رابطه نزدیک با آیةاللّه بروجردی باعث شد که آیةاللّه سید حسین بدلا تدریس به سید محمد حسن فرزند ایشان را بر عهده گرفت.
بدلا در این باره میگوید: هنگامی که خواستم طبق دعوت مردم به تویسرکان بروم آیةاللّه بروجردی که حس میکرد به علت مشکلات مالی میخواهم درس را ول کنم ماهی 200 تومان برایم تعیین کرده و هر ماه پرداخت میکردند.
1) 1. صحیفه نور، ج 2، ص 9.
دوستان
رابطه سید حسین بدلا و سید محمود طالقانی در مدرسه رضویه آغاز و روز به روز بیشتر شد. وی در این باره میگوید:
وقتی تابستان فرا میرسید و دروس حوزه تطعیل میشد، من به اتفاق مرحوم طالقانی و حکمیزاده به تهران میرفتیم و به خدمت آسید ابوالحسن طالقانی میرسیدیم. ایشان یک مجمع تبلیغی در منزل حاج عباسقلی بازرگان ـ پدر مرحوم مهدی بازرگان ـ که همسایهشان بود، ترتیب داده بودند. جلساتشان در روزهای جمعه برگزار میشد و به سؤالات مذهبی پاسخ میگفتند.
میرزا محمد ثقفی، فرزند ابوالقاسم کلانتری نوری تهرانی در 1313 ق. متولد شد. وی در حلقه درس سیدابوالحسن رفیعی قزوینی و شیخ عبدالکریم حائری به مقام عالی اجتهاد رسید و از شیخ محمدرضا اصفهانی اجازه اجتهاد داشت. وی پدر همسر امام خمینی میباشد. مهمترین اثر او تفسیر «روان جاوید» در پنج جلد میباشد. وی در 18/5/1364 دارفانی را وداع گفت. وی از افرادی است که دوست و همراه آیةاللّه بدلا به شمار میرود. وی در این زمینه میگوید:
میرزا محمد ثقفی از جمله کسانی بودند که من در مدرسه دارالشفاء در خدمتشان بودم.
سید حسین بدلا مرحوم ثقفی را این گونه میستاید:
یکی از خصوصیات برجسته اخلاقی که در میرزا محمد ثقفی مشاهده کردم، این بود که ایشان اشتباهات علمی و اخلاقی دیگران را با بیانی بسیار محترمانه و محرمانه به آنان یادآور میشدند؛ به نحوی
که شخص مخاطب نه تنها دچار تکدّر خاطر نمیشد؛ بلکه شادمان میگشت.
وی از جمله دوستان و همراهان آیةاللّه سید حسین بدلا میباشد.
سید حسین بدلا وی را این گونه میستاید:
در مجموع مرحوم بافقی از بعد علمی، قابل قبول بود. اما به گونهای نبود که بخواهد فقه و اصول رایج و مصطلح در حوزههای علمیه را تدریس نماید؛ علیالخصوص در مورد علم متورم اصول، ایشان توجه معمول را مبذول نمیکردند و در عوض، جنبه معنوی، قدسی، روحانیت و تقوای ایشان در مرتبه بالایی قرار داشت و مصداق بارز «یذکرکم اللّه رؤیته» بود.
سید حسین بدلا درباره علت آشنایی و دوستی با وی مینویسد:
ما به دلیل نزدیکی منزلمان با منزل آقا سید کمال الدین بهبهانی، اغلب از قضایای سیاسی مطلع میشدیم. منزل مرحوم سید کمال از سه قسمت تشکیل شده بود؛ یکی اندرونی که در آن به سمت کوچه باز میشد؛ دیگری بیرونی و سومی هم حیاط خلوت که اختصاص به انجام کارهای خصوصی داشت و اگر هم احیاناً آن مرحوم میخواست مصاحبه یا گفتگویی بکند، در این قسمت انجام میشد. ما این امکان را داشتیم که در هر سه قسمت رفت و آمد کنیم و ازبسیاری ازقضایا مطلع شویم.
ارتباط با فداییان اسلام
بیشک یکی از مهمترین جنبشهای زمان طاغوت که ارکان نظام
پلید شاهنشاهی را به لرزه درآورد و دولتمردان را در رعب و وحشت فرو برد، جمعیت فداییان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی بود. از جمله افرادی که با این گروه ارتباط تنگاتنگی داشتند، شهید واحدی میباشد که از اقوام و خویشان آیةاللّه بدلا است. همین مسئله باعث آشنایی آیةاللّه بدلا با گروه فداییان اسلام و آشنایی آنها با ابوالقاسم کاشانی شد. وی در این زمینه میگوید:
عموزادههای پدر من هم که در شمار فداییان اسلام بودند از کانال من و پدرم با مرحوم آیةاللّه کاشانی مرتبط شدند و اتصال واحدیها و در پی آن خود نواب صفوی به مرحوم کاشانی از همین جا شروع شد.
همراه پنج حکومت
آیةاللّه سید حسین بدلا در خلال عمر پربرکت و طولانی خود 5 حکومت را درک کرده است. وی در کتاب خاطرات خود که به همّت مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده پس از بیان خصوصیات و ویژگیهای حکومت احمد شاه آخرین پادشاه سلسله قاجار میگوید:
من در خلال حیاتم پنج حکومت را درک کردهام که در هریک از آنها مسائل مختلفی روی داده است. یکی سلطنت محمدعلی شاه که به همراه ثروت زیادی از ایران گریخت و به دامن شوروی پناه برد. دیگری احمدشاه که قضیهاش را عرض کردم. سومی رضاخان که با کشتیهای باری، اموال زیادی را به وسط دریا برد تا در آنجا به کشتی سلطنتی منتقل کند ولی توفیق نیافت و سرانجام با یک کشتی سلطنتی خالی به جریزه موریس تبعید شد و دست پیدای سفارت انگلیس در تهران در پس تمام این برنامهها وجود داشت. حکومت چهارم، سلطنت محمدرضاپهلوی بود که به خاطر سیاستهای
اسلامزدایی و عدم توجه به خواستهای دینی اکثریت مردم و روحانیت دوام نیاورد و با اراده مردم در سال 51 برچیده شد و پنجمی هم حکومت جمهوری اسلامی است که با دست با کفایت حضرت امام خمینی بنیانگذاری شد و امیدواریم این نظام تا قیام حضرت مهدی علیهالسلام پابرجا بماند.
خاطرات
98 سال عمر پربرکت به همراه حضور در صحنههای مهم اجتماعی و گذراندن عمر در تهران و قم خاطرات زیادی را به دنبال خواهد داشت. آیةاللّه بدلا در این مدت نسبتاً طولانی خاطرات زیادی را نقل میکند که ما به طور خلاصه به برخی از آنها اشاره میکنیم:
فراموش نمیکنم که در ایام سلطنت محمدعلی شاه که من در قم به سر میبردم، کشور دچار کمبود نان شد. در اوج بحران اقتصادی، زمانی که گرانی و کمبود نان دامنگیر طبقات پایین جامعه شده بود، دستجات مختلفی از پایین شهر قم و محلههای حاشیه نشین این شهر راه افتادند و شعار میدادند: «ما نان میخواهیم!» قحطی نان بیداد میکرد و دولت وقت، چند روز، به طور تصنّعی جلوی توزیع نان را گرفت و بعد آن را فراوان ولی گران کرد. مجدداً نان نایاب شد و محمدعلی شاه هم در این فاصله به زیارت کربلا رفت. مردم هم این تصنیف را ساختند و میخواندند که «شاه کج کلاه، رفته کربلا، نون شده گرون، یه من یه قرون» به این دلیل میگفتند کج کلاه که محمدعلی شاه کلاهش را از روی تکبر کج میگذاشت.
رضاخان در ابتدای ورود به سیاست برای عوام فریبی و جلب اعتماد علما، خود را بسیار مذهبی نشان میداد. وی در ایام محرم دستهای سینهزنی تشکیل میداد که یکی از منظمترین دستههای سینهزنی تهران به شمار میرفت. سید حسین بدلا که خود شاهد ورود دسته سینهزنی رضاخان به منزل آیةاللّه سید کمال الدین بهبهانی بوده است میگوید:
معروف بود که میگفتند: در این دسته یک سرسوزن ضعف و سستی و بینظمی وجود ندارد. خود رضاخان مانند فرفره به همه جای ستون سر میزد و در حالی که در عزای امام حسین علیهالسلام گِل به پیشانی مالیده بود، قزاقها را درست میکرد...رضاخان مقابل آقا سید کمال الدین روی زمین نشست و گفت: این قزاقها همه یاران شماو امام زمان علیهالسلام هستند و آمدهاند تا سر بسپارند و از دعای خیر شما بهرهمند شوند. دعا کنید خدا توفیق دهد تا اینها به اسلام و مملکت خدمت کنند ما که وارد بیت علما میشویم هدفمان این است که وابستگی خودمان را به مردم و علما اثبات کنیم.
یکی از خاطرات جالبی که از سالهای اقامت در مدرسه دارالشفاء به یاد دارم؛ مربوط به شبی است که طلاب مدرسه برای انجام برنامه تهجد و نماز شب برخاسته بودند. هنگام سحر رسم بر این بود که خدّام، درهای مدرسه را از دو طرف باز میگذاشتند تا زوّار از آن طریق وارد حرم شوند. البته این سبک تردد را بعدها محدود و ممنوع کردند. به هر حال، وقتی آن شب هنگام سحر از خواب بیدار شدم، به ناگاه صدای فریادی شنیدم. سراسیمه از حجره خارج شدم و دیدم در کنار
حوض مدرسه که موازی حجره مدرس امام و هم سطح با زمین قرار داشت، چند نفر ایستادهاند و صدای دست و پا زدن کسی در آب به گوش میرسد. گفتم: چه خبر است؟ یکی از طلاب گفت: زنی در حال عبور، به دلیل تاریکی شب، حوض را ندیده و داخل آب افتاده است. چند نفر دیگر هم در این فاصله اجتماع کردند؛ اما هیچ کس جرأت این را نداشت که اقدامی بکند. من بلافاصله وارد عمل شدم و از نردبانی که در آن نزدیکی بود، کمک گرفتم و به اتفاق چند نفر دیگر، نردبان را داخل آب بردیم تا زن روی آن سوار شود. سرانجام او را از آب بیرون کشیدیم. معضل بعدی این بود که در آن سوز و سرمای شدید با این زن چه کنیم؟ هیچ کس جرأت نمیکرد او را با خود به حجره ببرد. من داوطلب شدم که این کار را بکنم. بلافاصله از چند نفر زوّار زن که در حال عبور بودند، کمک گرفتم تا زن بیچاره را به حجره من منتقل کنند. این کار انجام شد. بعد گفتم: لحافی روی زن بکشند و گفتم: لباسهایت را بکن تا خشک شود، من بیرون میروم... تا روز شد و فامیلهایش را پیدا کردیم بسیار تشکّر کردند.
یک بار در درس شرح لمعه ملاعلی همدانی، بهلول را دیدم که در گوشهای نشسته است. بعد از اتمام درس، بهلول با فردی که در کنار او نشسته بود، شروع کرد به سخن گفتن و تمام مطالب استاد را واو به واو تحویل او داد. حتی در خاطرم هست که آن فرد، سؤالی خارج از بحث از او پرسید که پاسخ دادن به آن، نیاز به مطالعه و تعمّق بیشتری داشت؛ اما در عین حال بهلول از جواب عاجز نماند و این خود حاکی از محفوظات بالا و نبوغ او بود.
ما در آن ایام، به هیچ عنوان امنیت شغلی نداشتیم و مأمورین به اندک بهانهای به مدرسه علمیه میریختند و طلاب را دستگیر میکردند. حتی این فشارها باعث شد که بسیاری از اهل علم که به عنوان مهاجرت تابستانی به روستاها رفته بودند. دیگر به شهر بازنگردند. دو سال تابستان را من برای خلاصی از فشار رژیم حاکم، به همراه حاج آقا مرتضی حائری، آقازاده مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، در روستای «وشنوه» گذراندم که روستایی خوش آب و هواست و آقای بروجردی هم در مدت اقامتشان در قم، تابستانهای بسیاری را در این روستا سپری کردهاند.
در مدرسه دارالشفاء که بودم، حجره حضرت امام محل تجمع تهرانیها بود و من هم در برخی از جلساتشان شرکت میکردم. یک روز که مقابل حجره ایستاده بودم؛ چشمم به حسین خان عسگری، مأمور مخفی شهربانی افتاد... حسین خان به همراه چند نفر آژان که با لباس رسمی و پشت سر او حرکت میکردند، وارد مدرسه دارالشفاء شد و همه متوجه شدند که او برای دستگیری طلاب معمم آمده است. رسم این بود که در چنین مواقعی طلبهها از راههای مختلفی که مقابلشان بود، میگریختند و به رودخانه میرفتند. حسین خان عسگری هم به هر طلبه معممی که برخورد میکرد، او را تحویل آژانها میداد. آژانها هم او را به نظمیه میبردند و از او التزام میگرفتند که باید به لباس شخصی ملبس شود... در آن روز هم حسین خان و افرادش مدرسه را مورد بررسی قرار دادند تا این که به حجره امام رسیدند. در این حال حسین خان برگشت و گفت: من
دستور دارم نگذارم در میان شیعیان، جز سه چهار نفر معمم باشند. یکی آقا سید ابوالحسن در نجف، یکی حاج آقا حسین قمی و یکی هم حاج شیخ عبدالکریم حائری... .
در این حال، من برای این که از چنگ حسین خان عسگری خلاص شوم؛ عقب عقب و بیصدا وارد حجرهام شدم و در را بستم و بعد دستم را از لای در بیرون آوردم و چفت در را از بیرون انداختم و آن را قفل کردم تا هرکس از بیرون نگاه کند، گمان نبرد که کسی داخل حجره است. حسینخان همچنان در حال رجز خوانی بود. چند دقیقه بعد ناگهان نگاهش به جای خالی من افتاد و گفت: کو این سید؟ الآن این جا بود! آمد مقابل حجره و دید در قفل است. خیلی حیرت کرد بعد با آژانی که همراهش بود به جاهای دیگر مدرسه دارالشفاء سر زد...حسین خان تمام حجرات را مورد بازبینی قرار داد و خوشبختانه مرا پیدا نکرد.
بر اثر همین فشارها بود که سید حسین بدلا با مشورت امام خمینی قدسسره مدتی به روستای «فرنق» از توابع شهرستان خمین مسافرت و در آنجا سکونت گزید تا از گزند مأموران و آژانهای رضاخان در امان بماند.
یک قضیه را هم خود من مشاهده کردم. همان طور که میدانید دو در از مسجد گوهرشاد به بازار سرشور باز میشد. یک در کنار حرم واقع شده بود و یک در در دالان مسجد هم یک کفشداری قرار داشت تا مراجعین، کفشهایشان را در بیاورند و از طریق مسجد به حرم وارد شوند. یک بار که من از در بازار، وارد مسجد شدم، مشاهده کردم که جمعیت زیادی در این سو و آن سوی دالان ایستادهاند و مرد کفشدار
در حال صحبت با زنی است که: «تو از این آقا خجالت نمیکشی؟ این آقا که به زیارتش آمدهای، متولی دارد. این متولی دستور داده که زن نباید روسری بر سرداشته باشد! تو چطور به زیارت آمدهای، در حالی که امر متولی این آقا را مخالفت میکنی؟ هر دورانی شاه آن زمان، متولی آستان قدس است!»
بدلا هنگامی که حدود 13 سال بیشتر نداشته است در یکی از خیابانهای تهران عبور میکند که:
در خاطرم هست که وقتی داشتم از آن مسیر عبور میکردم... صدای دلخراش نالهای به گوش رسید که توجه من و بقیه عابرین را به خود متوجه کرد. دیدم که سیدی با قبای کرباس در وسط پلهها نشسته است و معلوم شد که موقع پایین آمدن نالهای کرده و زمینگیر شده است و بازاریها و عابرین دور او اجتماع کردند و من هم در میان مردم بودم. سید شروع کرد به صحبت کردن. در ابتدا گفتند که من به دلیل حال مزاجی و جسمانی نامساعد، ناچار شدم روی این پلهها توقف کنم. بعد وارد اصل مطلب شدند و با صدای رسا شروع کردند به انتقاد از دولت وقت و همین امر باعث میشد که رهگذران توقف کنند و هر لحظه به تعداد جمعیت افزوده شود. صدای ایشان کم کم حالت حزن و استغاثه به خود گرفت و در مجموع به شدت مرا تحت تأثیر قرار داد. سؤال کردم ایشان کیست؟ گفتند: آقای سید حسن مدرّس است.
از جمله حوادث مهم دوران رضاخان که در قم به وقوع پیوست، ورود زنان و خاندان رضاخان بدون حجاب کامل اسلامی به صحن شریف حضرت معصومه علیهاالسلام میباشد. این قضیه که در عید نوروز سال
1306 ش. اتفاق افتاد در حالی صورت گرفت که آیةاللّه بافقی در مسجد بالاسر مشغول خواندن دعا بود که به او اطلاع دادند زنان رضاخان بدون حجاب در غرفههای بالای صحن آیینه نشستهاند و به زائران نگاه میکنند.
آیةاللّه سید حسین بدلا از جمله افرادی است که این قضیه را دیده و در کنار مرحوم بافقی نشسته بوده است. وی در این باره میگوید:
به هر تقدیر، تصمیم گرفته شد که از این امر جلوگیری شود. لذا جمعیت حاضر که من هم در میان ایشان بودم، به سمت پلهای که به غرفههای مزبور منتهی میشد، حرکت کردیم. موقعیت پلهها دقیقاً بین ایوان آیینه و صحن طباطبایی بود... وقتی جمعیت معترض، از جمله حقیر که در آن ایام طلبه جوانی بودم به پلهها نزدیک شدیم، یک صدا اعلام کردیم که زنان بیحجاب باید چادر سر کنند و از حرم خارج شوند. خدمه آستانه که در میان آنها افرادی قوی بنیه هم مشاهده میشدند از راه رسیدند و جمعیت را از آن محدوده دور کردند و وعده دادند که ما خودمان مسأله را حل خواهیم کرد.
دو شب بعد از این قضیه رضاخان با چکمه وارد صحن مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام شد و پس از کتک زدن مرحوم بافقی او را به شهرری تبعید نمود.
یکی از مهمترین حربههای دشمن در راه مقابله با اسلام تهاجم فرهنگی است. آیةاللّه بدلا خاطرهای خواندنی از تلاش یهودیها در ایران برای جذب جوانان مسلمان نقل میکند و میفرماید:
زمانی که در تهران بودم، روزی در خانه را زدند و گفتند: حسین آقا را میخواهیم. رفتم دم در دیدم حسن و علی که هم سالان من بودند،
دم در هستند. گفتند بیابریم مدرسه فلان کوچه، تا ثبت نام کنیم. گفتم: آن کوچه که محله یهودیهاست مگر مسلمانها در محله یهودیها مدرسه تأسیس کردهاند؟ گفتند: نه، مدرسه مال یهودی هاست ولکن به قدری مدرسه خوب و منظمی است که همه بروبچهها میخواهند بروند آنجا ثبت نام کنند. گفتم آخر به چه مناسبت، اینجا که مدرسه یهودیهاست. بچههای مسلمان چرا بروند آن جا و ثبت نام کنند؟ آنها عدهای از بچههای مسلمان اعیان و اشراف و وکلا و وزرا رابر شمردند که اینها همه در آن مدرسه ثبت نام کردهاند و یا میخواهند ثبت نام کنند.حال ما هم میخواهیم توی جمع آنها باشیم. هرچه اصرار کردند من نپذیرفتم؛ ولی بعضی از بچهها پذیرفته و ثبت نام کردند.
اجازات
آیةاللّه بدلا از شیخ عباس قمی اجازه روایت حدیث دارد.
از دیدگاه بزرگان
حجةالاسلام والمسلمین فاطمی میگوید: «بنده بنا به مناسبتی به همراه حضرت آیةاللّه بدلا به خدمت آیةاللّه اراکی شرفیاب شدم. حرکات این دو عالم بزرگ را زیر نظر داشتم. وقتی وارد منزل آیةاللّه اراکی شدیم ایشان زیر کرسی بودند. چیزی که مرا به تعجب واداشت این بود که آیةالله اراکی تا آخر جلسه حتی برای یک لحظه هم که شده چشم از صورت آقا برنداشتند. گویا این که مادری فرزند گمشده خود را بعد از سالهای سال پیدا کرده باشد. بعد از گذشت مدتی آیةالله اراکی به آیةالله بدلا فرمود: «باوجود این که به آیةالله خوانساری آن همه
علاقه داشتم لکن شما از آیةالله خوانساری به من نزدیکترید.»
حجةالاسلام والمسلمین علی بدلا ـ فرزند برومند آیةالله بدلا ـ میگوید: چند سال قبل، حضرت آیةاللّه سبحانی را کنار کعبه در مکه ملاقات کردم. ایشان در مورد آقا فرمودند: «ما در اوایل طلبگی که وارد حوزه علمیه شده بودیم، افرادی درس اخلاق داشتند و درس میگفتند. اما پدر شما استاد عملی اخلاق بودند و ما به ایشان توجه داشتیم و از رفتار ایشان کمال استفاده را میبردیم.»
ویژگیهای اخلاقی
آیةالله بدلا قریب به 70 سال شبهای پنج شنبه جلسه روضهخوانی در منزل تشکیل داد که این رویه تا آخر عمر وی ادامه یافت و هم اکنون هم فرزندان وی این امر را اداره میکنند.
حجةالاسلام والمسلمین مسعود مشمولی ـ از نزدیکان و شاگردان آیةالله بدلا ـ میگوید: یادم هست ایشان با وجود کهولت سن که بالغ بر 98 سال میباشد، به محض شنیدن روضه ائمه اطهار علیهمالسلام باصدای بلند گریه میکرد و تا زمانی که توان جسمی داشتند در هنگام قرائت روضه از روی صندلی خود پایین آمده و بر زمین مینشستند.
حجةالاسلام فاطمی نقل میکند:
در بیرون شهر فردی اوّل هر ماه روضهای برگزار میکرد و بنده به همراه آقا اوّل هر ماه در آن روضه شرکت میکردم. یک روز بعد از جلسه روضه گفته شد که سید پیری در همسایگی صاحب خانه در بستر بیماری است. آقا به محض شنیدن آن مطلب جهت عیادت از وی آماده شدند و از وی عیادت نمودند و کمک قابل ملاحظهای به
وی نمودند. بعد از آن هم همیشه پس از اتمام روضه به عیادت آن سید میرفتند و گاهی هم به او کمک مینمودند.
حجةالاسلام والمسلمین بهرامی از اعضای دفتر آیةالله فاضل لنکرانی میفرماید:
بعد از این که خبر شهادت فرزند آیةالله بدلا به ما رسید خود را به منزل آقا رساندیم و در پیش خود چنان فکر کردیم که اکنون آقا باید خیلی پریشان باشند، زیرا فرزند برومند خود را از دست دادهاند. اما بر خلاف آنچه فکر میکردیم آن قدر آرامش داشتند که همه تعجب کردیم! لحظهای برای تسلیت به محضر ایشان رفتیم. فرمود: این که فرزند من شهید شده خواست خداوند بوده و من خدا را شاکرم.
حتی همان روز در جلسهای که ائمه جماعات در منزل آقا از قبل برنامهریزی کرده بودند شرکت کرده و فرمودند: هادی برای برقراری این جلسات شهید شده است و نباید جلسه را به این مناسبت تعطیل کنیم.
حجةالاسلام والمسلمین مسعود مشمولی میگوید:
ایشان علاقه خاصی به رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی قدسسره و نایب ایشان حضرت آیةالله خامنهای داشتند. یادم هست در یکی از روزها که مسائل مشکلی در جامعه بروز کرده بود فشار زیادی بر رهبر معظم انقلاب وارد میکردند؛ آیةالله بدلا با دیدن تصاویر رهبر معظم در تلویزیون اشک در چشمهایشان حلقه زد و بغض، گلوی ایشان را گرفت و بعد از لحظهای در مورد رهبر معظم انقلاب دعا کرده فرمودند: خداوند ایشان را یاری کند و توفیقشان دهد. فشارهای جامعه بر دوش ایشان هست و تمام مشکلات را با تدبیر خود حل میکنند.
میراث ماندگار
وی در امر تألیف و تحقیق هم دستی داشته است؛ آثار او عبارتند از: رسالهای در اقتصاد اسلامی، دعا و شرایط و موانع آن، فهرستی بر اصول و فروع کافی، کشف اسرار و زمینه پیدایش آن.
فرزندان
آیةالله بدلا در سنّ جوانی ازدواج نمود. ثمره این ازدواج مبارک پنج فرزند پسر است که عبارتند از:
سید محسن بدلا: وی به شغل مقدس معلمی اشتغال داشته و پس از مدتها تدریس و تربیت شاگرد در دبیرستانهای قم باز نشسته شده است.
سید محمدرضا بدلا که در حال حاضر ریاست سازمان بهزیستی قم را بر عهده دارند. وی در دوران تصدّی خود تاکنون توانسته است خدمات شایانی به خانوادههای معلولین و بیسرپرست نماید.
سید مهدی بدلا: در تهران ساکن است و به شغل آزاد اشتغال دارد.
حجةالاسلام والمسلمین سید محمدعلی بدلا: وی که راه و رسم پدر را ادامه داده است، در حاضر در حوزه مقدسه قم مشغول تحصیل میباشد. وی در درس خارج آیات عظام: وحید خراسانی و تبریزی شرکت میکند و در کنار فعالیتهای حوزه، استاد دانشگاه نیز میباشد. او با دفتر حضرت آیةالله العظمی فاضل لنکرانی نیز همکاری دارد.
شهید سید هادی بدلا: وی از سنّ 17 سالگی عازم جبهههای حق علیه باطل گردید و در عملیاتهای مختلفی شرکت داشت. آخرین
باز در آذر ماه 1363 ش. به جبهه اعزام و پس از سه ماه بدون این که به مرخصی بیاید در عملیات بدر شرکت جست و در منطقه شرق دجله به فیض عظیم شهادت نایل شد. وی کوچکترین فرزند آیةالله بدلا میباشد.
تذکّر
بیشتر مطالب این مقاله، خلاصهای از کتاب هفتاد سال خاطره از آیةالله سید حسین بدلا میباشد که مصاحبه ایشان با مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که به صورت کتاب در آمده است. ضمن تشکر و قدردانی از دست اندرکاران مرکز اسناد انقلاب اسلامی توفیق روزافزون آنها را از درگاه خداوند متعال خواستاریم.
منابع
70 سال خاطره از سید حسین بدلا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
ماهنامه کوثر، ش 7، ص 6، مصاحبه با آیةالله سید حسین بدلا.
فصلنامه حوزه، ش 44 ـ43، ص 85، مصاحبه با آیةالله سید حسین بدلا.
بوی بهشت، جزوهای در حالات و ویژگیهای آیةالله سید حسین بدلا، مسعود مشمولی؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 85.
مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمین سید محمدعلی بدلا.
کیهان اندیشه، ش 29.
گلشن ابرار، ج 2، پژوهشکده باقرالعلوم(ع).
دیار و خاندان
«سیفعلی» مردی کشاورز، مؤمن و از شیفتگان علم و عاشقان خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود که سالها قبل از اینکه فرزندش «حیدرعلی» به دنیا بیاید؛ شهر «میدان»(1)را ترک کرده بود. مثل اینکه وی در جست و جوی مکانی مناسب بود تا در آنجا رحل اقامت افکند و با پرورش فرزندان صالح و دوستدار علم و دانش، میزان عشق و علاقهاش را نسبت به مکتب سرخ تشیّع نشان دهد. وی چندی بعد، به منطقهای کوهستانی و سردسیر، که به حصّه دوم «بهسود»(2)
1) 1. «میدان»، یا «میدانشهر»، مرکز استان «وَردَک» افغانستان است. این استان 8200 کیلومتر مربع مساحت داشته و بر اساس سرشماری سال 1990 میلادی، در حدود 427900 نفر جمعیت دارد. شهر «میدان» در 45 کیلومتری جنوب شرقی کابل قرار دارد. وردک از نظر تقسیمات کشوری، دارای چهار «فرمانداری»، چهار «بخشداری» و 870 «قریه» است. (ر.ک: شناسنامه افغانستان، بصیراحمد دولتآبادی، ص 254 ـ 255، با تلخیص).
2) 2 . یکی از فرمانداریهای استان وردک «حصّه دوم بهسود» است. این فرمانداری دارای 2198 کیلومتر مربع مساحت، 697 قریه و در حدود 98109 نفر جمعیّت است. همه ساکنان آن شیعه و زبان آنان فارسی دری است. (ر.ک: شناسنامه افغانستان، بصیراحمد دولتآبادی، ص 255 ـ 256.(با تلخیص فراوان).
مشهور است؛ وارد شد و در روستایی از توابع آن، به نام «حلواقل»، ساکن گردید و با دشواری و محنت، زندگی خویش را از نو بنیان نهاد.
منطقه بهسود از دیرزمان، با پرورش انسانهای فاضل و عالمان نامدار شیعی، نقش ارزشمندی در رشد و شکوفایی مکتب اهلبیت علیهمالسلام ایفا کرده است. برخی از فقیهان و دانشمندانی که از این سرزمین برخاستهاند، عبارتند از:
آیةاللّه سید ابوالحسن فاضل بهسودی (1219 ـ 1377 ش.)(1)
آیةاللّه شهید سید سرور واعظ بهسودی (1295 ـ 1357 ش.)
حجةالاسلام شهید سید احمد عالم بهسودی (شهادت: 1357 ش.)
حجةالاسلام شهید سید عبدالحمید ناصر (1305 ـ 1357 ش.)
حجةالاسلام شهید سید محمدحسین معصومی (1297 ـ 1357ش)(2)
تولّد دیگر
در یکی از روزهای سال 1312 ش. (1354 ق.)، در روستای «حلواقل»(3)کودکی چشم به جهان گشود. خانه محقر «سیفعلی» از ماهها قبل در انتظار ولادت این کودک بود. وقتی او به دنیا آمد؛ پدرش
1) 1 . ستارگان حرم، ج 6، ص 9 ـ 40.
2) 2 . هر چهار شخصیّت شهید، بعد از سالها تحصیل در حوزهای مختلف شیعی و مبارزه با فتنه سوسیالیزم، در سال 1357 ش. توسط مزدوران کمونیست در افغانستان دستگیر و به شهادت رسیدند. (ر.ک، زندانیان روحانیت تشیّع در افغانستان، حسین شفائی، ص 82 ـ 106).
3) 3 . مجله آینه پژوهش، سال نهم، ش 54، بهمن و اسفند 1377، محل تولد این عالم دینی را شهر «کابل» و کتاب «مشاهیر تشیّع در افغانستان» عبدالمجید ناصری، ج 2، ص 152، «حصّه دوم بهسود» نوشتهاست.
به دلیل عشق و ارادت به دودمان علوی، نامش را «حیدرعلی» نهاد. کودک نورسیده، خانه سیفعلی را صفای دیگر بخشیده بود. حیدرعلی، دوران کودکی را در دامن مهرآفرین مادری مؤمن و پدری دلسوز، به پایان رساند. وی پس از رسیدن به سن تحصیل، قدم به مکتبخانه زادگاهش گذاشت. حیدرعلی نزد «آخوند» محل، به فراگیری قرآن مجید و برخی کتابهای فارسی پرداخت. طولی نکشید که با پشتکار ستودنی، ادبیات عرب را آغاز کرد و با آموختن صرف و نحو نزد عالمان و مدرّسان آن دیار، بر ساحل اقیانوس بیپایان علوم اهلبیت علیهمالسلام قدم گذاشت. عالم خدمتگزار، «حاج سید حسینعلی حسینی» از مهمترین استادان حیدرعلی در این برهه از زمان بوده است.
عشق و علاقه حیدرعلی در فراگیری علوم و فنون به حدّی بود که استادان آن روز روستای حلواقل و دیار بزرگ بهسود، پاسخگوی ذهن جویا و فکر خلاّقش نبودند. بنابراین وی ناگزیر برای فراگیری سطوح بالاتر علم و دانش، روانه شهر عالِمپرور «کابل» شد. این شهر در آن زمان، با حضور چندین دانشمند طراز اوّل شیعی، در گسترش و رونق علوم حوزوی نقش مهمّ و سازندهای داشت و آوازه مدرّسان نامآورش بر کسی پوشیده نبود. نوجوان فاضل سرزمین بهسود، تشنه و مشتاق، نزد استادان مشهور و برجسته کابل شتافت و چون غوّاصی ماهر، به صیدِ گوهر «علم» و مروارید «فضل» پرداخت.
استادان کابل
حیدرعلی جوان، سطوح متوسط و عالی حوزه را در کابل، نزد ستارگان پرفروغ فراگرفت که عبارتند از:
وی یکی از عالمان بزرگ و وارسته شیعه در افغانستان بود که در
سال 1268 ش. یا 1269 ش. در محله قلعه مرادخانی شهر کابل، به دنیا آمد. وی در 14 یا 15 سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد و تا 18 سالگی مشغول فراگیری علوم دینی گردید. مهمترین استادان او در حوزه مشهد عبارتند از:
الف) شیخ عبدالجواد ادیب نیشابوری (متوفّای 1344 ق.)
ب) ملاّ محمدعلی معروف به حاجی فاضل (متوفّای 1342 ق.)
ج) میرزای عسکری، معروف به آقا بزرگ (متوفّای 1355 ق.)
د) شیخ اسداللّه یزدی (متوفّای 1342 ق.)
ه ) حاج آقا حسین طباطبایی قمی و...
آیةالله سید میرعلی احمد حجت کابلی در حوالی سالهای 1300 ش. رهسپار حوزه علمیه قم شد و به مدت سه سال، در یکی از حجرههای مدرسه دارالشفا اقامت گزید و نزد برجستگان علمی آن روز حوزه علمیّه قم، از جمله حاج شیخ عبدالکریم حائری (1276 ـ 1351 ق.) تلمّذ نمود و آنگاه رهسپار حوزه علمیّه نجف شد و از محضر دانشمندان بزرگی بهرهمند گردید که عبارتند از:
الف) سید ابوالحسن اصفهانی (متوفّای 1365 ق.)
ب) آقا ضیاءالدین عراقی (متوفّای 1359 ق.)
ج) میرزاحسین نایینی (متوفای 1351 ق.).
وی در سال 1307 ش. ـ بعد از دریافت اجازه اجتهاد ـ به کشورش بازگشت و با تبلیغ، ارشاد، تربیت شاگرد و احداث «حسینیه عمومی» در منطقه چنداول کابل، به ترویج و معرفی مذهب اهل بیت علیهمالسلام پرداخت. او برای رسمیّت یافتن مذهب جعفری بسیار کوشید. برای نخستینبار، بانگ رسای اذان شیعی در کابل، به وسیله او طنین انداز
شد.(1)
آیةاللّه مدرّسی بهسودی یکی از شاگردان این استاد برجسته بود که جلد دوم کفایه را نزد وی فراگرفت.
وی در سال 1295 ش. در روستای «کجاب» از توابع حصّه دومِ بهسود، در خانوادهای مذهبی و متدیّن به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در زادگاهش آغاز و در حوزههای علمیه کابل و نجف اشرف ادامه داد و سالها در درس خارج آیات: حکیم و خویی شرکت کرد و موفق به دریافت درجه اجتهاد شد. وی آنگاه به خواهش مردم و دستور آیةاللّه حکیم، به افغانستان بازگشت. از مهمترین کارهای ثمربخش او تأسیس مجموعه فرهنگی «محمدیّه» در منطقه «جمال مینه کابل» است که شامل مسجد، مدرسه علمیّه و کتابخانه است. ساختمان این مسجد در دو طبقه با گنبد بزرگ و مناره بلند از دور نمایان است. این مسجد با نقشه جدید و قابل تحسین ساخته شده و در حدود 8000 نفر گنجایش دارد.(2)
مدرسه محمدیّه نیز در دو طبقه و در جنب مسجد، ساخته شده و دارای 32 اتاق و سه مدرس میباشد.
کتابخانه این مجموعه، قبل از تجاوز ارتش سرخ شوروی دارای چند هزار جلد کتاب در موضوعات مختلف بود.
از دیگر کارهای ارزشمند این عالم برجسته، چاپ نشریه ماهانه «برهان» با همکاری جمعی از اندیشمندان و تألیف چندین جلد کتاب است. آثار ارزشمندی چون: مصباح الاصول در دوجلد؛ سیف الاسلام در رد کتاب سیف الابرار(1)تحفة الفقیه؛ تحدید الکر؛ قضاء در مذهب تشیع؛ خاطرات زندان و... از مهمترین آثار قلمی آن عالم ژرفاندیش و کوشاست که در نجفاشرف به چاپ رسیدهاند.(2)
سرانجام دولت کمونیست، بعد از کودتای 7 اردیبهشت 1357 ش. آن خدمتگزار راستین تشیّع را دستگیر و با جمع زیادی از عالمان شیعه به شهادت رساند.
یکی از شاگردان ممتاز این استاد عالیقدر، آیةاللّه مدرسی بهسودی بود که در درس کفایه او شرکت میکرد.
غزنوی در سال 1319 ق. در کابل متولد شد. وی تحصیلاتش را از کودکی آغاز کرد و تا سال 1355 ق. ادبیات فارسی، عربی، شرح لمعه، مکاسب، قوانین الاصول، فرائدالاصول، شوارق، شرح تجرید، هدایه صدرالمتألهین، شرح مطالع، خلاصةالحساب، جبر و مقابله، اسطرلاب و اقلیدس، شرح چغمینی و... را فراگرفت و سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت. وی در آن حوزه ریشهدار، به مدت ده سال اقامت کرد و در این مدت، درسهای خارج فقه و اصول را تا فتح قلّه اجتهاد، نزد آیات: سیدابوالحسن اصفهانی، آقاضیاء عراقی، آقا محمدحسین اصفهانی (کمپانی)، شیخ موسی خوانساری، شیخ محمدعلی کاظمینی و... فراگرفت. او در سال 1365 ق. به کشورش بازگشت و به سیراب
1) 1 . این کتاب را شخصی به نام «مبارک» که از حمایت دولت برخوردار بود، نوشت و تهمتها و دروغهای زیادی در مورد مذهب تشیّع جعل کرد. آیةالله واعظ بهسودی با تألیف کتاب «سیف الاسلام» از کتابهای اهل سنت به آن جعلیات پاسخهای منطقی داد که دولت وقت، از چاپ آن جلوگیری کرد.
2) 2 . گنجینه دانشمندان، شیخ محمدشریف رازی، ج 6، ص 229 ـ 230.
ساختن تشنگان علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرداخت. از وی در حدود 9 جلد کتاب در موضوعات فقه و اصول به یادگار مانده که همه این آثار در مدت اقامتش در نجف اشرف به رشته تحریر درآمده است.
یکی از نویسندگان در وصفش مینویسد: «وی به حق، ملاّ بود و پارسا، ساده بود و بیریا، پرتحرک بود و پویا، اهل حال بود و بیادعا، نمینشست تا جمعی به سوی او آیند. راکد نمیماند تا تشنگان سراغ زلال زمزم را بگیرند؛ بلکه چراغ به دست به دنبال خواستاران روشنایی و مشک به دوش در پیطالبان چشمه معانی بود. او عیسیوار در جست و جوی جویندگان حیات ایمانی و علمی، و صید فراریان ظلمت و بیخبری، از کابل تا قرهباغ و از آنجا تا بهسود راهپیمایی و حیاتبخشی نموده بزرگی و دینباوری را معنا کرد».(1)
آیةاللّه مدرسی یکی از شاگردان شایسته این استاد گرانمایه بود که مدّتها در درس «رسائل» و «مکاسب» او شرکت نمود.
وی مدرس، خطیب و عالم روشنفکری بود که در حدود سال 1310 ش. در محله «خاک آغه» بهسود به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در زادگاهش آغاز کرد و سپس وارد حوزه کابل شد و شش سال از محضر عالم وارسته، آیةاللّه حجّت کابلی استفاده کرد. وی در سال 1335 ش. وارد حوزه علمیه تهران شد و نزد استادانی چون: شهید مطهری، حسنزاده آملی و الهی قمشهای در مدرسه مروی این شهر، فقه، اصول، فلسفه، هیئت، کلام و رجال را آموخت و آنگاه وارد حوزه علمیه قم شد و مدتی از مباحث بزرگان این حوزه بهره برد. او در سال
1) 1 . مشاهیر تشیّع در افغانستان، ج 1، ص 123.
1341 ش. به کشورش بازگشت و در شهر کابل رحل اقامت افکند. شهید سید احمد عالم در امور سیاسی و اجتماعی فعالیت چشمگیری داشت و با جمعآوری وجوهات شرعی به حل مشکلات مردم میپرداخت. وی بخشی از محرومیت شیعیان آن سامان را به اطلاع پیر و مرادش، حضرت امام خمینی قدسسره میرساند. حضرت امام نیز با ارسال نامه، راهنماییهای لازم را انجام میداد.(1)
«6 / صفر 99، بسمه تعالی
خدمت جناب مستطاب ثقةالاسلام آقای سید احمد عالم و جناب مستطاب ثقةالاسلام آقای شیخ میرزاحسین صادقی ـ دامت افاضاتهما ـ پس از اهدا سلام و تحیّت از قرار مذکور احتیاجات زیادی در افغانستان برای طبقات ضعیف پیش آمده است که موجب کمال تأسف است. لذا جنابان عالی مجازید وجوه افغانستان را آنچه نزد خود شما وصل میشود و آنچه از اشخاص دیگر و وکلای این جانب که صلاح میدانید به آنها مراجعه کنید گرفته شود صرف در خود افغانستان که محتاج هستند و حبس و زجر دیدهاند و یا به طلاب و محتاجهای آنجا که در جاهای دیگر هستند، بشود. والسلام علیکما، روح الله الموسوی الخمینی» (ر.ک: مشاهیر تشیّع در افغانستان، ج 2، ص 171 ـ 172؛ به نقل از: زندانیان روحانیت تشیع در افغانستان، ص 86).
سرانجام این عالم مبارز، در سال 1357 ش. توسط دولت مارکسیستی دستگیر و مظلومانه و مخفیانه به شهادت رسید.
آیةاللّه مدرسی «منظومه سبزواری» را از این استاد گرانقدر فراگرفت.
در جوار حرم رضوی
در آینه پژوهش(2)آمده است: این روحانی عالیقدر در 20 سالگی(3)به حوزه علمیه مشهد هجرت کرد و مدت شش سال از عمر شریفش را در آنجا گذراند و از محضر مدرّسان برجسته آن حوزه بهرهها برد. از
اینکه وی چه درسهایی را نزد کدام شخصیت علمی خراسان آموخته، اطلاع دقیقی در دست نیست. به احتمال قوی، وی به علت تنگدستی و مشکلات دیگر، در آن ایّام فعالیت چشمگیر تحصیلی نداشته است. و نیز در مدت اقامتش در مشهد، مسافرتهای(1)ضروری و ناخواستهای داشته که در مجموع، با درس و بحثهای حوزوی چندان سازگاری ندارد و به طور حتم، مزاحم ادامه تحصیل او شده است. با این وجود، وی با صبر و بردباری، ضمن ادامه تحصیل، بیشتر به ابهامزدایی و رفع نواقص دروس گذشته پرداخت. از برجستهترین استادان وی در مشهد مقدس، میتوان از علامه نامدار، محمدتقی ادیب نیشابوری نام برد که مدرّسی به صورت خصوصی نزد وی حاضر میشد و نکات مهم و سطح عالی ادبیات عرب را فرامیگرفت.
سرانجام آیةاللّه مدرسی بعد از شش سال اقامت در مشهد، برای ادامه تحصیل و تکمیل اندوختههای خویش، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف گردید.
کبوتر حرم علوی
آیةالله شیخ حیدرعلی مدرسی در سال 1380 ق. (1340 ش.) وارد حوزه علمیه نجف اشرف شد و در جوار حرم علوی، تحصیلات عالی خویش را آغاز کرد و با جدّیت تمام، علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را نزد استادان بزرگی فراگرفت که عبارتند از:
1) 1. فرزند معظم له محمد سرور مدرّسی، در گفت و گویی که با نگارنده داشت، از مسافرتهای پدرش در ایام تحصیل در مشهد سخن به میان آورد؛ ولی از مبدأ، مقصد و انگیزه این سفرها، چیزی به خاطر نداشت.
2) 2 . همانطور که قبلاً گذشت، استاد مدرسی دروس مکاسب، رسائل و کفایه را در حوزه علمیّه کابل فراگرفته بود؛ اما تحصیل دوباره آنها نزد استادان حوزه نجف، یا به دلیل علاقهاش به تحصیل مجدّد آنها و یا به علت ناقص ماندن آن دروس در کابل بوده که در حوزه نجف به ادامه آن پرداخته است.
شیخ حسن لبنانی (رسائل به مدت چهار سال).
آیةالله میرزاباقر زنجانی (خارج اصول (خارج کفایه)
امام خمینی قدسسره (1320 ق. ـ 1368 ش).(1)(خارج فقه و مکاسب).
سید محمدباقر صدر (1353 ـ 1400 ق.)(2)خارج اصول، جلد اوّل کفایه (به مدت یازده سال).
آیةالله سید ابوالقاسم خویی، (1317 ـ 1413 ق.)(3)خارج فقه و جلد دوم کفایه.
آیةالله مدرّسی بهسودی که از همت والا و شگفتی برخوردار بود، علاوه بر دروس اصلی حوزه، به فراگیری فلسفه، تفسیر قرآن و عقاید پرداخته است که عبارتند از:
حکمت و فلسفه؛ (از محضر آیات: شیخ صدرا بادکوبهای، شیخ عباس قوچانی و سید عباس خاتم یزدی 1309 ـ 1380 ش.)(4)
شرح منظومه (از محضر آیةالله شیخ عباس قوچانی (هاتف)).
تفسیر قرآن (آقایان سید مصطفی خمینی 1309 ـ 1356 ش.(5)و سید محمدعلی لبنانی).
عقاید (از محضر آیةالله سید محسن طباطبایی حکیم (متوفّای 1348 ش.)(6).
اجتهاد
مدرّسی پس از سالها تحصیل و تحقیق، به مقام بلند اجتهاد دست یافت. آیةاللّه شیخ صدرا بادکوبهای یکی از بزرگان و استادان آیةالله مدرسی، به وی اجازه اجتهاد داد. علاوه بر این، دانشپژوه فرهیخته سرزمین بهسود، دارای اجازاتی در «نقل حدیث» و «امور حسبیه» از برخی مراجع بزرگوار شیعه بود. فرزند ایشان در مورد سرنوشت اجازات پدرش میگوید: پدرم علاوه بر اجازه اجتهاد از برخی آیات عظام، دارای اجازاتی در «نقل حدیث» و «امور حسبیه» بود. سال 1357 ش. سال خطرناک و حادثهآفرینی برای عالمان دین بود. حبس، شکنجه و مرگ، آنان را تهدید میکرد. در مدت چند روز، دهها تن از آنان توسط مزدوران کمونیست دستگیر و بعد از تحمّل شکنجههای زیاد، به شهادت رسیدند. یکی از جرمهای آنان کشف کتاب و آثار مذهبی از منازلشان بود. مرحوم والد برای اینکه کتابهایش به دست دشمنان نیفتد، آنها را در محل مطمئنّی دفن کرد. مجموعه اجازاتش نیز همراه کتابهایش بود. متأسّفانه، بعدها آب به آن محل نفوذ کرد و آنها را از بین برد».(1)
بازگشت به کابل
آیةاللّه مدرسی بهسودی در اثر فشار روزافزونی که رژیم بعث عراق نسبت به طلاب و علمای خارجی وارد کرده بود، از آن کشور خارج و به وطنش بازگشت و شهر کابل را برای فعالیتهای فرهنگی خویش برگزید. یکی از آثار پرخیر و برکت برجامانده از آن عالم سخت کوش
1) 1 . به نقل از فرزندش، محمد سرور مدرسی، در مصاحبه 7 / 9 / 83.
در آن ایّام، بنای مقدّس مدرسه علمیه «مهدویّه»(1)در شهر کابل بود که با همکاری برخی از دوستانش به تأسیس آن پرداخت. او که خود درد نبودن امکانات علمی و فرهنگی را به خوبی لمس میکرد و رنج دانشجویان علوم اسلامی را درک مینمود، در سال 1355 ش. تصمیم گرفت با همکاری دو تن از دوستانش به نامهای حجج اسلام: «سید عابدین هاشمی» و «شیخ غلامنبی فاضل» پایگاه فرهنگی و محل مناسبی برای آموزش و تربیت جوانان هموطنش پدید آورد. وی در کنار مدرسه مهدویّه، مسجدی نیز به همین نام، بنا نمود که خود، سالها در آن مکان مقدس، تدریس نمود و به تربیت جوانان مسلمان پرداخت.
خرّم آنکس که در این دفترِ پاکِ تکوین رقمِ خیر کشید و اثرِ خیر گذاشت
وی همچنان در کابل فعالیت داشت، تا اینکه در سال 1357 ش. کشورش به اشغال ارتش سرخ در آمد. در این زمان وی ناگزیر، کولهبار هجرت به دوش افکند و بعد از ورود به کشور جمهوری اسلامی ایران، فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسیاش را از حوزه علمیّه قم پیگرفت.
1) 1 . این مدرسه در منطقه «دشت برچی» کابل قرار دارد و یکی از پایگاههای نشر علوم اهلبیت(ع) در این شهر، محسوب میشود. در دورانهای مختلف، حتی در زمان اشغال افغانستان نیز به صورت پراکنده فعالیت داشته است. اکنون با وصعیّت جدیدی که پیش آمده فعالیتهای آن به صورت جدّیتر انجام میشود. بر اساس اطلاعات به دست آمده، بیش از حدّ ظرفیتش طلبه شبخواب دارد. چندی است که آقای محمدعلی مدرّسی، فرزند ارشد معظمله برای رسیدگی به امور مدرسه و طلاب، رهسپار کابل شده است.
خدمات فرهنگی
الف) شیدای تدریس
تدریس، یکی از فعالیتهای مهم و ارزشمند آیةاللّه مدرسی در حوزههای مختلف شیعی بود. یکی از عوامل موفقیّت او در این امر، توصیههای پدرانه امام راحل بود. وی سالها قبل در مدرسه علمیه فیضیه به حضور حضرتش رسیده بود. امام راحل، با دیدن لیاقت و شایستگی او، به او چنین توصیه نمود: «مدرّسی! به تحقیق و تدریس ادامه بده»!
وی نیز هرگز توصیه استاد گرانقدرش را فراموش نکرد و تا پایان عمر، از تدریس و تحقیق غافل نشد و لحظهای از تألیف و پژوهش دست برنداشت. بدون شک، یکی از ویژگیهایی ثمربخش وی تدریس علوم حوزوی بود. او از همان آغاز تحصیل، درسهای آموختهاش را با بیانی شیوا و ستودنی، تدریس میکرد و مشکلات علمی را به آسانی و به شیوه قابل فهم همگان، بیان مینمود. البته تدریس وی به حوزه خاصّی محدود نمیشد. مهمترین حوزههایی که استاد مدرسی در آنها به تدریس اشتغال داشت عبارتند از:
جوانان جویای علوم اهلبیت علیهمالسلام در این حوزه، و سایر حوزههای افغانستان از دروس لمعه، مکاسب و کفایه استاد مدرسی بهرهمند شدند.
آیةاللّه مدرسی در این حوزه مقدّس، دروس حاشیه ملاعبّداللّه، اصول فقه، لمعه و رسائل را برای شاگردانش تدریس نموده است.
لازم به یادآوری است که آن عالم فرهیخته از طریق تدریس علوم حوزوی، به گسترش علوم اهلبیت علیهمالسلام پرداخت. حلقه درس او را جوانان مؤمن و هدفمندی که جویای فضائل و کمالات انسانی بودند، تشکیل میدادند. محل تدریس او مسجد مدرسه فیضیه بود که از آنجا به ترویج علوم اسلامی میپرداخت. وی در آن مکان مقدس، دروسی چون: منطق (حاشیه ملاعبدالله)؛ معالم الاصول؛ اصول فقه (مظفر) و جلدین لمعه را برای تعداد زیادی از طلاب و فضلای جوان حوزه که روز به روز بر تعدادشان افزوده میشد، تدریس کرد.
قابل توجّه است که آوازه بیان و دانش فراگیر این استاد برجسته، پس از مدت کوتاهی، یعنی پس از تدریس دو دوره اصول فقه (مظفر) و جلدین لمعه فراگیر شد و توجه بسیاری از طلاب و مسئولان حوزه را به خود جلب نمود.
ب) هجرت به حوزه علمیه گلباف
شهرت تدریس، حُسن بیان و اوج دانش مدرّسی در مدتی کوتاه فراگیر شد و به گوش بسیاری از طلاب، آیات، شخصیتهای علمی و فرهنگی و مسئولان حوزه علمیه قم رسید. سرانجام به پیشنهاد شورای مدیریت حوزه علمیه قم و تقاضای عدهای از علما و طلاب، آن فقیه متعهد، در سال 1362 ش. تا 1364 ش. به مدت دو سال به حوزه علمیه شهرستان گلباف هجرت کرد و در آن دیار به تعلیم، تدریس و تربیت طلاب علوم دینی مشغول گردید.
ج) حوزه علمیّه بم
مدرّسی هنوز در شهرستان گلباف ایفای وظیفه میکرد که شورای
مدیریت حوزه علمیه قم پیشنهاد جدیدی به او مطرح کرد. قرار شد آن عالم پرتلاش برای اداره امور طلاب در رأس حوزه علمیه شهرستان بم قرار گیرد. استاد مدرّسی بر اساس این پیشنهاد، ضمن حفظ ارتباط ناگسستنی خویش با حوزه علمیه قم، در سال 1363 ش. رهسپار شهرستان بم شد و سالها به تدریس، تربیت، ارشاد و راهنمایی شاگردان امام صادق علیهالسلام پرداخت. وی در حوزه علمیه شهرستان بم، دروسی چون: اصول فقه و جلدین لمعه را برای طلاب، رسائل، مکاسب و کفایه را برای علمای شاغل، حکمت و فلسفه را برای استادان دانشگاه این شهر تدریس نمود. و نیز درسهایی در زمینه اخلاق و عقاید داشت.
بیشتر فعالیتهای وی در حوزه علمیّه قائمیّه و مکتب الزّهرا علیهاالسلام و نیز در دو مسجد «جامع صاحبالزّمان» و «امام خمینی» شهرستان بم انجام میگرفت. وی علاوه بر اداره امور طلاب، به فعّالیتهای فرهنگی و عبادی دیگر نیز مشغول بود که میتوان به مهمترین آنها چنین اشاره کرد:
اقامه نماز جماعت؛ پاسخگویی به مسائل شرعی؛ ایراد سخنرانی و تبلیغ معارف دینی؛ حلّ و فصل دعاوی و برخی از مسائل اجتماعی مردم؛ راهاندازی مجالسی در فضایل و کمالات پیشوایان دین در قالب عزاداری و رثاء اهلبیت علیهمالسلام .
حاصل حضور چهارده ساله علمی ـ فرهنگی آن عالم وارسته در شهرستان بم، پرورش دهها طلبه و عالم فاضل و فعّالی است که اکنون در آن دیار و یا در شهرهای دیگر اسلامی به فعالیتهای فرهنگی و دینی اشتغال دارند. تعدادی از آنان نیز اکنون در حوزه علمیه قم برای کسب مدارج علمی بالاتر و تهذیب و تزکیّه نفس مشغول میباشند.
شاگردان
گستره فعالیت و میزان و سابقه درخشانش در تدریس علوم اهلبیت علیهمالسلام نشان میدهد که باید شاگردان زیادی از مجالس درس و نفس گرمش بهرهمند شده باشند. در اینجا به نام چند نفر از شاگردان افغانستانی وی که از معروفیت بیشتری برخوردارند، اشاره میکنیم:
وی از روحانیان برجستهای است که در فن خطابه مهارت دارد. وی در محافل مهاجران افغانستانی، به سخنوری مشهور است. اخلاق خوش، رفتار صمیمی و خُوی نرم، گیرایی و جاذبه کلامش را دو چندان میسازد.
از خاطرهای که وی در سخنرانی چهلمین روز درگذشت آیةاللّه مدرّسی نقل کرده، دانسته میشود که با استاد مدرّسی در نجف اشرف ارتباط نزدیک و صمیمی داشته است. او اینک از روحانیان برجستهای است که تلاشهای سیاسیاش بر آگاهان مسائل سیاسی افغانستان پوشیده نیست. وی تقریباً در تمام دوران مقاومت مردم آن کشور، در عرصههای گوناگون جنگ و جهاد، ایفای وظیفه کرده است. سمتِ سخنگویی احزاب شیعی افغانستان نیز از مهمترین سمتهای وی طی سالیان متمادی در این کشور است.
وی نیز در حوزههای نجف و قم با استادش آیةاللّه مدرسی رابطه نزدیکی داشته و در تدرّیس علوم حوزوی دارای تجربه است. وی کتابهای: شرح لمعه، اصول فقه و معالمالاصول را در برخی حوزههای کشورش تدریس کرده است. او در حوزه علمیه قم نیز کتابهای: شرح
لمعه، کفایةالاصول و... را به صورت خصوصی تدریس نموده است.
از دیگر شاگردان مطرح این عالم نامآور، حجج اسلام: عید محمد ابراهیمی(1)، محمدصالح عالمی کوهبیرونی، محمد بشیر محمدی، محمد ضیاء تقدّسیزاده، رضوانی یکاولنگی، دکتر معصومی، واعظزاده و هادی و... میباشند که اکنون هریک از فعّالان عرصههای سیاسی و فرهنگی افغانستان میباشند.
آثار
آیةالله مدرسی، در مسائل گوناگون علوم اسلامی به تحقیق و تألیف پرداخت و آثار ارزشمندی در جامعه اسلامی، به یادگار گذاشت. مهمترین آثار آن عالم وارسته را میتوان چنین برشمرد:
آثار چاپی
این اثر که بالغ بر 1800 صفحه است، تقریرات درس اصول آیةالله شیخ صدرا بادکوبهای است. مؤلّف، پس از ورود به حوزه علمیه قم، در حدود سالهای 1415 ق. تا 1418 ق. این اثر را پس از تهذیب و تنقیح به زیور طبع آراسته است. این کتاب مهمترین اثر چاپی این استاد گرانقدر حوزه به حساب میآید و همواره مورد توجه استادان و فضلای برجسته حوزههای علمیه قرار گرفته است.
این کتاب، شرحی بر حاشیه ملاعبدالله است که این عالم برجسته طی سالهای حضورش در عراق آن را تألیف و به چاپ رسانده است.
1) 1. وی یکی از همراهان شهید عبدالعلیمزاری، دبیرکلّ حزب وحدت اسلامی افغانستان بود که در تاریخ 14 / 11 / 1374 ش. به دست گروهک طالبان به طور فجیع و مظلومانه به شهادت رسیدند.
آثار خطی
برخی از آثار استاد مدرسی متأسّفانه هنوز به زیور چاپ آراسته نشده است. مهمترین آثار خطّی وی عبارتند از:
شرح کتاب فرائدالاصول (رسائل شیخ مرتضی انصاری) در چند جلد.
تقریرات درس مکاسب حضرت امام (خارج فقه)
تقریرات درس مکاسب آیةالله شیخ صدرا بادکوبهای
توضیح مشکلات فیاللّمعة
تقریرات جلد اوّل کفایه آیةالله سید محمدباقر صدر
تقریرات جلد دوم کفایه آیةالله سیدابوالقاسم خویی
شرح بر منظومه ملاهادی سبزواری(1)
علل پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 ش.
توضیح المسائل یا رساله عملیّه
احوالات علما از گذشته تاکنون
یادداشتهای مختصر در فقه، اصول، تفسیر، اقتصاد و... به صورت متفرقه.(2)
همگام با مجاهدان
یکی دیگر از عرصههای مهمّ فعّالیت آیةالله مدرسی بهسودی همکاری در میدانهای جنگ و همیاری با مجاهدان افغانستانی بود. رژیم کمونیستی که در کابل با حمایت و تهاجم ارتش سرخ شوروی
سابق، به قدرت رسیده بود، بزرگترین مانع پیروزی خود را حضور عالمان دینی در میان مردم میدانست. این رژیم به همین جهت، به دستگیری، شکنجه، مفقود ساختن و به شهادت رساندن دانشمندان مسلمان میپرداخت. علمای دین نیز در گوشه و کنار کشور به مقاومت و افشاگری پرداختند و به شکلهای گوناگون به مبارزات خویش ادامه دادند. مبارزات آنان، کمکم به تشکیل احزاب جهادی و جریانهای سیاسی منجر شد. در این میان شانس پیروزی عالمان مناطق دور دست و کوهستانی، به علت دور بودن از مرکز کشور، بیشتر بود. روحانیانی که در کابل زندگی میکردند، به علت اشغال و سلطه همه جانبه کمونیستها و متجاوزان روسی، در صورت رهایی از کام مرگ، جز هجرت و ادامه مبارزه فرهنگی و سیاسی راهی دیگر نداشتند. بر این اساس، عالمان برجسته ساکن کابل، یا مظلومانه به شهادت رسیدند و یا مخفیانه مجبور به ترک کشور شدند. آیةالله مدرسی از عالمانی بود که به جمهوری اسلامی ایران هجرت کرد و در حوزه علمیه قم، مبارزات سیاسی و فرهنگی خویش را پیگرفت. استاد مدرسی یکی از کسانی بود که برای بیرونراندن ارتش سرخ از کشورش، گامهای مثبتی برداشت. وی همگام با سایر عالمان کشورش، به صورتهای مختلف به دفاع و حمایت از حماسه جهاد مقدّس ملت افغانستان پرداخت. نقش سازنده وی در حمایت و همیاری مجاهدان میدانهای نبرد، از راههای زیر انجام میپذیرفت:
الف) تبلیغ، تشویق و ترغیب احزاب و مجاهدان.
ب) اعزام و ساماندهی روحانیانی که برای تبلیغ و ارشاد مجاهدان در جبهههای جنگ میشتافتند.
ج) اطلاع رسانی، بیان مظلومیت و محرومیت مجاهدان، برای
کسانی که توان کمک مالی به جبهههای نبرد را داشتند.
د) جذب کمکهای مردمی از داخل و خارج برای مبارزان سنگرنشین.
لازم به یادآوری است که حمایتهای بیدریغ وی بیشتر شامل جبهههای منطقه «میدان» و «بهسود» میشد. این همکاری تا اخراج روسها از افغانستان ادامه یافت. ولی وی با آغاز جنگهای داخلی، ارتباطش را با احزاب سیاسی قطع کرد و بر اساس نامشروع بودن برخی از جنگهای خانمانسوز داخلی و پارهای از مصالح دیگر، از حمایت و یاری آنان دست کشید و به جای همکاری با آنها، زبان به پند و اندرز گشود. وی با توصیههای اخلاقی و بیان حقایق ناگفته سعی کرد قدمی در جهت پایان دادن اختلافات و خاموش ساختن جنگهای داخلی بردارد. متأسّفانه دخالتهای نامریی و مرموز دولتهای خارجی، اختلافات زبانی، قومی و مذهبی احزاب را عمیقتر از آن ساخته بود که بتوان با زبان پند و توصیههای اخلاقی آن را حل کرد. از این زمان بود که وی با جدّیت بیشتر، به تحقیق و تدریس روی آورد و فعالیت در این میدان را بر تلاشهای بیحاصل سایر عرصهها ترجیح داد.
ویژگیهای اخلاقی
استاد مدرسی در اخلاق، تهذیبنفس و پیرایش باطن نیز از شایستگی ویژهای برخوردار بود. با دقت و جست و جو در زندگی این عالم بزرگوار میتوان دریافت که به طور کلی، هدف اصلی وی در زندگی، عمل به تکلیف الهی و کسب رضایت خداوند بوده است. به همین جهت کلامش پرجاذبه بود و تأثیر ژرف و سازندهای بر روح و
روان افراد میگذاشت. موارد ستودنی زیر از مهمترین برجستگیهای اخلاقی آن استاد گرانقدر محسوب میشود:
یکی از ویژگیهای اخلاقی وی نظم و اهمیّت قائل شدن به مطالعه بود. فرزندش در این مورد میگوید:
«از آقای عبدالحسین شریفی شنیدم که میگفت: هر وقت آیةاللّه مدرسی از شهر بم وارد شهر قم میشد؛ با همان وسایل و اثاث سفر، یکراست به کتابخانه مدرسه فیضیه میرفت و تا نزدیک ظهر به مطالعه و تحقیق میپرداخت و سپس به منزلش میرفت».(1)
نیز فرزندش از دقّت و حوصله فوق العاده پدرش در امر تحقیق و پژوهش میگوید:
«آیةاللّه صدرا بادکوبهای در درس کفایهاش، وقتی به مشکلات و غوامضی برخورد میکرد؛ حل آنها را به عهده شاگردانش میگذاشت. وقتی پاسخ آنها را از زبان والد مرحوم میشنید، میفرمود: «مرحباً بک جیّد جدّاً» این جمله را خطاب به وی چندبار تکرار میکرد».(2)
یکی از مهمترین رموز سلامت نفس مردان الهی، فروتنی و ناسازگاری با نمودهای کِبر و خودستایی است. آیةاللّه مدرسی از عالمان متواضعی بود که با وجود فضل و علم قابل تحسین، هیچگاه
دستخوش کبر و غرور نشد. توجّه به نکات زیر، از این حقیقت پرده بر میدارد:
الف) هر وقت از او خواسته میشد که به فلان حوزه یا فلان مدرسه برود و در آنجا تدریس کند؛ وی بدون توجه به دوری، نزدیکی و دشواری خدمت در آن منطقه، میپذیرفت و با عشق و پشتکار زایدالوصفی انجام وظیفه مینمود.
ب) هنگام اقامت در حوزه علمیه نجف، وقتی میشنید که فلان مرد کشاورز و کارگر و یا فلان طلبه که قبلاً شاگردش بوده، از افغانستان به کربلا آمده است، خودش را از نجف به آنجا میرساند و از آن مسافر تازه رسیده به گرمی استقبال میکرد.
ج) استاد مدرّسی در حدّ توان، کارهای شخصیاش را به عهده کسی نمیگذاشت و با فروتنی خاصّی، کارهایش را انجام میداد. فرزندش در این مورد میگوید:
«بارها دیده بودم که خود لباسهایش را میشست و در صورت لزوم، پارگی آنها را میدوخت. میگفتم: به اهل منزل بدهید؛ شستن و دوختن وظیفه آنهاست. در پاسخ میگفت: «فعلاً خودم میتوانم لباسهایم را بشویم و بدوزم».(1)
او در صبر و تحمّل ستودنی بود. نمونه زیر بیانگر این ویژگی اخلاقی اوست:
از آقای سید آقا حسن که در ایّام تحصیل، همراه مرحوم پدرم بود؛ شنیدم: با اینکه استاد مدرسی از نبود امکانات رنج میبرد؛
1) 1 . همان.
اما چنان صابر و شکیبا در شبهای سرد زمستان به مطالعه و تحقیق میپرداخت که باورکردنی نبود. گاه مطالعاتش از سر شب تا صبح ادامه مییافت. در یکی از شبها، هنگامی از مطالعه سر برداشت که همسرش برای نماز صبح برخاسته بود. استاد با دیدن او با تعجب پرسیده بود: «مگر صبح شده؟!».(1)
از امتیازات دیگر استاد، عشق و شیفتگیاش به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود. این دلدادگی، او را وامیداشت تا روزهای جمعه هر هفته، در خانهاش، مجلس عزای امام حسین علیهالسلام برپا کند. و نیز در ولادت امامان معصوم علیهمالسلام محفل جشن و در شهادتشان مجلس روضه برقرار سازد.
علاوه بر این، مواردی هم بود که نهایت شیفتگی استاد را به اهلبیت علیهمالسلام نشان میداد:
الف) فرزندش میگوید:
«یادم هست در هنگام نوجوانیام گفته بود: «پسرم! روضه اباالفضل علیهالسلام را برایم بخوان». من از روی کتاب روضه آن حضرت را خواندم و ایشان اشک ریخت».
ب) وی به قرائت مداوم زیارت عاشورا تأکید داشت. فرزندش در این مورد نیز میگوید: «یکی از برنامههای دائم مرحوم والد در شهر بم، خواندن زیارت عاشورا قبل از اذان صبح، بود. وی به طور حتم خصوصیات شگفت این زیارت را لمس کرده بود و به ما نیز سفارش
1) 1 . همان، با تصرّف.
میکرد تا قرائت آن را ترک نکنیم».
ج) فرزندش در مورد ارادتش به آستان مَلَک پاسبان حضرت معصومه علیهاالسلام میگوید:
«مرحوم والد هنگامی که ساکن قم بود، هر روز قبل از اذان صبح راه نسبتاً طولانی خانه تا حرم را میپیمود و به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مشرّف میشد».(1)
د) فرزندش در مورد علاقه پدر به امام عصر علیهالسلام ، نیز میگوید:
«به امام زمان علیهالسلام علاقه عجیبی داشت. حتی عصر روز جمعهای که برای آخرین بار، به سوی شهرستان بم میرفت؛ از امام زمانش غافل نبود. در همان ساعت حرکت، یکی از اعضای خانوادهاش خواهش کرده بود تا آن شب را نرود. اما او گفته بود:
«اکنون عصر جمعه است و متعلق به امام زمان است. من باید در این روز بروم» در حالی که ذکر امام عصر را زیر لب داشت، از منزل خارج شد. هنوز ساعتی نگذشته بود که آن حادثه تلخ را شنیدیم».(2)
در محضر روح اللّه
وی سالها در درس خارج فقه حضرت امام قدسسره شرکت میکرد. تماسهای مکرّر و خالصانه وی با امام، از او یک شخصیّت محبوب و قابل اطمینان ساخته بود. به همین جهت در تصرف وجوهات شرعی وکیل تام الاختیار و مورد اعتماد حضرت امام بود. او به امام راحل
عشق میورزید و عشق سرشار خود به امام را با شرکت در جلسات درس و ملاقاتهای حضوری با آن حضرت رفع مینمود. نمونههایی از وفاداری این شاگرد برجسته به پیرمرادش و رابطه صمیمی آن دو را میتوان چنین ترسیم کرد:
الف) در وصف استاد
در هنگام حضور آن عالم وارسته در بم، یکی از فرهنگیان آن شهر از وی تقاضا میکند تا برخی از ویژگیهای حضرت امام را برایش برشمارد. آیةاللّه مدرسی متن زیر را که گویای شناخت عمیق و ارادتش به حضرت امام است را به او مینویسد:
«بسمه تعالی، خواهر محترمه! آنچه شما فرمودید که راجع به حضرت امام ـ رحمةاللّه علیه ـ چیزی بگویم؛ قلم و زبان اینجانب قاصر است از اینکه در اوصاف عالیه حضرت امام صحبت نمایم؛ لیکن از جهت عرض ارادت چند کلمه ذکر [می]نمایم. اوّل رفتار حضرت امام راجع [به] مستضعفین جهان مثل رفتار حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود و همچنان راجع به اسلام و تبلیغ کردن ایشان اسلام را، و بیان کردن واقعیت اسلام را، از برای جهانیان پیمبرگونه بود. از عالم مادی سفر کرده بود به سوی عالم معنی؛ به سوی قرب خداوند عالم؛ اما به سوی مردم برگشت، از جهت اینکه مردم را نجات بخشید و شرافت و انسانیّت را برای این مردم برگرداند. وضع زندگی ایشان را [در نجف]... اینجانب از نزدیک [دیده بودم] که شباهت تام به وضع زندگی علی علیهالسلام داشت.»(1)
1) 1. کپی این نامه توسط فرزند معظم له در اختیار نگارنده قرار گرفت.
ب) وداع جانسوز
یکی از دوستان و همبحثهای استاد مدرّسی، شخصی به نام حجةالاسلام هاشمی است. از ارتباط استاد مدرسی با او پیداست که وی نیز باید دارای درجات علمی و معنوی بالایی باشد. ایشان نقل میکند:
در نجف اشرف، رژیم بعث عراق، ما را مجبور کرد تا آن کشور را ترک کنیم. بعد از وداع با حرم مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام تصمیم گرفتیم برای خدا حافظی نزد حضرت امام برویم. در آن ایام، حضرت امام شدیداً تحت نظر و ممنوع الملاقات بود. هرطور بود به حضور آن بزرگوار مشرّف شدیم. در جلسه ملاقات، بزرگانی چون: شهید سید مصطفی خمینی، سید عباس خاتم یزدی، فرقانی و رضوانی نیز حضور داشتند. ملاقات که تمام شد، با حضرت امام وداع کردیم. مثل اینکه ایشان از این مفارقت و جدایی متأثّر شده بود. به همین جهت خطاب به ما فرمود: «هاشمی و مدرّسی! شما هم رفتید!» آنگاه فرزندش «حاج سید احمد» را برای بدرقه ما فرستاد.(1)
ب) هم سخن امام
در مجلس یاد بودی که به مناسبت چهلمین روز رحلت این استاد گرانمایه، در مسجد اهلبیت قم برگزار شد، سخنران محفل(2)، در مورد رابطه صمیمی او با حضرت امام، این خاطره را نقل کرد:
«یکی از تاجران معروف شهر کابل، مبلغی وجه نقد، بابت وجوه
شرعی به نجف اشرف آورده بود تا به حضرت امام تحویل دهد. ابتدا به حجره من آمد و جریان بدهکاریاش از وجوهات و قصد پرداختن آن به حضرت امام را برایم بیان کرد. من هم مطلب را به اطلاع آیةاللّه مدرسی رساندم. سپس به اتفاق آن تاجر به نزد آقای «قرهی» رفتیم و از ایشان، وقت ملاقات گرفتیم. در زمان معین به محضر حضرت امام مشرّف شدیم و وجوهات آن مرد تاجر را تحویل دادیم و بعد از خداحافظی، از دفتر معظم له بیرون رفتیم. آن تاجر بعد از جدایی از ما با افراد دیگری ملاقات کرده بود. آنها به او گفته بودند: «اگر شما وجوهات خود را به فلان آقا میدادید، حتماً شما را به نزد خود دعوت میکرد و به شما تبرّکاً عبایی میداد».
این سخن، وسوسهای در دل او ایجاد کرد تا آنجا که بار دیگر نزد من برگشت. مقداری پریشان به نظر میرسید! گفتم: چه شده؟ گفت: من به وطن بر میگردم. اکنون دستم خالی است. انتظار داشتم حضرت امام با دست مبارکش، عبایی به من میداد. نصیحتش کردم تا از خواستهاش دست بردارد؛ اما او اصرار داشت نزد حضرت امام برگردیم و این نکته را به عرضش برسانیم. ناگزیر جریان را به اطلاع آیةالله مدرسی رساندم. ایشان نیز زبان به پند و نصیحت آن تاجر گشود. اما او همچنان بر خواستهاش اصرار میکرد. مجبور شدیم باردیگر از حضرت امام وقت ملاقات بگیریم و به خدمتش مشرّف شویم. حضرت امام تاجر را شناخت و خطاب به او فرمود: «زیارت شما قبول باشد. وقتی برگشتی سلام مرا به مؤمنان آنجا برسانید».
به ناچار خواسته آن تاجر را به اطلاع حضرت امام رساندیم. حضرت فوراً صورتش را از او برگرداند و دستور داد تا پولهایش را پس دهند. تاجر که از برخورد شدید حضرت امام ترسیده بود. عرض کرد:
«غرضی نداشتم». آقای قرهی هم متحیّر شده بود. در همین زمان آیةالله مدرسی خودش را به حضرت امام نزدیک کرد و به گوش آن حضرت جملاتی را بیان کرد. طولی نکشید که تبسّم شیرینی بر لبهای امام راحل پیدا شد. دوباره پولهای آن تاجر را قبول کرد و خطاب به او فرمود:
ـ ادای خمس، عبادت است، قصد قربت میخواهد تا صحیح شود؛ نه غرض دیگر. شما مسئولیتی را از دوش خود برداشته و به دوش ما انداختی.
آن تاجر که شیفته حضرت امام شده بود، از جایش بلند شد و دست حضرت را بوسید و از مجلس بیرون آمدیم.(1)
پرواز به ملکوت
سرانجام دفتر زندگی پربار آن عالم وارسته در عصر روز جمعه 30 رجبالمرجب 1419 ق. (29 آبان 1377 ش.) بسته شد. هنوز چند روز، از سفرش به قم نمیگذشت که دغدغه اداره، تدریس و تربیت طلاب بمی او را به سوی این شهرستان کشاند. وی در هنگام بازگشت، هنوز به شهرستان کاشان نرسیده بود که در اثر حادثه غمانگیز تصادف، در 65 سالگی دارفانی را وداع گفت و به جوار رحمت الهی شتافت. پیکر پاکش، صبح روز سه شنبه چهارم شعبان المعظم 1419 ق. در شهر مذهبی قم ـ توسط علما، شاگردان، دوستداران و مهاجران هموطنش ـ تشییع شد. پس از برگزاری نماز، توسط آیةاللّه شبیری زنجانی، و طواف به دور حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به گلزار شهدای
1) 1 همان، ص 2 و 3، با تصرّف.
قم منتقل شد و در جوار مقبره علی بن جعفر علیهالسلام به خاک سپرده شد.(1)
مرگ تأثّر بر انگیز این شاگرد مکتب امام جعفرصادق علیهالسلام ، در دیار غربت، ضایعهای جبرانناپذیر بود. مراسم فاتحه و بزرگداشتش از سوی شورای مدیریت حوزه علمیه قم، خانواده، دوستان و شاگردانش برگزار گردید و از مقام علمی و اخلاقی آن عالم بزرگوار تجلیل به عمل آمد.
و نیز فقدان غمبار آن فقیه اهلبیت علیهمالسلام ، شهروندان مسلمان بم را نیز در سوگ نشاند. آنان به پاس زحمات مخلصانه آن عالم وارسته در سومین و چهلمین روز رحلتش مراسم یادبودی تشکیل دادند و به مقام شامخ علم و فقاهت ارج نهادند.(2)
بازماندگان
از آیةاللّه مدرّسی بهسودی دو پسر و چهار دختر به یادگار ماند. فرزندان پسر وی که محمدعلی و محمد سرور مدرّسی نام دارند؛ هردو در کسوت روحانیت و اکنون در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل میباشند. دو فرزند دخترش نیز سالها قبل بدرود حیات گفتهاند.
1) 1 . مجله آینه پژوهش، سال نهم، ش 54، بهمن و اسفند 1377، ص 112.
2) 2. مراسم فوق از طرف امام جمعه بم، امام جمعه براوت، جامعه روحانیّت شهرستان بم، حوزه علمیّه قائمیّه و مکتب الزّهرا(س)، طلاب بمی مقیم قم، سازمان تبلیغات اسلامی، ستاد اقامه نماز مدارس، هیئت امناء مسجد ولی عصر(عج)، هئیت امناء مسجد امام خمینی(ره) و جمعی از مهاجرین شیعه افغانستانی مقیم بم در مسجد جامع صاحب الزّمان این شهرستان منعقد شد.
یکی از شهرهایی که از آغاز پیدایش خود، پرچمدار بزرگ نشر حدیث آل البیت بوده قم، حرم اهلبیت علیهمالسلام است که از دیر زمان دانشمندان با فضیلتی را به جهان دانش تقدیم داشته است. در این نوشتار، نگارنده به معرّفی سیمای فرزانهای دیگر از فرزانگان شیعی، میپردازد.
اسم و لقب
در اوائل سده چهارم در یکی از خاندانهای بزرگ و صاحب نام شیعه که اعتقاد به ولایت علوی و باورهای مذهبی داشت. کودکی پا به جهان هستی نهاد که با تولّد خویش رونق زندگی خانوادهاش را افزون ساخت. در این میان، نام محمد برای این فرزند نو رسیده انتخاب شد. در زندگینامهها برایش کُنیهای نام نبردهاند، ولی او دارای لقب بسیار مشهوری به نام ماجیلوَیْه است که این لقب را از جدّش: محمد بن ابیالقاسم به میراث برده است. اما هرگاه در حوزه حدیث و شناخت
محدّثان شیعی این لقب را ذکر میکنند، مقصود، محمد بن علّی ماجیلویه است که ما درصدد گزارش زندگی او هستیم، بدان سبب که او در شهر قم ولادت یافت به قمی بودن نیز اشتهار دارد.(1)
معنای ماجیلویه
همانگونه که روشن است، این لقب از دو واژه ترکیب و پیوند یافته است. «ماجیل» و «وَیه». گرچه بسان این لقب، لقبهای دیگری هم در زندگینامه عالمان و محدّثان نام برده شده است. همانند: قولویه، سیبویه، نفطویه، بابویه. ولی نمیتوان یک معنای روشن و قابل قبولی از این واژهها ارائه داد، گو اینکه گاهی واژه شناسان اشارات کوتاهی به معنای این لقبها، نمودهاند. محدّث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی، که بیتردید در حوزه شناخت محدّثان و دانشوران برجسته شیعی و غیر آنها، از منزلت و جایگاه والایی برخوردار است، پیرامون لقب همشهری خویش چنین مینگارد:
ماجل در روزگار پیشین نام جایی بوده در نزدیک دروازه شهر مکّه که هرچه را از گوشه و کنار جهان اسلام میآوردند، در آغاز در آن مکان گرد میآمد و سپس به داخل شهر برده میشد. واژه «وی» به معنای ترغیب و تشویق است، چون جدّ بزرگوار این راوی قمی، از چهرههای با ارزش و دربردارنده فضل و کمال و دانش فراوانی بوده به او ماجیلویه گفته شده است.(2)
1) 1. رجال نجاشی، چاپ داوری، قم، ص 250؛ رجال طوسی، ص 591؛ تنقیح المقال، مامقانی، ج 2، ص 160؛ هدیةالاحباب، ص 228؛ ریحانةالادب، ج 5، ص 143؛ مجمع الرجال، ج 5، ص 267؛ معجم الرجال، ج 17، ص 55؛ قاموس الرجال، چاپ جامعه مدرسین قم، ج 9، ص 459؛ نقدالرجال، ص 324، هدایةالمحدثین، ص 246، منتهی المقال، ج 6، ص 132؛ تاریخ مذهبی قم، علیاصغر فقیهی...، ص 130.
2) 2. هدیّه ا لمحدّثین، ص 228 و ریحانةالادب، ج 5، ص 143.
سیمای خاندان
چنانچه در آغاز این مقال، اشاره شد خاندان ماجیلویه، هریک از آنان چهرههایی بسیار موجّه و از پایگاه بلند اجتماعی برخوردار بودهاند. جدّ او، محمد بن ابیالقاسم است که کنیه او ابوعبداللّه و لقبش ماجیلویه و به گفته نجاشی، یکی از نام آورترین عالمان شیعی است. موجّه، دانشمند، فقیه، آشنا به علوم ادبی و شعر از خصلتهای برجستهای است که در توصیف فرزانگی او گفتهاند. و ضمناً او داماد، محدّث بزرگوار احمد بن محمد بن خالد برقی قمی است.(1)
محمد بن ابیالقاسم، صاحب فرزندی بود به نام علی که زندگینامهنویس عالیقدر: نجاشی، تصویر زیبایی از چهره او به دست داده است:
کنیهاش ابوالحسن، محدّثی است موجّه، دانشمند، فقیه و کارشناس برجسته علوم اسلامی و دانشوری ادیب، این محدّث از محضر جدش احمد بن خالد، بهرههای فراوانی برد و فضل، کمال و ادب را از او آموخت و در دامان او تربیت یافت و او پدید آورنده کتابهای فراوانی است.(2)
محمد بن علی بن ماجیلویه که فرزند اوست در یک چنین خاندان با این ویژگیها، پرورش یافت و پلههای کمال و ترّقی را در نوردید و از آغاز حیات فرهنگی خویش با زمزمه تلاوت آیات قرآن و قرائت، بازخوانی، نقل و نوشتن اخبار اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام آشنا شد و جان و روان او با آموزههای تابناک دین پیوند ژرفی یافت. این راوی تمام همّت، توان و استعداد خدادادی خود را در رهگذر فراگیری و نشر
معارف مکتب تشیع، متمرکز ساخت و البته تلاش و کوشش بیدریغ او به بار نشست و ثمر داد؛ به گونهای که او در ردیف یکی از بزرگترین راویان اخبار آل البیت علیهمالسلام به شمار میرود.
از دید بیوگرافینویسان
برای پیبردن به ارزشهای وجودی یک محدّث، و شناخت قدر و منزلت او، پژوهش در دیدگاههای کارشناسان و خبرگان دانش ترجمه کاری لازم و بایسته است.
شیخ طوسی که بیتردید یکی از نوابغ بزرگ جهان اسلام به ویژه شیعه است و از دیرباز، دیدگاههای فقهی، کلامی، حدیثی و رجال او مورد احترام تمام دانشمندان بزرگ است. محمد بن علی بن ماجیلویه قمی را از گروه راویانی میداند که به سبب فاصله زمانی که با دوره حضور معصومین علیهمالسلام داشت از امامان اهلبیت علیهمالسلام به گونه مستقیم و بیرابطه از آنان روایت نمیکند.(1)
شیخ صدوق متوفای سال 381 ق. که یکی از شاگردان بنام ابن ماجیلویه و از برجستهترین محدّثان شیعی است در جای جای کتابهای روایتی خویش و به ویژه در تفسیر و شرح زندگینامه استادان خود، بارها و بارها، از استاد فرزانهاش نام میبرد و از او روایات بسیار زیادی نقل میکند و هرگاه نام استادش را میآورد، عنوان رضیاللّه عنه و رحمةاللّه علیه را با آن قرین ساخته است، شاید موردی پیدا نشود ـ آن گونه که نگارنده بررسی کرد ـ که نام او را ببرد و با عناوین مزبور از جایگاه والای او تجلیل نکند و از این منظر است که تمام نخبگان دانش ترجمه، ابن ماجیلویه را ستوده، وجاهت و برجستگی او
1) 1. رجال طوسی، ص 591.
را مدّ نظر قرار دادهاند، بلکه برخی از دانشمندان بر این باورند که این سلسله از بزرگان حدیث، آن چنان بزرگوارند، که نیاز نیست زندگینامه نویسان به وجاهت و وثاقت آنان اشاره کنند.(1)
علامه حلّی در تمام روایاتی که ابن ماجیلویه در سلسله اسناد آن واقع شده به صراحت گفته است: روایت صحیح است. و این نشانی گویا از جایگاه بلند و والای ابن ماجیلویه است.(2)
سرانجام مدرّس خیابانی صاحب اثر ارزشمند ریحانةالادب میگوید: محمد بن علی ماجیلویه از گروه محدّثان موجّه و عالیقدر شیعی است.(3)
استادان
ابن ماجیلویه، در مقطعی از دوره غیبت صغری که از سال 260 ه. آغاز و در سال 329 ه. پایان پذیرفته میزیسته است. بدین سبب او را از اصحاب و یاران امامان معصوم علیهمالسلام به شمار نیاوردهاند. ولی این محدّث والامقام، در محضر گروهی از چهرههای برجسته و معروف شیعی که از استادان بزرگ روایت بودند، حضور یافته و سرمایه بزرگ و ارزشمندی از مبانی معرفتی و آموزههای دینی را فرا گرفته است.
این سرچشمههای کسب حدیث عبارتند از: محمد بن یحیی عطار قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، پدر بزرگوارش علی بن ابیالقاسم قمی، و عمویش محمّد بن ابیالقاسم و محمد بن یعقوب کلینی.(4)
چنانچه نظاره میشود اینان از محدّثان طراز اول شیعه هستند که نام نیک آنان بر تاریک حدیث و فقه شیعی میدرخشد.
شاگردان
محمد بن علی بن ماجیلویه، بعد از تمام کردن مقطع فراگیری اخبار اهلبیت علیهمالسلام در راستای نشر، گسترش و تبیین دانش خود که در روایات و سخنان امامان شیعه، جلوه مییافت، گام نهاد و آنچه را آموخته بود به شاگردانش انتقال داد.
در زندگینامهها، به جز دو نفر، به شاگردان او اشارهای نشده است:
محمد بن علی بن احمد بن هشام قمی، از گروه راویان قمی است که زمان معصومان علیهمالسلام را درک نکرده و لقب او مجاور است.(1)
محمد بن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق.(2)
شیخ صدوق آن چنان در قلّه رفیع بزرگی قرار دارد که به کوتاه سخن، مایه سرافرازی و فخر هر شیعه است و جا دارد همه رهروان خط و مشی ولایت بر این انسان نمونه مباهات و بر خود ببالند.
این شیخ بزرگوارِ شیعی در دهها بلکه صدها مورد در کتابهای خود از ابن ماجیلویه روایت نقل میکند.
گرایش در نقل روایت
ابن ماجیلویه به عنوان یک راوی فرزانه و دانشور توانا، اسلام را با یک نگرش جامع و کلی نگریسته است. بر بنیاد همین نگرش والا
است که میتوان گرایش او را ارزیابی کرد. آنچه شیخ صدوق از استادش روایت میکند در تمام زمینهها است. از بیان روایاتی که ابعاد فقهی و عملی دارند تا مسائل مربوط به حوزه اخلاق و خلق و خوی انسانی، و همچنین در ساحت خداشناسی، صفات خداوند تبارک و تعالی، فضائل رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و دخت گرامی آن حضرت و امامان معصوم شیعی و بیان پارهای داستانهای پندآمیز است. به هر حال او گرایش ویژهای در نقل اخبار ندارد. جز گرایش جامع نگری به تمامی ابعاد اسلام، و ضمناً از این محدّث بزرگوار کتاب و تألیفی به جای نمانده است.
انجام زندگی
همچنانکه زمان طلوع این ستاره تابناک آسمان دانش، نامعلوم است؛ زمان غروب این ستاره نیز در هالهای از ابهام قرار دارد و تاریخدانان و زندگینامهنویسان ابداً به این دو جهت نپرداختهاند. بنابراین زمان رحلت او معلوم نیست گرچه ممکن است در اواسط سده چهارم هجری جان او به افق اعلی و مقام قرب الهی پر کشیده باشد.
و اینکه در کجا از دنیا رفت و در کدام قلمرو، گونه بر خاک نهاد، باز هم نامشخص است، گرچه باز میتوان حدس زد که او در جوار قبر فیض بخش حضرت معصومه علیهاالسلام در خاک آرمیده باشد. ضمناً از اینکه آیا دارای فرزند یا فرزندانی بوده یانه؟ آگاهی ویژهای در دست نیست.
سیری در بوستان حدیث
دوستان سهگانه انسان
ابن ماجیلویه با واسطه از حضرت صادق علیهالسلام از پدرانش از علی علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود:
انسان مسلمان سه دوست و همراه دارد، دوستی که به او میگوید: من در زندگی دنیا و بعد از مرگ همراه تو هستم. آن همراه اعمال و کردار انسان است که از او جداییناپذیر است و دوستی که میگوید: من همراه تو هستم ولی تا هنگام مرگ نه بیشتر. او ثروت و دارایی اوست. وقتی انسان از این دنیا رخت بربندد، تمام ثروت او مال وارثان او میشود. سومین دوست او، میگوید: من با تو هستم تا دم قبر، در آنجا تو را میسپارم و آنگاه بر میگردم و تو را تنها میگذارم و او فرزند اوست.(1)
ثواب زیارت حضرت رضا علیهالسلام
او با چند واسطه از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: مردی از فرزندان پسرم موسی که نام او امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است، به دنیا میآید و سپس در پایان عُمر در سرزمین طوس در خطّه خراسان دفن میشود، او به سبب زهر به شهادت میرسد و در آنجا غریبانه به خاک سپرده میشود، هرکس او را زیارت کند و حق او و ولایت حقّه او را بشناسد خداوند متعال پاداش کسانی را که قبل از فتح مکه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را یاری کردند و در کنار آن حضرت با دشمنان خدا جهاد کردند، به او عطا میکند.(2)
مکر و حیله
وی با واسطه از امامان از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده که آن بزرگوار فرمود: آن کس که مسلمان است مکر و حیله و تقلّب
نمیکند من از جبرئیل شنیدم که میگفت: مکر و فریب در جهنم است. سپس فرمود: از ما مسلمانان نیست کسی که نسبت به مسلمانی دیگر خیانت ورزد، آنگاه فرمود: جبرئیل از نزد پروردگار بر من نازل شد و گفت: یا محمد! برتو باد به حُسن خلق، چون بدخلقی هم دنیا را نابود میکند و هم آخرت را.
قدرت خدا بر محال تعلّق نمیگیرد
با واسطه از حضرت صادق علیهالسلام نقل میکند که شخصی به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: آیا خدا قدرت و توان دارد که دنیا را داخل تخممرغی قرار دهد بدون اینکه دنیا کوچک شود یا اینکه تخم مرغ بزرگ شود، حضرت علی علیهالسلام فرمود: خداوند هیچگاه به ناتوانی نسبت داده نمیشود و آنچه را از من پرسیدی، محال است و قابل تعلق قدرت نیست.(1)
رسیدگی به مال و ثروت
ابن ماجیلویه از حضرت امام باقر علیهالسلام روایت میکند که حضرتش فرمود: یک شاخه از جوانمردی، رسیدگی به وضع مال و ثروت است.(2)
بهترین عبادت
همچنین با واسطه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود: خیرالعبادة قول لا اله الاّ اللّه؛ بهترین نوع عبادت گفتن ذکر مبارک لا اله الاّ اللّه است.(3)
ثواب گفتن سبحان اللّه
ضمن حدیثی با واسطه از امام باقر علیهالسلام از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند که روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به یاران خود فرمود: هرکس سبحاناللّه بگوید خداوند از لطف خود در بهشت برای او درختی غرس میکند و هرکس بگوید الحمداللّه باز خداوند درخت دیگری در بهشت برایش غرس میفرماید. اگر بگوید: لا اله الاّ اللّه درخت دیگری در بهشت برایش پدید میآورد. و اگر بگوید: اللّه اکبر، خدای متعال درختی در بهشت برای او غرس خواهد کرد. مردی از یاران آن بزرگوار عرض کرد: یا رسول اللّه! پس ما نتیجهگیری میکنیم که در بهشت درختان زیادی داریم. حضرت فرمود: بلی، ولی آگاه باشید و بپرهیزید از اینکه بر اثر انجام دادن گناهان و شکستن قانون خداوند آتشهایی بفرستید و آن درختان را نابود و به آتش بکشید، آنگاه حضرت اضافه فرمود که خداوند در قرآن میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا و رسولش را اطاعت و پیروی کنید و اعمال خوب خویش را به وسیله گناه، باطل و نابود مسازید.(1)
1) 1. همان، ص 32.
مقدمه
یکی از عالمان بزرگ و فقیهان فرزانه و نامدار معاصر در منطقه غرب ایران و در شهر مجتهد پرور بروجرد آیةاللّه شیخ محمدحسین غروی بروجردی است که 28(1)سال قبل و بعد از ورود آیةاللّه بروجردی، مسند زعامت، ریاست، ارشاد، تدریس و پرورش شاگردان برجسته در حوزه علمیّه این شهر را در اختیار داشت.(2)
در این مقاله با شرح حال مختصری از زندگی و فعالیّتهای علمی ـ فرهنگی این شخصیّت بزرگوار آشنا میشویم:
تولّد
شیخ محمدحسین غروی بروجردی در سال 1275 ق. در بروجرد و در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. تولّد این نوزاد، سبب خوشحالی افراد خانواده و فامیل؛ به ویژه پدرش که مردی کاسب و زحمت کشی بود(1)، گردید.
غَرَوی
غَرَوی، منسوب به «غَری» است. به معنای زیبا و ساختمان و بنای خوب و «غَریان» به صیغه تثنیه، نام دو ساختمان و بنا در بیرون شهر کوفه، نزدیک قبر امام علی بن ابیطالب علیهالسلام بوده است. و به همین جهت، مشهد آن امام را «غَری» میگویند و منسوبان به آن مکان را غَرَوی مینامند و جمعی از بزرگان و اعلام دارای نسبت غرویاند.
نیز غروی، منسوب است به «غَریّه» بر وزن «صفیّه» از روستاهای حوران شام. یعیش بن عبدالرّحمن بن یعیش غروی حورانی دمشقی که از زمره محدّثان به شمار میآید، منسوب به همان جاست.(2)
تحصیلات
شیخ محمدحسین مقدّمات علوم دینی و سطوح حوزوی را نزد استادان بروجرد فرا گرفت و سپس برای تکمیل تحصیل به عراق مهاجرت کرد.(3)در آن زمان، شهر سامرّا به دلیل اقامت مرحوم آیةالله میرزا محمدحسن شیرازی (میرزای بزرگ) در آنجا، مرکز علم و مجمع فضلا و علما بود و به همین جهت، آیةالله غروی نیز در این شهر
اقامت گزید و از استادان آن حوزه، کمال استفاده را نمود.
استادان
سید محمدحسن حسینی شیرازی مشهور به میرزای بزرگ، فرزند میرزا محمود از عالمان دینی بود. وی در دستگاه حکومت شیراز نویسنده بود؛ همان گونه که همگی افراد خاندانش مشهور، برجسته و از دانشمندان دینی بودند. استادان میرزای بزرگ عبارتند از آیات عظام:
شیخ محمدتقی اصفهانی، صاحب کتاب هدایةالمسترشدین.
سید حسین بیدآبادی.
شیخ حسین کاشف الغطا.
شیخ حسن نجفی (صاحب جواهر).
سید ابراهیم قزوینی، صاحب ضوابط.
شیخ مشکور جولایی.
شیخ مرتضی انصاری
میرزای شیرازی صاحب فتوای تحریم تنباکو در 82 سالگی وفات یافت و در دربِ طوسی حرم امام علی علیهالسلام به خاک سپرده شد.(1)
وی فرزند میرزا مُحِب علی و از خاندان علم و ادب و مرجعیّت شیعه در ایران و عراق و از نوادگان ابوالحسن میرزا محمّدعلی شیرازی (متوفای 1229 ق.) است ابوالحسن میرزا، پدر قاآنی شاعر، و جدّ میرزا محمدتقی شیرازی است.
1) 1. گلشن ابرار، ج 1، ص 392، مقاله سید محمود مدنی بجستانی.
میرزا محمدتقی شیرازی از محضر آیات عظام: سید علینقی طباطبایی (متوفّای 1279 ق.)، میرزا محمدحسین شیرازی (میرزای بزرگ) و استادان دیگر بهره برده است. میرزا محمدتقی در حالی که در شمار فاضلترین شاگردان میرزای بزرگ بود، خود نیز به تدریس پرداخت و پس از درگذشت میرزای بزرگ به «میرزای دوم» شهرت یافت. وی پس از وفات، در صحن مطهّر امام حسین علیهالسلام مدفون شد.(1)
سید محمد طباطبایی فشارکی اصفهانی، معروف به «سید استاد»، فرزند امیر سیّد قاسم طباطبایی، از استادان بزرگ و مدرّسان عالیمقام، و از شاگردان برجسته میرزا محمدحسن شیرازی است. مراجع بزرگی مانند: حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، میرزا محمدحسین نایینی، حاج شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی، حاج سید محمّدرضا یثربی کاشانی و... از شاگردان وی بودهاند.(2)
وی فرزند ملا حسین هراتی ـ مبلّغ دینی و تاجر ابریشم ـ است. وی در مشهد به دنیا آمد. او از استادان گرانقدری چون آیات: ملا هادی سبزواری، ملا حسین خویی، میرزا ابوالحسن جلوه، شیخ مرتضی انصاری و میرزا محمدحسن شیرازی بهره برده است.
آخوند خراسانی از زبدهترین شاگردان استادانش به شمار میرفت. او از سلسله حماسه سازان تاریخ ایران، مراجع تقلید، مدرّس کمنظیر حوزه علمیه نجف و رهبر انقلاب مشروطه ایران بود... .(3)
وی در روستای «کِسنَویّه» یزد به دنیا آمد. استادان این عالم فرهیخته عبارتند از: 1. ملا محمدابراهیم اردکانی 2. زینالعابدین عُقلایی 3. ملا هادی یزدی 4. میرزا محمدحسن شیرازی 5. شیخ راضی 6. شیخ مهدی جعفری 7. شیخ مهدی آل کاشف الغطا(1)
بازگشت به ایران
آیةالله غروی بروجردی پس از وفات میرزای بزرگ و هجرت علما از سامرا به نجف اشرف همراه استادش سید محمد فشارکی رهسپار نجف شد و از محضر درس ملا محمدکاظم خراسانی و سید محمدکاظم یزدی بهرهمند گردید. و غروی مورد توجّه آن دو استاد بزرگ قرار گرفت؛ به طوری که آنها او را به اقامت در نجف تشویق کردند؛ امّا او به خاطر بیماری ناچار شد در سال 1324 ق. به ایران بازگردد. وی مدّتی در تهران به معالجه خود پرداخت.(2)
علمای تهران؛ به ویژه سید مصطفی کاشانی(3)(پدر سید ابوالقاسم کاشانی) اصرار کرد که وی در تهران اقامت گزیند؛ امّا او قبول نکرد و به مشهد مشرّف شد. وی یک سال و چند ماه در پناه آستان قدس رضوی، به تدریس و افاضه مشغول گردید و جمعی از شیفتگان
1) 1. تاریخ بروجرد، ج 2، ص 562.
2) 2. همان.
3) 3. حاج سید مصطفی حسینی کاشانی، فرزند حسین، از شاگردان حاج شیخ محمدباقر اصفهانی و از مجتهدان نامور عصر خود بود. وی صاحب تألیفاتی است؛ از جمله رسالهای در تجری. او در 19 رمضان 1337 ق. در کاظمین درگذشت و در جوار مرقد امام کاظم(ع) به خاک سپرده شد (تاریخ بروجرد، ج 2، پاورقی ص 563) او از رهبران انقلاب عراق علیه استعمار انگلستان و ایادی داخلی آنها در عراق بود و خود مسلحانه در جبهه مقدم جنگ، دوشادوش رزمندگان اسلام شرکت کرد.
فضیلت، از ذخایر علمیِ او بهرهمند شدند؛ امّا باز هم به دلیل عود بیماری؛ به ناچار برای معالجه به تهران رفت.(1)
بروجرد
آیةالله غروی پس از چند ماه معالجه، در حدود سال 1326 ق. در سالهای پیروزیِ نهضت مشروطیت در ایران، به بروجرد بازگشت و مورد استقبال عالمان و مردم علاقهمند و متدین بروجرد قرار گرفت.
سازگار بودن آب و هوا و اصرار اهالی این شهر، آیةالله غروی را به اقامت در زادگاهش ترغیب نمود. علما و طلاّب، پروانه وار بر شمع وجودش گردآمده و از گنجینه معارف وی بهرهمند شدند.(2)برخی از شاگردان وی عبارتند از:(3)
آقا ابوتراب شیخ الاسلامی.
سید ابوالحسن قُدغونی (مستجاب الدعوه)، فرزند سید عبدالوهاب که نسب شریفش به امام کاظم علیهالسلام میرسد. وی از سادات جلیلالقدر و علمای اعلام بود و در مسجد مرحوم حاج عبدالله (مسجد امیرالمؤمنین) در چهار راه حافظ بروجرد، به اقامه جماعت و ترویج احکام میپرداخت.
حاج سید ابوالفضل مجاهدی فرزند سید محمد رحیم.
وی عالمی خبیر و مورّخی بصیر بود. او مدّتی از محضر آیةالله غروی و سپس از درس آیةالله بروجردی استفاده برد و در مسجد سرپُل بروجرد اقامه جماعت مینمود و به تفسیر، تدریس و تبلیغ معارف اسلامی میپرداخت.
سرانجام، وی در سال 1378 ق. درگذشت. پیکرش به قم انتقال داده شد و در قبرستان نو، در جوار حرم حضرت معصومه علیهاالسلام دفن گردید.
میرزا ابوالقاسم محقق رازانی بروجردی(1)
حاج شیخ حسن کمرهای خاتمی بروجردی
او از علمای اعلام، و در علم و عمل مشهور بوده است. وی در سال 1289 ق. متولد شد. برخی استادان او عبارتند از: 1. شیخ محمدابراهیم بروجردی، 2. سید محمدباقر درچهای، 3. آخوند خراسانی، 4. شیخ الشریعه اصفهانی، 5. آیةالله غروی بروجردی، 6. آیةالله بروجردی.
او سرانجام در سال 1373 ق. در بروجرد درگذشت و جنازهاش در قبرستان شیخان قم دفن گردید.
وی فرزند شیخ ابومحمد، از مشاهیر عالمان بروجرد و از مدرسان نامیِ این شهر بود. او مدّتی از محضر آیة الله غروی استفاده برد. و پس از درگذشت وی از اصحاب خاص آیةالله بروجردی شد. او در شعبان 1362 ق. درگذشت و در جوار امامزاده جعفرِ بروجرد دفن شد.
آقا عبدالله مواهبی، فرزند حاج آقا عبدالحسین طباطبایی.
سید عبدالوهاب قُدغونی (مستجاب الدعوه) بروجردی فرزند سید رضی (پدر سید ابوالحسن مستجاب الدعوه)(2)که نَسَبش با 26 واسطه به امام کاظم علیهالسلام میرسد. استادان وی عبارتند از: حاج شیخ محمدباقر اصفهانی، آخوند ملا عبدالله بروجردی و آیةالله غروی
بروجردی.
قدغونی مدتی در مسجد پدرش (مسجد باب الحوائج) در خیابان سیروس (آزادی) و سپس در مسجد حاج عبدالله (مسجد امیرالمؤمنین) واقع در چهار راه حافظ، اقامه جماعت نمود و به ترویج احکام اسلامی پرداخت. وی سرانجام در ششم شعبان 1360 ق. در بروجرد درگذشت و در قبرستان جهان آباد (گُلزار شهدا) به خاک سپرده شد... .
شیخ علیاصغر غفوری که در علم، تقوا، و تواضع مشهور بود.
شیخ علیاصغر جنانی
میرزا علیاکبر...
وی فرزند شیخ حسین طبیب است. او در علم و تقوا مشهور خاصّ و عامّ بود. او از ابتدای ورود آیةالله غروی به بروجرد، از شاگردان خاصّ او بود. وی در مشهد مقدس درگذشت و در دارالسّیاده دفن شد.
میرزا علیاکبر نظام العلمای رازانی
حاج شیخ علی تألّهی بروجردی
وی از علمای اعلام و مجتهدان والامقام بود. او تقریرات اصول مرحوم آیةالله غروی بروجردی را به رشته تحریر درآورده است.
وی فرزند میرزا علینقی و مردی متعبّد، متواضع و حلیفِ (همنشین و همدمِ) قرآن بود. او در مسجد سلطانی (مسجد امام خمینی) کنونی به اقامه جماعت پرداخت.
در 14 ذیقعده سال 1382 ق. درگذشت و در قبرستان جهان آباد بروجرد به خاک سپرده شد.
شعبان سالِ 1351 ق. درگذشت و در قبرستان جهانآباد بروجرد دفن شد.
علی محمد مروج، فرزند حاج ملا احمد بروجردی که در 1382 ق. درگذشت و در قبرستان جهان آباد مدفون گردید.
آقا فخرالدین طباطبایی بروجردی
او فرزند آقا عبدالغفار است. وی مدتی از محضر درسی آیةالله غروی استفاده برد و سپس از اصحاب خاصِّ مرحوم آیةالله بروجردی گردید. وی سیدی متواضع و متعبّد بود و در مسجد سید و مسجد بیرجندی اقامه جماعت میکرد. او در 22 شعبان سال 1363ق. درگذشت و در جنب مسجد بیرجندی بروجرد دفن شد.
او نیز در مکارم اخلاقی و فضائل نفسانی، نمونه کاملی از پدر بزرگوارش بود. وی در سال 1377 ق. درگذشت و پیکرش در قبرستان «نو» شهر قم و در مقبره مرحوم آیةالله غروی دفن شد.
وی فرزند سید شجاعالدین و از علمای اعلام و مورد احترام خاصّ و عامّ بود. او علاوه بر مقامات علمی، در مکارم اخلاقی و فضائل نفسانی نیز کمنظیر بود. او در مسجد جامع بروجرد اقامه جماعت میکرد و به ارشاد میپرداخت و با بیاناتِ جذّاب و شیوا، شنوندگان را مسحور و مجذوب میساخت
وی در ذیقعده سال 1303 ق. به دنیا آمد. و پس از هشتاد و دو سال زندگی در شوال 1385 ق. در بروجرد درگذشت. پیکر این عالم فرزانه با تشییع کم نظیری در جوار امامزاده جعفر بروجرد به خاک
سپرده شد.(1)
محجوبی فرزند عالم جلیل ملا ابوالحسن(2)است. جدش (ملاحسین) از ادیبان و شاعران قرن سیزدهم بود(3)
«ملا حسین محجوب بروجردی کان خطیباً ادیباً و شاعراً مجیداً و کان معاصراً لصاحب المواهب. توفی قبله بعامین و له آثار؛ منها مجالس المواعظ. رأیت النسخة بخطه عند ولده الخطیب الجلیل ابیالحسن و له ایضاً دیوان المدایح و المراثی. و نیز آقا بزرگ در در الذریعه، ج 9، ملا حسین محجوب بروجردی را ذکر نموده است. (تاریخ بروجرد، ج 2، ص 569، با تصرف و نک: مع کبار علماء النجف، سید محمد غروی، ج 1، ص 542 و رجال الفکر و الادب، ص 1152.
و در سال 1298 ق. از دنیا رفت و در وادی السلام نجف، نزدیک قبر حضرت صالح و حضرتِ هود به خاک سپرده شد.پدر بزرگوارش، ملاّ ابوالحسن که از وُعّاظ و محدّثان باتقوا و فضیلت کمنظیر در عصر خود بود، در سال 1349 ق. در بروجرد درگذشت.
حاج شیخ محمدحسین محجوبی پس از پشت سرگذاشتن سطوح حوزوی، از درس خارج فقه و اصول مرحوم آیةالله غروی بهره برد. وی پس از وفات آیةالله غروی در محضر درس مرحوم آیةالله بروجردی حاضر شد و حدّاکثر استفاده را نمود و از هنگام ورود آیةالله حاج شیخ علی محمد نجفی بروجردی به بروجرد، 18 سال در درس فقه و اصول وی شرکت کرد.
وی فرزند سید هادی است که در 20 شعبان 1342 یا 1347 ق. در گذشته است.
سید زکی پس از تحصیلات مقدماتی، مدّتی از محضر آیةالله غروی بهره برد و پس از وفات وی در درس آیةالله بروجردی شرکت نمود.
روح و ریحان اثر اوست که در موضوع تاریخ، حوادث و مسائل متفرقه به رشته تحریر در آمده است. محتوای این اثر برگرفته از 45 کتاب است.
نویسنده در سال 1336 ق. تألیف این کتاب را آغاز نموده است.(1)
سید محمدزکی در یازدهم محرّم سال 1367 ق. در گذشت.
او پس از سپری نمودن علوم مقدماتی و سطوح حوزه، مدّتی از محضر آیةالله غروی استفاده برد و پس از وی، تا قبل از هجرت آیةالله بروجردی به قم از آن بحر موّاج بهرهمند شد و از طرف آن بزرگوار، به ریاست و مدیریت مدرسه نوربخش (مدرسه امام صادق علیهالسلام کنونی) بروجرد منصوب گردید. مرحوم جبرئیلی در زُهد، تقوا و متانت، کم نظیر و مورد احترام خاصّ و عام بود. او در ذیقعده سال 1376 ق. در بروجرد درگذشت و جنازهاش به قم منتقل و در مقبره شیخان به خاک سپرده شد.
وی فرزند حاج میرزا محمود و از عالمان بزرگ بوده و مدّتی از محضر آیةالله غروی استفاده کرده است.
1) 1. برای نمونه، سه مطلب از کتاب مزبور، تاریخ بروجرد درباره زلزله سال 1326 ش. در بروجرد، گرانی گندم در سالهای 1287، 88 و هلاکت 20 هزار نفر از مردم بروجرد، و ساختن مدرسه حاج ملاّ اسدالله بروجردی در بروجرد، آورده شده است.
آثار
تألیفات آیةالله غروی به علت مرجعیت، تدریس و خدمات اجتماعی در سه اثر ارزنده خلاصه شده که این سه اثر نیز به صورت خطی باقی مانده است:
این اثر شرح صفات و فضایلی است که برخورداری از آن برای یک انسان نمونه و حقیقی لازم است. در این کتاب، نظرات فلاسفه شرق و غرب از عصر افلاطون تا عصر حاضر و کلمات بزرگان و آیات و اخبار وارده، ذکر شده است.
این اثر حاوی معارف فقهیّه است که ادلّه و اقوال و فتاوای علمای مذاهب مختلف در آن آورده شده است.
ویژگیها
متأسفانه در منابع به جزئیّات صفات و خصوصیات آیةالله شیخ محمدحسین غروی بروجردی اشاره نشده و فقط به کلّی گویی اکتفا گردیده است. که از جمله آنها میتوان چنین گفت:
وی عالمی اصولی، فقیهی فاضل، جامع معقول و منقول، حاوی فروع و اصول بوده است.
از زُعَمای علما و رؤسای فقها، مراجع بزرگوار، زعیم و رهبر مذهبی دینی و دنیایی مردم بوده است.
1) 1. تاریخ بروجرد، ج 2، ص 572.
اندیشمندی محقّق و مورد اعتماد و وُثوق دیگران بوده است.
از شاگردان برجسته میرزای بزرگ شیرازی، میرزای دوم، آخوند خراسانی و ملا محمد کاظم یزدی و... محسوب میشده، و یکی از وزنههای علمی عصر خویش، و دارای وِجاهَت و وزانَتِ اجتماعی بوده است.
کثیرالبُکا بوده است.
به تدریس و شاگردپروری، اقامه جماعت و حلّ مشکلات مردم اهمیّت فراوان میداده و دارای قدرت علمی، تهوّر و استقامت در امور، موقعیّت ممتاز و حوزه درسی منظّمی بوده است.
از نگاه بزرگان
«الشّیخ حسین البروجردی الغروی... کان من العلماء المحقّقین و الفقهاء الافاضل... عُدَّ مِن اَجِلاّء تلامیذ شیخنا المولی محمد کاظم الخراسانی... رجع الی بروجرد بِاجلالٍ و اِکبارٍ و حَصَلَ علی مکانةٍ سامیةٍ، فکان زعیمَ الدّین والدّنیا و کان ثقةً جلیل القدر، کثیرَ البُکاء؛ یُلَقّب بِالغَرَوی و قام بالوظائف الشّرعیّه...»(1)
سید محسن امین عاملی نوشته است:
«الشیخ حسین البروجردی... کان عالماً فقیهاً اُصولیّاً و رَأَسَ فی بلدة بروجرد و کان مِن اجلاّء تلامذة الشّیخ ملاّ کاظم الخراسانی، ثُمَّ قرأ فی سامرّا علیالمیرزا محمدتقی الشّیرازی و... ؛ ثمّ رجع الی بروجرد... و دَرّسَ و صارَ مرجعاً فیها...»(2)
حاج شیخ غلامرضا مولانا در کتاب تاریخ بروجرد درباره وی آورده است:
«حجةالاسلام والمسلمین، جامع المعقول والمنقول، حاوی الفروع و الاصول، آیة... شیخ محمدحسین غروی...»(1)
سید محمدجواد علوی بروجردی در مجلّه حوزه، ویژه آیةاللّه بروجردی میگوید:
«... در زمان بازگشت مرحوم آیةالله... بروجردی از نجف، ریاست حوزه علمیّه بروجرد، با مرحوم علامه شیخ حسین غروی بروجردی، از شخصیّات وزین علمی عصر خویش بوده است...»(2)
علوی در ادامه، نظر شیخ آقا بزرگ تهرانی(3)و مرحوم سید محسن امین عاملی(4)میافزاید:(5)
«البته غیر از حوزه درسی آیةاللّه غروی، حوزههای درسی دیگری از بزرگان خاندان طباطبایی و غیر آن دایر بوده؛ ولی مرکز توجّه فضلای شهر، حوزه درسی وی بود. آیةاللّه غروی علاوه بر شخصیّت علمی، دارای وجاهت و وزانت اجتماعی نیز
1) 1. تاریخ بروجرد، ج 2، ص 561.
2) 2. مجله حوزه، ش 43 و 44 (ویژه سیاُمین سال در گذشت آیةالله بروجردی، ص 36.
3) 3. نقباءالبشر، ج 2، ص 496.
4) 4. اعیان الشیعه، ج 5، قطع رحلی، ص 460.
5) 5. مجلّه حوزه، ص 316 و 317؛ هچنین در همین مأخذ، (بخش شاگردان آیةالله بروجردی در بروجرد) ص 318 ـ 320 به قلم آقای محمدجواد علوی بروجردی (نوه دختری آیةالله بروجردی) دانسته میشود که بعضی از شاگردان آیةالله بروجردی، از جمله شاگردان آیةاللّه غروی بودهاند؛ مانند: شیخ حسن کمرهای خاتمی بروجردی، شیخ علی تألّهی خرّم آبادی، شیخ آقا حسین بروجردی (فرزند شیخ ابومحمد)، سید جلال الدین علوی طباطبایی (شمارههای 2، 4، 15 و 56).
بود. او مرجعیت تقلید بسیاری از مردم بروجرد و شهرهای اطراف را به عهده داشت. وی همچنین مورد توجّه خاصّ حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود و در سفرهایی که به قم داشت، مورد تجلیل و تکریم فراوان مؤسس حوزه علمیه قم قرار میگرفت. آیةالله غروی، در بازگشت مرحوم آیةالله بروجردی از نجف، از او استقبال و تجلیل فراوان نمود و از ابتدای ورود، تقاضای توقّف همیشگی آیةاللّه بروجردی را در بروجرد داشت...»
«آقاحسین بروجردی... از همان ایّام ورود به بروجرد، مورد توجّه و احترام علما و افراد فامیل طباطبایی و مردم مسلمان آن شهر واقع شد. در آن موقع، کسی در فامیل طباطبایی نبود که از لحاظ دانش و تقوا و نفوذ و شخصیت دینی و محلّی به پای او برسد؛ ولی در خاندان دیگر، فقیهی بزرگ به نام شیخ محمدحسین بروجردی، در بروجرد ریاست و مرجعیّت داشت. با این وصف، آیةالله... جوان (آیةالله... بروجردی) در زمان آن مرد بزرگ (آیة... غروی) نیز مورد نظر همگان بود و بعد از مرگ او، به طور کلّی مرجعیت شهر و توابع و نواحی غرب به وی رسید.»(1)
مرحوم عبّاس عبیری در کتاب آیةاللّه بروجردی، زعیم بزرگ
1) 1. زندگانی آیةالله بروجردی، علی دوانی، ص 57 ـ 58، چ اوّل، 1340، قم، چاپخانه حکمت؛ همچنین نک: مفاخر اسلام، ج 12 (ویژه زندگانی آیةالله بروجردی)، ص 106، به قلم آقای علی دوانی (با تعابیر و توصیفات جدید درباره آیةالله بروجردی).
آورده: آیةالله بروجردی ـ مدتی بعد از ورودش به بروجرد ـ قصد بازگشت به نجف اشرف داشته است، پدر آیةالله بروجردی از او میپرسد:
ـ چرا قصد بازگشت داری؟! استقبال مردم در روز ورودت بسیار گسترده بود.(1)این، نشان میدهد که آنها به عالِمی مثل تو نیاز دارند.
آیةالله بروجردی در جواب میگوید:
ـ درست است پدر، ولی با حضور حاج شیخ حسین نجفی (غروی) در شهر (بروجرد) و حوزه درس پُر رونق(2)او و همین طور حضور حاج میرزا محمدحسین طباطبایی، نیازی به وجود من نیست!
پدر: ممکن است تا به حال نیازی نبوده، ولی از این پس هست. من آخرین ساعتهای عمرم را میگذرانم. تو باید به تنهایی و با بُردباری و شهامت، بار زندگی را به دوش بکشی و سرپرستیِ برادر کوچکترت را عهدهدار شوی...(3)
این سخنان به اندازهای در آقاحسین (بروجردی) اثر میگذارد که تصمیم میگیرد مدتی دیگر در بروجرد بماند.(4)
«شیخ محمدحسین غروی بروجردی، از زعمای علما و رؤسای فقها و از مراجع بزرگوار در بروجرد و حومه آن بوده... و بعد از مراجعت از نجف به بروجرد، به زعامت و ریاست علمی و دینی
1) 1. آیةالله بروجردی، زعیم بزرگ، ص 55 ـ 56 با اندکی تصرّف.
2) 2. خاطرات آیةالله بروجردی، سید محمدحسین علوی بروجردی، ص 35 ـ 32.
3) 3. همان.
4) 4. البته مرگ پدر آیةالله بروجردی و به دنبال آن (در مدت کمتر از شش ماه) وفات استادش آخوند خراسانی، باعث اقامت همیشگی آیةالله بروجردی (36 سال) در بروجرد میگردد. (به نقل از خاطرات آیةالله بروجردی، سید محمدحسین علوی، ص 32 ـ 35.
آن سامان رسیده است. وی بسیار جلیل القدر و کثیرالبُکا و معروف به (غروی) بوده و در بروجرد به وظائف شرعی قیام نموده است...»(1)
«الشیخ محمدحسین غروی النّجفی قرأ المبادی فی بروجرد و حَضَرَ درس الشّیرازی الکبیر...، و اکمل دراسته علی الأخوند الخراسانی و السیّد محمدکاظم الیزدی؛ ثمّ عاد الی ایران و انتهی به المطاف الی استقرار فی بروجرد و اصبح من الوُجَهاء المشهورین و المقلّدین البارزین فی المنطقة...»(2)
«شیخ محمدحسین الغروی من العلماء المحقّقین و الفقهاء الافاضل و مراجع التّقلید و اساتذة الفقه و الاصول. قرأ علی شیوخ بروجرد ثمّ سافر الی سامّرا... و فیسنة 1324 ق. عاد الی طهران و مِن ثمّ الی خراسان و منها الی بروجرد؛ فواصل التّدریس و اقامةالجماعة و حلَّ مشاکل النّاس؛ فکان زعیم الدّین و الدّنیا، ثقةً جلیل القدر، کثیرالبُکاء، یلقّب بالغروی».(4)
است و این احتمال از این نوشته دو پهلو و کنایهآمیز استشمام میشود:
... مقارن ورود(1)آیةاللّه فقید (بروجردی) به بروجرد، روحانی مشهور دیگری (شیخ محمدحسین غروی) در این شهر سکونت داشت که با خصوصیات اخلاقی و غمض عین از بعضی مطالب و در عین حال، قدرت علمی و تهوّر و استقامت در امور و برخورداری از عنایات کامله بزرگان سلسله طباطبایی که هریک دارای شخصیّت فوقالعاده و نفوذ اعتبار قابل ملاحظهای بودند، توانسته بود موقعیت ممتازی را برای خود ایجاد نماید و حوزه درسی منظّمی تشکیل دهد. حوزه درسی وی از نظر کمیّت، از حوزههای بینظیر شهر بروجرد بود؛ با اینکه در گوشه و کنار شهر، حوزههای علمی دیگری وجود داشت که از نظر کیفیّت، به حوزه مرحوم حاج شیخ حسین نجفی بروجردی برتری داشت؛ و از آن جمله است حوزه جدّ بزرگوارم (مرحوم حاج میرزا محمدحسین طباطبایی)؛ ولی معروفیّت حوزه مرحوم حاج شیخ حسین که خود اهل بروجرد، و پدرش هم مردی عادی و کاسب بود، موقعیّت بینظیری کسب کرده بود.
ورود آقای حجّت السلام (آیةالله بروجردی) به شهر بروجرد، در چنین موقعیت و شرایطی، طبعاً نمیتواند مورد رضایت باشد! ناچار، حرف و نقلهایی پیش میآورد که با روح حسّاس نابغه عصر ما نمیتواند سازگار باشد!
مردی که چشم و چراغ حوزه با عظمت نجف بود و آن اندازه از عنایات مخصوص شخصیّتهای بزرگ علمی برخوردار میگردید و مقدمش را هر جمعی گرامی میداشتند، اکنون به اجتماعی قدم گداشته
1) 1. منظور، سفر آیةالله بروجردی از نجف به بروجرد در سال 1329 ق. است که بعد از دریافت نامه پدر بزرگوارش که در آن، تقاضاو تأکید بر بازگشت او به بروجرد نموده است.
است که قدرتها و نفوذهای محلّی، موقعیت علم و فضیلت او را در درجه دوم قرار داده بود؛ و باید تن به پیروی از قیود و رسومی بدهد که ابداً نمیتواند آنها را تحمّل کند! لذا مصمّم شد هر اندازه ممکن است، دوران توقّف خود را در شهر بروجرد کوتاه نماید....(1)
فرزندان
در منابع، به تاریخ ازدواج آیةالله غروی بروجردی و اینکه با چه خانوادهای وصلت کرده است، اشاره نشده؛ اما در تاریخ بروجرد نوشته شده که از مرحوم آیةالله غروی، سه فرزند (یک پسر و دو دختر) به جای مانده است. تنها پسر ایشان شیخ محمد است که در 21 رمضان 1321 ق. در نجف اشرف متولد شد و در 3 سالگی همراه پدر بزرگوارش به ایران آمد. وی پس از رسیدن به سن تمیز، شروع به تحصیلات فارسی و عربی نمود و مبادی ادب و معارف عرب را از استادان عصرش مانند: مرحوم شیخ محمدعلی آیتی و مرحوم میرزا لطف الله فراگرفت. وی سطوح ابتدایی فقه و اصول را از محضر شیخ علی تقوی و شیخ علی تألّهی بهرهمند شد. او مکاسب و رسائل شیخ انصاری و کفایةالاصول آخوند خراسانی را از حاج سید اسماعیل گلپایگانی و پدر بزرگوارش شیخ محمدحسین غروی استفاده کرد و سپس به خارج فقه و اصول پرداخت. وی یک سال پس از فوت پدرش، یعنی در سال 1355 ق. به نجف اشرف مشرّف شد و مدّت دو سال از محضر آیات: نایینی و آقاضیاءالدین عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی استفاده نمود و از طرف آنان مجاز به نقل روایت شد. وی
1) 1. به نقل از کتاب خاطرات زندگانی آیةالله بروجردی، ص 33 ـ 34. چ اول، سازمان چاپ و انتشارات اطلاعات، 1341، با اندکی تصرف. و نیز نک: ص 36 همان مأخذ، بخش خاطرات از توقف آیةالله بروجردی در بروجرد، و ص 41 ـ 47.
پس از طی این مدارج علمی به بروجرد بازگشت و به تدریس فقه، اصول، منطق، تفسیر و اخلاق پرداخت. او به ترتیب، در مساجد شهریاری، امام رضا علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام به اقامه جماعت و تبلیغ اشتغال داشت...(1)
دامادها
دامادهای آیةالله شیخ محمدحسین غروی عبارت اند از:
وی دو سال از محضر آیةالله غروی و سپس از محضر آیةالله بروجردی استفاده کرد و پس از مهاجرت آیةالله بروجردی به قم، بار دیگر به قم بازگشت و در تأسیس مجدّد حوزه علمیّه قم و تشکیلات منظّم آن سهم به سزایی داشت... اما حوادث و موانع باعث بازگشت
1) 1. تاریخ بروجرد، ج 2، ص 573 ـ 574، با تصرف و نیز نک: نقباءالبشر، ج 2، ص 496؛ هدیّةالرّازی، شیخ آقابزرگ تهرانی، ص 93؛ گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 193 و سیمای بروجرد، ص 126. نگارنده این مقاله مدّتی نزد شیخ محمد غروی به فراگیری معارف اسلامی مشغول بوده است.
2) 2. میرزا علیمحمد از عالمان مبرّز و معروف عصر خود و از استادان آیةالله بروجردی بود. وی در سال 1324 ق. در کربلا از دنیا رفت. از آثار او، حاشیهای بر فرائد شیخ انصاری و شرحی بر دعای صباح است.
وی به بروجرد گردید و در آنجا به تدریس و مباحثه مشغول شد. او پس از مدتی به تهران مهاجرت نمود و در آنجا دانش دوستان از انوار معارفش بهرهمند شدند...(1)
پدر بزرگوارش حاج شیخ محمد از اعلام بروجرد و از شاگردان آیةالله غروی بروجردی بود و در سال 1345 ش. درگذشت.
شیخ علی محمد خرّم آبادی در سال 1322 ق. در بروجرد متولد شد. او تا 25 سالگی مقدمات و علوم ادبیّه را از پدر بزرگوارش، و سطوح فقه و اصول را از شیخ محمد ابراهیم مدرس و حاج سید اسماعیل گلپایگانی فرا گرفت. وی سپس در محضر درسی آیةالله غروی بروجردی حاضر شده و حدّ اکثر استفاده را برد به شرف دامادی او مفتخر گردید و پس از فوت پدر خانمش، 9 سال در درس آیةالله بروجردی شرکت نمود و از ذخایر علمی وی بهرهمند گردید. شیخ علیمحمد پس از مهاجرت آیةالله بروجردی به قم، مدت 15 سال در مدرسه نوربخش (امام صادق علیهالسلام کنونی) بروجرد به تدریس فقه، اصول، منطق و فلسفه پرداخت و جمعی از طلاّب از محضرش استفاده بردند. از جمله شاگردانش حاج شیخ غلامرضا مولانا، نگارنده تاریخ بروجرد است که در منطق و فلسفه، کتاب شمسیّه و شرح منظومه سبزواری را از محضر وی فرا گرفته است.
آقای خرّم آبادی پس از درگذشت پدرش، در سال 1345 ش. به تهران مهاجرت کرد و در یوسفآباد ساکن گردید. وی در مسجد خلیلالرّحمن به اقامه جماعت و تبلیغ مشغول شد و در ضمن در مدرسه صدر، جنب مسجد شاه (امام خمینی فعلی) تهران به تدریس
1) 1. تاریخ بروجرد، ج 2، ص 574 ـ 475 با تصرف.
فقه و اصول پرداخت. از آثار او کتاب مبسوطی است در اصول عقاید...(1)
غروب
آیةالله شیخ محمدحسین غروی بروجردی پس از 28 سال زعامت و ریاست، در بروجرد مریض شد و برای معالجه به تهران و مشهد رفت. این مسافرت 8 ماه طول کشید. وی به سفارش پزشکان به بروجرد بازگشت و پس از چند روز، در 19 ربیع الاول سال 1354 ق. در 78 سالگی وفات نمود و عموم مردم بروجرد را در سوگ خود نشاند. پیکرش با تجلیل فراوان به قم انتقال داده شد و در مقبره خصوصی، در قبرستان نو، سمت چپ در ورودی، نرسیده به دفتر قبرستان، مدفون گردید.(2)
روحش شاد و راهش پررهروباد!
1) 1. تاریخ بروجرد، همان، ص 575 ـ 576 با تصرف، به همراه عکس او در ص 576.
2) 2. تاریخ بروجرد، همان، ص 571 ـ 572 با تصرف؛ دائرةالمعارف تشیّع، ج 3، به نقل از تاریخ بروجرد؛ گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 193ا سیمای بروجرد، آقای یدالله گودرزی، ص 125 ـ 126؛ اعیان الشّیعه، ج 5، ص 460، قطع رحلی، چ دارالمعارف للمطبوعات، بیروت، 1403 ق؛ موسوعةالنّجف الاشرف، شیخ جعفر دُحِیلی، ج 14، ص 97، به نقل از الطّباق، ص 889؛ مع (کبار) علماء النّجف الاشرف، سید محمد غروی؛ معجم رجال الفکر والادب، محمدهادی امینی، ج 1، ص 234 و منابع دیگر.
طلوع(1)
قصّه من آفتاب قصّههاست گر ز پشت ابرها ظاهر شود
2. بسیاری از مطالب این متن، برگرفته از کتاب زیبای «شیرخدای آذربایجان» است.(2)در سال 1325 ش. در روستای بنیس، کودکی به دنیا آمد که با میلاد او زندگی خانوادهاش برکت یافت و آنان را از فقر شدیدی که سالها گرفتارش بودند، رهایی داد.
پدر و مادرش او را به یاد حضرت امیر علیهالسلام «اسداللّه» نامیدند تا رایحه حضرت همیشه در خانهشان جاری باشد و فرزندشان نیز با نام آن حضرت بزرگ شود و به صفات او مزیّن گردد. گاهی هم در کودکیاش مردم او را به نام «شیرخدا» که همان معنای اسداللّه است، صدا میکردند.
زادگاه
اسداللّه در روستایی(1)زیبا، در دامنه کوه میشاب (معروف به میشو) یعنی «بِنیس» متولّد شد.
این روستا در شمال شرقی شبستر و در حدود 60 کیلومتری غرب تبریز واقع شده است.
از این روستا عالمان بزرگی چون: علاّمه برهانالدّین ابراهیم بن حسن، شیخ حسن باله، ملاّ قباد، ملاّ علی ممتحن و حاج میرزا اسداللّه بِنیسی (معروف به حاج آخوند آقا) برخاستهاند و جهان را با نور دانش و عرفان خویش منوّر نمودهاند.
تبار
اجداد بِنیسی از عالمان بودند و به گفته خودش، نسبتش به علاّمه برهان الدّین میرسد. برهانالدّین دانشمندی بلند مرتبه بود که در زمان خویش در ادبیات عرب، فنون شعر و عرفان همتا نداشت. چهار کتاب از او به جا مانده که مهمترین آنها تفسیر قرآن مجید (از ابتدای قرآن تا سوره یوسف) است. وی در اوایل قرن دهم هجری قمری در راه سفر به مکّه معظّمه همراه با پسرش به شهادت رسید.(2)
جدّ پدری او، باباحسن، که انسان وارستهای بود، به خاطر فقر شدید مالی نتوانست راه اجدادش را ادامه دهد و پدرش، حاج اسماعیل آقا، نیز به همین مشکل گرفتار بود.
نیز جدّ مادری او، حاج علی کاظمی قانع (کاظمزاده)، انسان پاکدلی
بود. او پیش از آنکه به سفر حج مشرّف شود، از همه؛ حتّی حیوانات منزلش، حلالیّت میطلبید. پدر استاد در این باره میگوید:
پس از اعمال حج، او به من گفت: حاج اسماعیل! من در جوانی به مسائل مذهبی، چندان مقیّد نبودم. با خدا عهد کردم که مرا به راه راست هدایت فرماید و زیارت خانه خودش را نصیبم کند؛ آنگاه اگر مرا بخشید و حجّم را قبول کرد، جانم را در مکّه بگیرد؛ سپس وصیّتهایش را گفت و پس از ذکر شهادتین جان به جان آفرین تسلیم کرد و در شعب ابوطالب به خاک سپرده شد.
پدر او، حاج اسماعیل آقا، مرد بزرگواری است که استاد بنیسی بارها دربارهاش میفرمود: «من پدرم را یک ساعت هم روی زمین ندیدهام؛ او همیشه در عالَم بالا و معنویّت و ذکر و دعا بود.» نخستین استاد معنوی استاد که «میرزا اسداللّه» نام داشت و معروف به «حاج آخوند آقا» بود، درباره حاج اسماعیل آقا گفته بود: «من از هر جهت به او اعتماد دارم تا آنجا که حاضرم پشت سرش نماز بخوانم. هنگامی که حاج آخوند آقا نابینا شد در ضمن کار طاقت فرسایش که سفالسازی بود، به بچههای بِنیس قرآن درس میداد.
استاد
آثار نبوغ از زمان کودکی در سیمای استاد بنیسی نمایان بود. جدّ مادریاش در همان زمان درباره او گفته بود: «او با بزرگترها نشست و برخاست میکند و حرفهای بزرگتر از خود میزند. اینگونه بچهها معمولاً آدم بزرگ و سرشناسی میشوند و در ردیف نابغهها قرار میگیرند.»
اسداللّه در دامان پدری بزرگ شد که هر شب برای نماز شب
برمیخاست؛ مردی که همیشه قرآن میخواند و وقتی به آیههای عذاب میرسید، گریان میشد و هنگامی که آیههای نعمت و بهشت را تلاوت میکرد، در چهرهاش گل تبسّم میشکفت و میگفت: «اللّهمّ ارزقنا؛ خداوندا! این نعمت را به ما ارزانی کن!».
در سایه تربیت چنین پدری فضایل اخلاقی در وجود اسداللّه شکل گرفت. او در کودکی، مردی را از کوره آتش نجات داد. وی در این دوران گاهی با همسالان خود دست و پنجه نرم میکرد و به کُشتی میپرداخت. پس از پیروزی در یکی از کُشتیهایش وقتی خبر به گوش پهلوانی در بنیس به نام صدر میرسد میگوید: «تو یک پهلوانی. من در مدّت خیلی کم، همه فنون پهلوانی را به تو یاد میدهم و تو را جانشین خودم میکنم. من از تو شیری میسازم که افتخار آذربایجان گردد و صدای نعرهاش به همه جای دنیا برسد!» پس از اتمام درسهای پهلوانی، اسداللّه با اینکه هنوز به بلوغ نرسیده بود، با همتایان خود در بنیس و روستاهای اطراف کشتی میگرفت و با عنایات الاهی که در زندگیاش مشهود بود، همیشه پیروز میشد؛ اما وی پهلوانی در عرصه معنویت و فرهنگ را بر پهلوانی با زور ترجیح داد.
جرعههای معرفت
اسداللّه خواندن و نوشتن را در محضر پدر آموخت و در ضمن کمک به پدرش در کار سفالسازی و آموزش فنون پهلوانی، در مکتب حاج آخوندآقا شرکت میکرد و قرائت قرآن و... را از او فرا میگرفت.
او در یادگیری علوم، پیشرفت چشمگیری داشت تا جایی که حاج آخوندآقا دربارهاش میفرمود: «او در آینده از نوابغ خواهد شد. ما خیلی
باید از او حمایت کنیم و اسباب رشد فکری او را فراهم سازیم و هرچه از دستمان بر میآید، درباره او انجام دهیم».
پس از مدّتی در دبستان بنیس برای بزرگسالان کلاس درس شبانه بر قرار شد. پدر اسداللّه او را در این مدرسه ثبت نام کرد و وی در مدّت چهار ماه، کلاسهای اوّل و دوم را گذراند؛ سپس در مدتی کوتاه از پدرش ترجمه قرآن و کتابهای گلستان، توضیح المسائل و تنبیهالغافلین را فرا گرفت.
وی سپس به تهران آمد و شبها با وجود خستگی از کار روزانه در کلاسهای آموزشگاه رجایی شرکت میکرد.
چند روزی از آغاز تحصیلش در تهران نگذشته بود که در امتحانات کلاس ششم به صورت آزاد شرکت کرد و با معدّل بالا قبول شد. همین موضوع باعث شد که مجلّه اطلاعات با او مصاحبه کند و 20 جلد کتاب نیز به عنوان جایزه به او هدیه نماید.
او تا پایان دبیرستان، تحصیلات خود را ادامه داد.
حیات دوباره
برخی عوامل باعث شد تا اسداللّه بنیسی از همه دلبستگیهایش دل بکند و به راهی نورانی و مقدّس گذارد. این اسباب را میتوان چنین بر شمرد:
اجداد بنیسی که اهل علم بودند و از بزرگان بنیس محسوب میشدند؛ اگرچه پدر و پدر بزرگش به دلائلی نتوانستند راه اجدادشان را ادامه دهند.
زمانی که او پهلوان آذربایجان بود، خانواده و خویشاوندانش اجازه نمیدادند او به تنهایی از بینس خارج شود؛ چون میترسیدند که
رقیبان و دشمنانش او را آزار دهند. در همین مدت، او به این نتیجه دست یافت که هنر واقعی، آن نیست که یک نفر بتواند پشت همه را به خاک بمالد و بر همه پهلوانان پیروز شود، بلکه هنر واقعی در میدان معرفت به دست میآید.
استادش، حاج آخوندآقا به او میفرمود: «من پسری ندارم که او را به حوزه علمیّه بفرستم و تو را که همنام من هستی، به اندازه فرزندانم دوست دارم. از تو میخواهم که به حوزه علمیّه قم بروی تا بتوانی با دانشی که به دست میآوری، به همه جهان خدمت کنی.» و همیشه او را تشویق میکرد که به حوزه علمیّه هجرت کند.
او علاقه زیادی به علم داشت. هر کتاب و روزنامهای که مردم از شهرها به بنیس میآوردند، او آنها را مطالعه میکرد و گهگاه شعر میسرود و هر وقت عالِمی را میدید، حالتی روحانی به او دست میداد و خود را در عالَمی دیگر احساس مینمود.
همه اینها دست به دست هم دادند و او آموزش کتاب جامعالمقدمات را که نخستین کتاب درسی حوزه بود، در محضر حاج آخوندآقا آغاز کرد تا اینکه ایشان وفات کرد و او در بهار 1350 وارد حوزه علمیّه قم شد. در همان شب اوّل ورودش به شهر مقدّس قم در خواب دید که حاج آخوندآقا شادمانه جلو درِ مسجد بنیس ایستاده و منتظر رسیدن اوست. هنگامی که به خدمت ایشان رسید، حاج آخوندآقا آغوشش را گشود و بوسه بارانش کرد و فرمود: «عاقبت به خیر باشی اسداللّه! مرا به آرزویم رسانیدی» و با اصرار فراوان، او را پیش از خود داخل مسجد کرد، در محلّ مخصوص اهل علم نشانید و از او خواست که بالای منبر برود و سخنرانی کند و به او فرمود: «سه روز دیگر، تحصیل را در محضر فلان استادان آغاز کن» و او از فردای
آن شب به فرموده استاد عمل کرد و درسهای روح بخش حوزه علمیّه را آغاز نمود و با پشتکار عجیب و توفیقات الهی در کسب مقامات علمی موفق شد.
استادان
مهمترین استادان این طلبه پرتلاش بنیس در درسهای مقدماتی و سطح حوزه عبارتند از:
استاد مدّرس افغانی؛
شیخ احمد پایانی؛
شیخ قدرت اللّه وجدانیفخر؛
مصطفی اعتمادی؛
استادان ایشان در درسهای خارج حوزه عبارتند از آیات عظام:
سید محمّد کاظم شریعتمداری؛
سید محمدرضا گلپایگانی؛
سید محمد وحیدی شبستری؛
آثار
این روحانی جوان در 13 سالگی با چوپانی از اهالی بنیس که «رشید» نام داشت، به کوه میشاب (معروف به میشو) سفر کرد و جلوههای معرفتزای میشاب را به شعر کشید. این مجموعه شعر آذری را که طبیعتْ گلشنی یا میشوداغی نام دارد، آقای حضرتی (نعیمی) به شعر فارسی برگردانیده و در مقدّمهاش نوشته است: «در گوشهای از این اثر میتوان نمونهای از سبک استاد شهریار را در دیوان «حیدر بابایه سلام» مشاهده کرد». این نخستین کتاب استاد بنیسی بود.
او سالها پس از تعقیبات نماز صبح، به نوشتن میپرداخت و
برکت عجیبی در نوشتارش احساس میشد تا آنجا که آثار بسیاری از خود به یادگار گذاشت.
الف) آثار چاپ شده
آدم و حوا
آلالههای بِنیسی یا سرودهای مذهبی به سبک جدید
اخلاق نیک در اسلام
ادب و کمال در اسلام
ارمغان شبهای شادی
افشای سلام در اسلام
امامت
امید آینده
اوّلین زن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
بانوی کنیزان
پدر و مادر خود را دعا کنیم
پنج تن آل عبا
پیام سنگین عاشورا
تقوا چیست و چگونه تقوا داشته باشیم؟
تقوا چیست؟ و یکصد سخن درباره تقوا
توحید
تولّد فرزند اسرار آمیز
جوانان میپرسند: چگونه و با چه کسی ازدواج کنیم؟
حیا و پاکدامنی در اسلام
خدایا! پدر و مادر مرا بیامرز
خدیجه؛ مادر یتیمها
این کتاب 35 جلد است که ابتدا در 2 مجلّد و سپس در مجموعهای به نام «داستان مشتاقان» به چاپ رسیده است.
دختر سرتاپا طلا، پسر سرتاپا نقره(1)
دیدار نورالمهدی علیهالسلام .
این کتاب 9 جلد است که در یک مجلّد چاپ شده است.
راه بازگشت به سوی خدا
رسالةالعقوق والحقوق یا پنجاه و پنج حدیث
روز خوب خدا
زنی در داخل کعبه
سفری بر پایگاه حضرت زینب کبری علیهاالسلام
شهیدی که جنازهاش را خاک قبول نکرد
شیر خدای آذربایجان.
این کتاب درباره زندگانی او از زمان تولّد تا روحانیّت است.
عدل
علی علیهالسلام از دیدگاه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم
علی از دیدگاه خداوند یکتا
علی از دیدگاه علی بن ابیطالب علیهالسلام
علی علیهالسلام در کنار حوض کوثر
علی علیهالسلام در معراج پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
فرشیمهای تکبّر و انگیزههای تواضع
قرآن و دعا؛ راه ارتباط با خدا
1) 1. این کتاب به دست ریاض حسین جعفری به زبان اردو ترجمه و به نام پیام عاشورا در اداره منهاج الصّالحین شهر لاهور در سال 1998 م. چاپ شده است.
قیام رنگین عاشورا
کودک آواره
گنج کجاست؟
گنجینه دعا
مادر! بگذار بسوزانند؛ حق با ما است
مالک اشتر؛ شمشیری از شمشیرهای خدا
محبوب دلها
محبوبه یکتا
مراسم عروسی و معجزات حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
مصافحه در اسلام
معاد
ملیکه
من مادر اویم
مهمان و مهمانداری در اسلام
نبوت
نوای نینوا
نوحه در شبهای غم
وظیفه دو همسر شایسته؛ یک زن و یک مرد
وعده به سر خواهد رسید
هابیل و قابیل
همای آسمانی
یک پایم در بهشت است
یکصد سؤال؛ یکصدهزار ریال جایزه
ب) آثار چاپ نشده
آداب تبلیغ از دیدگاه قرآن و پیامبران علیهمالسلام (2 جلد)
آفتشناسی
اسم اعظم خدا
امر به معروف و نهی از منکر
انسان؛ افضل موجودات؛
در این کتاب به بررسی مطالب کتاب «اشرف مخلوقات» نوشته «موریس مترلینگ» پرداخته شده است.
این کتاب، مجموعه اشعار فارسی اوست که به تعبیر شاعر فرزانه، استاد محمدعلی مجاهدی، بیش از 100 جلد خواهد شد.
باقیات الصّالحات
بدعت حرام است و قیاس باطل
بردگی یا بندگی؟
برگستان بنیسی
بهشت کجا است؟
بیبی شهربانو
پرستوی دل
پند پیران بر پوران
تابش نور
تعلیقاتی بر کتاب «باقیات الصّالحات»
تفسیری کوتاه بر سوره الرّحمان
تمنّای وصال
توسّل یا درخواست شَفاعت
تولّی و تبرّی
جرعه مِهر
چگونه بنویسیم؟
حج و جهاد
حرفهای طلایی
خمس و زکات
خودیابی و خودسازی
دریای مهربانی
داستانهای دلپسند (5 جلد)
در محضر جانان
دست به دامان چهارده معصوم علیهمالسلام
دعاهای آسان مشکل گشا
سفارشهای حضرت زهرا علیهاالسلام به بانوان
سقّای کربلا
سیمای عشق
شرح خطبه متّقین
شرح دعای حضرت حجّت علیهالسلام
شهیدی که به جای دو دست، دو بال به او دادند
شهیدی که جگرش را در آوردند
شهیدی که خواستند در کاسه سرش شراب بنوشند
شهیدی که فرشتگان غسلش دادند
طالوت و جالوت
فرزندان خود را چگونه تربیت کنیم؟
فصیحةالصّحیفة؛
این کتاب، شرحی بر صحیفه سجّادیّه و چندین جلد است.
این کتاب، لغتنامه فارسی الفبایی برای شاعران است که با حرف پایانی واژگان تنظیم شده و چندین مجلّد است.
کرامات امام حسن علیهالسلام
کرامات امام حسین علیهالسلام
کرامات امام کاظم علیهالسلام
کربلا بهشت روی زمین
کیمیای بینسی؛
این کتاب، مجموعه اشعار آذری او و 10 جلد است.
این کتاب 40 جلد است.
این کتاب درباره علوم مختلف اسلامی مانند تفسیر قرآن و احادیث، عرفان، کلام، اخلاق و تاریخ است و چندین جلد است.
جهان را من پر از «گنجینه» کردم که جان عالَمی دلشاد مانَد
مفاتیح الرّزق
من کیستم و چیستم؟
نسیم محبّت
نماز و روزه
نود و نُه پرسش درباره ازدواج
هاروت و ماروت
هدیّه فاطمیّه
همای رحمت
همیان بنیسی یا تاریخ گویای گذشته
یأجوج و مأجوج و ذوالقرنین
یک بغل گل
در زلال روحانی
او با عبادت، قرآن و دعا انس عجیبی داشت. یک بار در مدت حدود 9 ساعت و بدون وقفه همه قرآن را قرائت کرد و باری دیگر 1000 رکعت نماز در چند ساعت متوالی خواند.
به نزدیکانش سفارش میکرد که مناجاتهای «خمسة عشر» را فراموش نکنند و هر روز صبح، یک مناجات از این 15 مناجات را بخوانند.
او به قدری به ادعیه حضرات معصومین علیهمالسلام عشق میورزید که به خواندنشان بسنده نمیکرد، بلکه در جلسات صبحهای جمعه که در خانهاش برگزار میشد، برای مردم آنها را شرح میداد و در این جلسات، دعای توسل خوانده میشد و بیماران شفا میگرفتند و حاجتمندان به حاجت خود میرسیدند.
دلباخته اهلبیت علیهمالسلام
هرکسی با استاد بنیسی آشنا میشد، در همان ساعات نخست میفهمید که وی دلباخته چهارده معصوم علیهمالسلام ؛ به ویژه امیرمؤمنان علیهالسلام است.
هنگامی که وی به زیارت عتبات عالیات شرفیاب شد، همین که دیدگانش به حرم امیرمؤمنان علیهالسلام افتاد، جذبه وصیّ بلافصل خاتمالانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنان او را در بر گرفت که خود را به زمین انداخت و روی زمین، خود را میکشید تا اینکه به رواق امیرمؤمنان علیهالسلام رسید و در این میان چندین بار عمامه از سرش افتاد و خود متوجه نشد.
او یک روز پیش از عروج ملکوتیاش که در خانه بستری بود، به یکی از بستگانش گفت: «منظومه امیرالمؤمنین علیهالسلام را برایم بخوان!» و این، آخرین سخن معنویاش بود.
عرشیِ خاکسار
روزی در شهر شهریار، مردی او را به باغش برد و به او گفت: «چند سال است حشرههایی به باغهای انگور این منطقه هجوم میآورند و اکثر محصولات باغها را از بین میبرند»؛ سپس یکی از آن حشرهها را در کف دست استاد بنیسی نهاد و از او خواست که ضرر آنها را از باغش دفع کند.
استاد به او فرمود: «قول میدهی که انگور مورد نیاز جشن عیدغدیر ما را فراهم کنی؟» او گفت: «آری». استاد بنیسی به آن حشره رو کرد و فرمود: «ای حشره! اگر این مرد راست میگوید، شماها از این باغ بروید و با این باغ کاری نداشته باشید!».
روز عید غدیر آن سال، آن مرد با یک وانت بار انگور از راه رسید و به ایشان گفت که امسال به باغ ما هیچ حشرهای آسیب نرسانید! «تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل!».
پرتو افشانی
استاد بنیسی با اینکه در علوم مختلف اسلامی تبحّر داشت؛ ولی همه ساله در داخل یا خارج قم منبر میرفت و مردم را با سخنان شیرین و شیوای خود از چشمهسار علوم معصومین علیهمالسلام سیراب میکرد.
درِ خانه او همیشه به روی مردم باز بود و هرکس هر نیاز یا پرسشی در هر وقت شبانه روز داشت، میتوانست به او مراجعه کند.
وی صبحهای جمعه در منزل خویش جلسه درس اخلاق و قرائت دعای توسّل، در اعیاد معصومین علیهمالسلام مجلس جشن و در روزهای شهادت مجلس عزا برگزار میکرد.
اکنون نیز این جلسات در صبحهای جمعه، نیمه شعبان، عید سعید غدیر، تاسوعا، و عاشورا برگزار میشود و یکی از فرزندان استاد بانی این مجالس بوده و در خدمت ارادتمندان اهلبیت علیهمالسلام است.
در گذار خدمت
از فعالیّتهای اجتماعی استاد بنیسی تأسیس دارالبحث اسلامی قم بود که به پرسشهای مذهبی جوانان داخل و خارج کشور پاسخ میداد.
همچنین وی مؤسّسه باقیات الصّالحات را تأسیس کرد که در راه تبلیغ مذهب تشیّع و کمک به نیازمندان کوشا بود.
از کارهای دیگر او تأسیس نشر طاهر بود که آثار ایشان را چاپ میکرد و اکنون نام این مؤسسه، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی علاّمه بنیسی است.
همسر وفادار و فداکار استاد بنیسی نیز سالها با او در خدمت به مردم شریک بود. او با زحمات طاقت فرسایش از میهمانان وی پذیرایی میکرد و با ایجاد آرامش و تربیت صحیح فرزندان، او را در نوشتن و برگزاری جلسات یاری مینمود.
غروب خورشید
قلب نورانی استاد بنیسی حدود ساعت یک بعد از ظهر سه شنبه، 12 خرداد 1383 ش. از حرکت ایستاد و وی تبسّمکنان مولا و محبوبش، حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام را که عمری از او دم میزد، ملاقات
کرد.
چه خوش است وقت مرگم به کنار من نشینی! چه خوش است جان سپارم، تو به چشم خود ببینی!
که رسم در آن زمان من به کمال آرزویم تو ولایتم پذیری، به شفاعتم گُزینی
و آن گاه به لقای پروردگارش که سالها مخلصانه در راهش خدمت کرده بود، شتافت.
عاشقان حق به حق، جان میدهند بهرشان جاندادن آسان است و بس
بهر این دلدادگان، روی زمین تنگ و نازیبا و زندان است و بس
عاشقان را مرگ باشد موهبت رحلت عاشق، درخشان است و بس
در زمان مرگ، شادان میشود چون روانه سوی رحمان است و بس
پیکر پاک این عالم فرزانه روز چهارشنبه 13 خرداد 1383 ش. از بیت ایشان تا حرم مطهّر حضرت معصومه علیهاالسلام با حضور علما و مردم سوگوار تشییع و توسط آیةالله شیخ یوسف مدنی تبریزی که در مراسم تشییع هم حضور داشت، نماز اقامه شد.
ضریح استاد
استاد بنیسی در گلزار شهدا، رو به روی قبر حضرت علی بن جعفر علیهماالسلام ، در طبقه بالای قبر مادر عزیزش که 11 سال پیش از ایشان رحلت کرده بود، دفن شد.
در مراسم سوگواری ایشان رئیس دفتر مقام معظّم رهبری، چند تن از مراجع، نمایندگان مراجع، استادان حوزه و دانشگاه، طلاّب داغدیده و عموم مردم شرکت داشتند.
روح بزرگوارش شاد و یادش جاودانه باد!
هر زمانی ز من ای خستهدلان! یاد کنید با همان یاد، دل و جان مرا شاد کنید
قصدم این بود کنم خدمت دین و میهن این دو از همّت خود بیشتر آباد کنید
شیعه بودن به علی فطرت و آیین من است پور خود را به سوی مذهبش ارشاد کنید
به «بنیسی» که دگر نیست میان مردم رحمتی خوانده و از او به خوشی یاد کنید
یادگاران
از استاد بنیسی سه پسر و یک دختر به جا مانده است. از میان فرزندان پسر، اسماعیل از طلاب حوزه علمیّه قم است که مصحح آثار پدر و شاگرد چندین ساله اوست و این مقاله نیز از او است.
حبیب نیز از طلاب علوم دینی و مهندس علوم رایانهای است و طاهر ناشر کتب ایشان است.
تنها دختر استاد بنیسی معلّم قرآن و معارف الهی است.
ندارم غصّهای گر من بمیرم که از نسلم چهار استاد مانَد
یادش بهخیر و روانش پرنور
پینوشتها:
توجه: محل درج پینوشتهای زیر در متن مشخص شود و آنگاه این پینوشتها در زیر همانصفحهبیاید.
این کتاب به زبان انگلیسی ترجمه و به نام Khadigeh Of The Ovphans در آمریکا و تهران در سالهای 1985 م. و پس از آن بارها چاپ شده است.
این کتاب به دست ریاض حسین جعفری به زبان اردو ترجمه و به نام «لرکی سونالر کاچاندی» در اداره منهاج الصّالحین شهر لاهور در سال 1998 م. چاپ شده است.
این کتاب به دست ریاض حسین جعفری به زبان اردو ترجمه و به نام حقوق زوجین در اداره منهاج الصّالحین شهر لاهور در سال 1998م. چاپ شده است.
مقدمه
مطالعه و سیر در حالات بزرگان و دانشمندان دینی میتواند الگوی مناسبی برای رسیدن به یک زندگی مطلوب باشد. آنچه در روست زندگینامه آیةاللّه محمدمهدی اسفرنجانی و عموی بزرگوارش میرزا عبدالکریم محمدی است.
میرزا عبدالکریم فرزند حاج رضا (متوفّای 1330 ق.) در روستای اسفرنجان گلپایگان و در خانوادهای کشاورز دیده به جهان گشود. وی قسمتی از مقدمات را در زادگاهش فرا گرفت و سپس مدت چهار الی پنج سال در اصفهان نزد استادان این شهر به ادامه تحصیل پرداخت. وی سپس راهی نجف شد و پس از تکمیل تحصیلات در دوره عالی با اخذ اجازه اجتهاد از آیةاللّه محمد کاظم یزدی به گلپایگان بازگشت.1
صاحب گنجینه و صاحب طبقات اعلام الشیعه ازوی به عنوان عالمی پرهیزکار و فقیهی برجسته یاد میکند.2 وی در زادگاهش مشغول تبلیغ و نشر معارف اسلامی شد و مردم دیندار آن سامان برای
رفع گرفتاریها به وی مراجعه میکردند.3 صاحب اعلام الشیعه مینویسد: وی خدمات ارزنده و قابل ستایشی به جامعه اسلامی ارائه داده است. او در امر به معروف و نهی از منکر قاطع بود. وی به اقامه نماز میپرداخت. وجوهات شرعی، مانند: زکات را بین مستمندان تقسیم میکرد. وی با دختر میرزا رضا گلپایگانی ازدواج نمود که ثمره این ازدواج پنج دختر و یک پسر است.
یکی از فرزندان وی آیةاللّه محمدمهدی است که پس از مدتی تحصیل در گلپایگان به اصفهان هجرت نمود و مدت چهار سال در آنجا از محضر استادان آن زمان بهرهمند شد. وی سپس بعد از تشرّف به حجّ، مدت هفت سال در نجف اشرف رحل اقامت گزید. از محضر استادان آن سامان مانند آیات عظام: سید ابوالحسن اصفهانی و میرزای نایینی کسب فیض نمود و پس از اخذ درجه بلند اجتهاد برازآمد و بزرگوار به زادگاهش اسفرنجان بازگشت و مانند پدری بزرگوارش به تبلیغ دین و خدمت به مردم پرداخت. از جمله خدمات وی برپایی نماز جمعه است. ایشان صاحب چهار فرزند پسر هستند که یکی از آنها حجةالاسلام احمد محمدی است که اکنون ساکن قم است. وی در 20 سالگی به قم هجرت نمود و دوره سطح را نزد آیةاللّه محمدتقی ستوده و استادان دیگر فراگرفت و در درس خارج آیةاللّه گلپایگانی نیز کسب فیض کرد. وی علاوه بر تحصیل به امر تبلیغ نیز مشغول بود. تولیت زراعی موقوفات تعدادی از روستاهای قلعه گلپایگانی که از یک صد سال قبل نزد مرحوم میرزا عبدالکرم (جدّ ایشان) به صورت وقف در آمده بود ـ و بنابر وصیت شرحی در مرحله دوم تولیت آن بر فرزندش محمد محمدی رسیده بود ـ به عهده ایشان است.4
محمد محمدی در سال 1344 ش. از دنیا رفت و در حسینیه
اسفرنجان جنب قبر پدرش مرحوم میرزا عبدالکریم به خاک سپرده شد.5
تولّد و تحصیلات
آیةاللّه محمد مهدی اسفرنجانی فرزند حاج میرزا محمد در سال 1300 ق. در خانوادهای کشاورز و متدیّن در روستای اسفرنجان از توابع گلپایگان دیده به جهان گشود.
وی مقدمات را در گلپایگان فرا گرفت و سپس برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و چند سال در آنجا به فراگیری علوم حوزوی پرداخت و سپس به گلپایگان بازگشت. وی پس از مدتی، گلپایگان را به قصد زیارت خانه خدا ترک گفت و بعد از آن برای کسب علوم اهلبیت عطمت و طهارت علیهمالسلام و آشنایی بیشتر با احکام اسلامی به سوی نجف اشرف شتافت.
آن عالم فرزانه دوره تکمیلی فقه و اصول را در محضر استادان مشهوری چون: آخوند خراسانی گذراندو به مقام شامخ اجتهاد دست یافت. او پس از دریافت درجه اجتهاد از مرحوم آخوند خراسانی به فرموده خداوند6 به وطن خود به ایران بازگشت و در گلپایگان به ارشاد و هدایت مردم پرداخت.7
از چشم انداز بزرگان
شیخ آقا بزرگ تهرانی صاحب کتاب گرانقدر طبقات اعلام الشیعه در وصف آیةاللّه محمد مهدی اسفرنجانی میگوید: «کان من الاجلاّء الورعین؛ وی از بزرگان باتقواست.»8
مرجع جهانی شیعه حضرت آیةاللّه بروجردی اعلیاللّه مقامه میگوید: عجیب است که در محیط کوچکی مانند گلپایگان، شخصیّت
بزرگی مانند حاج میرزاآقا محمدمهدی پرورش یابد.9
خدمات
آیةاللّه میرزا محمدمهدی اسفرنجانی وقتی به گلپایگان بازگشت، وظیفه خود را خدمت به مردم تشخیص داد و همواره زندگی خویش را وقف اصلاح امور مردم و رفع نیازمندیهای روحی و مادی آنان نمود. وی به همین دلیل دو سال در کنار عموی بزرگوار خود، میرزا عبدالکریم که در آن زمان عهدهدار مرجعیّت عامه بود، با خدمات اجتماعی و مجاهدات دینی به خدمت پرداخت. وی پس از رحلت عموی بزرگوارش، مرجعیّت دینی در گلپایگان را به دست گرفت و در این راه و از هیچ کوششی دریغ نورزید.10
اقامه نماز جماعت، برگزاری مراسم سخنرانی و منبر11 از فعالیتهای فرهنگی این عالم بزرگوار است.
نیز مردم آن دیار برای حل شکایات و رفع اختلافات مالی و امور دیگر خود به ایشان مراجعه میکردند. ایشان در اسفرنجان در منصب قضاوت قرار میگرفت و به حلّ مشکلات مردم میپرداخت.12
خصوصیات اخلاقی
آیةاللّه محمد مهدی اسفرنجانی از محبوبیت خاصّی بین مردم برخوردار بود. وی در میان مردم از معنوی نفوذ ویژهای داشت و کلامش مورد قبول مردم بود. با اینکه وی به دلیل سن زیاد کسالت داشت، مخلصانه در خدمت مردم بود. اخلاص در تمام کارهایش مشهود بود ودر اثر همین خصیصه اخلاقی نیکو یکی از صلحای با فضیلت بعد از رحلتش او را در خواب دید و از او احوال پرسی نمود. ایشان در جواب پرسش وی گفت: «یا لَیتَ قومی یعلمون بماغفرلی
ربّی و جعلنی من المکرمین»13؛ ای کاش نزدیکان من میدانستند که چگونه خدا مرا آمرزیده و مورد رحمت خود قرار داده است.14
وی مخارج زندگی خود را از راه کشاورزی تأمین میکرد.
فعالیتهای علمی و فرهنگی
اسفرنجانی از مسائل فرهنگی دوران خود باز نماند. زمانی که فرقه ضالّه بهاییت با پشتوانه استعمارگران، ظهور پیدا کرد ولی در نقاط مختلف ایران فعّال بوده و زمانی که عده زیادی از مردم در دام بهائیت گرفتار شدند، ایشان با نوشتن مقالاتی به مقابله با این توطئه شوم پرداخت.15
آثار
از آثار آیةاللّه اسفرنجانی میتوان به کتب زیر اشاره کرد:
در این کتاب در مورد اساس دریافت، به دور از تعصّب بحث شده و ثابت شده که تورات و انجیل رابع، تألیف حضرت موسی و حضرت عیسی علیهماالسلام نیست. البته نویسنده به واسطه عدم تمکن مالی قادر به طبع آن نشد و تاکنون هم به چاپ نرسیده است.
رسالهای در ایمان که همه اینها به فارسی نوشته شده است.
توحید محمدی در توحید عربی است که همه اینها به زیور طبع آراسته نشده است.
مقالات گوناگون در موضوعاتی از قبیل: مسئله حجاب، دین اسلام شح نخواهد شد، ردّ بابیّه و... این مقالات در زمان نویسنده در چند شماره از مجله دعوت اسلامی17 به چاپ رسیده است.
آثار یاد شده که به خط خود نویسنده است نزد فرزندش میرزا
ابوالقاسم محمدی موجود است.18
وفات
شمع وجود این عالِم آگاه و خدوم در 61 سالگی و در ماه مبارک رمضان سال 1361 ق. برابر با 1320 ش. در تهران خاموش شد و پیکر پاکش در قبرستان نوی شهر مقدّس قم مدفون گردید.
فرزندان
از این فقیه فرزانه چهار پسر و یک دختر به جا مانده است. فرزندان پسر وی عبارتند از: حاج میرزا ابوالقاسم محمدی و محمدباقر محمدی که هردو از اهل علم بوده و هردو نیز به دیار باقی شتافتهاند. یکی از آنان در قبرستان شیخان و دیگری در شهر گلپایگان به خاک سپرده شدهاند. حاج میرزا محمد یکی دیگر از فرزندان آیةاللّه اسفرنجانی در یکی از حجرات صحن اتابک حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد. و چهارمین فرزند وی، میر محمدعلی اکنون ساکن تهران است.19
میرزا ابوالقاسم محمدی در ماه ربیع الاوّل 1325 ق. در اسفرنجان به دنیا آمد. وی پس از فراگیری قسمتی از مقدمان، به اصفهان رفت و در سال 1307 ش. به نجف اشرف هجرت نمود. وی در اصفهان از محضر حاج آقا رحیم ارباب کسب فیض کرده است.
آیةاللّه میرزا ابوالحسین مشکینی، صاحب حاشیه بر کفایه، مرحوم آقاضیاء عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی از استادان دیگر ایةالله اسفرنجانی هستند. وی در سال 1314 ش. پس از دریافت درجه اجتهاد از آیات: آقاضیاء عراقی و سیدابوالحسن اصفهانی به ایران بازگشت و در کنار پدر به انجام وظایف دینی مشغول شد.
وی به دلیل شایستگی در علم و متعبّد به امر آیةاللّه بروجردی درسال 1320 ش. به هامبورک آلمان اعزام شد و پس از سه ماه زندگی در آن شهر، ناچار به ترک کشور آلمان گردید.20
از آنجا که وی با زبان انگلیسی آشنایی داشت به اقامه نماز جمعه در این کشور پرداخت (که بیش از چهل سال فراموش نشده بود.)
اسفرنجانی در بازگشت به گلپایگان به اقامه جماعت و برپایی مجالس تفسیر پرداخت که مجموع این درسها در چهار مجلّد شامل سورههای اسراء تا صافّات توسط بوستان کتاب به چاپ رسیده است.21
آقا بزرگ تهرانی از کسانی است که از وی به بزرگی یاد میکند.22
خصوصیات اخلاقی
آیةاللّه اسفرنجانی فردی بسیار خوش برخورد، متواضع و مردمدار بود. وی ارادت عجیبی به اهلبیت علیهمالسلام به ویژه به ابیعبداللّه الحسین علیهالسلام داشت. او در دو ماه صفر و محرم سیاه میپوشید و در تمام عمر هیچ شیعی زیارت آن حضرت را ترک نمیکرد. او همیشه شبزندهدار بود. این عالم فرهیخته طبع شعری داشت. وی تولیت موقوفات بسیاری را به عهده داشت. او کتابخانهای غنی داشت که بتوصیّه مقام معظم رهبری حضرت آیةاللّه خامنهای ـ مدّظلّه العالی ـ همه کتابهای وی به کتابخانه آستان قدس رضوی واگذار شد. ایشان سرانجام در تاریخ مردادماه 1358 ش. در 73 سالگی در اصفهان در گذشت و در قبرستان شیخان قم دفن گردید.23
از بین فرزندان آن مرحوم میتوان به حاج شیخ غلامحسین محمدی گلپایگانی (رئیس دفتر مقام معظم رهبری) اشاره کرد. وی
میگوید: در مهر ماه 1322 ش. در گلپایگان به دنیا آمدم. دوران تحصیلات را تا سیکل در گلپایگان و علوم حوزوی تا مغنی را نزد پدرم فراگرفتم. در سال 1340 ش. به قم آمدم و در مدرسه علوی که مؤسس آن آیةاللّه گلپایگانی بود و زیر نظر شهید مظلوم بهشتی با برنامهای منظم اداره میشد، مشغول به تحصیل شدم. پس از پشت سرگذاشتن دروس مقدماتی، سطوح عالیه را نزد استادانی چون آیات: محمدتقی ستوده، محمد فاضل و شیخ مصطفی اعتمادی و شیخ جعفر سبحانی گذراندم. درس خارج قسمتی از فقه و اصول را نزد امام خمینی قدسسره و بعد آیةاللّه گلپایگانی و اصول را نزد آیداللّه وحید خراسانی ادامه دادم. سپس به مدرسه خان (مدرسه آیةاللّه بروجردی) منتقل شدم که بیشتر طلاب مبارز در آنجا به تحصیل میپرداختند.
حاج شیخ غلامحسین در مبارزات علیه رژیم ستمشاهی شرکت داشت و در انتشار اعلامیه و بردن نامههای خصوصی برای افراد، فعالیت میکرد. وی در سال 1348 ش. ازدواج نمود که ثمره ازدواجش چهار پسر و یک دختر است. وی تا قبل از انقلاب به امر تحصیل و تبلیغ اشتغال داشت. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی اوّلین مأموریت وی همراه آیةاللّه محسنی گرگانی برای رفع اختلافات در شهرستان درود بود. وی پس از بازگشت. از این سفر به عنوان نماینده امام در پایگاه هشتم شکاری اصفهان مشغول خدمت شد. پس از یکسال وی به تهران رفت و مسئولیت عقیدتی ـ سیاسی نیروی هوایی را به عهده گرفت. وی مدتی را که در دفتر مشاورت امام خدمت میکرد تحت اشراف مقام معظم رهبری ـ حفظهاللّه ـ بود و ارتباط وی با معظم له از همین جا آغاز شد. این ارتباط، روز به روز قویتر شد؛ به گونهای که وی در بیشتر سفرهای داخلی و برخی وقتها سفرهای
خارجی، در زمان ریاست جمهوری در خدمت ایشان بود. وی پس از انتاب معظم له برای مقام رهبری مسئولیت دفتر وی را تا این تاریخ یعنی (1383 ش.) به عهده دارد.24
پینوشتها:
مصاحبه نگارنده با شیخ احمد محمدی نوه مرحوم میرزا عبدالکریم.
دانشمندان گلپایگان، ج 2، ص 397.
گنجینه دانشمندان، ج 6، ص 426؛ طبقات اعلام الشیعه، قسم ثالث؛ نقباءالبشر، ص 1171.
دانشمندان گلپایگان، ج 2، ص 397 ـ 398.
همان، ص 399 ـ 400.
«فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فیالدّین ولینذروا قومهم اذا ارجعوا الیهم لعلهم یحذرون»؛ چرا از هر گروهی از آنان طائفهای کوچ نمیکنند تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را بینم دهند؟ شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند. (توبه / 122)
دانشمندان گلپایگان،
گنجینه دانشمندان، ج 6، ص 443.
دانشمنمدان گلپایگان، ج 1، ص 158.
تفسیر جرعهای از زلال قرآن، ج 1، مقدمه.
گنجینه دانشمندان، ج 6، ص 433.
مصاحبه نگارنده با شیخ احمد محمدی.
دانشمندان گلپایگان، ج 2، ص 148.
یاسین / 25.
مقالات وی در مجله قدیمی دعوت اسلامی چاپ شده است.
گنجینه دانشمندان، ج 6، ص 434.
مجله دعوت اسلامی نشریهای قدیمی است که در شهریور ماه 1306 ش. شروع به کار کرد. این نشریه مجلهای است دینی، فلسفی، اخلاقی و انتقادی. مدیر مسئول آن سید محمدتقی بُدلاء و از شماره 4 اوّل تا شماره 9 سال دوم در کتابخانه آیةاللّه گلپایگانی موجود است.
مجله دعوت اسلامی، سال اوّل، ش 8 و 9.
دانشمندان گلپایگان، ج 1، ص 158.
وی به علت ابراز مطالبی در مورد هیتلر در یکی از مصاحبههای مطبوعاتی که خوشایند دولت آلمان قرار نگرفت، مجبور به ترک این کشور شد.
مصاحبه نگارنده با شیخ احمد محمدی.
تفسیر جرعهای از زلال قرآن، ج 1، مقدمه؛ مفاخر اسلام، ج 12.
دانشمندان گلپایگان، ج 1، ص 167.
همان، ص 162 ـ 167.
دانشمندان گلپایگان، ج 2، ص 313 ـ 316.
تذکّر:
در طبقات اعلام الشیعه و گنجینه دانشمندان آمده است: عبدالکریم داماد رضا گلپایگانی است؛ ولی در دست نوشتههای نوه عبدالکریم، یعنی شیخ احمد محمدی به جای میرزا رضا، آیةاللّه هدایت اللّه گلپایگانی آمده است که طبق سؤالی که از ایشان پرسیده شد، این دو اسم متعلق به یک شخص است.
محمد مهدی اسفرنجانی فرزند میرزا محمد است؛ ولی در طبقات اعلام الشیعه آمده که محمد مهدی فرزند رضا که ظاهراً کلمهای اینجا افتاده است.
مقدمه
یکی از مناطق عالِمپرور ایران، منطقه جاپلق، در استان لرستان است. این منطقه در طول تاریخ، دانشمندان شیعیِ بسیاری را به جهان علم و معرفت عرضه داشته است. از عالمان فرهیخته این سرزمین میتوانست چنین نام برد: ملاّ محمود(1)جاپلقی بروجردی و پسرش عبدالعلی جاپلقی بروجردی قرن دهم هجری قمری. سیّد محمدشفیع جاپلقی بروجردی متوفّای 1279 یا 1280ق. ملاّ محمّدجعفر جاپلقی بروجردی از فقیهان و اصولیّین قرن 13 هجری قمری، آخوند ملاّ محمّدعلی جاپلقی و پسرش شیخ محمّدجواد جاپلقی، شیخ اسماعیل جاپلقی(2)و...
1) 1. تاریخ بروجرد، حاج شیخ غلامرضا مولانا بروجردی، ج 2؛ سیمای بروجرد، یداللّه گودرزی بروجردی.
2) 2. شیخ اسماعیل جاپلقی (متولّد 1313ق. / 1272ش.) از شاگردان حاج شیخ عبدالکریم حائری، ش. ر. 11،، ص 290؛ آثارالحجة، بخش اوّل، ص 87؛ ش. ر. 11؛ همان، بخش پنجم، شرح حال شیخ اسماعیل جاپلقی، ص 245 ـ 244؛ گنجینه دانشمندان، ج 4، ص 420 ـ 419.
در این نوشتار به شرح حال یکی از این فرزانگان، به نام شیخ محمد جاپلقی مصدرالاموری پرداخته میشود.
نسب
شیخ محمد جاپلقی فرزند یکی از ستارگان درخشان آسمان علم و معرفت، یعنی ملا محمدعلی جاپلقی متوفای 1296 / 1337ق. است. ملا محمدعلی، مجتهدی مبرّز بوده که در اصفهان تحصل کرده و همدوره و همبحث آیات نایینی، سید ابوالحسن اصفهانی، حاج سید جمالالدین گلپایگانی و آقا ضیاءالدین عراقی است؛ و مدتی در اصفهان، استاد آیةالله بروجردی بوده است.
ملا محمد علی برای تکلمیل مدارج علمی، از اصفهان به نجف اشرف مهاجرت کرد؛ و پس از چندسال، به قصد اقامت در اصفهان، به ایران بازگشت. وی برای دیدار با خویشاوندانش به الیگودرز رفت؛ و بنا به درخواست اهالی و بزرگان آنجا، در این شهر ساکن شد و به امر تبلیغ همت گماشت.
آیةالله شیخ محمدعلی اراکی که نسبت به ملا محمدعلی ارادت کامل داشت، و نقل میکند: هنگامی که با حاج شیخ ملا محمد جاپلقی به محضرِ آقای نایینی و سید ابوالحسن اصفهانی ـ زمانی که به ایران(1)تبعید شده بودند ـ به قم رفتیم. آقای نایینی به شیخ محمد جاپلقی فرمود:
«بنده و آخوند ملا محمدعلی جاپلقی، در اصفهان همدرس و
1) 1. در سال 1341ق. (سال تأسیس حوزه علمیه قم توسّط حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی) دولت عراق، عالمان نجف از جمله آیةالله نایینی و سید ابوالحسن اصفهانی را به ایران تبعید کرد.
همبحث بوده؛ و هر دو مجتهداً به نجف مشرّف شدیم. و وی، هم اَعْلَم و هم اَوْرَع(1)از بنده بود!»
تولّد
شیخ محمد جاپلقی در 24 رمضان المبارک 1313ق. در قصبه الیگودرز (جاپلق) به دنیا آمد. پدرش ملا محمدعلی جاپلقی از عالمان این منطقه بود.(2)
تحصیلات
شیخ محمد مقدمات علوم دینی را نزد پدرش گذراند؛ و سپس به اراک مهاجرت نمود.
وی مورد توجّه ویژه آقا نورالدین عراقی قرار گرفته؛ و پس از ورود حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به اراک پیوسته از مشاوران و ملازمان او بود. جاپلقی همراه حاج شیخ به قم مهاجرت نمود و تا آخر عمر مرحوم حائری او را یاری نمود.(3)
تحصیلات جاپلقی به الیگودرز و اراک بوده و سپس به قم مهاجرت نموده است.(4)
1) 1. به نقل از حاج شیخ فخرالدین مصدرالاموری.
2) 2. گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 120، ش. ر. 71. مفاخر اسلام، علی داونی، ج 11، بخش یکم (شرح احوال: حاج شیخ عباس قمی و...)، ص 311؛ شرح احوال (یادنامه) آیةاللّه شیخ محمدعلی اراکی، رضا استادی، بخش مهاجرین از اراک، ص 61 ـ 62.
3) 3. گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 120؛ مفاخراسلام، ج 11، ص 311؛ یادنامه آقای اراکی، ص 61 ـ 62، با تصرّف.
4) 4. گنجینه دانشمندان، جج 2، ص 120؛ مفاخر اسلام، ج 11، ص 311؛ یادنامه آقای اراکی، ص 61 و 62؛ آیینه دانشوران، سید علی رضا ریحان یزدی، ص 384، چاپ کتابخانه آقای مرعشی نجفی، به اهتمام ناصر بیدهندی، 1372.
استادان
محمد محمد جاپلقی
شیخ محمد علوم مقدماتی را نزد پدر ارجمندش، ملا محمد علی جاپلقی معروف به مقدس در الیگودرز آموخته است.
نورالدین عراقی (1278 ـ 1341 ق.)
نورالدین در اراک به دنیا آمده و جاپلقی دروس سطح و دوره عالی تحصیلاتش را در محضر او و در اراک سپری نموده است.(1)
از جمله شاگردان آقا نورالدین عراقی عبارتند از:1. میرزا مهدی بروجردی، آیینه دانشوران، ص 52 (شرح حال میرزا مهدی بروجردی).
حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (1276 ـ 1355 ق.)
حاج شیخ در قصبه مهرجردِ میبدِ یزد، متولد شد و در قم به جوار رحمت حق شتافت. وی در مسجد بالاسر حضرت معصومه علیهاالسلام در قم به خاک سپرده شد.(2)
ظاهراً اساتید شیخ محمد، فقط همین سه بزرگوار بودهاند.(1)
شاگردان
شیخ محمد جاپلقی در قم به تدریس کفایةالاصول مرحوم آخوند خراسانی اشتغال داشت. وی در یکی از حجرههای مدرسه فیضیه، خارج فقه را نیز تدریس مینمود.(2)از جمله شاگردان(3)وی عبارتند از:
ـ حاج سید مهدی روحانی
وی فرزند حاج سید ابوالحسن روحانی و برادر خانم حاج آقا فخرالدین مصدرالاموری است.
ـ حاج آقا محمد منتظری قمی
او ساکن محله سلطان محمد شریف قم و امام جماعت مسجد خندق (قم) بوده است.
آثار
شیخ محمد جاپلقی در ضمن مطالعه، تحصیل، تدریس و... تألیفاتی هم در فقه، اصول و کلام دارد؛ اما در اواخر عمرش به علت کسالت و بیماری، فرصتی برای جمع آوری و نشر این آثار پیدا نکرد.
مراتب علمی
وی از نظر علمی، در سطح بالایی قرار داشت. حاج آقا فخرالدین
مصدرالاموری میگوید:
«یک بار که من خدمت مرحوم آیةاللّه گلپایگانی در منزلش رسیدم، فرمود: ما وقتی برای تلمّذ نزد حاج شیخ عبدالکریم حائری به اراک رفتیم، مرحوم پدرم (حاج شیخ محمد جاپلقی) درسهایش را در نزد حاج آقا نورالدین عراقی خوانده و تمام کرده و به مراتب عالی (علم و اجتهاد) رسیده بود؛ و در درس (حاج شیخ عبدالکریم حائری افتخاراً شرکت میکرد! و وقتی هم که مرحوم حائری به قم مهاجرت کرد، شیخ محمد جاپلقی در رکاب او به قم مهاجرت نمود...».
اجازات
شیخ محمد جاپلقی بعد از پیمودن راههای کمال و معرفت، و رسیدن به مراتب و درجات عالیّه علمی، از عدهای از بزرگان اجازه اجتهاد و اخذ وجوهات شرعیه دریافت کرد(1)که عبارتند از:
حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی
سیدابوالحسن اصفهانی
میرزا آقا اصطهباناتی
میرزا محمد حسین (بن جعفر) فشارکی
5.سید محمدتقی خوانساری
سیدابوالقاسم حسینی
آقا ضیاءالدین عراقی
سید محمد کاظم شیرازی
شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (کمپانی)
سید محمدحسین نجفی اصفهانی.
1) 1. برخی از این اجازات را علما و فقهای دیگر هم مُهر تأیید زدهاند.
مشایخ روایی
جاپلقی از بزرگانی مانند سید محسن امین عاملی و میرزا محمد رضا نجفی اجازه روایی داشته است.
خدمات
شیخ محمد جاپلقی بیشتر تابستانها به اراک و الیگودرز، میرفت و در شهر و روستا به تبلیغ، ارشاد و اقامه نماز جماعت میپرداخت. وی به ساختن مسجد، اقامه نماز جماعت و ارشاد و اصلاح مردم اهتمام فراوان داشت.
او مدتی در قم، در صحن مطهّر حضرت معصومه علیهاالسلام در مسجد پنجعلی و مسجد گذر قلعه به اقامه جماعت و ارشاد پرداخته است.
ویژگیها
جاپلقی بسیار خوش مجلس و بشّاش بود(1)و در مجالس درس، تبلیغ و ارشاد، لطیفههایی برای تنوّع و ادخال سرور در قلب شاگردان و شنوندگان بیان مینمود.
عدهای جاپلقی را بعد از مرگش، در عالم خواب با همان بشاشیّت و خوشرویی زمان حیاتش مشاهده کردهاند.(2)وی با خوانین ستمگر، برای جلوگیری از ظلم و ستم آنها بر علیه کشاورزان، به طور مستمر مبارزه میکرد.(3)او نسبت به امور مادّی، زاهدی وارسته وقانعی شاکر و در رابطه با معبود، عبدی مطیع و عابدی متهجّد بوده است. جاپلقی شیفته ولایت بود. نمونهای از شیدایی او نسبت به ولایت، نامه وی به
دوست صمیمیاش، مرحوم حاج شیخ عباس قمی است.
همدورهها
از هم دورههای(1)تحصیلی(2)و دوستان نزدیک(3)شیخ محمد جاپلقی میتوان چنین نام برد:
سید محمدتقی خوانساری
سید محمد حجّت کوه کمرهای
سید صدرالدین صدر
آخوند ملاعلی همدانی
میرزا مهدی بروجردی
شیخ عبدالحسین صاحب الدّاری
میرزا علیاصغر اشعری
حاج سید حسن سیّدی
سید اسماعیل تبریزی
حاج شیخ عباس قمی(4)
آیةاللّه شیخ محمدعلی اراکی
حاج میرزا محمود روحانی (پدر حاج سید صادق روحانی)
حاج میرزا ابوالحسن روحانی (برادر میرزا محمود روحانی، پدر سید مهدی روحانی و پدر خانم حاج آقا فخرالدین مصدرالاموری)
شیخ محمد جاپلقی با امام خمینی(5)در اراک و قم ارتباط دوستی و
1) 1. حاج آقا فخرالدین مصدرالاموری به نقل از مرحوم آیةاللّه گلپایگانی.
2) 2. همان.
3) 3. همان.
4) 4. ر.ک: مفاخر اسلام، ج 11، بخش یکم.
5) 5. همان، بعد از رحلت شیخ محمد جاپلقی، آیةاللّه بروجردی بر جنازه وی نماز خوانده و دو جلسه فاتحه برای او در مدرسه فیضیّه برقرار کرده است. (به نقل از حاج آقا فخرالدین).
خانوادگی داشته است. حضرت امام در جلسات روضهای که در منزل شیخ محمد جاپلقی، در گذر قلعه و باغ قلعه برپا میشد، شرکت مینمود. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(1)نیز چند نوبت در این جلسات شرکت نمودهاند.
چاپلقی با مرحوم آیةاللّه بروجردی(2)هم به سبب عُلقه دوستی و شاگردی آن مرحوم نزد شیخ ملا محمد علی جاپلقی (مقدّس)، ارتباط دوستانه داشت.
نامه شیخ محمد جاپلقی به حاج شیخ عباس قمی(3)
... در سال 1332 ق. / 1291 ش.(4)که محدّث قمی، از قم به مشهد رفته و در آنجا ماندگار میشود، شیخ محمد این عالم بزرگوار از رفتن دوست صمیمیاش سخت متأثّر میگردد. شیخ محمد از اینکه رفیقش توفیق یافته و مجاورت سرزمین مقدس رضوی را برگزیده، غبطه میخورد و در نامهای که برای او از قم(5)به مشهد میفرستد، مصرّانه از وی میخواهد که برای او دعا کند تا امام رضا علیهالسلام او را هم طلب نماید. وی از امام رضا علیهالسلام هم میخواهد که از خدا مسئلت نماید تا به دل حاج شیخ عباس قمی بیندازد که دوستش را فراموش نکند و توفیق او را برای زیارت حضرت رضا علیهالسلام ، از خدا بخواهد!
جاپلقی در این نامه نوشته است:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، السّلام علی ابن الأئمّة، اب الأئمّة، و
کاشف الغُمّة، والحجّة علی الاُمّة، مولانا و امامنا ثامن الائمّة، علیه و علیهم صلوات اللّه رب العالمین و سلام ملک یوم الدّین و تحیّات باریِ الخلق اجمعین، المنوّر قلوبنا بمعرفتهم و الثّابت ایّانا بمودّتهم و محبّتهم و الموفّق بزیارتهم و علی مُشرفی حرمه الشّریف و مجاوریه، سلام متأسّفٍ حزینٍ؛ و رحمةاللّه و برکاته.
یا موالی الجلیل انّی اشتاقُ الی زیارتکم فوق الاشتیاق، الاّ انّ عدم الوُسع یوجب الحرمان و الافتراق.
هرکه آرزوی زیارت شما را داشته باشد، چقدر محل دارد؛ چون زیارات، مسبوقه به زیارات الحجّة علیهالسلام است.
امید است که در مظانّ استجابت ـ دعا ـ فراموش نفرمایید؛ عرض کنید: ای امام رئوف! این عبد ذلیل، خواهش تشرّف کرده است، میل عَتَبه بوسی دارد.
امام رئوف! حجّت بالغه خداوند! [به [واسطه [دعای] حضرت عالی [حاج شیخ عباس] امید است که به این [جانب] نظر لطف فرموده، اسباب را فراهم کرده، تشرّف به آستانه مقدّسه حاصل گشته، به زیارت سرکار عالی فائز شویم.
چقدر خوب است که فراموش نفرمایید این سلام عُبیداللّه را به آستانه مقدمه برسانید. هَنیئاً لارباب النّعیم نَعیمُها. چون که میدانم متخلّق به اخلاق آنها و ناشر آثار آنها هستید و بُخل
ندارید، چه عیب دارد به واسطه وساطت مثل حضرت عالی، یک بیچاره مبتلا به ابتلاآتی مِنَ المعاصی و غیره، به یک چنین فیض نائل شود؟! فراموش نمیکنم و خیلی میل ملاقات سرکار [را] دارم. امید است که خود حضرت اسباب را فراهم بیاورند. عرضه میدارم:
یا ثامن الأئمّه! حقیر محمد جاپلقی، مُجاور قم، غریق، بحر معاصی، حضرت مُستطاب ثقةالاسلام، ملازم الانام، مروّج الاحکام، المحدّث لآثارکم، النّاشر لاخبارکم، المولی الجلیل، و العالم النّبیل، المؤیّد مِن عند ربّ الارباب، المُستغنی عنِ الالقاب، قُدوَةُ اُولی الالباب: آقای حاجی شیخ عباس قمی (دام ظلّه العالی) را شفیع کردم! اگر فراموش کرده است، قُصور از ایشان است. خود شما به قلب او بیندازید و به یادش بیاورید که یک کلبی از آستانه رفیع ما خواهش کرده است؛ و یک معصیت کار بیپناهی، به پناه ما آمده است؛ و یک وامانده، شما را شفیع کرده است از ما بخواهید به واسطه قرب شما و رفع [رفعت [منزله [منزلت] شما در نزد ما، نظر عنایتی به آن بیچاره انداخته، از وادی جهالت او را رهانیده، به شاهراه هدایت کشانیده، به عَتَبه بوسی بطلبیم؛ چون این درگه ما، درگهِ نومیدی نیست. یا رحمةاللّه الواسعه! قال اللّه تعالی (ولا تَیْأَ سوا مِن رَوحِ اللّه). اَللّهُمَّ ارزقنا فیالدّنیا زیاراتَهُم و فیالآخرة شفاعَتَهُم!
زیاده، عزّت مُستدام باد
الاحقر محمدالجاپلقی(1)
1) 1. صحیح آن در زبان عربی، الجابلقیی است. (ع. پ).
از منظر بزرگان
«حجةالاسلام والمسلمین، مرحوم حاج شیخ محمد [جاپلقی[ بن (عالم فاضل ملاّ محمّد علی جاپلقی)، از علمای اعلام و حُججِ اسلام شهرستان قم و حوزه علمیّه، عالمی عامل و فاضلی کامل و باوَرَع بودند...».
دوانی در ادامه میگوید:
«... آن مرحوم [شیخ محمد جاپلقی] در زمان مرجعیّت(3)مرحوم آیةاللّه بروجردی نیز، نزد وی محترم [بوده]، و به عنوان یکی از علمای زمان مرحوم آیةاللّه حائری نام بردار بود. در اوائل جوانی من [علی دوانی]، در مجلس ختم وی در خانهاش در قم که توسط فرزندان فاضلش برگزار شد، روی سابقه دوستی که با آنها داشتم، منبرِ آن را من رفتم و پیرامون جهات علمی و سوابقش در حوزه سخن
گفتم. رحمةاللّه علیه.
نیز در اجازات اجتهاد و نقل روایت و اجازات اخذ وجوهات شرعیّهای که جاپلقی از فقیهان و عالمان بزرگ دریافت کرده، تعبیرات فاضلانه و عالمانهای نسبت به وی وجود دارد که دلالت بر بلندی مقام و منزلت او مینماید.
ازدواج
تاریخ ازدواج شیخ محمد جاپلقی مشخّص نیست؛ اما وی در اراک با دختر حاج رحمت اللّه صناعی، تاجر مذهبی و مؤمن ازدواج کرد.(2)
فرزندان
وی فرزند ارشد شیخ محمد جاپلقی و نام اصلیاش، محمدعلی ـ همنام جدّش ـ است. او در سال 1307 ش. در قم به دنیا آمد. محمدعلی مدتی در مکتب خانه محلّه پنجعلی و سپس 6 سال در مدرسه باقریّه به تحصیلات ابتدایی پرداخت. وی سه سال نیز در
دبیرستان حیات در مقطع سیکل اوّل به تحصیل اشتغال داشت.
محمدعلی مقدمات تحصیلات حوزوی را در قم گذراند و حدود سال 1364 ق. به نجف اشرف مشرّف شد و در دروس سطح حاج سید باقر محلاّتی و حاج میرزا حسن یزدی شرکت کرد؛ وی پنج سال نیز در درس اصول آیةاللّه خویی شرکت نمود. محمدعلی در سال 1330ش. به قم بازگشت و از محضر درسی آیات بروجردی و گلپایگانی بهره برد.
او از سید محسن حکیم و سید عبدالهادی شیرازی، اجازه اخذ وجوهات الشّرعیّه دریافت نمود. این عالم فرهیخته در نجف، از دوستان نزدیک شهید نوّاب صفوی بود. وی چندین جلد کتاب در موضوعات: تاریخ مکه و مدینه، مباحث علمی، اخلاقی، فکاهی، کشکول و... تألیف نموده که به چاپ نرسیده است.
حاج آقا فخرالدین با دختر میرزا محمود روحانی وصلت نمود.(1)وی هم اکنون، امام جماعت مسجد باغ قلعه در خیابان چهارمردان، گذر قلعه است.
محمدتقی در قم به دنیا آمد.(2)و پس از تحصیل مقدمات و سطح، به نجف هجرت نمود و از محضر مراجع عالیقدر شیعه: حاج سید عبدالهادی شیرازی، حاج سید جمال الدین گلپایگانی و خویی استفاده برد. وی سپس به ایران بازگشت و دو سال در قم از محضر آیةاللّه بروجردی بهره برد و دوباره به نجف مراجعت نمود.(3)
وی در سال 1337 ش. به دعوت عدّهای از مردم متدیّن آبادان به ایران بازگشت و در آن شهر رحل اقامت افکند و به امر تبلیغ همت
گماشت.(1)
وی عالمی پرتلاش و در امور دینی و اجتماعی بسیار کوشا بود. او در آبادان، چندین مسجد، دبستان و دبیرستان احداث نموده است.(2)
وی شهرکی به نام شهرک ولیعصر علیهالسلام در آبادان برای اسکان بیش از یک هزار خانوار مستضعف بنا کرد؛ و نیز مؤسّسهای به نام کانون مذاهب به منظور تبادل آرا و تقریب بین مذاهب اسلامی در این شهر احداث نمود.
همچنین وی مدرسه علمیّهای در جنوب تهران(3)پایه گذاری کرده است.(4)
شیخ محمدتقی آثاری نیز دارد که عبارتند از:
بخش گُهَرها؛ یا نثراللَّألی (که به طبع رسیده).
القرآن فی کلّ موضوع
اشعّة الفوائد فی قانون لاتُعاد.
فلسفه متافزیک یا جهان پس از مادّه.(5)
تذکّر: در این مأخذ، پنجمین اثر قلمی او تأسیس کانون عقاید و مذاهب، کهشامل برنامههای اعتقادی و اجتماعی و اقتصادی است، قلمداد شده؛ که اشتباه است و ما، در متن از قول حاج آقا فخرالدین، به عنوان تأسیس مؤسّسهای به این نام به وسیله شیخ محمدتقی، اشاره کردیم؛(ع. پ).
حاج شیخ محمدتقی مصدرالاموری، داماد حاج سید احمد مُستنبط تبریزی است؛ و از حاج سید جمال الدین گلپایگانی و... در سنّ 28 سالگی اجازه اجتهاد دریافت کرده است.
شیخ محمدتقی در اواخر عمر، مدتی در تهران و قم سکونت نمود و سرانجام، در روز جمعه، دهم مرداد 1376ش. در 69 سالگی(1)به رحمت ایزدی پیوست و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.
او کوچکترین فرزند خانواده است. وی ابتدا در کسوت روحانیت بود؛ ولی بعد از وفات پدرش از این کسوت درآمد و مسئول حقوقی بانک صادرات گردید. وی چند سال پیش به رحمت ایزدی پیوست و در یکی از حجرههای قبرستان باغ بهشت قم مدفون گردید.(2)
وی ساکن قم و روحانی است.(3)
غروب
شیخ محمدتقی جاپلقی پس از عمری تلاش در راه تزکیه، تحصیل، تدریس و تبلیغ، در روز یک شنبه 18 ماه شوال 1373 ق(4)، 18 سال پس از فوت آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری(5)وفات نمود. وی در مجاورت بقعه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در قبرستان شیخان
1) 1. با این احساب، شیخ محمدتقی باید متولد 1307ش. باشد؛ ولی به گفته حاج آفا فخرالدین، وی حدود یک سال و نیم یا دو سال از حاج آقا فخرالدین (متولد 1307 ش.) کوچکتر بوده است.
2) 2. به نقل از حاج آقا فخرالدین.
3) 3. همان، تذکر: در گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 120 و مفاخر اسلام، ج 11، در ضمن نام فرزندان شیخ محمد جاپلقی، نام آقا محمدرضا مصدری الاموری ذکر نگردیده است. و همین طور در کتاب شرح احوال (یادنامه) آیةاللّه شیخ محمدعلی اراکی، تألیف آیةاللّه رضا استادی، انجمن علمی، فرهنگی و هنری استان مرکزی، چاپ اوّل، اسفند 1375، ص 61 ـ 62.
4) 4. در کتاب گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 120، وفات وی (1323 ق.) ذکر شده است؛ ولی همان طور که آقای دوانی در مفاخر اسلام، ج 11، ص 311 در پاورقی ذکر کرده، غلط چاپی است و 2 تصحیف 7 است.
5) 5. وفات مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، در سال 1355 ق. بوده است.
قم مدفون گردید.(1)
در تشییع پیکر وی مردم مسلمان، علما و فضلاء شرکت کردند. آیةاللّه بروجردی بر جنازه(2)این عالم الهی نماز خوانده و دوبار در مدرسه فیضیّه برای او مجلس ختم برگزار نمود. در مجلس ختمی که در منزل شیخ محمد جاپلقی توسط فرزندانش برگزار گردیده آقای علی دوانی سخنرانی نمود.(3)
مدفن
پیکر این عالم وارسته در قبرستان شیخان(4)از طرف خیابان ارم در سمت چپ، نزدیک دیوار، واقع شده است.
رحمت و برکات خداوند بر او باد!
ولادت (1)
سید منیرالدین حسینی هاشمی شیرازی در 20 آبان سال 1322 در خاندان علم، فضیلت و جهاد در شهر شیراز دیده به جهان گشود. پدرش حضرت آیةالله سید نورالدین شیرازی و مادرش اقدس الملوکِ مداحی فرزند حاج شیخ محمدرضا مداحی بود.
محمدرضا مداحی اهل توسل به ائمه معصومین علیهمالسلام بود. وی در زمان رضاشاه حقوق قابل توجهی به او پیشنهاد شد تا معلم قرآن شود و به استخدام حکومت وقت در آید؛ ولی وی نپذیرفت و از امتیازات مادی که در زمان رضاشاه برای او در نظر گرفته شده بود صرف نظر کرد و قبول مسئولیت حکومتی ننمود.
1) 1. خاطرات سید منیرالدین حسینی شیرازی.
ازدواج
سید منیرالدین دو سال پس از وفات پدرش، در سال 1335 ش. یعنی در 14 سالگی متأهل شد. پدر عیال وی، حاج بهرامپور از تجاری بود که در حزب برادران فعالیت داشت و در کارهای مبارزاتی با پدر (سید نورالدین) وی شریک بود.
پدر(1)
پدر سید منیرالدین یعنی سید نورالدین از عالمان برجسته عصر خویش در 18 سالگی به درجه اجتهاد رسید. وی اجازه اجتهاد را از آیةاللّه علی ابیوردی، از شاگردان آخوند خراسانی دریافت نمود.
وی از شاگردان آخوند ملاحسینقلی همدانی بوده است. شانزده تن از عالمان وقت از جمله آقاضیاءالدین عراقی به وی اجازه اجتهاد اعطا نمودهاند. میرزا ابراهیم محلاتی و آقا شیخ محمدرضا ثامنی نیز اجتهاد وی را تصدیق نمودهاند.
فرزند وی سید منیرالدین شیرازی میگوید:
حضرت آیةالله محمد تقی بهجت به من فرمود: آقا شیخ محمد کاظم شیرازی از شاگردان بسیار مبرز آقاضیاء بر این باور بود که درس آقاضیاء عراقی را کسی جز سید نورالدین شیرازی درک نمیکرد.
مرحوم سید نورالدین از شاگردان میرزا علی آقای شیرازی و مرحوم شریعت اصفهانی و آیةالله نایینی بود.
مرحوم آقاحکیم هم نقل میکند: در نجف که بودیم والد شما در درس آقا ضیاء میآمد و ما هم میرفتیم. پدر شما از ما قویتر بود،
1) 1. سه سال در محضر استاد، خاطرات سید منیرالدین حسینی شیرازی؛ گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 272.
ولی افسوس که درس را رها کرد و به ایران (شیراز هجرت) رفت.
سید منیرالدین شیرازی از آیةالله سید هادی میلانی نقل میکند که: من پنج سال نزد پدر شما آقا نورالدین، حکمت خواندم ولی پدرت به لحاظ علاقهای که به پدر بزرگتان داشتند، درس را در نجف رها کرده و به شیراز رفتند و من پنج سال بیشتر درس خواندم.(1)
ویژگیها
سید نورالدین به هیچ سیاستمداری بدهکار نبود و همیشه این استقلال را به رخ آنها میکشید و رسمش براین بود که افراد متکّبر را تحقیر کند و آنان را بدهکار خود نماید. وی در صحبتهایش تلاش میکرد با استفاده از تعابیر رجزگونه و به ظاهر سبک، که خیلیها آن را در شأن مرجع تقلید نمیدانستند، زبان مردم را برای ابراز احساسات باطنی صیقل دهند و آماده کند. او هرگاه اراده میکرد سطح کیفی کلاسش را بالا میبرد و برای متخصصان و دبیران سخن میگفت و اگر هم احساس میکرد که کودک خردسالی پای سخنرانی وی نشسته است این توانایی را داشت که کلامش را در سطح آن کودک بیان نماید.
مرحوم شهید آیةالله بهشتی درباره وی میگوید:
بنده شیوه مدیریتم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس کردم ایشان دارای صراحت لهجه بود و نسبت به قدرتمندان با لحن تند برخورد میکرد و بنایش بر این بود که صاحبان قدرت را به نحوی خرد کند.
1) 1. خاطرات سید منیرالدین حسینی شیرازی،ص 40.
عبادت(1)
سید نورالدین در ماه مبارک رمضان ادعیه کتاب مفاتیح را میخواند و برخی از آنها را همچون دعای ابوحمزه ثمالی از حفظ بود. وی نیمههای شب از خواب بر میخاست و مشغول نوافل میشد و وقتی به نماز وتر میرسید دعای ابوحمزه ثمالی را از حفظ در قنوت میخواند و همزمان اشک میریخت و گاه سه ساعت خواندن دعای ابوحمزه طول میکشید. ارادت وی به سیدالشهدا علیهالسلام بیاندازه بود. در تاسوعا و عاشورای حسینی به گونهای خاص رفتار میکرد؛ به طوری که تمام اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار میداد. وی در این دو روز قبل از اذان صبح که برای تهجد، نماز صبح، غسل و مانند آن از خواب بر میخاست، با کسی سخن نمیگفت. هنگام قرائت زیارت عاشورا پیوسته اشک می ریخت و وقتی نوبت به لعن بر قاتلان امام حسین علیهالسلام و سلام بر یاران ایشان میرسید با ملایمت بسیار پیش میرفت و میگریست. وی چنان لعن میکرد که گویا ضاربان و قاتلان را با چشم خود میدید و به دلیل حضور قلب، لعن و نفرینش جدی و واقعی بود.
تألیفات سید نورالدین
مرحوم سید نورالدین چندین کتاب به رشته تحریر در آورده است که عبارتند از:
اسلام و جهان امروز، مقالاتی است که وی در روزنامهها به چاپ رسانده است.
حقوق سیاسی اسلام.
1) 1. خاطرات سید منیرالدین حسینی شیرازی، ص 42.
شکست کسروی که مناظرات ایشان با احمد کسروی است.
ترکیب الاجسام، که به اثبات صانع پرداخته و به زبان انگلیسی هم ترجمه شده است.
دیوان اشعار.
تحفة الاحبّاء فی لیلةالغراء.
اساس الاصول.
بنیان الاصول.
اصول الفقه.
احکام الانام فی شرح شرایع الاسلام.
دقائق الحقایق.
کتاب الحساب.(1)
سیاست کشف حجاب(2)
در سال 1314 ش. مسئله سیاست کشف حجاب توسط رضاخان پدید آمد، وی به همراه سه تن از بزرگان شیراز در برابر آن، موضعگیری کرد. او در مسجد وکیل شیراز بر علیه جریان کشف حجاب سخنرانی کرد و در حال سخنرانی بر بالای منبر، در حالیکه در یک دست شمشیر و در دست دیگر آیه حجاب داشت به رضاخان خطاب کرد:
روزی میآید که تو را غلطان غلطان به جهنم میبرند. ما بنا به وظیفه شرعیمان اقدام خواهیم کرد (و این اشاره به آیه قرآنی داشت که در دستش بود.) دستور خداست که در دست دارم. وی پس از
سخنرانی دستگیر و به تهران فرستاده شد. کسبه شیراز پس از شنیدن این خبر دست به اعتصاب زدند و بازار شهر چهار ماه و نیم تعطیل شد. با فشار مردم، حکومت رضاخان مجبور شد بعد از چهار ماه و نیم سید نورالدین شیرازی را آزاد کند و سرانجام وی با عزّت و جلال به شیراز بازگشت.
در نظام اسلامی(1)
وی در شمار کسانی بود که مسئله جمهوری اسلامی را مطرح کرد و قبل از تشکیل حکومت اسلامی در ایران، به این شیوه از حکومتداری عنایت داشت. وی بر این باور بود که اگر جامعه به درصدی از رشد و بلوغ رسید که جمهوری اسلامی را بپذیرد، بهتر از مشروطه است؛ ولی دیگر شیوهها، چون: جمهوری دموکراتیک تا زمانی که نورالدین زنده است در این سامان، پا نخواهد گرفت. او میگفت:
باید مرا بالای دار ببینند و بعد این کار را انجام دهند... خون... حاج شیخ فضل الله نوری برای متمم قانون اساسی ریخته شده است و من حافظ این خون هستم.
او در درسهایش حکومت را پنج قسم میدانست:
حکومت خداوند
حکومت پیامبران علیهمالسلام
حکومت ائمه معصومین علیهمالسلام
حکومت ولی فقیه
حکومت عدول المؤمنین در صورتی که موقعیت مناسب برای
1) 1. همان، ص 65.
تشکیل ولایت فقیه نبود.
سید نورالدین به تشکیل نظام اسلامی میاندیشید و آن را امری لازم و ضروری میدانست. البته وی اوضاع آن زمان را برای تحقیق این امر نامناسب و نامساعد میدید.
تأسیس حزب برادران(1)
سال 1314 ش. زمان تأسیس حزب برادران بود که ابتدا به صورت مخفی به فعالیت میپرداخت و هستههای حزب در 4 ـ 5 فرسخی شیراز به طور مجزا تشکیل میشد. وی در روزهای جمعه، قبل از اذان صبح، از منزل خارج میشد و در جمع اعضا حضور مییافت و برای آنان سخنرانی میکرد. وی تا سال 1335 ش. یعنی سال وفاتش، در حزب به فعالیت میپرداخت و حتی اختیارات استان به دست او بود. او مرامنامه حزب را به نگارش درآورد و اصولی را در آن گنجاند تا از ابتدای کار اصول کلّی مبارزه مشخص انجام شود.و از جمله اصولی که وی پیشنهاد کرد تقویت بنیه دفاعی کشور بود و پیشبینی شده بود که در مجلس هم فعالیت کند و حضور وی در سیاست خارجی هم مهیا بود. در ایام تاسوعا و عاشورا بزرگترین مانورهای حزب برادران اتفاق میافتاد.
مرامنامه و اصول حزب برادران
حفظ وحدت ملی ایران و توسعه مذهب جعفری.
اجرای قانون اساسی بالأخص نظارت علمای طراز اوّل.
تحوّل فکری در شئوون اجتماعی و مبارزه با خرافات.
1) 1. همان، ص 69؛ گنجینه دانشمندان، ج 1، محمدشریف رازی، ص 272.
الغای امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.
تشیید مبانی روحانیت و ضابطه نمودن آن.
تعلیم عمومی نظام و تقویت نیروی دفاع و مبارزه با هرج و مرج.
به کار انداختن منابع ثروت کشور.
تعمیم فرهنگ به وسیله تعلیمات عمومی آموزش و پرورش.
حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخورداری همه قطعات مملکت.
ایجاد بهداشت عمومی، تأسیس مسکن و تسهیل امر ازدواج.
تحکیم روابط حسنه بینالملل و دول اسلامی.
مبارزه با استبداد در جمیع شئوون.(1)
تجلیل آیةالله خامنهای(2)
فرزند وی سید منیرالدین شیرازی میگوید: حضرت آیةالله خامنهای رهبر جلیل القدر انقلاب اسلامی دو بار در دوران ریاست جمهوریشان و یک بار هم بعد از آن این جمله را به بنده گفتند که من در 12 سالگی در مقام استقبال از دو تن، قرآن خواندم: یکی آیةالله کاشانی و دیگری پدر شما.
وفات یا شهادت(3)
سال 1334 ش. فرازی نوین و مرحلهای تازه از قیام و نهضت آیةالله سید نورالدین شیرازی است که با تأسف و اندوه به ارتحال بسیار مشکوک ایشان در سال 1335 ش. انجامید.
پیوستگی حوادث در این سال نشان میدهد که وابستگی و سرسپردگی رژیم کودتا در آن شرایط سهمگین تاریخی برای آیةالله نورالدین شیرازی به وضوح روشن شده، وی برای ورود به میدان مبارزه با دستگاه مزدور شاه آماده شده بود. ایشان از مدتها قبل، خطر استیلای آمریکا راحتی به دولت مصدق گوشزد نموده و فرموده بود: «آمریکا و انگلیس ندارد، سگ زرد برادر شغال است!
نورالدین اینک آثار و علائم استیلای کامل آمریکا و دسیسههای «اسلام برانداز» و مخاطرات بزرگ که «دین» و ملیت مذهبی جامعه ما را از سوی دستگاه حکومتی وابسته به اجنبی، تهدید مینمود، به خوبی دریافته و استقلال کشور و مذهب جعفری را که ـ که ریشه استقلال ایران میدانست ـ در معرض خطر جدّی میدید.
حادثه دشمن شکن و موفق تخریب و نابود ساختن مراکز و اماکن بهاییان در شیراز از اموری بود که با مقابله قدرتمندانه، پیگری موفق ایشان به توطئه رسمیت بخشیدن به این تشکیلات سیاسی وابسته به «امپریالسیم» پایان داد. این جریان درست در اوج حاکمیت اختناق و وحشت سلطه رژیم شاه و فقط 22 ماه پس از کودتای 28 مرداد 32 در بهار سال 1334 صورت پذیرفت. برخورد نیرومند و قاطع ایشان با دستگاه حکومت و «دادگاه فرمایشی شاه» در زمان شهادت نواب صفوی و فداییان اسلام که تقریباً شش ماه پس از حادثه تخریب کانونهای فتنه بهائیت و در زمستان همین سال یعنی 1334 ش. واقع شد، سرانجام منجر به تهدید ایشان به مرگ از سوی دستگاه حاکمه گردید.
فعالیتهای سیاسی نورالدین بسیاری از صاحب نظران را بر این عقیده واداشت که روحیه آشتیناپذیر و فرصتشناسی آن مرجع
مجاهد و بصیر و از سوی دیگر، مترصد بودن ایشان برای ورود جدی به میدان مبارزه از عوامل اصلی توطئه مسمومیت و شهادت آن بزرگمرد در سال بعد، یعنی در سال 1335 ش. بوده است.(1)
سید نورالدین در مقبره مخصوص خود در مقابل بیت العباس که از آثار به جای مانده از اوست، مدفون گردید.
تحصیلات سید منیرالدین شیرازی(2)
مرحوم سید منیرالدین در خاطرات خود میگوید:
باید عرض کنم که بیش از آن مقدار که تحصیل ذهنی در رشد روحی ما مؤثر باشد، شرایط عملی و پرورشی مؤثر بوده است. بنده قدرت استقلال ذهنی و اندیشیدن را از مرحوم والد دارم و اطلاعات کلاسیک و بستهبندی شده من فراتر از کلاس هفتم نبوده است. وقتی پدرم از دنیا رفتند من هنوز کلاس هفتم را هم به پایان نرسانده بودم. وقتی وارد کلاس هفتم شدم یازده سال بیشتر نداشتم و دلیل هم این بود که کلاس اول تا چهارم را در عرض یکی دو سال در منزل خواندم و بعد امتحان دادم. برای دوره دبستان دو سال و برای دبیرستان هم که سومین سال مدرسه رفتن من محسوب میشد یک سال وقت گذاشتم.
استادان
سید منیرالدین بعد از طیّ دروس کلاسیک وارد حوزه علمیه شد. وی دروس مقدمات حوزه و بعد دروس سطح را نزد علمای حوزه به اتمام رساند و در مقطع خارج اصول و فقه به تحصیل پرداخت. وی در
شیراز، قم و نجف اشرف از محضر درسی عالمان برجسته استفاده نمود. استادان ایشان عبارت بودند از:
شیخ رحمت الله فشارکی در سالهای 1341 و 1342.
آیةالله دوزدوزانی و بنی فضل، کتاب معالم
آیةالله صالحی مازندرانی و آیةالله محمدعلی گرامی کتاب حاشیه
آیةالله مصطفی اعتمادی کتاب قوانین
آیةالله نوری همدانی که دروس سطح را بیشتر از ایشان استفاده نمود.
آیةالله سید عباس خاتم یزدی کفایةالاصول
سید جعفر کریمی کتاب کفایةالاصول
آقای شیخ صدرا بادکوبهای کتاب مکاسب
آیةالله شهید سید اسدالله مدنی قسمتی از رسائل
مورخ و رجالی معروف حاج شیخ جعفر شاملی (معروف به حاج شیخ آقا) علم الحدیث
حضرت امام خمینی درس خارج و مبحث ولایت فقیه و اخلاق.
حضرت آیةالله مرتضی حائری خارج اصول فقه
آیةالله حسین وحید خراسانی
آیةالله ناصر مکارم شیرازی
سید ابوالقاسم فانی اصفهانی
آیةالله راستی کاشانی
حاج سید محمود علوی.
هم بحثها
در حوزههای علمیه، رسم بر این است که طلاب درسهای روزانهشان را با یکدیگر به بحث میپردازند. همبحثهای سید منیرالدین عبارت بودند از: دو برادر به شهرت حسینی اصفهانی که در شمار مشتاقان حضرت امام خمینی قدسسره بودند. وی همچنین با آقای شیخ محمد رمضانی امام جمعه میبد یزد و مدتی هم با آقای نعیم آبادی که در حال حاضر امام جمعه بندرعباس است، در درس آیةالله مرتضی حائری هم بحث بودند.(1)
برنامههای تبلیغی(2)
سید منیرالدین حسینی شیرازی در خاطرات خود نقل میکند:
بعد از اینکه به قم منتقل شد، تقریباً سالی یک بار در ایام نیمه شعبان که مصادف با سالگرد فوت والدم بود به شیراز میرفتم که گاهی به 2 ـ 3 بار در سال هم میرسید. سفر من به شیراز زیاد طول نمیکشید و به سرعت به قم مراجعت میکردم. هرگاه در جمع حزب برادران حاضر میشدم. طبیعی بود که توان آن را نداشتند که مرا از رفتن به جایگاهی که برای وعظ اهل منبر در نظر گرفته بودند منع کنند، تنها کاری که میتوانستند بکنند. این بود که اعلام میکردند سه شب به مناسبت پانزده شعبان مجلس برقرار است شما در چه شبی منبر خواهید رفت و من هم پاسخ میدادم که در شب اول یا دوم. در ماه رمضان هم برنامه به همین صورت بود که از من سؤال میشد که در کدام یک از شبهای احیا موافقم به منبر بروم و من هم شبی را
انتخاب میکردم.
در تمام این موارد نیز برای حضور در مجلس و رفتن به منبر برخوردهای سیاسی تلخ و شکنندهای با رضازاده(1)داشتم. برخوردهای من با او از نوع ابتدایی بود. من او را در فشار شدید قرار میدادم و این ماجرا تا قیام مبارک نائب الامام خمینی قدسسره ادامه یافت.
در مسجد شمشیری جلساتی بر قرار بود که جناب آقای حائری، امام جمعه فعلی شیراز در آنجا صحبت میکرد و مسجد ایشان پاتوق انقلابیون بود و بنده هم در آنجا حضور مییافتم. آقای حائری اعلام کرده بود که در غیاب من فلانی (یعنی بنده) این مسجد را اداره میکند به دنبال این امر بازهم جلسات خصوصی در منزل مسکونی ما برقرار شد.
به سوی مکه، مدینه و عتبات(2)
در اواخر سال 1346 ش. روادید سفر حج برای سید منیرالدین فراهم شد. در این سال آیةالله حکیم نیز به حج مشرف شد و به خواهش حجاج ایرانی از حکومت ایران درخواست نمود تا به زوار ایرانی بیت الله الحرام اجازه سفر به عتبات عالیات نیز داده شود.
با این مقدمات، استاد به سه آروزی قلبی خود رسید.
اوّلا: برای اولین بار در عمر خود به حج مشرف شد.
ثانیاً: امکان زیارت مولا امیرمؤمنان علیهالسلام سید الشهدا اباعبداللهالحسین علیهالسلام و ائمه مدفون در کاظمین و سامرا را یافت.
ثالثاً: توقف و استقرار در نجف اشرف و استفاده از حوزه علمیه
نجف و دیدار و استفاده از دروس امام برایش میسر گردید.
وی مدت سه سال در عتبات به تحصیل پرداخت تا اینکه به علت وفات پدر خانمش ـ که عیال وی تنها فرزند وی بود ـ به ایران بازگشت و تا هنگام رحلت در ایران بود.
از منظر دیگران(1)
همسر سید منیرالدین میگوید:
توسل و توجه به معصومین و اهلبیت علیهمالسلام در همه کارها از ویژگیهای بارز زندگی ایشان بود و در این کار، شیوهای خاص و تقریباً منحصر به فرد داشت. هنگام تشرّف به اماکن مقدسه، مثل: حرم حضرت ثامن الحجج علیهالسلام یا حضرت معصومه علیهاالسلام و یا تشرف به مسجد مقدس جمکران از فاصله دور، کفشهایش را در میآورد و با خضوع، خشوع و ادب کامل راه میرفت و ذکر میگفت. گاهی بچههای کوچک را جلو میانداخت و میگفت: اگر من گنهکار و روسیاهم، این بچهها معصومند، شاید به احترام اینها ما را بپذیرند!
وی در ادامه میگوید:
او در اطاعت از ولیفقیه همواره به ما تذکر میداد. از همان اوائل نهضت حضرت امام قدسسره در همراهی با ایشان از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. یادم هست در نجف که بودیم، ایشان اعلامیههای امام را در جدار فلاکس آب، جاسازی میکرد و به حجاج عراقی میداد تا از آنجا به مکه و مدینه و سپس به ایران ارسال شود. با وجود اینکه هوا فوق العاده گرم بود و دست
1) 1. همان، ص 85 ـ 77.
ایشان هم در اثر لحیم کاری فلاکسها سوخته بود، وقتی میگفتیم قدری استراحت کنید، پاسخ میدادند: حجاج دارند میروند، فرصت از دست میرود و معلوم نیست دوباره فرصتی به دست آید!
یکی از دوستان و شاگردان ایشان میگوید:
استاد تابع محض ولیفقیه بود. پس از پیروزی انقلاب با وجودی که اشکالات مبنایی متعددی با عملکرد دولتها داشت، همواره میگفتند تا جایی که امام و یا مقام معظم رهبری ایشان را تأیید میکنند ما باید تابع باشیم و حمایت کامل کنیم.
وقتی مجلس خبرگان، حضرت آیةالله خامنهای را به رهبری برگزید ایشان میگفتند:
الحمدالله با توجه به جمیع جوانب، این بهترین انتخاب است و بر ما واجب است که همگی از ایشان تقلید کنیم.
بدون تردید ایشان از اولین کسانی بود که از روی بصیرت کامل و بر اساس مبنای علمی، مقلد مقام معظم رهبری شدند.(1)
مبارزات سیاسی(2)
حضور استاد در شیراز همواره موجب دلگرمی بخشی از نیروهای انقلابی میشد؛ اما آنچه مهم بود برنامه ریزیها و مصاعی آن عزیز برای گسترش امواج انقلاب اسلامی و درهم شکستن هراس و دهشت مردم از دستگاه حاکمه بود.
سید منیرالدین باتوجه به موقعیت و محبوبیت پدرش در شیراز،
دقیقاً از سال 1343 ش. و کمتر از یک سال پس از حادثه 15 خرداد، همه ساله و به صورت منظم و سالانه در منزل و محل تدریس آیةالله سید ابوطالب حسینی شیرازی (جد امجدشان) و قسمت بیرونی منزل پدرشان، سید نورالدین، در پایان ماه صفر، به مدت ده روز مجلس شورآفرین و پرشکوهی برای پیش برد اهداف انقلاب اسلامی برگزار مینمود. همه خصوصیات این جلسه مؤثر و مردمی به دقت سنجیده شده بود، زمان برگزاری، مکان اجتماع و به ویژه خطبای مجلس که عموماً از سخنوران توانای انقلابی برگزیده و از حوزه علمیه قم بودند با رعایت مسائل و امور امنیتی در شیراز حضور مییافتند.
سخنرانیها طبق برنامه، هر روز از روز قبل گرمتر و پرشورتر میشد؛ زیرا سیر حرکت این گردهمایی دشمن شکن از قبل به وسیله گردانندگان و سخنرانان به صورتی تنظیم شده بود که فضای مجلس در چند روز اول آرام آرام به سوی اهداف مورد نظر امام سوق داده میشد. پس از حصول آمادگی روحی لازم در مردم، در چند روز آخر در بیشتر جلسات به صراحت و عظمت، نام امام برده میشد و در آن جوّ سنگین اختناق، غریو صلوات و ابراز احساسات مردم به راستی موقعیت حاکمیت طاغوت را در شیراز متزلزل و آسیبپذیر مینمود.
در این جلسات محور مطالب سخنرانان موضوعات انقلابی بود. مانند:
ـ نقد صریح مواضع سیاسی و اجتماعی حکومت شاه.
ـ طرح شجاعانه علت تبعید حضرت امام خمینی قدسسره و معنای لایحه «کاپیتولاسیون» و آثار شوم آن.
ـ تأکید بر پیوند عمیق رژیم پهلوی با اسرائیل غاصب.
سید منیرالدین در پی فعالیتهای سیاسی در بهار سال 1351 ش.
به گنبد کاووس و داماد (شوهر خواهر) ایشان، آیةالله محیالدین حائری شیرازی به فومن تبعید شدند.(1)
پس از انقلاب
فعالیتهای سید منیرالدین پس از پیروزی انقلاب اسلامی عبارتند از:
وی در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، در استان فارس، کاندید شد و همراه با آیات بزرگوار: شهید دستغیب، ناصر مکارم شیرازی و ربانی شیرازی به عنوان نماینده استان انتخاب گردید. سید منیرالدین در این انتخابات با 294711 هزار رأی برگزیده شد. این در زمانی بود که ایشان بیش از 34 سال از سن وی نمیگذشت.(2)
تشکیل شورای اقتصاد.
حضور در شورای عالی انقلاب فرهنگی.
تشکیل فرهنگستان علوم اسلامی در قم.
فرهنگستان علوم اسلامی به همت سید منیرالدین شیرازی و تعداد از همفکران ایشان برای بازگشت به تمدن اسلامی تشکیل شد.
ابتکارات و اختراعات(3)
مرحوم سید منیرالدین معتقد بود که راه سعادت و کمال، منحصر به راه انبیا و اولیاءالهی است و هر مسلمان به ویژه روحانیت باید به خودباوری برسد و حتی در فنون روز هم در برابر خارجیان احساس
عجز نکند و بدانند که اگر مسلمان و طلبه و روحانی برای خود آزمایشگاهی داشته و در صدد اختراع و ابتکار باشد میتواند به کشفیات و ابداعاتی برسد و این اختصاص به دانشمند غربی ندارد.
وی معتقد بود اگر انسان به خود جرأت دهد و از پیروی، تقلید و کپیبرداری دست بکشد و به هوش خود اکتفا کند، میتواند به نتایج جالب توجهی دست یابد.
وی دوست داشت روحانیت، مانند شیخ بهایی در کنار علوم حوزوی و معنوی به علوم مادی و جسمانی هم بپردازد و منشأ ابداعات و اختراعات شود.
در زمینه اختراعات(1)
سید منیرالدین در خاطرات خود میگوید:
انتظار قلبی من این بود که در آن مقطع، حدود سال 1346 ش. که من در عنفوان جوانی بودم (22 سال داشتم) حضرت امام خمینی قدسسره به بنده عنایت مالی کنند و با وجوه شرعیهای که در اختیار دارند مرا حمایت نمایند تا بتوانم اختراعات و ابتکاراتم را به تولید انبوه برسانم. البته ابداً انگیزه افزون به داراییهای خود را نداشتم و تنها و تنها در صدد بودم توانایی مالی لازم را برای تأسیس حزب روحانیت را فراهم آورم.
اگر امام پشتوانهای اقتصادی طرحهای مرا تأمین میکردند برای پشتوانه سیاسی آن مشکلی نداشتم؛ زیرا با بزرگانی همچون شهید بهشتی در تماس بودم. آن شهید متعهد اولین کسی بود که بنده در ابتدای ورود به نجف اشرف به خدمتش رسیدم. مرحوم بهشتی با
1) 1. همان،
همان لحن قاطع و صریح و زیبایی که داشت سؤال کرد:
ـ آقای حسینی! درباره حزب والد چه کردید؟ در خصوص امور اجتماعی چه اندیشهای در سردارید؟
من گفتم: حزب در واقع، یک هواپیمای جنگی بود که یک مرجع تقلید که آقانورالدین باشد، آن را ساخته و پرداخته بود. و من مشاهده کردم که این ابزار به دست دشمن افتاده است؛ لذا آن را تکه تکه کردم و از کار انداختم!
ایشان فرمودند: حالا خودتان چه طرحهایی دارید؟
گفتم: به نظر من دیگر از این به بعد بهتر است حزب عمومی تأسیس نکنیم، بلکه حزبی به نام روحانیت تشکیل دهیم. این حزب باید چند شاخصه داشته باشد. نخست اینکه بهرهمند از استقلال مالی باشد و از نظر فرهنگی به اندیشه خود متکی بوده و از تقلید و کپیبرداری پرهیز نماید. از سوی دیگر خدوم باشد و به حزب به دید ابزاری برای خدمت به مردم بنگرد و سهم امام و وجوه شرعی را در مسیر رفاه عمومی صرف نماید.
شهید بهشتی فرمود: آیا امکان دارد که روحانیون نیمی از روز را به درس بپردازند و نیم دیگر روز را به کارهایی که شما میگویید؟
گفتم: من این شیوه را تجربه کردم و موفق شدم.
گفت: پس منتظر چه هستی؟
گفتم: منتظرم که در یک فرصت مناسب با حضرت امام صحبت کنم؛ ولی میترسم که ایشان نپذیرند!
ایشان گفت: اگر احساس میکنی امام نخواهند پذیرفت، بهتر است موضوع را با آقای میلانی در میان بگذاری.
بنده به نیت اینکه مقلد حضرت امام هم بودم و همچنین به ایشان
شیفتگی قلبی داشتم، دوست نداشتم که نزدیکتر بروم، این بود که در مسافرتهایی که با پای پیاده از نجف به کربلا داشتیم موضوع را با حاج آقا مصطفی مطرح کردم تا در ایشان آمادگی ذهنی ایجاد کنم. شیوه طرح مسئله هم بسیار آرام و خزنده بود؛ یعنی یک قدم به جلو مینهادم و قدمی به عقب! ابتدا میگفتم: که روحانیت باید حزبی تشکیل دهد و دوباره کلامم را پس میگرفتم که این کار ممکن است تبعات منفی هم داشته باشد و در نهایت میگفتم: اگر برای این کار آستین بالا بزنیم در نهایت به سود اسلام و مسلمین است!
من بنا داشتم با این شیوه، نظر سید مصطفی را کاملاً جلب کنم تا بتوانم از او به صورت واسطهای برای جلب نظر موافق حضرت امام سود ببرم و میدانستم که اگر قضیه را بد طرح کنم و امام آن را رد کنند من آن را برخود حرام میکنم. آقا مصطفی در واکنش به صحبتهایم مرا تشویق کردند.(1)
بسیار پرتلاش(2)
استاد سید منیرالدین انسانی بسیار پرکار بود که نمونههای این پرکاری بدین شرح است:
پنج هزار ساعت کار علمی
استاد حدود دوماه قبل از رحلت، در سمینار مشهد مقدس با ارائه آماری در باره میزان کار خود در بیست ساله اول تلاشها و سازندگیهای علمی و فکری خود گفت:
«قبل از حضور در مجلس خبرگان، حد اقل حدود پنج هزار ساعت
درباره جامعه فکر کرده بودم و از پیش نویس قانون اساسی که ما نوشته بودیم نزدیک به هشتاد درصد متن قانون اساسی جمهوری اسلامی پذیرفته شد.
سی و هفت هزار صفحه پژوهش گسترده
بخشی از نوارهای جلسات درس و مباحث آن عالم بزرگ که پیاده، تنظیم و تکثیر شده به صورت 75 جلد کتاب بزرگ در سطح مأخذ پژوهش و آموزش داخلی فرهنگستان علوم اسلامی مورد استفاده قرار میگیرد. این مجموعه که عمدتاً مربوط به بیست ساله دوم کار فرهنگی استاد است، در مجموع، بیش از 37 هزار صفحه است.(1)
یک صد هزار صفحه مطلب مستقل
عجیبتر این است که استاد در سمینار مشهد درباره استدلال کامل مطالب خود گفتهاند:
فلسفه فرهنگستان یک فلسفه تأسیسی است که غالب یکصد هزار صفحه مطلب منتشره فرهنگستان را به خود اختصاص میدهد که حتی یک سطر از این مطالب تقلیدی و اقتباسی نیست.
بیش از شش هزار نوار درسی
هم اکنون بیش از شش هزار نوار کاست که هر کدام در بردارنده یک جلسه درس مستقل است، از مجموع ساعات تدریس استاد در خلال بیست سال اخیر در دفتر فرهنگستان علوم اسلامی فراهم آمده است. بدون شک، این مجموعه گرانبها نمودار افتخارآمیز کار طاقت فرسا و دراز مدت آن عالم عزیز در راه تحقق آیین مقدس اسلام و
1) 1.
حصول اهداف حکومت اسلامی است.
تنظیم و توصیف هزاران اصطلاح علوم
یکی از ارزشمندترین تلاشهای استاد چینش، پردازش و تنظیم رایانهای جدول نظام اصطلاحات و اوصاف فلسفی مشخص شده فرهنگستان علوم اسلامی در سنوات پایانی عمر وی است. این کار به نظر و اشراف مستقیم آن عزیز صورت پذیرفته است که خود ایجاد جایگاه مشخص برای میلیاردها موضوع مورد نیاز در مهندسی توسعه نظام اجتماعی اسلام در توسعه اجتماعی و نهایتاً دستیابی به تمدن نوین اسلامی است.
استاد خود در این مورد در سمینار مشهد میگوید:
ما در این جا به گونهای به تعریف حرکت و تکامل و اصطلاحات مربوطه پرداختیم که ما را قادر میسازد معانی حدود 7600 میلیارد اصطلاح را در تبدیل صرف کنیم... بحمدالله این نظام ایجاد شده است؛ اما اینکه ما چگونه به این عدد رسیدهایم که قابل کم و زیاد شدن هم نیست، در جای خود دارای استدلال است.
حجةالاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی پس از عمری تلاش و کوشش در راه ترویج دین و آیین جعفری و انتشار علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم در 12 اسفند 1379 ش. در شهرستان قم دارفانی را وداع گفت و به دیار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام دفن شد.
خداوند ایشان را با اجداد طاهرینش و اولیاء الهی محشور گرداند.
پیام تسلیت مقام معظم رهبری(1)
1) 1. یادی از استاد، ص 149 و 150.
حضرت آیةالله خامنهای به آیةالله محی الدین حائری شیرازی و سید معزّالدین حسینی پیامی بدین شرح ارسال داشتند:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج آقا محی الدین حائری شیرازی (دامت برکاته) در گذشت تأسف بار جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج سید منیرالدین حسینی را به جنابعالی و همشیره مکرمه ایشان و دیگر بازماندگان صمیمانه تسلیت عرض میکنم و از خداوند متعال علو درجات آن فقید سعید که عمر خود را در خدمت به اسلام سپری کرد مسئلت مینمایم و برای بازماندگان ایشان صبر و اجر آرزو مینمایم.
والسلام علیکم و رحمةالله
سید علی خامنهای 13 / 12 / 1379
منابع
خاطرات حجةالاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی، تدوین مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383.
یادی از استاد، تهیه دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم، قم انتشارات فجر ولایت، 1380 ش.
سه سال در محضر استاد، سید معزالدین حسینی الهاشمی، احمد بهشتی، قم، عصر اندیشه، 1383ش.
نابغه ناشناخته، دفتر نماینده ولی فقیه در استان فارس و امام جمعه شیراز.
گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 1، تهران 1352 ش.، کتابفروشی اسلامیه.
مجله حکومت اسلامی، ش 34.
مقدمه
یکی از سالکان درگاه الهی که حجّتی برای همه ستارهای روشن فرا راه تشنگان و راهیان طریقت الهی میباشد حضرت آیةاللّه حاج سید قوّامالدین موسوی است. در این مقال با زندگی درخشان وی آشنا میشویم.
تولد
در 6 شعبان سال 1336 ق. در اصفهان که «دارالمؤمنین» نامیده شده، از پدری مجتهد و از سلاله زهرای اطهر علیهاالسلام به نام حاج سید محمدحسین موسوی (کلجه طارمی) و مادری با فضیلت به نام «حمیده بیگُم» از سادات درب امامیهای اصفهان، کودکی چشم به جهان گشود. پدر، او را قوام الدین نامید، به امید اینکه این کودک در روزگاری نه چندان دور با کوشش و تبلیغ خود، به دین مبین اسلام قوام ببخشد.
پدر
پدر سید قوام الدین، سید محمدحسین کلجه طارمی عالم و محقق جامع معقول و منقول بود. وی فرزند سید قوام الدین بن سید مهدی بن سید حسن بن سعید مؤمن کاظمینی الاصل کلجه، معروف به موسوی نسب است.
او در کلج از قراء طارم سفلی، نزدیک سلطانیه و سردان، در خاندانی نشو و نما نموده که همه جزء سادات بودند. او مقدمات و سطح را در قزوین تحصیل نمود و پس از تحصیل مقدمات و سطوح به اصفهان مهاجرت نمود با سادات امامیهای اصفهان؛ بهویژه مرحوم حاج سید مرتضی اصفهانی مقیم شیراز وصلت نمود.
وی به نجف اشرف مشرّف شد و از مراجع عظام؛ بویژه از مرحوم آیةاللّه حاج سیدحسن اصفهانی بهره کافی برد. او سپس به منطقه طارم ـ که خود از اهالی آن منطقه بود ـ بازگشت و مدت مدیدی در تبلیغ احکام دین و رفع مشکلات منطقه کوشید، تا اینکه در روز 8 ذیقعده 1382 ق. در شهر مقدس مشهد دارفانی را وداع و به دیار باقی شتافت. پیکر پاکش در باغ رضوان به خاک سپرده شد.(1)
وی چهل مرتبه به زیارت حضرت ثامنالائمّه امام رضا علیهالسلام مشرّف شد و در مرتبه چهلم در سجده نماز صبح ندای حق را لبیک گفت.
این عالم بزرگوار از هم بحثهای آیةالله میرزا حسین فقیه سبزواری معروف به آقای احتیاطی بوده است. مادر مرحوم آیةالله سید قوام الدین قدسسره نیز اهل فضیلت، ایمان و اعتقاد بالایی بود. وی یک دور (چندین سال) نمازهایش را احتیاطاً بجا آورد.
1) 1. تاریخ زنجان، علما و دانشمندان.
تحصیلات
سید قوام الدین تنها فرزند پدر بود و شاید مصلحت الهی بود که نُه فرزند برای پدر و مادر باقی نماند ایشان تنها فرزند خانواده باشد و در نتیجه پدر و مادر، طبیعتاً با دقت بیشتری به تربیت و تعلیم تنها فرزند خود بپردازند.
وی تحصیلات مقدماتی دروس حوزه را نزد پدر مجتهد خود گذراند و سپس همراه وی برای ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت نمود. او پس از 6 یا 7 سال به زنجان بازگشت و در این ایام به درخواست مؤمنین و معتمدین منطقه طارم پدر در منطقه طارم رحل اقامت افکند و به ارشاد مردم پرداخت.
سید قوام الدین پس از 4 سال برای تحصیل دروس عالی حوزه، به قم بازگشت و در این شهر در سایه توجهات حضرت ولیّعصر علیهالسلام و عنایات حضرت معصومه علیهاالسلام به درجه اجتهاد نائل آمد. درجه اجتهاد وی مورد تأیید آیات: کوهکمرهای قدسسره ، صدر و حجّت قرار گرفته است. رسیدن به این رتبه علمی فقط در پرتو عنایت حق تعالی و در ظل توجهات حضرت ـ حجّت امکانپذیر است. این عالم بزرگ بیشترین قسمت عمر خود را صرف تدریس، تعلیم و تربیت شاگردان حوزوی و غیر حوزوی نمود. در واقع یکی از نتایج زحمات او تربیت طلاب بوده و به همین سبب از تألیفات و نوشتههای ایشان فقط مقداری از تقریرات دروس خارج ایشان که به صورت خطّی است به یادگار مانده است.
استادان
الف) مقدمات
وی تحصیلات مقدمات را نزدش گذراند و تا اوائل مقطع سطح
هم نزد پدر، تحصیل نمود. بیان این نکته لازم است که نه تنها دروس مقدمات؛ بلکه تربیت و قالب شخصیتی ایشان از برکات تربیت پدر فاضل و مادری فاضله است. انسان طبق تعالیم قرآنی نیاز به تعلیم و تربیت دارد و بهترین زمان برای نهادینه شدن ارزشهای والای انسانی همین دوران کودکی و نوجوانی است.
ب) سطح
قوام الدین رسائل را نزد حاج شیخ مرتضی حائری قدسسره گذراند و در این ایام با دکتر مهدی حائری، همبحث بود. وی بحثهای فقهی (مکاسب) را نزد آیةالله مرعشی نجفی گذراند. از هم بحثهای این دوره وی میتوان به مرحوم سید مهدی فقیهی ـ که امام جماعت مسجد «الوندیه» چهارمردان قم است ـ اشاره کرد: سید مهدی فقیهی از فضلای شناخته شده در حوزه علمیه قم بودند.
ج) خارج فقه و اصول
قوام الدین درس خارج فقه را از محضر آیةالله آقا سید محمد حجت تبریزی بهرهمند گردید. وی خارج اصول را نیز از آیةالله سید صدرالدین صدر استفاده نمود. و در درس خارج آیةالله بروجردی نیز حضوری فعّال داشت.
فرزندان
از نعمتها و الطاف الهی به انسان فرزندان صالح است، اگر چنین شد، فرزند صالح، گلی از گلهای بهشت خواهد بود. رسول میفرماید: اِنَّ الولد الصالح ریحانةُ من ریاحین الجنّة(1).
1) 1. اصول کافی، ج 6، ص 3، ح 10.
در روایتی دیگر فرزند صالح صدقه جاریه دانسته شده است، صدقه برای آن هنگام که دفتر اعمال انسان بسته میشود و جز «باقیات و صالحات» چیزی آن دفتر را باز نگه نمیدارد.
فقید سعید دارای 4 فرزند، یعنی 2 پسر و 2 دختر است. فرزند روحانی ایشان به نام حجّةالاسلام حاج سید مهدی سید موسوی در 11 محرم سال 1365 ق. به دنیا آمد.
وی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه «اسلامی» قم که در آن زمان، آقایان مؤمن(1)و فاضل هرندی از استادانش بودند، گذراند. تحصیلات متوسطه وی نیز در دبیرستان صدرا سپری شد. سپس وی با تشویق مرحوم جدّش به قصد زیارت و تحصیل به مشهد مقدس رفت و در آنجا در مدرسه «باغ رضوان» و مدرسه «نواب» مشغول به تحصیل گردید. وی پس از مدتی جهت ارتقای سطح علمی به حوزه علمیه نجف اشرف هجرت نمود.
سید مهدی در نجف اشرف از آیات: ابوالقاسم کوکبی، حاج شیخ جواد تبریزی، حاج شیخ صدرا بادکوبهای و شیخ کاظم تبریزی بهرهها برد و در درس منظومه مرحوم شیخ عباس قوچانی نیز شرکت جست. وی سپس به قم بازگشت و در قم نیز در درس خارج فقه آیةاللّه وحید خراسانی حضور فعّال داشت و از خارج اصول آیةاللّه حاج شیخ جواد تبریزی استفاده برد. او فلسفه و اسفار را نزد آیات: شهید مرتضی مطهری و مسلم ملکوتی گذراند. سید مهدی در حال حاضر از استادان سطح عالی حوزه علمیه قم و نیز دانشگاه آزاد قم است. وی در امر تبلیغ نیز موفق بوده و برای تبلیغ دین و شریعت حقّه اثنا عشری به
1) 1. آیةاللّه محمد مؤمن عضو فقهای شورای نگهبان.
مناطق مختلف اعزام گردیده است. از جمله فعالیتهای تبلیغی ایشان سفر به کشورهای لبنان و ترکیه است. ذکر خیر این فرزند صالح در کتاب تاریخ زنجان نیز آمده است.
فرزند پسر دیگر سید قوام الدین، سید کمال الدین موسوی فردی موفق و دارای مدرک فوق لیسانس در رشته مدیریت و هم اکنون از استادان دانشگاه آزاد تهران است.
تبلیغ
سید قوام الدین موسوی نیز مانند همه عالمان دین، پس از یافتن توان علمی، با بردباری و پرهیزگاری به ارشاد مردم پرداخت. از سفرهای تبلیغی ایشان میتوان به ایام محرم، صفر و تعطیلات تابستانی اشاره کرد که با صبر، بردباری و اخلاقیگشاده که تأسی از اجداد طاهرینش بود به انجام وظیفه میپرداخت.
ایشان برای هدایت دیگران تمام سختیها را به جان و دل میخرید. از جمله مناطقی که از وجود این عزیز بهرهمند گردیده؛ میتوان به اراک، منجیل و سفیدرود اشاره کرد. وی در راه پرفراز و نشیب تبلیغ، بارها از سوی مأموران امنیتی منطقه مورد تعقیب قرار گرفت. از ایشان خواسته شده بود تا برای طاغوت دعا کند؛ اما وی با شهامت تمام نپذیرفت.
رمز موفقیّت
فرزند ارشد آیةالله قوام الدین موسوی میگوید: رمز موفقیت پدرم در تبلیغ دو نکته بود:
یکی اینکه بسیار خوشرو و خوشاخلاق بود. وی بویژه در برخورد با جوانان سعه صدر داشت و به گونهای بود که همه جوانان منطقه، پروانهوار گرداگرد شمع وجودش حلقه میزدند و از نور هدایتش بهره
میبردند.
نکته دیگر اینکه: پدرم بسیار مقیّد بود تا در ایام تبلیغ حتماً به قرآن بپردازد، بنابراین به برپایی کلاس قرآن و تدریس آن توجه ویژهای داشت؛ به طوری که هر روز صبح برای جوانان منطقه جلسه قرآن برگزار مینمود.
سید قوام الدین موسوی چند بار به نمایندگی از آیةالله سید محمدرضا گلپایگانی برای تبلیغ اعزام گردید که این خود نشان از اعتماد و توجه خاصّ آن مرحوم به ایشان بود.
روشنگری
انقلاب اسلامی که به حول و قوه الهی توانست استعمار 2500 ساله شاهنشاهی؛ بویژه 50 سال استبداد رضاخانی و پسرش را سرنگون کند، مرهون پرچمداران مبارز، یعنی روحانیون آگاهی است که با بیدار نمودن جامعه و بر ملا ساختن چهرههای نفاق حاکم و با ایثار خون خود و فداکاریها، تحمل زندانها و تبعیدها توانستند این انقلاب را به سرانجام برسانند. در این میان آیةالله سید قوام الدین موسوی نیز ضمن آگاهی دادن به مردم منطقه، در حرکتهای انقلابی علیه رژیم شاهنشاهی حضور فعّال داشتهاند. از جمله این فعالیتها امضای نامهای از طرف علمای زنجان، خطاب به هویدا، نخستوزیر وقت است که مبنی بر درخواست آزادی امام خمینی قدسسره و زندانیان سیاسی در تاریخ 27 / 12 / 1343 صادر شده است.(1)
در راه امام
آیةاللّه سید موسی سید قوامالدین موسوی در ایامی که در نجف
1) 1. اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 139.
اشرف حضور داشت با حضرت امام قدسسره مأنوس بود. وی پس از آن هم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در قم با امام همسایه بود و از این ارتباط دوستانه خاطراتی هم دارد.(1)
از منظر دیگران
آیةاللّه شبیری زنجانی(2)در توصیف شخصیت آیةالله سید قوامالدین موسوی، در یک بیان کوتاه و پر معنا میگوید:
او فردی مردمدار، نجیب، در اخلاق و مردمداری بسیار ممتاز و در نجابت و عطوفت، فردی استثنایی بود و محبّت دیگران را فراموش نمیکرد.
آیةاللّه حاج محمد حسین مسجد جامعی در توصیف وی میگوید:
ایشان نسبت به غربا ـ مخصوصاً به طلاب، نظر خاصّی داشتند و میفرمودند: اینها سربازهای امام زمان علیهالسلام هستند ـ حالا که در اینجا در غربت هستند بایستی رسیدگی شوند. لذا اهتمام و جدّیت داشتند در رفع مشکلات آنها.
آیةاللّه لطف اللّه صافی گلپایگانی آورده است: ایشان از باتقویها و از خوبان حوزه بودند. خاطرهای که از ایشان دارم این است که در آن سالهایی که رژیم شاهنشاهی روحانیت را بسیار زیر فشار قرار داده بود بنده که آن وقت در گلپایگان بودم، آمدم قم. یک شب رابه همراه ایشان (مرحوم سید قوام الدین) با پای پیاده به مسجد مقدّس جمکران رفتیم و به یاددارم که هوا بسیار گرم بود. داخل مسجد گرم بود و امکاناتی هم برای خنک کردن مسجد وجود نداشت و اگر چنانچه
بیرون هم میآمدیم از حشرات در امان نبودیم. به هر حال این خاطرهای است که از ایشان به یاد دارم، مرحوم قوام الدین موسوی دارای اخلاق خوب و بزرگواری بودند.
آیةاللّه صابری همدانی(1)میگوید:
نحوه آشنایی اینجانب با مرحوم سید قوام الدین موسوی از طریق آیةالله فاضل همدانی ابوزوجه این جانب آشنا شدم. آن دو خیلی باهم رفاقت داشتند. از زمانی که بنده ایشان را شناختم از لحاظ اخلاقی و رفتاری از فضلای بسیار خوب و خوش اخلاق و متین و از فضلای آن زمان به حساب میآمدند. ایشان ارتباط زیادی با مرحوم آیةالله آقای سید احمد زنجانی والد آیةالله آقای شبیری زنجانی داشتند و از شاگردان مرحوم آیةالله حجّت کوهکمرهای بودند. (لازم به یادآوری است که از جانب آیةالله اجازه اجتهاد دریافت داشتهاند). سید قوام الدین در درس مرحوم آقای بروجردی مرتباً شرکت میکردند و آن موقع از افرادی بودند که در حد کامل و لیاقت از درس ایشان استفاده میبردند.
خاطرهای که از ایشان به یاد دارم یک سفر زیارتی در معیت ایشان به مشهد مشرّف شدیم. در چند روزی که با هم بودیم، جز متانت رفتار و ظرافت طبع، چیزی ندیدیم و آن مسائل تقوا و پرهیزکاری ایشان و برخوردش با دیگران بسیار جالب بود. ایشان چون با مرحوم آیةالله آقا سید احمد زنجانی بودند، طبعاً معنویات آن مرحوم در ایشان مؤثّر بوده و میتوان گفت که نمونهای از شخصیت آقای زنجانی بود.
1) 1. ایشان از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و نمایندگان خبرگان رهبری و از استادان حوزه علمیه قماند.
ایشان با دوستان و افراد خوب رفاقت داشتند، علیالخصوص با آیةالله میرزا یحیی فاضل همدانی که از اولیاء بود، رفیق بودند. به هر حال ایشان دارای متانت رفتار و اخلاق و پاکیزگی بودند.
آیةاللّه میرمحمدی در خاطرات خود در مورد آیةالله سید قوام الدین موسوی میآورد:
ایشان میفرمود: روزی پدرم با دوستان خود در ارتباط با سیادت سیدها صحبت میکردند؛ که آنان (سیّدها) چه دلیلی بر سیادت خود دارند؟ آنگاه پدرم برخاست و با جرئت گفت: یا جدّا! سپس به آسیابی که در حرکت بوده به ترکی میگوید: «دُور»؛ یعنی بایست، که آسیاب از حرکت باز میماند و آنگاه گفت: این دلیل سیادت من است.
آیةالله میرمحمدی در خاطرهای دیگر میگوید:
روزی پس از مدتها که ایشان را ندیده بودم در کوچهای دیدم، خودش نان گرفته و به منزل میبرد. این وقتی بود که همسرش را از دست داده و سکته هم کرده بود. من خیال میکردم چهرهاش عوض شده و از روزگار گلایه میکند؛ اما دیدم نه، همان قیافه بشّاشی را که در سابق داشت، حالا هم همان طور بود؛ گویا چیزی اتفاق نیفتاده است.(1)
خاطرهای دیگر
وقتی به خدمت آیةالله سید محمد باقر موحّد ابطحی(2)رسیدم.
1) 1. طی یک ملاقات حضوری و دیگر گفت و گوی تلفنی با آیةالله میرمحمدی در تاریخ 16 / 7 / 83.
2) 2. گفت و گو با ایشان ـ وی از شاگردان مبرّز آیةالله بروجردی بود و بالغ بر شصت کتاب در معارف اهلبیت علیهمالسلام و صحیفه آنها تألیف نمودهاند و یک مؤسّسه تحقیقاتی نیز بنام المهدی را تأسیس و اداره مینمایند.
پس از یادآوری نام مرحوم سید قوام الدین موسوی ایشان با شنیدن نام آن مرحوم و دیدن عکس او سرشک غم از دیدگان آن مجتهد پیر و یار قدیمی به روی محاسن سفید و زیبایش جاری گردید. سپس فرمود: ایشان از سادات صاحبالکرامه بودند و واقعاً کرامت داشتند و بعد، خاطرهای نقل نمودند.
سالها پیش در اوائل ورودمان به قم مشکل مسکن داشتم و خیلی هم ناراحت بودم تا اینکه به خدمت عمهام حضرت معصومه علیهاالسلام رسیدم و در جلوی درب حرم مطهّر ایستادم خطاب به حضرت عرض کردم: عمهجان! من با شما قهر نمیکنم؛ ولی برای منزل مسکونی گرفتارم، اگر مشکلم را حل نکنی، فقط تا جلوی درب حرم میآیم و داخل نمیشوم، تا اینکه برای کاری از حرم بیرون که رفتم حدود یک ساعت طول کشید. سپس برای رفتن به درس آقای موسوی را دیدم. ایشان به من اشاره کرد و گفت: بیایید! بعد از احوالپرسی فرمودند: شما مشکلی دارید؟ گفتم: مشکل مسکن دارم. سپس فرمودند: ما در قسمت جلوی منزل یک اتاق و سرداب داریم که در اختیار شما باشد و ضمناً وقتی مهمان داشتید از پذیرایی ما استفاده کنید. ایشان تعریف نمودند: شب گذشته مشغول مطالعه بودم که یک مرتبه صورت شما جلوی چشمم قرار گرفت. هرچه کردم از فکرم بیرون نرفتید. با خودم گفتم: این سید چه مشکلی دارد؟ حتماً مشکل مسکن است که طلبهها نوعاً با آن سر و کار دارند.
در واقع این عنایت حضرت معصومه علیهاالسلام نسبت به هر دو عالم است. در پایان گفت و گو آیةاللّه ابطحی با جملاتی کوتاه و پر معنا آیةاللّه قوام الدین را توصیف فرمودند: او کرامت و صفای باطن داشت، فردی ملایم بود و خشونت در او راه نداشت. اهل تهجّد بود.
از زبان فرزند
پدر، بسیار مهربان و عطوف بود. او خونگرم و صمیمی و اجتماعی بود و این خصیصه اخلاقی از صفات مؤمنین است. رسولاکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: اَلْقِ أَخاک بوجه منبسط.(1)
وی در بین جوانان دارای اخلاقی گیرا و جذاب بود. و جماعتی که تشکیل میداد بسیار پررونق بود. ایشان خود را خادم دیگران میدانستند هم بردبار بود، هم متواضع. مقام علمیاش باعث نشد تا خدای ناکرده در او غرور و کبر راه یابد. او عامل به این صفت بود که علی علیهالسلام میفرماید: اوسع شیئاً و اذلاً شیئاً نفسا(2).
وی جوانان را تشویق به فراگیری قرآن مینمود و خود بسیار مقید بود. او در هر جمعی حضور مییافت به مجلس رونق و صفا میداد. با بیانات شیوا و شیرین و جذاب خود، دیگران را ارشاد مینمود و تا آنجا که میتوانستند با تمام وجود نسبت به دیگران خدوم بود. یکی از خاطراتی که از پدر به یاد دارم این است که: در منطقه «کلج» سالی که سیل آمده بود ایشان در تدفین و اقامه نماز آنهایی که از دنیا رفته بودند بسیار متحمل زحمت شد تا آنجایی که حتی از پیراهنش برای کفن استفاده شده بود و خودش به یک دست لباس مندرس اکتفا نموده بود.
فرموده رسول خداست که: من قضی لاخیه المؤمن حاجة قضی اللّه عزّوجلّ له یوم القیامة مأة الفحاجةً.(3)
نکته دیگر که لازم میدانم بیان کنم این استکه مرحوم پدر، زمان
سخت رضاخانی ـ که عمامهها را بر میداشتند ـ و با تحمل زیاد در لباس مقدس روحانیت استقامت ورزیده بود.
رؤیای صادقه
خاطره دیگر از مرحوم پدرم این است که ایشان پیکر پاک آیةالله حجت را غسل داد که این خود نیز داستان جالبی دارد. آقای میرزا ابوعلی سیردانی که یکی از روحانیون تهرانی بود و بسیار به مرحوم آیةالله حجت علاقهمند، قصد داشتند آیةالله حجت را غسل دهند؛ ولی در خواب، کسی به ایشان میگوید: آیةالله حجت را بایستی سید غسل دهد. فردای آن روز وقتی ایشان از تهران به قم میآیند تا آیةالله حجت را غسل دهند و در مراسم شرکت کنند، متوجه میشوند که مرحوم پدر، حضرت آیةالله حجت را غسل دادهاند.
اجازات
یکی از برگهای افتخار اهل علم این است که پس از طی مراحل دروس عالی حوزه به مرتبهای میرسند که توسط استادان مفتخر به درجه اجتهاد و یا اجازات دیگر از قبیل اجازه روایات و اجازه امور حسبیه میگردند. اجازاتی که آیةالله سید قوام الدین موسوی دریافت نمودهاند عبارتند از:
اجازه اجتهاد از آیةالله سید صدر الدین صدر.
اجازه اجتهاد از آیةالله محمد حسین مسجد جامعی.
اجازه روایت از آیةالله سید ابوالقاسم موسوی خویی.
اجازه امور حسبیه از آیةالله سید محسن حکیم.
خدمات عمرانی
چه زیباست صحنهای که عالمی، فقط به سخن و موعظه کفایت
ننماید؛ بلکه عملش نیز تبلیغ و منشأ اثر باشد و این همان تبلیغ به «غیرالسنتکم» است.(1)امام صادق علیهالسلام میفرماید: کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الاجتهاد و الصدق والورع.
وقتی مبلغ دینی از احکام طهارت برای اهالی محلی میگوید: زمانی نتیجه میدهد که خود قدمی عملی برای پیاده شدن این احکام بردارد. از دیگر خصوصیات آیةالله سید قوام الدین موسوی، تلاش در احداث مساجد و مراکز بهداشتی است. ساختن مسجد نشانه ایمان به خدا و رسول است:
«انّما یعمر مساجداللّه مَن آمن باللّه والیوم الآخِر»(2).
و این عالم بزرگوار در این امور پیشقدم بوده است. شماری از خدمات عمرانی ایشان عبارتند از:
احداث مسجد در شهرک سفیدرود.
بنای غسال خانه در شهرک سفید رود.
احداث مسجد در کلج از توابع طارم سفلی.
بنای حمام در کلج از توابع طارم سفلی.
بنای غسال خانه در کلج از توابع طارم سفلی.
ساخت آبانبار در کلج از توابع طارم سفلی.
ساخت حمام در علیآباد بالا از توابع رودبار.
تجدید بنا و تعمیر مسجد در علیآباد بالا از توابع رودبار.
البته این عالم فرهیخته خدمات دیگری نیز داشته که از خاطرهها محو شده است؛ اما در نزد خدای سبحان محفوظ است. انشاءالله.
به سوی ملکوت
شهرک سفید رود، روز شنبه، 26 تیر سال 1378 ش. نظاره گر طلوع آفتاب بود؛ اما خورشید مانند همیشه نورافشانی نمیکرد. آسمان این شهرک را غباری غمناک فراگرفته بود. نسیم صبحگاهی هم انگار میل وزیدن نداشت. دلشوره، اهالی سفید رود را فرا گرفته بود. هیچ کس نمیدانست چرا بعد از نماز صبح، دلها چنین پریشان است. نگاهها با هم، سخن میگفتند؛ سخن از یک بغضی که سرچشمهاش پیدا نبود. کلاس درس قرآن در مسجد، همانند روزهای قبل منتظر استاد بود. شاگردان یکی پس از دیگری وارد کلاس میشدند؛ ولی با نگاه نشان حالت غمبار کلاس را به هم میفهماندند؛ کسی چیزی بر زبان نمیآورد، توگویی در و دیوار کلاس هم برای شنیدن نوای قرآن استاد پیر بیتابی مینمود. چشمها به درب کلاس دوخته شده بود. تا با دیدن چهره زیبا و نورانی سلاله زهرا علیهاالسلام روشن گردد. اما در منزل استاد چه خبر بود؟ او که گویی از تهجّد شب گذشته همچون فرشتگان گرداگرد او در پرواز بودند، با تجدید وضو برای آموزش کتاب الهی مهیا گردیده بود که به یک باره بانگ «ارجعی الی ربک»(1)تمام وجود مربی قرآن را فراگرفت. آری ملک الهی گلی را برای بویدن از بهشت برایش آورده بود؛ اما این چه عطری بود که روح را آماده پرواز کرد؟
اطرافیان و شاگردان که استاد را به بیمارستان رودبار و سپس به بیمارستان پورسینای رشت و به قم منتقل نمودند. استاد که دچار عارضه سکته مغزی شده بود در سحرگاه روز 27 تیر ماه، همزمان با ندای اللّه اکبر اذان صبح در شهر قم به اوج ملکوت پرواز کرد و به قرب
1) 1. فجر / 28.
الهی نائل آمد.
فرزند آیةالله سید قوام الدین میگوید:
در حالی که پرواز پدر را ناباورانه نظارهگر بودیم، پیکرش را غسل دادیم و از مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام به طرف حرم مطهر تشییع نمودیم. در آنجا آیةالله شبیری زنجانی بر پیکر پدر نماز گذارد و سپس او را در قبرستان نو، به خاک سپردیم. هوا بسیار گرم بود؛ آیةالله شبیری زنجانی که مدتها با مرحوم پدرم رفاقت داشت تا پایان مراسم در بین تشییع کنندگان حضور داشت.
مراسم با حضور مراجع، علما، طلاب، شاگردان و دوستداران آن مرحوم از شهرهای رودبار، طارم و... برگزار گردید. به ترتیب در شهرهای قم، تهران، اصفهان، شهرک سفیدرودِ منجیل و کلج طارم، مجالس ترحیم برگزار شد و مردم به این صورت قدردانی خود را نسبت به این استاد پیر اعلام داشتند.
پس از گذشت چندین سال از هجرت این پیر فرزانه، هنوز مراسم سالگرد در سفیدرود و کلج برای آن فقید سعید برگزار میگردد.
مات سعیداً عاش سعیداً
مسجد گرفته ماتمت محراب گرید از غمت
گل جایگاه منبرت حوران جنت هم دمت
حاج سید قوام موسوی جای تو خالی، جای تو خالی
وصیت
فرازهایی از وصیتنامه مرحوم آیةالله سید قوام الدین موسوی چنین است:
سفارش مینمایم جمیع خویشاوندان و بستگان و دوستان و
فرزندانم را به تقوای خداوند و حفظ حرمتهای الهی و پایمردی از دستورات. فراموش نکنند قیامت را و خود را برای سفر آخرت مهیا نمایند و از تلاوت قرآن و خیرات و بیداری شب و توسلات و صله رحم و زیارت عاشورا و عزاداری امام حسین علیهالسلام غفلت ننمایند. از خداوند حُسن تقدیر، موفقیت، سعادت و عاقبت بخیری فرزندانم را با امید عفو و بخشش اگر در حالات ضعف و پیری باعث ملالت و رنجش گردیده باشم.
منابع:
قرآن کریم.
بحارالانوار، ج 67 و 74.
نهج البلاغه.
خلاصه میزان الحکمه.
مفاتیح الجنان.
اسناد انقلاب اسلامی، ج 3.
اصول کافی، ج 6.
تاریخ زنجان.
سخنان چهارده معصوم (اردستانی).
اسناد انقلاب اسلامی.
گفت و گو با حضرت آیةالله شبیری زنجانی.
گفت و گو با حضرت آیةالله سید محمد باقر ابطحی.
گفت و گو با حضرت آیةالله حاج سید مهدی موسوی.
تصویر و کپی اجازات مراجع.
گفت و گو با آیةالله صافی گلپایگانی.
گفت و گو با آیةالله حاج میرزا محمدحسین مسجد جامعی.
گفت و گو با آیةالله صابری همدانی.
حاج شیخ علی گنبدی··· 9
تولد··· 11
تحصیلات و استادان··· 12
عنایتی در ایام تحصیل در اصفهان··· 14
تحصیل در نجف··· 14
رؤیای تحصیل در··· 17
خدمت ولیعصر (عج)··· 17
حالات و روحیات··· 17
این پول را به قم ببر··· 19
کرامات··· 20
چرا به او هنداونه ندادی؟··· 21
شفای بیماری صعب العلاج··· 21
صاحب فرزند نمیشدم··· 22
تألیفات··· 23
هنر··· 23
آزمون الهی··· 23
رحلت··· 24
ریّان بن شبیب··· 27
نام و لقب و ولادت··· 29
ریّان در قم··· 30
یار معصوم··· 31
جایگاه بلند··· 31
استاد··· 33
شاگردان··· 33
تألیف··· 34
صبّاح بن نصر··· 34
معتصم عباسی··· 35
فرزندان··· 35
روایات··· 36
پیشوای معصوم علیهالسلام ··· 37
منزلت موسی بن جعفر علیهماالسلام ··· 38
جایز بودن وصیّت به کافر ذمّی··· 39
حاج آقا سعید اشراقی··· 41
تولد··· 43
کودکی و تحصیلات··· 43
استادان··· 44
ویژگیها··· 45
از نگاه دوستان··· 46
اشراقی بزرگ··· 47
زهد··· 51
خوشرویی··· 53
آراستگی··· 53
گرهگشایی··· 54
عشق به امامان علیهمالسلام ··· 54
ارادت به امام خمینی قدسسره ··· 55
تقویت رهبری··· 56
روضه وداع··· 56
خدمات··· 56
وفات··· 57
سید حسین بدلا··· 59
خاندان··· 61
پدر··· 62
ولادت و تحصیلات··· 62
ورود به حوزه علمیه قم··· 63
استادان··· 63
مدرسه رضویه··· 63
استادان درس خارج··· 66
دوستان··· 68
ارتباط با فداییان اسلام··· 69
همراه پنج حکومت··· 70
خاطرات··· 71
اجازات··· 78
از دیدگاه بزرگان··· 78
ویژگیهای اخلاقی··· 79
میراث ماندگار··· 80
فرزندان··· 81
حیدرعلی مدرّسی··· 83
دیار و خاندان··· 85
تولّد دیگر··· 86
استادان کابل··· 87
سید میرعلی احمد حجّت کابلی··· 87
شهید سید سرور واعظ بهسودی··· 89
شیخ عزیزاللّه غزنوی··· 90
استاد شهید سید احمد عالم بهسودی··· 91
در جوار حرم رضوی··· 92
کبوتر حرم علوی··· 93
اجتهاد··· 95
بازگشت به کابل··· 95
خدمات فرهنگی··· 97
الف) شیدای تدریس··· 97
ب) هجرت به گلباف··· 98
ج) حوزه علمیّه بم··· 98
شاگردان··· 100
آثار چاپی··· 101
آثار خطی··· 102
همگام با مجاهدان··· 102
ویژگیهای اخلاقی··· 104
در محضر روح اللّه··· 108
الف) در وصف استاد··· 109
ب) وداع جانسوز··· 109
ب) هم سخن امام··· 110
پرواز به ملکوت··· 112
بازماندگان··· 113
محمدبنعلیّ ماجیلوَیه قمی··· 115
اسم و لقب··· 117
معنای ماجیلویه··· 118
سیمای خاندان··· 119
از دیدگاه بیوگرافینویسان··· 120
استادان··· 121
شاگردان··· 122
گرایش در نقل روایت··· 122
انجام زندگی··· 123
سیری در بوستان حدیث··· 123
دوستان سهگانه انسان··· 123
ثواب زیارت امام رضا علیهالسلام ··· 124
مکر و حیله··· 124
قدرت خدا بر محال تعلّق نمیگیرد··· 125
رسیدگی به مال و ثروت··· 125
بهترین عبادت··· 125
ثواب گفتن سبحان اللّه··· 126
محمدحسین غروی بروجردی··· 127
مقدمه··· 129
تولّد··· 130
غَرَوی··· 130
تحصیلات··· 130
استادان··· 131
بازگشت به ایران··· 133
بروجرد··· 134
آثار··· 140
ویژگیها··· 140
از نگاه بزرگان··· 141
فرزندان··· 147
دامادها··· 148
غروب··· 150
اسداللّه داستانی بِنیسی··· 151
طلوع··· 153
زادگاه··· 154
تبار··· 154
استاد··· 155
جرعههای معرفت··· 156
حیات دوباره··· 157
استادان··· 159
آثار··· 159
الف) آثار چاپ شده··· 160
ب) آثار چاپ نشده··· 162
در زلال روحانی··· 166
دلباخته اهلبیت علیهمالسلام ··· 166
عرشیِ خاکسار··· 167
پرتو افشانی··· 167
در گذار خدمت··· 168
غروب خورشید··· 168
ضریح استاد··· 169
یادگاران··· 170
محمد مهدی اسفرنجانی··· 171
مقدمه··· 173
تولّد و تحصیلات··· 175
از چشم انداز بزرگان··· 175
خدمات··· 176
خصوصیات اخلاقی··· 176
فعالیتهای علمی و فرهنگی··· 177
آثار··· 177
وفات··· 178
فرزندان··· 178
خصوصیات اخلاقی··· 179
شیخ محمد جاپلقی··· 183
مقدمه··· 185
نسب··· 186
تولّد··· 187
تحصیلات··· 187
استادان··· 188
شاگردان··· 189
آثار··· 189
مراتب علمی··· 189
اجازات··· 190
مشایخ روایی··· 191
خدمات··· 191
ویژگیها··· 191
همدورهها··· 192
نامه شیخ محمد جاپلقی به حاج شیخ عباس قمی··· 193
از منظر بزرگان··· 196
ازدواج··· 197
فرزندان··· 197
غروب··· 200
مدفن··· 201
سیدمنیرالدینحسینیشیرازی··· 203
ولادت··· 205
ازدواج··· 206
پدر··· 206
ویژگیها··· 207
عبادت··· 208
تألیفات سید نورالدین··· 208
سیاست کشف حجاب··· 209
در نظام اسلامی··· 210
تأسیس حزب برادران··· 211
مرامنامه حزب برادران··· 211
تجلیل آیةالله خامنهای··· 212
وفات یا شهادت··· 212
تحصیلات ··· 214
استادان··· 214
هم بحثها··· 216
برنامههای تبلیغی··· 216
مکه، مدینه و عتبات··· 217
از منظر دیگران··· 218
مبارزات سیاسی··· 219
پس از انقلاب··· 221
ابتکارات و اختراعات··· 221
در زمینه اختراعات··· 222
بسیار پرتلاش··· 224
پنج هزار ساعت کار علمی··· 224
سی و هفت هزار صفحه پژوهش گسترده··· 225
یک صد هزار صفحه مطلب مستقل··· 225
بیش از شش هزار نوار درسی··· 225
تنظیم و توصیف هزاران اصطلاح علوم··· 226
پیام تسلیت مقام معظم رهبری··· 227
سید قوام الدین موسوی··· 229
مقدمه··· 231
تولد··· 231
پدر··· 232
تحصیلات··· 233
استادان··· 233
الف) مقدمات··· 233
ب) سطح··· 234
ج) خارج فقه و اصول··· 234
فرزندان··· 234
تبلیغ··· 236
رمز موفقیّت··· 236
روشنگری··· 237
در راه امام··· 238
از منظر دیگران··· 238
خاطرهای دیگر··· 240
از زبان فرزند··· 242
رؤیای صادقه··· 243
اجازات··· 243
خدمات عمرانی··· 244
به سوی ملکوت··· 245
وصیت··· 246