ghaemiyeh.com
سرشناسه : پسندیده، عباس، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پديدآور : الگوی اسلامی شادکامی با رویکرد روانشناسی مثبتگرا/ عباس پسندیده؛ سرویراستار حسین پورشریف؛ به کوشش پژوهشکده اخلاق و روانشناسی اسلامی. گروه روانشناسی اسلامی؛ [برای] دانشگاه قرآن و حدیث، پژوهشگاه قرآن و حدیث.
مشخصات نشر : قم : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری : ۸۳۹ ص.
فروست : پژوهشکده اخلاق و روانشناسی اسلامی؛ ۲۴. گروه روانشناسی اسلامی؛ ۲۱.
شابک : ۴۲۰۰۰۰ ریال : 978-964-493-718-7
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ پنجم)
يادداشت : چاپ پنجم.
يادداشت : این کتاب در سالهای ۱۳۹۵ - ۱۳۹۷ تجدید چاپ شده است.
يادداشت : این کتاب در سالهای ۱۳۹۶-۱۳۹۸ تجدیدچاپ شده است.
يادداشت : عنوان روی جلد: الگوی اسلامی شادکامی.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۸۲۱ ] - ۸۳۹؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : شادی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : Cheerfulness -- Religious aspects -- Islam
موضوع : مثبتنگری -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : Affirmations -- Religious aspects -- Islam
موضوع : رضایت خاطر -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : Satisfaction-- Religious aspects -- Islam
شناسه افزوده : پژوهشگاه قرآن و حدیث
شناسه افزوده : دانشگاه قرآن و حدیث
شناسه افزوده : موسسه علمی - فرهنگی دارالحدیث. سازمان چاپ و نشر
شناسه افزوده : پژوهشگاه قرآن و حدیث. پژوهشکده اخلاق و روانشناسی اسلامی. گروه روانشناسی اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۳۲/۸۸ /پ۵الف۷ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۳۷
شماره کتابشناسی ملی : ۴۴۰۵۳۷۵
بسم الله الرحمن الرحیم
الگوی اسلامی شادکامی
با رویکرد روانشناسی مثبتگرا
پیشگفتار. 29
مقدمۀ ویراست دوم.. 31
مقدّمه ویراست اوّل.. 35
بخش اوّل: مباحث نظری شادکامی
فصل اوّل: کلّیات.... 41
بیان مسئله. 42
ضرورت.. 45
پیشینۀ پژوهش..... 46
الف - پیشینۀ روانشناسی مثبتگرا 47
ب - پیشینۀ شادکامی... 47
یک. متفکّران یونانی... 48
دو. متفکّران اسلامی... 49
سه. روانشناسان.. 51
چهار. اسلام.. 53
فصل دوم: الگوی اسلامیِ شادکامی(معرفی اجمالی). 55
مؤلّفههای شادکامی... 55
پایۀ نظری شادکامی... 57
عوامل شادکامی... 59
فصل سوم: تعریف شادکامی... 67
روانشناسی مثبتگرا 67
شادکامی در روانشناسی مثبتگرا 69
شادکامی در اسلام.. 72
الف - معنای لغوی... 72
یک. واژۀ سعادت... 72
دو. واژههای متضاد. 75
نتیجهگیری... 75
ب - معنای اصطلاحی (قرآن و حدیث). 76
سطوح شادکامی... 77
فصل چهارم: ساختار شادکامی... 81
ماهیت شادکامی... 82
الف - تقدیر الهی... 83
اقسام قضا و قدر. 85
تقسیمبندی جدید.. 86
ب - حوزههای زندگی... 89
یک. معیشت... 89
دو. روابط اجتماعی... 90
سه. نظام سیاسی... 93
ج - مناسبات ابعاد زندگی... 94
سازۀ شادکامی... 96
خلاصۀ فصل... 97
فصل پنجم: پایۀ نظری شادکامی... 99
خیر بودن تقدیر. 100
الف - رضایت از تقدیر. 103
مناسبات میان واکنشها 108
ب - رضایت از معیشت، روابط و نظام.. 109
جمعبندی... 110
معنای نشاط... 111
کارکردهای سرور. 115
الف - فراغت روانی (تفریغ/توزیع). 116
ب - جمع کردن توان روانی (استجمام). 117
ج - بسط روانی (بسط / نشرة). 117
د - آمادگی و توانمندی (عون / استعانت / قدرت). 118
الف - توحید و رضامندی... 119
ب - توحید و نشاط... 124
الف - مهمترین مبانی خداشناختی... 130
یک. آفریدگار (خالق). 130
دو. پروردگار (رب). 132
سه. تدبیر کننده (مدبّر). 134
چهار. اندازهگذارنده (مقدِّر). 135
پنج. دانا (علیم). 136
شش. دادگر (عادل). 140
هفت. رحمتگر - مهربان (رحمان - رحیم). 142
هشت. یکتا - یگانه (واحد - اَحَد). 146
تحلیل نهایی صفات... 146
ب - مهمترین مبانی انسانشناختی... 147
یک. ماهیت ترکیبی... 148
دو. هدفمندی... 149
سه. حیات انسانی... 152
چهار. اراده و اختیار. 154
پنج. نظام ارزیابی و داوری... 159
شش. نظام احساس رضامندی... 160
هفت. نظام نشاط و کسالت... 161
جمعبندی مبانی انسانشناختی... 161
ج - مهمترین مبانیِ جهانشناختی... 162
یک. فرصت تکامل... 163
دو. آمیختگی رنج و شادی... 165
سه. سرای عمل... 166
چهار. اصالت نداشتن... 166
جمعبندی مبانی جهانشناختی... 167
د - مهمترین مبانی دینشناختی... 167
یک. توحید در حُکم.. 167
دو. فلسفۀ تشریع.. 169
تأمین حیات انسانی... 169
مصالح و مفاسد.. 172
سه. آسانیِ شریعت... 174
چهار. توحید در اطاعت... 176
جمعبندی مبانی دینشناختی... 177
خلاصۀ فصل... 178
فصل ششم: رضایت از تقدیر الهی... 181
الف - خیر بودن بلا.. 181
یک. تکامل انسان.. 183
دو. تقویت ارتباط با خدا 187
سه. حفظ دین و ایمان.. 188
چهار. تطهیر گناهان 189
پنج. ترفیع درجه 192
شش. پاداش اُخروی... 194
ب - خیر بودن مال.. 196
یک. قوام دین و دنیا 197
دو. چند برابر کردن پاداش.... 198
سه. پوشاندن عیوب... 199
چهار. ظهور فضایل انسانی... 199
پنج. آسایش روانی... 199
ج - خیر بودن تکلیف... 199
یک. رستگاری... 200
دو. تأمین حیات انسانی... 200
سه. مصالح و مفاسد، مبنای امر و نهی... 202
چهار. آثار مثبت طاعت... 204
آثار روحی و معنوی... 204
آثار دنیوی... 206
آثار اُخروی... 207
جمعبندی... 208
پنج. زیانهای معصیت... 208
زیانهای روحی و معنوی... 209
زیانهای دنیوی... 210
زیانهای اُخروی... 215
شش. آثار ترک معصیت... 218
پایۀ نظری تقدیر. 219
رضایت صادق، رضایت کاذب! 220
خلاصۀ فصل... 222
فصل هفتم: رضایت اقتصادی... 225
روزیِ خوب... 225
امنیت خوب... 228
دعا برای امنیت... 230
سلامت خوب... 231
شهر خوب... 232
مسکن خوب... 233
وسیلۀ نقلیۀ خوب... 238
شغل خوب... 238
کار و شادابی 240
خلاصۀ فصل... 243
فصل هشتم: رضایت اجتماعی... 245
الف - همسر خوب 246
یک. انتخاب خوب... 247
معیارهای خوب... 248
تصمیم خوب... 250
دو. زندگی خوب خانوادگی... 257
سه. فرزند خوب 265
لذّت تنهایی! 270
مؤلّفههای ارتباط خوب... 270
الف - مرور مهمترین مؤلّفهها 271
ب - حدیث عشر خصال.. 276
ج - حدیث «خانوادۀ اجتماعی». 279
درمان تکبّر با روش خانوادۀ اجتماعی... 281
رویارویی با تکریم و تحقیر اجتماعی... 282
محبوبیت اجتماعی... 283
د - حدیث «نسبتهای ناروا». 283
خلاصۀ فصل... 287
فصل نهم: رضایت سیاسی... 289
وظایف حکومت خوب... 290
ویژگیهای حکومت خوب... 296
الف - قانون خوب... 296
هماهنگی با مصالح و منافع بشر. 297
ب - مجریان خوب... 298
یک. رأس اجرا 299
دو. بدنۀ اجرایى... 299
ج - مردم خوب... 301
حقّ انتخاب... 302
حدود خواست مردم.. 303
حدود فرمانبرداری... 304
خلاصۀ فصل... 305
بخش دوم: عوامل شادکامی
برنامهریزی برای شادکامی... 309
مدلهای سه قسمتی... 309
مدلهای چهار قسمتی... 310
مدل پنج قسمتی... 312
فصل دهم: عوامل مستقیم رضامندی... 315
تعریف رضامندی... 316
«خیر»، پایۀ نظری رضامندی... 318
«رضامندی» شرط تحقّق «خیر مقدّر». 319
عوامل مستقیم.. 322
الف - خیرباوری... 322
یک. خیرشناسیِ تقدیر. 322
دو. خیرشناسیِ عینی... 323
خیر دنیا و آخرت... 324
مجموعههای نیکی... 326
دیگر موارد. 328
سه. تنظیم نظام ارزیابی... 329
نظام غلط: ارزیابیِ لذّتگرا 329
نظام درست: ارزیابیِ مصلحتگرا 330
عاقبتاندیشی... 331
ب. خیرآوری... 336
منافات نداشتن تقدیر با تلاش.... 338
خلاصۀ فصل... 341
فصل یازدهم: عوامل زمینهساز رضامندی (مشترک). 343
الف - الگوی «فَرِح - قَنوط». 344
ب - الگوی «فَرِح - کُفران». 346
ج - الگوی «فَرِح، فخر - یأس، کفران». 346
د - الگوی «دعا - اِعراض». 348
ه - الگوی «جَزَع - مَنْع». 355
جمعبندی... 356
الف - تصحیح مواجهه با تقدیر. 359
مواجهۀ غلط: تقدیرستیزی... 359
مواجهۀ درست: تقدیرپذیری (تسلیم). 360
ب - تصحیح تفسیر از مالکیت... 363
باور غلط: توهّم «خودمالکی». 363
باور صحیح: تفکّر «خدامالکی». 363
یک. نقش «خدامالکی» در شُکر. 364
دو. نقش «خدامالکی» در صبر. 367
ج - تنظیم تکیهگاه. 374
انتخاب غلط: تکیهگاه غیر خدایی... 375
باور غلط: تصوّر «بیپشتوانگی». 377
باور و انتخاب صحیح: «خداتکیهگاهی». 378
د - تنظیم لذّت... 382
مبنای غلط: لذّتمحوری... 382
اقدام صحیح: تعدیل لذّتجویی... 383
ه - تنظیم رغبت... 386
الگوی غلط: رغبت به دنیا 386
الگوی صحیح: بیرغبتی به دنیا 388
و - اصلاح منبع یاری... 393
اقدام غلط: اشتباه در منبع یاری... 394
باور غلط: توهّم بییاوری... 394
باور صحیح: منطق «خدایاری». 394
سیرۀ معصومان.. 396
دستور العمل... 398
ز - اصلاح اِسناد. 400
باور غلط: توهّم «تصادف». 400
باور صحیح: تفکّر «خدااِسنادی». 401
ح - تنظیم انتظارات... 404
منطق غلط: «انتظارات غیر واقعی». 405
منطق صحیح: «هماهنگسازی انتظارات با واقعیتها». 407
واقعیتشناسی، لازمۀ هماهنگسازی... 408
واقعیتشناسی دنیا 409
یک. سختی داشتن... 409
دو. گذرگاه بودن.. 411
سه. ناچیز بودن.. 413
چهار. ناپایدار بودن.. 416
ط - تنظیم الگوی روزی... 417
یک. بازشناسی روزیِ مؤثّر. 418
تصوّر غلط: روزیِ فراوان.. 418
تصوّر صحیح: روزیِ کافی... 418
دیدگاه اسلام.. 421
دعا برای روزیِ کفاف... 423
دو. اطمینان به روزی... 425
باور غلط: تردید در روزی... 425
باور صحیح: روزیرسانیِ خدا 426
سه. اصلاح منبع استغنا 428
روش غلط: استغنا از غیر خدا 429
روش صحیح: استغنا به خدا 429
دعا برای کسب روزی... 430
چهار. تأمین کردن روزی... 432
باور غلط: توهّم «کفایت تقدیر». 432
باور صحیح: تفکّر «تقدیر - تلاش». 433
پنج. تنظیم احساس نسبت به درآمد.. 435
روش غلط: منطق «حرص». 435
روش صحیح: منطق «قناعت». 437
شش. تصحیح الگوی مصرف... 441
روش غلط: سوء تدبیر. 441
روش صحیح: حُسن تدبیر. 442
ی - اصلاح تفسیر از فقر و غنا 444
باور غلط: تفسیر عینیِ فقر و غنا 445
باور صحیح: تفسیر روانشناختیِ فقر و غنا 445
عوامل غنای درونی... 446
ک - تنظیم خرسندی و ناخرسندی... 449
یک. تضمین روزی - کاستی عمر. 450
دو. نزدیک شدن به خدا در بلا - دورشدن از خدا در نعمت... 450
سه. مقدّر بودن امور خوشایند و ناخوشایند.. 451
چهار. برگشتناپذیریِ امور ازدسترفته - ناپایداری امور بهدستآمده. 451
پنج. ارزش آخرت از دست رفته - بیارزشیِ دنیایِ به دست آمده. 452
شش. به دست آوردن خیر - از دست دادن خیر. 452
خلاصۀ فصل... 453
فصل دوازدهم: عوامل زمینهساز رضامندی در خوشایند (اختصاصی). 455
واکنش منفی: کفران.. 455
واکنش مثبت: شُکر. 456
تعریف شُکر. 457
مکانیزم تأثیر شُکر بر رضامندی... 462
الف - اصلاح فهرست نعمتها 463
باور غلط: توهّم «نعمتهای مادی». 463
باور صحیح: تفکّر «نعمتهای جامع». 464
مصداقهای نعمت... 465
یک. روایات نعمت... 465
دو. نعمت، در دعاها 468
دعای کمیل... 468
دعای جوشن صغیر. 468
دعای عرفه. 469
دعای ابو حمزه. 471
سه. روایات سعادت... 473
چهار. روایات عیش..... 476
پنج. روایات راحت... 477
شش. روایات غنا 478
طبقهبندی مصداقها 479
طبقۀ یک: امکانات مادی... 480
طبقۀ دو: امکانات غیر مادی... 481
سطح نخست... 482
سطح دوم.. 483
سطح سوم.. 484
سطح چهارم.. 485
جمعبندی... 486
ب - شناخت داشتهها 487
روش غلط: غفلت از داشتهها 487
روش صحیح: کشف داشتهها 487
یک. توجّه به داشتههای ناپیدا 488
دو. مدیریت مقایسهها 491
روش غلط: مقایسۀ صعودی... 491
روش صحیح: مقایسۀ نزولی... 495
مهار مقایسۀ صعودی... 499
یک. مدیریت اندیشه 501
حقیقتشناسیِ ثروت اهل عصیان.. 502
شناخت ارزش حقیقی... 504
دو. مدیریت هیجان 508
سه. مدیریت رفتار. 510
ج - تنظیم آرزوها 513
الگوی غلط: آرزوی دور و دراز. 513
الگوی صحیح: منطقی کردن آرزوها 516
د - تصحیح اندازهسنجِ داشتهها 517
الگوی غلط: سنجۀ معطوف به «مادّه». 517
الگوی صحیح: سنجۀ معطوف به «دهنده». 518
خلاصۀ فصل... 520
فصل سیزدهم: عوامل زمینهساز رضامندی در ناخوشایند (اختصاصی). 521
واکنش منفی: جَزَع.. 523
واکنش مثبت: صبر. 527
تعریف صبر. 528
مکانیزم تأثیر صبر بر رضامندی... 533
توانمندی انسان در صبوری... 537
عوامل واکنش مثبت... 539
الف - تصحیح احساس محرومیت... 540
باور غلط: تفسیر مادّی محرومیت... 540
باور صحیح: تفسیر واقعگرایانۀ محرومیت... 540
مصادیق محرومیت... 541
یک. واژۀ حِرمان.. 541
دو. واژۀ خُسران.. 544
سه. واژۀ غبن... 547
چهار. واژۀ مصیبت... 548
پنج. واژۀ شر. 550
جمعبندی... 551
ب - تصحیح الگوی انتظار از دنیا 552
الگوی غلط: انتظار «جهان بدون رنج». 552
الگوی صحیح: انتظار «رنج متناوب». 552
ج - تصحیح الگوی مواجهۀ نخستین... 554
مواجهۀ غلط: سختیستیزی... 554
مواجهۀ صحیح: سختیپذیری... 554
تفاوت «پذیرش» با «انفعال». 557
د - تنظیم تصویر از آینده. 558
باور غلط: توهّمِ «پایداریِ بلا». 559
باور صحیح: تفکّر «پایانپذیریِ بلا». 559
انتظار فرج 560
ه - تصحیح الگوی ارزیابی از حال.. 561
الگوی غلط: ارزیابیِ متمرکز بر مشکل... 561
الگوی صحیح: ارزیابیِ معطوف به ابعاد مثبت... 562
یک. تجربههای مثبت پیشین... 563
دو. دیگر داشتههای مثبت حال.. 564
سه. وجه مثبت کاهش مسئولیت... 565
و - تصحیح تفسیر از بلا.. 566
یک. بلا و جایگاه انسان نزد خدا 567
تفسیر غلط: توهّم «خواری». 567
تفسیر صحیح: باور «کرامت». 567
دو. بلا و تفسیر انسان از آن.. 569
تفسیر غلط: «زشتپنداری مصیبت». 569
تفسیر صحیح: «زیباپنداریِ مصیبت». 570
سه. بلاها و عدالتباوری... 570
باور غلط: توهّم بلای ظالمانه. 571
باور صحیح: تفکّر بلای عادلانه. 571
چهار. مرگ و تفسیر انسان از آن.. 572
تفسیر غلط: توهّم «نابودی و پایان زندگی». 573
تفسیر صحیح: تصوّر «عبور به خوشایند». 573
پنج. شکست و تفسیر انسان از آن.. 574
الگوی غلط: تفسیر مادّی شکست و پیروزی... 574
الگوی صحیح: تفسیر الهی شکست و پیروزی... 574
ز - تصحیح اندازهگذاری بلا.. 575
سنجۀ غلط: بزرگشماری مصیبت... 575
سنجۀ صحیح: کوچکسازی بلا.. 575
یک. مقایسۀ صعودی در ناخوشایند.. 576
دو. همانندسازی با وضعیت عادی... 578
همانندسازی فقدان با نبود نخستین... 578
همانندسازی دستنیافتهها با نخواستهها 579
سه. اندازهشناسیِ دنیا 580
ح - تصحیح ارزیابی از موقعیت دیگران.. 581
باور غلط: توهّمِ «تنها بلا دیدن». 581
باور صحیح: فراگیریِ بلا.. 582
ط - تنظیم فشار روانی... 583
روش غلط: تجمیع رنج.. 583
روش صحیح: توزیع رنج.. 583
ی - توسّل و مددجویی... 584
منطق غلط: توهّم «کفایت اسباب و توسّل به آنها». 584
منطق درست: باور «کفایت خدا». 585
ک - آسوده ساختن غمدیده. 589
باور غلط: توهّم «گسستگی اجتماعی غم و شادی». 589
باور درست: «پیوستگی اجتماعی غم و شادی». 590
خلاصۀ فصل... 591
فصل چهاردهم: عوامل زمینهساز رضامندی در تکلیف.... 593
واکنش منفی: بیتابی از تکلیف... 594
واکنش مثبت: صبر در تکلیف... 594
الف - اصلاح تصوّر از حکمت تشریع.. 596
تصوّر غلط: توهّم «خدا - سودی» در تشریع.. 597
تصوّر درست: تفکّر «انسان - سودی» در تشریع.. 597
ب - اصلاح تصوّر از دین... 600
تصوّر غلط: توهّم «طاقتفرسایی». 600
تصوّر درست: باور «دین آسان». 600
ج - اصلاح شیوۀ دینداری... 602
شیوۀ غلط: دینداریِ سخت... 602
شیوۀ درست: دینداریِ نرم.. 602
د - تقویت توان خویشتنداری... 605
خلاصۀ فصل... 606
فصل پانزدهم: عوامل نشاط... 609
پایه نظری نشاط... 609
شرط بودن «التذاذ» برای «تحقّق سُرور مقدّر». 610
الف - انواع لذّتهای مادی... 611
یک. لذّت تحرّک و ورزش.... 611
دو. لذّت لامسه. 612
سه. لذّت بینایی... 613
چهار. لذّتِ خوردن و آشامیدن.. 614
پنج. لذّت جنسی... 615
شش. لذّت پاکیزگی... 615
مسواک زدن.. 616
کوتاه کردن شارب.. 617
زدودن موهای زاید بدن.. 617
شستن سر با خَطمی... 617
هفت. لذّت ارتباط... 617
هشت. لذّت بوی خوش.... 618
نُه. لذّت شوخی... 619
ده. لذّت خندیدن.. 620
ب - شروط لذّت مادّی... 621
یک. فراگیر بودن.. 622
دو. توازن.. 622
سه. نداشتن پیامد منفی... 622
پرهیز از لذّت... 625
چهار. جهتگیریِ نشاط... 626
پرهیز از لهو. 628
الف - اُنس با خدا 631
ب - دوستی با خدا 633
ج - یادکَرد خدا 634
د - باور به خدا 636
ه - مناجات با خدا 640
و - قرآن خواندن.. 641
ز - نماز خواندن.. 642
خلاصۀ فصل... 643
فصل شانزدهم: شادکامی در روانشناسی مثبتگرا 645
الف - رویکرد نخست... 646
ب - رویکرد دوم.. 648
ج - رویکرد اسلام.. 649
الف - نظریههای نخستین... 654
یک. نظریۀ لذّتگرایی... 655
دو. نظریۀ خواسته(نیاز). 657
سه. نظریۀ فهرست اهداف... 658
چهار. تئوریهای فرایند یا فعالیت... 661
پنج. تئوریهای استعداد ژنتیک و شخصیتی... 663
ب - نظریههای جدید.. 665
یک. نظریۀ هیجانهای مثبت... 665
دو. نظریۀ انسجام و پیوستگی... 668
سه. نظریۀ بهزیستی روانی... 669
عوامل هیجانات... 672
مذهب و شادی... 681
مذهب و سلامتی... 684
مذهب و کاهش فشار روانی... 686
مذهب و بهداشت روانی... 687
مذهب و هیجانات مثبت... 687
مذهب و رضایت زناشویی... 688
مداخلۀ بهزیستیدرمانی... 689
چهار. نظریۀ زندگی کامل... 699
زندگی لذّتبخش..... 701
زندگی مشتاقانه. 704
برنامۀ مبتنی بر استفاده از توانمندیها و فضایل شخصی... 707
برنامۀ مبتنی بر نعمتشماری... 708
برنامۀ مبتنی بر سپاسگزاری... 709
مداخلات مبتنی بر بخشش..... 712
بستۀ آموزشی روانشناسی مثبتگرا 713
پنج. نظریۀ شادکامی پایدار. 724
برنامۀ فوردایس..... 727
مداخلۀ مبتنی بر مهربانی... 729
برنامۀ تصوّر بهترین وضعیت... 730
برنامۀ پردازش تجربههای زندگی شاد. 731
بررسی و مقایسه. 732
شش. نظریۀ شکوفایی... 735
فهرست آیات... 741
فهرست روایات... 759
فهرست اشخاص.... 821
فهرست منابع و مآخذ.. 815
الف. منابع عربی... 821
ب. منابع فارسی... 836
ج. منابع لاتین... 839
إسحاقُ بنُ راهَوَیهِ: لَمّا وافی أبُو الحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) بِنَیسابورَ وأرادَ أن یَخرُجَ مِنها إلَی المَأمونِ اجتَمَعَ إلَیهِ أصحابُ الحَدیثِ، فَقالوا لَهُ: یَابنَ رَسولِ اللّهِ، تَرحَلُ عَنّا ولا تُحَدِّثُنابِحَدیثٍ فَنَستَفیدَهُ مِنکَ!؟ وکانَ قَد قَعَدَ فِی العُمارِیةِ، فَأَطلَعَ رَأسَهُ وقالَ: سَمِعتُ أبی موسَی بنَ جَعفَرٍ یَقولُ: سَمِعتُ أبی جَعفَرَ ابنَ مُحَمَّدٍ یَقولُ: سَمِعتُ أبی مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ یَقولُ: سَمِعتُ أبی عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ یَقولُ: سَمِعتُ أبِیَ الحُسَینَ بنَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ یَقولُ: سَمِعتُ أبی أمیرَ المُؤمِنینَ عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ یَقولُ: سَمِعتُ رَسولَ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقولُ: سَمِعتُ جَبرَئیلَ یَقولُ: سَمِعتُ اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ یَقولُ: لا إلهَ إلَّا اللّهُ حِصنی، فَمَن دَخَلَ حِصنی أمِنَ مِن عَذابی. قالَ: فَلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلَةُ نادانا: بِشُروطِها، وأنَا مِن شروطها.
تقدیم به:
ساحت قدس صاحب حدیث سلسلة الذهب
حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
متون دینی (قرآن و حدیث)، قابلیتهای فراوانی در علوم انسانی بویژه روانشناسی دارند. از ضرورتهای امروز ما، نظریهپردازی و تولید علم در علوم انسانی است که بارها مورد تأکید مقام معظّم رهبری(مدظله العالی) قرار گرفته است. تحقّق این امر، نیازمند انجام یافتن پژوهشهای روشمند و عمیق بر اساس منابع اسلامی است. از مأموریتهای «پژوهشکدۀ اخلاق و روانشناسی اسلامیِ» پژوهشگاه قرآن و حدیث، انجام دادن بررسیهای علمیِ مبتنی بر متون اسلامی در حوزۀ روانشناسی است؛ بویژه رشتۀ روانشناسی اسلامی، گرایش «روانشناسی مثبتگرا» که توسط این پژوهشکده، طرّاحی شده و پس از تصویب، هم اکنون در دانشکدۀ علوم و معارف اسلامی دانشگاه قرآن و حدیث در حال اجراست. بر همین اساس، پروژۀ «بررسی روانشناختی شادکامی از دیدگاه اسلام» در گروه روانشناسی اسلامی این پژوهشکده، طراحی و انجام شد. این پژوهش، هر چند با رویکرد به روانشناسی مثبتگرا صورت گرفته است، امّا در کشف پایۀ نظری، طرّاحیِ الگو و تنظیم عوامل شادکامی، فقط منابع اسلامی مورد نظر بودهاند و سعی بر آن بوده که از هر گونه التقاط و تطبیق نادرست، پرهیز شود.
بدین وسیله از محقّق محترم جناب حجة الاسلام آقای دکتر عبّاس پسندیده که در این راه، تلاش فراوانی کردند، و اساتید محترمی که به ایشان راهنمایی (دکتر محمود گلزاری) و مشاوره (حجة الاسلام و المسلمین عبد الهادی مسعودی و دکتر فرید براتی سده) دادند، صمیمانه تشکّر میکنیم. همچنین از کلیۀ افرادی که در آمادهسازی و چاپ این اثر نقش داشتهاند، سپاسگزاریم.
از آن جا که بخشی از این پژوهش به عنوان رسالۀ دکتری محقّق ارائه شده است، این اثر به عنوان کار مشترک پژوهشگاه و دانشگاه قرآن و حدیث به چاپ میرسد. از کلیه اساتید، دانشجویان و طلاب محترم درخواست میشود نظریات علمی و کارشناسی خود را با گروه روانشناسی اسلامی پژوهشکده در میان بگذارند تا در تکمیل این تحقیق، مورد استفاده قرار گیرد.
گروه روانشناسی اسلامی
پژوهشگاه و دانشگاه قرآن و حدیث
اثر بینقص، فقط مخصوص خداوند متعال و پس از آن، مخصوص اولیای معصوم(علیهم السلام) است. هر تلاش بشری دیگری، به دور از نقص نیست. از این رو، همۀ فعالیتهای علمی ما میتوانند سیر صعودی و تکاملی داشته باشند. کتاب الگوی اسلامی شادکامی، هر چند در مدت کوتاهی، موفقیتهایی را کسب کرد،(1)
همچنین خانم دکتر نوفرستی از دانشجویان دانشگاه شاهد، در رساله دکتری خود، خیرباوری را به مداخله شادکامی اضافه نمود و اثربخشی آن را در مقایسه با مداخله روانشناختی نشان داد. وی در شهریور 1394 از رساله خود دفاع کرد.
اما از این قاعده جدا نیست. هنگام بحث و تدریس این اثر، مواردی جهت اصلاح به نظر آمد که اینجانب را بر آن داشت تا ویراست دوم آن را آماده کنم. ویراست دوم، نه متضاد با ویراست نخست، بلکه کاملتر از آن است. در ویراست دوم، چند تغییر علمی، ساختاری و نوشتاری وجود دارد که به آن اشاره میکنم:علاوه بر این، تقسیمات مربوط به انواع تقدیرهای خداوند متعال نیز تغییر کرد. درویراست نخست، تقدیرهای خداوند در مرحله اوّل به دو قسم «تکوینی و تشریعی» و سپس
1) . این اثر تا کنون سه مقام به دست آورده است: اثر شایسته تقدیر کتاب سال حوزه (1393) و کتاب سال جمهوری اسلامی ایران (1393) و رتبه نخست جشنواره علامه طباطبایی مخصوص علوم انسانی اسلامی (1394).
تقدیر تکوینی به «خوشایند و ناخوشایند» و تقدیر تشریعی به «طاعت و معصیت» تقسیم شده بودند. بررسیهای بیشتر نشان داد که طاعت و معصیت را میتوان در عنوان «تکلیف» تجمیع کرد و از آن جا که تکلیف نیز سخت و دشوار است، آن را در ناخوشایندها قرار داد. از این رو، در این ویراست، نخست تقدیرهای خداوند متعال به دو قسم «خوشایند و ناخوشایند» و سپس تقدیرهای ناخوشایند به دو قسم «تکالیف و بلاها» تقسیم میشوند.
تغییر نظری دوم، مربوط به «پایۀ نظری رضامندی» است. در ویراست نخست، از «خیرباوری» به عنوان اساس رضامندی یاد شده بود. این، هر چند غلط نیست، ولی فقط مخصوص تقدیرهای خداوند متعال است. با اضافه شدن حوزههای زندگی، مشخص شد که پایۀ نظری رضامندی، «خیر» (یا زندگی خوب) است که بخشی از آن، باور به خیر بودن تقدیرهای خداوند متعال است که از آن به «خیرباوری» یاد میکنیم و بخش دیگر آن، تلاش برای تحقق زندگی خوب در ابعاد سهگانۀ آن است که از آن به «خیرآوری» یاد میکنیم.
تغییر سوم مربوط به تجمیع بحث «وجه خیر بودنِ تقدیر» در یک جاست. در ویراست نخست، این بحث به تناسب، در سه جا پخش شده بود: بحث بلاها، بحث نعمتها و بحث تکلیفها؛ امّا در این ویراست، همۀ آنها در فصل تقدیر خوب و رضایت از تقدیر الهی جمع شدند تا بهتر قابل فهم باشند.
تغییر نظری سوم، مربوط به اضافه شدن مباحثی مانند: «مکانیزم تأثیر خیر بر شادکامی»، «مکانیزم تأثیر سرور بر شادکامی»، «مکانیزم تأثیر شکر بر رضامندی» و «مکانیزم تأثیر صبر بر رضامندی» «تعریف رضامندی»، «تعریف شکر» و «تعریف صبر» است.
تغییر نظری چهارم، مربوط به فصل «شادکامی در روانشناسی مثبتگرا» است که به معرفی و نقد نظریههای شادکامی میپردازد. در این ویراست، اوّلاً به تناسب تغییر چارچوب نظری، نقدها نیز تغییراتی کردند و ثانیاً نظریۀ جدید سلیگمن نیز اضافه و بررسی شد.
به لحاظ ساختاری نیز این ویراست، تغییراتی کرده است. یکی این که فصل الگوی اسلامی شادکامی که در ویراست نخست به جمعبندی مطالب و معرفی الگو در یک نگاه در فصل یازدهم میپرداخت، در این ویراست به فصل دوم منتقل شد تا پیش از هر بحثی،نخست یک معرفی اجمالی از الگو ارائه شود و سپس مباحث آن شروع گردد.
دیگری این که کل مطالب به دو بخش «مباحث نظری شادکامی» و «عوامل شادکامی» تقسیم شد و فصول مربوط به چارچوب نظری در بخش نخست و فصول مربوط به عوامل تحققبخش در بخش دوم، ساماندهی شدند.
سوم این که به تناسب تغییر مبنای نظری رضامندی، سه فصل با عنوانهای «رضایت اقتصادی»، «رضایت اجتماعی» و «رضایت سیاسی» اضافه شدند.
چهارم این که فصل مبانی خداشناختی، انسانشناختی و دینشناختی شادکامی که در ویراست
نخست در یک فصل و جدا از دیگر مباحث نظری شادکامی آمده بودند، در این ویراست در فصل پایۀ نظری شادکامی و در کنار دیگر مباحث نظری شادکامی قرار گرفت تا مکمل یکدیگر باشند.
7 . به لحاظ نوشتاری نیز تا حد امکان سعی شد که مطالب، خلاصه شده و از نقل مستقیم آیات و روایات خودداری گردد و به پاورقی منتقل شوند تا حجم اثر، کمتر و مطالعه آن راحتتر گردد. با وجود افزایش چند فصل، تقریباً حجم کتاب تغییری نکرده است.
در پایان از پژوهشگاه قرآن و حدیثِ مؤسسۀ علمی - فرهنگی دارالحدیث به ویژه آیت اللّٰه ری شهری که زمینۀ به ثمر نشستن این ویراست را فراهم آورد و از همۀ دانشجویان و اساتید محترمی که نظریاتشان در این ویرایش نقش داشت، صمیمانه سپاسگزاری میکنم و از همۀ اندیشمندان محترم تقاضا دارم ما را از نکات انتقادی و اصلاحی خود محروم ننمایند.
آخرین نظر در این ویراست، همزمان با میلاد با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) رخ داد که به فال نیک میگیریم.
با سپاس فراوان
24 مرداد 1395 / 11 ذی القعده 1437
مصادف با ولادت باسعادت حضرت رضا(علیه السلام)
عباس پسندیده
شادکامی، از موضوعات مهم زندگی است که مورد علاقۀ همۀ مردم بوده است و مکاتب گوناگون، از نظرگاههای مختلفی به آن پرداختهاند. محقق از دیرباز به این موضوع علاقه داشته و در بارۀ آن، مطالعه و تحقیق نموده است. نخستین نتیجۀ این تحقیقات در سال 1384 در کتابی با عنوان رضایت از زندگی به چاپ رسید. این بررسی، هر چند نگاهی نو به منابع اسلامی داشت، امّا فاقد چارچوب نظری معیّن، الگوی مشخّص، و فراگیری در عوامل بود. از همان زمان، دغدغۀ یافتن پایۀ نظری رضامندی از دیدگاه اسلام، در فکر و ذهن اینجانب وجود داشت تا این که به موضوع شادکامی - که عامتر از رضامندی است - ختم شد و به عنوان رسالۀ دکتری اینجانب مطرح و تصویب شد. این پژوهش در گروه «روانشناسی اسلامی پژوهشکدۀ اخلاق و روانشناسی اسلامی» نیز مورد توجّه قرار گرفت و کار تحقیق آن آغاز شد و سرانجام بخشهایی از آن به عنوان رسالۀ دکتری ارائه و سپس به صورت کامل، آماده چاپ گردید.
هدف این پژوهش، آن بود که با رویکردی روانشناختی، دیدگاه اسلام در بارۀ شادکامی را کشف و تبیین نماید. این پژوهش، از نوع کتابخانهای و توصیفی است و در آن از نوع خاصی از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. این روش که توسط پژوهشگر طراحی شده، متناسب با مقتضیات متون اسلامی(قرآن و حدیث) بوده و دارای سه بخش عمدۀ فهم روانشناختیِ «تکگزارهها»، «تکمفاهیم» و «مناسبات میان مفاهیم» است. در این بررسی، بیش از پنجاه موضوع و دست کم شش هزار متن در منابع اسلامی مورد بررسی قرار گرفتند و با استفاده از روش یاد شده، اطلاعات لازم، استخراج و طبقهبندی شدند و سپس مورد تحلیل و پردازش قرار گرفتند. در بخش روانشناسی مثبتگرا نیز با استفاده از منابعِ در اختیار، نظریههای شادکامی
بررسی و اطلاعات لازم استخراج شدند.
بررسیهای اسلامی در شادکامی، چند نتیجۀ مهم و اساسی داشت:
اوّل: شادکامی دو رکن اساسی دارد: یکی «خیر» و دیگری «سرور».
دوم: در دیدگاه اسلام، سعادت در دو سطح دنیوی و اُخروی تعریف میشود که سطح دنیوی آن، هر چند مقتضیات حیات دنیوی را به رسمیت میشناسد، امّا در راستای سعادت اُخروی قرار میگیرد. بر این اساس، شادکامی، عبارت است از: زندگیِ مبتنی بر خیرِ همراه با سرور که از دنیا آغاز میشود و در آخرت تداوم مییابد و جاودانه میگردد.
سوم: ساختار احساس شادکامی از دو جزء اساسی «رضامندی» از تقدیر و «نشاط» تشکیل میشود. البته متناسب با انواع تقدیر، رضامندی چهار قلمرو دارد: خوشایندها، ناخوشایندها، بایدها و نبایدها. اصطلاحات خاص هر کدام از این قلمروهای چهارگانه نیز عبارتاند از: «شکر» در خوشایندها؛ «صبر» در ناخوشایندها؛ «رغبت» به بایدها(طاعت)؛ و «کراهت» از نبایدها(معصیت). همچنین متناسب با ابعاد انسان، نشاط به دو بخش مادی و معنوی تقسیم میشود.
چهارم: شادکامی یک مبنای اساسی دارد و آن، توحید است. از این مبنای اساسی، مبانی انسانشناختی، جهانشناختی و دینشناختیِ مربوط به شادکامی سرچشمه میگیرند.
پنجم: مؤلّفههای دوگانۀ رضامندی و نشاط، هر کدام یک پایۀ نظری مشخّص دارند؛ نظریۀ رضامندی، «خیرباوری» و نظریۀ نشاط، «شادی و لذّت» است. این بدان معناست که برای تأمین رضامندی باید خیرباوری و برای تأمین نشاط باید لذّت را به وجود آورد. البته هر کدام از این دو، مباحث خاصی دارند که در جای خود بدانها پرداخته شده است.
ششم: بررسیها نشان دادند که گذشته از پایۀ نظری، برای تأمین رضامندی و نشاط، یک سری عوامل نیز وجود دارند. در بحث رضامندی - که چهار حوزه دارد - ، عواملی وجود دارند که موانع رضامندی را کنار میزنند و فرایند رضایت را تسهیل میکنند. نکتۀ مهم این که این عوامل، خود دو گروهاند: یکی عوامل مشترک در هر دو حوزۀ خوشایند و ناخوشایند، و دیگری عوامل اختصاصیِ هر کدام از موقعیتهای چهارگانۀ رضامندی. در بحث نشاط نیز عواملی وجود دارند که لذّت کامل و بدون پیامد منفی را تأمین میکنند.
هفتم: در بررسی تطبیقی میان دیدگاه اسلام و روانشناسی مشخص شد که در بارۀ شادکامی، دو رویکرد در روانشناسی وجود دارد: یکی لذّتگرا و دیگری سعادتگرا، که دومی با منطق اسلام، هماهنگتر است. در بُعد نظری نیز نظریههای متفاوتی ارائه شدهاند و هر کدام نیز عواملی را مطرح کردهاند. هر چند در مواردی هماهنگی میان این نظریهها و عوامل با دیدگاه اسلام به چشم میخورد، امّا در مجموع، از سویی سکولارند و رنگ توحیدی ندارند؛ از دیگر سو، با همه یا برخی از واقعیتهای حیات انسانی منطبق نیستند؛ و از جهت سوم، فراگیر و همهجانبه نیستند و به بخشی از ابعاد پرداختهاند؛ و از جهت چهارم نمیتوانند تداوم شادکامی در حیات اُخروی را تأمین کنند.
نتیجه این که برای تحقّق شادکامی باید الگوی «زندگی موحّدانه» را -که به معنای توحیدباوری(ایمان) و تنظیم زندگی بر اساس آن است - اجرا نمود. در این الگو، شادکامی توسط خداوند، تقدیر و تدبیر میشود؛ امّا تحقّق آن، به واکنش مناسب فرد بستگی دارد. از این رو، فرد باید «واقعیتهای توحیدی» مربوط به شادکامی را بشناسد (واقعیتشناسی توحیدی) و خود و زندگیاش را با آن هماهنگ سازد (هماهنگسازی با واقعیتهای توحیدی). نتیجه آن میشود که زندگی، به طور کلّی، معنایی خدایی پیدا میکند و فرد بر اساس آن، همۀ تقدیرهای خدا را به طور کلّی، خیر ارزیابی میکند و به رضامندی کلّی میرسد. در ابعاد چهارگانۀ زندگی نیز، از سویی نسبت به نعمتها «شکرگزار» و نسبت به بلاها «بردبار» میگردد و از دیگر سو، نسبت به طاعت، «رغبت» پیدا میکند و آن را «انجام» میدهد و نسبت به معصیت، «کراهت» پیدا میکند و آن را «ترک» مینماید. همچنین با رویکردی توحیدی، به لذّت مادی و معنوی با شرایط مشخّص شدۀ آن میپردازد و لذا نشاط را نیز تأمین میکند. بدین سان، از ترکیب رضامندی و نشاط با اجزای آنها، احساس شادکامی تحقّق مییابد. این الگو میتواند مورد استفادۀ برنامهریزان برای افزایش شادکامی در جامعه قرار گیرد. همچنین تکموضوعات خُرد این پژوهش و موضوعات پیرامونی آن میتواند به عنوان مسئلهای برای تحقیقات روانشناختی قرار گیرد و با تهیۀ مدخل ها، ساخت تستها و مانند آن، ادبیات روانشناختیِ آن نیز تکمیل گردد.
در پایان از:
آیة اللّٰه محمدی ریشهری (زید عزه) که با فراهم کردن فضای آموزشی و پژوهشی آرام و مطمئن، زمینۀ انجام یافتن پژوهشهای اسلامی - روانشناختی و تربیت پژوهشگر و دانشجو در این حوزه را فراهم کردهاند؛
دکتر محمود گلزاری که مسئولیت راهنمایی این پژوهش را بر عهده داشتند و اینجانب را در انتخاب موضوع و جهتگیری پژوهش یاری دادند؛
حجة الاسلام دکتر عبدالهادی مسعودی که مشاور اسلامی طرح بودند و با اشراف کامل بر منابع اسلامی و آشنایی با روانشناسی، اینجانب را در بُعد اسلامی پژوهش کمک نمودند؛
دکتر فرید براتی سده که مشاور روانشناختی طرح بودند و با در اختیار قرار دادن منابع لازم، در آشناسازی این جانب با موضوع، نقش بسیار مهمی داشتند؛
آقایان حجج اسلام دکتر هادی صادقی، دکتر مسعود آذربایجانی و دکتر محمّدعلی مظاهری که این اثر را داوری کردند و در دقیقتر کردن تحقیق و برطرف کردن کاستیهای آن به این جانب کمک شایانی کردند؛
همسر خوب و گرامیام و فرزندان مهربان و عزیزم که رنج این پژوهش را تحمّل کردند و در انجام یافتن آن، مساعدت بیمنّت و بیمانند داشتند، صمیمانه تشکر میکنم و از خداوند متعال برای همۀ آنان اجر و پاداش درخورِ فضل و کرمش را خواستارم.
عباس پسندیده
26 شهریور 1392 / 11 ذی القعده 1434
مصادف با ولادت باسعادت حضرت رضا(علیه السلام)
بخش نخست به مباحث نظری شادکامی اختصاص دارد. در فصل اول، کلیات شامل بیان مسئله، ضرورت پژوهش و پیشینۀ پژوهش بیان خواهند شد. در فصل دوم، به صورت اجمالی، «الگوی اسلامی شادکامی» معرفی خواهد شد. در ویراست نخست، این فصل در انتهای مباحث و پیش از مقایسه با روانشناسی مثبت مطرح شده بود. مطالعۀ مجدد و تجربۀ تدریس نشان داد که به جهت گستردگی مطالب، باید نخست به معرفی اجمالی الگو پرداخت و سپس وارد مباحث شد. فصل سوم به تعریف شادکامی در روانشناسی و اسلام میپردازد. پس از آن و بر اساس تعریف، فصل چهارم به تحلیل ساختار شادکامی میپردازد و ابعاد و اجزای مختلف آن را مشخص میسازد تا روشن شود که وقتی از شادکامی سخن میگوییم، از چه اموری تشکیل شده است و چه نظامی دارد. در ادامه، پایۀ نظری شادکامی به عنوان یک کل در فصل پنجم مطرح میشود. این پایۀ نظری، ماهیتی بنیادین دارد و دو پایه نظریِ «رضامندی» و «نشاط» را پوشش میدهد. فصل ششم به بیان «تقدیر خوب» به عنوان یکی از ابعاد زندگی میپردازد و فصول هفتم (معیشت خوب)، هشتم (روابط خوب) و نهم (حکومت خوب) نیز حوزههای عینی زندگی را - که جزئی از زندگی خوباند، بیان میدارند و در مجموع «رضایت از تقدیر الهی»، «رضایت اقتصادی»، «رضایت اجتماعی» و «رضایت سیاسی» را مطرح میکنند.
هر انسانی به طور فطری، جویای سعادت است و هیچ گاه نمیتواند این خواست را از خود سلب کند. همۀ نظامهای اخلاقی نیز این حقیقت را پذیرفتهاند و در آن، اتفاق نظر دارند و اختلاف میان نظامهای گوناگون اخلاقی، تنها متوجّه تشخیص مصداق سعادت است.(1)انسان، هر چند موجودی ازلی نیست، امّا ابدی است و حیات جاویدان دارد و در این میان، «زندگی»، تنها سرمایۀ او برای سعادت یا شادکامی است. زندگی دنیا، مزرعۀ آخرت است.(2)زمان، در حال گذر است. عمر، رو به کاهش است و ناگهان پایان زندگی فرا میرسد. در نتیجه، هر کس خوبی بکارد، شادمانی دِرو میکند و هر کس بدی بکارد، پشیمانی و بدبختی دِرو خواهد کرد.(3)دنیا، تجارتخانهای است که سود یا زیان آن، در آخرت معلوم میشود. پس سعادتمند، کسی است که کالای او در دنیا، کارهای نیک باشد و دنیا را به چشم دنیا ببیند و به آن در همان حدّ خودش ارزش نهد.(4)
آنچه در این میان مهم است، تعریف دقیقی از سعادت (شادکامی) و راه رسیدن به آن است.
1) . اخلاق در قرآن، ج1، ص98.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الدُّنیا مَزرَعَة الآخِرَة (تنبیه الخواطر، ج1، ص183؛ عوالی اللآلی، ج1، ص267، ح66؛ إحیاء علوم الدین، ج4، ص31).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا أبا ذَر، إنَّکم فی مَمَرِّ اللَّیلِ وَالنَّهارِ، فی آجالٍ مَنقوصَةٍ، وأعمالٍ مَحفوظَةٍ، وَالمَوتُ یأتی بَغتَةً، فَمَن یزرَع خَیرا یوشِکُ أن یَحصُدَ رَغبَةً، ومَن یزرَع شَرّا یوشِک أن یَحصُدَ نَدامَةً، ولِکلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ (الأمالی، طوسی، ص527، ح1162؛ مکارم الأخلاق، ج2، ص365، ح2661؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص53؛ اعلام الدین، ص190. نیز، ر.ک: الکافی، ج2، ص458، ح19؛ تحف العقول، ص489؛ بحار الأنوار، ج78، ص373، ح19).
4) . امام علی(علیه السلام): إنَّ الدُّنیا دارُ تِجارَة، ورِبحُها أو خُسرُها الآخِرَة، فَالسَّعیدُ مَن کانَت بِضاعَتُهُ فیهَا الأَعمالَ الصّالِحَة، ومَن رَأَى الدُّنیا بِعَینِها وقَدَّرَها بِقَدَرِها (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج16، ص133؛ بحار الأنوار، ج3، ص85، ح400).
در قرن نوزدهم میلادی، پس از جدایی روانشناسی از فلسفه، رویکرد لذّتگرایی در آثار روانشناسان، به روشنی مشهود بود. ویترسو(1)(2009) در این زمینه به کسانی چون: جیمز،(2)ثرندایک،(3)وونت(4)و فروید(5)اشاره دارد. در نیمۀ اوّل قرن بیستم، محقّقانی چون: پل توماس یانگ(6)(که با موشها کار میکرد) و بیبه - سنتر(7)(که با انسانها کار میکرد) در بارۀ نقش حیاتی لذّتها به بحث پرداختند. هر دوی این روانشناسها سعی کردند تا بر پایۀ «لذّت»، علمی را بنا نهند.
اندکی بعد برلاین،(8)این نظر را طرح کرد که لذّت توسط «پتانسیل برانگیختۀ محرّک»(9)تعیین میشود. در همین سالها اولدز(10)و میلنر،(11)به بررسی عصبشناختی لذّت پرداختند و سرانجام اولدز در 1956م، اعلام کرد که به کشف «مراکز لذّت»(12)در مغز، نائل شده است.
در سال 1986م، گریفین،(13)نظریۀ خواسته (نیاز)(14)را ارائه کرد که مطابق این نظریه، شادکامی، عبارت است از: به دست آوردن آنچه میخواهید، بدون توجّه به اینکه آن خواسته، شامل لذّت میشود یا نه.
1) . Vitterso, J.
2) . James, V.
3) . Thorndik,E.L.
4) . W(عزوجل)ndt, W.M.
5) . Fre(عزوجل)d, S.
6) . Yo(عزوجل)ng, P.T.
7) . Beebe - Center.
8) . Berlyne, D.
9) . the aro(عزوجل)sal potential of a stim(عزوجل)l(عزوجل)s.
10) . Olds.
11) . Milner.
12) . pleas(عزوجل)re centers.
13) .Griffin.
14) . desire theory.
در سال 1992م، نوسبام،(1)«نظریۀ فهرست اهداف»(2)را ارائه کرد که بر اساس آن، شادکامی، عبارت است از: دستیابی به تعدادی از اهدافِ حقیقتاً ارزشمند زندگی، مانند: شغل، دوستی، آموزش، معرفت، آسایش و رفاه مادی و سلامت.
هرچند که لذّتگرایی در قرن بیستم در اغلب متون روانشناسی به شکلی خود را نشان داد، امّا تردیدی نیست که رویکرد روانشناسی در هزارۀ جدید، به ویژه روانشناسی مثبتگرا، بیش از آن که بر رویکرد لذّتگرا مبتنی باشد، بر پایۀ رویکرد سعادتگراست.(3)
ویسینگ(4)در سال 1988م، و وان اِدِن(5)در سال 1994م، یک سازۀ بهزیستی - روانشناختی کلّی را معرفی کردند که به وسیلۀ احساس انسجام و پیوستگی در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلّی از زندگی، مشخّص و اندازهگیری میشود. آنها تأکید میکنند که بهزیستی روانی، سازهای چهاربُعدی است که شامل: عاطفه، شناخت، رفتار و روابط بین فردی میشود.(6)
در سال 1991م داینر،(7)سندویک(8)و پاووت،(9)دریافتند که توازن کلّی میان هیجانهای مثبت و منفی افراد، پیشبینی کنندۀ «احساس بهزیستن»(10)آنان است. بنا بر این یافته، کهنمن(11)در سال 1999م، اظهار کرد که شادیِ عینی، با ردیابیِ احساسهای زودگذرِخوب
1) . Nosba(عزوجل)m.
2) . objective list theory.
3) . براتی، فرید، 1388، اثربخشی مداخلات روانشناسی مثبتگرا جهت افزایش نشاط، خشنودی از زندگی، معناداری زندگی و کاهش افسردگی، تدوین مدلی برای اقدام، رسالۀ دکتری، چاپ نشده، تهران: دانشگاه علّامه طباطبایی.
4) .Wissing, M.P.
5) . Van Eeden, C.
6) . کزّازی، نجم السادات، 1386، بررسی رابطۀ جهتگیری مذهبی با بهزیستی روانی دانشجویان دانشگاه علّامه طباطبایی، پایاننامۀ کارشناسی، چاپ نشده، قم: دانشگاه پیام نور، ص8.
7) . Diener, E.
8) . Sandvik, E.
9) . Pavot,W.
10) . S(عزوجل)bjective well - being.
11) . Kahneman, D.
و بد افراد، قابل اندازهگیری است. طبق این دیدگاه، هیجانهای مثبت، صرفاً نشان دهندۀ بهزیستی هستند. در سالهای 1998 تا 2001م، فِرِد ریکسون(1)نیز با تفاوتهایی همین دیدگاه را بیان نمود.(2)
در سالهای 2000م، به بعد، افرادی همانند آرگایل(3)و داینر، با ارائۀ نظریۀ بهزیستی روانی، سه مؤلّفه برای شادکامی بیان کردند که شامل هیجانهای لذّتبخش، رضایت از زندگی و فقدان عواطف منفی بود.(4)
Diner. E., L(عزوجل)cas, R.E., & oishi,s.(2002). S(عزوجل)bjective well - being: the Science of happiness and Life sotisfaction. In C.R. Snyder and S.J. Lopez. (EdS.) Handbook of Positive psychology. London: Oxford.
در سال2004م، آلان کار(5)با حذف مؤلّفۀ سوم، تجربههای هیجانی و رضامندی را به عنوان مؤلّفههای شادکامی معرفی کرد.(6)از نظریههای مهم در بارۀ شادکامی، نظریۀ زندگی کامل سلیگمن(7)است که در سال 2002م، ارائه کرد. سلیگمن، الگویی از چهار نوع زندگی نیک را مطرح میکند که همچون نظریۀ ارسطو، بر یک نظام سلسله مراتبی و از ساده به پیچیده، تدوین یافتهاند. سلیگمن، سادهترین زندگی از انواع چهارگانۀ زندگی خوب (نیک) را «زندگی لذّتبخش»(8)مینامد. پس از آن، «زندگیِ درگیرانه»(9)(یا اشتیاق به زندگی) قرار دارد و سومین نوع زندگی خوب، «زندگی بامعنا»(10)است. چهارمین نوع زندگی - که در حقیقت، پیچیدهترین شکل زندگی
1) . Fredrickson.
2) . فرد ریکسون، «چگونه دین به سلامتی و بهزیستی ما کمک میکند؟» ترجمه: هانی موسوی، مجلّۀ روانشناسی و دین، شمارۀ سوم، ص127 به بعد.
3) . Argyle.
4) . مایکل آرگایل، روانشناسی شادی، ترجمه: مسعود گوهری و دیگران، ص14.
5) . Carr.A.
6) . آلان کار، روانشناسی مثبت، ص42. اثر آرگایل در این زمینه، با نام روانشناسی شادی، و اثر آلان کار با نام روانشناسی مثبت، و اثر سلیگمن با نام شادمانی درونی ترجمه شده و به چاپ رسیدهاند. این سه کتاب، تنها اثرهای ترجمه شده به فارسی در این موضوع تا این زمان هستند.
7) . Seligman,M.
8) . a pleasant life.
9) . engagement life.
10) . the meaningf(عزوجل)l life.
نیک است - ، «زندگی کامل»(1)است. روانشناسان مثبتگرا بر این باورند که حرکت به سمت یکی از این انواع چهارگانه زندگی خوب (نیک)، خاصه نوع چهارم آن، آدمی را به خشنودی از زندگی، بهزیستی روانی و در نهایت، خوشبختی نائل میگردانَد.
پُراستفادهترین و متقنترین نظریه در بین نظریههای جدید در بارۀ شادکامی، نظریۀ «شادکامی پایدار»(2)است که بین سالهای 2004 تا 2009م، در مقالات مختلفی توسط سونیا لوبومیرسکی(3)ارائه شده است. در «الگوی شادکامیِ پایدار» لوبومیرسکی، عوامل تعیینکنندۀ سطح شادکامی یا عوامل علّیِ مؤثّر بر شادکامی افراد، به سه دسته طبقهبندی میشوند که عبارتاند از: عوامل وضعی یا تثبیت شده،(4)عوامل مرتبط با شرایط زندگی(5)و عوامل مرتبط با فعّالیتهای ارادی (قصدمند)(6).(7)
همان گونه که مشهود است، مبتنی بر مبانی و پژوهشهای تجربی، نظریهها و دیدگاههای مختلفی در باره یکی از دیرینهترین موضوعات بشر، یعنی سعادت و شادکامی ارائه شده و حتّی مداخلههایی نیز برای تأمین آن در جامعه تعریف شده که در فصل ششم به آن خواهیم پرداخت. مسئلهای که ما با آن رو به رو هستیم، این است که شادکامی در منابع اسلامی چگونه است؟ از دیدگاه اسلام، شادکامی چگونه تعریف شده و چه مبانی و ساختاری دارد؟ چه راهکارهایی برای دستیابی به آن ارائه شده است؟ و چه نقاط اشتراک و یا افتراقی با شادکامی در روانشناسی مثبتگرا دارد؟
یکی از ضروریترین پژوهشها، بررسی شادکامی (سعادت) در منابع اسلامی است. این بدان جهت است که از یک سو، شادکامی، مطلوب همۀ بشر بوده و با سرنوشت انسان گره
خورده است. هر چند در شادکامی، اختلافهای زیادی وجود دارد و هر کدام از مکاتب و نظریهپردازان، بر اساس اصول و مبانی خود، آن را به گونهای تعریف کردهاند، امّا همه در این تردید ندارند که سعادت، منتهای زندگی و هدف نهایی آن است و پس از آن، چیزی وجود ندارد و برای آن غایت دیگری در نظر گرفته نمیشود. بنا بر این، شادکامی، مسئلۀ ساده و حاشیهای نیست؛ بلکه موضوعی سرنوشتساز و حیاتی بهشمار میرود.
از سوی دیگر، آنچه در صحنۀ عمومی جامعه به چشم میخورد، احساس ناکامی و ناشادکامی است. مردم معمولاً معنای شادکامی و عوامل آن را نمیشناسند. لذا از آن به دورند و یا دست کم، دچار احساس ناشادکامیاند. از این رو، ضروری است که معنا، مبنا و عوامل شادکامی به درستی شناسایی شوند و به مردم آموزش داده شوند تا احساس شادکامی و نشاط و خرسندی از زندگی به وجود آید.
این در حالی است که متون دینی، آکنده از آموزههای سعادتبخش و شادکام کنندهاند. دین در حقیقت، ارائه کنندۀ برنامۀ شادکامی است. دین، تعریفی خاص از شادکامی دارد که با واقعیتهای نظام آفرینش و حیات انسانی، هماهنگ است و مبنایی مشخص در این باره دارد که بر اساس آن، عوامل متعدّدی قرار میگیرند و به تحقّق شادکامی کمک میکنند. این آموزهها ابتدا باید شناسایی و استخراج شوند و سپس طبقهبندی گردند و بر اساس آنها برنامهای تدوین شود. با این رویکرد، بررسیهای اندکی در این زمینه صورت گرفته که هم ناقصاند و هم ناکافی. این موضوع را در پیشینۀ اسلامی بحث، بیشتر بررسی خواهیم کرد. همۀ این امور نشان میدهند که این بخش از معارف اسلامی، به پژوهشی جدّی و عمیق نیازمند است که همۀ ابعاد شادکامی را بررسی نماید و با کشف سازه، مبنا و عوامل آن، الگویی اسلامی از شادکامی ارائه نماید. از این رو، پژوهش حاضر به این ضرورت پاسخ داده و بر آن است تا الگوی اسلامیِ شادکامی را ارائه و تبیین نماید.
هر چند این پژوهش در بارۀ شادکامی در اسلام است، امّا از آنجا که با رویکردی روانشناختی به این موضوع مینگرد و پیش از این نیز در روانشناسی، به آن پرداخته شده
است، لازم است پیشینۀ روانشناسی مثبتگرا، پیشینۀ شادکامی در روانشناسی، و پیشینۀ مطالعات اسلامی در این باره بررسی شوند. از این رو، در ادامه به بررسی آنها میپردازیم.
کریستوفر پترسون(1)در کتاب مبانی روانشناسی مثبتگرا،(2)معتقد است که روانشناسی مثبتگرا گذشتهای طولانی و پیشینهای بسیار کوتاه دارد.(3)وی در این زمینه، معتقد است که هرچند این حوزه از سال 1998م، توسط مارتین سلیگمن و همکاران او ابداع شد، ولی مدّتها پیش از سلیگمن، در آثار روانشناسانی چون آبراهام مَزلو(4)مطرح شده بود، از جمله در آثار وی، آنجا که از خلّاقیت و خودشکوفایی سخن میگوید، بر وجوهی از جنبههای مثبت در آدمی و در روانشناسی، تأکید شده است. با این حال، آنچه به عنوان روانشناسی مثبتگرا شناخته میشود، به طور مشخّص از سال 1998م، توسط سلیگمن آغاز و از سال 2000م، با اختصاص یکی از شمارههای مجلّۀ روانشناس امریکایی(5)به این رشته، رسماً در متون روانشناسی وارد شد.
یورگنسن و نفستاد،(6)در بررسی ریشههای فلسفی، تاریخی و معرفتشناختیِ روانشناسی مثبتگرا، به فلسفۀ ارسطو باز میگردند و معتقدند که در نظریۀ کمال و رشد ارسطویی و همچنین در رویکرد روانشناسی مثبتگرا، مفهوم زندگی نیک (خوب)، بهزیستی یا شادکامی با مفهوم کارکرد مطلوب (بهینه) ارتباط دارند.(7)
از آنجا که شادکامی، موضوع مشترک تمام انسانهاست، افراد و مکاتب گوناگون، به بررسی
آن پرداختهاند که گزارشی از آن را در اینجا خواهیم آورد.
از متفکّران یونانی، افرادی همچون: سقراط، افلاطون و ارسطو به این موضوع پرداختهاند. سقراط (470-399 ق.م)، سعادت را غایت نهایی انسان میداند و آن را بیشترین غلبۀ لذّت بر درد و رنج معرفی میکند. همچنین فضیلت را برای تأمین سعادت، کافی میداند و آن را به استفادۀ درست از تمام خیرات متعارف مانند: سلامتی، ثروت، قدرت و... تعریف میکند.
افلاطون (430-347 ق.م) نیز به این موضوع پرداخته و معتقد است که سعادت، آمیزهای از «معرفت عقلی» و «لذّت بدنی و حسّی» است و هر کدام را بدون دیگری ناکافی میداند. وی در باب مؤلّفۀ اوّل، چهار فضیلت را نام میبرد که عبارتاند از: 1. حکمت؛ 2. شجاعت یا همّت؛ 3. اعتدال یا خویشتنداری؛4. عدالت. همچنین وی لذّتی را جزء سعادت میداند که پیامد منفی نداشته باشد، گناه نباشد و همراه با اعتدال باشد.
ارسطو (384-322 ق.م) کاملترین و عالیترین غایت را سعادت میداند و معتقد است که هر آنچه را که پایینتر از آن باشد باید عوامل و وسائط سعادت نامید، نه خود سعادت. سپس وی از «فعالیت نفس بر وفق فضیلت» یا «نفس توأم با عالیترین و کاملترین فضایل» به عنوان آن امر خیری که غایت نهایی است، یاد میکند.
زنون(340-270 ق.م) خود را پیرو سقراط معرفی میکند و همانند وی فضیلت را غایت نهایی زندگی برمیشمرد؛ امّا با وی در تعریف فضیلت، اختلاف دارد و آن را به «موافقت فعل انسان با قانون طبیعت، یا موافقت ارادۀ انسانی با ارادۀ الهی» تعریف میکند و بر همین اساس، به ارزشگذاری نیز اقدام میکند و معتقد است آنچه موافق طبیعت است، ارزشمند است و آنچه مخالف آن است، بیارزش، و آنچه نه موافق است و نه مخالف، خنثاست.
در همان زمان، اپیکور (340-270 ق.م) همانند کورنائیان بر این باور بود که لذّت، غایت نهایی زندگی است و هر موجودی در جستجوی لذّت است و خوشبختی در آن نهفته است. وی معتقد بود که لذّت، نخستین خیر است که ذاتیِ انسان و همزاد اوست و با توجّه به آن، هر انتخاب و اجتنابی صورت میپذیرد. البته لذّت در نظر وی بیشتر عبارت است از:
فقدان درد و رنج تا کامیابی مثبت که به طور برجسته در آرامش نفس یافت میشود. همچنین معنایی عام دارد و فراتر از لذّتهای حسّی زودگذر است و لذّتی را شامل میشود که در سراسر یک عمر، دوام دارد. وی با تصریح بر این که لذّت، یک خیر اصیل است، تأکید میکند که مرادش، لذّتجوییِ افراد هرزه و شهوتران نیست؛ بلکه مقصودش رهایی بدن از درد و رنج، و آزادی نفس از تشویش و اضطراب است.(1)
متفکّران اسلامی نیز به این بحث پرداختهاند. شاید بتوان این اندیشهوران را به دو گروه تقسیم نمود. متفکّرانی مانند: فارابی، ابن سینا، سهروردی، اخوان الصفا و ملّا صدرا، در شمار معتقدان به تفسیر «غایت غالب» بهشمار میآیند که سعادت را فقط در اتّصال به عقل فعّال و استغراق در شهود عالم ملکوت میدانند و هر چیز دیگری، تنها در صورت کمک به این حالت، در شمار مطلوبات آدمی قرار میگیرد. در مقابل، متفکّرانی مانند: خواجه نصیر طوسی، ابن مُسکویِه، محمّدمهدی نراقی و ملّا احمد نراقی، مدافع تفسیر «غالب جامع» از سعادت اند و معتقدند که سعادت، مؤلّفههای گوناگونی دارد و هر کدام، ارزش استقلالی دارند، به گونهای که فقدان یکی، به سعادت آسیب میرساند.(2)
کنْدی، نظریاتی شبیه به نظریات افلاطون و ارسطو داشت. او که نفس و روح انسان را جاوید میداند، معتقد است که سعادت کامل انسان، پس از مفارقت روح از تن و ماده حاصل میشود و مادام که روح با بدنْ مرتبط است، به سعادت کامل نمیرسد. «سعادت این است که نفس، آنچه را که خدا میداند - یا نزدیک به آن را - درک کند».
ولی ادراک نفس، وقتی به کمال میرسد که نفس، از شهوت و غضب، پاک شود. کندی از افلاطون نقل میکند که هرگاه نفس در حالتیکه ناپاک است، از بدن مادی جدا شود، از فلکی به فلک دیگر روان میگردد و مدّتی در هر یک از آنها باقی میمانَد تا اینکه پاک و پاکتر میشود و از آلودگیها رها مییابد و وقتی به فلک اعلی میرسد، به نهایت پاکیزگی میرسد و آنگاه به
جهان عقل صعود میکند و به هر چیز، دانا میشود و این، سعادت کامل است.
او راه رسیدن به کمال و معرفت و در نتیجه، سعادت را فضیلتمند شدن و تزکیۀ نفس میداند و فضایل را به چهار نوع تقسیم میکند: حکمت، شجاعت، عفّت و عدل، و فضیلت واقعی را حدّ وسط بین افراط و تفریط میداند. او نفس انسان را نوری از انوار باری تعالی میداند که چون از تن و شهوت فاصله گیرد، به هر آنچه در جهان است، آگاه میشود و هیچ چیزی از او پنهان نمیمانَد.
معلّم ثانی، فارابی نیز غایت قُصویٰ و سعادت انسان را کمال معرفت نظری میداند و چون علم تجربی را جزئی از علم نظری به حساب میآوَرَد، کمال آن را نیز جزئی از کمال علم نظری میداند.
فارابی، راه رسیدن به سعادت را داشتن ملکات اخلاقی میداند و خُلق نیکو را اعتدال و میانهروی، و یا حدّ وسط افراط و تفریط بر میشمرد و میگوید: وقتی انسان، اعمال صالح را تکرار کرد و انجامدادن آنها برای او عادت شد، خُلق نیکو به دست میآید. در نظر ایشان لذّتها دو دستهاند: محسوس و غیرمحسوس. انسان چون به محسوساتْ آشناتر است و آنها را بهتر درک میکند و آسانتر به آنها میرسد، گمان میکندکه لذّتهای محسوس، غایت اوست.
غزالی نیز سعادت انسان را معرفت میدانست؛ ولی معرفتی خاص. او سعادت هر موجودی را در چیزی میدید که از آن لذّت میبُرد و لذّت هر موجودی را در چیزی میدید که موافق و مقتضای طبع او باشد. وی معتقد بود که اقتضای طبع هر موجودی، غایتی است که برای آن آفریده شده است. پس اگر موجودی به غایت آفرینش خود دست یابد، به سعادت خود رسیده است. در نظر او غایت آفرینش انسان، «شناخت خدا» است. غزالی، استفاده از لذّات مادی و بهرهمندی از آن را به شرط آنکه در حدّ اعتدال و در راستای سعادت باشد، جایز میداند؛ ولی چون عقل را از تشخیص حدّ اعتدال و آنچه ضامن سعادت اوست ناتوان میداند، میگوید تنها راه، این است که زمام اختیار را به دست بصیرترین خلق - که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) است - بدهیم و تنها راه رسیدن به سعادت، پیروی از شریعت است.
خواجه نصیر طوسی و ابن مسکویۀ رازی، سعادت را دارای مراتبی میدانند که پایینترینآن، مربوط به حیات مادّی انسان، و والاترین مرتبۀ آن، مربوط به آخرت است که آن را
«سعادت تام» میدانند. آنها نیز معتقدند که در دنیا سعادت تام (درجۀ نهایی سعادت) حاصل نمیشود؛ زیرا درد و رنج و حسرت و حرمان، وجود دارد و سعادت را این دانستهاند که انسان با حرکت ارادی به کمال «خویش» دست یابد و بالاترین مرتبۀ فضیلت این است که افعال انسان، الهی و خیرِ محض و بدون نظر به پاداش و کیفر و فقط برای خدا باشد و این، خیر محض است که غایتی لنفسه است.(1)
داینر، لوکاس(2)و اوشی،(3)در کتاب راهنمای روانشناسی مثبتگرا (4)بیان میدارند که از زمانهای بسیار دور، همیشه این سؤال مطرح بوده که «چه چیزی باعث خوشبختی و بهزیستی میشود؟». هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداختهاند، عوامل و ابعاد خاصی، معرّفی کردهاند که هر فردی که واجد این ویژگیها و ابعاد باشد، دارای نسبتی از «بهزیستی روانی»(5)است. در طول تاریخ، فلاسفه و رهبران مذهبی، عقیده داشتند که داشتن عشق و معرفت و عدم دلبستگی به دنیا، مؤلّفۀ اساسی یک زندگی پُربار و رضایتبخش را تشکیل میدهند. با این وجود، سودگرایانی چون جرمی بنتام،(6)معتقدند که وجود لذّت و نبود درد، ویژگیِ تعریف کنندۀ یک زندگی خوب هستند. لذا میتوان سودگرایان را اندیشمندان پیشگام در تحقیقات مربوط به بهزیستی دانست که بر لذّتها و دردهای هیجانی، ذهنی و بدنیای که فرد تجربه میکند، تمرکز داشتند. هر چند ویژگیهای اساسی دیگری برای تعیین شاد بودن یک فرد وجود دارند، امّا فردی با احساس شادیِ فراوان، یک مؤلّفۀ کلیدی برای داشتن زندگی خوب را در اختیار دارد.در اوایل قرن بیستم بود که مطالعات تجربی در زمینۀ بهزیستیِ روانی شکل گرفتند. در
سال 1925م، فلوگل،(1)حالات خُلقی را مورد مطالعه قرار داد. این تحقیق وی را میتوان پیشگام رویکردهای جدید نمونهگیریِ تجربی دانست. بعد از جنگ جهانی دوم، گالپ،(2)کانتریل(3)و گورین(4)و همکارانش، پیشگامان بهکارگیری تحقیقات زمینهیابی در مقیاس وسیع، به عنوان یک روش ارزیابی بودند.
در سال 1967م، ویلسون،(5)تحقیقات اندک صورت گرفته در بارۀ «شادکامی علمی» را بررسی و تجدید نظر کرد.
در سال 1969م، تحقیقات نورمن بردبرن،(6)نشان داد که عواطف خوشایند و ناخوشایند تا حدّی مستقل از یکدیگرند و همبستههای متفاوتی دارند و صرفاً متضاد هم نیستند. بنا بر این برای دستیابی به تصویری واقعی از بهزیستی افراد، این عواطف باید جداگانه مورد مطالعه قرار گیرند. این یافته نشان داد که تلاشهای روانشناسی بالینی برای حذف حالات منفی، لزوماً به شکلگیری و پروراندن حالات مثبت نمیانجامد.
در سال 1984م، داینر، اطلاعات نسبتاً کاملترِ جمعآوری شده در اواسط دهۀ 1980م، در زمینۀ بهزیستی روانی را مورد بررسی قرار داد. در این دوران، بهزیستی روانی در حال تبدیل شدن به یک حوزۀ علمی بود. نتایج نقد داینر به همراه چند کتاب با موضوع بهزیستی روانی منتشر شد و در سال 1999م، داینر، سو،(7)لوکاس و اسمیت،(8)مقالۀ جدیدی را در بارۀ ادبیات جدید در این حوزه، در خبرنامۀ روانشناختی،(9)به چاپ رساندند.به هر حال، رشتۀ بهزیستی روانی، به سرعت رشد کرد و این، مرهون سه عامل است:
نخست، رشد سطح زندگی مادّی که بر اساس آن، مردم به دنبال چیزی فراتر از بقا بودند. دیگری، رویکرد دموکراتیک در احترام گذاشتن به اندیشه و احساس افراد در بارۀ زندگیشان. سوم، رواج روزافزون فردگرایی در جهان که توجّه افراد را به احساسات و باورهای خودشان معطوف میسازد.(1)بر این مبنا، نظریههای گوناگونی نیز ارائه شده که در فصل هفتم به آنها خواهیم پرداخت.
در متون دینی (قرآن و حدیث) نیز این مسئله به صورت گسترده، مورد بحث قرار گرفته است. به همین جهت، اندیشمندان مسلمان نیز به این موضوع پرداختهاند که شاید بیشتر، رویکرد اخلاقی داشته باشد. امّا با رویکرد روانشناختی، تنها یک پژوهش اختصاصی توسط کاظم علیمحمّدی به عنوان پایاننامۀ کارشناسی ارشد، صورت گرفته که در سال 1388 دفاع شده است. این پژوهش، هر چند به شادکامی از دیدگاه اسلام و ساخت آزمون آن اختصاص دارد، امّا مباحث اسلامی آن به شدّت اندک است.
ایشان، بیشتر به بررسی دیدگاههای روانشناسان، فلاسفه و حکمای اسلامی پرداخته است و در بحثی کوتاه، آیات و روایاتی را بیان نموده و بدون این که پایۀ روشن و متقنی برای شادکامی از دیدگاه اسلام ارائه کرده باشد، عوامل آن را در چهار گروه دستهبندی کرده که عبارتاند از: 1. مقولۀ زیستی - رفتاری؛ 2. مقولۀ عاطفی - معنوی؛ 3. مقولۀ شناختی (فکری - ذهنی)؛ 4. مقولۀ صفات شخصیتی.
وی برای یافتن آیات و روایات، بیش از سی کلیدواژه را معرفی کرده است؛ ولی مشخص نیست چه توجیهی دارد و بر چه اساسی این واژهها انتخاب شدهاند که این به دلیل فقدان پایه و چارچوب نظریِ مشخّص است. البته کار ایشان در حدّ خود قابل تقدیر است؛ امّا نمیتواند مورد اتّکا قرار گیرد؛ بویژه که ایشان آزمونی برای سنجش شادکامی ارائه کردهاند که در این مسئله باید با احتیاط عمل نمود.کار نقلی - تحلیلی دیگری که صورت گرفته و تا حدود زیادی به این موضوع نزدیک
1) . Diener., L(عزوجل)cas., oishi (2002).
است، کتاب رضایت از زندگی، اثر نگارنده است که در سال 1374 چاپ شده است. این بررسی، بدون آگاهی نگارنده از مباحث روانشناسی مثبتگرا در شادکامی، به بررسی رضایت از زندگی از دیدگاه اسلام پرداخته و عوامل آن را در سه بخش: باورهای رضامندی، زمینههای رضامندی و مهارتهای مقابله با فشارهای روانی، دستهبندی کرده است. هر چند این بررسی، آموزههای پراکندۀ اسلامی در این موضوع را تا حدودی نظم بخشید و جایگاه آنها را در زندگی مشخّص ساخت و راهکارهایی را برای افزایش رضامندی و مهار فشارهای روانی ارائه کرد، امّا فاقد مبنای تئوریک و سازۀ مشخّص بود و در عین حال، کاستیهایی نیز در آن به چشم میخورد. در این اثر، گزارههای پراکنده، در قالب عوامل، نظم یافته بودند؛ امّا این عوامل متعدّد، فاقد مبنایی مشخّص بودند. همچنین به صورت مشخّص، شادکامی، مورد بررسی قرار نگرفته بود و سازهای برای آن معرفی نشده بود. به همین دو دلیل و برخی محدودیتها، حجم و گسترۀ متون بررسی شده نیز با کاستیهایی رو به رو بود.
در این فصل، به معرفی اجمالی الگوی شادکامی از دیدگاه اسلام پرداخته میشود و سپس در فصول بعدی به تفصیل و به صورت استدلالی، به ابعاد و مباحث مختلف آن خواهیم پرداخت. در ویراست نخست کتاب، این فصل به عنوان جمعبندی، پس از بیان همۀ فصول مهم در تبیین الگو آمده بود. از آن جا که حجم مطالبْ فراوان است، ممکن است ارتباط مباحث از دست خواننده خارج شود. از این رو در این ویراست، این فصل به عنوان معرفی اجمالی از الگو، در آغاز آورده شد تا نمایی کلّی از موضوع به دست خواننده بدهد و در ادامه، به تفصیل و به صورت استدلالی به ابعاد مختلف موضوع پرداخته میشود.
بنا بر تعریف، سعادت و شادکامی، دو رکن اساسی دارد که عبارت اند از: «خیر» و «سُرور»؛ یعنی زندگیِ مبتنی بر خیر که همراه با سُرور باشد(فصل سوم). این، مربوط به ماهیت شادکامی، به عنوان یک واقعیت هستی شناختی است. امّا احساس شادکامی به عنوان یک امر روانشناختی، ترکیبی از «رضامندی» و «نشاط» است. ارتباط این دو (ماهیت و احساس) بدین شکل است که خیر و سرور، عواملی برای تحقّق رضامندی و نشاط اند. اساس احساس رضامندی، بر «خیر» و اساس احساس نشاط، بر «لذّت و شادی» استوار است.
تصویر
(نمودار 2 - 1) نمودار هماهنگی مؤلّفههای شادکامی با تعریف آن
امّا نکتۀ مهم این که هر کدام از این دو، خود اقسام دیگری دارند. رضامندی، مفهومی عام دارد که دارای چهار بخش است. این بدان جهت است که زندگی خوب از یک منظر، دو مؤلّفۀ اساسی دارد: «تقدیر خوب» که کار خداوند متعال است، و «حوزههای زندگی» شامل: معیشت خوب، روابط اجتماعی خوب و نظام سیاسی خوب که انسان در تحقق آن نقش دارد و در فصول ششم، هفتم، هشتم و نهم از آنها بحث خواهیم کرد.
تقدیر خوب، حالتی عام دارد و بر همۀ حوزههای زندگی سایه میافکند. تقدیر، از یک منظر، نخست به دو بخش خوشایند و ناخوشایند، و سپس بخش ناخوشایند به دو قسمت بلاها و تکالیف تقسیم میشود. از سوی دیگر، متعلّق نشاط نیز بُعد هیجانی انسان است و این بُعد، متناسب با ابعاد وجودیِ انسان، به دو بخش مادی و معنوی تقسیم میشود. بنا بر این، در مجموع میتوان گفت که شادکامی، ساختاری هشت قسمتی دارد که در نمودار 2-2 به تصویر کشیده شده است.
تصویر
(نمودار 2- 2) نمودار ابعاد مختلف زندگی
هر کدام از این ابعاد، واکنش مخصوص خود را دارند. واکنش درونی به تقدیر زندگی - به عنوان یک کل - «رضامندی»، واکنش عملی آن، «تلاش» و حالت مربوط به هیجان، «نشاط» نام دارد. رضامندی در ابعاد خود نیز واکنشهای خاص خود را دارد. واکنش مثبت به خوشایند، «شُکر»، و واکنش مثبت به ناخوشایند، «صبر» نام دارد. نشاط نیز ترکیبی از لذّت مادی و معنوی است (نمودار 2-3). این موضوع را در فصل چهارم مورد بررسی قرار خواهیم داد.
تصویر
(نمودار 2 - 3) نمودار عوامل شادکامی در ابعاد مختلف زندگی
تا کنون، ساختار شادکامی را مشخص ساختیم. آنچه باقی میماند، مبانی و عوامل آن است که در ادامه به بررسی آن میپردازیم.
شادکامی، مبتنی بر «واقعیتهای توحیدی» است (مبانی) که اگر شناخته شوند و فرد، خود را با آنها تنظیم کند (عوامل)، به شادکامی دست مییابد. در توضیح و تبیین این عبارت باید گفت که نظام هستی به معنای عام آن، بر اساس قوانین حاکم بر آن، واقعیتهایی دارد که از خداوند متعال سرچشمه میگیرد و به همین جهت، آنها را «واقعیتهای توحیدی» نامیدیم. این واقعیتها، مجموعۀ مبانیای را تشکیل میدهند که چون همۀ آنها بر محور توحید
میچرخند، میتوان آنها را «مبانیِ توحیدی» نیز نام نهاد. مبانی توحیدی، چهار گونه اند که عبارت اند از: خداشناختی؛ جهانشناختی؛ انسانشناختی؛ دینشناختی. علّت چهارگونه بودن مبانی نیز آن است که شادکامی، مربوط به «انسان» است. انسان در محیطی به نام «جهان» زندگی میکند و برنامهای به نام «دین» دارد. هر کدام از این سه ضلع، ویژگیهایی دارند که بدون در نظر گرفتن آنها، نمیتوان به شادکامی دست یافت. تا ویژگیهای جهان - به عنوان محیط زندگی انسان و ظرف تحقّق شادکامی - ، ویژگیهای انسان - به عنوان موجودی که شادکامیِ او مورد بحث قرار میگیرد - ، و ویژگیهای دین - به عنوان برنامۀ زندگی انسان - ، شناخته نشوند، تحقّق شادکامی، ناممکن است. جالب این که همۀ این امور سهگانه را نیز «خداوند متعال» تنظیم و تقدیر میکند. البته میان مبانیِ چهارگانۀ شادکامی - که مجموعۀ «توحید» را تشکیل میدهند - ، نظام خاصی برقرار است. در این مجموعه، مبانیِ خداشناختی در رأس قرار دارد و از آن، مبانی جهانشناختی، انسانشناختی و دینشناختی، سرچشمه میگیرند(فصل پنجم).
تصویر
نمودار (2-4) نمودار طبقهبندی مبانیِ شادکامی
با توجّه به این واقعیتها، میتوان گفت که آنچه شادکامی را تحقّق میبخشد، شناخت این واقعیتها و تنظیم خود و زندگی با آنهاست. در واقع، شادکامی، حقیقتی است موجود که با توجّه به انواع چهارگانۀ مبانی، تعریف میشود و به دست میآید که این خود، یکی از قوانین و واقعیتهاست. بنا بر این، تحقّق شادکامی، وابسته به «واقعیتشناسی توحیدی» و «انطباق توحیدی» است.(1)این، در یک نگاه کلان، چیزی است که میتوان از آن به عنوان
1) . امام خمینی در بیانی گویا تصریح میکند که: اگر سرّ «لیلة القدر» و سرّ «نزول ملائکه» در شبهای قدر... را ما بدانیم، همۀ مشکلات ما آسان میشود. تمام مشکلاتی که ما داریم، برای این است که ما محجوبیم از این که واقعیت را آن طور که هست و نظام هستی را به آن طوری که تنظیم شده است، مشاهده کنیم. ما گمان میکنیم که حیاتِ در این جا چیزی است و نبودن در این جا نقصی است؛ در صورتی که حیات در این جا نازلۀ آن حقیقتی است که از عالم غیب آمده است و موت - اگر چنانچه موت انسانی باشد - رجوع به همان مرتبهای است که در اول بوده است... دعوتها هرچه میشود مقدّمه است برای این که انسان را بیدار کنند، انسان را بفهمانند به «او»، ارائه بدهند به «او» که چه بوده است و چه هست و چه خواهد بود و عالم چه جور است وضعش با ذات مقدس حق تعالی (صحیفۀ نور، ج19 ص171).
«زندگی موحّدانه» یاد کرد. در زندگی موحّدانه، خدا، معنای زندگی قرار میگیرد و فرد، همۀ امور زندگی خود را - که شامل: شناختها و باورها، احساسات و عواطف، و رفتارها هستند - ، بر اساس واقعیتهای توحیدی تنظیم میکند و از این رهگذر، به شادکامی دست مییابد. این، تفسیری عینی و کاربردی از اصولیترین اصل اصول دین، یعنی «توحید» است.(1)برخی از متون به صورت کلّی صادر میشوند و به بیان این حقیقت کلان میپردازند. بر اساس متون دینی، ایمان و باور به خداوند متعال، هم موجب رضامندی میگردد و هم نشاط را به وجود میآورد و بدین سان، شادکامی تحقّق مییابد و این یعنی نقش بیمانند «خداباوری» در شادکامی.
شادکامی، یک سری عوامل نیز دارد که موجب تحقّق آن میشوند. این عوامل دو دستهاند: عواملی که مستقیم به پایۀ نظری مربوط میشوند و آنها را «عوامل اصلی» مینامیم و عواملی که غیر مستقیم به شادکامی کمک میکنند و آنها را عوامل «زمینهساز» میگوییم. عوامل اصلی، اموری هستند که پایۀ رضامندی یعنی «خیر» و پایۀ نشاط یعنی «لذّت» را تأمین میکنند و عوامل زمینهساز، اموری هستند که موانع را بر طرف میسازند و زمینۀ رضامندی را به وجود میآورند. توضیح این که اصل رضامندی در خیر بودن زندگی است؛ امّا برای تحقّق رضامندی، باید در وضعیت ناخوشایند، فشارهای روانی و رنج آنها را مهار کرد و در وضعیت خوشایند، شناخت نعمتها و توجّه به آنها را ایجاد کرد تا در مجموع، زمینۀ رضامندی حاصل شود. تا فرد از سیطرۀ فشارهای روانی مخصوص وضعیت ناخوشایند خارج نشود، نمیتواند به رضامندی دست یابد و تا داشتههای زندگی خود را نبیند و از احساس محرومیت و ناکامی رها نشود،
1) . نگارنده بر این باور است که در اصول دین نیز یک اصل (توحید)، اصل بنیادین است و دیگر اصول، در رتبۀ بعد قرار دارند و از آن سرچشمه میگیرند.
نمیتواند نسبت به آنها رضایت داشته باشد.
در تحلیل این امر باید گفت که بر اساس آنچه در بحث مبانی خواهد آمد، توحید و خداباوری - که ریشۀ همۀ مبانی است - در دو سطح اثر میگذارد:
یک. در سطح نخست، موجب میشود که در یک نگاه کلان، از سویی، فرد، همۀ تقدیرهای خداوند متعال را مبتنی بر «خیر» بداند (خیرباوری) و در نتیجه، به احساس رضامندی دست یابد، و از سوی دیگر، مطابق خواست خداوند، «لذّت» خود را تأمین کند و به نشاط دست یابد (فصل چهارم).
دو. در سطحی پایینتر و عینیتر، توحید و خداباوری، موجب میشود که فرد در بُعد خوشایند، همۀ داشتههای زندگی خود را ببیند و آنها را از خدا بداند و برای آنها ارزش قائل باشد و در نتیجه، «شُکر» تحقّق یابد؛ و در بُعد ناخوشایند، موجب میشود که دردها و رنجهای مصیبت و تکلیف را به مصلحت خود بداند و آنها را تحمّل نماید و در نتیجه، «صبر» تحقّق یابد. از سوی دیگر برای تحقّق تقدیر خداوند در زندگی تلاش کند (خیرآوری) و در نتیجه، زندگی خوب را در دایرۀ تقدیر خداوند تأمین نماید. همچنین موجب میشود که لذّتهای مادی و معنوی با همۀ ابعادش را تأمین نماید و در نتیجه، نشاط مادی و معنوی تحقّق یابد. بدین وسیله، همۀ ابعاد شادکامی تحقّق مییابد. این بحث را در فصول دهم، یازدهم، دوازدهم، سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم بررسی خواهیم کرد.
در شادکامی، دو مقام داریم: یکی مقام «تقدیر» و دیگری مقام «تحقّق». مقام تقدیر، با مقام تحقّق، تفاوت دارد. درست است که همه چیز را خداوند متعال تقدیر میکند، امّا الزاماً هر چه تقدیر میکند، در زندگی انسان، محقّق نمیگردد؛ بلکه مشروط است (تقدیر مشروط) و شرط آن نیز واکنش مناسب انسان است. بنا بر این، ما با مراحل سهگانۀ «تقدیر»، «واکنش» و «تحقّق»، رو به رو هستیم که مناسبات آنها به شکل زیر تنظیم میشوند:
تصویر
نمودار (2 - 5) مناسبات مراحل سهگانۀ تقدیر، واکنش و تحقّق
نوع واکنش انسان، تعیین کنندۀ تحقّق یا عدم تحقّق خیر است. واکنش مناسب، موجب تحقّق تقدیر و واکنش نامناسب، موجب عدم تحقّق آن میگردد.
تصویر
نمودار (2 - 6) نقش واکنش انسان در تحقّق یا عدم تحقّق تقدیر
تقدیر خدا به معنای عام کلمه،(1)اگر بخواهد در زندگی تحقّق یابد، نیازمند واکنش مناسب انسان است. در این جا مراد از تقدیر خدا، شادکامی است که در دو عنوان خیر و سرور، توزیع شده است. در فصل مبانی خواهیم گفت که بر اساس تفکّر توحیدی، همۀ امور از جمله شادکامی، نخست توسط خداوند متعال تقدیر میشود. لذا خارج از آن تقدیر، چیزی تحقّق نمییابد و انسان باید در آن چارچوب حرکت کند تا به موفّقیت در هر امری دست یابد. بنا بر این، ماهیت شادکامی نیز توسط خداوند متعال تقدیر شده است و ما باید با شناخت آن، برای تحقّقش تلاش نماییم. بنا بر این، «شادکامی مقدّر» اگر با واکنش مناسب انسان روبه رو گردد، به «شادکامی تحقّقیافته» تبدیل میشود.
تصویر
نمودار (2-7) شادکامیِ تحقّقیافته
اکنون بحث را در مؤلّفههای شادکامی پیمیگیریم. شادکامی مقدّر، ترکیبی از «خیر
1) . هر چند اصطلاح تقدیر را تا کنون در کنار نشاط و در بارۀ امور چهارگانۀ پیشگفته به کار بردیم، امّا کاربردی عامتر نیز دارد که نشاط را هم شامل میگردد. در این کاربرد، مراد از تقدیر، همۀ آن چیزی است که خداوند، آن را تقدیر میکند، از جمله نشاط.
مقدّر» و «سرور مقدّر» است. از این رو، شادکامی تحقّقیافته، از یک سو، متوقّف بر «تحقّق خیر مقدّر» است که آن را «خیر مؤثّر» مینامیم و از سوی دیگر، متوقّف بر «تحقّق سرور مقدّر» است که آن را «سرور مؤثّر» مینامیم. سرور مؤثّر و خیر مؤثّر، چون در حدّ تقدیرند، تأثیری در زندگی انسان نخواهند داشت و تنها زمانی تأثیرگذار خواهند بود که تحقّقیافته باشند. پس میتوان گفت:
سرور مؤثّر + خیر مؤثّر = شادکامی تحقّقیافته
وقتی شادی و سرور مؤثّر تحقّق یافت، احساس نشاط شکل میگیرد، و وقتی خیر مؤثّرْ تحقّق یافت، احساس رضامندی به وجود میآید. اکنون سؤال این است که: چه چیزی خیر مقدّر و سرور مقدّر را به خیر مؤثّر و سرور مؤثّر تبدیل میکند؟ پاسخ در واکنش مناسب به هر کدام است. واکنش مناسب به سرور و شادی مقدّر، التذاذ یا لذّت بردن است که عوامل آن را در دو بُعد مادی و معنوی برشمردیم.
تصویر
نمودار (2 - 8) نمودار نشاط مؤثّر
امّا واکنش مناسب به خیر مقدّر، کمی پیچیده و چند گونه است؛ یک گونۀ آن، واکنشِ روانی نسبت به تقدیر است. این واکنش، دو سطحی است. یک سطح آن واکنش کلّی نسبت به تقدیر خداوند و سطح دیگر آن، واکنشِ ناظر به موقعیتهای دوگانه (خوشایند و ناخوشایند) است. واکنش کلّی، «رضامندی» و واکنشهای ناظر به موقعیت، عبارتاند از: «شکر» و «صبر». آنچه دو سطح بودن واکنش روانی را تحلیل میکند، نوع مناسبات قضا و قدر با ابعاد چهارگانۀ آن است که یک تقدیر کلّی داریم که به دو گونۀ خوشایند یا ناخوشایند، تجلّی مییابد. این نوع، دو گونه ارزیابی را به وجود میآورد. وقتی خیرِ مقدَّر به عنوان یک کل و بدون توجّه به ابعاد، مورد ارزیابی قرار میگیرد، رضامندی از تقدیر به وجود میآید و وقتی ابعاد دوگانهاش مورد ارزیابی قرار میگیرند، شُکر و صبر به وجود میآیند.
گونۀ دیگر واکنش، واکنش عملی است. در بخشی از فرایند زندگی خوب و در دایرۀ
تقدیر الهی، واکنش عملی و تلاش انسان نیز جای دارد. بر این اساس، انسان باید تلاش کند تا زندگی خوبی را که برای او مقدّر شده است، تأمین کند. این بدان جهت است که خداوند مقدّر میسازد و انسان باید تلاش کند تا بدان دست یابد. پس در برابر تقدیر خداوند، دو واکنش از انسان وجود دارد: یکی واکنش روانی (رضامندی، شکر و صبر) و دیگری واکنش عملی (تلاش برای تأمین زندگی). وقتی چنین امری تحقّق یافت، خیر مقدّر، به خیر مؤثّر تبدیل میشود و خیر مؤثّر، زندگی خوب را رقم میزند و در نتیجه، رضایت ثانویه از زندگی به وجود میآید. رضایت نخست، رضایت از تقدیر خیر است و این رضایت، رضایت از تحقّق خیر (یا زندگی خوب).
تصویر
نمودار (2 - 9) نمودار خیر مؤثّر
پس در مجموع میتوان گفت که شادکامی، ترکیبی از «زندگی خوب (خیر)» به اضافۀ «زندگی شاد(سرور)» است:
زندگی شاد + زندگی خوب = احساس شادکامی
زندگی شاد، به انسان احساس نشاط میدهد و زندگی خوب، احساس رضامندی را به وجود میآورد و بدین سان، احساس شادکامی شکل میگیرد. پس احساس شادکامی، ترکیبی از «نشاط» و «رضامندی» است:
احساس نشاط + احساس رضامندی = شادکامی
بنا بر آنچه گذشت، «خیر مقدَّر» اگر بخواهد در زندگی تحقّق یابد و یک زندگی خوب و مبتنی بر خوبی را شکل دهد، از سویی، متوقّف بر «رضامندی کلّی از تقدیر»، «شکر در خوشایند» و «صبر در ناخوشایند» است و از سوی دیگر، متوقف بر «تأمین زندگی». تحقّق زندگی خوب نیز رضامندیِ ثانویه از زندگی را به وجود میآورد. لذّت و شادی مقدّر نیز اگر بخواهد در زندگی تحقّق یابد، متوقّف بر «التذاذ صحیح در بُعد مادی و معنوی» است.
از این رو، باید از یک سو عوامل شکر و صبر و نیز عوامل تأمین زندگی خوب را به دست آورد تا خیر بودن تقدیرها، در زندگی تحقّق یابد و از سوی دیگر، عوامل لذّتهای مادی و معنوی را نیز به دست آورد تا شادی و سرور تقدیر شده، حاصل گردد و در نهایت، شادکامی تحقّق یابد.
از آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت که در رأس، باورهای اساسی افراد قرار دارند که این باورها، در رویارویی با موقعیتهای عینی زندگی (تقدیرها، حوزهها و هیجانها)، باورها و رفتارهای دیگری را تولید میکنند که موجب رضامندی، شکر در خوشایند و صبر در ناخوشایند، تلاش برای تأمین زندگی، التذاذ مادی و التذاذ معنوی میگردد.
تصویر
نمودار (2- 10) نمودار اجمالی الگوی شادکامی
از مسائل مهم این موضوع، شناخت شادکامی است. در این بحث باید روشن شود که معنای شادکامی در روانشناسی مثبتگرا و در تفکّر اسلامی چیست. از آنجا که این موضوع در بستر روانشناسی مثبتگرا طرح میشود، این مفهوم نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. در ادامه، به تعریف این سه موضوع میپردازیم:
بر اساس برخی بررسیهای انجام شده توسط براتی،(1)در بارۀ روانشناسی مثبتگرا، تعریفهای گوناگونی ارائه شده است. ویلیام کامپتون(2)در کتاب مقدمات روانشناسی مثبتگرا،(3)محور را «رفتار رضایتبخش سازگارانه، خلّاقانه و عاطفی آدمی» قرار داده و معتقد است که این رشته «نظریهها، پژوهشها و فنون مداخلهای» روانشناسی را به منظور شناخت اجزای این امور مثبت به کار میگیرد.
پترسون، محور را بر «امور درست زندگی از تولّد تا مرگ» قرار داده و روانشناسی مثبتگرا را «مطالعۀ علمی» آن میداند.
شلدون(4)و کینگ،(5)بر «فضایل و نقاط قوّتِ (توانمندیهای) افراد عادی» تأکید دارند. لذا این رشته را «مطالعۀ علمی» این امور میدانند.
گیبل(1)و هایت،(2)اصل را «شکوفایی یا عملکرد بهینه» قرار دادهاند و بر همین اساس، روانشناسی مثبتگرا را «مطالعۀ شرایط و فرایندهای دخیل» در این مسئله میدانند.(3)شلدون، فردریکسون،(4)راسوند،(5)چیکزنتمیهای(6)و هایت نیز روانشناسی مثبتگرا را اینگونه تعریف کرده اند: «مطالعۀ علمی کارکردهای بهینۀ آدمی با هدف کشف و ارتقای عواملی که به افراد، اجتماعات محلّی و جوامع بزرگ اجازه میدهد تا به رشد و شکوفایی دست یابند».(7)
سلیگمن و چیکزنتمیهای، بر «شرایط مثبت زندگی» تأکید دارند و بر همین اساس، هدف روانشناسی مثبتگرا را تغییر در نوع پرداخت روانشناسی، از اشتغال خاطر صِرف به بدترین امور در زندگی، به پرداختن به شرایط مثبت میدانند».(8)
سونیا لوبومیرسکی(9)و آلیسون آبه(10)نیز «رشد، شکوفایی و عملکرد بهینه» را محور روانشناسی مثبتگرا میدانند و بر همین اساس، کار روانشناسان مثبتگرا را «بررسی عوامل» این امور معرفی میکنند.
همچنین برخی دیگر مانند داک ورث،(11)استین(12)و سلیگمن، در مقالۀ جامعی در نخستین شمارۀ مجلّۀ سالنامۀ روانشناسی بالینی،(13)اساس را بر «تجربههای مثبت و
1) . Gable, S.L.
2) . Haidt, J.
3) . گیبل و هایت، 2005؛ به نقل از براتی، 1388.
4) . Fredrickson, B.L.
5) . Rath(عزوجل)nde.
6) . Csikszentmihalyi, M.
7) . کامپتون، 2005؛ به نقل از براتی، 1388.
8) . سلیگمن و می های، 2000؛ به نقل از براتی، 1388.
9) . Ly(عزوجل)bomirsky, S.
10) . Allison Abbe.
11) . D(عزوجل)ckworth, A, L.
12) . Steen, T.A.
13) . Ann(عزوجل)al Reviw of Clinical Psychology.
صفات فردی مثبت» میدانند. لذا معتقدند که کار روانشناسی مثبتگرا «مطالعۀ علمی این امور و نهادهای تسهیل کنندۀ رشد آنها» است.(1)
از آنچه گذشت، روشن میگردد که هر چند در بارۀ روانشناسی مثبتگرا تعریفهای گوناگونی ارائه شده، با اینحال، همگی دو رکن دارند: یکی محور روانشناسی مثبتگرا و هدف آن؛ دیگری نوع کاری که در بارۀ آن انجام میشود. در بارۀ رکن نخست میتوان گفت که با همۀ تفاوت تعبیرها، محور روانشناسی مثبتگرا «نکات مثبت انسان و حیات انسانی» است که یک تغییر نگرش در روانشناسی بهشمار میرود و با تعبیرهایی مانند: «رفتار رضایتبخش سازگارانه، خلّاقانه و عاطفی»، «امور درست زندگی از تولّد تا مرگ»، «فضایل و نقاط قوّت افراد عادی»، «شرایط مثبت زندگی»، «رشد، شکوفایی و عملکرد بهینه» و «تجربهها و صفات فردی مثبت» بیان شده است. در بارۀ رکن دوم نیز میتوان گفت که کار روانشناسی مثبتگرا - همانند هر دانش دیگری - «مطالعۀ علمیِ» امور یاد شده است که با تعبیرهایی مانند: «به کارگیری نظریهها، پژوهشها و فنون مداخلهای»، «مطالعۀ شرایط و فرایندهای دخیل» و «بررسی عوامل» بیان شده است.
مجموعۀ این مسائل، برخی را بر این باور ساخته که روانشناسی مثبتگرا را میتوان «مطالعۀ علمی تجارب و عواطف مثبت آدمی، توانمندیها و فضیلتهای شخصی و خشنودی و شادکامی(2)(سعادتمندی) آدمیان» تعریف کرد.(3)
واژۀ Happiness در انگلیسی را میتوان به دو معنا به کار بُرد: یکی شادی است که در این صورت، از هیجان مثبت در زمان حال سخن گفتهایم. دیگری، شادکامی و سعادتمندی است که در این معنای اخیر، شادکامی، با خشنودی و رضایت از زندگی مترادف است و به نظر میرسد آنچه در روانشناسی مثبتگرا از آن بحث میشود،این
معنا از Happiness است.(1)
روانشناسان در بارۀ معنای این اصطلاح، کمتر سخن گفتهاند و بیشتر به مؤلّفهها و عوامل آن پرداختهاند؛ همان گونه که اصطلاح سعادت در حوزۀ مطالعات اسلامی نیز چنین وضعی دارد. دلیل آن را نیز در روشن بودن معنای آن نزد مردم میدانند. آرگایل در بارۀ معنای شادکامی مینویسد: گاهی گفته میشود که مفهوم شادکامی، مبهم(2)و اسرارآمیز(3)است؛ امّا روشن است که بیشتر مردم به خوبی میدانند که شادکامی چیست. در زمینهیابیها که از مردم در بارۀ معنای شادکامی سؤال شده، پاسخ دادهاند که غالباً شادکامی، عبارت است از بودن در حالت خوشحالی و سرور یا دیگر هیجانهای مثبت، یا عبارت است از راضی بودن از زندگی خود.(4)
وی معتقد است که مردم، این اصطلاح را کاملاً درک میکنند و در خصوص این که شادکامی، به هیجانات مثبت و رضایت از زندگی مربوط میشود، نظر نسبتاً شفّافی دارند.(5)
البته وی معتقد است علاوه بر این دو جزء (عواطف مثبت(6)و رضایت(7))، جزء سومی نیز وجود دارد که عبارت است از: فقدان افسردگی، اضطراب یا دیگر عواطف منفی(8).(9)این جزء در حقیقت، مربوط به بُعد هیجانها میشود. البته از آنجا که بر اساس تحقیقات، هیجانهای مثبت و منفی، از یکدیگر مستقل اند، نمیتوان آنها را در یک جزء قرار داد. بررسیها نشان داده که وجود عواطف مثبت، به معنای فقدان عواطف منفی نیست و وجود عواطف منفی نیز به معنای فقدان عواطف مثبت نیست. این یافته، ما را به این نتیجهگیری
رهنمون میسازد که شادکامی، سه قسمت عمده دارد: رضایت، عواطف مثبت و عواطف منفی.(1)
به باور برخی صاحبنظران،(2)«Happiness» و «S(عزوجل)bjective Well-being» - که به اختصار «SWB» خوانده میشود - ، یک معنا دارند. تنها تفاوت آنها در عرفی بودن و آکادمیک بودن است؛ Happiness واژهای عرفی است که مردم بیشتر آن را میشناسند؛ امّا «SWB»، واژهای آکادمیک است. شاید بر همین اساس است که فروح،(3)معتقد است که شادکامی، اساساً مقولهای ذهنی(4)و مبتنی بر قضاوت ذهنی افراد است. از این رو، شناخت «SWB» میتواند تا حدود زیادی معنای شادکامی را نیز روشن سازد.
به نوشتۀ کریستوفر کاراس، «SWB» به رضایتمندی افراد از «کیفیت زندگی»(5)شان اشاره دارد و جانشینی برای تحقیقات عینی ساختار کیفیت زندگی است، مانند: ثروت، میزان درآمد و انتظارات از زندگی. وی در بخش دیگری میگوید: بسیاری از واژهها در متون برای بیان اثرات مذهب و معنویت بر بهزیستی به کار برده میشوند. این واژهها عبارت اند از: بهزیستی شخصی، بهزیستی روانشناختی، بهزیستی شناختی، و کیفیت زندگی که در تحقیقات اخیر، زیر عنوان «بهزیستی روانی(SWB)» طبقهبندی میشوند.(6)
دینر و همکاران، در راهنمای روانشناسی مثبتگرا مینویسند: بشر، زمانی به فکر افتاد که: چه چیزی، یک زندگی خوب را میسازد؟ دانشمندانی که در این باره مطالعه کردند، بر این باورند که عنصر اصلی یک زندگی خوب، آن است که فرد، خود را شبیه زندگی و با آن هماهنگ سازد، نه آن که زندگی را با خواستههای خود هماهنگ کند. بهزیستی روانی، به عنوان شناخت و ارزیابیهای مؤثّر در زندگی تعریف شده است. این ارزیابیها شامل
واکنشهای احساسی و هیجانی، مثل قضاوت شناختی از رضامندی است.
وی سپس ادامه میدهد که رضامندی از زندگی، مفهومی گسترده است که شامل: تجربیات خوشایند، سطح پایینی از خُلقیات منفی و سطح بالایی از رضایت از زندگی میشود. تجربیات مثبت، موجب سطح بالایی از بهزیستی روانی میشوند؛ چون زندگی رضایتبخشی را میسازند.(1)
برای به دست آوردن تعریف شادکامی، نخست به تحلیل واژگانی میپردازیم و سپس معنای سعادت در اسلام را بررسی میکنیم.
لغتشناسان با تعبیرها و روشهای گوناگونی به تعریف واژۀ «سعد» پرداختهاند. برخی مانند خلیل ابن احمد فراهیدی و فَیّومی، با استفاده از روش تعریف به تضاد، سعادت را «ضدّ نُحوسَت» دانستهاند.(2)
سُعِدَ بِالضَّمِّ خِلَافُ شَقِى (المصباح المنیر).
برخی نیز مانند طُرَیحی، با استفاده از همین روش، آن را «ضدّ شقاوت» معرفی کردهاند.(3)برخی مانند ابن منظور، هم از روش پیشگفته استفاده کردهاند و هم واژهای مثبت برای تبیین معنای این واژه به کار بردهاند. وی با استفاده از واژۀ «یُمْن» و همچنین با استفاده از ضدّ آن (نحوست و شقاوت)، سعادت را به معنای «میمنت و ضدّ نحوست و شقاوت» تعریف میکند.(4)ابن فارس نیز با استفاده از همین دو روش، به تعریف سعادت پرداخته است، با این
1) . Diener., L(عزوجل)cas., oishi (2002).
2) . السعد: نقیض النحس فی الأشیاء، یوم سعد و یوم نحس (العین).
3) . السعادة: خلاف الشقاوة و منه سعد الرجل فی دین أو دنیا خلاف شقی فهو سعید و الجمع السعداء (مجمع البحرین).
4) . السعد: الیمن و نقیض النحس و السعودة خلاف النحوسة و السعادة خلاف الشقاوة (لسان العرب).
تفاوت که در بخش مثبت، علاوه بر یُمن، از واژههای «خیر» و «سرور» نیز استفاده کرده است. وی معتقد است که سعادت، ضدّ نحوست و به معنای خیر و سرور و میمنت (یُمن) است. از تعریف وی چنین به دست میآید که سعادت، ترکیبی از خیر و سرور و میمنت است. وی معتقد است که به همین دلیل، به یکی از بهترین گیاهان چراگاه، «سُعدان» و به ستارههای خوشیُمن، «سَعد» گفته میشود. وی این را معنای اصلی واژه دانسته و معتقد است که پس از این، در معنای تقویت و معاونت (همیاری) نیز به کار رفته است، مانند: ساعد (برای بخشی از دست) و مساعدت (برای معاونت).(1)
راغب اصفهانی نیز با همین دو روش، به تعریف این واژه پرداخته با این تفاوت که از «خیر» استفاده نموده و همچنین «معاونت» را نیز در معنای آن دخیل میداند. از این رو، سعادت را به معنای همیاری امور الهی با انسان برای رسیدن به خیر دانسته که ضدّ شقاوت است و به همین جهت، مساعدت، معنای معاونت میدهد؛ یعنی معاونت برای کسب آنچه مایۀ سعادت است و بخشی از دست را نیز بدان جهت ساعد میگویند که در انجامدادن کارها مساعدت میکند. لذا به دو بال پرنده نیز «سعدان» میگویند، همان گونه که به آنها «یدان» (دو دست) نیز میگویند.(2)
هر چند ابن منظور و طُریحی، به صورت صریح، معاونت را در معنای سعادت دخیل ندانستهاند، با اینحال، هنگام بررسی معنای واژههای «اسعاد و مساعدت» از آن استفاده نمودهاند و این لغات را به معنای معاونت دانستهاند.(3)
و الإسعاد: الإعانة. و المساعدة: المعاونة (مجمع البحرین).
همچنین ابن منظور و فیومی،معتقدند1) . السعد اصل یدل علی خیر و سرور خلاف النحس. فالسعد الیمن فی الأمر. والسعدان: نبات من أفضل المراعی... و سعود النجم عشرة مثل سعد بلع و سعد الذابح، و سمیت سعوداً لیمنها. هذا هو الأصل. ثمّ قالوا لساعد الانسان ساعد؛ لأنّه یتقوی به علی اُموره. و لهذا یقال: ساعده علی أمره، إذا عاونه، کأنّه ضم ساعده إلی ساعده. و قال بعضهم: المساعدة المعاونة فی کلّ شیء (معجم مقاییس اللغة).
2) . السعد و السعادة معاونة الاُمور الإلهیة للإنسان على نیل الخیر، و یضادّه الشّقاوة... و الْمُسَاعَدَة: المعاونة فیما یظنّ به سَعَادَة... السَّاعِدُ: العضو تصوّرا لِمُسَاعَدَتِهَا... و سمّی جناحا الطائر سَاعِدَینِ کما سمّیا یدین (مفردات الفاظ القرآن).
3) . و الإسْعاد: المعونة. و المُساعَدة: المُعاونة. و ساعَدَه مُساعدة و سِعاداً و أسعده: أعانه (لسان العرب).
که بخشی از دست را نیز به این جهت ساعد نامیدهاند که در انجام دادن کارها معاونت دارد.(1)شاید بر همین اساس است که عربها، برخی از کارهایی را که مجرای یُمن برای آنها بوده، با مشتقّات این واژه نامیدهاند که در این صورت، هم یُمن در آن نهفته است و هم معاونت. از این واژگان میتوان به موارد زیر اشاره کرد: «سعدان»: برای گیاهی پوشیده از خار که از بهترین چراگاههای گوسفندان است.(2)«سواعد»: برای مجرای مخ در استخوان؛ مجرای آب به نهر و دریا؛ راههای خروج آب و مجرای چشمههای آن؛ مجرای خروج شیر؛ مجرای آب به دشت و دریا. «سعید»: برای نهری که مزرعه را آبیاری میکند. «سعد»: برای آب غیرمنتظرهای که بدون طلب، به دست آمده.(3)
ألم تعلمی أنَّ الأحادیثَ فی غَدٍ و بعد غَدٍ یا لُبن، ألْبُ الطَّرائدِ * و کنتم کأُمٍّ لَبَّة ظعَنَ ابنُها إِلیها، فما دَرَّتْ علیه بساعِدِ رواه المفضل: ظعن ابنها، بالظاء، أی شخص برأسه إِلى ثدیها، کما یقال ظعن هذا الحائط فی دار فلان أی شخص فیها. و سَعِیدُ المَزْرَعَة: نهرها الذی یسقیها. و فی الحدیث: «کنا نُزَارِعُ على السَّعِیدِ».
و الساعِدُ: مَسِیلُ الماء لى الوادی و البحر، و قیل: هو مجرى البحر إِلى الأنهار. و سواعد البئر: ← → مخارج مائها و مجاری عیونها. و السعید: النهر الذی یسقی الأرض بظواهرها إِذا کان مفرداً لها، و قیل: هو النهر، و قیل: النهر الصغیر، و جمعه سُعُدٌ؛ قال أَوس بن حجر: و کأنَّ ظُعْنَهُمُ، مُقَفِّیة، نخلٌ مَواقِرُ بینها السُّعُد و یروى: حوله. أبو عمرو: السواعد مجاری البحر التی تصب إلیه الماء، واحدها ساعد بغیر هاء؛ و أنشد شمر: تأَبَّدَ لأی منهمُ فَعُتائِدُه، فذو سَلَمٍ أنشاجُه فسواعِدُه و الأنشاجُ أیضاً: مَجَارِی الماء، واحدها نَشَجٌ. و فی حدیث سعد: کنا نَکرِی الأَرض بما على السَّواقی و ما سَعِدَ من الماء فیها فنهانا رسول اللّٰه(صلی الله علیه وآله)، عن ذلک؛ قوله: ما سعد من الماء أی ما جاء من الماء سَیحاً لا یحتاج إلى دالیة یجِیئُه الماء سیحاً، لأن معنى ما سعد: ما جاء من غیر طلب.
1) . و الساعد: مُلْتَقى الزَّنْدَین من لدن المِرْفَق إلى الرُّسْغ. و الساعِدُ: الأعلى من الزندین فی بعض اللغات، و الذراع: الأسفلُ منهما؛ قال الأَزهری: و الساعد ساعد الذراع، و هو ما بین الزندین و المرفق، سمی ساعداً لمساعدته الکف إِذا بَطَشَت شیئاً أَو تناولته (ابن منظور، پیشین). و (السَّاعِدُ) مِنَ الْإنْسَانِ مَا بَینَ الْمَرْفَقِ و الْکفِّ وَ هُوَ مُذَکرٌ سُمِّى (سَاعِداً) لأنَّهُ (یسَاعِدُ) الْکفَّ فِى بَطْشِهَا وَ عَمَلِهَا و (السَّاعِدُ) هُوَ العَضُدُ و الْجَمْعُ (سَوَاعِدُ) و (سَاعَدَهُ) (مُسَاعَدَة) بِمَعْنَى عَاوَنَهُ (المصباح المنیر).
2) . السعدان: نبت ذو شوک عظیم مثل الحسک من کل الجوانب، و هو من جید مراعی الإبل تسمن علیه. (مجمع البحرین).
3) . الساعد: مَجرى المخ فی العظام؛ و قول الأعلم یصف ظلیماً: على حَتِّ البُرایة زَمْخَرِی السَّواعِدِ، ظَلَّ فی شَری طِوالِ عنى بالسواعد مجرى المخ من العظام، و زعموا أن النعام و الکرى لا مخ لهما؛ و قال الأزهری فی شرح هذا البیت: سواعد الظلیم أَجنحة لأَن جناحیه لیسا کالیدین. و الزَّمْخَرِی فی کل شیء: الأجْوف مثل القصب و عظام النعام جُوف لا مخ فیها. و الحتُّ: السریع. و البُرَایة: البقِیة؛ یقول: هو سریع عند ذهاب برایته أی عند انحسار لحمه و شحمه. و السواعد: مجاری الماء إلى النَّهر أو البَحْر. و الساعدة: خشبة تنصب لِتُمْسِک البَکرَة، و جمعها السواعد. و الساعد: إحْلِیلُ خِلْف الناقة و هو الذی یخرج منه اللبن؛ و قیل: السواعد عروق فی الضَّرْع یجیء منها اللبن إلى الإحلیل؛ و قال الأصمعی: السواعد قَصَب الضرع؛ و قال أبو عمرو: هی العروق التی یجیء منها اللبن شبهت بسواعد البحر و هی مجاریه. و ساعد الدَّرّ: عرق ینزل الدَّرُّ منه إِلى الضرع من الناقة و کذلک العرق الذی یؤدی الدَّرَّ إِلى ثدی المرأة یسمى ساعداً؛ و منه قوله:
از آنجا که در برخی از تعاریف، از واژههای ضدّ سعادت استفاده شده، لازم است برای تبیین معنای دقیق سعادت، آنها نیز معنا شوند. یکی از واژههایی که در برابر سعادت قرار داده شده، شقاوت است. ابن منظور، شقاوت را به «شدّت و سختی»،(1)ابن فارس به «رنج و سختی» - که ضد سهولت و آسانی است - ،(2)و راغب به «تعب و رنج» معنا(3)کردهاند. همچنین واژۀ متضاد دیگر، «نحوست» است. ابن منظور، نحوست را به معنای سختی و زیان دانسته است.(4)لذا عربها برای برخی از چیزها که چنین ویژگیهایی دارند، این واژه را به کار میبرند، مانند: دود آتش، باد سرد شدید، هوای غبارآلود(5)و مانند اینها.
همچنین مترجمان و مفسّران ایرانی قرآن کریم، برای شقاوت، معادلهایی همچون: بدفرجامی، بدبختی، ناکامی، تلخکامی و ناکامیابی را به کار بردهاند.(6)
از مجموع آنچه گذشت، میتوان نتیجه گرفت که چند واژۀ کلیدی را در معنای سعادتباید
1) . الشَّقَاءُ: الشِّدة و العُسْرة (لسان العرب).
2) . الشین والقاف والحرف المعتلّ أصل یدلّ على المعاناة، وخلاف السهولة والسعادة (معجم مقاییس اللغة).
3) . قد یوضع الشَّقَاءُ موضع التّعب، نحو: شقیت فی کذا، کلّ شَقَاوَة تعب، و لیس کلّ تعب شقاوة، فالتّعب أعمّ من الشّقاوة (مفردات الفاظ القرآن).
4) . النَّحْسُ: الجهد و الضُّر (لسان العرب).
5) . و العرب تسمی الریح الباردة إذا دَبِرَتْ نَحْساً... و النَّحْسُ: الغُبار... و قیل: النَّحْسُ الرِّیح ذات الغُبار، و قیل: الرِّیح أیاً کانت... و النَّحْسُ: شدة البَرْد... و النُّحاس، بضم النون: الدُّخانُ الذی لا لهب فیه... قال: النُّحاسُ الدُّخان؛ قال الأزهری: و هو قول جمیع المفسرین. و قال أبو حنیفة: النُّحاس الدُّخان الذی یعلو و تَضْعُف حرارته و یخلص من اللّهب (همانجا).
6) . ر.ک: فرهنگنامۀ قرآنی، ج2، ص123 (ذیل «شقی»).
در نظر گرفت: «خیر»، «سرور»، «یُمن» و «معاونت». با توجّه به معنا و جایگاه هر کدام از این کلیدواژهها میتوان گفت که سعادت، به معنای هر چیزی است که ترکیبی از خیر، سرور و یمن، و یا معاونت در رسیدن به آن را داشته باشد که در برابر شدّت و سختیهای آسیبزا و رنجآور است.
خیر + سرور + یُمن = سعادت
یا:
معاونت در کسب «خیر + سرور + یمن» = سعادت
خیر، عبارت است از: «هر امر مثبت و خوبی که انسانها بدان تمایل دارند».(1)یُمن نیز عبارت است از «برکت» و معنای اصلی برکت، «پایداری و دوام» است.(2)حال اگر این تعاریف را به جای آن فرمول بگذاریم، میتوان گفت که سعادت، عبارت است از: «هر امر مثبتِ رغبتآوری که پایدار و سرورآور باشد».
هر چند در ابتدا به نظر میآید که کوشش در بیان معنا و تعریف سعادت، از موارد توضیح واضحات است، امّا تدریجاً روشن خواهد شد که تعریف صحیح سعادت، بسیار دشوار خواهد بود. این دشواری، از آن جا پیدا میشود که سعادت با اموری از قبیل: لذّت، آرزو، موفّقیت و رضایت، بستگی کامل دارد.(3)در عین حال، این نکته مهم است که اختلاف اساسیِ نظامهای اخلاقی، به لحاظ مفاهیم کلّی نیست؛ بلکه بیشتر به مصادیق آن مفاهیم کلّی مربوط میشود. یعنی هر انسانی، فطرتاً طالب سعادت است و هیچ گاه این خواست را نمیتواند از خود سلب کند. این حقیقت را نیز همۀ نظامهای اخلاقی پذیرفتهاند و در آن اتفاق نظر دارند و اختلاف میان نظامهای گوناگون اخلاقی، متوجّه تشخیص مصداق سعادت خواهد بود.(4)به همین جهت، در آیات و روایات سعادت و همچنین متضاد آن
شقاوت، گزارهای که مستقیماً و صریحاً به تعریف سعادت پرداخته باشد، وجود ندارد و بیشتر به مصادیق و عوامل آن پرداخته شده است.(1)
در چنین مواردی به لحاظ روششناختی، برای مشخّص ساختن تعریف، باید به سراغ مصادیق رفت و از لا به لای آنها تعریف را به دست آورد. بررسی علمیِ مصادیق سعادت، پیچیدگی خاص خود را دارد؛ چرا که با طیف گستردهای از موارد رو به رو هستیم که گاه در نگاه نخست، تفاوتهای فراوانی با یکدیگر دارند. از این رو، شیوۀ بررسی، از اهمیت خاصی برخوردار است.
در یک بررسی،(2)حدود 440 روایت که طیف وسیعی از عوامل سعادت را شامل میشوند، مورد مطالعه قرار گرفتهاند. از این مجموعه، حدود 33 روایت به مصادیق سعادت یا شقاوتِ دنیوی، حدود سی روایت به اسباب شقاوت، حدود 165 روایت به اوصاف افراد سعادتمند، و حدود 110 روایت به اوصاف افراد شقی پرداختهاند. حدود پنجاه روایت نیز در بارۀ اسباب سعادت و مسائل متفرقۀ دیگر بحث کردهاند.
بررسی آیات و روایات نشان میدهد که تعریف سعادت از نظر قرآن و حدیث، تفاوتی با مفهوم لغوی آن ندارد. اسلام نیز سعادت را خیر پایدار همراه با شادی و سرور میداند. تنها تفاوت اسلام با دیگر مکاتب، در معرفی مصادیق خیر، دوام و سُرور است. بررسی مصادیقْ نشان می دهد که اسلام، خیر، سُرور و دوام را در مجموع حیات انسانی در نظر گرفته است. لذا این مفاهیم را به زندگی اُخروی نیز توسعه میدهد و خیر و سرور در سعادت اسلامی، از دنیا تا آخرت امتداد دارد. پس تعریف اسلام از سعادت را میتوان «خیر و سرور پایدار در مجموعۀ حیات انسان (دنیا و آخرت)» دانست. بر همین اساس، معرّفی مصادیق و محدودۀ آنها نیز متفاوت است.
یافتۀ بسیار مهم این بررسی، آن است که سعادت در معارف اسلام، «دو سطحی» است: یکی دنیوی و دیگری اُخروی. هر کدام نیز به تناسب ماهیت خود، عواملی دارند. این سطحبندی،
معلول واقعیت حیات انسانی است. حیات انسان، دو سطح دنیوی و اُخروی دارد. لذا سعادت او نیز دو سطحی خواهد بود و به تناسب هر سطح، عوامل خاصی نیز خواهد داشت. معلوم میشود که اسلام، نه به بهانۀ آخرت، سعادت دنیوی را فراموش کرده است و نه به بهانۀ دنیا، سعادت اُخروی را. امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید: «از ما نیست کسی که دنیای خود را به خاطر آخرتش و یا آخرت خود را به خاطر دنیایش، رها کند».(1)
در حدیث دیگری پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید: «بهترینِ شما، کسی است که نه آخرتش را به خاطر دنیایش، و نه دنیایش را به خاطر آخرتش رها کند».(2)
لذا پیامبر(صلی الله علیه وآله) بهترین فرد را کسی نمیداند که یکی را به خاطر دیگری ترک کند؛ بلکه باید از هر دو برگرفت، چرا که دنیا وسیلۀ آخرت است.(3)به همین جهت، ایشان با همّتترین مردم را کسی میداند که به هر دو سطح بپردازد.(4)بر این اساس، اسلام، سعادت تکسطحی را نمیپذیرد، حتی اگر سطح اُخروی باشد.
نکتۀ بسیار مهمّ موجود در روایات این موضوع، پیوستگی و درهمتنیدگی هر دو سطح سعادت با یکدیگر است. بررسی روایات نشان میدهد که سعادت دنیوی و اُخروی، دو مسئلۀ جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه کاملاً با هم ارتباط تنگاتنگ دارند و بر هم تأثیرگذارند. این مسئله، از اصول اساسی در مفهوم سعادت است که کمتر مورد توجّه قرار میگیرد. به لحاظ روششناختی، این اصل در هیچ روایتی، مورد تصریح قرار نمیگیرد؛ امّا معمولاً روایات حوزۀ سعادت دنیوی، قیدی دارند که آن را در راستای آخرت قرار میدهند. این موضوع، موجب به وجود آمدن این اندیشه میگردد که دو سطح سعادت با یکدیگر مرتبطاند و از یکدیگر بیگانه نیستند. لذا در مرحلۀ نخست میتوان استفاده کرد که سطوح سعادت با هم ارتباط دارند. سپس آنچه اهمیت بیشتری مییابد، الگوی تأثیرگذاری این دو سطح بر یکدیگر است. پرسش این است که: اگر این دو سطح بر یکدیگر تأثیرگذارند، نحوۀ
1) . لَیسَ مِنّا مَن تَرَک دُنیاهُ لآخِرَتِهِ، ولا آخِرَتَهُ لِدُنیاهُ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص156، ح3568).
2) . خَیرُکم مَن لَم یترُک آخِرَتَهُ لِدُنیاهُ، ولا دُنیاهُ لآخِرَتِهِ (تاریخ بغداد، ج4، ص221، ح1918).
3) . لَیسَ خَیرُکم مَن تَرَک الدُّنیا لِلآخِرَة ولا الآخِرَة لِلدُّنیا، ولکن خَیرُکم مَن أخَذَ مِن هذِهِ وهذِهِ (ربیع الأبرار، ج1، ص53). نیز، ر.ک: الفردوس، ج3، ص455، ح5290 و ص409، ح5249.
4) . أعظَمُ النّاسِ هَمّا، المُؤمِنُ الَّذی یهُمُّ بِأمرِ دُنیاهُ وأمرِ آخِرَتِه (سنن ابن ماجة، ج2، ص725، ح2143).
تأثیرگذاری آنها به چه شکلی است؟
بررسی روایات نشان میدهد از آنجا که «دنیا، مزرعۀ آخرت است»، سعادت دنیوی «بستر و زمینه» سعادت اُخروی است و از آنجا که سعادت اُخروی، هدف نهایی است، «جهت دهنده» به سعادت دنیوی نیز هست. بررسی مجموع آیات و روایات سعادت، نشان میدهد که هر چند اسلام، سعادت دنیوی را با همان معیارهای مادیاش به رسمیت میشناسد، امّا آن را در جهت تأمین سعادت اُخروی تعریف میکند و از مسائلی که سعادت اُخروی را تهدید میکنند، دوری میگزیند و آنها را ضدّ سعادت میداند. لذا در روایات این بخش، معمولاً قید یا نکتهای وجود دارد که عوامل مادی و دنیوی سعادت را از اطلاق خود خارج میکند و به آنها جهت میدهد. برای نمونه میتوان اشاره کرد که هر چند در روایات، ازدواج(1)و همسر زیبا به عنوان یک عامل دنیوی سعادت معرفی شده، امّا آن را به دیندار بودن،(2)صالح بودن(3)و پاکدامن و امانتدار بودن(4)
امام زین العابدین(علیه السلام): مِن شَقاءِ المَرءِ أن تَکونَ عِندَهُ امرَأةٌ مُعجَبُ بِها و هِیَ تَخونَهُ (الکافی، ج5، ص258، ح3).
مقیّد کردهاند. هنگام بررسی دقیق روایات این بخش، این مسئله به خوبی روشن میشود.بنا بر این هر چند اسلام برای سعادت، دو سطح قائل است، امّا نحوۀ ارتباط آنها با یکدیگر از الگوی خاصّی پیروی میکند. از این رو، مدل سعادت اسلامی، پیچیدگی خاصی دارد. بر اساس این مدل، سعادت دنیوی در دل سعادت اُخروی قرار میگیرد و در مسیری قرار دارد که تأمین کنندۀ سعادت اُخروی باشد. از این رو، هر چند سعادت دنیوی،محدود به دنیاست و با مرگ پایان مییابد، امّا بر سعادت اُخروی تأثیرگذار است. از طرف دیگر، هر چند سعادت اُخروی، مخصوص آخرت و زندگی جاویدان انسان است، با این حال، تأمین آن، از دنیا شروع میشود، بلکه به عبارت دقیقتر، به لحاظ زمانی، دنیا تنها
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن تَزَوَّجَ فَقَد اُعطِیَ نِصفَ السَّعادَةِ (مستدرک الوسائل، ج14، ص154، ح16352).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِم ان یُشبِهَهُ وَلَدُهُ، و المَرأةُ الجَملاءُ ذاتُ دَینٍ و... (قرب الإسناد، ص77).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِم الزَّوجَةُ الصالِحَةُ و... (الجعفریات، ص99؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص168).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ثَلاثٌ مِنَ السَّعادَةِ:... المَرءَةُ تَراها تُعجِبُکَ وتَغیبُ فَتَأمنُها عَلی نَفسِها و مالِکَ (همان، ص162). نیز، ر.ک: الدر المنثور، ج2، ص152.
فرصت تأمین آن است. لذا هم عوامل مادی و هم عوامل معنویِ سعادت، در دنیا تأمین میشوند؛ امّا به لحاظ اثر، برخی مربوط به دنیا و برخی مربوط به آخرت اند و در عین حال، عوامل دنیوی، باید در راستای سعادت اُخروی قرار بگیرند و با آن تضاد نداشته باشند. در حقیقت، اسلام، سعادت دنیویِ متضاد با سعادت اخروی را سعادت نمیداند، هرچند در ظاهر، سراسر، لذّت و سرور و رفاه باشد.
نگارنده، وقتی تحقیق در بارۀ رضایت از زندگی را شروع کرد، به دنبال عواملی بود که به نوعی موجب رضایتمندی میشدند. حاصل این بررسی، در کتاب رضایت از زندگی آمد؛ (1)امّا این بررسی، فاقد چارچوب نظری بود. از مسائل اساسی در شادکامی - که ذهن نگارنده را از آغاز این پژوهش به خود مشغول ساخت - ، به دست آوردن «ساختار» آن بود. به مرور، تحقیقاتی را که بدون ترسیم ابعاد مختلف شادکامی، به بررسی تجربی آن میپرداختند، مورد مطالعه قرار گرفتند. مراد از ساختار، چارچوب و ابعاد مختلف شادکامی و نحوۀ ارتباط آنها با یکدیگر است. در این بحث باید دو چیز مشخّص شود: نخست این که شادکامی، از چه مؤلّفههایی تشکیل شده است و چه الگویی از ارتباط میان آنها برقرار است؟ در این بحث، به دنبال یافتن ابعاد ماهیت شادکامی - به عنوان یک حقیقت - هستیم، نه احساس شادکامی. وقتی ساختار و چارچوب شادکامی به دست آمد، آنگاه میتوان عوامل هر کدام را بررسی نمود. همچنین وجود چارچوبی مشخّص، به کل مباحث جهت میدهد و از بیراهه رفتن جلوگیری میکند و در عین حال، حوزۀ مطالعات اسلامی آن را نیز مشخص میسازد؛ چرا که روشن میشود چه موضوعاتی از مباحث اسلامی باید مورد مطالعه قرار گیرند.
مطلب دوم این که وقتی روشن شد که ماهیت شادکامی به عنوان یک حقیقت چیست، باید این مطلب روشن شود که: احساس شادکامی از چه عناصری تشکیل میشود؟ به بیان دیگر، باید در این بحث روشن شود که آن ماهیت، چه احساسی را در فرد به وجود میآورد؟ پیشتر، این دو بحث از هم تفکیک نشده بودند، امّا تدریسها، گفتگوها و بررسیهای
1) . این تحقیق از سال 1382 شروع و در سال 1384 به پایان رسید و نتیجه آن در کتابی به نام رضایت از زندگی از سوی انتشارات دارالحدیث منتشر شد.
بعدی نشان داد که باید این دو بحث را از هم جدا نمود. از این رو در این ویراست، این دو بحث از هم تفکیک شدند.
ساختار شادکامی باید از یک سو با تعریف سعادت - که پیشتر آن را بیان کردیم - و از سوی دیگر با واقعیتهای زندگی، متناسب باشد. گفتیم که سعادت، بر اساس تعریف، سه مؤلّفۀ اساسی دارد: خیر، سرور و پایداری. همان گونه که پیشتر گذشت، خیر، مربوط به ماهیت آن چیزی است که انسان در زندگی با آن رو به رو میشود و سرور، به بُعد هیجانی زندگی اشاره دارد و پایداری، به بُعد زمانی آن دو. بنا بر این، سعادت وقتی به دست میآید که از یک سو رَوَند زندگی، مبتنی بر خیر باشد و از سوی دیگر، با سرور و خرسندی همراه باشد و در عین حال، این دو پایدار باشند، نه مقطعی و موقّتی. پس سعادت، حالتی است پایدار از زندگی خوب (خیر) و زندگیِ شاد (سرور). در ادامه به بررسی ابعاد این دو مؤلفۀ مهم شادکامی میپردازیم.
اگر بخواهیم زندگیِ خیر و خیر بودن زندگی را در عینیت آن به روشنی ببینیم، باید ابعاد مختلف زندگی را بررسی کنیم. نگارنده، پیشتر بر این باور بود که زندگی از یک منظر فقط به دو بخش «رویداد»ها و «تکلیف»ها تقسیم میشود. امّا در سفری تبلیغی به مشهد مقدس «در تابستان 93»، بحثی را با الهام و استفاده از کتاب رضایت از زندگی تحت عنوان «رضایت اجتماعی» در برنامۀ «دین، نشاط، زندگی» حرم رضوی، مطرح کرد. مطالعات و تأمّلات این بحث، این نکته را روشن ساخت که یکی از ابعاد زندگی، «ارتباط» با دیگران است. ارتباط و تعامل با دیگران، یکی از ابعاد مهم زندگی است که نمیتوان آن را در زندگی خوب نادیده گرفت. به همین جهت، در کتاب رضایت از زندگی، به این بحث پرداخته شده بود؛ امّا در کتاب الگوی اسلامی شادکامی، به جهت طولانی شدن، از تصریح به آن خودداری شد. بنا بر این، یکی از ابعاد زندگی خوب، «روابط خوب» است.
بررسیهای بیشتر، ابعاد دیگری را نیز روشن ساخت. یکی از آنها بُعد «اقتصاد»زندگی
است. بخش مهمی از زندگی انسان، معیشت او در این دنیاست که امور گوناگونی چون: مال، مسکن، وسیله نقلیه، شغل و... را شامل میشود. بنا بر این، یکی از ابعاد زندگی خوب، «معیشت خوب» یا «اقتصاد خوب» است. دیگری، بُعد جامعوی زندگی است که مربوط به امور سیاسی - اجتماعی میشود. زندگی، گذشته از بُعد روابط اجتماعی، بُعد سیاسی نیز دارد. نظام سیاسی - اجتماعی، قلمرو بزرگتری است که همۀ امور زندگی را در بر میگیرد و به سان بستری است که زندگی فردی و اجتماعی انسان، درون آن جریان پیدا میکند. بنا بر این، «نظام خوب» نیز یکی از ابعاد مهم زندگی است.
مجموعۀ این مباحث نشان داد که در زندگی، چهار امر باید مورد توجه قرار گیرد: «تقدیرها»، «معیشت»، «روابط» و «سیاست». مراد از تقدیرها، رخدادهای خوشایند(نعمت) و ناخوشایند(مصیبت) زندگی، و نیز تکالیف حاکم بر زندگی است که طاعت و معصیت را به وجود میآورند.(1)مراد از معیشت، بُعد اقتصادی زندگی، مراد از روابط، ارتباط و تعامل با دیگران، و مراد از سیاست، نظام سیاسی - اجتماعیِ حاکم بر جامعه است. بنا بر این، زندگی خوب، ترکیبی خاص از تقدیر خوب، روابط خوب، معیشت خوب و نظام خوب است. در ادامه به بررسی این عناصر چهارگانه میپردازیم.
بخشی از زندگی را تقدیرهای خاص(2)خداوند متعال تشکیل میدهد که در ادبیات دین از آن به عنوان «قضا و قدر» یاد میشود. قضا، از ریشۀ «قَضَی» به معنای استوار نمودن کاری و قرار دادن آن در جهت فلسفۀ وجودی آن است. ابن فارس معتقد است که این ماده، بر اتقان کار و استحکام آن و نافذ بودنش دلالت میکند. خداوند متعال میفرماید: (فَقَضَهُنَّ سَبْعَ
1) . پیشتر قوانین را نیز به دو بخش بایدها و نبایدها تقسیم کرده بودیم. این، هر چند درست است، امّا تأثیری در این بحث ندارد. از این رو، در این ویراست، از آن شیوۀ تقسیم خودداری شد و تکالیف حاکم بر زندگی، به طاعت و معصیت تقسیم گردید.
2) . در نظام توحیدی، همه چیز به خواست و تدبیر خداوند متعال روی میدهد که شامل بُعد روابط اجتماعی و نظام سیاسی نیز میشود. امّا گاه خداوند متعال بنا بر مصالحی - که به آنها خواهیم پرداخت - ، اموری را به طور خاص برای انسان تقدیر میکند. آنچه این جا مورد نظر است، این قسم از معنای تقدیر است.
سَمَوَاتٍ فِی یوْمَینِ؛(1)آفرینش هفت آسمان را در دو روز، محکم کرد). قضا، حکم کردن است. خداوند پاک، گفته است: (فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ؛(2)بساز و حکم کن). از همین رو، قضاوت کننده را «قاضی» نامیدهاند؛ چرا که حکم میدهد و آن را اجرا میکند.(3)
امّا قَدَر، از ریشۀ «قَدَرَ» به معنای حد و اندازۀ چیزی و گوهر و پایان آن است، و تقدیر، به معنای مشخّص کردن اندازۀ چیزی. ابن فارس معتقد است که این واژه، بر مقدار و کُنه و پایان هر چیز دلالت دارد. پس «قدْر»، یعنی مقدار هر چیز. گفته میشود: « قدره کذا»؛ یعنی اندازهاش این مقدار است. قَدْر، قضای خداوند در بارۀ مقدار و انتهای اشیاست که خواسته چنان شوند. قَدَر هم همین طور است.(4)
قضا و قدر، در قرآن و حدیث، کاربردهای متعدّدی دارند. طبق حدیثی از امام علی(علیه السلام)، کلمۀ «قضاء» در قرآن، در ده معنا به کار رفته است؛(5)امّا در این جا، مقصود از «قَدَر»، هندسۀ اشیا و اندازۀ آنها، و مقصود از «قضا»، حکم به تحقّق آنهاست.
به سخن دیگر، هر پدیده برای تحقّق، مقدّماتی دارد که «قَدَر» و «قضا»، دو مقدّمۀ مهم و اساسی آنها هستند؛ یکی اندازهگیری و دیگری فرمان تحقّق. امام کاظم(علیه السلام) در تبیین مقدّمۀ نخست (قدر)، از عباراتی همچون: «هُوَ الهَندَسَةُ مِنَ الطُّولِ وَالعَرضِ وَالبَقاءِ»(6)و «تَقدیرُ الشَّیءِ مِن طولِهِ وَ عَرضِهِ»(7)استفاده نموده است و امام رضا(علیه السلام) با عبارت «هُوَ وَضعُ الحُدودِ مِنَ الآجالِ وَالأَرزاقِ وَالبَقاءِ وَالفَناءِ»(8)آن را تعریفکرده است. بدین سان، خداوند متعال
1) . سورۀ فصّلت، آیۀ 12.
2) . سورۀ طه، آیۀ 72.
3) . معجم مقاییس اللغة، مادۀ «قضی».
4) . همان، مادۀ «قدر».
5) . امام علی(علیه السلام) - در بَیانِ معنای قضاء و تَفسیر آن - : هُوَ عَشَرَة أوجُهٍ مُختَلِفَة المَعنى، فَمِنهُ قَضاءُ فَراغٍ، وقَضاءُ عَهدٍ، ومِنهُ قَضاءُ إعلامٍ، ومِنهُ قَضاءُ فِعلٍ، ومِنهُ قَضاءُ إیجابٍ، ومِنهُ قَضاءُ کتابٍ، ومِنهُ قَضاءُ إتمامٍ، ومِنهُ قَضاءُ حُکمٍ وفَصلٍ، ومِنهُ قَضاءُ خَلقٍ، ومِنهُ قَضاءُ نُزولِ المَوتِ.أمّا تَفسیرُ قَضاءِ الفَراغِ... (دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج8، ص145، ح5763).
6) . ر.ک: همان، ج8، ص150، ح5764.
7) . ر.ک: همان، ح5765.
8) . ر.ک: همان، ص376، ح6036.
پیش از انجام دادن هر کار و پدید آوردن هر پدیده، نخست، حدود وجودیِ آن را از هر نظر، معین میکند. آن محدوده، «قَدَر» و این عمل، «تقدیر» نامیده میشود.
پس از تقدیر، نوبت به مقدّمۀ دوم، یعنی «قضا» میرسد. امام رضا(علیه السلام) این مقدّمۀ آن را با عبارت «هُوَ الإِبرامُ وَإِقامَةُ العَینِ»، یعنی استوارسازی و به عرصۀ وجود آوردن، تفسیر کرده است. در این مرحله، خداوند متعال، آنچه را تقدیر کرده، در خارجْ تحقّق میدهد. به تعبیر دیگر، وجود عینی هر پدیده، در واقع، استوار نمودنِ وجود تقدیری آن است. بنا بر این، قَدَر، بر قضا مقدّم است، اگر چه در گفتار و نوشتار، قضا برای سهولت در به کارگیری آنها، مقدّم میشود.
قضا و قدر، از یک منظر، به «تکوینی و تشریعی»، و از منظری دیگر، به «قطعی و غیر قطعی» تقسیم میشود. تقسیمبندی دوم با موضوع ما ارتباط مستقیم ندارد. قضا و قدر تکوینی، به بُعد آفرینشی زندگی و چگونگی تنظیم قوانین و حوادث آن مربوط میگردد. برخی معتقدند که این قضا و قدر، خود به دو قسم تقسیم میشود: قضا و قدر تکوینی در بارۀ آفرینش موجودات، که به معنای اندازهگیری و پدید آوردن آنهاست، و قضا و قدر تکوینی در بارۀ افعال انسان، که قدر تکوینی آن به معنای اعطای قدرت انتخاب و توان انجام دادن کارها از سوی خداوند به اندازهای محدود و معین به انسان، و قضای تکوینی آن، به معنای فرمان تکوینی خداوند به اجرای این اندازههاست.(1)بنا بر این، قوانین حاکم بر حیات آفرینش (انسان و دیگر موجودات) و حوادث آن نیز از موقعیتهای دیگری هستند که زیرمجموعۀ قضا و قدر کلّی قرار میگیرند. اکنون، موقعیت قضا و قدر، قدری عینیتر و مشخّصتر شده است؛ امّا همچنان باید این مسیر را ادامه داد.
قضا و قدر تکوینی در بارۀ افعال انسان، به مسئلۀ اختیار و ارادۀ انسان و نقش آن در شادکامی مربوط میشود که در آینده به آن خواهیم پرداخت. امّا آنچه از قضا و قدر تکوینیدر بارۀ آفرینش، به بحث ما مربوط میشود، حوادث و رخدادهایی هستند که در روند
1) . ر.ک: همان، ص140.
زندگی هر فردی پیش میآیند. حوادث زندگی، به دو قسم خوشایند و ناخوشایند تقسیم میشوند. بر همین اساس، امام علی(علیه السلام) زندگی را به دو بخش «یومٌ لک» و «یومٌ علیک» تقسیم میکنند.(1)
قضا و قدر، در قلمرو تشریع و قانون نیز وجود دارد. قَدَر تشریعی، بدین معناست که خداوند متعال، افعال اختیاری انسان را اندازهگیری کرده، بر اساس مصالح و مفاسدی که دارند، آنها را به: واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح، تقسیم کرده و اندازه و مقدار پاداش آنها را معین نموده است.
قضای تشریعی، آن است که خداوند، فرمان اجرای قَدَر تشریعی را صادر کرده است.(2)
نیز از امام رضا(علیه السلام) در تفسیر قضا آمده است: الحُکمُ عَلَیهِم بِما یستَحِقُّونَهُ عَلی أَفعالِهِم مِنَ الثَّوابِ وَالعِقابِ فی الدُّنیا وَالآخِرَة (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص124، ح17؛ الاحتجاج، ج2، ص398، ح304؛ روضة الواعظین، ص47).
در ویراست نخست، ابعاد زندگی، به دو بخش «رویدادها و تکالیف»، و سپس رویدادها به «خوشایند و ناخوشایند»، و تکالیف نیز به «باید و نباید» تقسیم شده بودند. من یک روز هنگام تدریس این بحث در دورۀ نخست کارشناسی ارشد «روانشناسی مثبت» در دانشگاه قرآن و حدیث، با نظر متفاوت دو تن از دانشجویان - که مأموریت داشتند برای «رضامندی» ابزار سنجش و مداخله طراحی کنند - رو به رو شدم که به نظر مناسب آمد. آنها معتقد بودند که میتوان زندگی را به خوشایند و ناخوشایند تقسیم نمود و ناخوشایند را به دو بخش «حوادث و تکالیف» تجزیه نمود. کمی در این باره بحث شد و به نظر رسید که این تقسیمبندی جدید، میتواند کار را تسهیل کند و با برخی مستندات اسلامی نیز هماهنگتر است. از این رو در اینویراست، این تقسیم را ملاک قرار دادیم که در ادامه به تبیین آن میپردازیم.
1) . امام علی(علیه السلام): الدهرُ یومانِ: فیومٌ لَک و یومٌ علَیک، فإذا کانَ لک فلا تَبطَرْ، و إذا کانَ عَلیک فلا تَحزَنْ، فَبِکلَیهِما سَتُختَبَرُ (تحف العقول، ص207). نیز، ر.ک: نهج البلاغة، حکمت 396.
2) . امام علی(علیه السلام): الأَمرُ بِالطاعَةِ وَالنَّهی عَنِ المَعصیةِ... وَالوَعدُ وَالوعیدُ، والتَّرغیبُ والتَّرهیبُ، کل ذلِک قَضاءُ اللّهِ فی أَفعالِنا، وَقَدَرُهُ لِأَعمالِنا (الاحتجاج، ج1، ص492، ح121؛ کنز الفوائد، ج1، ص363).
آنچه از قضا و قدر تکوینی، به بحث ما مربوط میشود، حوادث و رخدادهایی هستند که در روند زندگی هر فردی پیش میآیند. حوادث زندگی، به دو قسم خوشایند و ناخوشایند تقسیم میشوند. بر همین اساس، امام علی(علیه السلام) زندگی را به دو بخش «یومٌ لک» و «یومٌ علیک» تقسیم میکنند.(1)مفاهیم دیگری نیز هستند که با این حقیقت ارتباط پیدا میکنند؛ خوشایند زندگی (یومٌ لک)، همان چیزی است که در ادبیات دین با عنوان «نعمت» و ناخوشایند زندگی (یومٌ علیک)، همان چیزی است که با عناوینی همچون: «بلا»، «مصیبت»، «نقمت» و مانند آن، از آن یاد میشود. بر اساس این مطلب، نسبت میان برخی واژهها در احادیث، روشن میگردد. در پارهای از روایات - که در بحثهای بعدی به آنها اشاره خواهیم کرد - سه واژۀ قضاء، بلاء و نعماء در کنار هم آمدهاند. با توضیحی که گذشت، معلوم میگردد که این سه، در عرض یکدیگر نیستند؛ بلکه بلاء و نعماء (و آنچه خداوند در بُعد تکوین به آن حکم میکند، یا خوشایند است یا ناخوشایند که از آنها به نعمت یا واژههای مشابه)، زیرمجموعۀ قضاء هستند. تحلیل مفهومی سه واژۀ مورد بحث (قضاء، بلاء و نعماء) به اضافۀ شواهد روایی، این مطلب را ثابت میکند. پیشتر گفتیم که قضا و قدر یعنی آنچه خداوند، معین کرده و به آن حکم میکند یا بلا یاد میشود.(2)
امّا آنچه از قضا و قدر تشریعی به این بحث مربوط میشود، بایدها و نبایدهای آن است. قانونگذاری، با هدف، رابطۀ مستقیم دارد. فلسفۀ وضع قانون، رسیدن به هدف است. از این رو، نخست هدفْ در نظر گرفته میشود و سپس عوامل تأمینکننده و تهدید کنندۀ آن شناسایی میشوند و آن گاه نسبت به عوامل تأمین کننده، امر میشود و نسبت به عوامل تهدید کننده، نهی صورت میگیرد. بنا بر این، قانون، دو بُعد «باید» و «نباید» و امر و نهیدارد. اینجاست که موضوعاتی همچون واجب و حرام، در ادبیات دین شکل میگیرند.
1) . تحف العقول، ص207. نیز، ر.ک: بحار الأنوار، ج77، ص210، ح1 و ج78، ص13، ح71؛ نهج البلاغة، حکمت 396.
2) . این، نکتهای مهم در فهم صحیح این روایات و شناخت دقیق نسبت به مفاهیم دینی است. نمیتوان این سه را در عرض هم و یا به صورت مستقل تحلیل کرد. دو موضوع بلا و نعمت، در عرض یکدیگرند و هر دو، در طول موضوع قضا قرار میگیرند.
دین، چیزی را که تأمین کنندۀ سعادت واقعی و شادکامی اصیل است، واجب میکند و آنچه را که تهدید کنندۀ شادکامی باشد، حرام میداند.
در رتبۀ بعد، موضوعاتی همچون مستحب و مکروه قرار میگیرند. مستحبها، عوامل تأمین کنندهای هستند که درجۀ لزومشان به واجبها نمیرسند. واجبها اموری هستند که تحقّق هدف زندگی یعنی شادکامیِ پایدار، بدون آنها ممکن نیست. در حالی که بدون مستحبها امکان دستیابی به سطوح اوّلیۀ شادکامی وجود دارد (شادکامی حدّاقلی)؛ امّا سطوح عالیتر آن، بسته به رعایت مستحبها و تلاشهای بیشتر است (شادکامی حدّاکثری). مکروهها نیز عوامل تهدیدکنندهای هستند که درجۀ لزومشان به حرامها نمیرسند. حرامها اموری هستند که با وجود آنها دستیابی به شادکامیِ پایدار، ممکن نیست. در حالی که با وجود مکروهها امکان دستیابی به سطوح اوّلیۀ شادکامی، وجود دارد (شادکامی حدّاقلی)؛ امّا سطوح عالیتر آن به دست نمیآید.
در حقیقت، مکروهها مانعی برای تحقّق سعادت حدّاکثریاند. بنا بر این، تکایف زندگی به دو بخش باید و نباید تقسیم میشوند که از یک منظر در ادبیات دین از آنها با عنوان «طاعت» و «معصیت» نیز یاد میشود. «طاعت» خداوند متعال، عامل سعادت و شادکامی انسان است. کسی که از آموزههای هدایتی خدا پیروی کند، دچار شقاوت و ناشادکامی نمیشود.(1)امیر مؤمنان(علیه السلام) تصریح میکند که سعادت جز با پیروی از دستورهای خداوند متعال در قرآن کریمش، و شقاوت جز با انکار آنها به دست نمیآید.(2)آنچه مهم است این که همۀ اینها، به جهت دشواریها و مشقّتهایی که دارند، «تکلیف» نامیده میشوند. از این رو، تکالیف را میتوان جزء دوم ناخوشایندهای زندگی دانست.بنا بر این، در مجموع میتوان گفت که از یک منظر، تقدیرهای زندگی به دو بخش «خوشایند و ناخوشایند»، و سپس بخش ناخوشایند، به دو جزء «حوادث و تکالیف» تقسیم می شود.
1) . (قَالَ ٱهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعَاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّى هُدًى فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَاىَ فَلَا یَضِلُّ وَ لَا یَشْقَىٰ) )سورۀ طه، آیۀ 123).
2) . امام علی(علیه السلام) - مِن کتابِهِ للأشتَرِ حینَ وَلاّهُ مِصرَ - : أمَرَهُ بِتقوَى اللّهِ، و إیثارِ طاعَتِهِ، و اتِّباعِ ما أمَرَ بهِ فی کتابِهِ مِن فَرائضِهِ و سُنَنِهِ، التی لا یَسعَدُ أحَدٌ إلاّ باتِّباعِها، و لا یَشقى إلاّ مَع جُحُودِها و إضاعَتِها (نهج البلاغة، نامۀ 53).
در منابع اسلامی، از برخورداریهای مادی مانند: مسکن، وسیلۀ نقلیه، شغل و... به عنوان عوامل سعادت یاد شده است.(1)این بدان جهت است که بشر، موجودی نیازمند است و یکی از ابعاد زندگی وی، برآورده شدن نیازهای اوست. از اینرو، خداوند متعال، آنچه را که برای رفع نیاز او لازم است، در «طبیعت» قرار داده است.(2)نکتۀ دیگر، طبقهبندی نیازها از جهت ضرورت آن برای بقای حیات است. هر چه نیاز انسان به چیزی، ضروریتر و حیاتیتر باشد، خداوند، دستیابی به آن را نیز آسانتر قرار داده است و هر چه از درجۀ ضرورت آن، کاسته شود، دستیابی به آن، نیاز به واسطه دارد.(3)
امام صادق(علیه السلام) در این باره به مفضل بن عمر میفرماید: اِعتَبِر - یا مُفَضَّلُ - بِأَشیاءَ خُلِقَت لِمَآرِبِ الإِنسانِ وما فیها مِنَ التَّدبیرِ. فَإِنَّهُ خُلِقَ لَهُ الحَبُّ لِطَعامِهِ وکُلِّفَ طَحنَهُ وعَجنَهُ وخُبزَهُ، وخُلِقَ لَهُ الوَبَرُ لِکِسوَتِهِ فَکُلِّفَ نَدفَهُ وغَزلَهُ ونَسجَهُ، وخُلِقَ لَهُ الشَّجَرُ فَکُلِّفَ غَرسَها وسَقیَها وَالقِیامَ عَلَیها، وخُلِقَت لَهُ العَقاقیرُ لِأَدوِیَتِهِ فَکُلِّفَ لَقطَها وخَلطَها وصُنعَها، وکَذلِکَ تَجِدُ سائِرَ الأشیاءِ عَلی هذَا المِثالِ. فَانظُر کَیفَ کُفِیَ الخِلقَةُ الَّتی لَم یَکُن عِندَهُ فیها حیلَةٌ وتُرِکَ عَلَیهِ فی کُلِّ شَیءٍ مِنَ الأَشیاءِ مَوضِعُ عَمَلٍ وحَرَکَةٍ لِما لَهُ فی ذلِکَ مِنَ الصَّلاحِ لِأنَّهُ لَو کُفِیَ هذا کُلُّهُ حَتّی لا یَکونَ لَهُ فِی الأَشیاءِ مَوضِعُ شُغُلٍ وعَمَلٍ لِما حَمَلَتهُ الأَرضُ أشَراً وبَطَراً ولَبَلَغَ بِهِ کَذلِکَ إلی أن یَتَعاطی اُموراً فیها تَلَفُ نَفسِهِ (توحید المفضّل، ص85؛ بحار الأنوار، ج3، ص86).
این قانون دنیاست! از این رو، خداوند متعال به تأمین معاش زندگی توصیه کرده و بلکه آن را واجب میداند.از دیدگاه اسلام، مؤمن کسی است که غیر از آخرت، به امر دنیای خود نیز اهتمام دارد.(4)در قرآن کریم، خداوند میفرماید که: پس از نماز، به کسب روزی بپردازید(5)و کسانی را که1) . ر.ک: سعادت و شادکامی، ص43 به بعد.
2) . امام صادق(علیه السلام) در این باره به مُفضَّل بن عمر میفرماید: یا مُفَضَّلُ! فَکِّر فی هذِهِ الأَشیاءِ الَّتی تَراها مَوجودَةً مُعَدَّةً فِی العالَمِ مِن مَآرِبِهِم، فَالتُّرابُ لِلبِناءِ، وَالحَدیدُ لِلصَّناعاتِ، وَالخَشَبُ لِلسُّفُنِ وغَیرِها، وَالحِجارَةُ، لِلأَرحاءِ وغَیرِها، وَالنُّحاسُ لِلأَوانی، وَالذَّهَبُ وَالفِضَّةُ لِلمُعامَلَةِ، وَالجَوهَرُ لِلذَّخیرَةِ، وَالحُبوبُ لِلغِذاءِ، وَالثِّمارُ لِلتَّفَکُّهِ، وَاللَّحمُ لِلمَأکَلِ، وَالطّیبُ لِلتَّلَذُّذِ، وَالأَدوِیَةُ لِلتَّصحیحِ، وَالدَّوابُ لِلحُمولَةِ، وَالحَطَبُ لِلتَّوَقُّدِ، وَالرَّمادُ لِلکِلسِ، وَالرَّملُ لِلأَرضِ، وکَم عَسی أن یُحصِیَ المُحصی مِن هذا وشِبهِهِ (توحید المفضّل، ص85؛ بحار الأنوار، ج3، ص86).
3) . ر.ک: توحید المفضّل، ص87؛ بحار الأنوار، ج3، ص87.
4) . ر.ک: دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ج1 ص90 به بعد.
5) . (فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَوةُ فَانتَشِرُواْ فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللَّهِ) (سورۀ جمعه، آیۀ 10).
چنین میکنند، میستاید(1)و میفرماید: خداوند، دریاها را مسخّر شما قرار داد تا کشتیها را روی آن حرکت دهید و کسب روزی کنید.(2)بنا بر این، تلاش برای کسب روزی، هیچ منافاتی با دینداری ندارد.
از آنچه گفتیم معلوم میشود که تأمین بودن روزی، نقش مؤثّری در احساس آرامش دارد و این، جز از راه کار و تلاش به دست نمیآید. با نشستن و دعا کردن، روزی تأمین نمیگردد و آن گاه که روزی، تأمین نباشد، انسان ناآرام میشود و ناآرامی، موجب نارضایتی میگردد. بنا بر این، یکی از ابعاد زندگی خوب، برخورداری از معیشت خوب است. در فصل هفتم، بیشتر در این باره سخن خواهیم گفت.
از ابعاد مهم زندگی، «ارتباط با دیگران» است. انسان، موجودی اجتماعی است. قرآن کریم، فلسفۀ تفاوت انسانها را ارتباط اجتماعی بیان میکند.(3)علّامه طباطبایی در تفسیر این آیۀ شریف مینویسد: «مردم از این جهت که مردماند، همه با هم برابرند، و هیچ اختلاف و فضیلتى در بین آنان نیست، و کسى بر دیگرى برترى ندارد، و اختلافى که در خلقت آنان دیده مىشود که شعبهشعبه و قبیلهقبیله هستند، تنها به این منظور در بین آنان به وجود آمده که یکدیگر را بشناسند، تا اجتماعى که در بینشان منعقد شده، نظام بپذیرد، و ائتلاف در بینشان تمام گردد؛ چون اگر شناسایى نباشد، نه پاى تعاون در کار مىآید و نه ائتلاف. پس غرض از اختلافى که در بشر قرار داده شده، این است، نه این که به یکدیگرتفاخر کنند. یکى به نسب خود ببالد، یکى به سفیدى پوستش فخر بفروشد، و یکى به خاطر همین امتیازات موهوم، دیگران را در بند بندگى خود بکشد، و یکى دیگرى را استخدام کند، و یکى بر دیگرى استعلا و بزرگى بفروشد، و در نتیجه، کار بشر به این جا برسد که فسادش ترى و خشکى عالم را پر کند، و حرث و نسل را نابود نموده، همان اجتماعى که دواى
1) . (وَ ءَاخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ) (سورۀ مزمّل، آیۀ 20)
2) . (ٱللَّهُ ٱلَّذِى سَخَّرَ لَکُمُ ٱلْبَحْرَ لِتَجْرِىَ ٱلْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ) (سورۀ جاثیه، آیۀ 12).
3) . (یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر) (سورۀ حجرات، آیۀ 13).
دردش بود، درد بى درمانش شود».(1)
امام صادق(علیه السلام) شیعیان را حتی به ارتباط با اهل سنّت فرا میخواند و تصریح میکند که انسان، ناچار به ارتباط با دیگران است و از آنان بینیاز نیست.(2)
در منابع دینی، داشتن ارتباط خوب و مثبت با دیگران (با ابعاد گوناگونش) از عوامل شادکامی و سعادتمندی شمرده شده است؛ این نشان میدهد که روابط با دیگران، تنها نه به عنوان یک ضرورت، بلکه به عنوان عامل سعادتمندی و شادکامی مطرح است. در این منابع، از داشتن خانوادۀ خوب، همسایگان خوب، دوستان خوب(3)و نیز تعامل خوب با مخالفان، به عنوان ابعاد ارتباط با دیگران یاد شده است. اگر فرد، ازدواج خوبی کرده(4)و دارای همسری شایسته،(5)سازگار،(6)امین(7)
امام زین العابدین(علیه السلام): من شقاء المرء أن تکون عنده امراة معجب بها و هی تخونه (الکافی، ج5، ص 258، ح3).
و حتی الامکان زیبا(8)باشد، و فرزندانی صالحداشته باشد،(9)امام زین العابدین(علیه السلام): إنّ من سعادة المرء.... یکون له ولد یستعین بهم (الکافی، ج5، ص257، ح1؛ کتاب من لا یحضره الفقیه: ج3، ص99، ح385، الخصال: ج1، ص159، ح207).
امام باقر(علیه السلام): إنّ من سعادة الرجل أن یکون له الولد، یعرف به شبه خلقه و خلقه و شمائله (الکافی: ج1، ص306، ح3).
یکی از ابعاد سعادت اجتماعی او کامل شده است. همچنین اگر در محلّ1) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج18، ص487.
2) . إِنَّهُ لَا بُدَّ لَکُمْ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ أَحَداً لَا یَسْتَغْنِی عَنِ النَّاسِ حَیَاتَهُ، وَ النَّاسُ لَا بُدَّ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ. الکافی(دارالحدیث)، ج4، ص679، ح3598.
3) . ر.ک: سعادت و شادکامی، ص25 به بعد.
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): من تزوّج فقد أعطی نصف السعادة (مستدرک الوسائل، ج14، ص154، ح16352).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): من سعادة المرء المسلم الزوجة الصالحة (الجعفریات: 99؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص 168؛ المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص144).
6) . امام صادق(علیه السلام): ثلاثة من السعادة:... الزوجة المؤاتیه (الکافی، ج5، ص258؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص236).
7) . پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله): ثلاث من السعادة،.... المرءة تراها تعجبک وتغیب فتأمنها علی نفسها و مالک (المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص 162، الدر المنثور، ج2، ص152).
8) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): من سعادة المرء المسلم أن یشبهه ولده، و المرأة الجمیلة ذات دین (قرب الإسناد، ص37).
9) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): من سعادة المرء المسلم... الولد الصالح (الجعفریات، ص99؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص168؛ المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص144).
زندگی، همسایگانی خوب و شایسته داشته باشد،(1)و یا در جامعه، مورد اعتماد مردم باشد،(2)از دوستانی متعدّد،(3)صالح(4)و کریم(5)برخوردار باشد، ابعاد دیگر سعادتمندی او نیز تأمین شده است. همچنین در منابع اسلامی، آموزههایی وجود دارد که یک تعامل خوب را با مخالفان و نیز همکیشان متفاوت رقم میزند.
بنا بر این، یکی از ابعاد زندگی انسان، ارتباط با دیگران است. به همین جهت، در منابع دینی، سفارشهای فراوانی به ارتباط با دیگران وجود دارد و برای بهبود روابط و سامان دادن ارتباط خوب با افراد و اقشار مختلف مردم، مطالب فراوانی بیان شده است. هدف این بخش از متون اسلامی، تأمین روابطی موفّق و رضایتبخش است، به گونهای که اگر فرد از آنان دور شود، مشتاقانه به سویش پَرکشند و اگر بمیرد، غمگنانه در سوگش بگریند، نه این کهخدا را شکر گویند(6)
امام علی(علیه السلام) - در وصیّتش به فرزندش محمد بن حنفیه - : یا بُنَیَّ!... وحَسِّن مَعَ جَمیعِ النّاسِ خُلُقَکَ، حَتّى إذا غِبتَ عَنهُم حَنّوا إلَیکَ، وإذا مِتَّ بَکَوا عَلَیکَ. وقالوا: إنّا للّهِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ، ولا تَکُن مِنَ الَّذین یُقالُ عِندَ مَوتِهِ: الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمینَ. (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص387، ح5834؛ عیون الحکم و المواعظ، ص79، ح1914).
و یا دست کم، آسیب ارتباطی به حدّ کمینۀ خود برسد و نارضایتی را مهار کند. این همان چیزی است که از آن با عنوان «رضایت اجتماعی» یاد کردیم. این، سبکی از ارتباط را میطلبد که اصول و مهارتهای آن در متون دینی به تفصیل بیان شده است. در فصل هشتم در این باره سخن خواهیم گفت.1) . رسول خدا(علیه السلام): من سعادة المسلم.... الجار الصالح و... (الخصال، ج1، ص183، ح252).
2) . پیامبر خدا(علیه السلام): کفی بالمرء سعادة أن یوثق به فی أمر الدین والدنیا (الفردوس، ج3، ص285، ح4856؛ مسند الشهاب، ج2، ص305، ح866).
3) . امام رضا(علیه السلام): کثره المحبین من السعادة و... (بحار الأنوار، ج79، ص303).
4) . امام زین العابدین(علیه السلام): ان من سعادة المرء أن..... یکون خلطاوه صالحین و... (الکافی، ج5، ص257، ح1؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص99، ح385).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أسعد الناس من خالط کرام الناس (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص282، ح836؛ معانی الأخبار، ص196).
6) . امام علی(علیه السلام): خالِطوا النّاسَ مُخالَطَةً إن مِتُّم مَعَها بَکَوا عَلَیکُم، وإن عِشتُم (غِبتُم) حَنُّوا إلَیکُم (نهج البلاغة، الحکمة 10).
گستردهتر از روابط اجتماعی، نظام سیاسی است که در بردارندۀ همۀ ارکان جامعه است. نظام سیاسی و برخورداری از حاکم، یکی از ضرورتهای زندگی انسان است. این موضوع در ادبیات دین با عنوان «ولایت و امامت» شناخته میشود. اسلام، در حالى که بالاترین مراتب امامت و رهبرى را براى تکامل انسان و جامعه انسانى ضرور مىداند،(1)بر ضرورت مطلق رهبرى سیاسى در شرایطى که زمینۀ رهبرىِ سیاسى مطلوب فراهم نباشد، تأکید مىورزد. اسلام با این که زمینهسازى براى حکومت صالحان را بر همۀ مسلمانان واجب مىداند، امّا در هیچ شرایطى، ضرورت رهبرى سیاسى را براى جامعه نفى نمىکند و به جامعۀ اسلامى اجازه نمىدهد که در بارۀ رهبرىِ سیاسى خود، بى توجّه باشد و یا تسلیم هرج و مرج شود. همۀ روایاتى که بر لزوم وجود هر گونه رهبرىِ سیاسى تأکید دارند، آن رابهتر از فتنه و هرج و مرج و فتنه مىدانند.(2)
امام على(علیه السلام) در تبیین حکمت سیاسىِ لزوم رهبر، هر چند نامطلوب، در پاسخ کسانى که مىخواستند با شعار قرآنىِ «لا حُکمَ إلّا للّهِ»، از فرمان او سرپیچى کنند، فرمود: کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ. نَعَم إنَّه لا حُکمَ إلّا للّهِ، وَ لکِنَّ هؤُلاءِ یَقولونَ: لا إمرَةَ إلّا للّهِ، وَ إنَّهُ لا بُدَّ لِلنّاسِ مِن أمیرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ یَعْمَلُ فى إمرَتِهِ المُؤمِنُ وَ یَستَمْتِعُ فیها الکافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللّهُ فیها الأجَلَ وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَى ءُ وَ یُقاتَلُ بِهِ العَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعیفِ مِنَ القَوىِّ حَتّى یَسْتَریحَ بَرٌّ وَ یُستراحَ مِن فاجِرٍ (الکافی، ج2، ص39، ح8).
بنا بر این، گام نخست در سعادت انسان، داشتن یک نظام سیاسی است. امّا گام دوم و مهمتر از آن، «برخورداری از نظام سیاسی شایسته و صالح» است. گام نخست، گام حداقلی است؛ امّا گام دوم گام تکاملی است. شاید بتوان گفت که گام نخست نارضایتی را از بین میبرد، امّا گام دوم، سعادتمندی اصیل را به ارمغان میآورد. به همین جهت در منابع اسلامی، پیروی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)
1) . حکمت نخست، استمرار نظام اسلامى است. بىتردید، بدون رهبرى دانا و توانا و سیاستمدار، تداوم نظام اسلامى امکانپذیر نیست. همۀ روایاتى که امامت را به «نظام اسلام» یا «نظام مسلمین» تفسیر کردهاند و اجرا شدن احکام اسلام و پیشرفت جامعۀ اسلامى را به امامت رهبران الهى وابسته دانستهاند، به این حکمت اشاره دارند (ر.ک: دانشنامه قرآن و حدیث، ج6، ص261، ح67 و 68 و ص265 ح72).
2) . ر.ک: همان، ص267 (حکمت سیاسى / جلوگیرى از هرج و مرج).
و اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان عوامل سعادت معرفی شدهاند.(1)
عن أبی الحسن موسى بن جعفر(علیه السلام) أنه سأل أباه(علیه السلام) عن قول اللّه(عزوجل): (فمن اتبع هدای فلا یضل ولا یشقى) قال: قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): یا أیها الناس اتبعوا هدى اللّه تهتدوا وترشدوا، وهو هدای هدى هذا علی بن أبی طالب(علیه السلام) فمن اتبع هداه فی حیاتی وبعد موتی فقد اتبع هدای، ومن اتبع هدای فقد اتبع هدى اللّه ومن اتبع هدى اللّه فلا یضل ولا یشقى (بحارالأنوار، ج24، ص149، ح30.
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا بنی عبد المطلب، أطیعوا علیا واتبعوه وتولوه ولا تخالفوه وابرؤوا من عدوه وآزروه وانصروه واقتدوا به ترشدوا وتهتدوا وتسعدوا (کتاب سلیم بن قیس، ص907، ح12).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - أیضا - : ألا إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ مَن أحَبَّکَ وأخَذَ بِطَریقَتِکَ، ألا إنّ الشقیَّ کلّ الشقیّ من خالفک ورغب عن طریقتک، إلى یوم القیامة (الأمالی، طوسی، ص498، ح1093).
سلمان فارسی: خَرَجَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) یَومَ عَرَفَةَ، فَقالَ [لِعَلِیٍّ(علیه السلام)]: ... إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ حَقَّ السَّعیدِ، مَن أطاعَکَ وتَوَلّاکَ مِن بَعدی (الأمالی، مفید، ص161، ح3).
این که ویژگیهای یک حکومت خوب چیست، مسئلهای است که باید در جای دیگری بدان پرداخت. آنچه این جا مهم است این که نظام سیاسی، یکی از عوامل مؤثّر در شادکامی و از ابعاد مهم یک زندگی خوب است. در فصل نهم بیشتر در این باره سخن خواهیم گفت.تا این جا در بارۀ امور چهارگانۀ زندگی، توضیحی اجمالی دادیم؛ امّا آنچه بسیار مهم است، این که این امور چهارگانه، در عرض یکدیگر نیستند و مناسبات خاصی میان آنها وجود دارد. این بدان جهت است که تقدیر، حوزهای در کنار حوزههای دیگر نیست؛ بلکه وضعیتی است که بر همۀ آنها حاکم است. هر کدام از ابعاد معیشت، روابط و سیاست، از یک سو ممکن است در وضعیت خوشایند یا ناخوشایند باشند و از سوی دیگر نیز مشمول تکالیف الهی شوند. بنا بر این، تقدیر الهی، وضعیتی است فراگیر که بر تمام ابعاد پیشگفته و یا ابعاد دیگری که ممکن است وجود داشته باشد، سایه میاندازد. از این رو، بحث از این پس، اهمیت به سزایی دارد و نباید آن را در ردیف دیگر ابعاد دانست.
شاید بتوان گفت که ابعاد اجتماعی، معیشتی و سیاسی زندگی، اموری هستند که بیشتر،
1) . عن علی بن عبد اللّه قال: سأله رجل عن قوله تعالى: «فمن اتبع هدای فلا یضل ولا یشقى» قال: من قال بالأئمة واتبع أمرهم ولم یجز طاعتهم (الکافی، ج1، ص414، ح10).
«فرد» در آنها دخالت دارد، هر چند هیچ چیز خارج از ارادۀ خداوند نیست؛ و تقدیر، موضوعی است که خداوند متعال در آن نقش دارد، هر چند انسان در تعیین آن بیتأثیر نیست. بنا بر این، شاید این گونه باشد که در بحث تقدیر، نقش اساسی از آنِ خداوند متعال است و در دیگر ابعاد سهگانه، نقش اصلی از آن انسان است. به بیان دیگر، انسان، در رضایت از زندگی، نقش دارد و اموری را باید انجام دهد تا خداوند متعال، زندگی خوب را برای وی محقّق کند. امّا در بحث تقدیر، خداوند متعال، چیزهایی را برای انسان مقدّر میسازد که مربوط به یکی از ابعاد سهگانه خواهد بود و انسان باید به آنها واکنش مناسب نشان دهد.
تحلیل انواع گوناگون روایات مربوط به این بخش نشان میدهد که شادی، به دو بُعد مادی و معنوی تقسیم میشود. انسان، موجودی دوبُعدی است. لذا شادی او نیز دارای دو بُعد است. از این رو، در روایات مشاهده میشود که با هر کلیدواژهای که این مسئله مطرح شده باشد، به هر دو بُعد مادی و معنوی انسان پرداخته است. برای نمونه، در روایات سرور، از سویی خداوند متعال، «مایۀ سُرورعارفان»(1)و قرآن کریم، «مایۀ شادی قلب»(2)یاد شده است و از سوی دیگر، عطر، خوردن عسل، نگاه به سبزه و سوارکاری نیز به عنوان عوامل سرور، یاد شدهاند.(3)در برخی روایات نیز از چیزی به نام «حلاوة الایمان»،(4)«حلاوة المعرفة»،(5)«حلاوة المحبّة»(6)و مانند آن یاد شده است. در فصل پانزدهم، عوامل نشاط، به تفصیل مطرح میشوند. امّا مهم این است که از نظر اسلام، هر دو بُعد مادی و معنوی انسان باید از نشاط و شادی بهره بَرند. از این رو، بُعد نشاط، به دو قسم لذّت مادی و معنوی تقسیم میشود.
1) پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در دعای جوشن کبیر: یا سرور العارفین (البلد الأمین، ص406).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در دعایی که به امام علی(علیه السلام) تعلیم دادند: ... اللّهُمَّ نَوِّر بِکِتابِکَ بَصَرِی وَاشرَح بِهِ صَدرِی وفَرِّح بِهِ قَلبی (الکافی، ج2، ص577، ح2؛ قرب الإسناد، ص5، ح16).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الطّیبُ یُسرٌ، والعَسَلُ یُسرٌ، وَالنَظَرُ إلی الخُضرَةِ یُسرٌ، والرُّکوبُ یُسرٌ (صحیفة الإمام الرضا(علیه السلام)، ص72، ح144؛ عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص40، ح126؛ ربیع الأبرار، ج3، ص462).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا یَجِدُ الرجُلُ حَلاوَةَ الإیمانِ فِی قَلبِهِ حَتّی لا یُبالِی مَن أکلَ الدُّنیا (الکافی، ج2، ص128، ح2).
5) . امام علی(علیه السلام): قَد ذاقوا حَلاوَةَ مَعرِفَتِهِ (نهج البلاغة، خطبۀ 91).
6) . امام سجاد(علیه السلام): مَن ذا الذی ذاقَ حَلاوَةَ مُحبَّتِکَ فَرامَ مِنکَ بَدَلاً (بحار الأنوار، ج94، ص148).
از آنچه گذشت، روشن شد که ماهیت شادکامی، دو مؤلّفۀ اساسی به نام «زندگی خوب» به اضافۀ «زندگی شاد» دارد که وقتی پایدار باشند، شادکامی را به وجود میآورند. مؤلّفۀ نخست یعنی زندگی خوب، چهار بُعد کلّی دارد که عبارتاند از: یک. تقدیر خوب شامل: تقدیرهای خوشایند (نعمت) و تقدیرهای ناخوشایند (مصیبت و تکلیف)؛ دو. معیشت خوب؛ سه. روابط خوب شامل: خانواده، دوستان و مخالفان؛ و چهار. نظام خوب شامل: حاکم، قانون و مردم. مؤلّفۀ دوم یعنی زندگی شاد نیز دو بُعد دارد: یک. شادی مادی؛ و دو. شادی معنوی.
نکتۀ مهم این که ابعاد چهارگانۀ زندگی خوب، خود به دو قسمت کلّی تقسیم میشوند: تقدیر خوب و حوزههای زندگی خوب. این بدان جهت است که تقدیرهای زندگی، عنصری در عرض دیگر عناصر نیست؛ بلکه در طول آنها قرار دارد و به نوعی، بر آنها حاکم است؛بدین معنا که هر کدام از حوزههای زندگی، دارای ابعاد سهگانۀ تقدیراند؛ یعنی از یک سو، در وضعیت خوشایند یا ناخوشایند قرار دارند و از سوی دیگر، دارای تکلیف خاص خوداند.
تصویر
شکل (4 - 1) سازه شادکامی
از آنچه گذشت، روشن شد که ماهیت شادکامی، ساختاری دو مؤلّفهای دارد: زندگی خوب و زندگی شاد. زندگی خوب، خود دو مؤلفه اساسی دارد که عبارتاند از: تقدیر خوب که شامل تقدیر خوشایند (نعمت) و تقدیر ناخوشایند (مصیبت و تکلیف)، و حوزههای زندگی که شامل روابط اجتماعی خوب، معیشت خوب و نظام سیاسی خوب است. زندگی شاد نیز دو بُعد دارد: لذّت مادی و لذّت معنوی.
پایۀ نظریِ بنیادین شادکامی، ریشه در توحید دارد و هر دو پایۀ نظری مؤلّفهها نیز به همین برمیگردد. اگر زندگی انسان، مبتنی بر توحید شکل بگیرد، بنیان شادکامی تحقّق یافته است و بر اساس آن، رضامندی و شادی نیز به دست میآید. از این عنصر بنیادین، به عنوان «زندگی موحّدانه» یاد میکنیم. الگوی زندگی موحّدانه، تنها عنصری است که میتواند شادکامی اصیل را محقّق سازد. این پایۀ بنیادین، زیربنای همۀ عوامل خُرد و کلان شادکامی است؛ بدین معنا که هر کدام از دیگر عوامل، به صورت سلسهمراتبی، به این عامل بنیادین برمیگردند.
از آن جا که شادکامی، دو مؤلفۀ «خیر» و «سرور» داشت، نخست به بیان سازو کار (مکانیزم) تأثیر این دو بر احساس شادکامی میپردازیم. سپس خطوط کلّی پایۀ نظری شادکامی یعنی زندگی موحّدانه را بیان میکنیم و در فصول بعدی، عواملی را که از این پایۀ بنیادین، سرچشمه میگیرند و تحقّقبخش یکی از دو مؤلّفۀ شادکامیاند، طرح خواهیم کرد.
همان گونه که پیشتر در تعریف شادکامی گذشت، یکی از ابعاد مهمّ شادکامی، «خیر» است. سؤالی که مطرح است این که ساز و کار تأثیر خیر بر شادکامی چیست؟ و چگونه خیر بودن بر شادکامی اثر میگذارد؟ بر اساس منابع اسلامی، خیر بودن، عامل احساس رضامندی است. انسان هر چه را خیر ارزیابی کند، نسبت به آن، حسّ رضایت پیدا خواهد کرد. خیر از طریق رضامندی، بر شادکامی اثر میگذارد. تبیین این مطلب، متوقف بر چند نکته است:
پیش از این روشن شد که تقدیر خداوند متعال، مبتنی بر خیر است. یکی از ابعاد باور توحیدی، «خیر بودن قضای الهی» است که ریشه در حکمت او دارد. آنچه را که خداوند متعال تقدیر و حکم میکند، بر خیر، استوار است و اساساً معنا ندارد که خداوند، کاری جز خیر انجام دهد. حکمت، از صفات خداوند متعال است و بیانگر آن است که او در ذات خود، حکیم است و هر آنچه انجام میدهد نیز جز به مصلحت نیست. از این رو، هر آنچه خداوند تقدیر و حکم میکند، چه در تشریع باشد و چه در تکوین، جز خیر نیست،(1)
ایشان همچنین با شگفتی میفرماید: عَجِبْتُ لِلْمُؤمِنِ، إنَّ اللّهَ لَمْ یقْضِ قَضاءً إلّا کانَ خَیراً لَهُ (مسند ابن حنبل، ج4، ص234، ح12161؛ مسند أبی یعلی، ج4، ص190، ح4202).
چه نعمت فراوان باشد و چه مصیبتهای دردناک!(2)امام کاظم(علیه السلام): المُؤمِنَ بِعُرضِ کلِّ خَیرٍ، لَو قُطِّعَ أنمَلَة، کانَ خَیراً لَهُ وَ لَو وُلِّی شَرقَها وَغَربَها، کانَ خَیراً لَهُ (همان، ص242، ح79).
امام صادق(علیه السلام): عَجِبتُ لِلمَرءِ المُسلِمِ لا یقضِی اللّهُ(عزوجل) لَهُ قَضاءً إلّا کانَ خَیرا لَهُ، وإن قُرِّضَ بِالمَقاریضِ کانَ خَیرا لَهُ، وإن مَلَک مَشارِقَ الأَرضِ ومَغارِبَها کانَ خَیرا لَهُ (الکافی، ج2، ص62، ح8).
صهیب نقل میکند که: یکی از دو نماز مغرب و عشا را با پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به جا آوردم. وقتی از نماز فارغ شد، خندید و به ما رو کرد و فرمود: «آیا از من نمیپرسید که چرا خندیدم؟». گفتند: خدا و پیامبرش داناترند. فرمود: «از قضای خداوند برای بندۀ مسلمان در شگفتم! [زیرا] همۀ قضاهای خدای متعال برای او خیرند، و کسی نیست که همۀ قضاهای خدا برایش خیر باشد، جز بندۀ مسلمان».(3)
در برخی از روایات، از تعبیر «حسن» به جای خیر، استفاده شده است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) خداوند را با عنوان «حسن القضاء» یاد کرده است(4)و امامزین العابدین(علیه السلام)، خداوند را به
1) . پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در بیانی عام میفرماید: فی کلِّ قَضَاءِ اللّهِ خِیرَةٌ لِلْمُؤمِن (التوحید، ص371، ح11؛ عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص141، ح42؛ تحف العقول، ص293).
2) . امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید: إنَّ المُؤمِنَ لَو أصبَحَ لَهُ مَا بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ، کانَ ذَلِک خَیراً لَهُ وَ لَو أصبَحَ مُقَطَّعاً أعضاؤُهُ، کانَ ذَلِک خیراً لَهُ (الکافی، ج2، ص246، ح5).
3) . المعجم الکبیر، ج8، ص40، ح7317؛ حلیة الأولیاء، ج1، ص154.
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - فِی الدُّعاءِ - : هُوَ العَزیزُ الغَفورُ، جَمیلُ الثَّناءِ، حَسَنُ البَلاءِ، سَمیعُ الدُّعاءِ، حَسَنُ القَضاء (الدروع الواقیة، ص88؛ بحار الأنوار، ج97، ص140).
همین جهت میستاید.(1)همچنین در برخی دیگر از روایات، از تعبیر «حکمت» استفاده شده است. امام علی(علیه السلام) قضای الهی را حکیمانه و عالمانه میداند.(2)
خواست خداوند - هر چند ناخوشایند به نظر آید - ، از خواست بشر - هر چند خوشایند به نظر آید - ، بهتر است؛ زیرا خواست خداوند متعال، مبتنی بر خیر پنهان، امّا پایدار است و خواست بشر، مبتنی بر خیر آشکار و شرّ پنهان و پایدار.(3)امام صادق(علیه السلام) حکایت جالبی را نقل میکند. ایشان میفرماید: بنی اسرائیل نزد موسی(علیه السلام) آمدند و از او خواستند که از خداوند(عزوجل) درخواست کند تا هر گاه آنان اراده کردند، آسمان را برایشان بباراند و هر گاه آنان اراده کردند، آن را از باریدنْ باز دارد. موسی(علیه السلام) نیز خواستۀ آنان را از خداوند(عزوجل) درخواست نمود. خداوند فرمود: «ای موسی! باشد [پذیرفتم].»
موسی(علیه السلام) آنان را باخبر کرد. پس به کشت همۀ دانهها پرداختند و چیزی را فروگذار نکردند. سپس بر پایۀ ارادهشان، بارش باران را درخواست نمودند و بر پایۀ ارادهشان از آن جلوگیری کردند. در نتیجه، کشتزارهایشان چنان پُربار شد که محصول آنها همانند کوهها و نیزارها گردید. سپس درویدند و کوبیدند و باد دادند؛ امّا چیزی به دست نیاوردند. پس نزد موسی(علیه السلام) فریاد و ناله سر دادند و گفتند: ما از تو درخواست کردیم که از خدا بخواهی که هر گاه ما اراده کردیم، آسمان را بر ما بباراند. خدا خواستۀ ما را پذیرفت و سپس آن را بر ضرر ما گرداند! موسی(علیه السلام) گفت: پروردگارا! بنی اسرائیل، از کار تو به فریاد آمدند.خدا فرمود: «ای موسی! برای چه؟». گفت: از من درخواست کردند که از تو بخواهم هر گاه آنان اراده کردند، آسمان را ببارانی و هر گاه اراده کردند، آن را از بارش باز داری. تو هم پذیرفتی؛ امّا آن را به ضررشان گرداندی! خدا فرمود: «ای موسی! من برای بنی اسرائیل، تقدیر کرده بودم؛ ولی آنان به مقدّرات من راضی نشدند. پس خواستهشان را پذیرفتم و
1) . امام زین العابدین(علیه السلام) - مِن دُعائِهِ فِی المَحذوراتِ - : اللّهمَّ لَک الحَمدُ عَلى حُسنِ قَضائِک، وبِما صَرَفتَ عَنّی مِن بَلائِک، فَلا تَجعَل حَظّی مِن رَحمَتِک ما عَجَّلتَ لى مِن عافِیتِک، فَأَکونَ قَد شَقیتُ بِما أحبَبتُ وسَعِدَ غَیری بِما کرِهتُ؛ (الصحیفة السجادیة، ص77، دعای 18).
2) . أمرُهُ قَضاءٌ وحِکمَة، ورِضاهُ أمانٌ ورَحمَة، یقضی بِعِلمٍ ویعفو بِحِلمٍ (نهج البلاغة، خطبۀ 160).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): اِختِیارُ اللّهِ لِلعَبدِ ما یسوؤُهُ، خَیرٌ مِنِ اختِیارِهِ لِنَفسِهِ ما یسُرُّهُ (تنبیه الخواطر، ج2، ص118).
نتیجهاش این شد که دیدی».(1)
بر اساس آنچه گذشت، معلوم میگردد که پیشنیاز خیرباوری، ایمان به تقدیر است. تا کسی باور نداشته باشد که همه چیز به تقدیر الهی است، آنچه را مقدّر شده، به تقدیر الهی نمیداند. لذا باور به خیر بودن تقدیر خدا نیز تأثیرگذار نخواهد بود. کسی که به این باور برسد، در برابر این موقعیتها آسیبناپذیر میشود. در حقیقت، این باور، انسان را در برابر ناخوشیها و خوشیهای زندگی، ایمن میسازد که از راه تأثیرناپذیری از دو موقعیت یاد شده، حاصل میشود. رسیدن به این مرحله و ایمن شدن در برابر هر دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند، آن چنان مهم است که از آن به عنوان «حقیقت ایمان» یاد شده است.(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما بَلَغَ عَبدٌ حَقیقَة الإِیمانِ حَتّى یعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَم یکن لِیخطِئَهُ، وما أخطَأَهُ لَم یکن لِیصیبَهُ (مسند ابن حنبل، ج10، ص417، ح27560).
در حدیث دیگری از ایشان چنین آمده است: لا یؤمِنُ أحَدُکم حَتّی یؤمِنَ بِالقَدَرِ خَیرِهِ وشَرِّهِ وحُلوِهِ ومُرِّهِ. التوحید، ص380، ح27 (تاریخ دمشق، ج5، ص250، ح1273).
وقتی کسی به حقیقت ایمان رسید، آن گاه، شیرینی و لذّت آن را میچشد.(3)امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید: کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ(علیه السلام) یقولُ: لا یجِدُ أحَدُکم طَعمَ الإِیمانِ حَتّی یعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَم یکن لِیخطِئَهُ وأنَّ ما أخطَأَهُ لَم یکن لِیصیبَهُ وإنَّ الضّارَّ النّافِعَ هُوَ اللّهُ(عزوجل) (الکافی، ج2، ص58، ح7 و 4).
این، اعجازِ باور به تقدیر الهی است. باور به تقدیر الهی، انسان را از تأثیر نوسانات شدید زندگی،ایمن میسازد و بدینسان، آرامش و آسایش را به زندگی میآوَرَد(4)در کلام دیگری نیز میفرماید: الإِیمانُ بِالقَدَرِ یذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ (دستور معالم الحکم، ج1، ص187؛ الفردوس، ج1، ص113، ح384؛
امام علی(علیه السلام) در تفسیر آیۀ شریف (وَ کانَ تَحْتَهُو کنزٌ لَّهُمَا) میفرماید: کانَ ذلِک الکنزُ لَوحاً مِن ذَهَبٍ فیهِ مَکتوبٌ: «بِسمِ اللّه [الرَّحمنِ الرَّحیمِ] لا إلهَ إلّا اللّه مُحَمَّدٌ رسول اللّه، عَجِبتُ لِمَن یعلَمُ أنَّ المَوتَ حَقٌ کیفَ یفرَحُ؟! عَجِبتُ لِمَن یؤمِنُ بِالقَدَرِ کیفَ یحزَنُ...» (معانی الأخبار، ص200، ح1؛ الکافی، ج2، ص59، ح9).
هم او میفرماید: الاِتّکالُ عَلَی القَضاءِ أروَحُ (غرر الحکم، ح1834؛ عیون الحکم و المواعظ، ص47).
و جایی برای1) . الکافی، ج5، ص262، ح2؛ بحار الأنوار، ج13، ص340، ح17.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لِکلِّ شَیءٍ حَقیقَةٌ، ما بَلَغَ عَبدٌ حَقیقَةَ الإِیمانِ حَتّی یعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَم یکن لِیخطِئَهُ وما أخطَأَهُ لَم یکن لِیصیبَهُ (مسند ابن حنبل، ج6، ص442؛ حلیة الأولیاء، ج2، ص12).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لایجِدُ حَلاوَةَ الإِیمانِ حَتّی یؤمِنَ بِالقَدَرِ خَیرِهِ وشَرِّهِ حُلوِهِ ومُرِّهِ (کنز العمّال، ج1، ص126، ح595).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن حَمَلَ الأمرَ عَلَی القَضاءِ استَراحَ (الفردوس، ج2، ص417، ح3850).
حُزن و اندوه، باقی نمیمانَد.(1)
از اینروست که امام علی(علیه السلام) تکیه بر تقدیر را بهترین عامل دفع اندوه میداند: نِعمَ الطّارِدُ لِلهَمِّ الاِتِّکالُ عَلَی القَدَرِ (غرر الحکم، ح1850؛ عیون الحکم و المواعظ، ص493).
پیشتر در بحث ابعاد زندگی خوب (خیر) گفتیم که یکی از ابعاد زندگی خوب، تقدیر الهی است و دیدیم که تقدیر الهی نیز مبتنی بر خیر است.
آنچه اینجا مهم است این که انسان باید نسبت به تقدیر خداوند «رضایت» داشته باشد. قضا و قدر، «موقعیتی بیرونی» و رضامندی یا نارضایی، «حالتی نفسانی و روانی» است که در واکنش به آن موقعیت، شکل میگیرد. بر اساس منابع اسلامی، واکنش مثبت به اصل قضا و قدر، رضامندی(الرضا) یا نارضایتی(سَخَط) است. یعنی انسان باید نسبت به تقدیر الهی رضایت داشته باشد. در منابع اسلامی، از چیزی به عنوان «الرضا بقضاء اللّه» یاد شده است. بنا بر این، اگر تقدیر خداوند متعال به عنوان یک واقعیت، جزء شادکامی است، احساس رضامندی نیز جزئی از فرایند روانی انسان در برابر آن است. بنا بر این، یکی از ابعاد سازۀ احساس شادکامی، رضامندی است.
آنچه گذشت، به کلّیت تقدیر الهی مربوط میشد؛ امّا واکنش به اقسام قضا و قدر نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. همان گونه که در روایات، سه واژۀ «قضاء»، «بلاء» و «نعماء» با هم میآمدند، سه مفهوم «رضا»، «صبر» و «شکر» نیز در کنار هم ذکر میشوند. رضا،واکنش به قضاء، صبر، واکنش به بلاء و شکر، واکنش به نعماء است. برای نمونه، در حدیثی که از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده است، افرادی که واکنششان نسبت به سه موقعیت قضا و بلا و نعمت، رضامندی و صبر و شکر باشد، خدای متعال، آنها را جزء بندگان راستین درگاه خود قرار میدهد.(2)
1) . امام صادق(علیه السلام) میفرماید: إن کانَ کلُّ شَیءٍ بِقَضاءٍ مِنَ اللّه وقَدَرِهِ فَالحُزنُ لِماذا؟! (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص393، ح5836؛ الأمالی، صدوق، ص56 ح12؛ الخصال، ج2، ص450).
2) . إنَّ اللّهَ - جَلَّ ثَنَاءُهُ - یقولُ: وَ عِزَّتی وَ جَلَالِی، مَا خَلَقتُ مِن خَلقِی خَلقاً أحَبَّ إلَی مِن عَبدِی المُؤمِنِ، وَلَذَلِک سَمَّیتُهُ بِاسمی مُؤمِناً... فَلیرضَ بِقَضَائِی، وَ لیصبِر عَلَی بَلَائِی، وَلیشکر نَعمَائِی،أکتُبهُ یا مُحَمَّدُ مِن الصِّدّیقینَ عِندِی (مشکاة الأنوار، ص33).
امام کاظم(علیه السلام) نقل میکند که در یکی از جنگها، گروهی خود را به پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) عرضه داشتند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسید که: «اینان چه کسانی هستند؟». پاسخ دادند: ای پیامبر خدا! ما مؤمن هستیم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسید: «ایمانتان به چه درجهای رسیده است؟». آنان در پاسخ گفتند: شکیبایی هنگام گرفتاری، و سپاسگزاری هنگام راحتی، و خشنودی هنگام قضا[ی الهی].(1)
از امام علی(علیه السلام) نیز نقل شده که ایشان به همین ترتیب، این سه عنوان را به کار برده و فرمودهاند که اگر کسی از این سه برخودار باشد، خیر دنیا و آخرت(2)و رضایت خدا را به دست آورده است.(3)لذا در دعای خود، آنها را از خداوند متعال درخواست میکند.(4)در پارهای از روایات، دو عنوان رضا و صبر، معمولاً با هم آمدهاند.(5)در بخش دیگری از روایات، به جای استفاده از واژههای بلا و نعمت، تعبیرهایی به کار رفته که میتوانند رابطۀ میان این دو با رضا را توضیح دهند. این تعبیرها، به دو حالت خوشایند بودن و ناخوشایند بودن وضعیت زندگی، اشاره دارند. مثلاً امام علی(علیه السلام) میفرماید:
عَلامَةُ رِضَا اللّهِ سُبحَانَهُ عَنِ العَبدِ، رِضَاهُ بِمَا قَضَی بِهِ سُبحَانَهُ لَهُ وَ عَلَیه.(6)
1) . امام کاظم(علیه السلام): رَفَعَ إلى رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) قَومٌ فی بَعضِ غَزَواتِهِ، فَقالَ: مَنِ القَومُ؟ فَقالوا: مُؤمِنونَ یا رسول اللّه.قالَ: وما بَلَغَ مِن إیمانِکم؟ قالوا: الصَّبرُ عِندَ البَلاءِ، وَالشُّکرُ عِندَ الرَّخاءِ، وَالرِّضا بِالقَضاءِ.فَقالَ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): حُلَماءُ عُلَماءُ، کادوا مِنَ الفِقهِ أن یکونوا أنبِیاءَإن کنتُم کما تَصِفونَ، فَلا تَبنوا ما لا تَسکنونَ، ولا تَجمَعوا ما لا تَأکلونَ، وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی إلَیهِ تُرجَعونَ (الکافی، ج2، ص48، ح4؛ مشکاة الأنوار، ص75، ح143؛ بحار الأنوار، ج22، ص144، ح132).
2) . ثَلاثٌ مَن کنَّ فیهِ فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرَة؛ هُنَّ: الرِّضَا بِالقَضَاءِ وَ الصَّبرُ عَلَی البَلاءِ، وَ الشُّکرُ فِی الرَّخاءِ (غرر الحکم، ح6283؛ عیون الحکم و المواعظ، ص282، ح6283).
3) . إنَّکُم إن صَبَرتُم عَلَی البَلاءِ، وَ شَکَرتُم فِی الرَّخاءِ، وَ رَضِیتُم بِالقَضاءِ، کانَ مِن اللِه سُبحانَهُ الرَّضا (غرر الحکم، ح3845).
4) . اللّهُمَّ!... وَ أسأَلُک أن تَرزُقَنِی شُکرَ نِعمَتِک، وَ صَبراً عَلَی بَلیتِک، وَ رِضی بِقَدَرِک (مهج الدعوات، ص130).
5) . امام علی(علیه السلام) میفرماید: مردی به حضور پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید و گفت: ای پیامبر خدا! جانم سیر و قانع نمیگردد. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به او فرمود: «قُل: اللَّهُمَّ رَضِّنِی بِقَضَائِک، وَ صَبِّرنِی عَلَی بَلَائِک، وَ بارِک فِی أقدَارِک، حَتّی لا أُحِبَّ تَعجیلَ شَیءٍ أخَّرتَهُ، وَ لا تَأخیرَ شَیءٍ عَجَّلْتَهُ» (قرب الإسناد، ص220). نیز، ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج9، ص136 به بعد.
6) . غرر الحکم، ح6344.
نشانۀ خشنودیِ خداوند سبحان از بنده، خشنودیِ بنده به آن چیزی است که خداوند سبحان به سود و زیان وی حکم کرده است.
این حدیث، به روشنی بیان میکند که حکم و قضایی که خداوند متعال برای بندهاش در نظر گرفته، یا به سود اوست (نعمت) و یا به زیانش (بلا).
امام زینالعابدین(علیه السلام) از تعبیر «فیما قَضَی عَلَیهِ فیما أحَبَّ أو کرِهَ»(1)و «مَا قَضَیتَ لِی وَعَلَی»(2)استفاده کرده است. در سفارش لقمان به فرزندش نیز به این نکته اشاره شده که قضای خدای متعال، یا مورد پسند انسان است (نعمت) و یا ناپسند (بلا).(3)
امام صادق(علیه السلام) نیز در این باره میفرماید:
إعلَموا أنَّهُ لَن یؤمِنَ عَبدٌ مِن عَبیدِهِ حَتَّی یرضَی عَنِ اللّهِ فیما صَنَعَ اللّهُ إلیه، وَصَنَعَ بِهِ عَلَی مَا أحَبَّ وَ کرِهَ، ولن یصنَعَ اللّهُ بِمَن صَبَرَ وَ رَضِی عَنِ اللّهِ إلّا مَا هُوَ أهلُهُ، وَ هُوَ خیرٌ لَهُ مِمَّا أحَبَّ وَ کرِهَ.(4)بدانید که هرگز بندهای از بندگان خدا، مؤمن [حقیقی] نخواهد شد، مگر این که به آنچه خدا برای او و یا در حقّ او کرده، خوشایندش باشد یا نباشد، خشنود گردد. البته خداوند هرگز در حقّ کسی که شکیبایی میورزد و از او خشنود باشد، جز آنچه را که سزاوار [خداوندی] اوست، انجام نمیدهد و این برای او از آنچه میپسندد و نمیپسندد، بهتر است.
در این حدیث نیز، منظور از جملۀ «آنچه خدا برای او و یا در حقّ او کرده»، همان حکم و قضای الهی است، و این که گفته شده «خوشایندش باشد، یا نباشد»، منظور، بلا و نعمت است.
در حدیث دیگری که از امام علی(علیه السلام) نقل شده است، میتوان تقسیم قضا به دو بخش سود و زیان را مشاهده کرد. ایشان میفرماید:
إنْ عَقَدْتَ أیمَانَک فَارْضَ بِالمَقضِی عَلَیک وَلَک، وَ لا تَرْجُ أحَداً إلّا اللّهَ، وَانْتَظِرْ مَا
1) . الصَّبرُ والرِّضَا عَنِ اللّهِ رَأسُ طاعَةِ اللّه، وَمَن صَبَرَ وَ رَضِی عَنِ اللّه فیما قَضَی عَلَیهِ فیما أحَبَّ أو کرِهَ، لَم یقضِ اللّهُ لَهُ فیما أحَبَّ أو کرِهَ إلّا مَا هُوَ خَیرٌ لَهُ (الکافی، ج2، ص60، ح3).
2) . اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَوَفِّقنی لِقَبولِ مَا قَضَیتَ لِی وَعَلَی، وَرَضِّنی بِمَا أخَذتَ لِی وَمِنِّی (الصحیفة السجادیة، ص62، دعای 14؛ المصباح، کفعمی، ص280).
3) . یا بُنَی، أحُثُّک عَلی سِتِّ خِصالٍ، لَیسَ مِنهَا خَصلَةٌ، إلّا وَ هِی تُقَرِّبُک إلی رِضوانِ اللّهِ، وَتُبَاعِدُک مِن سَخَطِهِ:... وَالثَّانِیةُ: الرِّضَا بِقَضَاءِ اللّهِ فیما أحبَبتَ وَکرِهتَ... (کنز الفوائد، ج2، ص164).
4) . الکافی، ج8، ص8، ح1؛ بحار الأنوار، ج78، ص217، ح93.
أتَاک بِهِ القَدَر.(1)
اگر ایمانت را استوار کردی، به قضا [ی الهی]، چه به زیان و چه به سود خود، خشنود باش و به کسی جز خدا امید نبند، و در انتظار چیزی باش که قَدَر برایت پیش میآورد.
در همۀ روایاتی که بیان شد، به نوعی گفته شده که قضای الهی، یا خوشایند است و یا ناخوشایند.(2)
این، منافاتی با آنچه گذشت ندارد؛ چرا که به جهت برخی شرایط، گاه به بخشی که نیاز است، اشاره میشود، نه کلّ یک بحث.
اگر این را در کنار آن دسته از روایات بگذاریم که سه واژۀ قضاء و بلاء و نعماء را با هم آورده بودند، معلوم میشود که خوشایندِ قضای الهی، همان وضعیت نعماء است و ناخوشایندِ قضای الهی، همان وضعیت بلاء. از این رو میتوان گفت که قضاء، در دو شکل بلاء و نعماء، نمود پیدا میکند و عینی میشود.بنا بر این، تقدیر خداوند متعال بر خیر، استوار است و بر همین اساس، رضا به قضای الهی و صبر بر بلای او و شکر نعمتهایش، توجیه مییابد. امام صادق(علیه السلام) سخنی از خداوند متعال را نقل میکند که رضا، صبر و شکر را بر پایۀ اصل «خیر بودن قضا»استوار نموده است:
عَبدِی المُؤمِنُ لا أصرِفُهُ فی شَیءٍ إلّا جَعَلتُهُ خَیرا لَهُ، فَلیرضَ بِقَضائی، وَلیصبِر عَلی بَلائی، وَلیشکر نَعمائی، أکتُبهُ - یا مُحَمَّدُ - مِنَ الصِّدّیقینَ عِندی.(3)
بندۀ مؤمنم را در چیزی نمیافکنم، جز این که آن را برایش خیر قرار میدهم. پس باید به حکم من خشنود، بر بلای من شکیبا، و برای نعمتهای من، سپاسگزار باشد. ای محمّد! او را جزو راستانِ پیشگاه من بنویس.
در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام)، خداوند متعال به صورت ریزتر، به برخی مصداقها نیز اشاره کرده و عناوین سهگانه را بر همان اصل بنیادین، بنا نهاده است:
یا موسَی بنَ عِمرانَ، ما خَلَقتُ خَلقا أحَبَّ إلَی مِن عَبدِی المُؤمِنِ، فَإِنّی إنَّما أبتَلیهِ لِما هُوَ خَیرٌ لَهُ، واُعافیهِ لِما هُوَ خَیرٌ لَهُ، وأزوی عَنهُ ما هُوَ شَرٌّ لَهُ لِما هُوَ خَیرٌ لَهُ، وأنَا أعلَمُ
1) . مختصر بصائر الدرجات، ص363، ح418.
2) . البته در برخی روایات، تنها به یک قسم از اقسام قضا، اشاره شده است. برای نمونه، امام زین العابدین(علیه السلام) میفرماید: «الرِّضا بِمَکروهِ القَضاءِ أرفَعُ دَرَجاتِ الیقینِ؛ خشنودی به قضای ناخوشایند، بالاترین درجۀ یقین است» (تحف العقول، ص278؛ بحار الأنوار، ج78، ص135، ح1).
3) . الکافی، ج2، ص61، ح6؛ کتاب المؤمن، ص27، ح48.
بِما یصلُحُ عَلَیهِ عَبدی، فَلیصبِر عَلی بَلائی، وَلیشکر نَعمائی، وَلیرضَ بِقَضائی، أکتُبهُ فِی الصِّدّیقینَ عِندی، إذا عَمِلَ بِرِضائی وأطاعَ أمری.. (1)
ای موسی بن عمران! آفریدهای که نزد من محبوبتر از بندۀ مؤمنم باشد، نیافریدم؛ چرا که او را به چیزی که برایش خیر است، گرفتار ساختم و او را با چیزی که برایش خیر است، آسایش بخشیدم و او را از چیزی که برایش بد بود، به خاطر چیزی که برایش خیر بود، باز داشتم، و من به چیزی که بندۀ من بدان سر و سامان میگیرد، داناترم. پس باید بر بلای من شکیبا، برای نعمتهای من سپاسگزار، و به حکم من خشنود باشد. او را جزو راستانِ نزد من بنویس، هنگامی که مطابق خشنودی من رفتار کرد و فرمان مرا پیروی نمود.
آنچه گذشت، به تقدیر تکوینی مربوط بود. تقدیر تشریعی نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. همان گونه که در بحث ماهیت گفتیم، تکلیف را به جهت دشواریهایی که دارد، جزء امور ناخوشایند قرار دادیم. امور ناخوشایند نیز نیازمند صبرند. صبر یعنی «تحمّل کردن سختیها و دشواریها، و پرهیز کردن از جَزَع و بیتابی». موضوع اساسی صبر «امور ناخوشایندی» است که نفس در برابر آنها بیتاب میشود و به جَزَع و فزع روی میآورد. پس موضوع صبر، امور مکروه و ناخوشاینداست. حال این ناخوشایندی، یا به خاطر لذّتی است که باید ترک شود و یا محنتی که باید تحمّل شود. به همین جهت، در روایات اسلامی، صبر به دو قسم صبر بر محنت و صبر از لذّت تقسیم شده است.(2)بر اساس روایات اسلامی، طاعت، همراه با محنت است و معصیت، همراه با لذّت. لذا انجام دادن طاعت و ترک معصیت، هر دو سخت و ناخوشایندند. امام علی(علیه السلام) پس از بیان جملهای از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)(3)میفرماید:
واعْلَمُوا أنَّه ما مِن طاعةِ اللّهِ شیءٌ الا یأتی فی کرهٍ، و ما مِن مَعصیةِ اللّهِ شیءٌ الا یأتی فی شهوةٍ.(4)
بُعد دیگر امور ناخوشایند که باید پذیرفته شوند، بلاها هستند که در بحث پیش گذشت. بنا بر
1) . الکافی، ج2، ص61، ح7، الامالی، مفید، ص93؛ الأمالی، طوسی، ص238، ح421.
2) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: الصبرُ صبران: صبرٌ عَلی ما تَکرَهُ، وصبرٌ عَمَّا تُحِبُّ )نهج البلاغة،حکمت 55؛ غرر الحکم،ح1862 و 1892).
3) . امام علی(علیه السلام): إنَّ الجَّنَة حُفَّتِ بِالمَکارِهِ وإنَّ النّارَ حُفَّتِ بِالشَّهواتِ (نهج البلاغة، خطبۀ 176).
4) . نهج البلاغه، خطبۀ 176.
این، صبر بر محنت، شامل صبر بر بلا و صبر بر طاعت میشود و صبر از لذّت نیز صبر از معصیت را دربرمیگیرد. به همین جهت در روایات، گاه صبر را سه گونه بیان کردهاند.(1)
پس از این، نوبت به یافتن نسبت میان واکنشهاست. از آنچه گذشت، به راحتی میتوان نسبت میان واکنشهای سهگانۀ: رضا، شکر و صبر را به دست آورد. در حقیقت، رضا، به دو قسمِ شکر و صبر تقسیم میشود؛ چرا که رضا، واکنش به قضا است، صبر، واکنش به ناخوشایندها (بلا و تکلیف)، و شکر، واکنش به خوشایندها (نعماء). حال اگر قضا به دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند تقسیم شد، رضامندی نیز به دو ویژگیِ شکر و صبر تقسیم میشود و این بدان معناست که رضامندی نسبت به اصل تقدیر، در مقام عمل نیز یا در شکل شکر و یا در شکل صبر، نمود پیدا میکند.
تصویر
نمودار (5 - 1) وضعیت مطلوب(رضامندی)
از مجموع آنچه گذشت، به دست میآید که رضامندی در حوزۀ خوشایندها و ناخوشایندهای زندگی، با دو مسئلۀ مهمّ شکر و صبر نیز ارتباط پیدا میکند. البته تحقّق شکر و صبری که تأمین کنندۀ رضامندی باشند، نیازمند عواملی هستند که در جای خود بدانها خواهیم پرداخت (عوامل زمینهساز). آنچه در اینجا مهم است این که برای رضامندی، دو مؤلّفۀ شکر و صبر نیز وجود دارند که به دو موقعیت خوشایند (نعمت) و ناخوشایند (نقمت و تکلیف) ناظرند. بنا بر این، تحقّق صبر و شکر، به انسان کمک میکند
1) . روایت معروفی را مرحوم کلینی در الکافی نقل کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) صبر را این گونه تقسیم نموده است: «الصبرُ ثلاثةٌ: صبرٌ عندَ المُصیبَةِ، وصبرٌ عَلی الطاعةِ، وصبرٌ عَن المَعصیةِ» (الکافی، ج2، ص91، ح15).
که در هر دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند، راضی و خرسند باشد.
امّا در طرف مقابل، اگر انسان در ناخوشایندها، نابردبار (جَزَع) و در خوشایندها، ناسپاس(کُفران) باشد، موجب نارضایتی و ناخرسندی خواهد شد که در ادبیات دین، با عنوان «سَخَط» از آن یاد میشود. پس روشن میشود که نارضایتی، با بیتابی در سختیها، و ناسپاسی در خوشیها ارتباط دارد. اینجا نیز نسبتِ میان چند مفهوم دیگر روشن شد. سَخَط، جَزَع و کُفر، واژههای سهگانهای هستند که نه در عرض یکدیگرند و نه جدا از هم؛ بلکه جَزَع و کُفران، از اقسام سَخَط و نمود عینیِ آن در صحنۀ زندگی اند.
تصویر
نمودار (5 - 2) وضعیت نامطلوب(نارضایتی)
در آنچه گذشت، اشاره شد که خیر بودن، رضایت میآورد. بر همین اساس، هر جا و در هر بُعد از ابعاد زندگی که خیر وجود داشته باشد، باید احساس رضایت نیز به وجود آید. آنچه در این جا مهم است این که در بارۀ رضایت از تقدیر، در روایات مخصوصش تصریح شده بود. امّا در روایات مربوط به حوزههای زندگی (معیشت، روابط اجتماعی و نظام سیاسی)، شاید این تصریح وجود نداشته باشد؛ امّا قاعدۀ کلّی در بارۀ این دو نیز صدق میکند؛ یعنی معیشت خوب، روابط خوب و نظام خوب، رضایتآور خواهند بود. دلیل عدم تصریح هم این است که معیشت، روابط و نظام، حوزههای زندگیای هستند که تحت تقدیر قرار
میگیرند. در حقیقت، تقدیر، حالتی کلّی است که ابعاد آن، شامل همۀ حوزهها میشود؛ چرا که هر کدام، از سویی تابع دو وضعیت خوشایند و ناخوشایند، و از سوی دیگر، پیرو تکالیف خاص خودشان هستند. اگر فرد از روابط خوب با دیگران برخوردار باشد، احساس رضایت از این روابط هم خواهد داشت و اگر کسی در یک نظام سیاسی خوب زندگی کند، احساس رضایت از نظام هم خواهد داشت. همچنین در همۀ این سه حوزه، باید صبر در برابر سختیهای آن و شکر در بارۀ خوبیهای آن نیز وجود داشته باشد. این که معیارها و شاخصهای یک معیشت خوب، ارتباط خوب و نظام سیاسی خوب چیست، مسئلۀ دیگری است که باید در جای خود بدان پرداخت. آنچه در این جا مهم است این که احساس رضایتمندی، شامل این سه حوزه نیز میشود.
از آنچه گذشت، روشن میشود که خیر، از طریق ایجاد احساس رضایت، موجب شادکامی میشود. وقتی فرد دریابد که زندگی او بر خیر، استوار است، احساس رضایت مییابد و ازهمین طریق، بر احساس شادکامی اثر میگذارد. همین خیر بودن، موجب صبر در ناخوشایندها (مصیبت و تکلیف) و شکر در خوشایندها (شکر) میشود. در حقیقت، رضا، به دو قسمِ شکر و صبر تقسیم میشود؛ چرا که رضا، واکنش به قضا است و صبر، واکنش به ناخوشایندها (بلاء و تکلیف)، و شکر، واکنش به خوشایندها (نعماء). حال اگر قضا به دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند تقسیم شد، رضامندی نیز به دو ویژگیِ شکر و صبر تقسیم میشود و این بدان معناست که رضامندی نسبت به اصل تقدیر، در مقام عمل نیز یا در شکل شُکر و یا در شکل صبر، نمود پیدا میکند. البته تحقّق شُکر و صبری که تأمین کنندۀ رضامندی باشند، نیازمند عواملی هستند که در جای خود بدانها خواهیم پرداخت (عوامل زمینهساز). آنچه در اینجا مهم است این که برای رضامندی، دو مؤلّفۀ شُکر و صبر نیز وجود دارد که ناظر به دو موقعیت خوشایند (نعمت) و ناخوشایند(نقمت و تکلیف) است. بنابر این، تحقّق صبر و شُکر، به انسان کمک میکند که در هر دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند، راضی و خرسند باشد. وقتی کسی نسبت به اصل تقدیر، رضایت داشت و بر
اساس آن، بلاها و تکالیف، او را بیتاب نکردند و نعمتها نیز مورد توجه او قرار گرفتند، در مجموع، به احساس شادکامی کمک خواهد کرد.
نکتهای که باید بدان توجه کرد این که ما در این بحث، به دنبال اثبات این بودیم که خیر، رضایتآور است؛ ولی این خیر، صرفاً در تقدیر خیر و به دست خداوند متعال نیست؛ بلکه انسان نیز در ساختن آن نقش دارد - که در بحث عوامل بدان خواهیم پرداخت - . بنا بر این، اگر نسبت به تقدیر باور خیر داشته باشیم (خیرباوری) و زندگی خوب را بسازیم (خیرآوری)، شادکامی تحقّق خواهد یافت. این موضوع را در فصل دهم، بحث خواهیم کرد.
همان گونه که در تعریف شادکامی گذشت، بعد دوم شادکامی، سرور است. مسئلهای که وجود دارد این است که کارکرد روانی سرور چیست و چه تأثیری در وجود انسان بر جایمیگذارد؟ از دیدگاه اسلام، شادی، موجب نشاط در انسان میگردد(1)و از این طریق در احساس شادکامی تأثیر میگذارد. برای توضیح بیشتر، بیان موارد زیر لازم است:
ابن فارس، در تعریف مادۀ نشط، از دو واژۀ «اهتزاز»(2)و «حرکت» استفاده میکند و
1) . روایاتِ با واژۀ نشاط، هر چند مسئلۀ مهمّی را بیان میدارند، امّا تعداد زیادی را تشکیل نمیدهند. در حقیقت، این روایات به اصل مسئله یعنی بُعد هیجانی شادکامی پرداختهاند و روایاتی با کلیدواژههای دیگر نیز عوامل آن را بیان نمودهاند. هر چند عوامل را در جای خود طرح خواهیم کرد، امّا برای روشن شدن مستندات اسلامی این بُعد، به آنها اشاره میکنیم. یکی از این عناوین، عنوان «سرور» است. همان گونه که در ادامه خواهیم گفت، روایات «سرور»، نقش سرور را در ایجاد نشاط یادآور شده و عوامل آن را برشمردهاند. این روایات در حقیقت، عوامل تأمین کنندۀ نشاط را معرفی نمودهاند. عنوان دیگر، «سعادت» است. همان گونه که پیشتر گذشت، سعادت، نزدیک ترین مفهوم به شادکامی است. در روایات سعادت نیز هر چند به طور مشخّص به واژۀ نشاط یا مانند آن اشاره نشده، امّا این مفهوم را میتوان در لا به لای مباحث آن یافت. روایات سعادت، از ورود به این گونه مباحث خودداری کردهاند و بیشتر به معرّفی سعادت و عوامل آن از دیدگاه اسلام پرداختهاند. بخشی از عوامل آن به بُعد نشاط و لذّت در شادکامی مربوط میشوند. در حقیقت، روایات سعادت، بدون تصریح به عنوان نشاط یا لذّت و مانند آن، عوامل تأمین کنندۀ آن را بیان نمودهاند که إن شاء اللّه در جای خود بیان خواهند شد. لذا تصریح نشدن به نام نشاط در این دسته از روایات، به معنای بیگانه بودن آنها با این بُعد از شادکامی نیست.
2) . ابن فارس، ماده «هزّ» را به حرکت و تکان خوردن یک چیز معنا کرده و کاربرد آن را در اموری همچون به حرکت در آوردن آب قنات، حرکت گیاهان به واسطۀ باد، و حرکت خودِ باد دانسته است (معجم مقاییس اللغة، ص994).
«نشاط» را حالتی شناخته شده در انسان میداند که به دلیل وجود این ویژگی، چنین واژهای برای بیان آن انتخاب شده است. وی در توصیف این حالت، از واژۀ «تفتح» نیز استفاده کرده که به معنای گشودگی و انبساط نفس است.(1)خلیل فراهیدی در کتاب العین، از اصطلاح «طیب النفس» استفاده کرده و بر اساس آن، مادۀ نشط را به معنای آمادگی و سرزندگی نفس برای انجام دادن کار و مانند آن میداند.(2)
ابن منظور نیز همانند خلیل در معنا کردن نشاط به آمادگی برای عمل، به حدیث عباده از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) اشاره میکند و میگوید: «بایعت رسول اللّه(صلی اللهعلیه وآله) علی المنشط والمکره». آنگاه در بیان معنای کلمۀ منشط، آن را به معنای کاری میداند که انسان برای آن شاداب بوده و نسبت به آن سبکبال است و برای آن، اقدام لازم را انجام میدهد.(3)
البته ابن منظور، نشاط را به «ضدّ الکَسِل» نیز تعریف کرده است.(4)یکی از راههای شناخت یک واژه، استفاده از مفهوم مخالف آن است. لذا بررسی این واژه نیز میتواند مفهوم نشاط را روشنتر سازد. ابن فارس، از واژههای «تثاقل» و «قعود» استفاده نموده و کَسِل را به سنگینی نسبت به انجام دادن یک کار و نشستن و دست کشیدن از آغاز کار یا به انجام نرساندن کار، تعریف نموده است.(5)ابن منظور، خلیل فراهیدی و طریحی نیز آن را به «سنگینی نسبت به اموری که کوتاهی در آنها شایسته نیست»، تعریف کردهاند.(6)ابن قتیبه، کَسِل را با واژۀ «فَتَر» به معنای سستی، معنا کرده است.(7)
1) . النون والشین والطاء أصل صحیح یدلّ علی اهتزاز وحرکة. منه النشاط معروف وهو لما فیه من الحرکة والاهتزاز والتفتح... (همان، ص954).
2) . نشط الانسان: طیب النفس للعمل و نحوه ( العین، ج6، ص237).
3) 4. وهو الامر الذی تنشط إلیه وتخف إلیه وتؤثر فعله (لسان العرب، ج7، ص413).
4) 5. النشاط: ضد الکسل یکون فی الانسان و الدابة (همان جا).
5) 6. الکاف والسین واللام اصل صحیح، وهو التثاقل عن الشیء والقعود عن اتمامه او عنه... والاکسال: ان یخالط الرجل اهله ولا ینزل... وامرأة مکسال: لا تکاد تبرح بیتها (معجم مقاییس اللغة، ص859). نیز، ر. ک: الصحاح، ج5، ص1810.
6) . الکسل: التثاقل عما لا ینبغی ان یتثاقل عنه ( لسان العرب، ج11، ص587؛ العین، ص310).
7) . غریب الحدیث، ج1، ص14.
واژۀ نشاط و مشتقّات آن، کاربردهای گوناگونی دارند که همگی بر اساس جوهر معناییای است که بیان شد. ابن منظور، معتقد است که وقتی واژۀ «نشط» در بارۀ مکان به کار رود، به معنای خارج شدن از آن و همچنین حرکت از سرزمینی به سرزمین دیگر خواهد بود.(1)خلیل نیز بیان میکند که وقتی این واژه در بارۀ راه (طریق) یا مسئلههای زندگی به کار رود، به معنای خروج از راه به این سو یا آن سوست(2)که ریشه در همان حرکت دارد. از این رو، عربها، واژۀ «ناشط» را برای گاو وحشیای که از سرزمینی به سرزمین دیگر حرکتمیکند، استفاده مینمایند(3)که نشانۀ فعّال بودن آن است و یا به شتری که با شدّت حرکت میکند، «نشطت الناقة فی سیرها» میگویند(4)که به دلیل پُرتحرّکی آن است. بر همین اساس، راغب در تفسیر لغوی آیۀ (وَ ٱلنَّاشِطَاتِ نَشْطًا)،(5)آن را به ستارگانی که از مشرق به مغرب و یا از مغرب به مشرق در حرکت اند، تفسیر میکند و یا مراد از آن را فرشتگانی میداند که روح را قبض میکنند.(6)همچنین به چهارپای چاق، «نشط الدابة» میگویند.(7)چاق شدن میتواند نشانۀ سرزندگی و سرخوشی باشد. نیز برای قومی که چهارپایان سرزنده داشته باشند، عبارت «انشط القوم» به کار میرود.(8)
واژۀ «الانشوطة» به گِرِهی گفته میشود که همانند گره شلوار، به راحتی باز میگردد. برخی گفتهاند که این، نوعی گره است که وقتی یک طرف آن گرفته و کشیده شود، باز میگردد. البته وقتی در این حوزه به کار میرود، مادۀ «انشط» به معنای باز کردن و «نشط»
1) . ونشط من مکان: خرج و کذلک اذا قطع من بلد الی بلد ( لسان العرب، ج7، ص413).
2) 4. وطریق ناشط ینشط من الطریق الاعظم یمنة ویسرة... وکذلک النواشط من المسایل ( العین، ج6، ص237).
3) 5. خلیل: الناشط: اسم للثور الوحشی و هو الخارج من ارض الی ارض (همان جا). نیز، ر. ک: لسان العرب، ص413؛ معجم مقاییس اللغة، ص / 954.
4) 6. ابن فارس: ونشطت الناقة فی سیرها، اذا اشتدت (همان، ص954).
5) . سورۀ نازعات، آیۀ 2.
6) . قیل أراد بها النجوم الخارجات من المشرق إلی المغرب بسیر الفلک، او السائرات من المشرق إلی مغرب بسیر انفسها من قولهم ثور ناشط خارج من أرض إلی أرض، وقیل الملائکة تنشط ارواح الناس أی تنزع (مفردات الفاظ القرآن، ص493).
7) . ونشط الدابة: سمن... ( لسان العرب).
8) . وانشط القوم إذا کانت لهم دواب نشیطة (همانجا).
به معنای گره زدن خواهد بود؛(1)امّا گره «انشوطة» یعنی گرهی که به سادگی باز میشود، نه هر گرهی. راغب احتمال میدهد که آیۀ (وَ ٱلنَّاشِطَاتِ نَشْطًا)،(2)اشاره به فرشتگانی باشد که امور دنیا را به راحتی میچرخانند.(3)همچنین عبارت «انشط البعیر» برای باز کردن گره آن، و عبارت «انشط العقال» برای کشیدن گره و باز کردن آن، و عبارت «انشط الحبل» برای کشیدن و گشودن گره ریسمان به کار میرود.(4)
والانشوطة: عقدة یسهل انحلالها مثل عقدة التکة... وقیل الانشوطة عقدة تمد بأحد طرفیها فتنحل... وقد نشط الانشوطة ینشطها نشطاً ونشطها: عقدها وشدها وأنشطها: حلّها. ونشطت العقد اذا عقدته بانشوطة. وانشط البعیر: حلّ انشوطته. وانشط العقال: مدّ انشوطته فانحل. وانشطت الحبل: مد حتی ینحلّ... ( لسان العرب، ج7، ص413).
خلیل، واژۀ انتشاط را نیز به معنای کشیدن تا گشوده شدن میداند.(5)ابن منظور در بارۀ کاربرد واژۀ «انتشاط» معتقد است که وقتی کسی سر حال، به سوارکاری میپردازد و وقتی از سواری خسته میشود و از آن پیاده میگردد، و نیز به کسی که پس از سوارکاری طولانی، از مرکب خود پیاده میشود تا رفع خستگی کند، عبارت «رجل منتشط» به کار میرود.(6)
همچنین در زبان عرب، ضرب المثلی با این عبارت به کار میرود: «کأنّما انشط من عقال؛ گویا از بند، رها شده است» که در مواردی همچون اقدام کردن فوری و بدون سستی به یک کار، خوب شدن بیماری، بازگشت فرد بیهوش به حالت اوّل و فرستادهای که به سرعت عازم میشود، به کار میرود. در روایات نیز این اصطلاح به کار رفته که به معنای
1) . لذا ابن اثیر معتقد است که به کاربردن واژۀ نشط در «کأنّما نشط من عقال» صحیح نیست. صحیح آن «کأنّما انشط من عقال» است (النهایة، ج5، ص49).
2) . سورۀ نازعات، آیۀ 2.
3) 4. وقیل الملائکة التی تعقد الاُمور من قولهم نشطت العقدة، وتخصیص النشط وهو العقد الذی یسهل حله تنبیهاً علی سهولة الأمر علیهم (مفردات الفاظ القرآن).
4) 5. والانشوطة: عقدة [یسهل انحلالها] کعقدة السراویل... وانشطت البعیروانشطت العقال: اذا مددت انشوطته فانحلت ( العین، ج6، ص237). نشطت العقده: اذا عقدتها و انشطتها و انتشطتها: اذا حللتها (النهایة).
5) 6. وکذلک الانتشاط وهو مدک شیئاً الیک حتی ینحل ( العین).
6) . ورجل منتشط: إذا کانت له دابة یرکبها فإذا سئم الرکوب نزل عنها. ورجل منتشط من الانتشاط اذا نزل عن دابته من طول الرکوب... ( لسان العرب).
گشودن سِحر و جادوست.(1)
خلیل: ویقال للمریض یسرع بروءه، وللمغشی علیه تسرع افاقته، وللمرسل فی امر یسرع فیه عزیمته: کانما انشط من عقال (العین).
همۀ این موارد، نشان از تحرّک و پویایی، و رخت بستن عوامل سستی و ناشادابی است.از آنچه گذشت به دست میآید که نشاط ترکیبی است از:
یک. انبساط؛ یعنی باز بودن و گشایش روان که ضدّ انقباض و تنگنای روانی است. فردبانشاط، روح و روان خود را رها و باز و گسترده میبیند و احساس فشار و خفگی و در تنگنا بودن ندارد.
دو. اهتزاز؛ یعنی حرکت و جنب و جوش. فرد بانشاط، احساس سبکبالی میکند و همیشه در حال تحرّک و جنب و جوش است.
سه. حسّ خوب؛ فرد بانشاط، حسّ خوب و خوشایندی دارد که در آن، شور و شعف فراوان وجود دارد.
بنا بر این، نشاط، به حالتی از برانگیختگی، هیجان، سبکبالی، بسط نفس، گشودگی و سرزندگی روحی و روانی گفته میشود که در عمل، موجب تحرّک و پویایی انسان میگردد و ضدّ خمودگی، سنگینی، بیحالی، قبض نفس و کسالت روحی و روانی است که به رکود و ایستایی میانجامد.
در متون دینی، کاربردهایی برای لذّت و سرور بیان شدهاند که میتوانند به این پرسش پاسخ دهند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) بیان میدارند که انسان باید بخشی از وقت خود را برای لذّتهای حلال بگذارد و در تبیین آن، سه اثر برای آن ذکر میکنند:(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - فی ذِکرِ ما فی صُحُفِ إبراهیمَ(علیه السلام): وعَلَى العاقِلِ مالَم یکن مَغلوبا عَلى عَقلِهِ أن یکونَ لَهُ ← →
ساعاتٌ: ساعَة یناجی فیها رَبَّهُ(عزوجل) وساعَة یحاسِبُ نَفسَهُ، وساعَة یتَفَکرُ فیما صَنَعَ اللّهُ (عزوجل) إلَیهِ، وساعَة یخلو فیها بَحَظِّ نَفسِهِ مِن الحَلالِ؛ فَإِنَّ هذِهِ السّاعَة عَونٌ لِتِلک السّاعاتِ وَاستِجمامٌ لِلقُلوبِ، وتَوزیعٌ لَها (الخصال، ص525، ح13؛ معانی الأخبار، ص334؛ بحار الأنوار، ج77، ص73، ح1).
امام صادق(علیه السلام): إنَّ فی حِکمَة آلِ داوودَ:... ینبَغی لِلمُسلِمِ العاقِلِ أن یکونَ لَهُ ساعَة یفضی بِها إلى عَمَلِهِ فیما بَینَهُ وبَینَ اللّهِ(عزوجل)، وساعَة یلاقی إخوانَهُ الَّذینَ یفاوِضُهُم ویفُاوِضونَهُ فی أمرِ آخِرَتِهِ، وساعَة یخلّی بَینَ نَفسهِ ولَذّاتِها فی غَیرِ مُحرَّمٍ، فَإِنَّها عَونٌ عَلى تِلک السّاعَتَینِ (الکافی، ج5، ص87، ح1).
یکی، کمک و یاوری برای انجام1) . ویقال للآخذ بسرعة فی أی عمل کان، وللمریض إذا برأ وللمغشی علیه إذا افاق، وللمرسل فی أمر یسرع فیه عزیمته: کأنّما نشط من عقال، ونشط أی حلّ (همانجا).
2) . وعلى العاقل ما لم یکن مغلوبا على عقله أن یکون له ساعات: ساعة یناجی فیها ربه(عزوجل) وساعة یحاسب فیها نفسه، وساعة یتفکر فیما صنع اللّه تعالى وساعة یخلو فیها بحظ نفسه من الحلال، وإن هذه الساعة عون لتلک الساعات واستجمام للقلوب وتفریغ لها (معانی الأخبار، ص334).
دادن امور زندگی (عون)؛ دیگری، جمع کردن نیروی قلب که ضدّاضطراب و پراکندگی است (استجمام)؛ و سومی، زدودن خستگی روانی، برطرف کردن اشتغالهای ذهنی و ایجاد آسودگی است (تفریغ/توزیع).
امام کاظم(علیه السلام) نیز از لذّتهای حلال به عنوان عامل قدرتمندیِ انسان و کمک گرفتن برای امور دین و دنیا یاد کرده است (قدرت و استعانت).(1)در برخی دیگر از روایات، از لذّتها با عنوان «نُشرة» یاد شده است.(2)نُشْرة از ریشۀ «نشر» گرفته شده و به معنای انبساط و باز شدن، و ضدّ انقباض و گرفتگی است. همین معنا در برخی دیگر از روایات با تعبیر «بسط نفس» آمده است (بسط).(3)
از مجموع این متون به دست میآید که لذّت و سرور، چند کارکرد دارد:
انسان به خاطر کار و تلاش برای زندگی، دچار خستگی جسمی و روانی میشود و ذهن او
1) . اجتَهِدُوا فی أن یَکونَ زَمانُکُم أربَعَ ساعات: ساعَةً لِمُناجاةِ اللّهِ، وساعَةً لِأمرِ المَعاشِ، وساعَةً لِمُعاشَرَةِ الإخوانِ والثِّقاتِ الَّذینَ یُعَرَّفونَکُم عُیوبَکُم ویُخلِصونَ لَکُم فی الباطِنِ، وساعَةً تَخلونَ فیها لِلَذّاتِکُم فی غَیرِ مُحَرَّمٍ، و بِهذِهِ السّاعَةِ تَقدِرونَ عَلی الثلاثِ ساعاتٍ... اِجعَلوا لِأَنفُسِکم حَظّا مِنَ الدُّنیا بِإِعطائِها ما تَشتَهی مِنَ الحَلالِ وما لا یثلِمُ المُروءَةَ وما لا سَرَفَ فیهِ، وَاستَعینوا بِذلِک عَلی اُمورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِی: لَیسَ مِنّا مَن تَرَک دُنیاهُ لِدینِهِ، أو تَرَک دینَهُ لِدُنیاهُ (تحف العقول، ص410؛ فقه الرضا، ص337؛ بحار الأنوار، ج78، ص321، ح18).
2) . امام صادق(علیه السلام): النُشرَةُ فی عَشَرَةِ أشیاءَ: المَشی، وَالرُّکوبِ، وَالاِرتِماسِ فِی الماءِ، وَالنَّظَرِ إلَی الخُضرَةِ، وَالأَکلِ وَالشُّربِ، وَالنَّظَرِ إلَی المَرأَةِ الحَسناءِ، وَالجِماعِ، وَالسِّواک، ومُحادَثَةِ الرِّجالِ (الخصال، ص443، ح37؛ بحار الأنوار، ج73، ص322، ح2).
3) . امام علی(علیه السلام): السُّرورُ یَبسُطُ النَّفسَ ویُثیرُ النَّشاطَ. الغَمُّ یَقبِضُ النَّفسَ ویَطوِی الاِنبِساطَ (غرر الحکم، ح2023 و ح2024).
درگیر مسائل فراوانی میگردد. این وضعیت اگر ادامه پیدا کند، بدن و به ویژه روان انسان را فرسوده میکند و از کارایی میاندازد. تفریح و سرور، فرصتی به وجود میآورد که بدن و روان انسان را از کوران امور و درگیریهای زندگی خارج میکند و تمرکز بر کار را از بین میبرد و موجب استراحت میشود و در نتیجه، خستگی جسمی و روانی و اشتغال ذهنیِ ایجاد شده را از بین میبرد.
انسان برای انجام دادن امور زندگی به ویژه در بُعد روانی، به انرژی و توان نیازمند است. تمرکز بر کار و خستگی جسمی و روانیِ ناشی از آن، سبب تحلیل رفتن قوا و پراکنده شدن نیروهای انسان میگردد. تداوم کار و درگیر بودن با مسائل، فرصت تجدید قوا را از بین میبرد و موازنۀ تأمین انرژی و مصرف آن بر هم میخورد. در این وضعیت، سرور و لذّت، موجب جمع شدن نیروی انسان میگردند. این بدان جهت است که اوّلاً نقطههای درگیر شدن انسان کاهش مییابد. هنگام کار و تلاش، ذهن انسان باید با موضوعات فراوانی درگیر شود و آنها را مدیریت نماید. با استراحت و سرور، نقاط درگیری تعطیل میشوند و ذهن انسان به قرارگاه خود فراخوانی میشود. ثانیاً مصرف انرژی به کمترین میزان آن، کاهش مییابد. با تعطیل شدن نقاط درگیری و فراخوانی فکر و روان، از نیاز به انرژی کاسته میشود. ثالثاً فرصت و منبع تأمین انرژی فراهم میشود. روح انسان باید انرژی لازم برای فعالیت را فراهم آورد. این امر، هم نیازمند فرصت است و هم نیازمند منبع تغذیه. با تعطیل شدن کارها و پرداختن به سرور و تفریح، هم فرصت تأمین انرژی فراهم میشود و هم منبع آن تأمین میگردد. از این رو، موازنۀ انرژی به نفع تولید و تأمین آن تغییر میکند و ذخیرۀ لازم برای دور بعد آماده میشود.
روان انسان برای بررسی امور و پاسخ به نیازهای زندگی، به فضای باز روانی نیاز دارد تا امکان جولان و حرکت داشته باشد. امّا مشکلات و سختیهای زندگی و اشتغالات آن، روح
و روان انسان را دچار بستگی و انقباض میکند. سرّ آن نیز این است که در جریان زندگی، مسائل گوناگون و گاه دشوار و تهدید کننده، از هر سو به انسان هجوم میآورند. این هجوم چندگانه، روان انسان را محاصر میکنند و به مرور با پیشروی، فضا را برای روان انسان، تنگ میکنند. این امر، سبب میشود که میدان عمل برای روح و روان انسان تنگ گردد و امکان تحرّک لازم برای مانورهای روح و روان را از بین ببرد. در این میان، تفریح وسرور، عوامل تنیدگیزا را از میدان بیرون میکند و پس از باز کردن فضا، و روح و روان انسان را از تنگنا خارج میکند و حالتی از بسط و گستردگی را به وجود میآورد. با این کار، مشکلات و مسائل به عقب رانده میشوند و آرایش جدیدی در روان انسان شکل میگیرد.
پس از آن که در زمان تفریح و سرور، خستگی روانی زدوده شد و نیروهای روانی، جمع گردیدند و بسط روانی به وجود آمد، انسان بر انجام دادن امور زندگی خود توانمند میشود و آمادگی ادامۀ زندگی را پیدا خواهد کرد.
این مجموعه، حالتی از نشاط و سرزندگی و پویایی را به وجود میآورد. بنا بر این، لذّت و سرور با این ساز و کار، بر احساس شادکامی انسان اثر میگذارد.
تا کنون، پایۀ نظری رضامندی و نشاط را بررسی کردیم. اکنون بهتر میتوان پایۀ نظری کلان شادکامی را بررسی نمود. نکتۀ مهم این که وقتی پایههای نظری رضامندی و نشاط را تحلیل کنیم، به یک نقطۀ مشترک میرسیم. مشاهده کردید که خیرباوری، مستقیماً در ایمان به خدا ریشه داشت و نشاط نیز بر حقایقی مبتنی است که توسط خداوند در ساخت انسان قرار داده شده است. لذا به صورت غیر مستقیم به خدا بازمیگردد. پس میتوان گفت که شادکامی، در توحید و باور به خدا نهفته است؛ باوری که واقعی باشد و تمام ابعاد زندگی را بر اساس آن تنظیم کند.
سرّ مطلب آن است که شادکامی، بر یک سری واقعیتهای توحیدی استوار است.
بر اساس این تئوری، آنچه مهم است این که باید توحید را به صورت عینی و با تمام جزئیاتش شناخت و آن را قلباً و عملاً باور کرد و متناسب با آن، رفتار نمود و تغییرات لازم را به وجود آورد و زندگی را تنظیم نمود. اگر همۀ ابعاد انسان و زندگیاش بر اساس توحید تنظیم شوند، شادکامی تحقّق مییابد. این چیزی است که آن را «انطباقتوحیدی» یا «زندگی موحّدانه» مینامیم. مراد از زندگی موحّدانه، شیوهای از زندگی است که در آن، فرد، خدا را با توصیفاتی - که در بحث مبانی خواهد آمد - ، باور دارد (ایمان). لذا او را تنها منبع تنظیم زندگی خود میداند و تمام ابعاد زندگیاش را بر اساس آموزههای او تنظیم میکند. این شیوه از زندگی، میتواند سعادت و شادکامی را با دو مؤلّفۀ اصلیاش (رضامندی و نشاط) محقّق کند؛ یعنی زندگی موحّدانه، هم رضامندی را به وجود میآورد و هم نشاط را. تفصیل این مطلب، بر اساس مستندات دینی آن در ادامه، بیان خواهد شد.
بخشی از متون دینی به بیان رابطۀ توحید و رضامندی پرداختهاند. در ادبیات متون اسلامی، رابطۀ توحید با رضامندی، با تعبیرهای متفاوتی آمده است: گاه این حقیقت با ادبیات «یقین» بیان شده است. بر اساس این منابع، رضامندی، ثمرۀ یقین به خداوند است(1)و اعتماد به خدا، اساس رضامندی است.(2)اگر بنا باشد یقین کسی به خداوند را بسنجند، رضامندی از قضای الهی، شاخصۀ آن است.(3)اساساً یکی از موارد مهم یقین به خداوند، راضی بودن از قضای الهی است.(4)لذا کسی که یقین راستین نداشته باشد، بیتردید، از
1) . امام علی(علیه السلام): الرِّضا ثَمَرَة الیقینِ (غرر الحکم، ح728؛ عیون الحکم و المواعظ، ص19، ح87).
2) . امام علی(علیه السلام): أصلُ الرِّضا حُسنُ الثِّقَة بِاللّهِ (غرر الحکم، ح3085؛ عیون الحکم و المواعظ، ص121، ح2738).
3) . امام علی(علیه السلام): بِالرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ یستَدَلُّ عَلى حُسنِ الیقینِ (غرر الحکم، ح4284؛ عیون الحکم و المواعظ، ص188، ح3876).
4) . الکافی عن یونس: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا(علیه السلام):... فَأَی شَیءٍ الیقینُ؟ قالَ: التَّوَکلُ عَلَى اللّه، وَالتَّسلیمُ للهِ، وَالرِّضا بِقَضاءِ اللّه، وَالتَّفویض إلَى اللّه (الکافی، ج2، ص52، ح5؛ مشکاة الأنوار، ص43، ح20؛ بحار الأنوار، ج70، ص138، ح4).
قضای الهی راضی نخواهد بود.(1)
گاه با ادبیات «علم و معرفت» آمده است. در این متون، پیشْشرط رضامندی،معرفت خداست(2)و هر که خداشناستر باشد، راضیتر خواهد بود.(3)خداوند متعال، یکی از نشانههای خداشناسی را شکایت نکردن از او در ناخوشایندها دانسته است(4)و امام زین العابدین(علیه السلام) به خداوند متعال عرض میکند که «چگونه اندوهگین شوم با آن که تو را شناختهام؟!».(5)
گاه این حقیقت با ادبیات «ایمان» بیان شده است. ایمان به خدا از امور مهمّی است که موجب رضامندی در همۀ ابعاد آن میشود. در برخی روایات، رابطۀ مستقیم ایمان و عنوان عام «رضا» مطرح شده و در برخی دیگر، به مؤلّفههای رضا (یعنی شکر و صبر) پرداخته شده است. امام علی(علیه السلام)، رضامندی را یکی از ارکان چهارگانۀ ایمان شمرده است.(6)در روایت دیگری از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) یکی از ده جزء ایمان(7)و در برخی دیگر از روایات، به عنوان «برترینْ ایمان»،(8)«کمال دین»(9)و «ریشۀ دین»،(10)دانسته شده است. این عبارات، گذشته از
1) . امام علی(علیه السلام): کیفَ یرضى بِالقَضاءِ مَن لَم یصدُق یقینُهُ؟! (غرر الحکم، ح6993؛ عیون الحکم و المواعظ، ص384، ح6492).
2) . أحَقُّ خَلقِ اللّهِ أن یسَلِّمَ لِما قَضَی اللّهُ(عزوجل)، مَن عَرَفَ اللّهَ(عزوجل) (الکافی، ج2، ص62، ح9؛ مشکاة الأنوار، ص51، ح42).
3) . إنَّ أعلَمَ النّاسِ بِاللّهِ، أرضاهُم بِقَضاءِ اللّهِ(عزوجل)(الکافی، ج2، ص60، ح2؛ مشکاة الأنوار، ص73، ح133).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قالَ اللّهُ(عزوجل): عَلامَة مَعرِفَتی فی قُلوبِ عِبادی حُسنُ مَوقِعِ قَدری إلّا أُشتَکى، ولا أُستَبطى، ولا أُستَخفى (کنز العمّال، ج1، ص129، ح606).
5) . امام زین العابدین(علیه السلام) - من دُعاءٍ نُسِبَ إِلَیهِ - : کیفَ أَحزَنُ وقَد عَرَفتُک؟! (بحار الأنوار، ج94، ص139).
6) . الإِیمانُ أربَعَة أرکانٍ: الرِّضا بِقَضاءِ اللّه، وَالتَّوَکلُ عَلَى اللّه، وتَفویضُ الأَمرِ إلَى اللّه، وَالتَّسلیمُ لِأَمرِ اللّه؛ ایمان، چهار رکن دارد: خشنودی به قضای خدا، توکل بر خدا، واگذاری کار به خدا، و تسلیم شدن در برابر امر خدا (الکافی، ج2، ص56، ح5؛ مشکاة الأنوار، ص52، ح50).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الإِیمانُ فی عَشَرَة: المَعرِفَة وَالطّاعَة، وَالعِلمِ وَالعَمَلِ، وَالوَرَعِ وَالاِجتِهادِ، وَالصَّبرِ وَالیقینِ، وَالرِّضا وَالتَّسلیمِ؛ فَأَیها فَقَدَ صاحِبُهُ بَطَلَ نِظامُهُ (کنز الفوائد، ج2، ص11؛ معدن الجواهر، ص70؛ أعلام الدین، ص144).
8) . امام علی(علیه السلام): مِن أفضَلِ الإِیمانِ الرِّضا بِما یأتی بِهِ القَدَرُ (غرر الحکم، ح9262؛ عیون الحکم و المواعظ، ص467، ح8492).
9) . امام علی(علیه السلام): غایة الدّینِ الرِّضا (غرر الحکم، ح6351؛ عیون الحکم و المواعظ، ص348، ح5906).
10) . امام علی(علیه السلام): الدّینُ شَجَرَة أصلُهَا التَّسلیمُ وَالرِّضا (غرر الحکم، ح1255؛ عیون الحکم و المواعظ، ص46، ح1164).
این که حقایق را بیان میکنند، نقش ترغیبکنندگی نیزدارند.
روایات دیگری نیز با جدّیت و تأکید، انسانها را از نارضایتی برحذر میدارند و آن را با خداپرستی و پذیرش ربوبیت خداوند متعال، در تضاد میدانند. پیامبر خدا(صلی
الله علیه وآله) میفرماید:
قالَ اللّهُ - جَلَّ جَلالُهُ - : مَن لَم یرضَ بِقَضائی ولَم یؤمِن بِقَدَری، فَلیلتَمِس إلها غَیری.(1)
امام علی(علیه السلام) نیز در همین راستا میفرماید: إن کنتَ غَیرَ قانِعٍ بِقَضائِهِ وقَدَرِهِ، فَاطلُب رَبّا سِوا (التوحید، ص372، ح13؛ روضة الواعظین، ص460).
خداوند - جلّ جلاله - فرمود: «هر کس به قضای من خشنود نباشد و به قَدَر من ایمان نیاورد، باید در پی خدایی غیر از من باشد».
طبق برخی روایات، کسی که راضی نباشد، کفر در دین او نفوذ میکند(2)و باید در آخرت، منتظر شدیدترین عذابها باشد.(3)استحقاق عِقاب، نشانۀ ناشادکامی و بدبختی است.
تا کنون نقش خداباوری در رضا به صورت کلّی، مطرح شد. در ادامه، اسنادی را بیان خواهیم کرد که به بیان نقش خداباوری در مؤلّفههای رضامندی پرداختهاند.
برخی از اسناد اسلامی، مشخّصاً به بیان رابطۀ خداباوری با مؤلّفههای رضامندی، یعنی شکر و صبر پرداختهاند. امام کاظم(علیه السلام) نقل میکند که در یکی از جنگهای پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) گروهی، خود را به ایشان عرضه داشتند. فرمود: «اینان کیان اند». گفتند: مؤمنان اند، ای پیامبر خدا! فرمود: «ایمانشان به چه مرتبهای رسیده است؟». گفتند: به مرتبۀ شکیبایی در گرفتاری، و سپاسگزاری در آسایش، و رضا به قضا. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تصریح کردند که اگر چنین باشد، نزدیک است که به مقام پیامبران برسند!(4)همچنین در روایات این بخش، ایمان
1) . التوحید، ص371، ح11؛ مختصر بصائر الدرجات، ص138؛ المعجم الکبیر، ج22، ص321، ح807.
2) . امام علی(علیه السلام): مَن لَم یَرضَ بِالقَضاءِ دَخَلَ الکُفرَ دِینَهُ (غرر الحکم، ح8960؛ عیون الحکم و المواعظ، ص463، ح8430).
3) . امام علی(علیه السلام): أشَدُّ النّاسِ عَذاباً یَومَ القِیامَةِ، المُتَسَخَّطُ لِقَضاءِ اللّهِ (غرر الحکم، ح3225؛ عیون الحکم و المواعظ، ص115، ح2553).
4) . امام کاظم(علیه السلام): رَفَعَ إلى رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) قَومٌ فی بَعضِ غَزَواتِهِ، فَقالَ: مَنِ القَومُ؟ فَقالوا: مُؤمِنونَ یا رسول اللّه. قالَ: وما بَلَغَ مِن إیمانِکم؟ قالوا: الصَّبرُ عِندَ البَلاءِ، وَالشُّکرُ عِندَ الرَّخاءِ، وَالرِّضا بِالقَضاءِ. فَقالَ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): حُلَماءُ عُلَماءُ، کادوا مِنَ الفِقهِ أن یکونوا أنبِیاءَ إن کنتُم کما تَصِفونَ، فَلا تَبنوا ما لا تَسکنونَ، ولا تَجمَعوا ما لا تَأکلونَ، وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی إلَیهِ تُرجَعونَ (الکافی، ج2، ص48، ح4؛ بحار الأنوار، ج22، ص144، ح132).
به دو قسم «شکر» و «صبر»تقسیم شده است.(1)
امام علی(علیه السلام): الإِیمانُ، صَبرٌ فِی البَلاءِ وشُکرٌ فِی الرَّخاءِ (غرر الحکم، ح1350)؛ المُؤمِنُ شاکرٌ فِی السَّرّاءِ، صابِرٌ فِی البَلاءِ، خائِفٌ فِی الرَّخاءِ (همان، ح1743؛ عیون الحکم و المواعظ، ص52، ح1360).
خلاصه سخن این که اگر ایمان کسی کامل باشد، از قضای خوشایند و ناخوشایند الهی، راضی است.(2)نمیشود کسی ادّعای ایمان نماید، ولی از قضای خداوند ناراضی باشد.(3)بر همین اساس، وقتی خداوند، آدم را به زمین فرو فرستاد، آدم رو به روی کعبه ایستاد و دو رکعت نماز به جا آورد. آن گاه خداوند، این دعا را به او الهام فرمود:
اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک إیمانا یباشِرُ قَلبی، ویقینا صادِقا حَتّی أعلَمَ أنَّهُ لا یصیبُنی إلّا ما کتَبتَ لی، ورِضا بِما قَسَمتَ لی.(4)
خدایا! از تو ایمانی قلبی میخواهم، و یقینی صادقانه - تا بدانم جز آنچه برایم مقرّر داشتهای، به من نمیرسد - و [نیز] خشنودیای به آنچه برایم تقسیم کردهای.
بنا بر این، آگاهی از این حقیقت، موجب رضامندی از قضای الهی میشود. به همین جهت، امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که در جریانی، موسی(علیه السلام) پس از آگاهی از حکمت تفاوت قضای الهی، فرمود:
یا رَبِّ حَقٌّ لِمَن عَرَفَک أن یرضی بِما صَنَعتَ.(5)پروردگارا! شایسته است آن که تو را میشناسد، به کار تو خشنود باشد.
اگر ایمان و یقین واقعی به خداوند وجود داشته باشد، رضامندی از خدا نیز به وجود میآید و همین امر، موجب شکر در خوشایند و صبر در ناخوشایند میگردد.
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الإِیمانُ نِصفانِ، نِصفٌ فِی الصَّبرِ ونِصفٌ فِی الشُّکرِ (تحف العقول، ص48؛ جامع الأخبار، ص103، ح171).
2) . امام علی(علیه السلام): إن عَقَدتَ إیمانَک فَارضَ بِالمَقضِی عَلَیک ولَک (مختصر بصائر الدرجات، ص139؛ غرر الحکم، ح3723).
3) . امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که: روزی امام حسن مجتبی(علیه السلام) با عبداللّٰه بن جعفر ملاقات کرد و به او فرمود: یا عَبدَ اللّهِ، کیفَ یکونُ المُؤمِنُ مُؤمِنا وهُوَ یسخَطُ قِسمَهُ، ویحَقِّرُ مَنزِلَتَهُ، وَالحاکمُ عَلَیهِ اللّهُ؟! (الکافی، ج2، ص62، ح11؛ مشکاة الأنوار، ص74، ح137).
4) . المعجم الأوسط، ج6، ص117، ح5974؛ تاریخ دمشق، ج7، ص428، ح2038.
5) . مشکاة الأنوار، ص502، ح1682؛ بحار الأنوار، ج13، ص349، ح38.
در بخش دیگری از روایات، رابطۀ ایمان با مؤلّفههای رضا در بُعد «تشریع» مطرح شده است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تصریح میکند: کسی مؤمن است که طاعت، او را خرسند، و معصیت، وی را ناخرسند سازد(1)و خود نیز از خداوند میخواهد که چنین حالتی داشته باشد.(2)حکمت خداوند متعال اقتضا میکند که هیچ دستوری بیدلیل و بدون فایده نباشد.(3)از همین رو، اقرار به خداوند، یکی از ویژگیهای اهل ایمان است. طبق آنچه از امام رضا(علیه السلام) نقل شده، یکی از دلایل لزوم اقرار به خداوند متعال، آن است که «خداوند(عزوجل)، حکیم است، و کسی حکیم نیست و وی را حکیم نمیخوانند، مگر آن که از تباهی بازدارد و به صلاح (درستی) فرا خواند و از ستم جلوگیری کند و زشتکاریها را نهی نماید. باز داشتن از تباهی و امر کردن به صلاح و نهی از زشتکاریها تحقّق نمیپذیرد، مگر پس از اقرار به خدا و شناخت امر و نهی کننده. پس اگر مردم، بدون اقرار به خدا و شناخت [و ایمان به او] رها میشدند، دیگر امر به درستی و نهی از تباهی، معنا نداشت؛ زیرا امر کننده و نهی کنندهای در کار نبود».(4)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در حجّة الوداع به مردم فرمود: «شما را به همۀ آنچه از دوزخ، دورتان میسازد و به بهشت، نزدیک میکند، فرمان دادهام».(5)امام علی(علیه السلام) نیز تصریح میفرماید که
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن سَرَّتهُ حَسَنَتُهُ وساءَتهُ سَیئَتُهُ فَهُوَ مُؤمِنٌ (الخصال، ص47 ح49؛ الکافی، ج2، ص232، ح6؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص50، ح114 و ج7، ص138، ح19582). نیز، ر.ک: التاریخ الکبیر، ج4، ص155، ش 2306؛ تاریخ دمشق، ج20، ص103، ش4617؛ المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص58، ح32 و ص121، ح177.
2) . سنن ابن ماجة عن عائشة: إنَّ النَّبِی(صلی الله علیه وآله) کانَ یقولُ: اللّهمَّ اجعَلنی مِنَ الَّذینَ إذا أحسَنُوا استَبشَروا وإذا أساؤُوا استَغفَروا (سنن ابن ماجة، ج2، ص1255، ح3820؛ الدعاء، طبرانی، ص414، ح1401؛ مسند أبی یعلی، ج4، ص284، ح4455).
3) . امام رضا(صلی الله علیه وآله) به فضل بن شاذان میفرماید: إن سَألَ سائلٌ فقالَ: أخبِرْنی: هَل یجوزُ أن یکلِّفَ الحَکیمُ عَبدَهُ فِعلاً مِنَ الأفاعِیلِ لِغَیرِ عِلّةٍ و لا مَعنی؟ قیلَ لَهُ: لا یجوزُ ذلک؛ لأنّهُ حَکیمٌ غَیرُ عابِثٍ و لا جاهِلٍ (بحار الأنوار، ج6، ص58، ح1).
4) . فَإن قَالَ: لِمَ أَمَرَ اللّهُ الخَلقَ بِالاقرارِ بِاللّهِ وبِرُسُلِهِ وَحُجَجِهِ وَبِما جَاءَ مِن عِندَ اللّهِ(عزوجل)؟ قیل: لِعِلَل کَثیرَةٍ:... وَمِنها أنَّ اللّهَ(عزوجل) حَکیمٌ، وَلا یَکونُ الحَکیمٌ ولا یوصَفُ بِالحِکمَةِ إلّا الَّذی یَحظُرُ الفَسادَ، ویَأمُرُ بِالصلاحِ، ویَزجُرُ عن الظُّلمِ، وَیَنهَى عَن الفَواحِشِ، وَلا یکونُ حَظرُ الفَسادَ والاَمرُ بِالصلاحِ والنَّهیُ عَنِ الفَواحِشِ إلّا بَعدَ الإقرارِ بِاللّهِ(عزوجل) ومَعرِفَةِ الآمِرِ والناهِی، فَلَو تُرِکَ الناسُ بِغَیرِ إقرارِ بِاللّهِ ولا مَعرِفَتِهِ لَم یَثبُت أمرٌ بِصَلاحٍ، ولا نَهیٌ عَن فَسَادٍ إذ لا آمِرَ ولا ناهِیَ (همان، ص59).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - فی حجّة الوَداعِ - : یا أیها الناسُ، واللّهِ ما مِن شَیءٍ یقَرِّبُکم مِنَ الجَنَّة و یباعِدُکم مِنَ النّارِ إلّا و قد أمَرتُکم بهِ (الکافی، ج5، ص74، ح2).
خداوند متعال جز به آنچه نیک است، امر نمیکند و جز از آنچه قبیح است، نهی نمیکند.(1)بشر به صورت فطری، از قبیح، متنفّر است و نسبت به آنچه نیک است، علاقهمندی نشان میدهد. آنچه مهم است این که انسان بداند چه چیزی نیک است و چه چیزی قبیح. از این رو، باور به این که خداوند، جز به حکمت و مصلحت حکم نمیکند، موجب رغبت به طاعت و کراهت از معصیت میشود.
خلاصۀ سخن این که بر اساس روایات اسلامی، ایمان، عاملی است که موجب رضامندی از قضا و قدر الهی میشود و به همین جهت، چنین شخصی در برابر بلاها، صبور و در برابر نعمتها، شکور است و نسبت به طاعت، رغبت و نسبت به معصیت، کراهت دارد. اتفاقاً در روایتی از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به نوعی به هر چهار مؤلّفه، اشاره شده است.(2)
بخشی از متون نیز به بیان نقش توحیدباوری و ایمان به خداوند در نشاط - که بُعد دوم شادکامی است - پرداختهاند. این متون، دو گونه اند: برخی به صورت کلّی، به معرّفی این نقش پرداختهاند و برخی به صورت جزئی، نقش این عنصر را در مؤلّفههای نشاط بیان نمودهاند. در برخی از روایات، تصریح شده که ویژگی خداباوران آن است که کسالت وبیحالی از آنان دور است و پیوسته در حال نشاط اند: «تَراهُ بَعیداً کَسَلَهُ، دائِماً نَشاطُهُ».(3)این، نشاندهندۀ نقش ایمان در نشاط است. پیشتر گفتیم که نشاط به بُعد هیجانی شادکامی مربوط میشود و لذّتها، تأمین کنندۀ آن اند. همچنین بر اساس آنچه در آموزههای اسلام آمده است، مؤمن، موظّف است که لذّت نفس را تأمین کند. قرآن کریم، با صراحت از اهل ایمان میخواهد که لذّتهای حلال را بر خود حرام نکنند(4)و کسانی را
1) . امامُ علی(علیه السلام) - فی وصیتِهِ لابنِهِ - : إنّه [یعنِی اللّهَ سبحانَهُ ] لَم یأمُرْک إلّا بِحَسَنٍ، و لَم ینهَک إلّا عن قَبِیحٍ (نهج البلاغة، نامۀ 31).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ المُؤمِنَ إذا أحسَنَ استَبشَرَ، وإذا أساءَ استَغفَرَ، وإذَا ابتُلِی صَبَرَ، وإذا اُعطِی شَکرَ، وإذا اُسیءَ إلَیهِ غَفَرَ (عوالی اللآلی، ج1، ص437، ح151؛ عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص24، ح2).
3) . الکافی، ج2، ص230.
4) . (یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَیبَتِ مَا أَحَلَّ اللّه لَکمْ ولاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّه لاَ یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ) (سورۀ مائده، آیۀ 87).
که چنین کردهاند، سرزنش میکند.(1)
گفتهاند که آیۀ نخست، در بارۀ کسانی نازل شد که تصمیم گرفته بودند همۀ لذّتهای دنیا را بر خود حرام کنند و خداوند متعال، آنان را از این کار باز داشت.(2)این همان چیزی است که در ادبیات دین، با عنوان «رهبانیت» شناخته میشود. با ظهور اسلام در سرزمین جاهلیت و ورود دین به صحنۀ زندگی مردم، الگوی جدیدی از دینداری تحت تأثیر مسیحیت، شکل گرفت که ازدواج را امری پست و ایمان را به معنای پرهیز از هرگونه لذّت میدانست و التذاذ را نقصی در دین و ایمان به شمار میآورد. همین تفکّر، سبب شد که از هرگونه لذّت، مانند: خوردنیها و نوشیدنیهای خوب، بوی خوش و حتی ازدواج، خودداری کنند و انواع سختیها را به جان بخرند.
در ماجرایی چنین آمده است که روزی سه زن نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمدند.یکی از آنها گفت: همسرم گوشت نمیخورَد. دیگری گفت: شوهرم بوی خوش استشمام نمیکند. سومی گفت: همسرم با من همبستر نمیشود. پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حالی که ردایش به زمین کشیده میشد، (با عصبانیت) خارج شد و بالای منبر رفت. پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: «گروهی از اصحابم را چه شده است که گوشت نمیخورند، بوی خوش، استشمام نمیکنند و با زنان، همبستر نمیشوند؟! من گوشت میخورم و بوی خوش استشمام میکنم و با همسرم همبستر میشوم. پس هر کس از سنّت من روی گرداند، از من نیست».(3)
1) . (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ ٱلطَّيِّبَاتِ مِنَ ٱلرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْأَيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ * قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ ٱلْفَوَاحِشَ مَاظَهَرَ مِنْهَا وَمَابَطَنَ وَٱلْإِثْمَ وَ ٱلْبَغْىَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِسُلْطَانًا وَأَن تَقُولُوا عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 32 و 33). نیز، ر.ک: دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ص17.
2) . تفسیر الطبری عن ابن عبّاس - فی قَولِهِ تَعالی: (یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَیبَتِ مَا أَحَلَّ اللّه لَکمْ) - : هُم رَهطٌ مِن أصحابِ النَّبِی(صلی الله علیه وآله) قالوا: نَقطَعُ مَذاکیرَنا ونَترُک شَهَواتِ الدُّنیا ونَسیحُ فِی الأَرضِ، کما تَفعَلُ الرُّهبانُ. فَبَلَغَ ذلِک النَّبِی(صلی الله علیه وآله) فَأَرسَلَ إلَیهِم فَذَکرَ ذلِک لَهُم، فَقالوا: نَعَم. فَقالَ النَّبِی(صلی الله علیه وآله): لکنّی أصومُ واُفطِرُ واُصَلّی وأنامُ وأنکحُ النِّساءَ، فَمَن أخَذَ بِسُنَّتی فَهُوَ مِنّی، ومَن لَم یأخُذ بِسُنَّتی فَلَیسَ مِنّی (جامع البیان فی التفسیر القرآن، ج5، جزء 7، ص10؛ الدرّ المنثور، ج3، ص139). نیز، ر.ک: تفسیر القمّی، ج1، ص179؛ بحار الأنوار، ج70، ص116، ح4.
3) . إِنَّ ثَلَاثَ نِسْوَة أَتَینَ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ إِنَّ زَوْجِی لَا یأْکلُ اللَّحْمَ وَ قَالَتِ الْأُخْرَى إِنَّ زَوْجِی لَا یشَمُّ الطِّیبَ وَ قَالَتِ الْأُخْرَى إِنَّ زَوْجِی لَا یقْرَبُ النِّسَاءَ فَخَرَجَ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) یجُرُّ رِدَاءَهُ حَتَّى صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللّه ← → وَأَثْنَى عَلَیهِ ثُمَّ قَالَ مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أَصْحَابِی لَا یأْکلُونَ اللَّحْمَ وَلَا یشَمُّونَ الطِّیبَ وَلَا یأْتُونَ النِّسَاءَ أَمَا إِنِّی آکِلُ اللَّحْمَ وَأَشُمُّ الطِّیبَ وَآتِی النِّسَاءَ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیسَ مِنِّی (الکافی، ج5، ص496، ح5؛ بحار الأنوار، ج22، ص124، ح94).
این به خوبی نشان میدهد که مؤمن واقعی و پیرو راستین پیامبر خدا(صلی
الله علیه وآله) از لذّتهای مادی مشروع - که موجب نشاط میشوند - ، استفاده میکند.
رابطۀ ایمان با لذّتهای معنوی هم که روشن است. نقش یاد خدا در نشاط انسان، با تعبیرهای گوناگونی در آیات و روایات، وارد شده است. یاد خدا موجب «آرامش و اطمینان نفس»،(1)«جلای دلها»،(2)
امام علی(علیه السلام) - مِن کلامٍ لَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: (یسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَة وَ لَا بَیعٌ عَن ذِکرِ اللّه) إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّکرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَة، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَة، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَة (نهج البلاغة، خطبۀ 122؛ غرر الحکم، ح3573؛ بحار الأنوار، ج69، ص325، ح39).
«شرح صدر»،(3)امام علی(علیه السلام): الذِّکرُ یشرَحُ الصَّدرَ (غرر الحکم، ح835؛ عیون الحکم و المواعظ، ص32، ح542).
«حیات دل»،(4)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - فی وَصِیتِهِ لِأَبی ذَرٍّ - : نَبِّه بِالذِّکرِ قَلبَک، وجافِ عَنِ النَّومِ جَنبَک، وَاتَّقِ اللّهَ رَبَّک (همان، ص117).
امام زین العابدین(علیه السلام) - فی دُعاءِ أبی حَمزَة الثُّمالِی - : مَولای، بِذِکرِک عاشَ قَلبی، وبِمُناجاتِک بَرَّدتَ ألَمَ الخَوفِ عَنّی (مصباح المتهجّد، ص592، ح691؛ الإقبال، ج1، ص168).
امام کاظم(علیه السلام): اللّهمَّ... صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأحی قُلوبَنا بِذِکرِک، وَاجعَل ذُنوبَنا مَغفورَة، وعُیوبَنا مَستورَة، وفَرائِضَنا مَشکورَة، ونَوافِلَنا مَبرورَة، وقُلوبَنا بِذِکرِک مَعمورَة (مصباح المتهجّد، ص59، ح92).
و «نورانیت قلب» و«حلاوت زندگی دوستداران خدا و اهل تقوا و یقین» میگردد که هر یک را میتوان به بُعدی از ابعاد نشاط اشاره دانست. از این رو، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) این گونه به درگاه خداوند متعال دعا میکند:اللّهُمَّ اجعَلنا مَشغولینَ بِأَمرِک... شاکرینَ عَلی نَعمائِک، مُتَلَذِّذینَ بِذِکرِک.(5)
1) . (أَلَا بِذِکرِ اللّه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (سورۀ رعد، آیۀ 28).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ لِکلِّ شَیءٍ سَقالَة، وإنَّ سَقالَة القُلوبِ ذِکرُ اللّهِ، وما مِن شَیءٍ أنجى مِن عَذابِ اللّهِ مِن ذِکرِ اللّه (شعب الإیمان، ج1، ص396، ح522؛ الترغیب و الترهیب، ج2، ص396، ح10؛ کنز العمّال، ج1، ص428، ح1848).
3) . (أَفَمَن شَرَحَ اللّه صَدْرَهُ لِلْاءِسْلَمِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیلٌ لِّلْقَسِیة قُلُوبُهُم مِّن ذِکرِ اللّه أُوْلَئِک فِى ضَلَلٍ مُّبِینٍ) (سورۀ زمر، آیۀ 22).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بِذِکرِ اللّهِ تَحیا القُلوبُ، وبِنِسیانِهِ مَوتُها (تنبیه الخواطر، ج2، ص120).
5) . جامع الأخبار،ص 364، ح1013؛ بحار الأنوار، ج95، ص360، ح16.
خداوندا! ما را به کار خودت سرگرم بدار... و [ما را] بر نعمتهایت، سپاسگزار و از یادت، لذّتبَرنده قرار بده.
آنچنان نقش یاد خدا اساسی است که بدون آن نمیتوان انتظار نشاط داشت. غفلت از یاد خدا موجب «خودفراموشی»(1)و «قساوت قلب»(2)و «مردن دل»(3)میگردد. از این رو، خداوند متعال به عنوان آفرینندۀ انسان - که بیشترین آگاهی را از ماهیت او دارد - ، تصریح میفرماید که: هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی سختی خواهد داشت.(4)همچنین درادبیات دین از چیزی به نام «شیرینی ایمان» یاد شده و عوامل(5)
برای مطالعۀ بیشتر، ر. ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج8، ص104 (حلاوة الایمان).
و موانع(6)آن برشمرده شده است. آنچه این جا مهم است این که این شیرینی، مربوط به لذّتهای معنوی انسان است که میتواند نشاط روحی و روانی را برای انسان به ارمغان بیاورد. این شیرینی چنان لذّتی دارد که هر کس آن را بچشد، از او رویگردان نمیشود.(7)1) . (وَ لَا تَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللّه فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَ-سِقُونَ) (سورة حشر، آیۀ 19).
2) . الكافي عن عليّ بن عيسى رفعه: إنَّ موسى(علیه السلام) ناجاهُ اللّه ُ تَبارَكَ وتَعالى فَقالَ لَهُ في مُناجاتِهِ: ... يا موسى، لا تَنسَني عَلى كُلِّ حالٍ، ولا تَفرَح بِكَثرَةِ المالِ؛ فَإِنَّ نِسياني يُقسِي القُلوبَ، ومَعَ كَثرَةِ المالِ كَثرَةُ الذُّنوبِ (الکافي ج 8، ص 42 - 45، ح 8؛ تحف العقول، ص 493). نیز، ر. ک: الکافي، ج 2، ص 497، ح 7، علل الشرائع، ص 81، ح2.
3) . امام صادق(علیه السلام): فيما ناجَى اللّه ُ بِهِ موسى(علیه السلام)، قالَ: يا موسى، لا تَنسَني عَلى كُلِّ حالٍ؛ فَإِنَّ نِسياني يُميتُ القَلبَ (الکافي، ج 2، ص 498، ح 11؛ بحار الأنوار، ج 13، ص 344، ح 24).
4) . سورۀ طه، آیۀ 124.
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ثَلاثٌ مَن کنَّ فیهِ وَجَدَ حَلاوَة الإِیمانِ: أن یکونَ اللّهُ ورَسولُهُ أحَبَّ إلَیهِ مِمّا سِواهُما، وأن یحِبَّ المَرءَ لا یحِبُّهُ إلّا للهِ، وأن یکرَهَ أن یعودَ فِی الکفرِ کما یکرَهُ أن یقذَفَ فِی النّارِ (صحیح البخاری، ج1، ص14، ح16 و ص16، ح21، 70؛ صحیح مسلم، ج1، ص66، ح67؛ سنن الترمذی، ج5، ص15، ح2624؛ سنن ابن ماجة، ج2، ص1338، ح4033؛ مسند ابن حنبل، ج4، ص206، ح12002).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): حَرامٌ عَلى قُلوبِکم أن تَعرِفَ حَلاوَة الإِیمانِ حَتّى تَزهَدَ فِی الدُّنیا ( الکافی، ج2، ص128، ح2؛ مشکاة الأنوار، ص209، ح568؛ بحار الأنوار، ج73، ص49، ح20). نیز، ر. ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج8، ص108 (مَن لا یجِدُ حَلاوَة الإِیمانِ).
7) . امام سجاد(علیه السلام) در مناجات نهم از مناجات پانزدهگانۀ خود میفرماید: مَن ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَة مَحَبَّتِک فَرامَ مِنک بَدَلاً، ومَن ذَا الَّذی آنَسَ بِقُربِک فَابتَغی عَنک حِوَلاً (بحار الأنوار، ج94، ص148).
از آنچه گذشت، معلوم شد که بر اساس منابع اسلامی، باور به توحید، عامل اساسی شادکامی است. این، ترسیم کلّیای بود که در بخشی از متون، وارد، شده بود و به صورت کلّی، نقش ایمان را در شادکامی بیان میکردند. اکنون باید دید این توحیدباوری، در «مؤلّفهها»ی شادکامی چگونه تجلّی مییابد و با چه ساز و کاری شادکامی را محقّق میسازد.
تا کنون، ابعاد اصلی الگوی اسلامی شادکامی را بیان کردیم؛ این که شادکامی، ساختاری دو بُعدی دارد (خیر و سرور) و احساس شادکامی، دو مؤلفهای اساسی است (رضامندی و نشاط) که یکی مربوط به ابعاد و حوزههای زندگی (تقدیر الهی، معیشت، روابط و سیاست) و دیگری مربوط به بُعد هیجانی آن است (لذّت مادی و معنوی). همچنین گفتیم که زندگی موحّدانه، الگوی شادکامی از دیدگاه اسلام است. این الگو، بر اساس ساختار شادکامی،مبتنی بر دو اصل اساسی است: «خیرباوری» که رضامندی را و «لذّتبری» که نشاط را به ارمغان میآورند. اکنون نوبت آن است که به بررسی مبانی آن بپردازیم. در این بحث، سؤال این است که مبانی این الگو چیست و ابعاد گوناگون آن ریشه در چه چیزهایی دارند؟
پیش از بیان مبانی باید توجه نمود که شادکامی، همانند هر امر دیگری، یک حقیقت وجودی است و از یک منظر، دارای دو بعد تکوینی و تشریعی است. بر همین اساس باید به دو اصل اساسی توجّه کرد:
اصل اوّل: مربوط به «بُعد تکوینی شادکامی» است و رویکرد «هستیشناختی» دارد. هستی به طور کلّی و از جمله انسان و زندگیِ او، پیرو یک سری سنن و قوانین خاص است که از آن به «واقعیتهای هستیشناختی» یاد میکنیم. آنچه به بحث ما مربوط میشود، واقعیتهای خداشناختی، انسانشناختی، دنیاشناختی و دینشناختی است. قوانین و سنن حاکم بر هستی، فقط شامل امور تکوینی و سختافزاری (طبیعت) نمیشود. امور نرمافزاری (مانند شادکامی) نیز حقیقتی طراحی شدهاند و قوانین و سنن خاص خود را دارند. هدف این قوانین نیز تأمین سعادت واقعی و شادکامیِ پایدار آدمی است. آنچه مهم است،
این که واقعیتها، ثابت و تغییرناپذیرند. لذا انسان موفّق، کسی است که با شناخت و پذیرش این واقعیتها، خود را با آنها هماهنگ سازد.
بر این اساس میتوان گفت که شادکامی انسان، یک «حقیقت موجود» است که هر چند جِرم مادی ندارد و قابل رؤیت نیست، امّا دارای ماهیتی است که آفریده شده و وجود دارد. از این رو، همانند دیگر آفریدهها، حقیقتی است که قوانین خاص خود را دارد. بیتردید، شادکامی، ماهیتی دارد که اندازهگیری میشود و از برنامهای مشخّص پیروی میکند. همچنین برخی امور هستی، مانند ماهیت انسان، دنیا و آخرت و اموری از این دست نیز که با شادکامی ارتباط پیدا میکنند، قوانین خاص خود را دارند. همۀ این مجموعه بر شادکامی مؤثّر است و مراد از قوانین حاکم بر شادکامی، کلّ این مجموعه است.
اصل دوم: مربوط به «بُعد تشریعی شادکامی» است و رویکرد «قانونشناسانه» دارد. بر اساس «هست و نیست»های شادکامی - که از آن به واقعیتها یاد کردیم - ، «باید ونباید»های آن به وجود میآیند. بر اساس واقعیتهای حاکم بر ماهیت شادکامی، اموری را باید انجام داد تا شادکامی تحقّق یابد و اموری را باید ترک کرد تا شادکامی آسیب نبیند. این، بُعد تشریعی شادکامی را تشکیل میدهد. در این جا مراد از تشریع، صرفاً احکام فقهی نیست؛ بلکه شامل کلیۀ توصیهها و راهکارهایی میگردد که به تحقّق شادکامی کمک میکنند. این امور، میتوانند به احکام، اخلاق و یا عقاید مربوط باشند. مهم این است که این قوانین، در حقیقت، نقشۀ راه شادکامی را ترسیم میکنند و کسی که بخواهد به آن هدف دست یابد، باید از این مسیر حرکت کند. این، یک اصل است و در همۀ امور صدق میکند. هر مسئلهای، ماهیتی دارد و بر اساس آن، بایدها و نبایدهای آن شکل میگیرند و راه تحقّق آن را ترسیم میکنند. شادکامی نیز تابع همین قاعده است.
از آنچه گذشت، روشن شد که شادکامی، همانند هر موضوع دیگری، ماهیتی دارد (بُعد تکوین) که برای تحقّق آن باید اموری را رعایت نمود (بُعد تشریع). در ادامه، آن دسته از مبانیای را که تبیین کنندۀ بُعد تکوینی و تشریعیِ شادکامیاند، بیان خواهیم کرد و سپس در فصل بعد، عواملی را که مبتنی بر این مبانیاند، بررسی خواهیم نمود.
بر اساس آنچه از متون دینی به دست میآید - که به تفصیل بیان خواهیم کرد - ، شادکامی، پایۀ نظریِ بنیادینی دارد و آن، «توحید» است. اساساً بنیادیترین مسئلۀ معرفتی در اسلام و همۀ ادیان الهی - که پایۀ همۀ معارف و مسائل بعدی است - ، توحید یا یگانگی خداست. بر اساس این اصل، اوّلاً همۀ هستی، آفریدگار و پروردگاری به نام خدا دارد؛ ثانیاً یکتا و یگانه است. در ادامه به بیان مهمترین صفات مؤثّر در شادکامی میپردازیم.
یکی از شاخههای توحید افعالی، توحید در آفرینش است. بر همین اساس، یکی از نامها و صفات خداوند متعال، «خالق» است. صفت «خالق (آفریدگار)»، اسم فاعل از مادّۀ «خلق» است وخلق، در اصل به معنای «اندازه کردن» و «ایجاد شیء بر پایۀ اندازه» به کار میرود.(1)در احادیث، مباحث بسیاری در باب آفرینش و مبادی و ویژگیهای ایجابی و سلبی آن، آمده است.(2)
بر این اساس، هم در قرآن کریم و هم در روایات معصومان(علیهم
السلام) تصریح شده است که آفریدگار همه چیز، خداوند متعال است(3)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): سُبحانَک الَّذی لا إِلهَ غَیرُهُ... بَدیعُ السَّماواتِ وَالأَرضِ، المُبدِعُ غَیرَ المُبتَدِعِ، خالِقُ ما یرى وما لا یرى (العظمة، ص53، ح110؛ کنز العمّال، ج10، ص370، ح29849).
و به طور مشخّص در بارۀ روزی نیز - که با بحث شادکامی ارتباط نزدیکی دارد - ، بر همین مطلب تأکید میکند.(4)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا لا إِلهَ إلّا أَنتَ، لَیسَ خالِقاً ولا رازِقاً سِواک یا اللّه ُ، وأَسأَلُک بِاسمِک الظّاهِرِ فی کلِّ شَیءٍ بِالقُدرَة وَالکبرِیاءِ وَالبُرهانِ وَالسُّلطانِ یا اللّه (البلد الأمین، ص415؛ بحار الأنوار، ج93، ص259، ح1).
امام صادق(علیه السلام): إِنَّ اللّهَ(عزوجل) خَلَقَ الخَلقَ لا شَریک لَهُ، لَهُ الخَلقُ وَالأَمرُ وَالدُّنیا وَالآخِرَة، وهُوَ رَبُّ کلِّ شَیءٍ وخالِقُهُ (مختصر بصائر الدرجات، ص87؛ بصائر الدرجات، ص535، ح1).
آنچه مهم است این که1) . المصباح المنیر، ص180.
2) . احادیث بر آن اند که دانش و اندازهگیری و مشیت (خواست)، از مبادی خلقت اند و به معنای اصلی لغوی خلقت، اشاره دارند. از مهمترین ویژگیهای آفرینش، نفی الگو و مادّۀ ازلی است؛ یعنی خداوند سبحان، اشیای جهان را بر پایۀ نمونههای دیرینه ایجاد نکرده است و فعل الهی، محکوم نمونهها و صورتهای دیرینۀ ثابت نیست. از سوی دیگر، خداوند متعال، جهان را از مادّه و ریشهای دیرینه و ناآفریده، نیافریده است. از همین رو، صورت و مادّۀ جهان، هر دو حادث و نوپدیدند. در این باره، ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج6، ص34.
3) . (قُلِ اللّه خَالِقُ کلِّ شَىْ ءٍ وَ هُوَ الْوَ حِدُ الْقَهَّارُ) (سورۀ رعد، آیۀ 16). نیز، ر.ک: سورۀ انعام، آیۀ 102؛ سورۀ زمر، آیۀ 62؛ سورۀ غافر، آیۀ 62.
4) . (هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیرُ اللّه یرْزُقُکم مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ) (سورۀ فاطر، آیۀ 3).
میتوان گفت تنظیم کننده و آفرینندۀ شادکامی، خداوند متعال است. شاید آفریدن شادکامی - که از مقولۀ مفاهیم است - ، کمی بعید به نظر آید؛ امّا این گونه نیست. همه چیز از جمله مفاهیم ذهنی (غیر عینی)، آفرینش دارند. امام صادق(علیه السلام) «معرفت» و «انکار» را آفریدۀ خداوند متعال معرفی میکند.(1)در برخی روایات تصریح شده که اموری مانند: راحتی، بینیازی، عزّتمندی و مانند آنها، جعل و وضع الهی دارند؛ بدین معنا که خداوند متعال برای هر کدام، قانونی وضع کرده و راه دستیابی به آنها را نیزمشخص کرده است.(2)
در باب عقل و جهل نیز روایاتی هستند که بر آفریده شدن این دو مفهوم، دلالت دارند. این روایات، عقل را «نخستین آفریده»(3)و دارای ماهیتی نورانی و روحانی(4)
امام صادق(علیه السلام): إنَّ اللّهَ(عزوجل) خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِیینَ عَن یمینِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ، فَقالَ اللّهُ - تَبارَک وتَعالى - : خَلَقتُک خَلقاً عَظیماً وکرَّمتُک عَلى جَمیعِ خَلقی. ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِیا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَلَم یقبِل، فَقالَ لَهُ: اِستَکبَرتَ، فَلَعَنَهُ (الکافی، ج1، ص21، ح14؛ الخصال، ص589، ح13).
یاد کردهاند.(5)این نشان میدهد که مفاهیم غیر عینی، حقیقتی دارند که پس از تقدیر و تنظیم، آفریده میشوند. شادکامی نیز از همین مفاهیم است که نخست تقدیر و سپس آفریده شده است.این حقیقت در معارف دین، با ادبیات «خیر و شر» بیان شدهاند. بر اساس بررسیهای انجام شده در متون دینی، خیر و شر، مخلوق و مقدّر خدایند، بدین معنا که پدیدهها (اعم از حوادث طبیعی و غیر طبیعی)، همه در محدودۀ خلق و تقدیر خداوند هستند و اگر خداوند
1) . ... أنَّ المَعرِفَة مِن صُنعُ اللّهِ(عزوجل) فِی القَلبِ مَخلوقَة، وَالجُحودَ صُنعِ اللّهِ فِی القَلبِ مَخلوقٌ... (التوحید، ص226، ح7؛ بحار الأنوار، ج5، ص30، ح39).
2) . عوالی اللآلی: عن النبی(صلی الله علیه وآله)، أنّه قال: «إن اللّه(عزوجل) یقول: وضعت خمسة فی خمسة، والناس یطلبونها فی خمسة فلا یجدونها، وضعت الغنى فی القناعة، والناس یطلبونه فی کثرة المال فلا یجدونه، ووضعت العز فی خدمتی، والناس یطلبونه فی خدمة السلطان فلا یجدونه، ووضعت الفخر فی التقوى، والناس یطلبون بالأنساب فلا یجدونه، ووضعت الراحة فی الجنّة، والناس یطلبونها فی الدنیا فلا یجدونه» (عوالی اللآلی، ج4، ص61، ح11).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ سُبحانَهُ وتَعالَى العَقلُ (حلیة الأولیاء، ج7، ص318).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّه - تَبارَک وتَعالى - خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَکنونٍ فی سابِقِ عِلمِهِ الَّذی لَم یطَّلِع عَلَیهِ نَبِی مُرسَلٌ ولا مَلَک مُقَرَّبٌ (معانی الأخبار، ص313، ح1؛ الخصال، ص427، ح4؛ الأمالی، طوسی، ص542، ح1164؛ مشکاة الأنوار، ص250).
5) . ر.ک: خردگرایی در قرآن و حدیث، ص32 به بعد.
متعال نخواهد، هیچ پدیدهای، چه خیر و چه شر، تحقّق نمییابد. حتّی کارهایی که انسان، با اراده و اختیار خود انجام میدهد، از این قانون کلّی، مستثنا نیستند، هر چند خداوند متعال، در وضع قوانین و احکام، از کارهای زشت، نهی کرده است. خداوند متعال تصریح کرده که من، خالق خیر و شر هستم و آن دو، مخلوقات من هستند.(1)
البته آفرینش خیر، اصالت دارد و آفرینش شر، فرع آن است. این را میتوان ازروایات تقدّم آفرینش خیر بر شر به دست آورد.(2)برای نمونه، آفرینش انسان، خیر است؛ امّا وی برای رسیدن به هدف آفرینش خود، باید دارای اراده و آزادی باشد. از آن سو، موجود بااراده و آزاد، میتواند از آزادی خود، سوء استفاده کند، شر (بدی) ایجاد نماید و جامعه را به فساد بکشاند.
بنا بر این، برای تحقّق شادکامی باید حقیقت آن را - که آفرینش الهی دارد - شناخت. این جاست که توحیدباوری در بُعد آفرینش شادکامی، معنا مییابد. بدون شناخت حقیقت و واقعیت شادکامی، دستیابی به آن، غیر ممکن خواهد بود.
از دیگر شاخههای توحید افعالی، توحید ربوبی است و بر همین اساس، یکی از نامها و صفات خداوند متعال نیز «رب» است. واژۀ «رب (پروردگار)»، صفت مشبّهه از مادّۀ «ربب» است و در لغت، به معنای دارنده و سَروَر و آفریننده و اصلاح کننده به کار میرود. به گفتۀ اهل لغت، «رب»، از «تربیت» برگرفته شده و «رببتُه» و «ربَّیتُه» به یک معنا هستند. هر گاه در لغت، رب، به غیر خدا اطلاق گردد، تنها برخی از معانی یاد شده، از آن اراده میشود. مثلاً «ربّ القوم»، به معنای سَروَر قوم و «ربّ المال»، به معنای دارندۀ مال است؛ امّا باید ببینیم که در بارۀ خداوند، کدام معنای آن مقصود است.
رب، از نامهای پُربسامد در قرآن و احادیث است. در قرآن کریم، رب، پس از نام «اللّه»، پُرکاربردترین نام در بارۀ خداست و بیش از نهصد بار بیان شده است. اگر در
کاربردهای «رب» در قرآن و احادیث دقّت کنیم، روشن خواهد شد که از همۀ معانیای که برای رب در لغت وجود دارد، ربوبیت خدای سبحان قصد میشود. بدین سان، ربوبیت خدا نسبت به موجودات جهان، به این معناست که او جهان را آفریده است و مالک و سَروَر و مولای حقیقی آن است و اصلاح تکوینی و تشریعی جهان، تنها از آنِ اوست. این معنا از رب، به خدا اختصاص دارد و در بارۀ موجودات دیگر، صادق نیست.(1)از این رو در قرآن کریم، با تعبیرهای متفاوت، بر توحید ربوبی تأکید شده است؛ مانند: «ربّ کلّ شیء»،(2)«ربّ العرش»،(3)
(اللّه لاَ إِلَهَ إلّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ) (سورۀ نمل، آیۀ 26). نیز، ر.ک: سورۀ توبه، آیۀ 129؛ سورۀ مؤمنون، آیۀ 86.
«ربّ المشرق و المغرب»(4)(فَبِأَىِّ
ءَالاَءِ رَبِّکمَا تُکذِّبَانِ * رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَینِ * فَبِأَىِّ ءَالاَءِ رَبِّکمَا تُکذِّبَانِ) (سورۀ الرحمن، آیۀ 16 - 18).
و «ربّ العالمین».(5)همین تعبیرها در احادیث نیز وارد شدهاند.(6)از آن جا که شادکامی، یکی از حقایق عالم است، زیرمجموعۀ توحید ربوبی نیز قرار میگیرد. ربوبیتِ توحیدی شادکامی به این معناست که صاحب اختیار و مولای شادکامی، خداوند متعال است و پروردگاری و اصلاح تکوینی و تشریعی آن به دست اوست. بر اساس توحید ربوبی، اختیار شادکامی به دست خداوند متعال است و هموست که با تنظیم قوانین تکوینی و تشریعی، پروردگاریِ آن را انجام میدهد. بنا بر این، اگر شادکامی، تنها یک صاحب اختیار و پروردگار دارد، آیا میتوان بدون در نظر گرفتن او و بدون آگاهی از قوانینش به شادکامی دست یافت؟ هر تغییری که بخواهد1) . همان، ج6، ص122.
2) . (قُلْ أَغَیرَ اللّه أَبْغِى رَبًّا وَهُوَ رَبُّ کلِّ شَىْءٍ) (سورۀ انعام، آیۀ 164).
3) . (سُبْحَنَ رَبِّ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یصِفُونَ) (سورۀ زخرف، آیۀ 82). نیز، ر.ک: سورۀ مؤمنون، آیۀ 88؛ سورۀ انبیا، آیۀ 22.
4) . (إِنَّ إِلَهَکمْ لَوَ حِدٌ * رَّبُّ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَینَهُمَا وَ رَبُّ الْمَشَرِقِ) (سورۀ صافّات، آیۀ 4 - 5). نیز، ر.ک: سورۀ رعد، آیۀ 16؛ سورۀ کهف، آیۀ 14؛ سورۀ دخان، آیۀ 7؛ سورۀ نبأ، آیۀ 37.
5) . (الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعَلَمِینَ) (سورۀ فاتحه، آیۀ 2؛ سورۀ انعام، آیۀ 45). نیز، ر.ک: سورۀ انعام، آیۀ 71؛ سورۀ یونس، آیۀ 37؛ سورۀ شعرا، آیۀ 164 و 180.
6) . برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج6، ص128 - 132، ح4589 - 4595 (ربّ کل شیء) و ص132 - 134، ح4596 - 4599 (ربّ إذ لا مربوب) و ص134، ح4600 و 4601 (ربّ الأرباب) و ص136 - 140 (صفة ربوبیته).
در جهان اتفاق افتد، در چارچوب قوانین او و با خواست و ارادۀ او صورت خواهد گرفت و شادکامی از این اصل، مستثنا نیست.
از دیگر شاخههای توحید افعالی، توحید در تدبیر است. بر همین اساس، یکی از صفات الهی نیز «مدبّر» است. صفت «مُدبّر (تدبیرکننده)»، اسم فاعل از «دَبَّرَ، یدَبِّر» است. ریشۀ«دُبُر»، به معنای انتهای چیزی و پشت آن است، در مقابلِ جلوی آن. تدبیر هم، یعنی این که انسان، کارش را ساماندهی و مدیریت کند، به این صورت که به فرجام و انتهای آن کار، یعنی آثاری که پشت سرِ آن کار رخ میدهد، توجّه کند.(1)
تدبیر، در قرآن کریم به صورت فعلی «یدبّر الأمر؛ کار را تدبیر میکند»، چهار بار به خدا نسبت داده شده است؛(2)امّا صفت «مُدبّر»، در قرآن نیامده است.
در قرآن و احادیث، تدبیر آسمانها و زمین و دنیا و آخرت، و به طور کلّی، همه چیز، با خداست. این مطلب، بیانگر آن است که خداوند، مصلحت و عاقبتِ همه چیز را در آفرینش و ادارۀ آنها رعایت کرده است.(3)
در متون دینی تصریح شده است که تدبیر امور، به دست خداوند متعال است(4)
(إِنَّ رَبَّکمُ اللّه الَّذِى خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ فِى سِتَّة أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ إلّا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَ لِکمُ اللّه رَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَکرُونَ) (سورۀ یونس، آیۀ 3). نیز، ر.ک: سورۀ رعد، آیۀ 2؛ سورۀ یونس، آیۀ 32.
که شامل تدبیر در آفرینش(5)امام صادق(علیه السلام): الحَمدُ للهِ بارِئِ خَلقِ المَخلوقینَ بِعِلمِهِ، ومُصَوِّرِ أَجسادِ العِبادِ بِقُدرَتِهِ، ومُخالِفِ صُوَرِ مَن خَلَقَ مِن خَلقِهِ، ونافِخِ الأَرواحِ فی خَلقِهِ بِعِلمِهِ، ومُعَلِّمِ مَن خَلَقَ مِن عِبادِهِ اسمَهُ، ومُدَبِّرِ خَلقِ السَّماواتِ وَالأَرضِ بِعَظَمَتِهِ، الَّذی وَسِعَ کلَّ شَیءٍ خَلقُ کرسِیهِ، وعَلا بِعَظَمَتِهِ فَوقَ الأَعلَینَ (الإقبال، ج2، ص123).
و تدبیر امور دنیا و آخرت(6)→ الإمام الرضا(علیه السلام)، ص154؛ بحار الأنوار، ج95، ص314، ح1).
امام علی(علیه السلام): الحَمدُ للهِ الوَلِی الحَمیدِ، الحَکیمِ المَجیدِ، الفَعّالِ لِما یریدُ، عَلاّمِ الغُیوبِ، وخالِقِ الخَلقِ، ومُنزِلِ القَطرِ، مُدَبِّرِ أَمرِ الدُّنیا وَالآخِرَة (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص427، ح1263؛ مصباح المتهجّد، ص380، ح508).
میشود. بیتردید، یکی از این امور، شادکامی1) . معجم مقاییس اللغة، ج2، ص324. نیز، ر.ک: المصباح المنیر، ص189.
2) . سورۀ یونس، آیۀ 3 و 31؛ سورۀ رعد، آیۀ 2؛ سورۀ سجده، آیۀ5.
3) . دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج7، ص155.
4) . (یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ) (سورۀ سجده، آیۀ5).
5) . امام رضا(علیه السلام): إِنَّهُ مُدَبِّرٌ لِکلِّ ما بَرَأَ (الکافی، ج1، ص122، ح2؛ التوحید، ص189، ح2؛ عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص149، ح50).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا دَیانَ العِبادِ، ومُدَبِّرَ أُمورِهِم بِتَقدیرِ أَرزاقِهِم (البلد الأمین، ص509؛ الفقه المنسوب إلی ←
است. تدبیرگری، هم امور عینی و هم امور غیر عینی را شامل میشود. بر همیناساس میتوان گفت که تنها تدبیرگر شادکامی، خداوند متعال است. البته در جای خود خواهیم گفت که بشر، اختیار دارد که در قلمرو قوانین الهی به کنش و واکنش بپردازد. از این رو، جبر نیز پیش نخواهد آمد؛ زیرا آنچه جبری است، تنظیم نظام آفرینش و قوانین آن است، نه چگونگی رفتار و فعالیت انسان در این محدوده. بنا بر این، تنها از راهی که او مشخّص نموده میتوان به شادکامی دست یافت، هر چند به آن مجبور نیستیم و امکان حرکت در مسیر دیگر را نیز داریم.
صفت «مُقدِّر (اندازهگذارنده)»، اسم فاعل از «قَدَّرَ، یقَدِّرُ»، از ریشۀ «قدر» است که بر اندازه و حقیقت و نهایت هر چیز، دلالت میکند.(1)بنا بر این، مُقدِّر، کسی است که مقدار و نهایت و اندازۀ چیزی را که اراده کرده، معین میکند.
برگرفتهها از مصدر «تقدیر»، 23 بار در قرآن کریم در بارۀ خدا به کار رفته است؛ امّا صفت مُقدِّر، در قرآن به کار نرفته است. در احادیث، تقدیر، یکی از مراحل آفرینش موجودات به شمار میآید که پس از مشیت و اراده و قبل از قضاست: «چیزی موجود نمیشود، مگر آن که خدا بخواهد و اراده کند و تقدیر کند و حکم کند». در تفسیر تقدیر نیز سخنانی از این دست، گفته شده است: «اندازۀ طول و عرض و بقا»،(2)«اندازه نهادن طول و
1) . معجم مقاییس اللغة، ج5، ص62؛ الصحاح، ج2، ص786.
2) . المحاسن عن محمّد بن إسحاق: قالَ أَبُوالحَسَنِ(علیه السلام) لِیونُسَ مَولى عَلِی بنِ یقطینٍ: یا یونُسُ... لا یکونُ إلّا ما شاءَ اللّهُ وأَرادَ وقَدَّرَ وقَضى، ثُمَّ قالَ: أَتَدری مَا المَشیئَة؟ فَقالَ: لا. فَقالَ: هَمُّهُ بِالشَّیءِ. أَوَتَدری ما أَرادَ؟ قالَ: لا. قالَ: إِتمامُهُ عَلَى المَشیئَة. فَقالَ: أَوَتَدری ما قَدَّرَ؟ قالَ: لا. قالَ: هُوَ الهَندَسَة مِنَ الطّولِ وَالعَرضِ وَالبَقاءِ. ثُمَّ قالَ: إِنَّ اللّهَ إِذا شاءَ شَیئا أَرادَهُ، وإِذا أَرادَهُ قَدَّرَهُ، وإِذا قَدَّرَهُ قَضاهُ، وإِذا قَضاهُ أَمضاهُ (المحاسن، ج1، ص380، ح840؛ بحار الأنوار، ج5، ص122، ح69 ).
عرض چیزی»(1)و «قرار دادن اندازۀ مهلتها و روزیها و بقا و نابودی».(2)بر اساس ایناحادیث، در نظام آفرینش، همه چیز بر اساس اندازهگیری و تقدیر خاصّی از جهات گوناگون، چون: طول، عرض، دوام، مهلت و روزی، استوارند.(3)این امر نشان میدهد که همه چیز بر اساس خواست خداوند متعال تنظیم و تقدیر شدهاند که از آن جمله، ماهیت شادکامی است. لذا خداوند از هر کسی به ماهیت امور، آگاهتر است و هر آنچه او در بارۀ آنها بیان میکند، بهترین دستور است.
داناییِ مطلق نیز از آنِ خداوند متعال است. به همین جهت، یکی از صفات خداوند، «علیم» است. صفت «علیم (دانا)»، فعیل به معنای فاعل از مادّۀ «علم» است که در اصل، بر نشانۀ یک شیء - که با آن از غیر خود متمایز میگردد - دلالت میکند. عِلم، نقیض «جهل» و به معنای «معرفت» است. علم، یعنی یقین و «علیم» مانند «عالم»، کسی است که متّصف به علم است. در قرآن کریم، از علم خدا نزدیک به 250 بار یاد شده و در احادیث نیز در بارۀ علم خدا فراوان سخن گفته شده است. در قرآن و احادیث، آفرینش موجودات جهان و نظم و به هم پیوستگی آنها و نیز قدرت مطلق خدا، از نشانهها و دلایل علم مطلق خدا دانسته شدهاند.(4)صفات دیگری از خداوند نیز به همین صفت ذات اشاره
1) . المحاسن عن یونس بن عبد الرحمن عن الإمام الرضا(علیه السلام): لا یکونُ إلّا ما شاءَ اللّهُ وأَرادَ وقَدَّرَ وقَضى. قُلتُ: فَما مَعنى شاءَ؟ قالَ: اِبتِداءُ الفِعلِ. قُلتُ: فَما مَعنى أَرادَ؟ قالَ: الثُّبوتُ عَلَیهِ. قُلتُ: فَما مَعنى قَدَّرَ؟ قالَ: تَقدیرُ الشَّیءِ مِن طولِهِ وعَرضِهِ. قُلتُ: فَما مَعنى قَضى؟ قالَ: إِذا قَضاهُ أَمضاهُ، فَذلِک الَّذی لا مَرَدَّ لَهُ (المحاسن، ج1، ص380، ح839؛ الکافی، ج1، ص150، ح1).
2) . تفسیر القمّی عن یونس عن الإمام الرضا(علیه السلام): لا یکونُ إلّا ما شاءَ اللّهُ وأَرادَ وقَدَّرَ وقَضى، أَتَدری مَا المَشِیئَة یا یونُسُ؟ قُلتُ: لا. قالَ: هُوَ الذِّکرُ الأَوَّلُ. أَتَدری مَا الإِرادَة؟ قُلتُ: لا. قالَ: العَزیمَة عَلى ما شاءَ اللّه ُ. وتَدری مَا التَّقدیرُ؟ قُلتُ: لا. قالَ: هُوَ وَضعُ الحُدودِ مِنَ الآجالِ وَالأَرزاقِ وَالبَقاءِ وَالفَناءِ. وتَدری مَا القَضاءُ؟ قُلتُ: لا. قالَ: هُو إِقامَة العَینِ (تفسیر القمّی، ج1، ص24؛ بحار الأنوار، ج5، ص117، ح49).
3) . دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج7، ص213.
4) . دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج6، ص329. البته خداوند، غیر از «علم ذاتی»، علم دیگری نیز دارد که «علم فعلی» نامیده میشود. مقصود از علم فعلی، علومی هستند که در لوحی ثبت شدهاند و از همین علم است که خداوند به فرشتگان و پیامبران عطا میکند و لوحی را که برخی علوم و رخدادهای آینده در آن ثبت شده، به آنان نشان میدهد. این علم، بر خلاف علم ذاتی، نوپدید، محدود و بَداپذیر است.
دارند. یکی از آنها صفت «مُحیط (فراگیرنده)» است. صفت «مُحیط (فراگیرنده)»، اسم فاعل از «أحاطَ، یحیطُ» و از ریشۀ «حوط» به معنای «حلقه زدن چیزی بر چیز دیگر»است. حوط، چیز گردی از نقره است که زن بر پیشانی خود میبندد.(1)حائط، به معنای دیوار است؛ چون دیوار، اشیای درون خود را فرا میگیرد.(2)جملۀ «أحاط القوم بالبلد إحاطةً»، به این معناست که: «مردم از همه طرف به دور شهر، حلقه زدند».(3)
در قرآن و احادیث، خداوند، محیط بر هر چیزی از جمله انسانها دانسته شده است و این احاطه، از جهت علم و قدرت اوست - چنان که در آیة: (وَأَنَّ اللّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکلِّ شَیءٍ عِلْمَا؛(4)و خداوند به همه چیز، احاطه علمیدارد) آمده است - نه با ذات؛ چون مکانها محدودند و جهتهای چهارگانه، آنها را در برگرفتهاند و اگر احاطۀ خدا با ذاتش بود، ذات خدا الزاماً دارای جهتهای چهارگانه میشد؛ یعنی خدا، بالا و پایین و چپ و راست پیدا میکرد.
صفت دیگری که از فروع محیط بودن بهشمار میرود و میتواند ابعاد علم خدا را روشن سازد، «الأوّل و الآخر» است و مراد از آن، اوّل و آخر مطلق است، نه نسبی. این معنا، به خداوند متعال اختصاص دارد و هیچ کس جز او، اوّل و آخرِ مطلق نیست. در قرآن کریم، این دو واژه، تنها یک بار به این معنا آمدهاند: (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ).(5)
علّامه طباطبایی گفته است: «منظور از اوّل بودن و آخر بودن خداوند، احاطۀ او به تمام اشیاست. هر موجودی که اوّل فرض شود، از آن جا که خداوند متعال بر آن احاطه دارد، خداوند، پیش از او قرار میگیرد، و هر موجودی که آخِر فرض گردد، خداوند متعال به دلیل احاطۀ بر او، پس از آن است.... بنا بر این، اوّل بودن و آخر بودن خداوند، دو فرع از فروع صفت «محیط» است و محیط، خود از شاخههای قدرت مطلق اوست... و ممکن است که
چهار نام: اوّل، آخر، ظاهر و باطن را از فروع احاطۀ وجودی او بگیریم...؛ چون وجود اوقبل از وجود هر چیز و بعد از وجود هر چیز است...».(1)بنا بر آنچه گذشت، دو صفت دیگری که از فروع محیط اند و ابعاد دیگری از علم خدا را روشن میسازند، صفات «الظاهر و الباطن» هستند.(2)
از این گذشته، صفات دیگری نیز بر دانایی خداوند متعالْ دلالت دارند که یکی از آنها صفت خبیر «آگاه» است. «خبیر»، در لغت به معنای فاعل از مادّۀ «خبر» است که دلالت بر علم دارد. پس خبیر، به معنای داناست.(3)ابن اثیر بر این باور است که خبیر، به معنای کسی است که به آنچه بوده و آنچه خواهد بود، داناست و آگاه به حقیقت اشیاست.(4)در پرتو این سخن، ملاحظه میشود که در نام خبیر، عنایت به مطلق بودن علم است.
قرآن کریم، صفت «خبیر» را در کنار صفت «لطیف»، پنج بار،(5)در کنار صفت «حکیم»، چهار بار،(6)با صفت «علیم» نیز چهار بار،(7)و با صفت «بصیر»، یک بار(8)ذکر کرده است. این کتاب آسمانی، آگاه بودن خداوند(عزوجل) به انسان و به اعمال او و گناهانش را در سی موضع، بیان کرده است؛ لیکن صفت خبیر، بدون همراهی با صفتی دیگر، تنها در یک مورد (سورۀ فاطر، آیۀ 14)، آمده است. صفت خبیر در احادیث به معنای «کسی که چیزی از چنگ [دانش] او در نمیرود و از او فوت نمیگردد»(9)و «کسی کهرازآلودتر و
1) . المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص145 (با کمی تغییر).
2) . برای صفت «الظاهر والباطن»، ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج6، ص315.
3) . معجم مقاییس اللغة، ج2، ص239؛ المصباح المنیر، ص162.
4) . النهایة، ج2، ص6.
5) . (لَّا تُدْرِکهُ الْأَبْصَرُ وَهُوَ یدْرِک الْأَبْصَرَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ) (سورۀ انعام، آیۀ 103).
6) . (عَلِمُ الْغَیبِ وَالشَّهَدَة وَهُوَ الْحَکیمُ الْخَبِیرُ) (سورۀ انعام، آیۀ 73). نیز، ر.ک: سورۀ انعام، آیۀ 18؛ سورۀ هود، آیۀ 1؛ سورۀ سبأ، آیۀ 1.
7) . (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرُ) (سورۀ لقمان، آیۀ 34؛ سورۀ حجرات، آیۀ 13). نیز، ر.ک: سورۀ تحریم، آیۀ 3؛ سورۀ نساء، آیۀ 35.
8) . (إِنَّهُ کانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیرًا) (سورۀ إسرا، آیۀ 96).
9) . امام رضا(علیه السلام): أَمَّا الخَبیرُ فَالَّذی لا یعزُبُ عَنهُ شَیءٌ ولا یفوتُهُ، لَیسَ لِلتَّجرِبَة ولا لِلاِعتِبارِ بِالأَشیاءِ، فَعِندَ التَّجرِبَة وَالاِعتِبارِ عِلمانِ ولَولاهُما ما عُلِمَ؛ لِأَنَّ مَن کانَ کذلِک کانَ جاهِلاً، وَاللّهُ تَعالى لَم یزَل خَبیراً بِما یخلُقُ، وَالخَبیرُ مِنَ النّاسِ المُستَخبِرُ عَن جَهلِ المُتَعَلِّمِ، فَقَد جَمَعَنَا الاِسمُ وَاختَلَفَ المَعنى (الکافی، ج1، ص122، ح2).
پنهانتر از آن را میداند»(1)آمده که بر دانش مطلق و ژرف، دلالت دارد.
صفت دیگر در این باره بصیر «(بینا)» است. «بصیر»، بر وزن فعیل، به معنای فاعل، برگرفته از مادّۀ «بصر» است که دو اصل معنایی دارد: یکی، آگاهی به یک چیز و دیگری، خشونت (درشتی). بصیر، برگرفته از اصل نخست به معنای عالم (آگاه) است.(2)
صفت دیگر خداوند در این باره، «حکیم» است. صفت «حکیم»، از مادّه «حکم» گرفته شده و کتابهای لغت، دو معنای اصلی برای آن یاد کردهاند: باز داشتن و استواری. به استناد این دو معنای اصلی، حکیم در دو معنا به کار میرود که عبارتاند از: «دانا و صاحب حکمت (فرزانه)» و «استوارکنندۀ کارها (محکمکار)». حکیم در معنای اوّل، بر صفتی ذاتی دلالت دارد و در معنای دوم، بر صفتی فعلی. گفتنی است که این دو معنا با یکدیگر مرتبطاند؛ زیرا کارِ استوار، تنها از صاحبِ علم و حکمت صادر میشود.
جالب این که در قرآن کریم، صفت «حکیم» در کنار صفت «عزیز» 47 بار،(3)در کنار صفتِ «علیم» 36 بار،(4)با صفت «قوی»، هفت بار(5)و با صفت «ذو انتقام»، چهار بار به کار رفته(6)که نشان دهندۀ ارتباط میان قدرت با دانش در وجود خداوند متعال است.(7)این صفت نشان میدهد که هر کاری که خداوند انجامداده، حکیمانه بوده و از منبعی حکیم و فرزانه صادر شده است.
بنا بر آنچه گذشت، یکی از ویژگیهای خداوند متعال، دانایی و آگاهی است. او برهمه
1) . امام رضا(علیه السلام): لَم یکن قِوامُ الخَلقِ وصَلاحُهُم إلّا بِالإقرارِ مِنهُم بِعَلیمٍ خَبیرٍ، یعلَمُ السِّرَّ وأَخفى، آمِرٌ بِالصَّلاحِ، ناهٍ عَنِ الفَسادِ (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص100، ح1؛ علل الشرائع، ص252، ح9).
2) . معجم مقاییس اللغة، ج1، ص253. نیز، ر.ک: الصحاح، ج2، ص591؛ المصباح المنیر، ص50.
3) . برای نمونه، ر.ک: سورۀ بقره، آیۀ 129، 209، 220 و 228؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 6، 18 و 62؛ سورۀ غافر، آیۀ 8؛ سورۀ جاثیه، آیۀ 2.
4) . سورۀ انعام، آیۀ 96؛ سورۀ نمل، آیۀ 78؛ سورۀ یس، آیۀ 38؛ سورۀ غافر، آیۀ 2؛ سورۀ فصّلت، آیۀ 12؛ سورۀ زخرف، آیۀ 9.
5) . سورۀ هود، آیۀ 66؛ سورۀ حجّ، آیۀ 40 و 74؛ سورۀ حدید، آیۀ 25؛ سورۀ مجادله، آیۀ 21؛ سورۀ احزاب، آیۀ 25؛ سورۀ شورا، آیۀ 19.
6) . دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج5، ص481.
7) . همان، ج6، ص93 به بعد.
چیز و بر همۀ ابعاد آنها (اوّل و آخر، و ظاهر و باطن) احاطه دارد و از حقیقت امور، آگاه است. این، نشان میدهد که تدبیر و تقدیر خداوند، مبتنی بر حکمت است و از این جهت، بهترین است. این مبانی بر این نکته اشاره دارند که خلق و تقدیر شادکامی بر اساس دانایی و آگاهی صورت گرفته و بر همین اساس نیز تدبیر میشود.
یکی از ابعاد توحید، عدالت خداوند متعال است. به همین جهت، یکی از صفات او را «عدل» بر شمردهاند. واژۀ «ظلم» در لغت، به معنای: نهادن چیزی در غیر جای ویژۀ خود، تجاوز از حد، و انحراف از میانهروی آمده است.(1)به نظر میرسد که جامعترین معنای ظلم، «نهادن چیزی در غیر جای ویژۀ خود» است و دیگر معانی، با تأمّل، به این معنا باز میگردند.
عدل، نقطه مقابل «ظلم» است. بنا بر این، جامعترین معنای عدل، «نهادن هر چیز در جایگاه ویژۀ آن» است.(2)هنگامیکه هر چیزی در جایگاه ویژۀ خود قرار بگیرد، اِستوا و اعتدال پدید میآید و اِعوجاع و انحراف، از بین میرود. از این رو، اهل لغت، «عدل» را به «اِستواء» تفسیر کردهاند. معانی دیگر نیز به این معنای جامع، باز میگردند.
بررسیها نشان میدهند که قرآن و احادیث، واژۀ «ظلم» و «عدل» را در معنای جامع آنها به کار بردهاند. به تعبیر روشن تر، در نظام آفرینش، هر پدیده، جایگاه، حدّ و قانون ویژهای دارد که اگر در جایگاه ویژۀ خود قرار گرفت، عدل، و اگر در آن جایگاه قرار نگرفت، ظلمْ تحقّق یافته است(3)
نیز از امام علی(علیه السلام) روایت شده: العَدلُ أَساسٌ بِهِ قَوامُ العالَمِ (مطالب السؤول، ص21).
. بنا بر این، میتوان گفت که عدل، رعایت قانون نظام هستی، و ظلم، تخلّف از این قانون است.با توجّه به مفهوم لغوی «عدل» و کاربرد همین مفهوم در قرآن و حدیث، عدل خداوند، بدین معناست که همۀ افعال خداوند متعال، بر پایۀ بهترین نظام، استوارند؛یعنی هر پدیدهای با دقّت تمام، در وقت لازم پدید میآید و در جای خود قرار میگیرد
و هیچ گونه انحرافی در کار آفریدگار وجود ندارد. بر اساس این تعریف، «عدل» و «ظلم»، به معنای عام، شامل همۀ صفات فعل خداوند (اعم از صفات جمال و جلال) خواهند بود و در عرض دیگر صفات قرار نمیگیرند. از این رو، فضلِ خداوند نیز در چارچوب عدل او (به مفهوم عام) قرار دارد، بدین معنا که خداوند متعال، بیجهت و به گزاف، کسی را مشمول فضل خود قرار نمیدهد و تنها افرادی که شایستگی لازم را داشته باشند، مشمول فضل او قرار میگیرند و این، یکی از مهمترین و برجستهترین ویژگیهای عدل خداوند است.
تعریف دیگری که برای عدل خداوند بیان شده، «رعایت حقوق و دادن هر حقّی به صاحب حق»، در مقابل ظلم به معنای «تجاوز به حقوق دیگران» است.
بدیهی است که تعریف نخست، عام و این تعریف، خاص است. در واقع این معنا، مصداقی از مصادیق عدل به معنای اوّل است. البتّه در مباحث عدل خداوند، عمدتاً همین معنای دوم، مقصود است که بر اساس آن، عدل، در عرض دیگر صفات خداوند متعال قرار میگیرد و فضل او، چیزی جدا از عدل اوست. بنا بر این، احادیثی که آثار عدل خداوند را از آثار فضل او تفکیک میکنند،(1)ناظر به این معنا هستند.(2)
در متون دینی، تصریح شده است که خداوند متعال، ذرّهای ظلم نمیکند؛ بلکه این انسانها هستند که به خود ظلم میکنند.(3)
(إِنَّ اللَّهَ لَا یظْلِمُ النَّاسَ شَیئا وَ لَکنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یظْلِمُونَ) (سورۀ یونس، آیۀ 44). نیز، ر.ک: سورۀ یس، آیۀ 54. برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج8، ص24 به بعد.
او همواره برپادارندۀ قسط و عدل است(4)قَائِمَا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 18).
(وَتَمَّتْ کلِمَتُ رَبِّک صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِکلِمَتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) (سورۀ انعام، آیۀ 115).
و مردم را نیز به همین امر کرده است.(5)بر اساس این مبنا، قضا و قدر خداوند متعال، بر پایۀ عدالتشکل میگیرد و ذرّهای ظلم در آن نیست. امام علی(علیه السلام) بعد از نماز دعا میکرده و بر حقْ1) . ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج7، ص205 (پروردگارا! با فضلت با ما رفتار کن، نه با عدلت).
2) . همان، ج8، ص8 - 10.
3) . (إِنَّ اللَّهَ لَا یظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّة وَإِن تَک حَسَنَة یضَعِفْهَا وَیؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا) (سورۀ نساء، آیۀ40).
4) . (شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَا هُوَ وَالْمَلَائِکة وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ
5) . ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج8، ص38 به بعد.
بودن قضای خداوند و عدل بودن عطای او شهادت میداده است.(1)همچنین ایشان در بیانی زیبا و روشن، اعلام میدارد که روزی را فردی عادل، تقسیم نموده است.(2)هر چند قانون قبض و بسط در بارۀ روزی جاری است، امّا بر اساس عدالت است.(3)امام زین العابدین(علیه السلام) در دعای روز عرفۀ خود با خداوند مناجات میکند و از عدالت او در قضا و تقسیم رزق و روزی، سخن میگوید.(4)ایشان در دعای دیگری، خداوند را به خاطر عدالت در تقسیم روزی سپاس میگوید.(5)
آنچه مهم است این که باور به عدالت خداوند، به انسان اطمینان میدهد که به او ظلم نشده است. این باور، موجب میشود که انسان، نظام حاکم بر زندگی را ظالمانه نداند و از رویدادها و قوانین زندگی، تفسیر ظالمانه نداشته باشد و همین امر، احساسات منفیِ او را از بین میبَرَد و شادکامی و رضامندی از آنها را به وجود میآورد.
صفت «رحمان (رحمتگر)» بر وزن فعلان و «رحیم (مهربان)» بر وزن فعیل، هر دو،ساخت مبالغه از مادّۀ «رحم»اند که دلالت بر رقّت و مهربانی و رأفت دارند.(6)قرآن کریم،
1) . اللّهُمَّ إنّی اُشهِدُک وکفى بِک شَهیدا، وأشهَدُ أنَّک أنتَ اللّهُ رَبّی... وأشهَدُ أنَّ قَولَک حَقٌّ، وأنَّ قَضاءَک حَقٌّ، وأنَّ عطاءَک عَدلٌ (جمال الاُسبوع، ص171؛ بحار الأنوار، ج91، ص180، ح6 ).
2) . ... إنَّ المالَ مَقسومٌ مَضمونٌ لَکم، قَد قَسَّمَهُ عادِلٌ بَینَکم وضَمِنَهُ، وسَیفی لَکم (الکافی، ج1، ص30، ح4؛ تحف العقول، ص199؛ مشکاة الأنوار، ص242، ح704).
3) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: قَدَّرَ الأَرزاقَ فَکثَّرَها وقَلَّلَها، وقَسَّمَها عَلَی الضّیقِ وَالسَّعَةِ، فَعَدَلَ فیها لِیبتَلِی مَن أرادَ بِمَیسورِها ومَعسورِها، ولِیختَبِرَ بِذلِک الشُّکرَ وَالصَّبرَ مِن غَنِیها وفَقیرِها (نهج البلاغة، خطبۀ 91؛ بحار الأنوار، ج5، ص148، ح11).
4) . قَدَّرتَ الاُمورَ بِعِلمِک، وقَسَّمتَ الأَرزاقَ بِعَدلِک، ونَفَذَ فی کلِّ شَیءٍ عِلمُک، وحارَتِ الأَبصارُ دونَک... فَلَم یقایس شَیئا بِشَیءٍ مِن خَلقِهِ، ولَم یستَعِن عَلی خَلقِهِ بِغَیرِهِ. ثُمَّ أمضَی الاُمورَ عَلی قَضائِهِ وأجَّلَها إلی أجَلٍ مُسَمّی، قَضی فیها بِعَدلِهِ، وعَدَل فیها بِفَضلِهِ، وفَصَلَ فیها بِحُکمِهِ، وحَکمَ فیها بِعَدلِهِ (الإقبال، ج2، ص102؛ بحار الأنوار، ج98، ص228، ح4).
5) . الحَمدُ للّهِ رِضی بِحُکمِ اللّهِ، شَهِدتُ أنَّ اللّهَ قَسَمَ مَعایشَ عِبادِهِ بِالعَدلِ، وأخَذَ عَلی جَمیعِ خَلقِهِ بِالفَضلِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ، ولا تَفتِنّی بِما أعطَیتَهُم، ولا تَفتِنهُم بِما مَنَعتَنی، فَأَحسُدَ خَلقَک، وأغمَطَ حُکمَک. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وطَیب بِقَضائِک نَفسی، ووَسِّع بِمَواقِعِ حُکمِک صَدری، وهَب لِی الثِّقَةَ لِاُقِرَّ مَعَها بِأَنَّ قَضاءَک لَم یجرِ إلّا بِالخِیرَةِ (الصحیفة السجادیة، دعای 35).
6) . معجم مقاییس اللغة، ج2، ص498.
صفت «رحیم» را در کنار صفت «غفور» 71 بار، با «عزیز» سیزده بار،(1)با «توّاب» نُه بار،(2)با «رئوف» نُه بار،(3)با «رحمان» پنج بار(4)(افزون بر ورود هر دو در «بسمله» در 114 موضع) و با هر یک از صفات «ودود»،(5)«ربّ»(6)و «بَر»(7)، یک بار، یاد کرده است.
تعبیر (کانَ بِکمْ رَحِیمًا؛(8)با شما مهربان است)، دو بار، و (کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا؛(9)با مؤمنانْ مهربان است)، یک بار در قرآن آمده است و رحمت، در جاهای بسیاری از قرآن کریم، به خدای(عزوجل) نسبت داده شده است. صفت «رحمان (رحمتگر)» در برخی احادیث، بر رحمت فراگیر خدا برای تمامی آفریدگان دلالت دارد؛ امّا صفت «رحیم (مهربان)» بر رحمت ویژۀ خدا دلالت دارد که تنها مؤمنان را در بر میگیرد.(10)
در قرآن و احادیث، ویژگیهای قابل توجّهی برای رحمت خداوند بیان شده که عبارتاند از:(11)1. الزام خود به رحمت؛(12)
(قُل لِّمَن مَّا فِى السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ قُل للهِ کتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَة لَیجْمَعَنَّکمْ إِلَى یوْمِ الْقِیمَة لاَ رَیبَ فِیهِ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ یؤْمِنُون) (سورۀ انعام، آیۀ 12).
2. دارای رحمت گسترده؛(13)(الَّذِینَ یحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیؤْمِنُونَ بِهِ وَ یسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ رَبَّنَا وَسِعْتَ کلَّ شَىْ ءٍ رَّحْمَة وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُواْ وَ اتَّبَعُواْ سَبِیلَک وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ) (سورۀ مؤمن، آیۀ 7).
(وَاکتُبْ لَنَا فِى هَذِهِ الدُّنْیا حَسَنَة وَفِى الاْخِرَة إِنَّا هُدْنَا إِلَیک قالَ عَذَابِى أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ کلَّ ←
→ شَىْءٍ فَسَأَکتُبُهَا لِلَّذِینَ یتَّقُونَ وَیؤْتُونَ الزَّکوة وَالَّذِینَ هُم بِئایتِنَا یؤْمِنُونَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 156).
3. مهربانترین1) . سورۀ شعرا، آیۀ 9، 68، 104، 122، 140، 159، 175، 191 و 217؛ سورۀ روم، آیۀ 5؛ سورۀ سجده، آیۀ 6؛ سورۀ یس، آیۀ 5؛ سورۀ دخان، آیۀ 42.
2) . سورۀ بقره، آیۀ 37، 54، 128 و 160؛ سورۀ توبه، آیۀ 104و 118؛ سورۀ حجرات، آیۀ 12؛ سورۀ نساء، آیۀ 16 و 64.
3) . سورۀ بقره، آیۀ 143؛ سورۀ توبه، آیۀ 117 و 128؛ سورۀ نحل، آیۀ 7 و 47؛ سورۀ حج، آیۀ 65؛ سورۀ نور، آیۀ 20؛ سورۀ حدید، آیۀ 9؛ سورۀ حشر، آیۀ 10.
4) . سورۀ فاتحه، آیۀ 3؛ سورۀ بقره، آیۀ 163؛ سورۀ نمل، آیۀ 30؛ سورۀ فصّلت، آیۀ 2؛ سورۀ حشر، آیۀ 22.
5) . سورۀ هود، آیۀ 90.
6) . سورۀ یس، آیۀ 58.
7) . سورۀ طور، آیۀ 28.
8) . سورۀ نساء، آیۀ 29؛ سورۀ إسرا، آیۀ 66.
9) . سورۀ احزاب، آیۀ 43.
10) . الرَّحمنُ بِجَمیعِ خَلقِهِ، وَالرَّحیمُ بِالمُؤمِنینَ خاصَّةً (الکافی، ج1، ص114، ح1).
11) . ر.ک: همان، ص148 به بعد.
12) . (وَإِذَا جَاءَک الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِئایتِنَا فَقُلْ سَلَمٌ عَلَیکمْ کتَبَ رَبُّکمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَة أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنکمْ سُوءَما بِجَهَلَة ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) (سورۀ انعام، آیۀ 54).
13) . (فَإِن کذَّبُوک فَقُل رَّبُّکمْ ذُو رَحْمَة وَ سِعَة وَلاَ یرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ) (سورۀ انعام، آیۀ 147).
رحمکنندگان؛(1)4. بهترین رحمکنندگان؛(2)پیشی گرفتن رحمت بر خشم؛(3)5. رحمتکننده بر هر کسی که طلب کند؛(4)6. هر کسی که رحمکنندهای ندارد؛(5)
امام زین العابدین(علیه السلام): یا مَن یرحَمُ من لا یرحَمُهُ العِبادُ (الصحیفة السجادیة، ص181، دعای 46؛ بحار الأنوار، ج98، ص291).
7. رحمکننده بر هر اندوهگین؛(6)8. رحمکننده بر هر بینوا؛(7)9. رحمکننده بر نالۀ هر بیمار.(8)امام زین العابدین(علیه السلام): یا راحِمَ رَنَّة العَلیلِ، ویا عالِمَ ما تَحتَ خَفِی الأَنینِ، اجعَلنی مِنَ السالِمینَ فی حِصنِک الَّذی لا تَرومُهُ الأَعداءُ، ولا یصِلُ إِلَی فیهِ مَکروهُ الأَذى، فَأَنتَ مُجیبُ مَن دَعا، وراحِمُ مَن لاذَ بِک وشَکا، أَستَعطِفُک عَلَی، وأَطلُبُ رَحمَتَک لِفاقَتی (بحار الأنوار، ج94، ص121، ح19).
برخی صفات دیگر مانند «رئوف» نیز به همین حوزۀ معنایی مربوطاند. صفت «رئوف(مهرورز)»، فعول به معنای فاعل از «رأف» است. به گفتۀ صاحب بن عبّاد، رأفت یعنی: «رحمت»(9)و به گفتۀ جوهری، یعنی: «رحمت شدید».(10)ابن اثیر گفته است: در نامهای خدای والا، «رئوف»، همان «مهربان به بندگان و توجّهکننده به ایشان با الطاف خود» است.
1) . (قَالَ هَلْ ءَامَنُکمْ عَلَیهِ إلّا کمَا أَمِنتُکمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللَّهُ خَیرٌ حفِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِینَ) (سورۀ یوسف، آیۀ 64). نیز، ر.ک: سورۀ یوسف، آیۀ 92؛ سورۀ اعراف، آیۀ 151؛ سورۀ انبیا، آیۀ 83.
2) . (وَ قُل رَّبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنتَ خَیرُ الرَّ حِمِینَ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 118). نیز، ر.ک: سورۀ مؤمنون، آیۀ 109.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إِنَّ اللّهَ لَمّا قَضَى الخَلقَ کتَبَ عِندَهُ فَوقَ عَرشِهِ: إِنَّ رَحمَتی سَبَقَت غَضَبی (صحیح البخاری، ج6، ص2700، ح6986 و ج3، ص1167، ح3022). نیز، ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج6، ص158 به بعد.
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - در دُعای جوشنِ کبیرِ - : یا راحِمَ مَنِ استَرحَمَهُ (البلد الأمین، ص404؛ بحار الأنوار، ج94، ص388).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا راحِمَ مَن لا راحِمَ لَهُ (البلد الأمین، ص407؛ بحار الأنوار، ج94، ص391).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا أللّهُ یا رَحیمَ کلِّ مُستَرحِمٍ ومَفزَعَ کلِّ مَلهوفٍ، یا أللّهُ یا راحِمَ کلِّ حَزینٍ یشکو بَثَّهُ وحُزنَهُ إِلَیهِ (دلائل الإمامة، ص73، ح12؛ الملهوف، ص176).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا رازِقَ المُقِلّینَ، یا راحِمَ المَساکینِ، یا وَلِی المُؤمِنینَ، یا ذَا القُوَّة المَتینِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وأَهلِ بَیتِهِ (الکافی، ج2، ص552، ح7).
8) . امام حسین(علیه السلام): الحَمدُ للّهِ الَّذی لَیسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ... راحِمِ کلِّ ضارِعٍ، ومُنزِلِ المَنافِعِ وَالکتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السَّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلکرُباتِ دافِعٌ ولِلجَبابِرَة قامِعٌ، وَراحِمُ عَبرَة کلِّ ضارِعٍ ودافِعُ ضَرعَة کلِّ ضارِعٍ، فَلا إِلهَ غَیرُهُ (الإقبال، ج2، ص74، بحار الأنوار، ج98، ص216، ح3).
9) . المحیط فی اللغة، ج10، ص256.
10) . الصحاح، ج4، ص1362.
رأفت، ظریفتر از رحمت است و در ناخوشی واقع نمیشود؛ ولی رحمت، گاه برای مصلحت، در ناخوشی هم واقع میشود.(1)
واژۀ رئوف، در قرآن کریم، یازده بار به عنوان صفت خداوند، به کار رفته است: دوبار با تعبیر (بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ؛(2)به مردمان، مهرورز و با آنها مهربان است)، دوبار با تعبیر (رَءُوفُ بِالْعِبَادِ؛(3)به بندگان، مهرورز است)، دو بار با تعبیر (بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ؛(4)به مؤمنان، مهرورز و با آنها مهربان است)، یک بار با تعبیر (بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ؛(5)به آنها مهرورز و با آنها مهربان است) و چهار بار هم به تنهایی(6).(7)
احادیث، ویژگیهای چندی برای نام «رئوف» بیان کردهاند؛(8)امّا نکتۀ مهم، ارتباط رأفت و رحمت در احادیث است. در نیایشهای بر جای مانده از پیشوایان(علیهم السلام) آمده است: «یا رَؤوفاً فی رَحمَتِهِ؛(9)ای مهرورز در رحمت خود!»؛ «بِرَأَفَتِک أَرجو رَحمَتَک؛(10)به مهرورزی تو، به رحمتت امید دارم»؛ «أَسأَلُک بِرَحمَتِک التی اشتَقَقتَها مِنرَأَفَتِک؛(11)از تو درخواست میکنم به رحمتت که آن را از رأفتت برگرفتهای». از این نیایشها چنین برداشت میشود که رأفت، سبب رحمت است. پس با هر رأفتی، رحمتی هست؛ ولی عکس آن، صادق نیست؛ زیرا رأفت، پیشتر و ظریفتر از رحمت است. این موضوع، با آنچه از جوهری و ابن اثیر نقل کردیم، هماهنگ است.
این صفات با ویژگیهای خاصشان، دل انسان را گرم و امید انسان را افزایش میدهند و
1) . النهایة، ج2، ص176.
2) . سورۀ بقره، آیۀ 143؛ سورۀ حج، آیۀ 65.
3) . سورۀ بقره، آیۀ 207؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 30.
4) . سورۀ توبه، آیۀ 128.
5) . سورۀ توبه، آیۀ 117.
6) . سورۀ نحل، آیۀ 7 و 47؛ سورۀ حدید، آیۀ 9؛ سورۀ نور، آیۀ 20.
7) . دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج6، ص107 به بعد.
8) . ر.ک: همان، ص108 به بعد.
9) . الملهوف، ص372؛ بحار الأنوار، ج95، ص174، ح22.
10) . الأمالی، مفید، ص242، ح3؛ الأمالی، طوسی، ص17، ح19.
11) . جمال الاُسبوع، ص184.
در ارزیابیها به انسان کمک میکنند تا تقدیرهای خداوند را مثبت و خیر ارزیابی نماید. خداوندی که مهربان باشد، هرگز بندگان خود را مورد آزار و اذیت قرار نمیدهد و هر چه میکند، از سر لطف و محبّت است؛ حتی اگر ظاهری سخت و دردآور داشته باشد. بدیهی است چنین تصوّری از رفتار خداوند، فضایی لطیف و با نشاط میان انسان و خداوند به وجود میآورد.
صفت «اَحَد (یگانه)»، صفت مشبّهه است و صفت «واحد(یکتا)»، اسم فاعل و هر دو برگرفته از مادّۀ «وحد» هستند که بر یگانگی، دلالت دارند.(1)در قرآن کریم، توصیف خداوند متعال به صفت «احد»، یک بار (در سورۀ توحید) و توصیف به صفت «واحد»، 21 بار آمده است. نیز در احادیث، تفاوتی میان «احد» و «واحد» مشاهده نمیشود. (2)از امام باقر(علیه السلام) نیز نقل شده است که: «اَحَد و واحد، به یک معنایند و آن عبارت است از: یگانۀ بیهمتا».(3)
وحدت و یگانگی خدا بر این دلالت دارد که خدا با آن ویژگیهایی که گذشت، یگانه عامل مؤثّر در هستی است و کسی جز او نقشی در جهان ندارد. این بدان معناست که حتی اگر کسی به خداوند ایمان نیز نداشته باشد، باز هم این قوانین در بارۀ او جاری است.
از آنچه گذشت، روشن میشود که ما با خدایی رو به رو هستیم که:
«یکتا و یگانه» است. لذا با تعدّد عامل مؤثّر در آفرینش رو به رو نیستیم.
«آفریدگارِ» همۀ هستی - از جمله انسان و جهان - است. لذا همه چیز را او آفریده و به تمام ابعاد وجودیِ آنها اشراف کامل دارد.
«پروردگارِ» همۀ هستی است. لذا اختیاردار همه چیز است و همۀ امور هستی را او تقدیر و تدبیر میکند و کسی جز او در این کار دست ندارد. از این رو، تقدیر و تدبیر همه
چیز از جمله انسان، جهان و حتّی شادکامی، به دست او صورت میپذیرد.
«دانا» است و دانایی او بر همۀ ابعاد هستی، سایه گسترده و نسبت به همه چیز، خبیر و بصیر است و هر آنچه انجام میدهد، بر اساس حکمت و مصلحت است. لذا همین امر به انسان امید میدهد که او با دیدی باز، مصالح وی را میداند و جز به خیر و صلاحش کاری نمیکند.
«عادل» است و هرگز به کسی ظلم نمیکند. لذا همۀ تقدیرهای او عادلانه است. این با موجودی که بیمنطق و بیحکمت اقدام میکند و ممکن است به ظلم رفتار نماید، خیلی تفاوت دارد.
«اندازهگذارنده» است و برای هر چیزی، اندازهای مشخّص کرده است. در نظام آفرینش، همه چیز بر اساس اندازهگیری و تقدیر خاصّی از جهات مختلف، چون: طول و عرض و دوام و مهلتها و روزیها استوار است. این امر نشان میدهد که همه چیز بر اساس خواست خداوند متعال تنظیم شده است. لذا او از هر کسی به ماهیت امور، آگاهتر است و هر آنچه او در بارۀ آنها بیان میکند، بهترین دستور است.
«رحمتگر و مهربان» است و نسبت به بندگانش، لطف و عنایت دارد. لذا بیش از استحقاق میبخشد و جز به نیکی با آنان رفتار نمیکند. این بُعد، جنبۀ عاطفی ارتباط با خدا را ارضا میکند و به انسان امید میدهد که با لطف و مهری که او دارد، هرگز بد وی را نمیخواهد و او را رها نمیکند و تنها نمیگذارد.
همۀ اینها نشان میدهد که او تنها منبع شایسته برای تقدیر بهترینها برای بشر است. این، تبیینکنندۀ نقش یگانه و بیبدیل «خداشناسی و توحیدباوری» در شادکامی است.
یکی از ابعاد شادکامی، انسان است. لذا از عوامل مؤثّر در تحقّق شادکامی، شناخت انسان است. انسان، آفریدۀ خداست و تمام مسائل مربوط به او، توسّط او تنظیم شده است. از این رو، موضوع انسانشناسی، یکی از اصلیترین مسائل اسلامی است که در قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) از زاویههای مختلف، مورد توجّه قرار گرفته است. در واقع، آنچه در نصوص اسلامی (متون قرآن و حدیث) در بارۀ عقیده، اخلاق و عمل آمده، به گونهای با موضوع انسانشناسی مرتبط است؛ ولی همۀ این مباحث، در این جا قابل طرح نیستند. در ادامه، مهمترین مبانی انسانشناختی مربوط به شادکامی را بیان خواهیم کرد.
شادکامی در بارۀ انسان است و ماهیت انسان هر چه باشد، تأثیر مستقیمی بر شادکامی و ابعاد و عوامل آن دارد. انسان، از نگاه قرآن کریم، موجودی است مرکب از جسم - که ریشه در خاک دارد - و روح - که مبدأ آن، امر الهی است -.(1)
(وَ بَدَأَ خَلْقَ الْاءِنسَنِ مِن طِینٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَلَة مِّن مَّاءٍ مَّهِینٍ * ثُمَّ سَوَّلهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ وَ جَعَلَ لَکمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَرَ وَ الْأَفْئدَة قَلِیلاً مَّا تَشْکرُونَ) (سورۀ سجده، آیۀ 7 - 9).
بر این اساس، انسان، موجودی است دو بُعدی و مرکب از جسم و روح الهی، یا ترکیبی است از عقل و صورت، یا عقل و شهوت، و یا عالم بالا و عالم پایین.(2)همچنین در برخی از روایات، انسان، به موجودی که میان خدا و شیطان در حرکت است، تفسیر شده که گاه به سوی خدا میرود و گاه به طرف شیطان، تا این که در نهایت، در زمرۀ دوستان خدا قرار گیرد یا در شمارِ دشمنان او.
در برخی دیگر از روایات، انسان، به ترازویی تشبیه شده که گاه به وسیلۀ جهل (نادانی)، از آن، کاسته میگردد و گاه به وسیلۀ علم و معرفت، به سوی کمال، گرایش پیدا میکند (ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج9، ص12). گفتنی است که همۀ این تعاریف، در واقع، تفسیر اجمالی انسان و دورنمایی از حقیقت این موجود پیچیده است، نه تعریف تفصیلی آن.
جسم، صورت، شهوت و عالَم پایین، به بُعد مُلکی انسان، و روح الهی، عقل و عالم بالا، اشاره به جنبۀ ملکوتی اوست. آیات و احادیثی که به آفرینشبُعد مُلکی انسان اشاره دارند، به چهار دسته تقسیم میشوند:دستۀ اوّل، آیات و احادیثی که به بیان آفرینش انسان از خاک پرداختهاند؛(3)
(وَ اللَّهُ أَنبَتَکم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا) (سورۀ نوح، آیۀ 17).
(إِنَّا خَلَقْنَهُم مِّن طِینٍ لَازِب) (سورۀ صافات، آیۀ 11).
(خَلَقَ الْاءِنسَنَ مِن صَلْصَلٍ کالْفَخَّارِ) (سورۀ الرحمن، آیۀ 14).
برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: سورۀ کهف، آیۀ 37؛ سورۀ هود، آیۀ 61؛ سورۀ نجم، آیۀ 32؛ سورۀ طه، آیۀ 53 - 55؛ سورۀ روم، آیۀ 20؛ سورۀ مؤمنون، آیۀ 12 - 14؛ سورۀ انعام، آیۀ 2.
دستۀ دوم، آیات و احادیثی که به آفرینش انسان از آب، اشاره دارند؛(4)
→ (أَلَمْ نَخْلُقکم مِّن مَّاءٍ مَّهِینٍ * فَجَعَلْنَهُ فِى قَرَارٍ مَّکینٍ * إِلَى قَدَرٍ مَّعْلُومٍ * فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَدِرُونَ) (سورۀ مرسلات، آیۀ 20 - 23).
(فَلْینظُرِ الْاءِنسَنُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ * یخْرُجُ مِن بَینِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآئِبِ) (سورۀ طارق، آیۀ 5 - 7).
1) . (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاءِنسَنَ مِن سُلَلَة مِّن طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَهُ نُطْفَة فِى قَرَارٍ مَّکینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَة عَلَقَة فَخَلَقْنَا الْعَلَقَة مُضْغَة فَخَلَقْنَا الْمُضْغَة عِظَمًا فَکسَوْنَا الْعِظَمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَلِقِینَ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 12 - 14).
2) . در روایات اهل بیت گاه انسان به ترکیبی از عقل و صورت، و گاه به ترکیبی از عقل و شهوت، و گاه به ترکیبی از عالم بالا و پایین، تفسیر شده که این تعاریف نیز در واقع، تعابیر دیگری از تفسیر انسان به جسم و روح الهی است.
3) . (وَمِنْ ءَایتِهِ أَنْ خَلَقَکم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ) (سورۀ روم، آیۀ 20).
4) . (وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا وَ کانَ رَبُّک قَدِیرًا) (سورۀ فرقان، آیۀ 54). ←
دستۀ سوم، آیات و احادیثی که مرحلۀ پیشرفته (نطفه) را بیان کردهاند؛(1)
(قُتِلَ الْاءِنسَنُ مَا أَکفَرَهُ * مِنْ أَىِّ شَىْ ءٍ خَلَقَهُ * مِن نُّطْفَة خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ) (سورۀ عبس، آیۀ 17 - 19).
دستۀ چهارم، آیات و احادیثی که به مراحل تکاملی جنبۀ مُلکی انسان از خاک تا وصول به بُعد ملکوتی، اشاره کردهاند.(2)
(هُوَ الَّذِى خَلَقَکم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَة ثُمَّ مِنْ عَلَقَة ثُمَّ یخْرِجُکمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُواْ أَشُدَّکمْ ثُمَّ لِتَکونُواْ شُیوخًا وَ مِنکم مَّن یتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُواْ أَجَلاً مُّسَمًّى وَ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ) (سورۀ غافر، آیۀ 67). نیز، ر.ک: سورۀ حج، آیۀ5.
قرآن کریم، در بارۀ آفرینش ملکوتی انسان در مورد آدم(علیه السلام) پس از ذکر تسویه - که ناظر به بُعد مُلکی اوست - ، تعبیر «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِ» به کار میبَرَد و در بارۀ نسل وی، پس از بیان مراحل آفرینش مُلکی (نطفه، عَلَقه، مُضْغه و...)، لحن خود را از خَلق به انشا تغییر میدهد و مرحلۀ جدیدی را که با مراحل پیشین، متفاوت است، یادآور میشود؛ مرحلهای که در آن، سخن از حیات، علم و قدرت انسان است. مراحل پیشین، هر چند در اوصاف، ویژگیها، رنگ، طعم و شکل با یکدیگر متفاوت بودهاند، امّا همجنسیکدیگر به شمار میرفتهاند، در حالی که این مرحله، همجنس مراحل پیشین به شمار نمیآید. خداوند در این مرحله، چیزی را به انسان عطا کرد که در مراحل پیشین نبخشیده بود.(3)
بر این اساس، انسان، موجودی دوبُعدی است و به همین جهت، امور مربوط به او نیز دوبُعدی خواهد بود، مانند: سعادت، نیازها، امکانات لازم برای سعادت و... . توجّه به این حقیقت، دیدگاه ما را نسبت به شادکامی تغییر خواهد داد.
شادکامی، ارتباط مستقیمی با هدف انسان دارد. هدف هر چه باشد، شادکامی، متناسب با
آن و در مقایسه با آن تعریف میشود. یکی از موضوعاتی که در متون دینی، مورد توجّه جدّی قرار گرفته، هدفمندی انسان و حکمت آفرینش اوست. خداوند متعال تأکید میکند که انسان، بیهوده آفریده نشده است؛ بلکه هدف و حکمتی دارد.(1)جالب این که در برخی روایات، تأکید شده که آفرینش انسان، سودی برای آفریدگار ندارد.(2)
بخشی از آیات و احادیث، حکمت آفرینش انسان را بیان کردهاند که با تأمّل در آنها میتوان گفت که آفرینش انسان، دارای پنج حکمت است:
ما خَلَقَ العِبادَ إلّا لِیعرِفوهُ.(4)
بندگان را نیافرید مگر برای این که او را بشناسند.
1) . (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَکمْ عَبَثًا وَأَنَّکمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 115).
2) . امام علی(علیه السلام): لَم تَخلُقِ الخَلقَ لِوَحشَةٍ، و لَا استَعمَلتَهُم لِمَنفَعَةٍ (نهج البلاغة، خطبۀ 109؛ غرر الحکم، ح7554). نیز، ر.ک: بحار الأنوار، ج4، ص318، ح43.
3) . (هُوَ الَّذِی خَلَقَکم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یخْرِجُکمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُواْ أَشُدَّکمْ ثُمَّ لِتَکونُواْ شُیوخًا وَ مِنکم مَّن یتَوَفَّی مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُواْ أَجَلاً مُّسَمًّی وَ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ) (سورۀ غافر، آیۀ 67). نیز، ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج9، ص105 (آفرینش انسان برای خردورزی و شناخت خدا).
همچنین، در بارۀ هدف و حکمت نهایی آفرینش جهان میفرماید: (اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَوَتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَینَهُنَّ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَلَی کلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکلِّ شَی ءٍ عِلْمَاً) سورۀ طلاق، آیۀ 12.
4) . علل الشرائع، ص9، ح1؛ کنز الفوائد، ج1، ص328؛ نزهة الناظر، ص80، ح3؛ بحار الأنوار، ج5، ص312، ح1.
5) . (الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) (سورۀ ملک، آیۀ 2).
6) . امام علی(علیه السلام): ألا إنَّ اللّه تَعالی قَد کشَفَ الخَلقَ کشفَةً، لا أنَّهُ جَهِلَ ما أخفَوهُ مِن مَصونِ أسرارِهِم و مَکنونِ ضَمائِرِهِم، و لکن لِیبلُوَهُم أیهُم أحسَنُ عَمَلاً، فَیکونَ الثَّوابُ جَزاءً وَ العِقابُ بَواءً (نهج البلاغة، خطبۀ 144).
لِماذا خَلَقتَ الخَلقَ؟ پروردگارا ! چرا آفریدهها را پدید آوردی؟»، چنین پاسخ آمد: «لِما هُم عَلَیهِ؛(1)برای آنچه آنان برآن اند (برای قابلیتهایی که دارند»، همین معنا مقصود باشد!
عبادت خداوند متعال: حکمت دیگر آفرینش انسان - که در قرآن بدان تصریح شده - ، عبادت آفریدگار است.(2)به کارگیری اندیشه و شناخت آفریدگار، در واقع، مقدّمۀ شکوفایی استعدادهای انسان است و شکوفایی استعدادهای وی، در گرو فرمانبری او از خداوند متعال و عبادت اوست.(3)
رحمت الهی: چهارمین حکمت آفرینش انسان - که در قرآن به آن اشاره گردیده و در احادیث، بدان تصریح شده است - ، رسیدن به رحمت آفریدگار جهان است.(4)5. بازگشت به خدا: از نگاه قرآن، حکمت غایی و فلسفۀ نهایی آفرینش انسان و جهان، بازگشت به خداوند متعال است، و اگر این هدف نباشد، نه تنها آفرینش انسان، بلکه آفرینش جهان، باطل و بیهوده است.(5)
(وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَینَهُمَا بَطِلاً ذَ لِک ظَنُّ الَّذِینَ کفَرُواْ فَوَیلٌ لِّلَّذِینَ کفَرُواْ مِنَ النَّارِ * أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحتِ کالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کالْفُجَّارِ) (سورۀ ص، آیۀ 27 و 28).
(أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُواْ السَّیئاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ کالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ سَوَآءً مَّحْیاهُمْ وَ مَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا یحْکمُونَ * وَ خَلَقَ اللّهُ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزَی کلُّ نَفْسِ بِمَا کسَبَتْ وَ هُمْ لَا یظْلَمُونَ) (سورۀ جاثیه، آیۀ 21 - 22).
با تأمّل در این آیات و آیات مشابه آنها معلوم میشود که مقصود از بازگشت به خداوند متعال، رستاخیز انسان و حضور وی در صحنۀ قیامت و دیدن دستاوردهای کارهای نیک خویش به صورت درجات بهشت است، و یا رو به رو شدن با حاصل کارهای ناروای خود در قالب درکات دوزخ. بنا بر این، همۀ آنچه در تبیین حکمت1) . عوالی اللآلی، ج4، ص117، ح185. یعنی هدف آفرینش آنها این است که استعدادهایی که شخصیت آنها بر اساس آن شکل گرفته، شکوفا گردد و به منصّۀ ظهور برسد.
2) . (وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاءِنسَ إِلَا لِیعْبُدُونِ) (سورۀ ذاریات، آیۀ 56).
3) . امام حسین(علیه السلام): ما خَلَقَ العِبادَ إلّا لِیعرِفوهُ، فَإِذا عَرَفوهُ عَبَدوهُ (علل الشرائع، ص9، ح1؛ کنز الفوائد، ج1، ص328؛ نزهة الناظر، ص80، ح3؛ بحار الأنوار، ج5، ص312، ح1).
4) . از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: خَلَقَهُم لِیفعَلوا ما یستَوجِبونَ بِهِ رَحمَتَهُ فَیرحَمَهُم (علل الشرائع، ص13، ح10؛ ثواب الأعمال، ص403، ح10؛ بحار الأنوار، ج5، ص314، ح5). نیز، ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج9، ص119 (آفرینش انسان برای رحمت).
5) . (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَکمْ عَبَثًا وَأَنَّکمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 115).
آفرینش در قرآن و حدیث آمده، مقدّمۀ این هدف نهایی است.
به سخن دیگر، حکمت آفرینش انسان، این است که با به کارگیری اندیشه و عقل، با آفریدگار خود آشنا شود و با به کار بستن برنامههایی که او از طریق پیامبران خود برای سعادت دنیا و آخرت انسان، ارائه کرده، به سوی رحمت مطلق خداوند متعال، رهسپار گردد و برای همیشه از بهترین زندگیها برخوردار شود.(1)
امّا اگر فرمان عقل را نادیده بگیرد و به جای پیروی از آن، تسلیم هوسهای حیوانی خود شود، آینۀ دلش زنگار میگیرد، خدا را فراموش میکند و بدین سان، از رحمت واسعۀ او دور میگردد و بدترین زندگیهای ابدی را برای خود رقم میزند.(2)
شناخت هدف، نقش مهمّی در معنای زندگی دارد. معنایی از زندگی میتواند تأثیر اساسی داشته باشد که با واقعیتهای آفرینش به هماهنگی برسد. آگاهی از این حقایق، موجب واقعگرا شدن معنای زندگی میگردد و با دادن معنای متعالی به آن، هم جهت زندگیرا تعیین میکند و هم احساس خوشایندی از زندگی به فرد میدهد.
یکی از مسائل مهم انسان، مسئلۀ حیات و زندگی اوست. این که ماهیت حیات چیست، نقش مهمی در شادکامی دارد؛ چرا که شادکامی، در بارۀ زندگی است و تا معلوم نگردد که معنای زندگیِ انسانی چیست، نمیتوان شادکامیِ آن را تعریف کرد.
علّامه طباطبایی در تفسیر واژۀ حیات در آیۀ شریف (یأَیُهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ للّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکمْ لِمَا یُحْییکمْ)(3)توضیح میدهد که زندگی، گرانبهاترین متاعی است که یک موجود زنده برای خود سراغ دارد، و چگونه چنین نباشد و حال آن که در ماورای زندگی، غیر از عدم و بطلان، چیز دیگری نیست، و معلوم است که این ارزش برای زندگی را به خاطر اثر آن قائل است که عبارت است از شعور و اراده که نشاط و سعادت زندگی انسانی به آن
است، و به همین جهت است که همواره از جهل و نداشتن حرّیت اراده و اختیار میگریزد.(1)
ایشان در تبیین معنای حیات، سه معنا یا مرتبه از نظر قرآن کریم برای آن بیان میکند که عبارت اند از: حیات دنیوی، حیات اُخروی و حیات طیّبه. بر همین اساس، معتقد است که حیات در آیۀ شریف، نه به معنای نخست، بلکه به معنای دوم و سوم است. لذا تأکید میکند که برای آدمی، زندگی حقیقیای وجود دارد که اشرف و کاملتر از حیات و زندگی پست دنیایی اوست، و وقتی به آن زندگی میرسد که استعدادش کامل و رسیده شده باشد، و این تمامیت استعداد به وسیلۀ آراستگی به دین و دخول در زمرۀ اولیای صالح دست میدهد، هم چنان که رسیدن به زندگی دنیایی وقتی به دست میآید که نطفهاش رشد و نمو کند تا استعدادش برای درک آن کامل شود، یعنی به صورت جنین در آید.(2)
در همین معنا، آیۀ شریف (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاة طَیبَة وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ)(3)قرار دارد. مرحوم علّامه طباطبایی در تفسیر این آیۀشریف، به تبیین طبقۀ سوم حیات میپردازد و بیان میدارد که این جمله با صراحت لفظش، دلالت دارد بر این که خدای تعالی، مؤمنی را که عمل صالح انجام دهد، به حیات جدیدی غیر آن حیاتی که به دیگران نیز داده، زنده میکند، نه این که حیاتش را تغییر دهد، مثلاً حیات خبیث او را به حیات طیّبی مبدّل میکند که اصل حیات، همان حیات عمومی باشد و صفتش را تغییر دهد؛ زیرا اگر مقصود این بود، کافی بود که بفرماید: «ما حیات او را طیّب میکنیم»؛ ولی این طور نفرمود، بلکه فرمود: «ما او را به حیاتی طیّبْ زنده میسازیم».
این حیات - که آن را ویژۀ مردم باایمان و دارای عمل صالح دانسته - ، حیاتی است حقیقی و واقعی و جدید که خدا آن را به کسانی که سزاوارند، عنایت میفرماید. این حیات جدید و اختصاصی، از زندگی گذشته - که همه در آن مشترک اند - جدا نیست، و در عین این که غیر آن است، با همان است. تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد. پس کسی که دارای آن چنان زندگی است، دو گونه زندگی ندارد؛ بلکه زندگیاش قویتر و روشنتر و
دارای آثار بیشتر است. با همین بیان، علّت این که چرا آن زندگی را با وصف «طیّب» توصیف فرموده، روشن میشود، گویا حیاتی است خالص که خباثتی در آن نیست که فاسدش کند و یا آثارش را تباه سازد.(1)
بنا بر این، شادکامی را باید با توجّه به انواع و مراتب حیات انسانی تعریف کرد. شادکامی، چیزی خواهد بود که حیات دنیوی، حیات اُخروی و حیّات طیّبه را در بر میگیرد. این مطلب، با آنچه در معنای سعادت و سطوح آن و الگوی ارتباط سطوح آن با یکدیگر گفتیم، تناسب دارد.
هر چند خداوند متعال به لحاظ تکوینی، ماهیت، چارچوب و ساختار، شادکامی را تنظیم مینماید و به لحاظ تشریعی، برنامۀ رسیدن به آن را نیز ارائه میکند، امّا این برای تحقّق شادکامی، کافی نیست؛ بلکه به خواست و فعالیت خودِ بشر نیز بستگی دارد. بر اساس تفکّر شیعه، تحقّق اموری که به سرنوشت بشر مربوط میشوند، به خواست و فعالیت خود فرد بستگیدارد و این، نه کاملاً به وی واگذار شده و نه اجباری است. بشر، اختیار دارد و میتواند برنامۀ تنظیم شده از سوی خداوند متعال یا غیر او را انجام دهد. البته رفتن به راهی دیگر، قطعاً به شادکامی ختم نمیشود؛ ولی به هر حال، وی در این که کدام را انتخاب نماید، اختیار دارد.
همان گونه که مشهود است، این موضوع، زیرمجموعۀ بحث جبر و اختیار است. جبر و اختیار، از مباحث چالشی در کلام است و جنبههای گوناگونی دارد که جای طرح آنها در این جا نیست(2)و فقط به اندازهای که به بحث ما کمک کند، به آن میپردازیم.
بنا بر دیدگاه شیعه - که در روایات از آن به عنوان «امر بین امرین» و «منزلة بین المنزلتین» یاد میشود - ، خداوند، نه انسان را به فعل ارادیاش وادار و مجبور میکند به گونهای که او قدرت خودداری از آن را نداشته باشد و نه او را به کلّی به حال خود وا میگذارد، به گونهای که هر کاری برای او روا و مباح باشد؛ بلکه به او تواناییای بخشیده که به وسیلۀ آن و به اراده و اختیار خود، کاری را انجام دهد یا از آن خودداری کند و در عین حال، برای انسان، حدود و رسومی تعیین کرده است. مثلاً به انجام دادن برخی اعمال، امر
کرده و انجام دادن برخی دیگر را نهی نموده است.(1)
در توضیح این نظر باید افزود که امامیه معتقدند که قدرت انسان پیش از کار، صلاحیت ضدّین را دارد، یعنی هم قدرت بر ایمان دارد و هم قدرت بر کفر. لذا او میتواند به اراده و اختیار خود، یکی از آن دو را برگزیند؛ ولی جمع آنها در آنِ واحد، به دلیل تضادشان ممکن نیست. بنا بر این، از یک سو خداوند، آن قدرت را خلق کرده و قادر است که آن را از انسان سلب کند تا در نتیجه، او تواناییِ انجام دادن کاری را نداشته باشد. همچنین خدا قادر است که قدرت انسان را حفظ کند و راه را برای انسان باز بگذارد تا او فعل را به اختیار خود انجام دهد. امّا از سوی دیگر، انجامدادن فعل، از انسان است؛ یعنی او خود، فاعل آن است؛ زیرا اوست که اراده و اختیار کرده و در نتیجه، فعلْ واقع شده است و اگر او اراده و اختیار نمیکرد، فعلْ واقع نمیشد. بنا بر این، خداوند، اراده را از انسان سلب نکرده تا انسان به فعل یا ترک آن مجبور باشد به گونهای که افعال ارادیِ او به افعال غیر ارادی دگرگون شود. در عین حال، انسان در اختیار داشتن، نقشی ندارد. با این که فعل از انسان، طبق اراده واختیارش سر میزند، امّا این بدان معنا نیست که خداوند، انسان را رها کرده و به حال خود واگذاشته و هیچ گونه دخالتی حتّی به ارادۀ تشریعی، در افعال او ندارد.
همان طور که افعال غیرارادیِ انسان (مانند: رشد، جوانی و پیری و حرکات طبیعی) تابع اراده و امر تکوینی خداوند است، افعال ارادیِ انسان نیز متعلّق اراده و امر تشریعی خداوند است و هر فعلی برای انسان، مباح نیست. ارادۀ تکوینی، علّت تامّۀ وقوع فعل است. هنگامی که مقتضی (یعنی همان اراده) و شروط ایجاد و تأثیر موجود باشد و مانعی در کار نباشد، در این صورت، فعل حتماً واقع میشود؛ چون تخلّف معلول از علّت تامّه، محال است؛ امّا ارادۀ تشریعی علّت تامّۀ وقوع فعل نیست، بلکه جزئی از اجزای آن است. البته جزء اخیر هم نیست که علّت به واسطۀ آن، تام و کامل باشد و فعل واقع گردد. جزء اخیر، ارادۀ انسان است که با وجود آن، علّتْ تام میشود و فعلْ واقع میگردد و با عدم آن، فعلْ واقع نمیگردد.
به بیان دیگر، خداوند، وقوع فعلی را که بدان امر کرده و عدم وقوع فعلی را که از آن نهی کرده، اراده میکند؛ ولی ارادۀ او تشریعی است نه تکوینی و او تمامیت علّت را به اراده و
1) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج12، ص572.
اختیار انسان واگذاشته است. از این رو، انسان در افعال ارادیاش مختار خوانده میشود؛ چون عامل اختیار در تحقّق فعل ارادی، ارادۀ انسان است.(1)نمودار (5 - 3)
تصویر
بنا بر این، بر اساس تقدیر الهی، انسان، مختار آفریده شده و نسبت به هیچیک از دو سوی سعادت و شقاوت، مجبور نیست. از این رو، تحقّق شادکامی، به فعالیت و تلاش فرد نیز بستگی دارد. آنچه در مبنای نخست به عنوان نقش توحید در شادکامی گذشت، به هیچ عنوان، نفی کنندۀ نقش انسان در آن نیست و نقش داشتن انسان به هیچ عنوان، نافیِ نقش یگانۀ خداوند متعال نیست. این حقیقت که همۀ امور را خداوند متعال تقدیر کرده و تنظیم نموده است و انسان در این قلمرو، اختیار دارد و میدان انتخاب و عمل پیدا میکند، در متون
1) . همانجا.
دینی به خوبی تبیین شده است.
به گزارش پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) خداوند متعال خود فرموده است که به مشیت من است که بشر میخواهد و به ارادۀ من است که اراده میکند و به نعمت من است که بر معصیت قدرت مییابد و به کمک و عافیت من است که طاعت انجام میدهد.(1)
شبیه این سخن از امام رضا(علیه السلام) نیز نقل شده است.(2)همچنین پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید که: هر که گمان ببرد خداوند به بدی و زشتی امر میکند، در حقیقت، بر خدا دروغ بسته است و هر که گمان بَرَد که خیر و شر، بدون مشیت خدایند، در حقیقت، خدا را از پادشاهیاش بیرون دانسته است و هر که گمان بَرَد که گناهان، بدون نیروی خدا انجام میشوند، در حقیقت، بر خدا دروغ بسته است.(3)
در حدیثی دیگر، با بیانی متفاوت همین حقیقت را چنین تبیین نموده است که: نه خداوند از روی اجبار، فرمانبری میشود، و نه از روی شکست، نافرمانی میشود و نه بندگان را بدون سرپرست، رها کرده است؛ بلکه او قدرت برتری دارد که بر قدرتی که به آنان داده، غلبه دارد و مالک چیزی است که به آنان تملیک نموده است. به همین جهت، اگر بندگان، فرمان خدا را امتثال نمایند، چیزی و کسی نمیتواند از آن باز بدارد، و اگر قصد
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): عَنِ اللّهِ أروی حَدیثی، إنَّ اللّهَ تَبارَک وتَعالى یقولُ: یابنَ آدَمَ! بِمَشیئَتی کنتَ أنتَ الَّذی تَشاءُ لِنَفسِک ما تَشاءُ، وبِإِرادَتی کنتَ أنتَ الَّذی تُریدُ لِنَفسِک ما تُریدُ، وبِفَضلِ نِعمَتی عَلَیک قَوِیتَ عَلى مَعصِیتی، وبِعِصمَتی وعَونی وعافِیتی أدَّیتَ إلَی فَرائِضی (ثواب الأعمال، ص343، ح13 و ص340، ح10؛ الفردوس، ج5، ص230، ح8043؛ کنز العمّال، ج15، ص939، ح43615).
2) . الکافی عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر: قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ الرِّضا(علیه السلام): إنَّ بَعضَ أصحابِنا یقولُ بِالجَبرِ، وبَعضَهُم یقولُ بِالاِستِطاعَة. قالَ: فَقالَ لی: اُکتُب بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، قالَ عَلِی بنُ الحُسَینِ: قالَ اللّهُ(عزوجل): یابنَ آدَمَ بِمَشیئَتی کنتَ أنتَ الَّذی تَشاءُ، وبِقُوَّتی أدَّیتَ إلَی فَرائِضی، وبِنِعمَتی قَوِیتَ عَلى مَعصِیتی، جَعَلتُک سَمیعاً بَصیراً، ما أصابَک مِن حَسَنَة فَمِنَ اللّهِ وما أصابَک مِن سَیئَة فَمِن نَفسِک، وذلِک أنّی أولى بِحَسَناتِک، وأنتَ أولى بِسَیئاتِک مِنّی، وذلِک أنّی لا اُسأَلُ عَمّا أفعَلُ وهُم یسأَلونَ قَد نَظَمتُ لَک کلَّ شَیءٍ تُریدُ (الکافی، ج1، ص159، ح12؛ التوحید، ص338، ح6).
3) . مَن زَعَمَ أنَّ اللّهَ یأمُرُ بِالسّوءِ وَالفَحشاءِ فَقَد کذَبَ عَلَى اللّهِ، ومَن زَعَمَ أنَّ الخَیرَ وَالشَّرَّ بِغَیرِ مَشیئَة اللّهِ فَقَد أخرَجَ اللّهَ مِن سُلطانِهِ، ومَن زَعَمَ أنَّ المَعاصِی بِغَیرِ قُوَّة اللّهِ فَقَد کذَبَ عَلَى اللّهِ، ومَن کذَبَ عَلَى اللّهِ أدخَلَهُ اللّهُ النّارَ (الکافی، ج1، ص158، ح6؛ التوحید، ص359، ح2).
نافرمانی خدا کنند و خدا بخواهد که میان آنان و آن نافرمانی حایل شود، چنین میکند.(1)
امام کاظم(علیه السلام) نیز در این باره با بیانی دیگر میفرماید که: خداوند، مردم را به هر چیزی که امر کرد، راه دستیابی به آن را نیز در اختیارشان نهاد و از هر چیزی که نهیشان نمود، راه ترک آن را نیز در اختیارشان قرار داد، و آنان با این که کار انجام میدهند، امّا هیچ چیزی را جز به اذن خدا به دست نمیآورند و یا ترکش نمیکنند، و در عین حال، خداوند، هیچ یک از آفریدگانش را بر نافرمانی خود وادار نمیکند؛ بلکه آنان را میآزماید تا معلوم شود کدامیک، نیکوتر عمل میکند.(2)همۀ این موارد، تبیینی برای اصل «أمر بین أمرین» یا «منزلة بین المنزلتین» است. در این باره، روایات دیگری نیز وجود دارد که از حوصلۀ این نوشتار، خارج است.(3)آنچه مهم است این که به ارادۀ الهی، همۀ قوانین شادکامی و ناشادکامی تنظیم شدهاند و به انسان نیز اراده و اختیار داده شده تا در این قلمرو، دست به انتخاب بزند و به سمت هر کدام که میخواهد، حرکت کند. بنا بر این، انتخاب و اقدام فرد نیز در تحقّق شادکامی یا ناشادکامی، مؤثّر است.
از سوی دیگر و بر همین مبنا، تلاش و فعّالیت انسان، عامل موفقیت و کامیابی وی در همۀ زمینهها دانسته شده که شادکامی را نیز در برمیگیرد. بر اساس متون دینی، آنچه سعادت و شقاوت انسان را رقم میزند، نوع رفتار و کردار اوست. بنا بر این، چگونگی رفتار انسان، تعیین کننده و سرنوشتساز است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: برای
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) إنَّ اللّهَ لا یطاعُ جَبرا ولا یعصى مَغلوبا ولَم یهمِلِ العِبادَ مِنَ المَملَکة، ولکنَّهُ القادِرُ عَلى ما أقدَرَهُم عَلَیهِ، وَالمالِک لِما مَلَّکهُم إیاهُ، فَإِنَّ العِبادَ إنِ ائتَمَروا بِطاعَة اللّهِ لَم یکن مِنها مانِعٌ ولا عَنها صادٌّ، وإن عَمِلوا بِمَعصِیتِهِ فَشاءَ أن یحولَ بَینَهُم وبَینَها فَعَلَ، ولَیسَ مَن إن شاءَ أن یحولَ بَینَهُ وبَینَ شَیءٍ (فَعَلَ)، ولَم یفعَلهُ، فَأَتاهُ الَّذی فَعَلَهُ، کانَ هُوَ الَّذی أدخَلَهُ فیهِ (تحف العقول، ص37؛ بحار الأنوار، ج77، ص140، ح22).
2) . امام کاظم(علیه السلام): إنَّ اللّهَ خَلَقَ الخَلقَ فَعَلِمَ ما هُم إلَیهِ صائِرونَ فَأَمَرَهُم ونَهاهُم، فَما أمَرَهُم بِهِ مِن شَیءٍ فَقَد جَعَلَ لَهُمُ السَّبیلَ إلَى الأَخذِ بِهِ، وما نَهاهُم عَنهُ مِن شَیءٍ فَقَد جَعَلَ لَهُمُ السَّبیلَ إلى تَرکهِ، ولا یکونونَ آخِذینَ ولا تارِکینَ إلّا بِإِذنِهِ، وما جَبَرَ اللّهُ أحَدا مِن خَلقِهِ عَلى مَعصِیتِهِ، بَلِ اختَبَرَهُم بِالبَلوى، وکما قالَ: «لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (الاحتجاج، ج2، ص330، ح268؛ الکافی، ج1، ص158، ح5).
3) . برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج8، ص400 (تقدیر الفرائض و الفضائل و المعاصی) و ص414 (معنی الأمر بین الأمرین).
در شادکامی، ارزیابی و داوری انسان نقش مهمی دارد. انسان، موجودی «ارزیاب و داوری کننده» است که منشأ انتخابهای اوست. این، یک اصل است. احساس شادکامی، تابع افکار و داوریهای انسان است. آنچه مهم است این که مبنای ارزیابی انسان، سود و زیان پدیدههاست. الگوی داوری و ارزیابی، «منفعت - خسارت» است. اگر انسان، چیزی را مفید ارزیابی کند، به سوی آن کشیده میشود و نسبت به آن، احساس خوشایندی خواهد داشت، هر چند سخت و دشوار و یا به زیان او باشد. در مقابل، اگر نسبت به چیزی،ارزیابیِ خسارت داشته باشد، از آن رویگردان میشود و نسبت به آن، احساس منفی پیدا خواهد کرد؛ هر چند لذّت داشته باشد و یا به سود او باشد. آنچه مهم است این که برای تحقّق شادکامی، باید ارزیابی انسان، با واقعیتهای هستی هماهنگ باشد تا بتواند آنچه را که واقعاً سودمند است، مفید ارزیابی نماید و آنچه را که واقعاً زیان دارد، مضر ارزیابی کند. بنا بر این، «ارزیابی واقعگرا» یکی از عوامل مؤثّر در شادکامی خواهد بود.
راه شادکامی، فرار از واقعیتها و روی آوردن به تخیّلات و توهّمات نیست؛ باید واقعیتهای زندگی را آنگونه که هست، شناخت. این واقعیتها ابعاد مختلفی دارند: واقعیتهای مربوط به خود؛ واقعیتهای مربوط به دنیا؛ و واقعیتهای مربوط به دین. البته تمام این واقعیتها را خداوند متعال، تنظیم و تقدیر کرده است. از این رو، شناخت واقعیتهای توحیدی در ابعاد گوناگون آن، عامل شادکامی است. پرسش بعد این است که چگونه میتوان واقعیتها را به دست آورد؟ پاسخ، آن است که متون دینی (قرآن و حدیث)، مطمئنترین منبع برای شناخت واقعیتها، هستند.
بنا بر این، شادکامی، مربوط به حوزۀ احساس انسان است و احساس، تحت تأثیر تفکّر
انسان است. احساسات و عواطف ما آن گونه شکل میگیرند که میاندیشیم. همۀ احساسات منفی و مثبت، نتیجۀ مستقیم افکارند. معمولاً «ارزیابی» افراد گوناگون از یک رویداد، یکسان نیست. اگر رویدادها به عنوان یک واقعیت خارجی، نقش تعیینکنندهای میداشتند، نباید میان داوریها و ارزیابیهای افراد مختلف، تفاوتی وجود داشته باشد؛ چون اصل رویداد، یکی بیش نبوده است. وقتی میبینیم به تعداد افرادی که یک رویداد را دیدهاند و یا توصیف آن را شنیدهاند، ارزیابیهای متفاوتی هم وجود دارد، به این نکته پی میبریم که علّت این اختلاف، تفاوت در نگرشهای افراد است.
این معنا در روایاتی از امام علی(علیه السلام) بیان شده که فکر در خیر را موجب کشیده شدن به سمت آن،(1)و فکر در لذّت و معصیت را عامل کشیده شدن به سمت آنها میداند(2)
مَنْ کثُرَ فِکرُهُ فِی الْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیهَا (همان جا).
ویا این که شناخت دنیا، موجب نفیِ حُزن و اندوه به خاطر بلاها و گرفتاریها میشود.(3)مَن عَرَفَ الدُّنیا لَم یحزَن عَلی ما أصابَهُ (غرر الحکم، ح2258؛ عیون الحکم و المواعظ، ص435).
پیامبر خدا(صلیالله علیه وآله) نیز تأکید میکند که شناخت واقعی دنیا، موجب آسودگی خاطر میشود.(4)
در متون اسلامی، گاه به صورت آشکار، بر نقش شناخت در احساس مثبت یا منفی تأکید شده و یا با شناختدهی نسبت به یک واقعیت، سعی در زدودن احساس منفی و ایجاد احساس مثبت شده است. در متون دینی، شواهد فراوانی بر این مطلب یافت میشود که به مرور، هر کدام در جای خود خواهند آمد. در مباحث آینده خواهیم دید که چگونه شناخت یک واقعیت، موجب شکلگیری یک اثر مثبت میشود.
یکی از ابعاد شادکامی، احساس رضامندی بود. احساس رضایت به عنوان یک پدیدۀ انسانی، مبنای انسانشناختی دارد. بر اساس آنچه در بحث رضامندی گذشت، محور
1) . الْفِکرُ فِی الْخَیرِ یدْعُو إِلَى الْعَمَلِ بِهِ (الکافی، ج2، ص55).
2) . مَنْ کثُرَ فِکرُهُ فِی اللَّذَّاتِ غَلَبَتْ عَلَیهِ (عیون الحکم و المواعظ، ص475).
3) . مَن عَرَفَ الدُّنیا، لَم یحزَن لِلبَلوی (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص271، ح137).
4) . لَو تَعلَمونَ مِنَ الدُّنیا ما أعلَمُ لَاستَراحَت أنفُسُکم مِنها (شعب الإیمان، ج7، ص286، ح10330؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص728، ح6640؛ کنز العمّال، ج3، ص194، ح6130).
رضامندی، «خیر» است و محور نارضایتی، «شر». این جاست که مسئلۀ «خیر و شر» مطرح میشود. اگر ماهیت پدیدهای شر باشد، موجب نارضایتی میشود و اگر خیر باشد، به رضامندی میانجامد. بنا بر این، میتوان گفت که نظام احساس رضامندی و نارضایتی، مبتنی بر خیر و شر است. آنچه خیر است، سود و منفعت به ارمغان میآورد. لذا انسان از آن، احساس رضایت میکند و آنچه شر است، زیان و خسارت به بار میآورد. لذا انسان از آن، ناراضی میگردد. بنا بر این، رضامندی و نارضایتی انسان، مبتنی بر خیر و شر است. اگر انسان، چیزی را خیر ارزیابی کند، راضی میشود و اگر شر ارزیابی نماید، ناراضی میگردد. البته این جا شناخت و داوری ما از پدیدهها نقش اساسی پیدا میکند که پیشتر در بارۀ آنها سخن گفتیم. بر این اساس باید گفت که یکی از مسائل ضروری، واقعگرایی در شناخت وارزیابی است که نتیجۀ آن، رضامندی و نارضایتی صادق است. برخی به خاطر نظام معرفتی و ارزیابیِ نادرست، دچار احساس رضامندی یا نارضایتی کاذب میشوند.
نشاط، بُعد دوم شادکامی بود. به همین جهت از مبانی مهم انسانشناختی، نظام نشاط و کسالت است. همانگونه که گذشت، از دیدگاه اسلام، شادی، موجب انبساط روحی و برانگیخته شدن نشاط در انسان میگردد. بنا بر این، شادیها، لذّتها و هیجانات، عوامل مهمی در برانگیختن نشاط در انسان اند. از این رو میتوان گفت که برای به وجود آوردن نشاط، باید شادی و لذّت را تأمین کرد. در حقیقت، شادی و لذّت، عامل کلان برانگیختن نشاط به شمار میروند.
از آنچه گذشت، روشن میشود که یکی از ابعاد مهم انسان، نشاط است و برای ایجاد نشاط باید لذّت و سرور را به وجود آورد. البته لذّت و سرور نیز به تناسب ماهیت ترکیبی انسان، به دو بخش مادی و معنوی تقسیم میشود.
از آنچه در بارۀ انسان گذشت روشن میشود که: انسان، موجودی است که از دو بُعد مادی و معنوی تشکیل شده و هر کدام، اقتضائات خود را دارند. به همین جهت، حیات
وی نیز ویژگی خاص خود را دارد و از سه لایۀ دنیوی، اخروی و حیات طیّبه تشکیل شده که آخرین آن، متعالیترین مرحلۀ حیات است. از سوی دیگر، موجودی است ارزشمند که با هدفی متعالی خلق شده است. این هدف، رسیدن به همان عالیترین مرحلۀ حیات انسانی است.
این موجود به طور مطلق، نه مجبور است و نه آزاد؛ بلکه در دایرۀ تقدیر خداوند متعال آزاد است. لذا با توجّه به آنچه در مبانی خداشناختی گذشت، او در انتخاب سعادت یا شقاوتِ تقدیر شده، آزاد است و اختیار دارد. از این رو، همه چیز به انتخاب و تلاش او بستگی دارد و وی مسئول شادکامی یا ناشادکامی خود است.انسان، دارای نظام رضامندیِ خاصّی است که بر اساس آن، هر چه را که خیر ارزیابی کند، نسبت به آن رضایت پیدا میکند و هر چه را شر بیابد، نسبت به آن نارضایتی پیدا خواهد کرد. البته این کار، خود مبتنی بر نظام شناختی و ارزیابی خاصّی است که بر اساس آن، پدیدهها را مورد شناسایی قرار میدهد و سپس در بارۀ آنها داوری میکند. این شناخت و داوری، مبنای احساس و رفتار او میگردد.
نظام نشاط انسان نیز با توجّه به ماهیت او و هدفش تنظیم میشود. نشاط، حاصل لذّت بُعد مادی و معنوی انسان است که البته باید فراگیر، متوازن و بدون پیامد منفی باشد تا لذّتهای حال، شادکامی پایدار را از بین نبرد.
از مسائل مهم در شادکامی، محیطی است که شادکامی باید در آن تحقّق یابد. انسان که آفریدۀ خداست و بناست به شادکامی پایدار و اصیل دست یابد، در جهانی زندگی میکند که آن هم آفریدۀ خداست و همۀ این دو توسط خداوند، تقدیر و تدبیر میشود. از این رو، باید قوانین محیطِ تحقّق شادکامی را نیز شناخت تا بدانیم در این محیط چگونه باید عمل کرد تا شادکامی به دست آید. در ادامه، مهمترین مبانیِ جهانشناختی مربوط به شادکامی را بیان خواهیم کرد.
آنچه از شادکامی مورد بحث ماست، مربوط به این دنیاست. از این رو، «شناخت» به عنوان بستر و محل شادکامی، از مباحث مهم در آن است. شادکامی در این دنیا، متناسب با ماهیت و واقعیتهای آن تعریف میشود. در روایات اسلامی، از دنیا به عنوان فرصتی مناسب برای تکامل یاد شده است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) دنیا را برای کسی که از آن برای آخرتش توشه برگیرد تا پروردگارش را خشنود گردانَد، بهترین سرا میداند و البته برای کسی که دنیا، او را از آخرتش باز دارد و نگذارد که موجبات خشنودی پروردگارشرا فراهم آورد، بد سرایی خواهد بود.(1)از این رو، از دنیا به عنوان مَرکبی نیکو برای مؤمن یاد کرده که به وسیلۀ آن به خوبی میرسد و از بدی میرَهَد.(2)
جابر بن عبد اللّه انصاری نقل میکند که: ما در بصره [در جنگ جمل] با امیر مؤمنان(علیه السلام) بودیم. چون ایشان از جنگ با جنگافروزان، آسوده شد، در آخرِ شب به نزد ما آمد و فرمود: «در چه حالید؟». گفتیم: بر سرِ نکوهش دنیا. فرمود: «دنیا را بر چه نکوهش میکنی، ای جابر؟!». سپس، حمد و ثنای الهی به جای آورد و فرمود: «چه شده است که عدّهای دنیا را نکوهش میکنند و دَم از بیرغبتی به آن میزنند؟ دنیا، برای کسی که با آن از درِ راستی درآید، منزلگاه راستی و صداقت است و برای کسی که متوجّه منظورش شود، سکونتگاه عافیت است و برای کسی که از آن توشه برگیرد، سرای ثروت است و عبادتگاه پیامبران خداست و فرودگاه وحی او و نمازخانۀ فرشتگانش و مسکن دوستدارانش و تجارتخانۀ اولیایش. این افراد در دنیا، رحمت کسب کردند و از آن، بهشت را سود بردند. پس کیست که دنیا را نکوهش کند، ای جابر؟ در حالی که دنیا خود، جدایی خویش را اعلام کرده و رفتنش را جار زده و خبر مرگ و زوال خویش
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): نِعمَتِ الدّارُ الدُّنیا لِمَن تَزَوَّدَ مِنها لِآخِرَتِهِ حَتّى یرضِی رَبَّهُ، وبِئسَتِ الدّارُ لِمَن صَدَّتهُ عَن آخِرَتِهِ وقَصُرَت بِهِ عَن رِضاءِ رَبِّهِ، وإذا قالَ العَبدُ: قَبَّحَ اللّهُ الدُّنیا، قالَتِ الدُّنیا: قَبَّحَ اللّهُ أعصانا لِرَبِّهِ (المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص348، ح7870).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا تَسُبُّوا الدُّنیا؛ فَنِعمَت مَطِیة المُؤمِنِ، فَعَلَیها یبلُغُ الخَیرَ، وبِها ینجو مِنَ الشَّرِّ. إنَّهُ إذا قالَ العَبدُ: لَعَنَ اللّهُ الدُّنیا، قالَتِ الدُّنیا: لَعَنَ اللّهُ أعصانا لِرَبِّهِ (أعلام الدین، ص335؛ إرشاد القلوب، ص176؛ بحار الأنوار، ج77، ص178، ح10).
را داده است. با بلاهایش درس عبرت داده و با شادیهایش به شادی تشویق کرده است. در نیمروز، فاجعه آورده و در صبحگاه، نعمت و عافیت؛ بیم میدهد و امید میبخشد. گروهی در هنگام پشیمانی به نکوهش دنیا میپردازند. دنیا به همۀ آنها خدمت کرد و با صداقت برخورد کرد. یادآوریشان کرد و یادآور شدند. اندرزشان داد و اندرز گرفتند. ترساندشان و ترسیدند. و تشویقشان کرد و به شوق آمدند».(1)به همین جهت است که در فرهنگ اسلامی، زندگی دنیا، مزرعۀ آخرت دانسته شده است.(2)هر کس خوبی بکارد، شادمانی میدرود و هر کس بدی بکارد، پشیمانی و بدبختی درو میکند.(3)دنیا، تجارتخانهای است که سود یا زیان آن، در آخرت معلوم میشود. پس سعادتمند، کسی است که کالای او در دنیا، کارهای نیک باشد و کسی که دنیا را به چشم دنیا ببیند و به آن در همان حدّ خویش ارزش نهد.(4)
1) . تحف العقول، به نقل از جابر بن عبد اللّه انصاری: کنّا مَعَ أمیرِ المُؤمِنین(علیه السلام) بِالبَصرَة فَلَمّا فَرَغَ مِن قِتالِ مَن قاتَلَهُ أشرَفَ عَلَینا مِن آخِرِ اللَّیلِ، فَقالَ: ما أنتُم فیهِ؟ فَقُلنا: فی ذَمِّ الدُّنیا. فَقالَ: عَلامَ تَذُمُّ الدُّنیا یا جابِر؟! ثُمَّ حَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَیهِ، وقالَ: أمّا بَعدُ، فَما بالُ أقوامٍ یذُمّونَ الدُّنیا، انتَحَلُوا الزُّهدَ فیها؟ الدُّنیا مَنزِلُ صِدقٍ لِمَن صَدَقَها، ومَسکنُ عافِیة لِمَن فَهِمَ عَنها، ودارُ غِنىً لِمَن تَزَوَّدَ مِنها، مَسجِدُ أنبِیاءِ اللّه ِ، ومَهبِطُ وَحیهِ، ومُصَلّى مَلائِکتِهِ، ومَسکنُ أحِبّائِهِ، ومَتجَرُ أولِیائِهِ؛ اکتَسَبوا فیهَا الرَّحمَة، ورَبِحوا مِنهَا الجَنَّة، فَمَن ذا یذُمُّ الدُّنیا یا جابِر؟ وقَد آذَنَت بِبَینِها، ونادَت بِانقِطاعِها، ونَعَت نَفسَها بِالزَّوالِ، ومَثَّلَت بِبِلائِها البَلاءَ، وشَوَّقَت بِسُرورِها إلَى السُّرورِ، وراحَت بِفَجیعَة، وَابتَکرَت بِنِعمَة وعافِیة؛ تَرهیبا وتَرغیبا، یذُمُّها قَومٌ عِندَ النَّدامَة، خَدَمَتهُم جَمیعا فَصَدَّقَتهُم، وذَکرَتهُم فَذَکروا، ووَعَظَتهُم فَاتَّعَظوا، وخَوَّفَتهُم فَخافوا، وشَوَّقَتهُم فَاشتاقوا (تحف العقول، ص186).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الدُّنیا مَزرَعَة الآخِرَة (تنبیه الخواطر، ج1، ص183؛ عوالی اللآلی، ج1، ص267، ح66؛ إحیاء علوم الدین، ج4، ص31).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - در سفارشش به ابوذر - : یا أبا ذَر، إنَّکم فی مَمَرِّ اللَّیلِ وَالنَّهارِ، فی آجالٍ مَنقوصَة، وأعمالٍ مَحفوظَة، وَالمَوتُ یأتی بَغتَة، فَمَن یزرَع خَیرا یوشِک أن یحصُدَ رَغبَة، ومَن یزرَع شَرّا یوشِک أن یحصُدَ نَدامَة، ولِکلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ (الأمالی، طوسی، ص527، ح1162؛ مکارم الأخلاق، ج2، ص365، ح2661؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص53؛ أعلام الدین، ص190؛ بحار الأنوار، ج71، ص176، ح15). نیز، ر.ک: الکافی، ج2، ص458، ح19؛ تحف العقول، ص489؛ بحار الأنوار، ج78، ص373، ح19؛ تحف العقول، ص510.
4) . امام علی(علیه السلام) - در نامهاش به معاویه - : إنَّ الدُّنیا دارُ تِجارَة، ورِبحُها أو خُسرُها الآخِرَة، فَالسَّعیدُ مَن کانَت بِضاعَتُهُ فیهَا الأَعمالَ الصّالِحَة، ومَن رَأَى الدُّنیا بِعَینِها وقَدَّرَها بِقَدَرِها (شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج16، ص133؛ بحار الأنوار، ج3، 3، ص85، ح400).
این، نشان میدهد که هر چند ممکن است دنیا همراه با مشکلات و سختیها باشد، امّا فرصت بزرگ و استثناییای است که توجّه به آن، رنج و زحمت آن را تحت تأثیر خود قرار میدهد و توجیهپذیر میسازد. این از تفاوتهای جدی دنیا و آخرت است که در فرض صحیح آن، دنیا محل تکامل، و آخرتْ محلّ لذّت است. بنا بر این، شادکامی را باید با توجّه به فرصت تکامل و نه فرصت لذّت، تعریف نمود.
از ویژگیهای دنیا، آمیختگی نعمت و نقمت، و رنج و شادی است. برخی فقط دنیا را خانۀ سرمستی و سرخوشی میخواهند، در حالی که وضع دنیا این گونه نیست. امام علی(علیه السلام) در سفارش به فرزندش امام حسن(علیه السلام) بر این نکته تأکید میکند و میفرماید:
اِعلم... أنَّ الدُّنیا لَم تَکن لِتَستَقِرَّ إلّا عَلی ما جَعَلَهَا اللّهُ عَلَیهِ مِنَ النَّعماءِ وَالاِبتِلاءِ وَالجَزاءِ فِی المَعادِ، أو ما شاءَ مِمّا لاتَعلَمُ.(1)
بدان... به درستی که دنیا، جز بر آن روال که خداوند قرارش داده است، بر برخورداری و گرفتاری (آزمایش) و سزادهی در معاد، و یا آنچه که او خواسته است و تو نمیدانی، قرار نمیگیرد.
به همین جهت، در روایات اسلامی، از دنیا به عنوان «سرای محنت»،(2)«سرای مصیبت»(3)و «سرای اندوه»(4)یاد شده که «برخورداریهای اندک»(5)دارد و «زودگذر»(6)و «نابودشدنی»(7)است، نه پایدار و پُربهره. از این رو، «سرای جدایی»(8)است، نه ماندن و بهره
1) . نهج البلاغة، نامۀ 31؛ تحف العقول، ص72؛ بحار الأنوار، ج77، ص220، ح2.
2) . ر.ک: دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ص29 (دار محنة).
3) . ر.ک: همان، ص30 (دار مصیبة).
4) . ر.ک: همان، ص32 (دار ترح).
5) . ر.ک: همان، ص34 (دار متاع).
6) . ر.ک: همان، ص51 (دار فراق).
7) . ر.ک: همان، ص43 (دار فناء).
8) . ر.ک: همان، ص41 (دار فراق).
بردن و چون «گذرگاه»(1)است که باید از آن «کوچ»(2)کرد و «رفت».(3)البته این بلاها و سختیها، در راستای رشد و تکامل اند - که در آینده به آنها خواهیم پرداخت - . آنچه در اینجا مهم است این که اگر کسی بداند دنیا جای راحتی نیست، شادکامی را مساوی لذّت نمیداند و موفّقیت را در التذاذ جستجو نمیکند و از سختیها و گرفتاریهای دنیا ناراضی و ناخرسند نمیگردد.
بر اساس روایات اسلامی، دنیا، سرای عمل است که در آن افراد به انجام دادن طاعت و ترک معصیت فراخوانده میشوند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید:
ألا وإنّکم فی یومِ عملٍ وَلا حِسابَ فِیهِ، ویوشِک أنْ تَکونوا فی یومِ حِسابٍ لَیس فیهِ عَملٌ.(4)
آگاه باشید که اینک شما در روزی هستید که هنگام عمل است و حسابرسی در آن نیست، و زودا که به روزی برسید که روز حسابرسی است نه جای عمل!
بنا بر این، دنیا جایی نیست که فرد در آن آزاد باشد و هر رفتاری که میخواهد انجام دهد؛ بلکه باید تحت برنامهای مشخّص حرکت کند تا آیندۀ خود را بسازد. البته همان گونه که در مبانی دینشناختی میآید، این دستورها در راستای تکامل و حیات عالی انسانی اند.
دنیا مقطعی از زندگی است که به لحاظ زمانی، بخش ناچیزی از حیات انسانی را تشکیل میدهد. چند سالی در این دنیا زندگی میکنیم؛ ولی حیات جاوید ما در سرای دیگر است. به لحاظ ارزش نیز دنیا و همۀ تمتّعات آن، ناچیزند. دنیا و همۀ آنچه در آن است، به خاطر انسان و در خدمت انسانْ آفریده شدهاند و همچون ابزاری برای زندگی واقعی اویند.(5)
امام علی(علیه السلام) نیز در این باره میفرماید: الدُّنیا خُلِقَت لِغَیرِها ولَم تُخلَق لِنَفسِها (نهج البلاغة، حکمت 463).
امامعلی(علیه السلام) با اشاره به این که برخی دنیا را میطلبند و به آن علاقهمندند و از کسب آن راضی میشوند، چنین حالتی را به این دلیل که هدف زندگی انسان نیست، نفی میکند.(1)
ایشان در کلام دیگری چنین تصریح میکند: إن اللّهَ سُبحانَهُ قَد جَعَلَ الدُّنیا لِما بَعدَها وَابتَلَی فیها أهلَها لِیَعلَمَ أیُّهُم أحسَنُ عَمَلاً ولَسنا لِلدُّنیا خُلِقنا ولا بِالسَّعیِ فیها أمرِنا (نهج البلاغة، نامۀ 55).
از آنچه گذشت، روشن میشود که دنیا سرایی است که اصالت ندارد و مقدّمهای برای حیات جاویدان انسان است. از این رو، فرصتی برای تکامل و رشد انسان است و برای رسیدن به آن، به رنج و شادی، و باید و نباید آمیخته است تا از طریق آن، به کمال واقعی دست یابد و حیات جاویدان خویش را تضمین نماید.
دین و تکلیف، یکی دیگر از ابعاد زندگی انسان است. گاه تکالیف دینی - که سختاند - ، موجبات نارضایتی را فراهم میآورند. شناخت این بُعد از زندگی میتواند نقش مهمّی در رضامندی و تأمین شادکامی داشته باشد. به همین جهت، بخشی از متون دینی به معرّفی آن پرداختهاند. در ادامه، به مهمترین ویژگیهای آن اشاره خواهیم کرد:
گذشته از توحید افعالی، شادکامی در حوزۀ «توحید در حکم» نیز قابل بررسی است. توحید در حکم، عبارت است از: یکتایی خداوند در تشریع (وضع) احکام یا همان قانونگذاری. از نظر قرآن، تنها خداوند متعال، حقّ وضع قانون و صدور دستور اجرای آن را دارد و پیروی از هر قانونی در زندگی فردی و اجتماعی بشر، بجز قانون الهی، شرک محسوب میشود.
دلیل این که قانونگذاری، تنها حقّ خداست، این است که: بهترین قانونگذار، کسی است
1) . ألا وإنَّ هذِهِ الدُّنیا الَّتی أصبَحتُم تَتَمَنَّونَها وتَرغَبونَ فیها وأصبَحَت تُغضِبُکم وتُرضیکم، لَیسَت بِدارِکم، ولا مَنزِلِکمُ الَّذی خُلِقتُم لَهُ ولاَ الَّذی دُعیتُم إلَیهِ. ألا وإنَّها لَیسَت بِباقِیةٍ لَکم ولا تَبقَونَ عَلَیها، وهِی وإن غَرَّتکم مِنها فَقَد حَذَّرَتکم شَرَّها، فَدَعوا غُرورَها لِتَحذیرِها، وأطماعَها لِتَخویفِها، وسابِقوا فیها إلَی الدّارِ الَّتی دُعیتُم إلَیها. (همان، خطبۀ 173؛ بحار الأنوار، ج78، ص95، ح1). نیز، ر.ک: تحف العقول، ص184.
که بیش از دیگران، انسان و نیازها و اصول تکامل او را بشناسد. هیچ کس جز خداوند متعال، دارای این خصوصیات به طور کامل نیست. او به دلیل این که انسان را آفریده، با همۀ استعدادهاو نیازهای او آشناست و به این دلیل که علمِ مطلق است، اصول تکامل او را میداند.
بر این اساس، قرآن کریم، خدا را با ویژگیهای «بهترینِ حاکمان»(1)و «حکمرانترینِ حاکمان»(2)و «بهترینِ جداکنندگان»(3)توصیف مینماید و قانونگذاری را در انحصار او(4)
(مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِىٍّ وَ لاَ یشْرِک فِى حُکمِهِ أَحَدًا) (سورۀ کهف، آیۀ 26).
میداند.(5)از این رو، یکی از صفات خداوند متعال، «حاکم» است. صفت «حاکم» در لغت، اسم فاعل از مادّۀ «حکم»، به معنای باز داشتن است و به کسی گفته میشود که اختلافات مردم را فیصله میدهد و مردم به سخن او گردن مینهند و بدین سان، حکمِ حاکم، در حقیقتْ مانع ستم و ستیزه میگردد.
حکم خداوند، از یک جهت، به دو قسمْ بخشپذیر است: تشریعی و تکوینی. حکم تشریعی، عبارت است از اوامر و نواهی خداوند سبحان که پیامبران و پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، آنها را در قالب احکام تکلیفی پنجگانه به مردم رساندهاند. حکم تکوینی خداوند، عبارت است از: اراده و قضا و قَدَر الهی، که در جهان جاری است.
حقّ قانونگذاری و امر و نهی، از آنِ آفریدگار و مالک مردمان است و بایسته است که احکام دیگران، به حکم خدا برگردد و بر طبق قانون خدا باشد. احادیث، ویژگیهایی را به حکم خداوند نسبت دادهاند، مانند: عدالت، انصاف، خیر و حُسن.(6)
بر این اساس، حکم تکوینی شادکامی را خداوند متعال صادر میکند که موجب پیدایش شادکامی و تنظیم قواعد و عوامل تکوینی آن میگردد و حکم تشریعی خداوند، برنامۀ
1) . (وَهُوَ خَیرُ الْحَکمِینَ) (سورۀ أعراف، آیۀ 87؛ سورۀ یونس، آیۀ 109؛ سورۀ یوسف، آیۀ 80).
2) . (وَ أَنتَ أَحْکمُ الْحَکمِینَ) (سورۀ هود، آیۀ 45). نیز، ر.ک: سورۀ تین، آیۀ 8.
3) . (إِنِ الْحُکمُ إلّا لله یقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیرُ الْفَصِلِینَ) (سورۀ أنعام، آیۀ 57). نیز، ر.ک: سورۀ یوسف، آیۀ 67.
4) . (إِنِ الْحُکمُ إلّا لله أَمَرَ إلّا تَعْبُدُواْ إلّا إِیاهُ ذَ لِک الدِّینُ الْقَیمُ وَ لَکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لاَ یعْلَمُونَ) (سورۀ یوسف، آیۀ 40).
5) . ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج5، ص107.
6) . همان، ص447.
دستیابی به شادکامی را مشخّص میسازد. بنا بر این، قانون خداوند متعال، تنها قانونی است که میتواند شادکامی اصیل را تحقّق بخشد. هر قانونی جز این، بیتردید ناکام خواهد بود.نقشۀ راه شادکامی را باید در قوانین الهی جست. قوانین الهی، هدفی جز تأمین سعادت و شادکامی اصیل انسان را ندارند.
به دیگر بیان، شادکامی، برنامه و نقشۀ راه میخواهد. کسی میتواند برنامه ارائه کند که از ماهیت انسان و شادکامی، باخبر باشد و از هوس پاک باشد، و این کسی جز خداوند آگاه و سبحان نیست. شناخت معارف فقهی، اخلاقی و اعتقادیای که خداوند متعال به بشر معرفی کرده، تنها راه سعادت و شادکامی است و هر برنامهای جز آن، به سعادت اصیل و پایدار نمیانجامد. بنا بر این، بشر، هنگامی میتواند به شادکامی دست یابد که این برنامه و نقشۀ راه را به درستی بشناسد و به آن عمل کند.
این که فلسفۀ تشریع چیست، نقش مهمّی در رضامندی میتواند داشته باشد. آشنایی با آثار و فواید دین، سختیِ تکلیف را از بین میبَرَد و نشاط و شادکامی را به ارمغان میآورد. به همین جهت، بخشی از متون دینی، به معرّفی فلسفۀ تشریع پرداختهاند که در ادامه، به مهمترین آنها اشاره خواهیم کرد.
قرآن کریم، هدف اساسی تشریع را حیات و زنده ساختن انسانْ معرّفی نموده است. خداوند متعال، پس از آن که مردم را به اطاعت از خود و فرستادهاش فراخوانده و از رویگردانی از آن باز داشته،(1)برای دومین بار، آن را تأکید نموده و مؤمنان را به استجابت خدا و فرستادهاش در پذیرفتن دعوت پیغمبر سفارش میکند، و این تأکید را بهوسیلۀ بیان حقیقت امر و آن رکن واقعی - که تکیهگاه این دعوت است - انجام میدهد و میفرماید: حقیقت امر و رکن واقعی این دعوت، چیزی است که انسان را از پرتگاه فنا و هلاکت، رهایی میدهد و زندهاش میکند:
1) . (یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَوَلَّوْاْ عَنْهُ وَ أَنتُمْ تَسْمَعُونَ * وَ لَا تَکونُواْ کاَلَّذِینَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ هُمْ لَا یسْمَعُونَ * إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّه الصُّمُّ الْبُکمُ الَّذِینَ لَا یعْقِلُونَ * وَ لَوْ عَلِمَ اللّه فِیهِمْ خَیْرًا لَّأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُونَ) (سورۀ انفال، آیۀ 20 - 23).
(یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ للهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکمْ لِمَا یُحْییکمْ.(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید! چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت کنید).
مرحوم علّامه طباطبایی در تفسیر این آیۀ شریف، زندگی را گرانبهاترین متاعی میداند که یک موجود زنده برای خود سراغ دارد، و چگونه چنین نباشد و حال آنکه در ماورای زندگی، غیر از عدم و بطلان، چیز دیگری نیست، و معلوم است که این ارزش را برای زندگی به خاطر اثر آن قائل است که عبارت است از شعور و اراده که نشاط و سعادت زندگی انسانی به آن است، و به همین جهت است که همواره از جهل و نداشتن آزادی اراده و اختیار میگریزد. انسان، به سلاحی مجهّز است که زندگی معنوی او را - که حقیقت وجودیِ اوست - تأمین میکند و آن سلاح انسانی، همین اراده و اختیار اوست که خیرات و منافع او را از شرور و مضارش مشخّص میکند و او را به آن یکی، سوق و از این یکی، زنهار میدهد.
از آن جایی که این هدایت الهی - که نوع انسانی را به سوی سعادت و خیر و منافع وجودش دلالت میکند - هدایتی تکوینی است و از مشخّصات شیوۀ خلقت اوست، و محال است که نظام آفرینش در یک مورد دچار خطا و اشتباه شود، پس باید گفت که انسان، سعادت وجود خود را به طور قطع درک میکند، و در این درکش دچار تردید نمیشود، همچنان که انواع دیگر مخلوقات، بدون این که دچار اشتباه شوند، به جبلت و فطرت خود، راهی را که به سعادت و منفعت و خیرشان منتهی میشود، میپیمایند. همچنین اگر در جایی دچار اشتباه میشوند، به خاطر تأثیر عوامل و اسباب نامناسب دیگری است که موجودی را از مسیر خیرات و منافعش منحرف میسازد و به سوی ضرر و شرّش سوق میدهد. این، همان معنایی است که خداوند در قرآن کریم، روی آن پافشاری میکند و میفرماید: راه سعادت و علم و عملی که به آن میانجامد، بر هیچ انسانی پوشیده نیست، و هر انسانی با مراجعه به فطرت خود، میفهمد که چه معارفی را باید معتقد باشد و چه
1) . سورۀ انفال، آیۀ 24.
کارهایی را باید انجام دهد.(1)
پس این امور و علم و عملی که فطرت انسانیِ انسان را به سوی آن دعوت میکند، لوازم زندگی سعید انسانی و آن زندگیای است که جا دارد نامش را زندگی گذاشت و چنین زندگیای، به چنین علم و عملی نیازمند است، همچنان که چنین علم و عملی، مستلزم چنان زندگیای است، و زندگی را از این که دچار منافیات شود و در نتیجه، اثرش خنثا گردد، حفظ میکند و دوباره به مسیر اوّلش باز میگردانَد.
از این جا نتیجه میگیریم که اگر انسان، از راه راست - که فطرتش او را به آن دعوت نموده و هدایت الهی به سوی آن سوقش میدهد - منحرف شود، قطعاً لوازم سعادت زندگی را از دست داده است؛ یعنی در علمِ نافع و عملِ صالح، کوتاهی کرده و با گراییدن به سوی جهل و فساد، ارادۀ آزاد و عمل نافع خود را به مردگان ملحق کرده، و دیگر به آن زندگی، زنده نمیشود مگر این که علم حق و عمل حق را دوباره کسب کند. این، همان معنایی است که آیۀ مورد بحث به آن اشاره میکند و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! استجابت کنید دعوت خدا و فرستادهاش را وقتی شما را دعوت میکنند به چیزی که شما را زنده میکند».
مرحوم علّامه طباطبایی، از نظر قرآن کریم، سه معنا یا مرتبه برای حیات، بیان میکند که عبارت اند از: حیات دنیوی، حیات اُخروی و حیات طیّبه. بر همین اساس، ایشان معتقد است که حیات در آیۀ شریف، نه به معنای نخست، بلکه به معنای دوم و سوم است. لذا تأکید میکند که برای آدمی، زندگی حقیقیای وجود دارد که اشرف و کاملتر از حیات و زندگی پست دنیایی اوست، و وقتی میتواند به آن زندگی برسد که استعدادش کامل شده باشد، و این تمامیت استعداد، به وسیلۀ آراستگی به دین و دخول در زمرۀ اولیای صالح دست میدهد، همچنان که رسیدن به زندگی دنیایی، وقتی دست میدهد که نطفهاش رشد و نمو کند تا استعدادش برای درک آن کامل شود؛ یعنی به صورت جنین در آید. آیۀ موردبحث
1) . خداوند در قرآن مجید میفرماید: (فِطْرَتَ اللّه الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّه ذلِک الدِّینُ الْقَیمُ) (سورۀ روم، آیۀ 30)؛ (الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدى... فَذَکرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکرى سَیذَّکرُ مَنْ یخْشى وَ یتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى) (سورۀ اعلی، آیۀ 5 و 11)؛ (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها) (سورۀ شمس، آیۀ 10).
که میفرماید: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ) اشاره به همان استعداد میکند و میفرماید که پذیرفتن و عمل کردن به آن دستورهایی که دعوت حقّۀ اسلامی، بشر را به آن میخواند، انسان را برای درک آن زندگی حقیقی، آماده میسازد، همچنان که این زندگی حقیقی هم، منشأ و منبع اسلام است، و علم نافع و عمل صالح، از آن زندگی سرچشمه میگیرد، و در همین معناست آیۀ شریف (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ).(1)
نکتۀ پایانی این که آیۀ مورد بحث که میفرماید: (إِذا دَعاکمْ لِما یُحْییکمْ) مطلق است، و از این که شامل مجموع دعوتهای پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - که مایۀ زنده شدن دلهاست، و یا طبیعت احیا را دارد - بشود، هیچ ابایی ندارد. همچنین شامل نتایج دعوت او - که عبارت است از انواع زندگیهای سعید حقیقی مانند زندگی اُخروی در جوار خدا - نیز میشود و چون همۀ اینها را در بر میگیرد، پس نباید آیۀ شریف را مقیّد کرد.(2)
روشن شد که این حیات - که همان سعادت اصیل و واقعی انسان است - ، عواملی دارد که توسط خداوند متعال معرفی شده و در قالب شریعت، نمود یافته و بشر به آن مکلّف شده است. پس این شریعت و تکلیف، در حقیقت، عامل حیات اصیل و سعادت واقعی بشر است که اگر مورد توجّه قرار گیرد، موجب رضامندی تشریعی میگردد.
بر اساس آنچه گذشت، روشن میشود که مبنای امر و نهی خداوند متعال، مصلحت و مفسدۀ زندگی بشر است. رسیدن به حیات اصیل، عواملی دارد که «مصلحت» نامیده میشود و موانعی بر سر راهش است که «مفسده» خوانده میشود. خداوند متعال، انسان را به آنچه صلاح اوست، امر کرده و از آنچه به زیان اوست، نهی نموده است. این حقیقت، با تعبیرهای گوناگونی در متون دینی آمده است. در جایی، قرآن کریم، معروف بودن و منکر
بودن را مبنای امر و نهی خداوند متعال میداند،(1)بر همین اساس، تأکید دارد که خداوند متعال، مردم را به فحشا امر نمیکند؛(2)بلکه آنها را از این کار باز میدارد(3)و به آنچه نیک است، هدایت میکند.(4)
(قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْ-ٔا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُم مِّنْ إِمْلَاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا ٱلْفَوَاحِشَ مَاظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) (سورۀ انعام، آیۀ 151).
امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز در این باره تصریح میکند که: به تحقیق، خداوند، تو را جز به نیکیها امر نکرده و جز از زشتیها نهی نکرده است.(5)
در صحیفۀ ادریس نیز چنین آمده است: لَا قَبیحَ إلّا المَعصِیَةُ وَلا حَسُنَ إلّا الطّاعَةُ (بحار الأنوار، ج95، ص466).
امام صادق(علیه السلام) نیز تأکید دارد که خداوند متعال، هیچ حکمِ بدون حکمتی ندارد.(6)عذافر، علّت تحریم شراب، مردار، خون و گوشت خوک را از امام باقر(علیه السلام) میپرسد و ایشان در پاسخ، قاعدهای عام را بیان میکند و میفرماید:خداوند - تبارک و تعالی - اینها را بر بندگان خود، حرام و جز اینها را برایشان حلال کرد، نه به این علّت که خودش به آنچه برای آنان حلال کرده، میل و رغبت دارد و به آنچه برایشان حرام فرموده، بی میل و رغبت است؛ بلکه خداوند متعال، مردمان را آفریده و میداند که چه چیزهایی برای بدن آنان مفید است و به سلامتی آنها کمک میکند، پس آن چیزها را برای ایشان حلال و مباح فرمود و میداند که چه چیزهایی برایشان زیانآور است، پس آنان را از
1) . (الَّذینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذی یجِدُونَهُ مَکتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکرِ وَ یحِلُّ لَهُمُ الطَّیباتِ وَ یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبائِثَ وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُون) (سورۀ اعراف، آیۀ 157).
2) . (إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ) (سورۀ اعراف، آیۀ 28).
3) . (قل انما حرّم ربی الفواحش ما ظهر منها وما بطن والاثم والبغی بغیر الحق) (سورۀ اعراف، آیۀ 33).
4) . (إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ ٱلْاءِحْسَانِ وَ إِيتَاىءِ ذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَ يَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَاءِ وَٱلْمُنكَرِ وَ ٱلْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ) (سورۀ نحل، آیۀ 90).
5) . إنَّهُ لَم یَأمُرکَ إلّا بِحَسَنٍ ولَم یَنهَکَ إلّا عَن قَبیحٍ (نهج البلاغة، نامۀ 31).
6) . روی عن جمیل بن دراج عن الصادق(علیه السلام)، أنَّه سَألَهُ عَن شَیءٍ مِن الحَلالِ والحَرامِ، فقال: إنَّهُ لَم یَجعَل شَیءٌ إلّا لِشَیءٍ (علل الشرائع، ص8، ح1؛ بحار الأنوار، ج6، ص110، ح3).
آن چیزها نهی کرد و برایشان حرام فرمود. امّا همین چیزهای حرام را وقتی انسان به آنها ناچار شود و زندگی و سلامتش در گرو استفاده از آنها باشد، بر او حلال کرد و دستور داد که به اندازۀ نیاز، و نه بیشتر، از آنها استفاده کند.(1)
بنا بر این، سعادت واقعی و حیات اصیل بشر، ملاک تکالیف الهی اند.
با توجّه به آنچه گذشت، معلوم میگردد که امر و نهی خداوند، در حقیقت، راهی برای شناخت صلاح و فساد انسان است. انسان علاقهمند به سعادت و بهروزی، نیازمند شناخت مصالح و مفاسد است و امر و نهی خداوند حکیم میتواند بهترین راهنمای وی باشد. یکی از مراتب حیات اصیل، حیات اُخروی است. آنچه از اوامر و نواهی خداوند متعال بیان شده است، مربوط به تأمین این مرتبۀ حیات است.(2)مرتبۀ دیگر، تکامل معنوی و کسب فضیلتهای اخلاقی است. رسیدن به این مرتبه از حیات اصیل نیز نیازمند شناخت مصالح و مفاسد واقعی است که در قالب امر و نهی خداوند متعال، تجلّی مییابد و مردم میتوانند با استفاده از آن، عوامل و موانع رشد اخلاقی و تکامل معنوی را بیابند.(3)
در متون دینی، از دین به عنوان شریعتی «آسان» یاد شده است. در برخی متون دینی، مبنای
1) . إنَّ اللّهَ تبارک و تعالی لَم یحَرِّمْ ذلک علی عِبادِهِ و أحَلَّ لَهُم ما وراء ذلک مِن رَغبَته فیما أحَلَّ لَهُم، ولا زُهدٍ فیما حَرَّمَهُ علَیهم! ولکنَّهُ(عزوجل) خَلَقَ الخَلقَ فَعَلِمَ ما تَقومُ بهِ أبدانُهُم وما یصلِحُهُم فَأحَلَّهُ لَهُم وأباحَهُ، و عَلِمَ ما یضُرُّهُم فَنَهاهُم عَنهُ، ثُمّ أحَلَّهُ لِلمُضطَرِّ فی الوَقتِ الذی لا یقومُ بَدَنُهُ إلّا بهِ، فَأمَرَهُ أن ینالَ مِنهُ بِقَدرِ البُلْغَةِ لا غَیرَ ذلک (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص218، ح1009).
2) . به همین جهت، یکی از مطالبی که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در حجّة الوداع بیان میفرماید، این است: یا أیها الناسُ، و اللّهِ ما مِن شَیءٍ یقَرِّبُکم مِنَ الجَنَّةِ و یباعِدُکم مِنَ النّارِ إلّا و قد أمَرتُکم بهِ (الکافی، ج2، ص74، ح2).
3) . امام علی(علیه السلام): أیُّها النّاسِ إنَّ اللّه تَبَارَکَ وتَعالی لَمّا خَلَقَ خَلقَهُ، أرادَ أن یَکونوا عَلی آدابٍ رَفیعَةٍ، وأخلاقٍ شَریفَةٍ، فَعَلِمَ أنَّهُم لَم یَکونوا کذلِکَ إلّا بِأن یُعَرِّفَهُم: ما لَهُم، وما عَلَیهِم، والتَّعریفُ لا یَکونُ إلّا بِالأمرِ والنَّهیِ، والأمرُ والنَهیُ لا یَجتَمِعانِ إلّا بِالوَعدِ والوَعیدِ، والوَعدُ لا یَکون إلّا بِالتَّرغیبِ والوَعیدُ لا یَکونُ إلّا بِالترهیبِ والتَّرغیبِ لا یَکونُ إلّا بِما تَشتَهیهِ أنفسُهُم، وَتَلَذُّ أعیُنُهُم، والتَّرهیبُ لا یَکونُ إلّا بِضِدِّ ذلِکَ، ثُمَّ خَلَقَهُم فی دارِهِ وأراهُم طَرَفاً مِنَ اللَّذّاتِ، لِیَستَدِلّوا به علی ما وَرَائَهُم مِنَ اللَّذَّاتِ الخالِصَةِ الَّتی لا یَشوبُها ألَم، ألا وهِیَ الجَنّةُ، وأراهُم طَرَفاً مِنَ الآلام لِیَستَدِلّوا به علی ما وَرائَهُم مِنَ الآلامِ الخالِصَةِ الَّتی لا یَشوبُها لَذَّةٌ، ألا وهِیَ النّارُ فَمِن أجلِ ذلِکَ تَرَونَ نَعیمَ الدُّنیا مَخلوطاً بِمِحنَهِا، وسُرورَها مَمزوجاً بِکَدِرِها وهُمُومِها (الاحتجاج، ج1، ص207).
سختگیری، نفی شده است. شاید برخی تصوّر کنند که تکالیف دینی، چیزی جز سختگیریهای بیدلیل نیست. این تصوّر نیز موجب بیرغبتی به شریعت میگردد. در حالی که چنین تصوّری، نادرست است. از این رو، بخشی از متون دینی، به معرّفی ویژگیهای دین پرداختهاند. این حقیقت، گاه با تعبیر «سمحة»(1)آمده است. خدا، آسانی را برای مردم میپسندد و دشواری و سختی را برایشان ناخوش میدارد.(2)لذا پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از دین خدا به عنوان آیینی آسان یاد میکند(3)و اعلام میدارد که من به شریعتی راحت مبعوث شدهام.(4)
این، نمای کلّی دین است. در برخی متون دینی، مبنای سختگیری، نفی شده است. قرآن کریم به صراحت میفرماید که خداوند، راحتی شما را میخواهد، نه زحمت شما را!(5)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نیز میفرماید: «ای مردم! دین خدا آسان است».(6)بر همین اساس، آنچه خداوند متعال تشریع کرده، با تاب و توان بشر، هماهنگ است. امام علی(علیه السلام) در پاسخ به سؤال از معنای «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا باللّهِ» بیان میفرماید که: با وجود خداوند، ما مالک چیزی نیستیم و چیزی نداریم مگر آنچه او به تملّک ما در آورده باشد. پس هر گاه چیزی را که او به مالکیتش سزاوارتر است، به تملّک ما در آوَرَد، بر عهدۀ ما تکلیفی نهاده و هر گاه آن را از ما بگیرد، تکلیفش را از ما برداشته است.(7)امام صادق(علیه السلام) نیز بر اصل «هماهنگی تکلیف با توان» تصریح میکند.(8)
ایشان در حدیث دیگری، ضمن تأکید بر همان اصل، به ابعاد دیگری از این مسئله اشاره میکند و میفرماید: ← → مَا کَلَّفَ اللّهُ العِبادَ إلّا مَا یُطیقونَ، إنَّما کَلَّفَهُم فی الیَومِ واللَّیلَةِ خَمسَ صَلَواتٍ، و کَلَّفَهُم مِن کُلِّ مِأَتَی دِرهَمٍ خَمسَةَ دَراهِمَ، و کَلَّفَهُم صِیَامَ شَهرِ رَمَضانِ فِی السَّنَةِ، و کَلَّفَهُم حِجَّةً واحِدَةً وهُم یُطیقونَ أکثَرَ مِن ذَلِکَ وإنَّما کَلَّفَهُم دونَ ما یُطیقونَ (المحاسن، ج1، ص296، ح465). نیز، ر.ک: الخصال، ص531، ح9؛ تهذیب الأحکام، ج4، ص154، ح426.
مردم به هر1) . ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج7، ص170 (خصائص اُمّة محمّد التشریعیة)؛ میزان الحکمة، ج4، ص191 (یسار الدین).
2) . إنّ اللّه تعالى رضی لهذه الاُمّة الیسر وکره لها العسر (الجامع الصغیر، ج1، ص267، ح1742).
3) . إنّ دین اللّه الحنیفیة السمحة (دستور معالم الحکم، ج2، ص104، ح631). إنّ الدین یسر (همان جا).
4) . بعثت بالحنیفیة السمحة (عوالی اللآلی، ص381، ح3؛ الطبقات الکبری، ج1، ص192).
5) . (خداوند، راحتی شما را میخواهد، نه زحمت شما را!) (سورۀ بقره، آیۀ 185). نیز، ر.ک: سورۀ اعلی، آیۀ 8.
6) . یا أیُّها النّاس إنّ دینَ اللّهِ یُسرٌ (کنز العمّال، ج3، ص49، ح5418).
7) . إنا لا نَملِک مَع اللّهِ شیئا، ولا نَملِک إلّا ما مَلَّکنا، فَمَتی مَلَّکنا ما هُو أملَک بهِ مِنّا کلَّفَنا، ومتی أخَذَهُ مِنّا وَضَعَ تَکلیفَهُ عَنّا (نهج البلاغة، حکمت 404).
8) . مَا کَلَّفَ اللّهُ العِبادَ کلفَةَ فِعلٍ ولا نَهاهُم عَن شَیءٍ حَتّی جَعَلَ لَهُمُ الاِستِطاعَةَ، ثُمَّ أمَرَهُم ونَهاهُم فَلا یکونُ العَبدُ آخِذا ولا تارِکا إلّا بِاستِطاعَةٍ مُتَقَدِّمَةٍ قَبلَ الأَمرِ وَالنَّهی، وقَبلَ الأَخذِ وَالتَّرک، وقَبلَ القَبضِ وَالبَسطِ (التوحید، ص352، ح19؛ بحار الأنوار، ج5، ص38، ح57). نیز، ر.ک: التوحید، ص352، ح21 و ص345، ح2 و ص347، ح6.
آنچه راحت باشد، علاقه دارند و از آن راضی خواهند بود و از هر آنچه سخت باشد، گریزان و ناراضی خواهند بود. به نظر میرسد آنچه در این میان مشکلزاست، ماهیت دین نیست؛ ناآگاهی از حقیقت دین و داشتن تصویری نادرست از آن است که باید اصلاح شود.
یکی از ابعاد تکلیف، مسئلۀ فرمانبرداری است. اطاعت، میتواند عامل نارضایتی شود و به کلّ شادکامی، آسیب وارد سازد. یکی از ابعاد توحید، توحید در اطاعت است که عبارت است از: یگانهپرستی در فرمانبَری خدا، بدین معنا که انسان، از هیچ کس جز خداوند متعال و کسانی که او معیّن کرده است، حقّ اطاعت ندارد و پیروی از فرمان غیر خدا، در صورتی که بر خلاف فرمان او باشد، «شرک» شمرده میشود، هرچند فرمانروا، نفسِ انسان باشد که خداوند، از آن به «معبود» یاد کرده است، در آن جا که در قرآن فرموده است: (أَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ).(1)
توحید در طاعت، لازمۀ توحید در تشریع و قانونگذاری است؛ زیرا اگر قانونگذاری، منحصر به خداست، خواه ناخواه اطاعت از غیر او، در صورتی که فرمانش مخالف فرمان خدا باشد، به معنای شریک قرار دادن برای خدا در قانونگذاری است. بنا بر این، اجتناب ازفرمانبری هوسهای نامشروع و نیز زورمداران - که در فرهنگ قرآن، از آنها با عنوان «طاغوت» یاد میشود - ، بلکه پرهیز از پیروی هر چیز و هر کس که انسان را به انجام دادن کاری بر خلاف فرمان خداوند متعال دعوت کند، برای رسیدن به این مرتبه از توحید، ضروری است. در یک جمله میتوان گفت: گناه و نافرمانی از خدا، در واقع، شرک در طاعت است و تنها کسانی که مطلقاً از گناه دوری میکنند، مشرک به این معنا نیستند، چنان
1) . سورۀ جاثیه، آیۀ 23.
که امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیۀ شریف (وَمَا یؤْمِنُ أَکثَرُهُم بِاللّهِ إِلّا وَ هُم مُّشْرِکونَ؛(1)بیشترشان به خدا ایمان نمیآورند؛ بلکه شرک میورزند) میفرماید:
شِرکُ طاعَةٍ ولَیسَ شِرکَ عِبادَةٍ.(2)
مقصود، شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت.
توحید در طاعت، همانند تقوا، دارای سه مرحله است: مرحلۀ اوّل: انجام دادن واجبات و ترک محرّمات الهی؛ مرحلۀ دوم: انجام دادن مستحبّات و ترک مکروهات؛ مرحلۀ سوم: پرهیز از آنچه رنگ و بوی خدایی ندارد، اعم از: گناه یا مکروه و یا مباح. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در رهنمودی به ابو ذر میفرماید:
یا أباذَرٍّ، لِیَکُن لَکَ فی کُلِّ شَیءٍ نِیَّةٌ صالِحَةٌ حَتَّی فِی النَّومِ وَالأَکلِ.(3)
ای ابو ذر! باید در هر چیز، نیّت شایسته داشته باشی، حتّی در خوردن و خوابیدن.
این رهنمود، به این مرحله از توحید - که بالاترین مرحلۀ توحید در طاعت است - اشاره دارد.(4)
آنچه مهم است این که اگر قانون الهی، تنها نقشۀ راه شادکامی و یگانه برنامۀ سعادت است، لازمۀ تحقّق شادکامی، پیروی از این برنامه است. این جاست که توحید در فرمانبرداری، با توحید در حکم، پیوند میخورَد. باور به توحید در حکم، بدون توحید در اطاعت، به شادکامی نمیانجامد. لذا باید از برنامۀ شادکامی خداوند متعال پیروی نمود. البته این برنامه، در لا به لای متون دینی (قرآن و حدیث) نهفته است و باید آنها را استخراج و طبقهبندی کرد - که یکی از اهداف این کتاب نیز هست - . پیروی از دیگر برنامههای شادکامی، از سویی شرک در طاعت واز سوی دیگر، ناکارآمد در تحقّق شادکامی است. از این رو، میتوان گفت که علّت ناکامی در شادکامی - در این بخش - ، شرک در طاعت است.
از آنچه گذشت، روشن شد که:
تنها منبع قانونگذاری، خداوند متعال است؛ زیرا قانون خداوند متعال، تنها قانونی است
که میتواند شادکامیِ اصیل را تحقّق بخشد. هر قانونی جز این، بیتردید ناکام خواهد بود. قوانین الهی، هدفی جز تأمین سعادت و شادکامیِ اصیل انسان را ندارند.
هدف اساسی تشریع، حیات و زنده ساختن انسان است. قوانین الهی، در اصل، راه تأمین شادکامی اند. لذا همۀ آنها بر اساس خیر و مصلحت انسان تنظیم شدهاند و عمل به آنها تضمین کنندۀ شادکامی، و سرپیچی از آنها موجب شقاوت و ناشادکامی فرد میگردد.
در متون دینی، از دین به عنوان شریعتی «آسان» یاد شده است و مبنای سختگیری، نفی شده است.
اگر قانون الهی، تنها نقشۀ راه شادکامی و یگانه برنامۀ سعادت است، لازمۀ تحقّق شادکامی، پیروی از این برنامه است. این جاست که توحید در فرمانبرداری، با توحید در حکم، پیوند میخورد. باور به توحید در حکم، بدون توحید در اطاعت، به شادکامی نمیانجامد. لذا باید از برنامۀ شادکامی خداوند متعال پیروی نمود.
سعادت و شادکامی انسان، یک «حقیقت موجود» است که هر چند جِرم مادی و قابل رؤیت ندارد، امّا دارای ماهیتی است که آفریده شده و وجود دارد. از این رو، همانند دیگر آفریدهها، حقیقتی است که قوانین خاص خود را دارد. همچنین برخی امور هستی، مانند: ماهیت انسان، دنیا و آخرت و اموری از این دست که با شادکامی ارتباط پیدا میکنند، قوانین خاص خود را دارند. نکتۀ دیگر این که بر اساس واقعیتهای حاکم بر ماهیت شادکامی، اموری را باید انجام داد تا شادکامی تحقّق یابد و اموری را باید ترک کرد تا شادکامی آسیب نبیند. اینها در حقیقت،نقشۀ راه شادکامی را ترسیم میکنند و کسی که بخواهد به آن هدف دست یابد، باید از این مسیر حرکت کند. بنا بر این، شادکامی، همانند هر رویداد دیگری، ماهیتی دارد (بُعد تکوین) که برای تحقّق آن باید مسائلی را رعایت نمود (بُعد تشریع).
بر اساس آنچه از متون دینی به دست میآید، ساز و کار تأثیر خیر بر شادکامی از طریق ایجاد حس رضامندی و ساز و کار تأثیر سرور از طریق ایجاد (فراغت، جمع انرژی، بسط نفس و برانگیختن) نشاط است.
همچنین شادکامی، پایۀ نظریِ بنیادینی دارد و آن توحید است. این پایۀ نظری، خود چند جزء دارد:
یکی، مبانی الهیاتیِ نظریۀ توحید است که به صفات خود خداوند متعال میپردازد؛
دیگری، مبانی جهانشناختیِ نظریه است که به ابعادی از جهان (به عنوان محیط زندگی) میپردازد که مربوط به شادکامی بوده و خداوند، آنها را تنظیم کرده است؛
سومی، مبانیِ انسانشناختی این نظریه است که به ابعادی از انسان میپردازد که مربوط به شادکامی است و خودِ خداوند، آنها را تنظیم کرده است؛
و چهارمی، مبانیِ دینشناختی نظریۀ توحید است که به ابعادی از دین میپردازد که مربوط به شادکامی است و آنها را نیز خداوند تنظیم کرده است.
البته این مبانی، همگی در عرض هم قرار ندارند. هر چند مبانی، در رأس عوامل قرار دارند، امّا مبانی چهارگانه، خود در عرض هم نیستند و ارزش یکسان و جایگاه برابر ندارند. از این رو، مبانیِ خداشناختی در رأس قرار دارد و سپس از دل آن، مبانیِ انسانشناختی، جهانشناختی و دینشناختی خارج میشود و این بدان جهت است که همۀ امور عالم، از خدا و به دست خداوند است.
در بُعد خداشناسی - که مبنایی بنیادین است - ، مهمترین مبانی آن است که اوّلاً «آفریدگارِ» همۀ هستی - از جمله انسان و جهان - است. لذا به تمام ابعاد وجودیِ آنها اشراف کامل دارد. ثانیاً «پروردگارِ» همۀ هستی است. لذا اختیاردار همه چیز است. از این رو، تقدیر و تدبیر همه چیز از جمله انسان، جهان و حتّی شادکامی، به دست او صورت میپذیرد. ثالثاً «دانا» است و هر آنچه انجام میدهد و حکم میکند، بر اساس حکمت ومصلحت است. رابعاً «عادل» است و هرگز به کسی ظلم نمیکند. لذا همۀ تقدیرهای او عادلانهاند. خامساً «رحمتگر و مهربان» است و نسبت به بندگانش، لطف و عنایت دارد. لذا بیش از استحقاق، به بندگان میبخشد و جز به نیکی با آنان رفتار نمیکند. همۀ اینها نشان میدهد که او تنها منبع شایسته برای تقدیر بهترینها برای بشر است. این، تبیینکنندۀ نقش یگانه و بیبدیل «خداشناسی و توحیدباوری» در شادکامی است.
در بُعد انسانشناختی نیز مهمترین مبانی آن است که اوّلاً انسان، موجودی است که از دو بُعد مادی و معنوی تشکیل شده و هر کدام، اقتضائات خود را دارند. به همین جهت،
حیات وی نیز ویژگیِ خاص خود را دارد و از سه لایۀ دنیوی، اُخروی و حیات طیّبه تشکیل شده که آخرین آن، متعالیترین مرحلۀ حیات است. از سوی دیگر، موجودی است ارزشمند که با هدفی متعالی آفریده شده است. این هدف، رسیدن به همان عالیترین مرحلۀ حیات انسانی است. ثانیاً این موجود، نه به طور مطلق مجبور است و نه آزاد؛ بلکه در دایرۀ تقدیر خداوند متعال، آزاد است. لذا با توجّه به آنچه در مبانیِ خداشناختی گذشت، او در انتخاب سعادت یا شقاوتْ آزاد است و اختیار دارد. از این رو، همه چیز به انتخاب و تلاش او بستگی دارد و وی مسئول شادکامی یا ناشادکامی خود است.
ثالثاً انسان، دارای نظام رضامندیِ خاصّی است که بر اساس آن، هر چه را که خیر ارزیابی کند، نسبت به آن رضایت پیدا میکند و هر چه را شر ارزیابی نماید، نسبت به آن، نارضایتی پیدا خواهد کرد. البته این کار، خود مبتنی بر نظام شناختی و ارزیابی خاصّی است که بر اساس آن، پدیدهها را مورد شناسایی قرار میدهد و سپس در بارۀ آنها داوری میکند و این شناخت و داوری، مبنای احساس و رفتار او میگردد. رابعاً نظام نشاط انسان نیز با توجّه به ماهیت او و هدفش تنظیم میشود. نشاط، حاصل لذّت بُعد مادی و معنوی انسان است که البته باید فراگیر، متوازن و بدون پیامد منفی باشد تا لذّتهای حال، شادکامی پایدار را از بین نبَرند.
در بُعد جهانشناسی نیز مهمترین مبانی، آن است که دنیا سرایی است که اصالت ندارد و مقدّمهای برای حیات جاویدان انسان است. از این رو، فرصتی برای تکامل و رشد انسان است و برای رسیدن به این مهم، با رنج و شادی، و باید و نباید، آمیخته است تا به کمال واقعی دست یابد و حیات جاویدان خویش را تضمین نماید.سرانجام در بُعد دینشناسی نیز مهمترین مبانی، آن است که اوّلاً تنها منبع قانونگذاری، خداوند متعال است. به همین جهت، تنها منبع مورد اطاعت نیز همو خواهد بود. ثانیاً قوانین الهی، در اصل، راه تأمین شادکامیاند. لذا همۀ آنها بر اساس خیر و مصلحت انسان تنظیم شدهاند و عمل به آنها تضمین کنندۀ شادکامی، و سرپیچی از آنها موجب شقاوت و ناشادکامی فرد میگردد.
این موارد، مهمترین مبانیِ شادکامیاند که پایۀ الگوی زندگی موحّدانه را تشکیل میدهند.
پیشتر گذشت که پایۀ نظری رضامندی، خیر بودن زندگی است. از این رو، رضایت از تقدیر، مبتنی بر خیر بودن آنهاست. در فصل پنجم، اشاره شد که تقدیر خداوند متعال بر خیر استوار است و خیر بودن، رضایت میآورد؛ امّا این که خیر آن در چیست، مورد بحث قرار نگرفت که در این جا به آن خواهیم پرداخت.
گفتیم که به عنوان یک واقعیت، قضای الهی، همیشه بر خیر استوار است. امّا پرسشی که مطرح است این که وجه خیر بودن تقدیرهای الهی چیست؟ و چه نظریهای میتواند خیر بودن قضا و قدر الهی را تبیین کند؟ در متون دینی، موارد فراوانی در این باره آمده است که همۀ آنها یک پایۀ اساسی دارند. نخست به بیان آنها میپردازیم و سپس پایۀ نظری همۀ آنها را بیان خواهیم کرد.
یکی از عوامل افزایش فشار روانی، احساس بیمعنا بودن حوادث است. اگر حادثههای ناخوشایند زندگی، بیمعنا و بیحاصلْ ارزیابی شوند، قابل تحمّل نخواهند بود. کسانی که در سختیها و بلاها بیتاب میشوند، نه تنها موقعیت ناخوشایند را بیمعنا میدانند، بلکه از آن، ارزیابی منفیای نیز دارند. معمولاً چنین افرادی، سختیهای زندگی را ناعادلانه، بیدلیل، رنج بیحاصل، مزاحم و بخصوص اهانتآمیز ارزیابی میکنند. بدیهی است با چنین تصوّری، فشار روانی، افزایش مییابد و درجۀ صبر و رضامندی، کاهش پیدا میکند.
ناخوشایندی، ظاهری تلخ، امّا باطنی شیرین دارد. اگر به ظاهر آن نگاه شود، نباید رضایتآور باشد؛ امّا نگاه به باطن آن، مایۀ بردباری است و رضایتآور خواهد بود. همۀ امور ناخوشایند، اهداف و فلسفهای دارند که برای انسان مؤمن، مایۀ خیر و صلاحاند و از آنها با عنوان «معنا» یاد میشود. اگر معنای واقعی امور ناخوشایند درک شوند، تلخیِ ظاهر آنها از بین میرود و یا قابل تحمّل میگردند. از این رو، توجّه به این بُعد از امور ناخوشایند زندگی، موجب رضامندی میشود و توان صبر انسان را افزایش میدهد. به همین جهت، یکی از اموری که در آیات و روایات اسلامی فراوان دیده میشود، توجّهدهی به آثار بلاها و مصیبتهاست.
به بیان دیگر، مصیبتها و بلاها، هر چند ظاهری تلخ و ناخوشایند دارند، امّا پر از خیر و برکت اند و در حقیقت، برآورندۀ بخشی از نیازهای زندگی اند.(1)بنا بر این، بودن در ناخوشایندی، به معنای محرومیت و نابرخورداری نیست. چنین تصوّری، مایۀ ناامیدی است.(2)به همین دلیل است که صابران، در بلاها خداوند را شکر میکنند.(3)امام زین العابدین(علیه السلام) در دعای خود از خداوند متعال میخواهد که توفیق شکر به خاطر نداشتهها را به وی عنایت کند:
وَاجعَل شُکرِی لَکَ عَلَی مازَوَیتَ عَنِّی أوفَرَ مِن شُکری إیّاکَ عَلَی ماخَوَّلتَنی.(4)
و سپاس من از تو را به خاطر آنچه از من گرفتهای، بیشتر از سپاس من از تو به خاطر آنچه به من دادهای، قرار ده.
ابعاد مثبت ناخوشایندها شامل چند امر میشود: تکامل انسان؛ تقویت ارتباط باخداوند متعال؛ حفظ دین و ایمان؛ تطهیر گناهان؛ ترفیع درجه؛ پاداش اُخروی.
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره تصریح میفرماید: مَن یرِدِ اللّهُ بِهِ خَیراً یصِب مِنهُ (صحیح البخاری، ج5، ص2138، ح5321؛ مسند ابن حنبل، ج3، ص23، ح7239).
2) . امام علی(علیه السلام): مَن ضُیقَ عَلَیهِ فی ذاتِ یدِهِ فَلَم یظُنَّ أنَّ ذلِک حُسنُ نَظَرٍ مِنَ اللّهِ (لَهُ) فَقَد ضَیعَ مَأمولاً، ومَن وُسِّعَ عَلَیهِ فی ذاتِ یدِهِ فَلَم یظُنَّ أنَّ ذلِک استِدراجٌ مِنَ اللّه ِ فَقَد أمِنَ مَخوفا (تحف العقول، ص206؛ الزهد، حسین بن سعید، ص48، ح75).
3) . اللَّهُمَ لَک الحَمدُ حَمدَ الشّاکرینَ لَک عَلی مُصابِهِم (زیارت عاشورا).
4) . الصحیفة السجادیة، ص180، دعای 1.
یکی از مهمترین فایدۀ بلاها، خاصیت «تکاملی» آنهاست. انسان، موجودی است که به رشد و تکامل نیاز دارد و جز این، ارزش و اهمیتی نخواهد داشت. این مهم، توسط بلاها امکانپذیر است. در حالت آسایش و راحتی، قابلیتهای نهفتۀ انسان، پرورش نمییابند. شهید مطهّری در این باره میگوید:
زشتیها مقدّمۀ وجود زیباییها و آفریننده و پدیدآورندۀ آنها هستند. در شکمِ گرفتاریها و مصیبتها، نیکبختیها و سعادتها نهفته است.(1)
انسان، موجودی است با قابلیتها و استعدادهای فراوان که برای سعادت و بهْروزی باید پرورش یابند و از قوّه، به فعل تبدیل شوند و در این میان، آنچه زمینۀ این مهم را فراهم میسازد، «سختی»ها و «مصیبت»هاست و کارگاهی که چنین فعل و انفعالی در آن صورت میگیرد، «دنیا» است. اساساً فلسفۀ وجود دنیا، پرورش استعدادهای نهفتۀ انسان است. این که دنیا مقدّمۀ آخرت است، به همین معناست. آخرت (چه بهشت و چه جهنّم آن)، محلّ بروز «قابلیتهای پرورشیافته» است. در آخرت، جایی برای «قابلیتهای نهفته» نیست. لذا دنیا خلق شده تا کارگاهی برای پرورش استعدادها و نمایان شدن قابلیتها باشد و ابزار آن نیز امتحانات و ابتلائات است. قرآن کریم در این باره میفرماید:
(وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها.(2)
سوگند به نَفْس و آن کس که آن را درست کرد. سپس پلیدکاری و پرهیزگاریاش را به آن الهام کرد).
دیو شدن یا فرشته شدن انسان، به این است که چگونه خود را بسازد.(3)آنچه زمینۀ این مهم را فراهم میآورد، موقعیتهای تلخ و شیرینی هستند که بشر را به واکنش میکشانند. به همینجهت، خداوند متعال، انسان را در رنج آفرینش داده است: (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ فِی کبَدٍ).(4)شهید مطهّری معتقد است:
این خصوصیت، مربوط به موجودات زنده، بالأخص انسان است که سختیها و گرفتاریها مقدّمۀ کمالها و پیشرفتهاست. ضربهها، جمادات را نابود میسازد و از قدرت آنان میکاهد؛ ولی موجودات زنده را تحریک میکند و نیرومند میسازد. «بس زیادتها که اندر نقصهاست». مصیبتها و شداید، برای تکامل بشر ضرورت دارند. اگر محنتها و رنجها نباشند، بشر تباه میگردد... آدمی باید مشقّتها تحمّل کند و سختیها بکشد، تا هستیِ لایق خود را بیابد. تضاد و کشمکش، شلّاق تکامل است. موجودات زنده، با این شلّاق، راه خود را به سوی کمال میپیمایند.»(1)
این همان چیزی است که در ادبیات دین، از آن به عنوان «ابتلاء» یاد میشود.(2)
(وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّة أَیامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَآءِ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) (سورۀ هود، آیۀ 7).
دنیا و زندگی آن، برای آزمودن است و آزمودن، برای ساخت شخصیت انسانهاست. در این زندگی، گرفتاریهایی هست که بشر را به واکنش وا میدارد و چگونگی واکنش او موجب پرورش استعدادهای نهفته میشود. بردباری، واکنش منطقی و مثبتی است که انسانیت را میپرورانَد و به همین جهت، قابل مژده دادن است.(3)امام صادق(علیه السلام) بر این اصل تصریح میکند که محرومیت مادی، مایۀ امتحان و اختبار فرد است.(4)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با توضیح بیشتری میفرماید که خدای تعالی، بنده را با روزی دادن آزمایش میکند تا ببیند وی چگونه عمل میکند. اگر بنده از آن روزی خشنود باشد، روزیاش برکت مییابد و اگر خشنود نباشد، روزیاش بیبرکت میگردد.(5)پیامبر(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ - تَبارَک وتَعالى - یبتَلی عَبدَهُ بِما أعطاهُ، فَمَن رَضِی بِما قَسَمَ اللّهُ(عزوجل) لَهُ بارَک اللّهُ لَهُ فیهِ ووَسَّعَهُ، ومَن لَم یرضَ لَم یبارِک لَهُ (مسند ابن حنبل، ج7، ص282، ح20301؛ شعب الأیمان، ج7، ص125، ح9725). نیز، ر.ک: الدعوات، ص166، ح461؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج18، ص318؛ کنز العمّال، ج11، ص100، ح30793.
1) . مجموعه آثار شهید مطهری، ج1، ص176.
2) . (الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) (سورۀ ملک، آیۀ 2).
3) . (وَلَنَبْلُوَنَّکم بِشَیءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَ لِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَ تِ وَبَشِّرِ الصَّبِرِینَ) (سورۀ بقره، آیۀ 155).
4) . ما اُعطِی عَبدٌ مِنَ الدُّنیا إلّا اعتِبارا، وما زُوِی عَنهُ إلّا اختِباراً (الکافی، ج2، ص261، ح6؛ مشکاة الأنوار، ص226، ح629).
5) . إنَّ اللّهَ تَعالی لَیبتَلِی العَبدَ بِالرِّزقِ لِینظُرَ کیفَ یعمَلُ؛ فَإِن رَضِی بورِک لَهُ، وإن لَم یرضَ لَم یبارَک لَهُ (حلیة الأولیاء، ج2، ص213).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از قول خداوند متعال نقل میکند که: «اگر از بندۀ مؤمن خویش حیا نمیکردم، به او حتی زیرجامهای نمیدادم که خود را با آن بپوشاند. و چون ایمانش را کمال ببخشم، به کمتوانی و کمیِ روزی مبتلایش میسازم؛ اگر بیتابی کند، بار دیگر مبتلایش میسازم و اگر صبر پیشه کند، با او بر فرشتگان مباهات میورزم».(1)
فقر و دارایی، وسیلهای برای آشکار شدن ویژگیها و صفات نهفتۀ انسان است.(2)
امام علی(علیه السلام): الغِنى وَالفَقرُ یکشِفانِ جَواهِرَ الرِّجالِ وأوصافَها (همان، ح1154).
امام علی(علیه السلام) در بیان معنای آیۀ شریف (وَٱعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ)(3)میفرماید: «معنای این سخن، آن است که خداوند، ایشان را به داراییها و فرزندان میآزماید تا آن کسی که به روزیِ او ناخرسند است و آن که بدان خشنود است، شناخته شود، هر چند که خدای سبحان به آنان آگاهتر از خودشان است؛ لیکن چنین میکند تا کردارهای شایستۀ پاداش و کیفر ظهور یابند؛ چرا که برخیشان فرزند پسر را میپسندند و از دختر بیزارند، و برخی مال بر مال نهادن را دوست میدارند و از آشفتهحالی کراهت دارند».(4)همچنین ایشان در بحث حکمت قبض و بسط روزی، به مسئلۀ آشکار شدن صفات درونی توسط بلا میپردازد و میفرماید: «خداوند، روزیها را تقدیر فرموده و آنها را فراوان یا اندک و در تنگنا یا گشایش مقرّر فرموده است و در این رفتار، دادگری ورزیده تا هر که رابخواهد، با روزیِ آسان یا سختْ آزمایش فرماید و بدین گونه، شکر ورزیدن و صبر کردن را از توانگر و فقیر بیازماید. سپس همراه با گشایش روزی، ناگواری های فقر را قرار داده و با سلامتش بلاهای بیماری را درآمیخته و با شادمانیهای سُرورش غمناکیهای اندوهش را همراه ساخته است. و سر رسیدن زندگیها را مقدّر فرموده و آنها را بلند یا کوتاه و پیش یا
1) . قالَ اللّهُ(عزوجل): لَولا أنّی أستَحیی مِن عَبدِی المُؤمِنِ، ما تَرَکتُ عَلَیهِ خِرقَةً یتَواری بِها، وإذا أکمَلتُ لَهُ الإِیمانَ ابتَلَیتُهُ بِضَعفٍ فی قُوَّتِهِ، وقِلَّةٍ فی رِزقِهِ، فَإِن هُوَ جَزِعَ أعَدتُ عَلَیهِ، وإن صَبَرَ باهَیتُ بِهِ مَلائِکتی (الأمالی، طوسی، ص306، ح613؛ الزهد، حسین بن سعید، ص45، ح61). نیز، ر.ک: بحار الأنوار، ج72، ص50، ح61.
2) . امام علی(علیه السلام): المالُ یُبدی جَواهِرَ الرِّجالِ وخَلائِقَها (غرر الحکم، ح1155).
3) . سورۀ أنفال، آیۀ 28.
4) . ومَعنی ذلِک أنَّهُ یختَبِرُهُم بِالأَموالِ وَالأَولادِ؛ لِیتَبَینَ السّاخِطَ لِرِزقِهِ، وَالرّاضِی بِقِسمِهِ، وإن کانَ سُبحانَهُ أعلَمَ بِهِم مِن أنفُسِهِم، ولکن لِتَظهَرَ الأَفعالُ الَّتی بِها یستَحَقُّ الثَّوابُ وَالعِقابُ؛ لِأَنَّ بَعضَهُم یحِبُّ الذُّکورَ ویکرَهُ الإِناثَ، وبَعضَهُم یحِبُّ تَثمیرَ المالِ ویکرَهُ انثِلامَ الحالِ (نهج البلاغة، حکمت 93).
پس قرار داده و سببهای مرگ را فراهم آورده و مرگ را کِشندۀ طنابهای دراز عمرها و پاره کنندۀ ریسمانهای کوتاهِ گره خوردۀ آنها قرار داده است.»(1)امام صادق(علیه السلام) نیز در پاسخ کافری که از علّت فقر و غنا پرسیده بود، یکی از علل آن را همین مطلب دانسته است.(2)
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیة شریف (وَکذَ لِک فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ؛(3)و بدین گونه برخی از ایشان را به برخی آزمودیم) بر همین قاعده تصریح میکند و میفرماید: «یعنی توانگران را به فقیران آزمودیم تا در نگریم که با فقیران، چگونه همراهی میکنند و چه سان بخشی از مالشان را که خداوند واجب فرموده، بیرون میسازند؛ و نیز فقیران را آزمودیم تا در نگریم که چگونه بر فقر خویش و توانگری توانگران، صبر میورزند».(4)
بنا بر این، فقر و غنا، و ضعف و قدرت، نشانۀ ارزشمندی و ناارزشمندی نزد خداوند متعال نیست. امام علی(علیه السلام) در این باره تصریح میکند که:
لا تَعتَبِرُوا الرِّضا وَالسُّخطَ بِالمالِ وَالوَلَدِ جَهلاً بِمَواقِعِ الفِتنَةِ، وَالاِختِبارِ فی مَوضِعِ الغِنی وَالاِقتِدارِ، فَقَد قالَ سُبحانَهُ وتَعالی: (أَ یحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِینَ* نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیرَتِ بَل لّا یشْعُرُونَ)(5)فَإِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ یختَبِرُ عِبادَهُ المُستَکبِرینَ فی أنفُسِهِم بِأَولِیائِهِ المُستَضعَفینَ فی أعینِهِم.(6)
به سبب جهل به موارد آزمایش و امتحان در جای توانگری و قدرت، گمان نکنید که خشنودی یا ناخشنودی خدا به این شکل است که مال و فرزند به کسی بدهد یا ندهد. همانا
1) . قَدَّرَ الأَرزاقَ فَکثَّرَها وقَلَّلَها، وقَسَّمَها عَلَی الضّیقِ وَالسَّعَةِ، فَعَدَلَ فیها لِیبتَلِی مَن أرادَ بِمَیسورِها ومَعسورِها، ولِیختَبِرَ بِذلِک الشُّکرَ وَالصَّبرَ مِن غَنِیها وفَقیرِها. ثُمَّ قَرَنَ بِسَعَتِها عَقابیلَ فاقَتِها، وبِسَلامَتِها طَوارِقَ آفاتِها، وبِفُرَجِ أفراحِها غُصَصَ أتراحِها (أبزاحِها). وخَلَقَ الآجالَ فَأَطالَها وقَصَّرَها، وقَدَّمَها وأخَّرَها، ووَصَلَ بِالمَوتِ أسبابَها، وجَعَلَهُ خالِجا لِأَشطانِها، وقاطِعا لِمَرائِرِ أقرانِها (همان، خطبۀ 91؛ بحار الأنوار، ج5، ص148، ح11).
2) . اِختَبَرَ الأَغنِیاءَ بِما أعطاهُم لِینظُرَ کیفَ شُکرُهُم، وَالفُقَراءَ بِما مَنَعَهُم لِینظُرَ کیفَ صَبرُهُم (الإحتجاج، ج2، ص224، ح223).
3) . سورۀ انعام، آیۀ 53.
4) . أی اختَبَرنَا الأَغنِیاءَ بِالغَناءِ لِنَنظُرَ کیفَ مُواساتُهُم لِلفُقَراءِ، وکیفَ یخرِجونَ ما فَرَضَ اللّهُ عَلَیهِم فی أموالِهِم، فَاختَبَرنَا الفُقَراءَ لِنَنظُرَ کیفَ صَبرُهُم عَلَی الفَقرِ وعَمّا فی أیدِی الأَغنِیاءِ (تفسیر القمّی، ج1، ص202).
5) . سورۀ مؤمنون، آیۀ 55 - 56.
6) . نهج البلاغة، خطبۀ 192.
خداوندِ منزّه و بزرگ فرموده است: (آیا میپندارند که آنچه از مال و فرزندان به آنان میدهیم، برای آنها در [رساندن] نیکیها شتاب میکنیم؟ [نه؛] بلکه نمیفهمند). پس خدای سبحان، آن گروه از بندگانش را که خود را نزد خویش بزرگ میشمارند، به سبب آن دسته از دوستانش که در چشم آن گروهْ ضعیف به شمار میروند، آزمایش میکند.
جالب این که امام علی(علیه السلام)، آن تصوّر باطل را نتیجۀ جهل و نادانی میداند. از این رو، شناخت و معرفت میتواند تصوّر باطل را از بین ببرد و تصوّر درست را جایگزین آن سازد.
از آنچه گفتیم روشن میشود که بلاها و سختیها از هر نوع آن، نه تنها بیمعنا و بیفایده نیستند، بلکه ضرورت حیات انسانی اند. انسان، بدون سختیها و کش و قوسهای زندگی، «هیچ» است. با این حال، آیا میتوان سختیها را بد و غیرمفید دانست؟ بدون بلاها و امتحانها، انسان، همانند نهال بارور نشده و بذر جوانه نزدهای میمانَد که پس از چندی نابود میشود. سختیها بیمعنا نیستند. پس نباید از آنها دلگیر شد؛ بلکه باید آنها را گرامی داشت. از این رو، نباید از گرفتاریها ناراحت و ناراضی بود.(1)
ارتباط با خدا، از نیازهای انسان و یکی از عوامل مهم نشاط و شادابی است؛ امّا این ارتباط، معمولاً به صورت عادی اتّفاق نمیافتد. از این رو، خداوند متعال با پیش آوردن مشکلات و گرفتاریها، زمینۀ بازگشت به خدا و ارتباط با او را به وجود میآورد.(2)پیشتر نیز گذشت کهانسان وقتی گرفتار میشود، رو به خدا میآورد.(3)از این رو، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید:
إذا رَأَیتُمُ الرَّجُلَ ألَمَّ اللّهُ بِهِ الفَقرَ وَالمَرَضَ؛ فَإِنَّ اللّهَ تَعالی یریدُ أن یصافِیهُ.(4)
هر گاه کسی را دیدید که خدا فقر و بیماری را بر وی وارد فرموده، [بدانید که] هر آینه، خدای تعالی میخواهد با وی صفا ورزد.
از این رو، نباید ورود بلا، ناخرسندی ایجاد کند و نعمت، مایۀ خرسندی شود.
1) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: لا تَفرَح بِالغَناءِ وَالرَّخاءِ، ولا تَغتَمَّ بِالفَقرِ وَالبَلاءِ؛ فَإِنَّ الذَّهَبَ یجَرَّبُ بِالنّارِ، وَالمُؤمِنَ یجَرَّبُ بِالبَلاءِ (غرر الحکم، ح10394).
2) . قرآن کریم در این باره میفرماید: (وَ مَآ أَرْسَلْنَا فِی قَرْیةٍ مِّن نَّبِی إِلّا أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِالْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ یضَّرَّعُونَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 94 - 95).
3) . ر.ک: فصل ششم، الگوهای واکنش منفی.
4) . الفردوس، ج1، ص261، ح1015.
یکی دیگر از فواید بلاها، حفظ دین است. انسانها ویژگیها و ظرفیتهای گوناگون دارند. برخی در فقر، ایمان خود را از دست میدهند. لذا دارایی برای حفظ دین آنان مفید است. برخی نیز در غنا ایمان خود را از دست میدهند. لذا فقر و محرومیت برای آنان مفید است.(1)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أتانی جَبرَئیلُ فَقالَ: یا مُحَمَّدُ، رَبُّک یقرَأُ عَلَیک السَّلامَ ویقولُ: إنَّ مِن عِبادی مَن لا یصلُحُ إیمانُهُ إلّا بِالغِنى، ولَو أفقَرتُهُ لَکفَرَ؛ وإنَّ مِن عِبادی مَن لا یصلُحُ إیمانُهُ إلّا بِالفَقرِ، ولَو أغنَیتُهُ لَکفَرَ (تاریخ بغداد، ج6، ص15، ح3044).
امام صادق(علیه السلام) در پاسخ کافری که از علّت تفاوت فقر و غنا پرسیده بود، به ظرفیت افراد و آستانۀ آسیبپذیریِ دین آنان اشاره کرده و فرموده است: «سبب دیگر آن که خداوند میداند هر گروه، چه اندازه تحمّل دارد و هر یک را به قدر تحمّلش روزی عطا فرموده است. اگر همۀ مردم توانگر بودند، دنیا ویران میشد و تدبیر تباه میگشت و اهل جهان نابود میشدند؛ لیکن برخی از ایشان را یار برخی دیگر قرار داد و سببهای پیدایش روزی را در انواع کارها و حرفهها نهاد. این، ماندگارتر و تدبیرمندانهتر است. آن گاه خداوند،توانگران را با لطف ورزیدن به فقیران آزمود. این همه، لطف و رحمت خدای حکمتپیشه است که در تدبیرش عیبی راه ندارد».(2)امام باقر(علیه السلام) در گزارش یکی از مسائل معراج چنین نقل میکند: آن گاه که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به معراج برده شد، گفت: «پروردگارم! مؤمن نزد تو چه حالی دارد؟». فرمود: «... از بندگان مؤمن من کسی است که جز توانگری، به صَلاح او نیست و اگر به حالی جز آن بدارمش، تباه
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید: قالَ اللّهُ(عزوجل): ... إنَّ مِن عِبادِی المُؤمِنینَ لَعِبادا لا یصلُحُ لَهُم أمرُ دینِهِم إلّا بِالفاقَةِ وَالمَسکنَةِ وَالسُّقمِ فی أبدانِهِم، فَأَبلوهُم بِالفاقَةِ وَالمَسکنَةِ وَالسُّقمِ فَیصلُحُ عَلَیهِم أمرُ دینِهِم، وأنَا أعلَمُ بِما یصلُحُ عَلَیهِ أمرُ دینِ عِبادِی المُؤمِنینَ (الکافی، ج2، ص60، ح4؛ مشکاة الأنوار، ص227، ح631 و ص538، ح1805).
2) . ووَجهٌ آخَرُ: فَإِنَّهُ عَلِمَ احتِمالَ کلِّ قَومٍ فَأَعطاهُم عَلی قَدرِ احتِمالِهِم، ولَو کانَ الخَلقُ کلُّهُم أغنِیاءَ لَخَرِبَتِ الدُّنیا، وفَسَدَ التَّدبیرُ، وصارَ أهلُها إلَی الفَناءِ، ولکن جَعَلَ بَعضَهُم لِبَعضٍ عَونا، وجَعَلَ أسبابَ أرزاقِهِم فی ضُروبِ الأَعمالِ وأنواعِ الصِّناعاتِ؛ وذلِک أدوَمُ فِی البَقاءِ وأصَحُّ فِی التَّدبیرِ. ثُمَّ اختَبَرَ الأَغنِیاءَ بِالاِستِعطافِ عَلَی الفُقَراءِ. کلُّ ذلِک لُطفٌ ورَحمَةٌ مِنَ الحَکیمِ الَّذی لا یعابُ تَدبیرُهُ (الإحتجاج، ج2، ص224، ح223).
میگردد؛ و از بندگان مؤمن من کسی است که جز فقر به صَلاح او نیست و اگر به حالی جز آن بدارمش، تباه میشود».(1)از این رو، گاه خواستۀ مؤمن از خدا برای افزایش مال و ثروت، برآورده نمیشود.(2)این را نباید به عنوان «محرومیت» تلقّی کرد. بنا بر این، این گونه محرومیتها، خود از مهمترین نعمتهای خداوند متعال است که هر چند مشکلات اندکی را به وجود میآورد، امّا سعادت واقعی و شادکامیِ اصیل انسان را تضمین میکند. لذا گاه، شادمانی واقعی باید از فقر باشد، نه ثروت، و نگرانی واقعی باید از ثروتمندی باشد، نه فقر.
عبداللّه بن حواله، نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میرود و از بیجامگی و فقر و کممایگی به او شکایت میبَرَد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) میفرماید: «مژده باد شما را! به خدا سوگند که از پُرمایگی، بیش از کممایگی بر شما بیمناکم».(3)این بیمناکی،بیمناکی بر دین است. گاه ثروت، موجب از بین رفتن دین میگردد. لذا فقر، مایۀ بشارت میشود.
ممکن است انسان، دچار لغزشهایی شده باشد که پیامدهای تلخی به دنبال آورد. ماندن آنها برای آخرت، خیلی سخت است. اگر بتوان گناهان را در این دنیا تسویه کرد، موفّقیت بزرگی است. این کار، به وسیلۀ بلاها و گرفتاریها صورت میگیرد.(4)وقتی آیۀ (مَن یعْمَلْ سُوءًا یجْزَ بِهِ؛(5)هر کس عمل بدی انجام دهد، کیفر آن را میبیند) نازل شد، بعضی از
1) . لَمّا اُسرِی بِالنَّبِی(صلی الله علیه وآله) قالَ: یا رَبِّ، ما حالُ المُؤمِنِ عِندَک؟ قالَ:... وإنَّ مِن عِبادِی المُؤمِنینَ مَن لا یصلِحُهُ إلّا الغِنی، ولَو صَرَفتُهُ إلی غَیرِ ذلِک لَهَلَک؛ وإنَّ مِن عِبادِی المُؤمِنینَ مَن لا یصلِحُهُ إلّا الفَقرُ، ولَو صَرَفتُهُ إلی غَیرِ ذلِک لَهَلَک (الکافی، ج2، ص352، ح8).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید: یقولُ اللّهُ(عزوجل):... رُبَّما سَأَلَنی وَلِیی المُؤمِنُ الغِنی فَأَصرِفُهُ إلَی الفَقرِ، ولَو صَرَفتُهُ إلَی الغِنی لَکانَ شَرّا لَهُ؛ ورُبَّما سَأَلَنی وَلِیی المُؤمِنُ الفَقرَ فَأَصرِفُهُ إلَی الغِنی ولَو صَرَفتُهُ إلَی الفَقرِ لَکانَ شَرّا لَهُ. (المعجم الکبیر، ج12، ص113، ح12719).
3) . السنن الکبری عن عبد اللّه بن حوالة: کنّا عِندَ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) فَشَکونا إلَیهِ العُری وَالفَقرَ وقِلَّة الشَّیءِ، فَقالَ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): أبشِروا! فَوَاللّهِ لَأَنَا بِکثرَة الشَّیءِ أخوَفُنی عَلَیکم مِن قِلَّتِهِ (السنن الکبری، ج9، ص302، ح18609؛ حلیة الأولیاء، ج2، ص3).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در بیان این قاعده میفرماید: إنَّ المُؤمِنَ إذا قارَفَ الذُّنوبَ وَابتُلِی بِهَا، ابتُلِی بِالفَقرِ (مشکاة الأنوار، ص175، ح452؛ جامع الأخبار، ص314، ح873).
5) سورۀ نساء، آیۀ 123.
اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) گفتند: آیهای از این سختتر نیست! پس پیامبر (صلی الله علیه وآله) به آنان فرمود: «آیا در اموال و جانها و خانوادهتان دچار مصیبت نمیشوید؟». گفتند: بله. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «این از آن چیزهایی است که خداوند به وسیلۀ آن، برای شما حسنه مینویسد و با آن، بدیها را محو میکند».(1)
سختیِ بلا، سختیِ پاکیزه شدن است(2)و پاکیزگی، ارزش سختیهای آن را دارد. بلا، همانند کورهای است که ناخالصیهای انسان را از بین میبَرَد.(3)بالا رفتن عیار انسانیت،توسّط بلاها صورت میگیرد. به وسیلۀ بلاها و گرفتاریها گناهان - که ناخالصیهای عیار انسانیت اند - ، پاک میشوند و گاه، امور ناچیزی مانند: ترس در خواب یا ضربه به بدن،(4)لطمه دیدن، لغزیدن، ناراحتی، فقر، پاره شدن بند کفش و چیزهایی این گونه، گناهان آدمی را میشویند!(5)
جالب این جاست که بلاها و گرفتاریها، نشانۀ گرامی بودن انسان نزد خداوند است. این گونه نیست که فرد مصیبتدیده، مطرود خداوند باشد و انسان صاحب نعمت، محبوب
1) . امام باقر(علیه السلام): لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیة (مَن یعْمَلْ سُوءًا یجْزَ بِهِ) قالَ بَعضُ أصحابِ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): ما أشَدَّها مِن آیة! فَقالَ لَهُم رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) أما تَبتَلونَ فی أموالِکم وأنفُسِکم وذَراریکم؟ قالوا: بَلی. قالَ: هذا مِمّا یکتُبُ اللّه لَکم بِهِ الحَسَناتِ ویمحو بِهِ السَّیئاتِ (تفسیر العیاشی، ج1، ص277، ح278).
2) . پیامبر(صلی الله علیه وآله) میفرماید: ما یصیبُ المُسلِمَ مِن نَصَبٍ ولا وَصَبٍ ولا هَمٍّ ولا حُزنٍ ولا أذی ولا غَمٍّ حَتّی الشَّوکةُ یشاکها إلّا کفَّرَ اللّهُ بِها مِن خَطایاهُ (صحیح البخاری، ج5، ص2137، ح5318؛ مسند ابن حنبل، ج2، ص303). نیز، ر.ک: تحف العقول، ص38.
3) . پیامبر(صلی الله علیه وآله) در تشبیه معناداری میفرماید: إنَّما مَثَلُ العَبدِ حینَ یصیبُهُ الوَعک أوِ الحُمّی کمَثَلِ حَدیدَةٍ اُدخِلَتِ النّارَ فَیذهَبُ خَبَثَها ویبقی طیبُها (المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص488، ح5824؛ کنز العمّال، ج3، ص323).
4) . امام صادق(علیه السلام) میفرماید: إنَّ المُؤمِنَ لَیهَوَّلُ عَلَیهِ فی نَومِهِ فَیغفَرُ لَهُ ذُنوبُهُ وإنَّهُ لَیمتَهَنُ فی بَدَنِهِ فَیغفَرُ لَهُ ذُنوبُهُ (الکافی، ج2، ص445، ح4؛ الأمالی، صدوق، ص499).
5) . روزی امام صادق(علیه السلام) به یونس بن یعقوب فرمود: «ملعون است، ملعون است هر بدنی که در هر چهل روز، یک روزْ آسیب نبیند!». امام(علیه السلام) چون دید که این جمله برای یونس، سنگین آمد، به او فرمود: یا یونُسُ! إنَّ مِنَ البَلِیةِ الخَدشَةَ وَاللَّطمَةَ وَالعَثرَةَ وَالنَّکبَةَ وَالفَقرَ وَانِقطاعَ الشِّسعِ وأشباهَ ذلِک. یا یونُسُ إنَّ المُؤمِنَ أکرَمُ عَلَی اللَّهِ تَعالی مِن أن یمُرَّ عَلَیهِ أربَعون یوماً لا یمَحَّصُ فیها مِن ذُنوبِهِ ولَو بِغَمٍّ یصیبُهُ لا یدری ما وَجهُهُ، وإنَّ أحَدَکم لَیضَعُ الدَّراهِمَ بَینَ یدَیهِ فَیراها فَیجِدُها ناقِصَةً فَیغتَمُّ بِذلِک فَیجِدُها سَواءً فَیکونُ ذلِک حَطّاً لِبَعضِ ذُنوبِهِ (کنز الفوائد، ج1، ص149؛ التمحیص، ص31).
خداوند. یکی از پیامبران، به خداوند شکایت میکند و میگوید: گاهی بندهای از بندگانت به تو ایمان میآورد و اهل طاعت میشود؛ ولی تو دنیا را از او برمیگردانی و بلا را به او وارد میسازی. و گاهی بندهای از بندگانت به تو کفر میورزد و اهل معصیت میشود؛ ولی تو بلا را از وی برمیگردانی و دنیا را نصیب او میکنی!
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید که خداوند در ضمن پاسخ به او فرمود:
وأمّا عَبدِی المُؤمِنُ فَلَهُ سَیئاتٌ فَأَزوی عَنهُ الدُّنیا وأعرِضُ لَهُ ابتِلاءً حَتّی یأتِینی فَاُجزِیهُ بِحَسَناتٍ. وأمّا عَبدِی الکافِرُ فَلَهُ حَسَناتٌ فَأَزوی عَنهُ البَلاءَ وأعرِض لَهُ الدُّنیا حَتّی یأتِینی فَاُجزِیهُ بِسَیئاتِهِ.(1)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره تصریح میکند که: قالَ اللّهُ(عزوجل): وعِزَّتی وجَلالی! لا اُخرِجُ عَبدا مِنَ الدُّنیا وأنَا اُریدُ أن أرحَمَهُ حَتّی أستَوفِی مِنهُ کلَّ خَطیئَةٍ عَمِلَها؛ إمّا بِسُقمٍ فی جَسَدِهِ، وإمّا بِضیقٍ فی رِزقِهِ، وإمّا بِخَوفٍ فی دُنیاهُ، فَإِن بَقِیت عَلَیهِ بَقِیةٌ شَدَّدتُ عَلَیهِ عِندَ المَوتِ. وعِزَّتی وجَلالی! لا اُخرِجُ عَبدا مِنَ الدُّنیا وأنَا اُریدُ أن اُعَذِّبَهُ حَتّی اُوَفِّیهُ کلَّ حَسَنَةٍ عَمِلَها؛ إمّا بِسَعَةٍ فی رِزقِهِ، وإمّا بِصِحَّةٍ فی جِسمِهِ، وإمّا بِأَمنٍ فی دُنیاهُ، فَإِن بَقِیت عَلَیهِ بَقِیةٌ هَوَّنتُ عَلَیهِ بِهَا المَوتَ (الکافی، ج2، ص444، ح3؛ مشکاة الأنوار، ص274، ح819).
و امّا بندۀ مؤمن من، گناهانی داشت؛ پس دنیا را از او برگرداندم و بلا را بر او عرضه کردم تا نزد من آید و او را با نیکیها پاداش دهم. و امّا بندۀ کافرم، حسناتی داشت؛ پس بلا را از او گرداندم و دنیا را به او عرضه کردم تا نزد من آید و او را به خاطر کارهای ناپسندش کیفر دهم.در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) شخصی فوت کرد. کسی گفت: گوارایش باد. مُرد و هیچ بیمار نشد! در این هنگام، پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «وای بر تو! تو چه میدانی اگر خداوند، او را به بیماری مبتلا کرده بود، به وسیلۀ آن، گناهانش را کیفر میداد».(2)بلا برای مؤمن، شیرین و پُرفایده است، هر چند ظاهری تلخ داشته باشد. آن کسی که باید بلایا را بیمعنا بداند، فرد بیایمان است.(3)کسانی نمیتوانند گرفتاریها را تحمّل کنند که پاسخی برای «چرا»ی آنها ندارند. اگر انسان، پاسخ آنها را بداند، آرام میگیرد و بیتابی نمیکند. همۀ سخن را امام صادق(علیه السلام) در
1) . المعجم الکبیر، ج12، ص117، ح12735؛ حلیة الأولیاء، ج8، ص123.
2) . وَیحَک! وما یدریک لَو أنَّ اللَّهَ ابتَلاهُ بِمَرَضٍ یکفِّرُ بِهِ مِن سَیئاتِهِ (الموطّأ، ج2، ص942، ح8).
3) . پیامبر(صلی الله علیه وآله) در بارۀ این حقیقت میفرماید: إنَّ المُؤمِنَ إذا أصابَهُ السُّقمُ ثُمَّ أعفاهُ اللَّهُ مِنهُ کانَ کفّارَةً لِما مَضی مِن ذُنوبِهِ ومَوعِظَةً لَهُ فیما یستَقبِلُ. وإنَّ المُنافِقَ إذا مَرِضَ ثُمَّ اُعفِی کانَ کالبَعیرِ عَقَلَهُ أهلُهُ ثُمَّ أرسَلوهُ فَلَم یدرِ لِمَ عَقَلوهُ ولَم یدرِ لِمَ أرسَلوهُ (سنن ابی داوود، ج2، ص55، ح308).
این جملۀ کوتاه، خلاصه کرده است:
للَّهِ فِی السَّرّاءِ نِعمَةُ التَّفَضُّلِ وفِی الضَّرّاءِ نِعمَةُ التَّطَهُّرِ.(1)
خداوند در خوشیها، نعمتِ تفضّل دارد و در سختیها، نعمتِ پاک کردن.
در این روایت، به زیبایی از بلا به عنوان یک «نعمت» یاد شده است؛ نعمت پاک شدن گناهان. از این رو، بلایا، موضع شکایت و ناله نیستند؛ بلکه موضع حمد و ستایش اند.(2)
جالب این که در برخی روایات، از این مطلب (بلا برای تطهیر) به عنوان «خیر» یاد شده است که در این صورت، کاملاً با آنچه در معنای سعادت گفته شد و همچنین با عامل مشترکرضامندی در تکوین و تشریع - که خیر بودن قضای الهی باشد - ، کاملاً هماهنگ است.(3)
بنا بر این، گرفتاریها نشانۀ خواری و پشت کردن خدا به انسان نیست؛ بلکه به عکس، نشانۀ علاقه و محبّت خدا به انسان است. آنچه آزاردهنده است، همین است که انسان، بلا را نشانۀ خواری و اهانت بداند؛ امّا اگر به فواید آن پی بَرَد و بداند که نشانۀ کرامت است نه اهانت، آرام میگیرد. آنچه بلاها را تحمّلناپذیر میسازد، همین تصوّرات حاشیهای است، وگرنه، اصل مصیبت، تحمّلپذیر است.
فایدۀ دیگر تحمّل سختیها، ترفیع درجه است. همیشه بلاها به معنای گنهکار بودن فرد نیست. گاهی خداوند برای این که درجۀ کسی را بالاتر ببرد، او را مبتلا میسازد. این جاست که راز ابتلای انبیا و اولیای الهی به سختیها مشخّص میشود. بلاها برای آنان که از مقام عصمتْ برخوردارند، پاککننده نیست؛ ترفیعدهنده است. از سویی در قرآن کریم، آیهای هست که میگوید هر بلایی که به انسانها برسد، نتیجۀ کردار آنان است(4)و از سوی دیگر، اهل بیت(علیهم السلام) - که معصوم هم بودهاند - ، بلاها و مصیبتهای فراوانی دیدند. این سؤال، برای
1) . تحف العقول، ص361. نیز، ر.ک: غرر الحکم، ح1720.
2) . امام علی(علیه السلام) به همین جهت، خداوند را میستاید و میفرماید: الحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلَ تَمحیصَ ذُنوبِ شیعَتِنا فِی الدُّنیا بِمِحنَتِهِم لِتَسلَمَ بِها طاعاتُهُم ویستَحِقّوا عَلَیها ثَوابَها (التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری، ص22).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید: إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدِهِ الخَیرَ عَجَّلَ لَهُ العُقوبَةَ فِی الدُّنیا، وإذا أرادَ اللّهُ بِعَبدِهِ الشَّرَّ أمسَک عَنهُ بِذَنبِهِ حَتّی یوافِی بِهِ یومَ القِیامَةِ (سنن الترمذی، ج4، ص601، ح2396).
4) . (وَ مَآ أَصَبَکم مِّن مُّصِیبَة فَبِمَا کسَبَتْ أَیدِیکمْ) (سورۀ شورا، آیۀ30).
یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) پیش آمد که: آیا آنچه به امیر مؤمنان علی(علیه السلام) و بعد از ایشان به فرزندانشان رسید، به خاطر اعمال خودشان بود، در حالی که آنان اهل بیت عصمت و طهارت اند؟ امام(علیه السلام) در پاسخ وی فرمود:
إنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) کانَ یتوبُ إلَی اللّهِ(عزوجل) ویستَغفِرُهُ فی کلِّ یومٍ ولَیلةٍ مِئَةَ مَرَّةٍ مِن غَیرِ ذَنبٍ. إنَّ اللّهَ(عزوجل) یخُصُّ أولِیاءَهُ بِالمَصائِبِ لِیأجُرَهُم مِن غَیرِ ذَنبٍ.(1)
همانا پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) همواره توبه میکرد و در هر شبانهروز، صدباراستغفار میکرد، بدون این که گناهی داشته باشد. همانا خداوند(عزوجل) بلا را به اولیای خود اختصاص میدهد، بدون این که گناهی داشته باشند، تا به آنان پاداش دهد!
این جا صحبت از گناه نیست؛ بحث در این است که برخی از مقامهای بهشت، جز از این طریق، به دست نمیآیند.(2)روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله) به شدّت بیمار شد به گونهای که از شدّت درد، به خود میپیچید و مینالید. عایشه - که از این وضع، در شگفت شده بود - گفت: «اگر بعضی از ما این کار را میکرد، به او خرده میگرفتی؟». پیامبر(صلی الله علیه وآله) به او فرمود:
إنَّ الصّالِحینَ یشَدَّدُ عَلَیهِم وإنَّهُ لا یصیبُ مُؤمِناً نَکبَةٌ مِن شَوکةٍ فَما فَوقَ ذلِک إلّا حَطَّت بِهِ عَنهُ خَطیئَةً ورَفَعَ بِها دَرَجَةً.(3)
همانا بر صالحان، سخت گرفته میشود. به تحقیق، رنجی به مؤمن نمیرسد، از یک تیغ باشد تا بالاتر از آن، مگر آنکه خطایی را از او پاک میکند و او را به درجهای بالاتر میبَرَد.
روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله) در جمع عدّهای از اصحاب خود نشسته بود که سؤالی را طرح کرد و فرمود: «چه کسی دوست دارد که همواره سالم باشد و بیمار نگردد؟». همه گفتند: «ما، ای پیامبر خدا!». آثار ناراحتی در چهرۀ پیامبر(صلی الله علیه وآله) آشکار شد و فرمود: «آیا دوست دارید مثل اُلاغ چموش، خوشگذران باشید؟!». گفتند: «ای پیامبر خدا! نه». پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «آیا دوست ندارید که از اصحاب بلا و اصحاب کفّارهدهنده باشید؟». گفتند: «بله، ای پیامبر خدا!». سپس ایشان چنین ادامه داد:
1) . الکافی، ج2، ص450، ح2؛ معانی الأخبار، ص384، ح15؛ تفسیر القمّی، ج2، ص277.
2) . پیامبر(صلی الله علیه وآله) در این باره تصریح میفرماید: إنَّ البَلاءَ لِلظّالِمِ أدَباً ولِلمُؤمِنِ امتِحاناً ولِلأنبِیاءِ دَرَجَةً ولِلأولِیاءِ کرامَةً (جامع الأخبار، ص13).
3) . مسند ابن حنبل، ج6، ص160. نیز، ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص496، ح1278.
فَوَاللَّهِ إنَّ اللّهَ لَیبتَلِی المُؤمِنَ وما یبتَلیهِ إلّا لِکرامَتِهِ عَلَیهِ. وإنَّ لَهُ عِندَهُ مَنزِلَةً ما یبلُغُها بِشَیءٍ مِن عَمَلِهِ دونَ أن ینزِلَ بِهِ مِنَ البَلاءِ ما یبلُغُ بِهِ تِلک المَنزِلَةَ.(1)
به خدا سوگند! خداوند، هر آینه مؤمن را مبتلا میسازد، و مبتلا نمیکند مگر به خاطر این کهنزد او ارزش دارد. و همانا او نزد خدا مقامی دارد که با چیزی از عملش به آن نمیرسد، مگر آنکه بلایی به او نازل شود تا وی را به آن مقام برساند.
این نوع از بلاها به معصومان(علیهم السلام) اختصاص ندارند. گاهی ممکن است اهل ایمان نیز به این نوع بلاها گرفتار شوند با این که گناه هم داشته باشند. دلیلش این است که برخی از مقامها جز از این طریق به دست نمیآیند. صحبت بر سر این نیست که فرد، چه کرده که بلا به او رسیده است؛ بلکه بحث از این است که چه میخواهد به دست آوَرَد که به این بلا گرفتار شده است؟(2)
ایشان در کلام دیگری میفرماید: إنَّهُ لَیکونُ لِلعَبدِ مَنزِلَةٌ عِندَ اللَّهِ فَما ینالُها إلّا بِإِحدی خَصلَتَینِ: إمّا بِذَهابِ مالِهِ أو بِبَلِیةٍ فی جَسَدِهِ (الکافی، ص257، ح23؛ أعلام الدین، ص437).
در حقیقت، این نوع بلاها برای این افراد، جبرانکنندۀ کاستیِ اعمال صالح آنان است. گاهی خداوند، مقامی برای بندهای در نظر میگیرد و اعمال او به اندازۀ آن مقام نیست. در این جا خداوند به وسیلۀ بلاها و سختیها، کاستیهای عمل او را جبران میکند.(3)اگر رنج، معنای ترفیع درجه و کسب مقامهای برتر پیدا کند، تحمّلپذیر میگردد.رنج بیحاصل، تنشزا و دردآور است. اگر موقعیت ناخوشایند، این چنین ارزیابی گردد که هیچ ثمری و پاداشی به دنبال ندارد، تحمّلناپذیر میگردد. یکی از تصوّرات آدمی آن است که سختیها بیپاداش اند و همین ارزیابی، بر میزان فشار روانی میافزاید. این در حالی است که سختیها و گرفتاریهای اهل ایمان، دارای اجر و ثواب اند. پاداشدار بودن
1) . الطبقات الکبری، ج7، ص508. نیز، ر.ک: اُسد الغابة، ج1، ص304؛ مشکاة الأنوار، ص301؛ ارشاد القلوب، ص42.
2) . امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید: إنَّ فِی الجَنَّةِ مَنزِلَةً لا یبلُغُها عَبدٌ إلّا بِالاِبتلاءِ فی جَسَدِهِ (الکافی، ج2، ص255، ح14).
3) . پیامبر(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید: إنَّ اللّهَ تَعالی لَیکتُبُ لِلعَبدِ دَرَجَةَ العُلیا فِی الجَنَّةِ فَلا یبلُغُها عَمَلُهُ فَلا یزالُ یتَعَهَّدُ بِالبَلاءِ حَتّی یبلُغَها (روضة الواعظین، ج2، ص423؛ مشکاة الأنوار، ص300).
سختیها از اصول مسلّم اسلامی است؛ امّا مهم این است که وجود این واقعیت، کاهندۀ فشار روانی است. آنچه موجب کاهش فشار روانی میگردد، توجّه به این واقعیت و باور به آن است. امام صادق(علیه السلام) در پاسخ به کافری که از علّت فقر و غنا پرسیده بود،یکی از علل آن را همین امر دانستند.(1)وقتی انسان باور کرد که در برابر هر سختیای پاداشی میگیرد، تحمّل آن آسان می شود. انسان، حاضر است برای رسیدن به منافع بزرگتر، سختیهایی را تحمّل کند. از این رو، بخش بزرگی از متون قرآن و حدیث، به بیان پاداشهای صابران اختصاص دارد. در حقیقت، یکی از عواملی که صبر را تحریک و تقویت میکند، پاداش است.(2)یداللّه بن ابییعفور به شدّت بیمار میشود و از دردهای خود به امام صادق(علیه السلام) شکایت میکند. امام(علیه السلام) در پاسخ وی میفرماید:
لَو یَعلَمُ المُؤمِنُ مَا لَهُ مِنَ الأَجرِ فی المَصائِبِ، لَتمَنَّی أنَّهُ قُرِضَ بِالمَقاریضِ.(3)
اگر فرد مؤمن میدانست که چه پاداشی در مصیبتها دارد، آرزو میکرد که با قیچی، قطعهقطعه شود.
امام علی(علیه السلام) اشعث را که داغدار یکی از عزیزان خود بود، با توجهدهی به همین نکته تسلّی دادند.(4)وقتی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) رحلت نمود، امام علی(علیه السلام) فرمود: «إنا للّه و إنّا إلیه راجعون! وای از مصیبتی که هم نزدیکان را در بر گرفت و هم مؤمنین را! هرگز به مانند آن مصیبت ندیده بودند». وقتی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) را دفن کردند، ندایی از آسمان شنیده شد که اهل بیت(علیهم السلام) را تسلیت میداد. در بخشی از این تسلیت چنین آمده است:
إنّ فِی اللّهِ خَلَفاً مِن کُلّ ذاهِبٍ و عَزاءً مِن کُلِّ مُصیبَةٍ و دَرَکاً مِن کُلِّ ما فاتَ. فَبِاللّهِ ثِقوا و عَلَیهِ فَتَوَکَّلوا و إیّاه فارجوا إنَّما المُصابُ مَن حُرِمَ الثَّوابَ.(5)
1) . ... ووَجهٌ آخَرُ: أنَّهُ عَجَّلَ لِقَومٍ فی حَیاتِهِم، ولِقَومٍ آخَرَ لِیومِ حاجَتِهِم إلَیهِ... (الاحتجاج، ج2، ص224، ح223).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید: لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَکُم ما حَزِنتُم عَلی ما زُوِیَ عَنکُم (مسند ابن حنبل، ج4، ص128).
3) . الکافی، ج2، ص255، ح15؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص204؛
4) . یَا أشعَثُ إن تَحزَن عَلی إبن-ِکَ فَقَدِ استَحَقَّت ذَلِکَ مِنکَ الرَّحِم، و إن تَصبِر فَفِی اللّه مِن کُلِّ مُصیبَةٍ خَلَفٌ (نهج البلاغة، حکمت 291).
5) . تفسیر العیّاشی، ج1، ص209، ح166؛ بحار الأنوار، ج82، ص99، ح48.
همانا خداوند، عوضی برای هر چیز از دست رفتهای و تسلیتی برای هر مصیبتی و جبرانیبرای هر چیز فوت شدهای، قرار داده است. پس به خداوند اعتماد کنید و بر او توکّل نمایید و به او امید داشته باشید. همانا مصیبتدیده، کسی است که از پاداشْ محروم گردد.
اگر انسان به این واقعیتْ باور پیدا کند، این تصوّر که محرومیت، نشانۀ خواری است، از بین میرود. امام باقر(علیه السلام) در این باره میفرماید: «وقتی روز قیامتْ فرا میرسد، خداوند - تبارک و تعالی - به منادی، فرمان میدهد که "ندا ده: فقیران کجایند؟". پس گروه زیادی از مردم برمیخیزند. پس خداوند میگوید: "بندگان من!" و آنان میگویند: لبیک، ای پروردگار ما! خداوند میفرماید: "من شما را به این دلیل که نزد من، بیارزش بودید، فقیر نکردم و لکن من همانا شما را برای چنین روزی انتخاب کرده بودم. در میان مردم، جستجو کنید و هر کس را که به شما نیکی کرده و این کار را فقط به خاطر من انجام داده است، از جانب من، به او پاداش بهشت بدهید"».(1)
امام صادق(علیه السلام) نیز در این باره میفرماید: إنَّ اللّهَ(عزوجل) لَیعتَذِرُ إلی عَبدِهِ المُؤمِنِ المُحوجِ فِی الدُّنیا کما یعتَذِرُ الأَخُ إلی أخیهِ فَیقولُ: وعِزَّتی وجَلالی ما أحوَجتُک فِی الدُّنیا مِن هَوانٍ بِک عَلَی فَارفَع هذَا السَّجفَ فَانظُر إلی ما عَوَّضتُک مِنَ الدُّنیا قالَ: فَیرفَعُ فَیقولُ: ما ضَرَّنی ما مَنَعتَنی مَعَ ما عَوَّضتَنی (الکافی، ج2، ص264، ح18؛ بحار الأنوار، ج72، ص25).
این، یعنی مقام شفاعت. ثروتمندان، از طریق شفاعت محرومانْ به بهشت میروند. پس فقر فقیران، به دلیل بیتوجّهی آنان به خداوند نبوده است.شاید بحث در بارۀ خیر بودن مال، بیهوده به نظر آید؛ زیرا ممکن است گفته شود کسی در بارۀ آن تردید ندارد! شاید چنین باشد، امّا این، یک روی سکه است. این گونه نیست که مال، همیشه خیر باشد؛ زیرا صِرف «داشتن»، موجب خیر بودن مال نیست، «چگونگی مصرف کردن» است که خیر بودن آن را نشان میدهد. داشتن و به هر شکل مصرف کردن، نشانۀ خیر بودن زندگی نیست. الگوی «دارندگی و مصرف هوسی»، گاه به شر موجب میشود که
1) . إذا کانَ یومُ القِیامَةِ أمَرَ اللّهُ تَبارَک وتَعالی مُنادِیاً ینادی بَینَ یدَیهِ: أینَ الفُقَراءُ؟ فَیقومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ کثیرٌ. فَیقولُ: عِبادی! فَیقولونَ لَبَّیک رَبَّنا. فَیقولُ: إنّی لَم اُفقِرکم لِهَوانٍ بِکم عَلَی ولکنَّنی إنَّمَا اختَرتُکم لِمِثلِ هذَا الیومِ، تَصَفَّحوا وُجوهَ النّاسِ فَمَن صَنَعَ إلَیکم مَعروفاً لَم یصنَعهُ إلّا فِی فَکافوهُ عَنّی بِالجَنَّةِ (الکافی، ج2، ص263، ح15؛ بحار الأنوار، ج7، ص200؛ مشکاة الأنوار، ص99).
در ادبیات دین از آن به عنوان «نعمت استدراج» یاد میشود. در این الگو، فرد بدون درنظر داشتن هدف زندگی، مال را طبق هوس خود مصرف میکند و آرامآرام به بیراهه میرود و در نهایت، ناگاه با نابودی رو به رو میشود؛ امّا الگوی «دارندگی و مصرف عقلانی» مال را در آنچه به خیر و صلاح اوست، مصرف میکند و لذا او به زندگی خوب رهنمون میشود. از این رو، دانستن وجه خیر بودن مال اهمیت دارد.
مال، هدیهای از جانب خداوند متعال به انسان است تا از آن در راه رشد و تکامل خود استفاده نماید. آنچه را که خداوند متعال به انسان ارزانی میدارد، هم عاملی برای گذران زندگی است و هم عاملی برای رشد و تعالی معنوی و بروز فضایل انسانی. در حقیقت، مال نیز یک ابتلا و آزمونی است که انسان به وسیلۀ آن میتواند خیر دنیا و آخرت را به دست آورد. پیشتر در بحث رشد توحیدی در تقدیرها، به طور کلّی اشاره کردیم که همۀ تقدیرهای خداوند متعال، مبتنی بر خیر است و این خیر، در رشد توحیدی انسان تأثیر دارد. در این بحث، وجه خیر بودن مال در رشد مادی و معنوی انسان، بررسی خواهد شد.
در متون دینی، به اموری در این باره پرداخته شده که در ادامه، به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
در قرآن کریم، تصریح شده که مال، مایۀ قوام زندگی است(1)
الأمالی، طوسی عن خلاّد: قالَ رَجُلٌ [لِلإِمامِ الصادِقِ(علیه السلام)]: یا جَعفَرُ، الرَّجلُ یکونُ لَهُ مالٌ فَیضَیعُهُ فَیذهَبُ؟ قالَ: اِحتَفِظ بِمالِک؛ فَإِنَّهُ قِوامُ دینِک. ثُمَّ قَرَأَ: (وَ لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أمْوالَکمُ الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکمْ قِیاما) (الأمالی، طوسی، ص679، ح1444).
و در روایات، از آن به عنوان بهترین یاور برای آخرت،(2)عاملی برای خودداری از ستمکاری،(3)گوارایی زندگی،(4)حفظ1) . (وَ لاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَآءَ أَمْوَ لَکُم الَّتِى جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیَماً وَ ارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَ اکسُوهُمْ وَ قُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا) (سورۀ نساء، آیۀ 5).
2) . امام صادق(علیه السلام): نِعمَ العَونُ عَلَى الآخِرَة؛ الدُّنیا (الکافی،ج 5، ص72، ح8 و 9 و ص73، ح14 و 15؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص156، ح3567).
3) . امام صادق(علیه السلام): غِنىً یحجُزُک عَنِ الظُّلمِ خَیرٌ مِن فَقرٍ یحمِلُک عَلَى الإِثمِ (الکافی، ج5، ص72، ح11؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص328، ح904؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص166، ح3614).
4) . امام صادق(علیه السلام): خَمسٌ مَن لَم تَکن فیهِ لَم یتَهَنَّ بِالعَیشِ: الصِّحَّة، وَالأَمنُ، وَالغِنى، وَالقَناعَة، وَالأَنیسُ المُوافِقُ (الأمالی، صدوق، ص367، ح458؛ المحاسن، ج1، ص71، ح25؛ مشکاة الأنوار، ص260، ح771).
آبرو،(1)و پرداخت قرض و کمک به خویشاوندان(2)یاد شده است.(3)همچنین در احادیث، مال را به عنوان عاملی برای شرافت دنیا معرفی نمودهاند.(4)از سوی دیگر، در روایات اسلامی، از مال، به عنوان بهترین یاور در تقواپیشگی یاد شده است.(5)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): نِعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّهِ(عزوجل) المالُ (الفردوس، ج4، ص256، ح6756).
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برخورداری از مال و تأمین روزی را مایۀ تقویت دینداری(6)و انجام دادن تکالیف دینی، مانند اقامۀ نماز و گرفتن روزه و پرداخت زکات(7)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ(عزوجل) قالَ: إنّا أنزَلنَا المالَ لإِقامِ الصَّلاة وإیتاءِ الزَّکاة، ولَو کانَ لاِبنِ آدَمَ وادٍ لَأَحَبَّ أن یکونَ إلَیهِ ثانٍ، ولَو کانَ لَهُ وادِیانِ لَأَحَبَّ أن یکونَ إلَیهِما ثالِثٌ، ولا یملَأُ جَوفَ ابنِ آدَمَ إلّا التُّرابُ، ثُمَّ یتوبُ اللّهُ عَلى مَن تابَ (مسند ابن حنبل، ج8، ص210، ح21965؛ المعجم الکبیر، ج3، ص247، ح3301).
مسند ابن حنبل عن مسروق: قُلتُ لِعائِشَة: هَل کانَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) یقولُ شَیئا إذا دَخَلَ البَیتَ؟ قالَت: کانَ إذا دَخَلَ البَیتَ تَمَثَّلَ: لَو کانَ لاِبنِ آدَمَ وادِیانِ مِن مالٍ لاَبتَغى وادِیا ثالِثا، ولا یملَأُ فَمَهُ إلّا التُّرابُ، وما جَعَلنَا المالَ إلّا لِإِقامِ الصَّلاة وإیتاءِ الزَّکاة، ویتوبُ اللّهُ عَلى مَن تابَ (مسند ابن حنبل، ج9، ص315، ح24330).
دانسته است. بنا بر این، به وسیلۀ مال میتوان هم زندگی مادی را تأمین نمود و هم دینداری را تقویت کرد. ترکیب این دو میتواند سعادت دنیا و آخرت را تضمین کند. از این رو، مال، نقش مهمّی در شادکامی خواهد داشت.برخورداری از مال، امکان و زمینۀ کسب پاداش را افزایش میدهد. فرد دارا، علاوه بر آنچهفقرا میتوانند انجام دهند، امکان کسب اجر از راه مال را نیز دارد.(8)این اثر، موجب تضمین سعادت اُخروی میگردد که جزء اساسی حیات جاویدان انسان است. از این رو، مال، نقش
1) . ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ج1، ص80 (صیانة الوجه).
2) . امام صادق(علیه السلام): لا خَیرَ فی مَن لا یحِبُّ جَمعَ المالِ مِن حَلالٍ؛ یکفُّ بِهِ وَجهَهُ، ویقضی بِهِ دَینَهُ، ویصِلُ بِهِ رَحِمَهُ (الکافی، ج5، ص72، ح5؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص166، ح3615).
3) . ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ج1، ص68.
4) . ر.ک: همان، ص86 (شرف الدنیا).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): نِعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّهِ الغِنى (الکافی، ج5، ص71، ح1؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص156، ح3570).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): نِعمَ العَونُ عَلَى الدّینِ قوتُ سَنَة (الفردوس، ج4، ص256، ح6755).
7) .پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لَولاَ الخُبزُ ما صُمنا ولا صَلَّینا، ولا أدَّینا فَرائِضَ رَبِّنا(عزوجل) (الکافی،ج 6، ص287، ح6 و ج5، ص73، ح13؛ المحاسن، ج2، ص416، ح2460).
8) . ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ج1، ص76 (مضاعفة الأجر).
مهمی در شادکامی حقیقی خواهد داشت. بخشی از این نقش، مربوط به آخرت است و بخشی از آن، احساس خوشایندی است که در این دنیا - به خاطر آخرت - به وجود میآید.
برخورداری از مال، موجب استفادۀ بیشتر از امکانات میشود و عیوب انسان را میپوشاند.(1)این مسئله، زندگی اجتماعی انسان را هدف قرار میدهد و مانع کاهش اعتبار و آبروی فرد میگردد. لذا از طریق تضمین رابطهای صحیح، احساس خوشبختی به وجود میآید.
ظهور برخی فضایل انسانی، وابسته به مال است. اموری همچون: انفاق، صدقه، سخاوت، مروّت،(2)کمک به همنوع و... از فضایل انسانیِ وابسته به مال اند. جالب این که بخشی از شادکامی نیز با برخورداری از فضایل انسانی - در کنار برخورداریهای مالی - تأمین میشود. از این رو، مال از این جهت نیز در شادکامی تأثیر دارد.
از دیگر آثار و برکات مال، آسایش روانی است. برخورداری از مال، موجب تهیۀ امکانات بیشتر برای زندگی میگردد. به همین جهت، نگرانی از فقدان و محرومیت از بین میرود و همچنین تنگناهای زندگی نیز تا حدود زیادی مرتفع میشود. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تأمین بودن روزی را مایۀ آرامش نفس به شمار میآورد.(3)بنا بر این، یکی دیگر ازبرکات مال، آرامش روانی فرد است.(4)
این که «فلسفۀ تشریع چیست؟» نقش مهمّی در رضامندی میتواند داشته باشد. آشنایی با
1) . ر.ک: همان جا (ستر العیوب).
2) . بخش مهمی از مروّت، به برخورداری از مال نیازمند است. از این رو، برخورداری از مال، زمینۀ بروز مروّت را آشکار میسازد (ر.ک: همان جا «ظهور المروءة»).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ النَّفسَ إذا أحرَزَت قوتَهَا استَقَرَّت (الکافی، ج5، ص89، ح2؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص166، ح3619).
4) . ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ج1، ص82 (راحة النفس).
آثار و فواید دین، سختی تکلیف را از بین میبرد و نشاط و شادکامی را به ارمغان میآورد. به همین جهت، بخشی از متون دینی، به معرّفی فلسفۀ تشریع پرداختهاند که در ادامه، به مهمترین آنها اشاره خواهیم کرد.
قضای تشریعی خداوند، «قوانین» یا همان «بایدها و نبایدها» را به وجود میآورد. مبنای تشریع نیز مصلحت انسان است. از این رو، سعادت واقعی و شادکامی اصیل انسان، در گرو اطاعت از این قوانین است.(1)این یک قانون تغییرناپذیر است.(2)به وسیلۀ فرمانبرداری از قوانین شریعت، بخت به انسان روی میآورد(3)و رستگاری به دست میآید.(4)از این رو باید به سمت طاعت شتافت تا رستگاری به دست آید.(5)در طرف مقابل، نافرمانی خداوند متعال قرار دارد که موجب بدبختی میگردد.(6)بنا بر این، افراد آگاه، نسبت به طاعت، رغبت و شادمانی دارند و نسبت به معصیت، کراهت و اندوه.(7)با توجّه به واقعیتها و قوانین حاکم بر هستی، انسان باید از کارهای خیری که پیش فرستاده، خوشحال و از فرصتهایی که ازدست داده، ناراحت باشد.(8)
قرآن کریم، هدف اساسی تشریع را حیات و زنده ساختن انسان معرّفی نموده است. خداوند متعال، پس از آن که مردم را به اطاعت از خود و فرستادهاش فراخوانده و از رویگردانی از آن
1) . (وَمَنْ یطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِیماً) (سورۀ احزاب، آیۀ71(.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ طاعَةَ اللّهِ نَجاحٌ مِن کُلِّ خَیرٍ یُبتَغی، ونَجاةٌ مِن کُلِّ شَرٍّ یُتَّقی (الکافی، ج8، ص82، ح39؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص403، ح5868).
3) . امام علی(علیه السلام): بالطّاعَة یکونُ الإقبالُ (غرر الحکم، ح4243).
4) . امام علی(علیه السلام): بالطّاعة یکونُ الفَوزُ (همان، ح4245).
5) . امام علی(علیه السلام): بادِرِ الطّاعَة تَسعَدْ (همان، ح4360).
6) . امام علی(علیه السلام): بِالمَعصِیَةِ تَکونُ الشَّقاءِ (همان، ح4251؛ عیون الحکم و المواعظ، ص186، ح68).
7) . امام علی(علیه السلام): سُرورُ المُؤمِنِ بِطاعَةِ رَبِّهِ وحُزنُهُ عَلی ذَنبِهِ (غرر الحکم، ح5594).
8) . امام علی(علیه السلام): أکثِر سُرُورِکَ عَلی ما قَدَّمتَ مِنَ الخَیرِ وحُزنَکَ عَلی ما فاتَ مِنهُ (همان، ح2345).
باز داشته،(1)برای دومین بار، آن را تأکید نموده و مؤمنان را به استجابت خدا و فرستادهاش در پذیرفتن دعوت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) سفارش میکند، و این تأکید را با بیان حقیقت امر و آن رکن واقعی - که تکیهگاه این دعوت است - انجام میدهد و بیان میدارد که حقیقت امر و رکن واقعی این دعوت، چیزی است که انسان را از پرتگاه فنا و هلاکتْ رهایی میدهد و زندهاش میکند:
(یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ للّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکمْ لِمَا یُحْییکمْ.(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت کنید).
مرحوم علّامه طباطبایی، در تبیین معنای حیات از منظر قرآن کریم، سه معنا یا مرتبه برای آن بیان میکند که عبارت اند از: حیات دنیوی، حیات اُخروی و حیات طیّبه. بر همین اساس، ایشان معتقد است که حیات در آیۀ شریف، نه به معنای نخست؛ بلکه به معنای دوم و سوم است. لذا تأکید میکند که برای آدمی، یک زندگی حقیقی وجود دارد که اشرف و کاملتر از حیات و زندگی پست دنیایی اوست، و وقتی به آن زندگی میرسد که استعدادش کامل شده باشد، و این تمامیت استعداد، به وسیلۀ آراستگی به دین و دخول در زمرۀ اولیای صالح خدا دست میدهد، هم چنان که رسیدن به زندگی دنیایی، وقتی دست میدهد که نطفهاش رشد و نمو کند تا استعدادش برای درک آن، کامل شود؛ یعنی به صورت جنین در آید. آیۀ مورد بحث که میفرماید: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ) به همان استعداد اشارهمینماید و میفرماید پذیرفتن و عمل کردن به آن دستورهایی که دعوت حقّۀ اسلامی، بشر را به آن میخواند، انسان را برای درک آن زندگی حقیقی، آماده میسازد، هم چنان که این زندگی حقیقی هم منشأ و منبع اسلام است، و علم نافع و عمل صالح، از آن زندگی سرچشمه میگیرد، و در همین معناست آیۀ شریف (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ).(3)
1) . (یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَوَلَّوْاْ عَنْهُ وَ أَنتُمْ تَسْمَعُونَ * وَ لَا تَکونُواْ کاَلَّذِینَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ هُمْ لَا یسْمَعُونَ * إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّه الصُّمُّ الْبُکمُ الَّذِینَ لَا یعْقِلُونَ * وَ لَوْ عَلِمَ اللّه فِیهِمْ خَیْرًا لَّأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُونَ) (سورۀ انفال، آیۀ 20 - 23).
2) . سورۀ انفال، آیۀ 24.
3) . (کسی که از مرد و زن، با داشتن ایمان، عمل صالح کند، پس ما او را به یک زندگی طیّبی زنده میکنیم و اجرشان را به سنگ تمام و بهتر از آنچه میکردند، میدهیم) (سورۀ نحل، آیۀ 97).
نکتۀ پایانی این که آیۀ مورد بحث که میفرماید: (إِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ)، مطلق است، و از این که شامل مجموع دعوتهای پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - که مایۀ زنده شدن دلهاست - ، و یا دستهای از دعوتهایش - که طبیعت احیا را دارند - بشود، هیچ ابایی ندارد و همچنین شامل نتایج دعوت او - که عبارت است از انواع زندگیهای سعید حقیقی چون زندگی اُخروی در جوار خدا - نیز میشود. پس چون همۀ اینها را شامل میشود، نباید آیۀ شریف را مقیّد کرد.(1)
روشن شد که این حیات - که همان سعادت اصیل و واقعی انسان است - ، عواملی دارد که توسّط خداوند متعال معرفی شده و در قالب شریعت، نمود یافته و بشر به آنها مکلّف شده است. پس این شریعت و تکلیف در حقیقت، عامل حیات اصیل و سعادت واقعی بشر است که اگر مورد توجّه قرار گیرد، موجب رضامندی تشریعی میگردد.
بر مبنای آنچه گذشت، روشن میشود که مبنای امر و نهی خداوند متعال، مصلحت و مفسدۀ زندگیِ بشر است. رسیدن به حیات اصیل، عواملی دارد که «مصلحت» نامیده میشود و موانعی دارد که «مفسده» خوانده میشود. خداوند متعال، انسان را به آنچه صلاح اوست، امر نموده و از آنچه به زیان اوست، نهی فرموده است. این حقیقت، با تعبیرهای گوناگونی در متون دینی آمده است. قرآن کریم، معروف بودن و منکر بودن را مبنای امر و نهی خداوند متعال میداند.(2)برهمین اساس، تأکید دارد که خداوند متعال، مردم را به فحشا امر نمیکند؛(3)بلکه آنها را از فحشا باز میدارد(4)و به آنچه نیک است، سفارش میکند.(5)
(قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکمْ عَلَیکمْ أَلَّا تُشْرِکواْ بِهِ شَیا وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَنًا وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکم مِّنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکمْ وَ إِیاهُمْ وَ لَا تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللّه إِلَّا بِالْحَقِّ ذَالِکُمْ وَصَّئکم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون) (سورۀ انعام، آیۀ 151).
1) . دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج9، ص53 به بعد (با کمی تلخیص و تغییر).
2) . (الَّذینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذی یجِدُونَهُ مَکتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکرِ وَ یحِلُّ لَهُمُ الطَّیباتِ وَ یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبائِثَ وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُون) (سورۀ اعراف، آیۀ 157).
3) . (إِنَّ اللّهَ لاَ یَأمُرُ بِالْفَحْشَاء) (سورۀ اعراف، آیۀ 28).
4) . (قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ) (سورۀ اعراف، آیۀ33).
5) . (إِنَّ اللّه یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسَنِ وَ إِیتَاى ذِى الْقُرْبىَ وَ ینْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنکرِ وَ الْبَغْىِ یعِظُکمْ لَعَلَّکمْ تَذَکرُون) (سورۀ نحل، آیۀ90).
امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز در این باره تصریح میکند که:
إنَّهُ لَم یأمُرکَ إلّا بِحُسنٍ وَلَم یَنهَکَ إلّا عَن قَبیحٍ.(1)
در صحیفۀ ادریس نیز چنین آمده است: لا قَبیحَ إلّا المَعصِیَةُ ولا حَسَنَ إلّا الطّاعَةُ (بحار الأنوار، ج95، ص466، صحیفۀ 19).
به تحقیق، او(خداوند)، تو را جز به نیکیها امر نفرموده و جز از زشتیها نهی نکرده است.
امام صادق(علیه السلام) نیز تأکید دارد که خداوند متعال، هیچ حکمِ بدون حکمتی ندارد.(2)بنا بر این، سعادت واقعی و حیات اصیل بشر، ملاک تکالیف الهی اند.
با توجّه به آنچه گذشت، معلوم میشود که امر و نهی خداوند، در حقیقت، راهی برای شناخت صلاح و فساد انسان است. انسان علاقهمند به سعادت و بهروزی، نیازمند شناخت مصالح و مفاسد است و امر و نهی خداوند حکیم میتواند بهترین راهنمای وی باشد. یکی از مراتب حیات اصیل، حیات اُخروی است. آنچه از اوامر و نواهی خداوند متعال بیان شده، مربوط به تأمین این مرتبۀ حیات است.(3)مرتبۀ دیگر، تکامل معنوی و کسب فضیلتهای اخلاقی است. رسیدن به این مرتبه از حیات اصیل نیز به شناخت مصالح و مفاسد واقعی نیازمند است که در قالب امر و نهی خداوند متعال، تجلّی مییابد و مردم میتوانند با استفاده از آن، عوامل و موانع رشد اخلاقی و تکامل معنوی را بیابند.(4)
1) . نهج البلاغة، نامۀ 31.
2) . روی عن جمیل بن دراج عن الصادق(علیه السلام)، أنَّهُ سَأَلَهُ عَن شَیءٍ مِنَ الحَلالِ والحَرامِ، فقال: إنَّهُ لَم یُجعَل شَیءٌ إلّا لِشَیءٍ (علل الشرائع، ص8، ح1؛ بحار الأنوار، ج6، ص110، ح3).
3) . به همین جهت، یکی از مطالبی که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در حجة الوداع بیان میفرماید، این است: یا أیها الناسُ، و اللّهِ ما مِن شَیءٍ یقَرِّبُکم مِنَ الجَنَّةِ و یباعِدُکم مِنَ النّارِ إلّا و قد أمَرتُکم بهِ (الکافی، ج2، ص74، ح2).
4) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: أیُّهَا النّاسُ إنَّ اللّهَ تَبَارَکَ وتَعالی لَمّا خَلَقَ خَلقَهُ، أرادَ أن یَکونوا عَلی آدابِ رَفیعَةٍ، وأخلاقٍ شَریفَةٍ، فَعَلِمَ أنَّهُم لَم یَکونوا کَذلِکَ إلّا بِأن یُعَرِّفَهُم: ما لَهُم، وَما عَلَیهم، والتَّعریفُ لا یَکونُ إلّا بِالأمرِ والنَّهیِ، والأمرُ والنَّهیُ لا یَجتَمِعانِ إلّا بِالوَعدِ والوَعیدِ، والوعد لا یکون إلا بالترغیب والوعید لا یکون إلا بالترهیب والترغیب لا یکون إلا بما تَشتَهیهِ أنفُسُهُم، وتَلَذُّ أعیُنُهُم، والتّرهیبُ لا یکونُ إلّا بِضِدِّ ذلِکَ، ثُمَّ خَلَقَهُم فی دارِهِ وأراهُم طَرَفاً مِنَ اللَّذّاتِ، لِیَستَدِلّوا به علی ما وَرائِهِم مِنَ اللَّذّاتِ الخالِصَةِ الَّتی لا یَشوبُها ألَمٌ، ألا وهِیَ الجَنّةُ، وأراهُم طَرَفاً مِنَ الآلامِ لِیَستَدِلوا به علی ما وَرائِهِم من الآلامِ الخالِصَةِ الَّتی لا یَشوبُها لَذَّةٌ، ألا وهِیَ النّارُ فَمِن أجلِ ذلِکَ تَرونَ نَعیمَ الدُّنیا مَخلوطاً بِمِحنِها، وسُرُورِها مَمزوجاً بِکَدِرِها وهُمومِها (الاحتجاج، ج1، ص207).
در متون دینی، به فواید بایدهای تشریعی توجّه شده و متون فراوانی در بارۀ آن بیان گردیده است. شاید یکی از جامعترین عنوانها «کسب رحمت الهی» باشد. ما انسانهای ضعیفی هستیم که به رحمت موجودی همانند خداوند متعال نیازمندیم. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: (وَأَطِيعُوا ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).(1)
عنوان جامع دیگرِ «کسب آنچه نزد خداست»، بدین معنا آمده که همه چیز در دست خداوند است و برای رسیدن به آن باید از راه طاعت گذر کرد.(2)
امام علی(علیه السلام): لا تَنالُ مَرضاتُهُ إلّا بِطاعَتِهِ (نهج البلاغة، خطبۀ 129).
امام علی(علیه السلام) در این باره تصریح میفرماید:وَاطلُبُوا ما عِندَهُ بِطاعَتِهِ، والعَمَلِ بِمَحابِّهِ، فَإنَّهُ لا یُدرَکُ الخَیرُ إلّا بِهِ، ولا یُنالُ ما عِندَهُ إلّا بِطاعَتِهِ.(3)
آنچه را نزد خداوند است به وسیلۀ فرمانبرداری از او و عمل به آنچه او دوست میدارد،طلب کنید؛ چرا که خیر جز از این راه به دست نمیآید و آنچه نزد اوست، جز از راه طاعت حاصل نمیشود.
جالب این که در این حدیث، سخن از خیر به میان آمده که از محورهای اساسی سعادت و شادکامی است و کسب آن، به طاعت خداوندْ متوقف شده است. کسی که بداند طاعت خداوند متعال، راه دستیابی به شادکامی است، ناراضی نخواهد بود. در ادامه، مواردی را که در متون اسلامی آمدهاند، بیان خواهیم کرد:
در برخی متون، آثاری برای طاعت شمرده شده که بیشتر به بُعد روحی و معنوی انسان مربوط میشود. از آن جمله میتوان به «پناهگاه استوار»(4)اشاره کرد. از نیازهای جدّیِ
1) . سورۀ آل عمران، آیۀ 132. نیز، ر. ک. سورۀ نور، آیۀ 56: (وَأقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)؛ امام علی(علیه السلام) میفرماید: أجدَرُ النّاسِ بِرَحمَةِ اللّهِ أقوَمُهُم بِالطّاعَةِ (غرر الحکم، ح3192).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنّهُ لا یدرَک ما عِندَ اللّهِ إلّا بطاعَتِهِ (وسائل الشیعة، ج11، ص184، ح2).
3) . الکافی، ج5، ص370. نیز، ر.ک: همان، ج8، ص7، ح1 و ص11.
4) . امام علی(علیه السلام): الطَّاعَة حِرزٌ (غرر الحکم، ح92).
انسان، داشتن پناهگاه مطمئن است که در سایۀ اطاعت از خداوند متعال به دست میآید. کسی که اهل طاعت باشد، خود را زیر پرچم الهی قرار داده و حمایت او را برای خود جلب کرده است.
همچنین طاعت، مایۀ «تقرّب به خدا»(1)و «مهرورزی با خدا»(2)است. خداوند متعال، مبدأ و منشأ انسان است. لذا انسان به رابطۀ نزدیک با او نیازمند است. این موضوع را در بحث نشاط به تفصیل بیان خواهیم کرد. آنچه این جا مهم است این که طاعت خداوند متعال، از جمله اموری است که تقرّب و دوستی با خداوند متعال را به وجود میآورد.
اثر دیگر، «چشیدن شیرینیِ ایمان»(3)است. کسی که خود را از گناه پاک کند و از راه طاعت، به خداوند نزدیک شود و مهر او را در دل جای دهد، از شیرینی ارتباط با او و درکاو بهرهمند خواهد شد؛ شیرینیای که مانندی ندارد.
اثر دیگر، «تکریم نفس»(4)است. از آن جا که طاعت خداوند، مشتمل بر افعال نیک و ارزشمند است و معصیت، مشتمل بر افعال زشت و بیارزش، کسی که اهل طاعت باشد، در حقیقت، نفس خود را گرامی داشته و آن را به آنچه ارزشمند است، واداشته است که این، تکریم نفس است. همچنین از آن جا که خداوند متعال، منبع کرامت، خیر و برکت است، اتّصال و نزدیک شدن به او، موجب تکریم نفس و احساس ارزشمندی میگردد.
همچنین از طاعت خدا به عنوان «نور چشم»(5)یاد شده است که اشاره به اثر روانیِ مثبتی است که در فرد برجای میگذارد. کسی که طاعت خدا را انجام میدهد، چنان نشاط و
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قالُ اللّه(عزوجل): وما تَقَرَّبَ إلَیَّ عَبدٌ بِشَیءٍ أحَبَّ إلَیَّ مِمّا افتَرَضتُ عَلَیهِ (الکافی، ج2، ص352، ح7). نیز، ر.ک: کنز العمّال، ج1، ص229، ح1155 - 1156.
2) . امام صادق(علیه السلام): قال اللّه - تبارک وتعالى - : ما تَحَبَّبَ إلَیَّ عَبدی بِأحَبِّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَیهِ (الکافی، ج2، ص82، ح5).
3) . امام علی(علیه السلام): صابِروا أنفسَکم على فِعلِ الطّاعاتِ، و صُونوها عَن دَنَسِ السَّیئاتِ، تَجِدُوا حَلاوة الإیمانِ (غرر الحکم، ح5891).
4) . امام علی(علیه السلام): إنَّک إن أحسَنتَ فَنَفسَک تُکرِمُ، وإلَیها تُحسِنُ؛ إنَّک إن أسَأتَ فَنَفسَک تَمتَهِنُ وإیاها تَغبِنُ (همان، ح3808 - 3809؛ عیون الحکم و المواعظ، ص172، ح3595 - 3596).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الطّاعَة قُرَّة العَینِ (بحار الأنوار، ج70، ص106، ح8 ).
شادابی به دست میآورد که به اصطلاح، مایۀ «چشمروشنی» او میشود.
در زمرۀ آثار دنیوی میتوان به «کفایت امور»(1)اشاره کرد. زندگی، نیازهای گوناگونی دارد که باید منبعی برای تأمین آن یافت. خداوند متعال، بهترین منبعی است که میتواند نیازهای انسان را به بهترین شکل و کامل ترین آن تأمین نماید و این منبع را میتوان از راه طاعت به دست آورد.
اثر دیگر این که طاعت خداوند متعال، «کلید هر درستی و اصلاح هر تباهی»(2)است و موجب نجات از شرور و کسب هر خیر و خوبی(3)میگردد. انسان در طول زندگی، گاه با مسائلی رو به رو میشود که باید سامان یابند و این، از راه طاعت به دست میآید. شاید یکیاز دلایل مهم آن، این باشد که اساساً طاعت خداوند، مشکلات را برطرف میکند و بدیها را از انسان دور میگرداند. شاید به همین دلیل است که از طاعت به عنوان «محکمترین سبب»،(4)یاد شده است.
اثر دیگر، «اجابت دعا»(5)
امام صادق(علیه السلام): مَن اطاعَ اللّهَ(عزوجل) فیما أمَرَهُ ثُمَّ دَعاهُ مِن جِهَةِ الدُّعاءِ أجابَهُ (الکافی، ج2، ص486، ح8).
است. دعا، راه درخواست از خداوند متعال است و برآورده شدن خواستهها، متوقّف بر اجابت از جانب خداوند است و اجابت نیز متوقّف بر طاعت.یکی دیگر از آثار طاعت، «محبوبیت اجتماعی»(6)است. کسی که از سخن خداوند متعال پیروی کند، خداوند به او عزّت میدهد و نزد مردم، محبوبش میسازد.
1) . مَن أثَرَ طاعَةَ اللّهِ بِغَضَبِ النّاسِ کَفاهُ اللّهُ عَداوَةَ کُلِّ عَدُوٍّ، وحَسَدَ کُلِّ حاسِدٍ، وبَغیَ کُلِّ باغٍ وکانَ اللّهُ لَهُ ناصِراً وظَهیراً (الکافی، ج2، ص372، ح2؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص179، ح366).
2) . امام علی(علیه السلام): طاعَة اللّهِ مِفتاحُ کلِّ سَدادٍ، و صَلاحُ کلِّ فَسادٍ (غرر الحکم، ح6012).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): وإنَّ طاعَةَ اللّهِ نَجاحٌ مِن کُلِّ خَیرٍ یَبتَغَى ونَجاةٌ مِن کُلِّ شَرٍّ یُتَّقىَ وإنَّ اللّهَ عَزّ ذِکرُهُ یَعصِمُ مَن أطاعَهُ ولا یَعتَصِمُ بِهِ مَن عَصاهُ (الکافی، ج8، ص82، ح39؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص388، ح864).
4) . امام علی(علیه السلام): الطَّاعَة للّهِ أقوى سَبَبٍ (غرر الحکم، ح1401).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قال اللّه - جل جلاله - : أیُّما عَبدٍ أطاعَنی لَم أکِلهُ إلی غَیرِی، وأیُّما عَبدٍ عَصانی وَکَلتُهُ إلی نَفسِهِ ثُمَّ لَم أُبالِ فِی أَیِّ وادٍ هَلَکَ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص403، ح5869).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ العَبدَ إذا عَمَلَ بِطاعَةِ اللِه أحَبَّهُ اللّهُ، فَإذا أحَبَّهُ اللّهُ حَبَّبَهُ إلی خَلقِهِ، و إذا عَمَلَ بِمَعصیَةِ اللّهِ أبغَضَهُ اللّهُ و إِذا أبغَضَهُ اللّهُ بَغَّضَهُ إلی خَلقِهِ (کنز العمّال، ج16، ص125، ح44256).
در زمرۀ آثار اخروی، دو گروه از آثار بیان شدهاند. یک گروه بر «فرونشاندن خشم پروردگار»،(1)و «آمرزش گناهان»(2)
(وَإِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) (سورۀ حجرات، آیۀ 14). نیز، ر.ک: بحار الأنوار، ج13، ص428 و ج3، 2، ص130، ح182؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص178.
تأکید دارند که مایۀ «ایمنی از عذاب»(3)امام علی(علیه السلام): إن أنصَحَکُم لِنَفسِهِ أطوَعُکُم لِرَبِّهِ وأغَشَّکُم لِنَفسِهِ أعصاکُم لِرَبِّهِ، ومَن یُطِعِ اللّهَ یَأمَن ویَستَبشِر ومَن یَعصِ اللّهَ یَخِب ویَندَم (الکافی، ج1، ص45، ح6. نیز، ر.ک: نهج البلاغة، خطبۀ 198).
میشود و گروه دیگر، به «پاداش الهی»(4)و «ورود به بهشت»(5)تصریح میکنند. این دو گروه، در مجموع،بهترین وضعیت را برای زندگی جاویدان انسان به تصویر میکِشند. امام علی(علیه السلام) میفرماید:الفَرائِضَ، الفَرائِضَ! أدُّوها اِلَی اللّهِ تُؤَدِّکم إلَی الجَنَّةِ.(6)
فرائض را فرائض را! شما آنها را به خداوند بدهید تا خداوند به شما بهشت بدهد.
در جای دیگر مینویسد:
اعلَمُوا أنَّ ما کُلِّفتُم بِهِ یَسیرٌ وأنَّ ثَوابَهُ کِثیرٌ ولَو لَم یَکُن فیما نَهَی اللّهُ عَنهُ مِن البَغیِ والعُدوانِ عِقابٌ یُخافُ، لَکانَ فِی ثَوابِ اجتِنابِهِ ما لا عُذرَ فی تَرکِ طَلَبِهِ.(7)
بدانید آنچه بر عهده دارید، آسان، و پاداش آن بسیار است. حتّی اگر برای ستم و تجاوزگریای که خداوند، شما را از آن نهی فرموده، مجازاتی بیمبرانگیز نباشد، پرهیز از آن، چندان پاداش دارد که در ترک آن بهانهای نباشد.
1) . امام علی(علیه السلام): الطّاعة تُطفِئُ غَضَبَ الربِّ (غرر الحکم، ح1243).
2) . (قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ * أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِیعُونِ * یَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرْکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاء لَا یُؤَخَّرُ لَوْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ) (سورۀ نوح، آیۀ 2 - 4).
3) . (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ) (سورۀ نمل، آیۀ 89).
4) . مَن یُطِعِ اللّهَ ورَسولَهُ، فَقَد فازَ فَوزاً عَظیماً ونالَ ثَواباً جَزیلاً، ومَن یَعصَ اللّهِ ورَسولَهُ، فَقَد خَسِرَ خُسراناً مُبیناً واستَحَقَّ عَذاباً ألیماً. فَأنجِعُوا بِما یَحِقُّ عَلَیکُم مِنَ السَّمعِ والطّاعَةِ وإخلاصِ النَّصیحَةِ وحُسنِ المُؤازَرَةِ، وأعِینُوا عَلى أنفُسِکُم بِلُزُوم الطَّریقَةِ المُستَقِیمَةِ وهَجرِ الأمورِ المَکروهَةِ (الکافی، ج1، ص142، ح7). نیز، ر.ک: کنز العمّال، ج16، ص190؛ غرر الحکم، ح4696، ح10318.
5) . (وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَن یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِیمًا) (سورۀ فتح، آیۀ 17). (مَن یُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) (سورۀ نساء، آیۀ 13). نیز، ر.ک: الکافی، ج2، ص9.
6) . نهج البلاغة، خطبۀ 167.
7) . همان، نامۀ 51. نیز، ر.ک: مستدرک الوسائل، ج6، ص160.
از آنچه گذشت، روشن شد که طاعت خداوند، آثار و فواید ارزشمندی برای انسان دارند. اگر انسان به این باور برسد که طاعت، نه برای خداوند متعال، بلکه برای خود انسان است، از انجام دادن آن، ناراضی نخواهد بود. در این متون به صورت کلّی، به آثار فرمانهای الهی اشاره شد. برخی از متون، به صورت جزئی، حکمت تشریع برخی از تکالیف را معیّن کردهاند که به نام «علل الشرایع» شناخته میشود و بر همین اساس، مرحوم شیخ صدوق نیز کتابی به همین نام تألیف کرده است. بررسی این بخش به صورت موردی، خارج از حوصله و موضوع این تحقیق است. در هر یک از مواردی که ممکن است فرد، مشکل داشته باشد، باید به تبیین حکمت آن پرداخت. بنا بر این،انسان به طاعت خداوند متعال برای رفع نیازمندی هایش محتاج است. لقمان حکیم به فرزندش میگوید که به اندازۀ نیازت به خدا، از او اطاعت کن!(1)
هر چند گناه، لذّت دارد، امّا پیامد آن جز «بدی به خود» نیست. این یک قانون اساسی در حیات انسانی است.(2)لذا تأکید میکند که خدا به کسی ستم نمیکند.(3)بر این اساس، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نیز معتقد است که هیچ کس جز به خودش ستم نمیکند(4)و جز با دست خودش به خود آسیب نمیرساند(5)و به این آیه استناد میکند که: «وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُ فقد رشد ومن یعصهما فإنه لا یضر إلا نفسه ولا یضر اللّه شیئاً».(6)امام علی(علیه السلام) نیز بر همین
1) . أطِعِ اللّهَ بِقَدرِ حاجَتِک إلَیهِ (أعلام الدین، ص93).
2) . قرآن کریم در این باره تصریح میکند که: (وَمَن یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمَا یَکْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَکَانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً) (سورۀ نساء، آیۀ 111). نیز، ر.ک: سورۀ اسرا، آیۀ 7: (إن أحسنتم أحسنتم لأنفسکم وإن أسأتم فلها).
3) . (مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أسَاء فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ) (سورۀ فصّلت، آیۀ 46).
4) . لا یَجنِی جانٍ إلّا عَلَی نَفسِهِ، لا یَجنِی والِدٌ عَلی وَلَده، ولا مَولُودٌ عَلی والِدِهِ (مسند ابن حنبل، ج5، ص436، ح16064؛ سنن الترمذی، ج5، ص273، ح3087 و ج4، ص461، ح2159).
5) . لا یَجنِی المَرءِ إلّا یَدَهُ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص378، ح5786).
6) . السنن الکبری، بیهقی، ج7، ص146.
مطلب تأکید دارد(1)
مَن أسَّسَ أساسَ الشَّرِ أسَّسَه عَلی نَفسِهِ (غرر الحکم، ح8667؛ عیون الحکم و المواعظ، ص441، ح7664).
و انجام دادن معصیت و ترک طاعت را عامل خسران میداند.(2)امام صادق(علیه السلام) نیز بر اساس همین اصل میفرماید: إیاکم و مَعاصِی اللّهِ أن تَرکبوها! فَإِنَّهُ مَنِ انتَهَک مَعاصِی اللّهِ فَرَکبَها فَقَد أبلَغَ فِی الإِساءَةِ إلی نَفسِهِ. ولَیسَ بَینَ الإِحسانِ وَالإِساءَةِ مَنزِلَةٌ، فَلِأَهلِ الإِحسانِ عِندَ رَبِّهِمُ الجَنَّةُ، ولِأَهلِ الإِساءَةِ عِندَ رَبِّهِمُ النّارُ. (الکافی، ج8، ص11، ح1).
به گزارش امام صادق(علیه السلام) مردی به ابو ذر - رضی اللّه عنه - نوشت: ای ابو ذر! مرا بهرهای از تازههای دانش ببخش. ابوذر در پاسخ او نوشت: «دانش بسیار است؛ امّا تو اگر میتوانی به کسی که دوستش داری، بدی نکنی، چنین کن». مرد ازاو پرسید: مگر کسی به کسی که دوستش دارد، بدی میکند؟! ابوذر پاسخ گفت: «آری. تو خودت را بیش از همه دوست داری و اگر خدا را نا فرمانی کنی، به خودت بدی کردهای».(3)در میان پیامبران الهی، سلیمان(علیه السلام) نیز بر همین قاعده، تأکید کرده است و عیسی(علیه السلام) گناه را همانند غرق شدن کشتی در دریا میداند که زیانی به دریا وارد نمیسازد.(4)
در برخی دیگر از روایات، به صورت جزئیتر، به آثار و پیامدهای گناه اشاره شده است. برخی از این آثار، مربوط به روح و قلب انسان اند، برخی مربوط به دین او و برخی به دنیای او.
گناه، موجب مستی میشود و بدین وسیله، انسان را کر و کور و لال میسازد(5)و از ارزیابیِ درست باز می دارد و پیامدهای سنگینی را به بار میآورد. همچنین گناه، موجب بیماری،(6)
امام باقر(علیه السلام): مَن عَصَی اللّهَ لا یَسلَمُ (جامع الأخیار، ص37).
1) . مَن فَعَلَ الشَّرَّ فَعَلی نَفسِهِ اعتَدی (غرر الحکم، ح8178؛ عیون الحکم و المواعظ، ص444، ح7773).
2) . إیّاکَ أن یَراکَ اللّهُ عِندَ مَعصِیَتِهِ أو یَفقِدَکَ عِندَ طاعَتِهِ فَتَکونَ مِنَ الخاسِرینَ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص628، ح3215؛ نهج البلاغة، حکمت 383).
3) . امام صادق(علیه السلام): کتَبَ رَجلٌ إلى أبی ذَرٍّ - رضى اللّه عنه - : یا أبا ذَرٍّ، أطرِفنی بشَیءٍ مِن العِلمِ، فکتَبَ إلَیهِ: إنَّ العِلمَ کثیرٌ و لکنْ إن قَدَرتَ أن لا تُسِیءَ إلى مَن تُحِبُّهُ فَافعَلْ. قالَ: فقالَ لَهُ الرَّجُلُ: و هل رَأیتَ أحَدا یسِیءُ إلى مَن یحِبُّهُ؟! فقالَ لَهُ: نَعَم، نفسُک أحَبُّ الأنفُسِ إلَیک، فإذا أنتَ عَصَیتَ اللّهَ فقد أسَأتَ إلَیها (الکافی، ج2، ص458، ح20).
4) . بحَقٍّ أقولُ لَکم: إنّهُ کما لا ینقُصُ البَحرَ أن تَغرَقَ فیهِ السَّفینَة و لا یضُرُّهُ ذلک شیئا، کذلک لا تَنقُصونَ اللّهَ بِمَعاصِیکم شیئا و لا تَضُرُّونَهُ، بَل أنفسَکم تَضُرُّونَ و إیاها تَنقُصونَ (تحف العقول، ص507).
5) . یَابنَ مَسعودٍ! أحذَر سُکرَ الخَطیئَةِ فَإنَّ لِلخَطیئَةِ سُکراً کَسُکِر الشَّرابِ، بَل هِیَ أشَدُّ سُکراً مِنهُ یَقولُ اللّهُ تَعالی: صُمٌّ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لا یَرجِعُونَ (مکارم الأخلاق، ج2، ص352، ح2660).
6) . امام علی(علیه السلام): لا وَجَعَ أوجَعُ لِلقُلوبِ مِنَ الذُّنوبِ (الکافی، ج2، ص275، ح28).
خرابی،(1)سیاهی(2)و سختیِ(3)قلب میشود و پستیِ شخصیتی را به دنبال دارد.(4)همچنین گناه، موجب سستی در عبادت،(5)محرومیت از نماز شب(6)و اجابت دعا،(7)
لا تَستَبطِئ إجابَةَ دُعائِکَ وقَد سَدَدتَ طَریقَةُ بِالذُّنوبِ (غرر الحکم، ح10329؛ عیون الحکم و المواعظ، ص524، ح9537).
و فراموشیِ دانش و امور دینی(8)امام علی(علیه السلام): لا أحسَبُ أحَدَکُم یَنسی شَیئاً مِن أمرِ دِینِهِ إلّا لِخَطیئَةٍ أخطَأَها (قرب الإسناد، ص172).
میگردد.گناه، به دنیای انسان نیز آفت میزند.(9)لذا آثار منفی زیادی دارد که به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
1) . امام صادق(علیه السلام): کانَ أبی(علیه السلام) یقولُ: ما مِنْ شیءٍ أفسَدَ لِلقَلبِ مِن خطیئة، إنّ القَلبَ لَیواقِعُ الخطیئة فما تَزالُ بهِ حتّى تَغلِبَ علَیهِ فَیصَیرُ أعلاهُ أسفَلَهُ (الکافی، ج2، ص268، ح1).
2) . امام باقر(علیه السلام): ما مِن عَبدٍ إلّا و فی قَلبِهِ نُکتَة بَیضاءُ، فإذا أذنَبَ ذنباً خَرَجَ فی النُّکتة نُکتة سَوْداءُ، فإن تابَ ذَهَبَ ذلک السَّوادُ، و إن تَمادى فی الذُّنوبِ زادَ ذلک السَّوادُ حتّى یغَطِّی البَیاضَ، فإذا [تَ - ]غَطَّى البیاضُ لَم یرجِعْ صاحِبُهُ إلى خیرٍ أبداً، و هو قولُ اللّهِ(عزوجل) کلاّ بَلْ رانَ على قُلُوبِهِم ما کانُوا یکسِبُونَ (الکافی، ج2، ص273، ح20).
3) . امام علی(علیه السلام): ما جَفَّتِ الدُّموعُ إلّا لِقَسوَة القُلوبِ، و ما قَسَتِ القُلوبُ إلّا لکثرَة الذُّنوبِ (علل الشرائع، ص81، ح1).
4) . امام علی(علیه السلام): تَوَقَّ سَخَطَ مَن لا یُنجِیکَ إلّا طاعَتُهُ ولا یُردیکَ إلّا مَعصِیَتُهُ (غرر الحکم، ح4554؛ عیون الحکم و المواعظ، ص204، ح4131).
5) . امام علی(علیه السلام): جَزاءُ المَعصیَةِ الوَهنُ فِی العِبادَةِ والضَّیقُ فِی المَعیشَةِ والنَّفسُ فی اللَّذَّةِ. قیلَ: وما النَّفسُ؟ قال: لا یَنالُ شَهوَةً حلالاً إلّا جاءَ مَن یُنَغِّصَهُ إیّاها (تاریخ دمشق، ج42، ص518).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ العَبدَ لَیُذنِبُ الذَّنبَ فَیُمنَعُ بِهِ مِن قیامِ اللَّیلِ (عدّة الداعی، ص197؛ بحار الأنوار، ج73، ص377، ح14؛ الفردوس، ج1، ص194، ح734 و ص383، ح154).
7) . امام علی(علیه السلام): المَعصِیَةُ تَمنَعُ الإجابَةَ (غرر الحکم، ح792؛ عیون الحکم و المواعظ، ص23، ح188).
8) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ العَبدَ لَیُذنِبَ الذَّنبَ فَیَنسی به العِلمَ الَّذی کانَ قَد عَلِمَهُ (عدّة الداعی، ص197).
9) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید: یقولُ اللّه(عزوجل):... ما مِن أهلِ قَریةٍ، ولا أهلِ بَیتٍ، ولا رَجُلٍ بِبادِیةٍ، کانوا عَلی ما أحبَبتُ مِن طاعَتی، ثُمَّ تَحَوَّلوا عَنها إلی ما کرِهتُ مِن مَعصِیتی، إلّا تَحَوَّلتُ لَهُم عَمّا یحِبّونَ مِن رَحمَتی إلی ما یکرَهونَ مِن غَضَبی (کنز العمّال، ج16، ص137، ح44166).
10) . ما زالَت نِعمَةٌ ولا نَضارَةُ عَیشٍ إلّا بِذُنوبٍ اجتَرَحوا أنَّ اللّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلعَبیدِ (الخصال، ص624، ح10؛ کنز الفوائد، ج2، ص162). نیز، ر.ک: نهج البلاغة، خطبۀ 178.
نمیشود.(1)این یک قانون حاکم بر آفرینش است که نمونۀ تاریخی نیز دارد. مردی از امام صادق(علیه السلام) در بارۀ این سخن خداوند که: (فَقَالُواْ رَبَّنَا بَاعِدْ بَینَأَسْفَارِنَا وَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ؛(2)پس گفتند: پروردگارا! میان شهرهای ما دوری افکن؛ و بر خویشتن ستم کردند) پرسید. امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «اینان گروهی بودند که شهرهاشان به هم متّصل و در چشمانداز یکدیگر بود و رودهای روان و داراییهای نمایان داشتند. سپس نعمتهای خدا را کفران کردند و عافیتی را که خداوند به ایشان بخشیده بود، دگرگون ساختند و خدا نیز نعمت را بر آنان دگرگون فرمود و همانا خداوند، تا کسانی حال خودشان را تغییر ندهند، نعمت ایشان را دگرگون نمیسازد. پس خداوند، سیلی عظیم بر آنان فرستاد و شهرهاشان را غرق کرد و سرزمینهاشان را ویران ساخت و مالهاشان را از میان بُرد و به جای باغهاشان، دو باغ با میوههای تلخ و ترش و درختان شورۀ گز و اندکی سِدر نهاد و سپس فرمود: (آن [کیفر] را به سزای آن که کافر شدند و ناسپاسی کردند، به آنان دادیم و آیا جز ناسپاس را کیفر میدهیم؟)»(3).(4)
در داستان یوسف و زلیخا نیز این قاعده، قابل مشاهده است. امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که: زلیخا از یوسف(علیه السلام) اجازه[ی ملاقات] خواست. به وی گفته شد: ای زلیخا! به خاطر رفتارت با یوسف، خوش نداریم تو را نزد او ببریم. زلیخا گفت: من از کسی که از خدا میترسد، نمیترسم. وقتی بر یوسف(علیه السلام) وارد شد، یوسف(علیه السلام) به وی گفت: «زلیخا! چه شد که تو را رنگپریده میبینم؟». زلیخا گفت: سپاس، خدای را که پادشاهان را بر اثر معصیت، برده گردانید و بردگان را به خاطر اطاعت، پادشاه گردانید».(5)
1) . الکافی، ج2، ص273، ح22 و ص274، ح24.
2) . سورۀ سبأ، آیۀ 19.
3) . سورۀ سبأ، آیۀ 17.
4) . الکافی عن سدیر: سَأَلَ رَجُلٌ أبا عَبدِ اللّهِ(علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ(عزوجل): فَقالَ: هؤُلاءِ قَومٌ کانَت لَهُم قُرىً مُتَّصِلَة ینظُرُ بَعضُهُم إلى بَعضٍ، وأنهارٌ جارِیة وأموالٌ ظاهِرَة، فَکفَروا نِعَمَ اللّهِ(عزوجل)، وغَیروا ما بِأَنفُسِهِم مِن عافِیة اللّهِ، فَغَیرَ اللّهُ ما بِهِم مِن نِعمَة، وإنَّ اللّهَ لا یغَیرُ ما بِقَومٍ حَتّى یغَیروا ما بِأَنفُسِهِم، فَأَرسَلَ اللّهُ عَلَیهِم سَیلَ العَرِمِ فَغَرَّقَ قُراهُم وخَرَّبَ دِیارَهُم وأذهَبَ أموالَهُم، وأبدَلَهُم مَکانَ جَنّاتِهِم جَنَّتَینِ ذَواتَی اُکلٍ خَمطٍ وأثلٍ وشَیءٍ مِن سِدرٍ قَلیلٍ، ثُمَّ قالَ: «ذَ لِک جَزَینَهُم بِمَا کفَرُواْ وَ هَلْ نُجَزِى إلّا الْکفُورَ» (الکافی، ج2، ص274، ح23 و ج8، ص395، ح596).
5) . امام صادق(علیه السلام): اِستَأذَنَت زَلیخا عَلى یوسُفَ، فَقیلَ لَها: یا زَلیخا، إنّا نَکرَهُ أن نُقَدِّمَ بِک عَلَیهِ لِما کانَ مِنک إلَیهِ؛ قالَت: إنّی لا أخافُ مَن یخافُ اللّه َ، فَلَمّا دَخَلَت. قالَ لَها: یا زَلیخا، مالی أراک قَد تَغَیرَ لَونُک؟ قالَت: الحَمدُ لله الَّذی جَعَلَ المُلوک بِمَعصِیتِهِم عَبیدا، وجَعَلَ العَبیدَ بِطاعَتِهِم مُلوکا (علل الشرائع، ص55، ح1).
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با استناد به شاهدی تاریخی میفرماید: إنَّ العَبدَ لَیُذنِبُ الذَّنبَ فَیُحرَمُ بِهِ الرِّزقَ وقَد کانَ هَیَنِّاً له ثُمَّ تَلا هذه: (إنّا بَلَوناهم کَما بَلونا أصحاب الجَنَّةِ إذ أقسَموا لَیَصِر مُنَّها مُصبِحینَ * ولا یَستَثنُونَ * فَطافَ عَلَیها طائِفٌ مِن رَبِّکَ...) (سورۀ قلم، آیۀ 17 - 19) (الأمالی، صدوق، ص52، ح7؛ عدّه الداعی، ص152 و 197).
امام باقر(علیه السلام) نیز با استناد به شاهدی تاریخی در قرآن کریم میفرماید: انَّ الرَّجُلَ لَیُذنِبُ الذَّنبَ فَیُدرَءُ عَنهُ الرِّزقُ وتَلا هذِهِ الآیة: (إذ أقسَموا لَیَصرِمُنَّها مُصبِحینَ ولا یَستَثنُونَ فَطافَ عَلَیها طائِفٌ مِن رَبِّکَ وهُم نائِمونَ) (الکافی، ج2، ص271، ح12؛ المحاسن، ج1، ص206، ح361). نیز، ر.ک: الخصال، ص620، ح10؛ الأمالی، طوسی، ص136، ح219.
و بر ایشان تباه ساخته بود، بر ایشان باز میگرداند.(1)
از دیگر آثار گناه، «ناکامی در امور» است. دستیابی به چیزی از راه معصیت، موجب دور شدن و ناکامی میگردد.(3)
از دیگر آثار گناه، «بیآبرویی» است. تا کسی ذرّهای خیر در او باشد، خداوند آبروی او را نمیبَرَد؛(4)امّا گناه سبب میشود که آرامآرام، ستّاریت خداوند متعال، کنار رود. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید:
لِلمؤمنِ اثنانِ وسَبعونَ ستراً، فإذا أذنَبَ ذنباً انهَتَک عَنهُ سِترٌ، فإن تابَ رَدَّهُ اللّهُ إلَیهِ وسَبعةً مَعهُ.(5)مؤمن در پوششِ هفتاد و دو پرده است و چون گناهی انجام دهد، یک پرده دریده میشود و اگر توبه کرد، خداوند، آن پرده را با هفت پردۀ دیگر به او باز میگرداند.
1) . وبِاللّهِ إنَّه ما عاشَ قَومٌ قَطُّ فی غَضارَةٍ مِن کَرامَة نِعَم اللّهِ فی مَعاشِ دُنیا ولا دائِم تَقوی فی طاعَةِ اللّهِ والشُّکرِ لِنَعمِهِ فَأزالَ ذَلِکَ عَنهُم إلّا مِن بَعدِ تَغییرٍ مِن أنفُسِهِم وتَحویلٍ عَن طاعَةِ اللّهِ والحادِثِ مِن ذنوبِهِم وقِلَّةِ مُحافَظَةِ وتَرکِ مُراقَبَةِ اللّهِ(عزوجل) وتَهاوُنٍ بِشُکرِ نِعمَةِ اللّهِ لِأنَّ اللّهَ(عزوجل) یَقولُ فی مُحکَم کِتابِهِ: (إنَّ اللّهَ لا یُغَیّرُ ما بِقومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِأنفُسِهِم وإذا أرادَ اللّهُ بِقُومٍ سُوءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وما لَهُم من دونِهِ مِن والٍ) ولَو أنَّ أهلَ المَعاصِی وکَسَبَةَ الذُّنوبِ إذا هُم حُذِّروا زَوالَ نِعَمِ اللّهِ وحُلولَ نَعمَتِهِ وتَحویلِ عافِیَتِهِ أیقَنُوا أنَّ ذلِکَ مِن اللّهِ جَلَّ ذِکرُهُ بِما کَسَبَت أیدیهِم، فَاقلَعوا و تابوا وفَزعوا إلَی اللّهِ جَلَّ ذِکرُهُ بِصِدقٍ مِن نِیّاتِهِم وإقرارِ مِنهُم بِذنوبِهِم وإساءَتِهِم لَصَفَحَ لَهُم عَن کُلِّ ذَنبٍ وإذاً لأقالَهُم کُلِّ عَثرَةٍ ولَرَدَّ عَلَیهِم کُلِّ کَرامَةِ نِعمَةٍ، ثُمَ أعَادَ لَهُم مِن صَلاحِ أمرِهِم ومِمّا کانَ أنعَمَ بِهِ عَلَیهِم کُلِّ ما زالَ عَنهُم وأفسِدَ عَلَیهِم (الکافی، ج8، ص256، ح368).
2) . خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: (مَن یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَلاَ یَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِیّاً وَلاَ نَصِیراً * وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أوْ أنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَ-ئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ یُظْلَمُونَ نَقِیراً) )سورۀ نساء، آیۀ 123 و 124(.
امام علی(علیه السلام): مَن لَم یَزَل فی مَعصِیَةِ اللّهِ ذاقَ وبیلَ نَقِمَتِهِ (تحف العقول، ص169).
3) . امام صادق(علیه السلام) میفرماید: کتب رجل إلی الحسین - صلوات اللّه علیه - : عِظنِی بِحَرفَینِ، فَکَتَبَ إلَیه: مَن حاوَلَ أمراً بِمَعصِیَةِ اللّهِ کانَ أفوَتَ لِما یَرجو وأسرَعَ لِمَجیئِ ما یَحذَرُ (الکافی، ج2، ص373، ح3؛ تحف العقول، ص248؛ أعلام الدین، ص334).
4) 4. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ لا یَهتِکُ سِترَ عَبدٍ فیهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن خَیرٍ (الفردوس، ج1، ص166، ح617).
5) 5. النوادر، راوندی، ص97، ح49.
امیر مؤمنان(علیه السلام) با توضیح بیشتر، ابعاد این مسئله را روشن نموده است. ایشان میفرماید: «هیچ بندهای نیست، مگر این که برای او چهل پرده کشیده شده است، تا این که چهل گناه کبیره مرتکب شود. و چون چهل گناه کبیره مرتکب شود، پردهها از او برداشته میشود. پس خداوند به آن [فرشته]ها وحی میفرماید که: بندهام را با بالهای خود بپوشانید و فرشتگان با بالهایشان او را میپوشانند. سپس هیچ کار زشتی نیست، مگر این که آن را انجام دهد، تا جایی که به واسطۀ کردار زشت خود، بر مردم فخر میفروشد. آن گاه فرشتگان میگویند: پروردگارا! این بندۀ تو هر کار زشتی را مرتکب میشود و ما از آنچه او میکند، خجالت میکشیم. پس خداوند(عزوجل) به آنها وحی میفرماید که: بالهای خود را از روی او بردارید و چون کارش بدین جا کشید، دشمنی با ما اهل بیت را در پیش گیرد و در این هنگام است که پردۀ او در آسمان و زمین دریده میشود و فرشتگان میگویند: پروردگارا! این بندۀ تو بیپرده شده است. خداوند(عزوجل) به آنان وحی میفرماید که: اگر خدا به او نیازی [و توجّهی] داشت، به شما دستور نمیداد که بالهای خود را از او بردارید».(1)
1) . ما مِن عَبدٍ إلّا وَعَلَیهِ أربَعونَ جُنَّةً حَتّی یَعمَلَ أربَعینَ کَبیرَةً فإذا عَمِلَ أربَعینَ کَبیرَةً انکَشَفَت عَنهُ الجُنَنُ فَیوحَی اللّهُ إلَیهِم أنِ استُرُوا عَبدِی بأجنِحَتِکُم فَتَستُرُهُ المَلائِکَةُ بِأجنِحَتِها، قالَ: فَما یَدَعُ شَیئاً مِنَ القَبیح إلّا قارَفَهُ حَتّی یَمتَدِحَ إلَی النّاسِ بِفِعلِهِ القَبیحِ، فَیَقولُ المَلائِکَةُ: یا رَبِّ هَذا عَبدُکَ ما یَدَعُ شَیئاً إلّا رَکِبَهُ وإنّا لَنَستَحیِی مِمّا یَصنَعُ، فَیوحِیَ اللّهُ(عزوجل) إلَیهِم أنِ ارفَعُوا أجنِحَتَکُم عَنهُ فَإذا فُعِلَ ذَلِکَ أخَذَ فی بُغضِنا أهلَ البَیتِ فَعِندَ ذَلِکَ یَنهَتِکُ سِترُهُ فِی السَّماءِ وسِترُهُ فِی الأرضِ، فَیَقولُ المَلائِکَةُ: یا رَبِّ هذا عَبدُکَ قَد بَقِیَ مَهتوکَ السِّترِ فَیوحِی اللّهُ(عزوجل) إلَیهِم: لَو کانَت للهِ فِیهِ حاجَةٌ ما أمَرَکُم أن تَرفَعُوا أجنِحَتَکُم عَنهُ (الکافی، ج2، ص279، ح9). نیز، ر.ک: علل الشرائع، ص532، ح1؛ الاختصاص، ص220.
2) . امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید: یقول اللّه(عزوجل): إذا عَصانِی مَن عَرَفَنِی سَلَّطتُ عَلَیهِ مَن لا یَعرِفُنی (الکافی، ج2، ص276، ح30؛ ارشاد القلوب، ص83؛ روضة الواعظین، ص459).
از دیگر آثار گناه، «فراگیر شدن فساد و نا به سامانی» است. فساد، در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام دادهاند، آشکار میشود.(1)
یکی دیگر از آثار گناه، «هلاکت و نابودی» است. جوامعی که دچار گناه و نافرمانی خدا شوند، مستحقّ عذاب الهی اند و نابود میشوند. این موضوع، به تجربۀ تاریخ، ثابت شده است.(2)
در جای دیگر نیز با اشاره به سرنوشت قوم عاد و ثمود، و قارون و فرعون و هامان و دیگران، میفرماید: (وَعَادًا وَ ثَمُودَاْ وَ قَد تَّبَینَ لَکم مِّن مَّسَاکنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ کاَنُواْ مُسْتَبْصِرِینَ * وَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ لَقَدْ جَاءَهُم مُّوسی بِالْبَینَاتِ فَاسْتَکبَرُواْ فی الْأَرْضِ وَمَا کاَنُواْ سَابِقِینَ * فَکَلّاً أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَیهِ حَاصِبًا وَ مِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّیحَةُ وَ مِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَمَا کانَ اللَّهُ لِیظْلِمَهُمْ وَ لَکِن کانُواْ أَنفُسَهُمْ یظْلِمُونَ) (سورۀ عنکبوت، آیۀ 38 - 40). نیز، ر.ک: سورۀ انفال، آیۀ 54، سورۀ اعراف، آیۀ 84، سورۀ احقاف، آیۀ 25، سورۀ غافر، آیۀ 21، سورۀ یوسف، آیۀ 109، سورۀ انعام، آیۀ 6، سورۀ شمس، آیۀ 11 - 14.
برخی آثار گناه نیز در آخرت معلوم میشوند. سعادت آخرت، در گرو عمل صالح است و گناه، موجب نابود شدن کارهای نیک انسان میگردد(3)و در نتیجه، زندگی آخرت را نابود میکند. به همین جهت، معصومان(علیهم السلام) از این گونه گناهان به خداوند متعال پناه بردهاند.(4)از سوی دیگر، گناه، انسان را به دوزخ میکشانَد.(5)وعدهگاه اهل گناه، دوزخ است.(6)قرآن
1) . خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: (ظَهَرَ الْفَسَادُ فی الْبرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُواْ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون) (سورۀ روم، آیۀ 41).
2) . قرآن کریم در این باره میفرماید: (کدَأْ بِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کفَرُواْ بِئایتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِی شَدِیدُ الْعِقَابِ * ذَلِک بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یک مُغَیرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یغَیرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) (سورۀ انفال، آیۀ 52 و 53). نیز، ر.ک: سورۀ رعد، آیۀ 11.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إتَّقُوا الذّنوبَ فإنّها مَمحَقَةٌ لِلخَیراتِ (عدّة الداعی، ص197).
4) . اللّهُمَّ وأعوذُ بِکَ عِندَ ذَلِکَ مِن الجُبنِ عِندَ مَوارِدِ الأهوالِ ومِنَ الضَّعفِ عِندَ مُساوَرَةِ الأبطالِ ومِنَ الذَّنبِ المُحبطِ لِلأعمالِ فَأحجِمَ مِن شَکًّ أو أمضِیَ بِغَیرِ یَقینٍ فَیَکونَ سَعیی فی تَبابٍ وعَمَلی غَیرَ مَقبولٍ (الکافی، ج5، ص46، ح1). نیز، ر.ک: الصحیفة السجادیة، دعای 46.
5) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: ألا و إنَّ الخَطایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ علَیها أهلُها و خُلِعَت لُجُمُها فَتَقَحَّمَت بِهِم فی النارِ (الکافی، ج8، ص67، ح23؛ نهج البلاغة، خطبۀ 16).
6) . امام صادق(علیه السلام): قال اللّه(عزوجل) لموسى: إجعَل لِسانَکَ مِن وَراءِ قَلبِکَ تَسلَم وأکثِر ذِکرِیِ بِاللَّیلِ والنَّهارِ ولا تَتَّبِعِ الخَطیئَةَ فی مَعدِنِها فَتَندَمَ فَإنَّ الخَطیئَةَ مَوعِدُ أهلِ النّارِ (الکافی، ج2، ص498، ح10 و ج8، ص46، ح8؛ تحف العقول، ص493).
کریم تصریح میفرماید که هر کس به گناه روی آوَرَد، به دوزخ درمیافتد(1)و در آن جاودانه میماند(2)و اگر همۀ آنچه در زمین است و بلکه دو برابر آن را بدهد، فایدهای نخواهد داشت.(3)امام علی(علیه السلام) در توصیف جایگاه اهل دوزخ میفرماید:
وأمّا أهلُ المَعصِیَةِ فَأنزَلَهُم شَرَّ دارٍ، وَغَلَّ الأیدِیَ إلَی الأعناق، وقَرَنَ النَّواصِیَ بِالأقدامِ، وألبَسَهُم سَرابیلَ القَطِرانِ، ومُقَطَّعاتِ النِّیرانِ. فی عَذابٍ قَد اشتَدَّ حَرُّهُ، وبابٍ قَد أطبِقَ عَلی أهلِهِ فی نارٍ لَها کَلَبٌ ولَجَبٌ، ولَهَبٌ ساطِعٌ وقَصیفٌ هائِلٌ، لا یَظعَنُ مُقیمُها، ولا یُفادَی أسیرُها ولا تُفصَمُ کُبولُها. لا مُدَّةَ لِلدّارِ فَتَفنَی، ولا أجَلَ لِلقَومِ فَیُقضَی.(4)
امّا نافرمانان، آنان را در بدترین جای فرود آرد. و دستهاشان را با غُل در گردن در آرد. و پیشانیهاشان را تا به قدمها فرو دارد، و بر آنان بپوشاند جامۀ قطران و پارهآتشهای سوزان. در عذابی که سخت در گداز است، و خانهای که درِ آن به روی ساکنانش فراز. در آتشی زبانهزن و غرّنده، با زبانهای سوزان و آوایی ترساننده. ساکن آن رخت نتواند بست، و اسیر آن با سربها نتواند رست، و قیدهای آن را نتوان شکست. نه ماندن را مدّتی است که سر رسد، و نه مردم را اجلی تا در رسد.
در برخی روایات، به مسئلۀ خرسندی از گناه، به گونهای ویژه پرداخته شده و پیامدهای آن برشمرده شده است.(5)پیروی از معصیت، منش نابودشوندگان است.(6). لذا بدبختی وناشادکامی، از آنِ کسی است که در وادی گناه، عنان از کف داده باشد.(7)کسی که گناه میکند، در حقیقت، بهشت موعود را به معصیتی پست، فروخته است(8)و به قلعۀ سستی پناه
1) . (وَ مَن جَاءَ بِالسَّیئَة فَکبَّتْ وُجُوهُهُمْ فىِ النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کنتُمْ تَعْمَلُون) (سورۀ نمل، آیۀ 90).
2) . (بَلىَ مَن کسَبَ سَیئَة وَ أَحَاطَتْ بِهِ خَطِیتُهُ فَأُوْلَئک أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدُون) (سورۀ بقره، آیۀ 81).
3) . (وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُواْ مَا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْاْ بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ یوْمَ الْقِیمَة وَ بَدَا لَهُم مِّنَ اللّه مَا لَمْ یکونُواْ یَحْتَسِبُونَ * وَ بَدَا لَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کسَبُواْ وَ حَاقَ بِهِم مَّا کاَنُواْ بِهِ یسْتَهْزِءُون) (سورۀ زمر، آیۀ 47 و 48).
4) . نهج البلاغة، خطبۀ 109.
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن اَذنَبَ ذَنباً وهو ضاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ (ثواب الأعمال، ص266، ح1؛ مشکاة الأنوار، ص275، ح823؛ حلیة الأولیاء، ج4، ص96).
6) . غرر الحکم، ح6023.
7) . امام علی(علیه السلام): تَوَقّوا المَعاصِیَ وأحبِسوا أنفُسُکُم عَنها فَإنَّ الشَّقِیَّ مَن أطلَقَ فیها عِنانَهُ (غرر الحکم، ح4499؛ عیون الحکم و المواعظ، ص201، ح4063).
8) . إیّاکَ والمَعصِیَةَ فَإنَّ اللَّئِیمَ مَن باعَ جَنَّةَ المَأوی بِمَعصِیَةٍ دِنیَّةٍ مِن مَعاصِی الدُّنیا (غرر الحکم، ح2706؛ عیون الحکم و المواعظ، ص98، ح2268).
برده که نگاهبان ساکنان خود نیست.(1)
معصیت، خشم خداوند را نصیب انسان گنهکار میکند(2)
امام علی(علیه السلام): إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَیُبغِضُ الوَقِحَ المُتَجَرِئَ عَلَی المَعاصی (غرر الحکم، ح3437؛ عیون الحکم و المواعظ، ص142، ح3172).
و موجب ذلّت در دنیا و خشم خدا در آخرت میگردد.(3)پشیمانی، یکی از ویژگیهای گناهکاران در قیامت است.(4)بویژه پیامد اُخروی معصیت چنان است که خداوند متعال میفرماید: وقتی گناهکاران با آن رو به رو میشوند، آرزو میکنند که ای کاش بین آنان و پیامدها، فاصله فراوان وجود میداشت!(5)روز قیامت، همه پشیمان میشوند؛ خوشبختها از این که چرا عمل صالح بیشتری انجام ندادند و بدبختها از این که چرا مرتکب گناه شدند.(6)گاه ممکن است علاقه به خانواده و تلاش برای تأمین و راضی ساختنآنها، موجب گناه شود. به همین جهت، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به ابن مسعود توصیه میکند که به خاطر آنها مرتکب گناه نشو که در قیامت، هیچ کدام به فریاد تو نخواهند رسید.(7)
همان گونه که پیشتر گذشت، مبنای تشریع، «انسان - سودی» است، نه «خدا -
1) . امام علی(علیه السلام) میفرماید: اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ التَّقْوَی دَارُ حِصْنٍ عَزِیزٍ والفجور دار حصن ذلیل لا یمنع أهله، ولا یحرز من لجأ إلیه (نهج البلاغة، خطبۀ 157؛ تحف العقول، ص223).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إیّاکَ والمَعصِیَةَ فَإنَّ بِالمَعصِیَةِ حَلَّ سَخَطُ اللّهِ(عزوجل) (مسند ابن حنبل، ج8، ص250، ح22137).
3) . امام علی(علیه السلام): إیّاکَ أن تَستَسهِلَ رُکوبَ المَعاصِی فَإنَّها تَکسوکَ فی الدُّنیا ذِلَّةً وتُکسِبُکَ فی الآخِرَةِ سَخَطَ اللّهِ (غرر الحکم، ح2725؛ عیون الحکم و المواعظ، ص100، ح2288).
4) . (وَ لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکسُواْ رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُون) (سورۀ سجده، آیۀ 12).
5) . (یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 30).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما مِن مَخلوقٍ یَومَ القِیامَةِ إلّا ویَندَمُ، ولَکِن لا تَنفَعُهُ النَّدامَةُ. فَأمّا السَّعیدُ إذا رَأی الجَنَّةَ وما أعَدَّ اللّهُ فیها لأولیائِهِ المُتَّقینَ یَندَمُ حَیثُ لا عَمَلَ لَهُ مِثلَ عَمَلِهِم ویُریدُ مِنَ العِبادَةِ أکثَرَ مِنهُم لَینالَ دَرَجَتَهُم العُلیا فی الفِردَوسِ الأعلی. وإن کانَ مِنَ الأشقیاءِ إذا رَأی النّارَ وزَفیرَها وما أعَدَّ اللّهُ فیها مِنَ العَذابِ الألیمِ صَرَخَ وَندَمَ حَیثُ لَم یَکُن أقلَعَ عَن ذُنوبِهِ ومَعاصیهِ لَیسلَمَ مِمّا هوَ فیهِ. فَهَذِهِ هِیَ الطّامَّةُ الکُبری فَاستَدرِک یا أخی ما فَرَطَ مِن أمرِکَ واسکُب الدَّمَعُ بُکاءً عَلی نَفسِکَ حَیثُ لَم تَکُن صالِحاً لِلقیامِ بِبابِ رَبِّکَ فَأماتَکَ (إرشاد القلوب، ص89).
7) . إیاک أن تَدَعَ طاعَة اللّه وتَقصِدَ مَعصیتَهُ شَفَقة على أهلِک، لأنَّ اللّه تعالى یقولُ: (یا أَیهاالناسُ اتَّقُوا رَبَّکم واخْشَوْا یوماً لا یجزِی والدٌ عن وَلَدِهِ ولا مولودٌ هو جازٍ عَن والِدِهِ شَیئاً....) (مکارم الأخلاق، ج2، ص349، ح2660).
سودی». بنا بر این، کسی که گناه میکند، در حقیقت، به خود ستم کرده است.(1)امام علی(علیه السلام) پیامد دردناک گناه را عامل از بین برندۀ لذّت و شیرینی آن میداند(2)و بر این باور است که لذّت گناه، با رسواییِ آخرت و عذابهای دردناک آن برابری نمیکند.(3)
بنا بر این، کسی که به پیامدهای گناه توجّه داشته باشد، نه تنها از آن لذّت نمیبَرَد؛ بلکه از آن نفرت نیز پیدا خواهد کرد.
گفتیم که معصیت، لذّت آنی است. لذا برای انسان، خوشایند است. با عامل نخست - که پیامدهای منفی گناه را برمیشمرد - ، «رغبت» به «کراهت» تمایل پیدا میکند. گام بعدی، این است که آثار مثبت ترک معصیت مورد توجّه قرار گیرد تا شوق ترک گناه در فرد به وجود آید. در بخشی از روایات، آثار مثبت ترک گناه بیان شدهاند. یکی از این آثار، «حسنهشمردن» ترک گناه است.(4)
ایشان در نقل دیگری میفرماید: قالت الملائکة: رب ذاک عبدک یرید ان یعمل سیئة وهو أبصر به. فقال: ارقبوه فان عملها فاکتبوها له بمثلها وان ترکها فاکتبوها له حسنة أنما ترکها من جرای (صحیح مسلم، ج1، ص118، ح205؛ مسند ابن حنبل، ج3، ص199، ح8226).
بنا بر این، خداوند متعال، ترک گناه را یک حسنه به شمار میآورد(5)و ترک کنندۀ گناه را همانند نیکوکار میداند.(6)اثر دیگر، «آمرزش گناهان» است. کسی که از گناه دست بکشد، خداوند متعال، گناهان او را میآمرزد.(7)امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که روزی عیسی(علیه السلام) بر گروهی که گریه میکردند،
1) . امام علی(علیه السلام): ظَلَمَ نَفسَهُ مَن عَصَی اللّهَ وأطاعَ الشَّیطانَ (غرر الحکم، ح6057؛ عیون الحکم و المواعظ، ص324، ح5594).
2) . حَلاوَةُ المَعصِیَةِ یُفسِدُها ألِیمُ العُقوبَةِ (غرر الحکم، ح4884؛ عیون الحکم و المواعظ، ص232، ح4440).
3) . لا تُوازی لَذَّةُ المَعصِیَةِ فُضوحَ الآخِرَةِ وألیمَ العُقوباتِ (غرر الحکم، ح10866؛ عیون الحکم و المواعظ، ص535، ح9804).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید: مَن هَمَّ بِذَنبٍ ثُمَّ تَرَکَهُ کانَت لَهُ حَسَنَةٌ (دستور معالم الحکم، ج1، ص235، ح369؛ الفردوس، ج3، ص531، ح5659).
5) . امام علی(علیه السلام): وَاعلَم أنَّ الَّذی بِیَدِهِ خَزائِنُ السَّماواتِ والأرضِ... جَعَلَ نُزوعَکَ عَنِ الذَّنبِ حَسَنَةً (نهج البلاغة، نامۀ 31).
6) . امام علی(علیه السلام): مُتَّقِی المَعصِیَةِ کَفاعِلِ البِرِّ (غرر الحکم، ح9790؛ عیون الحکم و المواعظ، ص489، ح9061).
7) . امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید: مَن خَلا بِذَنبٍ فَراقَبَ اللّهَ تَعالی ذِکرِهِ واستَحییٰ مِنَ الحَفَظَةِ غَفَرَ اللّهُ(عزوجل) لَهُ جَمیعَ ذنوبِهِ وإن کانَت مِثلَ ذُنوبِ الثَّقَلَینِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص411، ح5895).
گذر کرد و پرسید: «چه چیز اینان را گریانده است؟». گفتند: بر گناهان خود گریه میکنند. عیسی(علیه السلام) فرمود: «دست از گناه بردارند تا گناهانشان آمرزیده شود».(1)
از دیگر فواید ترک گناه میتوان به دو برابر شدن پاداش حسنات،(2)ترفیع درجات،(3)
امام علی(علیه السلام): إنَّکَ إن اجتَنَبتَ السَّیِّئاتِ، نِلتَ رَفیعَ الدَّرَجاتِ (غرر الحکم، ح3804؛ عیون الحکم و المواعظ، ص172، ح3591).
چشیدن شیرینی عبادت،(4)امام علی(علیه السلام): صابِروا أنفُسَکُم عَلی فِعلِ الطاعاتِ و صُونوها عَن دَنَسِ السَّیِّئاتِ تَجِدوا حَلاوَةَ الإیمانِ (غرر الحکم، ح5891؛ عیون الحکم و المواعظ، ص305، ح5426).
آسانی مرگ(5)و کسب بهشت(6)اشاره کرد.در متون دینی، موارد گوناگونی برای خیر بودن تقدیرهای تکوینی و تشریعی خداوند متعال (با انواع آن) مطرح شده که پیش از این گذشت. سؤال این است که چه نظریهای میتواند این امور را تبیین کند؟ به نظر میرسد آنچه پایۀ نظریِ همۀ آنهاست، «رشد و تکامل انسان» و یا به تعبیری، «شکوفایی توحیدی» است. انسان، موجودی با استعدادهای گوناگون است که باید همگی شکوفا شوند و به تکامل برسند. البته این رشد و شکوفایی نیز در راستای فلسفۀ خلقت انسان قرار دارد و آن، «توحیدی شدن» است. رشد و تکامل اساسی انسان آن است که از اموری مانند دنیا و نفسِ خود گذر کند (گذر از غیر خدا) و خدایی شود که آن را «رشد توحیدی» یا «شکوفایی توحیدی» مینامیم. البته همان گونه که در بحث مبانی گذشت، برای انسان، امکان تبدیل شدن به موجودی شیطانی و نفسانی نیز وجود دارد. به همین جهت، آنچه مهم است این که استعداد الهی شدن در انسان وجود دارد و برای
1) . ثواب الأعمال، ص163، ح1؛ الأمالی، صدوق، ص585، ح804؛ روضة الواعظین، ص360.
2) . امام علی(علیه السلام): طَهِّروا قُلوبَکُم مِن دَرَنِ السَّیِّئاتِ، تُضاعَف لَکُمُ الحَسَناتُ (غرر الحکم، ح6021؛ عیون الحکم و المواعظ، ص318، ح5561).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن سَرَّهُ أن یَسبِقَ الدّائِبَ المُجتَهِدَ، فَلیَکُفَّ عَن الذُّنوبِ (مسند أبی یعلی، ج4، ص469، ح4929).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن أعرَضَ عَن مُحَرَّمٍ أبَدَلَهُ اللّهُ بِعِبادَةٍ تَسُرُّهُ (الأمالی، طوسی، ص182، ح306).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أقِلَّ مِنَ الذُّنوبِ، یَهُن عَلَیکَ المَوتُ (شعب الأیمان، ج4، ص404، ح5557؛ دستور معالم الحکم، ج1، ص370، ح638؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص224).
6) . امام علی(علیه السلام): نَیلُ الجَنَّةِ بِالتَّنزُّهِ عَنِ المَآثِمِ (غرر الحکم، ح9953).
شکوفایی آن، «نعمت و مصیبت»، و «تکلیف» قرار داده شده است.
در حقیقت، خداوند متعال، گاه با دادن نعمت، توحیدی شدن در بُعد نعمتها و خوشیها را در انسان پرورش میدهد تا همه چیز را از خداوند متعال بداند و آنها را در راستای رشد و تکامل خود به کار بگیرد.
گاه نیز مصیبت میدهد تا توحیدی شدن در بُعد ناخوشیها را پرورش دهد و پایدار ماندن بر عهد خود با خدا را اثبات کند و نشان دهد که حتّی اگر خدا مصیبت نیز بدهد، باز از او رویگردان نخواهد شد. مصیبت، هم میتواند انسانِ خطاکار را به راه خدا بازگرداند و او را پاک سازد و هم میتواند دین او را حفظ کند و هم درجۀ او را بالا ببرد. همۀ اینها در راستای رشد توحیدی است.گاه با امر کردن به اموری که از آنها گریزان است و نهی کردن از اموری که به آنها گرایش دارد، خدامحوریِ انسان را پرورش میدهد تا معلوم گردد که او به خاطر خدا حاضر است از همه چیز بگذرد. یک ویژگی در همۀ اینها مشترک است و آن این که انسان، حاضر است از همۀ امور وسوسهانگیز دنیوی و علایق نفسانی بگذرد و تنها خدا را در نظر بگیرد. این، اوج رشد و تکامل انسان است. بنا بر این، فلسفۀ تقدیرهای تکوینی و تشریعیِ خداوند متعال، «شکوفاسازی توحیدی» است.
گفتیم که مصیبت، مال و تکلیف - که از تقدیرهای تکوینی و تشریعی خداوند متعالاند - ، مبتنی بر خیرند. این، یک واقعیت است؛ امّا نباید فراموش کرد که وجه خیر بودن هر کدام، مشخص است. این بدان معناست که در خارج از خیرِ تعریف شده، رضایتمندی معنا نخواهد داشت.
همان گونه پیشتر به تفصیل بیان شد، تئوری رضامندی در اسلام، یک تئوری مبتنی بر واقعیتهاست. این بدان معناست که رضامندی، وقتی درست است که به خاطر خیر واقعی باشد، نه خیر توهّمی، و نارضایتی، زمانی درست است که به خاطر شرّ واقعی باشد، نه شرّ توهّمی. معیار درستی یا نادرستی رضامندی و نارضایتی، هماهنگی یا عدم هماهنگی آن با
واقعیتهاست. بنا بر این، اگر کسی ثروتمند بود، به صِرف ثروتمندی نمیتوان گفت وی حتماً باید راضی باشد و اگر کسی فقیر بود، به صِرف فقر نمیتوان گفت که وی حتماً باید ناراضی باشد و اگر کسی به چیزی مکلّف شد، به صرف تکلیفداشتن نمیتوان گفت وی باید ناراضی باشد. مال و ثروت، با این که شیرین و جذاب است، امّا اگر در همان مسیری که وجه خیر بودن مال است، قرار نداشته باشد، رضایت از آن، نادرست (رضایت دروغین) و نارضایتی از آن، منطقی و صحیح است(نارضایتی راستین). مال به جهت جذّابیتی که دارد، ممکن است در برابر مؤلّفههای مثبت زندگی قرار گیرد.(1)در روایات اسلامی، از مال، به عنوان «مادّۀ شهوات باطل»(2)یاد شده که «دام ابلیس»(3)بوده و از «عوامل نابودی انسان»(4)به شمار رفته است. به همین جهت، از حبّ مال، پرهیز داده شده است.(5)این نوع از نعمت، همان چیزی است که در ادبیات دین، از آن به عنوان «نعمت استدراج» یاد میشود. بنا بر این، مال میتواند از عوامل ناشادکامی و نارضایتی باشد.
همچنین اگر مصیبت و بلا، هر چند تلخ و سخت است، امّا در راستای آنچه وجه خیر بودن آن است، قرار گرفت، نارضایتی از آن، غیر منطقی و نادرست است (نارضایتی دروغین) و رضامندی از آن درست میباشد (رضایت راستین). بلا، وقتی بَد میشود که انسان بر آن صبر نکند و از خدا ناراضی شود. در برخی روایات تصریح شده که مصیبتزده، کسی است که از پاداش مصیبت محروم شود.(6)
در روایتی دیگر آمده که امام صادق(علیه السلام) در تبیین مصیبت واقعی، به اسحاق بن عمّار میفرماید: لا تَعُدَّنَّ مُصیبَةً اُعطِیتَ عَلَیها الصَّبرَ، و استَوجَبتَ عَلَیها مِنَ اللّهِ(عزوجل) الثَّوابَ، إنَّما المُصیبَةُ الّتی یحرَمُ صاحِبُها أجرَها و ثَوابَها إذا لَم یصبِرْ عِندَ نُزولِها. )الکافی، ج3، ص224، ح7؛ مسکن الفؤاد، ص57، تحف العقول، ص375؛ بحار الأنوار، ج82، ص90، ح43(.
این نشان میدهد که صِرف مصیبت،1) . (الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَة الْحَیاة الدُّنْیا و البَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّک ثَوابا وَ خَیرٌ أَمَلاً) (سورۀ کهف، آیۀ 46).
2) . امام علی(علیه السلام): المالُ مادَّة الشَّهَواتِ (نهج البلاغة، حکمت 58).
3) . امام صادق(علیه السلام): إنّ الشَّیطانَ یدیرُ ابنَ آدمَ فی کلِّ شیءٍ، فإذا أعیاهُ جَثَمَ لَهُ عِندَ المالِ فأخَذَ برَقَبَتهِ (الکافی، ج2، ص315، ح4). برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: میزان الحکمة، ج11 ص148 «المال مصیدة ابلیس».
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنّ الدِّینارَ و الدِّرهَمَ أهلَکا مَن کانَ قَبلَکم، وهُما مُهلِکاکم (الکافی، ج2، ص316، ح6(. برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: میزان الحکمة، ج11 ص146 «المال مادۀ الشهوات».
5) . برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: همان، ص150 «آثار حبّ المال».
6) . المعجم الکبیر، ج3، ص129، ش2890؛ الأمالی، صدوق، ص348، ح421؛ روضة الواعظین، ص82؛ بحار الأنوار، ج22، ص504، ح4.
محرومیت نیست؛ بلکه از دست دادن پاداش آن، محرومیت به حساب میآید. بنا بر این، بلا هم میتواند عامل رضایت باشد.
نیز باید گفت که اگر فرد به تکلیف عمل کند، چون خیر بودن آن تضمینی است، نارضایتی از آن نادرست (نارضایتی دروغین) و رضایت از آن، منطقی و صحیح است (رضایت راستین)؛ امّا اگر به آن عمل نکند، هر چند احساس راحتی میکند، امّا چون به شر مبتلا میشود، رضایت وی نادرست است (رضایت دروغین) و نارضایتی وی صحیح و منطقی خواهد بود(رضایت راستین).از آنچه گذشت به دست میآید که از دیدگاه اسلام، رضامندی، صِرفاً به عنوان یک پدیدۀ روانشناختی مورد توجه قرار نمیگیرد؛ بلکه پدیدۀ روانشناختیِ ناظر به واقعیت است. این را «رضامندی واقعگرایانه» مینامیم. در این تئوری، رضایتی درست است که با واقعیتها انطباق داشته باشد و رضایتی که دارای این انطباق نباشد، رضایت درستی نیست؛ بلکه صرفاً احساسی ناپایدار و فریبنده است که در آینده، ناگاه فرد را با نابودی و ناکامی رو به رو میسازد. پیشتر گذشت که تحقّق شادکامی، وابسته به «واقعیتشناسی توحیدی» و «انطباق توحیدی» است. این امر در حوزۀ رضامندی، به انطباق رضامندی با واقعیتهای توحیدی بستگی دارد.
تقدیر خداوند متعال برای انسان، بر خیر و صلاح استوار است، هر چند شاید به اعتقاد فرد، نادرست به نظر آید. اصل این خیر بودن، به فلسفۀ خلقت، یعنی رشد و تکامل انسان برمیگردد. خیر واقعی انسان در موحّد شدن و خدایی شدن اوست. لذا رشد و شکوفایی توحیدی، پایۀ نظری تقدیر خدا در زندگی انسان است. این امر، گاه از طریق مصیبت شکل میگیرد که پیامدهای آن بدین صورت است که: انسان گمراه را باز میگرداند؛ گناهش را پاک میکند؛ دین او را حفظ میکند؛ و درجهاش را بالا میبرد. گاه از طریق نعمت است که حسّ قدردانی از خدا را در انسان میپروراند و موجب کاربست نعمت در راه خدا میشود. گاه نیز از طریق تکلیف است که مخالفت با نفس و اطاعت از خدا را موجب میشود و انسان را از فواید الهی آن بهرهمند میسازد.
نکتۀ مهم این که رضایت و نارضایتی را باید با این شاخص (شکوفایی توحیدی) سنجید. اگر هر کدام از این سه امر (نعمت، مصیبت و تکلیف)، در راستای رشد توحیدی باشند، رضایت، منطقی و صادق است و اگر چنین نباشد، رضایت کاذب خواهد بود. این بدان جهت است که تحقّق خیر - که پایۀ اساسی رضامندی است - به عملکرد درست فرد در هر کدام از این امور، وابسته است.
مراد از رضایت اقتصادی، رضایت از معیشت در ابعاد مختلف آن است. همان گونه که پیشتر اشاره شد، زندگی خوب، غیر از تقدیر، یک سری ابعاد نیز دارد که شامل: معیشت، روابط و سیاست میشود. پایۀ نظری رضامندی در بخش تقدیر، «خیرباوری» است. امّا در بخش ابعاد عینی زندگی، باید برای زندگی خوب تلاش کرد و خیر را به وجود آورد (خیرآوری). یکی از ابعاد زندگی خوب، معیشت خوب است. مراد از معیشت، ابعادی مانند: روزی، امنیت، سلامتی، محلّ سکونت، مسکن، وسیلۀ نقلیه، شغل، خواب و مانند آن است که در ادامه به بررسی این امور میپردازیم.
تأمین نیاز، از عوامل مهمّ رضامندی در موقعیت خوشایند است. بخشی از داشتههای مادی - که پیشتر گذشت - ،(1)نیازمند تأمین است. در ادبیات دین از آنچه نیازهای انسان را برآورده میسازد، با عنوان «رِزق» یاد میشود. از این رو، بررسی موضوع رزق، یکی از مسائل مهم در رضامندی است. آنچه مهم است این که این عامل، تکعنصری نیست؛ بلکه باید به صورت یک بسته به آن نگریست. در بحث از عوامل رضامندی، به تفصیل به این موضوع خواهیم پرداخت. آنچه در این جا بدان میپردازیم، مسئلۀ تأمین روزی و نقش آن در معیشت خوب است.
وقتی روزی تأمین باشد، انسان آرامش مییابد.(2)نفْس انسان، وقتی چیزی در زندگی
نداشته باشد که بر آن تکیه کند، با بیقراری اصرار میکند و آن گاه که زندگیاش تأمین شود، آرامش مییابد.(1)امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) تا قوت سالشان را تأمین نمیکردند، به دنبال خریدن چیز دیگری نمیرفتند. امام رضا(علیه السلام) در تبیین تأثیر این امر میفرماید:
إنَّ الإنسانَ إذا أدخَلَ طَعامَ سَنَتِهِ خَفَّ ظَهرُهُ وَاستَراحَ.(2)
هر گاه انسان، روزیِ سالش تأمین باشد، سبکبار و آسوده میگردد.
از آنچه گفتیم معلوم میشود که تأمین بودن روزی، نقش مؤثّری در احساس آرامش دارد و این، جز از راه کار و تلاش به دست نمیآید. با نشستن و دعا کردن، روزی تأمین نمیگردد و آن گاه که روزی، تأمین نباشد، انسان، ناآرام میشود و ناآرامی، نارضایتی را در پی دارد.
پیشتر گذشت که همۀ امور عالم، به دست خداوندِ روزیرسان است. برخی با تکیه بر این امر، تلاش برای کسب روزی را نادرست میدانند! این امر - که بر اساس باور «کفایت - تقدیر» شکل میگیرد - ، موجب تحقّق نیافتن روزیِ کافی و برآورده نشدن نیازهای انسان میشود و در نتیجه به نارضایتی میانجامد.
هر چند گفته شد که خداوند متعال، روزیرسان است و باید به او توکّل کرد، با این حال، این به معنای کنار گذاشتن کار و تلاش نیست. تفکّر صحیح در این زمینه، باور «تقدیر - تلاش» است. به همین جهت، دین، تأکید فراوانی بر کار و تلاش داشته و افراد را از توکّل منهای کار، بر حذر داشته است.(3)
روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله) گروهی از کشاورزان را دید که از کار دستکشیدهاند. به آنان فرمود: «شما [ از] چه [گروهی] هستید؟». گفتند: «ما اهل توکّل هستیم». پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آنان فرمود:
1) . سلمان فارسی، تربیت شدۀ پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) است. امام باقر(علیه السلام) از قول سلمان فارسی چنین نقل میفرماید: إنَّ النَّفسَ قد تَلتاثُ عَلی صاحِبِها إذا لَم یکن لَها مِنَ العَیشِ ما تَعتَمِدُ عَلَیهِ، فَإِذا هِی أحرَزَت مَعیشَتَهَا اطمَأَنَّت (الکافی، ج5، ص89، ح3؛ تحف العقول، ص351).
2) . الکافی، ج5، ص89، ح1؛ قرب الإسناد، ص392.
3) . امام علی(علیه السلام): اِحذَر کلَّ الحَذَرِ أن یخدَعَک الشَّیطانُ فَیمَثِّلَ لَک التَّوانِی فی صورَة التَّوَکّلِ ویورِثَک الهُوَینی بِالإِحالَة عَلَی القَدَرِ، فَإِنَّ اللّه أمَرَ باِلتَّوَکّلِ عِندَ انقِطاعِ الحِیلِ وبِالتَّسلیمِ لِلقَضاءِ بَعدَ الإعذارِ (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص306، ح504).
«نه، بلکه شما سربار دیگران هستید».(1)
انس بن مالک میگوید: روزی کسی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسید: شترم را ببندم و توکّل کنم، یا رها کنم و توکّل کنم؟ پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: «ببند و توکّل کن».(2)باید با توکّل، زانوی شتر را بست.(3)همچنین در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگامی که آیۀ شریف (وَ مَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ)(4)نازل شد، گروهی درها را به روی خود بستند و رو به عبادت آوردند و گفتند: دیگر روزیِ ما تأمین شد! وقتی این خبر به گوش پیامبر (صلی الله علیه وآله) رسید، آنان را خواست و به آنان فرمود: «چه چیزی شما را به این کار واداشت؟». گفتند: ای پیامبر خدا! خدا روزی ما را به عهده گرفت و ما هم، رو به عبادت آوردیم!» پیامبر(علیه السلام) به آنان فرمود: «هر کس چنین کند، دعای او مستجاب نمیشود. بر شما باد به طلب روزی!».(5)
عمر بن یزید، به امام صادق(علیه السلام) میگوید: کسی گفت: حتماً درون خانهمینشینم و نماز میخوانم و روزه میگیرم و پروردگارم را عبادت میکنم؛ امّا روزیام خواهد رسید! امام صادق(علیه السلام) فرمود: «این، یکی از همان سه گروهی است که دعایشان مستجاب نمیشود».(6)«آیا اینان گمان میکنند اگر کسی داخل خانۀ خود شود و درِ آن را ببندد، از آسمان، چیزی بر او میافتد؟».(7)
1) . رَأی رسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قَوماً لا یَزرَعونَ. قال: «ما أنتُم؟». قالوا: نَحنُ المُتَوَکَّلونَ. قال: «لا بَل أنتُم المُتَّکِلونَ» (مستدرک الوسائل، ج11، ص217، ح12789).
2) . أنس بن مالک: قال رجلٌ: یا رَسولَ اللّهِ! أعقِلُها وأَتَوَکَّلَ أو أطلِقها وأَتَوَکَّل؟ قال: «إعقِلها وَتَوَکَّل» (سنن الترمذی، ج4، ص77، ح2636). نیز، ر.ک: شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج11، ص201؛ مشکاة الأنوار، ص319.
3) . امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید: اِعقِل راحِلَتَک وتَوَکّل (الأمالی، طوسی، ص193؛ الأمالی، مفید، ص172).
4) . سورۀ طلاق، آیۀ 2 و 3.
5) . امام صادق(علیه السلام): إنَّ قَوماً مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) لَمّا نَزَلَت: (وَ مَن یتَّقِ اللّه یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ) أغلَقوا الأبوابَ وأقبَلوا عَلَی العِبادَةِ وقالوا: قد کُفینا. فَبَلَغَ ذلِکَ النَبیَّ(صلی الله علیه وآله) فَأرسَلَ إلَیهِم فقال: ما حَمَلَکُم علی ما صَنَعتُم؟ قالوا: یا رسولَ اللّهِ! تُکُفِّلَ لَنا بِأرزاقِنا فَأقبَلنا عَلَی العِبادَةِ! فَقالَ: إنَّهُ مَن فَعَلَ ذَلِکَ لَم یُستَجَب لَهُ، عَلَیکُم بِالطَّلَبِ!» (الکافی، ج5، ص84، ح5؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص192، ح3721).
6) . عمر بن یزید: قُلتُ لأبی عبدِ اللّهِ(علیه السلام) رجلٌ قال: لأقعُدَنَّ فی بَیتی ولَأُصَلِّیَنَّ ولَأُصوَمَنَّ ولَأُعبُدَنَّ رَبِّی، فأمّا رِزقِی فَسَیَأتینی. فَقالَ أبو عبدِ اللّهِ(علیه السلام): «هذا أحَدُ الثَّلاثَةِ الَّذینَ لا یُستَجابَ لَهُم» (الکافی، ج5، ص77، ح1).
7) . امام صادق(علیه السلام): أرَأَیتَ لَو أنَّ رَجُلاً دَخَلَ بَیتَهُ وأغلَقَ بابَهُ أکانَ یسقُطُ عَلَیهِ شَیءٌ مِنَ السَّماءِ؟ (همان، ص78، ح2).
دعا نیز یکی از اموری است که ممکن است به جای تلاش بنشیند. پیش از این، از دعا و درخواست از خدا به عنوان یکی از عوامل رضامندی یاد کردیم؛ امّا این به معنای نفی کار و تلاش نیست. به همین جهت، معصومان(علیهم السلام) در کنار توکّل و اعتماد به خدا، مردم را به تلاش نیز دعوت میکردند و اشتباهات آنان در این زمینه را تصحیح مینمودند. روزی علاء بن کامل، خدمت امام صادق(علیه السلام) میرسد و رو به روی ایشان مینشیند و میگوید: دعا کن که خدا روزیِ خوبی به من بدهد. امام(علیه السلام) به وی فرمود:
لا أدعو لَک! اُطلُب کما أمَرَک اللَّهُ عَزَّوجَلَّ.(1)
برای تو دعا نمیکنم؛ روزی را طلب کن، همان گونه که خداوند(عزوجل)، تو را به آن فرمان داده است.
در قرآن کریم، خداوند به مسلمانان دستور میدهد که پس از نماز، به کسب روزی بپردازند(2)و کسانی را که چنین میکنند، میستاید(3)و میفرماید: (خداوند دریاها را مسخّر شما قرار داد، تا کشتیها را روی آن حرکت دهید و کسب روزی کنید).(4)بنا بر این، تلاش برای کسب روزی،هیچ منافاتی با دینداری، توکّل، تقوا و دعا ندارد. نکتۀ مهم، این که در کسب روزی نیز باید «کفاف» را مورد توجّه قرار داد و به دنبال روزیِ کافی بود، نه روزیِ فراوان. لقمان حکیم از فرزندش میخواهد که نه چنان دست از کسب روزی بردارد که نیاز خود را برنیاوَرَد و سربار دیگران شود و نه چنان به کسب روزی روی آوَرَد که آخرتش را برباد دهد.(5)
امام صادق(علیه السلام): لقمان به پسرش فرمود: خُذ مِنَ الدُّنیا بَلاغا، ولا تَرفُضها فَتَکونَ عِیالاً عَلَى النّاسِ، ولا تَدخُل فیها دُخولاً یضُرُّ بِآخِرَتِک (تفسیر القمّی، ج2، ص164).
بستر لازم برای لذّت بردن از زندگی، وجود «امنیت» است. بدون امنیت، زندگی، جلوهای
1) . همان، ص78، ح3.
2) . (فَإِذَا قُضِیتِ الصَّلَوة فَانتَشِرُواْ فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللّه) (سورۀ جمعه، آیۀ 10).
3) . (وَ ءَاخَرُونَ یضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللّه) (سورۀ مزمّل، آیۀ 20).
4) . (اللّه الَّذِی سَخَّرَ لَکمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِی الْفُلْک فِیهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ) (سورۀ جاثیه، آیۀ 12).
5) . تنبیه الخواطر از لقمان - خطاب به پسرش - : یا بُنَی لا تَدخُل فِی الدُّنیا دُخولاً یضُرُّ بِآخِرَتِک، ولا تَترُکها تَرکا تَکونُ کَلاًّ عَلَى النّاسِ (تنبیه الخواطر، ج1، ص79).
نخواهد داشت؛(1)زیرا شیرینی آن با تلخی ترس از بین میرود.(2)وطنی که در آن امنیت نباشد، هیچ خیری در آن نیست.(3)امنیت و شادمانی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. امام علی(علیه السلام) رابطۀ میان این دو مفهوم را به خوبی بیان کرده و فرموده است: «کُلُّ سُرورٍ یَحتاجُ إلی أمنٍ؛(4)
رَفاهِیَةُ العَیشِ فِی الأَمنِ (غرر الحکم، ح10253؛ عیون الحکم و المواعظ، ص271؛ مطالب السؤول، ص50؛ بحار الأنوار، ج78، ص7).
هر شادی، نیاز به امنیت دارد».بنا بر این، یکی از نعمتهای دنیا برخورداری از امنیت است(5)و به جهت جایگاهی که دارد، میتوان آن را گواراترین نعمت دانست.(6)از آن جا که امنیت، بستر لذّتهاست، کمتر به چشم میآید. لذا جزو نعمتهای ناشناخته است.(7)سپاسگزاری از خداوند، عبادتکردن اوست. خداوند در سورۀ قریش، به دو عامل برای عبادت کردن اشاره کرده است: یکی روزی دادن - که بحث آن را پیش از این مطرح کردیم - و دیگری امنیت.(8)
امنیت، نه تنها ضرورت شادکامی و لذّتجویی است، بلکه بستر بندگی خداوند نیز هست. در شرایط ترس و ناامنی، امکان بندگی کردن نیز به شدّت کاهش مییابد. لذا خداوند متعال، امنیت را بسترساز عبادت و مقدّمۀ آن میداند.(9)بر همین اساس، وقتی ابراهیم(علیه السلام) خانۀ خدا را بنا کرد، از خداوند خواست که آن جا را مکان امن قرار دهد. کعبه، کانون عبودیت است و این کانون، باید امن باشد تا بندگی خدا صورت پذیرد.(10)
1) . امام علی(علیه السلام): الخائف لا عیش له (غرر الحکم، ح10259؛ عیون الحکم و المواعظ، ص30).
2) . امام علی(علیه السلام): حلاوة الأمن تنکدها مرارة الخوف و الحذر» (غرر الحکم، ح10257؛ عیون الحکم و المواعظ، ص232).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا خَیرَ... فِی الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَالسُّرورِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص370؛ الإختصاص، ص243).
4) . ایشان در کلام دیگری میفرماید:
5) . امام صادق(علیه السلام): النعیم فی الدنیا الأمن و صحّة الجسم (معانی الأخبار، ص408).
6) . امام علی(علیه السلام): لا نِعمَةَ أهنَأُ مِنَ الأَمنِ (غرر الحکم، ح10254؛ عیون الحکم و المواعظ، ص544).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): نِعمَتانِ مَکفورتانِ الأَمنُ وَالعافِیَةُ (الخصال، ص34؛ بحار الأنوار، ج81، ص170).
8) . (فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ * الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ) )سورۀ قریش، آیۀ 3 و 4).
9) . (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْاً) (سورۀ نور، آیۀ 55).
10) . (وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا ءَامِنًا) (سورۀ بقره، آیۀ 126).
بنا بر این، دنیا و آخرت انسان، نیازمند برخورداری از امنیت زندگی است. امنیت را میتوان یکی از اساسیترین نیازهای انسان دانست. امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید:
ثَلاثَةُ أشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّاً إلَیها: الأَمنُ وَالعَدلُ وَالخَصبُ.(1)
سه چیز است که همۀ انسانها به آن نیاز دارند: امنیت، عدالت و آبادانی.
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) یکی از رسالتهای خود را برقراری امنیت معرفی میکند.(2)امام علی(علیه السلام) نیز یکی از دلایل نیاز به حکومت را برقراری امنیت میداند تا مردم در سایۀ آن، راحت زندگی کنند.(3)اهمیت نعمتِ فراموش شدۀ امنیّت، تا حدّی است که روز قیامت، نسبت به پاسخگویی در برابر آن، توجّه و اهتمام ویژهای وجود دارد. امامباقر(علیه السلام) ذیل آیۀ (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ)(4)و در مقام تفسیر نعمتهای مورد سؤال در قیامت، در ابتدا به نعمت پر ارزش امنیت اشاره میکند.(5)
از مواردی که در متون دینی در بارۀ امنیت وجود دارد، دعا و درخواست از خداوند متعال است. انسان از طریق دعا میتواند برای تأمین امنیت تلاش کند. این موضوع میتواند در مداخلههای روانشناختی، مورد توجّه قرار گیرد.
امام زین العابدین(علیه السلام) برای طلب امنیت، در مناجاتش میگوید:
اللَّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وأبدِلنی... مِن مَرارَةِ خَوفِ الظّالِمینَ حَلاوَةَ الأَمَنَةِ.(6)
خداوندا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و... تلخیِ ترس از ظالمان را به شیرینی امنیت، تبدیل کن.
1) . تحف العقول، ص320؛ بحار الأنوار، ج78، ص232.
2) . ر.ک: مسند ابن حنبل، ج4، ص111؛ مسند الشامیّین، ج2، ص31.
3) . لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أمیرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ، یَعمَلُ فی إمرَتِهِ المُؤمِنُ ویَستَمِتعُ فیهَا الکافِرُ، ویُبَلِّغُ اللَّهُ فیهَا الأَجَلَ ویُجمَعُ بِهِ الفَیءُ ویُقاتَلُ بِهِ العَدُوُّ وتَأمَنُ بِهِ السُّبُلُ ویُؤخَذُ بِهِ لِلضَّعیفِ مِنَ القَوِیِّ، حَتّی یَستَریحَ بَرٌّ ویُستَراحُ مِن فاجِرٍ (نهج البلاغة، خطبه 40).
4) . سورۀ تکاثر، آیۀ 8.
5) . ر.ک: بحار الأنوار، ج24، ص54.
6) . الصحیفة السجادیة، دعای 20.
اللَّهُمَ وأعطِنِی السَّعَةَ فِی الرِّزقِ وَالأَمنَ فِی الوَطَنِ.(1)
خداوندا! به من، وسعت روزی و امنیت سرزمین را عطا فرما.
... وَامنُن عَلَیَّ بِالصِّحَّةِ وَالأَمنِ وَالسَّلامَةِ فی دینی وبَدَنی.(2)
... و با تندرستی و امنیت و سلامتی دین و بدن، بر من منّت گذار.
امام علی(علیه السلام) تصریح میفرماید که هیچ خیری در زندگی نیست، مگر با سلامت(3)و این نشان از رابطۀ تنگاتنگ سلامتی با رضایتمندی دارد. لذّت زندگی، هنگامی قابل درک است که انسان از نعمت سلامت، برخوردار باشد.(4)تن بیمار، زندگی را برای انسانْ تلخمیکند. اگر سلامت، وجود نداشته باشد، ثروتمندترین افراد نیز از زندگی خود لذّت نمیبرند. لذّت سلامت، از هر لذّتی برتر است. همۀ لذّتها هنگامی درک میشوند که انسان، سالم باشد. صِرف برخوردار بودن از بالاترین مقام، بهترین غذا، شیکترین پوشاک، باشکوهترین خانه، جدیدترین ماشین، بهترین خانواده و... لذّتآور نیست. لذّت باید احساس شود و این، هنگامی رخ میدهد که تن انسان، سالم باشد. تن بیمار از درک لذّت و زیبایی، ناتوان است. لذّت زندگی هنگامی احساس میشود که انسان از تندرستی برخوردار باشد.(5)اگر همۀ امکانات، فراهم باشد، ولی سلامت وجود نداشته باشد، لذّت انسان، کامل نمیگردد.(6)مثلاً لذّت غذای مطبوع، هنگامی درک میشود که انسان، سالم باشد.(7)
بنا بر این، سلامت، برترین نعمتهاست(8)و هیچ لذّتی گواراتر از آن نیست(9)
نیز میفرماید: الصحة أهنأ اللذتین (غرر الحکم، ح11151).
امّا با این1) . إقبال الأعمال، ص74؛ بحار الأنوار، ج98، ص91.
2) . الصحیفة السجادیة، دعای 23.
3) . لا خَیرَ فِی الحَیاةِ إلّا مَعَ الصِّحَّةِ (کتاب من لایحضره الفقیه، ج4، ص368؛ الإختصاص، ص244).
4) . امام صادق(علیه السلام): خمس من لم تکن له فیه لم یتهن بالعیش: الصحّة والأمن والغنی والقناعة والأنیس الموافق (الأمالی، صدوق، ص291؛ المحاسن، ج1، ص9).
5) . امام علی(علیه السلام): بِالعافِیَةِ توجَدُ لَذَّةُ الحَیاةِ (غرر الحکم، ح11155؛ عیون الحکم و المواعظ، ص188).
6) . امام علی(علیه السلام): بِالصِّحَّةِ تُستَکمَلُ اللَّذَّةُ (غرر الحکم، ح11156؛ عیون الحکم و المواعظ، ص186).
7) . امام علی(علیه السلام): بِصِحَّةِ المَزاجِ توجَدُ لَذَّةُ الطَّعمِ (غرر الحکم، ح11157؛ عیون الحکم و المواعظ، ص189).
8) . امام علی(علیه السلام): الصحة أفضل النعم (غرر الحکم، ح11148؛ عیون الحکم و المواعظ، ص23).
9) . امام علی(علیه السلام) العافیة أَهنی النعم (غرر الحکم، ح11149؛ عیون الحکم و المواعظ، ص31)؛
حال، یکی از نعمتهای فراموش شده است.(1)انسان، ارزش سلامت خود را درک نمیکند و پیوسته از نداشتن امکانات، نالان است، غافل از اینکه اگر نعمت سلامت نباشد، هیچ چیز برای انسان، لذّتبخش نخواهد بود.
شهر، یکی از عناصر تأثیرگذار در زندگی انسانهاست. بخشی از خوبی زندگی را باید در خوبی شهر جستجو کرد. قرآن کریم، شهر خوب را یکی از آیات الهی بر میشمرد.(2)سکونت در شهری خوب است که چند ویژگی داشته باشد: هواى خوش و پاک؛ آب فراوان وگوارا؛ زمین پُربار.(3)هوا و آب خوب، هم برای فرد لازم است و هم برای کشاورزی و خاک خوب نیز برای کشاورزی، نیاز است. وقتی انسان در چنین فضایی زندگی کند، احساس خوبی خواهد داشت.
ویژگی دیگر، «رفاه و فراوانی نعمت» است. به فرمودۀ امام صادق(علیه السلام) رفاه و فراوانی نعمت، از چیزهایی است که همۀ مردم به آن نیاز دارند(4)و امام علی(علیه السلام) بیان میدارد شهری که رفاه و آبادانی در آن نباشد، خیری در آن نیست.(5)این نشان میدهد که وجود این شرایط، موجب خیر بودن زندگی خواهد شد و از این طریق میتواند به رضامندی کمک کند.
ویژگی دیگر شهر، وجود «طبیب حاذق» است. شهری که پزشک حاذق نداشته باشد، وقتی سلامت افراد به مخاطره میافتد، کسی نیست که آن را درمان کند و بهداشت را تضمین نماید. ویژگی دیگر، «حاکم خوب و مقبول» است که امور را سامان میدهد و
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): نعمتان مکفورتان: الأمن و العافیة (الخصال، ص34؛ بحار الأنوار، ج81، ص170).
2) . (وَالْبَلَدُ الطَّیّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبّهِ وَالَّذِى خَبُثَ لَایَخْرُجُ إِلَّا نَکِدًا کَذَ لِکَ نُصَرّفُ الْآیتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 58).
3) . امام صادق(علیه السلام): لا تَطیبُ السُّکنى إلّابِثَلاثٍ: الهَواءِ الطَّیِّبِ، وَالماءِ الغَزیرِ العَذبِ، وَالأَرضِ الخَوّارَة (تحف العقول، ص320؛ بحار الأنوار، ج75، ص234، ح46).
4) . امام صادق(علیه السلام): ثَلاثَةُ أشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّاً إلَیها: الأَمنُ، وَالعَدلُ، وَالخِصب (تحف العقول، ص320؛ بحار الأنوار، ج78، ص234، ح44).
5) . الإمام علی(علیه السلام): شَرُّ البِلادِ بَلَدٌ لا أمنَ فیهِ ولا خِصبَ (غرر الحکم، ج4، ص165، ح5684؛ عیون الحکم و المواعظ، ص294، ح5253).
امنیت را بر قرار میسازد و شهر را برای زندگی خوب آماده میکند. این چیزی است که با نظام خوب نیز ارتباط پیدا میکند. ویژگی دیگر، وجود «دینشناس باتقوا» است که دین و ایمان انسان را پاسبانی کند.(1)
یکی از نیازمندیهای انسان، «مکان» زندگی است. بشر، به خانهای نیاز دارد تا در آن آرامگیرد. در ادبیات عرب، از خانه، به «مسکن» تعبیر میشود که از مادۀ «سکن» به معنای سکون و آرامش گرفته شده است.(2)خانه، محلّ آرام گرفتن انسان پس از مدّتی تلاش و کوشش است.
امام صادق(علیه السلام) یکی از عوامل آسایش انسان در دنیا را برخورداری از خانهای وسیع بیان کرده است.(3)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نیز از آن به عنوان نعمت دنیا یاد کرده است.(4)وقتی از امام کاظم(علیه السلام) پرسیدند که: لذّت زندگی دنیا در چیست؟ یکی از اموری را که در پاسخ مطرح فرمود، «خانۀ وسیع» بود.(5)
عن بشر، قال: سمعت أبا الحسن(علیه السلام) یقول: العیش السعة فی المنزل، والفضل فی الخادم (المحاسن، ج2، ص611).
درون مسجد الحرام، حلقهای از بنی هاشم تشکیل شده بود که در آن، عباس بن محمّد و دیگران حضور داشتند. امام کاظم(علیه السلام) نیز در جمع آنان حضور داشت که صحبت از زندگی
1) . امام صادق(علیه السلام): لا یَستَغنی أهلُ کُلِّ بَلَدٍ عَن ثَلاثَةٍ یُفزَعُ إلَیهِم فی أمرِ دُنیاهُم وآخِرَتِهِم، فَإِن عَدِموا ذلِکَ کانوا هَمَجاً: فَقیهٌ عالِمٌ وَرِعٌ، وأَمیرٌ خَیِّرٌ مُطاعٌ، وطَبیبٌ بَصیرٌ ثِقَةٌ (تحف العقول، ص321؛ بحار الأنوار، ج78، ص235، ح59).
2) . الصحاح، ج5، ص2136 مادۀ «سکن»؛ لسان العرب، ج13، ص211 مادۀ «سکن».
3) . امام صادق(علیه السلام): ثلاثة للمؤمن فیها راحة: دار واسعة تواری عورته و سوء حاله...؛ سه چیز، مایۀ راحتی مؤمن است: خانۀ وسیعی که خانواده او را فراگیرد و دگرگونی حال او را از مردم پنهان سازد... (الکافی، ج6، ص525؛ الخصال، ص159؛ المحاسن، ج2، ص610).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ثلاث من نعیم الدنیا:... والمنزل الواسع؛ سه چیز از نعمتهای دنیاست:... و منزل بزرگ (کنز العمّال، ج3، ص259؛ المطالب العالیة، ج2، ص155).
5) . عن سعید، عن غیر واحد أن أبا الحسن(علیه السلام) سئل عن فضل عیش الدنیا، قال: سعة المنزل وکثرة المحبین (الکافی، ج6، ص526).
دنیا به میان آمد و هر یک در بارۀ آن، چیزی گفتند. حاضران، نظر امام کاظم(علیه السلام) را پرسیدند و ایشان از وسعت منزل به عنوان یکی از عوامل خوشبختی در زندگی یاد کرد.(1)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید: از خوشبختی انسان مسلمان، این است که از خانهای وسیع برخوردار باشد.(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): من سعادة المرء أن یتسع منزله؛ از خوشبختی مرد، آن است که منزل او وسیع باشد (المحاسن، ج2، ص610).
امام صادق(علیه السلام): من السعادة سعة المنزل؛ وسعت خانه، از خوشبختی است (الکافی، ج6، ص525؛ مکارم الأخلاق، ص125؛ المحاسن، ج2، ص610).
در جای دیگری، ایشان از سه چیزبه عنوان لذّت زندگی یاد کرده است که یکی از آنها وسعت خانه است.(3)امام کاظم(علیه السلام): العیش السعة فی المنازل والفضل فی الخدم (الکافی، ج6، ص526؛ المحاسن، ج2، ص611؛ مکارم الأخلاق، ص125).
امام علی(علیه السلام) از خانه وسیع به عنوان بهشت دنیایی یاد کرده است.(4)امام صادق(صلی الله علیه وآله) نیز میفرماید: «برای مؤمن، در وسعت خانهاش آسایش نهاده شده است».(5)منزل کوچک نمیتواند آسایش انسان را تأمین کند. انتظاری که از خانه میرود، این است که مایۀ راحتی و آسایش باشد و این، هنگامی محقّق میشود که فضای کافی وجود داشته باشد. اگر فضای خانه، ناکافی باشد، خود به عاملی برای نارضایتی تبدیل میشود.(6)
امام باقر(علیه السلام) کوچک بودن خانه را از شقاوت زندگی میداند.(7)امام کاظم(علیه السلام) برای یکی از خادمان خود، خانهای خرید و از او خواست که به آن جا نقل مکان کند و فرمود: «خانۀ تو کوچک است»؛ امّا با کمال تعجّب، وی با این بهانه که این خانه را پدرم برایم ساخته است، از رفتن به منزل جدید خودداری کرد! امام(علیه السلام) در پاسخ وی فرمود: «اگر پدر تو نابخردی کرده
1) . عن المفضل، أن أبا الحسن(علیه السلام) کان یثنى علیه. وقال بشر: کان أبو الحسن(علیه السلام) فی مسجد الحرام فی حلقة بنی هاشم، وفیها العباس بن محمد وغیره فتذاکروا عیش الدنیا، فذکر کل واحد منهم معنى فسئل أبو الحسن(علیه السلام) فقال: سعة فی المنزل، وفضل فی الخادم (همانجا).
2) . مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ المَسکَنُ الواسِعُ (الکافی، ج6، ص526؛ الخصال، ج1، ص183؛ المحاسن، ج2، ص611).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): العیش فی ثلاثة: دار قوراء... (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص361؛ الخصال، ج1، ص125).
4) . المَنزِلُ البَهِیُّ أحَدُ الجَنَّتَینِ (غرر الحکم، ح11027؛ عیون الحکم و المواعظ، ص26).
5) . لِلمُؤمِنِ راحَةٌ فی سَعَةِ المَنزِلِ (المحاسن، ج2، ص611؛ مکارم الأخلاق، ص125).
6) . امام علی(علیه السلام) میفرماید: مَن ضاقَت ساحَتُهُ قَلَّت راحَتُهُ (غرر الحکم، ح5706).
7) . مِن شَقاءِ العَیشِ ضیقُ المَنزلِ (الکافی، ج6، ص526؛ المحاسن، ج2، ص611).
است، تو هم باید مثل او باشی؟!».(1)
البته وقتی صحبت از خانۀ وسیع میشود، اندازهای دارد. مراد، داشتن کاخ یا ساختن قصر نیست؛ برخورداری از خانهای است که به اندازۀ نیاز و کفایت باشد. خانههای اشرافی و قصرگونه، روی دیگری از سکّه نارضایتی از زندگی است. همان گونه که خانۀ کوچک، موجب سلب آرامش و آسایش میگردد، خانههای اشرافی نیز آرامش و آسایش را از انسان میگیرند.آنچه مایۀ آرامش است، خانهای است که به اندازۀ نیاز خانواده باشد. البته میزان نیازهای واقعی در خانوادهها متفاوت است؛ ولی مهم این است که خانه، به اندازۀ نیاز باشد و نه بیشتر.
گاهی موارد، خانه از کارکرد خود خارج میشود و چهرۀ دیگری به خود میگیرد. قرآن در بیان ویژگیهای برخی تمدنهای نابودشده، از خانههای آنان به عنوان «خانۀ فخر و جاودانگی» یاد میکند.(2)این الگوی خانهسازی، تمام هدف و معنای زندگی را تشکیل میدهد و انسان را از امور بسیار مهمتری باز میدارد و بدینسان، مایۀ حسرت و افسوس وی میگردد. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در بارۀ این گروه میفرماید: «بنا میکنند آنچه را ساکن نمیشوند و جمع میکنند آنچه را نمیخورند».(3)
یکی از راههای جلوگیری از نارضایتیهای آینده، بسنده کردن به خانههای متناسب با نیاز است.(4)هرگاه خداوند متعال بخواهد کسی را خوار گرداند، مال او را در ساختمانسازی مصرف میکند.(5)در پارهای موارد، خانهسازی اشرافی و اسراف در ساختمانسازی، وسیلهای برای انتقام خداوند از مال حرام است.(6)
امام صادق(علیه السلام): مَن کَسَبَ مالاً مِن غَیرِ حِلِّهِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِ البِناءَ وَالماءَ وَالطّینَ (الکافی، ج6، ص531؛ الخصال، ج1، ص159؛ المحاسن، ج2، ص608). نیز، ر.ک: مکارم الأخلاق، ص127.
از اینرو، یکی از عذابهای انسان، ساختن بناهایی دانسته شده که انسان از آنها استفادهای نمیکند و1) . الکافی، ج6، ص525؛ المحاسن، ج2، ص611.
2) . (أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ ءَایَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ) (سورۀ شعرا، آیۀ 128 - 129).
3) . تَبنونَ ما لا تَسکنُونُ وتَجمَعون ما لا تَأکُلونَ (مسند الشهاب، ج1، ص345؛ کنز الفوائد، ج1، ص344؛ أعلام الدین، ص365؛ بحار الأنوار، ج73، ص81).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا تَبنوا ما لا تَسکُنونَ (الکافی، ج2، ص48؛ الخصال، ج1، ص146؛ المحاسن، ج1، ص226).
5) . إذا أرادَ اللَّهُ بِعَبدٍ هَواناً أنفَقَ مالَهُ فِی البُنیانِ (مستدرک الوسائل، ج3، ص455؛ المعجم الأوسط، ج8، ص381).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ للَّهِ(عزوجل) بِقاعاً تُسَمَّی المُنتَقِماتِ؛ فَإِذا کَسَبَ الرَّجُلُ المالَ مِن حَرامٍ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِ الماءَ وَالطّینَ ثُمَّ لا یُمتِعُهُ بِهِ (الفردوس، ج1، ص186). نیز، ر.ک: الکافی، ج6، ص532.
روز قیامت، وبال گردن اوست.(1)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن بَنی بِناءً أکثَرَ مِمّا یَحتاجُ إلَیهِ کانَ عَلَیهِ وَبالاً یَومَ القِیامَةِ (شعب الإیمان، ج7، ص391؛ کنز العمّال، ج15، ص406).
همچنین میفرماید: مَن بَنی فَوقَ ما یَکفیهِ کُلِّفَ أن یَحمِلَهُ یَومَ القِیامَةِ عَلی عُنُقِهِ (المعجم الکبیر، ج10، ص151، ح10287؛ کنز العمّال، ج15، ص406؛ حلیة الأولیاء، ج8، ص246)؛ نیز، ر.ک: المحاسن، ج2، ص608.
روزی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) خطاب به اصحاب خود فرمود: «هر که ساختمانی را به خاطر دیدن و شنیدن [و تحسین] دیگران بنا کند، روز قیامت، آن را در حالی که یکپارچه آتش سوزان است، از زمین هفتم، حمل میکند. سپس همانند طوقی بر گردن او افکنده میشود و به آتش دوزخ میافتد و جز در قعر دوزخ، جای نمیگیرد، مگر این که توبه کند». حاضران پرسیدند: چگونه ساختمانی را برای دیدن و شنیدن دیگران میسازد؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) در پاسخ فرمود: «بیشتر از آنچه نیاز دارد، میسازد تا بر همسایگانش برتری یابد و بر برادرانش فخرفروشی کند».(2)بنا بر این، در فرهنگ دین، همان گونه که نسبت به داشتن خانۀ وسیع تشویق شده است، از ساختن خانههای بیش از نیاز نیز به شدّت نهی شده است.(3)داشتن خانههای وسیع، به معنای اسراف و اشرافیت در خانهسازی نیست. مراد از خانۀ وسیع، خانهای است که همۀ نیازهای منطقی و معمول و متعارفِ یک خانواده را به راحتی پاسخ بگوید.
گذشته از کوچک بودن خانه، «دائمی نبودن» آن از دیگر عوامل تنیدگی است.
1) . امام علی(علیه السلام): و من العناء ان المرء یجمع ما لا یأکل و یبنی ما لا یسکن. ثمّ یخرج إلی اللَّه تعالی لا مالاً حمل و لا بناء نقل (نهج البلاغة، خطبۀ 114). نیز، ر.ک: الأمالی، طوسی، ص443؛ تحف العقول، ص218.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن بَنی بُنیاناً رِیاءً وسُمعَةً، حَمَلَهُ یَومَ القِیامَةِ مِنَ الأَرضِ السّابِعَةِ وهُوَ نارٌ تَشتَعِلُ ثُمَّ یُطَوَّقُ فی عُنُقِهِ ویُلقی فِی النّارِ فَلا یَحبِسُهُ شَیءٌ مِنها دونَ قَعرِها إلّا أن یَتوبَ. قیل: یا رسول اللّه کیف یبنى ریاء وسمعة؟ قال: یَبنی فَضلاً عَلی ما یَکفیهِ استِطالَةً مِنهُ عَلی جیرانِهِ ومُباهاةً لِإِخوانِهِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص11؛ الأمالی، صدوق، ص426؛ ثواب الأعمال، ص280).
3) . برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: مسند ابی یعلی، ج4، ص236؛ سنن أبی داوود، ج4، ص360؛ الفردوس، ج3، ص357؛ مکارم الأخلاق، ج1، ص275 و 276؛ الکافی، ج6، ص531؛ المحاسن، ج2، ص445 و 446؛ الطبقات الکبری، ج8، ص168؛ سنن ابن ماجة، ج2، ص1393؛ مسند ابن حنبل، ج4، ص439؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص71.
اجارهنشینی و خانه به دوشی، از نمونههای این عامل است. مسئلۀ ثابت نبودن محلهای سکونت نیز از همین قبیل است. برخی به دلایلی به طور مکرّر، محل سکونت آنان تغییر میکند. تافلر در کتاب شوک آینده، از چیزی به نام «مرگ تداوم» یاد میکند و معتقد استکه: زندگی امروز، زندگی ناپایداری است و انسانها پیوسته جابهجا میشوند. وی در فصل پنجم کتابش تحت عنوان «خانه به دوشان جدید» مینویسد:
هرگز در طول تاریخ، فاصلهها و مسافتها تا به این اندازه، بیاهمّیت نبودهاند... در تمام جوامعی که سطح تکنولوژی (فنّاوری) آنها بالاست و بویژه در جوامعی که من، آنها را «مردم آینده» نامیدهام، نقل مکان و مسافرت و اسکان مجدّد خانوادهها به شکل طبیعت ثانوی درآمده است. چنانچه بخواهیم این امر را مجسّم کنیم، میتوانیم بگوییم که همانطور که کلینکس و قوطی آب جو را پس از مصرف به دور میافکنیم، مکانها را نیز پس از استفاده به دور میاندازیم. ما اکنون شاهد سقوط تاریخی و بیارزش شدن اهمیت مکانها در زندگی بشر هستیم. ما اکنون نژاد جدیدی از خانه بهدوشان را میپرورانیم و نادرند کسانی که گستردگی و اهمیت مهاجرتها را دریابند.(1)
ناپایدار بودن محل سکونت، آسیبهای روانی فراوانی را به همراه دارد. تا زندگی آنان آرام میگیرد، باید به فکر تغییر مکان و یافتن مکان جدید باشند و با هر تغییر مکان، رشتههای ارتباط با همسایهها از هم گسیخته میشود و یا از اساس، ارتباط قوی و مستحکمی برقرار نمیشود و این، به امنیت روانی افراد، ضربه میزند. بررسی پیامدهای مکرّر تغییر مکان، بحث دیگری را میطلبد و در این جا نکتۀ مهم این است که پدیدۀ یادشده، موجب افزایش تنیدگیها و کاهش آسایش زندگیها میگردد و بدینسان، میزان رضایت از زندگی را کاهش میدهد. یکی از تلخیهای زندگی، انتقال از خانهای به خانۀ دیگر است.(2)بنا بر این، برخورداری از خانهای ثابت که دست کم، مدّت زیادی تغییر نکند، از عوامل رضایت از زندگی است.
زندگی، همراه با حرکت و نقل و انتقال است. برای تجارت باید از نقطهای به نقطۀ دیگریحرکت کرد و کالاهای تجاری را حمل نمود. برای صلۀ رحم باید به سمت مکان استقرار آنان رفت. برای تفریح و استفاده از طبیعت، باید از جایی به جایی رفت. سکون و توقّف در یک نقطۀ جغرافیایی، ناممکن است. همیشه میان ما و مکانهایی که به نوعی با آنها کار سر و داریم، «فاصله» وجود دارد؛ لذا انسان، به وسیلهای نیاز دارد تا این فاصله را کم کند و مشقّت راه را اندک سازد. این جاست که وسیلۀ نقلیه و ضرورت آن معنا مییابد. یکی از عوامل راحتی و آسایش زندگی، برخورداری از وسیلهای مجهّز و آماده است. در گذشته که وسایل نقلیۀ موتوری وجود نداشتند، حیواناتی همانند اسب، این مأموریت را بر عهده داشتند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) یکی از عوامل راحتی زندگی را داشتن اسبی چابک میداند.(1)
امام علی(علیه السلام) میفرماید: المَرکَبُ الهَنیءُ أحَدُ الرّاحَتَینِ (غرر الحکم، ح7554).
یکی از جنبههای زندگی، «کار کردن» است. گروهی از انسانها خوشبختی را در این میدانند که هر وقت، هر چه را خواستند، آماده باشد و برای تهیۀ آن، به صرف وقت و تحمّل رنج و زحمت، نیازی نباشد. در این دیدگاه نباید میان خواسته و تحقّق آن، «فاصلۀ زمانی» وجود داشته باشد. همچنین نباید میان این دو، حلقۀ گمشدهای به نام «کار و تلاش» وجود داشته باشد. این گروه، نه حوصلۀ تحمّل گذشت زمان را دارند و نه توان به زحمت انداختن تن را؛ همه چیز باید «فوراً» و «بدون زحمت» به دست آید. این تفکّر، مخصوص کسانی است که میخواهند یکشبه، ره صدساله را بپیمایند. این مسئله، بیشتر در میان جوانان دیده میشود. جوان امروز، کار را زحمت زندگی میداند و حال آن که کار، یکی از ارزشهای زندگی است. زندگی زوجهای جوانی که تشکیل خانواده میدهند، از این بُعد نیز آسیبپذیر است.
1) . یا علی! العیش فی ثلاثة: دار قوراء، و جاریة حسناء، و فرس قباء (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص358؛ الخصال، ج1، ص126؛ السرائر، ج3، ص618).
بشر، موجودی نیازمند است و یکی از لذّتهای زندگی، برآورده شدن نیازهای ویاست. از اینرو، خداوند متعال، آنچه را برای رفع نیاز او لازم است، در «طبیعت» قرار داده است.(1)گذشته از حکمت الهی در تأمین مواد لازم برای نیازهای بشر، نکتۀ دیگر، طبقهبندی نیازها از جهت ضرورت آن برای بقای حیات است. هر چه نیاز انسان به چیزی، ضروریتر و حیاتیتر باشد، خداوند، دستیابی به آن را نیز آسانتر قرار داده است و هر چه از درجۀ ضرورت آن کاسته شود، دستیابی به آن، به واسطه نیاز دارد. ضروریترین نیاز حیات، «هوا» است؛ از اینرو، به فراوانی در طبیعت وجود دارد و، بدون هیچ واسطهای قابل دستیابی است. کافی است تنفّسی صورت گیرد و هوا به بدن برسد.
پس از آن، «آب» قرار دارد که نسبت به هوا، ضرورت کمتری دارد؛ امّا نسبت به خوراکیها از اهمیت بیشتری برخوردار است. این مطلب را میتوان در میزان تحمّل انسان مشاهده کرد. شکیبایی انسان بر گرسنگی، بیشتر از صبر او بر تشنگی است؛ زیرا بدن انسان به آب، بیشتر از غذا نیازمند است. گذشته از نوشیدن، انسان در اموری همانند شستشوی لباس و ظروف، سیراب کردن حیوانات و آبیاری کشتزارها نیز به آب نیاز دارد.
به خاطر همین نیازهای فراوان، آب به راحتی در دسترس انسان قرار گرفت تا وی برای به دست آوردن آن، به دشواری و رنج نیفتد؛ امّا تأمین دیگر نیازها، مثل: خوراک، پوشاک، مسکن و... جز با تلاش و کوشش به دست نمیآید، تا انسان به خاطر بیکاری و بطالت، در مستی و فساد غوطهور نشود. همانگونه که کودک بیکار، به خود و خانوادهاش آسیب میرساند، انسان بیکار نیز بر اثر سرمستی و خوشحالی، باعث زیان خود و نزدیکانش میگردد. این حقیقت را به روشنی میتوان در زندگی کسانی که در رفاه و خوشی و بینیازی، بزرگ شدهاند، دید.(2)
1) . امام صادق(علیه السلام) در این باره به مُفضَّل بن عمر میفرماید: یا مُفَضَّلُ! فَکِّر فی هذِهِ الأَشیاءِ الَّتی تَراها مَوجودَةً مُعَدَّةً فِی العالَمِ مِن مَآرِبِهِم، فَالتُّرابُ لِلبِناءِ، وَالحَدیدُ لِلصَّناعاتِ، وَالخَشَبُ لِلسُّفُنِ وغَیرِها، وَالحِجارَةُ، لِلأَرحاءِ وغَیرِها، وَالنُّحاسُ لِلأَوانی، وَالذَّهَبُ وَالفِضَّةُ لِلمُعامَلَةِ، وَالجَوهَرُ لِلذَّخیرَةِ، وَالحُبوبُ لِلغِذاءِ، وَالثِّمارُ لِلتَّفَکُّهِ، وَاللَّحمُ لِلمَأکَلِ، وَالطّیبُ لِلتَّلَذُّذِ، وَالأَدوِیَةُ لِلتَّصحیحِ، وَالدَّوابُ لِلحُمولَةِ، وَالحَطَبُ لِلتَّوَقُّدِ، وَالرَّمادُ لِلکِلسِ، وَالرَّملُ لِلأَرضِ، وکَم عَسی أن یُحصِیَ المُحصی مِن هذا وشِبهِهِ (توحید المفضّل، ص85؛ بحار الأنوار، ج3، ص86).
2) . ر.ک: توحید المفضّل، ص87؛ بحار الأنوار، ج3، ص87.
بیکاری، سرانجام خوبی ندارد. اگر یک زندگی در نهایت، به تباهی و بدعاقبتی بینجامد، نمیتوان آن را زندگی موفّق دانست. زندگی موفّق، آن نیست که اکنون در راحتی و خوشی باشیم، ولی آیندهای تلخ را رقم بزنیم. زندگی موفّق، آن است که آیندۀ خود را تضمین کرده باشیم. کدام یک بهتر است: خوشی، راحتی و بیزحمتی امروز، در برابر بدعاقبتی فردا؟! یا زندگی همراه با تلاش، امّا آتیهدار؟! کار و تلاش، برآورندۀ نیاز و پسانداز خوشبختی برای فرداست. پس زندگی بیزحمت، زندگی همراه با رضایت نیست.
کار کردن، یکی از نیازهای روانشناختی انسان است. شاید تعجّب کنید و تصوّر نمایید که کار کردن، در زمرۀ امور اقتصادی قرار میگیرد؛ امّا واقعیّت این است که کار، یکی از نیازهای روحی و روانی انسان نیز هست. اگر کار نباشد، نشاط و شادابی از میان خواهد رفت و زندگی، خستهکننده و ملالآور میگردد. اگر کار، یک نیاز باشد که هست، برآورده نساختن آن، موجب ناراحتیهای روحی و روانی خواهد شد. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
اگر تمام نیازهای انسان، آماده بود، زندگی برایش گوارا نبود و از آن، هیچ لذّتی نمیبرد. آیا نمیبینی اگر کسی مدّتی میهمان باشد و تمام نیازهای خوراکی و نوشیدنی و کاری او را برآورده سازند، هر آینه از بیکاری آزرده میشود و نفسش با او به نزاع برمیخیزد که باید به کاری مشغول گردد. حال اگر نیاز انسان در تمام عمر، برآورده باشد و هیچ نیازی نداشته باشد، چه خواهد شد؟! پس بهترین تدبیر در آنچه برای انسان آفریده شده، این است که جایی برای تلاش نیز قرار داده شود تا بیکاری، او را به رنج نیندازد.(1)
بنا بر این، زندگی بدون کار، ملالآور و خستهکننده است و کار و تلاش، یکی ازارزشهای مهم زندگی است.
1) . لَو کُفِیَ النّاسُ کُلَّ ما یَحتاجونَ إلَیهِ لَما تَهَنَّؤوا بِالعَیشِ ولا وَجَدوا لَهُ لَذَّةً. ألا تَری لَو أنَّ امرَءاً نَزَلَ بِقَومٍ فَأَقام حیناً بَلَغَ جَمیعَ ما یَحتاجُ إلَیهِ مِن مَطعَمٍ ومَشرَبٍ وخِدمَةٍ لَتَبَرَّمَ بِالفَراغِ ونازَعَتهُ نَفسُهُ إلَی التَّشاغُلِ بِشَیءٍ ؟ فَکَیفَ لَو کانَ طولُ عُمُرِهِ مَکفِیّاً لا یَحتاجُ إلی شَیءٍ ! وکانَ مِن صَوابِ التَّدبیرِ فی هذِهِ الأَشیاءِ الَّتی خُلِقَت لِلإِنسانِ أن جُعِلَ لَهُ فیها مَوضِعُ شُغُلٍ لِکَیلا تَبَرَّمَهُ البِطالَةُ ولِتَکُفَّهُ عَن تَعاطی ما لا یَنالُهُ ولا خَیرَ فیهِ إن نالَهُ (توحید المفضّل، ص85؛ بحار الأنوار، ج3، ص86).
زمان، به دو قسمت شب و روز تقسیم شده است. روز، برای تلاش و فعالیت و کسب روزی، و شب، برای استراحت و برطرف کردن خستگی. اگر شب برای استراحت و رفع خستگی قرار داده نمیشد، کار مداوم و خستگیهای پیاپی، جسم انسان را فرسوده میکرد.
همان گونه که در بحث لذّت کار مطرح کردیم، تلاش و فعالیت، یکی از عوامل آرامش و بهداشت روان است؛ امّا کار و تلاش مستمر هم، موجب خستگی جسمانی و روانی میگردد. از اینرو، انسان در کنار کار، به استراحت نیز نیاز دارد. خواب و استراحت اگر به درستی انجام شود، نقش مؤثّری در آرامش روانی انسانها دارد. در نتیجه، بر میزان رضایت از زندگی افراد خواهد افزود و نباید به سادگی از کنار آن گذشت. خداوند در قرآن کریم، خواب را مایۀ راحتی و آسایش معرفی کرده است.(1)
(وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِبَاسًا وَ النَّوْمَ سُبَاتًا) (سورۀ فرقان، آیۀ 47).
شب، همانند رواَندازی است که انسان را در برمیگیرد و انسان، چون به خواب میرود، آسوده میگردد. علّامه طباطبایی، سبات (آسایش) را به معنای راحتی و رها شدن میداند؛ زیرا خواب، باعث آرامش و آسودگی قوای جسمانی از خستگی و رنجی میشود که در هنگام بیداری، بر اثر تصرّفات نفس در بدن، عارض میشود.(2)قرآن در جای دیگری نیز به آرامبخش بودن شب (سکونت)، اشاره کرده است.(3)
(فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ الَّیْلَ سَکَنًا) (سورۀ انعام، آیه 96).
در همۀ این آیات، تأکید شده که در نظام هستی، شب برای تأمین آرامش به وجود آمده و این کار، به دست خداوند انجام شده است و بشر، هیچ دخالتی در آن ندارد.(4)خداوند متعال، این را ازرحمت خداوند دانسته است.(5)به راستی اگر این رحمت الهی، نصیب انسان نمیشد، چه1) . (وَ جَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتًا) (سوره نبأ، آیۀ 9).
2) . المیزان، ج20، ص162.
3) . (هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِتَسْکُنُواْ فِیهِ) (سورۀ یونس، آیۀ 67). نیز، ر.ک: سورۀ نمل، آیۀ 86؛ سورۀ غافر، آیۀ 61).
4) . ر.ک: الکافی، ج1، ص164، ح1؛ الخصال، ج1، ص325.
5) . (وَ مِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ وَ النَّهَارَ لِتَسْکُنُواْ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) (سورۀ قصص، آیۀ 73).
وضعیتی پیش میآمد؟! زندگی بدون شب و خواب، زندگی پر از درد و رنج و خستگی میبود و در این صورت، صحبت از آرامش و رضایت از زندگی، بیمعنا میگشت.(1)
امام صادق(علیه السلام) به مفضّل بن عمر میفرماید:
ای مفضّل! در طلوع و غروب آفتاب، به خاطر پدید آمدن و چرخش شب و روز، اندیشه کن. اگر طلوع خورشید نبود، کار جهانْ یکسره درهم میشد و مردم، قادر به زندگی و رسیدن به امور خود نبودند. دنیا تاریکستانی به زیان آنان بود و بدون نور، زندگی، گوارا نبود و از آن لذّت نمیبردند. نیاز به طلوع خورشید پیداست و به شرح بیش از این، نیازی نیست؛ ولی در راز غروب خورشید، اندیشه کن! اگر غروب نبود، مردم، آرامش و قرار نداشتند، حال آنکه اینان بیش از هر چیز، به آرامش و استراحت جسم و جان و حواس و مهلت یافتن هاضمه برای هضم غذا و رساندن غذا به تمام اعضا نیازمندند.(2)
امام زین العابدین(علیه السلام) بر این باور است که خداوند متعال شب را برای انسان آفرید تا در آن از حرکتهای رنجآور و جنب و جوشهای کار، آرامش یابد و آسایش و خواب آن را لباسی قرار داد که بپوشد تا برایشان مایۀ آسودگی و نیرومندی گردد و به لذّت و شهوت دست یابد.(3)پس خداوند، شب و خواب را مایۀ آسایش روانی و نیرومندی جسمانی(4)قرار داد و همین، نقش مؤثّری در لذّت و رضایت از زندگی دارد. امام باقر(علیه السلام) در بارۀ انسانهای شبزندهدار و اهل عبادت میفرماید: «شاید تو میپنداری که این گروه، اهل خوابیدن نبودند؟... لازم است بدن را [با خوابیدن] آسوده سازی تا روح، از آن خارج شود. هنگامی که روح از بدن خارج شود، بدن، استراحت میکند و روح، در حالیبرمیگردد که بدن، قدرت کار کردن دارد».(5)
1) . (قُلْ أَرَءَیْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَی یَوْمِ الْقِیَمَةِ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَفَلَا تُبْصِرُونَ) (سورۀ قصص، آیه 72).
2) . توحید المفضّل، ص128؛ بحار الأنوار، ج58، ص175.
3) . فَخَلَقَ لَهُمُ اللَّیلَ لِیَسکُنوا فیهِ مِن حَرَکاتِ التَّعَبِ ونَهَضاتِ النَّصَبِ وجَعَلَهُ لِباساً لِیَلبَسوا مِن راحَتِهِ ومَنامِهِ فَیَکونَ ذلِکَ لَهُم جَماماً وقُوَّةً ولِیَنالوا بِهِ لَذَّةً وشَهوَةً (الصحیفة السجادیة، ص39؛ مصباح المتهجّد، ص245، ح361؛ بحار الأنوار، ج58، ص199).
4) . إذا نعست فنم فان ذلک مصحة للبدن (فقه الرضا، ص340؛ بحار الأنوار، ج62، ص261، ح5).
5) . لَعَلَّکَ تَری أنَّ القَومَ لَم یَکونوا یَنامونَ... لابُدَّ لِهذَا البَدَنِ أن تُریحَهُ حَتّی یَخرُجَ نَفسُهُ، فَإِذا خَرَجَ النَّفسُ استَراحَ البَدَنُ ورَجَعَتِ الرّوحُ فیهِ وفیهِ قُوَّةٌ عَلَی العَمَلِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص481، ح1391؛ علل الشرائع، ج2، ص365، ح4).
بنا بر این، یکی از عوامل آسایش زندگی، «خواب» است.(1)خوابیدنِ بهاندازه و بهموقع، نقش مهمّی در رضایت از زندگی دارد. نباید خواب و استراحت - خصوصاً هنگام شب - را بیاهمیت دانست. زندگی امروز، خواب و استراحت ما را دچار اختلال کرده است. کمخوابی، بدخوابی، سر و صدا و... از عواملی هستند که موجب اختلال در خواب میشوند. با تنظیم خواب میتوان از زندگی، بهتر استفاده کرد و لذّت بیشتری از آن برد و بدین سان، از زندگی، احساس رضایت بیشتری داشت و شادتر زیست.
یک معیشت خوب، ابعاد گوناگونی دارد. یک بُعد آن، «تأمین روزی» است. بدون روزی، نمیتوان زندگی خوبی داشت. بُعد دیگر، «امنیت» است. در شرایط ناامنی، احساس آرامش از بین خواهد رفت. بُعد دیگر، «سلامتی فرد» است. بدن سالم، امکان استفادۀ بهتر از زندگی را به انسان میدهد. زندگی برای انسان بیمار، تلخ و دردآور است. بُعد دیگر، «محلّ سکونت» است. شهر محلّ سکونت باید خوش آب و هوا، آباد، و برخوردار از امکانات لازم برای یک زندگی خوب باشد. فقدان این ویژگیها موجب از بین رفتن زمینۀ رضامندی میشود. بُعد دیگر، «مسکن» است. خانه، جایی است که انسان در آن آرام میگیرد. لذا مسکن باید وسیع و برخوردار از امکانات لازم باشد. بُعد دیگر، «وسیلۀ نقلیه» است. حرکت و جابهجایی، لازمۀ زندگی است. اگر انسان فاقد وسیلۀ نقلیه باشد یا وسیلۀ نامناسب داشته باشد، بخشی از شاخصههای زندگی خوب را ندارد. بُعد دیگر، «اشتغال خوب» است. کار و تلاش، هم نیاز روانی انسان و هم تأمین کنندۀ نیازهای مادی زندگی است. از این رو داشتن شغل خوب، موجب احساس رضامندی خواهد شد.نکتۀ مهم این که همۀ اینها در چارچوب تقدیر محقّق میشوند. لذا بعد از تلاش فرد، اگر آنچه مناسب است تحقّق نیافت، در آن صورت باید از روشهای مقابله با فشارهای روانی (صبر) برای کاهش ناخوشایندی استفاده کرد.
1) . امام صادق(علیه السلام): النوم راحة للجسد (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص402؛ الأمالی، صدوق، ص441).
مراد از رضایت اجتماعی، رضایت از روابط با دیگران است. تنهایی برای انسان، تلخ و آزاردهنده است. انسان، دوست دارد با دیگران باشد و با آنان رابطه برقرار کند. این، یک نیاز عاطفی است. انسان تنها، احساس خلأ میکند؛ احساس دردآوری که هیچ چیز حتّی ثروت و شهرت و ریاست، آن را پر نمیکند. رابرت بولتون در کتاب خود به نام روانشناسی روابط انسانی، بحثی دارد تحت عنوان «درد تنهایی». وی معتقد است که امروزه بسیاری از افراد، آرزو میکنند با دیگران رابطهای صمیمی داشته باشند، ولی از آن محروماند. وی از قول یکی از روانپزشکان امریکا نقل میکند که در جامعۀ ما، عمیقترین مشکل مردم، تنهایی و انزواست. وی بر این باور است که تنها بودن، دو نوع است: نخست، «عزلت» که میتواند تنهایی کامل، سازنده و مسرتبخشی باشد و دوم، «تنهایی» که نوعی بیکسی دردآور، مرده و پوچ است و این تنهایی حتّی ممکن است در میان جمعیت نیز روی دهد.(1)
امروز، در روابط اجتماعی، شاهد پدیدهای هستیم با عنوان «مجاورت بدون صمیمیت».(2)انسانها در کنار یکدیگرند، امّا محبّت و صمیمیت، در میان آنان وجود ندارد. اُنس با دیگران، یکی از نیازهای جدّی بشر است. ما نه برای تأمین نیازهای مادی زندگی، بلکه برای تأمین نیازهای عاطفیمان، به اُنس گرفتن با دیگران نیازمندیم. بنا بر این، اُنس و صمیمیت، یکی از عوامل مهم در رضامندی و شادکامی است. در ادامه به برخی از قلمروهای این موضوع اشاره میکنیم.
خانواده یکی از ابعاد مهم زندگی است. زندگی خوب وقتی تحقّق مییابد که خانوادۀ خوب نیز وجود داشته باشد. بدون خانوادۀ خوب، زندگی ناقص خواهد بود و رضامندی دور از دسترس میشود. خانوادۀ خوب، چند بُعد دارد: یکی افراد آن هستند که شامل همسر و فرزندان میشود. دیگری نحوۀ تعامل همسران با یکدیگر است که خانوادۀ خوب را رقم میزند. در ادامه به بررسی این موضوع میپردازیم.
خداوند متعال، انسان را که آفرید، تداوم نسل او را در خود او قرار داد. از این رو، موجودیت انسان را در دو جنس زن و مرد قرار داد و فیزیک بدن هر یک را به گونهای آفرید که با این هدف، سازگار باشد.(1)غریزۀ جنسی را نیز قرار داد تا زن و مرد به سوی هم، کششی داشته باشند تا نسل انسان، تداوم یابد وگرنه چه بسا انسانها به خاطر راحتطلبی و مسئولیتگریزی، از تشکیل خانواده، خودداری میکردند.(2)از سوی دیگر، در هر یک از دو جنس زن و مرد، تفاوتهای روانشناختی وجود دارد و ویژگیهای روحی و عاطفی هر یک به گونهای آفریده شده که با دیگری ارضا میشود.(3)
→ تحریم الذکران للذکران و الاناث للاناث، لما رکب فی الاناث و ما طبع علیه الذکران» (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص96؛ علل الشرائع، ص547).
1) . از روایاتی که در حرمت همجنسخواهی و حکمت دو جنس بودن انسان و تفاوتهای آنان آمده، معلوم میشود که موضوع بقای نسل، یکی از مسائل مهم در آفرینش دو جنسی انسان است. در آیاتی از قرآن به زوجیت انسان اشاره شده (سورۀ روم، آیه 21؛ سورۀ شورا، آیۀ 11؛ سوره فاطر، آیه 11) و امام صادق(علیه السلام) حکمت آن را در تداوم نسل میداند (بحار الأنوار، ج3، ص75). فرزندان نیز دختر و پسر به دنیا میآیند تا همین هدف، تضمین شود و فیزیک هر یک از زن و مردم هم، متناسب با همین هدف، آفریده شده است (همان، ص66). از سوی دیگر، همجنسخواهی، به این دلیل ممنوع شده که موجب قطع نسل میشود (نهج البلاغة، حکمت 252؛ الاحتجاج، ج2، ص93؛ علل الشرائع، ص547؛ بحار الأنوار، ج10، ص181). نیز، ر.ک: تفسیر المیزان، ج2، ص211 و 213؛ و ج4، ص178 به بعد.
2) . امام صادق(علیه السلام): فکر یا مفضل فی الافعال التی جعلت فی الانسان من الطعم والنوم والجماع و ما دبر فیها، فإنّه جعل لکلّ واحد منهما فی الطباع محرک یقتضیه و یستحث به... والشبق للجماع الذی فیه دوام النسل و بقاؤه... ولو کان یتحرّک للجماع بالرغبة فی الولد کان غیر بعید ان یفتر عنه حتّی یقل النسل او ینقطع فان من الناس من لا یرغب فی الولد و لا یحفل به (توحید المفضّل، ص75؛ بحار الأنوار، ج61، ص255).
3) . امام رضا(علیه السلام)، یکی از علتهای تحریم همجنسخواهی را تفاوتهای روانشناختی جنس مرد و زن میداند که مکمّل یکدیگرند و اگر از یک جنس، با هم ازدواج کرده یا رابطه داشته باشند، این نیازها برآورده نمیشود: «علة ←
همۀ این مسائل تکوینی، موجب میشود که انسان به همسر، نیاز داشته باشد و اگر این نیاز برآورده نشود، انسان، آرامش نمییابد. زمانی میتوان به آرامش رسید و از زندگی لذّت بُرد که این بخش از نیاز انسان نیز برآورده شده باشد! برآورده شدن این نیاز، موجب آرامش میشود و بدین جهت است که ازدواج، مایۀ آرامش دانسته شده است.(1)
و در جای دیگری میفرماید: (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا) (سورۀ اعراف، آیۀ 189).
امام سجاد(علیه السلام) میفرماید: خداوند، همسر را مایۀ آرامش و اُنس قرار داده(2)تا انسان، در کنار او آسایش یابد.(3)لذا امام صادق(علیه السلام) میفرماید: اگر کسی از همسر موافق و همراه، محروم باشد، ناآرام و حیران است و زندگی او ناتمام خواهد بود.(4)البته همسر خوب، ویژگیهایی دارد که در برخی روایات، از آن به عنوان «همسر موافق»،(5)«همسر صالح»(6)و «همسری که پشتیبان انسان باشد»(7)یاد شده است. تحقّق یک خانوادۀ خوب به دو چیز بستگی دارد: ازدواج خوب و زندگی خوب.معمولاً عوامل موفّقیت و رضایت زناشویی، عوامل پسینی دانسته شدهاند. امّا براساس روایات، پایداری خانواده و رضایت زناشویی، از پیش از ازدواج آغاز و سبک ازدواج کردن رانیز شامل میشود.(8)بررسی منابع اسلامی نشان میدهد اشتباه در همسرگزینی، از اشتباهات
1) . (وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا) (سورۀ روم، آیۀ 21).
2) . ان اللَّه(عزوجل) جعلها لک سکناً و اُنساً (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص621؛ الخصال، ج2، ص567؛ الأمالی، صدوق، ص368؛ مکارم الأخلاق، ص419).
3) . ان اللَّه جعلها سکناً و مستراحاً و اُنساً و واقیة (تحف العقول، ص262؛ بحار الأنوار، ج74، ص14).
4) . الخصال، ج1، ص284؛ مکارم الأخلاق، ص199؛ بحار الأنوار، ج74، ص186.
5) . غرر الحکم، ح9283؛ عیون الحکم و المواعظ، ص65؛ تحف العقول، ص318؛ بحار الأنوار، ج78، ص231.
6) . الخصال، ص284؛ مکارم الأخلاق، ص199؛ بحار الأنوار، ج74، ص186.
7) . بحار الأنوار، ج74، ص364 و ج77، ص192.
8) . ر.ک: کانون مهرورزی.
راهبردی در ازدواج است که اثر منفی و ویرانگر خود را بر تمام زندگی زناشویی خواهد گذاشت؛ اثری که جبرانناپذیر خواهد بود. از این رو، انتخاب شایسته، نقش مهمی در پایداری خانواده دارد. در اسلام، موضوع همسرگزینی بسیار مورد توجّه قرار گرفته و دلیل آن، محدودیتآوری ازدواج دانسته شده است. انسان تا پیش از ازدواج آزاد است؛ امّا به محض ازدواج، محدود میشود. این محدودیت، هم مربوط به زن است(1)و هم مرد.(2)البته این محدودیت، ناپسند نیست. انسان باید آگاه باشد که چه نوع محدودیتی را برای خود رقم میزند. شریک زندگی، در نوع محدودیت انسان نقش مهمّی ایفا میکند.
در سبک همسرگزینی، دو مسئلۀ اساسی وجود دارد: یکی معیارهای انتخاب و دیگری الگوی تصمیمگیری. از این رو در ادامه به بررسی این دو مسئله میپردازیم.
یک زندگی خوب و پایدار، بر وجود ویژگیهایی در هر کدام از همسران، استوار است. از این رو، فلسفۀ «معیار» در موضوع انتخاب، در نظر گرفتن ویژگیهایی است که بتواند یک زندگی موفّق و پایدار را پایهگذاری کند و رضایت همسران را تضمین نماید. امّا این که چه ویژگیهایی میتواند یک زندگی خوب را تضمین کند، از مسائل و گلوگاههای اساسی در موضوع پایداری، کامیابی و رضامندی خانواده است. پرسش مهم این است که معیار پایدارکننده و کامیابکنندۀ خانواده چیست؟ الزاماً هر معیاری، پایداری خانواده و کامیابی زناشویی را به همراه نمیآورد. ریشۀ بسیاری از آسیبهای خانواده، به اشتباه در فهرست معیارها برمیگردد. امروز شاهد تغییر در معیارهای همسرگزینی هستیم. هم جوانان و هم خانوادهها در انتخاب خود از معیارهای پایدارکننده و کامیابکننده استفاده نمیکنند و بههمین جهت، ناسازگاری، نارضایتی و ناپایداری خانواده افزایش یافته است. لذا، «فهرست معیارها» اهمیت فوقالعاده مییابد و نمیتوان از کنار آنها به سادگی گذشت.
1) . إِنَّمَا النِّکاحُ رِقٌّ فَإِذَا أَنْکحَ أَحَدُکمْ وَلِیدَةً فَقَدْ أَرَقَّهَا فَلْینْظُرْ أَحَدُکمْ لِمَنْ یَرِقُّ کرِیمَتَهُ (الأمالی، طوسی، ص519).
2) . حسن بن محبوب میگوید: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّه(علیه السلام) إِنَّ صَاحِبَتِی هَلَکَتْ وَکَانَتْ لِی مُوَافِقَةً وَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَتَزَوَّجَ فَقَالَ: «انْظُرْ أَینَ تَضَعُ نَفْسَکَ وَمَنْ تُشْرِکُهُ فِی مَالِکَ وَتُطْلِعُهُ عَلَى دِینِکَ وَسِرِّکَ وَأَمَانَتِکَ...» (الکافی، ج5 ص323 و 332؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص386، ح4358).
در متون اسلامی، از اموری به عنوان معیارهای همسرگزینی یاد شده که مهمترین آنها «دینداری» است.(1)ایمان به عنوان یک معیار، سه رقیب دارد که عبارتاند از: مال، جمال و شهرت.(2)آنچه به این بحث مربوط میشود و اساس کار بر آن استوار است، این که اگر کسی به خاطر هر کدام از سه عنوان یاد شده با کسی ازدواج کند، خداوند متعال آنها را به همان عوامل وامیگذارد! و این یعنی دخالت نکردن خداوند در ایجاد مودّت و رحمت. به عکس، اگر کسی به خاطر دین و ایمان با کسی ازدواج نماید، اوّلاً خداوند متعال خود عهدهدار این امر خواهد شد؛ ثانیاً آنچه را که هدف نهایی از مال و جمال و شهرت است، به آنان خواهد داد، بدون این که در ظاهر خود آن عناصر را داشته باشند!
در روایات اسلامی تصریح شده است که اگر کسی به خاطر ثروت و فخرفروشی ازدواج کند، موجب افزایش خواری و پستی و فقر و نیازمندی فرد میگردد! و چه بسا وی را با طغیان و سرکشی همسرِ دارا رو به رو میسازد! و اگر به خاطر جمال و زیبایی با کسی ازدواج نماید، به خواستۀ خود از زیبایی نمیرسد و آنچه را ناخوش دارد، در او میبیند و چه بسا با فساد و انحراف همسر رو به رو میشود و زمینۀ خیانت زناشویی را فراهم میآورد. و اگر کسی به خاطر شهرت با کسی ازدواج نماید، موجب پستی فرد میشود.(3)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن تَزَوَّجَ امرَأَةً لا یَتَزَوَّجُها إلّا لِجَمالِها، لَم یَرَ فیها ما یُحِبُّ. ومَن تَزَوَّجَها لِمالِها لا یَتَزَوَّجُها إلّا لَهُ، وکَلَهُ اللّهُ إلَیهِ. فَعَلَیکُم بِذاتِ الدّینِ (تهذیب الأحکام، ج7، ص399، ح1592، روضة الواعظین، ص410).
از همۀ اینها یکچیز روشن است و آن این که در این شیوۀ همسرگزینی، فرد به انتظارات و خواستههای خود از مال، جمال و شهرت نمیرسد و به عکس، با احساس فقر و نیازمندی، ارضا نشدن جنسی، و خواری رو به رو میشود. و این یعنی ناکامی در زندگی زناشویی! بدیهی است در1) . امام باقر(علیه السلام): أَتَى رَجُلٌ النَّبِیَّ(صلی الله علیه وآله) یَسْتَأْمِرُهُ فِی النِّکَاحِ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): انْکِحْ، وَ عَلَیْکَ بِذَاتِ الدِّینِ تَرِبَتْ یَدَاکَ (الکافی، ج5، ص332، ح1؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص401، ح1600).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا تُنکَحُ المَرأَةُ لِأَربَعَةٍ: لِمالِها، وجَمالِها، ونَسَبِها، ولَذَّتِها . فَعَلَیکَ بِذاتِ الدّینِ (جامع الأخبار، شعیری، ص97).
3) . پیامبر(صلی الله علیه وآله): لا تَزَوَّجُوا النِّساءَ لِحُسنِهِنَّ؛ فَعَسى حُسنُهُنَّ أن یُردِیَهُنَّ، ولا تَزَوَّجوهُنَّ لِأَموالِهِنَّ؛ فَعَسى أموالُهُنّ أن تُطغِیَهُنَّ، ولکِن تَزَوَّجوهُنَّ عَلَى الدّینِ (سنن ابن ماجة، ج1، ص597، ح1859؛ السنن الکبرى: ج7، ص129، ح13469).
چنین شرایطی نمیتوان زندگی همراه با مودّت و رحمت داشت و به پایداری و کامیابی آن امیدوار بود.
در روایات اسلامی تصریح شده که در این شیوۀ همسرگزینی، خداوند دخالت نمیکند و آنان را به همان عوامل وامیگذارد و به عکس، اگر کسی به خاطر خدا و با معیار دین و ایمان با کسی ازدواج نماید، خداوند متعال، مطلوبِ مال (یعنی احساس بینیازی)، مطلوبِ جمال (یعنی دلپذیر بودن و لذّت بردن) و مطلوبِ شهرت (یعنی سربلندی) را نیز به آنان میدهد(1)و هر کدام را برای دیگری مایۀ برکت و خرسندی قرار خواهد داد.(2)بنا بر این، یکی از ارکان مهم خانوادۀ خوب، انتخاب خوب است.
از مسائل مهم ازدواج، الگوی تصمیمگیری و همسرگزینی است که در آن، نقش هر یک از والدین و فرزندان مشخص میشود. اگر تصمیم و انتخاب بر اساس الگویی مثبت شکل گیرد، موجب افزایش رضایت زناشویی و احساس کامیابی میشود و پایداری خانواده را تضمین میکند. به عکس، اگر از الگوی نادرست استفاده شود، به ناکامی و ناپایداری خانواده میانجامد.
الگوی تصمیمگیری باید دو مسئلۀ اساسی را در نظر گیرد: مصلحت زندگی زناشویی؛خواست و علاقۀ طرفین. مصلحت بدون در نظر گرفتن علاقۀ طرفین، رضایتمندی را دچار مشکل میسازد و علاقۀ بدون رعایت مصلحت، آیندۀ زندگی را تخریب و تداوم علاقه را با مشکل روبهرو میسازد. با این نگاه، در بارۀ انتخاب و تصمیم، سه الگو وجود دارد. یکی «الگوی استبدادی» است. این الگو، بر انتخاب و تصمیم والدین یا بزرگترهای مؤثّر استوار
1) . إذا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ المَرأَةَ لِجَمالِها أو مالِها وُکِلَ إلى ذلِکَ، وإذا تَزَوَّجَها لِدینِها رَزَقَهُ اللّهُ الجَمالَ وَالمالَ (الکافی، ج5، ص333، ح3).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن تَزَوَّجَ امرَأَةً لِعِزِّها لَم یَزِدهُ اللّهُ إلّا ذُلّاً، ومَن تَزَوَّجَها لِمالِها لَم یَزِدهُ اللّهُ إلّا فَقرا، ومَن تَزَوَّجَها لِحَسَبِها لَم یَزِدهُ اللّهُ إلّا دَناءَةً. ومَن تَزَوَّجَ امرَأَةً لَم یَتَزَوَّجها إلّا لِیَغُضَّ بَصَرَهُ، أو لِیُحصِنَ فَرجَهُ، أو یَصِلَ رَحِمَهُ، بارَکَ اللّهُ لَهُ فیها وبارَکَ لَها فیهِ (المعجم الأوسط، ج3، ص21، ح2342، حلیة الأولیاء، ج5، ص245؛ مسند الشامیّین، ج1، ص29، ح11).
است و برای دختر و پسر، نقشی دیده نمیشود. در بهترین وضعیت، این الگو میتواند تأمین کنندۀ عنصر مصلحت باشد؛ امّا خواست و علاقۀ طرفین را تأمین نمیکند. حتی مصلحتِ بدون محبّت، نمیتواند زندگی خوب و رضایتبخشی را به ارمغان آورد. این مسئله، به جنس خاصّی اختصاص ندارد و بر اساس منطقی که دارد، دختر و پسر را شامل میشود؛ ولی به جهت مسائل فرهنگی و قومی، بیشتر در مورد دختران صدق میکند. به همین جهت، یکی از مسائل مهم در ازدواج، نظرخواهی از دختر و پسر در امر ازدواج است که در ادبیات دین با نام «استئمار المرأة» از آن یاد شده است.(1)
در این گروه از روایات، تصریح شده که باید از دختر نظرخواهی کرد و بدون رضایت دختر، نمیتوان وی را به ازدواج کسی درآورد. (2)این بدان جهت است که بدون رضایت دختر، امکان ایجاد مودّت و رحمت وجود ندارد و بر همین پایه، در احادیث از شوهر دادن دختران خردسال (تزویج الصغار) نهی شده است.(3)بدیهی است که برقرار نشدن مهربانی میان آنان، از عوامل ناپایداری و نارضایی خانواده خواهد بود. بنا بر این، با این الگو، نمیتوان به برقراری مودّت و رحمت امید داشت و در نتیجه، انتظار پایداری و کامیابی خانوادگی نیز انتظاری بیهوده، و انتظار آسیبهای خانواده، انتظاری بهجا خواهد بود.
در برابر الگوی استبدادی، «الگوی استقلالی» قرار دارد که در آن، تنها فرزندان حقتصمیم دارند و هیچ نقشی برای والدین یا دیگرانِ مهم، دیده نشده است. این الگو همان چیزی است که از آن به «ازدواجهای عاشقانه» یاد میشود و اکنون رو به گسترش بوده و از آن به عنوان یک الگوی موفّق یاد میشود. برای این الگو ممکن است به برخی روایاتِ پیشگفته نیز استناد شود؛ روایاتی که اجبار و اکراه دختر به ازدواج را نفی میکرد. بر پایۀ
1) . امام صادق(علیه السلام) در اینباره میفرماید: تُسْتَأْمَرُ الْبِکْرُ وَ غَیْرُهَا وَ لَا تُنْکَحُ إِلَّا بِأَمْرِهَا (تهذیب الأحکام، ج7 ص380 ح1535؛ النهایة، ابن اثیر، ج5، ص413، ح5456.
2) . امام صادق(علیه السلام): تُؤَامِرُهَا، فَإِنْ سَکَتَتْ فَهُوَ إِقْرَارُهَا، وَ إِنْ أَبَتْ لَمْ یُزَوِّجْهَا، وَ إِنْ قَالَتْ: زَوِّجْنِی فُلَاناً فَلْیُزَوِّجْهَا مِمَّنْ تَرْضَى. وَ الْیَتِیمَةُ فِی حِجْرِ الرَّجُلِ لَا یُزَوِّجْهَا إِلَّا بِرِضَاهَا (الکافی، ج5 ص393 ح3 و 4).
3) . هشام بن حکم از امام صادق(علیه السلام) یا امام کاظم(علیه السلام) نقل میکند که در واکنش به ازدواج فرزندان در کودکی، فرمود: إِذَا زُوِّجُوا وَ هُمْ صِغَارٌ لَمْ یَکَادُوا یَتَأَلَّفُوا (لکافی، ج5، ص398).
آنچه گفتیم، معلوم میشود که دین، الگوی نخست را تأیید نمیکند. با این حال، اثبات استقلال فرزندان از روایاتِ نفی استقلال والدین، مشکل است؛ زیرا در برخی دیگر از روایات، به مسئولیت والدین نیز اشاره شده است. در برخی از این روایات تأکید شده که اگر خواستگار، فلان شرط یا شرایط را دارد، دختر خود را به ازدواج او درآورید.(1)در مقابل، در برخی دیگر تأکید شده است که فرزندان خود را به ازدواج کسانی که فلان ویژگی را دارند، درنیاورید.(2)
امام صادق(علیه السلام): إنَّ مَنْ زَوَّجَ ابْنَتَهُ شَارِبَ الْ-خَمْرِ فَکَأَنَّمَا قَادَهَا إِلَى الزِّنَا (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص58، ح5091).
امام صادق(علیه السلام): مَنْ زَوَّجَ کَرِیمَتَهُ مِنْ شَارِبِ الْ-خَمْرِ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَهَا (الکافی، ج5، ص347).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَنْ زَوَّجَ کَرِیمَتَهُ بِفَاسِقٍ نَزَلَ عَلَیْهِ کُلَّ یَوْمٍ أَلْفُ لَعْنَةٍ، وَ لَا یَصْعَدُ لَهُ عَمَلٌ إِلَى السَّمَاءِ، وَ لَا یُسْتَجَابُ لَهُ دُعَاؤُهُ، وَ لَا یُقْبَلُ مِنْهُ صَرْفٌ وَ لَا عَدْلٌ (إرشاد القلوب، ص174).
در منابع اسلامی، هر چند مسئولیت همسرگزینی برای پسران و مردان، بیشتر بر عهدۀ خود آنان است - چرا که در بیشتر روایات، خود مرد، مورد خطاب و توصیه قرار گرفته و ملاکهای انتخاب به او یادآور شده - امّا به ویژه در بارۀ ازدواج دختر، تمام آموزهها در خطاب به اولیای آنان بیان شده و تقریباً در هیچ یک، خود دختر به صورت مستقیم مورد سفارش قرار نگرفته است. البته در بارۀ پسران نیز والدین مسئولیت دارند؛ امّا شاید نه به اندازۀ دخترها.(3)این الگو در بهترین وضعیت، ممکن است بتواند عنصر خواست و علاقۀ طرفین را فراهم کند؛ امّا نمیتواند عنصر مصلحت را تأمین نماید. این بدان جهت است که اوّلاً وقتی علاقۀ طرفین درگیر شد، قدرت تشخیص کاهش مییابد. این یک قاعده است که عشق، انسان را کر و کور میکند. ثانیاً سطح دانش و آگاهی دختر و پسر جوان در چنین موضوعاتی، پایین و تجربۀ
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إِذَا جَاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِینَهُ وَ أَمَانَتَهُ یَخْطُبُ إِلَیْکُمْ فَزَوِّجُوهُ، إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ (الأمالی، طوسی، ص519، ح1145).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَنْ شَرِبَ الْ-خَمْرَ بَعْدَ مَا حَرَّمَهَا اللّهُ عَلَى لِسَانِی، فَلَیْسَ بِأَهْلٍ أَنْ یُزَوَّجَ إِذَا خَطَبَ (الکافی، ج5، ص348)؛ شَارِبَ الْ-خَمْرِ لَا یُزَوَّجُ إِذَا خَطَبَ (الکافی، ج5، ص348).
3) . این موضوع، به بررسیهای بیشتر اسلامی و روانشناختی نیاز دارد.
آنان در این گونه موضوعات، اندک است. به همین جهت، استقلال آنان در انتخاب، ممکن است عنصر مصلحت را تأمین نکند و بدین سان، آیندۀ زندگی زناشوییشان را به مخاطره اندازد. زندگی، فقط یک آغاز عاشقانه نیست؛ بلکه تداومی سازگارانه و مهربانانه است.
همچنین این گونه ازدواجها معمولاً با رابطۀ با جنس مخالف همراه است. داشتن روابط ناسالم و خارج از قاعده با جنس مخالف، از جمله زمینههای پیشینیِ خیانت است. کسی که اهل این نوع ارتباط است، به آن عادت میکند و معمولاً روابط گوناگونی نیز دارد. چنین فردی در بهترین فرض، ممکن است با یکی از آنان ازدواج کند؛ امّا ارتباط با دیگران همچنان میتواند باقی باشد. وانگهی، حتی اگر با هیچ کدام از آنان ازدواج نکند و یا هیچگاه آنان را نبیند، عادت ارتباط با دیگران، زمینۀ خیانت را فراهم میآورد. افزایش انواع ارتباط حقیقی و مجازی در زمان ما زنگ خطری جدّی برای نهاد خانواده است.(1)با این بیان روشن میشود که یکی از عوامل ناپایداری خانواده و ناکامی زندگی زناشویی، ازدواج عاشقانه بر اساس الگوی استقلالی است.
الگوی سوم، «الگوی مشارکتی» است. این الگو، بر ایفای نقش «والد - فرزند» در انتخاب، استوار است و به گونهای خاص، هر دو گروه در آن نقش دارند. رعایت مصلحت و سنجیدن خیر و شرّ مسئله، بیشتر با والدین و دیگرانِ مهم و البته در تعامل با فرزندان است و رعایت خواست و علاقۀ طرفین نیز بیشتر با فرزندان است که البته میتواند کمک والدین و دیگران نیز در این زمینه مؤثّر باشد. در این الگو، هر دو عنصر مصلحت و محبّت تأمین میشوند. مجموع دو گروه از روایاتِ پیشگفته (یعنی روایاتی که برخواست فرزندان وروایاتی که بر نقش والدین تأکید دارند) الگوی سوم را تأیید میکند که ترکیبی از نظر والدین و فرزندان است و بخشی از هر دو الگو را دربر میگیرد. البته چگونگی ترکیب و تعامل این دو با یکدیگر نیز مهم است. بدیهی است که تصمیمگیرندۀ نهایی باید فرزندان باشند، نه والدین؛ امّا والدین، مقدّمات تصمیمگیری و اطلاعات لازم و فضا را برای فرزندان خود فراهم میسازند تا آنان خود به تصمیم برسند و انتخاب کنند. بر اساس این الگو، هم
1) . ر.ک: رضایت زناشویی، ص186 به بعد.
مصلحتها توسط والدین در نظر گرفته میشود و فرزندان از تصمیمات شتابزده و احساسی خودداری میکنند، و هم خواست و علاقۀ فرزندان در نظر گرفته میشود و از تحمیل نظر والدین جلوگیری میشود.(1)
با توجّه به آنچه گذشت، مشخّص میشود که تغییر شیوۀ ازدواج و همسرگزینی در زمان ما، از عوامل مهم در ناپایداری و ناکامی خانوادههاست. ازدواجهای اجباری و استبدادی، هر چند به نظر میرسد تعداد آنها زیاد نیستند، امّا در برخی مناطق سنّتی ایران، بیشتر به چشم میخورند. ازدواجهای استقلالی و عاشقانه هم که تعدادشان رو به افزایش است و در شهرهای بزرگ و مجامع دانشگاهی بیشتر به چشم میخورند، موجب میشوند که عناصر اصلی کامیابی و رضامندی خانواده تحقّق نیابد و بدین سان خانواده، ناپایدار میگردد و آیندۀ آن مبهم، و به آسیبهای گوناگون دچار میشود.
در الگوی بَد تصمیمگیری، یا خواست طرفین در نظر گرفته نمیشود و یا فقط خواست و علاقۀ طرفین، محور تصمیم قرار میگیرد. آنچه اکنون بیشتر با آن رو به رو هستیم، الگوی استقلالیِ تصمیمگیری است که بر پایۀ عشق و علاقۀ دختر و پسر قرار دارد و البته پیوندی تنگاتنگ با معیارهای بَد دارد! بدیهی است که این شیوۀ همسرگزینی نمیتواند تضمین کنندۀ یک زندگی موفّق باشد. گذشته از مطالعات اسلامی، مطالعات تجربی نیز همین مسئله را اثبات کرده است. در جوامع غربی، شاهد رواج ازدواج عاشقانه یا رمانتیک هستیم. در این شیوه، که جنبههای احساسی بر عقلانی غلبه دارد، نهاد خانواده در غرب را با معضل بیسابقهای روبهرو کرده است؛ زیرا اگر عشق، تنها اساس خانواده باشد، زمانی که رو بهافول میرود، باید در انتظار بیثباتی خانواده بود. به همین دلیل، برخی از محققان غربی بر این باورند که بالا رفتن میزان طلاق، یک پدیدۀ کوتاهمدّت نیست؛ بلکه کفّاره مفهوم جدید ازدواج است!(2)
نتیجۀ بررسیهای گوپتا و سینگ(3)بر روی پنجاه زوج نشان داده همسرانی که به خاطر
عشق به یکدیگر ازدواج کرده بودند، به مرور زمان از شدّت عشق آنها کاسته میشود؛ امّا آنهایی که به شکل سنّتی و با مداخلۀ خانوادهها ازدواج کردهاند، به مرور زمان، عاشق همسر خود میشوند و این روند صعودی در ده سال نخست ادامه دارد. این بررسی نشان داده که گروه نخست، پس از پنج سال، بسیار کمتر از گروه دوم، عاشق همسر خود بودهاند! از سوی دیگر، جی(1)در مناطق مذهبی که نقطۀ آغاز ازدواج، عشق نبوده، حدود 95 درصد ازدواجها موفّق گزارش شده و در مناطق کمتر مذهبی، میزان طلاق حدود 50 درصد گزارش شده است. یکی از انواع خانواده، «زوجهای همخانه»(2)هستند(3)که به منظور تعمیق آشنایی برای شکلدهی یک زندگی خوب و موفّق در آینده طراحی شدهاند.(4)با این حال، این نوع زندگیها به شدّت ناپایدارند و با اضطراب و نگرانی همراهاند و احساس رضایت عاطفی در میان آنها پایین است.(5)
پژوهشها نشان میدهند که این نوع ازدواج، شانس شکست در ازدواج را افزایش میدهد! سارانکاس(6)از بررسی مطالعات انجام شده چنین نتیجهگیری میکند که اوّلاً این اقدام، امکان کسب تجربه را به افراد نمیدهد و زوجها فرصت سازگاری به دست نمیآورند. ثانیاً شادمانی و رضایت کمتری نسبت به دیگران دارند. ثالثاً صمیمیت و ارتباط نزدیک میانآنها کمتر است. رابعاً اعتماد کمتری به یکدیگر دارند. خامساً از آزادی کمتری در زندگی زناشویی برخوردارند. سادساً خشونت میان آنها بیشتر است. و سابعاً پایداری خانواده در این نوع ازدواجها کمتر است!(7)
در ایران، مظاهری و همکاران،(8)در دو بررسی تجربی، رابطۀ میان سبک همسرگزینی را
با دو موضوع اساسی یعنی سازگاری زناشویی و پایداری خانواده سنجیدهاند. در بررسی نخست، پنج شیوۀ همسرگزینی مشخص شدهاند که عبارتاند از: «خواستگاری با رضایت خود و خانواده»، «خواستگاری و ازدواج اجباری»، «آشنایی و ازدواج با رضایت خانواده»، «شیفتگی و ازدواج با مخالفت خانواده» و «آشنایی و ازدواج اجباری». سپس رابطۀ آنها با سازگاری زناشویی بررسی شده است. مقایسۀ این ایدهها نشان داده که سطح سازگاری زناشویی زنان در شیوههای مختلف همسرگزینی، متفاوت است؛ بدین شکل که شیوههای «آشنایی و ازدواج با رضایت خود و خانواده» و «خواستگاری و ازدواج با رضایت خود و خانواده»، سطح بالاتری از سازگاری زناشویی را در مقایسه با دیگر شیوهها نشان دادهاند. جالب این که در شیوۀ «شیفتگی و ازدواج با مخالفت خانواده» به مرور زمان نه تنها نمرۀ سازگاری زناشویی کاهش داشته، بلکه با گذشت زمان، روند رو به نزول خود را حفظ کرده است و این روند نزولی، پس از گذشت چندین سال از ازدواج همچنان ادامه مییابد! این یافتۀ تجربی همان چیزی است که در مطالعات اسلامی مشخص گشت که خداوند متعال در چنین مواردی همسران را به خود واگذاشته و از ایجاد مودّت و رحمت خودداری میکند. نکتۀ قابل توجّه و تأمّل در بررسی نخست این است که نمرۀ سازگاری زنانی که شیوۀ همسرگزینی خود را «شیفتگی و ازدواج با مخالفت خانواده» گزارش کرده بودند، با گذشت زمان نسبت به دیگر شیوهها پایین و پایینتر آمده است به طوری که در این نوع شیوه، صرفاً شاهد کاهش نسبتاً تند سطح سازگاری زناشویی در طول زمان هستیم! جالبتر این که هر چند این گروه، در آغاز، سطح سازگاری بالایی را در حدّ شیوۀ «آشنایی و ازدواج با رضایتخانواده» گزارش کرده بودند، امّا با گذشت چند سال از ازدواج، سطحی از سازگاری را گزارش کردهاند که همسطح با زنان ناسازگار یعنی دو شیوۀ ازدواج اجباری («خواستگاری و ازدواج اجباری» و «آشنایی قبلی و ازدواج اجباری») است!(1)این نشان میدهد که هر دو شیوۀ ازدواج استقلالیِ مبتنی بر عشق و شیفتگی، و ازدواج اجباریِ مبتنی بر عدم علاقه، در ناسازگاری زناشویی مشترکاند؛ با این تفاوت که ازدواج استقلالی مبتنی بر شیفتگی، بر
1) . راهبرد فرهنگ، ش 5، ص 55 به بعد.
خلاف ازدواج اجباری، در آغاز سطح بالایی را گزارش میکند.
در بررسی دوم، شیوۀ «ازدواج با انتخاب خود، ولی برای فرار از خانه» نیز اضافه شده و رابطۀ شیوههای ششگانه با پایداری خانواده بررسی شده است. در پایداری نیز سه گونه خانواده در نظر گرفته شده است: «راضی»، «ناراضی و در جستجوی درمان» و «متقاضی طلاق». در این مطالعه نیز مشخص شده که شیوههای ششگانۀ همسرگزینی در گروههای سهگانه همسران متفاوت است؛ بدین شکل که 89 درصد همسران راضی، به یکی از دو شیوۀ «خواستگاری و ازدواج با رضایت خود و خانواده» و «آشنایی و ازدواج با رضایت خود و خانواده» ازدواج نمودهاند و بیش از 43 درصد زوجهای ناراضی و متقاضی مشاوره، یکی از دو شیوۀ «آشنایی و ازدواج اجباری» و «ازدواج با انتخاب خود، ولی برای فرار از خانه» را گزارش کردهاند و بیش از 48 درصد همسران متقاضی طلاق نیز یکی از دو شیوۀ «خواستگاری و ازدواج اجباری» و «شیفتگی و ازدواج با مخالفت خانواده» را به عنوان شیوۀ همسرگزینی بیان نمودهاند.
اموری هستند که همسران باید پس از ازدواج و تشکیل خانواده رعایت کنند تا موفّقیت خانواده و رضایت خانوادگی تضمین گردد. در این باره باید گفت عاطفه، خاستگاه عشق و نفرت است که به دو شکل ممکن است بروز کند: مثبت یا منفی. عواطف مثبت و خوشایند میان دو نفر، محبّت و صمیمیّت را بر میانگیزد و عاطفة منفی، نفرت و خصومت را. ازمهمترین نظریههای جاذبۀ میانفردی، الگوی «عاطفه - مرکزی» است. طرحی که در آن، جاذبه بر پاسخهای عاطفی مبتنی است، الگوی عاطفة مرکزی نامیده میشود. تجارب آزمایشگاهی به طور هماهنگ، نشاندهندۀ آن است که عواطف مثبت، به ارزیابی مثبت از دیگران و دوستداشتن آنان منجر میشود و عواطف منفی، به ارزیابی منفی و دوست نداشتن میانجامد.(1)لذا برای ایجاد مودّت، باید عاطفة مثبت همسر را برانگیخت.
از سوی دیگر، زندگی زناشویی، ترکیبی از زن و مرد است و اینجاست که مسئلۀ «تعامل و
1) . روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص243 و 239.
رابطة بین همسری» شکل میگیرد. آن جا که انسان، تنها زندگی میکند، تعامل بین فردی معنا پیدا نمیکند. تعامل بین فردی در جایی ایجاد میشود که انسان با دیگران مرتبط باشد و زندگی مشترک داشته باشد. بنا بر این، با توجّه به این مطالب، اگر بنا باشد که میان همسران مودّت بهوجود آید، باید تعاملی را میان آنان طراحی کرد که عواطف مثبت آنان را نسبت به یکدیگر برانگیزد. همۀ مسائل همسران، در چارچوب تعامل معنا مییابد و همۀ راههای مودّت به عواطف مثبت بر میگردد. پس باید رابطه و تعاملی را طرّاحی نمود تا عواطف مثبت را برانگیزد و مودّت و صمیمیت میان همسران را بهوجود آورد. این جاست که مسئلۀ «شیوۀ همسرداری» رخ مینماید. چگونگی تعامل همسران با یکدیگر، نقش مهمّی در تحقّق مودّت و رحمت و در نتیجه در موفّقیت زندگی و رضایت زناشویی دارد. از این رو در متون اسلامی به طور کلّی از «حُسن معاشرت» یاد شده است. قرآن کریم در ترسیم این اصل بنیادین در تعامل همسران، خطاب به مردان میفرماید: (و با آنان به نیکی رفتار کنید.).(1)
امام صادق(علیه السلام) از سه چیز به عنوان نیاز اخلاقی مرد در تعامل با همسر یاد کرده که یکی از آنها «تعامل زیبا (معاشرة جمیلة)» است.(2)در پارهای از روایات، تأکیدات پی در پی نسبت به احسان به همسر وارد شده است. پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) بهترین مردم را کسی میداند که به خانوادۀ خود احسان کند(3)و بهترین رفتار را با آنان داشته باشد(4)وکاری نکند که آنان به دیگری پناه برند.(5)همچنین در سفارشهای دیگر معصومان(علیهم السلام) نیز آمده است که مرد باید بهترین نیکی را در حقّ آنان روا دارد.(6)
از سوی دیگر، به زنان «خوبشوهرداری (حسن التبعل)» توصیه شده است. همۀ این موارد نشان دهندۀ تأکید عمیق و حساسیت فراوان دین نسبت به تعامل مثبت و سازنده میان
1) . سورۀ نساء، آیۀ 19.
2) . تحف العقول، ص262.
3) . قرب الإسناد، ص120، ح421.
4) . قرب الإسناد: ص92، ح306؛ تاریخ دمشق، ج52، ص234، ح6176.
5) . الکافی، ج2، ص57، ح7؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص400، ح1597.
6) . الکافی، ج2، ص105، ح11؛ الأمالی، طوسی، ص245، ح425؛ تحف العقول، ص388؛ الدعوات، ص127، ح315؛ نزهة الناظر، ص116، ح57؛ غرر الحکم، ح6131؛ عیون الحکم و المواعظ، ص334، ح5693.
همسران است. برترین مورد آن را میتوان در خانوادۀ نمونه یعنی زندگی امیر مؤمنان علی(علیه السلام) و فاطمۀ زهرا(علیها السلام) مشاهده کرد. امام على(علیه السلام) در توصیف رفتارش با فاطمه(علیهما السلام) میفرماید: «به خدا سوگند که تا زنده بود، نه او را عصبانى نمودم و نه به کارى مجبورش کردم! او نیز نه مرا عصبانى نمود و نه در کارى، از من نافرمانى کرد. هنگامى که به او نگاه مىکردم، غمها و اندوهها از من برطرف مىشدند».(1)
امام باقر(علیه السلام) نیز در این باره میفرماید: «براى زن، هیچ شفیعى نزد پروردگارش کارسازتر از رضایت شوهرش نیست. زمانى که فاطمه(علیها السلام) درگذشت، امیر مؤمنان(علیه السلام) بر بالین او ایستاد و فرمود: «بار خدایا! من از دختر پیامبرت راضى هستم. بار خدایا! او تنها شد؛ پس همدم او باش. بار خدایا! او مهجور شد؛ پس تو، به او بپیوند. بار خدایا! به او ستم شد؛ پس تو داورش باش که تو، بهترین داورانى».(2)
خلاصۀ سخن این که: تعامل مثبت و سازنده، عامل بنیادین در تأمین مودّت و رحمت بوده و از توانمندیهای اساسی به شمار میرود. خانوادهای موفّق است که همسران از توان برقراری یک تعامل مثبت و سازنده برخوردار باشند. امّا سؤال اساسی این است که مؤلّفههای این تعامل مثبت و سازنده کداماند؟ در متون دینی، موارد متعددی در این باره وارد شده که به اختصار، عبارتاند از:خوش اخلاقی که خود شامل اموری است مانند: نرمخویی و انعطافپذیری، خوشگویی، خوشرویی،(3)شوخطبعی،(4)در وسعت قرار دادن خانواده،(5)خشم نگرفتن(6)
علاء بن الشخیر: ان رجلاً أتی النبی(صلی الله علیه وآله) مِن قبل وجهه فقالَ: یا رسولَ اللّهِ، أی العمل أفضل؟ قالَ: حُسنُ الخُلقِ. ثُمَّ أتاهُ عَن یَمینِهِ فقالَ: أی العمل أفضل؟ فقالَ: حُسنُ الخُلقِ. ثُمّ أتاهُ عن شماله شِمالِهِ فقالَ: أی العمل أفضل؟ فقالَ: حُسنُ الخُلقِ. ثُمّ أتاهُ مِن وَبعده یعنی من خلفه فقالَ: أی العمل أفضل؟ فالْتَفَتَ إلَیهِ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) فقاَل: مَالک لا تَفْقَهُ...؟! حسن الخلق هُو أنْ لا تَغْضَبَ ان استطعت.
و... .1) . کشف الغمّة، ج1 ص363؛ المناقب، خوارزمی، ص353، ح364.
2) . الخصال، ص588، ح12.
3) . امام صادق(علیه السلام) لَمّا سُئلَ عَن حَدّ حُسنِ الخُلُقِ: تُلینُ جانِبَکَ، وَتُطیِّبُ کَلامَکَ، وَتَلقى أخاکَ بِبِشرٍ حَسَنٍ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص412، ح5897، معانی الأخبار، ص253، ح1).
4) . عَنْ یُونُسَ الشَّیْبَانِیِّ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): «کَیْفَ مُدَاعَبَةُ بَعْضِکُمْ بَعْضاً؟» قُلْتُ: قَلِیلٌ، قَالَ: «فَلَا تَفْعَلُوا؛ فَإِنَّ الْمُدَاعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ، وَ إِنَّکَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّرُورَ عَلى أَخِیکَ، وَ لَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) یُدَاعِبُ الرَّجُلَ یُرِیدُ أَنْ یَسُرَّهُ» (الکافی، ج2، ص663).
5) . امام علی(علیه السلام): حسنُ الخُلقِ فی ثلاثٍ: اجتنابُ المَحارمِ وطلبُ الحَلالِ و التَوسُّعُ على العیالِ (تنبیه الخواطر: ج1، ص90).
6) . تنبیه الخواطر: جاءَ رجُلٌ إلى رسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) مِن بَینِ یدَیهِ فقالَ: یا رسولَ اللّه ِ، ما الدِّینُ؟ فقالَ: حُسنُ الخُلقِ. ثُمَّ ← → أتاهُ عَن یَمینِهِ فقالَ: ما الدِّینُ؟ فقالَ: حُسنُ الخُلقِ. ثُمّ أتاهُ مِن قِبَلِ شِمالِهِ فقالَ: ما الدِّینُ؟ فقالَ: حُسنُ، الخُلقِ. ثُمّ أتاهُ مِن وَرائهِ فقالَ: ما الدِّینُ؟ فالْتَفَتَ إلَیهِ وقاَل: أمَا تَفْقَهُ؟! الدِّینُ هُو أنْ لا تَغْضَبَ (تنبیه الخواطر، ج1 ص89؛ الترغیب و الترهیب، ج3، ص405، ح14).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ إمرَأتِهِ وَاحتَسَبَهُ أعطَاهُ اللّهُ تَعالَى بِکُلِّ مَرّةٍ یَصبِرُ عَلَیهَا مِن الثَوابِ مَا أَعطَى أَیُّوبَ(علیه السلام) عَلَى بَلائِهِ، وَکانَ عَلَیهَا مِن الوِزرِ فِی کلِّ یَومٍ وَلَیلَةٍ مِثلَ رَملِ عَالِجٍ (بحار الأنوار: ج76، ص367، ح30).
امام علی(علیه السلام): ألا وَمَن صَبَرَ عَلَى خُلقِ إمرَأةٍ سَیئَةِ الخُلقِ وَاحتَسَبَ فِی ذلِکَ الأجرِ، أَعطَاهُ اللّه ثَوابَ الشَاکِرینَ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص16، ح4968).
که هزینههای آن را کاهش میدهد.امام علی(علیه السلام): لا یزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک، فقد یشکرک علیه من لا یستمتع بشئ منه، وقد تدرک من شکر الشاکر أکثر مما أضاع الکافر واللّه یحب المحسنین (نهج البلاغه، حکمت 204).
من علم أن ما صنع انما صنع الی نفسه، لم یستبطیء الناس فی شکرهم ولم یستزدهم فی مودتهم. فلا تلتمس من غیرک شکر ما اتیت الی نفسک ووقیت به عرضک (الکافی، ج4، ص28، ح1).
امام باقر(علیه السلام): من علم أن ما صنع الیه انما یصنع لنفسه، لم یستبطیء الناس فی شکرهم ولم یستزدهم فی مودتهم (معانی الأخبار، ص141، ح1؛ بحار الأنوار، ج96، ص172).
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن صَبَرَت عَلَى سُوءِ خُلقِ زوجها، أَعطَاهَا اللّهُ مِثَلَ ثَوابِ آسیة بنتِ مُزاحِم (مکارم الأخلاق، ج1، ص462، ح1570).
امام علی(علیه السلام): کَتَبَ اللّه الجِهادَ عَلَى الرِجالِ والنِساءِ، فَجِهَادُ الرَجُلِ بَذلُ مَالِهِ وَنَفَسِهِ حَتَّى یُقتَلَ فِی سَبیلِ اللّه، وَجِهادُ المَرأَةِ أَن تَصبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِن أَذَى زوجها وَغَیرَتِهِ (الکافی، ج5، ص9، ح1).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إذا أرَدتَ أن یُحِبَّکَ المَخلوقونَ فَأَحسِن إلَیهِم، وَ ارفُض ما فی أیدیهِم (أعلام الدین، ص268؛ بحار الأنوار، ج85، ص164، ح12).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): جُبِلَتِ القُلوبُ عَلى حُبِّ مَن أحسَنَ إلَیها، و بُغضِ مَن أساءَ إلَیها (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص381، ح5826 و ص419، ح5917؛ تحف العقول، ص37؛ نثر الدرّ، ج1، ص264؛ بحار الأنوار، ج77، ص140، ح18؛ شُعب الإیمان، ج6، ص481، ح8984؛ تاریخ بغداد، ج7، ص346، حلیة الأولیاء، ج4، ص121، کنز العمّال، ج16، ص115، ح44102).
3) . امام علی(علیه السلام)، إن المؤمن مکفر؛ وذلک أن معروفه یصعد إلى اللّه تعالى فلا ینتشر فی الناس، والکافر مشهور، وذلک أن معروفه للناس ینتشر فی الناس ولا یصعد إلى السماء (علل الشرائع، ص560، ح1).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): طوبى لِمَن صَلَحَت سَریرَتُهُ، وحَسنّت عَلانِیَتُهُ، وعَزَلَ عَنِ النّاسِ شَرَّهُ (الأمالی، طوسی، ص539، ح1162؛ بحار الأنوار، ج77، ص90، ح3).
(که آزار، موجب برانگیختن نفرت میگردد(3)) و عذرخواهی کردن هنگام خطاکاری(4)و راضیسازی همسر.(5)امام علی(علیه السلام): خَیرُ نِسَائِکمُ الْخَمْسُ. قِیلَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَمَا الْخَمْسُ؟ قَالَ: الْهَینَةُ اللَّینَةُ الْمُؤَاتِیةُ الَّتِی إِذَا غَضِبَ زوجها لَمْ تَکتَحِلْ بِغُمْضٍ حَتَّى یرْضَى... (الکافی، ج5، ص325).
- عذرپذیری(6)و گذشت از اشتباهات همسر(7)جاءَتِ امرأَةٌ إلَی النبِیِّ(صلی الله علیه وآله) فَسَأَلَتَهُ عَنِ حَقِّ الزوج عَلَی المَرأَةِ فَخَبَّرِها ثُمَّ قالَت فَما حَقُّها عَلَیهِ؟ یَکْسوها مِنَ العُریِ و یُطعِمُها مِنَ الجُوعِ و إِن أَذنَبتَ غَفَرَلَها (همانجا).
اسحاق بن عمار: قُلتُ لأبیعبداللَّه(علیه السلام): مَا حَقُّ المَرأَةِ عَلَى زَوجِها الذی إِذَا فَعَلَه کانَ مُحسِناً؟ قَالَ: یَشبَعُهَا ویَکسُوهَا، وإن جَهَلَت غَفَرَ لَها (همان، ص510، ح1).
أمّا حقُّ الزَّوجَةِ... فإنَّ لَهَا عَلَیکَ أَن تَرحَمَهَا لِأَنَّهَا أَسِیرُکَ، وَتُطعِمُهَا وَتَکسُوهَا، وَإِذَا جَهَلَتَ عَفَوتَ عَنَهَا (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص621، ح3214).
که موجب کاهش مشکلات و بلکه ترمیم1) . الشُکرُ أعظَمُ قَدرَاً مِن المَعروفِ، لأنَّ الشُکرَ یَبقَى وَالمَعرُوفُ یَفنَى (غرر الحکم، ح2176).
شُکرُکَ لِلرَاضِی عَنکَ یَزیدُهُ رَضَىً وَوَفاءً، شُکرُکَ لِلسَاخِطِ عَلَیکَ یُوجِبُ لَکَ مِنهُ صَلاحَاً وَتَعَطُّفَاً (همان، ح5668).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ألا و إنَّ اللَّهَ و رَسولَهُ بَریئانِ مِمَّن أضَرَّ بِاَمرَأَةٍ حَتَّی تَختَلِعَ مِنهُ (ثواب الأعمال، ص338).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أیُّما اِمْرَأَةٍ آذَتِ زَوجَها بِلِسانِها لَم یَقبَل اللّهُ مِنها صَرفاً و لا عَدلاً و لا حَسَنَةً من عَمَلِها حَتَّی تُرضِیَهُ؛ و إِن صامَت نَهارَها و قامَت لَیلَها و أَعتَقَتِ الرِّقابَ و حَمَلَت عَلَی جِیادِ الخَیلِ فی سَبیلِ اللّهِ، و کانَت فی أوَّلِ مَن یَرِدُ النّارَ، و کَذلِکَ الرَّجُلُ إذا کانَ لَهَا ظالِماً (کتاب من لایحضره الفقیه، ج4، ص14).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): جُبِلَتِ القُلوبُ عَلى ... بُغضِ مَن أساءَ إلَیها (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص381، ح5826 و ص419، ح5917).
4) . الکافی، ج5، ص325.
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا حولاء، إنَّ المَرأةَ یَجِبُ عَلَیهَا أَن تُرضِیَ زَوجَها إذا غَضِبَ عَلَیهَا (مستدرک الوسائل، ج14، ص243، ح16604).
6) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص400، ح5858؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص400.
7) . یونس بن عمّار: زَوَّجَنِی ابوعَبدِاللّهِ(علیه السلام) جارِیّةً کانَت لإسماعیلَ ابنِهِ فَقالَ أَحسِن إِلَیها فَقُلتُ و ما الإحسانُ إلَیها؟ فَقالَ أَشبِع بَطنَها و اکْسُ جُثَّتَها و اغْفِر ذَنبَها (الکافی، ج5، ص511).
روابط صمیمانه میگردد.(1)
(وَ جَزَاؤُا سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّالِمِينَ) (سورۀ شورا، آیۀ 40).
در مسائل مشترک زندگی، از خانوادۀ خود نفوذناپذیر بودن و نسبت به همسر خود انعطافپذیر بودن(2)که موجب پیشگیری از دخالت نابهجای دیگران و تفاهم با همسر میگردد.
در حضور همسر، اهل تبرّج و در غیاب او اهل عفّت بودن(3)
یا بُنَیَّ النَساءُ أَربَعَةٌ اثنَتَانِ صَالِحَتَانِ واثنَتَانِ مَلعُونَتَانِ فَأَمَّا إحدَى الصَالحِتَینِ فَهِی... والثَانِیةُ إِن شَهِدَ زوجُها أَعَانَتَهُ وَإِن غَابَ عَنَها حَفِظَتهُ... وأما احدی الملعونتین... ان شهد زوجها لم تنفعه وإن غاب عنها فضحته (الاختصاص، ص339).
رسول خدا(صلی الله علیه وآله): إِنَّ مِنْ خَیرِ نِسَائِکمُ... الْمُتَبَرِّجَةَ مَعَ زَوْجِهَا الْحِصَانَ عَلی غَیرِهِ (الکافی، ج5، ص324، ح1).
مَا اسْتَفَادَ امْرُؤٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ الْإِسْلَامِ أَفْضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسْلِمَةٍ تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَیهَا وَتُطِیعُهُ إِذَا أَمَرَهَا وَتَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِی نَفْسِهَا وَمَالِهِ (الکافی، ج5، ص324).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قَالَ اللَّهُ(عزوجل): إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أَجْمَعَ لِلْمُسْلِمِ خَیرَ الدُّنْیا وَالآخِرَةِ جَعَلْتُ لَهُ قَلْباً خَاشِعاً وَلِسَاناً ذَاکراً وَجَسَداً عَلَى الْبَلَاءِ صَابِراً وَزَوْجَةً مُؤْمِنَةً تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَیهَا وَتَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِی نَفْسِهَا وَمَالِهِ (الکافی، ج5، ص327).
که موجب تحکیم اعتمادو پیشگیری از خیانت زناشویی میگردد.لا غِنَى بِالزُّوجِ عن ثَلاثَةِ أشیاءَ، فیمَا بَینَهُ وبَینَ زَوجَتِهِ، وهِی المُوافَقَةُ لِیَجتَلِبَ بِها مُوافَقَتَها ومَحَبَّتَها وهَواهَا... (بحار الأنوار، ج78، ص237، ح70).
که موجب کاهش زمینۀ1) . (وَ لَا تَسْتَوِى ٱلْحَسَنَةُ وَ لَا ٱلسَّيِّئَةُ ٱدْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِيمٌ) (سورۀ فصّلت، آیۀ 34).
2) . عَنْ أَبِی حَمْزَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ جَابِراً الْأَنْصَارِیَّ یُحَدِّثُ، قَالَ: کُنَّا جُلُوساً مَعَ رَسُولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله)، فَذَکَرْنَا النِّسَاءَ وَ فَضْلَ بَعْضِهِنَّ عَلَى بَعْضٍ، فَقَالَ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): أَ لَا أُخْبِرُکُمْ؟ فَقُلْنَا بَلَى یَا رَسُولَ اللّهِ، فَأَخْبِرْنَا فَقَالَ: إِنَّ مِنْ خَیْرِ نِسَائِکُمُ ...، الْعَزِیزَةَ فِی أَهْلِهَا الذَّلِیلَةَ مَعَ بَعْلِهَا (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص389؛ تهذیب الأحکام: ج7 ص400).
3) . إِنَّ مِنْ خَیرِ نِسَائِکمُ... الْمُتَبَرِّجَةَ مَعَ زوجها الْحِصَانَ عَنْ غَیرِهِ. ثُمَّ قَالَ:... إِنَّ مِنْ شَرِّ نِسَائِکمُ... الْمُتَبَرِّجَةَ إِذَا غَابَ عَنْهَا بَعْلُهَا الْحِصَانَ مَعَهُ إِذَا حَضَرَ (تهذیب الأحکام، ج7 ص400 ح6).
4) . امام صادق(علیه السلام): ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ: الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِیَةُ وَالْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ وَالرَّجُلُ یُرْزَقُ مَعِیشَتُهُ بِبَلَدِهِ یَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَیَرُوحُ (الکافی، ج5، ص258).
ألا وأَیُّما إمرَأةٍ لَم تُرفِق بِزوجها وحَمَلَتُه عَلَى مَا لا یَقدِرُ عَلَیهُ ومَا لا یَطیقُ، لَم یَقبَلِ اللَّهُ مِنهَا حَسَنَةً، وتَلقَى اللَّهُ(عزوجل) وهُو عَلَیها غَضبَانٌ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص16، ح4968). نیز، ر.ک: تحکیم خانواده، ص443.
آسیب خانوادگی میگردد و از بحرانهای زناشویی پیشگیری میکند.
امام صادق(علیه السلام): إن کانَ الرِّزقُ مَقسوماً فَالحِرصُ لِماذا؟! (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص393، ح5836).
که در عین تأمین نیازهای زندگی، موجب احساس رضامندی و شادابی در زندگی میشود.- تشکّر زن از همسر به خاطر کسب روزی و صبر در برابر مشکلات اقتصادی خانواده.(3)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا مَعاشِرَ النِّساءِ تَصَدَّقنَ ولَو مِن حُلِیِّکُنَّ، ولَو بِتَمرَةٍ، ولَو بِشِقِّ تَمرَةٍ، فَإِنَّ أکثَرَکُنَّ حَطَبُ جَهَنَّمَ، إنَّکُنَّ تُکثِرنَ اللَّعنَ وتَکفُرنَ العَشیرَةَ (الکافی، ج5، ص514، ح2).
مسند ابن حنبل عن أسماء بنت یزید الأنصاریّة: إنَّ رَسولَ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) مَرَّ فِی المَسجِدِ یَوماً وعُصبَةٌ مِنَ النِّساءِ قُعودٌ، فَأَلوى بِیَدِهِ إلَیهِنَّ بِالسَّلامِ، قالَ: إیّاکُنَّ وکُفرانَ المُنعِمینَ! إیّاکُنَّ وکُفرانَ المُنعِمینَ! قالَت إحداهُنَّ: یا رَسولَ اللَّهِ، أعوذُ بِاللَّهِ یا نَبِیَّ اللَّهِ مِن کُفرانِ اللَّهِ. قالَ: بَلى، إنَّ إحداکُنَّ تَطولُ أیمَتُها ویَطولُ تَعنیسُها، ثُمَّ یُزَوِّجُهَا اللَّهُ البَعلَ ویُفیدُهَا الوَلَدَ وقُرَّةَ العَینِ، ثُمَّ تَغضَبُ الغَضبَةَ، فَتُقسِمُ بِاللَّهِ ما رَأَت مِنهُ ساعَةَ خَیرٍ قَطُّ، فَذلِکَ مِن کُفرانِ نِعَمِ اللَّهِ(عزوجل)، وذلِکَ مِن کُفرانِ المُنعِمینَ (مسند ابن حنبل، ج10، ص440، ح27660).
یا بُنَیَّ، النِّساءُ أربَعَةٌ: ثِنتانِ صالِحَتانِ، وثِنتانِ مَلعونَتانِ. فَأَمّا إحدَى الصّالِحَتَینِ فَهِیَ... الَّتی إن اُعطِیَت شَکَرَت، وإنِ ابتُلِیَت صَبَرَت، القَلیلُ فی یَدَیها کَثیرٌ... وأمّا إحدَى المَلعونَتَینِ فَهِیَ... الَّتی إن اُعطِیَت سَخِطَت، وإن مُنِعَت عَتَبَت وغَضِبَت... (الاختصاص، ص339).
1) . اسحاق بن عمار: قُلتُ لأبیعبداللَّه(علیه السلام): مَا حَقُّ المَرأَةِ عَلَى زَوجِها الذی إِذَا فَعَلَه کانَ مُحسِناً؟ قَالَ: یَشبَعُهَا ویَکسُوهَا، وإن جَهَلَت غَفَرَ لَها (الکافی، ج5، ص510، ح1).
امام سجاد(علیه السلام): أمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَأَن تَعلَمَ أنَّ اللّهَ(عزوجل) جَعَلَها لَکَ سَکَنا واُنسا، فَتَعلَمَ أنَّ ذلِکَ نِعمَةٌ مِنَ اللّهِ(عزوجل) عَلیکَ، فَتُکرِمَها وتَرفُقَ بِها، وإن کانَ حَقُّکَ عَلیها أوجَبَ، فَإِنَّ لَها عَلَیکَ أن تَرحَمَها لِأَنّها أسیرُک، وتُطعِمَها وتَکسُوَها، وإذا جَهِلَت عَفَوتَ عَنها (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص621، ح3214).
2) . الإمام علیّ(علیه السلام): مَن أرادَ مِنکُمُ التَّزویجَ فَلیُصَلِّ رَکعَتَینِ وَلیَقرَأ بِفاتِحَةِ الکِتابِ وسورَةِ یس، فَإِذا فَرَغَ مِنَ الصَّلاةِ فَلیَحمَدِ اللَّهَ(عزوجل) وَلیُثنِ عَلَیهِ، وَلیَقُل: اللَّهُمَّ ارزُقنی زَوجَةً صالِحَةً وَدوداً وَلوداً شَکوراً قَنوعاً... (النوادر، رواندی، ص211، ح417).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا یَنظُرُ اللَّهُ إلَى امرَأَةٍ لا تشکّر لِزوجها، وهِیَ لا تَستَغنی عَنهُ (المستدرک على الصحیحین، ج4، ص193، ح7337).
4) . امام حسن(علیه السلام) - لِرَجُلٍ جاءَ إلَیهِ یَستَشیرُهُ فی تزویجِ ابنَتِهِ - : زَوِّجها مِن رَجُلٍ تَقِیٍ، فَإِنَّهُ إن أحَبَّها أکرَمَها، وإن أبغَضَها لَم یَظلِمها (مکارم الأخلاق، ص204).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ الرَّجُلَ إذا سَقَى امرَأَتَهُ مِنَ الماءِ اُجِرَ (مسند ابن حنبل، ج6، ص85، ح17155).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): المُؤمِنُ یُؤجَرُ فی کُلِّ شَیءٍ، حَتّى فِی اللُّقمَةِ یَرفَعُها إلى فِی امرَأَتِهِ (مسند ابن حنبل، ج1، ص366، ح1487).
و کمک کردن زن به مرد(2)که موجب افزایش عواطف مثبتو تقویت مودّت و رحمت میگردد.هدف از بیان این مجموعه مؤلّفهها آن است این که پایداری و کامیابی خانواده پس از تشکیل، متوقّف بر برخورداری همسران از یک سری عناصر اخلاقی است. این عناصر، موجب توانمند شدن همسران در رویارویی با واقعیتهای گوناگون زندگی است. فقدان این توانمندیها موجب ناتوانی همسران در واکنش مناسب به مسائل گوناگون زندگی است. متأسفانه این عناصر اخلاقی در میان افراد، رو به افول گذاشته است. فلسفۀ زندگی بر «لذّت و بهرهمندی بیشتر» نهاده شده است. لذا معیار انتخاب، ثروت، شهرت و زیبایی قرار میگیرد و عامل اصلی پایداری یعنی «ایمان» نادیده گرفته میشود؛ تحمّل سختی و دشواری زندگی یعنی صبر، رخت بر میبندد و جای آن را به بیتابی و بیحوصلگی میدهد، و رضایت به روزیِ مقدّر یعنی قناعت، جای خود را به حرص و زیادهخواهی میدهد؛ و گذشت جای خود را به مطالبۀ حق میدهد؛ و وفاداری، جای خود را به ارتباط ناسالم با دیگران میدهد؛ و ایثار، جای خود را به خودخواهی میدهد و... طبیعی است با چنین شرایطی نمیتوان حاکمیت مودّت و رحمت، و زندگی پایدار و همراه با کامیابی و رضامندی را انتظار داشت. آنچه مهم است این که تغییر ارزشهای زندگی، موجب ناتوانی افراد در رویارویی با واقعیتها
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن لَم یَأنَف مِن ثَلاثٍ فَهُوَ مُؤمِنٌ حَقّاً: خِدمَةِ العِیالِ، وَالجُلوسِ مَعَ الفُقَراءِ، وَالأَکلِ مَعَ خادِمِهِ. هذِهِ الأَفعالُ مِن عَلاماتِ المُؤمِنینَ الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ: (أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا)(تاریخ دمشق، ج6، ص29، ح1396).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا عَلِیُّ، لا یَخدِمُ العِیالَ إلاّ صِدّیقٌ أو شَهیدٌ، أو رَجُلٌ یُریدُ اللّهِ بِهِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ (جامع الأخبار، ص276، ح751).
2) . إرشاد القلوب، ص175؛ مستدرک الوسائل، ج14، ص245، ح16604؛ (مکارم الأخلاق، ج1، ص439، ح1506).
سخت و جدّی زندگی شده است. همسران بر اهمیت و کارآمدی این توانمندیهای اخلاقی واقف نیستند و خانوادهها در تربیت فرزندان برای زندگی فردا، به این امور نمیپردازند. همۀ اینها دست به دست هم داده و همسرانی ناتوان برای زندگی به وجود آورده است. به همین جهت، ناسازگاریها و اختلافات زناشویی افزایش مییابد و همسرآزاری رواج پیدا میکند و در نتیجه، زمینههای طلاق گسترش مییابد.
همانگونه که بیان شد: علّت خلقت انسان، در دو جنس زن و مرد، و علّت وجود غریزه جنسی در آنها، تداوم نسل است. فرزند، نتیجۀ زندگی همسران است. این محصول، یکی دیگر از لذّتهای زندگی است. کسانی که از نعمت فرزند محروماند، خود را تنها مییابند؛هر چند که همسری دارند و با دوستان و آشنایان زندگی میکنند. گویا فرزند داشتن، یکی از نیازهای عاطفی انسان است.
حضرت زکریا(علیه السلام) که از نعمت فرزند، محروم بود، از تنهایی، به خداوند شکایت کرد و گفت:
(رَبِ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَ أَنتَ خَیْرُ الْوَ رِثِینَ.(1)
پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترین وارث هستی).
امام صادق(علیه السلام)، نداشتن فرزند را یکی از عوامل تنیدگی و نارضایتی از زندگی میداند(2)و وجود آن را مایۀ «اُنس در بیکسیها» و «آرامش در تنهاییها» میشمرد.(3)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرزند را «مایۀ روشنی چشم» و «شادابی قلب»(4)و «برکت زندگی»(5)و «میوۀ دل»(6)میداند و
1) . سورۀ انبیا، آیۀ 89.
2) . الخصال، ج1، ص284؛ مکارم الأخلاق، ص199؛ بحار الأنوار، ج74، ص186.
3) . امام صادق(علیه السلام): اللّهم... هب لی عاقبة صدق ذکوراً و اناثاً آنس بهم من الوحشة و اسکن إلیهم من الوحدة» (الکافی، ج6، ص7).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): اطلبوا الولد و التمسوه فانه قرة العین و ریحانة القلب (الفردوس، ج1، ص79؛ فتح الباری، ج9، ص280؛ مکارم الأخلاق، ص224).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بیت لا صبیان فیه، لا برکة فیه (الفردوس، ج5، ص359؛ کنز العمّال، ج16، ص274).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الولد ثمرة القلب (مسند ابی یعلی، ج2، ص10؛ المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص239؛ الجامع الصغیر، ج1، ص369؛ الفردوس، ج1، ص204).
میفرماید: بوی او از بوی بهشت است.(1)البته این، وقتی ارزشمندتر و لذّتبخشتر میشود که فرزند انسان، فرزند صالح باشد. از خوشبختی مرد، فرزند صالح است.(2)فرزند صالح را با هیچ ثروتی نمیتوان معاوضه کرد. برخی خانوادهها به دلایل پزشکی از داشتن فرزند، محروماند؛ امّا برخی دیگر، با تصمیم خودشان از داشتنفرزند، خودداری میکنند. اینان از تأمین زندگی فرزند نگراناند. یکی از انگیزههای فرزنددار نشدن، نگرانی از تأمین روزی آنهاست و همین امر، موجب افزایش فشار روانی میگردد. از یک سو از داشتن فرزندی که میتواند مایۀ انس باشد، محروماند و از سوی دیگر، نگران وضعیت مالی خویشاند و از اینکه به این دلیل نمیتوانند فرزند داشته باشند، در رنج به سر میبرند. مجموعه این عوامل، زندگی تلخ و سردی را به وجود میآورد.
ریشۀ این نگرانی، اطمینان نداشتن به خداوند است. بشر گاهی تصوّر میکند که او روزیرسان است! و به این دلیل، یا از داشتن فرزند، نگران میشود و یا از فرزنددار شدن، جلوگیری میکند. بکر بن صالح میگوید: به امام کاظم(علیه السلام) نوشتم که: پنج سال است از فرزنددار شدن، دوری کردهام و دلیل آن، این است که همسرم موافق نیست و میگوید: ما چیزی نداریم و تربیت آنان مشکل است. نظر شما چیست؟ امام(علیه السلام) در پاسخ نوشتند:
اُطلُب فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ یَرزُقُهُم.(3)
فرزند بخواه که خداوند(عزوجل) آنان را روزی میدهد.
اگر انسان، به قوانین روزی توجّه کند و بداند که روزی به دست خداست، چنین تصوّراتی به اندیشۀ او راه نمییابد و این قدر، خود را دچار رنج فرزند نداشتن نمیکند.
عدّهای نیز پس از فرزنددار شدن، ناراحت و غمین تنیده میشوند و از زندگی خود لذّت نمیبرند. جالب این جاست که اگر فرزند آنان دختر باشد، این امر، شدّت بیشتری مییابد. این
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ریح الولد من ریح الجنّة (الجامع الصغیر، ج2، ص21؛ کنز العمّال، ج16، ص274؛ روضة الواعظین، ج2، ص369، عدّة الداعی، ص86).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مِن سَعادَةِ الرَّجُلِ الوَلَدُ الصّالِحُ (الکافی، ج6، ص3؛ عدّة الداعی، ص86). نیز، ر.ک: الجعفریات، ص99.
3) . الکافی، ج6، ص3؛ مکارم الأخلاق، ص224.
افراد در دوران بارداری، فشار روانیِ فراوانی را تحمّل میکنند و با نگرانی خاصّی آرزو میکنند که فرزندشان پسر باشد، نه دختر! این دوران برای آنان دوران دلهره و اضطراب شدید است.
وقتی همسر یحیی بن زکریا باردار شد، وی نامهای به امام کاظم(علیه السلام) مینویسد و از ایشان میخواهد که دعا کند تا خداوند، فرزند پسر به وی دهد. امام(علیه السلام) درپاسخ وی مینویسد: «چه بسا دختری که از پسر، بهتر است».(1)امام کاظم(علیه السلام) بدین وسیله، پاسخ منفی به درخواست وی میدهد.
روزی، بشارتِ دختردار شدن به پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) دادند. ایشان به چهرۀ اصحاب خود نگریست و آثار ناخشنودی را در چهرۀ آنان مشاهده نمود. در این هنگام، رو به آنان کرد و فرمود که: «شما را چه شده است؟ دختر گلی است که آن را میبویم و روزی آن نیز بر خداوند(عزوجل) است.(2)این، نشان میدهد که نگرانی آنان به خاطر تأمین مالی فرزند دختر است. در نظر این گروه، فرزند دختر، مصرفکننده است و فرزند پسر، درآمدزا. از اینرو از به دنیا آمدن فرزند دختر، ناراحت میشدند.
یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) ازدواج کرد. امام(علیه السلام) به وی فرمود: «چگونه بود؟». گفت: «هر خیری که مردی از زنی میبیند، من هم دیدم؛ ولی او به من خیانت کرد!». امام(علیه السلام) پرسید: «چه خیانتی؟». گفت: فرزند دختر به دنیا آورد! ایشان فرمود: «گویا از دختر، ناخشنود شدهای! خداوند(عزوجل) میگوید: (پدران شما و فرزندان شما، نمیدانید کدام یک نفع بیشتری به شما میرسانند).(3)ایشان بدین وسیله، برای او روشن ساخت که او نمیداند مصلحتش در چیست و آنچه خداوند انجام میدهد، بر اساس مصلحت بشر است و لذا جای نگرانی و ناراحتی نیست.
یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) به نام سکونی میگوید: روزی در حالی که غمگین و
1) . بحار الأنوار، ج50، ص177.
2) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص481؛ مکارم الأخلاق، ص219.
3) . عَنْ ثِقَةٍ حَدَّثَهُ مِنْ أَصْحَابِنَا، قَالَ: تَزَوَّجْتُ بِالْمَدِینَةِ، فَقَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): «کَیْفَ رَأَیْتَ؟». قُلْتُ: مَا رَأى رَجُلٌ مِنْ خَیْرٍ فِی امْرَأَةٍ إِلَّا وَ قَدْ رَأَیْتُهُ فِیهَا، وَ لکِنْ خَانَتْنِی. فَقَالَ: «وَ مَا هُوَ؟» قُلْتُ: وَلَدَتْ جَارِیَةً. قَالَ: «لَعَلَّکَ کَرِهْتَهَا؟ إِنَّ اللَّهَ(عزوجل) یَقُولُ: آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ لا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً (الکافی، ج6، ص4).
ناراحت بودم، خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم. ایشان پرسید: «سکونی! ناراحتی تو از چیست؟». گفتم: فرزند دختری برایم به دنیا آمده است. ایشان پاسخی به من داد که مرا آرام و خوشحال کرد. فرمود: «ای سکونی! سنگینی او (فرزند دختر) بر زمین است و روزی او بر عهدۀ خداوند است. در غیر عمر تو زندگی میکند و ازغیر روزی تو میخورد». سکونی میگوید: به خدا سوگند، این کلام، ناراحتی را از من زدود و مرا خوشحال کرد.(1)
اگر به این واقعیت توجّه شود که فرزند، نه از عمر انسان میکاهد و نه از روزیِ انسان، نگرانیها برطرف میشود. امام صادق(علیه السلام) به جارود بن منذر میفرماید: «به من خبر رسیده که برای تو فرزند دختری متولّد شده و تو از آن، خشمگین شدهای. چه چیزی از او بر دوش توست؟ گُلی است که آن را میبویی و از روزیِ آن نیز کفایت شدهای و پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) هم پدر دختران بود.(2)
امام صادق(علیه السلام) در این کلام، به سه نکته اشاره کردهاند: یکی جنبۀ مثبت دختر داشتن، دیگری تأمین بودن روزی آن و سوم اینکه پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) هم پدر دختران بوده است. اگر دختردار بودن، ننگ میبود، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نباید دختر داشته باشد. پس دختر داشتن، ننگ نیست و روزیِ آن نیز بر عهدۀ خداوند است. از اینرو نباید انسان، ناراحت و غمگین گردد و بدین وسیله، زندگی را بر خود و همسرش تلخ کند؛ بلکه باید از این گُل خدایی، خرسند باشد و از زندگی خود لذّت ببرد.
یکی از قلمروهای اُنس و صمیمیت، «دوستان» هستند. وجود دوست، انسان را از تنهایی، بیرون میکند و به زندگی، نشاط میبخشد. علّت بسیاری از نارضایتیها را باید در نداشتن روابط دوستانه جستجو کرد. نارضایتی درونی، همیشه معلول محرومیت مالی و ناکامی در
1) . عن السکونی قال: دخلت على أبی عبد اللّه(علیه السلام) وأنا مغموم مکروب، فقال لی: یا سکونی مما غمک؟ قلت: ولدت لی ابنة فقال: یا سکونی على الأرض ثقلها وعلى اللّه رزقها، تعیش فی غیر أجلک وتأکل من غیر رزقک، فسرى واللّه عنی (الکافی، ج6، ص48؛ تهذیب الأحکام، ج8، ص112).
2) . امام صادق(علیه السلام): بَلَغَنی أنَّهُ وُلِدَ لَکَ ابنَةٌ فَتُسخِطُها وما عَلَیکَ مِنها؟! رَیحانَةٌ تَشَمُّها وقَد کُفیتَ رِزقَها وقَد کانَ رَسولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) أبَا البَناتِ (الکافی، ج6، ص6).
به دست آوردن رفاه نیست؛ ناکامی در صمیمیت و فقدان دوستان صمیمی، از عوامل مهم در نارضایتی و ناخرسندی است.
نیاز انسان به اُنس و صمیمیت، با هیچ عامل دیگری تأمین نمیشود. هر نیازی تأمینکنندۀ خاص خود را دارد. نیاز به اُنس و صمیمیت، چیزی غیر از نیاز به مال و رفاه است. لذا این بخش از نیاز انسان حتّی با وجود امکانات فراوان نیز ارضا نمیشود.
ثروتمندان و مرفّهان تنها، از زندگی خود لذّت نمیبرند. یکی از لذّتهای زندگی، معاشرت با دوستان است. کسانی که با دوستان خود، ارتباط سالم و سازندهای دارند، رضامندی بیشتری از زندگی دارند. البته اصل مهم در روابط با دیگران، «همسانی» افراد است. لذّت دوستی هنگامی به وجود میآید که انسان بتواند همانند خود را بیابد و با او رابطه برقرار کند. در غیر این صورت، رابطه با هر کسی نمیتواند رضایتبخش باشد؛ ولی به هر حال، اُنس با دیگران، یکی از نیازهای انسان است. برای هر چیزی، چیزی از جنس خودش مایۀ آسایش او میشود و مؤمن، آسایش خود را در برادر مؤمن مییابد.(1)صِرف مجاورت و ارتباط بدون صمیمیت، مایۀ خرسندی و خشنودی انسان نمیگردد. آنچه به یک ارتباط، معنا میدهد و آن را لذّتبخش میکند، ارتباط روحها و جانهاست و این ارتباط، هنگامی به وجود میآید که روحها، همافق و همفکر باشند.
وقتی از امام کاظم(علیه السلام) در بارۀ آنچه مایۀ برتری زندگی دنیاست پرسیدند، ایشان در پاسخ فرمود: «وسیع بودن خانه و فراوان بودن دوستان».(2)آنچه معاشرت با دوستان را لذّتبخش میسازد، همدم بودن است. اُنس، نیاز اساسی انسان است و این، چیزی است که میتواند در ارتباط دوستی، تجلّی پیدا کند.
امام صادق(علیه السلام) از پنج چیز به عنوان عوامل آسایش روانی و لذّتبخش زندگی یاد میکند که چهارمین آن «مونس موافق» است. از ایشان پرسیدند: مونس موافق چیست؟ امام(علیه السلام) در
1) . امام صادق(علیه السلام): لِکُلِّ شَیءٍ شَیءٌ یَستَریحُ إلَیهِ، وإنَّ المُؤمِنَ یَستَریحُ إلی أخیهِ المُؤمِنِ کَما یَستَریحُ الطَّیرُ إلی شَکلِهِ (الإختصاص، ص30؛ مشکاة الأنوار، ص104؛ عدّة الداعی، ص187؛ المؤمن، ص39.
2) . الکافی عن سَعیدٍ عَن غَیرِ واحِدٍ: إنَّ أبَا الحَسَنِ(علیه السلام) سُئِلَ عَن فَضلِ عَیشِ الدُّنیا، قالَ: سَعَةُ المَنزِلِ، و کَثرَةُ المُحِبّینَ (الکافی، ج6، ص526؛ المحاسن، ج2، ص611).
پاسخ فرمود: «همسر صالح، فرزند صالح و همنشین صالح».(1)
همان گونه که گفتیم، رابطه با هر کسی لذّتبخش نیست. شرط اساسی لذّتبخش بودن یک ارتباط، هماهنگی روحی طرفین است. اگر این هماهنگی، وجود نداشته باشد، رابطه میان افراد، لذّتبخش نیست؛ بلکه مایۀ رنج و عذاب خواهد شد و بر مشکلات روحی و روانی انسان میافزاید. از اینرو، نه تنها توسعۀ رابطه با چنین افرادی، ثمربخش نخواهد بود، بلکه باید با آنان قطع رابطه کرد و یا ارتباط را به حداقل رساند. آن بخش از آموزههای دین که به دوری از مردم سفارش میکند، به چنین روابطی اشاره دارد.(2)
در شرایطی که همۀ مردم، اهل دنیا شده باشند و انسانهای صالح و امین و باایمان، همچون دُرّ گرانبها کمیاب یا نایاب باشند، بهترین روش برای ایمنی، به حداقل رساندن ارتباطهای ناسالم اجتماعی است. از این طریق، انسان از شرّ اشرار، راحت میگردد و این، خود کمک بزرگی به آرامش زندگی میکند و از به خطر افتادن آن، جلوگیری مینماید.(3)اینجاست که تنهایی، مایۀ راحتی و آسایش دینداران میگردد.(4)
بنا بر این، هر نوع توسعۀ رابطه، مایۀ آسایش و آرامش نمیگردد. شرط لذّتبخش بودن رابطهها، شایستگی و دینداری طرف رابطه است؛ در غیر این صورت، رابطه، مایۀ افزایش گرفتاریها و تنیدگیها میشود. از اینرو، گزینش دوست و انتخاب افراد شایسته برای ارتباط، نقش مهمّی در رضامندی انسان از زندگی خواهد داشت.(5)
از آن جا که انسان، موجودی اجتماعی است و در کنار دیگران زندگی میکند، پدیدۀ
1) . الخصال، ج1، ص284؛ مکارم الأخلاق، ص199، نیز، ر.ک: الأمالی، صدوق، ص291؛ المحاسن، ج1، ص9.
2) . امام علی(علیه السلام): طَلَبتُ الرّاحَةَ فَما وَجَدتُ إلّا بِتَرکِ مُخالَطَةِ النّاسِ إلّا لِقِوامِ عَیشِ الدُّنیَا، اترُکُوا الدُّنیا ومُخالَطَةَ النّاسِ تَستَریحوا فِی الدّارَینِ وتَأمَنوا مِنَ العَذابِ (جامع الأخبار، ص123).
3) . امام علی(علیه السلام): قِلَّةُ الخُلطَةِ تَصونُ الدّینَ وتُریحُ مِن مُقارَبَةِ الأَشرارِ (غرر الحکم، ح7366؛ عیون الحکم و المواعظ، ص371).
4) . امام علی(علیه السلام): الاِنفِرادُ راحَةُ المُتَعَبِّدینَ (غرر الحکم، ح7363؛ عیون الحکم و المواعظ، ص25).
5) . ر.ک: دوستی در قرآن و حدیث، ص127 (فصل پنجم: گزینش دوست).
«زندگی اجتماعی» شکل میگیرد. زندگی اجتماعی نیز مسئلۀ «روابط اجتماعی» را پدید میآورد. روابط اجتماعی از مسائل مهمی است که موفّقیت در آن، به برخورداری ازمهارتهای ارتباطی نیازمند است. روابط اجتماعی را نباید ساده انگاشت. بخش مهمّی از ناکامیهای زندگی، به خاطر ناکامی در روابط اجتماعی است. کسی که نتواند با دیگران رابطهای صحیح و منطقی برقرار سازد، دچار تنشها، مشکلات و بلکه بحرانهای فراوانی خواهد شد که بر کلّ زندگی او تأثیر خواهد داشت و موجب نارضایتی و ناکامی وی میگردد. کسی که روابط صمیمی نداشته باشد، زندگی خانوادگیاش از تعادل و نشاط برخوردار نیست و تعامل سازندهای نیز میان اعضای خانواده برقرار نخواهد شد. این فرد، در صحنۀ اجتماع نیز تعامل مثبت و سازندهای با دیگران نخواهد داشت و در محیط کار نمیتواند رابطۀ سالم و موفّقی با مدیران، همکاران و زیردستان خود برقرار کند. از این رو، پیوسته در حال تنش و اضطراب است و همواره از فشار روانی رنج میبرد. همین امر، بر موقعیت اجتماعی و کسب و کارش تأثیر منفی بر جای خواهد گذاشت.
بنا بر این، بخش مهمی از کامیابیهای زندگی را باید در رابطههای موفّق جستجو کرد. بدون چنین رابطهای، نمیتوان زندگی موفّق و همراه با شادکامی داشت. امروزه وسایل ارتباطی، پیشرفت فروانی نموده و بسیار گسترده شدهاند؛ امّا انسانها نمیتوانند پیام خود را به قلب دیگری برسانند. پدیدۀ «مجاورت بدون صمیمیت» از ویژگیهای جوامع امروزی است. ما موفقیت چندانی در توسعه روابط اجتماعی کسب نکردهایم؛ علّت آن را نیز باید در «فقدان مهارتهای ارتباطی» جستجو کرد. ما چون نمیدانیم چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کنیم، رابطهها را کاهش میدهیم. کاهش رابطه و ناسالمی رابطهها، معلول برخوردار نبودن از مهارتهای ارتباطی است.
امروزه یکی از ضرورتهای جامعۀ ما، آموزش مهارتهای ارتباطی است. اتّفاقاً بخش فراوانی از متون دینی به مؤلّفههای ارتباط خوب اختصاص دارد که مغفول و محجور مانده است. این بخش را باید پژوهشگران، مورد بررسی دقیق قرار دهند و مبلّغان، به آگاهی مردم
برسانند و نهادهای آموزشی، آموزش دهند. مهارتهای ارتباط خوب در متون دینی،فراوان است.(1)در این مجال به گزارشی از مهمترین بخشهای آن میپردازیم. نخست مؤلّفههای ارتباط خوب را اشاره میکنیم و در ادامه، چند حدیث در این زمینه را بررسی خواهیم کرد.
امّا الگوی دوم، موجب تواضع میشود. تواضع سبب میشود که از سویی افراد بر یکدیگر فخر نفروشند و ستم نکنند(7)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنّ اللَّهَ تعالى أوحى إلَیَّ أن تَواضَعوا حتّى لا یَفخَرَ أحَدٌ على أحَدٍ، ولا یَبغیَ أحَدٌ على أحَدٍ (صحیح مسلم، ج8، ص160).
و از سوی دیگر، محبّت را افزایش میدهد(8)و بدین سان بر رضایت اجتماعی میافزاید. از این رو، نسبت به تواضع و فروتنی، سفارش دوچندان شده است.(9)1) . طرح جامعی در بارۀ «رضایت اجتماعی» در گروه روانشناسی اسلامی «پژوهشکدۀ اخلاق و روانشناسی اسلامی» پژوهشگاه قرآن و حدیث تهیه شده که امیدواریم به زودی به سرانجام رسد. إن شاءاللّه!
2) . امام صادق(علیه السلام): لا یَطمَعَنَّ ذو الکِبرِ فی الثَّناءِ الحَسَنِ (الخصال، ص434، ح20).
3) . امام علی(علیه السلام): ثَمَرةُ الکِبرِ المَسَبَّة (غرر الحکم، ح4614).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن یَستَکبِرْ یَضَعْهُ اللَّهُ (الأمالی، صدوق، ص577، ح788).
5) . ر.ک: میزان الحکمة، ج10، ص7.
6) . همان، ج9، ص61.
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): تَواضَعوا حتّى لا یَبغیَ أحَدٌ على أحَد (تنبیه الخواطر، ج2، ص120).
8) . امام علی(علیه السلام): ثَمَرَةُ التَّواضُعِ المَحَبّة (غرر الحکم، ح4613).
9) . ر.ک: میزان الحکمه، ج13، ص209 به بعد.
بُعد دیگر، حرمت طرف مقابل است. یک رابطۀ خوب، بر حفظ حرمت و احترام طرف مقابل استوار است. حرمت و شخصیت افراد، از مهمترین چیزها نزد آنان است. اگر طرف مقابل احساس کند که فرد برای وی ارزش قائل است، نسبت به وی احساس نزدیکی و صمیمیت خواهد کرد و رابطهای خوب و رضایتبخش شکل میگیرد. احترام، آمیزهای از تکریم، محبّت و ترس است. در منابع دینی، بر حرمت و تکریم مؤمن، تأکید جدّی شده(1)و از تحقیر،(2)سرزنش،(3)عیبجویی،(4)ناسزاگویی(5)و... پرهیز داده شده است.
تعامل انسان با دیگران، دو گونۀ کلّی دارد: کنشی و واکنشی. تعامل کنشی، سه الگو دارد: یکی الگوی «بیتفاوتی» است. برخی نسبت به دیگران و مشکلات آنان بیتفاوت هستند. این موجب دور شدن افراد از یکدیگر و کم شدن صمیمیت میشود و به ویژه فرد آسیبدیده، احساس تنهایی و بیپشتوانگی خواهد کرد. در معارف اسلامی، چنین افرادی مسلمان واقعی به شمار نمیآیند.(6)
الگوی دیگر، تعامل بد است که در آن، فرد به دیگران آزار میرساند. آزار و بدی به دیگران، موجب دشمنی میگردد(7)و صفا و صمیمیت را از بین میبرد. به همین جهت از آن به شدّت نهی شده است.(8)
الگوی مناسب، تعامل مبتنی بر احسان است. احسان یعنی نیکی و خوبیِ ابتدایی، بدون این که در برابر کاری صورت گیرد. احسان، موجب برانگیخته شدن محبّت میشود(9)و صفا و صمیمیت به ارمغان میآورد. همچنین موجب برطرف شدن مشکلات دیگران میشود و از این راه، شادی و نشاط را برای خود فرد و فرد نیازمند به وجود میآورد. در این باره
1) . ر.ک: همان، ج10، ص99.
2) . ر.ک: همان، ج3، ص140 به بعد.
3) . ر.ک: همان، ج8، ص337 به بعد.
4) . ر.ک: همان، ج8 ص319 به بعد.
5) . ر.ک: همان، ج9 ص55 به بعد.
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَنْ أَصْبَحَ لَایَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ (الکافی، ج2، ص163).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): جُبِلَتِ القُلوبُ على ... بُغضِ مَن أساءَ إلَیها (تحف العقول، ص37).
8) . ر.ک: میزان الحکمه، ج1، ص123 به بعد.
9) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): جُبِلَتِ القُلوبُ على حب من أحسن إلیها (تحف العقول، ص37).
سفارشهای فراوانی در متون دینی وجود دارد.(1)
سومی، الگوی «مقابلۀ برتر» است در این الگو، دو فرض وجود دارد: یکی خوبی و دیگری بدی. اگر فرد، خوبی دیده باشد، مقابلۀ برتر، آن است که خوبی را با خوبیِ بهتر جواب دهد.(7)این یکی از دستورهای اسلامی است(8)
علی(علیه السلام): إذا حُیِّیتَ بِتَحِیَّةٍ فَحَیِّ بأحسَنَ مِنها، وإذا اسدِیَت إلَیکَ یَدٌ فکافِئْها بِما یُربی عَلیها، والفَضلُ مَعَ ذلکَ لِلبادِئِ (نهج البلاغة، حکمت 62).
که طبق برخی منابع، «شُکر» نامیده میشود.(9)امام علی(علیه السلام): مَن صَنَعَ مِثلَ ما صُنِعَ إلَیهِ فقَد کافَأ، ومَن أضعَفَ کانَ شَکوراً (بحار الأنوار، ج75، ص42، ح4 و ج78، ص82، ح80).
امام علی(علیه السلام): مَن جازاکَ بِالشُّکرِ فقَد أعطاکَ أکثَرَ مِمّا أخَذَ مِنکَ (همانجا).
سپاسگزاری، ارزشمندتر از نیکیکردن است؛ زیرا سپاسگزاری میماند ونیکی1) . ر.ک: الگوی شادکامی، ص356 (فصل ششم)؛ میزان الحکمه، ج3، ص119 (عنوان، الاحسان).
2) . امام علی(علیه السلام): عادَةُ اللِّئامِ المُکافأةُ بِالقَبیحِ عَنِ الإحسان (غرر الحکم، ح6238).
3) . امام علی(علیه السلام): شَرُّ النّاسِ مَن کافى عَلَى الجَمیلِ بِالقَبیح (همان، 5750).
4) . امام علی(علیه السلام): مَن کافَأ الإحسانَ بالإساءَةِ فقدَ بَرِئَ مِنَ المُرُوَّةِ (همان، 8674).
5) . (الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ) (سورۀ بقره، 194).
(وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ) (سورۀ نحل، 126).
6) . (هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسان) (سورۀ الرحمن، آیۀ 60). نیز، ر.ک: میزان الحکمة، ج10، ص160).
7) . میزان الحکمة، ج10، ص160.
8) . (وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبا) (سورۀ نساء، آیۀ 86).
9) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن أتى إلَیهِ مَعروفٌ فوَجَدَ فَلْیُکافِ، ومَن لَم یَجِدْ فَلْیُثنِ عَلَیهِ، فإنَّ مَن أثنى عَلَیهِ فقدَ شَکَرَهُ، ومَن کَتَمَهُ فقَد کَفَرَه (کنز العمال، ج6، ص464، ح16567).
از بین میرود.(1)تشکّر، هم کارکرد «ارتقایی» دارد که اگر روابط خوبی میان آنها برقرار باشد، موجب افزایش رضامندی و افزایش وفاداری میشود و هم کارکرد «درمانی و اصلاحی» دارد که وقتی کدورتی در میان باشد، موجب اصلاح رابطه و تحریک عواطف مثبت و بازگشت محبّت میشود.(2)امّا اگر بدی دیده باشد، آن را با خوبی جواب میدهد.(3)این از کمال ایمان،(4)و کرامت فرد بوده(5)و یکی از خواستههای امام سجاد(علیه السلام) از خداوند متعال است.(6)همچنین این الگو، موجب تغافل،(7)پذیرش عذر و عفو و گذشت میشود.(8)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) کسانی را که با مردم دشمنی میکنند و مردم نیز آنان را دوست نمیدارند، بدترین مردم میداند و بدتر از آنان را کسانی میداند که از هیچ لغزشی نمیگذرند و هیچ عذری را نمیپذیرند و هیچ اشتباهی را نمیبخشند.(9)همچنین در روایات اسلامی، انتقام، نکوهش شده است.(10)
1) . امام علی(علیه السلام): الشُکرُ أعظَمُ قَدرَاً مِن المَعروفِ، لأنَّ الشُکرَ یَبقَى وَالمَعرُوفُ یَفنَى (همان، ح2176).
2) . امام علی(علیه السلام): شُکرُکَ لِلرَاضِی عَنکَ یَزیدُهُ رَضَىً وَوَفاءً، شُکرُکَ لِلسَاخِطِ عَلَیکَ یُوجِبُ لَکَ مِنهُ صَلاحَاً وَتَعَطُّفَاً (همان، ح5668).
3) . میزان الحکمة، ج10، ص165.
4) . امام علی(علیه السلام): مِن کَمالِ الإیمانِ مُکافاة المُسیءِ بِالإحسان (غرر الحکم، ح9413).
5) . امام علی(علیه السلام): مَن لَم یُجازِ الإساءَةَ بِالإحسانِ فلَیسَ مِنَ الکِرام (همان، ح8958).
6) . امام زین العابدین(علیه السلام) - مِن دُعائهِ فی مکارم الأخلاق - : اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلهِ، وسَدِّدْنی لِأن اعارِضَ مَن غَشَّنی بِالنُّصحِ، وأجزِیَ مَن هَجَرَنی بِالبِرِّ، واثیبَ مَن حَرَمَنی بِالبَذلِ، واکافِئَ مَن قَطَعَنی بِالصِّلَةِ، واخالِفَ مَنِ اغتابَنی إلى حُسنِ الذِّکر (الصحیفة السجّادیه، دعای 20).
7) . ر.ک: میزان الحکمة، ج8، ص491.
8) . (وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ * وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِین) (سورۀ شورا، آیۀ 39).
9) . امام صادق(علیه السلام) به نقل از پدرانشان به نقل از رسول خدا(صلی الله علیه وآله): ألا انبئکم بشر الناس؟ قالوا: بلی یا رسول اللّه. قال: من أبغض الناس وابغضه الناس. ثم قال: الا انبئکم بشر من هذا؟ قالوا: بلی یا رسول اللّه. قال: الذی لا یقیل عثرة، ولا یقبل معذرة ولا یغفر ذنباً (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص400، ح5858).
10) . میزان الحکمة، ج10، ص164.
مدارا، واکنش مناسب به تضادها و اختلافها دانسته شده است. مدارا یعنی نرمی و انعطافپذیری در برابر اختلافها و تضادها. سرسختی در برابر اختلافها و تضادها موجب بروز درگیری میگردد و عواطف منفی آنان نسبت به یکدیگر برانگیخته میشود. در روایات تصریح شده که رفق و مدارا، نیمی از معیشت است(1)
امام کاظم(علیه السلام): الرِّفقُ نِصفُ العَیشِ (بحار الأنوار، ج71، ص349، ح19).
و مورد محبّت خداوند متعال قرار دارد(2)و هرکس مورد «محبّت» خداوند متعال قرارگیرد، رفق و مدارا روزیاش خواهد کرد.(3)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الرِّفقُ یُمنٌ، وَالخُرقُ شُؤمٌ. وإذا أرادَ اللَّهُ بِأَهلِ بَیتٍ خَیراً أدخَلَ عَلَیهِمُ الرِّفقَ، فَإِنَّ الرِّفقَ لَم یَکُن فی شَیءٍ قَطُّ إلّا زانَهُ، وإنَّ الخُرقَ لَم یَکُن فی شَیءٍ قَطُّ إلّا شانَهُ (شعب الایمان، ج6، ص139، ح7722).
در کلام دیگری که از ایشان نقل شده، چنین آمده است: إذا أرادَ اللَّهُ(عزوجل) بِأَهلِ بَیتٍ خَیراً، رَزَقَهُمُ الرِّفقَ فِی المَعیشَةِ، وحُسنَ الخُلُقِ (الزهد، حسین بن سعید، ص27، ح63؛ الکافی، ج5، ص88، ح5).
از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) حدیثی نقل شده است که هیچ چیز مانند عقل، موجب عبادت خداوند متعال نمیشود و انسان مؤمن، وقتی عاقل و خردمند خواهد بود که ده ویژگی داشته باشد.
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الرِّفقُ نِصفُ المَعِیشَةِ (الکافی، ج2، ص120، ح11).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنّ اللّهَ(عزوجل) رَفیقٌ یُحِبُّ الرِّفقَ فی الأمرِ کُلِّهِ (کنز العمّال، ح5370).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللَّهَ إذا أحَبَّ أهلَ بَیتٍ أدخَلَ عَلَیهِمُ الرِّفقَ، (همان، ج3، ص52، ح5449؛ شعب الإیمان، ج6، ص139، ح7722 و ص337، ح8418؛ الزهد، حسین بن سعید، ص27، ح63؛ الکافی، ج5، ص88، ح5).
بیشتر این ویژگیها به روابط اجتماعی مربوطاند و به همین جهت، آن را انتخاب کردیم. این بخش حدیث نشان میدهد که ایمان، غیر از عقل است و فرد مؤمنباید ویژگیهایی داشته باشد تا عاقل شمرده شود. یکی «امید به خیر است» (الخَیرُ مِنهُ مَأمولٌ)؛ یعنی این که مردم به خیر او امید داشته باشند. این همان احسان است که پیشتر گذشت و موجب محبّت میشود. دیگری «ایمنی از شر» است (وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ)؛ یعنی این که مردم از شرّ او در امان باشند. خودداری از شر، یکی از ویژگیهای اساسی مسلمان است.(1)این کار، موجب پیشگیری از نفرت و دشمنی میشود.
سومی «فراوان شمردن خوبیِ دیگران» است (یَستَکثِرُ قَلیلَ الخَیرِ مِن غَیرِهِ)؛ یعنی اوّلاً خیر و خوبی دیگران را میبیند، و ثانیاً آن را فراوان میشمرد. این کار، موجب تشکّر از دیگران و افزایش رضامندی میشود. چهارمی «کوچکشماری خوبیِ خود» است (ویَستَقِلُّ کَثیرَ الخَیرِ مِن نَفسِهِ). این کار، انتظار پاداش و زمینۀ منّتگذاری و برتریجویی را از بین میبرد و از آسیب دیدن رابطه، پیشگیری میکند. پنج مورد بعدی، به امور دیگر مربوط است.
امّا دهمین مورد، «مقایسه در روابط اجتماعی» است. این مقایسه، دارای دو راهبرد است: راهبرد «من بهتر از او هستم» و راهبرد «او بهتر از من است». ارزیابی افراد، ممکن است با یکی از این دو راهبرد صورت گیرد. راهبرد اوّل، راهبرد «شیطان» است. وقتی از شیطان سؤال شد که: چرا بر آدم سجده نکردی؟ گفت: «من از او بهترم».(2)امّا راهبرد دوم، راهبرد «دین» است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید: «لا یَری أحَداً إلّا قالَ: هُوَ خَیرٌ مِنّی وَاتَّقی». انس بن مالک - که خادم پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) بوده، - میگوید: در سفارشهایی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای من داشتند فرمود: «فرزندم! هر گاه از خانه خارج شدی، چشم بر هیچ یک از اهل قبله مینداز، مگر اینکه بپنداری او بر تو برتری دارد».(3)این، نشانۀ ادب اسلامی است.
وقتی از امام حسین(علیه السلام) پرسیدند: ادب چیست؟ فرمود: «ادب، این است که از خانه که
1) . امام صادق(علیه السلام): المُسلمُ مَن سَلِمَ الناسُ مِن یَدِهِ ولِسانِهِ، والمُؤمِنُ مَنِ ائتَمَنَهُ الناسُ على أموالِهِم وأنفُسِهِم (معانی الأخبار، ص239، ح1). نیز، ر.ک: میزان الحکمة، ج5، ص366.
2) . سورۀ ص، آیۀ 75 – 76.
3) . یا بُنَیَّ إذا خَرَجتَ مِن أهلِکَ فَلا یَقَعنَّ بَصَرُکَ أحَداً مِن أهلِ القِبلَةِ إلّا ظَنَنتَ أن لَهُ الفَضلَ عَلَیکَ (المعجم الصغیر، ج2، ص33؛ تاریخ دمشق، ج9، ص343).
خارج شدی، هیچ کس را ملاقات نکنی مگر اینکه او را [از خودت] برتربدانی».(1)
سپس پیامبر(صلی الله علیه وآله) به تبیین این عامل میپردازد و بیان میدارد که مردم از جهت ارزشی، به دو گروه «اخیار» و «اشرار» تقسیم میشوند. کسی که مقایسه میشود، نسبت به کسی که دست به مقایسه میزند، یا بهتر است یا بدتر. ایشان در این بخش، عملیاتی شدن راهبرد «او از من، بهتر است» را در این طبقهبندی بیان میفرماید. عملیاتی شدن این راهبرد، در گروه اخیار، به این است که برتری آنان را بپذیرد و در برابر آنان فروتنی کند (إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ: فَرَجُلٌ هُوَ خَیرٌ مِنهُ وَأتقَی، وآخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنی، فَإِذا رَأی مَن هُوَ خَیرٌ مِنهُ وَأتقَی، تَواضَعَ لَهُ لِیَلحَقَ بِهِ). برتری دیگران، همواره پذیرفته نمیشود. شاید در بسیاری از موارد، برتری دیگران را میبینیم، امّا آن را انکار میکنیم. گام نخست، پذیرش برتری دیگران است و گام دوم، فروتنی در برابر آنان.
امّا عملیاتی شدن راهبرد «او از من بهتر است» در گروه دوم (اشرار)، به این است که بگوید چه بسا شرّ او ظاهر و خیر او پنهان است و چه بسا او عاقبت بهخیر شود. این راهبرد، حتّی اشرار را نیز بدتر از خود انسان نمیشمرد؛ زیرا از یک سو بدی اشرار را به ظاهر آنان نسبت میدهد و احتمال میدهد که در باطن، انسانهای خوبی باشند و از سوی دیگر، بدی آنها را در زمان حال میداند و احتمال میدهد که عاقبت به خیر شوند؛ در حالی که انسان نمیداند باطن آنها چیست و عاقبتش چه میشود (وإذا رَأَی الَّذی هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنی قالَ: عَسی خَیرُ هذا باطِنٌ وشَرُّهُ ظاهِرٌ، وعَسی أن یُختَمَ لَهُ بِخَیرٍ).(2)
روزی امام صادق(علیه السلام) به یکی از یاران خود به نام حفص بن غیاث فرمود: «هر که بر این باور باشد که از دیگران برتر است، او در شمار مستکبران است». به امام(علیه السلام) گفتم: اگر گنهکاری را ببیند و به سبب بیگناهی و پاکدامنی خود، خویشتن را از اوبرتر بداند چه؟ ایشان فرمود: «هرگز، هرگز! چه بسا که او آمرزیده شود؛ امّا تو را برای حسابرسی نگه دارند.
مگر داستان جادوگران موسی(علیه السلام) را نخواندهای؟!».(1)
جادوگران زمان موسی(علیه السلام) در صف فرعون بودند و به مقابله با پیامبر خدا برخاستند؛ امّا پس از دیدن معجزۀ موسی(علیه السلام) ایمان آوردند و با همین حال، جان دادند. بنا بر این، نمیتوان حتی خود را از اهل گناه، برتر دانست.
تصوّر کنید این الگوی ارتباطی (چه با اخیار و چه با اشرار)، چه فضای دلانگیزی را در قلمرو روابط اجتماعی ایجاد میکند! و چه قدر روابط را لذّتبخش میسازد! رضامندی از روابط اجتماعی را در کجا میتوان یافت: در راهبرد «من از او بهترم» یا در راهبرد «او از من، بهتر است»؟ پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در پایان سخن خود، در بارۀ پیامد «راهبرد او از من، بهتر است» میفرماید: «فَإِذا فَعَلَ ذلِکَ فَقَد عَلا مَجدُهُ وسادَ أهلَ زَمانِهِ؛(2)پس هر گاه چنین کند، حقیقتاً عظمت او بالاتر میرود و آقای اهل زمان خود میگردد».
حدیث زُهری از امام زین العابدین(علیه السلام) نیز از روایاتی است که نکات مهمی در روابط اجتماعی دارد.(3)محمّد بن مسلم بن شهاب زُهرى، افسردهدل و اندوهناک، نزد امامزین
1) . عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)، قَالَ: قَالَ: ... وَ مَنْ ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الْآخَرِ فَضْلًا، فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ». فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّمَا یَرى أَنَّ لَهُ عَلَیْهِ فَضْلًا بِالْعَافِیَةِ إِذَا رَآهُ مُرْتَکِباً لِلْمَعَاصِی؟ فَقَالَ: «هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ، فَلَعَلَّهُ أَنْ یَکُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتى وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَبٌ، أَ مَا تَلَوْتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى(علیه السلام)؟» (الکافی، ج8، ص128).
2) . همانجا.
3) . امام باقر(علیه السلام): دَخَلَ مُحَمَّدُ بنُ مُسلِمِ بنِ شِهابٍ الزُّهرِیُّ عَلى عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وهُوَ کَئیبٌ حَزینٌ، فَقالَ لَهُ زَینُ العابِدینَ(علیه السلام): ما بالُکَ مَغموماً؟ قالَ: یَابنَ رَسولِ اللّهِ، غُمومٌ وهُمومٌ تَتَوالى عَلَیَّ؛ لِمَا امتُحِنتُ بِهِ مِن جِهَةِ حُسّادِ نِعمَتی وَالطّامِعینَ فِیَّ، ومِمَّن أرجوهُ ومِمَّن أحسَنتُ إلَیهِ، فَیَخلُفُ ظَنّی. فَقالَ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسیَنِ(علیه السلام): احفَظ عَلَیکَ لِسانَکَ؛ تَملِک بِهِ إخوانَکَ. قالَ الزُّهرِیُّ: یَابنَ رَسولِ اللَّهِ، إنّی احسِنُ إلَیهِم بِما یَبدُرُ مِن کَلامی. قالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ(علیه السلام): هَیهاتَ هیهاتَ! إیّاکَ أن تُعجَبَ مِن نَفسِکَ بِذلِکَ، وإیّاکَ أن تَتَکَلَّمَ بِما یَسبِقُ إلَى القُلوبِ إنکارُهُ وإن کانَ عِندَکَ اعتِذارُهُ؛ فَلَیسَ کُلُّ مَن تُسمِعُهُ نُکراً یُمکِنُکَ أن توسِعَهُ عُذراً. ثُمَّ قالَ: یا زُهرِیُّ، مَن لَم یَکُن عَقلُهُ مِن أکمَلِ ما فیهِ کانَ هَلاکُهُ مِن أیسَرِ ما فیهِ. ثُمَّ قالَ: یا زُهرِیُّ، أما عَلَیکَ أن تَجعَلَ المُسلِمینَ مِنکَ بِمَنزِلَةِ أهلِ بَیتِکَ؛ فَتَجعَلَ کَبیرَهُم مِنکَ بِمَنزِلَةِ والِدِکَ، و تَجعَلَ صَغیرَهُم مِنکَ بِمَنزِلَةِ ولَدِکَ، وتَجعَلَ تِربَکَ مِنهُم بِمَنزِلَةِ أخیکَ! فَأَیُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَظلِمَ؟! وأیُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَدعُوَ عَلَیهِ؟! وأیُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَهتِکَ سِترَهُ؟! وإن عَرَضَ ← → لَکَ إبلیسُ- لَعَنَهُ اللَّهُ- بِأَنَّ لَکَ فَضلًا عَلى أحَدٍ مِن أهلِ القِبلَةِ، فَانظُر؛ إن کانَ أکبَرَ مِنکَ فَقُل: قَد سَبَقَنِی بِالإِیمانِ وَالعَمَل الصّالِحِ فَهُوَ خَیرٌ مِنّی، وإن کانَ أصغَرَ مِنکَ فَقُل: قد سَبَقتُهُ بِالمَعاصی وَالذُّنوبِ فَهُوَ خَیرٌ مِنّی، وإن کانَ تِربَکَ فَقُل: أنَا عَلى یَقینٍ مِن ذَنبی وفی شَکٍّ مِن أمرِهِ، فَما لی أدَعُ یَقینی لِشَکّی، وإن رَأَیتَ المُسلِمینَ یُعَظِّمونَکَ ویُوَقِّرونَکَ ویُبَجِّلونَکَ فَقُل: هذا فَضلٌ أخَذوا بِهِ، وإن رَأَیتَ مِنهُم جَفاءً وَانقِباضاً عَنکَ فَقُل: هذا لِذَنبٍ أحدَثتُهُ؛ فَإِنَّکَ إذا فَعَلتَ ذلِکَ سَهَّلَ اللَّه عَلَیکَ عَیشَکَ، وکَثُرَ أصدِقاؤُکَ، وقَلَّ أعداؤُکَ، وفَرِحتَ بِما یَکونُ مِن بِرِّهِم، ولَم تَأسَف عَلى ما یَکونُ مِن جَفائِهِم. وَاعلَم أنَّ أکرَمَ النّاسِ عَلَى النّاسِ مَن کانَ خَیرُهُ عَلَیهِم فائِضاً، وکانَ عَنهُم مُستَغنِیاً مُتَعَفِّفاً. وأکرَمَ النّاسِ بَعدَهُ عَلَیهِم مَن کانَ عَنهُم مُتَعَفِّفاً وإن کانَ إلَیهِم مُحتاجاً؛ فَإِنَّما أهلُ الدُّنیا یَعشَقونَ الأَموالَ، فَمَن لَم یُزاحِمهُم فیما یَعشَقونَهُ کَرُمَ عَلَیهِم، ومَن لَم یَزاحِمهُم فیها ومَکَّنَهُم مِن بَعضِها کانَ أعَزَّ عَلَیهِم وأکرَمَ (الاحتجاج، ج2، ص157، ح191؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص93).
العابدین(علیه السلام) میآید. زین العابدین(علیه السلام) به او میفرماید: «چرا اندوهگینى؟». او میگوید: اى زادۀ پیامبر خدا! غم و غصههایى پى در پى بر من وارد مىشوند؛ چه این که از کسانى که به نعمتهاى من حسادت مىورزند و به دیدۀ طمع در من مىنگرند، در رنج و محنتام؛ کسانى که به آنان امید دارم و نیز کسانى که به آنان خوبى مىکنم، امّا گمانم به خطا مىرود و از آنان ناامید مىشوم. معلوم میشود مشکل وی، حسادت اطرافیان و آزار دیدن از آنان بوده است.
امام زین العابدین(علیه السلام) برای حلّ این مشکل و به عنوان روش مقابله با این وضعیت، روی به آموزش روابط اجتماعی میآورد و نکاتی را به وی گوشزد میکند. ایشان روش مقابله با این وضعیت را کنترل زبان میداند و به او میفرماید: «زبانت را نگه دار تا برادرانت را از آنِ خود سازى». ظاهراً وی متوجّه فرمایش امام(علیه السلام) نمیشود و میگوید: من با سخنان خود، به آنان نیکى مىکنم. امام زین العابدین(علیه السلام) به وی هشدار میدهد و میفرماید: «هرگز، هرگز! مبادا براى این کار، گرفتار خودشیفتگى گردى! نکند چیزى بر زبان آورى که احساس نادرستىِ آن، زودتر بر دلها نشیند، گرچه بتوانى براى آن توجیهى ارائه کنى. چنین نیست که به هر کس که سخن غریبى بگویى، بتوانى عذرت رانیز به گوش وى برسانى».
این، نشاندهندۀ نقش زبان در روابط اجتماعی است. گاه به گونهای سخن میگوییم که فوراً حسّ بد از آن به وجود میآید و نکتۀ مهمتر این که ممکن است در ادامه، انسان نتواند توجیه آن را به فرد منتقل سازد. سپس امام زین العابدین(علیه السلام) به عقل و خرد اشاره میکند و بیان
میدارد که اگر عقل نباشد، انسان به راحتی نابود میشود!
مهمترین بخش حدیث از این جا به بعد است. ایشان در این بخش، از چیزی یاد میکنند که آن را «خانوادۀ اجتماعی» مینامیم. سپس امام(علیه السلام) به وی میفرماید: «اى زُهرى! چه اشکالى دارد که مسلمانان را چون خانوادهات بشمارى و بزرگشان را در جایگاه پدرت بدانى و کوچکشان را در جایگاه فرزندت و همسالت را همانند برادرت؟ حال به کدامیک از اینان دوست دارى ستم کنى؟ کدامیک از اینان را دوست دارى نفرین کنى؟ آبروى کدامیک از اینان را دوست دارى بریزى؟». این منطق، آسیب و آزار اجتماعی را از بین میبرد و مانع نارضایتی اجتماعی میشود.
گاهی ممکن است به هر دلیلی، تکبّر در روابط اجتماعی شکل گیرد. برای درمان آن، از روش «مقایسه» میتوان استفاده کرد. مقایسه برای درمان، مبتنی بر طبقهبندی سهگانه است که از سن فرد مقابل، به دست میآید. کسی که خود را برتر از او دانستهایم، یا کوچکتر از ماست و یا بزرگتر و یا همسال. در هر گروه سنّی، با تکیه بر حقیقتی میتوان خودْبرتربینی را کنترل و درمان کرد. این روش را امام سجاد(علیه السلام) به خوبی بیان کردهاند. ایشان میفرماید: «اگر ابلیس - که لعنت خدا بر او باد - این را به تو القا کرد که بر کسی از اهل قبله، برتری داری، پس نگاه کن، اگر او بزرگتر از توست، بگو: او در ایمان و عمل صالح، بر من پیشی دارد؛ پس او بهتر از من است». راهبرد شیطان، برتریِ خود بر دیگری است و این اصل را به انسانها نیز القا میکند. اگر کسی که ما خود را نسبت به او بهتر میدانیم، بزرگتر از ما باشد، زودتر از ما ایمان آورده و عمل صالح بیشتری انجام داده است؛ بنا بر این، از ما بهتر خواهد بود. توجّه به پیشی گرفتن او در ایمان آوردن و بیشتر بودن عمل صالحاو سبب میشود که او را بهتر از خود بدانیم.
امّا در بارۀ کسی که کوچکتر از ماست میفرماید: «و اگر او کوچکتر از توست، بگو: من در گناه و معصیت، بر او پیشی دارم؛ پس او از من، بهتر است». در رویارویی با کوچکتر باید به امکان گناه بیشتر خود توجّه کرد، تا اصل «او بهتر از من است» عملیاتی
شود. فرد کوچکتر باید به پیشتر بودن ایمان و بیشتر بودن عمل صالح، توجّه کند؛ امّا خودِ کسی که سن بیشتری دارد باید به پیشتر بودن گناه خود توجّه کند، در غیر این صورت، خود را بهتر خواهد دانست.
امّا در برابر فرد همسال میفرماید: «و اگر همسال توست، بگو: من به گناه خود یقین دارم و در کار او شک دارم. پس چرا یقینم را به خاطر شکّم، رها کنم؟!». در این صورت، انسان، هیچ کس را بد و گناهکار نمیداند؛ بلکه آنان را بهتر و باایمانتر از خود میشمرد و لذا با آنان روابط سالم و محترمانهای برقرار خواهد کرد. البته این مسئله، یکطرفه نیست؛ بلکه باید به یک فرهنگ عمومی تبدیل شود و همۀ افراد، دیگران را از خودشان بهتر بدانند و در این صورت، روابطی سالم و فرحبخش، شکل خواهد گرفت.
در ادامه امام زین العابدین(علیه السلام) به ابعاد دیگری از ارتباط میپردازد. بخشی از تعامل ما با دیگران را مسئلۀ تعریف و تمجید از یک سو، و توهین و تحقیر از سوی دیگر شامل میشود. به همین منظور، بخشی از مهارتهای ارتباطی به چگونگی برخورد با این پدیدهها مربوط میشود. ما باید بدانیم چه واکنشی در برابر این پدیده از خود نشان دهیم.
در ادامۀ حدیث، امام(علیه السلام) به مسئلۀ تکریم در سطح جامعه اشاره میکند و راه رویارویی صحیح با آن را بیان میدارد، به گونهای که از دیگران طلبکار نباشیم و آنان را بهتر بدانیم. ایشان، در بارۀ تکریمهای اجتماعی میفرماید: «و اگر دیدی که مسلمانان، تو را بزرگ میشمرند و حرمت مینهند و گرامی میدارند، پس بگو: این فضیلتی است که آنان به چنگ آوردهاند». اینکه انسان، تکریم دیگران را نشانۀ بزرگواری خودشان بداند، تأثیر مهمّی در جلوگیری از تکبّر دارد و اصل «او بهتر است» را پاس میدارد. تکریم دیگران، ممکناست راه تکبّر را بگشاید و انسان را به جایی ببرد که خود را بهتر از دیگران بداند؛ امّا با استفاده از راهکاری که امام(علیه السلام) بیان داشتهاند، از این آفت، جلوگیری میشود.
امّا در برابر توهینهای دیگران چه باید کرد؟ یکی از عوامل مهم در تنیدگی و نارضایتی، آزارها و توهینهایی است که ممکن است از سوی دیگران به انسان برسد. چگونه میتوان این
وضعیت را تحمّل کرد؟ راه مقابلۀ صحیح با آن چیست؟ امام سجاد(علیه السلام) در ادامۀ حدیث، میفرماید: «و اگر از آنان آزار و دوری کردن دیدی، بگو: این، به خاطر گناهی است که انجام دادهام». اگر انسان، تکریم دیگران را به خودشان برگرداند و توهین آنها را نتیجۀ کردار خودش بداند، همچنان دیگران را برتر از خود میداند و بدینسان، به روابط اجتماعی، آسیبی وارد نمیشود. سلامت روابط اجتماعی در گرو این اصل است که: «او بهتر از من است» و سلامت روابط اجتماعی، نقش مهمی در رضایت از زندگی خواهد داشت. امام زین العابدین(علیه السلام) در پایان، به نقش این نگرش در رضایت از زندگی و لذّتبخش کردن حیات میپردازد: «هر گاه چنین کردی، خداوند، زندگی را بر تو آسان میکند و دوستانت را افزایش میدهد و دشمنانت را اندک میکند و از نیکی آنان خرسند میشوی و از بیمهری آنان افسوس نمیخوری.»
در بخش پایانی، امام(علیه السلام) به مسئله «محبوبیت اجتماعی» اشاره میکند. و میفرماید: «در درجۀ نخست، گرامىترینِ مردم نزد آنان، کسى است که خیرش به آنان برسد و خود از آنان بىنیاز باشد و از درخواست چیزى خوددارى کند. در این درجه، خیر فرد به دیگران میرسد و انتظاری نیز از آنان ندارد. پس از او، گرامىترینِ مردم نزدشان، کسى است که از درخواست کردنْ خوددارى کند، گرچه بدانها نیازمند باشد؛ چرا که در حقیقت، اهل دنیا دلبستۀ اموال خویش اند و هر کس که مزاحم دلبستگىشان نشود، نزدشان گرامى است و اگر مزاحم اموالشان نشود و حتّى چیزى بر امکاناتشان بیفزاید، عزیزتر و گرامىتر خواهد بود».
از مسائلی که در روابط اجتماعی پیش میآید، «نسبتهای ناروا» است که موجبنارضایتی و افزایش رنج میشود. اگر انسان نداند چگونه با این موقعیت رو به رو شود، دچار مشکل می شود و زندگی، بیش از پیش بر او سخت خواهد شد. روایت علقمه به این مسئله پرداخته است.(1)
→ یَنسُبوا إلى أنَّهُ تَبِعَ الطَّیرَ حَتّى نَظَرَ إلَى امرَأَةِ اُوریا فَهَواها؟ وأنَّهُ قَدَّمَ زَوجَها أمامَ التّابوتِ حَتّى قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِها؟ ألَم یَنسُبوا موسى(علیه السلام) إلى أنَّهُ عِنّینٌ وآذَوهُ حَتّى بَرَّأَهُ اللّهُ مِمّا قالوا، وکانَ عِندَ اللّهِ وَجیها؟ ألَم یَنسُبوا جَمیعَ أنبیاءِ اللّهِ إلى أنَّهُم سَحَرَةٌ طَلَبَةُ الدُّنیا؟ ألَم یَنسُبوا مَریَمَ بِنتَ عِمرانَ إلى أنَّها حَمَلَت بِعیسى مِن رَجُلٍ نَجّارٍ اسمُهُ یوسُفَ؟!
ألَم یَنسُبوا نَبِیَّنا مُحَمَّدا(صلی الله علیه وآله) إلى أنَّهُ شاعِرٌ مَجنونٌ؟ ألَم یَنسُبوهُ إلى أنَّهُ هَوَى امَرأَةَ زَیدِ بنِ حارِثَةَ فَلَم یَزَل بِها حَتَّى استَخلَصَها لِنَفسِهِ؟ ألَم یَنسُبوهُ یَومَ بَدرٍ إلى أنَّهُ أخَذَ لِنَفسِهِ مِنَ المَغنَمِ قَطیفَةً حَمراءَ، حَتّى أظهَرَهُ اللّهُ(عزوجل) عَلَى القَطیفَةِ وبَرَّأَ نَبِیَّهُ مِنَ الخِیانَةِ، وأنزَلَ بِذلِکَ فی کِتابِهِ: «وَمَا کَانَ لِنَبِىٍّ أَن یَغُلَّ وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَ-مَةِ»؟ ألَم یَنسُبوهُ إلى أنَّهُ یَنطِقُ عَنِ الهَوى فِی ابنِ عَمِّهِ عَلِیٍّ(علیه السلام) حَتّى کَذَّبَهُم اللّهُ(عزوجل)، فَقالَ سُبحانَهُ: (وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ یُوحَى)، ألَم یَنسُبوهُ إلَى الکَذِبِ فی قَولِهِ: إنَّهُ رَسولٌ مِنَ اللّهِ إلَیهِم، حَتّى أنزَلَ اللّهُ(عزوجل) عَلَیهِ: «وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا»؟ ولَقد قالَ یَوما: عُرِجَ بِیَ البارِحَةَ إلَى السَّماءِ، فَقیلَ: وَاللّهِ، ما فارَقَ فِراشَهُ طولَ لَیلَتِهِ!
وما قالوا فِی الأَوصِیاءِ أکثَرُ مِن ذلِکَ، ألَم یَنسُبوا سَیِّدَ الأَوصِیاءِ إلى أنَّهُ کانَ یَطلُبُ الدُّنیا والمُلکَ؟ وأنَّهُ کان یُؤثِرُ الفِتنَةَ عَلَى السُّکونِ، وأنّه یَسفِکُ دِماءَ المُسلِمینَ بِغَیرِ حِلِّها، وأنَّهُ لَو کانَ فیهِ خَیرٌ ما اُمِرَ خالِدُ بنُ الولیدِ بِضَربِ عُنُقِهِ؟ ألَم یَنسُبوهُ إلى أنَّهُ أرادَ أن یَتَزَوَّجَ ابنَةَ أبی جَهلٍ عَلى فاطِمَةَ، وأنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) شَکاهُ عَلَى المِنبَرِ إلَى المُسلِمینَ، فَقالَ: إنَّ عَلِیّا یُریدُ أن یَتَزَوَّجَ ابنَةَ عَدُوِّ اللّهِ عَلَى ابنَةِ نَبِیِّ اللّهِ، ألا إنَّ فاطِمَةَ بَضعَةٌ مِنّی، فَمَن آذاها فَقَد آذانی، ومَن سَرَّها فَقَد سَرَّنی، ومَن غاظَها فَقَد غاظَنی؟! )الأمالی، صدوق، ص164).
علقمه از یاران امام صادق(علیه السلام)، روزی از نسبتهای ناروایی که مردم به وی1) . قال علقمة: فقلت للصادق(علیه السلام): یا بن رسول اللّه، إن الناس ینسبوننا إلى عظائم الأمور، وقد ضاقت بذلک صدورنا. فقال(علیه السلام): یا عَلقَمَةُ، إنَّ رِضَا النّاسِ لا یُملَکُ، وألسِنَتَهُم لا تُضبَطُ، فَکَیفَ تَسلَمونَ مِمّا لَم یَسلَم مِنهُ أنبِیاءُ اللّهِ ورُسُلُهُ وحُجَجُهُ؟ ألَم یَنسُبوا یوسُفَ(علیه السلام) إلى أنَّهُ هَمَّ بِالزِّنا؟ ألَم یَنسُبوا أیّوبَ(علیه السلام)إلى أنَّهُ ابتُلِیَ بِذُنوبِهِ؟ ألَم←
میدهند و موجب دلتنگی او شده است، شکایت میکند. امام(علیه السلام) در پاسخ وی و برای آرام کردنش از دو روش استفاده میکند: یکی بیان قاعدۀ زندگی و آن این که رضایت مردم را نمیتوان به دست آورد و زبان آنها را کنترل کرد. سپس از روش مقایسه استفاده میکند و مثالهایی از انبیا و اولیای الهی میآورد که همۀ آنها مورد اتّهام قرار گرفتهاند. این یک مقایسۀ صعودی است که موجب تعدیل انتظار میشود و فرد را متوجّه میسازد که چیز غیر طبیعیای برای وی اتفاق نیفتاده است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «چگونه در امان بمانید از چیزی که انبیا و رسولان و حجّتهای خدا از آن درامان نماندند؟! آیا به یوسف نسبت ندادند که قصد زنا کرد؟ آیا به ایّوب نسبت ندادند که به خاطر گناهانش مبتلا شده است؟ آیا به داوود نسبت ندادند که پرندهای را دنبال کرد تا این که نگاهش به زن اوریا افتاد و عاشق وی گردید و همسرش را به جنگ فرستاد تا کشته شد و سپس با او ازدواج کرد؟ آیا به موسی نسبت ندادند که او عقیم است و خدا او را تبرئه کرد و نزد خدا آبرومند بود؟ آیا به همۀ انبیا نسبت ندادند که جادوگرِ دنیاطلباند؟ آیا به مریم دختر عمران نسبت ندادند که او از مردی نجّار به نام یوسف باردار شده است؟ آیا به پیامبر ما محمّد(صلی الله علیه وآله) نسبت شاعری و جنون ندادند؟ آیا به او نسبت ندادند که او عاشق زن زید بن حارثه شده و رها نکرد تا او را برای
خودش قرار داد؟ آیا روز جنگ بدر به او نسبت ندادند که او از غنیمتها برای خود خرمای سرخ را برداشته و خدا او را از خیانت تبرئه کرد؟ آیا به او نسبت ندادند که در باره پسر عمویش علی از روی هوس حرف میزند؟ و آنچه در بارۀ اوصیا گفتند بیشتر از این بود! آیا به سیّد اوصیا نسبت ندادند که او طالب قدرت و ثروت است؟ و این که او فتنه را بر آرامش ترجیح میدهد! و به ناحق خون مسلمانان را میریزد! و اگر خیری در او بود، خالد را گردن نمیزد؟! آیا به او نسبت ندادند که میخواست با وجود حضرت فاطمه، با دختر ابو جهل ازدواج کند و این امر، پیامبر را ناراحت ساخت؟!».
اینها نشان میدهند که اوّلاً همۀ افراد متّهم میشوند و لذا نباید فکر کرد که فقط ما مورد اتّهام قرار میگیریم؛ ثانیاً اتهام دیگران، نشانۀ خواری و بیارزشی انسان نیست و این گونه نیست که هر کس متّهم نشد، فرد ارزشمندی است. ثالثاً وقتی انسانهای والامقامی مانند انبیا و اوصیای الهی، مورد اتّهام قرار میگیرند، ما نباید انتظار زندگی بدون اتّهام داشته باشیم. این نکات به ما کمک میکنند که موقعیت سخت اتّهام را به راحتی تحمّل کنیم و از آسیب آن جلوگیری کنیم.
زندگی اجتماعی و مکان زندگی، مسئلۀ همسایگی را به وجود میآورد. انسان نمیتواند بدون «محل» و «همسایه» زندگی کند. همسایه در آسایش زندگی، نقش اساسی دارد. از بدترین بلاها و مشکلات(1)و سنگینترین فشارها(2)و امور کمرشکن، همسایۀ بداست؛(3)چرا که هماره با چشم، مراقب و در قلب، دشمن است. اگر خوبی ببیند پنهان و اگر بدی ببیند آشکار میکند و رسوا میسازد.(4)لذا پیش از خرید خانه باید همسایه را دید.(5)
امام علی(علیه السلام): سَلْ عنِ الجارِ قبلَ الدّارِ (غرر الحکم، ح5598).
در1) . امام علی(علیه السلام): جارُ السَّوءِ أعظَمُ الضَّرّاءِ وأشَدُّ البَلاءِ (غرر الحکم، ح4734).
2) . لُقمانُ(علیه السلام): حَمَلتُ الجَنْدَلَ والحدیدَ وکُلَّ حِمْلٍ ثَقیلٍ، فلَم أحمِلْ شیئاً أثْقَلَ مِن جارِ السَّوء (قصص الأنبیاء، راوندی، ص196).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا علیُّ، أربعةٌ مِن قَواصِمِ الظَّهْرِ: ... وجارُ سَوءٍ فی دارِ مُقام. (الخصال، ص206، ح24).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ثلاثةٌ هُنَّ امُّ الفَواقِرِ: ... وجارٌ عَیْنُهُ تَرْعاکَ وقَلْبُهُ یَنْعاکَ، إنْ رأى حَسَنةً دَفَنَها ولَم یُفْشِها، وإنْ رأى سَیِّئَةً أظْهَرَها وأذاعَها (قرب الإسناد، ص81، ح266).
5) . امام علی(علیه السلام): جاءَ رجُلٌ إلى رسولِ اللَّهِ صلى اللّه علیه و آله فقالَ: یا رسولَ اللَّهِ، إنّی أرَدْتُ شِراءَ دارٍ، أینَ تأمُرُنی أشْتَری فی جُهَیْنَةَ أمْ فی مُزَیْنَةَ أمْ فی ثَقیفٍ أمْ فی قُرَیشٍ؟ فقالَ لَهُ رسولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله): الجوارُ ثُمَّ الدّارُ، والرَّفیقُ ثُمَّ السَّفَرُ (الجعفریّات، ص164).
منابع اسلامی از آزار همسایه، به شدّت نهی شده(1)و از همسایهآزار به عنوان کسی یاد شده که ایمان به خدا و آخرت ندارد(2)
امام صادق(علیه السلام): إنّ رسولَ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) أتاهُ رجُلٌ مِن الأنْصارِ فقالَ: إنّی اشْتَرَیتُ داراً مِن بنی فُلانٍ، وإنَّ أقْرَبَ جِیرانی مِنّی جِواراً مَن لا أرْجو خَیرَهُ ولا آمَنُ شَرَّهُ. قالَ: فأمَرَ رسولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) علیّاً وسلمانَ وأبا ذرٍّ- ونسِیتُ آخَرَ وأظَنُّهُ المِقدادَ - أنْ یُنادُوا فی المَسجدِ بأعلى أصْواتِهم بأنَّهُ لا إیمانَ لِمَن لَم یأمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ، فَنادَوا بها ثلاثاً (وسائل الشیعة، ج8، ص487، ح1.
و از اهل بیت نیست.(3)در منابع اسلامی، همسایه، همانند مادر احترام دارد(4)و بر همسایهداریِ شایسته تأکید شده(5)بدان اندازه که گویا ارث میبرد.(6)امام علی(علیه السلام) - عندَ وفاتهِ - : اللَّهَ اللَّهَ فی جِیرانِکُم فإنَّهُم وَصیَّةُ نَبیِّکُم، ما زالَ یُوصی بِهِمْ حتّى ظَنَنّا أنَّهُ سَیُوَرِّثُهُم (نهج البلاغه، نامۀ 47).
درهمسایهداری شایسته، هماره پیجوی حال همسایه است.(7)اگر همسایه کمک خواست، کمکش میکند؛ اگر قرض خواست، به او قرض میدهد؛ اگر نیازمند شد، نیازش را برطرف میسازد؛ اگر مصیبتى دید، او را دلدارى میدهد؛ اگر خیر و خوبى به او رسید، به وى تبریک میگوید؛ اگر بیمار شد، به عیادتش میرود؛ وقتى مُرد، در تشییع جنازهاش شرکت میکند؛ خانهاش را بلندتر از خانۀ او نمیسازد تا جلوى جریان هوا را بر او بگیرد، مگر آن که خودش اجازه دهد؛ هرگاه میوهاى خرید، براى او تعارف میفرستد و اگر اینکار را نکرد، مخفیانه میوه را به خانه میبرد و فرزندش را همراه میوه بیرون نمیفرستد تا نکند بچّه همسایه ناراحت شود؛ با بو و دود دیگ غذا، او را ناراحت نمیکند مگر آن که مقدارى از غذا را براى او بفرستد؛(8)در غیاب او آبرویش را حفظ میکند و در حضورش او را احترام مینهد؛ اگر به او ستمى شد، یاریاش میرساند؛ دنبال1) . ر.ک: میزان الحکمه، ج2، ص399.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن کانَ یُؤمنُ باللَّهِ والیَومِ الآخِرِ فلا یُؤْذی جارَهُ. (الکافی، ج2، ص667، ح6، وسائل الشیعة، ج 8، ص487، ح1).
3) . عیون أخبار الرضا(علیه السلام) ج2، ص24، ح2.
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): حُرمَةُ الجارِ على الإنسانِ کحُرمَةِ امّهِ (مکارم الأخلاق، ج1، ص274، ح834.
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أحسِنْ مُجاوَرَة مَن جاوَرَکَ، تَکُنْ مؤمنا (الأمالی، صدوق، ص 269، ح295).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما زالَ جبرئیلُ(علیه السلام) یُوصِینی بالجارِ حتّى ظَنَنتُ أنَّهُ سَیُوَرِّثُهُ. (الأمالی، طوسی، ص520، ح1145؛ نهج البلاغة، نامۀ 47).
7) . میزان الحکمة، ج2، ص401.
8) . پیامبر خد(صلی الله علیه وآله) - فی حُقوقِ الجارِ - : إنِ اسْتَغاثَکَ أغَثْتَهُ، وإنِ اسْتَقْرَضَکَ أقْرَضْتَهُ، وإنِ افْتَقَر عُدْتَ علَیهِ، وإنْ أصابَتْهُ مُصیبَةٌ عَزَّیْتَهُ، وإنْ أصابَهُ خَیرٌ هَنّأتَهُ، وإنْ مَرِض عُدْتَهُ، وإنْ ماتَ اتَّبَعتَ جَنازَتَهُ، ولا تَسْتَطِلْ علَیهِ بالبِناءِ فتَحْجُبَ عَنهُ الرِّیحَ إلّا بإذنِهِ، وإذا اشْتَرَیتَ فاکِهَةً فأهْدِ لَهُ، فإنْ لَم تَفْعلْ فأدْخِلْها سِرّاً، ولا تُخْرِجْ بها وُلْدَکَ تَغیظُ بها وُلْدَهُ، ولا تُؤْذِهِ برِیحِ قِدْرِکَ إلّاأنْ تَغرِفَ لَهُ مِنها (مسکّن الفؤاد، ص105).
عیبهایش نیست؛ اگر بدىای از او دید، آن را میپوشاند؛ اگر پند و اندرز پذیرد، او را در نهان نصیحت میکند؛ در سختیها رهایش نمیکند؛ از لغزشهایش درمیگذرد و خطایش را میبخشد؛ با او بزرگوارانه معاشرت میکند.(1)چنین فضای مثبتی، موجب احساس آسایش، آرامش و رضامندی میگردد.
از ابعاد مهم زندگی، بُعد ارتباطی آن است. ما در جامعه و در کنار دیگران زندگی میکنیم. از این رو، داشتن روابط خوب، از زمینههای مهمّ رضامندی است. یک بعد این ارتباط، خانواده است. برخورداری از «خانوادۀ خوب»، عامل مهمی در رضامندی است. این امر با داشتن همسر و فرزندان خوب شکل میگیرد. همسر خوب از راه انتخاب خوب وهمسرداری خوب تحقّق مییابد. فرزند خوب نیز متوقّف بر تربیت خوب است. بعد دیگر، «دوستان خوب» است. برخورداری از دوستان خوب، زندگی را برای انسان لذّتبخش میکند. این امر نیز متوقف بر گزینش خوب و مهارت در ارتباط است. بُعد دیگر «همسایۀ خوب» است. همسایگی به جهت همجواری در محلّ سکونت پیدا میشود. زندگی در یک محل، گذشته از مسکن، با ارتباط با دیگران نیز گره خورده است. لذا داشتن همسایۀ خوب، زندگی امن و آرام را به وجود میآورد و تضمینی برای تأمین نیازهای آن نیز هست.
1) . الإمامُ زینُ العابدینَ(علیه السلام): أمّا حقُّ جارِکَ فحِفْظُهُ غائباً، وإکْرامُهُ شاهِداً، ونُصْرَتُهُ إذا کانَ مَظلوماً، ولا تَتَّبِعُ لَهُ عَورَةً، فإنْ عَلِمتَ علَیهِ سُوءاً سَتَرْتَهُ علَیهِ، وإنْ عَلِمتَ أنَّهُ یَقْبَلُ نَصیحَتَکَ نَصَحتَهُ فیما بَینَکَ وبَینَهُ، ولا تُسْلِمُهُ عِند شَدیدةٍ، وتُقِیلُ عَثْرَتَهُ، وتَغْفِرُ ذَنْبَهُ، وتُعاشِرُهُ مُعاشَرَةً کَریمَة (الخصال، ص569، ح1).
مراد از رضایت سیاسی، رضایت از نظام سیاسی حاکم بر جامعه است که اگر خوب باشد، موجب رضامندی میشود. در این باره مسائلی وجود دارد که در ادامه به آن میپردازیم.
حکومت خوب، آن است که مقدّس و آسمانی باشد و با دین گره بخورد. در اندیشۀ سیاسی اسلام، «همراهیِ دین و دولت» یک اصل اساسی شمرده شده و نظریّۀ «تفکیک» این دو از یکدیگر مردود است. این بدان جهت است که سلامتی و صلاح مکتب، به وجود حکومت است و صلاح و سلامتی دستگاه حکومت، به وجود دین، و هیچ کدام بدون دیگری، ره به جایی نمیبرند. از دیدگاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، دین، «امین» است و حکومت، «نگهبان». حکومت بدون «امانتدار»، به خیانت و نابودی میانجامد، و دینِ بدون «نگهبان»، از بین خواهد رفت.(1)در برخی دیگر از روایات آمده است که دین، «پایه و اساس» است و حکومت، «نگهبان». هر آن چیزی که «پایه و اساس» نداشته باشد، ویران میشود و هر آنچه «نگهبان» نداشته باشد، از بین میرود.(2)
در برخی دیگر از روایات آمده که دین و زمامدارِ عادل، برادرانی هستند که صلاح هر یک به دیگری وابسته است. اسلام، «پایه» است و زمامدار عادل، «نگهبان». هر آنچه بیپایه باشد، ویران خواهد شد و هر آنچه بینگهبان باشد، از بین میرود. جالب این است که تصریح شده وقتی قائم ما غایب میشود، اثری از اسلام باقی نمیماند. مهمتر این که چون اثری از اسلام باقی نمیماند، از دنیا نیز اثری باقی نخواهد ماند.(3)
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الاسلام والسلطان أخوان لا یصلُحُ واحدٌ منهما إلّا بصاحبه، فالاسلام أمین والسلطان حارس، وما لا أمین له منهدم، وما لا حارس له ضائع (الفردوس، ج1، ص117، ح396؛ کنز العمّال، ح4613).
2) . امام باقر(علیه السلام) یا امام صادق(علیه السلام): الدّین والسلطان أخوان توأمان لابدّ لکلّ واحد منهما من صاحبه والدّین اسّ والسّلطان حارس وما لا أسّ له منهدم وما لا حارس له ضائع (الاختصاص، ص262).
3) . امام علی(علیه السلام): الدّین والسلطان العادل أخوان لا یصلُحُ واحدٌ منهما إلّا بصاحبه، الاسلام اسّ والسّلطان العادل حارس وما لا أسّ له فمنهدم وما لا حارس له فضائع فلذلک اذا رحل قائمنا لم یبق أثر من الاسلام وإذا لم یبق أثر من الإسلام لم یبق أثر من الدنیا (اربعون، خاتون آبادی، ص203، ح35).
از این بیان روشن میشود که صلاح دنیای مردم، با دین و نظام دینی گره خورده است. لذا نه تنها دینخواهی و دینمحوری، به زیانِ دنیای مردم نیست، بلکه تنها راه رسیدن به آن است و هر راه دیگری، محکوم به شکست است.
بر همین اساس، نظریۀ اسلام در باب جامعه و حکومت، نظریۀ «یک به اضافۀ یک» است، تا «یک به اضافۀ بینهایت». یعنی اگر جامعه از دو نفر تشکیل شده باشد، حتماً یکی از آنان امام است. این از قوانین حتمی الهی است.(1)
امام صادق(علیه السلام): لو کان النّاس رجلین لکان أحدهما الإمام و إنّ آخر من یموت الإمام لئلّا یحتج أحدهم علی اللّه(عزوجل) ترکه بغیر حجة اللّه علیه (علل الشرائع، ص196، ح6).
از سوی دیگر، روایاتی هم که فلسفۀ امامت را بیان کردهاند، در همین راستا قرار میگیرند؛ زیرا نظریۀ حکومت اسلامی، نظریۀ «امامت و ولایت» است. امام علی(علیه السلام) در باب فلسفۀ امامت میفرماید: «نظام امّت اسلامی به امامت است».(2)امام رضا(علیه السلام) امامت را «اساس بالنده» اسلام و فرع «بلندمرتبه» آن میداند.(3)
ایشان در سخن دیگری، نخست در بارۀ «اصل امامت» میفرماید: «إنّ الإمامة زمام الدّین و نظام المسلمین و صلاح الدّنیا وعزّ المؤمنین...» و در ادامه در بارۀ شخص «امام» میفرمایند: «الإمام... نظام الدّین و عزّ المسلمین وغیظ المنافقین و بوار الکافرین» (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص218، ح1؛ معانی الأخبار، ص97، ح2؛ ألأمالی، صدوق، ص538؛ کمال الدین، ج2، ص677، ح31؛ الکافی، ج1، ص200، ح1).
حکومت، وظایفی دارد که اگر به خوبی انجام دهد، موجب ایجاد یک نظام سیاسی - اجتماعی خوب میشود. این جا مجال بحث مفصّل از آنها نیست و تنها به نمونههایی از آنچه در آیات و روایات آمدهاند، اشاره خواهیم کرد.
1) . امام صادق(علیه السلام): لو لم یبق فی الأرض إلّا رجلان لکان أحدهما الحجّة... (علل الشرائع، ص197، ح10؛ الغیبة، نعمانی، ص139، ح1؛ الکافی، ج2، ص179، ح1؛ کمال الدین، ج1، ص230، ح30؛ بصائر الدرجات، ص487، ح2 و 3).
2) . الإمامة نظام الأمّة (غرر الحکم، ح1095 و 6608).
3) . إنّ الإمامة أُسّ الإسلام النّامی وفرعه السّامی (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص218، ح1؛ معانی الأخبار، ص97، ح1؛ الأمالی، صدوق، ص538، ح1؛ کمال الدین، ج2، ص677، ح31؛ الکافی، ج1، ص200).
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) وقتی امیر مؤمنان(علیه السلام) را برای مأموریتی فرستادند، به وی نکاتی را گوشزد کردند(1)که در پیمیآیند:
«هیچ وظیفهاى و کارى را به فردا وا مگذار؛ زیرا در هر روز، کار و وظیفهاى هست». از عوامل نارضایتی، تأخیر در کارها و از بین رفتن فرصتهاست. این دستور سبب میشود که امور مردم به موقع انجام شود و زمینۀ رضایتمندی را به وجود آورد.
«براى مردم، نشست عمومى بگذار». ارتباط نزدیک با مردم، موجب احساس ارزشمندی در مردم میشود و محبّت و صمیمیت با حاکمان را موجب میشود و از این راه، احساس خوب رضایت را به وجود میآورد.
«دونپایه را بر بلندپایه مقدّم بدار، و ناتوان را بر قدرتمند، و زنان را بر مردان».
«با کسى که تو را در کارت سرگردان مىکند، مشورت مکن، و از قرآن، مشورت بخواه؛ چرا که قرآن، پیشواى توست».
پیامبر(صلی الله علیه وآله) یکی از یاران خود به نام معاذ را برای ادارۀ امور، به سوی یمن فرستاد و دستور العملی به وی داد.(2)در دستور العمل حکومتی وی نکات جالبی آمدهاست که در ادامه به آنها اشاره میکنیم:
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فی وَصِیَّتِهِ لِعَلِیٍّ(علیه السلام) - عِندَما وَجَّهَهُ إلى بَعضِ الوُجوهِ - : یا عَلِیُّ، قَد بَعَثتُک وأنَا بِکَ ضَنینٌ، فَلا تَدَعَنَّ حَقّاً لِغَدٍ فَإِنَّ لِکُلِّ یَومٍ ما فیهِ، وَابرُز لِلنّاسِ، وقَدِّمِ الوَضیعَ عَلَى الشَّریفِ، وَالضَّعیفَ عَلَى القَوِیِّ، وَالنِّساءَ قَبلَ الرِّجالِ، ولا تُدخِلَنَّ أحَداً یَغلِبُکَ عَلى أمرِکَ، وشاوِرِ القُرآنَ فَإِنَّهُ إمامُکَ (نثر الدرّ، ج1، ص158، نزهة الناظر، ص34، ح36).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - لِمُعاذٍ لَمّا بَعَثَهُ إلَى الیَمَنِ - : یا مُعاذُ! عَلِّمهُم کِتابَ اللَّهِ، وأحسِن أدَبَهُم عَلَى الأَخلاقِ الصّالِحَةِ، وأنزِلِ النّاسَ مَنازِلَهُم؛ خَیرَهُم وشَرَّهُم، وأنفِذ فیهِم أمرَ اللَّهِ، و لا تُحاشِ فی أمرِهِ ولا مالِهِ أحَداً، فَإِنَّها لَیسَت بِوِلایَتِکَ ولا مالِکَ، وأَدِّ إلَیهِمُ الأَمانَةَ فی کُلِّ قَلیلٍ و کَثیرٍ. وعَلَیکَ بِالرِّفقِ وَالعَفوِ فی غَیرِ تَرکٍ لِلحَقِّ! یَقولُ الجاهِلُ: قَد تَرَکتَ مِن حَقِّ اللَّهِ، وَاعتَذِر إلى أهلِ عَمَلِکَ مِن کُلِّ أمرٍ خَشیتَ أن یَقَعَ إلَیکَ مِنهُ عَیبٌ حَتّى یَعذِروکَ، وأمِت أمرَ الجاهِلِیَّةِ إلّاما سَنَّهُ الإِسلامُ، وأظهِر أمرَ الإِسلامِ کُلَّهُ صَغیرَهُ وکَبیرَهُ، وَلیَکُن أکثَرُ هَمِّکَ الصَّلاةَ، فَإِنَّها رأسُ الإِسلامِ بَعدَ الإِقرارِ بِالدّینِ، وذَکِّرِ النّاسَ بِاللَّهِ وَالیَومِ الآخِرِ، وَاتَّبِعِ المَوعِظَةَ، فَإِنَّهُ أقوى لَهُم عَلَى العَمَلِ بِما یُحِبُّ اللَّهُ، ثُمَّ بُثَّ فیهِمُ المُعَلِّمینَ، وَاعبُدِ اللَّهَ الَّذی إلَیهِ تَرجِعُ، ولا تَخَف فِی اللَّهِ لَومَةَ لائِمٍ (تحف العقول، ص25؛ تاریخ دمشق، ج58، ص409، ح12178).
مردم برای داشتن یک زندگی خوب باید آن را فراگیرند.
«آنان را بر خوىهاى نیک، پرورش ده». اخلاق خوب، مایۀ سلامت درون، و تنظیم روابط سالم اجتماعی و کمال معنوی میگردد و از این طریق، بر رضامندی اثر میگذارد.
«هر یک از مردم را در جایگاه خود بنشان؛ نیک باشند یا بد». از عوامل نارضایتی، قرار نداشتن افراد در جای خود است. این که هر کس در جای خود باشد، موجب احساس عدالت و رضامندی میشود.
«فرمان خدا را در بارۀ آنان به کار بند و در زمینۀ فرمان او و اموال او، از هیچ کس هراس مدار؛ زیرا اینها در اختیار تو و مال تو نیست». احکام الهی، بر اساس مصالح بشر تنظیم شده و ضامن جامعۀ خوب و زندگی خوباند. از این رو، اجرای احکام الهی، زمینۀ رضامندی را فراهم میآورد.
5 . «امانت را، در هر کم و بیشى، به آنان باز گردان». اگر افراد جامعه ببینند که حقوقشان رعایت شده و امانت آنان ادا میشود، احساس امنیت و رضامندی خواهند کرد.
«بر تو باد نرمش و بخشایش، جز در مورد فرو نهادن حق». روش برخورد با مردم باید همراه با نرمی و گذشت باشد. مردم، دشمن نیستند؛ بلکه اعضای خانوادۀ حاکم به شمار میروند. برخورد ملاطفتآمیز با آنان مایۀ جلب عواطف و قلوب مردم، استحکام پایههای حکومت و احساس رضامندی مردم میگردد.
«در هر کارى که ترسیدى از آن بر تو خرده گرفته شود، دلیل انجام دادن آن را بگو تا تو را معذور بدارند [و بى جهت، بر تو خرده نگیرند]». اگر مردم ندانند که دلیل اقدامات دولت چیست، ممکن است موجب ابهام و نارضایتی شود. توجیه و اقناع مردم، از عواملمهم در رضامندی است.
«روشهاى زمان جاهلیت را از میان بردار، مگر آنچه را که اسلام روا شمرده است، و اوامر اسلام را سراسر، از خُرد و کلان، زنده بدار». سبک زندگی جاهلی - جز در مواردی که با آموزههای الهی هماهنگ است - موجب اشتباه در عملکرد مردم میشود و در نهایت، آنان را به خطا میکشانَد و زندگی بد را به ارمغان میآورد. برای رسیدن به زندگی خوب، باید سنّتها و شیوههای اشتباه را برچید.
«بیشترین اهتمامت، به نماز باشد؛ زیرا نماز، پس از اقرار به دین، در رأس احکام اسلام است». نماز، ارتباط فرد با خداوند متعال و نیازی جدّی برای انسان است که به انسان آرامش میدهد و ناهنجاریها را از انسان دور میسازد، و از این طریق، موجب ایجاد حسّ رضامندی میشود.
«خدا و فرداى قیامت را همواره به مردم یادآور شو و پیاپى اندرز بده؛ چرا که این کار، آنان را در به کار بستنِ آنچه خدا دوست مىدارد، تواناتر مىسازد، و همه جا آموزگاران را در میان ایشان بگمار». آموزههای الهی، ضامن سعادت مردماند؛ امّا بهکار بستن آنها نیز ضمانت اجرایی میخواهد؛ ضمانتهایی چون یادآوری خدا و معاد. از این رو، اندرز دادن به مردم با این دو محتوا، موجب عمل به آموزههای الهی میشود و زندگی خوب را به ارمغان میآورد.
«بندگى و پرستش آن خدایى را کن که به سوى او باز مىگردى، و در راه خدا، از سرزنش هیچ سرزنشگرى باک مدار». خود حاکم نیز باید مراقب اعمال و رفتار خود باشد تا خوب عمل کند و زندگی اجتماعی مردم را سامان دهد. از این رو باید پیوسته به فرمان خدا عمل کند و از سرزش دیگران نهراسد.
همچنین پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) پنج وظیفه برای حکمران برمیشمرند(1)که عبارتاند از:
«گردآورىِ فَىء (خراج و غنیمت) به صورت شایسته». این کار، موجب ثروتمندیحکومت و توانمندی بر ادارۀ امور میشود.
«هزینه کردنِ آن به صورت شایسته». اگر درآمد کشور به صورت شایسته هزینه نشود، موجب نابهسامانی جامعه و در نتیجه، نارضایتی میگردد.
«استفاده از بهترین نیروها براى تصدّىِ امور مردم». مدیران کاردان و شایسته، با سامان دادن امور و برخورد مناسب با مردم، زمینۀ رضایتمندی را فراهم میآورند.
«مردم را [در مرزها و سرزمین دشمن] معطّل نکند و آنها را به نابودى نکشاند». این، نشان از اهتمام به مردم است. هر چند شرکت در جنگ، لازم و بلکه واجب است، امّا باید
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): عَلَى الوالی خَمسُ خِصالٍ: جَمعُ الفَیءِ مِن حَقِّهِ، ووَضعُهُ فِی حَقِّهِ، وأن یَستَعینَ عَلى امورِهِم بِخَیرِ مَن یَعلَمُ، ولا یُجَمِّرَهُم فَیُهلِکَهُم، ولا یُؤخِّرَ أمرَهُم لِغَدٍ (الجامع الصغیر، ج2، ص158، ح5454؛ کنز العمّال، ج6، ص47، ح14789).
رعایت حال مردم را نیز کرد و بیجهت آنان را معطّل نکرد تا زندگی خانوادگی و فردی آنان آسیب نبیند.
امیر مؤمنان(علیه السلام) سه چیز را برمیشمرد که اگر آنها را به کار ببندیم، از دیگر چیزها بىنیاز میشویم، و اگر آنها را فرو گذاریم، هیچ چیز دیگرى به ما سود نمىبخشد.(1)این امور عبارت اند از:
«جارى ساختنِ حدود الهى در باره خویش و بیگانه». گاه ممکن است تفاوت در خودی یا بیگانه، موجب ناعدالتی در اجرای قانون شود. اگر مردم در اجرای قانون، تبعیض ببینند، ناراضی خواهند شد. اجرای یکسان قانون، رضایتمندی را افزایش میدهد.
«حکم کردن بر پایۀ کتاب خدا در حال خشنودى و خشم». گاه ممکن است خشم یا خشنودی، موجب تفاوت در اجرای قانون گردد و اشکالاتی را به وجود آورد. این امر میتواند زمینههای رضامندی را به وجود آورد؛ امّا یکسانی حکم در خشم و خشنودی، تصمیمات را منطقی میسازد و اعتماد مردم را افزایش میدهد و زمینۀ نارضایتی را به وجودمیآورد.
«تقسیم عادلانه [ى بیت المال] میان سفید و سیاه».
امام صادق(علیه السلام) در سخنانى - که به «سخنان دُرَربار» موسوم اند - تصریح میکند که حکمرانان، نباید در سه کار، کوتاهى ورزند: یکی در پاسدارى از مرزها - که موجب حراست از کیان کشور، ایمنی جان و مال و ناموس مردم میشود - ، دیگری رسیدگى به شکایات مردم - که موجب ستاندن حقّ مظلوم و تنبیه ظالم و در نتیجه، افزایش امنیت اجتماعی میشود - ، و سومی برگزیدن شایستگان براى کارهاى خود - که موجب ادارۀ بهتر
1) . امام صادق(علیه السلام): قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ(علیه السلام) لِعُمَرَ بنِ الخَطّابِ: ثَلاثٌ إن حَفِظتَهُن وعَمِلتَ بِهِنَّ کَفَتکَ ما سِواهُنَّ، وإن تَرَکتَهُنَّ لَم یَنفَعکَ شَیءٌ سِواهُنَّ، قالَ: وما هُنَّ یا أبَا الحَسَنِ؟ قالَ: إقامَةُ الحُدودِ عَلَى القَریبِ وَالبَعیدِ، وَالحُکمُ بِکِتابِ اللَّهِ فِی الرِّضا وَالسُّخطِ، وَالقَسمُ بِالعَدلِ بَینَ الأَحمَرِ وَالأَسوَدِ. فقالَ لَهُ عُمَرُ: لَعَمری لَقَد أوجَزتَ وأبلَغتَ (تهذیب الأحکام، ج6، ص227، ح547؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص208؛ دعائم الإسلام، ج2، ص443، ح543).
امور کشور میشود - .(1)
ایشان در حدیث دیگری میفرماید که: سه چیز بر حاکم، واجب است که در بارۀ خواص و عوام، رعایت کند: اوّل در بارۀ نیکوکاران است که آنان را پاداش نیک دهد تا به کار نیک راغبتر شوند؛ دوم در بارۀ گناهکاران است که گناهشان را بپوشاند تا توبه کنند و از گمراهىِ خویش باز گردند؛ و سوم در بارۀ عموم مردم است که میان همۀ آنان، از طریق نیکى کردن و رعایت انصاف و داد، الفت ایجاد کند.(2)افزایش رغبت به کار نیک، موجب افزایش زمینههای رضامندی میشود و کاهش رغبت به کارهای نادرست، به کاهش زمینههای نارضایتی میانجامد. از سوی دیگر، افزایش الفت و محبّت میان مردم، لذّت ارتباط خوب و حس خوشایند با هم بودن را افزایش میدهد و از این طریق بر رضامندی اثر میگذارد.
امام کاظم(علیه السلام) در بارۀ نیازمندان و گرفتاران جامعه بیان میدارد که: خداوند(عزوجل) بر زمامدارانِ خدایى، واجب ساخته است که از فقیران امّت، دستگیرى کنند، قرض بدهکارانِ تهىدست را بپردازند، بار از دوش گرانبار بردارند، برهنه را بپوشانند،و به اسیر، نیکى کنند.(3)رسیدگی به وضع این گروه از جامعه، موجب کاهش درد و رنج آنها میشود و احساس رضایتمندی از زندگی را افزایش میدهد.
آنچه گذشت، نمایی از وظایف حکومت بود. حکمران وظایفی دارد که جای بسط آن نیست. وی به طور کلّی، باید پاسدار امانتی باشد که به وی داده شده است؛ در همۀ کارها فرمان خدا را مقدّم بدارد؛ انجام دادن برخی امور مانند پاسخ دادن به کارگزاران، آن جا که نویسندگان از آن درمىمانند یا برآوردن نیازهاى مردم، در همان روزى که [گزارش آنها]
1) . امام صادق(علیه السلام) - مِن کَلامِهِ المُسَمّى بِنَثرِ الدُّرَرِ - : لَیسَ یُحَبُّ لِلمُلوکِ أن یُفَرِّطوا فی ثَلاثٍ: فی حِفظِ الثُّغورِ، وَتَفَقُّدِ المَظالِمِ، وَاختِیارِ الصّالِحینَ لِأَعمالِهِم (تحف العقول، ص319؛ بحار الأنوار، ج78، ص233، ح38).
2) . امام صادق(علیه السلام): ثَلاثَةٌ تَجِبُ عَلَى السُّلطانِ لِلخاصَّةِ وَالعامَّةِ: مُکافَأَةُ المُحسِنِ بِالإِحسانِ لِیَزدادوا رَغبَةً فیهِ، وتَغَمُّدُ ذُنوبِ المُسیءِ لِیَتوبَ ویَرجِعَ عَن غَیِّهِ، وَتَأَلُّفُهُم جَمیعاً بِالإِحسانِ وَالإِنصافِ (تحف العقول، ص319؛ بحار الأنوار، ج78، ص233، ح40).
3) . امام کاظم (علیه السلام): إنَّ اللَّهَ(عزوجل) قَد فَرَضَ عَلى وُلاةِ عَهدِهِ أن یَنعَشوا فُقَراءَ الامَّةِ، ویَقضوا عَنِ الغارِمینَ، ویُؤَدّوا عَنِ المُثقَلِ، ویَکسُوا العارِیَ، ویُحسِنوا إلَى العانی (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص90، ح11؛ الاحتجاج، ج2، ص341، ح272؛ بحار الأنوار، ج48، ص131، ح4).
مىرسد و دستیاران در برآوردنِ آنها ناتواناند را شخصاً خود پیگیری میکند؛ بهترین افراد را به کار گمارد و از مقام دادن به تشنگان قدرت خودداری کند؛ در برخورد با مردم باید دادگر و نیکوکار باشد؛ با همۀ مردم مهربان باشد و با آنان ارتباط مستقیم داشته باشد؛ محرومان را بر دیگران مقدّم بدارد و به نیازمندان، زمان ویژهای را اختصاص دهد؛ خیرخواه مردم باشد؛ از فریب و خیانت خودداری کند؛ بدهی تنگدستان را بپردازد؛ در مبارزه با فساد و اجرای قانون باید نخست به توسعۀ دانش و فرهنگ اقدام کند و سپس با روحیۀ استکباری و انحصارطلبی مبارزه کند؛ با مفسدان برخورد و به امور زندانیان رسیدگی کند؛ خود را در سطح ضعیفترین مردم قرار دهد و در هزینه کردن از بیت المال، صرفهجویی کند.(1)
این ویژگیها در سه بخش قابل بررسیاند. برخی از آنها به حوزۀ «قانون» و ویژگیهای آن مربوطاند، برخی دیگر به حوزۀ «مجریان» و ویژگیهای آنان، و دستۀ سوم به «مردم» و جایگاه آنها.
از دیدگاه اسلام، قانون، یکی از عوامل مهم در حکومت خوب به شمار میرود. نادیده گرفتن این اصل، موجب نارسایی در تنظیم حقوق مردم و تأمین آن از جانب حکومت و صاحبان قدرت خواهد شد و کوتاهی در این امر و غفلت از آن، خسارتهای فراوانی را در پی خواهد داشت که جبران آنها مستلزم پرداخت هزینههای سنگین معنوی و مادی است و چه بسیارند زیانهایی که هرگز قابل جبران نیستند. یکی از عوامل بحرانزای غرب در عصر هرج و مرج و دیکتاتوری را باید غفلت از این اصل دانست. بر همین اساس در نظام اسلامی به «قانون» و «منشأ قانون» و ویژگیهای آن، توجّه ویژهای شده است. لذا منشأ قانون، «خداوند» است و قانون خدا، هم «ثابت» است و هم «مبنا»ی همۀ امور دیگر. در اندیشۀ غربی، این قانون و این سیستم قانونگزاری، نوعی توهین به بشریّتِ رشدیافتۀ امروزی
1) . ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج6، ص435 - 491.
(خصوصاً نوع غربی آن!) دانسته شده و مخالف اصول مدنیّت قلمداد میشود؛ زیرا این کار مساوی است با «محدود ساختن آزادی بشر» و «سلب حقّ قانونگزاری از مردم».
در پاسخ به شبهاتی از این دست باید گفت: با توجّه به نقش ویژهای که قانون در سرنوشت انسان بازی میکند، لازم است که در تدوین آن، بیشترین دقّت و احتیاط را انجام داد تا کوچکترین نقصی در قانون راه پیدا نکند؛ چرا که نقصهای اندکِ قانون، خطرات و خسارات بزرگی را متوجّه ملّتها خواهد کرد. بر همین اساس، «منشأ قانون» یا «قانونگزار» اهمیت ویژهای پیدا میکند. میزان کمال قانون، به کمال قانونگزار بستگی دارد. به هر اندازه که قانونگزار، متعالی و بدون عیب و نقص باشد، قانون وضعشده توسط او نیز تکاملیافته و بینقص خواهد بود؛ چرا که «از کوزه برون همان تراود که در اوست». پس مطمئنترین منبع برای قانونگزاری، خداوند متعال است که از هر عیب و نقصی پیراسته است و به همۀ حقایق آگاه است، نه بشری که انجام دادن هر گونه خطا و اشتباه از او ممکن است و آگاهی محدود و ناقصی دارد!
قانونی ارزش دارد که «مصلحت» بشر را در نظر بگیرد، نه «خواست» او را. چه بسا مصلحت و خواست بشر، رو در روی هم قرار میگیرند و در این جا اگر مبنای ما خواستبشر باشد، مصلحت او را به پای لذّت امروزش فدا کردهایم؛ امّا اگر مبنای قانون مصلحت بشر باشد، سرنوشت او به خطر نمیافتد هر چند شاید لذّت امروز او فانی شود.(1)پس قانون باید بر اساس «مصلحت» تدوین شود، نه «لذّت و شهوت»، و تدوین بر اساس مصلحت، تنها از عهدۀ «تدوینگرِ مصلحتشناس» برمیآید و این شخص کسی جز خداوند متعال نیست. حلال و حرام خداوند، پیرو مصالح و مفاسد بشر است. خداوندی که بشر را آفریده، از صلاح و فساد او به خوبی آگاه است و بر همین اساس، حلال و حرام خود را تنظیم کرده است.(2)قوانین الهی بر اساس مصالح و مفاسد واقعیِ بشر تنظیم میشوند نه سلیقهها و
1) . (وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْ-ٔا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْ-ٔا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 216).
2) . امام باقر(علیه السلام): ان اللّه تبارک وتعالی لم یحرم ذلک علی عباده وأحل لهم ما سوی ذلک من رغبة فیما أحل لهم ولا زهد فیما حرّمه علیهم ولکنه تعالی خلق الخلق فعلم ما یقوم به ابدانهم وما یصلحهم وأحلّه لهم وأباحه وعلم ما یضرّهم فنهاهم عنه وحرّمه علیهم (علل الشرائع، ج2، ص484).
احساسات زودگذر و مخرّب و این، یکی از نقاط تفاوت میان مدنیّت دینی و مدنیّت غربی است که بر خواست مردم (اومانیسم) استوار است.
دومین عامل مؤثّر در تأمین حکومت خوب، مجریان قانوناند. «عدالت و عصمت قانون»، برای برقراری حکومت خوب، شرط «لازم» است؛ امّا «کافی» نیست. برای حکومت خوب، به عوامل دیگری نیاز است که یکی از آنها «عصمت و عدالت مجریان» است. حتّی قانون خوب و عادلانه اگر به دست مدیران فاسد اجرا شود، به ابزاری در جهت تأمین خواستههای نامشروع آنان تبدیل خواهد شد و حقوق مردم به مخاطره خواهد افتاد. این دسته افراد، یا قانون را «تفسیر به رأی» میکنند و یا مواردی از آن را «تعطیل» مینمایند و یا «بدعت» میگذارند و چیز جدیدی به آن میافزایند تا منافع خود و هممسلکانشان را تأمین کنند. در تاریخ اسلام به راحتی میتوان کسانی را یافت که بر محور مصالح و حزب خود عمل میکردهاند، هر چند به اصطلاح، «حاکم اسلامی» نیز بودهاند؛(1)امّا در مقابل، کسانینیز هستند که جز به رعایت قانون و ادای حقوق مردم نمیاندیشند.(2)
نیز ایشان در حالی که نعلین کهنۀ خود را تعمیر میکرد به ابن عبّاس فرمودند: واللّه لهما أحبّ إلیَّ من أمرکم هذا، ألا أن اُقیم حقّاً أو أدفع باطلاً (الإرشاد، ج1، ص247؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص185).
یا در جای دیگر میفرماید: واللّه ما أردتهم إلا علی إقامة حقّ، ولا یریدهم غیری إلا علی باطل (تاریخ الیعقوبی، ج2، ص184).
این همه تفاوت در اهداف، رفتار، گفتار و آثار (با وجود وحدت قانون) به خوبی روشن میسازد که شخصیت مجریان، نقش تعیینکنندهای در اجرای قوانین دارد و از این جهت است که در نظام1) . سعید بن سوید میگوید: پس از جریان صلح امام حسن(علیه السلام)، معاویه در خطبۀ نماز جمعه خواند و اعلام کرد: «أنی واللّه ما قاتلتکم لتصلوا ولا لتصوموا ولا لتحجوا ولا لتزکوا إنکم لتفعلون ذلک. وانما قاتلتکم لا تأمر علیکم» (مقاتل الطالبیین، ص45؛ شرح الأخبار، ج2، ص533؛ الارشاد، ج2، ص11؛ بحار الأنوار، ج44، ص49 و 53؛ البدایة والنهایة، ج8، ص140).
2) . امام علی(علیه السلام): اللّهم انّک تعلم أنّه لم یکن الّذی کان منّا منافسةَ فی سلطان ولا التماس شیء من فضول الحطام، ولکن لنردّ المعالم من دینک ونظهر الإصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک وتقام المعطّلة من حدودک (نهج البلاغه، خطبۀ 131). نیز، ر.ک: علل الشرائع، ص196، ح8 و 9.
اسلامی، توجّه خاصی به «رکن اجرایی» جامعه شده است تا حقّ مردم تضییع نگردد.
در نظام اسلامی، رکن اجرا از دو بخش تشکیل میشود: «رأس اجرا» و «بدنۀ اجرایی». در رأس اجرا شخص «امام معصوم(علیه السلام)» قرار دارد و در بدنۀ اجرا کارگزاران منصوب از طرف او.
در نظام اسلامی، رأس اجرا معصوم است. «عدالت اجرایی»، رکن دوم برقراری عدالت اجتماعی است. قانون عادلانه، هنگامی قادر است عدالت اجتماعی را برقرار سازد که انسانهایی عادل و وارسته اجرای آن را بر عهده داشته باشند و این انسانهای امین و وارسته، همان معصومان دوازدهگانهای هستند که خداوند متعال، آنان را به عنوان «امام» و پیشوای مردم معرفی کرده است. معیّن بودن مجری اوّل جامعه در مدنیّت اسلامی برای «مصونیت» جامعه است نه «محرومیت» مردم و نادیده گرفتن حق انتخاب آنان، و این بدان جهت است که مجری اوّل باید «معصوم» باشد تا مردم به حقوق خود دست یابند و از شرّ ظالمان یا در امان باشند و یا بتوانند حقّ پایمال شدۀ خود را از آنان باز گیرند.
هر چند در بارۀ مدیران پس از معصوم(علیه السلام) قائل به عصمت نیستیم، امّا شیوۀ کار به گونهاى است که بهترین تدابیر براى رعایت مصلحت مردم اندیشیده شده است. انتخاب مسئولان درجۀ دوم به بعد بر اساس «ملاکها» صورت مىگیرد نه «سلیقۀ افراد و گروهها». به عبارت دیگر، در انتخاب مدیران، اصل «شایستهسالارى»، یکى از اصول خدشهناپذیر نظام اسلامى است.(1)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تصریح میکند: «هر کس زمام کارى از کارهاى مسلمانان را به دست گیرد و کسى را جانبدارانه بر آنان امیر گردانَد، لعنت خدا بر او باد! و خداوند، توبه و فِدیهاى از او نمىپذیرد تا آن که او را به دوزَخ ببَرَد. و هر کس قُرُقگاه خدا را به کسى ببخشد، به قُرُقگاه خداوند، به ناحق، تجاوز کرده است. پس لعنت خدا بر او باد!».(2)
1) . امام صادق(علیه السلام) در این باره مىفرماید: ولیس یجب للمملوک أن یفرطوا فی ثلاث: فی حفظ الثغور، وتفقد المظالم واختیار الصالحین لأعمالهم (تحف العقول، ص235).
2) . مَن وَلِیَ مِن أمرِ المُسلِمینَ شَیئاً فَأَمَّرَ عَلَیهِم أحَداً مُحاباةً، فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللَّهِ، لا یَقبَلُ اللَّهُ مِنهُ صَرفاً ولا عَدلًا حَتّى یُدخِلَهُ جَهَنَّمَ. ومَن أعطى أحَداً حِمَى اللَّهِ فَقَدِ انتَهَکَ فی حِمَى اللَّهِ شَیئاً بِغَیرِ حَقِّهِ، فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللَّهِ (مسند ابن حنبل، ج1، ص24، ح21؛ المستدرک على الصحیحین، ج4، ص105، ح7024).
در نظام اسلامى، شایستگى به دو چیز است: «کاردانى و تخصّص»و «امانتدارى و تعهّد». به تصریح امام علی(علیه السلام) در انتخاب مدیران، دو چیز باید مورد توجّه قرار گیرد: «کفایت» و «امانت».(1)نه تخصّص بدون تعهّد، مفید است و نه تعهّد بدون تخصّص. تخصّص بدون تعهّد، به «فساد» میانجامد و تعهّد بدون تخصّص به «نابهسامانى». در تحلیل کارگزاران حکومت امام على(علیه السلام)، به سه دسته برخورد مىکنیم. گروهى از آنان، متعهّدان غیر متخصّص بودند که هر چند انسانهاى سلیم النفسى بودند، امّا به دلیل بىتدبیرى، توان ساماندهى جامعه را نداشتند. گروه دیگر، متخصّصان غیر متعهّدى بودند که هر چند توان ساماندهى جامعه را داشتند، امّا به دلیل فساد اخلاقى، حقّ امانت را پاس نداشتند. گروه سوم، کسانى بودند که تعهّد و تخصّص را در کنار هم داشتند. اینان هم رسمامانتدارى را مىدانستند و هم شیوۀ حکومتدارى را، و دریغا که چه اندک بودند! از این دست افراد مىتوان به مالک اشتر اشاره کرد. در نامۀ امام على(علیه السلام) به مالک اشتر نیز چند ملاک ریزتر را مىتوان یافت که عبارتاند از: برخوردارى از «تجربه»، «حیا»، «اصالت خانوادگى» و «پیشینۀ مبارزاتى». این گروه، «کریمتر»، «آبرومندتر»، «کمطمعتر» و «دوراندیشتر» از دیگران اند.(2)
براى تحقّق این هدف، چند کار مهم باید انجام شود که عبارتاند از: 1. «آزمودن پیش از انتصاب»؛(3)2. «مراقبت حکومتى»؛(4)3. «خودمراقبتى مدیران»؛(5)
نیز در جاى دیگری مىفرماید: ولیس یخرج الوالى من حقیقة ما ألزامه اللّه تعالى من ذلک، إلاّ ←
→ بالإهتمام والإستعانة باللّه، وتوطین نفسه على لزوم الحقّ، والصبر علیه فیما علیه او ثقل (نهج البلاغه، نامۀ 53).
جالبتر این که امام علی(علیه السلام) براى جلوگیرى از بروز خودخواهى و خودمحورى به مالک اشتر توصیه مىکند که: وَإِذَا أَحْدَثَ لَک مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِک أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً، فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْک اللّه فَوْقَک، وَقُدْرَتِهِ مِنْک عَلَى مَا لاَ تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِک، فَإِنَّ ذلِک یُطَامِنُ إِلَیْک مِنْ طِمَاحِک، وَیَکفُّ عَنْک مِنْ غَرْبِک، وَیَفِیءُ إِلَیْک بِمَا عَزَبَ عَنْک مِنْ عَقْلِک! (همانجا).
4. «برخورد شدید و1) . لا تقبلنّ فی استعمال عمّالک وامرائک شفاعة إلاّ شفاعة الکفایة والأمانة (شرح نهجالبلاغة، ابن أبى الحدید، ج20، ص276، ح184).
2) . وَتَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةَ وَالْحَیَاءِ، مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالْقَدَمِ فی الْإِسْلاَمِ الْمُتَقَدِّمَةِ، فَإِنَّهُمْ أَکرَمَ أَخْلاَقا، وَأَصَحُّ أَعْرَاضا، وَأَقَلُّ فی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقا، وَأَبْلَغَ فی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَرا (نهج البلاغه، نامۀ 53).
3) . از نامۀ امام على(علیه السلام) به مالک اشتر: ثُمَّ انْظُرْ فی أُمُورِ عُمَّالِک فَاسْتَعْمِلْهُمُ أخْتِبَارا، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ والْخِیَانَةِ (همانجا).
4) . از نامۀ امام على(علیه السلام) به مالک اشتر: ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ، وَأبْعَثَ ألْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَألْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ، فَإنَّ تَعَاهُدَک فِى السِّرِّ لأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى أسْتِعْمَالِ ألْأَمَانَةِ وِالرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ (همانجا).
5) . امام على(علیه السلام) دربارۀ خودمراقبتى مدیران مىفرماید: ینبغى لمن ولّى أمر قوم ان یبدأ بتقویم نفسه قبل ان یشرع فی تقویم رعیّته. وإلاّ کان بمنزلة من رام استقامة ظلّ العود قبل أن یستقیم ذلک العود (شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج20، ص269، ح115).
متناسب با متخلّفان».(1)
ابن عبدالبرّ مىنویسد: على بن ابى طالب(علیه السلام) همواره... «دینباوران» و «امانتداران» را به زمامدارى منصوب مىکرد و هرگاه گزارشى از خیانت یکى از آنان به وى مىرسید، در نامهاى به وى این آیات را مىنوشت: (قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ) و (أَوْفُوا ٱلْمِكْيَالَ وَٱلْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا ٱلنَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْا فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ * بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ). و سپس مرقوم مىداشت که هرگاه نامۀ من به دست تو رسید، آنچه را در دست دارى نگهدار تا جانشین تو را بفرستم. سپس دست خود را به سوى آسمان میبُرد و این دعا را زمزمه مىکرد: «اللّهمّ إنّک تعلم أنّی لم آمرهم بظلم خلقک، ولا بترک حقّک» (الإستیعاب، ج3، ص211).
تدبیر خداوند متعال در باب کیفیت رابطۀ «مردم» و «زمامداران»، تدبیرى شگفتانگیز است. در معارف دین، هم مردم «امانتدار» شمرده شدهاند و هم زمامداران. ظرافت آفرینش در این است که حاکمیت را حقّ «ائمۀ نور(علیهم السلام)» قرار داده است و برخوردارى از عدالت را حقّ «مردم»؛ امّا خداوند متعال از سویى به حاکمیت رسیدن «ائمۀ نور(علیهم السلام)» را تکویناً در دست مردم قرار داده است و این یعنى «امانتدارى مردم»، و از سوى دیگر، اجراى کامل عدالت را به دست «ائمّۀ نور(علیهم السلام)» سپرده است و این یعنى «امانتدارى زمامداران». خداوند متعال، آفرینش را این گونه تنظیم نکرده است که ابتدائاً و تکویناً «ائمّۀ نور(علیهم السلام)» حاکمان مردم باشند و تکوینا نیز عدالت اجتماعى برقرار شود بلکه خداوند متعال حاکمیت «ائمّۀ نور(علیهم السلام)» را در دست مردم قرار داده و اجراى عدالت مردم را در دستان «ائمّۀ نور(علیهم السلام)»، و این از شگفتیهاست.
1) . از نامۀ امام على(علیه السلام) به مالک اشتر: فإن أحد منهم بسط یده إلى خیانة اجتمعت بها علیه عندک أخبار عیونک، اکتفیت بذلک شاهدا، فبسطت علیه العقوبة فی بدنه، وأخذته بما أصاب من عمله، ثمّ نصبته بمقام المذلّة، ووسمته بالخیانة، وقلّدته عار التهمة (همانجا).
امام رضا(علیه السلام) در مراسم ولایتعهدى خود به اصرار مأمون، لب به سخن گشودند و پس از حمد و ثناى خداوند متعال و تجلیل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تنها به گفتن این جمله اکتفا کردند که:
ان لنا علیکم حقّاً برسول اللّه ولکم علینا حقّاً به فاذا أنتم إلینا ذلک، وجب علینا الحقّ لکم.(1)
ما به خاطر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) حقى بر گردن شما داریم و شما نیز حقّى بر گردن ما دارید. هرگاه شما حقّ ما را دادید، ما نیز به وظیفۀ خود عمل خواهیم کرد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) چه تشبیه زیبایی را بیان فرموده است:
مثل الإمام مثل الکعبة إذ تؤتى ولایأتی.(2)یعنى امام همانند کعبه است که باید به سراغ او رفت.
لازمۀ آنچه در بالا بیان شد، آزاد بودن و حقّ انتخاب داشتن بشر است. خداوند متعال، قدرت به حاکمیّت رساندن را به مردم داده است و بر همین اساس، «آزادى در انتخاب» را نیز به وى داده و به اصطلاح، او را بر سرنوشت خود حاکم کرده است، در غیر این صورت، قدرت انتخاب و حاکمیت بر سرنوشت، تعارفى بیش نمىبود. از دیدگاه اسلامى، خداوند، بشر را مختار آفریده و تکویناً به او «آزادى انتخاب» داده است. لذا دلیل این که مردم در پذیرش دین آزادند و دین هرگز خود را به فرد یا جامعه تحمیل نمىکند، باید در هدف آفرینش جستجو کرد. هدف آفرینش، هدایت و تکامل الهى انسان و رساندن او به سعادت ابدى است و هدایت و تربیت، با الزام و اجبار سازگار نیست. به همین دلیل نیز خداوند، انسان را آزاد قرار داده است تا خود انتخاب کند و برگزیند، و دقیقاً به دلیل همین آزادى است که تکلیف و ثواب و عقاب شکل مىگیرد.
بر این اساس، حکومت اسلامى نیز که به منظور فراهمسازى زمینههاى هدایت و تکامل مردم تشکیل مىشود، از این اصل پیروی میکند و با الزام و اجبار، خود را بر مردم تحمیل نمىکند و همین امر است که ریشۀ پیدایش بسیارى از پدیدههاى تلخ و شیرین تاریخ بوده و
هست. پدیدههایى چون: انزواى پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مکّۀ مکرّمه، حکومت ایشان در مدینۀ منوّره، خانهنشینىِ بیست و پنج سالۀ امام على(علیه السلام)، به خلافت رسیدن ایشان، صلح امام حسن(علیه السلام)، شهادت سید الشهداء(علیه السلام)، خانهنشینى ائمّۀ اطهار(علیهم السلام)، و غیبت و ظهور حضرت بقیة اللّه الأعظم(عج)، همه در این راستا قابل تحلیلاند.
از آنچه گذشت، روشن میشوند که در مقام عمل و در صحنۀ اجتماع، این رأى، خواست و ارادۀ مردم است که پیروز مىشود و به کرسى مىنشیند. اگر همه و یا بیشتر مردم چیزى را خواستند و براى به دست آوردن آن اقدام کردند، موفق میشوند و به خواست خود خواهند رسید. امّا یک نکته را باید روشن کرد و آن این که: آزادى بشر در انتخاب و حاکمیت او بر سرنوشت خود، به این معنا نیست که گزینش او مورد تأیید خداوند باشد وبشر هیچ مسئولیتى در برابر آن نداشته باشد. بین حق و واقعیت، تفاوت وجود دارد. الزاماً آنچه به وقوع میپیوندد، حق نیست.
براى جواب این سؤال که «حقوق و آزادىهاى مردم در درون حکومت دینى چیست؟» باید نخست مسائل جامعه را از دیدگاه تفکّر اسلامى مورد بررسى قرار داد. مسائل جامعه از دیدگاه اسلامى، به دو بخش «اصولى» و «فرعى» تقسیم مىشوند.
در مدنیّت اسلامى، برخى از مسائل، جزو اصول غیر قابل تغییر محسوب مىشوند و در این حوزه، هیچ نظرى و تغییرى پذیرفتى نیست. از دیدگاه قرآن، پیشوایان دو دستهاند: یک دسته «پیشوایان نور»اند که بر اساس خواست خدا مردم را هدایت مىکنند نه خواست مردم و لذا فرمان و حکم خدا را بر خواست و نظر مردم مقدّم مىدارند. دستۀ دوم «پیشوایان نار»اند که خواست و نظر مردم را بر فرمان و حکم خدا مقدّم مىدارند. اینان هواهاى نفسانى خویش را ملاک قرار مىدهند نه کتاب خدا را. پس در مسائل اصولى، هرگز نرمش و تغییرى رُخ نخواهد داد حتى اگر مردم بخواهند.(1)خداوند متعال در قرآن کریم، فلسفه و
1) . امام صادق(علیه السلام): إنّ الأئمّة فی کتاب اللّه(عزوجل) امامان. قال اللّه تبارک وتعالى:(وَجَعَلناهُم أئمَّةً یَهدونَ بِأمرِنا) لا بأمر الناس، یقدمون أمر اللّٰه قبل أمرهم وحکم اللّه قبل حکمهم، قال: (وَجَعَلناهم أئمَّةً یَدعونَ إلى النّارِ) یقدمون أمرهم قبل أمر اللّه وحکمهم قبل حکم اللّه ویأخذون بأهوائهم خلاف کتاب اللّه(عزوجل) (الکافى، ج1، ص216، ح2؛ بصائر الدرجات، ص32، ح2؛ الاختصاص، ص21؛ تفسیر القمّى، ج2، ص71).
حکمت این شیوه را این گونه بیان مىفرماید: اگر پیامبر در بسیارى از امور، نظر شما را مىپذیرفت، شما خود به زحمت مىافتادید.(1)به عبارت دیگر، فلسفۀ این امر در «مصونسازى» مردم و جامعه است.(2)
امّا برخى دیگر از مسائل جامعه، مسائل فرعى محسوب مىشوند. مسائل فرعى جامعه، آن دست مسائلى هستند که جزو «مباحات» شمرده میشوند و در حوزۀ حلال یا حرامخداوند قرار ندارند. در این حوزه، نظر و خواست جامعه، قابل احترام و مورد پذیرش حکومت است. امام على(علیه السلام) به مالک اشتر مىنویسد:
ولیکن أحب الاُمور إلیک أوسطها فی الحقّ، وأعمّها فی العدل، وأجمعها لرضى الرّعیّة.(3)
در این سخن امام(علیه السلام) مىفرماید یکى از چیزهایى که باید مورد توجّه حاکم باشد، جلب رضایت مردم است. در مسائل غیر اُصولى و مواردى که حکم صریحى از جانب خداوند وجود ندارد، مىتواند خواست و نظر مردم تعیینکننده باشد به شرطى که مخالف اصول پذیرفته شده و احکام الهى نباشد.
در نظام اسلامى، اطاعت مردم از دولت و حکومت، مطلق و نامحدود نیست؛ بلکه تا هنگامى است که فرامین حکومت در راستاى قانون باشد. وراى احکام الهى، هیچ دستورى قابل اجرا نیست.(4)
ایشان همچنین در نامهاى که هنگام نصب مالک اشتر، براى مردم نوشت مىفرماید: فاسمعوا له وأطیعوا أمره فیما طابق الحقّ (نهج البلاغه، نامۀ 38).
در جاى دیگرى نیز مىفرماید: «إنّ أحقّ ما یتعاهد الراعی من رعیّته أن یتعاهدهم بالّذی للّٰه علیهم فی ←
→ وظائف دینهم، وإنّما علینا أن نأمرکم بما أمرکم اللّٰه به وأن ننهاکم عمّا نماکم اللّٰه عنه... (کتاب الغارات، ج2، ص501).
و در جاى دیگر مىفرماید: ما أمرتکم من طاعة اللّه فحق علیکم طاعتی فیما أحببتم وکرهتم (مسند ابن حنبل، ج1، ص160).
در جایى فرمان حاکمْ لازم الاجراست که مطابق قانون الهى1) . (وَٱعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ ٱللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍ مِّنَ ٱلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ) (سورۀ حجرات، آیۀ 7).
2) . امام على(علیه السلام): «إنّ فی سلطان اللّٰه عصمة لأمرکم، فاعطوه طاعتکم غیر ملومة ولا مستکره بها واللّٰه لتفعلن أو لینقلن اللّٰه عنکم سلطان الاسلام، ثم لا ینقله الیکم أبدا حتى یأرز الامر الى غیرکم». (نهج البلاغه، خطبۀ 169).
3) . همان، نامه 53.
4) . امام على(علیه السلام) حق على الامام أن یحکم بما أنزل اللّٰه وأن یؤدی الأمانة، فإذا فعل فحقّ على الناس أن یسمعوا له وأن یطیعوه وأن یجیبوا إذا دعوا (کنز العمّال، ح14313).
باشد هر چند مردم با آن مخالف باشند و اگر حکمى بر خلاف قوانین الهى صادر شد، قابل پیروی نیست.
یکی از ابعاد زندگی خوب، «حکومت خوب» است. دین و دولت باید با هم باشند تا حکومت خوب فراهم آید. دین، ضامن سلامت و سعادت واقعی است و دولت، ضامن اجرا و انضباط. جامعه و حکومت خوب، آن است که اوّلاً از قانون خوب که بر اساس مصالح انسان و جامعه باشد، برخوردار باشد، نه قانونی که بر هوس استوار است. ثانیاً باید مجریان خوبی داشته باشد تا قانون خوب را اجرا نمایند. در الگوی اسلامی حکومت، رأس اجرا باید «معصوم» باشد و یا از عدالت برخوردار باشد و زیردستان باید انسانهای شایستهای باشند. مجریان در حکومت خوب، وظایفی دارند که به اختصار گذشت. ثالثاً باید «مردم» نیز خوب باشند. اگر قانونِ خوب و مجریان خوبی داشته باشیم، امّا مردم، خوب نباشند، حکومت خوب شکل نمیگیرد؛ همانند آنچه در عصر امامت برای امامان معصوم(علیهم السلام) اتفاق افتاد.
پس از آن که در بخش نخست، مباحث نظری شادکامی بیان شدند، در بخش دوم، عوامل آن بیان خواهند شد. در این بخش، نخست عوامل رضامندی و سپس عوامل نشاط بررسی خواهند شد. عوامل رضامندی، گاه مستقیماً موجب رضامندی میشوند و گاه به صورت غیر مستقیم، زمینۀ رضامندی را فراهم میآورند. در فصل دهم، عوامل مستقیم رضامندی مطرح میشوند و سپس در فصل یازدهم، عوامل زمینهساز رضامندی که مشترک بین موقعیتهای خوشایند و ناخوشایند زندگیاند. در فصل دوازدهم، عوامل اختصاصی زمینهساز رضامندی در خوشایند (که موجب شکر میشوند)، در فصل سیزدهم عوامل اختصاصی رضامندی در ناخوشایند (که موجب صبر میشوند)، و در فصل چهاردهم، عوامل رضایت از تکلیف بیان میشوند. در فصل پانزدهم به بررسی عوامل نشاط در زندگی پرداخته میشود. و سرانجام، مقایسۀ نظریههای شادکامی با الگوی اسلامی شادکامی در فصل شانزدهم صورت میگیرد.
پیش از آن که به فصول گوناگون این بخش بپردازیم، بحثی در بارۀ زمانبندی زندگی خواهیم داشت. در ویرایش نخست کتاب، این بحث در موضوع نشاط با عنوان «برنامهریزی برای لذّت» قرار داشت و فقط از زاویۀ برنامۀ لذّت به آن نگاه شده بود؛ امّا روزی که یکی از خبرگزاریها از من سؤالی در باره علّت تعدد مدلهای برنامهریزی در روایات پرسیده بود، موجب شد تا به این بحث مراجعه و از زاویۀ سبک زندگی به آن نگاه کنم. همان جا به نظر رسید که این موضوع، فرابخشی بوده و فقط به بُعد نشاط مربوط نمیشود. لذا به این باور رسیدم که به منظور تحقّق شادکامی، باید برای آن ابعاد گوناگونی که در ساختار شادکامی گذشت، برنامه داشت. از این رو، در این ویراست، این بحث به بخش عوامل شادکامی منتقل شد و به جهت ماهیت فرابخشی که دارد، پیش از ورود به دو بُعد رضامندی و نشاط، بررسی خواهد شد.
از اموری که باید بدان توجّه داشت، برنامهریزی برای زندگی است. زمان برای همۀ نیازهای انسان محدود است. همان گونه که در فصول پیشین گذشت، شادکامی، چند بُعدی است و از اجزای گوناگونی تشکیل شده است. لذا برای تحقّق شادکامی کامل و پایدار، باید همۀ ابعاد آن محقّق شود. از این رو برای آن باید برنامهریزی کرد. به همین جهت، یکی از اموری که در متون دینی، مورد توجّه قرار گرفته، برنامهریزی و تنظیم وقت برای ابعاد گوناگون زندگی است. یکی از این ابعاد، «شادکامی» است که باید برای آن برنامه داشت. در روایات، مدلهای متفاوتی از برنامهریزی، بیان شده است که برخی سه قسمتی و برخی چهار قسمتی اند.
امام علی(علیه السلام) با ارائۀ تقسیمی سه بخشی، معتقد است که مؤمن باید بخشی از وقت را به «ارتباط با خدا»، بخشی به «کسب معیشت» و بخشی به «ارتباط با خانواده و لذّتهای حلال» اختصاص دهد.(1)
در روایت مشابهی آمده است: للمؤمنِ ثلاثُ ساعاتٍ: ساعَة یناجِی فیها رَبَّهُ، و ساعَة یحاسِبُ نفسَهُ، و ساعَة یخَلِّی بینَ نفسِهِ و لذّتها فیما یحِلُّ و یجمُلُ (غرر الحکم، ح7370).
تصویر
نمودار (10 - 1)
به گزارش امام صادق(علیه السلام) «در حکمت آل داوود، چنین آمده که: ... سزاوار است مسلمان خردمند، زمانی را به اعمال میان خود و خداوند اختصاص دهد، زمانی را بهدیدار برادران و
1) . لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَةٌ یناجی فیها رَبَّهُ، وساعَةٌ یرُمُّ مَعاشَهُ، وساعَةٌ یخَلّی بَینَ نَفسِهِ وبَینَ لذّتها فیمایحِلُّ ویجمُلُ (نهج البلاغة، حکمت 390؛ تحف العقول، ص203؛ بحار الأنوار، ج94، ص94، ح11).
گفتگوی در بارۀ امور آخرت، اختصاص دهد، و زمانی را با خوشیهای حلال سپری کند که این زمان، کمک به آن دو وقت دیگر خواهد بود».(1)
این نیز، مدل سه قسمتی دیگری است که با مدلِ پیشین، تفاوتی دارد. در این مدل، صحبت از معیشت نیست؛ امّا به جای آن ارتباط با دیگران قرار دارد.
تصویر
نمودار (10 - 2)
در بارۀ گونۀ چهار قسمتی نیز مدلهایی وجود دارد. یکی از آنها مدلی است که از امام کاظم(علیه السلام) در این باره نقل شده است. در این مدل، زمان برای چهار امر: «مناجات»، «معاش»، «معاشرت» و «لذّت حلال (خانواده)» اختصاص مییابد.(2)این مدل، در حقیقت، ترکیبی از مدل سهگانۀ امیر مؤمنان علی(علیه السلام) و مدل منقول از حکمت آل داوود(علیه السلام) است.
1) . إنَّ فی حِکمَة آلِ داوودَ:... ینبَغی لِلمُسلِمِ العاقِلِ أن یکونَ لَهُ ساعَة یفضی بِها إلى عَمَلِهِ فیما بَینَهُ وبَینَ اللّهِ(عزوجل)، وساعَة یلاقی إخوانَهُ الَّذینَ یفاوِضُهُم ویفُاوِضونَهُ فی أمرِ آخِرَتِهِ، وساعَة یخلّی بَینَ نَفسهِ ولَذّاتِها فی غَیرِ مُحرَّمٍ، فَإِنَّها عَونٌ عَلى تِلک السّاعَتَینِ (الکافی، ج5، ص87، ح1).
2) . اجتَهِدُوا فی أن یَکونَ زَمانُکُم أربَعَ ساعات: ساعَةً لِمُناجاةِ اللّهِ، وساعَةً لِأمرِ المَعاشِ، وساعَةً لِمُعاشَرَةِ الإخوانِ والثِّقاتِ الَّذینَ یُعَرَّفونَکُم عُیوبَکُم ویُخلِصونَ لَکُم فی الباطِنِ، وساعَةً تَخلونَ فیها لِلَذّاتِکُم فی غَیرِ مُحَرَّمٍ، و بِهذِهِ السّاعَةِ تَقدِرونَ عَلی الثلاثِ ساعاتٍ... اِجعَلوا لاِءَنفُسِکم حَظّا مِنَ الدُّنیا بِإِعطائِها ما تَشتَهی مِنَ الحَلالِ وما لا یثلِمُ المُروءَةَ وما لا سَرَفَ فیهِ، وَاستَعینوا بِذلِک عَلی اُمورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِی: لَیسَ مِنّا مَن تَرَک دُنیاهُ لِدینِهِ، أو تَرَک دینَهُ لِدُنیاهُ (تحف العقول، ص410؛ فقه الرضا، ص337؛ بحار الأنوار، ج78، ص321، ح18).
تصویر
نمودار (10 - 3)
به نقل از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در صُحف ابراهیم(علیه السلام) نیز به این مسئله پرداخته شده و ویژگیِ فرد خردمند، این گونه دانسته شده که زمان خود را به چهار قسم تقسیم میکند: «ارتباط با خدا»، «خودارزیابی»، «تفکّر در آفرینش خداوند»، و «لذّت حلال (خانواده)».(1)در تفکّر اسلامی، خودارزیابی و تفکّر در آفرینش، جزئی از عبادت و مناجات با خداست. لذا وقتی صحبت از مناجات میشود، همۀ این امور را شامل میشود.
تصویر
نمودار (10 - 4)
شبیه همین تقسیمبندی از خود پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز نقل شده، با این تفاوت که به جای تفکّر در آفرینش، «گفتگو با اهل دانش برای کسب بصیرت و پذیرش نصیحت از آنان» بیان شده است.(2)
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - فی ذِکرِ ما فی صُحُفِ إبراهیمَ(علیه السلام): وعَلَى العاقِلِ مالَم یکن مَغلوبا عَلى عَقلِهِ أن یکونَ لَهُ ساعاتٌ: ساعَة یناجی فیها رَبَّهُ(عزوجل) وساعَة یحاسِبُ نَفسَهُ، وساعَة یتَفَکرُ فیما صَنَعَ اللّهُ(عزوجل) إلَیهِ، وساعَة یخلو فیها بَحَظِّ نَفسِهِ مِن الحَلالِ؛ فَإِنَّ هذِهِ السّاعَة عَونٌ لِتِلک السّاعاتِ وَاستِجمامٌ لِلقُلوبِ، وتَوزیعٌ لَها (الخصال، ص525، ح13؛ معانی الأخبار، ص334؛ بحار الأنوار، ج77، ص73، ح1).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ینبَغی لِلعاقِلِ إذا کانَ عاقِلاً أن یکونَ لَهُ أربَعُ ساعاتٍ مِنَ النَّهارِ: ساعَة یناجی فیها رَبَّهُ، وساعَة یحاسِبُ فیها نَفسَهُ، وساعَة یأتی أهلَ العِلمِ الَّذینَ یبَصِّرونَهُ أمرَ دینِهِ وینصَحونَهُ، وساعَة یخَلّی بَینَ نَفسِهِ ولذّتها مِن أمرِ الدُّنیا فیما یحِلُّ ویجمُلُ (روضة الواعظین، ص8).
تصویر
نمودار(10 - 5)
مدل دیگری از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل شده که به نوعی، همان مدل چهار قسمتی است که میتواند پنج قسمی نیز به شمار آید. امام حسین(علیه السلام) میفرماید که: «از پدرم(علیه السلام) در مورد امور داخلی زندگانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسیدم. فرمود: «هرگاه اراده میکرد به خانه میرفت و چون وارد منزل میشد، اوقات خود را به سه بخش تقسیم میکرد: بخشی را به [عبادت] خدا اختصاص میداد و بخشی را به خانوادهاش و بخشی را به خودش. وقت مخصوص به خودش را نیز میان خود و مردم تقسیم میفرمود».(1)با احتساب بخش بیرون منزل، در نهایت، پیامبر(صلی الله علیه وآله) یک مدل پنج قسمتی در برنامهریزی داشتهاند.
تصویر
نمودار(10 - 6)
1) . امام حسین(علیه السلام): سألتُ أبی(علیه السلام) عن مَدخَلِ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله)، فقالَ: کانَ دُخولُهُ لنفسِهِ مَأذونا لَهُ فی ذلک، فإذا أوى إلى مَنزِلِهِ جَزَّأ دُخولَهُ ثلاثة أجزاءٍ: جُزءاً للهِ، و جُزءاً لأهلِهِ، و جزءاً لنفسِهِ، ثُمّ جَزَّأ جُزْءَهُ بینَهُ و بینَ الناسِ فَیرُدُّ ذلک بالخاصَّة عَلَى العامَّة، و لا یدَّخِرُ عَنهُم مِنهُ شیئا، و کانَ مِن سِیرَتِهِ فی جُزءِ الاُمَّة، إیثارُ أهلِ الفَضلِ بإذنِهِ، و قَسَمَهُ على قَدرِ فَضلِهِم فی الدِّینِ، فمِنهُم ذُو الحاجة، و مِنهُم ذُو الحاجَتَینِ، و مِنهُم ذو الحَوائجِ (بحار الأنوار، ج16، ص150، ح4).
از بررسی مجموع این مدلها معلوم میگردد که چند چیز در همۀ آنها مشترک است: ارتباط با خدا، ارتباط با خانواده و معیشت. بخشهای دیگری نیز چون: معاشرت، خودارزیابی و تفکر در آفرینش در برخی مدلها وجود داشت که دو مورد آخر، درون ارتباط با خدا قرار میگیرد. امّا معاشرت، چیزی است که میتوان آن را به عنوان یک قسمت در نظر گرفت و اضافه کرد. این که در برخی از مدلها از معیشت صحبت نشده است، شاید به دلیل تفاوت افراد باشد. بعضی از افراد در برخی شرایط، ممکن است به کسب معیشت نیاز نداشته باشند. مثلاً پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) که وظیفۀ هدایت و مدیریت جامعه را بر عهده دارد، معیشت او از طریق وجوهات شرعی تأمین میشود و اگر جز این باشد، اشتباه است؛ چرا که ایشان باید فرصت کافی برای ادارۀ جامعه داشته باشد. لذا نیازی به کار برای کسب درآمد ندارد. بنا بر این، شاید به دلیل تفاوت افراد، مدلهای برنامهریزی متفاوت باشد. آنچه مهم است این که اوّلاً باید برای تحقّق شادکامی برنامه داشت؛ ثانیاً باید اصول مشترک زندگی را در همۀ برنامهها رعایت کرد؛ ثالثاً هر فرد باید به تناسب شرایط خود، دیگر ابعاد برنامه را مشخص کند.
پیشتر اشاره کردیم که عوامل رضامندی، دو گروه هستند: عوامل مستقیم و عوامل زمینهساز. گروه نخست، اموری هستند که به بُعد خیر در شادکامی نظر دارند و از این طریق، موجب رضامندی میشوند. امّا گروه دوم، اموری هستند که ناظر به موقعیتهای خوشایند و ناخوشایندند و صبر و شکر را به وجود میآورند.
در منابع اسلامی، رضامندی، یکی از عوامل سعادت برشمرده شده که نشاندهندۀ نقش مهم آن در شادکامی است.(1)
آبی نیز در کتاب خود چنین نقل میکند: مِن سَعادَةِ ابنِ آدَمَ رِضاهُ بِما قَسَمَ اللّهُ لَه (نثر الدر، ج1، ص168).
رضامندی، هدیۀ مخصوص الهی به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است.(2)امام علی(صلی الله علیه وآله) رضامندی را بهترین همراه انسان میداند(3)و شخص دارای رضامندی از خدا را یکی از افراد خوشبختی معرفی میکند که باید به حال او غبطه خورد.(4)توصیف «نعم القرین» را نباید دست کم گرفت. معلوم میشود که ویژگیهایدرونی، همراهان حقیقت وجودی انسان اند و هر چه با ماهیت الهی انسان سازگارتر باشند، به احساس خوشبختی و1) . تِرمذی در کتاب سنن خود از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) چنین نقل میکند: مِن سَعادَةِ ابنِ آدَمَ رِضاهُ بِما قَضَی اللّهُ لَهُ، ومِن شَقاوَةِ ابنِ آدَمَ تَرکهُ استِخارَةَ اللّهِ، ومِن شَقاوَةِ ابنِ آدَمَ سَخَطُهُ بِما قَضَی اللّهُ لَهُ (سنن الترمذی، ج4، ص455، ح2151؛ کنز العمّال، ج7، ص814، ح21533).
2) . معانی الأخبار عن أحمد بن أبی عبد اللّٰه عن أبیه رفعه: جاءَ جَبرَئیلُ(علیه السلام) إلَى النَّبِی(صلی الله علیه وآله) فَقالَ: یا رسول اللّه إنَّ اللّهَ - تَبارَک وتَعالى - أرسَلَنی إلَیک بِهَدِیة لَم یعطِها أحَدا قَبلَک. قالَ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): قُلتُ: وما هِی؟ قالَ الصَّبرُ وأحسَنُ مِنهُ. قُلتُ: وما هُوَ؟ قالَ: الرِّضا (معانی الأخبار، ص260 ح1؛ بحار الأنوار، ج69، ص373، ح19).
3) . نعم القرین الرضا (نهج البلاغة، حکمت 4؛ قرب الاسناد، ص202؛ بحار الأنوار، ج69، ص409، ح120).
4) . طوبى لِمَن ذَکرَ المَعادَ، وعَمِلَ لِلحِسابِ، وقَنِعَ بِالکفافِ، ورَضِی عَنِ اللّٰه (نهج البلاغة، حکمت 44؛ بحار الأنوار، ج72، ص46، ح57؛ المعجم الکبیر، ج4، ص56، ح3618؛ کنز العمّال، ج13، ص375، ح37027).
بهزیستی روانیاش بیشتر کمک میکنند.(1)
برخی لغتشناسان، رضا را به ضدّ آن یعنی «سَخَط» ترجمه کردهاند(2)و برخی دیگر، به مؤلّفههای آن پرداختهاند که عبارتاند از: «کراهت نداشتن»(3)و «قبول و پذیرش».(4)
رَضِیتُ: الشَّىْءَ و [رَضِیتُ] بِهِ [رِضًا] اخْتَرْتُه (المصباح المنیر، ج 2، ص 229؛ تاج العروس، ج 19، ص 463).
در مقابل، سَخَط قرار دارد که برخی آن را به ضدّ رضا معنا کردهاند؛(5)امّا برخی دیگر، آن را به معنای کراهت و ناخرسندی دانستهاند.(6)برخی نیز بر این عقیدهاند که سَخَط در موقعیتهای مختلف، معانی گوناگونی پیدا میکند، مانند غضب و کم شمردن و بی ارزش دانستن هدیه.(7)و تَسَخَّطَ و سَخِط الشیءَ سَخَطاً: کرهه. و سَخِطَ أَی غضب، فهو ساخِط. و أَسْخَطَه: أَغْضَبَه. تقول: أَسْخَطَنی فلان فسَخِطْتُ سَخَطاً. و تسَخَّطَ عَطاءه أَی اسْتَقلَّه و لم یقع مَوْقِعاً. یقول: کلَّما عَمِلْت له عملًا تَسَخَّطه أَی لم یرضه. و فی حدیث هِرَقْلَ: فهل یرْجِعُ أَحد منهم سَخْطةً لدِینهِ؟. السَّخَطُ و السُّخْطُ: الکراهیة للشیء و عدم الرّضا به. و منه الحدیث: إِن اللّه یسْخَطُ لکم کذا. أَی یکرهه لکم و یمنعُکم منه و یعاقِبُکم علیه أَو یرجع إِلى إِرادة العقوبة علیه (لسان العرب، ج 7، ص 313). نیز، ر. ک: الصحاح، ج 10، ص 277.
امّا در اصطلاح، برخی آن را به جَزَع نکردن، سرور قلبی از تقدیر، استقبال از حُکم الهی با خوشحالی، آرامش قلب در برابر حکم خدا تعریف کردهاند. مناوی، رضا را به معنای «طیب نفس» دانسته که با عدم تغییر حال در هنگام سختیها همراه است.(8)
1) . این موضوع، به بررسیهای روانشناختی بیشتری نیازمند است.
2) . معجم مقاییس اللغة، ج 2 ص 402؛ لسان العرب، ج 14، ص 323.
3) . رِضَا العبد عن اللّٰه: أن لا یکره ما یجری به قضاؤه، و رِضَا اللّه عن العبد هو أن یراه مؤتمرا لأمره، و منتهیا عن نهیه (مفردات الفاظ القرآن، ص 356).
4) . إذا رَضِیتْ عنه أَحَبَّتْه و أَقْبَلَتْ علیه. (لسان العرب، ج 14، ص 324؛ تاج العروس، ج 19 ص 462).
5) . العین، ج 4، ص 192، الصحاح، ج 3، ص 1130؛ لسان العرب، ج 7، ص 313).
6) . السَّخْطُ و السُّخْطُ: الکراهیة للشىء و عدم الرضا به. و منه الحدیث «إن اللّه یسْخَطُ لکم کذا» أى یکرهه لکم و یمنعکم منه و یعاقبکم علیه (النهایة، ج 2، ص 350).
7) . و قد سَخِطَ، أى غضب، فهو ساخِط. و أَسْخَطَهُ، أى أغضبه. و یقال: تَسَخَّطَ عطاءه، أى استقلَّه و لم یقع منه مَوقِعا (الصحاح، ج 3، ص1130).
8) . الرضا اصطلاحاً هو سرور القلب بمرّ القضاء. و قیل: الرضا ارتفاع الجزع فی أی حکم کان ... و قیل استقبال الاحکام بالفرح. و قیل سکون القلب تحت مجاری الاحکام. و قال المناوی : الرضا طیب نفسیّ للانسان بما یصیبه أو یفوته مع عدم التغییر (نظرة النعیم، ج ،6 ص 2104، به نقل از: التعریفات، ص 111؛ مدارج السالکین، ج 2، ص 185؛ التوقیف علی مهمات التعاریف، ص 178).
بنا بر این، رضایت در لغت و اصطلاح، عبارت است از پذیرش موقعیت و خرسندی یا دست کم، ناخرسند نبودن از آن. شخص راضی کسی است که موضوع رضایت را میپذیرد و از آن، احساس ناخوشایند ندارد و بلکه میتواند خرسند نیز باشد.
رضامندی در منابع اسلامی، به عنوان یک حسّ درونی، معنای متفاوتی ندارد. مواردی در متون دینی آمده است که به روشنتر شدن موضوع و شناسایی بهتر آن کمک میکند، مانند این که شخص راضی: تقدیرهای خداوند را میپذیرد،(1)نسبت به آنها اقبال دارد،(2)آرزویی غیر از وضعیت مقدّر را ندارد،(3)به لحاظ زمانی، خواهان تأخیر یا تعجیل در مقدّرات نیست،(4)تقدیرهای خداوند را به خیر و مصلحت خود میداند، لذا در برابر سختیهای آن صبور و در خوشیهای آن شکور است(5)و نسبت به طاعت او رغبت و نسبت به معصیت کردن در برابر دستورهای او کراهت دارد.(6)
در مجموع میتوان گفت که رضایت، ترکیبی است از:
یک. پذیرش؛ یعنی پذیرفتن موقعیت خود و تسلیم بودن در برابر آن. انسان ممکن است در زندگی با پدیدههایی رو به رو شود که خواست او نبوده است. فرد راضی، کسی است که آن را میپذیرد و بلکه از آن استقبال میکند و آرزویی غیر از وضعیت مقدّر را ندارد و به لحاظ زمانی،خواهان تأخیر یا تعجیل در مقدّرات نیست و در برابر سختیهای آن صبور و در خوشیهای آن شکور است و نسبت به طاعت او رغبت و نسبت به معصیت او کراهت دارد.
1) . امام زینالعابدین(علیه السلام): اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَوَفِّقنی لِقَبولِ مَا قَضَیتَ لِی وَعَلَی، وَرَضِّنی بِمَا أخَذتَ لِی وَمِنِّی (الصحیفة السجادیة، ص62، دعای 14؛ المصباح، کفعمی، ص280).
2) . إنْ عَقَدْتَ أیمَانَک فَارْضَ بِالمَقضِی عَلَیک وَلَک، وَ لا تَرْجُ أحَداً إلّا اللّهَ، وَانْتَظِرْ مَا أتَاک بِهِ القَدَر (مختصر بصائر الدرجات، ص363، ح418).
3) . امام سجاد(علیه السلام): مَنِ اتَّکَلَ عَلَى حُسْنِ اخْتِیارِ اللّهِ - جَلَّ وَعَزَّ - لَهُ، لَمْ یتَمَنَّ غَیرَ الْحَالِ الَّتِی اخْتَارَهَا اللّهُ تَعَالَى لَه (نزهة الناظر، ص 94).
4) . اللَّهُمَّ رَضِّنِی بِقَضَائِک، وَ صَبِّرنِی عَلَی بَلَائِک، وَ بارِک فِی أقدَارِک، حَتّی لا أُحِبَّ تَعجیلَ شَیءٍ أخَّرتَهُ، وَ لا تَأخیرَ شَیءٍ عَجَّلْتَهُ (قرب الإسناد، ص220).
5) . یا موسَی بنَ عِمرانَ، ما خَلَقتُ خَلقاً أحَبَّ إلَی مِن عَبدِی المُؤمِنِ، فَإِنّی إنَّما أبتَلیهِ لِما هُوَ خَیرٌ لَهُ، واُعافیهِ لِما هُوَ خَیرٌ لَهُ، وأزوی عَنهُ ما هُوَ شَرٌّ لَهُ لِما هُوَ خَیرٌ لَهُ، وأنَا أعلَمُ بِما یصلُحُ عَلَیهِ عَبدی، فَلیصبِر عَلی بَلائی، وَلیشکر نَعمائی، وَلیرضَ بِقَضائی (الکافی، ص61، ح7؛ الأمالی، مفید، ص93؛ الأمالی، طوسی، ص238، ح421).
6) . ر. ک: ص 99 (فصل پنجم، ساز و کار تأثیر خیر بر احساس شادکامی).
دو. خرسندی؛ یعنی خوشحال بودن یا دست کم ناخرسند نبودن. فرد راضی نسبت به موضوع رضایت، جَزَع و حُزن ندارد؛ بلکه در درون نسبت به آن سرور و طیب خاطر دارد و آرام است.
در بحث رضامندی، سؤال اساسی این است که اساساً پایۀ نظری رضامندی از دیدگاه اسلام چیست؟ و چه چیزی موجب احساس رضامندی میشود؟ این از مسائل بنیادین در مطالعات اسلامی است.
بررسیها نشان میدهند که «خیر»، پایۀ نظری رضامندی اسلامی است؛ یعنی مبتنی بودن زندگی بر خیر واقعی، عامل اساسی رضامندی است. این نتیجهگیری، از متونی که در بارۀ تقدیر الهی وارد شده است، به دست میآید و سپس میتوان آن را به حوزههای زندگی (معیشت، روابط و نظام سیاسی) نیز تسرّی داد. بر اساس این متون، «خیرباوری»، پایۀ نظریِ رضامندی اسلامی است؛ یعنی باور به خیر بودن تقدیرهای خداوند متعال، عامل اساسی رضامندی است. این بدان معناست که «خیر»، رضایتآور و «شر»، نارضایتیآور است. اگر انسان، چیزی را شر بداند، از آن ناراضی میشود و اگر خیر بداند، از آن راضی.
این قاعده، در حوزههای سهگانۀ زندگی جریان پیدا میکند؛ بدین معنا که به طور کلّی، خیر بودن، رضایت میآورد، چه در حوزۀ معیشت باشد، چه در حوزۀ روابط اجتماعی و نظام سیاسی. بنا بر این آنچه مهم است این که خیر بودن، مایۀ رضامندی است؛ حال این، یا در کلان تقدیر الهی است و یا در حوزۀ معیشت، روابط و سیاست. در حوزۀ تقدیر الهی، آنچه مهم است این که ما باید به خیر بودن آن باور داشته باشیم و آن را بپذیریم؛ امّا وقتی بحث به حوزههای زندگی کشیده میشود، در آن جا گذشته از تقدیر، نقش فرد در تأمین خیر نیز مطرح میگردد؛ بدین معنا که وی باید برای ساخت زندگی خوب، در طول خواست خداوند متعال، تلاش نماید. در این صورت (تقدیر خوب + ساخت خوب) زندگی خوب، محقّق میشود که در این جا فرد باید آن را به خوبی بشناسد و باور پیدا کند تا به رضامندی دست یابد. به دیگر بیان، در بخش تقدیر، باید باور به خیر بودن تقدیر داشته باشیم؛ امّا دربخش ابعاد زندگی، باید زندگی خوب را به وجود بیاوریم. این چیزی است که از آن به عنوان «خیرآوری» یاد میکنیم و بدان معناست که باید برای ساخت یک زندگی خوب تلاش کنیم.
هر چند تقدیر الهی، بر خیرْ استوار است، با این حال، نتیجهبخش بودن آن به این است که خودِ بشر، از قضای الهی راضی باشد. این نیز یکی دیگر از قوانین حاکم بر زندگی است. بنا بر این، خیر بودن تقدیر الهی، دلیل و توجیه کنندۀ رضامندیِ انسان است و رضامندی انسان، کلید ثمربخشیِ تقدیرات الهی در زندگی انسان است. امام صادق(علیه السلام) تصریح میکند که خداوند، حکمی ننمود که خشنودیِ مؤمن را در پی داشته باشد، جز این که خیر او را در آن قرار داد.(1)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با توضیح بیشتری در این باره میفرماید که خدای تعالی، بنده را با روزی دادن آزمایش میکند تا درنگرد که وی چگونه عمل میکند. اگر بنده از آن روزی خشنود باشد، روزیاش برکت مییابد و اگر خشنود نباشد، روزیاش بیبرکت میگردد.(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ - تَبارَک وتَعالى - یبتَلی عَبدَهُ بِما أعطاهُ، فَمَن رَضِی بِما قَسَمَ اللّهُ(عزوجل) لَهُ بارَک اللّهُ لَهُ فیهِ ووَسَّعَهُ، ومَن لَم یرضَ لَم یبارِک لَهُ (مسند ابن حنبل، ج7، ص282، ح20301؛ شعب الأیمان، ج7، ص125، ح9725). نیز، ر.ک: شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج18، ص318؛ کنز العمّال، ج11، ص100، ح30793.
در برخی دیگر از روایات، این قاعده در مورد بعضی از موقعیتها بیان شده است. در حدیثی، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از قول خداوند متعال نقل میکند که «اگر از بندۀ مؤمن خویش حیا نمیورزیدم، برایش [حتّی] زیرجامهای نمینهادم که خود را با آن بپوشاند؛ و چون ایمانش را کمال بخشم، به کمتوانی و اندکیِ روزی مبتلایش میسازم؛ اگر بیتابی کند، دیگر بار مبتلایش میسازم؛ واگر صبر پیشه کند، با او بر فرشتگان مباهات میورزم».(3)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از وضع مؤمن، اظهار شگفتی کرده و در توضیح آن فرموده است که همۀ کارهای او خیر است و این، برای کسی جز مؤمن نیست. اگر ناز و نعمت نصیبش گردد،
1) . ما قَضَی اللّهُ لِمُؤمِنٍ قَضاءً فَرَضِی بِهِ، إلّا جَعَلَ اللّهُ لَهُ الخِیرَةَ فیما یقضی (التمحیص، ص59، ح123؛ مشکاة الأنوار، ص73، ح135؛ بحار الأنوار، ج71، ص152، ح58).
2) . إنَّ اللّهَ تَعالی لَیبتَلِی العَبدَ بِالرِّزقِ لِینظُرَ کیفَ یعمَلُ؛ فَإِن رَضِی بورِک لَهُ، وإن لَم یرضَ لَم یبارَک لَهُ (حلیة الأولیاء، ج2، ص213؛ کنز العمّال، ج3، ص396، ح7121).
3) . قالَ اللّهُ(عزوجل): لَولا أنّی أستَحیی مِن عَبدِی المُؤمِنِ، ما تَرَکتُ عَلَیهِ خِرقَةً یتَواری بِها، وإذا أکمَلتُ لَهُ الإِیمانَ ابتَلَیتُهُ بِضَعفٍ فی قُوَّتِهِ، وقِلَّةٍ فی رِزقِهِ، فَإِن هُوَ جَزِعَ أعَدتُ عَلَیهِ، وإن صَبَرَ باهَیتُ بِهِ مَلائِکتی (الأمالی، طوسی، ص306، ح613؛ المؤمن، ص45، ح61؛ بحار الأنوار، ج72، ص50، ح61).
سپاس میگزارد که برای او خیر است، و اگر سختی گریبانگیرش شود، شکیبایی میورزد، که باز هم برای او خیر است.(1)
در روایت دیگری از صهیب، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید: المُؤمِنُ کلٌّ لَهُ فیهِ خَیرٌ، ولَیسَ ذاک لِأَحَدٍ إلّا لِلمُؤمِنِ، إن أصابَهُ سَرّاءُ فَشَکرَ اللّهَ فَلَهُ أجرٌ، وإن أصابَهُ ضَرّاءُ فَصَبَرَ فَلَهُ أجرٌ، فَکلُّ قَضاءِ اللّهِ لِلمُسلِمینَ خَیرٌ (السنن الکبری، ج3، ص526، ح6554؛ المعجم الکبیر، ج8، ص40، ح7316؛ کنز العمّال، ج1، ص158، ح788).
مسند ابن حنبل عن صهیب: بَینا رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قاعِدٌ مَعَ أصحابِهِ إذ ضَحِک فَقالَ: ألا تَسأَلُونِّی مِمَّ أضحَک؟ قالوا: یا رسول اللّه، ومِمَّ تَضحَک؟ قالَ: عَجِبتُ لِأَمرِ المُؤمِنِ، إنَّ أمرَهُ کلَّهُ خَیرٌ، إن أصابَهُ ما یحِبُّ، حَمِدَ اللّهَ وکانَ لَهُ خَیرٌ، وإن أصابَهُ ما یکرَهُ، فَصَبَرَ کانَ لَهُ خَیرٌ، ولَیسَ کلُّ أحَدٍ أمرُهُ کلُّهُ لَهُ خَیرٌ، إلَا المُؤمِنُ (مسند ابن حنبل، ج9، ص241، ح23985).
در حقیقت، خیر بودن قضای الهی برای مؤمن، به دلیل آن است که در همه حال، راضی است، حتّی اگر جان او را بستانند.(2)در بخش دیگری از روایات تصریح شده است که اثربخشی مال، وقتی است که مورد شکر قرار گیرد. این، نکتۀ مهمّی در رضامندی است. اگر مال وجود داشته باشد، امّا خاصیت تأثیرگذاری نداشته باشد، بود و نبودش یکسان است. بنا بر این، وجود مال و دارایی، وقتی ثمربخش است که دارندۀ آن به مرحلۀ سپاسگزاری رسیده باشد. به اعتقاد امام صادق(علیه السلام)، کسانی که مالی به آنان داده شده، ولی شکر نکردهاند، در حقیقت،مال ندارند.(3)
در روایت دیگری از ایشان چنین اموالی، مایۀ گرفتاری دانسته شده است.(4)امام علی(علیه السلام) در بیانی زیبا، نعمت را مایۀ محنت میداند و اگر شکر آن را به جای آوردیم، نعمت میشود و اگر کفران نمودیم، نقمت میگردد!(5)بنا بر این، آنچه نعمت را سودمند میگرداند، شُکر و
1) . عَجَبا لِأَمرِ المُؤمِنِ، إنَّ أمرَهُ کلَّهُ خَیرٌ، ولَیسَ ذاک لِأَحَدٍ إلّا لِلمُؤمِنِ، إن أصابَتهُ سَرّاءُ شَکرَ فَکانَ خَیرا لَهُ، وإن أصابَتهُ ضَرّاءُ صَبَرَ فَکانَ خَیرا لَهُ (صحیح مسلم، ج4، ص2295، ح64؛ مسند ابن حنبل، ج6، ص505، ح18961؛ صحیح ابن حبّان، ج7، ص155، ح2896). نیز، ر.ک: المعجم الأوسط، ج4، ص153، ح3849؛ کنز العمّال، ج1، ص145، ح710.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): المُؤمِنُ بِخَیرٍ عَلى کلِّ حالٍ، تُنزَعُ نَفسُهُ مِن بَینِ جَنبَیهِ وهُوَ یحمَدُ اللّه (سنن النسائی، ج4، ص12؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص636، ح2704؛ کنز العمّال، ج1، ص142، ح682).
3) . إنَّ الَّذینَ اُعطُوا المَالَ ثُمَّ لَمیَشکُروا لا مَاَل لَهُمْ (الکافی، ج8، ص81، ح5).
4) . إنَّ اللّهَ(عزوجل) أنعَمَ عَلی قَومٍ فَلَم یَشکُروا فَصارَت عَلَیهِم وَبالاً و ابتَلَی قَوماً بِالمَصائِبِ فَصَبَرُوا فَصارَت عَلَیهِم نِعمَةً (همان، ص92، ح2؛ تحف العقول، ص264؛ جامع الأخبار، ص123).
5) . النَّعمَةُ مِحنَةٌ فَإن شُکِرَت کانَت نِعمَةً، فَإن کُفِرَت صارَت نِقمَةً (بحار الأنوار، ج78، ص113، ح78).
سپاسگزاری فرد است. بدیهی است که نعمت، وقتی مایۀ رضامندی خواهد شد که فرد به مرحلۀ شکر رسیده باشد. به همین جهت، وقتی ثعلبة بن حاطب از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) خواست که ایشان برای فراوانی مال او دعا کند، پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:
قَلیلٌ تُؤَدّی شُکرَهُ خَیرٌ مِن کثیرٍ لا تُطیقُهُ.(1)
مال اندکی که شکر آن را به جای آوری، بهتر از مال فراوانی است که نتوانی سپاس آن را بگزاری.
بنا بر این میتوان گفت که ما با دو مفهوم رو به رو هستیم: یکی «خیر مقدّر» و دیگری «خیر مؤثّر». خیری که خداوند در پدیدههای هستی مقدّر نموده، زمانی میتواند مؤثّر باشد و زندگی را عملاً خیر گرداند که انسان از آن راضی باشد. بنا بر این، رضامندی انسان، متوقّف بر خیر بودن تقدیرات خداوند است و ثمربخش بودن تقدیرات در عینیت زندگی، متوقّف بر رضامندی انسان از آن تقدیرات است. این سخن، مبتنی است بر تفکیک مقام قضا و قدر - که مقام جعل است - از مقام رضا - که مقام عمل است - . در مقام جعل، مقدّرات بشر، بر خیر بنیان میشود و در مقام عمل، انسان با تکیه بر آنچه در مقام جعلْ صورت گرفته، به رضامندی میرسد و در نتیجه، مقدّرات او در عینیت زندگی، برایش خیر در پی خواهد داشت. در حقیقت، عامل تبدیل، واکنشهای مثبت انسان به انواع تقدیراست. واکنش کلّی به تقدیر، رضامندی بود که گذشت. در برخی روایات، به قضای الهی، در هر دو بُعد خوشایند و ناخوشایند آن تصریح شده و از صبر و شکر، به عنوان عوامل ثمرِ خیر داشتن قضای الهی، یاد شده است.
در بارۀ بُعد تشریع، متنی که به صراحت، اثربخشیِ خیر نهفته در تقدیرهایِ تشریعی را مشروط به عمل به طاعت کرده باشد، به دست نیامد؛ امّا با الگوگیری از مباحث پیشین، به اضافۀ استدلال عقلی میتوان گفت: آثار طاعت، وقتی کسب میشوند که به آن عمل شود و وقتی میتوان از زیانهای پیشگفته برای معصیت در امان بود که ترک شود. بنا بر این، درست است که خیر، مبنای تکلیف است، امّا ثمربخشی آن متوقّف بر عمل به تکلیف است.(2)
در ادامه به بررسی عوامل در دو عنوان خیرباوری و خیرآوری میپردازیم:
پیشتر گفته شد که به عنوان یک واقعیت، قضای الهی، همیشه بر خیر مبتنی است و خیر بودن، پایۀ رضامندی است. حال اگر این خیر بودن، توسّط فرد شناخته شود و به آن باور پیدا کند، رضامندی به وجود میآید. این جاست که میدان عمل و نقشآفرینی فرد شکل میگیرد و فعّالیت مشاوران نیز در همین قلمرو معنا مییابد. اگر فرد، به تنهایی یا به کمک دیگران، خیر بودن قضای الهی را درک کند، احساس رضامندی در وی به وجود میآید. بسیاری از نارضایتیها به خاطر درک نکردنِ خیر بودن آنهاست. افراد ناراضی، آنچه را که پیش آمده (حوادث) و یا آنچه را که باید انجام دهند (تکالیف)، شر ارزیابی میکنند و به همین جهت، ناراضی میشوند. این در حالی است که واقعیت امر چنین نیست. این نارضایتی، معلول ناهماهنگی میان شناخت فرد با واقعیت است.
بنا بر این، با توجّه به این که هماره قضای الهی، بر خیر استوار است، راه رضامندی،هماهنگ ساختن شناخت فرد با واقعیت است. واقعیت الهی، ثابت و تغییرناپذیر است. لذا نمیتوان آن را تغییر داد و مطابق میل بشر ساخت تا رضامندی حاصل شود؛ بلکه باید شناخت بشر را - که شناور و تغییرپذیر است - با واقعیتْ هماهنگ کرد تا احساس رضامندی به وجود آید. هماهنگسازی نیز نیازمند شناخت و درک خیر بودن قضای الهی است.
در این بحث، ما نیازمند چند امر اساسی هستیم: یکی این که بدانیم وجه خیر بودن تقدیرهای خداوند چیست؟ دیگری این که مصادیق عینی خیر در زندگی کداماند؟ و سوم این که چه نظام ارزیابیای میتواند خیرباوری را به وجود آورد؟ در ادامه به این سه موضوع میپردازیم.
برای ایجاد خیرباوری، فرد باید نخست به خیر بودن آن اطمینان پیدا کند. بدین منظور باید
وجه خیر بودن آن را برای وی تبیین نمود. در بحث تقدیر خوب گذشت که تقدیر در هر کدام از ابعاد بلاها، نعمتها و تکالیف، نهفته است و در مجموع نیز همۀ آنها به یک چیز برمیگردند و آن، «رشد توحیدی» است. از آن جا که این بحث را پیش از این بیان کردیم، از تکرار آن خودداری میکنیم.(1)
برای رضامندی، گذشته از باور به خیر بودن تقدیر خداوند و اعتماد به آن، به شناخت مصادیق عینی آن نیز نیازمندیم. باید فرد بداند به طور مشخّص در صحنۀ زندگی، چه چیزی خیر است تا بر اساس آن زندگی خود را ارزیابی کند. در بُعد نخست، رویکرد کلّی به تقدیر خداوند مطرح بود؛ ولی این جا رویکرد مصداقی مطرح است. از توانمندیهای لازم برای رضامندی، توانمندی در شناخت خیر و تمیز آن از شر است. این در حقیقت، وجه تمایز انسان از حیوان است.(2)به همین جهت، یکی از رسالتهای متون دینی، معرّفی خیر و شراست. از آن جا که وحی به مصلحتها و مفسدههای واقعی بشر احاطه دارد، بهترین و مطمئنترین منبع برای خیرشناسی است.(3)
بخشی از متون دینی، به بیان این امر اختصاص دارند. خداوند متعال و معصومان(علیهم السلام) با معرّفی خیر و ابعاد گوناگون آن، اطّلاعات لازم در این باره را ارائه نمودهاند.(4)کتاب خیر و برکت در قرآن و حدیث، به تفصیل، روایات این موضوع را گردآورده و به شیوهای مناسب، طبقهبندی کرده است. همچنین در بخشهای دیگر روایات نیز به تناسب هر موضوعی، ابعاد گوناگون خیر بودن قضاهای تکوینی و تشریعی خداوند متعال بیان شده است. آنچه مهم است این که قرآن و حدیث، دو منبع مهم برای شناخت خیرند. از این رو، مراجعه به
1) . ر. ک: ص219 (فصل ششم، پایه نظری تقدیر).
2) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: مَن لَم یعرِفِ الخَیرَ مِنَ الشَّرِّ فَهُوَ بِمَنزِلَةِ البَهیمَةِ (الکافی، ج8، ص24، ح4؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص407، ح5880؛ تحف العقول، ص99).
3) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ أنزَلَ کتابا هادِیا بَیَّنَ فیهِ الخَیرَ وَالشَّرَّ، فَخُذوا نَهجَ الخَیرِ تَهتَدوا، وَاصدِفوا عَن سَمتِ الشَّرِّ تَقصِدوا (نهج البلاغة، خطبۀ 167).
4) . بررسی این موضوع، خود بحث مستقلی است که میتواند دستِکم، موضوع پایاننامۀ کارشناسی ارشد باشد.
متون دینی میتواند فرد را برای شناخت خیر، کمک نماید.
آنچه مهم است این که هر چند بیتردید، یکی از مصادیق خیر، برخورداری از مال و ثروت است، با این حال، همۀ آن و ارزشمندترین آن نیست. وقتی از امام علی(علیه السلام) در بارۀ چیستیِ خیر پرسیدند، فرمود: «خیر، آن نیست که ثروت و فرزندانت افزون شوند؛ خیر، آن است که دانشت افزون گردد؛ بردباریات افزایش یابد؛ با خداپرستیات بر مردم افتخار کنی؛ اگر نیکی کردی، خدا را سپاس بگویی؛ و اگر بدی کردی، از خداوند آمرزش بطلبی».(1)
در این روایت، از اموری همانند: «علم»، «حلم»، «بندگی خدا»، «ستایش خدا» و «استغفار از خدا» به عنوان مصادیق خیر، یاد شده و نشان میدهد که انحصار خیر در امور مادی، نادرست و از عوامل نارضایتی است. بنا بر این، یکی از راههای مؤثّر در رضامندی،شناخت موارد و مصادیق خیر است که در ادامه، به اختصار، آنها را بررسی خواهیم کرد.(2)
در برخی روایات، از اموری به عنوان خیرِ دنیا و آخرت یاد شده که مهمترین آنها عبارتاند از: زبان ذکرگو و برخی ذکرهای خاص برای امور خاص؛(3)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): «لا حَولَ ولا قُوَّة إلّا بِاللّهِ» کنزٌ مِن کنوزِ الجَنَّة، مَن قالَها نَظَرَ اللّهُ عَلَیهِ، ومَن نَظَرَ اللّهُ إلَیهِ أعطاهُ اللّهُ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة (معجم السفر، ص184، ح587؛ الفردوس، ج5، ص10، ح7285).
امام زین العابدین(علیه السلام): قالَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): «ألا اُخبِرُکم بِما یکونُ بِهِ خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَة؟ وإذا کرِبتُم واُغمِمتُم دَعَوتُمُ اللّهَ بِهِ فَفَرَّجَ عَنکم؟». قالوا: بَلى یا رَسولَ اللّه ِ. قالَ: «قولوا: ”لا إلهَ إلّا اللّهُ رَبُّنا لا نُشرِک بِهِ شَیئا“، ثُمَّ ادعوا بِما بَدا لَکم» (المحاسن، ج1، ص100، ح71؛ الدعوات، ص56، ح143).
قلب شکرگزار و خاشع؛ بدن بردبار بر بلا؛ همسر امین بر ناموس و مال؛(4)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قالَ اللّهُ(عزوجل): إذا أرَدتُ أن أجمَعَ لِلمُسلِمِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة جَعَلتُ لَهُ قَلباً خاشِعاً، ولِساناً ذاکراً، وجَسَداً عَلَى البَلاءِ صابِراً، وزَوجَة مُؤمِنَة تَسُرُّهُ إذا نَظَرَ إلَیها، وتَحفَظُهُ إذا غابَ عَنها فی نَفسِها ومالِهِ (الکافی، ج5، ص327، ح2).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): خَصلَتانِ مَن رُزِقَهُما قَد اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة: مَن إذَا ابتُلِی صَبَرَ، وإذا اُعطِی شَکرَ (تنبیه الخواطر، ج2، ص247).
امام علی(علیه السلام): الخَیرُ الَّذی لا شَرَّ فیهِ: الشُّکرُ مَعَ النِّعمَة، وَالصَّبرُ عَلَى النّازِلَة (تحف العقول، ص234).
خوشگمانی به خدا؛ امید به خدا؛1) . لَیسَ الخَیرُ أن یکثُرَ مالُک ووَلَدُک، ولکنَّ الخَیرَ أن یکثُرَ عِلمُک، وأن یعظُمَ حِلمُک، وأن تُباهِی النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّک؛ فَإِن أحسَنتَ حَمِدتَ اللَّهَ، وإن أسَأتَ استَغفَرتَ اللَّهَ (نهج البلاغة، حکمت 94؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص24؛ حلیة الأولیاء، ج1، ص75؛ کنز العمّال، ج16، ص208، ح44233).
2) . روایات این بحث، از کتاب خیر و برکت از نگاه قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ریشهری، گرفته شده است.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن اُعطِی لِساناً ذاکراً فَقَد اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة (الکافی، ج2، ص499، ح1).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أربَعٌ مَن اُعطِیهُنَّ اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة: قَلباً شاکراً، ولِساناً ذاکراً، وبَدَنَاً عَلَى البَلاءِ ← → صابِراً، وزَوجَة لا تَبغیهِ خَوناً فی نَفسِها ولا مالِهِ (المعجم الکبیر، ج11، ص109، ح11275؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص90؛ مشکاة الأنوار، ص481، ح1600).
خوشاخلاقی؛ خودداری از غیبت؛(1)
عالم(علیه السلام): وَاللّهِ ما اُعطِی مُؤمِنٌ قَطُّ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة إلّا بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللّهِ ورَجائِهِ لَهُ، وحُسنِ خُلُقِهِ، وَالکفِّ عَنِ اغتِیابِ المُؤمِنینَ. وَاللّهُ تَعالى لا یعَذِّبُ عَبدا بَعدَ التَّوبَة وَالاِستِغفارِ إلّا بِسوءِ ظَنِّهِ، وتَقصیرِهِ فی رَجائِهِ اللّهَ(عزوجل)، وسوءِ خُلُقِهِ، وَاغتِیابِهِ لِلمُؤمِنینَ. ولَیسَ یحسُنُ ظَنُّ عَبدٍ مُؤمِنٍ بِاللّهِ(عزوجل) إلّا کانَ اللّهُ عِندَ ظَنِّهِ؛ لِأَنَّ اللّهَ تَعالى کریمٌ یستَحیی أن یخلِفَ ظَنَّ عَبدِهِ ورَجاءَهُ. فَأَحسِنُوا الظَّنَّ بِاللّهِ وَارغَبوا إلَیهِ؛ فَإِنَّ اللّهَ تَعالى یقولُ: (الظَّآنِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیهِمْ دَآئِرَة السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَآءَتْ مَصِیرًا) (عدّة الداعی، ص135؛ إرشاد القلوب، ص109).
راستگویی و خودداری از دروغ؛ امانتداری؛ عفّتشکم؛(2)تحف العقول: سَأَلَهُ [أی الإِمامَ الصّادِقَ(علیه السلام)] رَجُلٌ أن یعَلِّمَهُ ما ینالُ بِهِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة ولا یطولُ عَلَیهِ فَقالَ(علیه السلام): لا تَکذِب (تحف العقول، ص359؛ بحار الأنوار، ج78، ص241، ح27).
امام علی(علیه السلام): أربَعٌ مَن اُعطِیهُنَّ فَقَد اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة: صِدقُ حَدیثٍ، وأداءُ أمانَة، وعِفَّة بَطنٍ، وحُسنُ خُلُقٍ (غرر الحکم، ح2142؛ عیون الحکم و المواعظ، ص74، ح1807).
ملازمت با مجالس ذکر؛ خدامحوری در دوستی و دشمنی؛(3)رضایتمندی به تقدیر1) . امام باقر(علیه السلام): وَجَدنا فی کتابِ عَلِی(علیه السلام) أنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قالَ وهُوَ عَلى مِنبَرِهِ: وَالَّذی لا إلهَ إلّا هُوَ، ما اُعطِی مُؤمِنٌ قَطُّ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة إلّا بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللّه ِورَجائِهِ لَهُ، وحُسنِ خُلُقِهِ،وَالکفِ عَنِ اغتِیابِ المُؤمِنینَ (الکافی، ج2، ص71، ح2؛ الاختصاص، ص227).
2) . معدن الجواهر: قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): عَلِّمنی یا رَسولَ اللّهِ خَصلَة تَجمَعُ لی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة. قالَ: لا تَکذِب. قالَ الرَّجُلُ: فَکنتُ عَلى خِلالٍ یکرَهُهَا اللّهُ تَعالى فَتَرَکتُها خَوفاً مِن أن یسأَلَنی سائِلٌ: هَل عَمِلتَ کذا؟ فَأَفتَضِحَ أو أکذِبَ، فَأَکونَ قَد خالَفتُ رَسولَ اللّهِ فی ما دَلَّنی عَلَیهِ (معدن الجواهر، ص21؛ فقه الرضا(علیه السلام)، ص354).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - لِلحَسَنِ بنِ أبی رَزینٍ - : ألا أدُلُّک عَلى مِلاک هذَا الأَمرِ الَّذی تُصیبُ بِهِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة؟ عَلَیک بِمَجالِسِ أهلِ الذِّکرِ، وإذا خَلَوتَ فَحَرِّ ک لِسانَک مَا استَطَعتَ بِذِکرِ اللّهِ، وأحِبَّ فِی اللّهِ، وأبغِض فِی اللّهِ (حلیة الأولیاء، ج1، ص367؛ تاریخ دمشق، ج13، ص317، ح3285؛ کنز العمّال، ج15، ص837، ح43329).
خدا؛ دعا کردن در آسایش و گرفتاری؛(1)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ثَلاثٌ یدرِک بِهِنَّ العَبدُ رَغائِبَ الدُّنیا وَالآخِرَة: الصَّبرُ عَلَى البَلاءِ، وَالرِّضا بِالقَضاءِ، وَالدُّعاءُ فِی الرَّخاءِ (کنز العمّال، ج15، ص808، ح43211).
عنه(صلی الله علیه وآله): ثَلاثُ خِصالٍ یدرَک بِها خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَة: الشُّکرُ عِندَ النَّعماءِ، وَالصَّبرُ عِندَ الضَّرّاءِ، وَالدُّعاءُ عِندَ البَلاءِ (إرشاد القلوب، ص149).
رفق و مدارا؛(2)امام باقر(علیه السلام): مَن اُعطِی الخُلُقَ وَالرِّفقَ فَقَد اُعطِی الخَیرَ کلَّهُ وَالرّاحَة وحُسنَ حالِهِ فی دُنیاهُ وآخِرَتِهِ، ومَن حُرِمَ الرِّفقَ وَالخُلُقَ کانَ ذلِک لَهُ سَبیلاً إلى کلِّ شَرٍّ وبَلِیة، إلّا مَن عَصَمَهُ اللّهُ تَعالى (حلیة الأولیاء، ج3، ص186).
توانمندی بازداری از گناه(تقواو ورع)؛ حلم در برابر جاهل؛ همسر یاور در امور دنیا و آخرت؛(3)امام صادق(علیه السلام): مَن یتَّقِ اللّهَ فَقَد أحرَزَ نَفسَهُ مِنَ النّارِ بِإِذنِ اللّهِ، وأصابَ الخَیرَ کلَّهُ فِی الدُّنیا وَالآخِرَة (مختصر بصائر الدرجات، ص79؛ بصائر الدرجات، ص526، ح1).
خوشنیّتی؛(4)رازداری؛ رابطه با نیکوکاران؛(5)طلب رضای خدا، هر چند موجب ناراحتی مردم شود؛(6)توکّل به خدا؛(7)و... .برخی دیگر از این موارد، با تعبیر «جوامع الخیر» وارد شدهاند و مراد از آن، صفاتی هستند
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ثَلاثٌ مَن رُزِقَهُنَّ فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدّارَینِ: الرِّضا بِالقَضاءِ، وَالصَّبرُ عَلَى البَلاءِ، وَالدُّعاءُ فِی الرَّخاءِ (مسکن الفؤاد، ص49؛ الدعوات، ص121، ح289). نیز، ر.ک: بحار الأنوار، ج82، ص138، ح22؛ تنبیه الغافلین، ص252، ح332.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن اُعطِی حَظَّهُ مِنَ الرِّفقِ فَقَد اُعطِی حَظَّهُ مِنَ الخَیرِ، ومَن حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الرِّفقِ فَقَد حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الخَیرِ (سنن الترمذی، ج4، ص367، ح2013؛ مسند ابن حنبل، ج10، ص432، ح27623).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن اُعطِی أربَعَ خِصالٍ فِی الدُّنیا فَقَد اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة، وفازَ بِحَظِّهِ مِنهُما: وَرَعٌ یعصِمُهُ عَن مَحارِمِ اللّهِ، وحُسنُ خُلُقٍ یعیشُ بِهِ فِی النّاسِ، وحِلمٌ یدفَعُ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ، وزَوجَة صالِحَة تُعینُهُ عَلى أمرِ الدُّنیا وَالآخِرَة (الأمالی، طوسی، ص577، ح1190؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص71).
4) . امام علی(علیه السلام): ما أعطَی اللّهُ سُبحانَهُ العَبدَ شَیئا مِن خَیرِ الدُّنیا وَ الْآخِرَة إلّا بِحُسنِ نِیتِهِ (غرر الحکم، ح9670؛ عیون الحکم و المواعظ، ص483، ح8915).
5) . جُمِعَ خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَة فی کتمان السِّرِّ ومُصادقَة الأَخیارِ، وجَمِعَ الشَّرُّ فِی الإِذاعَة ومُؤاخاة الأَشرارِ (الاختصاص، ص218، بحار الأنوار، ج74، ص178، ح17 وج75، ص71، ح14).
6) .امام حسین(علیه السلام) - لِرَجُلٍ سَألْهُ عَن خَیر الدُّنیا وَ الآخِرَة - : بِسمَ اللّٰه الرَّحمن الرَّحیم. أمّا بَعدُ، فَإنَّهُ مَن طَلَبَ رِضا اللّه بِسَخَطِ النّاسِ کفاهُ اُمورَ النّاسِ. ومَن طَلَبَ رضَا النّاس بِسَخَطِ اللّهِ وَ کَلَهُ اللّهُ إلَی النَّاسِ. وَالسَّلامُ (الأمالی، صدوق، ص268، ح293؛ الاختصاص، ص225؛ روضة الواعظین، ص485؛ بحار الأنوار، ج71، ص208، ح17 وص371، ح3).
7) . امام صادق(علیه السلام): ثَلاثَة مَن تَمَسَّک بِهِنَّ نالَ مِنَ الدُّنیا وَالآخِرَة بَغیتَهَ: مَنِ اعتَصَمَ بِاللّهِ، ورَضِی بِقَضاءِ اللّهِ، وأحسَنَ الظَّنَّ بِاللّهِ (تحف العقول، ص316؛ بحار الأنوار، ج78، ص229، ح2).
که هر کس بدانها متّصف شود، به دیگر ارزشهای اخلاقی و عملی نیز دست خواهد یافت. در ادامه، به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
پرستش خدا؛ پاداش اعمال و اجابت دعا از جانب خدا؛ آنچه را برای خود میپسندد، برای دیگران پسندیدن؛(1)خشیت خدا؛(2)دوستی برای خدا؛ دشمنی برای خدا؛ محبّت داشتنبه خاطر خدا؛ کینه ورزیدن به خاطر خدا؛(3)شناخت اهل بیت(علیهم السلام) و داشتن ولایت آنها؛(4)نیکی کردن؛(5)اقدام به کارهای ماندگار و پرهیز از امور ناپایدار؛(6)دوست داشتن اسلام و مسلمانان و تهیدستان و همنشینی با آنان؛ ناامید نبودن از افراد بد (شاید انسان خوبی شود)؛ ایمن نبودن از افراد خوب (شاید انسان بدی شود)؛ خودداری از پرداختن به عیبهای دیگران؛(7)نگاه عبرتآموز؛ سکوت متفکّرانه؛ سخن یادآور خدا؛(8)مشورت با افراد
1) . امام صادق(علیه السلام): أوحَى اللّهُ(عزوجل) إلى آدَمَ(علیه السلام): یا آدَمُ، إنّی أجمَعُ لَک الخَیرَ کلَّهُ فی أربَعِ کلِماتٍ؛ واحِدَة لی، وواحِدَة لَک، وواحِدَة فی ما بَینی وبَینَک، وواحِدَة فی ما بَینَک وبَینَ النّاسِ: فَأَمَّا الَّتی لی: فَتَعبُدُنی ولا تُشرِک بی شَیئا؛ وأمَّا الَّتی لَک: فَاُجازیک بِعَمَلِک أحوَجَ ما تَکونُ إلَیهِ. وأمَّا الَّتی فی ما بَینی وبَینَک: فَعَلَیک الدُّعاءُ وعَلَی الإِجابَة. وأمَّا الَّتی بَینَک وبَینَ النّاسِ: فَتَرضى لِلنّاسِ ما تَرضى لِنَفسِک (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص405، ح5877؛ الکافی، ج2، ص146، ح13؛ الخصال، ص243، ح98؛ معانی الأخبار، ص137؛ بحار الأنوار، ج75، ص26، ح8).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): جِماعُ الخَیرِ خَشیة اللّه (تنبیه الخواطر، ج2، ص122).
3) . جِماعُ الخَیرِ فِی المُوالاة فِی اللّهِ، وَالمُعاداة فِی اللّهِ، وَالمَحَبَّة فِی اللّهِ، وَالبُغضِ فِی اللّهِ (غرر الحکم، ح4781؛ عیون الحکم و المواعظ، ص223، ح4348).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن مَنَّ اللّهُ عَلَیهِ بِمَعرِفَة أهلِ بَیتی ووِلایتِهِم، فَقَد جَمَعَ اللّهُ لَهُ الخَیرَ کلَّهُ (الأمالی، صدوق، ص560، ح751؛ بشارة المصطفی، ص176؛ بحار الأنوار، ج27، ص88، ح36).
5) . جِماعُ الخَیرِ فی أعمالِ البِرِّ (غرر الحکم، ح4796).
6) . جِماعُ الخَیرِ فِی العَمَلِ بِما یبقى، وَالاِستِهانَة بِما یفنى (همان، ح4735).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): سَبعُ خِصالٍ مِن جَوامِعِ الخَیرِ: حُبُّ الإِسلامِ، وأهلِهِ، وَالفُقَراءِ، ومُجالَسَتِهِم، ولا تَیأَس مِن رَجُلٍ یکونُ عَلى شَرٍّ فَیرجِعُ إلى خَیرٍ فَیموتُ عَلَیهِ، ولا تَأمَن رَجُلاً یکونُ عَلى خَیرٍ فَیرجِعُ إلى شَرٍّ فَیموتُ عَلَیهِ، لِیشغَلک عَنِ النّاسِ ما تَعلَمُ مِن نَفسِک (الفردوس، ج2، ص331، ح3494؛ کنز العمّال، ج15، ص908، ح43569).
8) . امام علی(علیه السلام): جُمِعَ الخَیرُ کلُّهُ فی ثَلاثِ خِصالٍ: النَّظَرِ وَالسُّکوتِ وَالکلامِ. فَکلُّ نَظَرٍ لَیسَ فیهِ اعتِبارٌ؛ فَهُوَ سَهوٌ، وکلُّ کلامٍ لَیسَ فیهِ ذِکرٌ فَهُوَ لَغوٌ، وکلُّ سُکوتٍ لَیسَ فیهِ فِکرٌ فَهُوَ غَفلَة. فَطوبى لِمَن کانَ نَظَرُهُ عَبَرا، وسُکوتُهُ فِکرا، وکلامُهُ ذِکرا، وبَکى عَلى خَطیئَتِهِ وأمِنَ النّاسُ شَرَّهُ! (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص405، ح5876؛ معانی الأخبار، ص344، ح1؛ الخصال، ص98، ح47؛ الأمالی، صدوق، ص80، ح47؛ ثواب الأعمال، ص212، ح1؛ الاختصاص، ص231؛ بحار الأنوار، ج71، ص275، ح2).
خیرخواه؛(1)نعمت رساندن به دیگران؛ عمل به تعهّدها؛ صلۀ رحم؛(2)خودشناسی؛(3)خویشتنداری؛(4)قطع امید از مردم؛(5)شاد کردن اهل ایمان؛(6)و....
برخی دیگر از این موارد، با تعبیرهای متفاوتی آمده که در ادامه به آنها اشاره میکنیم:
شنیدن سخن خدا و دستورهای او؛(7)فهم دین؛(8)وجدان اخلاقی بازدارنده و وادارنده؛(9)بخشندگی؛ عفّت؛(10)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیرا بَعَثَ إلَیهِ مَلَکا مِن خُزّانِ الجَنَّة فَمَسَحَ صَدرَهُ، ویسَخِّی نَفسَهُ بِالزَّکاة (ثواب الأعمال، ص69، ح2؛ الفردوس، ج1، ص243، ح939).
قلب دارای یقین و صداقت و سلامت؛ زبان راستگو؛ اخلاق نیکو؛1) . جِماعُ الخَیرِ فِی المُشاوَرَة، وَالأَخذِ بِقَولِ النَّصیحِ (غرر الحکم، ح4769).
2) . امام علی(علیه السلام): ثَلاثٌ هُنَّ جِماعُ الخَیرِ: إسداءُ النِّعَمِ، ورِعایة الذِّمَمِ، وصِلَة الرَّحِمِ (غرر الحکم، ح4675؛ عیون الحکم و المواعظ، ص214، ح4247).
3) . امام علی(علیه السلام): إنَّ الخَیرَ کلَّهُ فی مَن عَرَفَ قَدرَهُ (الإرشاد، ج1، ص231؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص115؛ بحار الأنوار، ج2، ص99، ح59).
4) . امام زین العابدین(علیه السلام): الخَیرُ کلُّهُ صِیانَة الإِنسانِ نَفسَهُ (تحف العقول، ص278؛ بحار الأنوار، ج78، ص136، ح9).
5) . رَأَیتُ الخَیرَ کلَّهُ قَدِ اجتَمَعَ فی قَطعِ الطَّمَعِ عَمّا فی أیدِی النّاسِ (الکافی، ج2، ص148، ح3 و ص320، ح3؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص392، ح5834).
6) . قضاء حقوق المؤمنین عن الإمام الصادق(علیه السلام): ما عَلى أحَدِکم أن ینالَ الخَیرَ کلَّهُ بِالیسیرِ. قالَ الرّاوی: قُلتُ: بِماذا، جُعِلتُ فِداک؟ قالَ: یسُرُّنا بِإِدخالِ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنینَ مِن شیعَتِنا (قضاء حقوق المؤمنین، ص20، ح16؛ رجال النجاشی، ج2، ص216، ح894؛ رجال العلّامة الحلّی، ص140؛ منیة المرید، ص165).
7) . الکافی عن سلمة بن محرز: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ(علیه السلام) یقولُ: إنَّ مِن عِلمِ ما اُوتینا تَفسیرَ القُرآنِ وأحکامَهُ، وعِلمَ تَغییرِ الزَّمانِ وحَدَثانِهِ؛ إذا أرادَ اللّهُ بِقَومٍ خَیراً أسمَعَهُم، ولَو أسمَعَ مَن لَم یسمَع لَوَلّى مُعرِضاً کأَن لَم یسمَع. ثُمَّ أمسَک هُنَیئَة ثُمَّ قالَ: ولَو وَجَدنا أوعِیة أو مُستَراحاً لَقُلنا، وَاللّهُ المُستَعانُ (الکافی، ج1، ص229، ح3).
8) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن یرِدِ اللّهُ بِهِ خَیراً یفَقِّههُ فِی الدّینِ (صحیح البخاری، ج1، ص39، ح71؛ صحیح مسلم، ج2، ص718، ح98؛ الکافی، ج1، ص32، ح3؛ الأمالی، مفید، ص158، ح9).
9) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إذا أرادَ اللّهُ تَعالى بِعَبدٍ خَیراً جَعَلَ لَهُ واعِظاً مِن نَفسِهِ، یأمُرُهُ وینهاهُ (کنز العمّال، ج11، ص95، ح30762؛ تاریخ دمشق، ج53، ص221).
10) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ تَعالى إذا أرادَ بِقَومٍ بَقاءً أو نَماءً رَزَقَهُمُ السَّماحَة وَالعَفافَ، وإذا أرادَ بِقَومٍ اِقتِطاعا فَتَحَ عَلَیهِم بابَ خِیانَة (مسند الشامیین، ج1، ص35، ح19؛ تاریخ دمشق، ج40، ص165).
گوش شنوا؛ چشم بینا(بصیر)؛(1)اقدام به اعمال صالح؛(2)غنای درونی؛ تقوای قلبی؛(3)قرارداشتن نیکی برای حقشناسان؛(4)میانهروی و تدبیر در تنظیم زندگی؛(5)و... .(6)
شاید بتوان همۀ این موارد را در «دینداری» جمع کرد. از امام علی(علیه السلام) نقل شده که هر کس دیندار باشد، خیر دنیا و آخرت، روزیِ وی شده است.16 این بدان جهت است که همۀ آنچه گذشت و یا از بیان آن خودداری شد، در مجموعۀ معارف دین بیان شدهاند. بنا بر این، اگر کسی واقعاً به دین عمل کند، همۀ این امور را به دست آورده است.
وقتی سخن از خیرباوری و خیرشناسی به میان میآید، پای نظام ارزیابی نیز به پیش کشیده میشود. هر نوع نظام ارزیابی نمیتواند خیرباوری را به ارمغان آورد.
اگر نظام ارزیابی، نظام «خیرگرا» نباشد، نمیتواند به خیرباوری منجر شود. دلیل آن نیز در دوبُعدی بودن پدیدههاست که به دو گونه شدن نظام ارزیابی نیز میانجامد. پدیدهها و امور زندگی انسان، دوبُعدی اند: بُعد ظاهر - که بر اساس آن، پدیدهها برای طبع انسان یا «خوشایند» هستند و یا «ناخوشایند» - و بُعد باطن - که بر اساس آن، پدیدهها برای حیات
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیرا فَتَحَ لَهُ قُفلَ قَلبِهِ، وجَعَلَ فیهِ الیقینَ وَالصِّدقَ، وجَعَلَ قَلبَهُ واعِیاً لِما سَلَک فیهِ، وجَعَلَ قَلبَهُ سَلیماً، ولِسانَهُ صادِقاً، وخَلیقَتَهُ مُستَقیمَةً، وجَعَلَ اُذُنَهُ سَمیعَةً وعَینَهُ بَصیرَةً (کنز العمّال، ج11، ص96، ح30768).
2) . سنن الترمذی عن أنس: قالَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً اِستَعمَلَهُ. فَقیلَ: کیفَ یستَعمِلُهُ یا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: یوَفِّقُهُ لِعَمَلٍ صالِحٍ قَبلَ المَوتِ (سنن الترمذی، ج4، ص450، ح2142).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً جَعَلَ غِناهُ فی نَفسِهِ، وتُقاهُ فی قَلبِهِ (نوادر الاُصول، ج1، ص419؛ الفردوس، ج1، ص243، ح940).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً جَعَلَ صَنائِعَهُ ومَعروفَهُ فی أهلِ الحِفاظِ، وإذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ شَرّا جَعَلَ صَنائِعَهُ ومَعروفَهُ فی غَیرِ أهلِ الحِفاظِ (الفردوس، ج1، ص242، ح936؛ نثر الدرّ، ج1، ص158).
5) . امام علی(علیه السلام): إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً ألهَمَهُ الاِقتِصادَ وحُسنَ التَّدبیرِ، وجَنَّبَهُ سوءَ التَّدبیرِ وَالإِسرافَ (غرر الحکم، ح4138؛ عیون الحکم و المواعظ، ص131، ح2952)
6) . برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: خیر و برکت از نگاه قرآن و حدیث، ص186 (علامات الأخیار).
انسان یا «خیر» هستند و یا «شر» - . محور بُعد ظاهر، خواستههای انسان است و محور بُعد باطن، مصلحت او. بر این اساس، دو نظام ارزیابی نیز وجود دارد: نظام ارزیابی «لذّتگرا» یا «خواستگرا» و نظام ارزیابی «مصلحتگرا» یا «خیرگرا». اگر نظام ارزیابی کسی خواستگرا باشد، همۀ امور را با قالب «خوشایند - ناخوشایند» بررسی میکند و به چیزی جز آن نمیاندیشد. لذا نمیتواند خیر و شرّ اصیل و واقعی را تشخیص دهد. البته نتیجۀ هرارزیابی در پایان، آن است که فلان مورد، خیر است؛ ولی این در حقیقت، به معنای خیر دانستن خوشایندهاست که با خیر اصیل، تفاوت دارد.
اگر نظام ارزیابی فرد، خیرگرا باشد، از ظاهر امور میگذرد و به لایههای باطنی آن نفوذ میکند و همۀ امور را با قالب «خیر - شر» و «مصلحت - مفسده» بررسی میکند و به چیزی جز آن نمیاندیشد. این نظام، توان ارزیابی خیر بودن امور را دارد و میتوان برای شناخت خیر به آن متّکی شد. در آیۀ شریف (کتِبَ عَلَیکمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کرْهٌ لَکمْ وَ عَسی أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَک)(1)- که یک قانون است - ، به خوبی، تفاوت این دو نظام ارزیابی مشخّص است. این قانون به خوبی نشان میدهد که گاه خیر و سعادت واقعیِ انسان در سختی و رنج است و لذّت، رهاوردی جز شرّ و بدی ندارد. بر همین اساس، در آغاز این آیه، مسئلۀ جنگ را - که امری سخت و پُر محنت است - طرح میکند و با استناد به این قاعده، بیان میدارد که هر چند از آن ناخرسندید ((کُتِبَ عَلَیکمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کرْهٌ لَّکمْ))، امّا خیر شما در آن است و طبیعتاً مردم از ترک جنگ، خرسند میشوند و شرّ آنان در آن است.
در جای دیگری، مسئلۀ ناخرسندی از همسر را طرح میکند و میفرماید که اگر از زنانتان خوشتان نیامد، فوراً آنان را طلاق ندهید؛ چه بسا از چیزی خوشتان نمیآید، ولی خداوند متعال در آن برای شما خیر فراوان قرار میدهد: (فَإِن
کرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَن تَکرَهُواْ شَیْئاً وَیجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًا کثِیرًا).(2)در طرف مقابل، ثروت را مورد بحث قرار میدهد که برای مردم،
لذّتبخش است؛ امّا میفرماید: گمان نکنید که این، مایۀ خیر برای آنان است: (وَلاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لّانفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ).(1)گناه نیز لذّتبخش است؛ امّا تباهی به بار میآورد و طاعت، سخت است؛ امّاسعادت و موفّقیت به ارمغان میآورد.(2)
آنچه مهم است این که مرکز ثقل آموزههای اسلام، لذّت نیست؛ بلکه خیر و صلاح انسان است. این، رویکردی دیرین است که پیشینۀ آن به همۀ ادیان آسمانی و پیامبران الهی، باز میگردد.
این جاست که بحث معیار خیر و شر، مطرح میشود. کار نظام ارزیابی، معرّفی خیر و شر است. حتّی نظام ارزیابیِ خواستگرا نیز هر چند خیر اصیل را نمییابد، امّا ادّعای آن، این است که خیر را معرفی میکند. بنا بر این، معیار خیر و شر، متفاوت میشود. از این رو، اصلاح نظام ارزیابی، به اصلاح معیار خیر و شر باز میگردد. برای اصلاح نظام ارزیابی باید معیار اصیل خیر و شر را به دست آورد و بر اساس آن، به ارزیابیِ امور پرداخت. به همین جهت، این مسئله، مورد توجّه روایات قرار گرفته که در ادامه به آنها میپردازیم.
ارزیابیِ خیرگرا، عاقبتْاندیش است، نه حالْاندیش. توضیح این که امور زندگی، یک حال دارد و یک آینده که در آن، پیامد امور نمایان میشود. ارزیابیِ خواستگرا، تنها به حال پدیدهها مینگرد و هر آنچه را که در زمان حال، خوشایند باشد، خیر معرّفی میکند و هر آنچه را که در زمان حال، ناخوشایند باشد، شر میداند. در حالی که خیر و شرّ واقعیِ پدیدهها، بر اساس آیندۀ آنها رقم میخورد. از این رو، ارزیابیِ خیرگرا، آیندهاندیش است نه حالاندیش. آن احساس گذرا و ناپایداری که برای انسان پیش میآید و از چیزی خوشش میآید و با آن خو میگیرد، یا از چیزی بیزار و گریزان میشود، نشانۀ خیر و یا شر بودنِ آن نیست؛ بلکه ملاک خیر و شر بودنِ یک چیز، در نقش آن در آسایش ابدی و خوشبختی
درازمدّت انسانْ نهفته است.(1)بنا بر این، ملاک خیر و شرّ انسان، آینده است.(2)امامصادق(علیه السلام) در بخشی از سفارش خود به عبد اللّه بن جُندب میفرماید:
یابنَ جُندَبٍ، الخَیرُ کلُّهُ أمامَک وإنَّ الشَّرَّ کلَّهُ أمامَک. ولَن تَرَی الخَیرَ وَالشَّرَّ إلّا بَعدَ الآخِرَةِ؛ لِأَنَّ اللّهَ(عزوجل) جَعَلَ الخَیرَ کلَّهُ فِی الجَنَّةِ وَالشَّرَّ کلَّهُ فِی النّارِ.(3)
ای پسر جندب! همۀ نیکی، پیش روی تو، و همۀ بدی، در برابر توست. تو نیکی و بدی را نخواهی دید، مگر پس از [فرا رسیدن] آخرت؛ چرا که خداوند، همۀ نیکی را در بهشت و همۀ بدی را در دوزخْ قرار داده است.
بنا بر این، اگر حال زودگذر، امری خوشایند و آیندۀ پایدار آن، شرّ و ناخوشایند باشد، نمیتوان آن را خیر دانست. این خیر زودگذر، موجب نارضایتی میشود و در نتیجه، ناشادکامی پایدار را در آینده فراهم میآورد. این یک اصل اساسی است.(4)نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) هنگام ساخت مسجد النبی، این بیت را زمزمه میکردند:
اللّهُمَّ لا خَیرَ إلّا خَیرُالآخِرَة فَاغفِر لِلأَنصارِ وَالمُهاجِرَة.(5)
خدایا! هیچ خیری جز خیر آخرت نیست؛ پس مهاجران و انصار را بیامرز!
همچنین پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل میکند که: روز قیامت، برخوردارترینِ مردم دنیا را از میان کافران میآورند و میگویند: «او را یک بار در آتش فرو ببَرید». وی را در آتش فرو میبَرند و آن گاه به او میگویند: «فلانی! آیا هیچ نعمتی به تو رسیده است؟». میگوید: نه؛ از هیچ نعمتی برخوردار نبودهام.
از سوی دیگر، گرفتارترین و بینواترین مؤمن را نیز میآورند و میگویند: «او را یک بار به
1) . نهج الدعاء، ص20.
2) . به همین جهت، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید: خَیرُ الاُمورِ، خَیرُها عاقِبَةً (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص402، ح5868؛ الأمالی، صدوق، ص576، ح788).
3) . تحف العقول، ص306؛ بحار الأنوار، ج78، ص284، ح1.
4) . امام علی(علیه السلام): ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ، وما خَیرٌ بِخَیرٍ بَعدَهُ النّارُ، وکلُّ نَعیمٍ دونَ الجَنَّةِ مَحقورٌ، وکلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ عافِیةٌ (الکافی، ج8، ص24، ح4؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص407، ح5880؛ نهج البلاغة، حکمت 387؛ تحف العقول، ص88).
5) . صحیح البخاری، ج1، ص166، ح418؛ صحیح مسلم، ج1، ص374، ح9؛ سنن النسائی، 2ج، ص40.
بهشت وارد کنید». وی را به بهشت وارد میکنند و آن گاه به او میگویند: «فلانی! آیا تاکنون رنج و بلایی به تو رسیده است؟». میگوید: هرگز رنج و بلایی به من نرسیده است.(1)بنا بر این، انسان، چیزی را که در آینده، شر به ارمغان میآورد، نباید خیر بداند، حتی اگر در حال، خوشایند باشد،(2)و چیزی را که در آینده، خیر به ارمغان میآورد، نباید شر بداند، حتّی اگر در حال، ناخوشایند باشد.(3)
پس روشن میشود که انسان از برخی نعمتها و لذّتها نباید راضی باشد و از برخی محنتها و رنجها نیز نباید ناراضی باشد. این جا دو زیرشاخۀ جدید مطرح میشود که در روایات بدان پرداخته شده است: یکی «لذّت تلخ» - که چیزی جز شرّ و بدی نیست - ، و دیگری «محنت شیرین» - که چیزی جز خیر و خوبی نیست - . لذّت تلخ نیز خود بر دو قسم است: یکی، وضعیت خوشایندی که ثروتِ همراه با غفلت از خداوند متعال است و در ادبیات دین، به عنوان «نعمت استدراج» از آن یاد میشود، و دیگری، انجام دادن کارهای لذّتبخشی است که پیامد منفی دارد و در ادبیات دین، از آن به عنوان «حرام» یاد میشود. محنت شیرین نیز خود بر دو قسم است: یکی وضعیت ناخوشایندی که همراه با یاد خداست و در ادبیات دین، به عنوان «نعمت بلا» یاد میشود و دیگری، انجام دادن تکالیف دشواری است که پیامد مثبت دارند و در ادبیات دین، از آن به عنوان «واجب» یاد میشود.
این چهار موضوع را به تفصیل، در جای خود بحث خواهیم کرد: نعمت استدراج را در رضامندی دوران خوشایند؛ نعمت بلا را در رضامندی دوران ناخوشایند؛ ترک حرام را در رضامندی از نهی خدا؛ انجام دادن واجب را در رضامندی از امر خداوند. آنچه این جا مهم
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یؤتى یومَ القِیامَة بِأَنعَمِ أهلِ الدُّنیا مِنَ الکفّارِ فَیقالُ: اِغمِسوهُ فِی النّارِ غَمسَة. فَیغمَسُ فیها. ثُمَّ یقالُ لَهُ: أی فُلانُ، هَل أصابَک نَعیمٌ قَطُّ؟ فَیقولُ: لا، ما أصابَنی نَعیمٌ قَطُّ. ویؤتى بِأَشَدِّ المُؤمِنینَ ضُرّاً وبَلاءً فَیقالُ: اِغمِسوهُ غَمسَة فِی الجَنَّة. فَیغمَسُ فیها غَمسَة. فَیقالُ لَه: أی فُلانُ، هَل أصابَک ضُرٌّ قَطُّ أو بَلاءٌ؟ فَیقولُ: ما أصابَنی قَطُّ ضُرٌّ ولا بَلاءٌ (سنن ابن ماجة، ج2، ص1445، ح4321).
2) . امام علی(علیه السلام): لا تَعُدَّنَّ خَیرا ما أدرَکتَ بِهِ شَرّاً (غرر الحکم، ح10186؛ عیون الحکم و المواعظ، ص520، ح9458).
3) . امام علی(علیه السلام): لا تَعُدَّنَّ شَرّاً ما أدرَکتَ بِهِ خَیراً (غرر الحکم، ح10185؛ عیون الحکم و المواعظ، ص520، ح9457).
است، این که پایۀ این مباحث چهارگانۀ آینده، همین معیار خیر و شر است که بر اساس سرانجام و پیامد امور استوار است. پس کسی میتواند به «رضامندی اصیل» و درنتیجه، «شادکامی پایدار» دست یابد که از نظام ارزیابی خیرگرا برخوردار باشد، نه خوشایندگرا، و این، در گرو عاقبتاندیشی است نه حالاندیشی. این همان چیزی است که در ادبیات دین، از آن به عنوان «حَزم» یاد میشود. بنا بر این، این بخش از رضامندی یعنی خیرشناسی، مبتنی بر «فضیلت حزم» است. حزم به معنای جمع کردن و محکم بستن چیزی است. در زبان عربی، «حزامة» به طنابی گفته میشود که دستۀ هیزم را با آن میبندند. ابن فارس با اشاره به معنای لغوی حزم، به تعریف آن در حوزۀ اندیشه میپردازد و آن را به معنای اندیشۀ منسجم و بدون پراکندگی و اضطراب میداند.(1)بنا بر این، حزم یعنی: استواراندیشی و اندیشۀ ناب و منسجم در بارۀ چیزی.
از بررسی روایات حزم - که مجال طرح آنها در این جا نیست(2)- به دست میآید که نقطۀ محوری حزم، بررسی «آینده» و به تعبیر بهتر، «عاقبت» است و چنین بر میآید که حزم، نگاه به آینده دارد و سرانجام امور را بررسی میکند تا خیر یا شر بودن آن را به دست آوَرَد. بنا بر این، حزم یعنی دوراندیشی، پیشبینی و آیندهنگری، و حازم کسی است که به جای لحظۀ حال، به آینده و پیامد هر امری نظر میکند و بر اساس آن، به ارزیابیِ خیر یا شر بودن میپردازد.
از آنچه گذشت، چنین به دست آمد که درک خیر بودن قضای الهی، متوقّف بر نظام ارزیابیِ خیرگراست و نظام ارزیابیِ خیرگرا، متوقّف بر فضیلت حزم و عاقبتاندیشی. بنا بر این، برای شناخت و درک خیر بودن قضای الهی باید عاقبتاندیشی را پرورش داد.
همچنین روشن میشود که خیرگرایی، با لذّتگرایی در تضاد است و نظام ارزیابیِ خیرگرا باید از لذّتمحوری به دور باشد. هر چند دین اسلام، لذّتستیز نیست، با این حال، فلسفۀ خود را نیز بر آن قرار نداده است. رویکرد اساسی اسلام - همانند همۀ ادیان اصیل - بر خوشبختی دنیا و آخرت انسان قرار دارد. از این رو، در معارف اسلامی با مفاهیمی
همچون: سعادت، خَیر، فلاح، فوز و... رو به رو هستیم. قرآن کریم قانونی دارد با این بیان:(وَعَسَی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَهُوَ خَیرٌ لَّکم وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکم.(1)
چه بسا چیزی را خوش ندارید، ولی برایتان خوب باشد، و چه بسا چیزی را دوست بدارید و برایتان بد باشد).
این قانون، به خوبی نشان میدهد که گاه خیر و سعادت واقعی انسان، در سختی و رنج است و لذّت، رهاوردی جز شرّ و بدی ندارد. بر همین اساس، در آغاز این آیه، مسئلۀ جنگ را - که امری سخت و پُرمحنت است - طرح کرده و با استناد به این قاعده، بیان میدارد که هر چند از آن ناخرسندید ((کُتِبَ عَلَیکمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکمْ)) امّا خیر شما در آن است و طبیعتاً مردم از ترک جنگْ خرسند میشوند و شرّ آنان در آن است.
در جای دیگری، مسئلۀ ناخرسندی از همسر را طرح میکند و میفرماید که اگر از زنانتان خوشتان نیامد، فوراً آنان را طلاق ندهید، چه بسا از چیزی خوشتان نمیآید؛ ولی خداوند متعال در آن برای شما خیر فراوان قرار میدهد: (فَإِن کرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَن تَکرَهُواْ شَیئاً وَیجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًا کثِیرًا).(2)در طرف مقابل، ثروت را مورد بحث قرار داده که برای مردم، لذّتبخش است؛ امّا میفرماید: گمان نکنید که این، مایۀ خیر برای آنان است: (وَلاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لّانفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ).(3)گناه نیز لذّتبخش است؛ امّا تباهی به بار میآورد و طاعت، سخت است؛ امّا سعادت و موفّقیت به ارمغان میآورد.(4)
آنچه مهم است این که مرکز ثقل آموزههای اسلام، لذّت نیست؛ بلکه خیر و صلاح انسان است. این، رویکردی دیرین است که پیشینۀ آن، به همۀ ادیان آسمانی و پیامبران الهی، باز میگردد.
خیر، رضایتآور است، امّا باید دانست که خیر را باید به زندگی آورد. این، قانون زندگی است. انسان، جز از راه تلاش چیزی به دست نمیآورد.(1)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تصریح میفرماید که دانش، با آموختن به دست مىآید و حِلم، با بردبارى نشان دادن. هر کس جویاى خیر باشد، به او داده مىشود و هر کس که از شر گریزان باشد، از آن در امان مىماند.(2)این همان چیزی است که از آن به عنوان «خیرآوری» یاد میکنیم.
انسان باید برای تأمین یک زندگی خوب، تلاش کند. اسلام بر تلاش و کوشش انسان تأکید جدّی دارد. فردی که نهایتِ کوشش خود را به کار گیرد، به نهایتِ خواستههایش مىرسد(3)و یا به قسمتى از آن، دست مىیابد.(4)کسی که به سستى و بیکارى تن دهد، چه دور است از دستیابى به خوشبختى!(5)کسالت و سستی، دشمن تلاش و کوشش انسان است.(6)
امام کاظم(علیه السلام): إیّاکَ والکَسَلَ والضَّجِرَ، فَإنَّکَ إن کَسِلَت لَم تَعمَل وإن ضَجِرَت لَم تُعطِ الحَقَّ (الکافی، ج5، ص85، ح5).
امام علی(علیه السلام): تَأخیرُ العَمَلِ عُنوانُ الکَسَلِ (غرر الحکم، ح4471).
از این رو، اگر کسی دچار کسالت شود، بهرۀ دنیا و آخرت را از دست میدهد.(7)این بدان جهت است که فرد کسل، نه به امور عبادی خود میرسد و نه به زندگی خود. از این رو، امام باقر(علیه السلام) کسالت را مایۀ خسارت دینی و دنیایی انسان میداند(8)وتصریح میفرماید: «هیچ خیری در کسالت نیست. وقتی کسی در انجام دادن درست رکوع و طهارت دچار1) . (وَ أَن لَّیسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا مَا سَعَیٰ) (سورۀ نجم، آیۀ 39).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّمَا العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ، وإنَّمَا الحِلمُ بِالتَّحَلُّمِ؛ مَن یَتَحَرَّ الخَیرَ یُعطَهُ، ومَن یَتَّقِ الشَّرَّ یوقَهُ (المعجم الأوسط، ج3، ص118، ش2663؛ تاریخ بغداد، ج5، ص201، ش2674).
3) . امام علی(علیه السلام): مَن بَذَلَ جُهدَ طاقَتِهِ بَلَغَ کُنهَ إرادَتِهِ (غرر الحکم، ح9160 و 8785).
4) . امام علی(علیه السلام): مَن طَلَبَ شَیئاً نالَهُ أو بَعضَه (نهج البلاغة، حکمت 386).
5) . امام علی(علیه السلام): هَیهاتَ مِن نَیلِ السَّعادَةِ السُّکونُ إلَى الهُوَینا وَ البَطالَةِ (غرر الحکم، ح10028).
6) . امام صادق(علیه السلام): عَدُوُّ العَمَلِ الکَسَلُ (الکافی، ج5، ص85، ح1؛ علل الشرائع، ص112، ح9).
7) . امام صادق(علیه السلام) در ضمن سفارش به برخی فرزندان خود میفرماید: إِیاک وَ الْکسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یمْنَعَانِک من حَظَّک من الدُّنْیا وَالْآخِرَة. (الکافی، ص85، ح2؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص408، ح5885).
8) . امام باقر(علیه السلام): الکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّینِ والدُّنیا (تحف العقول، ص300).
کسالت شود، در او خیری برای آخرتش نیست و هر گاه در اموری که زندگی او را سامان میدهد، دچار کسالت شود، در او خیری برای دنیایش نیست».(1)
امام صادق(علیه السلام): مَن کَسِلَ عَن طَهورِهِ وصَلاتِهِ، فَلیسَ فیه خَیرٌ لِأمرِ آخِرَتِهِ، ومَن کَسِلَ عَمّا یُصلِحُ بِهِ أمرَ مَعیشَتِهِ فَلَیسَ فیه خَیرٌ لِأمرِ دُنیاهُ (الکافی، ج5، ص85، ح3).
در این حدیث، بر مسئلۀ خیر - که یکی از ارکان اساسی شادکامی است - ، تأکید شده و نقش کسالت در محرومیت از خیر، برشمرده شده است که نشان میدهد نشاط، موجب خیر در زندگی میشود و شادکامی را به وجود میآورد.
در امور دنیوی، ترکیب کسالت روحی و ناتوانی عملی، موجب فقر میشود و همین امر، یکی از پایههای سعادت دنیوی را از بین میبَرَد. امام علی(علیه السلام) در این باره تصریح میکند: «آن گاه که همه چیز جفت گشت، تنبلی و درماندگی با هم جفت شدند، و فقر، ثمرۀ آن دو گردید».(2)
همچنین کسالت، مانع ادای حقوق (بویژه حقوق خداوند متعال) نیز میگردد و سعادت اُخروی را تهدید میکند.(3)
امام علی(علیه السلام): مَن أطاعَ التَّوانِیَ ضَیَّعَ الحُقوقَ (نهج البلاغة، حکمت 239؛ تنبیه الخواطر، ص59؛ غرر الحکم، ح8478).
امام علی(علیه السلام): إِیاکمْ وَ الْکسَلَ فَإِنَّهُ مَنْ کسِلَ لَمْ یؤَدِّ حَقَّ اللّه(عزوجل) (الخصال، ص620، ح10؛ تحف العقول، ص110).
امام صادق(علیه السلام): إِیاک وَ الْکسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّ أَبِی بِذَلِک کانَ یوصِینِی - وَ بِذَلِک کانَ یوصِیهِ أَبُوهُ وَ کذَلِک فِی صَلَاة اللَّیلِ إِنَّک إِذَا کسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ إِلَى اللّه حَقَّهُ وَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تُؤَدِّ إِلَى أَحَدٍ حَقّاً (الاختصاص، ص182، ح4؛ الزهد، حسین بن سعید، ص19، ح43).
نظام حقوق برای تنظیم روابط انسان با دیگران (خدا و مردم)،جهت دستیابی به شادکامی دنیا و آخرت است و کسالت، از عوامل مهمّی است که مانع تحقّق این امر میشود.1) . لا خَیرَ فی الکَسَلِ؛ إذا کَسِلَ الرَّجُلُ أن یُتِمَّ رُکوعَهُ وطَهورَهُ فَلیسَ فیه خَیرٌ لِأمرِ آخِرَتِهِ، وإذا کَسِلَ عَمّا یُصلِحُهُ بِمَعیشَةِ دُنیاهُ فَلَیسَ فیهِ خَیرٌ لِأمرِ دُنیاهُ (تنبیه الخواطر، ج1، ص303).
2) . إنَّ الأشیاءَ لَمّا ازدَوَجَت، ازدَوَجَ الکَسَلُ والعَجزُ فَنُتِجا بَینَهُما الفَقرَ (همان، ص86، ح8؛ تحف العقول، ص220).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در سفارشهای خود به امام علی(علیه السلام) میفرماید: إِیاک وَ خَصْلَتَینِ الضَّجَرَ وَ الْکسَلَ فَإِنَّک إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَی حَقٍّ وَ إِنْ کسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص355، ح5762؛ الأمالی، صدوق، ص543).
به هر حال، کسالت، کلید هر شرّ و بدی(1)و قفل هر خیر و برکت است.(2)لذا کسی که به آن دچار شود، به
آرزوهای خود نمیرسد،(3)فرصتها را از دست میدهد،(4)محرومیت به بار میآورد،(5)به هلاکت میانجامد(6)و در نهایت، موجب ناکامی و پشیمانی میگردد. در سفارش امام باقر(علیه السلام) به جابر جُعفی چنین آمده است:
إیّاکَ والتَّوانِیَ فیما لا عُذرَ لَکَ فیه، فَإلَیهِ یَلجَأُ النادِمونَ.(7)
امام علی(علیه السلام): مَن أطاعَ التَّوانِیَ أحاطَت بِهِ النَّدامَةُ (غرر الحکم، ح9096).
از سستی در آنچه عذری در آن نداری، بپرهیز؛ که پشیمانان به آن پناه میبَرند.
پیشتر بیان کردیم که شادکامیِ اصیل، هم بُعد دنیوی دارد و هم بُعد اُخروی. از آنچه در این بحث گذشت به دست میآید که کسالت، از عوامل ناشادکامی است؛(8)چون انسان، نه دنیا را به دست میآورد و نه آخرت را. کسی که در تلاش برای زندگی خود سست باشد، سربار دیگران میگردد.(9)در مباحث ابعاد مختلف زندگی (معیشت، روابط و سیاست) خواهیم دید که وضعیت خیر در این حوزهها، تا حدود زیادی به تلاش و عملکرد مثبت فرد بستگی دارد.
سؤال این است که چگونه میتوان هم خیرباور بود و هم خیرآور؟! اگر همه چیز به تقدیر خداست، پس خیرآوری چیست؟ و اگر به تلاش انسان است، پس خیرباوری چیست؟ آیا
1) . امام صادق(علیه السلام): إیاکَ والکَسَلَ والضَّجَرَ، فَإنَّهُما مِفتاحُ کُلِّ سُوءٍ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص168، ح3634؛ تحف العقول، ص295).
2) . امام علی(علیه السلام): لِکُلِّ نِعمَةٍ مِفتاحٌ ومِغلاقٌ، فَمِفتاحُها الصَّبرُ ومِغلاقُها الکَسَلُ (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص322، ح692).
3) . امام علی(علیه السلام): مَن دامَ کَسَلُهُ خابَ أمَلُهُ (غرر الحکم، ح7907).
4) . امام علی(علیه السلام): التَّوانِی فَوتٌ (همان، ح48)؛ بِالتَّوانِی یَکونُ الفَوتُ (همان، ح4247).
5) . امام علی(علیه السلام): مِن سَبَبِ الحِرمانِ التَّوانی (همان، ح4247).
6) . امام علی(علیه السلام): فِی التَّوانی وَالعَجزِ اُنتِجَتِ الهَلَکة (کنز الفوائد، ج1، ص367).
7) . تحف العقول، ص285.
8) . امام علی(علیه السلام): هَیهاتَ مِن نَیلِ السَّعادَة السُّکونُ إلَى الهُوَینا وَالبَطالَة (همان، ح10028).
9) . مسعدة بن صدقة: کَتَبَ أبوعَبدِ اللّهِ(علیه السلام) إلی رَجُلٍ مِن أصحابِهِ:... لا تَکسَل عَن مَعیشَتِکَ فَتَکونَ کَلّاً عَلی غَیرِکَ - أو قال: عَلی أهلِکَ - (الکافی، ج5، ص86، ح9).
میتوان بین این دو جمع کرد؟
به این سؤالها این گونه باید پاسخ داد:(1)درست است که در احادیث فراوانى، تأکید شده است که انسان، تا وقتى به تقدیر الهى ایمان نداشته باشد، از برکات ایمان حقیقى، بىبهره خواهد بود، همچنینکسى که مدّعى اسلام باشد و قَدَر را انکار کند، «کافر»، «مجوسى» و «ملعون» نامیده شده است،(2)امّا به این نکته مهم باید توجّه داشت که ایمان به تقدیر، با تدبیر و برنامهریزى و تلاش براى زندگىِ برتر، نه تنها منافات ندارد، بلکه تدبیر و تلاش، نوعى تقدیرند، چنان که قرآن تصریح مىکند: (وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى).(3)آیه بدین معناست که در نظام آفرینش، بر اساس تقدیر الهى، انسان، تنها از تدبیر و تلاش خود سود مىبرد. بر همین پایه نیز بهره بردن از دارو و دعا و سایر اسباب، براى انسان مفید است.(4)بر این اساس، اگر احادیثى به ظاهر، بر تنافى تدبیر و تقدیر، دلالت داشته باشند، قطعاً مقصود از آنها چیز دیگری است. در نگاهِ نخست به برخی احادیث، ممکن است به نظر آید که ایمان به تقدیر، با برنامهریزى و تدبیر براى زندگى، منافات دارد؛ امّا با تأمّل، روشن مىشود که این تنافى و تعارض، ظاهرى است. مثلاً در حدیثی آمده است: چه بسا زندگىاى که سبب آن، در کام مرگ رفتن است! و چه بسا مرگى که سبب آن، در پى زندگى رفتن است!(5)این سخن، در مقام بیان این واقعیّت است که تدبیر، همیشه سودمند نیست؛ بلکه گاه،خلاف چیزى که تدبیر شده، روى مىدهد. بنا بر این، مؤمن ضمن داشتن تدبیر و تلاش، نباید تمام اعتماد خود را به اسباب ظاهرى اختصاص دهد؛ بلکه در کنار تدبیر، باید با استمداد از خداوند متعال و توکّل به او، آیندۀ خود را تضمین کند. در واقع، این حدیث
1) . پاسخ این مسئله، در کتاب دانشنامۀ عقاید اسلامی (ج9، ص109)، تحت عنوان «توضیحى دربارۀ آنچه به ظاهر بر تعارض تقدیر و تدبیر، دلالت دارد» آمده است که ما با کمی تغییر، آن را در این جا بیان میکنیم.
2) . ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامى: ج9، ص98، ح6227.
3) . سورۀ نجم: آیۀ 39.
4) . چنان که در حدیث پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمده است: الدَّواءُ مِنَ القَدَرِ، وَقَد یَنفَعُ بِإِذنِ اللّه (المعجم الکبیر، ج12، ص131، ح12748).
5) . رُبَّ حَیاةٍ سَبَبُهَا التَّعَرُّضُ لِلمَوتِ، ورُبَّ میتَةٍ سَبَبُهَا طَلَبُ الحَیاةِ (ر.ک: دانشنامه عقاید اسلامی، ج9، ص104، ح6244).
مىگوید: توکّل، متمّم و مکمّل تدبیر است و بدون آن، چه بسا تدبیر، نتیجه نداشته باشد و یا خلاف آنچه تدبیر شده، نتیجه دهد.
در حدیث دیگری نیز آمده که امام على(علیه السلام) در کنار دیوارى که کج شده بود و احتمال مىرفت فرو بریزد، نشسته بود و قضاوت مىکرد. هنگامى که به او گفتند از آن جا بلند شود، با این استدلال که اجَل، از انسانْ پاسدارى مىکند، به سخن آنان اعتنا نکرد و به کار خود ادامه داد و دیوار، پس از برخاستن ایشان فرو ریخت.(1)
در کنار این حدیث، روایت دیگرى آمده که امام على(علیه السلام) در حادثهاى مشابه، این گونه عمل نکرد؛ بلکه از کنار دیوارى که احتمال فرو ریختن آن بود، بلند شد و هنگامى که به اعتراض، به او گفته شد: «اى امیر مؤمنان! آیا از قضاى خدا مىگریزى؟»، فرمود: «از قضاى خدا به قَدَر خدا مىگریزم»؛(2)یعنى: هم صدمه دیدن کسى که در زیر دیوارِ کج مىنشیند، قضاى الهى است و هم مصدوم نشدن کسى که از آن مىگریزد، تقدیر اوست؛ ولى هیچ یک قضاى حتمى نیست و انسان، موظّف است براى حفظ جان خود، از یک قضا بگریزد و به قضایى دیگر پناه ببرد.
بنا بر این، بر فرض صحّتِ حدیث مخالفِ این حدیث، باید گفت که امام(علیه السلام) در آن حادثۀ خاص (همانند آنچه در حدیثی(3)آمده که امام(علیه السلام) در میدان جنگ،بدون زره و تنها با لباس معمولى حضور یافت)، به دلیل آن که مىدانسته مشکلى براى او پیش نخواهد آمد، براى حفظ جان خود، اقدام نکرده است.
1) . الکافی عن زید الشحّام عن الإمام الصادق(علیه السلام): إنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ جَلَسَ إلى حائِطٍ مائِلٍ یَقضی بَینَ النّاسِ، فَقالَ بَعضُهُم: لا تَقعُد تَحتَ هذَا الحائِطِ فَإِنَّهُ مُعوِرٌ. فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ: حَرَسَ امرَءاً أجَلُهُ. فَلَمّا قامَ سَقَطَ الحائِطُ. قالَ: وکانَ أمیرُ المُؤمِنینَ(علیه السلام) مِمّا یَفعَلُ هذا و أشباهَهُ، وهذَا الیَقینُ (دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج9، ص102، ح6245).
2) . التوحید عن الأصبغ بن نباتة: إنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ عَدَلَ مِن عِندِ حائِطٍ مائِلٍ إلى حائِطٍ آخَرَ، فَقیلَ لَهُ: یا أمیرَ المُؤمِنینَ أتَفِرُّ مِن قَضاءِ اللّهِ؟ فَقالَ: أفِرُّ مِن قَضاءِ اللّهِ إلى قَدَرِ اللّهِ(عزوجل) (دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج9 ص102، ح6242).
3) . الکافی عن سعید بن قیس الهمدانی: نَظَرتُ یَوما فِی الحَربِ إلى رَجُلٍ عَلَیهِ ثَوبانِ، فَحَرَّکتُ فَرَسی فَإِذا هُوَ أمیرُ المُؤمِنینَ(علیه السلام) فَقُلتُ: یا أمیرَ المُؤمِنینَ فی مِثلِ هذَا المَوضِعِ؟ فَقالَ: نَعَم یا سَعیدَ بنَ قَیسٍ، إنَّهُ لَیسَ مِن عَبدٍ إلّا ولَهُ مِنَ اللّهِ حافِظٌ وواقِیَةٌ، مَعَهُ مَلَکانِ یَحفَظانِهِ مِن أن یَسقُطَ مِن رَأسِ جَبَلٍ أو یَقَعَ فی بِئرٍ، فَإِذا نَزَل القَضاءُ خَلَّیا بَینَهُ وبَینَ کُلِّ شَیءٍ (همان، ج9، ص102، ح6246).
در مورد حدیث دیگری نیز که بر این مطلب دلالت دارد که دو فرشته، مأمور حفاظت از جان هر انسانی هستند تا تقدیر الهى فرا رسد،(1)ظاهراً مقصود از «تقدیر» در آن، «تقدیرِ حتمى» است که با آن، هیچ تلاش و تدبیرى سودمند نیست، نه «تقدیر موقوف (معلّق)» که بَداپذیر است و انسان مىتواند با تدبیر و توکّل و دعا، سرنوشت خود را تغییر دهد. البته از آن جا که انسان از مقدّرات قطعى و غیر قطعى خود آگاهى ندارد، همیشه باید با تلاش و تدبیر در کنار استمداد از خداوند متعال، از مشکلات احتمالى زندگى پیشگیرى کند و سرنوشت بهترى را براى خود رقم زند.
خلاصه سخن این که پایۀ نظری رضامندی، خیر است. از آن جا که امور زندگی ما از یک منظر به دو بخش «تقدیر خدا» و «تلاش بشر» تقسیم میشود، رضامندی نیز دو بخش پیدا میکند: باور به خیر بودن تقدیر خداوند(خیرباوری)، و تلاش برای به وجود آوردن یک زندگی خوب در راستای تقدیر خداوند(خیرآوری). بنا بر این، فرمول رضامندی عبارت است از: خیرباوری به اضافۀ خیرآوری.
پایۀ نظری رضامندی، بر «خیر» استوار است. اگر زندگی، بر خیر مبتنی باشد، رضایت به دست میآید. نقطۀ آغاز خیر، تقدیر خداوند متعال است؛ امّا در ادامه انسان نیز در تحقّق آن نقش دارد. از این رو، عملکرد درست انسان، شرط تحقّق خیر در زندگی است. بر همین اساس، دو امر، اساس رضامندی است: یکی باور به خیر بودن تقدیر (خیرباوری) و دیگری تلاش برای تحقّق خیر در محدودهای که میدان عمل انسان است(خیرآوری). برایخیرباوری، به سه عامل نیاز است: باور به خیر بودن تقدیر (خیرشناسی تقدیر)؛ شناخت مصادیق خیر واقعی در زندگی(خیرشناسی عینی)؛ تنظیم نظام ارزیابی که موجب داوری درست در بارۀ پدیدههای زندگی میشود (خیر ارزیابی). برای خیرآوری نیز به تلاش فرد و تأمین مؤلّفههای زندگی خوب در راستای تقدیر خداوند نیازمندیم.
1) . امام علی(علیه السلام): إنَّ مَعَ کُلِّ إنسانٍ مَلَکَینِ یَحفَظانِهِ، فَإِذا جاءَ القَدَرُ خَلَّیا بَینَهُ وبَینَهُ (همان، ج9، ص106، ح6247).
رضامندی وقتی به دست میآید که فرد توانسته باشد فشارهای روانیِ موقعیت ناخوشایند را مهار کند و نکات مثبت در موقعیت خوشایند را ببیند. دیدن نکات مثبت زندگی، کمک میکند که فرد، خوبیهای زندگی خود را ببیند و در نتیجه، به خیر بودن آن پیببرد. مهار کردن فشار روانی نیز سبب میشود هیجانات منفی کاهش یابند و زمینه برای شناخت خیر بودن بلاها فراهم شود. تا انسان نتواند فشار روانی حاصل از سختیهای زندگی را کاهش دهد، نمیتواند به خیر بودن آن بیندیشد و تا وجود نعمت در زندگی را درک نکند، نمیتواند به خیر بودن آن فکر کند. بنا بر این، گذشته از آنچه در عوامل مستقیم رضامندی گذشت، به یک سری عوامل زمینهساز نیز نیازمندیم تا رضایت به دست آید. در ادامه، عوامل مشترکی را که در تأمین رضامندی در هر دو موقعیت آن (یعنی مصیبت و نعمت) تأثیر دارند، بیان خواهیم کرد. عواملی که به صورت اختصاصی، به یک موقعیت مربوط خواهند شد، در فصول آینده، مورد بحث قرار خواهند گرفت.
در متون دینی، گاه مباحث مربوط به مؤلّفههای رضامندی، با هم مورد بحث قرار گرفتهاند. در این متون، الگوهای مربوط به هر دو موقعیت و عوامل مشترک آنها قرار دارند. انسانها در موقعیت «مصیبت - نعمت»، به شیوههای گوناگونی عمل میکنند. شناخت این شیوهها به ما کمک میکند تا وضعیت خود را شناسایی کنیم و ببینیم کدامیک از آنها ممکن است از ما سر زند. در ادامه، به معرّفی الگوهای مربوط به هر دو موقعیتْ اشاره میکنیم و سپس عوامل مشترکی را که مانع واکنش منفی میشوند و واکنش مثبت را در هر دو موقعیت به وجود میآورند، بیان خواهیم کرد.
واکنشها به این دو موقعیت را میتوان به دو گونۀ منفی و مثبتْ طبقهبندی نمود. واکنش مثبت به خوشایند، شکر و سپاسگزاری است و واکنش مثبت به ناخوشایند، صبر و بردباری که مجموعاً رضامندی از تکوین را تشکیل میدهند. بدیهی است جز این، هر واکنش دیگری منفی است و در طبقۀ نارضایتی قرار میگیرد. لذا واکنش منفی به این دو موقعیت، نشان نارضایتی از خداست. جالبْ این که واکنش منفی به هر کدام، واکنش منفی به موقعیت دیگر را نیز در پی دارد. برای مثال، اگر کسی در موقعیت ناخوشایند، بیتابی کند، در موقعیت خوشایند نیز ناسپاسی خواهد کرد. بنا بر این، از زمینههای مهم در رضامندی، کنترل واکنشهای منفی در این دو موقعیت است. این موضوع در آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان دین، مورد توجّه قرار گرفته است. از این رو، نخست به رفتارشناسی انسان در این دو موقعیت میپردازیم و در ادامه، عوامل کنترل را بررسی خواهیم کرد:
برخی در هنگام موقعیت خوشایند، بدمستی میکنند و هنگام ناخوشایند، ناامید میشوند. در کلام زیبای خداوند، الگوی واکنش به خوشایند و ناخوشایند (فَرِح - قَنوط)، بیان شده است:
(وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ إِذا هُمْ یقْنَطُونَ.(1)
و چون مردم را رحمتی بچشانیم، بدان شاد میگردند و چون به [سزای] آنچه دستاورد گذشتۀ آنان است، صدمهای به ایشان برسد، به ناگاه نومید میشوند).
فَرِح، کنایه از کفران نعمت کردن و فراموش کردن مُنعم (نعمت دهنده) است(2)و قَنوط، به معنای ناامیدی است. علّامه طباطبایی در تفسیر این آیۀ شریف، بر این نکته تصریح میکند که مردم، نظرشان از ظاهر آنچه از نعمت و نقمت میبینند، فراتر نمیرود. آنها باطن امر را
نمیبینند، همین که نعمتی به دستشان میآید، خوشحال میشوند، بدون این که بیندیشند که این امر، به دست خود آنان نیست، و این خداست که به مشیت خود، نعمت را به ایشان رسانده، و اگر او نمیخواست، نمیرسید، و همین که نعمتی را از دست میدهند، مأیوس میشوند. تو گویی خدا در این میان، هیچکاره است، و از دست رفتن نعمت، به اذن خدا نبوده! پس این مردم، ظاهربین و سطحی نگرند.(1)
جالب این که در آیات 49 و 50 سورۀ فصّلت، به ریشۀ فَرِح و قَنوط، اشاره شده است. (2)معنای کلّی این آیات، آن است که انسان، به خودش مغرور است. وقتی شرّی به او میرسد که از دفعش عاجز میماند، از هر خیری، مأیوس میگردد و به دعا و درخواست و توجّه به پروردگارش متوسّل میشود. اگر خیری نیز به او برسد، به آن خیر، سرگرم میشود، و به خودبینی و خودپسندی دچار میگردد و همان خیر، هر حقّ و حقیقتی را از یاد او میبَرَد.(3)
امّا در آیۀ نخست، قرآن کریم، ریشۀ ناامیدیِ انسان را در زیادهخواهی و راحتطلبی انسان میداند. علّامه طباطبایی در این باره معتقد است که: معنای آیه این است که: انسان، از طلب خیر، خسته نمیشود، هر چه را که برای زندگیاش نافع ببیند، در طلبش بر میخیزد، و اگر شرّی به او برسد، بیش از اندازه دچار نومیدی و یأس میگردد؛ چون میبیند اسبابی را که به آنها تکیه داشت، همه از کار افتادهاند.(4)
امّا در آیۀ دوم، ریشۀ فَرِح را خودخواهی و احساس مالکیت معرفی میکند. علّامه طباطبایی، عبارت (لَیقُولَنَّ هذا لِی) را این گونه تفسیر میکند: «یعنی میگوید: خود، مالک این خیر هستم، و به همین جهت، اختیار آن را دارم که هر کاری بخواهم با آن بکنم، و هر جور که بخواهم در آن تصرّف نمایم و احدی حق ندارد مرا از هیچ جهت از آن منع کند، و یا بر سر کاری از کارهایم از من حساب بکشد... بنا بر این، معنای آیه چنین میشود:سوگند
1) . همان، ج16، ص274.
2) . (لا یسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَیرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیؤُسٌ قَنُوطٌ * وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیقُولَنَّ هذا لِی وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلی رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنی فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِیظٍ (سورۀ فصّلت، آیۀ 49 - 50).
3) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج17، ص610.
4) . همان، ص610.
میخورم بر این که اگر به انسان از ناحیه خود رحمتی بچشانیم، رحمتی که از ناحیۀ ماست، و او نه مالک آن است و نه استحقاقش را دارد (برای این که من این رحمت را بعد از ضرّایی که به او رسیده بود، چشاندم، و او باید بفهمد که مالک و مستحقّ آن خیر و رحمت نیست؛ زیرا اگر بود، از اوّل میبود، و دیگر لحظهای پیش دچار ضرّا نمیشد). میگوید: (هذا لی؛ این خیر، از آن من است)، بدین جهت که حال و روز سابقش را فراموش کرده است».(1)
شکل واکنش برخی دیگر از افراد، «فَرِح - کفران» است که با الگوی پیشین، تفاوتی دارد. در آیۀ 48 سورۀ شورا، چنین آمده است:
(وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ کفُورٌ.
و ما چون رحمتی از جانب خود به انسان بچشانیم، بدان سرمست میگردد، و چون به [سزای] دستاورد پیشین آنها، به آنان بدی رسد، انسان، ناسپاسی میکند).
علّامه طباطبایی در تفسیر این آیه نیز بر عنصر «غفلت از خدا» تأکید میکند و معتقد است که در آیۀ شریف هم این معنا به چشم میخورد که اعراض آنان و توبیخ خدا از ایشان به عنوان انسان سرگرم به دنیاست؛ چون طبع چنین انسانی، غفلت از خداست، هر چه هم نعمت را به یادش آورند، خوشحالی از نعمت نمیگذارد به یاد خدا بیفتد. و هر چه هم عذاب و مصیبتی که ثمرۀ کارهای گذشتۀ اوست به یادش آورند، باز، طبع کفرانگرش نمیگذارد به یاد پروردگارش بیفتد، پس چنین کسی همواره در غفلت از یاد پروردگار خویش است، چه در ناز و نعمت باشد و چه در عذاب. پس دیگر بعید است دعوت او مؤثّر افتد و موعظت به او سود بخشد.(2)
در آیات نهم و دهم سورۀ هود، برای هر کدام از دو موقعیت، دو واکنش بیان شده و بدین
سان، الگوی «فَرِح، فخر - یأس، کفران»، مطرح شده است:
(وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کفُورٌ * وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ.(1)
و اگر از جانب خود، رحمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از وی سلب کنیم، بسیار مأیوس میشود و کفران نعمت میکند. و اگر پس از محنتی که به او رسیده، نعمتی به او بچشانیم، حتماً خواهد گفت: گرفتاریها از من دور شد [و دیگر بر نمیگردد]. به راستی، او سرمست و فخرفروش است).
الگوی مطرح شده در این آیات، ترکیبی از واکنش دو آیۀ پیشین در طرف ناخوشایند، به اضافۀ حالت فخر در طرف خوشایند است. علّامه طباطبایی در تفسیر دو واکنش به ناخوشایند میفرماید: «معنای آیه، این است که اگر ما به انسان، چیزی از نعمتهایی که انسان، متنعّم به آن است بدهیم و سپس از او نزع کنیم و بگیریم، دچار یأس شده، به شدّتْ نومید میگردد، تا این حد که گویی بازگشت مجدّد آن نعمت را غیر ممکن میداند، آن گاه به کفران نعمت ما میپردازد. تو گویی، خود را طلبکار ما در آن نعمت میدانسته و آن را حقّ ثابت خود میپنداشته که ما محکوم به دادن آن هستیم. و گویا اصلاً ما را مالک آن نعمت نمیدانسته! پس انسان، طبعاً به گونهای که هنگامی که چیزی از او گرفته میشود، مأیوس میگردد و کفران میورزد، آفریده شده است».(2)
همچنین ایشان در ادامه، پس از تعریف فَرَح و فخر،(3)در بارۀ دو واکنش موقعیتخوشایند مینویسد: این که فرمود: (إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ)، به منزلۀ تعلیل برای جملۀ (لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیئاتُ عَنِّی) است که میفرماید: علّت خاطرجمعیاش این است که او آن چنان
1) . سورۀ هود، آیۀ 9 - 10.
2) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج10، ص233.
3) . کلمۀ «فَرَح» به معنای سرور است، و این دو کلمه (فرح و سرور) نظیر هم هستند، و هر دو به معنای باز شدن قلب به خاطر چیزی که از آن لذّت میبرد، و ضد این دو کلمه، «غم» (با تشدید میم) است تا آن جا که میگوید: و کلمۀ «فَخور» به معنای کسی است که زیاد فخرفروشی میکند، و یا با شمردن فضایل خود، میخواهد خود را یک سر و گردن از دیگران بلندتر جلوه دهد، و این کلمه، هر جا اطلاق شود، ذم است؛ چون دلالت بر تکبّر دارد، آن هم تکبّر بر کسی که تکبّر بر او جایز نیست.
خوشحال میشود که خیال میکند همیشه در این حال، باقی خواهد ماند؛ چون که نعمت را بعد از بلا چشیده است (و در دلش جایی برای فکر صحیح باقی نمیماند)، و اگر او فکر میکرد که آنچه از نعمت که در اختیار اوست، زوالپذیر است و نمیتوان به بقا و دوام آن اعتماد نمود، چون امر به دست او نیست؛ بلکه به دست غیر اوست، هم چنان که احتمال دارد که آنچه از گرفتاریها و مصائب که از او برطرف شده، دوباره برگردد، در این صورت، دیگر خوشحال نمیشد؛ چون هیچ انسان عاقلی در بارۀ امری مستعار و ناپایدار، خوشحالی نمیکند.
همچنان که علّت فَخور بودنش همان سُرور است، انسان، وقتی به نعمتی میرسد، بر دیگران فخرفروشی میکند، با این که فخر، مخصوص کرامت و فضیلتی است که خود انسان برای خود کسب کرده باشد، نه فضایلی از قبیل: زیبایی، خوشقامتی، سلامت، ثروت و... که به انسان داده شده است. از فخرفروشیِ این گونه انسانها فهمیده میشود که او نعمت را از خودش و اختیار آن را به دست خودش میداند، نه به دست دیگری، و کسی را سراغ ندارد که نعمت را از او سلب کند، و یا گرفتاریهایی را که داشته، به او برگرداند، و به این جهت است که به دیگران فخر میفروشد.(1)
برخی دیگر از افراد، بر اساس الگوی «دعا - اِعراض» عمل میکنند. این الگو در آیات قرآن کریم، با تعبیرهای گوناگونی بیان شده است. در ادامۀ آیات سورۀ فصّلت - که ریشۀ فرح و یأس را بیان کرده بودند - ، چنین آمده است:
(وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَی الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِیضٍ.(2)و چون به انسان، نعمتی ارزانی دادیم، روی میگردانَد و دوری میکند و چون به شرّی گرفتار میشود، دعاهایی طولانی دارد).
عبارت (وَ نَأی بِجانِبِهِ)، کنایه است از دور شدن و خود را کنار کشیدن (اِعراض)، و
این هم، کنایه است از تکبّر و نخوت، و مراد از «دعای عریض»، دعای وسیع و طولانی است، و این، خود کنایه است از استمرار و اصرار دعا کننده بر دعای خود. در مجموع، آیۀ شریف در مقام نکوهش و توبیخ انسان است به این که وقتی خدای متعال، به او نعمتی میدهد، او از خدا روی میگرداند، و تکبّر میکند، و چون نعمتی را از او باز میستاند، به یاد خدا میافتد و به سویش روی میآورد، و به طور دائم، دست به دعا برمیدارد و در دعایش اصرار میورزد.(1)
در سورۀ اسرا، ریشۀ اِعراض از خدا در خوشایند، کفور بودن انسانْ ذکر شده است.(2)علّامه طباطبایی در بیانی زیبا، ریشۀ دعا کردن را فطرت خداجوی انسانْ معرّفی میکند و ریشۀ اِعراض را طبیعت کفرانگر انسان میداند و این بخش از آیه را چنین تفسیر میکند: «معنای این که فرمود: (فَلَمَّا نَجَّاکمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ)، این است که وقتی شما را از غرق شدن نجات داد و گرفتاری و بیچارگیشان را برطرف نمود، و شما را بار دیگر به خشکی رسانید، دوباره از او و از دعای او اعراض کردید، و این، خود دلالت دارد بر این که یاد خدای تعالی، هیچ وقت از دل آدمی بیرون نمیرود، و در هیچ حالی، مغفول نیست، و اگر دعا میکند، ذات و فطرت او وادارش میکند که در ضرّاء و سرّاء، در شدّت و در رخاء، او را بخواند؛ زیرا اگر بعضی از او اعراض میکنند، لا بد او هست، و گرنه اگر چنین چیزی در ذات و فطرت آدمی وجود نداشت، دیگر اعراض معنا نداشت. پس معنای این که آیۀ مورد بحث میفرماید: انسان، خدای را در بیچارگیهایش میخواند، ولی در خوشحالیها از او اعراض میکند، در معنای این است که انسان، همیشه به وسیلۀ فطرتش به سوی خدا هدایت میشود.
(وَ کانَ الْإِنْسانُ کفُوراً)، یعنی کفران نعمت، عادت انسان است، و از این جهت است کهدارای طبیعت انسانی است که همۀ سر و کارش با اسباب مادی و طبیعی است، و در اثر عادت و خو کردن با اسباب مادی و طبیعی، مسبب الأسباب را فراموش میکند، با این که در هر آنی، در نعمتهای او غوطهور است.
و اگر کلام را با این چنین ذیلی ختم نمود، برای این بود که بفهماند اعراض آدمی از یاد خدا در غیر حال بیچارگی، امری غریزی - فطری نیست؛ چون اگر فراموشیِ خدا فطری بود، خود دلیل بر نفی ربوبیت او میشد؛ بلکه امری عادی است و عادت زشتی است از انسان که او را به کفران نعمت وا میدارد.
و در آیه، دلیلی هم بر توحید ربوبیت خدای تعالی هست، و حاصلش این است که اگر آدمی در حادثهای کارش به جایی برسد که از هر سببی از اسباب ظاهری جهان، منقطع و مأیوس شود، اصل سببْ منقطع نمیشود، و امید نجاتش به کلّی ناامید نمیگردد؛ بلکه هنوز امید نجات داشته و به سببی که توانای بر اموری باشد که هیچ سببی قادر بر آن نیست، امیدوار است.
و اگر در واقع چنین سببی که ما فوق همۀ اسباب عالم و مسبّب همۀ آنها (یعنی خدای سبحان) وجود نمیداشت، چرا بایستی در دل آدمی و در فطرت او چنین ارتباط و تعلّقی یافت شود؟ پس وجود چنین تعلّقی، خود، حجّتی است بر مسئلۀ اثبات صانع که اگر اشتغال به زخارف زندگی دنیا و دلبستگی و اُنس به اسباب مادی و ظاهری نبود، هرگز از یاد او غافل نمیشدیم».(1)
در آیۀ دیگری، به جای «اعراض»، از تعبیر «شرک» استفاده شده است:
(وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیهِ ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یشْرِکونَ.(2)
و چون به مردم زیانی برسد، پروردگار خود را در حالی که به درگاه او توبه میکنند، میخوانند، و آن گاه که از جانب خود، رحمتی به آنان چشانید، به ناگاه، دستهای از ایشان به پروردگارشان شرک میآورند).مفهوم آیه این است که: چون مختصر ضرری از قبیل: مرض، فقر و شدّت، به انسانها برسد، پروردگارشان را میخوانند، در حالی که به سوی او - که همان خدای سبحان است - بازگشت میکنند، و چون خدای متعال، مختصر رحمتی به ایشان بچشاند، ناگهان جمعی از
این مردم به پروردگارشان - که دیروز او را میخواندند، و به ربوبیتش اعتراف میکردند - شرک میورزند و شریکها برایش میتراشند. خلاصه این که میخواهد بفرماید: انسان، طبیعتاً کفرانگر نعمتهاست، هر چند که در هنگام گرفتاری، به نعمت و ولینعمت، اقرار داشته باشد.(1)
در آیهای دیگر، علاوه بر شرک، به نسیان (فراموشی) نیز به عنوان حالت افراد در خوشایند، تصریح شده است:
(وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِی ما کانَ یدْعُوا إِلَیهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ للهِ أَنْداداً لِیضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکفْرِک قَلِیلاً إِنَّک مِنْ أَصْحابِ النَّارِ.(2)
و چون به انسانْ آسیبی رسد، پروردگارش را - در حالی که به سوی او بازگشتکننده است - میخواند. سپس چون او را از جانب خود نعمتی عطا کند، آن [مصیبتی] را که در رفعِ آن پیشتر به درگاه او دعا میکرد، فراموش مینماید و برای خدا همتایانی قرار میدهد تا [خود و دیگران را] از راه او گمراه گرداند. بگو: «به کفرت اندکی برخوردار شو که تو از اهل آتشی»).
بعد از آن که در آیۀ پیشین، سخن از کفرانگران نعمت بود و در آن فرمود: خدای سبحان با این که بینیاز از مردم است، مع ذلک این عمل را برای آنان نمیپسندد، اینک در این آیه، تنبّه میدهد به این که انسان، طبعاً کفرانْپیشه است، با این که او بالفطره، پروردگار خود را میشناسد و در هنگام بیچارگی و اضطرار - که دستش از همه جا کوتاه میشود - ، بیدرنگ رو به سوی او میکند و از او نجات میطلبد هم چنان که خود او فرموده: (وَ کانَ الْإِنْسانُ کفُوراً)(3)و نیز فرموده: (إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کفَّارٌ).(4)بنا بر این، معنای آیه چنین میشود که: وقتی شدّت و یا مرض یا قحطی و... به انسان میرسد، پروردگار خود را در حالی که اعتراف به ربوبیتش دارد میخواند، و به سوی او برمیگردد، و از ماسوای او اعراض میکند. از او میخواهد که گرفتاریاش را برطرف سازد
و چون خدای سبحان، گرفتاریاش را برطرف کرد و نعمتی از ناحیۀ خود به او داد، سرگرم و مستغرق در آن نعمت میشود و دوباره آن گرفتاریاش را از یاد میبَرَد؛ گرفتاریای که خدا را به سوی آن میخواند، یعنی میخواند تا آن را برطرف کند.(1)
در آیۀ دیگری، به جای اعراض، از تعبیر (کأنْ لَم یدعنا) استفاده شده که به این معناست که گویا اصلاً دعا نکرده است:
(وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کأَنْ لَمْ یدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ کذلِک زُینَ لِلْمُسْرِفِینَ ما کانُوا یعْمَلُونَ.(2)
و چون به انسان آسیبی رسد، ما را - به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده - میخوانَد، و چون گرفتاریاش را برطرف کنیم، چنان میرود که گویی ما را برای گرفتاریای که به او رسیده، نخوانده است. این گونه برای اسرافکاران آنچه انجام میدادند، زینت داده شده است).
علّامه طباطبایی، معتقد است که عبارت (مَرَّ کأَنْ لَمْ یدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ)، کنایه است از فراموشی و غفلت از چیزی که فراموش نمیشود و معنای آیه را این میداند که: وقتی بلا و ناملایمی جانکاه به انسان میرسد، مدام و بدون وقفه، ما را به منظور رفع آن بلا میخواند و برخواندن خود اصرار میورزد، و همین که بلای او را برطرف میکنیم، به کلّی، ما را فراموش میکند، و دلش به سوی همان کارهایی که پیش از این داشت، کشیده میشود. آری. چنین اعمالی - که اسرافگران و مفرطان در تمتّع به زخارف دنیوی دارند - ، در نظرشان زیبا جلوه میکند، آن قدر زیبا که جانب ربوبیت پروردگار را به کلّی از یاد میبرند، و به فرضی هم که کسی آنان را یادآوری کند، اصلاً از یاد خدا روی بر میگردانند.
ایشان تصریح میکند که: در این آیه، علّت این که منکران معاد، به گمراهی خود ادامه میدهند، این است که این گونه افراد، مَثَلشان، مَثَل انسانی است که گرفتار بلا و ضرریجانکاه میشود، و به خاطر این گرفتاری، خدای تعالی را میخواند، و یکسره، «ای خدا! ای خدا!» میکند، و اصرار میورزد تا آن که خدا گرفتاریاش را - که به خاطر رفع آن، «خدا خدا» میکرد - برطرف سازد، و ناگهان دنبال همان نافرمانیهایی را که قبلاً داشت بگیرد، و
فراموش کند که همو بود که آن همه «خدا خدا» میکرد، هم چنان که علّت این فراموشی این است که بعد از نجات از گرفتاری، شیطان، گناهان و شهوات را در نظر او جلوه میدهد آن چنان که یاد آن شهوات، جای خالیای در دل او برای یاد خدا باقی نمیگذارد، و خدا را بعد از مدّتها خدا خدا کردن، از یادش میبَرَد.
همچنین این اسرافگران و منکران معاد، علّت انکارشانْ این است که شیطان، اعمال زشت آنان را در نظرشان زینت داد و در نتیجه، دلهایشان به سوی آن اعمال کشیده شد، به طوری که جایی برای یاد خدا در آن نماند، و قهراً خدا از یادشان رفت، و با این که خدای تعالی با فرستادن رسولان پیشین و با معجزاتی روشن، مقام خود را به آنان یادآوری کرد و توجّهشان داد به این که اقوام پیشین را به جُرم این که ایمان نیاوردند و به جُرم این که ظلم کردند، هلاکشان ساخت، با این حال، ایمان نیاوردند، و این، سنّتی است از خدای متعال که مردم مجرم را این طور جزا میدهد.(1)
در سورۀ اعراف به جای دعا، از کلمۀ «تضرّع» و به جای اعراض، از (قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ) یاد شده است.
(وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیةٍ مِنْ نَبِی إِلّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یضَّرَّعُونَ * ثُمَّ بَدَّلْنا مَکانَ السَّیئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّی عَفَوْا وَ قالُوا قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یشْعُرُونَ.(2)
و ما در هر [شهر و] دیاری که پیامبری فرستادیم، ساکنان آن را به سختی و بیماری گرفتار کردیم تا مگر زاری کنند [و رو به خدا آرند]. آنگاه به جای محنتها خوشی آوردیم تا آن که وضعشان خوب شد [ولی باز متنبّه نشدند] و گفتند: البته به پدران ما [هم از گردش روزگار] رنج و خوشی میرسید. پس ناگهان، در آن حال که غافل بودند، ایشان را بگرفتیم).خدای سبحان در این عبارت، این معنا را خاطر نشان میکند که سنّت الهی بر این جاری بوده که هر پیغمبری از پیغمبران را به هر ناحیهای از نواحی میفرستاده، از آن جایی که منظورش از فرستادن انبیا هدایت بندگان بوده، به همین منظور، اهل آن ناحیه را به نحوی
از انحا گرفتار شداید مالی و جانی میکرد تا شاید بدین وسیله، به تضرّع و توسّل به پروردگارشان وادار شوند، و در نتیجه، دعوت آن پیغمبر، بهتر و زودتر به نتیجه برسد. آری. گرفتاریها و سختیها، کمک خوبی است برای دعوت انبیا(علیهم السلام)؛ زیرا انسان، مادامی که متنعّم به نعمتهاست، سرگرمی به آنها از توجّه به خدای تعالی - که ولی همۀ آن نعمتهاست - بازش میدارد. وقتی نعمتی از کفَش رود، احساس نیاز میکند و همین احتیاج، غرور او را به ذلّت و مسکنت مبدّل مینماید و به جَزَع و فَزَع وادارش میکند، و به ناچار به درگاه کسی که دفع ذلّت و برآمدن حاجتش به دست اوست، التجا میبَرَد، و آن کس، خدای سبحان است، و لو این که او خودش نداند؛ ولیکن وقتی پیغمبر و یا وصی پیغمبری به او گفت که فریادرس تو همان آفریدگار توست، زودتر از دوران غرورش به سوی حقْ هدایت میشود، همچنان که فرموده: (وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَی الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأی بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِیضٍ).(1)
در عبارت (ثُمَّ بَدَّلْنا مَکانَ السَّیئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّی عَفَوْا...) کلمۀ «عفوا» از مادۀ «عفو» است که به معنای «کثرت» تفسیر شده، یعنی تا آن که زیاد کردند مال و اولاد را بعد از آن که خداوند با فرستادن بلا، کم کرده بود مال و اولادشان را. ممکن هم هست که به معنای محو اثر بوده باشد، هرچند مفسّران، این احتمال را ندادهاند. بنا بر این احتمال، معنای جمله چنین میشود که: ایشان به وسیلۀ حسنه و نعمتهایی که به آنها داده شده بود، آثار سوء سیّئات و نقمتهای پیشین را محو کردند؛ ولیکن به جای این که به راه حقْ هدایت شوند و ضرّاء و سرّاء را از ناحیۀ خدای تعالی بدانند، گفتند: (قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ) یعنی انسان از آن جایی که در عالم طبیعت قرار گرفته و این عالم، همواره در حال دگرگونی است، لذا خواه ناخواه، محکوم به تحوّل و ناکامی و کامروایی است. پس نه کامرواییاش امتحانخداست و نه ناکامیاش عذاب و نقمت اوست.
اگر معنای دوم درست باشد، ممکن است جملۀ (وَ قالُوا...) را عطف تفسیر جملۀ (حَتَّی عَفَوْا) بگیریم و بگوییم: منظور از (حَتَّی عَفَوْا) این است که ایشان با گفتن این که
1) . سورۀ سجده، آیۀ 51.
«سرّاء و ضرّاء، از عادت دهر ناپایدار است که هر روز نعمتی را از شخصی گرفته و به شخص دیگری میدهد همچنان که رفتارش با پدران ما هم همین طور بود»، امتحان الهی را انکار و رسم آن را محو کردند.(1)
در برخی دیگر از آیات، الگوی «جزع - منع» مطرح شده و بیان گردیده که برخی هنگام بلایا، بیتاب و هنگام نعمتها بخیل میشوند. در آیاتی از سورۀ معارج چنین آمده است:
(إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً.(2)
به راستی، انسانْ بسیار حریص [و بیتاب] خلق شده است؛ چون آسیبی به او رسد، بیتاب است و چون خیری به او رسد، بخلورز است).
ریشۀ این واکنش، «هَلوع بودن» انسان است. علّامه طباطبایی در این باره میگوید: کلمۀ «هلوع»، صفتی است که از مصدر «هَلَعَ» - که به معنای شدّت حرص است - ، اشتقاق یافته. نیز گفتهاند که این کلمه را دو آیۀ بعد، تفسیر کرده. پس هلوع، کسی است که هنگام برخورد با ناملایمات، بسیار جَزَع میکند، و چون به خیری میرسد، از انفاق به دیگران خودداری میکند. به نظر ما، این وجه، بسیار وجه خوبی است و سیاق آیه هم با آن مناسب است؛ چون از سیاق دو جملۀ (إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً) و (إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً) پیداست که میخواهد هلوع را معنا کند.
سپس ایشان به تحلیل عقلیِ این موضوع میپردازد و با تأکید بر این که هلع، از فروع حبّ ذات است، میگوید: «از نظر اعتبار عقلی هم هلوع چنین کسی است؛ چون آن حرصی که جبلی انسان است، حرص بر هر چیزی نیست، که چه خیر باشد و چه شر، چهنافع باشد و چه ضار، نسبت به آن حرص بورزد؛ بلکه تنها حریص بر خیر و نافع است، آن هم نه هر خیر و نافعی، بلکه خیر و نافعی که برای خودش و در رابطه با او خیر باشد، و لازمۀ این حرص، این است که در هنگام برخورد با شر، مضطرب و متزلزل گردد؛ چون شر، خلاف خیر است، و اضطراب هم خلاف حرص. و نیز لازمۀ این حرص، آن است که وقتی
به خیری رسید، خود را بر دیگران مقدّم داشته، از دادن آن به دیگران امتناع بورزد، مگر در جایی که اگر کاسهای میدهد، قدح بگیرد. پس جَزَع در هنگام برخورد با شر، و منع از خیر در هنگام رسیدن به آن، از لوازم هلع و شدّت حرص است».(1)
جالبْ این که بر اساس بیان ایشان، دلیل این که حرص، موجب جزع در بلایا میگردد، شر ارزیابی کردنِ بلاهاست. موضوع حرص، امور خیر است و لذا هر چه شرْ ارزیابی گردد، موجب بیتابی میگردد. این به مسئلۀ ارزیابی نادرست از بلایا بر میگردد که در بحث «عوامل رضامندی» خواهد آمد(2)و گفتیم که ارزیابی نادرست، موجب نارضایتی میگردد و به همین جهت، بیتابی را به دنبال دارد.
نکتۀ دیگر، این که باز هم این جا خودخواهی و محور قرار ندادن خداوند، موجب این واکنش منفی میگردد. وقتی «خود»، محور قرار گرفت و «خدا» از گردونۀ ارزیابی و تشخیص خارج گشت، ورود بلایا و انفاق در راه خدا، شرْ ارزیابی میگردد و لذا انسان را به جزع و منع میکشاند.
از آنچه گذشت، روشن شد که پنج الگو برای واکنش منفی به موقعیت خوشایند و ناخوشایند در قرآن کریم وجود دارد که در جدول زیر آمده است:
تصویر
جدول (11 - 1)
همان گونه که مشاهده میکنید، میان الگوی چهارم با الگوهای پیشین، تفاوتی وجود دارد و آن این که در حالت ناخوشایند، این جا سخن از دعا و درخواست از خداوند است و در موارد سهگانۀ پیشین، سخن از یأس و نومیدی. پرسشْ این است که: چگونه جمع میان یأس و دعا ممکن است؟ کسی که مأیوس است، چگونه ممکن است دعا کند؟ امید، زمینۀ دعا و درخواست است. بدون امید، دعا و درخواست، بیمعناست. بنا بر این، آیا این تفاوت، حکایت از دو گونۀ متفاوت از واکنش است و یا این که تحلیل دیگری دارد؟ پیش از جمعبندی نهایی باید به این پرسش پاسخ گفت.
پاسخ، در تفاوت موضوع یأس و دعا نهفته است. موضوع یأس، «اسباب مادی» است و موضوع دعا، «خداوند متعال». توضیح این که چون طبیعت این گونه افراد، این است که از خدا غفلت میکنند و همه چیز را در توانمندی خود و اسباب مادی میدانند و هیچ نقشی برای خدا قائل نیستند، از این رو، به هنگام بلا و سختی - که همۀ راههای مادی، بسته است و خود فرد نیز ناتوان میگردد - ، طبیعتاً دچار یأس میشوند و این یأس، ناامیدی از خود و اسباب مادی است؛ امّا در عین حال، چون این شخص، فطرتاً خداجوی است، از خود و اسباب مادی قطع امید میکند و به خدا روی میآورد و از او درخواست میکند. این در حقیقت، یک انتقال از طبیعت به فطرت است. به بیان دیگر، علّت تفاوت، در تفاوت مقتضای طبیعت و فطرت است. طبیعت این گونه افراد، کفران و بیخدایی است؛ لذا ناامیدی، ناامیدی از غیر خداست. امّا از آن جا که فطرت انسان، خداخواه است، بر اساس فطرتْ به خدا امید دارد و به او روی میآورد و دعا میکند.
مرحوم علّامه طباطبایی در تفسیر آیات 33 و 36 سورۀ روم - که اوّلی، به دعا و دومی، به ناامیدی در ناخوشایند اشاره دارد - بر همین اساس، این تفاوت را تبیین میکند و مینویسد:«با این بیان، روشن میشود که دیگر هیچ تدافع و ناسازگاریای بین این آیه [(وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَة فَرِحُوا بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَة بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ إِذا هُمْ یقْنَطُونَ)] و آیۀ سابق که میفرمود: (وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیهِ...)، نیست؛ برای این که مدلول آیۀ مورد بحثْ این است که: مردم، ظاهربین و سطحینگر هستند. وقتی نعمتی به دستشان میرسد، خوشحال میشوند، و چون از دست میدهند، نومید و مأیوس، و مدلول آیۀ
سابق، این است که وقتی نعمتی به دستشان میرسد، خوشحال میشوند، و چون از دست میدهند، خدا خدا میکنند، در حالی که از آنچه از دست دادهاند، نومید، و از اسباب آن مأیوس اند، تنها به خدا بازگشت میکنند. پس منافاتی بین دو آیه نیست».(1)
آنچه گذشت، به واکنش به دوران ناخوشایند اشاره داشت. از این گذشته، در واکنش مربوط به دوران خوشایند نیز میان الگوی چهارم با الگوهای سهگانۀ نخست، تفاوت وجود دارد. در الگوهای سهگانۀ نخست، سخن از فرح است؛ امّا در الگوی چهارم، سخن از اعراض به میان آمده است. با اندکْ تأمّلی در تفسیر آیات مربوط، این تناقض ظاهری از بین میرود؛ زیرا ریشۀ فَرِح، غفلت از خدا بود و این با اعراض از خداوند، نه تنها منافات ندارد، که مناسبت نیز دارد. چنین افرادی با غفلت، از خدا اعراض میکنند و به فرح و بدمستی میپردازند. لذا در برخی آیات، برای واکنش دوران ناخوشایند، از واژۀ «یأس» استفاده شده که از تعبیرهای مربوط به الگوهای سهگانۀ نخست است و برای واکنش دوران خوشایند، از واژۀ «اعراض» استفاده شده که از تعبیرهای الگوی چهارم است:
(وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَی الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأی بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یؤُساً.(2)
و هرگاه به انسان، نعمتْ ارزانی داشتیم، روی برتافت و خود را [از بندگی خدا] کنار کشید، و هرگاه آسیبی بدو رسید، دعای دور و درازی داشت).
در تحلیل این پنج الگو میتوان گفت که انسان در حالت ناخوشایند، به خاطر طبیعت ناسپاس بشر (کفران)، از خدا غفلت میکند. لذا از یک سو به ناامیدی کشیده میشود(یأس) و در برابر ناملایمات، بیتاب میگردد(جزع) و از سوی دیگر، به خاطرفطرت خداجویش به سوی خدا روی میآوَرَد و از خدا درخواست میکند(دعا)؛ امّا در حالت خوشایند، باز از خدا غفلت میکند. لذا به او پشت میکند (اعراض) و به خاطر غرور و تکبّر، به سرور و بدمستی روی میآورد (فَرح) و به خود مینازد (فخر) و از انفاق و کمک به دیگران خودداری میکند(منع).
همان گونه که روشن است، آیات قرآن کریم، به خوبی، ابعاد گوناگون واکنش منفی به
این دو موقعیت را بیان کرده است. اکنون نوبت به پاسخ به این پرسش است که: برای تبدیل واکنش منفی به واکنش مثبت چه باید کرد؟ در ادامه، این بحث را در دو سطح بیان خواهیم کرد: یکی سطح روایاتی که مستقیماً به تنظیم هر دو موضوع حزن و سرور پرداختهاند و دیگری، اموری که موجب واکنش مثبت به هر دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند میگردند.
واکنش مثبت به این دو موقعیت، «شکر - صبر» است. از آن جا که پیشتر در این باره سخن گفتهایم، بیش از این به آن نمیپردازیم. مهم، آن است که برای رسیدن به شادکامی باید از الگوی «شکر - صبر» در بُعد تکوینیِ زندگی استفاده نمود. حاصل این الگو، رضامندیِ تکوینی است. در این بحث به بررسی عوامل مشترکی میپردازیم که در هر دو موقعیت تکوین، کارایی دارند و موجب واکنش مثبت میشوند.
از مسائل مهم در رویارویی کلّی با تقدیر، پذیرش یا عدم پذیرش آن است. این که انسان چگونه با تقدیر خدا روبه رو شود، نقش مهمی در رضامندی و عدم رضامندی دارد که در ادامه، به این موضوع میپردازیم.
مواجهۀ غلط با تقدیر، نپذیرفتن تقدیر و ستیزهجویی با آن است. این ستیزهجویی، به معنای آن است که فرد، آن را نمیپذیرد و سعی بر آن دارد تا آن را از زندگی خود خارج سازد. باتوجّه به آنچه در بارۀ تقدیر گذشت، این اقدام، بیحاصل و بیثمر است. امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل میکند که خداوند متعال به داوود(علیه السلام) چنین وحی کرد:
یا داودُ! تُریدُ وأُریدُ ولا یَکونُ إلّا ما أُریدُ، فَإن أسلَمتَ لَمّا أُریدُ أعطَیتُکَ ما تُریدُ، وإن لَم تُسلِم لِما أُریدُ أتعَبتُکَ فیما تُریدُ، ثُمَّ لا یَکونُ إلّا ما أُریدُ.(1)
ای داوود! تو اراده میکنی و من هم اراده میکنم، و فقط آنچه من میخواهم میشود. پس اگر
1) . التوحید، ص337.
تو نسبت به آنچه من خواستم، تسلیم شدی، آنچه را هم تو میخواهی، به تو میبخشم، و اگر نسبت به آنچه من خواستم، تسلیم نشدی، تو را در آنچه میخواهی، به رنج میاندازم و سرانجام، باز آنچه من میخواهم میشود.
این نشان میدهد که مخالفت و ستیز با تقدیر، بیفایده است و نتیجهای جز ناکامی ندارد. طبیعی است در چنین فضایی نمیتوان انتظار رضامندی داشت.
اگر روشن شد که همۀ امور، به دست اوست و بدون خواست و ارادۀ او هیچ اتّفاقی در دنیا نمیافتد، و اگر روشن شد که خداوند متعال، به مصلحت بشر عمل میکند و هر چه از او بخواهد یا انجام دهد، به خیر اوست، پس برای رسیدن به شادکامی اصیل باید خواستِ او و همۀ تقدیرهای تکوینی و تشریعیاش را پذیرفت. در حقیقت، پذیرش خواست خداوند متعال و عمل بر اساس آن، تضمین کنندۀ سعادت و شادکامیِ انسان است. این همان چیزی است که در ادبیات دین، از آن به عنوان «تسلیم در برابر امر خدا (التسلیم لأمر اللّه)» یاد میشود. کسی که تسلیمِ امرِ (فرمانِ) خداست، همۀ اوامر تکوینی و تشریعی وی را میپذیرد و در برابر آن، مقاومت نمیکند. مقاومت و نپذیرفتن امر خداوند متعال، یعنی مخالفت با سنن و قوانین تغییرناپذیر خداوند و حرکت در خلاف جهت جریان هستی. و این، نتیجهای جز افزایش درد و رنج، و زیاد شدن مشکلات و گرفتاریها ندارد و از طرفی، موجب ناکامی و شکست در زندگی میشود. ناکامی و افزایش فشار روانی نیز پیامدی جز نارضایتی و ناشادکامی نخواهد داشت.از این رو، یکی از اموری که در معارف دین، مورد توجّه و سفارش قرار گرفته، «تسلیم» در همۀ امور است. امام صادق(علیه السلام) آیۀ شریف (وَیُسلِّمُواْ
تَسْلِیماً)(1)را به معنای تسلیم بودن در همۀ اوامر خداوند متعال دانسته است.(2)
از امام علی(علیه السلام) نقل شده که: پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در همۀ امور، تسلیم خداوند متعال و از او راضی بود.(1)
امام علی(علیه السلام) - فی عد فضائل النبی(صلی الله علیه وآله) - : لَقَد اُعطِىَ ابراهیمُ(علیه السلام) بَعدَ الإضجاعَ الفِداءَ ومُحَمَّدٌ(صلی الله علیه وآله) أُصیِبَ بِاَفجِعَ مِنهُ فَجِیعَةً، إنَّه وَقَفَ علیه وآله الصلاة والسلامُ عَلى عَمِّهِ حَمزَةَ اَسَدِ اللّهِ، واَسَدِ رَسولِهِ، وناصِرِ دِینِهِ، وقد فُرِّقَ بَینَ روحِهِ وجَسَدِهِ، فَلَم یُبَیّنِ عَلیهِ حُرقَةً، ولم یُفِض علیه عَبرَةً، ولم یَنظُر إلى مَوضِعِهِ من قَلبِهِ وقلوب أهلِ بَیتِهِ، لَیُرضِىَ اللّهَ(عزوجل) بِصَبره ویَستَسلِمَ لِامرِهِ فی جَمیعِ الفِعالِ، وقال(صلی الله علیه وآله): لولا أن تَحزَنَ صَفِیَّةُ لَتَرَکتُهُ حتى یُحشَرَ من بُطونِ السِّباعِ وحَواصِلِ الطَیرِ (بحار الأنوار، ج10، ص33).
در دعای امام کاظم(علیه السلام) نیز آمده که یکی از ویژگیهای یاران مهدی(علیه السلام) نیز همین است.(2)جالب این که در متون دینی، این مفهوم، رابطۀ محکمی با موضوع ایمان به خدا دارد. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تسلیم امر خدا بودن را یکی از پنج امر ضروری برایایمان(3)و حقیقت آن(4)میداند و امام علی(علیه السلام) آن را یکی از ارکان چهارگانۀ ایمان بر میشمرد(5)که بدون آن، ایمان معنا ندارد. بر همین اساس، امام صادق(علیه السلام) راه شناخت مؤمن را تسلیم بودن او در برابر همۀ
1) . امام علی(علیه السلام) - فی عد فضائل النبی(صلی الله علیه وآله) لما قَال لَه الیَهودىُّ فَانَّ یَعقوبَ(علیه السلام) قَد صَبَرَ على فِراقِ وَلَدِهِ حتى کادَ یَحرُضُ مِن الحُزنِ - : لَقَد کان کذلِکَ، وکانَ حُزنُ یَعقوبَ حُزناً بَعدَهُ تَلاقٍ ومُحَمَّدٌ(صلی الله علیه وآله) قُبِضَ وَلَدُه ابراهیمُ قُرَّةُ عَینِهِ فی حَیاةٍ مِنهُ، وخَصَّهُ بالاختِبارِ لِیُعظِّمَ لَهُ الاِدِّخارَ، فقال(صلی الله علیه وآله): تَحزَنُ النفسُ، وَیَجزَعُ القَلبُ، وانا عَلیکَ یا إبراهیمُ لَمحزونونَ ولا نَقولُ ما یُسخِطُ الربَّ. فی کل ذلک یُؤثِرُ الرّضا عن اللّهِ عَزَّ ذِکرُهُ والإستِسلامَ له فی جَمیعِ الفِعالِ (الإحتجاج، ج1، ص319).
2) . امام کاظم(علیه السلام): اللّهم صل على محمّد وآل محمّد وعَلى مَنارِکَ فی عِبادِک الداعِى إلیکَ بِاذنِکَ القائِم بِامرِکَ المُؤدِّى عن رسولِکَ، علیه وآله السلام، اللّهمَّ إذا اَظهَرتَهُ فَاَنجِز لَهُ ما وَعدتَه وسُق إلیه أصحابَهُ، وانصُرهُ وقَوِّ ناصریهِ، وبَلِّغهُ اَفضَلَ أمَلِهِ، وأعطِهِ سُؤلَهُ وجَدِّد به عن محمّد واهل بیته بَعدَ الذُّلِّ الَذی قد نَزَلَ بهم بعد نَبیّک فَصاروا مَقتولِینَ مَطرودِینَ مُشَرِّدینَ خائِفینَ غیرَ آمِنینَ، لَقوا فی جَنبِکَ ابتِغاء مَرَضاتِکَ وطاعَتِکَ الأذَى والتکذیبَ فصَبَروا على ما اصابَهُم فیک راضینَ بذلِکَ مُسلِمینَ لک فی جمیعِ ما وَرَدَ علیهِم وما یَرِدُ إلَیهِم (بحار الأنوار، ج91، ص198).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): خَمسٌ مِن الإیمانِ مَن لَم یَکُن فیه شَیءٌ مِنهُنَّ فَلا إیمانَ لَه التسلیمُ لِأمرِ اللّهِ والرِّضا بِقضاءِ اللّهِ والتفویضُ إلى اللّهِ والتَّوکَلُ عَلى اللّه والصَّبرُ عِند الصَّدَمَةِ الأولى (کنز العمّال، ج1، ص37، ح68).
4) . امام باقر(علیه السلام): بَینا رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فی بَعض اَسفارِهِ إذا لَقِیَهُ رَکبٌ فَقالُوا: السلام علیک یا رسولَ اللّهِ، فقال: ما انتُم، فقالوا: نَحنُ مؤمنون یا رَسولَ اللّه، فقال: فَمَا حَقیقَةُ إیمانِکُم، قالوا: الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ، والتَّفویضُ إلى اللّهِ، وَالتَسلیمُ لِأمرِ اللّهِ، فَقال رَسولُ اللّٰه: عُلَماءُ حُکَماءُ، کادوا أن یَکونوا مِنَ الحِکمَةِ أنبِیاءَ، فَإن کُنتُم صادِقینَ فَلا تَبنوا ما لا تَسکُنونَ، وَلا تَجمَعوا ما لا تَأکُلونَ، واتقوا اللّهَ الَّذی إلیهِ تُرجَعونَ (بحار الأنوار، ج67، ص286).
5) . امام علی(علیه السلام): الإیمانُ له أرکانٌ أربعَةٌ التوکُّلُ عَلَى اللّهِ وتَفویضُ الأمرِ ألَى اللّهِ والرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ والتسلیمُ لِأمرِ اللّهِ(عزوجل) (الکافی، ج2، ص38).
اوامر خداوند متعال میداند.(1)
محمد بن سنان، عمن ذکره، عن أبی عبد اللّهِ(علیه السلام) فی قول اللّٰه(عزوجل): (إِنَّ اللّه وَ مَلَائِکتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیهِ وَ سَلِّمُواْ تَسْلِیمًا) فقال: أثنوا عَلَیهِ وسَلِّمُوا لَهُ. قلت: فَکَیفَ عَلِمَتِ الرُّسُلُ أنَّها رُسُلٌ قال: کُشِفَ عنها الغِطاءُ. قُلت: بِأیِّ شَیءٍ عُلِمَ المُؤمنُ أنَّهُ مُؤمِنٌ قال: بِالتسلیمِ للهِ والرِّضا بِما وَرَدَ علیه مِن سُرورٍ وسَخَطٍ (همان، ج2، ص205).
از این رو، یکی از درخواستهای پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از خداوند این است که وی را تسلیم ارادۀ او قرار دهد(2)و امام علی(علیه السلام) نیز درخواست تسلیم بودن دارد تا نه در آنچه خدا تعجیل کرده، طالب تأخیر باشد و نه در آنچه او به تأخیر انداخته، طالب تعجیل باشد؛ امّا زین العابدین(علیه السلام) میفرماید که: هماره علی(علیه السلام) این دعا را میخواند:اللّهُمَّ مُنَّ عَلَیَّ بِالتَّوکُّلِ عَلَیکَ والتَّفویضِ إلَیکَ والرِّضا بِقَدَرِکَ والتَّسلیمِ لِأمرِکَ حتّی لا اَحِبَّ تَعجیلَ ما أَخَّرتَ ولا تَأخیرَ ما عَجَّلتَ یا رَبَّ العالَمینَ.(3)
خداوندا! با [توفیق] توکّل کردن بر تو و واگذاری [کارها] به تو و خشنودی به تقدیر تو و تسلیم شدن در برابر تو، بر من منّت نهادی تا جلو افتادن آنچه را تأخیر انداختهای و تأخیر آنچه را جلو انداختهای، دوست نداشته باشم، ای پروردگار جهانیان!
جالب این که ریشۀ تسلیم، شناخت خداوند متعال است. کسی که خداوند را بشناسد، به اراده و خواست او اطمینان پیدا خواهد کرد و در نتیجه، تسلیم او خواهد شد و هیچ نگرانیای به خود راه نخواهد داد.(4)بنا بر این، در هر یک از ابعاد رضامندی میتوان از عامل تسلیم استفاده نمود. البته بیتردید، رسیدن به مرحلۀ اطمینان و تسلیم، پایههای معرفتی خاص خود را میخواهد که بیان آنها از حوصلۀ این نوشتار، خارج است.
1) . مفضل بن عمر: قلتُ لِأبی عَبداللّه بِأیّ شَیءٍ عَلِمَتِ الرُّسُلُ أنَّها رُسُلٌ قالَ: قَد کُشِفَ لَها عَنِ الغِطاءَ. قال: قلت لأبی عبد اللّهِ(علیه السلام) بِأیِّ شَیءٍ عُلِمَ المُؤمِنُ أنَّهُ مُؤمِنٌ قالَ بِالتَّسلیمِ للهِ فِی کُلِّ ما وَرَدَ عَلَیهِ (بحار الأنوار، ج2، ص201، ح69).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمّدٍ وآلِ مُحَمّد، وَوَفِّقنى لِلحَمدِ عَلى نِعمَتِکَ الَّتى أنعَمتَ بِها عَلَىَّ والشُّکرِ لِاحسانِکَ الَّذی أسدیتَ إلَىَّ، والإقبالِ على تَحمیدِکَ وَتکبِیرکَ وتَسبیحِکَ وتَقدیسِکَ وتَهلیلِکَ وتَمجیدِکَ وتَعظیمِکَ فی کُلِّ وَقتٍ والرِّضا بِقَضائِکَ وقَدَرِکَ إذا قَضَیتَ وقَدَرتَ، والصَّبرِ على بَلاءِکَ ومِحَنِکَ إذا إبتلَیتَ وامتَحَنتَ، والتسلِیمِ عِندَ حَتمِکَ إذا حَتَمتَ وأمرتَ، ورَضِّنى بِقَضائِکَ (همان، ج89، ص379).
3) . الکافی، ج2، ص580؛ بحار الأنوار، ج95، ص292، ح668 و ج90 ص8.
4) . امام باقر(علیه السلام): أحَقُّ خُلقِ اللّهِ أن یُسَلِّمَ لِمَا قَضَی اللّهُ(عزوجل) مَن عَرَفَ اللّهَ(عزوجل) (الکافی، ج 2، ص62).
مالکیت، یکی از ابعاد انسان و از مسئلههای مهم زندگی است. شیوۀ تنظیم احساس مالکیت، نقش بسیار مهمی در رضامندی دارد. از دلایل مهم نارضایتی، رهاشدگی احساس مالکیت و تنظیمنایافتگی آن است. تفسیر نادرست از مالکیت، موجب بروز واکنشهای منفی میگردد. از این رو باید تفسیر درست و نادرست مالکیت را بشناسیم تا در تنظیم این بُعد، موفّق شویم. بخشی از شادکامی در گرو کامیابی در تنظیم این بُعد است.
یکی از عوامل مهم در نارضایتی از قضای الهی، توهّم «خودمالکی» است. اگر انسان، احساس مالکیت داشته باشد، آنچه را که به دست میآورد، حقّ خود میداند. لذا رضایت از خدا و تشکّر از او معنا نمییابد و هر آنچه را که از دست میدهد و یا میخواهد و به دست نمیآورد، ظلم به خود میداند. لذا رضایت از خدا و صبر در برابر این فقدانها نیز معنا نمییابد. به بیان دیگر، او تصوّر میکند که در خوشایندها، تنها خود او تأثیرگذار بوده و درناخوشایندها عاملی غیر از او به ناحقْ تأثیر منفی گذاشته است. از این رو، نه در خوشایند و نه در ناخوشایند، واکنش درستْ نشان نمیدهد.
از عوامل مهار واکنش منفی در هر دو موقعیت، باور به مالکیت مطلق خداوند است. در بارۀ این باور، پیشتر به صورت مفصّل سخن گفتهایم؛ امّا آنچه در این جا مهم است، این که احساس مالکیت، موجب واکنش منفی - با توصیفی که گذشت - میشود. از این رو، اصلاح این منطق و باور کردن مالکیت مطلق خداوند متعال، موجب کنترل و مهار این واکنشها میگردد. این موضوع در قرآن کریم نیز مورد توجّه قرار گرفته است. خداوند متعال پس از آیۀ (وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ کفُورٌ)،(1)میفرماید:
(للّهِ مُلْک السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَخُلُقُ مَا یَشَاءُ یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَثًا وَ یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ
1) . سورۀ شورا، آیۀ 48.
الذُّکورَ * أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکرَانًا وَ إِنَثًا وَ یَجْعَلُ مَن یشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ).(1)
این آیات، متّصل به آیۀ پیشین اند، چون در آیۀ قبل میفرمود: «خداوند، وقتی رحمت خود را به مردم میچشاند، چنین و چنان میکنند، و چون مصیبتی به آنان میرسد، چنین و چنان میکنند» و در این دو آیه میفرماید: «مُلک آسمانها و زمین از آنِ خدای سبحان است. آنچه میخواهد خلق میکند». پس کسی که رحمت او را میچشد، نباید خوشحالی کند، و سرگرم آن رحمت شود و صاحب رحمت را فراموش نماید. نیز کسی که مصیبتی به او میرسد، نباید کفران نعمت کند، و به چون و چرا بپردازد؛ چون خلقت و امر به دست خداست. کسی که مشمول رحمت او قرار گرفته، باید در هر آنی به یاد او افتد، و شکرش را به جای آورد، و کسی که مشمول مصیبتی قرار گرفته، باید باز هم به سوی او برگردد. بنا بر این، عبارت (للهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ) ملک و سلطنت بر سراسر جهان را منحصر در خدای تعالی نموده و خلقت را منوط و مستند به مشیت او میکند، بدون این که در این بین، چیزی باشد که مشیت رابر او واجب کند، و یا مضطرّش کند بر خلقت.(2)
بر اساس این عامل، احساس مالکیت انسان از میان میرود. وقتی انسان بداند که مالکیتْ از آنِ خداوند است و او مالکیتی ندارد، از آنچه خداوند انجام میدهد، ناراضی نمیگردد؛ چرا که نارضایتی، از تضاد میان احساس مالکیت خود و بروز آنچه خداوند بر اساس مالکیت مطلق خود انجام میدهد، به وجود میآید و با قبول مالکیت مطلق خداوند، این تضاد، از ریشه برطرف میشود. بنا بر این، یکی از عوامل مهم در رضامندی، باور به مالکیت خداوند متعال به عنوان یک واقعیت است. برای رسیدن به رضامندی باید مالکیت خداوند را پذیرفت و احساس مالکیت را از خود زدود. این باور، هم موجب شکر میگردد و هم موجب صبر که در ادامه، چگونگی آن را تبیین خواهیم کرد.
از دیدگاه برخی لغتشناسان، شُکر، واکنشی به احسان و انعام طرف مقابل است. لذا شکر،
مربوط به داشتهها و نعمتهای انسان است؛ امّا پرسشْ این است که فاعل احسان و انعام کیست و چه کسی به انسان احسان میکند و نعمت میدهد؟
پاسخ این که اگر تقدیر همه چیز به دست خداوند متعال است و اگر همو مالک همه چیز است، پس نعمتها و داشتههای زندگی نیز از آنِ خداوند است و از جانب او نصیب انسان شده است. از این رو، خداوند متعال، گذشته از نام مالک و مشابه آن، با صفت «مفضل» و «متفضّل» نیز توصیف شده است. قرآن کریم، نعمتها را فضل خداوند دانسته و از خداوند، به عنوان «صاحب فضل عظیم» یاد کرده است.(1)از این رو، وقتی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با امری خوشایند رو به رو میشد، این گونه میستود: «الحَمدُ للهِ المُنعِمِ المُفضِلِ، الَّذی بِنِعمَتِهِ تَتِمُّ الصالِحاتُ».(2)در برخی دیگر از روایات - کهبیشتر قالب دعا دارند - ، از این حقیقتْ با عنوان «بیده الخیر» تعبیر شده است.(3)از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که برترین دعا در روز عرفه و برترین سخن من و پیامبران پیش از من این است:
لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ ولَهُ الحَمدُ، یُحیِی ویُمیتُ وهُوَ حَیُّ لا یَموتُ، بِیدهِ الخَیرُ وهُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ... .(4)
جز خدای یکتای بیشریک، معبودی نیست. فرمانروایی و ستایش، از آنِ اوست. زنده میکند و میمیرانَد و او زندهای است که نمیمیرد. خیر، در دست اوست و او بر هر چیزی تواناست... .
این دعا را پیامبر(صلی الله علیه وآله) به امام علی(علیه السلام) آموزش داده است. با این تعبیر، دعاهای بیشتری
1) . (وَاللّه ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 174). نیز، ر.ک: سورۀ جمعه، آیۀ 4؛ سورۀ حدید، آیۀ 29؛ سورۀ أنفال، آیۀ 29؛ سورۀ آلعمران، آیۀ 73 و 74.
2) . المصنّف، ابن أبی شیبة، ج7، ص90، ح1.
3) . برای نمونه، در دعای افتتاح چنین آمده است: الحَمدُ لِلهِ الَّذی یَخْلُقُ ولَم یُخْلَق ویَرزُقُ ولا یُرزَقُ ویُطعِمُ ولا یُطعَمُ، ویُمیتُ الأَحیاءَ ویُحیِی المَوتی وهُوَ حَی لا یَمُوتُ، بِیدِهِ الخَیرُ وهُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ (الإقبال، ج1 ص138؛ تهذیب الأحکام، ج3، ص108؛ مصباح المتهجّد، ص577، ح690؛ المصباح، کفعمی، ص770؛ البلد الأمین، ص193). هر چند این دعا از اهل بیت روایت نشده است، امّا با عنایت به این که محمّد بن عثمان، یکی از نائبان خاصّ امام عصر - عجل اللّه تعالی فرجه - بوده، به احتمال قوی، این دعا را از ایشان اخذ کرده است.
4) . شُعب الإیمان، ج3، ص462، ح4072؛ سنن الترمذی، ج5، ص572، ح3585.
وجود دارد که از حوصلۀ این نوشتار بیرون است. آنچه مهم است این که هر آنچه خیر زندگی است، به دست خداوند متعال بوده و از جانب او به انسان میرسد.
بنا بر این، ریشۀ شکر، در این است که انسان، خداوند متعال را مالک همه چیز بداند و باور داشته باشد که نعمتهای زندگیاش، از جانب اویند. بر اساس تفکّر توحیدی، همه چیز از آنِ خداوند متعال است. لذا انسان موحّد و خداباور، هر آنچه را که دارد، از خدا میداند. البته شکرگزاری، متوقّف بر نعمتشناسی است. کسی که به داشتههای زندگیاش آگاه باشد و سپس آنها را از خداوند متعال بداند، شکرگزار خواهد بود.(1)در برخی روایات شکر، به «شکر قلبی» پرداخته شده و در آنها تصریح شده که شکر، آن است که بدانی ایننعمت را خداوند متعالْ عطا کرده است. پس باز هم سخن از این است که خداشناسی، در قلمرو نعمت است.(2)
امام صادق(علیه السلام): مَن أنعَمَاللّهُ عَلَیهِ بِنِعمَةٍ فَعَرَفَها بِقَلبِهِ فَقَدأدّی شُکرَها (الکافی، ج2، ص96، ح15؛ تفسیر نور الثقلین، ج2، ص529، ح23).
امام صادق(علیه السلام): مَن أنعَمَ اللّهُ عَلَیهِ نِعمَةً فَعَرَفَها بِقَلبِهِ وعَلِمَ أنَّ المُنعِمَ عَلیهِ اللّهُ فَقَدَ أدّى شُکرَها وإن لَم یُحَرِّک لِسانَهُ (تحف العقول، ص272؛ بحار الأنوار، ج78، ص252، ح107).
در حدیثی آمده است که: هنگامی که موسی(علیه السلام) از خداوند متعال پرسید: «فرزند آدم، چگونه تو را شکر میکند؟»، خداوند متعال فرمود: «همین که بداند این، از من است، شکر اوست».(3)
در جای دیگر آمده است که موسی(علیه السلام) به خداوند متعال گفت: «من چگونه میتوانم حقّ شکر تو را به جای آورم، در حالی که هر شکر من، خود نعمتی است که تو به من دادهای؟!». خداوند پاسخ داد: «الآن که دانستی این نیز از جانب من است، مرا شکر کردهای».(4)
1) . امام عسکری(علیه السلام): لا یَعرِفُ النِّعمَةَ إلّا الشّاکِرُ ولا یَشکُرُ النِّعمَةَ إلّا العارِفُ (اعلام الدین، ص313).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما أنعَمَ اللّهُ عَلی عَبدٍ نِعمَةً فَعَلِمَ أنَّها مِن عِندِاللّه إلّا کَتَبَ اللّهُ لَهُ شُکرَها قَبلَ أن یُحَمِّدَهَ عَلَیها (المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص514؛ الدرّ المنثور، ج1، ص153). نیز، ر.ک: الشُّکر، ص29.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قال موسى یَا رَبِّ کَیفَ شَکَرکَ ابنُ آدم؟ فقال: عَلِمَ أنَّ ذلِکَ مِنّی، فَکانَ ذلِکَ شُکرَهُ (کنز العمّال، ج3، ص257، ح6428).
4) . امام صادق(علیه السلام): فیما أوحَىاللّهُ(عزوجل) إلى موسى(علیه السلام) یاموسى! اشکُرنی حَقَّ شُکری، فقال، یارَبِّ وکیفَ اشکُرُکَ حَقَّ شُکرِکَ ولَیسَ مِن شُکرٍ اشکُرُکَ بِهِ إلّا واَنتَ اَنعَمتَ به عَلَىَّ؟ قال: یا موسى الآنَ شَکَرتَنِی حِینَ عَلِمتَ أنَّ ذلِکَ مِنِّی (الکافی، ج2، ص98، ح27).
در اخبار آمده است که موسی(علیه السلام) از خداوند پرسید: «چگونه آدم توانست شکر این نعمت را که او را با دست خود آفریدی و فرشتگانت را به سجده بر او واداشتی و در بهشت خود جای دادی، به جای آورد؟». خداوند فرمود: «همانا آدم دانست که همۀ اینها از جانب من بود، و همین، شکر او بود».(1)همین ماجرا در بارۀ داوود(علیه السلام) نیز گزارش شده است.(2)علاء بن کامل نقل میکند که روزی خدمت امام کاظم(علیه السلام) رسیدم و گفتم: خداوند متعال، چیزهایی به من داده است که گمان آن را نمیکردم و نمیدانم علّت آن چیست! امام(علیه السلام) به وی فرمود: «آیا نمیدانی همین، از شُکر است؟».(3)
از آنچه گذشت، روشن شد که مبنای شُکر، شناخت نعمتدهنده است. وقتی انسان، صاحب نعمت را بشناسد، از او تشکّر خواهد کرد. این جاست که شناخت خداوند به عنوان نعمتدهنده، یکی دیگر از مبانی رضامندی است. البته از این گذشته، نعمتشناسی، روشهایی دارد که آنها نیز بر واقعیتهای توحیدی مبتنی هستند. جزئیات آن، هنگام بررسی عوامل اختصاصی، روشن خواهند شد. آنچه در این جا مهم است، این که آن روشها نیز مبنایی توحیدی دارند که با شناخت آنها میتوان به شکر و رضامندی در خوشایند دست یافت. معصومان(علیهم السلام) نیز با آگاهیدهی نسبت به این امور، مردم را به شکر و رضامندی، راهنمایی میکردند.
در بسیاری موارد، از دست دادن اموال و عزیزان، همچون از دست دادن پارهای از وجود
1) . قالَ مُوسى(علیه السلام) إلِهى کَیفَ استَطاعَ آدَمُ أن یؤدِّىَ شُکرَ مااَجرَیتَ عَلَیه مِن نِعمَتِکَ خَلَقتَهُ بِیَدِکَ وأسجَدتَ له مَلائِکَتِکَ واسکَنتَهُ جَنَّتَکَ فَأوحَىاللّهُ تَعالى إلَیهِ أنَّ آدَمَ عَلِمَ أنَّ ذلِکَ کُلَّهُ مِنّى فَذَلِکَ شُکرُهُ (تنبیه الخواطر، ج1، ص8؛ حلیة الأولیاء، ج6، ص56؛ الدرّ المنثور، ج1، ص152 و 155).
2) . أوحَى اللّهُ تَعالَى إلى داودَ - : اشْکُرنى حَقَّ شُکرى، فقال: إلهى کَیفَ اَشکُرُکَ حَقَّ شُکرِکَ وشُکرِى إیّاکَ نِعمَةٌ مِنکَ فقال الآنَ: شَکَرتَنى حَقَّ شُکرى، وقال داود: کیفَ کانَ آدَمُ شُکرِکَ حَقَّ شُکرِکَ، وقَدجَعَلتَه أباً لِأنبِیائِکَ وصَفوَتِکَ وأسجَدتَ لَهُ مَلائِکَتَکَ، فقال: أنَّهُ اعتَرَفَ أنَّ ذلِکَ مِن عِندى فَکَانَ اعتِرافُهُ بِذلِکَ حَقَّ شُکرِى (عوالی اللآلی، ج4، ص98، ح137؛ حلیة الأولیاء، ص6، ح56؛ الدر المنثور، ج5، ص219؛ بحار الأنوار، ج14، ص40، ح25).
3) . علاء بن الکامل: قلت لابی الحسن(علیه السلام): أتانِیَ اللّهُ بِأمورٍ لاأحتَسِبُها لاأدری کیفَ وجوهُها؟ قال: أَوَ لاتَعلَمُ أنَّ هذا مِنَّ الشُّکرِ (بحار الأنوار، ج71، ص54، ح86).
انسان است. این، به جهت احساس مالکیتی است که نسبت به آن داریم. جدا شدن از آنچه مال ماست و دلبستۀ آن هستیم، تنشزا و دردناک است. بیتابی کردن و شکایت نمودنِ هنگام فقدان، به این دلیل است که تصوّر میشود قدرتِ قاهری، چیزهایی را که ما «مالک» آن بودهایم، تصاحب کرده و یا نابود ساخته است.
بسیاری از کسانی که در مصیبتهای فقدان، بیتاب میشوند و از خدا شکایت میکنند،چنین میپندارند که خداوند، به زور، آنچه را مال آنان و حقّ مسلّم آنان بوده، از دستشان خارج کرده است؛ کاری که نباید انجام میداده است. امّا آیا واقعیت همین است که ما تصوّر کردهایم؟ آیا تصوّر ما در بارۀ داراییهای مالی و انسانی، مطابق واقع است؟ آیا آنچه از آنِ ما بوده، از ما گرفتهاند و یا آنچه را به عنوان امانتْ نزد ما بوده است، پس گرفتهاند؟
همۀ سخن، این جاست: «مال» بوده یا «امانت»؟ «گرفتهاند» یا «پس گرفتهاند»؟ «گرفتن» یعنی آنچه مال ما و ملک ما بوده است از مالک آن، به ناحق گرفتهاند؛ امّا «پس گرفتن» یعنی گیرنده، آنچه را مال خود او بوده و به عنوان امانت به ما سپرده بوده، بازپس گرفته است. واقعیت، این است که آنچه در زمین و آسمان است، همه از آنِ خداوند متعال است و آنچه در دست ماست، امانتی از جانب خداوند متعال است.(1)امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید:
المالُ مالُ اللّهِ(عزوجل) جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلقِهِ، وأمَرَهُم أن یأکلوا مِنهُ قَصداً، ویشرَبوا مِنهُ قَصداً. ویلبَسوا مِنهُ قَصداً وینکحوا مِنهُ قَصداً، ویرکبوا مِنهُ قَصداً، ویعودوا بِما سِوی ذلِک عَلی فُقَراءِ المُؤمِنینَ؛ فَمَن تَعَدّی ذلِک کانَ ما أکلَهُ حَراماً وما شَرِبَ مِنهُ حَراماً و ما لَبِسَهُ مِنهُ حَراماً وما نَکحَهُ مِنهُ حَراماً وما رَکبَهُ مِنهُ حَراماً.(2)
اموال، از آنِ خداوند(عزوجل) است و آنها را نزد آفریدگان خویش، امانت نهاده است و فرمانشان داده که از آن، با میانهروی بخورند و با میانهروی بنوشند و با میانهروی بپوشند و با میانهروی ازدواج کنند و با میانهروی، بر وسیلۀ نقلیه سوار شوند و افزون بر آن را به مؤمنان نیازمند ببخشند. هر که از این حد (میانهروی) فراتر رود، آنچه از آنْ مال میخورد، حرام است و
آنچه مینوشد، حرام و آنچه میپوشد، حرام و آنچه به وسیلۀ آن مال، ازدواج میکند، حرام و آنچه سوار میشود، حرام است.
عبارت «این، مالِ من است»، شایعترین کلامی است که ما در بارۀ آنچه در اختیار داریم، به کار میبریم. این، ناشی از همان تصوّری است که نسبت به اموال دنیا داریم. مالانسان فقط آن چیزی است که خورده و از بین برده و یا پوشیده و پاره کرده و یا بخشیده و پایدار ساخته است. هر چیزی جز این را برای مردم باقی میگذارد و خودْ میرود.(1)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یقولُ ابنُ آدَمَ: مِلکی مِلکی! ومالی مالی! یا مِسکینُ! أینَ کنتَ حَیثُ کانَ المِلک ولَم تَکن؟ وهَل لَک إلّا ما أکلتَ فَأَفنَیتَ أو لَبِستَ فَأَبلَیتَ أو تَصَدَّقتَ فَأبقَیتَ؟ إمّا مَرحومٌ بِهِ وإمّا مُعاقَبٌ عَلَیهِ. فَاعقِل أن لا یکونَ مالُ غَیرِک أحَبَّ إلَیک مِن مالِک (مصباح الشریعة، ص82؛ بحار الأنوار، ج71، ص356، ح17).
بنا بر این، بهترین کار، این است که انسان، مال را امانتی بداند که باید به صاحبش برگرداند، و با این اعتقاد که از دست رفتن مال را «بازپسگیری» بداند و گیرنده را مالک اصلی آن بداند، دیگر به خاطر از دست رفتن مال، ناراحت و غمگین نمیشود. زمانی انسان نسبت به مال، غمگین میگردد که یا مال او را گرفته باشند و یا امانتی را که دست او بوده، کسی غیر از مالک اصلی، ستانده باشد؛ امّا اگر بدانیم مالک نیستیم، بلکه امانتداریم و در اصل، گیرندۀ مال، صاحب آن است نه سارق و غاصب، در این صورت، نسبت به از دست رفتن مال، متأثّر و اندوهگین نمیشویم.این همان چیزی است که در قرآن کریم از آن، این گونه یاد شده است: (وَبَشِّرِ
الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَة قالُوا إِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ). نکتۀ اساسیای در عبارت (إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ) نهفته است که به «کلمۀ استرجاع» معروف است. استرجاع، از دو جمله تشکیل شده است: جملۀ نخست، به مالکیت خداوند بر انسان تأکید دارد و جملۀ دوم، به ناپایداری انسان و هلاکت او اشاره دارد. روزی امام علی(علیه السلام) نزد اشعث بن قیس آمد و مرگ برادرش را به او تسلیت گفت و اشعث در جواب، استرجاع کرد. امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: «آیا میدانی تأویل آن چیست؟». اشعث گفت: نه! شما اوج و منتهای دانشی. امام(علیه السلام) فرمود:
1) . پیامبر(صلی الله علیه وآله): یقولُ العَبدُ: مالی مالی! وإنَّما لَهُ مِن مالِهِ ثَلاثٌ: ما أکلَ فَأَفنی، أو لَبِسَ فَأَبلی، أو أعطی فَاقتَنی، ما سِوی ذلِک فَهُوَ ذاهِبٌ وتارِکهُ لِلنّاسِ (مسند ابن حنبل، ج2، ص368؛ صحیح مسلم، ج8، ص211؛ الترغیب والترهیب، ج4، ص172، ح36).
«این که میگویی: ما از خداییم، اقرار توست به مالکیت خدا و این که میگویی: ما به سوی او باز میگردیم، اقرار توست به فانیشدن».(1)
در نقل دیگری نیز چنین آمده است: امام علی(علیه السلام) - و قد سَمِعَ رَجلاً یقولُ کلِمَة الاستِرجاعِ - : قَولُنا: إنّا للهِ، إقرارٌ لَهُ مِنّا بِالمُلک، و قولُنا: إنّا إلَیهِ راجِعُونَ، إقرارٌ على أنفُسِنا بِالهلاک (بحار الأنوار، ج82، ص131، ح13).
ریشۀ نابردباری در ناخوشایندها، احساس مالکیت است. وقتی انسان، احساس مالکیت داشته باشد، از دست دادن برایش سخت و ناگوار خواهد بود؛ امّا وقتی بدانیم که مالکیت از آنِ خداوند متعال است، نبود چیزی، سخت نخواهد بود.
به تصریح مرحوم علّامه طباطبایی، آیۀ (إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ) علّت واقعی واجب بودن صبر بر آدمی را بیان میکند، و آن این است که ما مِلک خداییم و مالک، حق دارد هر گونه تصرّفی در ملک خود بکند. در حقیقت، صبر در برابر گرفتاریها نتیجۀ ایمان به مالکیت مطلق خداوند بر تمام هستی است. مصیبت، عبارت است از هر واقعهای که آدمی با آن رو به رو شود، چه خیر و چه شر؛ و لکن جز در وقایع مکروه و ناراحت کننده، استعمال نمیشود، و معلوم است که مراد به گفتن (إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ)، صرف تلفّظ به این الفاظ و بدون توجّه به معنای آن نیست و حتّی با گفتن و صرف توجّه به معنا هم نیست؛ بلکه باید به حقیقتِ معنایش ایمان داشت؛ به این که آدمی مملوک خداست و مالکیت خدا به حقیقتِ مِلک است، و این که دوباره بازگشتش به سوی مالکش است. این جاست که بهترین صبر تحقّق پیدا میکند؛ آن صبری که ریشه و منشأ هر جَزَع و تأسّفی را در دل میسوزاند و قطع میکند، و چرک غفلت را از صفحۀ دل میشوید.
علّامه طباطبایی در توضیح این امر میفرماید که وجود انسان و تمامی موجوداتی که تابع وجود آدمی هستند، چه قوای او و چه افعالش، همه قائم به ذات خدای عزیزی هستند که انسان را آفریده و ایجاد کرده است. پس قوام ذات آدمی به اوست و همواره محتاج او، در
1) . الکافی عن صالح بن أبی حماد رفعه: جاءَ أمیرُ المُؤمنینَ(علیه السلام) إلى الأشعَثِ بنِ قَیس یعَزِّیهِ، بِأخٍ لَهُ... فقالَ لَهُ الأشعثُ إنّا للهِ و إنّا إلیه راجعون، فقالَ أمیرُ المُؤمنین(علیه السلام) له: أ تَدرِی ما تَأوِیلُها؟! فقالَ الأشعَثُ: لا، أنتَ غایة العِلمِ و مُنتَهاهُ، فقالَ لَهُ: أمّا قولُک: إنّا للهِ، فَإقرارٌ مِنک بالمُلک، و أمّا قولُک: و إنّا إلَیهِ راجِعونَ، فإقرارٌ مِنک بِالهلاک (الکافی، ج3، ص261، ح40).
همۀ احوالش نیازمند به اوست، و در حدوث و بقایش، مستقل از او نیست. چون چنیناست، ربّ او و مالک او هر گونه تصرّفی که بخواهد در او میکند و خود او هیچگونه اختیار و مالکیتی ندارد و به هیچ وجه، از مالک خود مستقل نیست؛ مالک حقیقی وجودش و قوایش و افعالش.
اگر هم هستی او را و نیز قوا و افعال او را به خود او نسبت میدهند، مثلاً میگویند فلانی وجود دارد، قوا و افعالی دارد، چشم و گوش دارد، و یا اعمالی چون راه رفتن و سخن گفتن و خوردن و نوشیدن دارد، همین نسبت نیز به اذن مالک حقیقی اوست که اگر مالک حقیقیاش چنین اجازهای نداده بود، همۀ این نسبتها دروغ بود؛ زیرا او و هیچ موجود دیگری، مالک چیزی نیستند، و هیچ یک از این نسبتها را ندارند.
چیزی که هست، آدمی تا در این نشئه زندگی میکند، که ضرورت زندگی اجتماعی ناگزیرش کرده که ملکی اعتباری برای خود درست کند و خدا هم این اعتبار را معتبر شمرده و این نیز باعث شده که رفتهرفته، امر بر او مشتبه گردد و خود را مالک واقعی ملکش بپندارد. لذا خدای سبحان در آیۀ: (لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ للهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ؛ ملک امروز از آن کیست؟ از آن خداست، واحد قهّار)(1)میفرماید: به زودی اعتبار نامبرده لغو خواهد شد و اشیا به حال قبل از اذن خدا برمیگردند، و روزی خواهد رسید که دیگر ملکی نماند، مگر برای خدا و بس. آن وقت است که آدمی با همۀ آن چیزها که ملک خود میپنداشت، به سوی خدای سبحان برمیگردد.
پس معلوم میشود که ملک، دو گونه است: ملک حقیقی که دارندۀ آن، تنها و تنها خدای سبحان است، واحدی با او در این مالکیتْ شریک نیست، نه هیچ انسانی و نه هیچ موجود دیگری؛ و ملک اعتباری و ظاهری و صوری، مثل مالکیت انسان نسبت به خودش و فرزندش و مالش و امثال اینها، که در این چیزها مالک حقیقی خداست و مالکیت انسان، به تملیک خدای تعالی است، آن هم تملیک ظاهری و مجازی.
پس اگر آدمی متوجّه حقیقت ملک خدای تعالی بشود و آن ملکیت را نسبت به خود
1) . سورۀ غافر، آیۀ 16.
حساب کند، میبیند که خودش ملک مطلق پروردگارش است، و نیز متوجّه میشود که اینملک ظاهری و اعتباری که میان انسانها دست به دست میشود و از آن جمله، ملک انسان نسبت به خودش و مالش، و فرزندانش و هر چیز دیگر، به زودی باطل خواهد شد و به سوی پروردگارش باز خواهد گشت و سرانجام متوجّه میشود که خود او اصلاً مالک هیچ چیز نیست، نه ملک حقیقی و نه مجازی.
معلوم است که اگر کسی این معنا را باور داشته باشد، دیگر معنا ندارد که از گرفتاریهایی که برای دیگران تأثّرآور است، متأثّر شود؛ چون کسی متأثّر میشود که چیزی از ما یملک خود را از دست داده باشد. چنین کسی هر وقت گمشدهاش پیدا شود و یا سودی به چنگش آید، خوشحال میشود و چون چیزی از دستش برود، غمناک میگردد.
امّا کسی که معتقد است به این که مالک هیچ چیز نیست، دیگر نه از ورود گرفتاری فقدان مایملکش اندوهناک میشود و نه از رسیدن سودی مسرور میگردد، و چگونه از رسیدن مصیبت متأثّر میشود، کسی که ایمان دارد به این که مالک، تنها و تنها خداست و او حق دارد و میتواند در ملک خودش هر جور تصرّفی بکند؟!(1)
کسی لباس گرانقیمت امام جواد(علیه السلام) را برای ایشان میبُرد. در میان راه، لباس را دزدیدند. فرد، نامهای به امام(علیه السلام) نوشت و جریان را بازگو کرد. امام جواد(علیه السلام) در پاسخ وی، به خطّ مبارک خودشان نوشتند:
إنَّ أنفُسَنا وأموالَنا مِن مَواهِبِ اللَّهِ الهَنیئَةِ وعَواریهِ المُستَودَعَةِ، یمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنها فی سُرورٍ وغِبطَةٍ ویأخُذُ ما أخَذَ مِنها فی أجرٍ وحِسبَةٍ، فَمنَ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلی صَبرِهِ، حُبِطَ أجرُهُ ونَعوذُ بِاللَّهِ مِن ذلِک.(2)
همانا جانها و اموال ما از هدیههای گوارای الهی و امانتهای به ودیعه گذاشتۀ اویند. ما را از آن، در موقعیت سرور و غبطهآوری بهرهمند میگرداند و آنچه را میگیرد، با اجر و پاداش میگیرد. پس کسی که بیتابیاش بر بردباریاش چیره شود، اجر او از بین میرود و ما از این، به خدا پناه میبریم.
در قسمت پایانی، امام جواد(علیه السلام) به واکنش ما نسبت به فقدان مالمیپردازد و بیان میدارد که بیتابی کردن، مایۀ خُسران است، نه از دست دادن مال؛ چون همان گونه که در تفسیر محرومیت و مصادیق آن خواهد آمد، مصیبت، آن است که انسان از پاداشِ فقدان، محروم گردد.
نکتۀ مهم دیگری که در کلام ایشان میتوان یافت، این است که امانتدار بودن انسان، فقط نسبت به مال مصطلح نیست؛ هر آنچه به انسان منتسب است، از مال و جان و فرزند و عیال، در این دایره قرار میگیرند. کسانی که فرزندی را هم از دست میدهند، در حقیقت، امانت خدا را پس دادهاند.
کسی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرزند خود را از دست داد و بسیار بیتاب شد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نامۀ تسلیتی برای وی فرستاد که در بخشی از آن با اشاره به امانت بودن فرزند، وی را آرام ساخت و تسکین بخشید.(1)
در یک تجربه از زمان پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که ابو طلحه، از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله)، یکی از فرزندانش را بسیار دوست میداشت. این فرزند، بیمار شد. همسر ابو طلحه، وقتی دید که مرگ فرزندش نزدیک است، ترسید که آسیبی به شوهرش برسد؛ از اینرو، هنگام مغرب، وی را به مسجد نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرستاد. پس از خروج او، فرزند از دنیا رفت. مادرش او را در پارچهای پیچید و در گوشهای از خانه پنهان ساخت. از دیگران نیز خواست که هیچ خبری به ابو طلحه ندهند. سپس غذای خوشمزهای آماده کرد و خود را بیاراست.
وقتی ابو طلحه بازگشت، سراغ فرزندش را گرفت. همسرش به او گفت که حال او خوب است. ابو طلحه پرسید: «آیا غذایی هست که بخوریم؟». همسرش غذا را آورد و... پس از آنکه ابو طلحه به آرامش رسید، همسرش به وی گفت: آیا ناراحت میشوی از این که
1) . فَقَد بَلَغَنی جَزَعُک عَلی وَلَدِک الَّذی قَضَی اللَّهُ عَلَیهِ وإنَّما کانَ ابنُک مِن مَواهِبِ اللَّهِ الهَنیئَةِ وعَواریهِ المُستَودَعَةِ عِندَک، فَمَتَّعَک اللَّهُ بِهِ إلی أجَلٍ وقَبَضَهُ لِوَقتٍ مَعلومٍ فَإِنّا لِلَّهِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ (تحف العقول، ص59؛ بحار الأنوار، ج77، ص164). نکتۀ مهم دیگری که در این حدیث وجود دارد، به کاربردن عبارت «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون»، هنگام گرفتاری است. پایۀ شناختی این جمله، همان «از خدا بودن» انسان است و این که او مالک هیچ چیز حتّی خودش نیست. در این باره، پیشتر سخن گفتهایم.
ودیعهای را که نزد ما بوده، به صاحبش برگردانده باشیم؟
ابو طلحه گفت: سبحان اللّه! نه. همسرش گفت: پسر تو نزد ما امانتی بود که خداوند، آن را پس گرفت. ابو طلحه که فرزندش را بسیار دوست میداشت گفت: پس من به بردباری کردن، شایستهتر از تو هستم. سپس از جا برخاست و غسل کرد و دو رکعت نماز خواند و به سوی مسجد النبی حرکت کرد... .(1)
این، معجزۀ امانت دانستن فرزند است. مادرِ آن فرزند، خود، با تکیه بر همین منطق، بردباری کرد و وقتی همین منطق را به همسرش (یعنی پدر آن فرزند) منتقل ساخت، او نیز بیقرار و بیتاب نشد، با این که فرزندش را بسیار دوست میداشت. این، نشاندهندۀ نقش شناخت در واکنشهای انسان به حوادث تلخ و ناگوار است. شناخت منطقی و نگرش خردمندانه میتواند موقعیتهای ناخوشایند را تحمّلپذیر سازد و بدینسان، از بروز فشارهای روانی، جلوگیری نماید.
همان گونه که روشن است، توحید و باور به مالکیت خداوند و نفی مالکیت از خود، ریشۀ جزع و بیتابی را برمیکند. لذا توحید حقیقی، موجب صبر و بردباری میگردد. این جاست که شناخت خداوند به عنوان مالک حقیقی هستی، یکی دیگر از مبانی رضامندی است. البته از این گذشته، تحقّق صبر، روشهایی دارد که آنها نیز بر واقعیتهای توحیدی استوارند و جزئیات آن، هنگام بررسی عوامل، روشن خواهد شد. آنچه این جا مهم است این که آن روشها نیز مبنایی توحیدی دارند که با شناخت آنها میتوان به صبر و رضامندی در ناخوشایند دست یافت. معصومان(علیهم السلام) نیز با آگاهیدهی نسبت به این امور، مردم را به شکر و رضامندی راهنمایی میکردند.
انسان به داشتن یک تکیهگاه مطمئن نیاز دارد. ضرورت حیات انسانی، آن است که به یک نقطۀ قابل اعتماد، اتّکا کند. این، یک اصل اساسی در زندگی همۀ انسانهاست. انسان شادکام، کسی است که از تکیۀ مطمئنّی برخوردار باشد. تکیهگاه مطمئن، انسان را دلْگرم،
1) . مسکن الفؤاد، ص67؛ بحار الأنوار، ج82، ص150، ح1.
قوی و آرام میسازد و موفّقیت زندگی را تضمین میکند و بدینسان بر رضایت از زندگی تأثیر میگذارد. برخی ممکن است تکیهگاه نامناسبی را انتخاب کنند. آنچه مهم است این که انسان به چه نقطهای اتّکا کند و چه چیزی را تکیهگاه خود قرار دهد؟ این از پرسشهای اساسی در این بحث است. هر تکیهگاهی نمیتواند قابل اعتماد باشد. تقریباً همۀ انسانها برای خود تکیهگاهی قرار میدهند؛ تفاوت آنها در انتخاب تکیهگاه است. لذا این جاست که مسئلۀ «انتخاب تکیهگاه» اهمیت مییابد. اشتباه در انتخاب تکیهگاه، موجب ناکامی و نارضایتی خواهد شد. البته برخی افراد نیز احساس بیپشتوانگی میکنند. از آن جا که انسان، به تکیهگاه و پشتیبان نیاز دارد، اگر احساس کند که بیپشتوانه است، ناامیدی، ناتوانی و نارضایتی خواهد کرد. در ادامه، به بررسی دو بُعد این موضوع میپردازیم:
بیتردید باید یکی از عوامل مهم نارضایتی را تکیه بر غیر خدا دانست. بر اساس تفکّر توحیدی، تنها کفایتکنندۀ امور، خداوند متعال است. پس هر کس به غیر او توکّل کند، امور او چه در خوشایند و چه در ناخوشایند، سامان نمییابد و این، موجب نارضایتی میگردد. خداوند متعال با شدّت سوگند خورده که امید کسی که به غیر او تکیه کند، ناامید خواهد شد. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل میکند که خداوند(عزوجل) در یکی از وحیهای خود به یکی از پیامبرانش فرمود: «به عزّت و جلالم سوگند که امید هر کس را که به غیر من امید بندد، به یأس بدل میکنم و در دوزخ، جامۀ ذلّت بر او میپوشانم و از گشایش و فضل خود دورش میگردانم. آیا بندۀ من در گرفتاریها به غیر من امید [گشایش] میبندد، حال آن که [گشایش] گرفتاریها به دست من است؟ آیا به غیر من چشم امید میدوزد، حال آن که توانگر بخشنده منم و کلید درهای بسته در دست من است و درِ من به روی هر کس که مرا بخواند، باز است؟ مگر نمیداند که هر گرفتاریای به او برسد، جز من کسی توانایی برطرف کردن آن را ندارد! پس چه شده است که میبینم روی امید از من برگردانده است، در حالی که از سر بخشش و کرم خود آنچه را هم از من درخواست نکرد، به او دادم و حالا از من روی گردانده و از من نمیخواهد و در گرفتاریاش دست خواهش به سوی غیر من دراز میکند، درحالی که منِ خدا که پیش از
خواهشْ عطا میکنم، اگر از من خواهش شود، جواب نمیدهم؟ هرگز! مگر نه این که بخشش و کرم از آنِ من است؟ مگر نه این که دنیا و آخرت در دست من است؟ اگر اهل هفت آسمان و زمین، همگی، از من بخواهند و خواست همۀ آنان را برآورم، این همه به اندازۀ بال پشهای از ملک من نمیکاهد. چگونه کاسته شود ملکی که من سرپرست آن هستم؟ پس بیچاره کسی که از من نافرمانی کند و مرا نپاید!(1)
محمّد بن عجلان نقل میکند که به فقر و تنگدستی سختی افتادم و دوستی که در دوران پریشانحالی، دستم را بگیرد، نداشتم. وام سنگینی به گردن داشتم و طلبکاری که در مطالبۀ آن، پافشاری میکرد. ناچار به سوی خانۀ حسن بن زید - که در آن زمان، فرماندار مدینه بود و با هم آشنایی داشتیم - ، رهسپار شدم. محمّد بن عبد اللّٰه بن علی بن حسین - که آشنایی دیرینی با هم داشتیم و از حال و روز من خبر داشت - ، در بین راه به من برخورد کرد و دستم را گرفت و گفت: از وضع تو اطلاع یافتهام. حالا برای رفع گرفتاریهایت به چه کسی امید داری؟ گفتم: حسن بن زید. گفت: در این صورت بدان که حاجتت برآورده نمیشود و به خواستهات نمیرسی. به کسی رو کن که توان این کار را دارد و بخشندهترین بخشندگان است و خواستهات را از او بخواه. وی به نقل از پسر عمویش جعفر بن محمّد از پدرش، از جدّش، از پدرش حسین بن علی، از پدرش علی بن ابی طالب(علیه السلام)، از پیامبر(صلی الله علیه وآله) حدیث بالا را برای محمّد بن عجلان روایت کرد. محمّد بن عجلان میگوید: من به او گفتم: ای فرزند پیامبر خدا! این حدیث را برایم دوباره بگو. او سه بار آن را تکرار کرد. من گفتم: به خدا قسم که از این پس، از هیچ کس حاجتی نخواهم.دیری نگذشت که خداوند از نزد خود مرا
1) . وعِزَّتی وجَلالی، لَأقطَعَنَّ أمَلَ کلِّ مُؤمِّلٍ غَیری بالإیاسِ، و لأکسُوَنَّهُ ثَوبَ المَذَلَّةِ فی النّارِ، و لاُبعِدَنَّهُ مَن فَرَجی وفَضلی، أ یؤَمِّلُ عَبدی فی الشَّدائدِ غَیری و الشَّدائدُ بِیدی؟! أ وَ یرجو سِوای و أنا الغَنی الجَوادُ؟! بِیدی مَفاتیحُ الأبوابِ و هِی مُغلَقَةٌ، و بابی مَفتوحٌ لِمَن دَعانی. أ لَم یعلَمْ أنّهُ ما أوهَنَتهُ نائبَةٌ لَم یملِک کشفَها عَنهُ غَیری؟! فما لِی أراهُ بأمَلِهِ مُعرِضا عَنّی، قد أعطَیتُهُ بِجُودی و کرَمی ما لَم یسألْنی فأعرَضَ عَنّی و لَم یسألْنی، و سألَ فی نائبَتِهِ غَیری وأنا اللّهُ أبتَدی بِالعَطیةِ قَبلَ المَسألَةِ، أ فاُسألُ فلا اُجیبُ؟! کلّا، أ وَ لَیسَ الجُودُ و الکرمُ لِی؟! أ وَ لَیسَ الدُّنیا و الآخِرَةُ بِیدی؟! فلَو أنّ أهلَ سَبعِ سَماواتٍ و أرَضینَ سَألُونی جَمیعا فأعطَیتُ کلَّ واحِدٍ مِنهُم مَسألَتَهُ ما نَقَصَ ذلک مِن مُلکی مِثلَ جَناحِ بَعوضَةٍ، و کیفَ ینقُصُ مُلک أنا قَیمُهُ؟! فَیابُؤسا لِمَن عَصانی و لَم یراقِبْنی! (الأمالی، طوسی، ص584 ح1208؛ بحار الأنوار، ج68، ص154، ح67).
روزی و بخششی عطا فرمود.(1)
بنا بر این، هر کس به غیر خدا توکّل کند، بیتردید ناامید خواهد شد و همین ناکامی در تحقّق خواستهها موجب نارضایتی خواهد شد. در مناجات خدا با موسی(علیه السلام) چنین آمده است:
لا تَرجُ غَیرِی، اتَّخِذنِی جُنَّةً فِی الشَّدائِدِ وحِصناً لِمُلِمّاتِ الاُمورِ.(2)
به کسی غیر از من امید نداشته باش. مرا در شرایط سخت، سپر و در بلاها دژ خود قرار ده.
البته مراد از تکیه نکردن بر غیر خدا، استفاده نکردن از علل و اسباب مادی نیست؛ مراد، اعتماد نکردن به آنها و اثر را از آنها نخواستن است. روشن است که بین استفاده و اعتماد، تفاوت وجود دارد.
از عواملی که موجب نارضایتی در زندگی میشود، تصوّر بیپشتوانگی یا احساس بیپشتوانگی است. کسی که پشتوانهای مطمئن نداشته باشد و یا تصوّر کند که ندارد، دچار احساس ضعف و ناتوانی خواهد شد و با ناکامی و شکست، رو به رو خواهد گشت. دلیل آن نیز روشن است؛ از یک سو زندگی، پُر از مسائل پیچیدهای است که گذر سالم و موفّقیتآمیز از آن - در خوشایند و ناخوشایند - نیازمند قدرت و توان بالاست و از سوی دیگر، انسان، موجودی ضعیف و ناتوان است!(3)از این رو به تنهایی از عهدۀ پیچ و خم زندگی بر نمیآید و به نقطهای نیاز دارد تا به آن اتّکا کند. لذا هیچ انسانی نیست که به تکیهگاه نیاز نداشته باشد. اگر انسان احساس کند که در زندگی، هیچ پشتوانه و تکیهگاهی ندارد، دچار احساس ناامیدی، ناکامی و نارضایتی خواهد شد. باید دید آیا واقعاً هیچ تکیهگاهی وجود ندارد؟ یا ما بر تکیهگاه مطمئنِ موجود تکیه نمیدهیم؟
در ادامه، به بررسی انتخاب درست و باور صحیح در تکیهگاه زندگی میپردازیم.
با توجّه به آنچه پیشتر در بارۀ انتخاب تکیهگاه گذشت، در گام نخست باید معیارهای تکیهگاه مطمئن را شناخت تا در انتخاب، اشتباهی صورت نگیرد. از ویژگیهای تکیهگاه مطمئن، «توانایی» است. نقطهای که انسان میخواهد به آن اتّکا کند باید توانا باشد و قدرت کافی داشته باشد تا بتواند از فرد حمایت کند و نیازهای وی را برآورد. ویژگی دیگر، «دارایی» است. اگر نقطۀ اتّکا از ذخایری غنی برای تأمین نیاز برخوردار نباشد، حتّی با وجود توانایی، صلاحیت تکیه کردن را ندارد. بنا بر این، تکیهگاه باید دارا و برخوردار باشد.
ویژگیِ سوم، «دانایی» است. نقطۀ اتّکا باید آگاه باشد تا در مقام تشخیص و عمل، خردمندانه رفتار کند. اگر توانایی و دارایی وجود داشته باشد، امّا دانایی نباشد، چه بسا دارایی و توانایی به گونهای اعمال شود که نتیجهای جز زیان نداشته باشد. ویژگی چهارم، «پایایی» است. نقطۀ اتّکا باید به لحاظ زمانی، پایدار و همیشگی باشد. منبع ناپایدار به جهت احتمال فقدان، در همۀ زمانها نمیتواند پاسخگو باشد. خلاصه این که برای تکیهگاه، دست کم، چهار ویژگی باید وجود داشته باشد تا بتوان به آن اطمینان نمود و هر چه این ویژگیها بیشتر وجود داشته باشد، اطمینان بیشتری به وجود میآورد. نقطۀ ناتوان، ندار، نادان و ناپایدار، اطمینانبخش نخواهد بود.
پس از معیارها، نوبت به تشخیص مصداق میرسد. تنها مصداقی که معیارهای یادشده را در خود دارد، خداوند متعال است. در آفرینش قدرت، دانایی، دارایی و پایداری مطلق از آن خداوند متعال است. از این رو، روشن میگردد که تنها نقطۀ قابل اطمینان برای اتّکا، خداوند متعال است. به همین دلیل، یکی دیگر از صفات خداوند متعال، «وکیل» است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید:
لِکُلِّ قَضاءٍ وقَدَرٍ تَوَکَّلتُ عَلَی اللّهِ.(1)
در هر قضا و قدری به خدا توکّل میکنم.
این بدان جهت است که بر اساس مبانی توحیدی، خداوند، بر همۀ امور وکیل است. لذا
1) . مستدرک الوسائل، ج5، ص379، ح6140.
تنها منبعی است که همۀ امور زندگی را «کفایت» میکند. به همین جهت باید به او توکّل نمود. به بیان قرآن کریم، یکی از ویژگیهای خداوند متعال همین کفایت کنندگی است.(1)به شهادت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) اگر همۀ مردم به این آیه عمل میکردند، آنان را کفایت میکرد.(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللّهِ فَحَسبُهُ اللّهُ (الکافی، ج8، ص81).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللّهِ فَحَسبُهُ اللّهُ، وَمَن یَتَوَکَّل عَلَی اللّهِ یُؤجِرهُ اللّهُ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص402، ح5868).
امام صادق(علیه السلام) با استناد به همین آیه تصریح میکند که به هر کس توکّل داده شود، بسندگی داده شده است.(3)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تصریح میکند:مَن قال فِی کُلِّ یَومٍ حینَ یُصبَحُ وحینَ یُمسی: «حَسبِیَ اللّهُ لا إلهَ إلّا هُوَ، عَلَیه تَوَکَّلتُ وهُوَ رَبُّ العَرشِ العَظیم» سَبعَ مَرّاتٍ، کَفاهُ اللّهُ تَعالی ما أهَمَّهُ مِن أمرِ الدُّنیا والآخِرَةِ.(4)
هر کس هر صبح و شام، هفت بار بگوید: «خدا مرا بس است، هیچ خدایی جز او نیست، بر او توکّل میکنم و او ارباب عرش عظیم است»، خداوند، امور مهم دنیا و آخرت او را کفایت خواهد کرد.
نمیشود کسی به خداوند توکّل کند، ولی راهی برای خروج از مشکلات بر وی نگشاید و امورش را سامان ندهد!(5)یکی از پندهای خداوند متعال به عیسی(علیه السلام) این بوده که به من توکّل کن تا امور تو را کفایت کنم.(6)هر کس که به خدا توکّل کند، خداوند،هزینۀ او را کفایت میکند و از جایی که گمان نمیبَرَد، به او روزی میرسانَد.(7)ایشان تصریح میکند
1) . (وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إنَّ اللّهَ بالِغُ أمْرِهِ) (سورۀ طلاق، آیۀ 3).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لَو أنّ النّاسَ کلَّهُم أخَذوا بهذهِ الآیة لَکفَتهُم: (وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إنَّ اللّهَ بالِغُ أمْرِهِ) (بحار الأنوار، ج77، ص87، ح3).
3) . مَن اُعطی ثلاثا لم یمنع ثلاثا...: مَن اُعطِی التَّوَکُّلَ اُعطِی الکفایةَ. ثُمّ قالَ: أ تَلَوتَ کتابَ اللّهِ(عزوجل) (و مَن یتَوکلْ علَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)؟ (الکافی، ج2، ص65، ح6).
4) . الأذکار المنتخبة، ص82؛ سنن أبی داوود، ج4، ص321، ح5081؛ تفسیر القرطبی، ج8، ص303؛ تفسیر ابن کثیر، ج4، ص181؛ کنز العمّال، ج2، ص164، ح3588؛ بحار الأنوار، ج87، ص6، ح8 و ج86، ص51.
5) . امام علی(علیه السلام): ما کانَ اللّهُ لِیَفتَحَ بابَ التَّوَکُّلِ ولَم یَجعَل لِلمُتَوَکِّلِ مَخرَجاً؛ فَإنَّهُ سُبحانَهُ یقول: (وَمَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجاً ویَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ و مَن یَتَوکَّل عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسبُهُ) (إرشاد القلوب، ص149).
6) . علی بن اسباط عنهم: فیما وعظ اللّه(عزوجل) به عیسی(علیه السلام): تَوَکَّل عَلَیَّ أکفِکَ، ولا تَوَکَّل عَلی غَیرِی فآخُذَ لَکَ (الکافی، ج8، ص132).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن تَوَکّلَ علَى اللّهِ کفاهُ مُؤنَتَهُ و رَزَقَهُ مِن حَیثُ لا یحتَسِبُ (کنز العمّال، ح5693).
اگر شما چنان که باید، به خدا توکّل کنید، خداوند همان گونه که پرنده را روزی میدهد - با شکم خالی میرود و با شکم پُر بر میگردد - ، شما را نیز روزی میدهد.(1)
امام علی(علیه السلام) که تصمیم گرفته بود از کوفه به قصد جنگ خوارج بیرون رود، با توصیۀ منجّمی رو به رو شد که در این ساعت حرکت نکند. امام(علیه السلام) فرمود: «بدانید که محمّد(صلی الله علیه وآله) منجّمی نداشت و بعد از او ما نیز نخواهیم داشت؛ امّا خداوند، سرزمین کسرا و قیصر را به روی ما گشود. ای مردم! بر خدا توکّل کنید و به او اعتماد نمایید؛ زیرا او از همه چیز، بینیاز میسازد». ایشان با بیاعتنایی به توصیۀ منجّم حرکت کرد و بر خوارج پیروز گشت.(2)ایشان معتقد است توکّل، مایۀ کفایت امور هر کسی است که به خداوند اعتماد کند.(3)
امام علی(علیه السلام): التَّوَکلُ کفایة (همان، ح72).
امام علی(علیه السلام): تَوَکلْ علَى اللّهِ سبحانَهُ، فإنَّهُ قَد تَکفَّلَ بکفایة المُتَوَکلینَ علَیهِ (همان، ح4504).
امام علی(علیه السلام) - فی الدُّعاءِ - : اللّهمّ إنّک آنَسُ الآنِسِینَ(المُؤانِسِینَ)لأولیائک، و أحضَرُهُم بِالکفایة لِلمُتَوَکلینَ علَیک... (نهج البلاغة، خطبۀ 227).
لقمان حکیم به فرزندش میگوید که چه کسی به خداوند توکّل نمود و خدا او را به غیر خود واگذار کرد(4)و امورش را کفایت ننمود؟!(5)نکتهای که نباید فراموش شود این که این بسندگی، هر دو موقعیتِ خوشایند و ناخوشایند را شامل میشود و نشان میدهد که توکّل، در هر دو موقعیت کارایی دارد. به همین جهت،معصومان(علیهم السلام) در همۀ امور به خداوند متعال توکّل میکردهاند. امام علی(علیه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفیه سفارش میکند که در همۀ امور به خدا توکّل کند.(6)نتیجۀ این توکّل نیز
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لَو أنَّکم تَتَوکلونَ علَى اللّهِ حَقَّ تَوَکلِهِ لَرَزقَکم کما یرزُقُ الطَّیرَ، تَغدو خِماصا و تَرُوحُ بِطانا (همان، ح5684).
2) . امام علی(علیه السلام) - لِمُنَجِّمٍ أشارَ علَیهِ بعَدَمِ السَّیرِ فی ساعَة عَزمِهِ الخُروجَ من الکوفَة إلَى الحَروریة، فسارَ و ظَفِرَ بِهِم فقالَ - : أما إنّهُ ما کانَ لمحمّدٍ(صلی الله علیه وآله) مُنَجِّمٌ، و لا لَنا مِن بَعدِهِ، حتّى فَتَحَ اللّهُ علَینا بِلادَ کسرى و قَیصَرَ. أیها النّاسُ، تَوَکلوا علَى اللّهِ وثِقُوا بهِ فإنّهُ یکفی مِمَّن سِواهُ (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج2، ص270).
3) . امام علی(علیه السلام): التَّوَکلُ کفایة شَریفَة لِمَنِ اعتَمَدَ علَیهِ (غرر الحکم، ح1559).
4) . یا بُنَیَّ مَن ذَا الَّذی تَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ فَوَکَلَهُ إلَی غَیرِهِ (الاختصاص، ص237).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قال لقمان لابنه وهو یعظه: یا بُنَیَّ... مَن ذَا الَّذی تَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ فَلَم یَکفِهِ؟ (بحار الأنوار، ج13، ص433، ح25).
6) . امام علی(علیه السلام) - فی وَصِیتِهِ لِوَلَدِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِیة - : وألجِئ نَفسَک فِی الاُمورِ کلِّها إلَى اللّهِ الواحِدِ القَهّارِ؛ فَإِنَّک تُلجِئُها إلى کهفٍ حَصینٍ وحِرزٍ حَریزٍ ومانِعٍ عَزیزٍ. وأخلِصِ المَسأَلَة لِرَبِّک؛ فَإِنَّ بِیدِهِ الخَیرَ وَالشَّرَّ وَالإِعطاءَ وَالمَنعَ وَالصِّلَة وَالحِرمانَ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص386، ح5834؛ نهج البلاغة، نامۀ 31).
سرور و شادمانی برای فرد است.(1)
گفتیم که وکالت و کفایت خداوند متعال بر همۀ امور و در همۀ کارها جریان دارد؛ امّا امور زندگی در مقام عمل، به دو بخش «خیر» و «شر/ ضُرّ» تقسیم میشوند. از این رو، اختیار خیر و شرّ عالم به دست خداوند متعال است (وکالت) و همو میتواند مطلوب انسان در هر دو موقعیت را تأمین کند(کفایت). این یک واقعیت در عالم آفرینش است. از طرف دیگر، انسان قرار دارد که خواستار کسب خیر و دفع شر است. بنا بر این، برای برطرف کردن شر و ناخوشایندی، و برای کسب خیر و خوشایندی، راهی جز توکّل بر خداوند متعال وجود ندارد. در آیۀ 106 سورۀ یس، خداوند متعال به مسئلۀ سود و زیان اشاره و تصریح میکند که نباید از منبعی که سود و زیان به دست او نیست، درخواست کمک نمود. سپس در آیۀ بعد، به دو ویژگیِ خداوند متعال اشاره میفرماید: یکی «کاشف الضر» و دیگری «مفضل».(2)در آیۀ دیگری نیز به این دو ویژگی اشاره شده است.(3)
همین استدلال را نیز خداوند متعال در احتجاج با مشرکان بیان میفرماید.(4)در این آیات، حملۀ دیگری به مشرکان شده و بر یگانگی خدای تعالی در ربوبیت و عدم صلاحیت شرکا برای ربوبیت احتجاج شده است. در آیۀ نخست، شروع به اقامۀ حجّت شده و قبل از اقامه، مقدّمهای آورده که حجّت مذکور مبتنی بر آن است؛ مقدّمهای که خود خصم، آن راقبول دارد، و آن این است که خالق عالم، خدای سبحان است. چون خصم در این مسئله، هیچ نزاعی ندارد، او هم معتقد است که آفریننده، تنها خداست، و خدا در آفرینش شریک ندارد، و شرکای ایشان به زعم ایشان، شریک در تدبیر خلق اند، نه در آفرینش. وقتی خلقتْ مستند به خدا بود، پس آنچه در آسمانها و زمین هست، چه عین آنها، و چه اثرشان، مستند
1) . امام علی(علیه السلام): مَن وَثِقَ بِاللّهِ أراهُ السُّرورَ ومَن تَوَکَّلَ عَلیهِ کَفاهُ الاُمورَ (بحار الأنوار، ج71، ص151).
2) . (وَ لاَ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لاَ ینْفَعُک وَ لاَ یضُرُّک فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّک إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ * وَإِنْ یمْسَسْک اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کاشِفَ لَهُ إِلّا هُوَ وَإِنْ یرِدْک بِخَیرٍ فَلاَ رَادَّ لِفَضْلِهِ یصِیبُ بِهِ مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ) (سورۀ یونس، آیۀ 106 - 107).
3) . (وَإِن یمْسَسْک اللّه بِضُرٍّ فَلاَ کاشِفَ لَهُ إلّا هُوَ وَإِن یمْسَسْک بِخَیرٍ فَهُوَ عَلَى کلِّ شَىْ ءٍ قَدِیرٌ) (سورۀ انعام، آیۀ 17).
4) . (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَیتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِی اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِی اللَّهُ عَلَیهِ یتَوَکلُ الْمُتَوَکِّلُونَ) (سورۀ زمر، آیۀ 38).
به خدای تعالی است. پس هر چیزی که خیر برساند و یا شر، هستیاش از خداست، و احدی نمیتواند جلوِ خیری را که خدا میخواهد برساند بگیرد و یا شرّی را که خدای تعالی میخواهد به کسی برساند، جلوگیری کند؛ برای این که گفتیم خیر و شر هم مخلوقی از خدا هستند، و کسی در خلقت شریک خدا نیست تا در خلقت مزاحم او شود، و یا جلو خلق کردن او را بگیرد و یا در خلقت چیزی از او پیشدستی کند. بر همین اساس میفرماید: (قُلْ حَسْبِی اللّهُ). در این جمله پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) را به توکّل بر خدای تعالی امر میکند، همچنان که جملۀ بعدش هم که میفرماید (عَلَیهِ یتَوَکلُ الْمُتَوَکلُونَ)، مؤید آن است و این جمله در جای نتیجه حجّت قرار گرفته، گویا فرموده: به ایشان بگو: من خدا را وکیل خود گرفتم، برای این که امر تدبیر من به دست اوست، همچنان که امر تدبیر خلقتم به دست وی است.(1)
لذّت، از ابعاد وجودی انسان است و تأثیر مستقیمی بر مسئلۀ رضامندی دارد. این بُعد انسان اگر به درستی تنظیم نشود، میتواند موجب نارضایتی از زندگی گردد. بنا بر این، از اموری که باید در رضامندی مورد توجّه قرار گیرد، مسئلۀ لذّت و چگونگی تنظیم آن است. در ادامه، مبنای صحیح آن را توضیح میدهیم.
لذّت، لازمۀ زندگی است؛ امّا آنچه نادرست است، این که انسان، محور زندگی خود را بر لذّت و کامجویی از زندگی قرار دهد. این مبنا، موجب بدمستی در خوشایند و بیتابی درناخوشایند میگردد. اگر لذّت، فلسفۀ زندگی قرار گیرد، انسان در خوشایند، دچار فرح و فخر و در ناخوشایند، دچار یأس و جزع میشود. این بدان جهت است که خوشایندها مطابق طبع لذّتجوی انسان است و لذا از تأمین آن، انسان به وجد میآید. از سوی دیگر، ناخوشایندها مخالف این طبعاند، لذا برآشفته و نالان میگردند. به بیان دیگر، وقتی لذّت، محور قرار گیرد، انسان، وضعیت خود را بر اساس معادلۀ لذّت ارزیابی میکند. بر اساس
1) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج17، ص، 403.
این معادله، لذّت، معیار داوری و احساس انسان قرار میگیرد، نه خیر بودن. در حالی که پیشتر گفتیم که مبنای رضامندی، خیر است و نه چیز دیگری.
از جمله اموری که واکنش منفی در هر دو موقعیت را تعدیل میکند و واکنش مثبت را به وجود میآورد، تعدیل لذّتجویی و خارج کردن لذّت از محوریت زندگی است. اگر لذّت، از محوریت خارج گردد، تأمین میشود؛ امّا در رضامندی و نارضایتی، نقش تعیین کننده و اساسیای نخواهد داشت. وقتی لذّت، محور و مبنای زندگی نباشد، نه انسان از خوشایند زندگی سرمست میشود و نه از ناخوشایند آن بدبخت؛ چون در داوری وضعیت خود، بر اساس معادلۀ لذّت عمل نمیکند. به همین جهت، اسلام بر تعدیل لذّتْ تکیه دارد و راهکارهایی نیز برای آن بیان داشته است.
در فرهنگ اسلامی، از «یاد مرگ» به عنوان عامل تعدیل لذّت یاد شده است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با تأکید بر نقش یاد مرگ در تعدیل لذّتجویی، به تأثیر آن در دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند اشاره میکند و میفرماید که هیچ کس آن را در تنگنای زندگی یاد نکرد، مگر آن که آن را بر وی گشود، و در گشایش زندگی یاد نکرد، مگر آن که وضعیت را بر وی تنگ کرد.(1)
در برخی دیگر از روایات نیز از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده که اگر در توانگری، مرگ را یاد کنید، آن را در هم میشکند، و اگر در فقر آن را یاد کنید، شما رانسبت به زندگیتان راضی میسازد.(2)در این روایات، دو نکتۀ اساسی وجود دارد. یکی این که از یاد مرگ به عنوان «هادم اللذّات» - که توصیفی برای آن است - ، یاد شده است. بر اساس اصل هماهنگی میان وصف و اثر، معلوم میگردد که علّت مهار موقعیت خوشایند و ناخوشایند و کنترل واکنشها، تعدیل لذّتجویی است. از همین جا و بر اساس یک حرکت معکوس میتوان فهمید که یکی از دلایل واکنش منفی، لذّتجویی انسان است.
1) . أکثِروا ذِکرَ هادِمِ اللَّذّاتِ فَإنَّه لَم یَذکُرهُ أحَدٌ فِی ضِیقٍ مِنَ العَیشِ إلّا وَسَّعَهُ عَلَیهِ ولا ذِکرُهُ فی سَعَةٍ إلّا ضَیَّقَها (کنز العمّال، ج15، ص700، ح42097).
2) . أکثِروا ذِکرَ المَوتِ؛ فإنَّه یُمَحِّصُ الذُّنوبَ ویُزَهِّدُ فی الدُّنیا. فَإنَّ ذَکَرتُموهُ عِندَ الغِنی هَدَمَه وإن ذِکَرتُموهُ عِندَ الفَقرِ أرضاکُم بِعَیشِکُم (همان، ص542، ح42098).
نکتۀ دوم این که از موقعیت ناخوشایند با تعبیر «فقر - ضیق» و از موقعیت خوشایند با تعبیر «غنی - سعه» یاد شده است. نخستین تعبیر در هر کدام از موقعیتها بیانگر وضعیت عینیِ(1)زندگی و تعبیر دوم، بیانگر وضعیت روانی(2)فرد است. بر این اساس، یاد مرگ از راه تعدیل لذّتجویی تنگنای روانی دوران ناخوشایند را به گشایش روحی و روانی تبدیل میکند و انسان را نسبت به آن راضی میسازد. در دوران خوشایند نیز احساس غنا را منهدم و گشایش روانی را - که موجب سرمستی و غرور میشود - ، تنگ میکند و موجب تعدیل میشود.
در روایت دیگری از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) علاوه بر آنچه گذشت، موارد دیگری نیز به دنبال آن افزوده شده است. ایشان میفرماید: «مرگ را زیاد یاد کنید، که اگر در تنگنا باشید، بر شما گشایش (روانی) میدهد. پس راضی میشوید و ثواب میبرید. و اگر در توانگری باشید، آن را بر شما منفور میکند. پس بخشش میکنید و مزد میگیرید».(3)در این روایت نیز از هر دو موقعیت با تعبیر «ضیق» و «غنی» یاد شده و فرایندی برای تأثیر یاد مرگ در هر کدام بیان شده است. بر این اساس، یاد مرگ از راه تعدیل لذّتجویی، تنگنای روانی دوران ناخوشایند را به گشایش روانی تبدیل میکند و همین، به رضامندی میانجامد و در نتیجه، فرد، مستحقّ پاداش الهی میگردد. در بُعد خوشایند نیز یاد مرگ موجب تنفّر از غنا میشود و همین، موجب بخشش میشود و در نتیجه، باز فرد، مستحقّ پاداش میگردد.در بحث بخشندگی، این مطلب با ویژگی مَنوع (مانع الخیر) بودن انسان در ارتباط است که در قرآن کریم آمده و پیشتر گذشت. بر این اساس، یاد مرگ، مَنوع بودن را به جود تبدیل میکند.
تصویر
نمودار (11 - 2)
در برخی از روایات، تنها به دوران ناخوشایند پرداخته شده است. امام صادق(علیه السلام) خطاب به ابو بصیر که از همّ و غم دنیا به ایشان شکایت کرده بود، میفرماید: «مرگ را یاد کن که این کار، تو را به خاطر آنچه در آن قرار داری، تسلّی میدهد». ابو بصیر میگوید: به خدا سوگند هیچ گاه مرگ را یاد نکردم مگر آنکه اندوهی که از امر دنیا داشتم، تسکین یافت. (1)در روایتی که امام علی(علیه السلام) از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل میکند، تصریح شده که یاد مرگ، موجب جدایی از لذّت میشود و همین سختیها را بر انسان آسان میسازد و به دنبال آن، در کار خیر، سرعت به وجود میآورد.(2)
تصویر
نمودار (11 - 3)از آنچه گذشت، روشن شد که یاد مرگ، هم در خوشایند زندگی نقش دارد و هم در ناخوشایند آن و در هر دو موقعیت، موجب مهار پیامدهای منفی میشود. هر کدام از این دو موقعیت، ممکن است پیامدهای منفیای داشته باشند؛ تَرْف و بَطْر (رفاه و سرمستی) از یک طرف، و بیتابی از طرف دیگر. طبق این روایات، یاد مرگ، پدیدهای است که در هر دو موقعیت متضاد، کارکرد دارد و پیامدهای آنها را تعدیل میکند. هر چند بررسی این موضوع، تحقیق مستقلی میطلبد، با این حال، در این روایات، واژههایی به کار رفته که میتوانند به روشن شدن موضوع کمک کنند. در بارۀ دوران ناخوشایند تصریح شده که یاد مرگ، موجب «گشایش تنگنا»(3)و «رضامندی»(4)میشود. وقتی تنگناها برطرف شوند، فشارهای روانی
1) . عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّه(علیه السلام) الْوَسْوَاسَ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ اذْکُرْ تَقَطُّعَ أَوْصَالِکَ فِی قَبْرِکَ ورُجُوعَ أَحْبَابِکَ عَنْکَ إِذَا دَفَنُوکَ فِی حُفْرَتِکَ وخُرُوجَ بَنَاتِ الْمَاءِ مِنْ مَنْخِرَیْکَ وأَکْلَ الدُّودِ لَحْمَکَ فَإِنَّ ذَلِکَ یُسَلِّی عَنْکَ مَا أَنْتَ فِیه قَالَ أَبُو بَصِیرٍ فَوَاللَّه مَا ذَکَرْتُه إِلَّا سَلَّى عَنِّی مَا أَنَا فِیه مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا (الکافی، ج3، ص255، ح20).
2) . أدیموا ذکر هاذم اللذات! قالوا: یا رَسولَ اللّهِ وما هاذِمُ اللَّذّات؟ قال: المَوتُ؛ فَإنَّهُ مَن اَکثَرَ ذِکرَ المَوتِ سَلا عن الشَّهواتِ ومَن سَلا عن الشَّهَواتِ، هانَت عَلَیهِ المُصیباتُ ومَن هانَت علیهِ المصیباتُ، سارَعَ فِی الخَیرات (مسند الإمام زید، ص386).
3) . إن کُنتُم فی ضَیقٍ وَسَّعَهُ عَلَیکُم لمِ یذکره أحد فی ضیق من العیش إلّا وسعه علیه.
4) . وإن ذَکَرتُموه عِندَ الفَقرِ أرضاکُم بعَیشِکُم.
کاهش مییابند و رضامندی به دست میآید. امّا در بارۀ دوران خوشایند تصریح شده که موجب «نفرت از غنا»(1)و «تنگنا»(2)و «هَدْم احساس غنا»(3)میگردد. وقتی انسان از وضعیت دارایی تنفّر پیدا کند، از سرمستی خارج میشود و آن حالت فراخ، بر او تنگ میگردد. لذا از رفتارهای منفی دورانِ خوشایند، دوری میکند. سرّ مطلب نیز در ویژگی هَدْم (ویران کردن) لذّت است. یاد مرگ با چنین ویژگیای، هم دوران خوشایند را تعدیل میکند و هم دوران ناخوشایند را.
خلاصۀ سخن این که یاد مرگ، موجب تعدیل لذّتگرایی میشود و به همین دلیل، موجب تعدیل واکنشهای منفی میگردد. از آن جا که هم مرگ جزء واقعیتهای الهی زندگی است و هم مسائل روانیِ مربوط به آن، جزء قوانین روانشناختی حاکم بر انسان - که توسط خداوند متعال تنظیم شدهاند - ، این مسئله نیز با توحید ارتباط پیدا میکند.
رغبت و تمایل، یکی دیگر از ابعاد وجودی انسان است که ارتباط تنگاتنگی با رضامندی درتکوین دارد. نظام رغبت انسان میتواند به گونههای مختلفی تنظیم شود. لذا الگوی حاکم بر نظام رغبت انسان میتواند موجب رضامندی یا نارضایتی وی گردد. باید دید چه الگویی از رغبت، موجب رضامندی و چه الگویی موجب نارضایتی میگردد. در ادامه به بررسی این موضوع میپردازیم.
رغبت و دلبستگی، نظام خاصی دارد. انسان به هر چه رغبت کند و دل ببندد، از ضدّ آن بیرغبت میشود و دل بر میکند. آنچه مهم است این که انسان به چه چیزی باید دل ببندد؟ اگر رشتۀ علاقۀ انسان به دنیا گره بخورَد، چنان وابستگیای به وجود میآید که از یک سو، به دست آوردن و یافتن آن، موجب شدّت خوشحالی میگردد و از سوی دیگر، فقدان آن،
موجب بیتابی و حسرت شدید میشود. انسان، وقتی رشتۀ دل خود را به دنیا گره زد، با نوسانهای دنیا به شدّت دچار نوسان روحی و روانی میگردد؛ بدین معنا که رویکرد دنیا او را بالا میبَرَد و به شدّت خرسند و سرمست میسازد، و رویگَرد آن نیز به شدتْ او را بر زمین میزند و ناامید و افسرده میسازد.
امام کاظم(علیه السلام) در لا به لای سفارشهایی که به هشام بن حکم دارد، میفرماید: روزی مسیح(علیه السلام) به حواریان خود فرمود: کسی در هنگام بلا بیتابترین است که علاقهمندترین فرد به دنیا باشد.(1)همچنین امام علی(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نیز میفرمایند: کسی که همۀ همّ و غمش دنیا باشد و دل در آن بسته باشد، هنگام جدا شدن از آن، به شدّت دچار حسرت میگردد.(2)دلبستگی به دنیا، انسان را دچار اشتهای سیریناپذیری میگرداند که با هیچ مقدار از دنیا سیراب نمیشود و به نهایت آرزوهای خود نمیرسد. لذا پیوسته احساس فقر و نیازمندی میکند و در پی آن، دچار پریشانی و آشفتگی خاطر و اشتغال فکری و روانی خواهد شد.(3)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن أصبَحَ وَالدُّنیا أکبَرُ هَمِّهِ فَلَیسَ مِنَ اللّهِ فی شَیءٍ، وألزَمَ قَلبَهُ أربَعَ خِصالٍ: هَمّاً لا ینقَطِعُ عَنهُ أبَداً، وشُغُلاً لا ینفَرِجُ مِنهُ أبَداً، وفَقراً لا یبلُغُ غِناهُ أَبَداً، وأمَلاً لا یبلُغُ مُنتَهاهُ أبَداً (دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ج1، ص442، ح712 و 714 - 717).
به همین جهت، هر چند از نعمتهای دنیا برخوردار باشد، امّا باز دچار حزن و اندوه خواهد بود.(4)در نتیجه، فقط رنج و درد و خستگی خود را افزایش داده است.(5)امام علی(علیه السلام): مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا استَراحَ قَلبُهُ وبَدَنُهُ، ومَن رَغِبَ فیها تَعِبَ قَلبُهُ وبَدَنُهُ (همان، ص422، ح678).
1) . یا هِشامُ، إنَّ المَسیحَ(علیه السلام) قالَ لِلحَوارِیینَ:... إنَّ أجزَعَکُم عِندَ البَلاءِ لأَشَدُّکُم حُبّاً لِلدُّنیا، وإنَّ أصبَرَکُم عَلَی البَلاءِ لأَزهَدُکُم فِی الدُّنیا (تحف العقول، ص392 - 393؛ البدایة والنهایة، ج9، ص300؛ الدر المنثور، ج2، ص205).
2) . مَن کانَتِ الدُّنیا هِمَّتَهُ، اشتَدَّت حَسرَتُهُ عِندَ فِراقِها (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4 ص382 ح5833؛ معانی الأخبار، ص198 ح4؛ الأمالی، طوسی، ص435 ح974). نیز، ر.ک: الکافی، ج2، ص320، ح16؛ عدّة الداعی، ص105؛ مشکاة الأنوار، ص473 ح1582.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن أصبَحَ وأمسی وَالدُّنیا أکبَرُ هَمِّهِ، جَعَلَ اللّهُ تَعالَی الفَقرَ بَینَ عَینَیهِ وشَتَّتَ أمرَهُ، ولَم ینَل مِنَ الدُّنیا إلّا ما قُسِمَ لَهُ (ثواب الأعمال، ص201، ح1).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الرَّغبَة فِی الدُّنیا تُکثِرُ الهَمَّ وَالحُزنَ (همان، ص422، ح682). نیز، ر.ک: ح686 و 688.
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الزُّهدُ فِی الدُّنیا یریحُ البَدَنَ، وَالرَّغبَة فِی الدُّنیا تُتعِبُ البَدَنَ (همان، ص422، ح677).
دل بستن به دنیای ناپایدار، به دلیل کش و قوسهای فراوانش، به شدّت، انسان را بالا و پایین میبرد و آرامش زندگی را بر هم میزند. گاهی نگرانی از فردای نامعلوم، انسان را دچار «اضطراب» میکند، گاهی گرفتاری وارد شده، انسان را «اندوهگین» میسازد و گاهی گذشتۀ ناموفّق، انسان را به «حسرت و افسوس» میافکند. دلبستۀ دنیا، آرزوها و انتظارات فراوانی از دنیا دارد؛ ولی چون دنیا ناپایدار و در حال دگرگونی است، نمیتواند به آرزوها و انتظارات وی پاسخ مثبت دهد. لذا یا نگران آیندۀ تلخی است که از آن گریزان است، یا اندوهگین بلایی است که انتظار آن را نداشته است و یا افسوس گذشتهای را میخورد که طبق انتظارات و خواستههایش نبوده است. همۀ اینها به خاطر دلبستگی به دنیاست. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دلبستگی به دنیا را عامل: افزایش اندوه،(1)
ایشان در حدیث دیگری میفرماید: الرَّغبَة فِی الدُّنیا تُطیلُ الهَمَّ وَالحُزنَ (نثر الدرّ، ج1، ص170).
امام صادق(علیه السلام): الرَّغبَة فِی الدُّنیا تورِثُ الغَمَّ وَالحُزنَ (تحف العقول، ص358؛ بحار الأنوار، ج78، ص240).
احساس فقری که بینیازی برای آننیست، گرفتاریای که آسودگی برای آن نیست، و اندوهی که پایان ندارد، میداند.(2)امام علی(علیه السلام) نیز پیامد دلبستگی به دنیا را سه چیز برمیشمرد: اندوه بیحاصل، حرص، و آرزوی برآورده نشده.(3)بنا بر این، محنت و رنج، با دلبستگی به دنیا مقرون است.(4)پیام این بخش از متون دینی - که کم هم نیست - دنیاستیزی و تشویق به گریز از زندگی نیست؛ پیام آن، روشن کردن ماهیت دلبستگی به دنیا و نقش آن در تخریب زندگی و نارضایتی از آن است. کسی که از این حقایق، آگاهی داشته باشد، برای آنکه راحت زندگی کند، به دنیا دل نمیبندد.از عوامل مهم در پیشگیری از واکنشهای منفی در هر دو موقعیت، بیرغبتی به دنیا و رغبت
1) . پیامبر(صلی الله علیه وآله): الرَّغبَةُ فِی الدُّنیا تُکثِرُ الهَمَّ وَالحُزنَ (الخصال، ج1، ص73؛ بحار الأنوار، ج73، ص91، ح65).
2) . أنَا زَعیمٌ بِثَلاثٍ لِمَن أکبَّ عَلَی الدُّنیا: بِفَقرٍ لا غِناءَ لَهُ وبِشُغلٍ لا فَراغَ لَهُ وبِهَمٍّ وحُزنٍ لَاانقِطاعَ لَهُ (کنز الفوائد، ج1، ص344؛ بحار الأنوار، ج73، ص81).
3) . مَن لَهِجَ قَلبُهُ بِحُبِّ الدُّنیا اِلتاطَ مِنها بِثَلاثٍ: هَمٍّ لا یغنیهِ وحِرصٍ لا یترُکهُ وأمَلٍ لا یدرِکهُ (نهج البلاغة، حکمت 228؛ غرر الحکم، ح2456؛ عیون الحکم و المواعظ، ص462).
4) . امام علی(علیه السلام): المحنة مقرونة بحبّ الدنیا (غرر الحکم، ح2447؛ عیون الحکم و المواعظ، ص43).
به آخرت است. با توجّه به این حقیقت - که ریشۀ هر دو نوع واکنش منفی، یکی است - معلوم میگردد که راه درمان این مشکل نیز یکی است و آن، قطع رغبت و دلبستگی به دنیاست. اگر رشتۀ دلبستگی به دنیا قطع گردد، انسان نه در خوشایند زندگی بدمستی میکند و نه در ناخوشایند آن بیتاب میگردد. این همان چیزی است که در ادبیات دین به عنوان «زهد» شناخته میشود. زهد، به معنای «بیرغبتی» است،(1)
جوهری، «زهد» را چنین معنا کرده است: الزّهد خلاف الرّغبة... والتَّزهیدُ فی الشیء وعن الشیء: خلاف الترغیب فیه؛ زهد، خلاف رغبت است و عبارت «... التزهید فی الشیء و عن الشیء» یعنی در فلان چیز یا نسبت به آن، زهد (بیرغبتی) ورزیدن.
راغب اصفهانی در المفردات آورده است: الزهید: الشیء القلیل و الزّاهد فی الشیء الراغب عنه والراضی منه بالزّهید أی القلیل؛ زهید: چیز اندک و «الزاهد فی الشیء» یعنی بیاعتنا به آن چیز و رضایت دادن به اندک از آن (دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ج2، ص25 به بعد).
نه ترک دنیا. لذا درروایات تأکید شده که زهد، به معنای حرام کردن حلال دنیا و ترک مال(2)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الزَّهادَة فِی الدُّنیا لَیسَت بِتَحریمِ الحَلالِ، ولا إضاعَة المالِ، ولکِنَّ الزَّهادَة فِی الدُّنیا إلّا تَکونَ بِما فی یدَیکَ أوثَقَ مِمّا فی یدَی اللّهِ، وأن تَکونَ فی ثَوابِ المُصیبَة إذا أنتَ اُصِبتَ بِها أرغَبَ فیها لو أنَّها اُبقِیت لَکَ (همان، ص62، ح850).
و پوشیدن لباسهای خشن و خوردن غذاهای خشک(3)نیست. زهد به معنای دل بسته نبودن است. همین معنا در روایات هم مورد توجّه قرار گرفته و زهد و رغبت، در برابر هم به کار رفتهاند.(4)امام صادق(علیه السلام) - فی ذِکرِ جُنودِ العَقلِ وَالجَهلِ - : الزُّهدُ وضِدُّهُ الرَّغبَة (الکافی، ج1، ص21، ح14).
1) . کلمۀ «زهد» در اصل به معنای «اندک بودن» و «کم ارزش بودن» چیزی است و از آن جا که این معنا غالباً ملازم با بیرغبتی به آن چیز است، این کلمه در بیرغبتی نیز به کار میرود. ابن فارس در تبیین معنای «زهد» میگوید: الزاء والهاء والدال أصل یدلّ علی قلّة الشیء، والزّهید: الشیء القلیل، وهو مُزهدٌ: قلیل المال، وقال رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): «أفضل الناس مؤمن مُزهد»، هو المقلّ. مادّة زاء و هاء و دال؛ زهد، بر اندک بودن چیزی دلالت میکند. «زَهید»، یعنی چیز اندک و «مُزهد» یعنی دارای مال اندک. پیامبر خدا فرمود: «برترینِ مردم، مؤمنِ مُزهد است»، یعنی آن که داریی اندک دارد.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لَیسَ الزُّهدُ فِی الدُّنیا تَحریمَ الحَلالِ، ولا إضاعَة المالِ، ولکِنَّ الزُّهدَ فِی الدُّنیا الرِّضا بِالقَضاءِ، وَالصَّبرُ عَلَی المَصائِبِ، وَالیأسُ عَنِ النّاسِ (همان، ص62، ح849).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لَیسَ الزُّهدُ فِی الدُّنیا لُبسَ الخَشِنِ وأکلَ الجَشِبِ، ولکِنَّ الزُّهدَ فِی الدُّنیا قَصرُ الأَمَلِ (همان، ح851).
4) . امام علی(علیه السلام): زُهدُکَ فی راغِبٍ فیکَ نُقصانُ حَظٍّ، ورَغبَتُکَ فی زاهِدٍ فیکَ ذُلُّ نَفسٍ (همان، ص40، ح801).
اگر زهد یا بیرغبتی به دنیا در فرد به وجود آید، نه دچار حسرت در ناخوشایندیها میگردد و نه دچار مستی در خوشایندیها. این بدان جهت است که فرد زاهد، «وابسته» نبوده و از قید و بند دنیا «آزاد» است. از این رو، در کش و قوسهای زندگی، دچار نوسانات روانی سخت نمیگردد و به همین جهت، راحت زندگی میکند. در قرآن کریم از این حالت روانی مثبت، با عبارت (لکیلاَ تَأْسَوْاْ عَلَی مَا فَاتَکمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاکمْ وَ اللَّهُ لاَ یحِبُّ کلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ)(1)یاد شده و در روایات، آن را محصول زهد دانستهاند. در روایات تصریح شده کهزهد و بیرغبتی به دنیا موجب میشود که نه گرفتاریها او را دچار حسرت و افسوس کنند، و نه نعمتها و بهرههای دنیایی، او را دچار فرح و بدمستی سازند.(2)
در کتاب الأمالی صدوق، به نقل از حفص بن غیاث آمده: قُلتُ لِلصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام): مَا الزُّهدُ فِی الدُّنیا؟ فَقالَ: قَد حَدَّ اللّه ُ ذلِک فی کتابِهِ، فَقالَ: (لِکیلاَ تَأْسَوْاْ عَلَی مَا فَاتَکمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاکم) (الأمالی، صدوق، ص714، ح984؛ تفسیر القمّی، ج2، ص146؛ مشکاة الأنوار، ص208، ح565).
امام علی(علیه السلام) هنگام طبقهبندی انسانها از این منظر، به سه گروه اشاره میکند که یکی از آنها زهّادند و در توصیف آنها به همین حقیقت اشاره میکند.(3)
در کلامی دیگر میفرماید: النّاسُ ثَلاثَةُ أصنافٍ: زاهِدٌ مُعتَزِمٌ، وصابِرٌ عَلی مُجاهَدَةِ هَواهُ، وراغِبٌ مُنقادٌ لِشَهَواتِهِ. فَالزّاهِدُ لا یعَظِّمُ ما آتاهُ اللّه ُ فَرَحا بِهِ، ولا یکثرُ عَلی ما فاتَهُ أسَفاً (دستور معالم الحکم، ص120).
به اعتقاد امام علی(علیه السلام)، زاهد در برابر مال حرام، صبور است و به خاطر نعمتهای خدا شکور؛(4)لذا به پیامدهای منفی دارایی، گرفتار نمیشود.از منظری دیگر، یکی از سختیهای مؤمن در دنیا، انزوا و فقدان عزّت اجتماعی در میان
1) . سورۀ حدید، آیۀ 23.
2) . امام علی(علیه السلام): الزُّهدُ کلُّهُ بَینَ کلِمَتَینِ مِنَ القُرآن، قالَ اللّه ُ سُبحانَه: (لِکیلاَ تَأْسَوْاْ عَلَی مَا فَاتَکمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاکمْ)، ومَن لَم یأسَ عَلَی الماضی ولَم یفرَح بِالآتی فَقَد أخَذَ الزُّهدَ بِطَرَفَیهِ (نهج البلاغة، حکمت 439؛ مشکاة الأنوار، ص207، ح563؛ روضة الواعظین، ص475).
3) . إنَّمَا النّاسُ ثَلاثَةٌ: زاهِدٌ وراغِبٌ وصابِرٌ. فَأَمَّا الزّاهِدُ فَلا یَفرَحُ بِشَیءٍ مِنَ الدُّنیا أتاهُ ولا یَحزَنُ عَلی شَیءٍ مِنها فاتَهُ، وأمَّا الصّابِرُ فَیتَمَنّاها بِقَلبِهِ، فَإِن أدرَک مِنها شَیئا صَرَفَ عَنها نَفسَهُ لِما یَعلَمُ مِن سوءِ عاقِبَتِها، وأمَّا الرّاغِبُ فَلا یُبالی مِن حِلٍّ أصابَها أم مِن حَرام (التوحید، ص307؛ الأمالی، صدوق، ص424، ح560؛ الإختصاص، ص237).
4) . الزّاهِدُ فِی الدُّنیا مَن لَم یغلِبِ الحَرامُ صَبرَهُ، ولَم یشغَلِ الحَلالُ شُکرَهُ (دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ج2، ص46، ح815).
دنیاداران است. وجود زهد سبب میشود که مؤمن از خواری خود در دنیا بیتابی نمیکند و به دنیاپرستان و عزّت دنیا، اهمّیتی نمیدهد.(1)
همچنین در طرف مقابل، تصریح شده کسی که به آخرت و معنویت رغبت داشته باشد، باکی ندارد که چگونه روزگار را میگذراند: در خوشی یا ناخوشی.(2)زهد، نه تنها موجب کنترل واکنشهای منفی میگردد، بلکه پس از آن، واکنش مثبت نیز ایجاد میکند. به همین جهت، زاهد اگر در هر نوع گرفتاریای باشد، سپاسگزار است و اگر در رفاه باشد شگرگزار.(3)
ایشان در کلام دیگری میفرماید: الزاهدون فی الدنیا... إن أصابَهُم یُسرٌ شَکَروا، وإن أصابَهُم عُسرٌ صَبَروا (مستدرک الوسائل، ج12 ص44).
بنا بر این، زهد، حالتی را برای فرد به وجود میآورد که او را از نوسانات و تغییرات زندگی دنیا آزاد میکند و در سطحی فراتر قرار میدهد. لذا این تغییرات مادی، موجب نوسانات شدید روحی و روانی در وی نمیگردد و به همین جهت، سلامت روان انسان به مخاطره نمیافتد. نتیجۀ این وضعیت، دست یافتن به آسایش(4)و کاستن از فشارهای روانی است.(5)
نمونۀ عینی آن در کتاب نوادر الاُصول آمده است. انس میگوید: نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نشسته بودیم که ناگاه فرمود: «هماینک، مردی از اهل بهشت بر شما در میآید». در این هنگام، مردی از انصار وارد شد. فردای آن روز، باز پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «هماینک، مردی از اهل بهشت بر شما در میآید» و باز، همان مرد با همان وضع، وارد شد. فردای آن روز نیز پیامبر(صلی الله علیه وآله) همان سخن را فرمود و باز، همان مرد، وارد شد. چون برخاست و رفت، عبد اللّٰه بن عمرو بن عاص، در پی او روان شد و [به وی [گفت: من با پدرم مشاجره کردهام و سوگند
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا أبا ذَرٍّ، إنَّ المُؤمِنَ لَم یجزَع مِن ذُلِّ الدُّنیا، ولَم یبَل مِن أهلِها وعِزِّها (همان، ص50، ح288).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أفضَلُ النّاسِ مَن عَشَقَ العِبادَةَ فَعانَقَها وأَحَبَّها بِقَلبِهِ وباشَرَها بِجَسَدِهِ وتَفَرَّغَ لَها، فَهُوَ لا یُبالی عَلی مَا أصبَحَ مِن الدُّنیا عَلی عُسرٍ ام عَلَی یُسرٍ (الکافی، ج2، ص83، ح3).
3) . امام علی(علیه السلام): إن أمسی عَلی عُسرٍ حَمِدَ اللّهَ، وإن أصبَحَ عَلی یسرٍ شَکرَ اللّه، فَهُوَ الزّاهِدُ (الجعفریات، ص232).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الزُّهدُ فِی الدُّنیا یریحُ القَلبَ وَالبَدَنَ (دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ج2، ص108، ح954 و 955 - 959).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا هانَت عَلَیهِ المُصیباتُ (همان، ص114، ح976 - 978).
خوردهام که تا سه روز، نزد او نروم. بنا بر این، اگر صلاح میدانی، مرا نزد خود جای ده تا به سوگندم عمل کنم. مرد گفت: باشد. با او رفتم. دیدم خیمهای و نخلی و گوسفندی دارد. شب که شد، از خیمهاش خارج شد و بز خود را دوشید و خرمایی چید و آنها را نزد من نهاد و من خوردم و او خودش بی شام خفت و من شب را به نماز و عبادت گذراندم. صبح که شد، او صبحانه خورد و من،روزه داشتم. سه شب به همین منوال گذشت و هرگاه در رخت خوابش از این پهلو به آن پهلو میشد، ذکر خدای متعال میگفت و تکبیر میگفت و صبح برای نماز، بیدار میشد و وضوی کامل میگرفت و من، جز سخن خیر از او نمیشنیدم. چون چند شب گذشت و کار او در نظر من تقریباً ناچیز آمد، گفتم: ای بندۀ خدا! میان من و پدرم، نه مشاجرهای بوده و نه قهری؛ بلکه از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) سه بار در سه مجلس شنیدم که فرمود: «هماینک، مردی از اهل بهشت بر شما در میآید» و هر سه بار، تو وارد شدی. از این رو، خواستم [مرا به خانهات ببری] تا عمل تو را ببینم. پس به من بگو که تو چه عملی انجام میدهی [که اهل بهشت شدهای]؟
مرد گفت: به نزد همان کسی که به تو خبر داده برو تا از عمل من به تو خبر دهد. من نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) رفتم. ایشان فرمود: «نزد خود او برو و بگو باید حقیقت را به تو بگوید». من نزد آن مرد رفتم و گفتم: پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به تو امر میکند که مرا خبر دهی. مرد گفت: حال که چنین است، میگویم. اگر دنیا از من باشد و از من گرفته شود، ناراحت نمیشوم و اگر دنیا به من داده شود، از آن شادمان نمیشوم. شب را در حالی میخوابم که از هیچ کس، کینهای به دل ندارم، و بر نعمتی که خداوند به او داده است، حسادت نمیکنم. عبد اللّٰه گفت: امّا، به خدا سوگند که من شبها را به عبادت میگذرانم، و روزها را روزه میگیرم؛ لیکن اگر گوسفندی به من ببخشند، خوشحال میشوم و اگر از دستم برود، ناراحت میگردم. به خدا سوگند که خداوند، تو را بر ما برتری آشکاری داده است.(1)
برای رضایتبخش کردن زندگی، لازم نیست دنیا را تغییر دهیم و یا دنیای دیگری را آرزو کنیم و بیافرینیم. میتوان در همین دنیای ناپایدار، راحت زندگی کرد؛ به شرط آنکه راه آن را
1) . همان: ج2، ص91، ح922.
بدانیم و یکی از راههای آن، دل نبستن به دنیاست. در ادبیات دین برای دلبسته نبودن به دنیا از واژۀ «زهد» استفاده میشود. هرجا سخن از زهد است، به معنای دلبسته نبودن به دنیاست. دلبسته نبودن، یکی از کلیدهای رضایت از زندگی است. امام علی(علیه السلام)در جملاتی پُرمعنا، میوۀ زهد را آسایش زندگی میداند.(1)
الرّاحَة فِی الزُّهدِ؛ آسودگی در زهد است (غرر الحکم، ح6076).
الزُّهدُ فِی الدُّنیا الرّاحَة العُظمی؛ دلبسته نبودن به دنیا، آسایش بزرگ است (همان، ح6077).
الزُّهدُ أفضَلُ الرّاحَتَینِ؛ زهد، برترینِ دو راحتی است (همان، ح6078).
زهد، مایۀ آسایش تن و روان انسان است.(2)بنا بر این، کسی که میخواهد راحت زندگی کند، باید دل از دنیا برکند.(3)از این گذشته، چشیدن شیرینی ایمان نیز متوقّف بر دلبسته نبودن به دنیاست. یکی از لذّتهای زندگی، چشیدن شیرینی ایمان است. کسانی که از این نعمت محروم اند، لذّت کاملی از زندگی نمیبرند. راه چشیدن شیرینی ایمان و لذّت بردن از آن، دلبسته نبودن به دنیاست. امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید:حَرامٌ عَلی قُلوبِکم أن تَعرِفَ حَلاوَةَ الإِیمانِ حَتّی تَزهَدَ فِی الدُّنیا.(4)
بر قلبهای شما حرام است که شیرینی ایمان را درک کند، تا این که از دنیا دل برکند.
زندگی، نیازمند امکاناتی است که باید تأمین شوند و همراه با مشکلاتی است که باید تحمّل گردند و چارهای برای آنها در نظر گرفته شود. این در حالی است که انسان، توان لازم برای چنین حجمی از مسائل را ندارد. از این رو، نیازمند یاری است و به همین جهت، کسب یاری، نقش مهمّی در رضامندی خواهد داشت. مسئلۀ مهم این است که از چه منبعی باید کمک طلبید و اساساً آیا یاوری وجود دارد یا نه؟ در ادامه،
1) . ثَمَرَة الزُّهدِ الرّاحَة؛ میوۀ زهد، آسودگی است (غرر الحکم، ح6079؛ عیون الحکم و المواعظ، ص207).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الزُّهدُ فِی الدُّنیا یریحُ القَلبَ وَالبَدَنَ؛ دلبسته نبودن به دنیا، جان و بدن را آسوده میکند (الخصال، ج1، ص73؛ نثر الدرّ، ج1، ص170؛ روضة الواعظین، ج2، ص441؛ تحف العقول، ص358).
3) . مَن أحَبَّ الرّاحَة فَلیؤثِرِ الزُّهدَ فِی الدُّنیا؛ کسی که راحتی را دوست دارد، باید دلبسته نبودن به دنیا را برگزیند (غرر الحکم، ح6080؛ عیون الحکم و المواعظ، ص434).
4) . الکافی، ج2، ص128 و 130؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص191.
به بررسی این موضوع میپردازیم.
گاه ممکن است که فرد برای تأمین نیازهای خود، به منبعهای غیر خدایی روی آورَد و رفع حاجت خود را از آنها بخواهد. از آن جا که این منبعها، توان تأمین خواستههای فرد را ندارند، موجب ناکامی و ناامیدی فرد میشوند و سرانجام، نارضایتی را برای فرد به وجود میآورند.
گاه انسان در برابر انبوهی از نیازمندیها، احساس ناتوانی میکند و تصوّر وی این گونه است که برای درخواستهایش، پاسخدهندهای وجود ندارد. این احساس، از اموری است که انسان را در تنگنای شدید قرار میدهد. لذا میتواند بر سطح رضامندی تأثیر منفی بگذارد و موجبات نارضایتی را فراهم سازد.
بر اساس این واقعیت توحیدی - که اختیار همۀ عالم، دست خداوند است و خیر و شر انسان، در اختیار اوست - ، انسان باید برای رفع مشکلات و برآورده شدن نیازهای خود، از خداوند متعال طلب کمک کند. چیزی که در این موقعیتْ کارایی دارد، دعا و استمداد از خداوند متعال است. تنها منبع یاریدهنده، خداوند متعال است. لذا در همۀ امور باید دعا کرد و از خداوند متعال یاری جُست. دعا یکی از راههای برطرف کردن اندوه است. امام علی(علیه السلام) خطاب به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چنین مینویسد:
وَاعلَم أنَّ الَّذی بِیَدِهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَالأرضِ قَد أَذِنَ لَکَ فی الدُّعاء... وَفَتَحَ لَکَ بَابَ المَتابِ وبابَ الاِستِعتابِ، فإذا نادَیتَهُ سَمِعَ نَداکَ، وإذا ناجَیتَهُ عِلمَ نَجواکَ، فَأفضَیتَ إلَیهِ بِحاجَتِکَ، وأبثَثتَهُ ذاتَ نَفسِکَ، وشَکَوتَ إلَیهِ هُمومَکَ، واستَکشَفتَهُ کُروبَکَ.(1)
و بدان به تحقیق، کسی که گنجینههای آسمانها و زمین به دست اوست، به تو اجازۀ دعا
1) . نهج البلاغة، نامۀ 31؛ کشف المحجّة، ص227 - 228؛ بحار الأنوار، ج93، ص301، ح38.
داده... و باب بازگشت ]به سوی خداوند[ و طلب رضایت ]او[ را باز کرده. پس هر گاه او راصدا بزنی، صدای تو را میشنود و هر گاه با او نجوا کنی، نجوایت را میداند. پس نیازت را به او ابراز میکنی و راز درونت را برایش میگشایی و با او دردِ دل میکنی و از او میخواهی که غم و اندوهت را برطرف سازد.
از سوی دیگر، خداوند متعال، بیتردید پاسخ هر دعاکنندهای را میدهد: (قَالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ).(1)اساساً میتوان از صفات خداوند متعال، «مستعان» و «مجیب» را برشمرد. با توجّه به آنچه گذشت، معلوم میشودکه خداوند متعال، بهترین منبع برای یاریخواهی است و بهترین منبعی است که مورد یاریخواهی واقع شده است. بر این اساس، انسان باید برای از بین رفتن گرفتاریها، به قدرتی رو کند که توان چنین کاری را داشته باشد و این قدرت، جز خداوند متعال نیست.
در بارۀ نقش دعا در برطرف کردن گرفتاریها، روایات فراوانی وجود دارند که امکان طرح همۀ آنها در این جا نیست و ما بخشی از آنها را در بحث ناخوشایندها خواهیم آورد؛ امّا فی الجمله، این که بر اساس آیات و روایات، دعا سلاح انبیا، اولیا(2)و اهل ایمان(3)است و جزئی از تقدیر خدا به شمار میرود.(4)لذا قضای الهی را بر میگرداند(5)و بلا را دفع میکند(6)و هر دردی را درمان میسازد.(7)همچنین انسانها از ترک دعا پرهیز داده شدهاند(8)و از خستگی از دعا(9)و ناتوانی در دعا کردن،(10)مورد سرزنش قرار گرفتهاند.
گذشته از دعا، خواندن نماز و یاری خواستن از خداوند متعال، عامل مهمّی در کاهش
1) . سورۀ غافر، آیۀ 60.
2) . ر.ک: نهج الدعاء، ج1، ص62، ح62 - 69 (سلاح الأنبیاء والأولیاء).
3) . ر.ک: همان، ص74، ح58 - 61 (سلاح المؤمن).
4) . ر.ک: همان، ص64، ح70 و 71 (من القدر).
5) . ر.ک: همان، ص74، ح87 - 101 (ردّ القضاء).
6) . ر.ک: همان، ص82، ح102 - 127 (دفع البلاء).
7) . ر.ک: همان، ص92، ح128 و 129 (الشفاء من کل داء).
8) . ر.ک: همان، ص94، ح130 - 139 (التَّحذیرُ مِن تَرک الدُّعاءِ).
9) . ر.ک: همان، ص98، ح140 و 141 (ذَمُّ المَلالِ مِنَ الدُّعاءِ).
10) . ر.ک: همان، ص100، ح142 - 144 (ذَمُّ العَجزِ عَنِ الدُّعاءِ).
دادن فشارهای روانی است. نماز، برقراری پیوند با خداست؛ خداوندی که هم مهربان است هم مقتدر و هم شکستناپذیر. ارتباط با چنین منبع رحمت و قدرتی، پشتوانۀ بسیار مهمّی به شمار میرود که انسان را همانند فولاد، مقاوم میسازد. در رأس همه، نمازهای واجب است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تضمین کرده که اگر کسی به نماز اهتمام داشته باشد، گرفتاری و اندوه از وی جدا میشود.(1)گام بعدی، نمازهای مستحبّی است. نمازهای واجب، نیاز شرایط عادی زندگی هستند. برای شرایط دشوار، باید ارتباط با خدا را افزایش داد و نماز بیشتری خواند. این جاست که نمازهای مستحبّی، معنا مییابند. نمازهای مستحبّی، نیاز انسان به توان بیشتر در شرایط دشوار را تأمین میکنند.
از این روست که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) هر گاه محزون میگشت، به نماز پناه میبُرد و از آن کمک میگرفت.(2)همین معنا در بارۀ امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز روایت شده است.(3)در بارۀ امام زین العابدین(علیه السلام) نیز نقل شده است که هر گاه چیزی ایشان را ناراحت میکرد، بدترین و خشنترین لباسهای خود را میپوشید و در پایان شب، دو رکعت نماز میخواند و در سجدۀ آخر آن، صد بار ذکرهای سبحان اللّٰه، الحمد للّٰه، لا إله إلا اللّٰه و اللّٰه اکبر را تکرار میکرد. سپس به گناهان خود اعتراف میکرد و بعد به دعا کردن مشغول میشد.(4)
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما مِن عَبدٍ اهتمّ بِمَواقیتِ الصّلاةِ ومَواضعِ الشّمسِ، إلّا ضَمِنتُ لَه الرَّوحَ عِندَ المَوتِ، وانقِطاعَ الهُمومِ والأحزانِ والنَّجاةَ مِن النّار (الأمالی، مفید، ص136، ح5؛ بحار الأنوار، ج83، ص9، ح5).
2) . مسند ابن حنبل، ج9، ص85، ح23359؛ اُسد الغابة، ج3، ص502؛ فتح الباری، ج1، ص211؛ تفسیر الثعلبی، ج5، ص357. نیز، ر.ک: کنز العمّال، ج7، ص69، ح18001؛ مجمع البیان، ج1، ص217.
3) . ابو بصیر نقل میکند که امام صادق(علیه السلام) در این باره فرمود: کانَ عَلِی(علیه السلام) إذا هالَهُ شَیءٌ فَزِ عَ إلَی الصَّلاةِ. امام صادق(علیه السلام) در ادامه، این آیه را تلاوت فرمود: (وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ؛ و از صبر و نمازْ کمک بگیرید) (الکافی، ج3، ص480).
4) . کان علی بن الحسین(علیه السلام) إذا حَزَنَهُ أمرٌ لَبِسَ ثَوبِین من أغلَظِ ثِیابِهِ وأَخشَنِها، ثُمَّ رَکَعَ فی آخِرِ اللَّیلِ رَکعَتینِ، حتّى إذا کانَ فی آخِرِ سَجدَةٍ مِن سُجُودهِ، سَبَّحَ اللّهَ مِئَةَ تَسبیحَةٍ، وحَمِدَ اللَّه مئةَ مَرَّةَ، وَهَلَّلَ اللَّه مِئَةَ مَرَّ ةٍ، وَکَبَّرَ اللّهَ مِئَةَ مَرَّةٍ، ثُمّ یَعتَرِفُ بِذنوبِهِ کُلِّها ما عَرَفَ مِنها، أقَرَّ له تَبارک وتَعالى به فی سُجُودِهِ، وما لَم یَذکُر مِنها اعتَرَفَ به جُملَةً، ثُمّ یَدعو اللّه(عزوجل) ویُفضِی بِرُکبَتَیهِ إلى الأرضِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص558، ح1545). نیز، ر.ک: مکارم الأخلاق، ج2، ص132، ح2342.
این، سیره و روش معصومان(علیهم السلام) بوده است. راز اقتدار و ایستادگی آن بزرگواران را باید در این امور جستجو کرد. به همین جهت، امام صادق(علیه السلام) به دیگران نیز توصیه میکند که از این روش استفاده نمایند. ایشان، مردم گرفتار را مورد خطاب قرار میدهد و میفرماید:
ما یَمنَعُ أحَدَکُم إذا دَخَلَ عَلیهِ غَمٌّ مِن غُمومِ الدُّنیا، أن یَتَوَضَّأَ ثُمَّ یَدخُلَ مَسجِدَ فَیَرکَعَ رَکعَتَینِ یدعُوَ اللّهَ فیهِما؟ أما سَمِعتَ اللّهَ تعالی یقولُ: (وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ)؟(1)
چه چیز مانع میشود که هر گاه بر یکی از شما غمی از غمهای دنیا وارد شد، وضو بگیرد و سپس وارد مسجد شود و دو رکعت نماز بخواند و در آن نماز خدا را بخواند؟ آیا این سخن خدا را نشنیدهای که میگوید: (و از صبر و نماز، یاری بطلبید)؟
امام کاظم(علیه السلام) در دعای پنجشنبۀ خود اینگونه میفرماید:
أصبَحتُ أعوذُ بِوَجهِ اللّهِ الکریمِ، وَاسمِ اللّهِ العَظیمِ، وکلِمَتِهِ التّامَّةِ، مِن شَرِّ السّامَّةِ وَالهامَّةِ وَالعَینِ اللّامَّةِ، ومِن شَرِّ ما خَلَقَ وذَرَأَ وبَرَأَ، ومِن شَرِّ کلِّ دابَّةٍ رَبّی آخِذٌ بِناصِیتِها، إنَّ رَبّی عَلی صِراطٍ مُستَقیمٍ. اللّٰهمَّ إنّی أعوذُ بِک مِن جَمیعِ خَلقِک فَأَعِذنی، وأتَوَکلُ عَلَیک فی جَمیعِ اُموری فَاحفَظنی مِن بَینِ یدَی، ومِن خَلفی، ومِن فَوقی ومِن تَحتی، ولا تَکلنی فی حَوائِجی إلی عَبدٍ مِن عِبادِک فَیخذُلَنی، أنتَ مَولای وسَیدی، فَلا تُخَیبنی مِن رَحمَتِک. اللّٰهمَّ إنّی أعوذُ بِک مِن زَوالِ نِعمَتِک، وتَحویلِ عافِیتِک، استَعَنتُ بِحَولِ اللّهِ وقُوَّتِهِ مِن حَولِ خَلقِهِ وقُوَّتِهِم، وأعوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ مِن شَرِّ ما خَلَقَ، حَسبِی اللّهُ ونِعمَ الوَکیلُ.(2)
صبح خود را آغاز میکنم در حالی که به روی گرامی خدا و نام بزرگ خدا و کلمۀ تام او پناه میبرم از گزند جانوران سمّی کشنده و غیر کشنده، و از چشم بد و از گزند آنچه آفریده وپدید آورده و ایجاد کرده است، و از گزند هر جنبدهای که پیشانی آن در دست پروردگار من است که به راستی پروردگار من بر راه راست است. بار خدایا! از همۀ آفریدگانت به تو پناه میآورم، پس پناهم ده و در همۀ کارهایم بر تو توکّل میکنم، پس مرا از پیش رو و پشت سر و از بالای سر و از زیر پایم محافظت فرما و در حاجتهایم مرا به بندهای از بندگانت حواله
مده که دستم را نمیگیرد. تویی سرور و آقای من! پس مرا از رحمتت نومید مساز. بار خدایا! از زوال نعمتت و گرفتن عافیتت از من، به تو پناه میبرم. به جای نیرو و توان خلق خدا، از نیرو و توان او کمک میگیرم و از گزند آنچه آفریده است، به پروردگار سپیدهدم پناه میبرم. خدا مرا بس است و نیکو کارگزاری است.
امّا ما در موقعیتهای اضطراری زندگی چگونه عمل میکنیم؟ عبادت و ارتباط با خداوند متعال افزایش مییابد یا کاهش؟! بیشتر نماز میخوانیم و یا آن اندک واجب را هم ترک مینماییم و در انجام دادن آن، سستی میکنیم؟ برخی افراد به محض اینکه با مشکلی رو به رو میشوند، ارتباطشان با خدا ضعیفتر میگردد و آن حدّاقل ارتباط لازم برای تداوم حیات روحی را نیز از دست میدهند! این در حالی است که در چنین شرایطی، ما به ارتباط بیشتر برای تقویت و تسکین بیشتر نیازمندیم و به همین دلیل است که نه تنها مشکل خود را برطرف نکردهایم، بلکه با کاهش ارتباط، بر اندازۀ آن افزودهایم و توان عادی خود را نیز تضعیف کردهایم. کسی که بیمار میشود، باید خود را تقویت کند تا توان مبارزه با بیماری را بیابد. حال اگر کمتر از شرایط عادی، خود را تقویت کند، طبیعی است که نه تنها توان مبارزه با بیماری را نمییابد، بلکه توان معمول خود را نیز از دست میدهد و ضعیف و ناتوان میشود.
به جهت نقش و اهمّیت ویژهای که نماز در تقویت توان روحی انسان در برابر مشکلات دارد، امام صادق(علیه السلام) در دستور العملی چنین میفرماید:
اِتَّخِذ مَسجِداً فی بَیتِک فَإِذا خِفتَ شَیئاً فَالبَس ثَوبَینِ غَلیظَینِ مِن أغلَظِ ثِیابِک وصَلِّ فیهِما، ثُمَ اجثُ عَلی رُکبَتَیک فَاصرُخ إلَی اللَّهِ وسَلهُ الجَنَّةَ وتَعَوَّذ بِاللَّهِ مِن شَرِّ الَّذیتَخافُهُ وإیاک أن یسمَعَ اللَّهُ مِنک کلِمَةَ بَغی وإن أعجَبَتک نَفسُک وعَشیرَتُک.(1)
در خانهات محلّی برای نماز قرار ده. پس هر گاه از چیزی هراسیدی، دو قطعه لباس از خشنترین لباسهایت را بپوش و با آنها نماز بخوان. سپس بنشین و به سوی خدا ناله کن و بهشت را از او بخواه و از شرّ آن چیزی که از آن میترسی، به خدا پناه ببر و بپرهیز از این که
1) . الکافی، ج3، ص480.
خداوند، کلمۀ جفایی از تو بشنود (نفرین نکن)، هر چند، آن کلمه برای تو و خانوادهات خوشایند باشد.
در دستور دیگری، امام رضا(علیه السلام) میفرماید:
إذا حَزَنَکَ أمرٌ شدیدٌ، فَصَلِّ رَکعَتینِ، تَقرَأُ فی إحداهُما الفاتِحَةَ وآیَة الکُرسِیِّ، وفی الثّانِیَةِ الحَمدَ و(إنّا أنزلناه فی لیلة القدر)، ثُمَّ خُذِ المُصحَفَ وارفَعهُ فَوقَ رأسِکَ وقل: «اللّهمّ بحقّ مَن أرسَلتُه إلی خَلقِکَ، وبِحَقِّ کُلِّ آیَةٍ فیه، وبِحَقِّ کُلِّ مَن مَدَحتَهُ فیه عَلیک، وبِحَقِّکَ عَلَیهِ ولا نَعرِفُ أحَداً أعرَفَ بِحَقِّکَ مِنکَ، یا سَیّدی یا اللّهُ - عَشرَ مَرّاتٍ - بحقِّ مُحَمَّدٍ - عَشرا - بِحقِّ عَلِیِّ - عَشراً - بِحقّ فاطِمَةَ - عَشراً - بِحقِّ إمامٍ بَعدَهُ»، کُلِّ إمامٍ تَعُدُّهُ - عَشراً - حتّی تنتَهِیَ إلَی إمامِ حَقٍّ الّذی هُوَ إمامُ زَمانِکَ، فَإنَّکَ لا تَقومُ مِن مَقامِکَ حَتّی یَقضِیَ اللّهُ حاجَتَکَ.(1)
هر گاه مشکل سختی، تو را ناراحت ساخت، دو رکعت نماز بگزار که در رکعت نخست، سورۀ فاتحه و آیةالکرسی و در رکعت دوم، سورۀ فاتحه و قدر را بخوان. سپس قرآن را بردار و بالای سر خود ببر و بگو: «خدایا! به حقّ کسی که به سوی آفریدگانت فرستادی، و به حقّ تمام آیههایی که در آن است، و به حقّی که هر کس که او را در آن ستایش کردی بر تو دارد و به حقّی که تو بر آنان داری و ما کسی را نمیشناسیم که از خودت نسبت به حقّت آشناتر باشد، ای آقای من! ای خدا! - ده مرتبه - به حقّ محمّد! - ده مرتبه - به حقّ علی! - ده مرتبه - به حقّ فاطمه! - ده مرتبه - به حقّ...» هر امام را ده مرتبه میشماری تا به امام زمان خودت برسد؛ پس به درستی که پیش از آن که از جای خود برخیزی، خدا حاجت تو را برآورده سازد.
در این میان، نماز شب، جایگاه ویژۀ خود را دارد. امام صادق(علیه السلام) از نمازشب به عنوان یکی از عواملی که نگرانی و اندوه را از بین میبَرَد، یاد کرده است.(2)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در بارۀ نیمه شب - که زمان ویژۀ نیایش است - میفرماید:
تُفتَحُ أبوابُ السَّماءِ نِصفَ اللَّیلِ فَیُنادی مُنادٍ:... هَل مِن مَکروبٍ فَیُفَرِّ جَ عَنهُ؟ فلا
1) . مکارم الأخلاق، ج2، ص112، ح2312؛ بحار الأنوار، ج91، ص353، ح14.
2) . امام الصادق(علیه السلام): صَلاةُ اللّیل تُحَسّنُ الوَجهَ، وتُحَسِّنُ الخُلُقِ، وتُطَیِّبُ الرّیحَ، وتُدِرُّ الرِزقَ، وتَقضِی الدَّینَ، وتَذهَبُ بِالهَمِّ، وتَجلو البَصَرَ (ثواب الأعمال، ص65، ح8؛ الدعوات، ص77، ح184؛ بحار الأنوار، ج62، ص268، ح50).
یَبقی مُسلمٌ یَدعو بِدعوَةٍ إلّا استَجابَ اللُّه(عزوجل) لُهُ... .(1)
نیمه شب، درهای آسمان باز میشود و کسی ندا میدهد:... آیا گرفتاری هست که گره از او گشوده شود؟ هیچ مسلمانی نیست که دعایی کند، مگر این که خداوند(عزوجل) اجابتش میکند.
اِسناد (نسبت دادن)، یعنی تعیین این که منشأ امور، چه کسی است و چه کسی هدایت و برنامهریزی کارها را در دست دارد. برای انسان، خیلی مهم است که بداند آنچه میبیند، از چه منبعی صادر شده و به چه کسی منسوب است. این که چه کسی مورد اسناد است، نقش زیادی در کاهش یا افزایش فشارهای روانی دارد. برای انسان، خیلی مهم نیست که چه اتفاقی افتاده است. مهمتر از آن، این است که بداند چه کسی این کار را انجام داده است. اگر منشأ فعل، کسی باشد که انسان به او اعتماد و اطمینان دارد، در برابر اقدامات او واکنش مثبت نشان خواهد داد. این، نشانگر نقش اِسناد در حوادث است.
بر اساس آنچه گذشت، از علل مشترک و مهم واکنش منفی در هر دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند، غیر منتظره دانستن و تصادفی پنداشتن خوشایند و ناخوشایند زندگی است. به همین جهت، دچار واکنشهایی میشویم که پیشتر از آن سخن گفتیم. امام علی(علیهالسلام) نامهای به ابن عبّاس مینویسد و در آن، جملهای بیان میکند که ابن عبّاس میگوید: «بعد از سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) از هیچ سخنی به این اندازه، بهرهمند نشدم!». جملۀ پیامبر(صلی الله علیه وآله) در توصیف همین حالت یاد شدۀ انسان است. ایشان میفرماید:
فَإنَّ المَرءَ قَد یسُرُّهُ دَرک ما لَم یکن لِیفوتَهُ ویسوءُهُ فَوتُ ما لَم یکن لِیدرِکهُ.(2)
آدمیگاه، از رسیدن به چیزی شادمان میشود که حتماً به او میرسیده است، و از نرسیدن به
چیزی ناراحت میشود که هرگز به آن دست نمییافت.
به خوبی روشن است که «غیر منتظره دانستن» پدیدهها، موجب خرسندی یا ناخرسندی ما میشوند؛ چیزی که با واقعیت، سازگاری ندارد.
واقعیتْ این است که همه چیز بر اساس تقدیر الهی رقم میخورد. تلخ و شیرین زندگی، تحت برنامهای منظّم، هدفمند و حکیمانه قرار دارد. اگر انسان، زندگی را به جای اینکه یکپارچه شیرین بخواهد و یا یکپارچه تلخ ببیند، تحت برنامهای هوشمند و حکمیانه بداند، واکنش متفاوتی به خوشایند و ناخوشایند زندگی ابراز میکند؛ دیگر نه از آن سرمستیها خبری خواهد بود و نه از آن بیتابیهای طاقتفرسا و مأیوسکننده. قرآن کریم در این باره تصریح میکند:
(مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فی الْأَرْضِ وَ لَا فی أَنفُسِکمْ إِلَّا فی کتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَالِک عَلی اللَّهِ یسِیرٌ * لِّکیلَا تَأْسَوْاْ عَلی مَا فَاتَکمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتاکُمْ وَ اللَّهُ لَا یحُببُّ کلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ.(1)
هیچ مصیبتی [ناخواسته] در زمین و نه در وجود شما روی نمیدهد مگر این که همۀ آنها قبل از آن که زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است و این امر برای خدا آسان است! * این به خاطر آن است که برای آنچه از دست دادهاید، تأسّف نخورید، و به آنچه به شما داده است،دلبسته و شادمان نباشید و خداوند، هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد!).
حکمت و فایدۀ دانستن این که حوادث دنیا مکتوب و مقدّرند، این است که انسان در از دست دادن، اندوه نخورد و در به دست آوردن، شادی نکند. مرحوم علّامه طباطبایی با تکیه بر آیۀ دوم، در این باره میگوید: این جمله، بیانگر علّت مطلبی است که در آیۀ قبل بود. البته اشتباه نشود که در آیۀ قبل، دو چیز بود: یکی خبری که خدا میداد از نوشتن حوادث قبل از وقوع آن، و یکی هم خود حوادث، و آیۀ مورد بحث، بیانگر خبر دادن خداست، نه خود حوادث و معنایش این است که: این که ما به شما خبر میدهیم که حوادث را قبل از این که حادث شود نوشتهایم، برای این خبر میدهیم که از این به بعد، دیگر به خاطر نعمتی که از
1) . سورۀ حدید، آیۀ 22 و 23.
دستتان میرود، اندوه مخورید، و به خاطر نعمتی که خدا به شما میدهد، خوشحالی مکنید. برای این که انسان اگر یقین کند که آنچه فوت شده باید میشد، و ممکن نبود که فوت نشود، و آنچه عایدش گشت باید میشد و ممکن نبود که نشود، ودیعهای است که خدا به او سپرده. چنین کسی نه در هنگام فوت نعمت، خیلی غصّه میخورد، و نه در هنگام فرج و آمدن نعمت، شاد میشود.(1)
منطق اهل بیت(علیهم السلام) نیز همین بوده است. وقتی کاروان اسرای کربلا به شام و به دربار یزید رسید، یزید به امام زین العابدین(علیه السلام) رو کرد و با خواندن آیۀ (وَ مَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ)(2)خواست بگوید که این حادثه، کیفر اعمال خودتان بوده است. امام زین العابدین(علیه السلام) در پاسخ وی با خواندن آیه تصریح کردند که ما کسانی هستیم که بر آنچه از دنیا از دست دادهایم، افسوس نمیخوریم و به خاطر آنچه به دست میآوریم، سرمست نمیشویم.(3)فاطمۀ صغرا نیز در کوفه و در دربار شخص جلّاد و خونآشامی همچون عبیداللّه بن زیاد، با استناد به همین اصل بر ویمیخروشد.(4)
وقتی مسلمانان صدر اسلام دچار بحران میشدند، منافقان، شاد و خوشحال به آنان طعنه میزدند. خداوند متعال برای تسکین، آنان را به مسئلۀ تقدیر الهی متوجّه میکند و خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) میفرماید:
(إِن تُصِبْک حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْک مُصِیبَةٌ یقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَ یتَوَلَّواْ وَّ هُمْ فَرِحُونَ * قُل لَّن یصِیبَنَا إِلَّا مَا کتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَ عَلی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ.(5)
هر گاه نیکی به تو رسد، آنها را ناراحت میکند و اگر مصیبتی به تو رسد، میگویند: «ما
1) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج19، ص294.
2) . سورۀ شورا، آیۀ30.
3) . کلّا ما فینا هذه نزلت، و إنما نزلت فینا: (مَآ أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی أَنفُسِکمْ إِلَّا فِی کتَبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ إِنَّ ذَلِک عَلَی اللَّهِ یسِیرٌ * لِکیلَا تَأْسَوْاْ عَلَی مَا فَاتَکمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَآ ءاتاکمْ) فَنَحنُ الَّذینَ لا نَأسو عَلی ما فَاتِنا مِن أمرِ الدُّنیا و لا نَفرَحُ بِما أُوتینا (تفسیر القمّی، ج2، ص277؛ بحار الأنوار، ج45، ص168).
4) . فَلا تَدعُوَنَّکُم أنفُسَکُم الی الجَذَلِ بِما أَصَبتُم مِن دِمائِنا و نالَت أیدِیکُم مِن أموالِنا، فإنَّ ما أصابَنا مِن المَصائِبِ الجَلیلَةِ و الرَّزایَا العَظیمَةِ فی کتابٍ مِن قَبل أن نَبرَأَها (إنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیرٌ، لِکَیلا تَأسَوا عَلَی ما فاتَکُم و لا تَفرَحوا بِما آتاکُم وَ اللَّهِ لا یُحِبَّ کُلَّ مُختالٍ فَخورٍ) (الملهوف، ص195).
5) . سورۀ توبه، آیۀ 50 - 51.
تصمیم خود را از پیش گرفتهایم». و باز میگردند در حالی که خوشحال اند! * بگو: «هیچ حادثهای برای ما رخ نمیدهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است. او [سرپرست و] مولای ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!»).
علّامه طباطبایی(رحمة الله) معتقد است که حاصل جواب، این است که ولایت و اختیار امور ما تنها و تنها به دست خداست و خدای تعالی سرنوشتی حتمی از خیر و شر برای همه تعیین نموده، و با این که میدانیم قبل از ما سرنوشتمان معلوم و معیّن شده، چرا اوامر او را امتثال ننموده، در احیای امر او و جهاد در راه او سعی نکنیم؟! خدای تعالی هم مشیت خود را اجرا میکند و ما را به پیروزی میرساند و یا شکست میدهد و این به عالم ما مربوط نیست؛ زیرا وظیفۀ بنده، بندگی است، و اینها همه در توکّل خلاصه میشوند. لازمۀ این ایمان، این است که بر او توکّل کنیم و امر خود را به او واگذار نماییم، بدون این که در دل، حسنه و موفّقیت در جنگ را بر مصیبت و شکست خوردن ترجیح دهیم و آن را اختیار کنیم. بنا بر این، اگر خداوند، حسنه را روزیِ ما کرد، منّتی بر ما نهاده، و اگر مصیبت را اختیار کرد، مشیّت و اختیارش بدان تعلّق گرفته، و ملامت و سرزنشی بر ما نیست، و خود ما هم هیچ ناراحت و اندوهگین نمیشویم.علّامه طباطبایی در ادامه به آیات پیشگفته (سورۀ حدید، آیۀ 22 و 23) اشاره کرده و تصریح میکند که این آیات، همه متضمّن حقیقت ولایت خدای سبحاناند، و این که احدی غیر از خدا هیچ گونه ولایت و اختیاری ندارد. آری. اگر انسان به راستی به این حقیقتْ ایمان داشته باشد و مقام پروردگار خود را بشناسد، قهراً بر پروردگار خود توکّل میجوید، و حقیقت مشیّت و اختیار را به او واگذار میکند، و دیگر به رسیدن به حسنه، خوشحال و در برابر مصیبت، اندوهناک نمیگردد. همچنین نسبت به آنچه که به دشمنِ انسان میرسد، نباید خوشحال و بدحال گردد، و این از نادانی و جهل به مقام پروردگار است که وقتی دشمن انسان، موفّقیتی به دست میآورد، ناراحت شود، و وقتی او گرفتار میگردد، وی خوشحال شود؛ زیرا دشمن او هم از خود اختیاری ندارد.(1)
رسیدن به این مرحله که انسان بتواند تعادل خود را در خوشایند و ناخوشایند زندگی
1) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج9، ص411.
حفظ کند، از مراتب عالی انسانهای رشدیافته است. لذا کسی همچون امام زین العابدین(علیه السلام) در مناجات خود از خداوند میخواهد که وی را به این مرحله برساند.(1)از ویژگیهای لقمان حکیم نیز برخورداری از این حالت بوده است.(2)بنا بر این، نباید وقتی حادثهای تلخ اتفاق میافتد، «ای کاش! ای کاش!» گفت و زمینۀ نارضایتی را فراهم کرد؛ بلکه باید به تقدیری بودن امور توسط خداوند متعال توجّه نمود تا انسانْ آرام شود. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید:
إن أصابَک شَیءٌ فلا تقل: لَو أنّی فَعَلتُ کانَ کذا وکذا، ولکن قُل: قَدَرُ اللّٰه وما شاءَ فَعَلَ، فَإنّ «لَو» تَفتَحُ عَمَلَ الشیطانِ.(3)
اگر بلایی به تو رسید، نگو اگر چنان میکردم، چنین و چنان میشد؛ بلکه بگو: خدا مقرّر ساخته و هر چه بخواهد انجام میدهد؛ زیرا «اگر گفتن»، راهکار شیطان را باز میکند.
انتظارات ما از زندگی، یعنی خواستهها و آرزوهای مادی در زندگی؛ یعنی چیزهایی را که دوست داریم، به دست آوریم و اموری که دوست نداریم، اتفاق نیفتند. هرکس اموری را دوست میدارد و از اموری ناخوش است. لذا مایل است زندگیاش بر اساس آنچه دوست دارد، پیش رود و از آنچه دوست ندارد، به دور باشد. این که انتظارات ما چگونه تنظیم شده باشد، نقش مهمّی در رضامندی یا نارضایتی دارد. سؤال این است که انتظارات انسان چگونه باید تنظیم شود تا در خوشایند و ناخوشایند، موجب واکنش مثبت گردد و رضامندی را به وجود آورد. در ادامه، مناسبات انتظارات یا واقعیتها را بررسی میکنیم تا روشن شود که چه الگویی از تنظیم انتظارات، موجب پیشگیری از واکنش منفی به خوشایند و ناخوشایند میگردد و واکنش مثبت را به وجود میآورد.
1) . اللَّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ وَاجعَل ثَنائی عَلَیک ومَدحی إیاک وحَمدی لَک فی کلِّ حالاتی حَتّی لا أفرَحَ بِما آتَیتَنی مِنَ الدُّنیا ولا أحزَنَ عَلی ما مَنَعتَنی فیها (الصحیفة السجادیة، دعای 21).
2) . امام صادق(علیه السلام) در بارۀ وی میفرماید: لَم یفرَح بِشَیءٍ إن أتاهُ مِن أمرِ الدُّنیا ولا حَزِنَ مِنها عَلی شَیءٍ قَطُّ (تفسیر القمّی، ج2، ص162).
3) . صحیح مسلم، ج4، ص2052، ح34؛ سنن ابن ماجة، ج1، ص31، ح79 و ج2، ص1395، ح4168.
انتظارات برخی افراد، با واقعیتهای زندگی دنیا همخوانی ندارد. خوشایند و ناخوشایند، دو روی سکّۀ زندگی دنیا هستند و دنیا قوانینی دارد که واقعیت، آن را تشکیل میدهد و خداوند متعال، آنها را وضع کرده است. این قوانین، تغییرناپذیر بوده و به گونهای تنظیم شدهاند که شادکامی (سعادت) واقعی و اصیل انسان را تأمین میکنند؛ چرا که بر مبنای مصلحت بشر قرار دارند. به همین جهت، ناهماهنگی انتظارات با واقعیتها، عامل نارضایتی است و این بدان جهت است که ناهماهنگی، موجب ناکامی میگردد و ناکامی در انتظارات، موجب احساس نارضایتی میگردد. اگر انتظارات انسان تحقّق یابد، موجبات رضایت و خرسندی وی را فراهم میسازد و اگر تحقّق نیابد، موجب نارضایتی میگردد. برخی بر آن اند تا با تمرکز بر انتظارات و محور قرار دادن آنها، واقعیت را با انتظارات خود هماهنگ سازند. این یعنی هماهنگسازی واقعیتها با انتظارات. با توجّه به آنچه گذشت، قوانین و واقعیتهای دنیا که توسط خداوند متعال وضع میگردند، تغییر ناپذیرند. قرآن کریم در بارۀ واقعیتزندگی انسان در دنیا میفرماید: به تحقیق، ما انسان را در سختی آفریدیم. (1)
امام علی(علیه السلام) در سفارش به فرزندش امام حسن(علیه السلام) همین واقعیت را به وی منتقل میسازد.(2)
انسان، خواهان راحتی، آسایش و کامجویی است. از این رو، دنیا را محل برآورده شدن این خواستهها میداند و یا دستکم میخواهد که چنین باشد؛ امّا واقعیتْ این است که دنیا محلّ راحتی و آسایش نیست. این جاست که ناهماهنگی میان انتظارات و واقعیتها به وجود میآید و این ناهماهنگی، موجب احساس ناکامی میشود؛ چون انسان آنچه را خواسته و انتظار داشته، نمییابد. اساساً راحتی برای دنیا آفریده نشده و بدیهی است که طلب کردن آنچه وجود ندارد، مایۀ رنج و عذاب میشود. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید:
1) . (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ فِی کبَدٍ) (سورۀ بلد، آیۀ 4).
2) . اِعلم... أنَّ الدُّنیا لَم تَکن لِتَستَقِرَّ إلّا عَلی ما جَعَلَهَا اللّه ُ عَلَیهِ مِنَ النَّعماءِ وَالاِبتِلاءِ وَالجَزاءِ فِی المَعادِ، أو ما شاءَ مِمّا لاتَعلَمُ (نهج البلاغة، نامۀ 31؛ تحف العقول، ص72؛ بحار الأنوار، ج77، ص220، ح2).
إن اللّه(عزوجل) یقول:... وَضَعتُ الرّاحَةَ فی الجَنّةِ والناسُ یَطلُبونَها فِی الدُّنیا فلا یَجدونَها.(1)
همانا خداوند(عزوجل) میفرماید:... من آسایش را در بهشت قرار دادم و مردم، آن را در دنیا میجویند و از اینرو آن را نمییابند.
یافتن آنچه وجود ندارد، به ناکامی منجر میشود و احساس ناکامی، افسردگی و نارضایتی به دنبال دارد.(2)
انسان، خواهان راحتی و آسایش است. لذا از دنیا انتظار راحتی و خوشی دارد، حال آنکه چنین چیزی در دنیا وجود ندارد و همین خواسته، مایۀ ناراحتی و نارضایتی را فراهم میکند! زُهْری نقل میکند که روزی امام زین العابدین(علیه السلام) به یکی از کسانیکه در مجلس ایشان حاضر بود، رو کرد و فرمود: «تقوای الهی داشته باش و اندک طلب کن و آنچه را آفریده نشده، طلب نکن؛ زیرا کسی که آنچه را آفریده نشده طلب کند، جان او از حسرتْ به شماره میافتد و به خواستۀ خود نمیرسد». امام زین العابدین(علیه السلام) در ادامه برای تعلیل ناکامی میفرماید: «و چگونه به دست میآید آنچه آفریده نشده است؟!» در این قسمت، ایشان به اصل «دست نایافتنی بودن آنچه خلق نشده است»، اشاره میکند. این اصل، خیلی روشن و بدیهی است و به نظر میرسد که چنین انتظاری نخواهد داشت. لذا بیان آن برای مخاطب امام، تعجّببرانگیز است و به همین جهت سؤال میکند که: «چگونه کسی آنچه را آفریده نشده طلب میکند؟». امام(علیه السلام) در پاسخ وی میفرماید: «کسی که غنا و مال و توسعۀ زندگی دنیوی را طلب میکند، در حقیقت، این را برای راحتی میخواهد و حال آن که راحتی، در دنیا و برای اهل دنیا خلق نشده است. همانا راحتی، در بهشت و برای اهل بهشت آفریده شده و رنج و تلاش، در دنیا و برای اهل دنیا آفریده شدهاند».
در ادامه، امام زین العابدین(علیه السلام) در تبیین اینکه چرا حتّی مال و ثروت، موجب آسایش بشر نمیشود، بیان روشنی دارد که بدون هیچ توضیحی گویاست: «و هیچ کس اندکی از آن را به دست نیاورد، مگر آنکه دو برابر آن حریص شد. و کسی که از دنیا بیشتر به دست آورد،
بیشتر نیازمند میگردد؛ چون وی در حفظ اموال خود به مردم نیازمند میشود و به هر ابزاری از ابزار دنیا نیازمند میگردد. پس در ثروت دنیا راحتی و آسایش نیست؛ ولی شیطان، آدمیزاد را چنین وسوسه میکند که آسایش او در جمعآوری این مال است و بدین طریق، او را به رنج بیشتر در دنیا سوق میدهد و در آخرت، حساب خداوند به زیان اوست».(1)امام صادق(علیه السلام) نیز همین اصل را به اصحاب خود آموزش میدهد تا زندگی بهتری داشته باشند. روزی امام(علیه السلام) خطاب به اصحاب خود فرمود: «لاَتتَمَنَّوُا المُستَحِیلَ؛ چیزهای محال را آرزو نکنید». اصحاب با تعجب پرسیدند: چه کسی محال را آرزو میکند؟ امام(علیه السلام) با صراحت فرمود: «أنتُم، اَلَستُم تَمَنَّونَ الراحَةَ فِی الدُّنیا؟ شما، آیا آرزوی آسودگی [مطلق] در دنیا ندارید؟». اصحاب گفتند: آری. آن گاه امام صادق(علیه السلام) فرمود: «الرّاحَةُ لِلمُؤمِنِ فِی الدُّنیا مُستَحیلَةٌ؛ آسودگی [مطلق] در دنیا برای مؤمن محال است».(2)
از این رو، سعی در تغییر واقعیتها و تطبیق آنها با انتظار خود، آب در هاون کوبیدن و تلاشی بیهوده است که نتیجهای جز افزایش درد و رنج و گسترش نارضایتی ندارد.
از آنچه گذشت چنین به دست میآید که راه درست، تغییر انتظارات و تنظیم آنها با واقعیتهاست. قوانین زندگی، تغییر ناپذیرند. انسان باید انتظارات خود را با شرایط دنیایی که در آن زندگی میکند، تطبیق دهد تا راحت زندگی نماید. این یعنی هماهنگسازی انتظارات با واقعیتها. وقتی انسان، انتظار خود را با واقعیتها هماهنگ کرد، انتظارات او واقعگرایانه خواهد شد و در نتیجه، موجب احساس ناکامی نمیگردد و بدین سان،
1) . اتَّقِ اللَّهَ وأَجمِل فی الطَّلَبِ ولا تَطلُب ما لَم یُخلَق، فَإنَّ مَن طَلَبَ ما لَم یُخلَقُ تَقَطَّعَت نَفسُهُ حَسراتٍ ولَم یَنَل ما طَلَبَ وَکَیفَ یَنالُ ما لَم یُخلَق.... مَن طَلَبَ الغِنَی والأموالَ والسَّعَةَ فی الدُّنیا، فَإنّما یَطلُبُ ذَلِکَ لِلرّاحَةِ، والرّاحَةُ لَم تُخلَق فِی الدُّنیا ولا لِأهل الدُّنیا إنَّما خُلِقَت الراحَةُ فِی الجَنّة ولِأهلِ الجَنّةِ والتَّعَبُ والنَّصَبُ خُلِقاً فِی الدُّنیا ولِاَهلِ الدُّنیا. وما أُعطِیَ أحَدٌ مِنها جَفنَةً الا اُعطِیَ مِن الحِرصِ مثِلَیها وَمَن اَصابَ مِن الدُّنیا اَکثَرَ کانَ فِیها اَشَّدَّ فَقراً لِأنَّهُ یَفتَقِرُ إلَی النّاسِ فی حِفظِ أموالِهِ، ویَفتَقِرُ إلَی کُلِّ آلَةٍ مِن آلاتِ الدُّنیا فَلَیسَ فِی غِنَی الدُّنیا راحَةٌ ولکِنَّ الشَّیطانَ یُوَسوِسُ إلَی ابنَ آدَمَ أنَّ لَهُ فِی جَمعِ ذلِکَ المالِ راحَةً وإنَّما یَسوقُهُ إلَی التَّعَبِ فی الدُّنیا والحِسابِ عَلیهِ فی الآخِرَةِ (الخصال، ص64، ح95؛ بحار الأنوار، ج73، ص92، ح69).
2) . بحار الأنوار، ج78، ص195، ح52.
رضامندی از زندگی به دست میآید. بر همین اساس، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با اشاره به برخی ویژگیهای دنیا، تصریح میکند که شناخت دنیا واکنشهای منفی به هر دو موقعیت را تعدیل میکند:
أیهَا النّاسُ! هذِهِ دارُ تَرَحٍ لا دارُ فَرَحٍ، ودارُ التِواءٍ لا دارُ استِواءٍ، فَمَن عَرَفَها لَم یفرَح لِرَجاءٍ، ولَم یحزَن لِشَقاءٍ.(1)
ای مردم! این جا سرای غم است، نه سرای شادی، و سرای پیچ در پیچ است، نه سرایسر راست. پس هر که دنیا را شناخت، به امیدی شاد نمیشود و از رنجی اندوهگین نمیگردد.
در بخش دیگری از روایات، نقش شناخت دنیا در دوران ناخوشایند، مورد توجّه قرار گرفته است. مصیبتها و بلاها از زمینههای بسیار مهم در نارضایتی اند. اندوه و افسردگی و نارضایتی، از پیامدهای بلاهای زندگی به شمار میروند. امام علی(علیه السلام) بر این اصل تأکید دارد که اگر کسی دنیا را آن گونه که هست بشناسد، از سختیهای آن، اندوهگین و ناراضی نمیشود.(2)
همچنین ایشان در کلام دیگری میفرماید: مَن عَرَفَ الدُّنیا لَم یحزَن عَلی ما أصابَهُ (غرر الحکم، ح2258؛ عیون الحکم و المواعظ، ص435).
ایشان نمیفرماید که دنیا را باید پُر از خوشی و راحتی تصوّر کنید؛ بلکه میفرماید اگر دنیاشناسیتان واقعی باشد، با وجود سختیها و با اقرار به وجود آنها، باز هم احساس ناراحتی و نارضایتی به شما دست نخواهد داد. آموزههای زندگیساز دین، انسان را به گونهای تربیت میکند که در اوج سختیها و در عمق گرفتاریها نیز ناامید و افسرده نخواهد شد.بر اساس آنچه گذشت، زندگی دنیا قوانینی دارد که باید آنها را شناخت تا انسان، خود را با آن هماهنگ سازد. بنا بر این، یکی از ضرورتهای رضامندی، شناخت قوانین و واقعیتهای حاکم بر زندگی است. این قوانین را ما وضع نکردهایم و به دلخواه ما نیز تغییر نخواهند کرد. اگر انسان
از آنها آگاهی یابد و بر اساس آن، انتظارات و رفتار خود را تنظیم کند، ناراضی نخواهد بود. شناخت واقعیتهای الهی، گاه در ادبیات دین با تعبیر «یقین» به کار میرود. بر اساس برخی روایات اسلامی، نارضایتی، ریشه در ضعف یقین دارد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) در تبیین رابطۀ میان یقین با رضامندی، به قوانین تنظیم شده از سوی خداوند متعال در این باره اشاره میکند و تصریح میفرماید که خداوند با حکمت و فضل خودش، آسایش و شادمانی را در یقین و رضا قرار داده است و اندوه و حزن را در شک و نارضایتی.(1)پس یقین، بهتریندفعکنندۀ اندوه است.(2)بر همین اساس در برخی روایات، به روشنی، بیان شده که واقعیتشناسی دنیا، رابطۀ مستقیمی با آسایش روانی دارد.(3)همچنین تصریح شده که شناخت دنیا موجب دل کندن از آن میشود.(4)بنا بر این، لازم است دنیا را آن گونه که هست، شناخت.(5)
در راستای آنچه گفتیم، بسیاری از متون دینی، به تبیین ماهیت دنیا پرداختهاند. مأموریت تمام متونی که در بارۀ دنیا سخن راندهاند، آشنا کردن مردم با واقعیت دنیاست. از این رو، به بررسی روایات اسلامیِ مطرح شده خواهیم پرداخت تا واقعیات آن برای انسان روشن گردد و بتوانیم انتظارات خود را با آن هماهنگ سازیم.
افراد ناراضی، معمولاً کسانی اند که از دنیا انتظار بهشت را دارند. در بهشت، هرچه
1) . إنَّ اللَّهَ بِحُکمِهِ وفَضلِهِ جَعَلَ الرَّوحَ وَالفَرَحَ فِی الیقینِ وَالرِّضا، وجَعَلَ الهَمَّ وَالحُزنَ فِی الشَّک وَالسَّخَطِ (تحف العقول، ص6). نیز، ر.ک: الکافی، ج2، ص57، ح2.
2) . امام علی(علیه السلام): نِعمَ طارِدُ الهَمِّ الیقینُ (تحف العقول، ص83).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در بارۀ این اصل میفرماید: لَو تَعلَمونَ مِنَ الدُّنیا ما أعلَمُ لَاستَراحَت أنفُسُکم مِنها (شعب الإیمان، ج7، ص286، ح10330؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص728، ح6640).
4) . امام علی(علیه السلام): مَن جُمِعَ فیهِ سِتُّ خِصالٍ ما یدَعُ لِلجَنَّة مَطلَبا ولا عَنِ النّارِ مَهرَبا: مَن عَرَفَ اللّهَ فَأَطاعَهُ، وعَرَفَ الشَّیطانَ فَعَصاهُ، وعَرَفَ الحَقَّ فَاتَّبَعَهُ، وعَرَفَ الباطِلَ فَاتَّقاهُ، وعَرَفَ الدُّنیا فَرَفَضَها، وعَرَفَ الآخِرَة فَطَلَبَها (تنبیه الخواطر، ج1 ص135؛ جامع الأخبار، ص296، ح806؛ إحیاء علوم الدین، ج3، ص304).
5) . امام علی(علیه السلام) نیز میفرماید: اُحَذِّرُکمُ الدُّنیا فَإِنَّها لَیسَت بِدارِ غِبطَةٍ، قَد تَزَینَت بِغُرورِها وغَرَّت بِزینَتِها لِمَن کانَ ینظُرُ إلَیها، فَاعرِفوها کنهَ مَعرِفَتِها (بحار الأنوار، ج78، ص21، ح82).
انسان اراده کند، محقّق میشود؛5 امّا در دنیا اینگونه نیست. دنیا به جهت ماهیت و هدفی که برای آن در نظر گرفته شده، برنامۀ خاصی دارد که انسان باید خود را با آن تنظیم کند و انتظاراتش را با آن هماهنگ سازد. اگر انسان از دنیا انتظار بهشت داشته باشد، میان انتظارات و واقعیتهای زندگی، ناهماهنگی به وجود خواهد آمد و این ناهماهنگی، به ناکامی میانجامد و ناکامی، فشار روانی و تنیدگی انسان را به شدّت افزایش میدهد، در نتیجه، موجب احساس نارضایتی از زندگی میگردد؛ امّا اگر دنیا راآن گونه که هست بشناسیم و بپذیریم و بر اساس شرایط موجود، به برنامهریزی و فعّالیت بپردازیم، میتوانیم امیدوار باشیم که به رضایت از زندگی دست یابیم. در بهشت، آنچه را بخواهیم میشود؛ امّا در دنیا آنچه را میشود باید خواست. این، یک اصل در احساس رضایت از زندگی است.(1)
موضوع بحث این است: «بشر»ی که در این «دنیا» زندگی میکند. بشر، خواستههایی دارد و دنیا هم اقتضائاتی. خواستههای بشر، بر محور دوست داشتن میچرخد و آنچه «دوستداشتنی» است، خواستۀ بشر میگردد. این، یک اصل است. وقتی چیزی دوستداشتنی بود و خواستۀ بشر شد، انتظار انسان این است که «محقّق» شود؛ امّا بنا بر قانون اقتضائات دنیا، برخی امور، «ممکن»اند و برخی «ناممکن». بنا بر این، ما هر چیزی را میتوانیم دوست داشته باشیم و آرزو کنیم؛ امّا آیا هر چیزی، امکان وقوع هم دارد؟ آیا هر آنچه دوست داشتنی است، واقع شدنی هم هست؟
به نظر میرسد در این فرایند، جای دو چیز، با هم عوض شده است: «دوست داشتههای ما» و «ممکنات زندگی». ما انتظار داریم هر چه را دوست داریم، واقع شود؛ یعنی رتبۀ وقوع، پس از علایق ما باشد؛ امّا واقعیت این است که ما باید آنچه را ممکن است و با اقتضائات زندگی هماهنگ است، بخواهیم. این، راه واقعی کردن انتظارات است. بنا بر این، ما باید آنچه را ممکن است، بخواهیم و اگر آنچه را خواستیم نشد، دلگیر و مأیوس نشویم. امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: هرگاه آنچه را خواستی نشد،
1) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: إذا لَم یکن ما تُریدُ، فَأَرِد ما یکونُ (غرر الحکم، ح9007).
اگر انسان را موجودی بدانیم که دنیا، انتهای زندگی او باشد و بشر، ظرف دیگری برای زندگی نداشته باشد و اگر دنیا را جایگاهی بدانیم که برای خود اصالت دارد و کمالشدر فراهم بودن نعمتهایش باشد، در آن صورت، کاستیها و فقدانهایش بسیار دردناک و غیر قابل تحمّل میشوند و برخورداریهایش بسیار بااهمیت و سرمست کننده خواهند شد؛ امّا آیا تصوّر ما با واقعیتْ هماهنگ است؟ واقعیت این است که نه دنیا همۀ هستی است و نه حیات انسان، محدود به این دنیاست. دنیا، نه تنها قطعهای از حیات و بلکه مقدّمه و زمینهساز حیات اصیل و پایدار بشر است و انسان، نه تنها محدود به این دنیا نیست، بلکه دنیا و زندگی دنیوی او مزرعۀ آخرت است.(3)پس دنیا و زندگی دنیوی انسان، اصالت ندارد و همه چیز انسان در آن، تعریف و معنا نمیشود. ما این جا به دنیا میآییم؛ امّا برای دنیا آفریده نشدهایم(4)و دنیا نیز همه چیز هستی نیست و این جا نیز همۀ حیات انسان نیست.(5)ما برای آخرت، و دنیا برای ما آفریده شده است.(6)دنیا منزلی است که هر لحظه از آن باید آمادۀ کوچ باشیم و جایگاه اقامت نیست.(7)
1) . إذا لَم یکن ما تُریدُ، فَلا تُبَل ما کنُتَ (نهج البلاغة، حکمت 69).
2) . إذا لَم یکن ما تُریدُ، فَلا تُبَل کیفَ کنتَ (غرر الحکم، ح11038).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الدُّنیا مَزرَعَة الآخِرَة (عوالی اللآلی، ج1، ص267؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص183).
4) . امام علی(علیه السلام): فَفِی الدُّنیا حُییتُم ولِلآخِرَةِ خُلِقتُم (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص298، ح56؛ الأمالی، صدوق، ص110).
5) . امام علی(علیه السلام): الدُّنیا خُلِقَت لِغَیرِها ولَم تُخلَق لِنَفسِها (نهج البلاغة، حکمت 463؛ بحار الأنوار، ج73، ص133، ح136).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّکم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ وَالدُّنیا خُلِقَت لَکم(شعب الإیمان، ج7، ص360، ح10581؛ تنبیه الغافلین، ص238، ح309).
7) . امام علی(علیه السلام): إنَّ الدُّنیا مَنزِلُ قُلعَةٍ ولَیسَت بِدارِ نُجعَةٍ، خَیرُها زَهیدٌ وشَرُّها عَتیدٌ ومُلکها یسلَبُ وعامِرُها یخرَبُ (غرر الحکم، ح2274؛ عیون الحکم و المواعظ، ص145). نیز، ر.ک: نهج البلاغة، خطبۀ 113؛ کشف المحجّة، ص165.
دنیا را باید گذرگاه آخرت دانست، نه خانۀ زندگی و قرارگاه حیات.(1)
امام علی(علیه السلام): إنَّ الدُّنیا دارُ شُخوصٍ ومَحَلَّة تَنغیصٍ، ساکنُها ظاعِنٌ، وقاطِنُها بائِنٌ، وبَرقُها خالِبٌ، ونُطقُها کاذِبٌ، وأموالُها مَحروبَة، وأعلاقُها مَسلوبَة. ألا وهِی المُتَصَدِّیة العَتونُ، وَالجامِحَة الحَرونُ، وَالمانِیة الخَؤونُ (غرر الحکم، ح3672؛ عیون الحکم و المواعظ، ص146، ح3241 و ص 556، ح10243).
امام علی(علیه السلام): الدُّنیا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَالنّاسُ فیها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ فیها نَفسَهُ فَأَوبَقَها، ورَجُلٌ اِبتاعَ نَفسَهُ فَأَعتَقَها (نهج البلاغة، حکمت 133). نیز، ر.ک: نزهة الناظر، ص67، ح58؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص75.
اگر به این واقعیتْواقف شویم و آن را باور کنیم، کاستیها و سختیهای آن را تحمّل خواهیم کرد؛ چون موقّت و غیر اصیل است. آنچه تحمّلناپذیر است، کاستیهای سرای جاوید و اصیل است.پس برای اینکه راحت زندگی کنیم، بهتر است خود را در دنیا این گونه فرض کنیم: 1. همانند میهمان؛(2)
ایشان در کلام دیگری میفرماید: إنَّ النّاسَ فِی الدُّنیا ضَیفٌ، وما فی أیدیهم عارِیةٌ، وإنَّ الضَّیفَ راحِلٌ وإنَّ العارِیةَ مَردودَةٌ (أعلام الدین، ص23؛ ارشاد القلوب، ص344؛ بحار الأنوار، ج77، ص187، ح10).
2. غریب و رهگذر؛(3)3. همچون خواب خوش؛(4)امام صادق(علیه السلام): أنزِلِ الدُّنیا کمَنزِلٍ نَزَلتَهُ فَارتَحَلتَ عَنهُ، أو کمالٍ أصَبتَهُ فی مَنامِک فَاستَیقَظتَ ولَیسَ فی یدِک شَیءٌ مِنهُ. فَکم مِن حَریصٍ عَلی أمرٍ قَد شَقِی بِهِ حینَ أتاهُ، وکم مِن تارِک لِأَمرٍ قَد سَعِدَ بِهِ حینَ أتاهُ (تحف العقول، ص377).
امام صادق(علیه السلام): أنزِلِ الدُّنیا کمَنزِلٍ نَزَلتَهُ فَارتَحَلتَ عَنهُ، أو کمالٍ أصَبتَهُ فی مَنامِک فَاستَیقَظتَ ولَیسَ فی یدِک شَیءٌ مِنهُ. فَکم مِن حَریصٍ عَلی أمرٍ قَد شَقِی بِهِ حینَ أتاهُ، وکم مِن تارِک لِأَمرٍ قَد سَعِدَ بِهِ حینَ أتاهُ (تحف العقول، ص377).
امام باقر(علیه السلام) نیز به جابر میفرماید: أنزِلِ الدُّنیا کمَنزِلٍ نَزَلتَهُ ثُمَّ ارتَحَلتَ عَنهُ، أو کمالٍ وَجَدتَهُ فی مَنامِک فَاستَیقَظتَ ولَیسَ مَعَک مِنهُ شَیءٌ، إنّی إنَّما ضَرَبتُ لَک هذا مَثَلاً لِأَنَّها عِندَ أهلِ اللُّبِّ وَالعِلمِ بِاللَّهِ کفَیءِ الظَّلالِ
← → (الکافی، ج2، ص133، ح16؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص194). نیز، ر.ک: الأمالی، طوسی، ص296، ح582.
4. همانند پُلی بر1) . امام علی(علیه السلام): اُوصیکم عِبادَ اللّهِ بِتَقوَى اللّهِ، واُحَذِّرُکمُ الدُّنیا؛ فَإِنَّها دارُ شُخوصٍ، ومَحَلَّة تَنغیصٍ، ساکنُها ظاعِنٌ، وقاطِنُها بائِنٌ (نهج البلاغة، خطبۀ 196؛ بحار الأنوار، ج73، ص133، ح137).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): کونوا فِی الدُّنیا أضیافاً... تَبنونَ ما لا تَسکنونَ، وتَجمَعونَ ما لا تَأکلونَ، وتَأمُلونَ ما لا تُدرِکونَ (کنز الفوائد، ج1، ص344؛ أعلام الدین، ص146 و 365؛ إرشاد القلوب، ص94).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): کن فِی الدُّنیا کأَنَّک غَریبٌ أو عابِرُ سَبیلٍ، وعُدَّ نَفسَک فی أهلِ القُبورِ (سنن الترمذی، ج2، ص388؛ صحیح البخاری، ج5، ص2358، ح6053؛ الأمالی، طوسی، ص381، ح819؛ مشکاة الأنوار، ص304؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص52).
4) . امام صادق(علیه السلام) به جابر میفرماید: اِجعَلِ الدُّنیا مالاً أصَبتَهُ فی مَنامِک ثُمَّ انتَبَهتَ ولَیسَ مَعَک مِنهُ شَیءٌ. هَل هُوَ إلّا ثَوبٌ تَلبَسُهُ فَتُبلِیهُ، أو طَعامٌ یعودُ بَعدُ إلی ما تَعلَمُ؟! فَالعَجَبُ لِقَومٍ حُبِسَ أوَّلُهُم عَن آخِرِهِم، ثُمَّ نودِی فیهِم بِالرَّحیلِ وهُم فی غَفلَةٍ یلعَبونَ (تنبیه الخواطر، ج2، ص30).
امام علی(علیه السلام) نیز کلام زیبایی در این باره دارد: عِبادَ اللَّه! اُوصیکم بِالرَّفضِ لِهذِهِ الدُّنیا التّارِکةِ لَکم وإن لَم تُحِبّوا تَرکها... فَإِنَّما مَثَلُکم ومَثَلُها کسَفرٍ سَلَکوا سَبیلاً فَکأَنَّهُم قدَ قَطَعوهُ، وأمّوا عَلَماً فَکأَنَّهُم قَد بَلَغوهُ (نهج البلاغة، خطبۀ 99؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص25). نیز، ر.ک: کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص429، ح1263.
همچنین در سفارش ایشان به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) نیز آمده است: یا بُنَی إنّی قَد أنبَأتُک عَنِ الدُّنیا وحالِها وزَوالِها وَانتِقالِها، وأنبَأتُک عَنِ الآخِرَةِ وما اُعِدَّ لأَهلِها فیها، وضَرَبتُ لَک فیهِمَا الأَمثالَ، لِتَعتَبِرَ بِها، وتَحذُوَ عَلَیها. إنَّما مَثَلُ مَن خَبَرَ الدُّنیا کمَثَلِ قَومٍ سَفرٍ نَبا بِهِم مَنزِلٌ جَدیبٌ فَأَمّوا مَنزِلاً خَصیباً وجَناباً مَریعاً، فَاحتَمِلوا وَعثاءَ الطَّریقِ، وفِراقَ الصَّدیقِ، وخُشونَةَ السَّفَرِ، وجُشوبَةَ المَطعَمِ، لِیأتوا سَعَةَ دارِهِم، ومَنزِلَ قَرارِهِم، فَلَیسَ یجِدونَ لِشَیءٍ مِن ذلِک ألَماً، ولا یرَونَ نَفَقَةً فیهِ مَغرَماً، ولا شَیءَ أحَبُّ إلَیهِم مِمّا قَرَّبَهُم مِن مَنزِلِهِم، وأدناهُم مِن مَحَلَّتِهِم (نهج البلاغة، نامۀ 31؛ تحف العقول، ص73؛ بحار الأنوار، ج77، ص202، ح1).
امام باقر(علیه السلام) نیز میفرماید: أهلُ الدُّنیا سَفرٌ یحُلّونَ عَقدَ رِحالِهِم فی غَیرِها (تحف العقول، ص299؛ الأمالی، مفید، ص18، ح5؛ بحار الأنوار، ج78، ص179، ح59؛ البدایة والنهایة، ج9، ص282).
امام علی(علیه السلام) میفرماید: أهلُ الدُّنیا کرکبٍ یسارُ بِهِم وهُم نِیامٌ (نهج البلاغة، حکمت 64؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص77؛ بحار الأنوار، ج73، ص128، ح131).
نیز میفرماید: إنَّ أهلَ الدُّنیا کرَکبٍ؛ بَیناهُم حَلّوا إذ صاحَ بِهِم سائِقُهُم فَارتَحَلوا (نهج البلاغة، حکمت 415؛ مشکاة الأنوار، ص268، ح1563؛ روضة الواعظین، ج2، ص441؛ بحار الأنوار، ج73، ص132، ح136).
6. همانند مستأجر.(3)یکی از علل بیتاب شدن در برابر سختیها این است که بهرههای دنیا را بسیار زیاد و مهم میشمریم. اگر انسان، چیزی را بسیار مهم بداند، به خاطر به دست نیاوردن و یا از دست
1) . امام صادق(علیه السلام) یکی از پندهای لقمان به فرزندش را این چنین نقل میکند: اِجعَلِ الدُّنیا بِمَنزِلَةِ قَنطَرَةٍ عَلی نَهرٍ جُزتَ عَلَیها وتَرَکتَها ولَم تَرجِع إلَیها آخِرَ الدَّهرِ (الکافی، ج2، ص135، ح20).
2) . قیلَ لِلنَّبِی(صلی الله علیه وآله): کیفَ یکونُ الرَّجُلُ فِی الدُّنیا؟ قالَ: مُتَشَمِّراً کطالِبِ القافِلَة. قیلَ: فی کمِ القَرارُ فیها؟ قالَ: کقَدرِ المُتَخَلِّفِ عَنِ القافِلَة. قیلَ: فَکم ما بَینَ الدُّنیا وَالآخِرَة؟ قالَ: غَمضَة عَینٍ؛ قالَ اللّه(عزوجل): (کأَنَّهُمْ یوْمَ یرَوْنَ مَا یوعَدُونَ لَمْ یلْبَثُواْ إِلَّا سَاعَة مِّن نَّهَارِ) (سورۀ احقاف، آیۀ 35) (روضة الواعظین، ص491؛ بحار الأنوار، ج73، ص122، ح110).
3) . امام کاظم(علیه السلام) میفرماید: کن فِی الدُّنیا کساکنِ دارٍ لَیسَت لَهُ، إنَّما ینتَظِرُ الرَّحیلَ (تحف العقول، ص398؛ بحار الأنوار، ج78، ص313، ح1).
دادن آن، به شدّت غمین و اندوهگین میگردد. شدّت تنیدگی، بسته به جایگاهی است که شیء از دست رفته یا به دست نیامده، نزد فرد دارد. کسی که دنیا و بهرههای دنیا را بزرگ بشمارد، تحمّل فقدان آن را ندارد؛ امّا این تصوّر، مطابق واقع نیست. در آیۀ 37 سورۀ نساء،(1)خداوند مسلمانان را ملامت میکند از این که آن روزی که اسلام ضعیف بود، دائم چون و چرا میکردند، که چرا به ما اجازۀ جنگ داده نمیشود؟ ولی همین که اسلام نیرو گرفت و مسلمانان، مأمور به جنگ شدند، طائفهای از آنان از کفّار به همان مقدار که از خدا میترسیدند و بلکه بیش از آن، دچار وحشت شدند و گفتند: چرا نبرد را بر ما واجب کرد و با این که عمر آدمی در دنیا کوتاه و بیمقدار و اندک است، چرا خدای تعالی مضایقه کرد که از این عمر کوتاه بهرهمند شویم؟ و چرا با دستور قتال، این عمر کوتاه را از ما سلب کرد؟ منشأ این سخن، علاقهای بوده که آنان به زندگی در دنیا داشتهاند در حالی که این زندگی در تعلیم قرآنی، متاعی است قلیل که چند صباحی مورد بهرهوری قرار میگیرد و سپس سریع از بین میرود و اثری از آن باقی نمیماند، و به دنبال آن زندگی آخرت است که حیاتی باقی و حقیقی است. معلوم است که چنین حیاتی از زندگی دنیا بهتر است، و به همین جهت، در پاسخ مسلمانانِ کذایی همین معنا را خاطر نشان کرد و فرمود: «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ». در این جمله به پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) دستور میدهد که به افراد ضعیف جوابی بدهد که اشتباه آنان را روشن کند و خطا بودن این نظرشان را - که زندگی اندک دنیا را بر کرامت جهاد و شرافت کشته شدن در راه آخرت ترجیح دادهاند - توضیح دهد.(2)
در آیۀ 39 سورۀ غافر(3)نیز بر همین بُعد از واقعیت دنیا تصریح شده و به همین جهت، در آیۀ شصت سورۀ قصص،(4)تأکید شده که آنچه از این دنیا به انسان برسد، متاعی محدود
1) . (أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ قیلَ لَهُمْ کفُّوا أَیدِیکمْ وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَلَمَّا کتِبَ عَلَیهِمُ الْقِتالُ إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ یخْشَوْنَ النَّاسَ کخَشْیةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کتَبْتَ عَلَینَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَریب قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَالْأَخِرَةُ خَیرٌ لِّمَنِ اتَّقَی).
2) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج5، ص6 (با کمی تغییر).
3) . (یَقَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَیوة الدُّنْیا مَتَاعٌ وَ إِنَّ الآخِرَة هِىَ دَارُ الْقَرَارِ).
4) . (وَ مَا أُوتِیتُم مِّن شَىْ ءٍ فَمَتَاعُ الْحَیوة الدُّنْیا وَ زِینَتُهَا وَ مَا عِندَ اللّه خَیرٌ وَ أَبْقَى أَفَلاَ تَعْقِلُونَ).
است و آنچه نزد خداست، خیر و پایدار است.
جالب این که در این آیه، مردم به تعقّل و اندیشه فراخوانده شدهاند و این، نشان دهندۀ نقش شناخت در احساس انسان نسبت به برخورداری یا محرومیت از دنیاست. کسانی کهدنیا را ارزشمند و مهم ارزیابی کنند، از به دست آوردن آن خرسند میشوند، در حالی که واقعیتْ آن است که چیز اندک و بیارزشی را کسب کردهاند و لذا شایستۀ خرسندی نیست:
(وَ فَرِحُواْ بِالْحَیوةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیا فِی الآخِرَةِ إِلّا مَتَعٌ.(1)
آنها به زندگی دنیا سرمست شدند، در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، جز متاعی اندک نیست).
بر اساس متون دینی، دنیا در حقیقت، برخورداریِ اندک چندروزه است. سپس، همچون سراب از میان میرود و به سان ابر، پراکنده میشود.(2)دیر فراهم میآید و اندک به کار میآید و زود از کف میرود(3)و اوقات دنیا، اگرچه بلند باشد، کوتاه است و بهرهمندی از آنها، هرچند بسیار باشد، اندک است.(4)
اگر انسان به این حقیقت توجّه کند که آنچه را از دست داده یا به دست نیاورده، اندک بوده است، دچار تنیدگی و فشار روانی نمیگردد. مهم این نیست که در واقع، آن شیء، کوچک است یا بزرگ؛ مهم این است که ما آن را کوچک بدانیم یا بزرگ. اگر چیز مهمّی مثل «دین» را از دست بدهیم، ولی آن را ناچیز بشماریم، به خاطر فقدان آن، خیلی ناراحت نمیشویم؛ امّا اگر چیز بیارزشی را از دست داده باشیم، ولی آن را مهم بشماریم، به شدّت ناراحت میشویم. پس آنچه در تنیدگی و نارضایتی مهم است، تصوّر ماست. برای کسب رضایت از زندگی و مهار تنیدگی، بهتر است تصوّرات خود را از نعمتهای دنیا اصلاح کنیم و آنها را با واقعیت، مطابقت نماییم.
1) . سورۀ رعد، آیۀ 26.
2) . امام علی(علیه السلام): إنَّما الدُّنیا مَتاعُ أیامٍ قَلائِلَ، ثُمَّ تَزولُ کما یزولُ السَّرابُ، وتُقشَعُ کما ینقَشِعُ السَّحابُ (غرر الحکم، ح3890؛ عیون الحکم و المواعظ، ص178، ح3671).
3) . امام علی(علیه السلام): إنَّما الحَیاة الدُّنیا مَتاعٌ؛ ومَتاعُ الدُّنیا بَطیءُ الاِجتِماعِ، قَلیلُ الاِنتِفاعِ، سَریعُ الاِنقِطاعِ (تنبیه الخواطر، ج2، ص102).
4) . امام علی(علیه السلام): أوقاتُ الدُّنیا وإن طالَت قَصیرَة، وَالمُتعَة بِها وإن کثُرَت یسیرَة (غرر الحکم، ح2188؛ عیون الحکم و المواعظ، ص67، ح1698).
از جمله واقعیتهای دنیا، ناپایداری آن است. انسان اگر میخواهد زندگی موفّق ورضایتبخشی داشته باشد، باید به چیزی و جایی دل ببندد که پایدار و تغییرناپذیر باشد. «آنچه را نپاید، دلبستگی نشاید». امّا برخی افراد چون دوست دارند که این حالت، پایدار باشد، آن را پایدار میدانند! در حقیقت، میل به «پایدار بودنِ» مطلوب، به «پایدار دانستنِ» مطلوب تبدیل میشود و بدیهی است که میان این دو، تفاوت زیادی وجود دارد. کسانی که بخواهند راحت و آسوده زندگی کنند، باید به این واقعیتْ باور داشته باشند که دنیا ناپایدار است. در این صورت، ورود مصیبت، برایشان غیر منتظره نیست و از پیش، آمادگی مقابله با آن را دارند. از اینرو، بخشی از متون دینی، به آشکار ساختن این واقعیت اختصاص دارند. خداوند متعال در قرآن کریم با بیان مَثَلی، ناپایداری دنیا را این گونه توصیف میکند: مَثَلِ زندگی دنیا به سان آبی است که آن را از آسمان فرو ریختیم. پس گیاه زمین، از آنچه مردم و دامها میخورند، با آن در آمیخت تا آن گاه که زمین، پیرایۀ خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند که آنان، بر آن قدرت دارند. شبی یا روزی فرمان [ویرانی] ما آمد و آن را چنان در دیده کردیم که گویی دیروز وجود نداشته است.(1)
در جای دیگری نیز این گونه مَثَل زده است: (وَ اضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیوةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیحُ وَ کانَ اللَّهُ عَلَی کلِّ شَی ءٍ مُّقْتَدِرًا) (سورۀ کهف، آیۀ 45).
امام علی(علیه السلام) دنیا را چون مرغزاری توصیف میکند که گیاهانش قد کشیده و بینندهاش را خوش میآید، آبش گواراست و خاکش خوش. از آوندهایشان تَری میتراود و از شاخههایشان ژاله میچکد، و چون سبزههایش رشد کنند و گل و گیاهانش قامت بیفرازند، به ناگاه، بادی وزیدن میگیرد و برگها را فرو میریزد و آن همه نظم و هماهنگی را از هم میپراکند و چنان میشود که خداوند فرموده است: (و چنان خشک گردید که بادها پراکندهاش کردند، و خداست که همواره بر هر کاری تواناست). دنیا را بنگرید که از آنچه
1) . (إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیوةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا یأْکلُ النَّاسُ وَ الْأَءَنْعَامُ حَتَّی إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَ ازَّینَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیلاً أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا کأَن لَّمْ تَغْنَ بِالاْءَمْسِ کذَ لِک نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یتَفَکرُونَ) (سورۀ یونس، آیۀ 24).
شما را خوش میآید، چه فراوان دارد و آنچه شما را سودمند میافتد، چه اندک دارد.(1)
امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در توصیف ناپایداری دنیا میفرماید: دارٌ بِالبَلاءِ مَحفوفَةٌ وبِالغَدرِ مَعروفَةٌ، لا تَدومُ أحوالُها ولا یسلَمُ نُزّالُها. أحوالٌ مُختَلِفَةٌ وتاراتٌ مُتَصَرِّفَة... (نهج البلاغة، خطبۀ 226). نیز، ر.ک: عیون الحکم و المواعظ، ص91.
ایشان در کلام دیگری میفرماید: إنَّ الدُّنیا سَریعَةُ التَّحَوُّلِ، کثیرَةُ التَّنَقُّلِ... فَأَحوالُها تَتَنَزَّلُ ونَعیمُها یتَبَدَّلُ ورَخاؤُها یتَنَقَّصُ ولَذّاتُها تَتَنَغَّصُ (غرر الحکم، ح2325؛ عیون الحکم و المواعظ، ص147).
امام صادق(علیه السلام) نیز در وصف این دنیا میفرماید: این دنیا، اگرچه با خرّمیهایش لذّت میبخشد و با زرق و برقش میفریبد، امّا فرجامی جز فرجام بهار ندارد که سرسبزی آن، دلنشین است؛ لیکن در پایان عمر بهار، آن همه خرّمی میخشکد. آن که دلسوز خویش است و وظایف و حقوق خویشتن را میشناسد، باید به دنیا چونان کسی بنگرد که خداپسندانه میاندیشد و از بدفرجامیخویش بترسد؛ زیرا این دنیا، مردمانی را فریفت و در حالی از دنیا جدا شدند که در اوج سرخوشی از دنیا و شادمانی نسبت به آن بودند، شبهنگام که خفته بودند یا روزهنگام که سرگرم بازی [و تفریح] بودند، اجلهایشان، ناگاه به سراغشان آمد... .(2)در ادبیات دین از این گونه مطالب، فراوان است. اینها حقایق دنیاست. بخشی از متون دینی، بیانگر ماهیت ناپایدار دنیاست. اگر دنیا ناپایدار است، شایسته نیست که انسان به آن دل ببندد.
تأمین نیاز، از عوامل مهم رضامندی در خوشایند است. بخشی از داشتههای مادی - که
1) . امام علی(علیه السلام) - فی وَصفِ الدُّنیا - : فَهِی کرَوضَة اِعتَمَّ مَرعاها، وأعجَبَت مَن یراها، عَذبٌ شِربُها، طَیبٌ تُربُها، تَمُجُّ عُروقُها الثَّرى، وتَنطُفُ فُروعُهَا النَّدى، حَتّى إذا بَلَغَ العُشبُ إبّانَهُ، وَاستَوى بَنانُهُ، هاجَت ریحٌ تَحُتُّ الوَرَقَ، وتُفَرِّقُ مَا اتَّسَقَ، فَأَصبَحَت کما قالَ اللّهُ: (هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیح وَ کانَ اللّه عَلَى کلِّ شَىْ ءٍ مُّقْتَدِرًا)، اُنظُروا فِی الدُّنیا فی کثرَة ما یعجِبُکم، وقِلَّة ما ینفَعُکم (الکافی، ج8، ص17، ح3).
2) . امام صادق(علیه السلام): إنَّ هذِهِ الدُّنیا وإن أمتَعَت بِبَهجَتِها وغَرَّت بِزِبرِجِها، فَإِنَّ آخِرَها لا یعدو أن یکونَ کآخِرِ الرَّبیعِ الَّذی یروقُ بِخُضرَتِهِ ثُمَّ یهیجُ عِندَ انتِهاءِ مُدَّتِهِ. وعَلى مَن نَصَحَ لِنَفسِهِ وعَرَفَ حَقَّ ما عَلَیهِ ولَهُ، أن ینظُرَ إلَیها نَظَرَ مَن عَقَلَ عَن رَبِّهِ جَلَّ وعَلا، وحَذَرَ سوءَ مُنقَلَبِهِ؛ فَإِنَّ هذِهِ الدُّنیا قَد خَدَعَت قَوما فارَقوها أسَرَّ ما کانوا إلَیها، وأکثَرَ ما کانُوا اغتِباطا بِها، طَرَقَتهُم آجالُهُم بَیاتا وهُم نائِمونَ، أو ضُحىً وهُم یلعَبونَ... (بحار الأنوار، ج94، ص272، ح1، به نقل از: مهج الدعوات، ص222).
خواهد آمد - ،(1)نیازمند تأمین است. در ادبیات دین از آنچه نیازهای انسان را برآورده میسازد به عنوان «رِزق» یاد میشود. از این رو، بررسی موضوع رزق، یکی از مسائل مهم در رضامندی است. مهم آن است که این عامل، تکعنصری نیست؛ بلکه باید به صورت یک بسته به آن نگریست. رزق یا نیازهای مادی انسان، ابعاد گوناگونی دارد که هر کدام از آنها به عنصر خاص خود نیاز دارند. در ادامه، این مسائل را طرح و در بارۀ هر کدام، عامل مزاحم و عامل صحیح آن را بیان خواهیم کرد.
نخستین پرسشی که در بارۀ روزی مطرح است و اتفاقاً پرسشی پایهای است، این است که وقتی صحبت از روزی میشود، مراد چیست؟ و «روزیِ مؤثّر» در زندگی کدام است؟ تعریف روزی مورد قبول دین کدام است و چه مؤلّفهها و ویژگیهایی دارد؟ این بحث از آن جهت مهم است که بدانیم انسان به عنوان یک موجود، با چه میزان از روزی، نیازهای مادیاش برطرف میگردد و با چه روزیای میتواند به احساس رضامندی دست یابد؟ این مطالب را به عنوان واقعیتهای زندگی باید به دست آورد تا در مرحلۀ بعد، انسان، خود را با آنها تنظیم کند. در ادامه، دو وجه درست و نادرست این مسئله را بیان خواهیم کرد.
معمولاً انسانها در حوزۀ روزی به دنبال روزیِ فراواناند و فراوانی را نیز با مقیاس خواستههای سیریناپذیر و فزایندۀ خود طلب میکنند و هر آنچه را که غیر از آن باشد، نمیپذیرند و از آن دچار فشار روانی میشوند. این وضعیت، با تقدیر الهی ناسازگار است و موجبات نارضایتی از آن را فراهم میآورد. تصوّر این افراد، آن است که خوشبختی در داشتن «روزی فراوان با مقیاس خواستههای من» است و روزیِ کم، عامل بدبختی و ناشادکامی است.
نخستین گامْ این است که معنای روزیِ مناسب برای انسان، آن گونه که هست، شناخته
1) . ر.ک: فصل دوازدهم، ص463، «اصلاح فهرست داشتهها».
شود. این که انسان بداند اقسام روزی چیست و کدام روزی، موجب خوشبختی انسان میشود، نقش مهمی در اصلاح باورها و تنظیم خود با قوانین زندگی دارد. بر اساس اطلاعات پیشگفته، نتیجۀ این آگاهی، آن است که انسان، ویژگی مهم روزی را «کفاف» میداند و روزیِ بسنده را بهترین نوع روزی بر میشمارد. به این دیدگاه پایهای در عوامل بعدی خواهیم پرداخت.
در روایات مربوط به این موضوع، سه مفهوم وجود دارند که فهم و تحلیل آنها میتواند دیدگاه دین در این باره را روشن سازد و به آن پرسشها پاسخ دهد و عامل مزاحم را از بین ببرد. این سه مفهوم، عبارتاند از: «کفایت»، «کثرت» و «قلّت». بنا بر این، با سه گونه روزی رو به رو هستیم: «روزی قلیل»، «روزی کثیر» و «روزی کافی». برای فهم معنای این سه مفهوم باید «نیازهای مادی» را مدّ نظر قرار داد و سپس معنای آنها را بررسی کرد. در ادامه، به مفاهیم سهگانه، به اضافۀ مفهوم نیازهای مادی خواهیم پرداخت.
مراد از «کثرت»، بیشتر بودن روزی از نیازهای زندگی است، به گونهای که موجب انباشت ثروت گردد. در این تعریف، قید «انباشت»، یک قید اساسی است و لذا صِرف فراوانی و ثروتمندی را شامل نمیشود. اگر کسی درآمد فراوان داشته باشد و با آن، نیازهای خود را به اندازۀ متعارف برآورده سازد و بقیۀ آن را به نیازمندان و امور خیر اختصاص دهد، شامل این تعریف نمیشود و اساساً در این فرض، انباشت ثروت اتفاق نمیافتد. بررسی متون دین نشان میدهد که خداوند، روزیِ فقیران را در اموال توانگرانْ واجب فرموده؛ و هیچ فقیری گرسنه نمیمانَد، مگر آن که توانگری از وی بهره برده است. خدای تعالی، توانگران را از این، بازخواست خواهد کرد.(1)خداوند متعال بنا بر مصلحت، به برخی افراد، مال بیشتری میدهد تا به اندازۀ متعارف، نیاز خود را برطرف سازند و بقیه را به نیازمندان برساند. در حقیقت، وی نسبت به بیشتر از کفایت نیازها، امانتدار است، نه مالک.(2)چنین افرادی، نهدر
1) . إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ فَرَضَ فی أموالِ الأَغنِیاءِ أقواتَ الفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقیرٌ إلّا بِما مُتِّعَ بِهِ غَنِی، وَاللّهُ تَعالی سائِلُهُم عَن ذلِک (نهج البلاغة، حکمت 328؛ ینابیع المودّة، ج2، ص249 ح699). نیز، ر.ک: شعب الإیمان، ج7، ص37، ح13206.
2) . امام صادق(علیه السلام): المالُ مالُ اللّهِ(عزوجل)، جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلقِهِ، وأمَرَهُم أن یأکلوا مِنهُ قَصداً، ویشرَبوا مِنهُ قَصداً، ویلبَسوا مِنهُ قَصداً، وینکحوا مِنهُ قَصداً، ویرکبوا مِنهُ قَصداً، ویعودوا بِما سِوی ذلِک عَلی فُقَراءِ المُؤمِنینَ، فَمَن تَعَدّی ذلِک کانَ أکلُهُ مِنهُ حَراماً، وما شَرِبَ مِنهُ حَراماً، وما لَبِسَهُ مِنهُ حَراماً، وما نَکحَهُ مِنهُ حَراماً، وما رَکبَهُ مِنهُ حَراماً (أعلام الدین، ص269).
کسب مال حرص میزنند و نه در مصرف آن بخل میورزند؛ امّا کسانی که به این دستور عمل نمیکنند، روزیِ فراوان را انباشت میکنند. اینجا روزیِ کثیر، صِدق میکند.
امّا مراد از «قلّت»، روزیِ اندکی است که نیازهای اوّلیۀ مادیِ انسان را برآورده نمیسازد. البته باید توجّه داشت که نیاز، غیر از آرزوست. لذا مراد از برآورده نساختن نیازها، برآورده نشدن آرزوها نیست. اگر کسی آرزوهای فراوان داشته باشد و به آنها دست نیابد، شامل این مفهوم نمیگردد. از این رو، روزیِ قلیل، کمتر از نیازهای زندگی است و همۀ آنها را پوشش نمیدهد.(1)
سرانجام، مراد از «کفایت»، یعنی میزانی از روزی که نیازهای مادی انسان را برطرف سازد. در حقیقت، روزیِ کافی، حدّ تعادل قلّت و کثرت است و به اندازۀ نیازهای مادی است، نه کمتر و نه بیشتر.
در بررسی مفاهیم سهگانه، همه جا سخن از نیازهای مادی بود. باید دید نیازهای انسان چه قدر است تا معنای قلّت، کثرت و کفایت روزی، به دست آید. موارد و یا مصداقهای نیازهای مادی انسان، مشخص و تغییرناپذیرند؛ امّا اندازهای از نیاز که بر اساس آن، نقطۀ کفایت و دو سمت کثرت و قلّت آن به دست میآید، شناور است و نمیتوان میزان مشخّصی را برای آن تعیین کرد. در تعیین اندازۀ نیاز، عواملی همچون شأن و زمان تأثیر دارند. شأن اجتماعی، موجب افزایش یا کاهش اندازۀ نیازهای افراد میشود. کسانی که شأن اجتماعی بالاتری دارند، مخارج و نیازهای آنها هم بیشتر است و کسانی که در رتبۀ پایینتری قرار دارند، مخارج و نیازهای کمتری خواهند داشت. کسی که محلّ مراجعۀ مردم است و مورد درخواست آنان قرار میگیرد، طبیعتاً از افراد معمولی، مخارج بیشتری خواهد داشت. لذا نیازهای این دو متفاوت است و حدّ کفایت آنان نیز متفاوت خواهد بود.
تغییر زمان نیز در تعیین اندازه، نقش دارد. گاه در گذر زمان و با پیشرفت یا پسرفت اوضاع اقتصادی، میزان نیازهای افراد، کاهش یا افزایش مییابد. نمونۀ آن را میتوان در
1) . روزیِ قلیل میتواند موجب نارضایتی گردد؛ امّا با استفاده از روشهایی میتوان آن را کنترل نمود و رضامندی را به دست آورد. این موضوع را باید در عوامل رضامندی در ناخوشایند جستجو نمود. از آن جا که این فقر و قلّت روزی، به دوران ناخوشایند مربوط است، این موضوع را در آن جا پیمیگیریم. آنچه مهم است این که در این شرایط نیز میتوان به رضامندی دست یافت.
تفاوت وضع اقتصادی صدر اسلام با دورانهای پس از آن (مثلاً در زمان امام صادق(علیه السلام)) مشاهده کرد. ممکن است در طول یک زندگی، سطح اقتصاد زندگی جامعه بالا رود که در این صورت، نیازها افزایش مییابند و حدّ کفایت نیز بالاتر خواهد رفت و یا ممکن است وضع اقتصادی پایین بیاید که در این صورت، نیازها کاهش مییابند و حدّ کفایت نیز پایینتر خواهد آمد. بنا بر این، مفهوم نیازها و حدّ کفایت، مفهومی شناور است، همچنان که مفاهیم دیگر نیز شناورند.
از نتایج این بحث آن است که مفهوم «توسعه دادن زندگی» نیز معنا میشود. در روایات اسلامی، در بارۀ توسعۀ زندگی (در صورت امکان)، سفارش شده است. این، در نگاه نخست با حدّ کفایت، ناسازگار به نظر میآید و در ظاهر، به مفهوم کثرت، بیشتر نزدیک است؛ امّا با توجّه به معنای شناوری که حدّ کفایت دارد، توسعه نیز معنایی سازگار با دیگر مفاهیم مییابد. اگر حدّ کفایت، «نقطهای» میبود، سازگاریِ این مفاهیم با یکدیگر، ممکن نمیبود. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در بارۀ گذران دنیا میفرماید:
یکفیک مِنها ما سَدَّ جَوعَتَک وواری عَورَتَک، فَإِن یکن بَیتٌ یکنُّک فَذاک، وإن تَکن دابَّةٌ تَرکبُها فَبَخ؛ فِلقُ الخُبزِ وماءُ الجَرِّ، وما بَعدَ ذلِک حِسابٌ عَلَیک أو عَذابٌ.(1)
از دنیا همان تو را بس است که گرسنگیات را رفع نماید و برهنگیات را بپوشاند. اگر خانه باشد و جایت دهد، نیکوست؛ و اگر چارپایی باشد و سواریات دهد، پسندیده است؛ و نیز نیمی نان و مَشکی آب؛ و هر چه بیش از این باشد، مایۀ مؤاخذه و عذاب توست.
بدیهی است که برآوردن نیازهای مادی، از حداقل تا حداکثر را شامل میشود، البته مشروط به این که به تجمّلگرایی کشیده نشود و با شأن فرد و اوضاع اجتماعی وی متناسب باشد.
بررسیها نشان میدهد آنچه در روزی انسان مهم است، «کفایت» است. لذا اسلام، نه «کثرت» را میپذیرد و نه «قلّت» را. در روایات آمده که فراوانیِ روزی، موجب طغیان و بیهودگی (لهو)، و کمی آن، موجب بدبختی میشود و این هر دو با سعادت و شادکامی
1) . الخصال، ص161، ح211؛ الأمالی، طوسی، ص428، ح956.
منافات دارد. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) سعادت انسان را در گرو روزیِ کافی میداند.(1)در روایات اسلامی، بهترین روزی، روزیِ کافی دانسته شده است.(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): خَیرُ الرِّزقِ ما کان یوماً بِیومٍ کفافاً (الفردوس، ج2، ص180، ح2907). نیز، ر.ک: غرر الحکم، ح5034).
بر همین اساس، روزیِ اندک کافی، بهتر از روزیِ فراوانِ غافل کننده دانسته شده است.(3)همچنین ابو امامه نقل میکند که روزی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «هر آینه، رشکبُردنیترینِ مردم نزد من، بندۀ مؤمنی است که سبکبار باشد و از نماز بهره بجوید و پروردگارش را فرمان بَرَد و در نهان، خدای را نیک عبادت نماید و در میان مردمْ گمنام به سر برد، چندان که انگشتنما نباشد، و روزیاش به قدر کفاف باشد، و روزیاش به قدر کفاف باشد، - پیامبر در این حال، با نوک دو انگشت خود میکوبید و فرمود: - و روزیاش به قدر کفاف باشد، و روزیاش به قدر کفاف باشد، و مرگش زود فرا رسد، و گریهکنندگانش اندک باشند، و از او میراث اندک به جای مانَد».(4)
وقتی ثلعبة بن حاطب از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) خواست که برایش دعا کن تا خداوند مال به او بدهد، پیامبر(صلی الله علیه وآله) در پاسخ فرمود:
1) . قَد أفلَحَ مَن أسلَمَ، ورُزِقَ کفافا، وقَنَّعَهُ اللّهُ بِما آتاهُ (صحیح مسلم، ج2، ص730، ح125؛ سنن الترمذی، ج4، ص576، ح2348).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): خَیرُ الرِّزقِ ما یکفی (مسند ابن حنبل، ج1، ص364، ح1477؛ مسند أبی یعلی، ج1، ص345، ح727).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با بیان یکی از واقعیتهای نظام آفرینش میفرماید: ما طَلَعَت شَمسٌ قَطُّ إلّا بُعِثَ بِجَنبَتَیها مَلَکانِ ینادِیانِ - یسمِعانِ أهلَ الأَرضِ إلّا الثَّقَلَینِ - : یا أیهَا النّاسُ، هَلُمّوا إلی رَبِّکم! فَإِنَّ ما قَلَّ وکفی خَیرٌ مِمّا کثُرَ وألهی (مسند ابن حنبل، ج8، ص168، ح21780؛ المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص483، ح3662). نیز، ر.ک: الاختصاص، ص234؛ قرب الإسناد، ص39، ح125.
4) . مسند ابن حنبل عن أبو اُمامة عن النبی(صلی الله علیه وآله): إنَّ أغبَطَ النّاسِ عِندی عَبدٌ مُؤمِنٌ خَفیفُ الحاذِ، ذو حَظٍّ مِن صَلاة، أطاعَ رَبَّهُ، وأحسَنَ عِبادَتَهُ فِی السِّرِّ، وکانَ غامِضا فِی النّاسِ لا یشارُ إلَیهِ بِالأَصابِعِ، وکانَ عَیشُهُ کفافاً، وکانَ عَیشُهُ کفافاً - قالَ: وجَعَلَ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله) ینقُرُ بِإصبَعَیهِ - وکانَ عَیشُهُ کفافاً، وکانَ عَیشُهُ کفافاً، فَعُجِّلَت مَنِیتُهُ، وقَلَّت بَواکیهِ، وقَلَّ تُراثُهُ (مسند ابن حنبل، ج8، ص282، ح22259). نیز، ر.ک: سنن الترمذی، ج4، ص575، ح2347؛ الکافی، ج2، ص140 ح1؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص230.
قَلیلٌ تُؤَدّی شُکرَهُ خَیرٌ مِن کثیرٍ لا تُطیقُهُ.(1)
مال اندکی که شکرش را به جای آوری، بهتر از مال فراوانی است که نتوانی آن را شُکر کنی.
نیز سفارش میکند که هر گاه خواستید برای یهودی یا مسیحی دعا کنید، بگویید: «خدا مال و فرزندت را زیاد کند!».(2)امام زین العابدین(علیه السلام) نقل میکند که روزی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) بر شترچرانی گذر کرد و کس فرستاد تا از او چیزی برای آشامیدن بخواهد. شتربان گفت: «آنچه در پستان شتران است، صبحانۀ مردم قبیله است و آنچه در ظرفهای ماست، غذای شامشان». پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «بارخدایا! مال و فرزندان او را فراوان ساز».
سپس به گوسفندچرانی گذر نمود و کس فرستاد تا از او چیزی برای آشامیدن بخواهد. وی گوسفندها را دوشید و هر چه در ظرف داشت، در ظرف پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ریخت و نیز گوسفندی برای ایشان فرستاد و پیغام داد: «این چیزی است که نزد ما آماده بود؛ اگر میخواهی، آن را افزون کنیم». پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «بار خدایا! او را به قدر کفاف روزی ده». یکی از یارانش گفت: «ای پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)! آن را که خواهشت را رد کرد، چنان دعا فرمودی که ما همه دوستار آنیم؛ و برای این که خواهشت را روا نمود، چنین دعا فرمودی که ما همه، آن را ناخوش میداریم! پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «همانا آنچه کم باشد و کفایت نماید، بهتر از آن است که فراوان باشد و بفریبد. بار خدایا! محمّد و خاندان محمّد را به قدر کفاف، روزی بخش».(3)
به همین جهت، در دعاها نیز باید روزی کافی را از خدا خواست و از روزیِ فراوان یا کم،
1) . تاریخ دمشق، ج12، ص9، ح2889.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إذا دَعَوتُم لِأَحَدٍ مِنَ الیهودِ وَالنَّصارى فَقولوا: أکثَرَ اللّهُ مالَک ووَلَدَک (تاریخ دمشق، ج55، ص208، ح11679؛ کنز العمّال، ج3، ص189، ح6097).
3) . امام زین العابدین(علیه السلام): مَرَّ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله) بِراعی إبِلٍ فَبَعَثَ یستَسقیهِ، فَقالَ: أمّا ما فی ضُروعِها فَصَبوحُ الحَی، وأمّا فی آنِیتِنا فَغَبوقُهُم، فَقالَ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): اللّهمَّ أکثِر مالَهُ ووَلَدَهُ. ثُمَّ مَرَّ بِراعی غَنَمٍ، فَبَعَثَ إلَیهِ یستَسقیهِ، فَحَلَبَ لَهُ ما فی ضُروعِها، وأکفَأَ ما فی إنائِهِ فی إناءِ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله)، وبَعَثَ إلَیهِ بِشاة، وقالَ: هذا ما عِندَنا، وإن أحبَبتَ أن نَزیدَک زِدناک. قالَ: فَقالَ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): اللّهمَّ ارزُقهُ الکفافَ. فَقالَ لَهُ بَعضُ أصحابِهِ: یا رسول اللّه، دَعَوتَ لِلَّذی رَدَّک بِدُعاءٍ عامَّتُنا نُحِبُّهُ، ودَعَوتَ لِلَّذی أسعَفَک بِحاجَتِک بِدُعاءٍ کلُّنا نَکرَهُهُ؟! فَقالَ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): إنَّ ما قَلَّ وکفى خَیرٌ مِمّا کثُرَ وألهى. اللّهمَّ ارزُق مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّدٍ الکفافَ (الکافی، ج2، ص140، ح4، بحار الأنوار، ج72، ص61، ح4).
دوری جست. معصومان(علیهم السلام) - که انسانِ معیاراند - ، در دعاهای خود، روزی کافی را در خواست میکنند و از روزیِ فراوان و کم، دوری میجستهاند. این دعاها میتواند جزئی از برنامۀ انسان برای تأمین زندگی باشد. در ادامه به چند مورد از دعاها اشاره میکنیم:
یک. امام باقر(علیه السلام) میفرماید: امام زین العابدین(علیه السلام) هماره این دعا را میخواند و در آن، روزیِ کافی و برآورده شدن همۀ نیازها را به منظور پیوند زدن با آخرتْ طلب میکند، بدون کمیِ روزی که موجب تیرهبختی و اندوه میگردد و یا فراوانیِ روزی که موجب غفلت و بیهودگی میشود:
اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک حُسنَ المَعیشَةِ؛ مَعیشَةً أتَقَوّی بِها عَلی جَمیعِ حَوائِجی، وأتَوَصَّلُ بِها فِی الحَیاةِ إلی آخِرَتی، مِن غَیرِ أن تُترِفَنی فیها فَأَطغی، أو تُقَتِّرَ بِها عَلَی فَأَشقی. أوسِع عَلَی مِن حَلالِ رِزقِک، وأفضِل عَلَی مِن سَیبِ فَضلِک نِعمَةً مِنک سابِغَةً وعَطاءً غَیرَ مَمنونٍ، ثُمَّ لا تَشغَلنی عَن شُکرِ نِعمَتِک بِإِکثارٍ مِنها تُلهینی بَهجَتُهُ وتَفتِنّی زَهَراتُ زَهوَتِهِ، ولا بِإِقلالٍ عَلَی مِنها یقصُرُ بِعَمَلی کدُّهُ ویملَأُ صَدری هَمُّهُ؛ أعطِنی مِن ذلِک یا إلهی غِنی عَن شِرارِ خَلقِک، وبَلاغا أنالُ بِهِ رِضوانَک.(1)
بار خدایا! از تو نیکیِ معیشت میخواهم، چنان که با آن، همۀ نیازهایم را برآورم و زندگانیام را به آخرت پیوند زنم، بدون آن که مرا در دنیا به نازپروری و دچار سرکشی شوم یا چنان بر من تنگ گیری که به تیرهبختی افتم. روزیِ حلال خود را با گشایش نصیبم فرما و از افزونبخشی خویش، نعمت پیاپی و بیمنّت و بیکم و کاست عطایم فرما؛ سپس با نعمت فراوانت - که شکوهش مرا میفریبد و زیباییاش مفتونم میسازد - ، مرا از شکر نعمت خویش غافل مگردان؛ و چندان روزیام را اندک مساز که دسترنجم کفافم را ندهد و قلبم از اندوه آن پر شود. ای خدای من! بدین سان، از بَدانِ آفریدگانت بینیازم ساز و مرا بهخشنودی خود نائل گردان.
دو. امام باقر(علیه السلام) نیز این گونه دعا میکند:
اللّهُمَّ ارزُقنی رِزقا حَلالاً یکفینی، ولا تَرزُقنی رِزقا یطغینی، ولا تَبتَلِنی بِفَقرٍ أشقی بِهِ مُضَیقا عَلَی. أعطِنی حَظّا وافِرا فی آخِرَتی، ومَعاشا واسِعا هَنیئا مَریئا فی دُنیای.(2)
بار خدایا! مرا روزیِ حلال عطا فرما که کفایتم کند، و روزیای نده که مایۀ سرکشیام باشد، و به فقری که به سبب تنگنای آن، به تیرهبختی افتم، دچارم مکن. مرا بهرۀ فراوان در آخرتم و روزیِ گشادۀ گوارای شیرین در دنیایم عطا فرما.
سه. امام صادق(علیه السلام) نیز این گونه دعا میکرده است:
اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک رِزقَ یومٍ بِیومٍ، لا قَلیلاً فَأَشقی، ولا کثیرا فَأَطغی.(1)
بار خدایا! از تو روزیِ روز به روز میخواهم، نه روزیِ فراوان که مایۀ سرکشیام گردد.
قابل توجّه این که این امر در دعا برای دیگران نیز باید رعایت شود. جالب این که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) برای دوستداران خود، کفاف، و برای دشمنان خود، کثرت میخواهد(2)و این گونه به درگاه خداوند متعال دعا میکند:
اللّهُمَّ ارزُق مُحَمَّدا وآلَ مُحَمَّدٍ ومَن أحَبَّ مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّدٍ العَفافَ وَالکفافَ، وَارزُق مَن أبغَضَ مُحَمَّدا المالَ وَالوَلَدَ.(3)
بار خدایا! محمّد و خاندانش و نیز هر که محمّد و خاندانش را دوست بدارد، پاکدامنی و روزیِ کافی نصیب فرما و آن کس را که به محمّد کینه میورزد، مال و فرزند [فراوان] ببخش.
پس از شناخت مفهوم روزیِ مؤثّر، مسئلۀ مهم دیگر، اطمینان در رسیدن به چنین روزیایاست. از آنجا که روزیِ یک عمر، در زمان حاضر، یک جا وجود ندارد، هماره زمینۀ نگرانی از رسیدن روزی وجود دارد. از این رو، بررسی این موضوع، نقش مهمّی در رضامندی یا نارضایتی خواهد داشت که در ادامه به آن میپردازیم.
ترس از آینده و چگونگی تأمین «روزی»، نگرانیای عمومی است. روزی، یکی از نیازهای اساسی انسان است. از این رو، معمولاً این نگرانی وجود دارد که آینده چه خواهد شد؟ آیا
1) . تهذیب الأحکام، ج3، ص75، ح233. نیز، ر.ک: عدّة الداعی، ص104.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا أبا ذَرٍّ، إنّی قَد دَعَوتُ اللّهَ - جَلَّ ثَناؤُهُ - أن یجعَلَ رِزقَ مَن یحِبُّنی کفافا، وأن یعطِی مَن یبغِضُنی کثرَة المالِ وَالوَلَدِ (مکارم الأخلاق، ج2، ص369، ح2661؛ الأمالی، طوسی، ص532، ح1162).
3) . الکافی، ص140، ح3. نیز، ر.ک: سنن ابن ماجة، ج2، ص1385، ح4133؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص159.
روزی فردا خواهد رسید؟ و... در این حالت، آینده، تاریک و مبهم ارزیابی میشود و به همراه آن، اضطراب و نگرانی از فردا شکل میگیرد. ترس و نگرانی اگر بهاندازه باشد و از حدّ متعارف نگذرد، عامل تحرّک برای کسب روزی است. انسان بیخیال، برای کسب روزی، تلاش نخواهد کرد و همین امر، موجب بروز مشکلات فراوانی در زندگی وی خواهد شد. پس نگرانی به اندازۀ کم آن، مفید است؛ امّا اگر افزایش یابد و از حدّ معمول خود بگذرد، به افزایش تنیدگی و فشار روانی منجر میشود و رضایت از زندگی را به مخاطره میاندازد. امام علی(علیه السلام) یکی از عوامل هلاک کنندۀ مردم را ترس از فقر میداند.(1)
واقعیتْ این است که خداوند، روزیِ انسان را تأمین میکند. وقتی انسان بداند روزیاش به دست صاحب قدرت است، احساس اطمینان و آرامش میکند. آنچه برای انسان اهمیت بیشتری دارد، «احساس اطمینان از روزی» است. اگر امنیت روزی تأمین باشد، انسان، آرام میگیرد. به همین جهت، بخشی از متون دینیِ مربوط به این موضوع، به ارائۀ اطلاعات در این زمینه اختصاص یافته است. برای نمونه، خداوند متعال تصریح میکند که هیچ جنبندهای بر روی زمین نیست مگر آنکه روزیاش بر عهدۀ خداست(2)و چه بسا جنبندگانی که یارای به دست آوردن روزیِ خویش را ندارند و خدا روزیِ آنها را میدهد. روزیِ انسان رانیز همین خدا تأمین میکند.(3)
در روایات نیز آمده که هر جانداری، روزیِ خود را دارد.(4)امام علی(علیه السلام) در این باره به جنبندگان اشاره میکند و میفرماید: «به مورچه بنگرید که با آن همه کوچکی و ظرافت اندام [که تقریباً به چشم نمیآید]، روزیاش تضمین میشود و به فراخور حالش، به او میرسد. خداوند منّان و بخشنده، از او غافل نیست و او را محروم نساخته است؛ اگرچه در دلِ
1) . أهلَکَ النّاسَ اثنان: خَوفُ الفَقرِ و طَلَبُ الفَخرِ (الخصال، ص68، ح102).
2) . (وَ مَا مِن دَآبَّة فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللّه رِزْقُهَا وَ یعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا کلٌّ فِی کتَبٍ مُّبِینٍ) (سورۀ هود، آیۀ 6).
3) . (وَ کأَین مِّن دَآبَّة لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّه یرْزُقُهَا وَ إِیاکمْ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) (سورۀ عنکبوت، آیۀ 60).
4) . امام علی(علیه السلام): لِکُلِّ ذِی رَمَقٍ قوتٌ (الکافی، ج8، ص22، ح4).
تختهسنگی سیاه و خشک و یا در میان صخرهای سخت باشد».(1)یا به پرندگانی مثل کلاغ و عقاب و کبوتر و شترمرغ بنگرید که خداوند، روزیِ همۀ آنها را ضمانت کرده است.(2)
این نکات آموزنده، نشان میدهد که نگران بودن برای روزی، بیمورد است.(3)وضع خود انسان نیز شگفتانگیز است. ما اکنون نگران روزیِ خود هستیم و حال آنکه سه مرحله پیش از آن وجود داشته که خداوند، بدون اطلاع، به ما روزی رسانده است. لذا شایسته نیست که اکنون نسبت به او سوءظن داشته باشیم. مرحلۀ نخست، هنگامی است که انسان در رحم مادر قرار دارد؛ در جایگاهی آرام که هیچ سرما و گرمایی او را نمیآزارد و خدا روزیاش را میرساند. مرحلۀ دوم، دوران نوزادی است که هرچند ناتوان است، ولی غذای او از شیر مادر تأمین میشود و کسی هست که او را تر و خشک کند. مرحلۀ سوم، دوران پس از شیرخوارگی است که روزی او بدون تلاش، از دسترنج والدین تأمین میگردد و مشمول مهربانی و دلسوزی آنان قرار میگیرد، حتّی او را بر خودشان مقدّم میدارند؛ امّاهمین انسان، وقتی بزرگ و عاقل میشود و برای خودش کار میکند، اوضاع بر او سخت میشود و به خدا سوء ظن پیدا میکند و حقوق مالیای را که بر عهدهاش است، انکار میکند و بر خود و عیالش سخت میگیرد. اینها به خاطر ترس از تنگ شدن روزی و بدگمانی به خداوند متعال است.(4)
1) . امام علی(علیه السلام): انظروا إلی النَملَة فی صِغَرِ جُثَّتِها و لِطافَةِ هَیئَتِها، لا تَکادُ تَنالُ بِلَحظِ البَصَرِ (النظر)... مَکفولَةٌ بِرِزقِها مَرزوقَةٌ بِوِفقِها، لا یُغفِلُهَا المَنّان و لا یَحرِمُها الدَّیّانُ ولو فی الصَّفاءِ الیابِسِ و الحَجَرِ الجامسِ (نهج البلاغة، خطبۀ 185).
2) . امام علی(علیه السلام): فَهذا غُرابٌ و هذا عُقابٌ و هذا حَمامٌ و هذا نَعامٌ، دَعا کُلِّ طائِرٍ باسِمِهِ و کَفَلَ لَهُ بِرِزقِهِ (همان، خطبۀ 185).
3) . از این رو، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به ابن مسعود میفرماید: یابنَ مَسعودٍ! لا تَهتَمَّ لِلرِّزقِ فَإِنَّ اللَّهَ تَعالی یقولُ: (وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا) وقالَ: (وَ فِی السَّمَآءِ رِزْقُکمْ وَ مَا تُوعَدُونَ) (مکارم الأخلاق، ج2، ص356، ح2660).
4) . امام علی(علیه السلام): کان فیما وعظ به لقمان ابنه أن قال له: یا بُنَیَّ لِیَعتَبِر مَن قَصُرَ یَقینُهُ و ضَعُفَت نِیَّتُهُ فی طَلَبِ الرِّزقِ. ان اللّه تبارک و تعالی خَلَقَهُ فی ثَلاثَةِ اَحوالٍ من اَمرِهِ و آتاهُ رِزقَهُ و لم یَکن لَهُ فی واحِدَةٍ مِنها کَسبٌ ولا حِیلَةٌ. ان اللّه تبارک و تعالی سَیَرزُقُه فی الحالِ الرابِعَةِ. امّا أوّلُ ذلِکَ فَإنّه کان فی رَحِمِ أمِّهِ یَرزُقُهُ هُناکَ فی قَرارٍ مَکینٍ حیث لا یُؤذیهِ حَرٌّ و لا بَردٌ. ثمّ اَخرَجَهُ مِن ذلِک و اجری لَهُ رِزقاً مِن لَبَنِ اُمِّهِ یَکفیهِ به و یُرَیّبه و یَنعَشُهُ مِن غَیر حَولٍ به و لا قُوّة. ثُمَّ فُطِمَ مِن ذلِکَ فَاَجری له رِزقاً مِن کسب أبَوَیهِ بِرَأفةٍ و رَحمَةٍ له من قُلوبِهِما، لا یَملِکان غَیرَ ذلِکَ حتّی إنَّهُما یُؤثرانَهُ عَلی اَنفُسِهِما فی اَحوالٍ کَثیرَةٍ. حتّی إذا کَبِرَ و عَقَلَ و اکتَسَبَ لِنَفسِهِ ضاقَ بِهِ اَمرُهُ و ظَنّ الظُّنونَ بِرَبَّهِ و جَحَدَ الحُقوقَ فی مالِهِ و قَتَّرَ علی نَفسِهِ و عَیالِهِ مَخافَةَ إقتار رِزقٍ و سُوءِ یَقینٍ بِالخَلَفِ من اللّه تبارک و تعالَی فی العاجِلِ و الآجِل، فَبِئسَ العبدُ هذا یا بُنَیَّ! (الخصال، ج1، ص122، ح114).
پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دو تن از فرزندان خالد میفرماید:
لا تَأیسا مِنَ الرِّزقِ ما تَهَزهَزَت رُؤوسُکما، فَإنَّ الإِنسانَ تَلِدُهُ اُمُّهُ أحمَرَ لَیسَ عَلَیهِ قِشرَةٌ، ثُمَّ یرزُقُهُ اللَّهُ(عزوجل).(1)
تا وقتی سر شما حرکت میکند، از روزی، ناامید نباشید؛ چه اینکه انسان را مادرش سرخ و بدون پوست میآفریند، سپس خداوند(عزوجل)، او را روزی میدهد.
این، واقعیت نظام روزی است. اگر به این واقعیتْ باور داشته باشیم، راحت زندگی میکنیم. اگر بدانیم که روزیِ ما تعیین شده است و هیچ کس نمیتواند از آن بکاهد و هیچ قدرتی نمیتواند مانع آن شود، آن گاه احساس راحتی میکنیم و میتوانیم از زندگی خود لذّت ببریم.(2)اَبان بن حمران میگوید: روزی کسی نزد امام صادق(علیه السلام) آمد و گفت: موعظهای به من بیاموز. امام(علیه السلام) به وی فرمود:
إن کانَ اللَّهُ تَبارَک وتَعالی قَد تَکفَّلَ بِالرِّزقِ فَاهتِمامُک لِماذا؟!(3)اگر خداوند تبارک و تعالی متکفّل روزی شده، پس اندوه تو برای چیست؟!
بنا بر این، یکی از ابعاد این بسته، باور به روزیرسانی خداوند متعال است. این، یکی از مصادیق همان چیزی است که پیشتر از آن به عنوان اِسناد(4)و همچنین توکل(5)یاد کردیم.
انسان، موجودی نیازمند و خواهان بینیازی است که اگر به آن برسد، به احساس خوشایند رضامندی دست خواهد یافت. به همین جهت، مسئلهای که رخ مینماید، «بینیازیطلبی» است. بینیازی، یک منبع نیاز دارد. از پرسشهای اساسی، این است که منبع غنا چیست و بینیازی را باید از کجا تأمین کرد؟
1) . مسند ابن حنبل، ج3، ص469؛ سنن ابن ماجة، ج2، ص1394، ح4165؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص168.
2) . امام علی(علیه السلام): مَن وَثِقَ بِأَنَّ ما قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ لَن یفوتَهُ استَراحَ قَلبُهُ (غرر الحکم، ح1849؛ عیون الحکم و المواعظ، ص438).
3) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص392، ح5836؛ الأمالی، صدوق، ص7، ح5.
4) . ر.ک: ص400، اصلاح اِسناد.
5) . ر.ک: ص374، تنظیم تکیهگاه.
برخی در تشخیص منبع بینیازی، دچار اشتباه میشوند و سراغ غیر خدا میروند و چیزهایی مانند پول و عوامل مادی دیگر را منبع بینیازی خود میدانند. این در حالی است که تنها منبع بینیازی، خداوند متعال است. لذا کسی که از خدا احساس بینیازی کند، غنی نیست و کسی که به خدا احساس نیاز کند، فقیر نیست.(1)همین اشتباه، موجب ناکامی، و در نهایت، نارضایتی میشود.
خِرد میگوید که بینیازی را باید از کسی که غنی است، کسب کرد. پیشتر گذشت که بینیازِ مطلق، خداوند است. این، واقعیتی در جهان هستی است. بنا بر این، در بینیازیطلبی باید هماهنگی با این واقعیت را مورد توجّه قرار داد. بر این اساس باید بینیازی را از خدا خواست.در قرآن کریم، تصریح شده که انسان، به خداوند نیازمند است،(2)
(وَاللّهُ الْغَنِی وَ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ) (سورۀ محمّد، آیۀ 38).
به همین جهت، خود خداوند متعال تصریح میکند که همه فقیرند، جز کسانی که من آنان را غنی کرده باشم.(3)اگر تو مرا بپذیری، قلبت را از احساس بینیازی پُر میکنم و احساس نیازمندی را از برابر دو چشم تو برمیگیرم و امورت را کفایت میکنم تا هر روز را با بینیازی صبح کنی و اگر از من روی برگردانی، احساس بینیازی را از قلب تو برمیگیرم و احساس فقر و نیازمندی را در برابر دیدگانت قرار میدهم و امورت را نابهسامان میکنم، به گونهای که هر روز را با فقر صبح کنی!(4)کسی که از خدا بینیازی طلب کند، همانند او خواهد شد و کسی که به دیگران1) . مجلسی فی صحیفة إدریس النبی(علیه السلام): لا غِنىَ لِمَن استَغنىَ عَنّی، ولا فَقرَ بِمَن افتَقَرَ إلَیَّ (بحار الأنوار، ج95، ص462).
2) (یأَیهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ) (سورۀ فاطر، آیۀ5).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قال اللّه - جلّ جلاله - : عِبادِی! کُلُّکُم ضالٌّ إلّا مَن هَدَیتَهُ، وکُلُّکُم فَقیرٌ إلّا مَن أغنَیتُهُ، وکُلُّکُم مُذنِبٌ إلّا مَن عَصَمتُهُ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص397، ح5848).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یَقولُ اللّهُ(عزوجل): ابن آدَمَ، إن تُقبِل قِبَلی أملَأُ قَلبَکَ غِنىً وأنزَعُ الفَقرَ مِن بَینِ عَینَیکَ وأکُفُّ عَلَیکَ صَنعَتَکَ فَلا تُصبِحُ إلّا غَنیاً، وإن أدبَرتَ أو وَلَّیتَ عَنّی نَزَعتُ الغِنى مِن قَلبِکَ وجَعَلتُ الفَقرَ بَینَ عَینَیکَ وأفسَدتُ عَلَیکَ صَنعَتَکَ فَلا تُصبِحُ إلّا فَقیراً (الفردوس، ج5 ص234 ح8050).
اظهار نیاز کند، اسیر آنان خواهد شد.(1)لذا کسی که از خدا احساس بینیازی کند، غنی نیست و کسی که به خدا احساس نیاز کند، فقیر نیست.(2)
اولیای خدا چون غنای خود را از خدا میخواهند،(3)لذا همۀ مردم به آنان نیازمند میشوند.(4)از این رو، امام زین العابدین(علیه السلام) از خداوند میخواهد کهبینیازیطلبی وی را به خودش قرار دهد.(5)
امام زین العابدین(علیه السلام): واجعَلنی مِن... المغنَین مِن الفَقرِ بِغِناکَ (همان، ص107، دعای 25).
در منابع دینی، برخی دستورها برای به دست آوردن روزی وارد شدهاند. انجام این امور میتواند موجب افزایش رزق شود. در ادامه به برخی از آنها میپردازیم:
یک. امام باقر(علیه السلام) نقل میکند کسی نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) رسید و گفت: ای پیامبر خدا! من عیالوارم و بدهی دارم و وضعم سخت شده است. دعایی به من بیاموزید که وقتی آن را خواندم، خداوند مرا روزی دهد تا بدهیام را بپردازم و به خانوادهام کمک کنم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) به وی فرمود:
یَا عَبْدَ اللَّهِ! تَوَضَّأْ، وَ أَسْبِغْ وُضُوءَکَ، ثُمَّ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ تُتِمُّ الرُّکُوعَ وَ السُّجُودَ فِیهِمَا، ثُمَّ قُلْ: یَا مَاجِدُ، یَا وَاحِدُ، یَا کَرِیمُ، أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ، یَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَى اللَّهِ رَبِّکَ وَ رَبِّ کُلِّ شَیْءٍ أَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى أَهْلِ بَیْتِهِ، وَ أَسْأَلُکَ نَفْحَةً مِنْ نَفَحَاتِکَ، وَ فَتْحاً یَسِیراً، وَ رِزْقاً وَاسِعاً أَلُمُّ بِهِ شَعْثِی، وَ أَقْضِی بِهِ دَیْنِی، وَ أَسْتَعِینُ بِهِ عَلى عِیَالِی.(6)
1) . امام علی(علیه السلام): استَغنِ بِاللّهِ عَمَّن شِئتَ تَکُن نَظیرَهُ، واحتَج إلى مَن شِئتَ تَکُن أَسیرَهُ (کنز الفوائد، ج2، ص194).
2) . مجلسی فی صحیفة إدریس النبی(علیه السلام): لا غِنىٰ لِمَن استَغنى عَنِّی، ولا فَقرَ بِمَنِ افتَقَرَ إلیَّ (بحار الأنوار، ج95، ص462).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ثَلاثُ خِصالٍ مِن صِفَةِ أولیاءِ اللّه تعالى: الثِّقَةُ باللّهِ فی کُلّ شَیءٍ، والغِنَى بِهِ عَن کُلِّ شَیءٍ، والافتِقارُ إلَیهِ فِی کُلّ شَیءٍ (أعلام الدین: ص159، کنز الفوائد، ج2، ص193؛ بحار الأنوار، ج103، ص20، ح2).
4) . امام زین العابدین(علیه السلام): مَا استَغنَى أحَدُ بِاللّهِ إلّا افتَقَرَ الناسُ إلیهِ (الدرّة الباهرة، ص26، أعلام الدین، ص300).
5) . امام زین العابدین(علیه السلام): اللّهمّ... واجعَل استِغنائی وکِفایَتی بِکَ (الصحیفة السجادیة، ص92، دعای 21).
6) . الکافی، ج3، ص473، ح2.
ای بندۀ خدا! وضو بگیر و وضویت را خوب انجام ده. سپس دو رکعت نمازی بخوان که رکوع و سجود آن را تمام به جا آوری. آن گاه بگو: ای صاحب مجد! ای یگانه! ای کریم! به واسطۀ محمّد پیامبر رحمتت به سوی تو رو میکنم؛ ای محمّد! ای فرستادۀ خدا! به واسطۀ تو به خدا - که پروردگار تو و پروردگار همه چیز است - رو میکنم که بر محمّد و اهل بیت او درود فرستی و از تو درخواست میکنم نسیمی از نسیم رحمتت را و روزیِ گستردهای را که امور پراکندهام را جمع کنم و بدهیام را پرداخت کنم و به خانوادهام یاری رسانم.
دو. ابن طیّار از یاران امام صادق(علیه السلام) است که در مدینه نزد ایشان میرسد و میگوید که سرمایهاش را از دست داده و به تنگنای شدیدی دچار شده است. امام(علیهالسلام) به وی میفرماید: «دکان داری؟». میگوید آری. آن گاه امام(علیه السلام) به وی میفرماید:
إِذَا رَجَعْتَ إِلَى الْکُوفَةِ فَاقْعُدْ فِی حَانُوتِکَ واکْنُسْه فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَخْرُجَ إِلَى سُوقِکَ فَصَلِّ رَکْعَتَیْنِ أَوْ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ ثُمَّ قُلْ فِی دُبُرِ صَلَاتِکَ - تَوَجَّهْتُ بِلَا حَوْلٍ مِنِّی ولَا قُوَّةٍ ولَکِنْ بِحَوْلِکَ وقُوَّتِکَ أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنَ الْحَوْلِ والْقُوَّةِ إِلَّا بِکَ فَأَنْتَ حَوْلِی ومِنْکَ قُوَّتِی اللَّهُمَّ فَارْزُقْنِی مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ رِزْقاً کَثِیراً طَیِّباً وأَنَا خَافِضٌ فِی عَافِیَتِکَ فَإِنَّه لَا یَمْلِکُهَا أَحَدٌ غَیْرُکَ.(1)
وقتی به کوفه بازگشتی، در دکانت بنشین و آن را تمیز کن و هنگامی که خواستی به بازار بروی، دو یا چهار رکعت نماز بخوان. سپس بعد از نمازت بخوان: «روی آوردهام نه به چاره و توانم، بلکه به چاره و توان تو. از هر چاره و توانی به غیر تو دوری میکنم. پس تو چارهساز منی و از توست توان من. خداوندا! پس از فضل گستردهات روزی فراوانِ پاک نصیبم کن به گونهای که در عافیت تو زندگی راحتی داشته باشم. به درستی که جز تو کسی مالک آن نیست.
وی به دستور امام(علیه السلام) عمل میکند و زندگی و تجارت او رونق میگیرد.
سه. ولید بن صبیح میگوید: روزی امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: «دکان تو کجای مسجد (کوفه) است؟». گفتم: درب مسجد. فرمود:
إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَأْتِیَ حَانُوتَکَ فَابْدَأْ بِالْمَسْجِدِ فَصَلِّ فِیه رَکْعَتَیْنِ أَوْ أَرْبَعاً ثُمَّ قُلْ غَدَوْتُ بِحَوْلِ اللَّه وقُوَّتِه وغَدَوْتُ بِلَا حَوْلٍ مِنِّی ولَا قُوَّةٍ بَلْ بِحَوْلِکَ وقُوَّتِکَ یَا رَبِّ اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ أَلْتَمِسُ مِنْ فَضْلِکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَیَسِّرْ لِی ذَلِکَ وأَنَا خَافِضٌ فِی عَافِیَتِکَ.(2)
هر گاه خواستی به دکانت بروی، اوّل به مسجد برو و دو یا چهار رکعت نماز بخوان. سپس بگو: «به چارۀ خدا و قوّت او صبح کردم، نه به چاره و توان خودم؛ بلکه به چاره و توان تو صبح کردم ای پروردگار من! خداوندا! من بندۀ تو هستم، همان گونه که فرمان دادهای از فضل تو درخواست میکنم. پس برای من آن را آسان گردان در حالی که در عافیت تو زندگیِ راحتی داشته باشم.
چهار. کسی خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و از این که پیش از این، وضعخوبی داشته، ولی اکنون در تجارت دچار مشکل شده و زندگی بر وی تنگ شده شکایت کرد. امام(علیه السلام) به وی فرمودد: «به حرم پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برو و بین مقام و منبر دو رکعت نماز بخوان و صد مرتبه این دعا را بخوان:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقُوَّتِکَ وَ قُدْرَتِکَ، وَ بِعِزَّتِکَ وَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ أَنْ تُیَسِّرَ لِی مِنَ التِّجَارَةِ أَوْسَعَهَا رِزْقاً، وَ أَعَمَّهَا فَضْلًا، وَ خَیْرَهَا عَاقِبَةً.
خداوندا! من درخواست میکنم از تو به نیرومندی و تواناییات، و به عزّتت و آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد که برای من تجارتی را فراهم سازی که وسیعترین رزق و عامترین فضل و بهترین عاقبت را داشته باشد.
وی میگوید این کار را انجام دادم و چیزی نگذشت که خداوند، مرا روزی داد. (1)
گفتیم که روزی یعنی همان چیزهایی که نیازهای ما را برآورده میسازند و باید آن را از خداوند جُست. از مسائل مربوط به این موضوع، آن است که انسان در تأمین آن چه نقشی دارد؟ آیا باید برای آن تلاش کند یا باید آن را به خدا واگذار نماید؟ بدیهی است که اتخاذ یک منطق درست در این موضوع، تا چه اندازه در رضامندی یا نارضایتی انسان، مؤثّر خواهد بود. از این رو، این موضوع را در ادامه، بررسی خواهیم کرد.
پیشتر گذشت که همۀ امور عالم، به دست خداوندِ روزیرسان است. برخی با تکیه بر این امر، تلاش برای کسب روزی را نادرست میدانند! این امر - که بر اساس باور «کفایت
1) . همان، ج3، ص473، ح1.
تقدیر» شکل میگیرد - ، موجب تحقّق نیافتن روزیِ کافی و برآورده نشدن نیازهای انسان میشود و در نتیجه به نارضایتی میانجامد.
هر چند گفته شد که خداوند متعال، روزیرسان است و باید به او توکّل کرد، با این حال، این به معنای کنار گذاشتن کار و تلاش نیست. تفکّر صحیح در این زمینه، باور «تقدیر -تلاش» است. به همین جهت، دین، تأکید زیادی بر کار و تلاش داشته و افراد را از توکّل منهای کار، بر حذر داشته است.(1)
روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله) گروهی از کشاورزان را دید که از کار دست کشیدهاند. به آنان فرمود: «شما [از] چه [گروهی] هستید؟». گفتند: «ما اهل توکّل هستیم». پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آنان فرمود: «نه، بلکه شما سربار دیگران هستید».(2)
انس بن مالک میگوید: روزی کسی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسید: شترم را ببندم و توکّل کنم، یا رها کنم و توکّل کنم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «ببند و توکّل کن».(3)باید با توکّل، زانوی شتر را بست.(4)همچنین در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگامی که آیۀ شریف (وَ مَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ)(5)نازل شد، گروهی درها را به روی خود بستند و رو به عبادت آوردند و گفتند: دیگر روزی ما تأمین شد! وقتی این خبر به گوش پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید، آنان را خواست و به آنان فرمود: «چه چیزی شما را به این کار واداشت؟». گفتند: ای پیامبر خدا! خدا روزیِ ما را به عهده گرفت و ما هم، رو به عبادت آوردیم!». پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آنان فرمود:
1) . امام علی(علیه السلام): اِحذَر کلَّ الحَذَرِ أن یخدَعَک الشَّیطانُ فَیمَثِّلَ لَک التَّوانِی فی صورَة التَّوَکّلِ ویورِثَک الهُوَینی بِالإِحالَة عَلَی القَدَرِ، فَإِنَّ اللّه أمَرَ باِلتَّوَکّلِ عِندَ انقِطاعِ الحِیلِ وبِالتَّسلیمِ لِلقَضاءِ بَعدَ الإعذارِ (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص306، ح504).
2) . رَأی رسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قَوماً لا یَزرَعونَ. قال: «ما أنتُم؟». قالوا: نَحنُ المُتَوَکَّلونَ. قال: «لا بَل أنتُم المُتَّکِلونَ» (مستدرک الوسائل، ج11، ص217، ح12789).
3) . أنس بن مالک: قال رجلٌ: یا رَسولَ اللّهِ! أعقِلُها وأَتَوَکَّلَ أو أطلِقها وأَتَوَکَّل؟ قال: «إعقِلها وَتَوَکَّل» (سنن الترمذی، ج4، ص77، ح2636). نیز، ر.ک: شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج11، ص201؛ مشکاة الأنوار، ص319.
4) . امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید: اِعقِل راحِلَتَک وتَوَکّل (الأمالی، طوسی، ص193؛ الأمالی، مفید، ص172).
5) . سورۀ طلاق، آیۀ 2 و 3.
«هر کس چنین کند، دعای او مستجاب نمیشود. بر شما باد به طلب روزی!».(1)عمر بن یزید، به امام صادق(علیه السلام) میگوید: کسی گفت: حتماً درون خانه مینشینم و نماز میخوانم و روزه میگیرم و پروردگارم را عبادت میکنم؛ امّا روزیام خواهد رسید! امام صادق(علیه السلام) فرمود: «این، یکی از همان سه گروهی است که دعایشان مستجاب نمیشود».(2)آیا اینان گمان میکنند اگر کسی داخل خانۀ خود شود و درِ آن را ببندد، از آسمان، چیزی بر او میافتد؟(3)
دعا نیز یکی از اموری است که ممکن است به جای تلاش بنشیند. پیش از این، دعا و درخواست از خدا را یکی از عوامل رضامندی دانستیم؛ امّا این به معنای نفی کار و تلاش نیست. به همین جهت، معصومان(علیهم السلام) در کنار توکّل و اعتماد به خدا، مردم را به تلاش نیز دعوت میکردند و اشتباهات آنان در این زمینه را تصحیح مینمودند. روزی علاء بن کامل، نزذ امام صادق(علیه السلام) میرسد و رو به روی ایشان مینشیند و میگوید: دعا کن که خدا روزیِ خوبی به من دهد. امام(علیه السلام) به وی فرمود:
لا أدعو لَک! اُطلُب کما أمَرَک اللَّهُ(عزوجل).(4)
برای تو دعا نمیکنم؛ روزی را طلب کن، همان گونه که خداوند(عزوجل)، تو را به آن فرمان داده است.
در قرآن کریم، خداوند به مسلمانان دستور میدهد که پس از نماز، به کسب روزی بپردازند(5)و کسانی را که چنین میکنند، میستاید(6)و میفرماید: خداوند دریاها را مسخّر
1) . امام صادق(علیه السلام): إنَّ قَوماً مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) لَمّا نَزَلَت: (وَ مَن یتَّقِ اللّه یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ) أغلَقوا الأبوابَ وأقبَلوا عَلَی العِبادَةِ وقالوا: قد کُفینا. فَبَلَغَ ذلِکَ النَبیَّ(صلی الله علیه وآله) فَأرسَلَ إلَیهِم فقال: ما حَمَلَکُم علی ما صَنَعتُم؟ قالوا: یا رسولَ اللّهِ! تُکُفِّلَ لَنا بِأرزاقِنا فَأقبَلنا عَلَی العِبادَةِ! فَقالَ: إنَّهُ مَن فَعَلَ ذَلِکَ لَم یُستَجَب لَهُ، عَلَیکُم بِالطَّلَبِ! (الکافی، ج5، ص84، ح5؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص192، ح3721).
2) . عمر بن یزید: قُلتُ لأبی عبدِ اللّهِ(علیه السلام) رجلٌ قال: لأقعُدَنَّ فی بَیتی ولَأُصَلِّیَنَّ ولَأُصوَمَنَّ ولَأُعبُدَنَّ رَبِّی، فأمّا رِزقِی فَسَیَأتینی. فَقالَ أبو عبدِ اللّهِ(علیه السلام): «هذا أحَدُ الثَّلاثَةِ الَّذینَ لا یُستَجابَ لَهُم» (الکافی، ج5، ص77، ح1).
3) . امام صادق(علیه السلام): أرَأَیتَ لَو أنَّ رَجُلاً دَخَلَ بَیتَهُ وأغلَقَ بابَهُ أکانَ یسقُطُ عَلَیهِ شَیءٌ مِنَ السَّماءِ؟ )الکافی، ص78، ح2(.
4) . الکافی، ج5، ص78، ح3.
5) . (فَإِذَا قُضِیتِ الصَّلَوة فَانتَشِرُواْ فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللّه) (سورۀ جمعه، آیۀ 10).
6) . (وَ ءَاخَرُونَ یضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللّه) (سورۀ مزمل، آیۀ 20).
شما قرار داد تا کشتیها را روی آن حرکت دهید و کسب روزی کنید.(1)بنا بر این، تلاش برای کسب روزی، هیچ منافاتی با دینداری، توکّل، تقوا و دعا ندارد. نکتۀ مهم، این که در کسب روزی نیز باید «کفاف» را مورد توجّه قرار داد و به دنبال روزیِ کافی بود، نه روزیِ فراوان. لقمان حکیم از فرزندش میخواهد که نه چنان دست از کسب روزی بردارد که نیاز خود را برنیاوَرَد و سربار دیگران شود و نه چنان به کسب روزی روی آوَرَد که آخرتش را برباد دهد.(2)
امام صادق(علیه السلام): لقمان به پسرش فرمود: خُذ مِنَ الدُّنیا بَلاغا، ولا تَرفُضها فَتَکونَ عِیالاً عَلَى النّاسِ، ولا تَدخُل فیها دُخولاً یضُرُّ بِآخِرَتِک (تفسیر القمّی، ج2، ص164).
در باره کار و تلاش، مباحث دیگری نیز وجود دارد که در بحثی مستقل به آن میپردازیم.
از مسائل مهم روزی، آن است که پس از تلاش کردن و محقّق شدن روزیِ مقدّر، انسان چه احساسی نسبت به آن باید داشته باشد؟ گاه ممکن است که انسان، نسبت به روزیِ کسب نشده، احساس نادرستی داشته باشد که موجب نارضایتی میشود و گاه ممکن است نسبت به روزیِ به دست آورده، احساس نادرستی داشته باشد که این نیز موجب نارضایتی میگردد. باید احساسِ خود را نسبت به روزیِ کسب شده، تنظیم نمود. صِرف کسب روزی، کافی نیست؛ احساسی که ما از روزیِ کسب شده داریم، نقش مهمّی دارد. بنا بر این باید احساسمان را به درستی تنظیم کنیم تا موجب رضامندی شود.
از عوامل مزاحم رضامندی، «حرص» است. حرص یعنی حالت زیادهخواهیِ بیپایان که با هیچ چیز، سیر نمیشود. کسی که به کفافْ راضی نباشد، دچار زیادهخواهی میشود. از این رو، امام علی(علیه السلام) میفرماید:
لا تُطمِعَنَّ نَفسَک فی ما فَوقَ الکفافِ فَیغلِبَک بِالزِّیادَةِ.(3)
هرگز خود را به بیش از حدّ کفاف، در طمع نینداز؛ مبادا با زیادهخواهی بر تو چیره شود.
تفاوت فرد قانع با فرد حریصِ ناراضی، در احساس آرامشی است که فرد قانع، از آن بهرهمند است و فرد حریص، از آن محروم. نه حرص زدنِ حریص بر میزان روزیِ او افزوده است و نه قناعت قانع، روزیِ کمتری نصیب وی کرده است. پس اگر انسان به آنچه تعیین شده، راضی باشد، از نعمت آرامش نیز برخوردار خواهد شد؛ چیزی که فرد حریص از آن محروم است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) میفرماید:
ألا وإنَّ لِکلِّ امرِیٍٔ رِزقاً هُوَ یأتیهِ لا مَحالَةَ، فَمَن رَضِی بِهِ بورِک لَهُ فیهِ ووَسِعَهُ ومَن لَم یرضَ بِهِ لَم یبارَک لَهُ فیهِ ولَم یسَعهُ.(1)
آگاه باشید که برای هر کس، روزیای هست که به ناچار به او میرسد. پس اگر کسی به آن راضی باشد، مایۀ برکت او میشود و نیازهایش را فرا میگیرد، و کسی که به آن راضی نباشد، مایۀ برکت او نمیشود و نیازهایش را فرا نمیگیرد.
از اینرو، نیاز انسان به قناعت، بیشتر از نیاز او به حرص و طمع است.(2)هرچه انسان، حریصتر شود، به همان اندازه از آرامش، دور شده است. راهی که حریص میپیماید، به وادی آرامش ختم نمیشود(3)و نه تنها از آن برخوردار نمیگردد، بلکه آن مقداری را هم که دارد، از دست میدهد. شخص حریص، از جهت آرامش روحی و لذّت زندگی، انسانی «محروم» محسوب میشود. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
حُرِمَ الحَریصُ خَصلَتَینِ ولَزِمَتهُ خَصلَتانِ: حُرِمَ القَناعَةَ فَافتَقَدَ الرَّاحَةَ، وحُرِمَ الرِّضی فَافتَقَدَ الیقینَ.(4)
حریص از دو چیز، محروم میشود و دو چیز، گریبانگیر او میشود: از قناعت محروم میشود، پس به بیآسایشی مبتلا میگردد و از رضایت، محروم میشود، پس به بییقینیگرفتار میگردد.
1) . أعلام الدین، ص342؛ مستدرک الوسائل، ج13، ص29، ح14652.
2) . امام علی(علیه السلام): إنَّکُم إلَی القَنَاعَةِ بِیَسیرِ الرِّزقِ أحوَجُ مِنکُم إلَی اکتِسابِ الحِرصِ فِی الطَّلَبِ (غرر الحکم، ح8985؛ عیون الحکم و المواعظ، ص174).
3) . امام علی(علیه السلام): لا یلقَی الحَریصُ مُستَریحاً (غرر الحکم، ح6601؛ عیون الحکم و المواعظ، ص537).
4) . الخصال، ج1، ص69، ح104؛ وسائل الشیعة، ج16، ص20، ح20856.
شخص حریص، تصوّر میکند که میتواند با حرص ورزیدن و دست و پا زدن بیشتر، بر روزی خود بیفزاید؛ امّا چون طبق قانون روزی، همه چیز معیّن است، حرص او فایدهای نخواهد داشت.(1)
امام عسکری(علیه السلام): الأَرزاقُ المَکتوبَة لا تُنالُ بِالشَّرَهِ ولا تُدفَعُ بِالإِمساک عَنها (أعلام الدین، ص314).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - در سفارش های خود به ابوذر - : یا أبا ذَرٍّ! لا یسبَقُ بَطیءٌ بِحَظِّهِ و لا یدرِک حَریصٌ ما لَم یقَدَّر لَهُ (الأمالی، طوسی، ص527، ح1162؛ مکارم الأخلاق، ج2، ص365، ح2661).
همین مطلب از امام صادق(علیه السلام) نیز روایت شده است (الکافی، ج2، ص458، ح19؛ تحف العقول، ص489).
بدین جهت، از سویی خود را خسته میکند و از سوی دیگر، ناکام میشود و این احساس، موجب نارضایتی وی میگردد.تاکنون گفتیم که روزی را خداوند برای انسان تلاشگر تضمین کرده است. این، یک اصل است که روزی انسان را خداوند تعیین میکند و هیچ کس نمیتواند مانع آن شود. پیامبر(صلی الله علیه وآله) در بارۀ حقیقت یاد شده، این گونه اطمینان میدهد که اگر همۀ آفرینش جمع گردند تا چیزی را که برای تو مقدّر شده از تو برگردانند، نمیتوانند و اگر همۀ آفرینش جمع شوند تا چیزی را که برای تو مقدّر نشده به تو بدهند، نمیتوانند.(2)همان گونه که روشن است، این از آثار شناخت به واقعیتهاست. امام علی(علیه السلام) از کسانی است که نقش این شناخت را در رضایت از زندگی، به خوبی، مورد توجّه قرار داده است.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: امیر مؤمنان(علیه السلام) این جمله را بسیار میگفت: «به یقین بدانید که خداوند(عزوجل) برای کسی که به جِد، تلاش میکند وشگردهای فراوان دارد و زحمت فراوان میکشد، این امکان را قرار نداده که از آنچه در لوح محفوظ برای او در نظر گرفته شده، پیشی بگیرد و مانع نشده تا بندهای که ناتوان و کمچاره است، به آنچه برای او در لوح محفوظ در نظر گرفته شده، برسد. ای مردم! ذرّهای به رزق کسی به خاطر هوشمندیاش افزوده نمیشود و ذرّهای از رزق کسی به خاطر نادانیاش کاسته نمیشود. پس کسی که به
1) . امام علی(علیه السلام): إنَّک مُدرِک قَسمَک ومَضمونٌ رِزقُک ومُستَوفٍ ما کتِبَ لَک، فَأَرِح نَفسَک مِن شَقاءِ الحِرصِ ومَذَلَّة الطَّلَب وثِق بِاللّه وخَفِّض فِی المُکتَسَبِ (غرر الحکم، ح6619؛ عیون الحکم و المواعظ، ص171).
2) . لَو أنَّ جَمیعَ الخَلائِقِ اجتَمَعوا عَلی أن یصرِفوا عَنک شَیئاً قَد قُدِّرَ لَک لَم یستَطیعوا ولَو أنَّ جَمیعَ الخَلائِقِ اجتَمَعوا عَلی أن یصرِفوا إلَیک شَیئاً لَم یقَدَّر لَک لَم یستَطیعوا (الأمالی، طوسی، ص675، ح1424).
این نکته آگاه باشد و به آن عمل کند، آسودهترین مردم است و کسی که این را بداند و به آن عمل نکند، گرفتارترین مردم خواهد بود».(1)
بنا بر این، در کنار تلاش و اعتماد به خدا، برای کسب رضامندی، به احساس بسندگی نیز نیازمندیم. اگر فردی تلاش خود را میکند، روزیِ تقدیر شدهاش بیتردید نصیب او خواهد شد و بیتردید، چیزی نمیتواند بر آن بیفزاید. این یک واقعیت است. بنا بر این، چیزی که باید به این مجموعه اضافه شود تا رضامندی به دست آید، رضایت به مقداری است که خداوند نصیب انسان میکند. این چیزی است که در ادبیات دین از آن به عنوان «قناعت» یاد میشود. قناعت، یعنی راضی بودن به مقداری که به تشخیص خداوند برای آن مقطع کفایت میکند.
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به ابوذر فرمود:
یا أبا ذَرٍّ، اِستَغنِ بِغَناءِ اللّهِ یغنِک اللّهُ. فَقُلتُ: وما هُوَ یا رَسولَ اللّهِ؟ فَقالَ: غَداءُ یومٍ وعَشاءُ لَیلَةٍ، فَمَن قَنِعَ بِما رَزَقَهُ اللّهُ فَهُوَ أغنَی النّاسِ.(2)
ای ابوذر! به توانگریای که خدا به تو میدهد، توانگر شو. ابوذر گفت: ای پیامبر خدا! آن چیست؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «صبحانۀ یک روز و شام یک شب؛ پس هر که به آنچه خدا روزیاش نموده، قناعت ورزد، توانگرترینِ مردم است».
امام علی(علیه السلام) قناعت به کفاف را مایۀ آسایش روحی فرد میداند.(3)بهگزارش پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) بر نخستین درِ بهشت نوشته شده: هر چیزی چارهای دارد و چارۀ زندگی، چهار چیز است که یکی از آنها «قناعت» است.(4)گواراترین زندگی، از آنِ کسی است که به روزیِ خدا
1) . کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ(علیه السلام) کثیراً ما یقولُ: اِعلَموا عِلماً یقیناً أنَّ اللَّهَ(عزوجل) لَم یجعَل لِلعَبدِ وإنِ اشتَدَّ جَهدُهُ وعَظُمَت حیلَتُهُ وکثُرَت مُکابَدَتُهُ أن یسبِقَ ما سُمِّی لَهُ فِی الذِّکرِ الحَکیمِ، ولَم یحُل مِنَ العَبدِ فی ضَعفِهِ وقِلَّةِ حیلَتِهِ أن یبلُغَ ما سُمِّی لَهُ فِی الذِّکرِ الحَکیمِ. أیهَا النّاسُ إنَّهُ لَن یزدادَ امرُؤٌ نَقیراً بِحِذقِهِ ولَم ینتَقِصِ امرُؤٌ نَقیراً لِحُمقِهِ. فَالعالِمُ لِهذَا العامِلُ بِهِ أعظَمُ النّاسِ راحَةً فی مَنفَعَتِهِ، وَالعالِمُ لِهذَا التّارِک لَهُ أعظَمُ النّاسِ شُغُلاً فی مَضَرَّتِهِ (الکافی، ج5، ص81، ح9؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص322، ح4؛ نهج البلاغة، حکمت 273).
2) . الأمالی، طوسی، ص536، ح1162؛ بحار الأنوار، ج77، ص88.
3) . مَنِ اقتَصَرَ عَلی بُلغَةِ الکفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الرّاحَةَ، وتَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ (الکافی، ج8، ص19، ح4؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص385، ح5834).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله):... فَعَلَی اَوَّلِ بابٍ مِنها (الجنة) مَکتوبٌ... لِکُلِّ شَیءٍ حیلَةٌ و حیلَةٌ العَیشِ اَربَعُ خِصالٍ؛ القَناعَةُ و بَذلُ الحَقِّ و تَرکُ الحِقدِ و مُجالَسَةُ اَهلِ الخیرِ (بحار الأنوار، ج8، ص144، ح67).
قانع و از آن راضی باشد.(1)
نیز میفرماید: إنَّ أهنَأَ النّاسِ عَیشاً مَن کانَ بِمَا قَسَمَ اللّهُ له راضِیاً (غرر الحکم، ح9077؛ عیون الحکم و المواعظ، ص143).
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که لقمان به فرزند خود گفت: «به آنچه خدا قسمت تو کرده، قانع باش، تا زندگیات باصفا شود».(2)رسیدن به حیات طیّبه، از آرزوهای اهل ایمان است. از امیر مؤمنان(علیه السلام) تفسیر آیۀ شریف (فَلَنُحْیینَّهُ و حَیوةً طَیبَةً)(3)را پرسیدند و ایشان در پاسخ فرمود: «حیات طیّبه، قناعت است».(4)
مهمترین کارکرد و تأثیر درونی قناعت، احساس بینیازی است. بر اساس روایات، قناعت، مایۀ برکت(5)است و مالی است پایانناپذیر.(6)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): عَلَیکم بِالقَناعَة؛ فَإِنَّ القَناعَة مالٌ لا ینفَدُ (المعجم الأوسط، ج7، ص84، ح6922).
ثمرۀ قناعت، بینیازی است.(7)به همین جهت، امام علی(علیه السلام) میفرماید:لا مالَ أذهَبُ بِالفاقَةِ مِنَ الرِّضا بِالقَناعَةِ، ولا کنزَ أغنی مِنَ القُنوعِ، ومَنِ اقتَصَرَ عَلیبُلغَةِ الکفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الرّاحَةَ وتَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ.(8)
هیچ مالی به اندازۀ قناعت رضایتمندانه، فقر را نمیزداید و هیچ گنجی ارزشمندتر از قناعت نیست. هر کس به قدر کفایتْ بسنده کند، به آسودگی، سامان مییابد و در فراخی رفاه، جای میگیرد.
در روایتی دیگر تصریح میکند که هیچ ثروتی به اندازۀ راضی بودن از روزی، احساس فقر و نیازمندی انسان را از میان نمیبَرَد.(9)در این روایت، امیر مؤمنان(علیه السلام) تصریح میکند
1) . امام علی(علیه السلام): القَناعَةُ أهنَأ عَیشٍ (غرر الحکم، ح9073؛ عیون الحکم و المواعظ، ص23)؛
2) . اِقنَع بِقَسمِ اللَّهِ لَک یصفُ عَیشُک (قصص الأنبیاء، راوندی، ص195، ح244).
3) . سورۀ نحل، آیۀ 97.
4) . نهج البلاغة، حکمت 229. نیز، ر.ک: الأمالی، طوسی، ص275، ح524.
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): القَناعَة بَرَکة (قرب الإسناد، ص160).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): القَناعَة بَحرُ مالٍ لا ینفَدُ (جامع الأخبار، ص106).
7) . امام زین العابدین(علیه السلام): الغِنىَ فِی القَناعَةِ (أعلام الدین، ص299). نیز، ر.ک: غرر الحکم، ح22، 469، 4599، 6874 و 9128؛ عیون الحکم و المواعظ، ص30، ح469 و ص35، ح683 و ص208، ح4179.
8) . الکافی، ج8، ص19، ح4؛ نهج البلاغة، حکمت 371؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص385، ح5834؛ بحار الأنوار، ج77، ص238، ح1 وص 281، ح1.
9) . لا مالَ أذهَبُ لِلفاقَةِ مِنَ الرِّضا بِالقُوتِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص385، ح5834؛ نهج البلاغة، حکمت 371؛ وسائل الشیعة، ج16، ص18).
کاری که از قناعت برمیآید، از مال برنمیآید؛ زیرا - همان گونه که گذشت - آنچه مهم است، بر طرف کردن احساس فقر است و این به وسیلۀ قناعت به دست میآید، نه مال. این یک قانون است که بینیازی، در قناعت است.(1)بنا بر این، اگر کسی به دنبال بینیازی است باید آن را در قناعت بجوید،(2)نه در فراوانی مال. اگر کسی به قناعت دست یابد، به غنا دست یافته است.(3)به همین جهت، شخص قانع، اوّلاً از مردم بینیاز است(4)و به بینیازی واقعی دست مییابد.(5)از این رو، اگر کسی به حالت بسندگی درونی برسد، کمترین برخورداری بیرونی از دنیا او را کافی است، و اگر کسی از این حالت محروم باشد، هیچ چیز در دنیا برای او کافی نیست. این، یکی از مسائل مهم در این بحث است. براساس روایات اسلامی، هر کس به آنچه از دنیا که کفایتش میکند، راضی شود، کمترین بهرۀ دنیا برای او بس است؛ و آن کس که به آنچه از دنیا که کفایتش میکند، راضی نشود، هیچ چیزِ دنیا وی را کفایت نمیکند.(6)
ثانیاً شخص قانع، سبکبار زندگی خواهد کرد.(7)
ثالثاً شخص قانع، هرگز نسبت به آنچه ندارد، اندوهگین نمیشود.(8)
1) . امام علی(علیه السلام): طَلَبتُ الغِنی فَما وَجَدتُ إلّا بِالقَناعَةِ؛ عَلَیکم بِالقَناعَةِ تَستَغنوا (جامع الأخبار، ص341، ح950؛ بحار الأنوار، ج69، ص399، ح91).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): کن قَنِعا تَکن مِن أغنَى النّاسِ (تاریخ دمشق، ج67، ص336). نیز، ر.ک: غرر الحکم، ح4057؛ عیون الحکم و المواعظ، ص134 ح3037.
3) . امام علی(علیه السلام): إنَّکم إن قَنِعتُم حُزتُمُ الغَناءَ، وخَفَّت عَلَیکم مُؤَنُ الدُّنیا (غرر الحکم، ح3847؛ عیون الحکم و المواعظ، ص175، ح3633).
4) . امام علی(علیه السلام): مَن قَنَعَ بِرِزقِ اللّهِ استَغنَی عَنِ الخَلقِ (غرر الحکم، ح9057)؛ عیون الحکم و المواعظ، ص449.
5) . امام علی(علیه السلام): اَرضَ مِنَ الرِّزقِ بِما قُسِمَ لَکَ تَعِش غَنِیّاً (غرر الحکم، ح9218). نیز، ر.ک: عیون الحکم و المواعظ، ص75.
6) . امام علی(علیه السلام): مَن رَضِیَ مِن الدُّنیا بِما یُجزیهِ، کانَ أیسَرُ ما فِیها یَکفیهِ. ومَن لَم یَرضَ مِنَ الدُّنیا بِما یُجزیهِ لَم یَکُن فیها شَیءٌ یَکفِیهِ (الکافی، ج2، ص140، ح11؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص418، ح5910).
7) . امام صادق(علیه السلام): مکتوب فی التوراة: ابن آدم... مَن رَضِیَ بِالیَسیرِ مِنَ الحَلالِ خَفَّت مَؤُنَتُهُ (الکافی، ص138، ح4؛ تحف العقول، ص377).
8) . امام علی(علیه السلام): مَن رَضِیَ بِرِزقِ اللّهِ لَم یَحزَن علی ما فاتَه (نهج البلاغة، حکمت 349).
این جاست که آسایش، آرامش و راحتیِ زندگی تأمین میگردد. به همین جهت، در روایاتْ تصریح شده که راحتی زندگی، در قناعت است(1)و انسان قانع، از آسایش روانی برخوردار است.(2)در حقیقت، کسی که به آنچه برای او بس است، بسنده کند، به سوی راحتی و آسایش، شتاب کرده(3)و آن را به چنگ آورده است(4)و در نتیجه، زندگی، مایۀ چشمروشنی او میگردد.(5)پس زیبایی زندگی(6)و لذّت آن در «قناعت» است.(7)
نیز میفرماید: أطیَبُ العَیشِ القَناعَةُ (غرر الحکم، ح8982؛ عیون الحکم و المواعظ، ص113).
تأمین روزی، نیمی از ماجراست؛ نیمۀ دیگر آن، چگونگی استفادۀ انسان از روزی است. در بحث پیش، حوزۀ درآمد و الگوی مناسب آن را بیان کردیم؛ امّا این، برای خوشبختی و احساس لذّت از زندگی، کافی نیست. پس از درآمد و تأمین روزی، نوبت به مصرف میرسد. الگوی مصرف میتواند نقش مهمی در رضامندی یا نارضایتی داشته باشد. در ادامه به این موضوع، به صورت کلّی میپردازیم.
از موانع رضامندی، بدمصرف کردن است که در ادبیات دین، از آن با عنوان «سوء تدبیر» یاد میشود. رضامندی، به فراوانی درآمد و انباشت ثروت نیست. مال و امکانات وقتی میتوانند رضایتبخش باشند که به درستی مصرف شوند و نیازها را بر طرف سازند. کسانی که دچار سوء تدبیرند و از هنر درست مصرف کردنْ برخوردار نیستند، زندگی رضایتبخشی نخواهند داشت، هر چند مال فراوانی به دست آورده باشند. کسی که این مهارت را نداشته
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): القَناعَةُ راحَةٌ (أعلام الدین، ص341).
2) . امام علی(علیه السلام): المُستَریحُ مِن النّاسِ القانِعُ (غرر الحکم، ح9072).
3) . امام علی(علیه السلام): مَنِ اقتَصَرَ عَلی الکفافِ تَعَجَّلَ الراحَةُ (همان، ح9233؛ عیون الحکم و المواعظ، ص458).
4) . امام علی(علیه السلام): مَنِ اقتَصَرَ عَلی بُلغَةِ الکفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الرّاحَةَ (الکافی، ج8، ص19، ح4؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص385، ح5834).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن رَضِیَ بِما رَزَقَهُ اللّهُ قَرَّت عَینُهُ (الأمالی، طوسی، ص225، ح393).
6) . امام علی(علیه السلام): جَمالُ العَیشِ القَناعَةُ (غرر الحکم، ح8990؛ عیون الحکم و المواعظ، ص222).
7) . امام علی(علیه السلام): القَناعَةُ لَذَّةُ العَیشِ (تاریخ الیعقوبی، ج2، ص321).
باشد، هر اندازه مال و امکانات نیز در اختیار او قرار گیرد، نمیتواند زندگیِ خوبی را سامان دهد و چه بسا افرادی که با مال و امکانات اندک، زندگی موفّق و سامانیافتهای دارند.
برای این که زندگی موفّقی داشته باشیم و از آن لذّت ببریم، باید از تدبیر یا مهارت استفاده از منابع، برخوردار باشیم. سامان زندگی(1)و قوام آن،(2)در تدبیر است. اگر عنصر تدبیر را از زندگی برگیریم، همانند محصول ارزشمندی است که آفت گرفته باشد.(3)بر اساس روایات، فراوانی دارایی و امکانات، زندگی را نمیچرخاند. این، هنر تدبیر و مدیریت است که به زندگی سامان میدهد. این، یک اصل مهم است که بدتدبیر کردن،کلید فقر است.(4)به همین جهت، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) تهدید نگران کننده برای آیندۀ امّت اسلامی را «سوء تدبیر» میداند.(5)
کسی که مهارت تدبیر نداشته باشد، مال و ثروتی هم نخواهد داشت؛(6)
ایشان همچنین میفرماید: لا غنی مع سوء تدبیر (غرر الحکم، ح8095؛ عیون الحکم و المواعظ، ص544).
چون وجود مال، کافی نیست. آنچه به مال اهمیت میدهد، چگونگی استفاده از آن است. آنچه مال را کارآمد میسازد، هنر تدبیر است. درآمد اندک همراه با حُسن تدبیر، بهتر از درآمد زیاد همراه با بیتدبیری است. امام علی(علیه السلام) وقتی مهارتهای زندگی را به فرزند خود آموزش میدهد، از اقتصاد زندگی نیز سخن میگوید. ایشان به امام حسن(علیه السلام) میفرماید:حُسنُ التَّدبیرِ مَعَ الکفافِ، أکفی لَک مِنَ الکثیرِ مَعَ الإِسرافِ.(7)
1) . امام علی(علیه السلام): صَلاحُ العَیشِ التَّدبیرُ (غرر الحکم، ح8082؛ عیون الحکم و المواعظ، ص303).
2) . امام علی(علیه السلام): قِوامُ العَیشِ حُسنُ التَّقدیرِ ومِلاکهُ حُسنُ التَّدبیرِ (غرر الحکم، ح8084؛ عیون الحکم و المواعظ، ص370).
3) . امام علی(علیه السلام): آفَة المَعاشِ سوءُ التَّدبیرِ (غرر الحکم، ح8087؛ عیون الحکم و المواعظ، ص182).
4) . امام علی(علیه السلام): سُوءُ التَّدبیرِ مِفتاحُ الفَقرِ (غرر الحکم، ح8090؛ عیون الحکم و المواعظ، ص284).
5) . ما أخافُ عَلی اُمَّتِی الفَقرَ، ولکنَ أخافُ عَلَیهِم سوءَ التَّدبیرِ (عوالی اللآلی، ج4، ص39).
6) . امام علی(علیه السلام): لا مالَ لِمَن لا تَدبِیرَ لَهُ (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص371). نیز، ر.ک: الکافی، ج5، ص317.
7) . تحف العقول، ص79؛ بحار الأنوار، ج77، ص218.
خوب تدبیر کردن همراه با روزیِ بهاندازه، برای تو کارآمدتر از روزیِ فراوان همراه با اسراف است.
یکی از ویژگیهای مالِ مؤثّر، «پایداری» آن است. هرچه مال، پایدارتر باشد، بهرۀ بیشتری به انسان میرسانَد و رونق بیشتری به زندگی میبخشد. شرط پایداری مال نیز خوب تدبیر کردن آن است. یک تدبیر خوب، میتواند مایۀ رشد مال شود و سوء تدبیر، میتواند مال فراوان را نابود سازد.(1)
امام علی(علیه السلام): حُسنُ التَّدبیرِ ینمی قَلیلَ المالِ وسوءُ التَّدبیرِ یفنی کثیرَهُ (غرر الحکم، ح8081؛ عیون الحکم و المواعظ، ص227).
از آنچه گفته شد، میتوان فهمید که همیشه «فقر»، زاییدۀ نداری و محرومیت نیست؛ بلکه زاییدۀ نداشتن مهارتِ «تدبیر زندگی» است. اگر مهارت تدبیرگری،وجود داشته باشد، فقر، راهی نخواهد داشت.(2)بنا بر این، خداوند، روزی میدهد؛ امّا این، نیمی از ماجراست؛ نیمۀ دیگر آن، مهارت انسان در مصرف کردن آن است. بر همین اساس است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) از تدبیر و تقدیر، به عنوان نیمی از زندگی یاد کرده است.(3)
التَّقدیرُ نِصفُ المَعیشَةِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص416؛ الخصال، ج2، ص620؛ الأمالی، طوسی، ص614).
امام علی(علیه السلام) نیز میفرماید: التَّدبیرُ نِصفُ المَعونَة (غرر الحکم، ح8076؛ عیون الحکم و المواعظ، ص25).
جالب این که تدبیر و تقدیر معیشت، از نشانههای خردمندی،(4)دینداری(5)و کمال(6)دانسته شده است. هنر تدبیر، نوعی توانمندی است و کسی که از آن برخوردار باشد، در حقیقت، از یک امکان لازم برای زندگی برخوردار است. به همین جهت، امام علی(علیه السلام) میانهروی و تدبیرگری را جزو خیرهای زندگی شمرده است.(7)1) . امام علی(علیه السلام): القَلیلُ مَعَ التَّدبیرِ أبقی مِنَ الکثیرِ مَعَ التَّبذیرِ (غرر الحکم، ح8079؛ عیون الحکم و المواعظ، ص58).
2) . امام علی(علیه السلام) : لا فَقرَ مَعَ حُسنِ تَدبیرٍ (غرر الحکم، ح8086؛ عیون الحکم و المواعظ، ص544).
3) . التَّدبیرُ نِصفُ العَیشِ (تحف العقول، ص403؛ حلیة الأولیاء، ج1، ص54؛ الفردوس، ج2، ص75).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ مِن عَقلِ الرَّجُلِ استِصلاحَ مَعیشَتِهِ (الفردوس، ج1، ص214).
5) . امام صادق(علیه السلام): لا یُصلِحُ المَرءُ المُسلِمُ إلّا ثَلاثَةٌ: التَّفقُّهُ فی الدّینِ والصَّبرُ عَلَی النائِبَةِ و حُسنُ التَّقدیرِ فِی المَعیشَةِ (الکافی، ج5، ص87). نیز، ر.ک: الکافی، ج2، ص241، الأمالی، طوسی، ص670؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص236.
6) . امام باقر(علیه السلام): الکَمالُ کُلُّ الکَمالِ التَّفَقُّهُ فی الدّینِ والصَّبرُ عَلَی النائِبَةِ و تَقدیرُ المَعیشَةِ (الکافی، ج1، ص32 و ج5، ص87؛ تحف العقول، ص292). نیز، ر.ک: الأمالی، طوسی، ص666؛ تحف العقول، ص446.
7) . إذا أرادَ اللّه بِعَبدٍ خَیراً ألهَمَهُ الاِقتِصادَ وحُسنَ التَّدبیرِ وجَنَّبَهُ سوءَ التَّدبیرِ وَالإِسرافَ (غرر الحکم، ح8057؛ عیون الحکم و المواعظ، ص131).
کسانی که اهل تبذیر و اسراف هستند، به دلیل فقدان تدبیرگری، معمولاً از عنصر رضامندی، کمتر برخوردارند؛ زیرا این حالت، از یک سو همراه با زیادهخواهی و سیریناپذیری است و از سوی دیگر، موجب اتلافِ منابعِ روزی میگردد. البته این که به طور مشخّص، حُسن تدبیر شامل چه اموری میگردد، از حوصلۀ این نوشتار خارج است و باید در مباحث اقتصادی اسلام، آن را جُست. آنچه مهم است این که بدانیم بدمصرف کردن، مانع مهمّی در راه رضامندی است و در مقابل، حُسن تدبیر، نقش مهمّی دررضامندی خواهد داشت.
احساس فقر، از محورهای ناخوشایندی و احساس غنا، از محورهای خوشایندی است. از این رو، رضامندی در بُعد تکوین، با دو مفهوم فقر و غنا ارتباط تنگاتنگ دارد. آنچه مهم است این که داشتن تعریفی دقیق و صحیح از فقر و غنا، از مسائل مهم و بنیادین رضامندی است. فقر و غنا با توجّه به ماهیت انسان و ماهیت محلّی که اکنون در آن قرار دارد(دنیا)، تعریفی خاص دارد. کسی که میخواهد به رضامندی دست یابد، باید تعریف خود را با این تعریفها هماهنگ سازد. ما نمیتوانیم با تعریف خودساخته، به دنبال رضامندی باشیم. فقر و غنا در مفهوم انسان، حقیقتی ثابت دارد که توسّط خداوند متعال تنظیم و تقدیر شده است. این یک واقعیت غیر قابل تغییر در زندگی است که پیش از این، از آن سخن گفتیم. لذا ما باید تعریف خود را با این واقعیت الهی هماهنگ سازیم. این جا باز، سخن از هماهنگی با واقعیت است؛ هماهنگی تعریف ما از فقر و غنا با حقیقت فقر و غنا. این، یک بحث کاملاً شناختی است. کسی که میخواهد به رضامندی دست یابد، باید در بُعد اندیشه به این موضوع بپردازد که تعریف واقعی فقر و غنا کدام اند. بسیاری از احساسهای کاذب نارضایتی، معلول غیر واقعی بودن شناخت این موضوع است. برخی واقعاً محروم نیستند؛ امّا به خاطر فقدان ارزیابی درست از این موضوع، دچار احساس محرومیت و نارضایتی میشوند. همچنین علّت بسیاری از رضایتهای کاذب نیز همین است.
احساس بینیازی و برخورداری، عامل مهمی در رضامندی است و احساس فقر و
محرومیت، عامل نارضایتی؛ امّا سخن این است که مفهوم فقر و غنا چیست و به چه کسی فقیر و به چه کسی غنی گفته میشود؟ این جاست که دوباره مسئلۀ شناخت و نقش آن در احساس مطرح میشود. شناخت ما از مفهوم فقر و غنا، به احساس فقر و غنا منجر میشود و در پی آن، به رضامندی یا نارضایتی میانجامد. بنا بر این، این یک بحث «معناشناسی» است.
تفسیر رایج، غنا را به معنای برخورداری از مال، امکانات و مسائل سختافزاری زندگی، و فقر را به معنای محرومیت از آنها میداند. این تفسیر، برای فقر و غنا ماهیتی اقتصادی در نظر میگیرد و معتقد است که انسانِ برخوردار از وسایل و امکانات لازم برای زندگی، غنی و دارا شمرده میشود و انسان فاقد آنها، فقیر و ندار. تفسیر عینی و اقتصادی از فقر و غنا، در متون دینی نیز وجود دارد؛ امّا منحصر به آن نیست. پرسش این است که آیا هر کسی که از امکانات لازم برای زندگی برخوردار است، از زندگی خود راضی است؟ و آیا هر کسی که از آنها محروم است، ناراضی است؟ پاسخ منفی است؛ زیرا صرف برخورداری از امکانات به عنوان یک واقعیت خارجی، کافی نیست؛ باید احساس بینیازی نیز در فرد به وجود آید. همچنین محرومیت از امکانات به عنوان یک واقعیت، تعیین کنندۀ نارضایتی نیست؛ بلکه احساس فقر، تعیین کننده است. لذا چه بسا «دارا»هایی که احساس فقر دارند و چه بسا «ندار»هایی که احساس غنا دارند.
تفسیر دیگری که وجود دارد، تفسیر روانشناختی است. بر اساس این تفسیر، فقر و غنا پیش از آن که یک مفهوم اقتصادی و عینی باشند، یک مفهوم روحی و روانی اند. اساساً غنا، به معنای بینیازی است، نه دارایی، و فقر، به معنای نیازمندی است، نه نداری. مال و ثروت، یکی از لوازم احساس بینیازی است، نه این که معنای اصلی آن باشد. بر اساس این تفسیر، غنا یعنی برخورداری از احساس بینیازی در درون، و انسان غنی، کسی است که چنین احساسی دارد، هر چند از امکانات مادی بیبهره باشد؛ و فقر یعنی داشتن احساس نیازمندی در درون، و انسان فقیر، کسی است که چنین احساسی دارد، هر چند از امکانات
برخوردار باشد. بنا بر این، صِرف داشتن امکانات زندگی، موجب رضایت نمیشود و نداشتن آن، موجب نارضایتی نمیگردد. آنچه در این میان مهم است، احساس بینیازی است که مسئلهای درونی و نفسانی است، نه عینی و بیرونی. به همین جهت، یکی ازکارهایی که پیشوایان دین انجام میدادهاند، تصحیح دیدگاه نسبت به فقر و غنا بوده است. برای رضامندی باید غنای نفسانی و درونی به وجود آورد، نه غنای عینی و مادی. بر همین اساس است که عیسی(علیه السلام) میگوید: خادم من دستهای من است و چارپای من پاهای من، و فرش من زمین، و بالشم سنگ... شب را به روز و روز را به شب میرسانم در حالی که هیچ ندارم، با این حال هیچ کس روی زمین بینیازتر از من نیست!(1)
بر اساس تفسیر صحیح از غنا، مشخّص میشود که چرا برخی از ثروتمندان، ناراضی اند و بعضی از فقرا، راضی! به فرمودۀ امیر مؤمنان(علیه السلام): «چه بسا فقیرانی که بینیازند و ثروتمندانی که نیازمندند»!.(2)لذا بسیاری از فقیران، از توانگرانْ بینیازترند!(3)
از عوامل غنای درونی، «کم بودن آرزوها» است.(4)آرزو، دامنۀ نیازها را افزایش و در نتیجه، بینیازی را کاهش میدهد.
عامل دیگر، «راضی بودن به روزی خدا» است. کسانی که این رضامندی را نداشته باشند، دچار حرص و زیادهخواهی میشوند و پیوسته در طلب بیشترند. لذا دامنۀ نیازهایشان گسترده و بینیازیشان کوتاه میگردد. روزی امیر مؤمنان(علیه السلام) از فرزندشان حسین(علیه السلام) معنای غنا را پرسید و وی در پاسخ فرمود: «قِلَّةُ أمانِیِّکَ، والرِّضا بِما یَکفیکَ».(5)
طبرانی در المعجم الکبیر، این سؤال را از امام حسن(علیه السلام) نقل کرده و پاسخ ایشان را چنین آورده است: رِضَی ← → النَّفسِ بِما قَسَمَ اللَّهُ تعالی لَها وإن قَلَّ (المعجم الکبیر، ج3، ص68، ح2688؛ حلیة الأولیاء، ج2، ص36).
این دو روایت، از جهت دیگری نیز اهمیت دارند و آن این که آموزش بنیانهای رضامندی را از چه زمان باید آغاز کرد؟ همان گونه که مشاهده کردید، این موضوع در دستور کار تربیت فرزندان علی(علیه السلام) قرار داشته است.
1) . عیسی(علیه السلام): خادِمِی یَدایَ ودابَّتی رِجلایَ، وفراشی الأَرضُ ووِسادی الحَجَرُ... أبیتُ ولَیسَ لی شَیءٌ، واُصبِحُ ولَیسَ لی شَیءُ، ولَیسَ على وَجهِ الأرضِ أحدٌ أغنى مِنّی (عدّة الداعی، ص107؛ ارشاد القلوب، ص156).
2) . امام علی(علیه السلام): کَم مِن فَقیرٍ غَنِیٌّ، وغَنِیٍّ مُفتَقِرٌ (غرر الحکم، ح297).
3) . امام علی(علیه السلام): رُبَّ فَقیرٍ أغنى مِن کُلِّ غَنِیٍّ (همان، ح5326؛ عیون الحکم و المواعظ، ص267، ح4896).
4) . امام علی(علیه السلام): أَشرَفُ الغِنی تَرکُ المُنیٰ (الکافی، ج8، ص23، ح4؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص389، ح5834).
5) . معانی الأخبار، ص401، ح62. نیز، ر.ک: بحار الأنوار، ج75، ص109، ح12.
ناامید شدن از آنچه دست مردم است و ترک درخواست از آنان، عامل سوم غنای درونی است. کسانی که به بینیازی برسند و احساس نیاز نداشته باشند، به آنچه دست دیگران است، طمع نمیورزند و برای کسب مال بیشتر، دست تمنّا دراز نمیکنند. امام باقر(علیه السلام) میفرماید: کسی نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) رسید و گفت: ای پیامبر خدا! چیزی به من بیاموزید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) به وی فرمود: «عَلیکَ بِالیَأسِ مِمّا فی أیدِی النّاسِ؛ فَإنَّهُ الغِنَی الحاضِرُ؛ بر تو باد به ناامیدی از آنچه دست مردم است؛ چرا که این، غنای حاضر است».
دوباره پرسید: بیشتر به من بیاموز ای پیامبر خدا! ایشان در پاسخ وی چنین ادامه داد: «إیّاکَ و الطَّمَع؛ فَإنَّه الفَقرُ الحاضِرُ؛ از طمع بپرهیز؛ که این، نیازمندیِ حاضر است»(1).
از قول پیامبر(صلی الله علیه وآله) مکرّر نقل شده که یأس از آنچه دست مردم است، بینیازی است.(2)لذا باید به این ناامیدی دست یافت تا به بینیازی درونی رسید(3)و اگر هم کسی میخواهد طمع کند، باید آرام و متین باشد(4)تا شاید آسیب آن کاهش یابد.
از امام علی(علیه السلام) نیز نقل شده که: با ناامیدی، غنای درونی به دستمیآید؛(5)غنایی حاضر و موجود.(6)لذا بزرگترین توانگری همین است.(7)
1) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص410، ح5894؛ المحاسن، ج1، ص80، ح46. نیز، ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص362، ح7928.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الیَأسُ غِنىً (أعلام الدین، ص341).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): آیِسٌ ممّا فی أیدِی الناس تَکُن غَنّیاً (المعجم الأوسط، ج4، ص358، ح4427).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الغِنى الیَأسُ مِمّا فی أیدِی النّاسِ، ومَن مَشى مِنکُم إلى طَمَعٍ مِن طَمَعِ الدُّنیا فَلیَمشِ رُوَیداً (الفردوس، ج3، ص115، ح4318؛ دستور معالم الحکم، ج1، ص146، ح199).
5) . امام علی(علیه السلام): بالیأس یکون الغناء (غرر الحکم، ح4250؛ عیون الحکم و المواعظ، ص185، ح3767). نیز، ر.ک: غرر الحکم، ح9993 و 1331؛ عیون الحکم و المواعظ، ص498، ح9189 و ص48، ح1210؛ الإرشاد، ج1، ص304.
6) . امام علی(علیه السلام): الیأس غناء حاضر (غرر الحکم، ح309؛ عیون الحکم و المواعظ، ص39، ح852).
7) . امام علی(علیه السلام): الغِنىَ الأَکبَرُ الیَأسُ عَمّا فی أیدِی الناسِ (نهج البلاغة، حکمت 342؛ تحف العقول، ص318).
امام زین العابدین(علیه السلام) هماره میفرمود:
أظهِر الیَأسَ مِنَ النّاسِ؛ فَإنَّ ذلِکَ هُوَ الغِنَی، وأَقَلَّ طَلَبَ الحَوائِجِ إلَیهِم؛ فَإنَّ ذلِکَ فَقرٌ حاضِرٌ.(1)
ناامیدی از مردم را آشکار ]و فراوان[ کن که این، توانگری است، و درخواست از آنان را کاهش ده که این، فقر حاضر است.
از عیسی(علیه السلام) نیز نقل شده که به حواریون خود فرمود: شما از پادشاهان، توانگرترید. حواریون پرسیدند: چگونه؟! ایشان فرمود: «زیرا شما در تکاپوی طلب نیستید و آنان در پی طلب اند»(2).
همچنین در روایات تصریح شده که اهتمام به آخرت، عاملی برای رسیدن به احساس بینیازی درونی است.(3)
همچنین ایشان در کلام دیگری میفرماید: مَن أصبَحَ و أمسَی والآخِرَةُ أکبَرُ هَمِّهِ، جَعَلَ اللَّهُ له الغِنَی فی قَلبِهِ وجَمَعَ لَهُ أمرَهُ ولَم یَخرُج مِنَ الدُّنیا حَتّی یَستَکمِلَ رِزقَهُ. وَمَن أصبَحَ وأمسَی والدُّنیا أکبَرُ هَمِّهِ، جَعَلَ اللَّهُ الفَقرَ بَینَ عَینَیهِ وشَتِّت عَلَیهِ أَمرَهُ ولَم یَنَل مِنَ الدُّنیا إلّا ما قُسِّمَ لَهُ (ثواب الأعمال، ص201، ح1؛ الکافی، ج2، ص319، ح15؛ مشکاة الأنوار، ص463، ح1546؛ تحف العقول، ص48؛ بحار الأنوار، ج73، ص104، ح96).
تصوّر نادرست و غیر واقعی مردم این است که همّت گماشتن برای آخرت، موجب کم شدن روزی میشود و کوشیدن برای دنیا موجب افزایش آن میگردد. این در حالی است که در این حدیث، به عنوان یک واقعیتْ تصریح شده که هر دو نفر، به روزیِ مقدّر شدۀ خود دست خواهند یافت. لذا نه کسی که همّت خود را برای به دست آوردن آخرت قرار داده، کمتر از آن دریافت میکند و نه کسی که همّت خود را برای کسب دنیا قرار داده، بیش از آن دریافت میکند.
آخرتگرایان، از بند هوس نفس رها میشوند و بر محور خدامیچرخند. به همین جهت، توانستهاند از منبع قدرت و فیض خداوند برخوردار شوند و کسی که چنین باشد، بیتردید، بینیاز خواهد بود. از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که: خداوند متعال سوگند خورده است که هیچ بندهای دلخواه مرا بر دلخواه خودش ترجیح نمیدهد، مگر آن که جانش را بینیاز میگردانم و خواستهاش را برآورده میسازم و زندگی او را سامان میبخشم و1) . الأمالی، مفید، ص183، ح6؛ مشکاة الأنوار، ص225، ح622؛ بحار الأنوار، ج71، ص185، ح46.
2) . ربیع الأبرار، ج4، ص379.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): من کانت نیته الآخرة جعل اللَّه تبارک وتعالی غناه فی قلبه، وأتته الدنیا وهی راغمة (نثر الدرّ، ج1 ص247؛ سنن الترمذی، ج4، ص642، ح2465). نیز، ر.ک: إرشاد القلوب، ص18؛ الزهد، حسین بن سعید، ص49، ح132؛ بحار الأنوار، ج73، ص126، ح122.
آسمانها و زمین را ضامن روزیِ او میگردانم و از پس تجارت هر تاجری، هوای او را دارم.(1)بنا بر این، کسی که به اصلاح آخرت خود بپردازد، خداوند، دنیای او را آباد خواهد کرد(2)و کسی که برای دینْ عمل کند، خداوند، دنیای او را کفایت خواهد کرد.(3)به همین جهت، معصومان(علیهم السلام) مردم را به اهتمام به آخرت فرامیخواندند. ابوسعید خدری نقل میکند که: از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدم که به هنگام بازگشت از جنگ اُحد، در حالی که مردم، پیرامونش را گرفته بودند و او به طلحه تکیه داده بود، فرمود: «ای مردم! به وظیفۀ خویش برای اصلاح آخرتتان روی آورید و از دنیایتان که برای شما ضمانت گشته، روی گردانید».(4)
از مسائل مهمّ زندگی، تنظیم حُزن (ناخرسندی) و سرور (خرسندی) است. خرسندی وناخرسندی، از ابعاد مهم انسان است که باید آن را تنظیم نمود، نه این که آن را به حال خود واگذاشت. امام زین العابدین(علیه السلام) وقتی دچار غم و اندوه میشد، از خداوند متعال میخواست به او کمک کند تا این که به آنچه از دنیا به من دادی، سرمست نشود و به خاطر آنچه از من گرفتی، غمگین نگردد.(5)این، ویژگی انسانهای رشدیافته است.
امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که لقمان حکیم نیز دارای چنین ویژگیای بوده است؛(6)امّا سؤال
1) . وعِزَّتی وجَلالِی وعَظَمَتی وقُدرَتی وعَلائی وارتِفاع مَکانی، لا یُؤثِرُ عَبدٌ هَوایَ عَلی هَواهُ إلّا جَعَلتُ غِناهُ فی نَفسِهِ، وکَفَیتُهُ هَمَّهُ، وکَفَفتُ عَلَیهِ ضَیعَتَه، وضَمَّنتُ السَّماواتِ والأرضِ رِزقَهُ، وکُنتُ لَه مِن وَراءِ تِجارَة کُلِّ تاجِرٍ (المحاسن، ج1، ص97، ح63؛ الکافی، ج2، ص137، ح2؛ الخصال، ص3، ح5).
2) . امام علی(علیه السلام): مَن أصلَحَ أمرَ آخِرَتِهِ أصلَحَ اللّهُ لَهُ أمرَ دُنیاهُ (نهج البلاغة، حکمت 89).
3) . امام علی(علیه السلام): مَن عَمِلَ لِدینِهِ کفاهُ اللّهُ أمرَ دُنیاهُ (نهج البلاغة، حکمت 423؛ روضة الواعظین، ص407).
4) . أیهَا النّاسُ، أقبِلوا عَلی ما کلِّفتُموهُ مِن إصلاحِ آخِرَتِکم، وأعرِضوا عَمّا ضُمِنَ لَکم مِن دُنیاکم، ولا تَستَعمِلوا جَوارِحَ غُذِّیت بِنِعمَتِهِ فِی التَّعَرُّضِ لِسَخَطِهِ بِمَعصِیتِهِ، وَاجعَلوا شُغلَکم فِی التِماسِ مَغفِرَتِهِ، وَاصرِفوا هِمَّتَکم بِالتَّقَرُّبِ إلی طاعَتِهِ. مَن بَدَأَ بِنَصیبِهِ مِنَ الدُّنیا فاتَهُ نَصیبُهُ مِنَ الآخِرَةِ، ولَم یدرِک مِنها ما یریدُ، ومَن بَدَأَ بِنَصیبِهِ مِنَ الآخِرَةِ وَصَلَ إلَیهِ نَصیبُهُ مِنَ الدُّنیا، وأدرَک مِنَ الآخِرَةِ ما یریدُ (عدّة الداعی، ص288؛ أعلام الدین، ص339 ح23؛ بحار الأنوار، ج77 ص182 ح23).
5) . اللَّهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وَاجعَل ثَنائی عَلَیک، ومدحی إیاک وحَمدی لَک فی کلِّ حالاتی، حَتّی لا أفرَحَ بِما آتَیتَنی مِن الدُّنیا، ولا أحزَنَ عَلی ما مَنَعتَنی فیها (الصحیفة السجادیة، ص91، دعای 21).
6) . امام صادق(علیه السلام) - فی صِفَة لُقمان - : لَم یفرَح بِشَیءٍ إن أتاهٌ مِن أمرِ الدُّنیا، ولا حَزَنَ مِنها عَلى شَیءٍ قَطُّ (تفسیر القمّی، ج2، ص162؛ قصص الأنبیاء، راوندی، ص192؛ مجمع البیان، ج8، ص497؛ بحار الأنوار، ج13، ص410، ح2).
این است که چگونه میتوان به حُزن و سرور نظم داد و آنها را به شکل صحیح تنظیم نمود؟ پاسخ، در شناخت حقایق زندگی است. اگر حزن و سرور انسان، بر اساس منطق صحیح آن شکل گیرد، واکنش منفی مهار میگردد. تنظیم آن نیز بسته به این است که انسان بداند واقعاً چه اموری شایستۀ حُزن و سرور هستند. این آگاهی، نقش مهمّی در تنظیم آن دو دارد و این شناخت نیز بسته به شناخت واقعیتهای هستی است که در ادامه، به بررسی آنها میپردازیم.
روزی، از مسائل مهم زندگی است که میتواند حزنآور یا سرمستکننده باشد. حزن، به خاطر نگرانی از روزیِ آینده، و سرمستی، به خاطر غرور ناشی از روزیِ موجود است که فرد، آن را خوب و فراوان تفسیر میکند. این در حالی است که واقعیتْ جز این است. خداوند متعال، روزیِ انسان را تأمین و تضمین کرده است. اگر کسی به آن آگاه باشد، دچار حزن و اندوه نخواهد شد. همچنین روزیِ موجود در معرض کاستی و نابودی است. کسی که به این واقعیت نیز توجّه نماید، دچار بدمستی نمیشود.(1)
خوشایندها و ناخوشایندها، از اموری هستند که میتوانند موجب حزن یا سرور منفی شوند. وقوع در بلا و مصیبت، انسان را اندوهگین و وقوع در ناز و نعمت، انسان را سرمست میکند. این، به خاطر نگاه به ظاهر پدیدههاست؛ امّا اگر انسان بداند که بلا و مصیبت، انسان را به خدا نزدیک میکند، حزن انسان، برطرف میشود و جای خود را به سرور میدهد. همچنین اگر بداند که ناز و نعمت، موجب دوری انسان از خداوند میگردد، سرخوشی، انسان را از بین میبَرَد.(2)
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قالَ اللّهُ تعالی: ابنَ آدَم، یؤتی کلّ یومٍ بِرزقِک وأَنتَ تَحزَنُ، وینقُصُ کلَّ یومٍ مِن عُمرِک وأَنتَ تَفرَحُ، أنتَ فیما یکفیک وتَطلُبُ ما یطغیک، لا بِقَلیلٍ تَقنَعُ، ولا مِن کثیرٍ تَشبَعُ (أعلام الدین، ص337؛ بحار الأنوار، ج77، ص180، ح17).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قالَ اللّهُ(عزوجل): یحزُنُ عَبدی المؤمِنُ إذا زَوَیتُ عنه الدُّنیا وذلِک أقرَبُ لَهُ مِنِّی، ویفرَحُ إذا بَسطتُ لَهُ الدُّنیا وذلِک أبعَدُ لَهُ مِنِّی. ثُمَّ قَرَأ(علیه السلام): (أَیحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِینَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیرَاتِ بَل لّا یشْعُرُونَ). إنَّ ذلِک فِتنَةٌ لَهُم، ینزِّلُ اللّهُ لَهُمُ المَعونَةَ عَلی قَدرِ المَؤونَةِ، وینزِّلُ الصَّبرَ عَلی قَدرِ المُصیبَةِ (جامع الأحادیث، قمّی، ص140؛ الکافی، ج2، ص141، ح5).
این که خوشایند و ناخوشایند زندگی در دست کیست و چه کسی آن را تنظیم میکند، از مسائل مهمی است که در غم و شادی انسان نقش دارد. اگر انسان تصوّر کند که ناخوشایندهای زندگی، بیهدفاند و هیچ مدبّر حکیمی آنها را مدیریت نمیکند، بدیهی است که از وقوع آنها، ناخرسند میشود. همچنین اگر کسی جز خود را در ورود نعمت، دخیل نداند، دچار غرور و سرخوشی میشود. امّا اگر بداند که همۀ امور خوشایند و ناخوشایند زندگی، به تقدیر خدایی حکیم و تواناست، از ورود مصیبت ناخرسند نمیشود؛ چون آن را مطابق مصلحت و منفعت خود ارزیابی میکند و از ورود نعمت نیز سرمست نمیگردد؛ چون آن را هنر خود نمیداند و آن را تحت اختیار خدا و در معرض کاستی و نابودی ارزیابی مینماید. امام علی(علیه السلام) در نامهای به عبد اللّه بن عبّاس چنین مینویسد:
فَقدَ یسُرُّ المَرءَ ما لَم یکن لِیفوتَهُ، ویحزُنُهُ ما لم یکن لِیصیبَهُ أبدا وإن جَهَدَ، فَلیکن سُرورُک بِما قَدَّمتَ مِن عَمَلٍ صالِحٍ أو حُکمٍ أو قَولٍ، ولِیکن أسَفُک فِیما فَرَّطتَ فیهِ مِن ذلِک، ودَعَ ما فَاتَک مِن الدُّنیا فَلا تُکثِر عَلَیهِ حُزنا، وما أصابَک مِنها فَلا تُنعِم بِهِسُرورا، ولیکن هَمُّک فیما بَعدَ المَوتِ، والسَّلامُ.(1)
پس به تحقیق، انسان را چیزی خوشحال میکند که بنا نبوده از دست او برود! و چیزی او را ناراحت میکند که هرگز بنا نبوده به او برسد، هر چند تلاش کند! پس باید شادی تو به عمل یا حکم یا سخن صالحی باشد که پیش فرستادهای، و باید افسوس تو به خاطر کوتاهی در اینها باشد، و آنچه را از دنیا از دست دادهای، رها کن و بر آن زیاد محزون نباش، و نسبت به آنچه به دست میآوری، سرمست نباش، و باید همّ خود را برای پس از مرگ قرار دهی. والسلام.
گاه تصوّر نادرست نسبت به آیندۀ بلا و نعمت، موجب حزن و سرور منفی میگردد. اگر فرد تصوّر کند که ممکن است بتواند وضعیت را تغییر دهد و بلا را برگرداند، احتمال دارد که همچنان در حالت حزن باقی باشد. و اگر فرد تصوّر کند که آنچه به دست آورده، پایدار خواهد بود، ممکن است دچار سرخوشی و غرور گردد؛ امّا اگر انسان بداند که همه چیز به
1) . الکافی، ج8، ص240، ح327؛ نهج البلاغة، نامۀ 22.
تقدیر خداست و تقدیر خدا را نمیتوان تغییر داد، مصیبت و فقدان را میپذیرد و از حزن خارج میگردد. همچنین اگر انسان بداند که آنچه در دست اوست، ناپایدار است و احتمال از بین رفتن آن وجود دارد، سرخوشی وی از بین میرود و به تعادل میرسد.
ای آدمیزاد! برای چیز ازدسترفتهای که بر نمیگردد، افسوس نخور، و به خاطر چیز موجودی که مرگ، آن را در دست تو باقی نمیگذارد، سرمست نباش.(1)
این که انسان چه به دست میآورد و چه هزینهای میپردازد، نقش مهمّی در تنظیم شادی و اندوه او دارد. ممکن است انسان از کسب دنیا خرسند و سرخوش گردد؛ امّا غافل از این است که آنچه از آخرتی که در مقابل آن از دست داده، بسیار بیشتر بوده است. توجّه به ارزش هزینۀ پرداخت شده، موجب تعدیل سرمستی میگردد. همچنین اگر انسان بداند که در مصیبتها، در برابر هزینهای که پرداخت کرده، چه پاداشی دریافت خواهد کرد، از اندوهمنفی دور خواهد شد.(2)
از امور دیگری که نقش مهمّی در تنظیم حزن و سرور دارد، این است که انسان چه به دست آورده و چه از دست داده است؟ مهم نیست که من در خوشی باشم یا در ناخوشی؛ مهم این است که چه به دست آوردهام یا چه از دست دادهام! اگر انسان در خوشایند باشد، ولی خیلی چیزهای مثبت را از دست بدهد و یا امور مثبتی را که میتوانست کسب کند، امّا به دست نیاورد، نباید خرسند باشد. بر عکس، اگر انسان در ناخوشایند باشد، ولی خیر و نیکی کسب کرده باشد، باید خرسند باشد. خرسندی و ناخرسندی، باید بر محور «کسب خیر» بچرخد، نه به دست آوردن خوشایند و ناخوشایندی.(3)
1) . امام علی(علیه السلام): یابنَ آدَمَ، لا تَأسَف عَلی مَفقودٍ لا یرُدُّهُ إلیک الفَوتُ، ولا تَفرَح بِمَوجودٍ لا یترُکه فی یدیک المَوتُ (تنبیه الخواطر، ج2، ص114).
2) . امام علی(علیه السلام): ما بَالُکم تَفرَحونَ بِالیسیرِ مِنَ الدُّنیا تَدرُکونَهُ، ولا یحزُنُکم الکثیرُ مِنَ الآخِرَةِ تُحرَمونَهُ (نهج البلاغة، خطبۀ 113).
3) . امام علی(علیه السلام): أکثِر سُرورَک عَلی ما قَدَّمتَ مِنَ الخَیر؛ وحُزنَک عَلی ما فاتَ مِنهُ (غرر الحکم، ج2، ص192، ح2345؛ عیون الحکم و المواعظ، ص78، ح1873).
آنچه تا کنون گذشت، مربوط به عوامل مشترک هر دو بُعد تکوین بود که موجب زدودن واکنشهای منفی و بروز واکنشهای مثبت میشدند. در ادامه، به بررسی عواملی میپردازیم که به یکی از دو قسم بُعد تکوین، یعنی خوشایند و ناخوشایند مربوط میشوند.
آگاهی از مدل رفتاری افراد در موقعیت خوشایند - ناخوشایند، یکی از مسائل مهم در این حوزه است. بر اساس متون اسلامی، پنج الگو در این زمینه وجود دارد که عبارتاند از: «فرح - قنوط»، «فرح - کفران»، «فرح، فخر - یأس، کفران»، «دعا - اعراض» و «جزع - منع». این در حالی است که الگوی مناسب در این دو موقعیت، «شکر - صبر» است.
بخشی از عوامل رضامندی، بین دوران خوشایند و ناخوشایند، مشترکاند که عبارتاند از:
«تسلیم» که موجب پرهیز از ستیز با تقدیر و پذیرش آن به عنوان یک واقعیت میگردد.
«توحید در مالکیت» که احساس خودْمالکی را از بین میبرد و باور به مالکیت مطلقخدا را جایگزین آن میکند.
«توکّل» که تکیهگاهی مطمئن برای انسان به وجود میآورد و احساس بیپشتوانگی را از بین میبرد.
«یاد مرگ» که موجب تعدیل لذّتجویی میگردد.
«زهد» که رغبت انسان را تنظیم میکند و از امور ناشایست و ناپایدار به امور پایدار و شایسته تغییر میدهد و روان انسان را از تنشها و نوسانات زندگی آزاد میسازد.
«استعانت از خدا» به عنوان تنها منبع تأمین نیازها و رفع گرفتاریها که موجب جذب لطف و عنایت خداوند متعال میگردد.
«ایمان به تقدیر» که احساس بیمعنایی و بیهدفی در زندگی را از بین میبرد و هدفمندی و معناداری را جایگزین آن میکند.
«تنظیم انتظارات» که خواستههای غیر معقول را از بین میبرد و نوسانات زندگی را غیر معقول نمیسازد.
تنظیم الگوی روزی که خود متوقف بر چند امر است:
بازشناسیِ روزی مؤثّر(کفاف)
اطمینان به روزیرسانیِ خداوند(توحید در رزاقیت)
طلب غنی از خداوند (استغناء باللّه)
تلاش برای کسب روزی
بسنده کردن به روزیِ مقدّر (قناعت)
برنامهریزی در مصرف (حسن تدبیر).
«غنای درونی» که موجب از بین رفتن احساس محرومیت میگردد.
و «تنظیم خرسندی و ناخرسندی» در اموری که شایستۀ آن است. این امر سبب میشود تا نظام خرسندی و ناخرسندی فرد، معقولانه شکل بگیرد و از احساسهای ناخوشایند، جلوگیری نماید.
یکی از ابعاد زندگی، بُعد خوشایند آن است که در ادبیات دین معمولاً از آن به عنوان «نعمت» یاد میشود. واکنش مناسب یا نامناسب به این موقعیت، نقش تعیینکنندهای در رضامندی یا نارضایتی دارد و در نهایت، شادکامی را تحت تأثیر قرار میدهد. در ادامه، پس از بررسی واکنش منفی نسبت به نعمتها، عوامل واکنش مثبت را بیان خواهیم کرد.
واکنش منفی به نعمت و بُعد خوشایند زندگی، «کفران (ناسپاسی)» است. در قرآن کریم از کمی سپاسگزاران(1)
(وَ ما ظَنُّ الَّذِینَ یفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الکذِبَ یوْمَ القِیامَة إنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکنَّ أکثَرَهُم لا یشْکرُونَ) (سورۀ یونس، آیۀ 60).
(ثُمَّ لاَتِینَّهُم مِنْ بَینِ أیدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أیمانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أکثَرَهُمْ شاکرِینَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 17).
و فراوانی ناسپاسان،(2)به عنوان یک واقعیت تلخ، یاد شده و در روایات، سرانجام آن، بدبختی دانسته شده است.(3)امام جواد(علیه السلام): نِعمَة لا تُشکرُ کسَیئَة لا تُغفَرُ (أعلام الدین، 309).
قوم سبا نمونهای از تمدّنی است که با وجودنعمت1) . (اللّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکمُ اللَّیلَ لِتَسْکنُوا فِیهِ والنَّهارَ مُبْصِرا إنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلکنَّ أکثَرَ النَّاسِ لا یشْکرُونَ) (سورۀ غافر، آیۀ 61).
2) . (یعْمَلُونَ لَهُ ما یشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ کالجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِیاتٍ اعمَلُوا آلَ داوُدَ شُکرا وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّکورُ) (سورۀ سبأ، آیۀ 13).
3) . امام صادق(علیه السلام): إنّ اللّهَ(عزوجل) أنعَمَ على قَومٍ بالمَواهِبِ، فلَم یشکرُوا، فَصارَتْ علَیهِم وَبالاً، و ابتَلى قَوما بالمَصائبِ فَصَبَرُوا، فَصارَتْ علَیهِم نِعمَة (التوحید، ص379، ح479).
فراوان، به خاطر کفران نعمت، دچار فلاکت و بدبختی شدند.(1)این یک واقعیت هستیشناختی است که کفران، موجب «از بین رفتن نعمت» و «فرود آمدن نقمت» میشود.(2)ناسپاسی، پدیدۀ سرمستی را به ارمغان میآورد که در ادبیات دین از آن به عنوان «تَرَف» یاد میشود.(3)
(وَ کذلِک ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِک فِی قَرْیة مِنْ نَذِیرٍ إلّا قالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدْنا آبَاءَنا عَلَى أُمَّة وَ إِنَّا عَلَى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ) (سورۀ زخرف، آیۀ 23). نیز، ر.ک: سورۀ مؤمنون، آیۀ 33 و 64؛ سورۀ انبیا، آیۀ 13؛ سورۀ هود، آیۀ 116؛ سورۀ واقعه، آیۀ 45؛ سورۀ اسرا، آیۀ 16.
ترف نیز یکی از عوامل نابودی نعمت است.(4)بنا بر این، از اموری که شادکامی را به مخاطره میاندازد، واکنش منفی به موقعیت ناخوشایند است.پیشتر گذشت که رضامندی در خوشایند، به سپاسگزاری از داشتهها - که در ادبیات دین، از آن به عنوان «شُکر» یاد میشود - تبدیل میگردد.
شُکر از جایگاه بلندی در فرهنگ اسلامی برخوردار است تا آن جا که از «جنود عقل» شمرده شده است(5)و این بدان معناست که سپاسگزاری، یکی از مؤلّفههای خردمندی است و بدون آن، عقل انسانْ کامل نیست. همچنین از شُکر به عنوان «مرز میان انسانیت و حیوانیت»، یاد شده است.(6)از سوی دیگر در روایات، پیوندی میان شُکر و ربوبیت برقرار شده و از قول خداوند متعال آمده که اگر انسان از خداوند به خاطر نعمتهایش تشکّر
1) . (وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیة کانَتْ ءَامِنَة مُّطْمَئِنَّة یأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَ قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کانُواْ یصْنَعُونَ) (سورۀ نحل، آیۀ 112).
2) . ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ج2، ص782 (کفر النعمة).
3) . (وَ لاَ تَکونُواْ کالَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیرِهِم بَطَرًا وَ رِئَآءَ النَّاسِ وَ یصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِمَا یعْمَلُونَ مُحِیطٌ) (سورۀ انفال، آیۀ 47).
4) . ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ج2، ص782 (البطر).
5) . امام الصّادق(علیه السلام): والشکر وضده الکفران (الکافی، ج1، ص21، ح14).
6) . امام زین العابدین(علیه السلام): و کان من دعائه فی التحمید للّٰه(عزوجل): وَالحَمدُللهِ الَّذی لَوحَبَسَ عَن عِبادِهِ مَعرِفَةِ حَمدِهِ عَلى ماأبلاهُم مِن مِنَنِهِ المُتَتابِعَةِ وأسبَغَ عَلَیهِم مِن نِعَمِهِ المُتظاهَرَةِ لَتَصَرَّفوا فی مِنَنِهِ فَلَمیَحمِدوهُ، وتَوَسَّعوا فی رِزقِهِ فَلَمیَشکُروهُ ولو کانوا کذلِکَ لَخَرَجوا مِن حُدودِ الاِنسانِیَّةِ إلَى حَدِّ البَهیمِیَّةِ فَکانوا کَما وَصَفَ فی مُحکَمِ کِتابِهِ (إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً) (الصحیفة السجادیة، ص20، دعای 1).
نکند، باید پروردگاری جز او را انتخاب کند!(1)بر انسان واجب است از نعمتی که به او داده میشود، تشکّر کند.(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): و قَدجَعَلَ اللّهُ تَعالى عَلینا الشُّکرَ إذَا أَعطَى (بحار الأنوار، ج77، ص173؛ أعلام الدین، ص296).
امام علی(علیه السلام): الشُّکرُ مَأخوذٌ على أهلِ النِّعَم (غرر الحکم، ح1537).
امام علی(علیه السلام): اَوَّلُ مایَجِبُ عَلیکُم لله سُبحانَهُ شُکرُ أیادِیهِ وابتِغاءُ مَراضیهِ (همان، ح3329).
سپاسگزاری، آرایۀ نعمت(3)و دوران خوشایند(4)است. بهترین(5)و گرامیترین(6)بندگان خدا کسانی هستند که وقتی مورد عطا قرار میگیرند، شکر میکنند.خلیل، شکر را به معنای شناخت احسان و انتشار آن و سپاس گفتن از صاحب آن میداند و مراد از «دوّاب شکور» را حیوانی میداند که با علف کم، چاق میشود و او را کفایت میکند و به حیوانات شیری که از گیاهان و چراگاهها بهرهمند میشوند و شیر آنها پس از کم بودن، پر و فراوان میشود، «شَکِرة» گفته میشود.(7)جوهری، شکر را به معنای سپاسگویی از صاحب احسان به خاطر کار نیکی که در حق فرد انجام داده، میداند و وقتی در بارۀ حیوان به کار میرود، آن را به معنای حیوانی که علف کم، او را کفایت میکند، دانسته است و وقتی در بارۀ شیر به کار میرود، به معنای پر شدن پستان از شیر است.(8)عسکری در بیان فرق
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یقول اللّٰه(عزوجل): مَن لَم یَرضَ بِقَضائی، و لَم یَشکُر لِنَعمائی، و لَمیَصبِر على بَلائی، فَلیَتَّخِذِ رَبّاً سِوائِی (بحار الأنوار، ج18، ص95، ح5 و ص236، ح67).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): من أُزِلَّت إلیهِ نِعمَةٌ، فَلیَشکُرها (دستور معالم الحکم، ج1، ص237، ح271).
3) . امام علی(علیه السلام): الشُّکرُ زِینَةٌ لِلنَّعماءِ (عیون الحکم والمواعظ، ص30). نیز میفرماید: الشّکر زینة الغنى (نهج البلاغة، حکمت 340؛ الإرشاد، ص158).
4) . امام علی(علیه السلام): الشُّکرُ زِینَةٌ الرَّخاءِ وحِصنُ النَّعماءِ (غرر الحکم، ح1351).
5) . امام باقر(علیه السلام): سُئِلَ النبىُّ(صلی الله علیه وآله) عَن خِیارِ العِبادِ فَقال: الذین إذا أحسَنُوا اِستَبشَرُوا، وإذا أسَاؤُوا استَغفِرُوا، وإذا أُعطُوا شَکَروا، وإذا ابتُلُوا صَبَروا وإذا غَضِبوا غَفَرُوا (الکافی، ج2، ص240).
6) . وقیل لابی عبد اللّٰه(علیه السلام): مَن أکرَمُ الخَلقِ عَلَى اللّٰه؟ قال: مَن إذا أُعطِیَ شَکَرَ، وإذا ابتُلِی صَبَرَ (بحار الأنوار، ج53، ص184، ح71).
7) . الشُّکْرُ: عرفان الإحسان [و نشره و حمد مولیه]، و هو الشُّکُورُ أیضا، قال اللّٰه(عزوجل): لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً. و الشَّکُورُ من الدواب: ما یسمن بالعلف الیسیر و یکفیه. و الشَّکِرَةُ من الحلوبات التی تصیب حظاً من بقل أو مرعى، فتغزر علیه بعد قلة اللبن، فإذا نزل القوم منزلاً و أصاب نعمهم شیئاً من بقل فدرت قیل أَشْکَرَ القومُ (کتاب العین، ج5، ص 292).
8) . الشُّکْرُ: الثناء على المحسِن بما أَوْلَاکَهُ من المعروف ... و الشُّکْرَانُ: خِلاف الکفران. و الشَّکُورُ من الدوابّ: ما یکفیه العلَفُ القلیل... و اشْتَکَرَ الضرعُ: امتلأَ لبناً (الصحاح، ج 2، ص 703).
شکر و حمد، شکر را اعتراف به نعمت از باب تعظیم مُنعم دانسته است.(1)
ابن فارس، بر خلاف رویهای که دارد، چهار ریشه برای این لغت بیان کرده است و گویا نتوانسته است میان آنها وجه مشترک پیدا کند: اوّلی را «ستایش کردن» کسی میداند که کار نیکی در حق انسان انجام داده است. در همین ریشه، بیان میدارد که از نظر برخی، حقیقت شکر، رضایت به اندک است و هنگامی «فرس شکور» گفته میشود که علف کم، او را کفایت کند. ریشۀ دوم را «پر شدن» میداند که وقتی در بارۀ حیوانات شیری به کار میرود، یعنی پس از بهرهمندی از چراگاه پستانهایشان و پر از شیر شدهاند و وقتی در بارۀ درخت به کار میرود، به معنای فراوانیِ میوۀ آن است. ریشۀ سوم، در باره جوانههایی است که از کنار گیاهان میروید و ریشۀ چهارم، «نکاح» است.(2)
و الأصل الثانى: الامتلاء و الغُزْر فى الشىء. یقال حَلُوبة شَکِرَةٌ إذا أصابت حَظًّا من مرعًى فغَزُرت. و یقال: أشکر القومُ، و إنهم لیحتلبون شَکِرَةً، و قد شَکِرت الحَلُوبة. و من هذا الباب: شَکِرَت الشّجرةُ، إذا کثُر فیئُها.
و الأصل الثالث: الشَّکیر من النبات، و هو الذى ینبُت من ساق الشَّجرة، و هى قُضبان غضّة. و یکون ذلک فى النَّبات أوّلَ ما ینبُت.
و الأصل الرابع: الشَّکْر، و هو النِّکاح. و یقال بل شَکْر المرأةِ: فَرْجها (معجم مقاییس اللغة، ج3، ص 207).
به نظر میرسد ترکیبی از معنای اول و دوم میتواند معنای اصلی این واژه باشد. راغب، شکر را به معنای تصوّر نعمت و اظهار آن میداند و حیوان شکور را حیوانی معرفی میکند که فربهی آن، آشکار است، و به عقیدۀ برخی، معنای اصلی آن، از امتلاء و پر شدن است.(3)
ابن اثیر معتقد است شکر به معانی مقابلۀ نعمت با قول و فعل و نیّت است و اطلاق آن بر خداوند متعال، به معنای رشد و چند برابر شدن اعمال اندک نزد اوست و البته ریشۀ آن، از چریدن حیوان و فربه شدن است.(4)
لعباده مغفرته لهم ... و الشُّکْرُ: مقابلة النّعمة بالقول و الفعل و النیة، فیثنى على المنعم بلسانه، و یذیب نفسه فى طاعته، و یعتقد أنه مولیها، و هو من شَکِرَتِ الإبل تَشْکَرُ: إذا أصابت مرعى فسمنت علیه (النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج2، ص493).
1) . أن الشکر هو الاعتراف بالنعمة على جهة التعظیم للمنعم، و الحمد الذکر بالجمیل على جهة التعظیم المذکور به أیضا و یصح على النعمة و غیر النعمة، و الشکر لا یصح الا على النعمة (الفروق فی اللغة، ص 39).
2) . الشین و الکاف و الراء أصولٌ أربعة متباینةٌ بعیدة القیاس. فالأول: الشُّکر: الثَّناء على الإنسان بمعروف یولِیکَهُ. و یقال إنّ حقیقة الشُّکر الرِّضا بالیسیر. یقولون: فرسٌ شَکور، إذا کفاه لسِمَنِه العلفُ القلیل...
3) . الشُّکْرُ: تصوّر النّعمة و إظهارها، قیل: و هو مقلوب عن الکشر، أی: الکشف، و یضادّه الْکُفْرُ، و هو: نسیان النّعمة و سترها، و دابّة شکور: مظهرة بسمنها إسداء صاحبها إلیها، و قیل: أصله من عین شَکْرَى، أی: ممتلئة، فَالشُّکْرُ على هذا هو الامتلاء من ذکر المنعم علیه (مفردات الفاظ القرآن، ص 461).
4) . فى أسماء اللّٰه تعالى «الشَّکُورُ» هو الذى یزکو عنده القلیل من أعمال العباد فیضاعف لهم الجزاء، فَشُکْرُهُ ← →
ابن منظور، شکُر را به شناخت احسان و منتشر کردن آن، و مقابلۀ نعمت با قول و فعل و نیّت معنا کرده و اطلاق آن بر خداوند را به معنای رشد عمل اندک نزد خداوند و چند برابر شدن پاداش میداند. وی همان دیدگاهها در بارۀ حیوان شکور، و حیوان شیری را بیان کرده است.(1)
زبیدی علاوه بر آنچه دیگران گفتهاند، بیان میدارد که خضوع یا اعترافِ آمیخته با خضوع، جزء معنای شُکر است.(2)
و قالَ أَیضاً: الشُّکْرُ مَبْنِی على خَمْسِ قَوَاعِدَ: خُضُوع الشّاکِرِ للمَشْکُورِ، و حُبّه له، و اعترافه بنِعْمتِه، و الثَّنَاء علیه بها، و أَن لا یسْتَعْمِلَها فیما یکْرَه، هذه الخَمْسَة هی أَساسُ الشُّکْرِ، و بناؤُه علیها، فإِن عَدِمَ منها واحدَة اختَلّت قاعدةٌ من قواعَد الشُّکْرِ، و کلّ من تَکَلَّمَ فی الشُّکْرِ فإِن کلامَه إِلیها یرْجِعُ، و علیها یدُورُ، فقیلَ مَرَّةً: إِنّه الاعترافُ بنِعْمَة المُنْعِم على وَجْهِ الخُضُوعِ. و قیل الثَّنَاءُ على المُحْسِن بذِکْرِ إِحسانِه، و قیل: هو عُکُوفُ القَلْبِ على مَحَبَّةِ المُنْعِمِ، و الجَوَارِحِ على طاعَتهِ، و جَرَیان اللّسَانِ بذِکْرِه و الثَّنَاء علیه، و قیل: هو مُشَاهَدَةُ المِنَّةِ و حِفْظُ الحُرْمَةِ (تاج العروس، ج7، ص 48).
اما دانشمندان و اندیشمندان نیز همین معانی را برای شکر بیان کردهاند؛ فقط ملّاصدرا(3)و امام خمینی(رحمة الله)(4)سرور و شادمانی را نیز در تعریف شُکر افزودهاند.
1) . الشُّکْرُ: عِرْفانُ الإِحسان و نَشْرُه، و هو الشُّکُورُ أَیضاً. قال ثعلب: الشُّکْرُ لا یکون إِلَّا عن یدٍ، و الحَمْدُ یکون عن ید و عن غیر ید، فهذا الفرق بینهما. و الشُّکْرُ من اللّه: المجازاة و الثناء الجمیل، ... و الشَّکُور: من صفات اللّٰه - جل اسمه - ، معناه: أَنه یزکو عنده القلیلُ من أَعمال العباد فیضاعف لهم الجزاء، ... و الشُّکْرُ: مقابلة النعمة بالقول و الفعل و النیة، فیثنی على المنعم بلسانه و یذیب نفسه فی طاعته و یعتقد أَنه مُولِیها؛ و هو من شَکَرَتِ الإِبل تَشْکُر إِذا أَصابت مَرْعًى فَسَمِنَتْ علیه. ... و الشَّکِرَةُ و المِشْکارُ من الحَلُوباتِ: التی تَغْزُرُ على قلة الحظ من المرعى. ... و الشُّکْرانُ: خلاف الکُفْرانِ. و الشَّکُور من الدواب: ما یکفیه العَلَفُ القلیلُ، و قیل: الشکور من الدواب الذی یسمن على قلة العلف کأَنه یشْکُرُ و إِن کان ذلک الإِحسان قلیلًا، و شُکْرُه ظهورُ نمائه و ظُهُورُ العَلَفِ فیه؛ ... والشَّکِرَةُ و المِشْکارُ من الحَلُوباتِ: التی تَغْزُرُ على قلة الحظ من المرعى (لسان العرب ج 4، ص 423).
2) . الشُّکْرُ، بالضَّمّ: عِرْفانُ الإِحْسَانِ و نَشْرُه، و هو الشُّکُورُ أَیضاً، أَو لا یکُونُ الشُّکْرُ إِلّا عَنْ یدٍ، و الحَمْدُ یکونُ عن یدٍ و عن غَیرِ یدٍ، فهذا الفَرْقُ بینهما ... و قیل: الشُّکْرُ مقلوبُ الکَشْرِ، أَی الکَشْفِ، و قیل: أَصلُه من عَینٍ شَکْرَى أَی مُمْتَلِئَةٍ، و الشُّکْرُ على هذا: الامتِلاءُ من ذِکْرِ المُنْعِم [علیه]. و الشُکْرُ على ثلاثة أَضْرُبٍ: شُکْر بالقَلْبِ، و هو تَصَوُّرُ النِّعْمَة، و شُکْر باللسان، و هو الثَّنَاءُ على المُنْعِم، و شُکْر بالجَوَارِحِ، و هو مکافَأَةُ النِّعْمَةِ بقدرِ استحقاقِه.
3) . شرح اُصول الکافی (ملاصدرا)، ج 1، ص 350.
4) . چهل حدیث، 343.
در مجموع میتوان گفت که کلیدواژههای اصلی شُکر از نظر لغتشناسان و اندیشمندان، عبارت است از: شناخت احسان و اعتراف به آن، سرور و خوشحالی از آن، انتشار، اظهار و آشکار ساختن احسان، بسندگی و رضایت به کم و بهرهمندی از آن، پر شدن، تعظیم نعمتدهنده و خضوع نسبت به آن، مقابله و واکنش (مثبت) نسبت به احسان.
در متون دینی، آموزههایی وجود دارند که میتوانند به شناخت مفهوم شُکر کمک کنند. یکی از آنها، مقابلۀ احسان با احسان در قرآن کریم است: (هل جزاء الإحسان إلّا الإحسان).(1)بر اساس این آیه، امام صادق(علیه السلام) بیان میدارند که هر کس مورد کار نیک قرار گرفت، باید آن را پاسخ دهد و پاسخ آن، این نیست که کاری همانند او انجام شود، چون او برتری ابتدایی به احسان دارد.(2)
امام صادق(علیه السلام) نقل میكند كه علی(علیه السلام) هماره این جمله را میفرمود: «هرکه در برابر خوبیای که به او شده، همانند آن، خوبی کند، آن خوبی را پاداش داده است و هر کس بیشتر از آن، خوبی کند، سپاسگزاری کرده است».(3)
امام باقر(علیه السلام) نیز میفرماید: مَن صَنَعَ مِثلَ مَا صَنَعَ إلیهِ فَإنمَا کافِأً، وَمَن أَضعَفَ کَانَ شَاکِراً (معانی الأخبار، ص141، ح1).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با تأکید بر جبران نیکی، بیان میدارند که اگر همانند نیکیای که او کرده، توان جبران ندارید، به اندازهای که فکر میکنید جبران شده است، برایش دعا کنید.(4)ح 8).
در دیگر متون دینی نیز مراتبی برای سپاسگزاری بیان کردهاند که در آن از جبران و امور دیگریصحبت شده است.(5)→ امام زین العابدین(علیه السلام) در این باره میفرماید: أَمَّا حَقُّ ذِی الْ-مَعْرُوفِ عَلَیکَ فَأَنْ تَشْکُرَهُ، وَ تَذْکُرَ مَعْرُوفَهُ، وَ تَکْسِبَهُ الْ-مَقَالَةَ الْ-حَسَنَةَ، وَ تُخْلِصَ لَهُ الدُّعَاءَ فِیمَا بَینَکَ وَ بَینَ اللّهِ(عزوجل)، فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ کُنْتَ قَدْ شَکَرْتَهُ سِرّاً وَ عَلَانِیةً، ثُمَّ إِنْ قَدَرْتَ عَلَى مُکَافَأَتِهِ یوْماً کَافَأْتَهُ (الخصال، ص568).
1) . سورۀ الرحمان، آیۀ 60.
2) . عن علی بن سالم، قال: سَمِعتُ أبا عبد اللَّه(علیه السلام) یقولُ: «آیةٌ فی کتابِ اللَّهِ مُسَجّلةٌ». قلتُ: ما هی؟ قال: «قَولُ اللَّهِ تبارکَ وتعالى فی کتابه: «هَلْ جَزاء الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»، جَرَت فِی الکافرِ والمُؤمِن، والبَرِّ والفاجِر؛ مَن صُنِعَ إلیه مَعروفٌ، فعلَیه أن یکافِئ به، ولیست المُکافَأةُ أن یصنَعَ کما صُنِعَ به، بل حتّى یرى - مع فعلِه لذلک - أنّ لَه الفضلَ المُبتَدأَ». الزهد، ص 95؛ تحف العقول، ص 395). نیز، ر.ک: بحارالأنوار، ج 75، ص 43، ح 7.
3) . مَنْ صَنَعَ بِمِثْلِ مَا صُنِعَ إِلَیهِ فَإِنَّمَا کَافَأَهُ، وَ مَنْ أَضْعَفَهُ کَانَ شَکُوراً (الکافی، ج4، ص28).
4) . مَن سَألَکم باللَّهِ فأعطوه، ومَن آتاکُم مَعروفاً فکافِئوهُ، وإن لم تَجِدوا ما تُکافِئوه، فادعُوا اللَّهَ لَه حتّى تَظُنّوا أنّکم قد کافَیتُموه» (الزهد، ص 96؛ الجعفریات، ص 152). نیز، ر.ک: بحارالأنوار، ج 75، ص 43،
5) . امام علی(علیه السلام): حَقٌّ على مَن انعِمَ علَیهِ أن یحسِنَ مکافَأةَ المُنعِمِ، فإن قَصُرَ عن ذلکَ وُسْعُهُ فعلَیهِ أن یحسِنَ الثَّناءَ، فإن کَلَّ عن ذلکَ لِسانُهُ فعلَیهِ بمَعرِفَةِ النِّعمَةِ ومَحَبَّةِ المُنعِمِ بها، فإن قَصُرَ عن ذلکَ فلَیسَ للنِّعمَةِ بِأهلٍ (الأمالی، طوسی، ص 501، ح 1097(. ←
از موارد دیگر، این است که نعمت، در راهی که صاحب نعمت بدان راضی است استفاده شود، نه بر ضدّ او؛ لذا اطاعت و ترک معصیت، بر مبنای شکر توجیه مییابد.(1)
امام علی(علیه السلام): شُکرُ کُلِّ نِعمَةٍ الوَرَعُ عن مَحارِمِ اللَّه (مشکاة الأنوار، ص 75).
مورد دیگر، آگاهی انسان به این حقیقت شکر است که: نعمت، از آنِ خداست.(2)امام صادق(علیه السلام): أوحَى اللَّهُ تعالى إلى موسى(علیه السلام): یا موسى، اشکُرْنی حَقَّ شُکرِی، فقالَ: یا ربِّ کیفَ أشکُرُکَ حَقَّ شُکرِکَ، ولیسَ مِن شُکرٍ أشکُرُکَ بهِ إلّاوأنتَ أنعَمتَ بهِ عَلَی؟! فقالَ: یا موسى شَکَرتَنی حَقَّ شُکری حینَ عَلِمتَ أنَّ ذلکَ مِنّی (قصص الأنبیاء، راوندی، ص 161، ص 178).
مورد دیگر، ثنا گفتن خداوند متعال است.(3)همان گونه که روشن شد، در این متون بر چند چیز تأکید شده است: یک. شناخت نعمت و از خدا دانستن آن؛ دو. ثنا و سپاس گفتن و ستایش کردن؛ سوم. جبران و مقابلۀ برتر؛ چهارم. کاربست نعمت در راهی که صاحب نعمتْ راضی است. این موارد با یافتههای تعریف، هماهنگی دارد.
اکنون میتوان به استخراج مؤلفهها اقدام نمود. بر این اساس میتوان گفت که شکر چند مؤلفه اساسی دارد:
تنعّم؛ یعنی درک نعمت اعطایی و اعتراف به آن، و پرشدن و احساس بسندگی وبهرهمندی از نعمت، و احساس رضایت و شاد شدن از آن. کسی شاکر است که نعمت را با تمام وجود درک میکند و از آن، احساس پرشدن و بهرهمندی پیدا میکند و نسبت به آن، احساس کفایت دارد و شاد و راضی خواهد بود.
تواضع؛ یعنی تعظیم در برابر دهندۀ نعمت و احساس فروتنی نسبت آن. بر اساس متون دینی، صاحب احسان و فرد نعمتدهنده، همیشه نسبت به دریافتکنندۀ نعمت،
1) . امام علی(علیه السلام): لَو لَم یتَوَعَّدِ اللَّهُ على مَعصِیتِهِ، لَکانَ یجِبُ ألّا یعصی شُکراً لِنِعَمِه (نهج البلاغة: حکمت 290).
2) . امام صادق(علیه السلام): مَن أنعَمَ اللَّهُ علَیهِ بنِعمَةٍ فَعَرَفَها بقَلبِهِ، فقد أدّى شُکرَها (الکافی، ج 2، ص 96، ح 15).
3) . امام صادق(علیه السلام): ما أنعَمَ اللَّهُ على عَبدٍ بنِعمَةٍ صَغُرَت أو کَبُرَت فقالَ: الحمدُ للَّهِ، إلّاأدّى شُکرَها (الکافی، ج 2، ص 96).
دست بالا و برتری دارد.(1)از این رو، فرد شاکر، نسبت به دهندۀ نعمت، آگاه است و به لطف او اعتراف دارد و وی را بزرگ میدارد و به خاطر احسانی که در حق او داشته، خضوع قلبی و احساس فروتنی دارد.
از مسائل مهم، چگونگی تأثیر شُکر بر رضامندی است. بر اساس آنچه گذشت، اکنون میتوان در این باره سخن گفت. این تأثیر از سه جهت میتواند بررسی شود:
یکی «احساس برخورداری» است. موضوع شُکر، داشته های زندگی است. همان گونه که در تعریف گذشت، فرد شاکر کسی است که نعمتهای موجود زندگی را میشناسد. وقتی فرد، داشتههای زندگی خود را بیابد، احساس محرومیتْ کاهش و احساس برخورداری، افزایش مییابد. از مسائل مهم در این حوزه، موازنۀ نعمت و محرومیت است. اگر کفۀ ترازو به سمت محرومیتْ سنگین شود، احساس نارضایتی افزایش مییابد و هر چه کفۀ نعمتها افزایش یابد، از میزان نارضایتی کاسته و بر رضامندی افزوده میشود. به عبارت دیگر، فرد «خیر»های زندگی خود را میبیند.
جهت دیگر، «تحقّق خیر» است. پیشتر گفتیم که تحقّق خیر مقدر در زندگی، بسته بهواکنش مثبت است. از این رو، وقتی فرد، نعمت خداوند را دید و شُکر کرد، خداوند متعال، خیر آن را در زندگی وی جاری میسازد و همین امر، افزایش خیر در زندگی میشود و بدین سان بر رضامندی اثر میگذارد.
جهت سوم، «افزایش نعمت» است. بر اساس متون دینی، شُکر، موجب افزایش نعمت میگردد.(2)علّت آن نیز شاید در افزایش قابلیت فرد باشد؛ بدین معنا که فرد شاکر نشان میدهد
که قابلیت جذب نعمت را دارد و به همین جهت، خداوند نعمتش را افزایش میدهد.
این سه مورد، مجموعاً احساس رضامندی را افزایش میدهند. وقتی نعمت موجود درک شود و احساس برخورداری افزایش یابد و وقتی خیر در زندگی فزونی یابد و سطح نعمت نسبت به گذشته، افزایش یابد، رضامندی نیز افزایش خواهد یافت.
شُکر، مبتنی بر داشتههای زندگی و احساس برخورداری است. اگر انسان ببیند که در زندگی خود چیزهایی برای بالیدن وجود دارند، خرسند و سپاسگزار و راضی خواهد بود. ناسپاسی و نارضایتی هنگامی شکل خواهد گرفت که انسان احساس کند چیزی در زندگی ندارد. بنا بر این، احساس برخورداری، موجب سپاسگزاری و رضامندی میشود. از این رو، باید عوامل شکرگزاری را به دست آورد. آنچه مهم است این که به نظر میرسد کفران، ریشه در شناختهای نادرست و واکنشهای نامناسب به خوشایندها دارد و در مقابل، همۀ عوامل شکر، ریشه در شناختهای درست و واکنشهای مناسب دارند.
برای رسیدن به سعادت و شادکامی در زندگی، به امکانات متعدّدی نیازمندیم؛ امّا این که این امکانات چه هستند، مسئلهای است که اشتباه در آن، موجب نارضایتی میگردد. فهرست نعمتها، عنصری است که هم به وسیلۀ آن، میزان برخورداری و نابرخورداریسنجیده میشود و هم جهتگیری تلاش و فعالیت انسان را تعیین میکند. از این رو، این مسئله را در ادامه بررسی خواهیم کرد.
برخی افراد، داشتههای زندگی را فقط در مادّیات منحصر میبینند و به همین جهت، معیار سنجش و ارزیابی آنان، داشتن یا نداشتن امکانات مادی است. از این رو، چنین افرادی، هنگام کاستی در امکانات مادی، امکانات غیر مادی را لحاظ نمیکنند و لذا خود را محروم به شمار میآورند. این در حالی است که وقتی موضوع امکانات، در
مقیاس انسان بررسی شود، مصادیق غیر مادی نیز پیدا میکند. لذا با وجود امکانات غیر مادی نمیتوان کاملاً احساس محرومیت و نارضایتی داشت. همچنین نمیتوان نسبت به تأمین این بخش از امکانات، بیتفاوت بود؛ چرا که موجب نارضایتی واقعی میگردد. بنا بر این، یکی از عوامل رضامندی، اصلاح فهرست امکانات بر اساس واقعیتهای انسانی است.
از آن جا که انسان، بُعد غیر مادی و هدفی غیر از تمتّع دنیوی نیز دارد، داشتههای او نیز شامل امور غیر مادّی میشود. واقعیت این است که زندگی انسان (به ویژه انسان مؤمن)، تهی نیست. نعمتهای فراوانی در زندگی انسان وجود دارند که میتوانند احساس خوشبختی را به انسان بدهند؛ ولی چون ناشناختهاند، تأثیر خود را ندارند. دین در عین این که امور مادی را جزو امکانات لازم برای زندگی میشمرد، امّا انحصار آن را در این امور اشتباه میداند. این بدان جهت است که در این جا موضوع سخن، «انسان» است، نه جماد و نبات و حیوان. از این رو، داشتهها و امکانات او برای زندگی نیز بر اساس ماهیتش تعریف میشود. از سوی دیگر، در تأمین امکانات نیز نباید متوقّف بر مادّیات شد و از امور غیر مادی دست کشید.
در بحثهای پیشین، تعریف واقعیای از برخورداری و بینیازی (غنا) بیان کردیم وگفتیم که برای رضایتمندی، نیاز به هماهنگی میان تعریف ما و تعریف واقعی غنا است. آنچه در این بحث بدانها میپردازیم، مصداقهای بینیازیاند. این یک اصل است که تعریف خاص، مصداق خاص نیز پیدا میکند. از این رو، پس از مفهومشناسی غنا، نوبت به شناخت مصداقهای واقعیِ بینیازی میرسد. وقتی میتوان وضعیت خود را از جهت غنا، مورد ارزیابی قرار داد که بر اساس تعریف آن، مصداقهایت را نیز شناخته باشیم. در مصداقشناسی نیز باید واقعگرا باشیم و آنچه را که واقعاً مصداق بینیازی است، مصداق بدانیم. این، بحثی کاملاً شناختی است. کسی که میخواهد به رضامندی دست یابد، باید در بُعد اندیشه به این موضوع بپردازد که مصداقهای واقعی بینیازی کدام اند؟ لذا این یک
بحثِ «مصداقشناسی» است.
مراد از مصداقها، امکانات لازم برای رسیدن به شادکامی است. سعادت، موفقیت و شادکامی انسان به معنای واقعی آن، نیازمند اموری است تا آن را تحقّق بخشد. این امور، جزء نیازهای انسان به شمار میروند. واقعیت این است که شادکامی به اموری نیازمند است (نیازها) که اگر برآورده شوند، امکان تحقّق آن را فراهم میآورند (امکانات). از این رو، امکاناتی را که فرد از آن برخوردار است، «داشتههای زندگی» مینامیم؛ امّا نخستین نکته این است که داشتههای انسان را در چه حوزههایی باید جستجو کرد؟ و چه اموری برای انسان، «داشته» به شمار میروند؟ این از مباحث مهم در رضامندی است.
برخی به این جهت، نارضایتی کاذب دارند و نمیدانند که چه چیزهایی جزء داشتههای انسان به شمار میرود و آنها از آن برخوردارند. برخی نیز به این دلیل دچار رضامندی کاذب میشوند که نمیدانند چه چیزهایی جزء داشتهها به شمار میرود و آنها از آن محروم اند. اگر افراد به درستی از انواع داشتهها آگاه شوند، رضایتها و نارضایتیهای کاذب از میان میروند. از این رو، بازشناسیِ داشتههای زندگی انسان، نقش مهمی در تحقّق رضامندی صادق دارد.
در متون دینی، به دو گروه از آیات و روایات بر میخوریم که بیان کنندۀ مصادیق داشتههاهستند که در ادامه به بررسی آنها خواهیم پرداخت.
در بارۀ داشتههای زندگی، متون فراوانی وجود دارند که با واژههای گوناگون وارد شدهاند. این کلیدواژهها عبارت اند از: «نعمت»، «سعادت»، «عیش»، «راحت»، «خیر» و «غنا». به جهت فراوانی روایات و تداخل موضوعات در یکدیگر، نخست به بررسی روایات هر واژه میپردازیم و سپس آنها را طبقهبندی میکنیم.
بخشی از این متون را باید در روایات «النعمة» جستجو کرد. در قرآن کریم تصریح شده که
هر آنچه را که از خدا خواستید، به شما داد و نعمتهای او بیشمار است و انسان، ستمکار و ناسپاس، و البته خدای او، آمرزنده و مهربان است.(1)
(وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ) (سورۀ نحل، آیۀ 18).
به همین جهت، امام علی(علیه السلام) خداوندی را سپاس میگوید که سخنوران، در ستودنش درمانده میشوند و شمارندگان، در شمردن نعمتهایش ناتوان.(2)ایشان به کمیل بن زیاد تصریح میکند که: تو هیچگاه از لطف خدا خالی نبودهای. پس هماره او را سپاس و ستایش کن.(3)روزی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از امیر المؤمنان(علیه السلام) پرسید: «بگو نخستین نعمتی که خدای(عزوجل) تو را به آن آزمود و به وسیلۀ آن نواخت، چیست؟». امام علی(علیه السلام) فرمود: «این که خداوند - که یادش شکوهمند باد - مرا از هیچ آفرید». پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با شنیدن این پاسخ فرمود: «درست گفتی».(4)خداوند متعال در قرآن کریم، از نعمت آشکار و پنهان صحبت کرده است.(5)در تفسیر این آیه، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از «اسلام»، «آفرینش نیکو و هماهنگ انسان» و همچنین از «روزی» به عنوان نعمتهای آشکار، و از «پوشاندن عیوب و رسوا نکردن در میان مردم» به عنوان نعمت پنهان، یاد کرده است. امام باقر(علیه السلام)، نعمت آشکار را توحید و خداشناسی، و نعمت پنهان را ولایت اهل بیت(علیهم السلام) دانسته(6)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - أیضا - : أمّا الظّاهِرَة فالإسلامُ، و ما حَسَّنَ مِن خَلقِک، و ما أسبَغَ علَیک مِن الرِّزقِ، و أمّا الباطِنَة یا ابنَ عبّاسٍ فما سَتَرَ علَیک مِن عُیوبِک (کنز العمّال، ح3024).
مجمع البیان عن ابنِ عبّاسٍ: سَألتُ النَّبی(صلی الله علیه وآله) عن قَولهِ تعالى: «ظاهِرَة و باطِنَة» فقالَ: یا بنَ عبّاسٍ، أمّا ما ظَهَرَ فالإسلامُ، و ما سَوَّى اللّهُ مِن خَلقِک، و ما أفاضَ علَیک مِن الرِّزقِ. و أمّا ما بَطَنَ فسَتَرَ مَساوئَ عَمَلِک و لَم یفضَحْک بهِ، یا ابنَ عبّاسٍ، إنّ اللّهَ تعالى یقولُ: ثلاثَة جَعَلتُهُنَّ لِلمُؤمن و لَم تَکن لَهُ: صَلاة المُؤمِنینَ علَیهِ مِن بَعدِ انقِطاعِ ←
→
عَمَلِهِ، و جَعَلتُ لَهُ ثُلثَ مالِهِ اُکفِّرُ بهِ عنهُ خَطایاهُ، و الثّالِثُ: سَتَرتُ مَساوِئَ عمَلِهِ و لَم أفضَحْهُ بشَیءٍ مِنهُ و لَو أبدَیتُها علَیهِ لَنبَذَهُ أهلُهُ فمَن سِواهُم... (مجمع البیان، ج8، ص500).
امام باقر(علیه السلام): النِّعمَة الظّاهِرَة النَّبی(صلی الله علیه وآله) و ما جاءَ بهِ النَّبی مِن مَعرِفَة اللّهِ(عزوجل) و تَوحیدِهِ، و أمّا النِّعمَة الباطِنَة فوَلایتُنا أهلَ البَیتِ و عَقدُ مَوَدَّتِنا (همان، ص501).
و امام کاظم(علیه السلام)، نعمت آشکار را امام حاضر و1) . (وَآتَاکمْ مِنْ کلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الاْءِنْسَانَ لَظَلُومٌ کفَّارٌ) (سورۀ ابراهیم، آیۀ 34).
2) . امام علی(علیه السلام): الحَمدُ للّهِ الذی لا یبلُغُ مِدحَتَهُ القائلونَ، و لا یحصِی نَعماءَهُ العادُّونَ (نهج البلاغة، خطبۀ 1).
3) . یا کمَیلُ، إنّهُ لا تَخلو مِن نِعمَة اللّهِ(عزوجل) عِندَک و عافِیتِهِ، فلا تَخْلُ مِن تَحمیدِهِ و تَمجیدِهِ و تَسبیحِهِ و تَقدیسِهِ و شُکرِهِ و ذِکرِهِ على کلِّ حالٍ (بشارة المصطفی، ص28).
4) . میزان الحکمة، ج13، ص6354، ح20353.
5) . (أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ ٱللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِى ٱلسَّمَاوَاتِ وَ مَا فِى ٱلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً وَ مِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدًى وَ لَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ) (سورۀ لقمان، آیۀ20).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - أیضا - : أمّا الظّاهِرَة فما سَوّى مِن خَلقِک، و أمّا الباطِنَة فما سَتَرَ مِن عَورَتِک، و لَو أبداها لَقَلاک أهلُک فمَن سِواهُم (الدرّ المنثور، ج6، ص525).
نعمت پنهان را امام غائب دانسته است.(1)
امام علی(علیه السلام) از وجود پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و خوشاخلاقی(2)و پرهیز از گناه(3)و الفت میان مردم،(4)به عنوان نعمتْ یاد کرده است و درروایتی دیگر، در یک ترتیب صعودی، از «مال» و «سلامتی» و سپس «تقوای قلب» به عنوان نعمتْ یاد کرده است.(5)
امام صادق(علیه السلام) نیز از توحید در محبّت به خدا به عنوان نعمتْ یاد کرده است.(6)در برخی دیگر از روایات، سلامتی، فراغت و امنیت، نعمتهای فراموش شده نامیده شدهاند.(7)
در حدیث دیگری امنیت نیز به این مجموعه اضافه شده است: نِعمَتانِ مَکفورَتانِ: الأَمنُ و العافِیةُ (میزان الحکمة، ج13، ص6358، ح20369).
در روایتی از امام علی(علیه السلام) علاوه بر آنچه خدا عطا میکند و اشتباهاتی که میپوشاند، از بلاهایی که پیش از ورود بر میگرداند نیز به عنوان نعمتْ یاد شده است.(8)1) . امام کاظم(علیه السلام) - أیضا - : النِّعمَة الظّاهِرَة الإمامُ الظّاهِرُ، و الباطِنَة الإمامُ الغائبُ (کمال الدین، ص368، ح6).
2) . امام علی(علیه السلام): کفى بالقَناعَة مُلکا، و بحُسنِ الخُلقِ نَعیما (نهج البلاغة، حکمت 229).
3) . امام علی(علیه السلام): إنّ مِن النِّعمَة تَعَذُّرَ المَعاصی (غرر الحکم، ح3395).
4) . امام علی(علیه السلام): إنَّ اللّهَ سبحانَهُ قَدِ امتَنَّ على جَماعَة هذهِ الاُمَّة فیما عَقَدَ بَینَهُم مِن حَبلِ هذهِ الاُلفَة الّتی ینتَقِلونَ فی ظِلِّها، وَ یأوُونَ إلى کنَفِها، بنِعمَة لا یعرِفُ أحَدٌ مِن المَخلوقینَ لَها قِیمَة؛ لأنَّها أرجَحُ مِن کلِّ ثَمَنٍ، و أجَلُّ مِن کلِّ. (نهج البلاغة، خطبۀ 192).
5) . امام علی(علیه السلام): إنّ مِن النِّعَمِ سَعَة المالِ، و أفضَلُ مِن سَعَة المالِ صِحَّة البَدَنِ، و أفضَلُ مِن صِحَّة البَدَنِ تَقوَى القَلبِ (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج19، ص337).
6) . امام صادق(علیه السلام): ما أنعَمَ اللّهُ على عَبدٍ أجَلَّ مِن أن لا یکونَ فی قَلبِهِ مَع اللّهِ(عزوجل) غَیرُهُ (تنبیه الخواطر، ج2، ص108).
7) . نِعمَتانِ مَفتونٌ فیهما کَثیرٌ مِن النّاسِ: الفَراغُ و الصِّحَّةُ (الخصال، ص35، ح7). نیز، ر.ک: میزان الحکمة، ج13، ص6358، ح20367.
8) . لَم تَخلُ مِن لُطفِهِ طَرفَةَ عَینٍ، فی نِعمَةٍ یُحدِثُها لَک، او سَیِّئَةٍ یَستُرُها عَلَیکَ، أو بَلِیَّةٍ یَصرِفُها عَنکَ (همان، ص6530، ح20340).
بخش مهمی از نعمتها در دعاهای معصومان(علیهم السلام) بیان شدهاند. از آن جا که این بخش، گسترده است، به صورت مستقل بیان میگردد.
در دعای کمیل از پوشاندن گناهان، برگرداندن بلاهای سخت، نگهداشتن از لغزش، برطرفکردن گرفتاریها و نشر خوشنامی به عنوان نعمتهای خداوند متعال یاد شده است.(1)
دعای جوشن صغیر، دعایی است که از امام کاظم(علیه السلام) در موضوع شکرگزاری، روایت شده است. این دعا قطعههای فراوانی دارد که در هر کدام، امام(علیه السلام)، نخست نعمتی از نعمتهای الهی را بر میشمرد و در پایان، این جمله را بیان میفرماید:
فَلَک الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لاَ یغْلَبُ وَ ذِی أَنَاةٍ لاَ یعْجَلُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِی لِنَعْمَائِک مِنَ الشَّاکرِینَ وَ لِآلاَئِک مِنَ الذَّاکرِینَ.
پس حمد برای توست ای پروردگارم! از آن جهت که تو آن توانایی هستی که مغلوب نمیشوی و بردباری که هرگز شتاب نمیکند. درود فرست بر محمّد و آل او و مرا از شکرگزاران نعمتت و یاد کنندگان احسانت قرار ده.
در قسمت اوّل تا سوم، به دشمنانِ شمشیر به دست و حیلهگرانِ لبخند بر لب و حسودانِ کینهتوز اشاره میکند که خداوند، شرّ همهشان را به خودشان باز گردانده است.
در قسمت چهارم، به گرفتاریهایی اشاره میکند که همچون باران باریدند و خداوند، آنان را بر طرف ساخت و لباس عافیت پوشاند.
در قسمت پنجم، به تحقّق حُسن ظن ما به خدا و لطفهای بیپایان او اشاره میکند، هر چند ما نسبت به او عصیان کردیم. سپس وضع خود را با دیگران مقایسه میکند.
در قسمت ششم و هفتم، خود را با کسانی مقایسه میکند که شبانهروز در آستانۀ مرگ یا در رنج بیماری اند و او در عافیت و سلامتی.
1) . اللّهُمّ و مَولایَ، کَم مِن قَبیحٍ سَتَرتَهُ، و کَم مِن فادِحٍ مِنَ البَلاءِ أَقَلتَهُ، وَ کَم مِن عِثارٍ وَقیتَهُ، وَ کَم مِن مَکروهٍ دَفَعتَهُ، وَ کَم مِن ثَناءٍ جَمیلٍ لَستُ أهلاً لَهُ نَشَرتَهُ (ر.ک: مفاتیح الجنان، دعای کمیل).
در قسمت هشتم تا دوازدهم، خود را با کسانی مقایسه میکند که شبانهروز از شرّ دشمن، یا در حال تبعیدند و یا در حال ترس و نگرانی و یا در حال کارزار و نبرد، و یا شبانهروز، گرفتار توفان دریا و زلزله و آتشسوزی و ویرانیاند و یا در بیابانها گرفتار حیوانات وحشی و سرما و گرمای طاقتفرسایند، و او در حال امن و آسایش.
در قسمت سیزدهم، خود را با کسانی مقایسه میکند که شب و روزش با فقر و عیالمندی وبینوایی میگذرد و یا غلام و بردۀ دیگران است، و او در رفاه و آقایی به سر میبَرَد.
در قسمت چهاردهم، خود را با کسانی مقایسه میکند که علیل و زمینگیرند، و او به لطف خدا از این دردها به دور است.
در قسمت پانزدهم، خود را با کسانی مقایسه میکند که در حال احتضارند و سود و زیانشان در اختیار آنها نیست، و او به لطف خداوند در آسایش است.
در قسمت شانزدهم، خود را با زندانیان در بند مقایسه میکند که رنج و ذلّت حبس و شکنجه را تحمّل میکنند، در حالی که او از این گرفتاری، به دور است.
در قسمت هفدهم، خود را با اسیران در بند دشمن مقایسه میکند که بهدور از دوستان و خانواده، او را در غل و رنجیر به هر سو میکشند.
سپس در پایان از خداوند میخواهد که از گناهانش درگذرد و حاجاتش را برآورده سازد.(1)
امام حسین(علیه السلام)، در یکی از بخشهای مهمّ دعای روز عَرَفه، نعمتهای خداوند متعال را برمیشمرد.
در این بخش، موارد فراوانی مطرح شدهاند که در ادامه، آنها را مرور میکنیم:
تو در آغاز که من نابود بودم، به من نعمت وجود بخشیدی.
و مرا از خاک بیافریدی. آن گاه در صُلب پدرانم جای دادی و مرا از حوادث زمان و موانع دهر و اختلاف و تغییرات روزگاران، محفوظ داشتی... .
1) . ر.ک: مفاتیح الجنان، دعای جوشن صغیر.
و از آن جا که با من رأفت و مهربانی داشتی، مرا در دوران سلطنت پیشوایان کفر به دنیا نیاوردی؛ و لیکن در زمان پیشوایی خاتم پیغمبرانت به وجود آوردی و در این عصر هدایت مرا پرورش دادی... .
و از این پیش هم پیوسته با من مهربانی کردی و به نعمت فراوانم متنعّم ساختی تا آن گاه که به مشیتت از آب نطفه، آفرینشم فرمودی و در ظلمات سهگانه در میان گوشت وخون، مسکن دادی... .
تا آن که مرا بر آن رتبۀ معرفت و هدایت علم ازلی، با خلقت کامل و آراسته به دنیا آوردی... .
و در گهواره که کودکی ناتوان بودم، مرا نگهداشتی و از شیر مادر، غذایی گوارا روزیام کردی... .
و دلهای دایگان را بر من مهربان ساختی... .
مادران مهربان را برای محافظتم از آسیب جن و شیطان بر گماشتی... .
و خلقتم را از عیب و نقصان پیراستی. به هر حال، بسی بلندمرتبه خدای مهربانی….
پس آن گاه که زبانم به سخن گشودی و نعمت بیحَدّت را بر من تمام کردی و در هر سال به تربیتت فزونتر شدم... .
و خلقتم مقام کمال یافت و قوای جسم و جانم به حدّ اعتدال رسید. پس حجّت را بر من الزام نمودی و معرفت خود را به قلبم الهام فرمودی... .
و مرا بیدار و هشیار کردی تا در آسمان و زمین بدایع مخلوقاتت را مشاهده کنم... .
و مرا به یاد خود و شکر نعمتهای بیحدّ خویش یادآور ساختی... .
و طاعت و عبادتت را بر من فرض نمودی و فهم علوم و حقایقی که پیمبرانت به وحی آوردند، به من عطا فرمودی... .
و روح بزرگ مرا برای فهم پذیرفتن عطا کردی و با سعۀ صدر، یافتن مقام رضا و تسلیم را بر من آسان کردی و در تمام این مرحمتها بر من، به اعانت و لطف خود منّت گذاردی.
سپس که مرا از بهترین خاک بیافریدی و برای آسایش من به یک نوع نعمت راضی
نشدی، بلکه به انواع نعمتهای بیشمار مرا متنعّم ساختی.
و به هر گونه خوراک و لباس و اثاث زندگی برخوردارم کردی و همه، صرف لطف بیحد و احسان نامتناهی تو بود.
و چون هر گونه نعمت را بر من تمام کردی و هر گونه رنج و بلا را از من برطرف نمودی، باز جهل و بیباکی من، مانع از این لطف بزرگ تو نشد که دلالتم کنی و با رفع هرچه سبب خشم و غضب توست، مرا در رسیدن به مقام قرب خود موفّق سازی.
و با همۀ بیباکی و گناه، باز هر وقت تو را خواندم، اجابت کردی و چون از تو درخواستی کردم، عطا فرمودی و اگر تو را اطاعت کردم، پاداش کامل دادی.
و اگر شُکرت را به جای آوردم، بر نعمتم افزودی. همۀ این لطفها را فرمودی تا نعمت و احسانت را بر من به حدّ کمال رسانم:
فَسُبْحَانَک سُبْحَانَک مِنْ مُبْدِئٍ مُعِیدٍ حَمِیدٍ مَجِیدٍ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُک وَ عَظُمَتْ آلاَؤُک فَأَی (فَأَی) نِعَمِک یا إِلَهِی أُحْصِی عَدَداً وَ ذِکراً أَمْ أَی عَطَایاک أَقُومُ بِهَا شُکرا وَ هِی یا رَبِّ أَکثَرُ (أَکبَرُ) مِنْ أَنْ یحْصِیهَا الْعَادُّونَ أَوْ یبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحَافِظُونَ.
منزّهی تو! منزهی از آن رو که آغاز کنندۀ آفرینش و بازگردانندۀ خلقی ستوده و بزرگواری. پاکیزه است نامهای تو و بزرگ است نعمتهای تو. معبود من! کدامیک از نعمتهایش را به شماره درآورم و یاد کنم و به سپاسگزاری کدامین یک از عطاهای تو بپردازم، در صورتی که آنها - ای پروردگار من - بیش از آن است که حسابگران بتوانند آن را بشمارند یا دانش حافظان بدانها برسد؟!
دعای ابو حمزۀ ثُمالی، دعایی است که امام سجّاد(علیه السلام) به ابو حمزه آموزش داده است. در این دعا معمولاً در مواردی که تعبیر «الحَمدُ لله» وارد شده، نعمتی از نعمتهای خداوند مطرح
1) . ر.ک: مفاتیح الجنان، دعای عرفه.
شده است:
هر گاه او را بخوانیم، پاسخ میدهد، هر چند ما در پاسخگویی به او کوتاهی میکنیم.(1)
هر گاه از او چیزی بخواهیم، عطا میکند، هر چند وقتی چیزی از ما بخواهد، بخل میورزیم.(2)3. هر وقت بخواهیم میتوانیم بدون واسطۀ با او خلوت کنیم.(3)
تنها او را میخوانیم، وگرنه پاسخ نمیشنیدیم.(4)
تنها به او امید داریم، وگرنه ناامید میشدیم.(5)
ما را به خودش واگذاشت و تکریم کرد، نه به مردم تا خوار شویم.(6)
به ما اظهار دوستی میکند، هر چند از ما بینیاز است.(7)
در برابر اشتباهات ما شکیباست، به گونهای که گویا گناهی نداریم.(8)
با این که به گناهان ما آگاه است، حلم میورزد و با این که قادر است، عفو میکند.(9)
قلب ما را از شرک پاک کرد.(10)
زبان ما را به ذکرش گشود.(11)
و...(12).
1) . الْحَمْدُ للهِ الَّذِی أَدْعُوهُ فَیجِیبُنِی وَ إِنْ کنْتُ بَطِیئاً حِینَ یدْعُونِی.
2) . وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیعْطِینِی وَ إِنْ کنْتُ بَخِیلاً حِینَ یسْتَقْرِضُنِی.
3) . وَالْحَمْدُ للهِ الَّذِی أُنَادِیهِ کلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِی وَ أَخْلُو بِهِ حَیثُ شِئْتُ لِسِرِّی بِغَیرِ شَفِیعٍ فَیقْضِی لِی حَاجَتِی.
4) . وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی لاَ أَدْعُو غَیرَهُ وَ لَوْ دَعَوْتُ غَیرَهُ لَمْ یسْتَجِبْ لِی دُعَائِی.
5) . وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی لاَ أَرْجُو غَیرَهُ وَ لَوْ رَجَوْتُ غَیرَهُ لَأَخْلَفَ رَجَائِی.
6) . وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی وَکلَنِی إِلَیهِ فَأَکرَمَنِی وَ لَمْ یکلْنِی إِلَى النَّاسِ فَیهِینُونِی.
7) . وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی تَحَبَّبَ إِلَی وَ هُوَ غَنِی عَنِّی.
8) . وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی یحْلُمُ عَنِّی حَتَّى کأَنِّی لاَ ذَنْبَ لِی فَرَبِّی أَحْمَدُ شَیءٍ عِنْدِی وَ أَحَقُّ بِحَمْدِی.
9) . فَلَوِ اطَّلَعَ الْیوْمَ عَلَى ذَنْبِی غَیرُک مَا فَعَلْتُهُ وَ لَوْ خِفْتُ تَعْجِیلَ الْعُقُوبَة لاَجْتَنَبْتُهُ لاَ لِأَنَّک أَهْوَنُ النَّاظِرِینَ (إِلَی) وَ أَخَفُّ الْمُطَّلِعِینَ (عَلَی) بَلْ لِأَنَّک یا رَبِّ خَیرُ السَّاتِرِینَ وَ أَحْکمُ الْحَاکمِینَ (وَ أَحْلَمُ الْأَحْلَمِینَ) وَ أَکرَمُ الْأَکرَمِینَ سَتَّارُ الْعُیوبِ غَفَّارُ الذُّنُوبِ عَلاَّ مُ الْغُیوبِ تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِکرَمِک وَ تُؤَخِّرُ الْعُقُوبَة بِحِلْمِک فَلَک الْحَمْدُ عَلَى حِلْمِک بَعْدَ عِلْمِک وَ عَلَى عَفْوِک بَعْدَ قُدْرَتِک.
10) . تُصِیبُ بِرَحْمَتِک مَنْ تَشَاءُ وَ تَهْدِی بِکرَامَتِک مَنْ تُحِبُ فَلَک الْحَمْدُ عَلَى مَا نَقَّیتَ مِنَ الشِّرْک قَلْبِی.
11) . وَ لَک الْحَمْدُ عَلَی بَسْطِ لِسَانِی... .
12) . ر.ک: مفاتیح الجنان، دعای ابو حمزه ثمالی.
آنچه گذشت، نمونهای از نعمتهای ذکر شده در دعاها بودند و با بررسی دعاهای دیگر، موارد بیشتری را میتوان مشخّص کرد.
در روایات سعادت، موارد دیگری بیان شدهاند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ازازدواج،(1)فرزند صالح،(2)شباهت به پدر،(3)و مَرکب،(4)به عنوان عوامل سعادتْ یاد کرده است.
در برخی احادیث، به بیان ویژگیهای عوامل سعادت پرداخته شده است و این نشان میدهد که بدون این ویژگیها، نعمت بودن آن امور، جای تردید دارد و یا دست کم، مصداق کامل آن نیست. در همین راستا، در حدیثی، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از «همسر شایسته»، «خانۀ بزرگ»، «مرکب راهوار» و «فرزند شایسته» به عنوان اسباب سعادت دنیا، یاد کرده است.(5)ایشان در کلام دیگری، از «شباهت به پدر» و «زیبایی و دینداری» به عنوان ویژگی برای فرزند و همسر یاد کرده است.(6)در روایت دیگری، پیامبر(صلی الله علیه وآله) همسری را مایۀ سعادت میداند که دیدنش مایۀ سرور و خوشایندی انسان و در نبود شوهر، امین ناموس و مال وی باشد، و مرکبی را مایۀ سعادت میداند که راهوار بوده و شخص را به یارانش برساند، و خانهای را مایۀ سعادت میداند که بزرگ و بارفاه باشد.(7)
در روایت دیگری، علاوه بر مسکن و مرکب، از همسایۀ شایسته نیز به عنوان عامل سعادت یاد کرده است.(8)در روایت دیگری، پیامبر(صلی الله علیه وآله)، چهار مورد را ذکر کرده که دو مورد
1) . مَن تَزَوَّجَ فَقَد اُعطِی نِصفَ السَّعادَة (مستدرک الوسائل، ج14، ص154، ح16352).
2) . مِن سَعادَة الرَّجُلِ الوَلَدُ الصّالِحُ (الکافی، ج6، ص3، ح6؛ عدّة الداعی، ص76).
3) . مِن سَعادَة المَرءِ أن یشبِهَ أباهُ (مسند الشهاب، ج1، ص199، ح299؛ الإصابة، ج3، ص20، ش 6012).
4) . مِن سَعادَة المَرءِ المُسلِمِ المَرکبُ الهَنیءُ (الکافی، ج6، ص536، ح8؛ المحاسن، ج2، ص466، ح2615).
5) . مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، والمَسکَنُ الواسِعُ، والمَرکَبُ الهَنیِءُ والوَلَدُ الصّالِحُ (الجعفریات، ص99؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص168؛ المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص144).
6) . مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ أن یُشبِهَهُ وَلَدُهُ، والمَرأة الجَمیلَةُ ذاتُ دِینٍ، والمَرکب الهَنِیءُ، والمَسکَنُ الواسِعُ (قرب الإسناد، ص77 ح248). نیز، ر.ک: اُسد الغابة، ج5، ص438، ش5514؛ الإصابة، ج6، ص558، ش9449.
7) . ثلاث من السعادة:... المرأة تراها تعجبک و تغیب فتأمنها علی نفسها ومالک، والدابة تکون وطیة فتلحقک بأصحابک، والدار تکون واسعة کثیرة المرافق (المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص176، ح2684).
8) . من سعادة المسلم سعة المسکن، والجار الصالح، والمرکب الهنیء (الخصال، ص183، ح252؛ مسند ابن حنبل، ج5، ص240، ح15372).
آن جدیدند: دوستان صالح و کار در وطن. برای همسر نیز ویژگی سازگاری را بیان نموده است.(1)
اربع من سعادة المرء: زوجة صالحة، وولد ابرار، وخلطاء صالحون، ومعیشة فی بلاده (جامع الأخبار، ص102). نیز، ر.ک: المحاسن، ص625، ح87 و 88.
از امام صادق(علیه السلام) نیز چنین نقل شده است: ثَلاثَة مِنَ السَّعادَة: الزَّوجَة المُؤاتِیة، وَالأَولادُ البارّونَ، وَالرَّجُلُ یرزَقُ مَعیشَتَهُ بِبَلَدِهِ یغدو إلى أهلِهِ ویروحُ (الکافی، ج5، ص258، ح2؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص236، ح1032).
در روایت دیگری، دوستی آل محمّد(صلی الله علیهوآله) را نیز به این چهار مورد اضافه نموده است.(2)همچنین ایشان از خوشاخلاقی به عنوان عامل سعادت نام برده است.(3)امام علی(علیه السلام) از زیبایی(4)
الصّورَة الجَمیلَة أقَلُّ السَّعادَتَینِ (غرر الحکم، ح1659).
و ایمنی از زبان مردم،(5)خوشنامی میان مردم،(6)دانش(که موجب ارزشمندی در دنیا و آخرت است)، تقوا (که موجب بزرگواری است)، قناعت (که موجب بینیازی است)، دوری از مردم (که موجب آسایش دو گیتی است)، فرمانبرداری از خدا (که موجب سلامتی است)، حقپذیری (که موجب خضوع و تواضع است)، ترک هوس (که موجب عیش مثبت است) و سخاوت (که موجب ستودگی میان مردم است)، به عنوان نعمتْ یاد کرده است.(7)1) . أربَعَة مِن سَعادَة المَرءِ: الخُلَطاءُ الصّالِحونَ، وَالوَلَدُ البارُّ، وَالمَرأَة المُؤاتِیة، وأن تَکونَ مَعیشَتُهُ فی بَلَدِهِ (النوادر، راوندی، ص110، ح93؛ الجعفریات، ص194).
2) . امام صادق(علیه السلام): خَمسَة مِنَ السَّعادَة: الزَّوجَة الصّالِحَة، وَالبَنونَ الأَبرارُ، وَالخُلَطاءُ الصّالِحونَ، ورِزقُ المَرءِ فی بَلَدِهِ، وَالحُبُّ لِالِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه وآله) (دعائم الإسلام، ج2، ص195، ح706).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مِن سَعادَة المَرءِ حُسنُ الخُلُقِ(مسند الشهاب، ج1، ص199، ح300؛ مشکاة الأنوار، ص393، ح1293).
4) . حُسنُ الصّورَة أوَّلُ السَّعادَة (غرر الحکم، ح4803؛ عیون الحکم و المواعظ، ص228، ح4387).
5) . امام علی(علیه السلام): مَن سَلِمَ مِن ألسِنَة النّاسِ کانَ سَعیداً (مطالب السؤول، ص56؛ بحار الأنوار، ج78، ص12، ح70).
6) . امام علی(علیه السلام): عُنوانُ صَحیفَة السَّعیدِ حُسنُ الثَّناءِ عَلَیهِ(کشف الغمّة، ج3، ص137؛ بحار الأنوار، ج78، ص79، ح61).
7) . امام علی(علیه السلام): طَلَبتُ القَدرَ وَالمَنزِلَة فَما وَجَدتُ إلّا بِالعِلمِ؛ تَعَلَّموا یعظُم قَدرُکم فِی الدّارَینِ. وطَلَبتُ الکرامَة فَما وَجَدتُ إلّا بِالتَّقوى؛ اِتَّقوا لِتُکرَموا. وطَلَبتُ الغِنى فَما وَجَدتُ إلّا بِالقَناعَة؛ عَلَیکم بِالقَناعَة تَستَغنوا. وطَلَبتُ الرّاحَة فَما وَجَدتُ إلّا بِتَرک مُخالَطَة النّاسِ إلّا لِقِوامِ عَیشِ الدُّنیا؛ اُترُکوا الدُّنیا ومُخالَطَة النّاسِ تَستَریحوا فِی الدّارَینِ، وتَأمَنوا مِنَ العَذابِ. وطَلَبتُ السَّلامَة فَما وَجَدتُ إلّا بِطاعَة اللّه ِ؛ أطیعُوا اللّهَ تَسلَموا. وطَلَبتُ الخُضوعَ فَما وَجَدتُ إلّا بِقَبولِ الحَقِّ؛ اِقبَلُوا الحَقَّ فَإِنَّ قَبولَ الحَقِّ یبعِدُ مِنَ الکبرِ. وطَلَبتُ العَیشَ فَما وَجَدتُ إلّا بِتَرک الهَوى؛ فَاترُک الهَوى لِیطیبَ عَیشُکم. وطَلَبتُ المَدحَ فَما وَجَدتُ إلّا بِالسَّخاوَة؛ کونوا أسخِیاءَ تُمدَحوا. وطَلَبتُ نَعیمَ الدُّنیا وَالآخِرَة فَما وَجَدتُ إلّا بِهذِهِ الخصال الَّتی ذَکرتُها (جامع الأخبار، ص341، ح950؛ بحار الأنوار،ج 69، ص399، ح91).
امام زین العابدین(علیه السلام) از تجارت در وطن، دوستان صالح و فرزندان کمککار(1)
شبیه این روایت به اضافۀ موارد دیگری که در روایات نقل شده از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) آمده بود، از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است: مِن سَعادَة المَرءِ أن یکونَ مَتجَرُهُ فی بَلَدِهِ، ویکونَ لَهُ أولادٌ یستَعینُ بِهِم، وخُلَطاءُ صالِحونَ، ومَنزِلٌ واسِعٌ، وَامرَأَة حَسناءُ، إذا نَظَرَ إلَیها سُرَّ بِها وإذا غابَ عَنها حَفِظَتهُ فی نَفسِها (جامع الأحادیث، قمّی، ص207).
و امام باقر(علیه السلام) از فرزندی که در شکل، اخلاق و صفات، شبیه پدر باشد(2)و امام صادق(علیه السلام) از خانۀ گسترده،(3)مرکبی که برآورندۀ نیازهای خود و حقوق برادرانش باشد،(4)توان تأمین روزی خانواده،(5)قرار داشتن روزی فرد در دست نیکوکاران(6)و دیدن فرزند صالح،(7)و امام رضا(علیه السلام) از سفیدی همسر،(8)بزرگی خانه، فراوانی دوستداران و سازگاری همسر،(9)به عنوان عامل سعادت یاد کردهاند.در طرف مقابل، در روایات شقاوت، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از همسایۀبد، همسر بد، خانۀ کوچک و مرکب بد، به عنوان عوامل شقاوت دنیا یاد کرده است.(10)در روایت دیگری، ایشان
1) . امام زین العابدین(علیه السلام): إنَّ مِن سَعادَة المَرءِ أن یکونَ مَتجَرُهُ فی بَلَدِهِ، ویکونَ خُلَطاؤُهُ صالِحینَ، ویکونَ لَهُ وُلدٌ یستَعینُ بِهِم (الکافی، ج5، ص257، ح1 و ص258، ح3؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص164، ح3598).
2) . امام باقر(علیه السلام): إنَّ مِن سَعادَة الرَّجُلِ أن یکونَ لَهُ الوَلَدُ یعرِفُ فیهِ شِبهَ خَلقِهِ وخُلُقِهِ وشَمائِلِهِ (الکافی، ج1، ص306، ح3 و ج6، ص4، ح2).
3) . مِنَ السَّعادَة سَعَة المَنزِلِ (همان، ج6، ص525، ح1؛ المحاسن، ج2، ص449، ح2547).
4) . مِن سَعادَة المُؤمِنِ دابَّة یرکبُها فی حَوائِجِهِ، ویقضی عَلَیها حُقوقَ إخوانِهِ (الکافی، ج6، ص536، ح7؛ المحاسن، ج2، ص466، ح2616).
5) . مِن سَعادَة الرَّجُلِ أن یکونَ القَیمَ عَلى عِیالِهِ (الکافی، ج4، ص13، ح13؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص168، ح3628؛).
6) . قالَ أبو عُبَیدَة [لِلإِمامِ الصّادِقِ(علیه السلام)]: اُدعُ اللّهَ لی ألّا یجعَلَ رِزقی عَلى أیدِی العِبادِ. فَقالَ(علیه السلام): أبَى اللّهُ عَلَیک ذلِک إلّا أن یجعَلَ أرزاقَ العِبادِ بَعضِهِم مِن بَعضٍ، ولکنِ ادعُ اللّهَ أن یجعَلَ رِزقَک عَلى أیدی خِیارِ خَلقِهِ فَإِنَّهُ مِنَ السَّعادَة، ولا یجعَلَهُ عَلى أیدی شِرارِ خَلقِهِ فَإِنَّهُ مِنَ الشَّقاوَة؛ ابو عبیده به (تحف العقول، ص361؛ مشکاة الأنوار، ص234، ح665).
7) . امام کاظم(علیه السلام): إنَّ جَعفَرا(علیه السلام) کانَ یقولُ: سَعِدَ امرُؤٌ لَم یمُت حَتّى یرى خَلَفَهُ مِن نَفسِهِ (الغیبة، طوسی، ص41، ح21).
8) . مِن سَعادَة الرَّجُلِ أن یکشِفَ الثَّوبَ عَنِ امرَأَة بَیضاءَ (الکافی، ج5، ص335، ح7).
9) . امام رضا(علیه السلام) - فِی الفِقهِ المَنسوبِ إلَیهِ - : کبَرُ الدّارِ مِنَ السَّعادَة، وکثرَة المُحِبّینَ مِنَ السَّعادَة، ومُوافَقَة الزَّوجَة کمالُ السُّرورِ (فقه الرضا(علیه السلام)، ص354؛ بحار الأنوار، ج79، ص303، ح16).
10) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أربَعٌ مِنَ الشَّقاوَة: الجارُ السَّوءُ، وَالمَرأَة السَّوءُ، وَالمَسکنُ الضَّیقُ، وَالمَرکبُ السَّوءُ (صحیح ابن حبّان، ج9، ص341، ح4032؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص357، ح1445؛ بحار الأنوار، ج76، ص154، ح34).
بدیِ خانه را به بدیِ همسایه و کوچکیِ آن، بدیِ مرکب را به چموشی و پهلو نداشتن برای سواری، و بدیِ همسر را به نازایی و بداخلاقی تعریف کرده است.(1)
در روایت دیگری پیامبر(صلی الله علیه وآله) از زنی که در حضور، همسرآزار و در غیبت، خیانتکار است، و از چارپای کندروی که اگر او را بزنی، خستهات میکند و اگر سوارش شوی، تو را به یارانت نمیرساند، و از خانۀ کوچکی که رفاهش کم است، به عنوان سه عامل شقاوتْ یاد کرده است.(2)امام زین العابدین(علیه السلام) از زنی که شوهرش از او خوشش میآید، ولی او به همسرش خیانت میکند،(3)به عنوان عوامل تیرهبختی یاد کرده است.
برخی دیگر از متون این بحث، در روایات «العیش» آمده است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) خطاب به امیر مؤمنان(علیه السلام)، زندگی گوارا را در سه چیز معرفیکرده است: خانهای بزرگ، کنیزی زیبا و مرکبی چابک.(4)
امام علی(علیه السلام) رفاه زندگی را در امنیت(5)و سلامتی،(6)و گواراییِ عیش را در چند چیز میداند: دوستی که اشتباهات روز آشتی را برای روز دشمنی شماره نمیکند؛ همسری که در حضور، مایۀ سرور و در نبود، امین باشد؛ و خادمی که پیش از درخواست، خواسته را
1) . المعجم الکبیر عن أسماء: قالَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): إنَّ مِن شَقاءِ المَرءِ فِی الدُّنیا ثَلاثَة: سوءَ الدّارِ، وسوءَ المَرأَة وسوءَ الدّابَّة، قالَت: یا رَسولَ اللّهِ ما سوءُ الدّارِ؟ قالَ: ضیقُ ساحَتِها وخُبثُ جیرانِها، قیلَ: فَما سوءُ الدّابَّة؟ قالَ: مَنعُها ظَهرَها وسوءُ ضَلعِها، قیلَ: فَما سوءُ المَرأَة؟ قالَ: عُقمُ رَحِمِها وسوءُ خُلُقِها (المعجم الکبیر، ج24، ص153، ح395؛ فتح الباری، ج9، ص138).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ثَلاثٌ مِنَ السَّعادَة وثَلاثٌ مِنَ الشَّقاوَة... و مِنَ الشَّقاوَة: المَرأَة تَراها فَتَسوؤُک وتَحمِلُ لِسانَها عَلَیک، وإن غِبتَ عَنها لَم تَأمَنها عَلى نَفسِها ومالِک، وَالدّابَّة تَکونُ قَطوفا، فَإِن ضَرَبتَها أتعَبَتک وإن تَرکبها لَم تُلحِقک بِأَصحابِک، وَالدّارُ تَکونُ ضَیقَة قَلیلَة المَرافِقِ (المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص176، ح2684).
3) . امام زین العابدین(علیه السلام): مِن شَقاءِ المَرءِ أن تَکونَ عِندَهُ امرَأَة مُعجَبٌ بِها وهِی تَخونُهُ (الکافی، ج5، ص258، ح3).
4) . یا علی! العَیشُ فِی ثَلاثةٍ: دارٍ قَوراءَ، وجارِیَةً حَسناءَ، وفَرَسٍ قَبّاءَ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص358؛ الخصال، ج1، ص126).
5) . امام علی(علیه السلام): رَفاهِیَّةُ العَیشِ فِی الأمنِ (غرر الحکم، ح5438).
6) . امام علی(علیه السلام): لا عَیشَ أهنَأ مِنَ العافِیَةِ (همان، ح19728).
برآورده سازد.(1)امام کاظم(علیه السلام) عیش برتر در دنیا را در بزرگیِ خانه و فراوانیِ دوستان(2)و داشتن خدمتکار(3)معرفی نموده است.
در طرف مقابل، از کوچکی خانه،(4)جا به جایی از خانهای به خانهای،(5)بدی مرکب،(6)فقدان امنیت،(7)جدا شدن دوستان،(8)حاکم ستمگر، همسایۀ بد، و همسر بدزبان(9)به عنوان عوامل بدی عیش، یاد شده است.
برخی دیگر از این متون را میتوان در روایات «الراحة» دید. در این روایات، از خانۀ وسیعی که شرمگاه فرد و بدی وضع زندگیاش را از دید مردم بپوشاند، همسر شایستهای که یاور امور دنیوی و اُخروی او باشد، دختری که او را یا با ازدواج یا با مردن از خانه بیرون کرده باشد(10)
لِلمُؤمِنُ راحَةٌ فی سَعَةِ المَنزِلِ (المحاسن، ج2، ص450، ح2550).
و مرکب راهوار، به عنوان عوامل مادّی آسایش زندگی یاد شده است.1) . العیش فی ثلاث: صدیق لا یعد علیک فی ایام صداقتک ما یرضی به ایام عداوتک، وزوجة تسرک اذا نظر دخلت علیها وتحفظ غیبک اذا غبت عنها، وغلام یأتی علی ما فی نفسک کأنه قد علم ما ترید (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص304، ح488).
2) . سعید عن غیر واحد: أنّ أبَا الحَسَنِ(علیه السلام) سُئِلَ عَن فَضلِ عَیشِ الدُّنیا، قال: سَعَةُ المَنزِلِ وکَثرَةُ المُحِبِّینَ (الکافی، ج2، ص450، ح2551).
3) . امام کاظم(علیه السلام): العیشُ السَّعَةُ فی المَنازِلِ والفَضلُ فی الخَدَمِ (الکافی، ج6، ص526، ح4؛ المحاسن، ج2، ص450، ح2552 و 2553).
4) . امام باقر(علیه السلام): مِن شَقاءِ العَیشِ ضیقُ المنَزِلِ (الکافی، ج6، ص526، ح6؛ المحاسن، ج2، ص451، ح2555).
5) . امام صادق(علیه السلام): مِن مُرِّ العَیشِ النُّقلَةُ مِن دارٍ إلی دارٍ (الکافی، ج6، ص531، ح1).
6) . امام باقر(علیه السلام): مِن شَقاءِ العَیشِ المَرکبُ السَّوءُ (همان، ج6، ص537، ح10؛ بحار الأنوار، ج64، ص161، ح6).
7) . امام علی(علیه السلام): الخائِفُ لا عَیشَ لَهُ (غرر الحکم، ح1011).
8) . امام علی(علیه السلام): لا عَیشَ لِمَن فَارَقَ أحِبَّتَهُ (همان، ح10661).
9) . امام صادق(علیه السلام): ثَلاثَةٌ تُکَدِّرُ العَیشَ: السُّلطانُ الجائِرُ، والجارُ السَّوءُ، والمَرأَةُ البَذِیَّةُ (تحف العقول، ص320).
10) . امام صادق(علیه السلام): ثَلاثَةٌ لِلمُؤمِنِ فیها راحَةٌ: دارٌ واسِعَةٌ تُواری عَورَتَهُ وسُوءَ حالِهِ مِن النّاسِ، وامرَأَةٌ صالِحَةٌ تُعینُهُ عَلی أَمرِ الدُّنیا والآخِرَةِ، وَابنَةٌ یُخرِجُها إمّا بِمَوتٍ أو بِتَزویجٍ (الکافی، ج5، ص328، ح6؛ الخصال، ص159، ح206؛ المحاسن، ج2، ص449، ح2545). توضیح این که مراد از قسم سوم این است که وظیفهاش را نسبت به دختر - که سنگینتر و حساستر است - ، به اتمام رسانده باشد. بنا بر این، اتمام موفّقیتآمیز مسئولیت، جزء عوامل آسایش به شمار میرود.
روایات غنا را پیشتر به مناسبت دیگری بررسی کردیم. در این جا بُعد دیگری از آنها را بررسی میکنیم و آن، مصادیق غناست. بیتردید، مال و دارایی، یکی از مصادیق غنا شمرده میشود؛ امّا همۀ آن نیست. انسان، ابعاد گوناگونی دارد که بر اساس آنها مصادیق دارایی و برخورداری نیز متفاوت میشوند. در روایاتْ تصریح شده که توانگری به خدا، بزرگترین توانگری است و توانگری به غیر خدا، نیازمندی و بدبختی است. کسی در دلش معرفت به خدا جای گیرد، بینیازی از خدا در آن جای گرفته است.(1)با وجود خدا، فقر مالی به انسان زیان نمیرساند.(2)لذا غنای مؤمن به خداست،(3)نه مال. بنا بر این، کسی که خدا را داشته باشد، غنیترین افراد است.مورد دیگری که در روایات غنا به آن پرداخته شده، «قرآن کریم» است. بر اساس روایات، هیچ کس با داشتن قرآن، نیازمند نمیشود، و هیچ کس بدون قرآن، بینیاز نخواهد بود.(4)
از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده که میفرماید: مَن قَرَأ القُرآنَ فَهُوَ غِنیً ولا فَقرَ بَعدَهُ، وإلّا ما بِهِ غِنىً (الکافی، ج2، ص605، ح8؛ ثواب الأعمال، ص128، ح1؛ مجمع البیان، ج1، ص84).
به همین جهت است که امام زین العابدین(علیه السلام) این گونه به درگاه خداوند مناجات میکند: اللّهمّ صلّ على محمّد وآله، وَاجبُر بِالقُرآنِ خَلَّتَنَا مِن عَدَمِ الإملاقِ، وسُق إلَینا بِهِ رَغَدَ العَیشِ، وخِصبَ سَعَة الأَرزاقِ (الصحیفة السجادیة، ص160، دعای 42؛ مصباح المتهجّد، ص521، ح603).
به همین جهت، کسی که قرآن را در سینه داشته باشد، میتوان او را دارا دانست.(5)مورد دیگر، «ولایت اهل بیت(علیهم السلام)» است. یکی از سرمایههای بزرگ انسان در زندگی،
1) . امام علی(علیه السلام): مَن سَکَنَ قَلبَهُ العِلمُ بِاللَّه، سَکَنَهُ الغِنَى عَن خَلقِ اللَّهِ (غرر الحکم، ح8896؛ عیون الحکم و المواعظ، ص463، ح8415).
2) . امام علی(علیه السلام): الفَقرُ مَعَ الغِنىَ بِاللَّهِ لا یَضُرُّ (غرر الحکم، ح7201؛ عیون الحکم و المواعظ، ص396، ح6715).
3) . امام علی(علیه السلام): غِنَى المُؤمِنُ بِاللَّهِ سُبحانَهُ (غرر الحکم، ح6394).
4) . امام علی(علیه السلام): اِعلَموا أنَّهُ لَیسَ عَلَى أحَدٍ بَعدَ القرآنِ مِن فاقَةٍ، ولا لأحدٍ قَبْلَ القرآنِ من غِنىً؛ فَاستَشفُوهُ مِن أدوائِکُم واستَعینوا بِهِ على لَأوائِکُم (نهج البلاغة، خطبۀ 176).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أغنى الناس حملة القرآن؛ من جعله اللَّه تعالى فی جوفه (کنز العمّال، ج1، ص510، ح2261).
برخورداری از ولایت پیشوایان دین است. این سرمایه، جایگزینناپذیر است. لذا در روایتی تصریح شده که با هیچ مقدار از مال، قابل مقایسه نیست.(1)
مورد دیگر، «عقل» است. بر اساس روایات، هیچ غنایی، مانند عقل نیست، و هیچ فقری، شدیدتر از جهل نیست.(2)
روایات دیگری نیز در این زمینه نقل شده است:
امام علی(علیه السلام): کَفى بِالعَقل غِنىً (غرر الحکم، ح7015؛ عیون الحکم و المواعظ، ص386، ح6526).
امام علی(علیه السلام): أغنَى الغِنى العَقلُ (نهج البلاغة، حکمت 38؛ غرر الحکم، ح2843؛ بحار الأنوار، ج1، ص95، ح31؛ تاریخ دمشق، ج42، ص561؛ المناقب، خوارزمی، ص376، ح395؛ کنز العمّال، ج16، ص266، ح44388).
امام علی(علیه السلام): لا غِنىَ أکبَرُ من العَقلِ (کشف الغمّة، ج2، ص198؛ بحار الأنوار، ج78، ص111، ح6).
امام علی(علیه السلام): لا عدَّة أنفَعُ منِ العَقلِ (الإرشاد، ج1، ص304؛ کنز الفوائد، ج1، ص199).
امام صادق(علیه السلام): لا غِنىَ أخصَبُ من العقل (الکافی، ج1، ص29).
عاقل به جهت بینیازی از علم(3)و حکمت،(4)بینیاز است،هر چند مال و ثروت نداشته باشد(5)و جاهل، فقیر است،(6)هر چند ثروتمند باشد.از آن جا که مصادیق بینیازی، از سویی با یکدیگر تداخل دارند و از سوی دیگر، طیف
1) . امام کاظم(علیه السلام): إنّ رجلاً جاءَ إلى سَیِّدِنا الصادِقِ(علیه السلام) فَشکا إلیه الفَقرَ، فقال: لیس الأمرُ کما ذَکَرتَ، وما أعرِفُکَ فَقیراً، قال: واللَّه یا سیدی ما أستَبَیتُ، وذَکَرَ مِن الفَقرِ قِطعَةً، والصادق(علیه السلام) یُکذِّبُهُ إلى أن قال له: خَبِّرنی لو اُعطِیتَ بِالبَراءَةِ مِنّا مائَةَ دینارٍ کُنتَ تَأخُذُ؟ قال: لا، إلى أن ذَکَرَ اُلوفَ دَنانِیرَ، والرَّجُلُ یَحلِفُ أنَّه لا یَفعَلُ، فقال له: مَن مَعَهُ سَلعَةٌ یعطَى بِها هذَا المالَ لا یَبیعُها، هو فقیر؟! (الأمالی، طوسی، ص298، ح584؛ بشارة المصطفی، ص190؛ بحار الأنوار، ج67، ص147، ح1).
2) . امام علی(علیه السلام): لا غِنى مِثلُ العَقلِ، ولا فَقرَ أشَدُّ من الجهل (تحف العقول، ص201؛ نهج البلاغة، حکمت 54؛ غرر الحکم، ح10472 - 10473).
3) . امام علی(علیه السلام): غنى العاقل بعلمه (غرر الحكم، ح6381؛ عيون الحكم والمواعظ، ص347، ح5867).
4) . امام علی(علیه السلام): غنى العاقل بحكمته ، وعزّه بقناعته (غرر الحكم، ح6422؛ عيون الحكم والمواعظ، ص348، ح5895).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أمّا العلم فيتشعّب منه الغنى وإن كان فقيراً (تحف العقول، ص16؛ بحار الأنوار، ج1، ص118، ح11).
6) . امام علی(علیه السلام): لا غنى لجاهل (غرر الحكم، ح10450).
گستردهای را شامل میشوند، باید تفکیک و طبقهبندی شوند تا فهرستی از امکانات لازم برای زندگی، به دست آید و در سایۀ آن، در مرحلۀ داشتهشناسی، به ارزیابی درست از موقعیتْ پرداخته شود.
مراد از امکانات مادی، مواردی هستند که به بُعد مادی و جنبۀ سختافزاری زندگی نظر دارند. این موارد در متون دینی، عبارت اند از:
نعمت وجود: پایۀ نخست هر تنعّم و التذاذی، وجود است. همین که هستیم، خود یک نعمت است.2. آفرینش نیکو و هماهنگ انسان: خداوند متعال، انسان را به بهترین شکل آفرید و ساختمان بدن او را متناسب با زندگی یک انسان، طراحی نمود. این آفرینش، دقیقاً متناسب با نیازهای انسان است.
روزی: از نیازهای نخستین، روزی و تأمین مخارج زندگی است. خداوند متعال، روزی انسان را میدهد. اگر او چنین نمیکرد، انسان به تنهایی، تواناییِ تأمین روزیِ خود را نداشت.
شغل و کار: داشتن شغل برای تأمین روزی، نعمتی دیگر است. کار، موجب تأمین روزی میگردد. البته اگر کار فرد در وطن باشد (که نیاز به تحمّل رنج سفر نباشد) و صاحبکار وی فردی قدرشناس باشد، بر درجۀ اهمیت این نعمت افزوده میشود. گاه فرد، خود صاحبکار است که بهترین وضعیت است؛ امّا اگر برای دیگران کار میکند، از ویژگیهای مهم این است که روزیِ او در دست نیکوکاران و انسانهای شریف باشد.
مال: داشتن مال، از نعمتهای زندگی است که موجب تهیۀ امکانات لازم برای شخص میگردد.
مسکن: یکی از نیازمندیهای انسان، «مکان» زندگی است. بشر، به خانهای نیاز
دارد تا در آن آرام گیرد.(1)این که انسان، پایگاه ثابتی داشته باشد و از خانه به دوشی درآید، یکی از امکانات لازم برای زندگی است. در گام بعد، بهتر است منزل، بزرگ باشد تا خانواده در رفاه زندگی کنند و آنان را از دید نامحرم بپوشاند. البته این، درصورت امکان است. در برخی روایات، کسی که با وجود امکانات مالی، نسبت به تهیۀ خانۀ بزرگ اقدام نمیکند، به شدّت نکوهش شده است.(2)همچنین مراد از خانۀ بزرگ، به اندازه بودن آن، متناسب باشرایط زندگی هر فرد است. در فرهنگ اسلامی، از اشرافیت در خانه نیز به شدّت نکوهش شده است.(3)
مَرکب: زندگی، همراه با حرکت و نقل و انتقال است. لذا یکی از نیازهای انسان، برخورداری از وسیلهای مجهّز و آماده است. بر اساس روایات، وسیله باید راهوار و چابک باشد تا فرد را به مقصد برساند و از دیگران جا نماند و او را در برآوردن نیازهای خود و برادران ایمانیاش یاری دهد.
خدمتکار: در زندگی، کارهای گوناگونی پیش میآید که پرداختن به همۀ آنها، یا دشوار است و یا فرد را از امور مهمتر باز میدارد. لذا داشتن خدمتکار، از امکانات زندگی است که رنج تلاش را میکاهد و برای امور مهم، فراغت فراهم میسازد.
زیبایی: هر چند ظاهر، معیار نخست نیست، امّا نباید آن را نادیده گرفت. زیبایی ظاهر، یکی از نعمتهای الهی است که میتواند در زندگی، نقش داشته باشد.
امکانات غیر مادی، در چند سطح قابل بررسی اند که در ادامه به آنها میپردازیم.
1) . در ادبيات عرب، از خانه، به «مسكن» تعبير ميشود كه از مادۀ «سَكَنَ» به معنای سكون و آرامش گرفته شده است (الصحاح، ج5، ص2136، مادۀ «سكن»؛ لسان العرب، ج13، ص211 مادۀ «سكن»).
2) . امام کاظم(علیه السلام) برای یکی از خادمان خود، خانهای خرید و از او خواست که به آن جا نقل مکان کند و فرمود: «خانۀ تو کوچک است»؛ امّا با کمال تعجب، وی با این بهانه که این خانه را پدرم برایم ساخته است، از رفتن به منزل جدید، خوددداری کرد! امام(علیه السلام) در پاسخ وی فرمود: «اگر پدر تو نابخردی کرده است، تو هم باید مثل او باشی؟!» (الکافی، ج6، ص525؛ المحاسن، ج2، ص611).
3) . برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: رضایت از زندگی، ص167 (خانهای به اندازۀ نیاز).
سطح نخست
سطح نخست، بخشی از امکانات است که ماهیتی مادی ندارند و در حقیقت، مکمّل بُعد مادی زندگی هستند.
سلامتی: داشتن همۀ امکانات زندگی، وقتی لذّتبخش است که فرد سالم باشد و امکان استفاده از آنها را داشته باشد. بدون سلامتی، هیچ ثروتی لذّتبخش نخواهد بود. لذا یکی از نیازهای انسان، سلامتی است.
امنیت: انسان وقتی میتواند زندگی آرام و راحتی داشته باشد که از «امنیت»برخوردار باشد. در شرایط ترس و ناامنی، لذّت از زندگی، بیمعنا خواهد بود. لذا ایمنی از شرّ دشمنان آشکار و پنهان، از نعمتهای زندگی است.
فراغت: از شرایط زندگی لذّتبخش، داشتن «ذهنی آرام» است. با ذهن درگیر و گرفتار نمیتوان از زندگی لذّت بُرد. لذا فراغت خاطر، از امکانات یک زندگی راحت و شادمان است.
قناعت: همان گونه که در معناشناسی گذشت، احساس غنا در سایۀ مال و دارایی به دست نمیآید؛ بلکه در سایۀ راضی بودن به آنچه هست، کسب میشود. لذا قناعت، از نعمتهای خداوند است.
محبّت والدین: فرزند برای گذر از شیرخوارگی تا بزرگسالی و برای تأمین نیاز عاطفی خود، به محبّت والدین نیازمند است. این محبّت توسّط خداوند در دل آنها گذاشته میشود. از این رو، آن را باید لطف دیگری از جانب خداوند دانست.
برگشت بلاها: خداوند متعال، بسیاری از بلاها را پیش از وقوع از انسان بر میگرداند. این خود یک نعمت خاموش، امّا بزرگ است. همیشه نعمت، اعطای یک امر مادی یا معنوی نیست؛ جلوگیری از مشکلات نیز نعمت است.
حلّ مشکلات: مشکلاتی که در زندگی به وجود میآیند، اگر حل نشوند، به گرفتاریای بزرگتر و دردناکتر تبدیل میشوند. از نعمتهای خداوند متعال این است که
گرفتاریهای انسان را برطرف میسازد. جز خداوند، کسی تواناییِ این کار را ندارد.
سطح دوم
سطح دوم، به بُعد اجتماعیِ انسان مربوط میشود که عبارت اند از:
الفت میان مردم: در حوزۀ روابط اجتماعی، انسان، نیازمند «الفت» است تا روابطی گرم و صمیمی شکل گیرد. بدون این عامل، ارتباطی شکل نمیگیرد و زندگیِ تنها و بدون ارتباط، سرد و سخت خواهد بود.2. پوشاندن عیوب و رسوا نکردن: از نیازهای زندگی، آبرو و اعتبار اجتماعی است. اگر «ستّار» بودن خداوند متعال نمیبود، تقریباً هیچ آبرو و اعتباری در جامعه شکل نمیگرفت.
ایمنی از زبان مردم: زبان غیبت، تهمت و افترا، گاه زندگی را چنان سخت میکند که دنیا بر انسان تنگ میآید. از این رو، ایمن بودن از زبان گزندۀ مردم، یکی از امکانات زندگی مثبت است.
نشر خوشنامی: نیکنامی، از نیازهای زندگی اجتماعی است. گاه خداوند متعال، نامی نیک از انسان منتشر میسازد که شایستۀ آن نیست. این، لطفی دیگر از جانب اوست.
خوشاخلاقی: سلامت روابط اجتماعی، بسته به اخلاق مثبت در معاشرت است که در ادبیات دین، از آن به عنوان خوشاخلاقی یاد میشود. از این رو، خوشاخلاقی، از نعمتهای خداوند و امکانات یک زندگی مثبت به شمار میرود.
ازدواج: از نیازهای انسان، ارضای غریزۀ جنسی و انس با همسر است. از این رو، ازدواج، یکی از نعمتهای زندگی به شمار میرود. البته تشکیل خانواده، ابعاد دیگری نیز دارد که در جای خود به آنها خواهیم پرداخت.
همسر: گذشته از جنبههای جنسی، از جهت عاطفی و ارتباطی نیز انسان، به همسر نیاز دارد. بنا بر این، وجود همسر، نعمت است. البته همسر باید ویژگیهایی داشته باشد که عبارت اند از: شایستگی، دینداری، امانتداری، نشاطآوری، و زیبایی.
فرزند: فرزند نیز از نیازهای زندگی است و وجودش یک امکان به شمار میرود. البته
فرزند نیز باید ویژگیهایی داشته باشد که عبارت اند از: شایستگی، شباهت به پدر و کمککار بودن.
عاطفی، همدم انسان است و هم کمککار او در مشکلات و یاور او در تکامل معنوی. لذا داشتن دوست، خود یک امکان در زندگی به شمار میرود. البته دوست باید شایسته و دیندار باشد.10. همسایه: برخی افراد، به جهت محلّ زندگی، با انسان رابطه برقرار میکنند. همسایه اگر بد و ناشایست باشد، زندگی را به کام انسان تلخ میکند، هر چند در کاخ زندگی کند. از این رو، داشتن همسایۀ خوب، هم موجب آسایش زندگی میگردد و هم به وقت نیاز، یاور انسان خواهد بود.
دوری از مردم: وقتی ناراستی بر جامعه حاکم گردد و افراد پیرامون، ناشایست و بدکار باشند، بهترین راه، دوری از مردم و گوشهنشینی است. در این صورت، نه با دیگران بودن، بلکه زندگی بدون آنان، یک نعمت به شمار میرود.
حاکم دادگر: زندگی اجتماعی، به حاکم و فرمانروا نیاز دارد تا جامعه را اداره کند. هر چند حاکم بد، بهتر از بیحاکمی است، امّا به هر حال برای یک زندگی مثبت و راحت، به حاکم دادگر و عدالتپیشه نیاز است. از این رو، بودن در زمان حاکمیت خدا و برخورداری از حاکم عادل، یک امکان بزرگ به شمار میرود.
سطح سوم
سطح سوم، آن بخش از امکانات را شامل میشوند که جزء فضیلتهای درونی به شمار میروند:
1) . ر.ک: اخلاقپژوهی حدیثی، ص52 به بعد.
از عقل در مفهوم اخلاقی آن، یکی از بزرگترین برخورداریها به شمار میرود.
دانش: دانش، نقش مهمی در شادکامی زندگی دارد. شادکامی، عوامل و موانعی دارد که آگاهی از آنها نقش مهمی در تحقّق آن دارد. همچنین کسی که آگاه باشد، با امکانات اندک نیز میتواند به موفّقیتهای بزرگ دست یابد و کسی که فاقد آن باشد، امکانات فراوان را نیز هدر میدهد. از سوی دیگر، انسان اهل دانش، حقپذیر است و از گرایش به باطل پرهیز میکند. از این رو، برخورداری از دانش و معرفت، خود، امکانی بزرگ در زندگی بهشمار میرود.
تقوا: تقوا، عامل مهمی در بازداری و خویشتنداری است. انسان مؤمن برای رسیدن به شادکامی، نیازمند انجام دادن برخی کارها و ترک کردن برخی دیگر است و این مهم به وسیلۀ نیروی تقوا به دست میآید. به وسیلۀ تقوا انسان از هوسهای نفسانی آزاد میشود و به آنچه مصلحت است، عمل میکند. از این رو، برخورداری از این توانمندی، یک امکان بزرگ به شمار میرود.
سطح چهارم
سطح چهارم، به آن دسته از امکانات مربوط میشود که مستقیماً به بُعد معنوی و دینی مربوط میشوند:
1) . صفت «غَنی (بینیاز)»، فعیل به معنای فاعل از مادّه «غنی» است که بر بسندگی دلالت دارد (معجم مقاییس اللغة، ج4، ص397).
2) . ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج6.
3) . در دعای عرفه از امام حسین(علیه السلام) چنین نقل شده است: ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَک؟! ومَا الَّذی فَقَدَ مَن وَجَدَک؟! لَقَد خابَ مَن رَضِی دونَک بَدَلاً (بحار الأنوار، ج98، ص226، ح3).
خدا مهمترین امکان در زندگی انسان است.
قرآن و اسلام: رسیدن به سعادت و شادکامی، نیازمند برنامه است. قرآن، کتاب هدایت و برنامۀ سعادت انسان است. مجموعۀ آنچه تحت عنوان دین و اسلام نیز قرار میگیرند، همین حکم را دارند. لذا یکی از امکانات لازم برای شادکامی، قرآن و اسلام است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام): رسیدن به سعادت و شادکامی، نیازمند راهنمایانی است که خود این راه را پیموده باشند. انبیا و اولیای الهی، کسانیهستند که راه سعادت را به خوبی میدانند و توان راهبری و راهنمایی را دارند. بنا بر این، وجود این حجّتهای الهی، از نعمتهای بزرگ برای بشر است. اگر چنین افرادی نمیبودند، یافتن راه سعادتْ ممکن نمیبود.
ایمان: تمام امکانات معنوی برای رسیدن شادکامی - که تا کنون بیان شد - ، بدون وجود ایمان، ثمربخش نیستند. خدا، اسلام و حجّتهای خدا همگی واقعیتهایی در عالم آفرینش اند که وجود دارند؛ امّا اگر انسانها آنها را نپذیرند، تأثیری در شادکامیشان نخواهد داشت. ایمان یعنی شناخت خدا، دین خدا و حجّتهای خدا و پذیرفتن ولایت خدا و حجّتهایش. کسی که به ایمانِ واقعی دست یافته باشد، در حقیقت، از تمام نعمتهای پیشین بهرهمند خواهد شد.
در مجموع میتوان گفت که آنچه به کسب سعادت آخرت - که امری پایدار و جاویدان است - منجر شود، سودمند است و آنچه سعادت آخرت را از بین ببرد، زیانآور، هر چند دنیا را - که امری ناپایدار و زودگذر است - آباد کند.(1)این به همان بُعد داشتههای غیر مادی بر میگردد که در بحث خوشایند زندگی بدان پرداخته شد. هر چند فقدان امکانات مادی نیز محرومیت به شمار میرود و مشکلات و فشارهای روانی خاصّ خود را دارد، با این حال، آن چنان نیست که قابل تحمّل نباشد؛ چرا که به شادکامی اصیل انسان، زیان وارد نمیکند.
از مجموع مطالب این بحث میتوان نتیجه گرفت: همان گونه که امکانات مادی در
1) . ر.ک: دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ج2، ص362 - 394 (الفصل الخامس: تجارة الآخرة)؛ دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج1، ص450 - 485 (الفصل الخامس: تجارة الآخرة).
شادکامی اثر دارند، امکانات غیر مادی نیز اثر دارند، بلکه اثر آنها به مراتب بیشتر است؛ چرا که زندگی بدون امکانات مادی و با امکانات معنوی را میتوان تحمّل نمود و رو به سعادت دانست، امّا عکس آن را نه. بنا بر این، بخش مغفول ماندۀ امکانات شادکامی، امور معنوی و اخلاقی است. انسان شادکام واقعی، کسی است که در درجۀ نخست، از فضایل اخلاقی و معنوی برخوردار باشد. همچنین بر اساس تفکّر جامع در داشتهها و این فهرست است کهباید به ارزیابیِ وضعیت پرداخت و خود را محروم یا برخوردار دانست. افرادی که بر اساس توهّم انحصار داشتهها در مادیات، به ارزیابی خود میپردازند، داوریِ واقعگرایانهای از خود نخواهند داشت. چه بسا افرادی که بر اساس تفکّر واقعگرایانۀ داشتههای جامع، برخوردار و دارا هستند و خود را محروم میپندارند! و چه بسا افرادی که بر همین اساس، محروم اند؛ امّا بر اساس تفکّر مادی، خود را برخوردار تصوّر میکنند!
پس از بررسی انواع داشتههای انسان و تبیین دیدگاه «داشتههای جامع»، اکنون نوبت به «شناخت داشتهها» به عنوان یک روش میرسد. همان گونه که گذشت، محور رضامندی، داشتههای زندگی است. به همین جهت، شناخت آنها اهمیت فراوان دارد. صرف داشتن، کفایت نمیکند؛ بلکه باید آن را شناخت. در ادامه به بررسی این موضوع میپردازیم.
برخی افراد از داشتههای خود بیخبرند. برخی افراد منفیبین، آنچه را دارند نمیبینند و بر نداشتههای خود تمرکز میکنند. این امر، موجب برداشت نادرست از موقعیت فعلی میگردد. با این کار، احساس محرومیت به وجود میآید و درد و رنج افزایش مییابد و در نتیجه، سطح رضامندی کاهش مییابد و به نارضایتی کشیده میشود.
عامل «وجود نعمت»، تأثیر چندانی در رضامندی ندارد؛ «درک نعمت موجود» عامل رضایت از زندگی است. بنا بر این، راه رسیدن به احساس رضامندی، درک داشتهها و شناخت نعمتهاست. امام صادق(علیه السلام) در کلامی اصولی و بنیادین، میفرماید:
کم مِن مُنعَمٍ علَیهِ وهُو لا یعلَمُ!
بسا کسی که نعمتی به او ارزانی شده و خودش نمیداند.(1)از این حدیث میتوان دلیل نارضایتی را به دست آورد و راهبرد رضامندی را نیز تعیین کرد. دلیل نارضایتی، ناآگاهی از داشتههای موجود است و راهبرد رضامندی، درک داشتههاست. واقعیت این است که زندگی انسان (به ویژه انسان مؤمن)، تهی و خالی نیست. نعمتهای فراوانی در زندگی انسان وجود دارند که میتوانند به انسان احساس خوشبختی بدهند؛ ولی چون ناشناختهاند، تأثیر خود را ندارند. از این رو باید آنها را شناخت تا رضامندی حاصل گردد. در ادامه، عوامل مؤثّر در داشتهشناسی را بررسی خواهیم کرد.
بر اساس آنچه گذشت، داشتهها، گسترۀ وسیعی را شامل میشوند که در صورت فقدان برخی، میتوان با توجّه به دیگر ابعاد، احساس برخورداری نمود. معصومان(علیهم السلام) از همین راه برای بازگرداندن رضامندی استفاده مینمودهاند. امام علی(علیه السلام) بر این اصل تصریح میکند و میفرماید:
إذا طَلَبتَ شَیئاً مِن الدُّنیا فَزُوِیَ عنکَ، فَاذکُر ما خَصَّکَ اللَّهُ بِهِ مِن دِین-ِکَ وَ صَرَفَهُ عَن غَیرِکَ، فَإنَّ ذلِکَ أحرَی أن تَستَحِقَّ بِما فاتَکَ.(2)
هرگاه چیزی از دنیا خواستی و از تو باز داشته شد، به یاد آور دینت را که خداوند به تو داده و از دیگران باز داشته است؛ که این به جای آنچه از دست دادهای، سزاوارتر است.
این روشی بوده که معصومان(علیهم السلام) از آن برای بازگرداندن رضامندی به اصحاب خود استفاده میکردهاند.
مرحوم کلینی از احمد بن عمر نقل میکند که: من به همراه حسین بن ثُوَیر بن ابی فاخته به حضور امام رضا(علیه السلام) رسیدم و گفتم: فدایت شوم! ما در فراوانیِ روزی و آسایش به سر میبردیم که ناگهان وضعیت، اندکی دگرگون شد. از خداوند بخواه که آن [وضعیت پیشین] را به ما باز گردانَد. امام(علیه السلام) با شنیدن این سخن فرمود: چه میخواهید؟ آیا میخواهید پادشاه باشید؟ آیا خوشحال میشوی که مانند طاهر و هرثمه باشی، امّا بر
خلاف آنچه اکنون هستی (پیرو اهل بیت)، باشی؟! من گفتم: نه. به خدا سوگند که خوشحال نمیشوم دنیا با همۀ زر و سیمش برای من باشد و من غیر از آنی باشم که هستم. آن گاه امام(علیه السلام) چنین ادامه داد: هر یک از شما که در آسایش است، باید خدا را سپاس بگزارد، که خداوند(عزوجل) میفرماید: (اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد) و خدای پاک و والا فرمود: (ای خاندان داوود! شکرگزار باشید. و از بندگان من، اندکی سپاسگزارند). و به خدا خوشگمان باشید؛ چرا که صادق(علیه السلام) میفرمود: «هر کس به خدا خوشگمان باشد، خداوند به تناسب گمان او، با وی رفتار میکند، و هر کس به روزیِ اندک خشنود باشد، خداوندْ عمل اندک را از او میپذیرد، و هر کس به روزی حلالِ اندک خشنود باشد، مخارج زندگیاش سبُک و خانوادهاش در نعمت خواهند بود و خداوند، او را از بیماری و درمان دنیا آگاه میکند و او را به سلامت، از دنیا به خانۀ سلامت (آخرت) بیرون می بَرَد».(1)
در این روایت، به خوبی روشن است که امام رضا(علیه السلام) توجّه آنها را از نعمتهای مادی، به دیگر داشتههای آنها بازگردانده و با این کار، آنان خود به این نتیجه رسیدهاند که احساس محرومیتشان پایۀ محکمی ندارد.
ثقة الاسلام کلینی در نقل دیگری آورده که: وضع مالی یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) دگرگون شد، به گونهای که دیگر امکان حج برای او وجود نداشت. امام(علیه السلام) احوال او را از آشنایان وی پرسید. او که گمان کرد امام(علیه السلام) از وضع مالی او میپرسد، سعی کرد مطلب را در لفافه بیان کند. امام(علیهالسلام) با شنیدن آن پرسید: «دینش چگونه است؟». در پاسخ گفت: «آن
1) . الکافی عن أحمد بن عمر:دَخَلتُ عَلى أبِی الحَسَنِ الرِّضا(علیه السلام) أنَا وحُسَینُ بنُ ثُوَیرِ بنِ أبی فاخِتَةَ، فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداکَ، إنّا کُنّا فی سَعَةٍ مِنَ الرِّزقِ وغَضارَةٍ مِنَ العَیشِ، فَتَغَیَّرَتِ الحالُ بَعضَ التَّغییرِ، فَادعُ اللَّهَ(عزوجل) أن یَرُدَّ ذلِکَ إلَینا. فَقالَ: أی شَیءٍ تُریدونَ؛ تَکونونَ مُلوکاً؟ أیَسُرُّکَ أن تَکونَ مِثلَ طاهِرٍ وهَرثَمَةَ، وأنَّکَ عَلى خِلافِ ما أنتَ عَلَیهِ؟ قُلتُ: لا وَاللَّهِ، ما یَسُرُّنی أنَّ لی الدُّنیا بِما فیها ذَهَباً وفِضَّةً وأنّی عَلى خِلافِ ما أنَا عَلَیهِ. قالَ: فَقالَ: فَمَن أیسَرَ مِنکُم فَلیَشکُرِ اللَّهَ، إنَّ اللَّهَ(عزوجل) یَقولُ: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» وقالَ سُبحانَهُ وتَعالى: «اعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ»، وأحسِنُوا الظَّنَّ بِاللَّهِ، فَإِنَّ أبا عَبدِ اللَّه(علیه السلام) کانَ یَقولُ: «مَن حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ کانَ اللَّهُ عِندَ ظَنِّهِ بِهِ، ومَن رَضی بِالقَلیلِ مِنَ الرِّزقِ قَبِلَ اللَّهُ مِنهُ الیسیرَ مِنَ العَمَلِ، ومَن رَضی بِالیسیرِ مِنَ الحَلالِ خَفَّت مَؤونَتُهُ وتَنَعَّمَ أهلُهُ، وبَصَّرَهُ اللَّهُ داءَ الدُّنیا ودَواءَها، وأخرَجَهُ مِنها سالِماً إلى دارِ السَّلامِ» (الکافی، ج8، ص346، ح546؛ تحف العقول، ص448).
گونه که شما دوست میدارید». آن گاه فرمود: «به خدا سوگند که او غنی است».(1)
شیخ طوسی در کتاب الأمالی از امام کاظم(علیه السلام) نقل میکند که: مردی نزد سرورمان امام صادق(علیه السلام) آمد و از ناداری شِکوه کرد. امام(علیه السلام) فرمود: «چنان نیست که تو میگویی و به نظر من تو فقیر نیستی». مرد گفت: سرورم! به خدا قسم که خوراک شب خود را هم ندارم. و نمونههایی از ناداری خود را برشمرد؛ امّا امام صادق(علیه السلام) پیوسته گفتۀ او را تکذیب میکرد، تا آن جا که به او فرمود: «به من بگو اگر صد دینار به تو بدهند تا از ما بیزاری بجویی، آن را میستانی؟». گفت: نه. امام(علیه السلام) مبلغ را به هزار دینار رسانید و آن مرد هر بار سوگند میخورد که این کار را نخواهد کرد. سپس امام(علیه السلام) به او فرمود: «کسی که چنین کالایی دارد و آن را با این قیمت نمیفروشد، آیا نادار است؟».(2)
ابوهاشم جعفری، یکی از کسانی است که وقتی به شدّت گرفتار میشود و در تنگنای سختی قرار میگیرد، نزد امام هادی(علیه السلام) میرسد تا از وضع خود شکایت کند. او خود میگوید: چون نزد امام(علیه السلام) نشستم، به من فرمود: «ای هشام! کدامیک از نعمتهای خدای(عزوجل) را میخواهی سپاس گزاری؟!». من سکوت کردم و ندانستم چه جوابی بدهم. امام(علیه السلام) خود آغاز به سخن کرد و فرمود: «ایمان را روزیِ تو ساخت، در نتیجه، بدنت را بر آتش حرام کرد و سلامتی را روزیِ تو ساخت، پس تو را بر اطاعت خدا یاری کرد و قناعت را روزیِ تو کرد، پس تو را از ابتذالْ مصون داشت».(3)
1) . الکافی، عن یونس بن یعقوب عن بعض أصحابه قال: کانَ رَجلٌ یَدخُلُ عَلى أبی عبد اللّهِ(علیه السلام) مِن أصحابِهِ فَغَبَرَ زماناً لا یَحُجُّ، فَدَخَلَ عَلَیهِ بَعضُ مَعارِفِهِ، فقال لَهُ: فُلانٌ ما فَعَلَ؟ قال: فَجَعَلَ یُضَجِّعُ الکَلامَ یَظُنُّ أنَّهُ إنّما یَعنِی المَیسَرَةَ والدنیا. فَقالَ أبو عبد اللّهِ(علیه السلام) کَیفَ دِینُهُ: فَقالَ: کَما تُحِبُّ، فَقال: هُوَ واللّهِ الغِنَی (الکافی، ج2، ص216، ح4).
2) . امام کاظم(علیه السلام): إنّ رجلاً جاء إلى سیدنا الصادق(علیه السلام) فَشکا إلیه الفَقرَ، فقال: لیس الأُمرُ کما ذَکَرتَ، وما أعرِفُکَ فَقیراً، قال: واللّه یا سیدی ما أستَبَیتُ، وذَکَرَ مِن الفَقرِ قِطعَةً، والصّادِقُ(علیه السلام) یُکذِّبُهُ - إلى أن قال له - : خَبِّرنی لو اُعطِیتَ بِالبَراءَة منّا مائِةَ دینار کُنتَ تَأخُذُ؟ قال: لا، إلى أن ذَکَرَ اُلوف دَنانیرَ، والرَّجُلُ یَحلِفُ أنّه لا یَفعَلُ، فقال له: مَن مَعَهُ سِلعَةٌ یُعطَى بِها هذا المالَ لا یَبیعُها، هُوَ فَقیرٌ؟! (الأمالی، طوسی، ص298، ح584؛ بشارة المصطفی، ص190).
3) . وروى عن أبی هاشم الجعفری أنه قال: «أصابتنی ضیقة شدیدة فصرت إلى أبى الحسن علی بن محمد فاستأذنت علیه فأذن لی فلما جلست قال: یا أبا هاشم أی نعم اللّه علیک ترید أن تودی شکرها؟ قال أبو هاشم: فوجمت فلم أدر ما أقول له، فابتدأنی(علیه السلام) فقال: أن اللّه(عزوجل) رزقک الایمان فحرم به بدنک على النار، ورزقک العافیة فأعانک على الطاعة، ورزقک القنوع فصانک عن التبذل، یا أبا هاشم إنما ابتدأتک بهذا لأنی ظننت أنک ترید أن تشکو لی من فعل بک هذا، قد أمرت لک بمائه دینار فخذها» (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص401؛ الأمالی، صدوق، ص412).
از مجموع این موارد میتوان دریافت که نگاه تکبُعدی به داشتهها، یکی از عوامل نارضایتی است. چنانچه در مصداقشناسی گذشت، اگر افراد به مجموعۀ آنچه برای شادکامی انسان یک امکان و داشته به شمار میرود، آگاه شوند و سپس به آن توجّه نمایند، خواهند دید که چیزهای فراوانی برای بالیدن وجود دارد و هیچ گاه دچار احساس محرومیت نمیشوند.
یکی از راههایی که در زندگیمان برای ارزیابی وضعیت خود به کار میبریم، مقایسه کردن خود با دیگران است. در این مقایسه، انسان، موقعیت اجتماعی و کامیابی زندگی خود را شناسایی میکند. رهاورد این مقایسه، یا شادکامی و رضایت از زندگی، همراه با امید و پویایی است و یا ناخرسندی و نارضایتی از زندگی، همراه با ناامیدی و ناتوانی است. در ادامه، به بررسی این دو گونه مقایسه میپردازیم.
روش غلط: مقایسۀ صعودی
مقایسۀ صعودی، موجب کاهش رضامندی در موقعیت خوشایند میگردد. کسی که وضع خود را با کسانی که در سطح بالاتری قرار دارند، مقایسه کند، رضایت او از زندگی خودش پایین میآید. این بدان جهت است که مقایسۀ وضع خود با وضع کسانی که در موقعیت برتری قرار دارند، سبب «کوچکشماری داشتههای خود» و «بزرگنمایی داشتههای دیگران» و سپس «تمرکز بر نداشتههای خود و برتری دیگران»، مانع دیدن داشتههای خود میشود، همانند خورشید که در روز، مانع دیده شدن ماه و ستارگان میشود. در زندگی، چیزهای فراوانی وجود دارند که میشود به خاطر آنها زندگی بانشاط و شادی داشت. مقایسۀ صعودی سبب میشود که انسان، آنچه را در خود دارد، نبیند وپیوسته حسرت زندگی دیگران را بخورد. آن کوچکشماری و این بزرگنمایی و آن تمرکز بر نداشتهها، مجموعاً وضعیت بسیار سخت و آزاردهندهای را به وجود میآورند که به ناخرسندی و نارضایتی از زندگی میانجامد.
در روایتی از امام صادق(علیه السلام) تصریح شده است که مقایسۀ صعودی، موجب استصغار (کوچک شمردن) نعمت میشود و همین امر، سبب کاهش شکرگزاری میگردد. همچنین
چنین فردی به اندوه طولانیمدّت و خشم آرامناپذیر نیز مبتلا میشود.(1)
در روایت دیگری نیز امام(علیه السلام) میفرماید:
خَصلَتانِ مَن کانَتا فِ-یهِ کَتَبَهُ اللّهُ شاکِراً صابِراً ومَن لَم تَکونا فیه لَم یَکتُبهُ اللّهُ شاکِراً ولا صابِراً:... ومَن نَظَرَ فی دِی-نِهِ الی مَن هُوَ دونَهُ ونَظَرَ فی دُنیاهُ إلی مَن هُوَ فَوقَهُ فأسِفَ عَلی ما فاتَهُ، لم یَکتُبهُ اللّه شاکِراً ولا صابِراً.(2)
دو ویژگی است که اگر در کسی باشد، خداوند، او را به عنوان سپاسگزار و بردبار مینویسد و اگر در کسی نباشد، خداوند، او را به عنوان سپاسگزار و بردبار نمینویسد:... و کسی که در دین خود به پایینتر از خود بنگرد و در دنیایش به بالاتر از خود بنگرد و به خاطر آنچه از دست داده، افسوس بخورد. خداوند، او را سپاسگزار و بردبار نمینویسد.
بدیهی است کسی که به مقایسۀ صعودی دست زَنَد، نه نسبت به داشتههای زندگیاش شاکر خواهد بود و نه نسبت به نداشتههایش صابر. به همین جهت، قرآن کریم سفارش کرده است که از مقایسۀ صعودی و نگاه به زندگی برتر دیگران، پرهیز شود.(3)
علاوه بر آنچه در بارۀ اثر مقایسۀ صعودی گذشت، در این آیه، به مسئلۀ اندوه نیز اشاره شده است. بر اساس این آیه، مقایسۀ صعودی، موجب افزایش اندوه فرد میگردد.(4)در روایت دیگری نیز تصریح شده که مقایسۀ صعودی، موجب طولانی شدن اندوه میگردد.(5)
در نقل دیگری آمده است که روزی جبرئیل بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل شد و فرمود: «ای پیامبر خدا! خداوند متعال بر تو سلام میفرستد و میگوید: بخوان: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * وَ لَا
1) . إیاکم أن تَمُدّوا إیاکم أن تَمُدّوا أطرافَکم إلی ما فی أیدی أبناءِ الدُّنیا، فَمَن مَدَّ طَرفَهُ إلی ذلِک طالَ حُزنُهُ ولَم یشفَ غَیظُهُ واستَصغَرَ نِعمَةَ اللَّهِ عِندَهُ فَیقِلُّ شُکرُهُ للَّهِ (الاصول الستة عشر، ص57؛ بحار الأنوار، ج75، ص368).
2) . سنن الترمذی، ج4، ص74، ح2630.
3) . در قرآن چنین آمده است: (لا تَمُدَّنَّ عَینَیک إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیهِمْ) (سورۀ حجر، آیۀ 88).
4) . امام صادق(علیه السلام) نقل میفرماید که وقتی این آیه نازل شد، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «مَن لَم یتَعزَّ بعَزاءِ اللّهِ تَقَطّعتْ نَفسُهُ علی الدُّنیا حَسَراتٍ، و مَن رمی ببَصَرِهِ إلی ما فی یدِ غَیرهِ کثُرَ هَمُّهُ و لَم یشْفِ غَیظَهُ» (بحار الأنوار، ج77، ص116، ح11).
5) . امام باقر(علیه السلام): مَن أتبَعَ بَصَرَهُ ما فی أیدِی النّاسِ، طالَ هَمُّهُ ولَم یشفَ غَیظُهُ (تفسیر القمّی، ج2، ص66؛ الزهد، ابن مبارک، ص47).
تَمُدَّنَّ عَینَیک إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَجًا مِّنْهُمْ...)».(1)پس از نزول این آیۀ شریف، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به کسی فرمود که این پیام را به گوش مردم برساند که:
مَن لَم یتَأَدَّب بِأَدَبِ اللَّهِ تَقَطَّعَت نَفسُهُ عَلَی الدُّنیا حَسَراتٍ.(2)
هر کس با ادب الهی تربیت نشود، از حسرت بر دنیا نفَسَش به شماره میافتد.
زندگی در حال جان کندن، چه حالی دارد؟ آیا کسی که در چنین وضعیتی قرار دارد، میتواند احساس رضایت کند؟ این احساس نارضایتی از کجا ناشی میشود؟ مقایسۀ صعودی، آن قدر زندگی را بر انسان سخت میکند که گویی انسان در حال جان کندن است و در این شرایط نمیتوان زندگی آرام و لذّتبخشی را انتظار داشت.
از این روایات به دست میآید که مقایسۀ صعودی، موجب حسرت خوردن بر نداشتهها و مبتلا شدن به اندوه فراوان و طولانی میشود. در چنین شرایطی نمیتوان انتظار داشت که انسان از زندگی خود راضی باشد و از آن لذّت ببرد.
پیامد دیگر مقایسۀ صعودی، «حسادت» است. حسادت در جایی شکل میگیرد که برتری و فضیلتی در طرف مقابل باشد و این یعنی مقایسۀ صعودی.(3)در حدیثی که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل شده است، به خوبی رابطۀ میان مقایسۀ صعودی وحسادت به چشم میخورد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) میفرماید خداوند متعال به موسی بن عمران فرمود:
یابنَ عِمرانَ لا تَحسُدَنَّ النّاسَ عَلی ما آتَیتُهُم مِن فَضلی ولا تَمُدَّنَ عَینَیک إلی ذلِک ولا تُتبِعهُ نَفسَک فَإِنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعَمی صادٌّ لِقَسمِی الَّذی قَسَمتُ بَینَ عِبادی.(4)
ای پسر عمران! نسبت به آنچه از فضلم به مردم دادهام، حسادت نورز و چشمهایت را به آن مدوز و نفْست را در پی آن روان مساز؛ که شخص حسود، دشمن نعمت من و سدکنندۀ روزیای است که من میان بندگانم تقسیم کردهام.
1) . سورۀ طه، آیۀ 131.
2) . بحار الأنوار، ج71، ص348؛ فقه الرضا، ص364.
3) . این را میتوان در آیات قرآن نیز مشاهده کرد: (وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَسْئَلُوا ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ) (سورۀ نساء، آیۀ32). در آیۀ دیگری نیز چنین آمده است: (أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی مَآ ءَاتَاهُمُ اللّه مِن فَضْلِهِ) (سورۀ نساء، آیۀ54).
4) . الکافی، ج2، ص307؛ وسائل الشیعة، ج15، ص366، ح20759. نیز، ر.ک: الکافی، ج8، ص45؛ أعلام الدین، ص220.
به هر حال، یکی از پیامدهای مقایسۀ صعودی، حسادت ورزیدن است و حسادت، آثار زیانباری دارد که زندگی را تلخ میکند و به جهنّم تبدیل میسازد. شخص حسود، پیش از هرکسی به خود آسیب میزند،(1)و شادی دیگران باعث خشم و ناراحتی وی میشود.(2)لذا همواره دچار غم و اندوه است؛ از یک سو، اندوه، مشکلات خود را دارد و از سوی دیگر، راحتی و آسایش دیگران، او را غمگین میسازد.(3)هیچ چیز جز مرگ یا نابودی نعمتهای دیگران، او را آرام نمیسازد.(4)شادی او اندک و کوتاه است و اندوه وی، زیاد و طولانی.(5)زیان حسادت چنان شدید است که بر جسم نیز تأثیر میگذارد و آن را بیمار میسازد.(6)درحقیقت، حسادت، مَرکب رنج و عذاب است.(7)به همین جهت، شخص حسود، راحتی و آسایش ندارد(8)و از زندگی خود لذّت نمیبرد.(9)حسادت، زندگی را تلخ میکند؛(10)لذا شخص حسود، بدترین زندگیها را دارد.(11)
شخص حسود چنین میپندارد که زوال نعمت از دیگری، نعمتی برای اوست. غافل
1) . امام علی(علیه السلام): لِلّهِ دَرُّ الحَسَدِ ما أعدَلَهُ بَدَأَ بِصاحِبِهِ فَقَتَلَهُ (إرشاد القلوب، ص129؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1، ص316). نیز، ر.ک: مصباح الشریعة، ص33.
2) . امام علی(علیه السلام): یَکفیکَ مِن الحاسِدِ أنَّهُ یَغتَمَّ وَقتَ سُرورِکَ (کنز الفوائد، ج1، ص137). نیز، ر.ک: غرر الحکم، ح6845.
3) . امام علی(علیه السلام): إنَّما یَحزَنُ الحَسَدَةُ أبداً لِأنَّهُم لا یَحزَنونَ لما یَنزِلُ بِهِم مِنَ الشّرِ فَقَط، بل و لِما یَنالُ الناسُ مِن الخَیر (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص332).
4) . امام علی(علیه السلام): الحاسِدُ لا یَشفِیهِ إلّا زَوالُ النِّعمَةِ (غرر الحکم، ح6837). نیز، ر.ک: همان، ح6844؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ص281.
5) . امام علی(علیه السلام): الحَسودُ مَغمومٌ (غرر الحکم، ح6789). نیز، ر.ک: همان، ح6825، 6852 و 6851.
6) . امام علی(علیه السلام): العَجَبُ مِن غَفلَةِ الحُسّادِ عَن سَلامَةِ الأجسادِ (نهج البلاغة، حکمت 225).
7) . امام علی(علیه السلام): الحَسَدُ مَطِیّةُ التَّعَبِ (مطالب السؤول، ص57؛ بحار الأنوار، ج78، ص13).
8) . پيامبر خدا(صلی الله علیه وآله): اقل الناس راحة الحسود (روضة الواعظین، ص424). نیز، ر. ک: غرر الحکم، ح6829 و 6830؛ الخصال، ج2، ص434، ح20).
9) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أقَلُّ الناسُ لَذَّةً الحَسودُ (معانی الأخبار، ص195؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص394، ح5840). نیز، ر.ک: الخصال، ج1، ص271؛ تحف العقول، ص450؛ غرر الحکم، ح6779.
10) . امام علی(علیه السلام): الحَسَدُ یُنَکِّدُ العَیشَ (غرر الحکم، ح6826).
11) . امام علی(علیه السلام): أسوَءُ الناسِ عَیشاً الحَسودُ؛ حسود، بدترین زندگیها را دارد (همان، ح6827).
از آنکه نعمت به دست خداوند است و انسان باید برای بهرهمند شدن، رو به خدا آورد و از او درخواست کند. کدام یک بهتر است: آرزوی نابودیِ نعمت دیگران را داشتن - که این همه، آثار زیانبخش دارد و تأثیری هم بر طرف مقابل نمیگذارد - ؟ یا رو به خدا آوردن و دست به دعا برداشتن و از خداوندی - که مالک آفرینش و خزانههای آن است، درخواست کردن؟ امام زین العابدین(علیه السلام) راه دوم را برمیگزیند. در دعای بیست و دوم صحیفۀ سجادیه میخوانیم:
اللَّهُمَّ... ارزُقنی سَلامَةَ الصَّدرِ مِنَ الحَسَدِ حَتّی لا أحسُدَ أحَداً مِن خَلقِک عَلی شَیءٍ مِن فَضلِک وحَتّی لا أری نِعمَةً مِن نِعَمِک عَلی أحَدٍ مِن خَلقِک فی دینٍ أو دُنیا أو عافِیةٍ أو تَقوی أو سَعَةٍ أو رَخاءٍ... إلّا رَجَوتُ لِنَفسی أفضَلَ ذلِک بِک ومِنک.
خداوندا!... سینهای سالم از حسادت، روزیِ من گردان تا نسبت به هیچ یک از آفریدههای تو، به خاطر هیچ برتریای که تو به آنان دادهای، حسادت نورزم و تا اینکه هیچ نعمت دینی یا دنیایی یا سلامتی یا تقوا یا گشودگی یا راحتی... را که به هر یک از بندگانت دادهای، نبینم، مگر آنکه بهتر از آن را برای خودم به وسیلۀ تو و از تو آرزو کنم.
روش صحیح: مقایسۀ نزولی
مقایسهای که سطح رضامندی را افزایش میدهد، مقایسۀ نزولی است. مقایسۀ نزولی یعنینگاه کردن به زیردست و مقایسۀ زندگی خود با زندگی آنان. مقایسۀ نزولی، یکی از عوامل شادکامی و رضامندی است. سؤال این است که مقایسۀ صعودی، چه تأثیر روانیای دارد که به نارضایتی منجر میشود؟ مقایسۀ نزولی، نقاط مثبت و امیدوارکنندۀ زندگی را - که زیر سایۀ سیاه مقایسۀ صعودی از دیدهها پنهان شده است - هویدا میکند. مقایسۀ نزولی، از آن دست آموزههای توهّمزا نیست که بگوید به خود تلقین کن، وضع خوبی داری و از بهترین زندگیها برخورداری و در بهترین مکانها ساکن هستی و بهترین شغل و همسر را داری و.... آموزۀ دین، نه مقایسۀ صعودی ناامیدکننده را میپذیرد و نه تلقینهای توهّمزا را. آموزۀ دین، مبتنی بر درک واقعیتها و شناخت نقاط مثبت موجود است، نه توهّم وجود آنها. هنر مقایسۀ نزولی، این است که نقاط مثبت امیدوارکنندۀ زندگی را آشکار میسازد و در برابر دید فرد قرار میدهد. این، کارکرد روانی مقایسۀ نزولی است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید:
اُنظُروا إلی مَن أسفَلَ مِنکم ولا تَنظُروا إلی مَن هُوَ فَوقَکم، فَهُوَ أجدَرُ أن لا تَزدروا نِعمَةَ اللَّهِ.(1)
به کسی که پایینتر از شماست بنگرید و به آنچه بالاتر از شماست، نگاه نکنید؛ که این کار، برای آنکه نعمتهای خدا را ناچیز نشمرید، بهتر است.
کوچکشماری نعمت، کارکرد روانی مقایسۀ صعودی بود؛ امّا مقایسۀ نزولی، از این کار جلوگیری میکند و آنچه را که هست، نشان میدهد. انسان متعادل، با کمال شهامت میپذیرد که ممکن است دیگران چیزهایی داشته باشند که او نداشته باشد؛ ولی در عین حال، او چیزهای بسیاری دارد که دیگران ندارند و انسان میتواند به آنها دل خوش کند و امیدوارانه به زندگی ادامه دهد.
به همین جهت، یکی از توصیههای دین به پیروان خود، استفاده از مقایسۀ نزولی است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) وقتی میخواهد کسی همانند ابوذر را تربیت کند، به اوسفارش میکند که از مقایسۀ صعودی پرهیز کند و از مقایسۀ نزولی استفاده نماید.(2)پس یکی از مهارتهای لازم برای موفّقیت در زندگی، استفاده از مقایسۀ نزولی است. تفاوت زندگیها یک اصل و یک واقعیت انکارناپذیر است. اگر انسان، خود را با زندگیهای بهتر مقایسه کند، دچار تلخکامی میشود، احساس ناکامی میکند و از زندگی خود لذّت نمیبرد. اگر چنین اتفاقی افتاد، یکی از بهترین مقابلهها استفاده از مقایسۀ نزولی است. این روش، از آموزۀ اولیای دین است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) میفرماید:
إذا نَظَرَ أحَدُکم إلی مَن فُضِّلَ عَلَیهِ فِی المالِ وَالخَلقِ، فَلینظُر إلی ما هُوَ أسفَلُ مِنهُ.(3)
هرگاه یکی از شما به کسی نگاه کرد که در مال و جمال از او برتر است، به آنچه پایینتر از اوست، نگاه کند.
نکتۀ جالبی که در این حدیث وجود دارد، این است که همیشه مقایسه کردن، در مال و ثروت نیست؛ گاهی ممکن است که انسان در جمال و زیبایی، دست به مقایسه بزند. این
مسئله، در میان جوانان و بویژه در میان دختران، بیشتر مشاهده میشود. مقایسه کردن خود با کسانی که زیباترند، موجب غمگینی و رنجوری میشود. این نیز یک مقایسۀ صعودی است. در چنین مواردی، با استفاده از مقایسۀ نزولی میتوان این احساس ناخوشایند را از خود دور ساخت. همچنین ممکن است که مقایسۀ صعودی در زیبایی ظاهری، در یک زندگی خانوادگی شکل گیرد و کسی همسر خود را با همسر زیباتری (چه مرد باشد و چه زن) مقایسه کند. این مقایسه (که میتواند در اثر دیدن خودِ فرد یا تصویر او شکل گیرد)، داوریِ او را تحت تأثیر قرار میدهد، و ادراک او را دگرگون میسازد. تحقیقات نشان داده اگر کسی قبل از داوری و ارزیابی کسی، فرد یا افراد جذّابتر و زیباتری را دیده باشد، فرد مورد نظر با جذّابیت و زیباییِ کمتری ارزیابی میشود.(1)همچنین تحقیق دیگری ثابت کرده هنگامی که مردان، عکسهای زنان بسیار زیبا را میبینند، همسران مورد علاقۀ خود را با جذّابیت کمتری ارزیابی میکنند.(2)بنا بر این، مقایسۀ صعودی، هم میتواند در بُعد مالی باشد و هم در بُعد زیبایی. راه مقابله با احساسات ناخوشایندی که به علّت مقایسۀ صعودی به وجود میآیند، استفاده از مقایسۀ نزولی است و جالب این جاست که همیشه لازم نیست زندگیهای پاییندست، از زندگیهای زمان حال باشد؛ بلکه میتوان از زندگیهای تاریخی نیز استفاده کرد، همانند امام باقر(علیه السلام) که به زندگی پیامبر(صلی الله علیه وآله) اشاره کرده است.(3)نکتۀ آن، این است که گاهی انسان، تصوّر میکند بد بودن وضع زندگی، به خاطر پشت کردن خدا به انسان است و نشانۀ نگونبختی است.
بررسی زندگی افرادی همچون پیامبر(صلی الله علیه وآله) و دیگر اولیای دین، این تصوّر باطل را میزداید؛ چون انسان میبیند کسانی هم که برترین انسانها بودهاند، از زندگیهای معمولی
1) . این تحقیق، توسط کنریک در سال 1993 میلادی انجام شده است (ر.ک: روان شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص253).
2) . این تحقیق نیز توسّط کنریک و همکاران او در سال 1980 میلادی انجام شده است (ر.ک: همان جا).
3) . امام باقر(علیه السلام): إیاک أن تُطمِحَ بَصَرَک إلی مَن هُوَ فَوقَک... فَإِن دَخَلَک مِن ذلِک شَیءٌ فَاذکر عَیشَ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فَإِنَّما کانَ قوتُهُ الشَّعیرَ وحَلواهُ التَّمرَ ووَقودُهُ السَّعَفَ إذا وَجَدَهُ (الکافی، ج2، ص137؛ مشکاة الأنوار، ص130).
و بلکه سخت، برخوردار بودهاند و بدینسان، آرام میگیرد و از آن احساس ناخوشایند و آن تصوّر نادرست، دور میگردد.
جالب این که در برخی روایات، به نقش این مقایسه در شکرگزاری تصریح شده است. سپاسگزاری، متوقّف بر نعمتشناسی است. مقایسۀ صعودی، نعمتها را ناچیز میشمرد و لذا ناسپاسی را هم به دنبال دارد؛ امّا مقایسۀ نزولی، چون نعمتها را آشکار میسازد، موجب سپاسگزاری میگردد.(1)نکتۀ جالبتر این که این اقدام، موجب افزایش نعمت میشود و از این طریق، بر گسترۀ رضامندی میافزاید. خداوند متعال در قرآن کریم، راهافزایش نعمت را سپاسگزاری از نعمتهای موجود میداند.(2)
بر همین اساس، امام علی(علیه السلام) میفرماید: وَانظُر إلی مَن هُوَ دونَک فَتَکونَ لِأَنعُمِ اللّهِ شاکراً ولِمَزیدِهِ مُستَوجِباً ولِجودِهِ ساکناً (مستدرک الوسائل، ج8، ص337).
پیامبر(صلی الله علیه وآله)، در روایتی صبر را نیز به آثار مقایسۀ نزولی اضافه میکند.(3)وقتی انسان، زندگیهای پایینتر را ببیند، از یک سو به آنچه دارد آگاهی مییابد و به سپاس و ستایش خدا میپردازد و از سوی دیگر، متوجّه میشود که زندگی او آن قدر هم سخت و غیر قابل تحمّل نیست. بدین ترتیب، ناراحتی او کاهش مییابد، فشار روانیاش به پایینترین درجۀ آن میرسد و توان تحمّل و بردباری او افزایش مییابد.بنا بر این، استفاده از مقایسۀ نزولی، یکی از عوامل صبر و رضایت از زندگی است. کسانی که وضع زندگی خود را با پایینتر از خود بسنجند، به آنچه خدا نصیب آنان نموده، بسنده میکنند و از آن راضی خواهند بود. این همان چیزی است که در ادبیات دین از آن به عنوان «قناعت» یاد میشود. قناعت یعنی راضی بودن به آنچه هست. کسی میتواند قانع باشد که به آنچه موجود است، راضی باشد. هنگامی انسان از چیزی راضی میشود که آن را «کافی» بداند. کفایت، شرط رضایت است. نارضایتی به این دلیل است که انسان، آنچه را
1) . به همین جهت، امام علی(علیه السلام) میفرماید: وأکثِر أن تَنظُرَ إلی مَن فُضِّلتَ عَلَیهِ فَإِنَّ ذلِک مِن أبوابِ الشُّکرِ (نهج البلاغة، نامۀ 69؛ غرر الحکم، ح6158).
2) .(لَئِن شَکرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکمْ وَلَئِن کفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ) (سورۀ ابراهیم، آیۀ 7).
3) . مَن نَظَرَ... فی دُنیاهُ إلی مَن هُوَ دونَهُ فَحَمِدَ اللَّهَ عَلی ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ عَلَیهِ، کتَبَهُ اللَّهُ شاکراً صابِراً (سنن الترمذی، ج4، ص74).
دارد، کم میداند و برای تأمین زندگی، ناکافی میشمرد.
یکی از عوامل این پدیده، مقایسۀ صعودی است. مقایسۀ صعودی، احساس ناکافی بودن را به همراه میآورد؛ چون موجب ناچیزشماریِ داشتهها میگردد؛ امّا مقایسۀ نزولی، به احساس کافی بودن منجر میشود؛ چون داشتههای زندگی را نمایان میسازد. نمیگوییم مقایسۀ نزولی موجب میشود که انسان، تصوّر کند بالاترین روزیها را دارد؛ بلکه مقایسۀ نزولی، این احساس را به وجود میآورد که با همین مقدار هم میتوان زندگی کرد؛ چون دیگرانی را دیده که در وضع سختتری زندگی میکنند.(1)مهار مقایسۀ صعودی
هر چند اختلاف سطح زندگی، واقعیتی اجتماعی است، امّا در عین حال، مقایسه کردن، خارج از اختیار ما نیست. ما میتوانیم بر فرایند مقایسه کردن، «تأثیرگذار» باشیم و آن را «مدیریت» کنیم. بنا بر این، با توجّه به حساسیت موضوع، به دست آوردن توانمندی برای مدیریت مقایسۀ اجتماعی، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
شاید برخی بر این باور باشند که چون زندگیهای برتر وجود دارند، مقایسۀ صعودی، تخلّفناپذیر است. در پاسخ باید گفت که تفاوت زندگیها و مشاهدۀ زندگیهای برتر، واقعیتی تغییرناپذیر است؛ امّا مشاهده، به معنای حتمی بودن مقایسه نیست. میان مشاهده تا مقایسه، «چشم دوختن» قرار دارد و این، با مشاهده تفاوت دارد. میتوان دید، امّا مقایسه نکرد. این موضوع را به خوبی میتوان در داستان قارون دید. قارون از ثروت فراوانی برخوردار بود که فقط کلید گنجهای او را چند انسان نیرومند حمل میکردند.(2)او زندگی اشرافی و خیرهکنندهای داشت. مشاهدۀ زندگی او دیگران را به مقایسه وامیداشت و آرزوی زندگی قارونی را در آنان به جوش میآورد. امّا در طرف دیگر، گروهی بودند که هرچند
1) . امام صادق(علیه السلام) به حمران بن اعین میفرماید: یا حُمرانُ! انظُر إلی مَن هُوَ دونَک فِی المَقدُرَةِ ولا تَنظُر إلی مَن هُوَ فَوقَک فِی المَقدُرَةِ؛ فَإِنَّ ذلِک أقنَعُ لَک بِما قُسِمَ لَک وأحری أن تَستَوجِبَ الزِّیادَةَ مِن رَبِّک (الکافی، ج8، ص244؛ تحف العقول، ص360؛ علل الشرائع، ج2، ص559).
2) . (وَءَاتَینَهُ مِنَ الْکنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُو لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَة أُوْلِی الْقُوَّة) (سورۀ قصص، آیۀ 76).
قارون را دیدند، ولی به مقایسه، اقدام نکردند.(1)
مقایسۀ صعودی، پیامد طبیعی و تخلفناپذیر تفاوت اجتماعی نیست. ممکن است که تفاوت عمیق، وجود داشته باشد، امّا مقایسۀ صعودی، انجام نگیرد. این گونه نبود که فقط گروه اوّل، زندگی قارونی را مشاهده کرده باشد و گروه دوم، آن را ندیده باشد. هر دو گروه دیدند؛ امّا گروه اوّل، مقایسه کرد و گروه دوم، از مقایسه، دوری گزید. پس «مشاهده»، منجر به مقایسه نمیشود. حلقۀ مفقودْ میان مشاهده و مقایسه، «چشم دوختن» است. هر دو گروه، در مشاهده یکسان اند؛ امّا اگر این مشاهده، به چشم دوختن تبدیل شود، مقایسهرا در پی خواهد داشت. از این رو، مسئلهای که اهمیت مییابد، یافتن روشهایی است که مانع این اقدام شود. در ادامه به این بحث خواهیم پرداخت.
پدیدۀ مقایسۀ اجتماعی، یک پشتوانۀ شناختی دارد که در فکر و اندیشۀ انسان است. هنگام مواجهه با زندگیهای برتر، هیجانی بروز میکند که مربوط به احساسات و عواطف میشود، و سرانجام، رفتاری از فرد سر میزند و کاری است که انجام میشود.
برای اصلاح این پدیده باید هر سه جنبه را مورد توجّه قرار داد. جنبههای سهگانۀ مقایسۀ صعودی باید مدیریت شوند و در مسیر صحیح قرار گیرند. روشهای سهگانۀ اصلاح مقایسۀ صعودی عبارتاند از: مدیریت اندیشه، مدیریت هیجان و مدیریت رفتار.
علّت عمدۀ مقایسۀ صعودی، یله و رها بودن این جنبههای سهگانه است. کسانی دچار مقایسۀ صعودی میشوند که تسلّطی بر خود ندارند و جنبههای مختلف آنها تحت یک برنامۀ صحیح و منطقی، مدیریت نمیشود. برای اصلاح این امر باید بر خود و جنبههای سهگانۀ آن، مسلّط شد و آنها را تحت مدیریت عقلانی قرار داد.(2)مدیریت عقلانی یعنی:
1) . (فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یرِیدُونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا یَالَیتَ لَنَا مِثْلَ مَآ أُوتِی قَرُٰونُ إِنَّهُو لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ * وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیلَکمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَلِحًا وَ لَا یلَقَّاهَآ إِلَّا الصَّبِرُونَ) )سورۀ قصص، آیۀ 79 و 80(.
2) . این، همان موضوعی است که در ادبیات دین، تحت عنوان «تسلّط هوا بر نفس» یا «تسلّط عقل بر نفس» بحث میشود. نفس یا «خود» انسان میان دو نیروی هوا و عقل قرار دارد و هر کدام پیروز شوند، مدیریت نفس را بر عهده میگیرند. اگر هوا پیروز شود، تمام جنبههای انسان، تحت مدیریت او قرار میگیرد. انسان بر اساس هوا میاندیشد و بر اساس هوا احساس میکند و بر اساس هوا رفتار میکند؛ امّا اگر عقل پیروز شود، اندیشۀ خردمندانه پیدا میکند، عاطفۀ خردمندانه مییابد و رفتار خردمندانه بروز مییابد.
«مدیریتی منطبق با واقعیتهای هستی و قوانین آفرینش». برای اصلاح وضعیت باید اندیشه، رفتار و هیجان را با معیارها و موازین عقل تنظیم کرد. اگر اندیشۀ انسان بر اساس واقعیتهای آفرینش تنظیم شود و عواطف و رفتارهای او نیز در همین راستا بروز کند، مقایسۀ صعودی رخت برمیبندد و پیامدهای سوء آن زدوده میشود و انسان به یک زندگیِ همراه با آسایش روانی، شادمانی و رضامندی دست مییابد.
یک. مدیریت اندیشه
نگاه و نگرش انسان، نقش تعیینکنندهای بر دیگر جنبههای رفتاری وی دارد. در بحثهای پیشین، دو نوع ارزیابی را در واکنش به زندگی قارونی مشاهده کردیم. علّت تفاوتارزیابیها، نو ع نگرشهای آنان بود. گروهی دنیامدار بودند و گروهی خدامدار. از گروه خدامداران تحت عنوان «صاحبان علم و دانش» یاد شده بود(1)و این دقیقاً نشاندهندۀ نقش تعیینکنندۀ شناخت است. کسانی که از دانش صحیح منطبق بر واقعیتهای هستی برخوردارند، زندگی قارونی را به هیچ نمیگیرند و ثواب الهی را بهتر از هر چیز دیگری ارزیابی میکنند؛ امّا کسانی که به گونۀ دیگری میاندیشند، زندگی قارونی را بسیار باعظمت ارزیابی میکنند و آرزو دارند که زندگانی قارونی داشته باشند. آیا ارزیابی آنان صحیح و منطبق با واقع بود؟ در پایان ماجرا، اینان خود به اشتباهشان اعتراف کردند. منشأ این اشتباه چه بود؟ ریشۀ اشتباه در غیر واقعی بودن شناخت و نگرش آنان بود. دنیا به وسیلۀ شناخت ما تنظیم نمیشود. ما باید با واقعیتها آشنا شویم و آنها را به درستی بشناسیم. ویژگی اینان این بود که دنیا را مطابق میل خودشان تفسیر میکردند؛ ولی گروه دیگر، دنیا را آن گونه که بود، شناختند، و تفسیر خود را مطابق واقعیتها تنظیم کردند. اینکه چه چیزی ارزشمند است و چه چیزی بیارزش، با میل و خواست ما تعیین نمیشود. ما باید آنچه را ارزشمند است بشناسیم و بجوییم. قرآن کریم، متاع دنیا را با همۀ عظمتی که برای آن تصوّر میکنیم، ناچیز معرفی میکند.(2)
حقیقتشناسیِ ثروت اهل عصیان
برخی افراد، مال دیگران را به طور کلّی بسیار مهم و خوب ارزیابی میکنند. این را به خوبی میتوان در داستان قارون دید. همان گونه که پیشتر اشاره شد، قارون، از ثروت فراوانی برخوردار بود که فقط کلید گنجهای او را چند انسان نیرومند، حمل میکردند.(1)او زندگی اشرافی و خیرهکنندهای داشت. مردم با دیدن زندگی او، آن را «بهرهای بزرگ» ارزیابی میکردند و با نگاهی حسرتآمیز، زندگی او را آرزو میکردند!(2)امّا آیا این تصوّر، درست است؟مال، میتواند موجب شقاوت و ناشادکامی گردد! مال به جهت جذّابیتی که دارد، ممکن است در برابر مؤلّفههای مثبت زندگی قرار گیرد.(3)در روایات اسلامی، از مال، به عنوان «مادّۀ شهوات باطل» یاد شده(4)که «دام ابلیس» بوده(5)و از «عوامل نابودی انسان» به شمار رفته است.(6)به همین جهت، از حبّ مال، پرهیز داده شده است.(7)بنا بر این، مال میتواند از عوامل ناشادکامی باشد. آنچه مهم است این که نقش خود فرد در چگونگی استفاده از مال، بسیار تعیین کننده است. این جاست که مسئلۀ «الگوی تعامل با مال» مطرح میشود و قابل بررسی است.
شاید به نظر آید که ثروت، موجب برآورده شدنِ بهتر نیازها میگردد و بر سطح رضامندی میافزاید؛ امّا همان گونه که خواهیم گفت، روزیِ فراوان، موجب رضامندیِ پایدار نمیشود. این بدان جهت است که عامل بنیادین رضامندی، خیر بودن است و معیار اصلی داوری در بارۀ خیر بودن، سعادت واقعی و شادکامی اصیل است. روزیِ فراوان، شاید
1) . (وَءَاتَینَهُ مِنَ الْکنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُو لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَة أُوْلِی الْقُوَّة) (سورۀ قصص، آیۀ 76).
2) . (فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یرِیدُونَ الْحَیوة الدُّنْیا یَالَیتَ لَنَا مِثْلَ مَآ أُوتِی قَرُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ) (سورۀ قصص، آیۀ 79).
3) . (الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَة الْحَیاة الدُّنْیا و البَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّک ثَوابا وَ خَیرٌ أَمَلاً) (سورۀ کهف، آیۀ 46).
4) . امام علی(علیه السلام): المالُ مادَّة الشَّهَواتِ (نهج البلاغة، حکمت 58).
5) . امام صادق(علیه السلام): إنّ الشَّیطانَ یدیرُ ابنَ آدمَ فی کلِّ شیءٍ، فإذا أعیاهُ جَثَمَ لَهُ عِندَ المالِ فأخَذَ برَقَبَتهِ (الکافی، ج2، ص315، ح4). برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: میزان الحکمة، ج11 ص148 (المال مصیدة ابلیس).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنّ الدِّینارَ و الدِّرهَمَ أهلَکا مَن کانَ قَبلَکم، وهُما مُهلِکاکم (الکافی، ج2، ص316، ح6(. برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: میزان الحکمة، ج11 ص146 «المال مادۀ الشهوات».
7) . برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: همان، ص150 «آثار حبّ المال».
به نظر خوش آید؛ امّا ممکن است سرانجام، به نابودی انسان منجر شود. لذا نمیتواند موجب رضامندی واقعی گردد؛ هر چند شاید رضامندیِ دروغین و کوتاه مدّت به ارمغان آورد. این نوع از نعمت، همان چیزی است که در ادبیات دین، از آن به عنوان «نعمت استدراج» یاد میشود.
قرآن کریم، کسانی را که فکر میکنند فراوانیِ مال و فرزند، مایۀ خیر برای آنان است، نادان میداند(1)و تصریح میکند که به آنان مهلت میدهیم و بدون آن که بدانند، آرامآرامگرفتارشان خواهیم ساخت(2)و در حقیقت، فرصت و امکاناتی که از آن برخوردارند، مهلتی برای افزایش گناهانشان است!(3)لذا از پیامبر خود میخواهد که بردبار باشد و به زیبایی از آنان کناره گیرد و او را با آنان تنها گذارد!(4)
به تصریح روایات اسلامی، ثروتی که از راه گناه به دست آید و در راه گناه خرج شود، نعمت استدراج است که سرانجامی شوم و همراه با بدبختی و سیهروزی دارد. عقبة بن عامر میگوید: روزی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «هر گاه دیدی که خداوند، بهرۀ دنیا را به بندهای عطا میفرماید تا به گناهانی که میخواهد، بپردازد، این، جز پلهپله فرو افتادن(استدراج) نیست». سپس پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) این آیه را تلاوت فرمود:
(فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیهِمْ أَبْوَابَ کلِّ شَی ءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُواْ بِمَآ أُوتُواْ
أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ(5)).(6)
الکافی عن سماعة بن مهران: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ(علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ(عزوجل): (سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ) قالَ: هُوَ العَبدُ یذنِبُ الذَّنبَ؛ فَتُجَدَّدُ لَهُ النِّعمَة مَعَهُ تُلهیهِ تِلک النِّعمَة عَنِ الاِستِغفارِ مِن ذلِک الذَّنبِ (الکافی، ج2، ص452، ح3؛ بحار الأنوار، ج5، ص218، ح11).
ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ج2، ص950 - 958 )الاستدراج(.
1) . (أَیحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِینَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِى الْخَیرَ تِ بَل لاَّ یشْعُرُونَ) (سورۀ مؤمنون، آیۀ 55 - 56).
2) . (وَ الَّذِینَ کذَّبُواْ بِئایتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ * وَ أُمْلِى لَهُمْ إِنَّ کیدِى مَتِینٌ) (سورۀ اعراف، آیۀ 182 - 183).
3) . (وَ لاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیرٌ لِّئَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 178).
4) . (وَ اصْبِرْ عَلَى مَا یقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلاً * وَ ذَرْنِى وَ الْمُکذِّبِینَ أُوْلِى النَّعْمَة وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلاً)(سورۀ مزمّل، آیۀ 10 - 11).
5) . سورۀ انعام، آیۀ44.
6) . مسند ابن حنبل، ج6، ص122، ح17313؛ تنبیه الخواطر، ج2، ح232.
عنوان دیگری که در ادبیات دین در این باره وجود دارد، «تَرَف» است. «تَرَف»، به معنای برخورداری از نعمت و زیستن در رفاه است. مُترَف، کسی است که ناز و نعمت و گشایش زندگی، او را سرمست کند. شخص مرفّه و غرق در نعمت و عیّاش را نیز مُترف میگویند.(1)در معارف اسلامی، تصریح شده که «مترفین»، دشمنان دین و پیامبران اند(2)و سرانجامی شوم ودردناک دارند.(3)به همین جهت، از نازپروردگی(4)و همنشینی با آنان،(5)پرهیز داده شده است.
در روایات از این نعمت، به عنوان «بدترین مال» یاد شده است.(6)از این رو نمیتوان آن را مایۀ خیر دانست و از آن راضی بود. انسانهای هشیار، از هیچ کثرت و افزایشی - به صِرف فراوان شدن - خرسند نمیشوند.(7)
شناخت ارزش حقیقی
مهم این است که ارزشها را آن گونه که هستند بشناسیم. در آن صورت، به زندگیهای قارونی خیره نمیشویم و حسرت نمیخوریم. امام صادق(علیه السلام) در این باره کلامی شوقانگیز دارد. ایشان میفرماید: «اگر مردم از آنچه در فضیلت معرفت خداست آگاه میبودند، به آنچه از شکوفههای حیات دنیا و نعمتهای آنکه خداوند به دشمنان داده، چشم نمیدوختند، و دنیای آنها از آنچه پا بر آن مینهند، کمارزشتر میبود، و از [داشتن] معرفت خدا احساس بهرهمندی میکردند و از آن لذّت میبردند؛ لذّت بردن کسی که همواره در باغهای بهشت با اولیای خداوند است».(8)پس اگر شناخت انسان نسبت به ارزش معرفت
1) . لسان العرب، مادۀ «ترف».
2) . ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ص1000 )المُترَفونَ أعداءُ الأنبیاءِ(.
3) . ر.ک: همان، ص1007 )عاقِبَةُ التَّرَفِ(؛ میزان الحکمة، ج3، ص158 )الاتراف(.
4) . ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، ص987 )التَّحذیرُ مِنَ التَّرَفِ(.
5) . ر.ک: همان، ص1003 )التَّجافِی عَن مُجالَسَةِ المُترَفینِ(.
6) . ر.ک: میزان الحکمة، ج11، ص192 )شرّ الأموال(.
7) . امام باقر(علیه السلام) در بارۀ ابوذر میفرماید: أتی أبا ذَرٍّ رَجُلٌ فَبَشَّرَهُ بِغَنَمٍ لَهُ قَد وَلَدَت فَقالَ: یا أبا ذَرٍّ، أبشِر! فَقَد وَلَدَت غَنَمُک وکثُرَت. فَقالَ: ما یسُرُّنی کثرَتُها؛ فَما اُحِبُّ ذلِک، فَما قَلَّ مِنها وکفی أحَبُّ إلَی مِمّا کثُرَ وألهی. إنّی سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) یقولُ: عَلی حافَّتَی الصِّراطِ یومَ القِیامَةِ الرَّحِمُ وَالأَمانَةُ، فَإِذا مَرَّ عَلَیهِ الموصِلُ لِلرَّحِمِ وَالمُؤَدّی لِلأَمانَةِ لَم یتَکفَّأ بِهِ فِی النّارِ (کتاب المؤمن، ص40، ح109).
8) . لو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفَةِ اللَّهِ(عزوجل) ما مَدّوا أعیُنَهُم إلی ما مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الأَعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدُّنیا ونَعیمِها، وکانَت دُنیاهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا یَطَؤونَهُ بِأَرجُلِهِم، ولَنُعِّموا بِمَعرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وعَزَّ وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَل فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللَّهِ (الکافی، ج8، ص247).
خداوند بیشتر شود، دست به مقایسۀ صعودی نخواهد زد. پیامد دیگر آن، این است که ارزیابی او نیز تصحیح و واقعبینانه میگردد. عدهای زندگی قارونی را «بهرهمندی بزرگ» میدانستند و در مقابل، عدهای دیگر، پاداش الهی را برتر میدانستند. سرّ تفاوت این دو ارزیابی، در تفاوت شناختها و نگرشهاست. امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید: «اگر به ارزش واقعی معرفت خدا پی میبردند، دنیای دشمنان نزد آنان (از آنچه زیرپای خودمیگذارند)، کم ارزشتر میبود!»
به پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) گفتند: زندگی تو را تأمین و ثروت فراوان به تو میدهیم به شرط اینکه دست از حرفهایی که میزنی برداری. ایشان فرمود: «اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهید، دست از رسالتم برنمیدارم».(1)این، معجزۀ شناخت است. کسی که ارزش دین و خدا را بداند، آن را با تمام آفرینش عوض نمیکند، تا چه رسد به این که زندگیهای پر زرق و برق، او را به خود مشغول کند. همیشه ممکن است اهل ایمان در برابر زندگیهای اشرافی و قارونی دشمنان دین قرار بگیرند و این میتواند امنیت دینداری را به مخاطره اندازد.
زمان پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) این مسئله وجود داشت و لذا آیه نازل شد که به زندگیِ آنان چشم مدوزید. این مسئله، در زمان امام صادق(علیه السلام) نیز وجود داشت و ایشان در بارۀ آن سخن گفته است. در زمان ما و هر زمان دیگری نیز ممکن است این مسئله وجود داشته باشد. مهم این است که چه چیزی مانع این مقایسۀ ویرانگر و دردآور میشود؟ امام صادق(صلی الله علیه وآله) آن را «شناختِ صحیح و واقعبینانه» میداند.
نکتۀ بعدی این است که اگر شناخت انسان اصلاح شود، از آنچه دارد، احساس بهرهمندی میکند. احساس بهرهمندی فقط متوقّف بر وجود نعمت نیست. چه بسا نعمتهایی که احساس تنعّم و بهرهمندی را برنمیانگیزند.
برای احساس بهرهمندی، عامل دیگری نیز نیاز است و آن «درک نعمت» است. اگر انسان آنچه را خداوند به وی داده است نعمت بداند و به ارزش آن پی ببرد، احساس بهرهمندی به او دست خواهد داد. دینداران، نعمت معرفت خدا را دارند؛ امّا به این دلیل،
1) . بحار الأنوار، ج9، ص143؛ السیرة النبویّة، ج1، ص474.
احساس بهرهمندی ندارند و ممکن است احساس محرومیت نیز پیدا کنند که نمیدانند آنچه دارند چه قدر ارزشمند است. اگر ارزش آنچه را که دارند، بدانند، بدون شک، به احساس بهرهمندی دست خواهند یافت. آگاه نبودن از ارزش یک چیز، گاهی ممکن است سبب فراموش شدن آن شود (غفلت). بنا بر این، لازمۀ احساس بهرهمندی، آگاه بودن از ارزش آناست و این، به شناخت انسان برمیگردد.
نکتۀ بعدی این است که اگر احساس بهرهمندی به وجود آمد، به دنبال آن، «لذّت بردن» نیز خواهد آمد. صِرف داشتن یک چیز، لذّتبخش نیست؛ هنگامی وجود چیزی لذّتبخش میشود که انسان، احساس بهرهمندی پیدا کند. اکنون روشن میشود که چرا بعضی از انسانها از معرفت خدا لذّت نمیبرند. ما چون از ارزش آن آگاه نیستیم، احساس بهرهمندی پیدا نمیکنیم و وقتی احساس بهرهمندی نداشته باشیم، از آن، لذّت نیز نمیبریم و بدینسان، زندگی بر ما تلختر و تلختر میشود و درجۀ رضایت از زندگی، بیشتر و بیشتر، پایین میآید.
نکتۀ مهم دیگر اینکه دین، طرفدار زندگی بدون لذّت نیست؛ بلکه بهترین لذّتها را برای زندگی میخواهد؛ امّا یک لذّت واقعی. لذّت باید دو ویژگی داشته باشد: یکی اینکه پایدار و ماندگار باشد نه آنی و زودگذر. و دیگر اینکه پیامد منفی و سوء نداشته باشد. لذّتهای دنیوی، نه پایدارند و نه بیزیان؛ امّا لذّتهای معنوی، هم پایدارند و هم بیزیان. زندگی با خدا، زندگی بسیار لذّتبخشی است. شاید از بهترین لذّتها این باشد که انسان در مکانی بسیار زیبا و دلانگیز، و در کنار دوستانی صمیمی و مهربان به تفریح بپردازد و این تفریح، پایانی نداشته باشد. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «... تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَل فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللَّهِ».(1)
بنا بر این، اصلیترین عامل اصلاح مقایسۀ صعودی، اصلاح شناخت و واقعی کردن آن است. باید با کمال شهامت پذیرفت که دنیاگرایان، چیزهایی دارند و دینداران چیزهای دیگری. یکی از واقعیتهای زندگی، «تفاوت» است. هرکسی در مسیری که قرار دارد، از
1) . الکافی، ج8، ص247، ح347.
چیزهایی بهرهمند میگردد و از چیزهای دیگری محروم. مثلاً یک معلّم، چیزهای بسیاری میداند؛ ولی ممکن است از مکانیکی، کشاورزی، نقاشی، کفّاشی و... بیخبر باشد. این، هرگز عیب نیست. این تفاوتها وجود دارند و باید با کمال شهامت، آنها را پذیرفت. مهم این است که ارزش واقعی را درک کنیم. بدیهی است که فرزندان دنیا، از نعمت دنیابهرهمندند؛ باید دید آنها از چه چیزی محروماند؟ قرآن کریم میفرماید:
(مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْأَخِرَةِ نَزِدْ لَهُو فِی حَرْثِهِ وَ مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَ مَا لَهُ فِی الْأَخِرَةِ مِن نَّصِیبٍ.(1)
و کسی که کِشت این دنیا را بخواهد، از آن به او میدهیم؛ ولی در آخرت، او را نصیبی نیست).
در این جا باید پذیرفت که «فرزند دنیا» از «دنیا» بهرهمند است. در پذیرش این مطلب، هیچ ترسی نباید به خود راه داد. امّا باید پذیرفت که «فرزند دین» از نعمت «معرفت خدا» بهرهمند است، هرچند از دنیای فرزندان دنیا بیبهره باشد. این تفاوت را با کمال شهامت میپذیریم؛ همانگونه که تفاوت میان معلّم و کفّاش را پذیرفتیم. دو راه وجود دارد: «دین» و «دنیا» و هر کدام بهرهمندیها و محرومیتهای خاص خود را دارد.(2)تردیدی نیست که اهل دنیا در مقابل بهرهمندیهایی که دارند، محرومیتهایی نیز در انتظار آنهاست. اهل دین نیز هرچند محرومیتهایی دارند، امّا بهرهمندیهایی نیز نصیبشان میشود. این صحیح نیست که در یک مقایسۀ غیرمنطقی، «محرومیت دنیاییِ اهل دین» را با «بهرهمندیِ دنیاییِ اهل دنیا» مقایسه کنیم و چشم بر «محرومیتهایِ اهل دنیا» و «بهرهمندیهایِ اهل دین» ببندیم.
یکی از علل فشار روانی اهل دین، این است که بهرهمندیِ دنیاگرایان را کامل و محرومیت خود را نیز کامل ارزیابی میکنند. این احساس محرومیت فراگیر، تنیدگی دینداران را به شدت افزایش میدهد و حال آنکه اهل دین نیز بهرهمندیهای فراوانی دارند که با بهرهمندی اهل دنیا، قابل مقایسه نیست. اگر این غفلت، به توجّه و شناخت تبدیل شود، مقایسۀ صعودی، رخت برمیبندد و فشارهای روانی کاهش مییابد و زندگی دینی، لذّت خود را نشان میدهد و بدینسان، درجۀ شادمانی و رضامندی افزایش مییابد.
دو. مدیریت هیجان
کسی که مقایسۀ صعودی میکند، هنگام مشاهدۀ زندگیهای بهتر، از زندگی دیگران خوشش میآید، زندگی آنان او را شگفتزده میکند، افسوس و حسرت میخورد و از زندگیخودش غمگین میشود. اینها هیجانهای منفیای هستند که هنگام مقایسۀ صعودی رخ میدهند. در مدیریت هیجانی باید این احساسات را کنترل کرد و به مرور، آنها را زدود و تغییر داد.
هیجانهای منفی مقایسۀ صعودی، به دو بخش کلّی تقسیم میشوند: هیجانهای مربوط به زندگی دیگران و هیجانهای مربوط به زندگی خود.
از یک سو، زندگی دیگران خیرهکننده است و ما را شگفتزده میکنند و احساس خوبی نسبت به آنها پیدا میکنیم؛ امّا از سوی دیگر، از زندگی خود غمگین میشویم و دچار حسرت و افسوس میگردیم. مدیریت هیجانی باید هر دو بخش را مورد توجّه قرار دهد و کنترل کند.
بنابر آنچه گفته شد، یکی از مسائل این است که باید حالت خوشایند دانستن زندگی دیگران و شگفتزده شدن را کنترل کرد. این، توصیۀ خداوند است که میفرماید: (اموال و فرزندان آنان، تو را شگفتزده نسازد....).(1)
شاید در آغاز راه، کمی مشکل باشد؛ امّا وقتی از زندگی دیگران شگفتزده شُدید، بلافاصله جلوی آن را بگیرید و تا آن جا که میتوانید، از ادامۀ آن جلوگیری کنید. هیجان شما باید در اختیار شما باشد نه اینکه شما در اختیار آن باشید. به خود بگویید که تو فقط بخشی از زندگی دیگران را میبینی و از درون زندگیشان باخبر نیستی. این ضرب المثل معروف را به یاد آور که میگویند: «مرغ همسایه، غاز است». همۀ زندگی دیگران این نیست که تو میبینی. معلوم نیست بخشهای دیگر زندگی آنان چگونه است و معلوم نیست «باطن این ظاهر آراسته چیست...».
این گونه یادآوریهای منطقی، به شما کمک میکند که هیجان افراطی و غیرواقعیتان را
1) . (فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلَآٰ أَوْلَادُهُمْ...) (سورۀ توبه، آیۀ 55 و 85).
نسبت به زندگی دیگران اصلاح کنید. با تداوم این کار میتوانید هیجان خودتان را مهار کنید. در آغاز راه، کمی سخت است و شاید تصوّر کنید هیچ کنترلی بر اوضاع ندارید و رشتۀ همه چیز از دست شما در رفته است؛ امّا مقاومت داشته باشید و ادامه دهید که آرامآراممیتوانید هیجان خودمختار خود را تحت کنترل درآورید و به هرج و مرج احساسات و عواطف، پایان دهید.
بخش دیگر، هیجانهای مربوط به زندگی خود فرد است. کسی که زندگی خود را با زندگیهای بهتر مقایسه میکند، از زندگی خودش سرد، دلگیر و اندوهگین میشود و دچار حسرت و افسوس میگردد. این مقایسه، مبتنی بر یک مقایسۀ منطقی و همهجانبه نیست. معمولاً نقطههای مثبت زندگی دیگران را با نقاط منفی زندگی خود مقایسه میکنیم و در هر دو سوی مقایسه، افراط میشود. نتیجۀ آن، گذشته از شگفتزدگی نسبت به زندگی دیگران، غمگینی نسبت به زندگی خود است. برای رسیدن به زندگی بهتر باید این بخش هیجانها را نیز مدیریت کرد. این مطلب را میتوان در این آیۀ شریفه دید که خداوند میفرماید:
(لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ وَ لَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ... .(1)
و به آنچه، گروههایی از آنان را از آن بهرهمند ساختیم چشم مدوز و بر ایشان، غمگین مباش...).
در این آیه، غیر از «چشم ندوختن»، خواسته شده که «غمگین» نیز نشویم و این یعنی: «مهار هیجانی». در بحث زندگی قارونی مشاهده کردید که گروهی از مردم، آرزوی زندگی وی را داشتند؛ امّا سرانجام، خوشحال شدند که آرزوشان برآورده نشد. در آغاز، از زندگی خودشان غمگین بودند و در نهایت، خوشحال و خرسند شدند. قرآن کریم، این را برای داستانسرایی نیاورده؛ بلکه این یک قانون است که زندگیهای قارونی، سرنوشتی اسفبار دارند.
توجّه به این نکته میتواند هماکنون، غمگینیِ ما را بزداید و به خرسندی از وضع موجود برساند. باید به خداوند اعتماد داشت تا حزن و حسرت انسان کاهش یابد. آنان که در ماجرای قارون، دچار حزن و حسرت نبودند، کسانی بودند که به خدا اعتماد داشتند و از آنچه روزیشان کرده بود، راضی بودند. اعتماد به خدا و راضی بودن به تقدیر او، عامل
1) . سورۀ حجر، آیۀ 88.
مهمی در مدیریت هیجانهای منفی است. کسی که به روزیِ خدا راضی باشد، بر آنچه در دست دیگران است، افسوس نمیخورد.(1)
ایشان در کلام دیگری میفرماید: مَن رَضِی بِما قَسَمَ اللَّهُ لَهُ، لَم یَحزَن عَلی ما فی یَدِ غَیرِهِ (غرر الحکم، ح8278).
همچنین یکی از کارکردهای مقایسۀ صعودی، کوچکشماریِ داشتههاست که در بحث کارکرد روانی مقایسۀ صعودی، به آن اشاره شد. زندگی شما نقاط مثبت فراوانی دارد که میتواند مایۀ خرسندی شما گردد؛ امّا وقتی مقایسۀ صعودی صورت میگیرد، این نقاط مثبت، ناچیز انگاشته میشوند و یا اساساً دیده نمیشوند و همین امر، باعث اندوه و حسرت انسان میگردد. در این جا مهارت «مثبتنگری» لازم است. باید خارج از قالب مقایسۀ صعودی، به جستجوی نقاط مثبت زندگی خود بپردازید. مطمئن باشید چیزهای فراوانی وجود دارند که میتوانند شما را خرسند کنند و به زندگی، امیدوار سازند.کار دیگری که میتواند به مدیریت هیجان و کنترل اندوه و حسرت کمک کند، استفاده از مقایسۀ نزولی است. مقایسۀ نزولی را در بحث آینده پی میگیریم؛ ولی با این کار، آنچه انسان دارد، روشن میشود و مایه خرسندی و آرامش میگردد.
به هر حال، مدیریت هیجان، یکی از عوامل مؤثر در رضایت از زندگی است.(2)کسی که سینهاش را به خاطر زندگیهای برتر دیگران محزون نسازد، میتواند انتظار خوشبختی برای خود داشته باشد و این کار، با استفاده از مدیریت هیجانی، ممکن است.
سه. مدیریت رفتار
تغییر رفتار، عاملی است که به اصلاح وضعیت فرد، کمک میکند. هر پدیدهای واکنشهای رفتاریِ خاص خود را دارد. با جلوگیری از آنها و با تغییردادنشان میتوان ریشههای پدیده را هم اصلاح کرد. مقایسۀ صعودی، از «نگاه کردن و چشم دوختن» آغاز میشود. برخی عادت دارند که به دنبال زندگیهای برتر و برتریهای دیگران بگردند و به هرچه برتری است چشم بدوزند و با وضع خود مقایسه کنند. برای اصلاح مقایسۀ صعودی باید این رفتارها را
1) . امام علی(علیه السلام): مَن رَضِی بِرِزقِ اللَّهِ لَم یَأسَف عَلی ما فی یَدِ غَیرَهِ (الکافی، ج8، ص18؛ تحف العقول، ص92؛ بحار الأنوار، ج77، ص282).
2) . امام علی(علیه السلام): طوبی لِمَن لَم یَشغَل قَلبَهُ بِما تَری عَیناهُ، ولَم یَنسَ ذِکرَ اللَّهِ بِما تَسمَعُ اُذنُاهُ، ولَم یَحزَن صَدرُهُ بِما اُعطِیَ غَیرَهُ (الکافی، ج2، ص16؛ بحار الأنوار، ج70، ص229).
تغییر داد. با این تغییر میتوان از پیامدهای منفیِ مقایسۀ صعودی، رهایی یافت و به زندگی بهتر و شادتر، امیدوار بود. به همین جهت، در قرآن کریم آمده که: (به زندگی دیگران چشممدوزید).(1)چشم ندوختن و نگاه کردن میتواند کمک شایانی به حلّ مشکل کند. امام صادق(علیه السلام) با استفاده از همین روش، کسی را که مشکلی داشت و خدمت ایشان رسیده بود، راهنمایی کرد و به وی فرمود:
اِقنَع بِما قَسَمَ اللَّهُ لَکَ ولا تَنظُر إلی ما عِندَ غَیرِکَ ولا تَتَمَنَّ ما لَستَ نائِلَهُ فَإِنَّهُ مَن قَنِعَ شَبِعَ ومَن لَم یَقنَع لَم یَشبَع.(2)
به آنچه خداوند برای تو تقسیم کرده، قانع باش، و به آنچه نزد دیگران است نگاه نکن، و آنچه را نمییابی آرزو مکن؛ که هرکس قانع شد، سیر شد و هرکس قانع نشد، سیر نشد.
فراتر از نگاه نکردن به زندگیهای بهتر، استفاده از مقایسۀ معکوس (یعنی مقایسه نزولی) است که نقش بسیار مهمی در رضایت از زندگی دارد. مقایسۀ نزولی، خود، موضوع مستقلّی دارد که در بحث آینده به آن خواهیم پرداخت؛ ولی به طور خلاصه، مقایسۀ نزولی، داشتههای انسان را آشکار میکند و به انسان، احساس بهرهمندی و رضایت میدهد.
هر چند انسان میتواند در هر شرایطی، زندگیهایی را که در سطح پاینتر از خود هستند، بیابد، با این حال، برخی موقعیتها را میتوان نام برد که به طور مشخص میتوانند مورد مقایسه قرار گیرند. یکی از آنها گرفتاریها و مشکلات دیگران است. مقایسه در این موقعیت، متوقّف بر گرفتار بودن خود فرد نیست. حتّی اگر فرد در شرایط عادی قرار دارد، مشاهدۀ افراد گرفتار میتواند انسان را به رضامندی و سپاس از خدا به خاطر موقعیت مثبت خود برساند.(3)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن رَأى صاحِبَ بَلاءٍ فَقالَ: «الحَمدُ للهِ الَّذی عافانی مِمَّا ابتَلاک بِهِ وفَضَّلَنی عَلى کثیرٍ مِمَّن خَلَقَ تَفضیلاً» إلّا عوفِی مِن ذلِک البَلاءِ کائِنا ما کانَ ما عاشَ (سنن الترمذی، ج5، ص493، ح3431). نیز، ر.ک: الشکر، ابن ابی الدنیا، ص85، ح187؛ سنن ابن ماجة، ج2، ص1281، ح3892.
در چنین مواقعی بدون این که فرد بشنود، میتوان گفت: «سپاسْ، خدای را کهمرا از آنچه تو را بدان مبتلا ساخت، به سلامت داشت، در حالی که اگر او میخواست، [با من نیز] چنین میکرد».(1)
موقعیت دیگر، فوت مردم است. درگذشت دیگران میتواند انسان را به نعمت وجود و عمر - که امکان استفادۀ بیشتر از دنیا را به انسان میدهد - ، متوجّه سازد. سیرۀ امام زین العابدین(علیه السلام) این گونه بود که هر گاه جنازهای را میدید، میفرمود:
الحَمدُ للّهِ الَّذی لَم یجعَلنی مِنَ السَّوادِ المُختَرَمِ.(2)
سپاسْ خدای را که مرا از زمرۀ نابودشدگان قرار نداد!
از آنچه گذشت، به دست آمد که مقایسهها یا افزایندۀ سطح رضامندی هستند و یا کاهندۀ آن. از این رو، برای افزایش سطح رضامندی، باید نظام مقایسه را مدیریت کرد و این بدان معناست که در موقعیت خوشایند باید از مقایسۀ نزولی استفاده کند و وضعیت خود را با کسی که در سطح پایینتری قرار دارد، بسنجد تا داشتههای فرد برای وی نمایان شود و به مرتبۀ شُکر برسد و احساس رضامندی پیدا کند.
مسئلۀ دیگر، تغییر ادبیات سخن گفتن است. یکی از ویژگیهای مقایسۀ صعودی، «ای کاش...» گفتن است. برای تغییر در وضعیت خود و جلوگیری از مقایسۀ صعودی، باید نوع سخن گفتن را تغییر داد. تصمیم بگیرید که دیگر در جملههایتان از «ای کاش» استفاده نکنید. در آغاز راه، تعداد آن را کاهش دهید و سپس آن را به صفر برسانید. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از کسانی بود که هیچ گاه، در جملههایش «ای کاش...» را بر زبان جاری نمیکرد.(3)
1) . عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ تَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا نَظَرْتَ إِلَى الْمُبْتَلَى مِنْ غَیْرِ أَنْ تُسْمِعَه - الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِی عَافَانِی مِمَّا ابْتَلَاکَ بِه ولَوْ شَاءَ فَعَلَ قَالَ مَنْ قَالَ ذَلِکَ لَمْ یُصِبْه ذَلِکَ الْبَلَاءُ أَبَداً (الکافی، ج2، ص97، ح20؛ مشکاة الأنوار، ج2، ص156، ح2383؛ الأمالی، صدوق، ص339، ح402). نیز، ر.ک: طبّ الأئمّة، ابنا بسطام، ص112؛ روضة الواعظین، ص519.
2) . الکافی، ج3، ص167، ح1؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص177، ح525؛ تهذیب الأحکام، ج1، ص452، ح1472؛ الدعوات، ص260 ح740.
3) . امام صادق(علیه السلام): لم یَکُن رَسولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) یَقولُ لِشَیءٍ قَد مَضی: لَو کانَ غَیرُهُ (الکافی، ج2، ص63؛ مشکاة الأنوار، ص17).
آرزو، یکی از ابعاد زندگی است. هر انسانی در زندگی، آرزوهایی دارد. این آرزوها میتوانند موجب نارضایتی گردند. از این رو، باید الگوی درست آرزو را شناخت تا رضامندی اصل شود. در ادامه، به این موضوع میپردازیم.
در برخی روایات آمده است که آرزوی دور، موجب از بین رفتن لذّت نعمت و کوچک شمردن آن و کاهش شُکر و حسرت خوردن به خاطر نرسیدن به آرزوها میگردد.(1)
ایشان در نقل دیگری میفرماید: تَجَنَّبُوا المُنی فَإنَّها تَذهَبُ بِبَهجَةِ نِعَمِ اللَّهِ عِندَکُم وتُلزِمُ استِصغارَها لَدَیکُم وعلی قِلَّةِ الشُّکرِ مِنکُم (غرر الحکم، ح7298).
برخی دیگر از روایات، به فریبنده بودن آرزوها پرداختهاند و بیان داشتهاند که موجب ناامیدی انسان میشوند(2)امام علی(علیه السلام): الأمَلُ کَالسَّرابِ، یَغُرُّ مَن رَآهُ و یُخلِفُ مَن رَجاهُ (غرر الحکم، ح7207؛ عیون الحکم و المواعظ، ص57).
و وی را به انتظاری بیپایان دچار میسازند(3)و همانند کسی که در پی سراب است، او را ناکام میکنند(4)و جز بر دامنۀ آرزو و شدّت درد و رنجش نمیافزایند.(5)امام علی(علیه السلام): مَن کَثُرَ مُناهُ کَثُرَ عَنائُهُ (غرر الحکم، ح7306؛ عیون الحکم و المواعظ، ص459).
از بررسی این نکات، به دست میآید که میتوان مجموعۀ این ویژگیها را در دو گروه تقسیم کرد: یکی داشتههای حال (نعمت) و دیگری نداشتههای آرزو شده. در بخش داشتهها، آرزو، موجب کوچکشماریِ داشتهها و لذّت نبردن از آنها میشود و در بخشنداشتههای آرزو شده، از یک سو موجب ناکامی و ناامیدی و حسرت، و از سوی دیگر، موجب افزایش دامنۀ آرزو، و از سوی سوم، سبب افزایش درد و رنج میگردد.
1) . امام علی(علیه السلام) میفرماید: تَجَنَّبوا المُنی؛ فَإنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم وتَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللّهِ تَعالی عِندَکُم و تُعقِبُکُمُ الحَسَراتِ فیما وَهَّمتُم بِهِ أنفُسَکُم (الکافی، ج5، ص85، ح7).
2) . امام علی(علیه السلام): إنَّ الدُّنیا حُلوَةٌ خَضِرَةٌ، تَفتِنُ النّاسِ بِالشَّهَواتِ وتُزَیِّنُ لَهُم بِعاجِلِها، وایمَ اللّهِ إنَّها لَتَغُرُ مَن أمَّلَها وتُخلِفُ مَن رَجاها (الکافی، ج8، ص256، ح368؛ بحار الأنوار، ج3، 2، ص233، ح186).
3) . امام علی(علیه السلام): مِن أمَّلَ ما لا یُمکِن طالَ تَرَقَّبَهُ (همان، ص439).
4) . امام علی(علیه السلام): مَن أمَّلَ الرِّیَّ مِنَ السَّرابِ، خابَ أمَلُهُ و ماتَ بِعَطَشِهِ (غرر الحکم، ح2374؛ عیون الحکم و المواعظ، ص425).
5) . امام علی(علیه السلام): مَن سَعَى فی طَلَبِ السَّرابِ طالَ تَعَبُهُ و کَثُرَ عَطَشُهُ (غرر الحکم، ح2375؛ عیون الحکم و المواعظ، ص425).
اکنون با توجّه به مجموعۀ این اطلاعات طبقهبندی شده میتوان به توضیح رابطه پرداخت و چرایی ِآن را تبیین کرد. همان گونه که مشاهده شد، آرزوهای دور، از دو سو به انسان زیان میزنند: یکی داشتهها و دیگری نداشتهها. بخش داشتهها سبب میشود که انسان آنچه را که دارد، کوچک و بیاهمیت بشمارد و در نتیجه، احساس محرومیت کند و کسی که احساس محرومیت کند، از زندگی، ناراضی خواهد شد. از سوی دیگر، انسان از لذّت بردن از نعمتهای موجودش نیز محروم میگردد و همین، سبب محرومیت از نشاط و افزایش غم و اندوه میشود. لذا موجبات نارضایتی را فراهم میسازد.
امّا در بخش نداشتهها، از یک سو به دلیل این که آرزوی دور، حدّ توقف ندارد، پیوسته دامنۀ آرزو گسترده میشود و از سوی دیگر، چون آرزوها دستنایافتنیاند، فرد در به دست آوردن خواستههایش ناکام و ناامید و حسرتزده میشود. با چنین وضعیتی وی هر چه تلاش کند، جز بر درد و رنج خود نمیافزاید. لذا سطح رضامندیِ او کاهش مییابد.
به همین جهت است که امام علی(علیه السلام) میفرماید: «هرکس آرزوهایش زیاد شود، رضایتش کم میشود».(1)
آرزوی دور یا طولانی - که در ادبیات دین، بیشتر با واژۀ «أمل» شناخته میشود - ، ریشه در امید دارد. لذا برخی لغتشناسان، امل را به معنای امید(2)و انتظار(3)دانستهاند.(4)این ویژگی، گردانندۀ زندگی و عامل حرکت انسان است. جهان با آرزو برپاست(5)و انسان با آرزو زندگی میکند. اگر آرزو از انسان گرفته شود، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمیدهد، هیچ باغبانی نهال نمینشاند، و هیچ کار دیگری صورت نمیگیرد. لذا آرزو، رحمت الهی برمردم است؛(6)امّا مهم این است که این ویژگی از حد خارج نشود و به بیراهه نرود. آنجا که
1) . مَن کَثُرَ مُناهُ قَلَّ رِضاهُ (غرر الحکم، ح7304؛ عیون الحکم و المواعظ، ص424).
2) . العین، ص54.
3) . معجم مقاییس اللغة، ج1، ص140.
4) . برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: فرهنگنامۀ آرزو، ص9 به بعد.
5) . امام علی(علیه السلام): الدُّنیا بِالاَمَلِ (غرر الحکم، ح235).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّمَا الأمَلُ رَحمَةٌ مِن اللّه لِأُمَّتی، لو لا الأَمَلُ ما أرضَعَت اُمٌّ ولَداً ولا غَرَسَ غارِسٌ شَجَراً (فرهنگنامۀ آرزو، ص21، ح1).
از آرزو به صورت منفی یاد شده، مربوط به مواردی است که دچار آفت شده است. این کاربرد منفی از آرزو، در مواردی به کار میرود که چند ویژگی داشته باشد:
اوّلاً پی در پی باشد و در هیچ حدّی از آرزوها توقف نداشته باشد که با به دست آمدن هر آرزویی، آرزوی دیگر به وجود میآید. همین طور این روند ادامه یابد. چنین افرادی در آرزو کردن و به دنبال نداشتهها بودن، سیریناپذیرند.(1)
نیز میفرماید: الأمَلُ لا غایَة لَهُ (همان، ح1010).
در اینجا مهم نیست که فرد چه دارد و چه ندارد؛ بلکه مهم این است که چنین فردی، شخصیتی دارد که پیوسته آرزوهای بزرگ دارد. این حالت از آنجا که یک ویژگیِ شخصیتی است، هیچگاه ارضا نمیشود.ثانیاً موضوع آرزوها غیر واقعی و دستنایافتنی باشد. این میتواند یا به دلیل پایانناپذیری آرزوهای فرد باشد که بدان اشاره شد و یا به دلیل جنس آرزوی او باشد. برخی آرزوهای افراد در دنیا قابل دستیابی نیستند(2)و یا سطح آرزوهای برخی افراد، فراتر از عمرشان است.(3)در چند روایت آمده که روزی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) خطی کشید و فرمود: «این، انسان است». خط دیگری کشید و فرمود: «این، مرگ اوست» و خط سومی دورتر از آن کشید و فرمود: «این، آرزوی اوست».(4)انسان
مرگ آرزو
تصویر
نمودار (12 - 1)
در نقل دیگری آمده که پیامبر(صلی الله علیه وآله) چهار گوشی کشید که نماد عمر انسان بود و فرمود که این انسان است و دور آن خطوطی کشید که نماد بلایا و حوادث زندگی بود و بیرون آن، خطی کشید که نماد آرزوی انسان بود. ایشان با این شیوه، فراتر از عمر بودن آرزوها
برای رسیدن به رضامندی باید آرزوها را مدیریت و تنظیم کرد تا داشتهها را ناچیز نسازد و نارضایتی را به وجود نیاورد. ریشۀ این نابه هنجاری را باید در «ضعف شناخت» جستجو کرد. آرزوهای طولانی و فراوان، پدیدهای برخلاف واقعیتهای زندگیاند و آنچه خلاف واقعیتها باشد، محال و دستنایافتنی است و این، ناشی از جهل و ضعف شناخت است. این، یک اصل است که «آرزو کردن محال، نشانۀ نادانی و جهالت است».(2)بنا بر این، اصلاح باورها و شناخت واقعیتها، راه حل این ناهنجاری است. باید آرزوها را با واقعیتهای زندگی، هماهنگ ساخت. واقعیت زندگی، این است که دنیا برای هرکس، چندروزی بیش نیست و انسان، عمری محدود دارد. کسی که به این واقعیتْ باور پیدا کند، آرزوهایش کوتاه و واقعبینانه خواهد بود.(3)اگر انسان به پایانپذیری عمر خود و به سرانجامی که دارد بیندیشد و به جایگاهی که به سوی آن در حرکت است، فکر کند، بدون تردید، از آرزوهای ویرانگر، بیزار میشود و فریب آنها را نخواهد خورد.(4)
نیز میفرماید: لَو رَأیتُمُ الأجَلَ و مَسیرَهُ، لَلُهیتُم عَنِ الأمَلِ و غُرورِهِ (مشکاة الأنوار، ص44). نیز: ر.ک: الأمالی، مفید، ص309، ح8؛ الأمالی، طوسی، ص78، غرر الحکم، ح7279.
مهم این است که انسان در1) . ر.ک: همان، ص28، ح18.
2) . امام علی(علیه السلام): رَغبَتُک فِی المُستَحیلِ جَهلٌ (غرر الحکم، ح7218؛ عیون الحکم و المواعظ، ص269).
3) . امام علی(علیه السلام): مَن أیقَنَ أنَّهُ یفارِقُ الأَحبابَ ویسکنُ التُّرابَ ویواجِهُ الحِسابَ ویستَغنی عَمّا خَلَّفَ ویفتَقِرُ إلی ما قَدَّمَ، کانَ حَرِیاً بِقَصرِ الأَمَلِ وطولِ العَمَلِ (کنز الفوائد، ج1، ص351). نیز، ر.ک: شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج20، ص268، ح107.
4) . امام علی(علیه السلام): «لَو رَأَی العَبدُ الأجَلَ وَ مَصیرَهُ، لَأبغَضَ الأَمَلَ و غُرورَهُ (نهج البلاغة، حکمت 334).
اندیشۀ مرگ نیز باشد.(1)بنا بر این، این، اصلی اساسی است که شناخت صحیح نسبت به زندگی، عمر و مرگ، موجب اصلاح آرزوهای انسان میشود.(2)
پیامبر(صلی الله علیه وآله) با اشاره به پایانپذیری عمر و درک نکردن بسیاری از فرداها، توجّه به این امر را موجب کوتاهیِ آرزوها و منطقی شدن آنها میداند.(3)بر همین اساس، امام زینالعابدین(علیه السلام) به فرزندش امام باقر(علیه السلام) سفارش میکند که: «بپرهیز از آرزوهای طولانی؛ زیرا چه بسیارند آرزومندانی که به آرزوی خود نرسیدند و مالاندوزانی که آن را مصرف نکردند».(4)در چنین وضعیتی و با توجّه به این واقعیتها، جای شگفتی است که کسی دچار آرزوهای طولانی شود.(5)برای ایمنی از آفت آرزوهای طولانی و رسیدن به سلامت زندگی، لازم است که شناخت انسان از دنیا و عمرش مورد بازنگری قرار گیردو با واقعیتهای زندگی، هماهنگ شود.
انسان، داشتههایی را به حساب میآورد که بزرگ و ارزشمند ارزیابی شوند. آنچه کوچک ارزیابی شود، به حساب نمیآید و موجب رضامندی و سپاسگزاری نیز نمیشود. به همین جهت، یکی از مسائل مهم در این بحث، الگوی سنجش اندازۀ داشتههاست. سنجش اندازۀ داشتهها، بر اساس یک معیار خاصْ صورت میپذیرد. باید دید چه الگویی موجب سپاسگزاری و چه الگویی موجب ناسپاسی میگردد. در ادامه، این موضوع را بررسی میکنیم.
پیشتر گذشت که کوچکشماریِ داشتهها موجب ناسپاسی و نارضایتی میشود. این امر، به
1) . امام علی(علیه السلام): «مَن استَقصَرَ بَقاءَهُ و أَجَلَه، قَصُرَ رَجاؤُهُ و أَمَلُهُ (غرر الحکم، ح3144؛ عیون الحکم و المواعظ، ص436).
2) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: لَو عُرِفَ الأَجَلُ، قَصُرَ الأَمَلُ (الإرشاد، ج1، ص300).
3) . کم مِن مُستَقبِلٍ یوماً لا یستَکمِلُهُ ومُنتَظِرٍ غَداً لا یبلُغُهُ. لَو نَظَرتُم إلَی الأَجَلِ ومَسیرِهِ لَأَبغَضتُمُ الأَمَلَ وغُرورَهُ (الفردوس، ج3، ص304، ح4913). نیز، ر.ک: الأمالی، طوسی، ص525.
4) . إیاک وَالأَمَلَ الطَّویلَ، فَکم مِن مُؤَمِّلٍ أمَلاً لا یبلُغُهُ وجامِعِ مالٍ لا یأکلُهُ (کفایة الأثر، ص240؛ بحار الأنوار، ج46، ص230، ح7).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): عَجِبتُ لِمُؤمِّلِ دُنیا والمَوتُ یَطلُبُهُ (النوادر، راوندی، ص237، ح658؛ بحار الأنوار، ج82، ص172).
دلیل آن است که در اندازهسنجیِ پدیدهها، از الگوی «معطوف به مادۀ» آن استفاده میشود. پدیدهها، از نظر ماده، طیف گستردهای را - از کوچکترین تا بزرگترین - تشکیل میدهند و همۀ آنها در زندگی وجود دارند. به همین جهت، اگر از الگوی معطوف به ماده استفاده شود، برخی امور، کوچک ارزیابی میشوند و ناسپاسی و نارضایتی را به دنبال میآورند.
در مقابل، از عواملی که موجب شُکر میشود، بزرگ شمردن داشتههاست. وقتی انسان، آنچه را که در اختیار دارد، بزرگ بشمارد، موجب احساس برخورداری میشود و همین امر، رضامندی را به همراه میآورد. بنا بر این، برای رسیدن به رضامندی باید داشتههای خود را بزرگ شمرد. البته بزرگشماری مبنا میخواهد و مبنای بزرگشماریِ نعمت، میتواند نعمتدهنده باشد، نه خود نعمت. پدیدهها بُعد دیگری نیز دارند که مربوط به «دهندۀ نعمت» است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید:
أوحَی اللّهُ(عزوجل) إلی عُزَیرٍ: (یا عُزَیرُ)... إذا اُوتیتَ رِزقا مِنّی فَلا تَنظُر إلی قِلَّتِهِ، ولکنِ انظُر إلی مَن أهداهُ.(1)خداوند(عزوجل) به عُزَیر وحی فرمود: «ای عُزَیر!... هرگاه روزیِ مرا دریافتی، به اندکی آن منگر؛ بلکه به کسی که آن را بخشیده، بنگر».
بنا بر این، با این روش، انسان میتواند داشتههای زندگی خود را بزرگ بشمارد و در نتیجه، به احساس برخورداری و رضامندی برسد. به همین جهت، امام باقر(علیه السلام) به جابر بن یزید جعفی میفرماید: «روزی اندک خدا را برای خودت فراوان بشمار، تا به شکر برسی».(2)از این گذشته، بزرگشماری، موجب برکت نعمت و افزایش روزی نیز میشود و از این طریق نیز بر میزان رضامندی میافزاید. کسی که روزیِ اندک را کم بشمارد، از روزیِ فراوانْ محروم میشود.(3)
1) . الدعوات، ص169، ح472؛ بحار الأنوار، ج82، ص132، ح16.
2) . اِستَکثِر لِنَفسِک مِنَ اللّهِ قَلیلَ الرِّزقِ؛ تَخَلُّصا إلَی الشُّکرِ (تحف العقول، 285؛ بحار الأنوار، ج78، ص163، ح1).
3) . امام صادق(علیه السلام): مَنِ استَقَلَّ قَلیلَ الرِّزقِ حُرِمَ الکثیرَ (الکافی، ج5، ص311، ح30؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص227، ح993).
عبد الرحمان بن عبد اللّه بن قریب و زید بن اخرم نقل میکنند که سفیان بن عُیینه از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که در حالی به نزد ابوجعفر منصور رفت که مردی از فرزندان زبیر بن عوام نزد او بود و از او چیزی میخواست. منصور فرمان داد که چیزی به وی بدهند؛ مرد زبیری آزردهخاطر شد و آن را اندک شمرد. منصور از این رفتار آن زبیری، خشمگین شد، چندان که آثار خشم در چهرهاش نمودار گشت. امام صادق(علیه السلام) به او روی نمود و فرمود: «ای حاکم مؤمنان! پدرم از پدرش علی بن حسین، از پدرش، از علی، از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) روایت کرد: هر کس هدیهای را با خشنودی خاطر ببخشد، بخشنده و بخشیده برکت مییابند». منصور گفت: به خدا سوگند که من با ناخشنودی، آن را بخشیدم؛ ولی با این سخنت، خشنود شدم.
سپس امام صادق(علیه السلام) به آن زبیری روی کرد و فرمود: «پدرم از پدرش از جدّش از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) روایت کرد: هر کس روزی کمِ خدای را کوچک بشمرد، خداوند، او را از روزی فراوان محروم میکند». مرد زبیری گفت: به خدا سوگند! آن بخشش نزد من کم بود؛ امّا با این سخنت،برایم بسیار شد! از آن پس، آن زبیری را دیدم و از آن هدیه پرسیدم. گفت: مالی بس اندک بود؛ آن را پذیرفتم و اکنون در دست من به پنجاه هزار درهم رسیده است.(1)
حسن بن بسام جمال نیز نقل میکند که نزد اسحاق بن عمّار صیرفی بودم که مردی آمد و مقداری غلّه به یک دینار خواست، حال آن که وی درِ دکان را بسته و صندوق را مُهر زده
1) . کنز العمّال عن عبد الرحمان بن عبد اللّه بن قریب و زید بن أخرم: حَدَّثَنا سُفیانُ بنُ عُیینَة عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ أنَّهُ دَخَلَ عَلى أبی جَعفَرٍ المَنصورِ وعِندَهُ رَجُلٌ مِن وُلدِ الزُّبَیرِ بنِ العَوّامِ وقَد سَأَلَهُ، وقَد أمَرَ لَهُ بِشَیءٍ فَتَسَخَّطَهُ الزُّبَیرِی فَاستَقَلَّهُ، فَأَغضَبَ المَنصورَ ذلِک مِنَ الزُّبَیرِی حَتّى بانَ فیهِ الغَضَبُ، فَأَقبَلَ عَلَیهِ جَعفَرٌ فَقالَ: یا أمیرَ المُؤمِنینَ، حَدَّثَنی أبی عَن أبیهِ عَلِی بنِ الحُسَینِ عَن أبیهِ عَن عَلِی قالَ: قالَ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): مَن أعطى عَطِیة طَیبَة بِها نَفسُهُ بورِک لِلمُعطی وَالمُعطى. فَقالَ أبو جَعفَرٍ: وَاللّهِ لَقَد أعطَیتُهُ وأنَا غَیرُ طَیبِ النَّفسِ بِها، ولَقَد طابَت بِحَدیثِک هذا. ثُمَّ أقبَلَ عَلَى الزُّبَیرِی فَقالَ: حَدَّثَنی أبی عَن أبیهِ عَن جَدِّهِ عَن أمیرِ المُؤمِنینَ عَلِی(علیه السلام) قالَ: قالَ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): مَنِ استَقَلَّ قَلیلَ الرِّزقِ حَرَمَهُ اللّهُ کثیرَهُ. فَقالَ الزُّبَیرِی: وَاللّهِ لَقَد کانَ عِندی قَلیلاً ولَقَد کثُرَ عِندی بِحَدیثِک هذا. قالَ سُفیانُ: فَلَقیتُ الزُّبَیرِی فَسَأَلتُهُ عَن تِلک العَطِیة، فَقالَ: لَقَد کانَت نَزرَة قَلیلَة فَقَبِلتُها فَبَلَغَت فی یدی خَمسینَ ألفَ دِرهَمٍ (کنز العمّال، ج6، ص566، ح16960؛ مستدرک الوسائل، ج7، ص273، ح8213).
بود. پس قدری غلّه به یک دینار به وی داد. به او گفتم: وای بر تو ای اسحاق! با کشتی برای تو هزاران درهم کالا میآید. گفت: میبینی که من چنین کردم؛ امّا [بدان این از آن روست که] من از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: «هر که روزیِ اندک را کم بشمارد، از روزیِ بسیار محروم میشود. سپس روی به من کرد و فرمود: «ای اسحاق! روزیِ اندک را کم مشمار؛ که از بسیارِ آن، محروم خواهی شد».(1)
واکنش مثبت به موقعیت خوشایند، شُکر است. کسی که به مرحلۀ شُکر برسد، اوّلاً بدین معناست که نکات مثبت زندگی را دریافته و صحنۀ زندگی را خالی نمیبیند؛ ثانیاً شُکرموجب تحقّق خیر نعمت در زندگی میگردد؛ ثالثاً موجب افزایش نعمت میگردد. این سه عنصر، مجموعاً به احساس رضایت، کمک میکنند.
این امر، متوقف بر چند چیز است:
اصلاح فهرست نعمتها. هر کس وضعیت خود را با فهرستی از نعمتهایی که باید یک انسان داشته باشد، مقایسه میکند. اگر این فهرست، غیر واقعی باشد، ممکن است برخی امور اساسی فراموش شود و در ارزیابی، مورد توجّه قرار نگیرد. داشتن فهرستی جامع و واقعی، به شناخت بهتر داشتهها کمک میکند.
شناخت داشتههای موجود. برای این منظور چند کار باید انجام شود: یکی به حساب آوردن داشتههای ناپیدا و معنوی؛ دیگری مقایسۀ نزولی.
تنظیم آرزوها. آرزوهای طولانی موجب ندیدن داشتههای موجود و افزایش احساس محرومیت میگردد.
بازنگری در اندازهگذاری برای داشتهها. با تغییر معیار سنجش از ماده به دهنده، میتوان ارزش واقعی آنچه را هست، بیشتر درک کرد و به افزایش احساس برخورداری کمک نمود.
1) . الکافی عن الحسن بن بسّام الجمّال: کنتُ عِندَ إسحاقَ بنِ عَمّارٍ الصَّیرَفِی، فَجاءَ رَجُلٌ یطلُبُ غَلَّة بِدینارٍ، وکانَ قَد أغلَقَ بابَ الحانوتِ وخَتَمَ الکیسَ، فَأَعطاهُ غَلَّة بِدینارٍ، فَقُلتُ لَهُ: وَیحَک یا إسحاقُ! رُبَّما حُمِلَت لَک مِنَ السَّفینَة ألفُ ألفِ دِرهَمٍ. قالَ: فَقالَ لی: تَرى کانَ لی هذا! لکنّی سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ(علیه السلام) یقولُ: مَنِ استَقَلَّ قَلیلَ الرِّزقِ حُرِمَ کثیرَهُ. ثُمَّ التَفَتَ إلَی فَقالَ: یا إسحاقُ، لا تَستَقِلَّ قَلیلَ الرِّزقِ فَتُحرَمَ کثیرَهُ (الکافی، ج5، ص318، ح56).
یکی از واقعیتهای زندگی، گرفتاریهای آن است که در بحث رضامندی نمیتوان آنها را نادیده گرفت. همۀ افراد به صورتی اجتنابناپذیر، این بُعد از زندگی را تجربه میکنند؛ امّا مسئله این است که با این وصف، آیا میتوان در این بُعد نیز ادّعای رضامندی کرد؟ آیا سختی و رضامندی، قابل جمع هستند یا نه؟
گمان برخی بر این است که رضامندی، با ناخوشایندی، ناسازگار است و در شرایط دشوار، نمیتوان از رضامندی سخن گفت. این، تصوّری ابتدایی است. بررسی دقیق نشان میدهد که این دو، قابل جمع اند؛ چرا که هر کدام مربوط به یک موضوع خاص اند. توضیح این که وقتی دو چیز با هم قابل جمع نیستند که از یک طبقه باشند؛ امّا دو چیزی که از دو موضوع متفاوتاند، میتوانند با یکدیگر جمع شوند. برای نمونه، سفیدی با سیاهی - که هر دو از طبقۀ رنگها هستند - ، قابل جمع نیستند. لذا رنگ چیزی اگر سفید باشد، دیگر سیاه نیست. همچنین بلندی با کوتاهی که از طبقۀ ارتفاعاند - قابل جمع نیستند. لذا یک چیز یا کوتاه است یا بلند؛ امّا اگر گفته شود: فلان کس یا قدکوتاه است و یا سفیدپوست، گزارۀ درستی نخواهد بود؛ زیرا این دو، از یک طبقه نیستند و فردی میتواند هم قد کوتاهی داشته باشد و هم سفیدپوست باشد.
در رضامندی و ناخوشایندی نیز همین امر وجود دارد. ناخوشایندی، از گروه واقعیتهای عینیِ زندگی است و رضامندی، از گروه احساس ما نسبت به وقایع. در طبقۀ احساس ما نسبت به زندگی، یا رضایت وجود دارد و یا نارضایتی. پس این دو با هم جمع نمیشوند. در طبقۀ واقعیتهای زندگی نیز یا خوشایندی وجود دارد و یا ناخوشایندی. لذا این دو با هم جمع نمیشوند؛ امّا جمع یک مفهوم از این گروه با مفهومی از گروه دیگر، امکانپذیر است. پس ممکن است که به لحاظ واقعی، فرد در شرایط دشوار قرار داشتهباشد
و به لحاظ احساس، در حال رضایت. بنا بر این، هیچ تلازمی میان ناخوشایندی زندگی و نارضایتی وجود ندارد.
نمونههای این وضعیت را نیز در قرآن و سیرۀ معصومان(علیهم السلام) میتوان دید. در قرآن کریم در بارۀ بارداری مادر آمده است: (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ و کُرْهًا؛ و مادرش، او را با سختی حمل میکند).(1)کُرْه، یعنی سختی، و کراهت یعنی ناخرسندی. مادر، در دوران بارداری، فرزند خود را با سختی حمل میکند؛ امّا سؤال این است که آیا این کار، همراه با ناخرسندی و نارضایتی است؟ ممکن است این کار، مشقّت داشته باشد؛ امّا مادر با عشق، رضایت و خرسندی تمام، این کار را انجام میدهد. نباید تصوّر کرد که پیامد قطعی سختیها، ناخرسندی و نارضایتی است و شادمانی و دشواری، با هم، قابل جمع نیستند!
انبیا و اولیای الهی نیز بیشترین سختیها را در زندگی تجربه کردهاند؛ امّا هرگز ناراضی و ناخرسند نبودند. سید الشهدا(علیه السلام) با وجود همۀ سختیها و دشواریها، راضی بود. برخی این گونه تصوّر میکنند که گویا امام حسین(علیه السلام) هیچ سختیای را درک نکرده و یکپارچه، راضی بوده است. تصوّر آنان این است که درک مشقّت و سختی یعنی نارضایتی! در حالیکه هیچ ملازمهای میان این دو نیست. امام حسین(علیه السلام) همانند هر انسان دیگری، درد و رنجِ مبارزه و ضربت شمشیر و نیزه و داغ از دست دادن عزیزان را میچشد؛ امّا ناراضی نیست. ایشان در عین اینکه بر بلاها صبور است، به آنچه خدا مقدّر کند نیز راضی است. (2)
ایشان پس از ضربتهای فراوانی که بر بدنشان وارد میکنند، در آخرین لحظات نیز این گونه زمزمه میکند: صَبراً عَلی قَضائِک یا رَبِّ لا إلهَ سِواک (مقتل الحسین، خوارزمی، ص357؛ ینابیع المودّة، ص418).
جالبتر اینکه هر چه فشارها بیشتر میشود و تنهاتر میگردد و به کشته شدن نزدیکتر میشود، چهرهاش گشادهتر و با نشاطتر میگردد.(3)پس میتوان در میان مشکلات و سختیها، خرسند و شادمان بود و این، پدیدۀ شگفتی1) . سورۀ احقاف، آیۀ 15.
2) . هنگام خروج از مکّه در خطبهای خطاب به یاران خود میفرماید: رِضَا اللّهِ رِضانا أهلَ البَیتِ، نَصبِرُ عَلی بَلائِهِ (أعیان الشیعة، ج1، ص593).
3) . امام سجاد(علیه السلام): لَمَّا اشتَدَّتِ الأَمرُ بِالحُسَینِ بنِ عَلِی بنِ أبی طالِبٍ(علیه السلام) نَظَرَ إلَیهِ مَن کانَ مَعَهُ، فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم لِأنَّهُم کلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَیرَ ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت قُلوبُهُم وکانَ الحُسَینُ(علیه السلام) وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم وتَسکنُ نُفوسُهُم فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا لا یبالی بِالمَوتِ فَقالَ لَهُمُ الحُسَینُ(علیه السلام): صَبراً بَنِی الکرامِ فَمَا المَوتُ إلّا قَنطَرَةٌ... (معانی الأخبار، ص288).
است! راز این شگفتی در چیست؟ در بحثهای بعدی، از این راز، رمزگشایی خواهیم کرد. اکنون مهم این است که بدانیم تلازمی میان سختی و نارضایتی وجود ندارد و رضامندی با ناخوشایندی، سازگار است. آنچه در این میان اهمیت دارد، چگونگی واکنش فرد به موقعیت ناخوشایند است. هر موقعیت ناخوشایندی، واکنشی از سوی ما به همراه دارد و اساساً یکی از فلسفههای بروز مشکلات، سنجش نوع واکنش انسان به این موقعیتهاست. واکنش و موضعگیری انسان به این موقعیتها را «مقابله»(1)مینامند. بدون تردید، همۀ انسانها به موقعیتهای ناخوشایند، واکنش نشان میدهند؛ امّا مهم این است که این واکنش، صحیح و خردمندانه باشد. رضامندی یا نارضایتی، به شیوۀ مقابلۀ انسان با سختیها بستگی دارد. هر مقابلهای را نمیتوان صحیح و کارآمد دانست. مقابله، یا مثبت است و یا منفی. در ادبیات دین، مقابلۀ منفی «جَزَع» و مقابلۀ مثبت «صبر» نامیده میشود. جزع، موجب نارضایتی میشود و صبر، رضامندی را به همراه دارد.
فوریترین و شاید شایعترین واکنش در برابر حوادث ناخوشایند، بیتابی کردن است. طبع اوّلیۀ انسان، این است که در برابر ناخوشایندیهای زندگی، بیتاب میگردد؛(2)امّا بیتابی کردن، روال عادی زندگی را تغییر میدهد و تعادل انسان را بر هم میزند. این عدم تعادل، ممکن است به دو شکلْ نمایان شود: یکی بروز رفتارهایی که پیش از این، انجام نمیداده، و دیگری ترک رفتارها و کارهایی که انجام میداده است.(3)ناله و فریادْ سر دادن، گریبان دریدن، بر سر و صورت زدن، مو پریشان کردن، دست بر دست زدن یا بر ران خود زدن واموری از این دست، رفتارهایی هستند که در شرایط عادی، انجام نمیگیرند؛ ولی هنگام
مصیبت، از انسان، سر میزند.(1)
امام صادق(علیه السلام): مَن أُصیبَ بِمُصیبَةٍ فَجاءَ عِندَ تِلکَ المُصیبَةِ بِنائِحَةٍ فَقَد کَفَرَها (الکافی، ج6، ص432، ح11؛ مشکاة الأنوار، ص433؛ بحار الأنوار، ج82، ص103، ح49).
امام علی(علیه السلام): نَهی رسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) عَنِ الرَّنَةِ عِندَ المُصیبَةِ و نَهی عَنِ النِّیاحَةِ و الإستِماعِ إلَیها (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص5، ح4968؛ الأمالی، صدوق، ص422؛ مکارم الأخلاق، ص424).
امام کاظم(علیه السلام): مَن ضَرَبَ بَیَدِهِ عَلی فَخِذِهِ او ضَرَبَ بِیَدِهِ الواحِدَةِ عَلَی الاُخری عِندَ المُصیبَةِ فَقَد حَبِطَ اَجرُهُ (تحف العقول، ص403؛ بحار الأنوار، ج78، ص326، ح4).
کسی خدمت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) رسید و گفت: چه چیزی پاداش مصیبت را از بین میبرد؟ ایشان فرمود: «تصفیق الرجل بیمینه علی شماله والصبر عند الصدمة الاولی» (مسکن الفؤاد، ص48؛ بحار الأنوار، ج82، ص93، ح45).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الضَّربُ عَلَی الفَخِذِ عِندَ المُصِیبَةِ یُحِبطُ الأجرَ و الصَّبرُ عِندَ الصَّدمَةِ الاَولَی یُعظَمُ الأجرُ (تنبیه الغافلین، ص260، ح348).
از سوی دیگر، کسل شدن، اظهار ناتوانی کردن، و دست روی دست گذاشتن و روال زندگی را رها کردن، منشأ ترک کردن اموری است که انسان در شرایط عادی، آنها را انجام میداده است.پدیدۀ دیگری که هنگام بیتابی، رخ میدهد، «شکایت کردن» است. معمولاً وقتی حادثۀ ناخوشایندی رخ میدهد، انسان، لب به شکایت میگشاید. گاهی این شکایت کردن، با ناسزاگویی همراه میشود، هیچ حریمی نگاه داشته نمیشود و هر چه به زبان میرسد، گفته میشود. امّا کسی که صبور و بردبار باشد، اهل شکایت و ناسزا نیست.
جابر بن عبداللّٰه انصاری از امام باقر(علیه السلام) پرسید: «صبر جمیل چیست؟». ایشان، در پاسخ میفرماید: «صبری است که در آن، شکایت کردن به مردم نیست».(2)البتهشکایت کردن به خداوند، مانعی ندارد؛ آنچه بد است، شکایت کردن از خداست. شکایت از خدا، به معنای «اعتراض» است و شکایت به خدا، به منظور «استعانت». شکایت بردن به نزد مردم، در حقیقت، شکایت کردن از خداست. نباید هنگام سختیها نزد دیگران شکایت کرد. شکایت
1) . جابر به امام باقر(علیه السلام) میگوید: «بیتابی کردن چیست؟». ایشان در پاسخ میفرماید: «أشَدُّ الجَزَعِ الصُّراخُ بِالوَیلِ و لَطمُ الوَجهِ و الصَّدرِ و جَزُّ الشَّعرِ مِنَ النَّواصِی و مَن اَقامَ النُّواحَةَ فَقَد تَرَکَ الصَّبرَ و أخَذَ فِی غَیرِ طَریقِهِ» (الکافی، ج3، ص222، ح1).
2) . فَذلِک صَبرٌ لَیسَ فیهِ شَکوی إلَی النّاسِ (الکافی، ج2، ص93). جبرئیل نیز همین نکته را در تفسیر صبر برای پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) بیان میکند (ر.ک: معانی الأخبار، ص260؛ بحار الأنوار، ج71، ص87 و ج77، ص420).
کردن نزد مردم، چه تأثیری خواهد داشت؟! باید شکایت پیش کسی بُرد که توان حلّ آن مشکل را داشته باشد.(1)به همین جهت ایشان میفرماید: «هر گاه مسلمان، در تنگنا قرار گرفت، نباید از خداوند شکایت کند؛ بلکه باید به پروردگارش - که زمام امور و تدبیر آنها به دست اوست - شکایت کند».(2)همچنین وقتی از امام جواد(علیه السلام) در بارۀ صبر جمیل پرسیدند، ایشان فرمود: «چیزی است که شکایت کردن، در آن نیست». سپس فرمود:
وما فِی الشَّکوی مِنَ الفَرَجِ؟! فَإِنَّما هُوَ یحزِنُ صَدیقَک ویفرِحُ عَدُوَّک.(3)
شکایت کردن، چه تأثیری در فَرَج دارد؟! همانا دوست را اندوهگین میکند و دشمن را شاد میگرداند.
در این چند روایت، برهان ظریفی وجود دارد که آن را برهان «قدرت و غنا» مینامیم. مبنای این برهان آن است که:
باید به نزد کسی شکایت بُرد که توان بینیاز کردن و بر طرف کردن مشکل را داشته باشد؛
کسی غیر خدا چنین توانی ندارد؛
پس به غیر او نباید شکایت بُرد.
همان گونه که مشهود است در این برهان - که موجب نفی شکایت به غیر خدا میشود - ، باز مسئلۀ توحید و آنچه در فصل مبانی گذشت، مطرح است و در حقیقت، نفی شکایت بردن به نزد غیر خدا و تأیید شکایت به خدا، مبتنی بر همان اصول توحیدی است.
به هر حال، تردید نداشته باشید که بیتابی کردن، کوچکترین تأثیری در بهبود وضعیتشما نخواهد داشت. «سودمندی»، یکی از اصول اساسی در رفتارهای خردمندانه است. رفتار خردمندانه، رفتاری است که فایده و نتیجۀ عاقلانهای به دنبال دارد. ممکن است که ما از بیتابی کردن، به عنوان رفتار مقابلهای استفاده کنیم؛ ولی باید دانست که مقابلۀ مثبت و واکنش صحیح، آن است که شرایط موجود را بهبود بخشد و اوضاع را کنترل کند. این، در
1) . امام علی(علیه السلام): اِجعَل شَکواک إلی من یقدِرُ عَلی غِناک (غرر الحکم، ح3961؛ عیون الحکم و المواعظ، ص86).
2) . إذا ضاقَ المُسلِمُ فَلا یشکوَنَّ رَبَّهُ(عزوجل) وَلیشتَک إلی رَبِّهِ الَّذی بِیدِهِ مَقالیدُ الاُمورِ وتَدبیرُها (الخصال، ص624، ح10). نیز، ر.ک: تحف العقول، ص81.
3) . جامع الأخبار، ص116؛ بحار الأنوار، ج71، ص92.
حالی است که به وسیلۀ بیتابی کردن، آنچه از دست رفته، باز نمیگردد و مصیبت وارد شده، از بین نمیرود و احساسات و عواطف انسان، کنترل نمیشود. این، یک واقعیت است که در روایات، مورد تأکید قرار گرفته است.(1)
ایشان همچنین میفرماید: الجَزَعُ لا یدفَعُ القَدَرَ ولکن یحبِطُ الأَجرَ (همان، ح5625؛ عیون الحکم و المواعظ، ص21).
با این حساب، بیتابی کردن، نه تنها به رفع مشکل، کمک نمیکند، بلکه به رنج آن نیز میافزاید.(2)به همین جهت، کسی که بیتاب شود، فقط مصیبت خود را بزرگتر کرده است. از اینروست که روایات اسلامی، مصیبت را برای شخصِ بیتاب، دو برابر میداند.(3)کسی که بیتابی میکند، «انتظار» پیروزی دارد و چون به هدف خود نمیرسد، فشار روانی، وی را در بر میگیرد. برآورده نشدن انتظارات و احساس شکست، خود، عواملی برای افزایش تنیدگی خواهند بود. ورود سختیها خود، تنیدگیزاست و درافتادن با آنها، افزایندۀ تنیدگی است، نه کاهندۀ آن! ما به دنبال چه بودیم؟ کاهش تنیدگی یا افزایش آن؟! هر چند صبر کردن، دشوار است، ولی دشوارتر از پیامدهای بیتابی کردن نیست.(4)
به همین جهت، عقل، حکم میکند که انسان، ناخوشایندِ اندک را تحمّل کند و بابیتابی کردن، بر مشکلات خود نیفزاید.(5)گرفتاری انسان، هر چه قدر بزرگ و سنگین باشد، در برابر فشار روانیِ ناشی از بیتابی کردن، کوچک است. کسی که تحمّل آن اندک را ندارد، چگونه میتواند پیامدهای سختتر مصیبتِ بیتابی شده را تحمّل کند؟! به همین جهت، امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
1) . امام علی(علیه السلام): الحُزنُ وَالجَزَعُ لا یرُدّانِ الفائِتَ (غرر الحکم، ح5612).
2) . امام علی(علیه السلام): الجَزَعُ یعَظِّمُ المِحنَة (غرر الحکم، ح5619). نیز، ر.ک: همان، ح5622 - 5623، 5626 و 5629؛ عیون الحکم و المواعظ، ص187؛ جامع الأخبار، ص113.
3) . امام کاظم(علیه السلام): المُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَة ولِلجازِعِ اثنَتانِ (تحف العقول، ص414؛ أعلام الدین، ص414). نیز، ر.ک: غرر الحکم، ح5624؛ عیون الحکم و المواعظ، ص26.
4) . امام علی(علیه السلام): الجَزَعُ أتعَبُ مِنَ الصَّبرِ (غرر الحکم، ح5620؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ص375، ح395).
5) . امام علی(علیه السلام): لا تَجزَعوا مِن قَلیلِ ما أکرَهَکم فَیوقِعَکم ذلِک فی کثیرٍ مِمّا تَکرَهونَ (غرر الحکم، ح5638؛ عیون الحکم و المواعظ، ص523).
اِتَّقُوا اللّهَ وَاصبِروا فَإِنَّهُ مَن لَم یصبِر أهلَکهُ الجَزَعُ.(1)
از خدا پروا داشته باشید و بردباری کنید که هر کس صبر نکند، بیتابی کردن، او را هلاک میسازد.
از این رو، اگر بیتابی بر کسی چیره شود، روی آسایش را نخواهد دید.(2)بنا بر این، بیتابی کردن، در نهایت بر شادکامی تأثیر منفی میگذارد.
بهترین واکنش در برابر سختیها، بردباری است. برای رسیدن به رضامندی در سختیها و تحقّق شادکامی پایدار، باید بردبار بود و مشکلات را تحمّل کرد.
صبر، یکی از اساسیترین مفاهیم در اخلاق اسلامی است و مفهومی است که نقش عمده و فراگیری در حیات انسان دارد، به گونهای که لحظهای از حیات نیست که از صبر، بینیاز باشد. برخی از مفاهیم اخلاقی (مثل عفّت یا حلم)، قلمروی خاص و محدود دارند؛ امّا صبر، از مفاهیمی است که قلمروی عام دارد و در همۀ لحظات زندگی، مورد نیاز است. اساساً زندگی در هیچ ردهای بدون صبر امکانپذیر نیست. شاید به همین جهت باشد که در احادیث، از صبر به عنوان «سَرآمد ایمان» یاد شده است.(3)
ایشان در کلام دیگری نیز میفرماید: الصبرُ مِن الایمانِ بِمنزلةِ الرأسِ مِن الجَسَدِ، فإذا ذَهَبَ الرأسُ ذَهَبَ الجَسَدُ، کذلِک إذا ذَهَبَ الصبرُ ذَهَبَ الایمانُ (همان جا).
در نقل دیگری، به جای ایمان، کلمۀ «امور» آمده که در جای خود قابل تأمّل است: الصبرُ فی الاُمورِ بِمَنزِلَةِ الرأسِ مِن الجسدِ، فإذا فارِقُ الرأسُ الجسدَ، فَسَدَ الجَسدُ، وإذا فارِقَ الصبرُ الأمورَ، فَسَدَتِ الأُمورُ (همان، ص90، ح9).
مجموع این احادیث، به خوبینقش صبر را در زندگی نشان میدهند. ایمان در خلأ وجود ندارد؛ بلکه در متن زندگی تجلّی مییابد. لذا اگر صبر وجود نداشته باشد، انسان در زندگی، به کارهایی دست میزند که باایمانْ ناسازگار است و در نتیجه، هم ایمان از دست میرود و هم کارها سامان نمییابد.
خلیل فراهیدی، صبر را به ضدّ جَزَع معنا کرده است.(1)ابن اثیر نیز اصل صبر را حبس کردن میداند و معتقد است از آن جهت روزه را صبر نامیدهاند که فرد، نفس خود را از خوراک و نوشاب و نکاح، حبس میکند و «قتلِ صبری» را نیز آن میداند که فرد را حبس میکردند تا بمیرد.(2)جوهری به گونهای شفافتر، صبر را حبس کردن نفس از بیتابی نمودن، معنا کرده و در بیان کاربردهای آن، معتقد است وقتی کسی میگوید: «صبرته أنا» یعنی او را حبس کردم و وقتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) میفرماید: «اصبروا الصابر»؛ یعنی حبس کنید کسی را که مقتول را حبس کرده بود.(3)ابن فارس، معنای اصلی صبر را حبس کردن میداند(4)و راغب با بیانی روشنتر، آن را به امساک در تنگنا معنا کرده است.(5)زمخشری نیز صبر را به معنای حبس کردن دانسته و دو حوزۀ مهم کاربرد آن را خوشایندها و ناخوشایندها میداند.(6)طریحی نیز صبر را حبس کردن نفس از اظهار جَزَع معنا کرده است.(7)
1) . الصَّبْر: نقیض الجَزَع (العین، ج 7 ص 115).
2) . و أصل الصَّبْر: الحبس، فسمّی الصوم صَبْراً لما فیه من حبس النّفس عن الطعام و الشّراب و النّکاح. و فیه «أنه نهى عن قتل شیء من الدّواب صَبْراً» هو أن یمسک شیء من ذوات الرّوح حیّاً ثم یرمى بشیء حتى یموت (النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج3، ص 7).
3) . الصَّبْرُ: حَبس النفس عن الجزع. ... و صَبَرْتُهُ أنا: حبسْته. قال اللَّه تعالى: وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ... فى حدیث النبى(صلی الله علیه وآله) فى رجلٍ أمسک رجلًا و قتله آخرُ، قال: «اقتلوا القاتل و اصْبِرُوا الصَّابِرَ» أى احبسوا الذى حبسه للموت حتى یموت. و صَبَرْتُ الرجل، إذا حَلَّفْتَهُ صَبْراً أو قتلْتَه صَبْراً. یقال: قُتِل فلان صَبْراً و حَلَفَ صَبْراً، إذا حُبِسَ على القتل حتى یقْتَلَ أو على الیمین حتى یحْلِفَ. و کذلک أَصْبَرْتُ الرجل بالألف، (الصحاح، ج 2، ص 706).
4) . ... اُصول ثلاثة: الأول الحبْس، و الثانى أعالى الشىء، و الثالث جنسٌ من الحجارة. فالأول: الصَّبْر، و هو الحَبْس. یقال صبَرْتُ نفسى على ذلک الأمر، أى حبَسْتُها (معجم مقاییس اللغة، ج 3، ص 329).
5) . الصَّبْرُ: الإمساک فی ضیق، یقال: صَبَرْتُ الدّابّة: حبستها بلا علف... (مفردات، ص 474).
6) . صَبَرْتُ على ما أکره. و صَبَرْتُ عمّا أُحبّ، ... و هو صَبِیر القوم: للذی یصبِر لهم و معهم فی أمورهم، ...و صَبَرْتُ نفسی على کذا: حبستها. و إنّه لیصبِرنی عن حاجتی أی یحبسنی. و استصبرَ الشیءُ إذا اشتدَّ (اساس البلاغة، ج 1، ص 346).
7) . الصَّابِرُون جمع صَابِر من الصَّبْرِ و هو حبس النفس عن إظهار الجزع. و عن بعض الأعلام: الصَّبْرُ حبس النفس على المکروه امتثالاً لأمر اللّه تعالى (مجمع البحرین، ج 3، ص 357).
در مجموع، لغتشناسان، صبر را به معنای حبس کردن و امساک نمودن در تنگناها میدانند.
امّا دانشمندان اسلامی در تعریف صبر، بیانهای متفاوت، امّا هماهنگی دارند. محقّق طوسی، صبر را حبس کردن نفس از جَزَع نمودن هنگام ناخوشایندها تعریف میکند که باعث میشود باطن انسان از اضطراب، زبان از شکایت و دیگر اعضای بدن از حرکتهای غیر متعارف، باز داشته شود.(1)
راغب پس از بیان تعریف لغوی، صبر را حبس کردن نفس بر انجام دادن یا ترک کردن آنچه عقل و شرع اقتضا میکنند، میداند. البته وی صبر را مفهومی عام میداند که مفاهیم دیگر، از آن تولید میشوند؛ ادعایی که چندان صحیح به نظر نمیرسد.(2)غزالی، صبر را عبارت از پایداری انگیزههای دینی در مقابل انگیزههای نفسانی میداند.(3)علّامه مجلسی،صبر را نیرویی میداند که نفس را به حبس کردن نفس بر امور سخت و رعایت کردن آنچه شرع میخواهد، وامیدارد.(4)از نظر علّامه طباطبایی(رحمة الله)، صبر، عاملی برای حفظ نظام روانی -
1) . الصبرُ حبسُ النفسِ عَن الجَزَعِ عِندَ المَکرُوهِ، وهُو یمنَعُ الباطِنُ عَن الاضطِرابِ، واللسانُ عَن الشِکایةِ، والأَعضاءُ عَن الحَرَکاتِ غَیرِ المُعتادَةِ (بحار الأنوار، ج68،ص68).
2) . الصبرُ حَبسُ النفسِ عَلَى ما یقتَضِیهِ العقلُ أو الشَرعُ أو عَمَّا یقتَضِیان حَبسَها عنه، فالصبرُ لفظٌ عامٌ ورُبَّما خُولِفَ بَینَ أسمائِهِ بِحسبِ اختلافِ مَواقِعِهِ فإن کانَ حَبسُ النفسِ لِمُصیبَةٍ سُمِّی صبراً لاغیرَ ویضَادُّهُ الجزعُ ، وإن کانَ فی محارَبَةٍ سُمِّی شَجاعَةً ویضادُّهُ الجُبنُ ، وإن کانَ فی نائِبَةٍ مُضجِرَةٍ سُمِّی رَحبَ الصدرِ ویضادُّهُ الضَجرُ، وإن کان فی إمساک الکلامِ سُمِّی کتماناً ویضادُّهُ المُذِلُّ (مفردات الفاظ القرآن، ص 474).
3) . الصبرُ عِبارَةٌ عَن ثُباتِ باعِثِ الدینِ فی مُقابَلَةِ باعثِ الشهوةِ فإن ثَبَتَ حتى قَهَرَه واستَمَرَّ عَلَى مُخالَفَةِ الشهوَةِ فَقَد نَصَرَهُ حِزبُ اللّهِ والتحق بالصابرین وإن تَخاذَلَ وضَعُفَ عَن الشهوةِ ولم یصبِر فی دَفعِها التحقَ بأشیاعِ الشیاطینَ (المحجة البیضاء، ج 7، ص 111).
4) . إنَّ الانسانَ ما دامَ فِی تلک النَشأةِ هو موردٌ لِلمصائبِ والآفاتِ، ومحلٌ لِلحوادث والنوائبِ والعاهاتِ، ومُبتَلًى بِتَحَمُّلِ الأذى مِن بَنِی نوعِه فی المعاملاتِ، ومُکلَّفٌ بِفعلِ الطاعاتِ، وترک المَنهیاتِ والمُشتَهیاتِ وکلُّ ذلک ثَقیلٌ عَلى النفسِ لا تَشتَهیهَا بِطَبعِها، فلابدَّ مِن أن تکونَ فیه قوةٌ ثابتةٌ وملکةٌ راسخةٌ بِها یقتَدِرُ عَلى حَبسِ النَفسِ عَلى هذهِ الأُمورِ الشاقةِ، ورِعایةُ ما یوافِقُ الشرعَ والعقلَ فِیها، وترک الجَزَعِ والانتقامِ، وسائرُ ما ینافی الآدابَ المُستَحسنَةَ المَرضیةَ عقلاً وشرعاً، وهِی المُسَمَّاةُ بِالصبرِ (بحار الأنوار، ج68، ص 68 - 69).
که قوام حیات انسانی به آن است - از اختلال و نگهداشت انسجام داخلی و دور داشتن از پراکندگی و آشفتگی است.(1)
در مجموع، علمای اسلامی، صبر را با مفاهیمی مانند: حبس کردن بر امور سخت، توانمندی و پایداری در برابر انگیزههای نفسانی معنا کردهاند که مورد نخست آن، با تعریف لغتشناسان نیز هماهنگ است.
در برخی از روایات نیز صبر، تفسیر شده است. جبرئیل در پاسخ سؤال پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ، صبر را به همانندی حال فرد در خوشی و ناخوشی، و شکایت نکردن از خدا تفسیر نمود.(2)امام جواد(علیه السلام) آن را به شکایت نکردن تفسیر نمودند.(3)امیر مؤمنان(علیه السلام) در تفسیر فرد صابر فرمودند که وی تمنّای دنیا دارد؛ امّا نفس خود را - به خاطر عواقب نادرستش - از آن باز میدارد.(4)در برخی دیگر از روایات، اقسام صبر بیان شدهاند. تعریف صبر باید بتواند اقسام آن را نیز در بر بگیرد. در روایتی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) صبر را سه قسم میدانند: «صبر به هنگام گرفتاری؛ صبر بر اطاعت؛ صبر در ترک معصیت».(5)این موارد، خود به دو گروه تقسیم میشوند: گروه احکام (طاعت و معصیت) و گروه حوادث (مصیبت)؛ امّا در برخی دیگر از روایات نیز تقسیم دوگانهای از صبر ارائه شده است: «صبر در بر آنچه ناخوشایند توست و صبر در [خویشتنداری از] آنچه دوست داری».(6)وقتی موقعیتهای سهگانه را از منظر «طبع و نفس
1) . الصبر هو الاستقامة فی القلب و حفظ النظام النفسانی الذی به یستقیم أمر الحیاة الإنسانیة من الاختلال، و ضبط الجمعیة الداخلیة من التفرق و التلاشی و نسیان التدبیر و اختباط الفکر و فساد الرأی فالصابرون هم القائمون فی النوائب على ساق لا تزیلهم هجمات المکاره، و غیرهم المنهزمون عند أول هجمة ثم لا یلوون على شیء (المیزان فى تفسیر القرآن، ج 11، ص 105).
2) . مشکاة الأنوار، ص 423.
3) . جامع الأخبار، ص 112؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 92.
4) . أیها السائلُ استَمِع ثُم استَفْهِم ثُم استَیقِنْ ثم استَعمِلّ؛ واعلَم أن الناسَ ثلاثةٌ: زاهدٌ وصابرٌ وراغبٌ فأما الزاهدُ فَقَد خَرَجَتِ الأحزانُ والافراحُ من قلبِهِ فلا یفرَحُ بِشئٍ مِن الدنیا و لا یأسَى عَلى شئٍ مِنها فاتَهُ ، فهو مُستَریحٌ وأمَّا الصابرُ فإنَّهُ یتَمَنَّاهَا بِقَلبِهِ فَإذا نالَ مِنها ألجَمَ نفسَهُ عنها لسوءِ عاقِبَتِها وشَنآنِها، ... وأما الراغبُ فلا یبالی مِن أینَ جاءَتهُ الدنیا من حِلَّها أو [من] حَرامِها ولا یبالی ما دَنِسَ فیها عِرضَهُ وأهلَک نفسَه وأذهَبَ مُروءَتَهُ ، فَهُم فِی غَمرَةٍ یضطَرِبُون (الکافی، ج 2، ص 455 - 456).
5) . الکافی، ج 2، ص 91، ح 15؛ جامع الأخبار، ص 111؛ تنبیه الخواطر، ج 1، ص 40؛ الارشاد، ص 159؛ الفردوس، ج 2، ص 416، ح3846).
6) . نهج البلاغة، حکمت 55؛ غررالحکم، ح 1862 و 1892.
انسان» تحلیل کنیم، مشخص میشود که انجام طاعات و وقوع مصیبتها برای طبع انسان، ناخوشایند و انجام دادن معصیت برای طبع انسان، خوشایند است.
با دقّت در این تحلیل، مشخص میشود که موقعیتهای سهگانۀ صبر، به دو گروهی که در روایت دوم آمده بود، تقسیم میشوند: «امور خوشایند» و «امور ناخوشایند». طاعت و مصیبت، در گروه امور ناخوشایند قرار میگیرند و معصیت، در گروه امور خوشایند.(1)نکتۀ مهم این که وجه مشترک این دو موقعیت، «سخت بودن» آنهاست. ترک کردن آنچه برای انسان خوشایند است و انجام دادن آنچه ناخوشایند است، مشقّت دارد که همان مشقت، مخالفت با نفس است، لذا نفس در برابر آن بیتاب میگردد. پس صبر یعنی «تحمّل کردن سختیها و دشواریها، و پرهیز کردن از جَزَع و بیتابی». بر اساس این تعریف، موضوع اساسی صبر، «امور ناخوشایندی» است که نفس در برابر آنها بیتاب میشود و به جَزَع وفَزَع روی میآورد. اتفاقاً در برخی روایات میتوان این حقیقت را یافت. این بخش از روایات، غیر از روایاتی است که از بلا و مصیبت به عنوان موضوع صبر یاد کردهاند. در این روایات، نه صحبت از تقسیم دوگانه است و نه صحبت از تقسیم سهگانه؛ بلکه فقط به نکتۀ محوری، یعنی امور ناخوشایند که در ادبیات دین از آن به عنوان «مکروه» یاد میشود، اشاره شده است.(2)
در نامۀ امام علی(علیه السلام) به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) نیز آمده است: عَوِّدّ نَفسَک التَصبُّرَ علی المَکرُوهِ ونِعمَ الخُلقُ الصَّبرُ (نهج البلاغه، نامۀ 31).
امام صادق(علیه السلام): لم یستَزِد فی مَحبُوبٍ بِمِثلِ الشُّکرِ، ولم یستَنقِص مِن مَکرُوهٍ بِمثلِ الصَبرِ (تحف العقول، ص363).
حضرت مسیح(علیه السلام) : إنَّکم لا تُدرِکونَ ما تُحِبُّونَ إلّا بِصَبرِکم علی مَا تَکرَهُونَ (مسکن الفؤاد، ص48).
این مسئله با آنچه در بحث لغت بیان شد، هماهنگ است.در برخی دیگر از روایات، به لزوم انعطاف در برابر بلاها اشاره شده و گفته شده که
1) . این نکته را در روایات نیز میتوان یافت. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)، بهشت را آمیخته با سختیها و دوزخ را آمیخته با لذّتها معرفی میکند و امام علی(علیه السلام) تصریح میکند که همۀ طاعات خداوند، همراه با سختی و همۀ معصیتهای خداوند همراه با لذّت است: إنّ الجنة حفت بالمکاره وأنّ النار حفت بالشهوات؛ واعْلَمُوا أنَّه ما مِن طاعةِ اللّٰه شیءٌ الا یأتی فی کرهٍ، و ما مِن مَعصیةِ اللّهِ شیءٌ الا یأتی فی شهوةٍ (نهج البلاغه، خطبۀ 176).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): «فی الصَّبرِ علی ما یکرَهُ خیرٌ کثیرٌ» (مسکن الفؤاد، ص48).
مؤمن، مانند خوشۀ گیاه، در برابر بلاها نرم و منعطف است.(1)
پیامبر(صلی الله علیه وآله): مَثَلُ المؤمنِ مَثَلُ السُّنبُلَةِ، تَمیلُ أحیانا وتَقومُ أحیانا (کنز العمّال، ج 1، ص 147، ح 730).
پیامبر(صلی الله علیه وآله): مَثَلُ المؤمنِ مَثَلُ السُّنبُلَةِ؛ تَستَقیمُ مَرّةً وتَحمَرُّ مَرّةً. ومَثَلُ الکافرِ مَثَلُ الأرْزَةِ؛ لا تَزالُ مُستَقیمَةً حتّى تَخِرَّ ولا تَشعُرَ (کنز العمّال، ج 1، ص 148، ح 732).
پیامبر(صلی الله علیه وآله): مَثَلُ المؤمنِ کمَثَلِ خامَةِ الزَّرعِ؛ مِن حَیثُ أتَتها الرِّیحُ کَفَأتها، فإذا سَکَنَتِ اعتَدَلَت، وکذلکَ المؤمنُ یکفَأُ بالبَلاءِ. ومَثَلُ الفاجِرِ کالأرْزَةِ صَمّاءُ مُعتَدِلَةٌ، حتّى یقصِمَها اللّهُ إذا شاءَ (همان، ج 1، ص 148، ح 733).
پیامبر(صلی الله علیه وآله): مَثَلُ المؤمنِ کمَثَلِ الزَّرعِ، لا تَزالُ الرِّیاحُ تَفیؤهُ، ولا یزالُ المؤمنُ یصیبُهُ بَلاءٌ، ومَثَلُ المنافِقِ مَثَلُ الشَّجَرَةِ الأرْزِ، لا تَهتَزُّ حتّى تُستَحصَدَ (سنن الترمذی، ج 5، ص 150، ح 2866).
از سوی دیگر، برخی از روایات بر پایداری و مقاومت تأکید دارند و مؤمن را در برابر بلاها از کوه و بلکه از پارههای آهن، محکمتر میداند.(2)امام علی(علیه السلام): المُؤمِنُ أشَدُّ فی دینِهِ مِنَ الجِبالِ الرّاسِیةِ، وذلِکَ أنَّ الجَبَلَ قَد ینحَتُ مِنهُ، وَالمُؤمِنُ لا یقدِرُ أحَدٌ عَلى أن ینحِتَ مِن دینِهِ شَیئاً، وذلِکَ لِضَنِّهِ بِدینِهِ وشُحِّهِ عَلَیهِ (علل الشرائع، ص 558، ح 1؛ صفات الشیعة، ص 106، ح 42).
امام علی(علیه السلام): إنَّ قُوَّةَ المُؤمِنِ فی قَلبِهِ، ألا تَرَونَ أنَّکُم تَجِدونَهُ ضَعیفَ البَدَنِ نَحیفَ الجِسمِ وهُوَ یقومُ اللَّیلَ ویصومُ النَّهارَ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 560، ح 4924).
امام صادق(علیه السلام): إنَّ المُؤمِنَ أعَزُّ مِنَ الجَبَلِ، إنَّ الجَبَلَ یستَقَلُّ مِنهُ بِالمَعاوِلِ وَالمُؤمِنُ لا یستَقَلُّ مِن دینِهِ شَیءٌ (الکافی، ج 5، ص 63، ح 1؛ تهذیب الأحکام، ج 6، ص 179، ح 367).
امام صادق(علیه السلام): إنَّ المُؤمِنَ أشَدُّ مِن زُبَرِ الحَدیدِ، إنَّ الحَدیدَ إذا دَخَلَ النّارَ لانَ، وإنَّ المُؤمِنَ لَو قُتِلَ ونُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ ونُشِرَ لَم یتَغَیرَ قَلبُهُ (المحاسن، ج 1، ص 391، ح 870).
در برخی دیگر از متون، از صبر به عنوان «شجاعت» یاد شده است.(3)در این روایات، از تحمّل، انعطاف، مقاومت و شجاعت به عنوان عناصر تعیین کنندۀ صبر یاد شده است. پیشتر گذشت که لغتشناسان، صبر را به معنای حبس کردن و امساک نمودن در تنگناها میدانند و علمای اسلامی، صبر را با مفاهیمی مانند: حبس کردن بر امور سخت، توانمندی و پایداری در برابر انگیزههای نفسانی معنا کردهاند.
1) . عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله): مَثَلُ الْمُؤْمِنِ کَمَثَلِ خَامَةِ الزَّرْعِ تُکْفِئُهَا الرِّیاحُ کَذَا وَ کَذَا، وَ کَذلِکَ الْمُؤْمِنُ تُکْفِئُهُ الْأَوْجَاعُ وَ الْأَمْرَاضُ؛ وَ مَثَلُ الْمُنَافِقِ کَمَثَلِ الْإِرْزَبَّةِ الْمُسْتَقِیمَةِ الَّتِی لَایصِیبُهَا شَیءٌ حَتّى یأْتِیهُ الْمَوْتُ، فَیقْصِفَهُ قَصْفاً» (الکافی (دارالحدیث)، ج 3، ص 645).
2) . امام علی(علیه السلام): المُؤمِنُ أصلَبُ مِنَ الجَبَلِ، الجَبَلُ یستَقَلُّ مِنهُ، وَالمُؤمِنُ لا یستَقَلُّ مِن دینِهِ شَیءٌ (الکافی، ج 2، ص 241، ح 37).
3) . الصَّبرُ شَجاعَةٌ (نهج البلاغة، حکمت 4).
از مجموع این یافتهها میتوان گفت که صبر، چند مؤلّفۀ اساسی دارد:
شجاعت؛ یعنی دلیر بودن و نهراسیدن از ورود مشکلات. مشکلات و سختیها، ظاهری ترسناک و خوفبرانگیز دارند. فرد صبور، دل شیر دارد و از مواجهه با مشکلات نمیهراسد و فرار نمیکند.3. استقامت؛ یعنی پایداری بر اصول ارزشی و حفظ تعادل روانی.(2)ورود مشکلات و فشار روانی ناشی از آن، دو چیز را به مخاطره میاندازد و آن را تهدید میکند: یکی تعادل روانی و دیگری ارزشهای انسان را. فرد صبور، چنان پایدار است که اوّلاً هجوم مشکلات، سیستم روانی او را مختل نمیکند و ثانیاً بر اصول و ارزشهای خود پایدار میماند و آنها را از دست نمیدهد.
خویشتنداری؛ یعنی بازداری نفس از انجام دادن کارهای ناشایست.(3)فشار حاصل از موقعیت ناخوشایند، انسان را بیتاب میکند و همین ممکن است موجب بروز رفتارهای نادرست شود. فرد صبور، نفس خود را مهار میکند و از بروز رفتارهای نادرست جلوگیری مینماید.
از مسائل مهم در این بحث، چگونگی تأثیر صبر بر رضامندی است. صبر در موقعیت بلاها و سختیها جایگاه ویژهای دارد. این عنصر، از چند طریق بر رضامندی اثر میگذارد:
یکی کاستن از فشار روانی و «مهار خلق منفی» در آن موقعیت است. کسی که دچار
1) . این مؤلفه میتواند با نظریۀ Resilience که در ایران بیشتر به «تابآوری» شناخته میشود و نوعی انعطاف در برابر مشکلات و بازگشت به نقطۀ اوّل است، نزدیک باشد.
همچنین میتواند با درمان ACT که مرکز آن، انعطاف روانشناختی (Flexibility) است، ارتباط پیدا کند.
2) . این بحث میتواند با نظریۀ Hardiness ارتباط پیدا کند.
3) . این بحث میتواند با بحث self-control ارتباط پیدا کند.
سختی میشود، در تنگنای روانی قرار میگیرد و خلق منفی در وی شکل میگیرد. بیتابی کردن، محنت را بزرگتر میکند(1)
ایشان در کلام دیگری میفرماید: بِکَثَرةِ الجَزَعِ تَعظُمُ الفَجیعَةُ (غرر الحکم، ح5629؛ عیون الحکم و المواعظ، ص187).
همچنین ایشان تأکید میکند: الجَزَعُ عِندَ المُصیبَةِ یَزیدُها وَالصَّبرُ عَلَیها یُبیدُها (غرر الحکم، ح5626).
و در کلام دیگری میفرماید: الجَزَعُ عِندَ البَلاءِ تَمامُ المِحنَةِ (المائة کلمة، ح12؛ غرر الحکم، ح5622؛ عیون الحکم و المواعظ، ص67؛ جامع الأخبار، ص113).
نیز میفرماید: الجَزَعُ عِندَ المُصیبَةِ أشَدُّ مِنَ المُصیبَةِ (غرر الحکم، ح5623).
و باز میفرماید: مَن جَزِعَ عَظُمَتَ مُصیبَتُهُ (غرر الحکم، ح5631؛ عیون الحکم و المواعظ، ص429).
و اگر بیتابی بر کسی چیره شود، روی آسایش را نخواهد دید.(2)سرّ آن هم، این است که بیتابی کردن نمیتواند تقدیر رابرگرداند.(3)از اینروست که امام کاظم(علیه السلام) مصیبت را برای شخص بیتاب ، دو برابر میداند.(4)امام علی(علیه السلام): المُصیبَةُ واحِدَةٌ وإن جَزِعتَ صارَتِ اثنَتَینِ (غرر الحکم، ح5624؛ عیون الحکم و المواعظ، ص26).
به همین جهت، عقل، حکم میکند که انسان، ناخوشایندِ اندک را تحمّل کند و با بیتابی کردن، بر مشکلات خود نیفزاید.(5)هر چند صبر کردن، دشوار است، ولی دشوارتر از پیامدهای بیتابی کردن نیست.(6)صبر در چنین موقعیتی، موجب کاهش فشار روانی میگردد و خُلق منفی را برطرف میسازد.(7)هیچ چیز به اندازه صبر، ناخوشایندی را بر طرف نمیسازد.(8)بردباری کردن ، اندوه ناشی از بلا را کاهش میدهد؛ از اینرو ، امام علی(علیه السلام) برای کاستن از اندوه مصیبتها،
1) . امام علی(علیه السلام): الجَزَعُ یُعَظِّمُ المِحنَةَ (غرر الحکم، ح5619).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَنِ استَولی عَلَیهِ الضَّجَرُ رَحَلَت عَنهُ الرّاحَةُ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص355، ح5762؛ الخصال، ج1، ص230، ح72؛ مشکاة الأنوار، ص307؛ روضة الواعظین، ص415).
3) . امام علی(علیه السلام): الجَزَعُ لا یَدفَعُ القَدَرَ ولکِن یُحبِطُ الأَجرَ (غرر الحکم، ح5625؛ عیون الحکم و المواعظ، ص21).
4) . المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ ولِلجازِعِ اثنَتانِ (تحف العقول، ص414؛ أعلام الدین، ص414؛ الدرة الباهرة، ص42).
5) . امام علی(علیه السلام) میفرماید: لا تَجزَعوا مِن قَلیلِ ما أکرَهَکُم فَیوقِعَکُم ذلِکَ فی کَثیرٍ مِمّا تَکرَهونَ (غرر الحکم، ح5638؛ عیون الحکم و المواعظ، ص523).
6) . امام علی(علیه السلام): الجَزَعُ أتعَبُ مِنَ الصَّبرِ (غرر الحکم، ح5620؛ الدعوات، ص167، ح464؛ المائة کلمة، ح42؛ المناقب، خوارزمی، ص375، ح395).
7) . امام علی(علیه السلام): الجَزَعُ عِندَ المُصیبَةِ یَزیدُها وَالصَّبرُ عَلَیها یُبیدُها (غرر الحکم، ح5626).
8) . امام صادق(علیه السلام): لَم یُستَزَدْ فی مَحبوبٍ بمِثلِ الشُّکرِ، ولَم یُستَنقَصْ مِن مَکروهٍ بِمِثلِ الصَّبرِ (تحف العقول، ص363).
صبر کردن را پیشنهاد میکند.(1)ایشان در وصیّت خود به فرزندش محمّد حنفیه میفرماید:
ألقِ عَنکَ وارِداتِ الهُمومِ بِعَزائِمِ الصَّبرِ، عَوِّد نَفسَکَ الصَّبرَ فَنِعمَ الخُلُقُ الصَّبرُ وَاحمِلها عَلی ما أصابَکَ مِن أحوالِ الدُّنیا وهُمومِها.(2)
اندوههای وارد شده را به وسیلۀ عزم بر صبر کردن، از خود دور ساز. نَفْس خودت را به صبر کردن، وعده ده که صبر کردن، خُلق و خوی خوبی است و آن را بر آنچه از احوال دنیا واندوههای آن به تو میرسد، متحمّل ساز.
در حقیقت، صبر کردن، عامل تخفیف رنجها و محنتهاست.(3)
امام علی(علیه السلام): مَن صَبَرَ هانَت مُصیبَتُهُ (غرر الحکم، ح6293؛ عیون الحکم و المواعظ، ص453).
در روایت دیگری از امام علی(علیه السلام) آمده: إذا صَبَرتَ لِلمِحنَةِ فَلَلتَ حَدَّها (غرر الحکم، ح6281).
صبر، همانند سپری است که از انسان در برابر حوادث سخت و تلخ، محافظت میکند. راه ایمنی از آسیبهای حوادث روزگار، پوشیدن زره صبر است.(4)بنا بر این، صبر از راه مهار خُلق منفیِ ناشی از مشکلات، زمینۀ رضامندی را فراهم میکند.وجه دیگر، «توانمندی» است. افراد صبور، توان مقابله با مشکلات و برطرف کردن آنها را دارند. کسی که توان صبر نداشته باشد، دچار ضعف و ناتوانی میشود.(5)صبر، بهترین یاور در امور زندگی(6)
امام علی(علیه السلام): الصَّبرُ أفضَلُ العُدَدِ (غرر الحکم، ص767).
و مشکلات روزگار است؛(7)امام علی(علیه السلام): الصَّبرُ أعوَنُ شَیءٍ عَلَى الدَّهرِ (غرر الحکم، ح1248).
چرا که سبب میشود انسان در برابر مشکلات، احساس ضعف و سستی نکند.(8)کسی که احساس ضعف نکند، هم به لحاظ روانی، شرایط مساعدتری برای رضامندی دارد و هم این توانمندی، موجب مواجهۀ درست با مشکلات و برطرف کردن آنها یا1) . اُطرُدوا وارِداتِ الهُمومِ بِعَزائِمِ الصَّبرِ وحُسنِ الیَقینِ (تنبیه الخواطر، ج1، ص87).
2) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص386، ح5834.
3) . امام علی(علیه السلام): بِالصَّبرِ تَخِفُّ المِحنَةُ (غرر الحکم، ح6339؛ عیون الحکم و المواعظ، ص187).
4) . امام علی(علیه السلام): مَنِ ادَّرَعَ جُنَّةَ الصَّبرِ هانَت عَلَیهِ النَّوائِبُ (غرر الحکم، ح6295؛ عیون الحکم و المواعظ، ص461).
5) . امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام): مَن لا یُعِدَّ الصَّبرَ لِنَوائبِ الدَّهرِ یَعجِزُ (الکافی، ج2، ص93، ح24).
6) . امام علی(علیه السلام): الصَّبرُ عَونٌ على کُلِّ أمر (غرر الحکم، ص766).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الصَّبرُ سِترٌ مِن الکُرُوبِ، وعَونٌ على الخُطُوبِ (کنز الفوائد، ج1، ص139).
8) . (وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 146).
پشت سر گذاشتن آنها میشود و لذا زمینۀ رضامندی را هم به وجود میآورد.
وجه سوم، این که صبر، سبب میشود خیر نهفته در تقدیر خداوند متعال، تحقق یابد. پیشتر گذشت که تقدیرهای ناخوشایند خداوند متعال نیز بر مبنای خیر صورت میگیرند؛ ولی کسی به آنها دست مییابد که صبر کند. از این رو، وقتی کسی صبر کند، خیر زندگی اوافزایش مییابد. در ادبیات دین، از این امر به عنوان «تبدیل مصیبت به نعمت» یاد شده است.(1)طبیعی است وقتی انسان با نعمت رو به رو شود، احساس رضایت خواهد کرد.
این نعمت، میتواند دو بُعد داشته باشد. یکی «دستاورهای زندگی» است. صبر موجب افزایش موفقیت در زندگی میشود. دستیابی به هر موفقیتی همراه با سختی و رنج است و کسی میتواند بدان دست یابد که توان تحمّل سختی و رنج را داشته باشد. به قول شاعر، «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود». هر فرد و ملتی به جایی رسیدهاند، از راه صبر بوده است.(2)
(وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ) (سورۀ سجده، آیۀ 24).
با صبر، امور مورد رغبت به دست میآید.(3)نیز میفرماید: بالصَّبرِ تُدرَکُ مَعالِی الامُورِ (همان، ح4276).
از اموری که در متون دینی به آن توجه جدّی شده، رابطۀ صبر و نصرت است.(4)(کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ) (سورۀ بقره، آیۀ 249).
(إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 120).
(بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 125).
نصرت، همراه با صبر است.(5)کسی که صبور باشد، به پیروزی دست مییابد،(6)هر چند زمان،1) . امام صادق(علیه السلام): إنّ اللَّهَ(عزوجل) أنعَمَ على قَومٍ فلَم یَشکُرُوا فَصارَت علَیهِم وَبالًا، وابتَلى قَوماً بِالمَصائبِ فَصَبَرُوا فَصارَت علَیهِم نِعمَةً (الکافی، ج2، ص92، ح18).
2) . (وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى عَلى بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا) (سورۀ اعراف، آیۀ 137).
3) . امام علی(علیه السلام): بالصَّبرِ تُدرَکُ الرَّغائبُ (غرر الحکم، ح4227).
4) . (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ) (سورۀ انفال، آیۀ 65).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنّ النَّصرَ مَعَ الصَّبرِ، والفَرَجَ مع الکَربِ، وإنّ مَعَ العُسرِ یُسراً (بحار الأنوار، ج77، ص88، ح2).
6) . امام علی(علیه السلام): مَن رَکِبَ مَرکَبَ الصَّبرِ اهتَدى إلى مِضمارِ النَّصرِ (بحار الأنوار، ج78، ص79، ح56).
طولانی شود.(1)باید صبور بود تا به پیروزی دست یافت.(2)بنا بر این، صبر از طریق دستاوردهایی که دارد، موجب رضامندی میشود. وقتی انسان بداند که بهپیروزی دست مییابد و آن را ببیند، احساس رضایت خواهد کرد.
بُعد دیگر، «رشد» فرد است. انسانِ صبور، یک انسان رشدیافته است. گذشته از دستاوردهای زندگی، صبر موجب رشدیافتگی فرد نیز میشود. کسی که توان صبر نداشته باشد، انسان رشدیافته نیست.(3)انسان با صبر بر هر یک از مشکلات زندگی، یک یا چند پلّه رشد میکند. هین احساس رشدیافتگی، بر تصور فرد از خود اثر میگذارد و میزان رضامندی از زندگی را افزایش میدهد.
در مجموع میتوان گفت که صبر از سه جهت بر رضامندی اثر میگذارد: یکی کاهش فشار روانی و خُلق منفیِ حاصل از مشکلات، دیگری توانمندی در رویاروییِ منطقی با آنها و سوم دستیابی به خیر و نعمت. وقتی انسان بتواند احساسات منفی را کاهش دهد و توان مقابله با مشکل را پیدا کند و به دستاوردهای آن نیز دست یابد، طبیعی است که احساس رضایت خواهد کرد.
همان گونه که حوادث و پدیدههای زندگی، تحت اختیار و تقدیر الهی است، توان بردباری در برابر این پدیدهها را نیز به انسان میدهد. خداوند متعال، هم حوادث را مقدّر میکند و هم قدرت مقاومت در برابر آنها را به فرد میدهد؛ ولی ما معمولاً از این اقتدار خدادادی، بیخبریم و به همین جهت، از آن بهرهبرداری نیز نمیکنیم. انسان قدرتمندی که از قدرت خودْ بیخبر است، ناتوان است. احساس توانمندی، بسته به وجود قدرت نیست؛ بلکه به آگاهی ما از قدرت و باور ما به قدرتمندی بستگی دارد. بردباری کردن، یک توانمندی است. این توانمندی هنگامی کارآیی دارد که درک شود و به کار گرفته شود.
1) . امام علی(علیه السلام): لا یَعدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ، وإن طالَ بهِ الزمانُ (نهج البلاغة، حکمت 153).
2) . امام صادق(علیه السلام): الصَّبرُ یُعقِبُ خَیراً، فَاصبِرُوا تَظفَرُوا (مشکاة الأنوار، ص58، ح65).
3) . امام صادق(علیه السلام): لا یَنبَغی ... لِمَن لَم یَکُن صَبوراً أن یُعَدَّ کامِلًا (تحف العقول، ص364).
واقعیّتْ این است که با وقوع بلا و پیش آمدن موقعیّت جدید، توان مقاومت نیز توسعه مییابد. موقعیّت جدید با نیروی جدید، همراه است. جالب این که پیش از وقوع بلا، «توان صبر کردن» به وجود میآید. نه تنها موقعیّت جدید، توان جدید را به همراه دارد، بلکه پیشاز وقوع بلا، توان بردباری نیز نصیب فرد میگردد. در مسابقۀ میان بلا و صبر، صبر، زودتر به انسان میرسد.(1)از اینرو، پیش از گرفتار شدن به بلا، توان صبر کردن را یافتهایم. این، نقش مهمّی در آمادگی برای صبوری دارد؛ پس مطمئن باشید که میتوانید تحمّل کنید. بسیاری از ما چون احساس میکنیم توان صبر کردن نداریم، بیتاب میشویم. ناامیدی و احساس ناتوانی، محصول ناآگاهی از «توان بردباری»اند. خداوند متعال، توان بردباری را به انسان میدهد. این ما هستیم که باید از این قابلیت، استفاده کنیم.
جالبتر اینکه نه تنها موقعیّت جدید، نیروی جدید نیز به همراه دارد و نه تنها توان صبر، پیش از بلا نصیب انسان میگردد، بلکه میان صبر و بلا، موازنه برقرار است؛ یعنی هر اندازه، بلا بیشتر باشد، صبر بیشتری نیز داده میشود.(2)
امام علی(علیه السلام) نیز در این باره میفرماید: یَنزِلُ الصَّبرُ عَلی قَدرِ المُصیبَةِ (غرر الحکم، ح6265). نیز، ر.ک: کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص416؛ تحف العقول، ص221).
پس فرقی نمیکند که مصیبت وارد شده، کوچک باشد یا بزرگ؛ گرفتاری، به هر اندازه که باشد، به همان اندازه نیز توان تحمّل آن داده میشود. بنا بر این، نه کوچک بودن مشکلات حتماً به معنای تحمّل کردن آنهاست و نه بزرگ بودنشان، حتماً به معنای قابل تحمّل نبودن آنهاست. چه بسا در جایی، مشکل کوچکی که در برابر آن صبر میشود، و چه بسا در جایی دیگر، مشکلات بزرگی که تحمّل میشوند. آنچه مهم است توان صبر است که وجود دارد. پس ما هستیم که باید از این توان بهره بگیریم.1) . امام صادق(علیه السلام): إنَّ الصَّبرَ وَالبَلاءَ یَستَبِقانِ إلَی المُؤمِنِ فَیَأتیهِ البَلاءُ وهُوَ صَبورٌ (الکافی، ج3، ص224، ح3؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص177، ح528؛ التمحیص، ص63؛ مسکن الفؤاد، ص51).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) درباره این موازنه میفرماید: إنَّ الصَّبرَ یَأتی مِنَ اللَّهِ عَلی قَدرِ البَلاءِ (الترغیب و الترهیب، ج3، ص64، ح13؛ کنز العمّال، ج6، ص376).
وقتی انسان بداند توان مقاومت را دارد، نور امید در چشمان او برق خواهد زد و احساس قدرت خواهد کرد. در این حالت، هیچ مشکل بزرگی که قابل تحمّل نباشد، وجود نخواهد داشت. آن گاه که توان تحمّل وجود داشته باشد و آن گاه که این توانْ درک گردد و شناختهشود، همۀ سختیها کوچک و تحمّلپذیر میشوند. پس به جای شکایت کردن و بیتابی نمودن، به توانی که دارید بیندیشید؛ خواهید دید که مشکلات، کوچکتر از آن هستند که شما را بیتاب کنند.
پیشتر گذشت که مبنای قضای الهی، خیر است. این مبنا، هم در خوشایند جریان دارد و هم در ناخوشایند. اگر پذیرفتیم که قضای ناخوشایند الهی نیز بر خیر استوار است، پس باز هم انسان از آنچه خیر است، برخوردار میشود و اتفاقاً مؤلّفۀ سعادت نیز همین است. بنا بر این، آنچه مهم است، برخورداری از خیر است که حتّی در شرایط ناخوشایند نیز وجود دارد. از این رو، مسئله این خواهد بود که خیر بودن بلا و مصیبت در چیست؟ خیر بودن قضای ناخوشایند، ابعادی دارد که در جای خود بررسی کردیم.
امّا نکتۀ مهم این که موقعیت ناخوشایند، با فشار روانی همراه است و این چیزی است که میتواند مانعی برای صبر و رضامندی در این موقعیت گردد. برای بردباری و رضامندی باید این موانع را برطرف نمود. بدون توجّه به این واقعیت، نمیتوان رضامندی را به دست آورد. نخست باید این عواطف منفی را از بین بُرد و سپس رضامندی را به دست آورد. بنا بر این، مهار فشار روانی و کاستن از آن، نقش مهمی در رضامندی خواهد داشت. از این رو، مسئلۀ اساسی این خواهد بود که چگونه میتوان از فشار روانی محرومیتهای مادّی کاست و موقعیت را تحمّلپذیر ساخت و از این راه، صبر و بردباری را افزایش داد؟ فشار روانی در این موقعیت، عوامل گوناگونی دارد که باید آنها را برطرف کرد. در متون دینی برای این کار، از روشهایی استفاده شده که هر کدام مربوط به بُعد خاصی هستند که در ادامه به بررسی آنها میپردازیم.
صِرف محرومیت، موجب نارضایتی نمیگردد. مهم، احساس محرومیت است. زمانینارضایتی به وجود میآید که فرد احساس کند محروم است. از این رو، خیلی مهم است که معلوم شود محرومیت چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ و آیا احساس ما مطابق واقع هست یا نه؟ تفسیر ما از محرومیت، نقش مهمّی در افزایش یا کاهش فشار روانی دارد که در ادامه بدان میپردازیم.
بر اساس آنچه در تفسیر فقر و غنا گذشت، برخی افراد، داشتهها و نداشتههای زندگی را فقط در مادّیات منحصر میبینند و به همین جهت، معیار سنجش و ارزیابی آنان، داشتن یا نداشتن امکانات مادی است. از این رو، چنین افرادی، هنگام کاستی در امکانات مادی، امکانات غیر مادی را لحاظ نمیکنند. لذا خود را محروم به شمار میآورند. همچنین هنگام فقدان امکانات غیر مادی، احساس محرومیت نمیکنند و برای تأمین آنها نیز تلاش نمینمایند.
زمانی میتوان وضعیت خود را از جهت محرومیت مورد ارزیابی قرار داد که بر اساس تعریف فقر و محرومیت، مصداقهای آن را نیز شناخته باشیم. اگر انسان با واقعگرایی، مصداقهای محرومیت را به دست آوَرَد، هنگام مشکلات میتواند با در نظر گرفتن آنها بررسی نماید که آیا واقعاً محروم است یا نه. در متون دینی، مصداقهای محرومیت بیان شدهاند. محرومیت از یک دیدگاه، بر دو قسم است: قابل تحمّل و غیر قابل تحمّل. محور این تقسیم نیز دو گونه بودن داشتههای انسان (مادی و معنوی) است. بر همین اساس، محرومیت غیر قابل تحمّل، محرومیت معنوی است و محرومیت قابل تحمّل، محرومیت مادی است. از جمع نکتۀ اوّل و دوم، چهار نوع وضعیت به دست میآید:
تصویر
نمودار (13 - 1)
اگر فرد، دچار محرومیت معنوی است، زیان اساسی دیده است و باید ناراضی باشد. اگر چنین احساسی داشته باشد، که طبیعی است، و اگر احساس نارضایتی نکند، باید وی را نسبت به آن آگاه ساخت. امّا اگر فرد، دچار محرومیت مادی است، زیان چندانی نکرده؛ بلکه زمینهای برای سود و منفعت عالی اوست. از این رو، اگر او احساس نارضایتی ندارد و خرسند است، که وضعیت مناسب و مطلوبی است؛ امّا اگر احساس نارضایتی دارد، باید او را کمک کرد تا با استفاده از عواملی که گفته میشود، به رضامندی دست یابد.
بخشی از متون دینی، به معرّفی مصداقهای محرومیتِ اساسی اختصاص دارد. هر چند در معارف اسلامی، نسبت به محرومیت مادّی، توجّه مناسب شده، با این حال، محرومیت اساسی و غیر قابل تحمّل، محرومیت معنوی دانسته شده است. این را میتوان از مجموع منابع دینی موجود در بارۀ معرّفی مصداقها به دست آورد. در ادبیات دین این بحث با واژههای گوناگونی چون: «حِرمان»، «غَبن»، «خُسران»، «مصیبت» و «شرّ» بیان شده که در ادامه به بررسی آنها میپردازیم.
در معرفی محروم و محرومیت، موارد و مصادیق متفاوتی در متون دینی بیان شده است.
یکی از این موارد، محرومیت از «خَیر» مال است. تصوّر مردم این است که محرومیت، نداشتن مال است؛ امّا واقعیت این است که بهره نبردن از مال، نشانۀ محرومیت است، نه فقدان آن. این، به چگونگی استفاده از مال بر میگردد. برخی با استفاده از مال، خیر را برای خود میخَرند و برخی شر را. بر اساس منطق اسلام، به کسی که فاقد مال است، محروم نمیگویند؛ بلکه محروم کسی است که از خیر بردن از مال، محروم باشد. (1)
مورد دیگر، «محرومیت از بهرههایِ آخرت» است. شاید برخی، بهره نبردن از دنیا را نشانۀ محرومیت بدانند؛ امّا محرومیت دنیوی در برابر محرومیت اُخروی، هیچ است. بهرۀ دنیایی اگر موجب محرومیت از بهرههای آخرت گردد، به هیچ نمیارزد. امام علی(علیه السلام) با اشاره به این که بیرغبتی به دنیا، چیزی از روزیِ انسان نمیکاهد و رغبت به آن، چیزی بر آن نمیافزاید، تأکید میکند که محروم، کسی است که از بهرۀ آخرت محروم باشد، نه بهرۀ دنیا.(2)
از دیگر موارد محرومیت، «محرومیت از بهرههای ماه مبارک رمضان» است. این ماه، با فضیلتترین ماه است و برکات فراوانی دارد. لذا کسی که از آن بیبهره باشد، محروم است.(3)در برخی دیگر از روایات، مشخّصاً به «مغفرت» در این ماه پرداخته شده و تصریح شده که محروم، کسی است که از مغفرت خدا در این ماه، محروم باشد.(4)
ایشان در کلام دیگری میفرماید: إنَّ الشَّقِی حَقَّ الشَّقِی مَن خَرَجَ عَنهُ هذَا الشَّهرُ ولَم یغفَر ذُنوبُهُ، فَحینَئِذٍ یخسَرُ حینَ یفوزُ المُحسِنونَ بِجَوائِزِ الرَّبِّ الکریمِ (همان، ص73 ح53).
جالب این که در اینروایات، از واژۀ «شقی» برای محرومانِ از این ماه استفاده شده و این، نشان از آن دارد که1) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: إنّ العَبدَ إذا ماتَ قالَتِ الملائکةُ: ما قَدَّمَ؟ وقالَ النّاسُ: ما أخَّرَ؟ فقَدِّموا فَضلاً یکن لَکم، ولا تُؤخِّروا کیلا یکونَ حَسرَةً علَیکم؛ فإنّ المَحرومَ مَن حُرِمَ خَیرَ مالِهِ، والمَغبوطَ مَن ثَقَّلَ بالصَّدَقاتِ والخَیراتِ مَوازینَهُ (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص298، ح56).
2) . إنَّ عَلامَةَ الرّاغِبِ فی ثَوابِ الآخِرَةِ، زُهدُهُ فی عاجِلِ زَهرَةِ الدُّنیا، أما إنَّ زُهدَ الزّاهِدِ فی هذِهِ الدُّنیا لا ینقُصُهُ مِمّا قَسَمَ اللّهُ لَهُ فیها وإن زَهِدَ، وإنَّ حِرصَ الحَریصِ عَلی عاجِلِ زَهرَةِ الحَیاةِ الدُّنیا لا یزیدُهُ فیها وإن حَرَصَ، فَالمَغبونُ مَن حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الآخِرَةِ (الکافی، ج2، ص129، ح6؛ مشکاة الأنوار، ص206، ح554).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید: قَد جاءَکم شَهرُ رَمَضانَ؛ شَهرٌ مُبارَک... فیهِ لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن ألفِ شَهرٍ، مَن حُرِمَها فَقَد حُرِمَ (تهذیب الأحکام، ج4 ص152 ح422؛ سنن النسائی، ج4 ص129).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید: إنَّ الشَّقِی مَن حُرِمَ غُفرانَ اللّهِ فی هذَا الشَّهرِ العَظیمِ (همان، ص77، ح61).
این گونه از محرومیتها عامل شقاوت و ناشادکامی است، نه فقط محرومیت مالی.
در برخی دیگر از روایات، مشخّصاً به «شبهای» قدر اشاره شده و محروم، کسی دانسته شده که از بهرههای آن محروم باشد. (1)به همین جهت، فاطمه3 نمیگذاشت که کسی از خانوادهاش در آن شب (شب بیست و سوم) بخوابد و [خواب] آنان را با کم خوردن، درمان میکرد و از روز برای آن شب، آماده میشد و میفرمود: «محرومْ کسی است که از خیر آن، بیبهره بماند».(2)
در مورد دیگر، به «فقدان عقل» یاد شده و تصریح شده کسی که از سود عقلْ بیبهره باشد، محروم است.(3)امام حسن مجتبی(علیه السلام) در بیانی روشنتر، عقل را وسیلۀ کسب دنیا و آخرت میداند و انسان فاقد عقل را محروم از دنیا و آخرت به شمار میآورد.(4)جالب این که در روایت نخست نیز از فقدان عقل به عنوان عامل شقاوت و ناشادکامی یاد شده است.
در موردی دیگر، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) محروم را کسی میداند که از وصیت کردن، محروم باشد.(5)همان گونه که پیشتر گذشت، امکان وصیت برای پس از مرگ، یکی از نعمتهای خداوند متعال است و کسی که فاقد آن باشد، محروم واقعی است.ایشان «فقدان رفق و مدارا در روابط اجتماعی» را نیز به عنوان محرومیت معرفی کرده است.(6)روابط با دیگران میتواند برکات فراوانی داشته باشد و رِفق، از عوامل موفّقیت در آن
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) هنگام فرارسیدن ماه مبارک رمضان، به یاران خود بشارت میدهد و میفرماید: جاءَکم رَمَضانُ، جاءَکم شَهرٌ مُبارَک اِفتَرَضَ اللّه ُ عَلَیکم صِیامَهُ، تُفَتَّحُ فیهِ أبوابُ الجِنانِ، وتُغَلَّقُ أبوابُ الجَحیمِ، وتُغَلُّ فیهِ الشَّیاطینُ، فیهِ لَیلَةٌ خَیرٌ مِن ألفِ شَهرٍ، مَن حُرِمَ خَیرَها فَقَد حُرِمَ (فضائل الأوقات، بیهقی، ص37، ح45؛ مسند ابن حنبل، ج3، ص8، ح7151 و ص412، ح9502؛ تهذیب الأحکام، ج4، ص152، ح422؛ الأمالی، مفید، ص112، ح2 و ص301، ح1).
2) . دعائم الإسلام: کانَت فاطِمَة لا تَدَعُ أحَداً مِن أهلِها ینامُ تِلک اللَّیلَة [اللَّیلَة الثّالِثَة وَالعِشرینَ] وتُداویهِم بِقِلَّة الطَّعامِ، وتَتَأَهَّبُ لَها مِنَ النَّهارِ، وتَقولُ: «مَحرومٌ مَن حُرِمَ خَیرَها» (دعائم الإسلام، ج1، ص282؛ بحار الأنوار، ج97، ص10، ح12).
3) . امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: إنَّ الشَّقِی مَن حُرِمَ نَفعَ ما اُوتِی مِنَ العَقلِ و التَّجرِبَةِ (نهج البلاغة، نامۀ 78).
4) . بِالعَقلِ تُدرَک الدّارانِ جَمیعا، و مَن حُرِمَ مِنَ العَقلِ حُرِمَهُما جَمیعاً (کشف الغمّة، ج2، ص197).
5) . المَحرومُ مَن حُرِمَ الوَصیةَ (کنز العمّال، ح46051).
6) . مَن حُرِمَ الرِّفْقَ فَقد حُرِمَ الخَیرَ کلَّهُ (تحف العقول، ح49).
است. از این رو، کسی که رفق نداشته باشد، از برکات آن نیز محروم میشود.
و سرانجام در موردی جالبتر، به مسئلۀ «مصیبت» اشاره شده که موضوع اصلی بحث ماست. ما ورود مصیبت را نشانۀ محرومیت میدانیم؛ امّا بر اساس روایات، محروم کسی است که از پاداش صبر بر مصیبت، محروم باشد. خواهیم گفت که یکی از فلسفههای سختیهای زندگی، زمینهسازی برای کسب پاداش است. مصیبتزدهای که پاداش آن را نصیب خود کند، محروم نیست. پس از رحلت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) زمانی که وقت تعزیت فرا رسید، فردی که اهل بیت(علیه السلام) صدایش را میشنیدند، ولی خودش را نمیدیدند، آمد و در بخشی از سخن خود چنین گفت: «فَإِنَّ المُصابَ مَن حُرِمَ الثَّوابَ؛ مصیبتدیده[ی واقعی]، کسی است که از پاداش، محروم بماند».(1)این نشان میدهد که صِرف مصیبت، محرومیت نیست؛ بلکه از دست دادن پاداش آن، محرومیت است.
در روایتی دیگر آمده که امام صادق(علیه السلام) در تبیین مصیبت واقعی، به اسحاق بن عمّار میفرماید:
لا تَعُدَّنَّ مُصیبَةً اُعطِیتَ عَلَیها الصَّبرَ، واستَوجَبتَ عَلَیها مِنَ اللّهِ(عزوجل) الثَّوابَ، إنَّما المُصیبَةُ الّتی یحرَمُ صاحِبُها أجرَها وثَوابَها إذا لَم یصبِرْ عِندَ نُزولِها.(2)
مصیبتی را که نعمتِ صبر در برابر آن به تو داده شده و به سبب آن، مستوجب پاداش خداوند(عزوجل) شدهای، نباید مصیبتْ به شمار آوری؛ مصیبت، آن است که مصیبتدیده، به سبب صبر نکردن بر آن، از اجر و پاداشش محروم شود.
معنا و مفهوم محرومیت را در آیات و روایات خُسران نیز میتوان مشاهده نمود. در این متون، موارد گوناگونی بیان شده است. یکی از مهمترین آنها «خودزیانی» است که در آن، انسان، نه مال و ثروت، و حتّی سلامتی و امنیت، بلکه همۀ هستیِ انسانیِ خود را از دست
میدهد. قرآن کریم، خُسران واقعی و آشکار را برای کسانی میداند که در روز قیامت، خود و خاندانشان را به زیان افکندند.(1)در برخی روایات، «خسروا أنفسهم» به «غبنوا أنفسهم» یا همان خودزیانی، تفسیر شده است.(2)
مرحوم علّامه طباطبایی نیز در تفسیر این آیۀ شریف آورده است که کلمۀ «خسر» و «خسران»، هر دو به معنای از دست دادن سرمایهاند، یا همهاش و یا بعضی از آن. البته کلمۀ «خسران»، رساتر از کلمۀ «خسر» است، و «خسران نفس» به معنای آن است که آدمی، نفس خود را در معرض هلاکت و بدبختی قرار دهد، به طوری که استعداد کمالش از بین برود و سعادت به کلّی از او دور شود. «خسارت اهل» هم به همین معناست و این همان خُسران حقیقی است. خسرانهای مربوط به امور دنیا هر چه باشد، چه مال و چه جاه، ناپایدارند، به خلاف خُسران روز قیامت که پایانی ندارد و دائم و جاودان است؛چون نه از بین میرود و نه منقطع میشود. علاوه بر این، مال و جاه وقتی با خسران از دست رفت، جبرانش ممکن است، چه بسا میشود که مثل آن و یا بهتر از آن، جایگزینش گردد، به خلاف خُسران نفس که دیگر جبران نمیپذیرد.(3)
در سورۀ هود آیۀ 19 تا 23 نیز به خسران نفس پرداخته شده است.(4)به بیان علامهطباطبایی، این آیات شریف میفرماید: کفّار، نفس خود را خاسر کردند و دلیلش این است که آدمی تنها بر نفس خود مالک است که البته مالکیتش استقلالی نیست؛ بلکه به تملیک خدای تعالی است و وقتی آدمی، چیزی را برای نفس خود بخرد که مایۀ هلاکتش باشد، و سرمایۀ عمر و مال و هر چیز دیگر را بدهد و در مقابل، کفر و معصیت را بخرد، در این
1) . سورۀ زمر، آیۀ 15.
2) . امام باقر(علیه السلام) - فی قولهِ تعالى: (قُلْ إنَّ الخاسِرینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یوْمَ الْقِیامَة أَلاَ ذلِک هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ) - : غَبَنوا أنْفُسَهُم و أهْلیهِم یومَ القِیامَة (تفسیر القمّی، ج2، ص248(.
3) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج17، ص378.
4) . (أُولٰئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى ٱلْأَرْضِ وَ مَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَ-ٰعَفُ لَهُمُ ٱلْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ ٱلسَّمْعَ وَ مَا كَانُوا يُبْصِرُونَ * أُولٰئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ * لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى ٱلْأَخِرَةِ هُمُ ٱلْأَخْسَرُونَ * إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا ٱلصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ أُولٰئِكَ أَصْحَابُ ٱلْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ). (سورۀ هود، آیۀ 20 - 23).
معامله ضرر کرده و این ضرر را خودش برای خود فراهم آورده است. (1)
خداوند متعال در آیهای دیگر، به صورت مشخّص، کسانی را دچار خودزیانی میداند که در ترازوی عمل، اعمالی سبک و کموزن داشته باشند.(2)جالب این که در این آیه، عامل این زیان، ظلم به آیات خداوند بیان شده و این ظلم، همان ایمان نیاوردن است که در آیۀ دوازده سورۀ انعام، مورد تأکید قرار گرفته است.(3)آیات و روایات دیگری نیز بر این امر تأکید دارند.(4)
بر اساس برخی آیات قرآن کریم، این گروه، روز قیامت در عذاب پایدار قرار دارند!(5)این با همان چیزی که در تعریف سعادت گذشت - که فرجام شادکامی باید سعادت جاویدان اُخروی باشد - ، هماهنگ است. کسانی که دچار خودزیانی شوند، این را از دست میدهند؛ امّا هر که مال و ثروت از دست دهد، الزاماً به این نقطۀ شقاوت نمیرسد.
واقعیت این است که فراوانیِ دنیا به کاستی آخرت و کاستیِ دنیا به فراوانی آخرت منجر میشود. این از قوانین زندگی دنیاست. بنا بر این، دو الگو در این باره خواهیم داشت: یکی سود دنیا که زیان آخرت را به دنبال دارد(سود دنیا - زیان آخرت) و دیگری زیان دنیا که سودآخرت را به دنبال دارد(زیان دنیا - سود آخرت). اکنون باید دید کدام یک از این دو الگوی سود و زیان، مناسبتر و پُرفایدهتر است. اگر در داوری، پایانپذیری دنیا لذّت اندک آن را و همچنین جاودانگی آخرت و لذّت بیبدیل آن را مورد توجّه قرار دهیم، بیتردید، سود آخرت و نقصان دنیا را خواهیم پذیرفت؛ چون زیان واقعی، از دست دادن آخرت است.
امام علی(علیه السلام) با مقایسۀ این دو الگو، بر برتر بودن الگوی «زیان دنیا - سود آخرت» تأکید
1) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج10، ص285.
2) . (وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِک الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یظْلِمُونَ) (سورۀ اعراف، آیۀ 9).
3) . (قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ للهِ کتَبَ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیجْمَعَنَّکمْ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیبَ فِیهِ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یؤْمِنُونَ) (سورۀ انعام، آیۀ 12).
4) . ر.ک: سورۀ بقره، آیۀ 27 - 121؛ سورۀ زمر، آیۀ 64 - 65؛ سورۀ عنکبوت، آیۀ 52؛ سورۀ اعراف، آیۀ 99؛ سورۀ آل عمران، آیۀ 85 - 149؛ سورۀ مائده، آیۀ 5؛ سورۀ یونس، آیۀ 45؛ سورۀ غافر، آیۀ 78؛ سورۀ حج، آیۀ 11؛ سورۀ انعام، آیۀ 140؛ سورۀ نساء، آیۀ 119؛ سورۀ مجادله، آیۀ 19؛ سورۀ کهف، آیۀ 103 - 104؛ سورۀ نمل، آیۀ 4 - 5.
5) . (وَ مَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُمِن وَلِىٍّ مِّنْ بَعْدِهِ وَ تَرَى ٱلظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا ٱلْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَىٰ مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ * وَ تَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَ-ٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِىٍّ وَ قَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ ٱلْخَ-ٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ ٱلظَّالِمِينَ فِى عَذَابٍ مُّقِيمٍ) (سورۀ شورا، آیۀ 44 و 45).
میکند و میفرماید:
اِعلَموا أنَّ ما نَقَصَ مِنَ الدُّنیا وزادَ فِی الآخِرَةِ خَیرٌ مِمّا نَقَصَ مِنَ الآخِرَةِ وزادَ فِی الدُّنیا، فَکم مِن مَنقوصٍ رابحٍ ومَزیدٍ خاسِرٍ.(1)
امام علی(علیه السلام): در این باره، تعبیرهای فراوانی دارد که عبارتاند از:
رُبَّ رابِحٍ خاسِرٌ (غرر الحکم، ح5275؛ عیون الحکم و المواعظ، ص266، ح4862).
رُبَّ رَباحٍ یَؤولُ إلَی خُسرانٍ (غرر الحکم، ح5308).
کُلُّ اَرباحِ الدُّنیا خُسرانٌ (همان، ح6858؛ عیون الحکم و المواعظ، ص375، ح6334).
الدُّنیا سُوقُ الخُسرانِ (غرر الحکم، ح396؛ عیون الحکم و المواعظ، ص18، ح18).
الدُّنیا خُسرانٌ (غرر الحکم، ح199).
بدانید که آنچه از دنیا میکاهد و به آخرت میافزاید، بهتر است از آنچه از آخرت میکاهد و به دنیا میافزاید؛ زیرا چه بسیار اندکی که سود میکند و افزونی که زیان میرسانَد!
قاعدۀ «کاستیِ سودآور» و «فراوانیِ زیانآور» از قواعد مهمّ زندگی دنیاست که در ارزیابیِ سود و زیان باید مورد توجّه قرار گیرد. باید دانست که هر ناخوشایندی، موجب زیان نیست و هر خوشایندی، موجب سود نیست.
غَبن، به معنای زیان است. بدیهی است کسی که زیان کند، ناراضی خواهد بود و کسی که سود کند، راضی خواهد بود. این دو موضوع در ادبیات دین، با عنوان «غبن / زیان، بازنده» و«غبطه / خوشبخت، برنده» بیان شده است. آنچه به این بحث مربوط میشود، واژۀ غبن است. با توجّه به اثری که غبن در رضامندی دارد، باید معنا و مصادیق آن را شناخت. در روایات، غبن(زیان، باخت) و مغبون (زیان کرده، بازنده) معنا شدهاند. برخی از این روایات،بر مسئلۀ عمر متمرکز شدهاند و از این منظر به تبیین موضوع پرداختهاند. لذا کسی را زیاندیده دانستهاند که عمر خود را در غیر طاعت خداوند متعال سپری کرده باشد.(2)
وقتی دنیا در برابر آخرت قرار گیرد، هر چه از دنیا به دست آید، به معنای زیان و باخت است.(3)از این رو، کسی که به دنیا سرگرم شود(4)و از تلاش برای آخرت غافل
1) . نهج البلاغة، خطبۀ 114.
2) . امام علی(علیه السلام): إنَّ المَغبونَ مَن غَبَنَ عُمرَهُ، و إنَّ المَغبوطَ مَن أنفَذَ عُمرَهُ فی طاعَة رَبِّهِ (غرر الحکم، ح3502).
3) . امام علی(علیه السلام): الدنیا صَفقَة مَغبونٍ، و الإنسانُ مَغبونٌ بها (همان، ح1883).
4) . امام علی(علیه السلام): المَغبونُ مَن شُغِل بالدنیا، وفاتَهُ حَظُّهُ مِن الآخِرَة (همان، ح2010).
گردد(1)و بهشت برین را به گناهی پست بفروشد(2)و از امور عبادی همانند نماز شب باز بماند،(3)زیان کرده است. جالب این که در متون دینی، تصریح شده کسانی که در تعارض دین و دنیا، جانب دنیا بروند، در حقیقت«خود» را باختهاند و هستیشان را از دست دادهاند!(4)و کسانی که به تعالی نفس بپردازند، برنده اند.(5)
امام علی(علیه السلام): کسی را که دین خود را حفظ کند، برنده و خوشبخت میداند و کسی که دین خود را از دست بدهد، بازنده و بدبخت معرفی میکند.(6)
امام علی(علیه السلام): المَغبونُ مَن غَبَنَ دِینَهُ، و المَغبوطُ مَن سَلِمَ له دِینُهُ و حَسُنَ یقِینُهُ (تحف العقول، ص151).
امام صادق(علیه السلام) به نقل از عیسی(علیه السلام) بیان میدارد که زیانکار کسی است که به دنیا اطمینان کند و به همین جهت توصیه نموده که دل از دنیا برکنید.(7)بنا بر این، مغبون واقعی کسی است که دین خود را به دنیا بفروشد و از خداوند متعال و آخرت خود غافل شود، نه کسی که دنیا را از دست داده باشد. علّت آن نیز این است که هستی انسان، با خدا و دین او پیوند خورده است. لذا ترک خدا و دین، به معنای از دست دادنِ «خود» است.در روایات، به عنوان یک قاعده مطرح شده که هر آنچه به مؤمن برسد و او از آن ناخرسند باشد، «مصیبت» است.(8)
نیز میفرماید: کُلُّ شَیءٍ ساءَ المُؤمِنَ فَهُوَ مُصیبَةٌ (عمل الیوم و اللیلة، ابن سنّی، ص127، ح353؛ کنز العمّال، ج3، ص298، ح6639).
از این رو، اموری همچون: ترس و ناامنی، فقر و گرسنگی، و1) . امام علی(علیه السلام): التَّقصیرُ فی حُسنِ العَمَلِ إذا وَثِقتَ بِالثَّوابِ علَیهِ غَبنٌ (نهج البلاغة، حکمت 384).
2) . امام علی(علیه السلام): المَغبونُ مَن باعَ جَنَّة عَلِیة، بمَعصیة دَنِیة (غرر الحکم، ح1352).
3) . امام صادق(علیه السلام): لا تَدَعْ قِیامَ اللَّیلِ، فإنَّ المَغبونَ مَن غُبِنَ قِیامَ اللَّیلِ (معانی الأخبار، ص342، ح1).
4) . امام علی(علیه السلام): المَغبونُ مَن غَبَنَ نفسَهُ، و المَغبوطُ مَن سَلِمَ لَهُ دِینُهُ (نهج البلاغة، خطبۀ 86).
5) . امام علی(علیه السلام): ما المَغبوطُ إلّا مَن کانَت هِمَّتُهُ نَفسَهُ (غرر الحکم، ح9685).
6) . امام علی(علیه السلام): المَغبونُ، مَن غَبَنَ دِینَهُ، و المَغبوطُ مَن حَسُنَ یقِینُهُ (التمحیص، ص61، ح136).
7) . کانَ عیسَی بنُ مَریمَ(علیه السلام) یقولُ لِأصحابِهِ: یا بَنی آدَمَ اهرَبوا مِنَ الدُّنیا إلَی اللّهِ، وأخرِجوا قُلوبَکم عَنها؛ فَإِنَّکم لا تَصلُحونَ لَها ولا تَصلُحُ لَکم، ولا تَبقَونَ فیها ولا تَبقی لَکم، هِی الخَدّاعَةُ الفَجّاعَةُ، المَغرورُ مَنِ اغتَرَّ بِهَا، المَغبونُ مَنِ اطمَأَنَّ إلَیها، الهالِک مَن أحَبَّها هُوَ جازٍ وأرادَها، فَتوبوا إلی بارِئِکم وَاتَّقوا رَبَّکم، وَاخشَوا یوما لا یجزی والِدٌ عَن وَلَدِهِ، ولا مَولودٌ عَن والِدِهِ شَیئاً (الأمالی، صدوق، ص650، ح884؛ روضة الواعظین، ص489).
8) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما أصابَ المُؤمِنَ مِمّا یَکرَهُ فَهُوَ مُصیبَةٌ (المعجم الکبیر، ج8، ص204، ح7831؛ المصنف، ← → ابن ابی شیبة، ج6، ص259، ح3).
کاستی مال و جان و محصولات،(1)و حتّی اموری همچون خاموش شدن چراغ در شب(2)و پاره شدن بند کفش،(3)
أبو أُمامة: خَرَجنا مَعَ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فانقَطَعَ شِسعُ النَّبیِّ(صلی الله علیه وآله) فَقالَ: إنّا للهِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ. فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: هَذا الشِّسعُ! فَقالَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): إنَّها مُصیبَةٌ (المعجم الکبیر، ج8، ص132، ح7600).
انقَطَعَ قِبالُ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فاستَرجَعَ، فَقالوا: أمُصیبَةٌ یا رَسولَ اللّهِ؟! قالَ: ما أصابَ المُؤمِنَ مِمّا یَکرَهُ فَهوَ مُصیبَةٌ (المعجم الکبیر، ج8، ص204، ح7824؛ الدر المنثور، ج1، ص379).
لیَستَرجِع أحَدُکُم فی کُلِّ شَیءٍ حَتّی فی شِسعِ نَعلِهِ، فإنَّها مُصیبَةٌ (عمل الیوم واللیلة، ابن سنّی، ص127، ح352؛ تنبیه الغافلین، ص259، ح346؛ کنز العمّال، ج3، ص297، ح6636).
مصیبت شمرده شدهاند. از سوی دیگر، فقدان امور غیرمادی نیز - که مهمتر از فقدان مادی است - مصیبت شمرده شده است. برخی از این امور، عبارتاند از: ازدست دادن دین،(4)نافرمانی خدا،(5)کوچکشماری گناه،(6)انفاق مال در معصیت،(7)نادانی،(8)امام صادق(علیه السلام): لا مُصیبَةَ أعظَمُ مِنَ الجَهلِ (الاختصاص، ص246).
امام علی(علیه السلام): مِن أشَدُّ المَصائِبِ غَلَبَةُ الجَهلِ (غرر الحکم، ح9301). نیز، ر. ک، همان، ح2844.
1) . (لَنَبْلُوَنَّکم بِشَىْ ءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَ لِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَ تِ وَ بَشِّرِ الصَّبِرِینَ) (سورۀ بقره، آیۀ 155).
2) . عکرمة: إنَّ مِصباحَ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) انطَفَأ ذاتَ لَیلَةٍ فَقالَ: إنّا للهِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ. فَقیلَ: أمُصیبَةٌ هیَ؟! قالَ: نَعَم، وکُلُّ ما آذی المُؤمِنَ فَهوَ مُصیبَةٌ (تفسیر القرطبی، ج2، ص175).
3) . أبو ادریس الخولانی: بَینا النَّبیُّ(صلی الله علیه وآله) یَمشی هوَ وأصحابُهُ إذ انقَطَعَ شِسعُهُ فَقالَ: إنّا لله وإنّا إلَیهِ راجِعونَ. قالَ: ومُصیبَةٌ هَذِهِ؟! قالَ: نَعَم، کُلُّ شَیءٍ ساءَ المُؤمِنَ فَهوَ مُصیبَةٌ (عمل الیوم و اللیلة، ابن سنّی، ص127، ح353؛ الدر المنثور، ج1، ص380).
4) . زید بن صوحان: یا أمَیر المُؤمِنین:... أیُّ المَصائِبِ أشَدُّ؟ قال: المُصیبَةُ بِالدِّینِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص383، ح5833؛ معانی الأخبار، ص199، ح4؛ الأمالی، طوسی، ص436، ح974؛ الأمالی، صدوق، ص479، ح644).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله):... المَعصِیَةُ مُصیبَةٌ (شعب الإیمان، ج5، ص388، ح704).
6) . امام باقر(علیه السلام): لا مُصیبَةَ کَاستِهانَتِکَ بِالذَّنبِ ورِضاکَ بِالحالَةِ الَّتی أنتَ عَلَیها (تحف العقول، ص286؛ بحار الأنوار، ج78، ص165، ح1).
7) . امام علی(علیه السلام): إنَّ إنفاقَ هَذَا المَالِ فی طاعَةِ اللّهِ أعظَمُ نِعمَةٍ، وإنَّ إنفاقَهُ فی مَعاصِیهِ أعظَمُ مِحنَةٍ (غرر الحکم، ح3392).
8) . امام باقر(علیه السلام): لا مُصیبَةَ کَعَدَمِ العَقلِ (تحف العقول، ص286).
حرص به دنیا(1)
نیز میفرماید: شَرُّ المِحَنِ حُبُّ الدُّنیا (همان، ح5721).
و نیازمندی در آخرت.(2)بنا بر این، فقدان امور غیر مادی نیز جزء مصیبتهای زندگی است. لذا نمیتوان تنها فقدان امور مادی را مصیبت دانست.خیر و شر نیز از واژههای شناخته شدۀ ادبیات دین هستند. در بخشی از متون مربوط به این بحث، به تعریف خیر و شر پرداخته شده است. در روایتی از امام علی(علیه السلام) آمده است که هر ناخوشایندی که سرانجام آن بهشت باشد، شرّ نیست و هر بلایی کمتر از دوزخ، عافیت است.(3)اساساً خیر، جز با سختی و ناخوشایندی به دست نمیآید. این یک قانون است.(4)بنا بر این، هماره نمیتوان خوشایند را نعمت دانست؛ گاه خوشایندهای زندگی، سرنوشتی بد دارند.(5)از این رو، باید با شناخت این واقعیت و توجّه جدّی به آن، از خوب دانستن هر خوشایندی که سرنوشت بد دارد، و از بد دانستن هر ناخوشایندی که سرنوشت خوب دارد، پرهیز نمود. بر همین اساس، امام علی(علیه السلام) تصریح میفرماید که آنچه را به سبب آن به شر میرسی، خیر مشمار(6)و آنچه را به سبب آن به نیکی میرسی، بد مشمار.(7)بنا بر این، اگر مصیبتهای زندگی، به سود و منفعت انسان اند، نباید آنها را نشانۀ محرومیت دانست.(8)
1) . امام علی(علیه السلام): اَعظَمُ المَصائِبِ والشَّقاءِ الوَلَهُ بِالدُّنیا (همان، ح3081).
2) . امام علی(علیه السلام):... ما أصغَرَ المُصیبَةَ مَعَ عِظَمِ الفاقَةِ غَداً (الکافی، ج8 ص24، ح4؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص407، ح5880).
3) . ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ، وما خَیرٌ بِخَیرٍ بَعدَهُ النّارُ، وکلُّ نَعیمٍ دونَ الجَنَّةِ مَحقورٌ، وکلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ عافِیةٌ (الکافی، ج8، ص24، ح4؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص407، ح5880؛ نهج البلاغة، حکمت 387).
4) . ما خَیرُ خَیرٍ لا ینالُ إلّا بِشَرٍّ، ویسرٍ لا ینالُ إلّا بِعُسرٍ! (نهج البلاغة، نامۀ 31؛ تحف العقول، ص77؛ کشف المحجّة، ص230؛ غرر الحکم، ح10371).
5) . امام علی(علیه السلام): ما خَیرٌ بَعدَهُ النّارُ بِخَیرٍ (غرر الحکم، ح9496؛ عیون الحکم و المواعظ، ص481، ح8843).
6) . امام علی(علیه السلام): لا تَعُدَّنَّ خَیراً ما أدرَکتَ بِهِ شَرّاً (غرر الحکم، ح10186؛ عیون الحکم و المواعظ، ص520، ح9458).
7) . امام علی(علیه السلام): لا تَعُدَّنَّ شَرّا ما أدرَکتَ بِهِ خَیراً (غرر الحکم، ح10185؛ عیون الحکم و المواعظ، ص520، ح9457).
8) . برای آگاهی بیشتر، ر.ک: ص181، فصل ششم، «خیر بودن بلا».
از آنچه گذشت، روشن شد که محرومیت در متون دینی، با واژههای گوناگونی بیان شده است. برخی از این متون با واژۀ «حرمان» مطرح شدهاند. بر اساس این روایات، محرومیت یعنی: استفاده نکردن از «خَیر مال» (نه خودِ مال)، کسب نکردن «بهرههای آخرت» و «بهرههای ماه مبارک رمضان و مغفرت در این ماه و شبهای قدر»، «فقدان عقل»، «وصیت نکردن»، «فقدان رفق و مدارا در روابط اجتماعی» و «از دست دادن پاداش صبر».
برخی دیگر از مصادیق، در واژۀ «غبن» بیان شدهاند. در این متون، از اموری مانند: «صَرف عمر در غیر طاعت خدا»، «سرگرم شدن به دنیا و غفلت از آخرت»، «فروختن بهشت به گناه»، «بازماندن از امور عبادی مانند نماز شب» و «از دست دادن دین» به عنوان مصادیق غبن، یاد شده است. بنا بر این، مغبون واقعی کسی است که دین خود را به دنیا بفروشد و از خداوند متعال و آخرت خود، غافل شود، نه کسی که دنیا را از دست داده باشد.علّت آن نیز این است که هستیِ انسان با خدا و دین او پیوند خورده است. لذا ترک خدا و دین، به معنای از دست دادنِ «خود» است.
معنا و مفهوم محرومیت را در آیات و روایات «خُسران» نیز میتوان مشاهده نمود. در این متون، موارد گوناگونی بیان شده است. یکی از مهمترین آنها «خودزیانی» است که در آن، انسان، نه مال و ثروت، و حتّی سلامتی و امنیت؛ بلکه همۀ هستیِ انسانیِ خود را از دست میدهد. دیگری «آخرتزیانی» است. واقعیت این است که فراوانیِ دنیا به کاستیِ آخرت و کاستیِ دنیا به فراوانیِ آخرت منجر میشود. این از قوانین زندگی دنیاست. بنا بر این، دو الگو در این باره خواهیم داشت: یکی «سود دنیا - زیان آخرت» و دیگری «زیان دنیا - سود آخرت» که زیان دنیا، سود آخرت را به دنبال دارد و زیان واقعی، زیان آخرت را.
بخش دیگر مصادیق، در روایات «مصیبت» وارد شدهاند. در روایات، به عنوان یک قاعده، مطرح شده است که هر آنچه به مؤمن برسد و او از آن ناخرسند باشد، «مصیبت» است. از این رو، اموری همچون: ترس و ناامنی، فقر و گرسنگی، کاستیِ مال، جان و محصولات، وحتّی اموری همچون خاموش شدن چراغ در شب و پاره شدن بند کفش، مصیبت شمرده شدهاند. از سوی دیگر، فقدان امور غیرمادی را نیز مصیبت دانسته اند. برخی
از این امور عبارت اند از: از دست دادن دین، نافرمانی خدا، کوچکشماری گناه، انفاق مال در معصیت، نادانی، حرص به دنیا و نیازمندی در آخرت. بنا بر این، فقدان امور غیر مادی نیز جزء مصیبتهای زندگی است. لذا نمیتوان تنها فقدان امور مادی را مصیبت دانست.
در روایات «شر» نیز تصریح شده که هر چه موجب نابودی آینده گردد، شر است، حتّی اگر ظاهری خوشایند و لذّتبخش داشته باشد. بنا بر این، باید این امور را از مصادیق محرومیت واقعی دانست.
ما انسانها، از سویی هماکنون در دنیا زندگی میکنیم و از سوی دیگر، موجودی انتظارمند هستیم. به همین جهت، از دنیا نیز انتظاراتی خواهیم داشت. این انتظارات، میتوانند به اَشکال گوناگونی صورت پذیرند و چگونگی آن، نقش مؤثّری در رضامندی یا نارضایتی دارند. از این رو، الگوی انتظار از دنیا نقش مهمّی در کاهش یا افزایش فشار روانی دارد. در ادامه به تبیین این موضوع میپردازیم.
ما انتظار جهان بدون درد و رنج را داریم. از آن جا که راحتی و فقدان رنج، وضعیتی مطلوب است، و انسان نیز موجودی راحتطلب است، زندگی دنیا را بدون درد و رنج میخواهیم و انتظار داریم که جز خوشی و راحتی، هیچ نبینیم. این در حالی است که - طبق آنچه در مبانی گذشت - سختی، یکی از واقعیتهای زندگی و از ضرورتهای رشد و تکامل انسان است. از این رو، ناهماهنگی میان آن انتظار و این واقعیت، موجب افزایش فشار روانی به هنگام رویارویی با بلاها میشود.
واقعیت، این است که دنیا محلّ سختیها و بلاهاست. این را در مبانی جهانشناختی بیان کردیم. بر اساس این حقیقت، واقعیت دیگری شکل میگیرد و آن، «اجتنابناپذیری سختیها» است. واقعیتْ این است که سختیها اجتنابناپذیرند. این را باید به عنوان یک
واقعیت پذیرفت. انکار ما چیزی را تغییر نخواهد داد. دنیا به عنوان محلّ زندگی ما اقتضائاتی دارد که خارج از اختیار ماست؛ ما نه در تنظیم آن، نقشی داریم و نه توان تغییر آن را داریم. دنیا ویژگیهایی دارد که بر اساس حکمت و مصلحت الهی تنظیم شده و خیر و صلاح انسان نیز در آن است. کاری که باید انجام دهیم این است که شکل واقعی دنیا را بشناسیم و بپذیریم. انتظار زندگی بدون سختی، انتظاری غیر واقعی است. سختیها جزئی از زندگی ما هستند و انکار ما چیزی را تغییر نمیدهد.
بنا بر این باید انتظاری واقعگرایانه داشت. این همان چیزی است که پیشتر با عنوان «تنظیم انتظارات با واقعیتها» از آن یاد کردیم. شناخت این واقعیت، موجب تنظیم انتظار از زندگی میشود و با پذیرش جهانی با رنج متناوب، فشار روانی دوران ناخوشایند راتحمّلپذیر میسازد و بخشی از رضامندی را به وجود میآورد.
شخصی از گرفتاری خود به امام صادق(علیه السلام) پناه میبَرَد. ایشان، وی را به صبر دعوت میکند و پس از مدّتی سکوت، به وی میفرماید: «از زندان کوفه برایم بگو که چگونه جایی است؟». وی گفت: «تنگ و متعفّن، با زندانبانانی در بدترین حال!». امام(علیه السلام) به وی فرمود:
فَإِنَّما أنتَ فِی السِّجنِ فَتُریدُ أن تَکونَ فیهِ فی سَعَةٍ؟ أما عَلمتَ أنَّ الدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ؟(1)
همانا تو اکنون در زندان هستی. آیا میخواهی درون آن، در گشایش باشی؟ آیا نمیدانی که دنیا زندان مؤمن است؟
در این بیان، به واقعیت زندگی - که همان سختیهای آن است - اشاره شده است. امام صادق(علیه السلام)، با توجّه دادن آن شخص به اجتنابناپذیری سختیهای زندگی و با تصحیح انتظار وی از زندگی، توان مقاومت وی را بالا میبَرَد و از فشار روانی وی میکاهد. این کارکرد، توجّه به این واقعیت است. تحمّلناپذیری حوادث، به خاطر این است که از زندگی، انتظار راحتی بدون سختی را داریم و این، ریشه در غیر واقعی بودن شناخت ما از دنیا دارد. آنچه مهارتهای مقابله با سختیها را به وجود میآورد و زندگی را تحمّلپذیر میسازد،
1) . الکافی، ج2، ص250، ح6؛ مشکاة الأنوار، ص271.
پذیرش این واقعیت است که سختیها اجتنابناپذیرند. اگر انسان بداند که دنیا جای راحتی نیست، راحت زندگی میکند و از ناملایمات، به تنگ نمیآید.(1)
از مسائلی که در آغاز یک مشکل وجود دارد، مواجهۀ نخستین با آن است. این که چگونه با ورود مشکل مواجه شویم، نقش مهمی در کاهش یا افزایش فشار روانی آن موقعیت دارد. باید دید مواجهۀ کاهنده و مواجهۀ افزاینده کدام اند. به همین جهت، تصحیح الگوی مواجهۀ نخستین و استفاده از الگوی مناسب، ضروری خواهد بود که در ادامه به بررسی این موضوع میپردازیم.
هنگام بروز مشکلات، معمولاً انسان با اصل آن و ورودش به زندگی مخالفت میکند و برای برگرداندن آن به مبارزه میپردازد. این در حالی است که سختیها برگشتناپذیرند. این ناهماهنگی میان واقعیت و واکنش، موجب افزایش فشار روانی میگردد و نارضایتی را به دنبال میآورد. بنا بر این، بخشی از افزایش فشارهای روانی و درد و رنج موقعیت، مربوط به همین نوع واکنشهاست.
همان گونه که پیش از این گفتیم، سختیها بر اساس تقدیر الهی و البته مصلحت انسانها رقم میخورند. از اینرو، وقتی پدیدۀ ناخوشایندی فرا میرسد، تا مأموریت خود را انجام ندهد و به اهداف خود دست نیابد، باز نخواهد گشت. هر سختیای، دورهای دارد که باید به پایان برسد. ممکن است کوتاهی و بلندی این دوره، به تناسب شرایط افراد، متفاوت باشد؛ امّا اصل آن، برگشتناپذیر است. وقتی سختی و گرفتاریای فرا میرسد، بازگرداندن و حذف کردن آن، ناممکن است. با این حال، تلخیِ سختیها و سختیگریزیِ انسان به
1) . پیامبر(صلی الله علیه وآله): أیهَا النّاسُ! هذِهِ دارُ تَرَحٍ لا دارُ فَرَحٍ ودارُ التِواءٍ لا دارُ استِواءٍ، فَمَن عَرَفَها لَم یفرَح لِرَجاءٍ ولَم یحزَن لِشَقاءٍ (اعلام الدین، ص343).
گونهای است که آدمی را به تلاش برای برگرداندن حادثۀ ناخوشایند و بازگشت به دوران خوشایند پیشین وامیدارد. از اینرو، هنگام رویارویی با یک پدیدۀ ناخوشایند، بیشتر به حذف حادثه میاندیشیم تا مدیریت آن، و مایلیم که به سرعت، وضعیت را به حالت پیشین خود برگردانیم.
در چنین فضایی، پدیدۀ «جنگ با سختیها» به وجود میآید. به ستیز با سختیها برمیخیزیم تا آنها را از صحنۀ روزگار، حذف کنیم و شرایط را به وضعیت عادی برگردانیم. جَزَع و فَزَع کردن و شکایت نمودن، نشانۀ در افتادن با سختیهاست؛ امّا همان گونه که پیشتر از این گفتیم، شکایت کردن، بیتابی نمودن و اموری از این دست - که نشانۀ ستیز باسختیهاست - ، هیچ تأثیری در تغییر وضعیت و تبدیل آن از ناخوشایند به خوشایند نخواهد داشت.
نتیجۀ شناخت این واقعیت، پذیرش موقعیت و تسلیم شدن در برابر اصل آن است. اگر درافتادن با سختیها و ستیز با بلاها، نه تنها آنها را برنمیگرداند، بلکه بر رنج و عذاب انسان میافزاید، پس بهتر است سختیها را به عنوان یک واقعیت پذیرفت و موقعیت ناخوشایند را مهار و مدیریت کرد. امام علی(علیه السلام) با تکیه بر اصل برگشتناپذیریِ سختیها، پذیرش موقعیت سخت را شرط گذر سالم از آن برمیشمرد. این کلام، چنان پُرمغز و راهگشاست که احنف بن قیس میگوید: بعد از سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) کلامی زیباتر از این سخن امیر مؤمنان(علیه السلام) نشنیدم که میگوید:
إنَّ لِلنَّکباتِ نِهایاتٍ لابُدَّ لِأَحَدٍ إذا نُکبَ من أن ینتَهِی إلَیها، فَینبَغی لِلعاقِلِ إذا أصابَتهُ نَکبَةٌ أن ینامَ لَها حَتّی تَنقَضِی مُدَّتُها فَإِنَّ فی دَفعِها قَبلَ انقِضاءِ مُدَّتِها زِیادَةً فی مَکروهِها.(1)
در نقل دیگری از امام علی(علیه السلام) چنین آمده است: إنَّ لِلنَّکباتِ غایاتٍ لابُدَّ أن تَنتَهِی إلَیها، فَإِذا حُکمَ عَلی أحَدِکم بِها فَلیطَأطِئ لَها ویصبِر حَتّی یجوزَ، فَإِنَّ إعمالَ الحیلَةِ فیها عِندَ إقبالِها زائِدٌ فی مَکروهِها (تحف العقول، ص201؛ بحار الأنوار، ج71، ص95).
همانا برای سختیها پایانی است که هر کس به آن دچار شود، باید به پایان آن برسد. پس
1) . تاریخ دمشق، ج42، ص514؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ص364، ح380.
برای انسان خردمند، زیبنده است که هر گاه گرفتاریای به او رسید، کنار آن بیارامد تا زمان آن به سر آید؛ چرا که دفع کردن آن، پیش از سرآمدن زمان آن، افزودن بر رنج آن است.
پذیرش موقعیت، نشانۀ خردمندی است و خردمند، کار بیهوده نمیکند. سختیها چون برگشتناپذیرند، درافتادن با آنها و ستیز کردن با آنها بیفایده و بلکه زیانآور خواهد بود. بنا بر این، خِرد، حکم میکند که انسان «در برابر سختیها» نَایستد؛ بلکه «در کنار سختیها» قرار گیرد. قرار گرفتن در کنار سختیها، امکان مدیریت و مهار کردن سختیها را به وجود میآورد؛ بر خلاف بیتابی کردن و در برابر سختیها قرار گرفتن که انسان را ناتوان میسازد.معاذ بن جبل، یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) است که فرزند خود را از دست میدهد و بیتاب میگردد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نامهای به وی مینویسد و مصیبت فرزندش را به وی تسلیت میگوید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) در بخشی از نامه، به دو مسئلۀ مهم اشاره میفرماید: یکی «اجتنابناپذیری سختیها» است و دیگری «برگشتناپذیری سختیها» و بدینسان، او را آرام میسازند.(1)
بیماری، یکی از سختیهای زندگی است که پاداش فراوان برای آن، قرار داده شده است؛ امّا مشروط به پذیرش آن است. یعنی هنگامی فرد بیمار، پاداش میگیرد که بیماری را بپذیرد، نه این که با آن دربیفتد و لب به شکایت بگشاید.(2)به خوبی روشن است که پذیرفتن واقعیت، یکی از مفاهیم مهمی است که هنگام بروز سختیها باید به آن توجّه کرد.
اشعث بن قیس، برادری داشت که فوت کرد و او را عزادار ساخت. امیر مؤمنان(علیه السلام) به ملاقات او رفت و او را تسلیت داد و به «برگشتناپذیریِ سختیها» استناد کرده از این عبارت امام علی(علیه السلام) اینگونه میتوان نتیجه گرفت که: بیتابی کردن و درافتادن با سختیها،
1) . وَاعلَم أنَّ الجَزَعَ لا یرُدُّ مَیتاً ولا یدفَعُ قَدَراً، فَأَحسِنِ العَزاءَ وتَنَجَّزِ المَوعودَ فَلا یذهَبَنَّ أسَفُک عَلی ما لازِمٌ لَک ولِجَمیعِ الخَلقِ، نازِلٌ بِقَدَرِهِ (تحف العقول، ص59).
2) . امام صادق(علیه السلام): مَنِ اشتَکی لَیلَةً فَقَبِلَها بِقَبولِها وأدّی إلَی اللَّهِ شُکرَها، کانَت کعِبادَةِ سِتّینَ سَنَةً. از ایشان پرسیدند: «پذیرفتن بیماری یعنی چه؟». امام صادق(علیه السلام) در پاسخ میفرماید: یصبِرُ عَلَیها ولا یخبِرُ بِما کانَ فیها فَإِذا أصبَحَ حَمِدَ اللَّهَ عَلی ما کانَ (الکافی، ج3، ص116، ح6 و ص115، ح5؛ مکارم الأخلاق، ص358).
پایانی جز زیان ندارد.(1)
در نقل نهج البلاغة آمده که این جمله، هنگام فوت پسر اشعث گفته شده است و ممکن است دو جریانِ متفاوت باشند. جمله نهج البلاغة، کمی متفاوت است: «ان صبرت جری علیک القدر و أنت مأجور، و ان جزعت جری علیک القدر و أنت مأزور» (نهج البلاغة، حکمت 291). نیز، ر.ک: جامع الأخبار، ص112؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص209.
فضیل بن میسر نقل میکند که: روزی خدمت امام صادق(علیه السلام) بودیم کهکسی آمد و از گرفتاریای که به آن دچار شده بود، شکایت کرد. امام(علیه السلام) با استناد به همین اصل، وی را راهنمایی فرمود.(2)شخص دیگری به نام مهران به امام کاظم(علیه السلام) نامهای مینویسد و از بدهکاری و دگرگون شدن وضع خودش شکایت میکند و ایشان در جواب همین اصل را بیان میدارد.(3)
در همۀ این احادیث، روی اصل «برگشتناپذیری» تکیه شده و بیان شده که همان گونه که آمدن آنها به اختیار ما نیست، برطرف شدن آنها نیز به اختیار ما نخواهد بود. پس باید سختی را پذیرفت و در کنار آن قرار گرفت، نه در برابر آن. این، یک اصل است.(4)اگر چنین اتّفاقی بیفتد و انسان بتواند در کنار حوادث باشد، نه در برابر آنها، آن گاه میتواند تصمیم بگیرد که چه باید انجام دهد.
نکتهای که یادآوری آن لازم است این که پذیرش موقعیت، همان چیزی است که در ادبیات دین از آن به عنوان «تسلیم» یاد میشود و ما پیشتر در بحث «نتیجۀ خیرشناسی» از آن سخن گفتیم.
منظور از پذیرش سختی، تسلیم شدن منفعلانه و زمینگیر شدن نیست؛ منظور، پذیرش فعّال
1) . إنَّک إن صَبَرتَ جَری عَلَیک القَضاءُ وأنتَ مَحمودٌ وإن جَزِعتَ جَری عَلَیک القَضاءُ وأنتَ مَذمومٌ (الکافی، ج3، ص261، ح4). نیز، ر.ک: تحف العقول، ص209.
2) . أما إنَّک إن تَصبِر تُؤجَر وإلّا تَصبِر یمضی عَلَیک قَدَرُ اللَّهِ الَّذی قُدِّرَ عَلَیک وأنتَ مَأزورٌ (الکافی، ج3، ص225، ح10؛ مشکاة الأنوار، ص279).
3) . اِصبِر تُؤجَر فَإِنَّک إن لَم تَصبِر، لَم تُؤجَر ولَم تَرُدَّ قَضاءَ اللّهِ (مشکاة الأنوار، ص21؛ بحار الأنوار، ج70، ص184).
4) . امام علی(علیه السلام) میفرماید: إذا أتَتک المِحَنُ فَاقعُد لَها فَإِنَّ قِیامَک فیها زِیادَةٌ لَها (غرر الحکم، ح1779).
و پویاست. در این نوع پذیرش، فرد، زمینگیر و ناتوان نمیشود؛ بلکه بهترین مقابله را برای موقعیت پیش آمده، طرّاحی میکند. شاید بتوان گفت که بهترین بیان را امام علی(علیه السلام) دارد. ایشان میفرماید:
إیاک وَالجَزَعَ فَإنَّهُ یقطَعُ الأَمَلَ ویضَعِّفُ العَمَلَ ویورِثُ الهَمَّ. وَاعلَم أنَّ المَخرَجَ فی أمرَینِ، ما کانَت فیهِ حیلَةٌ فَالِاحتِیالُ وما لَم تَکن فیهِ حیلَةٌ فَالِاصطِبارُ.(1)
امام علی(علیه السلام) در کلام دیگری که از ایشان نقل شده، چنین میفرماید: إذا نَزَلَ بِک مَکروهٌ فَانظُر، فَإِن کانَ لَک حیلَةٌ فَلا تَعجِز وإن لَم یکن فیهِ حیلَةٌ فَلا تَجزَع (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص310).
از بیتابی کردن بپرهیز که امید را قطع میکند و کار کردن را تضعیف مینماید و اندوه را به ارمغان میآورد. و بدان که راه خروج [از تنیدگی] در دو چیز است: آنچه چاره دارد، چاره کردن، و آنچه چاره ندارد، صبر کردن.در بخش نخست حدیث، به پیامدهای منفیِ بیتابی کردن و درافتادن با مشکل، اشاره شده که عبارت اند: ناامیدی، ناتوانی و غمگینی یا افسردگی. از این رو، بیتابی کردن، نه تنها تأثیری ندارد، بلکه وضعیت را سختتر میکند. در بخش دوم حدیث نیز الگوی یک مقابلۀ فعّال و پویا ارائه شده که عبارت است از: چارهاندیشی یا بردباری. توضیح این که حوادث، بر دو قسم اند: یا «چارهپذیر» هستند و یا «چارهناپذیر». بهترین واکنش در حوادث چارهپذیر (مثل بلایای عمومی)، دست زدن به اقدام مناسب است و بهترین واکنش در حوادث چارهناپذیر (مثل فقدان عزیزان)، بردباری و تحمّل است تا به کمک آن، دورۀ بحران را پشت سر بگذاریم.
از مسائل مهم در هنگامۀ سختیها، تصویری است که فرد از آینده دارد؛ چیزی که معمولاً از آن غافل هستیم. این تصویر، از آن جا که میتواند مثبت یا منفی باشد، نقش مهمی در کاهش یا افزایش فشار روانی دارد. از این رو، تنظیم تصویر از آینده، اهمیت مییابد که در ادامه به بررسی این موضوع میپردازیم.
1) . دعائم الإسلام، ج1، ص223؛ بحار الأنوار، ج82، ص144، ح29.
یکی از ویژگیهایی که ممکن است برخی افراد، در موقعیت ناخوشایند داشته باشند، «پایدارپنداری سختیها» است. وقتی مشکلی به وجود میآید و حادثۀ تلخی رخ میدهد، تصوّر بر این است که ماندگار است و گویا هیچ گاه، پایانی نخواهد داشت. در چنین موقعیتی، ممکن است آینده را با مقیاس حال، ارزیابی کنیم. این برخورد، موجب ناامیدی میگردد و فشار روانی را افزایش میدهد و موجب کاهش رضامندی میشود.به بیان دیگر، یکی از ویژگیهای دوران سختی و بلا، انقطاع از آینده و یا تعمیم ناخوشایندی حال به آینده است. هنگام بلا، ممکن است شما همۀ عمر را لحظۀ حال بدانید و اساساً آیندهای را تصوّر نکنید. گاهی نیز ممکن است آینده را قبول داشته باشید، ولی آن را با مقیاس حال بسنجید و ناخوشایندیِ حال را به آینده نیز تعمیم دهید. هر دو حالت یاد شده، موجب تمرکز بر ناخوشایندی و بزرگ شمردن مصیبت میشود که ثمرۀ آن، افزایش تنیدگی و فشار روانی است. این، در حالی است که آیندۀ شما، روشن و امیدوارکننده است.
یکی از اصول مسلّم و قطعیِ سختیها «پایانپذیری» آنهاست. درست است که سختیها برگشتناپذیرند، امّا پایانناپذیر نیستند. برگشتناپذیری را نباید به پایانناپذیری تفسیر کرد. امام علی(علیه السلام) میفرماید:
إنَّ لِلمِحَنِ غایاتٍ ولِلغایاتِ نِهایاتٍ فَاصبِروا لَها حَتّی تَبلُغَ نِهایاتِها فَالتَّحَرُّک لَها قَبلَ انقِضائِها زِیادَةٌ لَها.(1)
همانا برای سختیها اهدافی است و برای آن اهداف، پایانی است. پس بر آنها بردبار باشید تا به پایان برسند؛ چرا که حرکت در برابر آنها پیشاز پایان یافتنشان، افزایندۀ آنهاست.
از این رو، فرد نباید سختیها را دارای آغازی بیپایان بداند و باید مطمئن باشد که آیندۀ زندگیاش در تسخیر سختیِ امروز نخواهد بود.(2)اگر دنیا ناپایدار است، نه خوشیِ آن پایدار خواهد بود و نه ناخوشیِ آن. خوشی و ناخوشی، موقعیتهای متفاوتی هستند که به دنبال
یکدیگر در حرکت اند و انسان، در هر بخشی از زندگی، با یکی از آنها روبهرو میشود. همان گونه که ناخوشی به دنبال خوشی است و نباید از خوشایند زندگی، سرمست شد، ناخوشی نیز به دنبال خود، خوشی را خواهد داشت. لذا نباید ناامید و زمینگیر شد.
با توجّه به واقعیت بیان شده، مسئلۀ «انتظار فرج»، معنا مییابد؛ زیرا اگر سختیهاپایانپذیرند، پس باید منتظر گشایش بود. انتظار گشایش، نقش بسیار مهمّی در امیدواریِ انسانها دارد. کسی که سختیها را پایانناپذیر بداند، ناامید میگردد و ناامیدی، عامل بسیار مهمّی در افزایش تنیدگی است؛ امّا اگر به اصل پایانپذیریِ سختیها توجّه شود، انتظار گشایش، شکل میگیرد و همین امر، موجب کاهش تنیدگی و فشار روانی میگردد. انتظار فرج، به جهت، دمیدن روح امیدواری، خود، فرج و گشایش به شمار میرود.(1)شاید بتوان ناامیدی را بزرگترین تنیدگی و سختترینِ تنگناها دانست. از اینرو، رسیدن به مرحلۀ انتظار گشایش - که نشانۀ روح امیدواری است - ، خود، بزرگترین گشایش به شمار خواهد رفت. همین امر موجب احساس آسایش و آرامش میگردد.(2)
توجّه به موقّتی بودن سختیها و گشایش آینده، توان تحمّل انسان را افزایش میدهد و از شدّت تنیدگی میکاهد و آن را تحمّلپذیر میکند. به همین جهت، معصومان(علیهم السلام) با «توجّهدهی» به همین اصل، افراد گرفتار را آرام میساختند.
محمّد بن عجلان میگوید: نزد امام صادق(علیه السلام) بودم که کسی از نیازمندیِ خود به ایشان شکایت کرد. امام(علیه السلام) وی را به پایانپذیری بلاها و فرج آینده توجّه میدهد.(3)شخص دیگری نزد امام صادق(علیه السلام) میآید و از ستم برادران و عموزادگانش شکایت میکند. این جا نیز ایشان
1) . امام زین العابدین(علیه السلام): اِنتِظارُ الفَرَجِ مِن أعظَمِ الفَرَجِ (الإحتجاج، ج2، ص317؛ کمال الدین، ج1، ص319).
2) . امام علی(علیه السلام): تَوَقُّعُ الفَرَجِ إحدَی الرَّاحَتَینِ (غرر الحکم، ح7565؛ عیون الحکم و المواعظ، ص200).
3) . مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّه(علیه السلام) فَشَکَا إِلَیْه رَجُلٌ الْحَاجَةَ فَقَالَ لَه اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّه سَیَجْعَلُ لَکَ فَرَجاً قَالَ ثُمَّ سَکَتَ سَاعَةً ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الرَّجُلِ فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنْ سِجْنِ الْکُوفَةِ کَیْفَ هُوَ فَقَالَ أَصْلَحَکَ اللَّه ضَیِّقٌ مُنْتِنٌ وأَهْلُه بِأَسْوَأِ حَالٍ قَالَ فَإِنَّمَا أَنْتَ فِی السِّجْنِ فَتُرِیدُ أَنْ تَکُونَ فِیه فِی سَعَةٍ أمَا عَلِمْتَ أَنَّ الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ (الکافی، ج2، ص250، ح6؛ مشکاة الأنوار، ص271).
وی را به گشایش آینده توجّه میدهد و از آن شخص میخواهد که بردبار باشد.(1)همچنین امام صادق(علیه السلام) برای آرامکردن تاجر ورشکستهای که از اصحاب ایشان بود و دچار فشار روانی شده بود، از روش توجّهدهی به آینده نیز استفاده میکند.(2)
فلا تجزع وإن أعسرت
یوما
فقد أیسرت فی زمن طویل
فلا تیأس فان الیأس
کفر
لعل اللّه یغنى عن
قلیل
ولا تظنن بربک ظن سوء
فان اللّه أولى
بالجمیل
(کشف الغمّة، ج2، ص162).
همۀ اینها بر همان اصل استوار است که: توجّه به پایانپذیری سختیها و گشایش آینده، توان تحمّل را افزایش، و فشار روانی را کاهش میدهد.
بلا و مشکل، لحظۀ حال را تحت تأثیر قرار میدهد. به همین جهت، زمان حال، مورد ارزیابی انسان قرار میگیرد. این داوری میتواند مثبت یا منفی باشد و بر فشار روانی بیفزاید یا از آن بکاهد. پس این که چه ارزیابیای از زمان حال داشته باشیم، نقش مهمّی در رضامندی خواهد داشت که در ادامه، به بررسی این موضوع میپردازیم.
آنچه موقعیت ناخوشایند را غیر قابل تحمّل میسازد، این است که بلا، تنها جنبۀ موجود زندگی دانسته شود. در این حالت، انسان، خود را در فضای تاریک و تنگی حس خواهد کرد
1) . عثمان بن عیسى، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه(علیه السلام) قال: قُلتُ لَهُ: إنَّ إخوَتی وبَنی عَمِّی قد ضَیَّقوا عَلَی الدارِ وألجَأونی مِنها إلى بَیتٍ ولَو تَکَلَّمتُ أخَذتُ ما فی أیدیهِم، قال: فقالَ لِیَ: اصبِر فإنَّ اللّهَ سَیَجعَلُ لَکَ فَرَجاً، قال: فانصَرَفتُ ووَقَعَ الوَباءُ فی سَنَةِ إحدى وثَلاثینَ [ومائَةٍ] فَماتوا واللّهِ کُلُّهُم فَما بَقِیَ مِنهُم أحَدٌ، قالَ: فَخَرَجتُ فَلَمّا دَخَلتُ عَلَیهِ قال: ما حالُ أهلِ بَیتِکَ؟ قال: قُلتَ لَهُ: قَد ماتوا واللّهِ کُلُّهُم، فَما بَقِیَ مِنهُم أحَدٌ، فقال: هو بِما صَنَعوا بِکَ وبِعُقوقِهِم إیّاکَ وقَطعِ رَحمِهِم بُتِروا أتُحِبُّ أنَّهُم بَقوا وأنَّهُم ضَیَّقوا عَلَیکَ؟ قال: قلت: إِی وَاللّهِ (الکافی، ج2، ص346، ح3).
2) . قال إبراهیم بن مسعود قال کان رجل من التجار یختلف إلى جعفر ابن محمد یخالطه ویعرفه بحسن حال فتغیرت حاله فجعل یشکو إلى جعفر(علیه السلام) فقال له:
که هیچ دریچۀ مثبتی برای تنفّس ندارد. اگر زندگی را یکسره، تلخی و سختی ببینیم، آزاردهنده و غیر قابل تحمّل خواهد شد. هنگام ورود یک گرفتاری، ناخوشایندی آن بهگذشته، آینده و تمام زوایای حال، «تعمیم» داده میشود. در برخی موارد نیز ممکن است بر ناخوشایندی حال، «تمرکز» شود و به هیچ چیز دیگری توجّه نگردد. با این تعمیم یا تمرکز، هیچ نقطۀ مثبتی برای انسانْ باقی نمیماند که به آن، دل خوش کند، امیدوار بماند و مشکلات خود را پشت سر بگذارد.
ارزیابی معطوف به ابعاد مثبت، بر این منطقْ استوار است که توجّه فرد مصیبتدیده را از مشکلات و سختیها به سمت خوبیها و زیباییها معطوف سازد. در حقیقت، مثبتنگری، روشی است برای بازگرداندن توجّه از ناخوشایندها به خوشایندها. ممکن است که ما در یکی از ابعاد زندگی خود دچار مشکل شویم. در این حال، دیگر ابعاد زندگی را مثبت میدانیم و در آنها دچار مشکل نیستیم. اگر همراه ناملایمات، خوشایندیهایی نیز وجود داشته
باشند، موقعیت تنشزا «تعدیل» میشود. در این روش، اموری که میتوانند فرحبخش و نشاطآور باشند، وارد فضای روانیِ شخص مصیبدیده میشوند و بدین سان، از شدّت درد و رنج وی کاسته میشود.
البته مراد از مثبتنگری، تخیّل مثبت نیست. تخیّل مثبت، چون پشتوانۀ واقعی ندارد، همانند یک فریب شکننده و کمتأثیر است. روشی که دین در این باب سفارش میکند، مبتنی بر خیالپردازی نیست. مثبتنگری دین، بر کشف واقعیتهای خوشایند استوار است. دین نمیخواهد شما را به قصّهها، زندگیها و شادیهای خیالی سوق دهد و با وعدههای توخالی بفریبد؛ دین، بر آن است تا به شما کمک کند زیباییهای موجود در زندگیتان را کشف کنید و در کنار همۀ مشکلات، آنها را نیز به حساب آورید.
این، همان چیزی است که میتوان آن را «مثبتنگریِ واقعگرا» نامید که به معنای به وجود آوردن خیال خوشایند نیست؛ بلکه به معنای شناخت خوشایند موجود است. لذا لازمۀ آن، «مثبتشناسی» است. ممکن است نقاط مثبت و امیدوارکننده، وجود داشته باشند؛ امّا درک نشوند و مورد توجّه قرار نگیرند. آنچه به نقاط مثبت زندگی، خاصیتآرامشبخشی میدهد، «درک» و توجّه به آنهاست. بنا بر این، در شرایطی که انسان، دچار حادثه میگردد و بر ناخوشایندی تمرکز میکند و یا آن را تعمیم میدهد، بهترین روش «تعدیل موقعیت تنیده» بر اساس مثبتشناسی است. در شرایط تنیدگی، نقاط مثبت فراوانی وجود دارند که با توجّه به آنها میتوان به تعدیل تنیدگی و تخلیۀ فشار روانی پرداخت. مهم این است که این نقاط مثبت، شناسایی شوند و مورد توجّه قرار گیرند.
بر اساس آنچه گذشت، معصومان(علیهم السلام) مردم را به نکات مثبتی که در حین مشکلات داشتهاند، توجّه میدادهاند. در ادامۀ بحث، به قلمروهایی که نقاط مثبت زندگی را میتوان در آنها جستجو کرد، اشاره خواهیم کرد.
یکی از پیامدهای موقعیت ناخوشایند، تمرکز بر ناخوشایندی و ندیدن گذشتۀ خوشایند است که به «انقطاع از گذشتۀ خوشایند و خوشایندهای گذشته» میانجامد. در این صورت، قابلیت آرامشبخشی و امیدبخشیِ خوشایند گذشته از میان میرود و همه چیز و همۀ دورانها، ناخوشایند دیده میشوند. این بزرگنمایی، بر فشار روانی شما میافزاید و آن را غیر قابل تحمّل میسازد.
این، در حالی است که خوشایند گذشته، یکی از منابع تقویت در برابر مشکلات است. اگر ناخوشایندی، در کنار خوشایندهای گذشته قرار گیرد، از عظمت پوشالیِ آن کاسته میشود. دیدن ناملایمات اندک، از کسی که خوبیهای فراوان از او دیدهایم، آزاردهنده و بیتابکننده نیست. چنین ناملایمتهایی در کنار دیگر خوشیها، ناپیدا و ناچیز میشوند. کسانی که از ورود حادثهای ناخوشایند، بیتاب میشوند، دیگر رویدادهای خوشایند زندگی را نمیبینند.
به همین جهت، یکی از روشهای کاهش تنیدگی، یادآوریِ نعمتها و خوشایندهای پیشین است. بر این اساس، امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
لا خَیرَ فی عَبدٍ شَکا مِن مِحنَةٍ تَقَدَّمَها آلافُ نِعمَةٍ واتَّبَعَها آلافُ راحَةٍ.(1)
1) . مسکن الفؤاد، ص52.
هیچ خیری نیست در آن بندهای که از گرفتاری خود شکایت میکند و حال آنکه درگذشته، هزاران نعمت داشته و هزاران راحتی در آینده، به او خواهد رسید.
یکی از تجّار مدینه که از وضع مالیِ خوبی برخوردار بود و با امام صادق(علیه السلام) مراوده داشت، روزگار وی دگرگون شد و به امام صادق(علیه السلام) شکایت کرد. امام(علیه السلام) برای آرام ساختن وی، زندگی خوش پیشین او را به یادش آورد.(1)
هر چند مصیبت، در زمان حالْ وارد شده و وجود دارد، امّا بدانید که ناخوشایندی، همۀ جنبههای حال را در بر نمیگیرد. حادثه، در یک یا چند بُعد اتفاق میافتد؛ ولی دیگر ابعاد زمان حال، از آن تهی است. ما نه تنها ناخوشایندی را به گذشته و آینده تعمیم میدهیم و خوشایند گذشته و آینده را به حساب نمیآوریم، بلکه در زمان حال نیز ناخوشایندی یک بُعد را به همۀ ابعادِ حال، تعمیم میدهیم و یا اصلاً بُعد دیگری را به حساب نمیآوریم. گویا جز این حالت، حالت دیگری وجود ندارد! بدیهی است که چنین وضعیتی، موجب افزایش فشار روانی میگردد. این، در حالی است که ناخوشایندی، فقط مربوط به برخی از ابعاد زمان حال است.
در کنار نکات منفیِ حال، نکات مثبت دیگری هم وجود دارند که چه بسا بیشتر از منفیها باشند. لذا توجّه به آنها میتواند دایرۀ ناخوشایندی را کاهش دهد و بر سطح رضایت از زندگی بیفزاید. بر همین اساس، امام علی(علیه السلام) میفرماید:
إذا طَلَبتَ شَیئاً مِنَ الدُّنیا فَزُوِی عَنک، فَاذکر ما خَصَّک اللّهُ بِهِ مِن دینِک وصَرَفَهُ عَن غَیرِک، فَإِنَّ ذلِک أحری أن تَستَحِقَّ بِما فاتَک.(2)
هر گاه چیزی از دنیا خواستی و از تو باز داشته شد، به یاد آور دینت را که خداوند، به تو داده و از دیگران بازداشته است؛ که این، به جای آنچه از دست دادهای، سزاوارتر است.
در تاریخ بیان شده که برخی از کسانی که دچار مشکلات و فشارهای روحی - روانی
بودند، هنگامی که به معصومان(علیهم السلام) مراجعه میکردند، با همین روش، درمان میشدند. ابوهاشم جعفری، یکی از کسانی است که به شدّت، گرفتار میشود و در تنگنای سختی قرار میگیرد. خدمت امام هادی(علیه السلام) میرسد تا از وضع خود شکایت کند. امام(علیه السلام) جنبههای مثبت زندگی او را برایش بیان میکند و بدین وسیله وی را آرام میسازد.(1)قرار گرفتن مشکلات در کنار نکات مثبت، دو پیامد دارد: یکی این که اندازۀ مشکلات را کوچک میکند و دیگر این که توجّه به نقاط مثبت، موجب تلطیف فضای روانی میگردد.
یکی از ابعاد مثبت دوران ناخوشایند، کاهش مسئولیت است. دارندگی، مسئولیتآور است. لذا کسی که از نعمتی محروم است، از تکلیفی نیز آزاد است. ما بیشتر به بُعد فقدان نعمت مینگریم؛ امّا روی دیگر فقدان، کاهش مسئولیت است که خود، نعمتی به شمار میرود. از این رو، توجّه به این بُعد، میتواند فشار روانیِ حاصل از فقدان را کاهش دهد و به انسان، خشنودی و خُرسندی ببخشد.
گویا احمد بن محمّد بن ابی نصر، مشکلی داشته است. خود میگوید: مطلبی را به عرض امام رضا(علیه السلام) رساندم. ایشان فرمود: «شکیبا باش؛ زیرا امیدوارم که خداوند، برایت کارسازی کند، إن شاء اللّٰه».(2)سپس فرمود: «به خدا سوگند، آنچه خداوند از این دنیا برای مؤمن به آخرت اندازد، برایش بهتر از چیزی است که در همین دنیا به او بدهد».(3)امام(علیه السلام) سپس دنیا را تحقیر نمود و فرمود: «دنیا چه ارزشی دارد؟!».(4)آن گاه فرمود: «شخصِ
1) . وروى عن أبی هاشم الجعفری أنه قال: أصابتنی ضیقة شدیدة فصرت إلى أبى الحسن علی بن محمد فاستأذنت علیه فأذن لی فلما جلست قال: یا أبا هاشم أی نعم اللّه علیک ترید أن تودی شکرها؟ قال أبو هاشم: فوجمت فلم أدر ما أقول له، فابتدأنی(علیه السلام) فقال: أن اللّه(عزوجل) رزقک الایمان فحرم به بدنک على النار، ورزقک العافیة فأعانک على الطاعة، ورزقک القنوع فصانک عن التبذل، یا أبا هاشم إنما ابتدأتک بهذا لأنی ظننت أنک ترید أن تشکو لی من فعل بک هذا، قد أمرت لک بمائه دینار فخذها (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص401؛ الأمالی، صدوق، ص412).
2) . این بخش، مربوط به عامل «امید به گشایش» است.
3) . این بخش، مربوط به عامل «معنای ناخوشایندها» است که در بحث «خیرباوری» قرار میگیرد و مبنای آن در «مبانی جهانشناختی» گذشت.
4) . این بخش، مربوط به عامل «کوچکسازی» است.
برخوردار از نعمت، در معرض خطر است؛ زیرا خداوند در آن نعمت، حقوقی را بر او واجب گردانیده است. به خدا قسم، گاهی اوقات، خداوند(عزوجل) به من نعمتهایی میدهد و من پیوسته نسبت به آنها بیمناک و نگران هستم - و دستش را تکان داد - تا این که از حقوقی که خداوند در این نعمتها به گردن من دارد، بیرون آیم». من گفتم: فدایت شوم! شما با چنین مقام و منزلتی که دارید، این چنین میترسید؟! فرمود: «آری! و پروردگارم را در برابر نعمتی که به من ارزانی داشته است، میستایم».(1)
بنا بر این، یک بُعد مثبت فقدان، کاهش مسئولیت و آزادی از تکلیف و پیامدهای آن است.
پیشتر در بارۀ ابعاد مثبت پدیدههای ناخوشایند سخن گفتیم. در آن جا سخن از فلسفۀ بلاها و معنای پنهان سختیهای زندگی بود؛ امّا مسئلۀ دیگر، تفسیر و ارزیابی ما از موقعیت و یا به تعبیر بهتر، نوع نگاه ما به آن است. این، یک اصل است که هر موقعیت ناخوشایندی، توسّط انسان، ارزیابی میگردد. این ارزیابیها تأثیر مستقیمی بر فشار روانی حاصل از موقعیت دارد. اگر موقعیت ناخوشایند را مثبتْ ارزیابی کنیم و یا دارای بار مثبت بدانیم، قابل تحمّل خواهد بود و اگر منفی ارزیابی کنیم، از کنترل ما خارج میشود و غیر قابل تحمّل میگردد. در حقیقت، ما همان گونه که حوادث را تفسیر میکنیم، به آنها واکنش نشان میدهیم.
به بیان دیگر، حوادث، تعیینکننده نیستند؛ تفسیر ما از موقعیت ناخوشایند است که درکاهش یا افزایش تنیدگی و فشار روانی، تعیینکننده است. بنا بر این، ما به وسیلۀ تفسیرهایمان میتوانیم موقعیتهای ناخوشایند را کنترل و مدیریت کنیم. کنترل موقعیتها در دست کسی است که کنترل تفسیرها و ارزیابیهای خود را در دست داشته باشد.
1) . الکافی عن أحمد بن محمّد بنِ أبی نَصرٍ: ذَکرتُ للرِّضا(علیه السلام) شیئا فَقالَ: اصبِرْ؛ فإنّی أرجو أن یصنَعَ اللّهُ لک إن شاءَ اللّهُ. ثُمّ قالَ: فوَ اللّهِ ما أخَّرَ اللّهُ عنِ المُؤمنِ مِن هذهِ الدُّنیا خَیرٌ لَهُ مِمّا عَجَّلَ لَهُ فیها. ثُمّ صَغَّرَ الدُّنیا و قالَ: أی شیءٍ هِی؟! ثُمّ قالَ: إنّ صاحِبَ النِّعمَة على خَطَرٍ؛ إنّهُ یجِبُ علَیهِ حُقوقُ اللّهِ فیها. و اللّهِ، إنّهُ لَتَکونُ علَی النِّعَمُ مِن اللّهِ(عزوجل) فما أزالُ مِنها على وَجَلٍ - وَ حَرَّک یدَهُ - حتّى أخرُجَ مِن الحُقوقِ الّتی تَجِبُ للّهِ علَی فیها. فقلتُ: جُعِلتُ فِداک، أنتَ فی قَدرِک تَخافُ هذا؟! قالَ: نَعَم، فأحمَدُ ربِّی على ما مَنَّ بهِ علَی (الکافی، ج3، ص502، ح19).
نکتۀ مهم در دیدگاه دین، هماهنگی تفسیرها با واقعیتهاست. دین، تفسیر خیالی و غیر واقعی را نمیپسندد؛ هر چند در ظاهر، کاهندۀ فشارهای روانی باشد. واقعیتگرایی در این بُعد نیز در آموزههای دین مشاهده میشود. متون دینی، با بیان واقعیتها، سعی دارند ارزیابیها و تفسیرهای ما را واقعی سازند تا تأثیری پایدار داشته باشند. در ادامه، چند گونه تفسیر را مورد بررسی قرار میدهیم.
به محض ورود بلا و مصیبت، انسان در برخی باورهای پیشین خود تردید میکند و این سؤال برایش پیش میآید که جایگاه من نزد خداوند چگونه است؟ این موضوع را در دو وجه مختلف آن، بررسی میکنیم.
جوابی که معمولاً به پرسش یاد شده داده میشود، پاسخ مناسبی نیست. معادلۀ برخی در ارزیابی جایگاه، «خوشایندمدار» است. بر اساس این معادله، راحتی، نشانۀ کرامت و سختی، نشانۀ خواری دانسته می شود. کسانی که در سختیها و بلاها بیتاب میشوند، نه تنها موقعیت ناخوشایند را بیمعنا میدانند؛ بلکه آن را منفی نیز ارزیابی میکنند. معمولاً چنین افرادی، سختیهای زندگی را اهانتآمیز میدانند. در تصوّر این افراد، مال و ثروت، نشانۀ «کرامت» است و محرومیت، نشانۀ «خواری».(1)آنچه موجب تشدید فشار روانی میگردد، همین ارزیابیهاست. در این ارزیابیها، معنای بلاها منفی ارزیابی میشوند و این ارزیابی، رنج موقعیت ناخوشایند را میافزاید. آیا این ارزیابی، صحیح است؟ آیا معنایبلاها خوار کردن انسان و دور شدن خدا از بنده است؟
بلا، نشانۀ خواری نیست؛ بلکه میتواند نشانۀ کرامت و عزّت باشد. این پاسخ، صحیح
1) . قرآن کریم در این باره میفرماید: (فَأَمَّا الْإِنسَنُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَکرَمَنِ * وَ أَمَّآ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ) (سورۀ فجر، آیۀ 15 - 16).
است. کسانی میتوانند این گونه پاسخ دهند که معادلۀ ارزیابیِ آنان «خیرمدار» باشد. بر اساس آنچه در خیرباوری گذشت، بلا، به مصلحت انسان و در راستای رشد و تکامل اوست. پس نمیتواند دلیل خوار بودن نزد خداوند باشد. امام کاظم(علیه السلام) میفرماید: خداوند متعال، خود در این باره چنین میفرماید:
إنّی لَم اُغنِ الغَنِی لِکرامَتِهِ بِهِ عَلَی ولَم اُفقِرِ الفَقیرَ لِهَوانٍ بِهِ عَلَی.(1)
من، فرد غنی را به این دلیلْ دارا نکردهام که نزد من گرامی است و فقیر را به این دلیلْ محروم نکردهام که نزد من، خوار است.
آیا میپندارید خدا به هر کس چیزی داده، از سر تکریم او بوده و از هر کس بازداشته، از سر خوار کردن او بوده است؟! هرگز! (2)پس معنای محرومیتها و محنتها، خواری و بیمقداری نزد خداوند نیست. در این دنیا، بیشترین سختیها را شریفترین انسانها چشیدهاند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) بیشترین آزار و اذیتها را دیده است.(3)امیر مؤمنان علی(علیه السلام) که پس از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) برترین مخلوق خداست، اوّل مظلوم عالم نیز هست.(4)همسر او - که از برترین زنان آفرینش است - ، آن قدر اذیت شد که پس از رحلت پدر، بیش از 75 یا 95 روز نتوانست زندگی کند. فرزندشان امام حسن(علیه السلام) آن همه ستم از مردم دید و حتّی درون خانهاش نیز امنیت نداشت و به دست همسرش مسموم شد و جنازهاش تیر باران گردید و نگذاشتند درکنار جدّش به خاک سپرده شود؛ امّا همایشان به برادرش فرمود: «هیچ روزی مثل روز تو نیست، ای ابا عبد اللّه!»؟.
امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا آن همه مصیبت دید؛ علی اکبرش را پارهپاره کردند، حنجرۀ طفل شیرخوارش را با تیر سه شعبه، هدف قرار دادند، برادر باوفایش ابو الفضل(علیه السلام) را در مقابل دیدگانش، به شهادت رساندند، برادرزادگان و اصحاب باوفایش را به شهادت
1) . الکافی، ج2، ص265، ح20؛ التمحیص، ص47؛ مشکاة الأنوار، ص288.
2) . امام صادق(علیه السلام): أتَرَی اللّهَ أعطی مَن أعطی مِن کرامَتِهِ عَلَیهِ ومَنَعَ مَن مَنَعَ مِن هَوانٍ بِهِ عَلَیهِ؟! کلّا! )تفسیر العیاشی، ج2، ص13؛ بحار الأنوار، ج75، ص305؛ وسائل الشیعة، ج11، ص500(.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما اُوذِی نَبِی مِثلَ ما اُوذیتُ (بحار الأنوار، ج3، 9، ص56).
4) . امام علی(علیه السلام): صَبَرتُ وفِی العَینِ قَذی وفِی الحَلقِ شَجی (معانی الأخبار، ص361).
رساندند، خود ایشان را به شهادت رساندند و سر از بدنش جدا کردند و بدنش را که روزگاری روی دوش پیامبر (صلی الله علیه وآله) جای داشت، زیر سم ستوران، لگدمال کردند و خانوادهاش را به اسیری بردند. کاروان اُسرا نیز آنهمه سختی و رنج کشیدند. دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) نیز بیشترین دردها و مصیبتها را دیدند. اگر بلا و مصیبت، نشانۀ خواری باشد، چگونه مصیبتها و بلاهایی را که بر سر شریفترین بندگان خدا آمده است، میتوان توجیه کرد؟
همۀ اینها نشانگر آن است که مصیبتها و گرفتاریها به معنای خواری و ذلّت در نزد خداوند متعال نیستند؛ بلکه به عکس، نشانۀ کرامت و بزرگواریاند و به همین جهت است که آن بزرگواران، چنین مصیبتهای سخت و تلخی را تحمّل میکردند. مهم این است که وقتی این حقیقت برای انسان معلوم گردد، ناراحتیها و اندوهها رخت برمیبندند و رضایت و بردباری، جای آنها را میگیرند.
بلا و مصیبت، به طور کلّی و از منظری دیگر نیز مورد ارزیابی قرار میگیرد و انسان، آن را زشت و یا زیبا تفسیر میکند. بحث پیشین، از منظر حرمتشناختی بود و این بحث، از منظر زیباییشناختی. این تفسیر نیز بر اساس همان دو الگوی پیشگفته صورت میپذیرد که بر اساس آن، خوشایندها، زیبا و ناخوشایندها نازیبا هستند. بدیهی است که این ارزیابی نیز نقش مهمّی در کاهش یا افزایش فشار روانی خواهد داشت که در ادامه به بررسی آن میپردازیم.
برخی برای تعیین دیدگاه خود در بارۀ زشت یا زیبا بودن مصیبت، از مدل «خوشایندمدار» استفاده میکنند و مصیبت را زشت ارزیابی مینمایند. این ارزیابی، موجب افزایش فشار روانی خواهد شد؛ چرا که انسان از هر امر نازیبایی، فراری و گریزان است و موجب ناخرسندی وی میگردد؛ امّا آیا این تفسیر، درست است و این الگوی ارزیابی میتواند واقعیت مصیبتها را نشان دهد؟
بر اساس آنچه در خیرباوری گذشت، تفسیر زیباشناختیِ مصیبت نمیتواند زشت باشد. آنچه برای انسان خیر است و مایۀ رشد و تکامل وی میگردد، چگونه میتواند زشت باشد؟! بلا، سخت است؛ امّا زشت نیست. فرهنگ اسلامی، قائل به «سختِ زیبا» است. همین تفسیر، موجب کاهش فشار روانی و افزایش توان صبر میگردد. حضرت زینب(علیها السلام)، اُسوۀ صبر و مقاومت است. ایشان، نه تسلیم دشمن شد و نه تسلیم بلاها؛ بلکه دشمن و بلاها را به تسلیم و خضوع در برابر خویش واداشت. یکی از رازهای این ایستادگی و بالندگی، ارزیابی درست از موقعیت بود. وقتی یزید به زینب(علیها السلام) گفت: «کاری را که خدا با برادرت کرد، چگونه دیدی؟» ایشان در پاسخ وی فرمود: ما رَأَیتُ إلّا جَمیلاً؛ چیزی جز زیبایی ندیدم.(1)سؤال یزید، سؤال ارزیابی موقعیت بود؛ امّا انتظار نداشت که چنین پاسخی از زینب(علیها السلام) بشنود. این که چرا موقعیت ناخوشایند و حادثۀ تلخی همانند عاشورا، زیباست، موضوعی است که جای بحث آن، این جا نیست. آنچه در این جا مهم است، نقش تعیین کنندۀ «ارزیابی موقعیت» در کاهش فشارهای روانی و افزایش توان بردباری است که این نیز ریشه در معناشناسی مصیبتها و بلاها دارد و پیشتر از آن سخن گفتیم.
آن کس که در مسیر خدا گام برمیدارد و فقط به تکلیف خویش میاندیشد، هیچ پیشآمدی را نازیبا نمیبیند. بدون شک، در واقع امر، هیچ حادثهای برای اهل ایمان، تلخ ونازیبا نیست؛ امّا این، برای کاهش تنیدگی و افزایش بردباری، کافی نیست. آنچه باید به این واقعیتْ اضافه شود تا فرد را زینبوار، مقاوم سازد، «توجّه» به این واقعیت، و «باور» به آن است. این واقعیت را نیز پیشتر در بحث ابعاد مثبت خوشایندی بیان کردیم.
هنگام رویارویی با بلاها، انسان آن را از منظر عدل و ظلم نیز ارزیابی میکند. این که واقعه، عدل بوده یا ظلم، برای انسان مهم است. انسان از عدالت، خرسند و از ناعدالتی، ناخرسند میشود. اگر بلا، ناعادلانه ارزیابی شود، افزایندۀ فشار روانی و اگر عادلانه ارزیابی شود، کاهندۀ آن خواهد بود.
1) . بحار الأنوار، ج45، ص115.
از ارزیابیهای نادرستی که برخی افراد، هنگام رویارویی با بلاها دارند، ظالمانه بودن بلاهاست. ما معمولاً از یک سو دچار «خودپاکپنداری» هستیم و از سوی دیگر، بلاها را نشانۀ خواری و ناشایست بودن فرد مبتلا میدانیم و معتقدیم که هر کس انسان خوبی باشد، بلا نمیبیند. از این رو، وقتی مصیبتی وارد میشود، آن را ظالمانه تفسیر میکنیم.
همچنین به دلیل ناآگاهی، دچار پدیدۀ «بیفایدهپنداریِ بلاها» نیز هستیم و هر امر ناخوشایندی را بدون فایده ارزیابی میکنیم و به همین دلیل، ممکن است آنها را ناعادلانه بدانیم؛ چون رنجی بیدلیل و بیحاصل را بر انسان تحمیل میکند.
امّا واقعیت این است که خداوند متعال، عادل است و هر کاری که انجام میدهد، عادلانه است و بر هیچ کس ستم نمیکند. در متون دینی، تصریح شده است که خداوند متعال، ذرّهای ظلم نمیکند؛ بلکه این انسانها هستند که به خود ظلم میکنند.(1)
(إِنَّ اللَّهَ لَا یظْلِمُ النَّاسَ شَیئا وَ لَکنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یظْلِمُونَ) (سورۀ یونس، آیۀ 44). نیز، ر.ک: سورۀ یس، آیۀ 54. برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج8، ص24 به بعد ( لَیسَ فی أفعالِهِ مِثقالُ ذَرَّۀ مِنَ الظُّلمِ).
او هموارهبرپادارندۀ قسط و عدل است(2)قَائِمَا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 18).
(وَتَمَّتْ کلِمَتُ رَبِّک صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِکلِمَتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) (سورۀ انعام، آیۀ 115).
و مردم را نیز به همین، امر کرده است.(3)بر اساس این مبنا، قضا و قدر خداوند متعال بر پایۀ عدالت شکل میگیرد و ذرّهای ظلم در آن نیست. امام علی(علیه السلام) بعد از نماز دعا میکرده و بر حقْ بودن قضای خداوند و عدل بودن عطای او شهادت میداده است.(4)همچنین ایشان در بیانی زیبا و روشن، اعلام میدارد که روزی را فردی عادل تقسیم نموده است.(5)هر چند قانون قبض و بسط در بارۀ روزی جاری است،1) . (إِنَّ اللَّهَ لَا یظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّة وَإِن تَک حَسَنَة یضَعِفْهَا وَیؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا) (سورۀ نساء، آیۀ 40).
2) . (شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَا هُوَ وَالْمَلَائِکة وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ
3) . ر.ک: دانشنامۀ عقاید اسلامی، ج8، ص38 به بعد (الأَمرُ بِالقِسطِ).
4) . اللّهُمَّ إنّی اُشهِدُک وکفى بِک شَهیدا، وأشهَدُ أنَّک أنتَ اللّهُ رَبّی... وأشهَدُ أنَّ قَولَک حَقٌّ، وأنَّ قَضاءَک حَقٌّ، وأنَّ عطاءَک عَدلٌ (جمال الاُسبوع، ص171).
5) . ... إنَّ المالَ مَقسومٌ مَضمونٌ لَکم، قَد قَسَّمَهُ عادِلٌ بَینَکم وضَمِنَهُ، وسَیفی لَکم (الکافی، ج1، ص30، ح4).
امّا بر اساس عدالت است.(1)امام زین العابدین(علیه السلام) در دعای روز عرفۀ خود با خداوند مناجات میکند و از عدالت او در قضا و تقسیم ارزاق سخن میگوید(2)و به همین جهت، در دعای دیگری، خداوند را بر این، سپاس میگوید.(3)خواندن این دعاها همراه توجه به مضمون آنها میتواند انسان را آرام سازد.
باور به عدالت خداوند، به انسان اطمینان میدهد که به او ظلم نشده است. این باور موجب میشود که انسان، تفسیر ظالمانهای از رویدادها و قوانین زندگی نداشته باشد و همین امر، احساسات منفی او را از بین میبَرَد و رضامندی از آنها را به وجود میآورد. اگرفرد به این اصل باور داشته باشد، بلاها را ناعادلانه ارزیابی نمیکند؛ بلکه به تفسیر مجدّد دیگر مؤلّفهها میپردازد. بر اساس آنچه در جای خود گذشت، نه بلاها بیفایده و بیحکمتاند و نه نشانۀ خواری و ناشایستیِ فردند. از این رو، باور به عدالت خداوندی که همۀ امور عالم به دست اوست، موجب آرامش انسان میشود و فشار روانی را کاهش میدهد و بر توان بردباری فرد میافزاید.
مرگ، از مسائل مهم و تردیدناپذیر زندگی انسان است. در رویارویی با این پدیده، برخی از آن «استقبال» میکنند و برخی «فرار». دلیل این تفاوت، در تفسیر آنان از مرگ است. این که ما مرگ را چگونه ببینیم، نقش مهمّی در واکنش ما به آن دارد. از این رو، دو گونه تفسیر مثبت و منفی از آن را بیان خواهیم کرد.
1) . امام علی(علیه السلام): قَدَّرَ الأَرزاقَ فَکثَّرَها وقَلَّلَها، وقَسَّمَها عَلَی الضّیقِ وَالسَّعَةِ، فَعَدَلَ فیها لِیبتَلِی مَن أرادَ بِمَیسورِها ومَعسورِها، ولِیختَبِرَ بِذلِک الشُّکرَ وَالصَّبرَ مِن غَنِیها وفَقیرِها (نهج البلاغة، خطبۀ 91).
2) . قَدَّرتَ الاُمورَ بِعِلمِک، وقَسَّمتَ الأَرزاقَ بِعَدلِک، ونَفَذَ فی کلِّ شَیءٍ عِلمُک، وحارَتِ الأَبصارُ دونَک... فَلَم یقایس شَیئا بِشَیءٍ مِن خَلقِهِ، ولَم یستَعِن عَلی خَلقِهِ بِغَیرِهِ. ثُمَّ أمضَی الاُمورَ عَلی قَضائِهِ وأجَّلَها إلی أجَلٍ مُسَمّی، قَضی فیها بِعَدلِهِ، وعَدَل فیها بِفَضلِهِ، وفَصَلَ فیها بِحُکمِهِ، وحَکمَ فیها بِعَدلِهِ (الإقبال، ج2، ص102).
3) . الحَمدُ للّهِ رِضی بِحُکمِ اللّهِ، شَهِدتُ أنَّ اللّهَ قَسَمَ مَعایشَ عِبادِهِ بِالعَدلِ، وأخَذَ عَلی جَمیعِ خَلقِهِ بِالفَضلِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ، ولا تَفتِنّی بِما أعطَیتَهُم، ولا تَفتِنهُم بِما مَنَعتَنی، فَأَحسُدَ خَلقَک، وأغمَطَ حُکمَک. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وطَیب بِقَضائِک نَفسی، ووَسِّع بِمَواقِعِ حُکمِک صَدری، وهَب لِی الثِّقَةَ لِاُقِرَّ مَعَها بِأَنَّ قَضاءَک لَم یجرِ إلّا بِالخِیرَةِ (الصحیفة السجادیة، دعای 35).
برخی ممکن است مرگ را به معنای نابود شدن و پایان زندگیِ خوش تفسیر کنند. این تفسیر، بر اساس مدل «دنیامدار» در ارزیابیِ مرگ و زندگی شکل میگیرد که مطابق آن، مرگ، پایان زندگی تفسیر میشود. بدیهی است چنین تفسیری، موجب بروز احساس ناخوشایند و نگرانی از آن خواهد شد. در روز عاشورا، امام حسین(علیه السلام) و یاران خاص ایشان از سخت شدن کار و شدّت یافتن نبرد، نه تنها هیچ هراسی به دل راه نمیدادند؛ بلکه چهرهشان گشادهتر و بانشاطتر میشد؛ امّا گروه دیگری بودند که با شدّت یافتن جنگ و نزدیک شدن زمان کشته شدن، هراسانتر میشدند و به یکدیگر میگفتند: «ببینید این مرد، باکی از مرگ ندارد». این جمله، نشان میدهد که آنچه آنان را تحت فشار قرار داده بود، مرگ و کشته شدن بود و آنچه مرگ را برای آنان به یک عامل فشار روانی تبدیل کرده بود، تفسیر نادرست از آن بود.
شیوۀ دیگر در ارزیابی مرگ و زندگی، اُلگوی «آخرتمدار» است. بر اساس این الگو، مرگ، پایان زندگی نیست و آخرت، اوج زندگی رؤیاییِ انسان است. با چنین تفسیری، انسان، مرگرا ناخوشایند نمیپندارد و نه تنها از آن نگران و هراسان نمیشود، بلکه با اشتیاق، آن را میپذیرد و به سوی آن می شتابد. در همان جریان نگرانی اصحاب امام حسین(علیه السلام) از مرگ، امام(علیه السلام) با ارائۀ تفسیر واقعی از مرگ، آنان را نیز مقاوم و بردبار ساخت و از فشارهای روانی، آزاد کرد.(1)از لابه لای این کلام، هم ناخرسندی آنان به دست میآید و هم نابردباریشان که ریشه در تفسیر نادرست از مرگ دارد. امام حسین(علیه السلام) با درک این مطلب، نگرش یارانش به مرگ و ارزیابی آنان از کشته شدن را تصحیح کرد و بدین وسیله، آنان نیز دلیرانه جنگیدند و به شهادت رسیدند.
1) . صَبراً بَنِی الکرامِ فَمَا المَوتُ إلّا قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکم عَنِ البُؤسِ وَالضَّرّاءِ إلَی الجَنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعیمِ الدّائِمَةِ. فَأَیکم یکرَهُ أن ینتَقِلَ مِن سِجنٍ إلی قَصرٍ؟! وما هُوَ لِأَعدائِکم إلّا کمَن ینتَقِلُ مِن قَصرٍ إلی سِجنٍ وعَذابٍ. إنَّ أبی حَدَّثَنی عَن رَسولِ اللّه(صلی الله علیه وآله): أنَّ الدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ وجَنَّةُ الکافِرِ، واَلمَوتُ جِسرُ هؤُلاءِ إلی جَنّاتِهِم، وجِسرُ هؤُلاءِ إلی جَحیمِهِم، ما کذَبتُ ولا کذِبتُ (معانی الأخبار، ص288).
شکست و ناکامی، از امور ناخوشایند زندگی است و موجب ناراحتی و افزایش فشار روانی میگردد. این، از واقعیتهایِ تغییرناپذیر زندگی است. آنچه در این میان مهم است، تفسیر موضوع و تعریفی است که افراد از موفّقیت و شکست دارند. تفسیر نادرست، موجب افزایش فشار روانی میشود و تفسیر درست، کاهش آن را در پی دارد. سؤال این است که چه تفسیری، کاهنده است و چه تفسیری، افزاینده؟
برخی با نگاهی مادّی، به تفسیر این موضوع میپردازند. لذا به دست آوردن هر کدام از امور دنیوی (مانند: مال، مقام، شهرت، تداوم زندگی و...) را موفّقیت و از دست دادن آنها را شکست میدانند. این تفسیر، موجب سرمست شدن هنگام برخورداری و ناامیدی و رنجوری هنگام مصیبت میشود.
تفسیر الهی شکست و پیروزیبر خلاف آن دیدگاه، دیدگاه دیگری وجود دارد که ملاک موفّقیت و شکست را موافقت و عدم موافقت امور با خداوند متعال میداند. این دیدگاه خدامحور، موفّقیت را در این میداند که آیا به آنچه خدا خواسته، عمل شده یا نه؟ اگر چنین باشد، برای فرد فرقی ندارد که با معیار مادی، شکست بخورد یا پیروز شود، فقیر باشد یا ثروتمند و... . قرآن کریم میفرماید:
(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلّا إِحْدَی الْحُسْنَیینِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکمْ أَنْ یصیبَکمُ اللّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیدینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکمْ مُتَرَبِّصُون.(1)
بگو: آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی را انتظار میبَرید؟ در حالی که ما انتظار میکشیم که خداوند از جانب خود یا به دست ما عذابی به شما برساند. پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم).
به باور علّامه طباطبایی، از نظر دینی، حسنه و مصیبت، هر دو حسنه اند؛ چون اگر حسنه، حسنه است برای این است که پیروزی و غنیمت در دنیا و اجر عظیم در آخرت است
1) . سورۀ توبه، آیۀ 52.
و اگر مصیبتْ حسنه است، آن هم برای این است که شکست خوردن و کشته شدن و هر رنج و محنت دیگری که به انسان برسد، مورد رضای خدا و باعث اجری ابدی و سرمدی است. پس هر دو حسنه اند.(1)بنا بر این تفسیر الهی از موفقیت و شکست، موجب میشود که هنگام رویارویی با خطر، انسان آرامش داشته باشد؛ چرا که هر کدام از دو وجه موفّقیت یا شکست ظاهری برای او پیروزی و کامیابی است و همچنین پس از واقعه نیز همین تفسیر، موجب کاهش فشار روانی و تحمّل موقعیت پیشآمده میگردد.
یکی از مسائل مهم در موضوع مصیبت، اندازۀ آن است. «مصیبتِ بزرگ»، غیر قابل تحمّل مینماید و «مصیبتِ کوچک»، قابل تحمّل. لذا این که ما چه اندازهای برای بلاها قائل باشیم، نقش مهمّی در کاهش یا افزایش فشار روانی دارد که در ادامه، آن را مورد بحث قرار میدهیم.
بزرگشماری مصیبتیکی از چیزهایی که در دوران بلا اتفاق میافتد، بزرگنمایی سختیهاست. معمولاً افراد، سختیها را بزرگتر از آنچه هستند، ارزیابی میکنند. پیامد این کار، افزایش غیر معقول فشار روانی است که سبب غیر قابل تحمّل شدن موقعیت و بیتابی فرد میگردد و وی را به نارضایتی میکشاند. حوادثْ در واقع، آنقدر بزرگ نیستند که ما تصوّر میکنیم. اگر انسان، دنیا را بسیار مهم بشمارد و آن را محلّ راحتی بداند، سختیهای آن، بسیار بزرگ جلوه میکند و تحمّل مصیبتهای آن نیز بسیار دشوار میگردد. مهمْ شمردن دنیا، فقدانها و محرومیتهای آن را بسیار بزرگتر از آنچه هست، نشان میدهد و بدینسان، فشار روانیِ حاصل از آن، بسیار سنگین میگردد.
اگر مشکلاتْ کوچک شوند و یا دست کم، به اندازۀ خود دیده شوند، صبر و رضامندی به وجود میآید. یکی از عوامل موفّقیت در زندگی، برخورداری از «هنر کوچکسازی»
1) . ترجمۀ تفسیر المیزان، ج9، ص412.
سختیهاست. نخست باید سختیها را کوچک شمرد و سپس آنها را تحمّل کرد. حتی اگر مشکلات و بلاها واقعاً نیز سخت و دشوار باشند، باید آنها را کوچک شمرد تا امکان تحمّل آن فراهم آید. این کار، موجب تحمّلپذیری بیشتر سختیها میگردد. اصل کوچکسازی، نقش مهمّی در کاهش تنیدگیها دارد. برای کوچک کردن سختیها از روشهای متعدّدی میتوان استفاده کرد که در ادامه به آنها میپردازیم.
یک. مقایسۀ صعودی در ناخوشایند
در دوران ناخوشایند، با استفاده از عنصر مقایسه، میتوان موقعیت را مهار کرد و رضامندی را به دست آورد؛ امّا سؤال این است که چه مقایسهای موجب کاهش فشار روانیِ حاصل از مشکلات و سختیها میشود؟ مقایسه در این موقعیت نیز دو قسم است: مقایسۀ کاهندۀ فشار روانی و مقایسۀ افزایندۀ فشار روانی. امّا نکتۀ مهم و قابل توجّه این که نوع مقایسهای که موجب کاهش یا افزایش فشار روانی میگردد، با مقایسه در خوشایند، متفاوت است. در توضیح این مطلب باید گفت که محور مقایسه در این دو موقعیت، متفاوت است. در آن جامحور این بود که چگونه میتوان خوشایندی را افزایش داد؟ لذا خوشایندها با یکدیگر مقایسه میشدند؛ امّا در این جا سخن این است که چگونه میتوان ناخوشایندی را کاهش داد؟ لذا ناخوشایندها با یکدیگر سنجیده میشوند. بنا بر این، مقایسۀ صعودی در آن جا یعنی مقایسه با خوشایندی بالاتر و مقایسۀ نزولی یعنی مقایسه با خوشایندی پایینتر. امّا مقایسۀ صعودی در این جا یعنی مقایسه با مشکلات بیشتر و مقایسۀ نزولی یعنی مقایسه با مشکلات کمتر. بر همین اساس، در آن جا مقایسۀ مطلوب، مقایسۀ نزولی، و مقایسۀ نامطلوب، مقایسۀ صعودی بود؛ امّا در این جا دقیقاً بر عکس است؛ مقایسۀ مطلوب، مقایسۀ صعودی و مقایسۀ نامطلوب، مقایسۀ نزولی است.
در خوشایندها اگر خوشایند خود، با خوشایند بالاتر مقایسه میشد (مقایسۀ صعودی)، موجب کاهش رضامندی میبود و اگر با خوشایند پایینتر مقایسه میشد (مقایسۀ نزولی)، موجب افزایش رضامندی میگشت. امّا به عکس، در ناخوشایندها، اگر فرد، مشکل خود را با مشکل کوچکتر مقایسه کند (مقایسۀ نزولی)، موجب نارضایتی میشود و اگر با مشکل
بزرگتر بسنجد (مقایسۀ صعودی)، موجب افزایش سطح تحمّل و رضامندی میگردد. بنا بر این، در موقعیت ناخوشایند، مقایسۀ کاهندۀ رضامندی، مقایسۀ نزولی است، بدین معنا که فرد، وضع خود را با کسانی که کمتر مشکل دارند، بسنجد، و مقایسۀ افزاینده رضامندی، مقایسۀ صعودی است؛ بدین معنا که فرد وضع خود را با وضع کسانی که در موقعیت بدتر قرار دارند، مقایسه کند.
حال پرسش این است که اثر روانیِ هر کدام از این دو مقایسه چیست که چنین تأثیری در رضامندی دارد؟ پاسخ این است که مقایسۀ نزولی در ناخوشایندها، موجب بزرگنماییِ مشکل خود و کوچکنماییِ مشکل دیگران میگردد و همین، موجب افزایش فشار روانی میگردد و صبر و تحمّل فرد را کاهش و نارضایی را افزایش میدهد؛ امّا مقایسۀ صعودی در ناخوشایندها، موجب کوچکسازی مشکل خود و تحمّلپذیر شدن موقعیت میشود و بدین طریق، توان صبر افزایش مییابد و بر سطح رضامندی افزوده میشود. بنا بر این، فشار فراوان یک حادثه را میتوان از راه مقایسه نمودن آن با سختیهای بزرگتر، کاهش داد. توجّهبه سختیهای بزرگتر، اندازۀ سختیِ وارد شده را کوچک میکند. لذا موجب کاهش تنیدگی و فشار روانی میگردد. با این مقایسه میتوان حوادث تلخ را به اندازۀ قابل تحمّل، تبدیل کرد. در برخی از متون حدیثی، از این روش برای کاهش فشار روانی استفاده شده است.
کسی خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و گفت: مرا به چیزی سفارش کنید. امام(علیه السلام) در لابه لای توصیههای خود به وی فرمود:
وإذا اُصِبتَ بِمُصیبَةٍ فَاذکر مُصابَک بِرَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فَإِنَّ النّاسَ لَم یصابوا بِمِثلِهِ أبَداً ولَن یصابوا بِمِثلِهِ أبَداً.(1)
و هر گاه به مصیبتی گرفتار شدی، مصیبت [فقدان] پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به یاد آور که مردم به مصیبتی همانند آن، دچار نشدهاند و به مصیبتی همانند آن، گرفتار نخواهند شد.
امام علی(علیه السلام) خود میگوید که ما با همین روش، خود را آرام میسازیم و مصیبتها را تحمّلپذیر میکنیم.(2)وقتی امیر مؤمنان(علیه السلام) به شهادت رسید و این خبر را به امام حسین(علیه السلام)
دادند، ایشان در ابتدا آن را بزرگترین مصیبت دانست و سپس عظمت مصیبت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را یاد کرد و آرامتر گردید.(1)مصیبت فقدان پیامبر(صلی الله علیه وآله) بزرگترین مصیبتهاست.(2)مقایسۀ مصیبت بزرگتر و یادآوری آن، موجب کوچک شدن گرفتاریهای انسان میگردد و بدینسان، مصیبتهای بزرگتر، قابل تحمّل میشوند.(3)مقایسه با مصیبت فقدان پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)، به مصیبت فقدان، اختصاص ندارد؛ در هر مصیبتی میتوان به این مقایسه دست زد و فشار سختیها را کاهش داد.(4)انسان، هنگام بلاها تصوّر میکند که هیچ مصیبتی بزرگتر از مصیبت او نیست و هیچ کس به اندازۀ او سختی ندیده است! اگر انسان، قدری از لاک خود بیرون آید و به فراتر از خود نیز نگاه اندازد، خواهد دید که مصیبتهای بزرگتری نیز وجود دارند. توجّه به این مصیبتهای بزرگتر میتواند فشار روانیِ ما را کاهش دهد.
دو. همانندسازی با وضعیت عادی
موقعیت ناخوشایند، وضعیت خاص و غیر عادیای است که موجب فشار روانی میشود. همانندسازی این موقعیت با وضعیت عادی - و نه الزاماً بهتر - از روشهایی است که میتواند به کاهش فشار روانی کمک کند. از این روش در متون دینی برای دو وضعیت، مورد استفاده قرار گرفته است: یکی فقدان و از دست دادن، و دیگری ناکامی در دستیابی که در ادامه به این دو میپردازیم.
نداشتن و از دست دادن، هر دو سخت و تلخ است؛ امّا از جهاتی، فقدان، دشوارتر است؛ زیرا در این فرض، فرد مزۀ داشتن آن را چشیده است. از این رو، از دست دادن آن، سختتر
1) . مرحوم کلینی: «لَمّا اُصیبَ أمیرُ المُؤمِنینَ(علیه السلام) نَعَی الحَسَنُ(علیه السلام) إلَی الحُسَین(علیه السلام) و هُوَ بِالمَدائِنِ، فَلَمّا قَرَأَ الکِتابَ قال: یا لَها مِن مُصیبَةٍ ما أعظَمَها، مَعَ أنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قال: مَن اُصیبَ مِنکُم بِمُصیبَةٍ فَلیَذکُر مُصابَهُ بِیفَإنَّهُ لَن یُصابَ بِمُصیبَةٍ أعظَمَ مِنها، و صَدَقَ(صلی الله علیه وآله)» (الکافی، ج3، ص220، ح3).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن اُصیبَ بِمُصیبَةٍ فَلیذکر مُصیبَتَهُ فِی فَإِنَّها أعظَمُ المَصائِبِ (قرب الإسناد، ص45؛ مسکن الفؤاد، ص119).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در بارۀ نقش این مقایسه و یادآوری میفرماید: مَن عَظُمَت عِندَهُ مُصیبَةٌ فَلیذکر مُصیبَتَهُ بی فَإِنَّها سَتَهونُ عَلَیهِ (بحار الأنوار، ج82، ص84، ح26؛ وسائل الشیعة، ج3، ص268).
4) . امام باقر(علیه السلام): إن اُصِبتَ بِمُصیبَةٍ فی نَفسِک أو فی مالِک أو فی وَلَدِک، فَاذکر مُصابَک بِرَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فَإِنَّ الخَلائِقَ لَم یصابوا بِمِثلِهِ قَطُّ (الکافی، ج3، ص220 ح2؛ الأمالی، طوسی، ص681؛ الأمالی، مفید، ص194).
خواهد بود. برای این منظور میتوان از وضعیت نداشتن برای آرام ساختن درد فقدان، استفاده نمود. فرد مصیبتزده میتواند وضعیت «فقدان» را با وضعیت «نداشتن»، همانندسازی کند و با این کار، از درد فقدان بکاهد. اگر بنا باشد که انسان برای فقدان، ناراحت شود، خیلی چیزهای دیگر هم هست که ندارد و نسبت به آنها اکنون ناراحت نیست. پس وضعیت ناراحتکنندۀ حال را با حالتی باید همانندسازی کرد که ناراحتکنندهنیست و یا کمتر ناراحت کننده است. امام علی(علیه السلام) همین روش را به فرزندش امام حسن(علیه السلام) آموزش میدهد و میفرماید:
إن کنتَ جازِعاً عَلی ما تَفَلَّتَ مِن یدَیک، فَاجزَع عَلی کلِّ ما لَم یصِل إلَیک.(1)
اگر بر آنچه از دست دادهای بیتابی میکنی، پس بر هر آنچه به تو نرسیده نیز بیتابی کن.
اگر بنا باشد که انسان برای هر آنچه در زمان حال ندارد، بیتاب و افسرده گردد، باید برای همۀ آنچه به دست نیاورده نیز بیتاب گردد. آنچه در مصیبت فقدان، ناراحتکننده است، این است که چیزی را داشتهایم و با آن اُنس گرفته بودهایم و اکنون از دست دادهایم. برای این که تحمّل فقدان، راحتتر باشد، بهتر است به «داشتن» آن نیندیشیم و نبود آن را مثل نبود همۀ آن چیزهایی بدانیم که با آنها اُنسی نداریم. اگر به داشتن آن در گذشته و اُنس و علاقهای که به آن داشتهایم، نیندیشیم، مصیبت فقدان در حدّ دیگر چیزهایی که نداریم، تنزّل خواهد کرد و فشار روانی آن کاهش مییابد.
گاه انسان، خواستهها و آرزوهایی برای زندگی بهتر دارد که به هر دلیلی به آن نمیرسد. این نیز دردناک و آزاردهنده است. درد و رنج این وضعیت، به خاطر خواستن و دستنیافتن است. وقتی انسان در دستیابی به چیزی که میخواهد، ناکام گردد، دچار فشار روانی میشود. پس صِرف نداشتنْ مهم نیست؛ دستنیافتن به خواسته، دردآور است. ما خیلی چیزهای دیگری را هم نداریم که به خاطر آنها اندوهگین نمیشویم؛ زیرا در قلمرو خواستۀ ما قرار نگرفتهاند. از این رو، اگر فرد بتواند «خواستههای دستنیافته» را همانند
1) . نهج البلاغة، نامۀ 31؛ غرر الحکم، ح5628؛ تحف العقول، ص82.
«نخواستهها» قرار دهد، میتواند فشار روانیِ این موقعیت را مهار کند. امام حسن مجتبی(علیه السلام) در همین راستا توصیهای دارد. ایشان میفرماید:
اجْعَلْ ما طَلَبْتَ مِن الدُّنیا فَلَم تَظْفَرْ بهِ بمَنزِلَةِ ما لَم یخْطُرْ بِبالِک.(1)
آنچه را از دنیا طلبیدهای و بدان نرسیدهای، به منزلۀ آن بپندار که هرگز به اندیشهات خطورنکرده است.
سه. اندازهشناسیِ دنیا
یکی از علل بیتاب شدن در برابر سختیها این است که بهرههای دنیا را بسیار زیاد و مهم میشمریم. اگر انسان، چیزی را بسیار مهم بداند، به خاطر به دست نیاوردن و یا از دست دادن آن، به شدّت غمین و اندوهگین میگردد. شدّت تنیدگی، بسته به جایگاهی است که شیءِ از دست رفته یا به دست نیامده، نزد فرد دارد. کسی که دنیا و بهرههای دنیا را بزرگ بشمارد، تحمّل فقدان آن را ندارد؛ امّا این تصوّر، مطابق واقع نیست. قرآن کریم میگوید:
(قُلْ مَتَعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَالْأَخِرَةُ خَیرٌ لِّمَنِ اتَّقَی.(2)
بگو کالای دنیا اندک است و آخرت برای پرهیزکاران، بهتر است).
این آیه، هنگامی نازل شد که مردم در آستانۀ یکی از جنگها قرار گرفته بودند و به خاطر دشواریها و پیامدهای جنگ، ناراضی بودند. خداوند متعال، آنان را به کم بودن متاع دنیا و بهتر بودن متاع آخرت متوجّه میسازد. بدیهی است که جنگ، ویرانگر و زیانبار است؛ امّا اگر انسان به این نکته توجّه کند که آنچه از دنیا در دست دارد، چیز مهمّی نیست، در برابر فقدان و زیانِ ناشی از جنگ، مقاوم خواهد شد. این مسئله، اختصاص به جنگ ندارد و میتواند در همه جا کاربرد داشته باشد.
قرآن کریم با تکیه بر همین مسئله، کسانی را که به متاع دنیا خرسند میشوند، سرزنش میکند(3)
امام علی(علیه السلام) نیز میفرماید: ما بالُکُم تَفرَحُونَ بِالیَسیرِ مِن الدُّنیا تُدرِکُونَهُ و لا یَحزُنُکُم الکَثیرُ مِنَ الآخِرَةِ تُحرَمونَهُ (نهج البلاغة، خطبۀ 113؛ غرر الحکم، ح2610).
و خطاب به آنان تصریح میفرماید که آنچه به شما داده شده، کالای زندگی دنیا وزینت آن است، حال آنکه آنچه نزد خداوند است، بهتر و پایدارتر است.(1)اگر انسان به این حقیقت توجّه کند که آنچه را از دست داده یا به دست نیاورده، اندک بوده است، دچار تنیدگی و فشار روانی نمیگردد. مهم این نیست که در واقع، آن شیء، کوچک است یا بزرگ؛ مهم، این است که ما آن را کوچک بدانیم یا بزرگ. اگر چیز مهمّی مثل «دین» را ازدست بدهیم، ولی آن را ناچیز بشماریم، به خاطر فقدان آن، خیلی ناراحت نمیشویم؛ امّا اگر چیز بیارزشی را از دست داده باشیم، ولی آن را مهم بشماریم، به شدّت ناراحت میشویم. پس آنچه در تنیدگی و نارضایتی مهم است، تصوّر ماست. برای کسب رضایت از زندگی و مهار تنیدگی، بهتر است تصوّرات خود را از نعمتهای دنیا اصلاح کنیم و آنها را با واقعیت، مطابقت نماییم.
از مسائلی که هنگام بلا رخ میدهد، بررسی خود با دیگران از منظر بلادیدگی است. این بررسی، بر این محور استوار است که آیا دیگران نیز همانند من مصیبت دیدهاند یا نه؟ پاسخ به این پرسش میتواند کاهنده یا افزایندۀ فشار روانی باشد. از این رو، بررسی این موضوع اهمیت مییابد که در ادامه به آن میپردازیم.
از عوامل افزایندۀ فشار روانی به هنگام سختیها، تصوّر تنها بودن در مشکلات است. معمولاً انسان هنگام گرفتاری چنین میپندارد که کسی جز او گرفتار نیست و دیگران در کمال آسایش زندگی میکنند.(2)این تصوّر، علاوه بر اصل مشکل، فشار روانیِ بیشتری را بر فرد وارد میسازد.
1) . (مَآ أُوتِیتُم مِّن شَیءٍ فَمَتَعُ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ زِینَتُهَا وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَیرٌ وَ أَبْقَی أَفَلَا تَعْقِلُونَ) (سورۀ قصص، آیۀ 60).
2) . در روانشناسی بلاها و فاجعهها، به این حالت، «توهّمِ در مرکز بودن» (Ill(عزوجل)sion of Centrality) میگویند. در این حالت، پس از وقوع بلا، فرد تصوّر میکند که بیشترین مصیبتها به او رسیده و او در مرکز و کانون واقعه بوده است. جالب آن که افراد هر چه از فاجعه، احساس آسیبناپذیریِ بیشتری داشته باشند، بعد از بروز آن، احساسِ در مرکز بودن در آنها بیشتر است (ر.ک: روانشناسی فاجعهها، ص207).
واقعیت این است که همۀ افراد در زندگی دچار مشکل میشوند؛ گاه همزمان با او، و گاه پیش یا پس از او. توجّه به این واقعیت، فشار روانیِ نامتعارف را کاهش میدهد و زمینه را برای صبر و بردباری آماده میسازد. خداوند متعال از همین روش برای آرام و بردبار ساختنپیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) استفاده نموده است. یکی از مشکلات کسی همانند پیامبر(صلی الله علیه وآله) که وظیفهاش هدایت مردم است، تکذیب اوست. این امر بر ایشان گران میآمد. خداوند متعال برای کاستن از فشار روانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:
وَ إِن یکذِّبُوک فَقَدْ کذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِک وَ إِلی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور.(1)
اگر تو را تکذیب کنند [غم مخور، موضوع تازهای نیست]، پیامبران پیش از تو نیز تکذیب شدند و همۀ کارها به سوی خدا باز میگردد.
علّامه طباطبایی در تفسیر خود، تصریح میکند که این آیۀ شریف، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) را تسلیت میدهد که اگر مردم بعد از شنیدن این برهانهای روشن، باز تو را تکذیب میکنند، غصّه مخور، که این رفتار مردم، چیز نوظهوری نیست؛ بلکه قبل از تو نیز چنین بوده که هر پیغمبری به سوی قومش مبعوث میشده، او را تکذیب میکردند. از این جا روشن میشود که جملۀ (فَقَدْ کذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِک) از باب به کار بردن سبب در جای مسبّب است؛ چون باید میفرمود: «و ان یکذبوک فلا تحزن» و جمله «لا تحزن» مسبّب از علم به این معناست که پیش از تو نیز چنین بوده است. مسبّب در آیه، حذف شده، و جمله «فَقَدْ کذِّبَتْ...» - که سبب غصّه نخوردن است - ، به جای مسبّب نشسته است.(2)همان گونه که روشن است، ایشان غم نخوردن را معلول شناخت آن واقعیت میداند.
آیات دیگری نیز در بارۀ تکذیب وجود دارد.(3)
(وَ إِنْ یکذِّبُوک فَقَدْ کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکتابِ الْمُنیرِ) (سورۀ فاطر، آیۀ 25).
(وَ إِنْ یکذِّبُوک فَقَدْ کذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ) (سورۀ حج، آیۀ 42).
غیر از تکذیب، موارد دیگری نیز یافت میشوند. برای نمونه، به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) میفرماید که اگر از تو خواستند که کتابی از آسمانبرایشان نازل کنی، از موسی، بزرگتر و عجیبتر از این را درخواست کردند و آن دیدن خدا بود!(1)و اگر به تو خیانت کردند، پیش از آن به خدا خیانتکردهاند!(2)بنا بر این، توجّه به این واقعیت، میتواند احساس نادرستِ «تنها بودن در مشکل داشتن» را از بین ببرد و تحمّل سختی را آسان سازد.
فشار روانی، از یک منظر، دو مؤلّفه دارد: یکی میزان فشار و دیگری زمان آن. معمولاً انسان، هر درصدی از فشار روانی را در یک دورۀ زمانی تجربه میکند. این موضوع، ابعادی دارد که در کاهش یا افزایش فشار روانی تأثیر دارد. از این رو، نیازمند بررسی است.
هنگام ورود سختی و بلا، برخی افراد، ناخوشایندی حال را به گذشته و آیندۀ خود نیز تعمیم میدهند. این افراد، از یک سو، تمام ناخوشایندیهای گذشته را زنده میکنند و به هیچ نقطۀ مثبت آن نمیاندیشند و همۀ «گذشته» را با مقیاس «حال» میسنجند. از سوی دیگر، نسبت به آینده، هیچ افق روشنی تصوّر نمیکنند و همۀ آینده را پُر از رنج و بدبختی میپندارند. سپس اندوه همۀ گذشته و حال و آینده را بر زمان حال، بار میکنند. در این حالت، احساس تلخ گذشتۀ تمام شده و آیندۀ نیامده، بر زمان حال، بار میشود و بدیهی است که چنین فشار سنگین روانیای، خردکننده خواهد بود.
واقعیت این است که اندوه هر روز، مخصوص همان روز است. زندگی، جز لحظۀ حال نیست. زندگی، نه گذشته است و نه آینده؛ بلکه لحظۀ حال است.(3)اندوه گذشته، زمان آن به
1) . (یسْئَلُک أَهْلُ الْکتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ کتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَکبَرَ مِنْ ذلِک فَقالُوا أَرِنَا اللّه جَهْرَة فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَة بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِک وَ آتَینا مُوسى سُلْطاناً مُبیناً) (سورۀ نساء، آیۀ 153).
2) . (وَ إِنْ یریدُوا خِیانَتَک فَقَدْ خانُوا اللّه مِنْ قَبْلُ فَأَمْکنَ مِنْهُمْ وَ اللّه عَلیمٌ حَکیمٌ) (سورۀ انفال، آیۀ 71).
3) . امام علی(علیه السلام): أولا تَری أنَّ الدُّنیا ساعَة بَینَ ساعَتَینِ؛ ساعَة مَضَت وساعَة بَقِیتَ وساعَة أنتَ فیها (التمحیص، ص16).
سر آمده و شایسته نیست که دوباره آن را زنده کنیم. آینده نیز هنوز نیامده تا اندوه آن را بخوریم. اگر این واقعیتْ مورد توجّه قرار گیرد، صبر و تحمّل مصیبت، آسان میشود. برهمین اساس، امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
اِصبِروا عَلَی الدُّنیا فَإنَّما هِی ساعَةٌ فَما مَضی مِنهُ فَلا تَجِدُ لَهُ ألَماً ولا سُروراً وما لَم یجِئ فَلا تَدری ما هُوَ؟ وإنَّما هِی ساعَتُک الَّتی أنتَ فیها.(1)
بر این دنیا بردبار باشید که ساعتی بیش نیست. نه رنج آنچه را که گذشته است درمییابی و نه سرور آن را، و آنچه را که نیامده، نمیدانی که چیست؟ همانا دنیا همین ساعتی است که اکنون در آن هستی.
نباید غم فردا را امروز بر خود وارد ساخت؛ اندوه امروز برای امروز، کافی است و فردا با دلْمشغولیهای خود فرا میرسد. اگر اندوه فردا را بر امروزْ بار کنیم، حزن و رنج خود را افزایش دادهایم.(2)گاهی ممکن است اندوه فردایی را داشته باشیم که اصلاً وجود نخواهد داشت. ما چه میدانیم که فردا جزوِ عمر ما هست یا نه؟(3)
از نیازهای هنگام بلا، توسّل و مددجویی از دیگران است. ما هنگام بلا نیازمند منبعی هستیم که به آن توسّل کنیم و از آن مدد بجوییم؛ این، یک اصل است؛ امّا آنچه مهم است، منبع یاری و مددجویی است. این که چه چیزی منبع یاری باشد و از چه کسی یاری بطلبیم، نقش مهمّی در رضامندی دارد. اشتباه در یاریطلبی، موجب ناکامی میگردد و بر فشار روانی میافزاید.
تصوّر برخی بر این است که برای حلّ مشکلات زندگی باید به اسباب مادّی آن روی آورْد و
1) . الکافی، ج2، ص454، ح4.
2) . امام علی(علیه السلام) نیز میفرماید: لا تُدخِل عَلَیک الیومَ هَمَّ غَدٍ، یکفِی الیومَ هَمُّهُ وغَداً داخِلٌ عَلَیک بِشُغُلِهِ، إنَّک إن حَمَلتَ عَلَی الیومِ هَمَّ غَدٍ زِدتَ فی حُزنِک وتَعَبِک (التمحیص، ص16؛ بحار الأنوار، ج73، ص113، ح109).
3) . امام علی(علیه السلام): لا تُحَمِّل عَلی یومِک هَمَّ سَنَتِک، کفاک کلَّ یومٍ ما قُدِّرَ لَک فیهِ، فَإِن تَکنِ السَّنَةُ مِن عُمُرِک فَإِنَّ اللَّهَ سُبحانَهُ سَیأتیک فی کلِّ غَدٍ بِجَدیدِ ما قُسِمَ لَک وإن لَم تَکنِ السَّنَةُ مِن عُمُرِک فَما هَمُّک بِما لَیسَ لَک؟ (غرر الحکم، ح9192؛ عیون الحکم و المواعظ، ص520). نیز، ر.ک: نهج البلاغة، حکمت 379.
همین برای نجاتْ کفایت میکند. این گروه، به دنبال پول برای رفع نیازها، و پارتی برایگشودن گرهها، و از این قبیل راهحلها هستند. از آن جا که این امور، به تنهایی کارایی ندارند، تمرکز بر آنها و توهّم کفایت آنها، موجب ناکامی میگردد و در نتیجه، نارضایتی به دنبال خواهد داشت.
منطق درست، توسّل به خداست. واقعیت این است که بدون خدا، هیچ عاملی کارساز نخواهد بود. گرهگشایی، تنها به دست خداوند متعال خواهد بود و همۀ اسباب، با تأیید خداوند، اثربخش خواهند شد.(1)
(أَمَّن یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یکشِفُ السُّوءَ وَ یجْعَلُکمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ) (سورۀ نمل، آیۀ 62).
خداوند برای حلّ مشکلات بس است.(2)به همین جهت، برای حلّ مشکلات باید به خدا روی آورد و از او کمک خواست. این جاست که دعا معنا مییابد. خدا، تنها کسی است که میتواند انسان را از گرفتاریها نجات دهد. از این رو، انسانهای رشدیافته برای برطرف شدن مشکلاتشان، از خدا کمک میخواستند و خدا نیز مشکل آنان را برطرف میکرده است. در قرآن کریم، این حقیقت در بارۀ انبیای الهی، بیان شده است. یعقوب(علیه السلام) اعلام میکند که برای رفع گرفتاری خود، فقط به خدا روی میآوَرَد.(3)نوح(علیه السلام) برای نجات خود و همراهانش از آن بلای عظیم، دعا میکند و خداوند، آنها را نجات میدهد.(4)(وَ لَقَدْ نَادَلنَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ * وَ نَجَّینَهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکرْبِ الْعَظِیمِ) (سورۀ صافّات، آیۀ 75 - 76).
یونس(علیه السلام) نیز برای نجات خود دعا میکند و خدا وی را از غم، نجات میدهد.(5)دعا، یاریِ خداوند را جلب میکند. در متون دینی، انواع گوناگونی از دعاها یاد شدهاند که میتوانند مورد استفاده قرار گیرند. وقتی موسی(علیه السلام) به سمت فرعون رفت وهنگامی که
1) . (قُلْ مَن ینَجِّیکم مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْیةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَکونَنَّ مِنَ الشَّاکرِینَ * قُلِ اللَّهُ ینَجِّیکم مِّنْهَا وَمِن کلِّ کرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِکونَ) (سورۀ انعام، آیۀ 63 - 64).
2) . (ألَیسَ اللّهُ بِکافٍ عَبدَهُ) (سورۀ زمر، آیۀ 36).
3) . (قَالَ إِنَّمَا أَشْکواْ بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ) (سورۀ یوسف، آیۀ 86).
4) . (وَ نُوحًا إِذْ نَادَی مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّینَهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکرْبِ الْعَظِیمِ) (سورۀ انبیا، آیۀ 76).
5) . (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّینَهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کذَ لِک نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ) (سورۀ انبیا، آیۀ 88).
پیامبر خدا(علیه السلام) به سمت نبرد حنین حرکت کرد، دعای خاصی را خواندند.(1)اَنَس نقل میکند که هر گاه چیزی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) را دچار غم میکرد، این دعا را میخواند: «یا حَیُّ یا قَیّومُ! بِرَحمَتِکَ أستَغیثُ؛ ای زنده! ای پاینده! از رحمتت فریادرسی میکنم.(2)
همچنین نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) هنگام نیاز چنین عرض میکند: یا صَریخَ المَکروبینَ، ویا مُجیبَ دَعوَةِ المُضطَرّینَ، ویا کاشِفَ غَمِّی، اکشِف عَنّی غَمّی وهَمّی وکربی (الکافی، ج2، ص561، ح17).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): اللّهمَّ... أَدعوک یا مُجیبَ دَعَوة المُضطَرِّ، ویا کاشِفَ السّوءِ عَنِ المَکروبِ، ویا جاعِلَ اللَّیلِ سَکنا، ویا مَن لا یموتُ، اغفِر لِمَن یموتُ، قَدَّرتَ وخَلَقتَ وسَوَّیتَ، فَلَک الحَمدُ (الإقبال، ج1، ص269).
امام باقر(علیه السلام) به هنگام گرفتاری، زنان و کودکان را جمع میکرد و ایشان دعا میفرمود و آنان آمین میگفتند.(3)امام باقر(علیه السلام) دعای خاصی نیز داشتهاند.(4)بارخدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و در نماز و دعایم برایم برکتی قرار ده که قلبم را با آن پاک کنی... و گرفتاریام را با آن بگشایی، اندوهم را با آن آرام سازی، و بیماریام را با آن شفا دهی، و ترسم را با آن امن سازی، و ناراحتیام را جلا دهی.
امام صادق(علیه السلام) نیز هنگام گرفتاری، دعا میکردند.(5)
ایشان در دعایی دیگر میگوید: اللّهُمَّ أنتَ ثِقَتی فِی کُلِّ کَربَةٍ، وأنتَ رَجائی فِی کُلِّ شِدَّةٍ، وأنتَ لِی فِی کُلِّ اَمرٍ نَ-زَلَ بِی، ثِقَةٌ و عُدَّةٌ (الکافی، ج2، ص578، ح5؛ تهذیب الأحکام، ج3، ص84، ح239).
امام رضا(علیهالسلام) نیز هنگام سختیها به خدا توکّل میکرد و دعای مخصوصی را میخوانده است.(6)1) . کنتَ وتَکونُ، کنتَ حَیا لا یموت، تَنام العیونُ وتَنکدِرُ النُّجومُ، وأَنتَ حَی قَیومٌ لا تَأخُذُک سِنَةٌ ولا نَومٌ (تاریخ دمشق، ج61، ص61).
2) . سنن الترمذی، ج5، ص539، ح3524؛ المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص689، ح1875.
3) . امام صادق(علیه السلام): کانَ أبی(علیه السلام) إذا حَزَنَهُ أمر جَمَعَ النِّساءَ وَالصِّبیانَ، ثُمَّ دَعا وَأمَّنوا (الکافی، ج2، ص487، ح3).
4) . اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَل لی فی صَلاتی وَدُعائی بَرَکةً تُطَهِّرُ بِها قلبی... وتُفَرِّجُ بِها هَمّی، وتُسلّی بِها غَمّی، وتَشفی بِها سَقَمی، وَتؤمِنُ بِها خَوفی، وتَجلو بِها حُزنی (فلاح السائل، ص363، ح242؛ مصباح المتهجّد، ص76، ح124).
5) . در دعایی چنین میفرمود: یا فارِجَ الهَمِّ ویا کاشِفَ الغَمِّ، یا رَحمانَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ ورَحیمَهُما، فَرِّج هَمّی وَاکشِف غَمّی (الکافی، ج2، ص557، ح6). نیز، ر.ک: الأمالی، طوسی، ص511، ح1118؛ المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص696، ح1898.
6) . اللّهُمَّ أنتَ ثِقَتی فِی کُلِّ کَربٍ، وأنتَ رَجائی فِی کُلِّ شِدیدَةٍ، وأنتَ لی فی کُلِّ أمرٍ نَ-زَلَ بِی ثِقَةٌ و عُدَّةٌ، کَم مِن کَربٍ یَضعُفُ فیهِ الفُؤادُ، وتَقِلُّ فیهِ الحیلَةُ، وتَعیَی فیه الأُمورُ، ویَخذُلُ فیه القَریبُ والبَعیدُ والصدیق، ویَشمَتُ فیه ← → العَدّوُّ، أنزَلتُهُ بِکَ، وشَکَوتُهُ إلَیکَ راغِباً إلیکَ فیهِ عَمَن سِواکَ فَفَرَّجتَهُ وکَشَفتَهُ وکَفَیتَنیه، فَأنتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعمَةٍ، وصاحِبُ کُلِّ حاجَةٍ، ومُنتَهَی کُلِّ رَغبَةٍ. فَلَکَ الحَمدُ کَثیراً، ولَکَ المَنُّ فاضِلا، بِنِعمَتِکَ تَتِمُّ الصالِحاتُ، یا مَعروفاً بِالمَعروفِ مَعروفٌ، ویا مَن هُوَ بِالمَعروفِ مَوصوفٌ، أنِلنی مِن مَعروفِکَ مَعروفاً تُغنِینی به عَن مَعروفِ مِن سِواکَ، بِرَحمَتِک یا أرحَمَ الراحِمِینَ. راوی میگوید: من هر گاه این دعا را خواندم، خدا گرفتاریام را گشود (الأمالی، مفید، ص273).
ما نیز میتوانیم از این روش مهم و کارآمد استفاده کنیم. گذشته از دعاهایی که گذشت، چند دستور در این زمینه وارد شده است که در ادامه بیان خواهیم کرد:
اللّهُمَّ إنِّی عَبدُکَ وابنُ عَبدِکَ وابنُ أَمَتِکَ، ناصِیَتی بِیَدِکَ، ماضٍ فی حُکمِکَ، عَدلٌ فِیَّ قَضاؤُکَ، أسألُکَ بِکُلِّ اسمٍ هُوَ لَکَ سَمَّیتَ بِهِ نَفسَکَ، أَو عَلَّمتَهُ أحَداً مِن خَلقِکَ، أو أنزَلتَهُ فی کِتابِکَ، أوِ استَأثَرتَ بِهِ فی عِلمِ الغَیبِ عِندَکَ، أن تَجعَلَ القُرآنَ رَبیعَ قَلبی، ونُورَ صَدری، وجَلاءَ حُزنی، وذَهابَ هَمّی.(1)
خداوندا! من بندۀ تو و پسر بندۀ تو و کنیز تو اَم. پیشانیِ من به دست توست. حکم تو در من جاری است. قضای تو در حقّ من عدالت است. از تو میخواهم به هر نامی که از توست و تو خودت را با آن میخوانی، یا به کسی از بندگانت یاد دادهای، یا در کتابت نازل کردهای، یا در علم پنهان نزد خود قرار دادهای، که قرآن را بهار قلب من و نور سینۀ من و صیقل اندوه من و برندۀ غم من قرار دهی.
خداوندا! ای صاحب اختیار آسمانهای هفتگانه و صاحب عرش بزرگ! همۀ همّ و اندوه مرا کفایت کن از هر جهت که تو میخواهی، و هر گونه که میخواهی و از هر جا که میخواهی.
اللّهُمَّ احرُسنی بِعَینِکَ الّتی لا تَنامُ، وَاکنُفنی بِرُکنِکَ الَّذی لا یُرامُ، واغفِر لی بِقُدرَتِکَ عَلَیَّ فَلا أهلک وأَنتَ رَجائی، رَبِّ کَم مِن نِعمَةٍ أنعَمتَ بِها عَلَیَّ قَلَّ لَکَ عِندَها شُکری، وکَم مِن بَلیَّةٍ إبتَلَیتَنی بِها قَلّ لَکَ عِندَها صَبری، فَیا مَن قَلَّ عِندَ نِعمَتِهِ شُکری فَلَم یَحرِمنی، وَیا مَن قَلَّ عِندَ بَلِیَّتِهِ صَبریٍ فَلَم یَخذُلنِی، ویا مَن رَآنی عَلَی الخطایا فَلَم یَفضَحنی، یا ذَا المَعروفِ الَّذی لا یَنقَضی أبداً، ویا ذَا النَّعماءِ الَّتی لا تُحصی أبداً، أسألُکَ أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ، وبِکَ أدرَأُ فی نُحورِ الأعداءِ والجَبّارینَ.(1)
خداوندا! با چشمت - که نمیخوابد - ، از من حراست کن، و در پناه تکیهگاهت - که آسیب نمیبیند - ، مرا کفایت کن، و به قدرتی که بر من داری، مرا ببخش تا هلاک نشود، در حالی که تو امید منی. پروردگارا! چه بسا نعمتی که به من دادی و سپاس من از تو کم بود، و چه بسا بلایی که مرا به آن مبتلا کردی و صبر من در آن کم بود. پس ای کسی که شُکر من از نعمتش کم بود، ولی مرا محروم نساخت، و ای کسی که صبر من از بلایش کم بود، ولی مرا بییاور نگذاشت، و ای کسی که مرا در خطاها دید، ولی رسوا نکرد! ای صاحب نیکیای که هرگز پایان نمیپذیرد، و ای صاحب نعمتهایی که هرگز شماره نمیشود! از تو میخواهم که بر محمّد و آل محمّد درود فرستی و به امید تو، دشمنان و ستمگران را دور میکنم.
بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیمِ، بِسمِ اللّه الّذی لا إلهَ إلّا هُوَ، عَالِمُ الغَیبِ والشَّهادَةِ، هوَالرَّحمنُ الرَّحیمُ، اللَّهُمَّ أذهِب عَنّی الهَمَّ والحَزَنَ والفِتَنَ کلَّها ما ظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ.(2)
به نام خداوند بخشندۀ مهربان؛ به نام خدایی که هیچ خدایی جز او نیست؛ آگاه بر نهان و آشکار. اوست بخشندۀ مهربان. بار خدایا! نگرانی و اندوه و همۀ فتنهها را از من بزدا، چه آشکار و چه پنهان.
بِسمِ اللّه الّذی لا إلهَ إلّا هوَ، عالِمُ الغَیبِ وَالشَّهادَةِ، الرَّحمنُ الرَّحیمُ. اللَّهُمَّ أذهِب عَنّی الهَمَّ والغَمَّ وَالحُزنَ.(1)
به نام خدایی که هیچ خدایی جز او نیست، آگاه بر نهان و آشکار، بخشندۀ مهربان. بارخدایا! نگرانی و غم و ناراحتی را از من بزدا.
در روایت دیگری از ایشان آمده که میفرماید: وقتی به کسی بلا یا امر سختی فرود آمد و یا امری او را اندوهگین ساخت، لباس از زانوها و ساقهای خود کنار بزند و شکم خود را به زمین بچسباند و در حال سجده حاجت خود را از خدا بخواهد.(2)
از جمله دعاهای پُرمضمونی که در این زمینه وارد شده، نیایش بیست و دوم صحیفۀ سجادیه است که امام زینالعابدین(علیه السلام) هنگام سختیها و گرفتاریها میخوانده است.
از مسائل مهم، واکنش ما به گرفتاری دیگران است. مسئله این است که آیا وضعیت دیگران میتواند در غم و شادی ما اثر داشته باشد یا نه؟ آیا شادی و غم هر کس جزیرهوار مخصوص خود اوست یا با دیگران هم ارتباط دارند؟ در ادامه به بررسی اینموضوع میپردازیم.
از تصوّرهای نادرست، گسسته دانستن وضعیت غم و شادی افراد از یکدیگر است. ممکن است برخی تصوّر کنند که وضعیت دیگران، تأثیری در وضعیت آنان ندارد. در این فرض، هر کس برای کاهش رنج، به دنبال عواملی پیرامون خود میگردد و بر آن است تا از طریق امور وابسته به خود، این مشکل را بر طرف سازد. این سبب میشود که افراد در برابر مشکل
و اندوه دیگران بیتفاوت باشند و احساس مسئولیت نکنند. امّا این یک تصوّر نادرست است که با قوانین زندگی دنیا هماهنگ نیست.
از قوانین آفرینش - که در متون دینی به آن اشاره شده است - پیوستگی وضعیت افراد جامعه به یکدیگر است. گویا غم و شادی افراد به هم پیوسته است! بیتفاوتی نسبت به دردمندان و فقط به فکر خویش بودن، موجب از بین رفتن شادی و نشاط درونی میگردد؛ امّا دلْرحمی و احساس مسئولیت در بارۀ افراد گرفتار و بر طرف کردن مشکلات آنها، موجب شاداب شدن روح انسان و ایجاد شادی و سرور میگردد. این سرور، هم مربوط به دنیاست و هم آخرت. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تصریح میفرماید که هر کس میخواهد گرفتاریِ او برطرف شود، باید گرفتاریِ شخصی را که در تنگنا قرار دارد، برطرف سازد.(1)در روایت دیگری از ایشان چنین نقل شده است:
مَن أعانَ مُؤمِناً نَفَّسَ اللّهُ(عزوجل) عَنهُ ثَلاثا وسَبعینَ کُربَةً، واحِدَةً فی الدُّنیا وثِنتَینِ وسَبعینَ کُرَبةً عِندَ کُرَبِهِ العُظمی، قال: حَیثُ یَتشاغَلُ النّاسُ بِأنفُسِهِم.(2)
هر کس مؤمنی را کمک کند، خداوند(عزوجل) هفتاد و سه گرفتاری از او برمیدارد، یکیدر دنیا و هفتاد و دو تا هنگام بلای عظیم (قیامت).
همچنین از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل شده که: هر کس خدا به وسیلۀ او گشایشی در کار مسلمانی ایجاد کند، خداوند در گرفتاریهای دنیا و آخرت برایش گشایش ایجاد خواهد کرد(3)و هر کس در کار برآوردن نیازهای مسلمانانی باشد، خداوند نیز در کار برآوردن نیاز او خواهد بود و هر کس در این دنیا یک گرفتاری از مسلمانی را برطرف کند، خداوند، یک گرفتاری از
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن أرادَ أن تُستَجابَ دَعوَتُهُ وأَن تُکشَفَ کُربَتُهُ، فَلیُفَرِّجُ عَن مُعسِرٍ (مسند ابن حنبل، ج2، ص248، ح4749).
2) . الکافی، ج2، ص،199 ح2؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص293، ح2497.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن أجرَى اللّهُ عَلى یَدِهِ فَرجاً لِمُسلِمٍ، فَرَّجَ اللّهُ عَنهُ کَربَ الدُّنیا والآخِرَةِ (الأمالی، طوسی، ص586، ح1212؛ نزهة الناظر، ص40، ح123).
گرفتاریهای آخرت او را برطرف خواهد ساخت.(1)
امام صادق(علیه السلام): مَن فَرَّجَ عَن أخیهِ المُسلِمِ کُربَةً فَرَّجَ اللّهُ عَنهُ کُربَةً یَومَ القِیامَةِ، ویَخرُجُ مِن قَبرِهِ مَثلوجَ الصَّدرِ (المؤمن، ص50، ح121).
اینها جزء قوانین زندگی اند. یکی از مفاهیم اسلامی در این زمینه، «صدقه» است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تأکید دارد که به وسیلۀ صدقه دادن، غم و اندوه را دور کنید.(2)در موقعیت ناخوشایند که مشکلات و مصیبتها به انسان روی میآورند، بهترین واکنش صبر است. جزع و بیتابی، جز افزودن مشکل، اثر دیگری ندارد. صبر از طریق کاهش فشار روانی، افزایش توانمندی در برابر مشکلات و افزایش خیر و برکت زندگی موجب رضامندی میشود. واقعیت این است که خداوند متعال، همراه با مشکل، توان صبر و مقاومت را نیز به انسان میدهد؛ این انسان است که باید از آن به خوبی استفاده کند.
برای افزایش توان در برابر سختیها، روشهای گوناگونی در متون دینی آمده است:
یک. تفسیر صحیح محرومیت: اگر انسان بداند محرومیت واقعی چیست، مشکلات رامحرومیت نمیداند و لذا احساس نارضایتی نیز نخواهد کرد.
دوم. مربوط به مسئله انتظار از زندگی: اگر انسان دنیا را محل رنج و سختی بداند و انتظار خوشی و راحتی از آن نداشته باشد، راحت زندگی خواهد کرد و مشکلات وی را چندان نمیرنجاند.
سوم. مواجهۀ نخستین با مشکلات: پذیرش سختی به عنوان یک واقعیت، فشار روانی را کاهش و رضامندی را افزایش میدهد. اگر انسان به ستیز با مشکلات برخیزد و آنها را نپذیرد، رنج و نارضایتی را افزایش داده است.
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): المُسلِمُ أخو المُسلِمُ لا یَظلِمُهُ ولا یُسلِمُهُ، وَمَن کان فی حاجَةِ أخیهِ کانَ اللّهُ فی حاجَتِهِ، وَمَن فَرّجَ عَن مُسلِمٍ کُربَةً فَرَّجَ اللّهُ عَنهُ کُربَةً مِن کُرُباتٍ یَومِ القِیامَةِ، وَمَن سَتَرَ مُسلِماً سَتَرَهُ اللّهُ یَومَ القِیامَةِ (صحیح البخاری، ج2، ص862، ح2310؛ صحیح مسلم، ج4، ص1996، ح58).
2) . تَدارکوا الهُمُومَ والغُمومَ بِالصَّدَقاتِ، یَکشِفِ اللّهُ(عزوجل) ضُرَّ کُم، ویَنصُرُکُم عَلی عَدُوِّکُم، ویُثَبِّت عِندَ الشَّدائِدِ أقدامَکُم (الفردوس، ج2، ص46، ح2265).
چهارم. تصوّر از آینده: پایانپذیر دانستن مشکلات و انتظار فرج داشتن، موجب افزایش رضامندی میشود.
پنجم. ارزیابی از حال: اگر انسان در کنار مشکلات، نکات مثبت دیگری را که گاه فراوان و باارزشتر از محرومیت هستند، درک کند، بر وی سخت نخواهد گذشت.
ششم. نوع نگاه انسان به مصیبت: اگر انسان آن گونه که هست، بلایا را خوب و زیبا و مایۀ خیر بداند، سختی آن، چندان وی را نمیآزارد که بیتاب و ناراضی سازد.
هفتم. اندازهگذاری بلایا: وقتی انسان بلایا را بزرگ بشمارد، نمیتواند آنها را تحمّل کند؛ امّا اگر آنها را با روشهایی که وجود دارد، کوچک سازد، توان تحمّل آنها را خواهد یافت.
هشتم. تصوّر فرد از دیگران: اگر انسان دیگران را در خوشی و خود را تنها قربانی بلا بداند، توان تحمّل سختی نخواهد داشت؛ امّا اگر بداند که دیگران نیز همانند او، در گذشته، الان یا در زمانهای دیگر دچار سختی شده یا میشوند، فشار روانی او کاهش مییابد.
نهم. تنظیم فشار روانی: اگر انسان فشار روانی گذشته، حال و آینده را بر زمان حال جمع کند، نمیتواند تحمّل کند و راضی باشد؛ امّا اگر رنج مصیبتها را بر گذر زمان توزیع کند، توان تحمّل او افزایش مییابد و فشار روانی کاسته میشود.
دهم. توسّل در بلاها: اگر انسان منبع مطمئنی برای مددجویی بیابد و به آن توسّل کند، تقویت میشود و نجات مییابد.
یازدهم. احساس مسئولیت ما نسبت به دیگران: اگر ما به غم دیگران اهمیت دهیم ونسبت به آن احساس مسئولیت کنیم و برای بر طرف شدن آن اقدام نماییم، موجب احساس خوشایند در انسان و گشوده شدن گرهها میشود.
از دیگر ابعاد زندگی، بُعد «تکلیف» است. گفتیم که عمل به بایدها و ترک نبایدها، پیششرط تحقّق خیر در زندگی است. بایدها و نبایدها، برنامهای از جانب خداوند برای تأمین سعادت و شادکامیاند. پیشتر در بارۀ وجه خیر بودن بایدها و نبایدها سخن گفتیم. اکنون مهم این است که عوامل تحقّقبخش تکلیف کدام اند؟ همانگونه که پیشتر گفتیم، مبنای تکلیف، خیر و مصلحت انسان است. هر تکلیفی در درون خود خیری نهفته دارد؛ امّا اثربخشیِ خیر نهفته در تقدیرهای تشریعی، متوقّف بر رغبت به طاعت و کراهت از معصیت است. زمانی آثار طاعت کسب میشود که به آن عمل شود و وقتی ایمنی از زیانهای معصیت حاصل میشود که ترک شود. لذا درست است که خیر، مبنای تکلیف است، با این حال، ثمربخشیِ آن، متوقّف بر عمل به تکلیف است. بنا بر این، باید به طاعت عمل کرد و از معصیت دوری جُست تا خیر آنها در زندگی انسان تحقّق یابد. برخورد منفی به دستورهای خداوند متعال، «معصیت» نامیده میشود. پیشتر گفتیم که معمولاً طاعت خداوند متعال در مراحل نخست تکامل، با لذّتهای انسان در تضاد قرار میگیرد. از این رو، اگر فرد نتواند در برابر لذّت مقاومت کند، بدان سو کشیده میشود و طاعت خداوند را رها میکند. این حالت، معصیت یا نافرمانیِ خداوند متعال نامیده میشود و طبیعی است که پیامدهای ناگواری را برای فرد به دنبال خواهد داشت.
برخورد مثبت به دستورهای خداوند متعال، طاعت نامیده میشود. افرادی که میتوانند بر لذّتهای خود چیره شوند، به فرمان خداوند متعال عمل میکنند و از این راه میتوانند خیر نهفته در دستورهای خداوند متعال را - که هدفی جز تعالی و تکامل انسان ندارد - به دست آورند. بنا بر این، بهترین واکنش در بُعد تکلیف، فرمانبرداری از خداوند متعال است.
در ادامه، مباحث را با عنوان «گونههای واکنش» پی می گیریم.
قوانین را بویژه در مراحل نخستین حرکت، باید در حوزۀ سختیها و دشواریهای زندگی طبقهبندی نمود. در توضیح این مطلب باید گفت که ما در این بحث، با دو عنوان کلّی رو به رو هستیم: یکی «انسان» و دیگری «قوانین». انسان، به لحاظ طبع نخستین خود، لذّتگرا و محنتگریز است؛ امّا قانون، معمولاً با طبع انسان در تضاد قرار میگیرد. این بدان جهت است که معمولاً بایدهای قانون، امور سخت و دشواری به شمار میروند که بر خلاف میل، باید انجام شوند و نبایدهای آن نیز امور لذّتبخشی هستند که بر خلاف میل، باید ترک شوند و این هر دو، با طبع لذّتگرا و محنتگریز انسان، ناسازگار است. از این رو، هم انجام دادن محنتهای ناخوشایند (طاعت) و هم ترک کردن لذّتهای خوشایند (معصیت)، برای انسان، دشوار است. بنا بر این، تکلیف از این منظر، بخش سخت و دشوار زندگی به شمار میرود.
صبر به معنای تحمّل سختی و دشواری است.(1)برای صبر، سه حوزه کاربرد در روایاتْ مطرح شده که یکی از آنها در بلاها و ناخوشایندهای زندگی بود که بحث آن گذشت؛ امّا دو حوزۀ کاربرد دیگر آن، به موضوع طاعت برمیگردد. در این روایات آمده که هم انجام دادن طاعت، نیازمند صبر است و هم ترک معصیت.(2)از این رو، انجام دادن طاعت و ترک کردن معصیت، نیازمند صبر است. این نیاز و بلکه ضرورت، از دو جهت قابل تبیین است. از سویی - همان گونه که پیشتر گذشت(3)- اوامر خداوند متعال، هدفی جز تحقّق شادکامیِ اصیل و واقعی بشر ندارند. از این رو، عمل به دستورهای خداوند متعال، از عوامل مهم
شادکامی خواهد بود. در این میان، مشکل اساسی، دشوار بودن عمل به شریعت است که این دشواری، به وسیلۀ صبر حل میشود و فرد با عمل به دستورهای الهی، به سعادت و شادکامیِ اصیل دست مییابد.
از سوی دیگر، فشار روانیِ حاصل از دشواری عمل به شریعت، ممکن است موجبات آزردگی و ناراحتی فرد را فراهم آورد. این فشار روانی نیز به وسیلۀ صبر و بردباری مهار میشود و بهداشت روان فرد را تضمین میکند. بنا بر این، صبر، هم در بُعد عمل، از ترک عمل به شریعت جلوگیری میکند، و هم در بُعد روان، فشار روانی آن را مهار میکند و کاهش میدهد.
بنا بر این، از عوامل مهم در رضامندی تشریعی، برخورداری از بردباری و توان تحمّلِ سختی طاعت است.
دستورهای خداوند متعال، شامل بایدها و نبایدهایی میشوند که یک بسته و مجموعه را تشکیل میدهند. این مجموعه، «دین» نامیده میشود و عمل به آن، «طاعت»، و عمل نکردن به آن، «معصیت» خوانده می شود.
تصویر
نمودار (14 - 1)
امّا مسئلۀ مهم، این است که امر و نهی خداوند متعال نیز معمولاً با خواست بشر، ناهماهنگ است. کسی که بخواهد به دستورهای خداوند متعال عمل کند، باید آنچه را خوش ندارد(طاعت)، بپذیرد و آنچه را خوش دارد(معصیت)، ترک کند. طبق روایتی از
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، جبرئیل، بهشت را آن قدر دلانگیز و زیبا دید که به نظرش هر کس وصف آن را بشنود، حتماً به سمت آن جذب میشود و میل پیدا میکند که وارد آن شود؛ امّا وقتی خداوند متعال، راه رسیدن به بهشت را با سختیها و دشواریها آمیخت، گمان کرد که هیچ کس وارد آن نخواهد شد! در طرف مقابل، وقتی به دوزخ نگریست، آن را چنان زشت و هولانگیز یافت که به نظرش هر کس وصف آن را بشنود، هرگز وارد آن نخواهد شد؛ امّا وقتی خداوند، راه آن را با لذّتها و شهوتها آمیخت، گمان کرد که هیچ کس یافت نمیشود مگر آن که بخواهد وارد آن شود!(1)به همین جهت، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) همواره میفرمود: «بهشت، پیچیده در ناخوشایندهاست و دوزخ، پیچیده در شهوتها».(2)
در حدیث دیگری از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) آمده است: ألا إنَّ الآخِرَة الیومَ مُحَفَّفَةِ المَکارِهِ، وإنَّ الدُّنیا مُحَفَّفَة بالشَّهواتِ (المعجم الکبیر، ج19، ص200).
امام علی (علیه السلام) با نقل این سخن و مبتنی بر این اصل، تأکید میکند که طاعت خداوند، با دشواری همراه است و معصیتش، با راحتی.(3)پرسش این است که اگر وضعیت این گونه است، رضایت از تکلیف، چه توجیهی میتواند داشته باشد؟
از علل مهم و اساسیِ نارضایتی از دستورهای شریعت، تصوّر نادرست از علّت تشریع و ناآگاهی از حکمتهای آن است. از آن جا که انسان، موجودی هدفمند است، از اموری که برای وی فایدهای ندارند، گریزان است. اگر فرد تصوّر کند که کاری را دوست ندارد و بر
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لَمَّا خَلَقَ اللّهُ الجَنَّة وَالنَّارَ أرْسَلَ جِبْرئیلَ إلَی الجَنَّة، فَقَالَ: انْظُرْ إلَیها وَإلی مَا أعْدَدْتُ لِأهْلِهَا فِیهَا. قَالَ: فَجَاءَها فَنَظَرَ إلَیها وَإلى ما أعَدَّ اللّهُ لِأهْلِها فِیها، قَالَ: فَرَجَعَ إلَیهِ، قال: فَوَعِزَّتِک لا یسْمَعُ بِها أحَدٌ إلّا دَخَلَها فأمَرَ بِها فَحُفَّتْ بِالمَکارِهِ، فَقَالَ إرْجِعْ إلَیها فَانْظُرْ إلَیها وَإلى ما أعْدَدْتُ لأهْلِها فِیها. قَالَ: فَرَجَعَ إلَیها فَإذا هِی قَدْ حُفَّتْ بِالمَکارِهِ، فَرَجَعَ إلَیهِ، فَقَالَ: وَعِزَّتِک لَقَدْ خِفْتُ أنْ لا یدْخُلَهَا أحَدٌ. قَالَ: إذْهَبْ إلَی النَّارِ فَانْظُرْ إلَیها وَإلى ما أعْدَدْتُ لأهْلِها فِیها، فَإذا هِی یرکبُ بَعْضُها بَعْضاً، فَرَجَعَ إلَیهِ، فَقَالَ: وَعِزَّتِک لا یسْمَعُ بِهَا أحَدٌ فیدْخُلَهَا فأمَرَ بِها فَحُفَّتْ بِالشَّهَواتِ، فَقَالَ: «إرْجَعْ إلَیهَا. فَرَجَعَ إلَیها، فَقَالَ: وَعِزَّتِک لَقَدْ خَشِیتُ أنْ لا ینْجُوَ مِنْهَا أحَدٌ إلّا دَخَلها (سنن الترمذی، ج4، ص97).
2) . إنّ الجَنّةَ حُفَّتْ بالمَکارِهِ، وإنَّ النّارَ حُفّتْ بالشَّهَواتِ (نهج البلاغة، خطبۀ 176).
3) . واعْلَموا أنَّهُ ما مِن طاعةِ اللّهِ شیءٌ إلّا یأتی فی کرْهٍ، وما مِن مَعصیةِ اللّهِ شیءٌ إلّا یأتی فی شَهْوَةٍ (نهج البلاغة، خطبۀ 176).
خلاف میلش باید آن را انجام دهد و یا کاری را که دوست دارد و باید آن را ترک کند، فایدهای برای وی ندارد، از آن ناراضی خواهد شد.
یکی از باورهای نادرستی که در بارۀ شریعت وجود دارد، این است که دستورهای شریعت برای تأمین منافع دین تنظیم شدهاند و فایدۀ آنها به خداوند متعال میرسد. این باور - که آن را «خدا - سودی» مینامیم - هر چند ممکن است پنهان باشد، امّا موجبات نارضایتی از شریعت را به وجود میآورد. نخستین گام برای رضامندی تشریعی، زدودن این تصوّر نادرست است.
واقعیتْ این است که نه خداوند، و نه دین او نیازی به رفتار عبادی بشر ندارند. این بشر است که به شریعت، به عنوان برنامۀ شادکامی اصیل، نیازمند است. در متون دینی، سود بردن خداوند متعال از طاعت بندگان و زیان او از معصیتشان، نفی شده و بر بینیازیاش از عبادت بندگان تأکید شده است.(1)
موسی(علیه السلام) به قوم خود همین امر را یادآور میشود. قرآن کریم آن را چنین گزارش میکند: (وَقالَ مُوسَی إِنْ تَکفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الأَرْضِ جَمِیعا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ) (سورۀ إبراهیم، آیۀ 8).
در روایات نیز این حقیقتْ اشاره شده است. بیان امام علی(علیه السلام) در این باره این گونه است: خَلَقَ الخَلقَ حینَ خَلَقَهُم غَنِیا عن طاعَتِهِم، آمِنا مِن مَعصِیتِهِم؛ لأنّهُ لا تَضُرُّهُ مَعصیةُ مَن عَصاهُ، ولا تَنفَعُهُ طاعَةُ مَن أطاعَهُ (نهج البلاغة، خطبۀ 193).
بر اساس این واقعیت، امام علی(علیه السلام) خطاب به خداوند متعال میفرماید:لَم تَخلُقِ الخَلقَ لوَحشَةٍ، ولا استَعمَلتَهُم لِمَنفَعَةٍ... ولا ینقُصُ سُلطانَک مَن عَصاک، ولا یزِیدُ فی مُلکک مَن أطاعَک.(2)
امام زین العابدین(علیه السلام) در مناجات خود با خدا - : اِلهی، الطّاعَةُ تَسُرُّکَ، والمَعاصِی لا تَضُرُّکُ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وَهَب لِی ما یَسُرُّکَ، واغفِر لی ما لا یَضُرُّکَ (الصحیفة السجادیة، ج2، ص485).
امام صادق(علیه السلام): اللّهُمَّ إنَّ الطاعَةَ تَسُرُّکَ، والمَعصیَةَ لا تَضُرُّکَ، فَهَب لِی ما یَسُرُّکَ، واغفِر لِی ما لا یَضُرُّکَ، یا أرحَمَ الرّاحِمینَ (الأمالی، صدوق، ص439).
به خاطر تنهایی خود، آفریدگان را نیافریدی و برای سود، به کارشان نگرفتی... عصیانِ عاصیان، از قدرت تو نمیکاهد و اطاعت فرمانبرداران، بر پادشاهی تو نمیافزاید.
از سوی دیگر در برخی متون دینی، زیان معصیت، به خود انسانْ نسبت داده شده است، نه خداوند.(1)
بنا بر این، خداوند متعال، از طاعت و عبادت بندگان، هیچ سودی نمیبَرَد. دستورهای شریعت، جز به سود انسان نیست و تمام منافع آن به خود وی میرسد. این از واقعیتهای بنیادین در حوزۀ تشریع است که کمتر مورد توجّه قرار گرفته است. توجّه به این حقیقت - که آن را «انسان - سودی» مینامیم - ، موجب رضامندی تشریعی و برانگیخته شدن احساس خوشایند از تکلیف میگردد. بر همین اساس، در متون دینی، بر انسانمحوری در سود و زیان طاعت، تأکید شده است:
(إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها.(2)
اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید و اگر بدی کنید، باز هم به خود میکنید).
روزی، امام علی(علیه السلام) فرمود: «من هرگز به هیچ کس خوبی نکردهام!». مردم، سرهای خود را از روی شگفتی بلند کردند. سپس ایشان همین آیۀ پیشگفته را خواند(3)و شگفتی آنان را بر طرف ساخت.
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نیز تأکید میکند که هر کس از خدا و فرستادهاش پیروی کند، بیتردید، رشد مییابد و کسی که عصیان کند، گمراه میشود و تنها به خود آسیب میزند، نه خداوند.(4)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن یُطِعِ اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد رَشَدَ، ومَن یَعصِهِما فَقَد غَوَی(السنن الکبری، ج3، ص215).
از دیگر معصومان(علیهم السلام) نیز این مطلب نقل شدهاست.(5)امام باقر(علیه السلام) در خطبۀ دوم روز جمعه: مَن یُطِع اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد رَشَدَ ومَن یَعصِهِما فَقَد غَوَى. أوصیکُم عِبادَ اللّهِ بِتَقوَى اللّهِ الَّذی یَنفَعُ بِطاعَتِهِ مَن أطاعَهُ والَّذی یَضُرُّ بِمَعصِیَتِهِ مَن عَصاهُ (الکافی، ج3، ص422، ح6). ←
→ امام باقر(علیه السلام): مَن یُطِعِ اللّهَ ورَسولَهُ یَکُن سَبیلُ الرَّشادِ سَبیلَهُ ونُورُ التَقَوى دَلیلَهُ ومَن یَعصِ اللّهَ ورَسولَه یُخطِئِ السَّدادَ کُلَّهُ ولَن یَضُرَّ إلَّا نَفسُهُ (الکافی، ج5، ص371).
1) . قرآن کریم در این باره میفرماید: (وَمَنْ یکفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئکتِهِ وَ کتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً) (سورۀ نساء، آیۀ 136).
2) . سورۀ إسرا، آیۀ 7.
3) . نثر الدرّ: قالَ [عَلِی(علیه السلام)] یوما: ما أحسَنتُ إلى أحَدٍ قَطُّ! فَرَفَعَ النّاسُ رُؤوسَهُم تَعَجُّباً، فَقَرَأَ: (إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا) (نثر الدرّ، ج1، ص293).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن یُطِعِ اللَه ورَسولَهُ فَقَد رَشَدَ، ومَن یَعصِهِما فَإنَّهُ لا یَضُرُّ إلّا نَفسَهُ ولا یَضُرّ اللّه شیئاً (سنن ابی داود، ج1 ص246، ح1097).
5) . امام حسن(علیه السلام): مَن أطاعَهُ رَشَدَ ومَن عَصاهُ غَوَی (بحار الأنوار، ج44، ص151).
اسماعیل بن جابر میگوید: امام صادق(علیه السلام) به یاران خود نامهای نوشت و به آنان دستور داد که پیوسته آن را مطالعه کنند و در آن بیندیشند و از آن مراقبت به عمل آورند و به کارش بندند. از این رو، آنها این نامه را در نمازخانۀ منازل خود میگذاشتند و بعد از نماز، در آن تدبّر میکردند. در بخشهایی از این نامه با تکیه بر تفکّر انسان - سودی، نسبت به طاعت خداوند و ترک معصیت او تأکید شده است.(1)
به بیان دیگر، طاعت و معصیت، دارای حقیقت دولایهای هستند: لایۀ ظاهر و نمایان، و لایۀ باطن و پنهان. لایۀ آشکار طاعت، ناخوشایند است و لایۀ آشکار معصیت، خوشایند است؛ امّا باطن و لایۀ پنهان هر دو، خوشایندند؛ چون بر اساس مصلحت انسانْ تنظیم شدهاند. شاید انجام دادن طاعت و ترک معصیت، در ظاهر ناخوشایند به نظر آید، امّا در واقع، خیر و خوبی است؛ چون به نفع اوست و حلال و حرام خداوند، پیروِ مصالحو مفاسد بشر است. خداوندی که بشر را آفریده، از صلاح و فساد او به خوبی آگاه است و بر همین اساس، حلال و حرام خود را تنظیم کرده است. قوانین الهی، بر اساس مصالح و مفاسد واقعی بشر تنظیم میشوند، نه سلیقهها و احساسات زودگذر و مخرّب.(2)از این رو،
1) . واعْلَمُوا أَنَّ اللَّه لَمْ یَذْکُرْه أَحَدٌ مِنْ عِبَادِه الْمُؤْمِنِینَ إِلَّا ذَکَرَه بِخَیْرٍ فَأَعْطُوا اللَّه مِنْ أَنْفُسِکُمُ الِاجْتِهَادَ فِی طَاعَتِه فَإِنَّ اللَّه لَا یُدْرَکُ شَیْءٌ مِنَ الْخَیْرِ عِنْدَه إِلَّا بِطَاعَتِه واجْتِنَابِ مَحَارِمِه الَّتِی حَرَّمَ اللَّه فِی ظَاهِرِ الْقُرْآنِ وبَاطِنِه فَإِنَّ اللَّه تَبَارَکَ وتَعَالَى قَالَ فِی کِتَابِه وقَوْلُه الْحَقُّ (وذَرُوا ظاهِرَ الإِثْمِ وباطِنَه) واعْلَمُوا أَنَّ مَا أَمَرَ اللَّه بِه أَنْ تَجْتَنِبُوه فَقَدْ حَرَّمَه واتَّبِعُوا آثَارَ رَسُولِ اللَّه(صلی الله علیه وآله) وسُنَّتَه فَخُذُوا بِهَا ولَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَکُمْ وآرَاءَکُمْ فَتَضِلُّوا فَإِنَّ أَضَلَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّه مَنِ اتَّبَعَ هَوَاه ورَأْیَه بِغَیْرِ هُدًى مِنَ اللَّه وأَحْسِنُوا إِلَى أَنْفُسِکُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَ- (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأَنْفُسِکُمْ وإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها)... واعْلَمُوا أَنَّه لَیْسَ بَیْنَ اللَّه وبَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِه مَلَکٌ مُقَرَّبٌ ولَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ ولَا مَنْ دُونَ ذَلِکَ مِنْ خَلْقِه کُلِّهِمْ إِلَّا طَاعَتُهُمْ لَه فَاجْتَهِدُوا فِی طَاعَةِ اللَّه إِنْ سَرَّکُمْ أَنْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ حَقّاً حَقّاً ولَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه وقَالَ وعَلَیْکُمْ بِطَاعَةِ رَبِّکُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَإِنَّ اللَّه رَبُّکُمْ واعْلَمُوا أَنَّ الإِسْلَامَ هُوَ التَّسْلِیمُ والتَّسْلِیمَ هُوَ الإِسْلَامُ فَمَنْ سَلَّمَ فَقَدْ أَسْلَمَ ومَنْ لَمْ یُسَلِّمْ فَلَا إِسْلَامَ لَه ومَنْ سَرَّه أَنْ یُبْلِغَ إِلَى نَفْسِه فِی الإِحْسَانِ فَلْیُطِعِ اللَّه فَإِنَّه مَنْ أَطَاعَ اللَّه فَقَدْ أَبْلَغَ إِلَى نَفْسِه فِی الإِحْسَانِ وإِیَّاکُمْ ومَعَاصِیَ اللَّه أَنْ تَرْکَبُوهَا فَإِنَّه مَنِ انْتَهَکَ مَعَاصِیَ اللَّه فَرَکِبَهَا فَقَدْ أَبْلَغَ فِی الإِسَاءَةِ إِلَى نَفْسِه ولَیْسَ بَیْنَ الإِحْسَانِ والإِسَاءَةِ مَنْزِلَةٌ فَلأَهْلِ الإِحْسَانِ عِنْدَ رَبِّهِمُ الْجَنَّةُ ولأَهْلِ الإِسَاءَةِ عِنْدَ رَبِّهِمُ النَّارُ فَاعْمَلُوا بِطَاعَةِ اللَّه واجْتَنِبُوا مَعَاصِیَه (الکافی، ج8، ص7، ح1).
2) . امام باقر(علیه السلام): إنَّ اللَّهَ - تبارک وتعالی - لَم یُحرِّم ذَلِکَ عَلی عِبادِهِ وأحَلَّ لَهُم ما سِوَی ذَلِکَ مِن رَغبَةٍ فیما أحَلَّ لَهُم ولا زُهدٍ فیما حَرَّمَهُ عَلَیهم ولَکِنَّهُ تَعالی خَلَقَ الخَلقَ فَعَلِمَ ما یَقومُ بِهِ اَبدانُهُم وما یُصلِحُهُم وأحَلَّهُ لَهُم وأباحَهُ وعَلِمَ ما یَضُرُّهُم فَنَهاهُم عَنهُ وحَرَّمَهُ عَلَیهِم (علل الشرائع، ج2، ص484).
قضای تشریعی خداوند نیز بر خیر استوار است که میتواند پایۀ مستحکمی برای رضامندی باشد.
انسان، موجودی راحتطلب و سختیگریز است. به همین جهت، از ارزیابیهای انسان در بارۀ برخی پدیدهها و از جمله دین، ارزیابیِ طاقت است. اگر انسان، چیزی را فراتر از توان خود ارزیابی کند، ناراضی میشود و و اگر آن را آسان و فروتر از توان خود ارزیابی نماید، خرسند خواهد شد. اگر دین، سخت و فراطاقتْ ارزیابی شود، موجب ناخرسندی و نارضایتی از آن میگردد و اگر آسان و فروطاقتْ ارزیابی گردد، موجب رغبت به آن و اظهار خرسندی خواهد شد.
تصوّر برخی بر این است که دین، دستورهای سخت، دشوار و طاقتفرسا دارد و هدفی جز آزار پیروان، دنبال نمیکند. انسان از آنچه او را به رنج اندازد و موجبات آزار او را فراهم آورد، گریزان است. همین تصوّر موجب احساس نارضایتی در فرد میشود.
دین، چیزی نیست که موجب نارضایتی گردد. عامل اساسی از نارضایتی تشریعی، نشناختن شریعت است. با شناخت ماهیت حقیقیِ دین، رضایت تشریعی حاصل میشود. از این رو، بخشی از متون دینی به معرفی ویژگیهای دین پرداختهاند. در متون دینی، از دین، به عنوانشریعتی «آسان و راحت» یاد شده است. این حقیقت، گاه با تعبیر «سمحة»(1)آمده است. خدا، آسانی را برای مردم میپسندد و دشواری و سختی را برایشان ناخوش میدارد.(2)لذا پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از دین خدا به عنوان آیینی راحت و آسان یاد می کند(3)و اعلام میدارد که «من
1) . ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج7، ص170 (خصائص أُمّة محمّد التشریعیة)؛ میزان الحکمة، ج4، ص191 (یسار الدین).
2) . إنّ اللّه تعالى رضی لهذه الاُمّة الیسر وکره لها العسر (الجامع الصغیر، ج1، ص267، ح1742).
3) . إنّ دِینَ اللّهِ الحَنیفیَّةُ السَّمحَةُ (دستور معالم الحکم، ج2، ص104، ح631). إنّ الدین یسر (همانجا).
به شریعتی راحت مبعوث شدهام».(1)
این، نمای کلّی دین است. در برخی متون دینی، مبنای سختگیری، مورد نفی قرار گرفته است. شاید برخی تصوّر کنند که تکالیف دینی، چیزی جز سختگیریهای بیدلیل نیست. این تصوّر نیز موجب بیرغبتی به شریعت میگردد، در حالی که چنین تصوّری نادرست است. خداوند متعال به صراحت در قرآن کریم میفرماید که «راحتی ما را میخواهد، نه زحمت ما را!»(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نیز میفرماید: یَا أیُّهَا النّاسُ! إنَّ دِینَ اللّهِ یُسرٌ (کنز العمّال، ج3، ص49، ح5418).
بر همین اساس، آنچه خداوند متعال تشریع کرده است، مطابق توان بشر است. امام علی(علیه السلام) در پاسخ به سؤالی از معنای «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا باللّهِ» میفرماید:إنا لا نَملِک مَع اللّهِ شیئا، ولا نَملِک إلّا ما مَلَّکنا، فَمَتی مَلَّکنا ما هُو أملَک بهِ مِنّا کلَّفَنا، ومتی أخَذَهُ مِنّا وَضَعَ تَکلیفَهُ عَنّا.(3)
با وجود خداوند، ما مالک چیزی نیستیم و چیزی نداریم مگر آنچه او به تملّک ما در آورده باشد. پس هر گاه چیزی را که او به مالکیتش سزاوارتر است، به تملّک ما در آوَرَد، بر عهدۀ ما تکلیفی نهاده و هر گاه آن را از ما بگیرد، تکلیفش را از ما برداشته است.
امام صادق(علیه السلام) نیز بر اصل «هماهنگی تکلیف با توان» تصریح میکند.(4)
در حدیث دیگری، امام صادق(علیه السلام) ضمن تأکید بر همان اصل، به ابعاد دیگری از این مسئله اشاره میکند و میفرماید: ما کَلَّفَ اللّهُ العِبادَ إلّا ما یُطیقُونَ، إنَّما کَلَّفَهُم فی الیَومِ واللَّیلَةِ خَمسِ صَلَواتٍ، وکَلَّفَهُم مِن کُلِّ مِأتیَ دِرهَمٍ خَمسَةَ دَراهَم، وکَلَّفَهُم صِیامَ شَهرِ رَمَضانَ فِی السَّنَةِ، وکَلَّفَهُم حِجَّةً واحِدَةً وهُم یُطیقونَ أکثَرَ مِن ذَلِکَ وإنَّما کَلَّفَهُم دونَ ما یُطیقونَ (المحاسن، ص296، ح465). نیز، ر.ک: الخصال، ج2، ص531، ح9؛ تهذیب الأحکام، ج4، ص154، ح426.
مردم به هر آنچه راحت باشد، علاقه دارند و از آن راضی خواهند بود و از هر آنچه سخت باشد، گریزاناند و ناراضی خواهند بود. به نظر میرسد آنچه در این میان مشکلزاست، ماهیت دین نیست؛ یا ناآگاهی از حقیقت دین و داشتن تصویری نادرست از1) . بُعِثتُ بِالحَنیفیَّةِ السَّمحَةِ (عوالی اللآلی، ص381، ح3؛ الطبقات الکبری، ج1، ص192).
2) . (یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ) (سورۀ بقره، آیۀ 185). نیز، ر.ک: سورۀ اعلی، آیۀ 8.
3) . نهج البلاغة، حکمت 404.
4) . ما کلَّفَ اللّهُ العِبادَ کلفَةَ فِعلٍ ولا نَهاهُم عَن شَیءٍ حَتّی جَعَلَ لَهُمُ الاِستِطاعَةَ، ثُمَّ أمَرَهُم ونَهاهُم فَلا یکونُ العَبدُ آخِذا ولا تارِکا إلّا بِاستِطاعَةٍ مُتَقَدِّمَةٍ قَبلَ الأَمرِ وَالنَّهی، وقَبلَ الأَخذِ وَالتَّرک، وقَبلَ القَبضِ وَالبَسطِ (التوحید، ص352، ح19). نیز، ر.ک: التوحید، ص352، ح21 و ص345، ح2 و ص347، ح6.
آن است، یا روش دینداریِ مردم است و یا شیوۀ ابلاغ و معرّفی دین. شیوۀ ابلاغ را در آینده بحث خواهیم کرد. آنچه در این جا باید بدان پرداخت، شناخت دین و شیوۀ صحیح دینداری است. شناخت ما از دین باید مطابق با حقیقت آن باشد که بخش مهم آن به شیوۀ ابلاغ نیز برمیگردد. از این رو، هم خود فرد باید نسبت به شناخت واقعیت دین تلاش کند و هم کسانی که رسالت ابلاغ دین را به عهده دارند، باید در ارائۀ چهرۀ واقعی دین، درست عمل کنند.
جالب این که این مسئله، با اصل عدالت خداوند - که پیشتر گذشت - نیز ارتباط تنگاتنگ دارد. کسی که خداوند را عادل بداند، تکالیف او را بیشتر از طاقت انسان نمیداند. در روایات تصریح شده که خداوند متعال، عادلتر از آن است که کسی را به بیشتر از توانش مکلّف کند.(1)
امام صادق(علیه السلام): اللّهُ أکرَمُ مِن أن یکلِّفَ النّاسَ ما لا یطیقونَ، وَاللّهُ أعَزُّ مِن أن یکونَ فی سُلطانِهِ ما لا یریدُ (الکافی، ج1، ص160، ح14؛ التوحید، ص360، ح4؛ المحاسن، ج1، ص461، ح1068؛ بحار الأنوار، ج5، ص41، ح64).
عیون أخبار الرضا(علیه السلام) عن إبراهیم بن العبّاس: سَمِعتُ الرِّضا(علیه السلام) وقَد سَأَلَهُ رَجُلٌ: أیکلِّفُ اللّهُ العِبادَ ما لا یطیقونَ؟فَقالَ: هُوَ أعدَلُ مِن ذلِک (عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص142، ح43؛ کشف الغمّة، ج3، ص78).
دین، مجموعهای مشخّص و غیر قابل تغییر است؛ امّا نوع تعامل افراد با دین، متفاوت است. از این رو، شیوۀ دینداری از دیگر عوامل مؤثّر در رضامندی یا نارضایتی است که در ادامه به آن میپردازیم.
گاه دینداران به گونهای عمل میکنند که بر آنان سخت میآید. عمل دینیِ سختگیرانه و طاقتفرسا، هم فرد را خسته و فرسوده میکند و هم دیگران را از دین، گریزان میسازد.
یکی از مسائلی که در روایات، مورد توجّه قرار گرفته، آسان گرفتن دین و پرهیز از
1) . عیون أخبار الرِّضا(علیه السلام) عن إبراهیم بن أبی محمود: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا(علیه السلام)... قُلتُ: فَهَل یکلِّفُ [اللّهُ] عِبادَهُ ما لا یطیقونَ؟ فَقالَ: کیفَ یفعَلُ ذلِک وهُوَ یقولُ: «وَ مَا رَبُّک بِظَلَّمٍ لِّلْعَبِیدِ»؟! (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص124، ح16؛ الاحتجاج، ج2، ص397، ح303؛ بحار الأنوار، ج5، ص11، ح17).
سختگیریهای خارج از دین است. از آن جا که دین، راحت و آسان است و مطابق توان انسان تنظیم شده است، اگر دینداران به آن همان گونه که هست عمل کنند، دچار زحمت و سختیِ غیر معقول نمیشوند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) دوست داشتنیترین،(1)برترین(2)و بهترین دینداری نزد خداوند(3)را دینداری سهل و آسان - همانند خود دین - میداند، خود را مبعوث به شریعت سهل و آسان معرفی میکند، سهلگیریِ مطابق خودِ دین را سنّت خود میداند و از مردم میخواهد تا با سنّت ایشان مخالفت نکنند.(4)ایشان در سخنان خود تأکید دارد که دینْ آسان است و هر کس آن را سخت بگیرد، شکست خواهدخورد.(5)
بریده اسلمی نقل میکند که: روزی برای کاری بیرون آمدم که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را در جلوی خود، در حال قدم زدن دیدم. ایشان دست مرا گرفت و با هم حرکت میکردیم تا این که به مردی رسیدیم که نماز میخواند و زیاد رکوع و سجده به جای میآورد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «آیا گمان میکنی که او ریا میکند؟». من گفتم: خدا و فرستادهاش بهتر میدانند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) دست مرا رها کرد. سپس در حالی که دو دست خود را پایین و بالا میبُرد، فرمود: «بر شما باد به روش معتدل و میانه! بر شما باد به روش معتدل و میانه! بر شما باد به روش معتدل و میانه؛ که هر کس آن را سخت گیرد، بر او غلبه خواهد کرد».(6)
محِج بن ادرع در جریان مشابهی نقل میکند که: پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در بارۀ فردی که زیاد
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أحَبُّ الأدیانِ إلَى اللّهِ الحَنِیفِیَّةُ السَّمحَةُ (اُسد الغابة، ج1، ص72). نیز، ر.ک: مسند ابن حنبل، ج1، ص236؛ الدر المنثور، ج1، ص193؛ الفردوس، ج2، ص221، ح3075؛ تفسیر القرطبی، ج2، ص301؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص10، ح16.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أفضَلُ الإسلامِ الحَنِیفِیَّةُ السَّمحَةُ (کنز العمّال، ص274).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله):... وإنَّ خَیرُ الدّینِ عِندَ اللّهِ الحَنِیفِیَّةُ السَّمحَةُ (الطبقات الکبری، ج3، ص395).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بُعِثتُ بِالحَنیفِیَّةِ السَّمَحةِ - أو السَهلَةِ - ومَن خالَفَ سُنَّتی فَلیسَ مِنّی (تاریخ بغداد، ج7، ص207.
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ الَّذینَ یُسرٌ ولَن یُشادَّ الدّیَنِ أحَدٌ إلّا غَلَبَهُ فَسَدَّدوا وقارِبوا وأبشِروا واستَعینوا بِالغُدوَةِ والرَّوحَةِ وشَیءٌ مِن الدَّلجَةِ (صحیح البخاری، ج1، ص28، ح38؛ شعب الإیمان، ج3، ص18).
6) . بریدة الأسلمی: خَرَجتُ ذاتَ یَومٍ لِحاجَةٍ فَإذا أنا بِالنَّبیِّ - علیه الصلاة والسلام - یَمشی بَینَ یَدَیَّ، فَأخَذَ بیَدی، فَانطَلَقنا نَمشی جَمیعاً، فَإذا نَحنُ بَینَ أیدینا بِرَجُلٍ یُصَلّی یُکثِرُ الرُّکوعَ والسُّجودَ، فَقالَ النَّبیُّ(صلی الله علیه وآله): أتَراهُ یُرائی، فَقُلتُ: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ، فَتَرَکَ یَدی مِن یَدِهِ، ثُمَّ جَمَعَ بَینَ یَدَیهِ فَجَعَلَ یُصَوّبُهُما ویَرفَعُهُما ویَقولُ: عَلیکُم هَدیاً قاصِداً عَلَیکُم هَدیاً قاصِداً، عَلَیکُم هَدیاً قاصِداً، فَإنِّهُ مَن یُشّادُّ هَذا الدّینَ یَغلِبهُ (مسند ابن حنبل، ج5، ص351 - 361).
نماز میخواند فرمود: «خداوند برای این امّت، آسانی را اراده کرده و سختی را از آنان نخواسته است».(1)
در ماجرای دیگری نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه وآله) با دیدن کسی که نماز میخوانْد، پرسید: «او کیست؟». راوی می گوید: من از او تعریف کردم. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «ساکت باش تا به گوش او نرسد که نابودش میکنی!».
سپس به سمت خانۀ یکی از همسرانش حرکت کرد و دست مرا رها کرد و دو بار فرمود:«بهترین دینداری شما، آسانترین آن است».(2)
نقل شده است که در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) روزی مردم منتظر نماز صبح بودند که کسی با سر خیس از غسل جنابت، وارد میشود و با آنها نماز میخواند. وقتی نماز تمام می شود، مردم به سمت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میروند و پیدرپی میپرسند: ای پیامبر خدا آیا دیدید؟! آیا در این کار بر ما اشکالی وجود دارد؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) در پاسخ، دو بار تأکید فرمود: «ای مردم! در دین خدا آسانی است».(3)
بنا بر این، دین، سهل و آسان است و باید آن را آسان گرفت و آسان گرفتن آن، به این است که فراتر از آنچه در دین آمده، سخت گرفته نشود. اگر کسی ماهیت دین را آن گونه که هست بشناسد(دینشناسی) و به همان اندازه که دین گفته عمل کند(دینداری)، بیتردید، نه تنها از دین بیزار نمیشود، بلکه به آن علاقه پیدا میکند و از آن راضی میشود. بسیاری از نارضایتیهای تشریعی، به خاطر ناآگاهی از حقیقت دین و یا عملکرد نادرست در دینداری است. با اصلاح این امر میتوان رضایت تشریعی را به دست آورد.
1) . محجن بن الأدرع: إنَّ رَسولَ للّهِ(صلی الله علیه وآله) رَأى رَجُلاً یُصَلّی فَتَرآهُ ببَصَرِهِ ساعَةً فَقالَ أتَراهُ یُصَلّی صادِقاً قُلتُ یا رَسولَ اللّهِ ذا أکثَرُ أهلِ المَدینَةِ صَلاةً فَقالَ لا تُسمِعُهُ فَتُهلِکُه وقالَ: إنَّ اللّهَ إنّما أرادَ بِهَذِهِ الاُمَّةِ الیُسرَ ولا یُرِد بِهِم العُسرَ (الدر المنثور، ج1، ص192).
2) . امام علی(علیه السلام): النَّبیُّ(صلی الله علیه وآله) دَخَلَ المَسجِدَ وإذا هُوَ بِرَجُلٍ یُصَلّی فَقالَ لی مَن هَذا فَأتیتُ عَلَیهِ فَأثنَیتُ عَلَیهِ خَیراً فَقالَ اسکُت لا تُسمِعهُ فَتُهلِکهُ قالَ ثُمّ أتى حُجرَةَ أمرَأةٍ مِن نِسائِهِ فَنَفَضَ یَدَهُ مِن یَدی قالَ إنَّ خَیرَ دینِکُم أیسَرُهُ إنَّ خَیرَ دینِکُم أیسَرُهُ (مسند ابن حنبل، ج4، ص338 و ج3، ص479).
3) . غاضرة بن عروة الفقیمی: أخبَرَنی أبی قالَ: أتَیتُ المَدینَةَ فَدَخَلتُ المَسجِدَ والنّاسُ یَنتَظِرونَ الصَّلاةَ، فَخَرَجَ عَلَینا رَجُلٌ یُقَطّر رَأسُهُ مِن وُضوءٍ تَوَضَّأَ أو غُسلٍ اغتَسَلَهُ، صَلّى بِنا، فَلَمّا صَلَّینا جَعَلَ النّاسُ یَقومونَ إلَیهِ یَقولونَ یا رَسولَ اللّهِ أرَأیتَ کَذا، أرأیت کَذا، یُرَدّدُها مَرّات فَقالَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): یا أیُّها النّاسُ إنَّ دینَ اللّهِ فی یُسرٍ، یا أیُّها النّاسُ إنَّ دینَ اللّهِ فی یُسرٍ (مسند أبی یعلی، ص225، ح6828). نیز، ر.ک: مسند ابن حنبل، ج5، ص69
همان گونه که گذشت، مبنای تکالیف الهی نیز خیر انسان است؛ امّا این خیر وقتی تحقّق مییابد که به تکلیف عمل شود. صِرف تقدیر خیر در تکالیف کفایت نمیکند؛ باید طاعت را انجام داد و از معصیت دست کشید تا خیرِ مقّدر در تکالیف محقّق شود و زندگی خوب را به ارمغان آورد. این در حالی است که انسان، ترکیبی از دو نیروی عقل و جهل است که هر کدام، وجود او را به سمت خود میکشد و قصد تسلّط بر آن را دارد. راز کارکرد دوگانۀ هریک از مراتب سهگانۀ روح نیز در همین ویژگی نهفته است. در نبرد میان عقل و جهل، هر کدام که پیروز شود، تمام حرکتها و فعالیتهای رفتاری و روانی انسان را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد. بر همین اساس، انسان، هم میتواند به سمت خیر حرکت کند و هم به سمت شر.(1)
انسان، به صورت طبیعی، از رفتارهایی که اطاعت نامیده میشود، گریزان است و به سمت رفتارهایی که معصیت خوانده میشود، گرایش دارد. از این رو، بهشت با سختیها در هم تنیده است و دوزخ با خوشیها، و دقیقاً به همین جهت است که باید هوای نفس را کنترل نمود و رفتارها را تنظیم کرد.(2)دقیقاً به همین جهت است که گاه انسان چیزی را خوش نمیدارد، امّا برای او خوب است و گاه چیزی را دوست میدارد در حالی که برای وی بد است.(3)
از آنچه گفتیم روشن میشود که برای تحقّق طاعت و ترک معصیت، باید نفس را کنترل و رفتار را تنظیم نمود. اگر رفتار عصیانی همراه با لذّت و رفتار طاعتی همراه با کراهت است، پس باید مسئلۀ خویشتنداری و تنظیم رفتار را جدّی گرفت و در بارۀ آن چارهاندیشی کرد. این همان چیزی است که در ادبیات دین با نام «تقوا» شناخته میشود. امّا سؤال این است که چگونه میتوان بر هوای نفس غلبه کرد و رفتارها را تنظیم نمود؟
1) . (إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ امّا شَاکراً وَ امّا کفُوراً) (سورۀ انسان، آیۀ 3).
2) . امام علی(علیه السلام): إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) کانَ یقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَکارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللّهِ شَیءٌ إِلَّا یأْتِی فِی کرْهٍ وَ مَا مِنْ مَعْصِیةِ اللّهِ شَیءٌ إِلَّا یأْتِی فِی شَهْوَةٍ فَرَحِمَ اللّهُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ وَ قَمَعَ هَوَی نَفْسِهِ فَإِنَّ هَذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَیءٍ مَنْزِعاً وَ إِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَی مَعْصِیةٍ فِی هَوی (نهج البلاغة، خطبۀ 176).
3) . (وَعَسَی أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَّکمْ وَ عَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَّکمْ وَ اللّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (سورۀ بقره، آیۀ 216).
موضوع عوامل خویشتنداریای که موجب طاعت و ترک معصیت میگردد، از مسائل بسیار مهم و دامنهداری است که در این مجال نمیتوان به آنها پرداخت. نویسنده پیشتر در کتاب اخلاقپژوهی حدیثی، به بررسی این موضوع پرداخته و تا حدودی، عوامل آن را مشخص کرده است. محقّق، بر این باور است که برای مهار نفس و تنظیم رفتاری که موجب طاعت و ترک معصیت میگردد، به نیروی بازداری و توان خویشتنداری نیاز داریم که «تقوا»نامیده میشود. البته خویشتنداری یا تقوا، منشأ و خاستگاهی به نام «عقل» دارد. عقل، ماهیتی مرکّب از «شناخت و بازداری» دارد که در ادبیات دین، «علم» و «تقوا» نامیده میشود. میتوان ادّعا کرد که تئوری دین در مهار نفس و تنظیم رفتار، «خویشتنداری عقلانی» است. انسان خویشتندار، توان بازداری رفتارهای ناشایست و واداری به رفتارهای شایسته را دارد؛ از این رو وی میتواند نفس خود را مهار و رفتارهایش را تنظیم کند.
البته تقوا عنصری عملیاتی نیست که در عرض دیگر صفات قرار گیرد و مستقیماً به عنوان یکی از عناصر تنظیم رفتار باشد. تقوا، مفهومی عام و انتزاعی از مجموعه عناصری است که به تنظیم رفتار میپردازند. بنا بر این، هر چند تقوا عامل مهار نفس و تنظیم رفتار است، با این حال، مفهومی عام است و دارای یک سری نیروهای عملیاتی که در موقعیتهای پیش آمده، مداخله میکنند و به کنترل و تنظیم رفتار میپردازند. از این امور با نام «اصول» یاد میکنیم. پس اصول مهار نفس و تنظیم رفتار، عناصر عملیاتی و اجرایی تقوا هستند. این اصول، عبارت اند از: تجربه، عبرت، حزم(دوراندیشی)، خوف، رجا، حیا، محبّت و شُکر.(1)
در اثری با نام روانشناسی تنظیم رفتار با رویکرد اسلامی، محمّدصادق شجاعی، الگوی «تقوای عاقلانه» را به عنوان الگوی اسلام در مهار نفس و تنظیم رفتار، ارائه نموده است. در این کتاب نیز عواملی برای خویشتنداری بیان شده است.(2)
یکی از ابعاد زندگی انسان، «تکلیف» است که در رضامندی باید بدان پرداخت. این
موضوع، ویژۀ شریعت و افراد دیندار نیست. در همۀ جوامع، مسئلۀ تکلیفهای قانونی وجود دارد و افراد باید نسبت به آن ملتزم باشند. طبیعی است که این امر، چون لذّت انسان را محدود و فرد را به محنت مجبور میکند، سخت و دشوار خواهد بود. در این موضع نیز همانند مصیبت، نیازمند صبر هستیم تا فشار روانی آن را کاهش دهد. بدین منظور، روشهایی در متون دین وجود دارند که ویژۀ صبر در تکلیفاند. یکی از آنها مربوط به«حکمت تشریع» است. اگر انسان، فایدۀ تشریع را سود خداوند بداند، از تکلیف، ناخرسند و بیتاب میشود؛ امّا اگر بداند که مصلحت وی در تکالیف نهفته است و فایدهاش تنها به او میرسد، احساس رضایت خواهد کرد.
دومی به تصوّر فرد از دین، از زاویۀ دشواری و آسانی مربوط میشود. اگر انسان تکالیف دین را طاقتفرسا بداند، تحمّل او تاب خواهد شد و ناراضی میگردد. امّا اگر بداند که تکالیف دینی به اندازۀ طاقت عموم انسانهاست و در شرایط خاص نیز برای افراد ناتوان کاهش مییابد، احساس بد او از بین میرود و حسّ خوبی نسبت به آن پیدا میکند.
سومی مربوط به سبک دینداری فرد است. دو مورد پیشین، مربوط به ماهیت خود دین بود؛ امّا این مورد، به چگونگی دینداری افراد مربوط میشود. اگر کسی دین را -- که آسان و مطابق با توان افراد است -- طاقتفرسا بداند و به شدّت بر خود سخت بگیرد و از آزادیهای آن استفاده ننماید، بدیهی است که احساس ناخوشایندی نسبت به آن خواهد داشت؛ امّا اگر نرم و منعطف، دینداری کند، دچار احساس ناخوشایند نمیشود و بلکه حس خوبی نسبت به آن پیدا خواهد کرد.
چهارمی مربوط به خویشتنداری در برابر وسوسههای ضد تکلیف است. تکلیف با وسوسه همراه و البته در تضاد است. همیشه انسان نسبت به ترک تکلیف وسوسه میشود. حال اگر انسان تکلیفمدار، مهارت و توانمندی مقاومت در برابر وسوسهها را نداشته باشد، به شدّت دچار مشکل میشود. امّا افرادی که از مهارت کافی برخوردارند، راحتتر میتوانند از وسوسهها پیشگیری کنند و یا آنها را مهار نمایند. بنا بر این، توانمندی در مهار وسوسهها از عوامل مهم در تقویت توان صبر و بردباری است.
اسلام به نشاط اهمیت فراوان داده است. «نشاط» یکی از مؤلّفههای اساسی در عقل است که در برابر «کَسِل» قرار دارد. در حدیث معروف «جنود عقل و جهل»، از نشاط، به عنوان یکی از جنود عقل و از کسِل به عنوان یکی از جنود جهل، یاد شده است: «النشاط وضده الکسل».(1)عقل، در اخلاق اسلامی، جایگاه نخست را دارد و میتوان آن را مادر اخلاق دانست که همۀ فضایل به آن برمیگردد. این که نشاط از جنود عقل است، نشان دهندۀ جایگاه بلند آن از نظر اسلام است. همچنین امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مطالبی که به همام، آموزش دادند، از «بعیداً کسله، دائماً نشاطه» به عنوان صفات مؤمنان یاد کردند.(2)این، نشان دهندۀ جایگاه این ویژگی در ایمان است.
از «نشاط»، به عنوان مؤلّفۀ دوم شادکامی و در تعریف سعادت نیز از «سُرور»، به عنوان یکی از مؤلّفههای معناییِ سعادتْ یاد کردیم. همان گونه که گذشت، لذّت و سرور، عامل اصلی تحقّق نشاط است. از این رو میتوان گفت که برای به وجود آوردن نشاط، باید شادی و لذّت را تأمین کرد. در حقیقت، شادی و لذّت، عاملی کلان در برانگیختن نشاط به شمار میروند. هیجانات مثبت، به عنوان بخشی از مجموعه هیجانات، یکی از ابعاد وجودی انسان اند. بر اساس آنچه در آموزههای اسلام آمده است، مؤمن موظّف است که لذت نفس را تأمین کند.(3)
گفتیم که همۀ امور انسان و زندگی او توسط خداوند متعال تقدیر میشود. هر چند در بارۀ سرور و شادی، واژۀ تقدیر به کار نرفته است، امّا به هر حال، این که انسان، به نشاط نیاز دارد و نشاط از راه لذّتْ تأمین میشود و لذّت، عوامل مختلف و شرایط خاصّی دارد، همگی جزء تقدیرهای تکوینیِ خداوند متعال اند. از این رو، در این جا با دو مفهوم رو به رو هستیم: «سرور مقدّر» و «سرور مؤثّر». سرور مؤثّر، یعنی آن شادیها و لذّتهایی که در زندگی اثر میگذارند و نشاط را به وجود میآورند. عامل تبدیل سرور مقدّر به سرور مؤثّر، «التذاذ» انسان و استفادۀ درست از عوامل لذّتبخش است. التذاذ، شادی را به وجود میآورد و در نتیجه، انسان احساس نشاط میکند. بنا بر این باید انواع لذّت را شناخت و شروط آن را دانست و در زندگی به کار بست تا نشاط تأمین گردد.
آنچه در این بحثْ مهم است، این که لذّت، انواعی دارد که عبارت اند از لذّت مادی و معنوی. این نیز بدان جهت است که انسان، موجودی دوبُعدی و مرکّب از بُعد مادی و معنوی است. از این رو، نشاط او نیز دوبُعدی است و لذّتی نیز که می خواهد آن را تأمین کند، دوبُعدی است و برای تحقّق نشاط باید لذّتهای مادی و معنوی را تأمین نمود.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام)، ده چیز به عنوان عوامل نشاط نام برده شدهاند. در این حدیث، از تعبیر «نُشْرة» استفاده شده است. نُشْرة از ریشۀ «نشر» گرفته شده و به معنای انبساط و باز شدن، و ضدّ انقباض و گرفتگی است. در فرهنگ عرب، وقتی روح برخی افراد، دچار گرفتگی و انقباض میشد، دلیل آن را جنزدگی میدانستند و برای برطرف شدن آن، سراغ طلسم و برخی کارهای شبیه به آن میرفتند، در حالی که ممکن بود دلیل گرفتگی روحی، چیز دیگری باشد. بخشی از این گرفتگی، به خاطر فقدان نشاط در ابعاد مختلفانسان
است. معصومان(علیهم السلام) با درک این واقعیت، بیان نمودهاند که عامل گشودگی و بسط نفس، طلسم و چیزهای از این گونه نیست؛ بلکه باید نشاط فرد تأمین گردد تا انبساط روحی و روانی اتفاق افتد.
امام صادق(علیه السلام) در این حدیث میفرماید:
النُشرَةُ فی عَشَرَةِ أشیاءَ: المَشی، وَالرُّکوبِ، وَالاِرتِماسِ فِی الماءِ، وَالنَّظَرِ إلَی الخُضرَةِ، وَالأَکلِ وَالشُّربِ، وَالنَّظَرِ إلَی المَرأَةِ الحَسناءِ، وَالجِماعِ، وَالسِّواک، ومُحادَثَةِ الرِّجالِ.(1)
نشاط در ده چیز است: پیادهروی؛ سوارکاری؛ فرورفتن در آب؛ نگاه کردن به سبزه؛ خوردن؛ آشامیدن؛ نگاه کردن به زن زیباروی؛ آمیزش؛ مسواک زدن؛ و گفتگو با مردان.
در نقل دیگری از ایشان، شستن سر با خَطمی نیز افزوده شده است.(2)
این عوامل، برخی ابعاد مختلف انسان را پوشش دادهاند و نشاط آنها را تأمین کردهاند. روایات دیگری نیز در این باره وجود دارد که موارد دیگری را اضافه کردهاند که در آینده به آنها خواهیم پرداخت. آنچه مهم است این که هر کدام از این موارد را طرح نماییم و در بارۀ آن سخن بگوییم.
به نظر میرسد دو عنوان «المشی» و «الرکوب» به مسئلۀ تحرّک، و جنب و جوش انسان مربوط میشود. جسم و روان، رابطهای تنگاتنگ با یکدیگر دارند. بیتحرّکی و سستی بدن، موجب خمودگی و کسالت روحی و روانی میگردد. این امر، بویژه در عصر حاضر، بسیار به چشم میخورد. شیوۀ زندگی کنونی، بشر را به موجودی ایستا و بیتحرّک تبدیل کرده است. در این میان، پیادهروی، موجب تحرّک بدن میشود و خمودگی و سستی را از بین میبَرَد.
سوارکاری نیز موجب تحرّک بدنی و از بین رفتن خمودی میگردد. همچنین درسوارکار،
هیجان بیشتری ایجاد میکند و از این جهت نیز لذّتبخش میشود. پس سوارکاری میتواند از دو جهت تأثیرگذار باشد: یکی تحرّک و دیگری هیجان. امام علی(علیه السلام) در ضمن روایتی، از سوارکاری به عنوان عامل ایجاد انبساط خاطر و نشاط یاد میفرماید(1)
این که آیا میتوان سوارکاری را به ماشینسواری و اتومبیلرانی نیز تعمیم داد، نیازمند بررسی بیشتر است. ماشینسواری میتواند هیجانآور باشد؛ امّا بیتردید، تحرّکآور نخواهد بود؛ بلکه چون جای پیادهروی را می گیرد و تحرّک را کم میکند، ثمرۀ آن، خمودگی خواهد بود. نکتۀ قابل ذکر این که ممکن است با توجّه به آنچه گذشت، بتوان این دو مورد را به عنوان عام «ورزش» تعمیم داد.
حسّ لامسه، بُعد دیگری از انسان است که لذّت مربوط به خود را میطلبد و میتواند موجب نشاط گردد. عنوان «الارتماس فی الماء» یا فرورفتن در آب، موجب تماس آب با پوست بدن میشود و لذّتی مربوط به حسّ لامسه به شمار میرود. این امر، شادیبخش است و موجب نشاط برای فرد میگردد. در حالات امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل شده است که در شبهای سرد، بدن خود را شستشو میداد (و غسل می کرد) تا حالت نشاط در ایشان به وجود آید. امیر مؤمنان علی(علیه السلام) این حالت را برای نزدیک شدن به محبوب و نماز شب میخواست.(2)
البته نباید فراموش کرد که تماس بدن با آب، غیر از شنا کردن است. شنا میتواند بُعد ورزشی نیز پیدا کند که در این صورت، دو بُعد خواهد داشت: تماس بدن با آب و ورزش.
همچنین ممکن است تماس بدنی نیز موجب نشاط از این بُعد گردد. در روایاتی، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به گرفتن دست همسر - که یک تماس لامسهای است - اشاره میکند و میفرماید: «هنگامی که همسران دستان همدیگر را بگیرند، گناهانشاناز لابه لای انگشتانشان فرو میریزد».(3)
1) . الرُّکوبُ نُشرَةُ (نهج البلاغة، حکمت 400).
2) . روی أنَّ مَولانا عَلِیّاً(علیه السلام) کانَ یَغتَسِلُ فی اللَّیالِی البارِدَةِ طَلَباً لِلنَّشاطِ فی صَلاةِ اللَّیلِ (مستدرک الوسائل، ج2، ص521، ح2618).
3) . إذا نَظَرَ العَبدُ إلی وَجهِ زَوجِهِ ونَظَرَت إلیهِ، نَظَرَ اللّه إلیهِمَا نَظَرَ رَحمةٍ (مسند زید، ص302؛ کنز العمّال، ج16، ص276، ح44437).
دیدن، بُعد دیگری از انسان است که لذّت خاص خود را دارد و میتواند بر نشاط و شادابی اثر بگذارد. این جا صحبت از زیبایی به میان میآید که بخشهایی دارد؛ امور زیبایی که چشمنوازند، موجب لذّت بینایی میشوند و از این طریق، به نشاط انسان کمک میکنند. مناظر زیبای طبیعت، یکی از این موارد است. البته حضور در مناطق خوش آب و هوا، گذشته از بُعد بینایی، از راه تنفّس هوای پاک و فرحبخش و تماس بدن با آن نیز موجب نشاط میگردد. مناطق بد آب و هوا، سبب کسالت و خمودگی میشوند. بنا بر این، با رفتن به مناطق یا مکانهای سرسبز و خرّم، میتوان لذّت این بُعد را تأمین، و به نشاط دست یافت.
از این گذشته، رنگ زرد نیز موجب سرور و شادابی از راه بینایی میشود. در روایتی، امام باقر(علیه السلام) پوشیدن کفش زردرنگ را باعث سرور دانسته است.(1)سرور، خود یکی از عوامل نشاط است که به تبیین آن خواهیم پرداخت.
از دیگر امور لذّتبخش برای بینایی، دیدن همسر زیباست. در روایات، یکی از ویژگیهای همسر شایسته، این دانسته شده که نگاه به چهرۀ او سُرورآور باشد.(2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در بیانی دیگر، به نگاه محبّتآمیز همسران به یکدیگر اشاره میکند و میفرماید: «هنگامی که بنده به صورت زنش و زنش به صورت او نگاه کند، خداوند به هر دوی آنها نظر رحمت میافکند».(3)البته دیدن همسر، میتواند بُعد جنسی نیز داشته باشد که در این صورت، دیدن همسر زیبا، دارای لذّت دوبُعدیِ «بینایی - جنسی»است.
بنا بر این، یکی از ویژگیهایِ همسران، آراستگی و خوشرویی آنهاست. آراستگی و خوشرویی، در حقیقت، به معنای تولید سیما و تصویر زیبا برای بیننده است.
البته شاید بتوان با الغای خصوصیت (و تسرّی دادن این اصل از روابط همسران به کلّ
1) . امام باقر(علیه السلام) میفرماید: مَنْ لَبِسَ نَعْلاً صَفْرَاءَ لَمْ یزَلْ ینْظُرُ فِی سُرُورٍ مَا دَامَتْ عَلَیهِ لِأَنَّ اللَّهَ(عزوجل) یقُولُ (صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ) (سورۀ بقره، آیۀ 69) (الکافی، ج6، ص466).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إِنَّ مِنَ الْقِسْمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ یکونَ لَهُ الْمَرْأَةُ إِذَا نَظَرَ إِلَیهَا سَرَّتْهُ... (همان، ج5، ص327، ح5).
3) . إذا نَظَرَ العَبدُ إلی وَجهِ زَوجِهِ ونَظَرَت إلیهِ، نَظَرَ اللّه إلیهِمَا نَظَرَ رَحمةٍ، فإذا أَخذَ بِکَفِّهَا وأَخَذَت بِکَفِّهِ، تَسَاقَطَت ذُنُوبُهُما مِن خِلالِ أَصَابِعِهِمَا (مسند زید، ص302؛ کنز العمّال، ج16، ص276، ح44437).
روابط اجتماعی)، این را به یک قاعده تبدیل کرد و تعمیم داد. بر این اساس، زیبایی و آراستگی، منحصر در زن و مسائل خانواده نیست و به دیگران نیز سرایت پیدا میکند. همچنین منحصر در افراد نیست و آن را به محیط نیز میتوان گسترش داد. آنچه مهم است این که باید زیبایی را جدّی گرفت تا بُعد زیباییشناختی انسان ارضا شود و از این طریق، انسان به نشاط و شادابی برسد. برخی از علل بینشاطی را باید در نازیبا بودن جستجو نمود.
خوردن و آشامیدن نیز از دیگر ابعاد انسان است که لذّت خاص خود را دارد. آشپزی و آمادهسازی غذاها و نوشیدنیهایی که مورد علاقۀ اعضای خانواده است، میتواند به نشاط و شادابی آنها کمک کند. غذاهای لذیذ و خوشمزه، این بُعد از لذّتجوییِ اعضای خانواده را ارضا میکند و بدین طریق، موجب سرور و نشاط آنان میگردد.
البته خوردن و آشامیدن نیز حدّی دارد. اگر خوردن و آشامیدن، به پُرخوری و شکمبارگی بینجامد، دیگر نشاطآفرینی در آن معنایی نخواهد داشت و به سستی و کسالت بدنی تبدیل خواهد شد.(1)کسی که سیر شد، سه پیامد فوری را خواهد دید: پردهای بر قلبش افکنده میشود؛ خواب به چشمانش میآید؛ و سستی بر بدنش چیره میشود. لذا اصل اعتدال به عنوان پیشفرض اساسی نشاط، به واسطۀ تغذیه است.(2)
خوردن و آشامیدن، دارای مصادیقی در روایات است که به آنها اشاره میشود.- عسل. عسل به عنوان غذایی مقوّی - که خداوند متعال، آن را مایۀ شفا(3)دانسته است - ، از مصادیق تغذیۀ سالمی است که باعث انبساط خاطر و نشاط انسان میگردد. امام علی(علیه السلام) عسل را نشاط آفرین میداند.(4)
1) . امام علی(علیه السلام): مَن شَبِ--عَ عوقِبَ فِی الحالِ ثَلاثَ عُقوباتٍ: یُلقَی الغِطاءُ عَلی قَلبِهِ، والنُّعاسُ عَلی عَینِهِ والکَسَلُ عَلی بَدَنِهِ (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص320، ح674).
2) . امام کاظم(علیه السلام): لَو أنَّ النّاسَ قَصَدوا فِی الطُّعَمِ لَاعتَدَلَت اَبدانُهُم (وسائل الشیعة، ج16، ص407، ح8).
3) . (یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ) (سورۀ نحل، آیۀ 69).
4) . العَسَلُ نُشرَة (نهج البلاغة، حکمت 400).
غریزۀ جنسی، بُعد دیگر انسان است که ارضای آن، موجب نشاط و شادابی میگردد. به همین جهت، اسلام برای این مسئله، جایگاه ویژهای قائل شده است. در برخی روایات، یکی از اخلاقهای پیامبران، ارضای مشروع غریزۀ جنسی شمرده شده است.(5)این مسئله، آن چنان برای اسلام مهم است که با پدیدۀ رهبانیت جنسی، به شدّت برخورد کرد و اهل ایمان را به اصل ازدواج و روابط زناشویی ترغیب نمود.(6)
در روایاتِ پیشگفته و دیگر روایات مربوط به نشاط، به اموری اشاره شده که به بُعد بهداشت و نظافت مربوط میشود. جنبههای مختلف بدن انسان، نیازمند پاکیزگی است. عدم رعایت بهداشت، موجب بروز نابهسامانی و بیماری در بدن میگردد و غم و اندوه وی را به دنبال دارد. لذا نسبت به کثیفی، واکنش شدید نشان داده شده است. پیامبر
1) . هلیم یا همان هریسه - که به غلط، با املای «حلیم» نوشته میشود - ، غذایی است که از پختن گندم و گوشت و کوبیدن آنها به دست میآید (ر.ک: فرهنگ معین).
2) . امام علی(علیه السلام): عَلَیکمْ بِالْهَرِیسَةِ فَإِنَّهَا تُنْشِطُ لِلْعِبَادَةِ أَرْبَعِینَ یوْماً وَ هِی مِنَ الْمَائِدَةِ الَّتِی أُنْزِلَتْ عَلَی رَسُولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) (الکافی، ج6، ص319، ح1).
3) . اسپند، دانهای است که به جهت چشمزخم در آتش میریزند. حرمله، اسفند، سپند و سپنج، نامهای دیگر آن است (ر.ک: لغتنامه دهخدا).
4) . امام علی(علیه السلام): مَا مِنْ شَجَرَةِ حَرْمَلٍ إِلَّا وَ مَعَهَا مَلَائِکةٌ یحْرُسُونَهَا حَتَّی تَصِلَ إِلَی مَنْ وَصَلَتْ وَ فِی أَصْلِ الْحَرْمَلِ نُشْرَةٌ وَ فِی فَرْعِهَا شِفَاءٌ مِنِ اثْنَینِ وَ سَبْعِینَ دَاءً (دعائم الإسلام، ج2، ص150، ح535).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما أُحِبَّ مِن دُنیاکُم إلّا النِّساءَ والطِّیبَ (الکافی، ج5، ص321؛ مسند أبی یعلی، ج3، ص403، ح3469). نیز، ر.ک: الکافی، ج5 ص320؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص403؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص382.
6) . ر.ک: رضایت زناشویی، ص29 و 49.
خدا(صلی الله علیه وآله) تأکید میکند که فرد کثیف، بد بندهای است(1)و خداوند متعال، چرکی و ژولیدگی را دشمن میدارد.(2)
کنز الفوائد عن رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ یبغِضُ الرَّجُلَ القاذورَة. قیلَ: ومَا القاذورَة یا رسول اللّه؟ قالَ: الَّذی یتأفَّفُ بِهِ جَلیسُهُ (کنز الفوائد، ج2، ص185؛ بحار الأنوار، ج80، ص106). نیز، ر.ک: الخصال، ص620، ح10.
بنا بر این، اگر بهداشت و نظافت بدن رعایت گردد، بدن، سرحال و سرزنده خواهد ماند و بدین وسیله، نشاط از این بُعد نیز حاصل میشود. به همین جهت، اسلام، توجّه جدّیای به پاکیزگی دارد. پاکیزگی، جزئی از ایمان است(3)
الطُّهورُ شَطرُ الإیمانِ (کنز العمّال، ج9، ص276، ح25998).
امام علی(علیه السلام): الطُّهرُ نِصفُ الإیمانِ (دعائم الإسلام، ج1، ص100).
و پاکیزگان، یکی از گروههایی هستند که مورد محبّت خداوند متعال قرار دارند.(4)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ تَعالى یحِبُّ النّاسِک النَّظیفَ (تاریخ بغداد، ج10، ص12).
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ طَیبٌ یحِبُّ الطَّیبَ، نَظیفٌ یحِبُّ النَّظافَة (سنن الترمذی، ج5، ص112، ح2799).
از این روی، انبیای الهی به این مسئله اهتمام ویژه داشتند.(5)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نیز از عموم مردم میخواهد که پاکیزگی را رعایت کنند تا به سعادت جاویدان دست یابند.(6)طَهِّروا هذِهِ الأجسادَ طَهَّرَکمُ اللّه ُ؛ فَإنَّهُ لَیسَ عَبدٌ یبیتُ طاهِراً إلّا باتَ مَعَهُ مَلَک فی شِعارِهِ، وَلا یتَقَلَّبُ ساعَةً مِن اللَّیلِ إلّا قالَ: اللّهُمّ، اغفِر لِعَبدِک فَإنَّهُ باتَ طاهِراً (کنز العمّال، ج9، ص277، ح26003).
در روایات، موارد مختلفی در این حوزه مطرح شده که به آنها خواهیم پرداخت.آموزههای دینی، بهداشت دهان و دندان را امری مهم برشمردهاند و مسواک زدن را در فراهم آمدن آن مؤثّر دانستهاند. مسواک زدن، بنا بر همین آموزهها داری فواید فراوانی، از جمله
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بِئسَ العَبدُ القاذُورَة (الکافی، ج6، ص439، ح6).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ تَعالی یُبغِضُ الوَسِخَ والشَّعثَ (الجامع الصغیر، ج1، ص283، ح1855؛ کنز العمّال، ج6، ص641، ح17181).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): النَّظافَة مِنَ الإیمانِ (بحار الأنوار، ج62، ص291).
4) . (إِنَّ اللّه یحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ) (سورۀ بقره، آیۀ 222).
5) . امام کاظم(علیه السلام): مِن أخلاقِ الأنبِیاءِ التَّنَظُّفُ (الکافی، ج5، ص567، ح50؛ تحف العقول، ص326).
6) . تَنَظَّفوا بِکُلِّ مَا استَطَعتُم فإنَّ اللّهَ تَعالی بُنِیَ الإسلامَ عَلی النَّظافَةِ وَلَن یدخُلَ الجَنَّةَ إلّا کلُّ نَظیفٍ (تاریخ بغداد، ج5، ص143؛ الجامع الصغیر، ص474، ح3065).
نشاط است که در روایات پیشگفته گذشت.
آموزههای دینی، بلند گذاشتن شارب (سبیل) را جایگاهی برای شیطان و پناهگاه او میدانند که میتواند کنایه از کثیفی باشد.(1)در کنار این گونه تعابیر، راه پیشگیری را در گرفتن شارب دانستهاند و آن را زمینهساز نشاط بیان کردهاند. در مجلسی در محضر امام صادق(علیه السلام)، سخن از گرفتن شارب به میان آمد. امام(علیه السلام) فرمود: «این عمل باعث نشاط میشود و از سنّت [پیامبر اکرم] است».(2)
تعابیری که در بارۀ کوتاه کردن سبیل و پیامد آن در روایات آمدهاند، در مورد نوره و زدودن موهای زاید بدن نیز به کار رفتهاند.(3)
سر، بخشی از بدن است که باید بهداشت آن رعایت گردد. شستن سر، موجب پاکیزگی آن میگردد، بویژه شستن با خطمی(4)که در روایت پیشین، مورد تصریح قرار گرفته بود. این کهخطمی چه تأثیری بر نشاط دارد، نیازمند بررسیهای تجربی است. آنچه به بحث ما مربوط میشود، این است که بر اساس این روایت، بهداشت سر بویژه با استفاده از خطمی، موجب نشاط در فرد میگردد.
تنهایی برای انسان، تلخ و آزاردهنده است. انسان، دوست دارد با دیگران باشد و با آنان رابطه برقرار کند. این، نیازی عاطفی است. انسان تنها، احساس خلأ میکند؛ احساس دردآوری
1) . پیامبر(صلی الله علیه وآله): لَا یطَوِّلَنَّ أَحَدُکمْ شَارِبَهُ فَإِنَّ الشَّیطَانَ یتَّخِذُهُ مَخْبَأً یسْتَتِرُ بِهِ (الکافی، ج6، ص488، ح11).
2) . نُشْرَةٌ وَ هُوَ مِنَ السُّنَّة (همان، ص487، ح8).
3) . امام علی(علیه السلام): النُّورَةَ نُشْرَةٌ وَ طَهُورٌ لِلْجَسَد (الخصال، ص611).
4) . مقصود، گُلِ خشک و ساییده شدۀ گیاه خطمی است. خطمی، گیاهی است از تیرۀ پنیرکیان که دارای گونههای دائمی و یکساله است. برگهایش پهن و ستبر و ریشهاش دراز و دوکیشکل و آبدار است. گل و ریشۀ آن در پزشکی کاربرد دارد (ر.ک: فرهنگ معین).
که هیچ چیز حتّی ثروت و شهرت و ریاست، آن را پر نمیکند. اُنس با دیگران، یکی از نیازهای جدّی بشر است. ما نه برای تأمین نیازهای مادی زندگی، بلکه برای تأمین نیازهای عاطفیمان، به اُنس گرفتن با دیگران نیازمندیم. بنا بر این، اُنس و صمیمیت، یکی از عوامل مهم در نشاط و شادابی است. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) دیدار با برادران را یکی از خرسندیهای دنیاییِ مؤمن،(1)امام علی(علیه السلام) آن را مایۀ آبادانی قلب مؤمن،(2)و امام باقر(علیه السلام)، آن را مایۀ نشاط و پرورش عقل میداند.(3)البته این هنگامی است که ارتباط انسان با افراد صالح باشد. در روایات اسلامی، معاشرت با افراد صالح، یکی از عوامل سعادت و شادکامی شمرده شده است.(4)
امام زین العابدین(علیه السلام): إنَّ مِن سَعادَةِ المَرءِ أن یَکونَ مَتجَرُهُ فی بَلَدِهِ ویَکونَ خُلَطاؤُهُ صالِحینَ، ویَکونَ لَه وُلدٌ یَستَعینُ بِهِم (الکافی، ج5، ص257، ح1؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص164، ح3598).
البته آنچه ارتباط را لذّتبخش میسازد، ارتباطی است که مثبت و سازنده باشد و این ارتباط، به برخورداری از مهارتهای ارتباطی نیازمند است. این بررسی، گنجایش طرح این موضوع را ندارد؛ امّا آنچه مهم است این که کسب مهارتهای ارتباطی، نقشمهمّی در لذّت بردن از ارتباط با دیگران دارد. از این رو باید مهارتهای ارتباطی، مورد توجّه قرار گیرد.
بوی خوش، از دیگر عوامل مؤثّر در شادی است.(5)
امام علی(علیه السلام): الطَّیبُ نُشرةٌ (بحار الأنوار، ج73، ص141، ح4).
بوی خوش، آثار دیگری از جمله: تقویت عقل(6)پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ما طابَت رائِحَةُ عَبدٍ إلّا زادَ عَقلُهُ (مستدرک الوسائل، ج1، ص418).
و قلب(7)نیز دارد. همچنین میتواند موجب افزایش توان جنسی گردد(8)که در این1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا عَلِیُّ ثَلاثُ فَرَحاتٍ لِلمُؤمِنِ فِی الدُّنیا: لِقاءُ الإخوانِ، وتَفطِیرُ الصائِمِ، والتَّهَجُّدُ مِن آخِرِ اللَّیلِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص360).
2) . امام علی(علیه السلام): عِمارَةُ القُلوبِ، فی مُعاشَرَةِ ذَوِی العُقولِ (غرر الحکم، ح6313).
3) . مُلَاقَاةُ الْإِخْوَانِ نُشْرَةٌ وَ تَلْقِیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ کانَ نَزْراً قَلِیلا (الأمالی، طوسی، ص94، ح14).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ کِرامَ النّاسِ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ص395، ح5840).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الطِّیبُ یُسرٌ (صحیفة الإمام الرضا(علیه السلام)، ص239، ح144).
6) . امام صادق(علیه السلام): مَن تَطَیّبَ أوَّلَ النَّهارِ لَم یَزَل عَقلُهُ إلی اللَّیلِ (الکافی، ج6، ص510).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الطّیِبُ یَشُدُّ القَلبَ (میزان الحکمة، ج7، ص3338، ح11322).
8) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ الرِّیحَ الطَّیِبَّةَ تَشُدُّ القَلبَ وتَزیدُ فِی الجِماع (الکافی، ج6، ص510).
صورت، با لذّت جنسی نیز پیوند میخورد.
استفاده از عطر و بد بو نبودن بدن، از اموری است که در آموزههای دین، مورد توجّه جدّی قرار گرفته است و تا جایی اهمیت دارد که جزء اخلاق و سنّت پیامبران در نظر گرفته شده(1)و به اهل ایمان، سفارش شده است که از عطر استفاده نمایند(2)و کسانی که آن را ترک میکردند، مورد نکوهش قرار گرفتهاند.(3)
از مواردی که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) همواره رعایت مینمود، استفاده از عطر بوده است. امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)برای عطر، بیش از غذا خرج میکرد».(4)
شوخی، از عوامل شادی و نشاط است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) یکی از ویژگیهای اهل ایمان را شوخطبعی آنان میداند.(5)فضل بن ابی قره نیز میگوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هیچ مؤمنی نیست، جز این که در او "دُعابه" است». گفتم: دعابه چیست؟ فرمود: «شوخی».(6)
شوخی، موجب نشاط روحی و آسایش روانی میگردد(7)و فشارهای روانی را کاهش میدهد و غم و اندوه را از بین میبَرَد. سیرۀ معصومان(علیهم السلام) این بوده که گاه با استفاده از این
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): أربَعٌ مِن سُنَنِ المُرسَلینَ: الحَیاءُ والحِلمُ والسِّواکُ والتَّعَطُّرُ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1 ص131). نیز، ر.ک: الکافی، ج5، ص320 و 321 و ج5، ص567 و ج6، ص51، ح2 و ص510، ح1؛ مسند أبی یعلی، ج3، ص403، ح3469؛ مکارم الأخلاق، ص42؛ تهذیب الأحکام، ج7، ص403؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص382.
2) . امام صادق(علیه السلام): یَنبَغی لِلرَّجُلِ أن یُدَخِّنَ ثِیابَهُ إذا کان یَقدِرُ (الکافی، ج6، ص518). نیز، ر.ک: بحار الأنوار، ج79، ص300.
3) . ابراهیم نخعی - فی قوله تعالی: (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمْ ) - : کانوا حرّموا الطیب واللحم فأنزل اللّه هذا فیهم (الدر المنثور، ج2، ص307).
4) . کانَ رَسولُ اللّهِ یُنفِقُ فِی الطَّیبِ أکثَرَ مِمّا یُنفِقُ فِی الطَّعامِ (میزان الحکمة، ج7، ص3338، ح11321).
5) . المُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ، وَالمُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ (تحف العقول، ص49؛ بحار الأنوار، ج77، ص155).
6) . الفضلُ بنُ أبی قرَة عن الإمامِ الصّادقِ(علیه السلام): ما مِن مؤمنٍ إلّا و فیهِ دُعابَة، قلتُ: و ما الدُّعابَة؟ قالَ: المِزاحُ (الکافی، ج2، ص663، ح2).
7) . در کلمات منسوب به امام علی(علیه السلام): لا بَأسَ بِالمُکافَهَةِ یُرَوِّحُ بِهَا الإنسانُ عَن نَفسِهِ ویَخرُجُ عَن حَدِّ العَبُوسِ (شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج20، ص339، ح886).
عامل، فشارهای روانی خود را کنترل میکردند. امام کاظم(علیه السلام) میفرماید:
إنَّ رَسولَ اللّهِ کانَ یَأتیهِ الاَعرابِیُّ فَیُهدِی لَهُ الهَدِیَةَ ثُمَّ یَقولُ مَکانَهُ اَعطِنا ثَمَنَ هَدِیَّتِنا! فَیَضحَکُ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) وکانَ إذا اغتَمَّ یَقولُ: ما فَعَلَ الأعرابِیُّ لَیتَهُ اَتانا.(1)
گاهی عربی بادیهنشین، خدمت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میرسید و هدیه برای ایشان میآورد و تقدیم پیامبر(صلی الله علیه وآله) میکرد. سپس میگفت: پول هدیۀ ما را بده! پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میخندید و هر گاه اندوهگین میشد، میفرمود: «آن اعرابی چه کرد! ای کاش دوباره میآمد!».
با ورود اسلام به حجاز به عنوان یک آیین زندگی، برخی از اهل ایمان، از اموری مثل خندیدن و مزاح کردن، دوری مینمودند و زندگی را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصهکرده بودند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این انحراف به مبارزه برخاست و رعایت اعتدال را سفارش کرد و از آن جا که آنان خود را پیرو پیامبر(صلی الله علیه وآله) میدانستند، ایشان میفرمود: «من هم بشری مثل شما هستم که با شما شوخی میکنم».(2)در تاریخ نیز بسیاری از افراد بیان کردهاند که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از شوخترین مردم بود.(3)
ابن عباس: کان فی النَّبِیّ(صلی الله علیه وآله) دُعابَةٌ (تاریخ بغداد، ج8، ص308).
خندیدن، یکی دیگر از اموری است که موجب نشاط و شادابی میگردد. همان گونه که پیشتر نیز اشاره شد، برخی افراد، لذّتهای دنیوی را با ایمان و دینداری در تضاد میدانستند و تنها عبادت کردن را میپسندیدند. لذا در موضوع ما، از خندیدن پرهیز میکردند و تنها گریه کردن را مشروع میدانستند. این در حالی است که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در برابر این جریان ایستاد و خندیدن را از سنت خود دانست.(4)این نشان میدهد که عبادت پایدار، در گرو تعادل در همۀ امور از جمله خنده و گریه است. وقتی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) با دیگران
1) . الکافی، ج2، ص663، ح1.
2) . إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُکم اُمازِحُکم (الجامع الصغیر، ج1، ص394، ح2579؛ کنز العمّال، ج3، ص648).
3) . کانَ النبی(صلی الله علیه وآله) من أَفکهِ الناسِ (تاریخ مدینة دمشق، ج4، ص37؛ کنز العمّال، ج7، ص140، ح18400).
4) . أَلَا إِنَّ لِکلِّ عِبَادَةٍ شِرَّةً ثُمَّ تَصِیرُ إِلَی فَتْرَةٍ فَمَنْ صَارَتْ شِرَّةُ عِبَادَتِهِ إِلَی سُنَّتِی فَقَدِ اهْتَدَی وَ مَنْ خَالَفَ سُنَّتِی فَقَدْ ضَلَّ وَ کانَ عَمَلُهُ فِی تَبَابٍ امّا إِنِّی أُصَلِّی وَ أَنَامُ وَ أَصُومُ وَ أُفْطِرُ وَ أَضْحَک وَ أَبْکی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهَاجِی وَ سُنَّتِی فَلَیسَ مِنِّی (الکافی، ج2، ص85، ح1).
بود، با خندۀ آنان میخندید.(1)هیچ کس پُر تبسّمتر از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) دیده نشده است.(2)
ابو امامة: کانَ - رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) - من أضحَکَ الناسَ وأطیَبِهِم نَفساً (کنز العمّال، ح18399).
گاه در حضور ایشان، اصحاب شعر میخواندند و از خاطرات جاهلیت چیزی را نقل میکردند و میخندیدند وپیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نیز تبسم میکردند.(3)در توصیف امام صادق(علیه السلام) نیز گفته شده که ایشان زیاد شوخی و تبسّم میکرد.(4)امام کاظم(علیه السلام) نقل میکند که در میان پیامبران، یحیی(علیه السلام) اهل گریه بود و نمیخندید؛ ولی عیسی(علیه السلام) هم میخندید و هم گریه میکرد، و سپس داوری میکند که روش عیسی(علیه السلام) برتر از روش یحیی(علیه السلام) است.(5)از دیدگاه اسلام، بهترین مسلمانان، کسانی هستند که در آشکار، از گسترۀ رحمت الهی خوشحالاند و می خندند و البته در نهان، از ترس عذاب خدا میگریند.(6)
پس از پرداختن به موارد شادی و هیجان، باید چارچوب کلان آن را ترسیم نمود. شادی و هیجانی که میخواهد نشاط را تأمین کند، باید چهار ویژگی اساسی داشته باشد: فراگیر بودن؛ توازن؛ فقدان پیامد منفی؛ جهتگیری الهی و معنوی.
1) . امام علی(علیه السلام) (در بیان سیرۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با همنشینانش): یَضحَکُ مِمّا یَضحَکونَ مِنهُ (عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص319).
2) . عبد اللّه بن الحرث بن جزء: مَا رَأَیتُ أحَدا أکثَرَ تَبَسُّما مِن رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) (مسند ابن حنبل، ج4، ص190؛ سنن الترمذی، ج5، ص601، ح3641).
3) . سماک بن حرب قالَ قُلتُ لِجابِرِ بنِ سَمُرَة أکُنتَ تُجالِسُ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قالَ نَعَم فَکانَ طَویلُ الصَّمتِ وکانَ أصحابُهُ یَتَناشَدونَ الأشعارَ ویَذکُرونَ أشیاءَ مِن أمرِ الجاهِلیَّةِ فَیَضحَکونَ ویَبتَسِمُ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) إذا ضَحِکوا (الطبقات الکبری، ج1، ص372).
4) . مالک: لَقَد کُنتُ أرَی جَعفَرَ بنَ مُحمَّدٍ(علیه السلام) وکانَ کَثیرَ الدُّعابَةِ والتَّبَسُّمِ (بحار الأنوار، ج17، ص33، ح14).
5) . امام کاظم(علیه السلام): کانَ یَحیَى بنُ زَ کَریّاً یَبکِی و لا یَضحَکُ، و کانَ عیسَى بنُ مَریمَ یَضحَکُ و یَبکِی، و کانَ الَّذِی یَصنَعُ عیسَى(علیه السلام) أفضَلَ مِنَ الَّذی کانَ یصنَعُ یَحیى(علیه السلام) (الکافی، ج2، ص665، ح20).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): خِیارُ اُمّتی، فیما أنْبَأَنی المَلأُ الأعلى: قَوْمٌ یضْحَکونَ جَهْراً فی سَعَة رحمة ربِّهِمْ، و یبْکونَ سِرّاً مِن خَوفِ عَذابِ رَبِّهم (المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص19، ح4294؛ شعب الإیمان، ج1، ص478، ح765؛ اُسد الغابة، ج4، ص313، ح4154).
فراگیر بودن به این معناست که همۀ ابعاد وجودیِ انسان را شامل شود. شادی و لذّتی که میخواهد نشاط را - به عنوان یکی از مؤلّفههای اساسی شادکامی - تأمین کند، باید همۀ ابعاد وجودیِ انسان را پوشش دهد. انسان، ابعاد گوناگونی دارد که در یک نگاه میتوان آن را به بُعدمادی و معنوی تقسیم نمود و هر کدام نیز مواردی را در برمیگیرند که هنگام برشمردن موارد شادی، مشخّص خواهند شد. بنا بر این، فراگیری بدین معناست که همۀ ابعاد انسان باید از لذّت و هیجان مخصوص خود برخوردار باشد. برخورداری برخی ابعاد از لذّت و محرومیت برخی دیگر از آن، موجب اختلال در نشاط میشود و تأثیر آن را دچار مشکل میکند.
توازن به این معناست که هر کدام از ابعاد انسان، به تناسب نیاز و اهمیتش باید از لذّت و شادی، برخوردار باشد. فقدان توازن، موجب افراط در لذّت برخی ابعاد و تفریط در برخی دیگر میشود و همین امر، باز موجب اختلال در نظام نشاط میگردد. بنا بر این، در تأمین لذّت و شادیِ هر کدام از ابعاد باید توازن آنها نیز مورد توجّه قرار گیرد.
نداشتن پیامد منفی، به این معناست که لذّت و شادی امروز و اکنون، نباید موجب مشکل یا مسئلۀ حادّی در آینده شوند. لذّتها، همواره مثبت نیستند و از این نگاه بر دو قسم اند: لذّتهایِ با پیامد منفی و لذّتهای بدون پیامد منفی. لذّتهایی که پیامد منفی دارند، در حقیقت، آفت زندگی اند(1)که هر چند شاید در لحظۀ حال، موجب خوشحالی فرد شوند، امّا در آینده، فرد را با مشکلات زیادی رو به رو میکنند و زندگی را به فساد و تباهی میکشند.(2)امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید:
کَم مِن شَهوَةِ ساعَةٍ أورَثَت حُزناً طَویلاً.(3)
بسا لذّت آنی که حُزنی طولانی به ارمغان آورد.
برخی لذّتها، موجب غفلت میشوند(1)و غم و اندوه به بار میآورند.(2)لذا چه بساچیزهایی که امروز موجب لذّت میگردند، امّا فردا مایۀ اندوه اند.(3)
همچنین میفرماید: حَلاوَةُ الدُّنیا تُوجِبُ مَرارَة الآخِرَة وسُوءَ عُقبَی الدّارِ (همان، ح4881).
این یک قاعده است که گاه محنت آنی، لذّت آتی را به دنبال دارد و گاه لذّت آنی، محنت آتی را.(4)مهم این است که شیرینیِ لذّت آنی، در برابر محنت آتی، توان ایستادگی ندارد.(5)چه بسا لذّتهای پستی که انسان را از رسیدن به مراتب عالی باز میدارند(6)و چه بسا لذّتهایی که موجب رسوایی میگردند. در نتیجه، ننگ رسوایی فردا، شیرینیِ لذّت امروز را از بین میبَرَد.(7)همچنین میفرماید: حَلاوَةُ الشَّهوَةِ یُنَغِّصُها عارُ الفَضیحَةِ (همان، ح4885).
در یک بررسی منطقی، مشخّص میشود که لذّت امروز با رسواییِ فردا و پیامدهای دردناک آن، برابری نمیکند.(8)در واقع، شهوتهای فانی، هیچ لذّت واقعیای ندارند.(9)عاقبت لذّترانی، دوزخ و بدبختی است. این یک اصل است.(10)بنا بر این، لذّتی که میخواهد جزئی از شادکامی باشد، نباید به شادکامی آسیب بزند. لذا در لذّت، باید معیار را آینده قرار داد و از لذّتهایی که آینده را از بین میبَرَند، پرهیز کرد.همچنین لذّتی که میخواهد جزئی از شادکامی باشد، نباید به رضامندی - که جزء دیگر شادکامی است - آسیب بزند. پیشتر گذشت که آنچه رضامندی میآورد، «خیر بودن»
1) . امام علی(علیه السلام): اللَّذَّةُ تُلهِی (غرر الحکم، ح27).
2) . امام علی(علیه السلام): لِلمُستَحلِی لَذَّةَ الدُّنیا غُصَّةٌ (همان، ح7333).
3) . امام علی(علیه السلام): مَا التَذَّ أحَدٌ مِنَ الدُّنیا لَذَّةً إلّا کانَت لَهُ یَومَ القِیامَةِ غُصَّةً (همان، ح9618).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): حُلوَة الدُّنیا مُرَّ الآخِرَة، ومُرَّة الدُّنیا حُلوَة الآخِرَة (مسند ابن حنبل، ج8، ص448، ح22962). نیز، ر.ک: نهج البلاغة، حکمت 251؛ روضة الواعظین، ص483؛ بحار الأنوار، ج73، ص131، ح135.
5) . امام علی(علیه السلام): لا تَقومُ حَلاوَةُ اللَّذَّةِ بِمَرارَةِ الآفاتِ (غرر الحکم، ح10865).
6) . امام علی(علیه السلام): کَم مِن لَذَّةٍ دَنِیَّةٍ مَنَعَت سَنیَّ دَرَجاتٍ (همان، ح6934).
7) . امام علی(علیه السلام): عارُ الفَضیحَةِ یُکدِّرُ حَلاوَةَ اللَّذَّةِ (همان، ح6301).
8) . امام علی(علیه السلام): لا تُوازِی لَذَّةُ المَعصِیَةِ فُضُوحَ الآخِرَة وألیمَ العُقوباتِ (همان، ح10866). نیز، ر.ک: همان، ح10794.
9) . امام علی(علیه السلام): لا لَذَّةَ فی شَهوَةٍ فانِیَةٍ (همان، ح10727).
10) . امام باقر(علیه السلام): الجَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ فَمَنْ أَعْطَی نَفْسَهُ لذّتهَا وَ شَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّار (الکافی، ج2، ص89).
است. لذّتهایی که پیامد منفی دارند، در حقیقت، «شر» اند و نارضایتی به دنبال میآورند.در مقابل، رنجهایی که پیامد مثبت دارند، در حقیقت، «خیر» اند و رضامندی به همراه خواهند آورد. امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید:
ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ، وما خَیرٌ بِخَیرٍ بَعدَهُ النّارُ، وکلُّ نَعیمٍ دونَ الجَنَّةِ مَحقورٌ، وکلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ عافِیةٌ.(1)
آن بدیای که بعد از آن بهشت است، بد نیست و آن نیکیای که پس از آن، آتش است، نیک نیست. هر نعمتی در مقابل بهشت، ناچیز است و هر گرفتاری و رنجی در برابر آتش، عافیت و ایمنی است.
بنا بر این، در لذّتهای ناپایداری(2)که موجب پشیمانی میشوند(3)و شهواتی که درد و رنج به همراه میآورند، هیچ خیری نیست.(4)پس روشن است که دلیل برخی نارضایتیها، لذّتهای نادرست است. این نکتۀ مهمّی است که باید مورد توجّه قرار گیرد. چیزی که به دنبالش دوزخ بیاید، در واقع، خیر نیست(5)و فرد نیز نباید آن را خیر به شمار آوَرَد(6)و آنچه را که به وسیلۀ آن، خیر به انسان میرسد نیز نباید شر به شمار آورد، هر چند تلخ باشد.(7)
از سوی دیگر، لذّت مادی، نباید موجب محرومیت از لذّت معنوی گردد. لذّت معنوی، جزئی از نشاط مربوط به شادکامی است که باید تحقّق یابد. لذا لذّت مادّی نباید موجب محرومیت از لذّت معنوی گردد وگرنه، شادکامی را به مخاطره میاندازد. برخی لذّتهای مادی، موجب محرومیت از لذّت معنوی میشوند. حرام، با معنویت قابل جمع نیستند.لذا
1) . الکافی، ج8، ص24، ح4؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص407، ح5880؛ التوحید، ص74، ح27؛ نهج البلاغة، حکمت 387؛ تحف العقول، ص88.
2) . امام علی(علیه السلام): لا خَیرَ فِی لَذَّةٍ لا تَبقَی (غرر الحکم، ح10707).
3) . لا خَیرَ فِی لَذَّةٍ تُعقِبُ ندماً (بحار الأنوار، ج77، ص212).
4) . امام علی(علیه السلام): لا خَیرَ فِی لَذَّةٍ توجِبُ نَدَماً وشَهوَةٍ تُعقِبُ ألماً (غرر الحکم، ح10901).
5) . امام علی(علیه السلام): ما خَیرٌ بَعدَهُ النّارُ بِخَیرٍ (همان، ح9496؛ عیون الحکم و المواعظ، ص481، ح8843).
6) . امام علی(علیه السلام): لا تَعُدَّنَّ خَیراً ما أدرَکتَ بِهِ شَرّاً (غرر الحکم، ح10186؛ عیون الحکم و المواعظ، ص520، ح9458).
7) . امام علی(علیه السلام): لا تَعُدَّنَّ شَرّاً ما أدرَکتَ بِهِ خَیراً (غرر الحکم، ح10185؛ عیون الحکم و المواعظ، ص520، ح9457).
کسی که مزۀ لذّت حرام را بچشد و از آن خودداری نکند، لذّت عبادت را نخواهد چشید.(1)
عیسی(علیه السلام): بِحَقٍّ أقولُ لَکُم: کَما نَظَرَ المَرِیضُ إلَی الطَّعامِ فَلا یَتَلَذَّذُ بِهِ مِن شِدَّةِ الوَجَعِ کَذلِکَ صاحِبُ الدُّنیا لا یَتَلَذَّذُ بِالعِبادَةِ ولا یَجِدُ حَلاوَتَها مَعَ ما یَجدُهُ مِن حَلاوَةِ الدُّنیا (بحار الأنوار، ج14، ص325).
بنا بر این، لذّت و شادی باید در مجموعۀ شادکامی مورد توجّه قرار گیرد. لذا تا هنگامی شادی، نتیجهبخش و منطقی خواهد بود که به شادکامی پایدار، زیان نرساند. کسی که نَفْس خود را در اعمال شهوت آزاد بگذارد، بدبخت میشود و از سعادت، دور خواهد شد.(2)لذا از آن دسته از لذّتها و شادیهای آنی که سعادت آتی را به مخاطره میاندازند، باید پرهیز کرد. خوشبختترین افراد، کسانی هستند که لذّت فانیِ آنی را به خاطر لذّت باقیِ آتی ترک میکنند.(3)لذا انسانهای رشدیافته، با نعمت های فانی و لذّتهای ناپایدار دنیا کاری ندارند.(4)به همین جهت، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میفرماید:
ألا وإنَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنیا دارَ بَلوی، وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی، فَجَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً، فَیأخُذُ لِیعطِی، ویبتَلی لِیجزِی، وإنَّها لَسَریعَةُ الذَّهابِ، ووَشیکةُ الاِنقِلابِ، فَاحذَروا حَلاوَةَ رِضاعِها لِمَرارَةِ فِطامِها.(5)
بدانید که خداوند، دنیا را سرای گرفتاری و آخرت را سرای مُجازات قرار داد. گرفتاری دنیا را سبب پاداش آخرت کرد و پاداش آخرت، به جایِ گرفتاری دنیاست. میگیرد تا بدهد و گرفتار میکند تا جزا دهد. دنیا، زوال شتابانی دارد و به سرعت، دگرگونی میپذیرد. از شیرینیِ شیر آن، به خاطر تلخی جداییاش بر حذر باشید.
این پرهیز، نه به دلیل لذّتستیزی، که به خاطر تأمین سعادت و شادکامیِ پایدار است.لذّتهایی که مورد نهی دین قرار گرفتهاند، به همین قسم مربوط میشوند. لذّت دنیا، ناپایدار و
1) . امام علی(علیه السلام): کَیفَ یَجِدُ لَذَّةَ العِبادَةِ مَن لا یَصومُ عَنِ الهَوی (غرر الحکم، ح6985).
2) . امام علی(علیه السلام): مَن أهمَلَ نَفسَهُ فی لَذّاتِها شَقِیَ وبَعدَ (غرر الحکم، ح8274).
3) . امام علی(علیه السلام): أسعَدُ الناسِ مَن تَرَکَ لَذَّةً فانِیَةً لِلَذَّةٍ باقِیَةٍ (همان، ح3218).
4) . امام علی(علیه السلام): إنَّ دُنیاکم عِندی لَأَهوَنُ مِن وَرَقَة فی فَمِ جَرادَة تَقضَمُها ما لِعَلِی ولِنَعیمٍ یفنى ولَذّة لا تَبقى؟! (نهج البلاغة، خطبۀ 224؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص56؛ إرشاد القلوب، ص217).
5) . أعلام الدین، ص344. نیز، ر.ک: تحف العقول، ص483؛ بحار الأنوار، ج77، ص186؛ الفردوس، ج5، ص281، ح8186؛ کنز العمّال، ج3، ص211، ح6203.
پیامدهای آن، پایدار است.(1)
نیز میفرماید: إنَّ الدُّنیا لا تَفی لِصاحِبٍ ولا تَصفو لِشارِبٍ، نَعیمُها ینتَقِلُ وأحوالُها تَتَبَدَّلُ، ولَذّاتُها تَفنى وتَبِعاتُها تَبقى، فَأَعرِض عَنها قَبلَ أن تُعرِضَ عَنک، وَاستَبدِل بِها قَبلَ أن تَستَبدِلَ بِک (همان، ح3682).
هماو میفرماید: إنَّ الدُّنیا سَریعَة التَّحَوُّلِ کثیرَة التَّنَقُّلِ، شَدیدَة الغَدرِ دائِمَة المَکرِ، فَأَحوالُها تَتَزَلزَلُ ونَعیمُها یتَبَدَّلُ، ورَخاؤُها یتَنَقَّصُ ولَذّاتُها تَتَنَغَّصُ، وطالِبُها یذِلُّ وراکبُها یزِلُّ (غرر الحکم، ح3685؛ عیون الحکم و المواعظ، ص147، ح3245).
همچنین میفرماید: إنَّ الدُّنیا دارُ خَبال ووَبالٍ وزَوالٍ وَانتِقالٍ، لا تُساوی لَذّاتُها تَنغیصَها، ولا تَفی سُعودُها بِنُحوسِها، ولا یقومُ صُعودُها بِهُبوطِها (غرر الحکم، ح3480؛ عیون الحکم و المواعظ، ص151، ح3313).
از این رو، یکی از عوامل شادکامی، توان پرهیز از لذّتهای ناپایداری است که پیامد منفی دارند.(2)در این گونه موارد، «خیر» در صبر و پرهیز است.(3)لذا نباید به نفس اجازه داد تا از چنین لذّتهایی که موجب زیان میشوند، پیروی کند.(4)از آنچه گذشت، روشن شد که شادی و لذّت، به لحاظ قلمرو باید فراگیر و همهجانبه باشد، به لحاظ اندازه، متوازن و متناسب، و به لحاظ اثر نباید دارای پیامد منفی باشد.
شادی و نشاط همانند هر امر دیگری باید در راستای شادکامیِ اصیل و سعادت واقعی انسان قرار گیرد. لذا هم باید در امور معنوی نشاط داشته باشیم و هم از نشاط و شادی برای زمینهسازیِ شادکامی اصیل و جاویدان خود استفاده نماییم. در روایات، موارد فراوانی به عنوان کاربرد نشاط و شادی مطرح شدهاند (همانند: نشاط در راه هدایت،(5)عبادت خدا،(6)
1) . امام علی(علیه السلام): إنَّ الدُّنیا عیشُها قَصیرٌ وخَیرُها یَسیرٌ وإقبالُها خَدیعَةٌ وإدبارُها فَجیعَةٌ ولَذّاتُها فانِیَةٌ وتَبِعاتُها باقِیَةٌ (غرر الحکم، ح3670).
2) . امام صادق(علیه السلام): کم مِن صَبرِ ساعَةٍ قد أورَثَ فَرَحا طَویلاً، و کم مِن لَذَّةِ ساعَةٍ قد أورَثَت حُزنا طَویلاً! (الأمالی، طوسی، ص153، ح251).
3) . امام علی(علیه السلام): ما صَبَرتَ عَنهُ خَیرٌ مِمَّا التَذَذتَ بِهِ (غرر الحکم، ح9597).
4) . لا تُرَخِّصْ لِنفسِک فی مُطاوَعَة الهَوى و إیثارِ لَذّاتِ الدُّنیا؛ فیفسُدَ دِینُک و لا یصلُحَ، و تَخسَرَ نفسُک و لا تَربَحَ (همان، ح10400).
5) . امام علی(علیه السلام) در توصیف متّقین: فَمِنْ عَلَامَة أَحَدِهِمْ أَنَّک تَرَى لَهُ قُوَّة فِی دِینٍ.... وَ نَشَاطاً فِی هُدًى (نهج البلاغة، خطبۀ 193).
6) . امام کاظم(علیه السلام): اللّهمَّ اقْضِ لِی فِی الْأَرْبِعَاءِ أَرْبَعاً اجْعَلْ قُوَّتِی فِی طَاعَتِک وَ نَشَاطِی فِی عِبَادَتِک (البلد الأمین، ص123). نیز، ر.ک: بحار الأنوار، ج94، ص155، ح22.
خواندن قرآن(1)و شب زندهداری(2)) که توضیح و تبیین آن از حوصلۀ این نوشتار، خارج است؛ امّا جایگاه نشاط در روایات اهل بیت(علیهم السلام) در قالبی کلّی، قابل جمع است و آن اینکه نشاط دنیوی را باید برای مطالبۀ آخرت به کار گرفت. امام علی(علیه السلام) در تفسیر آیۀ شریف (وَلا تَنْسَ نَصِیبَک مِنَ الدُّنْیا)(3)میفرماید:
لَا تَنْسَ صِحَّتَک وَ قُوَّتَک وَ فَرَاغَک وَ شَبَابَک وَ نَشَاطَک أَنْ تَطْلُبَ بِهَا الآخِرَةَ.(4)
تندرستی، نیرو، فراغ، جوانی و نشاطت را فراموش مکن تا با این بهرههای دنیایی و آخرت را مطالبه کنی.
تصویر
نمودار (15 - 1)
1) . امام صادق(علیه السلام): اللّهمَّ ارْزُقْنَا حَلَاوَة فِی تِلَاوَتِهِ وَ نَشَاطاً فِی قِیامِهِ وَ وَجِلًا فِی تَرْتِیلِهِ وَ قُوَّة فِی اسْتِعْمَالِهِ فِی آنَاءِ اللَّیلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَار (الکافی، ج2، ص574، ح1).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ فِی حُبِّ أهلِ بَیتی عشرون [عِشرینَ] خَصلَةٍ عَشرٌ مِنها فی الدُّنیا وعَشرٌ مِنها فِی الآخِرَةِ أمَّا الَّتی فِی الدُّنیا... النَّشاطُ فِی قِیامِ اللَّیلِ (الخصال، ج2، ص515، ح1).
3) . سورۀ قصص، آیۀ 77.
4) . الأمالی، صدوق، ص190، ج10.
بنا بر این، نشاط، بهرۀ دنیایی ماست که باید برای نیل به سعادت اُخروی و مطالبۀ آخرت، از آن بهره گرفت. لذّتی میتواند مطلوب باشد که در جهت شادکامیِ اصیل و جاویدان انسان قرار گیرد.
بر اساس آنچه گذشت، معلوم میگردد که برای دستیابی به شادکامی اصیل، باید از «لهو و لعب» پرهیز کرد. یکی از مفاهیمی که در ادبیات دین، مورد توجّه قرار گرفته، مفهوم لهو است. «لهو» به معنای بازداشتن از امری مهم و مشغول کردن به امر غیر مهم است(1)
اللّهوُ: ما یشغل الإنسان عمّا یعنیه و یهمّه (مفردات الفاظ القرآن، ص748).
که موجب غفلت انسان از امر حق و پرداختن به امر باطل میگردد. تفریح و سرگرمی، یکی از عوامل نشاط است که در مباحث آینده خواهد آمد؛ امّا اگر بر زندگی سیطره یابد، سرنوشتی بد و نافرجام برای انسان رقم میزند و به همین جهت است که از آن نهی شده است. این، واقعیتی است که نشان میدهد از یک سو، زندگی، بیهوده نیست؛ بلکه بر اساس فلسفهای مشخّص بر پا شده است. از سوی دیگر، سعادت و شادکامی انسان نیز بسته به حرکت در راستای آن است. از این رو، بیهودگی انسان و سرگرم شدن او به امور غیر مهم و غفلت از فلسفۀ اصلی زندگی، جز به زیان او نیست و فرجامی بد برای وی به ارمغان میآورد. قرآن کریم در بارۀ نفی لهو بودن زندگی میفرماید:(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَینَهُ مَا لَاعِبِینَ * لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْواً لاتَّخَّذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کنَّا فَاعِلِین.(2)
نیز در آیۀ 115 سورۀ مؤمنون میفرماید: (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکمْ عَبَثًا وَ أَنَّکمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُون).
ما آسمان و زمین، و آنچه را در میان آنهاست، از روی بازی نیافریدیم! اگر میخواستیم سرگرمی انتخاب کنیم، چیزی متناسب خود انتخاب میکردیم!).
این آیه، دقیقاً همان سخنی است که پیشتر در بحث جهتگیری نشاط گذشت. زندگی،بیهوده نیست. لذا نباید سرگرمی، اصل قرار گیرد و فرد را به لذّات دنیا مشغول کند و از
هدف اصلی، غافل نماید. هر آنچه انسان را از هدف اصلی زندگی - که سعادت واقعی در آن نهفته است - باز دارد، مانع شادکامی و مایۀ زیان و بدبختی است، حتّی اگر شیرین و لذّتبخش باشد.(1)و در بارۀ کسانی که آگاه نمیشوند، میفرماید: (بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان کند. پس به زودی خواهند دانست).(2)
لهو و غفلت، دست کم موجب نفاق قلب،(3)فساد ایمان،(4)فساد نفس،(5)فساد عزم و اراده،(6)
نیز میفرماید: مَن غَلَبَ عَلَیهِ اللَّهوُ، بَطَلَ جِدُّهُ (همان، ح8428).
قساوت قلب،(7)و نقصان عقل(8)میگردد و به همین جهت است که زیان میکند و رویِ رستگاری و سعادت را نمیبیند.(9)بنا بر این، کسی که میخواهد به سعادت و شادکامی دست یابد، نباید اهل لهو و لعب باشد و به اموری بپردازد که فایدهای در آن نیست؛ بلکه زیان نیز دارد.(10)امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز در این باره میفرماید: أیهَا النّاسُ، اتَّقُوا اللّه، فَما خُلِقَ امرُؤٌ عَبَثا فَیلهُوَ، ولا تُرِک سُدی فَیلغُوَ، وما دُنیاهُ الَّتی تَحَسَّنَت لَهُ بِخَلَفٍ مِنَ الآخِرَةِ الَّتی قَبَّحَها سوءُ النَّظَرِ عِندَهُ، ومَا المَغرورُ الَّذی ظَفِرَ مِنَ الدُّنیا بِأَعلی هِمَّتِهِ کالآخَرِ الَّذی ظَفِرَ مِنَ الآخِرَةِ بِأَدنی سَهمَتِهِ (نهج البلاغة، حکمت 370؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص79؛ بحار الأنوار، ج73، ص132، ح136).
1) . (يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ وَ مَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَأُولَائِكَ هُمُ ٱلْخَ-ٰسِرُونَ) (سورۀ منافقون، آیۀ 9).
2) . (ذَرْهُمْ یأْکلُواْ وَ یتَمَتَّعُواْ وَ یلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یعْلَمُون) (سورۀ حجر، آیۀ 3).
3) . أربَعٌ یُفسِدنَ القَلبَ ویُنبِتنَ النِّفاقَ فِی القَلبِ کما یُنبِتُ الماءُ الشَّجَرَ استِماعُ: اللَّهوِ، والبَذاءُ، وإتیانُ بابِ السُّلطانِ، وطَلَبُ الصُّیدِ (بحار الأنوار، ج89، ص73، ح43).
4) . امام علی(علیه السلام): مَجالِسُ اللَّهوِ تُفسِدُ الإیمانَ (غرر الحکم، ح9815).
5) . علی بن اسباط، عنهم(علیه السلام) قال: فیما وعظ اللّه(عزوجل) به عیسی(علیه السلام): یا عیسی... ولا تَلهُ فَإنَّ اللَّهوَ یُفسِدُ صاحِبَهُ ولا تَغفَلُ فَإنَّ الغافِلَ مِنِّی بَعیدٌ (الکافی، ج8، ص131، ح103).
6) . امام علی(علیه السلام): اللَّهوُ یُفسِدُ عَزائِمَ الجِدِّ (غرر الحکم، ح2165).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا عَلِیُّ اوصِیکَ بِوَصِیَّةٍ فَاحفَظها، فَلا تَزالُ بِخَیرٍ ما حَفِظتَ وَصِیَّتی... یا عَلِیُّ! ثَلاثُةٌ یُقسینَ القَلبَ، استِماعُ اللَّهوِ، وطَلَبُ الصَّیدِ، وَإتیانُ بابِ السُّلطانِ (السرائر، ج3، ص615).
8) . مَن کَثُرَ لَهوُهُ قَلَّ عَقلُهُ (غرر الحکم، ح8426).
9) . امام علی(علیه السلام): لا یُفلِحُ مَن وَلِهَ بِاللَّعِبِ، واستُهتِرَ بِاللَهوِ والطَّرَبِ (همان، ح10876).
10) . به همین جهت، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به ابن مسعود میفرماید: یَاابنَ مَسعود! لا تُلهِیَنَّکَ الدُّنیا وشَهَواتُها، فَإنَّ اللّهَ تَعالی یَقولُ: (أفَحَسِبتُم أنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً وأنَّکُم إلَینا لا تُرجَعونَ) (مکارم الأخلاق، ص453).
علی(علیه السلام) خود بر این باور است که من برای این آفریده نشدهام که به خوردن غذاهای لذیذ همانند حیوانِ به آخور بستهای که تمام همّ و غمش خوردن علف است، یا به مانند حیوان یلهای که کارش چریدن در زبالهدانیها و پُر کردن شکمش از علف آنهاست، مشغول شوم، بی خبر از آن که چه سرنوشتی در انتظار اوست، و آفریده نشدهام که بیهوده رها شوم، یا بی هدف بگردم، یا ریسمان گمراهی را بکِشم، یا در بیراه، راه سرگردانی بپویم!(1)
خلاصۀ سخن این که شادی و لذّت باید در جهت شادکامیِ اصیل قرار گیرد. از این رو، هر چند شادی و لذّت، مفید و بلکه ضروری است، امّا اگر از اندازه و جایگاه اصلیاش خارج شود، به ضدّ شادکامی تبدیل میشود. این که دقیقاً اندازۀ آن مشخص گردد، نیازمند تحقیقات میدانی است؛ ولی معیاری وجود دارد و آن این که اگر شادی و لذّت، نشاط و انبساط روحی و آمادگی برای تلاش و زندگی بهتر را فراهم آورد، «به اندازه» و «درست» بوده و در مجموع، به شادکامی کمک میکند؛ امّا اگر بیش از اندازه باشد (و کار فرد، پرداختن به بازیها و لذّتها باشد) و او را از هدف اصلیِ زندگی غافل سازد، «لهو و لغو» است و تأثیر معکوس برجای میگذارد و به ضدّ شادکامی تبدیل میشود. ممکن است اندازه، معیاری شناور داشته باشد و متناسب با شرایط و افراد، متفاوت تعریف شود.
از دیگر عوامل نشاط، لذّت معنوی است. همان گونه که پیشتر اشاره شد، بُعد معنوی انسان، یکی از ابعاد مهم و اساسی اوست. برای تحقّق نشاط کامل، لازم است که این بُعد نیز ارضا شود و لذّت آن تأمین گردد. محور اساسی این بخش، ارتباط با خداوند متعال است. ارتباط با خدا یکی از نیازهای اساسی انسان است. تا خدا در زندگی انسان نباشد،زندگی، بیمعنا خواهد بود، و زندگی بیمعنا، سرد و بیروح است. اگر همۀ امکانات، فراهم باشد، ولی خدا در زندگی نباشد، زندگی، خستهکننده و ملالآور خواهد بود؛ زیرا خداوند،
1) . فَما خُلِقتُ لِیشغَلَنی أکلُ الطَّیباتِ؛ کالبَهیمَة المَربوطَة هَمُّها عَلَفُها، أوِ المُرسَلَة شُغُلُها تَقَمُّمُها، تَکتَرِشُ مِن أعلافِها وتَلهو عَمّا یرادُ بِها، أو اُترَک سُدىً، أو اُهمَلَ عابِثاً، أو أجُرَّ حَبلَ الضَّلالَة، أو أعتَسِفَ طَریقَ المَتاهَة! (نهج البلاغة، نامۀ 45؛ بحار الأنوار، ج3، 3، ص474، ح686).
اصل و ریشۀ انسان است و قطع ارتباط با ریشه، موجب پژمردگی و افسردگی میشود. البته بدیهی است که بهرهمندی از لذّت ارتباط با خدا وقتی به دست میآید که خدا شناخته شود. به همین جهت، خداوند متعال، «مایۀ سرور عارفان»(1)دانسته شده است. خدا، همیشه و همه جا هست. آنچه خدا را لذّتبخش میسازد، شناخت اوست. اگر خداوند شناخته شود، التذاذ معنوی نیز حاصل میشود؛ التذاذی که هیچ نظیری ندارد.(2)
در ادامه، به بررسی عوامل التذاذ معنوی میپردازیم. متون این بحث، با تعبیرهای متفاوتی در ادبیات دین بیان شدهاند که هر کدام، بیانگر بُعدی از این مسئله اند. در ادامه، این موضوعات را جداگانه بررسی خواهیم کرد.
یکی از اموری که در روایاتْ مورد بحث قرار گرفته، انس گرفتن با خداوند است. در روایات، از خداوند متعال به عنوان «انیس» یاد شده است. واژۀ «اُنس» در لغت، ضدّ «نُفور (گریز)» و به معنای «آرام یافتن به چیزی» و «خو گرفتن» و «دلبستگی» به آن است.(3)
همچنین ابن فارس، این واژه را چنین ریشهیابی مینماید: الهَمزَة وَالنّونُ وَالسّینُ أصلٌ واحِدٌ، و هُوَ ظُهورُ الشَّى ءِ، و کلُّ شَىءٍ خالَفَ طَریقَة التَّوَحُّشِ... وَالاُنسُ: اُنسُ الإِنسانِ بِالشَّى ءِ إذا لَم یستَوحِشْ مِنهُ (معجم مقاییس اللغة، ج1، ص145).
بر این پایه، چون خو گرفتن و دلبستگی نسبت به چیزی (بر خلاف نفرت و وحشت از آن)،موجب نزدیکی و نمایان شدن آن میگردد، «اُنس» نامیده میشود.پیامبر خدا(علیه السلام) تصریح میکند که خدا برای انس گرفتن کافی است(4)و هر کس که خدا
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در دعای جوشن کبیر: یا سُرور العارفین (البلد الأمین، ص406).
2) . امام صادق(علیه السلام) در بیانی روشن میفرماید: لَو یعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفةِ اللّهِ(عزوجل) ما مَدّوا أعینَهُم إلی ما مَتَّعَ اللّهُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدُّنیا ونَعیمِها، وکانَت دُنیاهُم أقَل عِندَهُم مِمّا یطَؤونَهُ بِأرجُلِهِم، ولَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللّهِ جَلَّ وعَزَّ، وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یزَل فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللّهِ. إنَّ مَعرِفَةَ اللّهِ(عزوجل) آنِسٌ مِن کلِّ وَحشَةٍ، وصاحِبٌ مِن کلِّ وَحدَةٍ، ونورٌ مِن کلِّ ظُلمَةٍ، وقُوَّةٌ مِن کلِّ ضَعفٍ، وشِفاءٌ مِن کلِّ سُقمٍ (الکافی، ج8، ص247، ح347).
3) . راغب اصفهانی در تبیین معنای «اُنس» می گوید: الاُنسُ خِلافُ النُّفورِ؛ آرام یافتن به چیزی، خلاف رمیدن است (مفردات ألفاظ القرآن، ص94).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): کفى... بِاللّهِ مُؤنِساً (مصباح الشریعة، ص168؛ بحار الأنوار، ج71، ص325، ح20).
انیس او باشد، احساس تنهایی نخواهد کرد، و بدون هیچ مونسی، نیاز او را برمیآورد.(1)او مونس هر کسی است که همدم ندارد.(2)امام صادق(علیه السلام) از خداوند، با تعبیر «بهترین انیس تنهاییهای خود» یاد میکند(3)و به همین جهت، امام زینالعابدین(علیه السلام) از او میخواهد که رحمت خود را نصیب وی کند تا به کسی غیر او انس نگیرد.(4)
جالب این که در روایات و دعاهای معصومان(علیهم السلام)، انس گرفتن با خدا، ویژگی اهل معرفت دانسته شده که بر نقش شناخت تأکید دارد. به عنوان یک واقعیت، خداوند متعال، بهترین مونس انسان است؛ امّا اگر شناخته نشود، تأثیری برای بشر ندارد. از این رو، شناخت خدا موجب انس با او میشود. امام زین العابدین(علیه السلام) از خداوند میخواهد وی را در زمرۀ کسانی قرار دهد که با معرفت خود، مونس جانهای آنان شده است.(5)امام صادق(علیه السلام) نیز تصریح میکند که شناخت خدا، دلآرام هر دلتنگی، و یار هر تنهایی است.(6)وقتی خدا شناخته شد، موجب یادآوری او میگردد. شاید بتوان یادآوری را ساز و کار تأثیر معرفت در اُنس دانست. به تصریح پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) هر کس خدا را یاد کند، خدا انیس او خواهد شد.(7)امام زین العابدین(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) به تجربه میگویند که هرگاه هراسِ غربت، ما را فرا گیرد، یادِ خدا، مونس ما میشود.(8)از آن جا که یادکَرد خداوند، خود بحث
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا یستَوحِشُ مَن کانَ اللّهُ أنیسَهُ، ولا یذِلُّ مَن کانَ اللّهُ أعَزَّهُ، ولا یفتَقِرُ مَن کانَ بِاللّهِ غَناؤُهُ، فَمَنِ استَأنَسَ بِاللّهِ آنَسَهُ اللّهُ بِغَیرِ أنیسٍ (مشکاة الأنوار، ص223، ح618).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا أنیسَ مَن لا أنیسَ لَهُ (المصباح، کفعمی، ص342؛ البلد الأمین، ص404).
3) . امام صادق(علیه السلام) - مِن دُعائِهِ فی یومِ عَرَفَة - : یا خَیرَ مَن آنَستُ بِهِ وَحدَتی وناجَیتُهُ بِسِرّی (الإقبال، ج2، ص141؛ بحار الأنوار، ج98، ص256).
4) . امام زین العابدین(علیه السلام) - فی دُعاءِ أبی حَمزَة الثُّمالِی - : إلهی... اِرحَم فی هذِهِ الدُّنیا غُربَتی، وعِندَ المَوتِ کربَتی... حَتّى لا أستَأنِسَ بِغَیرِک، یا سَیدی إن وَکلتَنی إلى نَفسی هَلَکتُ (مصباح المتهجّد، ص593، ح691).
5) . امام زین العابدین(علیه السلام) - فِی المُناجاة الإِنجیلِیة - : اللّهمَّ اجعَلنی مِنَ الَّذینَ... آنَستَ نُفوسَهُم بِمَعرِفَتِک (بحار الأنوار، ج94، ص156، ح22)
6) . امام صادق(علیه السلام): إنَّ مَعرِفَة اللّهِ(عزوجل) آنِسٌ مِن کلِّ وَحشَة، وصاحِبٌ مِن کلِّ وَحدَة، ونورٌ مِن کلِّ ظُلمَة، وقُوَّة مِن کلِّ ضَعفٍ، وشِفاءٌ مِن کلِّ سُقمٍ (الکافی، ج8، ص247، ح347).
7) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): یا أنیسَ الذّاکرینَ (المصباح، کفعمی، ص346؛ البلد الأمین، ص410).
8) . امام زین العابدین(علیه السلام) - فِی المُناجاة الخَمسَ عَشرَة - : إلهی... أستَغفِرُک مِن کلِّ لَذَّة بِغَیرِ ذِکرِک، ومِن کلِّ راحَة بِغَیرِ اُنسِک، ومِن کلِّ سُرورٍ بِغَیرِ قُربِک، ومِن کلِّ شُغُلٍ بِغَیرِ طاعَتِک (همان، ص151). نیز، ر.ک: مصباح المتهجد، ص355، ح473؛ جمال الاُسبوع، ص237؛ مهج الدعوات، ص227.
مستقلّی است، در مباحث آینده، آن را به صورت مستقل مطرح خواهیم کرد. عنوان دیگری که همانند اُنس، میتواند نمایانگر بُعد عاطفی لذّت معنوی باشد، دوستی با خداست که در ادامه به آن میپردازیم.
از امور لذّتبخش برای انسان، محبّت و دوستی است. بیتردید عاطفه، یکی از ابعاد انسان است که ارضا شدن آن، موجب احساس لذّت برای انسان میگردد. آنچه این مسئله را مهمتر میسازد، متعلّق دوستی است. اگر موضوع عشق، موجودی مانند خداوند متعال باشد، لذّتی فراگیر و اصیل به وجود خواهد آمد.
امّا آنچه مهم است این که محبّت و دلبستگی به خدا، با دلبستگی به دنیا در تقابل اند. کسی که دلبستۀ دنیاست، نمیتواند دلبستۀ خدا شود.(1)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): حُبُّ الدُّنیا وحُبُّ اللّهِ لا یجتَمِعانِ فی قَلبٍ أبَدا (تنبیه الخواطر، ج2، ص122). نیز، ر.ک: دوستی در قرآن و حدیث، ص537 (موانع خدادوستی).
لذا از شیرینیِ آن نیز محروم میگردد. بنا بر این، دل کندن از دنیا و دل بستن به خدا، موجب چشیدن شیرینیِ محبّت خدا میشود. امام صادق(علیه السلام) در این باره تصریح میفرماید:إذا تَخَلَّی المُؤمِنُ مِنَ الدُّنیا سَما، ووَجَدَ حَلاوَةَ حُبِّ اللّهِ، وکانَ عِندَ أهلِ الدُّنیا کأَنَّهُ قَدخولِطَ، وإنَّما خالَطَ القَومَ حَلاوَةُ حُبِّ اللّهِ فَلَم یشتَغِلوا بِغَیرِهِ.(2)
هر گاه مؤمن از دنیا دست بشوید، بلندی میگیرد و شیرینیِ محبّت خدا را میچشد، و در نظر اهل دنیا دیوانه مینماید، حال آن که در واقع، شیرینی محبّت خداوند با [جان] آنان آمیخته است و از این رو، به غیر او نمیپردازند.
جالب این که عامل اساسی در ایجاد محبّت خدا، معرفت و شناخت اوست. کسی که خدا را بشناسد، او را دوست میدارد.(3)به همین جهت، اشتیاق به خدا خصلت عارفان است.(4)
امام علی(علیه السلام): الشَّوقُ شیمَة الموقِنینَ (همان، ح663).
در گام بعدی، یاد خدا موجب دوستی میگردد. وقتی انسان، کسی را که میشناسد،بسیار یاد کند، محبّت او در دلش جای میگیرد.(1)همان گونه که در بحث اُنس گذشت، این جا نیز باز، صحبت از یاد خدا به میان آمد. از این رو، در بحث بعد به این مسئله میپردازیم.
حقیقت یاد شده، در ادبیات دین با عنوان «ذکر» و یادآوری خدا مورد توجّه قرار گرفته است. یادکَرد خدا از عواملی است که موجب ارتباط با او و التذاذ معنوی میگردد. واژهشناسان برای مادّه «ذکر»، دو معنا بیان کردهاند: یکی «یادکرد» در مقابل «فراموشی»، و دیگری «نَری» در مقابل «مادگی».(2)ریشهیابی واژۀ ذکر، نشان میدهد که اصل در معنای آن، «یاد» در مقابل «فراموشی» است و استعمال آن در معانی دیگر، بدان مناسبت است که مورد استعمال، دارای خصوصیتی است که موجب یاد و توجّه انسان به آن میشود، چنان که به پسر، از آن جهت «ذَکر» و «مذکر» گفته شده که موجب زنده ماندن و بقای یاد و نام پدر میگردد.
آنچه در بحث ما مهم است این که یاد خدا از عوامل مهمّ نشاط و شادابی در زندگی است. نقش یاد خدا در نشاط انسان، با تعبیرهای گوناگونی در آیات و روایات وارد شده است. یاد خداموجب «آرامش و اطمینان نفس»،(3)«جلای دلها»،(4)«شرح صدر»،(5)«حیات دل»،(6)«نورانیت
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): مَن أکثَرَ ذِکرَ اللّهِ(عزوجل) أحَبَّهُ اللّٰه (الکافی، ج2، ص500، ح3).
2) . معجم مقاییس اللغة، ج2، ص358؛ مفردات الفاظ القرآن، ص328.
3) . (أَلَا بِذِکرِ اللّه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (سورۀ رعد، آیۀ 28).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ لِکلِّ شَیءٍ سَقالَة، وإنَّ سَقالَة القُلوبِ ذِکرُ اللّه، وما مِن شَیءٍ أنجى مِن عَذابِ اللّهِ مِن ذِکرِ اللّه (شعب الأیمان، ج1، ص396، ح522). نیز، ر.ک: تنبیه الغافلین، ص397 ح601؛ الترغیب والترهیب، ج2، ص396، ح10؛ نهج البلاغة، خطبۀ 122.
5) . (أَفَمَن شَرَحَ اللّٰه صَدْرَهُ لِلْاءِسْلَمِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیلٌ لِّلْقَسِیة قُلُوبُهُم مِّن ذِکرِ اللّٰه أُوْلَئِک فِى ضَلَلٍ مُّبِینٍ) (سورۀ زمر، آیۀ 22). امام علی(علیه السلام): الذِّکرُ یشرَحُ الصَّدرَ (غرر الحکم، ح835؛ عیون الحکم و المواعظ، ص32، ح542).
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بِذِکرِ اللّهِ تَحیا القُلوبُ، وبِنِسیانِهِ مَوتُها (تنبیه الخواطر، ج2، ص120). نیز، ر.ک: همان، ص117؛ مصباح المتهجد، ص59، ح92 و ص592، ح691؛ الإقبال، ج1، ص168؛ مهج الدعوات، ص343؛ غرر الحکم، ح6445 و ح8876 و 1999؛ عیون الحکم و المواعظ، ص60، ح1523 و ص354، ح5991 و ص458، ح8301.
امام صادق(علیه السلام): أوحَى اللّهُ(عزوجل) إلى داوودَ(علیه السلام): یا داوودُ، بی فَافرَح، وبِذِکری فَتَلَذَّذ، وبِمُناجاتی فَتَنَعَّم، فَعَن قَریبٍ اُخلِی الدّارَ مِنَ الفاسِقینَ، وأجعَلُ لَعنَتی عَلَى الظّالِمینَ (الأمالی، صدوق، ص263، ح280؛ روضة الواعظین، ص505).
دوستداران خدا(3)و اهل تقوا و یقین(4)میگردد که هر یک را میتوان به بُعدی از ابعاد نشاط اشاره دانست. از این رو، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) این گونه به در گاه خداوند متعال دعا میکند:اللّهُمَّ اجعَلنا مَشغولینَ بِأَمرِک... شاکرینَ عَلی نَعمائِک، مُتَلَذِّذینَ بِذِکرِک.(5)خداوندا! ما را به کار خودت سرگرم بدار... و [ما را] بر نعمتهایت، سپاسگزار و از یادت، لذّتبَرنده قرار بده.
آنچنان نقش یاد خدا اساسی است که بدون آن نمیتوان انتظار نشاط داشت. غفلت از یاد خدا موجب «خودفراموشی»،(6)«قساوت قلب»(7)و «مردن دل»(8)میگردد. از این رو، خداوند متعال به عنوان آفرینندۀ انسان - که بیشترین آگاهی را از ماهیت او دارد - ، تصریح
1) . امام علی(علیه السلام): اِستَدیموا الذِّکرَ فَإِنَّهُ ینیرُ القَلبَ، وهُوَ أفضَلُ العِبادَة (غرر الحکم، ح2536؛ عیون الحکم و المواعظ، ص92، ح2172). نیز، ر.ک: غرر الحکم، ح602، 603، 1858، 4631، 5144، 5167، 6103 و 9123؛ عیون الحکم و المواعظ، ص50، ح1290، و ص55، ح1429 و ص208، ح4170 و ص335، ح5728 و ص250، ح4683.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در دعای جوشن کبیر از خداوند متعال با تعبیر «یا مَن ذِکرُهُ حُلوٌ» یاد کرده است (البلد الأمین، ص406؛ المصباح، کفعمی، ص340؛ بحار الأنوار، ج94، ص390).
3) . امام علی(علیه السلام): الذِّکرُ لَذَّة المُحِبّینَ (غرر الحکم، ح670؛ عیون الحکم و المواعظ، ص32، ح545).
4) . امام علی(علیه السلام): ذِکرُ اللّهِ مَسَرَّة کلِّ مُتَّقٍ، ولَذَّة کلِّ موقِنٍ (غرر الحکم، ح5174؛ عیون الحکم و المواعظ، ص256، ح4745).
5) . جامع الأخبار، ص364، ح1013؛ بحار الأنوار، ج95، ص360، ح16.
6) . (وَ لَا تَکونُواْ کالَّذِینَ نَسُواْ اللّه فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِک هُمُ الْفَسِقُونَ) (سورۀ حشر، آیۀ 19).
7) . الکافی عن علی بن عیسی رفعه: إنَّ موسى(علیه السلام) ناجاهُ اللّهُ تَبارَک وتَعالى فَقالَ لَهُ فی مُناجاتِهِ:... یا موسى، لا تَنسَنی عَلى کلِّ حالٍ، ولا تَفرَح بِکثرَة المالِ؛ فَإِنَّ نِسیانی یقسِی القُلوبَ، ومَعَ کثرَة المالِ کثرَة الذُّنوبِ (الکافی، ج8، ص42 - 45، ح8؛ تحف العقول، ص493. نیز، ر.ک: الکافی، ج2، ص497، ح7؛ علل الشرائع، ص81، ح2؛ الخصال، ص39، ح23).
8) . امام صادق(علیه السلام): فیما ناجَى اللّهُ بِهِ موسى(علیه السلام)، قالَ: یا موسى، لا تَنسَنی عَلى کلِّ حالٍ؛ فَإِنَّ نِسیانی یمیتُ القَلبَ (الکافی، ج2، ص498، ح11؛ بحار الأنوار، ج13، ص344، ح24).
میفرماید که هر کس از یاد من روی گردانَد، زندگی سختی خواهد داشت.(1)امّا باید دید که حقیقت ذکر چیست؟ حقیقت ذکر، عبارت است از توجّه دل به آفریدگار جهان و احساس این واقعیت که جهان، محضر خداست و انسان، در حضور اوست. این معنا تحقّق نمییابد، مگر با دو شرط: یکی معرفت حقیقی نسبت به خداوند متعال، و دیگری توجّه به او. به بیان روشنتر، تا انسان، آفریدگار حقیقی جهان را نشناسد، نمیتواند او را یاد کند. بنا بر این، کسانی که چیزی غیر از معبود حقیقی را عبادت میکنند، در واقع، او را یاد نکردهاند؛ بلکه پندار خود را یاد کردهاند.(2)
ایمان، از دیگر عوامل ارتباط با خدا و التذاذ معنوی است. در ادبیات دین، از چیزی به نام «حلاوت ایمان» یاد شده است.(3)آنچه این جا مهم است این که این شیرینی، مربوط بهلذّتهای معنوی انسان است که میتواند نشاط روحی و روانی را برای انسان به ارمغان بیاورد. این شیرینی چنان لذّتی دارد که هر کس آن را بچشد، از او رویگردان نمیشود(4)
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قالَ اللّهُ(عزوجل) لی: یا مُحَمَّدُ، لَو أنَّ الخَلائِقَ نَظَروا إلى عَجائِبِ صُنعی ما عَبَدوا غَیری، ولَو أنَّهُم وَجَدوا حَلاوَة ذِکری فی قُلوبِهِم لَزِموا بابی، ولَو أنَّهُم نَظَروا إلى لَطائِفِ بِرّی مَا اشتَغَلوا بِشَیءٍ سِوای (مصابیح القلوب،ص559).
و با چشیدن آن، سیراب نمیگردد؛ بلکه ماهیتی فزاینده دارد که هر کس بیشتر از آن بچشد، بیشتر علاقهمند میشود.(5)بدیهی است که بهرهمندی از این شیرینی، بسته به برخورداری از ایمان کامل است و فرد، هر اندازه که از ایمان برخوردار باشد، به همان اندازه، از حلاوت آن1) . سورۀ طه، آیۀ 124.
2) . (إِنْ هِىَ إِلَّآٰ أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى ٱلْأَنفُسُ) (سورۀ نجم،آیۀ 23).
3) . ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث، ج8، ص104 (حلاوة الایمان).
4) . امام زین العابدین(علیه السلام) در مناجات نهم از مناجات پانزدهگانه: مَن ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَة مَحَبَّتِک فَرامَ مِنک بَدَلاً، ومَن ذَا الَّذی آنَسَ بِقُربِک فَابتَغی عَنک حِوَلاً (بحار الأنوار، ج94، ص148).
5) . إلهى، وإنَّ کلَّ حَلاوَة مُنقَطِعَة وحَلاوَة الإِیمانِ تَزدادُ حَلاوَتُهَا اتِّصالاً بِک. إلهى، وإنَّ قَلبى قَد بَسَطَ أمَلَهُ فیک، فَأَذِقهُ مِن حَلاوَة بَسطِک إیاهُ البُلوغَ لِما أمَّلَ، إنَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ (بحار الأنوار، ج94، ص94 - 96، ح12).
نیز بهرهمند خواهد شد.
امام کاظم(علیه السلام) در همین باره نقل میکند که مسیح(علیه السلام) به حواریان گفت: «... ای بندگان بد! گندم را پاک و تمیز کنید و نیکو آردش نمایید تا مزۀ آن را بیابید و از خوردنش لذّت ببرید. همچنین، ایمان را نیز ناب و کامل گردانید تا شیرینی آن را بچشید و سرانجامش شما را سود بخشد».(1)
در روایات، عواملی برای چشیدن شیرینی ایمان به خدا بیان شده که به ظاهر متفاوت اند؛ ولی به نظر میرسد که محور همۀ آنها بُعد «حبّ انسان» است. بر اساس این روایات، اگر نظام حبّ انسان از الگوی خاصّی پیروی کند، فرد، مزۀ ایمان به خدا را خواهد چشید. این الگو، چندبُعدی است. یک بُعد آن، دوستی با خدا و فرستادۀ اوست؛ بُعد دیگر آن دوستی در راه خداست؛ و بُعد سوم آن، توحیددوستی است. بر اساس بُعد نخست، باید خدا و رسولش بیش از دیگران مورد محبّت فرد باشد و در حقیقت، محبّت آنان را بر محبّتدیگران ترجیح دهد، هر چند منافع مادی داشته باشد. بر اساس بُعد دوم، باید مبنای دوستی و دشمنی با دیگران، خداوند متعال باشد. لذا به خاطر خدا با دیگران دوستی و به خاطر خدا با آنان دشمنی کند، نه به خاطر منافع مادی. بر اساس بُعد سوم، باید توحید و خداپرستی، نزد فرد، دوستداشتنیتر از شرک به خدا باشد، حتّی به قیمت درافتادن در آتش بزرگ برافروخته. چنین فردی باید چنان که از دوزخ فراری است، از کفر و شرک تنفّر داشته باشد.(2)
ایشان در سخن دیگری میفرماید: ثَلاثٌ مَن کنَّ فیهِ وَجَدَ حَلاوَةَ الإِیمانِ: أن یکونَ اللّهُ ورَسولُهُ أحَبَّ إلَیهِ مِمّا سِواهُما، وأن یحِبَّ المَرءَ لا یحِبُّهُ إلّا للّهِ، وأن یکرَهَ أن یعودَ فِی الکفرِ کما یکرَهُ أن یقذَفَ فِی النّارِ (صحیح البخاری، ج1، ص14، ح16، وص 16، ح21؛ صحیح مسلم، ج1، ص66، ح67).
محور آن است که نظام حبّ و بغض بر محور «اللّه» تنظیم شود. حبّ و بغض، یکی از شدیدترین گرایشهای انسان است. اگر کسی بتواند در حبّ و بغض، خدا را بر منافع
1) . امام کاظم(علیه السلام): إنَّ المَسیحَ(علیه السلام) قالَ لِلحَوارِیینَ:... یا عَبیدَ السَّوءِ نَقُّوا القَمحَ وطَیبوهُ وأدِقّوا طَحنَهُ تَجِدوا طَعمَهُ ویهنِئکم أکلُهُ، کذلِک فَأَخلِصُوا الإِیمانَ وأکمِلوهُ تَجِدوا حَلاوَتَهُ وینفَعکم غِبُّهُ (تحف العقول، ص392 و 507).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید: ثَلاثٌ مَن کنَّ فیهِ وَجَدَ بِهِنَّ حَلاوَةَ الإِیمانِ وطَعمَهُ: أن یکونَ اللّهُ(عزوجل) ورَسولُهُ أحَبَّ إلَیهِ مِمّا سِواهُما، وأن یحِبَّ فِی اللّهِ وأن یبغِضَ فِی اللّهِ، وأن توقَدَ نارٌ عَظیمَةٌ فَیقَعَ فیها أحَبُّ إلَیهِ مِن أن یشرِک بِاللّهِ شَیئا (سنن النسائی، ج8، ص94؛ تاریخ بغداد، ج2، ص199، ح629).
شخصی و هوسهای نفسانی ترجیح دهد، شیرینیِ ایمان به خدا را خواهد چشید.
در برخی دیگر از روایات نیز مواردی آمده که به نظر میرسد همگی، گرد همین امر میچرخند. یکی از روشنترینِ آنها مسئلۀ دلنابستگی به دنیاست. دلبستگی به دنیا در برابر دلبستگی به خدا قرار دارد و ایمان، پیوندی ناگسستنی با دلبستگی به خدا دارد.(1)از این رو، کسی که در وجودش علاقه به دنیا باشد، نمیتواند طعم ایمان به خدا را بچشد.(2)بر همین اساس، کسی شیرینی ایمان را میچشد که برای او دیگر تفاوت نکند که دنیا به کام کیست.(3)بنا بر این، تنظیم دلبستگی - که مربوط به بُعد حبّ است - موجب چشیدن لذّت ایمان میگردد.
دیگری، مسئلۀ «تقدیر» است. ما ممکن است در بارۀ رَوَند زندگی، علاقه و گرایشخاصّی داشته باشیم. بر اساس این علاقه، از به دست آوردن دنیا خرسند میشویم و از فقدانش، غمین.(4)این در حالی است که دنیا، تقدیر کنندهای دارد که بر اساس مصلحت بشر - نه خواست و میل او - امور زندگی را تدبیر می کند. از این رو، کسی که محور محبّت و گرایش او، اللّه است، به تقدیر الهی رضایت میدهد و خواست او را بر خواست خود مقدّم میدارد و این گونه است که طعم ایمان را میچشد.(5)بنا بر این، کسی میتواند طعم ایمان را بچشد که به تقدیر الهی - چه خوشایند و چه ناخوشایند آن - راضی باشد.(6)
مسئلۀ دیگر، «پذیرش رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و دین خدا» است که زیرمجموعۀ خدامحوریِ نظام محبّت قرار میگیرد. خوددوستی، ممکن است با دینپذیری در تضاد قرار
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): الایمانُ فی قَلبِ الرَّجُلِ أن یُحِبَّ اللّهَ(عزوجل) (الفردوس، ج1، ص114، ح386).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره تصریح میکند: حَرامٌ عَلی قُلوبِکم أن تَعرِفَ حَلاوَةَ الإِیمانِ حَتّی تَزهَدَ فِی الدُّنیا (الکافی، ج2، ص128، ح2؛ مشکاة الأنوار، ص209، ح568).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا یجِدُ الرَّجُلُ حَلاوَةَ الإِیمانِ فی قَلبِهِ حَتّی لا یبالِی مَن أکلَ الدُّنیا (الکافی، ج2، ص128، ح2).
4) . امام علی(علیه السلام) - در نامهای به ابن عبّاس - : أمّا بَعدُ، فَإِنَّ المَرءَ لَیفرَحُ بِالشَّیءِ الَّذی لَم یکن لِیفوتَهُ، ویحزَنُ عَلَى الشَّیءِ الَّذی لَم یکن لِیصیبَهُ... (نهج البلاغة، نامۀ 66). نیز، ر.ک: الکافی، ج8، ص240، ح327.
5) . عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)، قَالَ: «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یَقُول: لا یجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإِیمانِ حَتّی یعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَم یکن لِیخطِئَهُ وأنَّ ما أخطَأَهُ لَم یکن لِیصیبَهُ، وأنَّ الضّارَّ النّافِعَ هُوَ اللّهُ(عزوجل) (الکافی، ج2، ص58، ح7 و ص58، ح4). نیز، ر.ک: تحف العقول، ص207 و 218.
6) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا یجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإِیمانِ حَتّى یؤمِنَ بِالقَدَرِ کلِّهِ. (سنن الکبری، ج10، ص345، ح20878). نیز، ر.ک: المعجم الکبیر، ج9، ص157، ح8789؛ کنز العمّال، ج1، ص126، ح595.
گیرد. بر اساس روایتی، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) معتقد است کسی مزۀ ایمان را میچشد که صاحبْ اختیاریِ خداوند، و رسول بودن محمّد(صلی الله علیه وآله) و دینْ قرار گرفتن اسلام را برای خود بپسندد.(1)در همین راستا، در خطبهای از امام صادق(علیه السلام) - که در بارۀ احوال و صفات امامان(علیهم السلام) ایراد شده - از امامشناسی، به عنوان عاملی برای درک مزۀ ایمان یاد شده(2)که میتواند در کنار پذیرش رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و دین، طبقهبندی شود که همگی، ابعادی از تنظیمحبّ و بغض اند.
مسئلۀ سوم، «گذشت از مال و پرداخت آن در راه خدا» است. علاقه به مال نیز ممکن است با علاقه به خداوند در تضاد قرار گیرد. به همین جهت، در روایت دیگری، گذشته از توحید و نفی شرک، دو عامل دیگر برای چشیدن طعم ایمان مطرح شده که یکی پرداخت زکات با میل و رغبت و دیگری دادن بهترین جنس به عنوان زکات است.(3)در این دو نیز - که از امور مالی هستند - ، صحبت از گذر از علاقه به مال برای رضای خداست که میتواند بُعد دیگری در تنظیم نظام حبّ و بغض ارزیابی شود.
حوزۀ چهارم، حوزۀ «اخلاقیات» است. ایمان، بُعد اخلاقی نیز دارد. کسی ایمان کامل دارد و میتواند از طعم شیرین آن بهرهمند گردد که به اخلاق آن نیز آراسته باشد. بویژه در این باره بر صداقت و راستی تأکید جدّی شده است. این بدان جهت است که صداقت، یکی از نشانههای ایمان واقعی و درونی است.(4)امام علی(علیه السلام) در این باره میفرماید:
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ذاقَ طَعمَ الإِیمانِ مَن رَضِی بِاللّهِ رَبّا وبِالإِسلامِ دینا وبِمُحَمَّدٍ رَسولاً (صحیح مسلم، ج1، ص62، ح56؛ سنن الترمذی، ج5، ص14، ح2623؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص445، ح1778).
2) . امام صادق(علیه السلام) - فی خُطبَة لَهُ یذکرُ فیها حالَ الأَئِمَّة: وصِفاتِهِم - : إنَّ اللّهَ(عزوجل) أوضَحَ بِأَئِمَّة الهُدى مِن أهلِ بَیتِ نَبِینا عَن دینِهِ، وأبلَجَ بِهِم عَن سَبیلِ مِنهاجِهِ، وفَتَحَ بِهِم عَن باطِنِ ینابیعِ عِلمِهِ، فَمَن عَرَفَ مِن اُمَّة مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه وآله) واجِبَ حَقِّ إمامِهِ وَجَدَ طَعمَ حَلاوَة إیمانِهِ، وعَلِمَ فَضلَ طِلاوَة إسلامِهِ (الکافی، ج1، ص203، ح2؛ مختصر بصائر الدرجات، ص89).
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): ثَلاثٌ مَن فَعَلَهُنَّ فَقَد طَعِمَ طَعمَ الإِیمانِ: مَن عَبَدَ اللّهَ وَحدَهُ وأنَّهُ لا إلهَ إلَا اللّهُ، وأعطى زَکاة مالِهِ طَیبَة بِها نَفسُهُ رافِدَة عَلَیهِ کلَّ عامٍ، ولا یعطِی الهَرِمَة و لَا الدَّرِنَة ولَا المَریضَة ولَا الشَّرَطَ اللَّئیمَة ولکن مِن وَسَطِ أموالِکم، فَإِنَّ اللّهَ لَم یسأَلکم خَیرَهُ ولَم یأمُرکم بِشَرِّهِ (السنن الکبری، بیهقی، ج4، ص161، ح7275؛ کنز العمّال، ج1، ص25، ح10).
4) . امام صادق(علیه السلام): لا تَغتَرُّوا بِصَلاتِهِم وَلا بِصِیامِهِم؛ فَإنَّ الرَّجُلَ رُبَّما لَهِجَ بِالصَّلاة وَالصَّومِ حتّى لَو تَرَکهُ استَوحَشَ، وَلکنِ اختَبِرُوهُم عِندَ صِدقِ الحَدیثِ وَأداءِ الأمانَة (الکافی، ج2، ص104، ح2).
لا یجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإِیمانِ حَتّی یترُک الکذِبَ هَزلَهُ وجِدَّهُ.(1)
طعم ایمان را نمییابد، مگر آن که دروغ گفتن را، به شوخی یا جدّی، ترک گوید.
در برخی روایات، ترک مِراء (جرّ و بحث) نیز به آن اضافه شده است.(2)
یکی از لذّتهای معنوی، لذّت دعا و مناجات است. در اهمیت دعا همین بس که «برترینعبادت»(3)و بلکه «روح و مغز عبادت» معرفی شده است(4)و به همین دلیل، «سودمندتر از قرائت قرآن» بلکه «با فضیلتتر از همۀ عبادات» از آن یاد شده است.(5)دعا، کلید رحمت الهی، موجب تأمین خواستهها، و سلامتی از شیطان است.(6)آنچه به بحث ما بیشتر مربوط میشود، این است که دعا و مناجات با خدا، یکی از بهترین انواع ارتباط با خداست. طبق برخی روایات، دعا و مناجات، مایۀ تقرّب به خدا،(7)انس در تنهایی،(8)زنده شدن دل(9)و بهرهمندی از آن(10)میشود و همین امر، موجب لذّت معنوی میگردد. امام زین العابدین(علیه السلام)،
1) . الکافی، ج2، ص340، ح11؛ المحاسن، ج1، ص209، ح372؛ تحف العقول، ص216.
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): لا تَدخُلُ حَلاوَة الإِیمانِ قَلبَ امرِىً حَتّى یترُک بَعضَ الحَدیثِ لِخَوفِ الکذِبِ وإن کانَ صادِقاً، ویترُک بَعضَ المِراءِ وإن کانَ مُحِقّا (الفردوس، ج5، ص104، ح7608).
3) . ر.ک: نهج الدعا، ج1، ص48 (أفضَلُ العِبَادَةِ).
4) . ر.ک: همان، ص46 (مُخُّ العِبَادَةِ).
5) . ر.ک: همان، ص52 (أفضَلُ مِن کِثرَةِ القِراءَةِ والصَّلاةِ).
6) . ر.ک: همان، ص66 (بَرَکاتِ الدُّعاءِ).
7) . امام علی(علیه السلام): التَّقَرُّبُ إلَى اللّهِ تَعالى بِمَسأَلَتِهِ، وإلَى النّاسِ بِتَرکها (غرر الحکم، ح1801 و 2055؛ عیون الحکم و المواعظ، ص54، ح1394و ص63، ح1619 و 1620).
8) . فلاح السائل عن جمیل بن درّاج: دَخَلَ رَجُلٌ عَلى أبی عَبدِ اللّهِ(علیه السلام) فَقالَ لَهُ: یا سَیدی، عَلَت سِنّی وماتَ أقارِبی، وأنَا خائِفٌ أن یدرِکنِی المَوتُ ولَیسَ لی مَن آنِسُ بِهِ وأرجِعُ إلَیهِ. فَقالَ لَهُ: إنَّ مِن إخوانِک المُؤمِنینَ مَن هُوَ أقرَبُ نَسَبا أو سَبَبا، واُنسُک بِهِ خَیرٌ مِن اُنسِک بِقَریبٍ، ومَعَ هذا فَعَلَیک بِالدُّعاءِ (فلاح السائل، ص303، ح205).
9) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ(عزوجل) لَیحیی قَلبَ المُؤمِنِ بِالدُّعاءِ (الفردوس، ج1، ص168، ح625).
10) . امام صادق(علیه السلام): أوحَى اللّهُ(عزوجل) إلى داوودَ(علیه السلام): یا داوودُ، بی فَافرَح، وبِذِکری فَتَلَذَّذ، وبِمُناجاتی فَتَنَعَّم، فَعَن قَریبٍ اُخلِی الدّارَ مِنَ الفاسِقینَ، وأجعَلُ لَعنَتی عَلَى الظّالِمینَ (الأمالی، صدوق، ص263، ح280؛ روضة الواعظین، ص505).
خداوند متعال را به عنوان کسی که عارفان را به لذّت مناجاتش خو داده، یاد میکند.(1)به هر حال، یکی از بهترین راههای لذّتبخش ارتباط معنوی با پروردگار، دعا و مناجات با خداوند متعال است. معصومان(علیهم السلام) مناجاتهای عاشقانه و عارفانۀ زیادی با خداوند داشتهاند که تحلیل و بررسی آنها از حوصلۀ این تحقیق، خارج است.
نکتۀ مهم این که دلبستگی به دنیا، موجب از بین رفتن لذّت مناجات میگردد. بهگزارش امام صادق(علیه السلام)، کمترین کیفری که خداوند متعال به دنیادوستان میدهد، این است که شیرینیِ مناجات خود را از آنان سلب میکند.(2)
قرآن، سخن خداوند و حاوی معارف اصیل و ناب الهی است و انسان، فطرتی پاک و خداجوی دارد. از این رو، آیات قرآن کریم، سخن دلنشینی از سوی خاستگاه اصلی انسان، یعنی خداوند متعال به شمار می رود. امام علی(علیه السلام) بر این باور است که هر کس به تلاوت قرآن انس گیرد، جدایی برادران، او را به تنهایی نیندازد.(3)به همین جهت، خواندن آیات نورانی قرآن کریم، مایۀ شادی قلب میگردد. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از خداوند میخواهد که قلب او را با قرآن شاد سازد.(4)همچنین گاه قلب انسان زنگار میگیرد و همین میتواند موجبات کدورت و گرفتگیِ باطن شود. چیزی که میتواند این زنگار را از بین ببرد، قرآن است. ابن عمر نقل میکند که روزی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «این دلها نیز همانند آهن، زنگار میبندد». به ایشان گفته شد: ای پیامبر خدا! صیقل دهندۀ دلها چیست؟ فرمود: «تلاوت
1) . امام زین العابدین(علیه السلام) - فِی المُناجاة الإِنجیلِیة - : یا مَن آنَسَ العارِفینَ بِطیبِ مُناجاتِهِ، وألبَسَ الخاطِئینَ ثَوبَ مُوالاتِهِ (بحار الأنوار، ج94، ص157، ح22).
2) . امام صادق(علیه السلام): إذا رَأَیتُمُ العالِمَ مُحِبّاً لِدُنیاهُ فَاتَّهِموهُ عَلى دینِکم؛ فَإِنَّ کلَّ مُحِبٍّ لِشَیءٍ یحوطُ ما أحَبَّ. وقال(صلی الله علیه وآله): أوحَى اللّهُ إلى داودَ(علیه السلام): لا تَجعَل بَینی وبَینَک عالِماً مَفتونا بِالدُّنیا؛ فَیصُدَّک عَن طَریقِ مَحَبَّتی؛ فَإِنَّ اُولئِک قُطّاعُ طَریقِ عِبادِی المُریدینَ. إنَّ أدنى ما أنَا صانِعٌ بِهِم أن أنزَعَ حَلاوَة مُناجاتی عَن قُلوبِهِم (الکافی، ج1، ص46، ح4؛ علل الشرائع، ص394، ح12؛ مشکاة الأنوار، ص140؛ تحف العقول، ص397).
3) . مَن أنِسَ بِتِلاوَة القرآنِ لم تُوحِشهُ مُفارَقَة الإخوانِ (غرر الحکم، ح8790).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): در دعایی که به امام علی(علیه السلام) آموزش داد:... اللّهُمَّ نَوِّر بِکِتابِکَ صَدرِی واشرَح بِهِ صَدرِی وفَرَّح بِهِ قَلبِی (الکافی، ج2، ص577، ح2؛ قرب الإسناد، ص5، ح16).
قرآن».(1)بنا بر این، با استفاده از تلاوت قرآن میتوان به لذّت معنوی دست یافت.
از دیگر رفتارهای مذهبیای که میتواند لذّت معنوی را به وجود آورد، نماز است. یکی از مهمترین توصیفهای قرآن کریم در بارۀ نماز، عبارت (أقِمِ الصَّلاةَ لِذِکری)(2)است. بر اساس این آیه، نماز، یاد خداست و پیشتر گذشت که یادکَرد خدا، به جهت اتّصال انسان به منبع اصلی خود، موجب لذّت میشود. به همین جهت، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نماز را مایۀ چشمروشنیِ خود میداند(3)و به آن عشق میورزد(4)و ارزش آن را از هر آنچه خورشید بر آن میتابد، بیشتر میداند.(5)نماز، همانند خوراک و نوشاب، یکی از نیازهای انسان است، با این تفاوت که هر چه از این عامل استفاده شود، انسان سیر نمیشود. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره میفرماید:
إنَّ اللّهَ تَعالی جَعَلَ قُرَّةَ عَینی فِی الصَّلاةِ، وحَبَّبَها إلَی کما حُبِّبَ إلَی الجائِعِ الطَّعامُ، وإلَی الظَّمآنِ الماءُ، فَإِنَّ الجائِعَ إذا أکلَ الطَّعامَ شَبِعَ، وإذا شَرِبَ الماءَ رَوِی، وأنا لا أشبَعُ مِنَ الصَّلاةِ.(6)
خداوند متعال، روشنی چشم مرا در نماز نهاده است و آن را محبوب من ساخته، همان گونه که خوراک را برای گرسنه و آب را برای تشنه، خوشایند کرده است. همانا گرسنه، پس از خوردن غذا، سیر میشود و تشنه، پس از نوشیدن آب، سیراب میگردد؛ ولی من از نماز سیر نمیشوم.
1) . کنز العمّال عن ابن عمر: قال رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله): إنّ هذهِ القُلوبَ تَصدَأُ کما یصدَأُ الحَدیدُ. قیلَ: یا رسول اللّه، فما جَلاؤها؟ قالَ: تِلاوَة القرآنِ (کنز العمّال، ح2441).
2) .سورۀ طه، آیۀ 14.
3) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): جُعِلَ قُرَّة عَینی فِی الصَّلاة (الکافی، ج5، ص321، ح7؛ الخصال، ص165، ح218).
4) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): قالَ لی جَبرَئیل(علیه السلام): إنَّه قَد حُبِّبَ إلَیک الصَّلاة فَخُذ مِنها ما شِئتَ (مسند ابن حنبل، ج1، ص528، ح2205؛ المعجم الکبیر، ج12، ص166، ح12929).
5) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) - لمّا نَزَلَت هذِهِ الآیة: (أقِمِ الصَّلاة طَرَفَی النَّهارِ) - : ما اُحِبُّ أن لی بِها ما طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ وغَرَبَت (الزهد، ابن مبارک، ص317، ح906).
6) . الأمالی، طوسی، ص528، ح1162؛ مکارم الأخلاق، ج2، ص366، ح2661؛ تنبیه الخواطر، ج2، ص54.
نماز، موانع ارتباط نزدیک با خداوند متعال را - که گناهان باشد - ، از میان بر میدارد،(1)
ر.ک: الصلاة فی الکتاب والسنّة، ص111 - 114 (ذهاب السیئات)، ح391 - 408.
جان انسان را پاک میگرداند،(2)شیطان را دور میسازد،(3)فرد را از کارهایی که موجب دوری از خدا و غفلت از او میشود، بازمیدارد،(4)هر خیری را نصیب انسان میکند،(5)موجب نزول رحمت الهی میشود،(6)انسان را به خدا نزدیک میسازد(7)و سرانجام، وارد بهشت میکند(8)که انتهای شادکامی است.اسلام با رویکرد لذّت ستیزی برخورد کرده و آن را - در محدودۀ تعریف شدۀ خود - یکی از مؤلّفههای زندگی ایمانی میداند. لذّت و سرور، رکن دوم شادکامی است که خود دو بُعد دارد: بُعد مادی و بُعد معنوی. هر کدام از این دو بُعد، عوامل خاص خود را دارند. عوامل بُعد مادی لذّت، عبارتاند از:
ورزش که به تحرّک بدنی مربوط میشود؛
تن به آب زدن و دست در دست همسر قرار دادن که به حسّ لامسه مربوط میشود؛
دیدن مناظر زیبا و نگاه به همسر که به حسّ بینایی مربوط میشود؛
1) . (وأقِمِ الصَّلاة طَرَفَی النَّهارِ وزُلَفًا مِنَ اللَّیلِ إنَّ الْحَسَناتِ یذهِبنَ السَّیئاتِ ذلِک ذِکرى لِلذّاکرینَ) (سورۀ هود، آیۀ 114).
2) . پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): إنَّما مَثَلُ الصَّلاة فیکم کمَثَلِ السَّری - وهُوَ النَّهرُ - عَلى بابِ أحَدِکم یخرُجُ إلَیهِ فِیالیومِ واللَّیلَة، یغتَسِلُ مِنهُ خَمسَ مَرّاتٍ، فَلَم یبقَ الدَّرَنُ مَعَ الغَسلِ خَمسَ مَرّاتٍ، ولَم تَبقَ الذُّنوبُ مَعَ الصَّلاة خَمسَ مَرّاتٍ (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص211 ح640؛ الأمالی، مفید، ص189، ح16؛ صحیح مسلم، ج1، ص463، ح284). نیز، ر.ک: الصلاة فی الکتاب والسنة، ص114 و 115 (طَهارَةُ النَّفسِ)، ح410 - 414.
3) . ر.ک: همان، ص116 (طَردُ الشَّیطانِ)، ح415 - 418.
4) . ر.ک: همان، ص116 (المَنعُ مِنَ الفَحشاءِ والمُنکَرِ)، ح419 - 421.
5) . ر.ک: همان، ص120 (الوُصولُ إلی کُلِّ خَیرٍ)، ح443 - 444.
6) . ر.ک: همان، ص118 (نُزولُ الرَّحمَةِ)، ح431 - 439.
7) . ر.ک: همان، ص120 (التَّقرُّبُ إلَی اللّهِ)، ح445 - 449.
8) . ر.ک: همان، (دُخولُ الجَنَّةِ)، ح450 - 454.
خوردن و آشامیدن غذاها و نوشیدنیهای خوشمزه که به حسّ چشایی مربوطمیشود؛
ارتباط جنسی مشروع که به غریزۀ شهوت مربوط میشود؛
پاکیزگی و نظافت که به بهداشت مربوط میشود؛
ارتباط با دیگران که به بُعد اجتماعی مربوط میشود؛
بوی خوش که به حسّ بویایی مربوط میشود؛
شوخی و خنده که به بُعد شادی مربوط میشود؛
البته این امور باید سه شرط داشته باشند: فراگیر بوده و همۀ ابعاد انسان را در بر بگیرد؛ بین آنها موازنه برقرار باشد؛ پیامد منفی نداشته باشد و در راستای جهت کلّی زندگی انسان در این دنیا باشد.
امّا در بُعد معنوی، اموری مانند: دوستی با خدا، یاد کردن از خدا، باور به خدا، مناجات با خدا، خواندن قرآن و نماز، از مواردی هستند که لذّت معنوی انسان را تأمین میکنند.
نکتۀ مهم این که برای تحقّق این امر باید برنامهریزی داشت. در روایات، چند نمونه برنامهریزی برای تنظیم امور زندگی بیان شده که میتوانند مورد توجه قرار گیرند و هر کس به تناسب شرایط خود از آنها استفاده نماید.
تا کنون، دیدگاه اسلام در بارۀ شادکامی را بیان کردیم. در این راستا، سازهای برای شادکامی طراحی کردیم و مؤلّفههای آن را بیان نمودیم. سپس مبانیِ شادکامی را بررسی کردیم و چهار مبنا را توضیح دادیم. در مرحلۀ بعد نیز عوامل شادکامی را - که ناظر به مؤلّفههای سازه است - ، بیان نمودیم. اکنون نوبت مقایسۀ میان دیدگاه اسلام و روانشناسی مثبتگراست. در این بحث، نخست رویکردهای کلان و سپس نظریهها و عوامل را با هم طرح و مقایسه خواهیم کرد. شاید شایسته بود که نظریهها و عوامل جداگانه بررسی شوند؛ امّا به جهت در هم آمیخته بودن مباحث، امکان آن وجود نداشت.
از نخستین مسائل مهم، نوع رویکرد به زندگی و شادکامی است. از این رو، پیش از پرداختن به عوامل شادکامی و جزئیات آن، باید در نگاهی کلان، نوع رویکردها را مورد بررسی و مقایسه قرار داد.
از موضوعات مهم و اساسی در زندگی، تأمین زندگیای موفّق و کامیاب و همراه با خوشبختی و شادکامی است که در ادبیات دین، از آن به عنوان «حیات طیّبه» و «سعادت» و مانند آن، و در روانشناسیِ مثبتگرا از آن به عنوان «زندگی خوب»(1)یا «کیفیت زندگی» و یا «سعادت و شادکامی» یاد میشود. همان گونه که پیشتر اشاره شد، به گفتۀ دینر، لوکاس و اوشی، از زمانهای بسیار دور، همیشه این سؤال مطرح بوده که «چه چیزی باعث
1) . The good life.
خوشبختی و بهزیستی میشود؟».(1)
رویکرد روانشناسی به این مقوله، دارای فراز و نشیب بوده است. بر اساس نظر یورگنسن و نفستاد،(2)آلان کار و دیگر روانشناسان مثبتگرا، رویکرد نخست به زندگی خوب و شادکامی، «لذّتگرایی» بوده است. رویکرد لذّتگرا، شادمانی و زندگی خوب را بر حسب جستجوی لذّت و پرهیز از درد تعریف میکند.(3)این رویکرد (لذّتگرایی)، ریشه در فلسفۀ یونان قدیم دارد. اپیکور (فیلسوف یونانی) معتقد بود که هدف هر انسانی در نهایت، کسب بیشترین لذّت و رهایی از درد است. این رویکرد، در دیدگاههای فلاسفۀ اروپایی ادامه داشت تا این که در قرن نوزدهم میلادی، فیلسوف انگلیسی، جرمی بنتام،(4)دیدگاه «فایدهگرایی»(5)را از آن اقتباس کرد و پس از او جان استوارت میل،(6)به تشریح آن پرداخت و با تفاوتهایی آن را تبیین کرد.
پس از جدایی روانشناسی از فلسفه، رویکرد لذّتگرایی در آثار روانشناسان به روشنی مشهود بود. ویترسو،(7)در این زمینه بویژه به جیمز، ثرندایک،(8)وونت(9)و فروید(10)اشاره دارد.(11)ثرندایک به مولّفۀ لذّت در اصل اثر خود پرداخته است. در نظریۀ سهبُعدی وونت در بارۀ تجربۀ هوشیار، یک بُعد مهم، کیفیت لذّت بود. همزمان با وونت، جیمز در بررسی
1) . Diener., L(عزوجل)cas., oishi (2002).
2) . یورگنسن ونفستاد، 2004 (به نقل از براتی، 1388).
3) . آلان کار، پیشین، ص98.
4) . Bentham,J.
5) . (عزوجل)tilitarianism.
6) . John St(عزوجل)art Mill.
7) . Vitterso,J.
8) . Thorndik.
9) . W(عزوجل)ndt,W.M.
10) . Fre(عزوجل)d.
11) . وترسو، 2009 (به نقل از براتی، 1388).
حالتهای عاطفی در مورد احساسات لذّت و عدم لذّت ناشی از تغییرات بدنی، به نظریهپردازی پرداخت. در نظریۀ فروید نیز لذّت و اصل لذّت، جایگاه خاصّی دارد.
براتی معتقد است که این رویکرد در روانشناسی مثبتگرا نیز جای پایی دارد. وی در توضیح آن میگوید:
در دو دهۀ اخیر و با طرح مقولۀ بهزیستی روانی(1)و انواع آن و نیز توجّه به شادی در روانشناسی، رویکرد لذّتگرا دوباره در متون روانشناسی، مطرح شده است؛ از جمله در بحث شادکامی(2)و نیز در بحث شادی و نشاط که دینر به مطالعۀ آن پرداخته(3)و در مباحث کلّیِ نظریۀ شادکامی که توسط کاهمن(4)و همکاران وی بررسی شده،(5)گفته شده که این مفهوم، با رویکرد لذّتگرا پیوند دارد. طبق گفتۀ دسی و رایان، در این دیدگاهها چنین عنوان شده که شادکامی به یک معنا، عبارت است از: وجود هیجانهای مثبت و نبود هیجانهای منفی و این یعنی افزایش لذّت و کاستن از درد.(6)یورگنسن و نفستاد با ملاحظۀ دیدگاه سلیگمن در مورد «شادکامی اصیل»(7)مینویسند که رویکرد لذّتگرا بر هیجانها معطوف است.(8)
به نظر میرسد این که در الگوی شادکامیِ روانشناسان مثبتگرا، اموری از جنس لذّت وجود داشته باشد، غیر از این است که رویکردشان «لذّتگرا» باشد. بنا بر این، با تأیید وجود عنصر لذّت در این الگوها، نمیتوان آن را یک رویکرد در شادکامی دانست. با این بیان، روشن میشود که حتّی سخن یورگنسن و نفستاد نیز درست است، بدون این که به معنای رویکرد لذّتگرایی در شادکامی و زندگی خوب باشد؛ چرا که وی از لذّتگرایی به عنوان رویکرد حاکم بر هیجانات نام میبَرَد و این غیر از رویکرد حاکم بر زندگی خوب است.
به مرور زمان، کاستیهای لذّتگرایی مشخص شد و مشاهدات و مطالعات تجربی نشان داد که لذّتگرایی نمیتواند شادکامی و سعادتمندی را به ارمغان آورد و به همین جهت، آرامآرام مخالفتها با این رویکرد شکل گرفت. دکتر ادیت ویکوف جولسون (استاد روانشناسی دانشگاه جورجیا) در این باره میگوید:
فلسفۀ کنونی ما در بارۀ بهداشت روان، بر این پایه استوار است که مردم باید شاد و خوشحال زندگی کنند و غم و اندوه، نشانۀ ناسازگاری و عدم انطباق با زندگی است. این اعتقاد و نظام ارزشها باید خود را در برابر کسانی که درد و رنجی اجتنابناپذیر دارند، مسئول بداند؛ زیرا این شیوۀ اندیشه، موجب میشود که افراد دردمند، به خاطر این که شاد نیستند، اندوهناکتر نیز بشوند.(1)
این حقیقت، موجب شکلگیریِ رویکرد دوم گردید. بر اساس نظر یورگنسن، نفستاد،(2)آلان کار و دیگر روانشناسان مثبتگرا، رویکرد دوم در نگاه به زندگی خوب و شادکامی، رویکرد سعادتگرا(3)است. آلان کار، معتقد است که سنّت سعادتگرا، شادمانی و زندگی خوب را بر اساس دستیابی به توان بالقوۀ کامل فرد تعریف میکند.(4)رویکرد روانشناسی مثبتگرا در هزارۀ جدید، بیش از آن که بر رویکرد لذّتگرا مبتنی باشد، بر پایۀ رویکرد سعادتگراست. این رویکرد نیز ریشه در آرای ارسطو دارد. هم در نظریۀ ارسطو و هم در شارحان بعدی او، سعادت آدمی به آن است که انسان بتواند در طی زندگی، تواناییهای بالقوه و فضایل نهفته در خود را بالفعل کند و به رشد و کمال برسد. اگر آدمی در این مسیر، موفّق شد، به زندگی خوب دست یافته است.(5)
یورگنسن و نفستاد و سلیگمن بر این اعتقادند که روانشناسی مثبتگرا، عمدتاً رویکرد
سعادتگرایانهای دارد؛(1)یعنی همانگونه که این رویکرد بر انسان کامل و کارکرد بهینۀ (مطلوب) او و رشد و کمال وی در همۀ حیطههای زندگی تأکید دارد، در روانشناسی مثبتگرا نیز همینگونه است؛ یعنی بر زندگی نیک(خوب) به عنوان تجربهها و کارکرد مطلوب و بهینه یا «طلب کمال با توجه به شناخت پتانسیلهای حقیقی درونی» عطف توجّه میشود.(2)یورگنسن و نفستاد به نقل از رایان و دسی مینویسند:
زندگی خوب، بهزیستی روانی است؛ یعنی این زندگی، هنگامی حاصل میشود که فرد به گونهای مطلوب و بهینه عمل میکند. به این ترتیب، ویژگی زندگی خوب، رشد و کمال از کارکردهای ساده به کارکردهای پیچیدهتر یا کمال به سوی کارکردهای بهینه و مطلوب است.(3)
هر چند اسلام با لذّتهای مشروع مخالف نیست و بلکه بر آن تأکید دارد و - همان گونه که گذشت - (4)آن را جزئی از شادکامی نیز میداند، با این حال، رویکرد مبتنی بر لذّت در زندگی خوب و سعادتمند ندارد. اسلام، نه تنها درد را با زندگی خوب در تضاد نمیداند، بلکه آن را جزئی از زندگی خوب به شمار میآورد و کسانی را که رنج نبینند، در مسیر سعادت نمیداند. دلیل آن نیز این است که منطق اسلام، مبتنی بر «خیر» است. رویکرد اسلام، نه لذّتگراست و نه محنتگرا؛ بلکه رویکردی خیرگرا دارد و در این میان، درد و رنج، گاه تأمین کنندۀ خیر و سعادت بشر است - که این مطلب را پیشتر در بخش اول، فصل پنجم، بحث عامل اساسی رضامندی بیان کردیم -. بر همین اساس، درد و رنج، جزئی از سعادت به شمار میرود. لذا پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) تصریح میکند که خدا به کسی که از مال و بدنش برای او بهرهای نیست، نیازی ندارد.(5)امام زینالعابدین(علیه السلام) نیز همواره این جمله را بیان میکرد که: «من برای مرد نمیپسندم که در دنیا عافیت داشته باشد و هیچ مصیبتی به
او نرسد».(1)امام باقر(علیه السلام) نیز از بُعد دیگری به این مسئله مینگرد و میفرماید:
إِنَّ اللّهَ(عزوجل) لَیتَعَاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلَاءِ کمَا یتَعَاهَدُ الرَّجُلُ أَهْلَهُ بِالْهَدِیةِ مِنَ الْغَیبَةِ وَ یحْمِیهِ الدُّنْیا کمَا یحْمِی الطَّبِیبُ الْمَرِیض.(2)
همانا خدای(عزوجل) مؤمن را با بلا دلجویی میکند، چنان که مرد با هدیهای که از سفر برای خانوادهاش میبرد، از آنها دلجویی میکند، و خدا مؤمن را از دنیا پرهیز میدهد چنان که پزشک، بیمار را پرهیز میدهد.
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) حکایت مؤمن را حکایت ساقۀ گیاهی میداند که همان گونه که باد، گیاه را به این سو و آن سو کج میکند، مؤمن را هم دردها و بیماریها کج میکند و حکایت منافق را حکایت عصای آهنینِ راستی میداند که آسیبی به آن نمیرسد تا مرگش فرا رسد و او را بشکند.(3)امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که روزی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) را برای خوردن غذا دعوت کردند. چون به منزل مرد میزبان در آمد، مرغی را دید که روی دیوار، تخم میگذاشت. سپس تخممرغ افتاد و روی میخی قرار گرفت، نه به زمین افتاد و نه شکست. پیغمبر(صلی الله علیه وآله) از آن منظره در شگفت شد. مرد گفت: از این تخم مرغ تعجّب میکنی؟ سوگند به آن که تو را به حق مبعوث ساخته که من هرگز بلایی ندیدهام. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) برخاست و غذای او را نخورد و فرمود: «کسی که بلایی نبیند، خدا به او نیازی ندارد».(4)همچنین در حکایت دیگری آمده که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) کسی را که بیماری ندیده بود، اهل
1) . امام صادق(علیه السلام): قَالَ کانَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ(علیه السلام) یقُولُ إِنِّی لَأَکرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ یعَافَى فِی الدُّنْیا فَلَا یصِیبَهُ شَیءٌ مِنَ الْمَصَائِبِ (همان، ح19).
2) . همان، ح17.
3) . امام صادق(علیه السلام): قَالَ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) مَثَلُ الْمُؤْمِنِ کمَثَلِ خَامَة الزَّرْعِ تُکفِئُهَا الرِّیاحُ کذَا وَ کذَا وَ کذَلِک الْمُؤْمِنُ تُکفِئُهُ الْأَوْجَاعُ وَ الْأَمْرَاضُ وَ مَثَلُ الْمُنَافِقِ کمَثَلِ الْإِرْزَبَّة الْمُسْتَقِیمَة الَّتِی لَا یصِیبُهَا شَیءٌ حَتَّى یأْتِیهُ الْمَوْتُ فَیقْصِفَهُ قَصْفا (همان، ح25).
4) . امام صادق(علیه السلام): دُعِی النَّبِی(صلی الله علیه وآله) إِلَى طَعَامٍ فَلَمَّا دَخَلَ مَنْزِلَ الرَّجُلِ نَظَرَ إِلَى دَجَاجَة فَوْقَ حَائِطٍ قَدْ بَاضَتْ فَتَقَعُ الْبَیضَة عَلَى وَتِدٍ فِی حَائِطٍ فَثَبَتَتْ عَلَیهِ وَ لَمْ تَسْقُطْ وَ لَمْ تَنْکسِرْ فَتَعَجَّبَ النَّبِی صمِنْهَا فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ أَ عَجِبْتَ مِنْ هَذِهِ الْبَیضَة فَوَ الَّذِی بَعَثَک بِالْحَقِّ مَا رُزِئْتُ شَیئاً قَطُّ قَالَ: فَنَهَضَ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) وَ لَمْ یأْکلْ مِنْ طَعَامِهِ شَیئاً وَ قَالَ مَنْ لَمْ یرْزَأْ فَمَا للهِ فِیهِ مِنْ حَاجَة (الکافی، ج2، ص256، ح20).
دوزخ میداند.(1)دلیل آن، این است که اساساً بدون این مشکلات، تکامل و سعادت حاصل نمیشود. به همین جهت، کسی که بلا نبیند، خیری در او نیست. امام زین العابدین(علیه السلام) در این باره میفرماید:
نعم الوجع الحمی، تعطی کلّ عضو قسطه من البلاء، ولا خیر فیمن لا یبتلی.(2)
تب، چه خوب دردی است؛ سهم هر عضوی از بلا را میدهد. و کسی که بلا نبیند، خیری در آن نیست.
از این رو، در متون دینی، دنیا را «سرای ابتلا» نامیدهاند(3)و ابتلا در ادبیات دین، یعنی حالتی از کهنه شدن و فرسوده شدن که در اثر آزمونهای سخت به وجود میآید.(4)
پیشتر گذشت(5)که سختیها و رنجهای زندگی، موجب: تکامل، تقویت ارتباط با خدا، حفظ دین، از بین رفتن گناهان، ترفیع درجه و پاداش اُخروی میشوند که همۀ اینها در راستای سعادت انسان قرار دارند. از آن جا که درد و رنج، چنین نقشی در سرنوشت انسان دارد، هستی نیز بر همین اساس آفریده شده است. قرآن کریم میفرماید: (به تحقیق، ما انسان را در رنج آفریدیم).(6)در روایات اسلامی، از دنیا به عنوان «سرای محنت»،(7)«سرایمصیبت»(8)و «سرای اندوه»(9)یاد شده که «برخورداریهای اندک»(10)دارد و «زودگذر»(11)و
1) . امام صادق(علیه السلام): مَرَّ اعرابِیُّ عَلى رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فقالَ لَه: أَتَعرِفُ أُمَّ مِلدَمٍ؟ قال: وما أمُّ مِلدَمٍ؟ قال: صُداعٌ یأخُذُ الرَّأسَ وسُخونَةٌ فِی الجَسَدِ. فقالَ الأعرابِیُّ: ما أصابَنِی هذا قَطُّ. فَلَمَّا مَضَى قَالَ: مَن سَرَّهُ أن یَنظُرَ إلَى رَجُلٍ مِن أهلِ النّارِ فَلیَنظُر إلَى هَذا (الاُصول الستة عشر، ص85؛ بحار الأنوار، ج81، ص176، ح7).
2) . ثواب الأعمال، ص175؛ بحار الأنوار، ج91، ص183، ح35.
3) . ر.ک: دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ج1، ص22 (دار ابتلاء).
4) . ابن فارس، دو معنا برای مادۀ «بلاء» بیان کرده: کهنه شدن و آزمودن (معجم مقاییس اللغة، مادۀ «بلوی»). راغب، این دو معنا را به گونهای که در بالا ذکر شد، به هم پیوند داده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص145).
5) . ر.ک: فصل پنجم: خیر بودن بلاها.
6) . (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ) (سورۀ بلد، آیة 4).
7) . ر.ک: دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، ص29 (دارُ مِحنَةٍ).
8) . ر.ک: همان، ص30 (دارُ مُصیبَةٍ).
9) . ر.ک: همان، ص32 (دارُ تَرَحٍ).
10) . ر.ک: همان، ص34 (دارُ مَتاعٍ).
11) . ر.ک: همان، ص51 (دارُ فِراقٍ).
«نابود شدنی»(1)است، نه پایدار و پُر بهره؛ از این رو، «سرای جدایی»(2)است، نه ماندن و بهره بردن و چون «گذرگاه»(3)است که باید از آن «کوچ»(4)کرد و «رفت».(5)
بنا بر این، هر چند اسلام لذّتستیز نیست، امّا فلسفۀ خود را نیز بر آن قرار نداده است. رویکرد اساسی اسلام - همانند همۀ ادیان اصیل - بر خوشبختی دنیا و آخرت انسان قرار دارد. از این رو، در معارف اسلامی با مفاهیمی همچون سعادت، خَیر، فلاح، فوز و... رو به رو هستیم. قرآن کریم قانونی دارد با این بیان که: (وَعَسَی أَن تَکرَهُواْ شَیئًا وَهُوَ خَیرٌ لَّکمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّواْ شَیئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکمْ؛(6)چه بسا چیزی را خوش ندارید، ولی برایتان خوب باشد، و چه بسا چیزی را دوست بدارید و برایتان بد باشد).
این قانون، به خوبی نشان میدهد که گاه خیر و سعادت واقعی انسان در سختی و رنج است و لذّت، رهآوردی جز شرّ و بدی ندارد. بر همین اساس، در آغاز این آیه، مسئلۀ جنگ را - که امری سخت و پُر محنت است - طرح میکند و با استناد به این قاعده، بیان میدارد که هر چند از آن ناخرسندید، با این حال، خیر شما در آن است و طبیعتاً مردم از ترک جنگ خرسند میشوند و شرّ آنان در آن است.
در جای دیگری، مسئلۀ ناخرسندی از همسر را طرح میکند و میفرماید که اگر از زنانتان خوشتان نیامد، فوراً آنان را طلاق ندهید؛ چه بسا از چیری خوشتان نمیآید، ولی خداوند متعالدر آن برای شما خیر فراوان قرار میدهد.(7)در طرف مقابل، ثروت را مورد بحث قرار داده که برای مردم، لذّتبخش است؛ امّا میفرماید گمان نکنید که این، مایۀ خیر برای آنان است.
آنان که کافر شدند، گمان نکنند مهلتی که به آنان دادهایم، حتماً برای آنان خیر است. همانا به آنان مهلت دادهایم تا بر گناهشان بیفزایند و [در نهایت] برای آنان عذابی خوارکننده
1) . ر.ک: همان، ص43 (دارُ فَناءٍ).
2) . ر.ک: همان، ص41 (دارُ فِراقٍ).
3) . ر.ک: همان، ص39 (دارُ مَمَرٍّ).
4) . ر.ک: همان، ص36 (دارُ قُلعَةٍ).
5) . ر.ک: همان، ص39 (دارُ شُخوصٍ).
6) . سورۀ بقره، آیۀ 216.
7) . (فَإِن کرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَن تَکرَهُواْ شَیئًا وَیجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًا کثِیرًا) (سورۀ نساء، آیۀ 19).
خواهد بود.(1)
گناه، لذّتبخش است؛ امّا تباهی به بار میآورد. طاعت، سخت است؛ امّا سعادت و موفّقیت به ارمغان میآورد.(2)آنچه مهم است این که مرکز ثقل آموزههای اسلام، لذّت نیست؛ بلکه خیر و صلاح انسان است. این، رویکردی دیرین است که سابقۀ آن به همۀ ادیان آسمانی و پیامبران الهی باز میگردد.
البته هر چند که لذّت محور نیست، امّا در برنامۀ اسلام وجود دارد و یکی از عوامل شادکامی به شمار میرود. همان طور که پیشتر به طور مفصّل بحث شد، این نکته را نباید فراموش کرد که لذّت، نه به عنوان یک عامل مستقل در کنار رضامندی، بلکه به عنوان جزئی از عامل نشاط در شادکامی تأثیر دارد.
در بارۀ پایۀ نظری شادکامی، به نظر میرسد دو دیدگاه کاملاً متفاوت وجود دارد. برخی قائل به فقدان نظریهاند و برخی وجود نظریه. در ادامه به بررسی دیدگاههای گوناگون در این باره میپردازیم.
آرگایل(3)- که از نخستین نویسندگان در این زمینه است - ، از فقدان نظریه، در باب شادکامی یاد میکند و میگوید: پژوهشهای مربوط به شادکامی از طریق تئوری یا نظریه، هدایت و سوقداده نشده، گر چه مباحثی در بارۀ تبیین یافتههای خاص وجود داشته است و احتمالاً برخی از آنها برای تبیین، به بیش از یک نظریه نیاز دارند.(4)
وی به امور گوناگونی اشاره میکند که هر کدام میتوانند با یک نظریه، تبیین شوند. وی برای شروع، به چند مسئله اشاره میکند که شاید بتوانند توجیه کنندۀ شادکامی باشند؛ امّا
1) . (وَلاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لّانفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ) (سورۀ آل عمران، آیۀ 187).
2) . امام علی(علیه السلام): مَا مِن مَعصِیَةِ اللّهِ شَیءٌ إلّا یَأتِی فِی شَهوَةٍ ما مِن طاعَةِ اللّهِ شَیءٌ إلّا یَأتِی فی کُرهٍ (نهج البلاغة، خطبۀ 176).
3) . Argyle,M.
4) . آرگایل، 1382، ص343.
بیان میدارد که هر کدام، قادر به تبیین بخشهایی از شادکامی هستند، نه تمام آن. یکی از آنها «تبیینهای فیزیولوژیک» است که بر اساس آن، خُلق و خوی مثبت، توسط انتقالدهندههای عصبی (نظیر دوپامین و سروتونین) ایجاد میشود. این حالت توسط ورزش یا دارو یا مخدرها میتواند به وجود آید.
تبیین دیگر، مربوط به «روابط اجتماعی» است. بر اساس مشاهدات تجربی، عشق، منبع عظیمی از مسرّت است و روابط اجتماعی و شادی را متأثّر میسازد. به اعتقاد وی، بین شادکامی و معاشرت، رابطۀ نزدیکی وجود دارد؛ امّا معلوم نیست این رابطه چگونه است.
تبیین دیگر، به «تأمین نیازها» اختصاص دارد. بر اساس این دیدگاه، برخورداری از امکانات زندگی، از منابع شادکامی به شمار میروند، امّا تأثیر این عامل ناچیز است! چون رضایت از این امور، بسته به عوامل شناختی نیز دارد.
تبیین دیگر، مربوط به «فعالیتها و موفّقیتها» اختصاص دارد. بر اساس این تبیین، بخشی از رضایت، ممکن است از لذّت بردن از کاربرد مهارتها و دستیابی به اهداف حاصل شود. بر این اساس، شادکامی از طریق تعهّد نسبت به اهداف قابل دستیابی و با ارزش افزایش مییابد. این ممکن است به خاطر افزایش عزّت نفس باشد. سپس وی تأکید میکند که این نظریهها هنوز به خوبی شرح و بسط داده نشدهاند؛ امّا ممکن است منابع مهم شادکامی را توجیه کنند.(1)
بنا بر این، تئوریهای فیزیولوژیک، اجتماعی، نیازها و موفّقیت میتوانند بخشی از عوامل شادکامی را تبیین کنند؛ امّا نمیتوانند همۀ ابعاد آن را پوشش دهند. لذا به اعتقاد ویتا رسیدن به یک تئوری فراگیر، فاصله وجود دارد. ادّعای فقدان نظریه، از سوی آرگایل، با توجّه به زمان تألیف کتاب، درست بوده است؛ امّا اکنون پس از گذشت سالها و انجام یافتن تحقیقات گوناگون، وضعیتْ متفاوت شده که در ادامه، به آن میپردازیم.
به خلاف آرگایل، و پس از گذشت زمان و انجام یافتن پژوهشهای فراوان، اکنون برخی بر
1) . آرگایل، 1382، ص344 - 346.
این باورند که برای شادکامی، پایههای نظری گوناگونی ارائه شده است؛ باید گفت که در آغاز، تنها تحقیقات پراکندهای در این زمینه صورت میگرفته است؛ امّا پس از انجام شدن پژوهشهای فراوان، آرامآرام تئوریهای شادکامی، طراحی و ارائه شدند. فروه معتقد است که به طور کلّی و تا آن جا که به متون روانشناسی ارتباط دارد، چندین نظریه در بارۀ شادکامی مطرح شدهاند.(1)از زمان ارسطو تا کنون، تئوریهای گوناگونی در بارۀ شادکامی ارائه شدهاند که روانشناسان به گونههای مختلفی آنها را طبقهبندی کردهاند که در ادامه به آنها میپردازیم.
پیشتر در بحث رویکرد لذّتگرایی، در این باره سخن گفتیم. بر اساس این نظریه، زندگی شاد، زندگیای است که در آن، احساسات خوب (لذّت)، در حداکثر مقدار خود و احساسات بد (درد و ناراحتی)، در حداقل میزان باشند. بدین ترتیب، در این نظریه، شادکامی، مجموعهای از همۀ احساسات موجود در زندگی است. مطابق این نظریه، عامل اساسی در شادکامی، لذّت بردن است. اگر انسان، درد و رنج نکشد و زندگیاش از لذّت سرشار باشد، احساس شادکامی خواهد کرد. لذّتگرایان، تنها جزء شادکامی را «لذّتها» دانستهاند و بر این باورند که لذّت بردن و فقدان درد و رنج، موجب احساس شادکامی میگردد. از این رو، انواع لذّتها جزء عوامل شادکامی به شمار میروند و تأمین آنها موجب احساس شادکامی میشود.
آنچه در بررسی و مقایسۀ این نظریه، میتوان گفت این است که:
اوّلاً شادکامی وقتی تحقّق مییابد که همۀ ابعاد انسان را در بربگیرد و لذّت، تنها بُعد وجودیِ انسان نیست. این نظریه، فقط به یکی از ابعاد انسان میپردازد و دیگر ابعاد را نادیده گرفته است. از این رو، نمیتواند شادکامی واقعی را تحقّق بخشد. به همین جهت - و همان گونه که پیشتر گذشت - در نظریۀ شادکامی اسلام، لذّت، جای دارد؛ امّا نه بدین شکل.
1) . فروه، 2009 (به نقل از براتی، 1388).
اسلام، بر خلاف این نظریۀ تکجزئی، برای شادکامی ابعاد گوناگونی را قائل است که یکی از آنها با لذّت ارتباط دارد. وانگهی در این بُعد نیز لذّت، محور نیست؛ بلکه «نشاط» محور شادکامی است که از راه تأمین لذّت، تحقّق مییابد. این موضوع را در بخش اول، فصل سوم مورد بررسی قرار دادیم.
ثانیاً در بُعد لذّت نیز به همۀ ابعاد لذّت انسان نمیپردازد و بیشتر، لذّتهای حسّی را مورد توجّه قرار داده است. پیشتر دیدیم که اسلام، لذّت را جزئی از نشاط میداند و در عین حال، معتقد است که باید همۀ ابعاد وجودیِ انسان لذّت ببرند. لذا از دیدگاه اسلام، لذّت باید «همهجانبه» باشد تا «نشاط کامل» را برانگیزد. تأکید بیش از اندازه به برخی از لذّتها و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، موجب تورّم در برخی ابعاد و فقر در دیگر ابعاد میگردد و این، توازن لازم در نشاط را از بین میبَرَد و نشاطی نامتوازن به وجود میآوَرَد. شاید دلیل برخی مشکلات روانی، با وجود عمل به این نظریه، نامتوازن بودن لذّت و ناقص بودن نشاط باشد. ناقص بودن نشاط، میتواند به عاملی برای ناشادکامی و مشکلات روانی تبدیل شود.
ثالثاً هر نوع لذّتی نمیتواند موجب شادکامی گردد. برخی لذّتها، هر چند ممکن است به صورت آنی انسان را شاد کنند، امّا پیامدهایی دارند که آتیۀ انسان را ویران میسازند. لذا موجب ناشادکامی میگردند. اموری مانند: مشروبات الکلی، روابط آزاد جنسی، مواد مخدّر، موسیقیهای تحریک کننده، فیلمهای جنسی، رقص مختلط و... پیامدهای منفیای دارند که به شادکامی پایدار زیان میزنند. به همین جهت، در نظریۀ اسلام، لذّت باید «فاقد پیامد منفی» باشد تا بتواند شادکامی پایدار را تحقّق بخشد. از این رو، لذّت در تئوریاسلام، با محدودیتهایی رو به روست.
رابعاً این نظریه، با واقعیتهای زندگی نیز ناهماهنگ است. بر اساس تفکّر توحیدی، قوانینی بر زندگی حاکم است که ما نقشی در تنظیم آن نداریم و تنها باید خود را با آن هماهنگ سازیم. شاید مایل باشیم که زندگی، پُر از لذّت و فاقد درد و رنج باشد؛ امّا واقعیت چیز دیگری است. بر اساس منابع اسلامی، سختی و رنج، جزء جدایناپذیر زندگی است. از این رو، تأکید بر لذّت و نادیده گرفتن بخش ناخوشایند زندگی، موجب ناسازگاری با نظام حاکم بر زندگی میگردد و همین مسئله میتواند بر مشکلات روانی بیفزاید. دکتر ادیت ویکوف جولسون، استاد روانشناسی دانشگاه
جورجیا در این باره میگوید: «فلسفۀ کنونی ما در بارۀ بهداشت روان، بر این پایه استوار است که مردم باید شاد و خوشحال زندگی کنند و غم و اندوه، نشانۀ ناسازگاری و عدم انطباق با زندگی است. این اعتقاد و نظام ارزشها باید خود را در برابر کسانی که درد و رنجی اجتنابناپذیر دارند، مسئول بداند؛ زیرا این شیوۀ اندیشه، موجب میشود که افراد دردمند، به خاطر این که شاد نیستند، اندوهناکتر نیز بشوند».(1)
بنا بر این، در یک کلام میتوان گفت که این نظریه، از آن جا که تمام ابعاد انسان را در برنمیگیرد، فاقد عنصر «فراگیری» است و از آن جا که با نظام آفرینش ناسازگار است، فاقد عنصر «واقعگرایی» است؛ امّا اسلام، هم تمام ابعاد انسان را در نظر گرفته و هم با نظام حاکم بر زندگی سازگار است و این مرهون نظریۀ توحید در شادکامی است.
گریفین، بر این باور است که تحقّق خواستهها موجب شادکامی میشود. در نظریۀ خواسته (نیاز)، سخن از لذّت در میان نیست. مطابق این نظریه، شادکامی، عبارت است از به دست آوردن آنچه که میخواهید، بدون توجّه به این که آن خواسته، شامل لذّت میشود یا نه.(2)در این نظریۀ، محور شادکامی، تحقّق خواستهها و آرزوهای انسان است. انسان، نیازها و خواستههایی دارد که به تناسب اهمیتشان، در پی به دست آوردن آنهاست. برآورده شدن آنهاموجب احساس رضامندی و خرسندی از زندگی میگردد و برآورده نشدن آنها، نارضایتی و ناخرسندی را در پی دارد. بنا بر این، گریفین، تنها جزء شادکامی را «نیازها» میداند که میتواند متناسب با دیدگاهها و سلیقههای افراد، متفاوت باشد. از این رو، تأمین خواستهها و تحقّق آنها عامل شادکامی به شمار میرود.
این نظریه، رویکرد خود را از لذّت به خواسته تغییر داده و معتقد است که تحقّق خواسته، موجب شادکامی است، حتّی اگر خواسته، شامل لذّت نباشد. این تغییر رویکرد را - که شاید
در واکنش به نقدهای وارده بر نظریۀ لذّتگرایی صورت گرفته باشد - ، باید به فال نیک گرفت، امّا در عین حال باید گفت که:
اوّلاً در این که خواستهها موجب شادکامی شوند، جای تردید وجود دارد. این بدان جهت است که همیشه این گونه نیست که هر خواستهای در راستای شادکامیِ واقعی قرار گیرد و به شادکامی واقعی بینجامد. گاه ممکن است خواستۀ انسان، برخلاف سعادت و شادکامی وی باشد. در چنین مواقعی آیا میتوان گفت که تحقّق هر خواستهای، موجب شادکامی پایدار و اصیل میگردد؟! قطعاً چنین نیست و این بدان جهت است که میان خواسته و مصلحت انسان، تفاوت وجود دارد. آنچه موجب شادکامی است، مصلحت انسان است و آنچه انسان به دنبال آن است، گاه با مصلحت وی ناهماهنگ است. از این رو، قرار دادن مرکز ثقل نظریه، بر خواسته، نادرست است. به همین جهت، اسلام بر «خیر و مصلحت» انسان تأکید دارد، نه خواستههای وی.(1)
ثانیاً این که تحقّق خواستهها و ارضای نیازها موجب احساس خرسندی و شادکامی میشود، با رویکردی روانشناختی، سخن درستی است؛ یعنی انسان به لحاظ روانشناختی، وقتی خواستههای خود را تحقّقیافته ببیند، احساس رضامندی و شادکامی خواهد نمود؛ امّا همان گونه که گذشت، هر خواستهای، موجب شادکامی نمیشود و گاهممکن است خواستههای انسان، موجب ناشادکامی و بدبختی گردد. از این رو، نباید خواستهها را یله و رها کرد؛ بلکه باید مطابق با شادکامیِ واقعی، تنظیم نمود. به همین جهت در منابع اسلامی، تنظیم انتظارات و خواستهها مورد توجّه قرار گرفته است. اگرانسان خواستههایش را طبق مصلحتهایش تنظیم نماید، تحقّق آنها، هم احساس شادکامی را به وجود میآورد و هم شادکامیِ واقعی را به ارمغان میآورد.
نوسبام، اساس شادکامی را بر دستیابی به اهداف میداند. بر اساس نظریۀ «فهرست اهداف»، چیزهای حقیقتاً ارزشمندی در دنیا وجود دارند و شادکامی، عبارت است از
1) . نوسبام، 1992. این مطلب را پیشتر در بحث مقایسۀ رویکردها، و همچنین در فصل ششم «تقدیر خوب»، مورد بررسی قرار دادیم.
دستیابی به تعدادی از این اهداف حقیقتاً ارزشمند؛ اموری چون: شغل، دوستی، آموزش، معرفت، راحتی و رفاه مادی و سلامتی.(1)طبق نظریۀ نوسبام، «اهداف»، تنها جزء شادکامی به شمار میروند. اهداف نیز میتوانند به تناسب دیدگاههای افراد، متغیّر باشند. بنا بر این، کامیابی در تحقّق اهداف، عامل شادکامی به شمار میرود.
شاید بتوان این نظریه، و نظریۀ پیشین را با بحث موفّقیت و کامیابی پیوند زد و به وسیلۀ آن، احساس شادکامی را تبیین نمود. تحقّق خواستهها و دستیابی به اهداف، به معنای کامیابی انسان است و احساس کامیابی، موجب شادکامی و رضامندی میگردد. ممکن است به همین دلیل باشد که داینر، لوکاس و اوشی، این دو را در یک گروه قرار دادهاند و از چیزی به نام «تئوریهای مربوط به ارضای نیاز و هدف»(2)یاد کردهاند. آنها معتقدند که اصل لذّت فروید(3)و هرم نیازهای مزلو،(4)مثالهایی از این مجموعه تئوری هستند.
در حمایت از این گروه تئوریها، اُمُدِی(5)و ویرینگ(6)دریافتند که میزان برآورده شدن نیازافراد، به طور مثبتی با میزان رضایت از زندگی آنان بستگی دارد. تئوریهای هدف چنین بیان میکنند که افراد، هنگامی که به سمت یک وضعیت ایدهآل میروند یا به یک هدف ارزشمند میرسند، به رضایت از زندگی دست مییابند. دیگر محقّقان به منظور یکی کردن میزان تفاوت دیگر استانداردهای رقیب بالقوه، این نظریه را بسط و توسعه دادهاند. یکی از معانیِ «تئوریهای کاهش تنش» این است که شادکامی پس از ارضای نیازها و رسیدن به اهداف(موفّقیت) حاصل میشود. به عبارت دیگر، شادکامی، یک وضعیت پایان مطلوب است که همۀ فعالیتهای دیگر در جهت آن هدایت میشوند.(7)این بحث، به نظریۀ بعدی مربوط میشود که در ادامه به آن میپردازیم.
این نظریه، با نظریۀ پیشین بسیار نزدیک به هم به نظر میرسند. شاید تفاوت آنها در تفاوت معنای خواسته با هدف باشد. اهداف، امور بسیار مهم و ارزشمندی هستند که فرد، تمام تلاش خود را در راستای رسیدن به آن تنظیم میکند. به خلاف خواستهها که هر چند اینها نیز از اموری هستند که انسان به دنبال آنهاست، امّا به لحاظ ارزشی و بسیج امکانات، این درجه از اهمیت را ندارند؛ امّا آنچه در این باره میتوان گفت این است که:
اوّلاً این تئوری و عامل برخاسته از آن نیز نمیتواند در تمام شرایط، شادکامی انسان را تضمین نماید؛ زیرا یکی از وضعیتهای زندگی، «ناکامی در دستیابی به اهداف» است. نمیتوان وضعیتی در زندگی به وجود آورد که انسان، هماره کامیاب باشد. کامیابیِ فراگیر با توصیفی که در این نظریه آمده، قابل تحقّق نیست. از این رو، نمیتواند در تمامی شرایط و برای تمامی افراد پاسخگو باشد. این نظریه، تنها میتواند شادکامی در وضعیت کامیابی را تبیین نماید.
ثانیاً درست است که با نگاه روانشناختی، تحقّق اهداف به احساس شادکامی میانجامد، با این حال، آیا هر هدفی میتواند با شادکامی پایدار و واقعی هماهنگ باشد؟! همان گونه که در نظریۀ خواستهها نیز این گونه بود، برخی از اهدافی که افراد برای خود تعیین میکنند نیز ممکن است با شادکامی پایدار و واقعی ناسازگار باشند و بلکه آن راتخریب کنند. از این رو، باید در تعیین اهدافْ دقّت نمود و نمیتوان هر هدفی را انتخاب کرد. اهداف باید در راستای شادکامی و سعادت واقعی شکل بگیرند. به همین جهت است که اسلام به مسئلۀ انتخاب هدف، اهمیت فوق العادهای میدهد. این را باید در مباحث فلسفۀ خلقت جستجو نمود که بیان آن از حوصلۀ این پژوهش، بیرون است.
ثالثاً سطح اهدافی هم که در این نظریه آمده، قابل بحث است. اهدافی که در این نظریه نام برده شده، اهداف معمولیای هستند که در دایرۀ حوادث روزگار قرار میگیرند. لذا ممکن است گاه تحقّق یابند و گاه نه؛ امّا هدف یا اهداف متعالی ای وجود دارند که از این قلمرو خارج اند و میتوانند در تمام شرایط، وجود داشته باشند. در فرهنگ اسلامی، این هدف، همان «خدایی شدن» است که با نظریۀ توحید، سازگار است. اگر هدف، تعالی اخلاقی و تکامل توحیدی باشد، در تمام شرایط، قابل تحقّق است.
در مجموع میتوان گفت که هر چند تأثیر تحقّق اهداف، غیر قابل انکار است، امّا فراگیر نیست و نمیتواند تمام جنبههای شادکامی را تبیین نماید. بنا بر این، نمیتوان آن را به عنوان تنها عامل شادکامی، معرّفی نمود.
یکی دیگر از نظریهها، تئوریهای فرایند یا فعالیت(1)اند. مدلهایی از شادکامی وجود دارند که در آنها شرکت در یک فعّالیت، به خودی خود، شادیآور است. در بارزترین نمونۀ این مدلها، چیکزنت میهالی، این گونه عنوان کرد که هنگامی که افراد در فعّالیتهایی شرکت میکنند که با تواناییهای آنها مطابقت دارد، در اوج شادکامی به سر میبرند. وی این حالت ذهنی را که ناشی از هماهنگی بین چالش و مهارت است، «غرقه شدن» نامید و چنین بحث کرد که مردمی که اغلب غرقه شدن را تجربه میکنند، احتمالاً شادیِ بیشتری احساس میکنند. طبق نظریۀ چیکزنت میهالی، «فعالیتهای متناسب با توانمندیها» تکجزء شادکامیاند. از این رو، مشارکت در این گونه فعالیتها، عامل شادکامی به شمار میرود.
مشابه این نظر، کانتور و همکارانش بر اهمیت مشارکت فعّال در کارهای زندگی را تأییدمیکنند. مثلاً هارلو و کانتور پیبردند که مشارکت اجتماعی، پیشبینیِ قویای برای رضایت از زندگی در سالمندان بازنشسته است. شلدون، رایان و ریس دریافتند که افراد در روزهایی که به فعّالیتهای ذاتی میپردازند (به علّت تفریح و لذّت آن) در خوشحالترین حالت ممکن به سر میبَرَند.
دینر، لوکاس و اوشی، این گروه نظریهها را با نظریههای گروه فهرست اهداف، پیوند زدهاند و بیان داشتهاند که «پژوهشگرانی که در زمینۀ اهدافْ تحقیق میکنند، بر این موضوع که داشتن اهداف مهم و دنبال کردن آنها شاخصهای پایایی در زمینۀ بهزیستی هستند، توافق دارند. بنا بر این، تئوریهای اهداف میتوانند عناصر فعّالیت لذّتبخش و کاهش تنش را در توصیۀ بهزیستی روانی با هم ترکیب نمایند. به نظر میرسد افرادی که اهداف مهمّی دارند، انرژی بیشتری داشته، هیجانات مثبت بیشتری را تجربه کردهاند و احساس
1) . Perocess or Activity theories.
میکنند که زندگی، بامعناست».(1)
همان گونه که مشهود است، این تئوری، بر اساس تأثیر تلاش و فعّالیت بر نشاط و شادابی شکل گرفته است. به نظر میرسد این حالت، مبتنی بر یکی از ابعاد انسان است که بر اساس آن، به دلایلی، انسان به گونهای آفریده شده که وضعیت روانیِ وی با سکون و بیتحرّکی، ناسازگار است. از این رو، کار، یکی از نیازهای روحی - روانی انسان نیز هست. اگر کار نباشد، نشاط و شادابی از میان خواهد رفت و زندگی، خستهکننده و ملالآور میگردد.(2)امام صادق(علیه السلام) با ذکر مثالی به توضیح بیشتر در این زمینه میپردازد و میفرماید: «آیا نمیبینی اگر کسی مدّتی میهمان باشد و تمام نیازهای خوراکی و نوشیدنی و کاری او را برآورده سازند، هر آینه از بیکاری آزرده میشود و نفسش با او به نزاع برمیخیزد که باید به کاری مشغول گردد؟ حال اگر نیاز انسان در تمام عمر، برآورده باشد وهیچ نیازی نداشته باشد، چه خواهد شد؟! پس بهترین تدبیر در آنچه برای انسان، آفریده شده، این است که جایی برای تلاش نیز قرار داده شود تا بیکاری، او را به رنج نیندازد».(3)
بنا بر این، زندگی بدون کار، ملالآور و خستهکننده است و کار و تلاش، یکی از عوامل شادابی و سرزندگی به شمار میرود و این به ویژگی روحی - روانی انسان باز میگردد؛ امّا آنچه در این باره مهم است این که:
اوّلاً این نظریه، یکی از ابعاد وجودیِ انسان است و تأثیر آن نیز در همین حد، غیر قابل انکار است؛ امّا آیا همۀ ابعاد و واقعیتهای حیات انسانی همین است؟ بیتردید چنین نیست. از این رو، این نظریه، در تبیین بخشی از شادکامی و رضامندی انسان، موفّق است؛ امّا نمیتواند نظریهای فراگیر باشد.
ثانیاً این نظریه، همۀ ابعاد شادکامی را نیز در برنمیگیرد و به نظر میرسد که تنها به بُعد نشاط
مربوط میشود. کار و تلاش موجب تحرّک بدنی میگردد و انسان را از حالت رکود و خمودگی، بیرون میآورد و موجب نشاط و سرزندگی میشود. بنا بر این، این نظریه، هر چند نادرست نیست، امّا جامع و فراگیر هم نیست و تنها بخشی از شادکامی را شامل میشود.
ثالثاً ممکن است تلاش و فعّالیت از جهات دیگری نیز تأثیرگذار باشد؛ امّا آنچه مهم است این که با این حال نمیتواند همۀ ابعاد و وضعیتهای زندگی را در بر گیرد. برای نمونه، رضامندی در ناخوشایند زندگی، چگونه با فعّالیت - با توصیفی که در نظریۀ آمده - به دست میآید؟ چگونه رضامندی از تکالیف و وظایف شرعی و غیر شرعی، با فعّالیت به دست میآید؟ به نظر میرسد که این نظریه، نمیتواند در تمامیِ ابعاد زندگی تأثیرگذار باشد. لذا از این جهت نیز فراگیر نیست.
بنا بر این، در مجموع میتوان گفت که این نظریه، هر چند نادرست نیست؛ امّا نمیتواند فراگیر باشد و همۀ ابعاد انسان، زندگی و شادکامی را پوشش دهد و فعّالیت نیز نمیتواند تنها عامل شادکامی باشد.
از دیگر نظریهها، تئوریهای استعداد ژنتیک و شخصیتی(1)است. در هر دو نظریه نیاز و فعّالیت، چنین بحث میشود که بهزیستی روانی با شرایط زندگی شخص، تغییر میکند. هنگامی که افراد به اهدافشان دست مییابند و یا به فعّالیتهایی لذّتبخش میپردازند، باید بهزیستی مثبت را تجربه کنند. با این همه، دیگر نظریهپردازان چنین مطرح میکنند که در سطوح بهزیستی افراد، عنصر پایداری وجود دارد که به وسیلۀ ثبات در شرایط زندگی افراد، قابل توجیه نیست. این تئوریها مطرح میکنند که بهزیستی روانی به طور شدید، تحت تأثیر خصوصیتهای شخصیِ فرد است. قضاوت در بارۀ بهزیستی روانی، بسته به نوع واکنشهای شناختی و هیجانی نسبت به شرایط زندگی است و از آن جا که شرایط زندگی، ممکن است کوتاهمدّت و متغیّر یا به طور نسبی، پایدار باشد، پژوهشگران، هم بهزیستیِ روانیِ لحظهای و هم بهزیستیِ روانیِ طولانیمدّت را مورد مطالعه قرار دادند. در این بررسیها سطوح لحظهای خُلق تا حدودی
1) . genetic and personality Predisposition theories.
نوسان دارند که شگفتآور نیست؛ امّا حالات عاطفی در بسیاری از موقعیتها تقریباً یکسان است که نمایانگر الگوهای ثابت فردی است.
نتایج پژوهشهای انجام شده سبب شد تا برخی نظریهپردازان پیشنهاد کنند که اگر چه وقایع زندگی میتوانند بر بهزیستیِ روانی اثرگذار باشند، امّا افراد، نهایتاً با این تغییرات، سازگاری پیدا میکنند و به «نقاط آغازین»(1)یا «سطوح سازگاری»(2)ای که به لحاظ زیستی دارند، باز میگردند. برای مثال، دینر، سندویک،(3)سیدلیتر(4)و دینر دریافتند که ثبات در بین بهزیستی روانی در بین افرادی که درآمد آنها در ده سال گذشته، بالا و پایین شده، یا ثابت مانده، قابل مقایسه است. به طور مشابه، کاستا،(5)مک کرا(6)و زاندرمن(7)گزارش کردهاند کهافرادی که در شرایط باثبات زندگی کردهاند، لزوماً بیشتر از دیگر افرادی که تغییرات اساسی در زندگی را تجربه کردهاند، ثبات ندارند. دلیل ثبات و انسجام بهزیستیِ روانی، آن است که دارای مؤلّفههای ژنتیکی قابل توجّهی است؛ به طوری که برخی افراد تا حدّی نسبت به شاد بودن یا نبودن، مستعد هستند.(8)بنا بر این، طبق نظریۀ استعداد ژنتیک، «خُلق ثابت» افراد، تنها جزء شادکامی است. لذا برخورداری از خُلق مثبت، عامل شادکامی است، هر چند بخش عمده و اساسی آن، اکتسابی نیست.
در این باره میتوان گفت که هر چند تأثیر مسائل ژنتیکی را نمیتوان انکار نمود و شاید شواهدی از متون دینی نیز بر آن بتوان یافت، با این حال، نمیتوان نقش تلاش و فعّالیت فرد را نادیده گرفت. اگر این نظریه را به همین شکل بپذیریم، بدین معناست که هیچ تغییری در
افراد نمیتوان پدید آورد و ارادۀ آنان هیچ نقشی در شادکامی ندارد. این در حالی است که نظریههای دیگر و همچنین متون دینی، این مسئله را برنمیتابند. همان گونه که گذشت، در متون دینی، الگویی خاص برای شادکامی وجود دارد و توصیههای فراوانی برای تحقّق شادکامی شده که محور همۀ آنها تلاش فرد و تغییراتی است که وی باید به وجود آورد و البته بنیان اینها نیز بر نظریۀ توحید قرار داده شده است. طبق این الگو، افراد میتوانند با تنظیم احساس، شناخت و رفتار خود بر اساس توحید، شادکامی را تحقّق بخشند. البته احتمالاً در میزان شادکامی افرادی که خُلق ثابت دارند با کسانی که از آن محروم اند، تفاوتهایی وجود داشته باشد. بنا بر این، هر چند نقش خُلق ثابت را نمیتوان انکار نمود، امّا نمیتوان این نظریه را به عنوان تنها تبیین کنندۀ شادکامی پذیرفت. در بارۀ اندازۀ تأثیر آن باید بررسیهای بیشتری توسط متخصّصان صورت گیرد. شاید نظریۀ «شادکامی پایدارِ»(1)سونیالوبومیرسکی(2)به همین مطلب پرداخته باشد.
سلیگمن و رویزمن،(3)با بررسی دیدگاههای گوناگون، از نظریههای لذّتگرایی، خواسته (نیاز) و فهرست اهداف، به عنوان سه نظریۀ سنّتی شادکامی نام بردهاند. پترسون در کتاب مقدّمات روانشناسی مثبتگرا این سه نظریه را معرفی کرده و در بارۀ هر کدام توضیحاتی ارائه داده است.(4)آنها نظریههای دیگر را نظریههای جدید میدانند. در ادامه به بیان نظریههای جدید میپردازیم.
این نظریه، مبتنی بر این یافتۀ شهودیِ(5)پژوهشگران است که وقتی افراد، هیجانات مثبت
(مانند: لذّت، آرامش،(1)شگفتی(2)و عشق) را تجربه میکنند، در معرض هیجانهای منفی (مانند: ترس، اضطراب و افسردگی) قرار ندارند. بنا بر این، دریافتند که توازن کلّی میان هیجانهای مثبت و منفی افراد، پیشبینیکنندۀ احساس بهزیستن(3)آنان است. بنا بر این یافته، کهنمن اظهار کرد که شادیِ عینی با ردیابی احساسهای زودگذرِ خوب و بد افراد، قابل اندازهگیری است. طبق این دیدگاه، هیجانهای مثبت، صرفاً نشاندهندۀ بهزیستی هستند. البته فردریکسون، این انحصار را نپذیرفت و اشکالاتی بر آن وارد ساخت و بر اساس نظریۀ خود یعنی «ساخت و توسعه»(4)معتقد شد که هیجانهای مثبت، علاوه بر بهزیستی، سلامتی را نیز به ارمغان میآورند و این کار را نه صرفاً در لحظات خوش زمان حال، بلکه دردرازمدّت به انجام میرسانند.
به اعتقاد وی هیجانهای مثبت، زمینۀ شناختی را وسعت میبخشند و این فضای ذهنیِ توسعهیافته، فواید سازگارانۀ درازمدّت و غیر مستقیم را موجب میشوند؛ زیرا این توسعه، منابع پایدار فردی را میسازند. از این رو، اثر هیجانهای مثبت از تجربۀ آنی و زودگذر آنها ماندگارتر است. علاوه بر آن، این اثرات در طول زمان، انباشته و ترکیب میشوند و موجب حرکت مارپیچ صعودی به سمت سلامتی و بهزیستی میگردند. بنا بر این، نظریۀ توسعه و ساخت، بیانگر آن است که هیجانهای مثبت، با کمک به افراد در جهت انعطافپذیری، خلاقیت و خردمندی، وارستگی، انسجام اجتماعی بیشتر و در رأس همۀ اینها سلامت جسمانی بیشتر، میتوانند آنان را به سوی بهبودی دگرگون کنند.(5)این نظریهپردازان - با تبیینی که گذشت - هیجانهای مثبت را عامل بهزیستی روانی و شادکامی میدانند.
فردریکسون در تازهترین اثر خویش، مجموعهای از مداخلات را برای افزایش هیجانهای مثبت در قالب تمرینها (یا فعّالیتها)(6)عرضه کرده است.(7)این محقّق همچنین
به همراه همکاران خود، در جهت ارتقای هیجانهای مثبت، طی مطالعهای، مداخلههایی را تحت عنوان «شبه تجربههای شخصی»(1)تدوین و اجرا کردند. این مداخلات عبارت اند از: شناخت ماجراهای خود؛ القای هیجانهای مثبت برای کمک به خلاقیت؛ و بیشتر شدن همپوشانی خود - دیگری پس از تجربۀ هیجانهای مثبت.(2)
آنچه در این باره میتوان گفت این است که: اوّلاً به نظر میرسد این نظریه، تفسیری هیجانی از شادکامی دارد و تنها عنصر آن را هیجانات مثبت میداند. این که هیجانات مثبت، نقش مهمی در شادکامی دارند، قابل انکار نیست. در مطالعات اسلامی نیز بخش مهمّی ازشادکامی، به این بخش اختصاص دارد و ما آن را در بحث نشاط، طرح کردیم؛ امّا سؤال این است که آیا شادکامی فقط بُعد هیجانی دارد؟ آیا بُعد شناختی و رفتاری ندارد؟ این نظریه، هر چند به اندازۀ خود درست است، امّا فراگیر نیست و دیگر ابعاد وجودیِ انسان و دیگر ابعاد شادکامی را در برنمیگیرد. درست است که کارکرد توسعه و بسط، موجب افزایش قدرت تفکّر و خلاقیت میشود، ولی به هر حال، مرکز ثقل در این نظریه، «هیجان» است و دیگر مؤلّفهها متأثّر از آن اند. لذا این نظریه، در بخشی از شادکامی تأثیر دارد؛ امّا همۀ شادکامی را در برنمیگیرد.
ثانیاً آن تبیینی که در نظریۀ فردریکسون در بارۀ نقش هیجانها وجود دارد، بیشتر ناظر به نشاط و شادابی است تا کلّ شادکامی. وقتی گفته میشود که هیجانهای مثبت، موجب توسعۀ روانی و زمینهسازی برای فعّالیت میشوند، به همان معنای نشاط - یعنی سرزندگی، پویایی و تحرک - اشاره دارند. از این رو، میتوان گفت که این نظریه، درست است؛ امّا در اندازۀ خود، و با دیدگاه اسلام هماهنگ است؛ امّا با جزئی از آن.
ثالثاً تبیین فردریکسون در بارۀ نقش هیجانهای مثبت یعنی «گسترش و ساخت»، هر چند غلط نیست، امّا کامل هم به نظر نمیرسد. بر اساس منابع، دیدگاه اسلام یک دیدگاه
پنج مؤلفهای در این باره است که در بخش اول، فصل پنجم، هنگام بررسی سازوکار تأثیر شادی بر شادکامی، بدان پرداختیم.
ویسینگ، و وان دان، یک سازۀ بهزیستی - روانشناختی کلّی را معرفی کردند که به وسیلۀ «احساس انسجام و پیوستگی» در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلّی از زندگی، مشخّص و اندازهگیری میشود. آنها تأکید میکنند که بهزیستی روانی، سازهای چندبُعدی یا چندوجهی است و این حیطهها را در بر میگیرد:
عاطفه: در افراد بهزیست یا خوشبخت، احساسات مثبت بر احساسات منفی غلبه دارند.شناخت: این افراد، رضایت از زندگی را تجربه میکنند. به نظر آنها زندگی، قابل درک و کنترل است.
رفتار: افراد بهزیست، چالشهای زندگی را میپذیرند و به کار و فعّالیت علاقه دارند.
روابط بین فردی: افراد بهزیست، به دیگران اعتماد میکنند و از تعامل اجتماعی نیز برخوردارند.(1)
بنا بر این، طبق نظر این محقّقان، فرمول شادکامی و بهزیستی روانی، عبارت است از:
روابط مثبت + رفتار مثبت + شناخت مثبت + عواطف مثبت = شادکامی
در بارۀ این نظریه، میتوان گفت:
اوّلاً مؤلّفههای چهارگانۀ این نظریه، از دو الگوی متفاوت پیروی میکنند و این به انسجام و اتقان نظریه، لطمه وارد میسازد. سه مؤلّفۀ نخست بر اساس سه بُعد شناخت، عاطفه (هیجان) و رفتار اند که تقریباً امری پذیرفته شده در روانشناسی است. این سه بُعد در همۀ امور فردی و اجتماعی و حتّی معنوی انسان میتوانند نقش داشته باشند؛ امّا در
1) . کزّازی، 1386.
مؤلّفۀ چهارم، یکباره این منطق تغییر میکند و روابط اجتماعی - که در برابر مسائل فردی قرار دارد - به آن اضافه شده است! لذا قسیم دیگر موارد نیست. در الگوی اسلامی شادکامی، دو مؤلّفۀ اساسی وجود دارند (نشاط و رضامندی) که همۀ مسائل فردی، معنوی و اجتماعی انسان را پوشش میدهند و دیگر عنوان خاصی به این مجموعه اضافه نشده است.
ثانیاً به نظر میرسد که مؤلّفۀ نخست - که مربوط به هیجانهای زندگی است - ، با بحث نشاط در الگوی اسلام هماهنگ است و مؤلّفۀ دوم - که ماهیتی شناختی دارد - ، با مؤلّفۀ رضامندی در الگوی اسلام. البته وی روشن نکرده که این رضامندی، به کدامیک از موقعیتهای عینی زندگی (مطابق الگوی اسلام) مربوط میشود؛ ولی به نظر میرسد با توجّه به الگوی آرگایل، این مؤلّفه، بیشتر ناظر به رضامندی در خوشایند است. در این صورت، اینالگو همۀ ابعاد زندگی را در برنگرفته، به خلاف الگوی اسلام که روشنتر و مشخّصتر به ابعاد مختلف زندگی پرداخته است. همچنین مؤلّفۀ سوم که به فعّالیت فرد مربوط میشود، با بحث تلاش در بُعد زندگی خوب، هماهنگ است. امّا مؤلّفۀ چهارم آن - که به روابط اجتماعی اختصاص دارد - ، با بحث روابط خوب از دیدگاه اسلام سازگار است.
همان گونه که پیشتر اشاره شد، بهزیستی روانی،(1)به عنوان شناخت و ارزیابیهای مؤثّر در زندگی تعریف شده است. در حقیقت، بهزیستی روانی، به معنای «ارزیابیهای شناختی و عاطفی فرد از زندگی خود» است. این ارزیابیها نه تنها دربردارندۀ واکنشهای هیجانی نسبت به وقایع هستند، بلکه قضاوتهای شناختی از رضایت و خرسندی را هم شامل میشوند. بنا بر این، بهزیستی روانی، یک مفهوم گسترده است که به اعتقاد داینر و همکارانش، سه چیز را شامل میشود: تجربۀ هیجانهای لذّتبخش، سطوح پایینی از خُلق منفی و میزان بالایی از رضایت از زندگی. تجربیات مثبت، موجب سطح بالایی از بهزیستی روانی میشوند؛ چون یک زندگی رضایتبخش را میسازند.(2)
آرگایل(1)نیز تصریح میکند که شادکامی، تنها در سایۀ شادیها و لذّتهای آنی حاصل نمیشود و نیازمند داشتن احساس رضامندی و فقدان عواطف منفی است.(2)
بر اساس الگوی این گروه از دانشمندان، شادکامی، سه جزء دارد: شادی و لذّت، رضامندی، و فقدان عواطف منفی (مانند: استرس و اضطراب و...). از این رو، میتوان فرمول آن را چنین بیان داشت:
عواطف منفی - رضامندی + هیجانات مثبت = شادکامیبه باور وی، لذّت، بُعد هیجانیِ شادکامی، و رضامندی، بُعد شناختیِ آن است.(3)بُعد شناختی در حقیقت، به جنبههای روانی و درونی اشاره دارد و از این بابت به «SWB» ارتباط پیدا میکند.(4)
در برخی الگوهای مبتنی بر این نظریه، هر چند پایین بودن عواطف منفی را در شادکامی مؤثّر میدانند؛ با این حال، آن را به عنوان یک مؤلّفۀ مستقل، در نظر نگرفتهاند. آلان کار، تصریح میکند که مطالعۀ تحلیل عاملی در مورد میزان شادکامی و سلامت ذهنی (SWB)، نشان میدهد که شادکامی، دست کم دو جنبه دارد. تمامی این مطالعهها دو عامل «عاطفی» و «شناختی» را نشان دادهاند که از یک سو، معرّف تجربۀ هیجانی شادی، شعف، خشنودی و هیجانهای مثبت است و از سوی دیگر، ارزشگذاری شناختی رضامندی از حیطههای گوناگون زندگی (مانند موقعیت خانواده یا کار و تجربههای عاطفی در این موقعیتها). دادههای بینِ فرهنگی نشان میدهند که مؤلّفههای عاطفی و شناختی شادکامی (شادی و رضامندی) تا حدودی مستقل از یکدیگر عمل میکنند و تأثیر اندکی بر هم دارند.(5)بنا بر این، الگوی مبتنی بر این دیدگاه عبارت است از:
رضامندی + تجربههای هیجانی = شادکامی
این الگو با تعریفی هم که از بهزیستیِ روانی گذشت و دو رکن شناختی و عاطفی داشت (ارزیابیهای شناختی و عاطفی)، هماهنگتر به نظر میرسد. جالب این که از سویی هر چند آرگایل، بر مؤلّفۀ سوم یعنی فقدان عواطف منفی تصریح دارد، امّا در مقام بحث و بررسی، بیشتر بر همین دو بُعد تأکید میکند؛ از سوی دیگر نیز هر چند آلان کار، فقدان عواطف منفی را جزء مؤلّفهها نمیداند، با این حال، آن را تقریباً مستقل از هیجانهای مثبت در نظر میگیرد.(1)این نشان میدهد که با کمی تسامح میتوان الگوی دومؤلّفهایِ آلان کار رامبنا قرار داد و فقدان عواطف منفی را در ضمن آن بحث کرد؛ همان گونه که آرگایل نیز در بررسی عوامل، عوامل هیجانی و شناختی را طرح کرده و در ضمن هر کدام که در مهار عواطف منفی نقش داشتهاند، بررسی نموده است.
مبتنی بر این نظریه، و الگوی آن، عوامل شادکامی را میتوان تعیین نمود. البته شناسایی عواملی که به شادکامی کمک میکنند، آسان نیست؛(2)ولی به هر حال باید این کار را انجام داد. دانشمندانی که در این نظریه، به ارائۀ الگو پرداختهاند، عوامل گوناگونی را برای آن بیان داشتهاند که در ادامه به بررسی آنها میپردازیم.
آرگایل، عوامل شادکامی را به دو دسته تقسیم میکند که عبارت اند از: عوامل عینی و عوامل غیر عینی. وی عوامل غیر عینی را - که ماهیتی شناختی دارند - در رضامندی مؤثّر میداند و عوامل عینی را هم در هیجانات مثبت و هم در هیجانات منفی. البته هنگام تبیین هر عامل، وی بیشتر بر نقش آنها در ایجاد هیجانات مثبت تأکید دارد و کمتر به نفی عواطف منفی میپردازد. همچنین در مجموع وی بیشتر به بُعد هیجانی شادکامی پرداخته و کمتر بُعد شناختی آن یعنی رضامندی را بررسی کرده است.
آلان کار نیز هر چند دو بُعد هیجانی و شناختی برای شادکامی قائل شده است، با این حال، در معرفی عوامل، تنها به عوامل عینیای شادکامی پرداخته و بدون تصریح به این که
این عوامل، مربوط به کدام بُعد میشوند، به بررسی نقش آنها پرداخته است. در حقیقت، وی عوامل غیر عینیای برای بُعد شناختی، معرفی نکرده است.
همان گونه که گذشت، عوامل هیجانات مثبت را غالباً عوامل عینی تشکیل میدهند. آرگایل در فصل سوم کتاب خود (سُرور و دیگر هیجانات مثبت) با تأکید بر این که شادی و سرور، بُعد هیجانی شادکامی است، با تکیه بر نتیجۀ مطالعات مختلف، فهرست رایجترین منابعشادی را این گونه بیان میکند: 1. خوردن - که از رایجترین منابع لذّت و مبتنی بر نیازهای زیستشناختی است - ؛2. فعّالیتهای اجتماعی و جنسی؛ 3. تمرین و ورزش؛4. الکل و داروهای دیگر؛5. موفّقیت و تأیید اجتماعی؛ 6. استفاده از مهارتها؛ 7. موسیقی و دیگر هنرها و مذهب؛ 8. محیط و طبیعت؛ 9. استراحت و آرامش.(1)
آلان کار بر نکتۀ مهمّی در باب این عوامل تأکید میکند. وی معتقد است که لذّت و دنبال کردن آن، گاهی ممکن است به شادکامی بینجامد؛ امّا همیشه چنین نیست. برای مثال، لذّتهای کوتاهمدّت حاصل از سیگار یا مواد مخدّر، به ناشادکامی بلندمدّت همراه با بیماری منجر میشود. اقدام به قتل انتقامجویانه، حمله، تجاوز جنسی و سرقت ممکن است با خشنودی آنی یا لذّت کوتاهمدّت همراه باشد؛ امّا پیامدهای اجتماعی، روانی یا جسمانیِ بلندمدّت آن، به بدبختی و حرمان میانجامد. سپس به یک قانون در حیات انسانی اشاره میکند و میگوید که ما انسانها به گونهای تکامل یافتهایم(آفریده شدهایم) که برخی از موقعیتهای خاص ممکن است ما را شاد کنند؛ ولی برخی دیگر از آنها به تجربههای اندوهناک منجر میشوند.(2)
سپس وی به بررسی نقش شخصیت و ارثی بودن نقطۀ تثبیت شادکامی، و همچنین نقش فرهنگ در تسهیل یا تهدید احساس شادکامی میپردازد و پس از تأیید این مطلب که نقطۀ تثبیت(3)شادکامی به طور وراثتی از قبل تعیین میشود(4)و فرهنگ، موجب تسهیل یا تهدید
حس شادکامی میشود،(1)تصریح میکند که بر خلاف این واقعیتها، این امکان وجود دارد که مهارتهایمان را پرورش دهیم و محیط را به گونهای سامان بخشیم که بخش عمدهای از وقت خود را در حدّ نقطۀ تثبیت شادکامی یا ورای آن بگذرانیم و به این طریق، حس سلامتیمان را بهینه سازیم.
وی سپس بر اصل «آگاهی از موقعیتهای تأمینکنندۀ رضامندی عمیق» به عنوان شرطتحقّق شادکامی - که گروهی از محقّقان بر آن تأکید دارند - تصریح میکند(2)و آن موقعیتها را به پنج گروه طبقهبندی مینماید و چنین گزارش میکند:
الف - از نظر ارتباطی: 1. ازدواج با کسی که مشابه ماست؛ 2. گفتگوی محبّتآمیز و روشن و نادیده گرفتن خطاها؛ 3. حفظ تماس با تمام افراد خانواده؛4. حفظ و ایجاد دوستیهای عمیق با تعداد نسبتاً کوچکی از مردم؛5. برقراری ارتباط و همکاری با گروههای نسبتاً بزرگتر؛6. پرداختن به امور مذهبی یا روحانی.
ب - از نظر شرایط محیطی: 1. تأمین راحتیِ جسمانی و مالی برای خود و خانواده (بدون سوار شدن بر گردونۀ لذّتگرای مصرفگرایی)؛ 2. زیستن در محیط جغرافیایی زیبا، امن و پربار (برخوردار از: آب و هوای خوب، و موسیقی و هنر مطلوب).
ج - از نظر سلامت جسمانی: 1. حفظ سلامت خوب؛ 2. پرداختن به ورزش و تمرین بدنی.
د - از نظر بارآوری: 1. استفاده کردن از مهارتهایی که در تکالیف چالشانگیز، لذّتبخش اند؛ 2. دستیابی به موفّقیت و تأیید در کاری که جالب و چالشانگیز است؛ 3. کار در جهت مجموعهای از هدفهای یکپارچه.
ه - از نظر فعّالیتهای تفریحی: 1. خوردن غذاهای با کیفیت خوب و در حدّ اعتدال؛ 2. استراحت منظّم؛ 3. آرامش و داشتن مرخّصی در حدّ اعتدال؛4. پرداختن به فعّالیتهای تفریحی مشترک با گروههای دوستان.(3)
وی بیش از این، مطلبی در بارۀ عوامل شادکامی بیان نکرده است. همان گونه که مشهود است، این امور، عوامل عینی شادکامی اند و در میان آنها از امور شناختی، چیزی به چشم نمیخورَد.
آرگایل، با تأکید بر این که رضایت از زندگی، بُعد شناختیِ شادکامی است و بر ارزیابیِفکری یک مسئله، قضاوت در بارۀ آن، و چگونگی انجام دادن آن در حال حاضر و یا گذشته دلالت دارد، با ارائۀ اطلاعاتی بیان میدارد که عوامل عینی، تنها عامل رضامندی نیستند. وی سپس در زمرۀ عوامل عینی رضامندی، از این موارد یاد میکند: 1. پول؛ 2. سلامتی؛ 3. کار و اشتغال؛4. روابط اجتماعی؛5. تفریح؛6. مسکن؛ 7. آموزش. وی در جمعبندی عوامل عینیِ رضامندی، مینویسد: پول و دیگر شرایط زندگی، بر خشنودی، اثر قابل توجّهی دارند. از سوی دیگر، ارتباطها همیشه قوی نیستند.
دینر و سو(1)نشان دادند که در اتریش، مجموع نمرۀ شاخصهای عینی اجتماعی (درآمد، سلامتی و غیره) 71 و در نیجریه، سی است. با این حال، نمرههای خشنودی از زندگی فقط دو نمره فاصله دارد. مسکن، یکی از ابعادی است که غالباً مورد توجّه بوده است. آرگایل میگوید که مسکن به عنوان بخشی از یک زندگی استاندارد مطرح است. خشنودی از مسکن در خشنودی کلّی، مؤثّر است و همبستگی آن سی درصد است که نسبت به دیگر متغیّرها تأثیر کمتری دارد. همچنین تحقیقات نشان داده که هر چند عوامل عینی همانند پول و شرایط مطلوب زندگی بر خشنودی، اثر قابل توجّهی دارند، با این حال، افزایش ثروت به افزایش خشنودی منجر نشده است.
آدامز(2)نشان داد که در سالهای 1980 و 1992 م، شاخصهای عینی برای امریکاییهای سیاهپوست، کاهش یافت؛ امّا خشنودی و رضایت از زندگی افزایش یافت، هر چند در شادی و لذّت آنها کاهش نیز مشاهده شد. به همین جهت، آرگایل تصریح
میکند که عوامل عینی، به تنهایی علّت خشنودی نیستند. لذا به عوامل غیر عینی پرداخته و آنها را این گونه معرفی نموده است: 1. مقایسۀ اجتماعی (از نوع نزولی)؛ 2. سازگاری با رویدادهای منفی؛ 3. خوشبینی و تفکّر مثبت (از راه: تفکّر در بارۀ رویدادهای مثبت، اسناد درونی)؛4. مذهب.(1)همان گونه که مشهود است، برخی از عوامل مربوط به بُعد هیجانی با بُعد شناختی شادکامی تداخل دارند که به نظر وی در هر دو زمینه، کارایی خواهند داشت. البته برخی از این مجموعه عوامل نیز به برطرف کردن عواطف منفی نیز کمک میکنند که بدین وسیله، سه بُعد شادکامی از نظر وی تکمیل میشود. روانشناسانی که در این حوزه قلم میزنند، عوامل گوناگون آن را به تفصیل بررسی نموده و تحقیقات آن را طرح کردهاند که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد:
شوخی و خنده: شوخی، حالت مثبت در ذهن و بیان عاطفۀ مثبت است که هم خُلق مردم را بهبود میبخشد و هم خودش ناشی از خُلق مثبت است و میتواند تأثیر عمیقی بر شادی داشته باشد. لذا یکی از شایعترین و مؤثّرترین روشهای القای خُلق مثبت است. در عین حال، شوخی و خنده، رویدادهای استرسزا را کم میکند و نگاه فرد را به جنبههای شاد آن معطوف میسازد. لذا نقش مراقبتی نیز دارد که موجب کاهش عواطف منفی میگردد.(2)
روابط اجتماعی: وی این موضوع را در چند قسم بحث کرده است: الف - روابط دوستانه؛(3)ب - عشق و ازدواج؛(4)ج - خانواده.(5)همچنین اثر مثبت هر کدام را در چند امر بررسی کرده است: تحرّک عواطف مثبت؛ شادی؛ سلامت روانی؛ و سلامت جسمانی. وی معتقد است که از راه این چهار اثر، آن سه دسته از تعاملهای اجتماعی، موجب هیجانات مثبت میشوند. وی تصریح میکند که «توضیح کلّی این آثار مربوط به اثر مثبتی است که
توسط مشارکت در فعّالیتهای لذّتبخش، مبادلۀ علائم غیر کلامی مثبت، سلامت روانی توسط ارتباطات مثبت - که مانع استرس میشود - و سلامتی توسط فعّالیتهای هیجانی سیستم بیولوژیک و توسط رفتار بهداشتی بهتر انجام میشود».(1)
کار و اشتغال: استفاده از مهارتها در شغل و کار، موجب رضایت درونی میگردد.آرگایل از این عنصر به عنوان موفّقیت و تأیید اجتماعی نیز یاد میکند که از طریق عزّت نفس، موجب افزایش سرور و شادمانی میشود. اثر عملکرد موفّقیتآمیز بر شادمانی، بیشتر از اثر موفّقیتهای شانسی مثل برنده شدن در قرعهکشی است. البته این تا وقتی است که طبق نظریۀ چیکزنتمیهای،(2)میان کار و مهارت فرد، تناسب وجود داشته باشد.(3)
آرگایل در یک نتیجهگیری کلّی میگوید که بیشتر افراد در هنگام اشتغال به کار، خوشحالتر هستند و از لحاظ سلامت جسمانی و روانی در وضع بهتری قرار دارند. البته کار اگر دارای حجم زیاد، ملالتآوری، خطر و ویژگیهای نامطلوب باشد، فشارآور است و سلامت روانی را متأثّر میسازد. بیکاری، منبع عمدۀ ناشادی و ضعف بهداشت روانی و جسمی است.(4)
تفریح: تفریح، نه به معنای داشتن وقت آزاد، بلکه به معنای فعّالیتهایی است که افراد در آن وقت، به خاطر خودشان و نه به خاطر کسب سود مادی، به شوخی، سرگرمی، بهبود خود و یا اهدافی که خودشان انتخاب کردهاند، میپردازند.(5)وی معتقد است که تفریح، موجب برانگیخته شدن عواطف مثبت، شادی، بهداشت روانی و بهداشت جسمانی میشود.(6)آرگایل در نگاهی جزئی به برخی از انواع تفریح، همین اثرات چهارگانه را برای ورزش،(7)کلوپهای اجتماعی و گروههای تفریحی،(8)تماشای تلویزیون،(9)موسیقی،(10)
تعطیلات و گردشگری(1)و کار داوطلبانه،(2)بررسی نموده است.
وی به ویژه در بارۀ موسیقی و دیگر هنرها -- که به لذّتهای ذهن مربوط میشوند - معتقد است که نواختن موسیقیِ نشاطآور، از آسانترین روشهای ایجاد خُلق مثبت است،هر چند نه نیاز زیستی - شناختی را ارضا میکند و نه گوش دادن به آن، ارزش بقا و زنده ماندن دارد؛ ولی در عین حال، هیجانهای شدید و عمیق تولید میکند. البته وی مذهب را نیز در همین گروه قرار میدهد و معتقد است که مذهب نیز حالات خُلقی مشابهی ایجاد میکند.(3)این شاید بدان جهت باشد که مراد وی از مذهب، بیشتر شرکت در مراسم کلیساست که با خواندن سرودهای مذهبی همراه است. وی در بارۀ اثر مذهب، فصل مستقلّی دارد که در آینده به آن خواهیم پرداخت.
آرگایل در جمعبندی نهایی خود آورده که: فایدۀ اساسی تفریح، اثر فوری آن بر «عاطفۀ مثبت»(4)است. در مورد تلویزیون و موسیقی، عاطفۀ مثبت ممکن است تنها فایده باشد. در مورد تعطیلات، فایدۀ اصلی است. مراسم کلیسا نیز این اثر را دارد. اثر تفریح بر شادی کمتر است. در این مورد، قویترین اثر را کلوپهای اجتماعی دارند. در مورد انواع دیگر تفریحها، بیشترین اثر بر شادی، بستگی به ارتباطات اجتماعی دارد. ورزش برای بهداشت روانی خصوصاً افسردگی، خوب است و این موضوع به طور کلّی، ناشی از جنبۀ اجتماعی ورزش نیست. کلوپهای اجتماعی و مذهب نیز خوب هستند. فواید بهداشتیِ به دست آمده از ورزش و تمرینات جسمانی، کلوپهای اجتماعی و مذهب تا حدودی ناشی از ماهیت جمعی آنها و همچنین رفتار بهداشتیِ بهتر است.(5)
ثروت: ثروت بر شادی افراد، تأثیرهای گوناگونی دارد. البته این تأثیر در جوامع فقیر بیشتر است؛ امّا تأثیر ثروت بر رضایت مالی، بیشتر از رضایتمندی از زندگی است. به همین
جهت، رضایت از زندگی ثروتمندان، با دیگر گروهها تفاوت اندکی دارد. آرگایل تصریح میکند که حتّی در پایینترین سطح درآمد نیز افراد شاد یافت میشوند.(1)فرنهام و آرگایل در کتاب روا نشناسی پول با طرح این پرسش که «آیا ثروتمندان، خوشبختتر ازتهیدستان هستند؟ و دستمزد چه تأثیری بر میزان رضایت از زندگی دارد؟» به نقش پول در رضامندی میپردازند. آنها میگویند: بررسیهای بسیاری در این زمینه وجود دارد که همۀ آنان همبستگی معادل 25 درصد را نشان میدهند. یکی از این پژوهشها، بررسی کیفیت زندگی مردم امریکا بود که کمبل و همکاران، آن را انجام دادند. هدی به یک الگوی علّی دست یافت که همبستگی بین درآمد و رضایت را 36 درصد پیشبینی میکرد؛ امّا درآمد، تأثیر علّیِ مستقیم ناچیزی در میزان خوشبختی داشت. رضایت از دستمزد از متغیّرهای دیگری به جز خود دستمزد تأثیر میگیرد. برای مثال اگر بتوان کارمندان را به شیوههای دیگر راضی کرد، از دستمزد خود اظهار رضایت بیشتری میکنند. همبستگی بسیار ناچیزی بین دستمزد و رضایت از دستمزد وجود دارد که بسیاری را به این نتیجه هدایت میکند که دستمزد نسبی، بسیار مهمتر از دستمزد مطلق است.
فرنهام و آرگایل در توضیح و تبیین بیشتر این مسئله، به چهار دلیل اشاره میکنند. آنها معتقدند که یک دلیل آن، سازگاری فرد با شرایط جدید است که بر اساس آن، با وضعیت جدید عادت میکند. لذا تأثیر آن از بین میرود. دلیل دیگر آن، مقایسۀ اجتماعی است و این بدان جهت است که همیشه افراد ثروتمندتر وجود دارند و افراد، خود را با افراد بالاتر، مقایسه میکنند. لذا همچنان ناراضی باقی میمانند. دلیل سوم آن، جایگزینهاست که بر اساس آن، هر چه افراد، کالاهای بیفایدۀ بیشتری داشته باشند، چیزهای دیگری مانند دوستی و آزادی، بسیار ارزشمندتر به نظر میرسند. دلیل چهارم، نگرانیای است که بر اساس آن، افزایش درآمد، موجب تغییر کانون توجّه فرد از موضوعهای پولی به اموری (مانند پیشرفت فردی) میشود که کمتر قابل کنترل هستند. لذا از آن جهت، نارضایتی افزایش مییابد.(2)
همچنین این محقّقان با طرح این پرسش که «چه رابطهای بین درآمد و خوشحالی وجود دارد؟» بیان داشتند که پژوهشهای بسیاری در مقیاس بزرگ انجام شده که در آنها درآمد و میزان خوشحالی و رضایتمندی اندازهگیری شده است. در اغلب این بررسیهاهمبستگی مثبت و مهمی در حدود پانزده درصد تا بیست درصد به دست آمده است. برادبرن در پژوهش خود مشاهده کرد که تأثیر مثبت درآمد، بیشتر از آثار منفی آن است. دینر و همکاران، گروهی از مردم امریکا را دوبار به فاصلۀ ده سال، مورد مطالعه قرار دادند. نتایج هر دو دوره نشان داد که ارتباط بسیار نیرومندی بین درآمد و رفاه برای اقشار فقیر وجود دارد و برای درآمدهای بالاتر، سطح ثابت و برای گروه بسیار ثروتمند، افزایش نهایی نشان میدهد. با این وجود، این محقّقان بیان میدارند که دو گروه هستند که با این روابط همخوانی ندارند: تهیدستان راضی و ثروتمندان ناراضی و بدبخت؛ امّا جالب این که این محقّقان، از وجود پدیدۀ دوم تعجّب نمیکنند و آن را ناشی از روابط ضعیف میان پول و خوشبختی میدانند و نشاندهندۀ این که منابع مهمتری برای خوشبختی نیز وجود دارد؛ امّا در بارۀ گروه اوّل، از وضعیت آنان به عنوان «پارادوکس رضایتمندی» یاد میکنند و بر اساس نظر اولسون و شوبر،(1)آن را به سازگاری و درماندگیِ آموخته شده مربوط میدانند که در اثر طولانی شدن تجربۀ ناتوانی در کنترل سرنوشت خود به وجود آمده است!(2)
آلان کار در کتاب روانشناسی مثبت میگوید: تحقیقات نشان داده که کشورهای توسعهیافته و خیلی ثروتمند، اندکی شادتر (امّا نه خیلی شادتر) از مردمی هستند که درآمد متوسط دارند. این مسئله شاید از آن جا ناشی میشود که آنها خود را افرادی میبینند که زندگیشان بهتر از هر کس دیگری میگذرد. این تبیینها از نظریۀ مقایسۀ اجتماعی برگرفته شدهاند که بیان میکند شادمانیِ شخصی، بر فاصلۀ ادراک شده بین وضعیت خود و دیگران مبتنی است.(3)
وی در ادامه تصریح میکند که مردم کشورهای برخوردار از اقتصاد پیشرفته که به کسب پول،
بیش از دیگر آرمانهای زندگی خود بها میدهند، از استانداردهای زندگی خود کمتر راضی اند. جالب این که وی در تبیین این مسئله میگوید: این ممکن است به این خاطر باشد که فرایند و بازدهانباشت پول پس از برآورده شدن نیازهای جسمانی، به تأمین نیازهای اجتماعی و روانی - که شادمانی را افزایش میدهد - نمیانجامد. میزان این همبستگی منفی بین شادمانی و تلاش برای به دست آوردن پول در کشورهای محروم مطالعه نشد.(1)
الکل و داروهای دیگر: این گونه مواد، از طریق فعّال شدن انتقالدهندههای عصبی در مغز، موجب ایجاد خُلق مثبت و از بین رفتن خُلق منفی میگردند. تا کنون پنجاه انتقالدهندۀ گوناگون شناسایی شدهاند که مهمترین آنها عبارت اند از: سروتونین، دوپامین، اندروفینها(2)(مانند تریاک)، گابا،(3)نورآدرنالین، الکل، پروزاک، آمفتالینهای موجود در بنزدرین(4)و قرصهای نیروزا،(5)قهوه،(6)نیکوتین،(7)والیوم،(8)کوکائین،(9)هروئین،(10)توهمزاها(11)(مانند: ال.اس.دی،(12)اکستیسی،(13)سیلوسایبین،(14)مسکالین،(15)ماری جوانا(16)).(17)
مذهب: وی در فصل یازدهم کتاب خود اختصاصاً به بحث مذهب میپردازد و تصریح میکند که مذهب، آثار مثبتی بر سلامت ذهنی، خصوصاً بر سلامت وجودی(رضامندی از زندگی) دارد. همچنین بر شادکامیِ کلّی و بهداشت جسم و روان نیز اثر دارد.
به اعتقاد وی بیشترین اثر مذهب، بر بهداشت جسم و روان است.(1)در ادامه به تفکیک در این بارۀ سخن خواهیم گفت و نظریات آرگایل و دیگران در بارۀ هر یک را بیان خواهیم کرد.
مذهب و شادی
اینگلهارت،(2)تعدادی از زمینهسنجیهای مربوط به چهارده کشور اروپایی را - که 163 هزار نمونه در آن شرکت کرده بودند - ترکیب کرد. وی دریافت که 85 درصد کسانی که گفته بودند هفتهای یکبار یا بیشتر به کلیسا میروند، در مقایسه با 82 درصدی که گاهی به کلیسا میروند و 77 درصدی که اصلاً به کلیسا نمیرفتند، احساس رضایت بیشتری از زندگی دارند. آنان همچنین دریافتند که تأثیر مذهب بر شادی با فعّالیتهای مذهبی، بیشتر از مذهبی بودن ارتباط داشت.
برای تبیین این تأثیر، سه محور مورد توجّه پژوهشگران قرار گرفته که عبارت اند از: حضور در کلیسا و گرفتن حمایت اجتماعی؛ داشتن رابطۀ خصوصی با خداوند؛ و برخورداری از ایمان استوار. در بارۀ عنصر نخست، آرگایل معتقد است که مذهب از لحاظ شاد کردن، کسانی را که از لحاظ اجتماعی منزوی هستند، بیشتر متأثّر میسازد و به میزان حمایت کردن مؤسّسههای مذهبی مانند کلیسا مربوط میشود. این موضوع، نشان از آن است که دریافت حمایت اجتماعی از دیگر اعضای مراکز مذهبی، یکی از روشهای منتفع شدن مردم از مذهب است. ویتر و همکاران، فراتحلیلی مربوط به 56 زمینهیابی در امریکا انجام دادند که نشان میداد همبستگی کلّی بین مذهب و سلامتی، شانزده درصد بود و با افزایش سن بیشتر میشد.
در بارۀ عنصر دوم نیز میگوید که رابطۀ نزدیک با خدا بیش از حضور در کلیسا در
شادکامی و رضامندی تأثیر دارد. پولنر(1)دریافت که علاوه بر حمایت اجتماعیِ ثابت ناشیاز حضور در کلیسا، احساس نزدیک بودن به خداوند و داشتن تصویری دوستانه از خداوند با شادی، مرتبط است. پولنر دریافت که گزارش نزدیکی با خداوند، همبستگی معادل 16 درصدی با شادی و رضایت از زندگی (با کنترل میزان حضور در کلیسا) دارد.
الیسون و همکاران دریافتند که شدّت عبادت (یعنی دعاهای مکرر و احساس نزدیکی با خداوند)، قویترین پیشبینیکنندۀ رضایت از زندگی است. متغیّر مذهبی دیگری به نام «سلامت معنوی» نیز مورد علاقۀ پژوهشگران است. پالوتزیان(2)و الیسون در این باره، یک مقیاس با دو جزء را مطرح کردند. سلامت مذهبی که به داشتن رابطهای راضی کننده با خداوند مربوط میشود و سلامت وجودی که از آن تحت عنوان رضایت از زندگی و هدف نام برده است. جزء نخست، به رابطۀ ما با مقولۀ خداوند، و جزء دوم به هدف زندگی مربوط میشود.
پولوما و پندلتون دریافتند که تجربۀ اوج و تجربۀ نیایش، بهترین پیشبینیکنندههای سلامتی و خصوصاً سلامت وجودی هستند. مطالعات دیگر نشان دادهاند که سلامتیِ وجودی، جنبهای از سلامت اجتماعی است که بیشترین تأثیر را از مذهب میپذیرد. امونس(3)توانست کوششهای مذهبی را اندازهگیری کند. وی آنها را شامل دو نوع برتری متعالی میدانست: 1. داشتن اهدافی فراتر از ماورای خود؛ 2. جستجوی رابطۀ نزدیک با یک قدرت برتر. اینها با سلامتیِ ذهنی همبستگی داشتند. آرگایل، بُعد دوم را رابطه با خدا مینامد. کیرک پاتریک اظهار داشته که رابطه با خداوند از طریق نیایش، دعاهای خصوصی، و تجارب مذهبی را میتوان به صورت رابطه با انسانها تجربه کرد و به همان مزایای مشابه دست یافت. آرگایل تصریح میکند که از میزان دعاهای شخصی به عنوان قویترین پیشبینی کنندۀ سلامتی، نام برده شده است.(4)
امّا در بارۀ عنصر سوم میگوید که سومین راهی که با آن، مذهب ممکن است که
سلامتی را متأثّر سازد، از طریق باورهاست. تأثیر معنویت و دینداری بر رضامندی وشادکامی، فقط از راه کلیسا و دعاهای مخصوص نیست. الیسون دریافت که داشتن باورهای استوار مستقل از حضور در کلیسا و خواندن دعاهای خاص، بر رضامندی تأثیر میگذارد. آرگایل معتقد است که اعتقاد به زندگی پس از مرگ نیز مفید است؛ بویژه در مورد کسانی که سالخورده و بیمارند یا در معرض خطر جنگ قرار دارند؛ امّا باورهای مذهبی، چیزی بیشتر از موافقت با امور کلّی نظیر اعتقاد به وجود خداست؛ این، نوک کوه یخ است. قسمتهای پنهانی، تعهّد هیجانی به شیوۀ زندگی مرتبط با باورهاست.(1)
همچنین الیسون(2)دریافت که داشتن باورهای استوار که گاهی «قطعیت وجودی» نامیده میشود، با رضایت از زندگی، مستقل از حضور در کلیسا و دعاهای خصوصی همبستگی دارند.(3)الیسون در مطالعۀ دیگری نشان داده است که حضور در کلیسا و عبادت خصوصی از طریق تأثیر بر باورها و ایمان، سلامتی را متأثر میسازد.(4)
الیسون و همکاران به این نتیجه رسیدند که باورها مهمترین منبع شادی هستند. هم حضور در کلیسا و هم رابطه با خداوند از طریق تأثیر بر باورها، نفوذ خود را ظاهر میسازند. دال(5)و اسکوکان(6)نشان دادهاند که باورهای ما چگونه تأثیر خود را اعمال میکنند. ممکن است از طریق تأثیر آنها بر ادراک کنترل خودغنیسازی و خوشبینی اعمال نفوذ کنند، همان گونه که تیلور(7)و براون(8)نشان دادند که باورها میتوانند به وقایع معنا بدهند، مثلاً با نشان دادن این که آنها تصادفی نیستند و این که رشد شخصی پس از وقایع منفی، امکانپذیر است.(9)
آلان کار نیز در این باره میگوید: در مطالعاتی که در امریکای شمالی انجام شده، بینشادمانی و پرداختن به فعّالیتهای دینی، همبستگی به دست آمده است. سپس در تحلیل این تأثیر به سه دلیل - که در روانشناسی مورد توجّه جدی قرار گرفته - اشاره میکند که کمی با تبیینهای سهگانۀ آرگایل متفاوت است: اوّل این که دین یک سامانۀ باور منسجم ایجاد میکند که باعث میشود افراد برای زندگی معنا پیدا کنند و به آینده امیدوار باشند. سامانۀ باورهای دینی به برخی از ما امکان میدهد که به ناملایمات و فشارهای روانیِ گریزناپذیر، معنا دهیم و به یک زندگی آتی که فاقد این درد و رنجهاست، خوشبین و امیدوار باشیم. دوم این که حضور مرتّب در مراسم مذهبی، موجب جلب حمایت اجتماعی میشود. سوم این که پرداختن به مذهب، اغلب با شیوۀ زندگی جسمانی و روانیِ سالمتر همراه است که مشخّصههای آن، وفاداری زناشویی، رفتار نوعدوستانۀ اجتماعخواه (به جای ارتکاب جرم)، اعتدال در تغذیه و مصرف مشروبات و پایبندی به کار سخت است.(1)
مذهب و سلامتی
دین و مذهب از راه سلامتی نیز بر سطح بهداشت روان تأثیر میگذارند. این بدان جهت است که سلامتی از مؤلّفههای شادکامی و رضامندی است. پس مذهب از راه تأمین سلامتی نیز میتواند بر رضامندی تأثیر بگذارد. آرگایل، تأثیر بسیاری برای مذهب بر سلامتی قائل است. وی میگوید از دیرباز تصوّر بر این بوده که مذهب و سلامت با هم مرتبط اند. کامستاک و پاتریچ، میزان مرگ و میر ناشی از بیماری را برای شماری از کلیساروندگان در مقایسه با دیگران پیدا کردند. میتوان مشاهده کرد که آنهایی که به کلیسا میرفتند، میزان مرگ و میر خیلی کمتری میداشتند.
هامر(2)و همکاران از دادههای زمینهیابی بهداشت ملّی امریکا استفاده کردند. آنان 22800 نفر را طی یک دورۀ زمانی هشت ساله، مورد بررسی قرار دادند. در این مدت، 2016 نفر فوت کردند و محاسبه شد که کلیساروندگان در سن بیست سالگی در مقایسه با
دیگران، هفت سال بیشتر انتظار زندگی داشتند. این اختلاف بین کسانی که کمتر از یک باربه کلیسا میرفتند و کسانی که هرگز به کلیسا نمیرفتند، معادل 4/4 سال بود. معلوم شد که مزیّت کلیسا رفتن ناشی از رفتار بهداشتی بهتر است و تا حدودی از حمایت اجتماعی بیشتر ناشی میشود.
دانشمندان در تحلیل تأثیر مذهب بر سلامتی، چند تحلیل ارائه کردهاند. آرگایل تصریح میکند که آشکارترین تبیین برای همۀ این موارد، این است که رفتار بهداشتیِ اعضای کلیسا بهتر است؛ یعنی آنها کمتر مشروب میخورند، کمتر سیگار میکشند و... . وی سپس به عنوان عامل دوم، از حمایت اجتماعی - که در کلیسا بسیار قوی است و بر سلامت تأثیر دارد - ، یاد میکند. برتریِ دیگر مذهب - که توسط هامر و همکاران کشف شد - این بود که مذهب از طریق جنبههای مختلف آرامش روانی و کاهش فشار روانی، رابطه با خدا و خلق ناشی از خدمات کلیسا، سیستم ایمنی را تحت تأثیر قرار میدهد. این بدان جهت است که فشار روانی و خُلق منفی، سیستم ایمنی را مختل میسازد و مذهب با کاهش فشار روانی و تأمین آرامش و ایجاد خُلق مثبت، به تقویت سیستم ایمنی کمک میکند. مثلاً گلیک(1)176 نفر را که در گروههای شفای معنوی حاضر شده بودند، مورد مصاحبه قرار داد و آنها را با 137 نفر که از مراقبتهای اوّلیۀ منظم برخوردار بودند، مقایسه کرد. آنهایی که در گروههای مذهبی شفابخش حضور داشتند، در مقایسه با آنهایی که از مراقبت طبّی منظّمی برخوردار بودند، احساس بهتری را گزارش کردند. همچنین رفتار بهداشتی بهتری داشتند و سلامتیِ عمومی آنها بالاتر بود.
ایدلر،(2)286 نفر بیمار را مورد مطالعه قرار داد. بسیاری از آنها دارای ناتوانیهایی بودند، برخی از آنها از مذهب یاری طلبیده بودند و عدّهای از آن، نتیجه گرفته بودند. سلامت ذهنیِ بالاتر آنان ناشی از فکر کردن به خودِ معنوی درونی بود که بدن با آن ارتباطی ندارد و در بردارندۀ سلامت هیجانی، رابطه با دیگران و یک خودِ غیر فیزیکی است که حتّی در صورت
خوب نبودن جسم و بدن، خوب بود. هیچ تغییری در وضعیت واقعی جسم و بدنآنها وجود نداشت.
آرگایل میافزاید: این امکان وجود دارد که نوع آرامش روانی و نگرش و دیدگاه مثبت ناشی از مذهب بتواند تأثیرات بدنی ایجاد کند. نتیجه این که مذهب، آثار مبتنی بر سلامت ذهنی خصوصاً بر سلامت وجودی دارد؛ امّا بر شادکامی کلّی، بهداشت جسم و روان نیز اثر دارد. بیشترین تأثیر آن بر سلامت جسم و روان است.(1)
مذهب و کاهش فشار روانی
مذهب، از راه کاهش فشارهای روانی نیز بر شادکامی تأثیر میگذارد. سیژل(2)و کندال(3)دریافتند که در حالی که داغدیدگی، به افسردگی بیشتر خصوصاً برای مردان منجر شد، برای مردان همسر از دست داده که به کلیسا یا معبد تعلّق داشتند، خیلی کمتر بود. در واقع میتواند رشد ناشی از استرس وجود داشته باشد؛ یعنی در جایی که آشفتگی به واسطۀ تعبیر و تفسیر مجدّد و مثبت از وقایع، پذیرش، حمایت اجتماعی و هیجانی و مقابلۀ مذهبی به نتایج مطلوب منجر میشود. این گونه رشد ناشی از استرس در کسانی که دارای مذهب درونی هستند، محتملتر است.
پارگامنت، صد و سی مطالعۀ مربوط به مقابلۀ مذهبی را مرور کرد و دریافت که در 34 درصد آنها نتایج مثبت گزارش شده است و نیز این که اکثر مقابلههای مذهبی موفّق، عبارت است از تصوّر کمک یا راهنمایی از خدا، مقابلۀ مشترک که در آن خدا شریک تصمیمات است، شکلدهی و قالببندی مجدّد نیکاندیشانه که در آن وقایع منفی به صورت مثبتتر به عنوان ارادۀ خدا دیده میشوند و جستجوی حمایت از افراد روحانی یا جماعت کلیسا.(4)
داینر در بحثی به عنوان باور و بهزیستی میگوید: دانشمندان، ارتباط بین اعتقاد و انطباق با بحران را بررسی کردهاند. تحقیقات اخیر نشان داده که زنان بیوه که به طور منظّم عبادت،
و نیایش میکردند، شادمانی بیشتری در زندگیشان گزارش کردهاند.(1)
این نقش مذهب، در حقیقت مربوط به همان مؤلّفۀ سوم، یعنی فقدان عواطف منفی میشود.
مذهب و بهداشت روانی
مذهب از راه تأمین بهداشت روانی نیز بر شادکامی تأثیر میگذارد. بتسون(2)و همکاران، همبستگی مثبت بین مذهب درونی و سلامت روان، و همبستگی منفی بین مذهب بیرونی و سلامت روان را به دست آوردند. در مطالعۀ دیگری، ایدلر، 2811 فرد سالخورده را در نیوهاون بررسی کرد و دریافت که افسردگی در کسانی که به کلیسا میرفتند، یا به طرز خصوصی عبادت و نیایش میکردند، کمتر بود.
آرگایل میگوید: مذهبی بودن میتواند آثار فشار روانی را خنثا کند. پارک و همکارن دریافتند که دانشجویانی که از لحاظ مذهب درونی در سطح بالایی بودند، پس از وقایع منفی زندگی، احساس افسردگی، اضطراب یا کاهش عزّت نفس نمیکردند.
وی در بخش دیگری میافزاید: به طور کلّی، تعهّد مذهبی قطعاً با میزان کمتر خودکشی همبستگی دارد. کامستاک و پاتریچ نشان دادند که برای کسانی که هفتهای یک بار یا بیشتر به کلیسا میروند، نرخ خودکشی 45 درصد در هر هزار نفر بود. در حالی که برای کسانی که هرگز به کلیسا نمیروند، این میزان، معادل 2/1 در هر هزار نفر بود. پیوستگی اجتماعی احتمالاً دلیل اصلی این موضوع است. میزان خودکشی در کلیساها و جوامعی که شبکههای اجتماعی قویتر و میزان طلاق پایینتری دارند، کمتر است (بیت هالامی(3)و آرگایل).(4)
مذهب و هیجانات مثبت
مراقبۀ متعالی، خدمات کلیسا و دیگر فعّالیتهای مذهبی میتوانند به هیجانات مثبت قوی منجر شوند که ممکن است در مقیاسهای کلّی شادکامی، انعکاس یابند. آرگایل و هیلز،
سیصد نفر از بزرگسالان را در آکسفوردشایر آزمایش کردند و سه عامل را در عاطفۀ مذهبی پیدا کردند که عبارت اند از: مراقبۀ متعالی،(1)عرفان یا ماندگار جهانی،(2)و عامل قوی اجتماعی. آرگایل تصریح میکند که در هر یک از این عوامل، عناصر شادکامی یا دیگر عناصر سلامتی وجود دارد.
در مطالعۀ مربوط به تجارب مذهبی شدیدتر - که معمولاً به ندرت و در انزوا رخ میدهند - ، معلوم شده است که این تجارب، احساسات مثبت ایجاد میکنند. هی، در نمونهای از بزرگسالان در ناتینگهام دریافت که شانزده درصد گفته بودند که در حالت آرامش، سرور، وجد، تعالی یا خوف بودهاند.گریلی(3)در یافت که آنهایی که تجارب عرفانی کلاسیک داشتهاند و تحت عنوان «شناور بودن و نور» توضیح داده شده است، بعداً در حالت عاطفۀ مثبت قرار گرفته بودهاند.
آرگایل در جای دیگری تصریح میکند که در مجموع، دعا و نماز، باعث افزایش شادکامی و سلامت وجودی میشود.(4)
مذهب و رضایت زناشویی
یکی از ابعاد زندگی انسان، ازدواج و تشکیل خانواده است. بدیهی است که شادکامی و رضایت زناشویی، تأثیر به سزایی در شادکامی و رضامندی کلّی دارد. آرگایل با تأکید بر این که بیشتر مذاهب برای ازدواج و تشکیل خانواده ارزش قائل اند و مسیحیت نیز از این قاعده مستثنا نیست، میافزاید: در غرب، گرایشهای مذهبی حدّاقل به میزان طلاق کمتری منجر میشود. هیتون(5)و گودمن،(6)از ترکیب چند مطالعه در امریکا برای بررسی آثار مذهب و حضور در کلیسا استفاده کردند. در مورد همۀ گروههای مذهبی مسیحی، میزان طلاق برای
کسانی که به طور منظّم در کلیسا حضور مییافتند، خیلی کمتر بود. بهترین پیشبینی کنندۀ دوام ازدواج، عبارت بود از حضور منظّم و با هم در کلیسا.
سپس آرگایل میافزاید: دیگران دریافتند که مذهب درونی پیشبینی کنندۀ دیگری است. برخی از محقّقان دریافتند که زوجهای مذهبی، رضایت جنسی بیشتری در ازدواج گزارش کردند. وی تصریح میکند که هر چند موفّقیت زناشویی در عین حال، تحت تأثیر شرکت در فعّالیتهای تفریحی مشترک نیز قرار دارد، امّا تأثیر کلیسایی، زوجها را همبسته و حامی هم میسازد و موجب باورهای مشترک و شرکت در مراسم و مناسک مشترک میشود. به علاوه زوجهای هممسلک به گروه همبستۀ یکسانی تعلّق دارند که حمایت اجتماعی خاص خود را دارد.(1)
بر اساس نظریۀ بهزیستی روانی، مداخلههایی نیز طراحی شدهاند که یکی از آنها «بهزیستیدرمانی»(2)نامیده شده است. در اوایل دهۀ دو هزار میلادی، تنی چند از روانشناسان و متخصّصان ایتالیایی، با توجّه به دیدگاه های نظری ریف(3)و سینگر،(4)یعنی الگوی ششبُعدی بهزیستی روانشناختی، یک الگوی مداخله درمانی ابداع کردند و آن را «بهزیستی درمانی» نامیدند.(5)مؤلّفههای نظریۀ ریف عبارت اند از:
عوامل یکپارچگی خود، رسیدن به آرامش در عین وجود پیروزی ها و شکست ها و ناامیدیهای گذشته است. چنین خودپذیری بالایی، بر اساس خودسنجی واقعبینانه، آگاهی از اشتباهات و محدودیتهای خود، و عشق نسبت به خود و دیگران، بنا شده است.
هدف و جهتگیری در زندگی: توانایی پیدا کردن معنا و جهتگیری در زندگی، و داشتن هدف و دنبال کردن آنها - که تمامی اینها در تقابل با خوشبختی قرار دارند - ، از وجوه مهمّ بهزیستی هستند. اوّلین و روشن ترین نظریه در مورد هدفمند بودن در زندگی را فرانکل ارائه داده است. فرانکل، سه سال بسیار سخت را در اردوگاه نازی ها گذراند و در طول این سال ها با داشتن اهداف خویش زنده ماند. دید او نسبت به ارتقای سطح زندگی، و اهداف و معنای زندگی، آن قدر عمیق بود که توانست در سالهای پس از آزادیاش، روشی از رواندرمانی (معنادرمانی) را برای کمک به همنوعانش در یافتن معنایی در زندگی پیدا کند. با استفاده از این روش، افراد میتوانند در مقابل سختی ها و رنج ها پایداری کنند.
رشد شخصی: توان شکوفا ساختن کلّیۀ نیرو ها و استعدادهای خود و پرورش و به دست آوردن تواناییهای جدید را که مستلزم روبه رو شدن با شرایط سخت و مشکلات است، «رشد شخصی» مینامند؛ زیرا روبه روشدن با این شرایط باعث میشود که فرد، نیروهای درونی خویش را بجوید و تواناییهای جدیدی به دست آوَرَد. چه زمانی بیشترین احتمال یافتن این نیروها میرود؟ زمانی که فرد، تحت فشار است، این استعدادها مکرّراً کشف میشوند و قدرت خود در تغییر شرایط را نشان میدهند. خودشکوفایی انسان ها در طی چالش ها و شرایط نامطلوب، بیانگر توانایی روانیِ انسان در کنار آمدن با مشکلات، تحمّل بسیاری از سختی ها و برگشت به حالت طبیعی پس از پشت سر گذاشتن آن و پیشرفت پس از گذر از موانع است.
تسلّط بر محیط: یکی دیگر از کلیدهای رسیدن به بهزیستی، تحت کنترل داشتن جهان پیرامون است. یعنی هر کسی باید بتواند تا حدّ زیادی بر زندگی و محیط اطرافش تسلّط و احاطه داشته باشد و این کار، در گرو این است که فرد، محیطش را مطابق خصوصیات و نیازهای فردی خود شکل دهد و بتواند آن را به همان شکل نگه دارد. چنین تسلّط و احاطهای تنها با تلاش ها و عملکرد خود فرد، و در متن کار، خانواده و زندگی
اجتماعی او به دست میآید. داشتن کنترل در زندگی، چالشی است که انسان تا آخر عمر با آن روبهروست. این جنبه از بهزیستی بر این نکته تأکید دارد که برای ایجاد و حفظ محیط کاری و خانوادگی مطلوب هر شخصی، همواره به نیروی خلّاقۀ او احتیاج است. چنین محیطی است که برای فرد و اطرافیانش بهترین ها را به همراه دارد و زمانی که در چنین محیطی قرار داریم، متوجّه میشویم که تسلّط، قوی ترین نیرو و توانایی انسان است.
خودمختاری: به فردی خودمختار میگویند که بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل و زندگی کند، حتّی اگر برخلاف عقاید و رسوم پذیرفته شده در جامعه باشد. جانگ، تأکید میکند که انسانِ کاملاً رشدیافته و خودشکوفا، کسی است که از هرگونه قرارداد اجتماعی و سنن رهاست. به نظر میرسد این وجه از بهزیستی، کاملاً مفهوم فضیلت غربی را میرساند که در آن، فرد برای رسیدن به خودمختاری و انتخاب شیوۀ زندگی بر اساس خواستهها و دیدگاه شخصی و درونی خویش، کاملاً انزواطلب میشود و حتّی برخی از ننگها را میپذیرد. بنا بر این، فردی که چنین روشی را برای زندگی بر میگزیند، توانایی زندگی در تنهایی و بی کسی را دارد. چنین طرز زندگیای هم شجاعت و هم تنهایی را میطلبد.
روابط مثبت با دیگران: این ویژگی، عبارت است از توانایی برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران و اشتیاق برای برقراری چنین رابطهای و نیز عشق ورزیدن به دیگران. این جنبۀ اجتماعی - ارتباطی بهزیستی، در بر گیرندۀ بالا و پایین شدنهای روابط و تعاملات اجتماعی و بین فردی است، به این معنا که روابط میتواند از یک رابطۀ شدیداً عاشقانه و صمیمی تا روابطی پُر از مشکل و ناراحتی، در نوسان باشد. تجزیه و تحلیل عمیقتر روابط صمیمانه، یا در حقیقت، آمیختهای از احساسات مثبت و منفی افراد نسبت به یکدیگر و چگونگی درهم آمیختن این دو احساس متضاد، چیزی است که ما برای درک بهتر عملکردهای فردی به دنبالش هستیم.
خلاصه این که، عدم وجود حوادث و احساسات نامطلوب، عامل خوشبختی نیست؛ بلکه نحوۀ کنار آمدن با این مسائل ناگوار و چگونگی برخورد با آنهاست که تعیین کنندۀ بهزیستی فرد است.
اگر بخواهیم این شش بُعد بهزیستی روانی را به طور خلاصه در یک جا جمع کنیم، میتوانیم بگوییم که: خوشبختی و خوشی از طریق رویارویی با چالشهای زندگی، مشکلات و نیازها به دست میآید، نه از طریق تفریح کردن و نداشتن هر گونه کشمکش و تعارض و نه با داشتن زندگیای یکنواخت و بدون تغییر و پستی و بلندی. در حقیقت، بهزیستی انسان در گرو تعامل و همراهی مقولات متضادّی چون: درد و لذّت، بلندپروازی و امیدواری در مقابل رنج و ناامیدی است.(1)
مطابق نظر رویینی و فاوا در سال 2004 م،(2)و فاوا و رویینی در سال 2009 م،(3)بهزیستیدرمانی، یک پروتکل رواندرمانی کوتاهمدّت است که هشت جلسه به طول میانجامد (هر چند که امکان افزایش جلسات به ده تا دوازده جلسه هم وجود دارد) و هر هفته، یک جلسه برگزار میشود. مدّت هر جلسه، بین سی تا پنجاه دقیقه است. بهزیستیروانی، درمانی فنّی است که بر خودمشاهدهگری (خودنگری)(4)و استفاده از یک روزنگار (برنامۀ روزانه) دارای ساخت (با ساختار) و نیز تعامل بین درمانجو و درمانگر تأکید میورزد. بر اساس نظر فاوا و همکاران، بهزیستیدرمانی، راهبرد درمانی با ساختار، رهنمودی،(5)مسئلهمحور و مبتنی بر یک الگوی آموزشی است. در جلسات اوّلیه، به شناسایی دوره های بهزیستیروانی و توجّه به شرایط رخداد آنها پرداخته میشود. در این جلسات، به درمانجویان تکالیفی داده میشود و از آنان درخواست میگردد تا بر روی مقیاسهایی، میزان بهزیستی روانی خود را از صفر تا صد درجهبندی کنند.
در جلسات میانی، عمدتاً افکار و باورهای مرتبط با بهزیستیروانی، شناسایی میشوند و بویژه آن بخش از حوزه های بهزیستیروانی که تحت تأثیر افکار غیرمنطقی یا خودکار ناکارآمد قرار نگرفتهاند، معیّن میشوند. سپس درمانگر به آموزش خودنگری و خودپایی(6)
میپردازد و بسته به تواناییها و ظرفیت های شناسایی شدۀ درمانجو، راهبردهایی را در این باره به او آموزش میدهد.
در جلسات پایانی، درمانگر با توجّه به خودپایی های صورت گرفته در بارۀ دوره های شادکامی، کمبودهای خاص هر یک از ابعاد ششگانۀ موردنظر (در تعریف ریف) را تعیین و سپس جهت رفع آنها آموزشهایی را ارائه میکند. برای نمونه، در صورتی که نگرش های درمانجو در بُعد رشد شخصی با کاستیهایی همراه باشد، درمانگر به او توضیح میدهد که رشد شخصی شامل گشودگی نسبت به تجربه های نو و توجّه به خود در جهت توسعه بخشیدن به خویشتن در طی زمان است و در این دو حیطه، آموزشها و تکالیفی به درمانجو داده میشود.
بهزیستیدرمانی، هم بر روی جمعیت های بالینی و هم بر روی جمعیت های غیربالینی به کار گرفته شده است(1)و تماماً نشاندهندۀ آثار مثبت این رویکرد درمانی است. سلیگمن و همکاران بویژه از تأثیر این رویکرد بر روی بیماران مبتلا به اختلال عاطفی و درمان موفّقیتآمیز آنها یاد میکنند؛ زیرا با استفاده از این رویکرد - که تکمیلکنندۀ رواندرمانی یا درمان های دارویی است - ، بیمار درمان میشود و در حیطه های ششگانۀ موردنظر و به طور کلّی در ارزیابی کلّی زندگی (شادکامی) از نظر روانشناختی، احساس خشنودی و رضایت بیشتری میکند.(2)
در بارۀ این نظریه، مباحثی وجود دارد که در چند بند به بررسی آنها میپردازیم.
یکم. آلان کار، الگوی دو مؤلّفهای را برای شادکامی ارائه نمود و آرگایل نیز که بر الگوی سه مؤلّفهای تصریح داشت، در عمل، دو مؤلّفه را مدّ نظر قرار داد. به نظر میرسد که این الگو با کمی تفاوت، به صورت کلّی با الگوی استخراج شده از منابع اسلامی، سازگار است. تنها تفاوت کلّی آنها در مؤلّفۀ هیجانی است که در منابع اسلامی، «نشاط» قرار دارد
و در الگوهای این محقّقان، لذّت و هیجان مثبت. لازم به یادآوری است که محقّق، بر اساس مطالعات اوّلیۀ خود، در آغاز الگوی آرگایل را سه مؤلّفهای میشناخت و پیش از بررسیهای دقیقتر در الگوی وی و دست یافتن به الگوی دو مؤلّفهایِ آلان کار، به این نتیجه رسیده بود که الگوی شادکامی در اسلام، دو مؤلّفهای و مرکّب از نشاط و رضامندی (با تعریف اسلامیاش) است. از این رو، دستیابی به این الگو بدون سوگیری از الگوهای دیگران بوده است.
دوم. این نظریه، از یک سو لذّت نظریۀ لذّتگرایان را دارد و از سوی دیگر، از آن جا که وی لذّت را مربوط به بُعد هیجانی انسان میداند و بر تأمین هیجانات مثبت تأکید دارد، با نظریۀ هیجانهای مثبت نیز هماهنگ است؛ امّا شادکامی را منحصر به آن نمیداند و بر این باور است که شادکامی، گذشته از لذّت، به عناصر دیگری هم نیاز دارد و این یک تغییر و پیشرفت به شمار میرود. وی در بُعد رضامندی، آن را یک مسئلۀ شناختی میداند و هر چند عوامل عینی را در رضامندی بیتأثیر نمیداند، با این حال، بر عوامل غیر عینی، تأکید جدّی دارد که از این جهت نیز با نظریۀ بهزیستی روانی، همسوست.
سوم. مؤلّفۀ شادی و لذّت، با آن چیزی که بر اساس مطالعات اسلامی از آن به عنوان «نشاط» یاد کردیم، بسیار نزدیک است. البته نشاط، با لذّت متفاوت است. در بحث لذّت، این گروه از روانشناسان، بیشتر بر لذّتهای حسّی تأکید دارند؛ امّا نشاط، امری غیر از لذّت حسّی است. همان گونه که پیشتر گذشت، آنچه در بُعد هیجانی، شادکامی به آن نیاز دارد، سرزندگی، فعّال بودن و برانگیختگی است که ضدّ خمودی و کسلی است. این حالت، با لذّت به دست میآید؛ امّا منحصر در لذّتهای مادّی و حسّی نیست و لذّتهای متعالی و معنوی را نیز شامل میشود. این موضوع را به صورت مفصّل در فصل ششم این بخش بحث کردیم. در این بحث، ممکن است که هماهنگیهای زیادی بین این دو نظریه، وجود داشته باشد؛ امّا در بارۀ حدّ و مرزهای آنها نیز ممکن است اختلافاتی وجود داشته باشد.
چهارم. در تأمین شادی و لذّت، گاه بر عواملی تأکید میکنند که جزء محدودیتهای دین به شمار میروند؛ مانند مشروبات الکلی، روابط جنسی، رقص مختلط و... . بحث مربوط به این بخش، همان است که در بررسی نظریۀ لذّتگرایی بیان نمودیم. اسلام بالذّت
و شادی موافق بوده و بر آن تأکید دارد؛ امّا در عین حال، با آن دسته از لذّتهای آیندهسوز که شادکامی پایدار را تهدید میکند نیز مخالف است و این جز به خاطر امنیت شادکامی نیست. این نکته را در فصل ششم این بخش (در بحث شروط شادی و هیجان) بررسی نمودیم و گفتیم که لذّت باید بدون پیامد منفی باشد. مشاهده کردید که برخی از روانشناسان (مانند آلان کار) نیز به صورت اصولی با این منطق موافق هستند، هر چند ممکن است در مصادیق آن اختلافاتی وجود داشته باشد که طبیعی است. بدیهی است مطمئنترین منبع برای تعیین محدودیتهای شادی و لذّت، دین است که بدون تأثیر از عوامل درونی و بیرونی، تنها به صلاح انسان میاندیشد.
همچنین شرط دیگری به نام «فراگیر بودن» در منابع اسلامی وجود داشت که بر لذّتهای معنوی نیز تأکید داشت و ما آن را در همان بحث تبیین نمودیم. به نظر میرسد که بحث مذهب در عوامل لذّت را میتوان ناظر به همین شرط دانست. البته بدیهی است که گاه ممکن است میان عمق و گسترۀ آنچه در منابع اسلامی آمده با آنچه روانشناسی به آن پرداخته، تفاوتهای زیادی وجود داشته باشد.
پنجم. در بحث رضامندی، به دو دسته از عوامل اشاره شد: یکی عوامل عینی و دیگری عوامل غیر عینی. وی در زمرۀ عوامل عینی، مواردی را مطرح میکند که با آنچه در مطالعات اسلامی به دست آمده، هماهنگ است و ما از آنها به عنوان امکانات مادیِ زندگی یاد کردیم. در معارف اسلامی، عواملی برای سعادت نام برده شدهاند که جزء امور مادی به شمار میروند؛ مانند: مسکن، وسیلۀ نقلیه، کار و دیگر امکانات مادی زندگی. دقّت در مواردی که آرگایل و آلان کار مطرح کردهاند، نشان میدهد که تمام اینها از اموری هستند که در منابع اسلامی، ریشه و پیشینۀ طولانی دارند. تطبیق مواردی که این روانشناسان بیان نمودهاند با آنها، بحث را طولانی میکند.
البته آرگایل چند بار تصریح میکند که رضامندی، بُعد شناختی شادکامی است. اگر چنین است، پس عوامل عینی نباید در آن نقش داشته باشند. به نظر، این یک تناقض و ناهماهنگی است.
ششم. در بحث رضامندی، تغییر رویکرد از عوامل عینی به عوامل غیر عینی و سهم قائل شدن برای امور غیر عینی، از نکات مهم در این نظریه، است. این تغییر رویکرد، روانشناسی را به معارف دین نزدیکتر کرده است. با این پیشرفت و تغییر رویکرد، روانشناسی، ظرفیت درک معارف دین را پیدا کرده و ابزار فهم آن را به دست آورده است. همان گونه که در مباحث اسلامی گذشت، بسیاری از عوامل شادکامی از دیدگاه اسلام را امور غیر عینی تشکیل میدهند که تا پیش از این، جزء امور موعظهای و غیر علمی به شمار میآمدند! و بدین جهت، مهجور واقع میشدند. برای نمونه، اگر به جای تأکید بر ثروت، از قناعت سخن به میان میآمد، درک و پذیرفته نمیشد؛ امّا با این تغییر، روانشناسی فهمید که این بخش از متون دینی نیز مبتنی بر قواعد علمی است. از این رو، روانشناسی، قابلیت و ظرفیت فهم این بخش از آموزههای دین را به دست آورد. هر چند شاید هنوز به ریز عوامل موجود در دین دست نیافته باشد؛ امّا بستر لازم برای فهم آن را به دست آورده است. در این باره، موارد مهمی در منابع اسلامی وجود دارد که امکان طرح آنها در این پژوهش نیست.
امّا در همین بحث، آرگایل و فرنهام، مطلبی را با عنوان پارادوکس رضامندی در بارۀ تهیدستان راضی و خرسند مطرح کردند و آن را به سازگاری و درماندگیِ آموخته شده نسبت دادند که جای تأمّل و نقد دارد. امکان این را نفی نمیکنیم؛ امّا نمیتوان هر رضامندی در فقر را به سازگاری و درماندگیِ آموخته شدهای که ریشه در ناتوانی و ناچاری دارد، نسبت داد. رضامندی در ناخوشایند - که در الگوی اسلامی مطرح شده است - ، از سر ناتوانی و درماندگی نیست؛ بلکه فرد، آن را با شناخت و باور خود میپذیرد. رضامندی در الگوی اسلامی، آگاهانه، اختیاری و آزادانه است. اساساً آیا میتوان رضایت را به اجبار به دست آورد؟ آن چیزی که از سر ناچاری باشد، تسلیم و بیتحرّکیِ منفعلانه است، نه رضایت قلبی. رضایت، امری قلبی است که بر اثر ناچاری به دست نمیآید. البته ممکن است تظاهر رفتاری و هیجانیِ افراد راضی، با افراد ناچار تقریباً یکسان باشد؛ امّا نباید این را به حساب یکسانی این دو در قلب و باطن دانست. بنا بر این باید توجّه داشت که نباید هر تهیدست راضی را به درماندگی متّهم نمود.
به نظر میرسد که این تحلیل، مبتنی بر این پیشفرض است که تهیدستان باید ناراضی باشند؛ همان گونه که تحقیقات پیشین خود آنان نشان داده که ثروت، بیشتر فقیران را خرسند میکند؛ امّا در الگوی اسلام، این گونه نیست. این الگو، مبتنی بر پایههایی است که بر اساس آن، فرد فقیر و تهیدست، باور دارد که آنچه خداوند برای او مقدّر کرده، به خیر و صلاح وی است. لذا از آن، راضی است. وانگهی کنترل نداشتن بر سرنوشت نیز که در درماندگی، مؤثّر دانسته شده، جای بحث دارد. بر اساس نظر آنان، وقتی افراد میبینند که بر تغییر وضعیت خود، کنترل ندارند، درمانده میشوند. در این باره باید گفت که اوّلاً سرنوشت به چه معناست؟ آیا چگونگیهای عینیِ زندگی، سرنوشت انسان است؟ یا چگونگی واکنش افراد به موقعیتهای زندگی؟ بر اساس تفکّر توحیدی، وضعیت زندگی انسانها بر اساس تقدیرات الهیِ مبتنی بر مصلحت انسان، تنظیم میشوند و تغییر میکنند و انسانها بر آن کنترل ندارند، مگر به اندازه و در مواردی که خداوند اجازه داده باشد؛ امّا باید دانست که این، سرنوشت انسان به شمار نمیرود.
به نظر میرسد این روانشناسان، رویکردی عینیگرا و لذّتگرا به سرنوشت دارند و تفسیرشان از آن، نوعی تفسیر مادی است، نه واقعگرایانه. سرنوشت انسان را واکنشهای وی - که مبتنی بر فضیلتهای اخلاقی اویند - ، رقم میزنند، نه تغییرات زندگی. بنا بر این، این سخن که انسان، بر تغییر برخی یا بسیاری از موقعیتها کنترل ندارد، منطبق بر واقعیتهای آفرینش است. انسان توحیدی، همۀ اختیار عالم را در دستان خداوند متعال میداند و از خود، ارادهای ندارد و جز در طول ارادۀ خداوند، خود را منشأ اثر نمیبیند؛ امّا در عین حال، این به درماندگی نیز منجر نمیشود؛ بلکه چون همۀ تصمیمات و تقدیرات خداوند متعال را بر اساس مصلحت و خیر خود میداند، اوّلاً آن را با جان و دل میپذیرد و نسبت به آن، رضایت قلبی دارد و از آن خشنود است و ثانیاً در چارچوب آن به تلاش و فعالیت میپردازد.
هفتم. در بحث ثروت، دانشمندان به چند مسئله پرداختهاند که در مطالعات اسلامی نیز به چشم میخورند. یکی مسئلۀ «آرزو» است. دانشمندان در تحقیقات اخیر خود به این نکته رسیدهاند که آرزوهای طولانی، رضامندی را تهدید میکند. این همان موضوع «أمَل» در ادبیات دین است که سابقهای دیرین دارد.
دیگری مسئلۀ «مقایسه» است که بر اساس تحقیقات دانشمندان، نوع صعودیِ آن، موجب نارضایتی و نوع نزولیِ آن، موجب رضامندی میگردد. این نیز در منابع اسلامی، پیشینه دارد. بر اساس منابع اسلامی، مقایسه بر رضامندی در همۀ موقعیتهای خوشایند و ناخوشایند زندگی (و نه تنها موقعیت خوشایند آنچنان که روانشناسان میگویند)، اثر دارد؛ با این تفاوت که در خوشایند، از نوع نزولی آن - که در فصل دوازدهم، بحث «مدیریت مقایسه» به آن پرداختیم - و در ناخوشایند، از نوع صعودی آن - که در فصل سیزدهم، بحث «مقایسۀ صعودی» آن را بررسی کردیم.
هشتم. روانشناسان، تحقیقات پُردامنهای در بارۀ مذهب صورت دادهاند. همان گونه که گذشت، این تحقیقات، گاه مذهب را عامل هیجان و سرور میدانند و گاه عامل خشنودی و رضامندی. در این باره باید گفت که اوّلاً در معارف اسلامی و در این پژوهش، مذهب و دین به معنای خاص کلمه - که شامل برخی مناسک و رفتارهای عبادی در کنار دیگر عوامل باشد - به کار نرفته است. در روانشناسی، این عنصر به عنوان یکی از عوامل و در کنار دیگر عوامل دانسته میشود. هر چند این معنا کاملاً غلط نیست؛ امّا دین و مذهب برای مسلمانان در این گونه مباحث، معنای عامی دارد. ما آن را شیوهای از زندگی میدانیم که تمامی ابعاد زندگی را در بر میگیرد و برای آن، برنامه دارد و اساس و محور آن نیز توحید است. ثانیاً با این بیان، روشن میشود که جایگاه مذهب، نه در رتبۀ عوامل که در رتبۀ راهبرد کلان است. به همین جهت، ما مذهب و دینداری را نه به عنوان یک عامل در کنار دیگر عوامل، بلکه مبنای نظریِ الگوی شادکامی قرار دادیم و معتقدیم کسی میتواند به شادکامی دست یابد که دیندار باشد و دیندار کسی است که توحید را به معنای فراگیرش پذیرفته باشد و در عینیت زندگی، آن را جاری سازد. نمود این جاریسازی توحید در متن زندگی، همان چیزی است که عوامل کلان و جزئیِ شادکامی را به وجود میآورند و ما آنها را در فصول متعدد این اثر، به تفصیل بیان نمودیم.
نهم. در بحث رضامندی، ساختاری در مطالعات اسلامی وجود داشت که بر دو محور اساسی (خوشایند - ناخوشایند) و سه محور فرعی (مصیبت - نعمت - تکلیف)، استوار بود.
این ساختار، برگرفته از واقعیتهای زندگی است. لذا با جریان عمومیِ زندگی سازگار است؛ امّا چنین طرح منسجمی در نظریۀ آرگایل و دیگران به چشم نمیخورد. این را باید از نقاط قوّت الگوی اسلام دانست.
دهم. بحث فقدان عواطف منفی در نظریۀ آرگایل، بیشتر ناظر به موقعیتهای سخت و تنشزا و اضطرابآور در زندگی است. وی این بُعد را از رضامندی جدا کرده و به عنوان مؤلّفهای جداگانه، در نظر گرفته است. این تفکیک بر این اساس است که رضامندی، فقط ناظر به شرایط مثبت زندگی است، نه شرایط منفی و سخت؛ امّا بر اساس مطالعات اسلامی، دوران ناخوشایند و موقعیتهای سخت زندگی نیز داخل در عنوان رضامندی قرار میگیرند. از این رو، رضامندی به دو بخش رضامندی در خوشایند و رضامندی در ناخوشایند تقسیم میشود. این از توانمندیهای معارف دین است که رضامندی را در هر دو حالت خوشایند و ناخوشایند، تأمین میکند.
یازدهم. این نظریه، فراگیر نیست و تمامیِ موقعیتهای زندگی را پوشش نمیدهد. گذشته از خوشایند و ناخوشایند، بُعد دیگر زندگی یعنی «تکالیف» در ساختار مباحث اسلامی وجود داشت که در این نظریه، و هیچیک از دیگر نظریهها به چشم نمیخورد. این بخش از واقعیتهای زندگی ما نیز به رضامندی نیازمند است. گاه برخی از نارضایتیها از زندگی به خاطر تکالیف دینی و اخلاقی است. یک نظریۀ جامع، آن است که تمامی ابعاد زندگی را پوشش دهد؛ امّا این نظریه، این بخش را در بر نمیگیرد.
از نظریههای مهم در بارۀ شادکامی، نظریۀ «زندگی کامل»(1)سلیگمن است. سلیگمن، الگویی از چهار نوع زندگی نیک را مطرح میکند که همچون نظریۀ ارسطو، بر یک نظام سلسلهمراتبی و از ساده به پیچیده، تدوین یافته است. سلیگمن، سادهترین زندگی از انواع چهارگانۀ زندگی خوب (نیک) را «زندگی لذّتبخش»(2)مینامد. پس از آن «زندگی
مشتاقانه»(1)قرار دارد و سومین نوع زندگی خوب «زندگی بامعنا»(2)است. چهارمین نوع زندگی که در حقیقت، پیچیدهترین شکل زندگی نیک است، «زندگی کامل»(3)است.
یورگنسن و نفستاد، آخرین و پیچیدهترین نوع زندگی خوب را از دیدگاه روانشناسان مثبتگرایی چون سلیگمن، «زندگی کامل»(4)میدانند و آن را عبارت میدانند از: مجموعۀ هر سه زندگی خوب مورد اشاره به همراه ویژگیهای آنها.(5)به اعتقاد سلیگمن، سرانجام یک زندگی کامل، عبارت است از: تجربه کردن هیجانهای مثبت گذشته و آینده، با آرامش احساسات مثبت از لذّتهای کنونی (زمان حال)، به دست آوردن مسرّت از توانمندیهای ذاتی و استفاده از آنها در خدمت هدف یا اهدافی بالاتر و فراتر از خویش و به منظور دستیابی به معنا.(6)
بنا بر این، بر اساس نظریۀ سلیگمن - که آن را «شادکامی اصیل» مینامد - ، شادکامی سه جزء دارد؛ امّا اجزای آن، متفاوت از نظریۀ آرگایل است. اجزای سهگانۀ شادکامی اصیل در نظر سلیگمن، عبارت اند از: زندگی لذّتبخش، زندگی مشتاقانه و زندگی بامعنا. از این رو، میتوان فرمول آن را چنین بیان داشت:
زندگی بامعنا + زندگی مشتاقانه + زندگی لذّتبخش = شادکامی
روانشناسان مثبتگرا بر این باورند که حرکت به سمت یکی از این انواع چهارگانۀ زندگی خوب (نیک)، خاصه نوع چهارم آن، آدمی را به خشنودی از زندگی، بهزیستیِ روانی و سرانجام سعادت و خوشبختی نائل میگرداند.(7)هر یک از این انواع چهارگانۀ زندگی خوب در ادامه به اختصار توصیف میشوند:
مطابق نظر یورگنسن و نفستاد، سادهترین نوع زندگی نیک، «زندگی لذّتبخش» است.(1)داک ورث و همکاران، زندگی لذّتبخش (شاد) را نوعی زندگی میدانند که در آن، هیجان های مثبت در حدّ بیشینه، و هیجان های منفی و دردآور در حد کمینه باشند.(2)سلیگمن، رشید(3)و پارکز،(4)در معرفی این نوع زندگی، آن را همان چیزی میدانند که نظریه های لذّتگرای شادکامی - که پیش از این از آنها یاد شد - بیان کردهاند.(5)با این حال و آنگونه که یورگنسن و نفستاد میگویند، برخلاف نظریۀ بهزیستی روانیِ دینر - که بر وجود و افزایش هیجان های مثبت، نبود یا کمبود هیجان های منفی و نوعی قضاوت در بارۀ زندگی فردی (شخصی) تأکید دارد - ، سلیگمن در تعریف این نوع زندگی، صرفاً بر هیجان های مثبت، تکیه دارد.(6)
بر اساس آنچه که گفته شد، زندگی لذّتبخش (شاد)، یک زندگی خوب است که در آن، افراد در طلب و جستجوی هیجان های مثبت اند.(7)این هیجان های مثبت، در سه برهۀ زمانی مورد نظرند: هیجان های مثبت در بارۀ گذشته؛ هیجان های مثبت در مورد حال؛ هیجان های مثبت در بارۀ آینده. سلیگمن این سه گونه را چنین تعریف کرده است:
هیجان های مثبت در بارۀ گذشته: هیجان های دستۀ اخیر، هیجانهایی هستند که افراد نسبت به گذشتۀ خود دارند. از جملۀ این هیجانها میتوان از: رضایت، خرسندی، غرور (البته مثبت آن)، و قناعت نام برد.
هیجان های مثبت در بارۀ حال (اکنون): هیجان های مثبت در بارۀ حال، شامل امور
1) . یورگنسن و نفستاد، 2004 (به نقل از براتی، 1388).
2) . داک ورث، استین و سلیگمن، 2005 (به نقل از براتی، 1388).
3) . Rashid.
4) . Parks.
5) . سلیگمن، رشید وپارکز، 2006 (به نقل از براتی، 1388).
6) . یورگنسن و نفستاد، 2004 (به نقل از براتی، 1388).
7) . سلیگمن(2002)، پیشین؛ سلیگمن، رشید و پارکز 2006؛ کامپتون 2005؛ یورگنسن و نفستاد 2004؛ سلیگمن، استین، پارک و پترسون، 2005 (به نقل از براتی، 1388).
مسرتبخش، خشنودی و شادی - که حاصل لذّت های کنونی هستند - میشود. مطابق نظر سلیگمن، لذّتهای زمان حال، بر دو قسم اند: یکی از آنها لذّتهای حسی است که از دو منبع حاصل میشوند: 1. لذّت های بدنی،(1)مانند: لذّت ناشی از نوشیدن آب به هنگام تشنگی یا لذّت ناشی از رفع دیگر نیازهای فیزیولوژیکی؛ 2. لذّت های بالاتر یا پیچیده(2)که مستلزم یادگیری و آموزش هستند، مانند: گوش دادن به یک نوای آرامبخش (موسیقی یا وعظ دینی) یا نگاه کردن به طلوع خورشید و لذّت بردن از آن. تفاوت لذّت این دو منبع، در دامنۀ تأثیرگذاری آنهاست؛ لذّت نوع نخست، آنی و فوری است و لذّت نوع دوم، هر چند حسّی است، امّا دامنۀ اثرگذاریِ بیشتری دارد.(3)
امّا سلیگمن، علاوه بر لذّت های حسّی یاد شده، از نوع دیگری از لذّتها هم نام میبَرَد که حسّی نیستند و ناشی از انجام دادن اعمالی خاص و هدفمند از سوی اشخاص اند. وی این لذّتها را «مسرّتبخشها»(4)نامیده است. زمانی لذّت مسرّتبخشها را درک میکنیم که عملی مانند: کوه رفتن، ورزش کردن یا خواندن کتاب جذّاب و مورد علاقهمان را انجام بدهیم. بخشی از مسرّتبخشها و لذّت به دست آمده از آنها هم از انجام دادن اعمالی به دست میآید که مطابق با توانمندیها و فضیلت های شخصی افراد است که در نوع دوم زندگی خوب از نظر روانشناسان مثبتگرا از آن سخن گفته خواهد شد.
هیجان های مثبت در بارۀ آینده: هیجان هایی چون امید و خوشبینی - که به ویژه در شیوه های اِسنادی و تبیینی افراد به کار گرفته میشوند - ، از مهمترین هیجانهای مثبت در بارۀ آینده اند. نمودار زیر، آن بخش از الگوی مورد نظر سلیگمن در روانشناسی مثبتگرا را که در بارۀ هیجان های مثبت است، نشان میدهد.(5)
تصویر
نمودار(16 - 1) نمودار تئوریک الگوی مورد نظر سلیگمن در بارۀ هیجان های مثبت
البته سلیگمن، تفسیر زندگی خوب به لذّت لحظهای را یک «توهّم» میداند و معتقد است که مجموع احساسات لحظهای ما یک برآورد بسیار ناقص از شیوۀ قضاوت ما در بارۀ میزان خوب یا بد بودن زندگی است.(1)وی با اشاره به یک بررسی، از چیزی به نام «استحقاق احساسات مثبت» در برابر «راههای میانبر» نام میبَرَد و میگوید که مردم، احساس مثبت ماشینی و بدون استحقاق را نمیپذیرند و مایل اند چیزی را که احساس میکنند، مستحقّ آن باشند. بر همین اساس، تصریح میکند: «این باور که ما برای بهرهمندی از شادی، لذّت، شور، راحتی و شعف میتوانیم به راههای میانبُر متوسّل شویم، به جای این که با استفاده از قابلیتها و فضیلتهای شخصیِ خود، استحقاق برخورداری از آنها را به دست آوریم، باعث میشود که گروه بسیاری از مردم در اوج رفاه و ثروت، از فقدان معنویت در رنج
1) . سلیگمن، مارتین، شادمانی درونی، ص15 و 16.
باشند». وی هیجانات مثبتی را که حاصل خصوصیات خاص انسان نباشند، موجب احساس تهی بودن، فقدان اصالت و افسردگی میداند.(1)
دومین شکل زندگی سعادتمند از نظر روانشناسی مثبتگرا، زندگی مشتاقانه است.(2)این زندگی، پیچیدهتر از زندگی لذّتبخش است. مطابق با نظر سلیگمن، «زندگی مشتاقانه»، آن نوع زندگی است که فرد با استفاده از توانمندی های مَنِشی (ذاتی)(3)در حوزه های گوناگون زندگی به کسب مسرّتها میپردازد. در زندگی مشتاقانه، افراد از صفات مثبت از جمله توانمندیها و استعدادهای خویش بهره میبرند تا به زندگی نیک نائل گردند.(4)در این جا نیز بار دیگر، سخن از فعّالیت فرد به میان آمده که نقش مهمّی در شادکامی دارد.
به بیان دیگر، توانمندی های مثبت، ویژگی های فضیلتگونهای هستند که ریشه در فرهنگ و تاریخ جوامع دارند. بنا بر این، زندگی مشتاقانه، نوعی زندگی است که فرد، ویژگیهای مَنِشی خود یا «توانمندی های ذاتی» خویش را در حوزه های مختلف گوناگون به کار میگیرد تا به مسرّت و خشنودی دست یابد. خلوص و اصالت در این ارتباط، معنا و مفهوم مییابد. پس خشنودی یا شادی اصیل، آن تجربهای از شادی و نشاط است که افراد با استفاده از توانمندی های مَنِشی خویش (یعنی صفات مثبت و محسّناتی که به آنها فضیلت(5)های اخلاقی و انسانی میگوییم) به آن دست مییابند. بنا بر این، از نظر روانشناسی مثبتگرا، زندگی درگیرانه، نوعی زندگی خوب(نیک) است که در آن، فرد از توانمندیهای ذاتی خویش، استفاده میکند و با خود و توانمندیهای شخصی خویش یابا
فضیلتهای بنیادی خود، صادق است.(1)
سلیگمن و همکاران، معتقدند که زندگی درگیرانه، یعنی غرق شدن در کار، روابط صمیمانه و تفریحات و بهره بردن از آنها.(2)برای این منظور (یعنی درگیر شدن و وارد شدن به کار و روابط و تفریحات)، راه مناسب، شناسایی بالاترین و برترین استعدادها و توانمندیهای افراد و سپس کمک به آنها برای یافتن فرصتهایی جهت استفادۀ بیشتر از این توانمندیهاست.(3)
پترسون و سلیگمن، طبقهبندیای از توانمندیهای افراد ارائه کردند که شامل 24 ویژگی انسان است که در شش فضیلت عمده (خردمندی و معرفت،(4)شجاعت،(5)انسانیت،(6)عدالت،(7)اعتدال(8)و تعالی(9)) توزیع شده(10)که عبارت اند از:
خردمندی: با محوریت «اکتساب و کاربرد دانش»، شامل توانمندیهای: خلّاقیت،(11)کنجکاوی،(12)همهجانبهنگری،(13)شور و عشق آموختن،(14)و جهتیابی شناختی.(15)
شجاعت: با محوریت «ارادۀ تحقّق هدفها به رغم موانع درونی و بیرونی»، شامل
1) . یورگنسن و نفستاد، 2004 (به نقل از براتی، 1388).
2) . سلیگمن، رشید و پارکز، 2006 (به نقل از براتی، 1388).
3) . Peterson.C., & Seligman , M.E.P (2004). Character strengths and virt(عزوجل)es. New York: Oxford (عزوجل)niversity Press.
4) . Wisdom and Knowledge.
5) . Co(عزوجل)rage.
6) . H(عزوجل)manity.
7) . J(عزوجل)stice.
8) . Temprance.
9) . Teranscendence.
10) . Peterson., Seligman (2004).
11) . Creativity.
12) . C(عزوجل)riosity.
13) . Open - mindedness.
14) . Love of Learning.
15) . Perespective.
توانمندیهای: درستی،(1)دلیری،(2)پایداری،(3)و رغبت.(4)
انسانیت: با محوریت «نیروهای تعامل بین فردی، شامل توانمندیهای: مهربانی،(5)عشق،(6)و هوش اجتماعی.(7)
عدالت: با محوریت «نیروهای تعامل شهروندی در ساختار نظام اجتماعی»، شامل توانمندیهای: انصاف،(8)رهبری،(9)و روح همکاری.(10)
اعتدال: با محوریت «نیروهای بازدارنده از زیادهروی»، شامل توانمندیهای: بخشش،(11)فروتنی(حیا)،(12)دوراندیشی،(13)و خودگردانی.(14)
تعالی: با محوریت «نیروهای پیونددهنده با جهان برتر»، شامل توانمندیهای: اقرار به زیبایی و شگفتی،(15)سپاسگزاری،(16)امید،(17)شوخطبعی،(18)و دینداری (ایمان مذهبی).(19)
1) . A(عزوجل)thenticity.
2) . Bravery.
3) . Persistence.
4) . Zest.
5) . Kindness.
6) . Love.
7) . Sosial intelligence.
8) . Fairness.
9) . Leadrship.
10) . Teamwork.
11) . Forgiveness.
12) . Modesty.
13) . Pr(عزوجل)dence.
14) . Self - reg(عزوجل)lation.
15) . Appreciation of bea(عزوجل)ty and excellence.
16) . Gratit(عزوجل)de.
17) . Hope.
18) . H(عزوجل)mor.
19) . Religio(عزوجل)sness.
سلیگمن معتقد است که زندگی درگیرانه نمیتواند به عنوان حالتی دائمی در نظر گرفته شود؛ بلکه این زندگی، نوعی کمال پیوستۀ توانمندیها و ارزشهای فرد است. بنا بر این، زندگی درگیرانه، نوعی زندگی در حال کمال یا رشد مداوم است.(1)بر همین اساس، دانشمندان از مداخلههایی برای تحقّق این نوع زندگی استفاده نمودهاند که در ادامه به آنها اشاره میکنیم.
برنامۀ مبتنی بر استفاده از توانمندیها و فضایل شخصی
شناسایی توانمندیهای مَنِشی (ذاتی) افراد، خود به خود امری برانگیزاننده بوده و آنان پس از شناخت توانمندیهای برتر خود برای استفاده از آنها انگیزۀ بالایی پیدا میکنند؛ امّا علاوه بر این شناخت و استفاده از توانمندیها، مداخلهای که پترسون تحت عنوان «فنّ استفاده از توانمندیهای مَنِشی به شیوههای نو» از آن یاد می کند، به افراد میآموزد تا در کنار روشهای مرسوم و معمولیای که تاکنون از توانمندیهای خویش استفاده میکردهاند، سعی کنند تا از این تواناییها به شکلها و روشهای تازهتری هم بهره ببرند.(2)
در یک مطالعۀ بینالمللی که پارک، پترسون و سلیگمن در 54 کشور گوناگون دنیا انجام داده بودند - و گزارشی از آن در کتاب پترسون آمده است - ، محقّقان پی بردند که توانمندیهایی که در بیشتر کشورها بالاترین حدّ موافقت با آنها در بین مردم به چشم میخورد، عبارت اند از: مهربانی، انصاف، سخاوت، شکرگزاری و گشودگی ذهنی.(3)
در مطالعۀ دیگری که توسط پارک و پترسون در سال 2005 م، انجام شد، نتایج، نشان از این داشت که نشاط، شکرگزاری، امید و عشق (دوستی)، با خشنودی بیشتر از زندگی ارتباط داشتند. این یافته در مطالعات طولی هم دیده شده است.(4)
در پژوهشی دیگر، بین توانمندیها و کار، دوست داشتن دیگران، و بازی و تفریح ارتباطاتی پیدا شد. همچنین پترسون و همکاران وی در مطالعاتی به بررسی اثرات
توانمندیها بر بحرانهای پیشین زندگی پرداختند (از جملۀ این بحرانها حادثۀ یازدهم سپتامبر 2001 بوده است).(1)
به هر روی، این مطالعات، همگی نشان میدهند که شناسایی توانمندیهای ذاتی افراد میتواند سرنخهایی از خشنودی یا عدم خشنودی آنان از زندگی به دست دهد.
این یافتهها، محقّقان را به اندیشۀ استفادۀ بهتر و بیشتر از توانمندیها در کسب خشنودیِ بهتر از زندگی و شادکامی و داشتن معنا در زندگی فرو بُرد، به گونهای که پترسون و سلیگمن و همکاران او سرانجام در این زمینه، مداخلهای را تدوین کردند و در پژوهشهای خود به کار بردند. نتایج به دست آمده، از اثربخشیِ این مداخله حکایت داشت. از همین رو، در بستۀ «آموزش روانشناسی مثبتگرا» مداخلهای با عنوان «استفاده از توانمندیها به شکلهای تازه» تدوین شد(2)که در بحث «زندگی کامل» به آن اشاره خواهیم کرد.
برنامۀ مبتنی بر نعمتشماری
از جمله مداخلههای دیگری که برای افزایش شادکامی و خشنودی از زندگی به کار بسته شد، «نعمتشماری»(3)است. این مداخله که به «سه چیز خوب در زندگی»(4)هم معروف است، بر این فرض مبتنی است که نعمتشماری، هم به وجود معنا در زندگی کمک میکند و هم عواطف و هیجانهای مثبت را افزایش میدهد و در نتیجه، به رضایت بیشتر از زندگی میانجامد.(5)
بر اساس تحقیقات لوبومیرسکی و همکاران وی، افرادی که به مدّت شش هفته و هر هفته سه بار به شمارش نعمتهای خود پرداخته بودند، در پایان هفتۀ ششم، شادمانتر از کسانی بودند که به این اقدام دست نزده بودند.(6)محقّقان در مقالۀ دیگری در توجیه این که
چرا «نعمتشماری به شادکامی بیشتر افراد منجر شده؟» استدلال کردهاند که این کار (نعمتشماری) موقعیتها و وقایع را به سمتی میبَرَد که سازگاری ِلذّتگرایانه منتفی شود؛ چرا که مردم میبینند که زندگی آنها خوب است و دارای نعمتهای بسیاری هستند و این نعمت، هر هفته ادامه دارد. طبق نظر پترسون، نعمتها میتوانند از امور جزئی مثلاً خرید یک شاخه گل توسط همسر تا امور کلّی مثل وجود سلامتی را شامل گردد.
همچنین نتیجۀ مطالعهای که سلیگمن و همکاران وی انجام دادند، نشان داد که شرکتکنندگان حتّی یک ماه بعد از برنامه نیز در مقایسه با زمان خطّ پایه، شادتر بودند و نمرۀ افسردگیشان کمتر شده بود. سلیگمن و همکاران در پیگیری سه ماهه همچنان از شادیِ بیشتر شرکتکنندگان و کمتر بودن افسردگی نسبت به زمان خطّ پایه (آغاز تحقیق) گزارش دادند. محقّقان نتیجه گرفتند که این مداخله (فعّالیت آموزشی) در کنار یک مداخلۀ دیگر، تا شش ماه بعد هم شادکامی افراد را افزایش و نشانههای افسردگی را کاهش میدهد.(1)
برنامۀ مبتنی بر سپاسگزاری
مداخلۀ دیگر، برنامۀ «سپاسگزاری»(2)است. در متون روانشناسی مثبتگرا و شادکامی پایدار و اصیل، «شُکر»، یکی از فضیلتهای اساسی محسوب میشود و توانایی شکرگزاری از نیروها یا کسانی که فعّالیتی به نفع فرد انجام دادهاند، به شادکامیِ پایدار افراد میانجامد. علّت این کار، احتمالاً در توجّه و یادآوری خاطرات مثبتی است که با شکر کردن همراه است.(3)امانز،(4)مکالخ(5)و تسانگ،(6)ضمن بحثی در بارۀ شُکر و شیوههای سنجش آن، معتقدند که شُکر، توانمندیای انسانی است و از نظر ذهنی، نوعی حسّ حیرت، تشکّر و سپاسمندی برای امتیازاتی است که فرد از جانب چیزی یا کسی به دست میآورد. آنها
معتقدند که شُکر میتواند بین فردی و فرافردی باشد (مثلاً نسبت به خدا، هستی و...)؛ ولی نمیتواند نسبت به خود فرد صورت گیرد. شُکر میتواند بهزیستی روانی و ارتباطی فرد را افزایش دهد و برای جامعه هم مزایا و منافعی داشته باشد.(1)
امانز و مکالخ، در مطالعهای به بررسی مداخلهای در بارۀ شُکر پرداختند. در این مطالعه، شرکتکنندگان گروه آزمایشی در مقایسه با گروه گواه، از نظر عاطفۀ مثبت، مورد مقایسه قرار گرفتند. محقّقان از شرکتکنندگان گروه مداخله خواستند تا به مدّت ده هفته در بارۀ پنج موضوع که آنها برایش شُکرگزار بودند، مطالبی بنویسند. دو گروه کنترل، در بارۀ استرسهای روزمره یا وقایع خنثای زندگی مطلب مینوشتند. از تمامی شرکتکنندگان درخواست شد تا هر هفته بر روی یک مقیاس درجهبندی (از 3 - تا 3+ احساس خود را در بارۀ زندگی و به طور کلّی، انتظاراتی را که برای هفتۀ آینده دارند بر روی مقیاس از 3 - (بدبینانه) تا 3+ (خوشبینانه) و نیز نحوۀ ارتباط با دیگران و احساس مربوط به آن را از 3 - (منزوی) تا 3+ (ارتباط خوب و مناسب)، درجهبندی کنند.
یافتهها نشان داد که شرکتکنندگان گروه شُکر در مقایسه با اعضای دو گروه دیگر، احساس بهتری در بارۀ زندگی خود داشتند، در بارۀ هفتۀ آینده (هفتۀ پیش رو) خوشبینتر بودند و با دیگران، پیوندهای بیشتری داشتند. شرکتکنندگان گروه شُکر همچنین عواطف مثبت بیشتر و عواطف منفی کمتری را بر روی یک مقیاس سی مادهای گزارش کردند.(2)
افزون بر این، محقّقان، گزارشهای یک مشاهدهگر را در بارۀ عاطفۀ مثبت، عاطفۀ منفی و خشنودی کلّی از زندگی جمعآوری کردند. نتایج نشان داد که یافتههای مربوط به عواطف مثبت مطالعۀ اوّل، تکرار شد. همچنین گزارشهای مشاهدهگر، بیانگر آن بود که شرکتکنندگان گروه شُکرگزار از نظر عاطفۀ مثبت و خشنودی از زندگی، وضعیت بالاتری داشتند.
مداخلههای مرتبط با شُکر پس از بررسیهای اوّلیه به تدریج اصلاح شد و سرانجام در مداخلاتی که سلیگمن و همکاران او به عنوان بخشی از مداخلات مرتبط با خشنودی از
زندگی و دستیابی به زندگی کامل ارائه کردند، تحت عنوان «نامۀ تشکّر»(1)یا «دیدار تشکّرآمیز»(2)شناخته شد.
در دیدار تشکّر یا نامۀ تشکّر - که توسط سلیگمن و همکارانش(3)و پترسون(4)مطرح شده است - از افراد درخواست میشود تا به کسی که برای فرد کاری کرده، ولی فرصت تشکّر از وی مهیّا نبوده، نامهای بنویسند و با استفاده از تلفن و یا در برابر او با صدای بلند آن را برایش بخوانند.
پترسون،(5)سلیگمن و همکارانش،(6)داک ورث و همکاران(7)و سلیگمن، رشید و پارکز،(8)از کاربرد این مداخله در افزایش شادکامی و خشنودی کلّی از زندگی یاد کردهاند. در مطالعۀ سلیگمن و همکاران - که با استفاده از دیدار تشکّر انجام شد - ، گروه آزمایشیای که مداخلۀ یاد شده را دریافت کردند، تا یک ماه بعد، تغییرات مثبتی را در زندگی و هیجانهای خود گزارش دادند. سلیگمن، رشید و پارکز نیز در بررسی خود - که هدف آن، اثربخشیِ مداخلات روانشناسیِ مثبتگرا به صورت گروهی و فردی بود - ، از نامۀ تشکّر استفاده کردند و اثربخشیِ مداخلات را هم در افزایش نشاط و شادمانی و هم کاهش نشانههای افسردگی گزارش دادند. علاوه بر این پژوهشها استفاده از تشکّر (به صورت نگارش نامه یا دیدار با کس یا کسانی که کاری برای فرد انجام دادهاند به منظور ابراز تشکّر از آنها) در دیگر مطالعات هم به کار رفته است. در فراتحلیلی(9)که اخیراً سین و لوبومیرسکی از مداخلات مثبتگرایی - که به قصد افزایش بهزیستی روانی و کاهش نشانههای افسردگی به کار رفته - گزارش دادهاند، ده مطالعه از این مداخله را استفاده کردهاند.(10)
1) . gratit(عزوجل)de letters.
2) . gratit(عزوجل)de visit.
3) . سلیگمن، استین و پترسون، 2005 (به نقل از براتی، 1388).
4) . پترسون، 2006 (به نقل از براتی، 1388).
5) . پترسون وپارک، 2004 (به نقل از براتی، 1388).
6) . سلیگمن، استین و پترسون، 2005 (به نقل از براتی، 1388).
7) . داکورث، استین و سلیگمن، 2005 (به نقل از براتی، 1388).
8) . سلیگمن، رشید و پارکز، 2006 (به نقل از براتی، 1388).
9) .meta - analysis.
10) . سین ولوبومیرسکی، 2009 (به نقل از براتی، 1388).
مداخلات مبتنی بر بخشش
بخشش(1)به عنوان یک فضیلت اخلاقی، از جمله مداخلههای مرتبط با افزایش خشنودی از زندگی و از راهکارهای افزایش شادکامی و ارزشمندی زندگی به شمار میرود. بررسیها نشان میدهند که بخشش را میتوان به عنوان یکی از مداخلههای افزایش شادی و معنا در زندگی محسوب کرد.(2)
مطابق نظر مکالخ و ویت لایت،(3)بخشش، با عناوینی چون: عفو - که بیشتر یک مقولۀ حقوقی است - ، چشمپوشی - که گذشتن از اعمال مهاجم گونه است - ، فراموش کردن و انکار تفاوت دارد. این محقّقان سپس بر اساس متون موجود از سه دیدگاه به تعریف بخشش میپردازند؛ الف - بخشش به عنوان یک پاسخ: در این تعریف، بخشش، تغییری جامعهیار (مطلوب اجتماع) است که در افکار، هیجانها و یا رفتارهای قربانی نسبت به مقصّر به وجود میآید؛ ب - بخشش به عنوان یک صفت شخصیتی: در این دیدگاه، بخشش، یک ویژگی (خصیصه) برای بخشیدن دیگران در شرایط بین فردی گسترده است. در این تعریف، مردم را میتوان بر روی یک پیوستار از بخشنده تا غیربخشنده جای داد؛
ج - بخشش به عنوان یک مشخّصۀ واحدهای اجتماعی: در این تعریف، بخشش را میتوان یک اسناد محسوب کرد؛ اسنادی که مثل تعهّد، صمیمیت یا اعتماد است. محقّقان این دیدگاه معتقدند که بعضی از ساختارهای اجتماعی (نظیر: خانواده، اجتماعات محلّی یا زندگی مشترک)، درجۀ زیادی از بخشش را در خود دارند، در حالی که دیگر ساختارهای اجتماعی، کمتر بخشندهاند (مثلاً نهادهای اجتماعیای که اعضای خود را در صورت تعهّد به مخالف آن نهاد، تنبیه یا محروم میکنند).(4)در زمینۀ بخشش و توجّه به ابعاد سلامت روانی و خشنودی از زندگی این سازۀ روانشناختی، حجم وسیعی از مطالعات انجام گرفته است.(5)
سومین شکل زندگی خوب، «زندگی معنادار»(1)است. سلیگمن و همکاران معتقدند که زندگی بامعنا، عبارت است از: استفاده از استعدادها و توانمندیهای ذاتی در خدمت چیزی یا هدفی بالاتر از خویش. معناداری در زندگی با داشتن قصد و هدف (هدفمندی) در زندگی، مترادف است. تعلّق داشتن به آنچه که «نهادهای مثبت» خوانده میشود، از جمله مذهب، خانواده، اجتماع، ملّت و... میتواند معنای زندگی افراد باشد و فعّالیت در آن باره به آنان نوعی حسّ رضایتمندی و معناداشتن بدهد.
سلیگمن و دیگر روانشناسان با این توجیه که معنا داشتن (و حتّی معنایابی(2)) با خشنودی در زندگی و شادکامی ارتباط تنگاتنگی دارند، آن را یکی از انواع زندگی خوب یا زندگی سعادتمند در نظر گرفتهاند.(3)سلیگمن و همکاران در مورد اهمیت داشتن معنا مینویسند: «ما معتقدیم که فقدان معنا یک علامت افسردگی نیست؛ بلکه نبود معنا علّت این بیماری است و نیز بر این باوریم که مداخلههایی که به ایجاد معنا منجر میشوند، افسردگی را کاهش میدهند».(4)
به گزارش براتی،(5)سلیگمن و همکاران، بر اساس نتایج به دست آمده از مطالعات یاد شده و نیز دیگر مداخلههایی که از متون و منابع گوناگون و مبتنی بر انواع سهگانۀ زندگی خوب (زندگی شادمانه، زندگی درگیرانه و زندگی بامعنا) حاصل شده، به تدوین بستهای آموزشی برای افزایش خشنودی از زندگی و زندگی شادکامانه پرداختند و سپس در مطالعات گوناگون، اثربخشی آن را آزمودند. این بسته - که قابلیت اجرا به دو شکل گروهی و فردی را
دارد (شکل گروهی آن، شش هفتهای و شکل فردی آن، سیزده تا چهارده هفتهای است) - سرانجام به عنوان رواندرمانیِ مثبت توسط سلیگمن و همکاران ارائه شد.(1)
در مطالعۀ اوّلیه - که شرکتکنندگان از طریق اینترنت انتخاب شدند - ، 577 نفر شرکت داشتند. شرکتکنندگانی که از وبسایت کتاب شادکامی اصیل سلیگمن بازدید میکردند، دعوت میشدند تا برای آزمودن تمرینهای تازهای که جهت شادکامی تدوین شده، شرکت کنند. زمان بررسی اثربخشی تمرینها، یک هفته، یک ماه، سه ماه و شش ماه بعد از اجرا بود (این مطالعه، دارای گروه دارونما(2)نیز بود). در آغاز مطالعه به افراد شرکتکننده، هیچ تضمینی برای شادتر شدن داده نشد و حتّی به آنان یادآوری شد که ممکن است در گروه تمرین دارونما جایابی شوند. با این حال، محقّقان برای تضمین تکمیل آزمونها در مراحل مختلف تحقیق، به شرکتکنندگان یادآوری کردند که پس از تکمیل آزمونهای مرحلۀ پایانی (پیگیری شش ماه بعد)، میتوانند در یک مسابقه با جوایز نقدی شرکت کنند که در آن، یک جایزۀ پانصد دلاری و سه جایزه صد دلاری بود. با توجّه به تمهیدات به کار رفته توسط محقّقان، سرانجام، شش تمرین (یک تمرین دارونما و پنج تمرین آموزشی) از طریق آموزش مجازی (از راه اینترنت) اجرا شد. تمرینها به قرار زیر بودند:
تمرین گروه گواه دارونما: از شرکتکنندگان درخواست شده بود تا به مدّت یک هفته، هر شب خاطرات خود را بنویسند.
دیدار تشکّر: از شرکتکنندگان خواسته شد تا در طی یک هفته، به کسی که به آنها مهربانی خاصی کرده و برایشان کار خاصی انجام داده، ولی آنها هرگز نتوانستهاند به شکلی مناسب از او تشکّر نمایند، نامهای بنویسند و سپس آن را تحویل وی دهند یا برایش بخوانند.
به یادآوردن سه اتفاق خوب در زندگی: از شرکتکنندگان خواسته شد تا به مدّت یک هفته، هر شب، سه حادثۀ خوب را که برایشان در طی روز اتفاق افتاده، به همراه علل آن بنویسند. به علاوه از آنها درخواست شد تا برای امر مثبت، یک تبیین علّی فراهم آورند.
بهترین حالت ممکن: از شرکتکنندگان خواسته شد تا در بارۀ زمانی که در بهترین حالت ممکن خود بودهاند، مطلبی بنویسند و سپس در قالب یک داستان، آن توانمندیهایی را که در چنین حالتی داشتهاند، بیاورند. به شرکتکنندگان گفته شد به مدت یک هفته، هر روز داستانهای خود را مرور کنند و در بارۀ توانمندیهایشان بیندیشند.
استفاده از توانمندیهای ذاتی به شکلی تازه: از شرکتکنندگان درخواست شد تا پرسشنامۀ توانمندیهای ذاتی (مَنِشی) را - که در وبگاه مربوط وجود دارد - ، تکمیل کنند و به این ترتیب، پنج توانمندی برتر خود را بشناسند. سپس از افراد خواسته شد تا به مدّت یک هفته، هر روز یکی از این توانمندیهای برتر را انتخاب کنند و به شکلی تازه و متفاوت با قبل، آن را به کار برند.
شناسایی توانمندیهای ذاتی: این تمرین همچون تمرین پیشین (شمارۀ5) است با این تفاوت که در آن فقط توانمندیها شناسایی میشوند و از انجام دادن آنها و استفاده از آنها به شکل تازه، خبری نیست. در حقیقت، از شرکتکنندگان درخواست میشود تا با تکمیل پرسشنامۀ اینترنتی، پنج توانمندیِ ذاتیِ خود را بشناسند و در هفتۀ آتی، از آنها بیشتر استفاده کنند.
محقّقان سپس آزمودنیها را در هر یک از گروههای یاد شده قرار دادند (در حقیقت، به ازای هر تمرین، عدّهای از شرکتکنندگان آموزشهای آن تمرین را از طریق اینترنت دریافت میکردند). از شرکتکنندگان درخواست شده بود تا با چاپ آموزشها، تمرین را در زمانهای مورد نظر اجرا کنند. ضمن آن که پرسشنامههای مربوط را نیز - که عبارت بودند از: مقیاس مرکز مطالعات همهگیرشناسی افسردگی(1)(CES-D)، آزمون افسردگی بک و شاخص شادکامی استین(2)(SHI) - تکمیل کنند. مقیاس اخیر، مقیاسی برای سنجش سه نوع زندگی خوب است که توسط استین تدوین شد و دارای بیست ماده بود که اعتباریابی آن در گروههای دیگر، حاکی از اعتبار مناسب آن بود.
نتایج این مطالعه نشان داد که در هفتۀ اوّل پس از آزمون، شرکتکنندگان گروه دیدار تشکّر، شادمانتر بودند و افسردگی کمتری در مقایسه با دیگر گروهها داشتند. به گزارش سلیگمن و همکارانش در حقیقت، شرکتکنندگان این گروه، بیشترین تغییرات مثبت را در کلّ مطالعه داشتند. این وضعیت، در پیگیریِ یک هفته و یک ماه بعد هم ادامه داشت؛ امّا در پیگیریِ سه ماهه (یعنی سه ماه بعد از اجرای تمرینها)، شرکتکنندگان گروه یادشده، در مقایسه با نمرات شادمانی و افسردگی خطّ پایۀ خود، شادمانتر نبودند و افسردگی کمتری هم نداشتند. در حقیقت میتوان نتیجه گرفت که دیدار تشکّرآمیز در کوتاهمدّت، افراد را شادمانتر و افسردگی آنها را کمتر میکند. شاید از همین روست که در آموزههای دینی بر شُکر مدام تأکید میشود؛ نکتهای که نیازمند تحقیق است.
بر اساس گزارش محقّقان، شرکتکنندگانی که در گروه «سه مسئلۀ خوب» حضور داشتند، در ماه اوّل پس از آزمون، اثرات ثمربخش اجرای تمرین را گزارش دادند. این عدّه در پیگیری یک ماه بعد، هم شادمانتر بودند و هم افسردگی کمتری در مقایسه با زمان خطّ پایۀ خود داشتند. ضمن آن که این شرایط در پیگیری سه ماهه و شش ماهه همچنان پایدار بود.
همچنین در بارۀ دو تمرین آموزشی دیگر یعنی استفاده از توانمندیها به روش نو و شناسایی توانمندیها با بررسی یافتهها، نتیجه گرفتهاند که استفاده از توانمندیها به روشی نو، هر چند اثرات آنی کمتری در زمینۀ شادمانی در مقایسه با گروهِ سه امر خوب داشت، ولی شرکتکنندگان در این گروه هم در مرحله پس از آزمون (اجرای تمرین)، نسبت به خطّ پایه، شادمانتر شدند و کمتر افسرده بودند. شناسایی توانمندیها نیز در مرحلۀ بلافاصله پس از اجرای تمرین، اثربخش بود.
اما محقّقان در مورد تمرین آخر (بهترین حالت فردی)، نتیجهگیری کردهاند که این فن، چندان اثربخشی نداشته. بنا بر این، آن را از بستۀ آموزشی، حذف کردند.(1)
داک ورث و همکاران، در نتیجهگیری از این مطالعۀ گسترده، به یافتۀ جالبی رسیدهاند. آنان مینویسند: «در مرحلۀ آنی پس از آزمون، حتّی اعضای گروه گواه هم شادتر بودند و
1) . سلیگمن، استین پارک و پترسون، 2005 (به نقل از براتی، 1388).
افسردگیِ کمتری را گزارش دادند. این واقعیت، اهمیت اجرای طرحهای دارای گروه گواه کنترل شده و دارونما را نشان میدهد؛ امّا این نویسندگان در این مورد که چرا بلافاصله پس از اجرای تمرینها همۀ افراد (حتّی افراد گروه کنترل)، شادمانتر بودند و افسردگی کمتری داشتند، چنین استدلال کردهاند که «شاید عمل کردن به کاری که توسّط یک متخصّص حرفهای، تدوین و تهیه شده، کافی باشد تا در کوتاهمدّت، روحیۀ افراد در زندگی بالا برود و آنها شادمانتر شوند».(1)
اما همانگونه که در بارۀ شیوۀ اجرای تحقیق یاد شده اشاره شد، آزمودنیها آموزشها را از طریق اینترنت فرا میگرفتند و سنجشها را هم از همین طریق اجرا میکردند. بنا بر این نیاز بود تا اوّلاً تحقیقی با طرح مناسبتر و به طور زنده اجرا شود و ثانیاً در آن، نمونههای بالینی هم حضور داشته باشند. لازم به یادآوری است که بر اساس گزارش داک ورث و همکارانش، تا پیش از اجرای این قبیل پژوهشها، تنها تحقیقی که مداخلههای روانشناسی مثبتگرا را بر روی یک نمونۀ بالینی بررسی کرد، مطالعۀ گرانت،(2)سالسدو،(3)هینان،(4)فریچ و پوستر(5)بود. در این مطالعه، گرانت و همکاران، بر مبنای آموزههای کیفیت زندگی درمانی فریچ، شانزده بیمار افسرده را در یک طرح کنترل شدۀ مناسب، مورد مطالعه قرار دادند. آزمودنیها در آزمون بِک، دارای نمرۀ بیست یا بالاتر و در مقیاس درجهبندی افسردگی هامیلتون هم نمرۀ چهارده یا بالاتر داشتند.
طرح مطالعه، نوعی کتابْدرمانی بود که در آن، آزمودنیها مطالبی را در بارۀ افزایش خشنودی از زندگی در حوزههای مختلف زندگی، مثل: سلامت، عزّت نفس، اهداف، ارزشها، پول، کار، تفریح و بازیها، یادگیری و دانش، خلّاقیت، عشق و محبّت، یاریرسانی به دیگران (دستگیری نیازمندان)، دوستان و دوستیها، کودکان، بستگان، خانهو
مسکن، محلّه و اجتماع میخواندند. آزمودنی، به مدّت پانزده هفته و به طور هفتگی با هم جلساتی داشتند و در بارۀ موضوعات موردنظر بالا و مطالبی که خوانده بودند با همدیگر بحث میکردند. پس از پانزده هفته، هیچ کدام از افرادی که در همۀ جلسات حضور داشتند (سیزده نفر)، معیارهای بالینیِ افسردگی را در هر دو آزمون افسردگی بک و هامیلتون نداشتند. در مطالعۀ پیگیرانه - که یک هفته بعد انجام شد - دوازده نفر از آزمودنیها همچنان فاقد نشانههای بالینی افسردگی بودند.(1)
بدین ترتیب در یکی از معدود مطالعات انجام شده بر روی یک نمونۀ بالینی مبتلا به افسردگی، مداخلات روانشناسی مثبتگرا، اثربخشیِ خود را نشان داد. با این همه، هنوز برای یک نتیجهگیری کلّی، دو نکتۀ مهم وجود داشت: الف - بررسی ارتباط بین انواع سهگانۀ که در الگوی روانشناسی مثبتگرا ذکر میشوند (زندگی لذّتمندانه یا شادمانه، زندگی درگیرانه و زندگی بامعنا) با مشکلات بالینی مرتبط - که اساسیترین آنها افسردگی است -؛ ب - بررسی اثربخشی مداخلات روانشناسی مثبتگرا در مطالعات زنده و چهره به چهره (نه صرفاً از طریق اینترنت).(2)
در بررسی این نظریه، باید گفت:
اوّلاً نظریۀ سلیگمن همانند نظریۀ آرگایل، چندبُعدی است، نه تکبُعدی. این نظریه، هم بُعد هیجانی زندگی را در نظر گرفته است، هم بُعد فضیلتهای اخلاقی را که به عمل درمیآید (اخلاقی - رفتاری) و هم بُعد معنا و جهت فعّالیت را. از این جهت، این نظریه به نظریۀ چندبُعدی اسلام، نزدیک به نظر میرسد.
ثانیاً سلیگمن، زندگی لذّتبخش را برخورداری از هیجانات مثبت میداند که لذّت در آن در حدّ بیشینه و درد و رنج در حدّ کمینه باشد. با این بیان، این جزء نظریۀ سلیگمن، با نظریۀ هیجانات مثبت، هماهنگ است. تنها تفاوت آن، این است که هیجانات مثبت را تنها عامل شادکامی نمیداند و از این جهت، به دیدگاه اسلام نیز نزدیک است. همچنین این
بخش نظریۀ وی، دو جزء از نظریۀ آرگایل، یعنی لذّت و فقدان عواطف منفی را در خود جای داده است. البته همان گونه که گذشت، سلیگمن، هیجانات را منحصر در لذّتها نمیداند و از این جهت، با نظریۀ آرگایل متفاوت است. وی سه گروه از هیجانات گذشته، حال، و آینده را مطرح میکند و در بارۀ هیجانات حال، آنها را به دو بخش تقسیم میکند: لذّتهای حسّی - که از دو منبع لذّتهای بدنی و لذّتهای بالاتر سرچشمه میگیرند - و لذّتهای غیرحسّی - که مسرّتبخش اند - . از این جهت که وی لذّت را منحصر در لذّتهای مادّی نمیداند، به دیدگاه اسلام نزدیک است. این مطلب در فصل ششم این بخش (در بحث شروط شادی و هیجان) بیان گردید. همان گونه که گذشت، این بخش از دیدگاه اسلام، زندگی بانشاط نام دارد و نشاط از راه لذّتها حاصل میشود و لذّتها همهجانبه اند و لذّتهای مادی و معنوی را شامل میشوند. به نظر میرسد سلیگمن با استفاده از مطالعات پیشین و با رویکرد به مسائل معنوی، مفهوم هیجانات را توسعه داده و این مفهوم توسعهیافته را یکی از اجزای شادکامی قرار داده است.
ثالثاً از نظر سلیگمن، زندگی مشتاقانه نیز عبارت است از به کارگیری فضیلتها و توانمندیهای ذاتی و غرقه شدن در آن. همان گونه که گذشت، بررسیهای پترسون نشان میدهد که در نقاط مختلف جهان، برخی از فضیلتها هستند که موجب افزایش خشنودی از زندگی میشوند. به نظر میرسد که این جزء از نظریۀ سلیگمن، بر خلاف نظریۀ استعداد ژنتیکی، برای فعّالیت فرد نیز سهم قابل توجّهی قائل است و از این نظر، با نظریۀ فرایند و فعّالیت، نزدیک و همسو باشد. همچنین از آن جا که بر خلاف دیدگاههای عینیگرا، برای فضیلتهای اخلاقی، نقشی در شادکامی قائل است، با نظریۀ بهزیستی روانی، همسوست. به نظر میرسد که مجموعۀ مطالعات پیشین، سلیگمن را بر آن داشته تا بخشی را برای فضیلتها در نظر بگیرد.
امّا از نظر منابع اسلامی، نقش فضیلتها امری مسلّم و قطعی است. شاید الگوی آن به این شکل که از یک سو در کنار هیجانات و از سوی دیگر، در کنار معناداری قرار گیرد، نباشد. بر اساس الگویی که در بخش مطالعات اسلامی بیان شد، فضیلتهای اخلاقی، در دو بخش نشاط و رضامندی پخش هستند. در الگوی اسلامی شادکامی، بخشی مربوط به
نشاط است و بخشی مربوط به رضامندی، و شکل سالم و کامل هر دو، وقتی صورت میگیرد که با فضیلتهای اخلاقی مربوط به خود تنظیم شده باشد. برای نمونه، در حوزۀ لذّت، به فضیلت «عفّت» نیاز داریم تا آن را از لذّتهای ویرانگر جدا سازد و به فضیلت «دوراندیشی یا حزم» نیاز داریم تا بر اساس پیشبینی آینده، لذّتهای مفید را از نامفید تشخیص دهد و شادکامی پایدار را تأمین نماید.
در عین حال، به فضیلت «تقوا» نیازمندیم تا قدرت مهار نفس و پرهیز از لذّتهای ویرانگر را به وی بدهد و به فضیلت «صبر» نیز نیاز داریم تا دشواریِ ترک لذّتهای ویرانگر را بر خود هموار سازد.
همچنین رضامندی، فضیلتی است که در ادبیات اخلاقی و عرفانی از آن به عنوان «مقام رضا» یاد میشود و این خود به شکر و صبر تقسیم میشود که هر دو فضیلت اخلاقی اند. وانگهی در بخش عوامل تحقّقبخش شادکامی نیز باز پای فضایل اخلاقی به میان میآید که در جای خود بیان شد. از این رو، میتوان گفت که در نوع و تعداد فضیلتهای اخلاقی و همچنین در طبقهبندی آنها و جایگاهشان در نظام شادکامی، تفاوتهایی بین دیدگاه اسلام و دیدگاه سلیگمن وجود دارد.
رابعاً مراد سلیگمن از زندگی بامعنا، جهت متعالی دادن به تلاشها و فعّالیتهاست. از این رو، با نظریۀ معنادرمانیِ(1)ویکتور فرانکل، نزدیک است. نظریۀ فرانکل، بر معناجویی افراد در زندگی تأکید دارد. او معتقد است که رفتار انسانها نه بر پایۀ لذّتگرایی نظریۀ روانکاوی فروید و نه بر پایۀ نظریۀ قدرتطلبی آدلر است؛ بلکه انسان ها در زندگی به دنبال معنا و مفهومی برای زندگی خود هستند.(2)اگر فردی نتواند معنایی در زندگی خویش بیابد، احساس پوچی به او دست میدهد و از زندگی ناامید میشود و ملالت و خستگی از زندگی، تمام وجودش را فرا میگیرد؛ امّا به لحاظ مطالعات اسلامی، معناداری - که در ادبیات قدیم از آن به عنوان فلسفۀ زندگی یا هدف و نیّت رفتارها یاد میشد - ، از جایگاه
بلندی برخوردار است.(1)از این رو، به دیدگاه اسلام نیز نزدیک است.
البته در این که «معنای زندگی چیست؟ و جایگاهش در الگوی شادکامی کجاست؟»، ممکن است تفاوتهایی بین این دو باشد. این با اصل نظریۀ توحید در شادکامی، ارتباط تنگاتنگ و تفکیکناپذیر پیدا میکند. همان گونه که آن جا بیان شد، از دیدگاه اسلام، «اللّه»، تنها مسئلۀ ارزشمندی است که میتواند معنای زندگی انسان قرار گیرد و به همۀ تلاشها و ابعاد زندگی انسان جهت دهد. لذا از دیدگاه اسلام، معناداری، پس از توحید، در رأس عوامل شادکامی قرار دارد که به تمام زندگی جهت میدهد و بر هر دو بخش نشاط و رضامندی، سایه میگستراند و اختصاصی به بُعد خاصّی از آن ندارد.
بر اساس معارف اسلام، هم نشاط زندگی، هم بُعد حوادث (خوشایند و ناخوشایند) و هم بُعد وظایفِ (باید و نبایدِ) زندگی باید در راستای حرکت به سوی خداوند تنظیم شوند و رنگ الهی به خود بگیرند. با این بیان، روشن میشود که معناداری در نظریۀ شادکامی اسلام، هم در مفهوم و هم در جایگاهش، با نظریۀ سلیگمن تفاوت دارد. اللّه، معنای زندگی در تفکّر اسلامی است، به خلاف نظریۀ سلیگمن و نیز جایگاه آن در رأس عوامل قرار دارد، در حالی که سلیگمن، آخرین مرحله را معناداری میداند. در دیدگاه اسلام، از همان آغاز و در تمام مراحل زندگی باید این معنا (یعنی اللّه) جریان داشته باشد. البته این با تکامل منافات ندارد. همین حقیقت که ترسیم شد، میتواند لایههای گوناگون تکاملی داشته باشد و فرد هر چه پیش میرود، بر خلوص معنا و تقویت فضایل بیفزاید.
به نظر میرسد در نظر سلیگمن، مراتبی و تکاملی بودن با درجۀ اهمیت خلط شده است. این که درجۀ اهمیت معنا، بیشتر از فضایل و درجۀ اهمیت فضایل، بیشتر از شادیها و لذّتهاست، سخن درستی است؛ امّا در مقام عمل، این اتفاق رخ نمیدهد. در فرایند تکامل، از همان آغاز باید همه چیز (شادیها و فضیلتها) معنادار باشند و این گونه نیست که در صحنۀ زندگی، نخست لذّتها اتفاق افتند، سپس فضیلتها و در آخر معناداری. در حقیقت، این مفاهیم سهگانه، در طول یکدیگر قرار ندارند؛ بلکه به نظر میرسد که لذّت و
1) . ر.ک: فصل پنجم: عامل مشترک در شادکامی.
فضیلت، در عرض یکدیگرند و میتوانند با هم شکل بگیرند، و معنا نیز مفهومی است که در هر دو باید وجود داشته باشد. در مقام عمل، یک انسان هم هیجان دارد و هم بر اساس فضیلتها عمل میکند و در هر دو حالت باید معنا وجود داشته باشد. بنا بر این، حتّی اگر الگوی سهبُعدیِ سلیگمن را بپذیریم، الگوی چینش آنها بدین شکل که وی ترسیم کرده، نخواهد بود.
خامساً سلیگمن از رضامندی به صورت مستقل، سخن به میان نیاورده است؛ بلکه آن را در هیجانات مثبت، آن هم هیجانات مربوط به گذشته قرار داده است. از این جهت، با نظریۀ آرگایل، متفاوت است. آرگایل در کتاب روانشناسی شادی تصریح میکند که لذّت و شادی، بُعد هیجانیِ شادکامی هستند و رضامندی، بُعد شناختیِ آن. بُعد شناختی، در حقیقت به جنبههای روانی و درونی اشاره دارد و از این بابت، با بهزیستی روانی ارتباط پیدا میکند.(1)بنا بر این، رضامندی را چگونه میتوان نادیده گرفت و در هیجانات قرار داد؟! البته رضامندی، ممکن است که بُعد هیجانی هم داشته باشد؛ امّا به هر حال، رضامندی، ماهیتی شناختی نیز دارد. لذا نمیتوان مسئلۀ رضامندی از وضعیت حال زندگی را نادیده گرفت.
سادساً در مداخلات به کار گرفته شده توسط سلیگمن و همکاران نیز نکات قابل توجّهی وجود دارد. برنامۀ نعمتشماری، مبتنی بر داشتههای زندگی و توجّه به آنهاست. این همان چیزی است که در مطالعات اسلامی از آن با نام «شُکر» و به عنوان «راهبرد دوران خوشایند» یاد کردیم. فضیلت شکر، متوقّف بر نعمتشناسی است و شناخت نعمت، موجب توجّه به داشتههای زندگی میگردد و این، رضامندی و خرسندی را به ارمغان میآورد. البته در این مداخله، صحبت از خدا به عنوان «مُنعِم» به میان نیامده و این به جهت رویکرد سکولار در علوم تجربی است.
دو مداخلۀ دیگر، تشکّر از مردم و بخشش است. این دو عنوان، به دو بُعد از روابط اجتماعی مربوط میشوند. روابط اجتماعی، یکی از ابعاد زندگی انسان است که تحت عنوان خوشایند یا ناخوشایند قرار میگیرد. در روابط اجتماعی، گاه رفتارهای درست شکل
1) . آرگایل، 1382، ص63.
میگیرند و گاه رفتارهای نادرست. زندگی موفّق، بسته به واکنش مناسب به این دو موقعیت است. تشکّر، واکنش مناسب به رفتارهای درست و بخشش واکنش مناسب به رفتارهای ناشایست است. در حقیقت، تشکّر مبتنی بر نگاه مثبتگرا و مثبتشناس در تعاملهای بین فردی، و بخشش، مبتنی بر ندیدن نقاط منفی و گذر از آنهاست که اینها همان مرکز ثقل رضامندی در خوشایند و ناخوشایندند. با این دو فضیلت در رفتارهای اجتماعی، روابط رضایتبخش شکل میگیرد و در کلّ، به رضایت از زندگی منجر میشود.
وانگهی نکتۀ مهم، این است که: آیا شادکامی فقط به این دو فضیلت در روابط اجتماعی بستگی دارد؟ به نظر میرسد که پاسخ، منفی است. هر چند شاید با فقدان یا کمبود مطالعات تجربی در این باره رو به رو باشیم، امّا نمیتوان این را نادیده گرفت که دیگر فضیلتهای مربوط به روابط اجتماعی نیز همین نقش را دارند؛ چرا که دو فضیلت پیشگفته، ویژگیِ خاصّی ندارند. از این رو، میتوان گفت که دیگر فضیلتهای ارتباطی نیز میتوانند همین نقش را داشته باشند. برای نمونه، تواضع و فروتنی، احسان، انصاف، بخشندگی، خیرخواهی و... موجب لطافت روابط اجتماعی میشوند و رضامندی را به ارمغان میآوردند و در کل، شادکامی را به وجود میآورند. از بارزترین نمونههای این مجموعه میتوان به مهربانی کردن اشاره کرد که لوبومیرسکی از آن به عنوان یک مداخله در افزایش شادکامی استفاده میکند. در طرف مقابل، اموری مانند: تکبّر، آزار، خودخواهی، بخل، حسادت و... موجب روابط نادرست میشوند و نارضایتی از روابط و ناخرسندی از زندگی را به ارمغان میآورند. البته اخیراً روانشناسان مثبتگرا نیز به رذیلتها روی آوردهاند و نقش آن را در شادکامی بررسی کردهاند که بررسی آن از حوصلۀ این نوشتار، خارج است و نیازمند پژوهشهای جداگانهای است.
در بحث رضامندی بیان نمودیم که دیگرانِ نزدیک (مانند: دوست، همسر، فرزند و مانند آن)، از امکانات زندگی به شمار میروند. این امکان، وقتی ثمربخش خواهد بود که به درستی از آن استفاده شود. لذا رضامندی از زندگی، به توانمندی در روابط اجتماعی نیز بستگی دارد. توانمندیهای مربوط به روابط اجتماعی، داستانی دارد که تحقیق مفصّلی میطلبد. در این بررسی، امکان طرح همۀ آن مباحث نیست. آنچه مهم است این که رضایت از زندگی، بسته به
رضایت از روابط اجتماعی است و رضایت از روابط اجتماعی، متوقّف بر شیوۀ تعامل مثبت معرفی شده در متون دینی - که تشکّر و بخشش، جزئی از آن است - که البته منحصر به آن نبوده و قابل تعمیم به دیگر فضیلتهای روابط اجتماعی نیز هست.
نکتۀ پایانی این که سلیگمن و همکارانش چند مداخله را با هم ترکیب کردهاند و به عنوان یک بستۀ آموزشی ارائه دادهاند. این مداخلهها عبارت اند از: سپاسگزاری، نعمتشماری، تصوّر خود در بهترین حالت ممکن، و استفاده از توانمندیهای ذاتی. به نظر میرسد که در این بسته، سعی کردهاند از کارایی همۀ این مداخلهها استفاده نمایند.
پُراستفادهترین و مُتقنترین نظریه در بین نظریههای جدید در بارۀ شادکامی، نظریۀ «شادکامی پایدار»(1)سونیا لوبومیرسکی است.(2)بر اساس بررسیهای براتی در الگوی شادکامی پایدار لوبومیرسکی، عوامل تعیینکنندۀ سطح شادکامی یا عوامل علّیِ مؤثّر بر شادکامی افراد، به سه دسته طبقهبندی میشوند(3)که در ادامه، آنها را بیان خواهیم کرد.
یکم. عوامل وضعی یا عوامل تثبیت شده:(4)عوامل وضعی شادکامی، امور ثابت ژنتیکیای هستند که سبب میشوند تا بعضی از افراد، شادمانتر از دیگران به دنیا بیایند. بر اساس مطالعات انجام شده، این عوامل، بیشترین سهم (پنجاه درصد) را در تعیین شادکامی افراد به خود اختصاص دادهاند.
دوم. عوامل مرتبط با شرایط زندگی:(5)شرایط محیطی، به عوامل جمعیتشناختی(6)همچون: سن، وضعیت تأهّل/تجرّد، وضعیت شغلی، سطح درآمد فرد و همچنین به عوامل جغرافیایی و متغیّرهای زمینهای (بافتی) نظیر خانه و منطقۀ محلّ سکونت، نحوۀ پر کردن
اوقات فراغت و داراییها و مایملک فرد اطلاق میشوند که همگی در یک چیز مشترک اند و آن این که تقریباً ایستا و ثابت اند. بر اساس این نظریه، افراد خیلی سریع با تغییرات محیطی مثبت، به دلیل ویژگی ثابتی که دارند، سازگار میشوند.(1)برای نمونه، اگر چه هر کسی بعد از افزایش دستمزد، پول بادآورده، یا بُرد در قمار، احساس خوشحالی بیشتری میکند، ولی به زودی به آن عادت میکند و تأثیر آن به سرعت از بین میرود. سازگاری سریع با افزایش دستمزد، به این معناست که این روش، فقط زمانی مؤثّر است که مرتّب انجام شود که در آن صورت، بسیار هزینهبر است.(2)به این حالت در نظریههای شادکامی و لذّتهای مثبت، «سازگاریِ لذّتگرایانه»(3)یا «تردمیل لذّتگرایی»(4)میگویند. برخلاف آن که این عوامل، شرایطی بسیار پُر سر و صدا دارند و بخش عمدهای از توجّه مردم و رسانهها را به خود جلب میکنند، تنها حدود ده درصد شادکامی را تبیین میکنند.(5)
سوم. عوامل مرتبط با فعّالیتهای ارادی (قصدمند):(6)مراد از عوامل ارادی/ اختیاری - که لوبومیرسکی و شلدون از آنها به عنوان «امیدبخشترین ابزارها برای تغییر دادن سطح شادکامی افراد» یاد میکنند - ، «اعمال اختیاری و مستلزم تلاش و کوششی هستند که فرد با آنها درگیر میشود. چنین اعمالی میتوانند شناختی (نگرشهای مثبت یا خوشبینانه و پذیرش آنها)، رفتاری (مهربانی کردن نسبت به دیگران به طور مرتّب یا ورزش کردن به طور مرتّب) یا ارادی و قصدمند (تعیین و پیگیری اهداف مهم و معنادار شخصی) باشند. وجه مشترک همۀ اینها تلاش و تعهّد ارادی (آگاهانه) است».(7)
بر اساس بررسیها، این عوامل، چهل درصد باقیماندۀ شادکامی پایدار را تأمین میکنند. بنا بر این، بخش اعظم شادکامی پایدار آدمی، به فعّالیتهایی بستگی دارند که
افراد، آنها را انتخاب میکنند و هدفمندانه به انجام دادن آنها مبادرت میورزند و چون این اعمال، ویژگیِ ارادی و انتخابی دارند، در برابر سازگاری، مقاومتر از عوامل شرایطی اند.(1)
تصویر
نمودار (16 - 2) تعیینکنندههای سهگانۀ شادکامیِ پایدار بر اساس نظریۀ لوبومیرسکی و همکاران
بنا بر این، در نظریۀ لوبومیرسکی نیز شادکامی، سه جزء متفاوت دیگر دارد. اجزای سهگانۀ شادکامی در نظر وی عبارت اند از: عوامل وضعی، شرایط محیطی و فعّالیتهای ارادی. از این رو، فرمول شادکامی مطابق الگوی لوبومیرسکی چنین است:
فعّالیتهای ارادی + شرایط محیطی + عوامل وضعی= شادکامی
H = S + C + V
لوبومیرسکی و همکاران، طی مطالعات گونگون، بعضی از عوامل ارادی و تحت اختیار افراد را که میتوانند به شادکامی پایدار منجر شوند یا این شادیها را ماندگارتر سازند، ذکر کردهاند.
تک(2)و لوبومیرسکی، در مطالعهای، راهبردهای افزایش شادی را که مطابق با نظریۀ یادشده هستند، در هشت طبقه، دستهبندی کردهاند. این طبقهبندیِ هشت گانه عبارت اند از:
امور اجتماعی (مثل: کمک به دیگران، غرقهوری در کار، حسّ شوخطبعی، کار و فعّالیتهای مبتنی بر مهارتهای اجتماعی و...).
مهمانی و باشگاه رفتن و فعّالیتهای مشابه (مثل: دیدار دوستان، رفتن به باشگاههای ورزشی - تفریحی، ماندن در خانه و استراحت کردن و...).
امور مرتبط با کنترل روانی (ذهنی) (نظیر: فکر نکردن به ناخوشایندیها، نگاه به وجوه مثبت امور، تفکر «این نیز بگذرد»، تنها به سینما رفتن، مصرف مواد و...).
پیگیری اهداف ابزاری (مثل: پیگیری اهداف شغلی، انجام دادن کارهای معوّقه، نظم بخشیدن به زندگی و سروسامان دادن به آن، مطالعۀ عملی کردن و...).
انجام دادن اعمال و شعایر دینی و مذهبی (مثل: حمایتجویی از ایمان، دعا کردن، ذکر گفتن و...).
تلاشهای مستقیم (مثل: خود را شاد کردن، تصمیم به شاد بودن، ارتقای مهارتهای اجتماعی، نقاشی کردن، خاطرهنویسی و...).
فراغتهای انفعالی (مثل: نگاه کردن به تلویزیون یا دیدن ویدئو، وبگردی و جستجو در اینترنت، سینما رفتن با دوستان، خرید کردن، خوابیدن، خواندن کتاب، آواز خواندن یا گوش دادن به موسیقی، تنها بودن و خلوت کردن و...).
فراغتهای فعّال (مثل: ورزش کردن، کارهای ذوقی و سرگرمی انجام دادن، پایین آوردن سطح فشار، انجام دادن کارهایی مطابق با استعدادهای فردی و...).(1)
علاوه بر این فعّالیتها، اقدامات دیگری را هم به عنوان فعّالیتهای ارادی منجر به شادکامی ذکر کردهاند که از آن جمله میتوان به مطالعات فوردایس،(2)اشاره کرد.(3)
مطابق آنچه سلیگمن و همکاران بیان داشتهاند، نخستین برنامهها برای افزایش شادی،در
سال 1977 میلادی و توسط فوردایس تدوین شد.(1)مطابق نظر کامپتون، برنامۀ آموزشی مایکل فوردایس،(2)یکی از گستردهترین تلاشها برای آموزش شادکامی بود.(3)فوردایس سالها بر ایجاد شیوهای جهت آموزش مردم برای شادتر شدنْ معطوف شد و با بازنگری منابع مربوط به بهزیستی روانی و ترکیب آن با دانش مربوط به مشاوره و درمان شناختی - رفتاری، یک بستۀ آموزشی(4)تدوین کرد که آن را «اصول یا مبانی چهاردهگانۀ شادکامی»(5)نامید. این مبانی چهاردهگانه، عبارت اند از:
فعّالتر باشید.
زمان بیشتری را صرف اجتماعی شدن کنید.
در کاری بامعنا به بهرهوری برسید (محصولی داشته باشید).
نظم داشته باشید.
نگرانی را کنار بگذارید.
انتظارات و آرزوهای دور و دراز خود را کم کنید.
خوشبینانه فکر کنید.
در زمان حال زندگی کنید.
به بررسی یک شخصیت سالم بپردازید (اسوهگیری کنید).
یک شخصیت اجتماعی و خونگرم داشته باشید (یا ایجاد کنید).
خودتان باشید.
روابط صمیمانه را ایجاد و تقویت کنید؛ چرا که این روابط، منبع دست اوّلِ (یا نمرۀ اوّلِ) شادکامی هستند.
احساسات منفی را حذف (رفع) کنید.
فوردایس در پژوهشهای مختلف به بررسی ویژگیهای افراد شاد پرداخت و بویژه بر عادتهایی که افراد یاد شده در کوتاهمدّت از آن استفاده میکنند تا شادمان شوند، معطوف شد.(1)داک ورث و همکارانش مینویسند: «نقش فوردایس در این حوزه، بسیار حائز اهمیت است؛ چرا که او نشان داد امکان شادمانتر کردن مردم وجود دارد».(2)
لوبومیرسکی و همکاران از یک مداخلۀ مهربانی(3)کردن به دیگران هم برای افزایش شادی یاد کردهاند. شفقت و مهربانی، از دیگر عوامل مؤثّر در شادکامی است. روانشناسان مثبتگرا، مهربانی را بیشتر یکی از توانمندیهای مَنِشی در نظر میگیرند.(4)لوبومیرسکی و همکاران در مطالعهای شش هفتهای، شرکتکنندگان را در دو گروه جای دادند. در یک گروه، از شرکتکنندگان درخواست شد تا در طی یک روز، پنج عمل مهربانانه انجام دهند و به گروه دیگر گفته شد که پنج عمل مهربانانه را که مشابه با پنج عمل گروه اوّل بود، در طی روزهای هفته (و نه فقط در طی یک روز) انجام دهند. این مطالعه همچنین دارای یک گروه گواه هم بود. یافتۀ جالب توجّه این پژوهش، آن بود که تنها دانشجویانی که اعمال مهربانانه را در طی یک روز انجام داده بودند، شادمانتر از دیگران بودند.
محقّقان در بحث در بارۀ دلایل احتمالی این موضوع، معتقدند که انجام دادن همۀ فعّالیتهای مهربانانه در یک روز، از خوگیری پیشگیری میکند. همچنین به نظر میرسد روزی که اعمال مهربانانه در آن انجام میگیرد، طولانیتر به نظر میرسد و میزان تمرکز بر مداخله، بیشتر میشود.(5)این تمرکز بیشتر به یک معنا به منزلۀ افزایش ظرفیتشناختی افراد است؛ یعنی نوعی گستردگی و توسعهبخشی به قوّۀ تفکر (شناختی) افراد که در نظریۀ
ساخت و گسترش هیجانهای مثبت از آن سخن رفته است.(1)
در زمینۀ بخشش و توجّه به ابعاد سلامت روانی و خشنودی از زندگی این سازۀ روانشناختی، حجم وسیعی از مطالعات، انجام گرفته است.(2)
همچنین وی نیز همانند سلیگمن از مداخلۀ «نعمتشماری» و «سپاسگزاری» نیز استفاده نموده است.
بوئم و لوبومیرسکی، علاوه بر فعّالیتهای پیشگفته (یعنی نعمتشماری، تشکّر و مهربانی)، از دو فعّالیت دیگر هم - که در مطالعات مختلف به کار گرفته شدهاند - ، یاد کردهاند.(3)یکی از این فعّالیتها «تصوّر کردن خود در بهترین شکل ممکن»(4)است.
شلدون و لوبومیرسکی، این فعّالیت را برای اوّلین بار به کار بردهاند. این مداخله، چهار هفتهای است و در آن، فرد باید خود را در بهترین شکل ممکن تصوّر کند؛ یعنی خیال کند که به همۀ آرزوهایش رسیده است.(5)کینگ (2001 م) نشان داده که نگارش در بارۀ بهترین حالت ممکن در آینده، فرایندی است که احتمالاً خوشبینی را افزایش میدهد و به ادغام اولویتهای فردی با اهداف زندگی - که با افزایش بهزیستی روانی ارتباط دارد - ، کمک میکند.
شلدون و لوبومیرسکی، اثر این مداخله را در مطالعهای بررسی کردند. در این تحقیق، آزمودنیها سه گروه بودند. در گروهی، این مداخله به کار رفت و در گروهی دیگر، نعمتشماری (سپاسگزاری) استفاده شد، در حالی که در گروه گواه، افراد، صرفاً وقایع روزانه را یادآوری میکردند. نتایج نشان داد که شرکتکنندگان هر دو گروه تجربی، بلافاصله پس از کاربرد مداخلهها، از افزایش احساسات مثبت گزارش دادند؛ امّا این افزایش، فقطدر
آن عدّهای که خود را در بهترین حالت در آینده تصوّر میکردند، معنادار بود.(1)
بوئم و لوبومیرسکی همچنین مداخلۀ دیگری را ذکر کردهاند با نام: «پردازش کردن تجربههای زندگی شاد».(2)کامپتون از مطالعات پنبیکر(3)در بارۀ اهمیت نوشتن در کمک به مقابله با هیجانهای ناشی از ضربههای روانی یاد کرده است. در روش پنبیکر، به افراد، حرفی در بارۀ تغییر افکارشان زده نمیشود؛ بلکه صرفاً از آنها درخواست میشود تا بنویسند.(4)بورتون(5)و کینگ(6)در کاربرد این فن، نگارش تجارب مثبت را در یک گروه با نگارش در بارۀ امور خنثا (مثلاً نوشتن در بارۀ برنامۀ روزانه، شرح تختخواب رفتن و وقت خواب یا نوشتن در بارۀ کفشها) مقایسه کردند. در این تحقیق - که دارای طرح کنترل دارونما و تصادفی بود - ، اثر مداخلۀ نوشتن بر روی خُلق و سلامت جسمی بررسی شد. از شرکتکنندگان گروه آزمایشی درخواست شد تا در طی سه روز متوالی در فاصلههای بیست دقیقه به بیست دقیقه، تجارب شدیداً مثبت خود را بنویسند (همانگونه که ذکر شد، گروه دیگر صرفاً در بارۀ موضوعات خنثا مثل برنامۀ روزانه، اتاق خواب و وقت خواب و کفشهایشان) مینوشتند. نگارش در بارۀ تجارب مثبت، باعث شده بود تا یک افزایش کوتاهمدّت در خُلق افراد روی دهد. همچنین افراد گروه آزمایشی تا سه ماه آتی به مراکز و درمانگاههای پزشکی مراجعهای نداشتند.
در این مداخله، افراد بر راهی که تجربههای مثبت زندگی را مورد توجّه قرار میدهند، معطوف میشوند. یافتههای به دست آمده از کاربرد این مداخله، بیانگر آن بودند که افرادی که در بارۀ شادترین واقعه در زندگیشان فکر کرده بودند، در مقایسه با کسانی که بدونتلاش
برای یافتن معنایی در تجربۀ خود، فقط در بارۀ آن صحبت میکردند یا مطلبی مینوشتند، رضایت از زندگیِ بالاتری داشتند. به عبارت دیگر، تفکّر در بارۀ شرایط شادیبخش زندگی، بامعناتر و پُراهمیتتر است تا انجام دادن رفتاری بدون تفکّر یا با تفکّر اندک.(1)
این نظریه نیز نظریهای چندمؤلّفهای است که به نظر میرسد بر اساس برخی واقعیتها با ترکیبی از چند نظریه، شکل گرفته است و با دیدگاههای اسلامی نیز تفاوتها و شباهتهایی دارد که در ادامه، به بررسی آنها میپردازیم. آنچه در بارۀ نظریۀ لوبومیرسکی میتوان گفت این است که:
اوّلاً مراد وی از عوامل وضعی، امور ثابت ژنتیکی هستند که در این صورت، این جزء از نظریۀ وی با نظریۀ استعداد ژنتیکی، هماهنگ است، با این تفاوت که این نظریه، سیطرۀ تمامعیار این عنصر را نپذیرفته و برای نقش آن در شادکامی بر اساس پژوهشهای خود، سهمی معین کرده است که از این جهت، یک امتیاز به شمار میرود. البته این عامل در الگوی به دست آمده در مطالعات اسلامی وجود ندارد و دلیل آن، این است که این الگو بیشتر بر آن بخش از عوامل که در اختیار فرد بوده و در آنها نقشی میتواند داشته باشد، متمرکز است.
ثانیاً مراد وی از شرایط محیطی، عوامل جمعیتشناختی همچون سن، وضعیت تأهّل/تجرّد، وضعیت شغلی، سطح درآمد فرد و همچنین عوامل جغرافیایی و متغیّرهای زمینهای (بافتی) نظیر خانه و منطقۀ محلّ سکونت، نحوۀ پر کردن اوقات فراغت و داراییها و مایملک فرد هستند. این امور نیز با آنچه آرگایل در باب عوامل شادی و رضامندی گفته، هماهنگ است. آرگایل، این دو را دو مؤلّفۀ مستقل در نظر گرفته بود. در مطالعات اسلامی نیز تقریباً وضع به همین شکل بود؛ یعنی عوامل نشاط از عوامل رضامندی در خوشایند جدا بودند. آرگایل بر نقش شادی و لذّت تأکید داشت و آن را یک مؤلّفۀ مستقل میدانست.همچنین بر این باور بود که عوامل عینی در برابر عوامل غیر عینی، تأثیر چندانی ندارند؛ امّا
1) . بورتون وکینگ، 2004 (به نقل از براتی، 1388).
سهم مشخّصی برای آن قائل نشده بودند. امتیاز عمدۀ این نظریه، آن است که میزان تأثیر این عوامل و سهم آنها را در شادکامی مشخّص نموده است. به لحاظ مطالعات اسلامی، این دسته از عوامل با آموزههای اسلامی در بارۀ عوامل نشاط و همچنین عوامل مادیِ سعادت و نیز از این جهت که تأثیر آنها نسبت به عوامل غیر مادی کمتر است، هماهنگ است. در این باره پیشتر سخن گفتیم.
ثالثاً مراد از فعّالیتهای ارادی، اعمال اختیاری در بارۀ اموری است که مستلزم تلاش و فعّالیت اند و فرد، درگیر آنها میشود. این اعمال، ممکن است شناختی، رفتاری و یا ارادی باشند. این جزء نیز با جزء دوم نظریۀ زندگیِ کامل سلیگمن، یعنی زندگی مشتاقانه هماهنگ است و به لحاظ مطالعات اسلامی نیز - همان گونه که در آن جا گذشت - منابع اسلامی بر نقش این بخش از عوامل در شادکامی تأکید دارند. البته در مصادیق آن ممکن است اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد. آنچه مهم است این که اساساً این بخش از عوامل در نظریۀ لوبومیرسکی، همان مسئلۀ داشتههای معنوی و ویژگیهای اخلاقی است که پیشتر به آن اشاره کردیم. اساساً بخش مهمی از داشتهها و امکانات زندگی انسان را داشتههای معنوی و غیر مادی تشکیل میدهند که توجّه به آنها میتواند رضامندی را به وجود آورد.
رابعاً ساختار الگوی لوبومیرسکی، با الگوی اسلامی شادکامی، متفاوت است. لوبومیرسکی، ساختار الگوی خود را بر اساس عوامل ثابت و غیر ثابت تنظیم نموده است. عوامل ثابت را امور ژنتیکی دانسته و عوامل غیر ثابت را به دو بخش تقسیم نموده: عوامل محیطی - که بیشتر مادی اند - و عوامل اختیاری - که بیشتر اخلاقی و غیر مادی هستند -. همچنین این الگو بیشتر بر معیار تعیین میزان نقش عوامل در شادکامی تنظیم شده است، نه واقعیتهای زندگی و جریان امور. وی برای امور ثابت، پنجاه درصد، برای امور محیطی، ده درصد و برای امور اختیاری، چهل درصد سهم قائل شده است؛ امّا در این الگو مشخّص نمیشود که هیجانها در شادکامی نقشی دارند یا نه؟ و آیا رضامندی از زندگی در شادکامی نقش دارد یانه؟ و جایگاه آن در الگو کجاست؟ همچنین مشخّص نمیشود که در صورتبروز مشکلات و گرفتاریها در زندگی، چگونه میتوان به رضامندی و شادکامی دست
یافت؟ و یا چگونه میتوان در شرایط سختِ تکلیف و وظیفهمندی، راضی بود و شادکامی را به دست آورد؟
شاید بتوان هر کدام از عوامل شادکامی از دیدگاه اسلام را به نوعی با الگوی لوبومیرسکی تطبیق داد؛ امّا آنچه مهم است این که الگوی وی ناظر به جریان زندگی و واقعیتهای آن تنظیم نشده و نمیتواند برای موقعیتهای عینی در زندگی، راهکار ارائه نماید. البته نوعی طبقهبندی در عوامل شادکامی را نشان میدهد که از این جهت، با توجّه به ویژگیای که دارد - تفکیک عوامل ثابت از غیر ثابت و عوامل مادی از عوامل اخلاقی و تعیین سهم هر عامل بویژه برتری سهم عوامل اختیاری بر عوامل محیطی در گروه عوامل غیر ثابت - ، یک امتیاز به شمار میرود؛ امّا به هر حال، مطابق با جریان زندگی نیست.
الگوی اسلامیِ شادکامی، منطبق بر واقعیتهای زندگی است و از این جهت که با جریان زندگی هماهنگ است و تمام ابعاد آن را پوشش میدهد، بر دیگر نظریهها برتری دارد. الگوی اسلام، هم ناظر به بُعد هیجانی است و هم ناظر به روال زندگی که بخشی از آن، حوادث (خوشایند و ناخوشایند) و بخش دیگر آن، وظایف و تکالیف (باید و نباید) است. در بُعد هیجانی، نشاط و شادابی زندگی را تأمین میکند و در بُعد روال زندگی، رضامندی را؛ و بدین شکل، شادکامی تحقّق مییابد.
خامساً در بخش مداخلهها نیز نکات جالبی وجود دارد. لوبومیرسکی علاوه بر مداخلههایی که سلیگمن نیز از آنها استفاده کرده، مداخلههای دیگری را نیز به کار برده که یکی از آنها «تصوّر بهترین وضعیت» است. پایۀ این برنامه بر همان چیزی است که در بحث رضامندی در دوران خوشایند به آن اشاره کردیم. محور رضامندی در این دوران، داشتههای زندگی و برخورداری از امکانات لازم و توجّه به آنهاست. این برنامه نیز بر همین محور استوار است. فقط این برنامه به جای توجّه به داشتههای موجود، از تصوّر داشتههای موهوم استفاده میکند و اساس آن بر تخیّل است، نه واقعیت. در بارۀ این تحقیق، گزارش شده که نتیجۀ این مداخله، بهتر از نتیجۀ مداخلۀ مبتنی بر نعمتشماری بوده است. دلیل آنروشن است؛ زیرا در نعمتشماری، فرد بر اساس واقعیتها عمل میکند؛ امّا در این مداخله، بر اساس تخیّل و آرزو، وضعیتی را برای خود تصوّر مینماید که قطعاً بهتر از
واقعیت کنونی است. روشن است که این وضعیت، خوشایندتر از واقعیت است.
امّا سؤالی که مطرح است این که: پایداریِ کدامیک بیشتر است؟ آیا تخیّل و توهّم یک وضعیت مطلوب میتواند مدّت زیادی دوام داشته باشد؟ قطعاً این گونه نیست. پس از مدّتی، واقعیت بر تخیّل چیره میشود و همۀ تصوّرات از بین میرود. در نتیجه، وضعیتی حتّی دشوارتر از قبل به وجود میآید؛ زیرا فرد از یک وضعیت رؤیایی، به وضعیتی معمولی و ساده بازمیگردد و این، موقعیت را برای وی تحمّلناپذیر میسازد، به خلاف کسی که از آغاز با واقعیت سر و کار داشته و به همان اندازه، احساس مثبت داشته است. بنا بر این، به نظر میرسد هر چند این مداخله در نقطۀ آغاز، احساس خوشایند بیشتری را به فرد منتقل میسازد، امّا در ادامه، به مراتب، احساس بدتری را به ارمغان میآورد. همان گونه که پیشتر بیان شد، محقّق تا کنون در برنامههای اسلامی، موردی مبتنی بر توهّم و تخیّل وضعیت بهتر، مشاهده نکرده است.
مداخلۀ دیگر، «پردازش کردن تجربههای زندگی شاد» نام دارد. در این برنامه، فرد، تجربههای مثبت و خوشایند گذشته را به یاد میآورد و با استفاده از آنها احساس شادکامی و سرور را دوباره تجربه میکند. اساس این برنامه نیز باز بر وضعیت خوشایند استوار است. البته در این برنامه، از گنجینۀ گذشتۀ خوشایند استفاده میشود. این برنامه با آن بخش از آموزههای اسلامی که فرد را به گذشتۀ خوشایند توجّه میدهد، سازگار است. این روش، بویژه در کاهش فشارهای روانی در دوران ناخوشایند، مؤثّر است. نگاه به خوشایندهای گذشته، موجب کاهش فشارهای روانی حاصل از موقعیت حال و افزایش احساس خرسندی میگردد.
سلیگمن، نظریۀ زندگیِ کامل خود را تجدید نظر کرده است. وی در اثری که در سال2011م به نام «شکوفایی»(1)چاپ شده، به یکی از تدریسهای خود اشاره میکند که در آن، یکی از دانشجویان، اشکالی به نظریۀ او وارد میسازد و از آن به عنوان «حفرۀ بزرگ» یاد
1) . Flo(عزوجل)rish.
میکند. اشکال این است که «این نظریه، موفّقیت، مهارت، تبحّر و برتری را حذف میکند. افراد تلاش میکنند تا به خاطر خودموفّق شدن، موفّق شوند و دستاوردهایی را کسب کنند[نه به خاطر لذّت و شادیِ آن].»(1)
وی میگوید این سبب شد تا بازنگری در بارۀ شادکامی را آغاز کنم و اعتراف میکند که نام پیشین کتاب او یعنی شادکامیِ اصیل(2)به اصرار ناشر بوده است و نام پیشنهادی او، «روانشناسی مثبت» بوده است. وی تصریح میکند مشکل اصلی من با واژۀ «شادکامی» آن نیست که نمیتواند منظور کتاب را برساند؛ بلکه مشکل این است که گوش انسان مدرن، «شاد» را به معنای حال و هوای بشّاش، شعف، لذّت، سرخوشی و لبخند تعبیر میکند و آزاردهندهتر آنکه هر گاه صحبت یا خبری از روانشناسی مثبتگرا پیش میآید، همان چهرۀ مثلاً خندانی که از آن تنفّر داشتم، بر من تحمیل میشد. وی تصریح میکند شادکامی از نظر تاریخی با چنین لذّتگراییهایی پیوند نزدیکی ندارد.(3)
وی در توضیح تغییر جهت خود میگوید که در گذشته فکر میکردم موضوع روانشناسی مثبتگرا، شادکامی است و استاندارد طلایی برای آن، «رضایت از زندگی» است. پس هدف روانشناسیِ مثبتگرا، «افزایش میزان رضایت از زندگی» است! امّا اکنون فکر میکنم که موضوع روانشناسی مثبتگرا «بهزیستی» است و استاندارد طلایی برای اندازهگیری بهزیستی، «میزان شکوفایی» است و هدف روانشناسی مثبتگرا «افزایش میزان شکوفایی» است.(4)
وی سپس در توضیح کاستیهای نظریۀ پیشین خود، به سه نکته اشاره میکند. یکی اینکه شادکامی به صورت جداییناپذیری با «خوشحال بودن»(5)پیوند خورده است. بخش هیجانات مثبت یا زندگیِ لذّتبخش نظریه با چنین مفهومی سازگار است؛ امّا بخش زندگیِ
مشتاقانه و معنای زندگی، ارتباطی با احساسات و هیجانات ما ندارند.
اشکال دوم این که شادکامی در نظریۀ پیشین، با استاندارد رضایت از زندگی عملیاتی میشد و این در حالی است که این استاندارد، به نحو نامناسبی با خُلق یعنی وضعیت روحیِ زمان حال، پیوند خورده است و این همان نوع از شادی است که پیشینیان به درستی آن را پوچ و بیاهمیت میپنداشتند. وی ادامه میدهد که رویکرد خُلقی به شادکامی،پنجاه درصد افراد جهان را که مبتلا به عواطف مثبت پایین(1)هستند، به جهنّم ناشادکامی(2)پرت میکند، این در حالی است که ممکن است این افراد از دو بُعد دیگر شادکامی، از افراد شاد و خوشحال، بهرهمندیِ بیشتری داشته باشند. جالب این که وی تصریح میکند که رضایت از زندگی، اساساً خُلق شاد را اندازهگیری میکند، بنا بر این در هیچ نظریهای که بخواهد محدودۀ عمل خود را فراتر از یک شادیشناسی(3)در نظر بگیرد، جایگاه مرکزی و حیاتی نخواهد داشت.
اشکال سوم نیز این که در نظریۀ پیشین، همه چیز با شادی و رضامندی به پایان میرسید و هر چه بخواهد عنصر اصلی نظریه باشد، باید به خاطر خودش مورد توجّه قرار گیرد؛ این در حالی است که افراد، همۀ کارهایشان را به خاطر کسب شادی انجام نمیدهند. برخی کارها مثل کسب موفّقیت، به خاطر خودشان انجام میشوند، نه به خاطر شاد شدن.(4)
سپس وی به بیان مؤلّفههای نظریۀ جدید خود میپردازد که در آن، اوّلاً شادی و رضامندی در رأس و محور نیست؛ ثانیاً علاوه بر سه مؤلّفۀ پیشین، دو مؤلّفۀ دیگر نیز به آناضافه میکند که عبارتاند از: دستاورد و روابط مثبت.(5)
وی تصریح میکند که نظریۀ شادکامیِ اصیل، نظریهای تکبُعدی بود که فقط به معنای احساس خوب داشتن است؛ امّا نظریۀ بهزیستی در ارتباط با هر پنج عنصر، اصلی است و
همۀ آنها نقاط قوت هستند. وی معتقد است که این نظریه، هم از حیث روش(1)و هم از حیث ماده(2)(موضوع)، چندگانه و چند بُعدی است و در توضیح آن میگوید: هیجان مثبت، یک متغیّر ذهنی(3)است و توسط چگونگی تفکر و احساس شما تعریف میشود. مشارکت (زندگی مشتاقانه/مجذوبیت)، معنا، روابط و دستاورد، هم اجزای ذهنی دارند و هم اجزای عینی؛(4)زیرا شما میتوانید فکر کنید که از میزان مشارکت، معنا، روابط خوب و دستاورد مناسبی برخوردار هستید و کاملاً در این مورد اشتباه کنید. امّا تفاوت در این جاست که بهزیستی نمیتواند فقط در ذهن و عقیدۀ شما وجود داشته باشد؛ بهزیستی، ترکیبی از احساس خوبی داشتن و همچنین برخورداریِ واقعی از معنا، روابط مثبت و دستاورد است.(5)
سلیگمن در این کتاب، تغییر جدّیای در نظریۀ خود داده است که به آن میپردازیم:
اوّلاً مهمترین تغییر این است که وی برای شادی، لذّت و رضامندی، دیگر آن جایگاه پیشین را قائل نیست. این، خیلی به نظریۀ استخراج شده از منابع اسلامی نزدیک است. ما نیز به این نتیجه رسیدیم که هیجانات مثبت، یکی از اجزای شادکامی است. این بدان جهت است که - همان گونه که در مبانی توضیح دادیم - شادکامی در انسان، یک ساخت روانی دارد که خداوند متعال، آن را طراحی کرده است و احساس آن نیز بر همان اساس شکل میگیرد. از این رو، هر طرح دیگری غیر از آن به نتیجه نخواهد رسید. سلیگمن نیز پس ازبررسیها و مشاهدات و مباحثات خود به این بُعد دست یافته است.
ثانیاً اضافه کردن بحث شکوفایی، یک نقطۀ مثبت به شمار میرود. در مباحث اسلامی دیدید که فلسفۀ همۀ عناصر زندگی و تقدیرهای خداوند متعال، چیزی است که ما پیشتر از آن به عنوان شکوفایی توحیدی یاد کردیم. از این جهت وی یک گام به واقعیت نزدیک شده
است؛ امّا هنوز نگاهی توحیدی به این مقوله ندارد که از این جهت، یک نقص بزرگ به شمار میرود. من معتقدم که هدف روانشناسیِ مبتنی بر منابع اسلامی، چیزی جز رشد و شکوفاییِ توحیدی نیست.
ثالثاً اضافه کردن روابط مثبت نیز یک حرکت رو به رشد است. نگارندۀ این سطور نیز در کتاب رضایت از زندگی به این مسئله رسیده بود که روابط، نقش مهمی در رضامندی دارد؛ این را بدون این که از روانشناسان، چیزی دیده یا شنیده باشد، و فقط بر اساس منابع اسلامی دست یافت.
رابعاً این که وی همه چیز را به احساس و هیجان برنگردانده و نقش شناخت را نیز دیده، یک نقطۀ مثبت است. واقعیتْ این است که نوع شناختها و باورهای افراد، نقش مهمّی در شادکامی آنها دارد. در منابع اسلامی نیز بخش مهمی از مباحث، رویکرد شناختی و باوری دارند.
خامساً اشکالی که در کلّ این نظریه وجود دارد این است که معلوم نیست چرا وی به این چند مؤلّفه رسیده است؟ روزی سه مؤلّفه را بیان میکند و روزی دیگر، پنج مؤلّفه را! البته همیشه در کار علمی بشر، تغییر و تحوّل وجود دارد، این اشکالی ندارد، امّا سؤال این است که ربط این مسائل سه یا پنجگانه با یکدیگر چیست و چه مناسباتی بین آنها برقرار است؟ و چرا اینها به عنوان مؤلّفه انتخاب شدهاند؟ آیا یک تحلیل نظریِ خاص پشت آنها بوده یا صرفاً موارد پراکندهای که بر اساس برخی تجربیات، دور هم جمع شدهاند؟
امّا دیدگاه اسلامیِ شادکامی، بر یک منطق مشخّص استوار است؛ تعریفی دارد که دو جزء بودن شادکامی را نشان میدهد (خیر + سرور) و بر اساس آن، مؤلّفههای شادکامی استوار شدهاند (زندگی خوب + زندگی شاد) که موجب رضامندی و نشاط میشوند. هر کدام از زندگی خوب و نشاط نیز ابعادی بر اساس واقعیّات زندگی پیدا میکنند.
سورهآیهصفحه
فاتحه
(الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعَلَمِینَ) - 2- 133
بقره
(رَءُوفُ بِالْعِبَادِ)- 30- 145
(وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ)- 45- 396
(بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ)- 65- 145
(صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ) - 69- 613
(بَلىَ مَن کسَبَ سَیئَة وَ أَحَاطَتْ بِهِ خَطِیتُهُ فَأُوْلَئک أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدُون) - 81- 216
(وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا ءَامِنًا) - 126- 229
(لَنَبْلُوَنَّکم بِشَىْ ءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَ لِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَ تِ وَ بَشِّرِ الصَّبِرِینَ) - 155- 184 و 549
(وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَالِ وَ ٱلْأَنفُسِ وَ ٱلثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ ٱلصَّابِرِينَ)- 155- 369
(ٱلَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ)- 156- 369
(إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ)- 156- 369، 370
(یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ) - 185- 601
(الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ ...)- 194- 274
(وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْ-ٔا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْ-ٔا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ) - 216- 297 و 605
(کُتِبَ عَلَیکمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکمْ)- 216- 335
(وَعَسَی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَهُوَ خَیرٌ لَّکم وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکم)- 216- 335 و 652
(إِنَّ اللّه یحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ) - 222- 616
(یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَکم) - 245- 368
(کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ) - 249- 536
آل عمران
(شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَا هُوَ وَالْمَلَائِکة وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِمَا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ) - 18- 141 و 571
(یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ ...)- 30- 217
(رَءُوفُ بِالْعِبَادِ)- 30- 145
(إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ ...)- 120- 536
(بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ) - 125- 536
(وَأَطِيعُوا ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)- 132- 204
(مَن یُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الْأَخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا) - 145- 507
(وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ...) - 146- 535
(وَاللّه ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ) - 174- 365
(وَ لاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیرٌ لِّئَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ) - 178- 503 و 653
(فَإِنْ کذَّبُوک فَقَدْ کذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِک جاؤُ بِالْبَیناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکتابِ الْمُنیرِ) - 184- 582
(وَلاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لّانفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ)- 187- 335
نساء
(وَ لاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَآءَ أَمْوَ لَکُم الَّتِى جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیَماً وَ ارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَ اکسُوهُمْ وَ قُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا) - 5- 197
(مَن یُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) - 13- 207
(فَإِن کرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَن تَکرَهُواْ شَیئًا وَیجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًا کثِیرًا) - 19- 652
(فَإِن کرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَن تَکرَهُواْ شَیئاً وَیجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًا کثِیرًا)- 19- 335
(خُلِقَ الإنسانُ ضعیفاً) - 28- 377
(أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ قیلَ لَهُمْ کفُّوا أَیدِیکمْ وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَلَمَّا کتِبَ عَلَیهِمُ الْقِتالُ)- 37- 414
(إِنَّ اللَّهَ لَا یظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّة وَإِن تَک حَسَنَة یضَعِفْهَا وَیؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا) - 40- 141 و 571
(وَیسَلِّمُواْ تَسْلِیماً) - 65- 360
(کانَ بِکمْ رَحِیمًا)- 66- 143
(قُلْ مَتَعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْأَخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَی)- 77- 501 و 580
(وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبا) - 86- 274
(وَمَن یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمَا یَکْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَکَانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً) - 111- 208
(مَن یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَلاَ یَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِیّاً وَلاَ نَصِیراً)- 123- 190 و 213
(وَمَن يَعْمَلْ مِنَ ٱلصَّالِحَاتِ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَائِكَ يَدْخُلُونَ ٱلْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا)- 124- 213
(یسْئَلُک أَهْلُ الْکتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ کتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَکبَرَ مِنْ ذلِک فَقالُوا أَرِنَا اللّه جَهْرَة ... )- 153- 583
مائده
(یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَیبَتِ مَا أَحَلَّ اللّه لَکمْ ولاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّه لاَ یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ) - 87- 124 و 125 و 619
انعام
(قُل لِّمَن مَّا فِى السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ قُل للهِ کتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَة لَیجْمَعَنَّکمْ إِلَى یوْمِ الْقِیمَة لاَ رَیبَ ...) - 12- 143 و 546
(وَإِن یمْسَسْک اللّه بِضُرٍّ فَلاَ کاشِفَ لَهُ إلّا هُوَ وَإِن یمْسَسْک بِخَیرٍ فَهُوَ عَلَى کلِّ شَىْ ءٍ قَدِیرٌ) - 17- 381
(فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیهِمْ أَبْوَابَ کلِّ شَی ءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُواْ بِمَآ أُوتُواْ أَخَذْنَ - هُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ)- 44- 503
(الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعَلَمِینَ) - 45- 133
(وَکذَ لِک فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ)- 53- 186
(وَإِذَا جَاءَک الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِئایتِنَا فَقُلْ سَلَمٌ عَلَیکمْ کتَبَ رَبُّکمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَة أَنَّهُ ... فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) - 54- 143
(إِنِ الْحُکمُ إلّا لله یقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیرُ الْفَصِلِینَ) - 57- 168
(قُلْ مَن ینَجِّیکم مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْیةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَکونَنَّ مِنَ الشَّاکرِینَ)- 63- 585
(قُلِ ٱللَّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ)- 64- 585
(عَلِمُ الْغَیبِ وَالشَّهَدَة وَهُوَ الْحَکیمُ الْخَبِیرُ) - 73- 138
(فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ الَّیْلَ سَکَنًا) - 96- 241
(لَّا تُدْرِکهُ الْأَبْصَرُ وَهُوَ یدْرِک الْأَبْصَرَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ) - 103- 138
(وَتَمَّتْ کلِمَتُ رَبِّک صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِکلِمَتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) - 115- 141، 571
(وذَرُوا ظاهِرَ الإِثْمِ وباطِنَه)- 120- 599
(فَإِن کذَّبُوک فَقُل رَّبُّکمْ ذُو رَحْمَة وَ سِعَة وَلاَ یرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ) - 147- 143
(قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْ-ٔا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُم مِّنْ ...) - 151- 173
(قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکمْ عَلَیکمْ أَلَّا تُشْرِکواْ بِهِ شَیا وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَنًا وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکم مِّنْ إِمْلَاقٍ ...) - 151- 202
(قُلْ أَغَیرَ اللّه أَبْغِى رَبًّا وَهُوَ رَبُّ کلِّ شَىْءٍ) - 164- 133
اعراف
(وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِک الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یظْلِمُونَ)- 9- 546
(ثُمَّ لاَتِینَّهُم مِنْ بَینِ أیدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أیمانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أکثَرَهُمْ شاکرِینَ)- 17- 455
(إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ)- 28- 173 و 202
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ ٱلطَّيِّبَاتِ مِنَ ٱلرِّزْقِ)- 32- 125
(قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ)- 33- 125، 202
(قل انما حرّم ربی الفواحش ما ظهر منها وما بطن والاثم والبغی بغیر الحق)- 33- 173
(وَالْبَلَدُ الطَّیّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبّهِ وَالَّذِى خَبُثَ لَایَخْرُجُ إِلَّا نَکِدًا کَذَ لِکَ نُصَرّفُ ...)- 58- 232
(وَهُوَ خَیرُ الْحَکمِینَ)- 87- 168
(وَ مَآ أَرْسَلْنَا فِی قَرْیةٍ مِّن نَّبِی إِلّا أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِالْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ یضَّرَّعُونَ)- 94- 187، 353
(قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ)- 95- 353، 354
(ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ ٱلسَّيِّئَةِ ٱلْحَسَنَةَ حَتَّىٰ عَفَوا وَّقَالُوا قَدْ مَسَّ ءَابَاءَنَا ٱلضَّرَّآٰءُ وَٱلسَّرَّآٰءُ فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ)- 95- 353، 354
(حَتَّی عَفَوْا)- 95- 354
(وَ قالُوا...)- 95- 354
(وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى عَلى بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا)- 137- 536
(وَاکتُبْ لَنَا فِى هَذِهِ الدُّنْیا حَسَنَة وَفِى الاْخِرَة إِنَّا هُدْنَا إِلَیک قالَ عَذَابِى أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِى ... )- 156- 144
(الَّذینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذی یجِدُونَهُ مَکتُوباً عِنْدَهُمْ )- 157- 173 و 202
(سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ)- 182- 503
(وَ الَّذِینَ کذَّبُواْ بِئایتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ)- 182- 503
(وَ أُمْلِى لَهُمْ إِنَّ کیدِى مَتِینٌ)- 183- 503
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا)- 189- 247
انفال
(یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَوَلَّوْاْ عَنْهُ وَ أَنتُمْ تَسْمَعُونَ)- 20- 169، 201
(وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ)- 21- 169، 201
(إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآٰبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلصُّمُّ ٱلْبُكْمُ ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ)- 22- 169، 201
(وَلَوْ عَلِمَ ٱللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَّأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ)- 23- 169، 201
(إِذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ) - 24- 202
(یأَیُهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ للّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکمْ لِمَا یُحْییکمْ)- 24- 152، 170 و 172 و 201
(وَٱعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ) - 28- 185
(وَ لاَ تَکونُواْ کالَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیرِهِم بَطَرًا وَ رِئَآءَ النَّاسِ وَ یصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِمَا یعْمَلُونَ مُحِیطٌ) - 47- 456
(کدَأْ بِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کفَرُواْ بِئایتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِی شَدِیدُ الْعِقَابِ)- 52- 215
(ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)- 53- 215
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ ...) - 65- 536
(وَ إِنْ یریدُوا خِیانَتَک فَقَدْ خانُوا اللّه مِنْ قَبْلُ فَأَمْکنَ مِنْهُمْ وَ اللّه عَلیمٌ حَکیمٌ) - 71- 583
توبه
(إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّوا وَّهُمْ فَرِحُونَ)- 50- 402
(قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُؤْمِنُونَ)- 51- 402
(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلّا إِحْدَی الْحُسْنَیینِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکمْ أَنْ یصیبَکمُ اللّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیدینا ...)- 52- 574
(فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَآٰ أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ)- 55- 508
(وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِى ٱلدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ)- 85- 508
(بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ)- 117- 145
(بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ)- 128- 145
یونس
(إِنَّ رَبَّکمُ اللّه الَّذِى خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ فِى سِتَّة أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ ...)- 3- 134
(وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ)- 12- 352
(مَرَّ کأَنْ لَمْ یدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ)- 12- 352
(إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیوةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا یأْکلُ النَّاسُ وَ الْأَءَنْعَامُ حَتَّی ...) - 24- 416
(إِنَّ اللَّهَ لَا یظْلِمُ النَّاسَ شَیئا وَ لَکنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یظْلِمُونَ) - 44- 141 و 571
(قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ)- 57- 301
(وَ ما ظَنُّ الَّذِینَ یفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الکذِبَ یوْمَ القِیامَة إنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکنَّ أکثَرَهُم لا یشْکرُونَ)- 60- 455
(هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِتَسْکُنُواْ فِیهِ) - 67- 241
(وَ لاَ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لاَ ینْفَعُک وَ لاَ یضُرُّک فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّک إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ)- 106- 381
(وَ إِن يَمْسَسْكَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ...)- 107- 381
(وَهُوَ خَیرُ الْحَکمِینَ) - 109- 168
هود
(وَ مَا مِن دَآبَّة فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللّه رِزْقُهَا وَ یعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا کلٌّ فِی کتَبٍ مُّبِینٍ) - 6- 426 و 427
(وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّة أَیامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَآءِ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) - 7- 184
(وَ لَئِنْ أَذَقْنَا ٱلاْءِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَ-ٔوسٌ كَفُورٌ )- 9- 347
(وَ لَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّآٰءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ ٱلسَّيِّ-ٔاتُ عَنِّى إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ)- 10- 347
(لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیئاتُ عَنِّی)- 10- 347
(أُولٰئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى ٱلْأَرْضِ وَ مَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَ-ٰعَفُ لَهُمُ ٱلْعَذَابُ)- 20- 545
(أُولٰئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ)- 21- 545
(لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى ٱلْأَخِرَةِ هُمُ ٱلْأَخْسَرُونَ)- 22- 545
(إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا ٱلصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ أُولٰئِكَ أَصْحَابُ ٱلْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)- 23- 545
(وَ أَنتَ أَحْکمُ الْحَکمِینَ) - 45- 168
(أَوْفُوا ٱلْمِكْيَالَ وَٱلْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا ٱلنَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْا فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ)- 85- 301
(بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ)- 86- 301
(وأقِمِ الصَّلاة طَرَفَی النَّهارِ وزُلَفًا مِنَ اللَّیلِ إنَّ الْحَسَناتِ یذهِبنَ السَّیئاتِ ذلِک ذِکرى لِلذّاکرینَ) - 114- 643
یوسف
(إِنِ الْحُکمُ إلّا لله أَمَرَ إلّا تَعْبُدُواْ إلّا إِیاهُ ذَ لِک الدِّینُ الْقَیمُ وَ لَکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لاَ یعْلَمُونَ) - 40- 168
(قَالَ هَلْ ءَامَنُکمْ عَلَیهِ إلّا کمَا أَمِنتُکمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللَّهُ خَیرٌ حفِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِینَ) - 64- 144
(وَهُوَ خَیرُ الْحَکمِینَ) - 80- 168
(قَالَ إِنَّمَا أَشْکواْ بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ) - 86- 585
(وَمَا یؤْمِنُ أَکثَرُهُم بِاللّهِ إِلّا وَ هُم مُّشْرِکونَ)- 106- 177
رعد
(إنَّ اللّهَ لا یُغَیّرُ ما بِقومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِأنفُسِهِم وإذا أرادَ اللّهُ بِقُومٍ سُوءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وما لَهُم من دونِهِ مِن والٍ)- 11- 213
(قُلِ اللّه خَالِقُ کلِّ شَىْ ءٍ وَ هُوَ الْوَ حِدُ الْقَهَّارُ) - 16- 130
(وَ فَرِحُواْ بِالْحَیوةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیا فِی الْأَخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ) - 26- 580
(وَ فَرِحُواْ بِالْحَیوةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیا فِی الآخِرَةِ إِلّا مَتَعٌ)- 26- 415
(أَلَا بِذِکرِ اللّه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) - 28- 126 و 634
ابراهیم
(لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ) - 7- 462
(وَقالَ مُوسَی إِنْ تَکفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الأَرْضِ جَمِی.وعا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ) - 8- 597
(وَآتَاکمْ مِنْ کلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الاْءِنْسَانَ لَظَلُومٌ کفَّارٌ) - 34- 351 و 466
حجر
(ذَرْهُمْ یأْکلُواْ وَ یتَمَتَّعُواْ وَ یلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یعْلَمُون) - 3- 629
(لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ وَ لَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ...)- 88- 509
نحل
(وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ) - 18- 466
(یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ) - 69- 614
(إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ ٱلْاءِحْسَانِ وَ إِيتَاىءِ ذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَ يَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَاءِ وَٱلْمُنكَرِ وَ ٱلْبَغْىِ يَعِظُكُمْ ...)- 90- 173 و 202
(مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاة طَیبَة وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ)- 97- 153 و 172 و 201
(فَلَنُحْیینَّهُ و حَیوةً طَیبَةً)- 97- 439
(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیة کانَتْ ءَامِنَة مُّطْمَئِنَّة یأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَ ...) - 112- 456
الاسراء
(إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها)- 7- 208 و 598 و 599
(کانَ بِکمْ رَحِیمًا)- 66- 143
(وَ إِذا مَسَّکمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلّا إِیاهُ فَلَمَّا نَجَّاکمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الْإِنْسانُ کفُوراً)- 67- 349
(فَلَمَّا نَجَّاکمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ)- 67- 349
(وَ کانَ الْإِنْسانُ کفُوراً)- 67- 349، 351
(وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَی الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأی بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یؤُساً) - 83- 358
(إِنَّهُ کانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیرًا)- 96- 138
کهف
(مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِىٍّ وَ لاَ یشْرِک فِى حُکمِهِ أَحَدًا) - 26- 168
(وَ اضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیوةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ ...) - 45- 416 و 417
(الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَة الْحَیاة الدُّنْیا و البَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّک ثَوابا وَ خَیرٌ أَمَلاً) - 46- 221، 502
(وَ کانَ تَحْتَهُو کنزٌ لَّهُمَا)- 82- 102
طه
(أقِمِ الصَّلاةَ لِذِکری)- 14- 642
(فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ)- 72- 84
(قَالَ ٱهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعَاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ)- 123- 88
(فمن اتبع هدای فلا یضل ولا یشقى)- 123- 94
انبیا
(وَ مَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَاءَ وَ ٱلْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا لَ-ٰعِبِينَ)- 16- 628
(لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّ-ا إِن كُنَّا فَ-ٰعِلِينَ)- 17- 628
(وَ نُوحًا إِذْ نَادَی مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّینَهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکرْبِ الْعَظِیمِ) - 76- 585
(وَجَعَلناهُم أئمَّةً یَهدونَ بِأمرِنا)- 73- 303
(فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّینَهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کذَ لِک نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ) - 88- 585
حج
(وَ إِنْ یکذِّبُوک فَقَدْ کذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ) - 42- 582
(بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ)- 65- 145
مؤمنون
(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاءِنسَنَ مِن سُلَلَة مِّن طِینٍ)- 12- 148
(ثُمَّ جَعَلْنَهُ نُطْفَة فِى قَرَارٍ مَّکینٍ)- 13- 148
(ثُمَّ خَلَقْنَا ٱلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا ٱلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا ٱلْمُضْغَةَ عِظَ-ٰمًا فَكَسَوْنَا ٱلْعِظَ-ٰمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ ...)- 14- 148
(لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ للهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ)- 16- 371
(یَقَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَیوة الدُّنْیا مَتَاعٌ وَ إِنَّ الآخِرَة هِىَ دَارُ الْقَرَارِ)- 39- 414
(أَیحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِینَ)- 55- 186 و 503
(نُسَارِعُ لَهُمْ فِى الْخَیرَ تِ بَل لاَّ یشْعُرُونَ) - 56- 186 و 503
(قَالَ رَبُّکمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ)- 60- 395
(اللّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکمُ اللَّیلَ لِتَسْکنُوا فِیهِ والنَّهارَ مُبْصِرا إنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلکنَّ أکثَرَ النَّاسِ لا یشْکرُونَ) - 61- 455
(هُوَ الَّذِى خَلَقَکم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَة ثُمَّ مِنْ عَلَقَة ثُمَّ یخْرِجُکمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُواْ أَشُدَّکمْ ... وَ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ) - 67- 149 و 150
(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَکمْ عَبَثًا وَأَنَّکمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ) - 115- 150 و 151 و 628
(وَ قُل رَّبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنتَ خَیرُ الرَّ حِمِینَ) - 118- 144
نور
(فِى بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا ٱسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ ٱلْأَصَالِ)- 36- 126
(رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تَجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ وَ إِقَامِ ٱلصَّلَوٰةِ وَ إِيتَاءِ ٱلزَّكَوٰةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ ٱلْقُلُوبُ وَٱلْأَبْصَارُ)- 37- 126
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ ...) - 55- 229
(وَأقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)- 56- 204
فرقان
(إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً) - 44- 456
(وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِبَاسًا وَ النَّوْمَ سُبَاتًا) - 47- 241
(وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا وَ کانَ رَبُّک قَدِیرًا) - 54- 148
شعراء
(أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ ءَایَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ) - 129- 235
نمل
(اللّه لاَ إِلَهَ إلّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ) - 26- 133
(أَمَّن یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یکشِفُ السُّوءَ وَ یجْعَلُکمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ) - 62- 585
(مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ) - 89- 207
(وَ مَن جَاءَ بِالسَّیئَة فَکبَّتْ وُجُوهُهُمْ فىِ النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کنتُمْ تَعْمَلُون) - 90- 216
قصص
(وَجَعَلناهم أئمَّةً یَدعونَ إلى النّارِ)- 41- 303
(وَ مَا أُوتِیتُم مِّن شَىْ ءٍ فَمَتَاعُ الْحَیوة الدُّنْیا وَ زِینَتُهَا وَ مَا عِندَ اللّه خَیرٌ وَ أَبْقَى أَفَلاَ تَعْقِلُونَ)- 60- 414 و 581
(قُلْ أَرَءَیْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَی یَوْمِ الْقِیَمَةِ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَفَلَا تُبْصِرُونَ)- 72- 242
(وَ مِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ وَ النَّهَارَ لِتَسْکُنُواْ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) - 73- 241
(وَءَاتَینَهُ مِنَ الْکنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُو لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَة أُوْلِی الْقُوَّة) - 76- 499، 502
(وَلا تَنْسَ نَصِیبَک مِنَ الدُّنْیا)- 77- 627
(فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ فِى زِينَتِهِ قَالَ ٱلَّذِينَ يُرِيدُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا يَالَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِىَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ)- 79- 500 و 502
(وَقَالَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا ٱلْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ ٱللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَ-ٰ-لِحًا وَ لَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ٱلصَّابِرُونَ)- 80- 500 و 501
عنکبوت
(وَعَادًا وَثَمُودَا وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَ-ٰنُ أَعْمَ-ٰ-لَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ)- 38- 215
(وَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَ-ٰمَ-ٰنَ وَ لَقَدْ جَاءَهُم مُّوسَىٰ بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِى ٱلْأَرْضِ وَ مَا كَانُوا سَابِقِينَ)- 39- 215
(فَكُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنبِهِفَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَ مِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ ٱلصَّيْحَةُ وَ مِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ ٱلْأَرْضَ ...)- 40- 215
(وَ کأَین مِّن دَآبَّة لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّه یرْزُقُهَا وَ إِیاکمْ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) - 60- 426
روم
(وَمِنْ ءَایتِهِ أَنْ خَلَقَکم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ) - 20- 148
(وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا) - 21- 247
(فِطْرَتَ اللّه الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّه ذلِک الدِّینُ الْقَیمُ) - 30- 171
(وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیهِ ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یشْرِکونَ)- 33- 350 و 357
(وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ إِذا هُمْ یقْنَطُونَ)- 36- 344 و 357
(ظَهَرَ الْفَسَادُ فی الْبرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُواْ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون) - 41- 215
لقمان
(أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ ٱللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِى ٱلسَّمَاوَاتِ وَ مَا فِى ٱلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً وَ مِنَ ٱلنَّاسِ ...) - 20- 466
(یا أَیهاالناسُ اتَّقُوا رَبَّکم واخْشَوْا یوماً لا یجزِی والدٌ عن وَلَدِهِ ولا مولودٌ هو جازٍ عَن والِدِهِ شَیئاً....)- 33- 217
(إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرُ) - 34- 138
سجده
(یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ) - 5- 134
(وَ بَدَأَ خَلْقَ ٱلاْءِنسَانِ مِن طِينٍ)- 7- 148
(ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ)- 8- 148
(ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمْعَ وَٱلْأَبْصَارَ وَ ٱلْأَفْ-ٔدَةَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ)- 9- 148
(وَ لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکسُواْ رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُون) - 12- 217
(وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ) - 24- 536
احزاب
(مَّا جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَینِ فِى جَوْفِهِ)- 4- 633
(کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا)- 43- 143
(إِنَّ اللّه وَ مَلَائِکتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیهِ وَ سَلِّمُواْ تَسْلِیمًا)- 56- 362
(وَمَنْ یطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِیماً)- 71- 200
سبأ
(فَقَالُواْ رَبَّنَا بَاعِدْ بَینَ أَسْفَارِنَا وَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ)- 1- 211
(یعْمَلُونَ لَهُ ما یشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ کالجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِیاتٍ اعمَلُوا آلَ داوُدَ شُکرا وَ قَلِیلٌ ...)- 13- 455
فاطر
(هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیرُ اللّه یرْزُقُکم مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ) - 3- 130
(فَقَدْ کذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِک)- 4- 582
(یأَیهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ) - 5- 429
(وَ إِنْ یکذِّبُوک فَقَدْ کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکتابِ الْمُنیرِ) - 25- 582
صافات
(إِنَّ إِلَهَکمْ لَوَ حِدٌ)- 4- 133
(رَّبُّ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَینَهُمَا وَ رَبُّ الْمَشَرِقِ) - 5- 133
(إِنَّا خَلَقْنَهُم مِّن طِینٍ لَازِب) - 11- 148
(وَ لَقَدْ نَادَلنَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ)- 75- 585
(وَ نَجَّینَهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکرْبِ الْعَظِیمِ) - 76- 585
ص
(وَ مَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَاءَ وَ ٱلْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَ-ٰطِلاً ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ ٱلنَّارِ)- 27- 151
(أَمْ نَجْعَلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا ٱلصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِى ٱلْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ ٱلْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ)- 28- 151
زمر
(إِنْ تَکفُرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَنِی عَنْکمْ وَلاَ یرْضَی لِعِبَادِهِ الکفْر) - 7- 597
(وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِی)- 8- 351
(قُلْ إنَّ الخاسِرینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یوْمَ الْقِیامَة أَلاَ ذلِک هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ)- 15- 545
(أَفَمَن شَرَحَ اللّٰه صَدْرَهُ لِلْاءِسْلَمِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیلٌ لِّلْقَسِیة قُلُوبُهُم مِّن ذِکرِ اللّٰه أُوْلَئِک فِى ضَلَلٍ مُّبِینٍ) - 22- 126 و 634
(ألَیسَ اللّهُ بِکافٍ عَبدَهُ) - 36- 585
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَیتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِی اللَّهُ ...) - 38- 381
(قُلْ حَسْبِی اللّهُ)- 38- 382
(عَلَیهِ یتَوَکلُ الْمُتَوَکلُونَ)- 38- 382
(وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِن سُوءِ ٱلْعَذَابِ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ وَ بَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ ...)- 47- 216
(وَ بَدَا لَهُمْ سَيِّ-ٔاتُ مَا كَسَبُوا وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِيَسْتَهْزِءُونَ)- 48- 216
مؤمن
(الَّذِینَ یحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیؤْمِنُونَ بِهِ وَ یسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ رَبَّنَا وَسِعْتَ ...)- 7- 143
فصلت
(فَقَضَهُنَّ سَبْعَ سَمَوَاتٍ فِی یوْمَینِ)- 12- 84
(وَ لَا تَسْتَوِى ٱلْحَسَنَةُ وَ لَا ٱلسَّيِّئَةُ ٱدْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِيمٌ). - 34- 262
(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أسَاء فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ) - 46- 208
(لا یسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَیرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیؤُسٌ قَنُوطٌ)- 49- 345
(وَ لَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِّنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّآٰءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هَ-ٰذَا لِى وَ مَا أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَائِمَةً وَ لَئِن رُّجِعْتُ إِلَىٰ رَبِّى إِنَّ ...)- 50- 345
(لَیقُولَنَّ هذا لِی)- 50- 345
(وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَی الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِیضٍ) - 51- 348
(وَ نَأی بِجانِبِهِ)- 51- 348
شوری
(مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْأَخِرَةِ نَزِدْ لَهُو فِی حَرْثِهِی وَ مَن کَانَ یُرِیدُ ...)- 20- 507
(وَ مَآ أَصَبَکم مِّن مُّصِیبَة فَبِمَا کسَبَتْ أَیدِیکمْ) - 30- 192 و 402
(وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ) - 39- 275
(وَ جَزَاؤُا سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّالِمِينَ). - 40- 262
(وَ مَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُمِن وَلِىٍّ مِّنْ بَعْدِهِ وَ تَرَى ٱلظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا ٱلْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَىٰ مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ)- 44- 546
(وَ تَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَ-ٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِىٍّ وَ قَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ ٱلْخَ-ٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ ...)- 45- 546
(وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ کفُورٌ)- 48- 346 و 363
(لِّلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَ ٱلْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَن يَشَاءُ إِنَاثًا وَ يَهَبُ لِمَن يَشَاءُ ٱلذُّكُورَ)- 49- 364
(أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ يَجْعَلُ مَن يَشَاءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ)- 50- 364
جاثیه
(ٱللَّهُ ٱلَّذِى سَخَّرَ لَکُمُ ٱلْبَحْرَ لِتَجْرِىَ ٱلْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ) - 12- 90 و 228 و 435
(أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ ٱجْتَرَحُوا ٱلسَّيِّ-ٔاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا ٱلصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَّحْيَاهُمْ وَ مَمَاتُهُمْ ...)- 21- 151
(وَ خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَ ٱلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ)- 22- 151
(أَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ) - 23- 176
(وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَی الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأی بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِیضٍ)- 51- 354
احقاف
(حَمَلَتْهُ أُمُّهُ و کُرْهًا)- 15- 522
محمّد
(وَاللّهُ الْغَنِی وَ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ) - 38- 429
فتح
(الظَّآنِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیهِمْ دَآئِرَة السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِمْ)- 6- 325
(وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَن یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِیمًا) - 17- 207
حجرات
(وَٱعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ ٱللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍ مِّنَ ٱلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ) - 7- 304
(یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ ...)- 13- 90
(إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرُ) - 13- 138
(وَإِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) - 14- 207
ذاریات
(وَ فِی السَّمَآءِ رِزْقُکمْ وَ مَا تُوعَدُونَ)- 22- 427
(وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاءِنسَ إِلَا لِیعْبُدُونِ) - 56- 151
نجم
(وَ مَا يَنطِقُ عَنِ ٱلْهَوَىٰ)- 3- 284
(إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ یُوحَى)- 4- 284
(إِنْ هِىَ إِلَّآٰ أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ ...) - 23- 636
(وَ أَن لَّیسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا مَا سَعَی) - 39- 159 و 336 و 339
الرحمن
(خَلَقَ الْاءِنسَنَ مِن صَلْصَلٍ کالْفَخَّارِ) - 14- 148
(فَبِأَىِّ ءَالاَءِ رَبِّکمَا تُکذِّبَانِ)- 16- 133
(رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَینِ)- 17- 133
(فَبِأَىِّ ءَالاَءِ رَبِّکمَا تُکذِّبَانِ)- 18- 133
(هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسان) - 60- 274 و 460
حدید
(هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ)- 3- 137
(إنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیرٌ)- 22- 402
(لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا ءَاتَاكُمْ وَ ٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ)- 23- 390 و 401 و 402
(ٱلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ مَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ)- 24- 401 و 402
حشر
(وَ لَا تَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللّه فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَ-سِقُونَ) - 19- 127 و 635
جمعه
(فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَوةُ فَانتَشِرُواْ فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللَّهِ) - 10- 89 و 228 و 434
منافقون
(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ وَ مَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَأُولَائِكَ هُمُ ٱلْخَ-ٰسِرُونَ) - 9- 629
طلاق
(فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْفَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَىْ عَدْلٍ مِّنكُمْ وَ أَقِيمُوا ٱلشَّهَادَةَ ...)- 2- 227، 379، 433
(وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ ٱللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَىْءٍ قَدْرًا)- 3- 379 و 227 و 433
(اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَوَتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَینَهُنَّ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَلَی کلِّ شَی ءٍ ...) - 12- 150
(وَأَنَّ اللّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکلِّ شَیءٍ عِلْمَا)- 12- 137
ملک
(الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) - 2- 150 و 184
قلم
(إنّا بَلَوناهم کَما بَلونا أصحاب الجَنَّةِ إذ أقسَموا لَیَصِر مُنَّها مُصبِحینَ)- 17- 212
(ولا یَستَثنُونَ)- 18- 212
(فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّكَ وَ هُمْ نَائِمُونَ)- 19- 212
معارج
(إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً) - 19- 355 و 523
(إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً) - 20- 355 و 523
(وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً) - 21- 355
نوح
(قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ)- 2- 207
(أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِیعُونِ)- 3- 207
(يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ)- 4- 207
(مَّا لَکمْ لَا تَرْجُونَ للهِ وَقَارًا)- 13- 149
(وَ قَدْ خَلَقَکمْ أَطْوَارًا)- 14- 149
(وَ اللَّهُ أَنبَتَکم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا) - 17- 148
مزمّل
(وَ اصْبِرْ عَلَى مَا یقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلاً)- 10- 503
(وَ ذَرْنِى وَ الْمُکذِّبِینَ أُوْلِى النَّعْمَة وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلاً)- 11- 503
(وَ ءَاخَرُونَ یضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللّه) - 20- 90، 228 و 434
مدّثر
(کلُّ نَفْسٍ بِمَا کسَبَتْ رَهِینَةٌ) - 38- 159
انسان
(إِنَّا خَلَقْنَا الْاءِنسَنَ مِن نُّطْفَة أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَهُ سَمِیعَا بَصِیرًا) - 2- 149
(إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ امّا شَاکراً وَ امّا کفُوراً) - 3- 605
مرسلات
(أَلَمْ نَخْلُقکم مِّن مَّاءٍ مَّهِینٍ) - 20- 149
(فَجَعَلْنَهُ فِى قَرَارٍ مَّکینٍ)- 21- 149
(إِلَى قَدَرٍ مَّعْلُومٍ)- 22- 149
(فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَدِرُونَ) - 23- 149
نبأ
(وَ جَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتًا) - 9- 241
عبس
(قُتِلَ الْاءِنسَنُ مَا أَکفَرَهُ)- 17- 149
(مِنْ أَىِّ شَىْ ءٍ خَلَقَهُ)- 18- 149
(مِن نُّطْفَة خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ) - 19- 149
طارق
(فَلْینظُرِ الْاءِنسَنُ مِمَّ خُلِقَ)- 5- 149
(خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ)- 6- 149
(یخْرُجُ مِن بَینِ الصُّلْبِ وَالتَّرَآئِبِ) - 7- 149
اعلی
(الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى)- 2- 171
(وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدى) - 3- 171
(فَذَکرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکرى)- 9- 171
(سَیذَّکرُ مَنْ یخْشى)- 10- 171
(وَ یتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى)- 11- 171
فجر
(فَأَمَّا الْإِنسَنُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَکرَمَنِ)- 15- 567
(وَ أَمَّآ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ) - 16- 567
بلد
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ فِی کبَدٍ)- 4- 183
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ) - 4- 651
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ فِی کبَدٍ) - 4- 405
شمس
(وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا)- 7- 183
(فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)- 8- 183
(قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکاهَا)- 9- 183
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها) - 10- 171 و 183
التکاثر
(ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ)- 8- 230
قریش
(فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ)- 3- 229
(الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ)- 4- 229
متن روایتصفحه
آفَة المَعاشِ سوءُ التَّدبیرِ- 442
الآمالُ لا تَنتَهِی- 515
آیِسٌ ممّا فی أیدِی الناس تَکُن غَنّیاً- 447
اِئسَ العَبدُ القاذُورَة- 616
أتانِیَ اللّهُ بِأمورٍ لاأحتَسِبُها لاأدری کیفَ وجوهُها؟ قال: أَوَ لاتَعلَمُ أنَّ هذا مِنَّ الشُّکرِ- 367
أتانی جَبرَئیلُ فَقالَ: یا مُحَمَّدُ، رَبُّک یقرَأُ عَلَیک السَّلامَ- 188
اِتَّخِذ مَسجِداً فی بَیتِک فَإِذا خِفتَ شَیئاً فَالبَس ثَوبَینِ غَلیظَینِ- 398
أتَرَی اللّهَ أعطی مَن أعطی مِن کرامَتِهِ عَلَیهِ ومَنَعَ مَن مَنَعَ- 568
اتَّقِ اللَّهَ وأَجمِل فی الطَّلَبِ ولا تَطلُب ما لَم یُخلَق، فَإنَّ مَن طَلَبَ- 407
إتَّقُوا الذّنوبَ فإنّها مَمحَقَةٌ لِلخَیراتِ- 215
اِتَّقُوا اللّهَ وَاصبِروا فَإِنَّهُ مَن لَم یصبِر أهلَکهُ الجَزَعُ- 527
الاِتّکالُ عَلَی القَضاءِ أروَحُ- 102
أتی أبا ذَرٍّ رَجُلٌ فَبَشَّرَهُ بِغَنَمٍ لَهُ قَد وَلَدَت فَقالَ: یا أبا ذَرٍّ، أبشِر!- 504
أَتَى رَجُلٌ النَّبِیَّ(صلی الله علیه وآله) یَسْتَأْمِرُهُ فِی النِّکَاحِ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): انْکِحْ- 249
اجتنابُ المَحارمِ وطلبُ الحَلالِ و التَوسُّعُ على العیالِ- 259
اجتَهِدُوا فی أن یَکونَ زَمانُکُم أربَعَ ساعات: ساعَةً لِمُناجاةِ اللّهِ- 116 و 310
أجدَرُ النّاسِ بِرَحمَةِ اللّهِ أقوَمُهُم بِالطّاعَةِ- 204
اِجعَلِ الدُّنیا بِمَنزِلَةِ قَنطَرَةٍ عَلی نَهرٍ جُزتَ عَلَیها- 413
اِجعَلِ الدُّنیا مالاً أصَبتَهُ فی مَنامِک ثُمَّ انتَبَهتَ ولَیسَ- 412
اِجعَل شَکواک إلی من یقدِرُ عَلی غِناک- 525
اجْعَلْ ما طَلَبْتَ مِن الدُّنیا فَلَم تَظْفَرْ بهِ بمَنزِلَةِ ما لَم یخْطُرْ بِبالِک- 580
أحَبُّ الأدیانِ إلَى اللّهِ الحَنِیفِیَّةُ السَّمحَةُ- 603
اِحذَر کلَّ الحَذَرِ أن یخدَعَک الشَّیطانُ فَیمَثِّلَ لَک التَّوانِی فی صورَة التَّوَکّلِ- 226 و 433
اُحَذِّرُکمُ الدُّنیا فَإِنَّها لَیسَت بِدارِ غِبطَةٍ، قَد تَزَینَت بِغُرورِها- 409
أحسِنْ مُجاوَرَة مَن جاوَرَکَ، تَکُنْ مؤمنا- 286
أحَقُّ خُلقِ اللّهِ أن یُسَلِّمَ لِمَا قَضَی اللّهُ(عزوجل) مَن عَرَفَ اللّهَ(عزوجل)- 120 و 362
أخبَرَنی أبی قالَ: أتَیتُ المَدینَةَ فَدَخَلتُ المَسجِدَ والنّاسُ یَنتَظِرونَ الصَّلاةَ، فَخَرَجَ عَلَینا- 604
اِختَبَرَ الأَغنِیاءَ بِما أعطاهُم لِینظُرَ کیفَ شُکرُهُم- 186
اِختِیارُ اللّهِ لِلعَبدِ ما یسوؤُهُ- 101
أدیموا ذکر هاذم اللذات! قالوا: یا رَسولَ اللّهِ وما هاذِمُ اللَّذّات- 385
إذا أتَتک المِحَنُ فَاقعُد لَها فَإِنَّ قِیامَک فیها زِیادَةٌ لَها- 557
إذا أرادَ اللّه بِعَبدٍ خَیراً ألهَمَهُ الاِقتِصادَ وحُسنَ التَّدبیرِ- 329 و 443
إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیرا بَعَثَ إلَیهِ مَلَکا مِن خُزّانِ الجَنَّة فَمَسَحَ صَدرَهُ- 328
إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً جَعَلَ صَنائِعَهُ ومَعروفَهُ فی أهلِ الحِفاظِ- 329
إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً جَعَلَ غِناهُ فی نَفسِهِ، وتُقاهُ فی قَلبِهِ- 329
إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیرا فَتَحَ لَهُ قُفلَ قَلبِهِ، وجَعَلَ فیهِ الیقینَ وَالصِّدقَ- 329
إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ هَواناً أنفَقَ مالَهُ فِی البُنیانِ- 235
إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدِهِ الخَیرَ عَجَّلَ لَهُ العُقوبَةَ فِی الدُّنیا- 192
إذا أرادَ اللّهُ تَعالى بِعَبدٍ خَیراً جَعَلَ لَهُ واعِظاً مِن نَفسِهِ، یأمُرُهُ وینهاهُ- 328
إذا أرادَ اللّهُ(عزوجل) بِأَهلِ بَیتٍ خَیراً، رَزَقَهُمُ الرِّفقَ فِی المَعیشَةِ- 276
إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَأْتِیَ حَانُوتَکَ فَابْدَأْ بِالْمَسْجِدِ فَصَلِّ فِیه رَکْعَتَیْنِ- 431
إذا أرَدتَ أن یُحِبَّکَ المَخلوقونَ فَأَحسِن إلَیهِم، وَ ارفُض ما فی أیدیهِم- 260
إذا تَخَلَّی المُؤمِنُ مِنَ الدُّنیا سَما، ووَجَدَ حَلاوَةَ حُبِّ اللّهِ- 633
إذا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ المَرأَةَ لِجَمالِها أو مالِها وُکِلَ إلى ذلِکَ- 250
إِذَا جَاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِینَهُ وَ أَمَانَتَهُ یَخْطُبُ إِلَیْکُمْ فَزَوِّجُوهُ- 252
إذا حَزَنَکَ أمرٌ شدیدٌ، فَصَلِّ رَکعَتینِ، تَقرَأُ فی إحداهُما الفاتِحَةَ- 399
إِذَا خَالَطْتَ النَّاسَ، فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَاتُخَالِطَ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا كَانَتْ يَدُکَ- 462
إذا دَعَوتُم لِأَحَدٍ مِنَ الیهودِ وَالنَّصارى فَقولوا: أکثَرَ اللّهُ مالَک ووَلَدَک- 423
إذا رَأَیتُمُ الرَّجُلَ ألَمَّ اللّهُ بِهِ الفَقرَ وَالمَرَضَ- 187
إذا رَأَیتُمُ العالِمَ مُحِبّاً لِدُنیاهُ فَاتَّهِموهُ عَلى دینِکم- 641
إذا رَأَیتُم أهلَ البَلاءِ فَاحمَدُوا اللّهَ، ولا تُسمِعوهُم فَإِنَّ ذلِک یحزُنُهُم- 511
إِذَا رَجَعْتَ إِلَى الْکُوفَةِ فَاقْعُدْ فِی حَانُوتِکَ واکْنُسْه فَإِذَا أَرَدْتَ- 431
إذا رَضِیتْ عنه أَحَبَّتْه و أَقْبَلَتْ علیه- 316
إِذَا زُوِّجُوا وَ هُمْ صِغَارٌ لَمْ یَکَادُوا یَتَأَلَّفُوا- 251
إذا صَبَرتَ لِلمِحنَةِ فَلَلتَ حَدَّها- 535
إذا ضاقَ المُسلِمُ فَلا یشکوَنَّ رَبَّهُ(عزوجل) وَلیشتَک إلی رَبِّهِ الَّذی بِیدِهِ- 525
إذا طَلَبتَ شَیئاً مِن الدُّنیا فَزُوِیَ عنکَ، فَاذکُر ما خَصَّکَ اللَّهُ- 488 و 564
إذا کانَ یومُ القِیامَةِ أمَرَ اللّهُ تَبارَک وتَعالی مُنادِیاً ینادی بَینَ یدَیهِ- 196
إذا لَم یکن ما تُریدُ، فَأَرِد ما یکونُ- 410
إذا لَم یکن ما تُریدُ، فَلا تُبَل کیفَ کنتَ- 411
إذا لَم یکن ما تُریدُ، فَلا تُبَل ما کنُتَ- 411
إذا نَزَلَ بِک مَکروهٌ فَانظُر، فَإِن کانَ لَک حیلَةٌ- 558
إذا نَزَلَت بِرَجُلٍ نازِلَة أو شَدیدَة أو کربَهُ أمر، فَلیکشِف عَن رُکبَتَیهِ وذِراعَیهِ- 589
إذا نَظَرَ أحَدُکم إلی مَن فُضِّلَ عَلَیهِ فِی المالِ وَالخَلقِ، فَلینظُر- 496
إذا نَظَرَ العَبدُ إلی وَجهِ زَوجِهِ ونَظَرَت إلیهِ، نَظَرَ اللّه إلیهِمَا نَظَرَ رَحمةٍ- 612، 613
إذا نعست فنم فان ذلک مصحة للبدن- 242
أرَأَیتَ لَو أنَّ رَجُلاً دَخَلَ بَیتَهُ وأغلَقَ بابَهُ أکانَ یسقُطُ عَلَیهِ شَیءٌ مِنَ السَّماءِ؟- 227، 434
أربَعٌ مَن اُعطِیهُنَّ اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة: قَلباً شاکراً، ولِساناً ذاکرا- 324
أربَعٌ مَن اُعطِیهُنَّ فَقَد اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة: صِدقُ حَدیثٍ- 325
اربع من سعادة المرء: زوجة صالحة، وولد ابرار، وخلطاء صالحون- 474
أربَعٌ مِن سُنَنِ المُرسَلینَ: الحَیاءُ والحِلمُ والسِّواکُ والتَّعَطُّرُ- 619
أربَعٌ یُفسِدنَ القَلبَ ویُنبِتنَ النِّفاقَ فِی القَلبِ کما یُنبِتُ الماءُ الشَّجَرَ- 629
أربَعَة مِن سَعادَة المَرءِ: الخُلَطاءُ الصّالِحونَ، وَالوَلَدُ البارُّ، وَالمَرأَة المُؤاتِیة- 474
الأَرزاقُ المَکتوبَة لا تُنالُ بِالشَّرَهِ ولا تُدفَعُ بِالإِمساک عَنها- 437
اَرضَ مِنَ الرِّزقِ بِما قُسِمَ لَکَ تَعِش غَنِیّاً- 440
أَسأَلُک بِرَحمَتِک التی اشتَقَقتَها مِن رَأَفَتِک- 145
اِستَأذَنَت زَلیخا عَلى یوسُفَ، فَقیلَ لَها: یا زَلیخا، إنّا نَکرَهُ أن نُقَدِّمَ بِک- 211
اِستَدیموا الذِّکرَ فَإِنَّهُ ینیرُ القَلبَ، وهُوَ أفضَلُ العِبادَة- 635
استَغنِ بِاللّهِ عَمَّن شِئتَ تَکُن نَظیرَهُ، واحتَج إلى مَن شِئتَ تَکُن أَسیرَهُ- 430
اِستَکثِر لِنَفسِک مِنَ اللّهِ قَلیلَ الرِّزقِ؛ تَخَلُّصا إلَی الشُّکرِ- 518
أسعَدُ الناسِ مَن تَرَکَ لَذَّةً فانِیَةً لِلَذَّةٍ باقِیَةٍ- 625
أسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ کِرامَ النّاسِ- 92 و 618
الاسلام والسلطان أخوان لا یصلُحُ واحدٌ منهما إلّا بصاحبه- 289
أسوَءُ الناسِ عَیشاً الحَسودُ- 494
أشَدُّ الجَزَعِ الصُّراخُ بِالوَیلِ و لَطمُ الوَجهِ و الصَّدرِ- 524
أشَدُّ النّاسِ عَذاباً یَومَ القِیامَةِ، المُتَسَخَّطُ لِقَضاءِ اللّهِ- 121
أَشرَفُ الغِنی تَرکُ المُنیٰ- 446
أصابتنی ضیقة شدیدة فصرت إلى أبى الحسن علی بن محمد(علیهما السلام) فاستأذنت علیه- 490، 565
أصبَحتُ أعوذُ بِوَجهِ اللّهِ الکریمِ، وَاسمِ اللّهِ العَظیمِ- 397
اِصبِروا عَلَی الدُّنیا فَإنَّما هِی ساعَةٌ فَما مَضی مِنهُ فَلا تَجِدُ لَهُ ألَماً- 584
أصلُ الرِّضا حُسنُ الثِّقَة بِاللّهِ- 119
اُطرُدوا وارِداتِ الهُمومِ بِعَزائِمِ الصَّبرِ وحُسنِ الیَقینِ- 535
أطِعِ اللّهَ بِقَدرِ حاجَتِک إلَیهِ- 208
اُطلُب فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ یَرزُقُهُم- 266
أطیَبُ العَیشِ القَناعَةُ- 441
أظهِر الیَأسَ مِنَ النّاسِ؛ فَإنَّ ذلِکَ هُوَ الغِنَی- 448
اِعتَبِر - یا مُفَضَّلُ - بِأَشیاءَ خُلِقَت لِمَآرِبِ الإِنسانِ وما فیها- 89
اَعظَمُ المَصائِبِ والشَّقاءِ الوَلَهُ بِالدُّنیا- 550
أعظَمُ النّاسِ هَمّا، المُؤمِنُ- 78
اِعقِل راحِلَتَک وتَوَکّل- 227، 433
اِعلم... أنَّ الدُّنیا لَم تَکن لِتَستَقِرَّ إلّا عَلی ما جَعَلَهَا اللّه ُ عَلَیهِ مِنَ النَّعماءِ وَالاِبتِلاءِ- 405
اِعلم... أنَّ الدُّنیا لَم تَکن لِتَستَقِرَّ إلّا عَلی ما جَعَلَهَا اللّهُ عَلَیهِ مِنَ النَّعماءِ- 165
اعلَمُوا أنَّ ما کُلِّفتُم بِهِ یَسیرٌ وأنَّ ثَوابَهُ کِثیرٌ ولَو لَم یَکُن- 207
اِعلَموا أنَّ ما نَقَصَ مِنَ الدُّنیا وزادَ فِی الآخِرَةِ خَیرٌ مِمّا نَقَصَ مِنَ الآخِرَةِ- 547
إعلَموا أنَّهُ لَن یؤمِنَ عَبدٌ مِن عَبیدِهِ حَتَّی یرضَی- 105
اِعلَموا أنَّهُ لَیسَ عَلَى أحَدٍ بَعدَ القرآنِ مِن فاقَةٍ- 478
اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ التَّقْوَی دَارُ حِصْنٍ عَزِیزٍ والفجور دار حصن ذلیل لا یمنع أهله ...- 217
أغنَى الغِنى العَقلُ- 479
أغنى الناس حملة القرآن؛ من جعله اللَّه تعالى فی جوفه- 478
أفضَلُ الإسلامِ الحَنِیفِیَّةُ السَّمحَةُ- 603
أفضَلُ النّاسِ مَن عَشَقَ العِبادَةَ فَعانَقَها وأَحَبَّها بِقَلبِهِ وباشَرَها- 391
اقتلوا القاتل و اصْبِرُوا الصَّابِرَ- 528
اقل الناس راحة الحسود- 494
أقَلُّ الناسُ لَذَّةً الحَسودُ- 494
أقِلَّ مِنَ الذُّنوبِ، یَهُن عَلَیکَ المَوتُ- 219
اِقنَع بِقَسمِ اللَّهِ لَک یصفُ عَیشُک- 439
اِقنَع بِما قَسَمَ اللَّهُ لَکَ ولا تَنظُر إلی ما عِندَ غَیرِکَ ولا تَتَمَنَّ- 511
اُکتُب بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، قالَ عَلِی بنُ الحُسَینِ: قالَ اللّهُ(عزوجل): یابنَ آدَمَ- 157
أکثِر سُرورَک عَلی ما قَدَّمتَ مِنَ الخَیر؛ وحُزنَک عَلی ما فاتَ مِنهُ- 200 و 452
أکثِروا ذِکرَ هادِمِ اللَّذّاتِ فَإنَّه لَم یَذکُرهُ أحَدٌ فِی ضِیقٍ مِنَ العَیشِ- 383
أکثِروا مِن ذِکر هادِم اللَّذّاتِ فَإنَّکُم إن کُنتُم فی ضیقٍ وَسَّعَهُ- 384
ألا اُخبِرُکم بِما یکونُ بِهِ خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَة؟ وإذا کرِبتُم واُغمِمتُم دَعَوتُمُ اللّهَ بِهِ فَفَرَّجَ عَنکم؟- 324
ألا أدُلُّک عَلى مِلاک هذَا الأَمرِ الَّذی تُصیبُ بِهِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة؟ عَلَیک بِمَجالِسِ ...- 325
ألا إنَّ الآخِرَة الیومَ مُحَفَّفَةِ المَکارِهِ، وإنَّ الدُّنیا مُحَفَّفَة بالشَّهواتِ- 596
ألا إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ مَن أحَبَّکَ- 94
ألا إنَّ اللّه تَعالی قَد کشَفَ الخَلقَ کشفَةً، لا أنَّهُ جَهِلَ- 150
أَلَا إِنَّ لِکلِّ عِبَادَةٍ شِرَّةً ثُمَّ تَصِیرُ إِلَی فَتْرَةٍ فَمَنْ صَارَتْ شِرَّةُ عِبَادَتِهِ- 620
ألا انبئکم بشر الناس؟ قالوا: بلی یا رسول اللّه. قال: من أبغض الناس وابغضه الناس- 275
ألا و إنَّ الخَطایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ علَیها أهلُها و خُلِعَت لُجُمُها فَتَقَحَّمَت بِهِم فی النارِ- 215
ألا و إنَّ اللَّهَ و رَسولَهُ بَریئانِ مِمَّن أضَرَّ بِاَمرَأَةٍ حَتَّی تَختَلِعَ مِنهُ- 261
ألا وإنَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنیا دارَ بَلوی، وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی، فَجَعَلَ بَلوَی- 625
ألا وإنَّ لِکلِّ امرِیٍٔ رِزقاً هُوَ یأتیهِ لا مَحالَةَ، فَمَن رَضِی بِهِ بورِک- 436
ألا وإنَّ هذِهِ الدُّنیا الَّتی أصبَحتُم تَتَمَنَّونَها وتَرغَبونَ فیها- 167
الصِّحَّةِ تُستَکمَلُ اللَّذَّةُ- 231
ألقِ عَنکَ وارِداتِ الهُمومِ بِعَزائِمِ الصَّبرِ- 535
اللّهُ أکرَمُ مِن أن یکلِّفَ النّاسَ ما لا یطیقونَ، وَاللّهُ أعَزُّ مِن أن یکونَ فی سُلطانِهِ- 602
اللَّهَ اللَّهَ فی جِیرانِکُم فإنَّهُم وَصیَّةُ نَبیِّکُم، ما زالَ یُوصی بِهِمْ حتّى ظَنَنّا أنَّهُ سَیُوَرِّثُهُم- 286
اللّهُمَّ اجعَلنا مَشغولینَ بِأَمرِک... شاکرینَ عَلی نَعمائِک، مُتَلَذِّذینَ بِذِکرِک- 126 و 635
اللّهمَّ اجعَلنی مِنَ الَّذینَ إذا أحسَنُوا استَبشَروا- 123
اللّهمَّ اجعَلنی مِنَ الَّذینَ... آنَستَ نُفوسَهُم بِمَعرِفَتِک- 632
اللّهُمَّ احرُسنی بِعَینِکَ الّتی لا تَنامُ، وَاکنُفنی بِرُکنِکَ الَّذی لا یُرامُ- 588
اللّهُمَّ ارزُق مُحَمَّدا وآلَ مُحَمَّدٍ ومَن أحَبَّ مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّدٍ العَفافَ- 425
اللّهمَّ ارْزُقْنَا حَلَاوَة فِی تِلَاوَتِهِ وَ نَشَاطاً فِی قِیامِهِ وَ وَجِلًا فِی تَرْتِیلِهِ- 627
اللّهُمَّ ارزُقنی رِزقا حَلالاً یکفینی، ولا تَرزُقنی رِزقا یطغینی- 424
اللّهمَّ اقْضِ لِی فِی الْأَرْبِعَاءِ أَرْبَعاً اجْعَلْ قُوَّتِی فِی طَاعَتِک وَ نَشَاطِی فِی عِبَادَتِک- 626
اللّهُمَّ إنَّ الطاعَةَ تَسُرُّکَ، والمَعصیَةَ لا تَضُرُّکَ، فَهَب لِی ما یَسُرُّکَ- 597
اللّهُمَّ أنتَ ثِقَتی فِی کُلِّ کَربٍ، وأنتَ رَجائی فِی کُلِّ شِدیدَةٍ- 586
اللّهُمَّ أنتَ ثِقَتی فِی کُلِّ کَربَةٍ، وأنتَ رَجائی فِی کُلِّ شِدَّةٍ- 586
اللّهمّ إنّک آنَسُ الآنِسِینَ(المُؤانِسِینَ)لأولیائک، و أحضَرُهُم بِالکفایة لِلمُتَوَکلینَ علَیک...- 380
اللّهم انّک تعلم أنّه لم یکن الّذی کان منّا منافسةَ فی سلطان ولا التماس- 298
اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک إیمانا یباشِرُ قَلبی، ویقینا صادِقا- 122
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقُوَّتِکَ وَ قُدْرَتِکَ، وَ بِعِزَّتِکَ وَ مَا أَحَاطَ- 432
اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک حُسنَ المَعیشَةِ؛ مَعیشَةً أتَقَوّی بِها عَلی جَمیعِ- 424
اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک رِزقَ یومٍ بِیومٍ، لا قَلیلاً فَأَشقی، ولا کثیرا فَأَطغی- 425
اللّهُمَّ إنّی اُشهِدُک وکفى بِک شَهیدا، وأشهَدُ أنَّک أنتَ اللّهُ رَبّی- 142 و 571
اللّهُمَّ إنِّی عَبدُکَ وابنُ عَبدِکَ وابنُ أَمَتِکَ، ناصِیَتی بِیَدِکَ، ماضٍ فی حُکمِکَ- 587
اللّهمَّ رَبَّ السَّماواتِ السَّبعِ وَ رَبَّ العَرشِ العَظیمِ- 587
اللَّهُمَّ رَضِّنِی بِقَضَائِک، وَ صَبِّرنِی عَلَی بَلَائِک، وَ بارِک فِی أقدَارِک- 317
اللَّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وأبدِلنی... مِن مَرارَةِ خَوفِ- 230
اللّهم صل على محمّد وآل محمّد وعَلى مَنارِکَ فی عِبادِک الداعِى إلیکَ بِاذنِکَ القائِم ...- 361
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَل لی فی صَلاتی وَدُعائی- 586
اللَّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ وَاجعَل ثَنائی عَلَیک ومَدحی إیاک وحَمدی لَک- 404 و 449
اللّهمّ صلّ على محمّد وآله، وَاجبُر بِالقُرآنِ خَلَّتَنَا مِن عَدَمِ الإملاقِ- 478
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلهِ، وسَدِّدْنی لِأن اعارِضَ مَن غَشَّنی بِالنُّصحِ- 275
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَوَفِّقنی لِقَبولِ مَا قَضَیتَ لِی- 105
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَوَفِّقنی لِقَبولِ مَا قَضَیتَ لِی وَعَلَی- 317
اللّهُمَّ لا خَیرَ إلّا خَیرُالآخِرَة فَاغفِر لِلأَنصارِ وَالمُهاجِرَة- 332
اللَّهُمَ لَک الحَمدُ حَمدَ الشّاکرینَ لَک عَلی مُصابِهِم- 182
اللّهمَّ لَک الحَمدُ عَلى حُسنِ قَضائِک- 101
اللّهُمَّ مُنَّ عَلَیَّ بِالتَّوکُّلِ عَلَیکَ والتَّفویضِ إلَیکَ والرِّضا بِقَدَرِکَ والتَّسلیمِ- 362
اللّهُمَّ نَوِّر بِکِتابِکَ بَصَرِی وَاشرَح بِهِ صَدرِی- 95
اللّهُمَّ نَوِّر بِکِتابِکَ صَدرِی واشرَح بِهِ صَدرِی وفَرَّح بِهِ قَلبِی- 641
اللّهُمّ و مَولایَ، کَم مِن قَبیحٍ سَتَرتَهُ، و کَم مِن فادِحٍ مِنَ البَلاءِ أَقَلتَهُ- 468
اللَّهُمَ وأعطِنِی السَّعَةَ فِی الرِّزقِ وَالأَمنَ فِی الوَطَنِ- 231
اللّهُمَّ وأعوذُ بِکَ عِندَ ذَلِکَ مِن الجُبنِ عِندَ مَوارِدِ الأهوالِ ومِنَ الضَّعفِ عِندَ مُساوَرَةِ ...- 215
اللّهُمَّ!... وَ أسأَلُک أن تَرزُقَنِی شُکرَ نِعمَتِک- 104
اللّهمَّ... أَدعوک یا مُجیبَ دَعَوة المُضطَرِّ، ویا کاشِفَ السّوءِ- 586
اللَّهُمَّ... ارزُقنی سَلامَةَ الصَّدرِ مِنَ الحَسَدِ حَتّی لا أحسُدَ أحَداً- 495
اللّهمَّ... صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأحی قُلوبَنا بِذِکرِک- 126
اللّهمّ... واجعَل استِغنائی وکِفایَتی بِکَ- 430
اللّهم... هب لی عاقبة صدق ذکوراً و اناثاً آنس بهم من الوحشة و اسکن إلیهم ...- 265
اللّهو ما شغلک- 628
اللَّهوُ یُفسِدُ عَزائِمَ الجِدِّ- 629
إلِهى کَیفَ استَطاعَ آدَمُ أن یؤدِّىَ شُکرَ مااَجرَیتَ عَلَیه مِن نِعمَتِکَ خَلَقتَهُ بِیَدِکَ ... - 367
إلهی... أستَغفِرُک مِن کلِّ لَذَّة بِغَیرِ ذِکرِک، ومِن کلِّ راحَة بِغَیرِ- 632
اِلهی، الطّاعَةُ تَسُرُّکَ، والمَعاصِی لا تَضُرُّکُ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ- 597
إلهى، وإنَّ کلَّ حَلاوَة مُنقَطِعَة وحَلاوَة الإِیمانِ تَزدادُ حَلاوَتُهَا- 636
أَمَّا الخَبیرُ فَالَّذی لا یعزُبُ عَنهُ شَیءٌ ولا یفوتُهُ- 138
أمّا الظّاهِرَة فالإسلامُ، و ما حَسَّنَ مِن خَلقِک، و ما أسبَغَ علَیک- 466
أمّا الظّاهِرَة فما سَوّى مِن خَلقِک، و أمّا الباطِنَة فما سَتَرَ مِن عَورَتِک- 466
أمّا العلم فيتشعّب منه الغنى وإن كان فقيراً- 479
أما إنَّک إن تَصبِر تُؤجَر وإلّا تَصبِر یمضی عَلَیک قَدَرُ اللَّهِ الَّذی قُدِّرَ- 557
أما إنّهُ ما کانَ لمحمّدٍ(صلی الله علیه وآله) مُنَجِّمٌ، و لا لَنا مِن بَعدِهِ- 380
أمّا بَعدُ، فَإِنَّ المَرءَ لَیفرَحُ بِالشَّیءِ الَّذی لَم یکن لِیفوتَهُ- 638
أمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَأَن تَعلَمَ أنَّ اللّهَ(عزوجل) جَعَلَها لَکَ سَکَنا واُنسا،- 263
أمّا حقُّ الزَّوجَةِ... فإنَّ لَهَا عَلَیکَ أَن تَرحَمَهَا لِأَنَّهَا أَسِیرُکَ، وَتُطعِمُهَا وَتَکسُوهَا- 261
أمّا حقُّ جارِکَ فحِفْظُهُ غائباً، وإکْرامُهُ شاهِداً، ونُصْرَتُهُ إذا کانَ مَظلوماً- 287
أَمَّا حَقُّ ذِی الْ-مَعْرُوفِ عَلَیکَ فَأَنْ تَشْکُرَهُ، وَ تَذْکُرَ مَعْرُوفَهُ- 461
الإمامة نظام الأمّة- 290
الأَمرُ بِالطاعَةِ وَالنَّهی عَنِ المَعصیةِ- 86
أمَرَهُ بِتقوَى اللّهِ، و إیثارِ طاعَتِهِ- 88
أمرُهُ قَضاءٌ وحِکمَة، ورِضاهُ أمانٌ ورَحمَة- 101
الأمَلُ کَالسَّرابِ، یَغُرُّ مَن رَآهُ و یُخلِفُ مَن رَجاهُ- 513
الأمَلُ لا غایَة لَهُ- 515
إنَّ أبَا الحَسَنِ(علیه السلام) سُئِلَ عَن فَضلِ عَیشِ الدُّنیا، قالَ: سَعَةُ المَنزِلِ، و کَثرَةُ المُحِبّینَ- 269 و 477
إنِ اسْتَغاثَکَ أغَثْتَهُ، وإنِ اسْتَقْرَضَکَ أقْرَضْتَهُ، وإنِ افْتَقَر عُدْتَ علَیهِ- 286
إن أصابَک شَیءٌ فلا تقل: لَو أنّی فَعَلتُ کانَ کذا وکذا، ولکن قُل: قَدَرُ اللّٰه- 404
إن اُصِبتَ بِمُصیبَةٍ فی نَفسِک أو فی مالِک أو فی وَلَدِک- 578
إنَّ أعلَمَ النّاسِ بِاللّهِ، أرضاهُم بِقَضاءِ اللّهِ(عزوجل)- 120
إنَّ أغبَطَ النّاسِ عِندی عَبدٌ مُؤمِنٌ خَفیفُ الحاذِ، ذو حَظٍّ مِن صَلاة- 422
إنَّ الأشیاءَ لَمّا ازدَوَجَت، ازدَوَجَ الکَسَلُ والعَجزُ فَنُتِجا بَینَهُما الفَقرَ- 337
إنّ الإمامة أُسّ الإسلام النّامی وفرعه السّامی- 290
إنَّ الإنسانَ إذا أدخَلَ طَعامَ سَنَتِهِ خَفَّ ظَهرُهُ وَاستَراحَ- 226
إنَّ البَلاءَ لِلظّالِمِ أدَباً ولِلمُؤمِنِ امتِحاناً ولِلأنبِیاءِ دَرَجَةً- 193
إنَّ الجَزَعَ عَلَی المُصیبَة أن یعمَلَ شَیئاً لَم یکن یعمَلُهُ- 523
إنّ الجَنّةَ حُفَّتْ بالمَکارِهِ، وإنَّ النّارَ حُفّتْ بالشَّهَواتِ- 107، 531، 596
إنَّ الخَیرَ کلَّهُ فی مَن عَرَفَ قَدرَهُ- 328
إنَّ الدُّنیا حُلوَةٌ خَضِرَةٌ، تَفتِنُ النّاسِ بِالشَّهَواتِ وتُزَیِّنُ لَهُم بِعاجِلِها- 513
إنّ الدُّنیا خُلِقَت لَکُم وأنتُم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ- 166
إنَّ الدُّنیا دارُ تِجارَة- 41
إنَّ الدُّنیا دارُ تِجارَة، ورِبحُها أو خُسرُها الآخِرَة- 164
إنَّ الدُّنیا دارُ خَبال ووَبالٍ وزَوالٍ وَانتِقالٍ- 626
إنَّ الدُّنیا دارُ شُخوصٍ ومَحَلَّة تَنغیصٍ، ساکنُها ظاعِنٌ- 412
إنَّ الدُّنیا سَریعَة التَّحَوُّلِ کثیرَة التَّنَقُّلِ، شَدیدَة الغَدرِ دائِمَة المَکرِ- 626
إنَّ الدُّنیا سَریعَةُ التَّحَوُّلِ، کثیرَةُ التَّنَقُّلِ... فَأَحوالُها تَتَنَزَّلُ ونَعیمُها- 417
إنَّ الدُّنیا عیشُها قَصیرٌ وخَیرُها یَسیرٌ وإقبالُها خَدیعَةٌ وإدبارُها فَجیعَةٌ- 626
إنَّ الدُّنیا لا تَفی لِصاحِبٍ ولا تَصفو لِشارِبٍ، نَعیمُها ینتَقِلُ- 626
إنَّ الدُّنیا مَنزِلُ قُلعَةٍ ولَیسَت بِدارِ نُجعَةٍ، خَیرُها زَهیدٌ- 411
إنّ الدِّینارَ و الدِّرهَمَ أهلَکا مَن کانَ قَبلَکم، وهُما مُهلِکاکم- 221 و 502
إنَّ الَّذینَ اُعطُوا المَالَ ثُمَّ لَمیَشکُروا لا مَاَل لَهُمْ- 320
إنَّ الَّذینَ یُسرٌ ولَن یُشادَّ الدّیَنِ أحَدٌ إلّا غَلَبَهُ فَسَدَّدوا وقارِبوا وأبشِروا- 603
إنَّ الرَّجُلَ إذا سَقَى امرَأَتَهُ مِنَ الماءِ اُجِرَ- 264
انَّ الرَّجُلَ لَیُذنِبُ الذَّنبَ فَیُدرَءُ عَنهُ الرِّزقُ- 212
إنَّ الرِّیحَ الطَّیِبَّةَ تَشُدُّ القَلبَ وتَزیدُ- 618
إنَّ الشَّقِی مَن حُرِمَ غُفرانَ اللّهِ فی هذَا الشَّهرِ العَظیمِ- 542
إنَّ الشَّقِی مَن حُرِمَ نَفعَ ما اُوتِی مِنَ العَقلِ و التَّجرِبَةِ- 543
إنّ الشَّیطانَ یدیرُ ابنَ آدمَ فی کلِّ شیءٍ، فإذا أعیاهُ جَثَمَ لَهُ عِندَ المالِ فأخَذَ برَقَبَتهِ- 221 و 502
إنَّ الصّالِحینَ یشَدَّدُ عَلَیهِم وإنَّهُ لا یصیبُ مُؤمِناً نَکبَةٌ- 193
إنَّ الصَّبرَ وَالبَلاءَ یَستَبِقانِ إلَی المُؤمِنِ فَیَأتیهِ البَلاءُ- 538
إنَّ الصَّبرَ یَأتی مِنَ اللَّهِ عَلی قَدرِ البَلاءِ- 538
إنَّ العَبدَ إذا عَمَلَ بِطاعَةِ اللِه أحَبَّهُ اللّهُ، فَإذا أحَبَّهُ اللّهُ- 206
إنّ العَبدَ إذا ماتَ قالَتِ الملائکةُ: ما قَدَّمَ؟ وقالَ النّاسُ- 542
إنَّ العَبدَ لَیُذنِبُ الذَّنبَ فَیُحرَمُ بِهِ الرِّزقَ وقَد کانَ هَیَنِّاً له- 212
إنَّ العَبدَ لَیُذنِبُ الذَّنبَ فَیُمنَعُ بِهِ مِن قیامِ اللَّیلِ- 210
إنَّ العَبدَ لَیُذنِبَ الذَّنبَ فَیَنسی به العِلمَ الَّذی کانَ قَد عَلِمَهُ- 210
إنَّ اللّه - تَبارَک وتَعالى - خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَکنونٍ- 131
إنَّ اللَّهَ - تبارک وتعالی - لَم یُحرِّم ذَلِکَ عَلی عِبادِهِ وأحَلَّ لَهُم ما سِوَی ذَلِکَ- 599
إنَّ اللّهَ - تَبارَک وتَعالى - یبتَلی عَبدَهُ بِما أعطاهُ- 184
إنَّ اللّهَ - جَلَّ ثَنَاءُهُ - یقولُ: وَ عِزَّتی وَ جَلَالِی، مَا خَلَقتُ مِن خَلقِی خَلقاً أحَبَّ- 103
إنَّ اللَّهَ إذا أحَبَّ أهلَ بَیتٍ أدخَلَ عَلَیهِمُ الرِّفقَ- 276
إنَّ اللَّهَ بِحُکمِهِ وفَضلِهِ جَعَلَ الرَّوحَ وَالفَرَحَ فِی الیقینِ وَالرِّضا- 409
إنَّ اللّهَ تبارک و تعالی لَم یحَرِّمْ ذلک علی عِبادِهِ و أحَلَّ لَهُم ما وراء ذلک- 174 و 297
إنَّ اللّهَ تَعالى إذا أرادَ بِقَومٍ بَقاءً أو نَماءً رَزَقَهُمُ السَّماحَة وَالعَفافَ- 328
إنّ اللَّهَ تعالى أوحى إلَیَّ أن تَواضَعوا حتّى لا یَفخَرَ أحَدٌ على أحَدٍ- 272
إنَّ اللّهَ تَعالی جَعَلَ قُرَّةَ عَینی فِی الصَّلاةِ، وحَبَّبَها إلَی کما حُبِّبَ إلَی الجائِعِ الطَّعامُ- 642
إنّ اللّه تعالى رضی لهذه الاُمّة الیسر وکره لها العسر- 175، 600
إنَّ اللّهَ تَعالی لَیبتَلِی العَبدَ بِالرِّزقِ لِینظُرَ کیفَ یعمَلُ- 184 و 319
إنَّ اللّهَ تَعالی لَیکتُبُ لِلعَبدِ دَرَجَةَ العُلیا فِی الجَنَّةِ فَلا یبلُغُها- 194
إنَّ اللّهَ تَعالی یُبغِضُ الوَسِخَ والشَّعثَ- 616
إنَّ اللّهَ تَعالى یحِبُّ النّاسِک النَّظیفَ- 616
ان اللَّه جعلها سکناً و مستراحاً و اُنساً و واقیة- 247
إنَّ اللّهَ خَلَقَ الخَلقَ فَعَلِمَ ما هُم إلَیهِ صائِرونَ فَأَمَرَهُم ونَهاهُم- 158
إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ أنزَلَ کتابا هادِیا بَیَّنَ فیهِ الخَیرَ وَالشَّرَّ، فَخُذوا نَهجَ الخَیرِ تَهتَدوا- 323
إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ فَرَضَ فی أموالِ الأَغنِیاءِ أقواتَ الفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقیرٌ إلّا بِما مُتِّعَ- 419
إنَّ اللّهَ سبحانَهُ قَدِ امتَنَّ على جَماعَة هذهِ الاُمَّة فیما عَقَدَ بَینَهُم- 467
إن اللّهَ سُبحانَهُ قَد جَعَلَ الدُّنیا لِما بَعدَها وَابتَلَی فیها أهلَها- 167
إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَیُبغِضُ الوَقِحَ المُتَجَرِئَ عَلَی المَعاصی- 217
إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّکرَ جِلاءً لِلقُلوبِ- 126
إنَّ اللّهَ طَیبٌ یحِبُّ الطَّیبَ، نَظیفٌ یحِبُّ النَّظافَة- 616
إنَّ اللّهَ لا یطاعُ جَبرا ولا یعصى مَغلوبا ولَم یهمِلِ العِبادَ- 158
إنَّ اللّهَ لا یَهتِکُ سِترَ عَبدٍ فیهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن خَیرٍ- 213
إِنَّ اللّهَ لَمّا قَضَى الخَلقَ کتَبَ عِندَهُ فَوقَ عَرشِهِ- 144
إنَّ اللّهَ یبغِضُ الرَّجُلَ القاذورَة. قیلَ: ومَا القاذورَة- 616
إنَّ اللّهَ یقولُ: أنَا اللّهُ لا إلهَ إلّا أنَا، خالِقُ الخَیرِ وَالشَّرِّ- 132
إنّ اللّهَ(عزوجل) أنعَمَ على قَومٍ بالمَواهِبِ، فلَم یشکرُوا، فَصارَتْ علَیهِم وَبالاً- 455
إنَّ اللّهَ(عزوجل) أنعَمَ عَلی قَومٍ فَلَم یَشکُروا فَصارَت عَلَیهِم وَبالاً و ابتَلَی قَوماً بِالمَصائِبِ- 320 و 536
إنَّ اللّهَ(عزوجل) أوضَحَ بِأَئِمَّة الهُدى مِن أهلِ بَیتِ- 639
ان اللَّه(عزوجل) جعلها لک سکناً و اُنساً- 247
إِنَّ اللّهَ(عزوجل) خَلَقَ الخَلقَ لا شَریک لَهُ، لَهُ الخَلقُ وَالأَمرُ وَالدُّنیا- 130
إنَّ اللّهَ(عزوجل) خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِیینَ- 131
إنّ اللّهَ(عزوجل) رَفیقٌ یُحِبُّ الرِّفقَ فی الأمرِ کُلِّهِ- 276
إنَّ اللّهَ(عزوجل) قالَ: إنّا أنزَلنَا المالَ لإِقامِ الصَّلاة وإیتاءِ الزَّکاة- 198
إنَّ اللَّهَ(عزوجل) قَد فَرَضَ عَلى وُلاةِ عَهدِهِ أن یَنعَشوا فُقَراءَ الامَّةِ- 295
إِنَّ اللّهَ(عزوجل) لَیتَعَاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلَاءِ کمَا یتَعَاهَدُ الرَّجُلُ أَهْلَهُ بِالْهَدِیةِ مِنَ الْغَیبَةِ- 650
إنَّ اللّهَ(عزوجل) لَیعتَذِرُ إلی عَبدِهِ المُؤمِنِ المُحوجِ فِی الدُّنیا- 196
إن اللّه(عزوجل) یقول: وضعت خمسة فی خمسة، والناس یطلبونها- 131
إن اللّه(عزوجل) یقول:... وَضَعتُ الرّاحَةَ فی الجَنّةِ والناسُ یَطلُبونَها فِی الدُّنیا فلا یَجدونَها- 406
إنَّ المُؤمِنَ إذا أحسَنَ استَبشَرَ- 124
إنَّ المُؤمِنَ إذا أصابَهُ السُّقمُ ثُمَّ أعفاهُ اللَّهُ مِنهُ کانَ کفّارَةً- 191
إنَّ المُؤمِنَ إذا قارَفَ الذُّنوبَ وَابتُلِی بِهَا، ابتُلِی بِالفَقرِ- 189
إنَّ المُؤمِنَ أشَدُّ مِن زُبَرِ الحَدیدِ، إنَّ الحَدیدَ إذا دَخَلَ النّارَ- 532
إنَّ المُؤمِنَ أعَزُّ مِنَ الجَبَلِ، إنَّ الجَبَلَ یستَقَلُّ مِنهُ بِالمَعاوِلِ- 532
إنَّ المُؤمِنَ لَو أصبَحَ لَهُ مَا بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ- 100
إنَّ المُؤمِنَ لَیهَوَّلُ عَلَیهِ فی نَومِهِ فَیغفَرُ لَهُ ذُنوبُهُ- 190
إن المؤمن مکفر؛ وذلک أن معروفه یصعد إلى اللّه تعالى فلا ینتشر فی الناس- 260
إنَّ المالَ مَقسومٌ مَضمونٌ لَکم، قَد قَسَّمَهُ عادِلٌ بَینَکم- 142 و 571
إنَّ المَسیحَ(علیه السلام) قالَ لِلحَوارِیینَ:... یا عَبیدَ السَّوءِ نَقُّوا القَمحَ وطَیبوهُ وأدِقّوا طَحنَهُ- 637
أنَّ المَعرِفَة مِن صُنعُ اللّهِ(عزوجل) فِی القَلبِ مَخلوقَة، وَالجُحودَ صُنعِ- 131
إنَّ المَغبونَ مَن غَبَنَ عُمرَهُ، و إنَّ المَغبوطَ مَن أنفَذَ عُمرَهُ فی طاعَة رَبِّهِ- 547
إنَّ النّاسَ فِی الدُّنیا ضَیفٌ، وما فی أیدیهم عارِیةٌ- 412
إنّ النَّصرَ مَعَ الصَّبرِ، والفَرَجَ مع الکَربِ- 536
إنَّ النَّفسَ إذا أحرَزَت قوتَهَا استَقَرَّت- 199، 225
إنَّ النَّفسَ قد تَلتاثُ عَلی صاحِبِها إذا لَم یکن لَها مِنَ العَیشِ ما تَعتَمِدُ عَلَیهِ- 226
إن أمسی عَلی عُسرٍ حَمِدَ اللّهَ، وإن أصبَحَ عَلی یسرٍ شَکرَ اللّه- 391
إنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ جَلَسَ إلى حائِطٍ مائِلٍ یَقضی بَینَ النّاسِ- 340
إن أنصَحَکُم لِنَفسِهِ أطوَعُکُم لِرَبِّهِ- 207
إنَّ إنفاقَ هَذَا المَالِ فی طاعَةِ اللّهِ أعظَمُ نِعمَةٍ، وإنَّ إنفاقَهُ- 549
إنَّ أنفُسَنا وأموالَنا مِن مَواهِبِ اللَّهِ الهَنیئَةِ وعَواریهِ المُستَودَعَةِ- 372
إنَّ أهلَ الدُّنیا کرَکبٍ؛ بَیناهُم حَلّوا إذ صاحَ بِهِم سائِقُهُم فَارتَحَلوا- 413
إنَّ أهنَأَ النّاسِ عَیشاً مَن کانَ بِمَا قَسَمَ اللّهُ له راضِیاً- 439
إن بَقیتَ لَم یبقَ الهَمُّ- 559
إِنَّ ثَلَاثَ نِسْوَة أَتَینَ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ إِنَّ زَوْجِی لَا یأْکلُ اللَّحْمَ- 125
إنَّ جَعفَرا(علیه السلام) کانَ یقولُ: سَعِدَ امرُؤٌ لَم یمُت حَتّى یرى خَلَفَهُ مِن نَفسِهِ- 475
إنَّ دُنیاکم عِندی لَأَهوَنُ مِن وَرَقَة فی فَمِ جَرادَة تَقضَمُها ما- 625
إنّ دین اللّه الحنیفیة السمحة- 175 و 600
إنّ رجلاً جاءَ إلى سَیِّدِنا الصادِقِ(علیه السلام) فَشکا إلیه الفَقرَ، فقال: لیس- 479 و 490
إنَّ رَسولَ اللّهِ کانَ یَأتیهِ الاَعرابِیُّ فَیُهدِی لَهُ الهَدِیَةَ ثُمَّ یَقولُ مَکانَهُ- 620
إنّ رسولَ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) أتاهُ رجُلٌ مِن الأنْصارِ فقالَ: إنّی اشْتَرَیتُ داراً مِن بنی فُلانٍ- 286
إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) کانَ یقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَکارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ- 605
إنَّ رَسولَ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) مَرَّ فِی المَسجِدِ یَوماً وعُصبَةٌ مِنَ النِّساءِ قُعودٌ، فَأَلوى بِیَدِهِ إلَیهِنَّ بِالسَّلامِ- 263
إنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) کانَ یتوبُ إلَی اللّهِ(عزوجل) ویستَغفِرُهُ فی کلِّ یومٍ- 193
إنَّ رَسولَ للّهِ(صلی الله علیه وآله) رَأى رَجُلاً یُصَلّی فَتَرآهُ ببَصَرِهِ ساعَةً فَقالَ أتَراهُ یُصَلّی صادِقاً- 604
إن سَألَ سائلٌ فقالَ: أخبِرْنی: هَل یجوزُ أن یکلِّفَ الحَکیمُ عَبدَهُ- 123
ان صبرت جری علیک القدر و أنت مأجور، و ان جزعت جری- 557
إنَّ طاعَةَ اللّهِ نَجاحٌ مِن کُلِّ خَیرٍ یُبتَغی- 200
إنْ عَقَدْتَ أیمَانَک فَارْضَ بِالمَقضِی عَلَیک وَلَک- 105، 122، 317
إنَّ عَلامَةَ الرّاغِبِ فی ثَوابِ الآخِرَةِ، زُهدُهُ فی عاجِلِ زَهرَةِ الدُّنیا- 542
إنَّ فِی الجَنَّةِ مَنزِلَةً لا یبلُغُها عَبدٌ إلّا بِالاِبتلاءِ فی جَسَدِهِ- 194
إنّ فِی اللّهِ خَلَفاً مِن کُلّ ذاهِبٍ و عَزاءً مِن کُلِّ مُصیبَةٍ- 195
إنَّ فِی حُبِّ أهلِ بَیتی عشرون [عِشرینَ] خَصلَةٍ عَشرٌ مِنها فی الدُّنیا- 627
إنّ فی سلطان اللّٰه عصمة لأمرکم، فاعطوه طاعتکم غیر ملومة ولا مستکره بها- 304
إنَّ قُوَّةَ المُؤمِنِ فی قَلبِهِ، ألا تَرَونَ أنَّکُم تَجِدونَهُ ضَعیفَ البَدَنِ- 532
إنَّ قَوماً مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) لَمّا نَزَلَت: (وَ مَن یتَّقِ ...- 227 و 434
إن کانَ الرِّزقُ مَقسوماً فَالحِرصُ لِماذا؟!- 263
إن کانَ اللَّهُ تَبارَک وتَعالی قَد تَکفَّلَ بِالرِّزقِ فَاهتِمامُک لِماذا؟!- 428
إن کانَ کلُّ شَیءٍ بِقَضاءٍ مِنَ اللّه وقَدَرِهِ- 103
إن کنتَ جازِعاً عَلی ما تَفَلَّتَ مِن یدَیک، فَاجزَع- 579
إن کنتَ غَیرَ قانِعٍ بِقَضائِهِ وقَدَرِهِ، فَاطلُب- 121
إن کُنتُم فی ضَیقٍ وَسَّعَهُ عَلَیکُم لمِ یذکره أحد فی ضیق من العیش إلّا وسعه علیه- 385
اِن کُنتُم فِی غِنىً بَغَّضَهُ إلیکُم- 386
أن لا یکره ما یجری به قضاؤه، و رِضَا اللّه عن العبد هو أن یراه مؤتمرا لأمره- 316
إنَّ لِکلِّ شَیءٍ سَقالَة، وإنَّ سَقالَة القُلوبِ ذِکرُ اللّهِ- 126
إنَّ لِکلِّ شَیءٍ سَقالَة، وإنَّ سَقالَة القُلوبِ ذِکرُ اللّه، وما مِن شَیءٍ أنجى- 634
إنَّ لِلمِحَنِ غایاتٍ ولِلغایاتِ نِهایاتٍ فَاصبِروا لَها حَتّی تَبلُغَ نِهایاتِها- 559
إنَّ لِلنَّکباتِ غایاتٍ لابُدَّ أن تَنتَهِی إلَیها، فَإِذا حُکمَ عَلی أحَدِکم بِها- 555
إنَّ لِلنَّکباتِ نِهایاتٍ لابُدَّ لِأَحَدٍ إذا نُکبَ من أن ینتَهِی إلَیها- 555
إنَّ للَّهِ(عزوجل) بِقاعاً تُسَمَّی المُنتَقِماتِ؛ فَإِذا کَسَبَ الرَّجُلُ المالَ مِن حَرامٍ سَلَّطَ اللَّهُ ...- 235
ان لنا علیکم حقّاً برسول اللّه ولکم علینا حقّاً- 302
إنَّ مِصباحَ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) انطَفَأ ذاتَ لَیلَةٍ فَقالَ: إنّا للهِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ- 549
إنَّ مَعَ کُلِّ إنسانٍ مَلَکَینِ یَحفَظانِهِ، فَإِذا جاءَ القَدَرُ خَلَّیا بَینَهُ وبَینَهُ- 341
إِنَّ مِنَ الْقِسْمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ یکونَ لَهُ الْمَرْأَةُ- 613
إنّ مِن النِّعَمِ سَعَة المالِ، و أفضَلُ مِن سَعَة المالِ صِحَّة البَدَنِ- 467
إنّ مِن النِّعمَة تَعَذُّرَ المَعاصی- 467
إِنَّ مِنْ خَیرِ نِسَائِکمُ... الْمُتَبَرِّجَةَ مَعَ زوجها الْحِصَانَ عَنْ غَیرِهِ- 262
إنَّ مَنْ زَوَّجَ ابْنَتَهُ شَارِبَ الْ-خَمْرِ فَکَأَنَّمَا قَادَهَا إِلَى الزِّنَا- 252
إنّ من سعادة الرجل أن یکون له الولد- 91
إنَّ مِن سَعادَة الرَّجُلِ أن یکونَ لَهُ الوَلَدُ یعرِفُ فیهِ شِبهَ خَلقِهِ- 475
ان من سعادة المرء أن ... یکون خلطاوه صالحین- 92
إنَّ مِن سَعادَة المَرءِ أن یکونَ مَتجَرُهُ فی بَلَدِهِ، ویکونَ خُلَطاؤُهُ- 475 و 618
إنّ من سعادة المرء.... یکون له ولد یستعین بهم- 91
إنَّ مِن عَقلِ الرَّجُلِ استِصلاحَ مَعیشَتِهِ- 443
إنَّ مِن عِلمِ ما اُوتینا تَفسیرَ القُرآنِ وأحکامَهُ، وعِلمَ تَغییرِ الزَّمانِ وحَدَثانِهِ- 328
إنَّ موسى(علیه السلام) ناجاهُ اللّهُ تَبارَک وتَعالى فَقالَ لَهُ فی مُناجاتِهِ:... یا موسى، لا تَنسَنی- 127 و 635
أنَّ مَولانا عَلِیّاً(علیه السلام) کانَ یَغتَسِلُ فی اللَّیالِی البارِدَةِ طَلَباً لِلنَّشاطِ فی صَلاةِ اللَّیلِ- 612
إنَّ هذِهِ الدُّنیا وإن أمتَعَت بِبَهجَتِها وغَرَّت بِزِبرِجِها، فَإِنَّ آخِرَها لا یعدو- 417
إنّ هذهِ القُلوبَ تَصدَأُ کما یصدَأُ الحَدیدُ. قیلَ: یا رسول اللّه، فما جَلاؤها؟- 642
أنَا زَعیمٌ بِثَلاثٍ لِمَن أکبَّ عَلَی الدُّنیا: بِفَقرٍ لا غِناءَ لَهُ وبِشُغلٍ- 388
إنا لا نَملِک مَع اللّهِ شیئا، ولا نَملِک إلّا ما مَلَّکنا- 175 و 601
إنّا وَطَّنّا أنفُسَنا أن نَصبِرَ عَلی کلِّ مُصیبَةٍ بَعدَ مُصابِنا بِرَسولِ اللَّهِ- 577
اِنتِظارُ الفَرَجِ مِن أعظَمِ الفَرَجِ- 560
أنزِلِ الدُّنیا کمَنزِلٍ نَزَلتَهُ ثُمَّ ارتَحَلتَ عَنهُ، أو کمالٍ وَجَدتَهُ- 412
أنزِلِ الدُّنیا کمَنزِلٍ نَزَلتَهُ فَارتَحَلتَ عَنهُ، أو کمالٍ أصَبتَهُ- 412
انظروا إلی النَملَة فی صِغَرِ جُثَّتِها و لِطافَةِ هَیئَتِها- 427
اُنظُروا إلی مَن أسفَلَ مِنکم ولا تَنظُروا إلی مَن هُوَ فَوقَکم، فَهُوَ أجدَرُ- 496
الاِنفِرادُ راحَةُ المُتَعَبِّدینَ- 270
انقَطَعَ قِبالُ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فاستَرجَعَ، فَقالوا: أمُصیبَةٌ یا رَسولَ اللّهِ؟!- 549
إنَّکَ إن اجتَنَبتَ السَّیِّئاتِ، نِلتَ رَفیعَ الدَّرَجاتِ- 219
إنَّک إن أحسَنتَ فَنَفسَک تُکرِمُ، وإلَیها تُحسِنُ- 205
إنَّک إن صَبَرتَ جَری عَلَیک القَضاءُ وأنتَ مَحمودٌ وإن جَزِعتَ- 557
إنَّک مُدرِک قَسمَک ومَضمونٌ رِزقُک ومُستَوفٍ ما کتِبَ لَک- 437
إنَّکُم إلَی القَنَاعَةِ بِیَسیرِ الرِّزقِ أحوَجُ مِنکُم إلَی اکتِسابِ الحِرصِ- 436
إنَّکُم إن صَبَرتُم عَلَی البَلاءِ، وَ شَکَرتُم فِی الرَّخاءِ- 104
إنَّکم إن قَنِعتُم حُزتُمُ الغَناءَ، وخَفَّت عَلَیکم مُؤَنُ الدُّنیا- 440
إنَّکم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ وَالدُّنیا خُلِقَت لَکم- 411
إنَّکم لا تُدرِکونَ ما تُحِبُّونَ إلّا بِصَبرِکم علی مَا تَکرَهُونَ- 531
إنَّمَا الأمَلُ رَحمَةٌ مِن اللّه لِأُمَّتی، لو لا الأَمَلُ ما أرضَعَت- 514
إنَّما الحَیاة الدُّنیا مَتاعٌ؛ ومَتاعُ الدُّنیا بَطیءُ الاِجتِماعِ، قَلیلُ- 415
إنَّما الدُّنیا مَتاعُ أیامٍ قَلائِلَ، ثُمَّ تَزولُ کما یزولُ السَّرابُ، وتُقشَعُ- 415
إنَّمَا العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ، وإنَّمَا الحِلمُ بِالتَّحَلُّمِ؛ مَن یَتَحَرَّ الخَیرَ یُعطَهُ- 336
إنَّمَا النّاسُ ثَلاثَةٌ: زاهِدٌ وراغِبٌ وصابِرٌ. فَأَمَّا الزّاهِدُ فَلا یَفرَحُ بِشَیءٍ مِنَ الدُّنیا أتاهُ- 390
إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ: فَرَجُلٌ هُوَ خَیرٌ مِنهُ وَأتقَی- 278
إِنَّمَا النِّکاحُ رِقٌّ فَإِذَا أَنْکحَ أَحَدُکمْ وَلِیدَةً فَقَدْ أَرَقَّهَا فَلْینْظُرْ أَحَدُکمْ لِمَنْ یَرِقُّ کرِیمَتَهُ- 248
إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُکم اُمازِحُکم- 620
إنَّما مَثَلُ الصَّلاة فیکم کمَثَلِ السَّری - وهُوَ النَّهرُ - عَلى بابِ أحَدِکم- 643
إنَّما مَثَلُ العَبدِ حینَ یصیبُهُ الوَعک أوِ الحُمّی کمَثَلِ- 190
إنَّما یَحزَنُ الحَسَدَةُ أبداً لِأنَّهُم لا یَحزَنونَ لما یَنزِلُ بِهِم- 494
إنّه [یعنِی اللّهَ سبحانَهُ ] لَم یأمُرْک إلّا بِحَسَنٍ- 124
أنَّهُ دَخَلَ عَلى أبی جَعفَرٍ المَنصورِ وعِندَهُ رَجُلٌ مِن وُلدِ الزُّبَیرِ بنِ العَوّامِ وقَد سَأَلَهُ- 519
أنَّه سَألَهُ عَن شَیءٍ مِن الحَلالِ والحَرامِ، فقال: إنَّهُ لَم یَجعَل شَیءٌ- 173 و 203
إِنَّهُ لَا بُدَّ لَکُمْ مِنَ النَّاسِ- 91
إنّهُ لا یدرَک ما عِندَ اللّهِ إلّا بطاعَتِهِ- 204
إنَّهُ لَم یَأمُرکَ إلّا بِحَسَنٍ ولَم یَنهَکَ إلّا عَن قَبیحٍ- 173 و 203
إنَّهُ لَیکونُ لِلعَبدِ مَنزِلَةٌ عِندَ اللَّهِ فَما ینالُها إلّا بِإِحدی خَصلَتَینِ- 194
إِنَّهُ مُدَبِّرٌ لِکلِّ ما بَرَأَ- 134
إنّی لَم اُغنِ الغَنِی لِکرامَتِهِ بِهِ عَلَی ولَم اُفقِرِ الفَقیرَ لِهَوانٍ بِهِ عَلَی- 568
أوحَى اللَّهُ تعالى إلى موسى(علیه السلام): یا موسى، اشکُرْنی حَقَّ شُکرِی- 461
أوحَى اللّهُ(عزوجل) إلى آدَمَ(علیه السلام): یا آدَمُ، إنّی أجمَعُ لَک الخَیرَ کلَّهُ فی أربَعِ کلِماتٍ؛ واحِدَة لی- 327
أوحَى اللّهُ(عزوجل) إلى داوودَ(علیه السلام): یا داوودُ، بی فَافرَح، وبِذِکری فَتَلَذَّذ- 635 و 640
أوحَی اللّهُ(عزوجل) إلی عُزَیرٍ: (یا عُزَیرُ)... إذا اُوتیتَ رِزقا مِنّی- 518
أوصانی رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) بِسَبعٍ: أن أنظُرَ إلی مَن هُوَ دونی، ولا أنظُرَ- 496
اُوصیکم عِبادَ اللّهِ بِتَقوَى اللّه ِ، واُحَذِّرُکمُ الدُّنیا- 412
أوقاتُ الدُّنیا وإن طالَت قَصیرَة، وَالمُتعَة بِها- 415
اَوَقّوا المَعاصِیَ وأحبِسوا أنفُسُکُم عَنها فَإنَّ الشَّقِیَّ مَن أطلَقَ فیها عِنانَهُ- 216
أوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ سُبحانَهُ وتَعالَى العَقلُ- 131
اَوَّلُ مایَجِبُ عَلیکُم لله سُبحانَهُ شُکرُ أیادِیهِ وابتِغاءُ مَراضیهِ- 457
أولا تَری أنَّ الدُّنیا ساعَة بَینَ ساعَتَینِ؛ ساعَة مَضَت وساعَة بَقِیتَ وساعَة- 583
أهلُ الدُّنیا سَفرٌ یحُلّونَ عَقدَ رِحالِهِم فی غَیرِها- 413
أهلُ الدُّنیا کرکبٍ یسارُ بِهِم وهُم نِیامٌ- 413
أهلَکَ النّاسَ اثنان: خَوفُ الفَقرِ و طَلَبُ الفَخرِ- 426
أی اختَبَرنَا الأَغنِیاءَ بِالغَناءِ لِنَنظُرَ کیفَ مُواساتُهُم لِلفُقَراءِ- 186
إیاک أن تَدَعَ طاعَة اللّه وتَقصِدَ مَعصیتَهُ شَفَقة على أهلِک- 217
إیّاکَ أن تَستَسهِلَ رُکوبَ المَعاصِی فَإنَّها تَکسوکَ فی الدُّنیا ذِلَّةً- 217
إیاک أن تُطمِحَ بَصَرَک إلی مَن هُوَ فَوقَک...- 497
إیّاکَ أن یَراکَ اللّهُ عِندَ مَعصِیَتِهِ أو یَفقِدَکَ- 209
إیّاکَ و الطَّمَع؛ فَإنَّه الفَقرُ الحاضِرُ- 447
اِیاک وَ الْکسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّ أَبِی بِذَلِک کانَ یوصِینِی - وَ بِذَلِک کانَ یوصِیهِ أَبُوهُ- 337
إِیاک وَ الْکسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یمْنَعَانِک من حَظَّک من الدُّنْیا وَالْآخِرَة- 336
إِیاک وَ خَصْلَتَینِ الضَّجَرَ وَ الْکسَلَ فَإِنَّک إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَی حَقٍّ- 337
إیاک وَالأَمَلَ الطَّویلَ، فَکم مِن مُؤَمِّلٍ أمَلاً لا یبلُغُهُ وجامِعِ مالٍ لا یأکلُهُ- 517
إیّاکَ والتَّوانِیَ فیما لا عُذرَ لَکَ فیه، فَإلَیهِ یَلجَأُ النادِمونَ- 338
إیاک وَالجَزَعَ فَإنَّهُ یقطَعُ الأَمَلَ ویضَعِّفُ العَمَلَ ویورِثُ الهَمَّ- 558
إیّاکَ والکَسَلَ والضَّجِرَ، فَإنَّکَ إن کَسِلَت لَم تَعمَل وإن ضَجِرَت لَم تُعطِ الحَقَّ- 336
إیاکَ والکَسَلَ والضَّجَرَ، فَإنَّهُما مِفتاحُ کُلِّ سُوءٍ- 338
إیّاکَ والمَعصِیَةَ فَإنَّ اللَّئِیمَ مَن باعَ جَنَّةَ المَأوی بِمَعصِیَةٍ دِنیَّةٍ مِن مَعاصِی الدُّنیا- 216
إیّاکَ والمَعصِیَةَ فَإنَّ بِالمَعصِیَةِ حَلَّ سَخَطُ اللّهِ- 217
إیاکم أن تَمُدّوا إیاکم أن تَمُدّوا أطرافَکم إلی ما فی أیدی أبناءِ- 492
إِیاکمْ وَ الْکسَلَ فَإِنَّهُ مَنْ کسِلَ لَمْ یؤَدِّ حَقَّ اللّه- 337
إیاکم و مَعاصِی اللّهِ أن تَرکبوها- 209
أیُّما اِمْرَأَةٍ آذَتِ زَوجَها بِلِسانِها لَم یَقبَل اللّهُ مِنها صَرفاً و لا عَدلاً- 261
الإِیمانُ أربَعَة أرکانٍ: الرِّضا بِقَضاءِ اللّه، وَالتَّوَکلُ عَلَى اللّه- 120
الإِیمانُ فی عَشَرَة: المَعرِفَة وَالطّاعَة، وَالعِلمِ وَالعَمَلِ- 120
الایمانُ فی قَلبِ الرَّجُلِ أن یُحِبَّ اللّهَ(عزوجل)- 638
الإیمانُ له أرکانٌ أربعَةٌ التوکُّلُ عَلَى اللّهِ وتَفویضُ الأمرِ ألَى اللّهِ والرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ- 361
الإِیمانُ نِصفانِ، نِصفٌ فِی الصَّبرِ ونِصفٌ فِی الشُّکرِ- 122
الإِیمانُ، صَبرٌ فِی البَلاءِ وشُکرٌ فِی الرَّخاءِ- 122
أیُّها النّاسِ إنَّ اللّه تَبَارَکَ وتَعالی لَمّا خَلَقَ خَلقَهُ، أرادَ أن یَکونوا- 174 و 203
أیهَا النّاسُ! هذِهِ دارُ تَرَحٍ لا دارُ فَرَحٍ، ودارُ التِواءٍ لا دارُ استِواءٍ- 408 و 554
أیهَا النّاسُ، اتَّقُوا اللّه، فَما خُلِقَ امرُؤٌ عَبَثا فَیلهُوَ، ولا تُرِک سُدی فَیلغُوَ- 629
أیهَا النّاسُ، أقبِلوا عَلی ما کلِّفتُموهُ مِن إصلاحِ آخِرَتِکم، وأعرِضوا- 449
بادِرِ الطّاعَة تَسعَدْ- 200
بِالتَّوانِی یَکونُ الفَوتُ- 338
بِالصَّبرِ تَخِفُّ المِحنَةُ- 535
بالصَّبرِ تُدرَکُ الرَّغائبُ- 536
بالصَّبرِ تُدرَکُ مَعالِی الامُورِ- 536
بالطّاعَة یکونُ الإقبالُ- 200
بالطّاعة یکونُ الفَوزُ- 200
بِالعافِیَةِ توجَدُ لَذَّةُ الحَیاةِ- 231
بِالعَدلِ قامَت السَّماواتُ وَالأَرض- 140
بِالعَقلِ تُدرَک الدّارانِ جَمیعا، و مَن حُرِمَ مِنَ العَقلِ حُرِمَهُما جَمیعاً- 543
بالیأس یکون الغناء- 447
بحَقٍّ أقولُ لَکم: إنّهُ کما لا ینقُصُ البَحرَ أن تَغرَقَ فیهِ- 209
بِحَقٍّ أقولُ لَکُم: کَما نَظَرَ المَرِیضُ إلَی الطَّعامِ فَلا یَتَلَذَّذُ بِهِ مِن شِدَّةِ الوَجَعِ- 625
بِذِکرِ اللّهِ تَحیا القُلوبُ، وبِنِسیانِهِ مَوتُها- 126 و 634
بِرَأَفَتِک أَرجو رَحمَتَک- 145
بِسمَ اللّٰه الرَّحمن الرَّحیم. أمّا بَعدُ، فَإنَّهُ مَن طَلَبَ رِضا اللّه بِسَخَطِ النّاسِ کفاهُ اُمورَ النّاسِ- 326
بِسمِ اللّه الّذی لا إلهَ إلّا هوَ، عالِمُ الغَیبِ وَالشَّهادَةِ، الرَّحمنُ الرَّحیمُ. اللَّهُمَّ أذهِب- 589
بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیمِ، بِسمِ اللّه الّذی لا إلهَ إلّا هُوَ، عَالِمُ الغَیبِ والشَّهادَةِ- 588
بِصِحَّةِ المَزاجِ توجَدُ لَذَّةُ الطَّعمِ- 231
بعثت بالحنیفیة السمحة- 175 و 601
بُعِثتُ بِالحَنیفِیَّةِ السَّمَحةِ - أو السَهلَةِ - ومَن خالَفَ سُنَّتی فَلیسَ مِنّی- 603
بعیداً کسله، دائماً نشاطه- 609
بِکَثَرةِ الجَزَعِ تَعظُمُ الفَجیعَةُ- 534
بَلَغَنی أنَّهُ وُلِدَ لَکَ ابنَةٌ فَتُسخِطُها وما عَلَیکَ مِنها؟!- 268
بیت لا صبیان فیه، لا برکة فیه- 265
بَینا النَّبیُّ(صلی الله علیه وآله) یَمشی هوَ وأصحابُهُ إذ انقَطَعَ شِسعُهُ- 549
بَینا رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فی بَعض اَسفارِهِ إذا لَقِیَهُ رَکبٌ فَقالُوا: السلام علیک یا رسولَ اللّهِ- 361
بَینا رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قاعِدٌ مَعَ أصحابِهِ إذ ضَحِک فَقالَ: ألا تَسأَلُونِّی مِمَّ أضحَک؟- 320
تُؤَامِرُهَا، فَإِنْ سَکَتَتْ فَهُوَ إِقْرَارُهَا، وَ إِنْ أَبَتْ لَمْ یُزَوِّجْهَا- 251
تَأخیرُ العَمَلِ عُنوانُ الکَسَلِ- 336
تَبنونَ ما لا تَسکنُونُ وتَجمَعون ما لا تَأکُلونَ- 235
تَجَنَّبُوا المُنی فَإنَّها تَذهَبُ بِبَهجَةِ نِعَمِ اللَّهِ عِندَکُم وتُلزِمُ استِصغارَها- 513
تَجَنَّبوا المُنی؛ فَإنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم وتَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللّهِ- 513
تَدارکوا الهُمُومَ والغُمومَ بِالصَّدَقاتِ، یَکشِفِ اللّهُ(عزوجل) ضُرَّ کُم، ویَنصُرُکُم عَلی عَدُوِّکُم- 591
التَّدبیرُ نِصفُ العَیشِ- 443
التَّدبیرُ نِصفُ المَعونَة- 443
تَراهُ بَعیداً کَسَلَهُ، دائِماً نَشاطُهُ- 124
تُسْتَأْمَرُ الْبِکْرُ وَ غَیْرُهَا وَ لَا تُنْکَحُ إِلَّا بِأَمْرِهَا- 251
تصفیق الرجل بیمینه علی شماله والصبر عند الصدمة الاولی- 524
تُصِیبُ بِرَحْمَتِک مَنْ تَشَاءُ وَ تَهْدِی بِکرَامَتِک مَنْ تُحِبُ فَلَک- 472
تُفتَحُ أبوابُ السَّماءِ نِصفَ اللَّیلِ فَیُنادی مُنادٍ:... هَل مِن مَکروبٍ- 399
التَّقدیرُ نِصفُ المَعیشَةِ- 443
التَّقَرُّبُ إلَى اللّهِ تَعالى بِمَسأَلَتِهِ، وإلَى النّاسِ بِتَرکها- 640
التَّقصیرُ فی حُسنِ العَمَلِ إذا وَثِقتَ بِالثَّوابِ علَیهِ غَبنٌ- 548
تَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا نَظَرْتَ إِلَى الْمُبْتَلَى مِنْ غَیْرِ أَنْ تُسْمِعَه - الْحَمْدُ لِلَّه- 512
تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَل فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللَّهِ- 506
تَنَظَّفوا بِکُلِّ مَا استَطَعتُم فإنَّ اللّهَ تَعالی بُنِیَ الإسلامَ عَلی النَّظافَةِ- 616
تَواضَعوا حتّى لا یَبغیَ أحَدٌ على أحَد- 272
التَّوانِی فَوتٌ- 338
تَوَقَّ سَخَطَ مَن لا یُنجِیکَ إلّا طاعَتُهُ- 210
تَوَقُّعُ الفَرَجِ إحدَی الرَّاحَتَینِ- 560
تَوَکلْ علَى اللّهِ سبحانَهُ، فإنَّهُ قَد تَکفَّلَ بکفایة المُتَوَکلینَ علَیهِ- 380
التَّوَکلُ کفایة شَریفَة لِمَنِ اعتَمَدَ علَیهِ- 380
ثِروا ذِکرَ المَوتِ؛ فإنَّه یُمَحِّصُ الذُّنوبَ ویُزَهِّدُ فی الدُّنیا- 383
ثَلاثٌ إن حَفِظتَهُن وعَمِلتَ بِهِنَّ کَفَتکَ ما سِواهُنَّ، وإن تَرَکتَهُنَّ لَم یَنفَعکَ شَیءٌ سِواهُنَّ- 294
ثَلاثُ خِصالٍ مِن صِفَةِ أولیاءِ اللّه تعالى: الثِّقَةُ باللّهِ- 430
ثَلاثُ خِصالٍ یدرَک بِها خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَة: الشُّکرُ عِندَ النَّعماءِ- 326
ثَلاثٌ مِنَ السَّعادَة وثَلاثٌ مِنَ الشَّقاوَة... و مِنَ الشَّقاوَة- 476
ثَلاثٌ مِنَ السَّعادَةِ:... المَرءَةُ تَراها تُعجِبُکَ- 79 و 91
ثلاث من السعادة:... المرأة تراها تعجبک و تغیب فتأمنها علی نفسها- 473
ثَلاثٌ مَن رُزِقَهُنَّ فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدّارَینِ: الرِّضا بِالقَضاءِ، وَالصَّبرُ عَلَى البَلاءِ- 326
ثَلاثٌ مَن فَعَلَهُنَّ فَقَد طَعِمَ طَعمَ الإِیمانِ: مَن عَبَدَ اللّهَ وَحدَهُ- 639
ثَلاثٌ مَن کنَّ فیهِ فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرَة- 104
ثَلاثٌ مَن کنَّ فیهِ وَجَدَ بِهِنَّ حَلاوَةَ الإِیمانِ وطَعمَهُ- 127 و 637
ثَلاثٌ مَن کنَّ فیهِ وَجَدَ حَلاوَةَ الإِیمانِ: أن یکونَ اللّهُ ورَسولُهُ أحَبَّ إلَیهِ مِمّا سِواهُما- 637
ثلاث من نعیم الدنیا:... والمنزل الواسع- 233
ثَلاثٌ هُنَّ جِماعُ الخَیرِ: إسداءُ النِّعَمِ، ورِعایة الذِّمَمِ، وصِلَة الرَّحِمِ- 328
ثَلاثٌ یدرِک بِهِنَّ العَبدُ رَغائِبَ الدُّنیا وَالآخِرَة: الصَّبرُ عَلَى البَلاءِ- 326
ثَلاثَةُ أشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّاً إلَیها: الأَمنُ وَالعَدلُ وَالخَصبُ- 230
ثَلاثَةُ أشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّاً إلَیها: الأَمنُ، وَالعَدلُ، وَالخِصب- 232
ثَلاثَةٌ تَجِبُ عَلَى السُّلطانِ لِلخاصَّةِ وَالعامَّةِ: مُکافَأَةُ المُحسِنِ بِالإِحسانِ لِیَزدادوا رَغبَةً فیهِ- 295
ثَلاثَةٌ تُکَدِّرُ العَیشَ: السُّلطانُ الجائِرُ- 477
ثلاثة للمؤمن فیها راحة: دار واسعة تواری عورته و سوء حاله...- 233 و 477
ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ: الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِیَةُ وَالْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ وَالرَّجُلُ یُرْزَقُ مَعِیشَتُهُ- 262 و 474
ثلاثة من السعادة:... الزوجة المؤاتیه- 91
ثَلاثَة مَن تَمَسَّک بِهِنَّ نالَ مِنَ الدُّنیا وَالآخِرَة بَغیتَهَ: مَنِ اعتَصَمَ بِاللّهِ- 326
ثُمَّ انْظُرْ فی أُمُورِ عُمَّالِک فَاسْتَعْمِلْهُمُ أخْتِبَارا، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً- 300
ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ، وَأبْعَثَ ألْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَألْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ- 300
ثَمَرَةُ التَّواضُعِ المَحَبّة- 272
ثَمَرَة الزُّهدِ الرّاحَة- 393
ثَمَرةُ الکِبرِ المَسَبَّة- 272
جاءَ أمیرُالمُؤمنینَ(علیه السلام) إلى الأشعَثِ بنِ قَیس یعَزِّیهِ، بِأخٍ لَهُ... فقالَ لَهُ الأشعثُ إنّا للهِ ...- 370
جاءَ جَبرَئیلُ(علیه السلام) إلَى النَّبِی(صلی الله علیه وآله) فَقالَ: یا رسول اللّه إنَّ اللّهَ - تَبارَک وتَعالى - أرسَلَنی إلَیک ...- 315
جاءَ رجُلٌ إلى رسولِ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) فقالَ: یا رسولَ اللَّهِ ...- 285
جاءَ رجُلٌ إلى رسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) مِن بَینِ یدَیهِ فقالَ: یا رسولَ اللّه ...- 259
جاءَتِ امرأَةٌ إلَی النبِیِّ(صلی الله علیه وآله) فَسَأَلَتَهُ عَنِ حَقِّ الزوج عَلَی المَرأَةِ فَخَبَّرِها- 261
جاءَکم رَمَضانُ، جاءَکم شَهرٌ مُبارَک اِفتَرَضَ اللّهُ عَلَیکم صِیامَهُ، تُفَتَّحُ فیهِ- 543
جارُ السَّوءِ أعظَمُ الضَّرّاءِ وأشَدُّ البَلاءِ- 285
جُبِلَتِ القُلوبُ عَلى ... بُغضِ مَن أساءَ إلَیها- 261 و 273
جُبِلَتِ القُلوبُ عَلى حُبِّ مَن أحسَنَ إلَیها، و بُغضِ مَن أساءَ إلَیها- 260 و 273
جَزاءُ المَعصیَةِ الوَهنُ فِی العِبادَةِ والضَّیقُ- 210
الجَزَعُ أتعَبُ مِنَ الصَّبرِ- 526 و 534
الجَزَعُ عِندَ البَلاءِ تَمامُ المِحنَةِ- 534
الجَزَعُ عِندَ المُصیبَةِ أشَدُّ مِنَ المُصیبَةِ- 534
الجَزَعُ عِندَ المُصیبَةِ یَزیدُها وَالصَّبرُ عَلَیها یُبیدُها- 534
الجَزَعُ لا یدفَعُ القَدَرَ ولکن یحبِطُ الأَجرَ- 526 و 534
الجَزَعُ یعَظِّمُ المِحنَة- 526 و 534
جُعِلَ قُرَّة عَینی فِی الصَّلاة- 642
جِماعُ الخَیرِ خَشیة اللّه- 327
جِماعُ الخَیرِ فی أعمالِ البِرِّ- 327
جِماعُ الخَیرِ فِی العَمَلِ بِما یبقى، وَالاِستِهانَة بِما یفنى- 327
جِماعُ الخَیرِ فِی المُشاوَرَة، وَالأَخذِ بِقَولِ النَّصیحِ- 328
جِماعُ الخَیرِ فِی المُوالاة فِی اللّهِ، وَالمُعاداة فِی اللّهِ، وَالمَحَبَّة فِی اللّهِ- 327
جَمالُ العَیشِ القَناعَةُ- 441
جُمِعَ الخَیرُ کلُّهُ فی ثَلاثِ خِصالٍ: النَّظَرِ وَالسُّکوتِ وَالکلامِ.- 327
جُمِعَ خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَة فی کتمان السِّرِّ ومُصادقَة الأَخیارِ، وجَمِعَ الشَّرُّ ...- 326
جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ فَمَنْ أَعْطَی نَفْسَهُ لذّتهَا- 623
الحاءُ والزاءُ والمیمُ، أصْلٌ واحِدٌ وَهُوَ شَدُّ الشَّیءِ وَجَمْعُهُ...- 334
الحاسِدُ لا یَشفِیهِ إلّا زَوالُ النِّعمَةِ- 494
حُبُّ الدُّنیا وحُبُّ اللّهِ لا یجتَمِعانِ فی قَلبٍ أبَدا- 633
حَرامٌ عَلی قُلوبِکم أن تَعرِفَ حَلاوَةَ الإِیمانِ حَتّی تَزهَدَ فِی الدُّنیا- 127، 393، 638
حُرِمَ الحَریصُ خَصلَتَینِ ولَزِمَتهُ خَصلَتانِ: حُرِمَ القَناعَةَ فَافتَقَدَ الرَّاحَةَ- 436
حُرمَةُ الجارِ على الإنسانِ کحُرمَةِ امّهِ- 286
الحُزنُ وَالجَزَعُ لا یرُدّانِ الفائِتَ- 526
الحَسَدُ مَطِیّةُ التَّعَبِ- 494
الحَسَدُ یُنَکِّدُ العَیشَ- 494
حُسنُ التَّدبیرِ مَعَ الکفافِ، أکفی لَک مِنَ الکثیرِ مَعَ الإِسرافِ- 442
حُسنُ التَّدبیرِ ینمی قَلیلَ المالِ وسوءُ التَّدبیرِ یفنی کثیرَهُ- 443
حُسنُ الصّورَة أوَّلُ السَّعادَة- 474
الحَسودُ مَغمومٌ- 494
حق على الامام أن یحکم بما أنزل اللّٰه وأن یؤدی الأمانة- 304
حَقٌّ على مَن انعِمَ علَیهِ أن یحسِنَ مکافَأةَ المُنعِمِ، فإن قَصُرَ عن ذلکَ- 460
الحُکمُ عَلَیهِم بِما یستَحِقُّونَهُ عَلی أَفعالِهِم- 86
حلاوة الأمن تنکدها مرارة الخوف و الحذر- 229
حَلاوَةُ الدُّنیا تُوجِبُ مَرارَة الآخِرَة وسُوءَ عُقبَی الدّارِ- 623
حَلاوَةُ الشَّهوَةِ یُنَغِّصُها عارُ الفَضیحَةِ- 623
حَلاوَةُ المَعصِیَةِ یُفسِدُها ألِیمُ العُقوبَةِ- 218
حُلوَة الدُّنیا مُرَّ الآخِرَة، ومُرَّة الدُّنیا حُلوَة الآخِرَة- 623
الْحَمْدُ للهِ الَّذِی أَدْعُوهُ فَیجِیبُنِی وَ إِنْ کنْتُ بَطِیئاً حِینَ یدْعُونِی- 472
الحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلَ تَمحیصَ ذُنوبِ شیعَتِنا فِی الدُّنیا- 192
الحَمدُ للّهِ الذی لا یبلُغُ مِدحَتَهُ القائلونَ، و لا یحصِی- 466
الحَمدُ للّهِ الَّذی لَم یجعَلنی مِنَ السَّوادِ المُختَرَمِ- 512
حَمدُ للّهِ الَّذی لَیسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ- 144
الحَمدُ لِلهِ الَّذی یَخْلُقُ ولَم یُخْلَق ویَرزُقُ ولا یُرزَقُ ویُطعِمُ ولا یُطعَمُ ...- 365
الحَمدُ للهِ المُنعِمِ المُفضِلِ، الَّذی بِنِعمَتِهِ تَتِمُّ الصالِحاتُ- 365
الحَمدُ للهِ الوَلِی الحَمیدِ، الحَکیمِ المَجیدِ- 135
الحَمدُ للّهِ رِضی بِحُکمِ اللّهِ، شَهِدتُ أنَّ اللّهَ قَسَمَ مَعایشَ عِبادِهِ بِالعَدلِ- 142، 572
حَمَلتُ الجَنْدَلَ والحدیدَ وکُلَّ حِمْلٍ ثَقیلٍ، فلَم أحمِلْ شیئاً أثْقَلَ مِن جارِ السَّوء- 285
الخائف لا عیش له- 229 و 477
خادِمِی یَدایَ ودابَّتی رِجلایَ، وفراشی الأَرضُ ووِسادی الحَجَرُ- 446
خالِطوا النّاسَ مُخالَطَةً إن مِتُّم مَعَها بَکَوا عَلَیکُم- 92
خُذ مِنَ الدُّنیا بَلاغا، ولا تَرفُضها فَتَکونَ عِیالاً عَلَى النّاسِ، ولا تَدخُل- 435
خُذ مِنَ الدُّنیا بَلاغا، ولا تَرفُضها فَتَکونَ عِیالاً عَلَى النّاسِ، ولا تَدخُل ...- 228
خَرَجتُ ذاتَ یَومٍ لِحاجَةٍ فَإذا أنا بِالنَّبیِّ - علیه الصلاة والسلام - یَمشی بَینَ یَدَیَّ- 603
خَرَجنا مَعَ رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فانقَطَعَ شِسعُ النَّبیِّ(صلی الله علیه وآله) فَقالَ: إنّا للهِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ- 549
خَصلَتانِ مَن رُزِقَهُما قَد اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة: مَن إذَا ابتُلِی صَبَرَ- 325
خَصلَتانِ مَن کانَتا فِ-یهِ کَتَبَهُ اللّهُ شاکِراً صابِراً ومَن لَم تَکونا فیه- 492
خَلَقَ الخَلقَ حینَ خَلَقَهُم غَنِیا عن طاعَتِهِم، آمِنا مِن مَعصِیتِهِم؛ لأنّهُ لا تَضُرُّهُ- 597
خَلَقَهُم لِیفعَلوا ما یستَوجِبونَ بِهِ رَحمَتَهُ فَیرحَمَهُم- 151
خمس من لم تکن له فیه لم یتهن بالعیش: الصحّة والأمن والغنی والقناعة- 197 و 231
خَمسَة مِنَ السَّعادَة: الزَّوجَة الصّالِحَة، وَالبَنونَ الأَبرارُ- 474
خِیارُ اُمّتی، فیما أنْبَأَنی المَلأُ الأعلى: قَوْمٌ یضْحَکونَ جَهْراً فی سَعَة رحمة- 621
خَیرُ الاُمورِ، خَیرُها عاقِبَةً- 332
الخَیرُ الَّذی لا شَرَّ فیهِ: الشُّکرُ مَعَ النِّعمَة، وَالصَّبرُ عَلَى النّازِلَة- 325
خَیرُ الرِّزقِ ما کان یوماً بِیومٍ کفافاً- 422
خَیرُ الرِّزقِ ما یکفی- 422
الخَیرُ کلُّهُ صِیانَة الإِنسانِ نَفسَهُ- 328
الخَیرُ مِنهُ مَأمولٌ- 277
خَیرُ نِسَائِکمُ الْخَمْسُ. قِیلَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَمَا الْخَمْسُ؟ قَالَ: الْهَینَةُ اللَّینَةُ الْمُؤَاتِیةُ- 261
خَیرُکم مَن لَم یترُک آخِرَتَهُ لِدُنیاهُ- 78
دارٌ بِالبَلاءِ مَحفوفَةٌ وبِالغَدرِ مَعروفَةٌ، لا تَدومُ أحوالُها ولا یسلَمُ- 417
دَخَلَ رَجُلٌ عَلى أبی عَبدِ اللّهِ(علیه السلام) فَقالَ لَهُ: یا سَیدی، عَلَت سِنّی وماتَ أقارِبی، وأنَا- 640
دَخَلَ مُحَمَّدُ بنُ مُسلِمِ بنِ شِهابٍ الزُّهرِیُّ عَلى عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ(علیهما السلام) وهُوَ کَئیبٌ حَزینٌ- 279
دَخَلتُ عَلى أبِی الحَسَنِ الرِّضا(علیه السلام) أنَا وحُسَینُ بنُ ثُوَیرِ بنِ أبی فاخِتَةَ، فَقُلتُ لَهُ- 489
دُعِی النَّبِی(صلی الله علیه وآله) إِلَى طَعَامٍ فَلَمَّا دَخَلَ مَنْزِلَ الرَّجُلِ نَظَرَ إِلَى دَجَاجَة فَوْقَ حَائِطٍ قَدْ بَاضَتْ فَتَقَعُ- 650
الدُّنیا بِالاَمَلِ- 514
الدُّنیا خُسرانٌ- 547
الدُّنیا خُلِقَت لِغَیرِها ولَم تُخلَق لِنَفسِها- 166، 411
الدُّنیا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَالنّاسُ فیها رَجُلانِ- 412
الدُّنیا سُوقُ الخُسرانِ- 547
الدنیا صَفقَة مَغبونٍ، و الإنسانُ مَغبونٌ بها- 547
الدُّنیا مَزرَعَة الآخِرَة- 164، 411
الدُّنیا مَزرَعَة الآخِرَة- 41
الدَّواءُ مِنَ القَدَرِ، وَقَد یَنفَعُ بِإِذنِ اللّه- 339
الدهرُ یومانِ: فیومٌ لَک و یومٌ علَیک- 86
الدّینُ شَجَرَة أصلُهَا التَّسلیمُ وَالرِّضا- 120
الدّین والسلطان أخوان توأمان لابدّ لکلّ واحد منهما من صاحبه- 289
الدّین والسلطان العادل أخوان لا یصلُحُ واحدٌ منهما إلّا بصاحبه- 289
ذاقَ طَعمَ الإِیمانِ مَن رَضِی بِاللّهِ رَبّا وبِالإِسلامِ دینا- 639
ذِکرُ اللّهِ مَسَرَّة کلِّ مُتَّقٍ، ولَذَّة کلِّ موقِنٍ- 635
الذِّکرُ لَذَّة المُحِبّینَ- 635
الذِّکرُ یشرَحُ الصَّدرَ- 126، 634
ذَکرتُ للرِّضا(علیه السلام) شیئا فَقالَ: اصبِرْ؛ فإنّی أرجو أن یصنَعَ اللّهُ لک إن شاءَ اللّهُ- 566
الرّاحَة فِی الزُّهدِ- 393
الرّاحَةُ لِلمُؤمِنِ فِی الدُّنیا مُستَحیلَةٌ- 407
رَأی رسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قَوماً لا یَزرَعونَ. قال: «ما أنتُم؟». قالوا: نَحنُ المُتَوَکَّلونَ- 227
رَأَیتُ الخَیرَ کلَّهُ قَدِ اجتَمَعَ فی قَطعِ الطَّمَعِ عَمّا فی أیدِی النّاسِ- 328
رب ذاک عبدک یرید ان یعمل سیئة وهو أبصر به- 218
رُبَّ رابِحٍ خاسِرٌ- 547
رُبَّ رَباحٍ یَؤولُ إلَی خُسرانٍ- 547
رُبَّ فَقیرٍ أغنى مِن کُلِّ غَنِیٍّ- 446
الرَّحمنُ بِجَمیعِ خَلقِهِ، وَالرَّحیمُ بِالمُؤمِنینَ خاصَّةً- 143
رسول اللّٰه(صلی الله علیه وآله)، عن ذلک؛ قوله: ما سعد من الماء أی ما جاء من الماء سَیحاً- 75
رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) یَومَ عَرَفَةَ، فَقالَ [لِعَلِیٍّ(علیه السلام)]: ... إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ حَقَّ السَّعیدِ، مَن أطاعَکَ- 94
رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): یا أیها الناس اتبعوا هدى اللّه تهتدوا- 94
رسول خدا(علیه السلام): من سعادة المسلم ... الجار الصالح و ...- 92
رِضَا اللّهِ رِضانا أهلَ البَیتِ، نَصبِرُ عَلی بَلائِهِ- 522
الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ یستَدَلُّ عَلى حُسنِ الیقینِ- 119
الرِّضا بِمَکروهِ القَضاءِ أرفَعُ دَرَجاتِ الیقینِ- 106
الرِّضا ثَمَرَة الیقینِ- 119
الرَّغبَة فِی الدُّنیا تُکثِرُ الهَمَّ وَالحُزنَ- 387 و 388
الرَّغبَة فِی الدُّنیا تورِثُ الغَمَّ وَالحُزنَ- 388
رَغبَتُک فِی المُستَحیلِ جَهلٌ- 516
رَفاهِیَةُ العَیشِ فِی الأَمنِ- 229 و 476
رَفَعَ إلى رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) قَومٌ فی بَعضِ غَزَواتِهِ، فَقالَ: مَنِ القَومُ- 104 و 121
الرِّفقُ نِصفُ العَیشِ- 276
الرِّفقُ نِصفُ المَعِیشَةِ- 276
الرِّفقُ یُمنٌ، وَالخُرقُ شُؤمٌ. وإذا أرادَ اللَّهُ بِأَهلِ بَیتٍ خَیراً أدخَلَ عَلَیهِمُ الرِّفقَ- 276
الرُّکوبُ نُشرَةُ- 612
ریح الولد من ریح الجنّة- 266
الزّاهِدُ فِی الدُّنیا مَن لَم یغلِبِ الحَرامُ صَبرَهُ، ولَم یشغَلِ الحَلالُ شُکرَهُ- 390
زَوَّجَنِی ابوعَبدِاللّهِ(علیه السلام) جارِیّةً کانَت لإسماعیلَ ابنِهِ فَقالَ أَحسِن إِلَیها فَقُلتُ و ما الإحسانُ إلَیها- 261
زَوِّجها مِن رَجُلٍ تَقِیٍ، فَإِنَّهُ إن أحَبَّها أکرَمَها، وإن أبغَضَها لَم یَظلِمها- 263
الزَّهادَة فِی الدُّنیا لَیسَت بِتَحریمِ الحَلالِ، ولا إضاعَة المالِ- 389
الزُّهدُ أفضَلُ الرّاحَتَینِ- 393
الزُّهدُ فِی الدُّنیا الرّاحَة العُظمی- 393
الزُّهدُ فِی الدُّنیا یریحُ البَدَنَ، وَالرَّغبَة فِی الدُّنیا تُتعِبُ البَدَنَ- 387
الزُّهدُ فِی الدُّنیا یریحُ القَلبَ وَالبَدَنَ- 391، 393
الزُّهدُ کلُّهُ بَینَ کلِمَتَینِ مِنَ القُرآن، قالَ اللّه ُ سُبحانَه: (لِکیلاَ تَأْسَوْاْ عَلَی مَا- 390
الزُّهدُ وضِدُّهُ الرَّغبَة- 389
زُهدُکَ فی راغِبٍ فیکَ نُقصانُ حَظٍّ، ورَغبَتُکَ فی زاهِدٍ فیکَ ذُلُّ نَفسٍ- 389
سُئِلَ النبىُّ(صلی الله علیه وآله) عَن خِیارِ العِبادِ فَقال: الذین إذا أحسَنُوا اِستَبشَرُوا- 457
سَأَلَ رَجُلٌ أبا عَبدِ اللّهِ(علیه السلام) عَن قَولِ اللّهِ(عزوجل): فَقالَ: هؤُلاءِ قَومٌ کانَت لَهُم قُرىً مُتَّصِلَة- 211
سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا(علیه السلام)... قُلتُ: فَهَل یکلِّفُ [اللّهُ] عِبادَهُ ما لا یطیقونَ؟ فَقالَ: کیفَ یفعَلُ- 602
سألتُ أبی(علیه السلام) عن مَدخَلِ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله)، فقالَ: کانَ دُخولُهُ لنفسِهِ مَأذونا لَهُ فی ذلک- 312
سَألتُ النَّبی(صلی الله علیه وآله) عن قَولهِ تعالى: «ظاهِرَة و باطِنَة» فقالَ: یا بنَ عبّاسٍ- 466
سَأَلَهُ [أی الإِمامَ الصّادِقَ(علیه السلام)] رَجُلٌ أن یعَلِّمَهُ ما ینالُ بِهِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة- 325
سُبحانَک الَّذی لا إِلهَ غَیرُهُ... بَدیعُ السَّماواتِ وَالأَرضِ- 130
سَبعُ خِصالٍ مِن جَوامِعِ الخَیرِ: حُبُّ الإِسلامِ، وأهلِهِ، وَالفُقَراءِ، ومُجالَسَتِهِم- 327
سُرورُ المُؤمِنِ بِطاعَةِ رَبِّهِ وحُزنُهُ عَلی ذَنبِهِ- 200
السُّرورُ یَبسُطُ النَّفسَ ویُثیرُ النَّشاطَ- 116
سُعِدَ بِالضَّمِّ خِلَافُ شَقِى- 72
سَلْ عنِ الجارِ قبلَ الدّارِ- 285
سَمِعتُ أبا عبداللَّه(علیه السلام) یقولُ: «آیةٌ فی کتابِ اللَّهِ مُسَجّلةٌ». قلتُ: ما هی؟ قال: «قَولُ اللَّهِ تبارکَ- 460
سَمِعتُ الرِّضا(علیه السلام) وقَد سَأَلَهُ رَجُلٌ: أیکلِّفُ اللّهُ العِبادَ ما لا یطیقونَ؟فَقالَ: هُوَ أعدَلُ مِن ذلِک- 602
سَمِعْتُ جَابِراً الْأَنْصَارِیَّ یُحَدِّثُ، قَالَ: کُنَّا جُلُوساً مَعَ رَسُولِ اللّهِ- 262
سُوءُ التَّدبیرِ مِفتاحُ الفَقرِ- 442
شَرُّ البِلادِ بَلَدٌ لا أمنَ فیهِ ولا خِصبَ- 232
شَرُّ المِحَنِ حُبُّ الدُّنیا- 550
شَرُّ النّاسِ مَن کافى عَلَى الجَمیلِ بِالقَبیح- 274
شِرکُ طاعَةٍ ولَیسَ شِرکَ عِبادَةٍ- 177
الشُکرُ أعظَمُ قَدرَاً مِن المَعروفِ، لأنَّ الشُکرَ یَبقَى وَالمَعرُوفُ یَفنَى- 261، 275
الشُّکرُ زِینَةٌ الرَّخاءِ وحِصنُ النَّعماءِ- 457
الشُّکرُ زِینَةٌ لِلنَّعماءِ- 457
شُکرُ کُلِّ نِعمَةٍ الوَرَعُ عن مَحارِمِ اللَّه- 461
الشُّکرُ مَأخوذٌ على أهلِ النِّعَم- 457
شُکرُکَ لِلرَاضِی عَنکَ یَزیدُهُ رَضَىً وَوَفاءً، شُکرُکَ لِلسَاخِطِ عَلَیکَ یُوجِبُ- 261 و 275
شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّه(علیه السلام) الْوَسْوَاسَ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ اذْکُرْ تَقَطُّعَ أَوْصَالِکَ- 385
الشَّوقُ خُلصانُ العارِفینَ- 633
الشَّوقُ شیمَة الموقِنینَ- 633
صابِروا أنفُسَکُم عَلی فِعلِ الطاعاتِ و صُونوها عَن دَنَسِ السَّیِّئاتِ تَجِدوا حَلاوَةَ الإیمانِ- 205 و 219
الصَّبرُ أعوَنُ شَیءٍ عَلَى الدَّهرِ- 535
الصَّبرُ أفضَلُ العُدَدِ- 535
الصبرُ ثلاثةٌ: صبرٌ عندَ المُصیبَةِ، وصبرٌ عَلی الطاعةِ- 108 و 594
الصبرُ رأسُ الایمانِ- 527
الصَّبرُ سِترٌ مِن الکُرُوبِ، وعَونٌ على الخُطُوبِ- 535
الصبرُ صبران: صبرٌ عَلی ما تَکرَهُ، وصبرٌ عَمَّا تُحِبُّ- 107
الصَّبرُ عَونٌ على کُلِّ أمر- 535
الصبرُ فی الاُمورِ بِمَنزِلَةِ الرأسِ مِن الجسدِ- 527
الصبرُ مِن الایمانِ بِمنزلةِ الرأسِ مِن الجَسَدِ- 527
الصَّبرُ والرِّضَا عَنِ اللّهِ رَأسُ طاعَةِ اللّه- 105
الصَّبرُ یُعقِبُ خَیراً، فَاصبِرُوا تَظفَرُوا- 537
الصَّبْرُ: حَبس النفس عن الجزع. ... و صَبَرْتُهُ أنا: حبسْته- 528
صَبراً بَنِی الکرامِ فَمَا المَوتُ إلّا قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکم عَنِ البُؤسِ وَالضَّرّاءِ- 573
صَبراً عَلی قَضائِک یا رَبِّ لا إلهَ سِواک- 522
صَبَرتُ وفِی العَینِ قَذی وفِی الحَلقِ شَجی- 568
الصحة أفضل النعم- 231
الصحة أهنأ اللذتین- 231
صَلاةُ اللّیل تُحَسّنُ الوَجهَ، وتُحَسِّنُ الخُلُقِ، وتُطَیِّبُ الرّیحَ- 399
صَلاحُ العَیشِ التَّدبیرُ- 442
الصّورَة الجَمیلَة أقَلُّ السَّعادَتَینِ- 474
الضَّربُ عَلَی الفَخِذِ عِندَ المُصِیبَةِ یُحِبطُ الأجرَ- 524
طاعَة اللّهِ مِفتاحُ کلِّ سَدادٍ- 206
الطّاعة تُطفِئُ غَضَبَ الربِّ- 207
الطَّاعَة حِرزٌ- 204
الطّاعَة قُرَّة العَینِ- 205
الطَّاعَة للّهِ أقوى سَبَبٍ- 206
طَلَبتُ الرّاحَةَ فَما وَجَدتُ إلّا بِتَرکِ مُخالَطَةِ النّاسِ إلّا لِقِوامِ عَیشِ الدُّنیَا- 270
طَلَبتُ الغِنی فَما وَجَدتُ إلّا بِالقَناعَةِ؛ عَلَیکم بِالقَناعَةِ تَستَغنوا- 440
طَلَبتُ القَدرَ وَالمَنزِلَة فَما وَجَدتُ إلّا بِالعِلمِ؛ تَعَلَّموا یعظُم قَدرُکم فِی الدّارَینِ- 474
طوبى لِمَن ذَکرَ المَعادَ، وعَمِلَ لِلحِسابِ، وقَنِعَ بِالکفافِ، ورَضِی عَنِ اللّٰه- 315
طوبى لِمَن صَلَحَت سَریرَتُهُ، وحَسنّت عَلانِیَتُهُ، وعَزَلَ عَنِ النّاسِ شَرَّهُ- 261
طوبی لِمَن لَم یَشغَل قَلبَهُ بِما تَری عَیناهُ، ولَم یَنسَ ذِکرَ اللَّهِ- 510
الطُّهرُ نِصفُ الإیمانِ- 616
طَهِّروا قُلوبَکُم مِن دَرَنِ السَّیِّئاتِ، تُضاعَف لَکُمُ الحَسَناتُ- 219
طَهِّروا هذِهِ الأجسادَ طَهَّرَکمُ اللّهُ؛ فَإنَّهُ لَیسَ عَبدٌ یبیتُ طاهِراً إلّا باتَ مَعَهُ مَلَک- 616
الطَّیبُ نُشرةٌ- 618
الطِّیبُ یُسرٌ- 618
الطّیبُ یُسرٌ، والعَسَلُ یُسرٌ، وَالنَظَرُ إلی الخُضرَةِ یُسرٌ- 95
الطّیِبُ یَشُدُّ القَلبَ- 618
ظَلَمَ نَفسَهُ مَن عَصَی اللّهَ وأطاعَ الشَّیطانَ- 218
عادَةُ اللِّئامِ المُکافأةُ بِالقَبیحِ عَنِ الإحسان- 274
عارُ الفَضیحَةِ یُکدِّرُ حَلاوَةَ اللَّذَّةِ- 623
العافیة أَهنی النعم- 231
عِبادَ اللَّه! اُوصیکم بِالرَّفضِ لِهذِهِ الدُّنیا التّارِکةِ لَکم وإن لَم- 413
عَبدِی المُؤمِنُ لا أصرِفُهُ فی شَیءٍ إلّا جَعَلتُهُ خَیرا لَهُ- 106
العَجَبُ مِن غَفلَةِ الحُسّادِ عَن سَلامَةِ الأجسادِ- 494
عَجَبا لِأَمرِ المُؤمِنِ، إنَّ أمرَهُ کلَّهُ خَیرٌ، ولَیسَ ذاک لِأَحَدٍ إلّا لِلمُؤمِنِ- 320
عَجِبْتُ لِلْمُؤمِنِ، إنَّ اللّهَ لَمْ یقْضِ قَضاءً إلّا کانَ خَیراً لَهُ- 100
عَجِبتُ لِلمَرءِ المُسلِمِ لا یقضِی اللّهُ(عزوجل) لَهُ قَضاءً- 100
عَجِبتُ لِمُؤمِّلِ دُنیا والمَوتُ یَطلُبُهُ- 517
العَدلُ أَساسٌ بِهِ قَوامُ العالَمِ- 140
العَدلُ یضَعُ الأُمورَ مَواضِعَها- 140
عَدُوُّ العَمَلِ الکَسَلُ- 336
العَسَلُ نُشرَة- 614
عِظنِی بِحَرفَینِ، فَکَتَبَ إلَیه: مَن حاوَلَ أمراً بِمَعصِیَةِ اللّهِ کانَ أفوَتَ- 213
عَلامَةُ رِضَا اللّهِ سُبحَانَهُ عَنِ العَبدِ، رِضَاهُ بِمَا قَضَی بِهِ- 104
عَلَى الوالی خَمسُ خِصالٍ: جَمعُ الفَیءِ مِن حَقِّهِ، ووَضعُهُ فِی حَقِّهِ- 293
عَلیکَ بِالیَأسِ مِمّا فی أیدِی النّاسِ؛ فَإنَّهُ الغِنَی الحاضِرُ- 447
عَلَیکم بِالقَناعَة؛ فَإِنَّ القَناعَة مالٌ لا ینفَدُ- 439
عَلَیکمْ بِالْهَرِیسَةِ فَإِنَّهَا تُنْشِطُ لِلْعِبَادَةِ أَرْبَعِینَ یوْماً- 615
عِمارَةُ القُلوبِ، فی مُعاشَرَةِ ذَوِی العُقولِ- 618
عَنِ اللّهِ أروی حَدیثی، إنَّ اللّهَ تَبارَک وتَعالى یقولُ: یابنَ آدَمَ! بِمَشیئَتی- 157
عن غیر واحد أن أبا الحسن(علیه السلام) سئل عن فضل عیش الدنیا- 233
عُنوانُ صَحیفَة السَّعیدِ حُسنُ الثَّناءِ عَلَیهِ- 474
عَوِّدّ نَفسَک التَصبُّرَ علی المَکرُوهِ ونِعمَ الخُلقُ الصَّبرُ- 531
العیش السعة فی المنازل والفضل فی الخدم- 233 و 234 و 477
العیش فی ثلاث: صدیق لا یعد علیک فی ایام صداقتک- 477
العیش فی ثلاثة: دار قوراء...- 234
غایة الدّینِ الرِّضا- 120
غَبَنوا أنْفُسَهُم و أهْلیهِم یومَ القِیامَة- 545
الغِنىَ الأَکبَرُ الیَأسُ عَمّا فی أیدِی الناسِ- 447
غنى العاقل بحكمته ، وعزّه بقناعته- 479
غنى العاقل بعلمه- 479
غِنَى المُؤمِنُ بِاللَّهِ سُبحانَهُ- 478
الغِنى الیَأسُ مِمّا فی أیدِی النّاسِ، ومَن مَشى مِنکُم إلى طَمَعٍ- 447
الغِنىَ فِی القَناعَةِ- 439
الغِنى وَالفَقرُ یکشِفانِ جَواهِرَ الرِّجالِ وأوصافَها- 185
غِنىً یحجُزُک عَنِ الظُّلمِ خَیرٌ مِن فَقرٍ یحمِلُک عَلَى الإِثمِ- 197
فَإِذا فَعَلَ ذلِکَ فَقَد عَلا مَجدُهُ وسادَ أهلَ زَمانِهِ- 279
فاسمعوا له وأطیعوا أمره فیما طابق الحقّ- 304
فَإنَّ المَرءَ قَد یسُرُّهُ دَرک ما لَم یکن لِیفوتَهُ ویسوءُهُ فَوتُ ما لَم یکن لِیدرِکهُ- 400
فَإن ذَکَرتُمُوهُ عِندَ الغِنى هَدَمَهُ- 386
فَإن قَالَ: لِمَ أَمَرَ اللّهُ الخَلقَ بِالاقرارِ بِاللّهِ وبِرُسُلِهِ وَحُجَجِهِ- 123
فَإِنَّما أنتَ فِی السِّجنِ فَتُریدُ أن تَکونَ فیهِ فی سَعَةٍ؟- 553
فَأَی شَیءٍ الیقینُ؟ قالَ: التَّوَکلُ عَلَى اللّه، وَالتَّسلیمُ للهِ- 119
فَخَلَقَ لَهُمُ اللَّیلَ لِیَسکُنوا فیهِ مِن حَرَکاتِ التَّعَبِ ونَهَضاتِ النَّصَبِ وجَعَلَهُ لِباساً لِیَلبَسوا ...- 242
فَذلِک صَبرٌ لَیسَ فیهِ شَکوی إلَی النّاسِ- 524
الفَرائِضَ، الفَرائِضَ! أدُّوها اِلَی اللّهِ تُؤَدِّکم إلَی الجَنَّةِ- 207
فَسُبْحَانَک سُبْحَانَک مِنْ مُبْدِئٍ مُعِیدٍ حَمِیدٍ مَجِیدٍ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُک- 471
فَعَلَی اَوَّلِ بابٍ مِنها (الجنة) مَکتوبٌ... لِکُلِّ شَیءٍ حیلَةٌ و حیلَةٌ- 438
فَفِی الدُّنیا حُییتُم ولِلآخِرَةِ خُلِقتُم- 411
فَقَد بَلَغَنی جَزَعُک عَلی وَلَدِک الَّذی قَضَی اللَّهُ عَلَیهِ وإنَّما کانَ ابنُک مِن مَواهِبِ اللَّهِ- 373
فَقدَ یسُرُّ المَرءَ ما لَم یکن لِیفوتَهُ، ویحزُنُهُ ما لم یکن لِیصیبَهُ أبدا- 451
الفَقرُ مَعَ الغِنىَ بِاللَّهِ لا یَضُرُّ- 478
الْفِکرُ فِی الْخَیرِ یدْعُو إِلَى الْعَمَلِ بِهِ- 160
فکر یا مفضل فی الافعال التی جعلت فی الانسان من الطعم والنوم والجماع و ما دبر فیها- 246
فَلا تَدعُوَنَّکُم أنفُسَکُم الی الجَذَلِ بِما أَصَبتُم مِن دِمائِنا و نالَت أیدِیکُم- 402
فَلَک الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لاَ یغْلَبُ وَ ذِی أَنَاةٍ لاَ یعْجَلُ صَلِّ عَلَی- 468
فَلَوِ اطَّلَعَ الْیوْمَ عَلَى ذَنْبِی غَیرُک مَا فَعَلْتُهُ وَ لَوْ خِفْتُ تَعْجِیلَ الْعُقُوبَة لاَجْتَنَبْتُهُ- 472
فَما خُلِقتُ لِیشغَلَنی أکلُ الطَّیباتِ؛ کالبَهیمَة المَربوطَة هَمُّها عَلَفُها- 630
فَمِنْ عَلَامَة أَحَدِهِمْ أَنَّک تَرَى لَهُ قُوَّة فِی دِینٍ.... وَ نَشَاطاً فِی هُدًى- 626
فَوَاللَّهِ إنَّ اللّهَ لَیبتَلِی المُؤمِنَ وما یبتَلیهِ إلّا لِکرامَتِهِ عَلَیهِ- 194
فَهذا غُرابٌ و هذا عُقابٌ و هذا حَمامٌ و هذا نَعامٌ، دَعا کُلِّ طائِرٍ- 427
فَهِی کرَوضَة اِعتَمَّ مَرعاها، وأعجَبَت مَن یراها، عَذبٌ شِربُها- 417
فِی التَّوانی وَالعَجزِ اُنتِجَتِ الهَلَکة- 338
فی الصَّبرِ علی ما یکرَهُ خیرٌ کثیرٌ- 531
فی کلِّ قَضَاءِ اللّهِ خِیرَةٌ لِلْمُؤمِن- 100
قالَ [عَلِی(علیه السلام)] یوما: ما أحسَنتُ إلى أحَدٍ قَطُّ! فَرَفَعَ النّاسُ رُؤوسَهُم تَعَجُّباً- 598
قالَ أبو عُبَیدَة [لِلإِمامِ الصّادِقِ(علیه السلام)]: اُدعُ اللّهَ لی ألّا یجعَلَ رِزقی عَلى أیدِی العِبادِ- 475
قال اللّه - تبارک وتعالى - : ما تَحَبَّبَ إلَیَّ عَبدی بِأحَبِّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَیهِ- 205
قال اللّه - جل جلاله - : أیُّما عَبدٍ أطاعَنی لَم أکِلهُ إلی غَیرِی- 206
قالَ اللّهُ - جَلَّ جَلالُهُ - : مَن لَم یرضَ بِقَضائی ولَم یؤمِن بِقَدَری- 121
قال اللّه - جلّ جلاله - : عِبادِی! کُلُّکُم ضالٌّ إلّا مَن هَدَیتَهُ، وکُلُّکُم فَقیرٌ- 429
قالَ اللّهُ تعالی: ابنَ آدَم، یؤتی کلّ یومٍ بِرزقِک وأَنتَ تَحزَنُ- 450
قالَ اللّهُ(عزوجل) لی: یا مُحَمَّدُ، لَو أنَّ الخَلائِقَ نَظَروا إلى عَجائِبِ صُنعی- 636
قالَ اللّهُ(عزوجل): ... إنَّ مِن عِبادِی المُؤمِنینَ لَعِبادا لا یصلُحُ لَهُم أمرُ- 188
قالَ اللّهُ(عزوجل): إذا أرَدتُ أن أجمَعَ لِلمُسلِمِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة جَعَلتُ لَهُ قَلباً خاشِعاً- 325
قالَ اللّهُ(عزوجل): عَلامَة مَعرِفَتی فی قُلوبِ عِبادی حُسنُ- 120
قالَ اللّهُ(عزوجل): لَولا أنّی أستَحیی مِن عَبدِی المُؤمِنِ، ما تَرَکتُ عَلَیهِ- 185
قالَ اللّهُ(عزوجل): وعِزَّتی وجَلالی! لا اُخرِجُ عَبدا مِنَ الدُّنیا وأنَا اُریدُ- 191
قالُ اللّه(عزوجل): وما تَقَرَّبَ إلَیَّ عَبدٌ بِشَیءٍ أحَبَّ إلَیَّ مِمّا افتَرَضتُ عَلَیهِ- 205
قالَ اللّهُ(عزوجل): یحزُنُ عَبدی المؤمِنُ إذا زَوَیتُ عنه الدُّنیا وذلِک أقرَبُ لَهُ مِنِّی- 450
قالَ رَجُلٌ [لِلإِمامِ الصادِقِ(علیه السلام)]: یا جَعفَرُ، الرَّجلُ یکونُ لَهُ مالٌ فَیضَیعُهُ- 197
قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): عَلِّمنی یا رَسولَ اللّهِ خَصلَة تَجمَعُ لی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة- 325
قال رجلٌ: یا رَسولَ اللّهِ! أعقِلُها وأَتَوَکَّلَ أو أطلِقها وأَتَوَکَّل؟ قال: «إعقِلها وَتَوَکَّل»- 433
قالَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله): إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً اِستَعمَلَهُ. فَقیلَ: کیفَ یستَعمِلُهُ یا رَسولَ اللّهِ؟- 329
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله): مَثَلُ الْمُؤْمِنِ کَمَثَلِ خَامَةِ الزَّرْعِ تُکْفِئُهَا الرِّیاحُ- 532 و 650
قَالَ کانَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ(علیه السلام) یقُولُ إِنِّی لَأَکرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ یعَافَى فِی الدُّنْیا فَلَا یصِیبَهُ شَیءٌ- 650
قال لقمان لابنه وهو یعظه: یا بُنَیَّ... مَن ذَا الَّذی تَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ فَلَم یَکفِهِ؟- 380
قالَ لی جَبرَئیل(علیه السلام): إنَّه قَد حُبِّبَ إلَیک الصَّلاة فَخُذ مِنها ما شِئتَ- 642
قال موسى یَا رَبِّ کَیفَ شَکَرکَ ابنُ آدم؟ فقال: عَلِمَ أنَّ ذلِکَ مِنّی- 366
قَد أفلَحَ مَن أسلَمَ، ورُزِقَ کفافا، وقَنَّعَهُ اللّهُ بِما آتاهُ- 422
قَد جاءَکم شَهرُ رَمَضانَ؛ شَهرٌ مُبارَک... فیهِ لَیلَةُ القَدرِ- 542
قَد ذاقوا حَلاوَةَ مَعرِفَتِهِ- 95
قَدَّرَ الأَرزاقَ فَکثَّرَها وقَلَّلَها، وقَسَّمَها عَلَی الضّیقِ- 142
قَدَّرتَ الاُمورَ بِعِلمِک، وقَسَّمتَ الأَرزاقَ بِعَدلِک، ونَفَذَ فی کلِّ شَیءٍ- 142 و 572
قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ- 414
قُل: اللَّهُمَّ رَضِّنِی بِقَضَائِک، وَ صَبِّرنِی عَلَی بَلَائِک- 104
قِلَّةُ الخُلطَةِ تَصونُ الدّینَ وتُریحُ مِن مُقارَبَةِ الأَشرارِ- 270
قِلَّةُ أمانِیِّکَ، والرِّضا بِما یَکفیکَ- 446
قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّه(علیه السلام) إِنَّ صَاحِبَتِی هَلَکَتْ وَکَانَتْ لِی مُوَافِقَةً وَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَتَزَوَّجَ- 248
قُلتُ لأبی عبدِ اللّهِ(علیه السلام) رجلٌ قال: لأقعُدَنَّ فی بَیتی ولَأُصَلِّیَنَّ ولَأُصوَمَنَّ ولَأُعبُدَنَّ رَبِّی- 227 و 434
قلتُ لِأبی عَبداللّه بِأیّ شَیءٍ عَلِمَتِ الرُّسُلُ أنَّها رُسُلٌ قالَ: قَد کُشِفَ لَها عَنِ الغِطاءَ- 362
قُلتُ لِجابِرِ بنِ سَمُرَة أکُنتَ تُجالِسُ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قالَ نَعَم فَکانَ طَویلُ الصَّمتِ- 621
قُلتُ لِعائِشَة: هَل کانَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) یقولُ شَیئا إذا دَخَلَ البَیتَ؟- 198
قُلتُ لَهُ: إنَّ إخوَتی وبَنی عَمِّی قد ضَیَّقوا عَلَی الدارِ وألجَأونی مِنها- 561
قَلیلٌ تُؤَدّی شُکرَهُ خَیرٌ مِن کثیرٍ لا تُطیقُهُ- 321، 423
القَلیلُ مَعَ التَّدبیرِ أبقی مِنَ الکثیرِ مَعَ التَّبذیرِ- 443
القَناعَةُ أهنَأ عَیشٍ- 439
القَناعَة بَحرُ مالٍ لا ینفَدُ- 439
القَناعَة بَرَکة- 439
القَناعَةُ راحَةٌ- 441
القَناعَةُ لَذَّةُ العَیشِ- 441
قِوامُ العَیشِ حُسنُ التَّقدیرِ ومِلاکهُ حُسنُ التَّدبیرِ- 442
قَولُنا: إنّا للهِ، إقرارٌ لَهُ مِنّا بِالمُلک، و قولُنا: إنّا إلَیهِ راجِعُونَ- 370
قَوماً لا یَزرَعونَ. قال: «ما أنتُم؟». قالوا: نَحنُ المُتَوَکَّلونَ- 433
قیلَ لِلنَّبِی(صلی الله علیه وآله): کیفَ یکونُ الرَّجُلُ فِی الدُّنیا؟ قالَ: مُتَشَمِّراً کطالِبِ القافِلَة- 413
کانَ - رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) - من أضحَکَ الناسَ وأطیَبِهِم نَفساً- 621
کان أبو الحسن(علیه السلام) فی مسجد الحرام فی حلقة بنی هاشم، وفیها العباس بن محمد ...- 234
کانَ أبی(علیه السلام) إذا حَزَنَهُ أمر جَمَعَ النِّساءَ وَالصِّبیانَ- 586
کانَ أبی(علیه السلام) یقولُ: ما مِنْ شیءٍ أفسَدَ لِلقَلبِ مِن خطیئة- 210
کانَ النبی(صلی الله علیه وآله) من أَفکهِ الناسِ- 620
کانَ أمیرُ المُؤمِنینَ(علیه السلام) کثیراً ما یقولُ: اِعلَموا عِلماً یقیناً أنَّ اللَّهَ(عزوجل) لَم یجعَل لِلعَبدِ- 438
کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یَقُول: لا یجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإِیمانِ حَتّی یعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ- 102 و 638
کانَ ذلِک الکنزُ لَوحاً مِن ذَهَبٍ فیهِ مَکتوبٌ:- 102
کان رجل من التجار یختلف إلى جعفر ابن محمد یخالطه ویعرفه بحسن حال- 561
کانَ رَجلٌ یَدخُلُ عَلى أبی عبد اللّهِ(علیه السلام) مِن أصحابِهِ فَغَبَرَ زماناً لا یَحُجُّ، فَدَخَلَ عَلَیهِ ...- 490
کانَ رَسولُ اللّهِ یُنفِقُ فِی الطَّیبِ أکثَرَ مِمّا یُنفِقُ فِی الطَّعامِ- 619
کان علی بن الحسین(علیه السلام) إذا حَزَنَهُ أمرٌ لَبِسَ ثَوبِین من أغلَظِ ثِیابِهِ وأَخشَنِها، ثُمَّ رَکَعَ فی- 396
کانَ عَلِی(علیه السلام) إذا هالَهُ شَیءٌ فَزِ عَ إلَی الصَّلاةِ- 396
کانَ عیسَی بنُ مَریمَ(علیه السلام) یقولُ لِأصحابِهِ: یا بَنی آدَمَ اهرَبوا مِنَ الدُّنیا إلَی اللّهِ- 548
کان فی النَّبِیّ(صلی الله علیه وآله) دُعابَةٌ- 620
کانَ یَحیَى بنُ زَ کَریّاً(علیهما السلام) یَبکِی و لا یَضحَکُ، و کانَ عیسَى بنُ مَریمَ(علیهما السلام) یَضحَکُ- 621
کانَت فاطِمَة(علیها السلام) لا تَدَعُ أحَداً مِن أهلِها ینامُ تِلک اللَّیلَة- 543
کانوا حرّموا الطیب واللحم فأنزل اللّه هذا فیهم- 619
کبَرُ الدّارِ مِنَ السَّعادَة، وکثرَة المُحِبّینَ مِنَ السَّعادَة- 475
کَتَبَ أبوعَبدِ اللّهِ(علیه السلام) إلی رَجُلٍ مِن أصحابِهِ: ... لا تَکسَل عَن مَعیشَتِکَ فَتَکونَ- 338
کَتَبَ اللّه الجِهادَ عَلَى الرِجالِ والنِساءِ، فَجِهَادُ الرَجُلِ بَذلُ مَالِهِ وَنَفَسِهِ حَتَّى- 260
کتَبَ رَجلٌ إلى أبی ذَرٍّ - رضى اللّه عنه - : یا أبا ذَرٍّ، أطرِفنی بشَیءٍ مِن العِلمِ- 209
کثره المحبین من السعادة و...- 92
الکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّینِ والدُّنیا- 336
کَفى بِالعَقل غِنىً- 479
کفى بالقَناعَة مُلکا، و بحُسنِ الخُلقِ نَعیما- 467
کفی بالمرء سعادة أن یوثق به فی أمر الدین- 92
کفى... بِاللّهِ مُؤنِساً- 631
کُلُّ اَرباحِ الدُّنیا خُسرانٌ- 547
کُلُّ شَیءٍ ساءَ المُؤمِنَ فَهُوَ مُصیبَةٌ- 549
کُلِّ شَیءٍ شَیءٌ یَستَریحُ إلَیهِ، وإنَّ المُؤمِنَ یَستَریحُ إلی أخیهِ المُؤمِنِ کَما یَستَریحُ الطَّیرُ ...- 269
کلّا ما فینا هذه نزلت، و إنما نزلت فینا- 402
کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ- 93
کَم مِن شَهوَةِ ساعَةٍ أورَثَت حُزناً طَویلاً- 622
کم مِن صَبرِ ساعَةٍ قد أورَثَ فَرَحا طَویلاً، و کم مِن لَذَّةِ ساعَةٍ- 626
کَم مِن فَقیرٍ غَنِیٌّ، وغَنِیٍّ مُفتَقِرٌ- 446
کَم مِن لَذَّةٍ دَنِیَّةٍ مَنَعَت سَنیَّ دَرَجاتٍ- 623
کم مِن مُستَقبِلٍ یوماً لا یستَکمِلُهُ ومُنتَظِرٍ غَداً لا یبلُغُهُ. لَو نَظَرتُم إلَی الأَجَلِ- 517
کم مِن مُنعَمٍ علَیهِ وهُو لا یعلَمُ- 488
الکَمالُ کُلُّ الکَمالِ التَّفَقُّهُ فی الدّینِ والصَّبرُ عَلَی النائِبَةِ- 443
کن فِی الدُّنیا کأَنَّک غَریبٌ أو عابِرُ سَبیلٍ- 412
کن فِی الدُّنیا کساکنِ دارٍ لَیسَت لَهُ، إنَّما ینتَظِرُ الرَّحیلَ- 413
کن قَنِعا تَکن مِن أغنَى النّاسِ- 440
کنّا عِندَ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) فَشَکونا إلَیهِ العُری وَالفَقرَ وقِلَّة الشَّیءِ- 189
کنّا مَعَ أمیرِ المُؤمِنین(علیه السلام) بِالبَصرَة فَلَمّا فَرَغَ مِن قِتالِ مَن قاتَلَهُ- 164
کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّه(علیه السلام) فَشَکَا إِلَیْه رَجُلٌ الْحَاجَةَ فَقَالَ لَه اصْبِرْ- 560
کنتَ وتَکونُ، کنتَ حَیا لا یموت، تَنام العیونُ وتَنکدِرُ النُّجومُ- 586
کونوا فِی الدُّنیا أضیافاً... تَبنونَ ما لا تَسکنونَ- 412
کیفَ أَحزَنُ وقَد عَرَفتُک- 120
کَیْفَ رَأَیْتَ؟». قُلْتُ: مَا رَأى رَجُلٌ مِنْ خَیْرٍ فِی امْرَأَةٍ إِلَّا وَ قَدْ رَأَیْتُهُ فِیهَا- 267
کَیْفَ مُدَاعَبَةُ بَعْضِکُمْ بَعْضاً؟» قُلْتُ: قَلِیلٌ، قَالَ: «فَلَا تَفْعَلُوا؛- 259
کَیفَ یَجِدُ لَذَّةَ العِبادَةِ مَن لا یَصومُ عَنِ الهَوی- 625
کیفَ یرضى بِالقَضاءِ مَن لَم یصدُق یقینُهُ- 120
لا أحسَبُ أحَدَکُم یَنسی شَیئاً مِن أمرِ دِینِهِ إلّا لِخَطیئَةٍ- 210
لا أدعو لَک! اُطلُب کما أمَرَک اللَّهُ عَزَّوجَلَّ- 228
لا أدعو لَک! اُطلُب کما أمَرَک اللَّهُ(عزوجل)- 434
لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ ولَهُ الحَمدُ، یُحیِی- 365
لا بَأسَ بِالمُکافَهَةِ یُرَوِّحُ بِهَا الإنسانُ عَن نَفسِهِ ویَخرُجُ عَن حَدِّ العَبُوسِ- 619
لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أمیرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ، یَعمَلُ فی إمرَتِهِ المُؤمِنُ ویَستَمِتعُ فیهَا الکافِرُ- 230
لاَتتَمَنَّوُا المُستَحِیلَ- 407
لا تَأیسا مِنَ الرِّزقِ ما تَهَزهَزَت رُؤوسُکما، فَإنَّ الإِنسانَ تَلِدُهُ اُمُّهُ- 428
لا تَبنوا ما لا تَسکُنونَ- 235
لا تَجزَعوا مِن قَلیلِ ما أکرَهَکم فَیوقِعَکم ذلِک- 526
لا تَجزَعوا مِن قَلیلِ ما أکرَهَکُم فَیوقِعَکُم ذلِکَ- 534
لا تُحَمِّل عَلی یومِک هَمَّ سَنَتِک، کفاک کلَّ یومٍ ما قُدِّرَ لَک فیهِ- 584
لا تَدخُلُ حَلاوَة الإِیمانِ قَلبَ امرِىً حَتّى یترُک بَعضَ الحَدیثِ- 640
لا تُدخِل عَلَیک الیومَ هَمَّ غَدٍ، یکفِی الیومَ هَمُّهُ وغَداً داخِلٌ عَلَیک بِشُغُلِهِ- 584
لا تَدَعْ قِیامَ اللَّیلِ، فإنَّ المَغبونَ مَن غُبِنَ قِیامَ اللَّیلِ- 548
لا تَرجُ غَیرِی، اتَّخِذنِی جُنَّةً فِی الشَّدائِدِ وحِصناً لِمُلِمّاتِ الاُمورِ- 377
لا تُرَخِّصْ لِنفسِک فی مُطاوَعَة الهَوى و إیثارِ لَذّاتِ الدُّنیا- 626
لا تَزَوَّجُوا النِّساءَ لِحُسنِهِنَّ؛ فَعَسى حُسنُهُنَّ أن یُردِیَهُنَّ، ولا تَزَوَّجوهُنَّ لِأَموالِهِنَّ- 249
لا تَسُبُّوا الدُّنیا؛ فَنِعمَت مَطِیة المُؤمِنِ، فَعَلَیها یبلُغُ الخَیرَ- 163
لا تَستَبطِئ إجابَةَ دُعائِکَ وقَد سَدَدتَ طَریقَةُ بِالذُّنوبِ- 210
لا تُطمِعَنَّ نَفسَک فی ما فَوقَ الکفافِ فَیغلِبَک بِالزِّیادَةِ- 435
لا تَطیبُ السُّکنى إلّابِثَلاثٍ: الهَواءِ الطَّیِّبِ، وَالماءِ الغَزیرِ العَذبِ، وَالأَرضِ الخَوّارَة- 232
لا تَعتَبِرُوا الرِّضا وَالسُّخطَ بِالمالِ وَالوَلَدِ جَهلاً- 186
لا تَعُدَّنَّ خَیرا ما أدرَکتَ بِهِ شَرّاً- 333
لا تَعُدَّنَّ شَرّا ما أدرَکتَ بِهِ خَیراً- 550 و 624
لا تَعُدَّنَّ شَرّاً ما أدرَکتَ بِهِ خَیراً- 333، 550، 624
لا تَعُدَّنَّ مُصیبَةً اُعطِیتَ عَلَیها الصَّبرَ، و استَوجَبتَ عَلَیها مِنَ اللّهِ(عزوجل) الثَّوابَ- 221 و 544
لا تَغتَرُّوا بِصَلاتِهِم وَلا بِصِیامِهِم؛ فَإنَّ الرَّجُلَ رُبَّما لَهِجَ بِالصَّلاة- 639
لا تَفرَح بِالغَناءِ وَالرَّخاءِ، ولا تَغتَمَّ بِالفَقرِ وَالبَلاءِ- 187
لا تقبلنّ فی استعمال عمّالک وامرائک شفاعة إلاّ شفاعة الکفایة والأمانة- 300
لا تَقومُ حَلاوَةُ اللَّذَّةِ بِمَرارَةِ الآفاتِ- 623
لا تَنالُ مَرضاتُهُ إلّا بِطاعَتِهِ- 204
لَا تَنْسَ صِحَّتَک وَ قُوَّتَک وَ فَرَاغَک وَ شَبَابَک وَ نَشَاطَک- 627
لا تُنکَحُ المَرأَةُ لِأَربَعَةٍ: لِمالِها، وجَمالِها، ونَسَبِها، ولَذَّتِها .- 249
لا تُوازی لَذَّةُ المَعصِیَةِ فُضوحَ الآخِرَةِ وألیمَ العُقوباتِ- 218 و 623
لَا حَاجَة للهِ فِیمَنْ لَیسَ لَهُ فِی مَالِهِ وَ بَدَنِهِ نَصِیب- 649
لا حَولَ ولا قُوَّة إلّا بِاللّهِ» کنزٌ مِن کنوزِ الجَنَّة، مَن قالَها نَظَرَ اللّهُ عَلَیهِ- 324
لا خَیرَ فِی الحَیاةِ إلّا مَعَ الصِّحَّةِ- 231
لا خَیرَ فی الکَسَلِ؛ إذا کَسِلَ الرَّجُلُ أن یُتِمَّ رُکوعَهُ وطَهورَهُ فَلیسَ فیه خَیرٌ لِأمرِ آخِرَتِهِ- 337
لا خَیرَ فی عَبدٍ شَکا مِن مِحنَةٍ تَقَدَّمَها آلافُ نِعمَةٍ واتَّبَعَها آلافُ راحَةٍ- 563
لا خَیرَ فِی لَذَّةٍ تُعقِبُ ندماً- 624
لا خَیرَ فِی لَذَّةٍ توجِبُ نَدَماً وشَهوَةٍ تُعقِبُ ألماً- 624
لا خَیرَ فِی لَذَّةٍ لا تَبقَی- 624
لا خَیرَ فی مَن لا یحِبُّ جَمعَ المالِ مِن حَلالٍ- 198
لا خَیرَ... فِی الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَالسُّرورِ- 229
لا عدَّة أنفَعُ منِ العَقلِ- 479
لا عَیشَ أهنَأ مِنَ العافِیَةِ- 476
لا عَیشَ لِمَن فَارَقَ أحِبَّتَهُ- 477
لا غِنىَ أخصَبُ من العقل- 479
لا غِنىَ أکبَرُ من العَقلِ- 479
لا غنى لجاهل- 479
لا غِنىَ لِمَن استَغنىَ عَنّی، ولا فَقرَ بِمَن افتَقَرَ إلَیَّ- 429
لا غِنى مِثلُ العَقلِ، ولا فَقرَ أشَدُّ من الجهل- 479
لا غِنىٰ لِمَن استَغنى عَنِّی، ولا فَقرَ بِمَنِ افتَقَرَ إلیَّ- 430
لا فَقرَ مَعَ حُسنِ تَدبیرٍ- 443
لَا قَبیحَ إلّا المَعصِیَةُ وَلا حَسُنَ إلّا الطّاعَةُ- 173 و 203
لا لَذَّةَ فی شَهوَةٍ فانِیَةٍ- 623
لا مالَ أذهَبُ بِالفاقَةِ مِنَ الرِّضا بِالقَناعَةِ، ولا کنزَ أغنی- 439
لا مالَ أذهَبُ لِلفاقَةِ مِنَ الرِّضا بِالقُوتِ- 439
لا مالَ لِمَن لا تَدبِیرَ لَهُ- 442
لا مُصیبَةَ أعظَمُ مِنَ الجَهلِ- 549
لا مُصیبَةَ کَاستِهانَتِکَ بِالذَّنبِ ورِضاکَ بِالحالَةِ الَّتی أنتَ عَلَیها- 549
لا مُصیبَةَ کَعَدَمِ العَقلِ- 549
لا نِعمَةَ أهنَأُ مِنَ الأَمنِ- 229
لا وَجَعَ أوجَعُ لِلقُلوبِ مِنَ الذُّنوبِ- 209
لا یَجِدُ الرجُلُ حَلاوَةَ الإیمانِ فِی قَلبِهِ- 95
لا یجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإِیمانِ حَتّى یؤمِنَ بِالقَدَرِ کلِّهِ- 638
لا یجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإِیمانِ حَتّی یترُک الکذِبَ هَزلَهُ وجِدَّهُ- 640
لا یَجنِی المَرءِ إلّا یَدَهُ- 208
لا یَجنِی جانٍ إلّا عَلَی نَفسِهِ، لا یَجنِی والِدٌ عَلی وَلَده- 208
لا یَری أحَداً إلّا قالَ: هُوَ خَیرٌ مِنّی وَاتَّقی- 277
لا یزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک- 260
لا یَستَغنی أهلُ کُلِّ بَلَدٍ عَن ثَلاثَةٍ یُفزَعُ إلَیهِم فی أمرِ دُنیاهُم وآخِرَتِهِم- 233
لا یستَوحِشُ مَن کانَ اللّهُ أنیسَهُ، ولا یذِلُّ مَن کانَ اللّهُ أعَزَّهُ- 632
لا یُصلِحُ المَرءُ المُسلِمُ إلّا ثَلاثَةٌ: التَّفقُّهُ فی الدّینِ والصَّبرُ عَلَی النائِبَةِ- 443
لا یَطمَعَنَّ ذو الکِبرِ فی الثَّناءِ الحَسَنِ- 272
لَا یطَوِّلَنَّ أَحَدُکمْ شَارِبَهُ فَإِنَّ الشَّیطَانَ یتَّخِذُهُ مَخْبَأً یسْتَتِرُ بِهِ- 617
لا یَعدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ، وإن طالَ بهِ الزمانُ- 537
لا یَعرِفُ النِّعمَةَ إلّا الشّاکِرُ ولا یَشکُرُ النِّعمَةَ إلّا العارِفُ- 366
لا یُفلِحُ مَن وَلِهَ بِاللَّعِبِ، واستُهتِرَ بِاللَهوِ والطَّرَبِ- 629
لا یکونُ إلّا ما شاءَ اللّهُ وأَرادَ وقَدَّرَ وقَضى. قُلتُ: فَما- 136
لا یکونُ إلّا ما شاءَ اللّهُ وأَرادَ وقَدَّرَ وقَضى، أَتَدری- 136
لا یلقَی الحَریصُ مُستَریحاً- 436
لا یَنبَغی ... لِمَن لَم یَکُن صَبوراً أن یُعَدَّ کامِلًا- 537
لا یَنظُرُ اللَّهُ إلَى امرَأَةٍ لا تشکّر لِزوجها، وهِیَ لا تَستَغنی عَنهُ- 263
لایجِدُ حَلاوَةَ الإِیمانِ حَتّی یؤمِنَ بِالقَدَرِ خَیرِهِ وشَرِّهِ- 102
اللَّذّاتُ آفاتٌ- 622
اللَّذّاتُ مُفسِداتٌ- 622
اللَّذَّةُ تُلهِی- 623
لَعَلَّکَ تَری أنَّ القَومَ لَم یَکونوا یَنامونَ... لابُدَّ لِهذَا البَدَنِ أن تُریحَهُ حَتّی یَخرُجَ نَفسُهُ- 242
لَقَد اُعطِىَ ابراهیمُ(علیه السلام) بَعدَ الإضجاعَ الفِداءَ ومُحَمَّدٌ(صلی الله علیه وآله) أُصیِبَ بِاَفجِعَ مِنهُ فَجِیعَةً،- 361
لَقَد کان کذلِکَ، وکانَ حُزنُ یَعقوبَ حُزناً بَعدَهُ تَلاقٍ ومُحَمَّدٌ(صلی الله علیه وآله) قُبِضَ وَلَدُه ابراهیمُ- 361
لَقَد کُنتُ أرَی جَعفَرَ بنَ مُحمَّدٍ(علیه السلام) وکانَ کَثیرَ الدُّعابَةِ والتَّبَسُّمِ- 621
لِکُلِّ ذِی رَمَقٍ قوتٌ- 426
لِکلِّ شَیءٍ حَقیقَةٌ، ما بَلَغَ عَبدٌ حَقیقَةَ الإِیمانِ- 102
لِکُلِّ قَضاءٍ وقَدَرٍ تَوَکَّلتُ عَلَی اللّهِ- 378
لِکُلِّ نِعمَةٍ مِفتاحٌ ومِغلاقٌ، فَمِفتاحُها الصَّبرُ ومِغلاقُها الکَسَلُ- 338
لِلمؤمنِ اثنانِ وسَبعونَ ستراً، فإذا أذنَبَ ذنباً انهَتَک عَنهُ سِترٌ- 213
لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَةٌ یناجی فیها رَبَّهُ، وساعَةٌ یرُمُّ مَعاشَهُ- 309
لِلمُؤمِنِ راحَةٌ فی سَعَةِ المَنزِلِ- 234 و 477
لِلمُستَحلِی لَذَّةَ الدُّنیا غُصَّةٌ- 623
لِلّهِ دَرُّ الحَسَدِ ما أعدَلَهُ بَدَأَ بِصاحِبِهِ فَقَتَلَهُ- 494
للَّهِ فِی السَّرّاءِ نِعمَةُ التَّفَضُّلِ وفِی الضَّرّاءِ نِعمَةُ التَّطَهُّرِ- 192
لَم تَخلُ مِن لُطفِهِ طَرفَةَ عَینٍ، فی نِعمَةٍ یُحدِثُها لَک، او سَیِّئَةٍ- 467
لَم تَخلُقِ الخَلقَ لِوَحشَةٍ، و لَا استَعمَلتَهُم لِمَنفَعَةٍ- 150 و 597
لم یستَزِد فی مَحبُوبٍ بِمِثلِ الشُّکرِ، ولم یستَنقِص مِن مَکرُوهٍ- 531 و 534
لَم یُعبَدِ اللَّهُ(عزوجل) بِشَیءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، ولا یَکونُ المُؤمِنُ عاقِلًاحَتّى یَجتَمِعَ- 276
لَم یفرَح بِشَیءٍ إن أتاهُ مِن أمرِ الدُّنیا ولا حَزِنَ مِنها عَلی شَیءٍ قَطُّ- 404 و 449
لم یَکُن رَسولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) یَقولُ لِشَیءٍ قَد مَضی: لَو کانَ غَیرُهُ- 512
لَم یکن قِوامُ الخَلقِ وصَلاحُهُم إلّا بِالإقرارِ مِنهُم- 139
لَمّا اُسرِی بِالنَّبِی(صلی الله علیه وآله) قالَ: یا رَبِّ، ما حالُ المُؤمِنِ عِندَک- 189
لَمَّا اشتَدَّتِ الأَمرُ بِالحُسَینِ بنِ عَلِی بنِ أبی طالِبٍ(علیه السلام) نَظَرَ إلَیهِ مَن کانَ مَعَهُ، فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم- 522
لَمّا اُصیبَ أمیرُ المُؤمِنینَ(علیه السلام) نَعَی الحَسَنُ(علیه السلام) إلَی الحُسَین(علیه السلام) و هُوَ بِالمَدائِنِ- 578
لَمَّا خَلَقَ اللّهُ الجَنَّة وَالنَّارَ أرْسَلَ جِبْرئیلَ إلَی الجَنَّة، فَقَالَ: انْظُرْ إلَیها وَإلی- 596
لَمّا سُئلَ عَن حَدّ حُسنِ الخُلُقِ: تُلینُ جانِبَکَ، وَتُطیِّبُ کَلامَکَ- 259
لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیة (مَن یعْمَلْ سُوءًا یجْزَ بِهِ) قالَ بَعضُ أصحابِ رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): ما أشَدَّها- 190
لمّا نَزَلَت هذِهِ الآیة: (أقِمِ الصَّلاة طَرَفَی النَّهارِ) - : ما اُحِبُّ أن لی بِها ما طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ- 642
لَو أنَّ النّاسَ قَصَدوا فِی الطُّعَمِ لَاعتَدَلَت اَبدانُهُم- 614
لَو أنَّ جَمیعَ الخَلائِقِ اجتَمَعوا عَلی أن یصرِفوا عَنک شَیئاً قَد قُدِّرَ لَک لَم یستَطیعوا- 437
لَو أنَّکم تَتَوکلونَ علَى اللّهِ حَقَّ تَوَکلِهِ لَرَزقَکم کما یرزُقُ الطَّیرَ، تَغدو خِماصا و تَرُوحُ بِطانا- 380
لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَکُم ما حَزِنتُم- 195
لَو تَعلَمونَ مِنَ الدُّنیا ما أعلَمُ لَاستَراحَت أنفُسُکم مِنها- 160، 409
لَو رَأَی العَبدُ الأجَلَ وَ مَصیرَهُ، لَأبغَضَ الأَمَلَ و غُرورَهُ- 516
لَو رَأیتُمُ الأجَلَ و مَسیرَهُ، لَلُهیتُم عَنِ الأمَلِ و غُرورِهِ- 516
لَو عُرِفَ الأَجَلُ، قَصُرَ الأَمَلُ- 517
لو کان النّاس رجلین لکان أحدهما الإمام و إنّ آخر من یموت- 290
لَو کُفِیَ النّاسُ کُلَّ ما یَحتاجونَ إلَیهِ لَما تَهَنَّؤوا بِالعَیشِ ولا وَجَدوا لَهُ لَذَّةً- 240 و 662
لو لم یبق فی الأرض إلّا رجلان لکان أحدهما الحجّة...- 290
لَو لَم یتَوَعَّدِ اللَّهُ على مَعصِیتِهِ، لَکانَ یجِبُ ألّا یعصی شُکراً لِنِعَمِه- 461
لَو یَعلَمُ المُؤمِنُ مَا لَهُ مِنَ الأَجرِ فی المَصائِبِ، لَتمَنَّی- 195
لو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفَةِ اللَّهِ(عزوجل) ما مَدّوا أعیُنَهُم إلی ما مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ- 504 و 631
لَولاَ الخُبزُ ما صُمنا ولا صَلَّینا- 198
لَولا أنّی أستَحیی مِن عَبدِی المُؤمِنِ، ما تَرَکتُ عَلَیهِ خِرقَةً یتَواری بِها- 319
لی شَیءُ، ولَیسَ على وَجهِ الأرضِ أحدٌ أغنى مِنّی- 446
لَیحیی قَلبَ المُؤمِنِ بِالدُّعاءِ- 640
لَیسَ الخَیرُ أن یکثُرَ مالُک ووَلَدُک، ولکنَّ الخَیرَ أن یکثُرَ عِلمُک، وأن یعظُمَ حِلمُک- 324
لَیسَ الزُّهدُ فِی الدُّنیا تَحریمَ الحَلالِ، ولا إضاعَة المالِ- 389
لَیسَ الزُّهدُ فِی الدُّنیا لُبسَ الخَشِنِ وأکلَ الجَشِبِ، ولکِنَّ الزُّهدَ- 389
لَیسَ خَیرُکم مَن تَرَک الدُّنیا لِلآخِرَة- 78
لَیسَ مِنّا مَن تَرَک دُنیاهُ لآخِرَتِهِ، ولا آخِرَتَهُ لِدُنیاهُ- 78
لَیسَ یُحَبُّ لِلمُلوکِ أن یُفَرِّطوا فی ثَلاثٍ: فی حِفظِ الثُّغورِ- 295
لیَستَرجِع أحَدُکُم فی کُلِّ شَیءٍ حَتّی فی شِسعِ نَعلِهِ، فإنَّها مُصیبَةٌ- 549
المُؤمِنُ أشَدُّ فی دینِهِ مِنَ الجِبالِ الرّاسِیةِ- 532
المُؤمِنُ أصلَبُ مِنَ الجَبَلِ، الجَبَلُ یستَقَلُّ مِنهُ، وَالمُؤمِنُ لا یستَقَلُّ- 532
المُؤمِنُ بِخَیرٍ عَلى کلِّ حالٍ، تُنزَعُ نَفسُهُ مِن بَینِ جَنبَیهِ وهُوَ یحمَدُ اللّه- 320
المُؤمِنَ بِعُرضِ کلِّ خَیرٍ، لَو قُطِّعَ أنمَلَة- 100
المُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ، وَالمُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ- 619
المُؤمِنُ شاکرٌ فِی السَّرّاءِ، صابِرٌ فِی البَلاءِ- 122
المُؤمِنُ کلٌّ لَهُ فیهِ خَیرٌ، ولَیسَ ذاک لِأَحَدٍ إلّا لِلمُؤمِنِ، إن أصابَهُ سَرّاءُ فَشَکرَ اللّهَ فَلَهُ أجرٌ- 320
المُؤمِنُ یُؤجَرُ فی کُلِّ شَیءٍ، حَتّى فِی اللُّقمَةِ یَرفَعُها إلى فِی امرَأَتِهِ- 264
ما أُحِبَّ مِن دُنیاکُم إلّا النِّساءَ والطِّیبَ- 615
ما أخافُ عَلی اُمَّتِی الفَقرَ، ولکنَ أخافُ عَلَیهِم سوءَ التَّدبیرِ- 442
مَا استَغنَى أحَدُ بِاللّهِ إلّا افتَقَرَ الناسُ إلیهِ- 430
ما أصابَ المُؤمِنَ مِمّا یَکرَهُ فَهُوَ مُصیبَةٌ- 548
ما أصغَرَ المُصیبَةَ مَعَ عِظَمِ الفاقَةِ غَداً- 550
ما أعطَی اللّهُ سُبحانَهُ العَبدَ شَیئا مِن خَیرِ الدُّنیا وَ الْآخِرَة إلّا بِحُسنِ نِیتِهِ- 326
ما اُعطِی عَبدٌ مِنَ الدُّنیا إلّا اعتِبارا- 184
مَا التَذَّ أحَدٌ مِنَ الدُّنیا لَذَّةً إلّا کانَت لَهُ یَومَ القِیامَةِ غُصَّةً- 623
مَا الزُّهدُ فِی الدُّنیا؟ فَقالَ: قَد حَدَّ اللّه ُ ذلِک فی کتابِهِ، فَقالَ: (لِکیلاَ تَأْسَوْاْ عَلَی- 390
ما المَغبوطُ إلّا مَن کانَت هِمَّتُهُ نَفسَهُ- 548
ما أنعَمَ اللّهُ على عَبدٍ أجَلَّ مِن أن لا یکونَ فی قَلبِهِ مَع اللّهِ(عزوجل) غَیرُهُ- 467
ما أنعَمَ اللَّهُ على عَبدٍ بنِعمَةٍ صَغُرَت أو کَبُرَت فقالَ: الحمدُ للَّهِ- 461
ما أنعَمَ اللّهُ عَلی عَبدٍ نِعمَةً فَعَلِمَ أنَّها مِنظ عِندِاللّه إلّا کَتَبَ اللّهُ لَهُ شُکرَها ...- 366
ما اُوذِی نَبِی مِثلَ ما اُوذیتُ- 568
ما بَالُکم تَفرَحونَ بِالیسیرِ مِنَ الدُّنیا تَدرُکونَهُ، ولا یحزُنُکم الکثیرُ- 452 و 580
ما بَلَغَ عَبدٌ حَقیقَة الإِیمانِ حَتّى یعلَمَ أنَّ ما أصابَهُ- 102
ما جَفَّتِ الدُّموعُ إلّا لِقَسوَة القُلوبِ- 210
مَا حَقُّ المَرأَةِ عَلَى زَوجِها الذی إِذَا فَعَلَه کانَ مُحسِناً؟- 263
ما خَلَقَ العِبادَ إلّا لِیعرِفوهُ- 150
ما خَیرٌ بَعدَهُ النّارُ بِخَیرٍ- 550، 624
ما خَیرُ خَیرٍ لا ینالُ إلّا بِشَرٍّ، ویسرٍ لا ینالُ إلّا بِعُسرٍ!- 550
مَا رَأَیتُ أحَدا أکثَرَ تَبَسُّما مِن رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله)- 621
ما رَأَیتُ إلّا جَمیلاً- 570
ما زالَ جبرئیلُ(علیه السلام) یُوصِینی بالجارِ حتّى ظَنَنتُ أنَّهُ سَیُوَرِّثُهُ- 286
ما زالَت نِعمَةٌ ولا نَضارَةُ عَیشٍ إلّا بِذُنوبٍ اجتَرَحوا أنَّ اللّهَ لَیسَ- 210
ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ، وما خَیرٌ بِخَیرٍ بَعدَهُ النّارُ، وکلُّ نَعیمٍ دونَ الجَنَّةِ مَحقورٌ- 332، 550، 624
ما صَبَرتَ عَنهُ خَیرٌ مِمَّا التَذَذتَ بِهِ- 626
ما طابَت رائِحَةُ عَبدٍ إلّا زادَ عَقلُهُ- 618
ما طَلَعَت شَمسٌ قَطُّ إلّا بُعِثَ بِجَنبَتَیها مَلَکانِ- 422
ما عَلى أحَدِکم أن ینالَ الخَیرَ کلَّهُ بِالیسیرِ. قالَ الرّاوی: قُلتُ: بِماذا، جُعِلتُ فِداک؟- 328
ما قَضَی اللّهُ لِمُؤمِنٍ قَضاءً فَرَضِی بِهِ، إلّا جَعَلَ اللّهُ لَهُ الخِیرَةَ فیما یقضی- 319
مَا کَلَّفَ اللّهُ العِبادَ إلّا مَا یُطیقونَ، إنَّما کَلَّفَهُم فی الیَومِ واللَّیلَةِ- 176 و 601
ما کلَّفَ اللّهُ العِبادَ کلفَةَ فِعلٍ ولا نَهاهُم عَن شَیءٍ حَتّی جَعَلَ لَهُمُ الاِستِطاعَةَ- 175 و 601
ما مِن أهلِ قَریةٍ، ولا أهلِ بَیتٍ، ولا رَجُلٍ بِبادِیةٍ- 210
مَا مِنْ شَجَرَةِ حَرْمَلٍ إِلَّا وَ مَعَهَا مَلَائِکةٌ یحْرُسُونَهَا حَتَّی تَصِلَ- 615
ما مِن عَبدٍ إلّا و فی قَلبِهِ نُکتَة بَیضاءُ، فإذا أذنَبَ- 210
ما مِن عَبدٍ إلّا وَعَلَیهِ أربَعونَ جُنَّةً حَتّی یَعمَلَ أربَعینَ کَبیرَةً- 214
ما مِن عَبدٍ اهتمّ بِمَواقیتِ الصّلاةِ ومَواضعِ الشّمسِ، إلّا ضَمِنتُ لَه- 396
ما مِن مؤمنٍ إلّا و فیهِ دُعابَة، قلتُ: و ما الدُّعابَة؟ قالَ: المِزاحُ- 619
ما مِن مَخلوقٍ یَومَ القِیامَةِ إلّا ویَندَمُ، ولَکِن لا تَنفَعُهُ النَّدامَةُ- 217
مَا مِن مَعصِیَةِ اللّهِ شَیءٌ إلّا یَأتِی فِی شَهوَةٍ ما مِن طاعَةِ اللّهِ شَیءٌ إلّا یَأتِی- 653
ما یصیبُ المُسلِمَ مِن نَصَبٍ ولا وَصَبٍ ولا هَمٍّ ولا حُزنٍ- 190
ما یَمنَعُ أحَدَکُم إذا دَخَلَ عَلیهِ غَمٌّ مِن غُمومِ الدُّنیا، أن یَتَوَضَّأَ ثُمَّ یَدخُلَ- 397
ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَک؟! ومَا الَّذی فَقَدَ مَن وَجَدَک؟!- 485
المالُ مادَّة الشَّهَواتِ- 221، 502
المالُ مالُ اللّهِ(عزوجل) جَعَلَهُ وَدائِعَ عِندَ خَلقِهِ، وأمَرَهُم أن یأکلوا مِنهُ قَصداً- 368 و 419
المالُ یُبدی جَواهِرَ الرِّجالِ وخَلائِقَها- 185
مُتَّقِی المَعصِیَةِ کَفاعِلِ البِرِّ- 218
مثل الإمام مثل الکعبة إذ تؤتى ولایأتی- 302
مَثَلُ المؤمنِ کمَثَلِ الزَّرعِ، لا تَزالُ الرِّیاحُ تَفیؤهُ، ولا یزالُ المؤمنُ یصیبُهُ- 532
مَثَلُ المؤمنِ کمَثَلِ خامَةِ الزَّرعِ؛ مِن حَیثُ أتَتها الرِّیحُ کَفَأتها- 532
مَثَلُ المؤمنِ مَثَلُ السُّنبُلَةِ، تَمیلُ أحیانا وتَقومُ أحیانا- 532
مَثَلُ المؤمنِ مَثَلُ السُّنبُلَةِ؛ تَستَقیمُ مَرّةً وتَحمَرُّ مَرّةً. ومَثَلُ- 532
مَجالِسُ اللَّهوِ تُفسِدُ الإیمانَ- 629
المَحرومُ مَن حُرِمَ الوَصیةَ- 543
المحنة مقرونة بحبّ الدنیا- 388
مَرَّ اعرابِیُّ عَلى رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) فقالَ لَه: أَتَعرِفُ أُمَّ مِلدَمٍ؟ قال: وما أمُّ مِلدَمٍ؟- 651
مَرَّ رسول اللّهِ(صلی الله علیه وآله) بِراعی إبِلٍ فَبَعَثَ یستَسقیهِ، فَقالَ: أمّا ما فی ضُروعِها فَصَبوحُ- 423
المَرکَبُ الهَنیءُ أحَدُ الرّاحَتَینِ- 238
المُستَریحُ مِن النّاسِ القانِعُ- 441
المُسلِمُ أخو المُسلِمُ لا یَظلِمُهُ ولا یُسلِمُهُ، وَمَن کان فی حاجَةِ أخیهِ- 591
المُسلمُ مَن سَلِمَ الناسُ مِن یَدِهِ ولِسانِهِ، والمُؤمِنُ مَنِ ائتَمَنَهُ- 277
المُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَة ولِلجازِعِ اثنَتانِ- 526 و 534
المُصیبَةُ واحِدَةٌ وإن جَزِعتَ صارَتِ اثنَتَینِ- 534
المَعصِیَةِ تَکونُ الشَّقاءِ- 200
المَعصِیَةُ تَمنَعُ الإجابَةَ- 210
المَعصِیَةُ مُصیبَةٌ- 549
المَغبونُ مَن باعَ جَنَّة عَلِیة، بمَعصیة دَنِیة- 548
المَغبونُ مَن شُغِل بالدنیا، وفاتَهُ حَظُّهُ مِن الآخِرَة- 547
المَغبونُ مَن غَبَنَ دِینَهُ، و المَغبوطُ مَن سَلِمَ له دِینُهُ و حَسُنَ یقِینُهُ- 548
المَغبونُ مَن غَبَنَ نفسَهُ، و المَغبوطُ مَن سَلِمَ لَهُ دِینُهُ- 548
المَغبونُ، مَن غَبَنَ دِینَهُ، و المَغبوطُ مَن حَسُنَ یقِینُهُ- 548
مکتوب فی التوراة: ابن آدم... مَن رَضِیَ بِالیَسیرِ مِنَ الحَلالِ خَفَّت مَؤُنَتُهُ- 440
مُلَاقَاةُ الْإِخْوَانِ نُشْرَةٌ وَ تَلْقِیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ کانَ نَزْراً قَلِیلا- 618
مَن أتبَعَ بَصَرَهُ ما فی أیدِی النّاسِ، طالَ هَمُّهُ ولَم یشفَ غَیظُهُ- 492
مَنِ اتَّکَلَ عَلَى حُسْنِ اخْتِیارِ اللّهِ - جَلَّ وَعَزَّ - لَهُ، لَمْ یتَمَنَّ غَیرَ الْحَالِ ...- 317
مَن أتى إلَیهِ مَعروفٌ فوَجَدَ فَلْیُکافِ، ومَن لَم یَجِدْ فَلْیُثنِ عَلَیهِ،- 274
مَن أثَرَ طاعَةَ اللّهِ بِغَضَبِ النّاسِ کَفاهُ اللّهُ عَداوَةَ کُلِّ عَدُوٍّ- 206
مَن أجرَى اللّهُ عَلى یَدِهِ فَرجاً لِمُسلِمٍ، فَرَّجَ اللّهُ عَنهُ کَربَ الدُّنیا والآخِرَةِ- 590
مَن أحَبَّ الرّاحَة فَلیؤثِرِ الزُّهدَ فِی الدُّنیا- 393
مِن أخلاقِ الأنبِیاءِ التَّنَظُّفُ- 616
مَنِ ادَّرَعَ جُنَّةَ الصَّبرِ هانَت عَلَیهِ النَّوائِبُ- 535
مَن اَذنَبَ ذَنباً وهو ضاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ- 216
مَن أرادَ أن تُستَجابَ دَعوَتُهُ وأَن تُکشَفَ کُربَتُهُ- 590
مَن أرادَ مِنکُمُ التَّزویجَ فَلیُصَلِّ رَکعَتَینِ وَلیَقرَأ بِفاتِحَةِ الکِتابِ وسورَةِ یس- 263
من أُزِلَّت إلیهِ نِعمَةٌ، فَلیَشکُرها- 457
مَن استَقصَرَ بَقاءَهُ و أَجَلَه، قَصُرَ رَجاؤُهُ و أَمَلُهُ- 517
مَنِ استَقَلَّ قَلیلَ الرِّزقِ حُرِمَ الکثیرَ- 518
مَنِ استَقَلَّ قَلیلَ الرِّزقِ حُرِمَ کثیرَهُ- 520
مَنِ استَقَلَّ قَلیلَ الرِّزقِ حَرَمَهُ اللّهُ کثیرَهُ- 519
مَنِ استَولی عَلَیهِ الضَّجَرُ رَحَلَت عَنهُ الرّاحَةُ- 527
مَن أسَّسَ أساسَ الشَّرِ أسَّسَه عَلی نَفسِهِ- 209
مَنِ اشتَکی لَیلَةً فَقَبِلَها بِقَبولِها وأدّی إلَی اللَّهِ شُکرَها- 556
مِن أشَدُّ المَصائِبِ غَلَبَةُ الجَهلِ- 549
مَنْ أَصْبَحَ لَایَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ- 273
مَن أصبَحَ و أمسَی والآخِرَةُ أکبَرُ هَمِّهِ، جَعَلَ اللَّهُ له الغِنَی فی قَلبِهِ- 448
مَن أصبَحَ وَالدُّنیا أکبَرُ هَمِّهِ فَلَیسَ مِنَ اللّهِ فی شَیءٍ، وألزَمَ قَلبَهُ- 387
مَن أصبَحَ وأمسی وَالدُّنیا أکبَرُ هَمِّهِ، جَعَلَ اللّهُ تَعالَی الفَقرَ بَینَ عَینَیهِ- 387
مَن أصلَحَ أمرَ آخِرَتِهِ أصلَحَ اللّهُ لَهُ أمرَ دُنیاهُ- 449
مَن أُصیبَ بِمُصیبَةٍ فَجاءَ عِندَ تِلکَ المُصیبَةِ بِنائِحَةٍ فَقَد کَفَرَها- 524
مَن اُصیبَ بِمُصیبَةٍ فَلیذکر مُصیبَتَهُ فِی فَإِنَّها أعظَمُ المَصائِبِ- 578
مَن أطاعَ التَّوانِیَ أحاطَت بِهِ النَّدامَةُ- 338
مَن أطاعَ التَّوانِیَ ضَیَّعَ الحُقوقَ- 337
مَن اطاعَ اللّهَ(عزوجل) فیما أمَرَهُ ثُمَّ دَعاهُ مِن جِهَةِ الدُّعاءِ أجابَهُ- 206
مَن أطاعَهُ رَشَدَ ومَن عَصاهُ غَوَی- 598
مَن أعانَ مُؤمِناً نَفَّسَ اللّهُ(عزوجل) عَنهُ ثَلاثا وسَبعینَ کُربَةً- 590
مَن أعرَضَ عَن مُحَرَّمٍ أبَدَلَهُ اللّهُ بِعِبادَةٍ تَسُرُّهُ- 219
مَن اُعطِی أربَعَ خِصالٍ فِی الدُّنیا فَقَد اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة- 326
مَن اُعطِی الخُلُقَ وَالرِّفقَ فَقَد اُعطِی الخَیرَ کلَّهُ وَالرّاحَة وحُسنَ حالِهِ فی دُنیاهُ وآخِرَتِهِ- 326
مَن اُعطِی حَظَّهُ مِنَ الرِّفقِ فَقَد اُعطِی حَظَّهُ مِنَ الخَیرِ، ومَن حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الرِّفقِ فَقَد- 326
مَن اُعطِی لِساناً ذاکراً فَقَد اُعطِی خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة- 324
مِن أفضَلِ الإِیمانِ الرِّضا بِما یأتی بِهِ القَدَرُ- 120
مَنِ اقتَصَرَ عَلی الکفافِ تَعَجَّلَ الراحَةُ- 441
مَنِ اقتَصَرَ عَلی بُلغَةِ الکفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الرّاحَةَ، وتَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ- 438 و 441
مَن أکثَرَ ذِکرَ اللّهِ(عزوجل) أحَبَّهُ اللّٰه- 634
مَن أکرَمُ الخَلقِ عَلَى اللّٰه؟ قال: مَن إذا أُعطِیَ شَکَرَ- 457
من السعادة سعة المنزل- 234 و 475
مَن أمَّلَ الرِّیَّ مِنَ السَّرابِ، خابَ أمَلُهُ و ماتَ بِعَطَشِهِ- 513
مِن أمَّلَ ما لا یُمکِن طالَ تَرَقَّبَهُ- 513
مَن أنِسَ بِتِلاوَة القرآنِ لم تُوحِشهُ مُفارَقَة الإخوانِ- 641
مَن أنعَمَ اللَّهُ علَیهِ بنِعمَةٍ فَعَرَفَها بقَلبِهِ، فقد أدّى شُکرَها- 461
مَن أنعَمَ اللّهُ عَلَیهِ نِعمَةً فَعَرَفَها بِقَلبِهِ وعَلِمَ أنَّ المُنعِمَ عَلیهِ اللّهُ فَقَدَ أدّى شُکرَها ...- 366
مَن أهمَلَ نَفسَهُ فی لَذّاتِها شَقِیَ وبَعدَ- 625
مَن أیقَنَ أنَّهُ یفارِقُ الأَحبابَ ویسکنُ التُّرابَ ویواجِهُ الحِسابَ- 516
مَن بَذَلَ جُهدَ طاقَتِهِ بَلَغَ کُنهَ إرادَتِهِ- 336
مَن بَنی بِناءً أکثَرَ مِمّا یَحتاجُ إلَیهِ کانَ عَلَیهِ وَبالاً یَومَ القِیامَةِ- 236
مَن بَنی بُنیاناً رِیاءً وسُمعَةً، حَمَلَهُ یَومَ القِیامَةِ مِنَ الأَرضِ السّابِعَةِ وهُوَ نارٌ تَشتَعِلُ- 236
مَن بَنی فَوقَ ما یَکفیهِ کُلِّفَ أن یَحمِلَهُ یَومَ القِیامَةِ عَلی عُنُقِهِ- 236
مَن تَزَوَّجَ امرَأَةً لا یَتَزَوَّجُها إلّا لِجَمالِها، لَم یَرَ فیها ما یُحِبُّ.- 249
مَن تَزَوَّجَ امرَأَةً لِعِزِّها لَم یَزِدهُ اللّهُ إلّا ذُلّاً، ومَن تَزَوَّجَها لِمالِها لَم یَزِدهُ اللّهُ إلّا فَقرا- 250
مَن تَزَوَّجَ فَقَد اُعطِیَ نِصفَ السَّعادَةِ- 79، 91 و 473
مَن تَطَیّبَ أوَّلَ النَّهارِ لَم یَزَل عَقلُهُ إلی اللَّیلِ- 618
مَن تَوَکّلَ علَى اللّهِ کفاهُ مُؤنَتَهُ و رَزَقَهُ مِن حَیثُ لا یحتَسِبُ- 379
مَن جازاکَ بِالشُّکرِ فقَد أعطاکَ أکثَرَ مِمّا أخَذَ مِنکَ- 274
مَن جَزِعَ عَظُمَتَ مُصیبَتُهُ- 534
مَن جُمِعَ فیهِ سِتُّ خِصالٍ ما یدَعُ لِلجَنَّة مَطلَبا ولا عَنِ النّارِ مَهرَبا- 409
مَن حُرِمَ الرِّفْقَ فَقد حُرِمَ الخَیرَ کلَّهُ- 543
مَن حَمَلَ الأمرَ عَلَی القَضاءِ استَراحَ- 102
مَن خَلا بِذَنبٍ فَراقَبَ اللّهَ تَعالی ذِکرِهِ واستَحییٰ مِنَ الحَفَظَةِ غَفَرَ اللّهُ(عزوجل)- 218
مَن دامَ کَسَلُهُ خابَ أمَلُهُ- 338
مَن ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَة مَحَبَّتِک فَرامَ مِنک بَدَلاً- 95، 127، 636
مَن رَأى صاحِبَ بَلاءٍ فَقالَ: «الحَمدُ للهِ الَّذی عافانی مِمَّا ابتَلاک بِهِ وفَضَّلَنی- 511
مَن رَضِی بِرِزقِ اللَّهِ لَم یَأسَف عَلی ما فی یَدِ غَیرَهِ- 510
مَن رَضِیَ بِرِزقِ اللّهِ لَم یَحزَن علی ما فاتَه- 440
مَن رَضِیَ بِما رَزَقَهُ اللّهُ قَرَّت عَینُهُ- 441
مَن رَضِی بِما قَسَمَ اللَّهُ لَهُ، لَم یَحزَن عَلی ما فی یَدِ غَیرِهِ- 510
مَن رَضِیَ مِن الدُّنیا بِما یُجزیهِ، کانَ أیسَرُ ما فِیها یَکفیهِ- 440
مَن رَکِبَ مَرکَبَ الصَّبرِ اهتَدى إلى مِضمارِ النَّصرِ- 536
مَن زَعَمَ أنَّ اللّهَ یأمُرُ بِالسّوءِ وَالفَحشاءِ فَقَد کذَبَ عَلَى اللّهِ- 157
مَنْ زَوَّجَ کَرِیمَتَهُ بِفَاسِقٍ نَزَلَ عَلَیْهِ کُلَّ یَوْمٍ أَلْفُ لَعْنَةٍ- 252
مَنْ زَوَّجَ کَرِیمَتَهُ مِنْ شَارِبِ الْ-خَمْرِ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَهَا- 252
مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا استَراحَ قَلبُهُ وبَدَنُهُ- 387
مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا هانَت عَلَیهِ المُصیباتُ- 391
مَن سَألَکم باللَّهِ فأعطوه، ومَن آتاکُم مَعروفاً فکافِئوهُ، وإن لم تَجِدوا- 460
مِن سَبَبِ الحِرمانِ التَّوانی- 338
مَن سَرَّتهُ حَسَنَتُهُ وساءَتهُ سَیئَتُهُ فَهُوَ مُؤمِنٌ- 123
مَن سَرَّهُ أن یَسبِقَ الدّائِبَ المُجتَهِدَ، فَلیَکُفَّ عَن الذُّنوبِ- 219
مِن سَعادَةِ ابنِ آدَمَ رِضاهُ بِما قَسَمَ اللّهُ لَه- 315
مِن سَعادَةِ ابنِ آدَمَ رِضاهُ بِما قَضَی اللّهُ لَهُ، ومِن شَقاوَةِ ابنِ آدَمَ تَرکهُ استِخارَةَ اللّهِ- 315
مِن سَعادَةِ الرَّجُلِ الوَلَدُ الصّالِحُ- 226 و 473
مِن سَعادَة الرَّجُلِ أن یکشِفَ الثَّوبَ عَنِ امرَأَة بَیضاءَ- 475
مِن سَعادَة الرَّجُلِ أن یکونَ القَیمَ عَلى عِیالِهِ- 475
مِن سَعادَة المُؤمِنِ دابَّة یرکبُها فی حَوائِجِهِ- 475
مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِم الزَّوجَةُ الصالِحَةُ- 79 و 91
مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، والمَسکَنُ الواسِعُ- 473
مِن سَعادَة المَرءِ المُسلِمِ المَرکبُ الهَنیءُ- 473
مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ المَسکَنُ الواسِعُ- 234
مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِم ان یُشبِهَهُ وَلَدُهُ- 79 و 91
مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ أن یُشبِهَهُ وَلَدُهُ، والمَرأة الجَمیلَةُ ذاتُ دِینٍ- 473
من سعادة المرء المسلم... الولد الصالح- 91
من سعادة المرء أن یتسع منزله- 234
مِن سَعادَة المَرءِ أن یشبِهَ أباهُ- 473
مِن سَعادَة المَرءِ أن یکونَ مَتجَرُهُ فی بَلَدِهِ، ویکونَ لَهُ أولادٌ یستَعینُ بِهِم- 475
مِن سَعادَة المَرءِ حُسنُ الخُلُقِ- 474
من سعادة المسلم سعة المسکن، والجار الصالح، والمرکب الهنیء- 473
مَن سَعَى فی طَلَبِ السَّرابِ طالَ تَعَبُهُ و کَثُرَ عَطَشُهُ- 513
مَن سَکَنَ قَلبَهُ العِلمُ بِاللَّه، سَکَنَهُ الغِنَى عَن خَلقِ اللَّهِ- 478
مَن سَلِمَ مِن ألسِنَة النّاسِ کانَ سَعیداً- 474
مَن شَبِ--عَ عوقِبَ فِی الحالِ ثَلاثَ عُقوباتٍ: یُلقَی الغِطاءُ- 614
مَنْ شَرِبَ الْ-خَمْرَ بَعْدَ مَا حَرَّمَهَا اللّهُ عَلَى لِسَانِی- 252
مِن شَقاءِ العَیشِ المَرکبُ السَّوءُ- 477
مِن شَقاءِ العَیشِ ضیقُ المَنزلِ- 234 و 477
مِن شَقاءِ المَرءِ أن تَکونَ عِندَهُ امرَأَة مُعجَبٌ بِها وهِی تَخونُهُ- 79 و 476
مَن صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ إمرَأتِهِ وَاحتَسَبَهُ أعطَاهُ اللّهُ تَعالَى بِکُلِّ مَرّةٍ یَصبِرُ عَلَیهَا- 260
مَن صَبَرَ هانَت مُصیبَتُهُ- 535
مَن صَبَرَت عَلَى سُوءِ خُلقِ زوجها، أَعطَاهَا اللّهُ مِثَلَ ثَوابِ آسیة بنتِ مُزاحِم- 260
مَنْ صَنَعَ بِمِثْلِ مَا صُنِعَ إِلَیهِ فَإِنَّمَا کَافَأَهُ، وَ مَنْ أَضْعَفَهُ کَانَ شَکُوراً- 274 و 460
مَن صَنَعَ مِثلَ مَا صَنَعَ إلیهِ فَإنمَا کافِأً، وَمَن أَضعَفَ کَانَ شَاکِراً- 460
مَن ضاقَت ساحَتُهُ قَلَّت راحَتُهُ- 234
مَن ضَرَبَ بَیَدِهِ عَلی فَخِذِهِ او ضَرَبَ بِیَدِهِ الواحِدَةِ عَلَی الاُخری- 524
مَن ضُیقَ عَلَیهِ فی ذاتِ یدِهِ فَلَم یظُنَّ- 182
مَن طَلَبَ شَیئاً نالَهُ أو بَعضَه- 336
مَن طَلَبَ ما لَم یُخلَقُ، أتعَبَ نَفسَهُ ولَم یُرزَق. قیل: یا رسول اللَّه! وَمَا الَّذی لَم یُخلَق- 406
مَن عَرَفَ الدُّنیا لَم یحزَن عَلی ما أصابَهُ- 160، 408
مَن عَرَفَ الدُّنیا، لَم یحزَن لِلبَلوی- 160، 408
مَن عَرَفَ اللّه أحَبَّهُ- 633
مَن عَصَی اللّهَ لا یَسلَمُ- 209
مَن عَظُمَت عِندَهُ مُصیبَةٌ فَلیذکر مُصیبَتَهُ بی فَإِنَّها سَتَهونُ عَلَیهِ- 578
من علم أن ما صنع الیه انما یصنع لنفسه، لم یستبطیء الناس فی شکرهم- 260
مَن عَمِلَ لِدینِهِ کفاهُ اللّهُ أمرَ دُنیاهُ- 449
مَن غَلَبَ عَلَیهِ اللَّهوُ، بَطَلَ جِدُّهُ- 629
مَن فَرَّجَ عَن أخیهِ المُسلِمِ کُربَةً فَرَّجَ اللّهُ عَنهُ کُربَةً یَومَ القِیامَةِ- 591
مَن فَعَلَ الشَّرَّ فَعَلی نَفسِهِ اعتَدی- 209
من قال بالأئمة واتبع أمرهم ولم یجز طاعتهم- 94
مَن قال فِی کُلِّ یَومٍ حینَ یُصبَحُ وحینَ یُمسی: «حَسبِیَ اللّهُ- 379
مَن قَرَأ القُرآنَ فَهُوَ غِنیً ولا فَقرَ بَعدَهُ- 478
مَن قَنَعَ بِرِزقِ اللّهِ استَغنَی عَنِ الخَلقِ- 440
مَن کافَأ الإحسانَ بالإساءَةِ فقدَ بَرِئَ مِنَ المُرُوَّةِ- 274
مَن کانَ یُؤمنُ باللَّهِ والیَومِ الآخِرِ فلا یُؤْذی جارَهُ- 286
مَن کانَتِ الدُّنیا هِمَّتَهُ، اشتَدَّت حَسرَتُهُ عِندَ فِراقِها- 387
من کانت نیته الآخرة جعل اللَّه تبارک وتعالی غناه فی قلبه- 448
مَنْ کثُرَ فِکرُهُ فِی اللَّذَّاتِ غَلَبَتْ عَلَیهِ- 160
مَنْ کثُرَ فِکرُهُ فِی الْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیهَا- 160
مَن کَثُرَ لَهوُهُ قَلَّ عَقلُهُ- 629
مَن کَثُرَ مُناهُ قَلَّ رِضاهُ- 514
مَن کَثُرَ مُناهُ کَثُرَ عَنائُهُ- 513
مَن کَسَبَ مالاً مِن غَیرِ حِلِّهِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِ البِناءَ وَالماءَ وَالطّینَ- 235
مَن کَسِلَ عَن طَهورِهِ وصَلاتِهِ، فَلیسَ فیه خَیرٌ لِأمرِ آخِرَتِهِ- 337
مِن کَمالِ الإیمانِ مُکافاة المُسیءِ بِالإحسان- 275
مَن لا یجِدُ حَلاوَة الإِیمانِ- 127
مَن لا یُعِدَّ الصَّبرَ لِنَوائبِ الدَّهرِ یَعجِزُ- 535
مَنْ لَبِسَ نَعْلاً صَفْرَاءَ لَمْ یزَلْ ینْظُرُ فِی سُرُورٍ- 613
مَن لَم یَأنَف مِن ثَلاثٍ فَهُوَ مُؤمِنٌ حَقّاً: خِدمَةِ العِیالِ- 264
مَن لَم یتَأَدَّب بِأَدَبِ اللَّهِ تَقَطَّعَت نَفسُهُ عَلَی الدُّنیا حَسَراتٍ.- 493
مَن لَم یتَعزَّ بعَزاءِ اللّهِ تَقَطّعتْ نَفسُهُ علی الدُّنیا حَسَراتٍ- 492
مَن لَم یَرضَ بِالقَضاءِ دَخَلَ الکُفرَ دِینَهُ- 121
مَن لَم یَرضَ بِقَضائی، و لَم یَشکُر لِنَعمائی، و لَمیَصبِر- 457
مَن لَم یَزَل فی مَعصِیَةِ اللّهِ ذاقَ وبیلَ نَقِمَتِهِ- 213
مَن لَم یعرِفِ الخَیرَ مِنَ الشَّرِّ فَهُوَ بِمَنزِلَةِ البَهیمَةِ- 323
مَن لَهِجَ قَلبُهُ بِحُبِّ الدُّنیا اِلتاطَ مِنها بِثَلاثٍ: هَمٍّ لا یغنیهِ وحِرصٍ- 388
مِن مُرِّ العَیشِ النُّقلَةُ مِن دارٍ إلی دارٍ- 237 و 477
مَن مَنَّ اللّهُ عَلَیهِ بِمَعرِفَة أهلِ بَیتی ووِلایتِهِم، فَقَد جَمَعَ اللّهُ لَهُ الخَیرَ کلَّهُ- 327
مَن نَظَرَ... فی دُنیاهُ إلی مَن هُوَ دونَهُ فَحَمِدَ اللَّهَ عَلی ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ عَلَیهِ- 498
مَن وَثِقَ بِاللّهِ أراهُ السُّرورَ ومَن تَوَکَّلَ عَلیهِ کَفاهُ الاُمورَ- 381
مَن وَثِقَ بِأَنَّ ما قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ لَن یفوتَهُ استَراحَ قَلبُهُ- 428
مَن وَلِیَ مِن أمرِ المُسلِمینَ شَیئاً فَأَمَّرَ عَلَیهِم أحَداً مُحاباةً، فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللَّهِ- 299
مَن هَمَّ بِذَنبٍ ثُمَّ تَرَکَهُ کانَت لَهُ حَسَنَةٌ- 218
مَن یتَّقِ اللّهَ فَقَد أحرَزَ نَفسَهُ مِنَ النّارِ بِإِذنِ اللّهِ، وأصابَ الخَیرَ کلَّهُ فِی الدُّنیا وَالآخِرَة- 326
مَن یرِدِ اللّهُ بِهِ خَیراً یصِب مِنهُ- 182
مَن یرِدِ اللّهُ بِهِ خَیراً یفَقِّههُ فِی الدّینِ- 328
مَن یَستَکبِرْ یَضَعْهُ اللَّهُ- 272
مَن یُطِع اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد رَشَدَ ومَن یَعصِهِما فَقَد غَوَى. أوصیکُم- 598
مَن یُطِعِ اللَه ورَسولَهُ فَقَد رَشَدَ، ومَن یَعصِهِما فَإنَّهُ لا یَضُرُّ إلّا نَفسَهُ- 598
مَن یُطِعِ اللّهَ ورَسولَهُ یَکُن سَبیلُ الرَّشادِ سَبیلَهُ ونُورُ التَقَوى دَلیلَهُ ومَن یَعصِ- 599
مَن یُطِعِ اللّهَ ورَسولَهُ، فَقَد فازَ فَوزاً عَظیماً ونالَ ثَواباً جَزیلاً- 207
المَنزِلُ البَهِیُّ أحَدُ الجَنَّتَینِ- 234
مَولای، بِذِکرِک عاشَ قَلبی- 126
النّاسُ ثَلاثَةُ أصنافٍ: زاهِدٌ مُعتَزِمٌ، وصابِرٌ عَلی مُجاهَدَةِ هَواهُ، وراغِبٌ مُنقادٌ- 390
نَبِّه بِالذِّکرِ قَلبَک، وجافِ عَنِ النَّومِ جَنبَک- 126
النَّبیُّ(صلی الله علیه وآله) دَخَلَ المَسجِدَ وإذا هُوَ بِرَجُلٍ یُصَلّی فَقالَ لی مَن هَذا فَأتیتُ عَلَیهِ فَأثنَیتُ عَلَیهِ خَیراً- 604
النُشرَةُ فی عَشَرَةِ أشیاءَ: المَشی، وَالرُّکوبِ، وَالاِرتِماسِ فِی الماءِ- 116 و 611
نُشْرَةٌ وَ هُوَ مِنَ السُّنَّة- 617
النَّظافَة مِنَ الإیمانِ- 616
نِعمَ الطّارِدُ لِلهَمِّ الاِتِّکالُ عَلَی القَدَرِ- 103
نِعمَ العَونُ عَلَى الآخِرَة؛ الدُّنیا- 197
نِعمَ العَونُ عَلَى الدّینِ قوتُ سَنَة- 198
نِعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّهِ الغِنى- 198
نِعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّهِ(عزوجل) المالُ- 198
نعم القرین الرضا- 315
نعم الوجع الحمی، تعطی کلّ عضو قسطه من البلاء، ولا خیر فیمن لا یبتلی- 651
نِعمَ طارِدُ الهَمِّ الیقینُ- 409
نِعمَتِ الدّارُ الدُّنیا لِمَن تَزَوَّدَ مِنها لِآخِرَتِهِ- 163
النِّعمَة الظّاهِرَة النَّبی(صلی الله علیه وآله) و ما جاءَ بهِ النَّبی مِن مَعرِفَة اللّهِ(عزوجل) و تَوحیدِهِ- 467
نِعمَة لا تُشکرُ کسَیئَة لا تُغفَرُ- 455
النَّعمَةُ مِحنَةٌ فَإن شُکِرَت کانَت نِعمَةً، فَإن کُفِرَت صارَت نِقمَةً- 320
نِعمَتانِ مَفتونٌ فیهما کَثیرٌ مِن النّاسِ: الفَراغُ و الصِّحَّةُ- 467
نِعمَتانِ مَکفورتانِ الأَمنُ وَالعافِیَةُ- 229، 232، 467
النعیم فی الدنیا الأمن و صحّة الجسم- 229
النُّورَةَ نُشْرَةٌ وَ طَهُورٌ لِلْجَسَد- 617
النوم راحة للجسد- 243
نَهی رسولُ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) عَنِ الرَّنَةِ عِندَ المُصیبَةِ و نَهی عَنِ النِّیاحَةِ- 524
نَیلُ الجَنَّةِ بِالتَّنزُّهِ عَنِ المَآثِمِ- 219
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ- 528
وَ اعلَموا أنَّهُ ما مِن طاعةِ اللّهِ شَیءٌ إلّا یأتِی فِی کُرهٍ و ما مِن مَعصِیَةِ اللّهِ شَیءٌ- 331 و 335
وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیعْطِینِی وَ إِنْ کنْتُ بَخِیلاً حِینَ- 472
وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی تَحَبَّبَ إِلَی وَ هُوَ غَنِی عَنِّی- 472
وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی لاَ أَدْعُو غَیرَهُ وَ لَوْ دَعَوْتُ غَیرَهُ- 472
وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی لاَ أَرْجُو غَیرَهُ وَ لَوْ رَجَوْتُ غَیرَهُ- 472
وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی وَکلَنِی إِلَیهِ فَأَکرَمَنِی وَ لَمْ یکلْنِی- 472
وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی یحْلُمُ عَنِّی حَتَّى کأَنِّی لاَ ذَنْبَ لِی فَرَبِّی- 472
وَ إِن یکذِّبُوک فَقَدْ کذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِک وَ إِلی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور- 582
و ان یکذبوک فلا تحزن- 582
و قَدجَعَلَ اللّهُ تَعالى عَلینا الشُّکرَ إذَا أَعطَى- 457
وَ لَک الْحَمْدُ عَلَی بَسْطِ لِسَانِی- 472
و من العناء ان المرء یجمع ما لا یأکل و یبنی ما لا یسکن- 236
وَ مَنْ ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الْآخَرِ فَضْلًا، فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ- 279
وَاجعَل شُکرِی لَکَ عَلَی مازَوَیتَ عَنِّی أوفَرَ مِن شُکری إیّاکَ- 182
واجعَلنی مِن... المغنَین مِن الفَقرِ بِغِناکَ- 430
وإذا ابتُلُوا صَبَروا وإذا غَضِبوا غَفَرُوا- 457
وَإِذَا أَحْدَثَ لَک مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِک أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً، فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْک اللّه فَوْقَک- 301
وإذا اُصِبتَ بِمُصیبَةٍ فَاذکر مُصابَک بِرَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه وآله)- 577
وإذا رَأَی الَّذی هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنی قالَ: عَسی خَیرُ هذا باطِنٌ وشَرُّهُ ظاهِرٌ ...- 278
وَاطلُبُوا ما عِندَهُ بِطاعَتِهِ، والعَمَلِ بِمَحابِّهِ، فَإنَّهُ- 204
وَاعلَم أنَّ الجَزَعَ لا یرُدُّ مَیتاً ولا یدفَعُ قَدَراً، فَأَحسِنِ العَزاءَ- 556
وَاعلَم أنَّ الَّذی بِیَدِهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَالأرضِ قَد أَذِنَ لَکَ فی الدُّعاء- 218 و 394
واعْلَمُوا أَنَّ اللَّه لَمْ یَذْکُرْه أَحَدٌ مِنْ عِبَادِه الْمُؤْمِنِینَ إِلَّا ذَکَرَه بِخَیْرٍ فَأَعْطُوا اللَّه مِنْ أَنْفُسِکُمُ- 599
واعْلَمُوا أنَّه ما مِن طاعةِ اللّهِ شیءٌ الا یأتی فی کرهٍ- 107 و 596
وأکثِر أن تَنظُرَ إلی مَن فُضِّلتَ عَلَیهِ فَإِنَّ ذلِک مِن أبوابِ الشُّکرِ- 498
وألجِئ نَفسَک فِی الاُمورِ کلِّها إلَى اللّهِ الواحِدِ القَهّارِ؛- 380
وَالْحَمْدُ للهِ الَّذِی أُنَادِیهِ کلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِی وَ أَخْلُو بِهِ- 472
وَالحَمدُللهِ الَّذی لَوحَبَسَ عَن عِبادِهِ مَعرِفَةِ حَمدِهِ عَلى- 456
وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ- 277
والشکر وضده الکفران- 456
وَاللّهِ ما اُعطِی مُؤمِنٌ قَطُّ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَة إلّا بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللّهِ ورَجائِهِ لَهُ- 325
وأمّا أهلُ المَعصِیَةِ فَأنزَلَهُم شَرَّ دارٍ، وَغَلَّ الأیدِیَ إلَی الأعناق- 216
وأمّا عَبدِی المُؤمِنُ فَلَهُ سَیئاتٌ فَأَزوی عَنهُ الدُّنیا- 191
وَامنُن عَلَیَّ بِالصِّحَّةِ وَالأَمنِ وَالسَّلامَةِ فی دینی وبَدَنی- 231
وإنَّ خَیرُ الدّینِ عِندَ اللّهِ الحَنِیفِیَّةُ السَّمحَةُ- 603
وإن ذَکَرتُموه عِندَ الفَقرِ أرضاکُم بعَیشِکُم- 385
وإنَّ طاعَةَ اللّهِ نَجاحٌ مِن کُلِّ خَیرٍ یَبتَغَى ونَجاةٌ- 206
وَانظُر إلی مَن هُوَ دونَک فَتَکونَ لِأَنعُمِ اللّهِ شاکراً ولِمَزیدِهِ- 498
وبِاللّهِ إنَّه ما عاشَ قَومٌ قَطُّ فی غَضارَةٍ مِن کَرامَة نِعَم اللّهِ فی مَعاشِ دُنیا- 213
وَتَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةَ وَالْحَیَاءِ، مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ- 300
وجارٌ عَیْنُهُ تَرْعاکَ وقَلْبُهُ یَنْعاکَ، إنْ رأى حَسَنةً دَفَنَها ولَم یُفْشِها- 285
وَجَدنا فی کتابِ عَلِی(علیه السلام) أنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه وآله) قالَ وهُوَ عَلى مِنبَرِهِ: وَالَّذی لا إلهَ إلّا هُوَ- 325
وعِزَّتی وجَلالِی وعَظَمَتی وقُدرَتی وعَلائی وارتِفاع مَکانی- 449
وعِزَّتی وجَلالی، لَأقطَعَنَّ أمَلَ کلِّ مُؤمِّلٍ غَیری بالإیاسِ، و لأکسُوَنَّهُ ثَوبَ المَذَلَّةِ فی النّارِ- 376
وعَلَى العاقِلِ مالَم یکن مَغلوبا عَلى عَقلِهِ أن یکونَ لَهُ ساعاتٌ: ساعَة یناجی فیها رَبَّهُ- 115 و 311
وِلا ذَکَرَه فی سَعَةٍ إلّا ضَیَّقَها- 386
الولد ثمرة القلب- 265
ولیس یجب للمملوک أن یفرطوا فی ثلاث: فی حفظ الثغور، وتفقد المظالم- 299
ولیکن أحب الاُمور إلیک أوسطها فی الحقّ- 304
وما فِی الشَّکوی مِنَ الفَرَجِ؟! فَإِنَّما هُوَ یحزِنُ صَدیقَک ویفرِحُ عَدُوَّک- 525
ومَعنی ذلِک أنَّهُ یختَبِرُهُم بِالأَموالِ وَالأَولادِ- 185
ووَجهٌ آخَرُ: أنَّهُ عَجَّلَ لِقَومٍ فی حَیاتِهِم، ولِقَومٍ آخَرَ لِیومِ حاجَتِهِم إلَیهِ- 195
ووَجهٌ آخَرُ: فَإِنَّهُ عَلِمَ احتِمالَ کلِّ قَومٍ فَأَعطاهُم عَلی قَدرِ احتِمالِهِم- 188
وَیحَک! وما یدریک لَو أنَّ اللَّهَ ابتَلاهُ بِمَرَضٍ یکفِّرُ بِهِ مِن سَیئاتِهِ- 191
ویَستَقِلُّ کَثیرَ الخَیرِ مِن نَفسِهِ- 277
هُم رَهطٌ مِن أصحابِ النَّبِی(صلی الله علیه وآله) قالوا: نَقطَعُ مَذاکیرَنا ونَترُک شَهَواتِ الدُّنیا- 125
هُوَ العَبدُ یذنِبُ الذَّنبَ؛ فَتُجَدَّدُ لَهُ النِّعمَة مَعَهُ تُلهیهِ تِلک النِّعمَة- 503
هُوَ العَزیزُ الغَفورُ، جَمیلُ الثَّناءِ، حَسَنُ البَلاءِ- 100
هُوَ عَشَرَة أوجُهٍ مُختَلِفَة المَعنى- 84
هُوَ وَضعُ الحُدودِ مِنَ الآجالِ وَالأَرزاقِ- 84
هَیهاتَ مِن نَیلِ السَّعادَةِ السُّکونُ إلَى الهُوَینا وَ البَطالَةِ- 336 و 338
یؤتى یومَ القِیامَة بِأَنعَمِ أهلِ الدُّنیا مِنَ الکفّارِ فَیقالُ: اِغمِسوهُ فِی النّارِ غَمسَة- 333
یا أبا ذَرٍّ! لا یسبَقُ بَطیءٌ بِحَظِّهِ و لا یدرِک حَریصٌ ما لَم یقَدَّر لَهُ- 437
یا أبا ذَرٍّ، اِستَغنِ بِغَناءِ اللّهِ یغنِک اللّهُ. فَقُلتُ: وما هُوَ یا رَسولَ اللّهِ؟- 438
یا أبا ذَرٍّ، إنَّ المُؤمِنَ لَم یجزَع مِن ذُلِّ الدُّنیا، ولَم یبَل مِن أهلِها- 391
یا أبا ذَر، إنَّکم فی مَمَرِّ اللَّیلِ وَالنَّهارِ- 41
یا أبا ذَرٍّ، إنّی قَد دَعَوتُ اللّهَ - جَلَّ ثَناؤُهُ - أن یجعَلَ رِزقَ مَن یحِبُّنی کفافا- 425
یا أباذَرٍّ، لِیَکُن لَکَ فی کُلِّ شَیءٍ نِیَّةٌ صالِحَةٌ- 177
یَا أشعَثُ إن تَحزَن عَلی إبن-ِکَ فَقَدِ استَحَقَّت ذَلِکَ مِنکَ الرَّحِم- 195
یا أللّهُ یا رَحیمَ کلِّ مُستَرحِمٍ ومَفزَعَ کلِّ مَلهوفٍ- 144
یا أمَیر المُؤمِنین:... أیُّ المَصائِبِ أشَدُّ؟ قال: المُصیبَةُ بِالدِّینِ- 549
یا أنیسَ الذّاکرینَ- 632
یا أنیسَ مَن لا أنیسَ لَهُ- 632
یا أیُّها النّاس إنّ دینَ اللّهِ یُسرٌ- 175 و 601
یا أیها الناسُ، و اللّهِ ما مِن شَیءٍ یقَرِّبُکم مِنَ الجَنَّةِ و یباعِدُکم مِنَ النّارِ- 123، 174، 203
یا بُنَیَّ إذا خَرَجتَ مِن أهلِکَ فَلا یَقَعنَّ بَصَرُکَ أحَداً مِن أهلِ القِبلَةِ- 277
یا بُنَی إنّی قَد أنبَأتُک عَنِ الدُّنیا وحالِها وزَوالِها وَانتِقالِها، وأنبَأتُک- 413
یا بنی عبد المطلب، أطیعوا علیا واتبعوه- 94
یا بُنَی لا تَدخُل فِی الدُّنیا دُخولاً یضُرُّ بِآخِرَتِک، ولا تَترُکها تَرکا تَکونُ کَلاًّ عَلَى النّاسِ- 228 و 435
یا بُنَیَّ لِیَعتَبِر مَن قَصُرَ یَقینُهُ و ضَعُفَت نِیَّتُهُ فی طَلَبِ الرِّزقِ- 427
یا بُنَیَّ مَن ذَا الَّذی تَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ فَوَکَلَهُ إلَی غَیرِهِ- 380
یا بُنَیَّ!... وحَسِّن مَعَ جَمیعِ النّاسِ خُلُقَکَ- 92
یا بُنَی، أحُثُّک عَلی سِتِّ خِصالٍ، لَیسَ مِنهَا خَصلَةٌ- 105
یا بُنَیَّ، النِّساءُ أربَعَةٌ: ثِنتانِ صالِحَتانِ، وثِنتانِ مَلعونَتانِ- 263
یا حُمرانُ! انظُر إلی مَن هُوَ دونَک فِی المَقدُرَةِ ولا تَنظُر- 499
یا حولاء، إنَّ المَرأةَ یَجِبُ عَلَیهَا أَن تُرضِیَ زَوجَها إذا غَضِبَ عَلَیهَا- 261
یا حَیُّ یا قَیّومُ! بِرَحمَتِکَ أستَغیثُ- 586
یا خَیرَ مَن آنَستُ بِهِ وَحدَتی وناجَیتُهُ بِسِرّی- 632
یا داودُ! تُریدُ وأُریدُ ولا یَکونُ إلّا ما أُریدُ، فَإن أسلَمتَ لَمّا أُریدُ- 359
یا دَیانَ العِبادِ، ومُدَبِّرَ أُمورِهِم بِتَقدیرِ أَرزاقِهِم- 134
یا رَؤوفاً فی رَحمَتِهِ- 145
یا راحِمَ رَنَّة العَلیلِ، ویا عالِمَ ما تَحتَ خَفِی الأَنینِ- 144
یا راحِمَ مَنِ استَرحَمَهُ- 144
یا راحِمَ مَن لا راحِمَ لَهُ- 144
یا رازِقَ المُقِلّینَ، یا راحِمَ المَساکینِ- 144
یا رَبِّ حَقٌّ لِمَن عَرَفَک أن یرضی بِما صَنَعتَ- 122
یا رَبِّ لِماذا خَلَقتَ الخَلقَ- 151
یا رَسولَ اللّهِ! أعقِلُها وأَتَوَکَّلَ أو أطلِقها وأَتَوَکَّل؟- 227
یا سرور العارفین- 95
یا سُرور العارفین- 631
یا سکونی مما غمک؟ قلت: ولدت لی ابنة فقال: یا سکونی على الأرض- 268
یا صَریخَ المَکروبینَ، ویا مُجیبَ دَعوَةِ المُضطَرّینَ- 586
یَا عَبْدَ اللَّهِ! تَوَضَّأْ، وَ أَسْبِغْ وُضُوءَکَ، ثُمَّ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ تُتِمُّ الرُّکُوعَ- 430
یا عَبدَ اللّهِ، کیفَ یکونُ المُؤمِنُ مُؤمِنا وهُوَ یسخَطُ قِسمَهُ- 122
یا عَلقَمَةُ، إنَّ رِضَا النّاسِ لا یُملَکُ، وألسِنَتَهُم لا تُضبَطُ- 283
یا عَلِیُّ اوصِیکَ بِوَصِیَّةٍ فَاحفَظها، فَلا تَزالُ بِخَیرٍ ما حَفِظتَ وَصِیَّتی...- 629
یا عَلِیُّ ثَلاثُ فَرَحاتٍ لِلمُؤمِنِ فِی الدُّنیا: لِقاءُ الإخوانِ، وتَفطِیرُ الصائِمِ- 618
یا علی! العیش فی ثلاثة: دار قوراء، و جاریة حسناء، و فرس قباء- 238 و 476
یا علیُّ، أربعةٌ مِن قَواصِمِ الظَّهْرِ: ... وجارُ سَوءٍ فی دارِ مُقام- 285
یا عَلِیُّ، قَد بَعَثتُک وأنَا بِکَ ضَنینٌ، فَلا تَدَعَنَّ حَقّاً لِغَدٍ فَإِنَّ لِکُلِّ یَومٍ ما فیهِ- 291
یا عَلِیُّ، لا یَخدِمُ العِیالَ إلاّ صِدّیقٌ أو شَهیدٌ، أو رَجُلٌ یُریدُ اللّهِ بِهِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ- 264
یا عیسی... ولا تَلهُ فَإنَّ اللَّهوَ یُفسِدُ صاحِبَهُ ولا تَغفَلُ فَإنَّ الغافِلَ مِنِّی بَعیدٌ- 629
یا فارِجَ الهَمِّ ویا کاشِفَ الغَمِّ، یا رَحمانَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ- 586
یا کمَیلُ، إنّهُ لا تَخلو مِن نِعمَة اللّهِ(عزوجل) عِندَک و عافِیتِهِ- 466
یا لا إِلهَ إلّا أَنتَ، لَیسَ خالِقاً ولا رازِقاً سِواک یا اللّهُ- 130
یا مُعاذُ! عَلِّمهُم کِتابَ اللَّهِ، وأحسِن أدَبَهُم عَلَى الأَخلاقِ الصّالِحَةِ- 291
یا مَعاشِرَ النِّساءِ تَصَدَّقنَ ولَو مِن حُلِیِّکُنَّ، ولَو بِتَمرَةٍ، ولَو بِشِقِّ تَمرَةٍ- 263
یا مُفَضَّلُ! فَکِّر فی هذِهِ الأَشیاءِ الَّتی تَراها- 89
یا مُفَضَّلُ! فَکِّر فی هذِهِ الأَشیاءِ الَّتی تَراها مَوجودَةً مُعَدَّةً فِی العالَمِ مِن مَآرِبِهِم- 239
یا مَن آنَسَ العارِفینَ بِطیبِ مُناجاتِهِ، وألبَسَ الخاطِئینَ ثَوبَ مُوالاتِهِ- 641
یا مَن ذِکرُهُ حُلوٌ- 635
یا مَن یرحَمُ من لا یرحَمُهُ العِبادُ- 144
یا موسَی بنَ عِمرانَ، ما خَلَقتُ خَلقا أحَبَّ إلَی مِن عَبدِی المُؤمِنِ- 106
یا موسى، لا تَنسَنی عَلى کلِّ حالٍ؛ فَإِنَّ نِسیانی یمیتُ القَلبَ- 635
يا موسى، لا تَنسَني عَلى كُلِّ حالٍ- 127
یا هِشامُ، إنَّ المَسیحَ(علیه السلام) قالَ لِلحَوارِیینَ:... إنَّ أجزَعَکُم عِندَ البَلاءِ لأَشَدُّکُم حُبّاً لِلدُّنیا- 387
یا یونُسُ! إنَّ مِنَ البَلِیةِ الخَدشَةَ وَاللَّطمَةَ وَالعَثرَةَ وَالنَّکبَةَ وَالفَقرَ- 190
یا یونُسُ... لا یکونُ إلّا ما شاءَ اللّهُ- 135
یابنَ آدَمَ، لا تَأسَف عَلی مَفقودٍ لا یرُدُّهُ إلیک الفَوتُ، ولا تَفرَح- 452
یابنَ جُندَبٍ، الخَیرُ کلُّهُ أمامَک وإنَّ الشَّرَّ کلَّهُ أمامَک- 332
یابنَ عِمرانَ لا تَحسُدَنَّ النّاسَ عَلی ما آتَیتُهُم مِن فَضلی ولا تَمُدَّنَ عَینَیک- 493
یَابنَ مَسعودٍ! أحذَر سُکرَ الخَطیئَةِ فَإنَّ لِلخَطیئَةِ سُکراً- 209
یَابنَ مَسعود! لا تُلهِیَنَّکَ الدُّنیا وشَهَواتُها، فَإنَّ اللّهَ تَعالی- 629
الیأس غناء حاضر- 447
الیَأسُ غِنىً- 447
یَستَکثِرُ قَلیلَ الخَیرِ مِن غَیرِهِ- 277
یَضحَکُ مِمّا یَضحَکونَ مِنهُ- 621
یقولُ ابنُ آدَمَ: مِلکی مِلکی! ومالی مالی! یا مِسکینُ! أینَ کنتَ حَیثُ کانَ المِلک ولَم تَکن؟- 369
یقولُ العَبدُ: مالی مالی! وإنَّما لَهُ مِن مالِهِ ثَلاثٌ: ما أکلَ فَأَفنی، أو لَبِسَ فَأَبلی- 369
یَقولُ اللّهُ(عزوجل): ابن آدَمَ، إن تُقبِل قِبَلی أملَأُ قَلبَکَ غِنىً وأنزَعُ الفَقرَ- 429
یقول اللّه(عزوجل): إذا عَصانِی مَن عَرَفَنِی سَلَّطتُ عَلَیهِ مَن لا یَعرِفُنی- 214
یقولُ اللّهُ(عزوجل):... رُبَّما سَأَلَنی وَلِیی المُؤمِنُ الغِنی فَأَصرِفُهُ- 189
یَکفیکَ مِن الحاسِدِ أنَّهُ یَغتَمَّ وَقتَ سُرورِکَ- 494
یکفیک مِنها ما سَدَّ جَوعَتَک وواری عَورَتَک، فَإِن یکن بَیتٌ یکنُّک- 421
یَنبَغی لِلرَّجُلِ أن یُدَخِّنَ ثِیابَهُ إذا کان یَقدِرُ- 619
ینبَغی لِلعاقِلِ إذا کانَ عاقِلاً أن یکونَ لَهُ أربَعُ ساعاتٍ مِنَ النَّهارِ: ساعَة یناجی فیها رَبَّهُ- 311
ینبَغی لِلمُسلِمِ العاقِلِ أن یکونَ لَهُ ساعَة یفضی بِها إلى عَمَلِهِ فیما بَینَهُ وبَینَ اللّهِ- 116 و 310
ینبغى لمن ولّى أمر قوم ان یبدأ بتقویم نفسه قبل ان یشرع فی تقویم رعیّته- 300
یَنزِلُ الصَّبرُ عَلی قَدرِ المُصیبَةِ- 538
آدامز ( Adams)- 674
آدلر (Adler)- 685
آرگایل (Argyle)- 44، 70، 71، 653، 654، 670، 672، 674، 675، 678، 680، 682، 683، 685، 686، 687، 689، 694، 695، 699، 722، 725، 719،
ابن سینا- 49
ابن فارس- 72
ابن مُسکویِه- 49، 50
ابن منظور- 73، 75
اپیکور- 48
اخوان الصفا- 49
ارسطو- 44، 47، 48، 49، 648
اریکسون (Erikson)- 89، 699
استین (Steen)- 69، 708، 709، 711
اسکوکان (Skokan)- 683
اسمیت (Smith)- 52
افلاطون- 48، 49
اَلیسون (Allison)- 71، 682، 683، 685
امام باقر(علیه السلام)- 650
امام خمینی(رحمة الله)- 58
امام زین العابدین(علیه السلام)- 649، 651
امام صادق(علیه السلام)- 81، 650، 662
امانز (Emmons)- 709، 710
اُمُدِی (Omodei)- 659
اوشی (Oishi)- 51، 53، 661، 664
اولدز (Olds)- 42
اولسون (Olson)- 679
ایدلر (Idler)- 685، 687
اینگلهارت (Inglhart)- 681
بتسون (Batson)- 687
براتی- 43، 67، 69، 649، 718، 726
براون (Brown)- 683
بردبرن (Bradburn)- 52
برلاین (Berlyne)- 42
بک (Beck)- 715، 717
بنتام (bentham)- 51، 646
بوئم (Bowem)- 730، 731
بورتون (Burton)- 731، 732
بیبه - سنتر (Beebe - Center)- 42
بیت هالامی (Beit Hallahmi)- 687
پاتریچ (Patrick)- 684، 687
پارک (park)- 69، 687، 704، 708، 709، 711
پارکز (Parks)- 705، 711، 713، 714
پارگامنت (pargament)- 686
پالوتزیان (Paloutzion)- 682
پاووت (Pavot)- 43
پترسون (Peterson)- 47، 69، 670، 704، 711، 712، 713، 716
پنبیکر (Pennebaker)- 731
پندلتون (pendlton)- 682
پوستر (Puster)- 717
پولنر (Pollner)- 682
پولوما (paloma) - 682
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)- 50، 79، 649، 650
تسانگ (Tsang)- 709
تک (Tack)- 726، 727
تیلور (Taulor)- 683
ثرندایک (Thorndik)- 42، 646
جولسون (Jolson)- 651، 659
جیمز (James)- 42، 646
چیکزنت میهالی(Csikszentmihalyi)- 68، 661، 676
خلیل ابن احمد فراهیدی- 72
خواجه نصیر طوسی- 49، 50
داک ورث (Duckworth)- 68، 701، 704، 711 ، 713، 717، 729
دال (Dull)- 683
دسی (Deci)- 647، 649
دینر (Diener)- 51، 53، 54، 55، 647، 648، 662، 664، 669، 671، 676، 679، 692، 704، 712
راسوند (Rathunde)- 68
راغب اصفهانی- 73، 75
رایان (Ryan)- 647، 649، 661
رشید (Rashid) 693، 705، 711، 713، 714
رویزمن (Royzman)- 665
رویینی (Ruini)- 692، 693
ریس (Riss)- 661
ریف (Ryff)- 689
زاندرمن (Zanderman)- 664
زنون- 48
سالسدو (Salcedo)- 717
سقراط- 48
سلیگمن (Seligman)- 44، 47، 48، 68، 700، 702، 703، 705، 709، 711، 713، 714، 716، 717، 721، 722، 724، 730، 735، 738
سندویک (Sandvik)- 43
سو (Suh)- 52، 674
سهروردی- 49
سیژل (Siegel)- 686
سین (Sin)- 711
سینگر (Singer)- 689
شلدون (Sheldon)- 69، 70، 665، 725، 730
شوارتز (Schwartz)- 671
شوبر (Schober)- 679
طُریحی- 72، 73
علیمحمّدی، کاظم- 49
غزالی- 50
فارابی- 49، 50
فاوا (Fava)- 692، 693
فتحعلی، محمود- 49، 51
فرانکل (Frankl)- 657، 690 720
فردریکسون (Fredrickson) 44 ،68، 666، 667، 730
فرنهام (Fernham)- 678
فروید (Freud)- 42، 647، 720
فریچ (Frisch)- 717
فلوگل (Flugel)- 52
فوردایس (Fordyce)- 727، 728، 729
فَیّومی- 72
کار (Carr)- 44، 646، 648، 675، 679، 684
کاستا (Costa)- 664
کامپتون (Compton)- 67، 68، 727، 731
کامستاک (Comstock)- 684، 687
کانتریل (Cantril)- 52
کانتور (Cantor)- 661
کاهمن (Kahneman)- 647
کزّازی نجم السادات - 43، 668، 675، 692
کندال (Kendal)- 686
کنْدی- 49
کهنمن (Kahneman)- 43، 666
کیرک پاتریک (Kirk patrick)- 682
کینگ (King)- 67، 731، 732
گالپ (Gallup)- 52
گرانت (Grant)- 717
گریفین (Griffin)- 42، 657
گریلی (Greely)- 688
گلیک (glick)- 685
گودمن (goodman)- 688
گورین (Gurin)- 52
گوهری، مسعود - 44
گیبل (Gable)- 68
لوبومیرسکی (Lyubomirsky)- 45، 68، 64، 711، 724، 730، 733، 734
لوکاس (Lucas)- 51، 52، 53، 659، 661، 662، 664
مَزلو (Maslow)- 47، 659، 668
مک کرا (McCrae)- 664
مکالخ (Mccullough)- 709، 710، 712
ملّا احمد نراقی- 49
ملّا صدرا- 49
میلنر (Milner)- 42
میل (Mill)- 646
نراقی، محمّدمهدی - 49
نفستاد (Nafstad)- 47، 647، 648، 704، 707
نوسبام (Nosbaum)- 43، 658
وان اِدِن (Van Eeden)- 43
وان دان (Vandan)- 668
وونت (Wundt)- 42، 646
ویت لایت (Witvliet)- 712
ویتر (Vitter)- 684
ویترسو (Vitterso)- 42
ویرینگ (Werning)- 659
ویسینگ (Wissing)- 43، 668
ویلسون (Wilson)- 52
هارلو (Harlow)- 661
هامر (Hamer)- 684، 685
هامیلتون (Hamilton)- 718
هایت (Haidt)- 68
هی (Hey)- 688
هیتون (Heaton)- 688
هیلز (Hells)- 687
هینان (Hynan)- 717
یانگ (Young)- 42
یورگنسن (Jorgensen)- 47، 647، 648، 704، 707
1.الإحتجاج، أحمد بن علی الطَبَرسی (م 620 ق)، قم: اُسوه، 1413ق.
2.إحقاق الحق، نوراللّٰه بن السیّد شریف الشوشتری (القاضی التستری) (م 1019 ق)، قم: مکتبة آیة اللّٰه المرعشی، 1411ق.
3.إحیاء علوم الدین، محمّد بن محمّد الغزالی (م 505 ق)، بیروت: دار الفکر، 1411ق.
4.الاختصاص، محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی (الشیخ المفید) (م 413 ق)، تحقیق: علی اکبر الغفاری، بیروت: دار المفید، 1414ق.
5.الأدب المفرد، محمّد بن إسماعيل البخاری (م 256 ق)، تحقيق: محمّد بن عبد القادر عطا، بیروت: مؤسسه الكتب الثقافية، 1410ق.
6.الأذكار المنتخبة من كلام سيّد الأبرار(صلی الله علیه وآله)، يحيى بن شرف النَّوَوی (م 671 ق)، تحقيق: محمّد ناجی العمر، بيروت: دار الخير، 1414ق.
7.إرشاد القلوب، الحسن بن ابی الحسن علی الدیلمی (ق 8 ق)، بیروت: مؤسسة الأعلمی، 1413ق.
8.الإرشاد، محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی (الشیخ المفید) (م 413 ق)، قم: الموتمر العالمیة لألفیة الشیخ المفید، 1413ق.
9.اُسد الغابة، علی بن أبی الکرم محمّد الشیبانی (ابن الأثیر الجَزَری) (م 630 ق) بیروت: دار المعرفة، 1418ق.
10.الإصابة فی تمييز الصحابة، احمد بن علی العسقلانی (ابن حجر) (م 852 ق)، تصحیح: علی محمّد معوّض و عادل احمد عبدالموجود، بيروت: دار الكتب العلمية، 1415ق.
11.الاُصول الستّة عشر، عدّة من الرواة، قم: دار الشبستری، 1405ق.
12.أعلام الدین، الحسن بن ابی الحسن علی الدیلمی (ق 8 ق)، بیروت: مؤسسة آل البیت، 1413ق.
13.أعیان الشیعة، السیّد محسن الأمین الحسینی العاملی الشقرائی (م 1371 ق)، بیروت: دار التعارف، 1418ق.
14.إقبال الأعمال، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (م 664 ق)، تحقیق: محمّدجواد القیومی، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1414ق.
15.الأمالى، محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی (الشیخ المفید) (م 413 ق)، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: مؤسسة البعثة، 1407ق.
16.الأمالی، محمّد بن الحسن الطوسی (الشیخ الطوسی) (م 460 ق)، تحقیق: علی اکبر الغفاری بیروت: دار المفید، 1414ق.
17.الأمالی، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: دار الثقافة، 1414ق.
18.بحار الأنوار، محمّد باقر بن محمّد تقی المجلسی (العلّامة المجلسی) (م 1111 ق)، تهران: المکتبة الإسلامیة، 1388ق.
19.البداية والنهاية، إسماعیل بن عمر الدمشقی (ابن کثیر) (م 774 ق)، تحقيق: أحمد عبد الوهّاب فتحی، قاهره: دار الحديث، 1992م.
20.بشارة المصطفى، عماد الدین أبو جعفر محمّد بن محمّد الطبري الآملي (م 525 ق)، قم: مؤسّسة النشر التابعة لجماعة المدرسين، 1420ق.
21.بصائر الدرجات، محمّد بن الحسن الصفّار القمّی (ابن فرّوخ) (م 290 ق)، قم: المکتبة الحیدریة.
22.بصائر ذوى التمييز، محمّد بن یعقوب الفیروزآبادی (م 817 ق)، تحقیق: محمدعلی النجّار، بیروت: المکتبة العلمیة.
23.البلد الأمین، إبراهیم بن علی الحارثی العاملی (الکفعمی) (م 905 ق)، تهران، مکتبة الصدوق، 1383ق.
24.تاج العروس، السیّد محمّد المرتضی بن محمّد الحسینی الزَّبیدی (م 1205 ق)، بیروت: دار الفکر، 1414ق.
25.التاریخ الکبیر، محمّد بن إسماعیل البخاری (م 256ق)، بیروت: دار الفکر، 1407ق.
26.تاریخ بغداد، أحمد بن علی الخطیب البغدادی (م 463 ق)، بیروت: دار الکتب العلمیة.
27.تاریخ مدینة دمشق، علی بن الحسن بن هبة اللّٰه الدمشقی (ابن عساکر) (م 571 ق)، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار الفکر، 1415ق.
28.التبیان فی تفسیر القرآن، محمّد بن الحسن الطوسی (الشیخ الطوسی) (م 460 ق)، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
29.تحف العقول، الحسن بن علی الحرّانی (ابن شعبة) (م 381 ق)، قم: آل علی، 1382ش.
30.تذكرة الخواصّ (تذكرة خواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة(علیهم السلام))، يوسف بن فُرُغليّ (سبط أبی الفرج عبد الرحمان ابن الجوزی (م 654 ق)، تقديم: السيّد محمّد صادق بحر العلوم، تهران: مكتبة نينوى الحديثة.
31.تذکرة الموضوعات، محمّدطاهر بن علی الهندی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1415ق.
32.الترغیب والترهیب، زکی الدین عبد العظیم بن عبد القوای المنذری، تحقیق: مصطفی محمّد عمارة، بیروت: دار الفکر، 1408ق.
33.تصحيح الاعتقاد، محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی (الشیخ المفيد)، (م 413 ق) قم: المؤتمر العالمی بمناسبة ذكرى ألفيّة الشيخ المفيد، 1413 ق (مطبوع ضمن المجلّد الخامس من مصنّفات الشيخ المفيد).
34.تعلیقات على أثولوجیا، قاضی سعید القمی، تصحیح: جلال الدین آشتیانی، تهران: انجمن فلسفۀ ایران، 1398ق.
35.تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم)، إسماعيل بن عمر البصروی الدمشقی (م 774 ق)، تحقيق: عبد العزيز غنيم، و محمّد أحمد عاشور و محمّد إبراهيم البنّا، القاهرة: دار الشعب.
36.تفسير البغوي (معالم التنزيل)، أبو محمّد الحسين بن مسعود الفرّاء البغوی (م 516 ق)، تحقيق: خالد عبدالرحمان العک، بيروت: دارالمعرفة، 1413ق.
37.تفسير الثعلبی (الكشف و البيان فی تفسير القرآن)، أحمد بن محمّد الثعلبی (م 427 ق) تحقيق: أبو محمّد بن عاشور، بیروت: دار إحياء التراث العربي، 1422ق.
38.تفسیر العیّاشی، محمّد بن مسعود السُّلمی السمرقندی (العیّاشی) (م 320 ق)، قم: موسسة البعثة، 1421ق.
39.تفسير القرطبیّ ( الجامع لأحكام القرآن)، محمّد بن أحمد الأنصاری القرطبی (م 671 ق)، تحقيق: محمّد عبدالرحمان المرعشلی، بيروت: دار إحياءالتراث العربی، 1405ق.
40.تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی (م 307 ق)، قم: دار الکتاب، 1404ق.
41.التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری(علیه السلام)، تحقیق: مدرسة الإمام المهدی(علیه السلام)، قم: مدرسة الإمام المهدی(علیه السلام)، 1367ش.
42.تفسير نور الثقلين، عبد علی بن جمعة العروسی الحويزی (م 1112 ق)، السیّد هاشم الرسولی المحلاتی، قم: مؤسسة اسماعيليان، 1415ق.
43.التمحيص، محمّد بن همام الإسكافی (ابن همام) (م 336 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام المهدیّ(علیه السلام)، قم: مدرسة الامام المهدی(علیه السلام)، 1404ق.
44.تمهيد الاُصول، محمّد بن الحسن الطوسی (الشيخ الطوسی) (م 460 ق)، تصحیح: عبدالمحسن مشکاة الدینی، تهران: دانشگاه تهران، 1362ش.
45.تنبیه الخواطر، أبو الحسین ورّام بن أبی فراس الحمدان النخعی الحلّی (م 605 ق)، بیروت: مؤسسة الأعلمی.
46.تنبیه الغافلین، نصربن محمّد السمرقندی (م 372 ق)، بیروت: دار الجیل.
47.تهذیب الأحکام، محمّد بن الحسن الطوسی (الشیخ الطوسی) (م 460 ق)، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1364ش.
48.توحید المفضّل، مفضّل بن عمر الکوفی (ق 2 ق)، تهران: کتابچی.
49.التوحید، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، تحقیق: السیّد هاشم الحسینی الطهرانی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، 1398ق.
50.توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری با همکاری سیّدرضا حسینی، ترجمه: سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا)، قم: دار الحدیث، 1382ش.
51.التوفيق على مهمّات التعاریف، محمّد عبد الرؤوف المنادی، تحقیق: محمد رضوان الدایة، بیروت: دار الفکر، 1990م.
52.تیسیر المطالب، یحیی بن الحسین الزیدی الیمانی (الإمام ابو طالب) (م 384 ق)، گردآوری: احمدبن سعد الدین الموسوری (ق 5 ق)، بیروت: مؤسسة الأعلمی، 1395ق.
53.ثواب الأعمال، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، تحقیق سیّد حسن خرسان، قم: الشریف رضی، 1368ش.
54.جامع الأحاديث، جعفر بن أحمد بن علی القمّی (ابن الرازی) (ق 4 ق)، تحقيق: السيّد محمّد الحسينی النيسابوری، مشهد: مؤسّسة الطبع و النشر التابعة للحضرة الرضويّة المقدّسة، 1413ق.
55.جامع الأخبار أو معارج الیقین فی اُصول الدین، محمّد بن محمّد الشعیری السبزواری (ق 7ق)، تحقیق: مؤسسة آل البیت، قم، مؤسسة آل البیت، 1414ق.
56.جامع الأسرار و منبع الأنوار، السیّدحیدر بن علی الآملی، تهران: انستیتو ایران و فرانسه، 1347ش.
57.جامع البیان فی التفسیرالقرآن، محمّد بن جریر الطبری (م 310 ق)، بیروت: دار المعرفة، 1412ق.
58.الجامع الصغیر، عبد الرحمان بن أبی بکر السیوطی (م 911 ق)، بیروت: دار الکتب العلمیّه،1410ق.
59.الجعفريّات (الأشعثيّات)، محمّد بن محمّد بن الأشعث الكوفی (ق 4 ق)، تهران: مكتبة نينوی (طُبع فی ضمن قرب الإسناد).
60.جمال الاُسبوع، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (م 664 ق)، قم: دار الذخائر، 1411ق.
61.حلیة الأولیاء، أحمد بن عبد اللّٰه الأصبهانی (أبو نعیم) (م 430 ق)، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1414ق.
62.الخرائج و الجرائح، سعید بن هبة اللّٰه الراوندی (قطب الدین الراوندی) (م 573 ق)، قم: مؤسسة الإمام المهدی، 1409ق.
63.الخصال، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، تحقیق: علی اکبرالغفّاری، بیروت: مؤسسة الأعلمی،1410ق.
64.الدرّ المنثور، عبد الرحمان بن أبی بکر السیوطی (م 911 ق)، قم: مکتبة آیة اللّٰه المرعشی، 1414ق.
65.الدروع الواقیة، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (م 664 ق)، قم: مؤسسة آل البیت، 1414ق.
66.دستور معالم الحکم، محمّدبن سلامة (القاضی القضاعی) (م 454 ق)، بیروت: دار الأرقم، 1418ق.
67.الدعاء، سلیمان بن أحمد الطبرانی (م 360 ق)، بیروت: دار البشائر الإسلامیة، 1407ق.
68.دعائم الإسلام، النعمان بن محمّد ابن حیّون التمیمی المغربی (القاضی أبو حنیفة) (م 363 ق)، بیروت: مؤسسة النور، 1426ق.
69.الدعوات، علی بن أحمد الواحدی، تحقیق: عادل الفریحات، دمشق: نور الطباعة، 1428ق.
70.دلائل الإمامة، محمّد بن جرير بن رستم الطبریّ الإمامی (ق 5 ق)، تحقيق: مؤسسة البعثة، قم: مؤسّسة البعثة، 1413ق.
71.ربیع الأبرار، محمود بن عمر الزمخشری (م 538 ق)، بیروت: مؤسسة الأعلمی، 1412ق.
72.رجال العلّامة الحلّی (خلاصة الأقوال)، الحسن بن يوسف الحلّی (العلاّمة الحلّی) (م 726 ق)، تحقيق: جواد القيومی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1417ق.
73.رجال النجاشی، أحمد بن علی النجاشی (م 450 ق)، قم: مؤسّسة النشر الإسلامی، 1416ق.
74.روضة المتّقین، محمّدتقی المجلسی، قم: دار الکتاب الإسلامی، 1429ق.
75.روضة الواعظین، محمّد بن الحسن الفتّال النیشابوری (م 508 ق)، قم: الشریف الرضی.
76.زاد المسالک، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (م 1115 ق)، تهران: پیام آزادی، 1372ش.
77.الزهد، أبو محمّد الحسين بن سعيد الكوفی الأهوازی (م 250 ق)، تحقيق: احمد غلامعلی، قم: دارالحديث، 1426ق.
78.الزهد، عبد اللّٰه بن المبارک الحنظلی المروزی (ابن المبارک) (م 181 ق)، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1415ق.
79.سبل الهدى والرشاد، محمّد بن يوسف الصالحی الشامی (م 942 ق)، تحقيق: الشيخ عادل أحمد، بیروت: دارالكتب العلميّة، 1414ق.
80.السرائر، محمّد بن منصور الحلّی (ابن ادریس) (م 598 ق)، تحقيق: مؤسّسة النشر الإسلامی، قم: مؤسّسة النشر الإسلامی، 1410ق.
81.سنن ابن ماجة، محمّدبن یزید القزوینی (ابن ماجة) (م 275 ق)، تحقیق: محمّدفواد عبد الباقی، بیروت: دار الفکر.
82.سنن أبى داوود، سلیمان بن أشعث السجستانی الأزدی (م 275 ق)، تحقیق: محمّد محییالدین عبد الحمید، بیروت: دار احیاء السنة النبویة.
83.سنن التِّرمِذی (الجامع الصحیح)، محمّد بن عیسی الترمذی (أبو عیسی) (م 279 ق)، تحقیق: احمد محمّد شاکر، بیروت: دار احیاء التراث.
84.سنن الدارمی، عبداللّٰه بن عبدالرحمان الدارمی (م 255 ق)، تحقيق: مصطفى ديب البغا، بيروت: دار العلم.
85.السنن الكبرى، أحمد بن الحسين البيهقی (م 458 ق)، تحقيق: محمّد عبدالقادر عطا، بیروت: دارالكتب العلميّة، 1414ق.
86.السنن الكبرى، أحمد بن شعيب النسائی (م 303 ق)، تحقيق: سليمان البغدادی و كسروی حسن، بيروت: دار الكتب العلمية، 1411ق.
87.سنن النّبی، السیّد محمّد حسین الطباطبائی، بیروت: مؤسسة البلاغ، 1409ق.
88.السیرة النبویة، عبدالملک بن هشام الحمیری (ابن هشام) (م 218 ق)، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1415ق.
89.شرح اُصول الخمسه، قاضی عبدالجبار، به كوشش: سمير مصطفي رباب، بیروت: دار احياء التراث، 1422ق.
90.شرح اُصول الکافى، محمّد صالح المازندرانی (ملاّ صالح) (م 1081 ق)، تصحیح: علی عاشور، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1421ق.
91.شرح جمل العلم و العمل، السيد المرتضى علی بن الحسين علم الهدى (م 436 ق)، تحقيق: كاظم مدير شانجی، مشهد: دانشگاه مشهد، 1352 ش.
92.شرح نهج البلاغه، عبد الحمید بن محمّد المدائنی (ابن أبی الحدید) (م 656 ق)، تحقیق: ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دار احیاء الکتب العربیة، 1387ق.
93.شُعَب الإیمان، أحمد بن الحسین البیهقی (م 458)، تحقیق: محمّد السعید بسیونی زغلول، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1410ق.
94.الشکر، عبداللّٰه بن محمّد القرشی (ابن أبی الدنیا) (م 281 ق)، جدّه: دار الشروق، 1398ق.
95.الصحاح (تاج اللغة وصحاح العربیة)، اسماعیل بن حمّاد الجوهری (م 398 ق)، تحقیق: احمد عبد الغفور عطار، بیروت: دار العلم للملایین، 1376ق.
96.صحیح البخاری، محمّدبن اسماعیل البخاری (م 256 ق)، بیروت: دار الفکر، 1401ق.
97.صحیح مسلم، مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری (م 261 ق)، بیروت: دار الفکر.
98.صحیفة الامام الرضا(علیه السلام)، المنسوب إلی الإمام الرضا(علیه السلام)، قم: مدرسة أمیر المؤمنین، 1408ق.
99.الصحیفة السجادیة، المنسوب إلی الإمام علی بن الحسین(علیه السلام)، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1375ش.
100.الصلاة فی الکتاب و السنة(م)، محمّد الریشهری، قم: دار الحدیث، 1376ش.
101.طبّ الأئمّة(علیه السلام)، ابنا بسطام النيسابوريان، تحقيق: محسن عقيل، بيروت: دار المحجّة البيضاء، الطبعة الاُولى، 1414ق.
102.الطبقات الکبری، محمّدبن سعد الزُّهری (کاتب الواقدی) (م 230 ق)، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1417ق.
103.عدّة الداعی، احمدبن محمّد الحلّی الأسدی (ابن فهد) (م 841 ق)، قم: مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1420ق.
104.علل الشرائع، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، نجف: المکتبة الحیدریة، 1386ق.
105.عمل اليوم و الليلة، أحمد بن محمّد الدينَوَری(ابن السُنّی) (م 364 ق)، تحقيق: سالم أحمد السلفی، بيروت: مؤسسة الكتب الثقافية، 1408ق.
106.عوالی اللآلی، محمّدبن علی الأحسائی (ابن ابی الجمهور)، تحقیق: مجتبی العراقی، قم: سیّد الشهدا،1403ق.
107.العین، خلیل بن أحمد الفراهیدی (م 175 ق)، قم: مؤسسة دار الهجرة، 1409ق.
108.عیون أخبار الرضا، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، تحقیق: السیّد مهدی الحسینی لاجوردی، تهران: جهان.
109.عیون الحکم و المواعظ، علی بن محمّد اللیثی الواسطی (ق 6 ق)، تحقیق: حسین الحسنی البیرجندی، قم: دار الحدیث، 1376 ش.
110.غریب الحدیث، عبداللّٰه بن مسلم الدینوری (ابن قتیبة) (م 276 ق)، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1408ق.
111.الغیبة، محمّد بن الحسن الطوسی (الشیخ الطوسی) (م 460 ق)، تحقیق: عباد اللّٰه الطهرانی و علی أحمد ناصح، قم: مؤسسة المعارف الإسلامیه، 1411ق.
112.الفردوس بمأثور الخطاب، شیرویة بن شهردار الدیلمی الهمدانی (م 509 ق)، تحقیق: محمّد السعید بسیونی زغلول، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1406ق.
113.فضائل الأشهر الثلاثة، محمّد بن علی ابن بابویه القمی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، بیروت: دار الهادی، 1412ق.
114.فضائل الأوقات، أحمد بن حسين البيهقی (م 458 ق)، تحقيق: عدنان عبد الرحمان القيسی، مكّة: مكتبة المناره، 1410ق.
115.فقه الرضا(علیه السلام)، المنسوب إلی الإمام الرضا(علیه السلام)، تحقیق: مؤسسة آل البیت، مشهد: مؤسّسة آل البیت، 1406ق.
116.فلاح السائل، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (م 664 ق)، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1372ش.
117.قرب الاسناد، عبد اللّٰه بن جعفر الحمیری القمّی (م بعد از 304 ق)، قم: مؤسسة آل البیت، 1413ق.
118.قصص الأنبیاء، سعید بن هبة اللّٰه الراوندی (قطب الدین الراوندی) (م 573 ق)، بیروت: مؤسسة المفید، 1409ق.
119.قضاء حقوق المؤمنين، سدید الدین أبو علی بن طاهر الصوری (ق 6 ق)، تحقيق: حامد الخفّاف، بيروت: مؤسّسة آل البيت، 1410ق.
120.كتاب المؤمن، حسین بن سعید الکوفی الأهوازی (ق 3 ق)، تحقیق: مدرسة الإمام المهدی(علیه السلام)، قم: مدرسة الإمام المهدی(علیه السلام)، 1404ق.
121.كفاية الأثر فی النصّ على الأئمّة الاثنی عشر، علی بن محمّد الخزّار القمّی (ق 4 ق)، تحقيق: السيّد عبد اللطيف الحسينی، قم: بيدار 1401ق.
122.الکافی، محمّد بن یعقوب الکلینی الرازی (م 329 ق)، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1363ش، پنجم.
123.کتاب من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1404ق.
124.کشف المحجّة، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (م 664 ق) قم: مکتب الاعلام الإسلامی،1412ق.
125.کلمات مکنونه، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (م 1091 ق)، تهران: فراهانی.
126.کمال الدین و تمام النعمة، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق)، بیروت: مؤسسة الأعلمی، 1412ق.
127.کنز العمّال، علی المتّقی بن حسام الدین الهندی (م 975 ق)، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1409ق، اوّل.
128.کنز الفوائد، محمّد بن علی الکراجکی الطرابلسی (م 449 ق)، تصحیح: عبد اللّٰه نعمة، قم: دار الذخائر، 1410ق.
129.لسان العرب، محمّدبن مکرّم المصری الأنصاری (ابن منظور) (م 711 ق)، قم: أدب الحوزه، 1405ق.
130.اللّٰهوف على قتلى الطفوف، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (م 664 ق)، تحقیق: فارس تبریزیان، تهران: دار الأسوة، 1414ق، اوّل.
131.المجازات النبوّیة، السیّد محمّد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی) (م 406 ق)، تحقیق و شرح: طه محمّد الزینی، قم: مکتبة بصیرتی.
132.مجمع البحرین، فخرالدین بن محمّد الطریحی (م 1085 ق)، تهران: مؤسسة البعثه، 1414ق.
133.مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، الفضل بن الحسن الطَّبرِسی (أمین الإسلام) (م 548 ق)، بیروت: مؤسسة الأعلمی، 1415ق.
134.المجموع للنووی، أبو زكريا محيی الدين بن شرف النَّوَوی (م 676 ق)، بيروت: دارالفكر.
135.المحاسن، أحمد بن محمّدبن خالد البرقی القمّی (م 280 ق)، تحقیق: مهدی رجایی، قم: المجمع العالمی لأهل البیت، 1413ق.
136.المحجّة البیضاء، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (م 1091 ق)، تحقیق: علی اکبر الغفاری، تهران: مکتبة الصدوق، 1339ش.
137.مختصر بصائر الدرجات، سعد بن عبداللّٰه بن أبی خلف الأشعری (م 301 ق)، اختصار: حسن بن سلیمان الحلّی (ق 8 ق)، قم: الرسول المصطفی.
138.مدارج السالكين، محمّد بن أبی بکر ابن قیّم الجوزیه (م 751ق)، قاهره: دارالحدیث، 1401ق.
139.المزار الکبیر، محمّد بن جعفر المشهدی (ق 6ق)، تحقیق: جواد القیّومی،قم: نشرالقیوم، 1419ق.
140.المزار، محمّد بن مکّی العاملی (الشهید الأوّل) (م 786ق)، قم: مؤسسة الإمام المهدی، 1410ق.
141.مستدرک الوسائل، میرزا حسین النوری الطَبَرسی (م 1320 ق)، قم: مؤسسة آل البیت، 1408ق.
142.المستدرک علی الصحیحین، محمّد بن عبد اللّٰه الحاکم النیسابوری (م 405 ق)، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیّة، 1411ق.
143.مستطرفات السرائر، محمّد بن أحمد بن ادريس الحلّی (ابن ادريس) (م 598 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام المهدی (عج)، قم: مدرسة الإمام المهدی (عج)، 1408ق.
144.مسکّن الفؤاد، زین الدین بن علی الجبعی العاملی (الشهید الثانی) (م 965 ق)، قم: مکتبة بصیرتی.
145.مسند ابن حنبل، احمد بن محمّد الشیبانی (ابن حنبل) (م 241 ق)، بیروت: دار صادر.
146.مسند أبىیعلى الموصلی، أحمد بن علی التمیمی الموصلی (أبو یَعلیٰ) (م 307 ق)، تحقیق: إرشاد الحق الأثری، جدّه: دارالقبلة، 1408 ق، اوّل.
147.مسند إسحاق بن راهویه، إسحاق ابن راهویه، بیروت: دار الکتاب العربی، 1423ق.
148.مسند الشامیّین، سلیمان بن أحمد الطبرانی (م 360 ق)، تحقیق: عبد الحمید السلفی، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1989م.
149.مسند الشهاب، محمّد بن سلامة (القاضی القضاعی) (م 454 ق)، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1405ق.
150.مسند زید (مسند الإمام زید بن علی بن الحسین(علیه السلام))، عبد العزیز بن اسحاق البغدادی (م 363 ق)، بیروت: دار الکتب العلمیة.
151.مشارق أنوار الیقین، رجب البُرسی (ق 8 ق) قم: الشریف الرضی، 1415ق.
152.مشکاة الأنوار، علی بن الحسن الطِّبرِسی (ق 7 ق)، تحقیق: مهدی هوشمند، قم: دار الثقلین، 1378ش.
153.مصابیح القلوب، الحسن بن الحسین الشیعی السبزواری (ق 8 ق)، تهران: بنیان، 1375ش.
154.مصباح الشريعة، المنسوب إلی الإمام الصادق(علیه السلام)، بیروت: مؤسّسة الأعلمی، 1400 ق .
155.مصباح المتهجّد، محمّد بن الحسن الطوسی (الشیخ الطوسی) (م 460 ق)، بیروت: مؤسسة الأعلمی، 1425ق.
156.مصباح المنیر، أحمد بن محمّد القیّومی (م 770 ق)، قم: مؤسسة دار الهجرة، 1414ق.
157.المصباح، ابراهیم بن علی الحارثی العاملی (الکفعمی) (م 900 ق)، بیروت: مؤسسة الأعلمی، 1414ق.
158.المصنّف، عبد الرزّاق بن همّام الصنعانی (م 211 ق)، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1421ق.
159.المصنّف، عبداللّٰه بن محمّد ابن أبی شیبة، بیروت: دار الفکر، 1414ق.
160.مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول(علیهم السلام)، محمّد بن طلحة النصيبی الشافعی (م 652 ق)، تحقيق: ماجد أحمد العطيّة، بيروت: مؤسّسة اُمّ القرى، 1420ق.
161.معانی الأخبار، محمّد بن علی ابن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (م 381 ق) تحقیق: علی اکبر الغفّاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، 1361ش.
162.المعجم الأوسط، سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (م 360 ق)، تحقیق: طارق بن عوض اللّٰه و عبد الحسن بن إبراهیم الحسینی، قاهره: دار الحرمین، 1415ق.
163.المعجم الصغیر، سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (م 360 ق)، تحقیق: نایف بن هاشم الدعیس البرکاتی، جدّة، 1428ق.
164.المعجم الکبیر، سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (م 360 ق)، تحقیق: حمدی عبد المجید السلفی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1404ق.
165.معجم المقاییس فی اللغة، أحمد بن فارس الرازی (م 395 ق)، قم: مکتب الاعلام الإسلامی، 1404ق.
166.معدن الجواهر، محمّد بن علی الکراجکی (م 449 ق)، تحقیق: السیّد أحمد الحسینی، تهران: المکتبة المرتضویة، 1349ق.
167.مفاتیح الغیب، (التفسیر الکبیر)، محمّد بن عمر فخرالدین الرازی، بیروت: دار الفکر، 1414ق.
168.مفردات ألفاظ القرآن، حسین بن محمّد الراغب الإصفهانی، (م 502 ق) تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دمشق: دار القلم، 1412ق.
169.مقتل الحسین(علیه السلام)، موفّق بن أحمد المکّی الخوارزمی (م 568 ق)، قم: أنوار الهدی، 1418ق.
170.مكارم الأخلاق، محمّد بن جعفر الخرائطی (م 327 ق)، تحقيق: أمين عبد الجابر البحيری، قاهرة: دار الآفاق العربية، الطبعة الاُولى، 1419ق.
171.مکارم الأخلاق، الفضل بن الحسن الطَّبرِسی (أمین الإسلام) (م 548 ق)، تهران: فراهانی، 1381ش.
172.المناقب (المناقب للخوارزمی)، الموفّق بن أحمد المكّی الخوارزمی (م 568 ق)، تحقيق: مالک المحمودی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، 1414ق.
173.مناقب آل أبی طالب، محمّد بن علی المازندرانی (ابن شهرآشوب) (م 588 ق)، نجف: المکتبة الحیدریة، 1376ق.
174.المنتخب من مسند عبد بن حُمَید، عبد بن حُمَید (م 249 ق)، بیروت: عالم الکتب، 1408ق.
175.مهج الدعوات، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (م 664 ق) بیروت: الموسسة الإسلامیة للنشر، 1407ق.
176.المیزان فی تفسیر القرآن، السیّد محمّد حسین الطباطبائی (م 1402 ق)، قم: اسماعیلیان، 1394ق.
177.نثر الدرّ، منصور بن الحسین الآبی (أبو سعید الوزیر) (م 421 ق)، تحقیق: محمّد علی قرنة، قاهره: الهیئة المصریة العامة للکتاب.
178.نزهة الناظر، الحسین بن محمّد الحلوانی (ق 5ق)، تحقیق: عبدالهادی مسعودی، قم: دار الحدیث، 1383ش.
179.النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، مبارک بن محمّد الجَزَری (ابن الأثیر) (م 606 ق)، تحقیق محمّد الطناحی، قم: مؤسسۀ اسماعیلیان، 1367ش.
180.نهج البلاغه، جمع و تدوین: محمّد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی) (م 406 ق)، شرح: صبحی الصالح، قم: دار الحدیث، 1424ق.
181.نوادر الاُصول فی معرفة أحاديث الرسول(صلی الله علیه وآله)، محمّد بن علی بن سورة التِّرمِذی (م 320 ق)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، بيروت: دار الكتب العلمية، 1413ق.
182.النوادر، فضل اللّٰه بن علی الحسنی الراوندی (م 571 ق)، تحقیق: علی عسکری، قم:
دار الحدیث، 1377ش.
183.الهمّ و الحزن، عبد اللّٰه بن محمّد ابن ابی الدنیا (م 281 ق)، تحقیق: مجدی فتحی السیّد، قاهره: دار السلام، 1412ق.
184.وسائل الشیعة، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی (م 1104 ق)، تحقیق: مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، قم: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، 1414ق.
185.ینابیع المودّة، سلیمان بن إبراهیم القندوزی الحنفی (م 1294 ق)، قم: بصیرتی، 1385ش.
186.اثر بخشی مداخلات روانشناسی مثبتگرا جهت افزایش نشاط، خشنودی از زندگی، معناداری زندگی و کاهش افسردگی؛ تدوین مدلی برای اقدام، فرید براتی سده، رسالۀ دکتری، چاپ نشده، تهران: دانشگاه علّامه طباطبایی، 1388ش.
187.اخلاق در قرآن، محمّدتقی مصباح یزدی، تحقیق و نگارش: محمّد حسین اسکندری، قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1376ش.
188.اخلاق ناصری، نصیرالدین طوسی، قم: انتشارات علمیه اسلامیه، 1413ق.
189.اخلاقپژوهی حدیثی، عباس پسندیده، تهران: سازمان مطالعات و تدوین کتب درسی علوم انسانی دانشگاهها (سمت) و دانشکدۀ علوم حدیث، 1389ش.
190.اسلام و جامعهشناسی خانواده، حسین بستان (نجفی)، قم: پژوهشکدۀ حوزه و دانشگاه، 1383ش.
191.انسان در جستجوی معنا، ویکتور فرانکل، ترجمه: نهضت صالحیان و مهین میلانی، تهران: درسا، 1378ش.
192.بررسی رابطۀ جهتگیری مذهبی با بهزیستی روانی دانشجویان دانشگاه علّامه طباطبایی، نجم السادات کزّازی، پایاننامۀ کارشناسی، چاپ نشده، قم: دانشگاه پیام نور، 1386ش.
193.تاریخ الطبری، محمّد بن جریر الطبری (م 310 ق)، مترجم: ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر،1352ش.
194.ترجمۀ تفسیر المیزان، سیّد محمّدباقر موسوی همدانی، قم: موسسة النشر الاسلامی، 1379ش.
195.توانمندسازی همسران، جعفرینژاد، کامران و منصوره اردشیرزاده (1383)، تهران: سازمان بهزیستی کشور.
196.خردگرایی در قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ریشهری، ترجمه: مهدی مهریزی، قم: دار الحدیث، 1378ش.
197.دانشنامۀ احادیث پزشکی، محمّد محمّدی ری شهری، با همکاری مرتضی خوشنصیب، مترجم: حسین صابری، قم: دار الحدیث، 1383ش.
198.دانشنامۀ جهان اسلام، غلامعلی حداد عادل و همكاران، تهران: بنياد دائرة المعارف اسلامی، 1384ش.
199.دانشنامۀ عقاید اسلامی، محمّد محمّدی ریشهری، قم: دار الحدیث، 1385ش.
200.دانشنامۀ قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری و دیگران، قم: دار الحدیث،1390ش.
201.دائرة المعارف قرآن كريم، تحقيق: مركز فرهنگ و معارف قرآن، قم: مؤسّسۀ بوستان كتاب، 1382ش.
202.درآمدی بر روانشناسی تنظيم رفتار با رويكرد اسلامی، محمّدصادق شجاعی، قم: دارالحدیث، 1388ش.
203.دنیا و آخرت از نگاه قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری، با همکاری رسول موسوی، مترجم: حمیدرضا شیخی، قم: دار الحدیث، 1384ش.
204.دوستی در قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری، ترجمه: سیّد حسن اسلامی، قم: دار الحدیث، 1379ش.
205.راهبرد فرهنگ، ش 5، رابطه سبکهای همسرگزینی با کیفیت و پایداری خانواده، مظاهری، محمدعلی و همکاران (1388 ش).
206.رضایت از زندگی، عبّاس پسندیده، قم: دار الحدیث، 1374ش.
207.رضایت زناشویی، عبّاس پسندیده، قم: دار الحدیث، 1391ش.
208.روال سنّتهای اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، جمعی از مؤلّفان، قم: مؤسسۀ پژوهشی حوزه و دانشگاه، 1382ش.
209.روانشناسی پول، آدریان فرنهام و مایکل آرگایل، ترجمه: شهلا یاسائی، تهران: جوانۀ رشد، 1384ش.
210.روانشناسی شادی، مایکل آرگایل، ترجمه: مسعود گوهری و دیگران، اصفهان: جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان، 1382ش.
211.روانشناسی فاجعهها
212.روانشناسی مثبت، آلان کار، ترجمه: حسن پاشا شریفی و جعفر نجفی زند، تهران: سخن، 1385ش.
213.روش فهم حدیث، عبدالهادی مسعودی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1384ش.
214.سعادت در فلسفۀ اخلاق، محمود فتحعلی، مجلّۀ معرفت، ش 15، 1374ش.
215.سعادت و شادکامی از دیدگاه اسلام، حمزه عبدی، قم: دار الحدیث، 1391ش.
216.شادکامی و ساخت آزمون آن از دیدگاه اسلام، کاظم علی محمّدی، پایاننامه کارشناسی ارشد، قم: مؤسسۀ آموزشی - پژوهشی امام خمینی، 1388ش.
217.شادمانی درونی، مارتن ای پی سلیگمن، ترجمه: مصطفی تبریزی، رامین کریمی و علی نیلوفری، تهران: نشر دانژه، 1389ش.
219.صحيفه نور، روح اللّٰه الموسوی امام الخمينی، تهران: مركز مدارک فرهنگی، 1361ش.
220.غرر الحکم و درر الکلم، عبد الواحد بن محمّد الآمدی، ترجمه و شرح: آقا جمال خوانساری، تهران: دانشگاه تهران، 1373ش.
221.فرهنگ فارسی (فرهنگ معين)، محمّد معين، تهران: أمير كبير، 1360ش.
222.فرهنگ قرآن، اكبر هاشمی رفسنجانی و دیگران، قم: مؤسّسۀ بوستان كتاب، 1383ش.
223.فرهنگنامه آرزو، محمّد محمّدی ری شهری، با همکاری سید محمد کاظم طباطبایی، مترجم: حمیدرضا شیخی، قم: دار الحدیث، 1385ش.
224.کانون مهرورزی، عبّاس پسندیده، تهران: دفتر امور زنان ریاست جمهوری، 1389ش.
225.مجالس المؤمنین، نور اللّٰه شوشتری (قاضی نور اللّٰه) (م 1019 ق)، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1365ش.
226.مجموعه آثار شهید مطهری، مرتضی مطهّری، تهران: صدرا، 1375ش.
227.میزان الحکمة با ترجمۀ فارسی، محمّد محمّدی ری شهری، ترجمه: حمید رضا شیخی، قم: دار الحدیث، 1377ش.
228.نهج الدعاء با ترجمه فارسی، محمّد محمّدی ری شهری، با همکاری رسول افقی و احسان سرخهای، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم: دار الحدیث، 1385 ش.
Diener.E., Lucas, R.E., & Oishi,s. (2002). Subjective well-being: the science of hoppiness and life sodisfaction. In C.R.Shyder and S.J. Lopez (Eds.), Handbook of positive psychology London: Oxford university press.
Peterson .C., & Seligman , M .E .P .(2004). Character strengths and virtues. New York: Oxford University Press.