ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : پاسخ ده پرسش پیرامون امامت، خصایص و اوصاف حضرت مهدی ارواحنا فداه/لطفالله صافیگلپایگانی.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیهالسلام، مرکز تخصصی امامت و مهدویت، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۸۰ ص.
فروست : سلسله مباحث امامت و مهدویت؛ ۹.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال:978-600-6262-53-6
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۷۸۹۵۸
بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله مباحث امامت و مهدویت (9)
پاسخ ده پرسش
پیرامون امامت، خصایص و اوصاف حضرت مهدی ارواحنا فداه
حضرت آیت اللّه العظمی
آقای حاج شیخ لطف اللّه صافی گلپایگانی
سلسله مباحث امامت و مهدویت
نام کتاب: پاسخ ده پرسش
مؤلف: آیت اللّه العظمی لطف اللّه صافی گلپایگانی
صفحهآرا: امیرسعید سعیدی
ناشر: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
چاپخانه و شمارگان: وفا / 2000 جلد
نوبت و تاریخ چاپ: اوّل / بهار 1390
قیمت: 1000 تومان
شابک: 6 ـ 303 ـ 973 ـ 964 ـ 978
مرکز پخش: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تلفن و نمابر: 7253700 ، 7253340 ـ 0251
قم ـ صندوق پستی: 617
فهرست مطالب
1: پیرامون استمرار نظام امامت••• 7
2: چگونگی تسخیر جهان با یاران معدود••• 16
3: نحوه پیروزی امام زمان علیهالسلام بر سلاحهای ویرانگر••• 23
4: مکان حضرت مهدی علیهالسلام در غیبت کبری••• 26
5: وظایف حضرت مهدی علیهالسلام در عصر غیبت••• 40
6: زندگانی شخصی حضرت مهدی علیهالسلام ••• 51
7: پیرامون ظهور جزئی حضرت مهدی علیهالسلام در ایام غیبت کبری••• 54
8: پیرامون امکان شرفیابی به خدمت حضرت امام عصر علیهالسلام در غیبت کبری••• 60
9: چگونگی غیبت حضرت مهدی علیهالسلام ••• 63
10: علّت غیبت امام عصر علیهالسلام با وجود آمادگی شرایط ظهور••• 69
پرسش:
آیا رژیم و "نظام امامت" با پایان یافتن دوره غیبت صغری و آغاز غیبت کبری (سال 329 هجری قمری) پایان یافت، و پس از ظهور حضرت مهدی علیهالسلام این نظام از نو برقرار میشود، یا اینکه "نظام امامت" استمرار دارد؟
پاسخ:
رژیم امامت، رژیمی است الهی و انقطاعناپذیر و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد؛ از عصر حضرت رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله تا حال برقرار بوده و هست، و تا دنیا باقی است، برقرار خواهد ماند، چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«لا تَخْلُو الاْءَرْضُ مِنْ قآئِمٍ للّهِِ بِحُجَّةٍ إِمّا ظاهِرا مَشْهُورا وَإِمّا خآئِفا مَغْمُورا لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَبَیِّناتُهُ»؛(1)
1) نهج البلاغه، حکمت 147؛ و به تذکرة الحفاظ ذهبی، ج 1، ص 12 نیز مراجعه شود.
«زمین از قائمی که برای خدا حجت باشد، خالی نخواهد ماند (و این حجت) یا ظاهر و مشهور است و یا بیمناک و مستور، برای اینکه حجّتهای خدا و بیّنات او باطل نگردد و از بین نرود».
بر هرکس واجب است که "نظام امامت" را بشناسد و به آن ایمان داشته باشد و در هر زمان و هر مکان، مردم باید از این نظام اطاعت کنند، و هرکس، در هر کجا و هر نقطهای از دنیا که باشد و هر شغل و کاری که داشته باشد ـ لشکری باشد یا کشوری، بازرگان باشد یا پیشه ور، دانشمند باشد یا دانشجو ـ باید مطیع این رژیم و فرمانبر این نظام و برنامههای آن باشد، تفاوت نمیکند که این نظام، مسلّط بر اوضاع باشد یا مسلّط نباشد، و حکومتهای غاصب در امور مداخله داشته باشند یا نداشته باشند.
این حکومت است و دین و سیاست و رژیم و نظام، پس اگر یک فرد مسلمان در دورترین نقاط چین یا اروپا یا آمریکا یا هر منطقه دیگر باشد که حکومتهای غیر شرعی قدرت سیاسی و اداره امور را در دست داشته باشند، همان یک فرد باید مطیع نظام الهی امامت باشد تا در نظام حکومت خدا باشد و باید دستور العمل و برنامه کارش را از طریق نظام امامت تعیین کند، حتی اگر در منطقه تحت حکومت رسمی کفار زندگی میکند و کارمند مؤسسات و وزارتخانهها و ادارات آنها نیز باشد، باز هم باید فرمانبر نظام امامت باشد و از آن نظام دستور بگیرد و تابعیت آن را داشته باشد.
دور بودن از حریم و منطقه نفوذ رسمی این رژیم، شخص را از اطاعت و تابعیت آن معاف نخواهد کرد.
ابوذر و سلمان و مقداد و عمار یاسر و اینگونه شخصیّتها، در زمان تسلّط نظام غاصب، فرمانبر نظام امامت بودند؛ و امثال علی بن یقطین و محمّد بن اسماعیل بن بزیع نیز، اگرچه به ظاهر در دستگاه هارون و حکومت بنی عباس وارد بودند؛ امّا در عین حال از نظام امامت اطاعت میکردند.
هرکس باید مشخص سازد و تعیین کند که در زندگی و تمام شؤون و امور خود، از چه رژیم نظامی اطاعت میکند و تابع چه حکومتی است.
باید معلوم کند که تابعیت حکومت خدا را قبول کرده یا حکومت طاغوت را پذیرفته است؛ مؤمن به خدا میباشد یا مؤمن به طاغوت.
متأسفانه بیشتر مسلمانان به این مسأله بسیار مهم توجّه کافی نکرده و معنی "ولایت" را درک ننموده و از اهمّیت این بُعد آن، که اطاعت باشد، غفلت کردهاند و آنان که خیلی مذهبی و متعهد هستند، به انجام یک سلسله فرایض و واجبات و ترک محرّمات اکتفا میکنند.
امّا از اینکه در حال حاضر چه تابعیتی باید داشته باشند، غفلت دارند و اگر تابعیت حکومتهای غیر شرعی را قبول نکرده باشند، تابعیت حکومت شرعی را هم آگاهانه نپذیرفتهاند و به تعهدات و مسؤولیتهایی که در برابر آن دارند، توجّه ندارند و تابعیت حکومت شرعی را یک مسأله و وظیفه اسلامی نشمردهاند.
طبق مذهب اهل سنّت؛ تشکل حکومت شرعی ممکن است به فترت و سستی برخورد نماید و در بعضی از زمانها، بنا به عللی نظام حکومت اسلامی تعطیل شود، و ممکن است در زمانی که حکومت شرعی تشکیل نشده، مسأله تابعیت از آن هم مطرح نباش، و بلکه بیموضوع گردد.
امّا طبق مذهب شیعه؛ که نظام امامت، رژیم دایم و مستمر است، همیشه و در تمام شرایط، تابعیت حکومت شرعی یک فریضه اساسی و عمده است.
حکومت مخصوص ذات خدا است: «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ للّهِِ» و باید فقط خدا پرستش و اطاعت شود و اطاعت برای او خالص باشد و مردم در برابر حکومت و سلطنت و رژیم او خاضع و فرمانبر باشند: «أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» دین قیّم و مستقیم، این است: «ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»(1)رژیم امامت؛ یعنی حکومت خدا و تابعیت این رژیم، تسلیم حکم خدا بودن و در منطقه حکومت خدا زیستن و به حکومت غیر خدا عقیده نداشتن است.
تفاوت نمیکند در اعصاری که ائمه علیهمالسلام حضور داشتند و غاصبان حکومت، مانع از مداخله رسمی آنها در کارها بودند، یا در عصر غیبت کبری که امام علیهالسلام غایب میباشند، باید هر مسلمانی در این رژیم (نظام
1) سوره یوسف، آیه 40.
امامت) ثبت نام کند و از اینجا فرمان ببرد و شناسنامه حقیقی خود را از این حکومت بگیرد.
حکومت شرعی همیشه برپا است و مرز و منطقه و کشور ندارد، هر کجا یک فرد متشرّع و یک مسلمان متعهّد باشد، آنجا در قلمرو فرمان این حکومت محسوب است.
امروز مهمترین چیزی که باید به شیعیان خصوصا و به مسلمانان عموما تفهیم کرد، مسأله رژیمی است که باید از آن تبعیت داشته باشند، و نظامی که باید از آن اطاعت نمایند.
این موضوع اگر کاملاً درک شود، یگانه وسیلهای است که از آن برای اصلاح امور و مبارزه با عوامل بیگانه استعمار و استعباد و استبداد، میتوان استفاده کرد.
این حکومت و نظام امامت بود که در واقعه تحریم تنباکو، حکومت انگلستان را به زانو درآورد و رشته استبداد ناصرالدین شاه را قطع کرد و استعمارگران را در بیم و هراس انداخت.
و این ملّت مسلمان و شیعه ایران بود که در این واقعه، به دنیا اعلام کرد که تابعیت رژیمی را دارد که رهبری آن با «آیت اللّه مرحوم میرزای شیرازی ـ اعلی اللّه مقامه ـ» است و تابعیت رژیم استبدادی ناصر الدین شاه را ندارد.
نظام امامت، یکی از انقلابیترین و سازندهترین برنامههای اسلامی
است(1)که متأسفانه از آن به طور کامل در پیشبرد مقاصد و اهداف اسلام، امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با تجاوز و استضعاف استفاده نمیشود، و چنانکه باید به عموم تبلیغ نشده و ایمان به این نظام و ابعاد آن و تعهداتی که مؤمن به این نظام دارد، در یک سطح همگانی و با اهمیّت عرضه نمیشود.
به نظر اینجانب، تمام یا عمده نقاط ضعف و عقبماندگیهای جامعه، از عدم توجّه به این برنامه و مشخص نکردن تابعیت و ملتزم نبودن به لوازم عقیده به امامت و نشناختن آن مایه گرفته است و اینکه بسیاری امامت را در عصر حاضر، یک امر اعتقادی خارج از عمل میشمارند و آن را مربوط به دوران و عصر حضور امام میدانند، و نمیدانند هماکنون نیز نظام امامت قائم و برپا است و فقط تبعیت از آن، راه نجات دنیا و عقبی است.
عقیده به نظام امامت و حکومت شرعی، در تمام شؤون قدرت سازندگی دارد، و شعبهای از عقیده توحید خالص است که از آن انفکاک ندارد، و حدیث شریف معروف:
1) ایمان و عقیده به این نظام کمترین فایدهاش بازداری و کنترل هر نظام دیگر است که بر اوضاع مسلّط شده باشد؛ عقیده به نظام امامت، آن نظامات غیر شرعی را نیز محدود میکند و از دیکتاتوری و مطلق العنانی آنها جلوگیری مینماید و افراد را از اینکه دربست خود را در اختیار آنها بگذارند، مانع میشود. نظام امامت در هر مرحلهای از نفوذ که باشد، در همان مرحله نظام بازداری از ظلم و فساد و استضعاف است که بیشتر از این در اینجا مجال شرحش نیست.
«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً».(1)
همین استمرار و همین لزوم اطاعت دائم در تمام اعصار و ازمنه و مناطق را تأیید مینماید و چون عقیده به نظام امامت، رشتهای از عقیده به توحید و حکومت خدا و سلطنت حقّ است، هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مردن جاهلیت مرده است.
و چون اطاعت داشتن از نظامات دیگر، یک نوع شرک فکری و عملی است؛ حضرت صادق علیهالسلام در ضمن حدیثی میفرماید:
«لا دِینَ لِمَنْ دانَ اللّهَ بِوِلایَةِ إِمامٍ جآئِرٍ لَیْسَ مِنَ اللّهِ»؛(2)
«دینی نیست از برای کسی که خدا را به ولایت پیشوای ستمکاری که از جانب خدا نیست، عبادت کند».
و حضرت امام باقر علیهالسلام میفرماید:
«قالَ اللّهُ تَبارَکَ وَتَعالی: لاَءُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیَّةٍ فِی الاْءِسْلامِ دانَتْ بِوِلایَةِ کُلِّ إِمامٍ جآئِرٍ لَیْسَ مِنَ اللّهِ، وَإِنْ کانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَعْمالِها بَرَّةً تَقِیَّةً، وَلاَءَعْفُوَنَّ عَنْ کُلِّ رَعِیَّةٍ فِی الاْءِسْلامِ دانَتْ بِوِلایَةِ کُلِّ إِمامٍ عادِلٍ مِنَ اللّهِ، وَإِنْ کانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَنْفُسِها ظالِمَةً مُسِیئَةً»؛(3)
«خداوند متعال فرموده است: البته عذاب خواهم کرد هر رعیتی را که در اسلام متدیّن گردد به ولایت هر پیشوای
ستمکاری که از جانب خدا نیست، اگرچه رعیت در کارهای خود نیکوکار و پرهیزکار باشد. و البته عفو میکنم از هر رعیتی که در اسلام متدیّن گردد، به ولایت امام عادلی که از جانب خدا باشد، اگرچه در ذات خود ستمگر بدکردار باشد».
از امثال این احادیث،(1)اهمّیت امامت و رهبری سیاسی و نقش آن در اجتماع معلوم میگردد و اینکه اگر ملّتی و فردی در این اصل مسامحه کند و به نظامی که بر اوضاع مسلّط است و به شرعی بودن آن اعتنا نداشته باشد و خود را مسؤول نشمارد (اگرچه در کارهای دیگرش مواظب دستورات شرع باشد) مستحق بازخواست و عذاب خواهد شد.
و نیز از این احادیث استفاده میشود که نظام امامت، نظام محدودی نبوده و مستمر و جاودان میباشد و به عصر حضور منحصر نیست؛ همیشه منعقد است و هیچگاه تعطیل نشده و نخواهد شد.
در عصر ما نیز حکومت شرعی بر این اساس برقرار است و هیچ کس در ترک اطاعت آن و قبول نظامات دیگر معذور نیست و عقیده به وجود امام عصر علیهالسلام و حیات آن حضرت، معنایش اعتقاد به وجود حکومت شرعی و لزوم اطاعت از اوامر و پیشنهادها و دستورات فقهای جامع الشرایط است.
1) مخفی نماند احادیث بسیار در موضوع ولایت اهل بیت علیهمالسلام و اینکه هیچ عملی بدون ولایت نفع نمیدهد، وارد است، که قسمتی از آنها را در کتاب «امان الامة» نقل کردهام و همه بر اهمّیت نظام امامت و اینکه باید امّت آن را تعظیم نموده و از آن اطاعت داشته باشند، دلالت دارند.
باز تکرار میکنیم: منطقه نفوذ این حکومت مرز ندارد و تا هرکجا مسلمان و شیعه باشد، باید نفوذ داشته باشد و هر کس مابین خود و خدا، باید از این نظام تبعیت کند، اگرچه این نظام، به حسب ظاهر استیلای بر امور و تسلط حکومتهای ظاهری را نداشته باشد.
خلاصه، التفات به این مطلب بسیار لازم است که ما یک عقیدهای توحیدی داریم که:
«لَهُ الْحُکْمُ وَلَهُ الاْءَمْرُ، وَهُوَ الْحاکِمُ وَهُوَ السُّلْطانُ، وَهُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ الْمَوْلی، وَهُوَ... وَهُوَ...»؛
«حکم برای خدا است، و فرمان مختص ذات او است و حاکم او است و سلطان و ولی و مولی او است و او... و ...».
بنابراین، هیچ کس و هیچ گروه بر کسی نمیتواند حکومت کند، ولایت و سلطنت ندارد؛ مگر به اذن اللّه و به حکم خدا، و همه مردم باید در تحت حکومت خدا و داخل در سلطان اللّه و مطیع احکام اللّه و ساکن مملکت اللّه باشند.
پس حکومتهایی که از جانب اللّه نیستند، طبق هر رژیم و برنامهای که باشند، باطل و اطاعت از آنها بالذات حرام است، و فقط حکومت خلفای الهی و کسانی که از جانب آنها نیابت دارند، شرعی و واجب الاتباع است و این منصب برای احدی غیر از آنها ثابت نیست.
خداوند متعال ما را به حقایق این امور هدایت فرماید.
پرسش:
ممکن است توضیح دهید: افزایش روزافزون جمعیت بشر، که اکنون طبق آمارگیریهای دقیق از هشت میلیارد بیشتر است، چگونه حضرت صاحب الزمان علیهالسلام با سیصد و سیزده نفر دنیا را مسخّر میفرماید؟
و چگونه ممکن است مثلاً هشت میلیارد نفر تسلیم یک عدّه اندک معدود شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دست بردارند؟
آیا غلبه آن حضرت بهطور اعجاز و خرق عادت است؛ یا آنکه با ملاحظه اسباب و علل و عوامل ظاهری نیز غلبه و پیروزی آن جناب ممکن است؟
پاسخ:
برحسب روایات و احادیث شریفه، وقتی حضرت صاحبالامر علیهالسلام ظاهر میشوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواصّ اصحاب آن
حضرت در مکّه معظّمه به خدمتش حاضر میگردند و وقتی عدّه اصحاب و اجتماع کنندگان به ده هزار نفر رسید، از مکّه خارج میشوند.(1)
و امّا غلبه آن حضرت و حکومت جهانی اسلام، ممکن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام یابد، و ممکن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهری باشد، و ممکن است به هر دو نوع واقع شود؛ چنانکه پیشرفت و غلبه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و قوای اسلام به هر دو نوع بود.
امّا به طور اعجاز و خرق عادت، نیازی به توضیح نیست که حصول چنین غلبه مطلق برای آن حضرت به خواست خداوند، امری است ممکن و معقول، و با وعدههای صریح و بشارتهای حتمی که در قرآن مجید و احادیث متواتر داده شده، بدون شبهه حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:
«کَمْ مِن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»؛(2)
«چه بسیارند گروه اندکی که به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی مییابند».
آن حضرت و اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر تمام ملل غالب و حاکم و وارث و مالک ارض قرار میدهد.
و از لحاظ اسباب و علل ظاهری هم، اگر موضوع را بررسی کنیم،
حصول چنین فتح و غلبه و تشکیل آن حکومت الهی ممکن و عملی خواهد بود؛ زیرا آن حضرت هنگامی ظهور میکند که اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی کاملاً مساعد باشد.
در آن موقع، همه ملل از مدنیت معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و کینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یکدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و اتّحاد و وحدت، همفکری و همکاری، به کلّی از میان بشر رخت بربسته، و از اینکه کسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری کند، همه مأیوس میگردند. و خلاصه، همه با هم در مبارزه و جنگ و ستیز و همه از وضع خود ناراضی، و از مکتبهای مختلف که عرضه میشود ناامید بوده و منتظر تغییر رژیم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و کنار رفتن زمامداران خدانشناس و برداشته شدن مرزها و الغای تجزیهها و تقسیمها میباشند.
در یک چنین موقعیتی، حضرت صاحب الزمان ـ ارواح العالمین له الفداء ـ و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخشترین برنامههای عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، برای انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام، قدم به میدان میگذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع میکنند و مردم را به سوی خدا و احکام خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح میخوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری میباشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتکار
و همّتی که مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب مینمایند.
معلوم است این جمعیت با آن برنامهها و وضع کار در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجّه نموده و فاتح و پیروز و موفّق میشوند و هیچ نیرویی نمیتواند در برابر آنها مقاومت کند.
و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و پیشرفت سریع دین اسلام و فتوحات محیّر العقول مسلمین در قرن اوّل اسلام است، که یکی از علل ظاهری آن، پیروزیهای پی در پی و درهم شکسته شدن ارتشهای انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود، که مردم این کشورهای پهناور را برای قبول یک دعوت صحیح و حکومتی، متّکی به مبانی عدالت و مساوات آماده کرده بود.
مردمی که در برابر دستگاههای دیکتاتوری و استبداد بسیار خشن و غیر انسانی سلاطین و امرای خود، از بنده هم خوارتر بودند و از حقوق انسانی محروم شده بودند، مردمی که به هر کس و هر مقام نظر میکردند، یک نقطه روشن در او نمیدیدند، نه فرهنگ داشتند و نه اقتصاد، نه عدالت، نه امنیت و نه... و نه... .
از آن همه تعظیم و نیایش و بشرپرستی و استعباد سلاطین خسته شده بودند، و علاوه بر آن، ناراحت کنندهترین اختلاف طبقاتی نیز در
بین آنها حاکم بود که مملکت متشکّل شده از اکثریت قریب به اتفاق محروم و استضعاف شده در برابر عدّهای معدود برخوردار و اختیاردار و مطلق العنان و بیجهت عزیز... .
مسلّم است وقتی به گوش مردم چنین مملکتی صدای روحانی و آزادیبخش برسد، که:
«تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَوآآءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا أَرْبابا مِن دُونِ اللّهِ»؛(1)
«بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم. و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد. هرگاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم».
و آیه:
«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاْءِحْسانِ وَإِیتآءِ ذِی الْقُرْبی وَیَنْهی عَنِ الْفَحْشآءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ»؛(2)
«همانا خدا فرمان به عدل و احسان و به عطا و بذل به خویشان امر میکند و از کارهای زشت و منکر و ظلم نهی میکند».
و اعلان:
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْنَاکُمْ مِن ذَکَرٍ وَأُنثی وَجَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَقَبآئِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللّهِ أَتْقیکُمْ»؛(1)
«ای مردم! ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم، آنگاه شعبههای بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، بزرگوارترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است».
و آیات دیگر را بشنوند، با نهایت استقبال به آن ایمان آورده و راه را برای پیشرفت آن باز میکنند.
مردمی که از ظلم و ستم و خودخواهی سلاطین و ستمکاران آن عهد، به جان آمده بودند، به طور قطع یک دعوت خدایی و یک بانگ گوش نواز توحیدی را که براساس عدالت و الغای امتیازات و مساوی بودن آقا و نوکر، شاه و رعیت، سیاه و سفید، در برابر قانون و عدالت است، قبول میکند و از این جهت آنهایی که این دعوت برخلاف منافعشان بود، هرچه خواستند از آن جلوگیری کنند و مردم را از گرویدن به آن مانع شوند، نتوانستند؛ همه جا انقلاب میشد و در همه جا رژیم ظالم و وضع سابق را محکوم میکردند و اوضاع تغییر میکرد.
اوضاع جهان برای قبول دعوت حضرت مهدی علیهالسلام که همان دعوت به اسلام و قرآن است، مطابق اخبار، به مراتب از اوضاع عالم در زمان بعثت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمادهتر خواهد شد و همان طور که کلمه اسلام در
1) سوره حجرات، آیه 13.
آغاز ظهور اسلام به سرعت پیشرفت کرد و صدای توحید بر همه صداها غالب شد، و اسلامی که در مقداری از تاریخش منحصر به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی و خدیجه علیهماالسلام بود، با فقدان وسایل در جهاد و دفع یورش مشرکان، به زودی موفّق گردید و لشکرهای منظم مسلّحی را که در دنیای آن روز مجهّزترین سلاحها را در دست داشتند، درهم شکست و نابود ساخت.
همینطور امام زمان علیهالسلام نیز با اصحاب و یاورانش که از ابتدای کار به تعداد مجاهدین میدان جهاد بدر میباشند، میتوانند دنیای منقلب و ناآرام آن روز را آرام و مردم را چنان امیدوار به آینده درخشان و پر از خیر و رحمت و برکت نمایند که در سریعترین فرصت، همه به دین اسلام گرویده و آمادگی خود را برای قبول یک سازمان الهی اسلامی محکم و پایدار، تحت سرپرستی امام عصر علیهالسلام نشان دهند.
وما ذلک علی اللّه بعزیز
پرسش:
هنگام ظهور امام زمان علیهالسلام به طوری که از ترقّی کنونی بشر در صنعت و تکنیک ملاحظه میشود، دنیا مجهّز به سلاحهای بسیار مهیب و خطرناک خواهد بود.
آن حضرت در برابر این سلاحهای مخوف، چگونه مانند جدش با شمشیر قیام خواهد کرد؟ و چگونه با سلاحهای قدیم، مثل شمشیر و غیره با ارتشهای دنیای آن روز جهاد مینماید؟ و آیا میشود تصور کرد که کسی بتواند به وسیله شمشیر با بمبهای هیدروژنی و امثال آن، جنگ و نبرد کند؟
پاسخ:
اوّلاً: مقصود از خروج با شمشیر، مأموریت به جهاد و توسل به اسلحه برای اعلای کلمه حقّ است.
بنابراین قیام با شمشیر، کنایه از قیام با اسلحه و پیکار و جهاد و تعیین نوع مأموریت آن حضرت است به اینکه آن حضرت مأمور به مصالحه با کفار نیست.
بدیهی است با هر اسلحهای که لازم باشد، آن حضرت و اصحابش با کفار و ستمگران جهاد مینمایند و از هرگونه اسلحهای که در زمان ظهور آن حضرت، متداول باشد و به استعمال آن حاجت داشته باشند، استفاده مینمایند.
ثانیا: از کجا که در زمان ظهور آن حضرت، این اسلحههای مهیب در اختیار بشر باقی باشد؛ زیرا ممکن است در اثر حوادث و آشوبها و انقلابات شدید و جنگهای خانمان سوز جهانی، که پیش از ظهور آن حضرت واقع میشود و دو ثلث بشر نیز نابود میگردد. این اسلحههای جهنمی معدوم گردد و شاید کسی باقی نماند که بتواند از این اسلحهها استفاده کند یا آنها را تهیه نماید، و این احتمال هم کاملاً به جا و قابل توجّه است.
یکی از اموری که در احادیث از آن خبر داده شده و اوضاع کنونی آن را ممکن الوقوع نشان میدهد، جنگهای جهانگیری است که در اثر آن، بیشتر نقاط زمین از سکنه خالی میگردد و شهرها ویران میشود، و صدها میلیون بشر را رهسپار دیار عدم میسازد.
تا یک قرن پیش، وقوع چنین جنگهایی بسیار بعید به نظر میرسید؛ زیرا با آن اسلحههای سابق و با نبودن وسایل ارتباط جمعی بین شهرها و کشورها، اگر جنگی واقع میشد؛ اوّلاً، پیش از آنکه خبرش به کشورهای همسایه و یا دورتر برسد و دامنه جنگ گسترش یابد، آن جنگ به پایان میرسید. و ثانیا: در آن زمانها، تعیین غالب از مغلوب خاتمه یافتن جنگ، تسلط یکی از دو طرف یا از بین رفتن طرفین، متوقّف بر کشتارهای عمومی و استعمال بمب و غیره نبود.
امّا در عصر حاضر به طوری که همه پیشبینی مینمایند، با وسایل ارتباطی که همه عالم را به منزله یک شهر و یک محلّه نموده و با اسلحهها و تجهیزاتی که در دست زمامداران بیایمان است و هیچ وسیلهای برای کنترل خشم و شهوت و جاه پرستی آنها نیست، اگر جنگ شروع شود، علاوه بر آنکه غالب از مغلوب تشخیص داده نمیشود و طرفین از بین میروند، اکثر ملل و سکنه کره زمین ممکن است در ظرف چند ساعت، فانی و نابود شوند.
پس اگر در احادیث شریفه فرمودهاند: ظاهر نمیشود مهدی علیهالسلام ؛ مگر آنکه ثلث مردم کشته شوند و ثلث آنها بمیرند و ثلث آنان باقی بمانند. و یا فرمودهاند: این ظهور واقع نخواهد شد، تا وقتی دو ثلث مردم از بین بروند.(1)نباید تعجب کرد؛ بلکه باید آن را نشانه علوم بیپایان حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام و آگاهی آنها از آینده و اطلاعشان بر مغیّبات به اذن و تعلیم خدا دانست و از معجزات و کراماتشان به شمار آورد.
«فَهُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَلَجَأُ أَمْرِهِ وَعَیْبَةُ عِلْمِهِ وَمَوْئِلُ حُکْمِهِ وَکُهُوفُ کُتُبِهِ وَجِبالُ دِینِهِ».(2)
«وَلا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ، وَلا یَدْخُلُ النّارَ إِلاّ مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَأَنْکَرُوهُ».(3)
جعلنا اللّه من محبّیهم و خدّام شیعتهم.
پرسش:
در عصر غیبت کبری، حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ در چه مکانی اقامت دارند و چگونه زندگی مینمایند؟ خوراک، غذا، لباس و خوابگاه ایشان چگونه است و از کجا تهیه میشود؟
پاسخ:
اصولاً باید توجّه داشت که اگر در موضوع غیبت، اینگونه نقاط مکتوم بماند، ایجاد شک و شبههای نمینماید، چنانکه روشن شدن آن نیز در ثبوت و اثبات اصل غیبت مداخلهای ندارد و وقتی غیبت شخص امام علیهالسلام و مخفی بودن ایشان معقول و منطقی باشد (چنانکه هست و به آن ایمان داریم) مخفی بودن این خصوصیات به طریق اولی معقول و منطقی خواهد بود و جهل به اینگونه امور، دلیل بر هیچ مطلبی نخواهد شد.
این پرسشها، با پرسش از اینکه امام هم اکنون در چه نقطهای است؟ یا با ما چند متر یا چند هزار کیلومتر فاصله دارد؟ یا امروز چه
غذایی میل فرموده است؟ یا چند ساعت استراحت کرده و چه مقدار راهپیمایی نموده؟ فرقی ندارد و بیاطلاعی ما از آن به جایی ضرر نمیزند و عقیدهای را متزلزل نمیسازد، خدایی که به حکمت بالغه و قوه قاهره و مصلحت تامّه خود، امام را در پرده غیبت قرار داده است، قادر است این خصوصیات را نیز طبق مصلحت از مردم پنهان سازد.
با این حال، برای اینکه به این پرسش، پاسخ مختصری داده شود، عرض میکنیم: برحسب آنچه از بعضی احادیث و حکایات معتبر استفاده میشود، امام ـ روحی له الفداء ـ در غیبت کبری، در مکان خاصّی و در شهر معیّنی استقرار دایم ندارند که از آن مکان و آن شهر خارج نگردند و به محلّ دیگر تشریف نبرند؛ بلکه برای انجام وظایف و تکالیفی به مسافرت و سیر و حرکت و انتقال از مکانی به مکان دیگر میپردازند، و در اماکن مختلف ـ برحسب بعضی حکایات ـ زیارت شدهاند. از جمله شهرهایی که یقینا به مقدم مبارکشان مزین شده است؛ مدینه طیبه، مکّه معظّمه، نجف اشرف، کوفه، کربلا، کاظمین، سامرا، مشهد، قم و بغداد است؛ و مقامات و اماکنی که آن حضرت در آن اماکن تشریففرما شدهاند و بیشتر آمد و شدشان در آنجاها است، متعدد است؛ مانند مسجد کوفه، مسجد سهله، مقام حضرت صاحب الامر در وادی السلام نجف و حلّه و نیز مسجد جمکران قم.(1)
چنانکه اکثر مسافرینی که از قم به تهران و از تهران به قم میآیند و اهالی قم نیز اطّلاع دارند، اخیرا در محلی که سابقا بیابان و خارج از شهر قم بود، در کنار راه قم ـ تهران ـ سمت راست کسی که از قم به تهران میرود ـ جناب حاج یداللّه رجبیان از اخیار قم، مسجد مجلّل و باشکوهی به نام مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام بنا کرده است که هماکنون دایر شده و نماز جماعت در آن منعقد میگردد.
در شب چهارشنبه بیست و دوم ماه مبارک رجب 1398 ـ مطابق هفتم تیرماه 1357 ـ شخصا از صاحب حکایت، جناب آقای احمد عسکری کرمانشاهی که از اخیار بوده و سالها است در تهران متوطن میباشد، حکایت ذیل راجع به این مسجد را در منزل جناب آقای رجبیان با حضور ایشان و برخی دیگر از محترمین شنیدم.
آقای عسکری نقل کرد: حدود هفده سال پیش، روز پنجشنبهای بود، مشغول تعقیب نماز صبح بودم، در زدند. رفتم بیرون، دیدم سه نفر جوان که هرسه مکانیک بودند، با ماشین آمدهاند. گفتند: تقاضا داریم امروز روز پنجشنبه است، با ما همراهی نمایید تا به مسجد جمکران مشرف شویم و دعا کنیم، حاجتی شرعی داریم.
اینجانب جلسهای داشتم که جوانها را در آن جمع میکردم و نماز و قرآن میآموختم و این سه جوان از همان جوانها بودند. من از این پیشنهاد خجالت کشیدم، سرم را پایین انداختم و گفتم: من چه کارهام بیایم دعا کنم؟ بالاخره اصرار کردند، من هم دیدم نباید آنها را رد کنم، موافقت کردم. سوار شدم و به سوی قم حرکت کردیم.
در جاده تهران (نزدیک قم) ساختمانهای فعلی نبود، فقط دست چپ یک کاروانسرای خرابه به نام قهوهخانه علی سیاه بود. چند قدم بالاتر از همین جا که فعلاً حاج آقا رجبیان مسجدی به نام مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام بنا کرده است، ماشین خاموش شد.
رفقا که هر سه مکانیک بودند، پیاده شدند و کاپوت ماشین را بالا زدند و به آن مشغول شدند. من از یک نفر آنها به نام علی آقا یک لیوان آب گرفتم برای قضای حاجت و تطهیر، رفتم که بروم توی زمینهای مسجد فعلی، دیدم سیدی بسیار زیبا و سفید، ابروهایش کشیده، دندانهایش سفید و خالی بر صورت مبارکش بود، با لباس سفید و عبای نازک و نعلین زرد و عمامه سبز مثل عمامه خراسانیها، ایستاده و با نیزهای که به قدر هشت ـ نُه متر بلند است، زمین را خطکشی مینماید. گفتم: اوّل صبح آمده است اینجا جلوی جاده که دوست و دشمن میآیند رد میشوند، نیزه دستش گرفته است.
(آقای عسکری در حالی که از این سخنان خود پشیمان و عذرخواهی میکرد گفت:)
گفتم: عمو! زمان تانک و توپ و اتم است، نیزه را آوردهای چه کنی، برو درست را بخوان. و رفتم برای قضای حاجت نشستم.
صدا زد: آقای عسکری آنجا ننشین، اینجا را که من خط کشیدهام، مسجد است.
من متوجّه نشدم که از کجا مرا میشناسد؟! مانند بچهای که از بزرگتر اطاعت کند، گفتم: چشم. و پا شدم.
فرمود: برو پشت آن بلندی.
رفتم آنجا، پیش خود گفتم: سر سؤال با او را باز کنم و بگویم: آقاجان، سیّد، فرزند پیغمبر! برو درست را بخوان. و سه سؤال پیش خود طرح کردم:
1 ـ این مسجد را برای جنّ میسازی یا ملائکه، که دو فرسخ از قم آمدهای بیرون و زیر آفتاب نقشه میکشی؟ درس نخوانده معمار شدهای؟!
2 ـ هنوز مسجد نشده، چرا در آن قضای حاجت نکنم؟
3 ـ در این مسجد که میسازی، جن نماز میخواند یا ملائکه؟
این پرسشها را پیش خود طرح کردم، آمدم جلو سلام کردم. بار اوّل او ابتدای به سلام کرد، نیزه را به زمین فرو برد و مرا به سینه گرفت، دستهایش سفید و نرم بود. چون این فکر را هم کرده بودم که با او مزاح کنم و (چنانکه در تهران هر وقت سیّد شلوغ میکرد، میگفتم: مگر روز چهارشنبه است) عرض کنم: روز چهارشنبه نیست، پنجشنبه است، چرا آمدهای میان آفتاب؟
بدون اینکه عرض کنم، تبسم کرد و فرمود: پنجشنبه است و چهارشنبه نیست. و فرمود: سه سؤالی را که داری بگو ببینم!
من متوجّه شدم قبل از اینکه سؤال کنم، از درون من اطّلاع داد. گفتم: سیّد، فرزند پیغمبر! درس را ول کردهای و اوّل صبح آمدهای کنار جاده، نمیگویی در این زمان تانک و توپ، نیزه به درد نمیخورد، برو درست را بخوان.
خندید، چشمش را انداخت به زمین، فرمود: دارم نقشه مسجد میکشم. گفتم: برای جن یا ملائکه؟ فرمود: برای آدمیزاد، اینجا آبادی میشود.
گفتم: بفرمایید ببینم اینجا که میخواستم قضای حاجت کنم، هنوز مسجد نشده است؟
فرمود: یکی از عزیزان فاطمه زهرا علیهاالسلام در اینجا بر زمین افتاده و شهید شده است، من مربع مستطیل خط کشیدهام. اینجا میشود محراب، اینجا که میبینی قطرات خون است که مؤمنین میایستند. اینجا که میبینی، مستراح میشود، و اینجا دشمنان خدا و رسول به خاک افتادهاند.
همینطور که ایستاده بود، برگشت و مرا هم برگرداند، فرمود: اینجا میشود حسینیه! و اشک از چشمانش جاری شد، من هم بیاختیار گریه کردم. فرمود: پشت اینجا میشود کتابخانه، و تو کتابهایش را میدهی؟
گفتم: پسر پیغمبر، به سه شرط؛ اوّل اینکه: من زنده باشم. فرمود: ان شاء اللّه.
شرط دوم این است که اینجا مسجد شود. فرمود: بارک اللّه.
شرط سوم این است که به قدر استطاعت، و لو یک کتاب شده،برای اجرای امر تو پسر پیغمبر بیاورم؛ ولی خواهش میکنم برو درست را بخوان، آقاجان این هوا را از سرت دور کن.
دو مرتبه خندید و مرا به سینه خود گرفت، گفتم: آخر نفرمودید اینجا را کی میسازد؟ فرمود: ید اللّه فوق ایدیهم.
گفتم: آقاجان! من اینقدر درس خواندهام، یعنی دست خدا بالای همه دستهاست. فرمود: آخر کار میبینی. وقتی ساخته شد، به سازندهاش از قول من سلام برسان. مرتبه دیگر هم مرا به سینه گرفت و فرمود: خدا خیرت بدهد!
من آمدم و رسیدم سر جاده، دیدم ماشین راه افتاده. گفتم: چطور شد؟ گفتند: یک چوب کبریت گذاشتیم زیر این سیم، وقتی آمدی درست شد. گفتند: با کی زیر آفتاب حرف میزدی؟ گفتم: مگر سیّد به این بزرگی را با نیزه ده متری که دستش بود، ندیدید که من با او حرف میزدم؟! گفتند: کدام سیّد؟ خودم برگشتم دیدم سیّد نیست، زمین مثل کف دست! پستی و بلندی نبود، هیچ کس نبود.
من یک تکانی خوردم، آمدم توی ماشین نشستم، دیگر با آنها حرف نزدم. به حرم مشرف شدم، نمیدانم چطوری نماز ظهر و عصر را خواندم. بالاخره آمدیم جمکران، ناهار خوردیم. نماز خواندم، گیج بودم، رفقا با من حرف میزدند، من نمیتوانستم جوابشان را بدهم.
در مسجد جمکران، یک پیرمرد یک طرف من نشسته، و یک جوان طرف دیگر، من هم وسط ناله میکردم و گریه میکردم. نماز مسجد جمکران را خواندم، میخواستم بعد از نماز به سجده بروم و صلوات را بخوانم، دیدم آقایی سیّد که بوی عطر میداد، فرمود: آقای عسکری سلام علیکم! و نشست پهلوی من.
تُن صدایش همان تُن صدای سیّد صبحی بود و به من نصیحتی فرمود. رفتم به سجده، ذکر صلوات را گفتم. دلم پیش آن آقا بود و سرم به سجده، گفتم: سر بلند کنم و بپرسم شما اهل کجا هستید و مرا از کجا میشناسید؟! وقتی سر بلند کردم، دیدم آقا نیست.
به پیرمرد گفتم: این آقا که با من حرف میزد، کجا رفت، او را ندیدی؟ گفت: نه. از جوان پرسیدم، او هم گفت، ندیدم. یک دفعه مثل اینکه زمین لرزه شد، تکان خوردم، فهمیدم که حضرت مهدی علیهالسلام بوده است. حالم به هم خورد، رفقا مرا بردند آب به سر و رویم ریختند و گفتند: چه شده؟
خلاصه، نماز را خواندیم، به سرعت به سوی تهران برگشتیم. مرحوم حاج شیخ جواد خراسانی را هنگام ورود به تهران ملاقات کردم و ماجرا را برای ایشان تعریف کردم و خصوصیات را از من پرسید، گفت: خود حضرت بودهاند، حالا صبر کن، اگر آنجا مسجد شد، درست است.
مدتی قبل، روزی یکی از دوستان پدرش فوت کرده بود، به اتفاق رفقای مسجدی، او را به قم آوردیم به همان محل که رسیدیم، دیدیم دو پایه خیلی بلند بالا رفته است، پرسیدم، گفتند: این مسجدی است به نام امام حسن مجتبی علیهالسلام ، که پسرهای حاج حسین آقا سوهانی میسازند. در حالی که اشتباه میگفتند.
وارد قم شدیم، جنازه را بردیم باغ بهشت و دفن کردیم. من ناراحت بودم. سر از پا نمیشناختم، به رفقا گفتم: تا شما میروید ناهار بخورید، من الآن میآیم. تاکسی سوار شدم، رفتم سوهانفروشی پسرهای حاج حسین آقا پیاده شدم. به پسر حاج حسین آقا گفتم: اینجا شما مسجد میسازید؟ گفت: نه. گفتم: این مسجد را کی میسازد؟
گفت: حاج یداللّه رجبیان. تا گفت یداللّه، قلبم به تپش افتاد. گفت: آقا چه شد؟ صندلی گذاشت، نشستم، خیس عرق شدم، با خود گفتم: ید اللّه فوق أیدیهم. فهمیدم حاج یداللّه است. ایشان را هم تا آن موقع ندیده و نمیشناختم.
برگشتم به تهران و به مرحوم حاج شیخ جواد گفتم. فرمود: برو سراغش، درست است.
من بعد از آنکه چهارصد جلد کتاب خریداری کردم و رفتم قم، آدرس محل کار (پشمبافی) حاج یداللّه را پیدا کردم، رفتم کارخانه و از نگهبان پرسیدم، گفت: حاجی رفت منزل. گفتم: استدعا میکنم تلفن کنید و بگویید یک نفر از تهران آمده و با شما کار دارد. تلفن کرد، حاجی گوشی را برداشت، من سلام عرض کردم، گفتم: از تهران آمدهام، چهارصد جلد کتاب وقف این مسجد کردهام، کجا بیاورم؟
فرمود: شما از کجا این کار را کردید و چه آشنایی با ما دارید؟ گفتم: حاج آقا چهارصد جلد کتاب وقف کردهام.
گفت: باید بگویید مال چیست؟ گفتم: پشت تلفن نمیشود. گفت: شب جمعه آینده منتظر هستم، کتابها را بیاورید منزل؛ چهارراه شاه، کوچه سرگرد شکراللهی، دست چپ، در سوم. (لازم به ذکر: این آدرس مال زمان سابق بوده که هماکنون تغییر نام یافته است).
رفتم تهران و کتابها را بستهبندی کردم. روز پنجشنبه با ماشین یکی از دوستان آوردم قم منزل حاج آقا، ایشان گفت: من اینطور قبول نمیکنم، جریان را بگو. بالاخره جریان را گفتم و کتابها را تقدیم کردم. و رفتم در مسجد هم دو رکعت نماز حضرت خواندم.
او گریه کرد، سپس مسجد و حسینیه را طبق نقشهای که حضرت کشیده بودند، به من نشان داد و گفت: خدا خیرت بدهد! تو به عهدت وفا کردی.
این بود حکایت مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام که به طور اختصار نقل شد. علاوه بر این، حکایت جالبی نیز آقای رجبیان نقل کردند که آن را نیز مختصرا نقل مینمایم:
آقای رجبیان گفتند: شبهای جمعه حسب المعمول، حساب و مزد کارگرهای مسجد را مرتب کرده و وجوهی که باید پرداخت میشد، پرداخت کردم. شب جمعهای، استاد اکبر بنّای مسجد، برای حساب و گرفتن مزد کارگرها آمده بود، گفت: امروز یک نفر آقا (سید) تشریف آوردند در ساختمان مسجد و این پنجاه تومان را برای مسجد دادند، من به او عرض کردم: بانی مسجد از کسی پول نمیگیرد. با تندی به من فرمود: میگویم بگیر! این را میگیرد. من پنجاه تومان را گرفتم، روی آن نوشته بود: برای مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام .
دو سه روز بعد، صبح زود زنی مراجعه کرد و وضع تنگدستی و حاجت خودش و دو طفل یتیمش را شرح داد، من دست کردم در جیبهایم. پول موجود نداشتم، غفلت کردم که از اهل منزل بگیرم، آن پنجاه تومان مسجد را به او دادم و گفتم: بعد خودم خرج میکنم. و به آن زن آدرس دادم که بیاید تا به او کمک کنم. زن پول را گرفت و رفت و دیگر هم با اینکه به او آدرس داده بودم، مراجعه نکرد؛ ولی من متوجّه شدم که نباید پول را داده باشم و پشیمان شدم.
تا جمعه دیگر استاد اکبر برای حساب آمد و گفت: این هفته من از شما تقاضایی دارم، اگر قول میدهید که قبول کنید، بگویم. گفتم: بگو! گفت: در صورتی که قول بدهید قبول کنید، میگویم. گفتم: آقای استاد اکبر اگر بتوانم از عهدهاش برآیم. گفت: میتوانی. گفتم: بگو! گفت: تا قول ندهی، نمیگویم. از من اصرار که بگو، از او اصرار که قول بده تا من بگویم. آخر گفتم: بگو قول میدهم. وقتی قول گرفت، گفت: آن پنجاه تومان که آقا دادند برای مسجد، بده به خودم. گفتم: آقای استاد اکبر! داغ مرا تازه کردی. (چون بعدا از دادن پنجاه تومان به آن زن پشیمان شده بودم و تا دو سال بعد هم، هر اسکناس پنجاه تومانی به دستم میرسید، نگاه میکردم شاید آن اسکناس باشد).
گفتم: آن شب مختصر گفتی، حال خوب تعریف کن بدانم. گفت: بلی، حدود سه و نیم بعد از ظهر هوا خیلی گرم بود. در آن بحران گرما مشغول کار بودم، دو سه نفر کارگر هم داشتم، ناگاه دیدم یک آقایی از یکی از درهای مسجد وارد شد، با قیافهای نورانی، جذاب و باصلابت که آثار بزرگی و بزرگواری از او نمایان است، وارد شدند. دست و دل من دیگر دنبال کار نمیرفت، میخواستم آقا را تماشا کنم.
آقا آمدند اطراف شبستان قدم زدند و تشریف آوردند جلو تختهای که من بالایش کار میکردم، از زیر عبا پولی درآوردند و فرمودند: استاد این را بگیر، بده به بانی مسجد.
من عرض کردم: آقا! بانی مسجد پول از کسی نمیگیرد؛ شاید این پول را از شما بگیرم و او نگیرد و ناراحت شود. آقا تقریبا تغییر کردند، فرمودند: به تو میگویم بگیر. این را میگیرد. من فورا با دستهای گچآلود، پول را از آقا گرفتم، آقا تشریف بردند بیرون.
پیش خود گفتم: این آقا در این هوای گرم کجا بود؟ یکی از کارگرها را به نام مشهدی علی، صدا زدم و گفتم: برو دنبال این آقا ببین کجا میروند؟ با چه کسی و با چه وسیلهای آمده بودند؟ مشهدی علی رفت. چهار دقیقه شد، پنج دقیقه شد، ده دقیقه شد، مشهدی علی نیامد. خیلی حواسم پرت شده بود، مشهدی علی را صدا زدم، پشت دیوار ستون مسجد بود، گفتم: چرا نمیآیی؟ گفت: ایستادهام آقا را تماشا میکنم. گفتم: بیا! وقتی آمد، گفت: آقا سرشان را زیر انداختند و رفتند. گفتم: با چه وسیلهای؟ ماشین بود؟ گفت: نه! آقا هیچ وسیلهای نداشتند، سر به زیر انداختند و تشریف بردند. گفتم: تو چرا ایستاده بودی؟ گفت: ایستاده بودم آقا را تماشا میکردم.
آقای رجبیان گفت: این جریان پنجاه تومان بود؛ ولی باور کنید که این پنجاه تومان، اثری روی کار مسجد گذارد، و خود من امید نداشتم که این مسجد به اینگونه بنا شود و به تنهایی بتوانم آن را به اینجا برسانم. از موقعی که این پنجاه تومان به دستم رسید، روی کار مسجد و روی کار خود من اثر گذاشت.(پایان حکایت)
نگارنده گوید: اگرچه متن این حکایتها بر معرفی آن حضرت، غیر از اطمینان صاحب حکایت، به اینکه سیّد معظمی که نقشه مسجد را میکشید و در مسجد جمکران با او سخن فرمود، سخن آن حضرت بوده است، دلالت ظاهر دیگر ندارد؛ امّا چنانکه محدث نوری در باب نهم کتاب شریف "نجم ثاقب" شرح داده است، وقوع اینگونه مکاشفات و دیدارها برای شیعیان آن حضرت، حداقل از شواهد صحّت مذهب و عنایات به واسطه یا بلاواسطه آن حضرت به شیعه است. و بالخصوص که مؤید به حکایات دیگری است که متن آنها دلالت بر معرفی آن حضرت دارد.
بعضی از آن حکایتها در همین عصر خود ما واقع شده و به یاری خدای تعالی در کتاب جدیدی که مخصوص تشرّفهای معاصرین است، در اختیار شیعیان و ارادتمندان آن غوث زمان و قطب جهان ـ ارواحنا فداه ـ قرار خواهد گرفت، ان شاء اللّه تعالی.
1) از حکایات جالب و مورد اطمینان که در زمان ما واقع شده، اتّفاقیاست که هنگام چاپ این کتاب برایم نقل شد و در آن نکات و پندهایی است، جهت مزید بصیرت خوانندگان که به خواندن اینگونه حکایات علاقه دارند، در اینجا ضمیمه کتاب مینمایم:
اگر پرسش شود:
پس حضرت امام زمان ـ عجل اللّه تعالی فرجه ـ با کوه رضوی و ذی طوی
چه ارتباطی دارند، که در دعای ندبه است:
«لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوی؛ بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَری أَ بِرَضْوی أَوْ غَیْرِها أَمْ ذِی طُوی»؛
«کاش میدانستم کجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد یافت؟ آیا در کدامین سرزمین اقامت داری در زمین رضوی یا غیر آن، در دیار ذی طوی متمکن گردیدهای؟».
پاسخ داده میشود:
راجع به این موضوع در کتاب فروغ ولایت (در بخش دوم) توضیح دادهایم، در اینجا هم به طور مختصر اشاره مینماییم: این دو مکان برحسب کتب معاجم و تواریخ نیز از اماکن مقدّس است و محتمل است که حضرت بعضی از اوقات شریف خود را در این دو مکان به عبادت و خلوت گذرانده باشند، و این جمله هیچ دلالتی بر اینکه این دو مکان، یا یکی از آنها اقامتگاه دائمی آن حضرت باشد، ندارد.
چنانکه در کتاب فروغ ولایت شرح دادهام، این استفهامها، استفهام حقیقی نیست؛ بلکه به انگیزه بیان سوز هجران و اظهار تأسف و تلهف از فراق و حرمان از فیض حضور و تأخیر عصر ظهور گفته شده است؛ علاوه بر اینکه بعضی از عبادات دعای شریف ندبه، دلالت دارد بر اینکه ایشان در بین مردم میباشند و از بین مردم خارج نمیباشند؛ مثل این جمله:
«بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنّا! بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نازِحٍ لَمْ یَنْزَحْ (ما نَزَحَ) عَنّا»؛
«جانم به قربانت، ای حقیقت پنهانی که از ما دور نیستی، و ای دور از وطن که کنار ما نیستی».
اگر کسی بپرسد:
پس اینکه در بعضی زبانها است و مخصوصا برخی از علمای اهل سنّت آن را بازگو میکنند و گاهی آن را بهانه حمله و جسارت به شیعه قرار میدهند که اینان حضرت صاحب الامر علیهالسلام را در سرداب سامرا مخفی میدانند، چه مصدری دارد؟
پاسخ داده میشود که:
جز جهل بعضی از اهل سنّت و غرضورزی و خیانت برخی دیگر که شیعه اهل بیت علیهمالسلام را متهم میسازند و از دروغپردازی و تهمت و افترا کوتاهی نمیکنند، هیچگونه مصدری ندارد و تمام اخبار و احادیث و حکایات، این موضوع را که امام علیهالسلام در سرداب سامرّا مختفی میباشند، ردّ مینمایند و در کتاب منتخب الاثر و نوید امن و امان، نیز کذب این افترا ثابت شده است، و در اخبار و احادیث حتی خبر رشیق، خادم معتضد عباسی اسمی از سرداب نیست.(1)
فقط در یک روایتی که برحسب آن روایت، خانه آن حضرت بار دیگر مورد حمله سپاهیان دولتی قرار گرفت، از سرداب، صدای قرائت شنیدند، اسمی از سرداب برده شده است(2)و طبق این روایت هم،
امام علیهالسلام در حالی که فرمانده نظامیان با سربازانشان در سرداب را گرفته بودند، از سرداب بیرون آمدند و تشریف بردند.
پس از آنکه سربازها همه رسیدند، فرمانده فرمان ورود به سرداب را داد سربازهایی که بیرون آمدن آن حضرت از سرداب را دیده بودند، گفتند: مگر آن کس نبود که بیرون رفت و بر تو عبور کرد؟ گفت: او را ندیدم، چرا او را رها کردید؟ گفتند: ما گمان میکردیم تو او را میبینی.
حاصل اینکه موضوع مختفی بودن آن حضرت در سرداب، یکی از دروغهای بزرگی است که به شیعه بستهاند؛ ولی قابل انکار نیست که خانه حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام سالها (در دوران غیبت صغری) مقرّ آن حضرت بوده است و بعضی از خلفا هم این مطلب را میدانستند. و لذا در روایت رشیق خادم است که معتضد نشانی خانه و خادمی را که بر در آن ایستاده است، به رشیق داد.
چنانکه از بعضی حکایات و تواریخ استفاده میشود، معتمد خلیفه و راضی؛ بلکه احتمالاً مقتدر، نیز از جریان امور کم و بیش مطّلع بودهاند، و امام علیهالسلام و نُواب او را میشناختند، و بعد هم، از خلفای دیگر که در عصر غیبت کبری بودهاند، ناصر خلیفه که از اعاظم و علمای خلفای بنی عباس است، عارف به آن حضرت بوده است و دری که هم اکنون بر صفّه سرداب است و از آثار باستانی و نفایس اشیای عتیقه است، در عصر او و به امر او ساخته است.
به این جهت که خانه و سرداب موجود، از بیوت مقدّس است
و بدون شک و شبهه، محل عبادت و مقرّ و منزلگاه سه نفر از ائمه اهل بیت علیهمالسلام بوده است، از آغاز مورد نظر شیعیان و دوستان و حتی خلیفهای مثل "ناصر" بوده و عبادت و اطاعت خدا را در آن اماکن شریفه مغتنم میشمردند و آن را از مصادیق مسلم آیه شریفه ذیل میدانستند:
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیها اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالاْآصالِ»؛(1)
«در خانههایی خدا رخصت داده که آنجا (انبیا و اولیا) رفعت یافته و ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند».
و ما هم امروز بر اساس همین ملاحظات، این اماکن رفیع را احترام میکنیم و عبادت در آن اماکن را فوز عظیم میشماریم و آرزومند زیارت سرداب و نماز و عبادت در آنجا میباشیم.
امّا پاسخ این پرسش که:
لباس و غذا و خوابگاه ایشان چگونه است؟
آنچه مسلّم است، این است که حضرت در امور و کارهای عادی، ملتزم به توجیهات و تکالیف شرعی میباشند و آداب و برنامههای واجب و مستحب را مو به مو رعایت مینمایند و محرّمات و مکروهات را ترک میفرمایند؛ بلکه در مورد مباحات نیز، ترک و فعل
1) سوره نور، آیه 36.
ایشان بر اساس دواعی عالی و مقدّس است و برای دواعی نفسانی، کاری از آن حضرت ـ اگرچه فایده آن جسمانی و اشباع غرایز جسمی باشد ـ صادر نمیشود. به عبارت دیگر: هر یک از اعمال و افعال برای آن حضرت وسیله است، نه هدف.
و امّا اینکه امور معاش و تهیه غذا و پوشاک برای امام علیهالسلام در عصر غیبت به طور عادی است یا به نحو اعجاز؟ پاسخ این است که: به طور عادی بودن این امور امکان دارد و مانعی ندارد، چنانکه برحسب بعضی حکایات، در برخی موارد نیز به نحو اعجاز جریان یافته است.
در حالی که خداوند متعال، حضرت مریم مادر حضرت عیسی ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ را مخصوص به عنایت خود قرار دهد و از عالم غیب او را روزی دهد، چنانکه قرآن مجید صریحا میفرماید:
«کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقا قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشآءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»؛(1)
«هر وقت زکریا به عبادتگاه میآمد، روزی شگفت آوری مییافت، میگفت: ای مریم، این روزی از کجا برای تو میرسد؟ پاسخ داد: این از جانب خداست که همانا خدا به هر که خواهد روزی بیحساب میدهد».
1) سوره آلعمران، آیه 37.
استبعادی ندارد که وصی اوصیا و خاتم اولیا و وارث انبیا را از خزانه غیب خود رزق و روزی دهد و تمام وسایل معاش او را، به هر نحوی که مصلحت باشد، فراهم سازد.
إنّ اللّه علی کلّ شیء قدیر
پرسش:
امام علیهالسلام در غیبت کبری چه مسؤولیتهایی را برعهده دارند؟ و به چه کارها و اعمالی اشتغال دارند؟ و این عمر طولانی را در چه شغل و عملی میگذرانند؟ و در برابر جوامع و افراد و شیعیان، چه برنامهای را اجرا مینمایند؟
پاسخ:
در غیبت کبری کارها و مشاغل و مسؤولیتهای امام علیهالسلام بسیار حساس و مهم است و اگرچه تصرف و بسط ید و حکومت ظاهری بر اوضاع ندارند و رتق و فتق امور را دیگران در اختیار گرفته و نظام حکم و اداره را به خود اختصاص داده و بندگان خدا را استضعاف و استعباد میکنند، با این حال، امام علیهالسلام ناظر بر اوضاع میباشند و عنایتهایی دارند و تصرفاتی مینمایند.
و بالجمله شؤون امامت و رهبری و زعامت را در حدود امکان متصدّی شده و وظایف خود را به نحو احسن و اکمل انجام میدهند؛
خلاصه، عمر طولانی ایشان در اطاعت خدا میگذرد؛ هم تکالیف فردی خویش را انجام میدهند و هم برحسب حکایات متواتر، تکالیف اجتماعی را آنچه مقتضی و مصلحت باشد، انجام میدهند؛ مانند هدایت اشخاص، یاری دادن مؤمنین بر مخالفین در بحث و احتجاج، حل مسائل مشکل، نصیحت و موعظه افراد، شفای امراض، هدایت گمشدگان و رساندن آنها به مقصد، تعلیم ادعیه، کمک مالی به نیازمندان، فریادرسی گرفتاران و درماندگان و زندانیان، یاری بیچارگان که بیشتر این اعمال در ضمن ظهور معجزات، از آن حضرت صادر شده است.(1)
به نظر اینجانب، یکی از اموری که نشانه تصرف آن حضرت در قلوب و توجّه نفس قدسی و اثر عنایت ایشان است، همین بقای سازمان رهبری و تشکیلات علمی و تبلیغی شیعه، فعالیت حوزههای علوم دینی و تألیف کتابها، مجالس تبلیغ، استمرار رشته اجتهاد و استنباط احکام و تأییداتی است که علی الدوام علما و فقها از آن برخوردارند، که در واقع اگرچه رسما حکومت از فقها ـ که از جانب امام علیهالسلام حکّام شرعی میباشند ـ غصب شده است، با این حال، حکومت آنها بر قلوب باقی است و مواد اطاعت اختیاری جامعه شیعه از علما به مراتب بیشتر از مواد اطاعت اجباری آنها از رژیمی است که در هر منطقه و ناحیه برقرار است و از راه ناچاری از آن اطاعت مینمایند.
1) رجوع شود به «دار السلام» عراقی، «نجم ثاقب»، «جنة المأوی»، «عبقری الحسان» و بحارالانوار و غیره.
اگر با دقت ملاحظه شود، رژیم رهبری امام علیهالسلام به واسطه علما در سرتاسر زمین، در هر نقطهای که یک نفر شیعه باشد، مورد قبول و احترام است، و حاکم همه، شخص حاکم الهی؛ یعنی حضرت صاحب الزمان علیهالسلام میباشد.
مسأله این است که تأسیسات رهبری شیعه با تمام موانعی که از آغاز عصر غیبت کبری تا حال برای بقا و عرض وجود و اجرای برنامهها و مداخله در کارها و امر به معروف و نهی از منکر، مبارزات ایجابی و سلبی، تربیت علما و هدایت جوامع شیعه وجود داشته است، در هر عصر و زمان برعهده قویترین بنیاد، وظایف بزرگی را انجام داده و حافظ شیعه از انقراض بوده و هست.
هیچ جمعیت و هیأتی، مثل جامعه روحانیت هدف تیرهای خطرناک بیگانگان داخل و خارجی نبوده و نیست. فِرق مختلف و اقلّیتهایی که بیگانگان آنها را به وجود آورده یا فعلاً به مزدوری و خیانت گرفتهاند، با روحانیت سخت دشمن هستند، و از زدن هیچ ضربت کشندهای به این جامعه خودداری نمیکنند و حتی با تهمت و بهتان و افترا میکوشند تا اذهان عوام و جوانان را نسبت به آنان مشوّب و ایمان مردم را به آنها ضعیف سازند.
تبشیر و استعمار و الحاد و کمونیسم و مکتبهای مختلف، همه با این طبقه به شدت وارد پیکار شدهاند و تمام امکانات مادّی و قوایی را که دارند، در این پیکار وارد کردهاند و پولهای گزاف و مبالغ
سرسامآوری که در راه از پای درآوردن روحانیت و تزلزل آن صرف میشود، بیش از حدّ تصور است.
گاهی آمارهایی که از دستشان در میرود و منتشر میشود، به ما نشان میدهد که بیگانگان؛ خصوصا حکومتهای آنها تا چه حدّ از اسلام و نفوذ علمای اسلام در قلوب مردم نگران هستند و آن را ضدّ منافع خود و مانع در استیلای آنان بر مسلمانان و معادن و ذخایر آنها میدانند.
از یک سو، زورمندان و طبقه حاکمه که همواره میخواستهاند به شکل یک واحد ممتاز، انسانها را استعباد نمایند و حکومت فردی داشته باشند و از دیگران حقّ اظهار رأی و حقوق انسانی دیگر را سلب نمایند و مردم را به تعظیم و تکریم خود و اظهار کوچکی و تملّقهایی که ننگ انسانیت است، وادار نمایند این طبقه را برای این مقاصد کثیف، خطر میدانستند و برای محو آنها و بیثمر ساختن تبلیغات و اعتراضات آنها، فعالانه کوشش میکردند و حتی اگر میتوانستند اشتباه کاری کنند، افرادی را میساختند و تحت عناوین و القابی در برابر جامعه روحانیت، به اسم عالم و روحانی معرفی میکردند!
این اقویا و حکومتها، از ظهور مفاهیم اسلامی و روشن شدن حقایق قرآن سخت بیمناکند؛ زیرا آنجا که قرآن است و آنجا که اسلام است و آنجا که ندای برابری و مساوات بلند است:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللّهِ أَتْقیکُمْ»؛(1)
«همانا گرامیترین شما در نزد خدا پرهیزکارترین شما است».
و آنجا که بانگ:
«وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا
الطّاغُوتَ»؛(2)
«و همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم تا به خلق ابلاغ کند که خدای یکتا را بپرستید و از بتان دوری کنید».
شب و روز به گوشها میرسد، برای حکومت فردی و این تشریفات و تکریمها و فردپرستیها و این امتیازات و این همه فاصلهها و جداییها، جایی و حسابی نیست.
و این روحانیت است که رساندن و ابلاغ این نداها، و پیاده کردن این برنامهها را به عهده گرفته است.
از سوی دیگر میبینیم، روحانیت شیعه چون به اصطلاح امروز دولتی نیست؛ یعنی نمیتواند در نظامات غیر اسلامی (که متأسفانه در همه نقاط دنیا مسلط هستند) خود را ادغام کند که از آنها حقوق و بودجه بگیرد و مجری برنامههای خاص و معیّن شده باشد.
اگرچه در نظام اسلامی، همه چیز تحت نظر حکومت و نظام اسلام است و رهبر اسلام بر همه امور نظارت دارد و باید با حسن جریان تمام
رشتهها را کنترل کند و اداره نماید، که از جمله رشته تبلیغات و ارشادات و علوم اسلامی و گسترش دادن آن در بین تمام مردم است، به طوری که همه و همه در مسایل اسلامی وارد گردند و محققان عالیقدر بتوانند به تحقیق و بررسی مشغول باشند.
اکنون که رسما نظام اسلام بر تمام دنیا حاکم نیست و نفوذ اسلام و برنامههای آن در نفوس باقی است، روحانیت و به عبارت دیگر، روات احادیث اهل بیت علیهمالسلام به صورت صنف خاصّی شکل گرفته است و در حقیقت، از نظر هر فرد شیعه متوجّه و آگاه، روحانیت همان نقش هیأت حاکمه را که باید ناظر بر اوضاع و تربیت و تعلیم و حسن جریان تمام امور باشد، اجرا مینماید؛ ولی هر وقت نظام اسلامی رسما در تمام دنیا یا در یک جامعه پیاده شود، روحانیت به این شکل فعلی باقی نخواهد ماند، که ما در این مقاله در مقام تفصیل و شرح این بحث نیستیم.
مقصود این است که روحانیت از جنبه بودجه و قوه و نظام مالی، نظامی که نیروی انتظامی و قوه مجریه رسمی آن را اجرا نماید، ندارد. و این خود مردم هستند که با کمال اختیار و بدون اینکه تحت فشار مطالبه مأمور و بازپرس و بازرس و اداره تشخیص مالیاتها و ادارات وصول و جرایم باشند، وجوه شرعیه خود را تمام و کمال، بدون اینکه یک ریال کمتر بدهند، با نهایت خلوص نیت و با افتخار پرداخت میکنند.
و عجیب این است که تبلیغاتی علیه پرداخت وجوه شرعی به علما
و مراجع در سطوح مختلف و به عناوین بسیار و به طور گسترده، ادامه دارد. با این حال، تأثیری نمیکند و توجّه مردم به پرداخت این وجوه و تقویت بنیه مالی دستگاه رهبری تشیّع هر روز بیشتر میشود.
آری دشمنان میدانند یکی از راههای مؤثّر در از کار انداختن روحانیت و تعطیل حوزهها و جلوگیری از نشر معارف اسلام و تربیت علما و محققین روحانیت، استخدام کردن و دستگاهی و دولتی کردن افراد روحانی و تضعیف بنیه مالی اسلام میباشد، از این جهت با حملات زبانی و قلمی و عملی و تهمت و افترا و انتشارات فریبنده، میکوشند تا سازمان رهبری اسلام و مراکز فکری و تحقیقی و ثقل روحانیت را نیازمند سازند، و همکاریهای مالی مردم را قطع کنند؛ ولی آنچه ملاحظه میکنیم، هرچه سعی میکنند با وسایل مختلف سمعی و بصری تبلیغی که در دست دارند، مردم را از پرداخت وجوه شرعی و سهم مبارک امام علیهالسلام (که پر برکتترین و مقدّسترین وجوه است) باز دارند، رغبت مردم به پرداخت آن وجوه بیشتر میشود و روز به روز وضع مالی حوزههای علمیه و کمکهای مالی به مبلّغین، محکمتر و زیادتر میشود. چرا؟
برای اینکه خدا میفرماید:
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»؛(1)
1) سوره صف، آیه 8.
«میخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند؛ ولی خداوند تمام کننده نورش میباشد، هرچند کفار اکراه داشته باشند».
چرا؟ برای اینکه قلوب، در تحت تصرّف ولایتی امام علیهالسلام قرار دارد(1)و هرچه دشمنان بخواهند با تمهیدات و نقشهها، قلوب را از علما و نُوّاب امام علیهالسلام منصرف سازند، نمیتوانند.
باید این چراغ روشن بماند و حجّتهای امام علیهالسلام در بین مردم باقی بمانند و همانطور که خدا زمین و خلایق را بدون حجت نخواهد گذارد، امام علیهالسلام نیز مردم و شیعیان را بدون حجتی از جانب خود نخواهد گذاشت، و این رشته نیابت و هدایت و حکومت از جانب امام علیهالسلام ـ همانطور که از آغاز و از عصر غیبت کبری تا حال منقطع نشده ـ تا زمان ظهور آن حضرت نیز منقطع نخواهد شد:
«لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ»؛(2)
«تا مردم بر علیه خداوند حجتی نداشته باشند».
حاصل اینکه امام علیهالسلام در عصر غیبت بر امور نظارت دارند و به طور مطلق از کارها کنارهگیری ندارند.
1) بسیاری به وسیله خواب ارشاد شدهاند که حتی تعیین بدهی آنها در خواب شده و بعد که رسیدگی کردهاند مطابق مبلغ تعیین شده بود، نه کمتر و نه زیادتر و از خوابهای عجیب، که دلیل بر عنایات حضرت به جامعه روحانیت است و اینکه این جامعه جُند و سپاه آن حضرت میباشند، خواب صادق و عجیب آقای حاج ابوالقاسم کوپایی اصفهانی است.
2) سوره نساء، آیه 165.
اگر گفته شود: حال که چنین است، اگرچه ظهور کلی حضرت صاحب الامر ـ ارواحنا فداه ـ متوقف بر حصول شرایط و مقدمات و اذن خداوند متعال است؛ ولی اگر اینگونه مداخلات و توجیهات و مقابلات و تشرف دادن اشخاص به سعادت لقا و شرفیابی به حضور آن حضرت بیشتر باشد، که یک ظهور جزئی همیشه در بین باشد، اصلاحات مهمّی انجام خواهد شد و بسیاری از مصالح تأمین و مفاسد زیادی دفع میگردد.
مثلاً اگر آن حضرت با علما و زعما، به نحوی که او را هنگام ملاقات نشناسند و بعد بشناسند، دیداری کند و آنها را راهنمایی بنماید، جریان امور مستقیم میشود، پس چرا چنین برنامهای نیست؛ البته خود آن حضرت داناتر به وظایف خود هستند و آنچه را وظیفه دارند و به مقداری که مصلحت باشد، این کارها را انجام میدهند و یقینا به هر نحو عمل فرمایند، همان عین وظیفه و مصلحت است.
پاسخ این است که: سخن تمام همین است که گفته شود: وظایف و تکالیف حضرت بیشتر از آنچه انجام میدهند، نیست و آن حضرت، عالم به مصالح و موارد هستند و در حدودی که مصلحت باشد و به نظام غیبت و تربیت امّت و آماده ساختن آنها برای ظهور کلی خلل وارد نشود، اقدام میفرمایند.
و اگر بنا باشد که امور، تحت نظر مستقیم ایشان قرار بگیرد و استناد علما و خواص و بلکه عوام در اعمال و اقدامات به راهنماییهای
شخصی و خاص ایشان باشد، یک باب دیگر باز میشود و نظام دین و نظامی که در عصر غیبت کبری در نظر گرفته شده است، اختلال مییابد و برای هر لقا و دیدار و استنادی، خرق عادت و ظهور معجزه لازم میگردد و ارتباط با امام علیهالسلام در غیبت کبری از غیبت صغری هم بیشتر میشود!
بنابراین برنامه و نظام غیبت کبری، همین نظامی است که اجرا میشود و از پیش معیّن شده است و بیش از این، سخن را در این بحث طولانی نمیکنیم و به این بیانات بلاغت نظام حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام کلام را تمام میکنیم:
«فَلا تَسْتَعْجِلُوا مَا هُوَ کائِنٌ مُرْصَدٌ، وَلاَ تَسْتَبْطِئُوا ما یَجِیءُ بِهِ الْغَدُ، فَکَمْ مِنْ مُسْتَعْجِلٍ بِما إِنْ أَدْرَکَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ یُدْرِکْهُ، وَما أَقْرَبَ الْیَوْمَ مِنْ تَباشِیرِ غَدٍ. یا قَوْمِ! هذَا إِبّانُ وُرُودِ کُلِّ مَوْعُودٍ وَدُنُوٍّ مِنْ طَلْعَةِ ما لا تَعْرِفُونَ. أَلا وَإِنَّ مَنْ أَدْرَکَها مِنّا یَسْرِی فِیها بِسِراجٍ مُنِیرٍ، وَیَحْذُو فِیها عَلی مِثالِ الصّالِحِینَ لِیَحُلَّ فِیها رِبْقا، وَیُعْتِقَ فِیها رِقّا، وَیَصْدَعَ شَعْبا، وَیَشْعَبَ صَدْعا فِی سُتْرَةٍ عَنِ النّاسِ، لا یُبْصِرُ الْقآئِفُ أَثَرَهُ، وَلَوْ تابَعَ نَظَرَهُ، ثُمَّ لَیُشْحَذَنَّ فِیها قَوْمٌ شَحْذَ الْقَیْنِ النَّصْلَ تُجْلی بِالتَّنْزِیلِ أَبْصَارُهُمْ وَیُرْمی بِالتَّفْسِیرِ فِی مَسامِعِهِمْ وَیُغْبَقُونَ کَأْسَ الْحِکْمَةِ بَعْدَ الصَّبُوحِ»؛(1)
1) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 150.
«در پیدایش تباهیهایی که واقع خواهد شد و انتظار آن میرود، شتاب نکنید و آن را دیر مپندارید که چه بسیار شتاب کنندهای در امری که چون آن را دریابد، آرزو میکند ای کاش به آن نرسیده بود. و امروز، چه بسیار به علایم و آثار فردا نزدیک است. ای گروه مردم! این زمان، موقع آمدن هر موعود و گاه نزدیک شدن دیدار فتنههایی است که از آن آگاه نیستید. آگاه باشید هرکس از ما اهل بیت (حضرت صاحب الزمان علیهالسلام ) که آن فتنهها را درک کند، در تاریکی آن حوادث، با چراغی نور دهنده (هدایت الهی) حرکت میکند و بر روش نیکان رفتار مینماید، تا آنکه در آن گرفتاریها، ریسمان گمراهیها را بگشاید و اسیر جهل و نادانی را آزاد کند و جمعیت اهل باطل را پراکنده سازد و تفرقه اهل حقّ را پیوسته گرداند؛ در حالی که در پرده و پنهانی از مردم است و حتی جوینده او نیز او را نمییابد، هرچند که در پی او نظر افکند. پس از آن گروهی (جهت برابری با اهل باطل و حمایت از دین و امر به معروف و نهی از منکر و استقامت در راه حقّ) تیز (و نافذ و مؤثر) شوند؛ مانند شمشیری که شمشیرساز آن را تیز گرداند، به طوری که دیدههای آنان به نور قرآن جلا داده شود و تفسیر قرآن در گوش ایشان القا گردد و شبانگاه جام حکمت به آنان نوشانند، بعد از اینکه در بامداد هم آشامیده باشند.
پرسش:
آیا حضرت صاحب الامر علیهالسلام همسر دارند و صاحب عائله و فرزند میباشند؟
اگر دارند کجا اقامت دارند و آیا آنها شناخته شدهاند، یا به طور ناشناس زندگی میکنند و کسی آنها را نمیشناسد؟
پاسخ:
باید متذکّر بود که پاسخ این پرسش، در هاله قدس غیبت امام علیهالسلام قرار دارد و خفای امر امام علیهالسلام که یکی از نشانهها و خصایص آن حضرت است، در پاسخ این پرسش نیز اثر میگذارد. لذا به طور تحقیق و یقین نمیتوان به آن پاسخ داد، چون در این زمینه احادیث و روایات اطمینان بخشی در دست نداریم، یا اینکه به نظر حقیر نرسیده است، و اگر در عصر ائمه علیهمالسلام و وقت صدور سایر روایات، اینگونه پرسشها مطرح شده باشد، شاید بعضی از روات احادیث، برای اینکه در جوهر مطلب دخالت نداشتهاند، به حفظ و ضبط احادیث آن همت نگماشتهاند.
بعضی از روایاتی هم که در دسترس است، با چشمپوشی از وضع سند و متون آنها، یا از جهت اختلاف نسخه یا غرابت متن ضعف دارند، مانند روایت شیخ الطائفه (شیخ طوسی قدسسره ) در کتاب "غیبت" از مفضّل بن عمر از حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که:
«لا یَطَّلِعُ عَلی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَلا غَیْرِهِ»؛(1)
«بر مکان ایشان هیچ کس، حتی فرزندی از فرزندانش اطّلاع ندارد».
اگرچه این جمله با قطع نظر از مناقشه بعضی در آن، بر وجود فرزند برای آن حضرت دلالت دارد؛ امّا "غیبت نعمانی" این جمله را چنین روایت کرده است:
«لا یَطَّلِعُ عَلی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَلا غَیْرِهِ»؛(2)
«از مکان ایشان هیچ کس حتی دوستدارانشان نیز خبر ندارند».
با وجود این اختلاف، استناد به نقل "غیبت شیخ" اطمینانبخش نیست؛ بلکه نقل "غیبت نعمانی" از برخی جهات مانند علوّ سند و لفظ حدیث معتبرتر به نظر میرسد.
بعضی از روایات، مثل خبر "کمال الدین انباری" و خبر "زین الدین مازندرانی" از جهت غرابت و ضعف ظاهری که در متن آنها است، قابل استناد نمیباشند.
و بعضی دیگر؛ همچون فقرات برخی از "ادعیه و زیارات" نیز صراحت ندارند و قابل حمل بر عصر ظهور میباشند. علاوه بر این، با فرض قبول دلالت، متعرّض خصوصیات و تفصیلات نبوده، فقط به طور اجمال، اصل متزوّج بودن و فرزند داشتن آن حضرت را بیان میکنند.
خلاصه سخن آنکه: اگرچه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است؛ امّا در بررسی اخبار و احادیث به حدیث معتبری که موجب اطمینان باشد و خصوصا متضمن تفاصیل این موضوع باشد، نرسیدیم، و دنبال کردن و تعقیب این موضوع هم لزومی ندارد.
چنانکه وضع جناب خضر ـ که به اتفاق شیعه و سنّی در حیات است و بنابر تفاسیر، همان بندهای است که سرگذشت ایشان با حضرت موسی علیهالسلام در سوره کهف آمده است ـ از این جهات نیز بر ما نامعلوم است.
و همچنین وضع حضرت عیسی علیهالسلام با اینکه زنده است، در این امور عادی از جهات متعدد نامعلوم است؛ بلکه وضع "دجّال" بنابر قول آنان که فعلاً او را زنده میدانند، و "ابن صائد" و "ابن صیاد" که مسلم در "صحیح" و ترمذی و ابوداود و ابن ماجه، هریک در "سنن" خود روایت نمودهاند(1)از این جهات همه مجهول است، و با وجود این، اهل سنّت به وجود آنها و حیات فعلی آنها معترفند.
1) به کتاب منتخب الاثر، ص 274 و 275 مراجعه شود.
پرسش:
چرا حضرت ولی عصر ـ عجّل اللّه تعالی فرجه ـ برای رفع ظلم و ارشاد مردم، تا حدودی که ممکن است، ظاهر نمیشوند؟ مگر امکان ندارد تا وقت ظهور کلّی ـ که در شرایط خاصّ و آماده شدن طبیعت جهان و جهانیان واقع میشود ـ امام علیهالسلام در مناسبات و فرصتهایی ظاهر شوند و راهنماییهایی بنمایند؟ و به دوستان و شیعیان و حق پرستان مددهایی بدهند و هر زمان خطری برای ذات شریفشان جلو آمد یا مصلحتی اقتضا کرد، غایب شوند؟ و به همین نحو، ظهورهای جزئی، یکی بعد از دیگری داشته باشند، تا آن ظهور کلی فرا رسد؟
پاسخ:
این نحو ظهور و غیبت، خلاف مصلحت نبوات و خلاف مصالح تربیتی جامعه است، و مانند مداخله یک قوّه مستمر غیبی در کادر اختیار بشر و سلب اختیار از انسان میباشد، و بالاخره با هدف خلقت
انسان، تکامل عادی و اختیاری و سیر ارادی و تدریجی او به سوی کمالی که:
«إِنّا خَلَقْنا الاْءِنسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعا بَصِیرا»؛(1)
«ما او را از آب نطفه مختلط خلق کردیم و دارای قوای چشم و گوش گردانیدیم».
آن را بیان میدارد، سازگار نیست و موجب وقوف و بازماندن بشر از سیر ترقی و کمال است؛ و مانند آن است که همه چیز، وابسته به معجزه گردد و جریان طبیعی و عادی که سنّت خدا بر آن قرار دارد، متروک شود.
ما میدانیم که شرایط و مقدمات ظهور، دفعتا و به طور ناگهانی حاصل نمیشود؛(2)بلکه از قرنها پیش و به تدریج فراهم میگردد و دنیا به سوی آن پیش میرود و از آن استقبال مینماید؛ بلکه ظهور، نتیجه حرکت و سیر جامعه انسانی و تحولات فکری مختلف و دیدن مکتبها و کلاسهای متعدد بسیاری است.
1) سوره انسان، آیه 2.
2) این نکته با مسأله دفعی و ناگهانی بودن ظهور آن حضرت، که بر حسب روایات، اصل مسلّم ظهور آن حضرت است، منافات ندارد؛ زیرا غرض ما از این شرایط و مقدمات، اموری است که بر حسب اراده و حکمت باری تعالی، قبل از ظهور باید تحقق یافته باشد؛ به طوری که آن ظهور ناگهانی، موجب آن تحول عظیم و تغییر مسیر حرکت جهان گردد.
چنانکه میدانیم، از مقدمات و شرایط ظهور آن حضرت، این است که باید سطح اندیشه و طرز تفکّر مردم، آمادگی برای ظهور و قبول حکومت واحد و جهانی اسلام را داشته باشد و این ویژگی در اثر سیر عادی جامعه در جهات علمی و فکری و سیاسی و اجتماعی حاصل میگردد، و این نحو غیبت و ظهور (غیبت در عین ظهورهای پراکنده) مانع از حصول این اهداف و موجب غیر عادی شدن وضع رشد و ترقی افراد و جوامع خواهد شد. به علاوه، این ظهور و اختفا، اگر ملازم با شناختن شخص امام علیهالسلام باشد، لازمه آن این است که هر وقت در بین حوادث، به حسب وضع عادی، اهل باطل به حسب ظاهر غالب شده و آن حضرت در خطر افتادند، او که برنامهاش یک سلوک عادی و رهبری متعارف رهبران الهی است، برای حفظ جانش (که ودیعه خدا برای ظهور کلی است) مختفی گردد و مردم را تنها بگذارد.
بدیهی است که این برنامه، عکس العمل مساعدی نخواهد داشت و اگر با شناختن ایشان ملازم نباشد و متنکّرا و به طور ناشناس باشد، این ظهور و غیبت نیست؛ بلکه استمرار غیبت است؛ زیرا که با مداخله داشتن در امور، به حسب امکان و مصالح، (که البته هست، هرچند ما نحوه دخالت ایشان را ندانیم) از کجا آن حضرت، مثلاً در جنگهای صلیبی شرکت نکرده باشند، منتهی تحت فرمان کسی نبودهاند؟ و یا اینکه اصحاب و خواصّ ایشان به فرمان ایشان شرکت نجستهاند.
ما در حوادث بسیار، تأثیر غیبی میبینیم که اگر عنایت غیبی نبود،
وضع آن حوادث طور دیگر گشته بود و فاتحه اسلام خوانده شده بود، یا صدمات جبران ناپذیری وارد میشد. این حوادث بسیار است، حتی در عصر خود ما نیز میتوانیم مواردی را نشان بدهیم.
حال اسم آنها هرچه باشد، رجال الغیب یا ابدال یا اوتاد یا اصحاب خاصّ امام علیهالسلام ؛ بالاخره معلوم است که تحت نظر و فرمان ولی امر ـ عجّل اللّه تعالی فرجه ـ انجام وظیفه مینمایند.
در نتیجه، اینطور نیست که امام علیهالسلام در عصر غیبت به طور کلّی از امور رعیت خود و جریان اوضاع برکنار و بیتفاوت باشند؛ و شاید فرمایش رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیث جابر، اشاره به همین نکته باشد، آنجا که عرضه داشت:
«وَهَلْ یَقَعُ لِشِیعَتِهِ الانْتِفاعُ بِهِ فِی غَیْبَتِهِ؟ قالَ: أَی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ أَنَّهُمْ لَیَسْتَضِیئُونَ بِنُورِهِ، وَیَنْتَفِعُونَ بِوِلایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفاعِ النّاسِ بِالشَّمْسِ إِنْ سَتَرَها سَحابٌ»؛(1)
«جابر پرسید: آیا شیعه او در عصر غیبتش از او نفع میبرند؟ حضرت فرمود: آری، سوگند به آنکس که مرا به پیغمبری برانگیخت، در دوران غیبت او، به نور او روشنی میگیرند و به ولایت او بهرهمند میشند، مانند سودبری مردم از آفتاب پشت ابر».
1) منتخب الاثر، ف 1، ب 8، ص 101، ح 4.
یکی از اقسام بهرهمندی و انتفاع از وجود امام علیهالسلام ، همین مداخلات و تصرّفات است که دلیل است بر اینکه امام علیهالسلام امر شیعیان را مهمل نگذارده و رها نفرموده است چنانکه از آن حضرت در "احتجاج طبرسی" روایت شده است، فرمودند:
«إِنّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسِینَ لِذِکْرِکُمْ، وَلَوْلا ذلِکَ، لَنَزَلَ بِکُمْ اللاَّواءُ وَاصْطَلَمَکُمْ الاْءَعْدآءُ»؛(1)
«ما در مراعات شما کوتاهی نمیکنیم و شما را فراموش نمینماییم و اگر این نبود شر و بدی بر شما نازل میگشت و دشمنان بر شما مستولی میگردیدند».
در اینجا مناسب است به این مسأله هم توجّه شود که: این درک شیعه و ایمان به اینکه حضرت در پشت پرده، پشتیبان آنهاست و آنها را در مقاصد و اهداف اسلامی به شیوههای مختلف و مناسب یاری میدهد، نهضتها و حرکات اسلامی و جنبشها را مایه میدهد و انسانها را امیدوار میسازد و به جهاد و کوشش بیشتر برای برقراری نظام اسلام تشویق مینماید.
آخرین نکته: که تذکّر آن در اینجا لازم است، این است که: این طرحها و پرسشها در برابر یک امر واقع شده (غیبت امام علیهالسلام ) از جانب افرادی که در تعیین برنامه آن حضرت صلاحیت دخالت ندارند، اگر از
1) احتجاج طبرسی، ج 2، ص 323.
جنبه فکری تا حدّی مفید شمرده شود، از جنبه عملی اثری ندارد و واقعیت را عوض نمیسازد.
غیبت به این نحو که واقع شده، صورت گرفته است؛ مثل اینکه انسان یا مخلوقات دیگر، همه و همه، به همین نحو که آفریده شدهاند، خلق شدهاند. و گفتن اینکه: "چرا این چنین شده، و چرا آن چنان نشده است؟" دخالت در کار دیگری و در دایره اختیار و سلطنت و مالکیت و آزادی دیگری، خصوصا خدای عالم قادر مختار حکیم، امری بیهوده است، و به فرمایش حکیم طوسی:
هرچیز که هست آن چنان میباید و آن چیز که آن چنان نمیباید نیست
بنابراین، از جنبه عملی باید به برنامه این امر واقع شده توجّه داشت و تکالیف و وظایفی را که داریم، انجام دهیم. آنچه واقع نشده است، نه با حیات و نه با معاش ما، و نه با دنیا و نه با آخرت ما ارتباط ندارد.
پرسش:
چنانکه میدانیم، اشخاص جلیلالقدر و مورد وثوق و اعتماد، در حکایات بسیاری که از حدّ تواتر هم گذشته است، تشرّف بسیاری را به فیض حضور انور حضرت مهدی علیهالسلام نقل نمودهاند که با سندهای معتبر، در کتابهای مشهور ثبت و ضبط است.
در همین عصر خودمان نیز، برخی به این سعادت عظمی نایل گردیدهاند، با اینکه در توقیع صادر به نام جناب "علی بن محمّد سمری" نایب چهارم از "نواب اربعه" در عصر غیبت صغری اعلام شده است که:
«وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التّآمَّةُ، فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالی ذِکْرُهُ... وَسَیَأْتِی لِشِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانِیِّ وَالصَّیْحَةِ، وَهُوَ کَذّابٌ مُفْتَرٍ...»؛(1)
1) منتخب الاثر، ف 4، ب 3، ص 400، ح 13.
«غیبت کامل آغاز شده و هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده نماید، کذّاب و مفتری است».
بنابراین، چون آن حکایات به هیچ وجه قابل خدشه نیست، این توقیع را چگونه باید تفسیر کرد؟
پاسخ:
این توقیع، اعلام پایان یافتن «غیبت صغری» و شروع «غیبت کبری» است. در آن به جناب "علی بن محمّد سمری ـ رضوان اللّه علیه ـ" امر شده است که به احدی وصیت ننماید که بعد از او، قائم مقام او و نایب خاص باشد.
و نیز اعلام صریح بطلان ادعای افرادی است که در غیبت کبری، ادّعای نیابت و سفارت خاصّه و وساطت بین امام علیهالسلام و مردم مینماید.
بنابراین ـ چنانکه بعضی بزرگان هم فرمودهاند ـ ممکن است مراد از اینکه "مدّعی مشاهده" کذّاب و مفتری خوانده شده، کسانی باشند که ادّعای نیابت کنند و بخواهند با ادّعای مشاهده و شرفیابی، خود را واسطه بین امام و مردم معرّفی نمایند، و همین حکایات و وقوع تشرف اشخاص به خدمت آن حضرت هم، قرینه و دلیل است بر اینکه در این توقیع، نفی مطلق مشاهده و شرفیابی مراد نیست؛ بلکه مقصود نفی ادّعایی است که دلیل بر تعیین شخص خاصی به نیابت باشد.
و ممکن است مراد از توقیع مذکور نفی ادعای اختیاری بودن مشاهده و ارتباط باشد؛ یعنی اگر کسی مشاهده و ارتباط را به اختیار
خود ادّعا کند، به این صورت که هر وقت بخواهد خدمت امام علیهالسلام شرفیاب میشود یا ارتباط پیدا میکند، کذّاب و مُفتری است، و این ادّعا از احدی در غیبت کبری پذیرفته نیست، یا اینکه چنین کسی که به راستی این سمت را داشته باشد، پیدا نخواهد شد و اگر هم کسی آن را دارا باشد، از دیگران مکتوم میدارد و به کسی اظهار و افشا نمینماید.
علاوه بر این، پیرامون این توقیع، توضیحات دیگری نیز علمای اعلام دادهاند و در کتابهایی مثل "جنّة المأوی" مرحوم محدث نوری نقل شده است.
اجمالاً با این توقیع، در آن همه حکایات و وقایع مشهور و متواتر نمیتوان خدشه نمود و برحسب سند نیز، ترجیح با این حکایات است.
اگر خواننده عزیز، خود به کتابهایی مثل "نجم الثاقب" رجوع نماید، میبیند که در این حکایات، وقایعی است که هرگز شخص عاقل در صحّت آن نمیتواند شک کند.
بنابراین، هم شرفیابی اشخاص به حضور آن حضرت ثابت است و هم کذب و بطلان ادّعای کسانی که در غیبت کبری ادّعای سفارت و نیابت خاصّه و وساطت بین آن حضرت و مردم را مینمایند، معلوم است.
پرسش:
غیبت حضرت صاحب الامر علیهالسلام چگونه است؟ آیا جسم شریف ایشان از نظرها پنهان است؟ و چسم حضرت اگر شناخته نشود، دیده نمیشود؟ یا اینکه جسم آن حضرت دیده میشود؛ ولی کسی ایشان را نمیشناسد؟
پاسخ:
باید دانست که غیبت جسم شخص یا اشیای دیگر و مخفی ماندن فعل و عمل انسان از انظار حاضرین، در تاریخ معجزات و کرامات انبیا و اولیا و خواصّ مؤمنین بیسابقه نیست، و مکرر اتفاق افتاده است.
از جمله در تفسیر آیه کریمه:
«وَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْآخِرَةِ حِجابا مَسْتُورا»؛(1)
1) سوره اسراء، آیه 45.
«و هنگامی که قرآن را قرائت مینمایی، ما در میان تو و کسانی که ایمان به آخرت نمیآورند، پرده پوشیده و پنهانی قرار میدهیم».
علاوه بر آنکه ظاهر آیه دلالت دارد بر اینکه خدای متعال، رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله را در هنگامی که قرائت قرآن مینمود، از کفاری که قصد ایذای آن حضرت را داشتند، پنهان و مستور میداشت، در برخی از تفاسیر است که خداوند متعال، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را در هنگام قرائت قرآن، از ابوسفیان، نضر بن حارث، ابوجهل و حمّالة الحطب مستور میفرمود. آنان میآمدند و از نزد آن حضرت میگذشتند و ایشان را نمیدیدند.(1)
ابن هشام در "سیره" حکایتی از مستور ماندن وجود مقدّس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از نظر امّ جمیل (حمالة الحطب) روایت کرده که در پایان آن، این جمله را از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نقل نموده است:
«لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ بِبَصَرِها عَنِّی»؛(2)
«خداوند دید او را از من گرفت و مرا از او پنهان نمود».
در وقت هجرت از مکه معظمه به مدینه طیبه نیز، بر حسب تواریخ معتبر، مشرکین که برای کشتن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بر در خانه او اجتماع کرده بودند، آن حضرت را ندیدند. بدین ترتیب که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بعد از آنکه
حضرت علی علیهالسلام را مأمور فرمود تا در بستر او بخوابد، بیرون آمد و مشتی خاک برگرفت و بر سر آنها پاشید و «یسآ * وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ» را تا «فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ» قرائت کرد و از آنها گذشت و کسی آن حضرت را ندید.(1)
و در تفسیر الدرّ المنثور(2)حکایتی است طولانی راجع به خبری که امام صادق علیهالسلام آن را از پدر بزرگوارش، و آن حضرت از امام زین العابدین و او از امیرالمؤمنین علیهمالسلام روایت کرده است که از شواهد این موضوع است.
و نیز در تفسیر آیه کریمه:
«وَجَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ»؛(3)
«و در مقابل و پشت سر آنها مانع قرار دادیم و آنها را به وسیله آن مانع پوشانیدیم، پس آنها نمیبینند».
در کتب تفاسیر، روایاتی است که دلالت بر این موضوع دارند.(4)
در تاریخ زندگی ائمه علیهمالسلام نیز بر این موضوع، شواهد متعددی وجود دارد؛ مانند غایب شدن حضرت امام زین العابدین علیهالسلام از نظر مأموران عبدالملک مروان که علاوه بر علمای شیعه، علمای اهل سنّت مثل
"ابن حجر" نیز آن را روایت کردهاند. پس مسأله غایب شدن شخص، مسألهای واقع شده و سابقهدار میباشد.
و امّا خفای عنوان و ناشناخته ماندن انسان، بدون غایب شدن بدن بسیار بسیط و ساده است و در بسیاری از موارد، محتاج به اعجاز و خرق عادات نمیباشد و همواره اشخاصی را میبینیم که کاملاً در نظرها آشکارند؛ ولی آنها را نمیشناسیم.
پس از این مقدّمه، در جواب سؤال گفته میشود: اگرچه فلسفه و صحّت و فایده غیبت، به هریک از دو نحو (غایب شدن جسم و ناشناس بودن) حاصل میشود و این جهات که امر امام علیهالسلام مخفی باشد و کسی او را نشناسد، یا نتواند متعرّض ایشان گردد و سایر هدفها و مقاصدی که در غیبت آن حضرت است، در هر دو حال حاصل است؛ امّا از جمع بین روایات و حکایات تشرّف افراد به خدمت آن حضرت، و استفاده تفسیر بعضی از آنها از برخی دیگر دانسته میشود که غیبت آن حضرت به هر دو شکل (ناپیدا شدن و ناشناس بودن) وقوع دارد و بلکه گاهی در زمان واحد، هر دو شکل واقع شده است؛ یک نفر ایشان را دیده و نشناخته است و دیگری در همان حال، اصلاً آن حضرت را ندیده است؛ چنانکه ـ در بعضی از وقایعی که به آن اشاره شد ـ بعضی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را میدیدند و بعضی نمیدیدند.
نهایت این است که در غیبت صغری، در برخی مواقع که مکان آن
حضرت معلوم بوده است، غیبت غالبا به صورت غایب شدن جسم و بدن آن حضرت، و بلکه در بعضی حکایات، به صورت غایب شدن مکان و منزل ایشان نیز بوده است. و بسا که حتی بعضی از نوّاب خاص ـ رضی اللّه عنهم ـ که از مکان آن حضرت مطّلع بوده و میدانستهاند که آن حضرت کجا تشریف دارند. با وجود این، آن حضرت را در آن مکان رؤیت نمیکردند.
در غیبت کبری هم، امکان دارد که نسبت به اغلب و اکثر مردم، غیبت به همین صورت باشد و در بعضی فرصتها و مناسبات و بعضی ازمنه و امکنه، نسبت به بعضی از افراد، امکان رؤیت جسم حاصل باشد؛ چه آنکه در حال رؤیت، آن حضرت را بشناسند (که به ندرت اتفاق میافتد) یا اینکه بعد از تشرف و سعادت دیدار ملتفت این موضوع شوند، یا اصلاً توجّه پیدا نکنند.
اخبار و حکایات معتبر، این تفصیلات را روشن میسازد، البته بر حسب بعضی از اخبار، در موسم حجّ، مانع رؤیت جسم مرتفع میشود؛ ولی با دیدن جسم ایشان، کسی آن حضرت را نمیشناسد.
مطلبی که توجّه به آن لازم است، این است که: غیبت جسم بدون اعجاز و خرق عادت واقع نمیشود؛ امّا پنهان شدن نام و عنوان و ناشناخته بودن به طور عادی نیز واقع میشود، هرچند در بعضی مواقع، استمرار آن یا جلوگیری از التفات اشخاص به استعلام و طلب معرفت، محتاج به خرق عادت و تصرف در نفوس است که خداوند
قادر متعال برای تحقق اراده خود و حفظ ولیّ امر ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ تمام اسباب عادی و غیر عادی آن را توسط خود آن حضرت و یا مستقیما ـ هرطور که مصلحت باشد ـ فراهم میسازد.
وما ذلک علی اللّه بعزیز
پرسش:
"دوایت م. نلدسن" خاورشناس، پیرامون غیبت حضرت مهدی علیهالسلام بیاناتی دارد. از جمله بیانات او این است که: شیعه دورانهای گوناگونی را پشت سر گذاشته، گاهی تشیّع در اعتلا و قوّت بوده است؛ مانند عصر "آل بویه" و "صفویه" و زمانی ظلم و جنگ و فتنه و فساد، در ممالک اسلامی شایع بوده است؛ مثل اعصار جنگهای صلیبی و دوران هجوم و یورش مغول به شهرهای ایران. با این حال، امام مهدی علیهالسلام ظهور نکردهاند، مانند آنکه علایم ظهور آشکار شده؛ ولی امام ظاهر نشده باشند.(1)
او در این زمینه، سخنان دیگری از این قبیل گفته و در اذهان مردم پارهای شبهه ایجاد کرده است.
1) کتاب «عقیده الشیعه» ص 348 و 349.
پاسخ:
اصولاً باید توجّه داشت که سخنان خاور شناسان در مسایل اسلامی، به خصوص در مواردی که برخلاف نظر محققان و دانشمندان مسلمان باشد، مورد اعتماد نیست، و به اعترافات و سخنان آنها صرفا در برابر خوشان و برای ملل دیگر، و در مقام تأیید و آرای علمای اسلام میتوان استشهاد کرد؛ ولی در مقام تحقیق و کشف حقیقت، به چند جهت که ذیلاً یادآور میشویم، گفتار آنان اصل نبوده و قابل استناد نمیباشد:
1 ـ بسیاری از خاورشناسان، عمّال استعمار و صهیونیسم و تبشیر و دستگاه پاپ هستند و از جانب وزارتهای مستعمرات یا مراکز دیگر حتی «یونسکو» ـ که تحت نفوذ کامل «صهیونیسم» قرار دارد ـ مأموریت دارند که برای مسلمانان کتاب و رساله و مقاله بنویسند.
این دسته از خاورشناسان، پیشقراول استعمال و غربزدگی بوده و در جدا کردن مسلمانان از فرهنگ و آداب اسلام و تضعیف علایق اسلامی و کم کردن التزام مسلمانان از فرهنگ و آداب اسلام و تضعیف علایق اسلامی و کم کردن التزام مسلمانان به احکام و تعالیم دین نقش مؤثری داشته، و نقشههایی که علیه مسلمانان طرح کرده و پیشنهادهایی که بسا به صورت دلسوزی و دعوت به ترقی و تعالی میدهند، از سوء نیت و خبث باطن آنها حکایت میکند، و متأسفانه گفتههای آنها در مطبوعات و جراید و مجلاّت غربزده و مقلد و مزدور مسلمانان نیز منعکس میگردد.
یکی از آنها، فردی است به نام "ماسینیون" که مأمور وزارت مستعمرات فرانسه بود. وی همان کسی است که پیشنهاد داد تا برای تجزیه و تفرقه ملل عرب و برای متروک کردن لغت قرآن و بیگانه کردن مسلمانان از منطق قرآن و هدایتها و ارشادات آن، باید در هر منطقه از بلاد عرب، لغتهای محلی را رسمیت داد، تا به تدریج زبان قرآن و منطق و تعلیمات قرآن مهجور گردد و کسی چیزی از آن را درک نکند و همه از آن بیگانه شوند.(1)
بعضی از این مستشرقان مانند "جولد تسیهر" در کتابهایی که نوشتهاند، مغرضانه مطالب را تحریف کردهاند و مانند "لامنس" سعی میکنند که در تاریخ اسلام تصرف نموده و واقعیات را انکار کنند و افرادی را که خیانت کرده و با مسیحیت همکاری داشتهاند، تبرئه نمایند، و حکومتهایی مثل حکومت بنی امیه را شرعی و نمونه نظام اسلام معرفی کنند!
برخی دیگر فریبکارانه پیرامون اسلام کتاب نوشته و قصدشان این بوده است که در یک یا دو مورد حسّاس، حقیقتی را مسخ یا تهمتی را به اسلام وارد کنند و آن را طوری عرضه بدارند که حتی بسیاری از مسلمانها هم ملتفت و متوجّه سوء نیت و غرض آنها نگردند.
1) چنانکه تغییر خط و الفبا که در ترکیه عملی شد و اکنون هم استعمار آن را در نقاط دیگر زمزمه میکند، به همین منظور بود که جامعه تُرک از اسلام و قرآن مجید و کتابها و معارف اسلام بیگانه گردد و خیال استعمار و غرب و مسیحیت از جانب او راحت باشد و «سلطان محمّد فاتح» دیگر پیدا نشود.
برخی هم به منظور سابقهسازی برای اقلّیتهایی که اختراع کرده یا تحت الحمایه و مزدور و جاسوس خود قرار دادهاند، به استشراق میپردازند و برای این اقلّیتها، تاریخ و نفوذ و دین جعل مینمایند. چنانکه در مورد وهابیها، قادیانیها، بهاییها، شیخیها و حتی صوفیها کوتاهی نکرده و در خیانتها و جاسوسیهای بزرگ از آنها بهره بردهاند.
2 ـ گروه دیگری از خاورشناسان، به واسطه قلّت اطّلاع و ضعف بررسی، اظهار نظرهای غلط و جاهلانه و دور از حقیقت مینمایند، و بسا که صلاحیت علمی و حدود اطلاعاتشان از حدّ مسافرت عادی به چند کشور شرقی و کارمندی یک سفارتخانه یا یک مؤسسه در یک کشور شرقی تجاوز نکند.
بدیهی است که بررسیها و آرای این افراد، عامیانه و مبتذل و بیارزش است؛ ولی با این همه، غربزدگان شرق چون شیفته هر رأی و نظری میباشند که صاحبش اسم فرنگی داشته باشد و به او "مِستر" یا "مسیو" یا "مِسیس" یا "مادام" بگویند، به گفتار و نوشتههای آنان به نظر احترام نگریسته و مثل اصل مسلمی میپذیرند.
3 ـ گروه دیگری را تعصّب مسیحیت، کور و کر کرده و بر اساس تعصّب، از تحریف و قلب حقایق و بستن هرگونه تهمت و افترا به مسلمانان باک ندارند.
4 ـ بعضی از خاورشناسان، به کاوش و تجسّس از آرای غیر مشهور
پرداخته و اسامی و نامهای فرقههای از بین رفته یا وجود نیافته را زنده مینمایند و این کار را به نظر خود کشفی شمرده و مسلمانان را متهم میسازند.
5 ـ برخی دیگر در مقام ایجاد تفرقه بین مسلمانان و در برابر یکدیگر قرار دادن و به اتّحاد اسلامی ضربه زدن، در بلاد اسلام گردش میکنند، و از این فرقه یا اهل این منطقه چیزی را شنیده یا نشنیده، به فرقه دیگر و اهل منطقه دیگر میرسانند و تخم عداوت و کینه و بدبینی را بین آنها میپاشند.
6 ـ بعضی دیگر برای اینکه وضع موجود را متزلزل ساخته و شعائر اسلامی را تضعیف نمایند، در گذشتهها و سوابق بسیار دور ملل و جوامع تجسّس میکنند و سپس با تجدید آن گذشتهها، فرهنگ مرده و کهنه را به آنها عرضه میدارند و مردم را عقب گرا مینمایند و التزام و تعهدشان را به سنن و شعائری که به آن ملتزم و متعهد هستند، ضعیف میسازند و سرگردان و بیعلاقه و بیشخصیتشان کرده، و خصایص دینی و قومی آنها را از آنان سلب مینمایند.
7 ـ معدودی مستشرقین بیغرض نیز هستند که تا حدودی صلاحیت بررسی و کاوش دارند و مقصودشان کشف حقایق و تحقیق ساده است که بر حسب درجات معلومات و تخصّصی که دارند، نوشتههای آنها ارزش دارد؛ ولی با وجود این، نوشتههای این افراد نیز خالی از اشتباه نیست و نیاز به تحقیق و تلخیص دارد، هرچند
بررسیهای آنها در بعضی از رشتهها مفید، و مخصوصا برای رفع تهمتهایی که قرنها مسیحیت متعصب و خودخواه به اسلام زده است، سودمند میباشد.
پس از این مقدمه میگوییم: از بررسی کتاب "عقیدة الشیعه" استفاده میشود که نویسنده با اینکه شانزده سال در مشهد مقدّس اقامت داشته است: ولی مسایل را با عینک حقیقتبینی مطالعه ننموده و حتی مانند یک فرد نه مسلمان و نه مسیحی دنبال تحقیق نبوده؛ بلکه اسلام و مجامع اسلامی و برنامه و آداب مسلمانان را از دیدگاه یک نفر مسیحی مأمور و گزارشگر مطالعه میکرده است.
اگرچه در بعضی موارد، به ناچار اعترافاتی دارد و از خلال نوشتههایش حقایق بسیار روشن میشود؛ ولی چون حقانیت اسلام را قبول نداشته و بررسی او هم برای حقیقتشناسی و رسیدن به دین حقّ نبوده است، در توجیه و تفسیر مسایل و حوادث، چنان روشی را پیش گرفته است که به آشکار شدنِ بطلان کلیسا و مسیحیت کنونی و حقانیت اسلام منتهی نگردد.
اینگونه بررسی و تحقیق در عقاید و آرا و جهات افتراق فِرق، کار سازمانهای شرقشناسی تبشیر و استعمار را آسان میسازد و آنان را در راه گسترش نفوذ و تسلط بر کشورهای شرقی یاری میدهد.
کتاب "عقیدة الشیعه" باید مورد نقد و بررسی دقیق محققان شیعه قرار بگیرد و پیرامون اشتباهات و غرضورزیهایی که در آن است، توضیحات لازم داده شود.
نویسنده در قسمتهای مختلف این کتاب، به گفتههای خاورشناسان مغرض یا اشتباهکاری همچون: آرنولد، لامنس، نیکلسون، جولد تسیهر، براون، مویر، مرغلیوث، نیکلین، لسترینج، برتن، مک دونالد فریدلاندر، بروکلمن، ستانلی لین بول، سریری سایکس، بردلیم رمزی و هیوارز، نیز استناد کرده و به نتایج بررسیهای آنها اعتماد نموده است.
در بین خاورشناسان نامبرده، افرادی هستند که در قلب حقایق و تحریف مطالب و غرض ورزی و دشمنی با اسلام و مسلمین، مشهور و معروفند.
این مطالبی که در کتاب مزبور (صفحه 348 و 349) پیرامون غیبت امام علیهالسلام نگاشته است، نمونهای از اشتباهات او یا غرضورزیها و دشمنیهای او با شیعه و مسلمانان است؛ زیرا هرکس در عقاید شیعه و اخبار و احادیث راجع به غیبت حضرت صاحب الامر علیهالسلام و کتابهایی که در این موضوع نوشته شده، بررسی مختصر هم کرده باشد، میفهمد که مسأله انتظار و شرایط و برنامه آن، از دید شیعه و منطق احادیث و اخبار، از این مناسبتها که "نلدسن" ذکر کرده است، گستردهتر بوده و با اوضاع عمومی جهان ارتباط دارد، و مسأله انتظار یک مسأله طایفهای و منطقهای و مربوط به گوشهای از جهان نیست؛ بلکه مسأله تمام زمین و تمام جهان و انقلاب جهانی مطرح است؛ مسأله مهدویت با حکومت آل بویه و سلطنت صفویه، با فرض اینکه برنامه
کار آنها تا حدودی به نظام حکومت اسلام نزدیک بوده و احکام اسلام و نظام اسلام را تا آنجایی که حکومت و استبداد آنها در مخاطره قرار نگیرد، پیاده میکردند، ارتباط ندارد.
در مسأله آمادگی برای ظهور حضرت مهدی علیهالسلام ، بایستی غیر از منطقه حکومت آل بویه و صفویه وضع سایر مناطق و امکانات بسیار دیگر را نیز درنظر گرفت، تا معلوم شود که این ظهور در آن زمانها انجامپذیر نبوده است. علاوه بر آنکه حضور آن حضرت یک ظهوری است که حصول تمام شرایط و زمینهها و وقت آن را، فقط خدا میداند.
همچنین از نظر جنگ و فتنه و فساد و بیدادگری و خونریزی، وضع منطقه خاصی را نمیتوان درنظر گرفت و شرایط ظهور را مساعد شمرد؛ زیرا همیشه کم و بیش این حوادث بوده و هست، در منطقهای حکومت شر و ظلم و فساد وجود دارد و در منطقه دیگر حکومت بالنسبه معتدلتر به چشم میخورد. اینها مناسباتی نیست که در آن، ظهور کلی عدل و آرامش و نظام اصلح صورتپذیر باشد.
در جنگهای صلیبی، ظلم و جور به اصطلاح عرفی حتی در مناطق طرفین وجود نداشت، اگرچه ظلم و جور به معنای حقیقی وجود داشت ـ چون همه آن حکومتها بر اساس استضعاف و استبداد بودند ـ امّا رشد جوامع به حدّی نبود که آن را درک کنند، و سنگینی و فشاری را که آن حکومتها بر روح انسان دارد، احساس نمایند؛ و معدودی هم از مردمان آشنا با منطق حقیقی قرآن، اگرچه درک میکردند، ولی در اقلیت
محض بودند و جنگهایی را هم که آتشش روشن بود، عدل و حقخواهی میشمردند.
در هجوم مغول نیز وضع به همینگونه بود، تأسیس حکومت جهانی اسلام و انقلاب عظیم توحیدی آن، امکانپذیر نبود و همان مردمی که گرفتار این حمله بودند، این مسایل عالی را درک نمیکردند.
بر افرادی که به نسبت از اخیار شمرده میشدند، افکار ضعیفپرور و از بین برنده شهامت و شجاعت و طرز تفکّر درونگرای صوفیانه مسلّط بود، که از عالم پهناور اسلام، حال مقاومت و دفاع از چنین یورشی را سلب کرده بود؛ چنانکه داستان قتل شیخ "نجم الدین صوفی" در مسجد جامع و اهانتهایی که از جانب مغول به قرآن مجید و مقدسات اسلام شد، نمونهای از این وضع اسفناک و افکار منحرف و راکد مسلمانان است.
غرض اینکه: زمینه برای حکومت جهانی اسلام فراهم نبود، نه افکار و اندیشهها و سطح بینش و بصیرت و رشد مردم آماده بود، و نه مردم حاضر به فداکاری و همکاری در این سطح جهانی بودند.
چنانکه گفتیم، ما نمیتوانیم این شرایط را از هر جهت به دست بیاوریم و حصول تمام آن مقدمات را در یک عصر معین پیشبینی کنیم که مثلاً: در چند قرن و چند هزار سال فراهم میشود، و اینکه بشر باید چه کلاسها و مکتبهایی را ببیند و چه رژیمهایی را پشت سر بگذارد، و از اینکه آنها بتوانند اصلاحات را در سطح واحد و به نفع
تمام بشریت انجام دهند، مأیوس گردد و خود را برای استقبال از آن عصر علم و پاکی و عصر فضیلت و عدالت آماده کند.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید:
«ما أَطْوَلَ هذَا الْعَناءَ وَأَبْعَدَ هذَا الرَّجآءَ»؛(1)
«چه طولانی و دراز است این رنج و چه دور است این امید».
این همه اخبار، که در آنها این جمله وارد شده است:
«یَمْلاَءُ اللّهُ بِهِ الاْءَرْضَ قِسْطا وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا»؛(2)
«خدا پر میکند به وسیله او زمین را از قسط و عدل بعد از اینکه پر شده باشد از ظلم و جور».
و مانند این فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام که میفرماید:
«ذاکَ حَیْثُ تَکُونُ ضَرْبَةُ السَّیْفِ عَلَی الْمُؤْمِنِ أَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ. ذاکَ حَیْثُ یَکُونُ الْمُعْطی أَعْظَمَ أَجْرا مِنَ الْمُعْطِی. ذاکَ حَیْثُ تَسْکَرُونَ مِنْ غَیْرِ شَرابٍ؛ بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَالنَّعِیمِ، وَتَحْلِفُونَ مِنْ غَیْرِ اضْطِرارٍ وَتَکْذِبُونَ مِنْ غَیْرِ إِحْراجٍ. ذاکَ إِذا عَضَّکُمُ الْبَلآءُ کَما یَعَضُّ الْقَتَبُ غارِبَ الْبَعِیرِ»؛(3)
«این (ظهور و فرج) هنگامی به وقوع میپیوندد که ضربت شمشیر بر مؤمن آسانتر است از به دست آوردن یک درهم
حلال؛ این وقتی است که عطا شونده، اجر و مزدش، از عطا کننده عظیمتر باشد. این هنگامی است که مست میگردید از غیر شراب؛ بلکه از نعمت و نعمی، و سوگند یاد میکنید نه از روی ناچاری دورغ میگویید، و نه از جهت ضرورت. این در زمانی است که بلا شما را بگزد، چنانکه پالان کوهان شتر را میگزد».
این احادیث دورنمایی از وضع آن زمان است. امّا چه اسباب و شرایطی فراهم میشود که در زمین پر از ظلم و جور شود، و این سختیها و تغییرات پیش بیاید و این اسباب و شرایط، مقدماتش از چه زمان فراهم میشود؟ به نظر میرسد که مرور اعصار و تحولات و پیدایش مکتبهای گوناگون و رژیمها و نظامات در قرنها و دورانها، این اسباب را آماده میسازند و جهان را برای این ظهور عظیم آماده مینمایند.
"نلدسن" بدون توجّه و بررسی این دقایق و نکات و جواب موضوع یا با توجّه به اینها و به صورت مغرضانه، مانند آنکه علایم و نشانیهای ظهور آشکار شده باشد و امام علیهالسلام ظاهر نشده باشد، در اینجا سخن گفته است و افکار افراد بیاطّلاع و شیعهنشناس را گمراه کرده و تحقیق و بررسی را بدنام ساخته است.
بدیهی است مسلمانان آگاه در مورد نوشتهها و کتابهای خاورشناسان، که بیشتر یا مغرض یا بیاطّلاع هستند، به دستور:
«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ اُولآئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَاُولآئِکَ هُمْ أُولُوا الاْءَلْبابِ»؛(1)
«(ای رسول ما) بشارت رحمت ده بر آن بندگانی که چون سخن بشنوند، نیکوتر آن را عمل کنند، آن کسانی که خدا آنان را به لطف خاص خود هدایت فرموده و آنان نیز به حقیقت، خردمندان عالمند».
لطف اللّه صافی گلپایگانی
28 جمادی الاولی 1398 ه ق
مطابق 15 خرداد 1357 ه ش
1) سوره زمر، آیه 17 و 18.