ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، 1324 -
عنوان و نام پدیدآور : ازدواج امکلثوم افسانه یا حقیقت؟ / علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : قم : رسالت ، 1387.
مشخصات ظاهری : 76 ص. : نمونه.
شابک : 8000 ریال 978-964-6838-29-1 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : ام کلثوم(س) بنت علی(ع)، - 54ق. -- زناشویی
موضوع : ام کلثوم(س) بنت علی(ع)، - 54ق.
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 14.
موضوع : احادیث اهل سنت -- قرن 14
رده بندی کنگره : BP52/2 /الف8م9 1387
رده بندی دیویی : 297/979
شماره کتابشناسی ملی : 1612333
ازدواج امکلثوم افسانه یا حقیقت؟
علیاکبر مهدیپور
تصویر
تصویر
تصویر
اسلام آیین پاسخگو میباشد ، به پیروان خود دستور میدهد که اگر چیزی را نمیدانند حتماً به آگاهان مراجعه کرده پرسشهای خود را از آنان بپرسند :
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » ؛
اگر نمیدانید از آگاهان بپرسید .(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید : هرگز مردمان حق ندارند که مجهولات خود را نپرسند .(2)که مهمترین عامل هلاکت نپرسیدن است .(3)
آنگاه موضوع فرهنگ اجباری را تا حدّ فقیه شدن مطرح کرده میفرمایند :
دوست دارم با تازیانه بر سرِ یارانم نواخته شود تا فقاهت به دست آورند .(4)
سپس میفرمایند :
در کتاب علی علیهالسلام خواندم که خداوند پیش از آنکه از نادانها برای پرسمان پیمان بگیرد ، از دانایان برای پاسخگویی و نشر دانش خود پیمان گرفته است .(1)
پیامبر گرامی اسلام زندگی مفید را از آنِ دو گروه : دانشمند و دانشطلب دانسته میفرماید :
در زندگی سودی نیست جز برای دو تن :
1 ) دانشمندی که از او پیروی کنند .
2 ) دانشاندوزی که باظرفیت و فراگیر باشد .(2)
امیر بیان مولای پروا پیشگان در این رابطه میفرماید :
انسانها بر سه قسم هستند :
1 ) دانشمندی که برای خدا و با هدایت خدا دانش اندوخته و از دانش دیگران بینیاز شده .
2 ) دانشاندوزی که برای خدا و با هدایت خدا دانش فرامیگیرد .
3 ) شخص نادانی که ادعای علم نموده به دانش اندک خود مغرور شده ، خود را به هلاکت انداخته و موجب گمراهی و هلاکت دیگران میشود .(3)
مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام در بیان دیگری در مورد گروه سوّم میفرماید :
یکی از بدترین مردمان کسی است که خداوند او را به حال خود وانهاده ، از راه راست منحرف شده ، به گفتههای بدعت دل بسته ، موجبات گمراهی مردمان را فراهم نموده ، لغزشهای دیگران را بر دوش گرفته ، شبهات را بستر تاخت و تاز خود ساخته ، سوار بر شبهات شده ، در گرو شبهات خویش میباشد .(1)
در کلام قدسی از این افراد به عنوانِ راهزن تعبیر شده است .(2)
شبههافکنی از دیدگاه پیشوایان معصوم آنقدر نکوهش شده که امام صادق علیهالسلام میفرماید :
اگر چیزی از انسان بپرسند که نمیداند ، باید بگوید : « نمیدانم » نباید بگوید که « خدا داناتر است » تا شک و تردید در دل مخاطب ایجاد کند .(3)
در طول تاریخ عدّهای شب و روز تلاش میکردند که در آموزههای
دینی شبهه ایجاد کنند تا اعتقاد مردم را در مورد باورها سست و ضعیف کنند ، ولی امروزه با استخدام فراوردههای عصر صنعت و بهرهوری از کارشناسان کار آزموده ، نسل جدید را با دریایی از شبهات مواجه میکنند ، که اگر به تحقیق و کنکاش بپردازد ، از کار و زندگی میافتد و اگر اعتنا نکند در باورهای دینی خود دچار تزلزل میشود .
هماکنون بیش از 400 سایت وهابی برای منحرف کردن جوانان شیعه مشغول فعالیّت هستند .
در این سایتها سخنان سست و بیپایهی خود را به رنگ حق جلوه داده ، افراد کم اطلاع را دچار سردرگمی میکنند .
اصولاً شبهه را از این جهت شبهه گویند که به شکل حق درآورده ، جامهی حق بر آن میپوشند و در انظار به صورت حق جلوه میکند .
برخی تصوّر میکنند که در برابر شبهات هیچ عکسالعملی لازم نیست ، زیرا اگر باطل را رها کنند و بر زبان نیاورند از بین میرود و فراموش میشود .
ولی قرآن کریم با شبهات اینگونه برخورد نکرده ، بلکه در جای جایِ قرآن از آنها پاسخ داده شده است .
بزرگ مفسّر قرآن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در برابر شبهات ساکت ننشسته به پاسخگویی پرداخته است و اینک یک نمونه از برخورد امیرمؤمنان علیهالسلام با شبهات مطروحه :
پس از بازگشت امیرمؤمنان علیهالسلام از جنگ نهروان سخنانی در میان مردم
پیرامون موضعگیری امیرمؤمنان علیهالسلام در برابر خلفای پیشین مطرح گردید که میرفت شبهاتی را در اذهان ایجاد کند ، کاتب خود « ابن ابیرافع » را فراخواند و ده تن از افراد مورد اعتمادش را برای او نام برد و فرمود : این افراد را به نزد من فراخوان .
هنگامی که آن افراد در خدمت حضرت گرد آمدند به پسر ابورافع فرمود : بنویس ...
در این متن کارنامهی سیاه غاصبان خلافت را به طور شفاف بیان کرده ، علل و عوامل موضعگیرهای خودش را توضیح داده ، به دست آن گروه ده نفری سپرد و امر فرمود که هر هفته آن ده نفر در نماز جمعه حضور پیدا کنند و پسر ابورافع آن را برای مردم قرائت کند و اگر کسی فتنهانگیزی کند ، با کتاب خدا به انصاف داوری کنند .
این ده نفر در تاریخ به عنوانِ « ثِقاتِ امیرمؤمنان علیهالسلام » شناخته شدند .(1)
مرحوم کلینی متن کامل آن را در کتاب رسائل خود آورده ، سید ابن طاووس از او روایت کرده(2)و علامهی مجلسی از طریق ایشان نقل کرده است .(3)
از شیوهی برخورد مولای متقیان با شبهات مطروحه استفاده میکنیم که :
1 . باید شبهات بیپاسخ نماند .
2 . باید به شبهات پاسخ شفاف داده شود .
3 . باید پاسخ به شبهات توسّط افراد مورد اعتماد به گوش مردم برسد .
4 . باید پاسخ به شبهات به صورت گروهی و توسط کارشناسان تدوین و مطرح شود .
5 . باید پاسخ به شبهات در مجامع عمومی طرح گردد .
6 . باید جلوگیری از فتنهگری و شبههافکنی با انصاف انجام پذیرد .
7 . مرجع و اساس پاسخ به شبهات قرآن کریم میباشد .
شیخ صدوق در ضمن یک حدیث طولانی نقل میکند که سدیر صیرفی با جمعی از اصحاب به محضر امام صادق علیهالسلام مشرف شدند ، آن حضرت را آشفته و پریشان یافتند که همانند مادرِ داغِ فرزند دیده سیل اشک بر چهرهی مبارک روان ساخته ، سخنان جانسوزی خطاب به حضرت بقیةاللّه بر زبان جاری میکند .
چون از علّت آن جویا شدند فرمود :
امروز صبح کتاب جفر را میدیدم ، در مورد تولّد ، غیبت و طول عمر قائم ما علیهالسلام و آزمونهای مؤمنان در زمان غیبت و پدیدار شدن شک و شبهه در دل آنها و ارتداد بیشتر آنها از دین خود و دور انداختن آنها رشتهی اسلام را از گردن خود درنگ نمودم و به این حال افتادم .(1)
1) 1 . کمال الدّین ، ج 2 ، ص 352 - 357 .
از این حدیث شریف استفاده میکنیم که اگر شک و شبهه در دلها پدیدار گردد به ارتداد از دین و خروج از زمرهی اسلام منجر میشود .
علمای اعلام ، مروّجین احکام ، که مرزداران کشور ایمان و مرزبانان معارف اسلام هستند ، باید از امام صادق علیهالسلام بیاموزند که چگونه با شبهات برخورد کنند و چگونه بر امّت اسلامی دلسوز باشند ؟
یکی از وهابیان ساکن ریاض به نام « سلیمان بن صالح خراشی » جزوهای منتشر کرده ، در آن 178 پرسش مطرح نموده و ادعا کرده که هر جوان شیعه آن را بخواند از آیین تشیّع دست برداشته به کیش وهابیت درمیآید ! !
اولین سؤالی که در این جزوه مطرح شده افسانهی ازدواج امّکلثوم با خلیفهی دوّم میباشد .
او مینویسد :
شیعیان علی رضیاللهعنه را معصوم میدانند ، در حالی که او دخترش « امّکلثوم » خواهر امام حسن و امام حسین را به عمر بن خطّاب تزویج نموده است ، آنها باید به یکی از دو مطلب تن بدهند :
1 ) علی رضیاللهعنه را معصوم ندانند ، زیرا او دخترش را به ازدواج یک نفر کافر درآورده است !
آنها زیر بار چنین مطلبی نمیروند ، زیرا معصوم بودن آن حضرت از پایههای اساسی مذهب آنهاست و عصمت دیگر امامان معصوم نیز زیر سؤال میرود .
2 ) عمر را مسلمان بدانند ، زیرا علی رضیاللهعنه او را به دامادی برگزیده است !
این دو پاسخ موجب حیرت و سرگردانی آنها میباشد !(1)
آقای خراشی خیال کرده مطلب جدیدی پیدا کرده و جهان تشیّع را در برابر یک سلسله شبهات غیرقابل حلّ زمینگیر کرده است ، و لذا این پرسش را در ضمن این جزوه بیش از ده بار تکرار کرده است .
در حالی که این شبهه و دیگر شبهات طرح شده ، پیشینهی طولانی دارد و علمای بزرگوار شیعه آنها را صدها سال پیش از این پاسخ دادهاند .
داستان ازدواج امّکلثوم با عمر بن خطاب افسانهای بیش نیست و شیخ مفید قدسسره بیش از هزار سال پیش به آن پاسخ داده است ، که متن سخنان او در همین نوشتار خواهد آمد .
جهان تشیّع از هر پرسشی که برای روشن شدن حق و حقیقت مطرح شود استقبال میکند و به فضل پروردگار این آمادگی را دارد که همهی معتقدات خود را براساس منابع مورد اعتماد اهل سنّت اثبات کند ، چنانکه در طول قرون و اعصار از این شیوه پیروی کرده است .
« وَآخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ »
20 محرم الحرام 1430 ق .
علیاکبر مهدیپور
1) 1 . أسئلة قادت شباب الشّیعة إلی الحق ، چاپ مصر ، جیزه ، 2007 م . ص 6 .
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
در ادامهی تهاجم به خانهی وحی ، تلاش مذبوحانهای شده که بین غاصبان فدک و صاحبان فدک رشتهی اتّصال و پل ارتباطی برقرار شود.
و آن اینکه طرّاح اصلی سقیفه برای سرپوش نهادن بر جنایات سقیفه ، از دوّمین اختر فروزان خاندان وحی خواستگاری نموده ، که با پاسخ منفی مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام مواجه شده است.
عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به پر کردن چاه زمزم و پس گرفتن مدال پرافتخار سقایت حاج تهدید کرده ، امّا پا در میانی او نیز کاری از پیش نبرده است !
آنگاه امیر مؤمنان علیهالسلام را به قتل ، اجرای حدّ و قطع دست تهدید نموده ، ولی این تهدیدها نیز در عزم راسخ فاتح خیبر تأثیر نکرده است !
برای سرپوش نهادن به ناکامی خود ، از « اُمّکُلثوم دختر ابوبکر » که ربیبهی امیر مؤمنان بود خواستگاری نموده ، که آنجا نیز با پاسخ منفی روبرو شده است !
اسماء بنت عُمَیس همسر جعفر طیّار ، پس از شهادت وی در جنگ موته با ابوبکر ازدواج کرده ، دو فرزند گرامی برای او آورده است:
1 . محمّد بن ابیبکر
2 . اُمّکُلثوم دختر ابیبکر
اسماء بنت عُمَیس که همواره به خاندان عصمت و طهارت تعلّق خاطر داشت ، حتّی در دوران خلافت ابوبکر با وجود این که او همسر
خلیفه بود ، ولی در کنار فضّهی خادمه ، مدال کنیزی حضرت زهرا علیهاالسلام را بر گردن داشت ، حتّی در مراسم غسل حضرت زهرا علیهاالسلام حضور داشت و بر پیکر مطهّرش آب میریخت.
پس از درگذشت ابوبکر ، او به خانهی وحی آمد و افتخار همسری مولای متّقیان را پیدا کرد.
محمّد و اُمّکُلثوم همراه مادر به خاندان وحی پیوسته ، زیر نظر مستقیم امیرمؤمنان علیهالسلام تربیت شدند.
امیرمؤمنان به محمّد « پسرم » خطاب میکرد و « اُمّکُلثوم » را « دخترم » میخواند.(1)
عمر پس از نومیدی از آرزوی دامادی حضرت زهرا علیهاالسلام ، از اُمّکُلثوم دختر ابوبکر خواستگاری کرد که با پاسخ منفی امیرمؤمنان علیهالسلام مواجه گردید.
پژوهشگر پرتوان علاّمه شیخ جعفر نقدی معتقد است که وی منتظر شد تا اُمّکُلثوم به حدّ تکلیف رسید ، سپس با او ازدواج کرد.
با توجّه به اینکه این اُمّکُلثوم ربیبهی امیرمؤمنان علیهالسلام بود ، مردم گفتند
1) 1 . آیة اللّه مرعشی ، تعلیقات احقاق الحقّ ، ج 3 ، ص 315 .
که عمر با اُمّکُلثوم دختر علی علیهالسلام ازدواج کرد. سپس با قاطعیّت میفرماید:
این « اُمّکُلثوم » خواهرِ محمّد بن ابیبکر بود ، از یک پدر و یک مادر.(1)
با توجّه به شبهه پراکنی پیروان مکتب خلافت که برای کسب مشروعیت برای خلفا ، این موضوع را دست آویز قرار داده ، افسانهی ازدواج اُمّکُلثوم دختر امیرمؤمنان را با آب و تاب نقل کرده ، در سایتهای وهابیان جایگاه خاصی برای آن قرار داده و سیمای تابناک دومین اختر فروزان آسمان امامت را در هالهای از ابهام فرو برده ، دهها پرسش بر این ازدواج افسانهای مبتنی ساختهاند و برگ دیگری بر اوراق مظلومیت خاندان عصمت و طهارت افزودهاند .
جمعی از فرهیختگان حوزهی علمیهی اصفهان که همواره در عرصهی دفاع از حریم اهلبیت علیهمالسلام پیشتاز بودند و امتحان خود را در نهضت فاطمی ، بزرگداشت دههی فرخندهی مهدویت و گرامی داشت سرچشمهی کوثر به طور شایسته پس دادند ، برای دفاع از حریم ولایت ، ایجاد سدّ آهنین در برابر تحریف تاریخ ، شبهه زدایی از چهرهی حضرت اُمّکُلثوم و حمایت از مظلومی گمشده در زوایای تاریک تاریخ ، دامن همّت به کمر بسته ، مجلس با شکوهی به مدت سه شب در مسجد حاج محمّد جعفر اصفهان برگزار نمودند که جای تقدیر فراوان است.(2)
در این مراسم با شکوه از استاد گرانقدر حوزهی علمیه آیةاللّه حاج آقا حسن فقیه امامی ، خطبای نامی قم و اصفهان و مشهد ، شعرا ، ادبا و مدّاحان اهلبیت عصمت و طهارت استفاده شد.
برخی از فضلای حوزهی علمیه سخنرانیِ این کمترین را از نوار پیاده کرده ، تایپ نموده ، آمادهی نشر نمودند.
اینجانب آن را ویرایش مختصری نموده ، منابعی را در پاورقی افزوده ، برای حفاظت از شیوهی گفتاری ، تغییراتی در متن انجام نداده ، بلکه یادداشتهایی را به آخر آن افزودم و به صورتی که ملاحظه
میفرمایید ، در اختیار شیعیان شیفته و ارادتمندان دلباختهی خاندان عصمت و طهارت قرار گرفت ، به این امید که لبخند قبولی بر لبان نازکتر از گل حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه نقش بندد.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ ، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی اَشْرَفِ اَنْبِیائِهِ
وَ اَفْضَلِ سُفَرائِهِ ، وَ عَلی آلِهِ الْهُداةِ الْمَهْدِیّینَ الْمُنْتَخَبینَ الْمُنْتَجَبینَ ،
وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلی اَعْدائِهِمْ اَجْمَعینَ.
وَ بَعْدُ فَقَدْ قالَ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ علیهالسلام :
فَنادَیْتُ یا اُمَکُلْثُوم یا زَیْنَبُ یا سَکینَةُ یا فِضَّةُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ اُمِّکُمْ.
وَ قالَ اَبُوعَبْدِاللّهِ علیهالسلام :
یا زَیْنَبُ یا اُمَکُلْثُوم یا سَکینَةُ یا عاتِکَةُ یا رُقَیَّةُ عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ.
این محفل به نام نامی و یاد گرامی دوّمین اختر تابناک از بَناتُ الزَّهراء علیهاالسلام یادگارهای صدیقهی طاهره علیهاالسلام ، حضرت اُمّکُلثوم علیهاالسلام برگزار شده است. من خوشوقتم که مثل همیشه خُطّهی اصفهان در این مسئله نیز پیش قدم شده ، و این یاد و خاطره در این شهر که مفتخر به عنوان « پایتخت فرهنگی جهان اسلام » هست آغاز گردیده.
دههی مهدویه از این شهر برخاسته ، که الحمدللّه از مرزهای ایران
تجاوز کرده حتّی در مسکو و لندن و غیر آنها برگزار شده است.
برنامهی یادمان اُمّالمؤمنین حضرت خدیجه کبری علیهاالسلام از این شهر آغاز شده ، در پایتخت و دیگر مراکز استانها نیز الحمد للّه برگزار گردیده است .
و الحمدللّه یاد و نام و بزرگداشت حضرت اُمّکُلثوم ، شقیقهی حضرت عقیلة العرب ، همسنگ و هم سنگر حضرت زینب کبری علیهاالسلام نیز از این شهر آغاز شد .
به همهی عزیزانی که تلاش کرده این محفل را آراستند و در این سه شب به نام نامی و یاد گرامی این بزرگوار (تلاش کردند) دست مریزاد عرض میکنیم و امیدواریم که آقا بقیّة اللّه به این عزیزان دست مریزاد بفرماید.
شخصیت حضرت اُمّکُلثوم قطعی است امّا در مورد شخص ایشان تردیدهای فراوانی ابراز شده و با شبههافکنی در مورد باورهای شیعیان ، کار به جایی رسیده که بخش اعظم سایتهای اینترنتی برای ایجاد شبهه تلاش میکنند.
نمونهی کوچکی از آن ، این است که مدتی است در همین کشور در بین دوستان و موالیان اهل بیت علیهمالسلام بحثی مطرح شده که آیا حضرت زینب کبری بر کجاوه سوار بود یا بر شتر بدون محمل! گویندهای که این شبهه لقلقهی زبانش شده و این سخن را پیوسته تکرار میکند یک لحظه به خود اجازه نمیدهد که بیاندیشد آیا چهل منزل زن و بچه میتوانند بر فراز شتر عریان سوار باشند ؟ اگر انسان یک لحظه تأمّل
کند ، به بیاساس بودن این شبهه پی میبرد ،(1)امّا برای اینکه یکی از مظاهر عزاداری سالار شهیدان را زیر سؤال ببرند از این شبهه شروع کردند تا سر به مقدّم محمل زدن حضرت زینب علیهاالسلام را نیز زیر سؤال ببرند.
در حالی که اگر عزیزانی که اهل تحقیق و مطالعه هستند به مقاتل و کتب تاریخ مراجعه کنند میبینند همه جا این بیان است:
« بر اشتران و بر اَقْطابِ بِلا غِطاء » یعنی بر کجاوههای بدون پوشش ، یعنی یقینا کجاوه بوده ، جز اینکه پوشش کجاوه برای احترام است و یزیدیان نمیخواستند بر اهل بیت احترام کنند تا پوششی هم روی این کجاوهها قرار بدهند.
بلی در مراجعت وقتی که اسیران را از شام به سوی مدینه میبردند با پوشش بوده ، ولی هنگامی که از کربلا به طرف شام میبردند (عَلی اَقْطابٍ بِلا غِطاءٍ) بر کجاوههای بدون پوشش سوار بودند.
در مورد حضرت اُمّکُلثوم مسئله سختتر است. حادثهای پیش آمده ، فاجعهای پیش آمده که وجود حضرت اُمّکُلثوم را به زیر سؤال برده و آن اینکه عمربنخطاب از حضرت اُمّکُلثوم خواستگاری کرده و چنین موضوعی یقینا اتفاق نیفتاده ، الاّ اینکه بعضی خیال کردهاند که اگر بخواهند این مسئله را از ریشه و بُن حلّ کنند باید بگویند که اصلاً اُمّکُلثومی نبوده و یک نکته موجب این گمان شده و آن اینکه بدون
1) 1 . به یادداشت شماره 1 مراجعه شود.
تردید کنیهی حضرت زینب اُمّکُلثوم بوده و نامِ اُمّکُلثوم بنابر مشهور زینب صغری بوده و این کمک کرده بر کسانی که خواستند ایجاد شبهه کنند و بگویند که زینب و اُمّکُلثوم یک فرد بوده و این کار را مرحوم سپهر انجام داده یعنی پسر صاحب ناسخ التواریخ ، وی در این رابطه کتابی نوشته به نام « الطِّراز المذهَّب » .
برخی از خطبههای حضرت زینب کبری علیهاالسلام در منابع گاهی به نام و گاهی به کنیه آمده ، یکجا گفته: فَقالَتْ زَیْنَبُ الْکُبْری ، یک جا گفته: قالَتْ اُمُکُلْثُوم و لذا اینها را شاهد گرفته بر اینکه این دو عنوان مربوط به یک نفر بوده است ، در حالی که اگر خیلی مختصر کتب تاریخ را ورق بزنیم بدون مبالغه صدها منبع معتبر پیدا میکنیم که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام حداقل 2 دختر داشته .
حداقل عرض کردیم به دلیل اینکه بنابر تحقیق حضرت زهرای مرضیه 3 دختر داشته(1)از این نظر 2 دختر قطعی بوده احدی در این مسئله شبهه ندارد. تنها مرحوم سپهر و اخیرا هم مرحوم مقرّم که البته این مقدار ابراز کرده که وجود مقدس اُمّکُلثوم را جدا از عقیلة العرب اثبات کردن احتیاج به تحقیق بیشتر دارد و من غیر از این دو نفر شخص سومی را در مقابل صدها نفری که اثبات کردهاند سراغ ندارم و لذا با توجه
1) 1 . به یادداشت شماره « 2 » مراجعه فرمایید .
به اقتضای مجلس مجبورم بحث تحقیقی را به سبک خیلی ساده تقدیم کنم:
در صدها منبع به صراحت آمده که حضرت زهرا 2 دختر به نامهای زینب و اُمّکُلثوم داشتند که از آن جمله است :
1 . انساب الاشراف بلاذری
2 . البدء و التاریخ مقدسی
3 . تاریخ الائمهی ابن ابی الثلج
4 . عقد الفرید ابن عبدربّه
5 . الموطّأ مالک
5 . سنن بیهقی
7 . سیر اعلام النّبلاء ذهبی
8 . الذّریة الطاهرهی دولابی
9 . دلائل الامامهی طبری
10 . مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب
11 . کفایة الطالب گنجی شافعی
12 . معارف ابن قتیبه
این دوازده منبع به عنوان نمونه از بیش از یک صد منبعی که از قرنهای دوم و سوم تا به امروز در دسترس میباشد تقدیم شد.
تعداد زیادی از منابع تعبیر زینب کبری و اُمّکُلثوم کبری دارد. یعنی حضرت زهرای مرضیه علیهاالسلام دختری داشته به نام زینب کبری و دختر دیگری
داشته به نام اُمّکُلثوم کبری برخی از این منابع عبارتند از:
1 . انساب الاشراف بلاذری
2 . مروج الذهب مسعودی
3 . تذکرة الخواص ابن جوزی
4 . الطبقات الکبری ابن سعد کاتب واقدی
5 . مناقب خوارزمی
6 . مقتل الحسین خوارزمی
7 . الثغور الباسمهی سیوطی
8 . الریاض النضرهی طبری
9 . الجوهرهی تلمسانی
10 . الائمة الاثنی عشر ابن طولون.
و این نمونهای است از دهها کتابی که از دختران حضرت زهرا علیهاالسلام به زینب کبری و اُمّکُلثوم کبری تعبیر کردهاند.
امّا بیان سوم که ما را به مطلب نزدیکتر میکند منابعی است که میگوید: حضرت زهرا علیهاالسلام 2 دختر داشته یکی زینب کبری و دیگری زینب صغری المکنّاة ب « اُمّکُلثوم » این تعبیر مشکل را حل میکند. یعنی بیان میکند که حضرت زهرا علیهاالسلام 2 دختر به نام زینب داشته یکی زینب کبری و دیگری زینب صغری. که این زینب صغری کنیهاش اُمّکُلثوم بوده است و لذا گاهی گفته میشود زینبین و در بعضی جاها گفته میشود زینب و اُمّکُلثوم .
از کسانی که این بیان را دارند:
1 . مرحوم شیخ مفید در کتاب شریف الارشاد
2 . مرحوم طبرسی در اعلام الوری
3 . مرحوم اربلی در کشف الغمه
4 . ابن بطریق در العمدة
5 . سیّد ابن طاووس در العدد القویة
6 . ابن حبّان در الثقات
7 . علاّمه مجلسی در بحار الأنوار .
و دهها منبع دیگر که تصریح نمودهاند بر اینکه دختران حضرت زهرا علیهاالسلام عبارتند از: زینب کبری و زینب صغری المکناة ب « اُمّکُلثوم » امّا بیان چهارم ، در برخی از منابع آمده که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام 2 دختر داشته یکی زینب و دیگری اُمّکُلثوم که نامش آمنه بوده.
ما در میان خاندان اهلبیت علیهمالسلام نمونههای فراوانی داریم که بانویی نامی دارد و به نام دیگری معروف شده. در غیر بانوان نیز داریم مثلاً امام رضا علیهالسلام نام شریفش علی است ، علی بن موسی الرّضا ، ولی در میان ما مشهور به حضرت رضا علیهالسلام است. پس نام شریف آن حضرت یقینا « علی » بوده ولی لقبی که به آن شهرت یافته امام رضا علیهالسلام است.
در میان دختران امام حسین علیهالسلام حضرت سکینه بنا بر تحقیق نام نامیاش آمنه است. آمنه نام شریف مادر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است ، در میان ما هم مرسوم است مثلاً وقتی نام پدربزرگمان را روی فرزندمان میگذاریم به آن نام صدا نمیکنیم مثلا در میان ما تعبیر آقابزرگ رواج دارد. بنابراین
موارد زیادی در میان خود ما هست که نامگذاری میشود ، ولی به احترام آن نام ، با نام دیگری خوانده میشود .
حضرت معصومه علیهاالسلام یقینا نام شریفش فاطمه است ، ولی مشهور شده به حضرت معصومه علیهاالسلام .
بنابر این نقل که تعدادی از شخصیتها و منابع آوردهاند نام اُمّکُلثوم آمنه بوده ، از آنها است:
1 . الهدایة الکبری
2 . عیون المعجزات
3 . الشیعة فی المیزان مرحوم مغنیه
4 . القطرهی مرحوم سیّد احمد مستنبط (معاصر)
اما بیان پنجم ، در تعدادی از منابع نام اُمّکُلثوم آمنه آمده و در تعدادی از منابع نام ام کلثوم رقیه آمده یعنی حضرت زهرا علیهاالسلام 2 دختر داشته یکی زینب و دیگری رقیه که کنیهاش اُمّکُلثوم بوده .
از منابعی که به این مطلب تصریح نمودهاند عبارتند از:
1 . ینابیع المودة مرحوم قندوزی
2 . احقاق الحق مرحوم قاضی نور اللّه شوشتری
3 . انساب المجدی
مطلب بعدی این است که بر اساس تعدادی از منابع حضرت زهرا علیهاالسلام 3 دختر داشتهاند یعنی 2 دختر که جای تردید نیست ، صحبت از 3 دختر
است. از منابعی که با قاطعیت این مطلب را ذکر کردهاند: تاریخ یعقوبی است.
تاریخ یعقوبی از کتب گرانقدری است که حتی در میان اهل علم مظلوم واقع شده و علت آن جز شیعه بودن یعقوبی چیز دیگری نیست. هر کس شیعهی خالص باشد (برای اینکه از اعتبار مطالب او بکاهند) در تاریخ برایش مشکلی ایجاد کردهاند ، میدانید که در تاریخ مسئلهی زمان خیلی مهم است ، یعقوبی نیم قرن قبل از طبری بوده است(1)، اگر تاریخ یعقوبی یک سال قبل از طبری بوده باشد ، این در تاریخ مهم است تا چه رسد به اینکه پای نیم قرن در میان باشد. پس چرا با این حال طبری این همه مشهور شده ؟ پاسخ بسیار واضح است ، چون طبری نه تنها نسبت به خاندان رسالت علیهمالسلام ارادت نداشته ، بلکه بنای مخالفت نیز داشته و این عناد و مخالفت را در نقل مطالب تاریخی مدّ نظر داشته ، به عنوان مثال در شرح احوالات امام رضا علیهالسلام مینویسد: امام رضا علیهالسلام به انگور رازقی بسیار علاقه داشت ، وقتی به طوس (که امروزه به مشهد معروف است) آمد ، دید انگور رازقی خوب زیاد است ، آنقدر خورد تا از دنیا رفت(2)، (نعوذ باللّه) آن وقت برای او هزاره میگیرند ، تا سخنان بیپایهاش در سطح همگان پخش شود ، در حالی که از یعقوبی نه نامی و نه یادی به میان نمیآید ، چون او شیعه است.
ما بسیاری از نکات تاریخی ظریف و مهم را از یعقوبی استفاده میکنیم. به عنوان مثال تاریخ یعقوبی قدیمیترین منبعی است که برای ما مشخص میکند که امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا دو طفل شیرخوار داشتهاند که هر دو به شهادت رسیدهاند :
1 ) یکی حضرت علی اصغر که مادرش رباب است ودقیقا ششماهه بوده و حضرت او را به میدان آوردند و قاتل او حرملة بن کاهل اسدی لعنهاللّه است.
2 ) دیگری طفل رضیعی که ظهر عاشورا متولد شد و مادرش اماسحاق است ، و جلوی خیمه در آغوش پدر مورد اصابت تیر واقع شده و قاتل او عقبهی غنوی است.
وبدین ترتیب مشکل مطلبِ طفل رضیع اینگونه حل میشود.
حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام سه دختر داشتهاند و نام این سه دختر در غالب منابع این چنین ذکر شده: زینب ، اُمّکُلثوم و رقیه که ممکن است رقیه نام اُمّکُلثوم باشد و نام سومی سکینه باشد یا اُمّکُلثوم نامش زینب صغری بوده و سومی نامش رقیه بوده است که در غالب منابع آمده که رقیه قبل از آنکه به سن تکلیف برسد از دنیا رفته .از کسانی که نام دختران حضرت زهرا علیهاالسلام را زینب و اُمّکُلثوم و رقیه ثبت کردهاند:
1 . « دیاربکری » در تاریخ الخمیس
2 . طبری در ذخائر العقبی
3 . مناوی در اتّحاف السائل
4 . رفاعی در نورالأنوار
5 . شیروانی در مناقب اهل بیت
6 . قندوزی در ینابیع الموده
7 . بحرانی در عوالمالعلوم
8 . صنعانی در سبل السّلام
9 . « دولابی » در « الذّریة الطاهرة » مینویسد: حضرت فاطمه برای علی بن ابیطالب حسن ، حسین ، زینب ، ام کلثوم و رقیّه را آورد. سپس اضافه میکند: « فَماتَتْ رُقَیَّةُ وَ لَمْ تَبْلُغْ. » یعنی رقیه پیش از آنکه به بلوغ برسد درگذشت.(1)
10 . « کردی » در رفع الخفاء مینویسد: « ماتَتْ رُقَیَّةُ قَبْلَ الْبُلُوغِ » رقیه ، - آن دختر سوم - قبل از بلوغ از دنیا رفته.(2)
11 . بدخشانی در نزل الابرار میگوید: « ماتَتْ صَغیرَةً »
یعنی: « هنوز به تکلیف نرسیده از دنیا رفته.(3)
12 . صاحب اتحاف اهل الاسلام مینویسد: « وَ لَمْ تَبْلُغْ » یعنی رقیه از دنیا رفت در حالی که هنوز به بلوغ نرسیده بود.(4)
در اینجا اشاره کنیم که در حدود بیست و چند سال پیش در دمشق در شهری به نام « دارَیّا » بین زینبیه و دمشق ، قبری کشف شد که محلّ متروکه و مخروبهای بود که اکنون آرامگاه بسیار مجللی بر روی آن ساخته شده است ، و زائرانی که به سوریه میروند به آنجا نیز مشرف میشوند. کشف آن به این صورت بود که خیابانی را از آنجا عبور میدادند ، وقتی با بلدوزر آنجا را صاف میکردند سنگ لحدی پیدا شد ، سنگ را در آوردند دیدند حدودا به 600 سال قبل مربوط است و روی آن نوشته شده : « سَکینَة بِنْت عَلِیِّ بْنِ اَبیطالِب » این قضیّه در زمان مرحوم حافظ اسد اتفاق افتاد ، هنگامی که گزارش این مطلب به او رسید به یکی از علماء معروف شام حجةالاسلام والمسلمین حاج سیّد احمد
واحدی اطلاع داد که اگر شما منبعی پیدا کنید که حضرت امیر المؤمنین علیهالسلام دختری به نام سکینه داشته ، ما مسیر خیابان را عوض میکنیم.
در آن ایّام دوست عزیز ما ، محقّق گرانمایه حجةالاسلام والمسلمین حاج سیّد احمد اشکوری از سفر یمن به دمشق بازگشته بود ، به ایشان که اطلاع دادند در همان فاصله زمانی دو حدیث در بحار الأنوار پیدا کردند که در سلسلهی سند یکی ، سکینه بنت الامام امیر المؤمنین علیهالسلام واقع شده بود و ثابت شد که آقا امیر المؤمنین علیهالسلام دختری به نام سکینه داشته.(1)
1) 1 . بحار الأنوار ، ج 81 ، ص 112 .
جالبتر این که حدیث دوم دلالت میکند که این سکینه باید از حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام باشد. زیرا این حدیث مربوط به تجهیز حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام میباشد ، بر اساس این حدیث مولای متقیان امیر المؤمنین علیهالسلام میفرماید: هنگامی که از تجهیز حضرت فاطمه زهرا فارغ شدم « .. نادَیْتُ یا اُمّکُلْثُوم یا زَیْنَب ، یا سَکینَة یا فِضَّة ، یا حَسَن یا حُسَیْن ، هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ اُمِّکُمْ » ای سکینه! ای اُمّکُلثوم! ای زینب! ای فضه! ای حسن! ای حسین! بیایید از مادرتان توشه برگیرید ».(1)
در اینجا مشخص است که این فضه ، همان فضهی خادمه است و چون فضهی خادمه بزرگ شدهی دودمان امیر المؤمنین علیهالسلام است ، آقا امیر المؤمنین علیهالسلام از باب تغلیب برای ایشان هم به عنوان یکی از دختران حضرت زهرا فرموده است: مادرتان.
امّا این سکینه کیست ؟
در هیچ یک از منابع تاریخی ما ، در خانه امیر المؤمنین علیهالسلام از کنیزی به نام سکینه ذکری به میان نیامده و لذا تا این قبر در دمشق کشف نشده بود ما در این مسئله دچار مشکل بودیم و نمیفهمیدیم که این سکینه کیست ؟ بعد از کشف این قبر تازه معلوم شد که چرا علاّمه مجلسی رحمهالله هرچه پیدا میکرده مینوشته است ، اگر او هر چه پیدا کرده بود را نمینوشت راه برای تحقیق باز نمیشد ، باید دهسال صد سال و بلکه هزار سال یک مطلب در یک کتاب بماند تا روزی یک حادثه رخ دهد
1) 2 . همان ، ج 43 ، ص 179 .
و آن را معنا کند(1)و از اینجا استفاده شد که این سکینه هم دختر حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام است. مخصوصا با این نصّ صریح مرحوم یعقوبی که حضرت صدیقهی طاهره سه دختر داشتهاند.(2)
البته ایشان در مورد نام سومین دختر مطلبی نفرموده ، ولی دیگران نام بردهاند و نام سومی را رقیه گفتهاند که ما فعلاً در نام سومی بحث نداریم. بحث ما در این است که از حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام سه دختر متولد شده است ، دو دختر آن بزرگوار حضرت زینب و اُمّکُلثوم علیهماالسلام که معروف و مشهور هستند ولی از دختر سوم هیچ سرنخی در دست نبود که اینجا پیدا شد.
نکتهای را هم برای عزیزان اهل فضل اشاره کنم که بهتر از من میدانند که در یک خانواده یا در یک جمع ، اگر فردی خیلی چهرهی مبرّزی داشته باشد معمولاً دیگران را تحتالشّعاع قرار میدهد در تاریخ یا اصلاً نامی از آنها نمیآید و یا به صورت مبهم میآید.
حضرت اُمّالبنین علیهاالسلام چهار پسر داشته که همهی آنها در کربلا شهید شدهاند ، شما در مورد قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیهالسلام شاید هزار صفحه مطلب پیدا کنید ولی در مورد برادران آن حضرت شاید به اندازه یک صفحه هم مطلب پیدا نکنید.
هر کس خواسته بحث کند از قمر بنی هاشم بحث کرده و این سه تا برادر با اینکه هر سه پدرشان امیر المؤمنین علیهالسلام و مادرشان اُمّالبنین بوده و هر سه در کنار قمر بنی هاشم به شهادت رسیدهاند ، ولی شخصیت فوق العادهی قمر بنی هاشم آنها را تحت الشعاع قرار داده است.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام 19 دختر دارد که نام همهی آنها محفوظ است ، مرحوم طبریِ شیعی نام هر 19 دختر را با نام مادرانشان ذکر کرده ، امّا تنها حضرت معصومه علیهاالسلام مانند ستارهی فروزان میدرخشد ، و نامِ نامی آن حضرت بقیه خواهران بزرگوارش را تحت الشعاع خود قرار داده است.
همه جا همین طور است بنابراین ، شخصیت والای عقیلة العرب حضرت زینب کبری علیهاالسلام باعث شده که حضرت اُمّکُلثوم آن گونه که در عالم باید شناخته شود شناخته نشود ، از زندگانی آن حضرت هم خبر چندانی در دست نیست ، و اگر خطبههای کوفه و شام آن حضرت نبود ، شاید ما هم از کسانی بودیم که نسبت به اصل وجود و شخصیت آن حضرت شک میکردیم که آیا اساساً اُمّکُلثومی وجود داشته یا نه ؟ ولی این خطبهها میگوید: حضرت اُمّکُلثوم ، بوده است.(1)
امروزه در دنیا مسائل عجیب شده ، بعضی از نویسندگان غربی برای کم رنگ نمودن امام صادق علیهالسلام در وجود جابربن حیان بحث کردهاند که
1) 1 . به یادداشت شماره « 5 » مراجعه فرمایید .
آیا اصلاً چنین شخصی وجود داشته یا نه ؟ جابر بن حیان 3900 جلد کتاب نوشته که بیش از 50 جلد آن به چاپ رسیده و نسخههای خطّیِ حدود 30 - 40 مجلد از آثار جابر بن حیان تنها در کتابخانهی ملک تهران موجود است بعد از این همه آثار بوده که او را پدر علم شیمی نام نهادند.
یکی از دانشمندان معروف دانشگاه هاروارد پیشنهاد کرده که بیایید یک دانشگاهی به نام جابربن حیان بسازیم و فقط کتابهای او را آنجا تدریس کنیم.
بنز آلمانی که مرسدس بنز به نام اوست میگوید: من 400 مجلد از کتابهای جابربن حیّان را که به لاتین ترجمه شده ، خواندهام ، این برای من طلبهی شیعه ننگ است که 4 جلد هم نخوانده باشم ، او میگوید: آن صد جلد دیگر که به لاتین ترجمه شده است به دست من نرسیده ، و اگر آنها نیز به دست من میرسید به هیچ کتابخانهای سر نمیزدم و برای من بس بود.
با این عظمت آمدهاند گفتهاند که اصلاً جابربن حیان بوده یا نبوده ؟ و لذا وجود حضرت اُمّکُلثوم را این خطبههای ارزندهی او تا به امروز
برای ما تثبیت کرده و نگه داشته ، ما در مقابل هر شبههافکن میتوانیم با قدرت دفاع کنیم و بگوییم شما دچار خبط شدهاید ، آدم عاقل نمیآید در چنین مسئلهای ایجاد شبهه کند ، بنابراین وجود این دو بزرگوار یعنی حضرت زینب کبری و حضرت اُمّکُلثوم قطعی بوده و نفر سوم هم بنا بر تحقیق موجود بود و نام شریفش رقیه یا سکینه بوده است.
اینکه اخبار مخدّرات اهلبیت علیهمالسلام سر زبانها نیامده به دو جهت میباشد :
1 ) از یک طرف دشمن نخواسته شخصیت آنها شناخته شود . اگر متوکل 100 کنیز داشت نام همهاش در تاریخ موجود است و اگر متوکل 10 اسب ممتاز داشته ، نام همهاش در تاریخ آمده است چون تاریخ را آنها نوشتهاند ، حتی تاریخ کربلا را چه کسی برای ما نوشته ؟ خبرگزاران یزید ، یزید میدانست که یک گروه 70 نفره نمیتوانند در مقابل 000/30 نفر بایستند ، لذا خبرگزاران و خبرنگاران را فرستاده که وقایع تاریخی را بنویسند ، از این همه رجزها به ندرت ما چیزی از خاندان عصمت و طهارت داریم ، آنچه از این رجزها به ما رسیده که خیلی ارزنده و دارای نقاط قوت این عزیزان هست ، عمدتا یعنی بیش از نود در صد آن به دست مخالفین ، و توسّط خبرگزاران یزید به دست ما رسیده ، همین خطبههای حضرت زینب کبری و اُمّکُلثوم بزرگوار را همانها نوشتهاند و به دست ما رسیده است.
2 ) و از طرفی خود خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام مایل نبودند که نام بانوانشان در معرض گفت و شنود باشد ! اگر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همواره نام نامی فاطمهی زهرا علیهاالسلام را بر زبان جاری میکرد ، حکمتهای زیادی داشت ، به همان دلیل که در قرآن کریم نام حضرت مریم علیهاالسلام ذکر شده تا در تاریخ از او دفاع شود ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم در هر مناسبتی میفرمود: « فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی » تا سندی باشد در مقابل کسانی که میخواستند نام
فاطمه و خبر مظلومیّت او به گوش کسی نرسد ، پس بنا به دلایل مختلف نامِ نامیِ بانوان اهل بیت به ندرت بر سر زبانها افتاده است.
امّا علّت اینکه نام حضرت اُمّکُلثوم بیش از سایر بانوان اهل بیت بر سر زبانها افتاده ، به این دلیل است که یک چهرهی سرشناسی از این بانو خواستگاری نموده و امیرمؤمنان علیهالسلام او را کُفو و همسنگ این بانو ندیده است ، و او خلیفه دوم بود. آنچه بر اساس منابع محکم اهل سنت برای ما نقل شده به شکلی است که احتیاج به رد ندارد بلکه خودش مردود است ، به عنوان مثال یکی از قدیمیترین منابع اهل سنت « الذّریة الطاهرة » مینویسد که عمر آمد خدمت مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام عرضه داشت که از پیامبر شنیدم که فرمود: هر حسب و نسبی در روز قیامت از بین خواهد رفت به جز حسب و نسب من و لذا من میخواهم با دختر شما اُمّکُلثوم ازدواج کنم تا بدین وسیله به پیامبر وصل شوم.
در این رابطه سه نوع مطلب در کتب نقل شده : یکی اینکه آقا امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود: او کوچک است. عمر عذر آورد و گفت: من هدفم زناشویی نیست ، میخواهم عقد جاری شود تا من مصاهرت پیدا کنم با پیامبر. این دروغ بود و دروغ بودنش واضح و بر ملا است ،
زیرا اگر او میخواست با پیامبر فامیل شود و مصاهرت پیدا کند ، دخترش حفصه به خانهی پیامبر رفته و پیامبر داماد او شده بود ، پس مصاهرت وجود داشته است.
مطلب دوم : اگر این قدر به نسل پیامبر دلباختگی دارد ، چرا با کشتن جناب محسن علیهالسلام یک سوم عترت پیامبر را از بین برده ؟ مگر مسئله ساده است ؟ مگر کسی شک دارد که قاتل محسن علیهالسلام کسی غیر از خلیفهی دوم است ؟! گفته میشود : امروز هشتاد میلیون سیّد از تبار امام حسن و امام حسین علیهماالسلام روی زمین هست ، اگر مقدّر بود حضرت محسن بماند و مثل امام حسن و امام حسین فرزندانی از او بماند ، بر این روال 40 میلیون سیّد محسنی باید داشته باشیم ، ولی همین شخص ثُلث عترت طه را با یک لگد از بین برده است.
با این حال آمده دلسوزی میکند که ما میخواهیم با اُمّکُلثوم ازدواج کنیم تا با پیامبر مصاهرت پیدا کنیم ! !
دولابی و دیگران در بیش از صد منبع از منابع اهل سنت نوشتهاند که وقتی امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود او کوچک است ، گفت: او را بفرست من ببینم ! نقل آنها این است ، که من از گفتنش در محضر شما عزیزان و در مرءی و مسمع آقا بقیّة اللّه خجالت میکشم ، میگویند: آقا امیر المؤمنین علیهالسلام یک بُرد یمانی داد دست این دختر و گفت این را ببر نزد عمویت یعنی قاتل مادرت تا ببیند.
و این نقل این است که من جدّا عذر میخواهم ، آورد پیش عمر ، عمر نگاهی کرد و گفت: بگو بابا خیلی عالی است پسندیدم و با گستاخی نوشتهاند که دستی زد بر پاهای این دختر صغیره به تعبیر آنها و بازویش را گرفت .(1)
باز همانها نقل کردهاند که این دختر برگشت گفت: چقدر بیحیا
1) 1 . الذّریة الطاهرة ، ص 157 .
هستی اگر نبود که خلیفه بودی دماغت را خرد میکردم .(1)
خوب از شما میپرسم: اگر از هر یک شما هر کس ، در هر قدرتی باشد بخواهد که عکس دخترت را به من بده تا ببینم اگر پسندیدم با او ازدواج کنم ، کدام یک از شما حاضر است زیر بار چنین عمل ناهنجاری برود ؟
تا چه رسد به اینکه چنین نسبتی را به امیر المؤمنین علیهالسلام بدهند!! جالب توجّه است که سبط ابن جوزی پس از نقل آن از پدربزرگش ابن جوزی ، میگوید: به خدا سوگند این شرمآور است حتی اگر کنیز باشد ، زیرا لمس کردن زن نامحرم به اجماع مسلمین حرام است.(2)
در جایی که خداوند متعال در قرآن میفرماید: «اِنَّ الْعِزَّةَ للّهِِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ» آیا این بر خلاف عزّت امیر المؤمنین نیست که دخترش را بفرستد که یک مرد نامحرم او را ببیند. این موضوع را به یک فرد عادی نسبت بدهند.ما قبول نمیکنیم آن وقت این نسبت زشت را به امیر المؤمنین علیهالسلام بدهند ؟ !
اگر کسی بگوید امیر المؤمنین علیهالسلام مجبور بود نسبت به این ازدواج ساکت باشد.
در پاسخ میگوییم: این داستان دیگر داستان تهاجم به بیت وحی نیست
که به امر خدا و به نصّ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیر المؤمنین علیهالسلام مجبور به سکوت باشد ، این مگر سادهتر از مسئلهی ناودان عباس عموی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که وقتی عمر از زیر آن عبور میکرد باران میبارید ، از ناودان آب به سرش ریخت ، برگشت و این ناودان را انداخت و گفت هر کس این ناودان را سر جایش نصب کند میکشم. به خدا میکشم.
عباس با حال گریه آمد خدمت امیر المؤمنین علیهالسلام و عرض کرد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یک یادگار داشتم آن هم این ناودان بود. که آن را هم فلانی انداخته و چنین گفته. امیر المؤمنین علیهالسلام آمد ناودان را سر جایش نصب کرد و فرمود به خدا هر کس به این ناودان دست بزند او را میکشم.
وقتی از نماز برمیگشت دید باران شدّت پیدا کرده و آب به شدّت از ناودان جاری است . پرسید چه کسی این را سر جایش گذاشت ؟ گفتند : امیر المؤمنین علیهالسلام گفت: چیزی هم گفته ؟ گفتند : بله. گفت: پس ما برویم کفارهی قسممان را بدهیم. علی علیهالسلام که کفارهی قسم نمیدهد ، یعنی اگر او قسم بخورد انجام میدهد.
آیا داستان حضرت اُمّکُلثوم از یک ناودان برای امیر المؤمنین علیهالسلام کم ارزشتر است ؟ که اینجا سکوت کند ؟
آن روزی که میخواستند آن نشانههای چهل صورت قبر را دست بزنند آقا امیر المؤمنین علیهالسلام آن پیراهن زرد را پوشید و آمد ، تا دیدند آن پیراهن زرد که نشانهی غضب بود پوشیده است ، همه کنار رفتند. باز هم یقهاش را گرفت زد به زمین و فرمود: « یَابْنَ الصَّهّاکِ الْحَبَشِیَّةِ » ... آیا این مسئله از دست زدن به صورت چند تا قبر اهمّیتش کمتر است ؟
بنابراین ما نمیتوانیم بپذیریم که امیر المؤمنین علیهالسلام به دلایلی مجبور شده که او را بفرستد تا او ببیند و به اصطلاح پِرو کند که اگر دلش خواست با او ازدواج کند.
این که یک خواستگاری نسبت به حضرت اُمّکُلثوم علیهاالسلام واقع شده مسلّم است. یعنی کسی نمیتواند بگوید اصلاً عمر به فکر خواستگاری از حضرت اُمّکُلثوم نبوده ، امّا آنچه نقل میشود که حضرت او را بفرستد چه به دلخواه و چه به اجبار هر دو یقینا دروغ است. و آنچه معروف است و در همهی منابع اهل سنّت نوشتهاند که وقتی امیر المؤمنین علیهالسلام درخواست او را ردّ فرمود ، عمر عباس را خواست و گفت: ای عباس برو به علی علیهالسلام بگو اگر اُمّکُلثوم را به من ندهد چاه زمزم را پر میکنم و تمام فضیلتهای شما را از بین میبرم. این در کافی شریف هست و سند آن هم صحیح است که گفت:
« اَما وَاللّهِ لاَُعَوِّرَنَّ زَمْزَمَ وَ لا اَدَعُ لَکُمْ مَکْرَمَةً اِلاّ هَدَمْتُها وَ لاَُ قیمَنَّ عَلَیْهِ شاهِدَیْنِ بِاَنَّهُ سَرَقَ وَ لاَُقَطِّعَنَّ یَمینَهُ ».
به خدا چاه زمزم را پر میکنم و هیچ فضیلتی برای شما باقی نمیگذارم مگر اینکه آن را از بین میبرم و دو شاهد میآورم بر اینکه حضرت علی علیهالسلام دزدی کرده و دست او را قطع میکنم ! !(1)
1) 1 . کافی ، ج 5 ، ص 346 .
پس اصل خواستگاری بوده و این تهدید در این حد که یک پیرمرد شصت ساله از یک دخترک هفت - هشت ساله خواستگاری کند و اینگونه تهدید کند ، واقع شده .
لذا عباس با ترس و لرز به خدمت امیر المؤمنین علیهالسلام آمده و عرض کرد: یا امیر المؤمنین چه کنم ؟
حضرت فرمود: اگر چیزی به تو بگویم به او میرسانی ؟ عرض کرد: آری.
فرمود: به او بگو: آن پیراهن زرد هنوز موجود است ، در این صورت من هم آن پیراهن زرد را میپوشم. یعنی: همان پیراهن زردی که یک روز در بقیع پوشیدم و داستانش عرض شد ، هنوز موجود است.
هنگامی که عباس پیام امیر المؤمنین علیهالسلام را به عمر رساند ، عمر دید که از این راه موفق نشد ، به عباس گفت: روز جمعه بیا نزدیک منبر بنشین ، مطلبی که میگویم را بشنو و به علی علیهالسلام بگو.
روز جمعه عباس نزدیک منبر نشست . عمر بر فراز منبر رفته و گفت: ایها الناس! من خلیفهی مسلمین هستم ، اگر یکی از اصحاب پیامبر عمل خلافی انجام بدهد که کیفر آن رجم و سنگسار است و من به تنهایی او را ببینم و هیچ شاهد دیگری نداشته باشم ، وظیفهی من چیست ؟ همه یکصدا گفتند: وقتی تو دیدهای مسئله تمام است و باید بر او حدّ جاری کنی.
بعد از منبر ، به عباس گفت: آنچه شنیدی برو به علی علیهالسلام بگو.
هنگامی که عباس این مطلب را به امیر المؤمنین علیهالسلام گفت ، حضرت فرمود نگران نباش.
گفت: واللّه شما را میکشد.
حضرت فرمود: کشته شدن من مطلب دیگری است ، ولی این کار انجام نخواهد شد و اینکه من دخترم را با چنین تهدیدی به او بدهم عملی نخواهد شد.(1)
روزی امیر المؤمنین علیهالسلام در محفلی حضور داشتند و عمر خواست شخصا خواستهی خود را به گوش امیر المؤمنین علیهالسلام برساند ، گفت ایها الناس اگر امیر المؤمنین (منظورش خودش بود) با چشم خود ببیند که یکی از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله عمل فحشای محصنه انجام داده ، وظیفهاش چیست ؟ همه گفتند: باید بر او حد جاری کند.
امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود: نه! نه! همه اشتباه کردند ، بلکه تو یک نفری و اگر این مطلب را ابراز کنی باید بر تو حدّ قذف جاری شود ، چون یک شاهد هر چند عادل باشد ، تا سه شاهد دیگر پیدا نشده حق ندارد با آبروی کسی بازی کند و بگوید من با چشم خود دیدم چنین گناهی واقع شده ، باید هشتاد ضربه تازیانه به عنوان حدّ قذف بر او جاری شود. پس باید بر تو حدّ جاری شود .(2)
و این مطلب را نیز خود اهل سنت در منابع خود ذکر کردهاند که عمر بر فراز منبر این مطلب را گفت و امیر المؤمنین علیهالسلام به او اعتراض فرمود. بنابراین از این طریق نیز عمر به خواستهی خود نرسید .
بعد از این واقعه عمر راه سومی را در پیش گرفت .
به زبیر گفت این زرهِ من را ببر و از روی پشت بام آن را در خانهی امیر المؤمنین علیهالسلام بینداز تا من افرادی را بفرستم که زره را از خانهی امیر المؤمنین علیهالسلام بیاورند و او را بهسرقت متّهم کنم و دست او را ببرم.(1)
بعد از همهی این تهدیدها که در کتب فریقین آمده شخصیت ممتازی مثل مرحوم سیّد مرتضی علم الهدی هم در کتاب شریف « الشافی فی الإمامة » و هم در رساله مستقلی - که در ضمن مجموعهی رسائل ایشان چاپ شده - به این معنی قائل شده که این حادثه یعنی ازدواج واقع شده اگرچه مسأله اختلافی است و اگر اتّفاق افتاده باشد از روی اختیار نبوده است.(2)
امّا استاد بزرگوار ایشان ، شخصیت والای جهان تشیّع ، مرد بیبدیل و بینظیر قرنها و عصرها ، یعنی شیخ مفید اعلی اللّه مقامه الشریف در کتاب بسیار ارزشمند جوابات سرویّة که در ضمن مجلد هفتم از مجموعهی مؤلّفات ایشان چاپ شده مفصل بحث کرده و فرموده: آنچه نقل شده که امیرمؤمنان علیهالسلام دخترش را به عمر تزویج کرده ثابت نشده و راوی آن « زبیر بن بکّار » است که مورد اعتماد نیست و در نقلهایش متّهم است و خود شدیداً علی علیهالسلام را دشمن میداشت و در مورد آنچه راجع به بنی هاشم نقل کرده قابل اعتماد نیست.(3)
بعد شبهه دیگری را جواب داده که میگویند: اگر حضرت علی علیهالسلام دخترش را به او داده پس او را مسلمان میدانسته ، در پاسخ به چنین شبههای نیز فرمود: اگر اتفاق افتاده باشد معنایش این نیست که او مسلمان بوده بلکه تظاهر به اسلام میکرده و ما هم کسی که تظاهر به اسلام کند علی الظاهر احکام اسلام را بر او جاری میکنیم ، امّا اینکه حضرت ، اُمّکُلثومِ طیّب و طاهر و پاک و پاکیزه ، جگر گوشهی فاطمهی زهرا علیهاالسلام را به خانهی چنین شخص خشنی فرستاده باشد ، اصلاً امکان ندارد. و اگر اتّفاق افتاده باشد برای جلوگیری از خونریزی بوده است.(1)
بعد مرحوم مفید علت اینکه چرا چنین مسئلهای مطرح شده را این چنین بیان کرده که چون شخص نسبشناسی به نام ابومحمّد حسن بن یحیی ، متوفّای 358 ق. این مطلب را در کتابش نقل کرده ، خیال کردند که چون نسب شناس است حرفش حجّت است ولذا حرف او مطرح شده و چنین جنجالی بپا کرده است ، در حالی که او نیز از زبیر بن بکّار نقل کرده است.(2)
بعد مرحوم شیخ مفید قدسسره فرموده: ببینید چقدر اختلاف در این مسئله است:
1 . اختلاف در اینکه آیا حضرت علی علیهالسلام دخترش را به اختیار داده است یا به اجبار ؟.
2 . اختلاف در اینکه آیا حضرت علی علیهالسلام خود مباشر عقد بوده یا عباس عموی پیامبر ؟.
3 . اختلاف در اینکه آیا اُمّکُلثوم صاحب اولاد شده یا نه ؟.
4 . اختلاف در اینکه آیا فقط یک پسر به نام زید پیدا کرده یا یک دختری به نام رقیه هم داشته ؟
5 . آیا زید عَقِب و اولاد داشته یا بدون اولاد از دنیا رفته ؟.
6 . اختلاف در اینکه آیا وقتی زید از دنیا رفته مادرش نیز همزمان با
او زیر آوار مانده و هر دو از دنیا رفتند یا زید مرده و مادرش زنده مانده.
7 .اختلاف در مقدار مهریّه شده که آیا 500 درهم بوده ، یا 4000 درهم ، یا 000/40 درهم و یا 000/100 درهم!!
و به همین ترتیب شیخ مفید قدسسره 13 اختلاف نقل کرده و فرموده: این همه اختلاف در یک مسئله نشانهی این است که این داستان از ریشه باطل است.(1)هرکسی از هر طرف خواسته یک چیزی بر این مسئله بیافزاید تا اصل قضیه را به دروغ ثابت کند .
پس اگر مرحوم کلینی قدسسره این دو حدیث را نقل فرموده ، هیچ دلالتی بر وقوع این قضیه نمیکند.
علاّمه مجلسی قدسسره نیز در کتاب شریف مرآة العقول که شرح کتاب شریف کافی است بعد از نقل این حدیثها با قاطعیت میفرماید: این حدیثها دلیل بر وقوع این مسئله نیست ، و میفرماید: ما روایات فراوانی بر
1) 1 . همان ، ص 90 .
خلاف این مطلب داریم و از جمله مسئله جنیّه را مطرح میکند که این هم در بسیاری از کتب آمده(1)واصل قضیه مشکلی ندارد.
خداوند متعال در قرآن میفرماید: « وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ » وقتی میخواستند حضرت عیسی را بگیرند و به دار بزنند به قدرت الهی کسی که او را لو داد ( یهودای اسخریوطی ) به شکل حضرت عیسی علیهالسلام
در آمد و این متن قرآن است که میفرماید: « وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ » .
پس اگر هم چنین چیزی اتفاق افتاده باشد مشکلی نیست ، ولی چون سندش ضعیف است ما به آن استناد نمیکنیم .
(ادامه مطلب را از زبان زرقانی دنبال کنیم)
زرقانی مینویسد: اُمّکُلثوم آمد به خانه عمر امّا قبل از اینکه به سن تکلیف برسد عمر از دنیا رفت و لذا عروسی و زفاف اتفاق نیفتاد . این هم اثبات میکند که این اُمّکُلثوم دختر امیر المؤمنین علیهالسلام نیست چون عمر در سال 23 هجری از دنیا رفته(2)و اُمّکُلثوم یقینا در حال حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دنیا آمده و در آن زمان حداقل باید 14 سال داشته باشد ، و به دختری که 14 سال سن دارد ، « صغیره » نمیگویند. پس اگر بوده اُمّکُلثوم دیگری بوده نه اُمّکُلثومی که دختر امیر المؤمنین علیهالسلام باشد.
باز در اینجا بحثهای دیگری مطرح است به عنوان مثال قاضی شهاب الدین ملک العلماء متوفّای 1013 ق . کتابی دارد به نام هدایة
السعداء(1)در آنجا میگوید: اصلا تزویج علویه به غیر علویه جایز نیست چون کفو نیستند. و اکنون در پاکستان هم به این مسئله عمل میکنند و دختر سیّد را به غیر سیّد نمیدهند. و ایشان مفصل بحث کرده که اصلاً امکان ندارد این ازدواج صورت گرفته باشد.(2)
و مرحوم قاضی نوراللّه شوشتری صاحب احقاق الحق کتاب ارزشمندی دارد به نام : « الصّوارم المهرقة فی ردّ الصّواعق المحرقة » ، در آنجا میفرماید: این داستانی که اهل سنّت نقل میکنند که امیر المؤمنین علیهالسلام ام کلثوم را فرستاد که عمر ببیند ، میگوید به خدا قسم اگر هزار ضربه بر بدن امیر المؤمنین علیهالسلام نواخته شود آسانتر از این است که آن منبع غیرت الهی دخترش را به نزدِ یک اجنبی بفرستد.(3)
از آنجا که این عالم بزرگوار خود مردی غیور است ، به خوبی لمس میکند قضیه را و لذا به این قاطعیّت میگوید : اگر هزار ضربه بر بدن امیر المؤمنین نواخته شود هرگز امکان ندارد این کار را انجام بدهد.
« یَأْبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنوُن » چنانکه امام حسین علیهالسلام روز عاشورا فرمود: محال است که من دست به دست یزید بدهم ، چون خدا نمیخواهد و پیامبر اجازه نمیدهد ، و مؤمنین اجازه نمیدهند ،
« وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ » و آن دامن پاکی که من در آن تربیت شدم اجازه نمیدهد.
ابن اسحاق میگوید: هنگامی که عمر از دنیا رفت بعد از او امام حسن و امام حسین به نزد اُمّکُلثوم آمده و گفتند: اگر شما اختیارتان را به دست پدرمان بدهید ، او نیز شما را به یکی از یتیمان خانواده تزویج میکند و در این گیر و دار امیر المؤمنین وارد شد فرمود: اُمّکُلثوم اختیارت را به من بسپار.
او نقل میکند - و الاّ یقینا دروغ است - اُمّکُلثوم گفت: پدرْ من دختر هستم ، جوان هستم ، من هم میخواهم زندگی بکنم ، اجازه دهید اختیار به دست خودم باشد. او نقل میکند که فرمود: این حرف تو نیست ، اینها به تو یاد دادند. یعنی امام حسن و امام حسین! به خدا من با اینها قهر میشوم و امام حسن افتاد به پای پدر که تو را به خدا با ما قهر مکن. سپس اُمّکُلثوم گفت من در اختیار شما هستم ، پس علی علیهالسلام او را به عون بن جعفر یعنی برادرزادهاش ، پسر جعفر طیار و برادر عبداللّه بن جعفر تزویج کرد.(1)
البته اصل قضیه دروغ است زیرا امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تسلیم محض بودند و هر گز در برابر امیرمؤمنان علیهالسلام اظهار نظر نمیکردند
1) 1 . الذّریة الطاهرة ، ص 162 ، ح 216 و سیرهی ابن اسحاق ، ص 250 .
و عون بن جعفر پس از درگذشت عمر در قید حیات نبود ، زیرا عون بن جعفر در داستان فتح شوشتر کشته شده ،(1)در تاریخ طبری ، اُسد الغابة ، الإصابة ، الکامل ، البدایة و النهایة و معجم البلدان نوشتهاند که فتح شوشتر به سال 17 هجری اتّفاق افتاده و برخی نوشتهاند که محمّد بن جعفر نیز در فتح شوشتر کشته شده است.(2)در حالی که عمر در سال 23 هجری از دنیا رفته. پس این که میگویند بعد از فوت عمر این داستان پیش آمد ، یقینا دروغ است البته در بسیاری از منابع آمده که آقا امیر المؤمنین ام کلثوم را به عون بن جعفر تزویج کرده است یعنی دیگر امکان مطرح شدن مسئلهی ازدواج اُمّکُلثوم با عمر وجود ندارد .
مرحوم شُبَّر مینویسد : آنچه مشهور شده که امکلثوم با عمر بن خطاب ازدواج کرده به دور از حقیقت است ، زیرا همهی مورّخان اتّفاقنظر دارند که عون بن جعفر با امّکلثوم ازدواج کرده ، و برخی گفتهاند که نخست محمّد بن جعفر ، سپس عون بن جعفر با او ازدواج نموده است ، و همهی محدّثان مورد اعتماد ، چون ابن حجر در الإصابه و ابن عبدالبرّ در الإستیعاب اتّفاقنظر دارند که عون بن جعفر در واقعهی تستر کشته شد ، و این واقعه در زمان عمر اتّفاق افتاد و عمر 7 سال بعد درگذشت ، پس چگونه ممکن است که عون بعد از عمر با وی ازدواج کند ؟ !(3)
بعد از اینکه اُمّکُلثوم در حبالهی نکاح جناب عون بن جعفر بوده و او در سال 17 هجری فوت کرده ، بعد از آن هم دیگر اُمّکُلثوم صغیره نیست تا اینکه عمر بیاید و از او خواستگاری کند و این بحثها پیش بیاید.
بلاذری مینویسد که بعد از عون بن جعفر ، محمّد بن جعفر با او ازدواج کرد و بعد از محمّد بن جعفر ، عبداللّه بن جعفر. محمّد بن جعفر در صفین شهید شده یعنی در سال 36 هجری امّا عبداللّه تا بعد از عاشورا زنده بوده و حضرت زینب همسر او بوده ، دیگر معنی ندارد و امکان ندارد خواهرش نیز در حبالهی ازدواج او باشد.
آمدهاند برای اینکه مسئله را درست کنند گفتند: حضرت زینب را طلاق داده با اُمّکُلثوم ازدواج کرده که این هم تعبیر بسیار زشتی است.(1)
بعد بسیاری از بزرگان گفتند که زید اکبر و زید اصغر هر دو مادرشان یک نفر است یعنی عمر دو تا پسر به نام زید داشته و مادرشان اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل بوده ، پس اگر اُمّکُلثومی همسر عمر بوده یک زنی بوده به نام اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل و بسیاری از بزرگان از جمله طبری مینویسد: عبیداللّه و زید اصغر در صفین در طرف معاویه کشته شدهاند ، یعنی آمدند به جنگ امیر المؤمنین علیهالسلام و مادرشان اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل بوده باز در منابع دیگری مثل ابن کثیر در البدایة والنهایة میگوید:
1) 2 . این مطلب را حسن قاسم در « السیّدة زینب » بدون هیچ شاهد تاریخی نقل کرده است.
عبیداللّه و زید اصغر مادرشان اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل بوده پس اُمّکُلثومی بوده امّا نه اُمّکُلثوم بنت امیر المؤمنین ، بلکه اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل.(1)
مطلب دیگری که موضوع را باز توضیح میدهد این است که در تمام منابع آمده که از کسانی که عمر خواستگاری کرد و به او ندادند اُمّکُلثوم دختر ابوبکر بوده ، کسی آمد پیش عمر و گفت این اُمّکُلثوم دختر ابوبکر را شما بگیر و نام او را زنده بدار. گفت از طرف من خواستگاری کن. او هم رفت پیش عایشه و گفت که عمر از خواهرت اُمّکُلثوم خواستگاری میکند گفت: « حُبّا وَ کَرامَةً » گفت: بسیار خوب آمد و اعلام کرد که ایشان اظهار موافقت نموده بعد عایشه کسی را به
دنبال عمروعاص فرستاد ، او آمد دید که عایشه خیلی ناراحت است. گفت: چه شده ؟ گفت یک بلایی برای ما پیش آمده ، گفت: چه بلایی ؟ گفت: عمر آمده از خواهرم خواستگاری کرده ما که نمیتوانیم به او جواب ردّ بدهیم. این هم دختر است نمیتواند با او زندگی کند و او فظّ وغلیظ است و هر روز زنهایش را کتک میزند ، این دختر چه کند ؟
گفت: این با من ، من میروم و مسئله را به هم میزنم ، عَمروعاص آمد پیش عمر گفت که « بالرفاه و البنین » خیلی مبارک است بعد گفت: شما یک مرد خشن هستی و او دختری کوچک است ، هر روز او را کتک
1) 1 . تاریخ طبری، ج 3، ص 576؛ الطبقات الکبری، ج 3، ص 265؛ البدایة و النهایة، ج 7 ، ص 139 .
خواهی زد و او ناراحت خواهد شد و ابوبکر در قبر ناراحت خواهد شد. گفت آیا پیش عایشه بودی ؟ گفت: آری.
گفت: کی نزد او بودی ؟
گفت: همین الآن.
گفت پس معلوم شد که نمیخواهند. برو و بگو من نخواستم.(1)
یک چنین داستانی هم اینجا پیش آمد.
مرحوم آیة اللّه مرعشی نجفی قدسسره اینجا یک نکتهی ظریفی دارند ، میفرمایند: آن اُمّکُلثومی که عمر میخواست با او ازدواج کند اُمّکُلثوم دختر ابوبکر بوده ، نه اُمّکُلثوم دختر امیر المؤمنین.(2)یعنی وقتی اسامی
به هم شبیه میشود این مشکلات پیش میآید ، از آن طرف هم سنیها تا آنجا که توانستند تلاش کردند که بگویند عمر با دختر امیر المؤمنین علیهالسلام ازدواج کرده یعنی بگویند که داماد امیر المؤمنین شده ، هم پدر زن پیامبر و هم داماد دختر پیامبر ! !
یکی دیگر از مشکلاتی که دارد داستان نماز است که چه کسی بر جنازهی
اُمّکُلثوم نماز خوانده ؟ گفتهاند: سعید بن عاص ، سعید بن عاص از طرف معاویه والی مدینه بود ، معنایش این است که در زمان معاویه ، اُمّکُلثوم فوت کرده ، در حالی که اُمّکُلثوم به طور یقین تا کربلا حضور داشته و در کربلا شرکت کرده و خطبههایی را در کوفه و شام خوانده و در اینها جای تردید نیست.
پس دیگر در آن زمان این سعید بن عاص والی مدینه نبود که بر جنازه اُمّکُلثوم نماز بخواند. تازه آقا امام حسن و امام حسین این اجازه را به او بدهند.
او نقل میکند او نماز خواند و امام حسن و امام حسین به او اقتدا کردند و این معنایش این است که وفات امکلثوم در عهد امام حسن مجتبی علیهالسلام یعنی قبل از سال 50 بوده ، در حالی که اُمّکُلثوم در سال 61 هجری در کربلا حضور داشته.
آخرین نکتهای که از حضرت اُمّکُلثوم در تاریخ ثبت شده است داستان ورود به مدینهی منوره است وقتی که حضرت اُمّکُلثوم به همراه کاروان غم وارد مدینهی منوره میشود حضرت اُمّکُلثوم چند بیت سروده به مضمونِ :
یا اَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ بِها
که این را بشیر گفته ، بیان حضرت اُمّکُلثوم از این ظریفتر است بشیر تعبیر « یَثْرِب » دارد ولی اُمّکُلثوم « مَدینَةَ جَدِّنا » دارد:
« مَدینَةَ جَدِّنا لا تَقْبَلینا »(1)
« ای مدینهی جدِّ ما » تو یک روز یثرب بودی ، جدّ ما آمد اینجا شد « مدینة الرسول » ، با حسین رفتیم بدون حسین آمدیم ، با ابوالفضل رفتیم بدون ابوالفضل آمدیم ، با علی اکبر و قاسم و عون و آن همه عزیزان و جوانان بنی هاشم رفتیم ، امّا امروز یک عدّه بانوانِ پدر از دست داده ، مادران داغ فرزند دیده ، خواهران داغ برادر دیده و لذا ای شهر جدّ ما! ما را نپذیر .
بشیر آمد وارد مسجد شد و اهل مدینه را از شهادت امام حسین علیهالسلام مطلع ساخت ، امّا اُمّکُلثوم وارد بقیع شد ، در بقیع در نزدیکی قبور مطهر چهار امام عزیز ما بیت الاحزان بوده ، تاسال 1344 هجری هم موجود بوده ولی وهابیان آنجا را از بین بردهاند ، اینجا محلی بوده که حضرت زهرا علیهاالسلام میآمد و مینشست و گریه میکرد ، حضرت زهرا علیهاالسلام در سال 11 هجری شهید شد 50 سال تمام درب بیت الاحزان بسته بود در سال
61 هجری هنگامی که این بانوان از شام آمدند ، و وارد مدینه شدند ، حضرت امّکلثوم آمد درِ بیت الاحزان را باز کرد آنجا برای مادرش گریهها سر داد ، که مادر با حسین رفتیم بیحسین آمدیم ، مادر سرتان سلامت ، حسین را ، ابوالفضل را ، عون و جعفر را... از آن روز درِ این بیت الاحزان باز ماند ، حضرت اُمُّ البنین میآمد آنجا مینشست شکل 4 قبر درست کرده بود ، خطاب میکرد ای اهل مدینه دیگر مرا امّالبنین نخوانید من 4 فرزند داشتم که به جهت اینها به من ام البنین میگفتند ولی الآن اُمِّ بیبنینم.
1) 1 . ادب الطّف ، ج 1 ص 75 .
بر فراز کجاوههای بیسر پوش
هر شخص عاقلی با کمترین تأمّل متوجّه میشود که یک سفر طولانی - چهل منزل - برای زن و کودک بر فراز اشتران بیجهاز امکانپذیر نیست ، ولی از این رو که این شبهه را به طور گسترده طرح کردهاند ، حتّی به سایتها راه پیدا کرده و افراد کم سواد در نوشتههای خود آن را مطرح کردهاند ، به شماری از منابعی که بر واژهی « أَقْتاب » یعنی کجاوهها و محملها در آنها تصریح شده است ، اشاره میکنیم:
1 . سالار شهیدان حضرت حسین علیهالسلام دو ساله بودند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عازم سفر بودند در اثنای راه ایستادند و استرجاع فرمودند [ یعنی: اِنّا للّهِِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجعون گفتند ] و دیدگان مبارکشان اشک آلود شد. از علّت آن پرسیده شد ، فرمودند: اینک پیک وحی به من خبر میدهد که فرزندم حسین در سرزمینی به نام کربلا در کرانهی شطّ فرات کشته میشود.
پرسیدند: چه کسی او را میکشد ؟ فرمودند: شخصی به نام یزید.
گویی محل کشته شدن و محل دفن او را با چشم خود میبینم.
گویی اسیران را بر فراز « أَقتابِ الْمَطایا » (کجاوههای مرکبها) باچشم خود میبینم.(1)
2 . در مسیر شام ، هنگامی که کودکان ولگرد را برای آزار دادن به کاروان اسیران بسیج کردند ، حضرت امام زین العابدین علیهالسلام بسیار گریستند و ابیاتی را با خود زمزمه کردند که یک مصراع آن چنین است:
« یُسْری بِنا فَوْقَ أَقْتابٍ بِلا وِطاءٍ »
ما را بر فراز کجاوههایی که فرش و زیر اندازی ندارد سیر میدهند.(2)
3 . حضرت اُمّکُلثوم به هنگام بازگشت از شام چون به مدینهی منوّره نزدیک شدند ، چکامهای با مطلع: « مَدینَةَ جَدِّنا لا تَقْبَلینا » سرودند که در یکی از ابیات آن خطاب به جدّ بزرگوارشان عرضه میدارند:
فَلَوْ نَظَرَتْ عُیُونُکَ لِلاُْساری عَلی أَقْتابِ الْجِمالِ مُحَمِّلینا
اگر دیدگانت به سوی اسیران بنگرد ، ما را میبیند که بر فراز کجاوههای اشتران به اسارت میبرند.(3)
4 . حضرت اُمّکُلثوم در چکامهی دیگری در همین رابطه میفرماید:
یُسَیِّرُونا عَلَی الاْءَقْتابِ عارِیَةً کَاَنَّنا بَیْنَهُمْ بَعْضُ الْغُنَیْماتِ
ما را بر فراز کجاوههای برهنه (بی فرش و بیسرپوش) میگردانند ، گویی ما جزء غنائم جنگی آنهاییم.(1)
5 . وجود مقدّس حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه در فرازی از زیارت معروف به زیارت ناحیهی مقدّسه میفرماید:
« وَ سُبِیَ اَهْلُکَ کَالْعَبیدِ ، وَصُفِّدُوا فِی الْحَدیدِ فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرَّ الْهاجِراتِ »؛
اهل تو همانند بردگان به اسارت رفتند ، با زنجیرهای آهنین در بند شدند ، بر فراز کجاوههای مرکبها ، که باد سوزان نیمروز چهرهشان را میسوزانید.(2)
6 . ابن هشام صاحب سیره ، متوفّای 218 ق. میگوید:
هنگامی که ابن زیاد رأس مطهّر امام حسین علیهالسلام را همراه اسیران به سوی یزید بن معاویه میفرستاد ، زنان ، کودکان و دختران فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در حالی که با ریسمان در بند کشیده شده بودند ، بر فراز کجاوههای اشتران « عَلی أَقْتابِ الْجِمالِ مُصَفَّدینَ » فرستاد.(3)
7 . قاضی نعمان مصری ، متوفّای 365 ق. نیز همین تعبیر را از ابن هشام نقل کرده است.(4)
8 . ابوالحسن علی بن احمد جوهری جرجانی ، متوفّای 392 ق. از
شعرای نامی شافعی ، قاضی ، ادیب ، محدّث ، مفسّر و قاضی القضاة « ری » در عهد صاحب بن عباد ، در یکی از ابیات چکامهی بسیار مفصّلی که در سوک سالار شهیدان سروده است میگوید:
مُصَفَّدینَ عَلی أَقْتابِ أَرْحُلِهِمْ مَحْمُولَةً بَیْنَ مَضْرُوبٍ وَ مَطْعُونٍ
اسیرانی که بر فراز کجاوههای راحلهها به بند کشیده شده ، به حالت کتک خورده و زخم دار حمل میشدند.(1)
9 . خوارزمی ، متوفّای 568 ق. مینویسد:
ابنزیاد « زحر بن قیس جعفی » را فرا خواند ، سرِ مطهّر امام حسین علیهالسلام و دیگر سرهای مطهّر را به او تسلیم کرد و حرم پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را از کوفه تا شام بر محملهای بدون فرش و زیرانداز ، همانند اسیران ترک و دیلم شهر به شهر به اسیری بردند.(2)
10 . ابن اثیر ، متوفّای 630 ق. مینویسد:
ابن زیاد سر مطهّر امام حسین و اصحابش را با « زحر بن قیس » و به قولی با شمر به سوی شام فرستاد ، بر گردن و دستهای امام سجّاد غُل جامعه زد ، زنان و کودکان را همراه او بر فراز کجاوهها فرستاد.(3)
11 . ابن نما ، متوفّای 645 ق. در مقتل معروف خود « عَلی أَقْتابِ
الْمَطایا » ؛ « بر فراز کجاوههای مرکبها » تعبیر کرده است.(1)
12 . سبط ابن جوزی ، متوفّای 654 ق. در تذکره « عَلی أَقْتابِ الْجِمالْ » ؛ « بر فراز کجاوههای اشتران » تعبیر نموده است.(2)
13 . علاّمهی مجلسی ، متوفّای 1110 ق. در دائرة المعارف بزرگ خود در چندین مورد: « بر فراز کجاوههای بدون پوشش » و « برفراز کجاوههای بدون فرش و زیرانداز » تعبیر کرده است.(3)
14 . حجّت تاریخ ، سیّد عبدالرزّاق مقرّم ، متوفّای 1391 ق. در مقتل خود: « عَلی أَقْتابِ الْجِمالِ بِغَیْرِ وِطاءٍ »؛ « بر فراز کجاوههای اشتران بیفرش و زیر انداز » تعبیر نموده است.(4)
این بود نمی از یم ، اندکی از بسیار و نمونهای از خروار ، از کتب سیره ، تراجم ، مقتل ، تاریخ و حدیث که در آنها بر واژهی « أَقْتاب » به معنای کجاوه تصریح و تأکید شده است ، و به عنوان نمونه حتّی یک مورد پیدا نشد که در آن « اشتران بیکجاوه » آمده باشد.
جای شگفت است که یک عدّه بیمار دل چنین تعبیری را بدون هیچ مدرکی برای رسیدن به اهداف شوم خود مطرح میکنند.
روی این بیان بدون هیچ تردیدی خاندان عصمت و طهارت از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام بر فراز کجاوههای بیپوشش و بیفرش و زیرانداز حمل شدهاند و تعبیر « عَلی أَقْتابٍ » یعنی: بر فراز کجاوه در تمام منابع حدیثی ، تاریخی ، سیره و تراجم آمده است ، چنانکه در منابع یاد شده بر آن تصریح شده است.
کوتاه سخن اینکه همهی ارباب قلم تعبیر « عَلی أَقْتابٍ » را آوردهاند:
1 . از ارباب سیره :
ابن هشام ، متوفّای 218 ق.
ابن جوزی ، متوفّای 654 ق.
2 . از ارباب مقاتل:
ابومخنف ، متوفّای حدود 150 ق.
خوارزمی ، متوفّای 568 ق.
ابن نما ، متوفّای 645 ق.
فاضل دربندی ، متوفّای 1285 ق.
3 . از محدّثان:
قاضی نعمان مصری ، متوفّای 365 ق.
فخر الدین طریحی ، متوفّای 1085 ق.
علاّمه مجلسی ، متوفّای 1110 ق.
محدّث جزایری ، متوفّای 1112 ق.
4 . از مورخان:
ابن اثیر ، متوفّای 630 ق.
شیخ جعفر نقدی ، متوفّای 1370 ق.
عبدالرزّاق مقرّم ، متوفّای 1391 ق.
شیخ ذبیح اللّه محلاّتی ، متوفّای 1405 ق.
5 . از شاعران عهد باستان:
6 . از معاصران:
سیّد محمّد کاظم قزوینی ، متوفّای 1415 ق.
باقر شریف قرشی - معاصر -
حسن صفّار - معاصر -
براساس بیش از 20 منبع که در این یادداشت و یادداشت پیشین نام
سکینه بنت امیر المؤمنین علیهالسلام
مرقد مطهّر حضرت سکینه دختر امیرمؤمنان علیهالسلام در شهر « دارَیّا » در مجاورت دمشق در زمان ما کشف شد و از کشف آن هنوز سی سال نگذشته است ، در حالی که عنوانِ « سکینه بنت علیّ علیهالسلام » به مناسبتهای مختلف در کتابهای تاریخی ، حدیثی ، رجالی و غیره در طول قرون و اعصار آمده است ، که از آن جمله است:
1 . تاریخ کبیر بخاری ، متوفّای 256 ق. ج 4 ص 110 .
2 . الجرح و التّعدیل ، ابوحاتم رازی ، متوفّای 327 ق.
3 . دلائل الامامهی طبری امامی ، قرن پنجم ، ص 145 .
4 . امالی شیخ طوسی ، متوفّی 460 ق. ص 366 .
5 . بحار الأنوار علاّمهی مجلسی ، متوفّای 1110 ق. ج 43 ، ص 179 و ج 81 ، ص 112 .
جالبتر اینکه شبلنجی از شیخ عبدالرحمن أجهوری نقل کرده که وی در کتاب « مشارق الأنوار » مینویسد:
بیشتر سیره نویسان معتقد هستند که حضرت سکینه دختر امام حسین علیهالسلام در مدینه وفات کرده است.
در پایان از او نقل کرده که « شعرانی » در کتاب منن خود(1)گفته است:
1) 1 . ظاهرا منظور از « منن » کتاب « لطائف المنن و الأخلاق » است.
حضرت سکینه (یعنی حضرت سکینهی مدفون در شام) سکینهی اخت الحسین علیهالسلام است ، نه سکینه بنت الحسین علیهالسلام .(1)
نظر مرحوم آیة اللّه مرعشی نجفی قدسسره
دست نوشتهای از مرحوم آیة اللّه مرعشی نجفی در دست است که در ربیع الاول 1407 ق. در این رابطه مرقوم فرموده ، مهر و امضا نموده است ، که عین دست نوشتهی او را در اینجا میآوریم:
از جمله اشتباهات بزرگ تاریخی ، وقوع ازدواج بین مخدّرهی مکرّمه اُمّکُلثوم دختر حضرت امیر المؤمنین با عمر میباشد.
حق در مسأله این است که اُمّکُلثومی که او ازدواج کرده: ربیبهی حضرت امیر المؤمنین ، دختر ابوبکر از اسماء بنت عُمَیس میباشد و چون در کودکی پدر را از دست داده بود و امیر المؤمنین اسماء زوجهی ابوبکر را تزویج فرموده و این بچه در زیر نظر آن حضرت بزرگ شده و همه جا به او « بنت علی » خطاب میکردند.
شواهد فراوانی بر نفی تزویج اُمّکُلثوم بنت علی با آن شخص موجود است.
از جمله: بین مورّخین مسلّم است که اُمّکُلثومی که زوجهی او بوده در زمان حضرت مجتبی علیهالسلام در مدینه با پسرش زید بن عمر از دنیا رفته و حضرت بر هر دو یک نماز میت خواندهاند و همین مدرک عدّهای از
1) 1 . شبلنجی ، نور الأبصار ، ص 270 .
فقها در اثبات جواز یک نماز بر دو میّت میباشد.
اُمّکُلثومی که از حضرت زهرا علیهاالسلام بوده در کربلا بوده و شب یازدهم محرّم ایشان وخواهرش عقیلهی قریش حضرت علیا مخدّره زینب علیهاالسلام تا صبح مواظب اطفال در به در شدهی شهدا بودند. پس چطور میشود که اُمّکُلثوم بنت حضرت زهرا عیال عمر شود.
علاّمهی جلیل القدر مرحوم آیة اللّه سیّد ناصر حسین ، معروف به ناصر الملّة ، نجل صاحب کتاب « عبقات الأنوار » کتاب مستقلّی در نفی این تزویج به نام: « إفحام الأعداء و الخصوم فی نفی تزویج سیّدتنا اُمّکُلثوم » نوشتهاند.
همچنین استاد مکرّم ، متکلّم بزرگ شیعه ، آیة اللّه شیخ محمّد جواد بلاغی ، صاحب کتاب « آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن » رسالهی مفصّلی در نفی این تزویج نوشتهاند.
آیة اللّه مرعشی در تعلیقات احقاق الحقّ نیز به این موضوع اشاره کرده میفرماید:
اسماء بنت عُمَیس صحابی مشهور و جلیل القدر است که از مهاجرین اولیّه بود ، که با همسرش (جعفر طیّار) به حبشه ، سپس به مدینه هجرت نمود.
پس از شهادت جعفر با ابوبکر ازدواج نمود و از او صاحب فرزندانی شد که از آن جمله است « اُمّکُلثوم » و این همان دختری است که امیرمؤمنان علیهالسلام او را پرورش داد و عمر با او ازدواج نمود ، او ربیبهی امیرمؤمنان و به جای یکی از دختران آن حضرت بود.
امیرمؤمنان علیهالسلام « محمّد » را « پسرم » و « اُمّکُلثوم » را « دخترم » خطاب میکرد.
از این رو برخی از محدّثان و جمعی از مورّخان دچار اشتباه شده او را « اُمّکُلثوم » دختر امیرمؤمنان پنداشتهاند.(1)
نظر علاّمه نقدی:
علاّمهی عالی مقام آیة اللّه شیخ جعفر نقدی حدیثی به این مضمون روایت کرده که امام معصوم علیهالسلام فرموده:
عمر از « اُمّکُلثوم بنت علی علیهالسلام » خواستگاری کرد ، امیرمؤمنان جواب ردّ داد ، آنگاه از « اُمّکُلثوم بنت ابیبکر » که ربیبهی امیرمؤمنان بود ، خواستگاری نمود. مولای متّقیان صغیر بودنش را عذر آورد ، گفت: او را به من نشان بده.
یک بار که امیرمؤمنان او را به دنبال کاری فرستاده بود ، عمر او را دید به نزدش فراخواند و خواست بازویش را بگیرد ، او دستش را از دست وی کشید و به سوی امیرمؤمنان فرار نمود و گفت: ای امیرمؤمنان این مرد تبهکار مرا آزرد.
پس عمر منتظر شد ، پس از آنکه او به حدّ تکلیف رسید با وی ازدواج کرد و مردم گفتند که عمر با اُمّکُلثوم دختر علی علیهالسلام ازدواج کرد.
1) 1 . احقاق الحقّ ، ج 3 ، ص 315 .
این « اُمّکُلثوم » خواهرِ محمّد بن ابیبکر بود ، از یک پدر و یک مادر .(1)
نظر مولوی مرادزهی
یکی از علمای معروف ایرانشهر که سالیان دراز در حوزههای علمیهی اهل سنّت به تحصیل و تدریس پرداخته ، در پاکستان و هندوستان به تبلیغ و ترویج وهابیت و سلفیگری اشتغال داشته ، پرسشهایی برایش مطرح شده ، از استادش مولوی ط . ن . پرسیده و غالباً بیپاسخ مانده ، یکی از طلاب ایرانشهر به نام خدانظر طوقیپور 150 پرسش از آنها را در کتابی تحت عنوان « چند سؤال از محضر استادم » گرد آورده که یکی از آنها به داستان ازدواج امکلثوم مربوط میشود و اینک متن این پرسش :
سؤال 22 : میگویند جریان ازدواج عمر بن الخطّاب با امّکلثوم دختر حضرت علی از اکاذیب و اساطیر است ، چون :
اوّلاً : در هیچیک از صحاح ستّه تفصیل جریان نیامده است .
ثانیاً : به گفتهی بعضی از محققان اسلامی ، حضرت علی دختری به
نام امّکلثوم نداشته(2)بلکه کنیهی حضرت زینب بوده است و ایشان هم
با عبداللّه بن جعفر ازدواج کرده بود .
ثالثاً : تشابه اسمی شده ، و عمر درخواست ازدواج با امّکلثوم دختر ابوبکر را کرده بود که آنهم در ابتدا مورد موافقت قرار گرفت ، ولی پس از آن با مخالفت عایشه روبهرو گردید و انجام نشد .(1)
رابعاً : ازدواج عمر با زنی به نام امکلثوم محقق شده ، ولی او دختر جرول مادر عبیداللّه بن عمر است(2)و ربطی به دختر حضرت علی ندارد .
خامساً : حقایق تاریخی دروغ بودن این جریان را به اثبات میرساند ، آنجا که میگویند پس از رحلت عمر محمّد بن جعفر و پس از مرگ او برادرش عون بن جعفر با او ازدواج کرد . در حالی که خود در کتب تاریخ(3)تصریح دارند که این دو برادر در جنگ تستر - که در زمان عمر بود - به شهادت رسیدند .
سادساً : مدعی هستند پس از این دو برادر عبداللّه بن جعفر - برادر سوم - با او ازدواج کرد . در حالی که او با زینب ازدواج کرده بود و او را داشت ،(4)آیا او جمع بین الاختین کرده است ؟(5)
کتابنامه امّکلثوم
پیرامون شرح زندگانی عقیلة العرب حضرت زینب علیهاالسلام آثار ارزشمند فراوانی تألیف شده که عناوین 70 مجلد از آنها توسّط نگارنده شناسایی شده(1)ولی تعداد آثار تدوین شده در مورد حضرت امّکلثوم علیهاالسلام همسنگر آن حضرت ، از تعداد انگشتان تجاوز نمیکند ، که با عناوین آنها در اینجا آشنا میشویم :
1 . إفحام الأعداء والخصوم فی نفی عقد امّکلثوم
تألیف : سید ناصر حسین بن حامد حسین لکهنوی ، متوفّای 1361 ق . ، چاپ سنگی لکهنو ، هند .
2 . امّکلثوم بنت الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام
تألیف : علی محمّدعلی دخیّل ، چاپ مؤسسه أهل البیت ، بیروت ، 1399 ق .
3 . امّکلثوم
تألیف : علی محمّد علی دخیّل ، ترجمه صادق آیینهوند ، چاپ انتشارات امیرکبیر ، تهران 1361 ش .
4 . إنکاح أمیرالمؤمنین علیهالسلام إبنته من عمر
تألیف : سید مرتضی علم الهدی ، متوفّای 436 ق . چاپ قم ، بیتا ، بینا .
1) 1 . نگارنده ، یادگار یاس ، ص 230 - 236 ، چاپ مشهد ، 1428 ق .
5 . بزرگتر از دروغ ( افتراء ازدواج امّکلثوم )
تألیف : کلب عبّاس محمّد علی ، چاپ قم ، بیتا ، بینا .
6 . تزویج امّکلثوم من عمر
تألیف : سید علی حسینی میلانی ، چاپ مرکز الأبحاث العقائدیّة ، قم ، 1421 ق .
7 . زواج امّکلثوم ( الزواج اللّغز )
تألیف : سید علی شهرستانی ، چاپ مرکز الأبحاث العقائدیّة ، قم ، 1428 ق .
8 . ظلامة امّکلثوم
تألیف : سید جعفر مرتضی عاملی ، چاپ مرکز اسلامی دراسات ، بیروت ، 1423 ق .
در موضوع ازدواج عمر بن خطاب با شخصی به نام « اُمّکُلثوم » چهار مطلب قطعی و دو مطلب مشکوک وجود دارد ، امّا چهار مطلب قطعی:
1 . عمر بن خطاب با زنی به نام « اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل » ازدواج کرده ، که ملیکه نام داشته ، کنیهاش اُمّکُلثوم ، دختر جَرْول ، یا دختر عَمرو بن جَرْوَل خُزاعی بوده ، عبید اللّه بن عمر از او متولّد شده است.(1)
2 . وی همچنین با زن دیگری به نام « اُمّکُلثوم بنت ثابت » ازدواج کرده ، که نامش جمیله و کنیهاش اُمّکُلثوم بوده ، وی خواهر « عاصم بن ثابت » و مادرِ « عاصم بن عمر » بوده است.(2)او قبلاً « عاصیه » نام داشته که به فرمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نامش به جمیله تغییر یافته وبعد از تولّد عاصم بن عمر ، به اُمّعاصم مشهور شده است.(3)
3 . وی از دختر دیگری به نام « اُمّکُلثوم بنت أبیبکر » خواستگاری کرده و عایشه نظر مثبت داده ، اما عَمروعاص را واسطه قرار داده تا این ازدواج اتّفاق نیفتد و بنا بر مشهور چنین ازدواجی تحقّق نیافته است.(4)
در اینجا اصل خواستگاری مسلّم و تحقّق ازدواج مشکوک میباشد.
4 . وی همچنین از دختر دیگری بهنام « اُمّکُلثوم بنت علی علیهالسلام »
خواستگاری کرده و امیرمؤمنان علیهالسلام پاسخ منفی داده و فرموده که:
او صغیره است. (1)
من دخترانم را برای فرزندان جعفر نگه داشتهام.(2)
افراد دیگری نیز باید در این مورد تصمیم بگیرند.(3)
در این مورد اصل خواستگاری مسلّم است ، ولی آیا چنین ازدواجی اتّفاق افتاده یا نه ؟ مشکوک میباشد .
اغلب مورّخان و سیره نویسان از اهل سنّت گفتهاند که چنین ازدواجی اتّفاق افتاده ، جز اینکه اختلاف کردهاند که آیا:
با اکراه و اجبار بوده ؟
با تهدید به قتل و قطع دست بوده ؟
امیرمؤمنان هرگز رضایت نداده ، ولی عباس عموی پیامبر آن را انجام داده.
سپس اختلاف کردهاند که آیا:
زناشویی تحقّق یافته ؟
زناشویی واقع شده ، ولی صاحب فرزند شده یا نه ؟
فرزندی به نام زید برای او آورده ؟
دو فرزند به نام زید و رقیّه آورده است ؟
فقط عقد جاری شده و زناشویی اتّفاق نیفتاده است ؟(4)
ولی بسیاری از بزرگان شیعه و در رأس آنها شیخ مفید آن را منتفی دانسته و رسالهی مستقلّی در این رابطه تألیف نموده است.
مرحوم آیة اللّه مرعشی معتقد است که همهی این گفتگوها در مورد « اُمّکُلثوم بنت ابیبکر » میباشد و علّت اینکه او را از امیرمؤمنان علیهالسلام خواستگاری نمودهاند این است که مادر او « اسماء بنت عُمَیس » بوده و چون اسماء بنت عمیس پس از فوت ابوبکر افتخار همسری امیرمؤمنان علیهالسلام را پیدا کرد ، پسرش محمّد و دخترش اُمّکُلثوم را به خانهی امیرمؤمنان آورد که محمّد ربیب امیرمؤمنان و اُمّکُلثوم ربیبهی آن حضرت شده ، در خانهی آن حضرت بزرگ شده و اختیار او در دست امیرمؤمنان علیهالسلام بوده است.(1)
یکی از شواهد این موضوع این است که امیرمؤمنان علیهالسلام به هنگام خواستگاری عمر ، به او میفرماید: من نمیتوانم به تنهایی در این مورد تصمیم بگیرم در مورد وی افرادی هستند که صاحبنظر هستند و من باید نظر آنها را جویا شوم : « اِنَّ عَلَیَّ فیها اُمَراءَ حَتّی أَسْتَأْذِنَهُمْ » .(2)
پر واضح است که اگر خواستگاری مربوط به دختر آن حضرت بود هیچ فرد دیگری در اینجا حقّ تصمیمگیری نداشت ، ولی اگر این خواستگاری به ربیبهاش مربوط میشد ، مادرش أسماء ، برادرش محمّد ، و دیگر اقوام پدریاش حقِّ مداخله و تصمیمگیری داشتند ، و لااقلّ امیرمؤمنان علیهالسلام بدون مشورت با آنها به این کار مبادرت نمیکرد.
اما آن نیز سر انجام اتّفاق نیفتاد ، زیرا از درشتخویی عمر ترسید و گفت: «من با او ازدواج نمیکنم، او زندگی سختی دارد و بر زنها سخت میگیرد».(1)
امکلثوم بنت ابیبکر با طلحة بن عبیداللّه ازدواج کرد و صاحب فرزند شد و هنگامی که عایشه میخواست با مردی رفت و آمد کند ، به وی دستور میداد که از خواهرش اُمّکُلثوم شیر بخورد تا با وی محرم شود ،(2)که از آن جمله بود « سالم بن عبداللّه بن عمر » .(3)
این داستان شرمآور به صحاح ستّ نیز راه یافته ، ابوداود در سنن خود آورده است :
هر مردی را که عایشه میخواست با وی دیدار کند و با او رفتوآمد نماید ، به یکی از برادرزادگان یا خواهرزادگانش دستور میداد که او را چندین بار شیر بدهد ، اگرچه سنّ زیادی بر وی رفته بود ! !
اما امّسلمه و دیگر همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله به کسی اجازه نمیدادند که با این طریق با آنها رفتوآمد کنند . [ سنن ابی داود ، ج 1 ، ص 322 ] .
سُبکی میگوید : اگرچه عایشه صریحاً به این موضوع فتوا داده ، ولی من مطمئن نیستم که او واقعاً کسی را با ا ین عنوان به حضور خود راه داده باشد !
ولی ابن حجر در ردّ او مینویسد : پس از آنکه این فتوا با سند صحیح در نزد ابوداود ثابت شده ، دیگر نیازی به این ظنّ و گمان نیست . [ فتح الباری ، ج 9 ، ص 149 ] .
اهل سنّت برای توجیه فتوای بیاساس عایشه داستانی جعل کرده به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت دادهاند که همسر ابوحذیفه به محضر آن حضرت آمد و عرضه داشت : ما « سالم » را در کودکی به فرزندی برگزیدیم و اینک بزرگ شده ، در اطاق خواب ما استراحت میکند ، فرمود : « او را شیر بده » .
امّحذیفه گفت : یا رسول اللّه او ریش دارد ، من چگونه او را شیر بدهم ؟ ! فرمود : او را شیر بده ، تا به تو محرم شود و آنچه در دل ابوحذیفه است از بین برود ! [ همان ، ص 134 ] .
امّسلمه و دیگر همسران پیامبر میگفتند : نشر حرمت از طریق شیرخوارگی منحصر به آن شیرخواری است که در گهواره باشد . [ سنن ابی داود ، ج 1 ، ص 322 ] .
ابوحنیفه معتقد است که همهی مردمان به عایشه محرم بودند ، ولی دیگر زنان پیامبر چنین حکمی نداشتند ! ! [ سیره حلبیّه ، ج 2 ، ص 293 ] .
اگر عایشه از فتوای ابوحنیفه مطلع بود داستان « إفک » رخ نمیداد ! !
دستنوشته آیت اللّه مرعشی نجفی ( مربوط به یادداشت سوم )
1 - ابو ریحان بیرونی / چاپ دوّم / دارالتبلیغ اسلامی / قم.
2 - اجساد جاویدان / چاپ دوم / نشر حاذق / قم.
3 - ارزیابی تمدن غرب / چاپ سوّم / انتشارات رسالت / قم.
4 - ارمغان صافی / چاپ اول / انتشارات دلیل ما / قم.
5 - ارمغان مجلسی / چاپ پانزدهم / انتشارات رسالت / قم.
6 - اسرار نماز / چاپ چهارم / انتشارات رسالت / قم.
7 - اعتقادات علاّمهی مجلسی / چاپ سوم / انتشارات رسالت / قم.
8 - اماکن زیارتی منتسب به امام زمان / سلسله مقالات / انتظار / قم.
9 - او خواهد آمد / چاپ دوازدهم / انتشارات رسالت / قم.
10 - با دعای ندبه در پگاه جمعه / چاپ اول / نشر موعود / تهران.
11 - بانوی اسلام / چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم.
12 - تاریخ شیعهی زیدیّه / چاپ اوّل / دانشگاه شیراز.
13 - تاریخ وهابیان / چاپ اول / نشر طوفان / تهران.
14 - تاریخچهی عاشورا / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
15 - ترجمهی مصوّر سورهی رعد / به سه زبان / دفتر نشر/ تهران.
16 - ترجمهی مصوّر سورهی الرّحمن / به چهار زبان / انتشارات اوس / استانبول.
17 - تشرفات در میان نفی و اثبات / سلسله مقالات / موعود / تهران.
18 - تشیّع یا اسلام راستین / چاپ ششم / بنیاد بعثت / تهران.
19 - جزیرهی خضراء / چاپ چهاردهم / انتشارات رسالت / قم.
20 - جغرافیای کشورهای اسلامی / سلسله مقالات / نسل نو / قم
21 - چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
22 - چهل حدیث پیرامون نور یزدان / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
23 - چهل حدیث پیرامون یوسف زهرا / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
24 - چهل حدیث در مناقب اوّلین پیشوا / چاپ اوّل / انتشارات رسالت / قم.
25 - چهل حدیث در مناقب امّ ابیها / چاپ اوّل / انتشارات رسالت / قم.
26 - حضرتمهدیو رابطةالعالمالاسلامی /ترکی/انتشارات زمان/ استانبول.
27 - دانشگاه امام صادق علیهالسلام / چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم.
28 - دراسة عن حیاة فاطمة علیهاالسلام / عربی / چاپ اوّل / بحرین.
29 - در حریم حضرت معصومه علیهاالسلام / چاپ دوم / انتشارات رسالت / قم.
30 - راهنمای قبله / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
31 - روزگار رهائی / چاپ سوّم / نشر آفاق / تهران.
32 - روزه در اسلام / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
33 - رهبری در اسلام / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
34 - زندگانی کریمهی اهلبیت / نشر حاذق / قم.
35 - زمینهسازان حکومت امام زمان / نشر توحید / تهران.
36 - زیارت عاشورا وآثار معجزآسایآن / چاپپنجم / انتشارات رسالت / قم.
37 - زیارتنامهی حضرت معصومه / چاپ دوم / نشر حاذق / قم.
38 - سرچشمه کوثر / چاپ سوم / انتشارات راه وداد / کرج.
39 - سند حدیث کساء / چاپ دوّم / انتشارات رسالت / قم.
40 - سیری در ترجمههای قرآن / سلسله مقالات / نسل نو / قم.
41 - سیمای مدینه / سلسله مقالات / میقات / تهران.
42 - طول عمر امام زمان علیهالسلام / چاپ سوّم / انتشارات طاووس بهشتیان / قم.
43 - عاشورا چه روزیست ؟ / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
44 - علاّمهی اقبال در مدینه / چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم.
45 - علی اول / چاپ دوم / نشر موعود / تهران.
46 - علی و فلسفهی الهی / چاپ اوّل / بنیاد علاّمهی طباطبائی / قم.
47 - قرآن معجزهی جاویدان / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
48 - قربانیان الکلیسم / سلسله مقالات / نسل جوان / قم.
49 - کتابنامهی آثار ماندگار تنهار یادگار پیامبر / چاپ اول / انتشارات دلیل ما / قم.
50 - کتابنامهی حضرت مهدی علیهالسلام / چاپ اول / انتشارات الهادی / قم.
51 - کرامات معصومیه / چاپ دوم / انتشارات حاذق / قم.
52 - کریمهی اهلبیت / چاپ اوّل / انتشارات حاذق / قم.
53 - گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم.
54 - معارف اسلامی / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
55 - میثم تمّار / چاپ اوّل / انتشارات توحید / تهران.
56 - میلاد نور / چاپ اوّل / مسجد صدریّه / تهران.
57 - نبراس الزائر / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم.
58 - نبراس الفائزین بزیارة امیرالمؤمنین علیهالسلام / چاپ اول / انتشارات تک / قم.
59 - نقش امام زمان در جهان هستی / چاپ سوّم / دارالتّبلیغ اسلامی / قم.
60 - نقش روزه در درمان بیماریها / به هشت زبان / کعبه / تهران.