ghaemiyeh.com
شناسنامه
تألیف: جمعی از نویسندگان مجله مبلّغان
تهیه و تنظیم: ابوالفضل هادیمنش
با نظارت: هیئت تحریریه مجله مبلّغان (محمدحسن نبوی، حسین ملانوری، عبدالکریم پاکنیا، سید جواد حسینی، اکبراسدعلیزاده، محمد مهدی ماندگار، علی مختاری، ابوالفضل هادیمنش، محمود مهدیپور، محمد غلامرضایی)
ناشر: انتشارات مرکز مدیریت حوزههای علمیه
صفحه آرایی و طرح جلد: محمدعلی قربانی
چاپ و صحافی: باقری
نوبت چاپ: اول /1391
تیراژ: 10000 نسخه
قیمت: 10/000 تومان
شابک: 5 – 63 – 2638 – 964 - 978
با گذشت 13 سال از انتشار مجله مبلّغان، مجموعه ارزشمندی از مقالات در موضوعات فرهنگ و سیره اهل بیت علیه السلام ، آموزش تبلیغ، اخلاق مبلّغان، شبههشناسی، پاسخ به سؤالات، معرفی چهرههای تبلیغی، خاطرات و تجارب تبلیغی و... گرد آمده است که به نظر بسیاری از مبلّغان و مربیان محترم، گنجینه ارزشمندی جهت استفاده در عرصه تبلیغ میباشد.
برخی از مباحث در این نشریه به صورت سلسله مقالات چاپ شده و در بعضی از موضوعات، مقالات فراوانی از زوایای مختلف مورد پژوهش و بررسی قرار گرفته است. انتشار مقالات مرتبط با یک موضوع به صورت کتاب مستقل میتواند دسترسی مبلّغان و مربیان محترم به مقالات خاص را تسهیل نموده، آنان را در تبلیغ دین یاری رساند؛ از اینرو طرح انتشار کتابهای مبلّغان در جلسات هیئت تحریریه مجله مبلّغان مطرح و تصویب گردید. درخواستهای مکرّر خوانندگان مجله مبنی بر چاپ کتابهای مبلّغان نیز بر انگیزه دستاندرکاران افزود.
اولین کتاب از این مجموعه با عنوان «تبلیغ در محرم» منتشر گردید و مورد استقبال مبلّغان محترم قرار گرفت، و کتابهای بعدی با عنوان «امام مهدی علیه السلام » و «حضرت زهرا سلام الله علیها» منتشر شد و اکنون چهارمین کتاب از آنها با عنوان «تبلیغ در ماه رمضان» در اختیار شماست.
یاد آوری این نکته را لازم میدانیم که مقالات ارائه شده، جهت استفاده در سخنرانی است؛ ولی شکل سخنرانی و هماهنگ سازی مطالب با مخاطبان و گرهزدن بحث با نیازها، ظرفیتها و شرایط خاص آنان، به عهده سخنوران عزیز میباشد. شایسته است مبلّغان و مربیان محترم با توجه به نیاز جلسه سخنرانی، با چینش مناسب و افزودن توضیحات و مواد لازم، محتوای مقالات را مطرح کنند.
امیدواریم نوشته حاضر که محصول زحمات نویسندگان و مجریان مجله مبلّغان است، مورد لطف و توجه خاص حضرت بقیةاللهالاعظم علیه السلام قرار گیرد و مبلّغان و مربیان را در تبلیغ معارف اسلامی یاری رساند.
در پایان از برادر ارجمند جناب حجة الاسلام و المسلمین ابوالفضل هادی منش که زحمت تنظیم این اثر را پذیرفتند و به خوبی از عهده آن برآمدند تقدیر و تشکر میکنیم و ضمن استقبال از نظرات ارزشمند مبلّغان و پژوهشگران گرامی، امیدواریم خوانندگان محترم، ما را از دعای خیر خویش محروم نفرمایند.
محمدحسن نبوی
معاون تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزههای علمیه
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاۀ و السلام علی سیدنا و مولانا ابی القاسم المصطفی محمد صلی الله علیه وسلم و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین المنتجبین، سیّما الحجۀ بقیۀ الله روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
رمضان، فرصت بیداری است. فرصتی برای درنگی دوباره است تا در سایهسار آن که در پوشش روزها و شبهای یکماه برای آدمی رخ نمایانده به آگاهی برسیم؛ آگاهی از خود، آگاهی از خدا، آگاهی از هستی.
بگذریم که این فرصت را گاه ساده از کف میدهیم؛ مثل برخی فرصتهای دیگر که آنها نیز جزء بهترین سرمایههای آدمی هستند؛ فرصت عمر، فرصت جوانی، فرصت سلامتی که همه و همه در این گردونۀ زندگی سرمایههایی جایگزین ناپذیرند و گاه ساده و به سرعت از دست میروند.
نخوردن و نیاشامیدن تنها بهانهای است و در این اقیانوس آگاهی و بیداری، بسان کفِ روی آبند نه موج؛ موجی که چون در فراز آید بر تلاطم اقیانوس میافزاید.
امساک از خوردن و آشامیدن سهم ناچیزی از این بحر موّاج دارد.
باید قدر این فرصت ناب و این درنگ تأمل برانگیز در خویشتن خویش را دانست و از لحظهها و ثانیههای ناب حضور در محضر حضرت دوست و بار عامی که داده، بیشترین بهره را برد.
رمضان، بهار قرآن است؛ فصل نو در گذر عمر و فصل همراه شدن با کلمات نورانی وحی. و چه خوش، جانی که در این بهار، تازهتر شود. چه زیبا سروده است که:
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وارهد از حدّ جهان، بی حد و اندازه شود
و چه نیکو سخنی است آن ترنّم شور آفرین و معرفت فزای کلمات وحی. کلماتی که راه گفت و شنود خدا و بنده را باز کرد. کلماتی که زمزمۀ آن، سختیها را از پیامبر رحمت صلی الله علیه وسلم در نامرادیهای زمانه نسبت به او میکاست و پناه دل شکستۀ او و خاندان سترگ او در شداید بود. کلماتی که پناه خستگیها و شکستگیهای او بود.
اگر رمضان نبود کِی سوزش گرسنگی و تشنگی را تنها مییافتند تا سوز فقر و نداری را متنعمان عالم بچشند؟
هرگز!
باید رمضان باشد تا انسان، رنگ خدایی شدن خود را ببیند. تا نباشد رنگ و ریا و نیرنگ که سراسر وجود آدمی را تیره و تباه میسازد.
چرا رمضان نباشد؟ اگر نباشد عبادت روی زمین خدا آن جلوهای که باید بیابد نخواهد یافت و کرنش در برابر آن ذات بیزوال، فقط در خوبان خلاصه میشود و از دایرۀ ایشان فراتر نمیرود. باید رمضان باشد تا همه رنگ و بوی آسمان را احساس کنند و فرصت یابند به سوی آسمان، گام بردارند.
همۀ نیکیهای این ماه عزیز را نمیتوان در یک کتاب گرد آورد و نکوداشت، اما آنچه در بضاعت اندک ما بود گوشهای از نظرگاه چشم نواز و خوشِ رمضان است؛ نه که بخواهیم همۀ گفتنیها را کنار هم در کتابی بگنجانیم، ما فقط به قدر بضاعت، از آن سخن به میان آوردهایم.
بیش از یک دهه از تلاش ماهنامۀ مبلّغان میگذرد و هر ماه مبلّغان در صمیمانۀ تلاشهای خداجویانۀ سربازان حضرت ولی عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ مهمان بود تا کمکی باشد برای کسانی که در این مسیر، جز با خدای خویش معامله نکردهاند. کتاب حاضر، رهاوردی است از تلاش نویسندگان این نشریه که میتواند یادکردی از کوشش مسئولان و نویسندگان آن باشد.
ضرورتها
از جمله نیازهای اساسی فعالان عرصۀ تبلیغ دسترسی به متون پربار و کارآمد برای ارائه سخنرانیهای مذهبی است که کثرت فعالیتهای تبلیغی، گاه به مبلّغ فرصت مراجعه کافی به متون و منابع را نمیدهد و سبب بروز مشکلاتی در برنامهریزیهای مبلّغ برای ادارۀ مجالس مذهبی میشود. از سوی دیگر پژوهش برای یافتن مطالب و یافتههای جدید نیز در بازههای زمانی کوتاه امکان پذیر نیست.
در این بین فرصت ماه رمضان به عنوان یک دوره تبلیغی مهم، بیشتر در معرض این آسیب قرار دارد. چه این که ایام تبلیغی ماه رمضان به لحاظ زمانی بیشتر از دیگر ایام است و نیز مناسبتهای مهمی را نیز در خود جای داده که این سبب کمبود زمان برای مبلّغ در آماده شدن برای ادارۀ برنامۀ تبلیغی خود میشود.
حساسیت این ماه نیز به لحاظ تبلیغی بیشتر از دیگر ایّام تبلیغی است؛ زیرا در این ماه استقبال مردم از مساجد و شرکت در محافل و استماع سخنرانیهای مذهبی بیشتر میگردد.
همۀ این موارد دست به دست هم میدهد و نیاز به وجود منبعی غنیتر را دامن میزند. بر این مبنا، کتاب تبلیغ در ماه رمضان از اهمیت و ضرورت ویژهای برخوردار میگردد.
پیشینه
تاکنون کتابهای مختلفی با موضوع تبلیغ در ماه رمضان نگاشته شده که هر یک برای تأمین نیازی با رویکرد خاص به نگارش درآمده است. کتاب تبلیغ در ماه رمضان برگرفته از بیش از صد مقاله در طی صد و پنجاه شماره در طول دوازده سال تلاش نشریه مبلّغان است. هر یک از این مقالات پیش از درج در شمارۀ مربوط به خود مورد ارزیابی و ویرایش قرار گرفته و در نهایت منتشر شده است. پیش از انتشار این کتاب نیز مقالات مجدداً مورد بررسی قرار گرفته و پس از انجام اصلاحاتی در مجموعه حاضر گرد آمده است. این موضوع سبب اتقان بیشتر محتوای کتاب گردیده و از این حیث میتوان گفت، نسبت به کتابهای پیشین در این موضوع دارای رحجان میباشد.
امتیازات
افزون بر ارزیابیهای مختلفی که روی محتوای کتاب حاضر ـ چه در مرحله جذب مقاله برای درج در شمارهها و چه در تنظیم این کتاب ـ صورت گرفته است، امتیازات دیگری را نیز داراست.
برخی از این امتیازات عبارتند از:
تجمیع مقالات مربوط به ماه مبارک رمضان در یک مجموعه؛
دسته بندی و گزینش کیفی مقالات؛
پر کردن خلأ وجود متنی مناسب برای تبلیغ در ماه رمضان به صورت یک فرهنگنامه؛
دسترسی آسان به موضوعات، مناسبتها و مقالات قابل بهرهبرداری برای تبلیغ در این ماه؛
ایجاد وحدت رویه در تبلیغ هماهنگ با در دست داشتن این کتاب برای مبلّغان ماه مبارک رمضان؛
برخورداری از تنوع نگارش در تبیین موضوعات به دلیل مختلف بودن نویسندگان مقالات؛
و امتیازات دیگری که در ضمن استفاده از کتاب و بهرهبرداری از آن داسنته خواهد شد.
ساماندهی
کتاب حاضر در سه بخش کلی: درسها، مناسبتها و احکام ماه مبارک رمضان سامان یافته است. در بخش اول با فصلهایی چون توبه، دعا و نیایش، خود سازی، همنشینی با قرآن، مسئولیتها و سیره حضرت امام خمینی(رحمه الله) در ماه رمضان و سخنرانی در ماه رمضان به عنوان درسهای این ماه مواجهیم.
در بخش دوم به مناسبتهای مهم این ماه پرداختهایم که شامل مناسبتهای مهمی چون وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها، جنگ بدر، ولادت امام مجتبی علیه السلام ، شهادت امام علی علیه السلام ، شبهای قدر، روز قدس و شب عید فطر میباشد. چه اینکه مبلّغ افزون بر موضوع کلی ماه مبارک رمضان، بایستی نگاهی به مناسبتهای مهم این ماه نیز داشته باشد.
در بخش پایانی نیز با ارائۀ مقالات احکام روزه و استفتائات مراجع عظام تقلید در خصوص ماه رمضان، کتاب را به پایان بردهایم.
حق گذاری
بی شک این کتاب حاصل تلاش جمعی و همکاری گروهی بوده است. این تلاش در دو بُعد مسئولین و نویسندگان قابل سپاس و قدردانی است.
در بُعد نخست، شایسته است از حمایتهای بی دریغ معاون محترم تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزهای علمیه کشور، جناب حجت الاسلام و المسلمین محمد حسن نبوی به عنوان مدیر مسئول ماهنامه مبلّغان و قائم مقام محترم جناب حجت الاسلام و المسلمین حسین ملانوری به عنوان سردبیر صمیمانه تشکر شود که اگر حسن توجه ایشان نبود، این مجموعه تولید نمیشد.
در بُعد دیگر، نیکوست از نویسندگان محترم مقالات که زحمت نگارش آنها را پذیرفتهاند و نیز اعضای محترم هیئت تحریریه که زحمت ارزیابی مقالات مذکور را هنگام انتشار آن به عهده گرفتند، قدردانی شود.
امید است تلاش حاضر گامی هرچند کوچک در رشد و تعالی رسالت تبلیغ اسلام ناب و آموزههای گرانسنگ شیعه باشد.
والله المستعان
ابوالفضل هادی منش
قم المقدسه ـ جمادی الاولی 1433 هـ ق
توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشت از گناه است و در اصطلاح عبارت است از: «رجوع از طبیعت [حیوانی] به سوی روحانیت نفس بعد از آنکه به واسطه معاصی و کدورت نافرمانی، نور فطرت و روحانیت محجوب به ظلمت و طبیعت شده است.» )(1)( در قرآن هم به معنای «رجوع انسان گناهکار» آمده و هم به معنای «توفیق توبه دادن از طرف خداوند به بندة معصیت کار» و هم به معنای «قبول و پذیرش توبه از جانب خداوند متعال» آمده است.
در نتیجه، میتوان گفت هر توبة انسان، محفوف و پیچیده شده در دو توبه الهی است: یکی توفیق دادن به بنده برای توبه و دیگری پذیرفتن توبه بندگان است و ممکن است هرسه توبه را به معنای لغوی برگشت داد؛ به این معنی که توبه از انسان، رجوع از گناه و بازگشت از معاصی است و توبه اول از خداوند، رجوع به فضل و رحمتش به سوی بنده است و توبه دوم، رجوع به قبول آن از بنده است. )(2)(
در آیهای از قرآن این سه معنی کنار هم جمع شده است؛ آنجا که فرمود: (ثُمَّ تابَ عَلَیهِم لِیَتُوبُوا إِنَّ اللهَ هُوَ التَوّابُ الرَّحِیمُ) )(1)( ؛ «سپس خداوند به آنها برگشت (توفیق توبه داد) تا توبه و برگشت کنند. خداوند بسیار توبه پذیر مهربان است.»
1) . توبه/ 118.
قرآن کریم در آیات متعددی مردم را به توبه و رجوع از گناه و بازگشت به درگاه الهی تشویق و ترغیب کرده است:
1.(اَلَم یَعلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ یَقبَلُ التَّوبَةَ عَن عِبادِهِ وَ یَأخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ)؛ )(1)( «آیا نمیدانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش میپذیرد و صدقات را میگیرد و خداوند توبه پذیر مهربان است؟»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «اللهُ أَفرَحُ بِتَوبَةِ عَبدِهِ مِنَ العَقِیمِ الْوَالِدِ وَ مِنَ الضَّالِ الواجِدِ وَ مِنَ الظَّمانِ الوارِدِ؛ )(2)( خداوند بر اثر توبه بندهاش خوشحالتر است از کسی که عقیم بوده، بچه دار شده و از کسی که گمشدة خویش را یافته و از تشنهای که به آب رسیده است.»
در واقع این ندای الهی همیشه در گوش بندگان است که:
هر چه که هستی بیا گر چه که پستی بیا
توبه شکستی بیا دوست نظر میکند
نیمه شب خلوت است مظهر هر رأفت است
عاشق شوریده را دوست نظر میکند
ای شده غرق گناه خواب گران تا به کی
چارة درد تو را دیدةتر میکند
نکته قابل دقت این است که در واقع، خداوند میفرماید: با اینکه از تمام اسرار زندگی و رفتارهای پشت پرده شما اطلاع دارم و لحظه به لحظه اعمال شما را زیر نظر داشتهام، با این حال توبه شما را میپذیرم.
1) . شوری/ 25.
قرآن کریم تنها به ترغیب و تشویق اکتفا نکرده، بلکه در مواردی دستور اکید بر لزوم توبه داده است که حتی وجوب آن فوری و بدون تأخیر است؛ منتها بحثی مطرح است که آیا وجوب فوری توبه شرعی و مولوی است و یا عقلی و ارشادی؟
از آنجا که توبه لطف و رحمتی است از سر امتنان، اگر وجوب آن شرعی باشد، با این امتنان نمیسازد؛ چرا که در صورت عدم توبه، دو مجازات متوجه عاصی میشود: یکی به خاطر اصل گناه و دیگری به خاطر تأخیر و نافرمانی توبه. بنابراین آنچه مناسب به نظر میرسد این است که وجوب آن را عقلی بدانیم و دستورات قرآن را نیز از باب ارشاد و تأکید بر فرمان عقل به حساب آوریم. به نمونههایی از دستورات اکید قرآن در این زمینه توجه فرمایید.
1) . نور/ 31.
2.ای مؤمنان خالصانه توبه کنید: (یا أیُّهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ)؛ )(1)( «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به سوی خدا توبه کنید! توبهای خالص. امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند.» این آیه صریحاً به صورت امر وجوبی بر همه مؤمنان توبه خالصانه را واجب و لازم شمرده است.
1) . تحریم/ 8.
باز شدن درِ توبه به روی بندگان، در واقع باز شدن باب رحمت است که زمینه پاکسازی روح و نادیده گرفتن گذشته سیاه بندگان را فراهم میکند و به این وسیله، گناهان قبلی که با وسوسه شیطانی انجام گرفته، نابود خواهد شد. اینجاست که شیطان وقتی نقشههای قبلی خویش را نقش بر آب میبیند، دست به حیله جدیدی میزند که عبارت از تأخیر توبه و تسویف و امروز و فردا کردن آن است.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «وقتی که آیه (وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ)؛ )(1)( «و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند، به یاد خدا افتاده، پس برای گناهان خود طلب آمرزش میکنند. و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد.» نازل شد، ابلیس بالای کوهی در مکه رفت و با صدای بلند فریاد کشید و سران لشکرش را جمع کرد. گفتند: ای آقای ما! چه شده است که ما را فرا خواندی؟ گفت: این آیه نازل شده (آیهای که پشت مرا میلرزاند و مایة نجات بشر است.) چه کسی میتواند با آن مقابله کند؟
یکی از شیاطین بزرگ گفت: من میتوانم، نفشهام چنین است و چنان. ابلیس طرح او را نپسندید. دیگری برخاست طرح دیگری داد که آن هم مقبول نیفتاد. در اینجا «وسواس خنّاس» برخاست و گفت: من از عهدة آن برمیآیم. ابلیس گفت: از چه راه؟ گفت: آنها را با وعدهها و آرزوها سرگرم میکنم تا آلوده گناه شوند و هنگامی که گناه کردند، توبه را از یادشان میبرم. ابلیس گفت: تو میتوانی از عهدة کار برآیی و این مأموریت را تا دامنه قیامت به او سپرد.» )(2)(
در مقابل، پیشوایان دین دستور دادهاند که توبه را تأخیر نیندازید و فوراً به آن اقدام کنید؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «یا بنَ مَسْعُودٍ لاتَقَدَّمِ الذَّنبَ وَ لاتُؤَخِّرِ التَّوبَةَ؛ )(1)( ای پسر مسعود! گناه را مقدّم ندار [و گناه نکن و اگر گناهی سرزد] توبه را به تأخیر نینداز!»
1) . میزان الحکمه، ج1، ص344، ح 2175.
نقطه آغازین توبه که سخت تحولساز و تربیتآفرین و اثرساز و اعجازگر است، حال توبه میباشد، یعنی همان انقلاب درونی که در درون تائب ایجاد میشود و نشان آن اشکهای روان و نالههای بیپایان و نفرت و ندامت شدید از گذشته و امید به آینده است و اینکه بداند جز خدا کسی نمیتواند این گذشته را جبران کند و تازه این جبران از فضل و کرم اوست، نه استحقاق تائب.
در این زمینه، دعاهای معصومین مخصوصاً مناجات امیرمؤمنان علی علیه السلام و دعاهای امام سجاد علیه السلام و صحیفه سجادیه او غوغا کرده است و دنیایی از شور و حال و سوز در آنها دیده میشود که از حوصله این نوشتار خارج است.
در قرآن کریم نیز حال تائبان از ترک اولی، یعنی انبیاء علیه السلام و برخی از افراد دیگر مورد اشاره قرار گرفته است، از جمله:
حضرت آدم علیه السلام : با اینکه آدم و حوا علیه السلام ترک اولایی انجام دادند، با این حال به شدت از گذشته خویش پشیمان شدند و نخستین گام را اعتراف به ظلم و ستم بر خویشتن، در پیشگاه الهی قرار دادند و سالها اشک و ناله کردند و (قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أنْفُسَنا وَ إن لَم تَغفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ)؛ )(1)( «گفتند: پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم، و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود.» و بعد از سالها گریه و زاری توبه آدم علیه السلام پذیرفته میشود که«فَتابَ عَلَیه» )(2)( ؛ «پس توبه او را پذیرفت.»
حضرت یونس علیه السلام : حضرت یونس علیه السلام بر اثر ترک اولی گرفتار زندانِ شکم ماهی عظیم (نهنگ) شد و خیلی زود متوجه ماجرا گردید و با تمام وجودشرو به درگاه خدا آورد و از ترک اولای خویش استغفار کرد و سراسر وجودش را حال توبه فرا گرفت و مشغول گفتن ذکر معروف یونسیه شد که: (فَنادَی فِی الظُّلُماتِ أن لاإلهَ إلاّ أنتَ سُبحَانَکَ إنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمینَ)؛ )(3)( «پس او در میان ظلمتها [ی متراکم] فریاد زد که معبودی جز تو نیست، منزهی تو، من [بر خویشتن ستم کردم و] از ظالمان بودم.»
این اعتراف خالصانه و این حال و سوز توأم با ندامت و آن تسبیح و یاد خدا باعث استجابت دعای او شد که خداوند در قرآن فرمود: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و اینگونه مؤمنان را نجات میدهیم.» )(1)(
موارد فوق نشان میدهد که انبیاء علیه السلام و اولیاء از ترک اولی هم به خود میلرزیدند و گریه و ناله میکردند. این همان حال توبه است که اگر در انسان ایجاد شود، سخت سازنده و تحّول آفرین است.
الف. ارکان توبه
پشیمانی از گذشته: اصلیترین رکن توبه این است که تائب از گذشته پشیمان باشد. این همان است که در آیات زیادی با جمله (إِلاّ مَن تابَ) )(1)( و یا (إلاّ الذِّینَ تابُوا) )(2)( بیان شده است و البته گاهی از پشیمانی به اعتراف تعبیر شده است: (وَ آخَرُونَ اعتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ)؛ )(3)( «و گروه دیگر به گناهشان اعتراف کردند.»
تصمیم بر ترک در آینده: این شرط را میتوان از این آیه استفاده کرد: (فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم.... وَ لَم یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُونَ)؛ )(4)( «پس برای گناهان خود طلب آمرزش کنند.... و برگناه اصرار نمیورزند [و دوباره آن را مرتکب نمیشوند] در حالی که میدانند.» این شرط از ارکان توبه شمرده میشود.
ب. شرائط قبولی
انجام عمل صالح: این شرط در آیات متعددی مطرح شده است؛ گاه به صورت: (إلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً)؛ )(1)( «مگر کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و عمل شایسته انجام دهد.» و گاه به صورت بیان مصداق اعمال صالح، از جمله: (فَان تابُوا وَ اقامُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُم إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛ )(2)( «پس اگر توبه کنند و نماز را به پا دارند و زکات را بپردازند، آنها را رها سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.»
اصلاح گذشته: شرط دیگر قبولی توبه جبران واصلاح گذشته است. (إلاّ الَّذینَ تابُوا مِن بَعدِ ذلِکَ وَ أصلَحُوا فَإنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛ )(3)( «مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند که خداوند بخشندة مهربان است.»
جبران گذشته به این است که هم حقوق مادی و معنوی مردم را اداء و هم حقوق خداوند را جبران کند.
ج. شرائط کمال توبه
در قرآن برخی شرائط دیگر مطرح است که میتوان آنها را شرائط تکمیلی و کمال توبه دانست. به عنوان نمونه، به دو مورد اشاره میشود:
روشن است که چنگ زدن به لطف الهی و اخلاص ورزی در کمال توبه تأثیر دارد نه در اصل آن.
1) . نساء/ 146.
برای توبه نصوح تفسیرهای مختلفی شده است که در مجموع میتوان گفت: توبه نصوح آن است که علاوه بر ارکان توبه وشرائط قبولی آن، شرائط کمال را نیز دارا باشد. شاهد این تفسیر آن است که در غالب تفسیرها شرائطی ذکر شده که همه از شرائط کمال به حساب میآیند، نه ارکان و شرائط قبولی؛ مثلاً برخی گفتهاند: توبه نصوح آن است که واجد سه شرط باشد: ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به اینکه پذیرفته شود، و ادامه اطاعت خدا.
یا اینکه «توبه نصوح» آن است که گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببینی و از آن شرمنده باشی و یا اینکه گفته شده: «توبه نصوح» آن است که در آن سه شرط باشد: کم سخن گفتن، کم خوردن و کم خوابیدن. و برخی نیز گفتهاند: توبه نصوح آن است که توأم با چشم گریان و قلبی بیزار از گناه باشد. )(2)(
و شاهد دیگر، رسول خدا صلی الله علیه وسلم است که در پاسخ به «معاذ بن جبل» از توبه نصوح فرمود: «أن یَتُوبَ التَّائبُ ثُمَّ لایَرجِعُ فی ذَنبٍ کما لایَعُودُ اللَّبَنُ إلی الضَّرعِ؛ )(1)( آن است که شخص توبه کننده به هیچ وجه بازگشت به گناه نکند؛ آن چنان که شیر به پستان هرگز بر نمیگردد.»
روشن است که چنین توبهای، کمال توبه شمرده میشود نه ارکان آن و اگر انسانی که توبه کرده دوباره همان گناه را انجام دهد و دوباره توبه کند، توبهاش پذیرفته میشود، ولی توبه کامل شمرده نمیشود. در نتیجه، نصوح بودن به هر معنایی باشد، نشانة کمال توبه است.
به شرائط قبولی و کمال توبه اشاره دارد آنچه در کلام رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمده است که فرمود: «أتَدرُونَ مَنِ التَّائبُ قالُوا أللهُمَّ لاقالَ إذا تابَ العَبدُ وَ لَم یُرضِ الخُصَماءَ فَلَیسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَم یَزِد فِی العِبادَةِ فَلَیسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَمْ یُغَیِّرْ لِباسَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَم یُغَیِّر رُفَقائَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَم یُغَیِّر مَجلِسَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَم یُغَیِّرْ فِراشَهُ وَ وَسادَتَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَمْ یُغَیِّر خُلقَهُ وَ نِیَّتَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَمْ یَفْتَحْ قَلْبَهُ وَ لَمْ یُوَسِّعْ کَفَّهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَم یُقَصِّرْ أَهْلَهُ وَ لَمْ یَحفَظْ لِسانَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَمْ یُقَدِّم فَضْلَ قُوتِهِ مِن بَدَنِهِ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ إذا استَقامَ عَلی هَذِهِ الخِصالِ فَذاکَ التّائِبُ؛ )(2)( آیا میدانید توبه کننده کیست؟ گفتند: خدایا! نه. فرمود: وقتی بنده توبه کند و طلبکاران را راضی نکند، تائب نیست و کسی که توبه کند و بر عبادت نیفزاید، تائب نیست و کسی که توبه کند و لباس [نامناسب] خود را تغییر ندهد، پس تائب نیست و کسی که توبه کند و رفیقان خود را تغییر ندهد [و از دوستان ناباب فاصله نگیرد]، تائب نیست و کسی که توبه کند و محل نشستن خود را تغییر ندهد، تائب نیست و کسی که توبه کند و فرش و تکیهگاه خود را تغییر ندهد، توبهکار نیست و کسی که توبه کند و خوی و نیّتش را تغیر ندهد، توبه کار نیست و کسی که توبه کند و قلبش را باز نکند (سعه صدر پیدا نکند) و دستش را توسعه ندهد (انفاق و سخاوت پیدا نکند)، تائب نیست وکسی که توبه کند ولی آرزوی خود را کوتاه نکند و زبان خود را حفظ نکند [و دست از غیبت و تهمت و... برندارد]، تائب نیست و کسی که توبه کند و اضافه قوت و غذای خود را از بدن خود جدا نکند، تائب نیست و زمانی که [توبه کار] بر این اوصاف استقامت ورزید پس تائب است.»
اصلاح برنامه عبادی، اصلاح لباس ظاهر و باطن، اصلاح محل رفت و آمد و رفقا، اصلاح اخلاق و رفتار و اصلاح دل و دست، همه از شرائط کمال توبه به حساب میآیند.
«توبه» از مهمترین آموزههای تربیتی و اخلاقی است که آثار بیشمار و ره آورد گرانبها و پیآمدهای مثبت فراوانی دارد که به اهم آنها در قرآن اشاره میشود.
انسانی که مرتکب گناهی شده است، چه بخواهد و یا نخواهد احساس سرشکستگی و کوچکی میکند؛ اگر متولیان تربیت او را ملامت و تحقیر کنند، این احساس بیشتر میشود و اگر ملامتها ادامه یابد، ممکن است به آنجا برسد که کاملاً احساس کند شخصیت خود را از دست داده است و در این صورت است که به شدت وجود او برای خانواده و جامعه خطرناک خواهد شد و ممکن است دست به گناه و هر جنایتی بزند؛ چون او احساس میکند همه چیز را از دست داده است.
منابع دینی مخصوصاً قرآن تلاش میکنند که با توبه و اظهار ندامت پنهانی، شخصیت گناهکار را بازسازی کنند و او را به حالت اول بلکه بالاتر از آن برگردانند؛ لذا قرآن از یک طرف میفرماید: «خداوند توبه کاران را دوست میدارد.» )(1)( و از طرف دیگر، به مردم گوشزد میکند که خلافکاران اگر برگشتند، برادران دینی شما هستند «فَان تابُوا وَ أقامُوا الصَّلوةَ وَ آتَوُا الزَّکوةَ فَإخوانُکُم فِی الدِّینِ)؛ )(2)( «اگر توبه کنند و نماز را به پا دارند و زکات را بپردازند، برادران دینی شما هستند.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «التائِبُ مِنَ الذَّنبِ کَمَن لاذَنبَ لَهُ؛ )(1)( توبه کنندة از گناه مانند کسی است که گناه ندارد.»
قرآن کریم میفرماید: (إنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرینَ)؛ )(2)( «به راستی که خداوند توبه کنندگان و پاکان را دوست میدارد.» خودِ اظهار دوستی از مقام برتر علاوه براینکه افتخاری است برای محبوب و باعث بازیابی شخصیت گناهکار میشود، برد تربیتی و سازندگی مهمی دارد. به همین جهت، در تربیت فرزندان توجه شده است که نسبت به آنها اظهار محبّت شود و همین طور جهت پاک و با عفّت ماندن و با نشاط بودن همسر توصیه شده است که شوهر اظهار محبت کند و بگوید: «دوستت دارم.»
خداوند متعال با آن عظمتش نسبت به توبه کاران اظهار محبت میکند و اعلام میدارد: «توبه کار دوستت دارم.» رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَیسَ شَیءٌ أَحَبَّ إلَی اللهِ مِن مُؤمِنٍ تائِبٍ أو مُؤمِنَةٍ تائِبَةٍ؛ )(3)( چیزی در نزد خداوند محبوبتر از مرد مؤمن توبه کار و زن مؤمن توبه کننده نیست.»
اثر مهم توبه، بخشیده شدن گناهان انسان گناهکار است. قرآن کریم میفرماید: (تُوبُوا إلی اللهِ عَسی رَبُّکُم أن یُکَفِّرَ عَنکُم سَیئِاتِکُم)؛ )(1)( «[ای مؤمنان!] به سوی خدا توبه کنید... امید است خداوند گناهان شما را بپوشاند.»
اگر توبه واقعی انجام گیرد، خداوند علاوه بر محو آثار گناهان، آنها را تبدیل به نیکی و حسنات میکند؛ چنان که میفرماید: (إلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فأولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیئِاتِهِم حَسناتٍ وَ کانَ اللهُ غَفُوراً رَحیماً)؛ )(2)( «مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل میکند و خداوند همواره آمرزندة مهربان بوده است.»
امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند به داوود علیه السلام وحی کرد: یا داوُدُ إنَّ عَبدِی المُؤمِنَ إذا أذنَبَ ذَنباً ثُمَّ رَجَعَ وَ تابَ مِن ذلِکَ الذَّنبِ وَ استَحیی مِنِّی عِندَ ذِکرِهِ غَفَرْتُ لَهُ وَ أنسَیتُهُ الحَفَظَةَ وَ اَبْدَلْتُهُ الحَسَنَةَ وَ لا اُبالی وَ أنَا أرحَمُ الرَّاحِمینَ؛ )(3)( ای داود! به راستی بنده مؤمن هر گاه گناهی انجام دهد، سپس برگردد و از آن گناه توبه کند، و هنگام یاد آن گناه از من حیا کند، گناه او را میبخشم و کاری میکنم که حافظان (نویسندگان) آن را از یاد ببرند و آن گناه را به حسنه تبدیل میکنم و [از کسی] باکی ندارم، در حالی که من مهربانترین مهربانانم.»
از مهمترین آثار اخروی توبه، عاقبت به خیری و رستگاری ابدی است. قرآن کریم میفرماید: (وَ تُوبُوا إلی اللهِ جَمِیعاً أیُّهَا المُؤمِنونَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ)؛ )(1)( «ای مؤمنان! همگی به سوی خدا توبه کنید؛ شاید رستگار شوید.»
در کنار رستگاری، آسایش ابدی نیز از پیآمدهای توبه شمرده شده است: (إلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأولئِکَ یَدخُلُونَ الجَنَّةَ)؛ )(2)( «مگر کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد. پس آنان داخل بهشت میشوند.»
توبه علاوه بر آثار و برکات بیشمار معنوی و اخروی، اثر و برکت دنیوی و مادّی نیز دارد و در ازدیاد رزق و روزی انسان نیز اثر گذار است. علی علیه السلام در این باره میفرماید: «وَ قَد جَعَلَ اللهُ سُبحانَهُ الإستِغفارَ سَبَباً لِدُرورِ الرِزقِ وَ رَحَمَةِ الخَلقِ؛ )(1)( «و خداوند استغفار را وسیله دائمی فرو ریختن روزی و موجب رحمت آفریدگان [خود] قرار داده است.»
و ادامه میدهد: «سپس [در قرآن] خود فرمود: (إستَغفِرُوا رَبَّکُم إنَّهُ کانَ غَفَّاراً یُرسِل السَّماءَ عَلَیکُم مِدراراً وَ یُمْدِدْکُم بِأموالٍ وَ بَنینَ وَ یَجعَل لَکُم جَنَّاتٍ وَ یَجعَل لَکُم أنهارا)؛ )(2)( «از پروردگار خود [با توبه] آمرزش بخواهید که بسیار آمرزنده است تا بارانهای پر برکت را از آسمان پیدرپی بر شما فرو ریزد و با بخشش اموال فراوان و فرزندان شما را یاری دهد و باغستانها و نهرهای پر آب در اختیار شما گذارد.»
و در حدیثی دیگر، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید: «مَنْ أنعَمَ اللهُ عَلَیهِ نِعمَةً فَلیَحْمِدِ اللهَ تَعالی وَ مَنِ السْتَبْطَأَ الرِّزقَ فَلیَستَغفِرِ اللهَ وَ مَن حَزَنَهُ أمرٌ فَلیَقُل لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ بِاللهِ؛ )(3)( کسی که خدا نعمتی به او بدهد، پس باید ستایش خدای بلند مرتبه را کند و کسی که روزیش تأخیر کرده، باید از خدا طلب آمرزش کند و کسی که امری او را ناراحت کند، باید بگوید: لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ بِاللهِ.»
در قرآن داستانهای فراوانی از توبه انبیاء علیه السلام و غیر آنان بیان و مطرح شده است که ما به جهت استفاده بیشتر و کاربردیتر مطرح کردن توبه، به نمونههایی از توبۀ غیر معصومان اشاره میکنیم:
سه نفر از مسلمانان به نام «کعب بن مالک»، «ضرارة بن ربیع» و «هلال بن امیّه» از شرکت در جنگ تبوک و حرکت همراه پیامبر سرباز زدند، ولی این به خاطر آن نبود که جزء دار و دسته منافقان باشند، بلکه به خاطر سستی و تنبلی بود و چیزی نگذشت که نادم و پشیمان شدند. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم از صحنه تبوک به مدینه بازگشت، آنها خدمت پیامبر صلی الله علیه وسلم رسیدند و عذرخواهی کردند؛ اما پیامبر صلی الله علیه وسلم حتی یک جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد که احدی با آنها سخن نگوید.
آنها در یک محاصره عجیب اجتماعی قرار گرفتند، تا آنجا که حتی کودکان و زنان آنان نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند و اجازه خواستند که از آنها جدا شوند. پیامبر صلی الله علیه وسلم اجازه جدایی نداد، ولی دستور داد که به آنها نزدیک نشوند. فضای مدینه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد که مجبور شدند برای نجات از این خواری و رسوایی بزرگ، شهر را ترک گویند و به کوههای اطراف مدینه پناه ببرند.
اینها همه زمینه توبه را در آنها فراهم میکرد. از جمله مسائلی که حالت توبه را در آنها ایجاد کرد این بود که کعب بن مالک میگوید: روزی در بازار مدینه با ناراحتی نشسته بودم، دیدم یک نفر مسیحی شامی سراغ مرا میگیرد. هنگامی که مرا شناخت، نامهای از پادشاه «غَسّان» به دست من داد که در آن نوشته بود: اگر صاحبت تو را از خود رانده، به سوی ما بیا! حال من منقلب شد [و اشک در چشمانم حلقه زد و] گفتم: ای وای بر من! کارم به جایی رسیده که دشمنان در من طمع کردهاند.
از طرف دیگر، بستگان آنها غذا برای آنها میبردند. اما حتی یک کلمه با آنها سخن نمیگفتند. مدتی به این منوال گذشت و پیوسته شب و روز انتظار میکشیدند که توبه آنها قبول شود و آیهای که دلیل بر قبولی توبه آنها باشد، نازل گردد، اما خبری نمیشد. در این هنگام، فکری به نظر یکی از آنان رسید و به دیگران گفت: اکنون که مردم با ما قطع [رابطه] کردهاند، چه بهتر که ما هم از یکدیگر قطع رابطه کنیم. این کار بر حال توبه آنها افزود. پیشنهاد عملی شد؛ به طوری که حتی یک کلمه با یکدیگر سخن نمیگفتند، ولی بر تضرّع و زاری آنها افزوده شد. این وضعیت پنجاه روز طول کشید و در طول این مدت، اظهار ندامت و پشیمانی و تضرّع و گریه و زاری در پیشگاه الهی داشتند.
سرانجام توبه آنان پذیرفته شد و این آیه به عنوان پذیرفته شدن توبه آنان نازل گشت: )(1)( (وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الذِّینَ خُلِّفُوا حَتَّی إذا ضاقَتْ عَلَیهِم الأرضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیهِم أنفُسُهُم وَ ظَنُّوا أن لامَلجأَ مِنَ اللهِ إلاّ إلیهِ ثُمَّ تابَ عَلَیهِم لِیَتُوبُوا إنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ)؛ )(2)( «و آن سه نفر که [در مدینه] بازماندند [و از شرکت در جنگ تبوک خودداری کردند و مسلمانان با آنان قطع رابطه کردند] تا آن حد که زمین با همة وسعتش بر آنها تنگ آمد و [حتی] جایی در وجود خویش برای خود نمییافتند و دانستند که پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست. در آن هنگام، خدا به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند و خداوند توبه پذیر و مهربان است.»
از آیه فوق وشان نزول آن به دست آمد که مردم و جامعه و رهبران جامعه باید تلاش کنند هم راه توبه را برای مجرمان بازگذارند و هم زمینه آن را فراهم کنند؛ چرا که توبه در تحوّ ل و سازندگی نقش مؤثری دارد.
یکی از مشکلترین و تلخترین حوادث برای رسول خدا صلی الله علیه وسلم شهادت فجیع عموی بزرگوارش حضرت حمزه سیدالشهداء علیه السلام بود. «وحشی» قاتل حمزه علیه السلام پس از کشتن حمزه علیه السلام ، پهلوی او را درید و جگرش را به عنوان هدیه برای «هند»، همسر ابوسفیان برد. پیامبر صلی الله علیه وسلم با دیدن منظره فجیع شهادت حمزه علیه السلام ، سوگند یاد کرد که به تلافی این جنایت، هفتاد نفر از مشرکان را بکشد؛ ولی بعداً نه تنها چنین تلافی نکرد، بلکه همان قاتل را نیز به سوی اسلام دعوت کرد و او را وادار به توبه ساخت.
«ابن عباس» نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه وسلم شخصی را نزد وحشی قاتل عمویش فرستاد تا او را به اسلام دعوت کند. وحشی به فرستاده پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: «به او بگو: تو میگویی آن که مرتکب قتل یا شرک یا زنا شود، در روز قیامت با ذلّت گرفتار عذابی مضاعف خواهد شد و من تمام این کارها و گناهان را مرتکب شدهام، آیا باز هم راه برایم باز است؟» خداوند این آیه را نازل فرمود: (إلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُلئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ)؛ )(1)( «مگر آن که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد. پس خدا اعمال زشت ایشان را به اعمال نیک تبدیل میکند.»
1) . فرقان/ 70.
وحشی با شنیدن این آیه دوباره به پیامبر صلی الله علیه وسلم پیغام داد: «توبه و ایمان و عمل صالح شرطهای بسیار مشکلی است و من توان آن را ندارم.» پس از مدّتی این آیه نازل شد: (إنَّ اللهَ لایَغفِرُ أن یُشرَکَ بِهِ وَ یَغفِرُ مادُونَ ذلِکَ لِمَن یَشَاءَ)؛ )(1)( «به راستی که خداوند شرک ورزیدن را نخواهد بخشید، ولی آنچه را کمتر از آن است، برای کسی که بخواهد، خواهد بخشید.»
وحشی در پیام مجدد خود گفت: «خداوند در این آیه وعده مغفرت را به کسانی داده است که خود بخواهد و من نمیدانم خدا میخواهد مرا ببخشد یا نه؟ پس از گذشت زمانی آیه ذیل نازل شد: (قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِم لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)؛ )(2)( «بگو ای بندگان من که بر خویش اسراف روا داشتهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید. به راستی که خداوند همه گناهان را میبخشد. همانا او آمرزنده و مهربان است.»
وحشی با شنیدن این آیه گفت: «اکنون آری». آنگاه به محضر رسول خدا صلی الله علیه وسلم مشرّف شد، اسلام آورد و از گذشته خود توبه کرد و در ادامه زندگیاش فداکاریهایی در راه مبارزه با دشمنان اسلام کرد. )(3)(
اشاره
مروری بر آیات قرآن نشان میدهد که بخش عظیمی از پیامهای کلام وحی در مورد ارتباط انسان با خداست. این رابطه خالق و مخلوق زیباترین جلوه هستی است که انسان تشنه را، از زلال رحمت و برکات حضرت حق سیراب میسازد. قرآن، کتاب خدا، با کلمه «اللّه» آغاز شده و با واژه «ناس» خاتمه مییابد و این بیانگر اهمیت رابطه خدا و مردم است. در آیه 186 سوره بقره خداوند هفت مرتبه به ذات مقدس خود و هفت بار به بندگان اشاره کرده و این اوج ارتباط و پیوند خداوند متعال با بندگان است.
البته انسان فطرتاً به سوی ارتباط با مبدأ کمال متمایل است؛ چرا که کشش فطری در درون انسان او را به سوی بینهایت سوق میدهد. این تمایل نامحدود به غیر از ارتباط با کمال مطلق و نیروی بیانتهای خالق هستی اقناع نمیشود. عبادت و دعا و نیایش بهترین راه شکوفایی این تمایل فطری و استعداد درونی انسان است، به همین علت خداوند متعال ارزش و جایگاه واقعی انسان را در بارگاه خویش بوسیله دعا و نیایش او تعیین میکند و میفرماید: (قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ)؛ )(1)( «بگو: پروردگارم برای شما ارزشی قائل نیست، اگر دعای شما نباشد.»
1) . فرقان / 77.
طبق این پیام قرآنی، ارزش واقعی انسان در بارگاه الهی و معیار ارزش معنوی افراد، براساس بندگی، خضوع و خشوع در مقابل خداوند متعال و الحاح و درخواست او از آفریدگار جهان هستی است.
افرادی که از دعا و گفتگوی همراه با خواهش و تمنا و ندبه با حضرت حق سرباز میزنند و در مقابل خداوند متعال روحیه مستکبرانهای دارند، نه تنها از رحمت الهی بدورند؛ بلکه مستوجب آتش جهنم و قهر الهی خواهند بود! خداوند متعال در سوره غافر به این نکته پرداخته، میفرماید: (وَ قالَ رَبُّکُمْ اُدْعُونی اَسْتَجَبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِروُنَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّم داخِرینَ)؛ )(1)( «و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، کسانی که از پرستش من کبر میورزند، به زودی خوار در دوزخ در میآیند.»
حافظ در تفسیر این آیه میگوید:
1) . غافر / 60.
در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرنداقرار بندگی کن و اظهار چاکری
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید: «اِنَّ اللَّهَ لَیُمْسِکُ الْخَیْرَ الْکَثیرَ عَنْ عَبْدِهِ فَیَقُولُ لااُعْطیهِ حَتّی یَسْأَلَنی؛ )(1)( خداوند متعال عطای بسیاری [از نعمتها و برکاتش] را به بندگان منوط به سؤال و دعای آنان کرده و میفرماید: تا بندهام از من نخواهد و سؤال نکند، به او عطا نمیکنم.»
با توجه به اهمیت و ارزش دعا نزد پروردگار متعال، شایسته است شرایط دعا، مقدمات و انواع استجابت آن را در کلام وحی بررسی کنیم. شخصیت معنوی انسان در گرو دعا و ارتباط خاضعانه و عاشقانه او با خداوند عالمیان است، انسان نیازمند، هر چقدر در محضر خداوند متعال پر سوزتر، خاشعتر و ذلیلانهتر نجوا کند، به همان مقدار، ارزش و اهمیتش در درگاه خداوند بالا خواهد رفت. خوشا به حال آنان که بر چشمه دعا و مناجاتهای شبانه نشسته و از کوثر زلال ادعیه نورانی، روح تشنه خود را سیراب میسازند! آنان بر این باورند که:
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظاز یمن دعای شب و ورد سحری بود
1) . مستدرک الوسائل، محدث نوری، قم، مؤسسه آل البیت، ج 5، ص 175.
و:
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
در همین راستا خداوند متعال مردم را به ارتباط و دعا فراخوانده و مژده اجابت میدهد.
(وِ اِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبوُا لی وَلْیُؤمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدوُنَ) )(1)( ؛ «و هر گاه بندگان من از تو درباره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعای دعا کننده را - به هنگامی که مرا بخواند - اجابت میکنم؛ پس آنان باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.»
1) . بقره / 186.
درسهایی از ماه رمضان
نیایش در قرآن
شرایط و زمینههای دعا
نیاز به خداوند
انسان نیایشگر با انتخاب نزدیکترین و شایستهترین راه ارتباطی با آفریدگار هستی، خود را در معرض رحمتها و برکات حضرت حق قرار میدهد. او با عبور از مقدمات و شرایط پر پیچ و خم زندگی مادی، دست به دعا بلند کرده و در هر شرایط و زمانی خود را به قدرت لایزال جهان آفرینش عرضه میکند و به راحتی با معبود خود به گفتگو میپردازد، چرا که خداوند فرموده است (وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَاَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ، اِنَّ اللَّهَ واسعٌ عَلیمٌ)؛ )(1)( «و مشرق و مغرب از آن خداست؛ پس به هر سورو کنید، آنجا روی [به] خداست. آری، خدا گشایشگر داناست.»
بنده محتاج در هر لحظه و در هر مکان که بخواهد، میتواند دست به دعا برداشته و رفع حوائجش را از او بخواهد. احساس نیاز، بهترین نعمت الهی است که انسان نیازمند را به سوی خدا میکشاند و هر قدر وی نیازمندتر باشد، بیشتر به خداوند نزدیک است. در آستانه حضرت دوست عشق و شور لازم است و این بالاترین سرمایه یک انسان خداجو و کمال خواه است. اگر درد، آه و نیاز نباشد دعا چه اثری خواهد داشت. بالاترین سرمایه یک نیایشگر راستین، توجه عمیق همراه با ارادت قلبی است که از نیاز و عشق واقعی او بر میخیزد و در قالب عباراتی سوزناک و دلربا بیان میگردد.
1) . بقره / 115.
حافظ سُراید:
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
دعای نیم شبی دفع صد بلا بکند
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
احساس نیاز موجب میشود که دعا کننده با تمام وجود دعا کند و قلبش با زبانش یکی باشد و دعای حقیقی محقق شود. به همین جهت در سوره فاطر به انسانهای نیازمند یادآوری میشود:
(یا اَیُّها النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنیُّ الْحَمیدُ)؛ )(1)( «ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداست که بینیاز ستوده است.»
مولوی سروده است:
1) . فاطر / 15.
هر چه رویید از پیمحتاج رُست
تا بیابد طالبی چیزی که جست
حق تعالی گر سماوات آفرید
از برای دفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود
هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود
هر کجا کشتی )(1)( است آب آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست )(2)(
فقر ذاتی انسان، او را به سوی خدا میکشاند و او خداوند را میخواند. امّا اگر احساس نیاز، نباشد و انسان، خدا را نخواند، خداوند متعال هم به او توجهی نخواهد کرد، مانند بیماری که احساس درد و رنج نکند و به پزشک مراجعه ننماید، بنابراین بیماری نیز درمان نخواهد شد. انسان اگر بخواهد به کمال برسد، لازمهاش تلاش و کوشش و انگیزهای قوی در وجود اوست، بنابراین در دعا، علاوه بر شناختن مقام ربوبی و باور یقینی به توحید، باید احساس نیاز کرد و تلاش نمود وگرنه انسان گمراه، بدون اینکه از مبدأ قدرت مطلق الهی یاری بگیرد، راه به جایی نخواهد برد. چنین انسانی روی آرامش واقعی را نخواهد دید و از همه برکات روانی، اجتماعی، تربیتی و معنوی دعا محروم خواهد ماند. نیایشگر محتاج، همواره از عمق وجودش مینالد که:
الهی بیپناهان را پناهی
به سوی خسته حالان کن نگاهی
مرا شرح پریشانی چه حاجت
که بر حال پریشانم گواهی
از آنجا که نیاز انسان به خداوند بهترین وسیله ارتباط و نزدیکی او به درگاه حضرت پروردگار است، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود: «اَلْفَقْرُ فَخْری وَ بِهِ اَفْتَخِرُ؛ )(1)( نیاز من [به خداوند] مایه افتخار من است و به آن میبالم.»
حضرت رسول صلی الله علیه وسلم در دعاهای خود از خداوند متعال درخواست مینمود که: «اَللَّهُمَّ اَحْیِنی مِسْکیناً وَ اَمِتْنی مِسْکیناً وَاحْشُرنی فی زُمْرَةِ الْمَساکینِ؛ )(2)( پروردگارا! مرا همواره نیازمند [به خود] زندهدار و اینگونه بمیران و در روز قیامت در زمره نیازمندان محشور گردان!»
آن بنده صالح پروردگار به همین علت، ساده زیستی، دلبسته نبودن به مظاهر دنیوی و نیازمندی به درگاه حق را انتخاب کرد. امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرماید:
«روزی فرشتهای از سوی خداوند متعال به نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میگوید: اگر دوست داری، سنگریزههای بیابان مکه را برایت به طلا و جواهرات تبدیل کنم! آن گرامی سرش را بلند کرد و گفت: «یا رَبِّ لا، وَ لکِنْ اَشْبَعُ یَوماً وَ اَجُوعُ یَوماً، فَاِذا شَبَعْتُ حَمِدْتُکَ وَ شَکَرْتُکَ وَ اِذا جُعْتُ دَعَوْتُکَ وَ ذَکَرْتُکَ؛ )(1)( خداوندا! نه؛ [بی نیازی از تو را در دنیا نمیخواهم] ولی روزی سیرم و روز بعد گرسنهام، هنگام سیری، حمد و ثنای تو گویم و در هنگام گرسنگی، تو را یاد میکنم.»
فقر
1) . امالی، شیخ محمد بن حسن طوسی، مؤسسه البعثه، بی جا، ص 693.
از آفاتی که در زندگیهای مرفه وجود دارد و برای انسانهای کمال جو توجه به آنها لازم است، تنزل درجات و فاصله گرفتن انسانهای تشریفاتی از درگاه الهی است. اینگونه اشخاص در اثر آلوده شدن به دنیا و گرایش به سوی آن، بین خود و خدایشان فاصلهها و موانع ایجاد میکنند و روحیه احساس نیاز به خداوند در وجودشان کمرنگ و ضعیف میشود، چرا که به سببهای ظاهری دلبسته و از سبب ساز واقعی غافل میشوند و گاهی تصور بینیازی به آنان دست میدهد؛ چرا که (انَّ الْاِنْسانَ لَیَطْغی اَنْ رَاهُ اسْتَغْنی)؛ )(1)( «البته که انسان اگر خود را بینیاز احساس کند طغیان خواهد کرد.»
آنان به همین علت به راحتی نمیتوانند به مقامات عالیه معنوی دسترسی پیدا کنند. خداوند متعال این حقیقت روشن را در قرآن کریم این چنین توضیح میدهد: (مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُنیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مالَهُ فی الْاخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ)؛ )(2)( «کسی که کشت این دنیا را بخواهد به او از آن میدهیم و[لی] در آخرت او را نصیبی نیست.»
از شاخصترین خصلتهای رسولان الهی اجتناب از تجمل و زندگی اشرافی است. آنان بر این باور الهی تأکید میورزیدند که خداوند متعال ساده زیستی و بیتکلف بودن را دوست دارد و تشریفات و امتیازات طبقاتی را خوش نمیدارد. آنان با اینکه میتوانستند در رفاه کامل زندگی کنند؛ هیچ گاه خود را به تجملات نیالودند. آنان به زندگی ساده که در آن احساس نیاز به خداوند تقویت شده و فاصله میان بنده و خدا به حداقل رسد؛ تأکید میورزیدند.
در روایت آمده است: «روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم روی حصیری خوابید و آثار زبری حصیر بر بدن مبارکش ماند. عایشه از روی دلسوزی به حضرت عرض کرد یا رسول اللّه! «کسری» و «قیصر» (پادشاهان ایران و روم) کشورهای وسیعی را تحت سلطه خود دارند و از همه گونه نعمت دنیوی برخوردارند؛ ولی شما که پیامبر الهی هستید، از متاع دنیوی چیزی در اختیار ندارید؛ روی حصیر میخوابید و لباس ارزان قیمت میپوشید!
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: عایشه! چه خیال میکنی! هر گاه من بخواهم، کوهها طلا میشوند و در اختیار من قرار میگیرند! روزی جبرئیل علیه السلام بر من نازل شد و کلید گنجینههای جهان را در اختیار من گذاشت؛ امّا من نپذیرفتم!
آنگاه حضرت فرمود: ای عایشه! حصیر را بلند کن! او نیز سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم را اطاعت کرد و با کمال شگفتی مشاهده نمود که در هر گوشه آن مقدار زیادی طلا است که یک مرد به تنهایی قدرت حمل آن را ندارد. سپس به عایشه فرمود: نگاه کن! و طلاها را از نزدیک مشاهده نما، امّا بدان که دنیا و تمام زیباییهای فریبنده و ظاهری آن از نظر خدای تعالی به اندازه بال پشهای ارزش و اعتبار ندارد.» )(1)(
خداوند دوست دارد بندگانش به زندگی دنیا دل نبندند و به این دنیا و مظاهر مادی آن به عنوان وسیلهای برای رسیدن به کمال و قرب الهی بنگرند.
در همین راستا امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «مَنْ اَحَبَّنا اَهْلَ الْبَیْتِ فَلْیَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جُلْباباً؛ )(2)( هر کس ما اهلبیت پیامبر صلی الله علیه وسلم را دوست دارد، باید برای فقر [و محرومیت] لباسی تهیه کند.»
البته فقر و نیازمندی اولیای الهی، حاکی از کمال روحانی است که با ترک دنیا و لذائذ زودگذر آن آغاز میشود و با فنا شدن در ذات احدیت ادامه مییابد. پس انسان برای رسیدن به مقام فقر حقیقی باید از هر چه غیر خداست دل بکند و همه چیز را از آن حق تعالی بداند و حتی برای خودش موجودیت قائل نباشد. یعنی انسان خود را در برابر آفریدگار جهان، نیازمند مطلق بداند.
این احساس نیازمندی در پیشگاه الهی که علامت کمال و رشد انسان است، بارها در قرآن مطرح شده و خداوند متعال اولیاء خود و پیامبران را به این خصلت میستاید. در سوره قصص از زبان حضرت موسی علیه السلام میفرماید: «رَبِّ اِنّی لِما اَنْزَلْتَ اِلیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ؛ )(1)( پروردگارا، من به هر خیری که به سویم بفرستی سخت نیازمندم.» )(2)(
البته ناگفته نماند که فقر منفی که مورد نکوهش پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم واقع شده و فرموده: «کادَ الْفَقْرُ اَنْ یَکُونَ کُفراً؛ )(3)( فقر و نیازمندی انسان را به مرز کفر و بیدینی میکشاند» ضد کمال بوده و هرگز مورد پسند نیست.
اینگونه فقر و نیازمندی که در جوامع عقب مانده و یا در میان سایر جوامع وجود دارد و حاکی از سیطره ظلم و ستم و بیدادگری مستکبران در روابط اجتماعی است، هیچ گونه حسنی ندارد؛ بلکه عین نقص و زشتی است.
یعنی در حقیقت، احساس نیاز در مقابل خداوند متعال عین کمال است و احساس نیازمندی در مقابل ارباب زر و زور و تزویر، امری ناپسند و زشت تلقی میشود. اولیاء الهی و رهبران آسمانی، مأموریت داشتند تا چهره کریه اینگونه فقر و ناعدالتی را از چهره جامعه بزدایند و زمینه را برای گسترش عدالت و معنویت آماده سازند. رسول گرامی اسلام از اینگونه فقر و فلاکت همواره به خدا پناه برده و در دعای روز عرفه به خداوند عرضه میداشت:
«اَللَّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنْ الْفَقْرِ؛ )(1)( خدایا! من از فقر به تو پناه میبرم!»
1) . من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، نشر جامعه مدرسین، قم، ج 2، ص 542.
آن حضرت در دعای دیگری در همین رابطه اینگونه راز و نیاز میکند:
«اَللَّهُمَّ وَارْزُقْنی یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ یا قریبَ الرَّحْمَةِ مِنْ فَضْلِکَ الْواسِعِ رِزْقاً هَنیئاً وَ لاتُفْقِرْنی بَعْدَهُ اَبَداً رِزْقاً اَصُونُ بِهِ ماءَ وَجْهی ما اَحْیَیْتَنی اَبَداً؛ )(1)( پروردگارا! ای که غفران [و آمرزش] او فراگیر و رحمت [و لطفش به بندگان] نزدیک است! مرا از بخششهای بیمنتهایت روزیِ گوارا عنایت کن و بعد از آن هرگز مرا نیازمند نساز، آن چنان روزی که آبرویم را با آن حفظ کنم تا زمانی که مرا زنده میداری.»
در هر صورت نیازمندی به خداوند متعال، عزت و افتخار و بالاترین درجه کمال معنوی است. امّا محتاج بودن به خلق بدون اینکه صبر و شکیبایی باشد و دست ذلت به سوی مخلوق دراز کردن، بدترین و پستترین حالات انسانی است. صائب تبریزی میگوید:
1) . بلد الامین، ابراهیم کفعمی، چاپ سنگی، ص 422.
دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز
پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
غنای واقعی، فقر و ذلت در مقابل خداوند است و فقر و محرومیت حقیقی بینیازی از محضر ربوبی است. از رسول خدا صلی الله علیه وسلم دعای دیگری در این رابطه نقل شده که: «اَللَّهُمَّ اَغْنِنی بِالاِْفْتِقارِ اِلَیْکَ وَ لاتُفْقِرْنی بِالاِْسْتِغْناءِ عَنْکَ؛ )(1)( خدایا! مرا با محتاج نمودن به خودت، غنی و بینیاز گردان و با استغنا از خودت محروم و فقیر مساز.»
حضور قلب و اخلاص
از دیگر شرایط و زمینههای دعای مطلوب، داشتن حضور قلب و خلوص نیت در راز و نیاز با آفریدگار جهان است. دعا اگر بدون توجه به مبدأ هستی و از روی غفلت و جهل باشد، هرگز به اجابت نمیرسد.
امام صادق علیه السلام با اشاره به این نکته مهم فرمود:
1) . میزان الحکمه، ج 3، ص 2438.
«اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لایَسْتَجیبُ دُعاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قاسٍ؛ )(1)( بدون تردید خداوند عزیز و جلیل دعای انسانهای سنگدل را به اجابت نخواهد رساند!»
امیرمؤمنان علی علیه السلام به این شرط مهم دعا توجه کرده و فرمود: «وَ بِالْاِخْلاصِ یَکُونُ الْخَلاصُ فَاِذا اشْتَدَّ الْفَزَعُ فَاِلَی اللَّهِ الْمَفْزَعُ؛ )(2)( و با اخلاص انسان از گرفتاریها خلاص میشود و هر گاه فشارهای زندگی بر شما سخت شد به خدا پناه ببرید.»
در آیات الهی، اخلاص، شرط اساسی دعا قلمداد شده است. خداوند در سوره اعراف میفرماید: «... وَ اَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ اَدْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ ...»؛ )(3)( "و [اینکه] در هر مسجدی روی خود را مستقیم [به سوی قبله] کنید و در حالی که دین خود را برای او خالص گردانیدهاید، وی را بخوانید.»
خداوند متعال کسانی را که فقط در هنگام نزول بلا و سختی خلوص نیت پیدا میکنند و دست به دعا بر میدارند مورد سرزنش قرار داده و میفرماید: (وَ اذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ اِلَی الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما یَجْهَدُ بِآیاتِنا اِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ)؛ )(4)( «و چون موجی کوهآسا آنان را فراگیرد، خدا را بخوانند و اعتقاد [خود] را برای او خالص گردانند، و[لی] چون نجاتشان داد و به خشکی رساند، برخی از آنان میانهرو هستند، و نشانههای ما را جز هر خائن ناسپاسگزاری انکار نمیکند.»
قرآن کریم در سوره غافر پس از توصیف اسماء حسنای خداوند متعال و شمارش برخی نعمتهای آفریدگار هستی، به ارتباط مخلصانه با خداوند فرمان داده و یادآور میشود که: (هُوَ الْحَیُّ لا اِلهَ اِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ)؛ )(1)( «زنده واقعی خداست. معبودی جز او نیست، پس در حالی که دین خود را برای او خالص کردهاید او را بخوانید.»
به راستی اگر انسان با خلوص نیت و حضور قلب، دعاهای وارده از اهلبیت علیه السلام را با آن مضامین بلند بخواند و روح و روان خود را با کوثر زلال ادعیه شستشو دهد، به چه مقامات بلندی دست پیدا خواهد کرد.
در مناجات شعبانیه که از امیرمؤمنان علی علیه السلام به ما رسیده، جملات عارفانه بسیار ظریف و با عظمتی وجود دارد که اگر با خلوص و عشق خوانده شود مسلماً انسان را به مراحل و مقامات بلندی خواهد رساند. معروفترین فراز این دعا چنین است: «اِلهی هَبْ لی کَمالَ الْاِنْقِطاعِ اِلَیْکَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها اِلیْکَ حَتَّی تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ؛ )(2)( خدایا! به من انقطاع کامل به درگاهت عنایت فرما و دیدههای باطنی دلهایمان را با تابش نور خودت روشن کن تا اینکه دیدههای حقیقت بین و روشن ما حجابهای نور را شکافته به سرچشمه عظمت [و شکوه درگاهت] برسد و ارواح ما به مقام عزیز و مقدست تعلق داشته باشد.»
همچنین در دعای عرفه که از وجود مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام صادر شده عبارات بلند و باشکوهی بیان میشود که سالکان مخلص با آن جملات توحیدی، استوار، مصمم و مشتاق در بوستان با صفای حقیقت گام بر میدارند و دل به دلدار میسپارند. در آن دعا خطاب به پروردگار آمده است: «أَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتَّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِر لَکَ مَتی غِبْتَ، حَتَّی تَحْتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ وَ مَتی بَعُدْتَ حَتَّی تَکُونَ الآثارُ هِیَ الَّتی تُوصِلُ اِلَیْکَ؛ )(1)( [معبودا!] آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نیست، تا او تو را آشکار و ظاهر سازد؟ تو کی غائب بودهای که نیاز به راهنما و دلیلی داشته باشی که به سوی تو رهنمون گردد؟ کی دور بودهای تا نشانهها و آثار، [بندگان را] به سوی تو رسانند؟»
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را
1) . اقبال الاعمال، سید ابن طاووس، دار الکتب الاسلامیة، ج 2، ص 74.
کی گشتهای نهفته که پیدا کنم تو را
غایب نگشتهای که شوم طالب حضور
پنهان نبودهای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
امام حسین علیه السلام با این جمله دلنشین خویش، معرفت و رسیدن به خدا را به وسیله ذات مقدسش بیان میکند و این همان از خدا به خدا رسیدن است.
امام سجاد علیه السلام نیز در دعای «ابوحمزه ثمالی» به این نکته عمیق عرفانی اشاره دارد؛ آنجا که میفرماید: «وَ اَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلَّا اَنْ تَحْجُبَهُمُ الْاَعْمالُ دُونَکَ؛ )(1)( [خدایا!] تو از مردم پنهان نیستی؛ بلکه اعمال [ناشایست و آرزوهای طولانی] آنان را از تو جدا کرده است.»
اگر انسان بتواند با خشوع و آمادگی کامل این دعاها را زمزمه کند، بدون تردید در خودسازی و صفای باطن پیشرفت غیر قابل تصوری خواهد کرد. به همین علت حضرت امام خمینی(رحمه الله)، آن عارف به خدا پیوسته بر این باور بود که این دعاها انسان را از بتکده خودخواهیها خلاص میکند و از ظلمتکده دنیا به عالم نور و معنویت میرساند.
1) . مصباح المتهجد، شیخ طوسی، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، ص 583.
آن بزرگوار به نقل از استادان خود میفرمود:
«قرآن، قرآن نازل است، آمده است به طرف پایین و دعا از پایین به بالا میرود، این قرآن صاعد است. این ادعیه با یک زبان خاصی که در دعاها هست، اینها این انسان را دستش را میگیرد و میبردش به بالا، آن بالایی که من و شما نمیتوانیم بفهمیم. این دعاهایی که در ماهها هست خصوصاً در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، اینها انسان را همچو تقویت روحی میکند، اگر کسی اهلش باشد - ماها که نیستیم - نورافکن است برای اینکه این بشر را از این ظلمتها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزهآساست. به این دعاها عنایت بکنید. سبکبار میکند انسان را و از این ظلمتکده میکشد او را بیرون. و نفس را از آن گرفتاریها و سرگشتگیهایی که دارد خارج میکند، این ادعیهای است که از ائمه ما وارد شده اند.» )(1)(
تزکیه نفس، تعلیم مبارزه، شیوه حکومتداری، آموزشهای اخلاقی، اعتماد به نفس، ایجاد تعادل و آرامش، رهایی از وابستگیها و علائق دنیوی، از جمله رهآورد دعاهای مخلصانه است.
1) . صحیفه نور، حضرت امام خمینی (ره)، سازمان انتشارات انقلاب اسلامی، تهران، 1376هـ ش، ج 13، ص 34.
ناگفته نماند که گریه در حال دعا نشانه رقت قلب است و رقت قلب هم نشانه خلوص نیت و برقراری ارتباط معنوی با حضرت باری تعالی است.
مداومت در دعا
یکی از شرائط مهم دعا که میتواند آثار سازنده و مفیدی داشته باشد، مداومت در دعاست؛ یعنی فرد نیایشگر همواره به یاد خدا باشد؛ اعم از اینکه حالات خوش و آرام بخشی داشته باشد یا در گرفتاریها و سختیها غوطهور شود. حق باوران پیوسته دعا را نه تنها وسیله رسیدن به کمالات و خواستههای مشروع تلقی میکنند، بلکه آن را نوعی هدف میدانند؛ زیرا دعا نوعی عبادت است؛ آن هم عبادت کبری و خداوند متعال هم هدف از خلقت انسان را رسیدن به مقام عبودیت اعلام کرده و فرموده است: (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون)؛ )(1)( «و جن و انس را نیافریدم، جز برای آنکه مرا عبادت کنند.»
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم دعا را خالصترین و برگزیدهترین عبادت مطرح کرده، میفرماید: «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ؛ )(2)( دعا مغز [و خالص] عبادت است.» و امام باقر علیه السلام فرمود: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الدُّعَاءُ ؛ )(3)( برترین عبادت دعاست.»
بنابراین، برای رسیدن به مقامات عالیۀ کمال و قرب درگاه الهی، باید همواره انسان دعا و نیایش به درگاه الهی داشته باشد و از این عبادت سازنده، هرگز غفلت نورزد.
حافظا در کنج خلوت در دل شبهای تار
تا بود وردت دعا و ذکر قرآن غم مخور
خداوند متعال بارها در قرآن از عدم تداوم دعای مردم سخن گفته است؛ چنان که میفرماید: (وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَی الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأی بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَریضٍ)؛ )(1)( «و هرگاه به انسان نعمت دهیم، از ما روی بر میگرداند و با حال تکبر و غرور از حق دور میشود و هرگاه اندکی ناراحتی و گرفتاری به او برسد، به دعاهای فراوان و مستمر روی میآورد [و بر طرف شدن آن را طلب میکند].»
و در سورۀ یونس از غفلت و بیخبری انسانهای کمتحمل و ضعیف الایمان، خبر میدهد و آنها را در مورد سودجویی و تداوم نیافتن ارتباط معنویشان با آفریدگار هستی به شدت نکوهش میکند و میفرماید: (وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ)؛ )(2)( «هنگامی که به انسان [غافل و خودپرست] زیان و ناراحتی برسد، ما را [به طور مداوم و شبانهروزی] در حال خوابیده، نشسته و ایستاده صدا میکند [و برای حلّ گرفتاریاش دعا میکند] و زمانی که ناراحتی او را بر طرف سازیم، چنان [از ما فاصله میگیرد و میگذرد و] میرود که گویا اصلاً ما را برای رفع گرفتاریاش فرا نخوانده بود و اینگونه است که اعمال بد اسرافکاران برایشان زینت داده شده است [و آنان از رفتار ناخوشایند خود خوشحالند و زشتی عمل خود را نمیتوانند بفهمند].»
به خط و خال گدایان مده خزانه دل نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
به دست شاه وشی ده که محترم دارد غلام همت سروم که این قدم دارد
ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست
که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد
«برید بن معاویه» از امام باقر علیه السلام پرسید: «آیا قرائت قرآن را بیشتر بخوانیم یا دعا به درگاه ربوبی را؟» امام فرمود: «کَثْرَةُ الدُّعَاءِ أَفْضَلُ ثُمَّ قَرَأَ قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ؛ )(1)( زیاد دعا کردن بهتر است و این آیه را تلاوت کرد که: بگو: اگر دعایتان نبود، پروردگارم توجه و اعتناء به شما نمیکرد.»
امام صادق علیه السلام در توضیح سیرۀ علی علیه السلام میفرماید: «کَانَ اَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام رَجُلاً دَعّاءً؛ )(2)( امیرمؤمنان علیه السلام مردی بود که بسیار دعا میکرد.»
رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «خداوند برای هر کسی توفیق دعا کردن بدهد، باب اجابت را نیز به رویش باز خواهد کرد. هر گاه باب دعا به رویتان باز بود، بسیار تلاش و فراوان دعا کنید؛ زیرا خداوند متعال از دعای فراوان شما خسته نمیشود و توجهش را از شما سلب نمیکند، مگر اینکه خودتان خسته شوید.»
آن حضرت در ضمن گفتار راهگشایی به مسلمانان فرمود: «تَدْعُونَ رَبَّکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ؛ )(1)( شب و روز به درگاه پروردگارتان دعا کنید؛ چرا که سلاح اهل ایمان دعاست.» یعنی مؤمن باید همواره در مقابل خطرات و گرفتاریها و دشمنان، مسلّح به سلاح دعا باشد.
با توجه به نکات یاد شده، شایسته است که یک شخص مسلمان در هر زمان و مکان و در هر حالی از دعا کردن غافل نباشد؛ یعنی نه تنها در گرفتاریها، بلکه در حال خوشی و آسایش نیز باید دست به دعا بود.
1) . وسائل الشیعه، ج7، ص39.
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
پیشوای ششم علیه السلام به نقل از جدّ بزرگوارش فرمود: «همواره در دعا کردن پیش قدم شوید؛ چرا که اگر بندهای نیایش پیشه باشد، و برایش گرفتاری و سختی پیش آید و به درگاه خداوند دعا کند، در آسمانها میگویند: این صدا آشناست؛ ولی اگر فقط هنگام سختی دعا کند، به او گفته میشود: تا حالا کجا بودی؟» )(1)(
دست تضرع چه سود بندۀ محتاج را
وقت دعا بر خدای، وقت کرم در بغل
تنها وقت گرفتاری دعا کردن، چندان ارزشی ندارد و خداوند متعال هم به آن وقعی نمیگذارد و میفرماید: (فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ)؛ )(2)( «هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص میخوانند؛ امّا هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات دهد، باز به شرک و کفر میگرایند.»
رفع موانع
در موضوع دعا لازم است قبل از ارتباط با آفریدگار هستی موانع استجابت را برطرف کرد. اگر فردی بخواهد به همراه اعمال زشت و گناهان فراوان به آستان حضرت قدس پناهنده شود، بیگمان نتیجهای نخواهد داشت و دعای او بیبهره خواهد بود؛ زیرا این، جمع بین زشتی و زیبایی و ظلمت و نور است و جمع متضادین عقلاً امری محال است.
حضرت ابراهیم علیه السلام در مقابل مشرکان این شرط دعا را مد نظر قرار داده، میفرماید: (وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلاَّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا)؛ )(1)( «من از شما و از آنچه غیر از خدا میخوانید، کنارهگیری میکنم و به پیشگاه پروردگارم دعا میکنم و امیدوارم در خواندن پروردگارم بیپاسخ نمانم.»
مرا غرض ز دعا آن بود که پنهانی و گرنه این چه دعایی بود که من بیتو
1) . مریم / 48.
حدیث درد فراق تو با تو بگزارم نشسته روی به محراب و دل به بازارم
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آمده است: «هیچ مسلمانی نیست که به درگاه خداوند دعا کند و از بارگاه حضرت حق، تمنایی داشته باشد، در حالی که قطع رحم نکرده و در رفتارش گناهی مرتکب نشده باشد؛ مگر اینکه خداوند یکی از سه عطیه را در پاسخ دعای او عنایت خواهد کرد: یا خواستهاش به زودی برآورده میشود، یا برای آیندهاش ذخیره میگردد و یا اینکه گرفتاری و حادثۀ بدی از وی بر طرف میشود.» )(1)(
موانع استجابت دعا، دایرۀ وسیعی دارد که انسان باید به فراخور حالش آنها را رفع کند. دل به غیر خدا بستن، کوشش و تلاش نکردن، آلوده بودن به صفات زشت اخلاقی، مخالفت کردن با سنتهای الهی، عدم پرداخت حقوق دیگران، عدم شایستگی و نداشتن قابلیت، و نپیمودن راههای طبیعی و قانونی، از جمله موانع استجابت دعاست که باید قبلاً رفع شود تا زمینه اجابت فراهم آید.
مولای متقیان علی علیه السلام در دعای کمیل بعد از ثناء الهی، رفع موانع دعا را از درگاه حضرت حق خواستار شده، میفرماید: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تَحْبِسُ الدُّعاءَ؛ )(2)( پروردگارا! بر من ببخش گناهانی را که دعا را حبس میکند [و مانع اجابت آن میشود].»
برای رفع موانع دعا لازم است که انسان نیایشگر استغفار و توبه را قبل از برنامۀ نیایش خود قرار دهد. خداوند متعال بارها به این نکته تأکید کرده است. در سورۀ هود میفرماید: (وَ أَنِ اسْتَغْفِروُا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ یُمَتِّعُکُمْ مَتاعاً حَسَناً)؛ )(1)( «از پروردگارتان طلب آمرزش کنید! سپس به سوی او توبه کنید تا [از مواهب عالیه خود] شما را به خوبی بهرهمند سازد.» و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید: «مَنْ أَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ کُلِّ ضِیقٍ مَخْرَجاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ؛ )(2)( هر کس زیاد استغفار کند، خداوند برای او از هر اندوهی، گشایشی و از هر تنگنایی، راه خروجی قرار میدهد و روزی میدهد از آنجایی که گمان نمیبرد.»
علامۀ مجلسی(رحمه الله) مینویسد: «مردی در میان بنیاسرائیل سی و سه سال تمام دعا میکرد که خداوند به او فرزندی کرامت کند؛ امّا دعایش به اجابت نمیرسید تا اینکه به خداوند عرضه داشت:
پروردگارا! آیا من از تو دورم و صدای من به تو نمیرسد یا نزدیکم، امّا دعای مرا مستجاب نمیکنی؟ در عالم رؤیا به او گفتند: تو خدا را میخوانی بازبانی فحاش و دلی دنیا دوست و ناپاک و نیّتی دروغ و بدون خلوص. اگر میخواهی دعایت به اجابت برسد، فحش و ناسزا گفتن را ترک کن و دل و نیت خود را برای خدا پاک و خالص گردان! آنگاه دعا کن و به انتظار اجابت باش! او چنین کرد و خداوند متعال در پاسخ دعایش پسری به او عنایت فرمود.» )(1)(
بنابراین، در آستان حضرت دوست، باید خود را از صفات زشت پیراسته و به فضائل آراسته کرد تا بتوان بهرهای برد و به مقصود رسید.
نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وسلم نیز در مورد رفع موانع دعا فرمود: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُسْتَجابَ دُعائُهُ فَلْیُطَیِّبْ مَطْعَمَهُ وَ کَسْبَهُ؛ )(2)( هر کس دوست دارد که دعایش مستجاب شود، باید محل غذا و درآمد خود را حلال و پاکیزه کند.»
خداوند متعال، انسانهای کسل و تنبل را دوست ندارد و از افراد فعال و خدوم و پرتلاش راضی است و آنان را میستاید. بنابراین، کسانی که بدون کار و تلاش میخواهند به دعا متوسل شوند و گرههای زندگیشان را باز کنند، کاری عبث و بیهوده انجام میدهند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «رَجُلٌ جَالِسٌ فِی بَیْتِهِ یَقُولُ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ آمُرْکَ بِالطَّلَبِ؛ )(1)( مردی که در خانهاش نشسته و مدام میگوید: خدایا! به من روزی عطا کن! به او گفته میشود: آیا تو را به طلب روزی فرمان ندادهام!»
امید به اجابت و مأیوس نشدن
1) . اصول کافی، محمد بن یعقوب الکلینی، باب من لاتُسْتَجاب دعوته، ح 2.
انسان نیایشگر باور عمیق دارد که پناهگاه او قدرتی لایزال است که سخن او را میشنود و از دل پر دردش آگاه و به راه و روش نجات وی کاملاً دانا و قادر است و در کلام نورانی خود فرموده است: (وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ)؛ )(1)( «[ای رسول ما!] هرگاه بندگان من از تو در مورد من سؤال کنند، بگو: من [به آنان] نزدیکم و دعای دعاکننده را هرگاه مرا بخواند، پاسخ میگویم.»
و در جای دیگر، خداوند متعال بندگان را از یأس و ناامیدی بر حذر داشته و آن را مساوی با کفر دانسته، میفرماید: (لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)؛ )(2)( «از رحمت [و الطاف] خداوند مأیوس نشوید که فقط کافران از رحمت خدا مأیوس میشوند.»
امام باقر علیه السلام فرمود: «پدرم در دعا اصرار و پافشاری میکرد و آن قدر یارب یارب میگفت که نفسش بند میآمد و دوباره دعا را از سر میگرفت.» )(3)(
طبق این اعتقاد وحیانی، دعایی که از دل دردمند مشتاق میتراود، بدون تردید مورد توجه حضرت باری تعالی قرار میگیرد و انسان دعا کننده هرگز نباید از نتیجه آن ناامید و مأیوس باشد و بر آورده نشدن حاجات هم نشانۀ بیاثر بودن دعا نیست، بلکه بهرههای معنوی و مادّی متعددی را برای فرد دعا کننده به ارمغان میآورد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «انسان مؤمن گاهی دعا میکند و رفع نیازهایش را از خداوند میطلبد، امّا خداوند به فرشتگانش میفرماید: پاسخ او را به تأخیر اندازید؛ زیرا من صدای عاشقانه و دعای خالصانهاش را دوست دارم. در روز قیامت خداوند خطاب به این بندهاش میگوید: بندۀ من! مرا خواندی و من پاسخ تو را دیر دادم و امروز پاداش آن دعای تو این قدر است.»
امام صادق علیه السلام در ادامه افزود: «آن بندۀ مؤمن، وقتی عنایات بیکران الهی را ببیند، از ته دل آرزو میکند که ای کاش در دنیا دعاهایش مستجاب نمیشد و خواستههایش برآورده نمیگردید!» )(1)(
1) . وسائل الشیعة، ج7، ص62.
و امام باقر علیه السلام نیز بر اینکه در مقام دعا نباید مأیوس شد و باید آن قدر اصرار و الحاح کرد تا نتیجه گرفت، تأکید ورزیده، میفرماید: «وَ اللَّهِ لَا یُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی حَاجَتِهِ إِلَّا قَضَاهَا لَهُ؛ )(1)( به خدا سوگند! هرگز بنده مؤمن در دعایش به درگاه خداوند بزرگ اصرار و پافشاری نمیکند، مگر اینکه خداوند خواستهاش را بر آورده میسازد.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «خداوند رحمت کند آن بندهای را که از خداوند متعال حاجت بخواهد و در خواستهاش پافشاری کند؛ چه دعایش مستجاب شود و چه مستجاب نشود.» و آنگاه این آیه را تلاوت کرد: (وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلاَّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا)؛ )(2)( «پروردگارم را میخوانم و امیدوارم که در خواندن پروردگارم بیپاسخ و مأیوس نباشم.» )(3)(
گاهی میشود که خداوند، دعای بندۀ مؤمن خود را دوست دارد و میخواهد صدایش را همچنان بشنود و با او ارتباط داشته باشد. به همین جهت، اصرار و الحاح و پافشاری در دعا پسندیده و مفید است و از نظر اولیای الهی امری بسیار مطلوب شمرده میشود. بندۀ پاکدل چه بسا در اثناء دعا ناله و تضرع میکند و چنانچه اخلاصش بر قدسیان ثابت شود و عرشیان آثار و امواج اتصال روحی او را با مبدأ هستی در یابند، امّا دعایش به اجابت نرسد، در آن حال فرشتگان آسمان به حال او گریسته، به خداوند عرضه میدارند: «خدایا! پاسخ این نیایشگر نالان را که این همه اصرار دارد، چرا نمیدهی!
پس ملایک با خدا نالند زار
کای مجیب هر دعا، وی مستجار
بندۀ مؤمن تضرع میکند
او نمیداند بجز تو مستند )(1)(
تو عطا بیگانگان را میدهی
از تو دارد آرزو هر مشتهی )(2)(
حق بفرماید نه از خواری اوست
عین تأخیر عطا، یاری اوست
یعنی نیاز او به من، او را از غفلت باز داشته و به محضر من کشانده است. اگر من حاجتش را بر آورم، او از شوق آن دوباره دچار غفلت میشود. اگر چه او با دلی شکسته و سینهای خسته با خلوص تمام مینالد و دائماً خدا را پناهگاه خود خطاب میکند، امّا بگذارید با همین حالت به تضرع و نیایش خود ادامه دهد که حالتی کمیاب است و من آن نالهها و یارب یاربهایش را خوش میدارم.
گر بر آرم حاجتش او وا رود
هم در آن بازیچه مستغرق شود
گرچه مینالد به جان یا مستجار
دل شکسته، سینۀ خسته، گو: بزار
خوش همی آید مرا آواز او
و آن خدایا گفتن و آن راز او
بی مرادی مؤمنان از نیک و بد
تو یقین میدان که بهر این بود
پیشوای ششم علیه السلام در این باره میفرماید: «بندۀ [مخلص] دعا میکند و خداوند به دو فرشته فرمان میدهد که دعایش را به اجابت رساندم، امّا حاجتش را به او ندهید؛ زیرا شنیدن آواز روحانی او را خوش میدارم، و بندۀ [غیر صالح] دعا میکند و خداوند متعال به فرشتگان میفرماید: در بر آوردن حاجتش عجله کنید که بانگ او را خوش نمیدارم.» )(1)(
در اینجا مولوی برای توضیح معنای حدیث مثال میزند:
1) . «إِنَّ الْعَبْدَ لَیَدْعُو فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلَکَیْنِ قَدِ اسْتَجَبْتُ لَهُ وَلکِنِ احْبِسُوهُ بِحَاجَتِهِ فَإِنِّی أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَهُ وَ إِنَّ الْعَبْدَ لَیَدْعُو فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَجِّلُوا لَهُ حَاجَتَهُ فَإِنِّی أُبْغِضُ صَوْتَهُ.» (الکافی، ج2، ص489)
معمولاً مردم طوطی و بلبل را در قفس میکنند و رها نمیسازند؛ چون صدا و حرکات و رفتارشان را دوست میدارند؛ امّا آیا تا به حال کسی شنیده است که زاغ و جغد و کلاغ را هم در قفس نگه دارند؟
طوطیان و بلبلان را از پسند
از خوش آوازی قفس در میکنند
زاغ را و جغد را اندر قفس
کی کنند؟ این خود نیامد در قصص )(1)(
بر این اساس، خداوند متعال، اصرار بندگان صالح خود را دوست دارد و میخواهد آنان به واسطۀ نیازی که دارند بیشتر به حضورش بار یابند و دعا کنند.
مولوی در داستان دیگری مینویسد: «شخصی همواره دعا میکرد و با ذکر نام الله دهانش را شیرین میساخت. شیطان به صورت فردی ناصح به او گفت: این همه دعا و ذکر میکنی و نام الله بر زبان جاری میسازی، آیا تا به حال پاسخ نیز شنیدهای؟ حتی یک جواب از بارگاه الهی به تو نرسیده است. چرا این قدر سماجت و پر رویی در برابر خداوند از خود نشان میدهی!
او نیز دلشکسته شد و راز و نیاز و نیایش خود را تعطیل کرد و دعای شبانه را به خواب تبدیل ساخت. در عالم خواب حضرت خضر علیه السلام را در بوستانی سبز دید. حضرت خضر علیه السلام به او گفت: فلانی! چرا از ذکر حق فرومانده و از گذشتۀ خود پشیمان شدهای؟ او پاسخ داد: من چون پاسخ و لبیکی از سوی حضرت حق در نیافتم، بیم آن دارم که از رانده شده گان درگاه الهی باشم.
1) . شرح جامع مثنوی معنوی، کریم زمانی، انتشارات اطلاعات، تهران، 1382هـ ش، دفتر ششم، ص1092.
گفت لبیکم نمیآید جواب
زآن همی ترسم که باشم ردّ باب
حضرت خضر علیه السلام از سوی حق تعالی به او پیام داد که: آن همه الله گفتن و سوز و دردت، همان لبیک ماست. بالاترین لطف ما به تو همان جذبه و کشش به سوی حق است که در درگاه ما بمانی.
گفت آن الله تو لبیک ماست
و آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
ترس و عشق تو، کمند لطف ماست
زیر هر یا ربّ تو لبیک هاست
سپس حضرت خضر علیه السلام به او توضیح داد که خداوند به همه از این لطفها ندارد؛ فقط بندگان خاص خود را اینگونه مینوازد؛ چنان که به فرعون حتی یکبار هم سر درد مسلّط نکرد تا مبادا به درگاه الهی بنالد؛ چون خداوند صدای نحس او را که ادّعای خدایی میکرد، خوش نداشت.
داد مر فرعون را صد ملک و مال
تا بکرد او دعوی عز و جلال
در همه عمرش ندید او درد سر
تا ننالد سوی حق آن بد گهر
داد او را جمله ملک این جهان
حق ندادش درد و رنج و اندهان )(1)(
درد آمد بهتر از ملک جهان
تا بخوانی مر خدا را در نهان )(2)(
به همین خاطر است که در دعا باید پافشاری کرد، مثل بچهای که گریان و نالان پاهایش را به زمین میزند و از پدر و مادرش انجام خواستههایش را طلب میکند.
اشاره
نیایش با پروردگار عالم، آداب و شرایطی دارد که با مراعات آنها، امکان اجابت دعا زودتر فراهم خواهد شد. این آداب به سه بخش تقسیم میشوند:
اول: آدابی که میبایست قبل از نیایش مورد توجه قرار گیرند؛
دوم: آدابی که همزمان با نیایش رعایت میشوند؛
سوم: آنهایی که پس از دعا و نیایش مراعات میشوند.
درسهایی از ماه رمضان
آداب نیایش
آداب قبل از نیایش
عمده این آداب عبارتند از اموری که آمادگی انسان را برای قرار گرفتن در برابر خداوند افزایش داده، قلب انسان را متوجه عظمت پروردگار مینمایند. برخی از آنها عبارتند از:
پاکیزگی و طهارت روحی و جسمی؛
استفاده از بوی خوش و توجه به آراستگی ظاهری؛ )(1)(
توجه به قبله و خداوند قبله؛
گمان به این که اگر دعا کند خداوند اجابت خواهد فرمود؛
در این باره از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل شده است که فرمودند:
«به طوری دعا کنید که یقین به اجابت پروردگار داشته باشید.»
1) . (خُذُوا زِینَتَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ.)؛ اعراف/103.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه پدرم حاجتی داشت به هنگام زوال خورشید (هنگام ظهر) طلب میکرد؛ و هنگامی که اراده درخواست حاجت خود میکرد قبل از آن صدقه میداد، عطر استعمال میکرد، به مسجد میرفت و آنچه از خدا میخواست در تحصیل حاجت خود دعا میکرد.» )(1)(
1) .اصول کافی، محمد بن یعقوب الکلینی، ج4، کتاب الدعاء، ص227، ح 7.
درسهایی از ماه رمضان
آداب نیایش
آداب همراه نیایش
از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمودند: «إِنَ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَعْلَمُ مَا یُرِیدُ الْعَبْدُ إِذَا دَعَاهُ وَ لَکِنْ یُحِبُّ أَنْ یَبُثَّ إِلَیْهِ الْحَوَائِجَ؛ )(1)( همانا خداوند تبارک و تعالی هر آنچه عبد در هنگام نیایش میخواهد را میداند، ولی دوست دارد که حاجتها را به درگاهش شرح دهد.»
از آیات قرآن به خوبی استفاده میشود که وسیله قرار دادن انسانی صالح در پیشگاه خدا، و طلب چیزی از خداوند به خاطر او به هیچ وجه ممنوع نیست و منافاتی با توحید ندارد. در آیۀ 64 سوره نساء میخوانیم:
1) . بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسه الرساله، بیروت، 1408 هـ ق، ج93، ص296.
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیما)؛ «اگر آنها هنگامی که به خویش ستم کردند [و مرتکب گناهی شدند] به سراغ تو میآمدند، و از خدا طلب عفو و بخشش میکردند و رسول نیز برای آنها طلب عفو میکرد، خدا را توبه پذیر و مهربان مییافتند.»
نیز در آیۀ 97 سورۀ یوسف علیه السلام میخوانیم:
«برادران یوسف علیه السلام ، از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند برای آنها استغفار کند، و یعقوب علیه السلام نیز این تقاضا را پذیرفت.»
در آیه 114 سوره توبه نیز موضوع استغفار حضرت ابراهیم علیه السلام در مورد پدرش (عمویش) آمده که تاثیر دعای پیامبران را درباره دیگران تأکید میکند؛ و همچنین در آیات متعدد دیگر قرآن، این موضوع منعکس است. از روایات متعددی که از طرق شیعه و اهل تسنن در دست داریم نیز به خوبی استفاده میشود که توسل به آن معنی که ذکر شد، هیچگونه اشکالی ندارد، بلکه کار خوبی محسوب میشود. )(1)(
1) . برگرفته از تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج4، ص366.
در اینجا لازم است به چند نکته اشاره شود:
الف. منظور از توسل این نیست که کسی حاجت را از پیامبر صلی الله علیه وسلم یا امام علیه السلام بخواهد، بلکه منظور این است که به مقام او در پیشگاه خدا متوسل شود، و این در حقیقت توجه به خداست، زیرا احترام پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز به خاطر این است که فرستاده او بوده و در راه او گام برداشته است.
ب. بعضی اصرار دارند که میان حیات و وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم و امامان علیه السلام فرق بگذارند، در حالی که از نظر یک مسلمان، پیامبر و صالحان، پس از مرگ زندگی برزخی دارند؛ زندگانی وسیعتر از عالم دنیا، همانطور که قرآن، دربارۀ شهیدان به آن تصریح فرموده است.
ج. بعضی نیز اصرار دارند که میان تقاضای دعا از پیامبر، و سوگند دادن خدا به مقام او فرق بگذارند؛ تقاضای دعا را مجاز و غیر آن را ممنوع بشمارند. در حالی که هیچگونه فرقی میان این دو دیده نمیشود.
د. بعضی از نویسندگان و دانشمندان اهل تسنن، به خصوص وهابیان، با لجاجت خاصی کوشش میکنند تمام احادیثی که در زمینه توسل وارد شده است را تضعیف کنند و یا با اشکالات واهی و بیاساس، آنها را به دست فراموشی بسپارند؛ آنها در این زمینه چنان بحث میکنند که هر نگرندۀ بیطرفی احساس میکند پیش از این، اینان عقیدهای برای خود انتخاب کرده و اینک میخواهند عقیده خود را بر روایات اسلامی تحمیل کنند، و هر چه مخالف آن بود به نوعی از سر راه خود کنار بزنند؛ در حالی که یک محقق هرگز نمیتواند چنین بحثهای غیرمنطقی و تعصبآمیزی را بپذیرد.
هـ . روایات در مورد توسل به حد تواتر رسیده است؛ یعنی به قدری زیاد است که ما را از بررسی اسناد آن بینیاز میسازد؛ علاوه بر این، در میان آنها، روایتهایی که همگان صحیح میشمارند نیز فراوان است. با این حال، جایی برای خردهگیری در پارهای از اسناد آنها باقی نمیماند. )(1)(
1) . برگرفته از تفسیر نمونه، ج4، صص 370 و 371.
امام حسن عسکری علیه السلام از اجدادش از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل میکند که: «خداوند سبحان به مؤمنان میفرماید، اگر بندۀ من از شما حاجتی داشته باشد، شما را به کسی که دوست دارید درخواست میکند و مگر نمیدانید بهترین و با کرامتترین بندگان نزد من، محمد صلی الله علیه وسلم و علی علیه السلام ؛ حبیب و ولی من هستند؟ پس هر کس حاجتی دارد به وسیلۀ آن دو به من متوسل شود، به راستی دعای حاجتمندی که مرا به آنها که از پاکان درگاهم هستند، بخواند، رد نمیکنم. پس هر کس مرا به آنها بخواند، دعایش را مستجاب میکنم و چگونه رد کنم دعای کسی را که مرا به حبیب و برگزیدهام، و ولیّ و حجتم و روح و نور و آیت و باب رحمت و وجه و نعمتم میخواند رد کنم؟
مگر نمیدانید که آنها را از نور عظمتم آفریدم و آنها را اهل کرامت و ولایت خود قرار دادم؟ پس کسی که مرا به آنها بخواند در حالی که آگاه و عارف به حق و مقام آنها باشد، اجابت دعایش بر من واجب است و این حق او بر من است که دعایش را مستجاب کنم.» )(1)(
1) . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، باب استحباب توسل در دعا به محمد و آل محمد صلی الله علیه وسلم .
در روایاتی نیز وارد شده است که حتی خود امامان علیه السلام به پدران خود متوسل میشدهاند. «داود رقی» میگوید:
«بسیار میشنیدم که امام صادق علیه السلام در دعاهای خود خداوند را به حق پنج تن قسم میداد.» )(1)(
همچنین در روایاتی توسل پیامبران گذشته به انوار مقدس اهلبیت و پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم نقل شده است. «سعید بن جُبیر» از «ابن عباس» نقل میکند که گفت: «از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم دربارۀ کلماتی که حضرت آدم علیه السلام از پروردگار فرا گرفت، تا توبه او پذیرفته شد، سؤال کردم، آن حضرت فرمود:
ساله بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین علیه السلام و...» )(2)(
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در این باره فرمودهاند: «إِنَ اللَّهَ یُحِبُ السَّائِلَ اللَّحُوح؛ خداوند نیایشگری که بر دعای خود پافشاری میکند را دوست دارد.» )(1)(
و از امیرمؤمنان علی علیه السلام روایت شده است که فرمود: «الدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ، وَ مَتی تُکْثِرْ قَرْعَ الْبَابِ یُفْتَحْ لَک؛ دعا سپر مؤمن است و هرگاه دری را بسیار بکوبی بر روی تو باز میشود.»
از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده است: «وَ اللَّهِ لَا یُلِّحُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی حَاجَتِهِ إِلَّا قَضَاهَا لَه؛ به خداوند سوگند هیچ بنده مؤمنی در دعا پافشاری و اصرار به درگاه خدا نمیکند جز این که خداوند حاجتش را برایش برمی آورد.» )(2)(
امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: «أَنَ اللَّهَ کَرِهَ إِلْحَاحَ النَّاسِ بَعْضِهِمْ عَلَی بَعْضٍ فِی الْمَسْأَلَةِ وَ أَحَبَّ ذَلِکَ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مَا عِنْدَه؛ خداوند خوش ندارد که مردم در حاجتهای خود به یکدیگر اصرار کنند، ولی پافشاری و اصرار در خواهش از خود را دوست دارد، خداوند دوست میدارد از آنچه نزد او است سؤال و درخواست شود.» )(3)(
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید
البته فراموش نشود که اصرار در دعا و نیایش، با اصرار بر اجابت آن از طرف پروردگار متفاوت است، زیرا گاهی اجابت دعا به مصلحت انسان نیست.
در دعاهای پنهانی، ریا و خودنمایی کمتر راه پیدا کرده، به اجابت پروردگار نزدیکتر است. خداوند در این باره میفرماید: (ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً)؛ )(1)( «پروردگار خود را با زاری و در پنهانی بخوانید.»
در روایت از امام رضا علیه السلام است که فرمود: «دَعْوَةُ الْعَبْدِ سِرّاً دَعْوَةً وَاحِدَةً تَعْدِلُ سَبْعِینَ دَعْوَةً عَلَانِیَة؛ یک نیایش بنده به پنهانی و آهستگی با هفتاد دعای ظاهر و آشکار برابری میکند.» )(2)(
مخفی بودن نیایش آن هم در سکوت و آرامش شب، تأثیر شگرفی در روح انسان دارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا دَعَا أَحَدُکُمْ فَلْیَعُمَّ فَإِنَّهُ أَوْجَبُ لِلدُّعَاء؛ هرگاه یکی از شما دعا میکند باید به طور عمومی دعا کند، به درستی که آن برای دعا واجبتر است.» )(1)(
چه، دعا کردن برای دیگران در هنگام دعای برای خود، دارای ارزش زیادی است، ولی از آن بالاتر این است که انسان دیگران را بر خود مقدم داشته و ابتدا برای آنها دعا کند. امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید:
«شب جمعه، مادرم را دیدم که تا صبح در حال رکوع و سجود بود، به او گفتم: ای مادر! چرا همانطوری که برای دیگران دعا کردی برای خود دعا نکردی؟ فرمود: اَلجَارُ ثُمَّ الدَّارُ؛ )(2)( [اول] همسایه، سپس خانه [خود].»
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است: «مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا مِنْ إِخْوَانِهِ فَدَعَا لَهُمْ ثُمَّ دَعَا لِنَفْسِهِ اسْتُجِیبَ لَهُ فِیهِمْ وَ فِی نَفْسِه؛ )(3)( کسی که پیش از دعای برای خود، چهل نفر از برادران [مؤمن] خود را دعا کند، دعایش هم در حق آنان و هم در حق خودش مستجاب خواهد شد.»
بهر این فرمود با موسی خدا
وقت حاجت خواستن اندر دعا
کای کلیم الله ز من میجو پناه
با دهانی که نکردی تو گناه
گفت موسی: من ندارم آن دهان
گفت ما را از دهان غیر خوان
از دهان غیر کی کردی گناه؟
از دهان غیر بر خوان کای اله )(1)(
در دعاهایی که به دست ما رسیده، دعای برای دیگران به صورتهای زیر است:
1) . مثنوی معنوی.
درسهایی از ماه رمضان
آداب نیایش
دعا برای اولیا، نیکان و بزرگان دین
یکی از برترین دعاهای ممکن، دعا در حق قطب دایرۀ امکان؛ حجت بن الحسن العسکری علیه السلام است، چه از جهت سلامتی آن وجود شریف و چه از جهت تعجیل در فرج ایشان، که او را حق بسیار بزرگی بر گردن ماست. از حق وجود و هستی گرفته که او سبب متصل بین زمین و آسمان است )(1)( تا حق بقاء در دنیا. )(2)(
علاوه بر این دو، حق قرابت و خویشاوندی با پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم لازم میکند در حق او دعا کنیم؛ چون دعا کردن نیز نشانهای از مودت و دوستی است. و بالاخره امام واسطه نعمت و فیوضات الهی است. در بخشی از زیارت جامعه میخوانیم:
«به برکت ما، درختها بارور گردیده و میوهها رسیده و نهرها جاری شده و باران از آسمان بارید، و گیاه از زمین روئیده است.»
درسهایی از ماه رمضان
آداب نیایش
دعا برای پدر و مادر و حقداران
(رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ)؛ )(1)( «ای پروردگار ما! مرا و پدر و مادرم را و مؤمنان را در روزی که حساب برپا میگردد بیامرز.»
1) . ابراهیم/ 41.
درسهایی از ماه رمضان
آداب نیایش
دعا برای برادران دینی
(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانَ)؛ )(1)( «ای پروردگار ما! ما را بیامرز و برادران ما را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز.»
1) . حشر/ 10.
درسهایی از ماه رمضان
آداب نیایش
دعا برای نسلهای آینده
(رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاء)؛ «پروردگارا! از رحمت خود بر من نسلی پاکیزه ببخش، همانا که تو شنوای دعایی.» )(1)(
(رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ)؛ )(2)( «پروردگارا! مرا و فرزندانم را بر پای دارنده نماز قرار ده و دعایم را بپذیر.»
درسهایی از ماه رمضان
آداب نیایش
دعا برای مرزداران
«بار الها! درود تو بر محمد صلی الله علیه وسلم و خاندان او علیه السلام باد و سوگند به عزتت که مرزهای مسلمانان را از بد نگهدار و به نیروی خود، پاسداران آن مرزها را تأیید فرمای و عطاهای آنان را از عطیه خود کامل و سرشار ساز....» )(1)(
یکی دیگر از آداب نیایش، همگانی و همراه با جمعیت دعا کردن است.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
«مَا اجْتَمَعَ أَرْبَعَةٌ قَطُّ عَلَی أَمْرٍ وَاحِدٍ یدعوا [فَدَعَوْا إِلَّا تَفَرَّقُوا عَنْ إِجَابَة؛ هیچگاه چهار نفر با هم دست به دعا برنمیدارند، جز آن که وقتی پراکنده شوند دعای آنان به اجابت رسیده باشد.» )(2)(
هر چه انسان نسبت به خود شناخت بیشتری پیدا کند، در برابر پروردگار تواضع بیشتری خواهد داشت؛ چرا که به نیازهای خود آگاه میشود و نسبت به این که در تمام هستی خود به خداوند متعال نیازمند است بیشتر توجه پیدا میکند.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَی مُوسَی: إِذَا وَقَفْتَ بَیْنَ یَدَیَّ فَقِفْ وَقْفَ الذَّلِیلِ الْفَقِیر؛ خداوند بلند مرتبه و سترگ به حضرت موسی علیه السلام وحی فرمود: هرگاه در پیشگاه من ایستادی، همانند شخص ذلیل نیازمند بایست.» )(1)(
خداوند در قرآن مجید میفرماید: (ادعوا ربکم تضرعا)؛ )(2)( «پروردگار خود را با حالت زاری بخوانید.»
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گر چه گفت لفظ ناخاضع بود
بهترین نیایش آن است که در ابتدا با نام و یاد پروردگار آغاز شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم؛ دعایی که با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز شود، رد نمیشود.» )(1)(
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه اراده دارید که از خداوند بلندمرتبه و سترگ چیزی از حوایج دنیا را سؤال کنید، باید به ستایش پروردگار و مدح او و صلوات بر پیغمبر و آل او علیه السلام ابتدا کنید، بعد از آن از خداوند حاجات خود را بخواهید.» )(2)(
بهترین نمونه این مدح و ثنای پیش از دعا در سوره حمد دیده میشود که ابتدا خداوند را به رحمانیت و رحیمیت مدح میکنیم و سپس دعا میکنیم.
این مسئله را در بیشتر ادعیه امامان معصوم علیه السلام به خوبی میتوان مشاهده کرد. از آن جمله روایتی از امیرمؤمنان علیه السلام درباره تمجید پروردگار متعال با این عبارت: «یَا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَیَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ! یَا فَعَّالًا لِمَا یُرِیدُ! یَا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ! یَا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلی! یَا مَنْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ؛ ای آن که از رگ گردن به من نزدیک تری! ای آنکه هر چه بخواهی انجام میدهی! ای آنکه میان انسان و دلش حایل میشوی! ای آن که در بلندترین دیدگاهی! ای آن که همانندش هیچ نیست!» )(1)(
1) . اصول کافی، ج2، ص484، روایت 2.
یکی از آدابی که اجابت دعا را تضمین میکند، درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه وسلم و اهلبیت او علیه السلام است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
«لَا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتّی یُصَلّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛ )(1)( همواره دعا و نیایش در پرده است تا آنگاه که بر محمد صلی الله علیه وسلم و آل او علیه السلام درود فرستاده شود.»
این برترین ادب نزد پروردگار است، چرا که اوج هیجان و احساسات و عشق و علاقه در این هنگام بروز پیدا میکند و خبر از نرمی دل و خشوع قلب میدهد و آن هم دلیل اخلاص است. در روایت است که:
«اگر نتوانستید گریه کنید، خود را به حالت گریه کنندگان درآورید.» )(2)(
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
تا نگرید طفلک نازک گلو
کی روان گردد ز پستان شیر او؟
البته باید توجه داشت که تنها گریه کردن ظاهری مقصود اصلی نیست، بلکه میبایست آداب دیگری نیز مورد توجه قرار گیرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند:
«حضرت موسی علیه السلام از کنار یکی از یارانش گذر کرد در حالی که آن شخص در سجده بود، آن حضرت به دنبال انجام کارش رفته و در بازگشت نیز آن شخص را در همان حال دید، سپس فرمود: اگر حاجت تو به دست من میبود هر آینه برآورده میکردم. در این هنگام از پروردگار ندایی رسید: ای موسی! اگر آنقدر سجده کند که گردنش قطع شود، دعایش را اجابت نخواهم کرد تا آن زمان که از آنچه دوست ندارم به آنچه دوست دارم باز گردد.» )(1)(
تا به حاصل برسد کشت امیدی که تو راست
1) . بحارالانوار، ج78، ص225، روایت 95.
چاره کار به جز دیده بارانی نیست
اعتراف به تقصیرات و گناهان باعث میشود انسان به خدا نزدیکتر شده، قلبش خاشع شود. علاوه بر این، یادآوری گناه انسان را به حالت گریه نزدیکتر میکند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «هرگاه خواستید حاجتهای دنیا و آخرت خود را با خدا در میان بگذارید، با ثنا و ستایش الهی آغاز کنید و سپس بر محمد صلی الله علیه وسلم و آل او صلوات بفرستید و بعد از آن به تقصیرات و گناهان خود اعتراف کنید و بعد از این از خدا حاجت خود را بخواهید.» )(1)(
اولین پیشوای شیعیان؛ امیرمؤمنان علیه السلام در این باره میفرماید: «لَا یَقْبَلُ اللَّهُ دُعَاءَ قَلْبٍ لَاهٍ؛ )(2)( خداوند دعای دلی که غافل و سرگرم باشد را نمیپذیرد.»
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است که فرمود: «إِذَا دَعَوْتَ اللَّهَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِک؛ )(1)( هرگاه خواستی دعا کنی توجه قلبی داشته باش.»
بلند کردن دستها به طرف آسمان در هنگام دعا نیز از آداب نیایش بوده، در ایجاد حالت معنوی و روحی بسیار مؤثر است. امام حسین علیه السلام فرمود: «وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم دعا میکردند، دستهایشان را بلند میکردند همانند مسکینی که چیزی طلب میکند.» )(2)(
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه (فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُون) )(3)( فرمودند: «التَّضَرُّعُ رَفْعُ الْیَدَیْنِ بِالدُّعَاء؛ )(4)( تضرع، یعنی دستها را هنگام دعا بلند کردن.»
از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: «مَا مِنْ رَجُلٍ دَعَا فَخَتَمَ دُعَاءَهُ بِقَوْلِ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِلَّا أُجِیبَ صَاحِبُه؛ کسی نیست که دعای خود را با جمله ماشاء الله لا قوة الا بالله ختم کند، مگر آن که دعایش مستجاب شود.» )(1)(
1) . وسائل الشیعه، کتاب الصلوة، ابواب دعا، باب 35، حدیث 2.
درسهایی از ماه رمضان
آداب نیایش
آداب بعد از نیایش
دعا چه اجابت شود و چه نشود، شایسته است انسان همواره بر آن مداومت داشته باشد. آنهایی که تنها هنگام مشکلاترو به خدا آورده و در هنگام آسایش و راحتی به فکر سخن گفتن با خدا نیستند، از اجابت پروردگار دور خواهند بود.
خداوند از انسانهایی که تنها هنگام سختیها خدا را میخوانند و هنگام رفع گرفتاری او را فراموش میکنند، مذمت کرده و میفرماید:
(وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْل)؛ )(1)( «و چون به انسان آسیبی رسد، پروردگارش را در حالی که به سوی او بازگشت کننده است، میخواند؛ سپس چون او را از جانب خود نعمتی عطا کند، آن [مصیبتی] را که در رفع آن پیشتر به درگاه او دعا میکرد، فراموش مینماید.»
1) . زمر/8.
در آیهای دیگر، آنها را اینگونه سرزنش میکند:
«وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً- فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ؛ )(1)( و چون انسان را آسیبی رسد، ما را، در همه حال؛ در حال به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده، میخواند و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان میرود که گویی ما را برای گرفتاریی که به او رسیده نخوانده است.»
یکی از آداب پس از دعا، کشیدن دستها به سر و صورت است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَا أَبْرَزَ عَبْدٌ یَدَهُ إِلَی اللَّهِ الْعَزِیزِ الْجَبَّارِ إِلَّا اسْتَحْیَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَرُدَّهَا صِفْراً فَإِذَا دَعَا أَحَدُکُمْ فَلَا یَرُدَّ یَدَهُ حَتَّی یَمْسَحَ عَلَی وَجْهِهِ وَ رَأْسِه؛ )(2)( هیچ بندهای دستش را به سوی خدا نگشاید مگر این که خدا را شرم آید که آن را تهی برگرداند، پس هنگامی که یکی از شما دعا میکند دست خود را بر نگرداند مگر اینکه بر سر و روی خود بکشد.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «الدَّاعِی وَ الْمُؤَمِّنُ فِی الْأَجْرِ شَرِیکَان؛ )(1)( دعاکننده و آمین گو در اجر و ثواب شریک هستند.»
1) . اصول کافی، ج4، ص242حدیث 4.
اشاره
یکی از عوامل روشنایی جوامع اسلامی، دعا و نیایش است که همواره باعث طراوت، شادابی و امیدواری این جوامع بوده است.
شناخت شرایط اجابت دعا از سویی و معرفت نسبت به موانع اجابت از سوی دیگر، در حیات این سنت ارزشمند مؤثر است.
اگر چه نیایش در هر شرایطی دارای نتیجهای است، ولی اگر خواسته باشیم در حد کمال، دارای نتایج مورد نظر باشد، باید علاوه بر در نظر داشتن شرایط و آداب آن، به موانع و اموری که ممکن است دعا را از اثر بخشی حقیقی دور کند توجه کافی داشته، در حد امکان در رفع آنها کوشش کنیم.
در این نوشته کوتاه به بخش دوم، یعنی موانع اجابت دعا اشارهای گذرا خواهیم نمود. قبل از شمردن موانع اجابت دعا مناسب است سخنی ارزشمند از تفسیر شریف «المیزان» را نقل کنیم که فرموده است:
«در خواست حقیقی با زبان فطرت، همیشه با اجابت همراه بوده و از آن تخطی و تخلف نمیکند؛ و دعاهایی که به اجابت نمیرسد فاقد یکی از این دو امر است:
یا در خواست حقیقی در آنها نیست، بلکه به واسطه روشن نبودن مطلب برای دعا کننده، به اشتباه، امری را خواستار میشود و یا چیزی را میخواهد که اگر بر حقیقت امر مطلع میشد نمیخواست؛ برای مثال، دعا کننده کسی را مریض پنداشته و شفای او را از خدا میخواهد، در صورتی که عمرش تمام شده و شفای مرض در آنجا مورد ندارد، بلکه باید زنده کردن او را از خدا خواست؛ و او چون از زنده شدن مرده به واسطه دعا مایوس است، به طور حقیقی آن را خواستار نمیشود؛ و البته اگر کسی مانند پیامبران چنین امیدی داشته باشد و دعا کند، مستجاب خواهد شد.
یا اینکه سؤال و درخواست هست، ولی به طور واقعی، سؤال و درخواست از خدا نیست؛ مثل اینکه کسی حاجتی را از خدا بخواهد ولی به سببهای عادی یا امور وهمی که گمان دارد کفایت امرش را میکند، دل بسته باشد. در این صورت خواستن به حسب حقیقت از خدا نیست؛ زیرا خدایی که دعاها را مستجاب میکند، کاری را با شرکت اسباب و اوهام انجام نمیدهد. پس، این دو دسته از دعا کنندگان، گرچه با زبان، دعای خالص میکنند ولی در دلشان چنین نیست.» )(1)(
1) . المیزان، محمد حسین طباطبائی، ج2، ص43، با تصرف.
درسهایی از ماه رمضان
موانع پذیرش دعا
موانع اجابت دعا
بزرگترین مانع پذیرش دعا این است که به کسی یا چیزی غیر از خدا امید بسته و یا او را به صورت مستقل مورد نیایش قرار دهیم.
از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
«إِذَا أَرَادَ أَحَدُکُمْ أَنْ لَا یَسْأَلَ رَبَّهُ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَلْیَیْأَسْ مِنَ النَّاسِ کُلِّهِمْ وَ لَا یَکُونُ لَهُ رَجَاءٌ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ ذَلِکَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یَسْأَلْهُ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ؛ )(1)( هرگاه یکی از شما بخواهد که هر چه از خداوند درخواست کند به او بدهد؛ باید از همه مردم چشم امید قطع کرده و جز به امید خدا امید نبندد. پس، چون خدای عزوجل دانست که او به راستی چنین است، هر چه از خدا بخواهد به او عطا کند.»
1) . کافی، محمد بن یعقوب الکلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج2، ص148.
یکی دیگر از موانع مهم پذیرش دعا، نافرمانی و سرپیچی از دستورات خداوند است. بندگان خدا با هر قدمی که به سوی گناه برمی دارند یک قدم از خداوند فاصله میگیرند و موجبات محرومیت خویش از اجابت الهی را فراهم میآورند.
امام باقر علیه السلام در این باره فرموده است:
«إِنَّ الْعَبْدَ یَسْأَلُ اللَّهَ الْحَاجَةَ فَیَکُونُ مِنْ شَأْنِهِ قَضَاؤُهَا إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ أَوْ إِلَی وَقْتٍ بَطِیءٍ فَیُذْنِبُ الْعَبْدُ ذَنْباً فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِلْمَلَکِ لَا تَقْضِ حَاجَتَهُ وَ احْرِمْهُ إِیَّاهَا فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِی وَ اسْتَوْجَبَ الْحِرْمَانَ مِنِّی؛ )(1)( بنده از خداوند حاجتی را میخواهد و ازشان خداست که آن را در آیندهای نزدیک یا با تاخیر برآورده سازد؛ اما بنده مرتکب گناهی میشود، پس، خداوند تبارک و تعالی به فرشته میگوید: حاجت او را برمیاور و او را از آن محروم گردان؛ زیرا که او خود را در معرض خشم من نهاد و مستوجب محرومیت از سوی من شد.»
در روایات به برخی از گناهانی که از پذیرش دعا جلوگیری میکنند اشاره شده است. به عنوان نمونه یک مورد از این روایات بیان میشود.
1) . بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسه الرسالۀ، بیروت، 1409 هـ ق، ج73، ص329، ح 11.
امام سجاد علیه السلام فرموده است:
«الذُّنُوبُ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعَاءَ سُوءُ النِّیَّةِ وَ خُبْثُ السَّرِیرَةِ وَ النِّفَاقُ مَعَ الْإِخْوَانِ وَ تَرْکُ التَّصْدِیقِ بِالْإِجَابَةِ وَ تَأْخِیرُ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ حَتَّی تَذْهَبَ أَوْقَاتُهَا وَ تَرْکُ التَّقَرُّبِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبِرِّ وَ الصَّدَقَةِ وَ اسْتِعْمَالُ الْبَذَاءِ وَ الْفُحْشُ فِی الْقَوْلِ؛ )(1)( گناهانی که موجب رد شدن دعا میشوند عبارتند از: نیت بد، پلیدی باطن، دو رویی با برادران دینی، باور نداشتن اجابت دعا، به تاخیر انداختن نمازهای واجب تا آن زمان که وقتش بگذرد، دوری جستن از نزدیک شدن به خدای بزرگ با کار خیر و دادن صدقه، و به کارگیری کلمات زشت و ناسزا در گفتار.»
امیرمؤمنان علیه السلام تأثیر گناه در عدم اجابت دعا را اینگونه بیان میفرماید:
1) . بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسه الرسالۀ، بیروت، 1409 هـ ق، ج73، ص376.
«لَا تَسْتَبْطِئْ إِجَابَةَ دُعَائِکَ وَ قَدْ سَدَدْتَ طَرِیقَهُ بِالذُّنُوبِ؛ )(1)( اجابت دعایت را کند نخوان در حالی که راهش را با گناهان بستهای.»
کسانی که این دو فریضۀ الهی را ترک میکنند دعایشان مستجاب نخواهد شد. چنانکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم در این باره فرموده است: «لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیُسَلِّطَنَ اللَّهُ شِرَارَکُمْ عَلَی خِیَارِکُمْ فَیَدْعُو خِیَارُکُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ؛ )(2)( [یا] امر به معروف و نهی از منکر کنید، یا [این نتیجه پش میآید که] خداوند، بدترین شما را بر بهترین شما مسلط میکند، و خوبترین شما دعا میکنند، ولی مستجاب نمیشود.»
یکی دیگر از موانع پذیرش دعا، تجاوز به حقوق دیگران است که در روایات فراوانی بر این مطلب تأکید شده است.
علی علیه السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَی عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ علیه السلام : قُلْ لِلْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ... إِنِّی غَیْرُ مُسْتَجِیبٍ لِأَحَدٍ مِنْکُمْ دَعْوَةً وَ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِی قِبَلَهُ مَظْلِمَةٌ؛ )(1)( خداوند به عیسی بن مریم علیه السلام وحی فرمود: به اشراف [و بزرگان] بنیاسرائیل بگو:... من هرگز دعای کسی از شما یا دیگر آفریدگانم را که بر گردنش حقی از دیگران است، اجابت نخواهم کرد.»
1) . الخصال، الشیخ الصدوق، ص337، ح 40.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود:
«إِنَّ الْعَبْدَ لَیَرْفَعُ یَدَهُ إِلَی اللَّهِ وَ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ فَکَیْفَ یُسْتَجَابُ لَهُ وَ هَذَا حَالُهُ؛ )(1)( همانا بنده دستش را [برای دعا] به درگاه خدا بالا میبرد در حالی که خوراکش حرام است. با چنین حالی، چگونه دعایش مستجاب میشود؟»
همچنین در حدیث قدسی خداوند فرمود:
«فَمِنْکَ الدُّعَاءُ وَ عَلَیَّ الْإِجَابَةُ فَلَا تَحْتَجِبُ عَنِّی دَعْوَةٌ إِلَّا دَعْوَةَ آکِلِ الْحَرَام؛ )(2)( از تو دعا کردن و از من اجابت نمودن، پس هیچ دعایی از من محجوب نماند مگر دعای حرامخوار.»
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءَ عَبْدِهِ وَ قَلْبُهُ لَاه؛ )(1)( بدانید که خداوند دعایی را که از دلی غافل و بیخبر باشد اجابت نمیکند.»
در برخی از موارد، انسان به خاطر نداشتن آگاهی، چیزی را از خدا میخواهد که با حکمت الهی سازگاری ندارد و به مصلحت او نیست، از اینرو دعایش مستجاب نمیشود.
امام علی علیه السلام در این باره میفرماید:
«إِنَّ کَرَمَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لَا یَنْقُضُ حِکْمَتَهُ فَلِذَلِکَ لَا تَقَعُ الْإِجَابَةُ فِی کُلِّ دَعْوَةٍ؛ )(2)( به راستی که کرم [و بزرگواری] خدای سبحان، حکمت او را نقض نکند؛ و از اینرو هر دعایی اجابت نشود.»
خداوند متعال این مصلحتاندیشی و حکمت خود را اینگونه یادآوری میفرماید: (وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)؛ )(3)( «بسا چیزی را خوش نمیدارید در حالی آن برای شما خوب است؛ و بسا چیزی را دوست میدارید در حالی که آن برای شما بد است؛ و خدا میداند و شما نمیدانید.»
احادیث و روایاتی در این زمینه وارد شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
«أَرْبَعَةٌ لَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ دُعَاءٌ: رَجُلٌ جَالِسٌ فِی بَیْتِهِ یَقُولُ: یَا رَبِّ ارْزُقْنِی فَیَقُولُ لَهُ: أَلَمْ آمُرْکَ بِالطَّلَبِ؟! وَ رَجُلٌ کَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ فَدَعَا عَلَیْهَا؛ فَیَقُولُ: أَ لَمْ أَجْعَلْ أَمْرَهَا بِیَدِکَ وَ رَجُلٌ کَانَ لَهُ مَالٌ فَأَفْسَدَهُ فَیَقُولُ: یَا رَبِّ ارْزُقْنِی فَیَقُولُ لَهُ: أَ لَمْ آمُرْکَ بِالاقْتِصَادِ؟! وَ رَجُلٌ کَانَ لَهُ مَالٌ فَأَدَانَهُ بِغَیْرِ بَیِّنَةٍ؛ فَیَقُولُ أَ لَمْ آمُرْکَ بِالشَّهَادَۀِ؛ )(1)( چهار گروهند که دعایی از آنها مستجاب نمیشود:
کسی که در خانه خود نشسته و میگوید: خداوندا! مرا روزی ده، [خداوند] به او میفرماید: آیا به تو دستور تلاش و کوشش ندادم؟ و کسی که زنی دارد و آن زن نفرین میکند؛ [خداوند] میفرماید: مگر امر او را به دست تو قرار ندادم؟ و کسی که مالی داشته و آن را بیهوده تلف کرده و میگوید: خداوندا! به من روزی مرحمت کن [خدا] به او میفرماید: مگر دستور میانهروی به تو ندادم؟! و کسی که مالی داشته و بدون شاهد و گواه به دیگری وام داده [اما وام گیرنده منکر شده است، خدا به او] میفرماید: مگر به تو دستور ندادم که [به هنگام وام دادن] شاهد و گواه بگیری؟»
1) . اصول کافی، ج2، ص511.
فردی از امام علی علیه السلام سؤال کرد: «با اینکه خداوند فرموده است: ادعونی استجب لکم، چرا دعای ما مستجاب نمیشود؟» آن حضرت فرمود: «به خاطر اینکه دلهای شما در هشت مورد خیانت کرده:
اول: شما خدا را شناختید ولی حق او را به جا نیاوردید، پس این شناخت سودی به حال شما نداشت؛
دوم: شما ایمان به پیامبر صلی الله علیه وسلم او آوردید، سپس با سنت او به مخالفت برخاستید و شریعت او را نادیده گرفتید، پس چه شد ثمرۀ ایمان شما؟؛
سوم: شما کتابی را که نازل شد خواندید، ولی به آن عمل نکردید. گفتید: «سمعنا واطعنا»، سپس مخالفت ورزیدید؛
چهارم: شما گفتید که از آتش میترسید، در حالی که همواره با گناهان خود به آن نزدیک میشوید، پس چه شد ترس شما؟؛
پنجم: شما گفتید که علاقهمند به بهشت هستید، در حالی که همواره با کارهایتان از آن دور میشوید، این چه علاقهای است که دارید؟؛
ششم: شما نعمتهای پروردگار را استفاده کردید ولی سپاسگزاری نکردید؛
هفتم: خداوند شما را به دشمنی با شیطان فرا خواند و فرمود: (إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً) )(1)( در حالی که شما در حرف با او مخالفت و دشمنی کردید ولی در عمل با او طرح دوستی ریختید؛
هشتم: شما همواره عیبهای دیگران را در نظر آوردید و عیبهای خود را پشت سر انداخته و فراموش کردید، آنها را ملامت کردید، در حالی که خود به ملامت سزاوارتر بودید.
پس با این وضع کدام دعا از شما مستجاب شود، در حالی که با این کارها درهای اجابت پروردگار را بر روی خود بستهاید.» )(2)(
درسهایی از ماه رمضان
موانع پذیرش دعا
عدم اجابت دعای صالحان
گاهی دعای انسانهای خوب نیز به اجابت نمیرسد در حالی که هیچ یک از موانع مذکور نیز وجود ندارد. این دعاها به عنوان اندوختهای گرانقدر در قیامت به آنها میرسد.
از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت شده است که فرمود:
«یَدْخُلُ الْجَنَّةَ رَجُلَانِ کَانَا یَعْمَلَانِ عَمَلًا وَاحِداً فَیَرَی أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ فَوْقَهُ فَیَقُولُ: یَا رَبِّ بِمَا أَعْطَیْتَهُ وَ کَانَ عَمَلُنَا وَاحِداً فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: سَأَلَنِی وَ لَمْ تَسْأَلْنِی!؛ )(1)( دو نفر در بهشت وارد میشوند که هر دوی آنها یکسان عمل کردهاند، ولی یکی از آن دو، دیگری را میبیند که جایگاهش از او بالاتر است؛ پس میگوید: پروردگارا! به خاطر چه اینجایگاه را به او دادی، با اینکه عمل ما یکسان بود؟ خدای متعال پاسخ میدهد: [به این سبب که] او از من درخواست کرد و تو درخواست نکردی.»
در روایت دیگری، از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی حَاجَتِهِ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَخِّرُوا إِجَابَتَهُ شَوْقاً إِلَی صَوْتِهِ وَ دُعَائِهِ )(2)( ؛ مؤمن، خدای عزوجل را در مورد حاجت خود میخواند، پس خداوند بلند مرتبه و سترگ [به ملائکه] میگوید: اجابتش را به تاخیر اندازید؛ به خاطر اشتیاق به [شنیدن] صدا و دعای او.»
ای بسا مخلص که نالد در دعا
تا رود دود خلوصش بر سما
پس ملائک با خدا نالند زار
کای مجیب هر دعای مستجار
بندۀ مؤمن تضرع میکند
او نمیداند به جز تو مستند
تو عطا بیگانگان را میدهی
از تو دارد آرزو هر مشتهی
حق بفرماید: نه از خواری اوست
عین تاخیر عطا یاری اوست
خوش همی آید مرا آواز او
وان خدایا گفتن و آن راز او )(1)(
1) . مثنوی معنوی.
اشاره
روحانیون و مبلّغان دین در خطّ مقدم جهاد فرهنگی قرار دارند و باید با بصیرت لازم و آمادگی هرچه بیشتر در این «نبرد مقدس» حضور یابند، تا در «خودسازی» و «جهاد اکبر» پیروز شوند؛ زیرا روحانیت پیشوا و راهنمای حرکت معنوی جامعه است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ اِماما فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِهِ وَلْیَکُنْ تَأْدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدیبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالاِْجْلالِ مِنْ مُعَلِّمِ النّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم؛ )(1)( هر کس خویش را در جایگاه پیشوایی قرار داده، باید قبل از آموزش دیگران به آموزش خود بپردازد. و قبل از آنکه با زبان تربیت کند، با رفتار تربیت نماید و آموزگار و مربی خویش بیشتر شایسته تکریم و احترام است تا کسی که به آموزش و تربیت دیگران میپردازد.»
عالمان دین و مبلّغان موفق همیشه به سه نکته بنیادی توجه دارند و اقدامات خویش را بر پایه این مسائل انتخاب میکنند.
1) . نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 73.
وظیفه چیست؟ امکانات کدام است؟ و شرایط و فضای تبلیغ چگونه است؟ با توجه به «وظایف الهی»، «نیازهای مردمی» و «توان علمی و جسمی خویش» و آمادگی فضای اجتماعی، برنامهریزی میکنند و به هر کار به میزان اهمیت آن توجه دارند.
وظیفه بزرگ روزهداری، وظیفه مهم تلاوت قرآن، اقامه نمازهای مستحبی، قرائت دعاهای رسیده از اولیای دین، پاسخگویی به مسائل شرعی، و آموزش احکام دین و بهرهگیری از اجتماعات ماه مبارک برای انتقال معارف الهی و تقویت ایمان، آگاهی و اخلاق اسلامی، وظایفی بزرگ و حسّاس است که در «جهاد فرهنگی ماه رمضان» همیشه مورد نظر عالمان دین بوده و خواهد بود.
ماه رمضان، دانشگاه تربیتی خدا و اردوگاه آموزشهای قرآنی است. روحانیت در این دانشگاه، هم دانش آموز است، هم استاد و هم برنامهریز و مدیر و مربّی است. هم خود باید کارنامه تربیتی، آموزشی مقبولی داشته باشد. خدا و اولیای او ناظر تمام فعالیتها و اقدامات اعضای اردوگاه بزرگ آفرینش هستند، و کارنامه همه باید به امضای امام عصر حضرت حجة بن الحسن، صلوات الله علیه برسد. قبول در «شب قدر» مقدّر میگردد و روز عید فطر روز اعطای جوائز الهی به مقبولان و برگزیدگان این اردوگاه بزرگ عقیدتی و تربیتی است. نه به دلیل «خدمات فرهنگی» میتوانیم از «خودسازی» غفلت کنیم و نه به بهانه خودسازی میتوانیم از ایفای نقش اجتماعی کنارهگیری نماییم؛ زیرا در اسلام «خودسازی» در متن جامعه سازی است و ارائه خدمات اجتماعی در عین اشتغال به تهذیب و تزکیه اخلاقی.
حتی اعتکاف هم که اقدامی عبادی و در جهت خودسازی است، فقط در مسجد جامع و کانون اجتماع مسلمانان مشروع است.
ماه رمضان برای همه به ویژه مبلغان گرامی، از یک سو «ماه خودسازی» و از سوی دیگر، یکی از عالیترین فرصتها برای «خدمت رسانی فرهنگی» محسوب میشود.
درسهایی از ماه رمضان
ماه رمضان و جهاد خودسازی
برنامه خودسازی
این قلم، خود را کوچکتر از آن میداند که برای سربازان حضرت ولی عصر علیه السلام و شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام چیزی به عنوان برنامه خودسازی ارائه دهد. در اینجا از رهنمودهای فقیه الهی و محدّث قرآنی ملامحسن فیض کاشانی(رحمه الله) بهره میگیرم و بیست و پنج رهنمود ایشان را که در رساله «زاد السالک» آورده به مبلّغان فرهنگ قرآن و عترت تقدیم میدارم:
«از اموری که سالک را لابدّ است و اخلال به آن به هیچ وجه جایز نیست ـ بعد از عقائد حقّه ـ بیست و پنج چیز است:
اوّل: محافظت بر صلوات خمس؛
دوم: محافظت بر نماز جمعه و عیدین و آیات؛
سیوم: محافظت بر نماز معهوده رواتب (نوافل)
چهارم: محافظت بر صوم ماه رمضان و تکمیل آن؛
پنجم: محافظت بر صوم سنت؛
ششم: محافظت بر زکات؛
هفتم: محافظت بر انفاق حق معلوم از مال؛
هشتم: محافظت بر حَجّة الاسلام؛
نهم: زیارت قبور مقدسه پیغمبر و ائمه معصومین علیه السلام ؛
دهم: محافظت بر حقوق اخوان و قضای حوائج ایشان؛
یازدهم: تدارک نمودن هر چه از مذکورات فوت شده باشد، وقتی که متنبّه شده باشد مَهْما اَمْکن؛
دوازدهم: اخلاق مذمومه مثل کبر، بخل، حسد و نحو آن را از خود سلب کردن با ریاضت و مضادّت؛
سیزدهم: ترک منهیّات جملة و اگر بر سبیل ندرت معصیتی واقع شود، زود به استغفار و توبه و انابت تدارک نماید تا محبوب حق باشد. (اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ)؛
چهاردهم: ترک شبهات که موجب وقوع در محرّمات است.
پانزدهم: در ما لایَعْنی (آنچه به کار دین و دنیا نیاید) خوض نکردن که موجب قسوت و خسران است؛
شانزدهم: کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن را شعار خود ساختن که دخل تمام در تنویر قلب دارد؛
هفدهم: هر روزی قدری از قرآن تلاوت کردن و اَقلّش پنجاه آیه است به تدبّر و تأمّل و خضوع و اگر بعضی از آن در نماز واقع شود، بهتر است.
هجدهم: قدری از اذکار و دعوات ورد خود ساختن در اوقات معیّنة. خصوصا بعد از نمازهای فریضه؛
نوزدهم: صحبت عالم و سؤال از او و استفاده علوم دینیّه به قدر حوصله خود؛ تا میتواند سعی کند علمی بر علم خود بیفزاید؛
بیستم: با مردم به حسن خلق و مباسطت معاشرت کردن تا بر کسی گران نباشد؛
بیست و یکم: صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن؛
بیست و دوم: توکل بر حق سبحانه و تعالی کردن در همه امور و نظر بر اسباب نداشتن؛
بیست و سوم: بر جفای اهل و متعلّقات صبر کردن و زود از جا در نیامدن و بدخویی نکردن؛
بیست و چهارم: امر به معروف و نهی از منکر به قدر وسع؛
بیست و پنجم: اوقات خود را ضبط کردن و در هر وقتی از شبانهروز وردی قرار دادن که به آن مشغول میشده باشد تا اوقاتش ضایع نگردد.
و این عمده است در سلوک. این است آنچه از ائمه معصومین علیه السلام به ما رسیده که خودشان انجام میدادند و به دیگران میفرمودند.» )(1)(
مبلغان گرامی میتوانند، در ماه رمضان این رهنمودهای 25 گانه را محور عمل و سخن خویش قرار دهند و خودسازی و جامعه سازی را با هم از ماه رمضان آغاز کنند و هر شب یک گام از گامهای سلوک و تکامل اخلاقی را برای خود و مخاطبان توضیح دهند.
1) . مطالب یاد شده خلاصهای از رساله زاد السالک عالم ربّانی ملامحسن فیض کاشانی است که در پاسخ درخواست یکی از برادران روحانی نوشته و چگونگی سلوک راه حق را برای او توضیح داده است. علاقه مندان متن کامل، به آن کتاب که توسط انتشارات بیدار قم در سال 1385 ش. منتشر شده مراجعه کنند.
فیض در پایان این رساله فرموده است:
اگر در راه او مُردی شهیدیوگر بردی سبق زین العبیدی
(وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِرا اِلَی اللّهِ وَ رَسولِهِ، ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَی اللّه)؛ )(1)( «و هرکس به آهنگ خدا و پیامبرش از خانه برون آید و مرگ او را دریابد، پاداش وی بر خداست.»
در غرور این هوس گر جان دهم به که دل در خانه و دکّان دهم
1) . نساء/ 100.
اشاره
سفرههای رحمت در ماه رمضان بر همگان گسترده است و مزاحمان و شیاطین در غل و زنجیرند، ولی هر کس در کنار سفرهای مینشیند.
بلبل به باغ و جغد به ویرانه تاختههر کس بقدرِ همّت خود خانه ساخته
بوستانی بهشت گونه را در نظر بگیرید که پر از نعمت و باغ و راغ و چشمهسار و کوهسار و... باشد. ولی هر جانداری جایی قرار میگیرد و توشهای بر میگیرد.
هر کس به زبانی سخن مدح تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قُمری به ترانه
زنبور عسل پیوسته، از شهد شیرین گلها گزینش میکند.
مور و موش حریصانه به گردآوری گردو و بادام و حبوبات سرگرمند.
چارپایانی چون گاو،رو به طبیعت و سر به زیر و چهار چشمی در پی چیدن علفها هستند.
کرمها و مارها به خوراک خاک خوشند.
اردک و مرغابی سر در لجنها در پیکرمند.
عنکبوتها دایم در بندِ ایجاد صد دام برای به بند کشیدن حشراتِ بیبندوبار و بیگناهند. و....
مائده میهمانی در واقع یکی است و این ماییم که هر کدام، بر گوشهای مینشینیم و به قدر ظرفیّتِ ظرفِ همّت خود، برداشت میکنیم. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟
درسهایی از ماه رمضان
ضیافت برای خود سازی در ماه رمضان
سفره اوّل: احکام
این سفره ویژه کسانی است که از نُه چیز (مبطلات) اجتناب میکنند: خوردن و آشامیدن؛ جماع، استمنا، دروغ بستن به خدا و پیامبر صلی الله علیه وسلم و جانشینان او علیه السلام ؛ رساندن غبار غلیظ به حلق؛ فرو بردن تمام سر در آب؛ باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح؛ اماله با مایعات؛ قی کردن در صورتی که از روی عمد باشد. )(1)(
با رعایت این مسئله، تکلیف ساقط است و قضای روزه بر عهده نمیآید. از طرفی هر که نامش مسلمان است در این میدان هست، حتی امویان و خوارج نهروان.
1) . در همین نه چیز نیز تفاوت فتوا، فراوان است. ر ـ ک: توضیح المسائل مراجع، ج1، ص925، مسئله 1572.
درسهایی از ماه رمضان
ضیافت برای خود سازی در ماه رمضان
سفره دوم: آداب
برخی همّت میکنند و مستحباتِ ماه صیام را نیز به جا میآورند و از چیزهایی که برای روزهدار مکروه است دوری میکنند. اموری مثل: ریختن دارو در چشم، سرمه کشیدن (اگر بو یا مزهاش به حلق برسد)، هر چه باعث ضعفِ بدن شود (مثل حمام رفتن و خون گرفتن)، بوییدن گیاهان معطّر، استعمال شیاف،تر کردن پوشش، مسواک با چوب تر، برخی از مقدّمات آمیزش بویژه برای جوانان، و....
انجام دادن مستحبات باعث افزایش و ترک مکروهات مانع کاهش ثواب است.
آداب و مستحبات در کتابهایی چون مفاتیح الجنان، «اقبال سید بن طاووس»، «حلیة المتقین»، «گنجینه آداب اسلامی»، نوشته «محمد رضا آشتیانی»، «اخلاق (1)» از «محمود اکبری» و... آمده است و اینک تبرکا روایاتی را نقل میکنیم:
«ابو بصیر» گوید: «از امام صادق علیه السلام از سفر ماه مبارک رمضان پرسیدم، فرمودند: نه، مگر در مواردی که به آگاهیت میرسانم: سفر مکّه، جهاد در راه خدا یا مالی که میترسی نابود گردد، یا برای بدرقه برادر دینی.» )(1)(
امام علی علیه السلام فرمودند: «لا یَدخُلُ الصّائِمُ الْحَمّامَ، وَ لا یَحْتَجِمُ؛ )(2)( روزهدار وارد حمام نشود و حجامت نکند.»
شخصی به محضر امیرمؤمنان علیه السلام رسید و پرسید: «وقتی روزهام، میتوانم همسرم را ببوسم؟» حضرت فرمودند: عِفَّ صَوْمَکَ؛ فَإنَّ بَدْءَ الْقِتالِ اللِّطامُ؛ )(3)( روزهات را نگهدار؛ زیرا آغاز درگیری و جنگ با یک سیلی است.»
1) . شهرالله فِی الکتاب و السّنّة، محمد ری شهری، ص168، ح 374. از این پس همین اثر، مأخذ اصلی است و شمارهها، اشاره به أحادیث همین کتاب است و پس از شماره حدیث، به برخی از منابع این کتاب نیز ارجاع داده میشود.
2) . شهرالله فِی الکتاب و السّنّة، محمد ری شهری، ص168، ح 350؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسۀ الرساله، بیروت، 1409هـ ق، ج89، ص355 و ج96، ص278.
3) . شهرالله فِی الکتاب و السّنّة، محمد ری شهری، ص168، ح 356؛ تهذیب، شیخ طوسی، ج4، ص272، ح 822.
این تعبیر کنایهای است، نظیر شعر سعدی:
سرِ چشمه، شاید گرفتن به بیل
چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل
درسهایی از ماه رمضان
ضیافت برای خود سازی در ماه رمضان
سفره سوم: پذیرش روزه و پرهیز از گناه
در این مرحله کسانی قرار دارند که از پُل صحت و پلّه ثواب گذشته و به قلّه بندگی رسیدهاند؛ قرآن را نسخه شفای قلب و عبادت را ورزشگاه روح میدانند؛ در یک کلمه، خطبه متقین نهج البلاغه، زیبندۀ اندام اینان است.
آنها دریافتهاند که نمازِ بیحضور، پیاز است (ویلٌ للمُصَلّین) روزۀ نامقبول، گرسنگی دراز و با ناز.
از ترسِ تطویل، به همین، بسنده و به روایات پرداخته میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَن صامَ شهرَ رَمَضانَ إیمانا و احْتِسابا، وَ کَفَّ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ لِسانَهُ عَنِ النّاسِ، قَبِلَ اللّه صَوْمَهُ و غَفَرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ و ما تَأخَّرَ، و أعطاهُ ثَوابَ الصّابِرینَ؛ )(1)( هر که از روی ایمان و تحمّل سختی برای رضای خدا روزه بدارد و چشم و گوش و زبان خویش را از [آزار [مردم نگهدارد، خدا روزهاش را قبول کند و گناه قدیم و جدیدش را ببخشاید و ثواب صابرانش عطا نماید.»
1) . المقنعة، الشیخ المفید، ص305.
امام علی علیه السلام فرمودند: «الصّیامُ اجْتِنابُ المَحارِمِ؛ کَما یَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعامِ و الشَّرابِ؛ روزه دوری از گناهان است؛ همانگونه که انسان از خوراک و نوشیدنی خودداری میکند.» )(1)(
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم به «جابر بن عبدالله» فرمودند: ای جابر! اینک ماه رمضان است، هر که روزش را روزه بدارد و پاسی از شبش را شب زندهداری کند و عفّت شکم و شهوت و زبانش را نگهدارد، از گناهانش بدر آید، آن سان که از ماه رمضان بیرون میشود.»
جابر گفت: «یا رسول الله، چه حدیث جالبی!» آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای جابر! چقدر رعایت این شرائط دشوار است.» )(2)(
انحراف سیاسی و روزه
امام صادق علیه السلام میفرماید: «لا صِیامَ لِمَنْ عَصی الإمامَ؛ کسی که امام و رهبر را نافرمانی کند، روزه ندارد.» )(1)(
روزه و غیبت
هشت روایت درباره باطل شدن روزه با غیبت رسیده است. پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند:«إذَا اغْتَابَ الصّائِمُ أفْطَرَ؛ هرگاه روزهدار غیبت کند روزهاش را خورده است.» )(2)( نیز میفرماید: «مَن اغْتابَ اِمْرَأً مُسْلِما بطَلَ صَوْمُهُ و نُقِضَ وُضُوؤُهُ؛ هر که غیبت مسلمانی کند، روزه و وضویش باطل میگردد.» )(3)(
سراشیبی گناه
پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ تَأَمَّلَ خَلْفَ اِمْرأَةٍ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَه حَجْمُ عِظامِها مِن وَراءِ ثِیابِها و هُوَ صائِمٌ، فَقَد أَفطَرَ؛ )(4)( هر روزهداری که پشت سر زنی خیره شود تا برآمدگی اندامهایش از زیر لباسها نمایان و واضح گردد، قطعا روزهاش را باطل کرده است.»
امام علی علیه السلام فرمود: در حدیث معراج آمده است: خدای تعالی به پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «یا أَحْمَدُ، لَیْسَ شَیءٌ مِنَ العبادَةِ أحَبَّ اِلَی مِنَ الصَّمْتِ وَ الصَّوْمِ؛ فَمَنْ صامَ وَ لَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ کانَ کَمَنْ قَامَ وَ لَمْ یَقْرَأ فی صَلاتِهِ، فَاُعطِیهِ أجْرَ الْقِیامِ وَ لَمْ اُعطِیهِ أجْرَ العابِدینَ؛ )(5)( ای احمد! هیچ عبادتی در پیشگاه من محبوبتر از سکوت و روزه نیست؛ پس آنکه روزه بدارد و زبانش را نگه ندارد بسان کسی است که نماز بپا دارد ولی در نماز قرآن نخواند که در نتیجه اجر نماز به او میدهم ولی پاداش عبادت کنندگان را به او نمیدهم.»
پرهیز از فحّاشی
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید: پدرم فرمود: «پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم از زنی روزهدار شنید که به جاریهاش فحش میداد. پس دستور داد طعامی فراهم شد و به آن زن فرمود: بخور، پاسخ داد: ای رسول خدا! من روزهام. آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: کَیْفَ تَکُونینَ صائِمَةً و قَد سَبَبْتِ جارِیَتَکِ؟ إنَّ الصَّوْمَ لَیْسَ مِن الطَّعامِ وَ الشَّرابِ، و إنَّما جَعَلَ اللّهُ ذلکَ حِجابا عن سِواهُما مِنَ الفواحِشِ مِن الفِعلِ وَ القَولِ یُفْطِرُ الصّائِمَ. ما أقَلَّ الصُّوّامَ و أکثَرَ الجُوّاعَ؛ )(1)( تو چه روزهداری هستی که به جاریه و کنیزت فحش دادی؟ بهراستی که روزه، خودداری از خوراک و آشامیدنی نیست. فقط و فقط خداوند آن [نخوردن و نیاشامیدن] را به عنوان مانعی از سایر زشتیهای گفتاری و رفتاری قرار داده است، زشتیهایی که روزه صائم را میشکند. چقدر روزهداران[واقعی] اندک و گرسنگان فراوانند.»
دروغ و ظلم
1) . ح 281؛ الکافی، ج4، ص87، ح 3؛ تهذیب، ج4، ص194، ح 553.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید: «إنَّ الکَذِبَةَ لَیُفطِرُ الصِّیامَ و النَظْرَةَ بَعْدَ النَظْرَةِ و الظُّلْمَ کُلَّهُ، قَلیلَهُ وَ کَثیرَهُ؛ )(1)( یک دروغ روزه را میشکند و یک نگاه به نامحرم پس از نگاهِ اوّل [که اتفاقی و غیر ارادی است] و هرگونه ستم ـ چه کم و چه زیاد ـ روزه را باطل میکند.»
خودداری از گناه
امام سجاد علیه السلام در بیان حقّ روزه، میفرماید: «حَقُّ الصَّومِ أن تَعْلَمَ أَنَّهُ حِجابٌ ضَرَبَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلّ عَلی لِسانِکَ وَ سَمْعِکَ و بَصَرِکَ وَ بطْنِکَ وَ فَرْجِکَ؛ لِیَسْتُرَکَ بِهِ مِنَ النّارِ، فَاِنْ تَرَکْتَ الصَّوْمَ خَرَقْتَ سِتْرَ اللّهِ عَلَیْکَ؛ )(2)( و حقّ روزه این است که بدانی روزه حجاب [و ترمزی] است که خدای عزّوجلّ بر زبانت و چشم و گوشت و شکم و دامنت قرار داده است تا به وسیله آن تو را از آتش جهنم حفظ و پوشیده بدارد. اگر چنین روزهای را رها کردی، پوشش الهی خودت را پاره کردهای.»
اشاره
چهارده قرن پیش، هنگامی که تیرگیهای شرک و جهل و حکومت خدایان مصنوعی، سراسر گیتی را فرا گرفته بود و مردم روم و ایران از ظلم و تبعیضهای ناروای دو امپراتوری بزرگ به ستوه آمده بودند و سایه یأس و نومیدی، آسمان ملتهای جهان را تیره و تار ساخته بود، در یک سرزمین خشک و سوزان و دورافتاده از تمدّن و علم، امّا از خاندانی شریف، مردی برخاست و خود را رهبر ملتهای جهان، پارهکننده زنجیرهای اسارت، حامی مظلومان و افتادگان، )(1)( خواستار عدل و داد، )(2)( طرفدار علم و دانش و...، )(3)( خواند و خود را خاتم پیامبران و آیین خود را خاتم آیینها دانست. )(4)(
ایشان برای اثبات سخن خویش، معجزات متعدّدی ارائه کرد؛ اما معجزه جاویدان آن بزرگوار یعنی قرآن، در مقایسه با دیگر موارد، مثل: شق القمر )(5)( (دو نیمکردن ماه)، تسبیح گفتن سنگ در دست ایشان، )(6)( حرکت درخت به امر آن حضرت )(7)( و... از برتری و درخشش خاصی برخوردار است تا جایی که میتوان این کتاب آسمانی را معجزهای بینظیر و یگانه در میان همه معجزات انبیای الهی دانست.
قرآن، کتابی است فوق افکار بشر، سندی است گویا، برنامهای است جهانی و دایمی، قانونی است جامع و روحانی، معجزهای بیهمتا که نیاز به معرفی ندارد؛ چرا که محتوای غنی آن بهترین معرفیکننده آن است و قرنها پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم همانند زمان حیات آن بزرگوار، به دعوت خود ادامه میدهد؛ در حالی که سخن گفتن حضرت عیسی علیه السلام در گهواره، )(1)( زنده نمودن مردگان، )(2)( عصای حضرت موسی علیه السلام و همانند آن، )(3)( در زمان و مکان خاص و در برابر اشخاص معینی بوده و اعجاز آن بدون حضور آن بزرگواران امکانپذیر نیست؛ ولی قرآن زمان و مکان را در هم شکسته و گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش، ما را در بهتر شناختن این معجزه کمک میکند؛ زیرا قرآن، ابعاد مختلفی از اعجاز را در خود جای داده و هر کس از هر زاویهای به آن بنگرد، میتواند با تعمّق و دقت، بخشی از پیامهای اعجازآمیز آن را دریافت نماید. از اینرو است که حتی غیرمسلمانان و مخالفان قرآن - در گذشته و حال - نتوانستهاند عظمت و بیمانندی قرآن را انکار کنند و در سخن خویش به این موضوع اقرار کردهاند.
«ابوالعلای معرّی» (متّهم به مبارزه با قرآن) میگوید: «این سخن در میان همه مردم - اعم از مسلمان و غیرمسلمان - مورد اتفاق است که کتابی که [حضرت] محمد [ صلی الله علیه وسلم ] آورده است، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تا کنون کسی نتوانسته است مانند آن را بیاورد. سبک این کتاب با هیچ یک از سبکهای معمول میان عرب اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع کاهنان شباهت ندارد. امتیاز و جاذبۀ این کتاب به قدری است که اگر یک آیه از آن در میان کلمات دیگران قرار گیرد، همچون ستارهای فروزان در شب تاریک میدرخشد.» )(4)(
«گوته»، شاعر و دانشمند آلمانی میگوید: «سالیان درازی کشیشان از خدا بیخبر ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدّس وعظمت آورنده آن، محمّد[ صلی الله علیه وسلم ] دور نگاه داشته بودند؛ اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش بگذاریم، پردههای جهل و تعصب نابجا از بین میرود و به زودی این کتاب توصیفناپذیر (قرآن) عالم را به خود جلب نموده، تأثیر عمیقی در علم و جهان [ایجاد] میکند و سرانجام مهد افکار مردم جهان میگردد!»
وی همچنین میگوید: «ما در ابتدا از قرآن روگردان بودیم، اما طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب کرد و ما را دچار حیرت ساخت تا آنجا که در برابر اصول و قوانین علمی بزرگ آن سر تسلیم فرود آوردیم.» )(1)(
«سید قطب» در تفسیر «فی ضلال القرآن» میگوید: «جمعی از مادّیون در شوروی هنگامی که میخواستند در کنگرۀ مستشرقین - که در سال 1954 میلادی تشکیل شد - بر قرآن خرده گیرند، چنین میگفتند: این کتاب نمیتواند تراوش مغز یک انسان بوده باشد، بلکه باید نتیجه تلاش و کوشش جمعیت بزرگی باشد! حتی نمیتوان باور کرد که همه آنها در جزیرة العرب نوشته شده باشد، بلکه بهطور قطع قسمتهایی از آن در خارج جزیرة العرب نوشته شده است.» )(2)(
سید قطب علت این رأی مضحک را انکار وجود خدا و مسئلۀ وحی میداند و علت این گفته در قرن بیستم را با استفاده از خود آیات قرآن پاسخ میدهد (إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِایَتِ اللَّهِ لَا یَهْدِیهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)؛ )(1)( «به یقین کسانی که به آیات الهی ایمان نمیآورند، خدا آنها را هدایت نمیکند و برای آنان عذاب دردناکی است.»
1) . نحل/104.
درسهایی از ماه رمضان
معجزه جاویدان
ضرورت شناخت اعجاز قرآن
شناخت اعجاز قرآن از ابتداییترین، اصیلترین و ضروریترین شناختها است چرا که:
مسلمانان بر این باورند که قرآن معجزه است. این باور باید آگاهانه و دارای دلیل باشد؛ نه تقلیدی وتعبّدی؛ لذا برای فهم دقیق چگونگی اعجاز قرآن، نیازمند به استدلال و برهان هستیم؛
قرآن سند نبوّت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم است. سندیت خود قرآن نیز متّکی به معجزه بودن آن است؛ بدین معنی، اعجاز قرآن هم سند قرآن است وهم سند نبوّت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ؛
تصدیق معجزه بودن قرآن، علاوه بر تصدیق رسالت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ، تصدیق امامت ائمه اطهار علیه السلام است؛
بیتردید قرآن کریم مؤثّرترین کتاب در سرنوشت جهانیان و فرهنگ و تمدن آنان میباشد؛ از اینرو، نیاز است که به عنوان عامل اعجازگر در سرنوشت ملل جهان مورد کنکاش قرار بگیرد؛
درک و شناخت آگاهانه اعجاز قرآن، پذیرش دستورات آن را آسان میکند و برتریها و شگفتیهایش را آشکار میسازد.
درسهایی از ماه رمضان
معجزه جاویدان
اعجاز قرآن
هر یک از مفسّرین ومحققین علوم قرانی که توانستهاند تواناییهای خود را دربارۀ قلمروهای معجزه بودن قرآن بکار گیرند، در نهایت به کامل نبودن نوشتار خود اذعان نمودهاند؛ چرا که جستجو در اعماق این اقیانوس بیکران، از عهده انسان خارج است.
خداوند کریم به دفعات انسان را به آوردن کتابی همانند قرآن یا حتی سوره و آیهای مثل آن دعوت کرده است؛ چنانکه میفرماید: (أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَلهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ)؛ )(1)( «آنها میگویند: او به دروغ این (قرآن) را [به خدا] نسبت داده [و ساختگی] است. بگو: اگر راست میگویید، شما هم ده سوره ساختگی همانند این قرآن بیاورید و تمام کسانی را که میتوانید غیر از خدا [برای این کار] دعوت کنید.»
در مرتبۀ دوم، تحدّی از ده سوره به یک سوره تقلیل یافته است؛ چنانکه میفرماید: (وَ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِۀ وَ ادْعُوا شُهَدَآءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ)؛ )(2)( «اگر درباره آنچه بر بنده خود [پیامبر صلی الله علیه وسلم ] نازل کردهایم، شک و تردید دارید، [حداقل] یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا برای این کار فراخوانید، اگر راست میگویید.»
پس از آنکه قرآن کریم انسانها را در آوردن شبیهی برای خود، فرا میخواند، آوردن همانند این کتاب را از جن و انس نفی میکند که این خبراز آینده، مهمترین معجزه غیبی قرآن به شمار میرود؛ چنانکه میفرماید: (قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِۀ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا)؛ )(1)( «بگو: اگر انسانها و اَجِنَّه اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را [در این کار] کمک کنند.»
علاوه بر محتوا و نحوه بیان قرآن کریم، جنبه دیگر اعجاز این کتاب آسمانی، اعجاز به لحاظ آورنده آن است.
1) . إسراء/88.
به گواهی تاریخ اوّلاً جامعۀ عربستان در زمان حضرت رسول صلی الله علیه وسلم ، یک جامعۀ عقبمانده و نیمه وحشی بوده و هیچ چیزی که مایه پیشرفت و ترقی باشد، در آن منطقه یافت نمیشده است. ثانیاً، آن بزرگوار مطلقاً خواندن و نوشتن نمیدانسته است. چگونه ممکن است کسی که در چنین محیطی که افراد باسواد در آن کمیاب بوده، درس خوانده باشد و در عین حال، مشخص نشود و هیچیک از مردم او و استادش را نشناسند؟ و چگونه تصوّر میشود چنین کسی با کمال صراحت در برابر تمام مردم بگوید: من درس نخواندهام و «امّی» هستم و کسی به او اعتراض نکند؟! )(1)( گرچه این موضوع (بیسواد بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم ) در ابتدا نقص به نظر میرسد، ولی در مورد شخص ایشان یک نکته قوّت است؛ چرا که بعد از نزول قرآن با آن عبارات و محتوا و معارف عالی، دیگر جای شک در این موضوع نبود که این کتاب از ناحیه خدا است، نه زاییدۀ فکر یک انسان درس نخوانده.
قرآن کریم در این رابطه میفرماید: (وَ مَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِۀ مِن کِتَبٍ وَ لَا تَخُطُّهُو بِیَمِینِکَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ)؛ )(2)( «تو هرگز پیش از این کتابی نمیخواندی، و با دست خود چیزی نمینوشتی. مبادا کسانی که در صدد [تکذیب] و ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند!»
الف. اعجاز ساختاری قرآن
از آنجایی که پیامبران الهی برای اثبات مدعای خود معجزاتی هماهنگ و همسنخ با آنچه در زمان آنان رایج بوده، میآوردهاند تا اعجاز به روشنترین وجه اثبات شود، بر این اساس در عصر سحر و جادو، حضرت موسی علیه السلام با معجزهای همسان با سحر رایج آن زمان (تبدیل عصا به اژدها) نبوّت خویش را اثبات نمود و در عصری که علم پزشکی در بالاترین سطح فرهنگ آن جامعه قرار داشت، زنده کردن مردگان و شفا دادن کور مادرزاد توسط حضرت عیسی علیه السلام معجزهای برای نبوّت آن حضرت بود. در زمان نزول قرآن نیز فصاحت: شیوایی کلمات و روانی تلفّظ آنها و بلاغت: رسایی و گویایی و دقت تعابیر در فهماندن مقصود به بالاترین حد خود رسیده بود و لازم بود تا معجزه پیامبر اسلام نیز مطابق با آن ظهور پیدا کند تا بتواند مخاطبان خود را به مبارزه بطلبد؛ چرا که اگر معجزه هر عصری نتواند با علوم آن عصر همخوانی داشته باشد، هدف از معجزه و هماوردخواهی آن بیفایده خواهد بود.
از سوی دیگر، مخالفان پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و مدعیان نبوّت در عصر آن حضرت و اندکی پس از آن، در مقام همانند آوری قرآن بر این بُعد (فصاحت و بلاغت) آن تکیه داشتهاند. این ویژگی ممتاز موجب شد تا در زمان آن حضرت، اشخاصی که از نظر فصاحت و بلاغت و بهطور کلّی در ادبیات عرب ممتاز و خبره شناخته میشدند، به فکر فرو روند. و چون قادر به انکار آن کلمات نبودند، آن را سحر معرفی کردند. قرآن کریم با اشاره به یکی از این افراد میفرماید:(إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ* فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ نَظَرَ* ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ* ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ* فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ* إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ)؛ )(1)( «او [برای مبارزه با قرآن] اندیشه و اندازهگیری کرد، پس کشته باد چگونه اندازهگیری کرد، سپس کشته باد چگونه اندازهگیری کرد. پس اندیشید، بعد چهره در هم کشید و [عجولانه] دست به کار شد. سپس پشت [به حق] کرد و تکبّر ورزید و سرانجام گفت: این [قرآن]چیزی جز افسون و سحری اثر گذاشته شده نیست! این فقط سخن انسان است [نه گفتار خدا].»
1) . مدّثّر/18. 25.
یکی دیگر از جنبههای اعجاز این کتاب، هماهنگی آیات وعدم اختلاف در آنها است. قرآن کریم میفرماید:(أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَفًا کَثِیرًا)؛ )(1)( «آیا درباره قرآن نمیاندیشند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن مییافتند.»
تدبّر در قرآن ما را به این نکته رهنمون میسازد که کتابی که سالهای متمادی در مکانهای مختلف و در زمانهای گوناگون و در حالتهای متفاوت، گاهی در سختی و صعوبت و گاهی در سهولت و آسانی، گاه در جنگ و گاه در صلح، گاه در فقر و گاه در پیروزی و جمع غنایم جنگی، گاهی در سفر و گاهی در حضر، گاه در مکه و گاه در مدینه، زمانی در برخورد با دشمنان و زمانی در رابطه با دوستان و از همه مهمتر اینکه در مدت زمان طولانی23 سال - نازل شده است، نمیتواند توسط شخصی تنظیم شده باشد و در عین حال در آن اختلافی یافت نشود؛ )(2)( در حالی که روحیات انسان دایم متغیر میباشد. قانون تکامل در شرایط عادی بهگونهای است که دائماً با گذشت زمان، زبان، فکر و سخنان انسان نیز در حال دگرگونی است و نه تنها نوشتههای یک نویسنده در گذر ایام، یکسان نیست، بلکه آغاز و انجام یک کتاب نیز متفاوت است.
اما قرآن کتابی است که در مدت 23 سال بر طبق احتیاجات و نیازمندیهای تربیتی مردم نازل شد و به گفته مورّخ سرشناس غربی، «گوستاولوبون»: «قرآن کتاب آسمانی مسلمانان منحصر به تعالیم و دستورات مذهبی تنها نیست، بلکه دستورهای سیاسی و اجتماعی مسلمانان نیز در آن درج است.» )(3)( چنین کتابی با این مشخصات عادتاً ممکن نیست خالی از تضاد و تناقض و مختلفگویی باشد؛ ولی هنگامی که میبینیم همه آیات آن هماهنگ و خالی از هرگونه تضاد و اختلاف و ناموزونی است، پس نمیتواند زاییده افکار بشر باشد.
از همان اوایل بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم تأثیر شگرف قرآن در قلوب مردم واضح بود. به طوری که مشرکین عرب، مردم را از گوش دادن به قرآن منع میکردند تا جذب کلام الهی نشوند. اعرابی هم که به دور از چشم مشرکین به این آیات گوش میسپردند، ناخواسته جذب معنویت و روحانیت آن میشدند. گیرایی، زیبایی و تأثیر شگرف از ابعاد اعجاز و ویژگیهای بیمانند این کتاب آسمانی است. این نفوذ نه تنها در فکر بشر، بلکه در قلب او نیز اثر کرده بود و موجب شد تا عرب دوران جاهلیت تحت تأثیر جاذبه شگفت و تأثیر انقلابساز قرآن مجید دگرگون شود و نکته جالب آنکه در سیزده سال آغازین اسلام در مکه، تنها عامل جذّاب در کنار اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، آیات قرآن بود که این خود بزرگترین اعجاز است.
به عنوان نمونه، بسیاری از مفسّرین از جمله «علامه طبرسی» در «مجمع البیان» نقل کردهاند که هنگامی که آیات سورۀ غافر نازل شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در مسجدالحرام به نماز ایستاده بود، «ولید بن مغیره مخزومی»، مرد معروف و سرشناس مکه که سران قریش به عقل و درایت او اعتماد داشتند و در مسائل مهم با او به شور میپرداختند - نزدیک حضرت بود و تلاوت آیات ایشان را میشنید. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم متوجه این موضوع شد، آیات را تکرار کرد. این آیات سخت ولید را تکان داد و هنگامی که به مجلس قومش «طایفۀ بنیمخزوم» بازگشت، گفت: «به خدا قسم! هم اکنون کلامی از محمّد صلی الله علیه وسلم شنیدم که نه شباهت به سخن انسانها دارد و نه به پریان. اِنَّ لَهُ لَحَلاوَةً وَاِنَّ عَلَیْهِمْ لَطَلاوَةً وَاِنَّ اَعْلاهُ لَمُثْمِرٌ وَاِنَّ اَسْفَلَهُ لَمُغْدِقٌ وَاِنَّهُ لَیَعْلُوا وَلا یُعْلی؛ )(1)( گفتار او شیرینی خاصی دارد و زیبایی و طراوت فوقالعاده، و شاخههای پرمیوه و ریشههایش پرمایه و سخنی است که از هر سخن دیگر بالاتر میرود و هیچ سخنی بر آن برتری نمییابد.»
1) . بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق، ج9، ص167.
امروزه نیز پس از گذشت قرنها از نزول قرآن، روحانیت این کتاب را معجزه خاص آن میدانند که هیچ کس توان آوردن کلامی با چنین تأثیرات شگرفی را ندارد.
ب. اعجاز در جامعیت و استحکام قوانین
نظام تشریع و قانونگذاری قرآن از چنان متانت و استواری برخوردار است که هیچ کس قادر نیست همانند آن را بیاورد؛ بلکه هر قانونی که توسط انسان و افراد خبره وضع میشود، پس از گذشت چندی، اشکالات و سستیاش آشکار میگردد و به ناچار به تغییر آن میپردازند. حال آنکه با توجه به معلومات محدود انسان و با توجه به اینکه پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم در محیطی پرورش یافته بود که از همان علم ودانش محدود بشری آن زمان نیز خبری نبود، آیا وجود این همه محتوای متنوع در زمینه مسائل توحیدی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و... دلیل بر این نیست که قرآن کریم از مغز انسان بلکه انسانها تراوش نشده، بلکه از ناحیه خدا است؟
در آیه 90 سوره نحل میخوانیم:(إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَنِ وَ إِیتَآیِ ذِی الْقُرْبَی وَ یَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)؛ )(1)( «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد و از فحشا و منکر و ستم نهی میکند. خداوند به شما اندرز میدهد، شاید متذکّر شوید.»
1) . نحل/90.
از همان اوایل بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم تأثیر شگرف قرآن در قلوب مردم واضح بود. بهطوری که مشرکین عرب، مردم را از گوش دادن به قرآن منع میکردند تا جذب کلام الهی نشوند
مفسر معاصر، «آیت اللّه جوادی آملی» میفرماید: «این آیه ظرفیت دارد که دهها قانون امر و نهی و... از آن استخراج و استنباط شود.» )(1)(
«آلبر ماله»، مورّخ و دانشمند فرانسوی، در کتاب «تاریخ عمومی» در مورد عظمت قرآن مینویسد: «قرآن، کتاب به تمام معنا ممتازی است که جایگزین سایر کتابهای عالی و محتوی کلیۀ علوم است. کتابی است که هم دارای دستورهای مذهبی و هم قوانین مدنی امروز و هم نسخه راهنمای یک قاضی و هم کمال مطلوب یک پیشوای روحانی است.» )(2)(
از سوی دیگر خطابهای قرآن مربوط به همه انسانها است و حتی یک مورد هم خطاب «یا اهل العرب» در آن دیده نمیشود. بدین ترتیب مخاطبین قرآن همه جهانیان، و قوانین آن ناظر به همه انسانها است.
اگر تمام دانشمندان امروز و متخصّصان علوم مختلف جمع شوند و دائرة المعارفی تنظیم نمایند و آن را در بهترین قالبها بریزند، ممکن است این مجموعه برای برطرف کردن نیازهای جامعه امروز جامعیت داشته باشد؛ اما مسلماً برای 50 سال بعد نه تنها ناقص و نارسا است، بلکه آثار کهنگی از آن میبارد. در حالی که قرآن در هر عصر و زمان که خوانده شود، گویی برای همان عصر نازل شده است.
ج. اعجاز قرآن و اخبار غیبی
خبرهای غیبی قرآن شامل موارد زیر است:
اخبار گوناگونی از خداوند و اوصاف او، فرشتگان، اجنّه، عالم برزخ و آخرت، بهشت و جهنّم، چگونگی برپا شدن قیامت، رسیدگی به اعمال بندگان و....
اخبار غیبی از امّتهای گذشته و سرگذشت آنها که در قرآن کریم وجود دارد.
در عصری که هیچ کسی اطلاع دقیقی از گذشته نداشته و هیچ یک از وسایل اطلاعرسانی و یا علوم باستانشناسی موجود نبوده است، قرآن دقیقاً به بیان اخبار گذشته میپردازد و پس از قرنها، امروزه بر اثر کاوشهای باستانشناسی، نشانههایی از آنها یافت میشود که به عنوان نمونه میتوان به سرگذشت قوم سبا اشاره کرد. در حالی که تا قرن 19 میلادی مورّخان، جهان از وجود چنین قوم و تمدنی اظهار بیاطلاعی میکردند. )(1)(
و جالب اینکه قبل از اکتشافات جدید، نامی از سلسله ملوک سبأ و تمدن عظیم آن برده نمیشد و مورّخان «سبأ» را فقط شخصی افسانهای میدانستند که مؤسس دولت «حمیر» بوده است. در حالی که قرآن ضمن نام نهادن سورهای به نام این قوم، به یکی از مظاهر تمدّن آنها نیز که بنای سد تاریخی مأرب است، اشاره میکند و قرنها بعد، پس از کشف آثار تاریخی این قوم در یمن، عقیده دانشمندان دگرگون میشود. )(2)(
نکته جالب توجه آن است که یکی از علل عدم استخراج آثار تمدن سبأ تا قرن 19 میلادی.، سختی راه و گرمای شدید هوا بوده است تا اینکه عده معدودی از باستان شناسان به خاطر علاقه شدیدی که نسبت به کشف اسرار آثار سبأ داشتند، توانستند به قلب شهر «مأرب» و نواحی آن وارد شوند و از آثار و خطوط ونقوش فراوانی که بر روی سنگها ثبت شده بود، نمونهبرداری کنند و به جزئیات این قوم و حتی تاریخ بنای سد مأرب و خصوصیات دیگر پی بردند و برای غربیان ثابت شد که آنچه را قرآن، قرنها قبل در این زمینه بیان کرد، یک افسانه نیست، بلکه یک واقعیت تاریخی میباشد که آنها از آن بیخبر بودهاند. )(3)(
1) . قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، صدرالدین بلاغی، چاپخانه سپهر، تهران، چاپ دوازدهم، 1360هـ ش، ص378، ماده سبأ.
2) . قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، صدرالدین بلاغی، چاپخانه سپهر، تهران، چاپ دوازدهم، 1360هـ ش، ص378، ماده سبأ.
3) . برای آگاهی بیشتر از کاشفین آثار قوم سبأ، تمدن و دین آن قوم، علت ساختن «سد مأرب» و علت ویران شدن آن [که در قرآن به آن اشاره شده] به کتاب قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، صفحات 377 تا 382 مراجعه شود.
مهمترین پیشگویی قرآن، آیاتی است که غلبه ناپذیری قرآن را در همه اعصار و قرون نفی کرده، میفرماید:(قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا)؛ )(1)( «بگو: اگر انسانها و اَجنّه اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را [در این کار] کمک کنند.»
و در آیهای دیگر، ضمن اینکه همگان را به آوردن سورهای همانند قرآن دعوت میکند، میفرماید:(فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَ لَن تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَفِرِینَ)؛ )(2)( «پس اگر چنین نکنید که هرگز نخواهید کرد، از آتشی بترسید که هیزم آن، بدنهای مردم [گنهکار] و سنگها (بتها) است و برای کافران آماده شده است.»
در آیه کریمه فوق(لَنْ تَفْعَلُوا) به معنای نفی همیشگی است. این پیشگویی از 1400 سال پیش تاکنون ادامه یافته و تاکنون دشمنان نتوانستهاند همانند یک سوره را بیاورند که اگر توانسته بودند، سریعاً آن را گسترش داده، علیه اسلام و قرآن تبلیغات میکردند.
مهم آن است که تحدی قرآن اختصاص به هیچ عصر و نسل و گروهی ندارد و هم اکنون نیز قرآن کریم برای اثبات معجزه بودن خود و حقانیت رسالت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم همگان را - اعم از توده مردم، محققان و نوادر - به هماورد و مبارزه میطلبد.
پیشگوییهای قرآن بسیار است که برخی پس از مدت کوتاهی به وقوع پیوست (مانند وعدۀ پیروزی در بعضی جنگها) و برخی نیز پس از سالها و یا قرنها واقع شده و ما شاهد بعضی از آنها هستیم و برخی نیز مربوط به آینده است؛ اما در این مجال به عنوان نمونه به چند آیه اشاره میکنیم:
اوّل:(غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُم مِّنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ)؛ )(1)( «رومیان مغلوب شدند [و این شکست] در سرزمین نزدیکی رخ داد؛ امّا آنان پس از [این] مغلوبیت، به زودی غلبه خواهند کرد. در چند سال. همه کارها از آن خدا است، چه قبل و چه بعد [از این شکست و پیروزی]. و در آن روز، مؤمنان [به خاطر پیروزی دیگر] خوشحال خواهند شد.»
1) . روم/ 2. 4.
در این آیات چند پیشگویی وجود دارد:
الف. شکست رومیان و پیروزی مجدد آنها؛
ب. مکان شکست آنان که در سرزمین نزدیک شما (نزدیک مکه) است؛
ج. زمان وقوع این حادثه (فِی بِضْعِ سِنینَ) که بِضْع اشاره به حداقل سه و حداکثر نُه سال دارد؛
د. خبر از پیروزی دیگری برای مسلمانان بر کفار که میفرماید:(وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ).
تاریخ نشان میدهد که هنوز نُه سال نگذشته بود که این دو حادثه به وقوع پیوست. رومیان که در مقابل ایرانیان شکست خورده بودند، در نبرد جدیدی بر آنها پیروز و مقارن همان زمان، مسلمانان با «صلح حدیبیه» پیروزی چشمگیری در برابر دشمنانشان به دست آوردند.
اکنون این سؤال مطرح است که آیا در زمانی که ایران در اوج توانایی و روم در اوج ضعف و ناتوانی بود، یک انسان با علم عادی میتواند پیروزی کشور بزرگی همچون کشور روم را بدون تکیه بر ماورای طبیعت و علم بیپایان خداوند خبر دهد و پیشبینی نماید؟!
دوم: (وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَ زِینَةً وَ یَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ)؛ )(1)( «همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد و چیزهایی میآفریند که نمیدانید.»
خداوند در این آیه بعد از آنکه به گروهی از حیوانات که برای جابجایی انسان آفریده شدهاند، اشاره میکند، افکار را به وسایل نقلیه و مرکبهای گوناگونی که در آینده در اختیار بشر قرار میگیرد، متوجه میسازد که بهتر و خوبتر از این حیوانات میتواند مؤثّر باشند. )(2)(
تعبیر ظریفی که در این آیه به چشم میخورد، کلمه (یَخْلُقُ) است و منظور از آن، این است که اختراعات انسان، در حقیقت جفت و جور کردن و به هم پیوستن اشیا بوده و مولود استعدادی میباشد که خداوند متعال به او عنایت فرموده است. در واقع، ماشین و قطار و هواپیما مخلوق خدا است نه بشر. و کیست که نداند عقل و استعداد و طریقه استفاده صحیح از آن را خداوند به انسان مرحمت فرموده است؟!
سوم: (إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ * وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینِ)؛ )(1)( «این [قرآن تذکّری برای همه جهانیان است و خبر آن را بعد از مدتی میشنوید.»
آیات فوق در اوج ضعف اسلام، خبر از گسترش و جهانی شدن آن در آینده میدهد و به مخالفان اسلام گوشزد میکند که ممکن است شما این سخنان را جدّی نگیرید و بیاعتنا از کنار آن بگذرید؛ امّا به زودی صدق این گفتار آشکار خواهد شد.
«علامه طباطبایی»، خبر پیشگویی قرآن در این آیه را وعد و وعید الهی و غلبه اسلام بر همه ادیان ذکر میکند. )(2)(
د. معجزات علمی قرآن
یکی دیگر از ابعاد اعجاز قرآن، بیان اسرار خلقت (اعجاز علمی) است که برخی از آن اسرار در قرون اخیر ظاهر شده و بسیاری از متخصصان را به شگفتی واداشته است و برخی نیز از عهده بشر امروز بیرون میباشد و شاید آیندگان به آن پی ببرند. نکته قابل ذکر آنکه مراد از اعجاز علمی، تحمیل نظریات و فرضیههای علم جدید بر آیات شریفه قرآن و یا تفسیر به اصطلاح علمی آیات، به هر قیمت و هر صورت نیست؛ بلکه مقصود بیان برخی معجزات علمی است که در قرآن مطرح شده است.
گزارههای علمی مثل: زوجیت گیاهان )(1)( ، حرکت زمین )(2)( ، حرکت منظم ماه و خورشید )(3)( ، نقش کوهها در اعتدال زمین )(4)( ، کمبود اکسیژن در فراسوی زمین )(5)( ، امکان پرواز در آسمان )(6)( ، مسئله تلقیح )(7)( ، اثر عمیق شب بر اعصاب )(8)( ، جاذبه زمین )(9)( ، نور خواندن ماه و چراغ نامیدن خورشید )(10)( ، (اشاره به مستقل نبودن نور ماه)، مراحل انعقاد نطفه و رشد جنین )(11)( و دهها مطلب دیگر، از جمله مواردی است که انسان تا قرنها بعد از نزول قرآن بدان مطالب دسترسی نداشته و یا به نظریههای خلاف قرآن (مثل نظریه بطلیموس) )(12)( معتقد بوده و بعدها به اشتباه خود پی برده است. و مهمتر آنکه کسی نمیتواند در این زمان و یا هر زمان دیگر ادعا کند که به تمام اسرار این کتاب پی برده است.
بررسی ابعاد مختلف اعجاز علمی قرآن که انسان تا این زمان به آن رسیده و در کتب تفسیری و علمی به آن تصریح شده است، بسیار و از حد این نوشتار خارج است؛ اما به عنوان نمونه به چند آیه در ابعاد مختلف علمی اشاره میشود:
اوّل: مراحل انعقاد نطفه
یکی از پیچیدهترین مسایل علمی پزشکی که در چهارده قرن قبل، قرآن به آن اشاره کرده و دقیقاً با علم پزشکی روز مطابقت دارد، مراحل انعقاد نطفه و رشد جنین در رحم مادر است.
قرآن مجید در تشریح این مراحل میفرماید: (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ مِن سُلَلَةٍ مِّن طِینٍ* ثُمَّ جَعَلْنَهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَلِقِینَ)؛ )(1)( «و ما انسان را از عصارهای از گِل آفریدیم، سپس او را نطفهای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم، سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته)، و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) و مضغه را به صورت استخوانهایی در آوردیم و بر استخوانها گوشت پوشانیدیم، سپس آن را آفرینش تازهای دادیم؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.»
این آیات ضمن توصیف اینکه خلقت اولیۀ انسان، با همه عظمت و استعداد و شایستگیاش از خاک بیارزش میباشد، به چند نکته مهم اشاره میکند:
1) . مؤمنون/12. 14.
الف. تداوم نسل انسان از طریق ترکیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن آن در قرارگاه امن (رحم مادر) است؛ چرا که موقعیت خاص رحم در بدن مادران، آن را به محفوظترین نقطه در بدن تبدیل کرده است. بهگونهای که جنین از هر طرف به خوبی حفاظت میشود. ستون فقرات از یک سو، استخوان نیرومند لگن از سوی دیگر، پوششهای متعدد شکم از سوی سوم و حفاظتی که از سوی دستها به عمل میآید، شواهدی است که دلالت بر این قرارگاه امن دارد.
ب. ذکر چهار مرحله متفاوت در آیه که به همراه مرحله نطفه بودن مراحل پنجگانه را تشکیل میدهد، مملو از شگفتیهایی است که در علم جنینشناسی مورد بررسی قرار گرفته، و پیرامون آن کتابهای فراوانی نوشته شده است؛ ولی قرآن زمانی از این مراحل مختلف خلقت جنین انسان و شگفتیهای آن سخن به میان آورد که اثری از این علم و دانش نبوده و حتی در فکر انسان جایگاهی نداشته است.
دوم: غذای کودک در رحم مادر
(وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَمِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَآلِغًا لِّلشَّرِبِینَ)؛ )(1)( «و در وجود چهارپایان، برای شما عبرتی است، از درون شکم آنها، از میان غذاهای هضم شده معده و خون، شیر خالص و گوارا به شما مینوشانیم.»
دانش امروز این مطلب را ثابت کرده است که هنگامی که غذا در معده هضم و آماده جذب میگردد، در سطح بسیار وسیع و گسترده در داخل معده و رودهها در برابر میلیونها رگ مویین قرار میگیرد و آن رگها عناصر مفید لازم غذا را جذب کرده و به سینه مادر میرسانند.
مادر غذا میخورد و عصارهاش به خون وارد شده و بچه در شکم مادر تغذیه میکند؛ اما همینکه از مادر جدا شد، مادر دیگر نمیتواند خون خود را به نوزاد برساند، از اینرو، باید تغییر حالت و تصفیهای انجام پذیرد تا محصول جدید را برای نوزاد، گوارا و سازگار سازد. اینجا است که شیر گوارا از میان فرث و دم به وجود میآید. )(2)(
آیا هیچ عقل سلیمی باور میکند که چنین نکته مهمّی که پس از قرنها از تصریح قرآن، دانشمندان قرن اخیر به آن رسیدهاند، ساخته و پرداخته شخصی درس نخوانده باشد و آیا میتوان ارتباط او را با منبع وحی انکار کرد؟!
سوم: گردش زمین
آنچه از بررسی تاریخ به دست میآید، آن است که در زمان نزول قرآن سکون و مرکزیت زمین جزء عقاید مسلّم مردم جهان - اعم از دانشمندان و غیر آنها - بوده و در آن محیط کسی نمیتوانسته غیر از این فکر کند. در چنین زمانی، یعنی اوایل قرن هفتم میلادی، قرآن پرده از روی این حقیقت برداشته و میفرماید:(وَ تَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ)؛ )(1)( «کوهها را میبینی، و آنها را ساکن و جامد میپنداری؛ در حالی که مانند ابرها در حرکت هستند.»
واضح است که حرکت کوهها بدون حرکت زمین معنی ندارد و به این ترتیب منظور از این آیه، حرکت زمین همانند حرکت ابرها است. نخستین دانشمندانی که حرکت کردن زمین را کشف کردند، «گالیله» و «کپرنیک» در اواخر قرآن 16 و اوایل قرن 17 میلادی - یعنی حدود ده قرن پس از نزول قرآن - بودند. )(2)(
پس از این نظریه، مجمع کلیسای روم، کپرنیک را ملحد شناخت و از خواندن کتاب او جلوگیری نمود؛ ولی قرآن حدود هزار سال پیش از گالیله و کپرنیک، پرده از روی این حقیقت برداشت و حرکت زمین را به صورت فوق به عنوان یک نشانه توحیدی مطرح ساخت.
جالب آنکه تشبیه حرکت زمین به حرکت ابرها در این آیه شریفه، به حرکتی یکنواخت و نرم و بیسر و صدا اشاره دارد.
چهارم: زوجیت ماده
(وَ مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ)؛ )(1)( «و در آن از تمام میوهها دو جفت آفرید.»
این آیه شریفه، با اشاره به این مطلب که میوهها نیز موجودات زندهای هستند که دارای نطفه نر و ماده میباشند، یکی دیگر از معجزات علمی قرآن را به نمایش میگذارد، و زمانی همگان را به حیرت وامیدارد که «لینه» دانشمند و گیاهشناس سوئدی در اواسط قرن 18 میلادی موفق به کشف این مسئله میشود که زوجیت در جهان گیاهان تقریباً یک قانون عمومی و همگانی است و گیاهان نیز همچون حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده بارور میشوند. )(2)(
البته قبل از لینه نیز برخی از دانشمندان به وجود نر و ماده در بعضی گیاهان پی برده بودند؛ اما هیچ کس همگانی بودن این قانون را نمیدانست تا اینکه لینه موفق به کشف آن شد.
هـ . قرآن و معجزه عددی
برخی از نویسندگان و صاحبنظران، بُعد دیگری برای اعجاز قرآن بیان کردهاند و آن اعجاز عددی قرآن است. این راز علمی که تا چند سال قبل پنهان مانده بود، با ظهور رایانه و با سرعت و دقتی که در آن میباشد، کشف شد و بدین طریق پرده از روی نظم ریاضی قرآن برداشته شد و اعجاز این کتاب، بار دیگر بر جهانیان ثابت گردید. یکی از نویسندگان معاصر عرب به نام «عبدالرازق نوفل» این تناسب و تقابل عدد واژههای قرآنی را کشف کرد و گوشهای از این یافته را در کتاب «اعجاز العدد للقرآن الکریم» ذکر کرده است که به چند نمونه از آن اشاره میکنیم:
واژه «شهر» (ماه) 12 بار آمده است که به تعداد ماههای سال است؛
واژه تثنیه و جمع «یوم» 30 بار تکرار شده که هماهنگ با روزهای ماه است؛
واژه «فعل» (کار) 108 بار ذکر شده است که به همین تعداد واژه «اجر» (مزد) آمده است؛
واژه «شدت» (سختی) و نیز واژه «صبر» و متعلقاتش هر کدام 102 بار در قرآن بیان شدهاند؛
واژههای «ملائکه» و «شیاطین» هر کدام 88 بار، «دنیا» و «آخرت» هر کدام 115 بار، «حساب» و «عدل» و «قسط» هر یک 29 بار، بهطور مساوی ذکر شدهاند؛
از آسمانهای هفتگانه، هفت بار سخن به میان آمده است؛
قرآن از واژه «جزا» 117 بار سخن به میان میآورد؛ در حالی که واژه «مغفرت» و همخانوادهاش را دو برابر یعنی 234 بار تکرار میکند؛
واژههای «الحیاة» (زندگی) و «الموت» (مرگ) هر یک 145 مرتبه تکرار شدهاند؛
در قرآن از واژه «یسر» (آسانی) سه برابر واژه «عُسر» (سختی) سخن به میان آمده است؛
هر کدام از الفاظ «بصر» (چشم ظاهر) و «بصیرة» (چشم باطن) 148 مرتبه در قرآن تکرار شدهاند؛
واژههای «عقل» و «نور» همراه با مشتقّاتشان هر کدام 49 بار ذکر شدهاند؛
هر کدام از الفاظ «زکات» و «برکت» 32 مرتبه تکرار شدهاند؛
کلمات «السلطان» (پادشاه)، «منافق» (دورو) و «بلا» (گرفتاری) همراه با مشتقاتشان 37 بار ذکر شدهاند. )(1)(
دقت در این محاسبات ما را به این مطلب رهنمون میسازد که در قرآن مجید حتی یک کلمه و یک حرف هم کم و زیاد نشده است. وگرنه، بهطور مسلّم چنین محاسباتی بر روی قرآن صحیح در نمیآمد و این موضوع مهمترین معجزه در اخبار غیبی قرآن است؛ چنانکه میفرماید: (اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَاِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ)؛ )(2)( «ما قرآن را نازل کردیم و ما بهطور قطع، نگهدار آنیم.»
درسهایی از ماه رمضان
معجزه جاویدان
نتیجهگیری
نتیجه آنکه قرآن کریم، نه تنها یک معجزه برای اثبات رسالت حضرت خاتم الانبیا صلی الله علیه وسلم و متناسب با نیاز و شرایط عصر بعثت میباشد؛ بلکه جنبههای مختلف اعجاز این کتاب الهی، در هر عصر و هر شرایطی و برای هر نسل و هر انسانی، گویای عظمت و بیمانندی خالق این آیات و حقانیت آورنده این کتاب است و در همه ابعاد به ناتوانی مخاطبان در آوردن نظیر برای قرآن شهادت و تأکید دارد.
دیگر آنکه: شناخت این ابعاد و تبیین آنها، در افزایش سطح باورهای انسانها و اعتراف به حقانیت دین اسلام و پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم ، امامت ائمه هدی علیه السلام نقش مؤثّری خواهد داشت.
و بالاخره آنکه: بیتردید قرآن کریم سرنوشتسازترین کتاب در زندگی مردم جهان بوده است. قرآن نه تنها در سرنوشت مسلمانان تأثیر ژرف داشته، بلکه در فرهنگ و تمدن سایر مردم جهان تأثیرگذار بوده است؛ پس بر مبلّغین گرامی وظیفه است تا با بیان ساده و شیوای اعجاز قرآن برای نسل نو، باعث درک و شناخت آگاهانه آنها از اعجاز قرآن شوند که این امر، پذیرش اسلام و دستورهای آن را آسان خواهد نمود و آنها را در برابر تهاجم فرهنگی دشمنان محفوظ خواهد داشت.
سپیدۀ سخن
نقش قرآن چون که بر عالَم نشست فاش گویم آن چه در دلْ مُضمر است چون که در جان رفت، جانْ دیگر شود با مسلمان گفت: جان بر کف بِنهِ
نقشههای پاپ و کاهِن را شکست این کتابی نیست چیزی دیگر است جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود هر چه از حاجت فزون داری بده
اقبال لاهوری
در دین اسلام، بسیاری از کارها و اعمال، از نماز و روزه تا خوردن و خوابیدن و جز آن دارای احکام و آدابی هستند که رعایت آنها گاه بر ما واجب و گاه مستحب میشود.
تلاوت قرآن که در ماه مبارک رمضان، بر آن تأکید بیشتر شده و دارای رونق فزونتری است، نیز دارای احکام و آدابی ویژه است که رعایت شماری از آنها بر ما واجب و رعایت شمار دیگری از آنها بر ما مستحب است و بسیاری از آنها را به قلم میآوریم.
شایان توجه است احکام و آدابی که برای تلاوت قرآن گفته میشود و در پیمیآید - به طور مستقیم و یا غیر مستقیم - از آیات قرآن و روایات معصومان علیه السلام برگرفته شده است.
بکوشیم که در هنگام تلاوت قرآن، با طهارت و با وضو باشیم و چنانچه بخواهیم جایی از بدن خود، مثلاً دستمان، را به نوشتههای قرآن برسانیم، بر ما واجب است که با طهارت و با وضو باشیم.
چنانچه قرآنی را که برای تلاوت آیات برگزیدهایم، به زبان فارسی یا زبانی دیگر ترجمه و معنی نیز شده باشد، تماس دست یا عضوی دیگر از بدنِ ما با ترجمه و معانی آن - بدون طهارت و وضو - اشکال ندارد و جایز است؛ اما اگر در ترجمه قرآن، نام خدا یا پیامبران صلی الله علیه وسلم یا امامان علیه السلام و یا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وجود داشته باشد، نباید دست یا عضوی دیگر از بدن خود را بدون طهارت و وضو، به آن نامها برسانیم؛ البته برخی از مراجع معظّم تقلید، نظریات دیگری دارند.
خوب است - اگر که بتوانیم - پیش از خواندن آیات قرآن، دهان خویش را مسواک بزنیم و خود را خوشبو نماییم.
بهتر است هنگام خواندن قرآنرو به قبله باشیم تا این کارمان از هدف و مقصدی الاهی نیز برخوردار شود.
هنگام قرائت قرآن و جز آن، توجه داشته باشیم که احترام گذاشتن به قرآن و برگههای آن بر ما لازم و واجب است. «حضرت امام خمینی(رحمه الله) به طور معمول در حسینیه جماران روی صندلی مینشستند؛ ولی یک روز که به حسینیه وارد شدند و صندلی ایشان در جای همیشگی خود بود، روی زمین نشستند؛ زیرا در آن روز، افراد ممتاز و برگزیده مسابقات قرآنی آمده بودند و قرار بود در آن جلسه، چند آیه از قرآن را تلاوت کنند.» )(1)(
یادمان باشد که در هر یک از چهار سوره سجده (آیه 15)، سوره فُصِلَت (آیه 37)، سوره نَجم (آیه 62) و سوره عَلَق (آیه 19)، یک «آیه سَجده» وجود دارد. غالباً در قرآنها و کنارِ این آیهها عبارتِ «سجده واجبه» نوشته شده است. هر گاه ما این آیهها را بخوانیم و یا به آنها گوش دهیم، باید فوراً سجده کنیم. و چنانچه این کار را فراموش کردیم، باید هر لحظه که آن را به یاد آوردیم، سجده نماییم.
1) . در سایه آفتاب، محمد حسن رحیمیان، ص114 (با اندکی ویرایش).
پیش از خواندن آیات قرآن، عبارتِ «أَعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ من از شیطان رانده شده، به خدا پناه میبرم.» و پس از آن، آیه (بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ) را بخوانیم.
در پایانِ قرائت قرآن، عبارتِ «صَدَقَ اللَّهُ العَلَی العَظیمُ؛ خدای بلند مرتبه و بزرگ، راست گفته است.» را بخوانیم. گفتنی است که کلمه «العَلیّ» در عبارت پیشین به معنی «بلند مرتبه» و صفت برای کلمه «اللَّه» است و با حضرت علی علیه السلام ارتباطی ندارد.
برای قرائت قرآن، بر خدا توکل نماییم و از او استمداد کنیم که ما را در این کار خیر موفق بدارد؛ زیرا قاری قرآن شدن، از عنایات و توفیقات الاهی و با تأییدات آسمانی است که نصیب هر کس نمیشود. به گفته خواجه حافظ شیرازی:
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
سعدی نیز خوش سروده است
بخت و دولت به کاردانی نیست
جز به تأیید آسمانی نیست
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
حافظ
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف ربّ
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد...
از ادب، پُر نور گشته است این فَلَک
و زادب، معصوم و پاک آمد مَلَک
قرآن را هنگام خواندن آیات، روی زمین نگذاریم؛ بلکه آن را بر جای بلندی، مانند رَحل یا میز قرار دهیم و یا آن را با دستهایمان بگیریم. ما با انجام دادن این کار، قرآنِ عظیم را محترم شمردهایم. «روزی حضرت امام خمینی(رحمه الله) طبق معمول روی صندلی نشسته بودند که قرآنی آوردند و آن را روی زمین گذاشتند. هنگامی که ایشان متوجهِ این امر شدند، بیدرنگ آن را برداشتند و روی میزی که در کنارشان بود، گذاشتند و فرمودند که قرآن را روی زمین نگذارید.» )(1)(
هنگام خواندن قرآن، به صورتِ دو زانو و اگر نمیتوانیم، به صورتِ چهار زانو بنشینیم و چنانچه میتوانیم، به چیزی یا به جایی تکیه ندهیم.
1) . در سایه آفتاب، محمد حسن رحیمیان، ص115، (با اندکی ویرایش).
مواظب باشیم هنگامی که قاری و حافظ قرآن میشویم، نسبت به قاریان و حافظان دیگرِ قرآن حسادت نورزیم و شخصیت آنان یا شیوههای آموزشی و یا شاگردانشان را زیر سؤال نبریم و بر ضد آنان جوسازی و سمپاشی نکنیم. به طور مثال، چنانچه حافظ پنج جزء قرآن شدیم، نسبت به کسانی که حافظ سه جزء قرآن هستند و یا در صورتی که حافظ کل قرآن شدیم، نسبت به کسانی که حافظ کل قرآن نیستند، احساس برتری و غرور کاذب ننماییم و فخر فروشی و جلوه فروشی نکنیم.
شایسته است که قرآن کریم را پیش از باز کردن و خواندن و پس از بستن آن ببوسیم و به پیشانی بگذاریم. این کار، نوعی احترام گذاشتن به قرآن مجید و عظیم است.
اگر بتوانیم، همیشه قرآن را روی رَحل و در محل یا اتاق مخصوصی برای تلاوت بگذاریم تا هنگامی که وارد آن فضا میشویم، خود به خود، انگیزه خواندن و تلاوت آیات قرآن در وجود ما شعلهور گردد.
پیش از خواندن آیات قرآن، این دعا را که برای مطالعه وارد شده است، بخوانیم: «اَللّهُمَّ أَخرِجنی مِن ظُلُماتِ الوَهم و أَکرِمنی بِنورِ الفَهم. اَللّهُمَّ افتَح عَلَینا أَبوابَ رَحمَتِک و انشُر عَلَینا خَزائِنَ عُلومِک بِرَحمَتِکَ یا أَرحَمَ الرّاحِمین؛ خدایا! مرا از تاریکیهای پندار بیرون بر و به روشنایی فهمیدن گرامی دار. خدایا! درهای رحمت خویش را بر ما بگشا و گنجینههای دانشهای خود را بر ما پخش کن. به مهربانی ات،ای مهربانترین مهربانان!»
مواظب باشیم که هنگام قرائت قرآن، مزاحم استراحت، آسایش، کار و مطالعه اعضای خانواده یا دوستان و یا دیگران نشویم. به طور نمونه، قرآن را با صدای بلند نخوانیم یا صدای نوار قرآن را بلند ننماییم.
مواظب باشیم که هنگام تلاوت و حفظ قرآن و یا تکرار و بازگویی محفوظات قرآنی خود و در جایی که دیگران حضور دارند، در دام سُمعه (شنواندن به دیگران) یا نشان دادن به دیگران، گرفتار نیاییم و با انجام دادن کار پسندیدهای، در دام ناپسندی نیفتیم. مثلاً با نیتی غیر الهی و ناخالصانه و در مجلس مهمانی، آیات قرآن را به گونهای با خود زمزمه ننماییم که دیگران زمزمههایمان را بشنوند و یا حتی بدون زمزمه و با صدای آهسته قرآن نخوانیم؛ به گونهای که حرکات لبهایمان را ببینند و خودمان نیز از جلوهگریها و جلوه فروشیهای خودمان خوشمان بیاید.
حافظ شیرین گفتار، نیکو سروده است:
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر، بیروی و ریا کرد
هنگام قرائت قرآن، اگر به نام مبارک پیامبر محبوب خدا، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم رسیدیم، صلوات بفرستیم. و پیش یا پس از خواندن هر یک از سورههای «ضُحی» تا «ناس»، یعنی هر کدام از سورههای نود و سوم تا صد و چهار دهم قرآن، تکبیر (اَللهُ أَکبَر) بگوییم.
قرآن و به ویژه قرآنی را که برای تلاوت برگُزیدهایم، پاک و پاکیزه نگه داریم و آن را در جلد و جای مناسب قرار دهیم و در کنار و حاشیه صفحات آن چیزی ننویسیم.
هنگام قرائت قرآن، هر گاه به آیات مربوط به «بهشت» رسیدیم، شادمان شویم و رفتن به بهشت را از خدا بخواهیم. و هر گاه به آیات مربوط به «جهنم» رسیدیم، غمگین شویم و به خدا پناه بریم.
چنان چه برای ما امکان داشته باشد، هنگام خواندن آیات قرآن، لباسی سفید و پاکیزه بر تن کنیم و عبایی نیکو بر دوش خود بیندازیم تا آمادگی معنوی بیشتری برای این کار، در ما به وجود آید.
پیش از قرائت قرآن صلوات بفرستیم و پیش از خواندن و حفظ آیات و پس از آن نیز دعا کنیم و به ویژه دعاهایی را که پیشوایان معصوم علیه السلام در این مورد به ما آموختهاند، بخوانیم.
هنگام خواندن آیات وحیانی، محزون شویم یا به گریه در آییم و یا حتی خود را شبیه گریه کنندگان و محزونان کنیم.
قرآن را به صورت ترتیل و شمرده شمرده و با درنگ کردن بر محلهای وقف در آیات، بخوانیم.
به خطوط قرآن نگاه کنیم، حتی اگر حافظ قرآن باشیم.
هنگامی که قرآن را تلاوت میکنیم، بدنمان پوشیده باشد.
تا آنجا که میتوانیم قرآن را با صدای نیکو بخوانیم.
هنگامی که قرآن خوانده میشود، ساکت شویم و به آن گوش فرا دهیم.
قرآن را با لحن و لهجه عربی بخوانیم.
پسندیدهتر است که قرآن را در مکانهای مناسب، مانند مساجد بخوانیم.
خود را وظیفهمند بدانیم که به آیات قرآن عمل کنیم؛ بدین معنی که کارهای واجبِ گفته شده در قرآن را انجام دهیم و کارهای حرامِ گفته شده در آن را ترک کنیم و نیز تا آنجا که میتوانیم به کارهای مستحبِ مذکور در قرآن عمل نماییم و از کارهای مکروهِ گفته شده در آن خودداری ورزیم.
شایسته است ثوابهایی را که بر اثر قرائت قرآن نصیبمان میشود، به معصومان و امامزادگان علیه السلام ، شهیدان، و بزرگان و استادان و در گذشتگان خود، پدر و مادر و برادر و خواهر و فرزندان خویش، بستگان، آشنایان و دوستان خود نیز هدیه کنیم.
پسندیده است که در برنامه قرائت قرآن خود، ختم قرآن نیز داشته باشیم.
قرآن یا قسمتی از آن را همیشه همراه خود داشته باشیم و هر روز از روی آن بخوانیم.
پس از تلاوت آیات یا سورهها و یا جزءهای قرآن، خدای را سپاس گوییم و شکر او را به جای آوریم تا توفیقات ما را در این راه افزونتر کند:
شکر نعمت، نعمتت افزون کند
کفر، نعمت از کَفَت بیرون کند
اگر پس از مدتی قرائت قرآن، جزء قاریان خوب قرآن قرار گرفتیم، به تعلیم و تربیت قاری قرآن نیز بپردازیم و مطالعات و تحقیقات و تجربهها و روشهای خود را در اختیار دیگران بگذاریم و مواظب باشیم که در این کار، بُخل نورزیم؛ زیرا تعلیم و تربیتِ حتی یک قاری قرآن، بسیار مهم و با ارزش و دارای ثوابِ فراوان است و خرسندی خدای رحمان و معصومان و به ویژه امام زمان علیه السلام را به همراه دارد.
قرائت قرآن، افزون بر آداب ظاهری، آداب باطنی نیز دارد وبرخی از آنها عبارت است از:
یک. فهمیدن اصل کلام الهی؛
دو. بزرگ شمردن قرآن؛
سه. حضور قلب و نیت خالصانه داشتن (که قبلاً نیز به آن اشاره شد)؛
چهار. تدبر و تفکر کردن در آیات قرآن و توجه داشتن به معانی آن؛
پنج. تأثیر پذیرفتن از آیات قرآن؛
شش. خود را مخاطب آیات قرآن و امر و نهیهای آن دانستن.
دربارۀ ارتباط قرآن و مولای متقیان حضرت علی علیه السلام بسیاری از پژوهشگران به فراخور حالشان موضوعی را برگزیده و در مورد آن قلم زدهاند. برخی به جمع آوری قرآن توسط آن حضرت، عدهای به جایگاه والای امام در آیات وحی و گروهی به تفاسیر وشان نزول آیات از منظر آن گرامی توجه دارند.
این قلم نیز میکوشد در این فرصت کوتاه به یکی از این موضوعات بپردازد.
سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آیینه تمام نمای بحث ماست که میفرماید: «عَلِی مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ لَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّی یَرِدَا عَلَی الْحَوْضَ؛ )(1)( علی علیه السلام با قرآن و قرآن با علی علیه السلام است. آن دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا اینکه [در روز قیامت] در کنار حوض کوثر به نزد من آیند.»
طبق این گفتارِ شیوای نبوی، بعد از رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزدیکترین فردی که با قرآن آشناست، علی علیه السلام است؛ امّا با کمال تأسف این نزدیکترین یار قرآن را آن چنان منزوی کردند که به گفته «ابوصالح حنفی»، روزی بر بالای منبر، کتاب خدا را بر سر مبارک نهاد و با کمال ناراحتی به درگاه الهی عرضه داشت: «اَللّهُمَّ قَد مَنعُونی ما فیهِ فَأَعْطِنی ما فیهِ؛ )(2)( خداوندا! مرا از آنچه در این مصحف شریف است، باز داشتند؛ پس آنچه را در آن است، به من بده!»
درسهایی از ماه رمضان
رهنمودها و نگرانیهای علی علیه السلام درباره قرآن
نگرانی از انزوای قرآن
از مهمترین نگرانیهای امام علی علیه السلام فاصله گرفتن مسلمانان از قرآن و معارف وحیانی آن بود. آن حضرت در طول حیات خود همواره تلاش میکرد تا مردم مسلمان با مفاهیم بلند و حیات بخش قرآن آشنا شوند و آن را در متن زندگی خود قرار دهند؛ همچنان که خود نیز چنین بود.
امام از انزوای قرآن در میان مسلمانان رنج میبرد و با دلی دردمند عرضه میداشت: «إِلَی اللَّهِ أَشْکُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالًا وَ یَمُوتُونَ ضُلَّالًا لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَیْعاً وَ لَا أَغْلَی ثَمَناً مِنَ الْکِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ؛ )(1)( از مردمی که در جهالت زندگی میکنند و با گمراهی میمیرند به خدا شکایت میکنم [زیرا] در میان آنها کالایی کسادتر از قرآن نیست، هنگامی که به گونه شایسته تلاوت شود و هیچ متاعی سودآورتر و گرانبهاتر از قرآن نیست، هنگامی که تحریف و از معانی حقیقیش دگرگون شده باشد.»
امام نه تنها نگران غربت قرآن در عصر خود بود، بلکه گاهی از بیتوجهی نسلهای بعد از خود و عصرهای آینده به قرآن و حقایق آن ابراز نگرانی میکرد. آن حضرت میفرمود: «بعد از من روزگاری فرا میرسد که قرآن و پیروانش از میان مردم رانده و فراموش میگردند. هر دو غریبانه در یک مسیر ناشناخته بیپناه میشوند و جایگاهی برای آنان در میان مردم نخواهد بود. قرآن و پیروانش در میان مردم اند؛ امّا گویا حضور ندارند. مردم در آن روز در جدایی و تفرقه هم داستان، و در اتحاد و یگانگی پراکندهاند. گویی آنان پیشوای قرآن بوده و قرآن پیشوای آنان نیست. از قرآن جز نامی در نزدشان نیست. آنان جز خطوط قرآن و اعراب آن چیز دیگری را نمیشناسند.» )(2)(
آری، امام نگران روزی بود که قرآن در دست مسلمانان بوده، نام آن زبانزد خاص و عام باشد و همه از قرآن سخن بگویند و حتی تلفظ کلمات، اعراب، خطوط و حروف آن را به خوبی بشناسند و یاد گیرند، اما هرگز در فکر معارف بلند و اهداف انسان ساز قرآن نباشند، به هدایت و دانش قرآن توجه نکنند، تفسیرهای حقیقی آن را از اهلش نگیرند و در نتیجه گرفتار انواع وسوسهها، افکار انحرافی و اندیشههای گمراه کننده گردند و از قرآن و مقدسات شرعی به عنوان ابزار و وسیله برای رسیدن به مقاصد شوم شیطانی بهره گیرند.
این نگرانیهای امام علی علیه السلام همه برگرفته از آیات قرآن است که از زبان پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم میفرماید: (وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً)؛ )(1)( «و فرستاده خدا گفت: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند.»
این گلایه و شکایت رسول خدا صلی الله علیه وسلم و نگرانی علی علیه السلام شامل عصر ما نیز میشود که مسلمانان جهان دست از حمایت و رهبری قرآن کشیده و به طاغوتها و اهل دنیا متمایل شدهاند وگرنه، اگر طبق آموزههای قرآن عمل میکردند و با حفظ وحدت و انسجام خود در تحت پرچم توحید با کفر و شرک و مظاهر ضد توحیدی به مبارزه برمی خواستند، هرگز دچار چنین ذلت و تشتت و از هم گسیختگی نمیشدند.
1) . فرقان/30.
آری! فاصله گرفتن از قرآن که رمز حیات، عزت و عامل پیروزی و حرکت و ترقی در زندگی مسلمانان است، چنین فرجامی دارد.
در بسیاری از کشورهای اسلامی قرآن و معارف بلندش به حاشیه رانده شده و به صورت یک کتاب مقدس تشریفاتی درآمده است که فقط در جاهای مقدس و پاک قرار دارد و با صوت زیبا و لحن دل آرا در مجالس خوانده میشود و یا در سر در محرابها و دیوارهای امکنۀ مقدس نوشته شده و برای کسب ثواب تلاوت میشود. بسیاری از مسلمانان از هر گروه سنی، به ویژه جوانان آیات آن را حفظ کرده، به عنوان قاری و حافظ، جوایزی دریافت میکنند؛ امّا قوانین روزمرّه این کشورها همه برگرفته از بیگانگان و غیر مسلمانان است و در داخل کشور نیز با همۀ تلاشهایی که میشود، هنوز قرآن ناشناخته و غریب است.
این همان مهجوریت قرآن است که گروه اندکی از صهیونیستها عقاید و فرهنگ و تمام هستی یک میلیارد مسلمان را به مسخره گرفته، هر روز طبق دلخواه خود تصمیماتی را برای مسلمانان و کشورهای اسلامی میگیرند و سرنوشت آنان را به نفع خود رقم میزنند و اسلام و مسلمانان و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را مورد توهین قرار میدهند. برخی از نشانههای مهجوریت قرآن که دل پیامبر صلی الله علیه وسلم و علی علیه السلام را به درد میآورد، عبارتاند از: یادگیری الفاظ و عبارات قرآن و فراموشی عمل به آن، استفاده ابزاری از آیات قرآن، تمسک به ظاهر قرآن و طرد اهل قرآن و مفسران حقیقی (امامان معصوم علیه السلام )، حفظ و قرائت قرآن بدون تدبر و تعمق، تفسیر به رأی و بهره نگرفتن از هدایتهای حقیقی آن. )(1)(
1) . دانشنامه امام علی علیه السلام ، علی اکبر رشاد، ج1، ص224.
علی علیه السلام حتی در آخرین لحظاتی که در آستانه شهادت قرار داشت، از مهجوریت قرآن نگران بود و سفارش اکید میکرد که: «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ فَلَا یَسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ؛ )(1)( خدا را خدا را در مورد قرآن [در نظر بگیرید!] مبادا دیگران در عمل به آن بر شما سبقت بگیرند!»
1) . تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج9، ص177.
درسهایی از ماه رمضان
رهنمودها و نگرانیهای علی علیه السلام درباره قرآن
وظایف امت در قبال قرآن
اگر مسلمانان بخواهند به قرآن عمل کنند و این نگرانی پیامبر صلی الله علیه وسلم و دغدغۀ وصی بلافصلش علی علیه السلام را رفع نمایند، باید به توصیهها و رهنمودهای امام علی علیه السلام در این زمینه گوش جان بسپارند و از صمیم قلب عمل کنند. سفارشها و رهنمودهای امام از این قرار است:
الف. آموزش قرآن
آموزش و یادگیری متن قرآن و پیامهای جاودانه آن، یکی از وظایف مسلمانان است. علی علیه السلام یکی از حقوق فرزند بر عهده پدر را آموزش قرآن میداند و میفرماید: «حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ؛ )(1)( حق فرزند بر عهدۀ پدر این است که نام زیبا برایش برگزیند و ادبش را نیکو گرداند و قرآن تعلیمش دهد.»
ب. قرائت قرآن
1) . نهج البلاغه، حکمت 399.
امام در مورد اهمیت قرائت قرآن میفرماید: «باید تمام سخن شما، یاد خدا و خواندن قرآن باشد؛ زیرا از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم سؤال شد: کدام یک از اعمال نیک نزد خدا برتر است؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: قرائت قرآن و اینکه در حال مرگ زبانت به یاد خدا مترنّم باشد.» )(1)(
قرائت قرآن بهترین همدم و مایه انس است و یک مسلمان میتواند آن را در دل شبها انیس خود قرار دهد. امام در گفتاری کوتاه میفرماید: «لِیَکُنْ سَمیرُکَ الْقُرْآنَ؛ )(2)( شایسته است سخنگوی تو در دل شب قرآن باشد.» آن حضرت حتی گوش دادن به قرائت قرآن را مورد توجه قرار میدهد و به کسانی که آیات الهی را استماع میکنند، مژده میدهد که: «هر کس آیهای از قرآن را استماع کند، برای او بهتر از این است که یک کوه طلا به دست آورد.» )(3)(
ج. تدبیر در معانی آیات
بعد از آموزش آیات قرآن و مداومت به قرائت و تلاوت )(1)( آن، مرحلۀ تدبیر در معانی و فهمیدن آموزههای حیات بخش قرآن است. مسلمانی که قرآن میخواند، امّا در کلمات و آیات و مفاهیم آن تدبّر و تفکر نمیکند، چندان از کلام خدا بهرهمند نخواهد شد. امام در این مورد سفارش میکند: «تَدَبَّرُوا آیاتِ الْقُرْآنِ وَاعْتَبِرُوا بِهِ فَاِنَّهُ اَبْلَغُ الْعِبَرِ؛ )(2)( در آیات قرآن تدبّر کنید و از آن [درس و] عبرت بگیرید؛ زیرا که آن رساترین [و روشنترین] عبرتهاست.»
د. عمل به دستورات قرآن
مهمترین مرحله انجام وظیفه در قبال قرآن، عمل به دستورات و پیامهای آن است؛ زیرا قرآن نسخه شفابخش زندگی و کتاب عرفان، تربیت، قانون و سعادت است.
امام در این مورد به «طلحه بن عبیدالله» فرمود: «اگر به آنچه که در قرآن است، عمل کنید، از دوزخ نجات خواهید یافت و به بهشت خواهید رفت. در قرآن حجت ما، بیان حق ما و واجب بودن اطاعت از ما بیان شده است.» )(1)( آری، عمل به قرآن، ضامن سعادت و عامل خوشبختی هر انسان حقیقت طلب و خداجوست.
امام علی علیه السلام تأکید میکرد که: «تَمَسَّکْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَانْتَصِحْهُ وَحَلِّلْ حَلالَهُ وَ حَرِّمْ حَرامَهُ وَاعْمَلْ بِعَزائِمِهِ وَ اَحْکامِهِ؛ )(2)( به ریسمان [محکم] قرآن چنگ بزن و رهنمودهای آن را بپذیر و حلالش را حلال و حرامش را حرام بدان و به واجبات و احکام آن عمل نما.»
حضرت به پسرش «محمد حنفیه» میفرمود: «پسرم! بر تو باد به قرائت قرآن و عمل به محتوای آن و التزام به واجبات شرایع و حلال و حرام و امر و نهی آن و نیز شب زندهداری به قرآن و تلاوت آن؛ زیرا قرآن پیماننامۀ خداوند متعال با بندگان اوست و بر هر مسلمان بایسته است که هر روز در پیمان نامه خدا بنگرد و بخواند؛ گرچه فقط پنجاه آیه باشد.
بدان که درجات بهشت به شماره آیات قرآن است. پس در روز قیامت به قاری قرآن گفته میشود: بخوان و بالاتر رو!
به این ترتیب، پس از پیامبران و صدیقان، هیچ کس در بهشت، درجهای بالاتر از قاری قرآن نخواهد داشت.» )(1)(
هـ . توسل به قرآن
برای ارتباط با خداوند متعال، راههای بسیاری وجود دارد؛ دعا، ذکر، توسل به اهلبیت علیه السلام ، عبادت و نماز و توسل به قرآن برخی از شیوههای ارتباط با پروردگار عالمیان است. علی علیه السلام یکی از منافع و بهرههای وجودی قرآن را توسل به آن میداند و بر این باور مقدس تأکید دارد که: «درمان دردهای خود را از قرآن بخواهید و در سختیهای زندگی از قرآن مدد بجویید که در قرآن درمان بزرگترین بیماریها، یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی است. با توسل به قرآن حاجتهای خود را از خدا بخواهید و با محبت قرآن به سوی خدا روی آورید و قرآن را وسیله خواهش از مردم قرار ندهید؛ زیرا وسیلهای بهتر از قرآن برای تقرب بندگان به خداوند وجود ندارد. مطمئن باشید که شفاعت قرآن پذیرفته شده است و سخنش تصدیق میشود.» )(2)(
قرآن به عنوان معجزه جاویدان پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وسلم برترین کتاب شناخت و معرفت است، کتاب انسانسازی و تربیت که تمامی راههای رستگاری در آن یادآوری شده است.
قرآن کتاب نور، روشنایی و حکمت است که سعادت و نیکبختی انسانها را در پرتو عمل به مضامین بلند و نورانی خود تضمین نموده است؛ پاداش پیروان خود را بهشت برین و کیفر مخالفین خود را آتش قهر و غضب پروردگار معرفی کرده است.
اهداف قرآن والاترین اهداف و ویژگیهای آن، برجستهترین ویژگیهاست.
در یک کلام آنچه که انسان در راستای رسیدن به قرب الهی نیاز دارد، در این کتاب هدایت وجود دارد.
از آنجایی که ماه مبارک رمضان را بهار قرآن نامیدهاند، بسیار مناسب است مبلغان محترم با استفاده از این کوثر بیپایان و با بهرهمندی از سخنان معصومین علیه السلام ، تشنگان زلال معرفت را بیش از پیش سیراب نمایند. به همین جهت مناسب دیده شد تا موضوعاتی چند از کلام الهی بررسی و ارائه گردد.
مبلّغان محترم میتوانند موضوعات ارائه شده را محور بحث خود قرار داده و با اضافه کردن توضیحات و مطالب مورد نیاز، با توجه به کمبودها و خلاهای معنوی محل تبلیغ، در نشر معارف دینی موفق باشند.
روزه یکی از واجباتی است که در آیات قرآن به آن اشاره شده است. این عمل عبادی علاوه بر اطاعت فرمان خداوند متعال و رضایت او، دارای آثار و برکات ارزندهای است که در زندگی انسان به خوبی قابل مشاهده میباشد.
آنچه خداوند متعال درباره روزهداری فرموده است، عمدتا در آیات 183 - 187 سوره بقره بیان شده است، که در اینجا چند آیه مورد بحث قرار میگیرد:
(یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما مقرر شده، همانگونه که بر کسانی که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد که پرهیزکاری کنید.»
از این آیه نورانی سه مطلب استفاده میشود:
روزه یکی از واجبات است؛
روزه در امتهای گذشته نیز واجب بوده است؛
روزه زمینه ساز پرهیزکاری است.
در آیه بعد میفرماید: (أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَی الَّذینَ یُطیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْکینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)؛ «[روزه در] روزهای معدودی [بر شما مقرر شده است]. هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، [به همان شماره] تعدادی از روزهای دیگر [را روزه بدارد] و بر کسانی که [روزه] طاقت فرساست، کفارهای است که خوراک دادن به بینوایی است و هر کس به میل خود، بیشتر نیکی کند، پس آن برای او بهتر است و اگر بدانید، روزه گرفتن برای شما بهتر است.»
نکات قابل استفاده از این آیه عبارتند از:
الف. مریضها؛
ب. مسافران؛ که این دو دسته باید در زمان دیگری روزه بگیرند؛
ج. ناتوانان از روزه.
بنابراین خداوند در حکم روزه نهایت فضل و رحمت خودش را روشن ساخته است. چون اولا فرمود: امتهای گذشته نیز مشمول حکم روزه بودهاند و هنگامی که عبادت سختی مانند روزه همگانی شد، تحمل آن آسان میشود. ثانیا: حکمت وجوب روزه را که تقوا است بیان کرده است. ثالثا فرمود: این حکم وجوب روزه منحصر به ایام محدودی است که اگر برای همیشه یا در اکثر روزها و وقتها آن را واجب میکرد مشقت بزرگی پدید میآمد. رابعا: حکم وجوب روزه را در ماه پر فضیلت رمضان قرار داد که ماه نزول قرآن کریم است. خامسا: مشقت و زحمت لزوم روزه را از مسافر و مریض برطرف کرد که در حال مرض و سفر روزه واجب نیست.
علت وجوب روزه
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید: «إِنَّمَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الصِّیَامَ لِیَسْتَوِیَ بِهِ الْغَنِیُّ وَ الْفَقِیرُ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْغَنِیَّ لَمْ یَکُنْ لِیَجِدَ مَسَّ الْجُوعِ فَیَرْحَمَ الْفَقِیرَ لِأَنَّ الْغَنِیَّ کُلَّمَا أَرَادَ شَیْئاً قَدَرَ عَلَیْهِ فَأَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُسَوِّیَ بَیْنَ خَلْقِهِ وَ أَنْ یُذِیقَ الْغَنِیَّ مَسَّ الْجُوعِ وَ الْأَلَمِ لِیَرِقَّ عَلَی الضَّعِیفِ فَیَرْحَمَ الْجَائِع؛ )(1)( همانا خداوند روزه را واجب ساخت تا به سبب آن توانگر و تهیدست برابر شوند؛ زیرا توانگر رنج گرسنگی را در نمییابد تا به تهیدست رحم کند. چرا که توانگر هرگاه چیزی بخواهد میتواند آن را فراهم آورد. لذا خدای عزوجل خواسته است تا میان آفریدگانش برابری ایجاد کند و رنج گرسنگی و سختی را به توانگر بچشاند تا بر ناتوان دل بسوزاند و به گرسنه رحم کند.»
نتایج روزهداری
1) . من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص73.
چنانکه گذشت قرآن کریم یکی و شاید مهمترین نتیجه روزهداری را تقوا و پرهیزکاری ذکر کرده است و در پرتو این تقوا است که انسان حقیقت بین میشود.
چون که تقوا بست دودست هوا
حق گشاید هر دو دست عقل را
حضرت زهرا سلام الله علیها در این باره میفرمایند: «فَرَضَ اللهُ الصِّیَامَ تَثبِیتَاً لِلاِخلَاصِ؛ )(1)( خداوند روزه را واجب گردانید تا اخلاص را [در زندگی انسانها] تثبیت نماید.»
علی علیه السلام در این زمینه میفرمایند: «... و صوم شهر رمضان فانه جنة من العذاب؛ روزه ماه رمضان سپر نجات از عذاب الهی است.»
1) . علل الشرایع، ج1، ص246.
رسول گرامی صلی الله علیه وسلم فرمود: «در شب معراج گفتم: یَا رَبِّ وَ مَا مِیرَاثُ الصَّوْمِ قَالَ الصَّوْمُ یُورِثُ الحِکْمَةَ وَ الحِکْمَةُ تُورِثُ الْمَعْرِفَةَ وَ الْمَعْرِفَةُ تُورِثُ الْیَقِینَ فَإِذَا اسْتَیْقَنَ الْعَبْدُ لَا یُبَالِی کَیْفَ أَصْبَحَ بِعُسْرٍ أَمْ بِیُسْرٍ؛ )(1)( پروردگارا! میراث روزهداری چیست؟ ندا رسید: روزه باعث پیدایش «حکمت» [در انسان] است و حکمت نیز مایه پیدایش معرفت است و «معرفت» عامل حصول «یقین» [در جان آدمی] است و آنگاه که بندهای به یقین برسد، باکی ندارد که چگونه زندگی وی میگذرد؛ در سختی یا راحتی؟»
1) . میزان الحکمة، ج5، ص475.
پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرمود: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِهِ؛ )(1)( روزه از آن من است و من به آن پاداش میدهم.»
تندرستی از دیگر آثار روزه است که در روایات معصومین نیز به آن اشاره شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «... صُومُوا تَصِحُّوا؛ )(2)( روزه بگیرید تا سلامتی یابید.»
پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَا مِنْ صَائِمٍ یَحْضُرُ قَوْماً یَطْعَمُونَ إِلَّا سَبَّحَتْ أَعْضَاؤُهُ وَ کَانَتْ صَلَاةُ الْمَلَائِکَةِ عَلَیْهِ وَ کَانَتْ صَلَاتُهُمْ لَهُ اسْتِغْفَاراً؛ )(3)( هیچ روزهداری نیست که بر عدهای در حال غذا خوردن وارد شود، مگر اینکه اندامهایش تسبیح گویند و فرشتگان بر او درود فرستند و درود فرشتگان آمرزشخواهی است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «نَوْمُ الصَّائِمِ عِبَادَةٌ وَ صَمْتُهُ تَسْبِیحٌ وَ عَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ وَ دُعَاؤُهُ مُسْتَجَابٌ؛ )(1)( خواب روزهدار عبادت و سکوتش تسبیح و عملش پذیرفته و دعایش مستجاب است.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «علیکم بالصوم؛ فانه محمسة للعروق و مذهبة للاشر؛ )(2)( بر شما باد به روزه گرفتن که آن رگها را میبرد (شهوت را کم میکند) و سرمستی را میبرد.»
حسن ختام
این موضوع را با کلامی نورانی از رسول گرامی اسلام به پایان میبریم که فرمودند: «من صام ثلاثة ایام من کل شهر کان کمن صام الدهر کله؛ لان الله عزوجل یقول: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها؛ )(3)( هر کس در هر ماه سه روز روزه بگیرد، مانند کسی است که همه عمر روزه گرفته باشد؛ زیرا خدای عزوجل میفرماید: هر کس یک کار نیک کند، ده برابر آن برایش منظور میشود.»
ویژگیهای قرآن
قرآن به عنوان برترین کتاب هدایت، دارای ویژگیهای خاصی است که در کتابهای دیگر کمتر رخ مینماید. با بهرهمندی از آیات نورانی این کتاب، برخی از این خصوصیات را بر میشمریم:
بشارت دهنده مؤمنان است: (وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ)؛ )(1)( «و به مؤمنین بشارت میدهد.»
هدایتگر به استوارترین راه است: (یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ) )(2)( «[قطعا این قرآن] به چیزی (آیینی) که پایدارتر است، راه مینماید.»
یاد آور خائفان است: (فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعیدِ)؛ )(3)( «پس با قرآن هر که را از تهدید میترسد، پند ده.»
درمان و رحمت برای مؤمنان است: (وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ)؛ )(4)( «و ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است، از قرآن نازل میکنیم.»
معجزهای است که هرگز کسی مانند آن نمیتواند بیاورد: (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ)؛ )(5)( «بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد.»
بیان کننده موارد اختلاف جهت روشن شدن حقایق است: (وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ)؛ )(1)( «و ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کردهاند، برای آنان توضیح دهی.»
هدایتگر تمامی مردم است: (هُدیً لِلنَّاسِ)؛ )(2)( «هدایتگر مردمان است.»
با این ویژگیها و دهها ویژگی دیگر - که همگی در زندگی مورد نیاز است - استفاده از این کتاب مقدس بر همگان لازم و واجب است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم همواره در کلام نورانی خود مردم را به بهرهمندی از این چراغ هدایت توصیه میفرمودند. یکی از این سخنان ارزشمند، حدیثی است طولانی که بخشی از آن را ذکر میکنیم:
«... فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَی النَّارِ وَ هُوَ الدَّلِیلُ یَدُلُّ عَلَی خَیْرِ سَبِیلٍ وَ هُوَ کِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیَانٌ وَ تَحْصِیلٌ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَیْسَ بِالْهَزْلِ؛ )(3)( پس، هرگاه فتنهها همچون پارههای شب تار بر شما مشتبه [و مبهم] گشت، به قرآن روی آورید که آن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و شاکی [و خصمی] است که شکایتش قبول میشود. هر کس آن را فراروی خود قرار دهد، او را به بهشت راهنمائی کند و هر که آن را پشت سر خود قرار دهد، او را به دوزخ کشاند. قرآن راهنما به سوی بهترین راه است؛ جدا کننده [میان حق و باطل] است و شوخی نیست.»
هست قرآن چو طعامی کز سما
گشته نازل از برای اغتذا
اغتذای آدم از لوح و قلم
اغتذا یابد دواب از راه فم
فی السماء رزقکم » گفته خدا
رزق انسان گشته نازل از سما )(1)(
اهداف قرآن
قرآن با خصوصیات یاد شده، بدون شک، اهداف بلندی را دنبال مینماید. این مهم را نیز با بهرهمندی از کلام خداوند اینگونه میتوان برشمرد:
(وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ)؛ )(2)( «و ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کردهاند، برای آنان توضیح دهی.»
(إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ )؛ )(1)( «ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم، باشد که بیندیشید.»
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ)؛ )(2)( «ای مردم، به یقین، برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی و درمانی برای آنچه در سینه هاست، آمده است.»
(کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ)؛ )(3)( «کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری.»
(قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ ... یَهْدیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)؛ )(1)( «قطعا برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است. خدا هر که را از خشنودی او پیروی کند، با آن کتاب به راههای سلامت رهنمون میشود... و به راهی راست هدایتشان میکند.»
(إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ)؛ )(2)( «ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به [موجب] آنچه به تو آموخته، داوری کنی.»
(قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ)؛ )(1)( «قرآنی عربی، بیهیچ کژی، باشد که آنان راه تقوا پویند.»
البته شرط اساسی تحقق این اهداف، آمادگی روحی و قلبی انسانهاست. اگر این آمادگی نباشد، جز زیان چیزی به دست نخواهد آمد:
(وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً)؛ )(2)( «ستمگران را جز زیان نمیافزاید.»
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد
که دارالملک ایمان را مجرد بینی از غوغا
عجب نبود اگر قرآن نصیبت نیست جز حرفی
که از خورشید جز گرمی نفهمد چشم نابینا
و به راستی که حقیقت قرآن سعادت دنیا و آخرت است و اگر کسی از این کتاب سعادت با ایجاد صلاحیتهای شخصی خود خوب بهرهبرداری کند، به سعادت دنیا و آخرت خواهد رسید. حکایت است شخصی به نزد «ابن سیرین» آمد و گفت: «در خواب دیدم دنیا و آخرت از دستم رفت.» گفت: «قدری بنشین.» بعد از دقایقی شخصی دیگر آمد و گفت: «در خواب دیدم، دنیا و آخرت نصیبم شد.»
ابن سیرین به آن مرد اول گفت: «تو قرآن گم کردهای و او یافته است.» پس رفت و قرآن خود را گرفت.
بیا به دامن قرآن زنیم دست امید
که روح را بجز این نسخه هیچ درمان نیست
بود چراغ هدایت به تیرگی قرآن
ز انحراف و ضلالت، جز او نگهبان نیست
به بحر ژرف حوادث بود چو کشتی نوح علیه السلام
کسی که دست در او زد، دچار توفان نیست
حقیقت تقوی
ششمین پیشوای راستگویان در سخنی بسیار نغز و شیوا حقیقت تقوا را اینگونه تفسیر میفرماید: «التَّقْوَی أَنْ لَا یَفْقِدَکَ اللَّهُ حَیْثُ أَمَرَکَ وَ لَا یَرَاکَ حَیْثُ نَهَاک؛ )(1)( پرهیزکاری آن است که خدا تو را در موردی که امر کرده است، غائب نیابد و در موردی که تو را نسبت بدان باز داشته است، حاضر نبیند.»
به راستی تعریفی از این زیباتر و جامعتر امکان ندارد. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز در بیانی جذاب درباره تقوا میفرمود: «فَإِنَّ تَقْوَی اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِکُمْ وَ بَصَرُ عَمَی أَفْئِدَتِکُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِکُمْ؛ )(2)( همانا تقوای الهی داروی درد قلبهای شما و موجب بینایی درونهای [کور] شما و درمان بیماری کالبدهایتان است.»
ز خورشید و از آب و از باد و خاک
نگردد تبه نام و گفتار پاک
بدین سان بود گردش روزگار
خنک مرد با شرم و پرهیزکار )(1)(
سیمای پرهیزکاران در قرآن
خداوند متعال در آیات 133 - 136 سورۀ آل عمران برخی از صفات پرهیزکاران را اینگونه بیان فرموده است:
(الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ)؛ «آنان که در فراخی و تنگی انفاق میکنند.»
(وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ)؛ «و خشم خود را فرو میبرند.»
(وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ)؛ «و از مردم در میگذرند.»
(وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ)؛ «و کسانی که چون کار زشتی کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد آورند و برای گناهانشان آمرزش خواهند.»
1) . شاهنامه فردوسی.
آثار و نتایج پرهیزکاری از نظر قرآن
(وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً)؛ )(1)( «و اگر صبر کنید و پرهیزکاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمیرساند.»
(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ)؛ )(2)( «در حقیقت، خدا با کسانی است که پروا داشتهاند و با کسانی است که آنها نیکوکارند.»
(ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیًّا)؛ )(3)( «آنگاه کسانی را که پرهیزکار بودهاند میرهانیم، و ستمگران را به زانو در افتاده در دوزخ رها میکنیم.»
(وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ)؛ )(1)( «و برای نیل به آمرزش از پروردگار خود، و بهشتی که پهنایش به قدر آسمانها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است، بشتابید.»
(وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً)؛ )(2)( «و هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او راه بیرون شدنی قرار میدهد.»
حضرت علی علیه السلام بعد از تلاوت این آیۀ شریفه، قسمتی از آثار تقوا را چنین بیان میکند: «واعلموا انه من یتق الله یجعل له مخرجا من الفتن، و نورا من الظلم و یخلده فیما اشتهت نفسه و ینزله منزل الکرامة عنده؛ )(3)( آگاه باشید آن کس که تقوا پیشه کند [و از خدا بترسد، خداوند] راهی برای رهایی از فتنهها به رویش میگشاید و نوری در دل تاریکی به او عطا مینماید و او را در آنچه دوست دارد [و به آن علاقهمند است] برای همیشه جاودانه میسازد و او را در منزل کرامت [و بزرگی] فرود میآورد [و از او پذیرایی میکند].»
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ...)؛ )(1)( «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید تا اعمال شما را به صلاح آورد.»
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ ... وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ)؛ )(2)( «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا دارید تا... گناهانتان را بر شما ببخشاید.»
(... إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ)؛ )(3)( «... به درستی که خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد.»
(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ)؛ )(1)( «همانا گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.»
(إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ)؛ )(2)( «همانا خداوند از تقوا پیشگان قبول مینماید.»
(لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ)؛ )(3)( «برای ایشان (تقوا پیشگان) در دنیا و آخرت بشارت است.»
برخی از موانع پرهیزکاری
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: «حَرَامٌ عَلَی کُلِّ قَلْبٍ مُتَوَلِّۀٍ بِالدُّنْیَا أَنْ تَسْکُنَهُ التَّقْوَی؛ )(4)( جای گرفتن تقوا در دلی که شیفته دنیا باشد، حرام است.»
علی علیه السلام فرمود: «لا یستطیع ان یتقی الله من خاصم؛ )(1)( کسی که مخاصمه کند، نمیتواند از خدا پروا داشته باشد.»
همچنین آن حضرت فرمود: «ما من معصیة الله شی ء الا یاتی فی شهوة؛ )(2)( هیچ کدام از گناهان [و معاصی] یافت نمیشود جز اینکه با شهوتی سازگار است.»
گر از پیشهوت و هوی خواهی رفت
از من خبرت که بینوا خواهی رفت
بنگر که کهای و از کجا آمدهای
می دان که چه میکنی، کجا خواهی رفت )(3)(
تجارت در فرهنگ قرآن به دو معنای معنوی و مادی آمده است:
الف. معنوی
(إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ)؛ )(1)( «در حقیقت، کسانی که کتاب خدا را میخوانند و نماز بر پا میدارند و از آنچه بدیشان روزی دادهایم، نهان و آشکارا انفاق میکنند، امید به تجارتی بستهاند که هرگز زوال نمیپذیرد.» در این آیه خداوند متعال تلاوت آیات الهی، اقامه نماز، و انفاق را تجارت زوال ناپذیر دانسته است. در آیات 10 و 11 سوره صف نیز برخی دیگر از تجارتهای معنوی را اینگونه بیان فرموده است:
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک میرهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با اموال و جانهایتان جهاد کنید. این [گذشت و فداکاری] اگر بدانید، برای شما بهتر است.»
1) . فاطر/29.
در این آیه ایمان به خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و جهاد در راه خدا با مال و جان به عنوان تجارت معنوی معرفی شده است. خداوند متعال یکی دیگر از مصادیق این تجارت معنوی را چنین بیان فرموده است: (إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ)؛ )(1)( «در حقیقت، خداوند از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است؛ [همان کسانی که] در راه خدا میجنگند و میکشند و کشته میشوند. [این] به عنوان وعده حقی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست.»
خداوند خود را در این تجارت بزرگ معنوی خریدار و مؤمنان را فروشنده معرفی کرده است و هر معاملهای در حقیقت پنج رکن اساسی دارد: خریدار، فروشنده، متاع، قیمت و بها، سند معامله.
1) . توبه/111.
خداوند متعال نیز در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است: خودش خریدار، مؤمنان فروشنده، جانها و اموال آنان متاع، بهشت را ثمن و کتب آسمانی را سند این معامله قرار داده است.
ب. مادی
در مورد تجارت مادی آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میشود:
(رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ)؛ )(1)( «مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا غافل نمیسازد.»
(إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ)؛ )(2)( «مگر آنکه داد و ستدی با تراضی یکدیگر از شما انجام گرفته باشد.»
لقمه کامد از طریق مشتبه
خون خور و خاک و بر آن دندان منه
کان تو را در راه دین مفتون کند
نور عرفان از دلت بیرون کند )(1)(
خداوند متعال میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ)؛ )(2)( «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگاه بدهی مدت داری به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید. و باید نویسندهای [صورت معامله را] براساس عدالت، میان شما بنویسد.»
(إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوها) )(1)( ؛ «مگر آنکه داد و ستدی نقدی باشد که آن را در میان خود دست به دست برگزار میکنید؛ در این صورت، بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید.»
(وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ)؛ )(2)( «و چون داد و ستد یا سرگرمی ببینند، به سوی آن روی میآورند و تو را در حالی که ایستادهای، ترک میکنند. بگو آنچه نزد خداست، از سرگرمی و از داد و ستد بهتر است.»
شرایط تجارت
این بحث را با کلام نورانی رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به پایان میبریم که از تجارت به عنوان پاکیزهترین شغل یاد فرمودهاند، اگر دارای شرایط لازم باشد:
«ان اطیب الکسب کسب التجار الذین اذا حدثوا لم یکذبوا واذا ائتمنوا لم یخونوا واذا وعدوا لم یخلفوا واذا اشتروا لم یذموا واذا باعوا لم یطروا واذا کان علیهم لم یمطلوا واذا کان لهم لم یعسروا؛ )(1)( همانا پاکیزهترین شغل، شغل بازرگانانی است که چون سخنی گویند، دروغ نگویند و هرگاه امانتی به آنها سپرده شود، خیانت نکنند و هرگاه وعده دهند، خلف وعده نکنند و وقتی چیزی میخرند، [از آن] نکوهش نکنند و وقتی چیزی میفروشند، تعریف و تبلیغ نکنند و هرگاه بدهکارند [در پرداخت بدهی خود] تعلل نورزند و هرگاه طلبکار باشند [برای گرفتن حق خود] فشار نیاورند.»
1) . میزان الحکمة، ح 17622.
از کارهای ناشایستی که قرآن همواره انسانها را از آن پرهیز داده، اسراف است. چه اینکه اسراف تعادل زندگی اجتماعی را در هم میریزد و مفاسد فراوانی به دنبال دارد.
اسراف به معنای خارج شدن از حد اعتدال است، بیآنکه فرد چیزی را ظاهرا ضایع کرده باشد؛ مثل پوشیدن لباس گران قیمتی که بهایش صد برابر لباس مورد نیاز باشد، یا تهیه غذای گران قیمتی که با پول آن بتوان عده زیادی را تغذیه کرد.
و چه بسا اسراف در منطقهای از زمین باعث محرومیت منطقهای دیگر شود، و یا اسراف انسانهای امروز باعث محرومیت نسلهای آینده گردد. قرآن مجید اسراف را مایه هلاکت و مسرفین را از جمله هلاک شوندگان برمی شمرد.
(وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ)؛ )(1)( «و ما مسرفین را نابود ساختیم.»
1) . انبیا / 9.
حضرت علی علیه السلام درباره اسراف میفرماید: «السَّرَفُ مَثْوَاةٌ وَ الْقَصْدُ مَثْرَاۀٌ؛ )(1)( اسراف موجب هلاکت و میانه روی مایه زیاد شدن ثروت است.»
خداوند میفرماید: «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ )(2)( اسراف نکنید که خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.»
«وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّار؛ )(3)( و به راستی که اسرافکاران اهل آتشاند.»
«وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِین؛ )(4)( امر اسرافکاران را اطاعت نکنید.»
«وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِین؛ )(5)( و فرعون برتری جویی در زمین داشت واز اسرافکاران بود.»
«إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب )(6)( ؛ )(7)( خداوند کسی را که اسرافکار و دروغگو است، هدایت نمیکند.»
بعضی از موارد نهی اسراف
«کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا؛ )(1)( بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.»
«فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ؛ )(2)( پس نباید در قتل اسراف کند.»
«وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا؛ )(3)( و [بندگان خدا] کسانیاند که چون انفاق کنند، نه ولخرجی میکنند و نه تنگ میگیرند.»
«عبدالملک بن عمرو احول» میگوید: «امام صادق علیه السلام پس از تلاوت آیه فوق مشتی سنگریزه برداشت و آن را در مشتش نگه داشت و فرمود: این همان سختگیری و خستی است که خدای عزوجل درکتاب خود فرموده است. آنگاه مشتی دیگر برداشت و همه آنها را ریخت و فرمود: این اسراف است. سپس مشتی دیگر برداشت و قسمتی از آن را ریخت و مقداری را نگه داشت و فرمود: این حد وسط است.» )(4)(
نشانههای اسرافکار
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید: «وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُسْرِفِ فَأَرْبَعَةٌ: الْفَخْرُ بِالْبَاطِلِ وَ یَأْکُلُ مَا لَیْسَ عِنْدَهُ وَ یَزْهَدُ فِی اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ وَ یُنْکِرُ مَنْ لَا یَنْتَفِعُ بِشَیْءٍ مِنْهُ؛ )(1)( نشانههای اسرافکار چهار چیز است: به کارهای باطل مینازد؛ آنچه را فراخور حالش نیست، میخورد؛ در انجام کارهای خیر بیرغبت است و هر کس را که از او سودی نمیبرد انکار میکند.»
حکایت
روزی «بهلول» نزد «هارون الرشید» رفت. اتفاقا هارون در عمارت تازهساز خود نشسته بود، همین که چشمش به بهلول افتاد، از او خواست چیزی بر دیوار عمارت بنویسد. بهول نوشت:
«رفعت الطین ووضعت الدین، رفعت الجص ووضعت النص فان کان من مالک فقد اسرفت والله لا یحب المسرفین وان کان من مال غیرک فقد ظلمت والله لا یحب الظالمین؛ گل را برافراشتی و دین را فرو گذاشتی؛ گچ را بلند ساختی و نص را فرو گذاشتی. اگر این عمارت از مال خود توست، همانا اسراف کردهای و خداوند اسراف کنندگان را دوست نمیدارد و اگر از مال دیگران است ظلم کردهای و خداوند ستمگران را دوست نمیدارد.»
1) . تحف العقول، انتشارات علمیه، ص25.
ارزش علم و عالم
بدون تردید کمال انسان به دانش و بینش او وابسته است. از آیات قرآن استفاده میشود که خداوند متعال علم و دانش را علت کلی و اساسی آفرینش همه پدیدههای هستی - اعم از آسمان و زمین - معرفی کرده است. همین نکته برای نشان دادن عظمت و ارزش علم، بهترین دلیل و قاطعترین گواه است.
وقتی خداوند متعال میخواهد چشم بصیرت انسان را در برابر این نکته و حقیقت باز کند و دلهای خردمندان را در مقابل این واقعیت، آگاه و بیدار سازد، میفرماید:
(اللَّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً)؛ )(1)( «خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید و زمین را همسان با آنها خلق کرد، فرمانش را میان این دو [پدیده شگرف] فرود میآورد تا بدانید که خداوند بر هر چیزی قدرت دارد و خداوند بر هر چیزی احاطه علمی دارد.»
از جمله آیات دیگری که اهمیت علم را بیان نموده است، نخستین آیههایی است که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نازل شده و با امر به خواندن (اقرا) آغاز میشود. این دلیل دیگری است بر اینکه سوادآموزی و دانشپژوهی و علمخواهی از نظر پروردگار متعال اهمیت فراوانی دارد. در آیاتی از قرآن این موضوع به شکلهای مختلفی بیان شده است. برخی از آنها عبارتند از:
1) . طلاق/12.
درجات والای دانشمندان: (یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ)؛ )(1)( «خدا درجههای آنهایی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که دانش داده شدهاند بالا میبرد و خدا به آنچه میکنید، آگاه است.»
تنها دانشمندان از خدا هراس دارند:
(إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) )(2)( «از بندگان خدا، تنها دانایانند که از او میترسند.»
(اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ * الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ)؛ )(3)( «بخوان و پروردگار تو کریمترین است، همان کس که با قلم آموخت، آنچه را که انسان نمیدانست، به او آموخت.»
چیست علم از هوا رهاننده
صاحبش را به حق رساننده
حکمت آموز تا حکیم شوی
همره و همدم کلیم شوی
عمر ضایع مکن به بیخردی
دور شو دور از صفات بدی
سنایی
قرآن کریم میفرماید: (وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی فَضَّلَنا عَلی کَثیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ)؛ )(1)( «و به راستی به داوود و سلیمان دانش عطا کردیم، و آن دو گفتند: ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش برتری داده است.»
علاوه بر آیات قرآن، در روایات معصومین علیه السلام نیز آن قدر که برای طلب علم، تشویق و تحریض شده، برای چیزهای دیگر نشده است. چند روایت در این مورد در ذیل نقل میشود:
بهترین دانشها
1) . میزان الحکمة، ح 13824.
شکی نیست که هر علمی مورد پسند نیست، بلکه در روایات فوق علومی منظور است که مایه هدایت و رستگاری انسان شود.
امام علی علیه السلام فرمود: «خَیْرُ الْعِلْمِ مَا أَصْلَحْتَ بِهِ رَشَادَکَ وَ شَرُّهُ مَا أَفْسَدْتَ بِهِ مَعَادَکَ؛ )(1)( بهترین دانش آن است که هدایت و رستگاری خود را با آن اصلاح کنی و بدترین دانش آن است که آخرت خویش را با آن تباه گردانی.» و هم ایشان فرمود: «خیر العلم ما قارنه العمل؛ )(2)( بهترین دانش، آن است که با عمل همراه باشد.»
امام کاظم علیه السلام را نیز در این باره سخنی نغز و شنیدنی است که فرمود:
«أَوْلَی الْعِلْمِ بِکَ مَا لَا یَصْلُحُ لَکَ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ أَوْجَبُ الْعَمَلِ عَلَیْکَ مَا أَنْتَ مَسْئُولٌ عَنِ الْعَمَلِ بِهِ وَ أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَکَ مَا دَلَّکَ عَلَی صَلَاحِ قَلْبِکَ وَ أَظْهَرَ لَکَ فَسَادَهُ وَ أَحْمَدُ الْعِلْمِ عَاقِبَةً مَا زَادَ فِی عِلْمِکَ الْعَاجِلِ فَلَا تَشْتَغِلَنَّ بِعِلْمِ مَا لَا یَضُرُّکَ جَهْلُهُ وَ لَا تَغْفُلَنَّ عَنْ عِلْمِ مَا یَزِیدُ فِی جَهْلِکَ تَرْکُهُ؛ )(3)( سزاوارترین دانش برای تو، آن دانشی است که عملت جز با آن درست نشود و ضروریترین عمل برای تو، عملی است که در برابر آن بازخواست میشوی و لازمترین دانش برای تو، دانشی است که صلاح و فساد دلت را به تو نشان دهد و نیک فرجامترین دانش، آن دانشی است که بر عمل تو در این دنیا بیفزاید؛ بنابراین، به دانستن چیزی که ندانستن آن زیانی به تو نمیرساند، مشغول نشو و از دانستن چیزی که فروگذاردنش بر نادانی تو میافزاید، غافل مباش.»
اگر انسان دقت کند، میفهمد که بعضی از علوم متداول ارزش صرف وقت ندارد.
نقل است کودکی نحو میخواند. استادش گفت: «بخوان ضرب زید عمرا.» شاگرد پرسید: «چرا زید عمرو را زد؟» استاد گفت: «این مثال است؛ میخواهم تو بفهمی». شاگرد برخاست. استادش گفت: «به کجا میروی؟» گفت: «نمیخواهم علمی را بخوانم که از همین اول با زد و خورد شروع میشود!»
ای کاش آن استاد به شاگردش میگفت: «ضرب الله مثلا...»
دو حکایت
الف. وارثان انبیا
دانشمندان راستین، وارثان انبیای الهی هستند. نقل است دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبت الامر آن یکی علامه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد. پس این توانگر به چشم حقارت در دانشمند نظر کردی و گفتی: «من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت باقی بمانده است.»
گفت: «ای برادر! شکر نعمت باری - عز اسمه - هم چنان افزونتر است بر من که میراث پیغمبران یافتم؛ یعنی، علم و تو میراث فرعون و هامان یافتی؛ یعنی، ملک مصر.» )(1)(
1) . گلستان سعدی.
ب. خلاصه علمها
روزی دانشمندی به شبانی رسید و گفت: «چرا علم نیاموزی؟»
شبان گفت: «آنچه خلاصه علمهاست آموختهام.» دانشمند گفت: «چه آموختهای؟ باز گوی.» گفت: «خلاصه علمها پنج چیز است:
یکی آنکه تا راست سپری نشود، دروغ نگویم.
دوم، تا حلال سپری نشود، حرام نخورم.
سوم، تا از عیب خود فارغ نیایم، عیب دیگران نجویم.
چهارم، تا روزی خدای عزوجل سپری نشود، به هیچ در مخلوق نروم.
پنجم، تا پای در بهشت ننهم، از مکر نفس و شیطان غافل نباشم.»
دانشمند گفت: «تمامت علوم تو را حاصل است، هر که این پنج خصلت بدانست از کتب علم و حکمت مستغنی گشت.» )(1)(
حسن ختام
1) . جوامع الحکایات.
کلام را با این حدیث نورانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به پایان میبریم که فرمودند: «وَ أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِهِ؛ )(1)( داناترین مردم، کسی است که دانش مردم را با دانش خود جمع کند.»
کودکی گفت: من چه کار کنم
تا به آن کار افتخار کنم
گفتمش علم و معرفت آموز
تا شب محنت تو گردد روز
گفت: چون علم اختیار کنم
بعد از آن گو مرا چه کار کنم
گفتم ار علم اختیار کنی
علم گوید تو را چه کار کنی
عباس شهری
1) . میزان الحکمة، 14164.
تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
که پس از مرگ تو را شمع مزاری باشند
انفاق یکی از کارهای پسندیده است که خداوند در قرآن کریم بسیار به آن سفارش کرده است. خداوند حقیقت انفاق را گذر از گردنهای سخت ذکر کرده، شرط قبولی آن را تقوا دانسته و آن را از جمله تجارتهای پرسود معنوی ذکر فرموده است.
موانع انفاق
برخی از موانع انفاق عبارتند از:
الف. شیطان
(الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ)؛ )(1)( «شیطان شما را از تهیدستی بیم میدهد.»
گاهی شیطان انسانها را از آینده بیمناک کرده، مانع انفاق کردن آنها میشود تا حدی که مال دنیا برای آنها از جان با ارزشتر مینماید.
به هنگام انفاق کردن، شیطان وعده فقر به انسان میدهد، اما خداوند وعده آمرزش میدهد و پذیرش وعده خداوند از چند جهت مزیت دارد و سزاوار قبول است:
اینکه در آینده زنده باشیم و بتوانیم از مال بهره ببریم، مورد شک است، اما مسئله قیامت و نیاز ما در آن روز قطعی است.
ممکن است مالی که برای فردا نگه میداریم باقی نماند، اما انفاق امروز حتما برای قیامت باقی است.
بر فرض مال برای انسان باقی بماند، اما معلوم نیست که انسان بتواند از این مال استفاده کند. چه بسا مریض شود و نتواند از اموال بهره ببرد، اما بهره انفاق امروز در قیامت حتما به انسان میرسد.
1) . بقره/268.
بهرهمندی انسان از مال اندوختهاش در دنیا، موقت و مقطعی است، ولی بهرهگیری او از انفاق خود، در قیامت ابدی است.
استفاده کردن از اموال در دنیا و لذت بردن از آنها با هزار رنج و درد آمیخته است، اما استفاده از انفاق در قیامت خالی از این ضررهاست )(1)( .
حکایت
«جمعی از ظرفا به در خانه بخیلی رفتند تا از او چیزی اخذ کنند. خواجه از آمدن ایشان خبر یافت. غلام را گفت: بیرونرو و این جماعت را بگوی که خواجه من دوش وفات یافته است، معذور دارید. غلام بیرون آمد و پیغام رسانید. ظرفا گفتند: خواجه ولی نعمت ما بود و در ذمت ما حقوق بسیار دارد، انتظار جنازه از او میبریم تا بیرون آرند و بر او نماز گزاریم و به خاک سپاریم. )(2)( »
ب. منافقان
(هُمُ الَّذینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا)؛ )(1)( «آنان (منافقان) کسانیاند که میگویند: به کسانی که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید تا پراکنده شوند.»
برخی از آثار اجتماعی و فردی انفاق
انفاق، مایه فزونی اموال انفاق کننده: (وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ)؛ )(2)( «هر چه را انفاق کردید، عوضش را او (خدا) میدهد.»
انفاق، مایه تثبیت موقعیت انفاق کننده: (مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ)؛ )(3)( «مثل کسانی که اموال خویش را برای طلب خشنودی خدا و استواری روحشان انفاق میکنند...»
انفاق، راه رسیدن به رستگاری: (وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ )(4)( «و آنکه از بخل نفس خویش نگه داشته شود، پس آنها از رستگارانند.»
انفاق از چه چیزهایی؟
انفاق از بهترینها: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ)؛ )(1)( «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهای پاکیزهای که به دست آوردهاید، انفاق کنید.»
انفاق از آنچه مورد نیاز است: (وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)؛ )(2)( «و هر چند در خودشان احتیاجی [مبرم] باشد، آنها را بر خودشان مقدم میدارند.»
از گلوی خود ربودن وقت حاجت همت است
ورنه هر کس وقت سیری پیش سگ نان افکند )(3)(
حکایت
«معمر بن خلاد» میگوید: «هرگاه ابوالحسن الرضا علیه السلام غذا میخورد، قدحی برایش میآوردند و کنار سفرهاش میگذاشتند و حضرت از بهترین غذاهایی که برایش میآوردند، مقداری برمی داشت و در آن قدح میگذاشت و پس دستور میداد آن را به مستمندان بدهند و آنگاه این آیه را تلاوت میفرمود: (فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ) سپس میفرمود: عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَیْسَ کُلُّ إِنْسَانٍ یَقْدِرُ عَلَی عِتْقِ رَقَبَةٍ فَجَعَلَ لَهُمُ السَّبِیلَ إِلَی الْجَنَّةِ؛ )(1)( خداوند میدانست که هر انسانی توانایی آزاد کردن بندهای را ندارد، از اینرو این راه را برای رسیدن به بهشت برای آنان قرار داد.»
به چه کسانی باید انفاق کرد؟
1) . وسائل الشیعه، ج6، ص329، ح 1.
پدر و مادر؛
خویشاوندان؛
ایتام؛
مساکین؛
در راه ماندگان.
قرآن کریم میفرماید: «قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ؛ )(1)( بگو هر خیر و نیکی که انفاق میکنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد.»
همچنین خداوند متعال میفرماید: (لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً) )(2)( با استفاده از این آیه برخی از افرادی که میتوان به آنها انفاق کرد عبارتند از:
(الَّذینَ أُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ)؛ «کسانی که در راه خدا بازداشته شدهاند.»
کسانی که توان مسافرت و کسب و معاش ندارند: «لا یستطیعون ضربا فی الارض؛ برای سیر در زمین توانایی ندارند.»
کسانی که به خاطر خویشتن داری گمان فقر درباره آنها نمیرود: (یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ)؛ «نادان به حال ایشان، بخاطر عفت ورزیشان آنها را توانگر میپندارد.»
آثار ضعف و ناتوانی در آنها هویداست: (تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ)؛ «ایشان را به علامتشان میشناسی.»
کسانی که هرگز به خاطر فقر از مردم چیزی نمیخواهند: (لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً)؛ «از مردم با اصرار سؤال نمیکنند.»
روز سیه مرگ شود شمع مزارت
هر خار که از پای فقیری به در آری
حسن ختام
در آخر، بحث را با کلامی نورانی از پیامبر صلی الله علیه وسلم به پایان میبریم که فرمودند:
«مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنَ الْأَخْیَارِ اخْتِیَاراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إِلَی الْأَشْرَارِ اضْطِرَار؛ )(1)( هر که مال خود را به اختیار از نیکان دریغ کند، خداوند مالش را به اجبار نصیب بدان میکند.»
1) . میزان الحکمة، حرف نون، 20656.
نفاق و دورویی درد بزرگی است که از کمبود شخصیت و ضعف اراده، سرچشمه میگیرد. افرادی که سعی دارند، خود را غیر از آنکه هستند، نشان دهند و زبان و دل، ظاهر و باطن و گفتار و کردارشان از هم جداست، مردم ناتوانی هستند که نه شجاعت اظهار شخصیت واقعی خود را دارند و نه اراده و تصمیم لازم برای اصلاح خود.
این گروه همواره در آیات قرآن به عذاب الهی وعده داده شدهاند تا جایی که در ردیف کفار و مورد توبیخ فراوان قرار گرفتهاند. خداوند در این باره میفرماید:
(وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها)؛ )(1)( «خدا به مردان و زنان دو چهره و کافران، آتش جهنم را وعده داده است که در آن جاودانهاند.»
(إِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ)؛ )(2)( «بهدرستی که منافقین در فروترین درکات دوزخند.»
برخی از صفات منافقین
الف. صفات منافقین در قرآن
(وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ)؛ )(3)( «و خدا گواهی میدهد که منافقین سخت دروغگویند.»
(وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فی لَحْنِ الْقَوْلِ)؛ )(1)( «و از آهنگ سخن به [حال] آنان پیخواهی برد.»
(الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنین)؛ )(2)( «همانان که غیر از مؤمنان، کافران را دوستان [خود] میگیرند.»
(مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ)؛ )(3)( «میان آن [دو گروه مؤمنین و کفار] دودلند؛ نه با اینانند و نه با آنان.»
(وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ)؛ )(4)( «و چون به آنان گفته میشود: در زمین فساد مکنید میگویند: ما خود اصلاح گریم.»
(وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسالی وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ کارِهُونَ)؛ )(1)( «و جز با [حال] کسالت نماز به جا نمیآورند، و جز با کراهت انفاق نمیکنند.»
ب. صفات منافقین در روایات
امام صادق علیه السلام علاوه بر آنچه در قرآن آمده است، برخی از دیگر صفات منافقین را اینگونه ذکر فرمودهاند:
«أَرْبَعٌ مِنْ عَلَامَاتِ النِّفَاقِ: قَسَاوَةُ الْقَلْبِ وَ جُمُودُ الْعَیْنِ وَ الْإِصْرَارُ عَلَی الذَّنْبِ وَ الْحِرْصُ عَلَی الدُّنْیَا؛ )(2)( چهار چیز از نشانههای نفاق است: سختدلی، خشکیدگی چشم، مداومت بر گناه، و آزمندی نسبت به دنیا.»
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم نیز برخی از نشانههای منافق را اینگونه بیان فرموده است:
«آیة المنافق ثلاث: اذا حدث کذب و اذا وعد خلف واذا ائتمن خان؛ )(1)( نشانه منافق سه چیز است: هرگاه سخن گوید دروغ گوید، هرگاه وعده دهد، وفا نکند و هرگاه به او اعتماد شود، خیانت کند.»
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «وَ لَقَد قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم إِنِّی لَا أَخَافُ عَلَی أُمَّتِی مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِکاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَیَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِیمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِکُ فَیُخْزِیهِ اللَّهُ وَ یَقْمَعُهُ بِشِرْکِهِ وَ لَکِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ کُلَّ مُنَافِقٍ حُلْوِ اللِّسَانِ یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْکِرُون؛ )(2)( پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به من فرمود: من بر امتم، نه از مؤمن میترسم و نه از مشرک؛ چرا که خداوند مؤمن را با ایمانش باز میدارد و مشرک را به وسیله شرکش نابود میکند، بلکه تنها از [شر] کسی میترسم که در دل منافق است و در زبان دانا، چیزی را میگوید که آن را نیکو میشمارید و کاری میکند که آن را ناپسند میدارید.»
حکایت منافق در نگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «مثل المؤمن والمنافق والکافر کمثل رهط ثلاثة وقعوا الی نهر، فوقع المؤمن فقطع، ثم وقع المنافق حتی اذا کاد ان یصل الی المؤمن ناداه الکافر ان هلم الی فانی اخشی علیک، و ناداه المؤمن ان هلم الی فان عندی و عندی یحظی له ما عنده. فما زال المنافق یتردد بینهما حتی اتی علیه اذی فغرقه، و ان المنافق لم یزل فی شک و شبهة حتی اتی علیه الموت و هو کذلک؛ )(1)( حکایت مؤمن و منافق و کافر، حکایت یک گروه سه نفری است که به سوی رودخانهای میروند. ابتدا مؤمن وارد رودخانه میشود و از آن میگذرد. سپس منافق وارد میشود و چیزی نمانده که خودش را به مؤمن برساند [اما] کافر صدایش میزند: به سوی من بیا؛ زیرا برای تو نگرانم. و مؤمن صدا میزند که: به سوی من بیا؛ زیرا نزد من بهرهمند خواهی بود. منافق پیوسته میان آن دو تردد میکند تا آنکه بالاخره گزندی به او میرسد و غرقش میکند. آری منافق پیوسته در شک و شبهه به سر میبرد تا آنکه مرگش فرا میرسد. او چنین حالتی دارد.»
1) . میزان الحکمه، 18473.
از جمله مواردی که در قرآن مجید به آن اهمیت فراوانی داده شده است؛ دعا و نیایش و ارتباط با خداوند متعال است. برخی از مواردی که در آیات قرآن درباره دعا و نیایش آمده است، عبارتند از:
خداوند متعال در قرآن کریم چنین میفرماید:
(وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)؛ )(1)( «پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.»
1) . مؤمن/60.
(إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً)؛ )(1)( «آنان در کارهای نیک شتاب مینمودند و ما را از روی رغبت و بیم میخواندند.»
(وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ)؛ )(2)( «و چون انسان را آسیبی رسد، ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده میخواند و چون گرفتاریش را برطرف کنیم، چنان میرود که گویی ما را برای گرفتاری که به او رسیده، نخوانده است.»
علاوه بر آیات قرآن، روایات فراوانی نیز درباره اهمیت دعا و نیایش در کتابهای روایی به چشم میخورد.
به عنوان نمونه، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم دعا را همان عبادت دانسته میفرماید:
«الدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ؛ )(1)( دعا همان عبادت است.»
همچنین آن حضرت میفرماید: «الدعاء مخ العبادة ولایهلک مع الدعاء احد )(2)( ؛ دعا مغز عبادت است و با دعا احدی هلاک نخواهد شد.»
از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «الدعاء مفاتیح النجاح ومقالید الفلاح )(3)( ؛ دعا کلیدهای نجات [و کامیابی] و گنجینههای رستگاری است.»
«بیا تا برآریم دستی زدل
که نتوان درآورد فردا زگل
بر آرد تهی دستهای نیاز
ز رحمت نگردد تهیدست باز
قضا خلعتی نامدارش دهد
قدر، میوهای در کنارش نهد
مپندار از آن در که هرگز ببست
که نومید گردد برآورده دست
همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز
چو شاخ برهنه برآریم دست
که بیبرگ از این بیش نتوان نشست» )(1)(
شرایط اجابت دعا
گروهی به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدند و سؤال کردند: «ما دعا میکنیم ولی اثری از اجابت نمیبینیم. حضرتش فرمودند: «لانکم تدعون من لا تعرفونه )(2)( ؛ زیرا شما کسی را میخوانید که نمیشناسید.»
در این باره رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم فرمودند:
«مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُسْتَجَابَ دُعَاؤُهُ فَلْیُطَیِّبْ مَطْعَمَهُ وَ مَکَسْبَهُ؛ )(1)( هر کس دوست دارد دعایش مستجاب شود، آنچه را میخورد و کسب میکند، پاکیزه نماید.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید: «لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دُعَاءَ قَلْبٍ سَاهٍ )(2)( ؛ خدای عزوجل دعای برخاسته از قلب غافل را مستجاب نکند.»
در بسیاری از مواقع، انسان چیزی را با پافشاری و با تمام وجودش از خداوند میخواهد در حالی که به سود و نیاز واقعی او نیست.
در این زمینه امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
«رُبَّ أَمْرٍ حَرَصَ الْإِنْسَانُ عَلَیْهِ فَلَمَّا أَدْرَکَهُ وَدَّ أَنْ لَمْ یَکُنْ أَدْرَکَه؛ )(3)( بسیار است که انسان بر کاری حریص است و همین که آن را یافت، دوست دارد که [ای کاش] آن را نمییافت.»
از دیگر شرایط استجابت دعا، همراه بودن آن با کار و تلاش است.
علی علیه السلام در این باره میفرماید: «الدَّاعِی بِلَا عَمَلٍ کَالرَّامِی بِلَا وَتَرٍ؛ )(1)( دعا کننده بدون عمل [و تلاش]، مانند تیرانداز بدون «زه» است.»
زمانهای دعا
در روایات اسلامی علاوه بر اینکه توصیه شده، هرگاه نسیم رحمت الهی وزیدن گرفت و انسان احساس کرد میل به سخن گفتن با خدا پیدا کرده، دعا کند، زمانهایی نیز به عنوان وقتهای مناسبتر برای دعا سفارش شده است؛ از جمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1) . بحار الانوار، ج78، ص60.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلَاةَ فِی أَحَبِّ الْأَوْقَاتِ إِلَیْهِ فَاسْأَلُوا اللَّهَ حَوَائِجَکُمْ عَقِیبَ فَرَائِضِکُمْ؛ )(1)( همانا پروردگار، نماز را در محبوبترین وقتها نزد خود واجب کرد؛ پس، حاجتهای خود را پس از [اقامه] نمازهایتان طلب کنید.»
از امام صادق علیه السلام روایت است که وقتی فرزندان یعقوب از پدر خواستند تا برای آنها استغفار کند، فرمود: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی» حضرت فرمود: این طلب استغفار را تا سحرگاه شب جمعه به تاخیر انداخت. )(2)(
امام باقر علیه السلام درباره اهمیت دعا در این فاصله چنین میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ کُلَّ عَبْدٍ دَعَّاءٍ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی السَّحَرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّهَا سَاعَةٌ تُفَتَّحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ تُقَسَّمُ فِیهَا الْأَرْزَاقُ وَ تُقْضَی فِیهَا الْحَوَائِجُ الْعِظَام؛ )(1)( خداوند متعال از بین بندگان مؤمنش آنان را که بسیار دعا کنند، دوست میدارد؛ پس بر شما باد به دعا در سحر تا طلوع آفتاب؛ زیرا در این ساعات درهای آسمان باز میشود، رزق و روزی میان بندگان تقسیم میگردد و حاجتهای بزرگ برآورده میشود.»
1) . اصول کافی، ج2، ص478.
از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
«عَلَیْکُمْ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ بِکَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ فَأَمَّا الدُّعَاءُ فَیُدْفَعُ عَنْکُمْ بِهِ الْبَلَاءُ وَ أَمَّا الِاسْتِغْفَارُ فَتُمْحَی بِهِ ذُنُوبُکُم؛ )(1)( در ماه رمضان بسیار از خداوند آمرزش بخواهید و بسیار دعا کنید، زیرا دعا بلا را از شما دفع میکند و آمرزش خواهی [از خداوند] مایه نابودی گناهان است.»
دعاهای مستجاب
از روایات استفاده میشود که برخی از دعاها از بقیه به اجابت نزدیکتر است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «ثَلَاثُ دَعَوَاتٍ لَا یُحْجَبْنَ عَنِ اللَّهِ تَعَالَی: دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ إِذَا بَرَّهُ وَ دَعْوَتُهُ عَلَیْهِ إِذَا عَقَّهُ وَ دُعَاءُ الْمَظْلُومِ عَلَی ظَالِمِهِ وَ دُعَاؤُهُ لِمَنِ انْتَصَرَ لَهُ مِنْهُ وَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ دَعَا لِأَخٍ لَهُ مُؤْمِنٍ وَاسَاهُ فِینَا وَ دُعَاؤُهُ عَلَیْهِ إِذَا لَمْ یُوَاسِهِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهِ وَ اضْطِرَارِ أَخِیهِ إِلَیْه؛ )(2)( سه دعاست که از خدای تعالی پوشیده نمیماند [و مستجاب میشود]: دعای پدر در حق فرزندش هرگاه نسبت به او نیکوکار [و فرمانبردار] باشد و نفرین پدر در حق او هرگاه وی را بیازارد [و نافرمانی کند]؛ نفرین ستمدیده در حق ستمگر و دعای ستمدیده در حق کسی که انتقام او را از ستمگر گرفته باشد؛ دعای مرد مؤمن در حق برادر مؤمن خود که به خاطر ما او را کمک مالی کرده باشد و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او میتوانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است.»
از جمله دعاهای مستجاب، دعای کودکانی است که به گناه آلوده نشده باشند.
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «دُعَاءُ أَطْفَالِ أُمَّتِی مُسْتَجَابٌ مَا لَمْ یُقَارِبُوا الذُّنُوب؛ )(1)( دعای کودکان امت من مستجاب است، مادامی که به گناه آلوده نشوند.»
1) . بحار الانوار، ج90، ص357.
قرآن مجید یکی از صفات برجسته مؤمنان را امر به معروف و نهی از منکر دانسته، میفرماید: (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ)؛ )(1)( «مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند، به نیکی فرمان میدهند و از ناشایست باز میدارند.»
علاوه بر این خداوند امر به معروف و نهی از منکر را نشانه بهترین امت ذکر فرموده است:
(کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ)؛ )(2)( «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید: به کار پسندیده فرمان میدهید، و از کارهای ناپسند باز میدارید.»
علی علیه السلام در کلامی بسیار ارزشمند و شگفت انگیز درباره ارزش امر به معروف و نهی از منکر چنین فرموده است:
«وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ؛ )(1)( همه کارهای خوب و جهاد در راه خدا، در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز آب دهانی که در دریایی ژرف انداخته شود نیست.»
آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر
فلاح و رستگاری: (وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ )(2)( «و به خوبی فرمان دهند و از بدی باز دارند، اینان رستگارانند.»
تقویت مؤمنین: علی علیه السلام فرمود: «فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ؛ )(3)( کسی که امر به معروف کند، مسلمانان را تقویت کرده است.»
آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر
محروم شدن از برکت وحی: رسول گرامی اسلام فرمود: «إِذَا عَظَّمَتْ أُمَّتِی الدُّنْیَا نُزِعَت مِنْهَا هَیْبَةُ الْإِسْلَامِ وَ إِذَا تَرَکَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَحِقَهَا ذِلَّةُ الْمَعَاصِی؛ )(2)( هرگاه امت من به دنیا بها دهد، شکوه اسلام از آنان گرفته میشود و هرگاه امر به معروف و نهی از منکر را واگذارد، از خواری گناهان به او میرسد.»
نزول انواع عذابهای الهی: هم چنین آن حضرت صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، أَوْ لَیَعُمَّنَّکُمْ عَذَابَ اللهِ؛ )(3)( یا امر به معروف و نهی از منکر کنید یا عذاب خدا همه شما را فرا میگیرد.»
امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عزوجل دو فرشته را فرستاد تا شهری را بر سر مردمش واژگون کنند. چون به آن شهر رسیدند، مردی را در حال دعا و تضرع دیدند... پس یکی از آن دو نزد خدای تبارک و تعالی برگشت و گفت: پروردگارا! من به آن شهر رسیدم اما دیدم فلان بنده ات تو را میخواند و به درگاه تو زاری میکند. خداوند فرمود: دستوری که به تو دادم انجام ده. او مردی است که هرگز به خاطر من چهرهاش از خشم تغییر نکرده است. )(2)( »
شرایط آمر و ناهی
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا یَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَّا مَنْ کَانَ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ رَفِیقٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ رَفِیقٌ فِیمَا یَنْهَی عَنْهُ عَدْلٌ فِیمَا یَأْمُرُ بِهِ عَدْلٌ فِیمَا یَنْهَی عَنْهُ عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ عَالِمٌ بِمَا یَنْهَی عَنْهُ؛ )(1)( امر به معروف و نهی از منکر نکند مگر کسی که سه خصلت در او باشد: در آنچه به آن امر و یا از آن نهی میکند، طریق مدارا پیش گیرد، در امر و نهی خود به عدالت رفتار کند و به آنچه امر و نهی میکند، دانا باشد.»
مردهای در میان زندگان
1) . میزان الحکمة، 12758.
علی علیه السلام فرمود: «مَنْ تَرَکَ إِنْکَارَ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ فِی الْأَحْیَاءِ؛ )(1)( کسی که در برابر منکر با دل و دست و زبان خویش اعتراض نکند، او مردهای است در میان زندگان.»
عذر نامقبول
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود: «لا یحقرن احدکم نفسه ان یری امرا لله تعالی فیه مقال، فلا یقول: یا رب خشیة الناس! فیقول: فایای کنت احق ان تخشی؛ )(2)( مبادا کسی از شما در جایی که پای امری از خدا در میان است و باید سخن بگوید [با سکوت کردن] خود را کوچک کند، زیرا [فردای قیامت] نمیتواند بگوید: خدایا! از ترس مردم بود. چون خداوند جواب میدهد: سزاوارتر آن بود که از من بترسی.»
نوشته را با کلامی بیدار کننده از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم به پایان میبریم که امروزه مصادیق بارز آن در جامعه عینیت یافته است و هشداری است برای کسانی که آرزوی نیل به سعادت دارند.
آن حضرت فرمودند: «کَیْفَ بِکُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ وَ لَمْ یُؤْمَرُوا بِمَعْرُوفٍ وَ لَمْ یُنْهَوْا عَنْ مُنْکَرٍ؟! ... فَکَیْفَ بِکُمْ إِذَا أَتَیْتُمُ الْمُنْکَرَ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ؟! ... کَیْفَ بِکُمْ إِذَا رَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْکَراً وَ الْمُنْکَرَ مَعْرُوفاً؛ )(1)( چه حالی خواهید داشت آنگاه که زنانتان فاسد و جوانانتان نابکار شوند و شما به خوبیها فرمان ندهید و از زشتکاری منع نکنید؟... چه حالی خواهید داشت آنگاه که به زشتکاری فرا خوانید و از خوبیها باز دارید؟... چه حالی خواهید داشت آنگاه که خوب را زشت دانید و زشت را نیکو؟»
1) . التهذیب، ج6، ص177، ح 359.
قرآن این نور الهی هماره عروة الوثقایی بوده که مستمسکین به آن را در حدی که سعه وجودیشان اجازه میداده، با معارف زلالش سیراب و هدایت کرده و از تاریکیهای جهل و خرافه خارج ساخته است. رهنمونی قرآن، خاص قوم و گروه ویژهای نیست؛ جهانی است و همگان را در بر میگیرد. برای همین است که از دیر باز تاکنون مشاهده میکنیم افزون بر ملل مسلمان، پژوهشگران و محققان شرق و غرب عالم هم از آن بهره برداری کرده و به عظمت و ارزش و جایگاه بلندش اذعان و اعتراف کردهاند. در این نوشته مختصر، تصویری با زوایای مختلف از قرآن، از منظر خاور شناسان ارائه میدهیم. فصاحت و بلاغت و معجزه ادبی قرآن در فصاحت و بلاغت قرآن کریم و لحن و گفتار جذاب و ادیبانه این معجزه بینظیر الهی هیچ شک و تردیدی وجود ندارد و در قرآن مجید و سخن معصومان علیه السلام و اندیشمندان به تصریح یا تلویح و اشاره مورد بحث قرار گرفته و به آن اعتراف شده است.
«گوستاو لوبون» (1841 - 1931م) در این باره میگوید: «اعراب، قرآن را فصیحترین کتابها میدانند... و من به این مطلب معترفم که قرآن سلسله آیات موزون و دلپذیری دارد که در میان کتابهای آسمانی دیگر، بینظیر و بیسابقه است.» )(1)(
1) . تمدن اسلام و عرب (حضارة العرب)، گوستاو لوبون، مترجم عربی: عادل زعتیر، مترجم فارسی: سید هاشم حسینی، 1347هـ ش، ص132.
«نولدکه» گوید: «کتاب مقدس قرآن به طوری با نیروی برهان و جذابیت برای خوانندگان ادای مطلب میکند که عناصر مختلف را متشکل و متحد کرده است. فصاحت آن به قدری کامل است که به سادگی قبائل وحشی را متمدن ساخته و در مسیر تاریخ، راه مشخص و ممتازی را به وجود آورده است.» )(1)(
«هاری گای لرد درهن» گوید: «قرآن، وحی پروردگار است که به صورت لفظی توسط جبرئیل بر حضرت محمد صلی الله علیه وسلم نازل شده است. قرآن، معجزه دائمی است... و آن چنان کامل و تمام است که هیچ جن و انسی نمیتواند یک قسمت بیاورد که با بخش مختصری از قرآن قابل مقایسه باشد.» )(2)(
دکتر «جانسن»، دانشمند انگلیسی و دارای مقالاتی درباره عظمت اسلام و قرآن گوید: «اگر چه این کتاب (قرآن) نظم نیست، ولی با کمال قوت باید اعتراف کرد و گفت: هرچه هست، بالاتر از نظم است. این آوازه پیغمبری است از نژاد سامی که معنای آن عام و مناسب و از همه صداها بالاتر است.» )(3)(
«ای دنت» )(1)( و «سلیمان بن ابراهیم» که به طور مشترک کتابی درباره پیامبر صلی الله علیه وسلم به رشته تحریر در آوردهاند دربارۀ قرآن از جنبۀ اعجاز ادبی آن گویند: «آیا ممکن است که این زبان و گفتار عالی، پخته و انسجام یافته که غالب شعراء عرب را به حیرت و شگفتی واداشت، زاده فکر و اندیشه محمد صلی الله علیه وسلم باشد؛ محمدی که به طور کامل امّی بود و از علم و دانش بهرهای نداشت؟!» )(2)(
هر چند تصور این دو پژوهشگر از امّی بودن صحیح نیست، ولی بیانگر این موضوع است که قرآن مجید ساخته و پرداخته حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم نیست و از علم و دانش ایشان نشأت نگرفته است.
«کلود ساواری» )(3)( معتقد بود: «محمد صلی الله علیه وسلم مردی دانشمند و مسلّط به زبان و ادبیات عرب بود، ادبیات و زبانی که غنیترین و هماهنگترین ادبیات و زبان دنیاست. او با انشاء این آیات، بلند پروازی فکر و اندیشه را به منتهی درجه امکان رساند... من تکرار میکنم که محمد صلی الله علیه وسلم مردی دانشمند و مسلّط بر زبانی بوده است که گروه بسیاری از شعراء از اول پیدایش گیتی آن را زیور و آرایش داده بودند و عربستان، قبله گاه و مبدأ توجه تمام شعراء آن روز بود.
1) . وی تحصیلات ابتدایی خود را در فرانسه گذراند. بعد به الجزایر رفت و تا آخر عمر در آنجا بود. خوشبختانه در سال 1927 میلادی. مسلمان شد و لقب «ناصرالدین» گرفت. دنت از نویسندگان پرکار بود. مشهورترین کتابش که آن را با همکاری «سلیمان بن ابراهیم» نوشت، شرح حال زندگانی پیامبر صلی الله علیه وسلم است که برای بار اول به عربی تحریر شد و سپس به زبانهای انگلیسی و فرانسوی ترجمه گردید. (ر. ک: مقدمه کتاب محمد صلی الله علیه وسلم پیامبر خدا، ترجمه هادی دستباز، نشر کتاب فروشی صحافیان، 1347هـ ش.)
2) . آیین محمدی، ص108. شایان ذکر اینکه چون سلیمان بن ابراهیم به سال 1899 م. از دنیا رفت، بنابراین، معلوم میشود کتاب مزبور. که کاری مشترک بوده. پیش از مسلمان شدنای دنت نگاشته شده است؛ زیرا ای دنت در سال 1927 اسلام آورد.
3) . وی جهانگرد و دانشمندی فرانسوی بود و زبان عربی را به خوبی میدانست. او بعد از آنکه قرآن کریم را مورد مطالعه و بررسی قرار داد، مجذوب آن شد. (ر. ک: فرهنگ اسلام شناسان خارجی، ج1، ص129).
«لبید بن ربیعه»، شاعر بزرگی بود که یکی از قصائد او را به در خانه کعبه آویزان کرده بودند و هیچ کس حاضر به رقابت و مشاعره با او برای ربودن جایزه نبود؛ ولی وقتی یکی از آیات قرآن را در برابر شعر لبید قرار دادند، او با خواندن اولین آیه چنان مجذوب و مشتاق شد که اقرار کرد این گفتار، برتر از شعر او و هر شاعر دیگری است. لبید اندکی بعد به اسلام گروید. روزی یکی از ستایشگران او که به جمع آوری اشعار کامل او علاقهمند و مشتاق بود، از او تقاضای نسخه کاملی از اشعارش را کرد. لبید گفت: من هیچ نسخه از اشعار خود ندارم؛ زیرا حافظه و ذهن من به طور کامل مجذوب و مستغرق در آیات این کتاب آسمانی گشته است.» )(1)(
«توماس کارلایل» گوید: «هنگامی که ما قرآن مجید را مطالعه میکنیم، میبینیم این کتاب علاوه بر آنکه وحی آسمانی است، از نظر کلمات و ترکیب، بلیغترین کتاب است ... حق آن است که تمام کتابها در برابر قرآن، ناچیز و کوچکند. و این کتاب از هرگونه عیب و نقص و اصول ناپسندیده، پاکیزه و مبرّاست.» )(2)(
«استانلی لین پول» مینویسد: «پیامبر اسلام یکی از بزرگترین و عالیمقامترین شخصیتهای تاریخ جهان است و کتابش همان قرآن میباشد که مجموعهای از وحیهای الهی و شاهکار زبان عربی است.» )(1)(
«ادوارد منتیت» میگوید: «تمام آنها که با قرآن در زبان عربی آشنا هستند، در ستودن لطافت و زیبایی این کتاب مذهبی اتفاق دارند. طرح عالی قرآن آن چنان بلند و با شکوه است که هیچ ترجمهای به هیچ زبان اروپایی نمیتواند حق آن را ادا کند.» )(2)(
«کارن آرمسترانگ» گوید: «زیبایی بیان قرآن چنان است که تا عمق احساسات درونی افراد نفوذ میکند.» )(3)(
همو در جایی دیگر گوید: «[دربارۀ قرآن] از یک دیدگاه میتوان گفت که محمد صلی الله علیه وسلم به نوعی جدید از ادبیات دست پیدا کرد که گروهی را شیفته میساخت. این کلام به قدری تازه و قدرتمند بود که معجزه به نظر میرسید، معجزهای خارج از دستیابی بشر معمولی. به همین دلیل، محمد صلی الله علیه وسلم دشمنان خود را به مبارزه میطلبید تا اگر میتوانند نظیر آن (قرآن) را بیاورند.» )(4)(
1) . اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص25.
2) . ترجمه فرانسوی قرآن، پاریس، 1929 م، ص53، به نقل از: نگرشی تاریخی بر رویارویی غرب با اسلام، ص211.
3) . زندگینامه پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم ، کارن آرمسترانگ، ترجمه کیانوش حشمتی، تهران، انتشارات حکمت، چاپ اول، 1383هـ ش، ص166.
4) . زندگینامه پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم ، کارن آرمسترانگ، ترجمه کیانوش حشمتی، تهران، انتشارات حکمت، چاپ اول، 1383هـ ش، ص167.
«جان دیون پورت» میگوید: «قرآن از نقطه نظر ادبی شاعرانهترین اثر مشرق زمین است و قسمت اعظم آن نثری است موزون و مسجّع. و این سبک، مطابق ذوقی است که از قدیمیترین اعصار در این قسمت از کره ارض رواج داشته است.» )(1)(
مقایسه قرآن با سرودههای شعراء قیاس معالفارق است؛ زیرا هیچ شاعری نمیتواند حتی یک سوره مانند قرآن به وجود آورد؛ )(2)( بلکه اگر تمامی شعراء زبردست و خیال پرداز گرداگرد هم جمع شوند، نمیتوانند از عهده چنین مهمی برآیند. با این حال چون دیون پورت میزان و مقیاسی برای اظهار زیبایی ادبی قرآن و اعجاز بلاغی آن در دست نداشته، این ویژگی را به گونه مزبور بیان کرده است.
«اف. اف. اربوتنت» گوید: «از نقطه نظر ادبی، قرآن به عنوان نمونه فصیحترین [سخن] عربی که در سبکی بین نثر و شعر در آمده است، ملاحظه میشود. تعجب در این است: با آنکه قرآن از نظر لغات و طرز گرامری و جمله بندی عیناً طبق قواعدِ دستوری عربی است، با وجود این، با تمام همتی که دیگران به خرج دادهاند که مانند ظرافت و بلاغت قرآن چیزی بنویسند، تاکنون موفق نشدهاند.» )(3)(
1) . عذر تقصیر به پیشگاه محمد صلی الله علیه وسلم و قرآن، جان دیون پورت، ترجمه غلامرضا سعیدی، ص91 (دار التبلیغ اسلامی، قم).
2) . اگر شعراء. به ویژه شاعرانی که کارگزاران و دست پروردگان قدرتهای استکباری هستند. از عهده این مهم حتی در عصر حاضر بر میآمدند، قطعاً فرصت را از دست نمیدادند و سرودههای خود را برای تخریب و اضمحلال اسلام مطرح میکردند و دیگر نام و نشانی از این دین و پیروانش باقی نمیماند.
3) . ر. ک: قرآن در نظر اروپائیان، شهید باهنر (مجله اندیشه اسلامی، دفتر اول، 1362هـ ش)، ص205 و 206.
«پول کازانووا» میگوید: «حتی برای آنها که مسلمان نیستند، هیچ چیز عجیبتر از زبان قرآن نیست که با بیانی بس رسا و طنین دلانگیز و گوش نواز، مردم آن روز را که بسیار علاقهمند به فصاحت بودند، مجذوب و شیفته کرده، وادار به تحسین میکرد. وسعت سیلابها و طنطنه آهنگ و سجع وقافیه عجیبش، بیشتر اوقات، بسیاری از مخالفان و مشرکان را منقلب میکرد.» )(1)(
«دورمان» در کتاب به سوی شناخت اسلام میگوید: «قرآن معجزهای است جاوید و شاهد بر صدق ادعای محمد رسول خدا صلی الله علیه وسلم . قسمتی از جنبه اعجاز آن مربوط به سبک و اسلوب انشاء آن است و این سبک و اسلوب، به قدری کامل و عظیم و با شکوه است که نه انسان و نه پریان، نمیتوانند کوچکترین سورهای نظیر آن را بیاورند.» )(2)(
ماه رمضان یکی از بهترین هدیههای الهی و مائدههای آسمانی برای فرزندان اسلام و قرآن است. ماه قرآن، ماه دعا و نیایش، ماه روزه، ماه خودسازی، ماه تقوا و پارسایی، ماه مولای پارسایان، ماه مساجد، ماه تبلیغ، ماه شب زندهداری، ماه فقرزدایی و سفرههای افطاری، ماه حمایت از محرومان، ماه صلح و مهربانی، ماه جهاد و دشمنستیزی، ماه اعتکاف و ماه پالایش جسم و جان است.
هر یک از ما با یک یا چند بخش خاص از برکات و نعمتهای این ماه پربرکت انس و الفت داریم و اصولاً نسیم زندگی بخش رمضان هر سال یکبار میوزد و باران رحمت الهی بر همه جا میبارد؛ ولی هر کس به قدر همت و تلاش خویش و آمادگیهای جسم و جان خود از این آب حیات بهره میگیرد.
عالمان دین و مبلغان گرامی در خط مقدم بهرهبرداری از فیوضات ربانی و استفاده از انوار رحمانی قرار دارند و طبیعی است که پیش از دیگران و قبل از همه باید خود را برای ورود به مهمانسرای الهی و حضور در ضیافت ملکوتی آماده کنند.
راستی برنامه ما در ماه رمضان چیست؟
روحانیون دو رسالت بزرگ و سنگین بر عهده دارند:
رسالت خودسازی: «تزکیه خود و دیگران»؛
رسالت جامعهسازی: «تعلیم قرآن و حکمت».
شاید دیگر اصناف و اقشار اجتماعی بتوانند به تزکیه نفس و خودسازی و اصلاح اندیشه و اخلاق و رفتار خویش و توبه و انابه و تلاوت قرآن و دعا و استغفار و حضور در مساجد و مجالس دینی اکتفا کنند؛ امّا عالمان دین و مبلغان اسلام در این ماه، هم مهمان خدایند، هم میزبان بندگان خدا. هم آداب مهمانی را باید رعایت کنند، هم راه و رسم میزبانی را باید بجای آورند. درست است که میزبان همه خداست و خانه و سفره و دعوت و پذیرائی و اقدام و راهنمایی همه از لطف و کرم و احسان و مهربانی اوست؛ امّا همیشه خداوند بندگانی دارد که مساجد او را بنیان مینهند، آن را نظافت میکنند، قبل از دیگران درب خانه او را بر روی دیگران میگشایند، چراغ و کولر و بخاری و لوازم عبادت و نیایش را فراهم میآورند و مردم را در شناخت چگونگی عبادات و انجام آنها یاری میکنند.
خودسازی مهمترین وظیفه در ماه رمضان است؛ ولی مبلغان و عالمان دین علاوه بر شناخت آداب مهمانی و رعایت شرائط حضور در مهمانسرای یزدانی، باید برای میزبانی و پذیرایی معنوی از خیل مشتاقان حرم و حریم الهی، خویش را آماده کنند، و برای لحظه، لحظه این فرصت آسمانی، بهترین استفاده را شناسایی و برنامهریزی نمایند. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام کسی که خود را در جایگاه پیشوایی مردم قرار میدهد، باید قبل از دیگران به تربیت خویش بپردازد و پیش از گفتار با عمل مردم را تربیت کند. )(1)(
1) . نهج البلاغه (صبحی صالح)، محمد دشتی. کاظم محمدی، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1406 هـ ق، حکمت 73.
شیخ صدوق(رحمه الله) با سندی معتبر از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین علیه السلام چنین نقل کرده است که یک روز رسول خدا صلی الله علیه وسلم ضمن خطبهای چنین فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ؛ )(1)( هان ای مردم! ماه خدا همراه با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است. ماهی که در نزد خدا برترین ماهها، روزهایش برترین روزها و شبهایش بهترین شبها و لحظههایش نیکوترین لحظههاست.»
در فرازی دیگر پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم فرمود: «هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ؛ ماهی که در آن به مهمانی خدا دعوت شدید و مورد تکریم و احترام او قرار گرفتید، دم زدن شما در آن تسبیح، و خوابتان درآن عبادت و اعمالتان در آن مقبول و دعای شما در آن مستجاب است.»
1) . عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، انتشارات جهان، قم، 1378 هـ ق، ج1، ص295.
رسول اعظم صلی الله علیه وسلم در این بخش ارزش و فضیلتهای ماه رمضان و فضای ویژه مهمانسرای خدا را تشریح میکند و راهکار خودسازی در این فضای قدسی و معنوی را بر میشمارد:
فهرستی از آنچه رسول گرامی صلی الله علیه وسلم به رعایت آن فرا میخواند، چنین است:
درخواست از خداوند با انگیزۀ واقعی و با دلی پاک برای توفیق در روزه گرفتن و تلاوت قرآن؛
یاد کردن گرسنگی و تشنگی روز قیامت با عطش و گرسنگی در دنیا؛
صدقه دادن به نیازمندان و مساکین؛
تکریم و توقیر بزرگسالان و مهرورزی با کودکان؛
صلۀ ارحام و نیکی به خویشاوندان؛
کنترل و مهار زبان؛
چشم بستن بر آنچه نگاه به آن حرام است؛
مبلغان و عالمان دین علاوه بر شناخت آداب مهمانی و رعایت شرائط حضور در مهمانسرای یزدانی، باید برای میزبانی و پذیرایی معنوی از خیل مشتاقان حرم و حریم، خویش را آماده کنند، و برای لحظه، لحظه این فرصت آسمانی، بهترین استفاده را شناسایی و برنامهریزی نمایند
خودداری از آنچه شنیدنش جایز نیست؛
مهرورزی نسبت به ایتام؛
توبه از گناهان؛
دعا کردن در اوقات نماز؛
آزاد کردن خویش با استغفار از زنجیر گناهان؛
سبک کردن بار گناهان با سجدههای طولانی؛
افطاری دادن به مؤمنان؛
خوش اخلاقی با مردم؛
خواندن نوافل و نمازهای مستحبی؛
صلوات فرستادن بر پیامبر و اهلبیت علیه السلام .
عالمان دین میزبان سفرۀ مهمانی خدایند و با یاری مدیران مساجد و محافل دینی باید در تغذیۀ قرآنی جامعه بکوشند.
مهمترین خدمت به جامعۀ بشریت تعلیم و تزکیه براساس قرآن کریم است. مبلّغان باید با سلاح قرآن با غفلتها، خرافهها، آزمندیها، بیتفاوتیها و کینهورزیها مبارزه کنند.
تبیین و نشر معارف قرآن، تقویت روح پارسایی و تقوا، و ایجاد انگیزۀ دفاع از فرهنگ قرآن و ارزشهای اسلامی، بزرگترین وظیفه مبلّغان در فرصتهای تبلیغی است. تقویت باورهای اسلامی، شبههزدایی و روشنگری در زمینه اندیشهها و احکام و قوانین الهی و نزدیک کردن مردم به قرآن، به مسجد، به عالمان عامل و اصلاح برداشتهای نادرست و ناقص و حل گرههای روحی، روانی، و تقویت برادری و اخوت در میان امت بزرگ اسلامی، از مهمترین خدمات فرهنگی است که مبلّغان دین پرچمدار آن هستند.
مبلّغان، پاسداران عقاید و اخلاق و قوانین اسلامند. شناخت دقیق، انتقال عمیق و صبوری در برابر مشکلات و دشواریهای این راه بخشی از جهاد فرهنگی است.
نقد غربزدگی، معنویتهای دروغین، نقد صهیونیزم جهانی، نقد وهابیت و بهائیت و شیطانپرستی به عنوان مثلث صهیونیستی، بخشی از نیازهای امروز و وظایف مرزبانان فرهنگ اسلامی است. پیوند دادن نسل امروز با امام عصر علیه السلام و اندیشه امامت، تقویت جایگاه رهبری و ولایت فقیه، تأکید بر حفظ نظام اسلامی و اندیشههای امام خمینی(رحمه الله)، عمقبخشی به شناخت سطحی جامعه و تأکید بر عدالت در سطح جهانی و داخلی و پاسداری از اخوت و برادری در چهارچوب قرآن و اهلبیت و مواضع رهبری، از مهمترین نیازهای اجتماعی امت اسلامی است. مبارزه با شرک و کفر و طاغوت، افشای تحریف و بدعت و الحاد و اعلام ولایت و برائت و روشنگری در زمینه نفاق و وابستگی به اجانب و دعوت همه به تلاوت قرآن و حدیث و تدبّر در آن و تقویت مساجد و تقوای فردی و اجتماعی، راه پیشگیری از سلطۀ بیگانگان بر بلاد اسلامی است.
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)؛ )(1)( «ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما واجب شد، همانگونه که بر پیشینیان شما واجب شده بود، شاید تقوا پیشه کنید.»
1) . بقره/183.
روزه و رمضان راهی به سوی تقوا و پارسایی است و فتح قلههای فلاح و رستگاری بدون خودسازی و تلاش برای جامعهسازی امکانپذیر نیست.
قرآن مجید سند اساسی اسلام و معجزه جاوید نبی اکرم اسلام است. کتابی که (لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ) )(1)( و کتابی که مصون از هر گونه تحریف است. (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ) )(2)( قرآن کتاب نور، عبرت، بینه، تذکر، بیان، رشد، برهان، ذکر، فرقان و مبارک است.
با کمال تأسف، همچنان بسیاری از مردم نمیتوانند قرآن را بخوانند، یا آن که غلط میخوانند. آنان که میخوانند نیز بسیاری معنای آن را نمیدانند، و آنان که میدانند در آن تدبر نمیکنند، و آنان که تدبر میکنند کمتر عبرت میگیرند و بالاخره برخوردها در حد تشریفات، سوگند، مهریه، تجوید، ترتیل، حفظ و مسابقه بوده است و هدف اصلی همه این برنامهها که تدبر در قرآن است رونق لازم را نیافته است.
خداوند از ما چه میخواهد و چه وظیفهای در برابر قرآن داریم؟
ما باید کتاب آسمانی را محور عقیده، فکر، تصمیم و عمل خود قرار دهیم و در غیر این صورت قرآن ما را پوک و پوچ میداند: (یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْءٍ حَتَّی تُقیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ) )(1)( ما باید قرآن را جدی بگیریم (خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ) )(2)(
بدانیم که هر کس در آن تدبر نکند مورد تندترین انتقادات الهی است (أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها) )(1)( از سوی دیگر ما در برابر قرآن مسئول و مدیون هستیم (وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ) )(2)( در علم اصول به ما گفتهاند که اشتغال یقینی برائت یقینی لازم دارد. آیا ما با این کارهای فرهنگی امروز برائت پیدا میکنیم یا نه؟ یعنی اگر از ما سؤال کنند که تو در برابر وحی چه کردی آیا میتوانیم مطالعات و تدریس و تحصیل رسمی خود را مطرح کنیم و برائت پیدا کنیم؟
البته دروس حوزوی باید با جدیت خوانده شود، لکن نیمی از سال که تابستان و رمضان و محرم و تعطیلات رسمی است، ما میتوانیم یک دور تفسیر را مطالعه و مباحثه و با پیام الهی آشنا شویم.
راستی چه میشد که از روز اول ما را با قرآن آشنا میکردند و به جای «ضرب زید عمروا»، «ضرب الله مثلا» را یاد میدادند؟
راستی چه میشد اگر مقداری از تشویقات و شهریهها براساس تفسیر پرداخت میشد؟
آیا به جای آن که تمام وقت بزرگان ما صرف طلابی که فقیه میشوند شود، بهتر نبود هر عالمی هفتهای یک روز تفکر و دقت و تدبر خود را صرف قرآنی که همه طلاب و جوانان ما به آن نیاز دارند نماید؟!
راستی در دانشگاه و حوزه و مساجد ما جایگاه قرآن و تفسیر کجا است؟! از عزیزانی که تخصص در تفسیر دارند، چه فرد و نهادی استفاده میکند؟ کدام فرزند را سراغ دارید که نامه پدرش را نخواند یا نداند؟ به هر حال مخلوق باید کتاب خالق خود را بداند.
درست است که در ایام تحصیلی کار داریم ولی آیا قرآن کار ما نیست؟ تعداد جلسات و دروس تفسیر را با سایر جلسات و دروس مقایسه کنید، در بعضی از مناطق حتی یک درصد هم نیست.
به هر حال گامهایی باید برداریم که نمونهاش را مینویسم:
برای عزت بخشیدن به قرآن، بزرگان آستین بالا زده و در هفته روزی را به تدریس تفسیر و نکات قرآن اختصاص دهیم.
مدیران حوزههای علمیه برای ایام تعطیل برنامهریزی کنند که طلاب عزیز و جوان مقداری از تفسیر قرآن را مطالعه کنند و در پایان کار آزمونی به عمل آورند و تشویقاتی انجام دهند.
در هر منطقهای علمای خوش بیان قیام کنند و نسل نو را دعوت و همه را سر سفره پرنعمت قرآن بنشانند و دقایقی را به تفسیر آیات قرآن بپردازند.
انشاءالله درس تفسیر که بحمدالله اخیرا در حوزهها راه افتاده، رونق بیشتری پیدا کند و طرحی برای این منظور در حوزهها اجرا گردد.
فضلایی که در ایام تحصیل تقریرات مینویسند، در ایام تعطیل رسالههای قرآنی بنویسند تا مورد نقد و بررسی قرار گرفته و با انتشار آن دیگران نیز بهره ببرند.
تقاضا
برادر بزرگوارم! عالمی را میشناسم که در مسجدالنبی بعد از توسل به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم از حضرت خواست که میزان رضایت یا عدم رضایت حضرت را بداند و با همین نیت قرآن را باز نمود، چشمش به این آیه افتاد (وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً) )(1)( این آیه آن عالم را متاثر کرد.
بهترین فرصت برای مهجوریت زدایی از قرآن، ماه رمضان است که عظمت آن به خاطر روزه نیست بلکه به خاطر نزول قرآن است (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ) )(2)(
اساتید طلاب عزیز را به مطالعه و تفسیر و برقرار کردن جلسات تفسیر برای اقشار مختلف با حفظ دقت (که تفسیر به رای نشود) سفارش نمایند.
از فضلایی که مقیم یا مهاجر یا اهل منبرند تقاضا میکنم که بدنه سخنرانی آنان قرآن باشد و اگر نکتهای میفرمایند در بیان همان آیات باشد.
در تفسیر آیات به چند اصل توجه شود:
نیاز مردم؛
آیاتی که قرآن روی آن اصرار دارد نظیر آیات مبدا، معاد و صحنههای قیامت و مسائل اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و غیره؛
پرهیز از نقل اقوال و مطالب ادبی و علمی که مخصوص خواص است؛
به پیام آیات توجه شود؛
جلسات طولانی نشود. (حداکثر بیست دقیقه)؛
جلسات تفسیر باید دوستانه و بدون فریاد و تکلف باشد؛
در پایان، نکات و پیامها، آنگونه جمعبندی شود که لااقل سرفصلهای آن قابل نوشتن و انتقال و امتحان دادن باشد؛
در مخاطبین به نسل نو توجه خاص شود؛
در مناطقی که مردم با تفسیر آشنا نشدهاند از داستانهای قرآن، یا سورههای کوچک یا آیاتی که با ذهنشان آشنا است آغاز کنیم؛
در آغاز، تبلیغاتی انجام گیرد و بعد از هر جلسه نظرات شنوندگان دریافت گردد.
به آرزوی روزی که ما برای نسل نو تفسیرهای موضوعی که نیازهای ویژه آنان را بررسی کند نوشته باشیم؛
به امید روزی که در هر منطقهای دانشمندی قصههای قرآن را برای کودکان و بزرگان ما تحلیل کند؛
در انتظار روزی که تفسیر ساده ولی پرمحتوا جزء دروس رسمی مدارس و دانشگاهها شود؛
به امید روزی که منابر ما به جای نقل برخی مطالب ضعیف و... مملو از انوار قرآن باشد؛
به امید روزی که تفسیر را نیز علم بدانیم و اسرار قرآن را کشف کرده و دلها را جذب کنیم؛
به امید روزی که از هر طلبهای بپرسند چه میخوانی؟ بگوید تفسیر و مکاسب - تفسیر و لمعه؛
به امید آن که ما کتاب آسمانی را به پا داریم که آن نیز به پاداشتنی است. (وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ)؛ )(1)(
به امید روزی که بخشی از بودجهها و مدارس و نیروها و درسهای حوزوی صرف تربیت مفسر شود؛
فکر نکنید که این آرزوها محال است. مگر ما پیرو امام خمینی(رحمه الله) نیستیم که رژیم را عوض کرد؟ مگر در ورزشگاه ما فریاد یا حسین علیه السلام بلند نشد؟ مگر دهها نماز جماعت در مدارس احیاء نشد؟ مگر عزادارن حسینی علیه السلام در تاسوعا و عاشورا در خیابانها نماز برگزار نکردند؟ مگر آن همه مساجد زیبا در جادهها ساخته نشد؟ مگر در جبههها و انتخابات و تحقیر استکبار و شرکت در مسابقات گوناگون، ندرخشیدیم؟ انشاءالله در مهجوریتزدایی از قرآن نیز خواهیم درخشید، به دو شرط: یکی استمداد از خداوند و توسل به اولیای او و دیگری قصد قربت و قلب پاک.
انس با قرآن مسیر فکرها، اخلاقها، استدلالها، تصمیمها، برخوردها را عوض و ایام فراغت ما را پر میکند. راستی که قرآن نور است و جامعه را از ظلمات به نور خود جذب مینماید. قرآن ذکر است (نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ) )(2)( و گروهی که به قرآن بیاعتنایی کنند گرفتار زندگی تلخ خواهند شد (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً) )(3)(
عالمان ربانی، چلچراغهای پرفروغی هستند که در هر عصری، در آسمان علم و عمل میدرخشند، و با کسب نور و گرما از خورشید رسالت و امامت. بر زمینان تجلی میکنند و آنان را به سوی منابع نور و برکت دودمان وحی، رهنمون میسازند و بر بال عرفان ناب محمدی صلی الله علیه وسلم نشانده، بر مشکات ملکوت، عروج میدهند.
در میان دین باوران کفر ستیز، چهرۀ محبوب قرن، فقیه تیزبین سیاستمدار ایزدخواه فیلسوف عارف ژرفنگر، عالم متخلق و رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی(رحمه الله)، از موقعیتی والا و ویژه برخودار است؛ زیرا، روزها و ساعتها و لحظههای عمر او، بامراقبه و محاسبه سپری شد و صدها آیۀ قرآن را مجسم ساخت و عینیت بخشید.
حضرت امام(رحمه الله)، توجه ویژهای نسبتبه ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقاتهای خودشان را در ماه رمضان تعطیل میکردند و به دعا و تلاوت قرآن و... میپرداختند.
و خودشان میگفتند: «خود ماه مبارک رمضان، کاری است». )(1)(
یکی از یاران امام، در این باره گفته است:
«در این ماه، ایشان، شعر نمیخواندند و نمیسرودند و گوش به شعر هم نمیدانند. خلاصه، دگرگونی خاصی متناسب با این ماه در زندگی خود ایجاد میکردند، به گونهای که این ماه را، سراسر، به تلاوت قرآن مجید و دعا کردن و انجام دادن مستحبات مربوط به ماه رمضان سپری میکردند.» )(2)(
«ایشان، به هنگام سحر و افطار، بسیار کم میخوردند، به گونهای که خادمشان فکر میکردند که امام، چیزی نخورده است!» )(3)(
حضرت امام(رحمه الله) درباره رمضان چنین میسرایند:
«ماه رمضان شد، می و میخانه بر افتاد
عشق و طرب و باده، به وقت سحر افتاد
افطار به می کرد برم پیر خرابات
گفتم که تو را، روزه، به برگ و ثمر افتاد
با باده، وضو گیر که در مذهب رندان
در حضرت حق این عملتبارور افتاد. )(4)(
از جمله برنامههای ویژۀ حضرت امام(رحمه الله)، در ماه مبارک رمضان، عبادت و تهجد بود. امام، عبادت را ابزار رسیدن به عشق الهی میدانستند. و به صراحت بیان میکردند که در وادی عشق، نباید به عبادت به چشم وسیلهای برای رسیدن به بهشت نگاه کرد. )(1)(
اکثر آشنایان امام نقل میکنند که از سن جوانی، نماز شب و تهجد، جزء برنامههایشان بود.
بعضی از نزدیکان ایشان میگفتند که وقتی در ظلمت و تاریکی نیمۀ شب، آهسته وارد اتاق امام میشدم، معاشقه امام را با ایزد احساس میکردم و میدیدم که با خضوع و خشوعی خاص، نماز میخواندند و قیام و رکوع و سجود را بهجا میآوردند که حقا وصف ناپذیر بود. با خودم فکر میکردم که شب امام، حقیقتاً، لیلة القدر است. )(2)(
یکی از اعضای دفتر ایشان، در این باره میگوید:
«پنجاه سال است که نماز شب امام، ترک نشده است. امام، در بیماری و در صحت و در زندان و در خلاصی و در تبعید، حتی بر روی تختبیمارستان قلب هم نماز شب خواندند.» )(1)(
امام(رحمه الله)، توجه خاصی به نوافل داشتند و هرگز، نوافل را ترک نمیکردند. نقل شده است که امام، در نجف اشرف، با آن گرمای شدید، ماه مبارک رمضان را روزه میگرفت و با این که در سنین پیری بودند و ضعف بسیار داشتند، تا نماز مغرب و عشا را به همراه نوافل به جای میآوردند، افطار نمیکردند! و شبها تا صبح، نماز و دعا میخواندند و بعد از نماز صبح، مقداری استراحت میکردند و صبح زود، برای کارهایشان آماده میشدند. )(2)(
خانم «زهرا مصطفوی» میگوید:
راز و نیاز امام و گریهها و نالههای نیمهشب این، چنان شدید بود که انسان را، بیاختیار، به گریه میانداخت. )(1)(
یکی از اساتید قم نقل میکرد: «شبی، میهمان حاج آقا مصطفی(رحمه الله) بودم. ایشان، خانۀ جداگانهای نداشتند و در منزل امام زندگی، میکردند. نصف شب، از خواب بیدار شدم و صدای آه و نالهای شنیدم، نگران شدم که مگر اتفاقی افتاده است؛ حاج آقا مصطفی(رحمه الله) را بیدار کردم و گفتم: ببین چه خبر است! ایشان نشست و گوش داد و گفت: صدای امام(رحمه الله) است که مشغول تهجد و عبادت است.» )(2)(
در ماه مبارک رمضان، این شبزندهداری و تهجد، وضعیت دیگری داشت. یکی از محافظان بیت میگوید: «در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان، نیمه شب، برای انجام کاری مجبور شدم از جلوی اتاق امام گذر کنم. حین عبور، متوجه شدم که امام(رحمه الله)، زار زار گریه میگردند! هقهق گریۀ امام(رحمه الله) که در فضا پیچیده بود، واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد که چهگونه امام(رحمه الله)، در آن موقع از شب، با خدای خویش راز و نیاز میکند. )(3)(
آخرین ماه مبارک رمضان دوران حیات امام(رحمه الله)، به گفتۀ ساکنان بیت، از ماه مبارک رمضانهای دیگر متفاوت بود! به این صورت که امام(رحمه الله)، همیشه، برای خشک کردن اشک چشمشان دستمالی را همراه داشتند، ولی در آن ماه مبارک رمضان، حولهای را نیز همراه بر میداشتند تا به هنگام نمازهای نیمه شبشان، از آن استفاده کنند! )(1)(
1) . برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره)، ج3، ص126.
امام خمینی(رحمه الله)، توجه خاصی به قرآن داشتند، بهطوری که روزی، هفتبار قرآن میخواندند!
امام، در هر فرصتی که بهدست میآوردند، و لو اندک، قرآن میخواندند. بارها دیده شد که امام، حتی در دقایقی قبل از آماده شدن سفره که معمولا به بطالت میگذرد قرآن تلاوت میکنند! )(1)( امام، بعد از نماز شباش تا وقت نماز صبح، قرآن میخواند. )(2)(
یکی اطرافیان امام(رحمه الله) میگوید:
«امام، در نجف، چشمشان درد گرفت و به دکتر مراجعه کردند. دکتر، بعد از معاینۀ چشم امام گفت: شما باید چند روزی قرآن نخوانید و به چشمتان استراحت بدهید. امام، خندیدند! و فرمودند: دکتر! من، چشم را برای قرآن خواندن میخواهم! چه فایدهای دارد که چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما یک کاری کنید که من بتوانم قرآن بخوانم!» )(1)( و در ماه رمضان یکی از همراهان امام در نجف، اظهار میکرد که امام خمینی(رحمه الله)، در ماه مبارک رمضان، هر روز، ده جزء قرآن میخواندند؛ یعنی، در هر سه روز، یک بار قرآن را ختم میکند. )(2)(
علاوه بر آن، هر سال، چند روز قبل از ماه مبارک رمضان، دستور میدادند که چند ختم قرآن برای افرادی که مد نظر مبارکشان بود، قرائت شود. )(3)(
«شما، در این چند روزی که به ماه رمضان مانده، به فکر باشید، خود را اصلاح کرده، توجه به حق تعالی پیدا نمایید.
از کردار و رفتار ناشایستۀ خود، استغفار کنید! اگر خدای نخواسته، گناهی مرتکب شدهاید، قبل از ورود به ماه مبارک رمضان، توبه کنید! زبان را به مناجات حق تعالی عادت دهید! مبادا در ماه مبارک رمضان، از شما غیبتی، تهمتی و خلاصه گناهی سر بزند و در محضر ربوبی، با نعم الهی و در مهمان سرای باری تعالی، آلوده به معاصی باشید! شما، اقلا، به آداب اولیۀ روزه عمل نمایید و همانطوری که شکم خود را از خوردن و آشامیدن نگه میدارید، چشم و گوش و زبان را هم از معاصی باز دارید! از هم اکنون، بنا بگذارید که زبان را از غیبت، تهمت، بدگویی و دروغ نگهداشته، کینه، حسد و دیگر صفات زشت شیطانی را از دل بیرون کنید!
اگر با پایان یافتن ماه مبارک رمضان، در اعمال و کردار شما هیچ گونه تغییری پدید نیامد، و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقی نکرد، معلوم میشود روزهای که از شما خواستهاند، محقق نشده است.
اگر دیدید کسی میخواهد غیبت کند، جلوگیری کنید و به او بگویید! ما، متعهد شدهایم که در این سیروز ماه مبارک رمضان، از امور محرمه خود داری ورزیم. و اگر نمیتوانید او را از غیبت باز دارید، از آن مجلس خارج شوید! ننشینید و گوش کنید! باز تکرار میکنم تصمیم بگیرید در این سی روز ماه مبارک رمضان، مراقب زبان، چشم، گوش و همۀ اعضاء و جوارح خود باشید.
توجه بکنید که به آداب ماه مبارک رمضان عمل کنید؛ فقظ، دعا خواندن نباشد، دعا به معنای واقعیاش باشد.» )(1)(
1) . سیمای فرزانگان، ص159 و 161 برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره)، ج3، ص8.
اکنون در آستانه شهرالله و مقام ضیافتالله هستیم و من خود اقرار دارم که لایق این ضیافت نیستم. شهر شعبانالمعظم که شهر امامان است در شرف گذشتن و ما خود را نتوانستیم مهیا کنیم برای شهرالله. دعاها را گاهی با لقلقۀ لسان خواندم و از آنها چیزی حاصل نشد. در این آخر شهر عرض میکنم: «اَللَّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فِیمَا مَضَی مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْلَنَا فِیما بَقِی مِنْهُ؛ خدایا اگر در این مدت که از شعبان گذشته، ما را نیامرزیدی پس در باقی مانده آن، ما را ببخش!» از رحمت حق تعالی مأیوس نیستم و مباش در دنیا [مباد] روزی که گناهان به آنجا رسد که از رحمت حق مأیوس شویم. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج20، ص253، اردیبهشت66.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
اصلاح باطن
این ماه مبارک با آن همه برکاتی که دارد، ما نمیتوانیم از عهده شکر یکیاش براییم؛ ولی باید کوشش کنیم که در این ماه مبارک رمضان که بر ما گذشت، اگر حالی پیدا شد، این حال را تا ماه رمضان دیگر نگه داریم و اگر حالی پیدا نشد، متأسف باشیم و کوشش کنیم که پیدا کنیم. این هیاهوها همه رفتنی است، تمام شدنی است، آنچه که هست آنی است که پیش خود ماست، آن باقی است و با ماست و ما باید کوشش کنیم که باطن خودمان را اصلاح کنیم. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج20، ص53، خرداد ماه 65.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
ارزش دعا
این دعاهایی که در ماهها هست، در روزها هست، خصوصاً، در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، اینها انسان را همچو تقویت روحی میکند ـ اگر کسی اهلش باشد، ماها که نیستیم ـ همچو تقویت روحی میکند و همچو راه را برای انسان باز میکند و نور افکن است برای اینکه، این بشر را از این ظلمتها بیرون بیاورد و وارد نور بکند، که معجزه آساست. به این دعاها عنایت بکنید. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج13، ص21، تیر ماه 59.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
عمل کنید
و از همه بالاتر این است که انسان خودش را اصلاح کند در ماه رمضان. ما محتاج به اصلاح هستیم، محتاج به تهذیب نفس هستیم، تا آن دم آخر ما محتاجیم. پیغمبرها هم محتاجند. انبیای بزرگ هم محتاجند، منتها آنها احتیاج خودشان را فهمیدهاند و دنبالش عمل کردهاند، و ما از باب اینکه حجاب داریم نتوانستیم بفهمیم و به تکالیف خودمان عمل نکردیم. امیدوارم که - انشاءالله - این ماه مبارک رمضان به همه شما مبارک باشد. و مبارک بودن به این است که بنابراین بگذارید که به تکالیف خدا عمل کنید. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج18، ص480، خرداد63.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
میهمانخانه الهی
این ضیافت، همهاش ترک است؛ ترک شهوات از قبیل خوردنیها، نوشیدنیها و جهات دیگری که شهوات انسان اقتضا میکند. خداوند دعوت کرده است ما را به اینکه شما باید وارد بشوید در این میهمانخانه و این ضیافت هم جز ترک، چیزی نیست؛ ترک هواها، ترک خودیها، ترک منیها، منیتها. اینها همه در این میهمانخانه است و ما باید حساب کنیم ببینیم که آیا وارد شدیم در این میهمانخانه یا اصلاً وارد نشدیم؟ راهمان دادند به این ضیافتخانه یا نه؟ استفاده کردیم از این ضیافت الهی یا نه؟
البته حساب امثال من با کرام الکاتبین است.
اما من به شما آقایان و به هر کس که این کلمات میرسد و خصوصاً، طبقه جوان عرض می کنم که آیا در این مهمانخانه رفتید؟ استفاده کردید؟ از شهوات خصوصاً شهوات معنوی چشم پوشیدید؟ یا اینکه مثل من هستید؟ )(1)(
1) . صحیفه امام، ج13، ص36، تیر59.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
ضیافت ترک شهوات
من فکر میکردم که این ضیافتی که شما مؤمنین به آن دعوت شدهاید، که ضیافتالله است چیست؟ دعوت شدیم به ضیافتالله. و ضیافتالله در عالم ماده، عبارت از این است که ما را پرهیز بدهد از تمام شهوات دنیوی. این مرتبه مادی ضیافتالله است که همه کسانی که دعوت شدند به این ضیافت، بدانند که ضیافت خدا در این نشئه، چشمپوشی از شهوات است و ترک آن چیزی که قلب انسان، یعنی، روح طبیعی انسان به آن مایل است، آنها را باید ترک کند. این ضیافت خداست و این ضیافت، سایه ضیافتهایی است که در طول عالم وجود تحقق دارد، منتها در عالم ماده به این صورت است که ترک شهوات طبیعی است، شهوات جسمانی است و در عالم مثال، ترک شهوات خیالی است و در عالم بعد از مثال، ترک شهوات عقلانی است، روحانی است. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج20، ص266.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
دعوت
در این ماه مبارک خودتان را تعریف کنید به قوتهای روحانی. در یک حدیثی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند که ماه رمضان آمد، اقبال کرد، آمد. در ضمنش میفرمایند که «دُعیتُم اِلَی ضِیَافَةِاللهِ». ضیافتهای خدا با ضیافتهای مردم این است فرقش که وقتی شما را یک اشخاصی دعوت بکنند به یک مهمانی، وقتی بروید در آن مهمانی به حسب فراخور حال، یک چیزهایی برای خوردنی و یک چیزهایی برای تفریح و این چیزهاست. ضیافت خدا در ماه رمضان یک شعبهاش روزه است، آن ضیافت خداست؛ یک شعبه اش روزه است و یک امر مهمش که مائده غیبی و آسمانی است، قرآن است. شما دعوت شدهاید به مهمانی خدا و شما در ماه رمضان مهمان خدا هستید. مهماندار شما، شما را وادار کرده است به اینکه روزه بگیرید. این راههایی که به دنیا باز است و شهوات است، اینها را سدش کنید تا مهیا بشوید برای لیلة القدر. ماه شعبان مقدمه است برای ماه مبارک رمضان که مردم مهیا بشوند برای ورود در ماه مبارک رمضان و در ضیافةالله. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج13، ص30، تیر59.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
سرّ لیلۀ القدر
ماه مبارک رمضان که ماهی مبارک است، ممکن است برای این باشد که ماهی است که ولی اعظم، یعنی رسول خدا صلی الله علیه وسلم واصل شده و بعد از وصول، ملائکه را و قرآن را نازل کرده است. به قدرت او، ملائکه نازل میشوند. به قدرت ولی اعظم است که قرآن نازل میشود و ملائک نازل میشوند. ولی اعظم، به حقیقت قرآن میرسد در ماه مبارک و شب قدر و پس از رسیدن، متنزل میکند به وسیله ملائکه که همه تابع او هستند، قرآن شریف را، تا به حدی که برای مردم بگوید. قرآن در حد ما نیست، در حد بشر نیست. قرآن، سری است بین حق و ولیالله اعظم که رسول خداست، به تبع او نازل میشود تا میرسد به این جایی که به صورت حروف و کتاب در میآید که ما هم از آن استفاده ناقص میکنیم. و اگر سرّ لیلة القدر و سرّ نزول ملائکه در شبهای قدر که الآن هم برای ولیالله اعظم حضرت صاحب علیه السلام این معنا امتداد دارد - سر اینها را ما بدانیم، همه مشکلات ما آسان میشود. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج19، صص 171. 172.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
تزکیه و ذکر الله
اگر همین ماه مبارک رمضان مسلمین خودشان را بهطور جمعی به ضیافت خدا وارد کرده بودند و تزکیه کرده بودند، تصفیه کرده بودند خودشان را، ممکن نبود زیر بار ظلم بروند. زیر بار ظلم رفتن مثل ظلم کردن، هردواش از ناحیه عدم تزکیه است؛ (قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکّی)، در نماز عید، این سوره را مستحب است بخوانند. امر به تزکیه و ذکرالله، ذکر اسمالله: (قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکّی و ذَکَرَ اسْمُ رَبِهِ فَصَلّی) تزکیه، ذکر اسمالله و صلوۀ، اینها مراتبی است، اگر ما به این رسیده بودیم، نه حال انفعالی پیدا میکردیم برای پذیرش ظلم و نه ظالم بودیم. همه از این است که تزکیه نشدیم. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج18، ص449، تیر 63.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
خوف
من خوف این را دارم که در این ماه مبارک رمضان که ماه تهذیب نفس است و همه را خدا به ضیافت خودش دعوت کرده است، ما با صاحب خانه کاری بکنیم که عنایتش از ما برگردد. )(1)(
1) . صحیفه امام، ج18، ص476، خرداد 63.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
امیدوارم وارد رمضان شده باشیم
ماه مبارک به منزله یک ساعتی است که کوکش بکنند و خودکار تا مدتی که این کوک است باشد. این ماه مبارک باید این جور باشد که مردم را تا ماه مبارک دیگر حفظ کند، بعد ماه مبارک دیگر بیاید از سر گرفته بشود و این برای این است که باید ما در این ضیافت وارد شده باشیم و من امیدوارم که وارد شده باشیم. )(1)(
1) . صحیفه امام،ج21، ص47، اردیبهشت 67.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
انتخاب آخرین جمعه ماه رمضان به عنوان روز قدس
من در طی سالیان دراز، خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم، که اکنون این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است، و بهویژه در جنوب لبنان به قصد نابودی مبارزان فلسطینی، پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران میکند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی میخواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن، به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت میکنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و میتواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد به عنوان «روز قدس» انتخاب و طی مراسمی همبستگی بینالمللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزی مسلمانان را بر اهل کفر خواستارم. )(1)(
1) . قم، 16/5/1358.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
خاطرات
روزهای بلند را روزه بودند
امام چهارده سال نجف بودند. از تمام بچهها دور بودند، هوای به آن گرمی نجف را تحمل میکردند و در آنجا روزهایی به آن بلندی را روزه میگرفتند. کارگر منزلشان صبح که میآمد گلایه میکرد و میگفت: «خانم! من سینی غذای آقا را که میبرم، اصلاً وقتی بر میگردانم احساس نمیکنم از این سینی غذایی خورده شده است؛ شاید یک کمی مثلاً یک نصفه کتلت خوردهاند.» آقا با این شرایط روز به آن بلندی نجف را روزه میگرفتند. )(1)(
خواندن قرآن
1) . مجله سروش، شماره 476، به نقل از «صدیقه مصطفوی».
در خود ماه رمضان امام مرتب قرآن میخواند. حالا اکثر وقتها مثلاً ما میرفتیم روزنامه ببریم برای ایشان، میدیدیم امام نشستهاند روی آن نیمکت خودشان و آن شمد هم انداختهاند روی پایشان و چهار زانو نشستهاند و دارند قرآن میخوانند، از قول مرحوم حاج احمد آقا(رحمه الله) میگفت: «امام بعضی روزها، 5 جزء یا 4 جزء قرآن میخواند»، نه یک جزء، ما میگوییم یک جزء بخوانیم؛ اما حاج احمد آقا(رحمه الله) میگفت امام روزی 4 تا 5 جزء قرآن میخواند، این قدر امام مقید بودند به قرآن خواندن یا مثلاً اعمال دیگر. )(1)(
1) . پایگاه اینترنتی حوزه، به نقل از «سید رحیم میریان».
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
برنامه خاص
امام علاوه بر انجام تمام اعمال عبادی ماه رمضان یک برنامه خاص خودش را داشت، زمان بیشتری قرآن میخواندند. فکر میکنم حتی تا این اواخر، ماهی سه قرآن را که حتماً ختم میکردند، شیوه اش هم به این شکل بود که در سه محل، سه تا قرآن داشتند، آن محلی که صبح برای کار میرفتند، آن محلی که عصر بود و یا جایی در سر شب سه تا قرآن بود که از هر سه میخواندند. هر جا بودند یک جزء قرآن میخواندند. در نتیجه ماه رمضان که تمام میشد سه تا قرآن ختم کرده بودند، این اواخر حتی با این همه گرفتاریها و مشاغلی که داشتند، تمام اذکاری که در مفاتیح هست آنها را انجام میدادند. امام، شبها دعای افتتاح میخواندند، دعای سحر را معمولاً میخواندند و خیلی هم توصیه میکردند و بیشتر ابوحمزه را هم میخواندند. گاهی وقتها به ما میگفتند اگر ابوحمزه زیاد هست میتوانید دو تا سه قسمت کنید و در دو یا سه شب تمام بشود. اگر یک شب نتوانستید تمام کنید عیبی ندارد؛ ولی این دعا را بخوانید. )(1)(
1) . پایگاه اینترنتی حوزه، به نقل از خانم «فاطمه طباطبایی».
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
این مسجد را باید احیا کرد
امام در یکی از سفرهایشان به محلات که مصادف بود با ماه رمضان در مسجدی دور افتاده، متروک و بسیار کوچک که بیش از یک اتاق گلی نداشت به اقامه جماعت میپرداختند. این در حالی بود که عدهای از علما به ایشان پیشنهاد کردند که در مسجد جامع شهر اقامه جماعت بفرمایند؛ اما آن بزرگوار قبول نکرده و فرمودند: «در مسجد جامع کسی هست که اقامه جماعت کند؛ ولی در این مسجد کسی نیست که اقامه جماعت کند، لذا این مسجد را باید احیا کرد.» )(1)(
1) . مجله حوزه، شماره 45، ص52، به نقل از حجة الاسلام و المسلمین «توسلی».
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
خود ماه رمضان، کاری است
سرّ این معنا که امام ملاقاتهای خودشان را در ماه مبارک رمضان تعطیل می کردند این بود که بیشتر به دعا و قرآن و خلاصه به خودشان برسند. امام میفرمودند: «خود ماه رمضان کاری است.» )(1)(
1) . مجله حوزه، شماره 45، ص52، به نقل از حجة الاسلام و المسلمین «توسلی».
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
متناسب با ماه مبارک
حضرت امام به نقل از نزدیکانشان برای ماههای ویژهای چون ماه مبارک برنامهای خاص داشتند. به طوری که در این ماه عزیز شعر نمیخواندند، نمیسرودند و به آن گوش هم نمیکردند. اساساً دگرگونی خاصی را متناسب با این ماه مبارک در زندگی خود ایجاد میکردند، به گونهای که این ماه را سراسر به تلاوت قرآن مجید و انجام مستحبات مربوط به ماه مبارک رمضان سپری میکردند. )(1)(
1) . پاسدار اسلام، شماره 93، به نقل از علیاکبر آشتیانی.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
حرمت رمضان
دکترها به خاطر بیماری امام به ایشان اجازه نمیدادند که روزه بگیرد، از همان سال 60 که امام آمدند به جماران و در بیمارستان قلب بودند و سکته کرده بودند، دیگر روزه را دکتر برای امام ممنوع کرده بودند، و امام هم خیلی مقید به این بودند که دستور دکتر را اجرا کنند. امام با اینکه «حاج عیسی» برای ایشان غذا درست میکرد، روزها برای امام که مثلاً بنا بود مرغی درست کنند، چون ضعیف شده بودند، امام اول ماه رمضان که میشد ممنوع میکرد و میگفت دیگراش درست نکنید، اصلاً دیگر درست نکنید؛ امام با اینکه روزه نبود اگر شما دو روز هم پهلوی ایشان بودید، پنج روز هم پهلوی ایشان بودید، نمیفهمیدید که امام روزه نیست، این قدر مخفیانه افطار میکردند، و عمل میکردند که شما نمیفهمیدید که امام روزه هستند یا نیستند. لذا امام اول ماه رمضان که میشد دستور میدادند که دیگر غذا درست نکنید، لذا هر چه در خانه بود، همان را به صورت مخفیانه میخوردند و هیچ مشخص نمیشد که امام روزه نیستند. )(1)(
1) . پایگاه اینترنتی حوزه، به نقل از سیدرحیم میریان.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
اهمیت روزه
تابستان حدود چهل سال پیش در قم ساکن بودیم. در آن موقع آب کم بود و پنکه یا کولری هم نداشتیم و همه جا خیلی گرم بود. در چله تابستان ماه مبارک رمضان شروع شد و خواهر بزرگم که خیلی ضعیف و لاغر بود، نُه ساله شد و باید روزه میگرفت. او پس از افطار کردن اولین روزهاش به آقا گفت: «من فردا روزه نمیگیرم.» آقا میبینند که علناً نمیتوانند او را به روزه گرفتن مجبور نماید؛ زیرا ممکن است روزهش را بخورد و قبح روزه خوردن برایش از بین برود. از اینرو بلافاصله دنبال یکی از دوستانشان فرستادند و گفتند: فلانی میخواهم همین امشب اینها را به تهران برسانی، و ما دیروقت به تهران رسیدیم. بعد آقا گفته بودند: «من دیدم این بچه نمیتواند روزه بگیرد و میخورد و اهمیت روزه برایش از بین میرود، گفتم از قم برود که اگر یک روز به او گفتم روزه بگیر، بداند که باید روزه بگیرد نه اینکه بگوید میگیرم و بعد هم برود بخورد.» )(1)(
1) . پایگاه اینترنتی حوزه، به نقل از خانم زهرا مصطفوی.
درسهایی از ماه رمضان
سخنان و خاطراتی از امام خمینی(ره)
شبهای قدر
در شبهای قدر چون برنامه آن زیادتر است، امام از همان سر شب خوابش خیلی کم میشد، مثلاً امام هر شب ساعت10:20 دقیقه میخوابیدند، آن شب هم سر ساعت10:20 دقیقه میخوابیدند؛ اما از آن طرف یک ساعت تا دو ساعت که میخوابیدند بلند میشدند و مشغول عبادت و مشغول مناجات میشدند و دعاهای شبهای قدر را میخواندند و قرآن سر میگرفتند و مناجات میکردند و گریه و زاری میکردند تا صبح میشد و پس از آن، قرآن قبل از نماز و نماز صبح را میخواندند. )(1)(
1) . پایگاه اینترنتی حوزه، به نقل از سیدرحیم میریان.
مسجد مهمانخانۀ خدا در زمین، جایگاه نزول برکات و خیرات آسمانی، خانۀ راز و نیاز، عشق و محبت، صفا و صمیمیت، ایثار و رحمت، تجلّی بهشت خدا در زمین، محل آرامش موحدان است. مکان آن، بهترین قطعات زمین است و فرشتگان، با اهل آن همنشین میباشند. )(1)(
آنچه از بررسی نقش مسجد در صدر اسلام به دست میآید، جامعیت مسجد در همه زمینههای عبادی، سیاسی، فرهنگی، آموزشی، نظامی، قضایی و... است.
با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(رحمه الله)، مساجد نیز همانند دوران صدر اسلام جایگاه واقعی خود را باز یافتند؛ به طوری که نیروهای فعال در مساجد، به طور مستقیم در متن انقلاب شرکت جستند. از آن پس مساجد نقش پایگاه ارتباطی مردم را بر عهده داشتند و در شرایط حساس نهضت اسلامی توانستند به انسجام نیروهای مردمی بپردازند. علاوه بر این، بسیاری از برنامههای انقلاب مانند انتخابات شوراهای محلی، کانونهای بسیج و دیگر ضرورتهای زمان در مساجد انجام گرفت.
1) . آثار الصادقین، صادق احسانبخش، ستاد برگزاری نماز جمعه گیلان، ج8، ص261.
نویسنده در صدد است تا با مروری اجمالی بر نظرات بزرگ مرد تاریخ، حضرت امام خمینی(رحمه الله) جایگاه و نقش مسجد در جامعه اسلامی را مورد بررسی قرار دهد.
چشمه زلال مبارزه بر ضد باطل در طول تاریخ از مسجد جوشیده است. حضرت امام(رحمه الله) با شناخت موقعیت و نقش مسجد، خطاب به مسلمانان جهان میفرمود: «اگر حرم و کعبه و مسجد و محراب، سنگر و پشتیبان سربازان خدا و مدافعان حرم و حرمت انبیاء نیست، پس مأمن و پناهگاه آنان در کجاست؟» )(1)(
امام بزرگوار با تأکید بر نقش محوری مسجد در خنثی کردن نقشههای دشمنان اسلام میفرمایند: «اینها از مسجد میترسند. من تکلیفم را باید ادا کنم؛ به شما بگویم. شما دانشگاهیها شما دانشجوها، همه تان مساجد را بروید پر کنید! سنگر هست اینجا؛ سنگرها را باید پر کرد.» )(2)(
و در جایی دیگر میفرمایند: «مساجد و محافل دینیه را که سنگرهای اسلام در مقابل شیاطین است، هر چه بیشتر گرم و مجهز نگه دارید!» )(3)(
مسجد، پایگاه انقلاب و حرکت
با بررسی تحولات سالهای سرنگونی رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی، نقش و اهمیت مسجد در ابعاد مختلف به وضوح هویدا میگردد. در آن زمان مردم و روحانیت با محوریت مساجد مبارزات خویش را تا پیروزی نهایی ادامه دادند. یقیناً در گذشته و حال و آینده، هیچ مکانی قابلیت این مرکزیت را نداشته و ندارد. بنابراین هم اینک نیز دوری مردم از مساجد، موجب شادی دشمنان و تضعیف انقلاب خواهد شد. در آن موقعیت حساس، مسجد پایگاهی شد تا شاگردان و پیروان حضرت امام(رحمه الله) به همراه اقامه فرایض دینی و عبادی که دلیل حضور مردم در مساجد بود، پیامها و فرمانهای امام خمینی(رحمه الله) را دریافت کنند.
آن بزرگ معمار انقلاب، با تأکید بر حفظ مساجد به عنوان اصل و اساس انقلاب میفرمایند: «مسجد محلی است که از آن باید امور اداره بشود. این مساجد بود که این پیروزی را برای ملت ما درست کرد. این مراکز حساسی است که ملت باید به آن توجه داشته باشند. این طور نباشد که خیال کنیم حالا دیگر ما پیروز شدیم، دیگر مسجد میخواهیم چه کنیم؟ پیروزی ما برای اداره مسجد است.» )(1)(
1) . صحیفه نور، ج12، ص230.
بر اساس همین دیدگاه است که متفکران و نویسندگان خارجی نیز به اهمیت مساجد در ساختار انقلاب تأکید کرده و آن را محور اصلی در شکلگیری انقلاب اسلامی ایران دانستهاند.
«حامد الگار»، نویسنده و منتقد بزرگ میگوید: «مسجد، هستۀ اساسی تشکیلات انقلاب اسلامی بود. یکی از عناصر مهم در پیروزی انقلاب، احیای مجدد مسجد و تمام ابعاد عملکردی آن بود. نقش مسجد، دیگر نه عزلت و گریزگاهی از جامعه بود که مردم برای دوری جستن از دنیا، گرفتن وضو، انجام عبادات یا گوش دادن به صوت قرآن به آن پناه میبردند، بلکه برعکس، مسجد به یک کانون مبارزه و مرکز فرماندهی بدل گردید. به طور خلاصه، مسجد تماماً آن چیزی شد که در عصر پیامبر بود.» )(1)(
در زمان رسول اکرم صلی الله علیه وسلم یکی از مهمترین نقشهای مسجد، تدارک مقدمات فکری و بسیج عمومی مسلمانان به منظور جهاد با کفار بوده است. عیناً همین نقش در جریان نهضت روحانیون شیعه به رهبری امام خمینی(رحمه الله) در سال 1342 شمسی و پس از آن در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ایران مشاهده شد. تأثیر این مکان مقدس در جذب نیروهای رزمنده بسیجی و آموزش آنها و نیز پشتیبانی و فعالیتهای پشت جبهه، بر هیچ کس پوشیده نیست.
1) . مسجد و انقلاب اسلامی، رضا شریف پور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، ص47.
امام خمینی(رحمه الله) مساجد را مرکز جنبشها و حرکتهای اسلامی معرفی کرده و فرموده است: «مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مرکز جنبش و حرکتهای اسلامی بود ... از مسجد تبلیغات اسلامی شروع میشده است. از مسجد حرکت قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن آنها در [زیر] بیرق اسلام بوده است. شما که از اهالی مسجد و علمای مساجد هستید، باید پیروی از پیغمبر اسلام صلی الله علیه وسلم و اصحاب آن سرور کنید و مساجد را برای تبلیغ اسلام و حرکت اسلامیت و قطع ایادی شرک و کفر و تأیید مستضعفین در مقابل مستکبرین قرار دهید!» )(1)(
1) . مسجد و انقلاب اسلامی، ج6، ص49.
اسلام در ابتدای نظام مند ساختن سازمان دینی خود، تأسیس مرکز تجمع عمومی مسلمانان را با نام «مسجد» در اولویت قرار داده و تجمع در آن را به نیکوترین وجه ستوده، بیشترین تأکیدات را در راستای حفظ این سنگر توحیدی ابراز نمود.
حضرت امام(رحمه الله) بر اساس همین شناخت، بارها بر اهمیت اجتماع و حضور فعال در مساجد تأکید داشته، آن را موجب تقویت اسلام و نظام میدانستند: «مساجد باید مجتمع بشود از جوانها! اگر ما بفهمیم که این اجتماعات چه فوایدی دارد و اگر بفهمیم که اجتماعاتی که اسلام برای ما دستور داده و فراهم کرده است، چه مسائل سیاسی را حل میکند، چه گرفتاریها را حل میکند، این طور بیحال نبودیم که مساجدمان مرکز بشود برای چند پیرزن و پیرمرد.» )(1)(
همچنین میفرمودند: «نماز را در جماعت بخوانید! اجتماع باید باشد. اجتماعاتتان را حفظ کنید! مساجدتان را محکم نگه دارید!» )(2)(
و در سخنی دیگر فرمودند: «مسجد مرکز تبلیغ است. در صدر اسلام از همین مسجدها جیشها، ارتشها راه میافتاده. مرکز تبلیغ احکام سیاسی- اسلامی بوده. هر وقت یک گرفتاری را طرح میکردند، صدا میکردند: «الصلوة مع الجماعة»، اجتماع میکردند. این گرفتاری را طرح میکردند، صحبتها را میکردند. مسجد مرکز اجتماع سیاسی است. اجتماعات خود را هر چه بیشتر در مساجد و محافل و فضاهای باز عمومی برپا نمایید!» )(1)(
آنچه در طول مبارزات و فعالیتهای انقلابی روشن گشت، آن است که مساجد تنها جایگاهی هستند که در جوّی آکنده از وحدت، اخوّت و معنویت، نیروهای مبارز، مؤمن و شجاع را در خود جای داده و از این طریق، در جهت بیداری و آگاهی بخشی به گروههای مختلف مردمی، رسالت خویش را عینیت بخشیده است. به همین دلیل است که دشمنان از مساجد به عنوان مراکز نیرومند پشتیبانی انقلاب و ستاد عملیاتی رهبر انقلاب اسلامی در هراس و وحشت بوده و بارها مساجد را آماج حملات خود قرار دادهاند و هم اینک نیز دشمنان داخلی و خارجی در صدد دور کردن مردم به خصوص جوانان از مساجد میباشند.
آن بت شکن زمان با درک این حساسیت دشمنان، بارها خطر جدایی انقلاب از مساجد را مورد تأکید قرار داده و فرمودهاند: «اگر این مسجد و مرکز ستاد اسلام قوی باشد، ترس از فانتومها نداشته باشید! ترس از آمریکا و شوروی و اینها نداشته باشید! آن روز باید ترس داشته باشید که شما پشت کنید به اسلام، پشت کنید به مسجد.» )(2)(
و در بیانی دیگر میفرمایند: «ای ملت! مسجدهای خودتان را حفظ کنید!... مسجدها را حفظ کنید! بروید به مسجد... تا این نهضت به ثمر برسد! مملکت شما نجات پیدا کند.» )(1)(
همچنین میفرمایند: «شما باید هوشیار باشید که مسجدهایتان و محرابهایتان و منبرهایتان را حفظ کنید و بیشتر از سابق، شمایی که این معجزه را از مسجد دیدید که همه قدرتها را به هم شکست، نه فقط ابرقدرتها، قدرتهای دیگر را هم به هم شکست، نباید در اسلام سستی کنید! مسجدها را محکم نگه دارید و پرجمعیت کنید!» )(2)(
رهبر کبیر انقلاب با تیزبینیای که در مسائل سیاسی داشتند، خطر جدایی مردم و نهضت را در اوایل انقلاب از مساجد حس میکردند ومراقب بودند تا ارتباط مردم با مسجد قطع نگردد. از جمله مواردی که اهمیّت فوقالعاده حضور مردم در مساجد را از دیدگاه حضرت امام(رحمه الله) عیان میسازد، پیامی است مبنی بر اینکه تمامی اسلحههایی که در اوج تظاهرات و درگیریها به دست مردم افتاده است، به مساجد تحویل داده شود. این پیام که با استقبال همگان مواجه شد، تأکید دیگری بر این مطلب است که علاوه بر اهمیت تجمع در مسجد، حتی رفت و آمد به اینجایگاه الهی نیز دارای آثار و برکات زیاد است و نقشههای دشمنان را خنثی میکند. این در حالی است که مکانهای دیگر نظامی و انتظامی میتوانست به عنوان پایگاه جمعآوری معرفی شود و این چیزی نیست جز اهمیت حضور در مساجد و پیوند وارتباط جامعه با مسجد و روحانیت.
حضرت امام(رحمه الله) در بخشی از این پیام میفرمایند: «باید تمام اسلحههایی که در دست مردم است، جمع شوند! هر کس اسلحهای پیدا کرد، باید به مسجد محله خود ببرد و به امام جماعت مسجد تحویل بدهد و بعد این اسلحهها از مساجد به کمیته آورده میشود.» )(3)(
حضرت امام خمینی(رحمه الله)، آن بزرگ مرد تاریخ، در اوج اختناق رژیم ستمشاهی یعنی سال 1352 فرمودند: «وظیفه علمای اعلام و مبلغین است که جرائم اسرائیل را در مساجد و محافل دینی به مردم گوشزد کنند.» )(1)(
حضرت امام(رحمه الله) در خاطرهای میفرمودند: «در دوران رضاخان من از یکی از ائمه جماعات سؤال کردم که اگر یک وقت رضاخان لباسها را ممنوع کند و اجازه پوشیدن لباس روحانی به شما ندهد، چه کار میکنید؟ او گفت: ما توی منزل مینشینیم و جایی نمیرویم. گفتم: من اگر پیش نماز بودم و رضاخان لباس را ممنوع میکرد، همان روز با لباس تغییر یافته به مسجد میآمدم و به اجتماع میرفتم. نباید اجتماع را رها کرد و از مردم دور بود.» )(2)(
بزم میهمانان ضیافت الهی فرا رسید. و بر آن شدیم با بهره گرفتن از دعای هر روز ماه مبارک رمضان، با مبلّغان ارجمند عرصه تبلیغ دینی همراه شویم. آنچه در پیمیآید شرح و توضیحی برگرفته از آیات نورانی قرآن، روایات گرانسنگ معصومین علیه السلام و حکایاتی مرتبط با یک فراز این دعاهاست. امید است مورد استفاده قرار گیرد.
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِی فِیهِ صِیَامَ الصَّائِمِینَ وَ قِیَامِی فِیهِ قِیَامَ الْقَائِمِینَ وَنَبِّهْنِی فِیهِ عَنْ نَوْمَۀِ الْغَافِلِینَ وَهَبْ لِی جُرْمِی فِیهِ یَا اِلَهَ الْعَالَمِینَ وَاعْفُ عَنِّی یَا عَافِیاً عَنِ الْمُجْرِمِینَ؛ خدایا! در این روز روزهام را روزة روزهداران و شب زندهداریم را شب زندهداری شبزندهداران قرار ده و در آن از خواب بیخبران آگاهم کن و گناهم را ببخشا و درگذر از من،ای بخشایندة گناهکاران!»
روزه از اعمال عبادیای است که در آن انسان به فرمان خداوند، در ساعات خاصی از شبانهروز و در مدت معینی، از خوردن و آشامیدن و... امتناع مینماید. روزه به عنوان موهبت بزرگ الهی در تربیت، اصلاح نفس و کنترل خواهشهای نفسانی، نقش اساسی و مهمی ایفا میکند. نه تنها مسلمانان؛ بلکه در ادیان غیر الهی نیز روزه وجود دارد. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «روزی، یکی از یهودیان خدمت رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید و از مسائلی پرسش کرد. یکی از پرسشها این بود: اگر بپرسند به چه دلیلی خداوند روزه را برای امت تو سی روز قرار داده و بر امتهای دیگر بیش از این [چه پاسخی دارید]؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ آدَمَ لَمَّا أَکَلَ مِنَ الشَّجَرَةِ بَقِی فِی بَطْنِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً وَ فَرَضَ [فَفَرَضَ] اللَّهُ عَلَی ذُرِّیَّتِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ الَّذِی یَأْکُلُونَهُ بِاللَّیْلِ تَفَضُّلٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِمْ وَ کَذَلِکَ کَانَ عَلَی آدَمَ فَفَرَضَ اللَّهُ عَلَی أُمَّتِی؛ )(1)( [به دلیل اینکه] وقتی آدم علیه السلام از درخت [ممنوعه] خورد، سی روز در شکمشش باقی بود؛ پس خداوند بر فرزندان او سی روز گرسنگی و تشنگی را واجب کرد و کسی که روزه را افطار میکند، فضلی است از جانب خداوند بر بندگانش. و آدم علیه السلام هم اینگونه بود؛ پس خداوند روزه را بر امت من واجب کرد.»
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، مؤسسۀ الوفاء، بیروت، 1404هـ ق، ج9، ص298.
سپس حضرت این آیه را تلاوت کردند: (کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ اَیَّاماً مَعدُودَات.)
یهودی عرض کرد: ای محمد صلی الله علیه وسلم راست گفتی! پس پاداش فرد روزهدار چیست؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَصُومُ شَهْرَ رَمَضَانَ احْتِسَاباً إِلَّا أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ سَبْعَ خِصَالٍ أَوَّلُهَا یَذُوبُ الْحَرَامَ مِنْ جَسَدِهِ وَ الثَّانِیَةُ یَقْرُبُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ الثَّالِثَةُ یَکُونُ قَدْ کَفَّرَ خَطِیئَةَ أَبِیهِ آدَمَ وَ الرَّابِعَةُ یُهَوِّنُ اللَّهُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ وَ الْخَامِسَةُ أَمَانٌ مِنَ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ السَّادِسَةُ یُعْطِیهِ اللَّهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ السَّابِعَةُ یُطْعِمُهُ اللَّهُ مِنْ طَیِّبَاتِ الْجَنَّةِ؛ )(1)( هیچ مؤمنی نیست که ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد، مگر اینکه خداوند هفت خصلت برای او واجب کند: اول، حرام را از بدنش ذوب و دوم، او را به رحمت خدا نزدیک میکند، سوم، گناه و اشتباه پدرش، حضرت آدم علیه السلام را میپوشاند، چهارم، سکرات مرگ را بر او آسان مینماید، پنجم، او را از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان میدارد، ششم، به او برات امان از آتش عطا میکند و هفتم، از طیبات بهشت بر او میخوراند.»
1) . بحار الانوار، ج93، ص368.
«اللَّهُمَّ قَرِّبْنِی فِیهِ اِلَی مَرْضَاتِکَ وَجَنِّبْنِی فِیهِ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقْمَائِکَ وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِقَرَائَةِ آیَاتِکَ بِرَحْمَتِکَ یَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِین؛ )(1)( بار خدایا! در این روز مرا به خشنودیهایت نزدیک گردان و از خشم و انتقامت دور کن و بر خواندن آیاتت موفق گردان، به مهربانیتای دلسوزترین مهربانان!»
قرآن بزرگترین موهبت ا لهی و کلام خدا با بشر است، و همانگونه که معصومین علیه السلام فرمودهاند، قرآن، دلنشینترین سخن و رساترین پندهاست که سفارش به تدبر در آیات آن تأکید شده است. قرآن بهار دلهاست و باید از نورانیتش شفا خواست، و همانا قرآن شفای دلهاست.
پیامبر صلی الله علیه وسلم شبها، تا سورههای حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن را نمیخواند، نمیخفت. )(2)( «جابر» گفته است: «شب تا سورههای: تبارک و الم تنزیل را نمیخواند، نمیخوابید.» )(3)( رسول گرامی، سوره «اعلی» را دوست میداشت. )(4)( هنگام خواندن قرآن، صدایش را میکشید و با آوایی زیبا قرآن میخواند. )(5)( همچنین آوردهاند که پیامبر صلی الله علیه وسلم نمیخوابید؛ مگر آنکه مسبّحات را تلاوت میکرد. عرض کردند: مسبّحات کدام سورهها هستند؟ فرمود: حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن، مسبّحات هستند. )(6)(
1) . تحف العقول عن آل الرسول، ابن شعبه حرّانی، ابو محمد الحسن بن علی بن الحسین، قم، مکتبة بصیرتی، 1394 هـ ق، ص150.
2) . سنن النبی، محمد حسین طباطبایی، محمد هادی فقهی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1422 هـ ق، ص341.
3) . سنن النبی، ص341.
4) . سنن النبی، ص342.
5) . سنن النبی، ص346.
6) . مجمع البیان، طبرسی، بیروت، دار کتب الاسلامی، 1403 هـ ق، ج9، ص229.
«شیخ طبرسی» میگوید: «از ابن عباس نقل شده است که وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم (سَبِّحِ اسْمِ رَبِّکَ الْاَعْلَی)؛ «تسبیح کن نام پروردگار بلند مرتبهات» را میخواند، میفرمود: «سُبْحَانَ رَبِّی الْاَعْلَی.» این روایت از حضرت علی علیه السلام نیز نقل شده است.» )(1)( «سیوطی» از «ابی امامه» نقل میکند: «پس از حجة الوداع، با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز میخواندم. حضرت (ا اُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ) را زیاد میخواند. وقتی که به این آیه میرسید: (لَیْسَ اللهُ بِقَادِرٍ عَلَی اَنْ یُحْیِی الْمَوْتَی)؛ «آیا خدا نمیتواند که مردگان را زنده کند»؟ میشنیدم که میفرمود: «بَلَی وَاَنَا عَلَی ذَلِکَ مِنَ الشَّاهِدِینَ؛ آری و من بر این امر از گواهان هستم.» )(2)(
همچنین سیوطی میگوید: «از ابن عباس روایت است که وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم آیة (وَ نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا* فَاَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)؛ «قسم به نفس و کسی که او را به وجود آورد، سپس فجور و تقوایش را به او الهام کرد.» را میخواند، درنگ میکرد و میفرمود: «اَللَّهُمَّ آتِ نَفْسِی تَقْوَیهَا، وَاَنْتَ خَیْرُ مَنْ زَکَّیهَا، اَنْتَ وَلِیُّهَا وَمَوْلَیهَا؛ خدایا! به نفس من تقوای آن را عنایت کن و تو بهترین کسی هستی که آن را تزکیه میکنی. تو سرپرست و مولای نفس من هستی.» ابن عباس میگوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم این دعا را در نماز میگفت.» )(3)(
«أللّهُمَّ ارزُقنِی فِیهِ الذِّهنَ وَالتَّنبِیهَ وَبَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَالتَّمْویِهِ وَاجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تُنْزِلُ فِیهِ، بِجُودِکَ یَا أجْوَدَ الأجْوَدیِن؛ بار خدایا! در این روز بر من ذهن و هوشیاری روزی کن و از بیعقلی و دروغ آرایی دور نما و بر من بهرهای از هر خیری که نازل میکنی قرار ده، به بخشش توای بخشندهترین بخشندگان!»
یکی از نعمتهای بزرگ الهی، قوة درک و فهم است که در بسیاری از لغزشگاهها به کمک انسان میآید و انسان را از نیستی و نابودی مصون میدارد و در واقع به عنوان «زنگ خطری» است که در انسان تعبیه شده تا درست را از نادرست تشخیص دهد که از آن به «رسول باطنی» نیز تعبیر شده است. نقطة مقابل آن، جهالت و نادانی است که دامنگیر بسیاری از خلایق بوده و هست.
تفکر در بعضی زمینهها مهمتر است، چنانکه امام سجاد علیه السلام میفرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفَکَّرُ فِی مَاْکُولِهِ کَیْفَ لَا یَتَفَکَّرُ فِی مَعْقُولِهِ فَیَجْنِبُ بَطْنَهُ مَا یُؤذِیهِ وَیُودِعُ صَدرَهُ مَا یُرِیدُ؛ در شگفتم از کسی که در آنچه میخورد میاندیشد، چگونه در تصورات خود نمیاندیشد! شکمش را از غذای آزاردهنده و ناسالم دور میکند؛ اما سینهاش را در باب آنچه میخواهد، وامیگذارد.» )(1)(
1) . سفینة البحار و مدینة الحکم والآثار، شیخ عباس قمی، قم، مؤسسه انتشارات فراهانی، 1373 هـ ش، ج84، ص2.
«اللَّهُمَّ قَوِّنِی فِیهِ عَلَی اِقَامَةِ أمْرِکَ وَأذِقْنِی فِیهِ حَلاَوَةَ ذِکْرِکَ وَأوْزِعْنِی فِیهِ لِاَداءِ شُکْرِکَ بِکَرَمِکَ وَاحْفَظْنِی فِیهِ بِحِفْظِکَ وَسِترِکَ یَا أبْصَرَ النَّاظِرِینَ؛ خدایا! در این روز مرا در اجرای فرمانت نیرومند دار و شیرینی یادت را بر من بچشان و در سپاسگزاریت به کرم خود برانگیز و به نگهداریت و پوششت مرا حفظ کن،ای بیناترین بینندگان!»
«شکر» برابر با «سپاس» است و مفهوم مقابل آن در عربی، «کفر» یا «کفران» و در پارسی، «ناسپاسی» است. در تعریف این مفهوم آمده است: «شکر عبارت است از قدردانی نعمت منعم، و آثار این قدردانی در قلب بهطوری بروز کند و در زبان بهطوری و در افعال و اعمال قالبیه بهطوری؛ اما در قلب آثارش از قبیل خشوع و خضوع و محبت و خشیت و امثال آن است و در زبان به ثنا و مدح و حمد.» و از «راغب» منقول است که: «شکر تصور نعمت و اظهار آن است.» و گفته شده که آن مقلوب «کشر» به معنای «کشف» است و ضد آن «کفر» است و آن نسیان نعمت و ستر آن است.» )(1)(
1) . شرح چهل حدیث، امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374هـ ش، ص342؛ ر.ک: شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص181 – 182.
شکرگزاری، دارای انواع گوناگونی است و خواه این شکرگزاری در برابر خداوند متعال باشد، یا در برابر آفریدگان او؛ در هر حال شکرگزاری نسبت به منعم، شکر قلمداد میشود. حضرت امام خمینی(رحمه الله) شکر را بر سه قسم میداند و مینویسد: «شکر بر سه قسم است: «شکر قلب؛ و آن تصور نعمت است. و شکر به زبان؛ و آن ثنای بر منعم است. و شکر به سایر اعضا؛ که آن مکافات نعمت است به قدر استحقاق آن.» )(1)(
و عارف محقق، خواجه انصاری فرماید: «شکر اسمی است برای معرفت نعمت؛ زیرا که آن طریق معرفت منعم است.» )(2)(
شکر، مایة فزونی نعمتهاست؛ (لَئِن شَکَرتُمْ لَاَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرتُمْ اِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ)؛ )(3)( «اگر شکرگزار باشید، برای شما زیاد میکنم و اگر ناسپاسی کنید، به تحقیق که عقوبتم شدید است.»
«مسمع عبد الملک» میگوید: «در منا خدمت امام صادق علیه السلام بودیم، که سائلی نزد حضرت آمد. حضرت مشغول خوردن انگور بود و دستور داد که خوشة انگوری به سائل بدهند. سائل گفت: «من انگور نمیخواهم، سکه بدهید.» حضرت فرمود: «خدا به تو وسعت دهد» و چیزی به او نداد. پس از مدتی سائل دیگری آمد و از حضرت تقاضای کمک کرد و حضرت فقط سه حبه انگور به او داد. سائل گرفت و شکر کرد و گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الَّذِی رَزَقَنِی» حضرت به او فرمود: «صبر کن!» آنگاه دو دستش را از انگور پر کرد و به او داد. سائل گرفت و باز شکر خدا کرد. حضرت باز فرمود: «صبر کن!» و به غلام خود فرمود: «چند سکه همراه داری؟» غلام گفت: «بیست درهم.» حضرت همة بیست درهم را به سائل داد و سائل گرفت و دوباره شکر کرد و گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ هَذَا مَنُّکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ». سپس حضرت به او فرمود: «بمان!» و عبای خود را از دوشش برداشت و به او داد. سائل گرفت و پوشید و شکر خدای را بهجا آورد و از حضرت تشکر نمود و رفت. مسمع میگوید: «گمان میکنم که اگر آن سائل متوجه آن حضرت نمیشد و پیوسته شکر خدا میکرد، حضرت نیز مدام به او عطا میکرد.» )(1)(
1) . بحار الانوار الجامعۀ العلوم الائمۀ الاطهار، محمدباقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403 هـ ق، ج87، ص11.
«اللَّهُمَّ اجْعَلنِی فِیهِ مِنَ المُسْتَغْفِرِینَ وَاجْعَلنِی فِیهِ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ وَاجْعَلنِی فِیهِ مِنْ أوْلِیائِکَ الْمُقَرَّبِینَ بِرَأفَتِکَ یَا أرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛ بار خدایا! مرا در این روز از آمرزشخواهان قرار بده و مرا از بندگان نیکوکار [و فرمانبردارت] بدار و در این روز مرا از دوستداران نزدیک خود بگردان، به مهربانیاتای دلسوزترین مهربانان!»
«توبه» از عالیترین مدارج روحی است، که بنده پس از ارتکاب گناهی، سر به جانب آستان ربوبی میکند و از کردة خود پوزش میطلبد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «اَکْثِرُوا مِنَ الْاِسْتِغْفَارِ فِی بُیُوتِکُمْ وَفِی مَجَالِسِکُمْ وَعَلَی مَوَاعِدِکُمْ وَفِی اَسْوَاقِکُمْ وَفِی طُرُقِکُمْ وَاَیْنَمَا کُنْتُمْ فَاِنَّکُمْ لَا تَدْرُونَ مَتَی تَنْزِلُ الْمَغْفِرَةَ؛ )(1)( [از خداوند] زیاد طلب بخشش کنید! در خانه، در مجالس، بر سر سفرهها، در بازارها و در راههایتان و در هر جا که باشید، استغفار کنید؛ چرا که شما نمیدانید که کی خدا آمرزش خود را [بر شما] نازل میکند [که با استغفارتان مشمول آمرزش خدا گردید].»
1) . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حسین نوری طبرسی، تحقیق: مؤسسة آلالبیت علیه السلام ، لاحیاء التراث، بیروت، چاپ دوم، 1408هـ ق، ج 4، ص387.
آوردهاند در قوم بنیاسرائیل مردی بود که سالها عصیان کرده و دمی اطاعت خالق بهجا نیاورده بود. روزی که حضرت موسی علیه السلام به کوه طور میرفت، او را دید. او به طعنه به موسی علیه السلام گفت: «ای موسی! به خدایت بگو که خدایی تو مایة ننگ من است و به روزیت هم نیازی ندارم.» موسی علیه السلام به کوه طور رفت؛ ولی پیغام او را نرساند. خطاب آمد: «ای موسی! چرا پیغام بندة ما را نیاوردی؟» موسی علیه السلام عرض کرد: «بار خدایا! تو بهتر میدانی که وی چه گفت.» خطاب آمد: «ای موسی! به او بگو: اگر خدایی من برای تو ننگ است، بندگی تو برای من ننگ نیست. اگر تو روزی مرا نمیخواهی، من بدون خواست تو هم تو را تکفل میکنم.» موسی علیه السلام پیام خدا را رسانید. مرد شرمنده شد و سرش را پایین انداخت و گفت: «ای موسی! چه خدای کریمی داری! اما حیف که عمر را ضایع کردم. آیینت را به من عرضه کن. موسی علیه السلام او را هدایت کرد. او به سجده افتاد و مدام ذکر خدا میگفت که اجلش در رسید. )(1)(
1) . مصابیح القلوب، حسن بن الحسین السبزواری، قم، انتشارات برگزیده، 1379هـ ش، ص36.
«اللَّهُمَّ لَا تَخْذُلْنِی فِیهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِیَتِکَ وَلاَ تَضْرِبْنِی بِسِیَاطِ نَقِمَتِکَ وَزَحْزِحْنِی فِیهِ مِنْ مُوجِبَاتِ سَخَطِکَ بِمَنِّکَ وَأیَادِیکَ یَا مُنتَهی رَغبَةِ الرَّاغِبِینَ؛ بار خدایا! مرا در این روز به سبب نافرمانیت خوار مکن و با تازیانة انتقامت مرا مزن و از انگیزههای خشم خود مرا کنار کش، به منت و دستگیری توای غایت آرزوی علاقهمندان!»
انسان پرهیزگار در شرایط گوناگون زندگی، خود را در محضر پروردگار متعال میبیند و خدا را شاهد و ناظر رفتار خویش میداند؛ بنابراین از خشم و غضب خدا میهراسد. ایمان به خداوند در اعماقِ جانِ چنین فردی ریشه دوانیده است و هیچگاه رشتة حضور الهی را گسسته نمیبیند. وی به هنگام خوشی و ناخوشی، سختی و سادگی، خداوند را نزدیکترین یاور خود میداند و همچون کسانی نیست که تنها در سختیها به درگاه ربوبی روی میآورند و پس از حل مشکل، به خدا فراموشی و خودگرایی مبتلا میشوند. او، مودّت و امنیت الهی را بر جاذبة مال و مقام ترجیح میدهد و دار قرار را بر دار فرار نمیفروشد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم در این باره میفرماید: «اِتَّقِ اللهَ فِی عُسْرِکَ وَیُسْرِکَ؛ )(1)( هنگام سختی و خوشی، خداترس باش.» پیامبر صلی الله علیه وسلم پیوسته به یاد خدا بود، هم در دل و هم در زبان. روزی هفتاد بار «اَسْتَغْفِرُ اللهَ» میگفت؛ با آنکه معصوم بود و گناهی از حضرتش سر نزده بود. هنگام خواب، به توصیة جبرئیل امین «آیة الکرسی» میخواند. )(2)(
امام صادق علیه السلام فرمود: «پیامبر صلی الله علیه وسلم هر روز هفتاد مرتبه «استغفر الله» و هفتاد مرتبه «اتوب الی الله» میگفت یعنی هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش و هفتاد مرتبه به سوی خدا توبه میکرد.» )(1)(
1) . الکافی، ابو جعفر محمد بن یعقوب الکلینی، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1388 هـ ق،ج 2، ص504.
«اَللَّهُمَّ اَعِنِّی فِیهِ عَلَی صِیَامِهِ وَقِیَامِهِ وَجَنِّبْنِی فِیهِ مِنْ هَفَوَاتِهِ وَآثَامِهِ وَارْزُقْنِی فِیهِ ذِکْرَکَ بِدَوَامِهِ بِتَوْفِیقِکَ یَا هَادِی الْمُضِلِّینَ؛ بار خدایا! در این روز مرا بر روزه و نماز یاری کن و از لغزشها و گناهان این روز مرا دور گردان و یاد خود را همیشه روزیام کن، به سازگاری توای راهنمای گمراهان!»
توجه به خداوند باعث آرامش انسان در تمامی لحظات میشود و یاد خدا اطمینان و قوت قلب به همراه میآورد: (اَلَا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ). )(1)(
1) . رعد / 28.
در دعاهای امام حسین علیه السلام نیز این موضوع به چشم میخورد. ایشان با بروز مشکلات عدیده خدا را اینگونه میخواند: «یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی وَیَا غَوْثِی عِنْدَ کُرْبَتِی، اُحْرُسنِی بِعَیْنِکَ الَّتِی لَا تَنَامُ وَاکْفِنِی بِرُکْنِکَ الَّذِی لَا یُرَامُ وَارْحَمْنِی بِقُدْرَتِکَ عَلی فَلَا اَهْلِکُ وَاَنْتَ رَجَائِی؛ )(1)( ای قدرت و توان من هنگام شدت مشکلات وای فریادرس من هنگام سختی! مرا به چشمت که خواب در آن راه ندارد، حفظ فرما و به پناهت که مورد تجاوز قرار نمیگیرد، پناهم ده. به قدرتت به من رحم کن. پس من هلاک نمیگردم، تا زمانی که امیدواریم به تو است.» حضرت در صبح عاشورا، آنگاه که دشمن طبل جنگ میزد، به درگاه الهی عرض نمود: «اللَّهُمَّ أنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَربٍ وَأنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ وَأنْتَ لِی فِی کُلِّ أمْرٍ نَزَلَ بیثِقَةً وَعِدَّةً... فَأنْتَ وَلِی کُلِّ نَعْمَةٍ وَصَاحِبُ کُلِّ حَسَنَةٍ وَمُنتَهَی کُلِّ رَغبَةٍ؛ )(2)( پروردگارا! تو در هر غم و اندوه، پناهگاه من و در هر پیشامد ناگوار، مایة امید من هستی و در هر حادثهای، تکیهگاه و سلاح منی... پروردگارا! تو ولی نعمت و صاحب هر نیکی هستی و آخرین آرزویی.»
از ویژگیهای حضرت امام خمینی(رحمه الله) که از این حیث بینظیر یا کم نظیر بودند، آرامش و اطمینان ایشان و قوت قلب خدادادی ایشان بود که از توجهش به خدا و ذکر دائمی حکایت داشت. اصلاً وحشت و اضطراب قلب از ایشان دیده نشد و در هیچ موردی متزلزل نشدند؛ بلکه در انجام وظیفة شرعی خود تصمیم جدی میگرفتند و آن را پیگیری میکردند و چون دیدند خطر جدی برای اصل و ریشة اسلام پیش آمده، برای خدا قیام نمودند. فرازی از سخنان ایشان در مسجد اعظم پس از مراجعت از بازداشت اوّل که همة حضار شنیدند، این بود: «و الله! هنگامی که مرا میبردند به طرف تهران، خوف و وحشتی در دل نداشتم و ترسی در دل من نبود؛ بلکه مأمورانی که مرا میبردند مضطرب و خوفناک بودند و من آنها را تسلی میدادم.» از قرار مسموع، شبی که برای بازداشت امام، مأموران به خانة ایشان ریخته بودند و با لگد به در اتاق زده بودند که در شکسته شده بود، ایشان بیرون آمده و فرموده بودند: «این وحشیگریها چیست؟ شما مگر وحشی هستید؟ صبر کنید من لباسهایم را بپوشم، خودم میآیم.» )(3)(
«اللَّهُمَّ ارْزُقنِی فِیهِ رَحْمَةَ الْأیتَامِ وَإطعَامَ الطَّعَامِ وَإفشَاءَ السَّلامِ وَ صُحبَةَ الْکِرَامِ بِطُولِکَ یَا مَلْجَأَ الَآمِلینَ؛ خدایا! در این روز مهربانی به یتیمان و خوراندن طعام و آشکار کردن سلام و همنشینی خوبان را با منت خود به من ده! ای پناه آرزومندان!»
از رفتارهای پسندیده، اطعام، به ویژه در ماه مبارک رمضان است. این سنت نیکو همواره سبب نزدیکی دلها شده و این تأثیر در ماه مبارک رمضان مضاعف میشود. چه نیکوست که فرد درِ خانة خود را به روی میهمانان بگشاید و از ایشان پذیرایی کند. میهماندوستی و میهماننوازی از ویژگیهای سخاوتمندان است.
محبوبترین غذا و سفره در نظر پیامبر صلی الله علیه وسلم غذایی بود که شرکت کنندگان بیشتری بر سر طعام باشند. )(1)( در سفرههای جمعی، رسول خدا صلی الله علیه وسلم ، زودتر از همه دست به غذا میبرد و دیرتر از همه دست از غذا میکشید تا دیگران بدون حجب و حیا و خجالت کشیدن، غذا بخورند. میفرمود، تا هر کس از جلوی خودش غذا بخورد. آن حضرت غذا خوردن به تنهایی را دوست نداشت و تنها غذا نمیخورد. )(2)( هرگاه با جمعی به میهمانی میرفت، اگر کسی که دعوت نبود، با او و یارانش همراه میشد، نزدیک خانه میزبان که میرسیدند، میفرمود: «تو را دعوت نکردهاند، همینجا باش برای تو هم از میزبان، اجازه بگیریم.» )(3)( هر گاه میهمان به خانة ایشان میآمد، با آنان غذا میخورد و از سفره دست نمیکشید تا آنکه میهمان از طعام دست بکشد. )(4)(
«سلمان فارسی» میگوید: «بر رسول خدا صلی الله علیه وسلم وارد شدم و دیدم آن بزرگوار به پشتی تکیه داده است. آن پشتی را برای من گذاشت و فرمود: ای سلمان! هر مسلمانی که برادر مسلمانش بر او وارد شود و جهت احترام و بزرگداشت برای او پشتی بگذارد، خداوند او را میآمرزد.» )(1)(
«معاذ بن جبل» میگوید: «روزی میهمانی بر من وارد شد و من چیزی در خانه نداشتم، مگر مقداری نان خشک و آب گوشت که با خجالت آنها را نزد او گذاشتم. بعدها از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیدم: آیا این کار اجری هم داشته است؟ حضرت فرمود: اگر تمام فرشتگان آسمانها جمع شوند، قادر نخواهند بود که ثواب این اطعام و اکرام را ذکر کنند.» )(2)(
اما در اطعام، برخی نکات باید رعایت شود؛ از جمله رعایت حدود و اندازه در پذیرایی و دوری از اسراف. فردی حضرت علی علیه السلام را به مهمانی دعوت کرد، حضرت به او فرمود: با سه شرط دعوت تو را میپذیرم: اول اینکه چیزی از بیرون خانه خریداری نکنی و آنچه در خانه بود، بیاوری؛ دوم آنکه هر غذایی را که خودتان میخورید، برای من هم بیاورید؛ و سوم اینکه همسر و فرزندانت را برای پذیرایی از من به زحمت نیاندازی.» )(3)(
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ نَصِیباً مِنْ رَحْمَتِکَ الْوَاسِعَةِ وَاهْدِنِی فِیهِ لِبَراهِینِکَ السَّاطِعَةِ وَخُذْ بِنَاصِیَتِی اِلَی مَرْضَاتِکَ الْجَامِعَةِ بِمَحَبَّتِکَ یَا أمَلَ الْمُشْتَاقِینَ؛ بار خدایا! در این روز بهرهای از رحمت گستردهات را بر من نصیب فرما و با برهانهای درخشانت مرا در این روز هدایت کن و مرا به سوی رضایت جامعات بکشان به محبتت،ای آرزوی آرزومندان!»
در این دعا از خداوند متعال میخواهیم که ما را هدایت کند و به سوی رضایت خودش رهنمون سازد و در پایان، محبت خداوند متعال را وسیله و دستمایۀ این هدایتخواهی و رضایتخواهی قرار میدهیم. چرا که دوستی و مبحبت خدا، حیات جان و جلای دلهاست و کلید انس، در گنجینه یاد خدا نهفته است. هر محب عاشقی با ذکر او آرامش مییابد و شناخت و معرفت خدا، شرط نخست بندگی و طاعت است. نشانة دوستی و محبت به خدا، یاد اوست. پیشوای راستین اسلام میفرماید: «عَلَامَةُ حُبِّ اللهِ تَعَالَی حُبُّ ذِکْرِ اللهِ؛ )(1)( نشانة دوستی خدای متعال، دوستی یاد خداست.»
1) . بحار الانوار، ج43، ص252.
جوانی از انصار با «عبد الله بن عباس» رفت و آمد صمیمانه داشت. روزی فردی ابن عباس را به دلیل تکریم بسیار این جوان نکوهش کرد و گفت که او شبها به قبرستان میرود و نبش قبر میکند. ابن عباس شبی در تعقیب جوان راهی قبرستان شد و از دور او را نظاره میکرد تا آنکه دید جوان وارد قبری شد. سپس به ضجه و ناله پرداخت و با خدای خود نجوا کرد. وی با صدای بلند از حوادث پس از مرگ، همچون: تنهایی در قبر، رسوایی قیامت و عذاب دوزخ میگفت و به شدت میگریست. جوان پس از مناجات از قبر خارج شد. ابن عباس بیدرنگ به سویش رفت و او را در آغوش کشید و گفت: «چه قبرکن خوبی هستی! گناهان خود را به خوبی نبش کردی و در پیشگاه خدا بدان اعتراف کردی.» )(1)(
از نگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم ، افزون بر دعا، تلاوت قرآن مجید نیز یکی از راههای ارتباط و انس با خداوند است. رسول رحمت صلی الله علیه وسلم میفرماید: «اِذَا اَحَبَّ اَحَدُکُمْ اَنْ یُحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْیَقْرَءِ الْقُرْآنَ؛ چون کسی از شما دوست دارد که با پروردگارش سخن بگوید، قرآن بخواند.» )(2)(
«اللَّهُمَّ اجْعَلنْی فِیهِ مِنَ المُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ لَدَیْکَ وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ اِلَیْکَ بِاِحْسَانِکَ یَا غَایَةَ الطَّالِبِینَ؛ پروردگارا! در این روز مرا از توکل کنندگان به خودت قرار ده و مرا از رستگاران درگاهت قرار داده و از نزدیکان خود گردان، با لطف توای نهایت جویندگان!»
برای مفهوم «توکل» تعاریف گوناگونی وجود دارد که از آن میان، حضرت امام خمینی(رحمه الله) تعریف ذیل را برگزیده است: «ظاهر آن است ـ چنانچه مشتقات آن دلالت بر آن دارد ـ به معنی واگذاری امر است به معتمدی، از باب آنکه خود را در صورت دادن آن امر عاجز میبیند و از این باب است، وکالت و توکیل.» )(1)(
قرآن کریم میفرماید: (اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُون)؛ )(2)( «شیطان بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکل میکنند، تسلط ندارد.»
«علی بن مؤید» از شیعیان امام کاظم علیه السلام میگوید: در معنای آیه شریفه (وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ) میاندیشیدم. خدمت امام کاظم علیه السلام رسیده و از ایشان پرسیدم: «منظور قرآن کریم از جملۀ: هر کس که بر خدا توکل کند پس خدا او را بس است، چیست؟ امام در پاسخم فرمود: «التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ تَتَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ فِی أُمُورِکَ کُلِّهَا فَمَا فَعَلَ بِکَ کُنْتَ عَنْهُ رَاضِیاً تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَأْلُوکَ خَیْراً وَ فَضْلًا وَ تَعْلَمُ أَنَّ الْحُکْمَ فِی ذَلِکَ لَهُ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ بِتَفْوِیضِ ذَلِکَ إِلَیْهِ وَ ثِقْ بِهِ فِیهَا وَ فِی غَیْرِهَا؛ )(1)( توکل بر خدا دارای درجاتی است؛ از جمله این که بر خداوند در تمام کارهایت توکل کنی. پس آنچه که با تو کرد، از آن راضی باشی و بدانی که تو را از نیکویی و فضل منع نمیکند. و بدانی که همانا فرمان در آن کارها از آن اوست. پس بر خدا – با واگذاشتن تمام امور به او – توکل کن و در کارهایی که در حق تو انجام داده و در غیر آنها به او اطمینان داشته باش و اعتماد کن!»
امام حسین علیه السلام در حرکت به سوی کربلا و قیام علیه یزید، در تمام لحظات بر خداوند متعال توکل کرد و حتی تکیهاش بر یاران باوفایش نیز نبود. او در پاسخ به برادرش «محمد بن حنفیه» ضمن بیان انگیزه و هدف خویش از قیام فرمود. «وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ؛ )(2)( توفیق و پیروزیای بر من نیست مگر از جانب خدا، به او توکل میکنم و به سوی او پناه میآورم.» او در گرما گرم نبرد با تکیه بر خدای خودرو به لشکر دشمن فرمود: «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُم؛ )(3)( من بر خدای خود، پروردگارم و پروردگار شما توکل میکنم.» و در آن هنگام که اطراف او انبوه بدنهای بیجان برادران، خاندان و یاران باوفایش افتاده بود، فرمود: «أَسْتَعِینُ بِکَ ضَعِیفاً وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کَافِیاً؛ )(4)( من به جهت ضعفم از تو درخواست یاری دارم و بر تو توکل میکنم؛ در حالی که تو مرا بسنده و کافی هستی.»
«اللَّهُمَّ حَبِّبْ اِلَی فِیهِ الْإِحْسَانَ وَکَرِّهْ اِلَی فِیهِ الْفُسُوقَ وَالْعِصیَانَ وَحَرِّمْ عَلَی فِیهِ السَّخَطَ وَالنِّیرَانَ بِعَونِکَ یَا غِیَاثَ المُسْتَغِیثِینَ؛ خدایا! در این روز بر من احسان را محبوب بدار و گناه و نافرمانی را برایم ناپسند دار و خشم و آتش را از من دور بدار، به یاری توای فریادرس بیپناهان!»
احسان و نیکی کردن در هر آیین و دینی ستوده شده است. در آموزههای اسلامی نیز جایگاه ویژهای برای آن برشمردهاند؛ زیرا دستور أکید خداوند به انسان است که (اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْاِحْسَانِ)؛ )(1)( «به درستی که خداوند انسان را امر کرده به عدل و احسان.» بدین روی خداوند در همین دنیا نیز برای آن پاداش در نظر گرفته است و میفرماید: (لِلَّذِینَ اَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ)؛ )(2)( «برای کسانی که احسان کنند در همین دنیا پاداشی هست.»
مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم رسید و اظهار فقر و گرسنگی کرد. حضرت صلی الله علیه وسلم نشانی منزل خود را به مرد عرب داد. او به خانة پیامبر صلی الله علیه وسلم رفت؛ اما به او گفتند که هیچ غذایی در منزل نیست. مرد برگشت و موضوع را بیان کرد. حضرترو به حاضران در مجلس کرد و فرمود: چه کسی امشب این مرد را مهمان خود میکند؟ بلافاصله علی علیه السلام برخاست و گفت: «من، یا رسول الله!» و مرد را به خانة خود برد. از فاطمه سلام الله علیها پرسید: «آیا در خانه غذایی داریم؟» پاسخ داد: «مختصری به اندازة خوراک یک نفر هست؛ ولی مهمان را بر خود مقدم میداریم.» سپس حضرت علی علیه السلام فرمود: «بچهها را بخوابان و چراغ را خاموش کن.» فاطمه سلام الله علیها بچهها را خوابانید و در تاریکی سفرهای انداخت و همة آن غذای مختصر را جلوی مرد گذاشت. علی علیه السلام در تاریکی دهان خود را حرکت میداد و وانمود میکرد که او هم دارد غذا میخورد تا مبادا مهمان خجالت زده شود و با خیال راحت غذای خود را بخورد. وقتی مهمان سیر شد، حضرت چراغ را روشن کرد. صبح برای نماز به مسجد رفتند. پیامبر صلی الله علیه وسلم با مشاهدة علی علیه السلام اشک در چشمانش جمع شد و این آیه را تلاوت نمود: (وَیُؤْثِرُونَ عَلَی اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ)؛ )(3)( «ایثار میکنند و دیگران را بر خود مقدم میدارند، اگر چه خودشان در مضیقه باشند.» سپس او را در آغوش گرفت و بوسید. )(4)(
«اَللَّهُمَّ زَیِّنِی فِیهِ بِالسَّترِ وَالْعِفَافِ وَاسْتُرنِی فِیهِ بِلِبَاسِ القُنُوعِ وَالْکَفَافِ وَاحْمِلْنِی فِیهِ عَلَی الْعَدلِ وَالْإنصَافِ وَآمِنِّی فِیهِ مِنْ کُلِّ مَا أخَافُ بِعِصْمَتِکَ یَا عِصْمَةَ الْخَائِفِینَ؛ خدایا! در این روز مرا به پوشش و پاکدامنی زینت نما و لباس قناعت و بسندگی را بر من بپوشان و بر میانهروی و انصاف وا دارم و از هر چه که از آن میترسم، در امان دار، به نگهداریتای نگهدارندة ترسایان!»
عفت و پاکدامنی سبب جلوگیری از شهوت میشود و آتش شهوت را بهویژه در جامعه خاموش میکند و سبب میشود جامعه سالمتر شده و به دنبال ارضای مهار گسیختة امیال خود نرود و آن را در فضای زناشویی ارضا نماید که این امر هم به زنان سفارش شده است و هم به مردان. قرآن کریم میفرماید: (وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أبْصَارِهِنَّ وِیَحفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ اِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ اِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ)؛ )(1)( «به زنان با ایمان بگو چشمان خود را [از نامحرم] ببندند و پاکدامنی ورزند و زینتهایشان را به جز زینتهای ظاهری، آشکار نسازند و با مقنعههایشان قسمت گردن و سینه را بپوشانند و بر غیر از شوهرانشان زینت آشکار نکنند.»
1) . نور / 31.
«ابن بابویه» از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت میکند: «اصحاب نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته بودند که آن حضرت فرمود: بگویید بهترین صفت برای یک زن چیست که صلاح و سعادت دنیا و آخرت او باشد؟ همگی خاموش شدند و به فکر فرو رفتند. پس از اندکی برخاستند و رفتند. امام علی علیه السلام به خانه آمد و فاطمه سلام الله علیها را از سؤال رسول خدا صلی الله علیه وسلم با خبر نمود. فاطمه سلام الله علیها گفت: بهتر برای زن این است که مرد نامحرم او را نبیند و او نیز مرد نامحرم را نبیند. حضرت به مسجد رفت و رسول خدا صلی الله علیه وسلم را از سخن فاطمه سلام الله علیها آگاه نمود. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: فَاطِمَةُ بَضَعَةٌ مِنِّی؛ )(1)( فاطمه سلام الله علیها پارة تن من است.»
1) . ریاحین الشریعة، ذبیح الله محلاتی، دار الکتاب الاسلامیة، بیتا، ج1، ص214.
«اللَّهُمَّ طَهِّرنِی فِیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالْأقْذَارِ وَصَبِّرْنِی فِیهِ عَلَی کَائِنَاتِ الْاَقدَارِ وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِلتُّقَی وَصُحْبَةِ الْأبرَارِ بِعَونِکَ یَا قُرَّةَ عَینِ الْمَسَاکِینِ؛ پروردگارا! مرا در این روز از پلیدی و کثافات پاک دار و بر مقدّرات خود صبور کن و مرا در این روز به پرهیزگاری و همنشینی با خوبان موفق بدار، به یاریتای نور دیدة بیچارگان!»
والاترین ارزش برای انسان این است که آنچه را خدای او برایش خواسته و مقدر کرده، با تمام وجود بپذیرد که این مرتبه بلندترین مراتب اولیای الهی است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الاِیمَان لَهُ أرکَانٌ أربَعَة: التَوَکُّلُ عَلَی اللهِ وَالتَفْوِیضُ اِلَیهِ وَالتَسلِیمُ لِأمْرِ اللهِ تَعَالَی والرِّضَا بِقَضَاءِ الله؛ )(1)( برای ایمان چهار رکن است: توکل به خدا، واگذاری کارها به او، تسلیم بودن در مقابل امر خداوند و راضی بودن به قضای الهی.»
1) . مستدرک الوسائل، ج11، ص215.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «اِنَّ أعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللهِ؛ )(1)( به راستی داناترین مردم نسبت به خدا، راضیترین آنهابه قضای الهی است.»
روزی جمعی از شیعیان به خانة امام باقر علیه السلام آمدند. آن روز یکی از فرزندان امام به شدت بیمار و بستری بود، و این مسئله سبب ناراحتی امام شده بود؛ بهگونهای که مهمانان امام، نگران حال امام شدند و با خود گفتند: اگر حادثهای برای فرزند امام رخ دهد، حتماً برای ایشان از شدت ناراحتی اتفاقی میافتد. چندی نگذشت که صدای شیون زنان از اتاق مجاور بلند شد و امام سراسیمه داخل اتاق رفت. همگی دانستند که فرزند امام از دنیا رفته است. آنها بیشتر نگران حال امام شدند؛ اما وقتی امام از اتاق بیرون آمد، برخلاف انتظار، او را نگران نیافتند. علت را از او پرسیدند. ایشان در پاسخ فرمود: «ما نیز دوست داریم که عزیزانمان در سلامتی به سر برند؛ اما وقتی که امر خداوند نازل شد، رضای او را بیشتر دوست داریم و تسلیم امر او میشویم.» )(2)(
تا شعله عشق تو برافروخته شد
جان و دل عشاق همه سوخته شد
آن را که دلش به وصلت افروخته شد
از هر دو سرای چشم او دوخته شد
«اللَّهُمَّ لاَ تُؤَاخِذنِی فِیهِ بِالعَثَرَاتِ وَاَقِلنِی فِیهِ مِنَ الخَطَایَا وَالهَفَوَاتِ وَلاَ تَجعَلنِی فِیهِ غَرضَاً لِلبَلاَیَا وَالآفَاتِ بِعِزَّتِکَ یَا عِزَّ المُسلِمِینَ؛ خداوندا! در این روز مرا به لغزشهایم باز خواست مکن و در این روز از اشتباهات و سرمستیهایم درگذر و هدف بلاها و آسیبها قرار مده، به ارجمندیتای عزت مسلمانان!»
خدا بنابر صفت رحمانیتش از گناهان و معاصی بندگان خود میگذرد و تا بدانجا مهربان است که میفرماید: (قُلْ یَا عِبَادِی الَّذِینَ اَسْرَفُوا عَلَی اَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنطُوا مِنْ رَحمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً اِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ)؛ )(1)( «بگو ای بندگان من که بر خود زیادهروی روا داشتهاید! از رحمت خدا ناامید نشوید. خدا همة گناهانتان را میآمرزد و او بخشندة مهربان است.» البته نباید از نظر دور داشت که این مقام و امتیاز، از آن کسانی است که توبه نصوح کنند و از کرده خود قلباً و حقیقتاً پشیمان باشند. آن وقت خداوند متعال از گناهان ایشان میگذرد.
1) . زمر/54.
عارف بزرگ شیخ «محمد بهاری(رحمه الله)» میفرماید: «آیا نشنیدهای قضیۀ پیامبری از بنیاسرائیل که سؤال نمود از حضرت باری - جل شأنه - قبول توبه بندهای از بندگان را بعد از اینکه سالها آن بنده در عبادت خدا جدّ و جهد نموده بود که از سوی خدا جواب آمد: قسم به عزت خودم که اگر آسمانها و زمین در حق او شفاعت کند توبۀ او را نخواهم پذیرفت؛ زیرا حلاوت گناه هنوز در دل اوست.» )(1)( فرد باید توبه کند و شیرینی گناه را از دلش بیرون نماید، آنگاه طلب بخشش و آمرزش کند.
نوشتهاند در بصره زنی بدنام و بدکار به نام «شعوانه» بود. روزی با کنیزان خود از کوچهای گذشت که دید صدای گریه و شیون بلند است. یکی از کنیزان خود را داخل فرستاد که ببیند چه خبر است. او داخل رفت؛ اما بیرون نیامد. دیگری را فرستاد. او هم برنگشت. آخر خودش وارد خانه شد و دید واعظی برای مردم دربارۀ بخشش خدا سخن میگوید و مردم میگریند. شعوانه گفت: «من از گناه کاران هستم، اگر توبه کنم خدا مرا هم خواهد بخشید؟» واعظ گفت: «اگر بهراستی توبه کنی خدا تو را میبخشد؛ حتی اگر شعوانه باشی. شعوانه شگفتزده شد. از کردۀ خود پشیمان گشت و از عمر تباه شدۀ خود حسرت خورد و توبه کرد. آن قدر به خود سختی عبادت داد تا پیر و فرتوت شد. )(2)(
«اللَّهُمَّ ارزُقنِی فِیهِ طَاعَةَ الخَاشِعِینَ وَاشرَح فِیهِ صَدرِی بِإِنَابَةِ المُخبِتِینَ بِأَمَانِکَ یَا أمَانَ الخَائِفِینَ؛ بار خدایا! در این روز بندگی فروتنان را به من ده و سینهام را به توبه فروتنان وسعت ده! به پناه دادنتای پناه ترس پیشهگان!»
«خشوع» حالتی قلبی در برابر پروردگار است، و آن فروتنی و خشیتی است که بنده نسبت به خدای خود دارد. انسانی که در قلبش خشوع نسبت به پروردگار وجود دارد، در شرایط گوناگون زندگی، خود را در محضر پروردگار متعال میبیند و خدا را شاهد و ناظر رفتار خویش میداند. ایمان به خداوند در اعماقِ جانِ چنین فردی ریشه دوانیده است و هیچگاه رشتة حضور الهی را گسسته نمیبیند، به هنگام خوشی و ناخوشی، سختی و سادگی، خداوند را نزدیکترین یاور خود میداند و همچون کسانی نیست که تنها در سختیها به درگاه ربوبی روی میآورند و پس از حل مشکل، به خدافراموشی و خودگرایی مبتلا میشوند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم که پیشوای خاشعان است، با اینکه از مقام و قرب والایی نزد خداوند برخوردار بود و اشرف مخلوقات به شمار میآمد، بیش از دیگران نسبت به مقام ربوبی خاشع بود: «کَانَ النَّبِی صلی الله علیه وسلم اِذَا خَطَبَ وَذَکَرَ السَّاعَةَ رَفَعَ صَوْتَهُ وَاَحْمَرَتْ وَجَنَاتُهُ کَاَنَّهُ مُنْذِرُ جَیْشٍ؛ )(1)( وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم خطبه میخواند و خبر از قیامت میداد، صدای خود را بلند میکرد و صورتش گلگون میشد، همانند اینکه از هجوم یک لشکر مهاجم خطرناک خبر میداد.»
1) . محجة البیضاء، ج8، ص251.
آن بزرگوار از خوف الهی آن قدر گریه میکرد که حالت غش به او دست میداد: «کَانَ یَبْکِی حَتَّی یُغْشِی عَلَیْهِ.» )(1)( از سوی دیگر، ایشان آن قدر خاشعانه از خوف خدا اشک میریخت که مصلای اوتر میشد: (وَکَانَ یَبْکِی حَتَّی تَبَتَّلَ مُصَلّاَهُ خَشْیَةً.) )(2)( با اینکه ایشان از مقام عصمت برخوردار بود، همواره از خداوند میخواست که نظر لطفش را لحظهای از او برنگیرد: «اِلَهِی لَا تَکِلْنِی اِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ اَبَداً؛ )(3)( خدایا! مرا یک لحظه و یک چشم برهم زدن، به حال خویش وامگذار.» خدای بزرگ هم از خشوع این بندة خوبش پرده برمیدارد که میفرمود: (اِنِّی اَخَافُ اِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ)؛ )(4)( «من ترس دارم که اگر گناه کنم، دچار عذاب روز مرگ شوم.»
«اللَّهُمَّ اهْدِنِی فِیهِ لِصَالِحِ الْأعْمَالِ وَاقْضِ لِی فِیهِ الْحَوَائِجَ وَالْآمَالَ یَا مَن لاَ یَحتَاجُ اِلَی التَّفسِیرِ وَالسُّؤالِ! یَا عَالِماً بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ! صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ؛ خدایا! مرا در این روز به شایستهترین اعمال راهنمایی کن و آرزوها و حاجتهای مرا برآور،ای کسی که احتیاج به بیان و درخواست نداری!ای دانا به آنچه که در سینههاست! بر محمد و آل پاکش درود فرست!»
بعضی از مردم برای خدمت به دیگران هیچ علاقهای ندارند و همچون طلبکاران در انتظار کمک و یاری دیگران نشستهاند. آنان با اینکه امکانات کافی نیز دارند؛ ولی همچنان منتظر مساعدت بیشتر هستند. از سوی دیگر، با نیکانی روبهرو میشویم که در راه خدمت به خلقالله که یکی از اعمال صالح است، چنان شیفته و از خود باختهاند که سر از پا نمیشناسند و هر شب به امید آن میخوابند که فردا، باری از دوش درماندهای بردارند و دلهای شکستهای را آرامش بخشند. اینان نه تنها از خدمت به مردم خسته نمیشوند؛ بلکه هر روز در این راه تشنهتر میشوند. در حقیقت آنان محبوب خداوندند که رفع نیاز مردم دردمند به دست آنان سپرده شده است. پیامبر رحمت صلی الله علیه وسلم میفرماید: «اِذَا اَرَادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً صَیَّرَ حَوَائِجَ النَّاسِ اِلَیْهِ؛ )(1)( وقتی خداوند برای بندهای خیر بخواهد، حاجت مردم را در دست او قرار میدهد.»
1) . نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، بیتا، ش 1458.
هر کاری میتواند آثار مثبت یا منفی در برداشته باشد. خداوند بزرگ به انسان حق انتخاب داده است و انسانهای شایسته کسانی هستند که راههای مفید را میپیمایند. اینان فرصتهای الهی را از دست نمیدهند و با نیت خداپسندانه، برای رفع نیاز خود و دیگران میکوشند. برعکس، انسانهای ناسپاس، نعمتهای الهی را به رایگان از دست میدهند و در برخورد با نیازمندان، آنان را به تمسخر میگیرند. اینان میگویند: «اگر خدا میخواست به فقیران روزی میداد و به کمک ما نیازی نیست.» اینگونه افراد نمیدانند که کمک به نیازمندان، انسان را از سقوط به پستیها و حوادث ناگوار و ناگهانی در امان نگاه میدارد. نیکوکاری و صدقة پنهانی و آشکار از کارهایی است که مایة سپیدرویی انسان در جهان آخرت خواهد شد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم در توصیه به این عمل پسندیده میفرماید: «صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ تَقِی مَصَارِعَ السُّوءِ؛ )(1)( نیکوکاری، انسان را از مرگهای ناگوار در امان نگاه میدارد.»
1) . نهج الفصاحه، ش 1852.
«اللُّهُمَّ نَبِّهنِی فِیهِ لِبَرَکَاتِ اَسْحَارِهِ وَنَوِّرْ فِیهِ قَلْبِی بِضِیَاءِ اَنْوَارِهِ وَخُذْ بِکُلِّ اَعْضَائِی اِلَی اتِّبَاعِ آثَارِهِ بِنُورِکَ یَا مُنَوِّرَ قُلُوبِ الْعَارِفِینَ؛ ای خدا! در این روز مرا به برکتهای سحرخیزی آگاه کن و دلم را به روشنایی آن روشن نما و اعضایم را به پیروی از آثار آن وادار، به روشنایی توای روشنیبخش دل عارفان!»
درهای رحمت خداوند در سحرگاهان به روی بندگان باز میشود و منادی ندا میدهد که از این خوان گسترده، بهرهمند شوید؛ اما معدودی برمیخیزند و خود را از این سرچشمة فیض سیراب مینمایند. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «هر بندهای که نماز شب نصیبش شده باشد و از روی اخلاص برخیزد و وضوی کاملی بگیرد و برای خدا با نیّتی درست و دلی سالم و چشمی گریان به نماز بایستد، خدا در پشت سر وی هفت صف از فرشتگان که هر صف جز خدا کسی تعداد آنها را نمیتواند بشمارد، قرار خواهد داد که یک طرف هر صفی به مشرق و دیگری به مغرب خواهد بود و چون فارغ از نماز گردد، خدا به عدد آنان درجات او را بالا خواهد برد». )(1)(
1) . جامع الاخبار، محمد بن محمد شعیری، تحقیق: حسن مصطفوی، تهران، مرکز نشر کتاب، 1382 هـ ق، ج4، ص64.
امام سجاد علیه السلام در خانه نشسته بودند که عدهای بر در خانة ایشان آمدند. حضرت به کنیز خود دستور داد که ببیند کیست؟ کنیز رفت و برگشت و به حضرت عرض کرد: «عدهای آمدهاند و میگویند از شیعیان شما هستند.» حضرت با شنیدن این سخن، چنان غافلگیر شد و با خوشحالی از جای خود برخاست که نزدیک بود زمین بخورد. با عجله بیرون آمد؛ اما همینکه در خانه را گشود و چشمش به آنها افتاد، بدون اینکه چیزی بگوید برگشت و فرمود: «اینان از شیعیان ما نیستند! شیعة ما از آثار عبادت و بندگی و سادهزیستی شناخته میشود. در چهرهاش اثر عبادت نمایان است. از اثر روزهداری زیاد و ایستادن در شب برای نماز، اندام لاغری دارد. هنگامی که همه ساکتند، او مشغول ذکر است. هنگامی که همه خوابند، او غرق راز و نیاز و عبادت است و هنگامی که همه غرق سرور و شادیند، او در تفکر اندیشههای درخشان بهسر میبرد.» )(1)(
1) . مصابیح القلوب، ص54.
«اللَّهُمَّ وَفِّرْ فِیهِ حَظِّی مِنْ بَرَکَاتِهِ وَسَهِّلْ سَبِیلِی اِلَی خَیْرَاتِهِ وَلَا تَحْرِمْنِی قَبُولَ حَسَنَاتِهِ یَا هَادِیاً اِلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ؛ پروردگارا! بهرهام را از برکات این روز زیاد فرما و راهم را به سوی خیرات و نیکیهای آن آسان نما و از پذیرش خیرات آن محرومم مدار،ای راهنما به حقّ آشکار!»
توجه به برکات بهترین ماه، بهترین پاداشهای الهی را نیز در پیدارد؛ چرا که ماهی است که دست شیطان در آن بسته و پر از برکت میباشد که امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: «نِعْمَ الشَّهْرُ رَمَضَانِ کَانَ یُسَمَّی عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وسلم الْمَرْزُوقِ؛ چه خوب ماهی است ماه رمضان؛ ماهی که در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم ماه پربرکت نامیده میشد». )(1)(
از برکات آن همین بس که خدا پاداشهای ویژهای برای بندگان در این ماه در نظر گرفته است. پاداشهایی که خداوند فقط برای روزهداران امت پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم در نظر گرفته است و شایسته است که پاس داشته شود.
1) . وسائل الشیعه، ج7، ص259.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم در این باره میفرماید: «اُعْطِیَتْ اُمَّتِی فِی شَهرِ رَمَضَانَ خَمْساً لَمْ یُعْطِهِنَّ اُمَّةَ نَبِی قَبْلِی، اَمَّا الْوَاحِدَةُ: فَاِذَا کَانَ اَوَّلُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ نَظَرَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ اِلَیْهِمْ وَمَنْ نَظَرَ اللهُ اِلَیْهِ لَمْ یُعَدِّبْهُ اَبَداً وَاَمَّا الثَّانِیَةُ: فَاِنَّ خُلُوفَ اَفْوَاهِهِمْ حِیْنَ یُمْسُونَ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ اَطْیَبُ مِنْ رِیْحِ الْمِسْکِ وَاَمَّا الثَالِثَةُ فَاِنَّ الْمَلَائِکَةَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُمْ فِی لَیْلِهِمْ وَنَهَارِهِمْ وَاَمَّا الرَّابِعَةُ فَاِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ یَأمُرُ جَنَّتَهُ اَنِ اسْتَغْفِرِی وَتَزَیَّنِی لِعِبَادِی فَیُوشَکَ اَنْ یَذْهَبَ بِهِمْ نَصَبُ الدُّنیَا وَاَذَاهَا وَیَصِیرُوا اِلَی جَنَّتِی وَکَرَامَتِی وَامَّا الْخَامِسَةُ فَاِذَا کَانَ آخِرُ لَیْلَةٍ غَفَرَ لَهُمْ جَمِیعاً فَقَالَ رَجُلٌ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ یَا رَسُولَ اللهِ؟ فَقَالَ: اَلَمْتر اِلَی الْعُمَّالِ اِذَا فَرِغُوا مِنْ اَعْمَالِهِمْ وُفُّوا؛ به امت من در ماه رمضان پنج چیز داده شده است که به امت هیچ پیغمبری پیش از من داده نشده است؛ اول: هرگاه شب اول ماه رمضان فرا رسد، خداوند به سوی آنان نظر میکند و کسی را که خدا به او نظر کرده، هرگز عذاب نمیکند. دوم: بوی بد دهان آنان در نزد خدا تا هنگامی که به شب میرسند، خوشبوتر از بوی مشک میشود. سوم: ملائکه برای ایشان در شب و روز استغفار میکنند. چهارم: خداوندِ بلندمرتبه به بهشت خویش امر میکند که برای این بندگان استغفار نموده و خود را برای آنان تزیین کند. پس چه نزدیک است که سختیها و اذیتهای دنیا آنها را در خود فرو برد که به سوی بهشت من و کرامت من میروند. پنجم: هرگاه شب آخر فرا رسد، خداوند همة آنان را میآمرزد. مردی عرض کرد: یا رسول الله! [آیا] در شب قدر [اینگونه میشود؟] پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: [خیر] مگر ندیدهای که کارگران هرگاه کارشان تمام شود، به آنها مزد میدهند؟» )(1)(
1) . بحار الانوار، ج96، ص367.
«اللَّهُمَّ افتَحْ لِی فِیهِ أبوَابَ الْجَنَانِ وَ اَغْلِقْ عَنِّی فِیهِ اَبْوَابَ النِّیرَانِ وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ یَا مُنْزِلَ السَّکِینَةِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ؛ خدایا! در این روز درهای بهشت را به رویم بگشا و درهای جهنم را به رویم ببند و توفیق خواندن قرآن را به من عنایت کن،ای فرودآورندة آرامش در دل مؤمنین!»
بعضی افراد به دلیل برخورداری از مال و مقام و دیگر ظواهر مادی که صد البته ناچیز و فانی است، معنویت خود را فدا میکنند و کالای با ارزش ایمان را به قیمت کم میفروشند. اینان پس از مدتی، خود را در این معاملة نابرابر، زیانکار میبینند و به پشیمانی و عذاب وجدان دچار میشوند. آنان به راستی از زیانکارانند. زیانکارتر و بدبختتر از این گروه، کسانی هستند که برای دنیای دیگران، دین خود را میفروشند. اینان به کسانی یاری میرسانند که در روز حساب، یاور آنان نخواهند بود. چنین افرادی به دلیل کمک به دنیاپرستان و مسلط کردن آنان بر مردم، گناه بزرگی به گردن خواهند گرفت. پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «إنَّ مِن شَرِّ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَبْداً اَذْهَبَ آخِرَتَهُ بِدُنْیَا غَیْرِهِ؛ )(1)( بدترین مردم از نظر مقام نزد خداوند در روز قیامت، کسی است که آخرتش را برای دنیای دیگران بفروشد.»
بیتوجهی به گناه، آخرت را تباه میکند و مراقبت از کردارها و رفتارها و محاسبه و دقت در آن، شرط بازدارندگی از گناه است. بزرگترین زیانِ گناه، نافرمانی خدایی است که هیچ خطایی در محضر او زیبنده نیست. حسابرسی کردار در بازدارندگی و پیشگیری از گناه مؤثر است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم میفرماید: «حَاسِبُوا اَنْفُسَکُم قَبْلَ اَنْ تُحَاسَبُوا وَزِنُوهَا قَبْلَ اَنْ تُوزَنُوا وَتَجَهَّزُّوا لِلْعَرْصِ الْاَکْبَرِ؛ )(2)( پیش از آنکه به حساب شما برسند، خود، به حساب خویش برسید و پیش از آنکه مورد سنجش قرار گیرید، خویشتن را بسنجید و خود را برای بزرگترین امتحان آماده سازید.»
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ اِلَی مَرْضَاتِکَ دَلِیلاً وَلَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ عَلَی سَبِیلاً وَاجْعَلِ الْجَنَّةِ لِی مَنْزِلاً وَمَقِیلاً یَا قَاضِی حَوَائِجِ الطَّالِبِینَ؛ پروردگارا! در این روز مرا به خشنودیهایت راهنمایی کن و شیطان را بر من مسلط مگردان و بهشت را خانه و آسایشگاهم قرار ده،ای برآوردندة، حوائج جویندگان!»
امام رضا علیه السلام فرمود: «اِنَّ اِبْلِیسَ لَهُ خُرْطُومٌ کَخُرْطُومِ الْکَلْبِ وَاضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَمْ یُذَکِّرُهُ الشَّهَوَاتِوَاللَّذَّاتِ وَیَأتِیهِ بِالْاَمَانِی وَیَأتِیهِ بِالْوَسْوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یُشَکِّکُهُ فِی رَبِّهِ فَاِذَا قَالَ الْعَبْدُ: (اَعُوذُ بِاللهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ) خَنَسَ الْخُرْطُومُ عَلَی الْکَلْبِ؛ )(1)( شیطان را پوزهای است مانند سگ که آن را در دل فرزند آدمی مینهد و او را به شهوات و لذتهای نفسانی میاندازد و او را سرگرم آرزوها میکند و در قلب او وسوسه میافکند که در نتیجه، نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع میشود و هر گاه که آن بنده بگوید: پناه میبرم به خدای شنونده دانا، پوزه سگ به او بر میگردد [و از قلب فرد خارج میشد].»
1) . میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1362 هـ ق، ج10، ص452.
نقل شده است که: «روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رسید. حضرت به او گفت: تو با امت موسی علیه السلام چه میکنی؟ شیطان جواب داد: حبّ دنیا را بر دلهایشان میاندازم. حضرت پرسید: با امت عیسی علیه السلام چه میکنی؟ گفت: آنها را به تثلیث و شرک گرفتار میسازم. پرسید: با امت خاتم چه؟ گفت: آنها را وانمیگذارم تا درهم و دینار را پیش ایشان محبوبتر از «لَا اِلَهَ اِلَّا الله» قرار دهم.» )(1)(
1) . مصابیح القلوب، ص76.
«اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ اَبْوَابَ فَضْلِکَ وَاَنْزِلْ عَلَی فِیهِ بَرَکَاتِکَ وَوَفِقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِکَ وَاسْکِنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِکَ یَا مُجِیبَ دَعْوَۀِ الْمُضْطَرِّینَ؛ پروردگارا! درهای فضل خودت را بر من بگشای و برکاتت را در این روز بر من نازل کن و به آنچه خشنودیت در آن است موفق بدار و در وسط بهشتت مرا سکنا ده،ای پاسخدهندة درخواست ناچاران!»
فضل خدا همان بخشش بیکران خداست که اگر بخواهیم بر مبنای عدل او این بخششها را محاسبه کنیم، لایق کوچکترین نعمت او هم نیستیم. پس باید خدا را با صفت فضل او خواند که وقتی رحمتش را گسترش میدهد، شامل حال نالایقان نیز بشود. امام صادق علیه السلام فرمود: «اِذَا کَانَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ نَشَرَ اللهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی رَحْمَتَهُ حَتَّی یَطْمَعَ اِبْلِیسُ فِی رَحْمَتِهِ؛ )(1)( وقتی روز قیامت به پا میشود، خداوند رحمتش را پراکنده سازد؛ حتی ابلیس طمع در رحمت او میکند [از امید به فضل خدا].»
1) . الامالی، ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بابویه قمی (شیخ صدوق)، تهران، مکتبة صدوق، 1389 هـ ق، ص205.
نوشتهاند در بنیاسرائیل جوانی بود که بیست سال عبادت خدا را به جای آورده بود. پس از آن کمکمرو به معصیت خداوند نمود و بیست سال هم عمر را خود را در عصیان و سرکشی و گناه گذراند. کمکم پیر و فرتوت شد. روزی مقابل آینه ایستاد، دید که همۀ سر و صورتش سفید شده است. آهی کشید و گفت: «خدایا بیست سال از عمرم را در طاعت تو و بیست دیگر از عمر را در معصیت تو گذراندم. اکنون دیگر پیر شدهام و روی آنکهرو به سوی تو کنم ندارم تا بقیه عمرم را در طاعت تو بگذرانم.» او از صمیم قلب از کردۀ خود پشیمان بود و میدانست که بیست سال از خدا دوری کرده و با پشیمانی تمام اکنون آمده است؛ اما روی بازگشت ندارد. در این لحظه صدایی شنید که میگفت: «تو ابتدا ما را قبول کردی. ما نیز تو را قبول کردیم. سپس از ما دست کشیدی ما نیز از تو دست کشیدیم؛ اما تو عصیان ما را کردی ولی ما به تو مهلت دادیم تا روزی که برگردی و اکنون باز آمدهای و درخواست فضل و بخشش ما را داری ما نیز تو را میپذیریم.» )(1)(
1) . معراج السعادۀ، ملا احمد نراقی، انتشارات هجرت، قم، 1379 هـ .هـ ش، ص614.
«اللَّهُمَّ اغْسِلْنِی فِیهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الْعُیُوبِ وَامْتَحِنْ قَلْبِی فِیهِ بِتَقْوَی الْقُلُوبِ یَا مُقِیلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِینَ؛ پروردگارا! در این روز از گناهان شستشویم ده و در این روز مرا از عیوب پاک گردان و به پرهیزگاری، دلم را بیازمای،ای از بین برنده لغزش گنهکاران.»
گناه، سرکشی و پردهدری در ساحت قدس ربوبی است. مسلمان باید از گناه تنفر داشته باشد. ممکن است انسان برخلاف میل خود ناگزیر شود در محل معصیت یا جایی که گروهی در آنجا گناه میکنند، حضور یابد. در چنین شرایطی، اگر احساس ناراحتی به او دست دهد و مایل باشد که هر چه زودتر آنجا را ترک گوید، باید به خود و ایمانش امیدوار باشد؛ ولی اگر از بودن در آنجا احساس ناراحتی نمیکند و چه بسا با آنان همگام شود یا در درون خود خوشحال است، باید به حال خود متأسف باشد. باید بدانیم اگر شخصی در جمع معصیتکاران باشد و از این توقف احساس ناراحتی کند، مانند کسانی است که در آن شرکت نداشتهاند. و برعکس، اگر قلب و فکر او، با مجالس لهو و لعب باشد و از حضور در آن احساس شادمانی کند گرچه در مجلس گناه حاضر نباشد، مانند حاضران در آن است. پیامبر ارجمند اسلام صلی الله علیه وسلم میفرماید: «مَنْ حَضَرَ مَعْصِیَةً فَکَرِهَهَا فَکَاَنَّمَا غَابَ عَنْهَا وَ مَنْ غَابَ عَنْهَا فَرَضِیَهَا فَکَاَنَّهُ حَضَرَهَا؛ )(1)( هر کس بر گناهی حاضر باشد و از آن متنفر شود، مانند کسی است که در آنجا نیست و هر کس در محل گناه نباشد و از آن راضی باشد، مانند کسی است که در آنجا حضور دارد.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به ابوذر فرمود: «یا اَبَاذَرٍ! لَا تَنْطُرْ اِلَی صِغَرِ الْخَطِیئَةِ؛ وَلَکِنْ اُنْظُرْ اِلَی مَنْ عَصَیْتَ؛ )(2)( ای اباذر! به کوچکی گناه نگاه مکن؛ بلکه ببین که نافرمانی چه کسی را میکنی؟»
«اللَّهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ فِیهِ مَا یُرْضِیْکَ وَاَعُوذُ بِکَ مِمَّا یُؤْذِیکَ وَاَسْئَلُکَ التَّوْفِیقَ فِیهِ لِاَنْ اُطِیعَکَ وَلَا اَعْصِیْکَ یَا جَوَادَ السَّائِلِینَ؛ خدایا! امروز آنچه که خشنودی توست از تو مسئلت دارم و از آنچه موجب آزار توست به تو پناه میبرم و امروز توفیق اطاعت و گناه نکردن را از تو میخواهم،ای بخشنده درخواستکنندگان!»
اگر انسان تشخیص دهد که کاری مورد رضایت الهی است، باید با تمام توان در انجام آن بکوشد، هر چند دیگران را ناخوش آید؛ حتی اگر دیگران به او اعتراض کنند، وی نباید در انجام وظیفه کوتاهی کند. آنچه اهمیت دارد، ترجیح دادن رضایت الهی بر رضایت بندگان است. چنین کرداری از اعتقاد عمیق و ایمان راسخ انسانهای وارسته ریشه میگیرد که دنیا را بسیار ناچیز و هر حبّ و بغضی را در برابر خشم و رضای الهی ناپایدار میدانند. جلب رضایت الهی از توصیههای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم است. ایشان میفرماید: «مَنِ الْتَمَسَ رِضَی اللهِ بِسَخَطِ النَّاسِ رَضِی اللهُ عَنْهُ؛ )(1)( هر کس رضای خدا را بر خشم مردم ترجیح دهد، خداوند از او راضی میشود.» چه اینکه کسانی که با رعایت تقوای الهی قدم برمیدارند، در بهشت خدا جای میگیرند.
1) . نهج الفصاحه، ش 2783.
قرآن کریم میفرماید: (تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ کَانَ تَقِیّاً)؛ )(1)( «این بهشتی است که به بندگانی که پرهیزگار باشند به میراث میدهیم.» امام هادی علیه السلام فرمود: «مَنْ اتَّقَی اللهَ یُتَّقَی وَمَنْ اَطَاعَ اللهَ یُطَاعُ وَمَنْ اَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ اَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ اَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِینَ؛ )(2)( کسی که تقوای الهی پیشه کند، [مردم] از [نافرمانی] او میپرهیزند و هر کس از خدا اطاعت کند مورد اطاعت مردم واقع میشود و هر کس که از آفریننده فرمان برد از خشم آفریدگان باکی نخواهد داشت و کسی که آفریدگار را به خشم آورد، یقین کند که خشم آفریدگان بر سرش فرو خواهد آمد.»
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مُحِبّاً لِاَوْلِیَائِکَ وَمُعَادِیاً لِاَعْدَائِکَ وَمُسْتَنَّاً بِسُنَّةِ خَاتَمِ اَنْبِیَائِکَ یَا عَاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیِّینَ؛ خدایا! امروز مرا دوست دار اولیائت قرار بده و دشمن دشمنانت کن و پیرو سنت خاتم رسل بدار،ای بازدارندة دلهای پیامبران!»
برترین گونة عشق و محبت، حب به ذات لایزال الهی است. عاشق خداوند، دوستی او را بر هر چیزی مقدم میدارد و همة هستی خویش را برای محبت او فدا میکند. محبت به خدا در زندگی دنیوی، با کمک به نیازمندان، انجام خدمات خداپسندانه و اصلاح امور همنوعان تجلی مییابد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم میفرماید: «مَنْ اَثَرَ مَحَبَّةَ اللهِ عَلَی مَحَبَّةِ النَّاسِ کَفَاهُ اللهُ مَؤُنَةَ النَّاسِ؛ )(1)( هر که محبت خدا را بر محبت مردم ترجیح دهد، خداوند، زحمت مردم را از او کفایت میکند.»
1) . نهج الفصاحه، ش 2837.
این دوستی سبب میشود که دوستان خدا را نیز دوست بدارد و با دشمنانش نیز دشمن باشد. در اهمیت دوست داشتن اولیاء الهی نقل شده است: روزی خادم حضرت رضا علیه السلام خدمت حضرت رسید و عرض کرد: «چند نفر به در منزل آمدهاند و اجازة دیدار با شما را میخواهند و میگویند ما از شیعیان مرتضی علی علیه السلام هستیم.» حضرت فرمود: «بگو بروند.» آنها رفتند و فردا آمدند و دوباره از امام، همان جواب را شنیدند. روز سوم نیز به همین منوال گذشت تا اینکه این کار را تا دو ماه تکرار کردند؛ هر روز میآمدند و میگفتند که از شیعیان علی علیه السلام هستند؛ اما حضرت به آنها شرف حضور نمیداد. وقتی که از زیارت حضرت ناامید شدند، به خادم امام گفتند: «خدمت امام عرض کن: چون شما ما را نپذیرفتید، دشمنانتان ما را سرزنش میکنند و اگر با این وضع به شهر بازگردیم، نمیدانیم از شنیدن سرزنشهای دشمنان شما چه کنیم؟» خدمتکار امام رفت و گفتههای آنها را به عرض حضرت رسانید.
امام فرمود: «بگو داخل شوند.» وقتی که وارد خانه شدند، حضرت به آنها اجازة نشستن نداد. همانطور ایستاده گفتند: «یا بن رسول الله! دلیل اینکه ما را دو ماه پشت در خانة خویش نگاه داشتید و ما را به داخل راه ندادید چه بود؟» امام فرمود: (فَمَا اَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ اَیْدِیکُمْ)؛ «هر چه به شما رسیده است، از سوی خودتان است.» من در این کار از جدم رسول خدا صلی الله علیه وسلم و پدرانم پیروی میکنم. آنها بر شما خشمگین هستند. چرا به دروغ خود را شیعة علی علیه السلام مینامید؟ وای بر شما! شیعة علی علیه السلام ، ابوذر و سلمان و... بودند. کسانی که نافرمانی علی علیه السلام را نمیکردند و برخلاف رأی او گامی برنمیداشتند. شما میگویید شیعة علی علیه السلام هستید؛ اما رفتارتان با آن امام مخالفت دارد. شما در ادای حقوق برادرانتان کوتاهی میکنید. حضرت اوصاف شیعة واقعی را برشمرد و آنها نیز سرافکنده شدند و عرض کردند: «ما از گفتار و ادعای خویش سرافکندهایم و استغفار میکنیم؛ اما ما شما را دوست داریم و با دوستانتان دوست و با دشمنانتان دشمنیم!» حضرت خوشحال شد و فرمود: «آفرین بر شما! ای دوستان و محبین من! جلوتر بیایید!« و آنها را به خود نزدیک کرد. سپس به خدمتکار خودرو کرد و فرمود: «از طرف من مأموری که شصت بار پیدرپی به ایشان سر بزنی و سلام مرا رسانده و احوالشان را بپرسی و به آنها در مشکلاتشان کمک کنی و آنها را مورد تکریم و عطا قرار دهی! چرا که از گناه خود استغفار کرده و اکنون شایستة احترام هستند؛ زیرا ما را دوست دارند.» )(1)(
1) . سفینة البحار الانوار، ج1، ص731.
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ سَعیِی فِیهِ مَشْکُوراً وَذَنْبِی فِیهِ مَغْفُوراً وَعَمَلِی فِیهِ مَقْبُولاً وَعَیْبِی فِیهِ مَسْتُوراً یَا أسْمَعَ السَّامِعِینَ؛ خدایا! کوشش امروزم را پاس دار و گناهم را ببخش و کردارم را پذیرفته و عیبم را پوشیده دار،ای شنوندهترین شنوندگان!»
لذت تلاش برای خدا در دل مؤمن چنان است که همواره برای او تلاش میکند و اجازه نمیدهد تلاشش صبغة غیر خدایی به خود بگیرد؛ چرا که تنها از خدا توقع پاداش و تقدیر دارد، نه از بندة خدا یا هر چه و هر که غیر خداست. امام حسین علیه السلام از ابتدای حرکت خویش برای قیام و در تمامی مراحل قیام خونین خود، برای پروردگار تلاش کرد و هر گامی را برای او به سوی گسترة کربلا برداشت و آنگاه که غریبه و آشنا او را مورد نصیحت قرار دادند و بسیاری از نزدیکان او را تنها گذاشتند، امام با قلبی سرشار از ایمان به سوی فردای روشن خود حرکت نمود. او حتی بر تعداد سربازان و یاران خویش هم تکیه نداشت و شب عاشورا همگان را آزاد گذاشت تا هر که میخواهد بازگردد؛ چرا که از ابتدای سفر شعار او این بود: «مَا تَوفِیقِی اِلَّا بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَاِلَیْهِ اُنِیب؛ )(1)( پیروزیای بر من نیست؛ مگر به خواست خدا، به او توکل میکنم و به سوی او پناه میآورم.»
در بنیاسرائیل عابدی بود. روزی به او خبر رسید که در آن نزدیکی درختی است که مردم او را میپرستند. عابد خشمگینشد، تبری برداشت و به آن سو حرکت کرد. شیطان به صورت پیری در آمد و سر راه او را گرفت و پرسید: «کجا میروی؟» گفت: «برای بریدن فلان درخت میروم.» ابلیس گفت: «برو مشغول عبادت خود باش! تو را چه به این کارها!» عابد ناراحت شد و چون برای خدا تلاش میکرد به او حمله کرد و او را به زمین زد. ابلیس گفت: «مرا رها کن تا با هم کنار آییم.» عابد او را رها کرد. ابلیس گفت: «این کار پیغمبران است، نه تو.» عابد متوجّه حیلة شیطان شد و دوباره به او یورش برد و دوباره او را به زمین زد. این بار ابلیس حیلهای دیگر اندیشید و به او گفت: «ناراحت نشوای عابد! تو مرد درویشی هستی و مردم به تو محتاجند. این کار را به عهدة دیگران واگذار. من هر روز دو دینار زیر سجادة تو میگذارم که یک دینارش را خودت خرج کنی و دیگری را در راه خدا به مستمندان انفاق نمایی.»
1) . بحار الانوار، ج44، ص330.
عابد با خود تأملی کرد و پذیرفت و از قطع کردن درخت منصرف شد. چند روزی پس از عبادت دو دینار زیر سجاده خود مییافت که یکی از آنها را خرج خود و دیگری را صدقه میداد. روزی سجاده را کنار زد؛ اما سکهای ندید. دوباره تبر را بر دوشش نهاد و عزم قطع کردن درخت کرد. ابلیس سر راه او را گرفت و مانع او شد و با او گلاویز شد؛ اما این بار شیطان بر او پیروز گردید. عابد از اینکه مغلوب شیطان شده بود تعجب کرد و دلیلش را از او پرسید. ابلیس گفت: «دو بار اول که تو مرا مغلوب کردی به خاطر آن بود که در کار خود نیت خدایی داشتی و با اخلاص میخواستی آن عمل را انجام دهی؛ اما بار سوم برای گرفتن دو دینار آمده بودی و عملت خالصانه نبود. به خاطر همین مغلوب شدی.» )(1)(
یکی از همراهان امام خمینی(رحمه الله) نقل میکند: «پس از اینکه از زندان آزاد شدم، نمیدانم به چه انگیزهای دست به قلم بردم و برای حضرت امام نامهای نوشتم و جریان زندانی شدن و سختی زندان انفرادی را برای امام توضیح دادم. حضرت امام در پاسخ چند سطر برایم به طور خلاصه اینگونه جواب نوشتند: از گرفتاری شما بیاطلاع بودم. من هم روزگار سختی را میگذرانم؛ ولی چون همگی اینها برای خدا است، گواراست.» )(2)(
«اللّهُمَّ ارْزُقنِی فِیهِ فَضْلَ لَیلَةِ القَدْرِ وَصَیِّر اُمُورِی فِیهِ مِنَ العُسْرِ اِلَی الیُسْرِ وَاقبَلْ مَعَاذِیرِی وَحَطَّ عَنِّی الذَّنبَ وَالوِزرَ یَا رَئُوفاً بِعِبَادِهِ الصَّالِحِینَ؛ بار خدایا! فضل شب قدر را در این روز بر من روزی کن و کارهایم را از سختی به آسانی وا گردان و عذرم را بپذیر و گناه و وبالم را بریز،ای مهربان به بندگان نیکوکار!»
شب قدر بزرگترین و با ارزشترین شب سال است؛ زیرا قرآن در آن شب نازل شده است و تمام مقدرات در آن شب در نظر گرفته میشود. از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیده شد: «اِنْ اَدْرَکْتُ لَیْلَةَ الْقَدْرِ فَمَا اَسْاَلُ رَبِّی؟ قَالَ: صلی الله علیه وسلم اَلْعَافِیَةَ؛ )(1)( اگر شب قدر را درک کردم، از خدا چه بخوام؟ فرمود: سلامتی.»
1) . مستدرک الوسائل، ج5، ص219.
در قرآن کریم آمده است: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرینَ* فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ)؛ )(1)( «ما آن (قرآن) را در شبی پربرکت نازل کردیم؛ ما همواره انذار کننده بودهایم. در آن شب هر امر بر اساس حکمت [الهی] تدبیر میشود.»
رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیز دربارۀ بزرگی شب قدر فرمود: «...فِیهِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ مَنْ حَرُمَهَا فَقَدْ حُرِمَ؛ )(2)( در آن (ماه رمضان)، شب قدر قرار دارد که از هزار ماه بهتر است. کسی که از [برکات] آن دور بماند، پس یقیناً محروم شده است.»
آوردهاند که «حاج محمد ابراهیم کلباسی» که از معاصران «میرزای قمی» و از شاگردان «سید بحر العلوم» بود، برای درک شب قدر تمام طول یک سال را هر شب تا صبح عبادت میکرد تا یقین کند آن را درک کرده است. )(3)(
در احوال ایشان چنین نوشتهاند: «عبادت آن جناب چنان بود که همیشه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود میرفت و به مناجات و ادعیه و تضرع و زاری و تهجد اشتغال داشت و مناجات «خمس عشر» را از حفظ میخواند و بر این روش و شیوة پسندیده استمرار داشت تا همان شب که شربت شهادت نوشید. مکرر در فصل زمستان دیده میشد که در پشت بام مسجد خود، در حالی که برف به شدت میبارید، در نیمه شب پوستینی بر دوش و عمامهای بر سر داشت و مشغول تضرع و مناجات بود و با حالت ایستاده و دستها را به سوی آسمان بلند کرده تا اینکه برف سراسر قامت مبارکش را از سر تا پا سفیدپوش میکرد.» )(4)(
«اللَّهُمَّ وَفِّرْ حَظِّی فِیهِ مِنَ النَّوَافِلِ وَاَکْرِمْنِی فِیهِ بِاِحْضَارِ الْمَسَائِلِ وَقَرِّبْ فِیهِ وَسِیلَتِی اِلَیْکَ مِنْ بَیْنِ الْوَسَائِلِ یَا مَنْ لَا یَشْغَلُهُ اِلْحَاحُ الْمُلِحِّینْ؛ خدایا! بهرة مرا در این روز از نمازهای مستحبی زیاد کن و در آن بر آماده کردن مسائل گرامیام دار و وسیلة مرا به سوی خودت از بین وسایل نزدیک کن،ای کسی که اصرار اصرارکنندگان او را مشغول نمیکند!»
در قرآن کریم واژه نافله فقط دو مرتبه آمده است: (وَ مِنْ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَحْمُوداً)؛ )(1)( «و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو [به منزلة] نافلهای باشد. امید است که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند.» و نیز: (وَ وَهَبْنَا لَهُ اِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ نَافِلَةً)؛ )(2)( «و اسحاق علیه السلام و یعقوب علیه السلام را [به عنوان نعمتی] افزون به او بخشیدیم.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «یُرْفَعُ لِلرَّجُلِ مِنَ الصَّلَاةِ رُبُعُهَا أَوْ ثُمُنُهَا أَوْ نِصْفُهَا أَوْ أَکْثَرُ بِقَدْرِ مَا سَهَا وَ لَکِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یُتِمُّ ذَلِکَ بِالنَّوَافِلِ؛ )(1)( بلند داشته میشود برای مرد از نمازش یک چهارم یا یک هشتم یا نصف آن یا بیشتر به قدری که سهو نموده است؛ اما خداوند بلند مرتبه به موجب مستحبات، آن را [برای او] تکمیل مینماید.»
امام باقر علیه السلام درباره انجام نوافل توسط پدر بزرگوارشان میفرماید: «کَانَتْ لَهُ [عَلِی بْنُ الْحُسَیْنِ] خَمْسُمِائَةِ نَخْلَةٍ وَ کَانَ یُصَلِّی عِنْدَ کُلِّ نَخْلَةٍ رَکْعَتَیْنِ وَ کَانَ إِذَا قَامَ فِی صَلَاتِهِ غَشِی لَوْنُهُ لَوْنٌ آخَرُ وَ کَانَ قِیَامُهُ فِی صَلَاتِهِ قِیَامَ الْعَبْدِ الذَّلِیلِ بَیْنَ یَدَی الْمَلِکِ الْجَلِیلِ کَانَتْ أَعْضَاؤُهُ تَرْتَعِدُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ کَانَ یُصَلِّی صَلَاةَ مُوَدِّعٍ یَرَی أَنْ لَا یُصَلِّی بَعْدَهَا أَبَداً؛ )(2)( علی بن الحسین علیه السلام ، پانصد نخل خرما داشت؛ پس نزد هر نخل خرما دو رکعت نماز میگزارد و چون به نماز میایستاد، رنگش به رنگ دیگری تغییر مییافت و وقتی به نماز میایستاد چون بندهای خوار در برابر پادشاهی بزرگ میایستاد و اعضای بدنش از ترس خدا میلرزید و چونان کسی که خداحافظی میکند و دیگر بعد از این نمازی نمیخواند. نماز میگزارد.»
یکی از نزدیکان امام(رحمه الله) میگوید: «حضرت امام(رحمه الله) از ساعت یازده و نیم تا یک بعد از ظهر مشغول نماز بودند. از دفتر، زیاد به من قند و آب میدادند که ببرم آن را تبرک کنم. من هرچه لای در را باز میکردم که بروم پیش ایشان برای استخاره یا تبرک کردن قند و آب، میدیدم امام(رحمه الله) در حال نماز هستند و به صورت ایستاده، نشسته و یا خوابیده نماز نافله میخوانند.» )(3)(
«اللَّهُمَّ غَشِّنِی فِیهِ بِالرَّحْمَةِ وَارْزُقْنِی فِیهِ التَّوْفِیقَ وَالْعِصْمَةَ وَطَهِّرْ قَلْبِی مِنْ غَیَاهِبِ التُّهْمَةِ یَا رَحِیماً بِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ؛ خدایا! در این روز به مهربانیت مرا بپوشان و توفیق و پاکی را روزیام کن و از زشتیهای [زبان و] تهمت، دلم را پاک نما، ای مهربان به بندگان مؤمن!»
با اینکه زبان عضو کوچکی است؛ اما گناهان زیاد و بزرگی از آن سر میزند که تهمت نیز یکی از این گناهان است.
زبان بسیار سر بر باد دادست
زبان، سر را عدوی خانه زادست
«عمر بن نعمان» میگوید: «امام صادق علیه السلام دوستی داشت که همیشه همراه حضرت بود. روزی او و غلامش همراه حضرت در بازار کفاشها میرفتند. غلام، لحظهای آنها را ترک میکند و سراغ کاری میرود. دوست حضرت غلام خود را صدا میزند؛ اما غلام متوجه نمیشود و این کار را تا سه مرتبه تکرار میکند.
سپس عصبانی شده و فریاد میزند: ای زنازاده کجا هستی؟ امام صادق علیه السلام شنید و با ناراحتی دست خود را محکم بر پیشانی زد و فرمود: سبحان الله! مادرش را متهم به زنا کردی؟ من فکر میکردم که تو اهل تقوا هستی؛ اما نمیدانستم که فحش میدهی! عرض کرد: قربانت گردم، او هندی است و مادرش مشرک میباشد. امام توجیه او را نپذیرفت و فرمود: از من دور شو! ومن هرگز او را همراه امام ندیدم.» )(1)(
1) . کافی، ج4، ص15.
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِی فِیهِ بِالشُّکْرِ وَالْقَبُولِ عَلَی مَا تَرْضَاهُ وَیَرْضَاهُ الرَّسُولُ مَحْکَمَةً فُرُوعُهُ بِالْاُصُولِ بِحَقِّ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ خدایا! روزهام را در این روز با شکر و پذیرش بر آنچه تو و پیامبرت میپسندید، قرار ده که فرعهایش با اصلهایش استوار و متین باشد. به حق سرور ما محمد و خاندان پاکش، و شکر مخصوص پروردگار عالمیان است!»
امام باقر علیه السلام فرمود: «بُنِی الاِسلَامُ عَلَی خَمسِ دَعَائِمَ: اَلوِلَایَۀُ وَ اَلصَّلَاۀُ وَ اَلزَّکَاۀُ وَ صَومُ شَهرِ رَمَضَانَ وَ الحَجُّ؛ اسلام بر پنج چیز بنا شده است: ولایت و نماز و زکات و روزۀ ماه رمضان و حج.» )(1)(
1) . کافی، ج2، ص21.
در روایت دیگری از امام علی علیه السلام ، ولایت اهلبیت معصومین علیه السلام نگاهدارندۀ این فرایض برشمرده شده است: «اَلوِلَایَۀُ اَلحَافِظَۀُ لِهَذِهِ اَلفَرَائِضِ الاَربَعَۀِ؛ ولایت، حفظ کننده این چهار فریضه است.» )(1)(
نوشتهاند: «پیامبر صلی الله علیه وسلم در حال سرور و شادمانی به خانة علی علیه السلام آمد. حضرت پرسید: یا رسول الله! هرگز شما را به این شادی و خوشحالی ندیده بودم. فرمود: یا علی! بشارت باد بر تو! الآن جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید که علی علیه السلام را بشارت بده که شیعیان او را اهل بهشت میگردانم. امام علی علیه السلام با شنیدن این سخن به سجده افتاد و سپس دستهایش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدا را شاهد میگیرم که نصف حسناتم را به شیعیانم بخشیدم. سپس حسنین علیه السلام نیز همین سخن را تکرار کردند. آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: شما کریمتر از من نیستید، من تمام حسناتم را به شیعیان راستین علی علیه السلام بخشیدم.» )(2)( منظور از قبول اعمال شیعیان و این جایگاه رفیع که رسول خدا و اهلبیت گرامی او حسنات خود را به شیعیان میبخشند، به دلیل ولایتپذیری ایشان است؛ چه اینکه ولایت رمز قبول همه اعمال است.
یکم: تحوّلات روحی روانی که در افراد و جوامع انسانی پدید میآید، سه بخش مهم دارد:
افزایش دانش و آگاهی؛
گسترش قلمرو آزادی و اختیار و قدرت انتخاب انسانی؛
تقویت عواطف و عشق ملکوتی.
ماه رمضان، ماه «آگاهی» بیشتر از حقایق هستی است و این هدف در سایه تلاوت قرآن و تدبّر در آن به دست میآید. ماه رمضان ماه تقویت اراده و «آزادی» از زنجیرهای درونی است و این آرمان مقدس در پرتو روزه دست یافتنی است.
ماه رمضان، فرصتی برای دعا و نیایش و شب زندهداری است که «عشق ملکوتی» و انس با محبوب جاودانه را پدید میآورد و شهد مناجات و نیایش را در کام انسان میریزد.
دوم: انسان در زندگی با آفات فراوانی مواجه است، از جمله:
عادت پرستی؛
غریزه سالاری؛
غفلت زدگی؛
تنبلی و تن پروری؛
عادت به تبعیض در زندگی اجتماعی.
در پرتو خورشید درخشان ماه رمضان، سلطه عادتها و غریزهها بر زندگی انسان کاهش مییاد، غفلتها زدوده میشود، به دلیل هماهنگی با جمع، موانع خودسازی کاهش مییابد، اخوت دینی و روح برادری و همدردی با نیازمندان تقویت میگردد، تلاوت قرآن، تقوا و تهجّد، زمینه تعالی و بازگشت به فطرت الهی و زندگی عالی انسانی را فراهم میسازد.
سوم: واژه «صوم» به معنای روزه و مشتقات آن در قرآن کریم سیزده بار به کار رفته است. وجوب روزه، روزه مسافر، نذر روزه، روزه بدل قربانی، روزه کفاره ایام ماه رمضان، روزه کفاره قسم، روزه کفاره ظهار، ارزش مردان و زنان روزهدار، و... مباحثی است که پیرامون روزه در آیات مختلف قرآن مجید مطرح شده است. علاوه بر موارد فوق یک بار هم نام ماه رمضان در قرآن کریم آمده است که در آن نزول قرآن، هدایتگری آن برای مردم و روشنگری آن نسبت به جریان حق و باطل گوشزد گردیده است.
شب قدر به عنوان بخشی از ماه رمضان و ارزشمندترین فرصت برای بشریت، در سوره قدر و آیه دوم سوره دخان یادآوری شده است و از آن به عنوان شبی مبارک یاد شده است. شبی که در آن هر امر حکیمانه تدبیر و تفکیک میشود و شبی که از هزار ماه برتر است.
شبی که بشریت، حتی شخص پیامبر اعظم بدون تعلیم الهی نمیداند چگونه شبی است! شبی که فرشتگان و روح با اذن پروردگارشان بر انسان کامل نازل میشوند. و آن شب تا طلوع فجر، شب سلام و سلامتی است.
در نهج البلاغه، واژه صوم یک بار، واژه صیام هفت بار، واژه صیامه دو بار، و واژه صائم نیز 2 بار به کار رفته است، و روزه ماه رمضان به عنوان سپری در برابر عذاب الهی )(1)( ، زکات بدن، )(2)( و ابزاری برای آزمودن اخلاص )(3)( خلق تلقی شده است.
چهارم: خودسازی با تعبیرهای فراوان در قرآن و احادیث اهلبیت علیه السلام آمده است، و واژههای گوناگون تزکیه، تقوا، جهاد با نفس، مصونیّت از شُحّ، جهاد اکبر، محاسبه نفس، تخلّق به اخلاق الهی، اکتساب مکارم اخلاق، رعایت عدل و احسان، و عبادت، هر کدام حاکی از نوعی خودسازی است.
خودسازی در فرهنگ اهلبیت علیه السلام شامل کنترل تمام رفتارها و گفتارهای انسان در چهارچوب دستورهای خداست. کنترل چشم و گوش و زبان و دست و پا و شکم و شهوت براساس بایدها و نبایدهای قرآن و سنّت، مصداق خودسازی اسلامی و الهی است و روایات مکرّری یادآوری کرده است که روزهداری، فقط به دستگاه گوارش و خوردن و آشامیدن مربوط نیست؛ بلکه مهم کنترل انسان بر اندام خویش و مراقبت بر صادرات و واردات کشور روح و جزیزه جسم انسان است. برای نمونه به این احادیث شریف توجه کنیم:
قال علی علیه السلام : «اَلصِّیامُ اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ کَما یَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ؛ )(1)( روزه [راستین] دوری از گناهان است؛ همانطور که انسان از خوردنی و نوشیدنی خودداری میکند.»
حضرت فاطمه سلام الله علیها فرموده است: «ما یَصْنَعُ الصَّائِمُ بِصِیامِهِ اِذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ؛ )(2)( وقتی روزهدار، زبان و گوش و چشم و اندامش را حفظ نکند، این روزه چه فایدهای دارد؟!»
خودسازی در فرهنگ قرآن و عترت علیه السلام شامل خودسازی عقیدتی، اخلاقی و رفتاری میشود و کلیه رفتارهای سیاسی، اقتصادی، دفاعی و جهادی انسان را در بر میگیرد، و روزهداری و ماه رمضان، فرصتی برای ایجاد تحوّل بنیادی در اندیشهها و روحیهها، عادتها و عملکرد انسان است.
فضائل اخلاقی همه در سایه ایمان و تقوا تقویت میشود و بیماریهای اخلاقی در پرتو روزه و رمضان درمانپذیر است.
پنجم: امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیّه درباره ماه رمضان معارف ارزشمندی بیان فرموده است. جامعترین متن موجود از صحیفه سجّادیه کتابی است که توسّط مؤسسة الامام المهدی منتشر شده است و حاوی 270 دعای امام سجاد علیه السلام است.
به نامهای بزرگ تو چنگ زدهام و اهل موالات به اولیای گرامی تو هستم؛ آنها که اهل نقض و ابرامند. و امامی پس از امام دیگر چراغ شبهای تار، و حجتهای خدا بر همه خلقند، از سوی تو بر آنان برترین سلام و درود باد.»
«علی بن الحسین سرور پرستندگان - درود خدا بر او و پدرش باد - بخش مهم شب را در ماه رمضان نماز میگذارد و چون سحر میشد، این دعا را میخواند.» )(1)(
حضرت سجاد علیه السلام دعایی را هر روز ماه رمضان میخواندهاند که در صحیفه جامعه به عنوان دعای شماره 117 آمده است.
امام چهارم، برای روزهای ماه رمضان از سیزدهم تا پایان ماه، یک دعای خاص بیان فرموده و خود آن بزرگوار آن را خوانده است.
دعاهای دیگری با عناوین زیر نیز از آن بزرگوار نقل شده است:
دعای شب بیست و هفتم؛
1) . الصحیفة السجادیة الجامعة، ص214.
دعای آخرین شب ماه رمضان؛
دعای وداع ماه رمضان با شماره 142؛
دعای وداع ماه رمضان با شماره 143؛
دعای روز عید فطر؛
دعای هنگام افطار؛
دعای پس از بازگشت از نماز عیدفطر.
هر کدام از این دعاهای حیات بخش، متنی عمیق و جذّاب دارد که چون باران بهاری روح را طراوت میبخشد. متن دعاهای گوناگون امام چهارم درباره ماه رمضان بهترین معرف ماه رمضان و نشان دهنده نقش تربیتی این ماه شریف است.
زمزمههای امام سجاد علیه السلام در فراق این ماه، جانسوزتر از نالۀ نی و دردناکتر از حدیث جدایی است.
این ماه فرصتی استثنایی و بس ارزشمند است، که هم باید به استقبال آن شتافت و هم باید آن را بدرقه کرد و پس از عیدفطر مستحب است شش روز آن را بدرقه کنند و روزه بگیرند.
ششم: ماه رمضان بهار قرآن است. برنامهریزی و تلاش برای تلاوت، تدبّر، آموزش، تفسیر، حفظ قرآن و گسترش جلسات قرآنی توسّط مسئولان فرهنگی و رسانههای کشور و مبلّغان و روحانیون گرامی، از بهترین اقدامات فرهنگی محسوب میشود. معرفی تفاسیر، ترجمههای معتبر، کتابهای علوم قرآنی، نرم افزارها و سایتهای قرآنی به نسل جوان، از اقدامات خوبی است که مبلغان دین میتوانند، انجام دهند.
هفتم: درمان بیماریها همیشه با خوردن و آشامیدن و تزریق دارو و مصرف قرص و کپسول نیست. روزه در فرهنگ اسلامی یک اقدام عبادی، معنوی است که علاوه بر آثار عبادی و اجتماعی، آثار طبّی، بهداشتی و درمانی فراوان دارد.
در برخی از احادیث پیامبر اعظم و اهلبیت علیه السلام به این نقش روزه تصریح شده است:
قال رسول اللَّه صلی الله علیه وسلم : «صُومُوا تَصِحُّوا؛ )(1)( روزه بگیرید تا سالم شوید.»
قال علی علیه السلام : «اَلصِّیامُ اَحَدُ الصِّحَّتَیْنِ؛ )(2)( روزهداری یکی از دو نوع سلامتی است.»
هشتم: خودسازی و عبادات مراحلی دارد و میدان تکامل برای همه همچنان باز است. در زمینه ماه رمضان و روزهداری هم هر کس میتواند به درجات عالیتری از خودسازی و تعالی معنوی دست یابد. در حدیث از امام علی علیه السلام میخوانیم:
«صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیام اللِّسانِ وَ صِیامُ اللِّسانِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ الْبَطْنِ؛ )(3)( روزه دل بهتر از روزه زبان است، و روزه زبان از روزه شکم برتر است.»
کنترل دهان، کنترل زبان و کنترل قلب، مراحل مختلف تکامل روزهداران است و هر کس در یکی از این سه جایگاه قرار میگیرد.
همان بزرگوار فرموده است: «روزه نفس از لذات دنیوی، برترین روزههاست.» )(1)(
آری برای دست یابی به لذایذ جاودانه باید از برخی لذایذ دنیوی روزه گرفت.
نهم: روزه و جهاد با هم قرابت و خویشاوندی دارد. هر دو تلاش در راه خداست. هر دو به قصد قربت انجام میشود، هر دو نشان قوت اراده انسان است، هر دو در راه حاکمیت خدا بر زندگی انسانها شکل میگیرد، در هر دو تمایلات و غرائز حیوانی کنترل میشود، هر دو به انگیزهای مقدس انجام میشود، هر دو به صبوری و استقامت نیاز دارد، و هر دو پشتوانه استقلال ملّتها است.
هر دو با یاد خدا و دعا و نیایش همراه است، هر دو عامل سلامتی است، و هر دو نوعی خودسازی و یاری دیگران است.
1) . میزان الحکمه، ج2، ص1687، ح 10950.
از رسول گرامی صلی الله علیه وسلم نقل شده است که فرمودهاند: «اَلصَّوْمُ فِی الْحَرِّ جَهادٌ؛ )(1)( روزه در گرما نوعی جهاد است.»
دهم: انسان موجود دو بعدی است، روح است و جسم؛ قلب است و قالب.
آمیزهای از مادیت و معنویت است، هم به غذای مادی نیاز دارد و هم به غذای معنوی. انواع غذا، میزان و زمان آن در سلامت و سعادت انسان نقشی بنیادی دارد.
غذای جسم همیشه باید از نظر کمیت، کیفیت، پاکی و حلال بودن مناسب باشد و غذای روح نیز باید به میزان کافی و پاک و سالم و مفید در اختیار انسان قرار گیرد.
قرآن سفره روح انسانهاست که در ماه پربرکت رمضان گسترده شده است. پاکترین، سالمترین و مفیدترین سفره، سفره خداست؛ «اِنَّ هذَا الْقَرْآنَ مَأْدَبَةُ اللَّهِ»؛ )(2)( سفرهای که در شب قدر بر بشریت نازل شده است. و میزبان این سفره حجت خداوند ولی عصر و خلیفه خدا در زمین است.
محدث بزرگوار شیخ عباس قمی فرموده است: از وظایف هر شب ماه رمضان این است که انسان دعاهای مأثور و اعمال نیکو و صالح را با یاد و نام کسی آغاز کند و پایان بخشد که معتقد است او نائب خداوند (جل جلاله) در میان عباد و بلاد است و برای او آن گونه که شایسته اوست، دعا کند و پس از تمجید خدای متعال و درود بر پیامبر و آل آن بزرگوار صلی الله علیه وسلم ، دعای اللّهمّ کن لولیّک.... را بخواند، و علماء آن را در اعمال شب بیست و سوم رمضان ذکر کردهاند. )(3)(
ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن، ماه برکات واسعه الهی، و ماهی است که شب قدر در آن قرار گرفته است. این ماه مهمترین زمان برای تبلیغ معارف دینی است و مبلغان گرامی میتوانند با الهام از آیات قرآن و روایات و ادعیه معصومین علیه السلام ، جهت هدایت انسانها برنامهریزی تبلیغی داشته باشند.
ما در این نوشتار میکوشیم که براساس آیات و روایات معصومین علیه السلام محورهایی را جهت تبلیغات مبلغان عزیز بیان کنیم.
یکی از مباحث مهمّی که مناسب است مبلغین معارف دینی در ماه مبارک رمضان بدان بپردازند، بیان اهمیّت این ماه است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم در روز آخر ماه شعبان سخنرانی فرموده و با بیان اهمیّت ماه مبارک رمضان، مردم را برای ورود به این ماه آماده میسازند. ایشان میفرمایند:
«اَیُّهَا النّاسُ اِنَّهُ قَدْ اَقْبَلَ اِلَیْکُمْ شَهْرُ اللهِ بِالْبَرَکَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللهِ اَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ اَیَّامُهُ اَفْضَلُ الْاَیَّامِ وَ لَیالیهِ اَفْضَلُ اللَّیالی وَ ساعاتُهُ اَفْضَلُ السّاعاتِ. هُوَ شَهْرٌ دُعیتُمْ فیهِ اِلَی ضِیَافَةِ اللهِ وَ جُعِلْتُمْ فیهِ مِنْ اَهْلِ کَرامَةِ اللهِ، اَنْفاسُکُمْ فیهِ تَسْبیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فیهِ عِبادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فیهِ مَقْبُولٌ؛ )(1)( ای مردم! همانا ماهِ خدا به سویتان آمد، با برکت و رحمت و بخشش. ماهی که نزد خدا با فضیلتترین ماهها است، روزهایش برترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش با فضیلتترین ساعات است. این ماهی است که در آن به میهمانی خداوند خوانده شدهاید و اهل کرامت الهی قرار داده شدید. نفسهایتان در آن تسبیح [خداوند] به حساب میآید و خواب شما در آن عبادت است و اعمال شما در آن پذیرفته میشود.»
پیامبر صلی الله علیه وسلم در فرازی دیگر فرمودند:
1) . بحارالانوار، ج93، ص356.
«... اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ اَبْوابَ الْجَنانِ فی هذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُغَلِّقَها عَنْکُمْ وَ اَبْوابَ النّیرانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُفَتِّحَها عَلیْکُمْ وَالشَّیاطینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُسَلِّطَها عَلیْکُمْ؛ )(1)( ای مردم! همانا درهای بهشت در این ماه باز شده است؛ پس از خدایتان بخواهید که بر شما نبندد و درهای جهنّم بسته شده است؛ پس از خدایتان بخواهید بر شما باز نکند و شیطانها در بندند؛ پس از خدایتان بخواهید که آنها را بر شما مسلط نسازد.»
1) . بحارالانوار، ج93، ص356.
در ماه مبارک رمضان، یکی از واجبات روزه گرفتن است. بیان اجر و پاداش روزه در این ماه، زمینه اهتمام به این واجب الهی را فراهم میسازد.
«عَنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وسلم اَنَّهُ قالَ: یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: اَلصَّوْمُ لی وَ اَنَا اُجْزِی (اُجْزَی) بِهِ؛ )(1)( رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: خداوند عزیز و جلیل میفرماید: روزه از آن من است و من بدان جزا میدهم (یا من جزای او هستم).»
همچنین رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «منْ مَنَعَهُ الصَّوْمُ مِنْ طَعامٍ یَشْتَهیهِ کانَ حَقّاً عَلَی اللهِ أَنْ یُطْعِمَهُ مِنْ طَعامِ الْجَنَّةِ وَ یُسْقِیَهُ مِنْ شَرابِها؛ )(2)( کسی که روزه او را از غذای مورد علاقهاش باز دارد، بر خداوند حق است که از غذای بهشت به او بخوراند و از نوشیدنیهای بهشت سیرابش کند.»
همچنین لازم است که عواقب روزهخواری و عذابهای اخروی آن بیان شود. ما از باب نمونه یک روایت را بیان میکنیم. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ اَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ خَرَجَ رُوحُ الْایمانِ مِنْهُ؛ )(1)( کسی که یک روز از ماه رمضان را بخورد، روح ایمان از او خارج میشود.»
1) . وسائل الشیعه، ج10، ص245.
از مسائل مهم در ماه مبارک رمضان که باید مبلغان بدان توجه داشته باشند، پرورش روحیه تقوی و پرهیزگاری در مسلمانان است.
بیان موضوعاتی در زمینۀ گناهشناسی، راههای تقویت تقوی و روحیۀ پرهیز از گناه، عواقب گناه در دنیا و عذابهای اخروی گناه، میتواند بسیار مؤثر بوده، زمینه رشد و هدایت مردم را فراهم سازد.
حالت روزهداری یکی از بهترین موقعیتها برای تقویت روحیه پرهیز از گناه است.
قرآن مجید میفرماید: (یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)؛ )(1)( «ای مؤمنان! روزه بر شما واجب شد، همان گونه که بر پیشینیان شما واجب شده بود؛ شاید پرهیزگار شوید.»
1) . بقره/183.
در این آیه، فلسفۀ تشریع روزه، تقوی قلمداد شده است.
در پایان خطبۀ شعبانیه، امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه وسلم سؤال میکند:
بهترین اعمال در این ماه چیست؟ آن حضرت میفرماید:
«یا اَبَا الْحَسَن اَفْضَلُ الْاَعْمالِ فی هذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحارِمِ اللهِ؛ )(1)( بهترین کارها در این ماه، پرهیز از گناهان است.»
همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم در توصیههای خویش برای ماه رمضان میفرمایند: «وَاحْفَظُوا اَلْسِنَتَکُمْ وَ غَضُّوا عَمّا لایَحِلُّ النَّظَرُ اِلَیْهِ اَبْصارَکُمْ وَ عَمّا لایَحِلُّ الْاِسْتِماعُ اِلیْهِ اَسْماعَکُمْ؛ )(2)( زبانتان را حفظ کنید و چشمانتان را از آنچه نگاه بدان حرام است فرو بندید و گوشهایتان را از آنچه شنیدن آن حلال نیست، ببندید.»
در ماه مبارک رمضان زمینه توبه فراهم است و مبلغان با انذار مردم و امیدوار ساختن آنان به فضل و رحمت واسعه الهی، میتوانند آنها را به بازگشت و توبه فرا خوانند، از اینرو بهتر است مباحثی پیرامون توبه و شرائط توبه و استغفار مطرح و انسانها را به بازگشت به خداوند فرا خوانند.
طرح این مباحث به ویژه در شبهای قدر از جایگاه خاصّی برخوردار است.
پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرمایند: « فَاِنَّ الشَّقِی مَنْ حُرِمَ غُفْران اللهِ فی هذَا الشَّهْرِ الْعَظیمِ؛ )(1)( همانا بدبخت کسی است که از بخشش خداوند در این ماه با عظمت محروم شود.»
و در بخش دیگری از سخنان خود میفرمایند:
1) . بحار الانوار، ج93، ص356.
«اِنَّ اَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِاَعْمالِکُمْ فَفکُّوها بِاسْتِغْفارِکُمْ وَ ظُهُورَکُمْ ثَقیلَةٌ مِنْ اَوْزارِکُمْ فَخَفِّفُوا عَنْها بِطُولِ سُجُودِکُمْ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللهَ اَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ اَنْ لایُعَذِّبَ الْمُصَلّینَ وَ السّاجِدینَ وَاَنْ لایُرَوِّعَهُمْ بِالنّارِ یَوْمَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ؛ )(1)( جانهای شما در گرو اعمالتان است، پس آنها را با استغفارتان آزاد کنید، و پشتهای شما از گناهانتان سنگین است، پس با سجدههای طولانی از سنگینی آن بکاهید، و بدانید که خداوند به عزت خود قسم یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نکند و در روزی که انسانها در برابر خداوند برانگیخته میشوند، آنها را با آتش نترساند.»
1) . بحار الانوار، ج93، ص356.
از آنجا که ماه رمضان بهترین زمان رشد و سیر معنوی انسان است، روزهداران میتوانند علاوه بر خودداری از خوردن و آشامیدن و کنترل اعضاء و جوارح، به کنترل قلب پرداخته و ضمن پاکسازی درون از کینه، حسد و بدخواهی دیگران، قلب خود را از افکار پلید و گناهآلود پاک کرده و متوجه خداوند گردانند. مبلغ میتواند با استفاده از روایات، مخاطبان خود را در پاکسازی قلب و درون کمک نماید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ اللِّسانِ وَصَوْمُ اللِّسانِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ الْبَطْنِ؛ )(1)( روزه قلب بهتر از روزۀ زبان است و روزۀ زبان بهتر از روزۀ شکم است.»
1) . غرر الحکم، ص176.
ماه رمضان بهار قرآن است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «لِکُلِّ شَیْءٍ رَبیعٌ وَ رَبیعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضان؛ )(1)( هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»
همچنین امام رضا علیه السلام فرمودند: «مَنْ قَرَأَ فی شَهْرِ رَمَضانَ آیَةً مِنْ کِتابِ اللهِ کانَ کَمَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ؛ )(2)( هر کس آیهای از قرآن را در ماه رمضان بخواند، مانند کسی است که یک ختم قرآن در غیر از ماه رمضان خوانده است.»
مبلّغین گرامی میتوانند:
الف. با بیان ثواب و اجر قرائت قرآن، مردم را به تلاوت کلام الله مجید ترغیب کنند.
ب. برنامه قرائت قرآن را در مسجد و مجموعههای دیگر برای آقایان و بانوان راهاندازی کنند.
ج. جلسات تفسیر قرآن برگزار کنند.
د. آموزش روخوانی قرآن برای سطوح مختلف سنّی داشته باشند.
و البته در برگزاری جلسات قرائت و آموزش قرآن میتوانند از نیروهای فرهنگی و علاقهمند استفاده کنند.
همه کارهای نیکو دارای اجر و پاداش است، لیکن همه نیکیها و عبادتها در ماه رمضان از اجر و پاداش ویژه و بسیار گستردهتر از ماههای دیگر برخوردار است.
مبلّغ میتواند با ترغیب مؤمنین به مستحبات و بیان اجر و پاداش اخروی و آثار و برکات دنیوی آن، مردم را با انجام مستحبات آشنا سازد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «مَنْ تَطَوَعَّ فیهِ بِصَلاةٍ کَتَبَ اللهُ لَهُ بَرائَةً مِنَ النّارِ وَ مَنْ اَدّی فیهِ فَرْضاً کانَ لَهُ ثَوابُ مَنْ اَدّی سَبْعینَ فَریضَةً فیما سِواهُ مِنَ الشُّهُورِ وَ مَنْ اَکْثَرَ الصَّلاةَ عَلَی ثَقَلَ اللهُ میزانَهُ یَوْمَ تَخِفُّ الْمَوازینُ؛ )(1)( کسی که نماز مستحبی در ماه رمضان بخواند، خداوند آزادی از آتش جهنّم را برای او مقرر میسازد و کسی که عمل واجبی را در آن انجام دهد، ثواب انجام هفتاد واجب در ماههای دیگر را خواهد داشت و کسی که زیاد بر من صلوات فرستد، خداوند میزان او را سنگین میکند در روزی که میزانها سبک است.»
چند تذکر
1) . بحارالانوار، ج93، ص356.
الف. بهتر است در مجالس پس از توصیه به انجام عملی مستحب، فرصتی ایجاد شود تا مردم آن عمل را انجام داده، لذّت پرستش را احساس کنند.
ب. مناسب است به مردم توصیه شود که از جملة واجبات، خمس میباشد و اگر در ماه رمضان انجام شود از اجر بیشتری برخوردار است؛ البته باید توجّه داشت کسانی که سال خمسی دارند، در زمان خود باید تکلیفشان را انجام دهند، و در صورت نیاز بهتر است فروعی که سؤال میشود، به دقت بررسی شود و به مردم پاسخ داده شود.
بیان جایگاه دعا و اهمّیت آن برای مردم و برگزاری جلسات دعا از برنامهها و موضوعات مناسب در ماه مبارک رمضان میباشد. بهتر است در جلسات دعا فرازی ترجمه و توضیح داده شود. از مسائل دیگری که پسندیده است، عادت دادن مردم به دعا به زبان عربی و یا به زبان مادری در بعد از نماز است که بدان سفارش شده است.
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «وَارْفَعُوا اِلَیْهِ اَیْدِیَکُمْ بِالدُّعاءِ فی اَوْقاتِ صَلاتِکُمْ فَاِنَّها اَفْضَلُ السّاعاتِ یَنْظُرُ الله عَزَّ وَجَلَّ فیها بِالرَّحْمَةِ اِلی عِبادِهِ یُجیبُهُمْ اِذا ناجوهُ وَ یُلَبّیهِمْ اِذا نادوهُ وَ یَسْتَجیبُ لَهُمْ اِذا دَعَوْهُ؛ )(1)( دستهای خودتان را در وقتهای نماز برای دعا به سوی او بالا برید، برای اینکه این وقت بهترین زمان [برای دعا] است که خداوند عزّ وجلّ به بندگانش نظر رحمت میافکند. اگر از او درخواست کنند جوابشان میدهد و اگر او را بخوانند میپذیرد و اگر دعا کنند مستجاب میگرداند.»
1) . بحارالانوار، ج93، ص356.
در ماه رمضان به دلیل کم خوردن و کم شدن شکمبارگیها، آمادگی برای رشد عواطف انسانی فراهم میآید. در این زمان، فرصت بسیار ارزشمندی برای پرورش فضائل انسانی بوجود میآید.
پیامبر صلی الله علیه وسلم سفارش میکنند که مسلمانان در ماه مبارک رمضان اموری را رعایت کنند:
«وَ تَصَدَّقُوا عَلی فُقَرائِکُمْ وَ مَساکینِکُمْ وَ وَقِّرُوا کِبارَکُمْ وَارْحَمُوا صِغارَکُمْ؛ )(1)( بر فقراء و بیچارگانتان ببخشید، به بزرگانتان احترام کنید، به کوچکترهایتان محبّت کنید و با خویشانتان ارتباط برقرار کنید.»
در جای دیگر میفرمایند: «تَحَنَّنُوا عَلی اَیْتامِ النّاسِ یُتَحَنَّنُ عَلی اَیْتامِکُمْ؛ )(2)( بر یتیمان مردم مهربان باشید تا به یتیمان شما رحم کنند.»
همچنین در مورد اطعام روزهداران میفرماید: «مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صائِماً مُؤْمِناً فی هذَا الشَّهْرِ کانَ لَهُ بِذلِکَ عِنْدَ اللهِ عِتْقُ نَسِمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضی مِنْ ذُنُوبِهِ؛ )(1)( کسی که روزهدار مؤمنی را در ماه رمضان افطاری دهد، نزد خداوند اجر آزاد سازی بندهای دارد و موجب بخشش همه گناهان گذشتهاش میشود.»
روحانیون میتوانند برای هر یک از رفتارهای عاطفی روزی را مقرر، و سعی کنند مردم را به این امور خیر ترغیب نمایند؛ مثلاً در یک روز از صلة رحم بحث شده، مقرر گردد مخاطبان تا فردا حداقل به دیدار دو مورد از اقوام خود بروند و...
1) . بحارالانوار، ج93، ص356.
از مباحث بسیار جذّاب و مؤثر در ماه مبارک رمضان، توجّه دادن به قیامت است. مباحث مربوط به قیامت ممکن است به صورت یک سلسله سخنرانی در طول ماه مبارک رمضان مطرح گردد، و اگر مباحث دیگری در نظر باشد، مناسب است در طول ماه رمضان حداقل چند سخنرانی به توجّه دادن به قیامت اختصاص یابد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم یاد قیامت را در اذهان روزهداران بدین گونه زنده میکند:
«وَاذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فیهِ جُوعَ یَوْمِ القِیامَةِ وَ عَطَشَهُ؛ )(1)( با گرسنگی و تشنگی در ماه رمضان، به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت بیفتید.»
1) . بحارالانوار، ج93، ص356.
ماه مبارک رمضان که امتیازات ویژهای را به خود اختصاص داده و به عنوان ماه خدا، بهار قرآن، پیشاهنگ زمانها، ماه آمرزش، ماه اجابت، بهترین فرصت برای خودسازی، نزدیک شدن به خدا، و بالاخره دوستداشتنیترین ماه از منظر اولیاء الهی نام گرفته است، فرصت مناسبی را برای مبلغان دینی فراهم آورده تا با استفاده از این زمینهها و آمادگی دلهای اهل ایمان، بیشترین بهرههای معنوی و تبلیغی را بر مؤمنین عرضه بدارند. به همین مناسبت، این مقاله کوشیده است که با توجه به آموزههای رسول خدا صلی الله علیه وسلم در خطبه شعبانیه، پنج گفتار را در موضوعات جایگاه ماه خدا، دعا و نیایش در ماه رمضان، آداب زندگی روزهداران، نشانهای از قیامت، و پیوند با اهلبیت علیه السلام ، به مبلغین گرامی تقدیم دارد.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم درخطبه شعبانیه، ماه مبارک رمضان را چنین توصیف میکند: «وَ هُوَ شَهرٌ دُعِیتُم فِیه ِاِلی ضِیافَةِ اللهِ وَ جُعِلتُم فِیه مِنْ أهْلِ کَرامَةِ اللهِ اَنفاسُکُم فِیه تَسبِیحٌ وَ نَومُکُم فِیه عِبادَةٌ وَ عَمَلُکُم فیهِ مَقبُولٌ وَ دُعاءُکُم فِیه مُستَجابٌ؛ )(1)( ماه رمضان ماهی است که شما به ضیافت الهی دعوت شدهاید و در ردیف افرادی قرار گرفتهاید که مورد تکریم خداوند هستند. نفسهایتان در آن تسبیح و خواب شما در آن عبادت و اعمالتان در آن مورد پذیرش و دعایتان در آن مستجاب است.»
این ماه مایة آزمایش مسلمانان و آرامش اهل ایمان و محک حق و باطل است. ماه رمضان زمینهای مناسب برای زدودن کدورتها و غبارهای مادّی و نفسانی از وجود انسان و ماه خانه تکانی دلها و تصفیة قلوب است. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَو یَعلَمُ العِبادُ ما فی رَمَضانَ لَتَمَنَّتْ أن یَکُونَ رَمَضانُ سَنَةً؛ )(2)( اگر بندگان خدا میدانستند که در ماه رمضان [چه گنج پُربهایی است]، هر آیینه آرزو میکردند که ماه رمضان یک سال باشد.»
دعوت نامة خداوند برای مهمانی در این ماه بالاترین مدال افتخار برای یک انسان مسلمان است و اگر کسی نتواند به این دعوت آسمانی پاسخ دهد، بیچارهترین انسانها خواهد بود. حضرت رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَانَّ الشَّقی مَن حُرِمَ غُفرانَ اللهِ فی هذا الشَّهرِ العَظیمِ؛ )(1)( شقی کسی است که در این ماه بزرگ از مغفرت خداوندی محروم بماند.»
روزهداران راستین
پیامبر صلی الله علیه وسلم در ادامة خطبه فرمود: «ای مردم! در این ماه درهای بهشت به روی شما باز است؛ از خدا بخواهید که آنها را به رویتان نبندد و درهای جهنم بسته شده؛ از پروردگارتان طلب کنید تا آنها را به رویتان باز نکند و شیاطین در زنجیرند؛ از خدایتان بخواهید تا آنها دوباره بر شما تسلط نیابند.»
با توجه به این نکته، روزهداران حقیقی باید در اعمال و رفتار خود مواظب باشند که مبادا روزههایشان مخدوش گردد. رسول خدا صلی الله علیه وسلم تأکید میفرماید که «وَ احفَظُوا ألْسِنَتَکُم وَ غُضُّوا عَمّا لایَحِلُّ النَّظَرُ الیهِ أََََبصارَکُم وَ عَمّا لایَحِلُّ الأِسْتِماعُ إلیهِ أسْماعَکُم؛ )(2)( زبانهایتان را نگه دارید و چشمهایتان را از غیر حلال فرو بندید و گوشهایتان را از سخنها و صداهای حرام حفظ کنید.»
بنابراین، روزهدار باید جایگاه این ماه را کاملاً حفظ کند و بداند که در موقعیتی استثنایی قرار دارد و با تمام وجود در طاعت الهی باشد. علی علیه السلام فرمود: «کَم مِن صائمٍ لَیسَ لَهُ مِن صیامِهِ إِلاّ الجُوعُ وَ الظَّماءُ؛ )(1)( چه بسا روزهداری که از روزة خود، جز تحمل گرسنگی و تشنگی بهرهای نمیبرد.»
«عطار نیشابوری» این سخن مولا را در ابیاتی توضیح داده است:
ای دوست، ماه روزه رسید و تو خفتهای
آخر زخواب غفلت دیرینه سر بر آر
سالی دراز بودهای اندر هوای خویش
ماهی خدای را شو و دست از هوا بدار
پنداشتی که چون نخوری، روزه کامل است!
1) . نهج البلاغه، حکمت 145.
بسیار چیز هست جز این، شرط روزهدار
هر عضو را بدان که بتحقیق روزهای است
تا روزة تو روزه بود نزد کردگار
اول نگاه دار نظر، تا رخ چو گل
در چشم تو نیفکند از عشق خویش خار
دیگر ببند گوش، زهر ناشنیدنی
کز گفتگوی هرزَه، شود عقل تار و مار
دیگر زبان خویش که جای ثنای اوست
از غیبت و دروغ فرو بند استوار
دیگر به وقت روزه گشادن مخور حرام
زیرا که خون خوری تو از آن بِه هزار بار
روزة ماه رمضان پارسایی و تقوا را به همراه میآورد، در صورتی که با شرائط خود انجام پذیرد و گرنه اگر فردی این شرائط را رعایت نکند، ماه رمضان او با دیگر ایام هیچ گونه تفاوتی نخواهد داشت.
ماه رمضان، نماد اقتدار و اخلاص و وحدت
انسان مسلمان با روزهداری جلوهای از اقتدار و ارادة خود را به نمایش میگذارد. او عملاً اثبات میکند که اسیر نفس سرکش و شیطان وسوسه گر نیست و با اینکه میتواند از چیزهایی که دلش میخواهد، استفاده کند، ولی چنین نمیکند و نفس امّاره را بر خود مسلط نمیسازد و به این ترتیب، ارادهاش قوی و غرائزش تعدیل میشود و این همان معنای «لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ» )(1)( است.
همچنین ماه رمضان نمایشی عظیم از وحدت مسلمانان جهان است که در تمام کشورهای اسلامی هماهنگ و یکپارچه به اجرا گذاشته میشود.
ماه قرآن و وحی
در این ماه، مناسبتهای مهمی وجود دارد که هر یک از آنها عظمت و اهمیت ماه رمضان را نشان میدهد. وجود شب قدر، تولد امام مجتبی علیه السلام ، شهادت حضرت علی علیه السلام ، فتح مکه، رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها، وفات موسی بن عمران علیه السلام ، عروج حضرت عیسی علیه السلام به آسمان، وقوع جنگ بدر، معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، وفات حضرت ابوطالب و تولد حضرت یحیی علیه السلام ، و غزوة تبوک و حنین، برخی از این مناسبتهاست. در این میان، مسئله نزول قرآن در شب قدر به این ماه آن چنان رونق بخشیده که این ماه را ماه قرآن و بهار آن لقب دادهاند. رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود: «لِکُلِّ شَیءٍ رَبیعٌ وَ ربیعُ القُرآنِ شَهرُ رَمَضان؛ )(2)( هر چیزی بهاری (زمان شکوفایی) دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»
آن حضرت ارزش تلاوت قرآن در این ماه را در فرازی از خطبة شعبانیه چنین تبیین فرمود: «وَ مَن تَلا فِیه آیَةً مِنَ القُرآنِ کانَ لَهُ أَجرُ مَن خَتَمَ القُرآنَ فی غَیرِهِ مِنَ الشُّهُورِ؛ )(1)( هر کس در این ماه یک آیه از قرآن بخواند، پاداش کسی را دارد که در سایر ماهها قرآن را ختم کرده باشد.»
گذشته از نزول قرآن کریم در این ماه مبارک که خداوند فرمود: (شَهرُ رَمَضانَ الَّذی أُنزِلَ فِیه القُرآن) )(2)( سایر کتابهای آسمانی نیز در این ماه نازل شده است. صحف ابراهیم علیه السلام در اول ماه رمضان، تورات حضرت موسی علیه السلام در ششم ماه، انجیل حضرت عیسی علیه السلام در دوازدهم ماه و زبور حضرت داود علیه لسلام در هیجدهم ماه رمضان نازل گردیده است. )(3)(
دعا کردن نوعی ارتباط روحی و معنوی با کانون قدرت مطلق، یعنی حضرت پروردگار است. اگر دعا نباشد، انسان هیچ ارزشی ندارد؛ تمام کارهای نیک در پرتو دعا و اظهار بندگی در برابر حق ارزش پیدا میکند. قرآن کریم میفرماید: (قُل ما یَعْبَؤُا بِکَُم رَبِّی لَولا دُعاؤُکُم)؛ )(1)( «بگو: پروردگارم برای شما هیچ ارزشی قائل نیست، اگر دعای شما نباشد.»
دعا یک نیاز روحی و اساسی در زندگی هر انسانی است. آن لحظهای که بشر خود را از همه جا درمانده، خسته و دل شکسته میبیند، چارهای ندارد جز این که با مبدأ هستی و آفریدگار عالم لحظاتی راز و نیاز کند، دردهای پنهانیش را به زبان آورد و به آغوش پر مهر حضرت حق پناه برد و بگوید:
1) . فرقان/ 77.
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدایا همدمی
ماه رمضان مناسبترین ایام دعاست. پیامبر صلی الله علیه وسلم در فراز دیگری از خطبه شعبانیه فرمود: «وَ ارفَعُوا إلیه أیدِیَکُم بِالدُّعاءِ فی أَوقاتِ صَلَواتِکُم فَأنَّها أفضَلُ السَّاعاتِ یَنظُرُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فیها بِالرَّحمَةِ إلی عِبادِهِ یُجِیبُهُم إِذا ناجَوهُ وَ یُلَبِّیهِم إِذا نادَوهُ وَ یُعطِیهِم إِذا سَأَلُوهُ وَ یَستَجِیبُ لَهُم إِذا دَعَوهُ؛ )(1)( در هنگام نمازهایتان، دستهای خود را به سوی خدا برای دعا بلند کنید؛ زیرا آن هنگام بهترین ساعتهاست که خداوند متعال با نظر رحمت به بندگانش مینگرد و اگر با او مناجات کنند، به آنها پاسخ میدهد و اگر او را ندا کنند، ندای آنان را لبیک میگوید و اگر از او درخواست کنند، به آنها میبخشد و اگر او را بخوانند، دعوتشان را به اجابت میرساند.»
امام کاظم علیه السلام زمان افطار را موقعیتی مناسب برای دعا میداند و میفرماید: «دَعْوَةُ الصَّائِمِ یُسْتَجابُ عِنْدَ إِفْطارِهِ؛ )(2)( دعای روزهدار درهنگام افطار پذیرفته است.»
در هر صورت دعا و نیایش دستاوردهای خوبی برای بندگان الهی به همراه دارد؛ اگر چه دعا در ظاهر مستجاب هم نشود. رفع نیازهای روحی، ارتباط با آفریدگار، تقویت روح بندگی و تضرع، حفظ نعمتهای موجود، دفع ضررهای احتمالی، و جلب عنایت و رحمت خداوند متعال، بخشی از آثار دعاست.
استاد مطهری(رحمه الله) میفرماید: «قطع نظر از اجر و پاداشی که برای دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتی که بر دعا مترتب است، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگی کند و روح انسانی به اهتزاز درآید، یک روحانیت بسیار عالی دارد؛ مثل این است که انسان خود را غرق در نور میبیند. شرافت گوهر انسانیت را در آن وقت احساس میکند. آن وقت خوب درک میکند که در سایر اوقات که چیزهای کوچک او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار میداد، چقدر پست و ساقط و اسفل بوده.
انسان وقتی که از غیر خدا چیزی میخواهد، احساس مذلت میکند؛ ولی وقتی از خدا میخواهد، احساس عزّت. به همین جهت، دعا هم طلب است و هم مطلوب، هم وسیله است و هم عنایت. اولیاء خدا هیچ چیزی را به اندازة دعا خوش نداشتند. همة خواهشها و آرزوهای دل خود را با محبوب واقعی در میان میگذاشتند و بیش از آن اندازه که به مطلوبهای خود اهمیت میدادند، به خود طلب و نیاز اهمیت میدادند.» )(1)(
1) . بیست گفتار، مرتضی مطهری، ص226.
بازگشت به فطرت
حضرت رسول صلی الله علیه وسلم برای ارتباط روحانی با مبدأ اعلی در ماه مبارک رمضان نکاتی را یادآور شده است، از جمله میفرماید: «تُوبُوا إِلی اللهِ مِن ذُنُوبِکُم؛ )(1)( در این ماه از گناهانتان] به سوی خدا توبه کنید.» چرا که توبه مقدمة ارتقاء روح است و تا انسان مسلمان از گناهان و آلودگیها پاک نشود، نمیتواند در عالم معنویت پرواز کند. بدون تخلیة درون از زشتیها نمیتوان به خوبیها و فضائل دست یافت و در حقیقت، آرایش دل بعد از پیراستن وجود از انحرافات و لغزشها امکان پذیر است.
مراحل بازگشت
1) . الامالی، صدوق، ص93.
البته توبه مراحلی دارد که احساس پشیمانی و ندامت نخستین گام در این وادی است. در گام دوم، فرد خاطی تصمیم قاطع میگیرد که به سوی گناه و معصیت باز نگردد و در مرحله بالاتر، با جدّیت و اهتمام تمام از خدای قادر و توبهپذیر میخواهد که او را در ردیف آمرزیدگان و پاکان قرار دهد.
فرازهای مهمی از دعاها و اعمال ماه مبارک رمضان انباشته از عبارات اولیاء الله در مقام پوزش از درگاه الهی است؛ به ویژه شبهای قدر که اساساً مقدمهچینی برای توبۀ حقیقی است. امام سجاد علیه السلام در فرازی از دعای «ابوحمزۀ ثمالی» به روزهداران توبهکار چنین آموزش میدهد که در سحرهای ماه رمضان با تضرع و التماس بگویند: «أَنتَ إِلهی أَوسَعُ فَضلاً وَ أَعظَمُ حِلماً مِن أَن تُقایِسَنی بِفِعلی وَ خَطِیئَتی فَالعَفوَ العَفوَ العَفوَ؛ )(1)( [خدایا!] تویی معبود من، فضل تو گستردهتر و حلم تو بزرگتر از آن است که مرا با عمل و خطایم بسنجی. پس [از تو طلب عفو و بخشش دارم!] مرا ببخش! مرا ببخش! مرا ببخش!»
پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم در ادامۀ خطبۀ شعبانیه فرمود: «إِنَّ نُفُوسَکُم مَرهُونَةٌ بِاَعْمالِکُم فَفَکُّوها بِاستِغفارِکُم؛ )(2)( [ای مردم!] شما همه در گرو کردارتان هستید، پس خود را با استغفار و آمرزش رها سازید!»
و نیز فرمود: «وَ ظُهُورُکُم ثَقیلةٌ مِن أَوزارِکُم فَخَفِّفُوا عَنها بِطُول سُجُودِکُم؛ )(1)( پشتهای شما از بار گناهان سنگین است، پس با سجدههای طولانی خود از سنگینی آنها بکاهید.»
داستان توبۀ جوان خطاکار
«شیخ صدوق(رحمه الله)» مینویسد: «معاذ بن جبل با دیدة گریان به محضر رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید و با چشمانی اشکبار عرضه داشت: یا رسول الله! جوانی زیبا بیرون خانة شما ایستاده و زار و زار گریه میکند و میخواهد به حضور شما برسد. حضرت فرمود: او را نزد من بیاور! جوان با همان حالت گریان داخل شد و سلام کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم علت گریهاش را پرسید. گفت: یا رسول الله! گناهان بزرگی مرتکب شدهام که شاید خداوند هیچ گاه مرا نیامرزد. پیامبر صلی الله علیه وسلم با ناراحتی فرمود: وَیحَکَ یا شابُّ ذُنُوبُکَ أَعظَمُ ام رَبُّکَ؛ وای بر تو ای جوان! آیا گناهان تو بزرگتر است یا پروردگارت؟ گفت: ای پیامبر! پروردگارم از همه چیز بزرگتر است.
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: آیا مرا به یکی از گناهانت خبر نمیدهی؟ او گفت: یا رسول الله! من هفت سال بود نبش قبر میکردم و بعد از بیرون آوردن مردهها کفن آنان را میربودم تا اینکه دختر جوانی از انصار مرد. من آن شب بعد از نبش قبر وی کفن او را دزدیدم و عریان رهایش کردم.
1) . الامالی، صدوق، ص93.
در آن حال، شیطان مرا وسوسه کرد و من به عمل شنیع زنا مرتکب شدم. هنگامی که گورستان را ترک میکردم، آوازی از آن مرده شنیدم که تمام وجود مرا تحت تأثیر قرار داد و آن صدا این بود که ای جوان! وای بر تو از روز قیامت، هنگامی که خداوند من و تو را احضار خواهد کرد. کفن مرا بردی و از قبر بیرون آوردی و مرا ناپاک رها کردی!
یا رسول الله! من با این اعمال ننگین گمان نمیکنم که هرگز بوی بهشت را استشمام کنم. پیامبر صلی الله علیه وسلم بر او نهیب زد که از من دور شو ای فاسق! میترسم به آتش تو بسوزم، چقدر به جهنم نزدیکی! حضرت رسول صلی الله علیه وسلم این سخن را گفت و همواره با دست به او اشاره میکرد که از حضورش بیرون رود تا اینکه آن جوان از حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم بیرون رفت.
جوان گنهکار توشه تهیه کرد و به یکی از کوههای مدینه رفته و دستهایش را به گردن بسته، داد میزد و میگفت: پروردگارا! تو مرا میشناسی و گناهم را میدانی. خدایا! من پشیمان شدم و به نزد پیامبرت رفتم، اظهار توبه کردم، اما مرا از خود دور کرد و خوفم را زیاد کرد. از تو میخواهم به حق نامهای بزرگوارت که مرا ناامید نگردانی! چهل شبانه روز میگفت و میگریست تا اینکه خداوند متعال این آیه را نازل کرد: (وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنفُسَهُم ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللهُ)؛ )(1)( «[بندگان خوب خدا] آنهایی هستند که هرگاه کار ناشایستی انجام دهند یا به خودشان ستم کنند، خدا را یاد میکنند و برای بخشش گناهان استغفار میکنند و جز خدا چه کسی گناهان را میآمرزد؟»
1) . آل عمران/ 135.
پس از نزول آیه، پیامبر صلی الله علیه وسلم به همراه اصحاب به دنبال آن جوان پشیمان که همان «بهلول نبّاش» بود، آمد و پذیرش توبهاش را به وی ابلاغ کرد و وعدة بهشت به او داد و سپس به یارانش توصیه کرد: «گناهان خود را همانند این جوان جبران کنید!» )(1)(
1) . الأمالی، صدوق، ص42، با تلخیص.
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وسلم در بخشی از خطبۀ خویش به آداب معاشرت پرداخته و روزهداران را برای به کارگیری این آداب سفارش کرده است. آن حضرت با ارائه راهکارهای حیاتی، اهل ایمان را به سوی سلوک برتر هدایت میکند. برخی از این راهکارها عبارتند از:
الف. حُسن خلق
آن حضرت میفرماید: «وَ مَن حَسَّنَ مِنکُم فی هذا الشَّهرِ خُلُقَهُ کانَ لَهُ جَوازاً عَلی الصِّراطِ یَومَ تَزِلُّ فِیه الأَقدامُ؛ )(1)( هر کس از شما در این ماه، اخلاق خود را نیکو گرداند، خداوند متعال برای او جواز عبور از پل صراط را - آن روز که گامها میلغزد – صادر میکند.»
اهمیت این سخن زمانی روشن میشود که دقت کنیم انسان روزهدار گاهی در اثر تشنگی و گرسنگی طاقت خود را از دست میدهد و در نتیجه توان کمتری در مقابل ناهنجاریهای روحی و اجتماعی خواهد داشت؛ به ویژه آنکه در هوای گرم روزه بگیرد و در اثر شبزندهداری و سحرخیزی در شبهای ماه رمضان، بیخوابی کشیده باشد. چنین فردی اگر عنان صبر را از دست بدهد، در مقابل کوچکترین ناملایمات عصبانی میشود و با دیگران برخورد ناشایستی خواهد داشت.
1) . الأمالی صدوق، ص93.
و این چنین رسول خدا صلی الله علیه وسلم در تکمیل گفتار عزتبخش خویش میفرماید: «وَ مَن کَفَّ فِیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللهُ عَنهُ غَضَبَهُ یَومَ یَلقاهُ؛ )(1)( و هر کس در این ماه، شر [و خشم] خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز ملاقاتش غضب خود را از وی بازخواهد داشت.»
در اینجا برای تکمیل سخن و اهمیت حسن خلق و بازداشتن خشم و غضب، داستانی را با هم میخوانیم.
«شیخ عباس قمی(رحمه الله)» مینویسد: «روزی علاّمه بزرگوار حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء(رحمه الله) در اصفهان پیش از نماز جماعت مَبلغی را بین فقراء تقسیم کرد و پس از اتمام آن به نماز ایستاد. یکی از سادات فقیر خبردار شد و بین دو نماز به محضر شیخ رسید و گفت: سهم مرا از مال جدّم به من باز ده. کاشف الغطاء فرمود: دیر آمدی و اکنون چیزی نمانده که به تو بدهم. سیّد خشمگین شد و به محاسن مبارک شیخ آب دهان افکند. علاّمه کاشف الغطاء(رحمه الله) از محراب برخاست و دامن خود را مقابل نمازگزاران گرفت و در میان صفوف جماعت گردش کرد و فرمود: هر کس ریش شیخ را دوست دارد، به سید کمک کند. مردمِ حاضر با دیدن این صحنه دامن شیخ را پر از پول کردند. شیخ همة آنها را به سیّد داد و پس از آن به نماز عصر ایستاد.»
«محدث نوری(رحمه الله)» نیز در مورد این شخصیت والامقام نوشته است: «او با خود حدیث نفس میکرد و به خود میگفت: تو جُعَیفر بودی، پس جعفر شدی، پس شیخ جعفر گشتی، آنگاه شیخ عراق شدی و در نهایت، رئیس مسلمانان گشتی؛ یعنی فراموش مکن اوائل خود را.» )(2)(
ب. احسان و افطار
از دیگر اوصاف روزهداران راستین که در کلام پیامبر صلی الله علیه وسلم بر آن تأکید شده است، افطار دادن به روزهداران میباشد. آن حضرت در این باره فرمود: «مَن فَطَّرَ مِنکُم مُؤمِناً صائِماً فی هذا الشَّهرِ کانَ لَهُ بِذلِکَ عِندَاللهِ عِتقُ رَقَبَةٍ وَ مَغفِرَةٌ لِما مَضی مِن ذُنُوبِهِ؛ )(1)( هر کس از شما در این ماه مؤمن روزهداری را افطار دهد، برای او نزد خداوند پاداش آزاد ساختن یک برده و آمرزش همة گناهان گذشته منظور خواهد شد.»
ج. رسیدگی به نیازمندان
ماه مبارک رمضان زمینهای آماده میکند که دلهای پروا پیشه به سوی نیازهای اساسی جامعه سوق داده شوند. اگریک انسان روزهدار بعد از نمازهای واجب، دعای روزانه ماه رمضان را بخواند که «اَللّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ، اَللّهُمَّ اَشْبِع کُلَّ جائِعٍ، اَللهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُریانٍ، اَللهُمَّ اقْضِ دَینَ کُلِّ مَدیِنٍ». )(2)(
امّا هرگز در اندیشه یاری به ضعفاء و مستمندان نباشد، روزه و دعا و اعمال او چه ارزشی خواهد داشت! به همین جهت، پیامبر دور اندیش جهان اسلام صلی الله علیه وسلم ماه رمضان را زمانی مناسب برای فقرزدایی، رفع کمبودها و رسیدگی به فقراء مسلمین میداند و در خطبة شعبانیه میفرماید: «تَصَدَّقُوا عَلی فُقرائِکُم وَ مَساکِینِکُم؛ )(1)( بر فقیران و ضعیفان خود احسان و تصدق کنید.»
د. احترام به بزرگان و تکریم کودکان
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در این خطبه فرمود: «وَقِّرُوا کِبارَکُمْ وَ ارْحَمُوا صِغارَکُمْ؛ )(2)( به بزرگانتان احترام بگذارید و به کوچکترهایتان مهر بورزید.»
از آموزههای با برکت فرهنگ اسلامی تعظیم بزرگسالان و افراد مسّن جامعه است. از منظر پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ـ بر خلاف جوامع غربی که سالمندان را عضوی زائد و سربار جامعه میدانند ـ بزرگترها و سالمندان، سرمایههای ارزشمندی محسوب میشوند که علاوه بر انتقال میراث و تجربه نسل گذشته به نسل آینده، خود سمبل عمری زحمت و تلاش و فداکاری هستند. هم چنین مهرورزی به اطفال و بذل عاطفه و محبت به کودکان آثار گرانقدری در تربیت نسل جدید دارد که در مباحث تربیتی مفصل به آن پرداخته میشود. )(3)(
هـ. صله رحم و دیدار با خویشاوندان
دیدار خویشاوندان و اطلاع یافتن از زندگی آنان، در تحکیم روابط و ازدیاد محبت تأثیر بسزایی دارد. افزون بر آن، از منظر روایات اسلامی صله رحم در آسان شدن حساب روز قیامت، تزکیه اعمال، زیاد شدن روزی، دفع بلایا، طول عمر و شادابی در زندگی مؤثر است.
به همین جهت، رسول خدا صلی الله علیه وسلم در خطبه شعبانیه میفرماید: «هر کس در ماه رمضان صله رحم کند، خداوند متعال رحمت خود را در روز قیامت شامل او خواهد کرد و هر کس قطع رحم کند، خداوند متعال رحمت خود را از او قطع خواهد کرد.»
و. یتیم نوازی و ضعیفپروری
پیامبر خدا فرمود: «وَ مَنْ اَکْرَمَ فِیهِ یَتیماً اَکْرَمَهُ اللهُ یَوْمَ یَلْقاهُ؛ )(1)( هر کس در ماه رمضان یتیمی را تکریم [و به امور او رسیدگی] کند، خداوند در روز قیامت او را مورد تکریم قرار خواهد داد.»
و فرمود: «وَ مَنْ خَفَّفَ فِی هَذا الشَّهرِ عَمَّا مَلَکَت یَمِینُهُ خَفَّفَ اللهُ عَلَیهِ حِسابَهُ؛ )(2)( هر کس از شما در این ماه بر زیر دستانش آسان بگیرد، خداوند متعال نیز در حسابرسی بر او آسان خواهد گرفت.»
ماه رمضان نشانهای از روز رستاخیز است. حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وسلم در فرازی از سخن خود در خطبه شعبانیه فرمود: «وَ اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فِیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ عَطَشَهُ؛ )(1)( با گرسنگی و تشنگیتان در ماه رمضان، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را به یاد آورید.»
مناسب است در این گفتار به مناسبت این کلام نبوی تصویری از برخی از مراحل مختلف جهانِ پس از مرگ داشته باشیم و ماه رمضان را زمینهای مناسب برای تدارک زاد و توشة سفر مرگ قرار دهیم.
معاد، روز حسابرسی
1) . الامالی، صدوق، ص93.
روز قیامت روز حساب و کیفر و پاداش است و هر کس نتیجه اعمال خود را در مقابل دارد؛ (یَومَ تَجِدُ کُلُّ نَفسٍ ما عَمِلَت مِن خَیرٍ مُحضراً وَ ما عَمِلَت مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَو أَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ أَمَداً بَعِیداً)؛ )(1)( «در روز قیامت هر کس آنچه را که از کار نیک و بد انجام داده، حاضر میبیند و آرزو میکند میان او و آنچه از اعمال بد کرده، فاصلة زمانی زیادی باشد.»
و در سورة کهف نیز به تجسّم اعمال و داوری عادلانه پروردگار پرداخته و میفرماید: (وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لایَظلِم رَبُّکَ أَحَداً)؛ )(2)( «مردم [در روز قیامت] تمام اعمال خود را [در برابرشان] حاضر میبینند و خداوند به هیچ کس ستم نمیکند.»
مشابه این سخن که در روز رستاخیز دقیقترین و عادلانهترین ترازوی عدالت نهاده خواهد شد و به اعمال خوب و بد افراد رسیدگی میشود، در سورة زلزال آمده که (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرَّاً یَرَهُ)؛ )(3)( «هر کس ذرّهای کار نیک یا بد انجام دهد، آن را در روز قیامت خواهد دید.»
بنابراین، روز قیامت روز شگفتانگیزی است. روز حساب و مکافات است و ماه رمضان یادآور روز قیامت است. مردم در این ماه گرسنگی و تشنگی را تحمل میکنند تا روز قیامت را به یاد آرند که چگونه از هول حساب و وحشت آن روز سخت، گرما و سرما و گرسنگی و تشنگی را از یاد خواهند برد.
خوشحالی روزهداران
امام صادق علیه السلام فرمود: «لِلصَّائِمِ فَرْحَتانِ فَرحةٌ عِندَ إِفطارِهِ وَ فَرحَةٌ عِندَ لِقاءِ رَبِّهِ؛ )(1)( برای روزهدار دو نوع شادی است: اول هنگام افطار و دوم زمانی که با پروردگارش ملاقات میکند.»
رسول خدا صلی الله علیه وسلم در گفتاری بشارت آمیز میفرماید: «شعبان ماه من است و رمضان ماه خدا، هر کس در ماه من روزه بگیرد، من روز قیامت او را شفیع خواهم بود و هر کس ماه خدا را روز بگیرد، خداوند متعال در وحشت قبر با او مأنوس خواهد بود. او از قبر خود در روز قیامت با چهرهای درخشان محشور میشود و نامة اعمالش را به دست راست میگیرد و در درگاه الهی حضور مییابد. خداوند به او میفرماید: ای بندة من! از حقوق خودم که ترک کرده بودی، گذشتم و اما حقوق آفریدگانم که در مورد آنان قصور کردهای، من جبران میکنم و آنان را راضی میکنم.» )(2)(
صحنههایی از روز قیامت
در آن روز سخت، برخی چهرههایی خندان و با نشاط دارند؛ (وُجُوهٌ یَومَئِذٍ مُسفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُستَبشِرَةٌ)؛ )(1)( «قیافههایی در آن روز گشوده، خندان و شادمانند.»
(یَوْمَ تَرَی المُؤْمِنینَ وَ المُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أیْدِیهِمْ وَ بِاَیْمانِهِمْ بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحتِهَا الأَنْهارُ خالِدینَ فِیها ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظِیمُ)؛ )(2)( «در آن روز مردان و زنان با ایمان را مشاهده میکنی که نورشان در جلو و سمت راستشان به سرعت حرکت میکند [و به آنها گفته میشود:] بشارت باد بر شما امروز به باغهایی [از بهشت] که نهرها زیر درختانشان جاری است. شما برای همیشه در آن باغها خواهید ماند و این همان رستگاری بزرگ است.»
پارسایان ـ در آن روزی که همه از دهشت و ترس آن در هول به سر میبرند ـ مهمانان خداوند میباشند و در سایة رحمت الهی قرار خواهند گرفت؛ (یَوْمَ نَحْشُرُ المُتَّقِینَ إِلی الرَّحْمَنِ وَفْداً)؛ )(3)( «در آن روز پرهیزگاران را دسته جمعی برای پذیرایی بر سر سفرة رحمت الهی محشور میکنیم.»
وضعیت اهل معصیت
قرآن کریم در آیات متعددی از وضعیت اسفبار کفار، منافقین، دروغگویان، ستمگران و اهل معصیت در روز قیامت خبر میدهد. در سورة قیامت میفرماید: (وُجُوهٌ یَومَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أن یُفعَلَ بِها فاقِرَةٌ)؛ )(1)( «در آن روز صورتهایی اندوهگین، غمناک و درهم کشیده است؛ زیرا میدانند که حادثة ناگوار و کمرشکنی در انتظار آنهاست.»
1) . قیامت/ 24 و 25.
در ماه مبارک رمضان فرصتهای مناسبی برای تقویت ارتباط با اهلبیت علیه السلام وجود دارد؛ چرا که تمام اعمال ما در گرو محبت و ارتباط با اهلبیت علیه السلام پذیرفته میشود. زراره از امام باقر علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «بُنِی الإسْلامُ عَلی خَمْسَةَ أشْیاءَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ و الحَجِّ وَ الصَّومِ وَ الوَلایَةِ؛ اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.»
زراره پرسید: «کدام یک از این پنج پایه برتر است؟» فرمود: «اَلْوَلایَةُ أَفضَلُ لِأنَّها مِفْتاحُهُنَّ وَ الْوالی هُوَ الدَّلیلُ عَلَیهِنَّ؛ )(1)( ولایت اهلبیت علیه السلام افضل است؛ زیرا ولایت کلید بقیه اعمال و برنامههای اسلام است و با راهنمایی ولّی [راستین] بقیه موارد به جای آورده میشود.»
1) . الکافی، ج2، ص18، ح 5.
معرفت ائمه اطهار علیه السلام و پیوند اعمال عبادی و معنوی ماه رمضان با این کانون فضیلت و کمالات از ضروریترین وظائف روزهداران عارف میباشد. در این راستا، در گفتارهای پیامبر صلی الله علیه وسلم ، دعاها و اذکار این ماه نکات مهمی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
صلوات فرستادن
رسول خدا صلی الله علیه وسلم در ضمن سخنانش در خطبه شعبانیه میفرماید: «وَ مَنْ أکْثَرَ فِیهِ مِنَ الصَّلاةِ عَلَی ثَقَّلَ اللهُ مِیزانَهُ یَوْمَ تَخِفُّ المَوازِینُُ؛ )(1)( و هر کس در این ماه بر من صلوات بفرستد، خداوند متعال در روزی که کفّه ترازوها [ی اعمال نیک] سبک میشود، ترازوی او را سنگین خواهد کرد.»
صلوات از مهمترین و شاخصترین نشانههای پیوند با اهلبیت علیه السلام است. مؤمنین روزهدار با ندای صلوات، ارادت قلبی خود را به اهلبیت علیه السلام اظهار میدارند و از دشمنانشان اعلام برائت میکنند.
1) . الأمالی صدوق، ص93.
تثبیت امامت علی علیه السلام
در فرازی دیگر رسول خدا صلی الله علیه وسلم با علی علیه السلام سخن میگوید و بعد از اطلاع دادن به شهادت آن حضرت در ماه رمضان، مقام و جایگاه امیرمؤمنان علی علیه السلام را به عموم مسلمانان گوشزد میکند. در آخرین فرازهای خطبه، بعد از آنکه پرسش و پاسخی بین علی علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه وسلم واقع میشود، دانههای اشک در چشمان مبارک رسول خدا صلی الله علیه وسلم حلقه میزند و علی علیه السلام میپرسد: «یا رسول الله! چرا اشک میریزی؟» پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «به خاطر ستمی که در این ماه بر تو واقع میشود. یا علی! گویا من میبینم که تو در این ماه در حالی که مشغول به نماز هستی، شقیترین فرد اولین و آخرین بر فرق تو ضربتی میزند که محاسنت از خون سرت رنگین میشود.» علی علیه السلام در این هنگام پرسید: «یا رسول الله! آیا هنگام ضربت خوردن، دین من سالم خواهد ماند؟» پیامبر پاسخ داد: «بلی».
رسول خدا صلی الله علیه وسلم بعد از این گفتگو به مقام ارزشمند علی علیه السلام پرداخته و فرمود: «یا علیُّ! مَنْ قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی وَ مَن اَبْغَضَکَ فَقَدْ أبْغَضَنی وَ مَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنی لّأنَّکَ مِنِّی کَنَفْسی رُوحُکَ مِنْ رُوحی وَ طِینَتُکَ مِن طِینتَی إِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَنی وَ إیّاکَ وَ اصْطَفانی وَ إیّاکَ وَ اخْتارَنی لِلنُّبُوَّةِ وَ اخْتارَکَ لِلْإِمامَةِ فَمَنْ اَنْکَرَ إمامَتَکَ فَقَدْ اَنْکَرَ نُبُوَّتی یا عَلِی اَنْتَ وَصِیِّی وَ اَبُو وُلدی وَ زَوجُ إبنَتی وَ خَلِیفَتی عَلی أُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعْدَ مَوْتی اَمْرُکَ اَمْری وَ نَهْیُکَ نَهیی اُقسِمُ بِالَّذِی بَعَثَنی بِالنُّبُوَّةِ وَ جَعَلَنی خَیْرَ البَرِیَّةِ اِنَّکَ لَحُجَّةُ اللهِ عَلی خَلقِهِ وَ اَمِینِهِ عَلی سِرِّهِ وَ خَلِیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ؛ )(1)( ای علی! هر کس تو را بکشد، مرا کشته و هر که تو را خشمگین سازد، مرا به خشم آورده و هر که تو را دشنام دهد، مرا دشنام داده است؛ زیرا تو نسبت به من مثل خودم هستی، روحت از روح من و وجودت از وجود من است. همانا که خداوند هر دوی ما را آفرید و هر دوی ما را برگزید و مرا به نبوت و تو را به امامت برگزید. پس هر کس امامت تو را منکر شود، نبوت مرا انکار کرده است. یا علی! تو وصی من و پدر فرزندانم و همسر دخترم و جانشین من در امتم درحال حیات و بعد از رحلت من هستی. امر و نهی تو امر و نهی من است. سوگند به آن خدایی که مرا به پیامبری مبعوث کرد و مرا بهترین مخلوقاتش قرار داد! تو حجت خدا بر مردم، امانتدار اسرار الهی و خلیفة خدا بر بندگانش میباشی!»
1) . الأمالی صدوق، ص95.
محبت اهلبیت علیه السلام مکمل عبادات
در دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان برای تکمیل عبادات خود از درگاه ربوبی خواستار تقویت محبت اهلبیت علیه السلام بوده، آرزو میکنیم که از دوستداران آن اولیاء الهی باشیم. «اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مُحِبّاً لِأوْلِیائِکَ وَ مُعادِیاً لِأعْدائِکَ مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَمِ أنْبِیائِکَ؛ )(1)( خداوندا! مرا از دوستان اولیاء خودت و از مخالفین دشمنانت و از رهروان راه و روش خاتم پیامبرانت صلی الله علیه وسلم قرار بده!»
در اعمال شبهای قدر بعد از آنکه خداوند متعال را به خودش و اسماء حُسنایش قسم میدهیم، اهلبیت علیه السلام را وسیله قرار داده، خداوند متعال را به تک تک معصومین علیه السلام سوگند میدهیم و آن گرامیان را شفیع خود میآوریم و البته اگر معرفت ما نسبت به مقام شامخ آن بزرگواران فراتر از شناخت ظاهری باشد، نورانیت و روحانیت بیشتری احساس خواهیم کرد؛ چرا که آن بزرگواران جایگاهی بس بالاتر از معرفت ما دارند.
در زیارت جامعه میخوانیم: «مَنْ اَتاکُمْ نَجا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَکَ؛ )(2)( هر کس به شمارو آورد، اهل نجات است و هر کسرو برگرداند، هلاک خواهد شد.» و نیز میخوانیم: «کَلامُکُمْ نُورٌ وَ أمْرُکُمْ رُشْدٌ وَ وَصِیَّتُکُمُ التَّقْوی وَ فِعْلُکُمُ الخَیْرُ وَ عادَتُکُمُ الْإِحْسانُ؛ )(3)( گفتار شما نور و امر شما رشد و ترقی و سفارش شما تقوا و کارهایتان نیک و شیوة شما احسان است.»
رمضان و انتظار فرج
پیوند اهلبیت علیه السلام با خواندن دعای افتتاح در شبهای ماه مبارک رمضان به اوج خود میرسد. این دعا که «سید بن طاووس(رحمه الله)» در «اقبال الاعمال» برای شبهای ماه مبارک رمضان آورده، مفاهیم بلندی در مورد امامت و ولایت اهلبیت علیه السلام دارد که در آن بعد از حمد و ثنای الهی و درود و سلام به ائمه اطهار علیه السلام ، از خداوند متعال ظهور دولت کریمة حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را آرزو میکنیم: «اَللَّهُمَّ إنَّا نَرْغَبُ إلیْکَ فی دَولَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْاِسْلامَ وَ أهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَ أهْلَهُ وَ تَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ الی طاعَتِکَ وَ الْقادَةِ الی سَبیلِکَ وَ تَرْزُقُنا بِها کَرامَةَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ؛ )(1)( پروردگارا! ما از تو میخواهیم که دولت کریمهای را در روی زمین مستقر کنی که به وسیله آن اسلام و مسلمانان را عزیز گردانی و جبهة نفاق و پیروان آن را خوار و ذلیل کنی و ما را از دعوت کنندگان و راهنمایان به سوی طاعت و راه خودت قرار دهی و به این وسیله کرامت دنیا و آخرت را نصیبمان گردانی!»
و در فراز آخر همین دعا، از وضعیت موجود (نابرابری، ناعدالتی و زندگی رقت بار ستم کشیدگان و تسلط ستمگران و دشمنان و حاکمان بیدرد و بروز فتنه ها) به درگاه ربوبی شکوه کرده، از غیبت طولانی ولی امر و صاحب عصرمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ناله میکنیم: «اَللّهُمَّ إنَّا نَشْکُو إلیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلواتُکَ عَلِیهِ و آلِهِ وَ غَیبَةَ وَلِیِّنا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا وَ قِلَّةَ عَدَدِنا وَ شِدَّةَ الفِتَنِ بِنا وَ تَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَیْنا فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ؛ )(2)( خدایا! ما به تو شکایت میکنیم از نبودن پیامبرمان - که درود تو بر او و خاندانش باد – و از غیبت ولی امرمان و بسیاری دشمنان و قلّت تعداد شیعیان و سختی فتنهها بر ما و پشت کردن زمانه بر علیه ما. پس بر محمد صلی الله علیه وسلم و آلش درود فرست!»
با توجه به این دعاها و مضامین آن و مقام ارجمند اهلبیت علیه السلام انسان روزهدار شایسته است که اعمال نیک و عبادات خود را در ماه مبارک رمضان با اهلبیت علیه السلام پیوند دهد و با تحکیم روابط خود با آن گرامیان، با افتخار و سربلندی از ماه مبارک رمضان بیرون رود.
سخنرانیهای کوتاه در این مجله، همیشه مورد استقبال مبلغان محترم بوده است. شما میتوانید با ذوق و سلیقه خود مطالبی را به هر یک از سخنرانیهای کوتاه افزوده و آنها را با توجه به شرایط شنوندگان ارائه نمایید.
از عوامل توفیق و پیروزی، نظم و برنامهریزی در امور زندگی است؛ همچنانکه بیسامانی و بیبرنامگی انسان را به وادی شکست میکشاند.
کلام امیرمؤمنان علی علیه السلام در آخرین وصیت خود به فرزندانش، امام حسن و امام حسین علیه السلام روشنترین راهنمای ماست که فرمود: «اُوصِیکُما بِتَقْوَی اللَّهِ... وَنَظْمِ اَمْرِکُمْ؛ )(1)( شما را به پرهیزکاری... و نظم [و انضباط] در کارهایتان سفارش میکنم.»
انسان مؤمن همواره برای تمام ساعات زندگی برنامه دارد و هرگز فرصتها را از دست نمیدهد.
1) . نهج البلاغه، ترجمه دشتی، قم، نشر مشهور، 1380هـ ش، نامه 47.
آری، برای استفاده از فرصت کوتاه عمر باید با نظم و برنامه دقیق حرکت کرد و از این سرمایه ارزشمند کمال بهره را برد؛ چرا که عمر از دست رفته، هرگز باز نخواهد گشت. «شیخ بهایی»(رحمه الله) در این زمینه چه زیبا سروده است:
گر نبود اسب مطلّا لگام
زد بتوان بر قدم خویش گام
ور نبود مشربه از زرّ ناب
با دو کف دست توان خورد آب
ور نبود جامه اطلس تو را
دلق کهن ساتر تن بس تو را
جمله که بینی همه دارد عوض
وز عوضش گشته میسر غرض
آنچه ندارد عوضای هوشیار
عمر عزیز است غنیمت شمار
بنابراین، باید برای اوقات محدود عمر برنامهریزی کرد و با نظم و ترتیب خاص از آن کمال بهره را برد.
به این جهت، علی علیه السلام در مورد اهمیت برنامهریزی صحیح میفرماید: «قِوامُ الْعَیْشِ حُسْنُ التَّقْدِیرِ وَمِلاکُهُ حُسْنُ التَّدْبِیرِ؛ )(1)( استواری زندگی [صحیح و موفق] برنامهریزی نیکو و معیار آن دوراندیشی نیکو میباشد.»
1) . غرر الحکم، ص354، ح 8084.
و امام باقر علیه السلام نیز تأکید میکند: «اِیَّاکَ وَالتَّفْرِیطَ عِنْدَ اِمْکانِ الْفُرْصَةِ فِاِنَّهُ مَیَدانٌ یَجْرِی لِاَهْلِهِ بِالْخُسْرانِ؛ )(1)( مبادا فرصتهای به دست آمده را [به آسانی] از دست بدهی که در این میدان کسی که وقت خود را ضایع کند، ضرر خواهد کرد.»
استفاده از فرصتهای به دست آمده و برنامهریزی صحیح در این مسیر از بهترین راههای توفیق و پیروزی است و غفلت از گذر زمان و از دست رفتن فرصتها شکست حتمی را به دنبال دارد.
اسوه نظم و برنامهریزی
در مورد حضرت امام خمینی(رحمه الله) - که یکی از انسانهای موفق تاریخ است – نوشتهاند: «آن بزرگوار در زندگی خود نظم و برنامه ویژهای داشت. کارهایشان در ساعتهایی معین انجام میشد؛ یعنی خیلی مقیّد بودند که در ساعت معین غذا بخورند، در ساعت معین بخوابند و رأس ساعتی خاص بلند شوند. اگر کاری داشتند یا با کسی قرار میگذاشتند، از آن هیچ عدول نمیکردند. راز موفقیت امام(رحمه الله) نظم و برنامهریزی ایشان بود و از دوران جوانی به نظافت و منظم بودن معروف بودند. ایشان در اتاقی که انباشته از کتاب، کاغذ و یادداشت بود، هر کاغذ یا یادداشتی را که میخواستند، فوراً پیدا میکردند؛ برای اینکه تمام آنها با نظم و در جای مخصوص به خود بودند.» )(2)(
«ایشان برای مطالعه، قرائت قرآن و کارهای مستحب و حتی زیارتها و دعاهایی که قرائت آنها در وقت خاصی هم وارد نشده، وقت خاصی را تنظیم کرده بودند و هر کاری را روی همان زمان بندی انجام میدادند.» )(3)(
تقسیم شبانهروز
حضرت امام رضا علیه السلام میفرماید: «اِجْتَهِدُوا اَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ اَرْبَعَ ساعاتٍ ساعَةً مِنْهُ لِمُناجاتِ اللَّهِ وَساعَةً لِاَمْرِ الْمَعاشِ وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الْاِخْوانِ الثِّقاتِ وَالَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْباطِنِ وَساعَةً تَخْلُونَ فِیها لِلَذَّاتِکُمْ وَبِهذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلاثِ السَّاعاتِ؛ )(1)( سعی کنید زمان خود را به چهار بخش تقسیم کنید: زمانی برای مناجات با خداوند، ساعتی دیگر برای تأمین معاش، ساعت سوم را برای معاشرت با برادران [دینی و افراد]مورد اعتماد و کسانی که عیبها و اشکالات شما را گوشزد میکنند و از ته دل به شما علاقهمندند و ساعت چهارم را برای [تفریح سالم] و لذتهای [حلال]خود اختصاص بدهید و شما با این تفریحات و لذتهای حلال توانایی انجام سه بخش اوّل را خواهید داشت.»
شاعر میگوید:
1) . فقه الرضا علیه السلام ، کنگره امام رضا علیه السلام ، مشهد، 1406هـ ق، ص337.
از نظم جهان عبرت انگیز
این درّ سخن به گوشت آویز
خواهی به کمال راه یابی
با صبغۀ نظم عمل بیامیز
بنابراین، برای رسیدن به قلههای رفیع کمال باید با برنامه منظم حرکت نمود و از هر فرصتی بهره گرفت وگرنه لحظات زندگی و نفسهای ما که اجزای عمرمان هستند، به راحتی از دست خواهند رفت.
سعدی سروده:
نگهدار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است
البته اگر انسان فرصتهایی را از دست داده و مدتهایی بدون نظم و برنامه زندگی کرده است، نباید در باقی عمر مأیوس و افسرده شود؛ بلکه از ضرر در هر موقعی جلوگیری کند سود خواهد برد. از یک مدیر موفق و شایسته پرسیدند! تو چگونه به این همه کار، منظم و به طور دقیق رسیدگی میکنی؟ او در پاسخ گفت: من طبق برنامه عمل میکنم و کار امروز را به فردا موکول نمیکنم و هرگز کاری را که وقت معینی دارد، به تأخیر نمیاندازم.
از امتیازات دین مبین اسلام توجه به زیبایی و آراستگی ظاهری و پاکیزگی در کنار سیرت پاک و آراستگی باطنی است. اسلام همچنان که انسانها را به سوی پاکی و سلامت روح فرا میخواند، همان طور به آنان دستور میدهد که ظاهری جذاب، با سلیقه و زیبا داشته باشند. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّ ابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ)؛ )(1)( «خداوند متعال توبه کننده گان [و کسانی که روح و روان خود را از آلودگیهای گناه شستشو میدهند] و پاکان [که با طهارت و نظافت، جسم خود را از آلودگیها حفظ میکنند] را دوست دارد.»
علی علیه السلام نیز فرمود: «اَلطُّهْرُ نِصْفُ الْاِیمانِ؛ )(2)( پاکیزگی نیمی از ایمان است.»
و در گفتار دیگری زیبایی در اسلام را در یک جمله خلاصه کرده و فرموده است: «اِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمالَ وَ یُحِبُّ أَنْ یَری اَثَرَ النِّعْمَةِ عَلی عَبْدِهِ؛ )(1)( خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد که اثر نعمت را بر [وجود] بندهاش ببیند.»
آن حضرت همچنین به «فضل بن عباس» فرمود: «فَاَلْبِسْ وَ تَجَمَّلْ فَاِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمالَ وَلْیَکُنْ مِنْ حَلالٍ؛ )(2)( لباس [زیبا] بپوش و خود را بیارای؛ چرا که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و البته به شرط اینکه از راه حلال باشد.»
رعایت نظافت و پاکیزگی ظاهر، ناخواسته در دیگران جاذبه ایجاد میکند و انسانها به سوی فردی که ظاهری آراسته و زیبا داشته باشد، به طور ناخودآگاه کشیده میشوند. شایسته است که یک انسان با ایمان با رسیدگی به وضع ظاهری خویش و مرتب کردن لباس و پوشش مناسب و تمیز، خود را در جامعه دوست داشتنی و محبوب قرار دهد. این عمل علاوه بر اینکه موجب عزت و آرامش است، جلوهای از خصلتهای زیبای انسان نیز میباشد.
اساساً عشق به زیبایی و زیبادوستی از تمایلات فطری بشر است و تمام طبقات مردم، از اقوام و ملتهای پیشرفته تا عقب افتادهترین افراد جامعه به این حقیقت اذعان دارند. در روایات اهلبیت علیه السلام به پوشش ظاهری زیبا و تمیز و پاکیزه تأکید فراوان شده است.
امام مجتبی علیه السلام فرمود: «اِنَّ مِنْ اَخْلاقِ الْمُؤْمِنِینَ... تَجَمُّلاً فِی فاقَةٍ؛ )(1)( از ویژگیهای مؤمنین این است که... در عین فقر و ناداری، ظاهری آراسته [و پاکیزه] دارند.»
آری، مؤمنین هر چقدر هم فقیر و بیچیز باشند، خود را در ظاهر مفلوک و درمانده و کثیف نشان نمیدهند. ظاهر فرد با ایمان، جلوهای از ایمان باطنی اوست. امام مجتبی علیه السلام خود نیز چنین بود و جمال ظاهری را با جمال باطنی درهم آمیخته بود و صورت زیبا را با سیرت نیکو یکسان مینمود.
امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است: «کانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یُنْفِقُ عَلَی الطِّیبِ اَکْثَرَ مِمَّا یُنْفِقُ عَلَی الطَّعامِ؛ )(2)( رسول خدا صلی الله علیه وسلم همواره برای عطر بیشتر از غذا پول میپرداخت.» و این اهمیت زیبایی ظاهری را در سیره آن حضرت میرساند. ناگفته نماند که همیشه آراستگی ظاهری نشانه پاکیزگی و لطافت باطن نیست. به قول «پروین اعتصامی»:
نه هر پاکیزه رویی، پاکزاد است
که نسل پاک ز اصل پاک زاد است
امام خمینی(رحمه الله) و آراستگی ظاهری
در اینجا به سیره امام خمینی(رحمه الله) نیز اشاره میکنیم که در آراستگی ظاهری و باطنی کم نظیر بود. امام در سی سالگی از مدرسین نامی قم بود و از همان دوران با سایر طلبهها فرق میکرد. قیافه ایشان خیلی زیبا و لباسشان خیلی تمیز و منظم بود. ایشان مقید بود که کفش تمیز و جوراب مرتبی بپوشد. عمامه خود را مرتب میکرد و در جامعه به صورت یک انسان پاک و منظم ظاهر میشد.
در منزل امام آینهای بر دیوار قرار داشت که هر وقت بلند میشد، در آینه خود را مرتب میکرد.
به اعتراف بسیاری از شاگردان، امام از نفاق و ریاکاری متنفر بودند و از حالت فقرنمایی بدشان میآمد. حتی با اینکه مقروض بودند، به وضع ظاهری خودشان میرسیدند.
سالها یک قبا و لباده داشتند؛ ولی همین یک قبا آن قدر تمیز بود که شاید کمتر کسی به نظافت ایشان پیدا میشد. موقع صرف غذا دستمالی بلند را جلوی گردن و سینه قرار میدادند که احیاناً غذا روی لباس ایشان نریزد و لباسشان لک نگیرد. همیشه از چند متری اتاق امام بوی عطر به مشام میرسید. )(1)(
1) . برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره)، غلامعلی رجایی، مؤسسه عروج، تهران، 1383هـ ش، ج2، صص 153. 160.
از منظر مکتب آسمانی اسلام، پذیرایی از میهمان جایگاه ویژهای دارد و اهمیت آن را میتوان از لابه لای کتاب خداوند و جوامع حدیثی و متون فقهی به دست آورد. قرآن کریم بارها از تکریم میهمان و اجر و پاداش آن سخن میگوید و در ضمن آیاتی داستان میهمان نوازی حضرت ابراهیم علیه السلام را نقل میکند و او را به این خصلت زیبا میستاید. )(1)(
محبوبترین خصلت
«شیخ کلینی»(رحمه الله) در ضمن روایتی مینویسد: «زمانی اسیرانی را به محضر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم آوردند. آنان همگی به اعدام محکوم شدند. بعد از اجرای حکم همه، نوبت به آخرین اسیر رسید؛ در آن حال، حضرت جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرضه داشت: یا مُحَمَّدُ رَبُّکَ یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ لَکَ اِنَّ أَسِیرَکَ هذا یُطْعِمُ الطَّعامَ وَ یُقْرِی الضَّیْفَ؛ ای محمد صلی الله علیه وسلم ! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: این اسیر تو کسی است که [به نیازمندان] اطعام میکند و از میهمانان پذیرایی مینماید.»
1) . حجر/51؛ ذاریات/24.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم این پیام را همراه با مژده آزادیاش به او ابلاغ کرد. آن اسیر کافر با تعجب پرسید: آیا پروردگارت میهمان نوازی را دوست دارد؟ فرمود: بلی. او که تحت تأثیر این پیام حیات بخش قرار گرفته بود، با کمال اشتیاق شهادتین بر لب جاری کرد و اظهار داشت: سوگند به خدایی که تو را به حق به پیامبری مبعوث فرمود! من تا به حال کسی را از در خانهام رد نکردهام و در این راه از اموالم مضایقه ننمودهام.» )(1)(
از ویژگیهای اهلبیت علیه السلام
علی علیه السلام میفرمود: «اِنَّا اهلبیت أُمِرْنا أَنْ نُطْعِمَ الطَّعامَ؛ )(2)( ما اهلبیتی هستیم که دستور داریم [در راه خدا به نیازمندان] اطعام کنیم.»
نشانۀ ایمان
امام صادق علیه السلام فرمود: «مِنَ الْاِیمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَاِطْعامُ الطَّعامِ؛ )(1)( از نشانههای ایمان خوشخلقی [و پذیرایی از میهمان] و اطعام غذاست.» همچنان که مشاهده میکنیم، این خصلت پسندیده، ارزش والای دینی و اجتماعی دارد و هر انسانی که به سوی کمال حرکت میکند، بدون این ویژگی راه به جایی نخواهد برد. سخاوت، گشادهدستی و میهماننوازی از برترین شیوههای رسیدن به قله رفیع سعادت است. به همین جهت، رهبران بزرگ الهی به داشتن چنین ویژگی انسانی افتخار میکردند. روایت زیر نمونهای از این دست میباشد:
میهمان نوازی علی علیه السلام
1) . الکافی، ج4، ص50.
امام عسکری علیه السلام فرمود: «روزی دو نفر میهمان که پدر و پسر بودند به منزل علی علیه السلام وارد شدند. امام پیش پایشان برخاست، آنان را احترام کرد و روبه روی آنان نشست. آنگاه دستور داد غذا آوردند و از آن خوردند. آنگاه ظرف آب را به دست گرفت تا بر دستان مرد بریزد. آن مرد به التماس افتاد و خود را به خاک افکند و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! آیا خداوند مرا در حالی بنگرد که شخصیتی مانند تو بر دستانم آب میریزد و من دستانم را میشویم؟ علی علیه السلام فرمود: بنشین و دستانت را بشوی! خداوند تو را میبیند، در حالی که برادرت که با تو هیچ فرقی و امتیازی ندارد، به تو خدمت میکند و با این عمل خود، ده برابر عمل اهل دنیا را در بهشت میجوید و به همین اندازه به داراییهایش در بهشت اضافه میشود. مرد میهمان در جایش نشست. علی علیه السلام فرمود: تو را قسم میدهم به آن حق بزرگ من که تو آن را میشناسی و بر آن احترام میکنی و به تواضع تو در برابر خداوند که خداوند به تو پاداش خیر دهد، به من اجازه بده آن خدمتی را در حق تو به جا آورم که تو را شرافت میبخشد. دستانت را راحت و مطمئن بشوی؛ آن چنان که اگر «قنبر» آب میریخت، راحت میشستی. آن مرد میهمان نیز چنین کرد.
پس از فراغت از شستن دست مرد میهمان، امام آفتابۀ چوبین را به دست «محمد بن حنفیه» داد و فرمود: پسرم! اگر این پسر تنها آمده بود و پدرش در کنارش نبود، من شخصاً به دست او آب میریختم؛ امّا خداوند متعال دوست نمیدارد که هرگاه پسر و پدری با هم بودند، بین آنان تساوی برقرار شود. به این جهت، پدر به پدر خدمت کرد و شایسته است پسر نیز به پسر خدمت کند. محمد حنفیه نیز بر دستان پسر آب ریخت.»
بعد از نقل این روایت، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «هر کس در این امور از علی علیه السلام پیروی کرد، او شیعۀ راستین است.» )(1)(
البته پذیرایی از میهمان در مکتب اسلام دایرهای فراتر از پیروان مکتب دارد و یک ارزش انسانی است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم در این زمینه به علی علیه السلام سفارش میکند که: «اَکْرِمِ الضَّیْفَ وَلَوْ کانَ کافِراً؛ )(2)( میهمان را گرامی بدار، گرچه کافر باشد.» بلی، اکرام میهمانی که از در وارد میشود، بر هر انسانی لازم است و خداوند متعال دوست دارد که تکریم شود.
میهمان ماست هر کس بینواست
آشنا با ماست چون بیآشناست
میزبانی امام حسن علیه السلام
روزی امام مجتبی علیه السلام از محلی عبور میکردند، کودکانی را در کوچه دیدند. آنان دور هم جمع شده، هم بازی میکردند و هم به خوردن خرده نانهایی مشغول بودند. کودکان وقتی امام را دیدند، با شور و علاقه حضرت را به جمع کوچک و ساده خود دعوت کردند. امام نیز با کمال تواضع دعوت آنان را پذیرفت و به همراه آنان از آن نانهای خرده ریز تناول کرد. آنگاه کودکان را مورد تفقد قرار داد و به منزل خود آورد و بعد از اطعام و پذیرایی کامل، لباسهای مناسبی نیز به ایشان اهدا کرد. سپس خطاب به یارانش این جمله زیبا را فرمود: «اَلْفَضْلُ لَهُمْ لِاَنَّهُمْ لَمْ یَجِدُوا غَیْرَ ما اَطْعَمُونِی وَنَحْنُ نَجِدُ اَکْثَرَ مِمَّا اَطْعَمْناهُمْ؛ )(1)( برتری [در این تعامل] از آنِ کودکان است؛ زیرا آنان غیر از آنچه به ما اطعام کردند نیافتند؛ ولی ما بیشتر از آنچه به آنان اطعام کردیم، موجودی داریم.»
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، قم، کتابخانه مرعشی، 1404هـ ق، ج11، ص198.
یکی از مشکلات عصر ما که بسیاری از مردم را به خود مشغول کرده، موضوع موسیقی و غناست تا آنجا که برخی از افراد به ظاهر مسلمان، چنان به موسیقی عادت کردهاند که بسیاری از اوقات خود را ملزم به استماع آن نمودهاند و همانند نان و آب برای خود واجب میدانند. گویا آنان ندای وحی الهی و سخنان گهربار رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و امامان معصوم علیه السلام را در این باره نشنیدهاند که موسیقی حرام و غیرمجاز )(1)( ، علاوه بر حرمت شرعی، عواقب شوم و آثار سوء و مضرات جسمی، روانی و اجتماعی به دنبال دارد.
موسیقی در آخرالزمان
1) . موسیقی حرام، آن موسیقی است که معمولاً انسان با شنیدن آن به وجد و طرب بیاید و به اصطلاح مُطرب باشد.
تمایل بسیار به سوی موسیقی حرام و غنا، یکی از نشانههای آخر الزمان است و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در ضمن بیان علائم آخر الزمان فرمودهاند: «وَتَظْهَرُ الْکُوبَةُ وَالْقَیْناتُ وَالْمَعازِفُ وَالْمَیْلُ اِلی أَصْحابِ الطَّنابِیرِ وَالدُّفُوفِ وَالْمَزامِیرِ وَسائِرِ آلاتِ اللَّهْوِ...؛ )(1)( [در آن زمان] کوبه (طبل باریک)، زنان خواننده ومعازف [از آلات موسیقی] رایج میشود و مردم از اهل طنبور (ساز)، دف و مزامیر و دیگر آلات لهو و لعب استقبال میکنند... »
معنای موسیقی و غنا
موسیقی لفظی است که بر فنون نواختن آلات طرب اطلاق میشود.
«غناء» بر وزن «کساء» آوازی است که طربآور باشد. )(2)(
نظر علمای شیعه
«علامه مجلسی(رحمه الله)» میفرماید: «در حرمت غنا [و موسیقی] میان علمای شیعه خلافی نیست.
«شیخ طوسی»(رحمه الله)، «علامه حلی»(رحمه الله) و «ابن ادریس»(رحمه الله) همه بر حرمت موسیقی اجماع نقل کردهاند. اساساً حرمت غنا همواره از مذهب شیعه معلوم بوده است. )(1)(
استفاده از موسیقی در آیات وحی با عبارت لهو الحدیث، قول الزور، لغو و لهو تقبیح شده است و مسئولیت گوش و چشم و دل انسان در همین زمینه نیز گوشزد گردیده است.
عوارض و پیامدهای موسیقی حرام
الف. سقوط جامعه
1) . موسیقی و غنا از دیدگاه اسلام، ص83.
امام سجاد علیه السلام در مورد عوارض اجتماعی رواج موسیقی حرام میفرماید: «لا یُقَدِّسُ اللَّهُ اُمَّةً فِیها بَرْبَطٌ یُقَعْقِعُ؛ )(1)( خداوند امّتی را که در آن بَرْبَط (نوعی آلت موسیقی) به صدا در آید تقدیس نمیکند.»
ب. محرومیت از الطاف الهی
رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «لا تَدْخُلُ الْمَلائِکَةُ بَیْتاً فِیهِ خَمْرٌ أَوْ دَفٌّ أَوْ طُنْبُورٌ أَوْ نَرْدٌ وَلا یُسْتَجابُ دُعاؤُهُمْ وَتُرْفَعُ عَنْهُمُ الْبَرَکَةُ؛ )(2)( در خانهای که شراب یا دف یا طنبور و نرد باشد، فرشتگان رحمت به آن وارد نمیشوند و دعای اهل آن خانه به اجابت نمیرسد و برکت از آنان برداشته خواهد شد.»
ج. فقر و نفاق
امام صادق علیه السلام نیز عواقب شوم گوش دادن به موسیقی حرام را اینگونه بیان فرمود: «اَلْغِناءُ یُورِثُ النِّفاقَ وَیُعْقِبُ الْفَقْرَ؛ )(1)( غناء (آوازهخوانی مطرب) باعث نفاق میگردد و فقر را به دنبال میآورد.»
د. نابودی حیا و عفت و جوانمردی
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «اِیَّاکُمْ وَالْغِناءَ فَاِنَّهُ یَنْقُصُ الْحَیاءَ وَیَزِیدُ فِی الشَهْوَةِ وَیَهْدِمُ الْمُرُوَّةَ؛ )(2)( از غناء دوری کنید؛ زیرا غناء حیای انسان را کم و شهوت را زیاد میکند و [روحیه] مردانگی را نابود میسازد.»
هـ . عامل بیغیرتی
از مهمترین پیامدهای موسیقی غیرمشروع، بیغیرت شدن افراد است که به تدریج روحیه دفاع از ناموس و خانواده را از میان برمیدارد و در فروپاشی زندگیهای سعادتمندانه نقشی بسزا دارد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر در خانه شخصی چهل روز موسیقی حرام نواخته شود و مردم در آن داخل شوند، شیطان تمام اعضای بدن صاحب خانه را لمس میکند و نفس شیطانی خود را میدمد و چنان در صاحب خانه اثر میگذارد که اگر دیگران با همسرش رابطه نامشروع هم داشته باشند، دیگر غیرت نشان نخواهد داد و کاملاً بیتفاوت میشود.» )(1)(
حضرت امام خمینی(رحمه الله) نیز در مورد آثار سوء موسیقی میفرماید: «مغزی که دنبال این رفت که موسیقی [حرام] گوش کند... و عادت به این کرد، این مغز مریض میشود، این نمیتواند فکر این بکند که کشورش به چه حال دارد میگذرد، مثل یک آدم هروئینی میماند.» )(2)(
و در جای دیگر میفرماید: «این موسیقیها [ی حرام] همه مخدّر هستند؛ یعنی جوانهای ما، جوانی که عادت به موسیقی [حرام] کرد، دیگر نمیتواند کار انجام بدهد، دیگر نمیتواند قاطع باشد.» )(3)(
برخی دیگر از آثار موسیقی حرام عبارتند از: کوتاهی عمر، عدم توازن اعصاب، اختلالات دماغی، تضعیف حس شنوایی و بینایی، هیجان، عامل جنایت و خودکشی، نابودی نیروی فکر و اندیشه، عامل فحشا و تحریک شهوت، سلب اراده و غیرت، اتلاف وقت، عامل بردگی و سلب اختیار و آزادی. )(1)(
1) . چهل نکته درباره موسیقی، سید اسماعیل شاکر، قم، نشر ذکر المهدی (عج)، 1381هـ ش، ص29.
انسان برای رسیدن به مقاصد عالی خود باید از مسیر پر تلاطم و گردنههای سخت و نفسگیر عبور کند؛ امّا در طی این مسیر گاهی کامیاب و گاهی ناکام خواهد بود. ما برای آشنایی بیشتر در این زمینه، به چند مورد از عوامل شکست و پیروزی انسانها در نبرد سخت زندگی میپردازیم.
از منظر قرآن و روایات، برخی از عوامل پیروزی انسان در عرصه زندگی عبارتند از:
صبر و تلاش و استقامت موجب پیروزی، و ناشکیبایی و بیصبری سبب شکست است. خداوند در سوره لقمان میفرماید: (وَاصْبِرْ عَلی ما اَصابَکَ)؛ )(1)( «در برابر آنچه [از مصائب و ناملایمات روزگار] به تو میرسد، بردباری پیشه کن!»
1) . لقمان/17.
و میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَا تَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ)؛ )(1)( «همانا کسانی که گفتند: پروردگار ما خدای یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که وعده داده شدهاید.»
حافظ در توضیح این معنا گفته:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید
آری کشاورزی که میخواهد از کاشتههای خود محصول برداشت کند و به مقصود خود برسد، باید به همراه سعی و کوشش در مقابل موانع و مشکلات طبیعی، استقامت ورزد و از خود پشتکار نشان دهد.
1) . فصّلت/30.
از رازهای توفیق و پیروزی، ایمان و اعتقاد راسخ به هدف میباشد و در مقابل، عدم شوق و رغبت و اعتقاد قلبی نداشتن در هر کاری موجب شکست و ناکامی خواهد بود.
ایمان به مقصود، انسان را چنان قوی و مقتدر میسازد که یقیناً هیچ مانعی او را از رسیدن به هدف باز نمیدارد.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم در این زمینه کلام زیبا و آموزندهای برای تمام انسانها دارد. آن حضرت وقتی که با لجاجت وفشارهای سخت قریش مواجه شد، به عمویش حضرت ابوطالب علیه السلام فرمود: «یا عَمِّ وَاللَّهِ لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِی یَمِینِی وَالْقَمَرَ فِی یَسارِی عَلی أَنْ اَتْرُکَ هذَا الْاَمْرَ حَتّی یُظْهِرَهُ اللَّهُ أَوْ اُهْلِکَ فِیهِ ما تَرَکْتُهُ؛ )(1)( عموجان! به خدا قسم! اگر آنان (دشمنان اسلام) خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از این امر (دعوت آسمانی خود) دست بردارم، هرگز نخواهم پذیرفت تا اینکه یا خداوند دین مرا پیروز کند و یا اینکه جانم را در راه آن از دست بدهم.»
داستان ابوجعرانه
1) . السیرة النبویة، ابن هشام، بیروت، دار القلم، ج1، ص284.
ابوجعرانه از دانشمندان معروفی است که به ایمان و استقامت در راه هدف معروف است. وی میگوید: «من این درس را از یک حشره به نام جعرانه فراگرفتهام. روزی در مسجد جامع دمشق کنار ستون صافی نشسته بودم که دیدم این حشره قصد دارد روی آن سنگ صاف بالا رود و بالای ستون کنار چراغی بنشیند. من از اوّل شب تا نزدیکیهای صبح در کنار آن ستون نشسته بودم و در بالا رفتن این جانور دقت میکردم. شمردم در حدود 70 بار از روی زمین تا میان ستون بالا رفت و در وسط راه شکست خورده، به روی زمین افتاد؛ زیرا آن ستون صاف بود و پای او روی آن قرار نمیگرفت و در وسط میلغزید. از تصمیم قوی و اراده پولادین این حشره، فوقالعاده در تعجب فروماندم. برخاستم، وضو ساختم و نماز خواندم. بعد نگاهی به آن حشره کردم و دیدم بر اثر استقامت، مقصود را در آغوش کشیده و کنار آن چراغ نشسته است.» )(1)(
آری، ایمان به هدف و اراده قوی در راه رسیدن به آن میتواند یکی از عوامل مهم پیروزی و توفیق به حساب آید.
1) . رمز پیروزی مردان بزرگ، جعفر سبحانی، قم، نشر نسل جوان، 1383هـ ش، ص39.
علی علیه السلام میفرماید: «لَیْسَ شَی ءٌ اَدْعی لِخَیْرٍ وَاَنْجی مِنْ شَرٍّ مِنْ صُحْبَةِ الْاَخْیارِ؛ )(1)( چیزی بهتر از دوستی با خوبان برای رسیدن به نیکیها و دوری از بدیها وجود ندارد.»
آری، یکی از عوامل مهم توفیق و پیروزی در زندگی، دوستی و انس با نیکان است؛ چرا که رفتار و گفتار انسان صالح، خواهی نخواهی، در وجود انسان تأثیر مثبت میگذارد و او را به پیروزی نزدیک میگرداند. انسانهای صالح دارای صفات ویژهای هستند که با مجالست و همنشینی با آنان بسیاری از آن ویژگیها به انسان منتقل میشود.
اراده قوی و یقین به هدف، نظم و انضباط، فکر و اندیشه، همت عالی، تجربههای درسآموز، استقامت بینظیر، خلوص نیت، علم و دانش، توفیقات معنوی، تقوا و بندگی خدا، آشنایی با بسیاری از نیازهای زندگی، کار و تلاش مداوم، توسل و تهجد، رازداری، و دهها خصلت نیکوی دیگر، از اوصاف مثبت انسانهای صالح و موفق است که از طریق همنشینی به وجود انسان راه مییابد.
1) . غرر الحکم، عبد الواحد آمدی، قم، نشر دفتر تبلیغات، 1366هـ ش، ص414، ح 9435.
در مقابل، همنشینی با افراد ناصالح مانع پیشرفت و ترقی است و انسان را در زندگی به سوی شکست و سقوط میکشاند. کوته فکران، گمراهان، هواپرستان، افراد بدسرشت و گریزان از حق، گروههایی هستند که انس با آنان انسان را از رسیدن به اهداف والا مانع خواهد شد؛ همچنان که گفتهاند:
با بدان کم نشین که در مانی
خوپذیر است نفس انسانی
من ندیدم سلامتی ز خسان
گر تو دیدی سلام ما برسان
برای آشنایی و آگاهی بیشتر در طی مسیر کمال، یادآوری خاطرات و نمونههایی از زندگی انسانهای موفق تاریخ مناسب مینماید.
توفیق در غلبه بر هوای نفس
«میرزای شیرازی»(رحمه الله) بزرگ مرجع دنیای تشیع که با فتوای کوتاه خود، نقشههای استعمارگران را به هم ریخت و کمر قدرتمندترین کشور جهان آن روز، یعنی انگلستان را شکست، در اواخر عمر شریف خود به جز عدهای معدود، کسان دیگر را به حضور نمیپذیرفت. روزی پیرمردی با سر و وضع بسیار ساده به خانه میرزا آمد و تقاضای ملاقات نمود.
خادم گفت: «ای شیخ! مگر نمیدانی میرزا ضعیف و رنجور شده و کسی را نمیپذیرد؟!» او اظهار داشت: «شما فقط به میرزا بگویید فلانی آمده است.» این خبر وقتی به میرزا رسید، با شوق فراوان از جای خود برخاست و به استقبالش شتافت و او را در آغوش گرفت و با احترامی فوقالعاده او را در کنار خود جای داد. بعد از رفتن او، افراد حاضر از میرزا علت آن همه احترام را پرسیدند.
میرزای بزرگ فرمود: «این پیرمرد همبحثِ من بود و درسها را با هم مباحثه میکردیم و از ابتدا با هم بودیم. روزی این شخص به مسافرت رفت. در میان راه وارد روستایی شد تا نماز بخواند و استراحت کند. در آنجا متوجه میشود که مردم برای رفع نیازمندیهای شرعی و در مورد حلال و حرام و مسائل اعتقادی کسی را ندارند تا آنان را راهنمایی کند. ایشان تصمیم میگیرد در آن آبادی بماند و به مشکلات مردم رسیدگی کند. او با این کار بر هوای نفس خود غالب میشود و بسیاری از آرزوهای شخصی و نفسانی خود را نادیده میگیرد و مدت طولانی است که در آن آبادی مشغول نشر حقایق اسلام است. مَنِ میرزای شیرازی، حاضرم تمام خدمات و اعمال خود را با خدمات او در آن آبادی معاوضه کنم.» )(1)(
12 نکتۀ کلیدی
1) . رمز موفقیت بزرگان، رضا باقی زاده، قم، نشر گاه سحر، 1380هـ ش، ص93.
یکی از شاگردان «آیت الله العظمی مکارم شیرازی»، راز موفقیت ایشان را که در نیم قرن اخیر یکی از چهرههای موفق عالم تشیع است، در زندگی اینگونه بیان میکند:
نبوغ و استعداد موهبتی؛
خلاقیت و ابتکار؛
اراده قوی، پشتکار و جدیّت در عمل؛
پرکاری و فعالیت مداوم، به گونهای که تعطیلات، در قاموس کاری استاد مفهومی ندارد؛
نظم در تمام امور؛
تشویق و جلب اعتماد استادان، به طوری که وی از همان دوران نوجوانی مشمول انواع حمایتها و تشویقها و محبتهای بیدریغ اساتید و مربیان قرار گرفته است؛
آشنایی با مقتضیات زمان؛
قلم و بیان روان؛
ورزش و برخورداری از نشاط جسمی؛
خلوص در عمل؛
توسل به انوار پاک اهل عصمت علیه السلام ؛
تعبد و جلب تأییدات غیبی حضرت حق. )(1)(
شیخ عباس قمی(رحمه الله)
او که در یک قرن اخیر گوی سبقت را از همگان ربوده و در توفیق و سعادت به مرتبه بالایی رسیده است، نمونۀ دیگری از انسانهای کمال یافته میباشد. اخلاص و تواضع وصف ناپذیر او زبانزد خاص و عام است. وی با آن همه درخشندگی که در آسمان تشیع دارد و آثارش در کنار قرآن و نهج البلاغه قرار گرفته، وقتی در کتاب «فوائد الرضویة» به نام خود میرسد، مینویسد: «همانا چون این کتاب شریف در بیان احوال علماست، شایسته ندیدم که ترجمه خود را که احقر و کوچکتر از آنم که در عداد ایشان باشم، در آن درج کنم. از اینرو، از ذکر حال خود صرف نظر کرده، اکتفا میکنم به ذکر مؤلفات خود.» )(2)(
تواضع او به حدّی بود که هرگز مدح و ستایش از خود را برنمیتابید. مرحوم «سلطان الواعظین شیرازی»(رحمه الله)، مؤلف کتاب ارزشمند «شبهای پیشاور»، میگوید: «زمانی که مفاتیحالجنان تازه منتشر شده بود، روزی در سرداب سامره آن را به دست گرفته بودم و زیارت میخواندم. شیخی در کنارم با قبای کرباس و عمامه کوچک نشسته، مشغول ذکر و عبادت بود. شیخ از من پرسید: این کتاب از کیست؟ گفتم: از محدث قمی، آقای حاج شیخ عباس است و شروع به تعریف مؤلف کتاب نمودم. شیخ ساده پوش گفت: این قدر هم تعریف ندارد، بیخود تعریف میکنی! من ناراحت شدم، گفتم: آقا! برخیز و برو! کسی که پهلوی من نشسته بود، به پهلویم دست زد و گفت: مؤدّب باش! ایشان خود محدث قمی، آقای حاج شیخ عباس هستند. من فوراً برخاستم با آن بزرگوار روبوسی کردم و عذر خواستم و خم شدم که دست ایشان را ببوسم، ولی آن مرحوم نگذاشت و خم شد دست مرا بوسید و گفت: شما سیّد هستید.» )(3)(
در سالهای اخیر به عللی که اشاره میشود، بدحجابیها در میان برخی از مردمرو به فزونی نهاده است که به اهم آنها میپردازیم:
گروهی با اینکه مسلمان و مسلمان زاده هستند، از احکام و دستورهای حجاب آگاهی درستی ندارند.
عدهای هستند که اسلام آنها شعاری است؛ یعنی فقط به نام مسلمانند و هیچ گونه پایبندی به دستورات و احکام اسلامی ندارند.
تفسیر غلطی که از آزادی در جوامع غربی و به وسیله وابستگان داخلی آنان ارائه شد، پدیده بیحجابی و یا بدحجابی را برای برخی زنان به ارمغان آورد.
اینان انسان را در بعد مادّی خلاصه کردند و سعادت و خوشبختی او را در این دانستند که از تمامی میدانهایی که برای او باز شده، کاملاً استفاده برد و هرچه لذّت بیشتر باشد، بهتر است. در واقع، مرد به آزادی مطلق حیوانی دست یافت و زن با بیبندوباری در خدمت آزادی مرد قرار گرفت.
مسئلۀ غرب زدگی و خودباختگی در برابر مظاهر فریبنده غربیان، از خطرناکترین انحرافاتی است که در جوامع اسلامی و ایران راه یافت. تأثیرپذیران از غرب فکر میکنند که چون آنها از جهت علمی و مادّی پیشرفت کردهاند، تمام کارهای آنان از جمله بیحجابی نشانه ترقی و پیشرفت است. این فکر هنوز هم در میان عدهای وجود دارد که بدحجابی را نشانه متمدن بودن و پیشرفت و حتی پیشرفت علمی میدانند.
رشد نظام سرمایهداری حاکم توأم با رقابتهای اقتصادی در کلّیه زمینههای بهرهگیری و استثمار جمعی، موجب شد که زن به عنوان یک وسیله تبلیغاتی در تجارت و فیلمها مطرح شود. این بهرهوری در برخی فیلمهای سینمایی داخل نیز مشهود است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و الگوپذیری جوامع اسلامی از آن، استعمارگران غربی به خوبی متوجه شدند که زنان محجّبه در پیشرفت انقلاب اسلامی نقش بسزایی داشتهاند. به همین جهت، با سرمایهگذاری فراوان وارد میدان شدهاند که از طرق مختلف بدحجابی را در جامعه رواج دهند تا جوانان به انحراف کشیده شوند. در این مورد، بارها و بارها گروهها و باندهایی شناسایی و دستگیر شدهاند و همگی اعتراف کردهاند که از طرف غرب خصوصاً آمریکا مأمور بودهاند که بیحجابی و بدحجابی را ترویج نمایند.
عدهای که از انقلاب اسلامی ناراضی هستند و منافع خویش را از دست دادهاند، برای مخالفت و کج دهنی نسبت به انقلاب از حربه بدحجابی استفاده میکنند.
عدهای از اقشار فقیر که بر اثر عوامل مختلف از روستاها هجرت کردهاند و ساکن شهرها شدهاند، با تمام فقر مادّی، برای اثبات پیشرفت خویش نسبت به کسانی که در روستاها باقی ماندهاند، با بدحجاب شدن، شخصیت کاذب خود را به رخ آنها میکشند.
بعد از انتشار آمارهای غیرواقعی و این که دختران بیش از دو برابر پسران میباشند. این فکر در میان برخی از کسانی که از ایمان قوی برخوردار نبودند، به وجود آمد که در این بازار آشفته و قحطالرجال، هر چه زودتر باید دست به کار شد و پیش از آنکه بازار سیاه پسران نیز ظاهر شود، یکی از آنها را صید و شکار نمود و شاید بهترین دام برای این کار را زلفهای پریشان و لباسهای تنگ و آرایش کذایی دانستند و با همین قصد راهی کوچهها و خیابانها شدند تا زودتر سهم خویش را از بازار قحطالرجال تصاحب نمایند؛ لذا اغلب دختران که از این طریق با پسران دوست میشوند، انگیزه خود را انتظار برای ازدواج ذکر میکنند، بر عکسِ پسران که بیشتر به دنبال تنوعطلبی و لذتجویی هستند. )(1)(
1) . ر.ک: ره توشه راهیان نور، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1386هـ ش، شماره 72، ص83.
وجود اقلیّتهای مذهبی با موقعیّت مالی بهتر و ظاهر شدن آنان با لباسهای زننده و بیحجاب، عامل دیگری است برای ترویج بدحجابی؛ خصوصاً که گاهی دستهای ناپاک خارجی نیز در بین آنان نفوذ مینماید و مسئله، جنبۀ سیاسی هم پیدا میکند.
شاهد این ادعا، آن است که در شهرها و محلاّتی که این اقلیّتها سکونت دارند، برخی از مسلمانان نیز رنگ و بوی آنها را پیدا کردهاند و با وضع زننده و بدحجابی ظاهر میشوند.
هر چند به قول آقایان، جذب توریست و گردشگران خارجی سودآور و ارز جذب کن است؛ ولی از نظر دینی و فرهنگی آثار مخرّب و زیانباری بر جای میگذارند که از جمله آن بدلباسی و بدحجابی است. این مسئله را آنگاه به خوبی میتوان باور کرد که در اکثر شهرها و محلاّتی که گردشگران خارجی رفت و آمد دارند، مردم آنجا از رفتار آنان متأثر شدهاند و رنگ و بوی آنان را پیدا کردهاند.
هر چیزی و هر کاری دارای مراتب عالی، متوسط و ضعیف است و مرتبه عالی آن نیز دارای درجاتی میباشد. حجاب نیز از این امر مستثنا نیست. حَد متوسط و لازم و ضروری آن همان است که بدن به هر وسیله از نامحرمان (جز مقداری که استثنا شده) پوشیده باشد؛ ولی مراتب عالی آن این است که علاوه بر پوشش مناسب توسط چادر که بهترین پوشش و حجاب است، )(1)( نکات ریز دیگری نیز مراعات شود که در ذیل به آنها اشاره میشود:
1) . احکام خانواده، عبد الرحیم موگهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی قم، چهاردهم، 1378هـ ش، ص285.
از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «اَخْبِرُونِی اَیُّ شَیْیءٍ خَیْرٌ لِلنِّساءِ فَقالَتْ فاطِمَةُ سلام الله علیها أَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَلا یَراهُنَّ الرِّجالُ فَأُعْجِبَ النَّبِی صلی الله علیه وسلم وَقالَ اِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی؛ )(1)( به من بگویید که چه چیزی برای زنان بهتر است؟ [مردم هر کدام جوابی دادند که پذیرفته نشد. خبر به فاطمه زهرا سلام الله علیها رسید.] پس فاطمه سلام الله علیها فرمود: [بهترین چیز برای زنان این است] که مردان [نامحرم] را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم خوشحال شد [و جواب او را پسندید] و فرمود: به راستی فاطمه سلام الله علیها، پارۀ تن من است.»
1) . بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیة، ج103، ص239.
شخص نابینایی وارد خانه حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها شد. در این هنگام، حضرت خود را پوشاند. پیامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمود: «چرا خود را پوشاندی، در حالی که آن نابینا تو را نمیبیند؟» حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در پاسخ عرض کرد: «اِنْ لَمْ یَکُنْ یَرانی فَاِنِّی اَراهُ وَهُوَ یَشَمُّ الرِّیحَ؛ )(1)( اگر نابینا مرا نمیبیند، ولی من که او را میبینم و وی بو[ی مرا] استشمام میکند.»
حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها در پاسخ به رسول خدا صلی الله علیه وسلم که پرسیده بود: «زن در چه حالتی به خدا از همه نزدیکتر است؟» اظهار داشت: «اَدْنی ما تَکُونُ مِنْ رَبِّها اَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیْتِها؛ )(2)( هنگامی که زن در خانه میماند، از همه حالات به پروردگارش نزدیکتر است.»
علی علیه السلام فرمود: «در یک روز ابری و بارانی خدمت رسول خدا صلی الله علیه وسلم در بقیع نشسته بودیم. زنی در حالی که بر الاغی سوار بود، بر ما گذشت. ناگهان دست حیوان در گودی فرو رفت و زن از پشت حیوان به زمین افتاد. پیامبر صلی الله علیه وسلم صورتش را برگرداند. اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا! این زن شلوار پوشیده بود [لذا جایی از بدنش آشکار نگردید]. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم سه مرتبه فرمودند: خدایا! زنانی را که شلوار میپوشند، مورد لطفت قرار بده! سپس فرمودند: ای مردم! از شلوار استفاده کنید که پوشش بهتری است و هنگام خارج شدن از منزل، به وسیله شلوار زنانتان را [از نگاه نامحرم] حفظ کنید.» )(1)(
1) . میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج2، ص259.
قرآن کریم میفرماید: (وَاِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ)؛ )(1)( «چون از زنان پیغمبر متاعی خواستید، از پس پرده بخواهید!»
خوب است زنان با ایمان نیز با مردان نامحرم از پشت پرده سخن بگویند.
از امام خمینی(رحمه الله) دو مسئله سؤال شد:
آن بزرگوار جواب داد: «واجب است تمام بدنِ زن به جز قرص صورت و دستها تا مچ از نامحرم پوشیده شود و لباس مذکور اگر مقدار واجب را بپوشاند، مانع ندارد؛ ولی پوشیدن چادر بهتر است و از پوشیدن لباسهایی که توجه نامحرم را جلب میکند، باید اجتناب شود.» )(2)(
اسلام در عین حال که حقوقی را برای زوجین تعیین نموده است، توصیههای جدّی دارد که زندگی بر اساس رفتار اخلاقی تنظیم شود. در این بخش به نمونههایی از آیات و روایات اشاره میکنیم:
(وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَأَیَتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)؛ )(1)( «و از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»
این آیه میگوید که اساس زندگی را باید محبت به همدیگر و مهربانی و گذشت تشکیل دهد، نه اعمال حق و دریافت و استیفای آن.
1) . روم / 21.
(هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَاَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ)؛ )(1)( «آنها لباس شما هستند و شما [مردان] لباس آنها [که هر دو زینت هم و سبب افتخار یکدیگرند].»
این تشبیه نکات متعددی دارد که بسیار در خور دقّت است:
لباس انسان را از گرما و سرما حفظ میکند، زن و شوهر هم باید در سختی و راحتی یار و غمخوار و همراه هم باشند؛
لباس عیبهای انسان را میپوشاند، زوجین نیز باید در زندگی پوشانندۀ عیوب همدیگر باشند؛
لباس عامل زینت و افتخار و شخصیّت انسان است، همسر نیز باید چنین نقشی را ایفا نماید.
این همه برای این است که تأکید شود زندگی بر اساس رابطۀ اخلاقی اداره شود، نه حق طلبی و استیفای آن تا ریال آخر.
1) . بقره / 187.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آن حضرت فرمود: «لاَ یَخْدُمُ الْعِیَالَ اِلاَّ صِدِّیقٌ اَوْ شَهِیدٌ اَوْ رَجُلٌ یُرِیدُ اللَّهُ بِهِ خَیْرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ؛ )(1)( به اهل و عیال خدمت نمیکند، مگر صدّیق یا شهید یا مردی که خداوند خیر دنیا و آخرت او را بخواهد.»
و نیز فرمود: «جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیَالِهِ اَحَبُّ اِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنِ اعْتِکَافٍ فِی مَسْجِدِی هَذَا؛ )(2)( نشستن مرد در نزد عیالش، پیش خدای متعال محبوبتر از اعتکاف در این مسجد من (مسجد النبی صلی الله علیه وسلم ) است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زَادَ اللَّهُ فِی عُمُرِهِ؛ )(3)( هر که به خانوادهاش نیکی کند، خداوند بر عمرش بیفزاید.»
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «شوهر در رابطه با همسرش از سه چیز بینیاز نیست: سازگاری با او تا بدین وسیله سازگاری و محبت و عشق او را به خود جلب کند و خوشخویی با او و دلبری از او با آراستن خود برای وی و فراهم آوردن امکانات رفاهی او.» )(1)(
«سعد بن معاذ» از یاران بسیار خوب پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم بود تا حدّی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم به او فرمود: «مژده باد به تو که خداوند شهادت را نصیب تو خواهد کرد و به وسیله «حکم» تو گروهی اهل یهود (بنی قریظه) به هلاکت خواهند رسید و عرش [خدای] رحمان از مرگ تو به لرزه در میآید و به اندازه موهای حیوانات طائفه «بنیکلب»، به خاطر شفاعت تو داخل بهشت میشوند.» )(2)(
اما چون سعد که از مجروحان جنگی احد بود، از دنیا رفت. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با سر و پای برهنه جنازهاش را برداشت، غسل داد و بعد از نماز او را داخل قبر گذاشت و قبر او را پوشاند. اصحاب بعد از پایان، سه سؤال را مطرح کردند: 1.ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم ! چرا جنازه سعد را با سر و پای برهنه تشییع کردی؟ فرمود: «فرشتگان را با سر و پای برهنه در تشییع او دیدم.»
فرمود: «دستم در دست جبرئیل بود. هر جا که دستم را حرکت میداد، پیروی میکردم.»
1) . قاموس الرجال، ج4، ص341، به نقل از: زنان مردآفرین، صص 35. 36، با تلخیص.
همان گونه که سفارشات متعدد در مورد زنان آمده، به زنان هم سفارش شده که با اخلاق و برخورد صحیح با شوهر خود رفتار کنند. به نمونهای از روایات در این باره توجه کنید:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ؛ )(1)( جهاد زن، خوب شوهرداری است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَلْعُونَةٌ مَلْعُونَةٌ امْرَأَةٌ تُؤْذِی زَوْجَهَا وَتَغُمُّهُ وَسَعِیدَةٌ سَعِیدَةٌ امْرَأَةٌ تُکْرِمُ زَوْجَهَا وَلاَ تُؤْذِیهِ وَتُطِیعُهُ فِی جَمِیعِ اَحْوَالِهِ؛ )(2)( ملعون است ملعون، زنی که شوهر خود را بیازارد و غمگین کند و خوشبخت است خوشبخت، آن زنی که شوهر خود را احترام کند و آزارش ندهد و در همه حال از وی فرمان برد.»
رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ کَانَ لَهُ امْرَأَةٌ تُؤْذِیهِ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ صَلاَتَهَا وَلاَ حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّی تُعِینَهُ وَتُرْضِیَهُ وَاِنْ صَامَتِ الدَّهْرَ... وَعَلَی الرَّجُلِ مِثْلُ ذَلِکَ الْوِزْرِ وَالْعَذَابِ اِذَا کَانَ لَهَا مُؤْذِباً ظَالِماً؛ )(3)( هر که زنی داشته باشد که وی را بیازارد، خداوند نه نماز آن زن را قبول میکند و نه کار نیکش را؛ هرچند همه عمر روزه بگیرد تا زمانی که به شوهر کمک کند و او را خشنود سازد... مرد نیز اگر زن خود را بیازارد و به او ستم کند، همین گناه و عذاب را دارد.»
1) . میزان الحکمة، ص2266، ح 7892.
مواردی برای یک مبلّغ پیش میآید که، برای مطالعه وقت ندارد و باید یک منبر فوری و جمع و جور ارائه کند؛ مثلاً گاه، جلسة ختمی برقرار میشود که سخنران دعوت شده نیامده و یا گاهی صاحب جلسه دیر به سخنران خبر میدهد و وی، هیچ وقتی برای مطالعه ندارد. گاهی نیز ممکن است شخصی از مکّه برگشته و یا از کربلا آمده و جلسه ولیمه تشکیل داده؛ ولی به روحانی محل زودتر خبر نداده باشد که برای سخنرانی آماده شود. و یا گاهی نیز در همان جلسه به روحانی پیشنهاد منبر داده میشود. )(1)(
در این موارد اوّلاً: خوب است مبلّغ محترم در موضوعات مورد نیاز، دستکم، یک منبر و روضه، آماده داشته باشد؛ ثانیاً: چنانچه از آن یک منبر، قبلاً استفاده کرده و منبر دیگری نداشته باشد، باید از احادیث موجود دربارة موضوع استفاده شود. در این مقال، احادیث دستهبندی شده، دعاهایی که نکات مهم دارد و... برای سخنرانیهای فوری ارائه میشود. )(2)(
مکرّر مردم، خصوصاً جوانان میپرسند که چرا در نماز حال پیدا نمیکنیم؟ و چرا در نماز آن لذّتی را که باید ببریم، نمیبریم؟
حضرت سجاد علیه السلام در دعای «ابوحمزۀ ثمالی» پاسخ این پرسش را در ضمن چند «لعّل» بیان نموده است. حضرت عرضه میدارد: «اَللَّهُمَّ اِنِّی کُلَّمَا قُلْتُ قَدْ تَهَیَّأْتُ وَ تَعَبَّأْتُ وَ قُمْتُ لِلصَّلَاةِ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ نَاجَیْتُ أَلْقَیْتَ عَلَی نُعَاساً إِذَا أَنَا صَلَّیْتُ وَ سَلَبْتَنِی مُنَاجَاتَکَ إِذَا أَنَا نَاجَیْتُ مَا لِی کُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلُحَتْ سَرِیرَتِی وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِینَ مَجْلِسِی عَرَضَتْ لِی بَلِیَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِی وَ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَ خِدْمَتِکَ؛ )(1)( خدایا! براستی من هرگاه با [خودم] گفتم که مهیا و آماده شوم [برای یک نماز با حال] و برای نماز در پیشگاه تو و مناجات با تو ایستادم؛ چرت (و بیحالی) بر من عارض نمودی، آن هم در حال نماز، و از من (و دلم) حال مناجات با خودت (و راز و نیاز) را گرفتی؛ در حالی که من با تو مناجات میکردم، چه شده است هر وقت میگویم باطنم اصلاح شده و همنشینی من با توبهکاران نزدیک شده است، گرفتاری برایم رخ میدهد که قدمهایم میلرزد [و حال نماز و نزدیکی به توبهکاران از من گرفته میشود] و بین من و خدمت تو [و حضور قلب و همنشینی با پاکان] حائل ایجاد میشود. [راستی راز این بیحالیها چیست؟]»
آنگاه با استفاده از علوم الهی خود به بیان عوامل این بیحالی میپردازد:
1) . مفاتیج الجنان، شیخ عباس قمی، قم، انتشارات مطبوعات دینی، 1377هـ ش دعای ابو حمزه ثمالی.
«سَیِّدِی! لَعَلَّکَ عَنْ بَابِکَ طَرَدْتَنِی وَ عَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیْتَنِی؛ آقای من! شاید مرا از درگاهت راندهای و از خدمت (و بودن در محضرت) دورم کردهای.»
«اَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَأَقْصَیْتَنِی؛ یا شاید دیدی من حق [طاعت و بندگی] تو را سبک شمردم؛ پس [مرا از خود و ارتباط با خود در نماز و مناجات] دور نمودهای.»
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُعْرِضاً عَنْکَ فَقَلَیْتَنِی؛ یا شاید دیدی مرا که از تو رو گردان بودم [و اعراض از خدا زندگی تلخی را به دنبال دارد؛ )(1)( چرا که] تو مرا بَدداشتی [و از من روگردان شدی].»
«أَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْکَاذِبِینَ فَرَفَضْتَنِی؛ یا شاید مرا در مقام دروغگویان یافتی پس مرا از خود دور نمودی.»
1) . «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکا»
شکر نعمت، نعمتت افزون کند
کفر، نعمت از کفت بیرون کند
«أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِی؛ یا شاید مرا در مجالس علما نیافتی؛ پس خوارم داشتی )(1)( [و حال مناجات و نمازم را از من گرفتی].»
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی فِی الْغَافِلِینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیَسْتَنِی؛ یا شاید دیدی بین غافلان به سر میبرم؛ پس مرا از رحمت خود؛ مأیوس کردی [تا با همان غافلان همنشین باشم].»
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی آلَفُ مَجَالِسَ الْبَطَّالِینَ فَبَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ خَلَّیْتَنِی؛ یا شاید دیدی که با اهل باطل و بیهودگان مأنوس و دمسازم؛ پس مرا به آنها واگذاشتی [و گفتی برو با همانها خوش باش! تو را با نماز و مناجات و راز و نیاز چه کار؟].»
1) . معلوم میشود در این عالم خیلی چیزها با هم ربط دارند و ما بیخبریم؛ آری مجالس علما، تازیانه سلوک و حال پیدا نمودن در نماز است که وقتی نباشد، حال میرود.
«أَوْ لَعَلَّکَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِی فَبَاعَدْتَنِی؛ یا شاید [آن قدر گناه کردم] که دوست نداری صدای [مناجات و راز نیاز و] دعای مرا بشنوی؛ پس [با گرفتن حال] مرا [از خود] دور نمودی.»
«أَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی کَافَیْتَنِی؛ یا شاید به خاطر جرم و گناهم کیفرم دادی [و اثر گناهم این بود که حال نماز و مناجات را از من بگیری؛ همچون غیبت و عمل نکردن به علم که حال نماز و... را از انسان میگیرد].»
«أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیَائِی مِنْکَ جَازَیْتَنِی؛ یا شاید بخاطر کمی حیای من از تو [و حال آنکه از مردم حیا کردم؛ ولی تو را بر خود حاضر ندانستم] مرا مجازات کردی [و حال نماز و دعا را از من گرفتی].»
در این یازده فقره به عوامل بیحالی در نماز، و دعا، مناجات و بیتوفیقی اشاره شده است: 1. دور شدن از در خانة خدا؛ 2. سبک شمردن حق طاعت و بندگی خدا؛ 3. اعراض نمودن از خدا و یاد او؛ 4. دروغگویی؛ 5. شکر نعمت الهی را بهجا نیاوردن و نعمتهای او را درست و صحیح و بهجا مصرف نکردن؛ 6. نرفتن به محضر علما و حاضر نشدن در مجالس وعظ و سخنرانی آنان؛ 7. همراه بودن با رفقای بد؛ همچون غافلان، مرفهین بیدرد، اهل لهو و لعب؛ 8. نفرت پیدا کردن خداوند از بنده بر اثر گناهان؛ 9. زیاد شدن گناهان و معاصی؛ 10. حیا نکردن از خداوند و عالم را محضر خدا ندانستن....
درست است که توبه به مقدار لازم چهار شرط اساسی و دو رکن تکمیلی دارد؛ چهار شرط عبارتند از: پشیمانی از گذشته، تصمیم جدّی بر اینکه دوباره به معصیت برنگردد، ادای حقوق الهی، و ادای حقوق مردم (اعم از مالی، عرضی و بدنی). و دو شرط تکمیلی: چشیدن رنج عبادت، و ذوب کردن گوشتهای روییده در دوران معصیت؛ ولی توبه واقعی و همه جانبه، گسترة وسیعتر از موارد پیش گفته دارد که در کلام عمیق و جامع پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آمده است.
حضرت فرمود: «أَ تَدْرُونَ مَنِ التَّائِبُ؟ فَقَالُوا: اللَّهُمَّ لَا قَالَ إِذَا تَابَ الْعَبْدُ وَ لَمْ یُرْضِ الْخُصَمَاءَ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یُغَیِّرْ مَجْلِسَهُ وَ طَعَامَهُ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یُغَیِّرْ رُفَقَاءَهُ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یَزِدْ فِی الْعِبَادَةِ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یُغَیِّرْ لِبَاسَهُ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یُغَیِّرْ فِرَاشَهُ وَ وِسَادَتَهُ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یَفْتَحْ قَلْبَهُ وَ لَمْ یُوَسِّعْ کَفَّهُ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یُقَصِّرْ أَمَلَهُ وَ لَمْ یَحْفَظْ لِسَانَهُ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یُقَدِّمْ فَضْلَ قُوتِهِ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ وَ إِذَا اسْتَقَامَ عَلَی هَذِهِ الْخِصَالِ فَذَاکَ التَّائِب؛ )(1)( آیا میدانید توبه کار کیست؟ پس گفتند: به خدا! نه. فرمود: هرگاه بندهای توبهکار شاکیها [و طلبکارها]ی خود را راضی نکند، توبه کار نیست. و کسی که توبه کند و مجلس و غذایش را تغییر ندهد توبه کار نیست. و کسی که توبه کند و رفقای [دوران گناه] خویش را تغییر ندهد، توبه کننده نیست. و کسی که توبه کند و بر عبادتش نیفزاید توبهکار نیست.
1) . مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری (محدث نوری) قم، مؤسسه آل البیت، 1408 هـ ق، ج12، ص131، ح3، (شماره 1370) باب 87 از باب وجوب اخلاص التوبه؛ بحار الانوار، مجلسی، بیروت، ج6، ص35 ـ36.
و کسی که توبه کند و لباس [گناه آلوده] اش را تغییر ندهد، تائب نیست. و کسی که توبه کند و فرش و تکیهگاه [دوران گناه] خود را عوض نکند، تائب نیست.
و کسی که توبه کند و قلبش باز نشود (و دریادل نگردد) و دستش [در انفاق] توسعه نیابد، توبه کار نیست. و کسی که توبه کند و آرزوهای [ناروای] خود را کوتاه نکند و زبانش را حفظ نکند، تائب نیست.
و کسی که توبه کند و اضافه غذای خود را تقدیم [به فقراء] نکند، تائب نیست. و هر گاه بر این اوصاف استقامت ورزید این تائب [کامل و واقعی] است.»
زمانها و مکانهای مقدّسی وجود دارد که برای بهرهبرداری از آنها گاه وقت فراوان در اختیار نداریم. برای اینکه بتوانیم بهترین و بیشترین بهره را از چنین زمانها و یا مکانها ببریم، خوب است از انبیا و اولیای الهی و رهنمودهای آنان کمک بگیریم. یکی از این زمانهای مقدس که با هزار ماه (یعنی حدود هشتاد سال) برابری میکند، شب قدر است. برای استفادة بهینه از چنین شبی به این رهنمود گرانسنگ حضرت موسی علیه السلام که از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل شده است، توجه شود:
«عَنِ النَّبِی صلی الله علیه وسلم قَالَ قَالَ مُوسَی علیه السلام إِلَهِی أُرِیدُ قُرْبَکَ قَالَ قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیْقَظَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَی الصِّرَاطِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیْلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَةً فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ قَالَ رِضَای لِمَنْ صَلَّی رَکْعَتَیْنِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ )(1)( پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: حضرت موسی علیه السلام عرضه داشت: خدایا! قرب و نزدیکی به شما را میخواهم، خداوند فرمود: کسی به من نزدیک میشود که شب قدر بیدار باشد. عرض کرد: خدایا! رحمتت را خواهانم، فرمود: رحمتم شامل کسی میشود که در شب قدر به فقرا و درماندگان ترحّم کند.
1) . وسائل الشیعه، حر عاملی، قم، آل البیت، 1409 هـ ق، ج8، ص20.
عرض کرد: خدایا! گذشتن از [پل] صراط را میخواهم. فرمود: عبور از صراط برای کسی است که در شب قدر صدقهای بدهد. عرض کرد: خدایا! از درختان و میوههای بهشت میخواهم. فرمود: آن هم به کسی میرسد که شب قدر تسبیحی بگوید. عرض کرد: خدایا! نجات را خواهانم. فرمود: [منظورت] نجات از آتش جهنّم است؟ عرض کرد: بله. فرمود: این [نجات] برای کسی است که در شب قدر استغفار کند. عرض کرد: خدایا! رضایت را طالبم. فرمود: رضایت من برای کسی که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند متحقق میشود.»
از این روایت استفاده میشود که در شب قدر انجام این امور بسیار مهم است.
برای رسیدن به رحمت خدا، ترحم به فقرا خوب و مفید است.
صدقه دادن که باعث راحت گذشتن از پل صراط میشود.
تسبیح خدا که باعث رسیدن به نعمتهای بهشتی میشود.
استغفار که عامل رهایی از آتش جهنّم میشود.
برخی امور مهمّ در زندگی ما وجود دارد که کمتر به آن توجه داریم. انبیا و پیشوایان دینی، یکی از کارهای مهمّی که انجام میدادند، این بود که مردم را از زبان شخصیّتهای والا و با عظمت به این امور متوجه کنند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «یَا عَلِیُّ! تَمَنَّی جَبْرئِیلُ اَنْ یَکُونَ مِنْ بنیآدَمَ بِسَبْعِ خِصَالٍ وَ هِی الصَّلَوۀُ فِی الْجَمَاعَۀِ وَ مُجَالَسَتُهُ الْعُلَمَاءَ وَالصُّلْحُ بَیْنَ الاِثْنَیْنِ وَ اِکْرَامُ الْیَتِیمِ وَ عِیَادَۀُ الْمَرِیضِ وَ تَشْیِیعُ الْجَنَازۀِ وَ سَقی الْمَاءِ فِی الْحَجِّ فَاحْرُصْ عَلَی ذَلِکَ؛ )(1)( ای علی! جبرئیل به سبب هفت خصلت، آرزو داشت که از فرزندان آدم باشد. آن خصلتها [عبارت است از:] نماز را به جماعت خواندن، همنشینی او با دانشمندان، آشتی دادن بین دو نفر، احترام نهادن [و خدمت به] یتیم، عیادت بیمار، و تشییع جنازه کردن و آب دادن در حج. پس [علی جان!] بر [حفظ] این خصلتها حریص باش.»
حدیث فوق، به امور مهمّی از عبادات و مسائل اجتماعی و اخلاقی اشاره کرده است که با شرح مختصر هر یک از آنها در یک فرصت کوتاه میتوان در افراد تأثیر گذاشت. )(2)( عناوین این امور عبارت است از:
شرکت در نماز جماعت؛
همنشینی با علما و شرکت در مجالس و منابر آنها؛
آشتی دادن بین دو نفر، دو گروه و دو دسته از مردم که پاداش فراوانی دارد؛
احترام یتیم و رسیدگی به امور آنان که از مهمترین فعالیّت امامان معصوم علیه السلام ما بوده است؛
سر زدن به بیماران و دلجویی از آنان، به ویژه معلولان و کهنسالان؛
شرکت در تشییع جنازهها و درس عبرت گرفتن از آن و دلجویی از بازماندگان؛
آبرسانی به مردم و سیراب کردن تشنگان، به ویژه در ایام حج و....
طبق نقل حضرت علی علیه السلام مردی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آمد و عرض کرد: «عملی به من یاد بده که با انجام آن محبوب خداوند قرار گیرم و همینطور، مردم [هم] مرا دوست بدارند، و خداوند، مالم را افزایش دهد، و بدنم سالم، و عمرم طولانی شود و در روز قیامت نیز با خودت [ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم ] محشور شوم.»
«فَقَالَ: سِتُّ خِصَالٍ مُحْتَاجٌ إِلَی سِتِّ خِصَال: اِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ اللَّهُ فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُحِبَّکَ الْمَخْلُوقُونَ فَأَحْسِنْ إِلَیْهِمْ وَ ارْفُضْ مَا فِی أَیْدِیهِمْ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُثْرِی اللَّهُ مَالَکَ فَزَکِّهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُصِحَّ اللَّهُ بَدَنَکَ فَأَکْثِرْ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُطِیلَ اللَّهُ عُمُرَکَ فَصِلْ ذَوِی أَرْحَامِکَ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یَحْشُرَکَ اللَّهُ مَعِی فَأَطِلِ السُّجُودَ بَیْنَ یَدَی اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار؛ )(1)(
پس فرمود: شش خصلت است که نیاز به شش خصلت [دیگر] دارد:
1) . مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، آلالبیت، قم، 1408هـ ق، ج4، ص474؛ سفینةالبحار الانوار، شیخ عباس قمی، ج1، ص599 و الحکم الزاهرة، علی رضا صابری، جامعه مدرسین، قم، ج1، ص375.
هرگاه خواستی خدا تو را دوست بدارد، پس از او بترس و تقوای الهی [و پرواپیشگی] داشته باش؛
هرگاه خواستی مردم تو را دوست بدارند، پس به آنها احسان کن و به آنچه در دست آنهاست، چشم طمع نداشته باش؛
اگر خواستی خداوند، مالت را افزایش دهد، زکات [و خمس] مالت را بپردازد؛
و اگر خواستی خدا بدنت را سالم کند [علاوه بر مراعات مسائل بهداشتی]، [در راه خدا] زیاد صدقه بده؛
اگر میخواهی خدا عمرت را طولانی کند با بستگان [نَسَبی] ارتباط داشته باش (و صلة ارحام انجام بده)؛
اگر میخواهی [در روز قیامت] خدا تو را با منِ [پیغمبر] محشور کند، سجده[های نمازت] را در پیشگاه خدای یکتای غالب، طولانی کن.» )(1)(
1) . این حدیث در مجالس مختلف قابل استفاده است.
گاه سؤالاتی در زندگی انسان مطرح است که این حدیث به پاسخ اهمّ آنها پرداخته است:
چرا در دنیا مشکلات داریم؟
چرا دعاهای ما مستجاب نمیشود؟
چرا به علم و عزّت نمیرسیم؟
چرا به ثروت و مال نمیرسیم؟
خداوند بلند مرتبه، به موسی بن عمران علیه السلام چنین وحی کرد: «ای موسی! شش چیز را در شش محل پنهان کردهام؛ ولی مردم در جای دیگر دنبال آن میگردند؛ ولی هرگز [آنها را در آنجا] نخواهند یافت:
«إنّی وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا، اِنّی وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَع، إنّی وَضَعْتُ الْعِزَّۀَ فِی قِیَامِ اللَّیْلِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی اَبْوَابِ السَّلَاطِینَ، إِنّی وَضَعْتُ الرَّفْعَۀَ وَالدَّرَجَۀَ فِی التَّوَاضُعِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی التَّکَبُّرِ، إنّی وَضَعْتُ اِجَابَۀَ الدُّعَاءِ فِی لُقْمَۀِ الْحَلَالِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی الْقِیلِ وَ الْقَالِ، إنّی وَضَعْتُ الْغِنَی فِی الْقَنَاعَۀِ وَالنَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی کَثْرَۀِ الْمَعْرُوضِ وَلَمْ یَجِدُوهُ اَبَداً؛ )(1)(
1) . مستدرک الوسائل، ج12، ص173، باب 101؛ نوادر و اثنی عشریه، سیدمحمد حسینی عاملی، ص155.
به راستی راحتی [مطلق] را در بهشت قرار دادم؛ ولی مردم در دنیا دنبال آن میگردند؛
به راستی من دانش [و فراگیری آن] را در گرسنگی و تلاش قرار دادم؛ ولی مردم در سیربودن دنبال آن میگردند؛
به راستی من عزَت (و شرف) را در شببیداری (و نماز شب) قرار دادم؛ ولی مردم عزت را در خانة شاهان میجویند؛ )(1)(
به راستی من بلندمرتبگی و مقام را در فروتنی قرار دادم؛ ولی مردم در تکبّر و خودبرتر بینی، دنبال آن میگردند؛ )(2)(
به راستی، اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم؛ ولی مردم در قیل و قال [و داد و فریاد]، دنبال اجابت دعا میگردند؛
به راستی من بینیازی را در قناعت قرار دادم؛ ولی مردم آن را در زیادی مال و ثروت جستجو میکنند، و هرگز آن را نخواهند یافت (و موفق به آنچه میخواهند نخواهند شد).»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ إِیَّاکُمْ وَ الزِّنَاءَ فَإِنَّ فِیهِ سِتَّ خِصَالٍ ثَلَاثٌ فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ فِی الْآخِرَةِ فَأَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَإِنَّهُ یُذْهِبُ الْبَهَاءَ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمُرَ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ یُوجِبُ سَخَطَ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُوءَ الْحِسَابِ وَ الْخُلُودَ فِی النَّار؛ )(1)( ای گروه مسلمانان! بر شما باد که از زنا دوری کنید. پس به راستی در آن شش خصلت (و پیامد) است: سه خصلت در دنیا، و سه خصلت در آخرت:
پس آنچه در دنیا [ست و دامنگیر زانیمیشود،] به راستی ارزش [و شخصیّت او] از بین میرود و فقر [و بیچارگی] دامنگیر او میشود و عمرش کم میشود و امّا آنچه در آخرت است [و بدان گرفتار میشود] آن که به راستی خشم پروردگار و بدی حساب را در پیمیآورد [و نیز اگر توبه نکند] همیشه در جهنم خواهد بود.»
1) . خصال، صدوق، ترجمه مدرِّس گیلانی، انتشارات جاویدان، ص261، ح 675 و من لایحضره الفقیه، صدوق، النشر الاسلامی، قم، 1413هـ ق، ج3، ص573، روایت 4960.
دنیا با حوادث تلخ و شیرین، و گوارا و ناگواری همراه است. آنچه میتواند انسان را در برابر آنها استوار نگهدارد، یاد خدا و ذکر اوست. البته هر حادثهای ذکر خاص خود را میطلبد که در حدیث ذیل بدان اشاره شده است:
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به نقل از خداوند متعال فرمود: «أَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَوْلٍ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لِکُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لِکُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ رَخَاءٍ الشُّکْرُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ أُعْجُوبَةٍ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ لِکُلِّ ذَنْبٍ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ لِکُلِّ مُصِیبَةٍ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ وَ لِکُلِّ ضِیقٍ حَسْبِی اللَّهُ وَ لِکُلِّ قَضَاءٍ وَ قَدَرٍ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ وَ لِکُلِّ عَدُوٍّ اعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ لِکُلِّ طَاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیم؛ )(1)(
برای هر ترسی لا اله الّا الله و برای هر غم و اندوهی ماشاءالله و برای هر نعمتی الحمدُلله و برای هر آسایشی اَلشّکرُ لِله و برای هر چیز شگفتآوری سبحان الله و برای هر گناهی، استغفرالله و برای هر مصیبتی اِنّا لِله وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون و برای هر تنگی و دشواری حسبی الله و برای هر قضا و قدری توکّلتُ علی الله و برای هر دشمنی اعتصَمْتُ بِالله و برای هر طاعت و گناهی لاَ حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله العلی العظیم آماده کردهام.»
1) . کفعمی، مصباح، فصل 43، ص514، و بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسةالوفاء، بیروت، ج87، باب 47، ص5، ح 8.
این حدیث اذکار مفیدی را برای امور مختلف زندگی ارائه کرده است.
بسیاری میپرسند بعداز مرگ ما چه کارهایی انجام گیرد، مفید است. در حدیث ذیل به شش مورد اشاره شده است که بعد از مرگ انسان بسیار مفید است و درآمد آن، مرتّب به حساب جاری انسان واریز میشود:
امام صادق علیه السلام فرمود: «سِتُّ خِصَالٍ یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُؤْمِنُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یُقْرَأُ مِنْهُ وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یُجْرِیهِ وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ؛ )(1)( مؤمن از شش [عمل و] خصلت، بعد از مرگش سود میبرد: 1. فرزند صالح که برای او اسغفار کند؛ 2. قرآنی که از طرف او خوانده میشود؛ 3. چاهی را که حفر کرده است؛ 4. و درختی را که کاشته است [و مردم از آن و میوة آن استفاده میبرند]؛ 5. [وقف کردن] و صدقه قرار دادن آبی که جاری ساخته است؛ 6. سنّت نیکویی که [پایهگذاری کرده است و] مردم بدان پس از او عمل میکنند.»
حدیث فوق میرساند که با وجود خصلتهای مذکور، دفتر اعمال انسان پس از مرگ مفتوح است و صدقات جاریه فوق هر روز به حساب اعمال او واریز میشود. )(2)(
بسیاری از مردم گرفتاریهایی دارند که سخت حیراناند که چرا بر طَرَف نمیشود. بارها میپرسند که چرا مال ما بیبرکت است و نیز چرا دعای ما مستجاب نمیشود؟ برای چه آثار اجر و پاداش اعمال خود را مشاهده نمیکنیم؟ چرا حتی از بزرگان و مقربان درگاه الهی درخواست دعا کردیم؛ ولی مفید واقع نشد؟ و.... باید توجه داشت که گره کور اکثر این گرفتاریها با مهم شمردن نماز باز میشود.
فاطمه زهرا سلام الله علیها از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل میکند که آن حضرت فرمود: «هر که نماز را سبک شمارد؛ از زن و مرد به پانزده بلا گرفتار میشود. شش بلا در دنیا دامنگیر او میشود که عبارت است از:
«وَ یَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ؛ و خداوند برکت را از روزی او برمیدارد»؛
«وَ یَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سِیمَاءَ الصَّالِحِینَ مِنْ وَجْهِهِ؛ و خداوند سیمای [نورانی] صالحان را از چهرة او محو میکند»؛
«وَ کُلُّ عَمَلٍ یَعْمَلُهُ لَا یُؤْجَرُ عَلَیْه؛ و هر عملی که انجام میدهد پاداش داده نمیشود [؛ زیرا قبولی نماز، شرط قبولی اعمال دیگر نیز است]»؛
«وَ لَا یَرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلَی السَّمَاءِ؛ و دعای او به سوی آسمان بالا نمیرود (و مستجاب نمیشود)»؛
«وَ السَّادِسَۀُ لَیْسَ لَهُ حَظٌّ فِی دُعَاءِ الصَّالِحِینَ؛ و ششم اینکه برای او بهرهای در دعای صالحان نیست (دعای خوبان شامل او نمیشود)».
و سه بلا در موقع جان دادن دامنگیر او میشود:
«أَنَّهُ یَمُوتُ ذَلِیلاً؛ ذلیل میمیرد»؛
«وَ الثَّانِیَةُ یَمُوتُ جَائِعاً؛ گرسنه میمیرد»؛
«وَ الثَّالِثَةُ یَمُوتُ عَطْشَاناً فَلَوْ سُقِی مِنْ أَنْهَارِ الدُّنْیَا لَمْ یَرْوَ عَطَشُهُ؛ تشنه میمیرد، هر چند از تمام نهرهای دنیا او را سیراب کنند، تشنگیاش برطرف نمیشود؛»
و سه بلا در قبر شامل حال او میشود:
«یُوَکِّلُ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یُزْعِجُهُ فِی قَبْرِه؛ خداوند، ملکی را مقرر میکند تا او را در قبر آزار دهد»؛
«وَ الثَّانِیَةُ یُضَیَّقُ عَلَیْهِ قَبْرُه؛ دوم اینکه قبرش بر او تنگ خواهد بود»؛
«وَ الثَّالِثَةُ تَکُونُ الظُّلْمَةُ فِی قَبْرِهِ؛ سوم اینکه تاریکی در قبرش خواهد شد»؛
و سه بلا [نیز] در روز قیامت دامنگیر او خواهد شد:
«أَنْ یُوَکِّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یَسْحَبُهُ عَلَی وَجْهِه؛ خداوند ملکی مأمور میکند او را با صورت بکشد»؛
«وَ الثَّانِیَةُ یُحَاسَبُ حِسَاباً شَدِیداً؛ دوم اینکه حسابرسی شدیدی میشود»؛
«وَ الثَّالِثَةُ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ لَا یُزَکِّیهِ وَ لَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ و سوم اینکه خداوند به او نظر [رحمت] نمیکند و او را پاکیزه نمیسازد، و برای او عذاب دردناکی است.» )(1)(
توجه شود آمار بینمازی و بدنمازی در جامعه در حَد نامطلوبی قرار دارد. توضیح دادن درباره این حدیث در وادار کردن مردم به نماز بسیار مفید است. این حقیر بارها تجربه کردهام.
1) . الحکم الزاهرۀ، ج1، ص145؛ بحار الانوار، ج80 ص21؛ فلاح السائل، ص19.
مردم در جامعه به طبقات مختلفی تقسیم میشوند. گروهی از آنها به نام خواص یاد میشوند. اکنون سؤال این است که خواص چه افرادی را شامل میشوند و آنها چه مسئولیتها و وظایفی را بر دوش دارند؟ در حدیث ذیل به آنها اشاره شده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «لاَ تَصْلَحُ عَوامُّ اُمَّتِی إلَّا بِخَواصِّهَا. قیل: مَا خَواصُّ اُمَّتِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: خَوَاصُّ اُمَّتِی أَرْبَعَةٌ: اَلْمُلُوکُ، وَ الْعُلَمَاءُ، وَ الْعُبَّادُ، وَ التُّجَّارُ. قِیلَ: کَیْفَ ذَلِکَ؟ قَالَ صلی الله علیه وسلم : اَلْمُلُوکُ رُعَاةُ الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الرَّاعِی ذِئْباً فَمَنْ یَرْعَی الْغِنَمَ؟وَ الْعُلَمَاءُ أَطِبَّاءُ الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الطَّبِیبُ مَرِیضاً فَمَنْ یُدَاوِی الْمَریِضَ؟ وَ الْعُبَّادُ دَلیِلُ الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الدَّلِیلُ ضَالّاً فَمَنْ یَهْدِی السَّالِکَ؟ وَ التُّجَّارُ اُمَنَاءُ اللهِ فِی الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الْأَمِینُ خَائِناً فَمَنْ یُعْتَمَدُ؛ )(1)(
عوام [و تودة] امّت من اصلاح نمیشوند؛ مگر به یاری خواص امت. عرض شد: ای رسول خدا! خواص امّت شما چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: خواص امتم چهار گروهاند: پادشاهان [عادل]، علما، عابدان و تاجران. گفته شد: [چگونه اصلاح عوام بستگی به اصلاح خواص دارد و] کیفیّت آن چیست؟
1) . مواعظ العددیه، ص125.
حضرت صلی الله علیه وسلم فرمود: شاهان نگهبانان خلقند. پس زمانی که نگهبان گرگ [صفت] باشد، پس گلّه را چه کسی نگهبانی کند؟ و دانشمندان طبیبان مردمند. پس زمانی که [خود] طبیب بیمار باشد، پس چه کسی مریض را مداوا کند؟ و عابدان (و زاهدان) راهنمای مردم [به سوی خداوند] هستند پس هنگامی که راهنما گمراه باشد، چه کسی سالک (و روندة به سوی خدا) را راهنمایی کند؟
و تاجران امینهای خدا در میان مردماند، پس زمانی که امین (و درستکار) خیانت ورزد، به چه کسی اعتماد میشود.» )(1)(
اگر چهار گروه اصلاح شوند کل جامعه اصلاح شده است:
1) . این حدیث برای مجالس علما، مسئولان، بازاریان و... مناسب است.
علما که نبض آگاهی و فرهنگی کشور به دست آنها است اگر صالح باشند جامعه را اصلاح میکنند و اگر خدای نکرده فاسد شدند جامعه را به فساد میکشانند؛
تاجران نبض اقتصادی جامعهاند و بازار در دست آنان است و اگر اصلاح شوند، وضعیّت اقتصادی جامعه بهبود مییابد و فساد مالی از بین میرود؛
عابدان به عنوان الگوهای معنوی جامعه اگر لباس ریا و مرید بازی را کنار بگذارند، مردم، بهتر هدایت میشوند.
روز حساب و واپسین، روز دشوار و سختی است. و در چنان روزی، هفت گروه از رحمت خاص و ویژة الهی بهره میبرند؛ چنان که در حدیث ذیل میخوانیم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «سَبْعَةٌ یُظِلُّهُمُ اللَّهُ فِی ظِلِّهِ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ إِمَامٌ عَادِلٌ وَ شَابٌّ نَشَأَ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجُلٌ قَلْبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِالْمَسْجِدِ إِذَا خَرَجَ مِنْهُ حَتَّی یَعُودَ إِلَیْهِ وَ رَجُلَانِ تَحَابَّا فِی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَمَعَا عَلَی ذَلِکَ وَ اِفْترَقَا وَ رَجُلٌ ذَکَرَ اللَّهَ خَالِیاً فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ وَ رَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ حَسَبٍ وَ جَمَالٍ فَقَالَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأَخْفَاهَا حَتَّی لَا تَعْلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنْفِقُ یَمینُهُ؛ )(1)(
خداوند در روزی که سایهای جز سایة او وجود ندارد بر هفت گروه سایه میافکند:
1) . خصال، صدوق، ص280، روایت 718.
پیشوای عادل؛ 2. جوانی که با عبادت خداوند رشد کرده است [و جوانی را با عبادت گذرانده است]؛
مرد [و انسانی] که دلبسته به مسجد است؛ [به گونهای که] وقتی از آن خارج میشود [منتظر میماند] تا برگردد؛
دو مرد [و انسانی] که برای خدا با هم دوستی میکنند، پس بر آن [محبّت الهی] جمع میشوند و [بر همان محور] از هم جدا میشوند؛
مردی که در خلوتها خدا را یاد کند، پس [با یاد خدا] از دو چشمش اشک جاری شود؛
مردی که زنی دارای مقام و زیبایی او را [به کار خلاف عفّت] دعوت کند، پس [جواب او را یوسف گونه] بگوید: من از خدای پروردگار جهانیان [که در همه جا حضور دارد] میترسم؛
مردی که صدقهای داده است پس [آن چنان] آن را مخفی کرده است که [گویا] حتّی دست چپ نفهمیده است آنچه دست راستش انفاق کرده است.» )(1)(
1) . این حدیث برای مدارس، جوانها و... مناسب است.
یاد قبر و قیامت و همین طور مرگ و حساب، در فاصله گرفتن انسان از دنیا و سازندگی روح انسان، نقش مهمّی دارد؛ از این گذشته، عامل تعیینکنندهای است برای آمادگی مرگ و قیامت که در روایات از آن به «استعداد للموت» یاد شده است؛ به ویژه اگر نیازهای آن عالم بیان شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «اَلْقَبْرُ یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ بِخَمْسِ کَلِمَاتٍ، اَنَا بَیْتُ الْوَحْدَۀِ فَاحْمِلُوا اِلَی اَنِیساً، وَ أَنَا بَیْتُ الظَّلَمَۀِ فَاحْمِلُوا اِلَی سِرَاجاً اَنَا بَیْتُ التُّرَابِ فَاحْمِلُوا اِلَی فِرَاشاً، اَنَا بَیْتَ الْفَقْرِ فَاحْمِلُوا اِلَی کَنْزاً، وَ اَنَا بَیْتُ الْحَیَّاتِ فَاحْمِلُوا اِلَی تَرْیَاقاً، وَ اَمَّا الْاَنِیسُ فَتِلَاوَۀُ الْقُرْآنِ، اَمَّا السِّرَاجُ فَصَلَوۀُ اللَّیْلِ وَ اَمَّا الْفِرَاشُ فَعَمَلُ الصَّالِحِ وَ اَمَّا الْکَنْزُ فَلَا اِلَهَ اِلَّا الله وَ اَمَّا التَّرْیَاقُ فَالصَّدَقَۀُ؛ )(1)( و )(2)(
قبر هر روز با پنج جمله، ندا میدهد: من خانة تنهایی هستم، پس انیس و همرازی به سوی من بیاورید. من خانة تاریکی هستم، پس به سوی من چراغ همراه آورید. من خانه خاکی هستم پس فرش همراه داشته باشید، من خانه فقر و نداری هستم، پس [سرمایه و] گنج همراه بیاورید و من خانة مارها هستم پس پادزهر با خود حمل کنید؛ اما همراز، تلاوت قرآن میباشد، امّا چراغ [قبر] پس نماز شب است،و اما فرش، پس عمل نیک، و گنج [عالم قبر] [کلمه توحید و گفتن] لا اِله اِلّا الله است، و پادزهر آن، صدقه است.
شهادت، مقام بس والایی است که به عنوان بهترین آرزوها برای پیشوایان و پاکان و اولیای الهی مطرح بوده است. در ماه رمضان که دعا مستجاب است ـ در اعمال شبهای ماه رمضان ـ یکی از دعاها این است: «وَ قَتْلاً فی سَبیلِکِ فَوَفّقْ لَنا؛ )(1)( توفیق شهادت در راه خودت را به ما عنایت کن.»
زنده بودن فرهنگ شهادت در جامعه هم آثار دنیوی دارد؛ چرا که جامعه را همیشه در مقابل دشمن زنده نگه میدارد و از دنیا فاصله میدهد و هم آثار گرانسنگ اخروی دارد؛ چرا که به شدّت، انسان را برای رفتن به آن دنیا آماده میسازد.
زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و یاد شهدا، راههای مختلفی دارد. یکی از آنها بیان ثواب و فضایل شهادت و شهدا است.
1) . مفاتیج الجنان، شیخ عباس قمی، اعمال شبهای ماه رمضان.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ کُلُّ ذَنْبٍ وَ الثَّانِیَةُ یَقَعُ رَأْسُهُ فِی حَجْرِ زَوْجَتَیْهِ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ وَ تَمْسَحَانِ الْغُبَارَ عَنْ وَجْهِهِ تَقُولَانِ مَرْحَباً بِکَ وَ یَقُولُ هُوَ مِثْلَ ذَلِکَ لَهُمَا وَ الثَّالِثَةُ یُکْسَی مِنْ کِسْوَةِ الْجَنَّةِ وَ الرَّابِعَةُ یَبْتَدِرُهُ خَزَنَةُ الْجَنَّةِ بِکُلِّ رِیحٍ طَیِّبَةٍ أَیُّهُمْ یَأْخُذُهُ مَعَهُ وَ الْخَامِسَةُ أَنْ یَرَی مَنْزِلَتَهُ وَ السَّادِسَةُ یُقَالُ لِرُوحِهِ اسْرَحْ فِی الْجَنَّةِ حَیْثُ شِئْتَ وَ السَّابِعَةُ أَنْ یَنْظُرَ فِی وَجْهِ اللَّهِ وَ إِنَّهَا لَرَاحَةٌ لِکُلِّ نَبِی وَ شَهِیدٍ؛ )(1)( برای شهید، هفت خصلت است [که] از طرف خداوند [عطا میشود]:
1) . تهذیب، شیخ طوسی، دار الکتب الاسلامیّه، تهران، 1365هـ ش، ج6، ص121، باب 54، فصل جهاد، ح3.
پنجم اینکه جایگاهش را [در بهشت] میبیند؛
ششم اینکه به روح او گفته میشود در بهشت هر جا میخواهی گردش کن؛
هفتم اینکه به وجه الهی نظر میکند که این نگاه باعث راحتی هر پیامبر و شهیدی میشود.» )(1)(
1) . این حدیث برای جلسه و ختم شهدا مناسب است.
از امتیازات بزرگ تشیّع، توجّه شدید به زیارت قبور پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و ائمه اطهار علیه السلام است؛ هر چند زیارت اهل قبور و پاکان به شیعه اختصاص ندارد و اهل سنت، غیر از وهابیت نیز به این امر، توجّه و علاقه دارند. زیارت امامان، آثار شگرفی دارد که میتواند در آگاهی و سازندگی افراد و جامعه مؤثر باشد. زیارت، باعث آگاهی و آشنایی با سیره امامان علیه السلام و احوال آنها میشود که در واقع، رفتار آنها اسلام مجسّم است و باعث قرب روحی به آنها میشود و همین طور، پاک شدن از گناهان و ثوابهای فراوان را در پیدارد.
امام باقر علیه السلام فرمود: «لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیَارَةِ الْحُسَیْنِ مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً وَ تَقَطَّعَتْ أَنْفُسُهُمْ عَلَیْهِ حَسَرَاتٍ قُلْتُ وَ مَا فِیهِ؟ قَالَ مَنْ أَتَاهُ تَشَوُّقاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ صَائِمٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ صَدَقَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ نَسَمَةٍ أُرِیدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ وَ لَمْ یَزَلْ مَحْفُوظاً سَنَتَهُ مِنْ کُلِّ آفَةٍ أَهْوَنُهَا الشَّیْطَانُ وَ وُکِّلَ بِهِ مَلَکٌ کَرِیمٌ یَحْفَظُهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ وَ مِنْ تَحْتِ قَدَمِهِ فَإِنْ مَاتَ سَنَتَهُ حَضَرَتْهُ مَلَائِکَةُ الرَّحْمَةِ یَحْضُرُونَ غُسْلَهُ وَ أَکْفَانَهُ وَ الِاسْتِغْفَارَ لَهُ وَ یُشَیِّعُونَهُ إِلَی قَبْرِهِ بِالِاسْتِغْفَارِ لَهُ وَ یُفْسَحُ لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ وَ یُؤْمِنُهُ اللَّهُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ وَ مِنْ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ أَنْ یُرَوِّعَانِهِ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَی الْجَنَّةِ وَ یُعْطَی کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ وَ یُعْطَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ نُوراً یُضِیءُ لِنُورِهِ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ یُنَادِی مُنَادٍ هَذَا مِنْ زُوَّارِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی شَوْقاً إِلَیْهِ فَلَا یَبْقَی أَحَدٌ فِی الْقِیَامَةِ إِلَّا تَمَنَّی یَوْمَئِذٍ أَنَّهُ کَانَ مِنْ زُوَّارِ الْحُسَیْن؛ )(1)( اگر مردم میدانستند که چه فضیلتی در زیارت حسین علیه السلام است از شدت اشتیاق [به زیارتش] میمردند و از حَسرَت آن، جانهایشان از بدنها جدا میشد.
1) . کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، دار المرتضویه، نجف،1356هـ ق، باب 56، ح3، ص143.
[راوی میگوید] گفتم: چه [فضیلتی] است. امام باقر علیه السلام [در بیان ثواب زیارت آن حضرت] فرمود:
هر کس از روی اشتیاق برای زیارت آن حضرت برود، خداوند برای او ثواب هزار حج قبول شده و هزار عمرة پذیرفته شده، و ثواب هزار شهید از شهدای جنگ بدر، و ثواب هزار روزهدار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب هزار بنده آزاد کردن در راه خدا برای او مینویسد و در آن سال از هر آفت و بلایی محفوظ میماند که کمترین آنها شیطان است و برای او ملکی گماشته میشود که او را از مقابلرو و پشت سر و راست و چپ و بالای سر و زیر پایش حفظ میکند.
و اگر همان سال بمیرد، ملائکه رحمت الهی در حالی که غسل و کفن میشود نزد او حاضر میشوند و برای او از خداوند طلب مغفرت میکنند و او را تا قبرش استغفار گویان تشییع میکنند؛ و قبرش تا جایی که چشمش میبیند توسعه مییابد و خداوند او را ایمن میکند از فشار قبر و از اینکه وی را نکیر و منکر بترسانند و دری به سوی بهشت برای او گشوده میشود و [در روز قیامت] نامة اعمالش به دست راستش داده میشود، و نوری در روز قیامت به او عطا میشود که آن نور بین مشرق و مغرب را روشن میکند، آنگاه منادی ندا میکند: این شخص [با این همه منزلت] از زوار قبر حسین بن علی علیه السلام است که با اشتیاق، او را زیارت کرده است. پس احدی در قیامت باقی نمیماند؛ مگر آنکه آرزو میکند: ای کاش! از زوّار حسین علیه السلام بود.»
عروج معرفت، بام حسین علیه السلام است
لبم لبریز از جام حسین علیه السلام است
اگر جراح قلبم را شکافد
میان سینهام نام حسین علیه السلام است
از آنجا که بسیاری از مشکلات و معضلات موجود در جامعه به عدم شناخت عامه مردم از حقایق و دستورات دینی و یا غفلت از آنها باز میگردد، بر آن شدیم تا باگردآوری آیات، روایات، داستانها، نکات تاریخی، اشعار، خاطرات، لطیفهها، ضربالمثلها و... در رابطه با سنتهای حسنه، مجموعهای را در قالب سخنرانیهای پنج دقیقهای تنظیم کرده، و در اختیار مبلغین محترم قرار دهیم.
این شیوه از چند جهت میتواند مفید باشد:
مبلّغان محترم، سخنان و مطالب متنوع را تحت یک عنوان کلّی (سنتهای حسنه) و جهتدار بیان میکنند.
از پراکندهگویی و اتلاف وقت مخاطبین و در نتیجه زدگی و رویگردانی آنها و کم شدن جمعیت در محافل مذهبی و مجالس جلوگیری میشود.
به لحاظ اینکه فهم و بکارگیری سنتهای حسنه نیاز ضروری مردم و اموری عملی است، جذابیت زیادی خواهد داشت.
جهت تحقق این امر و برای هر روز، آیه یا حدیث مربوط به موضوعی را همراه یک داستان یا خاطره یا نکته تاریخی و یا...، به اندازهای که از یک جلسه پنج دقیقهای فراتر نرود، تنظیم میکنیم و این رویه را ادامه میدهیم تا چند موضوع از سنتهای حسنه را مطرح سازیم. سپس چند موضوع دیگر از سنتها را به همین روش در نظر گرفته و ارائه میدهیم.
در مرحله اول، شش سنت حسنه امر به معروف و نهی از منکر، شرکت فعال در مسجد، رعایت حقوق دیگران، ازدواج آسان، آئین همسرداری و سادهزیستی و دوری از تجمل را انتخاب کردهایم و برای هر کدام چند سخنرانی در نظر گرفته شده است.
تذکر:
از آنجا که بسیاری از مردم سخنرانی بین دو نماز را ـ هر چند کوتاه باشد ـ نوعی برنامه تحمیلی میدانند، از اینرو تقاضا میشود جلسات پنج دقیقهای، پس از ادای دو نماز اجراء شود تا عدهای که در این برنامه شرکت میکنند ـ هر چند کم باشند ـ با رغبت مطالب را پیگیری کنند و اثر گزاری مطلوب بر مخاطبان صورت پذیرد.
جلسه اول: امر به معروف و نهی از منکر مهمترین ویژگی جامعه اسلامی
قال اللّه تعالی: (کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ)؛ )(1)( «شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدید آمدید؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.»
در این آیه شریفه «امت اسلامی» به عنوان بهترین امت معرفی شده است و دلیل آن دو چیز ذکر شده است: «امر به معروف و نهی از منکر» و «ایمان به خدا». نکته جالب توجه این است که در این آیه امر به معروف و نهی از منکر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده که نشانه اهمیت و عظمت آن است. به تبع این ویژگی برای بهترین امت اسلامی، باید گفت که مهمترین ویژگی جامعه اسلامی هم همین مسئله است که امر به معروف و نهی از منکر شناخته شود و وجدانهای بیداری در جامعه پیوسته از آن پاسداری کنند.
داستان هجوم رضاخان به قم به بهانۀ بیاحترامی به خانوادهاش، نمونهای از این بیداری آگاهانه در جامعه را نشان میدهد:
1) . آل عمران/110.
از قدیم الایام تا به امروز مرسوم بوده و هست که غالبا مردم هنگام تحویل سال نو در اماکن متبرکه به سر میبرند و آن را به فال نیک میگیرند. عید نوروز سال 1306 شمسی با 27 رمضان 1346 مطابق بود و زوّار بسیاری از نقاط مختلف به سوی شهر قم روی آوردند تا هنگام تحویل سال در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها باشند. حرم مملوّ از جمعیت بود. اعضای خانواده پهلوی ـ که همسر رضاشاه هم جزو آنها بود ـ در غرفه بالای ایوان آیینه بدون حجاب کامل نشسته بودند، و این به طوری جلب نظر میکرد که صدای اعتراض مردم از هر سو بلند بود؛ ولی هیچ کس جرأت نمیکرد قدم پیش گذارد و به آنها تذکر دهد.
در همین موقع، «سید ناظم واعظ»(رحمه الله) که در مسجد جنب حرم مشغول وعظ بود، مردم را تهییج نمود تا امر به معروف و نهی از منکر کنند. خبر به مرحوم «حاج شیخ محمدتقی بافقی»(رحمه الله) رسید. او ابتدا به خانواده دربار پیغام فرستاد که: «اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید، باز هم حق ندارید در این مکان حضور یابید.» پیام مؤثر واقع نشد. حاج شیخ محمدتقی، شخصاً به حرم آمد و سخت به آنان اعتراض نمود و از آنها خواست که سر و صورت خود را بپوشانند یا از آنجا خارج شوند. در این وقت غوغایی به پا شد. خانواده پهلوی فورا به منزل تولیت حرم رفته و از آنجا با تلفن به رضاشاه خبر دادند. او فورا به سوی قم حرکت کرد و دستور داد یک عده سرباز پشت سرش حرکت کنند.
بعد از چند ساعت به شهر قم رسید و مستقیماً وارد صحن حرم شد. چند نفر طلبه را که در آن اطراف بودند، شلاق زد و چند نفری را هم در جوار قبر حضرت معصومه سلام الله علیها با عصا و لگد مضروب کرد. سپس دستور داد مرحوم بافقی(رحمه الله) را دستگیر کرده به تهران فرستند و تحویل زندان شهربانی دهند. او را همچنان در حبس نگه داشتند تا بعد از پنج ماه که آیت اللّه «حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی علیه السلام » خواستار آزادی وی گردید. )(1)(
اگر این روحیه در جامعۀ ما زنده بماند، پیوسته جامعۀ اسلامی از بسیاری از ناهمواریها و گردابهای مهلک در امان خواهد بود.
جلسه دوم: ملایمت و محبت در امر به معروف و نهی از منکر
1) . پیکار با منکر در سیره ابرار، محمد عابدی، دفتر اول، ص115.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وسلم «لا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلا یَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ اِلاّ مَنْ کانَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: رَفیقٌ بِما یأْمُرُ بِهِ وَرَفیقٌ فیما یَنْهی عَنْهُ...؛ )(1)( امر به معروف و نهی از منکر نکند مگر کسی که سه خصلت در او باشد: [اول اینکه:] در آنچه به آن امر و نهی میکند، طریق مدارا پیش گیرد....»
در راه انجام دو فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، پیوسته باید دلسوزی و حسن نیت و پاکی را سرلوحۀ کار خویش قرار داد و جز در موارد ضرورت، باید از راههای مسالمتآمیز وارد شد. متأسفانه بعضی، هنگام امر به معروف و نهی از منکر، از راه خشونتآمیز وارد میشوند و به الفاظ زشت و زننده متوسل میگردند، لذا میبینیم این نوع امر به معروفها نه تنها اثر خوبی ندارد، بلکه گاهی نتیجه معکوس میدهد.
در «تفسیر المنار» آمده است: «جوانی به خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا! آیا به من اجازه میدهی زنا کنم؟ با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند، ولی پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم با خونسردی و ملایمت فرمودند: نزدیک بیا. جوان نزدیک آمد و در برابر پیامبر سلام الله علیها نشست. حضرت با محبت از او پرسید: آیا دوست داری با محارم تو (مثل مادر، خواهر و دختر) چنین کنند؟ جوان ناراحت شد و گفت: نه فدایت شوم. حضرت فرمود: همینطور مردم راضی نیستند با محارم آنها چنین شود.
1) . خصال، ص109، ح79.
جوان از سؤال خود پشیمان شد. سپس پیامبر خدا سلام الله علیها دست بر سینه او گذاشت و در حق او دعا کرد و فرمود: خدایا قلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگی به بیعفتی نگاه دار. از آن به بعد منفورترین کار نزد این جوان، زنا بود.» )(1)(
در سیرۀ بزرگان و اولیاء الهی وارد شده است که گاهی در قالب طنز و شوخی امر به معروف میکردند.
به عنوان نمونه، روزی «بهلول»، کارگرانی را دید که به مسجدسازی مشغولند، از آنان پرسید: «بانی مسجد کیست؟» گفتند: «هارون الرشید». بهلول به سنگ تراش دستور داد که روی سنگی این جمله را حکاکی کند: «بانی مسجد بهلول است»!
سنگتراش، سنگ را تراشید و به بهلول تحویل داد. او شبانه از نردبانی بالا رفت و این سنگ را بر سر در مسجد نصب کرد. روز بعد وقتی کارگران تابلو را دیدند، به هارون خبر دادند. هارون بهلول را احضار کرد و پرسید: «بانی مسجد من هستم، تو چرا خودت را بانی معرفی کردی؟» بهلول گفت: «تو اگر برای خدا مسجد میسازی بگذار نام من باشد. خدا که میداند بانی کیست.» او با این طنز به هارون فهماند که تو اخلاص نداری.
1) . تفسیر نمونه، ج3، ص42. به نقل از تفسیر المنار.
روزی دیگر بهلول وارد مجلس هارون شد؛ چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول جای هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند کردند و کتک زدند. همین که هارون وارد مجلس شد، به هارون گفت: «من چند دقیقهای جای تو نشستم و کتک خوردم، وای به حال تو که عمری در جای اهلبیت پیامبر صلی الله علیه وسلم نشستهای.» آری او با این طنزها و با همین ملایمتها، هارون را متوجه خطاها و اشتباهات خود میکرد.
جلسه سوم: امر به معروف و نهی از منکر با عمل و رفتار
قال الصادق علیه السلام : «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ لِیُرَوا مِنْکُمُ الاْجْتِهادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرَع؛ )(1)( مردم را با غیر زبان دعوت کنید تا از شما اجتهاد، راستگویی و پارسایی ببینند.»
قوانین اسلام مبتنی بر حکمت و کیفیتی نظام یافته است که خود بتواند نگهبان و حافظ خویش باشد. امر به معروف و نهی از منکر دو قانون نگهبان است که از دیگر قوانین الهی پاسداری میکند. برای تأثیر بهتر این دو قانون در افراد و جامعه بهتر است که از روش غیر مستقیم و توأم با عمل، آن دو را به دیگران آموخت و اجرا کرد.
1) . بحارالانوار، ج67، ص309، باب 57.
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گوییبه عمل کار برآید، به سخندانی نیست
در این باره، داستان جالبی از عالم الهی مرحوم «آخوند ملاعباس تربتی»(رحمه الله) نقل شده است:
یکی از محافظان فرزند «آخوند ملاکاظم خراسانی(رحمه الله)» نقل میکند: «در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا به نیشابور رفته بودیم، در مراجعه به مشهد در راه برفگیر شدیم و در قهوهخانهای وسط راه ماندیم. غیر از ما جمعی دیگر نیز به قهوهخانه پناه آورده بودند. شب فرا رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد ـ که چهار خانم هم همراه خود داشتند ـ با ماشینی آمدند و چون گرفتار برف و تاریکی شده بودند، به قهوهخانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاریک برفی در میان کوهستان بزم عیشی مجانی برای مسافران به وجود آورد، جوانان بطریهای مشروب و خوراکیها را چیدند و زنان، بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند.
در گرما گرم این بساط، در قهوهخانه باز شد و مرحوم ملاعباس تربتی(رحمه الله) با سه چهار نفر که از تربت به مشهد میرفتند و مرکبشان الاغ بود، از ناچاری برف و تاریکی شب، آنها هم به این قهوهخانه پناه آوردند و از صاحب قهوهخانه اجازه خواستند که به آنها جایی بدهد. او گفت: «سکّوی آن طرف خالی است.»
«حاج علی اکبر» میگفت: «من با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرضی بشود و از جانب آنها نسبت به این مرد الهی اهانت شود. آماده دفاع از حاج آخوند شدم، ولی دیدم ایشان وارد شد و گویا نه کسی را میبیند و نه چیزی میشنود، به سوی آن سکّو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بود، از قهوهچی قبله را پرسید و به نماز ایستاد و آن چهار نفر هم به وی اقتدا کردند. یکی اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم فرصت را غنیمت دانستم و اقتدا کردم، چند نفر دیگر از مسافران هم از آن بزم عیش و نوش فاصله گرفتند و به نماز جماعت پیوستند، بعد از آن قهوهچی هم آمد و به نماز ایستاد، وقتی از نماز فارغ شدیم از جوانها و خانمها اثری نبود، بساط خود را جمع کردند و نفهمیدیم که در آن شب برفی به کجا رفتند.» )(1)(
پس گاهی با رفتار و برخورد میتوان به صورت غیر مستقیم امر به معروف و نهی از منکر کرد، بدون آنکه هیچ گفتگو یا برخورد نامناسبی پیش آید.
1) . فضیلتهای فراموش شده، حسینعلی راشد، ص128.
جلسه چهارم: تلاش فوقالعاده برای امر به معروف و نهی از منکر
قال الحسین علیه السلام : «لا تَحِلُّ لِعَیْنٍ مُؤْمِنَةٍ تَری اللّه َ یُعْصی فَتَطْرِفَ حتّی تُغَیِّرَهُ؛ )(1)( بر هیچ چشم مؤمنی روا نیست که ببیند خدا نافرمانی میشود، پس خود را فرو بندد تا آنگاه که وضع را تغییر دهد.»
خداوند پیامبران و ائمه معصومین علیه السلام را برای هدایت بشر، زنده کردن معروفها و از بین بردن منکرات برانگیخت و آنان در ادای این رسالت الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. تلاش و اصرار آنان به سبب اهمیتی بود که برای این فریضه الهی قائل بودند. آنها به دلیل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هیچ کس به منکرات آلوده شده و به خشم خدا گرفتار آید.
«ابن شهر آشوب» مینویسد: «امیرمؤمنان علی علیه السلام وارد خانه شد، لحظهای بعد بانویی آمد و از شوهرش شکایت داشت، حضرت فرمود: اندکی صبر کن تا از گرمای هوا کاسته شود، آن زن گفت: در این صورت خشم شوهرم بیشتر میشود، حضرت سرخود را پایین انداخت و لحظهای بعد فرمود: به خدا قسم نباید رسیدگی به دادخواهی مظلوم را به تأخیر انداخت، حق مظلوم را باید از ظالم گرفت و رعب او را از دل مظلوم بیرون کرد، تا با کمال شهامت در مقابل ستمگر بایستد و حق خود را بخواهد. آنگاه به آن زن گفت: برویم.
1) . امالی شیخ طوسی، ص55.
حضرت با آن زن همراه شد تا به در خانه زن رسید، آنگاه صدا زد: درود بر شما! جوانی از خانه بیرون آمد. حضرت بعد از احوالپرسی فرمود: یا عَبْدَ اللّه ِاِتَّقِ اللّهَ فَاِنَّکَ قَدْ اَخَفْتَها وَ أَخْرَجْتَها؛ ای بنده خدا! از خدا پروا کن؛ چرا که همسرت را ترسانده و از خانه بیرون راندهای.»
جوان از این سخن سخت برآشفت و گفت: به تو چه ربطی دارد! به خدا سوگند! به خاطر همین حرف تو، او را آتش خواهم زد. امیرمؤمنان علیه السلام هم فرمود: من تو را امر به معروف و نهی از منکر میکنم، تو در برابر من منکر دیگری مرتکب میشوی و معروف را رها میکنی.
در همین لحظات مرد جوان متوجه شد افرادی که از کوچه عبور میکنند به آن مرد با عنوان امیرالمؤمنین سلام میدهند. به همین خاطر، امام را شناخت و هراسان گفت: ای امیرمؤمنان! من اشتباه کردم. به خدا سوگند در مقابل همسرم مانند زمینی آرام خواهم بود تا پا بر روی من بگذارد. حضرت نیزرو به آن زن کرد و فرمود: به منزل برو و همسرت را به این کارها مجبور نکن.» )(1)(
1) . مناقب آل ابی طالب، ج2، ص106؛ بحارالانوار، ج41، ص57.
زندگی سراسر برکت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم و دوران نبوت آن حضرت، پر است از سختیها و تلاشهای طاقت فرسایی که آن حضرت برای دو فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر انجام دادند، تا آنجا که گاهی خداوند ایشان را از این همه تلاش و دلسوزی باز میداشت و میفرمود شاید جان خود را در این راه تباه کنی، که چرا مردم ایمان نمیآورند. )(1)(
1) . شعراء/3.
جلسه اول: ارزش رفتن به مساجد
احیا و تقویت اجتماعات مذهبی در مساجد، یکی از سنتهای حسنه است که از صدر اسلام مورد توجه رهبران مذهبی، بویژه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بوده است. آن حضرت در این زمینه میفرماید: «مَنْ مَشی اِلی مَسْجِدٍ مِنْ مَساجِدِ اللّه ِ فَلَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ خَطاها حَتّی یَرْجِعَ اِلی مَنْزِلِهِ عَشْرُ حَسَناتٍ وَمُحِی عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئاتٍ وَرُفِعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجاتٍ؛ )(1)( هر کس به سوی یکی از مساجد خدا حرکت کند، برای هر قدمی که برمی دارد ـ تا زمانی که به منزلش برگردد ـ ده حسنه نوشته میشود و ده گناه از او پاک میشود و ده درجه به وی داده میشود.»
امام خمینی(رحمه الله) و اهمیت حضور در مسجد
1) . وسائل الشیعه، ج5، ص201.
یکی از یاران امام خمینی(رحمه الله) میگوید: «بعد از شهادت حاج آقا مصطفی(رحمه الله)، همان روز تا صدای اذان بلند شد، امام نیز بلند شده و برای وضو آماده شد و به اطرافیان گفت: من به مسجد میروم.
من به یکی از خادمها گفتم: زود برو و به خادم مسجد بگو: سجاده را پهن کند. او به مسجد رفت اما خادم را پیدا نکرده بود، اصلاً کسی احتمال نمیداد که امام خمینی(رحمه الله) در آن روز با آن حال بحرانی که در شهادت فرزندش عزادار بود، به مسجد برود؛ امّا امام خمینی(رحمه الله) با آن مصیبت عظیمی که برایش رخ داده بود، برای اقامه نماز جماعت به مسجد رفت. وقتی مردم فهمیدند که امام خمینی(رحمه الله) به مسجد میآید، جمعیت یک دفعه از همه طرف به مسجد هجوم آوردند. ما وقتی به مسجد رسیدیم، مردم همه گریه میکردند؛ چه گریهای! امام وارد مسجد شد، نماز را به جماعت اقامه کرد و بعد از نماز روضه خوانده شد و امام و همه حاضرین گریستند.» )(1)(
خاطرهای از استادِ امام خمینی(رحمه الله)
1) . سرگذشتهای ویژه، ج1، ص65.
حضور در مساجد حتی در سختترین زمانها، سیره و سنت بزرگان دینی بوده است. آنان با تأسّی از قرآن کریم که فرموده: «در مساجد، خدا را مخلصانه بخوانید» )(1)( در شدیدترین دورانهای خفقان و استبداد، در مساجد برای عبادت مخلصانه حضور یافته و این کانونهای مذهبی را فعّال میکردند. زمانی که رضاخان قصد داشت مساجد را تعطیل کند، بر هر مسجدی عدهای قزاق گذاشته و آن را به صورت تعطیل در آورده بود؛ امّا استاد امام خمینی(رحمه الله)، مرحوم «میرزا محمد علی شاه آبادی»(رحمه الله) در یکی از آن روزها عازم مسجد شد. فرماندۀ قزاقان مستقر در مسجد جامع طهران جلو آمده و گفت: «آقا! نماز و مسجد تعطیل است!» آقا در حالی که حتی سرشان را بلند نکرده بود، از آن مأمور دولتی پرسید: «اینجا کجاست؟» او گفت: «مسجد.» آقا فرمود: «من کی هستم؟» گفت: «پیشنماز مسجد.» فرمود: «مملکت چه مملکتی است؟» او گفت: «ایران». آقا فرمود: «ایران»، پرسید: «دینش چیست؟» افسر دولتی گفت: «اسلام.» فرمود: «شاه کشور چه دینی دارد؟» گفت: «شاه مسلمان است.» آقا فرمود: «هر وقت شاه گبر شد و اعلام کرد که من کافرم و در این مسجد ناقوس زدند، من هم میروم در مسجد مسلمانان نماز میخوانم.» پس از این گفتگو در مسجد را باز کرده و داخل مسجد شد و نمازگزاران نیز آمدند و نماز جماعت را تشکیل دادند. )(2)(
جلسه دوم: برکات حضور در مسجد
رفت و آمد کردن به مساجد، آثار و برکات فراوانی دارد. امام حسن مجتبی علیه السلام در گفتاری حیاتبخش 8 فائده از فوائد مسجد را میشمارد و میفرماید: «مَنْ اَدامَ الاْخْتِلافَ اِلَی الْمَسْجِدِ اَصابَ اِحدی ثَمانٍ: آیَةً مُحْکَمَةً وَاَخا مُسْتَفادا وَعِلْما مُسْتَطْرَفا وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَکَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَی الْهُدی اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدی وَترْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَةً؛ )(1)( کسی که پیوسته به مسجد رفت و آمد داشته باشد، یکی از هشت بهره نصیبش خواهد شد: نشانه و دلیل محکم [و قاطع در راه هدف]، دوستی فایده دار، دانشی نو، رحمتی مورد انتظار [از طرف خداوند]، آموختن سخنانی که او را هدایت کند یا از لغزشها باز دارد؛ ترک گناهان از روی حیا و شرم و یا ترس.»
ابوعلی سینا در مسجد
1) . تحف العقول، ص235؛ تربیت در سیره امام مجتبی علیه السلام ، ج4، ص29.
«ابن سینا»، دانشمند نابغۀ قرن چهارم هجری، به علم و دانش علاقه بسیار داشت. او مدتی بود که به دنبال یک کتاب، در مورد فلسفه و حکمت از علمای یونان قدیم، میگشت. وی در این مدت مسافرتها کرده و به جستجوی وسیع پرداخت؛ امّا هر چه تلاش نمود آن را پیدا نکرد. تا اینکه روزی روانه مسجد شد، دو رکعت نماز خواند و پس از نماز از درگاه خدای بزرگ خواست تا آن کتاب را به وی برساند. از مسجد بیرون آمده و به سوی منزل حرکت کرد، ناگهان سر راه خود چشمش به پیرزنی افتاد که مقداری اشیاء کهنه و پوسیده قدیمی را در زمین گسترده و در معرض فروش قرار داده بود، از جمله چند کتاب کهنه نیز در کنار بساط او دیده میشد.
بوعلی که عاشق بیقرار کتاب بود، بیاختیار به سوی آنها کشیده شد، از قضا همان کتابی را که سالها به دنبالش بود در میان آن اشیاء قدیمی مشاهده کرد، آن را برداشته و به پیرزن گفت: «این کتاب را چند میفروشی؟» او نیز مبلغ ناچیزی را درخواست کرد. بوعلی با خوشحالی وصف ناپذیری وجه را پرداخت کرد و به گمشده دیرین خود رسید. آری او با نماز و حضور در خانه خدا توانست به مقصودش نائل شود. )(1)(
1) . آموزههای کلام وحی در قصههای تربیتی، ص146.
این دستور قرآنی است که میفرماید: (اَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ)؛ )(1)( «در هر مسجدی توجه خویش را به سوی خدا کنید و در حالی که دین خود را برای خدا خالص گردانیدهاید، او را بخوانید.»
اخلاص
مردی وارد مسجد شد و دید تکبیر میگویند. از یکی پرسید: «نماز چندم است؟» جواب دادند: «تمام شد.» گفت: «آه!» شخصی از میان جمعیت برخواسته و گفت: «حاضرم تمام نمازهایم را با آن آه تو عوض کنم» و چنین کردند. شب هنگام آنکه آه را خریده بود در عالم خواب دید که پاداش بزرگی به او دادهاند.
آن یکی از جمع گفت این آه را
تو به من ده و آن نماز من تو را
شب به خواب اندر بگفتش هاتفی
که خریدی آب حیوان و شفی )(2)(
جلسه اول: جویا شدن از حال همسایه
عن الامام علی علیه السلام : «مِنْ حُسْنِ الْجَوارِ تَفَقُّدُ الْجارِ؛ )(1)( از نشانههای حسن همسایگی، جویا شدن از احوال همسایه است.»
در روایات و سیره بزرگان دینی توجه زیادی به همسایه و اطلاع از اوضاع و احوال او شده است. درباره اینکه مسلمان شب سیر بخوابد ولی از حال همسایهاش باخبر نباشد، مذمتهای زیادی وارد شده است. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «کسی که شب سیر بخوابد و همسایه مسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است.» )(2)(
مرحوم استاد شهید مطهری نقل میکند: «سید جواد آملی(رحمه الله)»، فقیه بزرگ و صاحب مفتاح الکرامة، شبی مشغول صرف شام بود که در خانهاش به صدا درآمد، در را باز کرد، دید خادم استادش، «سید مهدی بحرالعلوم(رحمه الله)» است. خادم گفت: «استاد بر سر سفره شام نشستهاند، اما دست به غذا نخواهند برد تا شما را ببینند.» سید جواد با عجله به طرف خانه استاد رفت. تا چشم استاد به سید جواد افتاد، با خشم بیسابقهای گفت: «از خدا نمیترسی؟ از خدا شرم نداری؟!»
سید جواد، غرق در حیرت شد که چه واقعهای اتفاق افتاده که اینقدر استاد را به خشم آورده است. از استاد سؤال کرد که علت چیست؟ بحرالعلوم فرمود: «هفت شبانه روز است که فلان همسایهات با آن عائله زیاد گندم و برنج ندارد و در این مدت از مغازه محلشان خرمای زاهدی ارزان نسیه کرده، امروز نیز برای نسیه گرفتن رفته ولی قبل از آنکه نیاز خود را اظهار کند، مغازهدار گفته که حساب شما زیاد شده، او هم خجالت کشیده و دست خالی به خانه برگشته و امشب خودش و عائلهاش بیشام ماندهاند.»
سید جواد گفت: «به خدا قسم! من از این جریان خبر نداشتم و اگر میدانستم، حتماً به احوالش رسیدگی میکردم.» استاد گفت: «همۀ عصبانیت من برای این است که چرا از احوال همسایهات بیخبر و غافلی؟ چرا باید آنها هفت شبانه روز به این وضع بگذرانند و تو متوجه نباشی؟ اگر باخبر بودی و اقدام نمیکردی که اصلاً مسلمان نبودی.»
سید بحرالعلوم(رحمه الله) یک سینی غذا و مقداری پول به او داد تا به خانه همسایهاش ببرد و از او معذرت خواهی کند. بعد هم فرمود: «من همینجا میمانم و شام نمیخورم تا برگردی و خبر آن مرد مؤمن را برایم بیاوری.»
وقتی سید جواد آمد و دقایقی در خانه همسایه محتاجش ماند، همسایه اصرار کرد تا علت این کار او را بداند. وقتی ماجرا را شنید، گفت: «من راز خود را به هیچ کس نگفتم و تعجب میکنم که سید بحرالعلوم چگونه از این مطلب مطلع شده است.» )(1)(
آری اینگونه باید به امور همسایگان رسیدگی کرد و از احوال آنان جویا شد.
جلسه دوم: احترام به حقوق دیگران
قال الصادق علیه السلام : «اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ؛ )(2)( احترام مؤمن از احترام کعبه هم بالاتر است.»
انسان اشرف مخلوقات خداست و این ویژگی او موجب میشود که شخصیت هر انسانی را محترم بشماریم. یکی از ابعاد حقوق مؤمنین بر همدیگر اینست که نسبت به یکدیگر احترام بگذارند و حقوق هر یک را در مورد او رعایت کنند و محترم بشمارند. در حدیث فوق، امام صادق علیه السلام میفرماید: «احترام مؤمن از احترام کعبه بالاتر است.»
حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی(رحمه الله) گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی میشدند (البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند) ولی پس از درس سخت از آن عصبانیت پشیمان میشدند و به دنبال طرف میفرستادند و از او عذرخواهی میکردند، و گاهی برای جلب محبت او، کمکهای مالی نیز مینمودند، از اینرو در میان دوستان، این مزاح معروف شده بود که «عصبانیت آیت اللّه بروجردی(رحمه الله) مایه برکت است.»
گاهی به این هم قناعت نمیکردند، روز بعد هنگامی که بر منبر تدریس مینشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی میکردند.
آیت اللّه «سید مصطفی خوانساری»(رحمه الله) از نزدیکان آیت اللّه بروجردی(رحمه الله) بود. او میگوید: «روزی آقا در کلاس درس نسبت به یکی از شاگردان به نام «شیخ علی چاپلقی» عصبانی شد تا حدی که آن شاگرد میخواست گریه کند، آن درس تمام شد، همان روز، بعد از نماز مغرب آقا مرا طلبید، با عجله به حضورشان رسیدم، تا مرا دید فرمود: این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک نفر عالم ربانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم و بعد بیایم نماز بخوانم. عرض کردم ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمیآید. من به ایشان اطلاع میدهم که آقا فردا صبح به منزل شما میآیند. صبح شد، من حرم رفتم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما منتظر من هستند، همراه ایشان به منزل شیخ علی رفتیم. آقا به ایشان فرمود: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... شیخ علی عرض کرد: شما سرور مسلمین هستید و برخورد شما باعث افتخار من است... باز آقا تکرار کردند «از من بگذرید، مرا عفو کنید.» )(1)(
آن بزرگمرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام میگذاشت و به حفظ آبروی آنها توجه عمیق داشت و این مسئله را عملاً به دیگران هم یاد میداد.
1) . محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، ج5، ص80.
با توجه به حرمت مؤمن نزد خداوند، انسان تا حد امکان باید از عصبانی شدن و پرخاش کردن دوری کند و اگر هم اتفاق افتاد و عصبانی شد، در اسرع وقت جبران کند و عذرخواهی نماید و نگذارد عصبانیتش ادامه یابد.
جلسه سوم: رسیدگی به امور دیگران
قال رسول اللّه صلی الله علیه وسلم : «خَیْرُ النّاسِ مَنْ انْتَفَعَ بِهِ النّاسُ؛ )(1)( بهترین مردم کسی است که مردم از او سود و بهره برند.»
در قرآن کریم خداوند در یک مورد به پیامبر میفرماید: (لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ)؛ )(2)( «مبادا خودت را در اندوه اینکه مردم ایمان نمیآورند هلاک کنی.» این مسئله نشان میدهد که رسول خدا صلی الله علیه وسلم همه زندگیاش را برای حل مشکل مردم و تعالی آنها وقف کرده بود و شب و روز به فکر هدایت و ارشاد آنان بود.
خود حضرت فرمودند: «هر کس حاجت مؤمنی را برآورده کند، خدا حاجتهای او را برآورده میکند، که کمترین آنها بهشت است.» )(3)(
یکی از طلاب نقل میکند: «به مغازه سبزیفروشی رفته بودم، دیدم مرحوم «حاج میرزا علی قاضی»(رحمه الله) استاد عرفان علامه طباطبایی(رحمه الله) خم شده و مشغول جمع کردن کاهوهای پلاسیده و خشن است. بعد از آنکه آنها را خرید به دنبال او رفتم و علت این کار را سؤال کردم. فرمود: این فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمیخواهم چیزی بلاعوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای اینکه به کمک بلاعوض عادت نکند، از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمیدارم، تا هم از ضرر او جلوگیری کنم و هم به این وسیله کمکش کنم. ضمن اینکه برای من هم فرقی نمیکند که کاهوهای لطیف و نازک بخورم یا کاهوهای پلاسیده و کلفت.» )(1)(
«ابان بن تغلب» گفت: «با امام صادق علیه السلام در حال طواف بودیم، یکی از دوستانم با اشاره از من خواست که نزد او بروم، ولی من در میان طواف نرفتم، بار دیگر به من اشاره کرد، این بار حضرت به من فرمود: چرا نمیروی؟ گفتم: آیا طواف را به خاطر کار او قطع کنم؟ فرمود: آری، مگر نمیدانی انجام کار دیگران از خیلی طوافها برتر و ثوابش بیشتر است.
1) . سیمای فرزانگان، ص349.
سود دنیا و دین اگر خواهی
مایه هر دوشان نکوکاری است
راحت بندگان حق جستن
عین تقوا و زهد و دینداری است
ابن یمین
نکته جالب اینکه از نظر روانشناسی هم ثابت شده که انسانها تشنه محبتند و از دشمنی و بدخواهی گریزانند. در معاشرتها هیچ عاملی به اندازه خدمت و یاری رساندن به دیگران جلب کننده دلها و محبتها نیست، لذا وقتی محبت به میان آمد، کدورتها و دشمنیها از میان انسانها رخت برمی بندد و آنان به سمت صلاح کشیده میشوند.
جلسه اوّل: ازدواج در جوانی
همچنانکه فصلی از طبیعت بهار نام گرفته است که در آن سرسبزی و شادابی و نشاط مشاهده میشود، دوران عمر انسان نیز دارای بهاری است که همان دوران جوانی باشد. در این دوران، انسان سرشار از قدرت و نیرو و نشاط و شادابی است.
ازدواج نیز بهاری دارد و آن زمانی است که انسان در اوج بلوغ جسمانی قرار دارد، اگر ازدواج در این دوران انجام گیرد آثار گرانبها و مفیدی را در پیخواهد داشت و محصول چنین ازدواجی فرزندان شاداب و بانشاط خواهد بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ فی حِداثَةِ سِنِّهِ اِلاّ عَجَّ شَیْطانُهُ: یا وَیْلَهْ، یا وَیْلهْ! عَصَمَ مِنّی ثُلْثَی دینِهِ. فَلْیَتَّقِ اللّهَ الْعَبْدُ فِی الثُّلْثِ الْباقی؛ )(1)( هیچ جوانی نیست که در ابتدای جوانی ازدواج کند مگر آنکه ناله شیطان بلند میشود: ای وای،ای وای، دو سوم دین خود را از من حفظ کرد. پس این بنده باید تقوای الهی را در یک سوم باقی مانده پیشه سازد.»
1) . بحار الانوار، ج103، ص221؛ ر.ک: کنزالعمّال، حدیث 44441.
گاه در روایات تعبیرات و تشبیهات معنا داری برای سرعت ورزیدن به ازدواج در دوران جوانی وارد شده است که سخت قابل دقت است، از جمله امام هشتم علیه السلام فرمود: «جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل شد و گفت: ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: دوشیزگان همچون میوه درختاند که هرگاه میوه رسید، چارهای جز چیدن آن نیست وگرنه خورشید آن را فاسد میکند، و باد رنگ آن را دگرگون میسازد، و به حقیقت دوشیزگان هرگاه دریابند آنچه را زنان دریافتهاند، دوایی جز شوهر برای آنان نیست وگرنه ترس فتنه بر آنها میرود. سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بر منبر رفت و مردم جمع شدند و آنچه را خداوند عزیز و جلیل دستور داده بود اعلام نمود.» )(1)(
حکایت
1) . بحارالانوار، ج16، ص223.
مرد و زنی روستایی، پسرشان به سن بلوغ رسیده بود. روزی زن به شوهرش گفت: «اگر میتوانی و برایت میسر است الاغی را که داریم بفروش تا برای پسرمان زن بگیریم.»
از آن روز به بعد هرگاه پدر میخواست صحبت کند، پسر کلامش را قطع میکرد و فوراً میگفت: «بابا از فروختن الاغ سخن بگو.» )(1)(
جلسه دوم: سهلگیری در امر ازدواج
از مسائل مهمی که امروزه به صورت یک معضل جدی درآمده است، تجملات و رسم و رسومات سنگینی است که دُور امر مقدس ازدواج را احاطه نموده است مانند: مهریه سنگین، جهیزیه کمرشکن، جشن عروسی مفصل همراه با رقابتهای ناروا و اسراف فراوان، توقعات بیش از حد مانند داشتن کار با درآمد زیاد، خانه آنچنانی، ماشین و....
اسلام در این بخش سفارشهایی دارد که میتواند گرهگشا باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم درباره مهریه میفرماید: «اَفْضَلُ نِساءِ اُمَّتی اَقَلُّهُنَّ مَهْرا وَاَحْسَنُهُنَّ وَجْها؛ )(2)( بهترین زنان امت من، زنانی هستند که مهریه کمتر و سیمای نیکوتری داشته باشند.»
و درباره شرائط خواستگار و اینکه حتما لازم نیست داماد و یا پدر او از ثروتمندان باشند، فرمود: «اِذا خَطَبَ اِلَیْکُمْ رَجُلٌ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَاَمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ وَاِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةً فِی الاْرْضِ؛ )(1)( هرگاه خواستگاری [برای دختر شما] نزد شما آمد که دین و امانتداری وی رضایت بخش بود، پس [دختر خود را] به او تزویج نمایید. در غیر این صورت، فتنه و فساد در زمین پیدا میشود.»
خاطرهای از مرحوم کاشف الغطاء(رحمه الله)
مرحوم آیت الله «شیخ جعفر کاشف الغطاء(رحمه الله)»، ملجأ و پناه مستمندان بود و تا میتوانست در رفع نیازهای مردم میکوشید. در حالات او نوشتهاند: روزی بعد از تمام شدن کلاس درس شیخ، طلبهای نزد او آمد، ولی از اظهار حاجت خویش خجالت میکشید. شیخ جعفر آنقدر با او گرم گرفت و با او با مهربانی صحبت کرد که او جرأت یافت و عرض کرد: «دختر خود را همسر من گردان.»
شیخ بلافاصله دست او را گرفته، به اندرون خانهاش برد و بدون هیچ تشریفاتی، بعد از رضایت دختر، عقد آنها را خواند، و در همان شب مراسم عروسی صورت گرفت. )(2)(
آری آنچه مورد نظر اسلام است، ازدواجهای ساده و بیآلایش است که باعث راحتی دنیا و برکات معنوی میشود.
جلسه سوم: ویژگیهای شوهر مطلوب
خواستهها و سلیقههای افراد در تمام امور مختلف است، از اینرو تکیه کردن بر خواستههای فردی اشخاص در هر امری از جمله ازدواج کار را دچار مشکل میکند. برای حل معضل انتخاب در ازدواج، خوب است انسان نگاهی به راهنماییهای معصومین علیه السلام داشته باشد.
ما دراینجا به برخی از ویژگیهای شوهر خوب از دیدگاه معصومین علیه السلام اشاره میکنیم.
«حسین بشار» میگوید: «به امام هفتم نامه نوشتم که یکی از بستگان من دخترم را خواستگاری نموده است، ولی خلقش بد است. حضرت فرمود: اگر بداخلاق است با او وصلت نکن.» )(1)(
1) . بحارالانوار، ج103، ص235.
مردی نزد امام حسن مجتبی علیه السلام آمد تا درباره ازدواج دخترش با او مشورت کند. حضرت به او فرمود: «زَوِّجْها مِنْ رَجُلٍ تَقی فَاِنَّهُ اِنْ اَحَبَّها اَکْرَمَها واِنْ اَبْغَضَها لَمْ یَظْلِمْها؛ )(1)( دخترت را به مرد با تقوا تزویج کن؛ زیرا اگر دخترت را دوست بدارد او را گرامی میدارد و اگر او را دوست نداشته باشد، به او ستم روا نمیدارد.»
امام هشتم علیه السلام فرمود: «بر تو باد که از تزویج [دختر خویش] با شرابخوار دوری کنی. پس اگر او را به تزویج شرابخوار درآوردی، گویا وی را به کار خلاف عفت سوق دادهای.» )(2)(
واضح است که شاربالخمر علاوه بر دردسرهایی که دارد و رنجهایی که بر همسرش تحمیل خواهد کرد، نسل او نیز دچار مشکلاتی خواهد شد. در یک گزارش آمده است: «به طور کلی هشتاد درصد اشخاص ناقصالخلقه و معلول، محصول شب اول ژانویه میباشند؛ زیرا در این شب، مسیحیان عید بزرگی دارند، به عیش و نوش پرداخته و بیش از حد متعارف مشروب خواری و عیاشی میکنند؛ به حدی که مریض میشوند.» )(3)(
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «کسی که دخترش را به شخص فاسق تزویج نماید، هر روز بر او هزار لعنت نازل میگردد.» )(1)(
1) . مستدرک الوسایل، ج14، ص192.
جلسه اوّل: پرهیز از ستم و خشونت
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَاَی رَجُلٍ لَطَمَ اِمْرَأَتَهُ لَطْمَةً اَمَرَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ مالِکَ خازِنِ النّیرانِ فَیَلْطَمُهُ عَلی حَرِّ وَجْهِهِ سَبْعینَ لَطْمَةً فی نارِ جَهَنَّمَ؛ )(1)( هر کس به صورت زنش سیلی بزند، خداوند عزیز و جلیل، به آتشبان جهنّم دستور میدهد تا در آتش جهنّم هفتاد سیلی بر صورت او بزند.»
زن نیز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصیّت خویش علاقهمند است. دوست دارد محترم و گرامی باشد و از تحقیر و توهین رنجیده خاطر میگردد. مخصوصا اگر توهین به صورت آزار بدنی و زدن باشد که سخت مورد نکوهش قرار گرفته است و عذاب آخرتی دردناکی را در پیخواهد داشت.
1) . مستدرک الوسایل، ج14، ص250.
زن دارای روحیهای حساس و لطیف است و اِعمال خشونت با او، قبل از هر چیز سبب جریحهدار شدن روحیهاش میگردد و اگر چه ممکن است در بسیاری از موارد در مقابل رفتار بد و خشن مرد عکسالعملی نشان ندهد و حتی اعتراض نکند، ولی آثار این رفتار و حرکت مرد به صورت عقدههای نهفته در زن در میآید و به انحاء مختلف از جمله بدرفتاری و خشونت با فرزندان بروز میکند.
قلوهسنگ مانع کتک شد
البته گاهی زبان برخی خانمها در آزار آنان توسط شوهر نقش دارد، گویند زنی مرتب توسط شوهر آزار میدید، و کتک میخورد، برای جلوگیری از این مسئله به دعانویس مراجعه کرد و از او خواست دعایی برای جلوگیری از کتک شوهر بنویسد. دعانویس متوجه شد که زن، آدم زبانداری است و همین زبان او را چنین گرفتار نموده است. لذا قلوه سنگی به او داد و گفت: «هرگاه دعوا شروع شد این سنگ را در دهان خویش میگذاری و گزندی به تو نمیرسد.» اتفاقا یکی از روزها دعوا از طرف شوهر شروع شد و منتظر جواب زن بود که جوابی نیامد؛ چرا که قلوه سنگ مانع جواب دادن همسر او شده بود. دعوا بدون کتک کاری خاتمه یافت. زن رفت تا از دعانویس تشکر کند، دعانویس گفت: «دعایی در کار نبود، من فقط جلو زبان تو را بستم.»
زبان، ما را عدوی خانه زاد است زبان، بسیار سر بر باد داده است
جلسه دوم: آراستگی و پاکیزگی ظاهر
امام باقر علیه السلام فرمود: «النِساءُ یُحْبِبْنَ اَنْ یَرَیْنَ الرَّجُلَ فی مِثْلِ ما یُحِبُّ الرَّجُلُ اَنْ یَری فیهِ النّساءَ مِنَ الزّینَةِ؛ )(1)( همان گونه که مردان دوست دارند زینت و آرایش را در زنانشان ببینند، زنان نیز دوست میدارند که در مردانشان زینت و آراستگی را ببینند.»
رعایت نظافت در همه جا و برای همه کس لازم است. انسان موظف است بدن و لباسش را همیشه، مخصوصاً در محیط خانه تمیز نگهدارد.
پاکیزگی، آراستگی و زیبایی اختصاص به زن ندارد. مرد هم باید به سر و وضع خویش برسد و شیک باشد.
البته اکثر مردها به زینت و آراستگی در خارج از منزل مقیدند ولی در منزل و نزد همسر به این مسئله توجّه ندارد. همچنانکه مرد دوست دارد که زن برای او آرایش کند و ظاهر آراسته داشته باشد، زن هم همین توقع و انتظار را از شوهر خویش دارد.
1) . مکارم الاخلاق، ص80.
امام هشتم و آراستگی ظاهر
«حسن بن جهم» میگوید: «حضرت امام رضا علیه السلام را دیدم که خضاب کرده بود. عرض کردم خضاب کردهاید؟ فرمود: بله. مرتب بودن و آراستگی [ظاهر] باعث عفّت زنان میشود. به واسطه نامرتبی و مهیّا نبودن مردان است که زنان، عفت خویش را از دست میدهند. سپس فرمود: آیا دوست داری همسرت را نامرتب [و ژولیده] ببینی؟ گفتم: نه. فرمود: همسرت نیز مانند تو است [و دوست دارد مرتب و آراسته باشی].» )(1)(
همان حضرت درسخن دیگری فرمود: «زنان بنیاسرائیل بدان جهت از طریق عفّت خارج شدند که مردانشان به مرتب بودن و زیبایی مقید نبودند.» )(2)(
جلسه سوم: شادیها را به خانه انتقال دهید
امام صادق علیه السلام فرمود: «وَلا تَکُونُ فاکِهَةٌ عامَّةٌ اِلاّ اَطْعَمَ عِیالَهُ مِنها وَلا یَدَعُ اَنْ یَکُونَ لِلْعیدِ عِنْدَهُمْ فَضْلٌ فی الطَّعامِ وَاَنْ یَسْنِی لَهُمْ فی ذلِکَ شَیءٌ ما لَمْ یَسْنِ لَهُمْ فی سائِرِ الاَیّامِ؛ )(1)( هر میوهای که عموم مردم از آن استفاده میبرند به عیالش بخوراند و در روزهای عیدی که دارند، طعام آنان را افزایش دهد و چیزهایی برای آنان فراهم کند که در روزهای دیگر فراهم نمیکرده است.»
کارهای روزمرّه آنقدر مردم را گرفتار کرده است که مخصوصاً مردان کمتر میرسند در کنار اهل و عیال باشند، در ساعاتی هم که با خانواده بسر میبرند، تلفنهای دوستان، و ارتباط با تلفن همراه بین آنان و خانواده فاصله ایجاد میکند.
حدّاقل بیاییم در روزهای عید و شاد جامعه، مثل ایّام ولادت پیشوایان معصوم علیه السلام شادیها را از خیابانها و حسینیّهها و... به درون خانهها انتقال دهیم. این کار با کمترین بودجه میسّر است.
1) . محجّة البیضاء، ج3، ص70.
فردی میگفت: «من برنامه دارم هر شبی که عید یا ولادت یکی از معصومان علیه السلام باشد، مقداری شیرینی تهیّه میکنم، آنگاه از بچّهها سؤال میکنم: امشب چه عیدی است؟ و یا ولادت کدامیک از پیشوایان است؟ مختصر اطلاعاتی درباره آن عید و یا آن امام ارائه میشود، و داستان جذّابی مربوط به آن مناسبت بیان میگردد، آنگاه شیرینی صرف میشود. این برنامه هم باعث نشاط و شادی فرزندان میشود و هم اطلاعاتی را کسب میکنند و هم به جای داستانهای گرفته شده از بیگانگان، مغز و فکر بچه را با داستان واقعی از امام معصوم علیه السلام پر کردهایم.»
جلسه چهارم: کمک کردن در کار خانه
فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: «خیارُکُمْ اَلْیَنُکُمْ مُناکِبَةً وَاَکْرَمُهُمْ لِنِسائِهِمْ؛ )(1)( بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرمتر و مهربانتر است؛ و [ارزشمندترین مردم کسانی هستند] که با همسرانشان کریمانهتر برخورد کنند.»
هرچند کارهای داخل منزل نوعا به عهده زنها است، ولی باید توجه داشت که اداره یک منزل کار آسانی نیست.
یک بانوی خانهدار اگر شبانه روز هم تلاش کند، باز هم مقداری از کارها لنگ میماند، مخصوصاً در مواقع غیرعادی مانند مهمانداری و.... خوب است آنگاه شوهر آستین همت را بالا بزنند و بجای فرمان و دستور، در برخی کارها مشارکت کنند، چرا که خانه ستاد فرماندهی نیست بلکه کانون صفا و محبت و محل همکاری و تشریک مساعی است. و هرگز این فکر را به ذهن نپرورانند که اگر در منزل کار کنیم از ابهت و جلالمان کاسته میشود. بر عکس، اگر مردی در کارهای خانه همکاری کند، نزد همسرش با صفا و نزد دیگران دلسوز و مهربان قلمداد میشود.» )(2)(
پیامبر صلی الله علیه وسلم و کمک در کار منزل
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با آن همه عظمت، در منزل کار میکرد. از «عایشه» همسر پیغمبر صلی الله علیه وسلم نقل شده است که: «وقتی خلوت میشد، رسول خدا لباسش را میدوخت و کفشش را وصله میکرد و مانند سایر مردها در منزل کار میکرد.» )(1)(
علی علیه السلام و کمک به فاطمه سلام الله علیها
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بین علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها تقسیم کار کرده بود؛ کارهای داخل منزل را فاطمه سلام الله علیها و کارهای بیرون منزل را علی علیه السلام انجام میداد، )(2)( با این حال حضرت در کارهای منزل فاطمه سلام الله علیها را همراهی میکرد؛گاه میدیدند که علی علیه السلام عدس پاک میکند و گاه بچهها را نگه میداشت. چنانکه در موردی فاطمه زهرا سلام الله علیها به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم عرض کرد:
«ای رسول خدا! هر دو دستم به علّت آرد کردن گندم با آسیاب دستی ورم کرده، با این حال دیشب مشغول آرد کردن گندم بودم و ابوالحسن (علی علیه السلام ) حسن و حسین علیه السلام را نگهداری و حمل میکرد.» )(3)(
جلسه اول: سبکبار بودن
سادهزیستی از سنتهای حسنهای است که از سیره معصومین علیه السلام به یادگار مانده است. مولای متقیان علی علیه السلام در یک کلام زیبا مردم را به ساده زیستی سفارش کرده و فرمود: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا؛ )(1)( سبکبار شوید تا برسید.»
خاطرهای از شهید رجایی
«شهید رجایی» که به ریاست جمهوری انتخاب شده بود، هیچگاه از سنت حسنه ساده زیستی دست بر نداشت و مانند مردم عادّی زندگی میکرد. وی در یکی از خاطرات خود میگوید: «یک بار که اتوبوس دو طبقه سوار شده بودم، راننده اتوبوس با شاگرد خود در مورد افزایش قیمت پیکان که به یکصدهزار تومان رسیده بود صحبت میکرد و میگفت: شنیدهای که قیمت پیکان صدهزار تومان شده است؟ شاگرد به او گفت: بشود یک میلیون تومان، آن موقع که قیمت سی هزار تومان بود، ما قشر مستضعف نمیتوانستیم ماشین بخریم، حالا هم نمیتوانیم، بعد نگاهی به من کرد و به راننده گفت: مثلا این آقا را ببین! چقدر شبیه آقای رجایی است! ولی حالا او کجا زندگی میکند و با چه ماشینهایی رفت و آمد میکند و این بنده خدا هم آمده سوار اتوبوس دو طبقه شده است. راننده هم حرف او را تأیید کرده و کلی هم به من بد و بیراه گفت. من به او گفتم: آقای راننده! حالا شما از کجا میدانید شاید این بنده خدا هم مثل شما زندگی میکند. راننده جواب داد: نه آقا، تو هم دلت خوش است، شما چقدر سادهای! آنها زندگیای دارند که به خیال من و تو هم نمیرسد، شاگرد او هم مرتب حرف راننده را تأیید میکرد و من نگفتم که خود رجایی هستم.» )(2)(
مکن تعلق خاطر به نقش صفحۀ دهر
جریده وار همی زی و ساده وش میباش
جامی
جلسه دوم: آفات دوری از سادهزیستی
زندگی تشریفاتی و دوری از سنت حسنه سادهزیستی آفات زیادی به دنبال دارد که یکی از آنها سختی حساب روز قیامت است.
علی علیه السلام در مورد جمع ثروت و زندگیهای تشریفاتی میفرماید: «فِی حَلالِهَا حِسابٌ وَ فِی حَرامِهَا عِقابٌ؛ )(1)( اموال حلال [در زندگی] حساب دارد و اموال حرام عقاب و کیفر دارد.»
حضرت سلیمان علیه السلام از خداوند متعال زندگی شاهانه خواست و عرضه داشت: (هَبْ لِی مُلْکا لا یَنْبَغی لاَِحَدٍ مِنْ بَعْدی)؛ )(2)( «پروردگارا! مرا حکومتی عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد!» خداوند متعال هم خواسته او را اجابت کرد و آن حضرت به زیباترین زندگی شاهانه دست یافت. حضرت سلیمان علیه السلام تمام دستورات شرعی را اعم از واجب و مستحب انجام میداد و معصوم بود و هیچ گناهی از وی صادر نشد. با این حال حضرت صادق علیه السلام میفرماید: «حضرت سلیمان علیه السلام به خاطر پادشاهی دنیا بعد از همه پیامبران به بهشت داخل خواهد شد.» )(3)(
بلی آنانکه از زندگی ساده دست کشیده و به دنبال تجملات و مادیات هستند، گرچه انسانهای پاک و بیگناهی هم باشند، از محاسبه روز قیامت در امان نخواهند بود.
امیرمؤمنان علیه السلام در شب 19 ماه رمضان منزل دخترش حضرت امکلثوم سلام الله علیها مهمان بود، هنگامی که دو نوع خورشت را در سفره امکلثوم سلام الله علیها مشاهده کرد (دو قرص نان جو، کاسهای شیر و اندکی نمک در آن سفره بود) فرمود: «دخترم یکی از آنها را بردار، مگر نمیدانی من در زندگی پیرو حضرت رسول صلی الله علیه وسلم هستم؟» سپس فرمود: «دخترم! هر که خوراک و پوشاک او در دنیا نیکوتر است، ایستادن و انتظار او در قیامت نزد خداوند بیشتر خواهد بود. در حلال دنیا حساب و در حرامش عقاب خواهد بود.» )(1)(
داستانی از محدث قمی(رحمه الله)
مردی از بازرگانان تهران تا آخر عمر وجه مختصری به محدث قمی(رحمه الله) میداد و ایشان با کمال سادگی و قناعت زندگی میکرد. در اواخر عمر شخصی از همدان به نجف اشرف آمد و ایشان را در خانهاش ملاقات کرد. ضمن گفتگو، از وضع شخصی محدث نیز سؤال کرد. آن مرحوم هرچه بود گفت. شخص همدانی در موقع رفتن مبلغی پول به ایشان داد، ولی هر چه اصرار کرد محدث قمی(رحمه الله) نپذیرفت. پس از رفتن وی فرزند بزرگش گفت: «پدرجان! چرا نپذیرفتی؟» جواب داد: «گردنم نازک و بدنم ضعیف است، طاقت جواب خدا را در قیامت ندارم!» سپس از سادهزیستی امیرمؤمنان علی علیه السلام یاد کرده و به موعظه اهل خانه پرداخت. )(2)(
نظر آنان که نکردند بدین مشتی خاک الحق انصاف توان داد که صاحب نظرند
جلسه سوم: آفات دوری از ساده زیستی
زندگی تشریفاتی خوی استکباری و طغیان در مقابل فرامین الهی را تقویت میکند. قرآن میفرماید: (انَّ الانْسانَ لَیَطْغی اَنْ رَآهُ اسْتَغْنی)؛ )(1)( «بیتردید انسان از اینکه خود را بینیاز ببیند، سر به طغیان برمی دارد.»
ثعلبه انصاری و پیامبر صلی الله علیه وسلم
«ثعلبه انصاری» زندگی سادهای داشت. روزی دلش خواست که وضعش بهتر شده و زندگی مرفّهی داشته باشد. راز دلش را با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در میان نهاد و از آن حضرت تقاضا کرد که در این مورد برایش دعا کند و عرضه داشت: «یا رسول اللّه! از خدا بخواه تا من مالدار شوم و قول میدهم به حق خدا گردن نهاده و از مستمندان دستگیری کنم.» پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای ثعلبه! برو قناعت کن و آنچه را که خدا برایت عطا کرده شکرگزاری کن!»
امّا او دست بردار نبود. بار سوم که پیش پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد، حضرت دست به دعا برداشته و عرض کرد: «پروردگارا! از فضل خود ثعلبه را روزی کن!» بعد از این دعا بود که ثروت از هر سو به طرف ثعلبه روی آورد و چند عدد گوسفند او به گلهای تبدیل شد، تا اینکه دیگر نتوانست در شهر مدینه بماند.
1) . علق/6.
او قبلا نمازهای پنجگانه خود را با پیامبر صلی الله علیه وسلم در مسجد میخواند ولی بعد از ثروتمند شدن، کمکم نمازهای روزانه به هفته تبدیل شد و چیزی نگذشت که گرفتاری دنیوی او را به کلّی از مسجد و نماز جماعت محروم کرد. هنگامی که آیه زکات نازل شد، نماینده پیامبر صلی الله علیه وسلم برای گرفتن زکات از گوسفندان و شتران بیشمار ثعلبه به بیابانی که او در آنجا دامداری میکرد آمد. اما ثعلبه در مقابل نامه پیامبر صلی الله علیه وسلم که از او درخواست زکات کرده بود برآشفت و گفت: «یعنی چه؟ مگر ما کافریم که جزیه بدهیم؟» و بعد پرداخت زکات را به بعد موکول نمود.
هنگامی که سخنان او به گوش پیامبر صلی الله علیه وسلم رسید، حضرت دو بار فرمود: «وای بر ثعلبه!» بعد از تمرّد ثعلبه از فرمان پیامبر صلی الله علیه وسلم ، آیه نازل شد که: (فَلَمّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وهُمْ مُعْرِضُونَ)؛ )(1)( «هنگامی که خداوند از فضل خود به آنان (بعضی از مسلمانان) بخشید، بخل ورزیده و از فرمان خدا سرپیچی کرده و روی برتافتند.» )(2)(
و این چنین است که دوری از سادهزیستی و روی آوردن به تجملات و زندگی تشریفاتی، انسان را از ارزشهای الهی و خدوند متعال جدا میکند.
جلسه چهارم: قناعت و عزت نفس
سنت حسنۀ سادهزیستی در زندگی انسان آثار و برکات فراوانی دارد که یکی از آنها عزت نفس است. علی علیه السلام میفرماید: «مِنْ عِزّ النَّفْسِ لُزُومُ القَناعَةِ؛ )(1)( از عوامل عزت نفس پایبندی به قناعت [و ساده زیستی] است.»
دست طلب چو میکنی پیش کسان دراز پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
در حالات «شیخ انصاری(رحمه الله)» آمده است: «یکی از ثروتمندان ایران هنگام سفر به مکه مبلغی به شیخ انصاری(رحمه الله) بخشید تا منزلی برای خویش تهیه کند، ولی شیخ بر اثر بلند طبعی و آزادگی از آن مال استفاده شخصی نکرد و همه آن مبلغ را برای ساختمان یک مسجد و خرید زمین آن مصرف نمود. امروزه آن مسجد به نام شیخ انصاری(رحمه الله) در شهر مقدس نجف معروف است. آن مرد هنگامی که از حرکت خداپسندانۀ شیخ انصاری(رحمه الله) آگاه شد، ارادتش به وی افزون گشته و مناعت طبع وی را تحسین نمود.
او نه تنها ساده میزیست و عزت نفس و آزادگی خود را حفظ میکرد، بلکه به دیگران نیز در این زمینه توصیهها مینمود. هنگامی که «شیخ منصور»، برادر شیخ انصاری(رحمه الله) در زمان مرجعیت عامّه وی برای زیارت عازم مشهد مقدس رضوی شد، شیخ انصاری(رحمه الله) در موقع بدرقه برادرش به او سفارش نمود: «در این سفر خواه ناخواه بین تو و شاه و اُمرای دولت ایران ملاقاتی روی خواهد داد. مواظب باش عزت نفس را از دست ندهی و از آنها وجهی را نپذیری و به این وسیله خود را بنده آنان نسازی! و اگر از ایشان چیزی پذیرفتی دیگر حق نداری پیش من بیایی. بلکه در بازگشت از مشهد در دزفول بمان!»
1) . میزان الحکمه، ج3، ح17139.
شهید مدرس
آیت اللّه «سیدحسن مدرس»(رحمه الله)، از جمله آزادمردانی است که عزت نفس خود را در پرتو سادهزیستی بهدست آورده بود. اودر این مورد گفته است:
اگر من نسبت به بسیاری از مسائل و اسرار آزادانه اظهار عقیده میکنم و هر حرف حقی را بیپروا میزنم، برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم نمیخواهم. اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمایید، آزاد میشوید.» )(1)(
1) . فرهنگ کوثر، ش36، ص22.
مقاله حاضر، رهاوردی است در پانزده موضوع که برای استفاده مبلغان محترم در ماه ضیافت الهی جهت بهرهبرداری در سخنرانیهای مذهبی گردآوری شده است. این موضوعات به صورت مستقل و مجزا از یک دیگر بوده و در هر کدام ابتدا به آیات و روایات مربوط روی آورده شده، سپس به بیان یک یا چند داستان از سیره معصومین علیه السلام پرداخته و در پایان بسیاری از آنها توسلی مرتبط با موضوع مورد نظر را جهت حسن ختام آورده است که امید است مورد استفاده قرار گیرد.
قرآن کریم میفرماید: «وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ» )(1)( ؛ «و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس میگزارد و هر کس ناسپاسی کند، بیگمان پروردگارم بینیاز و کریم است.»
و در روایات آمده است:
قال الإمام الجواد علیه السلام : «نِعْمَةٌ لا تُشْکَرُ کَسَیِّئَةٍ لا تُغْفَرُ؛ )(2)( نعمتی که شکر نشود، مانند گناهی است که بخشیده نشود.»
قال الباقر علیه السلام : «لَا یَنْقَطِعُ الْمَزِیدُ مِنَ اللَّهِ حَتَّی یَنْقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ الْعِبَادِ؛ )(3)( فزونی و برکت خداوند [از بندگان] قطع نمیشود، مگر آنکه شکرگزاری بندگان قطع گردد.»
سجده شکر
هشام بن احمر میگوید: روزی با امام کاظم علیه السلام همراه بودم و مسیری را با هم طی میکردیم و هر یک سوار بر مرکب خود بودیم که ناگاه دیدم امام زانویش را خم کرد و پای از رکاب بیرون آورد. سپس از اسب پیاده شد و در گوشهای به سجده افتاد و سجدهای طولانی به جای آورد. وقتی که امام سر از سجده برداشت، با تعجب از ایشان پرسیدم: قربانت شوم! چرا این سجده طولانی را به جای آورید؟ امام در پاسخم فرمود: «در حال حرکت به یاد نعمتی از نعمتهای خداوند که به من ارزانی داشته، افتادم و خواستم بیدرنگ با سجدهای، شکر آن نعمت را به جای آورم.» )(1)(
شکر و افزونی نعمت
1) .الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، قم، دار الاسوه، وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه، چاپ هشتم، 1375 ه.هـ ش، ج2، ص98.
امام صادق علیه السلام به همراه «مسمع» در سرزمین «منا» حضور داشت و چند نفر از اصحاب نیز با ایشان همراه بودند. ظرفی انگور میان آنها بود و امام و دوستانش مشغول خوردن آن بودند. در این لحظه، گدایی آمد و از امام تقاضای چیزی کرد. امام خوشهای انگور از میان ظرف برداشت و به او داد. مرد گدا نگاهی تحقیرآمیز به انگور کرد و گفت: احتیاجی به انگور ندارم. اگر سکّه هست، به من بدهید. امام انگور را در ظرف گذاشت و فرمود: خداوند به تو وسعت دهد! گدا فهمید که امام چیز دیگری به او نمیدهد. از این رو، راهش را گرفت و رفت. اندکی که رفت، پشیمان شد و برگشت و گفت: پس همان خوشه انگور را بدهید.
لحظهای بعد، مردی دیگر آمد و از امام تقاضای کمکی کرد. امام سه حبه انگور از خوشه جدا کرد و به او داد. مرد گدا حبههای انگور را گرفت و خدا را شکر کرد و گفت: شکر پروردگار جهانیان را که به من روزی عطا نمود. خواست برود که امام به او فرمود: بایست! سپس برای تشویق او که چنین در قبال نعمت، خدا را شکر کرده بود، دو دست مبارکش را از انگورهای ظرف پر کرد و به او داد. گدا گرفت و دوباره گفت: خدای متعال را شکر که به من روزی عنایت فرمود. وقتی خواست برود، امام از این شکرگزاری خرسند شد و فرمود: همین جا بایست. آن گاهرو کرد به غلام خود و پرسید: چند سکه همراه داری؟ غلام عرض کرد: حدود بیست سکه. امام فرمود: آن را به این مرد بده! مرد سکهها را گرفت و باز هم برای شکرگزاری به درگاه خداوند گفت: بار خدایا! تو را شکر میگزارم. پروردگارا! این نعمت از جانب توست و تویی که یکتا و بیهمتایی.
سپس خواست خداحافظی کند تا برود که امام برای چندمین بار از او خواست که بایستد. آن گاه از جای خود برخاست و عبای خویش را از دوش برداشت و به فقیر داد و فرمود: بپوش! مرد فقیر عبا را بر شانه انداخت و دست به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداوندا! از تو سپاسگزارم که به وسیله این بنده مؤمنت مرا پوشانیدی. آن گاهرو کرد به امام صادق علیه السلام و عرض کرد: خداوند به شما جزای خیر دهد! سپس خداحافظی کرد و دور شد.» )(1)(
توسل
شکر در همه حالات، شعار والای مکتب سرخ حسین علیه السلام است؛ آن گونه که خود از حنجره تاریخ این شعار را در گوش جان بشریت سر داد و دانش آموختگان مکتب او نیز به بهترین شکل او را پاسخ گفتند؛ همچون پسر عم وارسته امام، مسلم بن عقیل که پیش از شهادت خویش هنگامی که از پلههای دارالاماره بالا میرفت، مدام زیر لب میگفت: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلی کُلِّ حالٍ؛ )(2)( در همه حال، حمد مخصوص خداست.»
یزیدیان فریبکارانه مسلم بن عقیل را به دارالاماره کشاندند. عبیدالله برای انتقام از مسلم علیه السلام ، بکیر بن حمران را فرا خواند. او میدانست که وی در نتیجه جنگ با مسلم علیه السلام ، ضربهای از او خورده است. به این منظور، او را که کینه بیشتری از بقیه نسبت به مسلم علیه السلام داشت، برای کشتن او انتخاب کرد و به او گفت: خودت او را بر بالای بام دارالاماره ببر و گردنش را بزن! )(3)(
بکیر نیز او را بر بالای دارالاماره برد و در حالی که بر لبش شکر خدا بود، گردنش را زد و بدنش را به میان جمعیتی که پایین دارالاماره منتظر بودند، افکند.
امّا مسلم آن بنده شاکر خداوند تا لحظه شهادت به یاد امام حسین علیه السلام بود. )(1)(
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر زخاک بر آرم به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
1) . الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1409 هـ ق، ج3، ص274؛ مروج الذهب، ج3، ص70؛ بحارالانوار، ج44، ص358؛ العوالم، ج17، ص207؛ تاریخ الطبری، ج5، ص378.
در قرآن کریم خداوند میفرماید:
«وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ»؛ )(1)( «و کسانی که از گناهان بزرگ و زشتکاریها دوری میکنند و چون به خشم درآیند، در میگذرند.»
در روایات میخوانیم:
قال أمیرالمؤمنین علیه السلام : «الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ کَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَ مَنْ أَطْلَقَهُ کَانَ أَوَّلَ مُحْتَرَقٍ بِهَا؛ )(2)( غضب، آتشی افروخته است. هر کس خشم خود را فرو نشاند، آن آتش را خاموش کرده و هر کس غضبش را رها کند، خود اوّلین کسی است که به آتش آن میسوزد.»
قال الباقر علیه السلام : «مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِیمَاناً یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ )(3)( هر کس خشم [خود] را فرو نشاند، در حالی که میتواند آن را ادامه دهد، خداوند در روز رستاخیز قلبش را پر از آرامش و ایمان خواهد ساخت.»
تأثیر کظم غیظ
روزی امام سجاد علیه السلام نزد یاران و اصحاب خویش نشسته بود که یکی از بستگان ایشان آمد و با دیدن صمیمیت امام با یارانش عصبانی شد و به امام ناسزا گفت و رفت. امام چیزی نگفت. وقتی مرد رفت، امامرو به اصحاب خود کرد و فرمود: «آنچه را که این مرد گفت، شنیدید. اکنون دوست دارم به همراه من بیایید تا نزد او برویم و من نیز پاسخم را به او بگویم.» همگی پذیرفتند و گفتند: ما حاضریم؛ اما دوست داشتیم شما همانجا پاسخش را میدادید و ما نیز هر آنچه میخواستیم، به او میگفتیم. امام علیه السلام نعلین خود را پوشیدند و به اتفاق حاضران به راه افتادند. حضرت در راه این آیه را زیر لب میخواند: «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ». )(1)(
امام علیه السلام به در خانه مرد رسید و او را صدا زد و فرمود: به او بگویید علی بن الحسین علیه السلام آمده و با تو کار دارد. مرد همین که متوجه شد، امام سجاد علیه السلام آمده است، در حالی که آماده دفاع و مقابله بود، بیرون آمد. هنگامی که چشم امام به او افتاد، فرمود: «ای برادر! ساعتی پیش نزد من آمدی و آنچه را که خواستی، به من نسبت دادی و رفتی. اگر آن نسبتهایی که به من دادی، در من هست، هم اکنون استغفار میکنم و از خدا میخواهم که مرا ببخشاید؛ اما اگر آنچه گفتی در من نیست، از خداوند میخواهم که تو را ببخشاید.» مرد که از سخنان امام علیه السلام سخت غافلگیر شده بود، نزدیک آمد و پیشانی حضرت را بوسید و عرض کرد: آنچه گفتم، در شما نیست و خود به آنچه که به شما نسبت دادم، سزاوارترم. سپس از امام علیه السلام طلب بخشش نمود. )(2)(
توسل
البته باید متذکر شد که فرو خوردن خشم در همه حال نکوهیده نیست و در مواردی حتی میتوان از آن با تعبیر «خشم مقدس» یاد کرد؛ چنان که قرآن کریم فرموده است: «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ». )(1)( هرگاه این غیرت دینی و خشم مقدس خدشهدار شود، دین خدا بییاور مانده، فجایع بزرگی به بار میآید. جامعه اسلامی از بدو تشکیل همواره با چنین چالشی مواجه بوده است و هرگاه خشم مقدس از بین رفته، اسلام در خطر تهدید قرار گرفته است.
در دوران امام حسین علیه السلام نیز چنین اوضاعی بود. آن حضرت در آستانه رواق شهادت ایستاد و در واپسین روزهای زندگانی پرخیر و برکت خویش آنان را که بر طاغوت زمان خود نمیشوریدند، نکوهید و یاران خود را که خشم برای خدا در نگاههایشان موج میزد، ستایش نمود و آشکارا فریاد برآورد:
«أَ لَا تَرَوْنَ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَی عَنْهُ؛ )(2)( آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی صورت نمیگیرد؟»
امام علیه السلام در آخرین ساعات، سخن پدر خویش را با کوفیان تکرار کرد و به آنان فرمود: «یا أَهْلَ الْکُوفَةِ قُبْحاً لَکُمْ وَ تَرَحاً؛ )(1)( ای اهل کوفه! قُبح و زشتی و حُزن و اندوه بر شما باد.» تا شاید این کلمات آشنا در آنان تأثیری بگذارد.
شاید بتوان گفت: یکی از نمودهای خشم امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، صحنهای از پیکار است که دشمن پیش از شهادت امام علیه السلام ، به سوی خیمهگاه ایشان هجوم آورد و امام علیه السلام با پیکری خونین و ناتوان از زخمهای بیشمار فریاد برآورد: «وَیْحَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ... أَنَا الَّذِی أُقَاتِلُکُمْ وَ تُقَاتِلُونِّی وَ النِّسَاءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ فَامْنَعُوا عُتُاتَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِی مَا دُمْتُ حَیّا؛ )(2)( نفرین بر شما ای پیروان خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز رستاخیر نمیترسید، پس [لااقل] در دنیایتان آزاده باشید... این من هستم که با شما میجنگم و شمایید که با من میجنگید؛ در حالی که بر زنان گناهی نیست. پس تا هنگامی که من زنده هستم، سرکشان خود را از تعرض به حرم من باز دارید!»
از آرامش با تعبیر «سکینه» و «اطمینان» در آیات و روایات و متون دینی ما یاد شده است. آرامش و اطمینان قلبی هدیهای آسمانی است که خدا آن را به مؤمنان ارزانی میدارد.
قرآن میفرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ )(1)( «همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرام میگیرد.»
در احادیث نیز آمده است:
1) . رعد/ 28.
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «لَیْسَ الْبِرُّ فِی حُسْنِ اللِّباسِ وَ الزِّی وَ لَکِنَّ الْبِرَّ فِی السَّکِینَةِ وَ الْوَقَارِ؛ )(1)( نیکویی در زیبایی لباس و زندگی نیست؛ بلکه نیکویی در آرامش خاطر و وقار است.»
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «اِنَّ... أَحْسَنَ زینَةِ الرَّجُلِ السَّکینَةُ مَعَ الْایمانِ؛ )(2)( همانا... نیکوترین زیبایی فرد، آرامش خاطر به همراه ایمان است.»
الگوی راستین آرامش خاطر
روزی عربی بادیه نشین با شترش به مدینه آمد و مدعی شد که حاضر است با پیامبر صلی الله علیه وسلم مسابقه شتردوانی بدهد. شوری در میان اصحاب افتاد و همگی یقین کردند که شتر چابک رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مسابقه پیروز خواهد شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به همراه رقیب خود و حاضران به میدان مسابقه رفتند. هیجان عجیبی در بین مردم افتاده بود. مسابقه آغاز شد؛ ولی برخلاف انتظار اصحاب، شتر پیامبر صلی الله علیه وسلم عقب ماند و در رقابت شکست خورد. آن دسته از اصحاب که درباره شتر پیامبر صلی الله علیه وسلم باور ویژهای پیدا کرده بودند، از این پیشامد بسیار ناراحت شدند و چهرههایشان درهم کشیده شد. پس از انجام مسابقه، پیامبر صلی الله علیه وسلم متوجه ناراحتی آنان گردید و به آنان فرمود: «این موضوع ناراحتی ندارد. شتر من چون از دیگر شتران جلو میافتاد، به خود بالید و مغرور شد و این سبب شکست او گردید.» آن حضرت حتی برای لحظهای هم آرامش خود را به موجب شکست بر هم نزد؛ در حالی که اصحاب ایشان از این پیشامد نگران شدند. )(3)(
آرامش توأم با تسلیم
خانه امام باقر علیه السلام مملوّ از جمعیت بود و شیعیان برای دیدار با امام نزد ایشان آمده بودند. صدای گریه برخی از افراد خانواده امام، حاضران را بر آن داشت که بدانند چه اتفاقی افتاده است. پس از مدتی متوجه شدند که یکی از فرزندان امام باقر علیه السلام به شدت بیمار و در بستر آرمیده است. این موضوع سبب نگرانی خانواده امام شده بود. امام مقداری از مهمانان خود پذیرایی کرد و پیش آنها نشست. دیری نگذشت که صدای شیون زنان و کودکان از اندرونی خانه امام به گوش رسید و همه فهمیدند که کودک از دنیا رفته است. امام علیه السلام از جایش برخاست و به اتاق درونی رفت و پس از اندکی با چهرهای گشاده بازگشت و دوباره پیش مهمانان خود نشست. یکی از آنان از امام اجازه گرفت تا سؤالی مطرح کند.
او از امام علیه السلام پرسید: هنگامی که ما صدای شیون و گریه شنیدیم، با خود انگاشتیم که حتماً برای شما از این مصیبت، اندوه و تشویشی زیاد حاصل میشود؛ اما اکنون شما را با چهرهای گشاده میبینیم. ما ترسیدیم برای شما اتفاقی بیفتد؛ ولی اکنون شما را گونهای دیگر یافتیم.
امام باقر علیه السلام با چهرهای آرام و قلبی مطمئن فرمود: «إِنَّا لَنُحِبُّ أَنْ نُعَافَی فِیمَنْ نُحِبُّ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ سَلَّمْنَا فِیمَا یُحِبُّ؛ )(1)( به درستی که ما نیز میخواهیم آنکه دوستش داریم (فرزندمان)، در سلامت باشد؛ ولی وقتی که [خواست و] امر خدا [در مورد ما] نازل شد، به آنچه او دوست میدارد، تسلیم میشویم.»
توسل
امام حسین علیه السلام مظهر آرامش با ذکر و یاد خداست و عاشورای او کانون ذاکران الهی. او در بحرانیترین شرایط و پیشامدها به یاد خدا بود و ذکر او را بر زبان جاری میساخت. امام سجاد علیه السلام در این باره میفرماید: «[در روز عاشورا] آن گاه که بیمار بودم و توان حرکت نداشتم، صدای پدرم را میشنیدم که برای اصحابش سخن میگفت و میفرمود: «أُثْنِی عَلَی اللَّهِ أَحْسَنَ الثَّنَاءِ وَ أَحْمَدُهُ عَلَی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ... أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَی وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی؛ )(2)( خدا را به نیکوترین وجه میستایم و او را در هر شادی و غم ستایش میکنم... اما بعد، من یارانی با وفاتر و بهتر از یاران خویش سراغ ندارم.»
آری، او در گرماگرم نبرد همواره ذکر «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ» را بر زبان جاری میساخت. )(3)(
1) . بحارالانوار، ج46، ص301؛ وسائل الشیعه، ج3، ص286؛ أئمتنا، ج1، ص344.
2) . العوالم، ج17، ص243؛ تاریخ الطبری، ج3، ص315؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص559؛ بحارالأنوار، ج44، ص392.
3) . الدمعة الساکبة، محمدباقر بهبهانی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1409 هـ ق، ج4، ص351؛ معالی السبطین، ج2، ص22.
از جمله جانکاهترین لحظات و دلخراشترین صحنههای عاشورا، لحظهای بود که امام علیه السلام یکه و تنها به سوی خیمه گاه خویش آمد و از خواهرش زینب سلام الله علیها، کودک شیرخوار خود علی اصغر علیه السلام را طلب نمود و فرمود: «ناوِلُونی عَلِیّاً ابْنِیَ الطِّفْلَ حَتَّی اُوَدِّعَهُ؛ فرزند کوچکم علی را به من دهید تا با او خداحافظی کنم.»
او را در آغوش گرفت و بوسید و به او نگریست و زیر لب گفت: «وَیْلٌ لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ إِذا کانَ خَصْمَهُمْ جَدُّکَ؛ وای بر این مردم که جدّ تو [رسول الله] دشمن آنان باشد.» آن گاه او را به سوی میدان برد تا جرعه آبی برایش طلب کند و در این لحظه، «حرمله بن کاهل اسدی» تیری به سوی کودک پرتاب کرد و او را به شهادت رساند. امام علیه السلام دستش را زیر گلوی علیاصغر گرفت و خون آن را به آسمان پاشید. )(1)(
امام باقر علیه السلام فرمود: «فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَی الْأَرْضِ؛ )(2)( حتی قطرهای از آن خون هم به زمین نریخت.» و امام حسین علیه السلام حتی در این لحظه جانسوز هم اطمینان خود را به خدای خویش از کف نداد و آرام و مطمئن فرمود: «هَوْنٌ عَلَیَّ ما نَزَلَ بیأَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ؛ )(3)( آنچه بر من نازل میشود، برایم آسان است؛ چرا که خداوند آن را میبیند.»
در ادبیات ما «بصیرت» با تعابیری چون: بینش، فهم عمیق، درک قلبی و آگاهی مفهوم سازی میشود. این ویژگی به واسطه معرفت عمیق و تفکر و تدقیق حاصل میشود.
قرآن کریم میفرماید: «قَدْ جَاءَکُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا» )(1)( ؛ «دلایل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ کسی که (بوسیله آن حق را) ببیند، به سود خود اوست؛ و کسی که از دیدن آن چشم بپوشد، به زیان خودش میباشد.»
و در روایات میخوانیم:
1) . انعام/104.
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «لَیْسَ الأَعْمی مَنْ یُعْمی بَصَرُهُ إِنَّمَا الأَعْمی مَنْ تُعْمی بَصیرَتُهُ؛ )(1)( نابینا کسی نیست که چشمانش کور است؛ به درستی که نابینا کسی است که بصیرت ندارد.»
قال الصادق علیه السلام : «الْعَامِلُ عَلَی غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَی غَیْرِ الطَّرِیقِ وَ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ مِنَ الطَّرِیقِ إِلَّا بُعْداً؛ )(2)( کسی که بدون بصیرت [و آگاهی] کاری انجام دهد، مانند رهگذری است که از بیراهه میرود و هر چه سریعتر برود، بیشتر از راه دور میگردد.»
چیستی بصیرت در دین
«حسن صیقل» که از شاگردان امام صادق علیه السلام بود، روزی از امام پرسید: «اینکه مردم روایت میکنند یک ساعت تفکر و اندیشه کردن از یک شب عبادت برتر است، یعنی چه؟ و چگونه اندیشهای مراد است؟ امام علیه السلام به او فرمود: «یعنی اینکه آن گاه که از کنار ویرانهای گذشتی و یا از کنار خانه مخروبهای که خالی از سکنه بود، عبور کردی، به آن بگویی آنان که مدتها در تو زیستند، اکنون کجایند؟ آنان که تو را ویران ساختند، کجا هستند؟ چه شده است تو را و بر تو چه رفته که اکنون سخن نمیگویی؟» )(1)(
عبادت بدون بصیرت
روزی «اسحاق بن عمار» خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: مولای من! در همسایگی خانه من مردی زندگی میکند که بسیار نماز میخواند و اهل دستگیری از نیازمندان است و بسیار به حج میرود و من در زندگیام هیچ گونه خلافی نسبت به خاندان رسالت در او ندیدهام. این مرد چگونه آدمی است؟ امام صادق علیه السلام پرسید: «فهم و بصیرت او چگونه است؟» پاسخ داد: از نظر بینش و آگاهی در سطح پایینی است و بصیرتی در دین خود ندارد. امام علیه السلام نیز بیدرنگ پاسخ فرمود: «پس درجهاش هم با این عبادات بالا نخواهد رفت.» )(2)(
توسل
مولای متقیان، علی علیه السلام جامعه خود را به جهت نداشتن این ویژگی همواره به باد انتقاد میگرفت و خطاب به آنها میفرمود: «خَفَّتْ عُقُولُکُمْ وَ سَفِهَتْ حُلُومُکُمْ فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ وَ أُکْلَةٌ لآِکِلٍ وَ فَرِیسَةٌ لِصَائِلٍ؛ )(1)( عقلهای شما سست و اندیشه و افکارتان سفیهانه است و به مانند نشانهای بیحرکت برای یک تیرانداز [در خطر بلایید] و لقمهای آماده برای خوردن و صیدی [بیدفاع]برای صیاد هستید.»
اما آن حضرت، رزمندگان راستین جبهه را که خود را میشناختند و حق را از باطل تشخیص میدادند، با تعبیر «حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی أَسْیافِهِمْ» )(2)( یاد میکند و برندگی شمشیر آنان را در صیقل فولاد نمیداند، بلکه در بصیرت آنان میداند.
ویژگی برجسته یاران اباعبدالله الحسین علیه السلام نیز بصیرت است؛ چنان که در زیارت نامه حضرت عباس علیه السلام چنین میخوانیم: «وَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَی بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِین؛ )(3)( به درستی که تو با بصیرت در دین خود به شهادت رسیدی؛ در حالی که به پاکان اقتدا کرده بودی.»
امام صادق علیه السلام نیز در توصیف ایشان میفرماید: «کانَ عَمُّنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَلِیٍ علیه السلام نافِذَ الْبَصیرَةِ صَلَبَ الإْیمانِ؛ )(1)( عموی ما حضرت عباس بن علی علیه السلام دارای بصیرتی عمیق و ایمانی راسخ و استوار بود.» و البته این ویژگی خاص شهدای اهل بیت علیه السلام در کربلا نبود؛ سایر یاران و دیگر مدافعان امام نیز در این خصوص از درجات بالا و والایی برخوردار بودند. از جمله آنان «نافع بن هلال مرادی» بود که در شب عاشورا به نمایندگی از همگان برخاست و گفت: «... فَإِنَّا عَلی نِیَّاتِنا وَ بَصائِرِنا؛ )(2)( ... به تحقیق که ما بر نیت و بصیرتمان استواریم.» او از جمله یاران بصیر حسین علیه السلام بود که در روز عاشورا از امام اجازه میدان خواست و شمشیر خود را کشید و به سوی دشمن یورش برد و شهید شد.
زیارت قبور مؤمنان
قال ابن أبی شیبة: «إِنَّ النَّبِیَّ یَأْتی قُبُورَ الشُّهَداءِ بِأُحُدٍ عَلی رَأْسِ کُلِّ حَوْلٍ السَّلامُ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ؛ )(1)( پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در هر سال بر سر قبور شهدای جنگ احد میآمد [و میفرمود:] سلام بر شما باد به جهت صبری که نمودید. پس چه نیکوست خانه آخرت شما.»
زیارت معصومین علیه السلام
1) . المستدرک علی الصحیحین، حاکم النیسابوری، بیروت، دارالفکر، 1398 هـ ق، ج1، ص533.
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «مَنْ أَتانی زائِراً کُنْتُ شَفیعَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ؛ )(1)( هر کس به زیارت من بیاید، در روز رستاخیز شفیع او خواهم بود.»
قال الصادق علیه السلام : «وَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ علیه السلام عَارِفاً بِحَقِّهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَوَابَ أَلْفَ حَجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَقْبُولَةٍ...؛ )(2)( هر کس امام حسین علیه السلام را در حالی که دانای به حق اوست، زیارت کند، خداوند پاداش هزار حج قبول شده و هزار عمره قبول شده را بر او مینویسد....»
روح عوامانه در زیارت
آیا این یک امتیاز نیست که حدود 15 سال در نجف اشرف حتی یک شب تشرف امام خمینیرحمه الله به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام ترک نشده باشد؟ از مرحوم حاج آقا مصطفی نقل شده که یک شب طوفانی بود و بیرون رفتن از خانه بسیار سخت مینمود. من به معظم له گفتم: امیر مؤمنان علیه السلام دور و نزدیک ندارد. زیارت جامعه را که در حرم میخوانید، امشب در خانه بخوانید. امام فرمودند: «مصطفی! تقاضا دارم این روح عوامانه را از ما نگیری!» و همان شب بالاخره به حرم مشرف شدند و زیارت جامعه را در حرم مطهر خواندند. )(3)(
ارزش حائر حسینی
«ابوهاشم جعفری» که از نزدیکان امام هادی علیه السلام بود، روزی به همراه دوستش «محمد بن حمزه» به ملاقات امام رفت. ابتدا محمد بن حمزه به داخل منزل رفت و دید امام در بستر بیماری آرمیده است. وقتی بیرون آمد، به ابوهاشم جعفری خبر داد که امام به سختی بیمار است و دستور داده شخصی را از جانب ایشان به حائر حسینی بفرستند تا برای شفای وی دعا کند. ابوهاشم پرسید: آیا به امام نگفتی که من میتوانم دستور ایشان را عملی کنم و به حائر حسینی بروم؟ محمد بن حمزه پاسخ داد: نه، چنین نگفتم.
از اینرو، ابوهاشم برای کسب اجازه جهت انجام دستور امام، خدمت ایشان مشرف شد و کنار بستر امام نشست و عرض کرد: فدایت شوم! من حاضر هستم به حائر حسینی بروم و برای شفای شما دعا کنم. امام به جهت حفظ اخبار شیعیان از گزند دشمنان اهل بیت علیه السلام به ابوهاشم فرمود: «در انجام این عمل بسیار دقت کن و احتیاط نما که کسی از [دشمنان ما از] آن مطّلع نشود.» ابوهاشم اطاعت کرد و سراغ یکی از شیعیان مورد اطمینان رفت تا در این امر خطیر او را یاری نماید. آن فرد «علی بن بلال» نام داشت.
ابوهاشم جریان را با او در میان گذاشت. علی بن بلال اندکی اندیشید و پرسید: دلیل این خواسته امام را نمیفهمم. امام با حائر حسینی علیه السلام چه کار دارد؛ در حالی که ارزش و مقام خود او کمتر از حائر حسینی نیست! سخن علی بن بلال سبب تعجب ابوهاشم نیز شد و گفته او را تأیید کرد. از این رو، برخاست تا نزد امام برود و دلیل این فرمایش ایشان را بپرسد.
بنابراین، دوباره به محضر امام شرفیاب شد تا سؤال خود را مطرح نماید؛ ولی شرمندگی به او این اجازه را نداد تا سؤالش را بپرسد؛ چون این کار را تعلل و درنگ در انجام مأموریت خود میدید. اندکی نزد امام نشست و از پرسش خود منصرف شد. وقتی خواست برخیزد و برود، امام با چهرهای گشاده به او فرمود: «بنشین!» ابوهاشم وقتی لطف و گشاده رویی امام را دید، به خود جرئت داد که سؤال خود را مطرح نماید. امام لبخندی زد و در پاسخ گفت: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیز در اطراف خانه خدا طواف میکرد و حجرالاسود را میبوسید؛ در حالی که حرمت و جایگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم و هر مؤمنی از کعبه بالاتر است. همچنین پروردگار متعال فرموده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم در عرفات وقوف کند؛ در حالی که احترام ایشان از عرفات بیشتر است. سرّ این مطلب این است که این مکانها، اماکنی هستند که خدا دوست دارد در آن اماکن یاد شود. پس من نیز دوست دارم برای شفای خود در یکی از این مکانها دعا بشود که خدا آنجا را دوست میدارد و حایر حسینی از جمله همین اماکن است.» )(1)(
توسل
1) . الکافی، ج2، ص155.
نوشتهاند: روزی امیر مؤمنان علیه السلام به همراه گروهی از یاران خود از کوفه خارج شده بودند و در مسیری به سمت کربلا حرکت میکردند. اندکی که راه پیمودند، توقف نموده و از مرکب خود پایین آمده، فرمودند: «اینجا مکانی است که دویست پیغمبر خدا و دویست وصی پیغمبر و دویست نوه پیغمبر در اینجا به شهادت رسیدهاند.» سپس در آن محل گردش کرده، فرمودند: «مُنَاخُ رِکَابٍ وَ مَصَارِعُ عُشَّاقٍ شُهَدَاءَ لَا یَسْبِقُهُمْ مَنْ کَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا یَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ؛ )(1)( [اینجا] محل خواباندن مرکبها و محل افتادن عاشقان شهید بر زمین است که شهیدان قبل از ایشان بر آنها پیشی نگرفته و کسانی که پس از آنها بیایند نیز به ایشان نخواهند رسید.»
این بدان معنا بود که از ابتدای خلقت، شهیدانی مانند شهدای کربلا نیامدند و تا آخر نیز نخواهند آمد. شبیه این جمله را امام حسین علیه السلام نیز هنگام رسیدن به کربلا ادا نمود. امام از اصحاب خود پرسید: «أَهذِهِ کَرْبَلا؛ آیا اینجا کربلا است؟» پاسخ گفتند: آری، ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه وسلم ! امام فرمود: «هَذَا مَوْضِعُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ هَاهُنَا مُنَاخُ رِکَابِنَا وَ مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَقْتَلُ رِجَالِنَا وَ مَسْفَکُ دِمَائِنَا؛ )(2)( اینجا سرزمین سختی و بلا است. اینجا بارانداز مرکبهای ما و سرزمین کوچ ما و شهادتگاه مردان ما و محل ریخته شدن خونهای ماست.»
قرآن کریم میفرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»؛ )(1)( «و از نشانههای او این است که از [نوع]خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و بین شما دوستی و رحمت نهاد.»
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
«إِنَّ الْمَرْءَ یَحْتَاجُ فِی مَنْزِلِهِ وَ عِیَالِهِ إِلَی ثَلَاثِ خِلَالٍ یَتَکَلَّفُهَا وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ فِی طَبْعِهِ ذَلِکَ مُعَاشَرَةٌ جَمِیلَةٌ وَ سَعَةٌ بِتَقْدِیرٍ وَ غَیْرَةٌ بِتَحَصُّن؛ )(2)( به درستی که مرد در خانه و خانوادهاش نیاز به سه ویژگی دارد که باید خود را بدان مکلف نماید؛ حتی اگر آنها در طبع و خصلت او نباشد: رفتار زیبا، گشادهدستی به اندازه [توان]و غیرت ورزی [بر ناموس] با حفظ و پاسداری»
در دین مبین اسلام همانطور که مرد به حفظ و رعایت حقوق زن و معاشرت پسندیده با او، امر و ترغیب شده، زن نیز به برخورد و ارتباط صحیح و صادقانه با مرد توصیه و تشویق گردیده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید: «اَیُّما اِمْرَأَةٍ خَدَمَتْ زَوْجَها سَبْعَةَ اَیَّامٍ غَلَّقَ اللَّه عَنْها سَبْعَةَ اَبْوابِ النَّارِ وَ فَتَحَ لَها ثَمانِیَةَ اَبْوابِ الْجَنَّةِ تَدْخُلُ مِنْ اَیْنَما شاءَتْ؛ )(1)( هر زنی هفت روز به شوهرش خدمت کند، خداوند هفت در دوزخ را به رویش میبندد و هشت در بهشت به رویش بگشاید تا از هر در که بخواهد، وارد شود.»
الگوی زن مسلمان
نخستین زن نمونه و الگوی زن مسلمان، حضرت «خدیجه بنت خویلد» است. او تمام همّ و غمّ خویش را صرف پیشبرد اهداف پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نمود و اوّلین زنی بود که به او ایمان آورد، آن چنان که امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه «قاصعه» میفرماید: «وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا؛ )(2)( هنوز در اسلام خانهای جز خانه رسول خدا صلی الله علیه وسلم و خدیجه سلام الله علیها جمع نشده بود که من سومین آنها بودم.»
او در اوّلین برخورد با پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی او را به عنوان امین کاروان تجاری خود برگزید، یک نفر را به دنبال وی فرستاد و به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: چیزی که مرا شیفته تو کرده، راستگویی، امانتداری و اخلاق پسندیده توست. سپس کاروان خود را به او سپرد. )(3)( او سرانجام به عقد پیامبر صلی الله علیه وسلم درآمد و با مهربانی و فداکاری زندگی مشترک را با او شروع کرد و نخستین کسی بود که خبر رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم را از او شنید. )(4)( در دوره رسالت، لبخندها و مهربانیهای خدیجه سلام الله علیها بود که غبار اندوه را از چهره پیامبر صلی الله علیه وسلم میزدود و او بود که خاک و خاکستری که جاهلان روزگار بر سرش میپاشیدند، پاک میکرد و به او قوت قلب میداد. مهربانی او وقتی بیشتر آشکار شد که مسلمانان به «شعب ابی طالب» رانده شدند. ثروت و دارایی خدیجه بود که مسلمانان را از خطر نیستی نجات بخشید؛ چنان که «زهری» مینویسد:
«خدیجه سلام الله علیها برای رسول خدا صلی الله علیه وسلم چهل هزار، چهل هزار انفاق میکرد.» )(1)(
از جمله ویژگیهای خدیجه سلام الله علیها این بود که همواره سخنان پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم را تصدیق میکرد و هر تصمیمی که ایشان میگرفت، خدیجه سلام الله علیها بدون چون و چرا اطاعت مینمود. )(2)( رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «خَیْرُ نِساءِ الْعالَمینَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ وَ خِدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؛ )(3)( بهترین زنان عالم مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمدعلیهماالسلام است.»
گفتهاند هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم گوسفندی میکشت، میفرمود: «از گوشت آن به دوستان خدیجه سلام الله علیها بدهید!» میپرسیدند: چرا؟ میفرمود: «چون من دوستداران خدیجه سلام الله علیها را دوست میدارم.» )(4)(
آن گاه که عایشه در مورد علاقه پیامبر صلی الله علیه وسلم به خدیجه سلام الله علیها با ایشان بگو مگو میکرد، رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «روزی که همه مرا تکذیب میکردند، خدیجه سلام الله علیها مرا تصدیق کرد و روزی که همه از من فرار میکردند، او به من ایمان آورد و مرا تنها نگذاشت و از من حمایت کرد.» )(1)(
هنوز یک سال از حمایتهای بیدریغ او در شعب ابی طالب نگذشته بود که خدیجه سلام الله علیها پیامبر صلی الله علیه وسلم را تنها گذاشت و به آشیان الهی پر کشید. این مصیبت که با درگذشت ابوطالب علیه السلام در یک سال رخ داد، آن قدر بر پیامبر صلی الله علیه وسلم گران آمد که آن سال را «عام الحزن» نامیدند. )(2)(
اغتنام فرصت و عمر، از جمله ترکیبات غیر مصرح در قرآن کریم است؛ ولی آیاتی وجود دارد که به این مفهوم، اشاره غیر مستقیم کرده است، از جمله:
ولی در روایات با صراحت از آن سخن گفته شده است:
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «إِنَّ الْعُمُرَ مَحْدُودٌ لَنْ یَتَجَاوَزَ أَحَدٌ مَا قُدِّرَ لَهُ فَبَادِرُوا قَبْلَ نَفَاذِ الْأَجَل؛ )(2)( به درستی که عمر محدود است و هیچ کس از آنچه برای او مقدّر شده، تجاوز نمیکند. پس قبل از سر رسیدن مرگ، به آن روی نمایید!»
قال أمیر المؤمنین علیه السلام : «اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ؛ )(3)( فرصتها چون ابر میگذرند. پس فرصتهای نیکو را دریابید!»
تضییع وقت امام علیه السلام
مردی به نام «عنوان بصری» که از اصحاب خاص امام صادق علیه السلام بود، روزی در مدینه خدمت امام رسید و مسائلی را از ایشان پرسید. حضرت نیز به پرسشهای او به دقت پاسخ داد و او را قانع نمود. وقتی که پرسشهای عنوان بصری تمام شد، چون کاری نداشت، همان جا در گوشهای نشست و ساکت ماند. امام صادق علیه السلام که دید او بیهوده در گوشهای نشسته است و وقتش را بیهوده تلف میکند، به اورو کرد و فرمود:
«إِنِّی رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی أَوْرَادٌ فِی کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَلَا تَشْغَلْنِی عَنْ وِرْدِی )(1)( ؛ همانا من مردی هستم که مراجعه کننده دارم و علاوه بر آن، برای من در هر ساعتی از شبانهروز ذکر و عبادتی هست. پس مرا از اوراد و اذکارم باز ندار (وقت مرا نگیر و دنبال کار خودت برو)!»
عنوان بصری اطاعت کرد و خداحافظی نمود و رفت. روز دیگری دوباره سراغ امام آمد و از امام مسائلی را پرسید. حضرت نیز مانند دفعه پیش پاسخهای او را باز گفت و او را پند داد. دوباره عنوان بصری رفتار پیشین خود را تکرار کرد و همان جا نشست. امام که دید او دوباره مزاحم وقت وی شده، به او فرمود: «قُمْ عَنِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَی وِرْدِی فَإِنِّی امْرُؤٌ ضَنِینٌ بِنَفْسِی؛ )(2)( ای ابو عبدالله! از نزد من برخیز و برو! [خواستی که تو را نصیحت کنم،] من [هم] تو را نصیحت کردم. پس دیگر ذکر [و عبادت] مرا تباه نساز؛ چرا که من مردی هستم که نسبت به نفس خود دریغ دارم [که مبادا عمرم هدر رود].»
استفاده از وقت حتی در زندان
نوشتهاند امام رضا علیه السلام مدتی در شهر «سرخس» محبوس و تحت مراقبت شدید مأمون بود. «اباصلت هروی» میگوید: روزی به کنار خانهای که امام در آن زندانی بود، رفتم و از زندانبانان درخواست کردم که به من اجازه دهند تا با امام ملاقات کنم. آنها به من گفتند: نمیتوانی با ایشان ملاقات کنی. پرسیدم: چرا؟ گفتند: او در هر ساعت از شبانه روز مشغول به عبادت است و در هر شبانهروزی هزار رکعت نماز میخواند و فقط در ساعتی از آغاز روز، ساعتی قبل از ظهر و ساعتی هم هنگام غروب است که از نماز فارغ هستند. شاید در این ساعات بتوانی به خدمت وی برسی؛ اما در حال حاضر او مشغول به دعا و ذکر است. پس مزاحم او نشو! )(1)(
تقسیم اوقات روزانه
1) . بحارالأنوار، ج49، ص170.
در احوال پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم نوشتهاند: ایشان شبانه روز خود را به سه قسمت تقسیم کرده بودند: بخشی از آن را به عبادت و راز و نیاز و گفتگوی با خدای خویش میپرداختند، بخش دیگری را برای خانواده و انس گرفتن با همسر و فرزندان و تأمین نیازهای روحی و عاطفی آنان گذاشته بودند و بخش سوم را هم به مردم اختصاص داده بودند؛ چنان که وقتی نوبت به مردم میرسید، آنان دسته دسته به خانه ایشان مراجعه میکردند و حضرت پای صحبت و درد دل آنان مینشستند و به سخنان آنان گوش فرا میدادند و مشکلاتشان را حل مینمودند. )(1)(
توسل
1) . مکارم الاخلاق، فضل بن الحسن الطبرسی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1392 هـ ق، ج1، ص13.
اینکه در اسلام بسیار سفارش به نظم شده است، به این دلیل است که انسان بهره بیشتری از عمر و وقت خود ببرد. آن گاه که اسماء بنت عمیس با چشمانی اشکبار از حجره فاطمه سلام الله علیها بیرون آمد، کودکان آن حضرت، حسنین و زینبین علیه السلام ، از سیمای دگرگون او پی به واقعه بردند و فهمیدند که پرستوی خانه علی علیه السلام از آشیان پر کشیده است. آنان از اسماء پرسیدند: مادرشان کجاست؟ اسماء برای رعایت حال یتیمان فاطمه سلام الله علیها به آنان گفت: مادرتان خواب است. اما حسنین علیه السلام باور نکردند و فرمودند: «یا أَسْماءُ ما تَنامُ أُمُّنا فی هذِهِ السَّاعَةِ؛ ای اسماء! مادر ما هرگز در این ساعت [از روز] نمیخوابد.» چرا که آنان برنامه عبادی و برنامه استراحت مادر را در طول زندگانی او دیده بودند و وی هرگز در وقت عبادت نمیخوابید. آنان از همین جا فهمیدند که مادرشان از دنیا رفته است. اسماء گفت: «یَابْنَیْ رَسُولِ اللَّهِ لَیْسَتْ اُمُّکُما نائِمَةً قَدْ فارَقْتِ الدُّنْیا؛ )(1)( ای فرزندان رسول خدا! مادرتان خواب نیست؛ بلکه از دنیا رفته است.»
1) . بحارالانوار، ج43، ص185؛ کشف الغمة، ج1، ص500.
«مستحب» در مقابل «مکروه» به عملی گفته میشود که انجام آن رجحان دارد؛ اما واجب نیست. این واژه، اصطلاحی فقهی است و در بین آیات و روایات کمتر به کار رفته و بیشتر از معادلهای آن مانند «نافله»، «حسنه» و «عبادت» در قرآن و احادیث یاد شده است.
نافله در قرآن
به عنوان مثال، در قرآن کریم آمده است:
«وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَحْمُوداً» )(1)( ؛ «و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو [به منزلة]نافلهای باشد. امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند.»
و در روایات به عنوان نمونه میخوانیم:
1) . اسراء/79.
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «قَالَ اللَّهُ تَعَالَی مَا تَحَبَّبَ إِلَی عَبْدِی بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَحَبَّبُ إِلَی بِالنَّافِلَةِ... إِذَا دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِذَا سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ؛ )(1)( پروردگار بلند مرتبه فرمود: بنده من با هیچ چیزی که نزد من محبوبتر از واجبات باشد، خود را نزد من محبوب نگردانید. به درستی که بنده با نافله نزد من محبوب میگردد.... در این حالت، هرگاه مرا بخواند، اجابتش کنم و هرگاه [چیزی]از من درخواست کند، به او ببخشم.»
قال الصادق علیه السلام : «لا تُکَرِّهُوا إِلی أَنْفُسِکُمُ الْعِبادَةَ؛ )(2)( در عبادت خود را به سختی و اکراه نیندازید.»
نماز شب پیامبر صلی الله علیه وسلم
امام صادق علیه السلام میفرماید: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم شب را تا به صبح به طور متناوب برمیخاست و عبادت میکرد و چنین نبود که تمام شب را استراحت کند. ایشان هرگاه نماز عشا را میخواند، آب وضو و مسواک را بالای سرش مینهاد و روی آن را میپوشانید. اندکی میخوابید، سپس بیدار میشد و مسواک میزد و با ظرف آبی که بالای سرش گذاشته بود، وضو میگرفت. چهار رکعت نماز میخواند و آن گاه دوباره میخوابید. دوباره برمیخاست و مسواک میزد و وضو میگرفت و سپس چهار رکعت نماز دیگر میخواند. سپس میخوابید و بعد برمیخاست، مسواک میزد و وضو میگرفت و نماز شفع و وتر را میخواند.» )(1)(
پاک شدن روزهداران
1) . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج3، ص196.
روزی پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم به جابر بن عبدالله انصاریرحمه الله فرمودند: «ای جابر! این ماه رمضان است. هر کس روز آن را روزه بدارد و قسمتی از شب آن را به عبادت بایستد و شکم و فرج خود را از حرام باز دارد و زبان خود را نگه دارد، از گناهان خود مثل بیرون رفتن از این ماه بیرون میرود.» جابر بن عبدالله انصاریرحمه الله با شنیدن این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم خشنود شد و با لبخندی عرض کرد: ای رسول خدا! چه نیکوست این سخن که فرمودید! پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نگاهی به او کرد و فرمود: «و چه سخت است شرطهایی که کردم!» )(1)(
سنت عقیقه در میلاد امام مجتبی علیه السلام
در روز پانزدهم رمضان المبارک سال سوم هجری، خانه امیر مؤمنان علیه السلام غرق شادمانی شد و نخستین نوه رسول خدا صلی الله علیه وسلم امام مجتبی علیه السلام پا به عرصه گیتی نهاد. )(2)( از جمله مستحباتی که بسیار مورد تأکید قرار گرفته و ضامن سلامت و امنیت کودک در خردسالی است، سنت زیبای عقیقه است. پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم ، هفت روز پس از ولادت امام مجتبی علیه السلام دستور داد گوسفندی را جهت ذبح کردن بیاورند. آن حضرت ابتدا دعایی را که مشهور به دعای عقیقه است، قرائت فرمودند و سپسرو به حاضران کردند و فرمودند: «از گوشت این گوسفند بخورید و به دیگران هم بخورانید و یک ران گوسفند را هم به قابله فرزندم حسن (اسماء بنت عمیس) بدهید!» )(3)(
سپس گوشت گوسفند را پخته، بین فقرا تقسیم کردند. در عرب جاهلی سنتی کهنه وجود داشت که وقتی کودکی پسر متولد میشد، موهای او را میتراشیدند و سر او را به خون قربانی آغشته میساختند. از آنجا که اسماء بیاطلاع بود، خواست سر امام مجتبی علیه السلام را به خون گوسفند قربانی آغشته کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم او را نهی نمود و فرمود: «ای اسماء! آغشته کردن سر نوزاد به خون گوسفند از رسوم جاهلیت است.» )(1)( همان گونه که امروزه نیز در بین برخی عوام این گونه رسوم به چشم میخورد و با خرید چیزهایی چون منزل و اتومبیل آن را به خون قربانی آغشته میکنند.
1) . مناقب آل ابیطالب، ابن شهرآشوب مازندرانی، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج4، ص29.
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «إِنَّ الْخُلْقَ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیا وَالآْخِرَةِ؛ )(1)( خوشخلقی، خیر دنیا و آخرت را میآورد.»
قال الحسن علیه السلام : «إِنَّ أَحْسَنَ الْحَسَنِ الْخُلُقُ الْحَسَنُ؛ )(2)( به درستی که برترین نیکی، خوش خلقی است.»
قال الصادق علیه السلام : «مَا یَقْدَمُ الْمُؤْمِنُ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَمَلٍ بَعْدَ الْفَرَائِضِ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنْ أَنْ یَسَعَ النَّاسَ بِخُلُقِهِ؛ )(3)( مؤمن هیچ عملی را پس از انجام واجبات، نزد خداوند مقدّم نمیدارد، که به اندازه خوشخلقی با مردم نزد خدای متعال محبوب باشد.»
سیره نیکان
امام صادق علیه السلام غلامی داشت که در خانه ایشان خدمتکار بود؛ اما زبان عربی را خوب نمیدانست. روزی امام او را برای رساندن پیغامی نزد کسی فرستاد. غلام رفت و پس از مدتی بازگشت. امام نتیجه را از او پرسید؛ ولی غلام هر چه کرد نتوانست چیزی بگوید و مدتی امام را منتظر نگه داشت. «صیقل» یکی از یاران امام صادق علیه السلام که در آنجا حضور داشت، وقتی لکنت زبان غلام و ناتوانی او را در بیان پاسخ دید، پیش خود پنداشت که حتماً امام در این لحظه خشمگین شده، او را سرزنش میکند؛ ولی دید امام با نهایت آرامش و خوش خلقی به غلام نگریست و فرمود: «اگر زبانت ناتوان و عاجز است، دلت توانا و گویاست و اگر زبان ناتوانی داری، دلی آکنده از ایمان، از آنِ توست.» )(1)(
اخلاق هدایت بخش
1) . بحارالانوار، ج47، ص61.
خانوادهای یهودی در همسایگی امام حسن مجتبی علیه السلام در مدینه میزیست. دیوار خانه امام که چسبیده به خانه آنان بود، شکافی برداشته، نجاست به دیوار خانه امام سرایت کرده بود. مرد یهودی نیز از این مطلب آگاهی نداشت. روزی زن او برای کاری به خانه امام آمد و شکاف دیوار و وضع بد آن را دید. او به خانه خود رفت و جریان را برای همسرش تعریف کرد. مرد یهودی از اینکه امام علیه السلام در این مورد چیزی نگفته بود، شرمنده شد و نزد آن حضرت آمد و از ایشان پوزش طلبید. امام فرمود که اشکالی ندارد و از جدش رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیده که باید به همسایه احترام گذاشت. مرد با دیدن رفتار خوش امام، دست زن و بچه خود را گرفت، نزد امام آمد و همگی مسلمان شدند. )(1)(
توسل
1) . بحارالانوار، ج48، ص102.
پیشوایان دین ما خوش خلقترین مردم بودند؛ به گونهای که با رفتار رأفتانگیز و مهرورزانه خویش سبب تغییر رویه گناهکاران و پی بردن آنان به اشتباهشان میشدند. بر این مبنا، نوشتهاند: زنی در کنار خانه خدا مشغول طواف بود. چشم جوانی هوسباز به او افتاد و شیطان او را تحریک نمود. جوان خود را به زن نزدیک کرد و در نتیجه وسوسههای شیطانی دست خود را به دست زن رساند. قهر خداوند سبب شد که دست جوان به دست زن چسبید؛ به گونهای که همه مردم متوجه شدند. همهمهای برپا شد و مردم ازدحام کردند. داستان را به اطلاع حکمران مکه رسانیدند و آن دو را نزد وی بردند. جمعی از قضات شهر جمع شدند تا در مورد حکم جوان تصمیم بگیرند.
حکمها صادر گردید و قرار شد تا دست جوان قطع شود. جوان با شنیدن این حکم به التماس و زاری افتاد که دست او را قطع نکنند. گریه شدید و التماس جوان سبب شد تا شخصی بگوید: ببینید آیا کسی از اولاد محمد صلی الله علیه وسلم حضور دارد یا خیر؟ پاسخ دادند: آری، حسین بن علی علیه السلام در مکه به سر میبرد. حکمران مکه شخصی را سراغ امام فرستاد تا بین آن دو نفر حکم کند.
وقتی آن حضرت در مجلس حاضر گردید، ابتدا مهربانانه به نصیحت و پنددهی جوان پرداخت؛ به گونهای که جوان شرمگین شد و سرش را پایین انداخت و به گناه خود اقرار نمود؛ اما امام با خوش خلقی تمام بدون اینکه او را سرزنش کند، وقتی دید که جوان بیدار شده و از اشتباه خود شرمسار است، دست به دعا برداشت و شروع به دعا نمود که ناگاه دست جوان از دست زن جدا شد. حکمران مکه گفت: ای اباعبدالله! آیا او را بدانچه انجام داده است، عقوبت نکنیم؟ امام مهربانانه پاسخ فرمود: «خیر [دیگر لازم نیست].» جوان با دیدن این نیکی بزرگ و بیبدیل امام به گریه افتاد و از خدا خواست که بتواند آن رفتار نیکو و کریمانه را جبران نماید؛ اما این شخص همان کسی بود که در کربلا به «جَمّال» یا «ساربان» مشهور شد. اودر شب یازدهم محرم، پس از شهادت امام، دست ایشان را قطع نمود. )(1)(
1) . شجره طوبی، شیخ مهدی الحائری، قم، مکتبة بصیرتی، 1385 هـ ق، ص406.
قرآن کریم در مورد منافقان فرموده است: «وَإِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلَاةِ قَامُوا کُسَالَی» )(1)( ؛ «و چون به نماز میایستند، به کسالت و تنبلی برمیخیزند.»
در روایات نیز آمده است:
قال أمیر المؤمنین علیه السلام : «الْمُؤْمِنُ یَرْغَبُ فِیمَا یَبْقَی وَ یَزْهَدُ فِیمَا یَفْنَی... بَعِیدٌ کَسَلُهُ دَائِمٌ نَشَاطُه؛ )(2)( مؤمن به آنچه ماندگار است، رغبت نشان میدهد و از آنچه زوالپذیر است، دوری میکند... تنبلیاش دور [و]نشاطش دوام دارد.»
قال الباقر علیه السلام : «اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدّینِ وَالدُّنْیا؛ )(3)( تنبلی و کسالت، به دین و دنیا ضرر میزند.»
از چشمم افتاد
هرگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم از کسی خوشش میآمد و توجهش به سوی او جلب میشد، در مورد شغل و حرفهاش سؤال میکرد. اگر گفته میشد که حرفهای ندارد و بیکار است، حضرت با ناراحتی میفرمود: «از چشم من افتاد.» برخی میپرسیدند: چرا ای رسول خدا؟ حضرت جواب میداد: «چون اگر مؤمن حرفهای نداشته باشد و بیکار باشد، دین را وسیله معاش خود قرار میدهد.» )(1)(
نگاه مهربان
روزی پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم در جمع یاران و صحابه خود نشسته بودند. ایشان جوان پرتلاش و نیرومندی را دیدند که اوّل صبح به کار و تلاش مشغول شده است. پیامبر صلی الله علیه وسلم نگاهی از روی مهربانی به او کرد. برخی از اصحاب به طعنه و کنایه گفتند: اگر این جوان نیرو و توان خویش را در راه خدا به کار انداخته بود، شایسته ستایش بود.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم در پاسخ آنان فرمود: «هرگز این سخن را نگویید! اگر این جوان برای معاش خود کار میکند که در زندگی به دیگران نیازمند نباشد، با این عمل در راه خدا گام برمیدارد. همچنین اگر کار میکند تا زندگی پدر و مادر ضعیف یا کودکان ناتوان را تأمین کند و آنان را از مردم بینیاز گرداند، باز هم در راه خدا قدم میزند و اما اگر کار میکند تا با درآمد خود بر تهیدستان مباهات کند و بر ثروت و دارایی خود بیفزاید، او به راه شیطان رفته و از صراط حق منحرف گشته است.» )(2)(
سستی در دین
سستی و تنبلی سبب افول انگیزه در دست یابی به اهداف پسندیده دنیایی و امور اخروی میشود. حال، اگر این سستی و تنبلی در دفاع از کیان دین و ولایت باشد، ضربه جبران ناپذیری به جامعه اسلامی وارد میآید تا آنجا که امیر مؤمنان علیه السلام به جهت سستی و تنبلی اطرافیان خود در دفاع از حق فریاد برآورد:
«یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ 000 لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَکُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِی قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیْظاً؛ )(1)( ای مردنمایان نامرد!... ای کاش هرگز شما را نمیدیدم و نمیشناختم! [شناختن شما] به خدا سوگند که جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غمبار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما دلم پر خون و سینهام مالامال خشم است.»
1) . نهجالبلاغه، خ 27، ص70.
سُئِلَ أمیرُ المؤمنین علیه السلام عن قوله تعالی: (فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً) فقال: هِیَ الْقَناعَةُ؛ )(1)( از امیر مؤمنان علیه السلام در مورد تفسیر آیه «پس هر آینه او را با زندگانی پاک زنده میداریم.» سؤال شد [که حیات طیبه چیست؟] امام علیه السلام فرمودند: آن قناعت است.»
قال الحسن علیه السلام : «اِعْلَمْ أَنَّ مُرُوَّةَ الْقَنَاعَةِ وَ الرِّضَا أَکْثَرُ مِنْ مُرُوَّةِ الْإِعْطَاء؛ )(2)( بدان که جوانمردی در مورد قناعت و خشنودی، بیشتر از جوانمردی در مورد بخشش است.»
قال أمیرالمؤمنین علیه السلام : «طَلَبْتُ الْغِنَی فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِالْقَنَاعَةِ، عَلَیْکُمْ بِالْقَنَاعَةِ تَسْتَغْنُوا؛ )(3)( بینیازی را طلب کردم، پس آن را جز در قناعت نیافتم. [پس] بر شما باد قناعت تا بینیاز شوید!»
گنجینه ناتمام
گله شترهای مردی عرب، آرام از میان صحرا عبور میکرد. گله از جلوی پیامبر صلی الله علیه وسلم گذشت. پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از اصحاب خودرو کرد و فرمود: «نزد ساربان آن گله شتر برو و مقداری شیر از او بگیر!»
او نزد ساربان آمد و مقداری شیر درخواست کرد. شتربان گفت: شیر این شترها که در پستانشان است، صبحانه قبیله و آنچه در ظرفها دارم، شام آنهاست. او برگشت و به رسول خدا صلی الله علیه وسلم آنچه شنیده بود، بیان داشت. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «خدا بر مال و فرزندان او بیفزاید!»
پیامبر صلی الله علیه وسلم به همراه اصحاب به راه خود در صحرا ادامه دادند تا به یک گله گوسفند رسیدند. حضرت، شخصی را نزد چوپان گله فرستاد تا مقداری شیر از او بگیرد. او نزد چوپان آمد. وقتی چوپان از در خواست پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم مطلع شد، بیدرنگ شیر گوسفندان را در ظرفی دوشید و همه آن را برای پیامبر صلی الله علیه وسلم فرستاد. چوپان به اندازهای خوشحال شده بود که یکی از گوسفندان خود را نیز به فرستاده پیامبر صلی الله علیه وسلم داد تا برای ایشان ببرد و غذایی برای آن حضرت تهیه نماید. در پایان نیز عذرخواهی کرد که بیش از این گوسفند و شیر چیز دیگری در بساط ندارد تا برای ایشان بفرستد. فرستاده پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی کاروان خود بازگشت و ظرف شیر و گوسفند را به رسول خدا صلی الله علیه وسلم داد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم از این رفتار چوپان خوشش آمد و دست به دعا برداشت و فرمود: «پروردگارا! به او بسندگی و قناعت ارزانی دار!»
یکی از اصحاب جلو آمد و پرسید: ای رسول خدا! شما در مورد آن شتربانی که از دادن شیر به ما دریغ ورزید، دعایی فرمودید که همه ما دوست داریم آن دعا را در مورد ما نیز بکنید و از خدا خواستید که مال و فرزندانش را بیشتر کند؛ ولی در مورد این چوپان که هم شیر به ما داد و هم گوسفندی برای شما هدیه فرستاد، دعایی میکنید که حتی ما نیز آن را ناخوش میداریم؟ شما فرمودید: خدایا! به او بسندگی و قناعت بده، دلیل آن چیست؟
پیامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمود: «بدانید اگر انسان مال کمی داشته باشد، ولی بدان قانع باشد، بهتر است از اینکه مال زیادی داشته باشد و آن مال سبب غفلت او گردد.»
سپس دست به دعا برداشت و فرمود: «بار خدایا! به محمد صلی الله علیه وسلم و دودمان او بسندگی در زندگی عنایت بفرما!» )(1)(
1) . الکافی، ج2، ص140، ح 4.
توسل
امیر المؤمنین علیه السلام در شبهای آخر عمر، هر شب را در منزل یکی از فرزندان خویش مهمان بود و هر شب فقط سه لقمه غذا میخورد. شبی از شبها از دلیل کم خوراکی او پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: «یَأْتینی أَمْرُ اللَّهِ وَ أَنَا خَمیصٌ إِنَّما هِیَ لَیْلَةٌ أَوْ لَیْلَتانِ؛ )(1)( امر خدا به سراغم خواهد آمد و من شکم تهی و گرسنه هستم (میخواهم این گونه باشم). به درستی که یکی دو شب [به آن] بیشتر نمانده است.» و در همان شبها نیز به دیدار خدا شتافت.
1) . الارشاد، شیخ مفید، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378 ه.هـ ش، ج2، ص17.
قرآن کریم میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» )(1)( ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! چون به شما گفته شود: در مجالس جای باز کنید! پس جایی باز کنید تا خدا برای شما گشایش حاصل کند و چون گفته شود: برخیزید، پس برخیزید تا خدا کسانی را از شما که گرویدهاند و کسانی را که عالماند، بر حسب درجات بلند گرداند و خدا به آنچه میکنید، آگاه است.»
و در آیهای دیگر میفرماید: «وَإِذَا جَاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ» )(2)( ؛ «و چون کسانی که به آیات ما ایمان دارند، نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما!»
در روایات نیز میخوانیم:
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «مَنْ أَکْرَمَ أَخاهُ فَإنَّما یُکْرِمُ اللَّهَ؛ )(1)( هر کس برادر [مؤمن]اش را احترام کند، پس به درستی که خداوند را احترام کرده است.»
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ سَبْعَةُ حُقُوقٍ وَاجِبَةٍ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَاللَّهُ سائِلُهُ صَنَعَ فیهِ الْإِجْلَالُ لَهُ فِی عَیْنِهِ وَ الْوُدُّ لَهُ فِی صَدْرِهِ وَ الْمُوَاسَاةُ لَهُ فِی مَالِهِ وَ أَنْ یُحِبَّ لَهُ ما یَحِبُّ لِنَفْسِهِ وَ أَنْ یُحْرِمَ غیبَتَهُ وَ أَنْ یَعُودَهُ فِی مَرَضِهِ وَ أَنْ یُشَیِّعَ جَنَازَتَهُ وَ أَنْ لَا یَقُولَ فِیهِ بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَّا خَیْراً؛ )(2)( برای مؤمن بر [گردن مؤمن هفت حق از سوی خداوند عزیز و جلیل واجب شده است و پروردگار در مورد آنچه از آن انجام داده، پرسش خواهد کرد: 1. بزرگداشت او در پیش چشمش؛ 2. محبت او در سینهاش؛ 3. ایثار نسبت به او از مالش؛ 4. هرچه را برای خود میپسندد، برای او نیز بپسندد؛ 5. غیبت او را حرام انگارد؛ 6. در وقت بیماری عیادتش کند؛ 7. جنازهاش را تشییع کند و پس از مرگش جز خوبی در مورد او نگوید.»
ترس از عدم رعایت
عدهای از شیعیان، «عبد العلا» را پیش امام صادق علیه السلام فرستادند تا از حق مسلمان بر برادر مسلمانش آگاه شود و پاسخ را برای آنان ببرد. او نزد امام صادق علیه السلام آمد و پرسید: من از سوی عدهای از شیعیان و دوستداران شما آمدهام تا بپرسم حق مسلمان نسبت به برادر مسلمانش چیست؟ امام پاسخی نداد و سکوت کرد. اندکی گذشت و او دوباره خدمت امام علیه السلام رسید و گفت: من از شما پرسشی کردم؛ ولی شما پاسخ را ندادید!
امام فرمود: «ترسیدم با رعایت نکردن آن حقوق، نسبت به برادران دینی خود کوتاهی کنید. حال بدان که از سختترین و مهمترین واجبات خدا بر خلقش سه چیز است: اوّل، رعایت انصاف و برابری تا حدی که آنچه را برای خود نمیپسندد، برای برادر مؤمنش نیز نپسندد؛ دوم، همکاری صمیمانه با برادر مؤمنش داشته باشد و سوم اینکه یاد خدا را در هیچ حالی فراموش ننماید و فقط ذکر او را بگوید؛ یعنی سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ بگوید. همچنین یاد خدا را در آنچه که او را از آن باز داشته و حرام نموده است، در خاطر داشته باشد و حرام خدا را ترک کند.» )(1)(
شیعه واقعی
1) . الخصال، شیخ صدوق، ج2، ص170، ح 3.
مردی نزد امام باقر علیه السلام نشسته بود و با امام سخن میگفت و از همشهریهای خود برای امام حرف میزد. او گفت: پیروان شما در آن شهری که ما زندگی میکنیم، بسیارند. امام پس از تمام شدن صحبت او فرمود:
«آیا آنان نسبت به هم مهربان هستند؟ آیا به درد هم رسیدگی میکنند؟ آیا نیکوکاران نسبت به اشتباه دیگر برادران دینی خود گذشت نشان میدهند؟ آیا نسبت به همدیگر همکاری و برادری دارند و در مشکلات آنان را یاری میدهند؟»
مرد که با این پرسشها اندکی در گفتهها و اعتقاد خود نسبت به همشهریهای خویش شک کرده بود، پاسخ داد: البته این ویژگیها که شما فرمودید، در میان آنها نیست.
امام فرمود: «پس اینها پیروان ما نیستند. پیرو واقعی کسی است که این ویژگیها را نسبت به برادران خود داشته باشد.» )(1)(
1) . الخصال، شیخ صدوق، ج2، ص173، ح 11.
رعایت حقوق مردم
روزی امام رضا علیه السلام غلام سیاهی را دید که در بین دیگر کارگران خود مشغول کار است. امام که او را نمیشناخت، نزدیکتر رفت و دید که او سخت مشغول کار است. امام از سرپرست کارگران خود پرسید: «مزد این کارگر را چقدر تعیین کردهاید؟» او عرض کرد: تعیین مزد برای او لازم نیست و اهمیتی ندارد؛ زیرا ما هر قدر که به او بدهیم، او راضی خواهد شد. امام ناراحت شد و فرمود: «چرا مزد کارگر را تعیین نکردهاید و او را به کار فرا خواندهاید؟» )(1)(
توسل
رعایت حقوق مؤمن و احترام به او، بسته به جایگاه اوست و هر چه از جایگاه والاتری برخوردار باشد، مراتب احترام به او نیز بالاتر خواهد بود؛ به ویژه اینکه او معصوم بوده، در بین انسانها از برترین منزلت و والاترین مقام بهرهمند باشد. این موضوع روزی در سرزمینی که به «کربلا» معروف شده، به وقوع پیوست؛ آن گاه که «حرّ ریاحی» راه را بر امام حسین علیه السلام سد کرد و مانع پیشروی ایشان شد؛ اما احترام ایشان را هرگز از خاطر نبرد و هنگام نماز عرض کرد: ما به شما اقتدا خواهیم کرد. )(2)( همین ادب و احترام حرّ نسبت به امام حسین علیه السلام یکی از عواملی بود که در نهایت باعث شد فطرت خفته او بیدار شود و در پیشگاه امام توبه نماید و در صف یاران امام در روز عاشورا به شهادت برسد.
در قرآن میخوانیم: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» )(1)( ؛ «با مردم نیک سخن بگویید!»
در روایات نیز آمده است:
قال الإمام علی علیه السلام : «سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِکَ وَ مَجْلِسِکَ وَ حُکْمِکَ وَ إِیَّاکَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَیْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَان )(2)( ؛ با چهره و مجلس و حکم و قضاوت خود، به مردم وسعت بده [و خوش با مردم روبهرو شو] و حتماً از خشم و غضب بپرهیز که آن انگیزهای از شیطان است.»
قال الصادق علیه السلام : «عَلَیْکُمْ بِالْأَشْکَالِ مِنَ النَّاسِ وَ الْأَوْسَاطِ مِنَ النَّاسِ فَعِنْدَهُمْ تَجِدُونَ مَعَادِنَ الْجَوَاهِر؛ )(3)( بر شما باد به ارتباط با شکلها (طبقهها و اصناف) و میانههای مردم (توده مردم). پس نزد آنان معادن جواهرات را مییابید.»
در خدمت مردم
سالی امام سجاد علیه السلام جهت زیارت خانه خدا با کاروانی همراه شد. امام تصمیم گرفت از ابتدا تا انتهای مسافرت به صورت ناشناس با کاروانیان و همسفران خود همراه شود تا بهتر بتواند به آنان خدمت نماید. به همین منظور، کاروانی را انتخاب کرد که همگی افراد آن، غریبه بودند و امام هیچ کدام از آنان را نمیشناخت و آنان نیز امام را نمیشناختند. حضرت به آنان پیوست و از آنان خواست تا خدمتگزاری کاروانیان را به ایشان واگذار کنند. کاروانیان پذیرفتند و به سوی خانه خدا به راه افتادند.
در بین راه، فردی با قافله برخورد کرد که امام سجاد علیه السلام را میشناخت. از دور امام را دید که مشغول خدمت رسانی به همسفران خویش است. با تعجب از آنان پرسید: آیا میدانید این فرد که خدمت شما را به جا میآورد، کیست؟ گفتند: ما او را نمیشناسیم. مرد گفت: آری، شما او را نمیشناسید و اگر میشناختید، هرگز حاضر نمیشدید که او خدمت شما را به جای آورد. آنان با شگفتی پرسیدند: مگر او کیست؟ پاسخ داد: او علی بن الحسین علیه السلام است.
کاروانیان سخت پریشان و پشیمان شدند و بیدرنگ، خدمت امام رفتند و از آن حضرت پوزش طلبیدند و دست امام را بوسیدند و گفتند: ای فرزند رسول خدا! آیا میخواستید با این کار ما را گرفتار عذاب جهنم نمایید. اگر از دست و زبان ما جسارتی نسبت به شما روا میشد، آیا هلاک نمیشدیم؟ چه چیز شما را بر این کار واداشت؟ امام سجاد علیه السلام با مهربانی فرمود: «من یک بار با گروهی که مرا میشناختند، مسافرت کردم و آنان مدام مرا از انجام هر کاری به دلیل انتسابم به رسول خدا صلی الله علیه وسلم باز میداشتند که مستحق آن نبودم. حال تصمیم گرفتم به گونه ناشناس سفر کنم؛ چرا که این برای من پسندیدهتر و محبوبتر است.» )(1)(
توسل
1) . مستدرک الوسائل، ج46، ص69.
اسلام، دین مردمداری، تکریم انسانها و ارزش نهادن به مقام دیگران است؛ حتی اگر در درجات نازلی قرار داشته باشند؛ چرا که انسانها همگی در نزد خداوند برابرند و تنها چیزی که سبب برتری آنها میشود، تقوا است و رنگ و زبان و نژاد و قوم آنها هیچ یک ملاک برتری و ارزش نمیباشد.
امام حسین علیه السلام نیز در روز عاشورا به یکایک سپاهیان خود ارزش بخشید و بین آنها تفاوتی قائل نشد؛ حتی بین آنها و خانواده خود که برترین انسانها بودند، تفاوتی نگذاشت. پیام بزرگ عاشورا شخصیت دادن به انسانهاست. امام بر بالین همه شهیدان سپاه خود حاضر شد و از آنان تفقد و دلجویی نمود؛ از علی اکبر علیه السلام فرزند رشیدش و اباالفضل العباس علیه السلام برادر باوفایش گرفته تا غلام سیاه پوست خویش «جَون بن حُوَی» که غلامی سیاه و اهل «نوبه» بود. )(1)(
جون به میدان شتافت و پس از کشتن 25 نفر به شهادت رسید. )(2)( هنگامی که بدنش بر زمین افتاد، امام بر بالین سر او رفت و با دیدگانی اشکبار عرضه داشت: «خدایا! صورتش را سفید گردان و بدنش را خوشبو ساز و او را با محمد و آل محمد صلی الله علیه وسلم محشور گردان!» امام باقر علیه السلام فرمود: «روزها پس از شهادت جون، بدن او بوی مشک میداد.» )(3)(
در قرآن کریم میخوانیم:
«وَالَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ» )(1)( ؛ «و کسانی که اموالشان را برای نشان دادن به مردم انفاق میکنند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند.»
«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ إِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلَاةِ قَامُوا کُسَالَی یُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلاً» )(2)( ؛ «به درستی که منافقان به خدا نیرنگ میکنند و حال آنکه او با آنان نیرنگ خواهد کرد و چون به نماز ایستند، با کسالت برمیخیزند. نزد مردم ریا میکنند و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند.»
و در روایات میخوانیم:
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «إِنَّ الْمُرَائِی یُنَادَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَا فَاجِرُ یَا غَادِرُ یَا مُرَائِی ضَلَّ عَمَلُکَ وَ بَطَلَ أَجْرُکَ اذْهَبْ فَخُذْ أَجْرَکَ مِمَّنْ کُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ؛ )(1)( به درستی که به ریاکار در روز قیامت ندا داده میشود: ای پرده در! ای فریبکار! ای ریاکار! عملت از بین رفت و اجرت باطل شد. برو و پاداش خود را از کسی که برای او عمل کردهای، بگیر!»
قال الباقر علیه السلام : «مَنْ کَانَ ظَاهِرُهُ أَرْجَحَ مِنْ بَاطِنِهِ خَفَّ مِیزَانُهُ؛ )(2)( هر کس ظاهرش برتر از باطنش باشد، [در روز قیامت] میزانش سبک میشود.»
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «إِنَّ اللَّه لاَ یَقْبَلُ عَمَلاً فِیهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ رِیَاءٍ؛ )(3)( به درستی که خداوند عملی را که به اندازه ذرهای در آن ریا باشد، نخواهد پذیرفت.»
ماهیت ریا
روزی «زرارة بن اعین» خدمت امام باقر علیه السلام آمد و سؤالی مطرح نمود. او میخواست بداند کسی که کاری ثواب انجام میدهد و مردم نیز او را میبینند و این مرد نیز از اینکه او را دیدهاند، خوشحال میشود، این شخص چه حالتی دارد؟ آیا ریاکار است یا نه؟ امام باقر علیه السلام فرمود: «اشکالی ندارد. هیچ کسی نیست، مگر اینکه دوست دارد در بین مردم برای او آوازه خوشی بماند. البته شرط آن این است که این کار را فقط برای نشان دادن به مردم انجام نداده باشد.» )(1)(
شرک اصغر
روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مسجد مردم را موعظه میفرمود. پیامبر صلی الله علیه وسلم به مردمرو کرد و فرمود: «ای مردم! بیشترین چیزی که من به موجب آن بر شما ترسانم، شرک اصغر است.» برخی عرض کردند: «ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم ! شرک اصغر کدام است؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم آهی کشید و فرمود: «آن ریا میباشد. خداوند بلند مرتبه در روز رستاخیز آنگاه که پاداش اعمال مردم را میدهد و نوبت به ریاکاران میرسد، به آنان میفرماید: نزد کسانی بروید که در دنیا اعمالتان را به رخ آنان میکشیدید. ببینید آیا در نزد آنان پاداشی برای خود مییابید؟» )(2)(
توسل
در روزگاری که تظاهر و ریا بر جامعه سیطره افکنده بود و حتی بزرگان جامعه نیز به سوی ظاهرسازی روی آورده بودند، امام حسین علیه السلام شعار قیام برای خدا و به دور از رنگ و ریا سرداد. برخی هم که دست نشانده بودند، داغ تظاهر به جبین زدند و عدم ایجاد شکاف در جامعه را شعاری بر ضدّ امام قرار دادند؛ همان گونه که امیر مؤمنان علیه السلام نیز این رفتار ریاکارانه آنان را به هنگام دفاع از دین، موجب خواری حق و اهل آن برشمرده و فرموده بود: «خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ یَنْصُروا الْباطِلَ؛ )(1)( حق را خوار کردند و باطل را نیز یاری ننمودند.» این دورویی است که نه به یاری حق میشتافتند و نه در جبهه باطل قرار میگرفتند. امام حسین علیه السلام نیز در نکوهش این چهرههای مزوّر و ریاکار فریاد برآورد: «شما با دیدن عهد الهی که شکسته میشود، فریاد برنمیآورید و با ستمگران نیز به سازشکاری میپردازید و جایگاه خود را منظور میدارید. اگر از حق جدا نمیشدید، در سنت اختلاف نمیکردید و در راه خدا رنجها را تحمل مینمودید، جریان کارها به دست شما بود و ستمگران بر شما مسلّط نمیشدند؛ ولی شما آنها را بر خود چیره ساختید و کارها را به دست آنان دادید که به شبهات عمل کنند و خواستههای خویش را پیش برند.» )(2)(
در قرآن کریم آمده است:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنْ الرِّزْقِ» )(1)( ؛ «بگو چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است.»
«وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ» )(2)( ؛ «و لباس خود را پاکیزه گردان!»
در روایات به عنوان نمونه میخوانیم:
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم :
«تَنَظَّفُوا بِکُلِّ مَا اسّتَطَعْتُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَعالی بَنَی الإِْسْلامَ عَلَی النَّظافَةِ وَ لَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلاَّ کُلُّ نَظیفٍ؛ )(3)( به هر اندازه که میتوانید خود را تمیز و پاکیزه کنید! پس به درستی که خداوند بلند مرتبه اسلام را بر پاکیزگی بنا نهاد و جز پاکیزگان وارد بهشت نمیشوند.»
سیره رسول خدا صلی الله علیه وسلم
رسول خدا صلی الله علیه وسلم هرگز کثیفی و نامرتب بودن را دوست نمیداشت. روزی مردی نزد ایشان آمد که موی سرش ژولیده بود. پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم ناراحت شد و فرمود: «آیا در خانهات شانهای پیدا نمیشد که سرت را با آن شانه کنی؟» مدتی گذشت و مردی با لباسهای کثیف آمد، پیامبر صلی الله علیه وسلم از او نیز روی گرداند و فرمود: «آیا در خانه آب نداشتی تا لباس خود را بشویی؟» )(1)(
آراستگی، سبب عفاف همسران
روزی یکی از دوستان امام کاظم علیه السلام خدمت امام رسید و با ایشان سلام و احوالپرسی کرد. خوب در چهره امام نگاه کرد و دید حضرت محاسن خود را با خضاب، آراسته و آن را رنگ کرده است؛ به گونهای که چهره امام بسیار جوانتر شده بود. از امام پرسید: فدایت شوم! آیا محاسن خود را خضاب نمودهاید؟
امام پاسخ داد: «آری؛ زیرا آراستگی نزد خدا پاداش دارد. از آن گذشته، خضاب و آراستگی ظاهری موجب افزایش عفت زنان و پاکدامنی همسران میشود. زنانی بودهاند که به سبب عدم آراستگی همسران خود، به فساد و گناه و تباهی راه یافتهاند.» )(2)(
توسل
زیبایی و آراستگی و نظافت، نشانه نشاط مؤمن است. هرگاه مؤمن به وجد آید و از خود و خدای خود راضی باشد، بیشتر به طهارت روح خود توجه میکند. نظافت و طهارت جسم هم تراوشی از طهارت و طراوت روح است. در واقع، انسان در درجه اوّل خود را برای خدای خویش آراسته و پیراسته میکند.
نوشتهاند که حضرت فاطمه سلام الله علیها در واپسین روز زندگانی خود استحمام کرد و لباسهای نو و تمیز پوشید. سپس به بدن خود عطر زد و با آرامشی وصف ناشدنی آماده پرواز به سوی حریم دوست شد. سپس در وسط حجره به سوی قبله دراز کشید و پارچه سفیدی بر روی صورت خود انداخت. آنگاه روحش بسان کبوتری سفید از قفس سینهای مجروح به آستان الهی پر کشید. )(1)( و چشمش را از جهانی که هرگز احترام یاس را پاس نداشت، بست و علی علیه السلام را با کوله باری از رنج و تنهایی، تنها گذاشت.
1) . بحار الانوار، ج43، ص172؛ مناقب آل ابی طالب، ج3، ص364؛ المعجم الکبیر، ج22، ص399؛ الطبقات الکبری، ص22.
آنچه میخوانید، مربوط به رویدادهایی است که در ماه مبارک رمضان سالهای مختلف به وقوع پیوسته است.
ذکر نکات زیر ضروری است:
تنها، یادآوری رویدادها بر عهدۀ این تحقیق است، و افزودن مطالب لازم برای منبر، به مناسبت هر شخصیت، و تحقیق و تفحص، بر عهدۀ مبلغ محترم است.
به خاطر حجیم نشدن مطالب گاه تنها به ذکر واقعه بسنده شده و از توضیح خودداری کردهایم.
در بخشهایی از تقویم، با هماهنگی «واحد تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی» از تقویمی که آنان تهیه کردهاند، سود بردهایم، ولی طرح این تقویم، در ماهنامه کوثر، چاپ شده و اینک با نگرش جدید برای آگاهی مبلغان چاپ میشود.
تفویض ولایتعهدی به امام رضا علیه السلام
حضرت امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری به دستور «مأمون عباسی»، به «مرو» آمد. مأمون، نسبت به حضرت، تجلیل و تکریم تمام کرد و تا جایی که خواص دوستان و اصحابش را جمع کرد و گفت: «ای مردم! من، در آلعباس و آلعلی علیه السلام تأمل کردم و هیچ کس را افضل به امر خلافت، از علی بن موسی علیه السلام ندیدم.». پسرو به حضرت کرد و گفت: «من، میخواهم خلافت را از خود خلع و به شما تفویض کنم». حضرت فرمود: «اگر ایزد، خلافت را برای تو قرار داد، جایز نیست آن را به دیگری واگذاری و خود را برکنارسازی و اگر از تو نیست، اختیار نداری آن را به دیگری تفویض کنی». حضرت، بدین وسیله نامشروع بودن حکومت آنان را اعلام کرد.
مأمون، از او خواست امر خلافت را بپذیرد، ولی امام نپذیرفت تا این که نوبت به تهدید رسید که امام پذیرفت و در شرایط اجبار، وجدان بیدار مردم و حاضران دانستند که پذیرش ولایتعهدی، به معنای تایید حکومت نیست.
آن چه مأمون را وادار ساخته بود که خلافت وحکومت را، علی الظاهر، تقسیم کند، چیزی جز قدرت معنوی و احتمال سهمگین شدن خشم عمومی نسبت به غصب خلافت نبود و این، نقطۀ اوج قدرت ائمه بود که در عین حاکم نبودن، بر دلها حکم میراندند.
درگذشت شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله معروف به ابن سینا
پدرش، «عبدالله»، از «بلخ» و مادرش، «ستاره»، از «بخارا» بود و خود «ابوعلی» در صفر سال 370 هـ . ق متولد شد. وی به خراسان و سپس گرگان آمد و در چند شهر توقف کوتاهی کرد. عاقبت، در همدان، ساکن شد و به خاطر علم فراوان و شهرتش، دانشجویان از هر سو به «همدان» هجوم بردند و به این ترتیب، مرکز ثقل فلسفه و طب، از بغداد به ایران منتقل شد.
وی، حدود صد کتاب و رساله نوشت و 54 یا 58 سال عمر کرد. برخی نیز 63 سال دانستهاند.
وقوع غزوۀ تبوک
این غزوه، در سال نهم هجری بین مسلمانان و رومیان، روی داد و بیآنکه نبردی صورت گیرد، به صلح انجامید. در بازگشت از این غزوه، قصۀ «اصحاب عقبه» واقع شد و منافقانی که قصد جان پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را کرده بودند، رسوا شدند. این جنگ را چون به رسوایی منافقان انجامید، «جنگ تبوک» یا «فضحه (رسوایی)» یا «ذو العسرة» (به خاطر سختی رفت و آمد) نامیدند.
درگذشت شیخ مفید(رحمه الله)
او از متکلمان و محدثان و فقهای امامیه بود که ریاست مذهب را در قرن نهم بر عهد داشت.
وی، در سال 338 هـ . ق متولد شد و از اهالی «عُکبُری» از نواحی «بصره» بود. شیخ، از جمله کسانی است که توقیعات و نامههای مختلفی از ناحیۀ مقدس امام زمان علیه السلام به وی ارسال شد.
لقب «مفید» را در آغاز جوانی به خود گرفت. وی به «ابن معلم» (پسر معلم) نیز معروف بود. او، از اوثق و مطمئنترین افراد در مذهب به شمار میرود.
وی، از اساتید «سید مرتضی»(رحمه الله) و «سید رضی»(رحمه الله) است.
کتابهای «الارشاد»، «الاختصاص»، «امامت امیرمؤمنان» علیه السلام ، «کشف الاسرار»... از آثار اوست.
بعد از وفات ایشان را سید مرتضی(رحمه الله) بر پیکرش نماز خواند؛ و در پایین مزار حضرت جواد علیه السلام و کنار قبر استادش و «ابوالقاسم جعفر بن قولویه قمی»(رحمه الله) به خاک سپرده شد. )(1)(
1) . الذریعۀ الی تصانیف الشیعۀ، ج1، ص302؛ و ج5، ص177.
درگذشت حضرت ابوطالب علیه السلام
ابوطالب علیه السلام ، عموی پیامبر بود و همسرش فاطمه بنت اسد سلام الله علیها نام داشت. وی، تا زمان حیات، ریاست بنیهاشم را عهده دار بود، و اجازه نمیداد قریش، به حضرت گستاخی بکند. با رحلت وی، و رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها جسارتها علیه حضرترو به فزونی گذاشت و سال مصیبتهای حضرت آغاز شد.
ابوطالب علیه السلام ، به خدا و پیامبر، ایمان داشت و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «عمو جان! در کودکی، تربیتم کردی؛ در یتیمی، کفالتم فرمودی و در بزرگی، یاریم کردی؛ ایزد، از سوی من، به تو پاداش خیر دهد.»
بعد از وفات، در قبرستانی که به نام خودش مشهور است، به خاک سپرده شد.
امام باقر علیه السلام دربارۀ او فرمود: «اگر ایمان ابوطالب علیه السلام را در یک کفه ترازو و ایمان این خلق (آنان که ایمان ابوطالب علیه السلام را رد میکردند) را در کفه دیگر بگذارند، ایمان ابوطالب علیه السلام سنگینتر است.».
ارسال هزاران نامه برای امام حسین علیه السلام
12 هزار نامه از سوی مردم کوفه برای امام حسین علیه السلام در این روز فرستاده شد. مردان، کوفه گرد آمدند و دوازده هزار نامه خود را برای امام حسین علیه السلام ارسال کردند. آنان، تقاضا داشتند که حضرت، به سوی عراق بشتابد و با حکومت یزید مبارزه کند. مردان کوفه، به حضرت قول وفاداری دادند و گفتند که منتظرتان هستیم، اما در محرم همان سال، در مقابل او صفآرایی کردند.
حمله وهابیان حجاز به نجف اشرف
در طول سالهای متمادی، بارها، به اماکن مقدس شیعیان حمله کردند و هر بار با به جای گذاشتن هزاران قربانی و مخروبه کردن شهرها و حرمها بر گشتند.
در چنین روزی، آنان به نجف اشرف حمله کردند و مقداری از زائران امام حسین علیه السلام را در کربلا به شهادت رساندند و اموالشان را غارت کردند. شهرهای «بصره» و «کربلا» محاصره شد و جنایتهای شرمآوری را به نام مبارزه با شرک مرتکب شدند.
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
وی، در تمام مراحل، یار و یاور پیامبر صلی الله علیه وسلم بود و نخستین بانویی است که به پیامبر صلی الله علیه وسلم ایمان آورد. او، ثروتمند و سرشناس و در عین حال، نجیب و طاهر بود.
زمانی که مشرکان، پیامبر صلی الله علیه وسلم را آزار میدادند، حضرت خدیجه سلام الله علیها، در منزل، به آرامش و مداوای وی میپرداخت.
سال وفات وی و حضرت ابوطالب علیه السلام را «عام الحزن» نامیدند.
وی، در 65 سالگی وفات یافت و در قبرستان ابوطالب، منطقۀ «حجون» مکه، به خاک سپرده شد.
وفات ابوالفرج بن الجوزی
او از پرهیزگاران عصر خود بود و زمانی که خواستند در حضور «الناصر لدین الله»، سنی یا شیعه بودن او را بفهمند، معروف است که گفت: «افضلهم بعد من کانت بنته فی بیته». او، متکلم و محدث و فقیه و واعظ قرن ششم هجری بود. هنوز نه سالش تمام نشده بود که به منبر میرفت و به وعظ و خطابه میپرداخت. هر جمعه، در منزل خود مراسم وعظ داشت و مجلس او با استقبالرو بهرو میشد. این مبلغ بزرگ، کار سترگی را بنیان نهاد و تفسیر قرآن را بر فراز منبر به مردم گفت. بر بالای منبر، یزید را لعن میکرد.
«المنتطم» و «تلبیس ابلیس» از کتابهای او است.
از وی پرسیدند: «خلفای بعد از رسول، چند نفرند؟». گفت: «اربع اربع اربع»
وی، در بغداد وفات یافت.
پیمان اخوت بین مهاجران و انصار
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم برای آن که هر گونه اختلافی را از میان مسلمانان بردارد و همه را در راه اهداف اسلام متفق سازد، به مهاجران و انصار فرمود: «در راه ایزد، دو نفر، دو نفر، با هم برادر باشید!»
خود نیز با علی علیه السلام دست داد و فرمود: «این است برادر من.»
بر اساس این پیمان، مسلمانان موظف شدند در راه حق، هم را یاری کنند و پس از مرگ نیز از هم ارث ببرند. البته این حکم توارث، بعد از بدر کبرا، با نزول آیهای از سوی ایزد، منسوخ شد.
کشته شدن مختار ثقفی در کوفه
«مختار بن ابی عبیده ثقفی»، پس از هلاکت معاویۀ بن ابی سفیان، از جمله رهبران انقلابی کوفه بود که از امام حسین علیه السلام و نمایندهاش، حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام حمایت کرد و در نتیجه، از سوی «عبیدالله بن زیاد»، دستگیر و زندانی میشود. در ایام قیام امام حسین علیه السلام در زندان عبیدالله بن زیاد به سر میبرد تا اینکه به وساطت شوهر خواهرش، «عبدالله بن عمر»، نزد یزید، از زندان آزاد شد.
پس از مرگ یزید، جهت خونخواهی امام حسین علیه السلام در کوفه قیام کرد و جمع کثیری به او پیوستند و تمام قاتلان امام حسین علیه السلام و عناصر اصلی محاربه با امام و اهلبیت را دستگیر و به مکافات اعمالشان رساند.
او، پس از هجده ماه حکومت در کوفه و نواحی آن، در 14 رمضان 67 در برابر لشکر «عبدالله بن زبیر»، به فرماندهی «مصعب بن زبیر»، متحمل شکست شد و به قتل رسید. )(1)(
1) . مکارم الآثار، ج3، ص973.
میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسن علیه السلام در نیمۀ ماه مبارک رمضان، از پاک بانوی نور، فاطمه زهرا سلام الله علیها و نخستین مرد مسلمان، امیرمؤمنان علیه السلام به دنیا آمد. او، هفت سال با پیامبر صلی الله علیه وسلم و سی سال با پدر زندگی کرد.
هیچ کس مانند امام حسن علیه السلام از جهت چهره و اخلاق و منش و وقار به پیامبر صلی الله علیه وسلم شبیه نبود.
امام حسن علیه السلام چند ماه پس از خلافت، آمادۀ جنگ با معاویه شد، اما بر اثر سستی و خیانت عدۀ زیادی از فرماندهان و سران قبایل و سربازان و اطرافیان، چارهای جز قبول صلح تحمیلی ندید.
حرکت مسلم بن عقیل علیه السلام از مکه به کوفه
اعزام حضرت مسلم از سوی امام حسین علیه السلام به جانب کوفه، پس از نامههای پیدرپی و دسته جمعی کوفیان به امام حسین علیه السلام و دعوت از آن حضرت برای ایجاد حکومت اسلامی و مبارزه با یزید بن معاویه بود. مردم کوفه، گر چه در ابتدا، استقبال زیادی از مسلم کردند، ولی با تطمیع و تهدید حکومت عبیدالله، سرانجام، وی را تنها گذاشتند و او، مظلومانه به دست ابن زیاد، شهید گردید.
ولادت امام محمد تقی علیه السلام
امام جواد علیه السلام پس از شهادت امام رضا علیه السلام به دست مأمون، در دوران کودکی به مقام امامت رسید.
«علی بن جعفر علیه السلام » که از مشایخ و مؤلفان بزرگ و از علویین بود و از محضر پدرش امام صادق علیه السلام و برادرش امام موسی بن جعفر علیه السلام و برادر زادهاش، امام رضا علیه السلام کسب علم کرد و به فقاهت و دانش مشهور بود، در هنگامی که عمرش حدود هشتاد سال بود و امام جواد شاید پانزده سال بیشتر نداشت، به امامت آن حضرت معترف بود و دست حضرت را میبوسید و میگفت: «من، بندۀ او هستم.».
از برخی احادیث، استفاده میشود که معراج پیامبر صلی الله علیه وسلم یک بار نبوده، بلکه 120 مرتبه خداوند حضرت را به آسمانها برد و در باب ولایت و امامت ائمۀ اطهار علیه السلام و معارف الهی، آگاهیهایی به آن حضرت داد.
وقوع غزوۀ بدر
«بدر»، نام چاههایی است که در اطراف آن، نبرد میان مسلمانان و مشرکان شعلهور شد. پس از پایان نبرد، کشتههای مشرکان در آن افکنده شده بود. در این غزوه که نخستین مقابله سپاه اسلام با کفر بود، مشرکان و کفار، در آن، از جنبۀ ساز و برگ و اسلحه و مهمات، بر مسلمانان برتری داشتند و نفرات آنها سه برابر سپاه اسلام بود سردارانی چون امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، «حمزه ابن عبدالمطلب»، و «عبیدة بن الحارث بن عبدالمطلب» در این جنگ حضور یافته و هفت تن از سران لشکر کفر، مانند «ابوجهل»، «ولید»، «شیبه»، «عتبه» را به همراه دهها تن دیگر به هلاکت رساندند.
مسلمانان، هفتاد نفر از کفار قریش را به اسارت در آورده و پیروزمندانه سر ابوجهل را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بردند. آن حضرت، سجدۀ شکر به جای آورد.
روایت شده است که در این جنگ، اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم 317 نفر، به تعداد اصحاب «طالوت»، بود ولی بین مسلمانان معروف است که تعداد اصحاب آن حضرت، 313 نفر بوده است.
ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام
در سال چهلم، گروهی از خوارج، در مکه جمع شدند و مذاکره کردند. آنان بر کشتههای «نهروان» گریستند و سه نفر، باهم عهد کردند که در یک شب، امیرمؤمنان علی علیه السلام و «عمرو عاص» و معاویه را بکشند.
«ابن ملجم»، کشتن علی علیه السلام را پذیرفت و وارد کوفه شد. زنی، از خوارج را که پدر و برادرش در نهروان کشته شده بودند، علاقهمند و از وی خواستگاری کرد. «قطام» گفت: «مهر من، سه هزار درهم و غلام و کنیز و کشتن علی بن ابیطالب علیه السلام است.». او، «وردان بن مجالد» را نیز به یاری ابن ملجم فرستاد و خود، شب نوزدهم در مسجد خیمه زده و مشغول اعتکاف بود. آن سه ملعون، به عزم قتل حضرت علی علیه السلام به مسجد آمدند. قطام، بافتهای از ابریشم به سینۀ هر یک بست و شمشیرهای به زهر آب داده شده را به آنها داد.
هنگام صبح که صدای علی علیه السلام به «یا ایها الناس! الصلاة!» بلند شد، ابن ملجم و یارانش شمشیر کشیدند، بر حضرت حمله کردند و گفتند: «الحکم لله لا لک یا علی!» ضربۀ شمشیر «شبیب»، خطا رفت ولی شمشیر ابن ملجم بر سر حضرت خورد و شکافت و خون جاری شد و محاسن شریفش را که پس از رحلت پیغمبر علیه السلام خضاب نشده بود، به خون خضاب شد.
فتح مکه
در سال ششم هجری، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با اهل مکه، در محل «حدیبیه» پیمان صلحی امضا کردند که بر اساس آن مقرر شد که هر قبیله، میتواند با هر یک از دو گروه قریش با مسلمانان پیمان ببندد. در نتیجه، «قبیلۀ خزاعه»، با حضرت رسول صلی الله علیه وسلم ، و «قبیلۀ بنوبکر»، با قریش پیمان بستند.
در سال هشتم، درگیری بین بنوبکر و خزاعه پدید آمد و قریش، بنوبکر را در جنگ یاری کردند. به این ترتیب، پیمان صلح حدیبیه از طرف قریش نقض شد؛ زیرا، قریش، با همپیمانان مسلمانان وارد جنگ شده بود.
ابوسفیان، سر گروه قریش، که متوجه عواقب این پیمانشکنی شد، شتابزده خود را به مدینه رساند تا پیمان را تجدید کند. پیامبر صلی الله علیه وسلم ، به پیشنهاد وی پاسخ ندادند. او، نزد برخی از صحابه رفت، آنان هم نپذیرفتند. او، آنگاه نزد علی علیه السلام آمد و تقاضای شفاعت نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم کرد. علی علیه السلام فرمود: «در تصمیمی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم گرفته، ما، چون و چرا نمیکنیم.» ابوسفیان، از حضرت فاطمه سلام الله علیها خواست که فرزندش حسن علیه السلام که کودک بود، قریش را پناه دهد و در نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم شفاعت کند. حضرت فرمود: «حسن علیه السلام ، هنوز کودک است.».
به هر حال، او موفق نشد و به مکه بازگشت. پیامبر صلی الله علیه وسلم هم دستور بسیج عمومی صادر کرد و در دهم رمضان، سپاه ده هزار نفری مسلمانان مدینه، به سوی مکه، به طور مخفیانه حرکت کردند. لشکر، در منطقۀ «مر الظهران» فرود آمد. «عباس»، عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم ، ابوسفیان و گروهی را دید که به جاسوسی آمدهاند، آنها را برای امان گرفتن نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم برد. ابوسفیان، از روی ناچاری، مسلمان شد و پیامبر شرایطی را برای در امان ماندن قریش مطرح کرد و ابوسفیان آن شرایط را به مردم ابلاغ کرد.
در بیستم ماه رمضان، سپاه اسلام وارد مکه شد و کعبه و مسجدالحرام را از لوث بت و بتپرست پاک کرد و به «بلال بن رباح» دستور داد به بام کعبه برود و با صدای بلند اذان بگوید.
در این روز علی علیه السلام بردوش پیامبر رفت و بتهای کعبه را بر زمین انداخت.
وفات موسی بن عمران علیه السلام و یوشع بن نون علیه السلام و عروج حضرت عیسی علیه السلام به آسمان
شهادت امیرمؤمنان علیه السلام
امام علی بن ابیطالب علیه السلام در سی «عام الفیل»، 23 سال قبل از هجرت، از مادری به نام فاطمه بنت اسد در داخل کعبه، دیده به جهان گشود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم که از هشت سالگی در کفالت و حمایت حضرت ابیطالب علیه السلام و همسرش فاطمه بنت اسد سلام الله علیها بود، از نخستین روزهای زندگی حضرت علی علیه السلام با او مأنوس بود و او را چون فرزندی گرامی، در آغوش محبت خود پروراند.
پس از آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کرد و زندگی جداگانهای تشکیل داد، از عمویش ابوطالب علیه السلام درخواست کرد تا اجازه دهد، علی را به خانه خویش برد و تحت کفالت و پرورش خویش قرار دهد.
حضرت علی علیه السلام از آن پس، همیشه، با پیامبر صلی الله علیه وسلم بود.
سرانجام، آن حضرت، پس از نزدیک به پنج سال خلافت، در سن 63 سالگی، به دست شقیترین فرد امت؛ یعنی عبدالرحمان بن ملجم مرادی، در مسجد کوفه، مضروب و دو روز بعد به شهادت رسید.
وقوع جنگ نهروان
منافقانی که تحمل حکومت عدل اسلامی امام علی علیه السلام را نداشتند و از ابراز واعلان ناخشنودی خویش نسبت به علی علیه السلام بیمناک بودند، با آن حضرت در جنگهای جمل و صفین شرکت کردند، ولی پس از خدعههای معاویه و عمرو عاص در به نیزه کردن قرآن در گرماگرم جنگ صفین، فرصت مخالفت پیدا کرده و با دست کشیدن از جنگ، امام علی علیه السلام را نیز مجبور به ترک جنگ و پذیرفتن حکمیت کردند.
این گروه که در تاریخ اسلام به نام «مارقین» معروف شدند، پس از جنگ صفین، دائماً، به دنبال بهانه و فتنهجویی بودند تا این که در مقابل امیرمؤمنان علیه السلام ایستادند و با 12 هزار نیروی جنگ، صفآرایی کردند.
با نصیحت علی علیه السلام ، دو سوم آن جمع، از جنگ منصرف شدند، ولی اصرار یک سوم دیگر، جنگ را شعلهور ساخت. در این جنگ، تنها، نه نفر از مارقین جان سالم به در بردند و بقیه هلاک شدند.
لغو امتیاز تنباکو به فتوای میرزای شیرازی(رحمه الله)
پس از آنکه استعمار انگلیس، با طرفندهایی، امتیاز توتون و تنباکو را از «ناصر الدین شاه قاجار» گرفت، خیل دختران فرنگی و زنان بدکارۀ خارجی به سوی ایران سرازیر شد و در گوشه و کنار شهرهای بزرگ، اقدام به ایجاد مراکز فحشا و فساد کردند.
به دنبال آن، مبلّغان و مبشّران مسیحی نیز به تدریج وارد کشور شدند و کشور اسلامی ایران را همانند هندوستان، مورد تاخت و تاز فرهنگ ضداخلاقی خویش قرار دادند.
علما و مجتهدان دلسوز، احساس خطر کردند و با دعوت مردم به اعتراض، علم مخالفت برداشتند.
روحانیان مانند «سید علی اکبرفال اسیری»، در شیراز، «میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی»، در تبریز، «میرزا حسن آشتیانی»، در تهران، با یاری مردم شورش کردند.
مرجع تقلید شیعیان، «آیت الله میرزای شیرازی»(رحمه الله)، که در آن هنگام، در سامرای عراق به سر میبرد، از اعمال حکومت ایران و واگذاری امتیاز توتون و تنباکو به انگلستان و باز گذاشتن دست خارجیها در کشور، بسیار ناراحت و متأسف بود.
به همین جهت، نامههایی برای ناصرالدین شاه قاجار فرستاد که بیاثر بود، لذا او برای نجات اسلام و مسلمانان، فتوای تاریخی خود در تحریم تنباکو را صادر کرد: «الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان، در حکم محاربه با امام زمان، صلوات الله وسلامه علیه، است.»
پس از فتوای میرزای شیرازی(رحمه الله)، مردم، به دعوت روحانیت، جواب مثبت دادند و در قیام خود شهیدانی نیز تقدیم کردند. سرانجام، شاه، چارهای جز فسخ قرارداد نیافت.
روز قدس
قدس، نخستین قبله و حرم دوم مسلمانان جهان است که سرزمین اصلی میلیونها آوارۀ مسلمان فلسطینی است. سرزمین فلسطین، از جمله بیتالمقدس، از سال 1948 میلادی به اشتغال صهیونیستها در آمد و به تدریج، ساکنان اصلی، از آن جا رانده شده و به صورت آواره، در کشورهای عربی مقیم شدند و به جای آنان صهیونیستهای غاصب از سراسر دنیا جمع شده، در آن صاحب خانه شدند.
حضرت امام خمینی(رحمه الله)، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با تعیین آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، به عنوان روز قدس توجه مسلمانان جهان را به پیشتیبانی مستمر از مسلمانان فلسطین و آزادسازی اراضی اشغالی معطوف میکرد.
در میان میلیونها بانوی با فضیلت جهان، تنها یک بانو این افتخار را پیدا کرد که دُرِّ شاهوار جهان آفرینش، دُردانه بیهمتای خداوند منّان باشد و سرور بانوان عالم، دخت گرانمایۀ پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم ، وجود اقدس فاطمۀ اطهر سلام الله علیها را در صدف خود بپروراند، و او کسی جز حضرت خدیجه سلام الله علیها نیست.
دهم رمضان، یادآور ارتحال این بانوی بزرگ، روز یتیمی کوثر قرآن و روز غم و اندوه خاندان عصمت و طهارت است.
در این مقاله بهگوشهای از زندگی پربار آن بانوی با فضیلت اشاره میکنیم:
او دخت گرامیِ «خُوَیلِد» فرزند «اَسَد»، فرزند «عبد العُزّی»، فرزند «قُصَیّ»، فرزند «کلاب»، فرزند «مُرَّة»، فرزند «کعب»، فرزند «لؤی»، فرزند «غالب»، فرزند «فِهر» است. )(1)( مادرش، «فاطمه»، دخت «زائده»، پسر «أصم»، پسر «رواحه»، پسر «حَجَر»، پسر «عبد»، پسر «مَعیص»، پسر «عامر»، پسر «لُؤَی»، پسر «غالب»، پسر «فِهر» است. )(2)(
حضرت خدیجه سلام الله علیها از تیرۀ «قریش» است که از سوی پدر در نیای سوّم (قُصَیّ) و از سوی مادر در نیای هشتم (لُؤَیّ) با نسب پیامبر صلی الله علیه وسلم ، پیوند میخورد.
خُوَیلِد، قهرمان دلاوری بود که هنگام تهاجم «تُبَّع»، پادشاه خودکامۀ «یمن»، دست به شمشیر برد، در برابرش مردانه شمشیر زد و او را با ذلّت از حریم کعبه دور ساخت. )(3)(
هنگام جلوس «سیف بن ذی یَزَن» بر تخت سلطنت، او همراه عبدالمطلب از سوی قریش به «صَنعا» رفت و در کاخ «غمدان» با وی دیدار کرد. )(1)(
پدر خویلد، «اسد» نیز در اجتماع «حِلف الفُضول» که برای دفاع از مظلومان برگزار شد و به «پیمان جوانمردان» موسوم شد، شرکت فعّال داشت. )(2)(
برای آن خانم، القاب و کنیههای فراوانی نقل کردهاند که برخی از آنها عبارت است از:
1.امّ المؤمنین
همسران پیامبر و در رأس آنها حضرت خدیجه سلام الله علیها «امّ المؤمنین» لقب یافتهاند )(1)( و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم او را «برترین و بهترین امّهات مؤمنین» خوانده است. )(2)(
امیرمؤمنان علیه السلام در چکامهای که در سوگ حضرت خدیجه سلام الله علیها سرود، از آن حضرت به عنوان «سیّدة النسوان» تعبیر فرمود، )(3)( امام کاظم علیه السلام وی را «سیّدة قریش» تعبیر فرمود، )(4)( «اسماء بنت عمیس»، آن خانم را «سیّدة نساء العالمین» میخواند )(5)( و در عهد جاهلی او را «سیّدة نساء قریش» میخواندند. )(6)(
1) . احزاب/6.
2) . الانوار الساطعة، سیلاوی، ص226.
3) . بحار الانوار، علامه مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1380هـ ق، ج35، ص143.
4) . قرب الإسناد، حمیری، قم، مؤسسه فرهنگی کوشانپور، 1417هـ ق، ص252، ح 1232.
5) .فاطمة الزهراء، قزوینی، بصیرتی، 1412هـ ق، ص 110.
6) . شرح المواهب اللدنیة، زرقانی، ج 1، ص 199.
گلواژۀ صدّیقه در قرآن، فقط یکبار درباره حضرت مریم به کار رفته )(1)( و امام صادق علیه السلام آن را معصومه معنا کرده است. )(2)(
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در معرّفی حضرت خدیجه سلام الله علیها خطاب به جبرئیل فرمود: «هذِهِ صِدِّیقَةُ اُمَّتِی؛ )(3)( این صدّیقه امّت من است.»
مشهورترین لقب آن حضرت در عصر جاهلی «طاهره» بود. )(4)( زیرا او پاکترین و عفیفترین بانوی آن دوران بود. )(5)(
محدث قمی چنین روایت کرده است: «خداوند به حضرت عیسی علیه السلام وحی فرمود که نسل پیامبر آخرالزمان از بانویی مبارکه است.» )(6)( «عبداللّه بن سلیمان» نیز این معنا را از انجیل نقل کرده است. )(7)(
1) . مائده/75.
2) . اصول کافی، کلینی، تحقیق علیاکبر غفّاری، بیروت، دار الأضواء، 1405هـ ق، ج1، ص459.
3) . البدایة والنهایة، ابن کثیر، بیروت، مکتبة المعارف، 1408هـ ق، ج2، ص62.
4) . الاصابة، ابن حجر، بیروت، دار الکتب العلمیة، افست، چاپ کلکته هند، 1835 م. ج8، ص60.
5) . شرح المواهب اللدنیة، زرقانی، ج1، ص199.
6) . کحل البصر فی سیرة سیّد البشر، محدث قمی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404هـ ق، ص70.
7) . بحار الانوار، ج43، ص22.
در یکی از زیارتنامههای پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آمده است: «سلام بر... صدّیقه، طاهره، زکیّه، راضیه، مرضیّه، خدیجه سلام الله علیها کبری ام المؤمنین.» )(1)(
1) . بحار الانوار، ج100، ص189.
نخستین سیر شبانه خاتم انبیا صلی الله علیه وسلم دو سال پس از بعثت در شب دوشنبهای در ماه ربیع الاول انجام گرفت )(1)( و هنگامی که از معراج به سوی زمین بازمیگشت، از سوی پیک وحی، اینگونه به او خطاب شد: «حاجَتِی اَنْ تَقْرَاَ عَلی خَدِیجَةَ مِنَ اللَّهِ وَمِنِّی السَّلامَ؛ خواستهام این است که از سوی خدا و از طرف من (جبرئیل) به خدیجه سلام الله علیها سلام برسانی.»
وقتی پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم درود خداوند متعال و جبرئیل امین را به حضرت خدیجه سلام الله علیها ابلاغ فرمود، عرضه داشت: «خداوند، خود سلام است، سلام از او و به سوی اوست و بر جبرئیل سلام باد.» )(2)(
یک بار دیگر، پیک وحی بر حضرت پیامبر فرود آمد و گفت: «این خدیجه سلام الله علیها است که برای تو غذا و نوشیدنی آورده است؛ چون نزد تو آید از خدا و از من به او سلام برسان و او را به قصری از مروارید در بهشت بشارت بده که در آن، نه سر و صدایی است و نه غم و اندوهی.» )(3)(
«ذهبی» میگوید: «بر صحیح بودن این حدیث، اتّفاق نظر هست.» )(1)( پس از ارتحال آن بانو، حضرت فاطمه سلام الله علیها در اطراف پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم میچرخید و میگفت: «مادرم کجاست؟» پیک وحی فرود آمد و عرضه داشت: «پروردگارت امر میفرماید که به فاطمه سلام الله علیها سلام برسانی و بگویی که مادرت در قصری از مروارید است که سقفش از طلا و ستونهایش از یاقوت سرخ و در میان مریم سلام الله علیها و آسیه سلام الله علیها است.»
اینجا هم حضرت فاطمه سلام الله علیها که در آن ایّام 5 ساله بود، عرض کرد: «خدای، خود سلام است. سلام از او و به سوی او است.» )(2)(
از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم احادیث فراوانی در مناقب حضرت خدیجه سلام الله علیها رسیده است که فقط به شماری از آنها اشاره میکنیم:
«خدیجه سلام الله علیها، صدّیقه امّت من است.» )(1)(
«هر روز چندین بار خداوند به خدیجه سلام الله علیها بر فرشتگان مباهات میکند.» )(2)(
«خدیجه سلام الله علیها برترین امّهات مؤمنین است.» )(3)(
«هرگز خدا همسری بهتر از او برای من جایگزین نکرده است.» )(4)(
«برترین بانوان بهشتی، خدیجه سلام الله علیها دخت خویلد و فاطمه سلام الله علیها دخت محمّد صلی الله علیه وسلم است.» )(5)(
«خدیجه سلام الله علیها بر بانوان امّت من برتری داده شده است.» )(1)(
«خداوند محبّت خدیجه سلام الله علیها را بر من ارزانی داشت.» )(2)(
«خدیجه سلام الله علیها در ایمان به خدا و من، گوی سبقت را از همه بانوان عالم ربود.» )(3)(
«خداوند شکم مادرت را (خطاب به حضرت فاطمه سلام الله علیها) ظرف امامت قرار داد.» )(4)(
«ابن حجر عسقلانی» گوید حضرت خدیجه سلام الله علیها، سرچشمه اهلبیت پیامبر صلی الله علیه وسلم است، زیرا در تفسیر آیه شریفه «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا » ثابت شده است که «ام سلمه» گفت: «چون این آیه نازل شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را فرا خواند و کسایی بر فراز آنها انداخت و فرمود: بار خدایا! اینها اهلبیت من هستند. و همۀ اینها از خدیجه سلام الله علیها نشأت گرفتهاند؛ زیرا حسن علیه السلام و حسین علیه السلام ، فرزندان فاطمه سلام الله علیها و فاطمه سلام الله علیها دختر خدیجه سلام الله علیها است و علی نیز در کودکی در خانۀ خدیجه سلام الله علیها تربیت شده و در بزرگی، داماد او شده است.» )(1)(
«ابن حجر» گوید که فرستاده خدا صلی الله علیه وسلم در حدیثی با سند نیکو فرموده است: «لَقَدْ فُضِّلَتْ خَدِیجَةُ عَلی نِساءِ اُمَّتِی؛ خدیجه سلام الله علیها بر بانوان امّت من برتری یافته است.»
1) . فتح الباری، ابن حجر، بیروت، دار المعرفة، بیتا، ج7، ص138.
با این حدیث، بر برتری خدیجه سلام الله علیها بر عایشه استدلال شده است. )(1)(
سپس چنین میگوید: «پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در حدیثی صحیح السند فرموده است: اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِیجَةُ وَفاطِمَةُ وَمَرْیَمُ وَآسِیَةُ؛ برترین بانوان بهشت؛ خدیجه سلام الله علیها، فاطمه سلام الله علیها، مریم سلام الله علیها، و آسیه سلام الله علیها هستند.»
این حدیث، صریح است و قابل تأویل نیست. )(2)(
«ابن کثیر» شماری از فضایل ویژه حضرت خدیجه سلام الله علیها را بر میشمرد و سپس میگوید: «برخی از اهل سنّت، غلوّ میکنند و عایشه را بدین سبب که دختر ابوبکر است بر خدیجه سلام الله علیها تفضیل میدهند.» )(3)(
«ابن حجر» در ادامه، نکتۀ ظریفی را نقل میکند و آن این است: «قدر مشترک در میان مریم سلام الله علیها، آسیه سلام الله علیها و خدیجه سلام الله علیها، این است که هر یک از اینها، پیامبر مرسلی را تحت کفالت خود گرفته است:
آسیه سلام الله علیها، حضرت موسی علیه السلام را کفالت و تربیت کرد و چون مبعوث شد به او ایمان آورد.
مریم سلام الله علیها، حضرت عیسی علیه السلام را کفالت و بزرگش کرد و چون مبعوث شد به او گروید.
خدیجه سلام الله علیها پیشنهاد ازدواج به پیامبر صلی الله علیه وسلم اسلام داد، همه اموالش را در راه او تقدیم کرد و چون وحی بر آن حضرت نازل شد به او ایمان آورد.» )(1)(
«بخاری» با سند صحیح از برخی همسران پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت میکند که میگفت: «من هرگز به هیچ زنی چون خدیجه سلام الله علیها حسد نورزیدم.» آنگاه عامل این حسد را دو چیز بیان میکند:
پیامبر صلی الله علیه وسلم از او به کثرت یاد میکرد؛
خداوند به پیامبر صلی الله علیه وسلم امر فرموده بود که خدیجه سلام الله علیها را بشارت دهد به خانهای در بهشت از «قَصَب»، یعنی مروارید، که در آن «صَخَب» و «نَصَب»، یعنی سر و صدا و رنج و درد، وجود ندارد. )(2)(
ابن حجر در شرح این حدیث از «سهیلی» نقل میکند که تعبیر «قَصَب» از این جهت است که آن بانوی بزرگوار، گوی سبقت را از همه بانوان جهان ربوده است. تعبیر «صَخَب» از این جهت است که حضرت خدیجه سلام الله علیها، هرگز با پیامبر صلی الله علیه وسلم درگیر نشد، صدایش را بلند نکرد، سر و صدا ایجاد نکرد و خانه را محیط امن و آرام قرار داد. تعبیر «نَصَب» هم از این جهت است که وی بر خلاف برخی همسران پیامبر صلی الله علیه وسلم هرگز آن حضرت را نیازرد.
از این رهگذر، خداوند قصری در بهشت به آن حضرت عطا فرمود که محیط آرام، بیسر و صدا و بدون اذیّت و آزار باشد. )(1)(
1) . فتح الباری، ابن حجر، ج7، ص138.
«ذهبی» از «واقدی» نقل کرده است که خویلد پدر خدیجه سلام الله علیها، پیش از «جنگ فجار» درگذشته بود... و این موضوع در میان اصحاب ما مورد اتّفاق است. )(1)(
حضرت خدیجه سلام الله علیها با عقل و درایت خود آنچه از پدر به ارث برده بود را در راه ایجاد اشتغال برای جوانان حجاز به کار گرفت و تجارت گستردهای به راه انداخت. وی همه جوانان را تشویق میکرد که با ثروتش تجارت کنند؛ هم سود ببرند و هم به او سود رسانند.
شیوۀ تجارت آن بانوی با درایت، مضاربه بود. «ابن هشام» در اینباره مینویسد:
1) . سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج2، ص111.
«خدیجه سلام الله علیها دخت خویلد بانویی تاجر پیشه بود و ثروت و شرافت داشت. او مردان را استخدام میکرد و با آنها قرارداد میبست و از طریق مضاربه با آنها رفتار میکرد.» )(1)(
آن بانو، با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نیز همینگونه رفتار میکرد؛ جز اینکه برای آن حضرت، حق مضاربه بیشتری تعیین میکرد و غلام خود «میسره» را نیز در محضر آن حضرت میفرستاد وگرنه حضرت مصطفی صلی الله علیه وسلم هرگز برای کسی اجیر نشده است. )(2)(
آوازه دختر خویلد در سراسر حجاز پیچید. بازرگانانی که با ثروت او تجارت میکردند، آوازه او را از مرز حجاز گذراندند و شهرتش را در بلاد اطراف، بهویژه در سرزمین یمن به گوش سلاطین رساندند.
دلاوریهای پدرش خویلد در برابر «تُبَّع» پادشاه خودکامه یمن )(1)( از یکسو و دیدار تأثیرگذار وی در کاخ «غُمدان» با «سیف بن ذی یَزَن» در صنعاء، )(2)( از دیگر سو، باعث شد که همه اعیان و اشراف یمن، آرزوی همسری فرزانه قریش را در دل بپرورانند.
ولی حضرت خدیجه سلام الله علیها هوشیار از آن بود که با آن ثروت و مکنت و جمال و کمال، در برابر پیشنهادهای آنان سر فرود آورد. او فقط دل در گرو جوانی هاشمی داشت و منتظر روزی بود که در دل امین بنی هاشم راه یابد.
مورّخان، اتّفاق نظر دارند که در میان اعیان و اشراف منطقه، صاحب ثروت و صاحب مکنتی نماند؛ جز اینکه از حضرت خدیجه سلام الله علیها خواستگاری کرد و او دست ردّ بر سینه همگان زد. )(1)(
1) . الاستغاثه، ابو القاسم کوفی، نجف، بینا، بیتا، ج1، ص70.
آن بانوی بزرگوار از «حُنَفاء» بود؛ یعنی یکتاپرست و پیرو آیین حضرت ابراهیم علیه السلام بود. آخرین اوصیای حضرت ابراهیم علیه السلام ، حضرت ابوطالب علیه السلام و حضرت عبدالمطلب علیه السلام بودند که وی آنها را درک کرده ونویدهای آنها را درباره جوان هاشمی شنیده بود.
روز میلاد مسعود پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم حضرت ابوطالب علیه السلام خطاب به همسرش فرمود: «سی سال صبر کن تا همانند او را - به جز نبوت - برای تو بیاورم.» )(1)(
در دوران کودکی وی بود که عبدالمطلب علیه السلام به فرزندانش سفارش میکرد که هر کدام بعثت آن حضرت را درک کند به او ایمان بیاورد. )(2)(
محمد صلی الله علیه وسلم ، جوانی 20 ساله بود که ابوطالب علیه السلام گفت: «پدرم به من خبر داده است که او همان پیامبر موعود است.» )(1)(
فرزانه قریش که این معلومات را در بایگانی حافظه گرد آورده است، دل در گرو جوان هاشمی میسپارد و به همه خواستگاران از هر تیره و گروه، جواب منفی میدهد.
در سفر تاریخی خویلد (پدر خدیجه سلام الله علیها) با حضرت عبدالمطلب علیه السلام به یمن برای تبریک و تهنیت به سَیف بن ذی یَزَن در ایّام جلوس او بر تخت سلطنت، پادشاه به او خبر میدهد که این ایّام باید پیامبر صلی الله علیه وسلم موعود متولّد شده باشد، نامش «محمد» است، در میان شانهاش مُهر نبوّت است، پدر و مادرش فوت میکند، عمو و پدر بزرگش کفالت او را برعهده میگیرند... . )(2)(
سیف بن ذی یزن، به صراحت میگوید: «سوگند به کعبه که تو پدر بزرگِ آن پیامبر موعود هستی. پس حضرت عبدالمطلب علیه السلام به سجده میافتد و سجده شکر به جای میآورد.» )(3)(
خویلد برمیگردد و این سخنان را به عنوان سوغات سفر میآورد و در میان اهل و عیالش بازگو میکند و فرزانه قریش، آن را آویزه گوش خود میسازد.
حضرت ابوطالب علیه السلام با کاروان تجارتی به شام میرود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را که در سنین نوجوانی بود، همراه خود میبرد. در «بُصری» راهبی به نام «بحیرا» برای اوّلین بار، کاروان را به ضیافت دعوت میکند و پس از گفتگوی فراوان، به ابوطالب علیه السلام میگوید: «او را زود برگردان که اگر یهود او را ببینند، شناسایی میکنند و به وی آزار میرسانند.» )(1)(
این خبر در مکّه پخش میشود و فرزانه قریش نیز آن را به خاطر میسپارد.
اکنون جوان هاشمی به 25 سالگی رسیده است و با پول خدیجه سلام الله علیها به صورت مضاربه عازم تجارت است. خدیجه سلام الله علیها، غلام مخصوص خود «میسره» را با او میفرستد و به او توصیه میکند که از آن حضرت جدا نشود و هر چه میبیند به خاطر بسپارد.
1) . الخصائص الکبری،سیوطی، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1424هـ ق، ج1، ص155.
در این سفر، راهبی به نام «نسطور» از میسره میپرسد: «این مرد که زیر این درخت نشسته کیست؟» میگوید: «او مردی از قریش از اهل حرم است.» نسطور با قاطعیت به او اعلام میکند که او پیامبر است.
میسره چون برمیگردد، سخن راهب را برای بانویش بازگو میکند و در ضمن مشاهدات خود میگوید که چون هوا گرم میشد، دو فرشته، بالهای خود را بر سر او میافراشتند و بر او سایه میانداختند. )(1)(
سالها پیش نیز یکی از احبار یهود، جوان هاشمی را در منزل خدیجه سلام الله علیها دید و به او گفت: او همان پیامبر موعود است که نشانههای او را در تورات خواندهام. بانویی از قریش با او ازدواج میکند که سرور بانوان بهشت است؛ مبادا تو از این شرف محروم شوی.» )(2)(
«ورقة بن نوفل»، پسرعموی خدیجه سلام الله علیها نیز او را تشویق میکرد و میگفت: «پیامبری که برای این امّت وعده داده شده است و ما در انتظار او هستیم، وقت ظهورش فرا رسیده است؛ به راستی، محمد صلی الله علیه وسلم ، همان پیامبر موعود این امت است.» )(3)(
پدیدار شدن این بشارتها و نویدها، پشت سرِ یکدیگر، فرزانه قریش را در تصمیم خود محکمتر میساخت و او را در موضع سرسختی که گرفته بود مصمّمتر میساخت. این نویدها بود که همه اشراف منطقه را در نظرش بیاهمیّت میساخت و تنها آن جوان هاشمی را شایسته همسری جلوه میداد.
حضرت خدیجه سلام الله علیها، گذشته از جمال، کمال، مال و منال، از دانش، بینش، اصالت اندیشه، سلامت فکر، صلابت رأی، دقّت نظر و قدرت تصمیمگیری به موقع برخوردار بود. از این رهگذر پس از دست ردّ زدن بر سینه سلاطین یمن، اشراف طائف و بزرگان حجاز، تصمیم گرفت که با عزم جزم، سنّت رایج را بشکند و در انتظار خواستگاری از سوی جوان هاشمی ننشیند؛ بلکه با یک سنّتشکنی، او به سراغ شوهر ایدهآل خود برود.
وی از بانوی فرزانهای به نام «نفیسه» کمک گرفت و وعده دیدار با امین قریش تعیین کرد. خدیجه سلام الله علیها در این دیدار با صراحت گفت: «ای امین قریش! من دختر شایستهای برای شما در نظر گرفتهام.»
امین قریش پرسید: «کیست؟» عرضه داشت: «هِیَ مَمْلُوکَتُکَ خَدِیجَةُ سلام الله علیها؛ او کنیز شما خدیجه سلام الله علیها است.» )(1)( جوان هاشمی فرمود: «تو صاحب مال و مکنت هستی و من چیزی از مال دنیا ندارم. من، دنبال همسری چون خود هستم.»
حضرت خدیجه سلام الله علیها با بیانی شیرین و دلنواز، عرضه داشت: «من خودم، ثروتم، کنیزانم و آنچه در تصرّف من است، از آنِ شماست و تابع فرمان شما.» )(2)(
آنگاه خلعت گرانبهایی به «صفیّه»، عمّۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم بخشید و گفت: «ای صفیّه! تو را به خدا سوگند میدهم که مرا یاری کنی تا به وصال محمّد صلی الله علیه وسلم برسم.» )(3)(
وی خواهرش، «هاله» را نیز نزد عمّار فرستاد تا موانع این پیوند مقدّس را برطرف کند. )(4)(
حضرت خدیجه سلام الله علیها علّت این همه پافشاری بر تحقّق یافتن این پیوند مقدّس را به صفیّه چنین بیان کرد: «اِنِّی قَدْ عَلِمْتُ اَنَّهُ مُؤَیَّدٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ؛ من بهطور حتم و یقین میدانم که او از سوی پروردگار عالمیان، مورد تأیید است.» )(1)(
آن حضرت، به شخص پیامبر صلی الله علیه وسلم عرضه داشت: «به خدا سوگند! من با شما چنین رفتار نمیکنم، جز برای اینکه امید دارم شما همان پیامبری باشید که برانگیخته خواهد شد.» )(2)(
آنگاه دیگر ویژگیهای حضرت را چنین شماره کرد: «ای پسر عمو، من به این دلایل، دل در گرو تو دارم:
خویشاوند من هستی؛
از شرافت والایی برخورداری؛
در میان قوم خود به امانت شهرت داری؛
فردی راست گفتاری؛
اخلاقی نیکو داری.» )(1)(
هر فرازی از سخنان خدیجه سلام الله علیها حکایت از نظر صائب، اندیشه استوار، دانش و بینش وافر، دقّت نظر و عمق درایت او میکند.
1) . فتح الباری، ابن حجر، ج7، ص134.
سرانجام، لحظه انتظار فرا رسید و رؤیاهای طلایی خدیجه سلام الله علیها تعبیر شد. حضرت ابوطالب علیه السلام ، حمزه علیه السلام و دیگر بزرگان خاندان رسالت به منزل خدیجه سلام الله علیها آمدند و سعادت دو جهان را برایش به ارمغان آوردند.
حضرت ابوطالب علیه السلام رشته سخن را به دست گرفت و فرمود: «سپاس و ستایش به پروردگار این بیت که ما را از نسل ابراهیم و از تبار اسماعیل قرار داد، ما را در حرم امن خود جای داد و زمامدار مردم کرد و این شهر را برای ما مبارک ساخت.
این برادرزاده من هرگز با احدی از رجال قریش مقایسه نمیشود؛ جز اینکه بر او برتری یابد و با احدی از مردمان مقایسه نمیشود؛ جز اینکه بر او فزونی یابد و هرگز با احدی برابری نمیکند. او از نظر مال دنیا ثروت کمتری دارد؛ ولی ثروت برای گذران زندگی است و سایهای ناپایدار.
اکنون ما برای خواستگاری آمدیم به رضایت و دلخواهش و آنچه مهریّه از نقد و نسیه بخواهید از مالِ من است. سوگند به پروردگار بیت که برای او جایگاهی رفیع، دینی جهان شمول و درایتی کامل است.»
آن بانو شخصاً سخن گفت و رضایت خود را اعلام کرد.
حضرت ابوطالب علیه السلام ، شتری نحر کرد، ولیمه عروسی برگزار شد و زفاف انجام یافت. )(1)(
1) . دلائل الامامة، طبری، ص77.
حضرت خدیجه سلام الله علیها، 4000 دینار به «عباس» داد که آن را به خانوادۀ خدیجه سلام الله علیها به عنوان مهریّه بپردازد؛ )(1)( ولی مسلّم، این است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم به او 500 درهم به عنوان مهریّه تقدیم کرد. )(2)(
براساس نقل مورّخان و سیرهنویسان، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم دوازده و نیم اوقیه، یعنی 500 درهم به حضرت خدیجه سلام الله علیها پرداخت. )(3)( براساس روایات معصومان علیه السلام مهریّه همه همسران پیامبر صلی الله علیه وسلم 500 درهم است؛ )(4)( ولی درباره این بانوی بزرگوار، حضرت ابو طالب علیه السلام 20 شتر جوان از مال خودش افزود. )(5)(
تاریخ ازدواج
بیگمان، سال ازدواج فرستاده خدا صلی الله علیه وسلم با این بانوی با کرامت، سال 25 «عام الفیل»، 15 سال پیش از بعثت و 28 سال پیش از هجرت بوده است. این رویداد مبارک در ماه ربیع الاوّل بوده و اختلافی در آن نقل نشده است.
روز ازدواج نیز بنا بر مشهور، دهم ماه مذکور است؛ چنانکه سید بن طاووس با سلسله اسنادش از «شیخ مفید» چنین نقل میکند و روزه آن را برای شکرانه این پیوند مقدّس، مستحب میداند. )(1)(
شیخ مفید نیز همان تاریخ را ثبت کرده است. )(2)(
«علامه مجلسی»(رحمه الله) نیز آن را طبق نقل سیّد بن طاووس از شیخ مفید روایت کرده است. )(3)(
مرحوم «کاشف الغطاء»(رحمه الله) هنگام بحث از روز نهم ربیع الاوّل میافزاید:
«یکی دیگر از علل شادی و سرور حضرت زهر سلام الله علیها این است که روز نهم و دهم، ایّام پیوند مقدّس سیّد کائنات با بانوی پاک و پاکسرشت، حضرت خدیجه سلام الله علیها است که بیگمان، حضرت زهرا سلام الله علیها، همه ساله در چنین روزی شاد و مسرور است و به آن مباهات میکند. این شادی و سرور در این ایّام به شیعیان و ارادتمندانش به ارث رسیده است.» )(1)(
1) . بحار الانوار، ج98، ص357.
کفایت و درایت حضرت خدیجه سلام الله علیها در سطحی بود که عظمت بیکران رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را درک میکرد. وی در مشکلات، یار و یاور آن حضرت بود. پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز در امور زیادی با وی مشورت میکرد. )(1)(
این نکته، بسیار حائز اهمیّت است که دوران تجرّد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم 25 سال و دوران پس از ازدواج آن حضرت 38 سال است. آن جناب، 25 سالِ آن را با حضرت خدیجه سلام الله علیها سپری کرد و 13 سال دیگر را با 13 زن دیگر.
یعنی رسول اعظم صلی الله علیه وسلم دقیقاً دو سوّم دوران پس از ازدواج خود را با یک همسر به سر برده و هرگز نیاز به همسر دیگری احساس نکرد. او، همسر و هم سِرّ پیامبر صلی الله علیه وسلم بود و با وجود چنین همسری، هیچ کمبودی در زندگی خویش احساس نمیشد.
در مقابل آن، حضرت رسول صلی الله علیه وسلم در دوران 13 سال پس از آن، با وجود 13 همسر - که برخی از آنها همسران شایستهای بودند - همواره جای خدیجه سلام الله علیها را خالی میدید و احساس خلأ میکرد و به قدری از او یاد میکرد که باعث رنجش و حسد برخی همسران میشد. )(2)(
حضرت خدیجه سلام الله علیها، نخستین بانویی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با او ازدواج کرد.
وی نخستین بانویی است که به رسالت پیامبر صلی الله علیه وسلم ایمان آورد و نام خود را با خطوطی زرّین بر تارک صفحات تاریخ ثبت کرد. )(1)(
وی نخستین بانوی نمازگزار است که سالها تنها وی و حضرت علی علیه السلام در کنار کعبه با پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم نماز برپا میداشتند تا بعدها جعفر طیّار علیه السلام نیز به آنها پیوست. )(2)(
وی نخستین بانوی معتقد به ولایت امیرمؤمنان بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم در شب ارتحالش فرمود: «باید به ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام شهادت دهی.» خدیجه سلام الله علیها گفت: «به ولایت او ایمان آوردم و بیعت کردم.» )(3)(
او نخستین بانویی بود که از دست مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم از انگور بهشتی تناول فرمود. )(4)(
25 سال تمام پیامبر رحمت صلی الله علیه وسلم با وی انس داشت و او تنها ستاره فروزان خانه پیامبر صلی الله علیه وسلم بود و نگاههای جاذب و غمزدایش تنها مایه تسلّی رسول خدا صلی الله علیه وسلم در محیط خانه بود؛ از اینرو غم ارتحالش به همین مقدار بر فرستاده خدا صلی الله علیه وسلم که دریای عواطف بود، سخت و جانگداز بود. نوشتهاند که آن جناب، در غم ارتحال همسرش به قدری اندوهگین شد که بر سلامتیاش نگران شدند. )(1)(
به محضر پیامبر صلی الله علیه وسلم گفته شد: «پس از ارتحال خدیجه سلام الله علیها خیلی افسرده شدهاید.» فرمود: «او مادر فرزندان و کدبانوی خانهام بود» و میفرمود: «خداوند، محبت او را در دلم قرار داده بود.» )(2)(
تاریخ وفات
اختلافی نیست که وفات ایشان، در ماه رمضان رخ داد. )(1)( طبری، تاریخ آن را دهم رمضان در سال دهم بعثت ثبت کرده است. )(2)(
غالب سیرهنویسان متّفقالقول هستند که وفات آن بانو، در دهم رمضان سال دهم بعثت، سه سال پیش از هجرت در مکّه واقع شد. وی در «حُجُون» به خاک سپرده شد. شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم وارد قبر شد و همسر گرامیاش را در قبر گذاشت. )(3)(
1) . کفایة الطالب، گنجی شافعی، تهران، دار احیاء التراث اهل البیت، 1404هـ ق، ص359؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج1، ص237.
2) . دلائل الامامة، طبری، ص8.
3) . تذکرة الخواص، ابن جوزی، ج2، ص311؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج8، ص18؛ الاصابة، ابن حجر، ج8، ص62؛ الاتحاف بحبّ الاشراف، الشبراوی، منشورات رضی، قم، 1363هـ ش، ص128.
آنچه مسلّم است این است که ارتحال حضرت خدیجه سلام الله علیها با فاصله اندکی از رحلت جانگداز بزرگ حامیِ پیامبر صلی الله علیه وسلم ، حضرت ابو طالب علیه السلام اتّفاق افتاد؛ از اینرو، پیامبر اکرم به شدّت اندوهگین شد و آن سال را «عام الحزن»، یعنی سال غم و اندوه نام نهاد و همواره میفرمود: «تا ابوطالب علیه السلام و خدیجه سلام الله علیها زنده بودند، غم و اندوه بر من مستولی نشد.» )(1)(
امیر بیان علی علیه السلام در سوگ حضرت خدیجه سلام الله علیها، چکامهای سرود و از او به عنوان «بانوی بانوان» یاد کرد. )(2)(
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، کانون عواطف بود. آن جناب، لحظهای خدمات، ایثارها، فداکاریها، شایستگیها، محبّتها و دیگر فضایل خدیجه سلام الله علیها را فراموش نکرد.
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم با 000/10 سرباز جنگی وارد مکّه معظمه شد و کعبه را از لوث بتها پاک کرد، اشراف مکّه با اصرار و الحاح از او خواستند که به خانه آنها قدم بگذارد؛ ولی او به رسم وفا به کنار قبر خدیجه سلام الله علیها آمد، آنجا خیمه زد و ایّام اقامتش در مکّه را در کنار قبر همسرش سپری کرد. )(1)(
این عمل پیامبر صلی الله علیه وسلم ، گذشته از درس حقشناسی به امّت، پیام دلنشین و دلنوازی به حضرت خدیجه سلام الله علیها داشت:
1) . مصباح المتهجد، شیخ طوسی، بیروت، فقه الشیعه، 1411هـ ق، ص812.
«هان، ای سنگ صبور من! ای همسر با وفای من! اگر در همه روزهای سخت زندگی، در دوران محاصرۀ اقتصادی، در آن روزگار خفقان و اختناق جانکاه قریش در کنار من بودی و آن همه رنج و مشقّت را به جان خریدی، اکنون، من پس از فتح قلعههای شرک و نفاق به کنار تربت پاک تو آمدهام تا شادیام را با تو تقسیم کنم.» )(1)(
1) . التاریخ، طبری، ج3، ص57.
دهم رمضان المبارک یادآور داغ جانسوز و حادثه جانکاهی است که عصاره هستی و خاتم و افضل پیامبران را به سوگ نشاند. در سال دهم بعثت بانوی بزرگ اسلام بعد از 25 سال همراهی و فداکاری در راه پیامبر صلی الله علیه وسلم با کوله باری از رنجها، فداکاریها، گذشت و ایثارها، در سن 65 سالگی، چشم از جهان فرو بست و همسرش محمد صلی الله علیه وسلم را در میان دشمنان در فراق جانسوزی تنها گذاشت.
این حادثه دردناک درست بعد از سه روز از وفات ابوطالب، حامی دلسوز و فداکار پیامبر صلی الله علیه وسلم اتفاق افتاد و آنچنان حضرت ختمی مرتبت را متأثر و محزون ساخت که سال دهم بعثت را «عام الحزن» و سال غصه و غم نامگذاری نمود و در میان اندوه فراوان و اشکی چون باران، خدیجه سلام الله علیها را در محلی به نام «حجون» به خاک سپرد.
آنچه در پیشرو دارید نگاهی است گذرا، به فضائل خدیجه کبری سلام الله علیها، بانوی فداکار و صبور اسلام.
1.بصیرت ژرف
از بالاترین فضائل خدیجه کبری سلام الله علیها این است که از اندیشه بلند و فکر عمیق و بصیرت ژرف برخوردار بود؛ مخصوصاً عقل عملی او در اوج خود قرار داشت. این امر را میتوان از انتخاب پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به عنوان شوهر آینده و شایسته خود از بین آن همه خواستگاران پولدار و تاجر فهمید.
او در چهره و رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آینده درخشان و ممتاز او را میدید، به همین جهت راز پیشنهاد ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را (قبل از بعثت) چنین بیان میکند: «یَابْنَ عَمّ! اِنّی قَدْ رَغِبْتُ فِیکَ لِقِرابَتِکَ مِنّی وَ شَرَفِکَ فی قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلْقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛ )(1)( ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندیات با من، و شرف و امانتداریات در میان قوم خود، و به جهت اخلاق نیک و راستگوییات، به تو تمایل پیدا کردم.»
جملات فوق به خوبی نشان میدهد که محبت و ارادت این بانو به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بر اساس عشق مجازی و محبت شهوانی نبوده، بلکه بر اثر معرفت و شناخت عمیقی بوده است که از شخصیت محمد صلی الله علیه وسلم داشت. اما افرادی که چنین بصیرتی نداشتند، از جمله گروهی از زنان قریش سخت خدیجه سلام الله علیها را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند، تا آنجا که گفتند: «او با این همه حشمت و شوکت با یتیم ابوطالب علیه السلام که جوانی فقیر است تن به ازدواج داد. چه ننگ بزرگی.»
1) . سیره نبوی، ابن هشام، ج1، ص201؛ تاریخ طبری، ج1، ص521.
خدیجه سلام الله علیها که انتخابش از سر شناخت و معرفت بود، محکم بر انتخاب خویش پای فشرد و در جواب سخنان ناشی از جهالت و بیخبری آنها گفت: «ای زنان! شنیدهام شوهران شما [و خودتان] در مورد ازدواج من با محمد صلی الله علیه وسلم خرده گرفتهاید و عیبجویی میکنید، من از خود شما میپرسم آیا در میان شما، فردی مانند محمد صلی الله علیه وسلم وجود دارد؟ آیا در شام و مکه و اطراف آن شخصیتی به سان ایشان در فضائل و اخلاق نیک سراغ دارید؟ من به خاطر این ویژگیها با او ازدواج کردم و چیزهایی از او دیدهام که بسیار عالی است. )(1)( »
گذشت زمان، پیروزیهای پیدرپی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، گسترش اسلام، و فرزندانی که از خدیجه سلام الله علیها به یادگار ماند، از جمله فاطمه زهرا سلام الله علیها که یازده امام معصوم از نسل اوست، بر انتخاب زیبای خدیجه سلام الله علیها و بصیرت ژرف او تحسین گفت؛ هر چند خود شاهد ثمرات انتخاب شایسته خویش نبود.
1) .بحارالانوار، ج16، ص81 و ج103، ص374.
همان بصیرت ژرف خدیجه سلام الله علیها که باعث انتخاب محمد صلی الله علیه وسلم برای همسری آینده او شد، عامل ایمان و اسلام او نیز گشت، و باعث شد که لقب اول زن مسلمان را به خود اختصاص دهد.
«ابن عبدالبرّ» به سند خود از پدر «ابی رافع» نقل میکند که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم در روز دوشنبه (مبعث) نماز گزارد و خدیجه سلام الله علیها در [ساعات] آخر همان روز نماز خواند. )(1)(
و علی علیه السلام نیز بر ایمان و اسلام خدیجه سلام الله علیها اینگونه صحه گذاشت که: «لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ واحِدٌ یَؤْمَئِذٍ فی الْاِسْلامِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه وَ خَدیجَةَ وَ اَنَا ثالِثُهُمْ. اَری نُورَ الْوَحْی وَ الرِّسالَةِ وَ اَشُمُّ ریحَ النُّبُوَّةِ؛ )(2)( خانهای واحد در آن روز در اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا صلی الله علیه وسلم و خدیجه سلام الله علیها و من که سومین آنان بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را استشمام میکردم.»
خدیجه سلام الله علیها تا آخرین لحظه بر آن ایمان پای فشرد و در راه اسلام فداکاری و گذشت نمود و یک لحظه از رهبر اسلام و حمایت او غافل نگشت.
برترین زنان جهان هستی را چهار زن تشکیل میدهند؛ چنانکه «ابن اثیر» از «انس بن مالک» از پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم نقل کرده که فرمودند:«خَیْرُ نِساءِ الْعالَمینَ مریمُ سلام الله علیها، آسِیةُ سلام الله علیها، خدیجةُ سلام الله علیها وَ فاطِمةُ سلام الله علیها؛ )(1)( برترین زنان عالم مریم سلام الله علیها، آسیه سلام الله علیها، خدیجه سلام الله علیها و فاطمه سلام الله علیها هستند.»
همینها که کولهبار کمال را در دنیا بستند، در بهشت نیز در صدر قرار دارند و از جمله آنها خدیجه سلام الله علیها کبری سلام الله علیها میباشد. «عکرمه» از «ابن عباس» نقل میکند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند:«اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجةُ بِنْتُ خُوَیْلَدٍ وَ فاطِمةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ ابْنَةُ عِمْرانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ اِمْرَأةُ فِرْعَوْنَ؛ )(2)( بهترین زنان بهشت اینانند: خدیجه سلام الله علیها دختر خویلد، فاطمه سلام الله علیها دختر محمد و مریم سلام الله علیها دختر عمران و آسیه سلام الله علیها دختر مزاحم، همسر فرعون.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم همسران متعددی داشتند، ولی از نظر درجات یکسان نبودند.
یکی از آنها در حال حیات و بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم سخت حضرت را اذیت و آزار داد، و بر خلاف دستورات او حرکت کرد، که همین امر باعث تنزل مقام و منزلت او گردید، ولی برخی از آنها مانند خدیجه کبری سلام الله علیها با تمام وجود و هستی خویش در راه اطاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و جلب رضایت او کوشید و در نتیجه در بین تمام همسران رتبه ممتاز را کسب نمود. مرحوم «شیخ صدوق»(رحمه الله) از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند: «تَزَوَّجَ رَسُولُ اللّهِ بِخَمْسَ عَشَرَ اِمْرَأَةً اَفْضَلُهُنَّ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلَدٍ؛ )(1)( رسول خدا صلی الله علیه وسلم با پانزده زن ازدواج کرد که برترین آنان خدیجه سلام الله علیها دختر خویلد بود.»
1) . الخصال شیخ صدوق، باب خصال اربعه.
طبق نص قرآن کریم همسران پیامبر مادران روحانی مؤمنان و«ام المؤمنین» هستند: (وَ اَزْواجُه اُمَّهاتُهُمْ)؛ )(1)( «همسران او (پیامبر) مادران مؤمنین هستند» و خدیجه سلام الله علیها از برترین مصداقهای آیه بشمار میرود. واین سعادت در بین همه زنان حضرت، نصیب خدیجه سلام الله علیها گشت که یازده امام از نسل او از طریق فاطمه زهرا سلام الله علیها پدید آید. راستی چنین مقامی نیاز به لیاقت و استعداد بالا دارد.
از بین همه فرزندان حضرت محمد صلی الله علیه وسلم فاطمه زهرا سلام الله علیها از مقام ممتازی برخوردار است؛ چرا که هم دارای عصمت است )(2)( و هم امامت و وصایت از طریق نسل او استمرار یافت.
ثروت خدیجه سلام الله علیها در آن دوران زبانزد خاص و عام بود. ثروت این بانوی کاردان و عاقله به قدری زیاد بود که مالداران درجه یک قریش چون «ابو جهل» و «عقبة بن ابیمعیط» در نزد او ناچیز به شمار میرفتند.
مورخان ثروت خدیجه سلام الله علیها را بدین ترتیب شمردهاند:
هزاران شتر که اموال تجارتی او را حمل میکردند.
قبهای از حریر سبز با طنابهای ابریشمی بر بام خانهاش افراشته بود. این امر نمایانگر ثروت فراوان او بود و فقرا نیز از روی این علامت برای استعانت و کمک مراجعه میکردند.
چهار صد غلام و کنیز که خدمات ارجاعی او را انجام میدادند. )(1)(
پس از ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، خدیجه سلام الله علیها تمامی این ثروت را در اختیار رسول خدا صلی الله علیه وسلم قرار داد و عرض کرد: «اَلْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ اَنَا اَمَتُکَ؛ خانه (من) خانه تو،و من هم کنیز تو هستم.» )(2)(
«ورقة بن نوفل»، عموی خدیجه سلام الله علیها، بعد از این قضیه کنار کعبه آمد و بین زمزم و مقام ابراهیم ایستاد و با صدای بلند گفت: «ای عرب! بدانید که خدیجه سلام الله علیها شما را شاهد میگیرد که خود همه ثروتش را از غلامان و کنیزان، املاک، دامها، مهریه و هدایایش را به محمد صلی الله علیه وسلم بخشیده است و همه آنها هدیهای است که محمد صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفته است و این کار خدیجه سلام الله علیها به خاطر علاقه و محبت او به محمد صلی الله علیه وسلم است. شما در این باره گواه باشید و گواهی دهید.» )(1)(
و پیامبر اکرم نیز از این اموال برای پیش برد اسلام و اهداف آن نهایت استفاده را برد. به همین جهت خود آن حضرت فرمود: «هیچ ثروتی، هرگز مانند ثروت خدیجه سلام الله علیها به من سود نرساند.» )(2)(
فردی مانند خدیجه سلام الله علیها که در درون ثروت فراوان بزرگ شده طبعا باید نازپرورده و کم تحمل باشد؛ اما خدیجه سلام الله علیها با برخورداری از نعمتها بعد از ازدواج و ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم خود را برای تحمل همه سختیها آماده کرد، تحمل فشارهای مختلف مشرکان مکه، سرزنشهای بستگان، محاصره اقتصادی در شعب ابیطالب و... مخصوصا محاصره اقتصادی سخت او را اذیت و آزار داد و با کهولت سن (63 ـ 65 سالگی) تحمل و بردباری نهایی را به عرصه نمایش گذاشت. «بنت الشاطی» در این زمینه میگوید: «خدیجه سلام الله علیها در سنی نبود که تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد، و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت خو گرفته باشد، اما در عین حال و با وجود کهولت سن، سختیهایی را که در اثر محاصره در شعب وارد میشد تا سر حد مرگ تحمل کرد.» )(1)(
1) . خدیجه کبری سلام الله علیها، نمونه زن مجاهد مسلمان.
چهار زن در این دنیا به حد کمال رسیدهاند و به عنوان زنان نمونه و شایسته هستی شناخته شدند: آسیه سلام الله علیها، مریم سلام الله علیها، خدیجه سلام الله علیها، فاطمه سلام الله علیها. از مهمترین اشتراکات این چهار زن، حمایت و اطاعت از رهبری و پیشوایان زمان خود بوده است. آسیه تا پای جان از رهبری و رسالت موسی علیه السلام حمایت نمود، مریم با تحمل تهمت و رنجها پایههای رسالت عیسی علیه السلام را محکم نمود، فاطمه زهرا سلام الله علیها تا مرز شهادت از امام خویش علی بن ابیطالب علیه السلام پشتیبانی و دفاع نمود و سرانجام شهید راه امامت و ولایت گشت.
و اما خدیجه سلام الله علیها از حامیان راستین رسالت بود. او نیز جان و مال خویش را تقدیم رسالت نمود. او هم رسالت مدار بود و هم امامت محور. هم حامی و همگام رسالت بود و هم محب و طرفدار امامت.
در مورد حمایت از رسالت در بخشهای پیشین اشاراتی به میان آمد، در این بخش فقط به یک نکته اکتفا میشود. حضرت آدم علیه السلام در بهشت نگاهی به زندگی محمد صلی الله علیه وسلم و خدیجه سلام الله علیها انداخت و گفت: «یکی از برتریهای محمد صلی الله علیه وسلم بر من این است که همسر او برای اجرای اوامر خداوند با شوهرش همکاری و مساعدت نمود و حال آنکه همسر من مرا در نافرمانی خداوند تشویق نمود.» )(1)(
1) . طبقات ابن سعد، ج1،ص134.
اما در مورد محبت و ارادت خدیجه سلام الله علیها نسبت به علی علیه السلام ، «مرحوم مجلسی»(رحمه الله) چنین نقل میکند: «پس از ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با خدیجه سلام الله علیها [و به دنیا آمدن علی علیه السلام ]، خدیجه سلام الله علیها را از دوستی و محبت علی علیه السلام خبر داد و خدیجه سلام الله علیها پس از آن [به علی علیه السلام محبت فراوان داشت] و برای آن حضرت به وسیله خدمتکارانش لباس، زیور آلات، کنیز و ملزومات میفرستاد؛ به گونهای که مردم میگفتند: علی علیه السلام ، برادر محمد صلی الله علیه وسلم و محبوبترین افراد نزد اوست و نور چشم خدیجه سلام الله علیها به حساب میآید.... الطاف و محبتهای خدیجه سلام الله علیها صبح و شام به خانه ابوطالب علیه السلام روان بود.» )(1)(
هنگام ولادت فاطمه سلام الله علیها، خدیجه سلام الله علیها بیشتر با ولایت آشنا گشت؛ چرا که دخترش زهرا سلام الله علیها هنگام ولادت، بعد از شهادت به توحید و رسالت، اینگونه شهادت داد: «وَ اَنَّ بَعْلِی سیّدُ الْاَوْصِیاء وَ وُلْدِی سادَةُ الاْسْباط؛ )(2)( و به راستی همسرم، سید اوصیا و فرزندانم سید و سالار نوادگان رسول خدا صلی الله علیه وسلم هستند.»
علاوه بر این خدیجه سلام الله علیها ولایت علی علیه السلام و فرزندان او را صریحا پذیرفته بود، با آنکه در آن زمان امامت حضرت هنوز به فعلیّت نرسیده بود.
«مرحوم محلاتی»(رحمه الله) به نقل از مجلسی(رحمه الله) میگوید: «روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم ، خدیجه سلام الله علیها را نزد خود خواست و فرمود: این جبرئیل است و میگوید: برای اسلام شروطی است: اول: اقرار به یگانگی خداوند، دوم: اقرار به رسالت پیامبران، سوم: اقرار به معاد و عمل به اصول و مهمات شرع، چهارم: اطاعت اولی الامر [یعنی علی علیه السلام ] و ائمه طاهرین علیه السلام از فرزندان او و برائت از دشمنان آنها.» خدیجه سلام الله علیها هم به آنها اقرار نمود و آنها را تصدیق کرد. )(1)(
در خصوص امامت امیرمؤمنان علیه السلام ، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به خدیجه سلام الله علیها فرمود: «هُوَ مَولاکَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَ اِمامُهُمْ بَعْدی؛ علی علیه السلام مولای تو و مولای تمام مؤمنان و امام آنها پس از من است.»
1) . محلاّتی، ریاحین الشریعه، ج2، ص209.
آنگاه دست خود را بالای دست امیرمؤمنان علیه السلام گذاشت و خدیجه سلام الله علیها دست خود را بالای دست پیامبر صلی الله علیه وسلم قرار داد و اینگونه بیعت ابدی ولایتمداری را انجام داد. )(1)(
1) . محلاّتی، ریاحین الشریعه، ج2، ص209.
ضرت خدیجه سلام الله علیها، همسر گرامی رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ، 68 سال پیش از هجرت نبوی صلی الله علیه وسلم در شهر مکه به دنیا آمد. پدر وی «خویلد بن اسد» و مادرش «فاطمه» دختر «زائدة بن اصم» است. او در چهل سالگی با حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که 25 سال از عمر شریفش را سپری کرده بود ازدواج نمود. بنابر قول مشهور ثمره ازدواج خدیجه سلام الله علیها، شش فرزند به نامهای «قاسم»، «عبدالله»، «رقیه»، «زینب»، «ام کلثوم» و فاطمه سلام الله علیها بود. قبل از اسلام وی به خاطر دارا بودن صفات پسندیده و فضائل اخلاقی و پاکدامنی، «طاهره» لقب گرفت.
ثروت خدیجه سلام الله علیها در میان اهل مکه بینظیر بود و اهالی مکه با اموال وی به صورت مضاربهای تجارت میکردند. خدیجه سلام الله علیها پس از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه وسلم همه آن ثروت را در اختیار حضرت رسول صلی الله علیه وسلم نهاد و بدین ترتیب از جنبۀ اقتصادی، دین اسلام را تقویت نموده و در گسترش آن نهایت تلاش خود را به جای آورد.
مقام او در نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به حدی بود که در مدت 25 سال زندگی مشترک با این بانوی با عظمت، آن حضرت به خاطر تکریم وی با هیچ زنی ازدواج نکرد و بهترین دوران جوانی خویش را به وی بخشید. بعد از رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم همیشه به یاد محبتها و تلاشهای او بود. بنا بر برخی اقوال خدیجه سلام الله علیها قبل از ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با دو نفر دیگر به نامهای «ابوهالة بن زراره تمیمی» و «عتیق بن عائذ مخزومی» نیز ازدواج کرده بود. این یاور با وفای رسالت بعد از 25 سال زندگی در کنار حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وسلم در دهمین سال بعثت در 65 سالگی و در دهم ماه رمضان چشم از جهان فروبست و قلب رسول خدا صلی الله علیه وسلم و مسلمانان را داغدار نمود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم پیکر پاک او را در «حُجُون» با دستهای خویش به قبر گذاشت و از شدت حزن و اندوه سال وفات او را که با فاصله اندکی از رحلت ابوطالب علیه السلام رخ داده بود، «عام الحزن» (سال اندوه) نامید. امیرالمؤمنین علی علیه السلام به پاس خدمات آن دو بزرگوار به جهان اسلام اشعاری جانسوز سروده و در بخشی از آن حزن و ماتم قلبی خویش را بیان داشته است:
اعینی جودا بارک الله فیکما
علی هالکین لا تری لهما مثلا
علی سید البطحاء وابن رئیسها
و سیدة النسوان اول من صلی
مهذبة قد طیب الله خیمها
مبارکة والله ساق لها الفضلا
فبت اقاسی منهما الهم والثکلا
مصابهما ادجی الی الجو والهواء )(1)(
ای چشمان من! احسنت بر شما، [اشک بریزید] در فراق آن دو بزرگواری که نظیر ندارند. بر سرور سرزمین بطحاء و فرزند رئیس آن و بر بانوی بانوان که نخستین نمازگزار بود. [آن بانوی] پاکدامنی که خداوند خصلتهای او را پاکیزه کرده است. [بانوی] مبارکی که خداوند برتری را به سوی او رانده است.
مصیبت این دو عزیز فضا را بر من تیره و تار ساخته و [از این پس] شبها را در اندوه و حزن این دو سر میکنم.»
1) . بحار الانوار، ج35، ص143؛ دیوان امام علی علیه السلام ، ص359 و مستدرک سفینة البحار، ج4، ص73.
در این نوشتار بر آن شدیم که نقش این بانوی خجسته را در گسترش آموزههای مکتب تربیتی اسلام مورد توجه قرار داده و مواردی قابل توجه از آن را به خوانندگان گرامی تقدیم داریم. به امید اینکه بتوانیم از این شخصیت برجسته و بانوی نمونه در جهان اسلام درسها آموخته و با شناخت فضائل و مناقب آن بزرگوار، از او به عنوان اسوه و الگوی تربیتی پیروی کنیم.
مطالعۀ تاریخ زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها نشان میدهد که او هم در دوران جاهلیت و هم بعد از بعثت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وسلم دارای فضائل اخلاقی و کمالات معنوی بوده است. او در جامعه خود به عنوان یک الگوی زن برتر، تاثیر بسزایی در گسترش صفات نیک انسانی داشته است. سخاوت، کرامت، ایثار و فداکاری، عفت و پاکدامنی، دوراندیشی و درایت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانی و صبر و استقامت، از جمله فضیلتهای پسندیده ایست که صفحات تاریخ این زن نمونه را نشان میدهد.
به همین جهت آن بانوی یگانه در میان زنان رسول خدا صلی الله علیه وسلم شرایط کفو بودن را احراز نمود و یک همتای واقعی برای حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بود. عدم ازدواج مجدد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در زمان حیات خدیجه کبری سلام الله علیها، نشانگر جاذبههای معنوی و فضائل اخلاقی بیشمار در وجود آن حضرت است، که بدون تردید برخورداری از آن صفات نقش مهم و اساسی در زندگی رسول خدا صلی الله علیه وسلم داشته است.
وفاداری این بانوی آسمانی در راه رسیدن به اهداف والای همسر خویش، مورد توجه سیره نویسان و محققان قرار گرفته است. او از اولین لحظات بعثت، به رسول خدا صلی الله علیه وسلم ایمان آورد و تا آخرین لحظات برایمان خود پای فشرد و لحظهای شک و تردید به دل راه نداد.
گذشته از فضائل اخلاقی، او از کمالات علمی نیز برخوردار بود. تاریخ گواهی میدهد که خدیجه سلام الله علیها در مورد دانش عصر خود اطلاعات فراوانی داشت و از کتابهای آسمانی آگاه و از نظر عقل و درایت و زیرکی بر تمام زنان حتی بسیاری از مردان معاصر برتری داشت. بنابراین او دارای تمام کمالات و امتیازهایی بود که یک زن میتواند داشته باشد.
با توجه به نکات یاد شده، خدیجه سلام الله علیها به عنوان اولین بانوی مسلمان در ترویج فرهنگ اسلامی و الگوهای یک زن مسلمان و با کمال نقش والای خود را ایفا کرده است و بانوان بسیاری از تربیت عملی وی درسها آموختهاند. اهمیت فضائل اخلاقی و کمالات انسانی در وجود این بانوی با فضیلت آنگاه به اوج خود میرسد که نگاهی به وضع زن در ایام جاهلیت و قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بیندازیم.
زن در آن روز نه تنها از حقوق خود محروم بود و با رقّتآورترین وضع زندگی میکرد، بلکه به عنوان مایۀ ننگ و عار و موجودی شوم زنده به گور میشد. خدیجه سلام الله علیها در چنین عصری اثبات نمود که یک زن نه تنها حق حیات دارد و باید حقوق مسلم خود را استیفا نماید، بلکه میتواند با اعمال شایسته و تلاش و کوشش، به مرحلهای برسد که خداوند متعال به او سلام برساند؛ همچنان که امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل میکند: «شبی که در معراج بودم، به هنگام بازگشت از سفر معراج به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا خواستهای از من داری؟ گفت: خواهش من این است که از طرف خداوند و من، به خدیجه سلام الله علیها سلام برسانی.» )(1)(
1) . بحارالانوار، ج18، ص385.
بدون تردید، مادر به عنوان مؤثرترین عامل محیطی و وراثتی در پرورش و رشد شخصیت کودک نقش بسزایی دارد. حضرت خدیجه سلام الله علیها علاوه بر این که به نص قرآن مادر روحانی همه مؤمنین است، به عنوان مادری شایسته و با ایمان در دامن خویش فرزندان نیک و صالحی برای رسول الله صلی الله علیه وسلم تربیت نمود. وی شش فرزند برای پیامبر صلی الله علیه وسلم به دنیا آورد و در دامن پر مهر خویش پرورش داد که در میان آنها حضرت فاطمه سلام الله علیها از رتبۀ خاصی برخوردار است. دختری که رهبری اسلام بعد از پیامبر اکرم و علی علیه السلام از نسل او پدید آمد و ادامه یافت.
این دختر با مادرش آنچنان ارتباط تنگاتنگ داشت که هنگام رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها، فاطمه سلام الله علیها که در حدود پنج سال داشت شدیداً بیتابی میکرد و به دور پدر بزرگوارش میچرخید و میگفت: «یَا اَبَۀِ اَینَ اُمِّی؛ پدر جان! مادرم کجاست؟» حضرت جبرئیل نازل شد و فرمود: «یا رسول الله! خداوند میفرماید: سلام ما را به فاطمه سلام الله علیها برسان و به او اطلاع بده که مادرش خدیجه سلام الله علیها در خانههای بهشتی با آسیه سلام الله علیها و مریم سلام الله علیها زندگی میکند.» )(1)(
1) . امالی شیخ طوسی، ص175.
این دختر پاکیزه، هنگام رحلت مادر وقتی احساس کرد که حضرت خدیجه سلام الله علیها شدیدا در فراق او و پدر ارجمندش ناراحت است و نگران تنهایی و بییاوری حضرت محمد صلی الله علیه وسلم میباشد، به مادرش دلداری داده و گفت: «یا اماه! لاتحزنی ولاترهبی فان الله مع ابی؛ )(1)( مادر جان! اندوهگین و مضطرب نباش، زیرا خداوند یار و یاور پدرم میباشد.»
امامان معصوم علیه السلام نیز همیشه به وجود چنین مادری افتخار میکردند؛ همچنانکه حضرت مجتبی علیه السلام هنگامی که با معاویه مناظره میکرد، در مورد یکی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی و سعادت و خوشبختی خود به نقش مادر در تربیت افراد اشاره کرده و فرمود: «معاویه! چون مادر تو «هند» و مادربزرگت «نُثَیله» میباشد [و در دامن چنین زن پست و فرومایهای پرورش یافتهای] اینگونه اعمال زشت از تو سر میزند و سعادت ما خانواده در اثر تربیت در دامن مادرانی پاک و پارسا همچون خدیجه سلام الله علیها و فاطمه سلام الله علیها میباشد.» )(2)(
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا برای معرفی خویش و آگاه کردن دلهای بیدار، به مادرش فاطمه سلام الله علیها و مادربزرگ شایسته و فداکارش حضرت خدیجه سلام الله علیها اشاره نموده و فرمود: «أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أُمِّی فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ سلام الله علیها بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم ؟! قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ ... أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدَّتِی خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ أَوَّلُ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِسْلَاماً؟! قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ؛ )(3)( شما را به خدا قسم میدهم! آیا میدانید که مادر من فاطمۀ زهرا سلام الله علیها دختر محمد صلی الله علیه وسلم است؟! گفتند: آری [... فرمود:] شما را به خدا قسم میدهم! آیا میدانید که مادربزرگ من خدیجه سلام الله علیها دختر خویلد، نخستین زنی است که اسلام را پذیرفت؟! گفتند: آری.»
حضرت خدیجه سلام الله علیها علاوه بر اینکه در دامان پر مهر و عطوفت خویش فرزندان پیامبر صلی الله علیه وسلم را پرورش داد، فرزندان شایستهای را نیز قبل از ازدواج با پیامبر تربیت کرده بود که از جمله آنها «هند بن ابیهاله» میباشد. هند، در مدت سه شبانه روزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در هنگام هجرت در «غار ثور» مخفی شده بود، به همراه علی علیه السلام دور از چشم مشرکان مکه محرمانه به پیامبر صلی الله علیه وسلم آذوقه میبرد و برمیگشت. وی مردی بزرگوار، شریف، فصیح و محدث بود و از شوهر دیگر خدیجه سلام الله علیها به نام «ابیهالة بن زرارة تمیمی» متولد شده بود. )(1)(
هند پسر خدیجه سلام الله علیها همان کسی است که امام حسن علیه السلام به عنوان دایی خود از وی نام میبرد. وی اوصاف و شمایل رسول خدا صلی الله علیه وسلم را برای امام مجتبی علیه السلام توصیف میکرد و بسیار مورد علاقه رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. او بتهای مشرکان را میشکست )(2)( و در جنگ جمل در رکاب حضرت علی علیه السلام به شهادت رسید. )(3)( و )(4)(
مهرورزی و محبت به کودکان و رفع نیازهای معنوی و عاطفی فرزندان، یکی دیگر از اصول تربیتی اسلام است. حضرت خدیجه سلام الله علیها به عنوان یک مادر دلسوز و مربی آگاه در این مورد حساسیت ویژهای داشت. ماجرای زیر بیانگر این ویژگی حضرت خدیجه سلام الله علیها است.
در ایام بیماری خدیجه سلام الله علیها که به مرگ وی انجامید، روزی «اسماء بنت عمیس» به عیادتش آمد، او خدیجه سلام الله علیها را گریان و ناراحت مشاهده کرد و به او دلداری داده و گفت: «تو از بهترین زنان عالم محسوب میشوی، تو تمام اموالت را در راه خداوند بخشیدی، تو همسر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم هستی و بارها تو را به بهشت بشارت داده است. با این همه چرا گریان و نگران هستی؟»
خدیجه سلام الله علیها فرمود: «ای اسماء! من در فکر این هستم که دختر هنگام زفاف نیاز به مادر دارد تا نگرانیها و اسرارش را به مادر بگوید و خواستههایش را به عنوان محرم اسرار مطرح نماید، فاطمه سلام الله علیها کوچک است، میترسم کسی نباشد که متکفل کارهای وی در هنگام عروسی شود و برایش مادری کند.»
اسماء بنت عمیس گفت: «ای بانوی من! نگران نباش من با تو عهد میکنم که اگر تا آن موقع زنده ماندم به جای تو برای فاطمه سلام الله علیها مادری کنم و نیازهای روحی و عاطفی وی را برطرف نمایم.»
بعد از وفات خدیجه سلام الله علیها هنگامی که شب زفاف حضرت فاطمه سلام الله علیها فرا رسید، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: همۀ زنها از اتاق عروس خارج شوند و کسی در آنجا باقی نماند. همه رفتند، اما پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم متوجه شد که هنوز اسماء بنت عمیس در اتاق باقی مانده است. فرمود: «آیا نگفتم همه زنان بیرون روند؟» اسماء گفت: «چرا یا رسول الله! من شنیدم و قصد مخالفت با فرمایش شما را نداشتم، ولی عهد من با خدیجه سلام الله علیها مرا بر آن داشت که در اینجا بمانم؛ چون با خدیجه سلام الله علیها پیمان بستهام که در چنین شبی برای فاطمه سلام الله علیها مادری کنم.» )(1)(
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم با شنیدن این سخن به گریه در آمد و فرمود: «تو را به خدا سوگند برای این کار ایستادهای؟» اسماء عرض کرد: «آری.» پیامبر صلی الله علیه وسلم دست به دعا برداشته و برای اسماء بنت عمیس دعا کرد. )(2)(
همچنین حضرت خدیجه سلام الله علیها در مورد آینده دختر خردسال خویش خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم دغدغههایی را به این ترتیب بیان نمود: «یا رسول الله! این دختر من ( با اشاره به حضرت فاطمه سلام الله علیها) بعد از من غریب و تنها خواهد شد. مبادا کسی از زنان قریش او را آزار برساند، مبادا کسی به صورتش سیلی بزند، مبادا کسی صدای خود را بر روی او بلند کند، مبادا کسی با او رفتاری تند و خشن داشته باشد.» )(1)(
1) . شجره طوبی، ج2، ص334.
یکی از برنامههای تربیتی اسلام، آموزش آیین شوهرداری به بانوان میباشد. اگر به آمار اختلافات خانوادگی و طلاق و ناهنجاریهای خانوادهها توجه شود، بخش قابل توجهی از این مشکلات به رفتارهای بانوان و زنان و دختران جوان بر میگردد و این همه، به خاطر ناآگاهی و عدم توجه به حقوق شوهران، رعایت نکردن آداب معاشرت، عدم آگاهی از اصول شوهرداری در اسلام است. حضرت خدیجه سلام الله علیها در ترویج آیین شوهرداری اسلامی و رعایت حقوق همسر، نهایت تلاش را به عمل میآورد.
حضرت خدیجه سلام الله علیها با شیوههای مختلفی فضای خانواده را آرام نگاه داشته و امنیت روحی و روانی را برای شوهر و فرزندان برقرار و زمینه را برای رشد فضائل اخلاقی فراهم میآورد. در اینجا به برخی از روشهای تکریم شوهر و همسرداری حضرت خدیجه سلام الله علیها اشاره میکنیم.
الف. ابراز محبت
حضرت خدیجه سلام الله علیها در فرصتهای مناسب به همسر گرامی خویش ابراز علاقه و محبت میکرد. او در قالب اشعاری زیبا درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، مکنونات قلبی خویش را چنین ابراز میدارد:
فلو اننی امشیت فی کل نعمة
ودامت لی الدنیا وملک الاکاسرة
فما سویت عندی جناح بعوضة
اذا لم یکن عینی لعینک ناظرة )(1)(
«اگر تمام نعمتهای دنیا و سلطنتهای پادشاهان را داشته باشم و ملک آنها همیشه از آن من باشد، به نظر من به اندازه بال پشهای ارزش ندارد زمانی که چشم من به چشم تو نیفتد.»
ب. طرح غیرمستقیم خواستهها
1) . مستدرک سفینة البحار، ج5، ص44.
بدون شک، هر زنی از شوهر خویش انتظارات و توقعاتی دارد. این در خواستهای معقول زن، اگر در محیطی محبتآمیز و همراه با حفظ حریمهای اخلاقی باشد، امری پسندیدهتر و جذاب خواهد بود. اگر این خواستهها به صورت غیرمستقیم انجام گیرد، در تحکیم روابط خانوادگی و افزایش محبت تاثیری فوقالعاده خواهد داشت. حضرت خدیجه سلام الله علیها خدمات زیادی را در خانه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم انجام داده و صدمات فراوانی متحمل شده بود، از اینرو به صورت طبیعی میتوانست انتظارات و توقعاتی را نیز از آن حضرت داشته باشد، اما او هیچگاه خواستههای شخصی خویش را به صورت مستقیم بیان نمیکرد بلکه سعی میکرد آنها را به عنوان یک پیشنهاد و یا خواهش غیرمهم و در کمال ادب و احترام مطرح نماید.
حضرت خدیجه سلام الله علیها در آستانه وفات خویش هنگامی که وصیتهای خود را بیان میکرد، آنها را در قالب یک گفتوگوی صمیمانه و محبتآمیز مطرح نمود. وی خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم عرض کرد: «یا رسول الله! چند وصیت دارم، البته من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.»
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «هرگز از تو تقصیری مشاهده نکردم. تو نهایت درجه تلاش خود را به کار گرفتی و در خانه من زحمات و مشکلات زیادی را متحمل شدی و تمام دارایی خود را در راه خدا مصرف کردی.» حضرت خدیجه سلام الله علیها عرض کرد: «یا رسول الله! میخواهم خواستهای را توسط دخترم فاطمه سلام الله علیها به شما برسانم و شرم دارم آن را مستقیم بگویم.»
پیامبر صلی الله علیه وسلم از منزل خدیجه سلام الله علیها بیرون رفت. آنگاه خدیجه سلام الله علیها دخترش فاطمه سلام الله علیها را صدا کرد و به او گفت: «عزیزم! به پدر بزرگوارت بگو که مادرم میگوید: من از قبر هراسناکم، دوست دارم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی کفن کرده و در قبر بگذاری.» فاطمه سلام الله علیها به نزد پدر آمده و پیام مادرش را رساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم آن لباس را برای خدیجه سلام الله علیها فرستاد. هنگامی که فاطمه سلام الله علیها آن را آورد، نشاط زیادی وجود خدیجه سلام الله علیها را فرا گرفت. آنگاه حضرت خدیجه سلام الله علیها با دلی آرام چشم از جهان فرو بست. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم مشغول تجهیز و غسل و حنوط وی شد، هنگامی که خواست خدیجه سلام الله علیها را کفن کند، حضرت جبرئیل امین نازل شد و گفت: «یا رسول الله! خداوند سلام میرساند و میفرماید: کفن خدیجه سلام الله علیها به عهدۀ ماست و آن یک کفن بهشتی خواهد بود.» پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم اول با پیراهن خود و از روی آن با کفن بهشتی خدیجه سلام الله علیها را کفن کرد.
ج. دلجویی و دلداری همسر
خانواده، کانون آرامش و راحتی بخش هر انسانی است. مردی که در بیرون خانه با هزاران مشکل و گرفتاریرو به روست و گاهی در راه رسیدن به هدف و کسب روزی حلال سخنان ناروا شنیده و لطمات روحی و جسمی زیادی را متحمل میشود، انتظار دارد که کسی از وی دلجویی کرده و حرف دلش را شنیده و با کلمات شفابخش و برخوردهای آسایشآفرین مرهمگذار دردهای انباشته در دل او باشد.
حضرت خدیجه سلام الله علیها چنین همسری برای پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بود. مشرکان با سخنان توهین آمیز و اعمال وقیحانهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را ناراحت میکردند و از این ناحیه مشکلات فراوانی پیش روی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بود، اما همه این گرفتاریها به وسیله خدیجه سلام الله علیها جبران میشد. او شخص پیامبر و مشکلات آن حضرت را آگاهانه درک میکرد و بدین جهت در پیشرفت اهداف آن حضرت تلاش میکرد و سخنانش را تصدیق میکرد و او را از تمام غمها و غصهها میرهانید.
«علامه سید شرف الدین»(رحمه الله) در این باره مینویسد: «او مدت 25 سال با پیامبر صلی الله علیه وسلم زندگی کرد بدون آنکه زن دیگری در زندگی او شریک شود و اگر در حیات باقی میماند، پیامبر صلی الله علیه وسلم باز هم شریک دیگری انتخاب نمیکرد. او در تمام طول زندگی زناشویی شریک درد و رنج پیامبر صلی الله علیه وسلم بود، زیرا با مال خود به او نیرو میبخشید و با گفتار و کردار از او دفاع مینمود و به او در مقابل عذاب و درد کافران که در راه رسالت و ادای آن نصیبش میکردند تسلی میداد. او به همراه علی علیه السلام هنگام نزول نخستین وحی آسمانی به پیامبر صلی الله علیه وسلم ، در غار حرا بود.» )(1)(
1) . خدیجه، علی محمد علی دخیل، ص31.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در مورد همسر گرامی خویش میفرماید: «خدیجه سلام الله علیها، زنی بود که چون همه از من روی میگردانیدند او به من روی میکرد و چون همه از من میگریختند، به من محبت و مهربانی میکرد و چون همه دعوت مرا تکذیب میکردند به من ایمان میآورد و مرا تصدیق میکرد.
در مشکلات زندگی مرا یاری میداد و با مال خود کمک میکرد و غم از دلم میزدود.» )(1)(
خدیجه سلام الله علیها آنچنان در روح و جان همسر بزرگوارش تاثیر گذاشته بود که مدتها بعد از رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها، هرگاه حضرت رسول صلی الله علیه وسلم گوسفندی را ذبح میکرد، میفرمود سهمی هم به دوستان خدیجه سلام الله علیها بفرستید، زیرا من دوست خدیجه سلام الله علیها را هم دوست میدارم.
1) . بحارالانوار، ج43، ص131.
هر جوانی در زندگی خویش نیاز به ازدواج دارد و ازدواج در اسلام، یک امر مقدس و عبادت محسوب میشود. دختر و پسری که میخواهند به سوی امر مقدس ازدواج قدم بردارند، اولین گام را از خود دوستی به سوی غیردوستی بر میدارند، آنان با امضای پیمان مقدس زناشویی از دایره خودخواهی بیرون رفته و با وارد شدن به مرحلۀ جدیدی از زندگی، بخشی از کمبودهای خود را جبران میکنند که از جمله آنها میتوان به بقای نسل، رسیدن به آرامش و سکون، تکمیل و تکامل، تأمین نیاز جنسی، سلامت و امنیت اجتماعی و تامین نیازهای روحی و روانی اشاره کرد. اما در این میان مهمترین دغدغههای هر دختر و پسر جوان که در آستانه ازدواج قرار میگیرد، برترین معیارها و ملاکهای ازدواج در انتخاب همسر آیندهاش میباشد.
حضرت خدیجه سلام الله علیها به عنوان الگوی دختران و زنان مسلمان در مورد انتخاب حضرت محمد صلی الله علیه وسلم به عنوان همسر آینده خویش ملاکها و اصولی را مطرح میکند که از گفتگوی وی با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم معلوم میشود.
خدیجه سلام الله علیها هنگام پیشنهاد ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه وسلم به وی گفت: «به خاطر خویشاوندیت با من، بزرگواریت، امانتداری تو در میان مردم، اخلاق نیک و راست گوییات، مایلم با تو ازدواج کنم.» )(1)(
ارزش این انتخاب خدیجه سلام الله علیها آنگاه نمایان میشود که بدانیم او در آن هنگام، موقعیتی عالی و ممتاز در جامعه خود داشت و تمام امکانات و زمینهها برای ازدواج وی با هر یک از جوانان نامدار و ثروتمند قریش فراهم بود.
1) . کشف الغمه، ج2، ص132.
روز جمعه هفدهم ماه مبارک رمضان سال دوم هجرت، )(1)( نقطۀ عطفی در تاریخ اسلام به شمار میرود. در این روز یکی از مهمترین جنگهای سرنوشتساز تاریخ اسلام به وقوع پیوست و دستاوردهای مهمی را برای دولت نوپای پیامبر صلی الله علیه وسلم به همراه داشت. مشاهده امدادهای غیبی، ذلت سران کفر، نتیجه توکل بر خداوند متعال، دفاع از کیان اسلام در پرتو ایمان، جلوه حقیقی پایداری در راه اندیشه، آشکار شدن برخی از فضائل و مناقب پیامبر صلی الله علیه وسلم و علی علیه السلام ، تبلور وحدت و همدلی در میان مسلمانان، و به نمایش درآمدن شکوه و عظمت اسلام، بخشی از آثار مفید این مبارزه بین حق و باطل است.
در آن روز تاریخی نیروی ایمان، آن چنان در سیمای رزمندگان مسلمان موج میزد که حتی افراد دشمن را تحت تاثیر قرار داده بود. «ابن هشام» در سیرۀ خود مینویسد: «نیروهای مشرکین مکه بعد از اینکه در نقطه «عدوة القصوی» در صحرای بدر مستقر شدند، به یکی از زبدهترین نیروهای اطلاعاتی خود، به نام «عمیر بن وهب» جمحی مأموریت دادند تا اطلاعات دقیقی از لشکر اسلام به دست آورد. او با اسب چابک خود در اطراف اردوگاه مسلمانان به گشت زنی پرداخت و بعد از بررسی اوضاع به فرماندهان خود چنین گزارش داد: آنان در حدود سیصد نفر هستند و در چهرهها و حرکاتشان ایمان و اراده و استقامت متبلور است. آنان جز شمشیرهایشان پناهگاهی ندارند. با شترانشان مرگ را برای شما به ارمغان آوردهاند و تا زمانی که هر یک از آنان یک نفر از شما را به قتل نرساند، کشته نخواهد شد و اگر از شما به اندازه آنان کشته شود، زندگی برای شما چه ارزشی خواهد داشت. با این ضعیت بیاندیشید و تصمیم بگیرید.» )(2)(
آنچه از آیات قرآن در مورد حادثه مهم بدر بر میآید، نکات قابل توجه و آموزندهای است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف. تحقق وعدههای الهی
مسلمانان پس از خروج از مدینه دوست داشتند که کاروان تجارتی قریش را که به سرپرستی «ابوسفیان» از شام عازم مکه بود، تصرف کنند و به همراه کالاهای غنیمتی به مدینه برگردند و هیچ گونه علاقه به جنگ و خونریزی نداشتند، اما خداوند متعال اراده کرده بود که مسلمانان به مقابله و جنگ با مشرکین بپردازند و در نتیجه با پیروزی حق بر باطل دین اسلام تثبیت شود و با شکست باطل، مخالفین پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، خوار و ذلیل گردند. خداوند متعال با اشاره به این نکته میفرماید: (وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)؛ )(1)( «و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه [کاروان تجاری قریش، یا نیروهای مسلح آنان مغلوب و] نصیب شما خواهد بود و شما علاقه داشتید که کاروان غیر مسلح نصیب شما شود، ولی خداوند اراده کرد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را نابود سازد تا حق را تثبیت کرده، باطل را از میان بردارد، هرچند مجرمان نخواهند.»
از آنجایی که خواست و ارادۀ خداوند بالاتر از اراده مسلمانان بود، بر آن غلبه نمود و مبارزه تاریخی بین حق و باطل انجام شد. وعدههای خداوند تحقق یافت و پیروزی نهایی از آن مسلمانان و انسانهای حقیقتجو گردید و مشرکین ماجراجو و معاند در همان جنگ ریشه کن شدند.
1) . انفال/7 و 8.
ب. تأثیر راز و نیاز
یکی دیگر از نکاتی که در مورد جنگ بدر از آیات الهی استفاده میشود تاثیر دعا و نیایشهای صادقانه در سرنوشت انسان میباشد. قرآن کریم با اشاره به تاثیر دعا و نتایج سودمند آن در جنگ بدر میفرماید: (إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْری وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ)؛ )(1)( «[به یاد آورید] آن زمانی را که [از شدت ترس و ناراحتی در صحرای بدر] به پروردگارتان استغاثه میکردید و او دعای شما را پذیرفت [و اعلان کرد که] من شما را با یک هزار تن از فرشتگان که به ردیف فرود میآیند، یاری خواهم کرد. این کار فقط برای خوشحالی و اطمینان قلب شما بود و نصرت و یاری نیست جز از طرف خداوند و مطمئنا پروردگار متعال عزیز و حکیم است.»
مناجات و راز و نیاز پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان مسلمانان از درخشندگی خاصی برخوردار بود، آن حضرت در آن لحظات سرنوشت ساز چنین دعا میکرد: «اللهم انجزلی ماوعدتنی اللهم ان تهلک هذه العصابة لاتعبد فی الارض؛ پروردگارا! وعدهای را که به من دادهای محقق کن، معبودا! اگر این گروه [مسلمانان] هلاک شوند، در روی زمین عبادت نمیشوی [و عبادت تو از روی زمین برچیده میشود].»
1) . انفال/9 و 10.
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ، همچنان دستهای خود را باز کرد و به مناجات و استغاثه به درگاه خداوند متعال ادامه داد تا اینکه عبا از دوشش افتاد. )(1)(
ج. خواب آرامبخش
در آن شب بحرانی، یکی دیگر از نعمتهای خداوند متعال به اهل ایمان نعمت خواب آرام بخش بود: (إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ)؛ )(2)( «[به یاد آورید] آن زمانی که خواب راحتی از سوی خدا شما را فرا گرفت که موجب [آرامش و] امنیت شما گردید.»
همچنان که میدانیم تمام موجودات زنده برای بازیابی آرامش خود و تجدید قوای مادی به خواب و استراحت نیاز دارند و اگر انسان بر اثر عواملی، مثل: تغییر و تحول در محیط اطراف خود نتواند خواب راحتی داشته باشد، مطمئناً از قوای بدنی او کاسته میشود، قدرت تفکر تضعیف میشود، نشاط درونی و طراوت برونی از دست میرود و انسان در مقابل حوادث ناتوان و شکننده میگردد. بنابراین، خداوند متعال خواب آرامبخش را در شب بدر بر مسلمانان ارزانی داشت و این در حالی بود که دشمنان اسلام در آن شب از شدت خوف، هراس، دلهره و اضطراب، خواب راحتی نداشتند.
د. ایجاد رعب در دل کافران
یکی دیگر از الطاف خداوند متعال بر اهل ایمان، ایجاد رعب و وحشت در دل کافران بود. خودباختگی، تحیر و تزلزل روحیه دشمنان اسلام، از آثار همین لطف خداوند بود. آنان چنان خود را باخته بودند که با آن همه نیروهای مسلح و مجهز، از رویارویی و درگیری با مسلمانان سخت وحشت داشتند. این عامل نیرومند الهی، در پیروزی لشکر رسول الله صلی الله علیه وسلم نقش بهسزایی داشت.
خداوند متعال با اشاره به این لطف خویش به مسلمانان فرمان داد که از فرصت به دست آمده استفاده کرده، با قاطعیت تمام ضربات اساسی بر دشمن وارد کنند: (سَأُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ)؛ )(1)( «به زودی در دلهای کافران ترس و وحشت میافکنم، پس ضربات خود را بر سرهای دشمن فرود آرید و همۀ انگشتانشان [و دستهایشان] را قطع کنید.»
این دستورات راهگشا و امیدآفرین موجب شد که مسلمانان با کمال شجاعت و شهامت به نیروهای دشمن هجوم برده، سرنوشت جنگ را با کشته شدن قوای دلاور دشمن و اسارت عدهای دیگر و در نتیجه با شکست و ناکامی آنان به پایان ببرند. خداوند متعال علت شکست دشمن را به خاطر فاصله گرفتن از خداوند و رسول او میداند: (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ)؛ )(2)( «این [ذلت و خواری کفار] به این خاطر بود که آنها با خدا و پیامبرش دشمنی کردند.»
در سیره و سخن رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم در جنگ بدر، درسهایی آموزنده وجود دارد که چند مورد را در اینجا میخوانیم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در سختترین شرایط، خود پیشتاز بود. آن حضرت فردی عافیتطلب و آسایشخواه نبود که یارانش را در مشکلات و سختیها رها نماید و خود در کناری نشیند و فقط فرمان دهد، بلکه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم همانند دلاوری شجاع در میدانهای نبرد نزدیکترین فرد به دشمن بود. امیرمؤمنان، علی علیه السلام که بنا به اعتراف دوست و دشمن شجاعترین سردار اسلام در تمامی جنگهاست، در این مورد میفرماید: «کُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَیْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَلَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَی الْعَدُوِّ مِنْهُ؛ )(1)( هنگامی که [جنگ به اوج خود میرسید و] شعلههای نبرد برافروخته میشد، ما به رسول خدا صلی الله علیه وسلم پناه میبردیم و هیچ کس از ما [مسلمانان] به دشمن نزدیکتر از آن حضرت نبود.»
علی علیه السلام در سخن دیگری به حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم در خط مقدم جبهه نبرد در جنگ بدر اشاره کرده، میفرماید: «لقد رایتنا یوم بدر ونحن نلوذ بالنبی صلی الله علیه وسلم و هو اقربنا الی العدو و کان من اشد الناس یومئذ باسا؛ )(2)( اگر ما را در روز جنگ بدر میدیدی که [در سختترین لحظات] به وجود گرامی رسول خدا صلی الله علیه وسلم پناه میبردیم و او نزدیکترین فرد ما به دشمن بود ودر جنگ از همه مردم شدیدتر بود.»
به این ترتیب، حضرت محمد صلی الله علیه وسلم به مسلمانان و یاران خود عملا درس استقامت، مبارزه و دفاع از کیان اسلام را میآموخت.
لشکر حضرت رسول صلی الله علیه وسلم به دستور حضرتش در نقطهای پست و سرازیری از ناحیۀ بدر موضع گرفته بود و لشکر قریش در نقطۀ مرتفعی فرود آمده بودند، قرآن کریم به این موضعگیری متقابل اشاره میکند و میفرماید: (إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوی)؛ )(1)( «به یاد آرید آن هنگامی را که شما در طرف پایین [بدر] و آنها در جای بلندی موضع گرفته بودند.»
«حباب بن منذر»، یکی از سرداران اسلام که سابقۀ دیرینهای در جنگ و مبارزه داشت، نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و عرضه داشت: «یا رسول الله! آیا به فرمان خداوند این نقطه را انتخاب کردهای؟ - که ما بدون چون و چرا از آن اطاعت کنیم - یا اینکه طبق سلیقۀ شخصی این ناحیه را برای نبود، مناسب تشخیص دادهای؟» رسول خدا صلی الله علیه وسلم پاسخ داد: «از طرف خداوند دستور خاصی به من نرسیده است.» حباب گفت: «به نظر من ما باید لشکر را به کنار آبی ببریم که در نزدیکی دشمن است، سپس در کنار آن حوضی بسازیم که برای خود و چهارپایانمان همیشه به آب دسترسی داشته باشیم.» پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «نظر خوبی است.» سپس به لشکر دستور حرکت داد. آنان در نزدیکی دشمن و در کنار آب فرود آمدند و در آنجا حوضی ساختند و آن را پر از آب کردند.
1) . انفال/42.
این طرح حباب بن منذر که مورد پسند پیامبر صلی الله علیه وسلم بود سرکردگان کفار را خوش نیامد و آنان نقشه ویرانی حوض را در سر پروراندند. «اسود مخزومی» یکی از جنگجویان قریش که مردی خشن، تندخو و لجباز بود با مشاهده حوض آبی که لشکر اسلام ساخته بود، با خود عهد کرد که یا حوض را ویران کند یا از آن بنوشد و یا کشته شود. با همین اندیشه به سوی حوض حمله برد. سردار رشید اسلام، حضرت حمزه علیه السلام که پاسداری از حوض را به عهده داشت از نزدیک شدن اسود مخزومی به آب جلوگیری کرد و در یک مبارزه قهرمانانه فرد مهاجم را هلاک نمود.
البته، پیامبر صلی الله علیه وسلم و یاران آن حضرت کسی را از نزدیک شدن به آب برای رفع تشنگی مانع نمیشدند، اما اسود مخزومی که به قصد ضربه به لشکر اسلام و تخریب حوض به آن نزدیک شده بود، قربانی هوسرانی و جهالت خود شد. او قصد آب خوردن نداشت، بلکه میخواست ضرب شستی به مسلمانان نشان دهد. این حادثه به آغاز جنگ سرعت بخشید و در تحریک لشکر قریش نقش فوقالعادهای داشت. )(1)(
1) . سیره ابن هشام، ج2، ص272 و 276.
اکثر لشکریان بدر را گروه انصار تشکیل داده بودند و از مهاجرین تنها 74 نفر به همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند ؛ یعنی در حدود 24% نیروها از مهاجرین و 76% از انصار بودند و پیمانی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم با انصار در دومین «پیمان عقبه» بسته بود، فقط یک پیمان دفاعی بود و برای جنگ با دشمن پیمانی با انصار نداشت. به همین جهت، آن حضرت شورای نظامی تشکیل داد و نظر یارانش را جویا شد و توضیح داد که آنان اول به قصد تعقیب کاروان تجارتی قریش از مدینه بیرون آمده بودند، ولی الآن جنگ و مبارزه با کفار پیش آمده است، آیا حاضرند به جنگ با قریش بیایند یا حال جنگیدن ندارند و میخواهند به مدینه برگردند؟
ابوبکر یکی از مهاجرین از جای خود برخاست و گفت: «یا رسول الله! در میان لشکریان دشمن بزرگان و دلاوران قریش قرار دارند. آنان به هیچ آیینی ایمان نیاوردهاند و هیچگاه از اوج عزت و اقتدار به پستی ذلت سقوط نکردهاند و از سوی دیگر ما از مدینه با آمادگی کامل بیرون نیامدهایم [پس جنگ به صلاح نیست؛ به مدینه برگردیم].» پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «بنشین!» سپس عمر برخاست و شبیه سخنان ابوبکر را بر زبان آورد. رسول خدا صلی الله علیه وسلم از سخنان این دو مرد که در تضعیف روحیۀ لشکر اسلام نقشی به سزا داشت، بهشدت ناراحت شد و به عمر نیز فرمود: «بنشین!» «مقداد بن اسود کندی» سومین شخصی بود که برای اظهار نظر به پا خاست و با لحنی قاطع و ارادهای مصمم چنین گفت: «ای پیامبر خدا! قلبهای ما با شماست و آنچه را که خداوند به تو دستور داده، عمل کن. به خدا سوگند! ما هرگز به شما سخنی را که بنیاسرائیل به موسی علیه السلام گفتند، نخواهیم گفت. هنگامی که موسی علیه السلام آنان را به جهاد دعوت کرد، بنیاسرائیل به آن حضرت گفتند: ای موسی! تو و پروردگارت بروید و جهاد کنید، ما در همین جا نشستهایم. اما یا رسول الله! ما عکس این سخن را به شما عرض میکنیم و میگوییم: شما در سایۀ عنایات و الطاف پروردگارت جهاد کن و ما نیز تحت فرمان شما خواهیم جنگید.»
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از شنیدن سخنان مقداد خوشحال گردید و در حق او دعا نمود. آن حضرت برای بار دوم از یاران خود نظرخواهی کرد و فرمود: «ای مسلمانان، نظرات خود را مطرح کنید!» با شنیدن این سخن، «سعد بن معاذ انصاری»، لب به سخن گشود و اظهار داشت: «پدر و مادرم فدای تو یا رسول الله! مثل اینکه منظور شما ما (انصار) هستیم و از ما نظر میخواهی.» پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «بلی، درست است.» او گفت: «ای پیامبر خدا! ما به تو ایمان آوردهایم و تو را تصدیق کردهایم که آیین تو حق است. در این باره با تو پیمانها بستهایم. شما هر تصمیمی بگیرید، ما از شما پیروی خواهیم کرد. سوگند به آن خدایی که تو را به رسالت مبعوث نمود، هرگاه ما را امر کنی که وارد دریا شویم [و خود را به آب زنیم] یک نفر از ما از فرمان تو سرپیچی نخواهد کرد.» )(1)(
رسول الله صلی الله علیه وسلم از گفتار حکیمانه و پر از اخلاص سعد معاذ که از شخصیتهای پرنفوذ انصار بود شادمان شد و خوشحالی در چهرهاش موج میزد. به همین جهت بعد از شنیدن این سخنان دستور حرکت به سوی جنگ بدر را صادر کرد و به آنان مژده فتح و ظفر داد که خداوند فرمود: (بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمینَ)؛ )(2)( «آری، اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمنان به همین زودی به سراغ شما بیایند، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان که نشانه هایی با خود دارند، یاری خواهد کرد.»
بعد از اتمام جنگ که با پیروزی قاطع مسلمانان همراه بود، به دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم پیکرهای کشته شدگان کفار به یکی از چاههای بدر ریخته شد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم در کنار آن چاه آمد و آنان را با نامهایشان صدا کرد و فرمود: «بِئْسَ عَشِیرَةُ الرَّجُلِ کُنْتُمْ لِنَبِیِّکُمْ کَذَّبْتُمُونِی وَ صَدَّقَنِی النَّاسُ وَ أَخْرَجْتُمُونِی وَ آوَانِی النَّاسُ وَ قَاتَلْتُمُونِی وَ نَصَرَنِی النَّاسُ ثُمَّ قَالَ هَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَکُمْ رَبُّکُمْ حَقّاً فَقَدْ وَجَدْتُ مَا وَعَدَنِی رَبِّی حَقّاً؛ )(1)( چه بد بستگانی بودید برای پیامبرتان، شما مرا دروغگو خواندید، اما دیگران مرا تصدیق کردند، مرا [از شهر و دیارم] بیرون کردید و مردم [دیگر] پناهم دادند، با من به جنگ برخاستید و دیگران مرا یاری کردند،... آیا شما وعدههای پروردگارتان را حق یافتید؟ من وعدههای پروردگارم را حق یافتم.»
مسلمانان که نظارهگر حرکات و سخنان پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند، با تعجب پرسیدند: «یا رسول الله! آیا با مردهها حرف میزنید؟ مگر آنان گفتههای شمارا میشنوند؟!» حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما انتم باسمع منهم، انهم لیسمعون کما تسمعون و لکن منعوا من الجواب؛ )(2)( شما از آنان شنواتر نیستید، البته که آنان میشنوند، چنان که شما میشنوید، اما توانایی پاسخ گفتن را ندارند.»
حسان بن ثابت، در این زمینه چنین سرود:
ینادیهم رسول الله لما
قذفناهم کباکب فی القلیب
الم تجدوا کلامی کان حقا
و امر الله یاخذ بالقلوب
فما نطقوا و لو نطقوا لقالوا
صدقت و کنت ذا رای مصیب )(1)(
«بعد از آنکه جنازههای کفار را به چاه بدر ریختیم، رسول خدا صلی الله علیه وسلم خطاب به آنان چنین گفت: آیا سخن مرا حق نیافتید؟ و فرمان خداوند دلها را فرا میگیرد. اما آنان سخن نگفتند و اگر حرف میزدند، میگفتند: راست گفتی و نظر تو درست بود.»
بعد از اینکه جنگ تمام شد و 70 نفر از کفار به اسارت مسلمانان درآمدند، پیامبر صلی الله علیه وسلم اعلان نمود که هرگاه یکی از اسیران بتواند برای ده نفر از فرزندان مسلمانان خواندن و نوشتن بیاموزد، او آزاد خواهد شد و هرکس نتواند باید برای آزادی خود 4 هزار درهم فدیه دهد. این قانون عادلانه حتی شامل داماد آن حضرت نیز میشد. و هیچ گونه فرقی میان ابوالعاص (داماد پیامبر صلی الله علیه وسلم ) و سایر اسیران کفار در میان نبود. طبق این دستور زینب دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم برای آزادی شوهرش ابوالعاص، گردنبد یادگاری مادرش حضرت خدیجه سلام الله علیها را - که در شب زفافش به زینب بخشیده بود، به مدینه فرستاد.
هنگامی که فدیه زینب را مقابل حضرت رسول صلی الله علیه وسلم قرار دادند و نگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم به آن افتاد به یاد خدمات همسر فداکارش خدیجه سلام الله علیها افتاد و اشک از چشمانش سرازیر شد، آن گرامی روزهایی را به یاد آورد که در اوایل بعثت و زمان غربت اسلام، حضرت خدیجه سلام الله علیها چه زحماتی را متحمل شد و از آبرو و حیثیت و ثروت خویش برای نشر اسلام و پاسداری از اهداف آسمانی رسول الله صلی الله علیه وسلم مایه گذاشت. در آن حال، با رعایت قانون حق و عدالت به مسلمانان فرمود: «ان رایتم ان تطلقوا لها اسیرها و تردوا علیها مالها فافعلوا؛ [این گردنبد متعلق به شماست] اگر دوست دارید اسیر او را آزاد کنید و مال او را هم برگردانید، پس چنین کنید.» مسلمانان نیز سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم را پذیرفتند و ابوالعاص طبق درخواست پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از آزادی، زینب را به مدینه فرستاد و خود نیز مسلمان شد. )(2)(
اولین رویارویی لشکر اسلام و کفر در صحرای بدر ثابت کرد که هیچ عاملی از نیروی ایمان، توکل بر خداوند متعال و عزم و اراده راسخ در پیروزی و موفقیت یک گروه بر دشمنان خود مؤثرتر و بالاتر نیست؛ چراکه سربازان اسلام 313 نفر و لشکر کفر در حدود 1000 نفر بود، اما کثرت نیرو، گستردگی تجهیزات نظامی، قدرت بدنی و سایر عوامل مادی در اردوگاه کفار نتوانست سپاه به ظاهر ضعیف و اندک اسلام را شکست دهد و نیروی ایمان بر انگیزههای مادی پیروز شد. خداوند متعال با اشاره به این حقیقت میفرماید: (وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)؛ )(1)( «خداوند شما را در بدر یاری کرد، در حالی که شما ناتوان بودید. پس تقوای الهی پیشه کنید، شاید شکر نعمت او را به جای آورید.»
در میان سپاه اسلام، علی علیه السلام در حالی که نسبت به همسنگران خود کم سن و سال مینمود، با ایمان بیشتر و اراده قویتری به میدان آمده بود. در آغاز نبرد، هنگامی که سه تن از سران مشرکین به نامهای «عتبۀ بن ربیعه» و برادرش، «شیبه بن ربیعه» و فرزندش، «ولید بن عتبه» در صحنه جنگ ظاهر شدند و مبارز طلبیدند، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم به «عبیدة بن حارث»، حمزه علیه السلام و علی علیه السلام فرمان داد تا با آنان مقابله کنند. حمزه علیه السلام و علی علیه السلام با یک حمله در نبردی تن به تن، شیبه و ولید را کشتند. ولی مبارزه عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب با عتبه بن ربیعه طول کشید و با آمدن علی علیه السلام و حمزه علیه السلام به یاری عبیده، عتبه نیز از پای درآمد و کشته شد. بعد از کشته شدن سه تن از نیروهای زبده دشمن، جنگ تن به تن به حمله عمومی مبدل شد.
1) . آل عمران/123.
در آن جنگ که رهبری حکیمانه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ، ایمان راسخ مسلمانان و دلاوریهای بینظیر علی علیه السلام و از همه مهمتر، امدادهای غیبی، عامل اصلی پیروزی مسلمانان به شمار میرفت، 70 نفر از مشرکین کشته شدند و 70 نفر دیگر به اسارت درآمدند که نصف کشته شدگان به دست پرتوان شجاعترین سردار اسلام، امیرمؤمنان علیه السلام به هلاکت رسیده بودند. شیخ مفید(رحمه الله) در این مورد مینویسد: «به اتفاق شیعه و سنی علی علیه السلام بالاترین شجاعت و شهامت را در جنگ بدر از خود نشان داده و بیشترین سهم را در نابودی دشمنان اسلام داشته است.» و در ادامه، نام 35 نفر از جنگجویان ممتاز مشرکین را نام میبرد که همه به دست علی علیه السلام کشته شدهاند.
ولید بن عتبه، «عاص بن سعید»، «حنظلة بن ابیسفیان»، «نوفل بن خویلد»، «حارث بن زمعه»، «نضر بن حارث»، «عمیر بن عثمان»، «عمرو بن مخزوم»، «عاص بن منبه»، «علقمة بن کلده»، «اوس بن مغیره»، «سعید بن وهب»، «هشام بن ابیامیه»، از جملۀ مقتولین به دست علی علیه السلام در جنگ بدر میباشند که شیخ مفید(رحمه الله) از آنان یاد کرده است. )(1)(
1) . الارشاد، ج1، ص71.
امیرمؤمنان علیه السلام در نامۀ 64 نهج البلاغه که به معاویه نوشته است، به برخی از افتخارات خود در جنگ بدر اشاره کرده، میفرماید: «وَ عِنْدِی السَّیْفُ الَّذِی أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّکَ وَ خَالِکَ وَ أَخِیکَ فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ؛ [ای معاویه!] همان شمشیری که در یک مقام (جنگ بدر) به پیکر جد تو (عتبۀ بن ربیعه) و دایی تو (ولید بن عتبه) و برادر تو (حنظلة بن ابیسفیان) فرود آوردم [و آنان را به هلاکت رساندم، باز هم] نزد من است.»
بر این اساس، علی علیه السلام به تنهایی 35 نفر از دشمنان اسلام را به هلاکت رسانده است و 35 نفر دیگر نیز به دست ملائکه و سایر اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم کشته شدهاند. )(1)(
1) . حیوة القلوب، ج2، ص497.
علی علیه السلام نه تنها به عنوان یک افسر نظامی در صحنه نبرد با تمام وجود از اسلام دفاع میکرد، بلکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم او را به عنوان پرچمدار لشکر اسلام انتخاب کرده بود. «محمد بن سعد» مینویسد: «ان علی بن ابیطالب علیه السلام کان صاحب لواء رسول الله صلی الله علیه وسلم یوم بدر و فی کل مشهد؛ )(1)( در روز بدر و همۀ صحنههای نبرد علی بن ابیطالب علیه السلام پرچمدار رسول خدا صلی الله علیه وسلم بود.»
با توجه به اینکه سمت پرچمداری در زمانهای گذشته حساسترین وظیفه یک نظامی در صحنههای نبرد بود و یک پرچمدار با افراشتن علم خود در تقویت روحیه لشکریان نقش اساسی ایفا میکرد و بر عکس در صورت سقوط علم، نشانههای شکست ظاهر میشد و پراکندگی سربازان یک لشکر را به همراه میآورد، موقعیت علی علیه السلام به عنوان یک علمدار شجاع و دلاور روشن میشود.
«ابن اثیر» با تصریح به این موضوع میگوید: «کان سعد بن عبادة صاحب رایة رسول الله فی المواطن کلها فاذا کان وقت القتال اخذها علی بن ابیطالب علیه السلام ؛ )(2)( سعد بن عبادة در همه جا پرچمدار رسول الله صلی الله علیه وسلم بود، اما هنگام جنگ، علی بن ابیطالب علیه السلام آن را میگرفت.»
با مروری کوتاه به تواریخ شیعه و سنی روشن میشود که در سختترین شرایط و در همه جنگها و غزوات، پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم ، علی علیه السلام رابه این پست حساس و سرنوشتساز میگماشت. همچنین علی علیه السلام در شب بدر مأمور شد که مشک آبی بیاورد و آن هنگامی بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم خطاب به مسلمانان فرمود: «چه کسی حاضر است امشب برای ما یک مشک آب از چاه بدر بیاورد؟» همه سکوت کردند و کسی آمادگی خود را اعلام نکرد؛ زیرا در آن شب سرد و تاریک و طوفانی، آب آوردن از چاهی عمیق و ظلمانی کار آسانی نبود. علی علیه السلام برخاست و گفت: «یا رسول الله! من حاضرم که با مشک خود از آن چاه آب بیاورم.» و سپس آن حضرت روانه شد و با مشک خود داخل آن چاه عمیق و ترسناک شده و مشک را پر از آب کرده، بیرون آمد. هنگام آمدن، باد سختی وزید و علی علیه السلام به ناچار بر زمین نشست. دوباره خواست حرکت کند که باد تند دیگری آمد، حضرت باز هم نشست و آن باد رد شد. بار سوم نیز همانند دفعات قبل باد سخت دیگری وزید و امام باز هم به زمین نشست و آن هم رد شد. هنگامی که بعد از آن همه زحمت با مشک پر از آب خود را به حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم رسانید، رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید: «ای اباالحسن! چرا دیر آمدی؟» علی علیه السلام ماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه وسلم تعریف کرد. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «یا علی! آیا فهمیدی که آن بادهای تند چه بود؟» گفت: «نه،» پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَمَّا الرِّیحُ الْأُولَی فَجَبْرَئِیلُ فِی أَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ سَلَّمُوا عَلَیْکَ وَ أَمَّا الرِّیحُ الثَّانِیَةُ فَمِیکَائِیلُ فِی أَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ سَلَّمُوا عَلَیْکَ وَ أَمَّا الرِّیحُ الثَّالِثَةُ فَإِسْرَافِیلُ فِی أَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ سَلَّمُوا عَلَیْکَ وَ مَا اَتُوکَ اِلَّا لِیَحفِظُوکَ؛ )(1)( باد اولی، جبرئیل بود به همراه هزار فرشته که بر تو سلام کردند، دومی میکائیل بود با هزار فرشته که بر تو سلام کردند و باد سوم اسرافیل بود به همراه هزار فرشته که بر تو سلام کردند. آنان جز برای حفظ تو نیامده بودند.»
1) . بحارالانوار، ج19، ص286؛ المناقب، ج2، ص242.
در نیمه رمضان سال دوم یا سوم )(1)( هجری ستارهای دیگر در آسمان امامت و ولایت بدرخشید و با نور خود جهان را منور ساخت. پس از تولد، حضرت فاطمه سلام الله علیها او را برای نامگذاری خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام آورد، آن حضرت فرمود: «من در نامگذاری او بر رسول خدا پیشی نمیگیرم.» پس او را به نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردند، ایشان فرمودند: «من در نام گذاری او بر خداوند عزوجل پیشی نمیگیرم.» در این هنگام خداوند به جبرئیل فرمود: «محمد صلی الله علیه وسلم صاحب فرزندی شده، فرود آی و به او سلام برسان و تبریک بگو و بگو که علی علیه السلام نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسی علیه السلام است، پس نام فرزند هارون را بر او بگذار.» جبرئیل فرود آمد و پس از ابلاغ سلام و تبریک، عرض کرد: «خداوند به تو امر کرده که نام فرزند هارون را بر او بگذاری.» حضرت صلی الله علیه وسلم فرمود: «نام او چه بوده است؟» عرض کرد: «شبّر» حضرت فرمود: «زبان ما عربی است.» جبرئیل عرض کرد: «پس نام او را «حسن» بگذار.» و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز چنین کرد. )(2)(
کنیه ایشان «ابومحمد» است و برخی از القابشان عبارتند از: «سید»، «مجتبی»، «سبط»، «الامین»، «الحجة»، «البر»، «التقی»، «الزکی» و «الزاهد». )(3)(
ایشان هفت سال و اندی از دوران کودکی خویش را در دامان شریف رسول خدا صلی الله علیه وسلم سپری کردند و پس از آن 30 سال یاوری صدیق برای پدر گرامی خویش بودند و پس از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام 10 سال عهده دار امامت شیعیان گردیدند.
سرانجام معاویة - لعنة الله علیه - با فریفتن «جعدۀ»، همسر آن حضرت و اعطای صدهزار درهم و وعده ازدواج با فرزند خود یزید، امام علیه السلام را مسموم ساخت و ایشان پس از 40 روز بیماری در آخر صفر سال 50 هجری مظلومانه به شهادت رسیدند. )(1)(
دوران امامت آن حضرت با دوران خلافت یکی از پلیدترین و در عین حال زیرکترین خلفای بنیامیه مقارن بود. معاویة بن ابیسفیان که با زور و نیرنگ حاکمیت خود را تثبیت کرده بود، برای توسعه و بسط حکومت خود از هیچ اقدامی فروگذاری نمیکرد، و از آنجا که خاندان اهلبیت علیه السلام و شیعیان آنان را مانع اصلی بر سر راه خود میدید، به روشهای گوناگون به خشونت و ظلم و جنایت نسبت به آنان اقدام میکرد.
«ابن ابیالحدید» از علمای اهل سنت مینویسد: «شیعیان در هرجا که بودند به قتل میرسیدند، بنیامیه دستها و پاهای اشخاص را به احتمال اینکه از شیعیان هستند میبریدند و هرکس که معروف به دوستداری و دلبستگی به خاندان پیامبر صلی الله علیه وسلم بود زندانی میشد و اموالش به غارت میرفت و خانهاش ویران میشد.» )(2)(
«طبری» از مورخین اهل سنت از قول «ابوسوار عدوی» میگوید: «سمرة بن جندب» که جانشین «زیاد بن ابیه» در بصره بود، در بامداد یک روز چهل و هفت نفر از بستگان مرا کشت که همگی حافظ قرآن بودند. )(1)(
1) . تاریخ طبری، دارالقاموس الحدیث، ج6، ص132.
پدیدههای جهان محکوم به یک سلسله قوانین ثابت و سنتهای لایتغیر الهی میباشند و خداوند متعال جهان را بر چهارچوب معینی قرار داده که گردش کارها هرگز بیرون از آن انجام نمیشود. (فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً)؛ )(1)( «برای سنت خدا هیچ تغییری نخواهی یافت.»
با توجه به این مطلب ممکن است این سؤال در ذهن بوجود آید که آیا انجام معجزات و کرامات، نقض قانون علیت و سنتهای لایتغیر الهی نیست؟
ماتریالیستها و طرفداران جهانبینی مادی دچار چنین توهمی شدهاند و از آنجا که بخشی از قوانین طبیعی جهان را که به وسیله علوم تجربی کشف گردیده، قانونهای واقعی و منحصر فرض کردهاند، معجزات و کرامات را نقض قانون طبیعت پنداشتهاند. اما با کمی دقت و تتبع روشن میشود که نه قوانین آفرینش استثناءپذیر است و نه کارهای خارقالعاده استثناء در قوانین آفرینش و سنتهای الهی است.
1) . فاطر/42.
اگر در برخی موارد در سنتهای جهان تغییراتی مشاهده میشود، آن تغییرها معلول تغییر شرائط است و بدیهی است که هر سنتی در شرایط خاصی جاری است و با تغییر شرائط، سنتی دیگر جریان مییابد، پس اگر مردهای به طور اعجاز زنده میشود و یا فرزندی همچون عیسی بن مریم علیه السلام بدون پدر متولد میشود، برخلاف سنت الهی و قانون جهان نیست؛ چراکه بشر همه سنتها و قانونهای آفرینش را نمیشناسد و همین که چیزی را بر ضد قانون و سنتی که خود آگاهی دارد میبیند، میپندارد که برخلاف قانون و سنت الهی و نوعی استثناء و نقض قانون علیت است، در حالی که آنچه را به عنوان قانون میشناسد، قشر قانون است نه قانون واقعی.
آنچه را که علوم بیان کرده است، در شرائط مخصوص و محدودی صادق است و زمانی که با اراده یک پیامبر یا ولی خدا کاری خارقالعاده انجام میگیرد، شرائط عوض میشود، یعنی روح نیرومند و پاک و متصل به قدرت لایزال الهی شرائط را تغییر میدهد. به عبارت دیگر، عامل و عنصر خاصی وارد میدان میشود، بدیهی است در شرائط جدید که از وجود عامل جدید یعنی اراده نیرومند و ملکوتی ولی حق ناشی میشود، قانون دیگری حکمفرما میگردد. )(1)(
1) . مجموعه آثار، شهید مرتضی مطهری، ج1، ص138.
علامه بزرگوار طباطبایی(رحمه الله) در این باره مینویسد: «همه امور خارقالعاده... به مبادی نفسانی و اسباب ارادی مستندند چنان که در کلام خداوند به آن اشاره شده است و کلام خداوند به این امر صراحت دارد که مبادی و اسباب ارادی موجود نزد انبیاء و رسولان و مؤمنین بر تمام اسباب در جمیع حالات برتری دارد. خداوند متعال میفرماید: (وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ)؛ )(1)( «و همانا عهد ما دربارۀ بندگانی که به رسالت فرستادیم سبقت گرفته است که البته آنها بر کافران، فتح و پیروزی یابند و همیشه سپاه ما [بر دشمن] غالبند.»
و از این مطالب میتوان نتیجه گرفت که این مبدا برتر و غالب، امری ماورای طبیعت و ماده است.» )(2)(
اینک به برخی از کرامات امام حسن مجتبی علیه السلام میپردازیم.
«حذیفة بن یمان» نقل میکند: «روزی بر بلندای کوهی، درمجاورت پیامبر بودیم و امام حسن علیه السلام که کودکی خردسال بود، با وقار و طمانینه در حال راه رفتن بود. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: إِنَّ جَبْرَئِیلَ یَهْدِیهِ وَ مِیکَائِیلُ یُسَدِّدُهُ وَ هُوَ وَلَدِی وَ الطَّاهِرُ مِنْ نَفْسِی وَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلَاعِی هَذَا سِبْطِی وَ قُرَّةُ عَیْنِی بِأَبِی هُوَ؛ همانا جبرئیل او را همراهی میکند و میکائیل از او محافظت مینماید و او فرزند من و انسان پاکی از نفس من و عضوی از اعضاء من و فرزند دختر و نور چشم من است. پدرم فدای او باد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم ایستاد و ما هم ایستادیم، ایشان به امام حسن علیه السلام فرمود: أَنْتَ تُفَّاحَتِی وَ أَنْتَ حَبِیبِی وَ مُهْجَۀُ قَلبِی؛ تو ثمره من و محبوب من و روح و روان منی.
در این هنگام یک مرد اعرابی به سوی ما میآمد، حضرت صلی الله علیه وسلم فرمود: مردی به سوی شما میآید که با کلامی تند با شما سخن میگوید و شما از او بیمناک میشوید. او سؤالهایی خواهد پرسید و در کلامش درشتی و تندی است.
اعرابی نزدیک شد و بدون اینکه سلام کند گفت: کدام یک از شما محمد صلی الله علیه وسلم است؟ گفتیم: چه میخواهی؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: مهلا؛ آهسته [ای اعرابی]. او که از این برخورد، پیامبر صلی الله علیه وسلم را شناخت گفت: یَا مُحَمَّد! لَقَدْ کُنْتُ أُبْغِضُکَ وَ لَمْ أَرَکَ وَ الْآنَ فَقَدِ ازْدَدْتُ لَکَ بُغْضاً؛ ای محمد! درگذشته کینه تو را به دل داشتم ولی تو را ندیده بودم و الآن بغضم نسبت به تو بیشتر شد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم تبسم کردند، ما خواستیم به اعرابی حمله کنیم که آن حضرت با اشاره ما را منع فرمودند. اعرابی گفت: تو گمان میکنی پیامبری؟ نشانه و دلیل نبوت تو چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: إِنْ أَحْبَبْتَ أَخْبَرَکَ عُضْوٌ مِنْ أَعْضَائِی فَیَکُونُ ذَلِکَ أَوْکَدَ لِبُرْهَانِی؛ اگر دوست داشته باشی عضوی از اعضاء من به تو خبر دهد تا برهانم کاملتر شود.
اعرابی پرسید: مگر عضو میتواند سخن بگوید؟» پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «نعم، یا حسن قم؛ آری ای حسن! برخیز. آن مرد امام حسن علیه السلام را به خاطر کودکیش، کوچک شمرد و گفت: «پیامبر فرزند کوچکی را میآورد و بلند میکند تا با من تکلم کند.» پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّکَ سَتَجِدُهُ عَالِماً بِمَا تُرِیدُ؛ تو او را به آنچه اراده کردهای دانا خواهی یافت.» امام حسن علیه السلام شروع به تکلم کرد و فرمود: «مَهْلًا یَا أَعْرَابِیُ!
ما غبیا سالت وابن غبی
بل فقیها اذن و انت الجهول
فان تک قد جهلت فان عندی
شفاء الجهل ما سال السؤول
و بحرا لاتقسمه الدوالی
تراثا کان اورثه الرسول؛
آرام باش ای اعرابی! تو از انسان کند ذهن و فرزند شخص کند ذهن سؤال نکردی، بلکه از یک فقیه و دانشمند سؤال کردهای؛ ولی تو جاهل و نادانی.
پس اگر تو نادانی، همانا شفای جهل تو نزد من است؛ زمانی که سؤال کنندهای سؤال کند. دریای علمی نزد من است که آن را با هیچ ظرفی نمیتوان تقسیم کرد و این ارثی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم از خود به جای گذاشته است.
سپس فرمودند: لَقَدْ بَسَطْتَ لِسَانَکَ وَ عَدَوْتَ طَوْرَکَ وَ خَادَعْتَ نَفْسَکَ غَیْرَ أَنَّکَ لَا تَبْرَحُ حَتَّی تُؤْمِنَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛ هر آینه زبانت را باز کردی و از حد خود فراتر رفتی و خود را فریفتی، ولی از اینجا نمیروی مگر اینکه ایمان میآوری، اگر خدا بخواهد.
بعد از آن، امام علیه السلام جزء به جزء وقایعی را که برای او اتفاق افتاده بود، بیان کرد و فرمود: شما در میان قومتان اجتماع کردید و گمان کردید که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرزندی ندارد و عرب هم از او بیزار است، لذا خون خواهی ندارد و تو خواستی او را بکشی و نیزهات را برداشتی، ولی راه بر تو سخت شد، در عین حال از تصمیم خود منصرف نشدی و در حال ترس و واهمه به سوی ما آمدی. من به تو از سفرت خبر میدهم که در شبی صاف و بدون ابر خارج شدی، ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و تاریکی شب بیشتر شد و باران شروع به باریدن کرد و تو با دلتنگی تمام باقی ماندی و ستارهای در آسمان نمیدیدی تا بهواسطۀ آن راه را پیدا کنی.
مرد عرب با تعجب گفت: «مِنْ أَیْنَ قُلْتَ یَا غُلَامُ هَذَا کَأَنَّکَ کَشَفْتَ عَنْ سُوَیْدِ قَلْبِی وَ لَقَدْ کُنْتَ کَأَنَّکَ شَاهَدْتَنِی وَ مَا خَفِیَ عَلَیْکَ شَیْءٌ مِنْ أَمْرِی وَ کَأَنَّهُ عِلْمُ الْغَیْبِ؛ ای کودک! این خبرها را از کجا گفتی؟ تو از تاریکی و سیاهی قلب من پرده برداشتی، گویا تو مرا نظاره کرده بودی و از حالات من چیزی بر تو مخفی نیست؛ چنان که گویی این علم غیب است.
سپس آن مرد به دست امام حسن علیه السلام مسلمان شد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم مقداری قرآن به او آموخت و او از پیامبر صلی الله علیه وسلم اجازه گرفت و به سوی قوم و قبیله خود بازگشت و عدهای را به دین اسلام وارد کرد.
بعد از آن، هر موقع که امام حسن علیه السلام را میدیدند، خطاب به ایشان میگفتند: «لَقَدْ أُعْطِیَ مَا لَمْ یُعْطَ أَحَدٌ مِنَ النَّاس؛ همانا به امام حسن علیه السلام نعمتی عطا شده که به احدی داده نشده است.» )(1)(
1) . بحارالانوار، ج43، ص333. 335.
روزی امام حسن علیه السلام برای عمره به سوی مکه عظیمت کردند. در این سفر، فرزند «زبیر» ایشان را همراهی میکرد. در طول مسیر، در مکانی؛ زیر یک درخت خرمای خشکیده به استراحت پرداختند. «ابن زبیر» به امام علیه السلام عرض کرد: «لَوْ کَانَ فِی هَذَا النَّخْلِ رُطَبٌ لَأَکَلْنَاهُ؛ ای کاش این درخت، خرمای تازه داشت و از آن میخوردیم.» امام علیه السلام فرمودند: «او انت تشتهی الرطب؛ آیا تو به خرمای تازه اشتهایی داری؟» او گفت: «آری.» امام حسن علیه السلام سر را به سوی آسمان بلند نمودند و دعایی خواندند. در این هنگام درخت، سبز شد و پر از برگ گردید و دارای خرمای فراوانی شد و یاران ایشان از آن درخت بالا رفتند و خرمای زیادی چیدند. )(1)(
1) . مدینة المعاجز، چاپ قدیم، ص207؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص173.
از معجزات و کراماتی که تمام ائمه علیه السلام از آن بهرهمند بودند، علم غیب و آگاهی از اموری است که بر دیگران مخفی است، و در تاریخ موارد متعددی از ائمه معصومین علیه السلام در این باره مطالبی نقل شده است. در مورد امام حسن علیه السلام نیز مواردی نقل شده که از غیب حوادثی را خبر میدادند. ازباب نمونه به یکی از آن موارد اشاره میکنیم.
در سفری امام حسن علیه السلام با پای پیاده به سوی مکه حرکت میکرد. در میانه راه پای مبارک آن حضرت ورم نمود و شخصی به ایشان عرض کرد: «لَوْ رَکِبْتَ لِیَسْکُنَ عَنْکَ هَذَا الْوَرَمُ؛ ای کاش سوار مرکب میشدید تا این ورم [پای] شما تسکین پیدا کند.» امام علیه السلام فرمودند: «کَلَّا وَ لَکِنَّا إِذَا أَتَیْنَا الْمَنْزِلَ فَإِنَّهُ یَسْتَقْبِلُنَا أَسْوَدُ مَعَهُ دُهْنٌ یَصْلُحُ لِهَذَا الْوَرَمِ فَاشْتَرُوا مِنْهُ وَ لَا تُمَاکِسُوهُ؛ هرگز! [سوار بر مرکب نمیشوم] و لکن وقتی به منزلگاه [بعدی] رسیدیم، شخص سیاه پوستی نزد ما میآید که روغنی دارد و برای [درمان] این ورم خوب است، روغن را از او بخرید و نسبت به او بخل نورزید.»
یکی از غلامان به ایشان عرض کرد: بعد از این منزل منزلی که شخص سیاهپوستی در آن باشد وجود ندارد تا برای شما روغن بخریم.
امام فرمودند: «آری چنین کسی را خواهیم یافت.» پس از آنکه مقداری راه پیمودند، شخص سیاه پوستی جلوی آنها آمد، امام علیه السلام فرمود: «آن سیاه پوست نزد شماست، روغن را از او بخرید.»
آن شخص سؤال کرد: «این روغن را برای چه کسی میخواهید؟» شخصی گفت: «برای حسن بن علی علیه السلام .»
آن سیاه پوست گفت: «مرا نزد او ببرید.» پس از آنکه او به نزد امام علیه السلام آمد، عرض کرد: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی مَوْلَاکَ لَا آخُذُ لَهُ ثَمَناً وَ لَکِنِ ادْعُ اللَّهَ أَنْ یَرْزُقَنِی وَلَداً سَوِیّاً ذَکَراً یُحِبُّکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ؛ ای فرزند رسول خدا! من غلام تو هستم و پول این روغن را نمیگیرم. لکن از خدا بخواه که فرزند سالم پسری به من عطا کند که دوستدار شما اهلبیت باشد.» بعد از آن به برکت دعای امام علیه السلام آن شخص دارای چنین فرزندی شد. )(1)(
1) . مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص174؛ مدینة المعاجز، چاپ قدیم، ص206؛ بحارالانوار، ج43، ص324.
روزی امام حسن علیه السلام به فرزندان و بستگان خویش فرمود: «اِنِّی اَمُوتُ بِالسَّمِّ؛ من با سم به شهادت میرسم.» اهلبیت ایشان پرسیدند: چه کسی به شما سم خواهد داد؟ فرمودند: «جاریتی او امراتی ؛ کنیزم یا همسرم.» به او عرض کردند: «ُ أَخْرِجْهَا مِنْ مِلْکِکَ عَلَیْهَا لَعْنَةُ اللَّهِ؛ او را - که لعنت خدا بر او باد - از ملک خویش خارج سازید.»
امام علیه السلام فرمودند: «هَیْهَاتَ مِنْ إِخْرَاجِهَا وَ مَنِیَّتِی عَلَی یَدِهَا؛ هرگز چنین نمیکنم و حال آنکه آرزوی من به دست او محقق میشود.». «مَا لِی مِنْهَا مَحِیصٌ وَ لَوْ أَخْرَجْتُهَا مَا یَقْتُلُنِی غَیْرُهَا کَانَ قَضَاءً مَقْضِیّاً وَ أَمْراً وَاجِباً مِنَ الله؛ مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج کنم کسی غیر از او نیست که مرا بکشد [درحالی که] شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»
چند روزی از این خبر نگذشته بود که معاویه (لعنة الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند. امام علیه السلام درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود: «یَا عَدُوَّةَ اللَّهِ! قَتَلْتِینِی قَاتَلَکِ اللَّهِ أَمَا وَ اللَّهِ لَا تُصِیبِینَ مِنِّی خَلَفاً وَ لَا تَنَالِینَ مِنَ الْفَاسِقِ؛ عدو الله خیرا ابدا؛ای دشمن خدا! تو مرا کشتی، خدا تو را بکشد، آگاه باش که به خدا سوگند! از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از [معاویه] فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.» )(1)(
1) . مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص175.
تعیین خلیفه و جانشین و امام پس از پیامبر صلی الله علیه وسلم به امر و فرمان الهی است. شاهد این مدّعا ماجرای ذیل است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم هنگامی که در مکه بود، گاه به سراغ قبایل عرب میرفت و آنها را به اسلام دعوت مینمود. از جمله با «قبیله بنی عامر» گفتگو نمود. یکی از بزرگان آنان به نام «بحیرة بن فراس» گفت: «اگر ما با شما بیعت کنیم و دعوت شما را بپذیریم، و خدا شما را بر دشمنانت پیروز گرداند، قول میدهی که جانشینی تو از آن ما باشد؟»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «اَلْاَمْرُ لِلَّهِ [اِلَی اللَّهِ] یَضَعُهُ حَیْثُ یَشاءُ؛ )(1)( این امر مربوط به خدا است و آن را هرجا بخواهد قرار میدهد.»
1) . السیرة الحلبیّة، حلبی، دار المعرفة، بیروت، ج2، ص154؛ السیرة النبویة، ذینی دحلان، دارالمعرفة، بیروت، چاپ دوم، ج1ص 147؛ سیرة النبویّة، ابن هشام، ج2، ص65. 66.
نقل شده که چنین برخورد و پیشنهادی از ناحیه «قبیله کنده» نیز صورت گرفت و پاسخ پیامبر صلی الله علیه وسلم ، همان پاسخ بود. )(1)(
پاسخ فوق با صراحت تمام اعلام میکند که خلافت و امامت با نصب و تعیین الهی است. حتّی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نیز در این امر جز نقش واسطه و اعلام کننده، نقش دیگری ندارد.
1) . البدایة والنهایة، ابن کثیر، مکتبة المعارف، بیروت، ج3، ص140.
حال این پرسش مطرح میشود که آیا امام حسن علیه السلام از چنین نصبی برخوردار است یا خیر؟ هر چند از نظر شیعیان، امامت آن حضرت امر مسلّمی است، ولی معاندان و مخالفان، به این شبهه دامن زدهاند که امام حسن علیه السلام توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و یا امام علی علیه السلام به عنوان امام معرّفی نشده است. برای روشن شدن مسئله، مطلب را از چند زاویه بررسی میکنیم:
الف. منابع اهل سنّت
1) . ینابیع المودة، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، دار الاسوة، با تحقیق علی جمال اشرف الحسینی، چاپ اوّل، ج3، ص295.
در این روایت صراحتاً اسم امام حسن مجتبی علیه السلام به عنوان امام بعد از علی علیه السلام آمده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در جواب فرمود: «همانا وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب علیه السلام است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین علیه السلام و بعد از آن دو، نه امام دیگر از صلب حسین [ علیه السلام ] هستند.» نعثل میگوید: «ای محمد صلی الله علیه وسلم ! نام آن نه نفر را برایم بگو! پیامبر هم نام یکایک آنها را بیان کرد.» )(1)(
جابر بن عبداللّه انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل کرده است که «جندل بن جناده» یهودی پس از دیدن حضرت موسی علیه السلام در عالم خواب و امر آن حضرت به مسلمان شدن او، نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و خواب خود را نقل نمود و سپس گفت: «اوصیایتان بعد از شما چه کسانی هستند؟» پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «اوصیای من دوازده نفر هستند.» جندل گفت: «ما هم همینگونه در تورات خواندهایم»، سپس از حضرت خواست تا اسامی آنان را مشخص نماید؛ لذا پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «اَوَّلُهُمْ سَیِّدُ الْاَوْصِیاءِ اَبُو الْاَئِمَّةِ عَلِیٌّ ثُمَّ اِبْناهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ فَاسْتَمْسِکْ بِهِمْ وَلا یَغُرَّنَّکَ جَهْلُ الْجاهِلِین؛ )(2)( اوّل آنان آقای اوصیا و پدر امامان، علی علیه السلام است؛ سپس دو فرزندش حسن علیه السلام و حسین علیه السلام ، پس به آنان تمسّک بجو و جهل نادانان تو را فریب ندهد.»
ب. روایات شیعه
در حدیثی از «جابر بن عبداللّه انصاری» نقل شده است که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم پرسیدم: «امامانی که از نسل علی بن ابیطالب علیه السلام میباشند، چه کسانی هستند؟» پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ سَیِّدُ الْعابِدِینَ... ثُمَّ ابْنُهُ الْقائِمُ... هؤُلاءِ یا جابِرُ خُلَفائِی وَاَوْصِیائِی وَاَوْلادِی وَعِتْرَتِی مَنْ اَطاعَهُمْ فَقَدْ اَطاعَنِی وَمَنْ عَصاهُمْ فَقَدْ عَصانِی وَمَنْ اَنْکَرَ واحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ اَنْکَرَنِی؛ )(1)( حسن علیه السلام و حسین علیه السلام دو آقای جوانان بهشت، سپس آقای عبادتگران، [تمام امامان را نام برد تا رسید به امام حسن عسکری علیه السلام ] سپس پسر حسن عسکری علیه السلام ، قائم علیه السلام بهحق... هستند. ای جابر! اینها جانشینان و اوصیای من و اولاد و عترت من هستند. کسی که از آنان اطاعت کند، از من اطاعت نموده است و کسی که آنها را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است. و کسی که یکی از آنها را انکار کند، مرا انکار نموده است.»
در حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل شده است که فرمود: «اِنَّ وَصِیِّی عَلِیُّ بْنُ اَبِی طالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطایَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ تَتْلُوهُ اَئِمَّةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ؛ )(2)( وصی من علی بن ابیطالب علیه السلام است و بعد از او دو نوهام حسن علیه السلام و حسین علیه السلام میباشند و بعد از حسین علیه السلام ، امامانی [نه گانه] از نسل حسین علیه السلام هستند.»
اگر بر امامت حضرت مجتبی علیه السلام هیچ دلیلی جز همین حدیث وجود نداشت، کافی بود برای اثبات امامت آن حضرت.
1 - 4. به مردم دستور داد که اینگونه بیعت کنید: «نُطِیعُ اللَّهَ وَعَلِیّاً اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ وَوُلْدَهُ الْاَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَهُمْ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ؛ )(2)( ما خدا و علی امیرمؤمنان علیه السلام و فرزندان او را که امام هستند اطاعت میکنیم. همان فرزندانی که یادآور شدی از ذریه تو، از نسل علی علیه السلام ، بعد از [امامت] حسن علیه السلام و حسین علیه السلام .»
1) . این حدیث در منابع متعدّدی نقل شده است، از جمله: بحار الانوار، محمّدباقر مجلسی، بیروت، چاپ دوم، 1403 هـ .هـ ق، ج43، ص291، ح 54 وص 278، ذیل ح 48 و ج37، ص7 و ج36، ص288 و 325؛ ارشاد مفید، ج2، ص30؛ روضة الواعظین، ج1، ص156؛ اعلام الوری، طبرسی، ص215؛ عوالی اللئالی، ابی جمهور، ج4، ص93 و ج3، ص129؛ کشف الغمّة، اربلی، ج1، ص533، الفصول المختارة، شیخ مفید، ص303؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص367 و 394؛ الجارودیة، ابی الجارود زیدی، ص35.
2) . بحار الانوار، ج37، ص215.
2 - 4. پیامبر اکرم در ادامه چگونگی بیعت مردم چنین تأکید نمودند: «فَقُولُوا اَطَعْنَا اللَّهَ بِذلِکَ وَاِیَّاکَ وَعَلِیّاً وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْاَئِمَةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَ عَهْداً وَمِیثاقاً مَأخُوذاً؛ )(1)( پس بگویید: خدا را در این [خلافت] و تو و علی علیه السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام و امامانی را که نام بردی، اطاعت میکنیم، به عنوان عهد و میثاق گرفته شده.»
3 - 4. در ادامه خطبه غدیر آمده: «مَعاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَبایِعُوا عَلِیّاً اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَالْحَسَنَ وَالْاَئِمَّةَ کَلِمَةً باقِیَةً؛ )(2)( ای مردم! پس از خدا بترسید و با علی امیرمؤمنان و حسن و امامان علیه السلام به عنوان کلمه ماندگار بیعت کنید.»
آنچه از کلمات پیامبر صلی الله علیه وسلم از کتب اهل سنت و شیعه و خطبه غدیر نقل شد، به خوبی این امر را روشن میکند که پیامبر صلی الله علیه وسلم بر مطرح نمودن امامت امام حسن مجتبی علیه السلام و دیگر امامان علیه السلام تأکید فراوانی داشتهاند.
«مرحوم کلینی»(رحمه الله) در کتاب گرانسنگ «اصول کافی» روایاتی در این زمینه از ائمه علیه السلام نقل نموده است که به چند نمونه از آنها اشاره میشود:
با سند متصل به «سُلَیم بن قیس» نقل شده است: «در لحظه وصیت امیرمؤمنان علیه السلام به فرزندش حسن علیه السلام حاضر بودم. علی علیه السلام ، حسین علیه السلام و محمّد بن حنفیه و سایر فرزندانش را با رؤسای شیعه و اهلبیتش گواه گرفت. آنگاه کتاب و سلاح [امامت] را به او تحویل داد و فرمود: یا بُنَیَّ اَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم اَنْ اُوصِیَ اِلَیْکَ وَاَنْ اَدْفَعَ اِلَیْکَ کُتُبِی وَسِلاحِی کَما اَوْصی اِلَیَّ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه وسلم وَدَفَعَ اِلَیَّ کُتُبَهُ وَسِلاحَهُ وَاَمَرَنِی اَنْ آمُرَکَ اِذا حَضَرَکَ الْمَوْتُ اَنْ تَدْفَعَها اِلی اَخِیکَ الْحُسَیْن علیه السلام ؛ )(1)( ای فرزندم! رسول خدا صلی الله علیه وسلم به من امر فرمود که به تو وصیت کنم و کتب و سلاح خود [و ودائع امامت] را به تو بسپارم؛ چنانکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم مرا وصی خود قرار داد و کتب و سلاحش را به من سپرد. و به من دستور داد که به تو امر کنم چون مرگت فرا رسید، آنها را به برادرت حسین علیه السلام بسپاری.»
«ابوبصیر» میگوید: «به امام باقر علیه السلام عرض کردم: مردی از طایفۀ مختاریّه مرا دید و عقیده داشت که محمّد بن حنفیه امام است. امام باقر علیه السلام خشمناک شد و فرمود: چیزی به او نگفتی؟ عرض کردم: نه؛ به خدا چون نمیدانستم چه بگویم! حضرت فرمود: اَفَلا قُلْتَ لَهُ اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم اَوْصی اِلی عَلیٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ فَلَمَّا مَضی عَلیٌ علیه السلام اَوْصی اِلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ؛ )(2)( چرا به او نگفتی که رسول خدا به علی و حسن و حسین علیه السلام وصیت کرد و چون علی علیه السلام از دنیا رفت، به حسن و حسین علیه السلام [به عنوان امام] وصیَّت نمود؟!»
راه دیگر برای اثبات امامت آن حضرت، کرامات و معجزاتی است که از آن بزرگوار دیده شده است و خود نیز به آن افتخار نموده و تمسک جسته است؛ آنجا که در مقابل معاویه و لشکریانش فرمود: «اَنَا صاحِبُ الْمُعْجِزاتِ وَالدَّلائِل؛ )(1)( من صاحب معجزات و دلایل [روشنی] هستم.» در زیر فقط به ذکر دو نمونه اکتفا میکنیم:
و ادامه دادند: «ما تصدیق میکنیم که تو وجود علی علیه السلام را پس از شهادتش به ما نشان دادی؛ همچنانکه علی علیه السلام وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه وسلم را پس از رحلتش در مسجد قبا به ابوبکر نشان داد.» امام حسن علیه السلام فرمود: «وای بر شما! مگر فرمایش پروردگار عالم را در قرآن نشنیدهاید که میفرماید: وَلَا تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَ تٌ بَلْ أَحْیَآءٌ وَ لَکِن لَّا تَشْعُرُونَ؛ )(2)( به افرادی که در راه خدا کشته میشوند، مرده نگویید؛ بلکه آنان زندهاند، ولی شما [زندگی آنان را] درک نمیکنید.
وقتی که این افراد (عادی) که در راه خدا کشته شدهاند، اینگونه زنده باشند، در مورد ما اهلبیت چه میگویید؟» گفتند: «آمَنَّا وَصَدَّقْنا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؛ )(1)( ای فرزند رسول خدا! ایمان آوردیم و [امامت شما را] تصدیق نمودیم.»
معاویه از عاقبت و نتایج سخنان حضرت وحشت کرد و از او خواست که سخنان خود را تمام کند. حضرت بلافاصله پایین آمد. جمعی از جمله جوانی ناصبی از مردم شام، به امام حسن علیه السلام و پدر بزرگوارش اسائۀ ادب نمود. و چون اسائه و اهانت غیرقابل تحمل و از حَدّ گذشته بود، امام حسن علیه السلام دست به دعا برداشت و به درگاه خداوند عرض کرد: «اللَّهُمَّ غَیِّرْ ما بِهِ النِّعْمَةَ وَاجْعَلْهُ اُنْثی لِیَعْتَبِرَ بِهِ؛ خدایا! نعمت [مردانگی] را از او سلب کن و او را همچون زنان قرار بده تا عبرت بگیرد.» دعای حضرت مستجاب شد و جسارتگران رسوا شدند. معاویه، عمرو عاص را مقصّر دانست و گفت: «به وسیله پیشنهاد تو، مردم بیدار شدند و معجزه امام حسن علیه السلام را دیدند.» عمرو عاص گفت: «ای معاویه! مردم شام تو را برای دین و ایمانشان نمیخواهند؛ بلکه آنان طرفدار دنیا هستند و شمشیر و قدرت و ریاست نیز در اختیار تو است؛ پس هیچ نگران مباش.
1) . بحار الانوار، ج43، روایت 8، و نیز، ر.ک: مدینة المعاجز، ص205؛ اثبات الهداة، حر عاملی، ج2، ص557، ش 8؛ جلاء العیون شبر، ج1، ص334؛ بصائر الدرجات، ص275.
جریان آن مرد شامی زبان به زبان در میان مردم گفتگو میشد و همگی از این عمل در تعجّب بودند. سرانجام آن جوان از کار خود پشیمان شد و در حالی که خود و همسرش گریه میکردند، به حضور امام حسن علیه السلام آمده و از کار خود اظهار ندامت نمود. حضرت نیز قبول فرمود و دست به دعا برداشت و خداوند را با نامهای مبارکش خواند و جوان به حال اوّل برگشت. )(1)(
1) . بحار الانوار، ج44، ص88. 90، ح 2؛ خرائج راوندی، ج1، ص237؛ اثبات الهداة، ج2، ص557، ش 10. در بحارالانوار به 11 مورد از کرامات و معجزات حضرت اشاره شده است که برای مطالعه آنها میتوانید به جلد 43 بحار الانوار، صفحات 323. 330 مراجعه کنید.
اخلاق، دستمایه سترگ هدایت است. زندگی کوتاه دنیا در پرتو آموزههای اخلاقی، خود بهشتی برین میشود. انسان برای رسیدن به رشد، کمال و بالندگی اخلاقی به شناخت نیاز دارد. شناخت، گاه از راه تحصیل معارف اخلاقی و گاهی از راه شناخت نمونههای عملی و به تعبیر دیگر، الگوهای اخلاقی ایجاد میشود.
قرآن، حدیث و سیره معصومان علیه السلام برترین منابع شناخت معارف اسلامند.
پیشوایان پاک دین علیه السلام به دلیل بهرهمندی از ویژگی عصمت و دوری از عصیان و اشتباه، برترین مربیان اخلاق برای انسان، به ویژه برای دوستداران و پیروان خود به شمار میروند. ایشان، بهترین الگوی اخلاقی به دور از هر گونه کژی برای انساناند. نوشتار حاضر، رهاوردی است از بررسی 12 ویژگی اخلاقی امام مجتبی علیه السلام که در آستانه ولادت آن امام همام به خوانندگان گرامی تقدیم میشود.
امام صادق علیه السلام در بیان حال معنوی ایشان میفرمود: «امام مجتبی علیه السلام عابدترین مردم زمان خود بود. بسیار حج به صورت پیاده و گاه با پای برهنه به جای میآورد. همیشه او را در حال گفتن ذکر میدیدند و هر گاه آیه (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا) را میشنید، پاسخ میگفت: (لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْک) (خداوند! گوش به فرمان توام.) )(1)(
آن امام همواره در قنوت نمازش، بسیار دعا میکرد و خدا را اینگونه میخواند: «ای پناهگاه درماندگان! فهمها در درک تو حیران و دانشها در برابر تو ناتوان و نارساست. تو پروردگار زنده و قیّومی که جاودانه است. تو خود میبینی آنچه را که میدانی و در آن کار، دانا و بردبار هستی. تو بر آشکار ساختن هر پنهان، قدرت داری و میتوانی از انجام هر کاری جلوگیری کنی؛ بدون آنکه در تنگنا واقع شوی. بازگشت همه چیز به سوی توست؛ همانسان که آغاز آن از خواست تو سرچشمه میگیرد. تو آگاهی از آنچه در سینهها پنهان میدارند. آنچه را خواستهای اجرا شده است. آنچه را در خزانه غیب خودت بوده بر عقلها واداشتهای تا هر که نابود شود، از روی دلیل آن کار نابود شود و هر که زنده شود، از روی دلیل زنده شود. به راستی که تو شنوا و دانایی و یکتا و بینایی.
بارخدایا! تو خود میدانی که من از تلاش خود فروگذار نکردهام تا هنگامی که برش تیغم از میان رفت و تنها شدم. در آن وقت از گذشتگان خودم پیروی کردم (صبر کردم) تا جلوی این دشمن سرکش و ریختن خون شیعیان را بگیرم تا اینکه حفظ کردم آنچه را اولیای من حفظ کردند. خشم خود را فرو بردم و به خواسته آنها تن در دادم. به راهی رفتم که میخواستند و هیچ نگفتم تا یاری تو فرا برسد که تو تنها یاور حق و بهترین پشتیبان آن هستی؛ گرچه این یاری تأخیر افتد و نابود شدن دشمن اندکی به درازا کشد.» )(2)(
هرگاه امام مجتبی علیه السلام وضو میگرفت، تمام بدنش از ترس خدا میلرزید و رنگ چهرهاش زرد میشد. وقتی از او در این باره میپرسیدند، میفرمود: «بنده خدا باید وقتی برای بندگی به درگاه او، آماده میشود، از ترس او رنگش تغییر کند و اعضایش بلرزد.» )(1)(
هرگاه برای نماز به مسجد میرفت، کنار در میایستاد و اینگونه زمزمه میکرد: «إِلَهِی ضَیْفُکَ بِبَابِکَ یَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاکَ الْمُسِیءُ فَتَجَاوَزْ عَنْ قَبِیحِ مَا عِنْدِی بِجَمِیلِ مَا عِنْدَکَ یَا کَرِیم؛ )(2)( خدایا! مهمانت به درگاهت آمده است.ای نیکوکردار! بدکار به نزد تو آمده است. پس از زشتی و گناهی که نزد من است به زیبایی آنچه نزد توست، درگذر؛ای بخشاینده!»
امام صادق علیه السلام فرمود: «کَانَ إِذَا ذَکَرَ الْمَوْتَ بَکَی وَ إِذَا ذَکَرَ الْقَبْرَ بَکَی وَ إِذَا ذَکَرَ الْبَعْثَ وَ النُّشُورَ بَکَی وَ إِذَا ذَکَرَ الْمَمَرَّ عَلَی الصِّرَاطِ بَکَی وَ إِذَا ذَکَرَ الْعَرْضَ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ شَهَقَ شَهْقَةً یُغْشَی عَلَیْهِ مِنْهَا وَ کَانَ إِذَا قَامَ فِی صَلَاتِهِ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ بَیْنَ یَدَی رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَانَ إِذَا ذَکَرَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ اضْطَرَبَ اضْطِرَابَ السَّلِیمِ وَ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّار؛ )(3)( وقتی (امام حسن علیه السلام ) به یاد مرگ میافتاد میگریست. هرگاه به یاد قبر میافتاد، گریه میکرد. وقتی به یاد قیامت میافتاد، ناله میکرد، هرگاه به یاد گذشتن از [پل] صراط میافتاد، میگریست. هرگاه به یاد عرضه اعمال بر خداوند میافتاد، نالهای میکرد و از هوش میرفت. وقتی به نماز میایستاد، بدنش در مقابل پروردگارش میلرزید. هرگاه بهشت و دوزخ را به یاد میآورد، مانند مارگزیده، مضطرب میشد و از خدا بهشت را میخواست و از آتش جهنم به او پناه میبرد.»
هنگامی که آثار مرگ در چهرهاش آشکار شد، او را دیدند که میگرید. پرسیدند: «چرا میگریید؛ در حالی که مقام والایی نزد خدا و رسولش دارید و پیامبر صلی الله علیه وسلم آن سخنان والا گهر را دربارة شما فرموده است؛ شما که بیست مرتبه پیاده، حج به جای آورده و سه بار همه داراییهای خود را در راه خدا تقسیم کردهاید؟» در پاسخ میفرمود: «إِنَّمَا أَبْکِی لِخَصْلَتَیْنِ: لِهَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ فِرَاقِ الْأَحِبَّة؛ )(1)( به دو دلیل میگریم: از ترس روز قیامت و از دوری دوستانم.»
1) . و بحار الانوار، ج43، ص332.
آن بزرگوار، صوتی زیبا در قرائت قرآن داشت و علوم قرآن را از کودکی به نیکی میدانست. همواره پیش از خوابیدن، سوره کهف را تلاوت میکرد و سپس میخوابید. گفتهاند در دوران زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، شخصی وارد مسجد شد و از کسی دربارة تفسیر شاهد و مشهود )(1)( پرسید؛ آن مرد پاسخ داد: «شاهد، روز جمعه است و مشهود، روز عرفه.» از مرد دیگری پرسید؛ ولی او گفت: «شاهد روز جمعه و مشهود روز عید قربان است.»
سپس نزد کودکی رفت که گوشه مسجد نشسته بود. او پاسخ داد: «أَمَّا الشَّاهِدُ فَمُحَمَّدٌ صلی الله علیه وسلم وَ أَمَّا الْمَشْهُودُ فَیَوْمُ الْقِیَامَةِ أَ مَا سَمِعْتَهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ یا أَیُّهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً؛ )(2)( «شاهد محمد صلی الله علیه وسلم رسول خدا و مشهود روز قیامت است؛ مگر نخواندهای که خداوند [درباره رسولش] میفرماید: ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم.»
و نیز درباره قیامت میفرماید: (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُود)؛ )(1)( «آن روز، روزی است که مردم را برای آن گرد میآورند و روزی است که [جملگی در آن] حاضر میشوند.»
راوی داستان میگوید که پرسیدم: «فردی که اول پاسخ داد که بود؟» گفتند: «ابن عباس.» پرسیدم: «دومی که بود؟» گفتند: «ابن عمر.» سپس گفتم: «آن کودک که از همه بهتر و درستتر پاسخ داد که بود؟» گفتند: «او حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام بود». )(2)(
آن امام بزرگوار در خانهای تربیت یافته بود که کلام خدا پیوسته سخن آغاز و انجام آن بود؛ در خانهای که پدر آن نخستین گرد آوردنده قرآن و اهل خانواده بهترین عمل کنندگان به آیات آن بودند.
مهربانی با بندگان خدا از ویژگیهای بارز ایشان بود. اَنس میگوید که روزی در محضر امام بودم. یکی از کنیزان ایشان با شاخه گلی در دست وارد شد و آن را به امام تقدیم کرد. حضرت گل را از او گرفت و با مهربانی فرمود: «برو تو آزادی!» من که از این رفتار حضرت شگفتزده بودم، گفتم: «ای فرزند رسول خدا! این کنیز، تنها یک شاخه گل به شما هدیه کرد، آنگاه شما او را آزاد میکنید؟!» امام در پاسخم فرمود: «خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است: (وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها)؛ )(1)( «هر کس به شما مهربانی کرد، دو برابر او را پاسخگویید.» سپس امام فرمود: «پاداش در برابر مهربانی او نیز آزادیاش بود.» )(2)(
امام، همواره، مهربانی را با مهربانی پاسخ میگفت؛ حتی پاسخ وی در برابر نامهربانی نیز مهربانی بود؛ همچنان که نوشتهاند، امام گوسفند زیبایی داشت که به آن علاقه نشان میداد. روزی دید گوسفند، خوابیده است و ناله میکند. جلوتر رفت و دید که پای آن را شکستهاند. امام از غلامش پرسید: «چه کسی پای این حیوان را شکسته است؟» غلام گفت: «من شکستهام.» حضرت فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت: «برای اینکه تو را ناراحت کنم.» امام با تبسّمی دلنشین فرمود: «ولی من در عوض، تو را خشنود میکنم و غلام را آزاد کرد.» )(3)(
همچنین آوردهاند، روزی امام، مشغول غذا خوردن بودند که سگی آمد و برابر حضرت ایستاد. حضرت، هر لقمهای که میخوردند، یک لقمه نیز جلوی آن میاندختند. مردی پرسید: «ای فرزند رسول خدا! اجازه دهید این حیوان را دور کنم.» امام فرمود: «دَعْهُ إِنِّی لَأَسْتَحْیِی مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَکُونَ ذُو رُوحٍ یَنْظُرُ فِی وَجْهِی وَ أَنَا آکُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُهُ؛ )(1)( نه رهایش کنید! من از خدا شرم میکنم که جانداری به صورت من نگاه کند و من در حال غذا خوردن باشم و به او غذا ندهم.»
1) . بحارالانوار، ج43، ص352.
امام بسیار با گذشت و بزرگوار بود و از ستم دیگران چشمپوشی میکرد. بارها پیش میآمد که واکنش حضرت به رفتار ناشایست دیگران، سبب تغییر رویه فرد خطاکار میشد.
در همسایگی ایشان، خانوادهای یهودی میزیستند. دیوار خانه یهودی، شکافی پیدا کرده بود و نجاست از منزل او به خانه امام نفوذ کرده بود. فرد یهودی نیز از این جریان آگاهی نداشت تا اینکه روزی زن یهودی برای درخواست نیازی به خانه آن حضرت آمد و دید که شکاف دیوار سبب شده است که دیوار خانه امام نجس شود. بیدرنگ، نزد شوهرش رفت و او را آگاه ساخت. مرد یهودی نزد حضرت آمد و از سهلانگاری خود پوزش خواست و از اینکه امام، در این مدت سکوت کرده و چیزی نگفته بود، شرمنده شد.
امام برای اینکه او بیشتر شرمنده نشود، فرمود: «از جدم رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که به همسایه مهربانی کنید.» یهودی با دیدن گذشت، چشمپوشی و برخورد پسندیده ایشان به خانهاش برگشت، دست زن و بچهاش را گرفت و نزد امام آمد و از ایشان خواست تا آنان را به دین اسلام درآورد. )(1)(
1) . تحفةالواعظین، ج2، ص106.
همچنین داستان مشهوری است که درباره گذشت امام از بیادبی مردی شامی است. خود آن شخص میگوید که به مدینه رفته بودم. مردی را دیدم که بر مرکبی گرانقیمت سوار شده و لباسهای نفیسی پوشیده بود. از شکوه او خوشم آمد. پرسیدم: «او که بود؟» گفتند: «حسن بن علی بن ابیطالب.» وقتی نام علی را شنیدم، سینهام دریایی از کینه و دشمنی علیه او شد. به او حسادت کردم که چرا علی باید چنین فرزندی داشته باشد؛ از اینرو، نزد او رفتم و با تندی گفتم: «تو پسر علی هستی؟» فرمود: «آری! فرزند اویم.» سپس من تا توانستم به او و پدرش ناسزا گفتم.
او صبر کرد تا سخنانم پایان یابد. سپس با خوشرویی از من پرسید: «به گمانم در این شهر غریبی. اگر به خانه نیازداری، به تو خانه میدهم. اگر به مال نیاز داری به تو ببخشم. اگر کمک دیگری میخواهی، بگو تا انجام دهم. شاید مرا با شخص دیگری اشتباه گرفتهای. اگر جایی میخواهی بروی تو را راهنمایی کنم و اگر بارت سنگین است، در آوردن آن به تو کمک کنم. اگر گرسنهای سیرت کنم. اگر برهنهای، تو را بپوشانم. اگر بارت را به خانه من بیاوری و تا وقتی در این شهر هستی، میهمان من باشی، خوشحال میشوم. منزل من بزرگ است و برای آسایش تو فراهم است.»
مرد شامی با دیدن این همه گذشت و مهربانی، اشک شرمساری میریخت و میگفت: «گواهی میدهم که جانشین خدا بر زمینی و خدا بهتر میداند که بار رسالت را بر دوش چه کسی گذارد. تا اکنون تو و پدرت را بیشتر از همه مردم دشمن میداشتم؛ ولی اکنون شما دوست داشتنیترین بندگان خدا نزد من هستید.»
سپس آن مرد به خانه امام مجتبی علیه السلام رفت و تا وقتی در مدینه حضور داشت، میهمان حضرت بود. از آن پس، از بهترین دوستداران آن خاندان شد. )(1)(
گستره گذشت و مهرورزی امام، آنقدر پردامنه بود که قاتل او را هم در برگرفت؛ همچنان که عمر بن اسحاق میگوید که من و حسین علیه السلام در لحظه شهادت، نزد امام مجتبی علیه السلام بودیم که فرمود: «بارها به من زهر دادهاند؛ ولی این بار تفاوت میکند؛ زیرا این بار، جگرم را قطعه قطعه کرده است.»
حسین علیه السلام با ناراحتی پرسید: «چه کسی شما را زهر داده است؟» فرمود: «از او چه میخواهی؟ میخواهی او بکشی؟ اگر آن کسی باشد که من میدانم، خشم و عذاب خداوند بیشتر از تو خواهد بود. اگر هم او نباشد، دوست ندارم که برای من، بیگناهی گرفتار شود.» )(2)(
امام مانند جدش رسول الله صلی الله علیه وسلم بدون هیچ تکبری روی زمین مینشست و با تهیدستان همسفره میشد. روزی سواره از محلی میگذشت که دید گروهی از بینوایان روی زمین نشستهاند و مقداری نان را پیش خود گذاردهاند و میخورند. وقتی امام حسن علیه السلام را دیدند، به ایشان تعارف کردند و حضرت را سر سفره خویش خواندند. امام از مرکب خویش پیاده شد و این آیه را تلاوت کرد: (إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرین)؛ )(1)( «خداوند خود بزرگبینان را دوست نمیدارد.» سپس سر سفره آنان نشست و مشغول خوردن شد. وقتی همگی سیر شدند، امام آنها را به منزل خود فرا خواند و از آنان پذیرایی فرمود و به آنان پوشاک هدیه کرد. )(2)(
آن حضرت همواره دیگران را نیز بر خود مقدم میداشت و پیوسته با احترام و فروتنی با مردم برخورد میکرد. روزی ایشان در مکانی نشسته بود. برخاست که برود؛ ولی در این لحظه، پیرمرد فقیری وارد شد. امام به او خوشامد گفت و برای ادای احترام و فروتنی به او، فرمود: «ای مرد! وقتی وارد شدی که ما میخواستیم برویم. آیا به ما اجازه رفتن میدهی؟»
و مرد فقیر عرض کرد: «بله، ای پسر رسول خدا!» )(1)(
1) . ملحقات احقاق الحق، سید نور الله مرعشی التستری، مطبعة الاسلامیة، تهران، 1395ق، ج11، ص114.
آن گرامی، همواره از میهمانان پذیرایی میکرد. گاه از اشخاصی پذیرایی میکرد که حتی آنان را نمیشناخت؛ به ویژه، امام به پذیرایی از بینوایان علاقه زیادی داشت، آنان را به خانه خود میبرد و به گرمی پذیرایی میکرد و به آنها لباس و مال میبخشید. )(1)(
در سفری که امام حسن علیه السلام همراه امام حسین علیه السلام و «عبدالله بن جعفر» به حج میرفتند، شتری که بار آذوقه بر آن بود، گم شد و آنها در میانه راه، گرسنه و تشنه ماندند. در این هنگام، متوجه خیمهای شدند که در آن پیرزنی تنها زندگی میکرد. از او آب و غذا خواستند. پیرزن نیز که انسان مهربان و میهماننوازی بود، تنها گوسفندی را که داشت دوشید و گفت: «برای غذا نیز آن را ذبح کنید تا برای شما غذایی آماده کنم.» امام نیز آن گوسفند را ذبح کرد و زن از آن، غذایی برای ایشان درست کرد.
آنان غذا را خوردند و پس از صرف غذا از وی تشکر کردند و گفتند: «ما افرادی از قریش هستیم که به حج میرویم. اگر به مدینه آمدی نزد ما بیا تا میهمان نوازیات را جبران کنیم.» سپس از زن خداحافظی کردند و به راه خویش ادامه دادند. شب هنگام، شوهر زن به خیمهاش آمد و او داستان میهمانی را برایش بازگفت. مرد، خشمگین شد و گفت: «چگونه در این برهوت، تنها گوسفندی را که همه داراییمان بود برای کسانی کشتی که نمیشناختی؟»
1) . مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص16 و 17.
مدتها از این جریان گذشت تا اینکه بادیه نشینان به سبب فقر و خشکسالی به مدینه سرازیر شدند. آن زن نیز همراه شوهرش به مدینه آمد. در یکی از همین روزها، امام مجتبی علیه السلام همان پیرزن را در کوچه دید و فرمود: «یَا أَمَةَ اللَّهِ! تَعْرِفِینِی؟ ای کنیز خدا! آیا مرا میشناسی؟» گفت: «نه.» فرمود: «من همان کسی هستم که مدتها پیش، همراه دو نفر به خیمهات آمدیم. نامم حسن بن علی علیه السلام است.» پیرزن خوشحال شد و عرض کرد: «پدر و مادرم به فدای تو باد!»
امام به پاس فداکاری و پذیرایی او، هزار گوسفند و هزار دینار طلا به او بخشید و او را نزد برادرش حسین علیه السلام فرستاد. او نیز همین مقدار به او گوسفند و دینار طلا بخشید و وی را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد. عبدالله نیز به پیروی از پیشوایان خود، همان مقدار را به آن پیرزن بخشید. )(1)( حضرت با این سپاسگزاری، هم از میهمان غریبی پذیرایی کرد و هم جایگاه و ارزش میزبانی او را به سبب عمل نیکویش، پاس داشت. آن حضرت بارها درباره فقیرانی که از ایشان پذیرایی کرده بودند، میفرمود: «فضیلت با آنان است. پذیراییشان اندک است و مالی ندارند؛ ولی برترند؛ زیرا آنان غیر از آنچه که ما را به آن پذیرایی میکنند، چیز دیگری ندارند و از همه چیز خود گذشتهاند؛ ولی ما بیش از آنچه پیش میهمان میگذاریم، اموال داریم.» )(2)(
از سختترین دوران زندگانی با برکت امام مجتبی علیه السلام ، دوران پس از صلح با معاویه بود. ایشان، سختی این سالهای ستم را با بردباری وصف ناشدنیاش سپری میکرد. ایشان در این سالها، از غریبه و آشنا سخنان زشت و گزنده میشنید و از خدنگ بیوفایی، زخم میخورد. بسیاری از دوستان به ایشان پشت کرده بودند. روزگار، برایشان به سختی میگذشت. ناسزا گفتن به حضرت علی علیه السلام شیوه سخنرانان شهر شده بود. هرگاه امام را میدیدند میگفتند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین؛ )(1)( سلام بر توای خوارکننده مؤمنان.» در حضور ایشان، به هتک و دشنام امیرالمؤمنین علیه السلام زبان میگشودند و امام با بردباری و مظلومیت بسیار، هتاکیها و دشنامها را تحمل میکرد.
روزی ایشان، وارد مجلس معاویه شد. مجلسی شلوغ و پر ازدحام بود. امام، جای خالی نیافت و ناگزیر، نزدیک پای معاویه نشست که بالای منبر بود. معاویه با دشنام به حضرت علی علیه السلام سخنش را آغاز کرد و درباره خلافت خودش سخن راند و گفت: «من از عایشه در شگفتم که مرا در خور خلافت ندیده است و فکر میکند که اینجایگاه، حق من نیست.» سپس با حالتی تمسخرآمیز گفت: «زن را به این سخنان چه کار؟ خدا از گناهش بگذرد. آری! پدر این مرد [با اشاره به امام مجتبی علیه السلام ] در کار خلافت با من سرستیز داشت، خدا هم جانش را گرفت.»
1) . بحارالانوار، ج75، ص287.
امام فرمود: «ای معاویه! آیا از سخنان عایشه تعجب میکنی؟» معاویه گفت: «بله به خدا!» امام علیه السلام فرمود: «میخواهی عجیبتر از آن را برایت بگویم؟» گفت: «بگو.» آن حضرت پاسخ داد: «عجیبتر از اینکه عایشه تو را قبول ندارد، این است که من پای منبر تو و نزد پای تو بنشینم.» )(1)(
این بردباری تا جایی بود که «مروان بن حکم»، دشمن سرسخت امام ـ با حالتی اندوهگین در تشییع پیکر ایشان شرکت کرد و در پاسخ آنانی که به او میگفتند تو تا دیروز با او دشمن بودی، گفت: «او کسی بود که بردباریاش با کوهها سنجیده نمیشد.» )(2)(
میتوان گفت که بارزترین ویژگی امام مجتبی علیه السلام که بهترین سرمشق برای دوستداران او است، بخشندگی بسیار و دستگیری از دیگران است. ایشان به بهانههای مختلف، همه را از خوان کرم خویش بهرهمند میساخت و آنقدر بخشش میکرد تا شخص نیازمند بینیاز میشد؛ زیرا طبق تعالیم اسلام، بخشش باید به گونهای باشد که فرهنگ گدایی را ریشهکن سازد و در صورت امکان، شخص را از جرگه نیازمندان بیرون کند.
روزی حضرت مشغول عبادت بود. دید فردی در کنار او نشسته است و به درگاه خدا میگوید: «خدایا! هزار درهم به من ارزانی دار. حضرت به خانه آمد و برای او ده هزار درهم فرستاد. )(1)(
1) . مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص17.
امام حسن علیه السلام هیچگاه سائلی را از خود نمیراند و هرگز پاسخ «نه» به نیازمندان نمیفرمود و تمامی جنبههای معنوی بخشش را در نظر میگرفت.
آوردهاند روزی امام مجتبی علیه السلام شنید مردی در دعا با پروردگار خویش با گریه میگوید: «خدایا! ده هزار درهم به من روزی بده.» امام وقتی سخن او را شنید سریع از مسجد به خانه برگشت و به همان مقدار درهم از خانه برداشت و به او داد. مرد، بسیار خوشحال شد؛ اما وقتی خواست سکهها را ببرد نتوانست آن را حمل کند.رو به امام کرد و گفت: «اکنون دو نفر را صدا بزن که این سکهها را برای من حمل کنند.» امام، عبایش را از دوش برداشت و سکهها را درون آن گذاشت و دستور داد تا آن را برای مرد ببرند؛ اما دیگر درهمی در میان نبود که به آن دو نفر بدهد. غلامان حضرت گفتند: والله ما عندنا درهم؛ دیگر[حتی] درهمی نداریم، امام فرمود: «لَکِنِّی أَرْجُو أَنْ یَکُونَ لِی عِنْدَ اللَّهِ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ )(1)( اما من امید پاداشی بزرگ از نزد پروردگار خویش دارم.»
روزی خلیفه سوم در مسجد نشسته بود که مرد فقیری وارد مسجد شد. نزد او رفت و درخواست کمک کرد. عثمان به او پنج درهم داد. آن مرد نگاهی به سکهها کرد و گفت: «مرا نزد کسی راهنمایی کن [تا کمک بیشتری به من کند].» عثمان او را به امام مجتبی علیه السلام که همراه حسین علیه السلام و عبدالله بن جعفر نشسته بودند، فرستاد و گفت: «نزد آن چند جوان برو و از آنها کمک بخواه.» فقیر نزد آنها رفت و نیاز خود را بیان داشت. امام حسن علیه السلام برای نمایاندن جنبههای تربیتی بخشش، از مرد پرسید: «إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَحِلُّ إِلَّا فِی إِحْدَی ثَلَاثٍ دَمٍ مُفْجِعٍ أَوْ دَیْنٍ مُقْرِحٍ أَوْ فَقْرٍ مُدْقِعٍ فَفِی أَیِّهَا تَسْأَلُ؟ کمک خواستن از دیگران، تنها در سه مورد رواست:
1) . بحارالانوار، ج43، ص347.
خونبهایی به گردن انسان باشد [و توان پرداخت آن نداشته باشد]؛
بدهی سنگینی داشته باشد [و از عهده پرداخت آن برنیاید]؛
درماندهای باشد [که دستش به جایی نرسد.] تو کدامیک از این سه دسته هستی؟»
مرد فقیر سبب نیازمندی خود را بیان کرد. سپس امام حسن علیه السلام پنجاه دینار طلا به او بخشید. حضرت امام حسین علیه السلام به پیروی از ایشان و نیز رعایت جایگاه امامت، چهل و نه درهم و عبدالله بن جعفر نیز با همین انگیزه چهل و هشت درهم به او کمک کردند. عثمان با دیدن این جریان گفت: «این خاندان، کانون علم، حکمت و سرچشمه همه نیکیها هستند.» )(1)(
امام برآوردن نیاز دیگران را در هر حالی در اولویت قرار میداد. ابن عباس میگوید که با حضرت مجتبی علیه السلام در مسجدالحرام بودم. آن جناب در آنجا معتکف و مشغول طواف بود. نیازمندی نزد ایشان آمد و عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! به فلان شخص، مقداری بدهکارم و از عهده قرض او بر نمیآیم. اگر ممکن است [مرا کمک کنید].» امام فرمود: «به صاحب این خانه! [و اشاره به کعبه کرد] متأسفانه در حال حاضر، پولی در اختیار ندارم.» شخص نیازمند گفت: «ای فرزند رسول خدا! پس از او بخواهید که به من مهلت بدهد؛ چون مرا تهدید کرده است که اگر بدهی خود را نپردازم، مرا به زندان میاندازد. حضرت طواف خود را قطع کرد و همراه آن مرد به راه افتاد تا نزد طلبکارش بروند و از او مهلت بگیرند.»
1) . بحارالانوار، ج43، ص333.
آن حضرت همواره دیگران را نیز بر خود مقدم میداشت و پیوسته با احترام و فروتنی با مردم برخورد میکرد
ابن عباس میگوید عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! گویا فراموش کردهاید که در مسجد، قصد اعتکاف کردهاید.» )(1)( حضرت فرمود: «نه فراموش نکردهام؛ ولی از پدرم شنیدم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «هر کس حاجت برادر مؤمن خود را برآورد، نزد خدا مانند کسی است که نه هزار سال، روزها روزه گرفته و شبها را به عبادت گذرانیده است.»» )(2)(
شجاعت، میراث ماندگار امیرمؤمنان علیه السلام بود و امام مجتبی علیه السلام وارث آن بزرگوار. در کتابهای تاریخی آمده است که امام علی علیه السلام در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت میکرد. شمشیرزنی و مهارتهای نظامی را از کودکی به آنان میآموخت و پشتیبانی از حق و حقیقت را به آنان درس میداد. میدانهای نبرد، مکتب درس شجاعت حضرت علی علیه السلام به فرزندانش بود.
با آغاز خلافت امام علی علیه السلام ، کشمکشها نیز آغاز شد. نخستین فتنه، جنگ جمل بود که به بهانه خونخواهی عثمان بر پا شد. شعلههای جنگ زبانه میکشید. امیرمؤمنان علیه السلام پسرش «محمد بن حنفیّه» را فراخواند و نیزه خود را به او داد و فرمود: «برو، شتر عایشه را نحر کن.» محمد بن حنفیّه نیزه را گرفت و حمله کرد؛ ولی کسانی که به سختی اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، حمله او را دفع کردند. او چندین بار حمله کرد؛ ولی نمیتوانست خود را به شتر برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانی کرد. امام نیزه را پس گرفت و به حسن علیه السلام داد. او نیزه را گرفت و به سوی شتر تاخت و پس از مدتی کوتاه، بازگشت؛ در حالی که از نوک نیزهاش خون میریخت. محمد حنفیه به شتر نحر شده و نیزه خونین نگریست و شرمنده شد. امیرمؤمنان به او فرمود: «شرمنده نشو؛ زیرا او فرزند پیامبر صلی الله علیه وسلم است و تو فرزند علی هستی.» )(1)(
امام مجتبی علیه السلام در دیگر جنگهای آن دوران نیز شرکت کرد و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد. معاویه درباره دلاوریهای او میگفت: «او فرزند کسی است که به هر کجا میرفت، مرگ نیز همواره به دنبالش بود (کنایه از اینکه نترس بود و از مرگ نمیهراسید).» )(2)(
برای ساختن جامعهای نمونه و تربیت انسانهای کامل و سالم، اصول و روشهایی لازم است که انسان در سایه آنها بتواند به دور از هر گونه انحراف مسیر سعادت را بپیماید.
ارائه کاملترین و سالمترین روشهای اطمینان بخش تربیتی، انسان را به سعادت حقیقی و زندگی جاودانه و رضای پروردگار متعال نزدیک میکند. این شیوهها را میتوان از زندگی و رفتار و گفتار اسوههای حقیقی دین اسلام و پیشوایان راستین به دست آورد.
در این نوشتار به بررسی سیره تربیتی امام حسن مجتبی علیه السلام میپردازیم، به امید این که بتوانیم از راه و روش آن پیشوای معصوم کمال بهره را برده و در پرتو رهنمودهای نورانیاش تربیت شویم.
انسان موجودی متعالی و دارای استعداد رسیدن به کمال است و برای سیر تکاملی خویش نیازمند پیروی از یک روش تربیتی قوی و کامل میباشد. انسان فاقد تربیت، فاقد همه چیز است، پس باید به دنبال تربیت روح و روان خویش باشد.
امام مجتبی علیه السلام در زمینه ضرورت تربیت روحی و معنوی انسان و تغذیه روان او میفرماید: «عجبت لمن یتفکر فی ماکوله کیف لا یتفکر فی معقوله، فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ )(1)( تعجب میکنم از فردی که در غذای جسمانی خود فکر میکند (که سالم و بهداشتی باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمیاندیشد، در نتیجه شکم خود را از غذاهای زیانبخش حفظ میکند ولی سینهاش را در مقابل آن چه آن را پست میگرداند رها میکند.»
1) . الدعوات، قطب الدین راوندی، قم، مدرسة الامام المهدی، 1407 هـ ق، ص144 و 145.
الف: خانه و خانواده
خانواده از مهمترین عوامل تربیتی محسوب میشود که هدف از آن، ایجاد و پرورش نسل و هدایت آن به سوی اهداف صحیح تربیت میباشد. خانواده کانون مقدسی است که در پرتو پیوند زناشویی دو انسان پایه گذاری شده و با پیدایش فرزند جلوهای تازه به خود میگیرد. نتیجه این پیوند فرزندانی است که هرکدام ممکن است در آینده سرباز یا سربار جامعه باشند. روانشناسان اجتماعی، خانواده را یکی از پاسداران آثار تمدن میدانند. در مورد تاثیر و نقش خانواده در روند صحیح تربیت از امام مجتبی علیه السلام سخنان قابل توجهی به ما رسیده است.
نقش پدر صالح
پدر که رکن مهم خانواده است باید دارای شرایط و صفات پسندیدهای باشد. امام مجتبی علیه السلام به مردی که برای نظر خواهی به حضورش آمده بود، فرمود: «شایسته است که همسر دخترت مردی با تقوا و مومن باشد. زیرا اگر او دختر تو را وست بدارد وی را احترام خواهد کرد و اگر از او خوشدل نباشد به وی ستم روا نمیدارد.» )(1)(
مطمئنا اگر پدر به عنوان مدیر خانواده فردی صالح و باایمان باشد همسر و سایر اعضای خانواده را در پرتو مهر و محبت خویش قرار داده و در اثر شایستگیهای معنوی خویش، کانون خانواده را به محیطی امن تبدیل نموده و زمینه تربیت فرزندانی باایمان و مسؤولیت پذیر را فراهم خواهد نمود.
تأثیر مادر شایسته
1) . مکارم الاخلاق، ص233.
مادر نقش قابل توجهی در رشد و شکوفایی استعداد فرزندان در محیط خانه دارد تا آن جا که یکی از عوامل سعادت و شقاوت انسان را در گرو اعمال مادر او دانستهاند. حضرت مجتبی علیه السلام در مورد نقش ویژه مادر در ساختار شخصیت افراد سخنی دارد که ما را در درک این مهم یاری میکند.
آن حضرت هنگامی که با معاویه مناظره میکرد، در مورد یکی از علل شقاوت معاویه و سعادت خویش به نقش مادر اشاره کرده و فرمود: «چون مادر تو «هند» است و در دامن چنین زن پست و فرومایهای پرورش یافتهای اینگونه اعمال زشت از تو سر میزند و سعادت ما خانواده در اثر تربیت مادرانی پاک همچون فاطمه سلام الله علیها و خدیجه سلام الله علیها میباشد.» )(1)(
مادر، به عنوان یک موجود عاطفی در ایجاد محیطی آرام برای فرزندان موثر است و نقش تعیین کنندهای از هنگام انعقاد نطفه تا رسیدن به سن آموزش کودکان دارد. به ویژه در دوران بارداری و هنگام شیر دادن که شخصیت روانی و اخلاقی کودک ساخته میشود، مادر منبع تغذیه مستقیم کودک میباشد.
1) . احتجاج طبرسی، ج1، ص279.
بر این اساس ایمان و اخلاق و الدین که دو رکن مهم خانواده هستند شرط اساسی در نیل به اهداف بلند تربیت میباشد.
ب. دوستان
بعد از خانواده دوستان و همبازیها و همکلاسیهای یک کودک میتوانند به عنوان یک عامل محیطی در تربیت و خلق و خوی او تاثیرگذار باشند. کودک و نوجوان گرایش زیادی به دوستان هم سن و سال خود دارد و بدون تردید این همنشینی و همگرایی دوستان در یکدیگر مؤثر خواهد بود. البته معاشرت با دوستان صمیمی یک نیاز طبیعی است و لذت بخشترین ساعات زندگی برای یک کودک و نوجوان لحظاتی است که با دوستان سپری میکند.
پیشوایان معصوم علیه السلام ما ضمن بیان اثرهای مثبت و منفی رفاقت و همنشینی، پیروان خود را به مصاحبت با افراد شایسته سوق دادهاند.
حضرت مجتبی علیه السلام در این رابطه به فرزندش میفرماید: «یَا بُنَیَّ لَا تُؤَاخِ أَحَداً حَتَّی تَعْرِفَ مَوَارِدَهُ وَ مَصَادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخِبْرَةَ وَ رَضِیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلَی إِقَالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُوَاسَاةِ فِی الْعُسْرَۀِ؛ )(1)(
فرزندم! با هیچ کس دوستی نکن مگر این که از رفت و آمد (و خصوصیات روحی واخلاقی) او آگاه گردی، هنگامی که دقیقا بررسی نمودی و معاشرت با او را برگزیدی، آنگاه با او براساس گذشت و چشم پوشی از لغزشها و یاری کردن در سختیها دوستی کن.»
ج. تشکلها و محافل اجتماعی
انسان با رفت و آمد به مجالس و محافل، تحت تأثیر رفتارها و حرکات شرکت کنندگان در آنها قرار میگیرد.
1) . تحف العقول، ص233.
امام حسن مجتبی علیه السلام در سخنی هم به اصل تأثیر مجالس اجتماعی اشاره دارد و هم به شرکت در محافل سالم و مفید توصیه و ترغیب میفرماید، آنجا که میفرماید: «مَنْ أَدَامَ الِاخْتِلَافَ إِلَی الْمَسْجِدِ أَصَابَ إِحْدَی ثَمَانٍ آیَةً مُحْکَمَةً وَ أَخاً مُسْتَفَاداً وَ عِلْماً مُسْتَطْرَفاً وَ رَحْمَةً مُنْتَظَرَةً وَ کَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَی الْهُدَی أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدی؛ هر کس پیوسته به مساجد برود یکی از هشت بهره را خواهد برد: آیه و نشانهای محکم، برادری سودمند، علمی نو، رحمتی مورد انتظار، سخنانی که او را به راه راست هدایت میکند و یا سخنی که او را از هلاکت میرهاند.» )(1)(
1) . تحف العقول، ص 235.
کودکان و نوجوانان فطرتا کمالات و صفات زیبای انسانی را دوست دارند. مربی میتواند از طریق ارضاء صحیح تفوق خواهی، متربیان خود را به سوی اهداف مورد نظر خویش هدایت کند، و آنان را با دلگرمی و نشاط به کسب کمالات وادار سازد. امام مجتبی علیه السلام روزی فرزندان خود و فرزندان برادر خود را دعوت کرده و به آنان فرمود: «همه شما کودکان اجتماع امروز هستید و امید میرود که بزرگان جامعه فردا باشید، دانش بیاموزید و در کسب علم کوشش کنید، هر کدام که نمیتوانید در مجلس درس مطالب استاد را حفظ کنید آنها را بنویسید و نوشتهها را در منزل نگهداری نمایید تا در موقع لزوم مراجعه کنید.» )(1)(
آن حضرت با این روش صحیح تربیتی فرزندان را به کسب دانش و درس خواندن ترغیب و تشویق میکند و آنان به این طریق با عشق و علاقه به دنبال کسب دانش و سایر کمالات بشری میروند و در این شیوه، نیازی به تهدید و مجازات نیست.
1) . منیة المرید، ص340.
کودک و نوجوان فطرتا به دنبال الگو میگردد و این خواسته درونی او در حس تقلید وی جلوه میکند.
والدین و مربیان باید با معرفی الگوهای صحیح، حس تقلید او را جهت دهند. آن چه در این میان اهمیت ویژه دارد شناساندن الگوهای راستین و نمونههای کامل در به وجود آوردن صفات پسندیده در نهاد فرزندان است. این شیوه در قرآن کریم فراوان دیده میشود. قرآن کریم با معرفی الگوهای کامل و بیعیب و نقص، در آموزش خوبیها و کمالات و فضائل انسانی بهره میگیرد. حضرت مجتبی علیه السلام نیز به پیروی از قرآن در سیرۀ تربیتی خویش این روش را دنبال میکند. آن حضرت بعد از شهادت علی علیه السلام خطابه بلیغی ایراد کرد و در ضمن آن به معرفی شخصیت ممتاز علی علیه السلام پرداخته و میفرماید: «ای مردم! در این شب مردی از دنیا رفت که در هیچ کار نیکی، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتی نمیتوانند به او برسند، او به همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم جهاد میکرد و جان خود را فدای او مینمود.» آنگاه با شمردن صفات دیگر امیرمؤمنان علیه السلام او را به عنوان امام و الگوی مردم مطرح میکند. )(1)(
1) . منتهی الآمال، ج1، ص225.
به وجود آوردن خودباوری و عزت نفس در کودکان، آنها را در زندگی آینده موفقتر خواهد نمود. این صفت زیبا را میتوان از همان دوران کودکی و با شیوههای مختلف در او پرورش داد. برخی از آن شیوهها عبارتند از:
یک. احترام به کودک
پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم بارها امام حسن و امام حسین علیه السلام را در ایام کودکی احترام مینمود. روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نشسته بود که آن دو کودک وارد شدند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به احترام آنها از جای برخواسته و به انتظار ایستاد، لحظاتی طول کشید، آنها نرسیدند. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به طرف کودکان پیش رفت و از آنان استقبال نمود، بغل باز کرد و هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد و به آنان فرمود: «فرزندان عزیز، مرکب شما چه خوب مرکبی است و شما چه سواران خوبی هستید!» )(1)(
در روایت دیگری «عبدالله بن عباس» میگوید: «با پیامبر صلی الله علیه وسلم به خانه فاطمه سلام الله علیها رفتیم. حسن علیه السلام [که کودکی بیش نبود] صورتش را شسته و تمیز و پاکیزه از منزل بیرون آمد. رسول خدا صلی الله علیه وسلم حسن علیه السلام را در آغوش گرفته و بوسید و سپس فرمود: این پسر من آقاست.» )(2)(
دو. همبازی شدن با او
کودکان و نوجوانان از بازی و ورزش لذت میبرند و به این وسیله ضمن آشنایی بیشتر با جهانی که در آن زندگی میکنند رشد یافته و در عین حال فرصتهای خوبی را برای بیان احساسات و عواطف خود مییابند. همبازی شدن والدین و بزرگترها با آنان در ایجاد خودباوری در وجودشان نقش مهمی دارد. ابورافع یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم روزی با امام حسن علیه السلام که کودک خردسالی بود، همبازی شد.
آنان روی قرار دوش گرفتن از همدیگر بازی میکردند. هنگامی که نوبت سواری به «ابورافع» میرسید، حضرت مجتبی علیه السلام به او میفرمود: «عجب دارم از تو که میخواهی بر دوش کسی سوار شوی که پیامبر صلی الله علیه وسلم او را بر دوش خود سوار میکند.» وقتی نوبت سواری امام حسن علیه السلام میشد، ابورافع میگفت: «همانطوری که تو به من سواری ندادی من هم تو را سوار نمیکنم.» حضرت به او فرمود: «آیا میل نداری کسی را که پیامبر صلی الله علیه وسلم بر دوش خود مینشاند بر دوشت سوار کنی؟» ناچار ابورافع طفل را بر دوش خود سوار میکرد.
شخصیت روحی این کودک از خلال گفتار و کیفیت استدلالش پیداست. طفلی را که پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم در آغوش خود پرورش داده و شخصیت روانی او را احیاء نموده است، بزرگی خود را باور دارد و هرگز با ذلت و زبونی سخن نمیگوید. )(1)(
1) . کودک فلسفی، ج2، ص133.
سه. انتخاب نام زیبا برای کودک
نام کودک نقش مهمی در شخصیت او ایفا میکند. باید برای طفل نامی را انتخاب کرد که بعدها به خاطر آن مورد استهزاء و تحقیر قرار نگیرد و در آینده احساس حقارت نکند. نامی که یادآور وابستگی او به خداوند متعال بوده و نشانگر فرهنگ و مکتب او باشد. سیره عملی امام مجتبی علیه السلام در نامگذاری فرزندان خویش گواه روشنی بر توجه آن حضرت به این مهم میباشد. نام فرزندان پسر آن حضرت عبارتند از: «حسن»، «زید»، «قاسم»، «عمرو»، «عبدالله»، «عبدالرحمن»، «حسین»، «طلحه» و نام فرزندان دختر او عبارتند از: «ام الحسن»، «ام الحسین»، «فاطمه»، «ام عبدالله»، «ام سلمه»، «رقیه». )(1)(
چهار. مشورت با فرزندان
1) . الارشاد، ج2، ص16.
یکی از شیوههای شخصیت دادن به فرزندان، مشورت کردن با آنهاست. امام مجتبی علیه السلام ضمن توصیه به این کار پسندیده، با فرزندان خویش در موارد مختلف مشورت میکرد و بدین وسیله شخصیت آنان را پرورش داده و در آنها عزت نفس ایجاد مینمود. روزی «معاویة بن خدیج» به عنوان خواستگار به منزل آن حضرت آمد، حضرت مجتبی علیه السلام به او فرمود: «انا قوم لا نزوج نساءنا حتی نستامرهن؛ )(1)( ما قومی هستیم که دختران خود را بدون نظرخواهی و مشورت با خودشان، شوهر نمیدهیم.»
پنج. سلام کردن به کودکان
حضرت مجتبی علیه السلام میفرماید: «هر کس قبل از سلام کردن به سخن آغاز کند، او را جواب ندهید.» )(2)(
این سخن در مورد معاشرت والدین با کودکان اهمیت ویژهای مییابد، زیرا کودکی که به او سلام داده شود و بدین وسیله از وی احترام نمایند، لیاقت و شایستگی خود را باور میکند و از همان دوران کودکی احساس میکند که دیگران برای او اهمیت و ارزش قائل هستند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «پنج چیز را تا لحظه مرگ ترک نمیکنم...یکی از آنها سلام دادن به کودکان است.» )(1)(
والدین و مربیان اگر به گفتههای خویش جامه عمل بپوشانند، بهترین و مؤثرترین و پرثمرترین شیوه را در تربیت به کار گرفتهاند و به طور غیرمستقیم و ناخودآگاه متربیان را تحت تأثیر قرار دادهاند. پندها و نصیحتهای مربیان و والدین زمانی بر فرزندان مؤثر واقع خواهد شد که آنان هر یک نمونهای عملی از آن توصیه باشند و گفتار خویش را با عمل هماهنگ سازند.
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام یکی از دوستان خود را که شایسته تمجید آن بزرگوار بود با صفات زیبایی معرفی کرد و در ضمن خصلتهای پسندیده او میفرمود: «کان لا یقول ما لا یفعل و یفعل ما لا یقول؛ )(2)( او آنچه را که عمل نمیکرد، نمیگفت و کارهایی را که نگفته بود انجام میداد.»
پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام ، امام مجتبی علیه السلام سخنرانی پرشوری ایراد کرد. مردم در حالی که میگریستند، به سخنانش گوش میدادند. پس از پایان سخنرانی امام، «عبدالله بن عباس» برخاست و گفت: «مردم! این فرزند پیامبرتان و جانشین امامتان است. پس با او بیعت کنید.»
سپس خود جلو آمد و دست امام را در دست فشرد. )(1)( مردم نیز به پیروی از او با امام هم پیمان شدند. آن روز، بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری بود. )(2)( «معاویه» از ماجرای بیعت آگاهی یافت، برای اینکه تلاشهایش در به دست گرفتن قدرت، هدر نرود، خیلی زود وارد عمل شد. از این رو، مشاوران سیاسی خود مانند «عمروعاص» و «قیس بن اشعث» را حاضر کرد تا برای سست کردن پایههای خلافت امام حسن علیه السلام تصمیم بگیرند؛ خلافتی که حتی یک هفته از روی کار آمدن آن نمیگذشت. آنها به این نتیجه رسیدند که اگر خلافت امام را از میان نبرند، همواره در نگرانی و ناامیدی خواهند بود. )(3)( معاویه همواره یک خط مشی سیاسی را پیمیگرفت. خط مشی سیاسی معاویه همیشه پیرو این سه اصل فریبکارانه بود: تطمیع، تهدید، شکنجه.
او در راستای سیاستهای فریبکارانه خود به تناسب از هر سه روش سود میجست. نخست فرد مقابل را با وعدههای توخالی و یا گاه واقعی به طمع وا میداشت. اگر نتیجه نمیداد، با استفاده از قدرت و نفوذش او را از عاقبت کارش میترسانید و اگر باز هم نتیجهای نمیگرفت، با زور شکنجه او را از سر راه خود کنار میزد.
نکته مهم در اینجا این است که بیشتر کسانی که دستخوش این سیاستبازی قرار میگرفتند، در همان مرحله اول فریفته معاویه میشدند. شاید به جرأت بتوان گفت که او تمامی سیاستهایش را با بهرهگیری از همان روش اول به انجام رسانید و بدون نیاز به زور و شیوههای دیگر، سیاستهای شیطانیاش را به کرسی مینشاند.
او برای پیش برد سیاست تطمیع خود، باید فضایی مناسب دست و پا میکرد تا بتواند به راحتی مهرههای مورد نظر را خریداری کرده و به سوی خود بکشاند. او باید امام را فردی ناکار آمد در خلافت، سست اراده و صلحجو یا رفاهطلب معرفی میکرد تا بتواند از آب گل آلود، ماهی بگیرد. از همین رو، هجوم تبلیغاتی گستردهای را علیه ایشان آغاز کرد. او افرادی را نزد مردم عراق میفرستاد تا با اغتشاش و شایعه پراکنی، افکار عمومی را مشوش ساخته و زمینههای آشوب را آماده سازند.
با دستگیری جاسوسان معاویه که مأموریت شایعهپراکنی و آشوبگری در بافت عمومی جامعه اسلامی را داشتند، امام حسن علیه السلام برای معاویه نامهای فرستاد تا او را از شکست نقشههای پلیدش آگاه سازد. امام نوشت:
«تو پنهانی افرادی را به کوفه و بصره فرستادی تا برای تو جاسوسی کنند. گویا خواستار جنگ هستی. تردیدی نیست که جنگ واقع خواهد شد. پس منتظر جنگ باش که اگر خدا بخواهد، درخواهد گرفت. به من خبر رسیده است که تو از مرگ بزرگ مردی (علی علیه السلام ) خشنود شدهای؛ در حالی که هیچ عاقل و اندیشمندی از آن خشنود نیست و...».
در پایان دو بیت شعر بدین مضمون برای او نوشت:
«به کسی که برخلاف همه فکر میکند و دیگر اندیش است، بگو مانند دیگران برای رفتن آماده باش که رفتن تو نیز نزدیک است.» )(1)(
1) . مقاتل الطالبیین، ابوالفرج الإصبهانی، ص44.
معاویه نیز برای امام نامهای فرستاد و در آن انگیزههای جنگطلبانه خود را بیشتر بروز داد. معاویه در این نامه نوشت:
«خدای بیهمتا را میستایم که دشمن شما و کشندگان خلیفه «عثمان» است؛ همان پروردگاری که با عنایت خویش، مردی از بندگان خود را برانگیخت تا علی بن ابیطالب علیه السلام را غافلگیر کرده و بکشد و یاران او پراکنده گردند که از طرف سرکردگانشان نامههایی به دستم رسیده است که از من برای خود و قبیلهشان امان خواستهاند. به همین جهت، به محض دریافت نامه من، با لشکرت و هرچه برای جنگ با من آماده کردهای آماده جنگ باش...» )(1)(
او در این نامه با چهرهای حقبهجانب، و مظلومنما، در درجه اول امام را از قاتلان عثمان قلمداد میکند و در درجه دوم او را آغازگر جنگ و تجاوزگر معرفی میکند تا بتواند همه توطئههای خود را توجیه کند و آن را حرکتی شایسته در مقابل جنگطلبی امام بشناساند.
1) . مقاتل الطالبیین، ابوالفرج الإصبهانی، ص59.
ولی از آنجا که امامان معصوم علیه السلام هرگز آغازگر جنگ نبودهاند، امام مجتبی علیه السلام نیز درصدد خیرخواهی بیشتر برآمده و برای جلوگیری از کشتار مسلمانان و اتمام حجت، نامهای به معاویه فرستاد و پس از ستایش الهی، نوشت:
«ای معاویه! به راستی جای شگفتی است که تو به چنین کاری دست زدهای که به هیچ گونه شایستگی آن را نداری؛ نه به فضیلتی در دین معروف هستی و نه در اسلام پیشینهای درخشان داری.
تو فرزند کسانی هستی که در جنگ احزاب با رسول خدا صلی الله علیه وسلم به دشمنی برخاستند. تو پسر پلیدترین فرد قریش نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم هستی. بدان که خدا تو را ناامید خواهد کرد و به زودی به سویش باز میگردی. آنگاه خواهی دانست که فرجام نیکوی آن سرا از آن که خواهد بود. به خدا سوگند، به زودی با پروردگارت دیدار میکنی و به سزای کردار زشت خود دچار خواهی شد و خداوند هیچ گاه به بندگانش ستم نخواهد کرد. پس از در گذشت پدرم علی علیه السلام ، مسلمانان امر خلافت را پس از او به من واگذار کردند و من از خدا میخواهم که در این دنیای زود گذر چیزی را که سبب کاستی نعمتهای آخرتش گردد به ما ندهد و از آنچه بر ما عنایت کرده نکاهد.
اینکه من به تو نامه نگاشتهام، تنها به سبب این بود که میان خود و خدایم عذری داشته باشم. این را بدان که اگر از مخالفت با من دست برداری، بهره معنوی بزرگی خواهی برد و مصلحت مسلمانان رعایت خواهد شد. از این رو، به تو پیشنهاد میکنم که بیش از این بر باطل پا فشاری نکن و از آن دست بردار و مانند دیگر مردم که با من بیعت کردهاند، تو نیز بیعت کن؛ زیرا تو خود میدانی که من به امر خلافت شایستهتر از تو هستم. از خدا بترس و ستم کاری را رها کن و خون مسلمانان را بدین وسیله پاس بدار. راه مسالمتآمیز پیش گیر و سر تسلیم فرود آر و درباره خلافت با کسی که شایسته آن و از تو سزاوارتر است، ستیزه مجوی تا خدا آتش جنگ و اختلاف را فرو نشاند. اگر هم در خودسری و جنگطلبی خود سرسازش نداری، ناچار با مسلمانان و لشکر انبوه به سوی تو خواهم آمد و با تو پیکار خواهم کرد تا خداوند میان ما حکم کند که او بهترین داوران است.» )(1)(
1) . مقاتل الطالبیین، ابوالفرج الإصبهانی، ص67.
در نامه امام حسن علیه السلام انگیزهای جز خیرخواهی و اتمام حجت به چشم نمیخورد. برای اینکه معاویه رویه خود را تغییر دهد و راه درست در پیش گیرد، لازم بود تا امام همه مطالب را به روشنی بیان میداشت. معاویه با بیشرمی، پاسخ نامه امام را اینگونه داد:
«سیاستمداری و تجربه من در خلافت بیشتر است. این تویی که باید از من پیروی کنی. پس به فرمان من درای تا من هم خلافت را پس از خود به تو واگذار کنم. از این گذشته، هر چه در خزانه عراق یافت میشود را به تو میدهم. آنها را بردار و به هر جا که میخواهی برو. اجازه نخواهم داد که کسی بر تو حکومت کند و کارها نیز بدون دستور تو اجرا نخواهد شد. البته کارهایی که منظور در آن، اطاعت خدا باشد، برابر خواست شما انجام میگیرد.» )(1)(
روشن است که معاویه با بیشرمی تمام، خود را بالاتر از فرزند رسول خدا صلی الله علیه وسلم میدانست که فریبکاری را مایه برتری خود بر امام میپنداشت. از اینرو، دوباره همان سیاستهای کهنهاش را که پیشتر در جریانهای مختلف مانند جنگ صفین در مورد امام علی و یارانش آزموده بود، به کار گرفت و به امام حسن نیز وعده ولی عهدی خود را داد و بهای کنارهگیری امام از خلافت را نیز از خزانۀ بیتالمال عراق و از جیره مسلمانان پرداخت. با همه این بیشرمیهای معاویه، امام حسن بار دیگر فروتنی کرد و پاسخ او را برخلاف میل خود و تنها برای اتمام حجتی دیگر، چنین نگاشت:
1) . مقاتل الطالبیین، ابوالفرج الإصبهانی، ص69.
«چون ستمکاری و زورگویی تو را دیدم، آن را لایق پاسخ ندانستم و به خدا پناه میبرم. بیا و از راستی و درستی پیروی کن که من اهل آنم.» )(1)(
این آخرین نامه امام به معاویه پیش از لشکرکشی بود.
پس از نامهنگاریهای امام و معاویه، هر دو طرف تصمیم به رویارویی نظامی با یکدیگر گرفتند. امام برای تقویت روحیه نظامی سپاهش، برای آنان سخنرانی کرد؛ در حالی که نبود روحیه پیکارگری و دفاع از حق را در چشمان آنان میدید. سپاه امام در میدان «نُخَیلة» گرد هم آمد و تا «دیر عبدالرحمن» پیشروی کرد. لشکری انبوه با ساز و برگ کامل گردهم آمده بود. امام به «عبیدالله بن عباس» فرمود:
«ای پسر عمو! من دوازده هزار نفر از جنگجویان و قاریان شهر را با تو همراه میسازم؛ مردانی که هر کدام با گروهی از دشمن برابری میکنند. با آنان همراه شو و نسبت به آنها نرمش نشان ده و فروتنی کن و آنان را به خود نزدیک گردان؛ زیرا آنها باقی مانده افراد مورد اطمینان امیرالمؤمنین علیه السلام هستند. همچنان از کرانه رود فرات حرکت کنید تا به سپاه معاویه برسی. هر جا به او برخوردی، جلوی او را بگیر تا من به شما برسم. اگر با آنها برخورد کردی تو شروع به جنگ مکن، ولی اگر او جنگ را آغازید، با او بجنگ. اگر برایت اتفاقی افتاد، «قیس بن سعد» را جانشین خود کن و پس از او نیز سعید بن قیس جانشینی را بر عهده گیرد.» )(2)(
عبیدالله بن عباس به همراه لشکر خود حرکت کرد و با معاویه روبهرو شد و میانشان درگیری رخ داد و او توانست نیروهای معاویه را به عقب نشینی وادار کند.
معاویه با ارزیابی توان بالای نظامی امام و ناتوانی خود، به نیرنگی کثیف دست زد و پیروزی خود را در صلح انگاشت، ولی جنگ شروع شده بود و او باید میکوشید تا زمینه را برای صلح فراهم سازد. او باید صلح را به امام تحمیل میکرد؛ زیرا میدانست امام از انگیزههای شیطانیاش باخبر است. از سوی دیگر، معاویه به خوبی از تزلزل روحیه لشکر امام و انگیزههای دنیایی برخی از آنان برای شرکت در جنگ آگاهی داشت. بنابراین، از این سستی و ناتوانی یاران امام سود جست و تحریک و فریب آنان را راهکار اصلی شکست دادن سپاه امام دانست.
از اینرو، به فرماندهان سپاه امام نامه نوشت و سیاستهای شیطانیاش را درباره آنان به کار گرفت. البته بعضی نپذیرفتند، ولی عبیدالله بن عباس لغزش نشان داد و فریب خورد. معاویه به او نوشته بود که امام صلح کرده است و بهتر است او نیز دست از جنگ بکشد و فرمانبردار باشد. همچنین به او هزار هزار درهم (یک میلیون درهم) پیشنهاد داده و نیمی از آن را نیز پیشاپیش به او پرداخت کرده بود. او نیز نیمه شب خیمهگاه خود را ترک کرد و به سوی اردوی معاویه گریخت. )(1)( هنگامی که خبر پناهنده شدن عبیدالله بن عباس پیچید، در لشکر آشفتگی پدید آمد؛ این در حالی بود که امام هنوز به اردوگاه خود نرسیده بود.
1) . تاریخ الیعقوبی، ج2، ص191؛ مقاتل الطالبیین، ص59.
معاویه نیز از فرصت استفاده کرد و بر این آشفتگی بیشتر دامن زد تا پیش از رسیدن امام کار را یکسره کند. او افرادی را به لشکرگاه امام فرستاد که میگفتند: «ای مردم این عبیدالله بن عباس امیر شماست که به معاویه پیوسته و پناهنده شده است و این هم حسن بن علی علیه السلام است که صلح کرده است. پس خود را به کشتن ندهید.» )(1)(
بدین ترتیب، با شایعهپراکنی در نبود امام، زمینه را برای صلح آماده ساختند. از سوی دیگر، معاویه گروهی را برای مذاکره با امام به مدائن فرستاد تا درباره پارهای از موضوعات بهجز صلح با امام گفتگو و تبادل نظر کنند، ولی وقتی که از خیمه امام بیرون آمدند و به سوی قرارگاه خویش به راه افتادند، بلند بلند ـ به گونهای که مردم میشنیدند ـ به همدیگر میگفتند:
«خدا را شکر که امام صلح را پذیرفت و خدا به وسیله فرزند رسولش، خون بیگناهان را حفظ کرد.» )(2)(
این دروغپردازیها و شایعه پراکنیها، هم لشکر امام را از هم گسیخت و هم خشم اطرافیان امام را برانگیخت. آنان با شمشیرهای برهنه به خیمه امام ریختند. سجاده نماز را از زیر پای حضرت کشیدند و وسایل امام را غارت کردند. شماری از یاران راستین امام به دفاع برخاستند و امام را بر اسب خود سوار کردند و از معرکه دور نمودند. )(1)( اوضاع و شرایط چنان مبهم و آشفته بود که امام ترجیح داد در فرصتی مناسبتر به روشن کردن موضع خود بپردازد.
1) . تاریخ الیعقوبی، ج2، ص192.
عوامل زیادی در صلح امام حسن علیه السلام با معاویه نقش داشت که برخی از آن شفاف و بعضی دیگر پیچیده بود. در اینجا به بررسی برخی عوامل میپردازیم:
معاویه در دوران زمامداریاش پیوسته میکوشید با سیاستهای عوام فریبانه، واقعیتها را دیگر گونه جلوه دهد و از ابزارهای پیچیدهای بهره برد. او با شایعه پراکنی، دروغپردازی، تطمیع فرماندهان نظامی و سیاسی، معرفی چهرهای مذهبی و شریعت دوست از خود، و دهها راهکار دیگر فضا را کاملا مبهم و تیره کرد.
در جریان صلح، او نه تنها به خریدن عبیدالله بن عباس بسنده نکرد، بلکه از خود او برای جلب دیگر افراد بهره گرفت و گروه زیادی از سپاهیان امام را توسط او از لشکر جدا کرد.
گفتنی است فریبکاری دشمن را نمیتوان عامل مستقل در شکست یک لشکر دانست؛ اگر در سپاهی، عناصر ساده لوح، دنیا دوست و سست عقیده باشند، فریبکاری دشمن میتواند کار آمد گردد و زمینههای شکست را فراهم آورد. وقتی امام حسن علیه السلام مجبور به صلح شد با بینشی ژرف و عملکردی روشنبینانه، صلح را پذیرفت تا توطئه دشمن را خنثی سازد و اندک مسلمانان واقعی را که در کنار او مانده بودند، در امان بدارد.
درگیریها و جنگهای طولانیای که در زمان علی علیه السلام با گروههای مختلف در گرفته بود، نوعی خستگی از جنگ و بیعلاقهگی به دفاع از حق و حقیقت در میان سپاهیان امام بر جای گذاشته بود. همچنانکه علی علیه السلام در دوران خلافت خود نیز با این مشکل روبهرو بود و به سختی مردم را به دفاع از حق و ایستادگی در برابر مهاجمان ترغیب میکرد. به گونهای که میفرمود:
«ملّتها صلح میکنند در حالی که از ستم زمامدارانشان در وحشتند، ولی من صلح میکنم در حالی که از ستم یاران خودم در وحشتم. شما را برای جهاد با دشمن برانگیختم، به پای برنخاستید. حقیقت را به گوش شما خواندم، ولی نشنیدید. شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب کردم، هنوز سخنانم پایان نیافته، مانند قوم «سبأ»، پراکنده شدید و در لباس اندرز و پند، همدیگر را فریب دادید تا مبادا سخنانم در شما اثر کند... رهبرتان از خدا اطاعت میکند، شما با او مخالفت میکنید، ولی رهبر شامیان معاویه از خدا نافرمانی میکند و از او فرمانبردارید. به خدا سوگند، دوست دارم معاویه شما را با افراد خودش مبادله کند و مثل مبادله دینار با درهم، ده نفر از شما را برابر یکی از افراد خودش به من بدهد.» )(1)(
1) . نهج البلاغه، خطبه 97.
این خط رفاهطلبی و آسایش پرستی، در زمان خلافت علی علیه السلام نیز بود و اکنون امام مجتبی علیه السلام با افرادی به جنگ معاویه رفته بود که سرزنشهای علی علیه السلام به راهشان نیاورده بود. براین اساس، همین روحیه ذلتپذیری، امام را با بحران پذیرش صلح روبهرو ساخت. امام با شناختی که از اطرافیان و روحیه آنان داشت، کوشید تا باز هم با نصیحت آنان را به مبارزه تشویق کند. بر این اساس، اینگونه با آنان سخن گفت:
«هیچ چیز نمیتواند ما را از رویارویی با سپاه شام باز دارد. ما در گذشته، با تکیه بر پشتوانه استقامت شما با شامیان وارد جنگ شدیم، ولی امروز شایعه پراکنیهای بیهوده و کینهتوزیها، استقامت شما را از میان برده و لب به شکوه گشودهاید. وقتی به جنگ صفین میرفتیم، دین را بر دنیا برگزیده بودید، ولی امروز منافع خود را لحاظ میکنید. ما همانیم که در گذشته بودیم، ولی شما مانند گذشته وفادار نیستید.
شماری از شما بستگان خود را در جنگ «صفین» و برخی دیگر نیز در «نهروان» از دست دادند. گروهی بر آنها اشک میریزید. عدهای هم خونبهای آنها را میخواهید. دیگران هم از دستورهای من سرپیچی میکنند. معاویه به ما پیشنهادی دور از انصاف داده است که با هدف ما و عزت اسلامی ما منافات دارد. حال اگر برای کشته شدن در راه خدا آمادهاید برخیزید و با شمشیر پاسخ او را بدهید، ولی اگر خواستار آسایش و رفاه هستید بگویید تا صلح را بپذیرم.»
سخن امام پایان نیافته بود که همه سپاهیان فریاد زدند: «زندگی! زندگی!» )(1)(
امام با دیدن سستی سپاهش، به ناچار صلح را پذیرفت. گذشته از اینکه شماری از آنان نیز پیشتر با نامهنگاریهایشان با معاویه به استقبال صلح رفته بودند. حتی برخی نیز آمادگی خود را برای تسلیم امام به معاویه و یا ترور او اعلام کرده بودند. از این رو، وقتی از امام علّت صلح را میپرسیدند، پاسخ داد:
«به خدا اگر با معاویه میجنگیدم، مرا دست بسته به او تحویل میدادند.» )(2)(
چنانچه در سخنرانی امام نیز به چشم میخورد، افرادی با انگیزههای مختلف در سپاه ایشان گرد آمده بودند و سپاه امام در هدف خود یکپارچه نبود. دستهای از آنان در اثر اندیشههای انحرافی خوارج برای دستیابی به معاویه و قتل او صف آراسته بودند؛ زیرا پس از قتل علی علیه السلام هدف بعدیشان معاویه بود. همچنانکه ابن ملجم نیز بر آن اعتراف کرده است. )(3)( گروهی در راستای تعصبات قبیلهای و برخی دیگر نیز به طمع غنیمتهای جنگی آمده بودند. این گوناگونی و اختلاف انگیزهها، سبب شده بود که فرمانبرداری لازم را از امام به عمل نیاورند.
افزون بر عواملی که سبب تحمیل صلح به امام بر شمرده شد، میتوان به این جریان از نگاه امام مجتبی علیه السلام نیز نگریست. امام حسن علیه السلام با در نظر گرفتن موارد زیر دست به صلح زدند:
حمله رومیان خطر جدی و بزرگی بود که همواره سرزمین مسلمانان را تهدید میکرد. آنها از آغاز ظهور اسلام ضربههای مهلکی از مسلمانان خورده بودند و همواره در پیفرصتی مناسب میگشتند تا تهاجمی تلافیجویانه را آغاز کنند. با انتشار خبر بروز فتنههای داخلی در کشور اسلامی، آنها به سرعت واکنش نشان دادند و برای عملی کردن آرمان سلطه گرانه خود لشکرکشی کردند؛ ولی صلح امام سبب دفع این خطر بزرگ گردید. )(1)( زیرا هدف اصلی امام حفظ نظام اسلامی در سطح کلان بود؛ نه استحکام خلافت خود.
1) . تاریخ الیعقوبی، ج2، ص208.
سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و پیشوایان دین این بود که هیچ گاه آغازگر جنگ نبودند و تا حملهای صورت نمیگرفت، دست به شمشیر نمیبردند. بر این اساس، همواره حجت را تمام میکردند و تا جایی که امکان داشت میکوشیدند که با نصیحت و خیرخواهی از خونریزی جلوگیری کنند و در صورت ناامیدی از حقگرایی دشمن، به جنگ دست میزدند.
امام مجتبی علیه السلام از جنگ و پیکار و بذل جان خویش در راه خدا دریغ نمیورزید. او کانون شجاعت و ستم ستیزی بود، ولی افکار عمومی جامعه، پذیرای روحیه بلند او نبود. او از حق خود گذشت تا مبادا در آن دوره حساس زمانی، گزندی به اسلام و جامعه مسلمانان وارد شود. وی با در نظر گرفتن مصالح جامعه اسلامی، و برای جلوگیری از چند دستگی و حفظ ارکان نظام اسلامی، خود را کنار کشید و صلح کرد. زیرا او دشمن خود را به خوبی میشناخت و میدانست که جنگ با او نیز سبب جلوگیری از سرپیچی او نخواهد شد. جنگ تنها عرصه را بر امام تنگ میکرد. امام به خوبی میدانست که با ادامه دادن جنگ نابرابر، اسلام دوام چندانی نخواهد آورد. امام دوران خلافت پدرش را به خوبی در نظر داشت و دشمن حیلهگر را کاملا میشناخت که چگونه برای رسیدن به قدرت، به هر جنایتی دست میزند و چون روزبهروز از شمار مسلمانان راستین کاسته میشد، خطری سختتر از دوران خلافت علی علیه السلام اسلام را تهدید میکرد؛ زیرا برای مثال، عبیدالله بن عباس در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام چهره درخشانی از خود نشان داده بود. او از فرمانداران علی علیه السلام و افراد مطمئن آن زمان به شمار میرفت و علی علیه السلام او را به فرمانداری یمن گمارده بود، ولی یک شب بیشتر در اردوگاه امام حسن علیه السلام دوام نیاورد.
امام برای خنثی کردن توطئههای معاویه که هر روز خطرناکتر میشد، کنار رفت. خون مسلمانان بیگناه برای او بیشتر از خلافت بر آنها ارزش داشت. از اینرو، به صلح تن در داد. خود بارها میفرمود:
«من جنگ را تنها به خاطر رضایت خدا و حفظ خون مسلمانان رها کردم.» )(1)(
معاویه به تلاش گستردهای برای تخریب چهره امامان معصوم علیه السلام دست یازیده بود. او تمام توان خود را برای شوراندن مردم و تشویش فضای سیاسی علیه امام به کار میگرفت. او میخواست داغ ننگی را که سالهای سال بر پیشانی خاندان امیه خورده بود، پاک کند و شکل زیبندهای به حکومت خود دهد و تمام آن خفتها و خواریها را متوجه امام مجتبی علیه السلام گرداند و خود را برای مردم، محبوبتر جلوه دهد. زمینههای چنین فتنهای را نیز پیشتر در میان سپاه امام آماده کرده بود. امام فتنه انگیزیهای او را به چشم میدید، ولی مردم درک نمیکردند که معاویه چگونه شخصیت امام را زیر سؤال میبرد. او هنگامی که به دست افراد سپاهش زخم خورد، در باره آنها فرمود:
«خیال کردهاند که شیعه و پیرو من هستند، ولی نقشه قتل مرا میکشند. اثاثیه مرا به غارت میبرند و مالم را میدزدند. به خدا اگر من از معاویه پیمانی برای حفظ جانم بگیرم، بسیار بهتر است که در میان یاران خودم در امان نباشم. بسیار بهتر از این است که اینان که خود را پیرو من میپندارند مرا بکشند و خانوادهام را به اسیری برند. به خدا اگر با معاویه میجنگیدم، همینان دست و گردنم را بسته و به معاویه تسلیم میکردند. به خدا اگر من با او صلح کنم، جایگاهم محترم شمرده شده و عزیز میمانم؛ ولی اگر بجنگم یا مرا به خواری اسیر میکند و یا با منت گذاردن آزاد میکند که تا قیامت این داغ ننگ از پیشانی بنیهاشم پاک نخواهد شد؛ خوار میگردیم و معاویه و دودمانش تا ابد بر زنده و مرده ما منت خواهند گذاشت.» )(2)(
پس باید دانست که امام افقی را میدید که هیچ یک از یارانش آن را نمیدیدند. آنان نگرشی سطحی به جریان داشتند.
گاه گذشت زمان آموزگار خوبی برای وجدانهای خواب آلوده است که با عافیتطلبی روزگار میگذرانند و تازیانه بیوفایی را نچشیدهاند و همواره گردش روزگار را برکام مراد میانگارند؛ به سان کودکی لجوج که از سختی آموزش میگریزد و لذت بازی را برمیگزیند و تنها آن روز میفهمد که دیگر پشیمانی سودی نمیبخشد.
اندرزهای امام نه در معاویه اثر میکرد و نه در دل مردم، تا از او پیروی کنند. امام وقتی افکار عمومی را برای پذیرش جنگ آماده نمیبیند و اسلام عزیز را در معرض آسیبهای گوناگون مییابد، صلح میکند و مبارزه را به گونهای دیگر آغاز میکند. او میخواست با کمک مسلمانان، اسلام را از خطر نجات دهد، ولی با پشت کردن آنان و شانه خالی کردن از زیر بار جنگ، به ناچار خود به تنهایی بار تمام مسئولیتها را بر دوش گرفت و به آنان فرصت داد تا فردا به چشم خویش عاقبت غفلت امروزشان را ببینند تا در آینده با عزمی راسختر و ارادهای جدیتر برای حق از دست رفته بپاخیزند.
آنچه بر امام در آن مقطع حساس زمانی تکلیف بود، یاد آوری فردایی سخت برای جامعه نافرمان بود که عافیت میطلبیدند. تمامی این لجاجتها در جهتی سامان میگرفت که امامِ بر حق مردم در خانه تنها بماند و درندهای سیریناپذیر بر آنان حکومت کند. هم چنانکه اعمال فشار، تهدید و شکنجه از همان روزهای آغازین حکومت معاویه بر مردم کوفه و بصره که علیه او قد علم کرده بودند آغاز شد. نامشان از دفتر بیتالمال حذف گردید. شهادت دادنشان پذیرفته نشد، داراییشان به تاراج رفت و خانههایشان ویران شد. )(1)( همه اینها کفاره لحظهای غفلت و آسایش خواهی بود.
1) . شرح نهج البلاغه، ج1، ص43.
امام هیچ سیاستی را در آن شرایط آشفته برتر از صلح نمییافت. تنها به آنان فرصت داد تا نتیجه نادانی و رفاهطلبیشان را ببینند. امام تنها دراینباره به شیعیانش فرمود:
«شما شیعیان من هستید. اگر من در پیریاست و دنیا پرستی بودم، معاویه هرگز اینگونه بر من پیشی نمیگرفت، ولی من چیزی را میبینم که شما نمیبینید. آنچه روا داشتم، تنها برای جلوگیری از خونریزی و حفظ جان شما بود. پس حال که اینگونه شد، به امر خدای خود راضی و در برابر دستور او تسلیم باشید. حال به خانههایتان بروید و آسایش یابید.» )(1)(
1) . بحار الانوار، ج44، ص28.
امام علی علیه السلام اسوهای جامع و انسانی است که عظمت خرد و توانمندیهای روحی - روانی او، وی را الگویی همیشه جاودان برای امروز و فردا و فرداهای تمامی جوامع ساخته، به گونهای که پیروان شیعی و شیفتۀ او را در تمامی عصرها و نسلها، سر بلند و خرسند کرده است.
به یقین، برجستگی شخصیت آن حضرت، آنگاه چشمگیری خاصی مییابد که در سخنان و دیدگاههای دیگران تجلی کند که چنین باوری، دست مایهای گران بار در هنگام سخنوری بوده و لذت خاصی در کلام شیعیان میآفریند همچنین در بحثها و گفت و شنودها با صاحب نظران دیگر مذاهب و یا در عرصههائی مختلف مانند حج و عمره دلائل نیرومندی بر حقانیت شیعه خواهد بود.
در اینجا، چند آیه از آیات قرآن و دیدگاههای اهل سنت را دربارۀشان نزول هر یک از باب نمونه بیان میکنیم:
الف. (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ)؛ )(1)( از مردم، کسی است که جان خود را در برابر خشنودی خداوند میفروشند و خداوند نسبت به بنده گان مهربان است.
1) . بقره / 207.
مفسر معروف اهل سنت، «ثعلبی» میگوید:
«هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم تصمیم بر هجرت از مکه به مدینه گرفت، برای تحویل امانتهای مردم و پرداخت پولهای آنان، علی علیه السلام را به جای خود قرار داد و شبانه به سوی «غار ثور» حرکت کرد. و فرمان داد علی علیه السلام در بستر او خوابیده و پارچۀ سبز رنگی (برد خضرمی) که مخصوص خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود، روی خویش بکشد. مشرکان، در همان شب، اطراف خانۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم را محاصره کردند.
در این هنگام خداوند، به «جبرئیل» و «میکائیل» وحی فرستاد: من، بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانیتر کردم، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود ترجیح دهد؟ هیچ کس حاضر نشد. به آنان وحی کرد: «اکنون علی علیه السلام در بستر خوابیده است و آمادۀ فدای جان خود خواهد بود به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید.»
هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی علیه السلام نشسته بودند، جبرئیل میگفت: بهبه! آفرین بر توای علی! ایزد، به واسطۀ تو، بر فرشتگان افتخار میکند. ناگاه آیۀ (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ) نازل شد. و در آن، صفات علی علیه السلام بیان گردید.» )(1)(
«ابن ابی الحدید معتزلی» که از اهل سنت است، دربارۀ تفسیر این آیه معتقد است که حماسۀ علی علیه السلام در لیلة المبیت (شب خوابیدن به جای رسول الله صلی الله علیه وسلم ) مورد تأیید همه است جز کسانی که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز...، آن را انکار نمیکنند. )(2)(
ب. آیه 3 از سورۀ 9 (توبه) (وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَریءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذینَ کَفَرُوا بِعَذابٍ أَلیمٍ).
1) . تفسیر نمونه، آیه الله مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، ج2، ص46 ؛ رک: الغدیر، ج2، ص44.
2) . نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج3، ص270 ؛ احیاء العلوم، غزالی، ج3، ص238 ؛ نزهة المجالس، صفوری، ج2، ص209 ؛ فصول المهمه، ابن صباغ مالکی؛ تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی حنفی، ص21 ؛ مسند احمد حنبل، ج1، ص348 ؛ تاریخ طبری، ج2، ص101 تا 99 با سیرۀ ابن هشام، ج2، ص291 با تاریخ یعقوبی، ج2، ص29.
و این اعلامی است از ناحیۀ ایزد و پیامبرش به [عموم] مردم در روز حج اکبر [روز عید قربان] که ایزد و پیامبر او، از مشرکان بیزارند. اگر توبه کنید، به نفع شما است و اگر سر پیچی کنید، بدانید شما نمیتوانید خدا را ناتوان سازید [و از قلمرو قدرتش خارج شوید] و کافران را به مجازات دردناک مژده ده.
«احمد حنبل»، پیشوای معروف اهل سنت، از «ابن عباس» نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فلان شخص (خلیفۀ نخست) را فرستاد و سوره ی، توبه را به او داد، تا به مردم، هنگام حج ابلاغ کند، سپس علی علیه السلام را به دنبال او فرستاد، آن را از وی بگیرد و فرمود: «ابلاغ این سوره، تنها، به وسیلۀ کسی باید باشد که او از من است و من از اویم» )(1)(
ج. آیه 29- 30 از سورۀ 83 (مطففین) (إِنَّ الَّذینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ.)
تا بدکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان میخندیدند و هنگامی که از کنار آنها میگذشتند، با اشارۀ چشم و ابرو، به تحقیر و عیب جویی آنان بر میخواستند.
1) . رک: مسند احمد حنبل، ج1، ص231 (طبع مصر) ؛ همان، ج23، ص212 ؛ همان، ج21 ص150؛ خصایص نسائی، ص28.
برخی از مفسران اهل سنت، در تفسیر این آیه، اینگونه نوشتهاند:
«روزی علی علیه السلام و جمعی از مؤمنان، از کنار جمعی از کفار مکه گذشته، آنها به حضرت و مؤمنان خندیدند و آنان را استهزا کردند. این آیات [به دفاع و جانبداری امام و مؤمنان] نازل شد و سرنوشت مسخره کنندگان، را در قیامت روشن ساخت.» )(1)(
د. آیه 61 از سوره 3 (آل عمران) (فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبینَ.)
هرگاه بعد از علم و دانش که [دربارۀ مسیح علیه السلام ] به تو رسیده [باز] کسانی ستیز با تو برخیزند، به آنها بگو: بیایید فرزندان مان و فرزندان تان و زنان مان و زنان تان و خودمان و خودتان را بخوانیم آنگاه مباهله میکنیم و نفرین ایزد را بر دروغ گویان قرار دهیم.
1) . رک: تفسیر فخر رازی، قرطبی، روح المعانی و کشاف زمخشری، ذیل آیه 29 و 30 از سورۀ مطففین؛ تفسیر نمونه، ج26، ص238 و 284 ؛ تفسیر ابن کثیر، ج2، ص4 و 535 ؛ تفسیر احسن الحدیث ج8، ص324 و ج11، ص68 ؛ تفسیر البیان، ج2، ص99 ؛ ج3، ص556 ؛ تفسیر الجدید ج6، ص365 ؛ تفسیر الکاشف، ج1، ص196 و ج2، ص414.
مباهله، به معنای «رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن» است؛ یعنی، بنده را به حال خود گذاشتن و عاقبت کار او را به دست ایزد سپردن.
انبوه بیشماری از مفسران اهل سنت «ابناءنا» در آیه را اشاره به حسن و حسین علیه السلام و «نساءنا» را فاطمه سلام الله علیها و «انفسنا» را اشاره به علی علیه السلام دانستهاند. که نشان از چشمگیری مقام علی علیه السلام در عرصۀ اثر بخشیدن به نفرین بر دشمنان و آشکار شدن حق، و در کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم بودن و حتی همانند جان او گردیدن، دارد. )(1)(
هـ . آیه 1- 3 از سوره 70 (معارج) (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعارِجِ.)
پرسندهای از عذابی فرود آینده، پرسید که ویژۀ کافران است و هیچ کس نمیتواند آن را دفع کند، از سوی ایزد ذی المعارج - صاحب فرشتگانی که بر آسمانها صعود میکنند.
1) . نک: صحیح مسلم، ج7، ص120 ؛ مسند احمد بن حنبل، ج1، ص185 ؛ تفسیر طبری، ج3، ص192 ؛ مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص150 ؛ دلائل النبوة، حافظ ابو فهیم اصفهانی، ص297 ؛ روح المعانی، آلوس، ج3، ص167 ؛ کشاف زمخشری، ج1، ص193 ؛ فصول المهمة ابن صباغ، ص108 ؛ الجامع لاحکام القرآن، علامه قرطبی، ج3، ص104.
علامۀ امینی(رحمه الله)، نام سی تن از عالمان اهل سنت را بیان میکند که همه شان، علت نزول این آیه را درخواست عذاب از سوی منکر انتصاب و ولایت علی علیه السلام بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم - در صورت حقانیت امامت آن حضرت - دانستهاند. داستان از این قرار است:
هنگامی که رسول الله - درود خداوند بر او و دودمان پاکاش باد - علی علیه السلام را در روز غدیر خم به خلافت منصوب کرد، دربارۀ او فرمود: «هر کس، من، مولا و ولی او هستم، علی علیه السلام ، مولا و ولی او است.»
چیزی نگذشت که این سخن، در تمامی شهرها منتشر شد، «نعمان بن حارث فهری» خدمت پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: «تو مارا به شهادت به یگانگی ایزد و حقانیت و رسالت خود فرمان دادی، سپس فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما، همۀ اینها را پذیرفتیم، اما به اینها راضی نشدی تا این که این جوان (علی بن ابیطالب علیه السلام ) را به جانشینی خود برگزیدی و گفتی: «من کنت مولاه فهذا علی علیه السلام مولاه ». آیا این سخن، از ناحیۀ خودت است یا از سوی ایزد؟».
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «قسم به آن که موجودی جز او نیست، این، از ناحیۀ ایزد است.».
نعمان روی برگرداند و در حالی که میگفت: «ایزدا! اگر این سخن، حق است و از ناحیۀ تو است سنگی از آسمان بر من بباران!».
ناگاه سنگی بر سرش فرود آمد و او را هلاک کرد. ناگاه آیه «سال سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع » نازل شد. )(1)(
و. آیه 5 از سوره 1 (فاتحه الکتاب) (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ)
ما را به راه راست هدایت فرما.
1) .تفسیر نمونه، ج25، ص7.
«علامۀ طباطبایی» در «المیزان» از «من لا یحضره الفقیه» و «تفسیر عیاشی» نقل کرده که «صراط مستقیم» در این آیه، امیرمؤمنان علی علیه السلام است. )(1)(
در سخن دیگری از امام صادق علیه السلام «صراط مستقیم»، «راه به سوی معرفت ایزد» تفسیر شده که دو صراط است: یکی صراط در دنیا و دیگری صراط در آخرت.
صراط دنیا، امام واجب الاطاعه است، برای کسی که او را شناخته و از وی پیروی کرده است. صراط در آخرت، صراطی است که پل دوزخ است و کسانی که در دنیا امام واجب الاطاعه را نشناسند، بر این صراط لغزنده و در آتش دوزخ هلاک خواهند شد. )(2)(
نتیجه این که حضرت علی علیه السلام ، بارزترین مصداق «صراط مستقیم است» و صراط مستقیم، جز از راه ولایت، معبر دیگری ندارد.
آیۀ 274 از سوره 2 (بقره) (الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.)
کسانی که اموال خود را، در شب و روز، پنهان و آشکار انفاق میکنند، پاداششان نزد پروردگار است و نه ترسی برای آنها است و نه غمگین میشوند.
افزون بر مفسران شیعی، عالمان اهل تسنن مانند «ابن عساکر»، «طبرانی»، «ابن هاشم»، «ابن جریر» و «امام فخر رازی» )(1)( ، نیز در تفاسیر خود، نزول این آیه را دربارۀ حضرت علی علیه السلام دانستهاند.
داستانشان نزول این آیه، آن است که امام علی علیه السلام در حالی که چهار درهم در روز، یک درهم در شب، سومین آن را مخفیانه و درهم آخر را آشکارا در راه ایزد انفاق کرد.
بیشک، حکم کلی و معیار روشن این شیوه، آن است که تمامی دین باوران، در عصرها و نسلهای مختلف، در آشکار و مخفی بودن - و کیفیت اعمال صالح خود - جنبههای اخلاقی و اجتماعی و یا ابعاد شخصیت کمک گیران را مراعات کنند، آنجا که حفظ آبروی افراد لازم است، از انفاق آشکار دوری جویند و چون تعظیم شعائر مذهب و تشویق افراد به عمل شایسته مطرح شود - و در کنار آن آبروی افراد حفظ شود - در برابر نگاه و توجه دیگران کمک کنند. در کنار کمکهای خویش، هیچ گاه از فقر و تنگدستی، بیمی نداشته باشند و به وعدههای الهی امیدوار و به او توکل کنند تا بدین سان رضایت ایزد را کسب کرده و توشهای همیشگی برای آخرت خود بیندوزند، )(2)( همانند امام متقیان و پیشوای ایزد خواهان، حضرت علی علیه السلام .
ح. آیۀ 12 از سوره 69 (الحاقه) (لِنَجْعَلَها لَکُمْ تَذْکِرَةً وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ).
«تا آن را وسیلۀ تذکری برای شما قرار دهیم و گوشهای شنوا آن را نگهداری میکنند».
برخی از مفسران شیعی، سی حدیث از اهل تسنن و تشیع در نزول این آیه دربارۀ حضرت علی علیه السلام نقل کردهاند که نشانۀ عظمت مقام امام علیه السلام نسبت به دانایی اسرار پیامبر صلی الله علیه وسلم و وراثت همۀ علوم رسول الله - درود خدا بر او و دودمانش باد - است.
حدیث، از آن جا آغاز میشود که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم هنگام نزول آیۀ (وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ) فرمود:
«من، از ایزد درخواست کردم، گوشهای علی را از این گوشهای شنوا و نگه دارندۀ حقایق قرار دهد.».
به دنبال سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم ، علی علیه السلام فرمود: «من، هیچ سخنی بعد از آن، از رسول الله صلی الله علیه وسلم نشنیدم که آن را فراموش کنم، )(1)( بلکه همیشه، آن را به خاطر داشتم.
1) . نک: تفسیر قرطبی، ح 10، ص6743 ؛ مجمع البیان، روح البیان، روح المعانی، المیزان وتفسیر ابو الفتوح رازی، ذیل آیه 12 سوره معارج؛ مناقب ابن مغازلی شافعی، ص245.
ط. آیات 5 و 8 و 9 از سوره 76 (انسان) (إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجیراً یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیراً وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً).
نیکان از جامی مینوشند که با عطر خوش، آمیخته است... [آنان] غذای [خود را] با این که به آن علاقه [و نیاز] دارند، به مسکین و یتیم و اسیر میدهند [و میگویند]: ما، شما را برای رضای الهی، طعام میدهیم و هیچ پاداش و تشکری از شما نمیخواهیم...
34 نفر از عالمان معروف اهل تسنن، با نقل حدیثی در کتابهای خود، این آیات را دربارۀ ایثار امام علی علیه السلام و خاندان تاب ناک او دانستهاند و تمامی عالمان شیعی، هجده آیه مورد بحث را از افتخارات بینظیر و فضایل بسیار مهم حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزندانشان علیه السلام شمردهاند. )(1)(
ماجرای نزول آیات، بدین گونه بود که حسن و حسین علیه السلام بیمار شدند. پیامبر صلی الله علیه وسلم با جمعی از یاران به عیادتشان رفتند و به علی علیه السلام گفتند: «ای ابوالحسن! خوب بود، نذری برای شفای فرزندان خود میکردی.»
علی علیه السلام ، فاطمه سلام الله علیها و فضه، خادم آنان، نذر کردند، اگر آن دو شفا یابند، سه روز، روزه بگیرند. طبق برخی از روایات، حسن و حسین علیه السلام نیز گفتند: «ما هم نذر میکنیم و روزه میگیریم.»
1) . رک: الغدیر، علامه امینی، ج3، ص107 تا 111 ؛ احقاق الحق، قاضی نور الله شوشتری، ج3، ص157 تا 171 ؛ تفسیر نمونه، ج25، ص345 ؛ تفسیر احسن الحدیث، ج12، ص274 ؛ الجدید، ج7، ص283 ؛ حجة التفاسیر، ج7، ص139 ؛ الکاشف، ج4، ص670 ؛ کشف الاسرار، ج10 ص319.
چیزی نگذشت که هر دو، شفا یافتند در حالی که از نظر مواد غذایی، دست خالی بودند. علی علیه السلام سه من جو قرض کرد و فاطمه سلام الله علیها یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت.
هنگام افطار، سائلی به در خانه آمد و گفت: «سلام بر شماای خاندان محمد! مستمندی از مستمندان مسلمانان هستم، غذایی به من دهید! ایزد، به شما، از غذاهای بهشتی مرحمت کند!»
آنان، همگی، مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.
روز دوم را نیز روزه گرفتند و موقع افطار، یتیمی ندای کمک سر داد و باز آنان، غذای خود را به او دادند.
در سومین روز روزه، اسیری از غذای آنان طلب کرد و باز آنان، ایثار کرده و غذای خویش بدو بخشیدند و خود با آب افطار کردند.
صبح فردا حضرت علی، دست حسن و حسین علیه السلام را گرفته، خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم ، عزیزان خود را نظاره کرد، دید از شدت گرسنگی میلرزند! فرمود: «این حالی که در شما میبینم، برای من بسیار گران است!.» سپس برخاست و با آنان بر خانۀ فاطمه سلام الله علیها وارد شده، دید، دختر عزیزش، در محراب عبادت ایستاده است، در حالی که از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده و چشمانش به گودی نشسته است.
اندوه، وجود رسول الله صلی الله علیه وسلم را فرا گرفت و در حالی که غبار غم بر قلب مبارک آن حضرت نشسته بود، جبرییل نازل شد و گفت: «ای محمد! این سوره را بگیر! ایزد، با چنین خاندانی، به تو تهنیت میگوید.»
«آنگاه جبرییل، سورۀ هل اتی و هجده آیه مربوط به ایثار علی، فاطمه، حسن، حسین علیه السلام را نازل کرد.» )(1)
برای توضیح بیشتر در باره این حدیث و شخصیات مدارک آن به احقاق الحق مرحوم شوشتری، ج3، ص122 تا 127 مراجعه کنید.
(1) . نک: تفسیر طبری، فخر رازی و آثار اصحاب النزول واحدی، تفسیر خازن بغدادی، معالم التنزیل بغوی، مناقب ابن مغازلی و جامع الاصول ابن اثیر.
آیۀ 19 از سوره 8 (توبه) (أَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فی سَبیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ.)
آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند [عمل] کسی قرار دادید که ایمان به ایزد و روز قیامت آورده و در راه او جهاد کرده است؟ [این هر دو]، هرگز، نزد ایزد، مساوی نیستند ایزد، گروه ظالمان را هدایت نمیکند.
دانشمند معروف اهل سنت، «حاکم حسکانی»، از «بریده» نقل میکند که شیبه و عباس، هر کدام، بر دیگری افتخار میکردند. علی علیه السلام از کنار آن دو میگذشت، از افتخار کردن آنان پرسش کرد عباس گفت: «امتیازی به من داده شده که احدی ندارد و آن، مسئلۀ آب دادن به حجاج است.»
شیبه گفت: «من، تعمیر کنندۀ مسجد الحرام [و کلیددار کعبه] هستم.»
علی علیه السلام گفت: «با این که از شما حیا میکنم، اما باید بگویم، با این سن کم، افتخاری دارم که شما ندارید.»
آن دو پرسیدند: «کدام افتخار؟»
حضرت فرمود: «من، با شمشیر، جهاد کردم تا شما ایمان به ایزد و پیامبر صلی الله علیه وسلم آوردید!».
پیامبر صلی الله علیه وسلم علی علیه السلام را خواست و از ماجرا پرسش کرد. ناگاه جبریل نازل شد و گفت: «ای محمد! پروردگارت، به تو سلام میرساند و میگوید که این آیات را بر آنها بخوان: ( أَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ...) )(1)(
1) . تفسیر نمونه، ج7، ص322؛ و تفسیر الکاشف، ج5، ص201 ؛ و تفسیر الحدید، ج4، ص158؛ و تفسیر ابن کثیر، ج2، ص535.
جهان، علی علیه السلام را به دانش، بینش و ایمانش میستاید و با احترام به او مینگرد. علی علیه السلام انسانی استثنایی است؛ از اینرو، شناخت شخصیت عظیم آن امام همام بهسادگی برای همگان میسّر نیست.
تاکنون دربارۀ آن ابرمرد اسلام سخنها و شعرها گفته شده، کتابهای فراوانی نوشته شده است، نه فقط از شیعه، بلکه از جانب غیر شیعه و حتی از غیر مسلمان و مادیگراها، کتابها، شعرها و... نوشته شده است. شگفت اینجاست که همۀ کتابها و بررسیها به یک نتیجه رسیدهاند؛ علی علیه السلام انسانی برگزیده و برجسته است که همۀ افعال و اعمال زندگی آن امام بر اصول شرافت و صداقت استوار گردیده و برگرفته از تعالیم ربّانی است.
دربارۀ علی علیه السلام سخن گفتن و اوصاف او را بیان نمودن، کاری بس مشکل است. بر این اساس، خلیفۀ دوم از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم نقل نمود که آن حضرت فرمود: «لَوْ أَنَّ الرِّیَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ وَ الْإِنْسَ کُتَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ عَلِی بْنِ ابیطالب؛ )(1)( اگر همۀ [درختان] باغها قلم شوند و تمام دریاها مرکّب و جنها حسابگر و انسانها نویسنده گردند، نمیتوانند فضایل علی علیه السلام را شماره کنند.»
1) . ینابیع المودۀ، شیخ سلیمان قندوزی حنفی، دارالاسوۀ، چاپ اول، 1316هـ ق، ص249 – 250.
از اینرو باید گفت:
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
از منابع مهمی که در شناخت وجود ملکوتی آن امام همام موجود است، کلمات و مرویّات خلفای سهگانه میباشد. دانستن این مطالب از چند جهت مورد توجّه و اهمیّت است:
اولاً: مقام رفیع امیرالمؤمنین علی علیه السلام را از زبان کسانی که به عنوان بعضی از صحابۀ رسول خدا صلی الله علیه وسلم مطرح بودند و سخنان آن حضرت را شنیدهاند میشناسیم.
ثانیاً: بهطور قطع، میزان شناخت پیروان مذاهب مختلف عامّه با مطالعه این مطالب، نسبت به آن حضرت بیشتر و کاملتر خواهد شد و تحوّلی نو در آنان پدید خواهد آمد.
در این نوشتار مختصر برآنیم تا با مطالعه در منابع اصیل اسلامی، دلایل و شواهد تاریخی و سخنان و اعترافات دیگران (غیر شیعه اثنی عشریه) در قالب سخنان، مرویّات خلفای سهگانه و عایشه، اندیشمندان بزرگ اهل سنت، اندیشمندان بزرگ غیر مسلمان و حتّی سخنان و اعترافات دشمنان قسم خوردۀ امام علی علیه السلام را که دربارۀ عظمت آن معمای خلقت بیان شده، مورد بررسی قرار دهیم.
خلیفۀ اوّل (ابوبکر بن ابیقحافه)
شعبی میگوید: خلیفۀ اول (ابوبکر) در محلّی نشسته بود که ناگاه (وجود مبارک) امام علی علیه السلام از دور نمایان شد، وقتی ابوبکر او را دید گفت: «مِنْ سَرَّهُ أَنْ یَنْظُرَ اِلَی اَعْظَمِ النَّاسِ مَنْزِلَۀً وَ أَقْرَبِهِمْ قَرَابَۀً وَ اَفْضَلِهِمْ دَالَّۀً وَ أًعْظَمِهِمْ غَنَاءً عَنْ رَسُولِ الله صلی الله علیه وسلم فَلْیَنْظُرْ اِلَی هَذَا الطَّالِعِ؛ )(1)( هر کس دوست دارد به بزرگترینِ مردم در مقام و منزلت، نزدیکترین مردم به پیامبر صلی الله علیه وسلم ، برترین مردم در نام و نشان، بزرگترین مردم در بینیازی [از مردم]، که از جانب رسول الله صلی الله علیه وسلم به دست آورده بنگرد، به این شخصی که از دور نمایان است (امام علی علیه السلام ) نگاه کند.»
از «زید بن علی بن الحسین علیه السلام » روایت شده که گفت: «از پدرم علی بن الحسین علیه السلام ، شنیدم که میفرمود: سَمِعْتُ أُبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِی علیه السلام یَقُولُ: قُلتُ لِأَبِی بَکرٍ، یَا اَبَابَکرٍ، مَنْ خَیرُ النَّاسِ بَعدَ رَسُولِ الله صلی الله علیه وسلم ؟ فَقَالَ لِی: أَبُوکَ...؛ )(2)( از پدرم حسین بن علی علیه السلام شنیدم که میفرمود: به ابوبکر گفتم،ای ابوبکر، بهترین مردم بعد از رسول خدا صلی الله علیه وسلم چه کسی است؟ به من گفت: پدر تو....»
«ابن مغازلی» در «مناقب» میگوید: «... فَقَالَ اَبُوبَکرٍ: صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ، قَالَ لِی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم لَیْلَةَ الْهِجْرَۀِ وَ نَحْنُ خَارِجُونَ مِنَ الْغَارِ نُرِیدُ الْمَدِینَةَ: کَفِّی وَ کَفُّ عَلِی فِی العَدْلِ سَوَاءٌ...؛ )(1)( «ابوبکر» گفت: خدا و رسولش راست گفتند، رسول خدا صلی الله علیه وسلم در شب هجرت در حالی که بیرون از غار بودیم و اراده [رفتن] به مدینه را داشتیم به من فرمود: دست من و دست علی در عدل و داد برابر است.»
«عایشه» میگوید: «ابوبکر (پدرم) را دیدم که بسیار به چهرۀ علی بن ابیطالب علیه السلام نگاه میکند؛ پس گفتم: ای پدر! همانا تو زیاد به چهرۀ علی نگاه میکنی. [علت چیست؟] فَقَالَ لِی: یَا بُنَیَّةُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَقُولُ النَّظَرُ إِلَی وَجْهِ عَلِی عِبَادَةٌ؛ )(2)( پدرم گفت: دخترم! از رسول خدا شنیدم که میفرمود: نظر کردن بر چهرۀ علی علیه السلام عبادت است.»
از «حارث ابن اعور» روایت شده که روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در میان جمعی از یاران خود حاضر بود، پس فرمود: به شما نشان میدهم آدم علیه السلام را از جهت علمش و نوح علیه السلام را از جهت فهمش و ابراهیم علیه السلام را از جهت حکمتش؛ پس چیزی نگذشت که علی علیه السلام آمد. ابوبکر عرضه داشت: «یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم ! أَ قِسْتَ رَجُلًا بِثَلَاثَةٍ مِنَ الرُّسُلِ بَخٍّ بَخٍّ لِهَذَا الرَّجُلِ مَنْ هُوَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم أَ لَا تَعْرِفُهُ یَا أَبَا بَکْرٍ؟! قَالَ: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: هُوَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِی بْنُ أَبِیطَالِبٍ علیه السلام ؛ فَقَالَ: أَبُو بَکْرٍ بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ أَیْنَ مِثْلُکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ؛ )(3)( یا رسول الله صلی الله علیه وسلم ! مردی را با سه نفر از پیامبران برابر کردی، آفرین به این مرد،ای رسول خدا او کیست؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: آیا او را نمی شناسیای ابابکر؟ ابوبکر عرض کرد: خدا و رسولش داناترند. حضرت فرمود: او ابوالحسن علی بن ابیطالب علیه السلام است. پس ابوبکر گفت: آفرین آفرین به توای ابوالحسن، مثل تو کجا خواهد بودای ابوالحسن.»
1) . مناقب، ابن مغازلی، تحقیق: محمد باقر بهبودی، مکتبۀ اسلامیۀ، تهران، 1394هـ ق، ص129، ح 170؛ ترجمۀ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام من تاریخ دمشق، ابی القاسم علی بن الحسن بن هبۀ الله الشافعی المعروف به ابن عساکر، اواخر ح 95، تحقیق: شیخ محمد باقر محمودی، چاپ دوم، مؤسسۀ المحمودی للطباعۀ و النشر، بیروت، 1398هـ ق، ج2، ص438؛ کنز العمال، ج12، ص489.
2) . البدایۀ والنهایۀ، اسماعیل بن کثیر الدمشقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1408هـ ق، ج7، ص358؛ تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، دارالفکر، بیروت، ص172؛ مناقب، ابن مغازلی، چاپ اول، ص210، ح252.
3) المناقب، الموفق بن احمد بن محمد المکی الخوارزمی، مؤسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1411هـ ق، فصل 7، ص45.
از «قیس بن حازم» روایت شده که: «ابوبکر با علی علیه السلام ملاقات کرد، پس ابوبکر به چهرۀ آن حضرت نگاه کرده و تبسم نمود، علی علیه السلام به او فرمود: چرا تبسم میکنی؟ گفت: شنیدم پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرمود: هیچ کس بر صراط نمیگذرد، مگر کسی که علی برایش گذرنامه صادر کرده باشد.» )(1)(
در روایتی از «انس بن مالک» آمده است که دانشمندی یهودی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وسلم وارد مدینه شد و چون از وصی پیامبر صلی الله علیه وسلم سؤال کرد، او را به حضور ابوبکر آوردند.
یهودی گفت: «من سؤالاتی دارم که جز پیامبر و یا وصی او کسی دیگر نمیتواند آنها را پاسخ دهد.» ابوبکر گفت: «هر چه میخواهی سؤال کن.»
یهودی گفت: «مرا خبر ده از چیزی که برای خدا نیست و از آنچه در نزد او نیست و آنچه را که خدا آن را نمی داند!»
1) . صواعق المحرقۀ، ابن حجر عسقلانی، هیأت شباب التبلیغ بکربلا و المطبعۀ العامرۀ الشرقیه، ص126؛ مناقب علی علیه السلام ، ابن مغازلی شافعی، ص119.
ابوبکر چون پاسخ وی را نمیدانست، گفت: «اینها سؤالات افراد بیدین است و آنگاه قصد کرد که آن یهودی را تنبیه نماید.»
«ابن عباس» خطاب به ابوبکر گفت: «با مرد یهودی انصاف نکردید، یا جوابش را بگویید و یا به حضور امیر المؤمنین علی علیه السلام روید؛ زیرا من از پیامبر خدا شنیدم که او را دعا کرد...».
ابوبکر، یهودی و همراهان به خانۀ علی علیه السلام آمده و سؤال یهودی را مطرح ساختند. حضرت در جواب او فرمود: «امّا آنچه را که خدا نمیداند: عقیدۀ شما یهودیها است که میگویید: عُزَیر فرزند خداست، در حالی که او برای خویش فرزندی قائل نیست. در مورد سؤال دوّمتان: این ظلم و ستم است که نزد خداوند وجود ندارد. اما اینکه در سؤال پرسیدهاید آن چیست که برای خدا نیست؟ آن شریک و همتا است که پروردگار عالم از آن مبرّا است.»
هنگامی که یهودی این جوابهای درست را شنید، زبان به اظهار «شهادت» گشود و گفت: «اشهد أن لا اله الاّ الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّک وصی رسولِ الله.» هنگامی که ابوبکر و مسلمانان حاضر، این صحنه را تماشا کردند، با شادی و خوشحالی زبان به تحسین امام علی علیه السلام گشوده و به اتفاق گفتند: «یا مفرِّجَ الکُرَبِ؛ )(1)( ای گشاینده [و برطرف کننده] غمها و غصّهها.»
1) . الغدیر، شیخ عبدالحسین علاّمه امینی، دارالکتب العربی، بیروت، 1379هـ ق، ج7، ص178؛ مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام ، علی بن شهر آشوب، چاپ حیدریۀ، نجف اشرف، 1376ق، ج2، ص257.
ابوبکر در موارد متعدد، بالای منبر و در حضور بسیاری از مسلمانان گفت: «اَقِیلُونِی، اَقِیلُونی وَ لَسْتُ بِخَیْرٍ مِنْکُمْ وَ عَلِی علیه السلام فِیکُمْ؛ )(1)( مرا رها کنید، مرا رها کنید، که من بهترین شما نیستم در حالی که علی در میان شماست.»
خلیفۀ دوّم
از ابن عباس روایت شده که (گفت): «من و عمر بن خطّاب در یکی از کوچههای مدینه میرفتیم، پس عمر گفت: یَا ابنَ عَبَّاسِ... وَ اللهِ لَسَمِعتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه وسلم یَقُولُ لِعَلِی بْنِ ابیطالب: مَنْ أَحَبَّکَ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَحَبَّنِی أَحَبَّ اللَّهَ، وَ مَنْ أَحَبَّ اللهَ اَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ مُدِلّاً؛ )(2)( ای فرزند عباس... به خدا سوگند همانا از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که به علی بن ابیطالب علیه السلام میفرمود: کسی که تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته و کسی که خدا را دوست بدارد خداوند او را وارد بهشت میکند.»
همچنین وی میگوید: «از عمر بن خطاب شنیدم که میگفت: کُفُّوا عَنْ ذِکْرِ عَلِی بْنِ ابیطالب علیه السلام فَلَقَدْ رَأَیْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فِیهِ خِصَالاً تَکُونَ لِی وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ فِی آلِ الْخَطَّابِ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ؛ )(3)( از بدگویی علی بن ابیطالب علیه السلام خودداری کنید که من از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم دربارۀ فضیلت او خصلتهایی دیدم که اگر یکی از آن خصلتها در خاندان خطّاب میبود در نزد من از هر جا و هر چه که خورشید بر آن میتابد محبوبتر میبود.»
1) . تاریخ طبری، ابن جریر طبری، مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1403هـ ق، ج2، ص405 و 406؛ کنزل العمال، ج5، ص631، ش 14112 و ص607، ش 14073؛ شرح نهج البلاغۀ، ابن ابی الحدید، ج17، ص155 و 156 و ج6، ص20؛ چرا شیعه شدم، محمد رازی، ص332 به نقل از: فخر رازی در نهایۀ العقول؛ حق الیقین، ج1، ص180.
2) . پاورقی کتاب ترجمۀ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ، از تاریخ دمشق، ج2، ص388 (شرح محمودی).
3) . کنز العمال، ج6، ص393.
در جایی دیگر عمر بن خطاب میگوید: «لَقَدْ أَعْطَی عَلِی ثَلَاثَ خِصَالٍ لَأَنْ تَکُونَ لِی خِصْلَةٌ مِنْهَا اَحَبَّ اِلَی مِنْ أَنْ أُعْطَی حُمْرَ النَّعَمَ، فَسُئِلَ وَ مَا هِیَ؟ قَالَ: تَزْوِیجُ النَّبِیَّ صلی الله علیه وسلم ابْنَتَهُ وَ سُکْنَاهُ الْمَسْجِدَ لا یَحِلُّ لِأَحَدٍ فِیهِ مَا یَحِلُّ لِعَلِی وَ الرَّایَةُ یَوْمَ خَیْبَرٍ؛ )(1)( به علی علیه السلام سه خصلت کرامت شده که اگر یک خصلت از آن به من داده میشد برای من محبوبتر از داشتن شتران سرخمو [که دارای قیمت بسیار هستند] بود. پرسیده شد آن خصائل کدام است؟ گفت: به ازدواج درآوردن پیامبر دخترش را برای علی علیه السلام و جای گرفتن او در مسجد که حلال نمیباشد بر هیچ کس در مسجد آنچه که برای علی حلال است و [گرفتن] پرچم در جنگ خیبر.»
«عمّار دهنی»، از «سالم بن ابیجعد» روایت کرده که گفت: «به عمر گفته شد که همانا تو بهگونهای با علی رفتار [نیکو و شایسته] داری که با کسی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین رفتاری را نداری؟ عمر گفت: به درستی که علی علیه السلام مولای من است.» )(2)(
1) . ینابیع المودۀ، شیخ سلیمان قندوزی حنفی، فصل سوم، ص343؛ مجمع الزوائد، علی بن ابی بکر الهیثمی، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، 1408هـ ق، ج9، ص120؛ ترجمۀ الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، ابن عساکر، از تاریخ دمشق، ج1، ص219، حدیث 282 (شرح محمودی).
2) . ترجمۀ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ، ابن عساکر، از تاریخ دمشق، ج2، ص82، ح 584 (شرح محمودی).
همچنین عمّار دهنی در روایتی دیگر از «ابی فاخته» نقل کرده که گفت: «علی علیه السلام آمد در حالی که عمر در جایگاه خود نشسته بود؛ وقتی عمر آن حضرت را دید لرزید، تواضع کرد و برای نشستن علی علیه السلام جایی را باز کرد، هنگامیکه علی علیه السلام برخاست، شخصی به عمر گفت: ای امیر، تو با علی علیه السلام روشی به کار بردی که با هیچ یک از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم آن رفتار را انجام ندادهای! عمر گفت: مَا یَمْنَعْنِی وَ اللهِ اِنَّهُ مَوْلَای وَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ؛ )(1)( چه چیزی مرا از این رفتار باز میدارد؟ قسم به خدا که او مولای من و مولای همه مؤمنان است.»
از عمر بن خطاب روایت شده که گفت: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم ، علی را مهتر و بزرگ [مسلمانان] قرار داد، پس فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ اَللَّهُمَّ اَنْتَ شَهیدی عَلَیْهِمْ؛ هر کس من مولای او هستم، پس علی علیه السلام مولای اوست، پروردگارا! دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او را و ذلیل نما کسی را که او را ذلیل میکند و یاری فرما کسی را که یاور اوست. خدایا! تو گواه من بر آنان میباشی.»
1) . همان، ح 585 (شرح محمودی).
از عمر نقل شده که گفت: «در کنار من جوان خوشسیما و خوشبویی بود، پس به من گفت: یَا عُمَرُ، لَقَد عَقَدَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم عَقداً لاَ یَحِلُّهُ اِلَّا مُنَافِقٌ فَاحْذَرْ أَن تَحِلَّهُ؛ ای عمر به درستی که رسول خدا پیمان و بیعتی انجام داد که جز منافق آن را نقض نمیکند، پس برحذر باش که مبادا آن را نقض کنی.
عمر گفت [همان زمان] عرض کردم یا رسول الله! وقتی که شما در مورد علی علیه السلام سخن میگفتی، در کنار من جوان خوشسیما و خوشبویی بود که به من چنین و چنان میگفت.
حضرت فرمود: نَعَمْ یَا عُمَرُ! اِنَّهُ لَیسَ مِنْ وَلَدِ آدَمَ، لکِنَّهُ جِبرَئِیلٌ اَرَادَ اَنْ یُؤکِّدَ عَلَیکُمْ مَا قُلتُهُ فِی عَلِیٍّ؛ )(1)( بله ای عمر، او از فرزندان آدم نبود، بلکه جبرئیل بود و خواست تا بر شما در مورد آنچه که من در مورد علی گفتم تأکید کند.»
«ابوهریره» از عمر بن خطّاب نقل نموده که گفت: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ؛ )(2)( کسی که من مولای او هستم، علی علیه السلام مولای اوست.»
در تاریخ آمده است که خلیفه دوم در روز غدیر خم، بعد از آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم علی را به ولایت منصوب فرمود، خطاب به علی علیه السلام گفت: «هَنِیئاً لَکَ یَا ابْنَ ابیطالب أَصْبَحْتَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ؛ )(1)( گوارا باد بر توای پسر ابیطالب که مولا [و صاحب اختیار] همۀ مردان و زنان مؤمن شدی.»
همچنین عمر بن خطاب میگوید: «أَشْهَدُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم لَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ یَقُولُ لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وُضِعَتْ فِی کَفَّةٍ وَ وُضِعَ إِیمَانُ عَلِی فِی کَفَّةٍ لَرَجَحَ إِیمَانُ عَلِیٍّ؛ )(2)( شهادت میدهم از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: اگر هفت آسمان را در یک کفّه [ترازو] بگذارند و ایمان علی را در کفّه دیگر، ایمان علی رجحان و برتری خواهد داشت.»
از خلیفه دوم روایت شده که گفت: «من، ابوبکر، «ابوعبیده» و عدّهای دیگر بودیم وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بر کتف علی علیه السلام زد و فرمود: یَا عَلِی اَنْتَ اَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ اِیمَاناً وَ أَوَّلُهُمْ اِسْلَاماً وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی علیه السلام ؛ )(3)( ای علی! تو اوّل مؤمنین و اول آنها از جهت اسلام آوردن میباشی. تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی علیه السلام هستی.»
1) . ترجمۀ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ، ابن عساکر، از تاریخ دمشق، ج2، ص48 تا 51 (شرح محمودی)؛ البدایۀ و النهایۀ، ابن کثیر دمشقی، ج7، ص350؛ کفایۀ الطالب، (باب اول)، ص62 (تبریک ابوبکر و عمر به علی علیه السلام ).
2) . ترجمۀ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ، ابن عساکر، از تاریخ دمشق، ج2، ص365، ح872 (شرح محمودی)؛ مناقب، ابن مغازلی، ص289، شماره 330.
3) . ینابیع المودۀ، شیخ سلیمان قندوزی حنفی، ص239.
از «سوید بن غفله» نقل شده که گفت: «عمر، مردی را دید که نسبت به علی علیه السلام دشمنی میورزد. به او گفت: گمان میبرم که از منافقین باشی. از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که میفرمود: عَلِی مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إلَّا أنَّهُ لاَ نَبِی بَعْدِی؛ )(1)( علی علیه السلام نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی علیه السلام است؛ جز اینکه پیامبری بعد از من نیست.»
در زمان خلیفه دوم، مردی نزد وی آمد و از علی علیه السلام شکایت کرد، خلیفه دوم ضمن ناراحتی با اشاره به قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: «تَذْکُرْ عَلِیّاً إِلَّا بِخَیْرٍ فَإِنَّکَ إِنْ آذَیْتَهُ آذَیْتَ هَذَا فِی قَبْرِهِ؛ )(2)( از علی علیه السلام جز خوبی سخن دیگری مگو؛ زیرا اگر او را اذّیت کنی، رسول خدا صلی الله علیه وسلم را در قبرش ناراحت میسازی!»
«حافظ بخاری»، محدّث بزرگ اهل سنّت در «صحیح بخاری» از خلیفه دوم نقل میکند که گفت: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم از دنیا رفت در حالی که از علی علیه السلام راضی و خشنود بود.» )(3)(
«عبدالله بن عباس» و دیگران با ذکر سند نقل کردهاند: «مردی از علی علیه السلام به عمر شکایت کرد و چون حضرت در آن مجلس حاضر بود، عمر گفت: یا اباالحسن! برخیز و کنار شاکی بنشین. علی علیه السلام برخاست و در کنار آن مرد نشست، پس از گفتگو و بیان قضیّه، عمر متوجه شد که چهرۀ علی علیه السلام متغیر و دگرگون است. از اینرو گفت: یا ابالحسن از چه جهت چهرهات را متغیر میبینم، مگر از آنچه گذشت ناخشنودی؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: آری؛ عمر گفت: چرا؟ حضرت فرمود: به خاطر آنکه مرا در برابر مدّعی به کُنیه صدا زدی؛ چرا نگفتی یا علی برخیز و در کنار مدّعی بنشین؟ خلیفه دوم، امام علی علیه السلام را در آغوش گرفت، چشمان مبارکش را بوسید و گفت: «پدر و مادرم فدای شما باد. به وسیلۀ شما خداوند ما را از تیرگی و تاریکی (کفر و شرک) به نور اسلام مشرّف ساخت.» )(1)(
در تاریخ آمده است که «خلیفه ثانی» هنگام مرگش در مورد علی علیه السلام گفت: «قَدْ کُنْتُ أَجْمَعْتُ بَعْدَ مَقَالَتِی لَکُمْ أَنْ أُوَلِّی أَمْرَکُمْ رَجُلًا هُوَ أَحْرَاکُم أَنْ یَحْمِلَکُمْ عَلَی الْحَقِّ وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام ؛ )(2)( من میخواستم بعد از سخنانم برای شما، [در جریان شورا] آزادمردی را برایتان خلیفه نمایم که جوانمردترین شماست؛ و بر حق شما را سوق میدهد. و با دستش به طرف علی علیه السلام اشاره کرد...»
همچنین در سخنی دیگر از او آمده است که گفت: «اگر علی علیه السلام را خلیفه کنند، او مردم را به راه راست هدایت میکند )(1)( و بالاخره در فرازی دیگر از سخنانش آمده است: اَجْرؤُهُمْ وَاللهِ اِنْ وَلِیَهَا اَنْ یَحْمِلَهُمْ عَلَی کِتَابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِمْ لَصَاحِبُکَ، اَمَا اِنْ وُلِّی اَمْرَهُمْ حَمَلَهُمْ عَلَی الْمُحَجَّةِ الْبَیْضَاءِ وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمِ؛ )(2)( ای [ابن عباس]! با جرأتترین این افراد (اهل شورا) که بتواند مردم را مطابق کتاب خدا و سنّت پیامبر رهبری کند، صاحب تو، علی علیه السلام است، چنانچه او متصدّی امور مردم گردد و به خلافت برسد، جامعه را به راه صحیح و مستقیم رهنمون میسازد.»
خلیفه سوّم
در تاریخ آمده است: «... عثمان به سوی علی علیه السلام بازگشت و از آن حضرت درخواست کرد که به سوی او برگردد. حضرت به طرف او آمد. پس [در این وقت] عثمان شروع کرد به نگاه کردن [و تماشای] آن حضرت. علی علیه السلام فرمود: تو را چه شده است ای عثمان؟ چه شده تو را که اینگونه به من خیره شده و نگاهم میکنی؟ عثمان گفت: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که میفرمود: نگاه کردن به علی عبادت است.» )(1)(
دربارۀ خلیفه سوم آمده است که وی سه مرتبه از علی علیه السلام دعوت کرد که با وی همکاری نماید، مرتبه اول در سال 22 هجرت، یعنی در همان سالی که بر مسند خلافت نشست، آن دعوت به عمل آمد و مرتبه دیگر در سال 27 هجری و سومین مرتبه در سال 32 بعد از هجرت بود؛ اما علی علیه السلام هیچیک از آن دعوتها را برای همکاری سیاسی نپذیرفت. ولی هر بار که خلیفه سوم (عثمان) از علی بن ابیطالب علیه السلام دعوت به همکاری میکرد، حضرت میفرمود: یکی از کارهای واجب که باید صورت بگیرد جمعآوری آیات قرآن و تدوین آن به شکل یک کتاب است و من حاضرم که برای این کار واجب با تو همکاری کنم...» )(2)(
به هر حال عثمان نیز در زمان خلافتش در مواردی که برای حلّ مشکلات علمی و قضایی احتیاج پیدا میکرد دست به دامن امام علی علیه السلام زده و از آن حضرت استمداد میکرد و بهطور کلّی علی علیه السلام در تمام مشکلات علمی و سیاسی و معضلات فقهی و قضایی، راهنمای خلفای ثلاثه بود.
1) . «... رَجَعَ عُثْمَانُ اِلَی عَلِی فَسَأَلَهُ الْمَصِیرَ اِلَیْهِ، فَصَارَ اِلَیْهِ فَجَعَلَ یَحِدُّ النَّظَرَ اِلَیهِ، فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ: مَا لَکَ یَا عُثْمَانُ؟ مَا لَکَ تَحِدُّ النَّظَرَ اِلَیَّ؟ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِصلیاللهعلیهوآله یَقُولُ: اَلنَّظَرُ اِلَی عَلِی عِبَادَةٌ؛ (البدایۀ و النهایۀ، ج7، ص358، باب فضایل علی علیه السلام ) و تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص172.
2) . بیست و پنج سال سکوت علی علیه السلام ، فؤاد فاروقی، به نقل از رودلف ژایگر در کتاب «خداوند علم و شمشیر».
نکته
همکاری آن امام همام با خلفای سهگانه نباید به معنای تأیید اصل خلافت و روی کار آمدن آنها تلقی شود؛ بلکه امام علی علیه السلام برای مصلحت اسلام و مسلمانان آنها را هدایت میکرد و به منظور حفظ تشکیلات ظاهری اسلام با کمال صبر و بردباری سکوت کرده و نمیخواست میان امت تفرقه و پراکندگی حاصل شود و از اعمال خلاف آنها، بهویژه از روش عثمان جلوگیری میکرد و آنها را از عواقب وخیم آن برحذر میداشت.
بارها عثمان را نصیحت و دلالت نمود؛ ولی او توجهی به نصایح آن امام همام ننمود و عاقبت به دست مسلمانان ناراضی، گرفتار شد و به قتل رسید.
خلیفه سوم در ایامی که به کشته شدن نزدیک میشد، این بیت را به تمثیل برای علی علیه السلام نوشت:
«فَإِنْ کُنْتُ مَأْکُولاً فَکُنْ اَنتَ آکِلٌ
وَ إِلّا فأَدرِکنِی وَ لَمَا اَمَزَّقٌ؛
اگر مرا همی باید کشت، پس تو بکش ای علی بن ابیطالب علیه السلام و اگر نمیباید کشت، مرا دریاب [و مگذار که طلحه مرا بکشد و پاره پاره کند].» )(1)(
ناگفته نماند که این شعر را زمانی عثمان بیان کرد که طلحۀ بن عبیدالله با جماعتی از بنیتمیم از بام سرای عثمان به قصد کشتن او بالا میرفتند.
عثمان در فرازی از سخنانش خطاب به علی علیه السلام ، چنین میگوید: «... به خدا اگر بمیری، دوست ندارم بعد از تو زنده بمانم؛ زیرا جانشینی پس از تو نمیبینم. اگر باقی بمانی هیچ سرکشی را نمیبینم که تو را به عنوان نردبان و وسیلۀ یاوری انتخاب کرده باشد و تو را پناهگاه و ملجأ شمرده باشد. نسبت من به تو مانند فرزندی است که از طرف پدرش عاق شده...» )(2)(
عایشه دختر خلیفه اول، یکی از همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم است. بر اساس منابع کینه و خصومت او با برپایی جنگ جمل کاملاً ظاهر شد. او همه سفارشهایی را که پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد لزوم پیروی و اطاعت از علی علیه السلام بیان فرموده بود، نادیده گرفت و آشکارا در مقابل آن حضرت به مبارزه برخاست.
اما مطلب شایان توجه این است که حقیقتاً فضیلت و کمال بیمنتهای امام علی علیه السلام و خاندان مطهر آن حضرت به اندازهای درخشندگی و نورافشانی دارد، که بسان خورشید تابان، هیچکس و هیچ چیز قادر به جلوگیری از پرتوافکنی آن نیست. بهطوری که حتی عایشه با چنین تفکری، هرگز نتوانست فضایل و کمالات آنان را کتمان کند. به عنوان نمونه، به ذکر برخی از سخنان و مرویّات او بسنده میکنیم:
1) . ترجمۀ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ، ابن عساکر، از تاریخ دمشق، ج2، ص448، ح972.
همچنین وی از عایشه روایت کرده که گفت: «عَلی بنُ ابیطالب اَعلَمُکُم بِالسُّنَّۀِ؛ )(1)( داناترین شما به سنّت پیامبر صلی الله علیه وسلم علی بن ابیطالب است.»
از عطا نقل شده که عایشه گفته است: «عَلِی اَعلَمُ اَصحابِ مُحَمَّدٍ؛ )(2)( داناترین اصحاب محمد صلی الله علیه وسلم ، علی علیه السلام است.»
از عایشه روایت شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم به هنگام رحلت و احتضار در خانه او بود و حضرت فرمود: «اُدْعُوا لِی حَبِیبِی (قالَت) فَدَعَوْتُ لَهُ أَبَا بَکْرٍ فَنَظَرَ إِلَیْهِ ثُمَّ وَضَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: ادْعُوا لِی حَبِیبِی فَدَعَوْتُ لَهُ عُمَرَ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ وَضَعَ رَأسَهُ، ثُمَّ قَالَ: اُدْعُوا لِی حَبِیبِی فَقُلْتُ: وَیْلَکُمْ اُدْعُوا لَهُ عَلِی بْنَ ابیطالب فَوَ اللَّهِ مَا یُرِیدُ غَیْرَهُ [فَدَعَوا عَلِیّاً فَأَتاهُ] فَلَمَّا أتاهُ أَفْرَجَ الثَّوْبَ الَّذِی کَانَ عَلَیْهِ ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِیهِ فَلَمْ یَزَلْ یَحْتَضِنُهُ حَتَّی قُبِضَ وَ یَدُهُ عَلَیْهِ؛ )(3)( حبیب مرا نزد من فراخوانید؛ پس ابوبکر را فراخواندم، حضرت نگاهی به او کرد و سپس سر خود را برگرداند و فرمود: حبیب مرا نزد من فراخوانید؛ پس عمر را فراخواندم، وقتی حضرت به او نگاه کرد سر خود را برگرداند و فرمود: حبیب مرا نزد من فراخوانید، پس من گفتم: وای بر شما! علی بن ابیطالب علیه السلام را برای او فراخوانید، به خدا سوگند غیر از علی علیه السلام را اراده نفرموده است، پس علی علیه السلام را فراخواندند، وقتی آن حضرت آمد، رسول خدا صلی الله علیه وسلم پارچهای را که روی خود داشت، باز کرد پس علی علیه السلام را داخل آن پارچه نمود و او را از خود جدا نکرد تا رحلت نمود، در حالی که دست پیامبر صلی الله علیه وسلم بر بدن علی علیه السلام بود.»
«جمیع بن عمیر» میگوید از عایشه پرسیدم: «مَنْ کَانَ أَحَبُّ النَّاسِ اِلَی رَسُولِ الله صلی الله علیه وسلم ، قَالَتْ: أَمّا مِنَ الرِّجَالِ فعَلِی وَ أمّا مِنَ النِّسَاءِ فَفاطِمَةُ؛ )(4)( محبوبترین مردم نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم چه کسی بود؟ عایشه گفت: از مردان، علی علیه السلام و از زنان فاطمه سلام الله علیها [نزد پیامبر محبوبتر از همه بودند].»
1) . تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص171؛ ینابیع المودۀ، فصل سوم، ص343؛ استیعاب، ابن عبد البر، اواسط شرح حال علی علیه السلام ، ج3، ص1104، روایت 1855؛ ترجمۀ الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، از تاریخ دمشق، ج3، ح1079، ص48؛ انساب الاشراف، بلاذری، بیروت، چاپ اول، ج2، ص124، ح 86.
2) . شواهد التنزیل، حسکانی، ج1، ص47.
3) . البدایۀ و النهایه، ابن کثیر، ج7، ص360؛ ترجمۀ الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، ابن عساکر، از تاریخ دمشق، ج3، ص14، ح 1027؛ میزان الاعتدال فی نقد الرجال، محمد بن احمد بن عثمان ذهبی، ج2، ص482، شماره 4530؛ مناقب خوارزمی، ج1، ص38، فصل 4.
4) . المستدرک، ج3، ص154 و 157؛ ینابیع المودۀ، باب 55، ص202 و 241.
«هشام بن عروۀ» از پدرش، از عایشه روایت میکند که گفت: «قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : ذِکرُ عَلی عِبَادَۀٌ؛ )(1)( رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: یاد کردن علی عبادت است.»
از عایشه روایت شده که: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم خَرَجَ وَ عَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ علیه السلام فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ فَاطِمَةُ سلام الله علیها ثُمَّ عَلِیٌّ علیه السلام ثُمَّ قَال: (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ)؛ )(2)( رسول خدا صلی الله علیه وسلم بیرون آمد در حالی که عبای منقوش را که از موی سیاه بود، بر تن خود داشت. پس حسن علیه السلام آمد، پیامبر صلی الله علیه وسلم او را داخل آن کساء کرد. سپس حسین علیه السلام آمد، آن حضرت حسین علیه السلام را نیز داخل کساء نمود، آنگاه فاطمه سلام الله علیها و بعد علی علیه السلام آمدند [و داخل کساء شدند]. سپس رسول خدا صلی الله علیه وسلم [این جملات قرآن کریم را] بیان فرمود:(إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ)؛ «به تحقیق که خداوند میخواهد رجس و ناپاکی را از شما اهلبیت بردارد.»
از عایشه روایت شده که گفت: «رَحِمَ اللهُ عَلِیّاً لَقَد کانَ عَلَی الحَقِّ...؛ )(3)( عایشه گفت: خدا علی را رحمت کند که حقیقتاً بر حق بود....»
1) . مناقب، ابن مغازلی، ص206، ح 243؛ ترجمۀ الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، ابن عساکر، از تاریخ دمشق، ج2، ص408، ح 914 (شرح محمودی)؛ البدایۀ و النهایۀ، ابن کثیر دمشقی، ج7، ص358؛ کنز العمال،ج 11، ص601؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص172؛ ینابیع المودۀ، باب مناقب السبعون، ص281، ح 46 و ص312.
2) . تفسیر کشاف، زمخشری، ج1، ص369، ذیل آیه 61 از سوره آل عمران، فمن حاجک....
3) . البدایۀ و النهایۀ، ابن کثیر، ج7، ص305، ح14.
«شریح بن هانی» از پدرش روایت میکند که عایشه گفت: «مَا خَلَقَ اللهُ خَلقاً کانَ اَحَبَّ اِلی رَسوُلِ اللهِ صلی الله علیه وسلم مِن عَلیٍّ؛ )(1)( خداوند آفریدهای را خلق نکرد که نزد رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ، از علی علیه السلام محبوبتر باشد.»
عایشه میگوید: «پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را دیدم که ملتزم و همراه علی علیه السلام ، او را بوسید و میفرمود: بِأَبِی الْوَحِیدِ الشَّهِیدِ بِأَبِی الْوَحِیدِ الشَّهِیدِ؛ )(2)( پدرم فدای شهید تنها، پدرم فدای شهید تنها.»
از برترین امتیازات امیرمؤمنان علیه السلام که تمام صفات برتر او به نحوی از آن سرچشمه میگیرد، عبادت و بندگی اوست. او عابد شب و شیر دلاور روز بود که هرگز از عبادت و بندگی خدا خسته نشد. او در مرکز عبادت، یعنی کعبه به دنیا آمد و در حال نماز، در محراب عبادت مجروح گشت و با آن جراحت به شهادت رسید.
و در حال شهادت نیز جملات نماز را بر زبان داشت که «ماتَ عَلِی وَ الصَّلوةُ بَیْنَ شَفَتَیْهِ؛ علی علیه السلام از دنیا رفت در حالی که نماز بین دو لبش بود.» با این حال، علی علیه السلام اهل سیاست و حکومت، مَرد رَزْم و جهاد، و اهل اجتماع و مردم داری بود. اینگونه نبود که عبادت، او را از مسئولیتهای اجتماعی و خانوادگی باز دارد. عبادت او با همه امور زندگی پیوند داشت، بر عکس عدهای که در طول تاریخ اهل عبادت و ریاضت بودهاند، ولی بریده از اجتماع و زندگی و خانواده به سر میبردند.
ضروری مینماید که نگاهی به ویژگیهای عبادت مولا داشته باشیم تا راهنمایی باشد برای جامعه اسلامی، مخصوصا تشیع و آنهایی که میخواهند عبادت را همراه با مسئولیتهای دیگر داشته باشند.
در فرهنگ قرآن و روایات، عبادت از اهمیت والایی برخوردار است تا آنجا که هدف خلقت انسان و جن عبادت و بندگی دانسته شده است. )(1)( در روایات، از جمله کلمات امیر عابدان، علی علیه السلام تعبیرات زیبایی درباره عبادت آمده است که به نمونههایی اشاره میشود:
محبوب خدا: امام علی علیه السلام فرمود: «اِذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْدا اَلْهَمَهُ حُسْنَ الْعِبادَةِ؛ )(2)( هر گاه خداوند بندهای را دوست بدارد، خوب عبادت کردن را به او الهام میکند.»
قرب الهی: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «ما تَقَرَّبَ مُتَقَرِّبٌ بِمِثْلِ عِبادَةِ اللّه؛ )(3)( نزدیک نشده است نزدیک شوندهای [به خداوند متعال] به [وسیلهای] مانند عبادت خداوند.»
فضیلت بزرگان: بزرگی به مال و حسب و نسب نیست، بلکه «فَضیلَةُ السّادَةِ حُسْنُ الْعِبادَةِ؛ )(1)( برتری سروران نیکو عبادت نمودن است.»
حُرّ واقعی: آزاد واقعی کسی است که از بند هوس رسته و به بندگی مولای حقیقی در آمده است. امام علی علیه السلام فرمود: «مَنْ قامَ بِشَرائِطِ الْعُبُودیَّةِ اُهِّلَ لِلْعِتْقِ؛ )(2)( هر کس به شرائط بندگی قیام کند، سزاواری آزادگی یافته است.»
جامعیّت اوصاف علی علیه السلام در جامعیّت عبادت او نهفته است. اگر آن حضرت تمامی آنچه را که خوبان عالم دارند، داراست، بخاطر آن است که عبادت او تمام اوصاف بایسته و شایسته عبادات را در خود فراهم آورده و برخوردار است که به نمونههایی اشاره میشود.
از مهمترین ویژگی یک عبادت برتر این است که عابد آن آگاه به معبود و آگاه به مسئولیت خویش و زمان خود باشد وگرنه، نه تنها ثمربخش نخواهد بود که خطرساز و انحرافآور است.
علی علیه السلام این حقیقت را با زبانها و بیانهای مختلفی گوشزد و بیان مینمود، گاه میفرمود:
«اَلْمُتَعَبِّدُ عَلی غَیْرِ فِقْهٍ کَحِمارِ الطّاحُونَةِ یَدُورُ وَ لا یَبْرَحُ وَ رَکْعَتانِ مِنْ عالِمٍ خَیْرٌ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً مِنْ جاهِلٍ لاَِنَّ الْعالِمَ تَأْتیهِ الْفِتْنَةُ فَیَخْرُجُ مِنْها بِعِلْمِهِ وَ تَأْتِی الْجاهِلَ فَتَنْسِفُهُ نَسْفا وَ قَلیلُ الْعَمَلِ مَعَ کَثیرِ الْعِلْمِ خَیْرٌ مِنْ کَثیر الْعَمَلِ مَعَ قَلیلِ العِلْمِ وَ الشَّکِّ وَ الشُّبْهَةِ؛ )(1)( پرستشگر نادان همچون خرِ آسیاب است که به گرد خود میگردد و گامی به پیش نمیرود. و دو رکعت [نماز] از شخص عالم برتر از هفتاد رکعت نماز نادان است؛ زیرا عالم وقتی گرفتار فتنه شود، با علم خود از آن بیرون میآید، ولی جاهل وقتی دچار فتنه گردد، غرق شود. و عمل اندک با علم زیاد بهتر از عمل بسیار با علم اندک همراه با شک و تردید میباشد.»
و گاهی آن حضرت اعلام خطر میکرد که «مَنْ عَبَدَ اللّهَ بِغَیْرِ عِلْمٍ کَفَرَ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُ؛ )(2)( هر کس بدون آگاهی و معرفت خدا را عبادت کند، از جایی که خود نمیداند سر از کفر در میآورد.» مصداق بارز این حدیث در تاریخ اسلام، خوارج است که با آن همه عبادت بر علیه امام زمان خویش قیام کردند. اگر هم جاهلی به چنان خطری دچار نشود، لااقل بهره کافی از عبادت نمیبرد؛ چنان که علی علیه السلام فرمود: «لا خَیْرَ فی عِبادَةٍ لَیْسَ فیها تَفَقُّهٌ؛ )(3)( عبادتی که آگاهانه نباشد، خیری در آن نیست.»
و گاه دردمندانه سفارش میفرمود: «سَکِّنُوا فی اَنْفُسِکُمْ مَعْرِفَةَ ما تَعْبُدُونَ حَتّی یَنْفَعَکُمْ ما تُحَرِّکُونَ مِنَ الْجَوارِحِ بِعِبادَةِ مَنْ تَعْرِفُون؛ )(1)( معرفت و شناخت آن کس را که میپرستید، در جان خود جای دهید تا حرکتهای بدنی که برای عبادت معبود شناخته شده خویش تحمل میکنید، شما را سود رساند.»
و عبادت آن حضرت در اوج عرفان و آگاهی بود. ذِعْلِب عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! آیا پروردگارت را دیدهای؟ آن حضرت فرمود: «ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَهُ. فَقالَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ! کَیْفَ رَاَیْتَهُ؟ قالَ: وَیْلَکَ یا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشاهَدَةِ الاَْبْصارِ وَلکِنْ رَأتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ؛ )(2)( من پروردگاری را که نبینم، نمیپرستم.» عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! او را چگونه دیدی؟ فرمود: ای ذعلب! وای بر تو! دیدههای ظاهر او را نتواند دید، ولی دیدههای دل به وسیله حقایق ایمان او را مشاهده میکنند.»
ز بارگاه قدس حق یک نفس او کنار نیست
علی است عاشق خدا بندگیش شعار نیست
وقتی معرفت و شناخت به معبود اصلی به حد اعلای خود رسید، به دنبال آن عشق و محبت آشکار میشود.
نقش جمال یار را تا که بدل کشیدهام
یکسره مهر این و آن از دل خود بریدهام
هر نظری که بگذرد جلوه رویش از نظر
بار دگر نکو ترش بینم از آنکه دیدهام
در تاریخ اسلام نمونههای زیادی از عبادتگران عاشق بوده و هست که صحنههای به یادماندنی از خود به جای گذاشتهاند. علی علیه السلام شاگرد مکتب اسلام است و عبادت او در اوج عشق و محبت الهی قرار دارد. خود آن حضرت میفرماید: «اِلهی ما عَبَدْتُکَ خَوْفا مِنْ نارِکَ وَلا طَمَعا فی جَنَّتِکَ لکِنْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ؛ )(1)( بار خدایا! تو را به خاطر ترس از آتش جهنمت، و یا به جهت طمع به بهشتت عبادت نمیکنم، بلکه تو را شایسته عبادت یافتم، پس تو را عبادت میکنم.»
در روایت دیگری، عبادت را به سه گونه تقسیم نموده: عبادت بردگان که ناشی از ترس است، و عبادت تاجران که برای رسیدن به بهشت است، و عبادت آزادمردان، و آنگاه میفرماید: «وَ قَوْمٌ عَبَدْوا اللّهَ حُبّا لَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ وَ هِی اَفْضَلُ الْعِبادَةِ؛ )(2)( و گروهی خدا را به خاطر دوستی (و عشق) او میپرستند، پس اینگونه عبادت، عبادت آزادمردان است و برترین عبادت هم همین است.» و در جای دیگر فرمود: «لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللّهُ علی مَعْصِیَتِهِ لَکانَ یَجِبُ اَنْ لا یُعْصی شُکْرا لِنِعْمَتِهِ؛ )(3)( اگر [فرضا] خداوند کیفری برای معصیت خود معیّن نکرده بود، سپاس گزاری از نعمتش ایجاب میکرد که از فرمانش سرپیچی نشود.»
نماز یکی از مهمترین عبادات است و از ویژگیهای مهم یک نماز مطلوب این است که انسان در حال نماز، خضوع و خشوع داشته باشد. هم اعضا و اندام در خدمت نماز باشد و هم دل در گرو خداوند. قرآن کریم درباره مؤمنان میفرماید: (قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ اَلَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ)؛ )(1)( «به راستی که ایمان آورندگان رستگار شدند؛ همانان که در نماز خود [فروتن و] خاشعاند.»
علی علیه السلام بر این ویژگی نیز تأکید دارد و به دیگران سفارش میفرماید که «لِیَخْشَعِ الرَّجُلُ فی صَلاتِهِ، فَاِنَّهُ مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ خَشَعَتْ جَوارِحُهُ فَلا یَعْبَثُ بِشَی ءٍ؛ )(2)( آدمی باید در نمازش خشوع داشته باشد؛ زیرا کسی که قلبش برای خدای عزیز و جلیل خاشع شد، همه اعضا و اندامش نیز خاشع گردد. پس با چیزی سرگرم و مشغول نمیشود.»
در جای دیگر به کمیل چنین سفارش نمود: «یا کُمیْلُ لَیْسَ الشَّأْنُ اَنْ تُصَلِّی وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ اِنَّمَا الشَّأْنُ أَنْ تَکُونَ الصَّلاةُ فُعِلَتْ بِقَلْبٍ نَقِی وَ عَمَلٍ عِنْدَ اللّهِ مَرْضِی وَ خُشُوعٍ سَوِیٍّ، وَ اِبْقاءٍ لِلْجِدِّ فیها؛ )(3)( ای کمیل! مقام این نیست که نماز گذاری و روزه بگیری و صدقه دهی، مقام آن است که نماز همراه قلب پاک انجام شود و مورد پسند الهی بوده، همراه با خشوع متعادل، و دوام جدیت باشد.»
و علی علیه السلام خود چنان عبادتی داشت. شاهدش عبادتهای شبانه اوست که هر شب بر اثر درک عظمت خدا و خوف از او غش میکرد.
آنگاه که معرفت و عشق وجود انسان را فرا گرفت، بوی شرک و ریا نیز از انسان دور میشود و عبادت رنگ خلوص به خود خواهد گرفت. علی علیه السلام عبادت خالصانه را اینگونه توصیف میکند: «اَلْعِبادَةُ الْخالِصَةُ اَنْ لا یَرْجُو الرَّجُلُ اِلاّ رَبَّهُ وَ لا یَخافُ اِلاّ ذَنْبَهُ؛ )(1)( عبادت خالص آن است که آدمی فقط به پروردگارش امید داشته باشد و جز از گناهش نترسد.»
از آنجا که یقین و باور علی علیه السلام در بالاترین قله معرفت قرار دارد، اخلاص او نیز چنین است؛ چرا که خود فرمود: «سَبَبُ الاْخْلاصِ اَلْیَقینُ؛ )(2)( سبب و علّت اخلاص ورزیدن، باور است.»
و در جای دیگر فرمود: «ثَمَرةُ الْعِلْمِ اِخْلاصُ الْعَمَلِ؛ )(1)( میوه علم و دانش، خالص نمودن عمل است.»
علی علیه السلام میفرماید: «دَوامُ الْعِبادَةِ بُرْهانُ الظَّفَرِ وَ السَّعادَةِ وَ دَوامُ الشُّکْرِ عُنْوانُ دَرْکِ الزِّیادَةِ؛ )(2)( عبادت دائمی دلیل پیروزی و نیک بختی است و سپاس گذاری همیشگی، نشانه دریافت فزونی [نعمت [می باشد.»
و فرمود: «قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ اَرْجی مِنْ کَثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْه )(3)( [عمل] اندکی که به آن ادامه میدهی، امید [سُود دهی] به آن بیشتر از کار بسیاری است که ملال آور [و غیردائمی] است.»
نکته دیگری که مولا علی علیه السلام به آن توجه دارد، اقتصاد و میانه روی در عبادات است؛ یعنی انسان به قدری که توان دارد و حال و نشاط او را یاری میکند، به عبادت بپردازد و از افراط و تفریط پرهیز نماید.
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود
در بخشی از وصیت نامه آن حضرت به فرزندش میخوانیم: «وَ اقْتَصِدْ فی عِبادَتِکَ وَ عَلَیْکَ فیها بِالاْءَمْرِ الدّائِمِ الَّذی تُطیقُهُ؛ )(1)( [پسرم!] در انجام عبادت میانهرو باش و بر تو لازم است که در انجام عبادت روش دائمی که توانش را داری، پیشه سازی.»
1) . بحار الانوار، ج68، ص214.
در این بخش به نمونههایی از برترین عبادات از دیدگاه امیر موحّدان علیه السلام اشاره میکنیم.
رکوع و سجود: از میان عبادات، برترین عبادتی که انسان را بیشتر به خداوند نزدیک میکند، رکوع و سجود است. آن حضرت میفرماید: «نِعْمَ الْعِبادَةُ اَلسُّجُودُ وَ الرُّکُوعُ؛ )(1)( بهترین عبادت سجده و رکوع است.»
انجام واجبات: آن حضرت فرمود: «وَلا عِبادَةَ کَأَداءِ الْفَرائِضِ؛ )(2)( هیچ عبادتی همچون انجام دادن واجبات نیست.»
این نکته درخور دقت است، مخصوصا در جامعه امروزی، که بسیاری دنبال انجام کارهای غیر واجب، و ترک واجبات هستند. ایام عاشورا خرج میدهند، ولی خمس مال خویش را نمیپردازند. شبها تا دیروقت عزاداری میکنند، ولی نماز صبح از دست میرود. هر سال به مشهد و عمره... میروند، اما زکات و خمس را نمیپردازند و ...
و علم و دانش نیز که باعث پرورش اندیشه میشود، مشمول این برتری خواهد شد؛ چنان که حضرت رسول صلی الله علیه وسلم فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الْفِقْهُ؛ )(2)( برترین عبادت فهم [دین] است.»
اخلاص: حضرت علی علیه السلام فرمود:«اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ؛ )(3)( برترین عبادت اخلاص است.»
عفت و پاکدامنی: آن حضرت در کلام دیگری فرمود: «اَفْضَلُ العِبادَةِ الْعِفافُ؛ )(4)( برترین عبادت پاکدامنی است.»
بیرغبتی به دنیا: امام علی علیه السلام فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اَلزَّهادَةُ؛ )(5)( برترین عبادت زهدورزی است.»
خشوع در مقابل خدا: آن حضرت فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اَلْعِلْمُ بِاللّهِ وَ التَّواضُعُ لَهُ؛ )(1)( برترین عبادت، معرفت به خداوند و فروتنی در مقابل اوست.»
پیروزی بر عادت: و فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ غَلَبَةُ الْعادَةِ؛ )(2)( برترین عبادت پیروزی بر عادت است.»
ز نخلستان بگوش آید طنینی
عجائب جان فزا و دلنشینی
علی علیه السلام دارد مناجات شبانه
ندای آتشین و عاشقانه
به روز واقعه ضرّاب میدان
به نخلستان بود گریان و نالان
در آن جا چون نهنگ بحر تقدیر
در اینجا آتشین آهش جهان گیر
گهی انبان زاد و توشه بر دوش
یتیمان را نمیکردی فراموش
ز تاریکی به شب پوشیده رخسار
سراغ کودکان رفتی پدروار
بر آن دستی که خیبر میگشودی
یتیمان را نوازش مینمودی
بسی از دهر دون پرور، غمین بود
شرار آه سروش آتشین بود
در عرف عام جهانی و جامعة خاص مسلمین برخی کلمات و واژهها از نوعی عظمت و احیاناً قداست برخوردارند. یکی از واژههایی که از قداست خاصی برخوردار است و هالهای از نور، این کلمه را فرا گرفته است، کلمه «شهید» و یا «شهادت» است. این کلمه در تمام جوامع با قداست و عظمت توأم است، ولی از نظر اسلام هر کس به مقام و درجه «شهادت» نائل آید و اسلام با معیارهای خاص خودش او را شهید بشناسد ـ یعنی واقعاً در راه هدفهای عالی اسلام، به انگیزه برقراری ارزشهای واقعی بشری کشته بشود ـ به یکی از عالیترین و راقیترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی به آن برسد، نائل میگردد. )(1)(
این ارزش و کمال را از تعبیراتی که در آیات و روایات، مخصوصاً کلمات امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است، به خوبی میتوان شناخت. علی علیه السلام گاه از یاران شهید، با حسرت یاد کرده، راه رسیدن به ثواب شهادت را مطرح میکند و گاه برترین آرزوی خویش را شهادت دانسته و مرگ سرخ شهادت را برترین و زیباترین مرگ معرفی میکند.
1) . اقتباس از: قیام و انقلاب مهدی علیه السلام به ضمیمه شهید، مرتضی مطهری، صدرا، تهران، ص75.
علی علیه السلام 37 سال در انتظار شهادت زندگی کرد و در این مدت تنها مسئلهای که او را دلشاد میکرد، شهادت در راه خدا بود و سرانجام وقتی به آرزوی خود رسید، شهادت را برترین رستگاری خویش و دیرینهترین گمشده خود معرفی کرد.
پیش از بیان سخنان امیرمؤمنان علی علیه السلام دربارۀ شهید و شهادت، در منابع دین، یعنی قرآن و روایات و دعاها، درباره شهید و شهادت به سیر اجمالی میپردازیم و نمونههایی از منابع فوق را بیان میداریم:
الف. قرآن
نگویید شهیدان مردهاند: (وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونََ)؛ )(1)( «و به آنها که در راه خدا کشته میشوند، مرده نگویید؛ بلکه آنان زندهاند، ولی شما نمیفهمید.»
خیال مرگ شهیدان را نیز در سر نپرورانید: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون)؛ )(2)( «[ای پیامبر!] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگاناند، بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.»
ب. روایات
روایات بیشماری در فضیلت و ارزش شهادت وارد شده است که فقط به نمونههایی اشاره میشود:
1) . نساء / 69.
برترین نیکی: پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَوْقَ کُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حَتَّی یقْتَلَ الرَّجُلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَیسَ فَوْقَهُ بِرٌّ؛ )(1)( بالا دست هر نیکی، نیکی [دیگری] وجود دارد تا زمانی که انسان در راه خدا کشته شود. پس وقتی در راه خدا به شهادت رسید، بالاتر از آن نیکی وجود ندارد.»
برترین مرگ: پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَشْرَفُ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ؛ )(2)( شریفترین مرگ مرگ شهادت است.»
خون شهید برترین قطره: امام باقر علیه السلام از پدران خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل کرده که آن حضرت فرمود: «مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ )(3)( هیچ قطرهای محبوبتر از قطرۀ خونی که در راه خدا ریخته میشود، در نزد خداوند نیست.»
و در حدیث طولانی دیگری فرمود: «برای شهید هفت خصلت و ویژگی از طرف خداوند عطا میشود:
با اوّلین قطرة خونش تمام گناهانش بخشیده میشود؛
سر شهید در دامن دو همسر از حوریههای بهشتی قرار میگیرد؛
لباس بهشتی بر او پوشانده میشود؛
با بهترین بوهای بهشتی از او استقبال میشود؛
جایگاه خویش را در بهشت میبیند؛
به روح او گفته میشود: هر جا در بهشت میتوانی، آرام گیر؛
به وجه الله نظر میکند که باعث راحتی هر نبی و شهید است.» )(1)(
ج. دعاها
ماه مبارک رمضان، ماه استجابت دعاهاست. معصومان علیه السلام برای راهنمایی بیشتر، یکی از مهمترین حاجتهایی که به مؤمنان القاء میکنند، شهادت طلبی است. به عنوان نمونه، در دعای شب ماه مبارک رمضان از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میخوانیم: «وَ أَسْئَلُکَ أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِی قَتْلًا فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رَایةِ نَبِیکَ مَعَ أَوْلِیائِکَ؛ )(2)( و از تو میخواهم که وفات مرا شهادت در راه خودت، زیر پرچم پیغمبرت، با دوستانت قرار بدهی.»
آنچه بیان شد گوشههایی از فضیلت شهادت در منابع دینی بود.
در این بخش، به کلمات امیر بیان علی علیه السلام دربارۀ فرهنگ شهادت میپردازیم.
در اسلام برای زنده ماندن فرهنگ شهادت هرگاه میخواهند مقام کسی یا کاری را بالا ببرند، میگویند: مقام فلان شخص یا انجام فلان کار برابر با ثواب شهید و یا مقام شهادت است. به عنوان نمونه، دربارة کسی که مظلومانه برای دفاع از مالش کشته شود، کسی که عاشق شود و عشق خویش را کتمان کند و عفت پیشه سازد، کسی که با محبّت اهلبیت علیه السلام از دنیا رود، فردی که در زمان غیبت، محبّت اهلبیت علیه السلام را حفظ کند، کسی که برای عائلهاش کار و تلاش و تحمّل زحمت میکند و مجروحین جنگ و... وعدة ثواب شهید و مقام او داده شده است. )(1)(
علی علیه السلام نیز برای زنده ماندن این فرهنگ و راه رسیدن به ثواب شهادت میفرماید: «سربازان! بر جای خود محکم بایستید! در برابر بلاها و مشکلات استقامت کنید! شمشیرها و دستها را در هوای زبان خویش به کار نبرید و آنچه که خداوند شتاب در آن را لازم ندانسته، شتاب نکنید؛ زیرا مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ عَلَی فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَی مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ اهلبیتهِ مَاتَ شَهِیداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَی مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ النِّیةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ لِسَیفِهِ؛ )(2)( هر کس از شما که در بستر خویش با شناخت حق خدا و پیامبر و اهلبیت او علیه السلام بمیرد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال نیکویی که قصد انجام آن را داشته، خواهد برد و نیت او جای شمشیر کشیدن [و ثواب آن] را دارد.»
ارزش شهادت و شهادتطلبی امری است که حتّی دشمنان ما نیز بدان اعتراف دارند. «پرفسور بیل» آمریکایی در کویت گفت: «یکی از عوامل ادامة انقلاب اسلامی در ایران، شهادتطلبی است.» )(1)( به این جهت، در فرهنگ اسلامی یکی از تلاشها این است که یاد شهداء همیشه و در همه جا در اذهان زنده نگه داشته شود. علی علیه السلام در موارد متعددی در «نهج البلاغه» از شهداء گذشته یاد کرده و یاد یاران را گرامی میدارد، از جمله:
و در ادامه میفرماید: «أَ وَ لَا تَرَی أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَیدِیهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِیلَ الطَّیارُ فِی الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَینِِ؛ )(2)( آیا نمیبینی گروهی که دستشان در جهاد قطع شد و هر کدام فضیلتی داشتند، امّا چون بر یکی از ما (جعفر بن ابیطالب علیه السلام ) چیزی انجام شد که به یکی از آنها انجام شده بود، (ضربتی وارد شد و دستش قطع گردید) گفته شد که طیار در بهشت است و دارای دو بال میباشد؟»
و سپس دست به ریش مبارک گرفت و زمانی طولانی گریست و فرمود: «دریغا! برادرانم که قرآن را خواندند و بر اساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه کردند و آنها را بر پا داشتند، سنّتهای الهی را زنده و بدعتها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته، از او پیروی کردند.» )(2)(
امام علی علیه السلام در جواب تهدید معاویه نوشت: «لشکریانی به سوی تو خواهم فرستاد که: مُتَسَرْبِلِینَ سَرَابِیلَ الْمَوْتِ أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَیهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّیةٌ بَدْرِیةٌ وَ سُیوفٌ هَاشِمِیةٌ؛ )(1)( لباس شهادت بر تن دارند و ملاقات دوست داشتنی آنان ملاقات پروردگار است و همراه آنان فرزندانی از دلاوران بدر و شمشیرهای هاشمیان میآیند.»
1) . نهج البلاغه، نامه 28، ص516.
بهترین راه برای زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت اندیشه دهی و فرهنگسازی در درون جامعه است. اگر چنین مسئلهای اتفاق افتاد، خود به خود جامعه به دنبال شهادت و فرهنگ آن خواهد رفت. علی علیه السلام با بیانات مختلف، به اندیشه دهی و فکر سازی پرداخته است:
بهترین مرگ: «إِنَّ الْمَوْتَ طَالِبٌ حَثِیثٌ لَا یفُوتُهُ الْمُقِیمُ وَ لَا یعْجِزُهُ الْهَارِبُ إِنَّ أَکْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ؛ )(1)( همانا مرگ به سرعت در جستجو[ی شما] ست. آنها که نیروی مقاومت دارند و آنها که فرار میکنند، هیچ کدام را از چنگال مرگ رهایی نیست. به راستی گرامیترین مرگها کشته شدن [در راه خدا] ست.»
تلقین شهادت طلبی: گاه در ضمن دعاهای خویش شهادت طلبی را در اذهان مردم تزریق میکرد و میفرمود: «نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُعَایشَةَ السُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِیاءِ؛ )(2)( از خدا درجات شهیدان و زندگی سعادتمندان و همنشینی پیامبران را درخواست میکنیم.»
و در آستانه نبرد صفین در هفتم صفر سال 37 هجری فرمود: «اَللَّهُمَّ رَبِّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ... اِنْ اَظْهَرْ تَنَا عَلَی عَدُوِّنَا فَجَنِّبْنَا الْبَغْی وَ سَدِّدْنَا لِلْحَقِّ وَ اِنْ اَظْهَرْتَهُمْ عَلَینَا فَارْزُقْنَا الشَّهَادَةَ وَ اعْصِمْنَا مِنَ الْفِتْنَةِ؛ )(1)( ای خدای آسمان برافراشته!... اگر ما را بر دشمن پیروز ساختی، ما را از تجاوز بر کنار دار و بر راه حق استوار فرما! و چنانچه آنها را بر ما پیروز گرداندی، شهادت را نصیب ما فرما و ما را از فتنه و فساد نگهدار!»
امیرمؤمنان علی علیه السلام کسی نیست که دیگران را تشویق و ترغیب به شهادت کند و خود از آن فراری و گریزان باشد. آن حضرت سراپا عشق به شهادت و پیوستن به لقاءالله بود و عمری در آرزوی شهادت زندگی کرد. استاد مطهری(رحمه الله) در این باره میگوید: «یکی از خصوصیاتی که در تاریخ صدر اسلام مشهود است، روحیه خاصی است که در بسیاری از مسلمین صدر اول دیده میشود. من نمیدانم نام این روحیه را چه بگذارم؟ فکر میکنم رساترین تعبیر «نشاط شهادت» است. در رأس همه این افراد علی علیه السلام است... علی علیه السلام به امید شهادت زنده بود. اگر این امید را از او میگرفتند، خیری در زندگی نمیدید، زندگی برایش بیمعنی و بیمفهوم بود...» )(1)(
علی علیه السلام این نشاط و عشق را با زبانها و بیانهای مختلفی مطرح کرده است که به اهم موارد آن اشاره میشود.
1) . قیام و انقلاب مهدی علیه السلام ، صص 94 ـ 95.
در جای دیگر فرمود: «مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ اَهْوَنُ عَلَی مِنْ مُعَالِجَةِ الْعِقَابِ؛ )(2)( تن به جنگ دادن بر من آسانتر از تن به کیفر پروردگار دادن است.»
«ابوالفرج اصفهانی» از «محمد بن الحسین» نقل کرده است که «اشعث بن قیس» بر علی علیه السلام وارد شد و بعد از رد و بدل شدن سخنانی، بر علی علیه السلام درشتی کرد تا آنجا که حضرت را به ترور و قتل تهدید کرد. حضرت برآشفت و فرمود: «أَ بِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِی أَوْ تُهَدِّدُنِی فَوَ اللَّهِ مَا أُبَالِی وَقَعْتُ عَلَی الْمَوْتِ أَوْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَی؛ )(3)( آیا با مرگ مرا میترسانی و تهدید میکنی؟ پس به خدا قسم! باکی ندارم که من بر مرگ وارد شوم یا مرگ بر من وارد شود.»
علاقه به مرگ بیش از علاقۀ طفل به مادر: پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و ماجرای «سقیفه»، «ابوسفیان» پیشنهاد داد که با امام بیعت کنند. حضرت فرمود: «در شرائطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، میگویند: بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم، میگویند: از مرگ ترسیده! هرگز! من و ترس از مرگ، پس از آن همه جنگ و حوادث ناگوار! وَ اللَّهِ لَاِبْنُ ابیطَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّهِ؛ )(1)( سوگند به خدا! اُنس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ [در راه خدا] از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است.»
هزار ضربه در راه خدا: فرمود: «إِنَّ أَکْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسُ ابْنِ ابیطالب بِیدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیفِ أَهْوَنُ عَلَی مِنْ مِیتَةٍ عَلَی الْفِرَاشِ فِی غَیرِ طَاعَةِ اللَّهِ؛ )(2)( و همانا گرامیترین مرگها کشته شدن [در راه خدا] است. سوگند به آن کس که جان پسر ابیطالب علیه السلام در دست اوست! هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر از مرگ در بستر [استراحت] در غیر طاعت خداست.»
مشتاق دیدار حق: آن حضرت میفرمود: «وَ إِنِّی إِلَی لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ حُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ؛ )(1)( و همانا من برای ملاقات پروردگار مشتاق، و به پاداش نیک او منتظر و امیدوارم.» و گاه میفرمود: «وَ إِنَّ أَحَبَّ مَا أَنَا لاقٍ إِلَی الْمَوْتُ؛ )(2)( دوست داشتنیترین چیزی که آرزو میکنم، مرگ است.»
خوشحالی از خبر شهادت: امام علی علیه السلام میفرماید: آنگاه که آیه 1 و 2 سوره عنکبوت نازل شد که (أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یفْتَنُونَ)؛ «آیا مردم خیال میکنند چون که گفتند: ایمان آوردیم، بدون آزمایش رها میشوند؟» دانستم که تا پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان ماست، آزمایش و دچار فتنه نمیشویم. پرسیدم: «ای رسول خدا! این فتنه کدام است که خدا شما را بدان آگاهی داده است؟» فرمود: «ای علی! پس از من امت اسلامی دچار فتنه میگردند.» گفتم: «ای رسول خدا! مگر جز این است که در «روز اُحد» که گروهی از مسلمانان به شهادت رسیدند و شهادت نصیب من نشد و سخت بر من گران آمد، تو به من فرمودی: أَبْشِرْ فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِکَ؛ مژده باد تو را که شهادت در پیتو خواهد آمد.» «فَقَالَ لِی إِنَّ ذَلِکَ لَکَذَلِکَ فَکَیفَ صَبْرُکَ فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ! لَیسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ وَ لَکِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرَی وَ الشُّکْرِ؛ )(3)( پس پیامبر صلی الله علیه وسلم به من فرمود: همانا این بشارت تحقق میپذیرد. پس صبر تو در این هنگام چگونه خواهد بود؟ گفتم: ای رسول خدا! چنین موردی جای صبر و شکیبایی نیست، بلکه جای مژده شنیدن و شکرگزاری است.»
آری پیامبر صلی الله علیه وسلم در موارد مختلف خبر از شهادت علی علیه السلام داده بود و علی علیه السلام از همان روز به عشق شهادت زنده بود و از یاد آن سرشار از نشاط و شادی. از جمله، در «جنگ خندق» نیز خبر شهادت آن حضرت را داد؛ آنگاه که پیشانی علی علیه السلام توسط «عمرو بن عبدود» مجروح گشت: «فَجَاءَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ فَشَدَّهُ وَ نَفَثَ فِیهِ فَبَرَأَ وَ قَالَ أَینَ أَکُونُ إِذَا خُضِبَتْ هَذِهِ مِنْ هَذِه؛ )(4)( نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد، حضرت پیشانی او را بست و بر آن دمید، سپس بهبودی یافت.» آنگاه فرمود: «کجا هستم آن زمانی که این (محاسن) به وسیله این (خون سر) خضاب میشود؟»
و همین طور در «خطبه شعبانیه» پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده که وقتی علی علیه السلام پرسید: «بهترین عمل در ماه رمضان چیست؟» پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «پرهیزکاری از حرامهای خدا.» سپس گریه کرد. علی علیه السلام میگوید: «عرض کردم چرا گریه میکنی؟» پس فرمود: «أَبْکِی لِمَا یسْتَحَلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ شَقِیقُ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَی قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیتَکَ؛ )(1)( گریه میکنم برای آنچه که در این ماه (رمضان) بر تو روا میدارند. گویا میبینم که در نماز برای پروردگارت هستی که شقیترین انسان روزگار بر انگیخته میشود، [بسان] پیکننده ناقه صالح، ضربتی بر سرت میزند که از [خون] آن محاسنت را خضاب میکند.»
1) . بحار الانوار، ج42، ص190، ح 1؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص230؛ اربعین شیخ بهایی، ص162.
در نامه به «عبدالله بن عباس» پس از شهادت «محمد بن ابیبکر» در مصر در سال 38 هجری نوشت: «فَوَ اللَّهِ لَوْ لَا طَمَعِی عِنْدَ لِقَائِی عَدُوِّی فِی الشَّهَادَةِ وَ تَوْطِینِی نَفْسِی عَلَی الْمَنِیةِ لَأَحْبَبْتُ اَ ّلَا أَلْقَی مَعَ هَؤُلَاءِ یوْماً وَاحِداً وَ لَا أَلْتَقِی بِهِمْ أَبَداً؛ )(1)( به خدا سوگند! اگر در پیکار با دشمن، آرزوی من شهادت نبود و خود را برای مرگ آماده نکرده بودم، دوست میداشتم حتی یک روز با این مردم نباشم و هرگز آنان را دیدار نکنم.»
در بخشی از خطبهای که پس از جنگ صفین و نهروان در سال 38 بیان فرمود، میخوانیم: «فَوَ اللَّهِ لَوْ لَا رَجَائِی الشَّهَادَةَ عِنْدَ لِقَائِی الْعَدُوَّ… لَقَرَّبْتُ رِکَابِی ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْکُمْ فَلَا أَطْلُبُکُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَ شَمَالٌ؛ )(2)( به خدا سوگند! اگر امیدواری به شهادت [در راه خدا] هنگام برخورد با دشمن را نداشتم، پای در رکاب کرده، از میان شما میرفتم و شما را نمیطلبیدم، چندان که باد شمال و جنوب میوزد.»
علی علیه السلام هر چه به پایان عمر نزدیکتر میشد، نشاط و عشق به شهادتش بیشتر اوج میگرفت. آن حضرت در مسجد کوفه بالای منبر بود که شخصی از او پرسید: آیه (رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِر)؛ )(3)( [در میان مؤمنان] مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادهاند. بعضی پیمان خود را به آخر بردند [و شهید شدند] و بعضی دیگر در انتظارند.» درباره چه کسانی نازل شده است؟ حضرت فرمود: «این آیه درباره من و حمزه علیه السلام و پسر عمویم «عبیده» نازل شد؛ اما عبیده پس پیمان خود را با شهادت در جنگ بدر به آخر رساند و حمزه علیه السلام پیمان خود را در روز [جنگ] احد با شهادت به آخر رساند و اما من منتظر [و چشم به راه شهادت] که شقیترین [انسانها] این [محاسن] را از این [خون پیشانی] خضاب کند (و با دستش به ریش و سر خویش اشاره کرد) [آری این] عهدی است که حبیبم ابوالقاسم (رسول خدا صلی الله علیه وسلم ) با من بسته است.» )(4)(
علی علیه السلام در آخرین ماه رمضان عمر خویش حال عجیبی داشت، لحظه به لحظه از شهادت خویش خبر میداد، اشتیاق خود را به آن ابراز میداشت و هر شب را برای افطاری در منزل یکی از فرزندان سپری میکرد. «ابن حجر عسقلانی» میگوید: «فَلَمَّا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ الَّتِی قُتِلَ فِیهِ یفْطُرُ عَلِی لَیلَةً عِنْدَ الْحَسَنِ وَ لَیلَةً عِنْدَ الْحُسَینِ وَ لَیلَةً عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرْ وَ لَا یزِیدُ عَلَی ثَلَاثِ لُقَمٍ وَ یقُولُ اُحِبُّ اَنْ اَلْقَی اللَّهَ وَ اَنَا خِمْصٌِ؛ )(1)( آنگاه که رمضان [آخر عمر علی علیه السلام ] فرا رسید، همان رمضانی که مولا در آن کشته شد، شبی در منزل حسن علیه السلام و شبی در منزل حسین علیه السلام و شبی نزد [دخترش زینب سلام الله علیها منزل] «عبدالله جعفر» و... افطار میکرد و بیش از سه لقمه [غذا] میل نمیکرد و میفرمود: دوست دارم خدایم را [با شکم] گرسنه ملاقات کنم.»
هر چه شب نوزدهم نزدیکتر میشد، عشق و اشتیاق مولا به شهادت شعلهورتر میگردید. روز سیزدهم ماه مبارک رمضان در مسجد کوفه برفراز منبر به حسنشرو کرد و فرمود: «یا اَبَا مُحَمَّدٍ کَمْ مَضَی مِنْ شَهْرِنَا هَذَا قَالَ ثَلَاثَ عَشْرَةٍ یا اَمِیرَالْمُؤْمِنینَ ثُمَّ الْتَفَتَ اَلَی الْحُسَینِ علیه السلام فَقَالَ یا اَبَا عَبْدِاللَّهِ کَمْ بَقِی مِنْ شَهْرِنَا یعْنِی رَمَضَانُ الَّذِی هُمْ فیهِ فَقَالَ الْحُسَینُ علیه السلام سَبْعَ عَشْرَةَ یا اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ فَضَرَبَ بِیدِهِ اِلَی لِحْیتِهِ وَ هِی یوْمَئِذٍ بَیضَاءَ فَقَالَ اللَّهُ اکْبَرُ لَیخْضِبَنَّهَا بِدَمِهَا اِذِ انْبَعَثَ اشْقَاهَا؛ )(2)( ای ابا محمد! چند روز از این ماه گذشته؟ گفت: سیزده روزای امیرمؤمنان! آنگاهرو کرد به سوی حسین علیه السلام و فرمود: ای ابا عبدالله! چند روز از ماه رمضانی که مردم در آن قرار دارند، باقی مانده است؟ پس حسین علیه السلام گفت: هفده روزای امیرمؤمنان! سپس دستی به محاسنش کشید، در حالی که در آن روز سفید شده بود. آنگاه فرمود: خدا بزرگتر است، [به زودی] محاسن را با خونش خضاب میکند، آنگاه که شقیترین آنها برانگیخته شود.»
برخی از شبههافکنان میگویند اگر امامت و خلافت حق حضرت علی علیه السلام بود، پس چرا اعتراض نکرد؟ چرا در اثبات خلافت بلافصل خویش به «حدیث غدیر» استدلال نکرد؟
اما چنانکه میدانید امام امیرالمؤمنین علیه السلام در موارد مختلفی جهت اثبات حق امامت و ولایت بلافصل خویش بعد از رسول خدا صلی الله علیه وسلم در فرصتهای مناسب همواره بر غاصبین خلافت اعتراض و انتقاد کرده، به حدیث غدیر استدلال و احتجاج مینمود و این اعتراضات و احتجاجات بیانگر آن است که امام علیه السلام حتی یک لحظه هم از حق الهی خویش غافل نبوده است.
اعتراضات و انتقادات امام از خلفا، گاه به صورت کلّی و ضمنی و گاه به صورت مشخص و صریح بوده است.
انتقادات ضمنی آن حضرت را میتوان به چند دسته تقسیم کرد:
الف. اشاره به مقام ممتاز اهلبیت علیه السلام ؛
ب. اشاره به اولویت و افضلیت خویش در خلافت و امامت؛
ج. اشاره به قرابت خویش نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم .
الف. اشاره به مقام ممتاز اهلبیت علیه السلام
امام علیه السلام در نهج البلاغه برای اثبات حقانیت خویش و یادآوری جایگاه با عظمت اهلبیت و فلسفه وجودی امام و تنبه مردم و بر حذر داشتن آنها از هر گونه انحراف از راه مستقیم، با بیان علائم و دلائل امامت و ولایت، به مقام ممتاز اهلبیت علیه السلام - و اینکه علوم و معارف آنها از یک منبع فوق بشری سرچشمه میگیرد و دیگران را نمیشود با آنها مقایسه کرد - تصریحات فراوانی نموده است که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم:
جملات فوق نشان میدهد که اهلبیت علیه السلام از یک معنویت فوقالعادهای برخوردار هستند، لذا احدی با آنان قابل مقایسه نیست. و چنان که در مسئله نبوت مقایسه کردن افراد دیگر با پیغمبر صلی الله علیه وسلم ، غلط است، در امر خلافت و امامت نیز با وجود افرادی از اهلبیت علیه السلام سخن از دیگران بیهوده است.
این جملات اشاره به آیاتی است که در فضائل اهلبیت علیه السلام وارد شده است؛ مانند آیه تطهیر )(1)( و مباهله )(2)( و امثال این آیات که در قرآن فراوان است.
در خطبه 144 میفرماید: «بِنَا یُسْتَعْطَی الهُدَی وَ یُسْتَجْلَی الْعَمَی، إنَّ الأَئِمَّةَ مِن قُرَیشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا البَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لاَتَصْلُحُ عَلَی سِوَاهُمْ وَ لاَتَصْلُحُ الولاَةُ مِنْ غَیْرِهِمْ؛ تنها به وسیله ما هدایت، جلب و کوری برطرف میگردد. امامان از قریشاند [اما نه همه قریش، بلکه]، از بنیهاشم که لباس امامت جز بر تن آنها راست نیاید و کسی غیر از آنان چنین شایستگی را ندارد.»
در خطبه 154 میفرماید: «قَدْ خَاضُوا بِحَارَ الْفِتَنِ، وَأَخَذُوا بِالْبِدَعِ دُونَ السُّنَنِ وَ أَرَزَ الْمُؤمِنُونَ، وَ نَطَقَ الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ. نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الاَصْحَابُ، وَ الْخَزَنَةُ وَ الاَبْوَابُ، وَ لاَتُؤْتی الْبُیُوتُ إلاَّ مِنْ أبْوَابِهَا، فَمَنْ أَتَاهَا مِن غَیْرِ أبْوَابِهَا سُمِّی سَارِقَاً؛ [گروهی] در دریاهای فتنه فرو رفته، بدعتها را گرفته، و سنتها را واگذاشتهاند، و مؤمنان کناره گرفتهاند [و سکوت اختیار کردهاند] و گمراهان و تکذیب کنندگان به سخن آمدهاند. ما محرم اسرار [حق] و یاران [راستین] و گنجینهها و درهای [علوم پیامبریم]، هیچ کس به خانهها جز از در وارد نمیشود و کسی که از غیر در وارد گردد، دزد خوانده میشود.»
در خطبه 109 میفرماید: «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلاَئِکَةِ، وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ، وَ یَنَابِیعُ الْحُکْمِ، نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا یَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ؛ ما درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و معدنهای علوم و سرچشمههای حکمتهاییم، یاری کنندگان و دوستان ما منتظر رحمت و دشمنان ما منتظر مجازاتند.»
و موارد فراوانی نیز هست که پرداختن به همه آنها از حوصله این مختصر خارج است.
ب. اشاره به افضلیت خویش
اکنون مواردی را ذکر میکنیم که علی علیه السلام خلافت را حق خود میداند:
در خطبه 6 میفرماید: «وَ اللَّهِ مَازِلْتُ مَدْفُوعَاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأثَرَاً عَلَی مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ صلی الله علیه وسلم حَتَّی یَوْمِ النَّاسِ هَذَا؛ به خدا سوگند از زمان وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم تا امروز همواره از حقّم بازداشته شدهام [و حقّ مسلّمم از من سلب شده است] و دیگران را که هرگز همسان من نبودند بر من مقدم داشتند.»
در «خطبۀ شقشقیه» صریحاً میفرماید: «فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذی وَ فِی الْحَلْقِ شَجَاً، أَرَی تُرَاثِی نَهْبَاً؛ صبر کردم در حالی که گویی در چشمم خاشاک و استخوان راه گلویم را گرفته بود؛ چرا که حقّ موروثی خود را میدیدم که به غارت برده میشود.»
در خطبه 172 میفرماید: «اَللَّهُمَّ اِنِّی أسْتَعْدِیکَ عَلی قُرَیْشٍ وَ مَنْ اَعَانَهُمْ فَاِنَّهُم قَطَعُوا رَحِمِی وَ صَغَّرُوا عَظِیمَ مَنْزِلَتِی وَ أجْمَعُوا عَلی مُنَازِعَتِی أمْرَاً هُوَلِی؛ خدایا! از [ظلم] قریش و همدستان آنها به تو شکایت میکنم، اینها با من قطع رحم کردهاند و مقام و منزلت بزرگ مرا تحقیر نمودهاند، و بر اموری که حقّ مسلّم من بود اتفاق نموده و بر ضد من قیام کردهاند.»
در خطبه 3 میفرماید: «أمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ اَبی قُحافَة وَ اِنَّهُ لَیَعْلَمُ أنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا؛ به خدا سوگند پسر «ابوقحافه» (ابوبکر) پیراهن خلافت را بر تن کرد در حالی که خوب میدانست که موقعیت من در مسئله خلافت مانند محور سنگ آسیاب است.»
«سیوطی» در تاریخ خلفا آورده است: «علی علیه السلام در سال 35 هـ . ق در «رحبه» جمعیت را قسم داد: هر کسی که در غدیر خم حضور داشته و سخنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را درباره من شنیده برخیزد و شهادت بدهد، که در آن میان، 30 نفر به پاخاستند و گفتند: ما شنیدیم که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِی مَوْلاَهُ. اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ.» )(1)(
این حدیث به عبارتهای مختلف در کتابهای معتبر اهل سنت موجود است، مانند: معجم الکبیر، )(2)( مستدرک الحاکم )(3)( و...
ج. اشاره به قرابت خویش نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم
امام علی علیه السلام ، در جاهای زیادی به نسبت و خویشاوندی خود با رسول خدا صلی الله علیه وسلم اشاره کرده است که نمونههایی از آن در ذیل آورده میشود:
وقتی که اخبار سقیفه پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به علی علیه السلام رسید، فرمود: «انصار چه کردند؟» گفتند: «انصار میخواستند از خودشان خلیفه تعیین کنند.» فرمود: «آیا به گروه انصار این طور استدلال و احتجاج نکردید که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم وصیت کرده که به نیکوکار انصار نیکی شود و از بدکارشان اغماض گردد؟» گفتند: «این حدیث چگونه دلیل میشود؟» فرمود: «لَوْ کَانَتِ الأَمَامَةُ فِیهِم لَمْ تَکُنِ الْوَصِیَّةُ بِهِمْ ثُمَّ قَالَ علیه السلام فَمَا قَالَت قُرَیْشُ؟ قَالُوا: احْتَجَّتْ بِأَنَّهَا شَجَرَةُ الرَّسُولِ صلی الله علیه وسلم ، فَقَالَ علیه السلام : احْتَجُّوا بِالشَّجَرِةِ وَ أضَاعُوا الَّثمَرَةَ؛ اگر امامت امت در میان آنها باشد، وصیت [پیامبر صلی الله علیه وسلم ] به آنها نخواهد بود (به چه کسی پیغمبر صلی الله علیه وسلم وصیت میکند که آنان را رعایت کنند؟ آنها باید مردم را رعایت کنند. این مطلب دلیل بر این است که انصار نمیتوانند خلیفه تعیین کنند.)» سپس علی علیه السلام فرمود: «قریشیان (ابوبکر و عمر و...) چه گفتند؟ گفتند: اینها استدلال کردند که خلیفه پیغمبر صلی الله علیه وسلم باید از [خویشان پیغمبر صلی الله علیه وسلم و از فروع] شجرۀ رسول خدا صلی الله علیه وسلم باشد،» علی علیه السلام تبسمی کرد و فرمود: «اینها به خود درخت استناد میکنند و میوه درخت را ضایع میکنند.» )(1)(
بعد از جریان سقیفه، ابوبکر هر کاری کرد تا بتواند علی علیه السلام را بر بیعت با خود ملزم کند نتوانست و نتیجه منفی بود. بار دیگر با دو تن از رفقایش («ابن جراح» و عمر) به سوی خانه علی علیه السلام حرکت کرد، هرچه میتوانست با فروتنی و نرمی با او سخن گفت، ولی علی علیه السلام روی حق خود ثابت بود و تسلیم سخنان نرم او نشد. گرچه برای بهدست آوردن حق از دست رفتهاش نمیخواست سختی نشان دهد، یا مردم را بشوراند. ابوبکر خواست برای تسلیم ساختن نگرانش کند و بوسیله مطرح کردن وحدت مسلمانان او را بترساند، گفت: پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه وسلم و شوهر دختر او میخواهد اجتماع و اتحاد مسلمانان را به هم زند؟
1) . نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 67.
«عباس» که در آن مجلس حاضر بود بیدرنگ گفت: «هیچ کس به مقام رسول خدا صلی الله علیه وسلم از او شایستهتر نیست.»
علی علیه السلام با آرامی و اطمینان فرمود: «این مقام شایسته من است. بدین جهت به شما دست بیعت نمیدهم و شما برای بیعت کردن با من سزاوارترید.» ابوبکر گفت: «آیا بیعت با من بدون رضایت مردم بود؟» علی علیه السلام فرمود: «ولی شما برای اثبات برتری خود بر انصار دلیل آوردید که محمّد صلی الله علیه وسلم از شما است و انصار از این راه زمام خود را به دست شما دادند. من هم برای اثبات حق خود دلیلی جز همان که برای انصار آوردید نمیآورم.» عمر گفت: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم از ما و از شما بود.» علی علیه السلام نگاه تندی به او کرد و فرمود: «ما در حال حیات و ممات رسول خدا صلی الله علیه وسلم به او اولی هستیم، ای عمر! ما آل پیغمبر و حافظ سرّ او و پناهگاه امر او و صندوق علم او میباشیم. هیچکس از این امت به پایه آل محمد صلی الله علیه وسلم نمیرسد و با آنان سنجیده نمیشود و دیگران را با آل محمد صلی الله علیه وسلم هرگز برابر نمیتوان دانست.»
عمر گفت: «جز بیعت چارهای نداری»، علی علیه السلام به او فرمود: «ای زاده خطاب، تو مرا به بیعت ملزم میکنی؟!» ابابکر گفت: «ای ابالحسن! مردم مرا به زمامداری خود برگزیدهاند. من دوست دارم تو هم در کاری که مردم وارد شدهاند وارد شوی.» عمر دنبال سخن او گفت: «ای خلیفه رسول خدا! همین که مردم با تو بیعت کردند، بر او است که اطاعت کند....»
ابوبکر گفت: «یاابالحسن علیه السلام ، بر تو تکلیفی ندارم. اگر بیعت نکنی تو را به آن ملزم نمیدارم.» )(1)(
1) . الامام علی بن ابیطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سید محمود طالقانی(ره)، شرکت سهامی انتشارات، چاپخانه زیبا، 1351 هـ . ش) ج1، ص302. 304.
علی علیه السلام در همان روزهای اول برای به دست آوردن حق مسلم خود در مسئله خلافت بسیار فعالیت میکرد. از همان لحظات اول انزجار خود را از انتخاب ابابکر اعلام کرد و نالایقی حکومت وقت را بیان نمود. سرسختانه در مقابلشان مقاومت کرد، در اجتماعاتشان شرکت نکرد و در صفوف جماعت حاضر نشد، البته کسان دیگری نیز بودند که کناره گرفتند، ولی آنها در اجتماع نفوذی نداشتند تا رویشان حساب شود. اما مخالفت شخصیت برجستهای همچون علی علیه السلام برای آنان بسیار سنگین بود. خصوصاً عدهای نیز دم از او میزدند و در خانه او به تحصن پرداخته بودند. یاران ابوبکر گفتند اگر علی تسلیم شود، دیگران قدرت مخالفت ندارند.
علی علیه السلام را به مسجد آوردند تا از او بیعت بگیرند. مردم در مسجد جمع شده بودند و موقعیت بسیار حساس بود. حضرت لب به سخن گشود و با صراحت فرمود: «من برادر رسول خدا صلی الله علیه وسلم هستم.» به امام گفتند: «با ابابکر بیعت کن!» فرمود: «من نسبت به این امر شایستهتر هستم، من لیاقتم از شما بیشتر است، شما باید با من بیعت کنید نه من با شما» سپس به قرابت خود نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم احتجاج کرد. عمر گفت: «رهایت نمیکنیم تا بیعت کنی.» علی علیه السلام فرمود: «تو شیری میدوشی که از آن خواهی آشامید.» ابوبکر گفت: «رهایش کنید که من بر بیعت مجبورش نمیکنم. آنگاه امامرو به مهاجر و انصار نمود و برای اثبات حق خویش استدلال کرد. )(1)(
1) . الامامة و السیاسة، ابی محمد عبداللَّه بن مسلم بن قتیبۀ الدینوری، معروف بتاریخ الخلفاء، ج1، منشورات الرضی، قم. تهران، 1363هـ ش، ص11 و 12، با تلخیص.
احتجاج امام علیه السلام با ابوبکر
«مرحوم طبرسی(رحمه الله)» در کتاب «احتجاج» خود، محاجۀ امیرالمؤمنین علیه السلام برای اثبات حقانیت خود با ابوبکر را به سند خود از امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل کرده که خلاصه آن، چنین است:
«پس از بیعت مردم با ابوبکر در امر خلافت، برای اینکه در برابر علی علیه السلام بر این کار خود عذری بتراشد، آن حضرت را در خلوت ملاقات کرد و گفت: یا ابالحسن، به خدا سوگند، مرا در این امر میل و رغبتی نبود...
امام علیه السلام فرمودند: پس چه چیز تو را به این کار واداشت، در حالی که نه به آن میل داری و نه به آن حریصی و نه خود را لایق آن میدانی؟
ابوبکر: حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: إنَّ اللَّهَ لا یَجمعُ اُمّتی عَلی ضَلَالٍ؛ خداوند امت مرا بر گمراهی جمع نمیکند. و دیدم مردم بر خلافت من اجماع کردند و لذا از قول پیامبر تبعیت کردم، و اگر میدانستم کسی از پذیرفتن خلافت تخلف میکند، امتناع میورزیدم.
امام علیه السلام : اینکه گفتی که پیغمبر فرموده است: خداوند امت مرا بر گمراهی جمع نمیکند، آیا من از امت هستم یا خیر؟
ابوبکر: بلی
امام علیه السلام : و نیز افراد دیگری از امت و اصحاب پیامبر که از خلافت تو امتناع داشتند، مثل «سلمان»، «ابوذر»، «مقداد»، «سعد بن عباده» و جمعی از انصار که با او بودند آیا از امت بودند یا نه؟
ابوبکر: بلی همه آنها از امتند.
امام علیه السلام : پس چگونه حدیث پیغمبر صلی الله علیه وسلم را دلیل خلافت خود میدانی، در حالی که اینها با خلافت تو مخالف بودند؟
ابوبکر: من از مخالفت آنها خبر نداشتم، مگر پس از خاتمه کار و ترسیدم اگر کنار بکشم مردم از دین برگردند!
امام علیه السلام : ولی بگو بدانم کسی که متصدی چنین امری میشود باید چه شرایطی داشته باشد؟
ابوبکر: خیرخواهی، وفا، عدم چاپلوسی، نیک سیرتی، آشکارکردن عدالت، علم به کتاب و سنت، داشتن زهد در دنیا و بیرغبتی نسبت به آن، ستاندن حق مظلوم از ظالم، سبقت در اسلام و قرابت با پیغمبر صلی الله علیه وسلم .
امام علیه السلام تمام آن صفات را که برای خلیفه مسلمین از زبان ابوبکر بازگو شد برای خود یک به یک بیان کرد و تقدم خویش را بر ابوبکر با دلیل و برهان به اثبات رسانید، و ابوبکر با رغبت آنها را پذیرفت و اقرار به حق امام علیه السلام کرد.
آنگاه امام علیه السلام فرمود: پس چه چیز تو را فریب داد که این مقام را تصاحب کنی، در حالی که تو از داشتن شرایط آن محرومی؟!
سپس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای ابوبکر! تو را به خدا سوگند میدهم! آیا این صفات و خصوصیات را در خود میبینی، یا در من؟
ابوبکر: بلکه تو واجد این صفات و شرائط هستی.
امام علی علیه السلام : تو را سوگند میدهم به خدا، آیا پیش از همه مردها، من دعوت رسول خدا صلی الله علیه وسلم را اجابت کردم یا تو؟
ابوبکر: البته تو پیش از ما همراه او بودی.
امام علی علیه السلام : آیا من از جانب رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به جای خود او مأموریت پیدا کردم که سورۀ برائت را برای کفار بخوانم یا تو؟
ابوبکر: شما بودید.
امام علیه السلام : آیا در هنگام خروج و هجرت رسول اکرم از شهر مکه تا زمانی که در غار بود و به مدینه رسید، من در مقام حفظ جان آن حضرت فداکاری نمودم یا تو؟
ابوبکر: انصافا تو از خودگذشتگی و فداکاری نمودی.
امام علی علیه السلام : آیا به مقتضای فرموده و تصریح رسول اکرم صلی الله علیه وسلم من مولای تو و دیگران هستم یا تو؟
ابوبکر: اعتراف میکنم که تو مولای همه هستی.
امام علی علیه السلام : آیا ولایت من قرین ولایت پروردگار متعال و پیغمبر صلی الله علیه وسلم واقع شده است، به سبب انفاق انگشتر، در آیه شریفه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...» )(1)( یا از تو؟
ابوبکر: منظور در این آیه شما هستید.
امام علی علیه السلام : آیا مقام وزارت رسول خدا صلی الله علیه وسلم به طوری که برای هارون بود نسبت به حضرت موسی علیه السلام )(2)( ، برای تو بود یا برای من؟
ابوبکر: برای شمابود.
امام علیه السلام : آیا آیه تطهیر(إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) )(3)( درشان شما نازل شد یا درباره من و خانواده من؟
ابوبکر: درباره شما و اهلبیت شما نازل شد.
امام علیه السلام : آیا شما و اهلبیت شما در زیر کساء بودید که رسول خدا صلی الله علیه وسلم درباره شما دعا میکرد، یا ما بودیم که در حق ما عرض میکرد: پروردگارا! اینان اهلبیت من هستند؟
ابوبکر: شما اهل کساء هستید.
امام علیه السلام : آیا در حق شما آیه شریفه (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ) )(1)( نازل شده است یا درشان ما؟
ابوبکر: درشان شما نازل شده است.
امام علی علیه السلام : تو را سوگند میدهم به خدا، آیا آفتاب برای نماز تو به دعای رسول اکرم صلی الله علیه وسلم رجوع کرد یا برای من؟
ابوبکر: البته درباره تو بود.
امام علیه السلام : آیا کشتن «عمرو بن عبدود» در «جنگ خندق» که موجب ظفر و سرور مسلمین گردید، به دست تو بود یا به دست من؟
ابوبکر: به دست تو صورت گرفت.
1) . انسان/8.
امام علیه السلام : آیا گفتار رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در حیات خود به اصحاب و یارانش که فرموده بود مرا به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام گفته و نداء کنند، در حق من بود یا در حق تو؟
ابوبکر: صحیح است و نسبت به شما بود.
امام علیه السلام : آیا من مباشر تغسیل و تکفین و تدفین رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بودم یا شما؟
ابوبکر: شما مباشر بودید.
امام علیه السلام : آیا شما مصداق (اولوالقربی) بوده، و از اقربای رسول خدا صلی الله علیه وسلم هستید یا من؟
ابوبکر: شما هستید.
امام علیه السلام : آیا تو کسی هستی که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم او را به دوش خود بلند کرده و اصنام و بتهای کعبه را شکست یا من بودم؟
ابوبکر: شما بودید.
امام علیه السلام : تو را به خداوند سوگند میدهم آیا پیغمبر خدا هنگامی که دستور داد همه درها که به مسجد باز میشد بسته شود مگر یک در، آن در از خانه من بود یا در خانه شما؟
ابوبکر: در خانه شما بود.
علی بن ابیطالب علیه السلام از این کلمات و براهین و دلائل پشت سر هم ایراد میکرد، و ابوبکر یکایک آنها را تصدیق مینمود، تا به جائی رسید که ابوبکر گریه کرده و حالش دگرگون گشت.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اینها که گفتم از علائم و دلائل امامت و خلافت است، و انسان به واسطه این امور مستحق مقام خلافت بوده و سزاوار آن میشود که ولایت امور مسلمین را به عهده گیرد.
ای ابابکر! چه امری تو را از خدا و رسول صلی الله علیه وسلم بازداشته، و در این راه تو را فریب داده است، با آنکه در وجود تو از این دلائل چیزی نیست؟
ابوبکر در حالی که گریه میکرد گفت: راست گفتی ای ابوالحسن! امروز را به من مهلت بده تا در این باره بیندیشم. حضرت فرمود: باشد، یک روز فکرکن، ای ابوبکر!
ابوبکر از نزد امام علیه السلام بیرون رفت و با کسی صحبت نکرد تا شب فرارسید، در آن شب رسول خدا صلی الله علیه وسلم را در خواب دید و چون به آن حضرت سلام کرد، پیغمبر صلی الله علیه وسلم روی از او برگرداند، ابوبکر عرضه داشت: یا رسول اللَّه! آیا دستوری فرمودهای که من انجام ندادهام؟
پیامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمود: من سلام را بر تو رد میکنم، زیرا تو با کسی که خدا و رسولش او را دوست دارند دشمنی کردی، حق را به اهلش برگردان. ابوبکر پرسید: اهل آن کیست؟
حضرت فرمود: آن که تو را عتاب کرد(علی علیه السلام ).
ابوبکر گفت: ای رسول خدا! بازگردانیدم. و دیگر آن حضرت را ندید و از خواب بیدار شد.
صبح زود به محضر امام آمد و گفت: ای ابوالحسن! دستت را باز کن تا با تو بیعت کنم و آنچه را در خواب دیده بود به امام خبر داد. امام دستش را گشود و ابوبکر دست خود را به آن کشید و بیعت کرد و گفت: به مسجد خواهم رفت و مردم را از آنچه در خواب دیدهام و از سخنانی که بین من و تو گذشته است آگاه میگردانم و از این مقام نیز خود را کنار کشیده و به تو تسلیم میکنم.
ابوبکر در حالی که رنگش متغیر بود از محضر امام خارج شد و مرتب خود را سرزنش میکرد، اما در بین راه با «عمر» مواجه شد، عمر پرسید: تو را چه میشود، ای خلیفه مسلمانان؟ ابوبکر ماجرا را برای عمر نقل کرد.
عمر گفت: ای ابوبکر و ای خلیفه رسول خدا! تو را به خدا قسم میدهم که گول سحر بنیهاشم را نخوری و به آنها اطمینان نداشته باشی، این اولین سحر آنها نیست. عمر آن قدر گفت و گفت تا ابوبکر از تصمیم خود برگشت و مجددا او را به امر خلافت راغب گردانید.
علی علیه السلام به مسجد آمد تا طبق وعدهای که ابوبکر به حضرتش داده بود عمل شود؛ اما دید خبری نیست. )(1)(
1) . الاحتجاج، طبرسی،ج 1، مطبعة نعمان، نجف اشرف، 1386 هـ ق، ص157. 158.
بعد از آنکه «عبدالرحمن» و دیگران (اعضای شورای رهبری که عمر آنان را برگزیده بود) با «عثمان» بیعت کردند، علی علیه السلام از بیعت با عثمان امتناع نموده و فرمود: «برای من حقی است، اگر آن را به من برگردانید میپذیرم»، تا اینکه فرمود: «شما را به خدا قسم آیا در میان شما کسی غیر از من هست که رسول اللَّه صلی الله علیه وسلم درباره او بفرماید: من کنت مولاه فهذا علی مولاه؟ گفتند: «نه.»
فرمود: آیا در میان شما غیر از من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه وسلم درباره او فرموده باشد: أنْتَ مِنِّی بِمَنْزَلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسی اِلَّا اَنَّهُ لَانَبِی بَعْدِی؟ گفتند: «نه.»
بعد فرمود: کدامیک از شما از حیث نسب به پیامبر صلی الله علیه وسلم نزدیکترید؟ گفتند: «شما.» )(1)(
آیا در میان شما غیر از من کسی هست که رسول خدا درباره او فرموده باشد: لَا یُحِبُّکَ إلَّا مُؤمِنٌ وَ لَایُبْغِضُکَ اِلَّا کَافِرٌ؛ دوست نمیدارد تو را مگر مؤمن و دشمن نمیدارد تو را مگر کافر.» گفتند: «نه.»
آیا میدانید رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: اَلْحَقُّ مَعَ عَلِی وَ عَلِی مَعَ الْحَقِّ یَدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِی کَیْفَ مَادَارَ؛ حق با علی علیه السلام است و علی علیه السلام با حق است. حق دائرمدار علی علیه السلام است.» گفتند: «بلی.»
شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: اِنّی تارکٌ فِیکُم الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی اهلبیتی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا وَ لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَی الْحَوْضِ؛ من دو چیز گرانبها در میان شما میگذارم: کتاب خدا و عترتم؛ یعنی اهلبیتم را. اگر به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نمیشوید و آن دو از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. گفتند: «بلی.» )(2)(
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیة، الطبعة الاولی، 1959 م، ج6، ص167. 168.
2) . امام احتجاج مفصلی با اعضای شورا دارد که مرحوم طبرسی تمام احتجاجات امام را در کتاب خود آورده است. احتجاج طبرسی، ج1، ص188 تا210. نقل مطالب فوق از تعلیقات احتجاج، ص188 الی 192 به نقل از مناقب خوارزمی، ص217 میباشد.
همچنین امام علیه السلام در «خطبه شقشقیه»، جریان تشکیل شورا را بیان کرده و میفرماید: «من با آنها نساختم، هنگامی که پایین آمدند پایین آمدم، و هنگامی که پرواز کردند پرواز کردم، سرانجام یکی از آنها (اعضای شورا) به خاطر کینهاش از من روی برتافت و دیگری را که با او خویشاوندی داشت مقدم نمود و به خاطر دامادیش به دیگری (عثمان) تمایل پیدا کرد، علاوه بر جهات دیگر که یادآوری آن خوش آیند نیست. این وضع ادامه یافت تا سومی (عثمان) به پاخاست در حالی که از خوردن زیاد دو پهلویش برآمده بود و همّی جز جمع آوری و خوردن بیتالمال نداشت و بستگان پدرش (بنیامیه) به همکاری او برخاستند و همچون شتر گرسنهای که در بهار به علفزار بیفتد و با ولع عجیبی گیاهان را ببلعد، به خوردن اموال خدا مشغول شدند. سرانجام بافتههای او پنبه شد و کردارش کارش را تباه کرد و ثروت اندوزی و شکم بارگی به نابودیاش منتهی شد.» )(1)(
1) . نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 3.
در پاسخ به بخش دوّم سؤال میتوان به منابع معتبر شیعه و سنی مراجعه کرد. ما در اینجا فقط به برخی از احادیث اهل سنت که دلالت بر استدلال امام علی علیه السلام به حدیث غدیر بر حق خویش دارد، اشاره میکنیم:
أبی الطفیل
«أبیطفیل» میگوید: «جَمَعَ عَلِی النَّاسَ فِی الرُّحْبَةِ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: أُنْشِدُ اللَّه کُلَّ امْرِیءٍ مُسْلِمٍ سَمِعَ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه وسلم یَوْمَ غَدِیْرِ خُمٍّ مَا سَمِعَ لِمَا قَامَ. فَقَامَ ثَلَاثُونَ مِنَ النَّاسِ - وَ قَالَ أبُو نَعِیمٍ: فَقَامَ نَاسٌ کَثِیرٌ - فَشَهِدُوا حِینَ أَخَذَهُ بِیَدِهِ فَقَالَ لِلنَّاسِ: أَتَعْلَمُونَ أَنِّی أوْلَی بِالْمُؤمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم؟ قَالُوا: نَعَم یَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ:مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهذا مَوْلاَهُ. اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ. قَالَ: فَخَرَجتُ وَ کَأَنَّ فِی نَفْسِی شَیئَاً، فَلَقِیتُ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ: فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّی سَمِعْتُ عَلِیَّاً علیه السلام یَقُولَ کَذَا وَکَذَا. فَمَا تُنْکِرُ؟ [قال:] قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَقُولُ ذَلِکَ لَهُ؛ )(1)( علی علیه السلام مردم را در «رحبه» جمع کرد، سپس به آنها فرمود: به خدا سوگند میدهم هر مسلمانی را که در روز غدیر خم گفتار پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم را شنیده است برخیزد و شهادت دهد. پس سی تن از مردم برخاستند [و به این امر شهادت دادند.] و ابونعیم میگوید: بسیاری از مردم برخاستند و شهادت دادند که پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم [در غدیر خم] در حالی که دست حضرت علی علیه السلام را گرفته بود فرمود: آیا میدانید که من به مؤمنین از خود آنان سزاوارترم؟ مردم در جواب گفتند: آری، چنین است ای رسول خدا! آنگاه فرمود: هرکس من مولای او هستم، این (علی علیه السلام ) مولای اوست. خدایا دوست بدار هر کسی را که با او دوستی کند و دشمن بدار هر کسی را که با او دشمنی کند.»
ابیطفیل میگوید: من از جمع مردم خارج شدم، در حالی که [پذیرش این حدیث برایم مشکل بود و] در تردید به سر میبردم، به ملاقات زید بن ارقم رفتم و آنچه از علی علیه السلام در آن روز دیده و شنیده بودم با وی در میان گذاشتم، و گفتم: آیا قبول نداری؟ زید بن ارقم گفت: [حق همان است که شنیدهای]من همه آن مطالب را از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدهام که درباره او (علی علیه السلام ) میفرمود.»
1) . مسندابن حنبل، ج7، ص82، ح 19321؛ خصائص امیرالمؤمنین، نسائی، ص173، ح 93؛ البدایة و النهایة، ج5، ص211 و ج7، ص 347.
حضرت علی علیه السلام بارها در مسجد کوفه به واقعه غدیر و سخن رسول خدا صلی الله علیه وسلم در آن روز تمسک جسته و برای حقانیت خویش استدلال میکرد، چنانکه زید بن ارقم میگوید:
«علی علیه السلام مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: «أُنْشِدُ اللَّهَ رَجُلاً سَمِعَ النَّبِی صلی الله علیه وسلم یَقُولُ: مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِی مَوْلاَهُ، اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ. فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِیَّاً، فَشَهِدُوا بِذَلِکَ؛ )(1)( به خدا سوگند میدهم هر که گفتار پیامبر صلی الله علیه وسلم را شنیده که فرمود: هر که من مولا [و فرمانروا]ی اویم، علی مولای اوست، خدایا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که او را دشمن دارد دشمن دار، [برخیزد و] گواهی دهد. پس در این هنگام دوازده تن از اهل بدر برخاسته و به صحت این گفتار گواهی دادند.»
1) . المعجم الکبیر، ج5، ص175، ح 4996 و ص171، ح 4985؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص74؛ المناقب، ابن مغازلی شافعی، ص23.
بعد از آنکه عبدالرحمن و دیگران (از اعضای شورای رهبری که عمر آنان را برگزیده بود) با عثمان بیعت کردند، علی علیه السلام از بیعت با عثمان امتناع نموده و فرمود:
«فَأُنْشِدُکُم بِاللَّهِ، هَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم : مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِی مَوْلاَهُ، اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، لِیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْکُمُ الْغَائِبَ غَیْرِی؟ قَالُوا: اَللَّهُمَّ لَا؛ )(1)( شما را به خدا سوگند میدهم، آیا در جمع شما غیر از من کسی هست که پیامبر درباره او فرموده باشد: هرکس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟ [اعضای شورا] گفتند: به خدا سوگند، نه.»
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، (دار احیاء الکتب العربیة، الطبعة الاولی، ج6، 1379 هـ ق. (1959 م)، ص167 و 168؛ المناقب، ابن مغازلی شافعی، ص114؛ المناقب، خطیب خوارزمی،222.
امام امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهای که در رحبه کوفه ایراد کرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در آن تمسک جست. ولی در این محفل «انس بن مالک» که در غدیر حضور داشت، مصلحت اندیشی پیشه کرده، از گواهی دادن سرباز زد.
«ابن ابیالحدید» در شرح نهج البلاغه چنین نقل میکند: «اَلْمَشْهُورُ أَنَّ علِیَّاً علیه السلام نَاشَدَ النَّاسَ اللَّهَ فِی الرُّحْبَةِ بِالْکُوفَةِ، فَقَالَ:أُنْشِدُکُم اللَّهَ رَجُلاً سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَقُولُ لِی وَ هُوَ مُنْصَرِفٌ مِنْ حَجَّةِالْوِدَاعِ: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِی مَوْلاَهُ، اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، فَقَامَ رِجَالٌ فَشَهِدُوا بِذَلِکَ. فَقَالَ علیه السلام لاِنَسِ بْنِ مَالِکٍ: «لَقَدْ حَضَرْتَهَا فَمَا بَالُکَ؟ فَقَالَ: یَا اَمِیرَالْمُؤمِنِینَ کَبُرَتْ سِنِّی وَ صَارَ مَا أَنْسَاهُ اَکْثَرَ مِمَّا أذْکُرُ. فَقَالَ علیه السلام لَهُ: اِنْ کُنْتَ کَاذِبَاً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَاتُوَارِیهَا الْعِمَامَةُ. فَمَا مَاتَ حَتَّی أَصَابَهُ الْبَرَصُ؛ )(1)( مشهور است که علی علیه السلام در رحبه کوفه مردم را به خداوند سوگند داد و گفت: شما را به خدا سوگند میدهم هر کس در بازگشت رسول خدا صلی الله علیه وسلم از «حجة الوداع» از آن حضرت شنید که درباره من فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِی مَوْلاَهُ، اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ [برخیزد و] گواهی دهد. مردانی برخاستند و به آن گواهی دادند. سپس علی علیه السلام به انس بن مالک فرمود: تو نیز آن روز حضور داشتی، چه شده است [که گواهی نمیدهی؟] انس گفت: ای امیرمؤمنان! سن من زیاد شده و آنچه فراموش کردهام بیش از چیزهایی است که به یاد دارم. حضرت به او فرمود: اگر دروغگو باشی، خداوند تو را به چنان سفیدی مبتلا کند که حتی عمامه نیز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنکه بمیرد مبتلا به پیسی شد.»
لازم به ذکر است که در این باره روایات فراوانی در منابع اهل سنت نقل شده است که در پینوشت نمونههایی از مدارک آنها را نقل میکنیم. )(2)(
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج19، ص217؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج2، ص156؛ حلیة الاولیاء، ج5، ص26؛ المعارف، ابن قطیبه، ص580.
2) . اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ابن الاثیر، (بیروت، داراحیاء التراث العربی) ج4، ص28، باب العین؛ أسد الغابه، ج6، ص126، ح 5933؛ الاصابة، ج4، ص276، ح 5170؛ السیرة النبویة، (با مشخصات سابق) ج4، ص419؛ المعجم الأوسط، ج2، ص324، ح 2110 و ص369، ح 2254؛ المناقب، ابن مغازلی، ص26، ح 38؛ خصائص امیرالمؤمنین، نسائی، ص126، ح 85؛ البدایة و النهایة، ج7، ص348؛ المسند، ابن حنبل، ج1، ص182، ح 641؛ تذکرة الخواص، علامه سبط ابن جوزی، (بیروت، مؤسسه أهل البیت علیه السلام ، 1401ه. ق) ص35؛ بشارة المصطفی، ص191؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، ص499، ح 28؛ السنة، ابن أبی عاصم، ص593، ح 1376؛ البدایة و النهایة، ج5، ص211؛ مسند ابن حنبل، ج1، ص253، ح 964؛ فرائد السمطین، محمد الجوینی، ج1، ص69، باب 10، ح 36؛ حلیة الأولیاء، ج5، ص26؛ المناقب، کوفی، ج2، ص451، ح 941؛ مسند ابن حنبل، ج9، ص43، ح 23168؛ ترجمة الإمام علی بن ابی طالب من تاریخ دمشق، الحافظ ابن عساکر الشافعی، ج2، ص24، ح 523. توجه: ابن عساکر با بیش از 12 طریق، احادیث مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام به حدیث غدیر را نقل کرده است.
آیا با این همه احادیث و شواهد تاریخی باز میتوان گفت: چرا علی علیه السلام در اثبات حقانیت خود به حدیث غدیر استدلال نکردهاند؟
نهج البلاغه دریایی از معارف و حکمتهای بشری را در زمینههای مختلف در خود جای داده است. آموختن و عمل کردن به هر یک از برگهای زرّین این منبع جوشان علم و کانون گوهرهای دانش و معرفت برای موفقیت هر انسانی کافی است؛ امّا انتخاب گوهرهای ناب آن به راحتی امکانپذیر نیست؛ چرا که یکی از دیگری زیباتر و دلپذیرتر است.
در میان پیامهای امام علی علیه السلام در این کتاب گرانقدر، نامه 31 آن حضرت به فرزندش امام حسن علیه السلام ، حاوی دهها نکته مهم تربیتی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و انسانشناسی است. هر نکتهای از این معارف؛ شرح، دقت و موشکافی ویژهای میطلبد و اگر محققان علوم انسانی در این موضوعات، صدها اثر تنظیم کنند، باز هم، به ساحل بیکران این دریای عمیق نخواهند رسید و همچنان، این نامه پرمحتوا، همانند دریایی ژرف، گوهرهای فراوان ناشناخته و کشف نشدهای را در خود خواهد داشت.
تا هر زمان که بشر به علم و معرفت نیاز دارد، پژوهش در این زمینه، نیاز زمان خواهد بود؛ زیرا این سخنان، همانند کلام وحی، برای برههای از زمان نیست؛ بلکه برای تمام انسانها در طول تاریخ، بیان شده است که همانند آب جاری همواره تازه و گوارا است و از سرچشمه زلال کوثر امامت میجوشد. این سخن با مروری اجمالی به متن نامه، به راحتی اثبات میشود.
بنابراین در این فرصت، فرازی از نامه آن حضرت را برگزیده و پیرامون آن، توضیحاتی را به خوانندگان گرامی تقدیم میکنیم و روح و جانمان را از این منبع فیض الهی و سرچشمه حیات انسانی سیراب میکنیم:
امام در مقدمه نامه، خطاب به فرزند گرامیاش میفرماید: «پسرم تو را دیدم که پاره تن من، بلکه همه جان منی؛ آنگونه که اگر آسیبی به تو رسد، به من رسیده است و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگی مرا گرفته است. پس کار تو را کار خود شمردم، و نامهای برای تو نوشتم، تا تو را در سختیهای زندگی رهنمون باشد؛ خواه من زنده باشم یا نباشم.» )(1)(
سپس امام علیه السلام به ارائه رهنمودهایی ارزنده میپردازد و چنین سفارش میکند: «فَاِنِّی اُوصِیکَ بِتَقْوَی اللّهِ وَلُزُومِ اَمْرِهِ؛ پسرم همانا تو را به ترس از خدا سفارش میکنم و اینکه پیوسته در فرمان او باشی.»
1) . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379هـ ش.
امام در این فراز از نامه تربیتی، فرزند گرامیاش را به تقوا سفارش میکند؛ زیرا این صفت ریشه همه خوبیها است. این سخن، برگرفته از آیات وحی است؛ آنجا که تقوا را بهترین توشه راه دانسته، میفرماید: (تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی)؛ )(1)( «زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه، پرهیزگاری است!»
دست تقوا بگشا پای هوی بربند
روح پرورده کن از لقمه روحانی )(2)(
تقوا دژ محکمی است که بر اثر ممارستِ انسان، به اطاعت از دستورهای خداوند و اجتناب از گناهان حاصل میشود. «صدر المتألّهین شیرازی» درباره تقوا مینویسد: «در کلام خدا تقوا به چند معنا آمده است:
بعد اضافه میکند که: «تقوا گنجی معنوی و پنهانی است و آن گوهر نفیس، نظیری ندارد. تمامی فضایل نفسانی و خیرات دنیا و آخرت در صفت تقوا جمع شده است و خداوند متعال به زیباترین شکل باتقوایان را در قرآن ستوده است.» )(7)(
بعد ایشان، موارد ذیل را از دستاوردهای تقوا در کلام خدا میداند: «ستایش خداوندی، حفظ از شرّ دشمنان، تأیید و یاری حق، نجات از محنتهای روزگار، اصلاح عمل و بخشودگی گناه، تحصیل محبت خداوند، قبولی اعمال، عزت و احترام دنیا و آخرت، نجات از آتش جهنم و حضور دائمی در بهشت.»
برخی نشانههای تقوا نیز عبارتند از: خشوع در برابر خداوند متعال، داشتن روحیه ایثار، انفاق، تعاون، حفظ حقوق دیگران، امید به آیندهای روشن و باور داشتن پاداشهای بزرگ الهی.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم نیز فرمود: «کسی که دوست دارد کریمترین و شریفترین مردم باشد، باید باتقوا باشد.» )(1)(
اساساً از منظر قرآن و روایات، تقوا سرچشمه تمام خوبیها و فضایل است.
قرآن در کلام دیگری، خصلت زیبای تقوا را بهترین محافظ انسان میداند و میفرماید: (وَ لِبَاسُ التَّقْوی ذَلِکَ خَیْر)؛ )(2)( «لباس پرهیزگاری بهتر است.»
تشبیه تقوا و پرهیزگاری به لباس در این آیه شریفه، تشبیه بسیار رسا و گویایی است؛ زیرا لباس، محافظ بدن انسان از سرما و گرما، سپری در برابر بسیاری از خطرها، پوشاننده عیوب جسمانی و زینتی برای انسان است. روح پرهیزگاری نیز علاوه بر پوشانیدن بشر از زشتی گناهان و حفظ از بسیاری خطرات فردی و اجتماعی، زینتی بسیار بزرگ برای او محسوب میشود؛ زینتی چشمگیر که بر شخصیت او میافزاید. )(3)(
در اینجا با نمونهای از یک انسان متقی به شهادت شاگرد باتقوایش آشنا میشویم:
تجسم تقوا در سیمای مجتهد روضهخوان
استاد شهید مرتضی مطهری چنین مینویسد:
«مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی»(رحمه الله) ارتباط قوی و بسیار شدیدی با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و خاندان پاکش داشت.
این مرد، در عین اینکه فقیه (در حدّ اجتهاد) و حکیم و عارف و طبیب و ادیب بود و در بعضی از قسمتها، مثلاً طبّ قدیم و ادبیات، از علماء طراز اوّل بود و قانون بوعلی را تدریس میکرد، از خدمتگزاران آستان مقدس حضرت سید الشهدا علیه السلام بود، منبر میرفت و موعظه میکرد و ذکر مصیبت میفرمود.
کمتر کسی بود که در پای منبر این مرد عالم مخلص متقی بنشیند و منقلب نشود. خودش هنگام وعظ و ارشاد که از خدا و آخرت یاد میکرد، در حال یک انقلاب روحی و معنوی بود و محبت خدا و پیامبر صلی الله علیه وسلم و خاندانش، او را به سوی خود میکشید، با ذکر خدا دگرگون میشد، مصداق [این] کلام خدا بود: (الَّذینَ اِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ ایمَاناً وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ)؛ )(1)( «مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود، و هنگامی که آیات او، بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میشود و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.»
نام رسول اکرم صلی الله علیه وسلم یا امیرالمؤمنین علیه السلام را که میبرد، اشکش جاری میشد. یک سال، حضرت «آیت اللّه بروجردی»(رحمه الله) از ایشان برای منبر، در منزل خودشان در دهه عاشورا دعوت کردند، منبر خاصی داشت، غالباً از نهج البلاغه تجاوز نمیکرد.
1) . انفال/2.
ایشان در همانجا منبر میرفت و مجلسی را که افراد آن اکثراً از اهل علم بودند، سخت منقلب میکرد؛ به طوریکه از آغاز تا پایان منبر ایشان، جز ریزش اشکها و حرکت شانهها چیزی مشهود نبود.» )(1)(
1) . عدل الهی، مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1375هـ ش، ص251.
«وَعِمَارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ؛ و آباد کردن دلت با یاد خدا.» یاد و نام خداوند، دلهای پژمرده را زنده میکند؛ همچنانکه آب، موجودات را زنده و شاداب میکند.
اساساً نگرانی و اضطراب در زندگی از شایعترین بیماریهای روحی در جامعه امروز است. ترس از ناکامیها، ابهام در زندگی آینده و دهها فکر و خیال دیگر، انسان را به سوی اضطراب و نگرانی سوق میدهد. به این جهت، همه به دنبال آرامش روحی و روانی میگردند. حضرت علی علیه السلام دوای این درد را در یاد خدا میداند.
آری، این نسخه شفابخش قرآن برای این گرفتاری انسان است که میفرماید: (اَلَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ اَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)؛ )(1)( «آنها که ایمان آوردهاند، دلهایشان به یاد خدا مطمئن [و آرام و شاداب] است. آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد.»
1) . رعد/28.
به همین سبب، انسانهایی که بیشتر به یاد خدا هستند و خود را در پناه قدرت لایزال حضرت حق قرار میدهند، هرگز افسرده و پژمردهحال نیستند و همیشه سر زندهاند؛ حتی آنان این آرامش را در کلّ جامعه منتشر میکنند.
یاد خدا چه با ذکر قلبی و چه زبانی باید با تمام وجود باشد تا آرامش واقعی را به انسان بدهد. کسی که با یاد خداوند متعال زندگی میکند، یعنی او را در هر شرایطی و در هر جا حاضر و ناظر میداند، این اندیشه در تمام ابعاد زندگیاش تأثیری مثبت میگذارد. البته این امر آسان نیست و به این سبب، رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «یا علی! سه خصلت را همه این امت طاقت ندارند که در خود ایجاد کنند: 1. مواسات با برادران دینی در مال؛ 2. رعایت حقوق دیگران؛ 3. به یاد خدا بودن در همه احوال.» )(1)(
خداوند متعال نیز انسانهای شایسته را دارای چنین مقامی معرفی کرده، میفرماید: (رِجَالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ)؛ «مردانی که تجارت و خرید و فروش، آنها را از یاد خدا باز نمیدارد.»
1) . گزیده تفسیر نمونه، ج2، ص480.
امام صادق علیه السلام فرمود: «مِنْ اَشَدِّ مَا فَرَضَ اللّهُ عَلی خَلْقِهِ ذِکرُ اللّهِ کَثِیراً؛ از کارهای طاقتفرسایی که خدا بر بندگانش واجب کرده است، فراوان به یاد خدا بودن است.» بعد اضافه میفرماید که منظورشان از یاد خدا، سبحان اللّه والحمد للّه، لا اله الاّ اللّه، اللّه اکبر نیست؛ گرچه اینها هم، نوعی یاد خدا است؛ امّا مقصود ایشان، به یاد خدا بودن در مواجهه با حلالها و حرامهای الهی است؛ یعنی اگر با طاعتی برخورد کرد، به سرعت به آن عمل کند و اگر با گناهی مواجه شد، بدون معطّلی آن را ترک گوید. )(1)(
از منظر امام علی علیه السلام نیز به یاد خدا بودن، هنگام مصیبت و معصیت، اهمیت فراوان دارد. آن گرامی میفرماید: «اَلذِّکْرُ ذِکْرانِ ذِکْرُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ الْمُصیبَةِ وَ اَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ ذِکْرُ اللَّهِ عِنْدَ ما حَرَّمَ عَلَیْکَ فَیَکُونُ حاجِزاً؛ )(2)( به یاد خدا بودن دو نوع است: [اوّل: هنگام مصیبت و برتر از اوّلی، به یاد خدا بودن در مواجهه با آنچه که بر تو حرام است که این صفت [زیبا]، مانع [از ارتکاب گناه] خواهد بود.»
البته ذکری که از عمق جان انسان ریشه نگیرد، هرگز اثر آرامبخش نخواهد داشت؛ چرا که اصلاً یاد خدا نیست:
مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بیتو
نشسته روی به محراب و دل به بازام
«وَالاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ وَاَیُّ سَبَبٍ اَوْثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَیْنَکَ وَبَیْنَ اللّهِ اِنْ اَنْتَ اَخَذْتَ بِهِ؛ چنگ زدن به ریسمان او و چه وسیلهای مطمئنتر از رابطه تو با خداست، اگر سررشته آن را در دست گیری.»
امام میفرماید: «پسرم همواره در زندگی به رشته ناگسستنی حبلاللّه چنگ بزن و این دستگیرۀ ایمان را محکم بگیر.» این سخن نیز مبنای قرآنی دارد؛ آنجا که قرآن میفرماید: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً)؛ )(1)( «وهمگی به ریسمان خدا چنگ زنید.» تمسّک به حبلاللّه از خصلتهای شایسته است که هر مسلمانی، همواره باید به آن متصف باشد. برخی از مصادیق حبلاللّه را از منظر روایات مرور میکنیم:
توبه هم حبلاللّه است. انسانی که در منجلاب گناهان غرق شده و از آلودگیهای نفسانی و شیطانی رنج میبرد، میتواند به حبلاللّه یعنی توبه پناه برده، خود را با کوثر زلال معنویت شستشو دهد. امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلتَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ؛ )(1)( توبه، ریسمان خداست.»
امام علی علیه السلام از دیگر مصادیق حبلاللّه است که اهل ایمان همواره به آن گرامی متوسل و متمسک میشوند تا به مدد این حبل متین الهی خود را به سوی خداوند روانه کنند و در راه حق استوار بمانند. )(2)(
امام در خطبهای، خود را حبلاللّه المتین معرفی کرده، فرمود: «اَنَا حَبْلُ اللَّهِ الْمَتینُ وَ اَنَا عُرْوَةُ الْوُثْقی وَ کَلِمَةُ التَّقْوی؛ )(3)( من ریسمان محکم خدا و دستگیره محکم و کلمه تقوا هستم.»
«أحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ؛ دلت را با [پذیرشِ] اندرزِ [نیکو و نصیحتهای سازنده]، زنده نگهدار.»
همانگونه که جسم انسان به غذا نیاز دارد، روحش نیز به غذا نیاز دارد که تقویت شده، او را در رسیدن به کمال یاری رساند. غذای جان و روان، موعظه نیکوست که قرآن به عنوان یک روش تبلیغی مؤثر به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم سفارش میکند که به وسیله موعظه حسنه و اندرزهای نیکو، مردم را به سوی راه و روش خداوند متعال دعوت کن و با هدایت آنان، دلهایشان را زنده بدار!
این شیوه در طریق احیای دل و دعوت به راه خدا از مؤثرترین راههاست. موعظه، یعنی استفاده کردن از عواطف انسانها؛ چرا که اندرز، بیشتر جنبه عاطفی دارد و با تحریک عاطفه، میتوان دلهای تودههای عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.
البته پند در صورتی مؤثر میافتد که خالی از هرگونه خشونت، برتریجویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حسّ لجاجت او و مانند آن بوده باشد؛ چه بسیارند اندرزهایی که اثر معکوس میگذارند؛ به آن سبب که مثلاً در حضور دیگران و توأم با تحقیر انجام گرفته، و یا از آن، برتریجویی گوینده استشمام میشود. بنابراین موعظه، هنگامی اثر عمیق خود را میبخشد که حسنه باشد و به صورت زیبایی پیاده شود. )(1)(
موعظه با دل انسان چه میکند؟!
«شعوانه»، زنی ثروتمند بود که تمام دارایی او از راه حرام و خوانندگی و ساز و آواز تهیه شده بود. هیچ مجلس عیش، طرب و گناهی در بصره نبود که از وجود وی خالی باشد. وی روزی با کنیزان و خدمتگزاران خود از کوچههای بصره میگذشت که صدای جمعیتی را از درون خانهای شنید. یکی از کنیزان خود را به اندرون فرستاد تا از علت شور و غوغا و اجتماع مردم، خبری آورد؛ ولی او رفت و نیامد. کنیز دیگری فرستاد. او هم نیامد.
از سومین خدمتگزارش، درخواست کرد که هرچه سریعتر، از اوضاع آن مجلس گزارش دهد. او رفت و برگشت و اظهار داشت: «ای خاتون! اینجا مجلس موعظه است و صدای گریه، به سبب بیانات واعظی است که مردم را موعظه میکند و بدکاران را از عذاب خدا میترساند.» شعوانه، آن زن گنهکار و عاصی که هرگز به چنین مجالسی پا نگذاشته بود، برای تماشا به آنجا رفت. او وقتی وارد شد، جناب واعظ در اطراف این آیه صحبت میکرد: (بَلْ کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَاَعْتَدْنَا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیراً، اِذَا رَاءَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیراً، وَاِذَا اُلْقُوا مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُوراً)؛ )(2)( «بلکه آنان قیامت را تکذیب کردهاند و ما برای کسی که قیامت را تکذیب کند، آتشی شعلهور و سوزان فراهم کردهایم! هنگامی که این آتش، آنان را از مکانی دور ببیند، صدای وحشتناک و خشمآلودش را که با نفس زدن شدید، همراه است، میشنوند و هنگامی که در جای تنگ و محدودی از جهنّم افکنده شوند، در حالی که در غل و زنجیرند، فریاد و واویلای آنان بلند میشود!»
این کلام خداوند که از زبان واعظ بیان میشد، آنچنان دلها را نرم و افکار را به وضع آتش و عذاب روز قیامت توجه داد که یکی از افرادی که منقلب شد، شعوانه بود.
او آنچنان تحت تأثیر آیه شریفه قرار گرفته بود که از پس پرده صدا زد: «ای واعظ! من یکی از روسیاهان درگاهم. اگر توبه کنم خداوند مرا میآمرزد؟» واعظ گفت: «آری، اگرچه گناهت همانند گناه شعوانه باشد.» او گفت: «من همان شعوانهام که در گناه و معصیت، شهره شهرم؛ ولی حالا دیگر میخواهم با خدایم آشتی کنم و دیگر دنبال معصیت نروم.» واعظ، او را به کرم و لطف و عنایات بیپایان خداوند متعال، امیدوار کرد. او هم توبه کرد و سپس بندگان و کنیزکان را آزاد ساخت و مشغول عبادت و جبران گذشته شد.» )(1)(
باز آی هر آنچه هستی باز آی
1) . جلوههایی از نور قرآن، عبدالکریم پاکنیا، قم، نشر مشهور، 1379هـ ش، ص89.
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آی
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آی )(1)(
آری، موعظه حقیقی، دل را زنده میکند و همچون دم مسیحا به تن مرده، جان میبخشد. این خاطره شنیدنی را نیز درباره تحریک عواطف برای هدایت و زنده کردن دلهای مرده در اینجا نقل میکنیم.
واعظ حقیقی را بشناسیم
«آخوند ملا حسینقلی همدانی»(رحمه الله)، یک مجتهد، عارف و واعظ حقیقی بود. او در یکی از سفرهای خود با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات میرفت. آنان در بین راه، به قهوهخانهای رسیدند که جمعی از اهل هوا و هوس در آنجا میخواندند و پایکوبی میکردند. آخوند به شاگردانش فرمود: «یکی برود و آنان را نهی از منکر کند.» بعضی از شاگردان گفتند: «اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد.» فرمود: «من خودم میروم.»
آن بزرگوار نزدیک آنان رفت و به رئیسشان گفت: «اجازه میفرمایید من هم بخوانم و شما بنوازید؟» رییس گفت: «مگر شما بلدی بخوانی؟» فرمود: «آری.» گفت: «بخوان.» آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیرمؤمنان علیه السلام کرد:
1) . شیخ بهائی.
لا اِلَهَ اِلاّ اللّه
حقاً حقاً صِدقاً صِدقاً؛
معبودی به حق و شایسته پرستش، جز خدا نیست. این را به حق و راستی میگویم.»
اِنَّ الدُّنْیا قَد غَرَّتْنا
وَاشْتَغَلَتْنا وَاسْتَهْوَتْنا؛
به راستی که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم و سرگشته و مدهوش کرد.»
یابْنَ الدُّنْیَا مَهْلاً مَهْلاً
یَابْنَ الدُّنْیَا دَقّاً دَقّاً؛
ای فرزند دنیا! آرام باش! آرام! ای فرزند دنیا [در کار خود] دقیق شو! دقیق!»
یَابْنَ الدُّنْیَا جَمْعاً جَمْعاً
تَفْنی الدُّنْیَا قَرْناً قَرْناً؛
ای فرزند دنیا [کردار نیک]گردآوری کن! گردآوردنی! دنیا سپری میشود، قرن به قرن.»
ما مِنْ یَومٍ یُمْضی عَنَّا
اِلاَّ اَوْهی رُکْناً مِنَّا؛
هیچ روزی از عمر ما نمیگذرد، جز اینکه پایه و رکنی از ما را سست میگرداند.»
قَدْ ضَیَّعْنا داراً تَبْقی
وَاسْتَوطَنّا دَاراً تَفْنی؛
ما سرای باقی را ضایع و سرای فانی را وطن و جایگاه خویش ساختیم.»
لَسْنا نَدری ما فَرَّطْنا
فِیها اِلاَّ لَوْ قَدْ مِتْنا؛ )(1)(
ما آنچه را که در آن کوتاهی کردهایم، نمیدانیم؛ مگر روزی که مرگ به سراغ ما بیاید.»
آن جمعِ سرمست از لذتهای زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند، به گریه در آمدند و به دست ایشان توبه کردند. یکی از شاگردان میگوید: «وقتی که ما از آنجا دور میشدیم، هنوز صدای گریه آنها به گوش میرسید.» )(2)(
داستانی دیگر از آن واعظ مُتَّعِظ
«عبد فرّار» )(1)( از اراذل و اوباش نجف اشرف بود که مردم او را در ظاهر، احترام میکردند تا از آزارش در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا میکرد و یا دوستدار مالی میشد، کسی نمیتوانست وی را از دستیابی به خواستهاش باز دارد. مردم نجف از دستش در آزار بودند.
در یکی از شبها که آخوند ملا حسینقلی همدانی(رحمه الله) از زیارت حضرت امیر علیه السلام باز میگشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانی بدون هیچ توجهی از کنارش گذشت. این بیتوجهی آخوند بر عبد فرّار، سخت گران آمد. آن شرور از جای خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنی بیادبانه گفت: «هی! آشیخ! چرا به من سلام نکردی؟!» عارف همدانی(رحمه الله) ایستاد و گفت: «مگر تو کیستی که من باید انسانهایی که بیشتر به یاد خدا هستند و خود را در پناه قدرت لایزال حضرت حق قرار میدهند، هرگز افسرده و پژمردهحال نیستند و همیشه سر زندهاند؛ حتی آنان این آرامش را در کلّ جامعه منتشر میکنند
حتماً به تو سلام میکردم؟» گفت: «من عبد فرّارم.» آخوند ملا حسینقلی(رحمه الله) به او گفت: «عَبْدٌ فَرَّار! اَفَرَرْتَ مِنَ اللّهِام مِنْ رَسُولِهِ؟؛ تو از خدا فرار کردهای یا از رسول خدا؟» و سپس راهش را گرفت و رفت.
1) . عبد فرّار یعنی بنده بسیار گریزان و در آن زمان لقب آن فرد شرور بوده است.
فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی(رحمه الله) پس از اتمام درس به شاگردان گفت: «امروز یکی از بندگان خدا فوت کرده است. هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او میرویم.» عدهای از شاگردان آخوند، همراه ایشان برای تشییع حرکت کردند؛ ولی با کمال تعجب دیدند آخوند به سوی خانه عبد فرّار رفت. آری، او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟!
به هر حال، تشییع جنازه تمام شد. یکی از شاگردان آخوند، نزد همسر عبد فرّار رفت و از او سؤال کرد: «چطور شد که او فوت کرد؟» همسرش گفت: «نمیدانم چه شد؟ او هر شب دیروقت با حال غیرعادّی و از خود بیخود به منزل میآمد؛ ولی دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم میزد و با خود تکرار میکرد: عبد فرّار! تو از خدا فرار کردهای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد.» عدهای از شاگردان آخوند فهمیدند که این جمله را آخوند ملا حسینقلی همدانی(رحمه الله) به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من میخواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم؛ ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.» )(1)(
1) . شرح حال حکیم فرزانه حاج علی محمّد نجفآبادی، محمد جواد نورمحمدی، قم، نشر مهر خوبان، 1378هـ ش، ص27.
عدالت از رسالتهای اصلی تمام پیامبران الهی و از آرمانهای همه انسانها در طول حیاتشان است. عدالت از جمله اموری است که خوبی آن به وسیله عقل، قابل تشخیص است و اجرای آن تابع شرط و مصلحت نیست و خود بالاترین مصلحتها است؛ به همین علت است که عدالت، دوست و دشمن و مؤمن و کافر نمیشناسد و همه را به یک چشم مینگرد. اینجاست که خداوند در قرآن میفرماید: «لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی»؛ )(1)( «مبادا دشمنی با قومی شما را وادارد که عدالت نورزید، به عدالت رفتار کنید که به تقوا نزدیکتر است.»
عدالت، محوریترین، استوارترین، بنیادیترین و شاملترین مسأله سیاست و حکومت علوی است. نام مقدس امام علی علیه السلام ، آن چنان با عدالت در آمیخته است که نام علی علیه السلام عدالت را تداعی میکند. عدالت، همواره سرمشقی مهم در زندگی امیرمؤمنان علیه السلام بود و او در راه اجرای عدالت و گسترش قسط، شهد شهادت نوشید.
1) . مائده/8.
تأکید بر این نکته، از آن روست که بگوییم حکومتی میتواند ادّعا کند از امام علی علیه السلام الگو گرفته است و سنّتشناسانه به سیره آن بزرگوار اقتدا میکند که سردمداران آن، به عدالت، بیش از هر چیز، اهمیّت دهند و برای گسترش، توسعه و همهگیر ساختن آن، از هیچ کوششی دریغ نورزند؛ نه در بیان و کلام؛ بلکه در عمل، کردار و تعامل با مردم.
تأمل در کلام حضرت علی علیه السلام جایگاه عدالت را بیش از پیش در اذهان روشن خواهد کرد. فردی از آن جناب پرسید: «أَیُّهُمَا أَفْضَلُ؟ اَلْعَدْلُ اَوْ الجُودُ؟ )(1)( ؛ آیا عدالت، [شریفتر و] بالاتر است یا بخشندگی؟» در واقع، پرسشگر از دو صفت والای انسانی پرسیده است که تنها در انسانهای متعالی وجود دارد. بشر، همواره از ستم، گریزان بوده و احسان به دیگران را در حق خویش، تحسین کرده و ستوده است. پاسخ پرسش بالا شاید در وهله اول، خیلی آسان به نظر برسد. جود و بخشندگی از عدالت بالاتر است؛ زیرا عدالت، رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست؛ اما جود، این است که آدمی با دست خود، حقوق مسلم خود را نثار غیر میکند. فردی که با عدالت رفتار میکند به حقوق دیگران تجاوز نمیکند و یا حافظ حقوق دیگران است؛ اما آنکه جود میکند فداکاری میکند، وحق مسلم خود را به دیگری واگذار میکند. پس جود بالاتر است؛ ولی حضرت علی علیه السلام به دو دلیل میفرماید که عدل از جود بالاتر است؛ نخست اینکه: «الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا عَنْ جِهَتِهَا؛ عدل، امور [و جریانها] را در مسیر [و مجرای طبیعی] خود قرار میدهد؛ اما جود، آنها را از مجرای [طبیعی] خود خارج میسازد.»
دیگر اینکه میفرماید: «الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ؛ عدالت، قانونی است عام [که همه اجتماع را در برمیگیرد]؛ اما بخشش، یک حالت عارضی و خاص است» که اگر جنبه قانونی و عمومی پیدا کند و کلیت یابد، دیگر جود نیست.
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، دارالاحیاء التراث، 1403هـ ق، ج72، ص350.
حضرت علی علیه السلام آنگاه نتیجه میگیرد: «فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا؛ پس از میان آن دو (عدالت و جود)، عدالت، اشرف و افضل است.
آن اصلی که میتواند تعادل اجتماع را حفظ کند و به پیکر اجتماع، سلامت و به روح اجتماع، آرامش بدهد؛ عدالت است.
با آنکه امروزه از عدالت اجتماعی، بسیار سخن گفته میشود؛ اما این واژه، یکی از مفاهیم مبهم در عرصه مطالعات علوم اجتماعی و انسانی است؛ زیرا هم میتوان حوزه اجتماع را در عرض حوزههای سیاست، اقتصاد و فرهنگ قرار داد و هم میتوان آن را ـ با توجه به پیچیدگی امور جامعه ـ مجموعهای گستردهتر از موارد مذکور و شامل عرصههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی قلمداد کرد. امروزه غالباً وقتی سخن از عدالت به میان میآید، بعد اجتماعی آن مدّ نظر است؛ زیرا عدالت در هیچیک از مفاهیم و عناوین خود به گستردگی و اهمیت عدالت اجتماعی به معنای دوم که شامل عرصههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی میشود، نخواهد بود.
عدالت از نگاه شهید مطهری علیه السلام به معنای دقیق کلمه در عرصه اجتماعی آن مطرح است. او میگوید: عدالت در مفهوم وسیعش، عبارت است از: دادن حق صاحبان استحقاق بدون هیچ تبعیضی به آنها. اگر حق هیچ صاحب حقی ادا نشود، برخلاف عدالت است؛ همچنانکه اگر تبعیض باشد و حق بعضی داده شود و حق بعضی دیگر داده نشود، باز بر خلاف عدالت است. عدالت از این منظر، ملازم با مساوات است؛ یعنی به همه به چشم مساوی نگریستن و تبعیض قائل نشدن. لازمه اینگونه مساوات، عدالت است؛ یعنی اینکه به هر کسی طبق استحقاقش داده شود؛ اگر زیاد استحقاق دارد، زیاد داده شود و اگر کم استحقاق دارد، کم داده شود و در این جهت تبعیضی صورت نگیرد. )(1)(
1) . مقدمهای بر جهان بینی اسلامی، مرتضی مطهری، انشتارات صدرا، 1372ش، ج6، ص46 و 47.
بنابراین تعابیر، عدالت اجتماعی در واقع، ارزشی است که با رعایت آن، هر کس در جامعه به حق شایسته خویش میرسد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام حکومت را برای تحقق عدالت پذیرفت و آن را جز در این مسیر نمیخواست.
امام علیه السلام فرمود: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا یَقِرُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا، وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا؛ )(1)( اگر حضور [فراوان] بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمیکردند و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته [رهایش میکردم] و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب میساختم.»
آن حضرت نقش عدالت را چنین بیان کرده است: «جَعَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ اَلْعَدْلَ قِوَاماً لِلْأَنَامِ وَ تَنْزِیهاً مِنَ الْمَظَالِم وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِیَةً لِلْإِسْلاَمِ؛ )(2)( خدای سبحان عدالت را مایه برپایی انسانها [و ستون زندگانی آنها] و سبب پاکی از ستمکاریها و گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است.» و نیز فرموده است: «بِالْعَدْلِ تَصْلَحُ الرَّعِیَّۀُ؛ )(3)( با عدالت رعیّت اصلاح میشوند.»
در واقع، جامعهای که عدالت در آن برپا نیست، فاقد حیات انسانی و زندگانی معنوی است و دیانتی که در آن اهتمام به برقراری عدالت نیست، مایه گمراهی است و حکومتی که عدالت، هدف آن نیست و در راه برقراری عدالتی همه جانبه و فراگیر گام نمیزند، در مسیر هلاکت است؛ زیرا اصلاح دین و دنیای مردمان به وسیله عدالت، ممکن است.
در سخنان علی علیه السلام چنین وارد شده است:
«اَلْعَدْلُ حَیَاۀٌ؛ )(1)( عدالت زندگی است.»
«اَلْعَدْلُ حَیَاۀُ الْاَحْکَامِ؛ )(2)( عدالت حیات احکام [دین] است.»
«عَدْلُ السُّلْطَانِ حَیَاةُ الرَّعِیَّةِ وَ صَلاَحُ الْبَرِیَّةِ؛ )(3)( عدالت زمامدار، حیات مردمان و مایه صلاح [احوال] خلق است.»
امیرمؤمنان علیه السلام در راه تحقق این هدف والا، همه سختیها و مخالفتها را به جان خرید و در همین راه به شهادت رسید که دربارهاش گفتهاند: «قُتِلَ فِی مِحْرَابِهِ لِشِدَّۀِ عَدْلِهِ؛ )(4)( او در محراب عبادت خویش به سبب شدت عدالتش کشته شد.»
در ادامه، بخشهایی از کلام ایشان را که روشنگر ابعاد مختلف مهمترین رکن عدالت (عدالت اجتماعی) است بیان میکنیم.
الف. رعایت انصاف با بندگان خدا
حضرت علی علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر چنین فرمود: «نَصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ وَ مَنْ لَکَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ کَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَاد؛ِ )(1)( نسبت به خداوند و نسبت به مردم از جانب خود، و از جانب افراد خاص خاندانت، و از جانب رعایایی که به آنها علاقهمندی انصاف به خرج ده! که اگر چنین نکنی، ستم کردهای! و کسی که به بندگان خدا ستم کند، خداوند پیش از بندگان، دشمن او خواهد بود، و کسی که خداوند، دشمن او باشد، دلیلش را باطل میسازد و با او به جنگ میپردازد تا دست از ظلم بردارد یا توبه کند، هیچ چیز در تغییر نعمتهای خدا و تعجیل انتقام و کیفرش، از اصرار بر ستم، سریعتر [و زودرستر] نیست؛ چرا که خداوند، دعا و خواستۀ مظلومان را میشنود و در کمین ستمگران است.»
ب. ظلم نکردن به مردم
1) . نهج البلاغه، نامه 53.
امام علی علیه السلام به استاندار فارس فرمود: «اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَیْفَ فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَ الْحَیْفَ یَدْعُو إِلَی السَّیْف؛ )(1)( عدالت را پیشه کن و از تعدی و ظلم [به مردم] دوری گزین؛ زیرا [تجاوز و] تعدی، سبب فرار و دوری [مردم] از تو خواهد شد و ستم، سبب [قیام مردم و] توسل به شمشیر [علیه تو] میشود.»
ج. توجه به نیازمندان
خدایی که مردم را آفریده، رزق و روزی همه آنها و هر موجود زنده دیگر را به عهده گرفته است. خداوند در این باره میفرماید: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها»؛ )(2)( هیچ جنبدهای در زمین نیست، جز آنکه رزق و روزیاش بر خداوند است.» این روزی، در دل هستی نهفته است. پس بر هر انسان، لازم است روزی و سهم خود را از این گنجهای الهی، به دست آورد؛ اما فردی که موقعیتی از نظر جسمی و اجتماعی برای او فراهم نیست که بتواند کار کند و نتواند سهم و روزی خود را به طور مستقیم از گنجهای طبیعت به دست آورد، آیا باید حق او از بین برود و زندگی توأم با محرومیت داشته باشد و یا اینکه از شدت گرسنگی، جان بسپارد؟ خیر... زیرا خداوند منّان بر توانمندان بر کار و دارندگان ثروتهای هستی، واجب کرده است که آن ناتوان مستمند و عاجز را در به دست آوردن روزی و انجام کار کمک کنند.
خداوند در این باره میفرماید: «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ. لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»؛ )(3)( «کسانی که در [اموال و] ثروتشان، حقی معیّن جهت [تأمین] درخواست کنندگان و محرومان قرار داده شده است.» پس اگر ثروتمندان از کمک و تأمین معیشت مستمندان و نیازمندان، سر باز زنند، خداوند به این، راضی نخواهد شد، و شریعت عدالتخیز اسلام، آن را نمیپسندد.
امیرمؤمنان علیه السلام در این باره میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الْأَغْنِیَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِی وَ اللَّهُ تَعَالَی جَدُّهُ سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِک؛ )(1)( خداوند سبحان، غذا [و نیاز] فقیران را در اموال ثروتمندان معین کرده است. پس هیچ فقیری گرسنه نیست؛ مگر آنکه ثروتمندی از آن استفاده کرده باشد، و خداوند متعال در این باره از آنها خواهد پرسید.»
امام علیه السلام در نامهای به «قثم بن عباس» فرماندار خود در مکه چنین نوشت: «وَ انْظُرْ إِلَی مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ مِنْ مَالِ اللَّهِ فَاصْرِفْهُ إِلَی مَنْ قِبَلَکَ مِنْ ذِی الْعِیَالِ وَ الْمَجَاعَةِ مُصِیباً بِهِ مَوَاضِعَ الْفَاقِۀِ وَ الْخَلَّات؛ )(2)( نظری افکن به مال الله که نزد تو جمع شده است. و آن را به مصرف عیالمندان و گرسنگان اطرافت برسان؛ به طوری که به دست فقرا و نیامندان برسد.»
آن حضرت در فرمان خود به مالک اشتر نیز چنین میفرماید: «اللَّهَ اللَّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلَی مِنَ الَّذِینَ لَا حِیلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمَسَاکِینِ وَ الْمُحْتَاجِینَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسِ وَ الْزَمْنَی؛ )(3)( خدا را! خدا را! دربارة طبقه پایین [رعایت کن]. آنها که راه چاره ندارند؛ یعنی مستمندان، نیازمندان، کسانی که دچار سختی شدهاند و از کارافتادگان.»
د. برابری فرصتها
یکی از مهمترین مسائل در عدالت اجتماعی، برابر کردن فرصتها برای همه است. به طوری که فرصت استفاده از امتیازات مالی و اقتصادی جامعه به دست گروه مشخصی قرار نگیرد که بر اساس رابطه با دستگاه حکومت و نزدیکی به شخص حاکم بالا آمدهاند.
حضرت علی علیه السلام در این باره موضعی سرسختانه اتخاذ کرد و به مجرّد دستیابی به خلافت، فرمود تمام امتیازات و اموال ناحق را از نزدیکان، دوستان و اقوام خلیفه سابق، خواهد گرفت. آن حضرت در این باره فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ عَلَی مُسْتَحِقِّیهِ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ؛ )(1)( به خدا سوگند! آنچه [بیهوده] از بیتالمال در کابین زنان قرار دادهاند و یا به واسطه آن کنیزانی را مالک شدهاند، اگر بیابم، به مستحق آن بر میگردانم؛ زیرا عدالت، گشایش میآورد، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ظلم و ستم بر او گرانتر خواهد بود.»
امام علی علیه السلام در آغاز زمامداری خود، تمام فرمانداران سابق را از کار برکنار کرد که در بین آنها معاویه، والی نیرومند شام بود. همچنین در مقابل خواستههای نامشروع طلحه و زبیر برای به دست آوردن مقام در حکومت، بهخاطر بیکفایتی آنها برای احراز این پستها، سرسختانه ایستادگی کرد. او در سیاست، مساوات را اجرا کرد، و در توزیع اموال میان مردم ـ با اینکه آنها از نظر فضیلت یکسان و در یک سطح نبودند ـ فرقی نگذارد. و هنگامی که از آن حضرت در این باره گلایه کردند، ایشان در مقام تشریح سیاست عادلانه خود بر آمده و فرمود: «أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَ مَاام نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّه؛ )(2)( آیا به من دستور میدهید که برای پیروزی خود از جور و ستم، در حق کسانی که بر آنها حکومت میکنم، استمداد جویم؟! به خدا سوگند تا عمر من باقی[، و شب و روز برقرار،] و ستارگان آسمان در پیهم طلوع و غروب میکنند هرگز به چنین کاری دست نمیزنم. اگر اموال از خودم بود، به طور مساوی در میان آنها تقسیم میکردم تا چه رسد به اینکه این اموال، اموال خدا [و متعلق به بیتالمال] است.»
آن امام همام حتی در برابر خواستههای نادرست برادر خویش، عقیل بن ابیطالب ایستادگی کرد. او نزد آن حضرت آمد تا از بیتالمال مقدار زیادتری طلب کند؛ اما امام، درخواست برادر خود را رد کرد. امام علی علیه السلام این ماجرا را چنین تشریح فرمود:
«به خدا سوگند عقیل، برادرم را دیدم که به شدت فقیر شده بود و از من میخواست که یک من از گندمهای شما را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی موهایشان ژولیده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون شده، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل اصرار کرد و چند بار خواسته خود را تکرار کرد. من به او گوش فرا دادم. خیال کرد دینم را به او میفروشم، و به دلخواه او قدم برمیدارم و از راه و رسم خویش دست میکشم (اما من برای بیداری و هشداریاش) آهنی را در آتش گداختم. سپس آن را به بدنش نزدیک ساختم تا با حرارت آن، عبرت گیرد. نالهای سرداد همچون بیمارانی که از شدت درد مینالند و چیزی نمانده بود که از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: هانای عقیل! زنان سوگمند در سوگ تو بگریند. از آهن تفتیدهای ناله میکنی که انسانی آن را به صورت بازیچه سرخ کرده است؛ اما مرا به سوی آتشی میکشانی که خداوند جبّار آن را با شعله خشم و غضبش برافروخته است. تو از این رنج مینالی و من از آتش سوزان نالان نشوم؟» )(1)(
فرصت برابر یعنی همین که فرد در اجرای عدالت بین خود و خانواده و آشنا و غریبه فرقی نگذارد.
1) . نهج البلاغه، خطبه 224.
هـ. اجرای قانون برای همه
نباید قانون، فقط برای مستضعفان، اجرا شود؛ ولی صاحبان مقام و ثروت، در مقابل آن مصونیت داشته باشند. امام علی علیه السلام با این شیوه از ظلم و ستم قاطعانه مبارزه کرد و در این باره فرمود: «الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِی عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْه؛ )(1)( [ستمدیدگانی که در نظرها] ذلیل و پست [هستند،] از نظر من عزیز و محترماند تا حقشان را بگیرم، و نیرومندان [ستمگر] در نظر من حقیرند تا حق [دیگران] را از آنها بستانم.»
در آن هنگام که یک افسر و یا درجهدار ارتش، از مقام خویش که او را در مقابل قانون مصون میداشت، سوء استفاده و مردم را تهدید میکرد، حضرت، این مصونیت، سوء استفاده و تهدید را حتی در کوچکترین موارد از میان برداشت. آن حضرت در این باره، نامهای به اهالی مسیر حرکت ارتش و سپاه نوشت و فرستاد: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی قَدْ سَیَّرْتُ جُنُوداً هِی مَارَّةٌ بِکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ قَدْ أَوْصَیْتُهُمْ بِمَا یَجِبُ لِلَّهِ عَلَیْهِمْ مِنْ کَفِّ الْأَذَی وَ صَرْفِ الشَّذَا وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَیْکُمْ وَ إِلَی ذِمَّتِکُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَیْشِ إِلَّا مِنْ جَوْعَةِ الْمُضْطَرِّ لَا یَجِدُ عَنْهَا مَذْهَباً إِلَی شِبَعِهِ فَنَکِّلُوا مَنْ تَنَاوَلَ مِنْهُمْ شَیْئاً ظُلْماً عَنْ ظُلْمِهِمْ وَ کُفُّوا أَیْدِی سُفَهَائِکُمْ عَنْ مُضَارَّتِهِمْ وَ التَّعَرُّضِ لَهُمْ فِیمَا اسْتَثْنَیْنَاهُ مِنْهُمْ وَ أَنَا بَیْنَ أَظْهُرِ الْجَیْشِ فَارْفَعُوا إِلَی مَظَالِمَکُمْ وَ مَا عَرَاکُمْ مِمَّا یَغْلِبُکُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَا لَا تُطِیقُونَ دَفْعَهُ إِلَّا بِاللَّهِ وَ بیفَأَنَا أُغَیِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللَّهِ إِنْ شَاءَ اللَّه؛ )(2)( اما بعد! من سپاهیانی [را برای نبرد] فرستادم که با خواست خدا از [آبادیهای] شما میگذرند، و آنها را به آنچه خداوند بر آنها واجب کرده، توصیه کردهام. [به آنان گفتهام که] از آزار مردم و ایجاد ناراحتیها و مشکلات خودداری کنند و من [بدینوسیله] در برابر شما و کسانی که در پناه شما هستند از مشکلاتی که سپاهیان به وجود میآورند از خود رفع مسئولیت میکنم، (که آنها حق رساندن هیچگونه زیان را به کسی ندارند)، جز اینکه آنها سخت گرسنه شوند و راهی برای سیر کردن خود نیابند. بنابراین، اگر کسی از آنها، چیزی را از روی ستم از افراد گرفت [وظیفه دارید] او را در برابر عملش کیفر کنید. [و به شما نیز توصیه میکنم که] جلوی زیانهای بیخردان منطقه خود را نسبت به سپاهیان بگیرید و جز در آن موارد که استثنا کردم، متعرض آنان نشوید. من خود، پشت سپاه در حرکتم. شکایات خود را پیش من آورید. در آن مواردی که آنها بر شما چیره شدهاند و شما قدرت دفع آن را جز با کمک خداوند و من ندارید به من مراجعه کنید، که من به کمک خداوند، آن را تغییر میدهم.» بدینسان امام بزرگوار در مقابل انحراف و تجاوز به قانون، برای حفظ و عظمت آن، حدی قائل میشود و آن را صیانت میبخشد.
و. تجاوز نکردن به حقوق دیگران
هر فردی در جامعه، کرامت و حقوقی دارد و تجاوز به کرامت، آزادی و حقوق افراد جامعه، شکلی از انواع ظلم به حساب میآید. خداوند متعال، ظالم را به این دلیل مجازات خواهد کرد و رنج این مجازات به مراتب بدتر از درد ظلمی است که به مظلوم رسیده است. حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید: «یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَی الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ یَوْمِ الظَّالِمِ عَلَی الْمَظْلُوم؛ )(1)( روز [انتقام] مظلوم از ظالم، شدیدتر از روز [ستم کردن] ظالم بر مظلوم است.»
چقدر زشت و ناپسند است که فقرا و مستضعفان، قربانی ظلمی باشند که نتوانند در برابر آن مقاومت و از حقوق خویش دفاع کنند.
1) . نهج البلاغه، حکمت 241.
امام علیه السلام میفرماید: «ظُلْمُ الضَّعِیفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ؛ )(1)( ستم بر ناتوان، بدترین ستم است.»
و نیز میفرماید: «وَیْلٌ لِمَنْ خَصِمَهُ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاکِینُ؛ )(2)( بدا به حال آنکه فقرا و مساکین، خصم او باشند.» حکّام و افراد جامعه باید در مقابل ظالم بایستند و او را بر سر جای خود بنشانند و حقوق مظلومان را از دست او بگیرند. حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید: «لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِه؛ )(3)( [به خدا سوگند!] داد مظلوم را از ظالم میگیرم.»
و نیز میفرماید: «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِی غَیْرَ مُتَتَعْتِع؛ )(4)( ملتی که در آن حق ضعیف از زورمند با صراحت گرفته نشود، هرگز پاک و پاکیزه نمیشود.»
مهمترین برنامههای امام علی علیه السلام برای اجرای عدالت اجتماعی را میتوان به شرح ذیل دانست:
الف. رئوس کلی اجرای عدالت
پرهیز از پیجویی عیبها؛ )(1)(
آشکار ساختن عذرها برای دفع بدگمانی؛ )(2)(
کمک به ستمدیدگان؛ )(3)(
بنیاد نهادن صندوق شکایتها؛ )(4)(
بازرسی برای برچیدن ستم لشکریان؛ )(5)(
کوشش برای اتحاد جامعه اسلامی؛ )(6)(
اهتمام به خشنودسازی مردم؛ )(7)(
توسعه آموزش و پرورش و تعلیم همگانی؛ )(8)(
بازداشتن مردم از برهم زدن سنتهای پسندیده و ستیز با سنتهای ناپسند. )(9)(
ب. تعیین دستگاه قضاوت برای احقاق حق مردم (در بخش قضایی)
از عهد خلافت عثمان که کارها به دست بنیامیه افتاده بود، دستگاه دادرسی ضعیف شد و تبعیض، خویشپرستی، برتری جویی و قومیت عرب دوباره احیا شد. وقتی امیرمؤمنان، علی علیه السلام به خلافت رسید، اعاده قدرت قوانین اسلامی و کوتاه کردن دست قاضیان نادرست و بازگرداندن اموال مغصوبه بیتالمال را وجهه همت خود قرار داد. ایشان از همان روز اول زمامداری اعلام داشت که عدالت مطلق بین همه شهروندان کشور اسلامی اعم از قرشی و غیر قرشی و عرب و عجم و سیاه و سفید و مسلم و ذمی، برنامه کار خلافت اوست و با دقت اجرا خواهد شد.
1) . دعائم الانسان، قاضی نعمان المغربی، دارالمعارف، قاهره، 1383هـ ق، ج1، ص335.
2) . نهج البلاغه، نامه 53.
3) . نهج البلاغه، خطبه 3، 37 و 136.
4) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج17، ص87.
5) . نهج البلاغه، نامه 60.
6) . نهج البلاغه، نامه 78، خطبههای 25، 121، 127، 151، 176 و 192.
7) . نهج البلاغه، نامه 53.
8) . نهج البلاغه، خطبه 34.
9) نهج البلاغه، نامه 53 و خطبه 164 و کافی، ج5، ص318.
امام علی علیه السلام راه نجات مسلمانان و عظمت اسلام را در تعمیم عدالت و اصلاح محاکم و بنیانگذاری «سیستم دادرسی» میدانست.
او آیین دادرسی را در اسلام به وجود آورد و محکمة قضا را نظم و سر و صورت داد و ضوابط و اصولی برای آن وضع کرد که همه بیسابقه بود. در عهد او برای نخستین بار، قوانین محاکمات مدون شد و یکنواختی در محاکم اسلام به وجود آمد؛ زیرا بعضی خلفای گذشته نوشتن احکام و جمع احادیث را اجازه نمیدادند. همچنین در عهد علی علیه السلام اصول محاکمات بهصورت علمی رواج یافت. برای مثال، او بود که مقرر کرد برای احتراز از تبانی، باید شهود از یکدیگر جدا شوند و باید برای ادای شهادت تک تک نزد قاضی حاضر شوند. آرائی که شخص علی علیه السلام صادر کرده است از بس ماهرانه و عادلانه است تا به امروز زبانزد قضات و راهنمای ایشان است.
«قضایای علی علیه السلام » یعنی حکمهایی که آن حضرت صادر فرموده است، نام کتابهایی است که فقهای مذاهب مختلف جمعآوری کردهاند.
اقدام اساسی دیگر حضرت علی علیه السلام برای اصلاح محاکم، آموزش قضات و امتحان ایشان بود. حافظ ابونعیم اصفهانی روایت کرده است که آن حضرت، قضات را در کوفه جمع آورد و آنان را آزمود و به افرادی اجازه دادرسی داد که به پرسشهای آن حضرت، پاسخ درست دادند. این اقدام در آن زمان که هر قاضی بنا بر استنباط و درک شخصی از کتاب و سنت به صدور رأی میپرداخت، مکمل اصلاح دستگاه عدالت در عهد امیرمؤمنان علی علیه السلام بود. )(1)(
برای حصول اطمینان از حسن جریان عدالت، امام علی علیه السلام همانگونه که شخصاً به امور شهری، قیمتها، سنگ ترازوها و پیمانه فروشندگان غلات، کار قصابان، بقالان، خرمافروشان و پارچهفروشان و... رسیدگی میکرد، محاکم کوفه را نیز بخصوص زیر نظر داشت و کار دادرسان را شخصا بازرسی میکرد.
طبقهبندی مشاغل از ابتکارات آن حضرت است و آن جناب، در آن طبقهبندی، شغل دادرسی را از مشاغل اساسی شمرده و در دستور جامع خود به مالک اشتر، صفات قاضی لایق و با ایمان و وظایف او را به صورتی بیان داشته است که تا امروز در مترقیترین جوامع بشری، سرمشق دستگاههای عدالت است. آن حضرت در آن دستور چنین فرموده است:
1) . نظرات سیاسی در نهج البلاغه، محمد حسین مشایخ، انتشارات بنیاد نهج البلاغه، 1374هـ ش، ص55 ـ59.
«برای داوری بین مردم، کسی را انتخاب کن که شخصا او را از بین سایر مسلمانان برتر میدانی. کسی که امور پیچیده و دشوار، او را در تنگنا نگذارد و دادخواهان و اصحاب دعوا، او را به لجاجت نکشانند و دچار اشتباه و لغزش نکنند. کسی که چون حق را باز شناخت، از بازگشت به آن دلتنگ نشود و نفس او به طمع نگراید و به اندیشه کوتاه و بررسی مختصر، قناعت نکند و هنگام پیدا شدن شبهه، بیش از دیگران حوصله کند و فکر بهکار برد و بیش از سایر مردم، اهل استدلال و حجت باشد و هنگام مراجعه دادخواهان، دلتنگ نشود و در پژوهش مسائل، شکیبایی بیشتری به خرج دهد و در وقت صدور حکم، قاطعیت داشته باشد. باید قاضی را از بین کسانی برگزینی که تعریف و ستایش بسیار، آنها را به خودپسندی نکشاند و مغرور و فریفته نسازد و تحت تأثیر قرار ندهد.
البته چنین اشخاصی اندکاند. وقتی چنین قاضی را پیدا کردی، باید شخصا کار او را زیر نظر بگیری و از او حمایت کنی. باید با دستی گشاده به او عطا بخشی تا هیچ کمبود و بهانهای نداشته باشد و نیازش به دیگران اندک شود. باید نزد خود چنان منزلت و مقامی به او بدهی که سایر خواص و نزدیکان تو در او طمع نکنند و او را تحت تأثیر قرار ندهند و در پرتو این تقرب، از کارشکنی سایر رجال دولت ایمن شود. در کار استقرار عدالت و اصلاح حال قضات به دقت نظر کن و درست بیندیش؛ زیرا این دین در دست اشرار اسیر بوده است که در آن به هوای نفس خود کار میکردهاند و آن را وسیله دنیاجویی خود ساخته بودند.» )(1)(
1) . نهج البلاغه، نامه 53.
ج. برنامه اصلاحی کامل درباره بیتالمال (در بخش اقتصادی)
پس از آنکه هدف علی علیه السلام در به دست گرفتن حکومت و اساس برنامه حکومت علی علیه السلام را دانستیم و دریافتیم که آن حضرت، تنها حرف نمیزند؛ بلکه به گفتههایش عمل میکند، اکنون به بررسی برنامه اصلاحی کامل علی علیه السلام میپردازیم که درباره بیتالمال اجرا کرد.
در گفتار امام علی علیه السلام و نامههای نهجالبلاغه، دربارة بیتالمال یک سلسله برنامههای کلی به چشم میخورد که میتوان همه آنها را به هفت موضوع ذیل، خلاصه کرد:
کوشش در آباد کردن زمینها و گسترش تولیدات اقتصادی و حفاظت جدی از آنها؛
چگونگی گردآوری و نگهداری بیتالمال؛
شرایط کسانی که بیتالمال تحت نظر آنها اداره میشود؛
مصارف بیتالمال؛
تقسیم بیتالمال به طور مساوی و جلوگیری از تبعیضات؛
دقت در حفظ بیتالمال و هشدار به کسانی که بیتالمال در اختیار آنها است؛
کیفر جنایتکاران به بیتالمال.
یکی از شئون حکومت و وظایف خطیر رهبر، پاسداری از اموال عمومی و بیتالمال است؛ زیرا خیانت به بیتالمال علاوه بر عواقب شوم معنوی آن، باعث درهم شکستن نظام حکومت و عدالت اجتماعی و به وجود آمدن هرج و مرج و تبعیضات ضد بشری و اختلافات طبقاتی میشود؛ از اینروست که رهبران الهی در انجام این وظیفه و مسئولیت بزرگ، سخت کوشا و جدی بودهاند.
پس از آنکه حضرت، در روز دوم خلافتش بر بالای منبر رفت و آن خطبه را ذکر فرمود (که در بالا به آن اشاره شد)، فردای آن روز، مردم، طبق دستور امام، بر گرفتن سهم خود نزد امام حاضر شدند. علی علیه السلام به خزانهدارش عبیدالله بن ابی رافع فرمود: «از مهاجران آغاز کن و آنان را به حضور بطلب و به هر یک سه دینار بده. سپس انصار را به حضور بطلب و به آنان نیز هر یک سه دینار بده. پس از آنها هر یک از مردم که حاضر شدند، چه سرخ پوست باشند یا سیاه پوست به همین مقدار بده.»
سهل بن حنیف که به غلام سابقش همین مبلغ داده شده بود، به اعتراض برخاست و گفت: «این شخص، دیروز غلام من بود و امروز او را آزاد کردهام. به او برابر من، سهم میدهی؟» علی علیه السلام فرمود: «هر چه به او دادیم به تو نیز میدهیم.»
آن حضرت به همه افراد سه دینار داد؛ بیآنکه بین آنها فرقی بگذارد. افرادی چون: طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، سعید بن عاص، مروان، عدهای از قریش و... با این روش مخالفت کردند و دنبال آن را گرفتند. )(1)( آنها که به سبب موقعیت مصنوعی خود، از عثمان، چندین برابر بیشتر از دیگران میگرفتند، از این تقسیم عادلانه علی علیه السلام به خشم آمدند. سپس با هم به خلوت نشستند و ساز مخالفت با علی علیه السلام را نواختند. این روش و زمزمه به گوش آن امام همام رسید. آن بزرگمرد الهی در پاسخ آنها و کسانی که چنین میاندیشیدند، فرمود: «به خدا سوگند! اگر بخشیدههای عثمان را بیابم؛ حتی در جایی که با آن همسرانی گرفتهاند (و آن را کابین همسران قرار دادهاند) و یا کنیزانی خریده باشند، به صاحبشان بر میگردانم؛ زیرا در عدالت گشایشی است. هر کسی که عدالت او را به تنگ آورد، ستم بر او تنگتر خواهد بود.»
امیرمؤمنان علیه السلام با این بیان، در حقیقت به قانون «از کجا آوردهای» ـ که امروز از آن دفاع میشود ـ اشاره میکند، تا در پرتو آن جلو تجاوز و حیف و میل در بیتالمال گرفته شود. )(2)(
د. سختگیری بر کارگزاران (در بخش اداری)
امیرمؤمنان علیه السلام در برابر فرماندارانی که از راه راست تخلف میکردند، سختگیری بسیار و در بعضی مواقع، آنها را از سمت خود برکنار میکرد. برای نمونه به چند مورد ذیل اشاره میشود:
از نمونه موارد قاطعیت علی علیه السلام دربارة کارگزاران، نامهای است که به زیاد بن ابیه نوشته است. آن حضرت در آن نامه فرموده است: «به خدا سوگند یاد میکنم، سوگندی راستین، که اگر به من خبر رسد که در ثروت مسلمانان خیانت کردهای، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت بگیرم که مالت بسیار اندک شود، و بارِ هزینه عیال بر دوشت سنگینی کند و خوار و پریشانْحال شوی. والسلام.» )(1)(
همچنین وارد شده است که وقتی امام علی علیه السلام خیانت ابن هَرمَه، مأمور بازار اهواز را دریافت، به رفاعه چنین نوشت: «هنگامی که نامهام را خواندی، ابن هرمه را از بازار برکنار کن و او را به خاطر [حقوق] مردم از کار، باز دار و سپس زندانی و خبر آن را اعلان عمومی کن و به کارگزارانت بنویس و نظرم را به آنان ابلاغ کن. درباره ابنهرمه، غفلت یا کوتاهی نکنی که نزد خداوند، هلاک شوی و من هم تو را به بدترین شیوه برکنار خواهم کرد که از این کار، تو را به خدا پناه میدهم. هنگامی که جمعه شد، او را از زندان بیرون بیاور و 35 تازیانه بر او بزن و در بازارها بچرخان. اگر کسی از او شکایت کرد و شاهد آورد، او را سوگند ده و از درآمد ابن هرمه آن را پرداخت کن. فرمان بده تا او را با خواری و زشتی و فریاد کشیدن بر سرش، به زندان ببرند. با طنابی پاهایش را ببند و وقت نماز او را بیرون آور. اگر کسی برایش غذا، آشامیدنی، لباس و زیراندازی آورد، مانع مشو. مگذار کسی بر او وارد شود تا به او چارهای تلقین کند یا وی را به آزادی امیدوار سازد. اگر برایت روشن شد که کسی مطلبی را به او القا کرده است که به مسلمانی زیان میرساند، او را با تازیانه تأدیب و زندانی کن تا توبه کند. شبها زندانیان را برای هواخوری به حیاط زندان بیاور؛ جز ابن هرمه را؛ مگر آنکه ترس از تلف شدنش باشد که او را نیز شبها آزاد بگذار. اگر در او طاقت و توان دیدی، پس از سی روز، 35 تازیانه دیگر، افزون بر 35 تازیانه قبلی بر او بزن. برای من گزارش کارت را در بازار بنویس و اینکه چه کسی را پس از آن خائن برگزیدی. حقوق ابن هرمه خائن را هم قطع کن.» )(2)(
همچنین نقل شده است که علی علیه السلام ، اشعث بن قیس را احضار کرد. وی از سوی عثمان، فرماندار آذربایجان بود و صد هزار درهم به دست آورد. برخی گویند که عثمان آن را به وی بخشید و برخی دیگر گویند که آن را در کارش به دست آورد. امام علی علیه السلام فرمان داد که آن را آماده سازد؛ ولی وی سرباز زد و گفت: «ای امیرمؤمنان! این ثروت را در دوران حکومت تو به دست نیاوردهام.» امام فرمود: «به خدا سوگند! اگر آن را در بیتالمال مسلمانان حاضر نسازی، این شمشیر را چنان بر تو فرود آورم که هر چه خواست، از تو باز ستانَد.» پس اشعث، اموال را آورد و امام، آنها را از او گرفت و در بیتالمال قرار داد. این جستجو و پیگیری را برای کارگزاران عثمان انجام داد و هر چه از ثروت در دستشان بود، باز ستاند و در آنچه از میان برده بودند، آنها را ضامن کرد. )(1)(
گماشتن دیدهبان برای کارگزاران از دیگر کارهایی بود که علی علیه السلام برای عدالتپیشگی فرمانداران خود انجام میداد. طبق فرمایش خود حضرت، وی، این کار را برای آن میکرد که فرمانداران، عدالت را بهتر برای مردم اجرا کنند و حق آنها را پایمال نکنند. امام علی علیه السلام در عهدنامهاش به مالک اشتر نوشت: «آنگاه درامر کارگزارانت بنگر و آنان را با آزمودن، به کار گیر... و رفتار آنان را وارسی کن. دیدهبانانی صداقت پیشه و وفادار به سویشان گسیلدار؛ چرا که وارسی پنهانی، آنان را به امانتداری و ملایمت با شهروندان وا میدارد؛ اگر یکی از آنها دست به خیانتی زد و گزارش دیدهبانان تو آن را تأیید کرد، به این گواه، بسنده کن و کیفر او را با تنبیه بدنی، بدو برسان و آنچه را به دست آورده است، از او بستان. پس او را خوار بدار و خیانتکار شمار و طوق بدنامی را در گردنش بیاویز.» )(2)(
با عنایت به سیره و کلام امیرمؤمنان علیه السلام آیا در برابر بیعدالتی در جامعه وظیفهای داریم؟ آری. وظایفی داریم و نخستین و کمترین وظیفه ما، احساس همدردی با مظلوم است.
آن حضرت در این باره میفرماید: «وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَی الْمُعَاهِدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ... فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً؛ )(1)( به من خبر رسیده است که یکی از آنان (اهل شام) به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمانی وارد شده است که جان و مالش در پناه اسلام محفوظ بوده و خلخال، دستبند، گردنبند و گوشوارههای آنها را از تنشان بیرون آورده است؛ در حالی که هیچ وسیلهای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشتهاند....اگر مسلمانی برای این حادثه، از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است.»
وظیفه دیگر ما، قرار گرفتن در کنار مظلوم، علیه ظالم در حدّ توان است. امام علیه السلام در آخرین وصیتش به امام حسن و امام حسینعلیهماالسلام فرمود: «کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا؛ )(2)( دشمن [سرسخت] ظالم، و یاور [و همکار] مظلوم باشید.»
جامعهای که عدالت در آن برپا نیست، فاقد حیات انسانی و زندگانی معنوی است و دیانتی که در آن اهتمام به برقراری عدالت نیست، مایه گمراهی است و حکومتی که عدالت، هدف آن نیست و در راه برقراری عدالتی همه جانبه و فراگیر گام نمیزند، در مسیر هلاکت است؛ زیرا اصلاح دین و دنیای مردمان به وسیله عدالت، ممکن است
همچنین وظیفه داریم طبق فرمایش امیرمؤمنان علیه السلام که پیش از خلافت خود دربارة علت قبول خلافت میفرماید، برای تحقق عدالت اجتماعی و مبارزه با ستم، کوشش کنیم؛ چنانکه حضرت علیه السلام میفرماید: «وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ؛ )(1)( خداوند پیمانی از علما و دانشمندان [هر جامعه] گرفته است که در برابر شکمخواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان، سکوت نکنند.»
آنچه لازم است در پایان این مقاله تذکر داده شود، لزوم الگو قرار دادن امیرمؤمنان در تمام شئون و عرصههای زندگی، به ویژه عدالتخواهی و عدالتجویی است. مسئولان حاکم در جامعه ما باید به این نکته توجه داشته باشند که تنها در سایه عدالت و عنایت است که میتوان رشد و بالندگی را در جامعه انتظار داشت؛ هر چند رسیدن به این مرتبه، همتی عالی، عزمی قوی و ارادهای پولادین میطلبد که دور از دسترس نیست.
1) . نهج البلاغه، خطبه 3.
بعد از «عثمان»، امیرمؤمنان علیه السلام با رأی قاطع انصار مدینه و نیروهای انقلابی که از نقاط گوناگون جهان اسلام آمده بودند، زمام امور مسلمین را به دست باکفایت خود گرفت. اهالی کوفه نخستین کسانی بودند که با هدایت «مالک اشتر» با مولای متقیان بیعت کردند. )(1)(
متأسفانه از همان آغاز، قدرتطلبان سستعنصری چون «طلحه» و «زبیر» و حیلهگرانی چون «معاویه» به آتشافروزی پرداختند. معاویه در نامهای به زبیر نوشت: «من از مردم شام برایت بیعت گرفتهام و باید هر چه زودتر شهرهای کوفه و بصره را اشغال کنی، قبل از آن که فرزند «ابوطالب» بر آن دو شهر تسلط یابد و شعار تو در همه جا خونخواهی «عثمان» باشد.» نامهای هم با همین مضامین برای طلحه نوشت و تأکید کرد که بعد از زبیر برای تو بیعت گرفتهام.
این دو جاهل فتنهانگیز بعد از دریافت نامة تبهکاری چون معاویه، از محضر امام علی علیه السلام خواستند «بصره» و «کوفه» را به آنان واگذار نماید. امام علیه السلام در جواب به آنان فرمود: «من افرادی را برای حکومت و ولایت شهرها میگمارم که به دیانت و درستی آنان مطمئن و از رفتار و روحیة آنان آگاه باشم.» اما سران پیمانشکن بعد از مشورت با سایر سردمداران فتنه و آشوب، بصره را جایی مناسب برای اجرای نقشة شوم خود دیدند؛ زیرا از یک طرف بصره با کوفه در رقابت سیاسی و اجتماعی شدیدی بود، و از سوی دیگر کوفیان به شدت حامی حضرت علی علیه السلام بودند. طلحه و زبیر بعد از کشتاری خونین و جنایاتی خطرناک بصره را در اختیار گرفتند. امام که تصمیم گرفته بود با لشکری مجهز عازم شام گردد و کار معاویه را یکسره سازد و ریشۀ بنیامیه را برکند، ناگهان آگاهی یافت که «عایشه» به همراهی طلحه و زبیر مردم را به خونخواهی عثمان بسیج کرده و راهی بصره گردیدهاند. از اینرو با لشکری از مهاجران و انصار و هفتاد نفر از اصحاب بدر برای سرکوبی شورشیان عازم بصره گشت که در منزل ربذه از سقوط این شهر آگاه شد و در این مکان «عثمان بن حنیف» که والی آن حضرت در بصره بود به محضر امام آمد و فاجعهآفرینی «ناکثین» را به استحضار حضرت رساند. امام برای سرکوبی آن سفاکان خونآشام صلاح را در آن دید که قوای خود را تقویت کند و برای تحقق این امر از مردم کوفه مدد طلبید.
1) . تشیع در مسیر تاریخ، سید حسین محمد جعفری، ترجمه سیدمحمد تقی آیت اللهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1372هـ ش، ص111.
در این موقع «ابوموسی اشعری»، حاکم کوفه بود که عثمان او را به این سمت منصوب کرده بود و حضرت علی علیه السلام هم وی را در این مقام ابقا نمود. او جزء منافقینی است که بعد از بازگشت پیامبر صلی الله علیه وسلم از «غزوة تبوک»، میخواستند رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را ترور نمایند، پیامبر او را در زمرة افرادی معرفی میکند که پرچم گمراهی به دست دارند؛ زیرا خود را عابد و زاهد معرفی میکرد؛ ولی بیشترین ضربه را به مسلمین و اسلام زد و خیانتهایی مرتکب گردید. ذکر این سوابق و سوء استفادههای وی از مقام استانداری بصره و کوفه در زمان عثمان، اجازه نمیداد که وی تسلیم حق باشد و از اینروی با حضرت علی علیه السلام از در مخالفت در آمد. )(1)(
خبر بیعت مردم با امام علی علیه السلام را «یزید بن عاصم محاربی» به کوفه آورد و ابوموسی هم بر حسب مصالحی به ظاهر با حضرت بیعت کرد. «عمار یاسر» تأکید نمود که او این پیمان را خواهد شکست و کوشش مولای پرهیزگاران را بیاثر خواهد کرد. وقتی طلحه و زبیر در بصره قدرت را بهدست گرفتند، وی گفت: «فرمانروایی از آنِ افرادی است که غلبه نمودهاند» و این در حالی است که او والی امام علی علیه السلام در کوفه بود. )(2)(
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر (قاهره)، دار احیا الکتب العربیۀ، چاپ اول، 1378هـ ق، ج13، ص314 و خصال، شیخ صدوق، تهران، کتابخانه اسلامیه، چاپ پنجم با اصلاحات، 1366، ص575.
2) . انساب الاشراف، احمد بن یحیی البلاذری، تحقیق شیخ محمدباقر محمودی، لبنان (بیروت)، دارالتعارف لِلمطبوعات، 1397هـ ق، ج2، ص213.
البته حضرت علی علیه السلام به موضعگیری ابوموسی اطمینانی نداشت و فرمود: «تصمیم داشتم او را عزل کنم که مالک اشتر از من خواست ابقایش کنم، با کراهت پذیرفتم تا بعد برکنارش نمایم.» )(1)(
حضرت علی علیه السلام که برای جلوگیری از فتنه عازم بصره بود، در «ماء العذیب» برای کوفیان نامهای نگاشت و در آن یادآور گردید: «فتنه و تبهکاری به سوی ما روی آورده است؛ پس به سوی پیشوا و فرمانده خود بشتابید و برای نبرد با دشمنان بکوشید.» )(2)(
امام «هاشم بن عتبه» معروف به «مرقال» را همراه نامهای نزد ابوموسی اشعری فرستاد. در این نامه خطاب به وی آمده بود: «همین که هاشم با این مکتوب رسید، مردم را همراهش اعزام کن و معطل مکن! من تو را در امارت شهری که هستی باقی نگذاردهام، مگر این که از یاران و مددکاران در این موضوع باشی.» )(3)(
ابوموسی به این تقاضای امام گردن ننهاد و نامه را از بین برد و هاشم را تهدید به حبس نمود. وقتی حضرت از کارشکنی وی آگاهی یافت «عبدالله بن عباس» و «محمد بن ابیبکر» را همراه نامهای به سوی ابوموسی فرستاد. در این نامه حضرت وی را هشدار داد که اگر به مخالفت ادامه دهد، فرستادگان جلوی خیانت او را خواهند گرفت، همچنین حضرت در منزل «ذی قار» امام حسن علیه السلام ، عمار یاسر و زید بن صوحان را همراه نامهای به کوفه فرستاد. وقتی آنان به «قادسیه» رسیدند، مردم کوفه به استقبال آنان آمدند. در این نامه خطاب به کوفیان آمده بود: «پس خداوند را گواه میگیرم نسبت به هر کس که این نامه به او میرسد؛ به زودی به جانب من آید و اگر مظلوم بودم، یاریم نماید.» )(4)(
1) . امالی، شیخ مفید، ترجمه حسین استاد ولی، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1364هـ ش، ص295.
2) . نهج البلاغه، ترجمه سید علینقی فیضالاسلام، تهران، اسلامیه، بی تا، نامه اول.
3) . نبرد جمل، شیخ مفید، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1367هـ ش، ص147.
4) . نهج البلاغه، نامه 57.
با ورود امام حسن مجتبی علیه السلام و عمار یاسر به کوفه، مردم گرد آنان اجتماع کردند و امام برایشان سخنرانی کرد که در ضمن آن فرمود: «ما آمدهایم شما را حرکت دهیم؛ زیرا شما جبهة انصار و سران عرب میباشید و از نقض بیعت توسط طلحه و زبیر مطلع هستید.»
عمار یاسر که قبلاً حاکم کوفه بود و چهرهای سرشناس و باسابقه در اسلام به شمار میرفت، خطاب به کوفیان گفت: «بر شما باد به پیروی از رهبری که در مکتب الهی پرورش یافته است.» با این وجود ابوموسی اشعری (عبدالله بن قیس) به کارشکنیهای خود ادامه داد و از مردم خواست سلاحهای خود را کنار بگذارند و در خانههای خود بمانند. عمار یاسر وی را مورد ملامت قرار داد و به وی گفت: «اگر دربارة حقانیّت علی علیه السلام شک کنی، از اسلام خارج شدهای.»
بعد از این سخنرانیها، بین کوفیان اختلافهایی بر سر یاری حضرت علی علیه السلام بوجود آمد که گزارش آنها به استحضار حضرت رسید. در این میان، مالک اشتر مأمور گردید به کوفه برود و این فساد را که مایهاش ابوموسی بود، اصلاح کند. وقتی او به کوفه رسید، مردم در مسجد بزرگ شهر اجتماع کرده بودند. مالک به هر قبیلهای که میرسید، آنها را با خود حرکت میداد تا آن که به دارالاماره رسید، با تلاش امام حسن علیه السلام ، مالک اشتر، عمار یاسر و حجر بن عدی، ابوموسی از حکومت کوفه عزل شد و «قرظۀ بن کعب» جانشین او گردید و حدود ده هزار نفر از کوفیان همراه امام حسن علیه السلام برای پیوستن به سپاه حضرت علی علیه السلام کوفه را ترک کردند. )(1)(
1) . جلوههای تاریخ در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 1379هـ ش، ج6، ص5 و نبرد جمل، ص149.
مردم کوفه در ذیقار امیرمؤمنان علیه السلام را ملاقات کردند و به او خوشآمد گفتند و افزودند: «سپاس خدایی که ما را به دوستی تو اختصاص داده و به یاری دادن تو ما را گرامی داشت.» حضرت هم برای آنان آرزوی پاداش و خیر کرد.
امام علی علیه السلام در ذی قار طی سخنانی خطاب به نیروهای اعزامی از کوفه فرمود: «ای مردم کوفه! شما از گرامیترین و پسندیدهترین مسلمانان میباشید که سهمتان در اسلام بسیار است، اصالت شما شهرت دارد، از همه نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم مودت بیشتری دارید و من پس از توکل و اعتماد بر خداوند، شما را از این جهت انتخاب کردهام.» بعد از سکوت حضرت، کوفیان تأکید کردند که ما یاران تو بر ضد دشمنان خواهیم بود. )(1)(
سرانجام امام با سپاهی عظیم که اغلب آنان کوفی بودند رهسپار بصره گردید و بعد از اتمام حجت با ناکثین، آنان را برای نبرد با آشوبگران بسیج کرد و دو سپاه، در جمادیالثانی سال 36 ق در مقابل هم صفآرایی کردند، نبرد جمل بعد از چندین روز درگیری و برجای گذاشتن کشتههایی از طرفین به نفع نیروهای امیرمؤمنان علیه السلام خاتمه یافت و چون کوفیان در جدال مذکور نقش مهمی داشتند و شجاعانه امام را یاری دادند، حضرت ضمن نامهای آنان را مورد تشویق قرار داد و فرمود:
1) . تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، محمد بن جریر طبری، بیروت، دار القاموس الحدیث (بی تا)، ج5، ص190 و نهایة الارب فی فنون الادب، شهاب الدین احمد نویری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، امیر کبیر، چاپ اول، 1364هـ ش، ج5، ص134.
«خداوند شما کوفیان را از سوی اهلبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم پاداشی نیکو دهد، بهترین پاداشی که به بندگان فرمانبردار و سپاسگزاران نعمتش عطا میفرماید؛ زیرا شما دعوت ما را شنیدید و اجابت کردید و به جنگ فراخوانده و بسیج گشتید، )(1)( چه نیکو برادران و یاران حق بودید و هستید و سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد! حضرت «زجر بن قیس جعفی» را نزد کوفیان فرستاد تا گزارش نبرد جمل را به اطلاع آنان برساند. )(2)(
حضرت در جایی دیگر کوفیان را اینگونه ستود:
«شما یاران حق و برادران دینی من میباشید، در روز نبرد چون سپر محافظ، دورکنندة ضربتها بودید و در خلوتها محرم اسرار من هستید. با کمک شما پشتکنندگان به حق را میکوبم و به راه میآورم، و فرمانبرداری استقبالکنندگان را امیدوارم؛ پس مرا با خیرخواهی خالصانه و سالم از هرگونه شک و تردید یاری کنید.» )(3)(
ناگفته نماند، انگیزة تمام کوفیانی که به حمایت امام برخاستند این نبود که اسلام را تقویت کنند و رهبری آن حضرت را گردن نهند و تحکیم بخشند؛ زیرا در آن لشکر گروههای گوناگون با گرایشهای کلامی، سیاسی و فکری مخالف یکدیگر بودند. رهبران قبیلهای و حتی اشراف هم در میان لشکر مزبور دیده میشدند؛ آنهایی هم که نیامدند، یا خاموش و بیتعهد باقی ماندند و یا آن که در انتظار نتیجه نبرد لحظهشماری کردند تا به سوی فرد پیروز بروند. اشخاصی چون «اشعث بن قیس» و «جریر بن عبدالله» همان هراسهایی را که برخی مکیان و امویان از سوی حکومت عدل حضرت علی علیه السلام احساس میکردند، در ذهن خود میپرورانیدند. آنان خوف آن را داشتند که وقتی امام در کوفه مستقر گردد، برای تثبیت پایههای اقتدار سیاسی و اجتماعی خویش چنین موانعی را از میان بردارد و نظام خالص اسلامی و رفتار توأم با عدل و انصاف و مساوات را جانشین نظام قبیلهای، تبعیضات نژادی و امتیازات قومی بنماید.
عدهای از کوفیان نیز از روی تعصب ملی و میهنی در صدد بودند مرکز خلافت اسلامی را از حجاز به عراق انتقال دهند تا با به دست آوردن این برتری، ضرب شستی به شام نشان دهند. رقابت شامیها و عراقیها تازگی نداشت؛ اختلافات اهالی این دو قلمرو علاوه بر مسائل قومی و قبیلهای، ریشة سیاسی و اقتصادی هم داشت؛ البته کم نبودند شیعیانی که خالصانه و برحسب انگیزههای دینی و ارادتی که به خاندان پیامبر صلی الله علیه وسلم داشتند، به جنگ ناکثین رفتند.
حضرت علی علیه السلام بعد از خاموش نمودن فتنة جمل و فرو خوابانیدن کینههای ناکثین، در شنبه، دوازدهم رجب سال 36 هـ. ق وارد کوفه گردید. )(1)( برخی بر این باورند که چون کوفه اردوگاه نظامی داشت و در نبرد با دشمنان و جهاد با مشرکین و کفار سوابق شایستهای را از خود بروز داده بود، حضرت علی علیه السلام در صدد بود با جلب حمایت آنان بلوای معاویه را قلع و قمع سازد؛ اما قرائن و شواهدی بیانگر آن است که مجموعهای از عوامل گوناگون موجب گردید، حضرت این منطقه را کانون مرکزی حکمرانی خود قرار دهد که عبارتند از:
1) . مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی، بیروت، دار الاندلس، 1965 م، ج2، ص37.
وجود جمع زیادی از صحابه و فداکاران صدر اسلام در کوفه، عدهای از آنان به فرماندهی «ابوعبیده ثقفی»، پدر «مختار» و نیز گروهی دیگر همراه «سعد وقاص» برای در هم کوبیدن امپراتوری در حال زوال دولت ساسانی و تصرف قلمرو این تشکیلات عازم عراق شدند و در کوفه سکنا گزیدند. بعد از تأسیس کوفه، هشتاد نفر از صحابه وارد این شهر گردیدند. )(1)( با انتصاب عمار یاسر به عنوان حکمران این شهر و توابع آن در عهد خلیفة دوم، جمعی از صحابه به کوفه آمدند. همچنین چهارصد نفر از صحابی، اعم از مهاجرین و انصار که عدهای از آنان اصحاب بدر بودند و برای مقابله با ناکثین جمل همراه حضرت از مدینه بیرون آمدند، بعد از نبرد جمل در کوفه ماندند. برخی از مشهورین اینها عبارتند از: «عمار یاسر»، «حجر بن عدی»، «عمرو بن حمق خزاعی»، «عدی بن حاتم»، «حذیفه بن یمان»، «عبدالله مسعود»، «سلیمان بن صرد خزاعی» و....
معاویه با تحریکات و تبلیغات وسیع و فرستادن عوامل نفوذی به کوفه در صدد ایجاد تفرقه و شکاف بین حامیان حضرت علی علیه السلام در کوفه بود و با ارسال هدایا، دادن وعده و وعید به برخی اشراف و سران قبایل این هدف باطل و آلوده را تعقیب میکرد. حضرت علی علیه السلام که مراقب این نیرنگ بود، با استقرار در کوفه جلوی حیلة معاویه را تا حدودی گرفت.
1) . الارشاد فی معرفۀ حجج الله علی العباد، شیخ مفید، قم، مؤسسه آل البیت، اول، 1413هـ ق، ص133.
بسیاری از افراد مستقر در کوفه نیروهای رزمنده، شجاع و فداکاری بودند که فتوحات مسلمانان در ایران و ماوراء النهر به دست این رزم آوران صورت گرفت. بدیهی است چنین نیروهای سلحشور و مؤمن، ذخیرة خوبی برای مبارزه با دشمنان اسلام و حفظ امنیت جامعه اسلامی بودند و در واقع ضرورت داشت این قوای بسیجی مراقبت و سازماندهی گردد.
با گسترش روزافزون قلمرو حکومت اسلامی که از مصر، واقع در آفریقای شمالی تا خراسان شمالی واقع در آسیا را شامل میگردید، باید مرکز خلافت به مکانی انتقال یابد که بتواند بر این نواحی مسلط باشد و کوفه تقریباً از نظر موقعیت جغرافیایی در قلب جهان اسلام قرار داشت و فاصلة آن تا مرکز ایران، حجاز، شام و مصر تقریباً به یک میزان بود و کانون مطمئنی برای کنترل نقاط مفتوحه به شمار میرفت.
با پشت کردن اکثر مردم حجاز به خاندان پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از رحلت حضرت، رفته رفته اغلب اهالی مکه و مدینه از ارزشهای دینی فاصله گرفتند و به مسائل قومی و آداب قبیلهای تکیه کردند و از بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام امتناع کردند، آنانی هم که با حضرت دست بیعت دادند، پس از مدتی به فرامین امام گردن ننهادند. به علاوه، عدة قابل توجهی از اهل مدینه که حامی خاندان عصمت و طهارت علیه السلام بودند، از این شهر مهاجرت کردند و به نقاط دیگر کوچ نمودند. رقم حامیان امام که از مدینه با ایشان همراه گردیدند تا در نبرد جمل حضور یابند، به هزار نفر نمیرسید.
گروهی از قبایل یمن به کوفه مهاجرت کردند و از بیست هزار نفر مهاجر اولیة کوفه، دوازده هزار نفر یمنی بودند. این افراد به خوبی حضرت علی علیه السلام را میشناختند و بر اثر تبلیغات و ارشادات آن حضرت مسلمان شده بودند و حضور امام در میانشان موجب گردید که این افراد به آن وجود مبارک علاقهمند گردند و بعدها در زمرة یاران برجسته و وفادار وی درآیند.
حجاز از نظر تولید مواد غذایی و برخی محصولات مورد نیاز مردم در تنگنایی شدید به سر میبرد و از این نظر به مناطق دیگر نیازمند بود؛ اما کوفه و نقاط اطرافش اضافة محصول هم داشت. )(1)(
1) . صلح امام حسن علیه السلام ، شیخ راضی آل یاسین، ترجمه آیت الله سید علی خامنهای، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1379هـ ش، ص95.
تا قبل از آمدن حضرت علی علیه السلام شهر کوفه از هفت قبیله شامل هفت بخش نظامی – سیاسی تشکیل میگردید که از نقاط جمعآوری برای بسیج نیروها، اداره حقوق و غنایم جنگی به شمار میآمد، به هر گروه فضای بازی به نام «جبانه» برای چرای شتر و قبرستان داده میشد. این فضاها در بسط و توسعة شهر از اهمیت ویژهای برخوردار بودند؛ زیرا فضای کافی را برای کسانی که بعدها به سوی کوفه میآمدند و به خویشاوندان خود ملحق میگردیدند، فراهم میآورد.
این گروهبندی از قبایل، به مدت نوزده سال ادامه داشت که وقتی حضرت علی علیه السلام به کوفه آمد، تغییراتی در آن بوجود آورد؛ زیرا برخی طوایف در گروههای گوناگون موقعیت سلطهگرانهای را بر دیگر اجزای گروه بدست آورده بودند. بعضی از قبیلهها با افزوده شدن افراد جدید، بسیار گسترده شده بودند. حضرت در این تحولات، کوشید تا رهبران سابق را که بر اساس سابقه اسلامی در رأس امور بودند، دیگر بار به اقتدار بازگرداند. از این روی مردانی چون: مالک اشتر، حجر بن عدی و عدی بن حاتم طایی که در محاق اشراف کوفه و رهبران قبیلهای قرار داشتند، بار دیگر ظاهر شدند.
حجر بن عدی جایگزین اشعث بن قیس گردید و در جنگ صفین رهبری قبیلة «کنده» به او واگذار شد. مالک اشتر رهبر گروه طایفهای جدید مرکب از «مذحج»، «نخعی» و بعضی دیگر از طوایف خود گشت و بعداً با انتصاب وی به سمت حاکم جزیره از سوی حضرت علی علیه السلام موقعیت او تقویت گردید. عدی بن حاتم مورد حمایت علی علیه السلام قرار گرفت و تنها رهبر قبیلة طی شد.
این شخصیتها ستون فقرات حامیان علی علیه السلام و هستة اصلی شیعیان کوفه را تشکیل میدادند. از طرف دیگر، نیرومندترین رهبران طایفه که بر پایة توانایی قبیلهای در رأس هرم قدرت قرار داشتند، علاقة زیادی به امیرمؤمنان علیه السلام نشان نمیدادند. )(1)(
1) . تشیع در مسیر تاریخ، ص147 – 148.
از زمانی که حضرت علی علیه السلام کوفه را مقر فرمانروایی خود تعیین کرد، تا پایان قرن سوم هجری، کوفه مهمترین شهر شیعهنشین در جهان اسلام بود. اصحاب برگزیدة امام علی علیه السلام که حدود پنجاه نفر بالغ میگردیدند، رهبری امت اسلام را در اولاد آن حضرت و با تعیین امام قبلی میدانستند؛ گرچه بسیاری از آنان در عصر حضرت علی علیه السلام به سرای باقی کوچ کردند؛ ولی باقیماندة این افراد با امام حسن علیه السلام بیعت کردند و شمار باقیمانده هم از امام حسین علیه السلام پیروی نمودند.
شهر کوفه پیوسته به وُلاء و محبّ اهلبیت علیه السلام و مخالفت با امویان شهرت داشت، به همین دلیل طبق برخی گزارشها «مصعب بن زبیر» برای تثبیت قدرت سیاسی خویش و جلب قلوب کوفیان، با خاندان پیامبر صلی الله علیه وسلم اظهار محبت میکرد و با دختر حضرت امام حسین علیه السلام ، حضرت «سکینه سلام الله علیها» ازدواج کرد. )(1)(
1) . المعارف، ابن قتیبه دینوری، تحقیق ثروۀ عکاشه، قم، منشورات الشریف الرضی، بی تا، ص214.
«محمد بن علی بن عبدالله عباس» که در اوایل قرن دوم هجری علیه بنیامیه قیام کرده بود، در توصیهای به داعیانش گفت: «اما کوفه و نواحی اطرافش پیروان علی بن ابیطالب علیه السلام هستند.» )(1)(
قبیله «همدان» که در کوفه ساکن بود، از طوایف شیعهپرور به شمار میرفت، که بسیاری از رجال شیعه از این طایفه برخاستند. نخعیها، بنیعبدالقیس و نیز قبایل موالی وابسته به آنها در گسترش تشیع و حمایت از اهلبیت علیه السلام تأثیرگذار بودند. وقتی اینها رفتارهای عادلانة امام را با تبعیضها و رفتارهای ناروای دیگران مقایسه میکردند، حمایت خود را از حضرت افزایش میدادند. امام در مدت حدود پنج سالی که در کوفه اقامت داشت، مردم را از معارف بیکران خویش بهرهمند ساخت و اندیشههای ناب اسلامی را که در تشیع تجسم یافته بود، میان کوفیان و دیگر مردمان عراق انتشار داد و کوفه چنان توجه امیرمؤمنان علیه السلام را به سوی خود جلب کرد که امام دربارهاش فرمود: «تربتی است که ما را دوست دارد و ما نیز به آن علاقه داریم.» و میفرمود: «اینجا شهر ما، محله ما و مقر شیعیان ماست.» )(2)(
آن چنان پایگاه تشیع در کوفه نیرومند بود که سرکوبهای خونین «زیاد بن ابیه»، فرزندش «عبیدالله» و «حجاج بن یوسف ثقفی» نتوانست این شعلهها را خاموش کند. «هشام بن عبدالملک» خلیفه مروانی، در نامهای به والی خود در عراق اعتراف کرد: «تو خوب میدانی که مردم کوفه چگونه اهلبیت علیه السلام را دوست دارند و اطاعت آنان را بر خود واجب میدانند.» )(3)(
«منصور»، دومین خلیفة عباسی نیز به دلیل آنکه کوفه مرکز شیعه بود، «سفاح» را بر آن داشت که آنجا را مرکز حکومت سلسلة عباسیان قرار ندهد. )(1)( «ابن مبارک» میگفت: «هر کس کشته شدن را دوست دارد، به کوفه برود و بر عثمان درود بفرستد.» با وجود آنکه عراق مرکز حکومت عباسیان بود، شیعیان آن در اکثریت بودند و در این شهر قیامهای زیادی صورت میگرفت که برای بنیعباس مشکلات فراوانی بوجود میآورد. )(2)(
کوفه با گذشت زمان، ویژگیهای خود را که ریشه در تشیع داشت، از طریق بغداد بر آگاهی و بیداری شیعیان منتقل ساخت و این تفکر را به شهرهای مهم ایران از جمله: «قم»، «مشهد» و «ری» صادر نمود؛ حتی پس از آنکه این شهر از رونق و آبادانی افتاد و بغداد نقش و موقعیت آن را به ارث برد نیز از نظر شیعیان، شهر شهادت نام داشت. )(3)(
بر خلاف آن که در کوفه چشمههای تشیع جاری بود؛ ولی اشراف، فرقههای منحرف، منافقین، دنیاطلبان و حامیان بنیامیه در مقاطعی مردابهای متعفن و باتلاقهای آلودهای بوجود آوردند. از آنجا که حضرت علی علیه السلام بر اساس ارزشهای دینی و سوابق ایمانی افراد، تحولاتی در نظام اجتماعی کوفه بوجود آورده بود، این برنامه تضاد و تعارض شدیدی بین رهبران قبایل و اصحاب حضرت علیه السلام پدید آورده، در حالی که مالک اشتر، حجر عدی و دیگر شخصیتهای برجسته شیعه با استواری پافشاری میکردند که حضرت علی علیه السلام شعلههای آتشی را که معاویه برافروخته، خاموش کند و به نبرد با او بدون درنگ اقدام نماید؛ ولی اکثر رهبران مقتدر قبیلهای، امام را نصیحت میکردند که به اقدامی در این باره دست نزند.
با این وجود وقتی ارتش حضرت علی علیه السلام با قوای معاویه در صفین مقابل هم قرار گرفتند، این اشراف و افراد رفاهزده، که موقعیت کوفه را به نفع خود نمیدیدند، نتوانستند به طور کامل از سپاهیان امام برکنار بمانند و میبایستی در صحنه جنگ به همراه آنان ظاهر گردند، و همچنان مردّد باقی ماندند، به راستی منافع آنان در یک حالت بلاتکلیفی قرار گرفته بود؛ زیرا در صورت پیروزی امام علی علیه السلام نیروی قبیلهای را از دست میدادند؛ ولی با موفقیت معاویه استقلال عراق از دست میرفت و منجر به نابودی قدرت آنان میشد؛ بنابراین موضوع نبرد با معاویه را به ماجرای صلح و حکمیت کشانیدند و برای رسیدن به این مقصود برخی سستعنصران و اهل جمود و جاهلین متنسک را با خود همراه ساختند.
بدینگونه مردم کوفه با منافعی متضاد در صحنه حاضر شدند؛ گروهی از پیروان مؤمن حضرت علی علیه السلام و گروه دیگر که در جستجوی فرصتی بودند تا موقعیت حضرت مورد تهدید واقع شود، و از این رهگذر به منافع مادی، قومی و قبیلهای خویش برسند. اینها به معاویه تمایل داشتند؛ ولی در عین حال تردید داشتند که آشکارا خود را به معاویه تسلیم کنند. در واقع با رعایت یک نوع ظاهرگرایی و ریاکاری جلو میرفتند تا وقتی اوضاع را به نفع خویش دیدند، برای بدست آوردن اقتدار از دست رفته اقدام کنند.
گروه سومی هم بودند که تمایلاتی به آرمانهای رهبری شیعیان داشتند؛ ولی از روبرو شدن با مخاطرات، گریزان بودند. هرگاه امید موفقیتی در بین حامیان با ایمان امام علیه السلام میدیدند، با شور و هیجان اطرافش اجتماع میکردند و به محض این که امیدهای موفقیترو به زوال میرفت، پراکنده میشدند. آنان فاقد شهامت لازم و یا ثبات قدم در مرحلة امتحان بودند. )(1)(
با وجود این آشفتگیها و برخلاف تحریکات و تبلیغاتِ هواداران اموی و اشراف کوفه، امام لشکری نود هزار نفری تدارک دید و نبرد سپاه امام با امویان در اول صفر سال 37 هجری در صفین آغاز شد. سپاه امام به لشکر دشمن ضرباتی کاری وارد نمود و به لحظات پیروزی چیزی نمانده بود که با حیلة عمروعاص، نیروهای اموی قرآنها را بر سرنیزه کردند. با مشاهدة این وضع، بین سپاهیان امام اختلاف افتاد و جنگ متوقف شد و کار به حکمیت کشید، درگیر و دار جدال لفظی میان موافقان و مخالفان، سربازان امام، حدود بیست هزار نفر از رزمندگان کوفی که غرق در سلاح بودند و پیشانی آنان از شدت عبادت پینه بسته بود، میدان رزم را ترک کردند، همینها که در وادار نمودن حضرت به حکمیت دخالت داشتند، بعداً گروه منحرفی به نام «خوارج» را تشکیل دادند و جنگی را در «نهروان» بر امام تحمیل کردند که به شکست آنان منجر گردید؛ اما انحراف فکری و عقیدتی آنان همچنان ادامه یافت و مشکلاتی را برای شیعیان بوجود آورد.
1) . تشیع در مسیر تاریخ، ص151 – 153.
با وجود آن که امام در جنگ با ناکثین، قاسطین و مارقین از نظر نظامی و سیاسی پیروز گردید؛ اما این جنگها و توطئهها در تضعیف نیروهای طرفدار امام و تشتت آنان تأثیر زیادی داشت. بسیاری از یاران باوفای امام همچون: عمار یاسر، «زید بن صوحان» و... در این درگیریها به شهادت رسیدند، کار تفرقه میان نیروهای حامی حضرت به آنجا رسید که امام از ادامة همکاری آنها مأیوس شد و بنای شکوِه و مذّمت آنان را گذاشت.
وقتی امام از جنگ نهروان فراغت یافت، خطاب به لشکریان خود فرمود: «بعد از حمد و ثنای الهی، به راستی که خدای تعالی به خوبی شما را نصرت داد، پس بلادرنگ به سوی دشمنان از اهالی شام حرکت کنید!» لشکریان برخاستند و عرض کردند: «تیرهایمان تمام شده و شمشیرهایمان کند گردیده و سرنیزههایمان شکسته است، اکنون ما را به شهر و دیارمان بازگردان تا تجدید قوا کرده و افراد بیشتری با خود ببریم.» امام باز آنان را برای نبرد تهییج نمود که بهانه آوردند: «سرمای سخت در پیش داریم» و حاضر به رفتن برای شام نشدند و افزودند: «زخمهای زیادی داریم. اکنون به کوفه بازگرد.» امام آنان را در «نُخَیله» (حوالی کوفه) اسکان داد و به آنها توصیه کرد که دیدار از خانواده را کم کنند تا به سوی دشمن حرکت نمایند. کوفیان به دستور امام توجهی نکردند و شبانه به کوفه آمدند و دیگر بازنگشتند و جز اندکی از یاران باایمان، کسی در کنار امام نماند. )(1)(
امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه برایشان خطبهای ایراد فرمود و ایشان را به سوی نبرد با سپاه امویان دعوت کرد و در خطبهای دیگر، آنان را به باد انتقاد گرفت که: «وای بر شما! که از سرزنش و عتاب شما خسته شدهام، آیا به جای آخرت، به زندگی دنیا دل بستهاید و به جای عزّت، به خواری تن دادهاید؟» )(2)(
معاویه در کوفه جاسوسهایی داشت و نیز با منافقان این شهر از طریق مکاتبه ارتباط برقرار میکرد و پیوسته در جریان اوضاع نابسامان کوفه و تمرد آنان قرار میگرفت. او بعد از آگاهی از وقایع عراق زمینه را برای ایجاد ناامنی و یغماگری مناسب دید و با ایجاد اغتشاش و قتل افراد بیگناه، غارت اموال زنان و افراد محروم، نه تنها امام را از اندیشة تسخیر مجدّد شام بازمیداشت؛ بلکه در صدد بود که ثابت کند حکومت مرکزی توان حراست از مرزهای خود را ندارد.
«ضحاک بن قیس فهری» با چهارهزار نفر نیروی ویژه مأمور گردید از سوی معاویه به جانب کوفه بتازد. او به قلمرو این شهر آمد و اطراف «حیره» و «ثعلبیه» را به غارت برد و برادرزادة «عبدالله بن مسعود» صحابی را که عازم حج بود، کشت و اموال حاجیان را به یغما برد. وقتی خبر این حادثه به امام علیه السلام رسید، آن حضرت طی خطبهای مردم را برای سرکوبی و دستگیری ضحاک بسیج کرد؛ )(1)( ولی کسی پاسخ مناسب نداد، امام از منبر پایین آمد و تنها و پیاده از شهر کوفه بیرون رفت. در اثر این خطابه و حالت ویژة حضرت، مردم نیز به دنبال ایشان حرکت کردند و از شهر خارج شدند و در حدود چهار هزار نفر گرد آمدند که حضرت، حجر بن عدی را بر آنان امیر ساخت تا «ضحاک بن قیس» را تعقیب کنند. حجر به جستجوی ضحاک پرداخت و در غروب یک روز با او مصادف گردید. طرفین پس از ساعتها پیکار، دست از جنگ کشیدند. در این میان ضحاک و برخی سپاهیان او گریخته بودند. )(2)(
حضرت علی علیه السلام در خطبهای فرمودند: «مَا هِی إِلَّا الْکُوفَةُ أَقْبِضُهَا وَ أَبْسُطُهَا، إِنْ لَمْ تَکُونِی إِلَّا أَنْتِ تَهُبُّ أَعَاصِیرُکَ فَقَبَّحَکِ اللَّه؛ )(1)( اکنون جز کوفه در دست من باقی نمانده است که آن را بگشایم یا ببندم.ای کوفه! اگر فقط تو برای من باشی، آن هم برابر این همه مصایب و طوفانها، چهرهات زشت باد!»
«محمد بن ابیبکر» والی امام در «مصر» بود که معاویه با شش هزار نفر مسلح، «عمرو عاص» را برای تصرف این قلمرو مهم و حیاتی بدان سو گسیل داشت. محمد بن ابیبکر طی نامهای از امام استمداد طلبید. امام مردم کوفه را به مسجد این شهر فراخواند و خطاب به آنان فرمود: «ای بندگان خدا! مصر از شام وسیعتر است و مردمی بهتر از شامیان دارد، مراقب باشید آن را از شما نگیرند که بقای مصر برایتان عزت میآورد و برای خصم، ذلت. به سوی «جزعه» (بین کوفه و حیره) بشتابید که ما هم فردا به آنجا خواهیم آمد.» ولی روز بعد که حضرت به آنجا رفت و تا ظهر در انتظار ماند، تعداد افرادی که حاضر شدند، به یکصد نفر هم نمیرسیدند. امام به شهر کوفه بازگشت و چون شب فرا رسید، اشراف کوفه را خواست. آنها در دارالاماره گرد آمدند. امام که از آن ماجرا آزردهخاطر بود، از سست عنصری آنان گلایه کرد و فرمود:
«آیا آیینی نمیباشد که شما را گرد آورد؟ آیا حَمیّتی نیست که شما را به خشم آورد؟ این شگفتآور نیست که معاویه افراد فرومایه، سنگدل و ستمگر را بخواند و بدون آنکه به آنان عطایی دهد، از دستوراتش پیروی کنند؛ اما شما که مردمی خردمند و بازماندگان بزرگان هستید، اینگونه اختلاف دارید و از اطراف من پراکنده شده و به مخالفت با من برمیخیزید؟»
1) . نهج البلاغه، خطبه 25.
به تحلیل رفتن نیروهای وفادار و فداکار در سه جنگ جمل، صفین و نهروان، زنده شدن سنتهای جاهلی و قومی، فاصله گرفتن از ارزشهای معنوی و روی آوردن به جلوهها و جاذبههای دنیایی، کوفه را به سوی مسیری سوق داد که حضرت به مناسبتهای گوناگون به انتقاد و مذمت از اهل آن پرداخت.
ایجاد ناامنی توسط نیروهای اموی و تهدید مناطق تحت قلمرو حضرت، این ملامتها را تشدید ساخت: «شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم قبل از آن که آنان با شما بجنگند، با آنان نبرد کنید؛ اما سستی به خرج دادید و ذلت را پذیرفتید، تا آنجا که دشمن متوالیاً به شما یورش برد و سرزمینهای شما را تصرف کرد.» )(1)(
1) . نهج البلاغه، خطبه 27.
امام روانشناسی اجتماعی کوفیان را اینگونه ترسیم مینماید: «ای کوفیان! بدنهای شما در کنار هم؛ ولی افکار و خواستههای شما پراکنده است، سخنان مورد ادعای شما سنگهای سخت را در هم میشکند؛ ولی رفتار سست شما دشمن را امیدوار میسازد. در خانههای خود که نشستهاید، شعارهای تند سر میدهید؛ اما هنگام نبرد که فرا میرسد، میگویید: ای جنگ از ما دور شو! بهانههای نابخردانه میآورید و چون بدهکاران خواهان مهلت میباشید و برای مبارزه کاهلی میکنید.» )(1)(
«شما بد وسیلهای برای افروختن آتش جنگ هستید. شما را فریب میدهند؛ اما فریب دادن نمیدانید. سرزمین شما را پیاپی میگیرند و شما پروا ندارید. چشم دشمن برای یورش به شما خواب ندارد؛ ولی شما در غفلت بسر میبرید. هرگاه شما را به ستیز با دشمنان دعوت میکنم، چشمانتان از هراس در کاسه میگردد، گویا ترس از مرگ، عقلتان را ربوده و چون افراد مست از خود بیگانه شده، حیران هستید. یاران شرافتمندی نمیباشید که کسی دست به سوی شما دراز کند.» )(2)(
«شما را به یاری برادرانتان فرا میخوانم؛ اما مانند شتری که از درد بنالد، فریاد سر میدهید. تنها گروه اندکی به سوی من آمدند که آنها هم ناتوان و مضطرب بودند.» )(1)(
«شما در خانهها فراوان؛ ولی در زیر پرچمهای میدان نبرد اندک میباشید. آنگونه که باطل را میشناسید، از حق آگاهی ندارید و در نابودی باطل تلاش نمیکنید، آنسان که در نابودی حق میکوشید.» )(2)(
«شما به زن بارداری میمانید که در آخرین روزهای آبستنی، جنین خود را سقط کند و سرپرستش بمیرد و زمانی طولانی بیشوهر ماند و میراث او را خویشاوندان دور غارت نمایند.» )(3)(
«هر آینه ملتهای جهان صبح میکنند؛ در حالی که از ستم زمامدارانشان در هراسند؛ ولی من صبح میکنم، در حالی که از ظلم پیروان خود بیمناکم. حق را به گوش شما خواندم؛ ولی نشنیدید. در آشکار و نهان شما را دعوت کردم، اجابت نکردید. شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب میکنم، هنوز سخنانم به آخر نرسیده پراکنده میشوید و در لباس پند و اندرز یکدیگر را فریب میدهید تا اثر تذکرات من را از بین ببرید. بدنهای شما حاضر؛ ولی خردتان پنهان و افکار و آرایتان گوناگون است.» )(4)(
«شگفتا! میخواهم توسط شما بیماریها را درمان کنم؛ ولی خودتان درد بیدرمان من شدهاید. به کسی میمانم که خاری در پایش رفته و میخواهد با خار دیگری آن را بیرون کند.» )(1)(
و امام در خطبهای دیگر اینگونه کوفیان را مورد نکوهش قرار میدهد:
«آگاه باشید! هم اکنون دست از رشتة اطاعت کشیدید و با زنده کردن مسائل جاهلیت دژ استوار الهی را در هم شکستید؛ پس از وحدت و برادری، به احزاب گوناگون تبدیل گشتهاید. از اسلام تنها نام آن و از ایمان جز نشانی را نمیشناسید. آگاه باشید! شما رشته پیوند با اسلام را قطع، اجرای حدود الهی را تعطیل و احکام اسلامی را به فراموشی سپردهاید.» )(2)(
سیل بنیانکن فتنه، نفاق و تفرقه کوفه را به سویی سوق داد که به شهر پیمانشکنان مشهور گردید و به چنان وضعی دچار شد که حضرت از خداوند خواست او را از دست این مردم برهاند؛ البته حضرت میدانست که اصلاح چنین مردمی از راه زور و استبداد و تهدید امکانپذیر است؛ ولی نمیخواست از این شیوه استفاده کند؛ چنانکه تأکید فرمود: «من برای اصلاح شما خود را به فساد نمیافکنم.»
با پشت کردن اکثر مردم حجاز به خاندان پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از رحلت حضرت، رفته رفته اغلب اهالی مکه و مدینه از ارزشهای دینی فاصله گرفتند و به مسائل قومی و آداب قبیلهای تکیه کردند و از بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام امتناع کردند، آنانی هم که با حضرت دست بیعت دادند، پس از مدتی به فرامین امام گردن ننهادند
آنگاه آنان را چنین نفرین فرمود: «خدایا! دلهای آنان را بگداز؛ چنانکه نمک در آب گدازد!»
خوارج، اشراف کوفه و حامیان اموی به قدری حضرت را در تنگناهای آزاردهنده قرار دادند که آن حضرت در کوفهای که آن را برج و باروی اسلام مینامید، حتی در جمع شیعیان نیز کسی را نمییافت که توان شنیدن دردهایش را داشته باشد و به همین دلیل به بیابانهای اطراف کوفه میرفت و سر بر چاه مینهاد و درد دل میکرد و این نهایت مظلومیت آن خورشید درخشان امامت و عدالت را میرساند.
سرانجام «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» که از جاهلان گریخته از نهروان بود، در بامداد نوزدهم ماه مبارک رمضان، در حالی که امام در محراب مسجد کوفه مشغول اقامه نماز بود، ضربهای به سر مبارک حضرت زد که منجر به شهادت آن شمس ولایت در 21 رمضان سال چهلم هجری گردید.
(اَلا لعنةُ اللهِ عَلی القومِ الظّالِمین)
واقعه غدیر، هفتاد روز پیش از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم رخ داد و گفته میشود که در آن روز حدود یک صد هزار تن حضور داشتند. با این حال هنوز پیکر پاک آن حضرت دفن نشده بود که مردم در خرد شمردن جایگاه علی علیه السلام بر یکدیگر سبقت جستند و در پایمال کردن حق او چنان پیش تاختند که گویا پیرامون منزلت علی علیه السلام کمترین سخنی از هیچ کس نشنیدهاند.
آنچه در این گفتار دنبال میشود یافتن پاسخ این پرسش است که سیاست پیشگان روزگار علی ابن ابیطالب علیه السلام چگونه غدیر را از یادها زدودند؟ دوستداران پیامبر صلی الله علیه وسلم ، صحابه و اهالی مدینه به سبب چه علل و عواملی دست از یاری علی علیه السلام برداشتند و بر ستم به خاندان رسول گرامی اسلام رضایت دادند و در مقابل مهاجمان دم فرو بستند؟ آیا مردم بیعت غدیر را فراموش کرده بودند؟ بنابراین رفتار خود را چگونه توجیه کردند؟
در تحلیل علت سکوت مردم و انگیزه اقدام مهاجر و انصار باید پیشتر چند نکته را یادآور شد:
ناخرسندانه علی علیه السلام با خلیفه، هیچ یک از هاشمیان و صحابیان برجسته مانند «مقداد»، «سلمان»، «ابوذر»، «زبیر»، با «ابوبکر» بیعت نکردند. )(1)(
«خزرجیان» نیز اغلب تا قبل از ترور «سعد بن عباده» بیعت ننمودند. جز آنکه چون گروههای مردم هر یک به دلایلی مبارزه را نتیجه بخش ندانستند موضعگیری آنان به سکوت و رضایت توجیه شده است.
گفتگوی انصار در سقیفه زمانی پیرامون جانشینی پیامبر قرار گرفت که مهاجران به جلسه ایشان وارد شدند. آنها صحنه را به کلی عوض کردند و آن اجتماع ساده را به سخنی که خود میخواستند متمایل ساختند و از آن بهره بردند.
1) . به گفته شیخ مفید(ره) عقیده حق و نظر محققان شیعه آن است که امیرمؤمنان علی علیه السلام هرگز (حتی پس از شهادت همسرش) با ابوبکر بیعت نکرد. (الفصول المختاره، فصل 227).
هیچ تاریخنویسی بدون استدلال به خبر نقل شده از سوی عمر، انصار را با تشکیل آن گردهمایی ساده، به کوشش برای تصاحب خلافت متهم نکرده است. اما از آنجا که این رویداد با بیان مخالفان انصار تشریح شده و وسایل تبلیغاتی خلفا آن را ترویج کرده و روایات مخالف دورافکنده شده است، آیندگان، آن گردهمایی را اقدامی برخاسته از هوس انصار برای تصاحب خلافت قلمداد کردند.
حقیقت آن است که تنی چند از همان انصار حاضر در سقیفه، جاسوس مهاجران بودند. سرکرده آنها «اسید بن حضیر» است که رییس «طایفه اوس» و جاسوس دو جانبه بود. وی از نخستین بیعت کنندگان با ابوبکر و از کسانی است که برای بیعت ستاندن از علی علیه السلام به خانه بانو فاطمه زهرا سلام الله علیها هجوم برد. )(1)(
1) . الریاض النضرة، محب الدین طبری، ج1، ص167.
حرکتهای مرموز عدهای از مهاجران پس از بازگشت رسول خدا صلی الله علیه وسلم از «حجة الوداع»، مانند توطئه برای ترور پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان راه، سرپیچی از شرکت در سپاه «اسامه»، جلوگیری جدی از نگاشتن وصیت پیامبر صلی الله علیه وسلم ، انصار را بیشتر از قبل هشیار ساخته بود که موضوع مخالفت با زمامداری علی علیه السلام واقعا جدی است.
زیرا کسانی که در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه وسلم چنان جسورانه بر دشمنی علی علیه السلام تأکید میورزند، پس از نبود پیامبر صلی الله علیه وسلم بهتر و بیشتر بر این مقصد تأکید خواهند کرد. نیز از مسالمت آنان در سقیفه که به پذیرش معاونت مهاجران راضی شدند، دانسته میشود که آنها در اجتماع نخست خود چندان بر تصاحب خلافت تصمیم نداشتند و بیشتر منظورشان پیشگیری از زیان و صدمهای بود که حکمرانی مهاجران بر ایشان وارد میآورد.
حقیقت آن است که در ایام بیماری رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم مرد نامی مدینه، «سعد بن عباده خزرجی» نیز در بستر بیماری بود و پیوسته دوستانش وخامت حال رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را به او خبر میدادند. سعد مردی غیرتمند، شجاع و از خود گذشته بود و با درایت و تدبیر، پیوسته تحرکات سیاسی مهاجران را زیر نظر داشت. در آن روزها عدهای به منزل او میرفتند و او را از احتمال شورش در مدینه برای تصاحب مقام جانشینی پیامبر صلی الله علیه وسلم بیم میدادند. سعد مطمئن بود که اگر علی بن ابیطالب علیه السلام نیز مدت زمانی اندک به حکومت دست یابد حکومت او با وجود آن گروه ناموافق همدست، دوام نخواهد آورد. سعد و هواداران او بیش از امروزیان به روحیات مهاجران آشنا بودند و اگر چه دانش و تجربه سیاسی زیادی نداشتند، تا این مقدار میدانستند که مهاجران قدرت طلب، دیر یا زود نظام عادلانه مورد نظر علی علیه السلام را برخواهند چید و آنگاه کسانی به حکومت میرسند که نه برای دین ارزش قائلند و نه برای انصار.
در آن روز، برخلاف همیشه که خزرجیان به عیادت سعد میرفتند، سعد به سقیفه آورده شده بود. از اینکه او را پس از گفتگوی سقیفه بر دوش گرفتند و بدون استفاده از مرکب، به خانهاش بردند، معلوم میشود که منزل وی در نزدیکی سقیفه قرار داشته است و گمان میرود در آن گفتگو خزرجیان در ضمن عیادت از سعد، درباره اوضاع شهر با او به رایزنی پرداخته باشند. در آن موقعیت هر فرد دیگری به جای آنان بود بیمناک از حوادث آینده، به فکر چاره و طرح میافتاد. این در حالی بود که همواره اخبار هولناکی از احتمال هجوم قبایل اطراف به مدینه، به ایشان میرسید و این، بزرگان شهر را بیش از دیگران در هراس قرار میداد و به چاره اندیشی ناچار میساخت.
انصار از خود میپرسیدند اگر علی ابن ابیطالب علیه السلام به حکومت دست نیابد چه فردی از کدام گروه، سرنوشت اسلام و اهالی مدینه را به دست خواهد گرفت؟
در آن صورت مردم مدینه در چه موقعیتی قرار خواهند گرفت؟ آیا سابقه دشمنی مکیان، سبب نمیشود که با زمامداری آنها، انصار از مدینه اخراج شوند یا تار و مار گردند؟ این مهاجران دو دستهاند: دستهای مانند علی ابن ابیطالب علیه السلام و سلمان و مقداد و ابوذر که در هر صورت، جانب تقوا و انصار و همزیستی در مدینه را رعایت میکنند.
اینان اگرچه مورد اعتمادند، چون امیدی به زمامدار شدنشان نیست، بیتردید گروه مخالفشان به قدرت خواهد رسید. آن دسته دوم مهاجران، گرچه خود دشمنی آشکاری با انصار ندارند، به طوایف و خانوادههایی پیوند دارند که به احتمال از هر یک از ایشان کسانی در جنگهای پیامبر، به دست انصار کشته شده است. در پینبرد هشت ساله پیامبر صلی الله علیه وسلم با قریش، آنان از مردم مدینه ضربات سهمگینی خورده بودند. انصار بودند که در «پیمان عقبه» دوم به پیامبر صلی الله علیه وسلم تعهد سپردند که در هر حال از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و اسلام حمایت کنند. با این اعلام آمادگی اهالی مدینه، هجرت یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه آغاز شد و مدینه مرکز حکومت اسلامی گردید.
استقبال اینان از پیامبر و اشتیاقشان به پذیرش اسلام، مخالفان مکی پیامبر صلی الله علیه وسلم را سخت خفت داد و خشمگین ساخت و پیوسته در پیبه دست آوردن فرصت مناسب برای فرونشاندن خشم و کینه خود بودند. آنها فریاد سعد بن عباده را از یاد نبرده بودند که روز فتح مکه میگفت: «امروز روز انتقام است.»
انصار مدینه مطمئن بودند که دیر یا زود رؤسای قبایل مکه با همدستی دیگر دشمنان کنونی پیامبر صلی الله علیه وسلم ، از ایشان انتقام خواهند کشید؛ به ویژه آنکه آنان هشدارهای پیامبر صلی الله علیه وسلم را از یاد نبرده بودند که میفرمود: «به زودی پس از من شما را کنار خواهند زد و دیگران را بر شما مقدم میدارند. )(1)( در آینده نزدیک، سیاهی آشوبها به امت منرو میکند و شما انصار از حقوق خود محروم میشوید.» )(2)(
اینها اموری است که سبب شد آنان شتابان در گردهمایی سقیفه به سویی روند که نتیجهاش جز دور کردن علی ابن ابیطالب علیه السلام از خلافت چیزی نبود. هراس آنان از به حکومت رسیدن مهاجران سبب شد که از علی علیه السلام نیز در آن گردهمایی نامی برده نشود، مگر زمانی که مطمئن شدند کار از چاره گذشته است.
از طرفی، گروه همدست مهاجران، اوضاع مدینه را در آن روزها چنان بر ضد علی علیه السلام صحنه آرایی کرده بودند که کسی امید نداشت بتواند با جانبداری از اهلبیت و علی علیه السلام بر مهاجران قدرت طلب چیره شود. اینکه بعدها نیز اقدامی نکردند شاید ریشه در همین تصور داشت.
آنچه گذشت هیچ به مفهوم بیتقصیر بودن انصار نیست ولی واقعیت آن است که پندار خیلی از آنها این بود که دستیابی علی علیه السلام به زمامداری - با توجه به نفوذ نیروهای قدرت طلب مهاجر - امری ناممکن است و با عقب نشینی انصار، گروهی بر مسند خلافت تکیه میزنند که به مراتب، با مقاصد پیامبر صلی الله علیه وسلم ، از انصار بیگانه ترند.
بزرگان انصار با اطمینان از ناکامی علی ابن ابیطالب علیه السلام از دستیابی به خلافت با تکیه بر خدمات گذشته خود به پیامبر صلی الله علیه وسلم و مسلمانان و نیز دلخوش به ستایشهای پیامبر صلی الله علیه وسلم از انصار، خود را سزاوار عهدهداری امر خلافت میشناختند و گویا این امر را پاداش زحمات خویش میپنداشتند.
در هر صورت، پس از رحلت حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه وسلم گروه سازمان یافتهای که از سالها قبل برای چنین روزی طرح و نقشه تدوین کرده بودند با حرکتی کودتاگونه بر اوضاع مسلط شدند و با عذر و بهانههایی چند، علی ابن ابیطالب علیه السلام را از عهدهداری زمامداری دور داشتند، عواملی که سبب پیشبرد مخالفان علی علیه السلام شد به قرار زیر است:
سردرگمی مردم مدینه در روز رحلت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم ، وصف نشدنی است. وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم تا بدانجا در باور نمیگنجید که فردی چون عمر توانست از انکار آن بهرهبرداری سیاسی کند. هیچ مسلمانی باور نمیکرد در آن ساعت عدهای پیکر مطهر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را بیغسل و کفن رها کرده، دنبال اخذ رای و بیعت ستانی برای ریاست خود باشند. شاید هم میاندیشیدند اگر کسی چنین کند جز شرمساری و شکست بهرهای نمیبرد و به آسانی میشود حق را به صاحبش بازگرداند.
در آشفتگی اوضاع مدینه، عاقلانهترین کاری که به ذهن مردم سادهاندیش میرسید این بود که در مقابل ناآرامیهای پدید آمده، آرامش و انزوا اختیار کنند و نامطمئن از پیروزی کسی، به مخالفت با وی برنخیزند. این مردم هنوز سابقه جنگهای داخلی عرب را از یاد نبرده بودند که گاه برای به دست آوردن چراگاه حیواناتشان به کشتار یکدیگر میپرداختند.
«ابوجعفر نقیب» میگوید: «در همه اعصار، گروهی که اکثریت را تشکیل میدهند (توده مردم) از خود رای ثابتی ندارند. باد به هر طرف بوزد به آن سوی متمایلاند. اینان تقلیدگران بدون اندیشهاند. اگر نماز واجب را هم از برنامه دین حذف کنند، ایشان آن را ترک میکنند. به همین علت بود که دستورهای پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد خلافت علی علیه السلام کهنه گردیده و نادیده انگاشته شد و بیعت با ابوبکر قوت گرفت. اشتغال بنیهاشم به تجهیز رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیز مجال را برای فعالیت آنان آزاد گذاشت و زمینه تقویت ایشان را فراهم آورد.» )(1)(
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج12، ص86.
مهمترین عاملی که بهانه سرپیچی مردم از بیعت غدیر شد، ادعای عمر و ابوبکر بر نسخ فرموده رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بود. به ادعای آنها پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم در واپسین دم، علی صلی الله علیه وسلم را از زمامداری عزل کرد و تعیین این مهم را به دیگری یا به امت واگذاشت. امام باقر علیه السلام در این باره میفرماید: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم از دنیا رفت در حالی که به اطاعت ما فرمان داده و ولایت و دوستی ما را واجب کرده و دستور داده بود که حاضران به غایبان اطلاع دهند. قریش پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر ضد علی علیه السلام متحد شدند. علی علیه السلام هم با آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم درباره او فرموده بود و مردم شنیده بودند، در مقابل ایشان استدلال کرد. گفتند: تو درست میگویی. پیامبر همه آنچه ادعا میکنی فرموده است ولی آن را نسخ کرده و گفته است: ما خاندانی هستیم که خداوند بزرگمان داشته است و دنیا را برای ما زیبنده ندانسته و بدان راضی نشده است و خداوند نبوت و خلافت را برای ما جمع نمیکند. چهار تن بر درستی این سخن گواهی دادند؛... اینان مسئله را برای مردم مشتبه کردند و ادعای خود را راست جلوه دادند. ایشان را به جاهلیت گذشته برگرداندند. و خلافت را از جایی که قرار داده بود، خارج ساختند.» )(1)(
یکی از پژوهشگران اهلسنت میگوید: «مردم سادهاندیش زمانی که دیدند صحابه بزرگ با رای قاطع، خلافت را از علی علیه السلام بازداشتند، پنداشتند که این رفتار آنان حتما به موجب دستور ویژهای از جانب رسول خدا صلی الله علیه وسلم است که ایشان از آن بیاطلاع بودهاند و حضرت با دستوری پنهانی سفارشهای گذشته خود را در مورد خلافت علی علیه السلام نسخ نموده است. به خصوص اینکه ابوبکر روایتی نقل کرد که مردم تصور کردند که در انتخاب پیشوا آزادند. ابوبکر میگفت: پیامبر فرموده است: الائمة من قریش. بنابراین خیال کردند که برای عهده داری منصب پیشوایی، قریشی بودن کافی است. هر که میخواهد باشد. مردم با خود میگفتند: اینان با اهداف پیامبر صلی الله علیه وسلم بیش از ما آشنایند. به همین علت در مقابل مخالفت با دستور خاص پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت به علی علیه السلام ، مقاومتی از خود نشان ندادند.» )(2)(
یک محقق برجسته اهلسنت میگوید: «آنها دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم درباره علی علیه السلام را انکار نکردند بلکه توجیه و تأویل نمودند. عذرشان این بود که ما امروز در موقعیتی قرار گرفتهایم که پیامبر شاهد آن نبوده است و فرد حاضر در صحنه بسا به اموری اطلاع مییابد که غایب از صحنه از آن بیاطلاع است. گاه دستور شخص غیر حاضر - بدین علت که در صحنه حضور ندارد - به خاطر مصلحتی کلی نادیده گرفته میشود. آن مصلحت به ادعای آنان فتنه انصار بود که اگر از آن جلوگیری نمیشد میان عرب اختلاف و کشتار رخ میداد.»
نیز گفتند: «اگر ما علی علیه السلام را به خلافت نصب مینمودیم، مردم از اسلام به جاهلیت پیشین باز میگشتند و مرتد میشدند! آیا سزاوار است برای پابرجایی فرمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم که ارتداد امت را در پیداشت، اصل مهمتر را که حفظ دین باشد از دست دهیم! پس چه بهتر که به مصلحت بزرگتر عمل شود، هر چند با مخالفت با دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم .» )(1)(
1) . شرح نهج البلاغه، ص86 و 87.
به گفته یک پژوهشگر غیر شیعه، مخالفت با فرمان پیامبر نسبت به پیروی از جانشین خود، پدیدهای نبود که یکباره به وقوع پیوسته باشد.
آن فردی که در «صلح حدیبیه» و نماز خواندن بر جنازه «عبدالله بن ابی»، آشکارا با رأی پیامبر صلی الله علیه وسلم مخالفت ورزید چندان دشوار نبود که در غیاب پیامبر صلی الله علیه وسلم با فرمانش نسبت به پیروی علی علیه السلام مخالفت کند. کسی که رویاروی رسول خدا صلی الله علیه وسلم از پیروی دستور او سرباز زند و مانع از آوردن قلم و کاغذ برای نوشتن مهمترین وصیت او شود، آیا نمیتواند به موجب مصلحتی که خود در نظر دارد دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم را کنار نهد؟! آری آن سرپیچیها راه را برای سرکشیهای آینده هموار کرده بود. بنابراین دیگر برای گفتار و کردار پیامبر صلی الله علیه وسلم چه امتیاز و فضیلتی باقی مانده بود تا مخالفتهای بعدی با مقاومت مردم روبرو شود!
پس از همدستی جناح قدرتمند و با نفوذ مهاجر در تصاحب منصب خلافت و رسمیت یافتن زود هنگام خلافت ابوبکر، بیشتر دوستداران اهلبیت علیه السلام چشم به تصمیم امام داشتند و چون آن حضرت را مأمور به صبر و در تنگنا دیدند، ناامید از هر اقدام نتیجه بخش، مهر سکوت بر لب زدند و شیوه بیتفاوتی پیش گرفتند. این موضعگیری، پایههای حکومت را استوار کرد و جرات مخالفان را در هتک مقام اهلبیت علیه السلام افزون ساخت و رفته رفته کار به جایی رسید که دم زدن از حق علی بن ابیطالب علیه السلام جرم شناخته شد.
از عمدهترین دلایل سکوت قبایل در مقابل پایمان شدن حق امیرالمؤمنین علیه السلام کینه و حسادتی بود که قبایل عرب به خصوص قریش، از او در دل داشتند.
رسم قبایل عرب چنین بود که اگر از قبیلهشان کسی کشته میشد همه آنان و قبایل هم پیمان، از قبیله قاتل انتقام گیرند. این رسم جاهلی در پرتو تعالیم اسلام بیهویت شده ولی ریشه کن نشد و اگر کسی این اندازه به قبیلهاش دلبستگی نداشت با عرب و عصبیت بیگانه شناخته میشد. این در حالی بود که بیشتر قبایل در نبرد با رسول خدا صلی الله علیه وسلم شرکت کرده، فردی از آنها به دست علی علیه السلام یا بنیهاشم کشته شده بود.
این کینه و حسد نه به علی علیه السلام ، بلکه نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیز وجود داشت. مشرکانی که پس از فتح مکه به ظاهر اسلام آوردند، اغلب به سبب ناتوانی، از ستیز با پیامبر صلی الله علیه وسلم دست برداشتند. شکوه و منزلت نبی اکرم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم از طرفی آنان را به تسلیم وامی داشت و از سویی آتش کینه و حسد را در جان آنان شعلهور میساخت. در حقیقت آنان همه کینه و حسادتشان به پیامبر را با علی علیه السلام تصفیه کردند.
پیامبر صلی الله علیه وسلم برپا کننده حکومتی بود که آنان آرزوی دستیابی بدان را در دل داشتند و بدین سبب، به طور طبیعی فرصت تحقق این مقصود را برای وی فراهم آوردند، پس از رحلت آن حضرت، دیگر جایی برای درنگ نبود، هر چه زودتر، حتی قبل از آن که پیکر مطهر پیامبر صلی الله علیه وسلم غسل داده شود، باید خلافت را به چنگ آورد. هر چند به بهای ورود بیاجازه به خانه بانو فاطمه زهرا سلام الله علیها باشد.
امام علی علیه السلام خود در تایید این نظر میفرماید: «عرب از کار محمد صلی الله علیه وسلم تنفر داشت و نسبت به آنچه خداوند به او عنایت کرده حسادت میورزید... آنها از همان زمان حضرتش کوشیدند، تا کار را پس از رحلت او از دست اهلبیتش خارج کنند. اگر قریش نام او را وسیله سلطه خویش قرار نمیداد و نردبان ترقی خود نمیدید، حتی یک روز پس از رحلت آن حضرت خدا را نمیپرستیدند و به ارتداد میگراییدند.»
در شب نوزدهم، مولا حال عجیب و غیر توصیفی داشت. برای دلجویی بیشتر از دختر کوچکش، آخرین افطار خود را (با توجه به اطلاع قبلی از شهادت خویش) در منزل دخترش ام کلثوم سلام الله علیها قرار میدهد. سر سفرة افطاری که غذای موجود در آن دو قرص نان جو و مقداری شیر و نمک است، مینشیند.رو میکند به دخترش و میفرماید: «دخترم! تاکنون نشده که پدرت با دو خورشت افطار کند. دخترم! شیر را بردار! من با همان نان و نمک افطار میکنم.»
بیش از سه لقمه میل نمیکند و وقتی با پرسش دخترشرو بهرو میشود که: «پدر! مگر روزهدار نبودی! چرا غذا کم میل فرمودی؟» پاسخ میدهد که: «دوست دارم خدایم را با شکم گرسنه ملاقات کنم.» )(1)(
1) . منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، کتابفروشی اسلامی، چاپ افست، ج1، ص125.
در شب نوزدهم، مولا آرام و قرار نداشت؛ هر لحظه بیرون میرفت، به آسمان نگاه میکرد و میگفت: به من دروغ گفته نشده و من نیز دروغ نمیگویم. این شب همان شب وصال است. این همان شبی است که حبیبم رسول خدا صلی الله علیه وسلم به من وعده داده است؛ چنان که «ابن حجر» میگوید: «فَلَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِی صَبِیحَتِهَا عَلِی بْنُ ابیطالب اَکْثَرَ الْخُرُوجَ وَ النَّظَرَ اِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ مَا کُذِّبْتُ وَ اَنَّهَا هِی الَّیْلَةُ الَّتِی وُعِدْتُ.» و گاهی یس میخواند و آنگاه عرضه میداشت: «اَللَّهُمَّ بَارِکْ فِی الْمَوْتِ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ؛ )(1)( خدایا! مرگ را مبارک گردان! ما از خدائیم و به سوی او میرویم. هیچ یاری و قدرتی نیست، مگر از خدای بلند مرتبه با عظمت.»
لحظه به لحظه بر اشتیاق مولا افزوده میشد و عرضه میداشت: «اَللَّهُمَّ قَدْ وَعَدَنِی نَبِیُّکَ اَنْ تَتَوَفَّانِی اِلَیْکَ اِذَا سَئَلْتُکَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ رَغِبْتُ اِلَیْکَ فِی ذَلِکَ؛ )(2)( خدایا! پیامبرت به من وعده داد که به سوی خودت مرا دریافت میکنی، هنگامی که درخواست کنم. خدایا! و من [اکنون] مشتاق آمدن به سوی تو هستم.»
هیجان و اشتیاق به شهادت و ملاقات الهی حضرت آن قدر زیاد بود که خود میفرماید: هر کاری کردم راز مطلب را بفهمم نفهمیدم؛ «مَا زِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْاَمْرِ وَ اَبَی اللَّهُ اِلَّا اَخْفَاهُ؛ )(1)( پیوسته از سرّ و باطن این امر تفحص و جستجو کردم، ولی خدا ابا کرد، جز اینکه آن را پنهان کرد.»
آری، مولا در آن شب حال عجیبی داشت
آن شب علی علیه السلام در سینه سودای دگر داشت
تنها خدا از سوز و حال او خبر داشت
گام زمان آهسته بر روی زمین بود
قلب زمین در اضطرابی آتشین بود
آن شب علی علیه السلام را حال و روز دیگری بود
در جان مولا ساز و سوز دیگری بود
1) . نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 7.
آن شب علی علیه السلام عزم سفر کردن به سر داشت
زهرا سلام الله علیها سرشک غم به چشمان زین سفر داشت
آن شب محمد صلی الله علیه وسلم سخت دلتنگ علی علیه السلام بود
مشتاق دیدار دل آرای علی علیه السلام بود
آن شب حسن علیه السلام را سینه اقیانوس غم بود
جان حسین علیه السلام آن شب پر از درد و الم بود
چشم علی علیه السلام ، چشم انتظار اختران بود
جان علی علیه السلام مشتاق رضوان و جنان بود )(1)(
1) . منصور کریمیان، روزنامه رسالت، 18 رمضان، 1414، ص2.
شب نوزدهم، بچهها تا پاسی از شب خدمت پدر بودند و آنگاه به منزل خویش رفتند. امام حسن مجتبی علیه السلام هنوز صبح نشده بود، نزد بابا برگشت و مستقیم به مصلای پدر رفت. علی علیه السلام با احترام خاصی از حسنش استقبال کرد. آنگاه فرمود: «پسرم! لحظهای خواب به سراغ چشمانم آمد، در حالی که نشسته بودم. ناگهان پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را [در عالم رؤیا] دیدم، عرض کردم: یا رسول الله! من از دست امت تو چه رنجها و خون دلها خوردم! پس حضرت فرمود: آنها را نفرین کن! پس [نفرین کردم و] گفتم: «اَبْدَلَنِی اللَّهُ بِهِمْ خَیْراً وَ اَبْدَلَهُمْ شَرّاً؛ )(1)( [خدایا! مرا از آنها بگیر و] به جای آنها بهتری برای من قرار ده و بر آنان [نیز] به جای من [آدم نالایق] شری را مسلط گردان!»
الهی مردم از من سیر و من هم سیرم از مردم
1) . نهج البلاغه، ص99.
نما راحت مرا ای خالق ارض و سما امشب
در نقل دیگری آمده که صدای گریة علی علیه السلام بلند شد؛ به گونهای که تا آن روز آن گونه گریه نکرده بود. عرض کردند: چه شده است که اینگونه گریه میکنید؟ حضرت فرمود: «در سجده دعا میکردم که لحظهای خواب به چشمم آمد، دیدم رسول خدا صلی الله علیه وسلم میفرماید: یَا اَبَا الْحَسَنْ طَالَتْ غَیْبَتُکَ فَقَدْ اِشْتَقْتُ اِلَی رُؤْیَاکَ فَقَدْ اَنْجَزَلِی رَبِّی مَا وَعَدَنِی فِیْکَ...؛ )(1)( ای ابا الحسن! دوری تو طولانی شده است. به راستی مشتاق دیدار تو هستم، پس به راستی پروردگارم برای من آنچه را در بارة تو وعده داده بود، حتمی کرد.»
1) . بحارالانوار، ج42، ص194، ح 11.
نزدیک اذان صبح شد و وقت رفتن به مسجد. حضرت آماده مسجد رفتن شد. مرغابیها سر راه مولا را گرفته، صدا و ناله میکردند. حضرت فرمود: «دَعُوهُنَّ فَاِنَّهُنَّ صَوَانِحُ تَتْبَعُهَا نَوَایِحُ؛ آنها را به حال خود واگذارید؛ زیرا آنها صیحه میزنند [و طولی نمیکشد] که به دنبال آن نوحهگریها بلند میشود.» امّ کلثوم و حسن علیه السلام عرض کردند: «چرا فال بد میزنید؟» فرمود: «فال بد نیست، دل گواهی میدهد که به شهادت میرسم.» )(1)(
نالههای مرغان و اشک فرزندان، مانع علی علیه السلام نگشت، به راه خویش ادامه داد تا به درب خانه رسید، کمربند حضرت به قلاب در گیر کرد و باز شد. گویا با زبان بیزبانیش میخواست مولا را از تصمیم رفتن به سوی دوست باز دارد؛ اما بر عکس، فریاد آن عاشق شهادت بلند شد که خطاب به خود می گفت: «ای علی!
1) . منتهی الآمال، ص125؛ بحارالانوار، ج42، ص198.
اُشْدُدْ حَیَازِیمَکَ لِلْمَوْتِ فَاِنَّ الْمَوْتَ لَا قِیکَا
وَلَا تَجْزَعْ عَنِ الْمَوْتِ اِذَا حَلَّ بِنَادِیکَا
وَلَا تَغْتَرَّ بِالدَّهْرِ وَ اِنْ یُوَافِیکَا
کَمَا اَضْحَکَکَ الدَّهْرُ کَذَاکَ الدَّهْرُ یُبْکِیکَا؛ )(1)(
کمربندت را برای مرگ محکم ببند؛ زیرا مرگ تو را ملاقات میکند و از مرگ هنگامی که میآید جزع و ناله مکن و به دنیا مغرور نشو هر چند با تو همراهی کند؛ [زیرا] روزگار همچنان که تو را بخنده میآورد، همین طور میگریاند.»
بعد از رسیدن به مسجد، اول با سپیده سحر خداحافظی کرد: «ای طلوع فجر! از روزی که علی علیه السلام به دنیا آمده، نشده تو بیدار باشی و چشمان علی علیه السلام در خواب؛ اما این شب، آخرین شبی است که چشم علی علیه السلام را بیدار مییابی.»
وقتی از بام مسجد پایین میآمد، افتخار همیشگی خویش را به زبان جاری ساخت و فرمود:
1) . منتهی الآمال، ص126؛ بحارالانوار، ج42، ص192.
«خَلُّوا سَبِیلَ الْمُؤْمِنِ الْمُجَاهِدِ
فِی اللَّهِ لَا یَعْبُدُ غَیْرَ الْوَاحِدِ؛ )(1)(
راه مؤمن مجاهد در راه خدا را باز کنید؛ که [افتخار همیشگیاش آن است که] جز خدای واحد را نپرستیده است.» آری، علی علیه السلام هنوز افتخارش این است که رزمندة مؤمن طالب شهادت است.
1) . منتهی الآمال، ص126.
آنگاه وارد مسجد شد و خفتگان همیشه در خواب و از جمله قاتلش را برای نماز بیدار کرد، نماز را بست و سر به سجده گذاشت.
در سجده بانگ یا علی علیه السلام جان زود بشتاب
گویی خدا در انتظارش بود بیتاب
نامردی از کین تیغ بر فرق علی علیه السلام زد
تیغ ستم بر فرق انوار جلی زد
آه از نهاد خاک تا عرش خدا رفت
سوز دل افلاک تا عرش خدا رفت
پای زمین روی زمین خشکیده بر جای
گویا قیامت ناگهان گردید بر پای
دیگر علی علیه السلام بود و خداوند جلی بود
«فُزتُ و ربِّ الکعبه» فریاد علی بود
بشکست پشت دین حق یکباره بشکست
ابر عزا بر چهرة خورشید بنشست
دیگر علی علیه السلام تنهاترین مرد زمان نیست
ای وای بیحیدر علیه السلام چگونه میتوان زیست؟ )(1)(
هنوز سر از سجده بر نداشته بود که شمشیر «ابن ملجم مرادی» بر فرق مولا نشست. در آن لحظه حساس، دو صدا به گوش رسید:
«یکی بین زمین و آسمان، جبرئیل امین علیه السلام بود که خبر شهادت علی علیه السلام را داد؛ به این صورت که به خدا قسم! ارکان هدایت فرو ریخت و نشانهها و عَلَمهای پرهیزگاری سرنگون گشت و ریسمان محکم الهی گسست.» و ادامه داد: «قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفَی قُتِلَ الْوَصِی الْمُجْتَبَی قُتِلَ عَلِی الْمُرْتَضَی قَتَلَهُ اَشْقَی الْاَشْقِیَاءُ؛ )(2)( پسر عموی مصطفی صلی الله علیه وسلم کشته شد. وصی برگزیده به قتل رسید. علی مرتضی علیه السلام کشته شد. او را شقیترین افراد به قتل رساند.»
و صدایی هم از عاشق شهادت، علی علیه السلام شنیده شد که میفرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللْهُ وَ رَسُولُهُ؛ )(3)( به نام خدا و به یاری خدا و بر دین رسول خدا [از دنیا میروم] قسم به پروردگار کعبه! رستگار شدم. این [شهادت] چیزی بود که خدا و رسولش به ما وعده داده بود.»
ای تیغ زهرآلوده مجنون تو هستم
چشم انتظارت هر شب اینجا مینشستم
ای تیغ من لب تشنة دیدار بودم
شبها برای دیدنت بیدار بودم
عمری به راهت چشم حسرت دوختم من
با آتش دل ساختم من سوختم من
هر نیمه شب من گفتگو با ماه کردم
فریادهای سینه را در چاه کردم
ای تیغ زهرآگین مرا دلگیر کردی
چون دیر کردی تو علی علیه السلام را پیر کردی
بعد از آنکه زخم سر را بستند و حضرت به هوش آمد، در حالی که خون از سر و روی حضرت میریخت، عرضه داشت: «اِلهِی اَسْئَلُکَ مُرَافَقَةُ الْاَنْبِیَاءِ وَ الْاَوْصِیَاءِ وَ اَعْلَی دَرَجَاتِ جَنَّةِ الْمَاْوی؛ )(1)( خدای من! از تو همراه بودن با انبیاء و اوصیاء و بالاترین درجة بهشت را درخواست میکنم.»
1) . بحارالانوار، ج41، ص2؛ منتهی الآمال، ص127.
آن شب به داغ مولا مهتاب گریه میکرد
تصویر ماه در آب بیتاب گریه میکرد
شد چهرة عدالت گلگون ز تیغ فتنه
پیش نگاه مسجد محراب گریه میکرد
همچون برادرانش زینب سلام الله علیها به چشم خون داشت
آن آیه صبوری بیتاب گریه میکرد
«اصبغ بن نباته» میگوید: «وارد خانة علی علیه السلام شدم، دیدم علی علیه السلام پارچة زردی را به سر مبارکشان بستهاند و خون هم مرتب از سر مولا میریزد و رخسار شریفشان زرد شده است؛ به گونهای که من بین پارچه و صورت تشخیص ندادم. آنگاه فریاد کشیدم و خود را به دامن حضرت انداختم و او را میبوسیدم و اشک میریختم. حضرت فرمود: لَا تَبْکِ یَا اَصْبَغُ فَاِنَّهَا وَ اللَّهِ الْجَنَّةُ؛ )(1)( گریه نکن اصبغ! به راستی و قسم به خداوند! این [حالی که میبینی، مرا در شرف ورود به] بهشت [قرار داده] است.
و به دخترش ام کلثوم سلام الله علیها که به شدت گریه میکرد، جایگاه خویش را گوشزد کرده، فرمود: یَا بُنَیَّةُ لَا تَبْکِین فَوَ اللَّهِ لَوْترین مَا یَرَی اَبُوکَ مَا بَکَیْتِ...؛ دخترم! گریه نکن! به خدا سوگند! اگر میدیدی آنچه را که پدرت میبیند، گریه نمیکردی.» عرض کرد: «شما چه میبینید؟ فرمود: میبینم که ملائکه و انبیاء عظام صف کشیدهاند و همه منتظرند که من بروم....» )(2)(
و حسن ختام را جملات عاشق علی علیه السلام «صعصعة بن صوحان» قرار میدهیم. وی در حالی که یک دست بر قلب خود گذاشته بود و با دست دیگر خاک بر سر میپاشید، میگفت: «مرگ و شهادت گوارایت باد! که تولدت پاک و شکیباییات نیرومند و جهادت بزرگ بود. بر اندیشهات دست یافتی و تجارتت سودمند گشت. بر آفرینندهات وارد گشتی و او تو را با خوشی پذیرفت و ملائکهاش به گردت جمع شدند. در همسایگی پیغمبر صلی الله علیه وسلم جایگزین گشتی و خداوند تو را در قرب خویش جای داد و به درجة برادرت مصطفی صلی الله علیه وسلم رسیدی و از کاسه لبریزش آشامیدی... .» )(1)(
میسر نگردد به کس این سعادت
به کعبه ولادت به مسجد شهادت
1) . بحارالانوار، ج42، ص295.
در شب نوزدهم ماه رمضان، در منبرهای اول شب علاوه بر گفتن داستان افطار نمودن حضرت علی علیه السلام در منزل دخترش «ام کلثوم سلام الله علیها»، خواندن این اشعار مناسب است:
مسجد کوفه نگر عزم سفر کرد علی
با دل خون ز تو هم قطع نظر کرد علی علیه السلام
مسجد کوفه مگر مسجدالاقصایی تو
که زمحراب تو تا عرش سفر کرد علی علیه السلام
رفت آن شب که به مهمانیام کلثوم
دخترش را ز غم خویش خبر کرد علی علیه السلام
خبر از کشتن خود داد به تکبیر و قنوت
هر زمان جامه به افلاک نظر کرد علی علیه السلام
کس چو او روزه یک ساعته هرگز نگرفت
چونکه افطار به هنگام سحر کرد علی علیه السلام
گرچه جانش سپر تیغ بلا گردیدی
پیش شمشیر ستم فرق سپر کرد علی علیه السلام
گرچه در هر نفسی بود علی در معراج
غوطه در خون زد و معراج دگر کرد علی علیه السلام
ریخت بر دامن محراب ز فرق و سر و رو
آن چه اندوخته از خون جگر کرد علی علیه السلام
نزدیک طلوع فجر امام حسن علیه السلام به ملاقات پدر رفت، حضرت علی علیه السلام فرمود: «لحظهای به خواب رفتم، و رسول خدا صلی الله علیه وسلم را در خواب دیدم.» عرض کردم: «بعد از شما از دست امّت خون دلها خوردم، حضرت رسول صلی الله علیه وسلم فرمود: علیه آنها نفرین کن، پس اینگونه نفرین کردم: خدایا مرا از آنها بگیر و یک فرد نالایق بر آنها مسلّط ساز.» )(1)(
الهی گر سحر گردد مرا این شام تار امشب
1) . نهج البلاغه، صبحی صالح، ص99.
کنم اینجان شیرین در رهت جانا نثار امشب
الهی مردم از من سیر و من هم سیرم از مردم
نما راحت مرا ای خالق ارض و سما امشب
الهی درد دلها باشدم اندر دل سوزان
چه گویم با دل سوزنده درد بیشمار امشب
رسن برگردنم گاهی و گاهی زیر شمشیرم
چه گویم از جفا و کینه قوم شرار امشب
سپارم بر تو یارب نوگلان باغ زهرا سلام الله علیها را
که باشد در جنان از بهر طفلان بیقرار امشب
وقت رفتن امام علی علیه السلام به مسجد، مرغابیها ناله میکردند. حضرت فرمود: «دَعُوهُنَّ فَاِنَّهُنَّ صَوائِحُ وَ تَتْبَعُها نَوائِحُ؛ آنها را رها کنید که صیحه میزنند و به دنبال آن صدای نوحه گری انسانها بلند میشود.»
وقتی به مسجد رسید، بعد از خواندن چند رکعت نماز، رفت اذان بگوید، اوّل با سپیده دم خداحافظی کرد و فرمود: «ای فجر! از روزی که علی علیه السلام به دنیا چشم گشوده، آیا شده که تو بدمی و چشمان علی در خواب باشد؟ )(1)(
1) . انسان کامل، شهید مطهری، انتشارات کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام ، اصفهان، 1400هـ ق، ص47.
فجر تا سینه آفاق شکافت
چشم بیدار علی علیه السلام خفته نیافت
یعنی ای سپیده فجر! بعد از این چشمان علی علیه السلام برای همیشه به خواب خواهد رفت.
بعد از اذان مشغول نافله فجر شد، سر از سجده دوم برداشت که شمشیر «ابن ملجم مرادی» جای زخم «عمرو بن عبدود» را تا موضع سجده شکافت، در این هنگام دو صدا شنیده شد: یکی از خود آن حضرت بود که فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ... هذا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ؛ )(1)( به نام خدا و به یاری خدا و بر دین رسول خدا [از دنیا میروم]. به پروردگار کعبه قسم رستگار شدم... این [شهادت] چیزی است که خدا و رسول او به ما وعده داده بودند.»
ای تیغ زهرآلوده مجنون تو هستم
1) . بحارالانوار، ج41، ص2؛ منتهی الآمال، ج1، ص127.
چشم انتظارت هر شب اینجا مینشستم
ای تیغ من لب تشنه دیدار بودم
شبها برای دیدنت بیدار بودم
عمری به راهت چشم حسرت دوختم من )(1)(
با آتش دل ساختم من سوختم من
هر نیمه شب من گفتگو با ماه کردم
فریادهای سینه را در چاه کردم
ای تیغ زهرآگین مرا دلگیر کردی
چون دیرکردی تو علی علیه السلام را پیر کردی
با نخلهای خشکِ بیجان گریه کردم
من نیز هم پای یتیمان گریه کردم
ای تیغ دارم داغ زخمی را به سینه
از کوچههای خالی از مهر مدینه
آنجا که از غمها گریبان چاک کردم
با دستهای خود گلم را خاک کردم
آنجا که طفلانم زغم آزرده بودند
چون مرغ سرها زیر پرها برده بودند
آنجا که از انبوه غم لب بسته بودم
زهرا سلام الله علیها کتک میخورد و من لب بسته بودم
1) . بعد از جنگ احد پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم خبر شهادت حضرت علی علیه السلام را داد و از آن زمان، حضرت منتظر شهادت بود تا سرانجام به آرزوی دیرین خود رسید.
از تیغ ابن ملجم مرادی
در سجده گه جان بر کفت نهادی
تویی امام متقین
تویی امیرالمؤمنین
مظلوم علی جان،
مظلوم علی جان(2)
محراب خونین یادگاریت شد
آنجا محل رستگاریت شد
تویی امام متقین...
فزت و ربّ الکعبه را سرودی
الحق که تو عرش آشیانه بودی
تویی امام متقین...
و صدای دیگر از عالم بالا آمد که «تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ اَرْکانُ الهُدی وَ انْطَمَسَتْ اَعْلامُ التُّقی وَ انْفَصَمَتِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقی قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفی قُتِلَ الْوَصی الْمُجْتَبی قُتِلَ عَلِی الْمُرْتَضی قَتَلَهُ اَشْقَی الْاَشْقِیاءِ؛ )(1)( به خدا سوگند که ارکان هدایت در هم شکست، و نشانههای پرهیزکاری برداشته شد، و ریسمان محکم الهی از هم گسست، پسر عموی مصطفی صلی الله علیه وسلم کشته شد، وصی پیغمبر کشته شد، علی مرتضی علیه السلام کشته شد، شقیترین اشقیا او را به شهادت رساند.»
در ظلمت شب نور جلی را کشتند
1) . منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ص127.
در مسلخ عاشقان ولی را کشتند
در لوح قدر نوشته با خط جلی
از فرط عدالتش علی علیه السلام را کشتند
در بیت خدا شیرخدا را کشتند
داماد نبی امام ما را کشتند
یا رب چه گنه داشت که در وقت سحر
آیینه روشن دعا را کشتند
در سجده آنچه خواست علی مستجاب شد
محراب پر زخون دل بوتراب شد
سیمرغ عشق از قفس آزاد گشت باز
آری قسم به کعبه، علی کامیاب شد
پیچید در فضای جهان بانگ قد قُتِلَ
روح الامین به سوی زمین با شتاب شد
برسر زدند جمله ملکهای آسمان
گریان که پایگاه هدایت خراب شد
شام یتیمی حسنین است و زینبین
گریان بتول و حضرت ختمی مأب شد
گیسوی شب سپید شد از داغ مرتضی
وقت سحر که صورتش از خون خضاب شد
کشتند چون که شیر خدا را به سجدگاه
دیگر برای کشتن حق فتح باب شد
جسمی بخاک رفت که جانها فدای اوست
داغی بجای ماند که دلها کباب شد
خفتند دشمنان دگر آسوده بعد از آن
برخاست فتنه، چشم علی چون بخواب شد )(1)(
1) . دیوان حسان (چایچیان)، ص65.
دنبال پزشک رفتند، «فَلمَّا نَظَر اَثیرُ بن عَمْرو بنِ هانی اِلی جُرْحِ اَمْیرِالْمُؤْمِنینَ علیه السلام دَعا بِرِیَةِ شاةٍ حارَةٍ فَاسْتَخْرَجَ مِنْها عِرْقاً ثُمَّ نَفَخَهُ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهُ وَ إِذا عَلَیْهِ بَیاضُ الدِّماغِ فَقال یا اَمْیرَالْمُؤْمِنینَ اِعْهَدْ عَهْدَکَ فَاِنَّ عَدُوَّ اللَّهِ قَدْ وَصَلَتْ ضَرْبَتُهُ اِلیام رَأسِکَ؛ )(1)( پس هنگامی که [طبیب] «اثیر بن عمرو بن هانی» به جراحت [پیشانی] امیرمؤمنان علیه السلام نگاه کرد، شُش تازه گوسفند خواست و از آن رگی را بیرون آورده [بر زخم علی گذارد] و بعد از دمیدن بیرون آورد در حالی که سفیدی مغز [سر مولا] بر آن نمایان بود. پس گفت: ای امیرمؤمنان! وصیّت خود را انجام بده، براستی ضربت دشمن خدا به مغز سرت رسیده است.»
طبیبا زخم سر آهسته وا کن
1) . شیخ عباس قمی، انوار البهیة، ص33.
طبیبا زخم مولا را دوا کن
مدارا کن بر این فرق شکسته
که شمشیرش به پیشانی نشسته
مبادا دیگر از آن خون بریزد
از آن ترسم که دیگر برنخیزد
طبیب از دیدن زخم علی علیه السلام سوخت
نگه با چشم گریان بر حسن علیه السلام دوخت
بگفتا ای حسن علیه السلام را نور دیده
علی علیه السلام دیگر دل از دنیا بریده
زمام چاره دیگر دست من نیست
دوایی بر علی علیه السلام غیر کفن نیست
طبیبا قلب زینب سلام الله علیها را شکستی
مگر از زخم بیمارت چه دیدی
بر خلق جهان محرم راز است علی علیه السلام
نامش به لب اهل نیاز است علی علیه السلام
در مسجد کوفه شهیدش کردند
گفتند مگر اهل نماز است علی علیه السلام
ناله کن ای دل به عزای علی علیه السلام
گریه کن ای دیده برای علی علیه السلام
منبر و محراب کشد انتظار
تا که زند بوسه به پای علی علیه السلام
ماه دگر در دل شب نشنود
صوت مناجات و دعای علی علیه السلام
آه که محروم شد امشب دگر
چشم یتیمان ز لقای علی علیه السلام
مانده تهی سفره بیچارگان
خانه غم گشته سرای علی علیه السلام
پیش حسین علیه السلام و حسن علیه السلام و زینبین علیه السلام
خون چکد از فرق همای علی علیه السلام
خواهی اگر ملک دو عالم حسان
از دل و جان باش گدای علی علیه السلام )(1)(
«اصبغ بن نباته» میگوید: «برای ملاقات علی علیه السلام رفتم، عدهای پشت در و دیوار در حال گریه بودند، من هم به آنها ملحق شدم. امام حسن علیه السلام بیرون آمد و فرمود: حضرت در حالی نیست که با او ملاقات کنید، همگی به خانههایتان برگردید.»
اصبغ میگوید: «همه رفتند و من ماندم، آرام آرام گریه میکردم که ناگهان صدای گریه از درون خانه مولا شنیده شد، من هم صدای خویش را به گریه بلند کردم. امام حسن علیه السلام مجدّداً بیرون آمد و فرمود: مگر نگفتم بروید؟ عرض کردم: ای پسر رسول خدا! به خدا قدمهایم یاری نمیکند.»
امام حسن علیه السلام برگشت و اجازه ملاقات برای اصبغ گرفت. اصبغ میگوید: «وارد بر امیرالمؤمنین شدم، دیدم پارچه زردی را به پیشانی مبارکشان بستهاند و خون هم مرتب از سر ریخته و رخسار شریفشان زرد شده است؛ به گونهای که من ما بین صورت و پارچه تشخیص ندادم. آنگاه فریاد کشیدم و خود را به دامان حضرت انداختم و گریه کردم.
1) . دیوان حسان، ص66.
حضرت فرمودند: لاتَبْک یا اَصْبَغَ فَاِنَّها وَاللّهِ الجَنَّةُ؛ اصبغ گریه نکن، به راستی که آن بهشت است.» )(1)(
امشب علی در بستر خون آرمیده
رنگ از رخ طفلان معصومش پریده
ویرانههای کوفه امشب بیچراغ است
بر قلب طفلان یتیم از غصه داغ است
دیگر نمیآید ز نخلستان صدایش
صوت مناجات رسا و دلربایش
زمین را از عدالت پاک کردند
گریبان فلک را چاک کردند
زچشمان ملائک اشک میریخت
بمیرم مرتضی را خاک کردند
علی علیه السلام در شهر کوفه نیمه شب از دنیا رفت. غیر از خوارج همه آرزو داشتند در تشییع جنازه علی علیه السلام شرکت کنند، ولی فرزندان او و عدهای از شیعیان که شاید از شش نفر تجاوز نمیکردند، همان شب بعد از غسل و... وی را در نقطهای که خود حضرت تعیین نموده بُود دفن کردند، و محل دفن را مخفی نمودند.
حتی بعضی نوشتهاند که امام حسن علیه السلام صورت جنازهای را تشکیل داده، به مدینه فرستاد تا مردم خیال کنند که علی را به مدینه بردند، چرا؟ به خاطر همین خوارج که مبادا نبش قبر کنند. بعد از حدود صد سال از انقراض خوارج، در دوره «بنیالعباس» توسط امام صادق علیه السلام محل قبر امام علی علیه السلام آشکار شد و حضرت صادق علیه السلام به «صفوان» دستور داد که سایبانی برآن بسازد. )(2)(
امشب در و دیوار کوفه داد میزد
محراب و منبر از جگر فریاد میزد
امشب علی با فرق تا ابرو شکسته
می کرد یاد همسر پهلو شکسته
امشب حکایت از یزید و ملک ری بود
صحبت ز قرآن خواندن بالای نی بود
امشب سخن از هر دری میگفت مولا
از پاره پاره پیکری میگفت مولا
امشب اجل در کوفه فتح باب میکرد
بر باب شهر علم دقُّ الْباب میکرد
ملاقات علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها
علی شیر خدا امشب به جنّت مینهد پا را
پیمبر آورد از بهر استقبال زهرا را
ملاقات علی و فاطمه باشد تماشایی
ز مظلومی کند مظلومهای امشب پذیرایی
نشان برهم دهند از چشم احمد دور و سر بسته
علی فرق شکسته فاطمه پهلوی بشکسته
جهان شیعه را رخت مصیبت در بر است امشب
که زهرا در جنان چشم انتظار شوهر است امشب
علی با فرق تا ابرو شکسته عازم جنّت
به شوق دیدن پهلو شکسته همسر است امشب
اگر در خانه جای همسر غم پرورش خالی است
پرستار پدر زینب، به جای مادر است امشب
ز چشم ام کلثومش بُود سیلاب خون جاری
که مهمان عزیزش را شهادت باور است امشب
در و دیوار کوفه میزند فریاد مظلومی
تو گویی فاطمه ما بین دیوار و در است امشب
هنگام برداشتن جنازه
خدایا علی را کجا میبرند
غریبانه او را چرا میبرند
برون شد زخانه
چو زهرا شبانه، غریبم علی
اجابت شد آخر دعای علی
الهی بمیرم برای علی
جبینش دو تا شد
چه حاجت رواشد، غریبم علی
ز کار دو عاشق گره واشده
شب وصل مولا و زهرا شده
دو سَرْو خمیده
شهید و شهیده، غریبم علی
علی هدیه بر عقل کل میبرد
زخون جبین دسته گل میبرد
رخش لاله گون است
کفن غرق خون است، غریبم علی
یتیمی سرسفره بیغذا
به ویرانه گردیده صاحب عزا
رخش لاله گون است
کفن غرق خون است، غریبم علی )(1)(
تمام کوفه را ماتم گرفته
در و دیوار مسجد دم گرفته
علی جانم علی جانم علی جان
1) . گلچین احمدی، غلامرضا سازگار، ص73.
بیابان نجف را غم گرفته
در آنجا فاطمه ماتم گرفته
علی جانم علی جانم علی جان
غریبانه غریبانه شبانه
کجا بردند علی را مخفیانه
علی جانم علی جانم علی جان
همیشه غصهات در دل نهان بود
به چشمت تیر و حلقت استخوان بود
علی جانم علی جانم علی جان
دوباره داغ زینب گشته تازه
که شب بیرون شد از خانه جنازه
علی جانم علی جانم علی جان
یتیمان را بگو بابا کجا رفت
ابرمرد جهان تنها چرا رفت
علی جانم علی جانم علی جان
بعد از دفن امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، حسنین صدای ناله از خرابهای شنیدند، دیدند پیرمرد نابینایی است که ناله میزند، فرمودند: «چه شده، چرا ناله میزنی؟» گفت: «سه شبانه روز است سرپرست من نیامده و برایم غذا نیاورده است.» پرسیدند: «اسمی و رسمی و نشانی از او داری؟» عرض کرد: «اسمش را نمیدانم، ولی نشانی او این است که هرگاه کنار من مینشست، میگفت: فقیری کنار فقیری نشسته و مسکینی کنار مسکینی نشسته و هر گاه ذکر میگفت، در و دیوار خرابه با او هم صدا میشد.» فرمودند: «او پدر ما علی علیه السلام بوده است که ما از دفنش بر میگردیم.» )(1)(
سلام ای سیّد اهل مناجات
1) . ر. ک: زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام ، سیدمحمد شیرازی، ص32.
حریمت خرقه پوشان خرابات
زبان روزه چون افتادی از پای
نماز خون بهجا آوردی ای وای
یتیمان تشنه خوابیدند امشب
یتیمان خواب نان دیدند امشب
حسین و مجتبی عباس و زینب
تنت را مثل زهرا نیمه شب
چه غمگین با پدر تودیع کردند
ز کوفه تا نجف تشییع کردند
نشسته گوشه ویرانه محزون
فقیر پیرمردی با دل خون
به سوز سینه چون نی ناله میکرد
چنین میگفت در آن لحظه درد
چه شد انبان بدوش نیمه شبها
علیاً وا علیاً و اعلیاً
شام غریبان امیرمؤمنان علیه السلام
شب شام غریبان باشد امشب
عزای شاه مردان باشد امشب
بود جای علی در خانه خالی
بزیر خاک پنهان باشد امشب
حسن از داغ بابایش دل افکار
حسینش دیده گریان باشد امشب
زند بر سینه و سرام کلثوم
بغم سقای طفلان باشد امشب
کشند از دل فغان ایتام کوفه
کجا یار یتیمان باشد امشب
بباید تسلیت گفتا به مهدی
که از غم زار و نالان باشد امشب
شب قدر در فرهنگ قرآن و روایات، از جایگاه بس عظیمی برخوردار است تا آنجا که شب قدر در قرآن برابر با هزار ماه دانسته شده، و شب نزول قرآن، و شب تعیین تقدیرات یکسال و شب مبارک معرفی شده است.
و در روایات هم تعبیرات زیبایی از شب قدر آمده است، همچون شب بخشیده شدن گناهان و اینکه هر کس در آن شب بخشیده نشود، مورد نفرین خدا واقع میشود. )(1)(
و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ حُرِمَها فَقَدْ حُرِمَ الْخَیْرَ کُلَّهُ؛ )(2)( هر کس از شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات بینصیب شده است.»
با توجّه به عظمت شب قدر جا دارد که برای نحوه بهرهگیری و بهرهبرداری بیشتر از فیضهای معنوی آن، سیری در سیرۀ پیشوایان معصوم علیه السلام در شب قدر داشته باشیم. باشد که رهتوشههایی از آن برگیریم.
البته، اذعان داریم که همه حالات معصومان علیه السلام در این شب با عظمت و ارتباطی که با عالم بالا و ملکوت داشته و دارند، نه قابل درک و فهم غیر معصومان است و نه در تاریخ انعکاس یافته است. آنچه بیان میشود، فقط گوشههایی از رفتارهای ظاهری آنان است، نه عمق و ژرفای حالات آنها. پس آنچه در پیشرو دارید، گامی است در این مسیر.
از اعمالی که در طول سال، مخصوصاً شبهای مبارک رمضان و علیالخصوص در شب قدر بدان سفارش أکید شده است، اِحْیا و شب زندهداری است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ اَحْیا لَیْلَةَ الْقَدْرِ حُوِّلَ عَنْهُ الْعَذابُ اِلَی السَّنَةِ الْقابِلَةِ؛ )(1)( کسی که شب قدر را زنده بدارد، عذاب تا سال آینده از او روی میگرداند.»
و معصومان علیه السلام همه این سنت حسنه را پاس و گرامی میداشتند و از آن بهره میبردند:
حتی در شبهای بارندگی در حالی که مسجد مدینه سقف نداشت، عبادت و شب زندهداری را ترک نمیکرد و دیگران را با رفتار خویش وا میداشت که در همان گل و باران بیدار باشند و نماز گزارند. )(1)(
امام علی علیه السلام نیز در طول سال، شب هنگام آنگاه که شب پردههای تاریکی را انداخته بود، بیدار میشد و مشغول عبادت و شب زندهداری میگشت. )(2)( اما در شبهای قدر حال ویژهای داشت و در بدترین وضعی که مسجد مدینه را آب و گل فرا گرفته بود، مشغول عبادت و شب زندهداری میشد و به ویژه در شب قدر آخر عمر خویش، حال فوقالعاده عجیبی داشت که بعدا به آن اشاره میشود.
فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز آن قدر عبادت میکرد که امام حسن علیه السلام میفرماید: «ما کانَ فِی الدُّنْیا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ سلام الله علیها، کانَتْ تَقُومُ حَتّی تَوَرَّمَ قَدَماها؛ )(3)( عابدتر از فاطمه سلام الله علیها در دنیا نبود؛ همیشه اینگونه بود که آن قدر به عبادت میایستاد که پاهای [مبارکش[ورم میکرد.»
علت نامگذاری او به «زهرا» نیز این است که شبها نور عبادت و شب بیداری او به سوی آسمان میتابید )(1)( و امّا در شب قدر، حال به خصوصی داشت، نه تنها بیدار بود که بچهها و فرزندان خویش را نیز وادار میکرد که شب بیدار باشند؛ چنان که در روایتی میخوانیم: «وَ کانَتْ فاطِمَةُ سلام الله علیها لا تَدَعُ اَحَدا مِنْ اَهْلِها یَنامُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ تُداویهِمْ بِقِلَّةِ الطَّعامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَها مِنَ النَّهارِ وَ تَقُولُ مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَیْرَها؛ )(2)( روش فاطمه سلام الله علیها این بود که هیچ فردی از خانواده خویش را نمیگذاشت در آن شب (بیست و سوم) بخوابد و [مشکل خواب] آنها را با کمی غذا و آمادگی در روز درمان مینمود و میفرمود: محروم است کسی که از خیر [و برکت] آن شب محروم شود.»
او نه تنها خود شب زندهداری و عبادت داشت که به دیگران نیز میفرمود: «مَنِ اغْتَسَلَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ أَحْیاها اِلی طُلُوعِ الْفَجْرِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ؛ )(2)( کسی که در شب قدر غسل کرده و تا سپیده صبح شب زندهداری کند، گناهانش آمرزیده میشود.»
از جمله، میفرمود: «فَلا یَفُوتُکَ إِحْیاءُ لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ؛ )(1)( پس بیداری در شب بیست و سوم را از دست نده!»
1) . وسائل الشیعة، ج7، ص261.
از مسائلی که معصومان علیه السلام نسبت به آن حساسیت ویژه نشان دادهاند، حضور در مسجد، در شب قدر است. قبلاً اشاره شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم حتی در شبهای بارانی و گل بودن مسجد مدینه، حضور در آن را در شبهای قدر ترک نمیکرد. از آن بالاتر، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در دهه سوم ماه مبارک رمضان، شب و روز در مسجد معتکف بود. (این همان سنّت حسنهای است که در سالهای اخیر در بیشتر شهرها، در ایّام سیزدهم تا پانزدهم ماه رجب زنده شده است و باید دانست که بهترین زمان برای اعتکاف، ماه مبارک رمضان است.)
امام علی علیه السلام در این زمینه میفرماید: «فَلَمْ یَزَلْ یَعْتَکِفُ فِی الْعَشْرِ الاْءَواخِرِ مِنْ رَمَضانَ حَتّی تَوَفّاهُ اللّهُ؛ )(1)( پس [پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ] همیشه در دهه آخر ماه رمضان در حال اعتکاف بود تا آن وقت که خداوند او را گرفت.»
1) . بحار الانوار، ج94، ص7.
«یحیی بن رزین» نقل نموده که «کانَ اَبُو عَبْدِ اللّهِ مَریضا مُدْنِفا فَأَمَرَ فَأُخْرِجَ اِلی مَسْجِدِ رَسُولِ اللّهِ فَکانَ فیهِ حَتّی أَصْبَحَ لَیْلَةَ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ؛ )(1)( امام صادق علیه السلام بیماری شدیدی داشت، دستور داد او را به مسجد پیامبر صلی الله علیه وسلم [با همان حال] ببرند. پس حضرت تا صبح شب بیست و سوم ماه رمضان در آنجا باقی ماند.»
موارد فوق نشان میدهد که حضور در مساجد، در شبهای با عظمت قدر خصوصیتی دارد که باید بدان توجه شود. و پیروان اهلبیت علیه السلام شایسته است که به خوبی از مساجد استقبال نمایند.
1) . بحار الانوار، ج94، ص4، ذیل روایت 4.
یکی دیگر از اعمال شب قدر که در سیره معصومان علیه السلام دیده میشود و بحمد اللّه، در جامعه تشیّع به خوبی جای خود را یافته است، مراسم قرآن سرگرفتن است. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «برای سه شب قرآن کریم را مقابل خود قرار دهید و آن را بگشایید و بخوانید: «اَللّهُمَّ اِنّی أَسْئَلُکَ....» )(1)(
1) . همان، ح 5 و ر. ک: مفاتیح الجنان، ص224.
از عباداتی که سخت در اسلام بر آن سفارش شده، مخصوصاً در ماه مبارک رمضان، برپایی نماز جماعت است. «انس بن مالک» از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم نقل کرده که فرمودند: «مَنْ صَلّی مِنْ اَوَّلِ شَهْرِ رَمَضانَ اِلی آخِرِه فی جَماعَةٍ فَقَدْ اَخَذَ بِحَظٍّ مِنْ لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ )(1)( کسی که از اوّل تا آخر ماه رمضان در نماز جماعت حاضر شود، بهرهای از شب قدر گرفته است.» و امام صادق علیه السلام نیز نماز صبح را به جماعت برگزار مینمود، و بعد از آن تا مدّتی مشغول تعقیبات میشد. )(2)(
موارد فوق نشانگر اهمیت نماز جماعت در شبهای قدر است که متأسفانه برخی مساجد ما در این زمان، نماز جماعت صبح را برپا نمیدارند و آنهایی هم که جماعت دارند، صبح شب قدر نماز جماعت را تعطیل میکنند و بعد از مراسم قرآن سرگرفتن، همه به منازل خویش میروند که گاه باعث فوت نماز صبح میشود.
ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و یاران او و دیگر معصومان علیه السلام در سختترین شرائط نماز جماعت شب قدر را ترک نمیکردند. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «شب بیست و سوم در عین حالی که باران شدیدی آمده بود و مسجد مدینه را گل و آب فرا گرفته بود، رسول خدا صلی الله علیه وسلم ما را به نماز وامی داشت.» آنگاه فرمود: «فَصَلّی بِنا رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه وسلم وَ إِنَّ أَرْنَبَةَ اَنْفِهِ لَفِی الطّینِ؛ )(1)( پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم با ما نماز [جماعت] خواند، در حالی که نوک بینی حضرت در گل [فرو رفته] بود.»
1) . بحار الانوار، ج95، ص10.
از اعمالی که در ماه مبارک رمضان مورد تأکید قرار گرفته، افطاری دادن به دیگران است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در خطبه معروف شعبانیه میفرماید: «مردم بیدار باشید! کسی که از شما به روزهدار مؤمن در این ماه افطاری دهد، پاداش آزاد نمودن یک برده و بخشش گناهان گذشته را همراه دارد. عرض شد: ای رسول خدا! ما توان افطاری دادن نداریم. حضرت فرمود: بترسید از آتش! ولو با دادن نصف دانه خرما و از آتش بپرهیزید! گر چه با دادن شربت آب باشد.» )(1)(
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم از کسانی بود که هر چه به دیگران میفرمود، خود بیش از دیگران بدان عمل مینمود و در این مورد نیز چنین است. «ابو شیخ ابن حیان» از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل کرده که حضرت فرمود: «مَنْ فَطَرَ صائِما فی شَهْرِ رَمَضانَ مِنْ کَسْبٍ حَلالٍ صَلَّتْ عَلَیْهِ الْمَلائِکَةُ لَیالِی رَمَضانَ کُلَّها وَ صافَحَهُ جَبْرائیلُ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ مَنْ صافَحَهُ جَبْرائیلُ یَرِقُّ قَلْبُهُ وَ تَکْثُرُ دُمُوعُهُ...؛ )(2)( کسی که با مالی که از راه حلال به دست آورده در ماه رمضان روزهداری را افطاری دهد، در تمام شبهای رمضان فرشتگان بر او درود میفرستند و جبرئیل در شب قدر با وی مصافحه میکند و هر کس جبرئیل با او مصافحه کند، قلبش نرم و اشک چشمش زیاد شود.»
امام علی علیه السلام نیز در شبهای مبارک رمضان و شبهای قدر به مردم اطعام میکرد و آنها را موعظه مینمود؛ چنان که در روایتی میخوانیم: «کانَ عَلِی بْنُ ابیطالِبٍ علیه السلام یَعُشُّ النّاسَ فی شَهْرِ رَمَضانَ بِاللَّحْمِ وَ لا یَتَعَشّی مَعَهُمْ فَإِذا فَرِغُوا خَطَبَهُمْ وَ وَعَظَهُمْ... وَ قالَ فی خُطْبَتِهِ إِعْلَمُوا أَنَّ مِلاکَ اَمْرِکُمُ الدّینُ وَ عِصْمَتَکُمُ التَّقْوی وَ زینَتَکُمُ الاْءَدَبُ وَ حُصُونُ اَعْراضِکُمُ الْحِلْمُ؛ )(1)( همیشه علی بن ابیطالب علیه السلام شام [و افطاری تهیّه شده] از گوشت را به مردم در ماه رمضان میداد، ولی خود از آن [گوشت] استفاده نمیکرد. پس هنگامی که [از خوردن شام] فارغ میشدند، برای آنها خطبه میخواند و آنها را موعظه مینمود... و در خطبهاش فرمود: بدانید ملاک امر [و کارهای] شما دین است و نگه دارنده شما تقوا، و زینت شما ادب، و دژهای [نگه دارنده] آبروی شما حلم است.»
و امام زین العابدین علیه السلام نیز در طول ماه مبارک رمضان در راه خدا انفاق میکرد و صدقه میداد؛ چنان که در حدیثی میخوانیم: «کانَ إِذا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضانَ تَصَدَّقَ فی کُلِّ یَوْمٍ بِدِرْهَمٍ فَیَقُولُ: لَعَلّی اُصیبُ لَیْلَةَ الْقَدْرِ؛ )(2)( (امام سجاد علیه السلام ) روشش این بود که هر روز از ماه [مبارک] رمضان درهمی صدقه میداد و آنگاه میفرمود: شاید [با این کار صدقه] شب قدر را دریابم.»
و امام صادق علیه السلام فرمود: «جدّم امام زین العابدین علیه السلام روزی که روزه میگرفت، دستور میداد گوسفندی ذبح کنند و آن را تکهتکه نموده، بپزند. هنگام افطار که نزدیک میشد، حضرت به دیگها سر میزد تا بوی آنها را استشمام کند، در حالی که روزهدار بود. سپس دستور میداد ظرفها را پر کنند و یکی یکی به در خانه افراد [فقیر] ببرند تا آنجا که غذا تمام میشد. آنگاه خود با نان و خرما افطار مینمود.» )(1)(
همچنین امام صادق علیه السلام نیز شب در خانه فقرا میرفت و به آنها نان و خرما میداد و سفارش میفرمود: «در ماه رمضان به مردم افطاری بدهید.» )(2)(
حسن ختام بحث را حالات علی علیه السلام در رمضان آخر و به ویژه در شب نوزدهم قرار میدهیم؛ چون هم تقارن شب قدر با ضربت خوردن و شهادت مولا این را اقتضا میکند، و هم نکاتی قابل عبرت ما را بر آن میدارد که این بخش را به صورت مستقل، منتها به صورت گذرا و اشاره بیان نماییم.
علی علیه السلام در رمضان آخر عمر خویش حال عجیبی داشت و هر شبی را در یک جا میهمان بود. غذا کم میل میفرمود و ...
«ابن حجر» چنین میگوید: «هنگامی که رمضان [آخر عمر حضرت] فرا رسید، هر شب در منزل یکی از بستگان افطار میکرد؛ شبی در منزل حسن علیه السلام ، شبی در منزل حسین علیه السلام و شبی نزد «عبداللّه بن جعفر»، شوهر دخترش زینب سلام الله علیها، و بیش از سه لقمه غذا نمیخورد، «وَ یَقُولُ: اُحِبُّ اَنْ اَلْقِی اللّهَ وَ اَنَا خِمْصٌ؛ و میفرمود: دوست دارم خدا را [با شکم] گرسنه ملاقات کنم.» )(1)(
در شب نوزدهم منزل دخترش، ام کلثوم سلام الله علیها میهمان بود که غذای سفره آن را دو قرص نان جُو و مقداری شیر و نمک تشکیل میداد. حضرت با نان و نمک افطار نمود و بیش از سه لقمه میل نکرد و فرمود: «دوست دارم خدایم را گرسنه ملاقات کنم.»
1) . انوار البهیّة، شیخ عباس قمی، ص31؛ صواعق ابن حجر، ص80.
در آن شب حضرت سوره یس میخواند و مرتب به آسمان نگاه میکرد و میفرمود: «امشب، همان شبی است که به من وعده دیدار داده شده است.» )(1)(
استاد مطهری(رحمه الله) میگوید: «علی علیه السلام در آن شب، انتظاری داشت و گاهی به آسمان نگاه میکرد و میگفت که حبیبم به من خبر داده است و او راست گفته و هرگز دروغ نمیگوید... بچهها تا پاسی از شب در خدمت علی علیه السلام بودند. امام حسن علیه السلام به منزل خود رفت، هنوز صبح طلوع نکرده بود، نزد بابا برگشت و مستقیم به مصلّای پدر رفت. حضرت به فرزندش فرمود: پسر جان! دیشب لحظهای خوابم برد، یک دفعه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را در عالم رؤیا دیدم. عرض کردم: یا رسول اللّه! من از دست این امّت چه خون دلها خوردم. حضرت فرمودند: نفرین کن! من هم نفرین کردم که خداوند من را از آنها بگیرد.» )(2)(
علی علیه السلام هیجان عجیبی داشت. خود میگوید: هر کاری کردم، راز مطلب را نفهمیدم؛ «مازِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَکْنُونِ هذَا الاْءَمْرِ وَ ابیاللّهُ اِلاّ اَخْفاهُ؛ )(3)( خیلی تلاش کردم که سرّ و باطن این امر را به دست بیاورم، ولی خدا اِبا کرد، جز اینکه آن را پنهان کرد.»
آنگاه رهسپار مسجد شد. چند رکعت نماز گذارد. سپس بالای مأذنه رفت تا اذان بگوید.
وقتی از بالای مأذنه پایین میآمد، میفرمود:
«خَلُّوا سَبیلَ الْمُؤْمِنِ الْمُجاهِدِ
فِی اللّهِ لا یَعْبُدُ غَیْرَ الْواحِدِ
یعنی باز کنید راه مؤمن رزمنده در راه خدا را که [افتخارش این است که] غیر از [خدای] واحد را نپرستیده است.»
آنگاه به مسجد بازگشت و مشغول نماز شد و سر از سجده برداشت که شمشیر زهراگین فرقش را شکافت. در این حال، فرمود: «بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ...هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ؛ )(1)( به نام خدا و به یاری خدا و بر دین رسول خدا صلی الله علیه وسلم قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم... این [شهادت] چیزی بود که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند.»
شب وصل است و خوش قرآن ناطق
1) . نهج البلاغة، صبحی صالح، ص379؛ زندگانی امیرالمؤمنین، ج2، ص321؛ انسان کامل، مرتضی مطهری، ص49.
نیایش میکند تا صبح صادق
سر شب تا سحر او ناله کرده
به یک شب طی رهی صد ساله کرده
لبانش میخورد آهسته بر هم
که گویا عرش و فرش گردیده در هم
مهمترین مناسبت ماه مبارک رمضان، شب قدر است که هماره مورد توجه مؤمنین بوده و خواهد بود. آنچه در پیش روی دارید بحثی پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایی(رحمه الله) در تفسیر شریف «المیزان» است که در دو سوره «قدر» و «دخان» مطرح گردیده است. امید که مورد توجه مبلغان ارجمند واقع شده و راهنمای خوبی برای معرفی این شب در شبهای احیاء باشد.
مراد از قدر، تقدیر و اندازهگیری است و شب قدر شب اندازهگیری است و خداوند متعال در این شب حوادث یک سال را تقدیر میکند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و اموری از این قبیل را در این شب مقدر میگرداند.
قرآن کریم آیهای که به صراحت بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمیشود. ولی از جمعبندی چند آیه از قرآن کریم میتوان فهمید که شب قدر یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو میفرماید: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ). )(1)( این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر میفرماید: (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ) )(2)( . و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر میفرماید: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) )(3)( از مجموع این آیات استفاده میشود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اینکه کدام یک از شبهای ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی بر آن دلالت ندارد و تنها از راه اخبار میتوان آن شب را معین کرد.
در بعضی از روایات منقول از ائمه اطهار علیه السلام شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخی دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگری متعین در شب بیست و سوم است. )(4)( عدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.
پس از دیدگاه روایات ائمه اهلبیت علیه السلام شب قدر از شبهای ماه رمضان و یکی از سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت به طور عجیبی با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولی معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان، شب قدر است )(1)( و در آن شب قرآن نازل شده است.
1) . ر.ک. تفسیر الدر المنثور، ج6.
شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالی که قرآن در آن نازل شد نیست بلکه با تکرار سالها، آن شب نیز تکرار میشود. یعنی در هر ماه رمضان شب قدری است که در آن شب امور سال آینده تقدیر میشود. دلیل بر این امر این است که:
اولا: نزول قرآن بهطور یکپارچه در یکی از شبهای قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولی تعیین حوادث تمامی قرون گذشته و آینده در آن شب بیمعنی است.
ثانیا: کلمه «یفرق» در آیه شریفه (فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ). )(1)( در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را میرساند و نیز کلمه «تنزل» در کریمه (تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) )(2)( به دلیل مضارع بودنش دلالتبر استمرار دارد.
ثالثا: از ظاهر جمله (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ) )(1)( چنین برمیآید که مادامی که ماه رمضان تکرار میشود آن شب نیز تکرار میشود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست بلکه در هر سال در ماه رمضان تکرار میشود.
در این خصوص در تفسیر برهان از «شیخ طوسی(رحمه الله)» از «ابوذر» روایتشده که گفت: «به رسول خدا صلی الله علیه وسلم عرض کردم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که در عهد انبیاء بوده و امر به آنان نازل میشده و چون از دنیا میرفتند نزول امر در آن شب تعطیل میشده است؟ فرمود: «نه بلکه شب قدر تا قیامت هست». )(2)(
در سوره قدر میخوانیم: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ). خداوند متعال برای بیان عظمتشب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «وما ادریک ما هی هی خیر من الف شهر» یعنی با این که میتوانست در آیه دوم و سوم به جای کلمه «لیلة القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند. و با آیه (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن در این است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ (با اینکه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش یک شب قدر است).»
حضرت فرمود: «عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.» )(1)(
1) .فروع کافی، ج4، ص157، ح4.
ظاهر آیه شریفه (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل که ظاهر در نزول تدریجی است.
قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:
نزول یکباره در یک شب معین؛
نزول تدریجی در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم .
آیاتی چون (وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلاً) )(1)( نزول تدریجی قرآن را بیان میکند.
1) . اسراء / 106.
در نزول دفعی (یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سورهها و آیات استیک دفعه نازل نشده است بلکه بصورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصهای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست در نمیآید مگر اینکه زمان و مکانش و واقعهای که دربارهاش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمانها و مکانها و وقایع خاصه صرفنظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف میشود و دیگر بر آنها تطبیق نمیکنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است. همان اجمال و تفصیلی که در آیه شریفه (کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ خَبیرٍ) )(1)( به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.
1) . هود / 1.
خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر میکند.
در آیه شریفه (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) )(1)( کلمه «قدر» دلالت بر تقدیر و اندازهگیری دارد و آیه شریفه (فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ) )(2)( که در وصف شب قدر نازل شده است بر تقدیر دلالت میکند. چون کلمه «فرق» به معنای جدا سازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعهای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازهگیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحلهاند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل. شب قدر به طوری که از آیه (فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ) برمیآید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون میآیند.
بر اساس آیه شریفه (تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) )(1)( ملائکه و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل میشوند. مراد از روح آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال دربارهاش فرموده است (قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی) )(2)( در اینکه مراد از امر چیست؟ بحثهای مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث به دو روایت در مورد نزول ملائکه و اینکه روح چیست بسنده میشود.
الف. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: وقتی شب قدر میشود ملائکهای که ساکن در «سدرة المنتهی» هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل میشوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچمهایی را به همراه دارند.
یک پرچم بالای قبر من، و یکی بر بالای بیتالمقدس و پرچمی در مسجدالحرام و پرچمی بر «طور سینا» نصب میکنند و هیچ مؤمن و مؤمنهای در این نقاط نمیماند مگر آنکه جبرئیل به او سلام میکند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن وشتخوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد. )(3)(
ب. از امام صادق علیه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: «روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکه است و روح از آن سنخ نیست مگر نمیبینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملائکة والروح» پس معلوم میشود روح غیر از ملائکه است. )(1)(
قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر میفرماید: (سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ). )(2)( کلمه سلام و سلامتبه معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است. و جمله «سلام هی» اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوی او روی میآورند و نیز به اینکه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به این معنا که عذابی جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که در این شب کید شیطانها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.
البته بعضی از مفسرین گفتهاند: «مراد از کلمه «سلام» این است که در شب قدر ملائکه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام میدهند.»
یکی از فرصتهای بزرگ سالانه، «شب قدر» است؛ شبی که بهتر از هزار ماه بوده، انسان در آن میتواند ره صد ساله را یک شبه بپیماید؛ اما همچنان که امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: فرصت گذراست و باید آن را غنیمت شمرد: «الفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْر؛ )(1)( فرصت مانند حرکت ابـر، میگذرد. پس فرصتهای نیکو را دریابید.» و بدون شناخت، اغتنام فرصت ممکن نیست. پس نخست برخی از امتیازات شب قدر و سپس آداب و راهکارهای استفاده از آن را بیان میکنیم. به امید آنکه گامی کوچک در مسیر شناخت راههای اغتنام این فرصت برداشته باشیم.
1) . نهج البلاغه؛ تحقیق: صبحی صالح، تهران: انتشارات اسوه، چاپ اول، 1415هـ ق، ص654، حکمت 21.
شب مبارک قدر امتیازات زیادی دارد که بعضی از آنها به قرار زیرند:
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «إنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضِ، فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ اللهِ عَزَّ ذِکْرُهُ وَهُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ وَقَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ وَ...؛ )(1)( همانا تعداد ماهها نزد خداوند در کتاب خدا روزی که آسمانها و زمین را خلق کرد، دوازده ماه است و اول آن ماه خدا که ذکرش عزیز است میباشد و آن ماه رمضان است و قلب این ماه شب قدر است.»
1) . الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1365، ج4، ص65؛ من لا یحضره الفقیه، محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، مؤسسه نشر اسلامی، قم، چاپ سوم، 1413هـ ق، ج2، ص99.
قرآن کریم میفرماید: (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ)؛ )(1)( «شب قدر، بهتر از هزار ماه است.»
در تفسیر چگونگی برتری شب قدر روایاتی مختلف و نظراتی گوناگون ارائه شده است که برخی از آنها به قرار زیرند:
الف. ارزش عبادت در آن شب از ارزش عبادت در طول هزار ماهی که شب قدر در آن نباشد، بیشتر است. علامه طباطبایی(رحمه الله) در تأیید این نظر میفرماید:
«مناسب با غرض قرآن هم همین معنا است؛ چون همة عنایت قرآن در این است که مردم را به خدا نزدیک و آنها را به وسیله عبادت زنده کند و زندهداری آن شب با عبادت، بهتر از عبادت هزار ماه است. ممکن است همین معنا را از آیه سورۀ دخان نیز استفاده کرد؛ چون در آنجا شب قدر را پربرکت خوانده و فرموده است: (إنَّا اَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ) )(2)( ؛ )(3)( «ما قرآن را در شب مبارکی نازل کردیم.»
روایات زیادی نیز مؤید این معنا هستند، از جمله: از «حمران» نقل شده است که گفت: «از امام باقر علیه السلام در مورد قول خداوند متعال که فرموده است: «شب قدر از هزار ماه برتر است» پرسیدم که منظور از آن چیست؟ حضرت در جواب فرمود: الْعَمَلُ الصَّالِحُ فِیهَا مَنِ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ اَنْوَاعِ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ الْعَمَلِ فِی اَلْفِ شَهْرٍ لَیْسَ فِیهَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ وَلَوْ لَا مَا یُضَاعِفُ اللهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لِلْمُؤْمِنِینَ، مَا بَلَغُوا وَلَکِنَّ اللهَ یُضَاعِفُ لَهُمُ الْحَسَنَاتِ بِحُبِّنَا؛ )(4)( عمل نیک اعم از نماز و زکات و انواع خوبی در آن شب، از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد، برتر است و اگر خداوند متعال برای مؤمنان این اعمال را چندین برابر نمیکرد، آنها به آن نمیرسیدند؛ ولی خداوند تعالی به واسطه محبت ما حسنات را برای آنها چندین برابر میکند.»
1) . قدر/3.
2) . دخان/3.
3) . المیزان فی تفسیر القرآن،سید محمد حسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417هـ ق، ج20، ص332.
4) . الکافی، ج4، ص156؛ من لا یحضره الفقیه، محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، مؤسسه نشر اسلامی، قم، چاپ سوم، 1413هـ ق، ج2، ص158؛ وسائل الشیعة، محمد بن حسن حرّ عاملی، مؤسسة آل البیتعلیهمالسلام، قم، چاپ اول، 1409هـ ق، ج8، ص18.
ب. شب قدر از هزار ماه حکومت بنیامیه بهتر است. برخی دیگر از روایات هم این مطلب را تأیید میکنند که از جمله آنها روایت زیر است:
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «رَاَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم فِی مَنَامِهِ بنیاُمَیَّةَ یَصْعَدُونَ عَلَی مِنْبَرِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَیُضِلُّونَ النَّاسَ عَنِ الصِّرَاطِ الْقَهْقَرَی، فَاَصْبَحَ کَئِیباً حَزِیناً. قَالَ: فَهَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرِئِیلُ علیه السلام فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللهِ! مَا لِی اَرَاکَ کَئِیباً حَزِیناً؟ قَالَ: یَا جَبْرِئِیلُ! اِنِّی رَاَیْتُ بنیاُمَیَّةَ فِی لَیْلَتِی هَذِهِ یَصْعَدُونَ مِنْبَرِی مِنْ بَعْدِی وَیُضِلُّونَ النَّاسَ عَنِ الصِّرَاطِ الْقَهْقَرَی. فَقَالَ: وَالَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً اِنَّ هَذَا شَیْءٌ مَا اطَّلَعْتُ عَلَیْهِ. فَعَرَجَ اِلَی السَّمَاءِ، فَلَمْ یَلْبَثْ اَنْ نَزَلَ عَلَیْهِ بِآی مِنَ الْقُرْآنِ یُؤْنِسُهُ بِهَا. قَالَ: «اَ فَرَاَیْتَ اِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِینَ، ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا کَانُوا یُوعَدُونَ، مَا اَغْنَی عَنْهُمْ مَا کَانُوا یُمَتَّعُونَ» وَاَنْزَلَ عَلَیْهِ «اِنَّا اَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا اَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ، لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ» جَعَلَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ لَیْلَةَ الْقَدْرِ لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه وسلم خَیْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرِ مُلْکِ بنیاُمَیَّةَ؛ )(1)( پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در خواب دید که بعد از وی، بنیامیه از منبرش بالا میروند و مردم را از راه راست به قهقرا و انحراف، گمراه میکنند. این خواب، حضرت را ناراحت و غمگین کرد. امام علیه السلام فرمود: سپس جبرئیل علیه السلام نازل شد و از حضرت پرسید: ای پیامبر خدا! چه شده است که شما را ناراحت و غمگین میبینم؟ حضرت فرمود: من امشب بنیامیه را در خواب دیدم که بعد از من از منبر بالا میروند و مردم را از راه راست به قهقرا منحرف میکنند. جبرئیل علیه السلام گفت: قسم به آنکه تو را به شایستگی به پیامبری برگزید، از این ماجرا اطلاعی ندارم. پس به آسمان رفت و بعد از اندکی آیاتی از قرآن را بر وی نازل کرد تا با آنها آرام شود. عرض کرد: «مگر ندانی که اگر سالها نعمتشان دهیم، آنگاه عذاب موعود به آنها رسد، نعمتی که داشتهاند برایشان چارهای نمیسازد؟» )(2)( و بر وی آیات ما این قرآن عظیمالشأن را در شب قدر نازل کردیم، و تو چه میدانی شب قدر چیست؟ شب قدر [در مقام و مرتبه] از هزار ماه بهتر و بالاتر است. )(3)( را نازل نمود. خداوند تعالی شب قدر را برای پیامبرش بهتر از هزار ماه حکومت بنیامیه قرار داد.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «رَأسُ السَّنَةِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ، یُکْتَبُ فِیهَا مَا یَکُونُ مِنَ السَّنَةِ اِلَی السَّنَةِ؛ )(1)( اول سال، شب قدر است که در آن شب هر چه در یک سال اتفاق میافتد، نوشته میشود.»
ناگفته نماند که منظور از اول سال در اینجا سالهای عرفی مثل سال شمسی، میلادی یا قمری که معیار روابط عرفی هستند، نیست؛ بلکه چنانکه از روایت هم بر میآید، منظور، سال تقدیر است و در آن شب، امور یک سال مقدر میشود.
بزرگترین اتفاق شب قدر، نزول قرآن کریم در این شب مبارک است: (اِنَّا اَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ)؛ )(2)( «همانا ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم.» قرآنی که حاوی بزرگترین نیاز و گمشده بشر؛ یعنی هدایت است: (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی اُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدی لِلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَان)؛ )(3)( «ماه رمضان، که در آن برای راهنمایی مردم و بیان راه روشن هدایت و جدا ساختن حق از باطل، قرآن نازل شده است.» در چنین شبی خداوند رحمان به بندگانش هدیهای داد که تا ابد برایش نظیری نیست و همگان از آوردن همانندش عاجزند: (وَاِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأتُوا بِسُورَةٍ مِّنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِّنْ دُونِ اللهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِین فَاِنْ لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ اُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ)؛ )(4)( «و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کردهایم در تردید هستید، سورهای همانند آن بیاورید و جز خدای همه حاضرانتان را فراخوانید اگر راست میگویید. و هر گاه چنین نکردید که هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیّا شده و هیزم آن مردمان و سنگها هستند.»
در این شب فرخنده، خداوند به خاطر رحمت بیمنتهایش برای هدایت انسانها کتابی فرو فرستاد که تمام نیازهای بشر در مورد هدایت را برآورده کند و نوری را فرا روی او نهاد که تا سر منزل مقصود او را راهبر باشد. اگر هدایت الهی به واسطه وحی نبود، انسان ضعیف نه تنها برنامهای برای آخرت خویش نداشت؛ بلکه از اداره زندگی دنیوی نیز عاجز میماند و در مقابل ناملایمات آن از میان میرفت؛ چرا که قوای ادراکی او بیپرتو نور هدایت راه به جایی نداشت. انسان معاصر هم بدون هدایت قرآن جز حیوانیت چیزی نمیفهمید و در مقابل طوفان جاهلیت نو خود را میباخت و در منجلاب خودبینی غرق میشد؛ چنانکه در این طوفان سهمگین تنها کسانی نجات یافتهاند که سوار کشتی وحی و قرآن گشته، به طناب محکم الهی چنگ زدهاند.
در شب قدر امور سال بعد، اعم از تولد، مرگ، ارزاق و غیره مقدر میشوند:
حمران از امام باقر علیه السلام در مورد این آیه که میفرماید: «در آن شب هر امر محکمی تقسیم میشود، پرسش کرد» و امام در جوابش فرمود: «یُقَدِّرُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ کُلُّ شَیْءٍ یَکُونُ فِی تِلْکَ السَّنَةِ اِلَی مِثْلِهَا مِنْ قَابِلٍ خَیْرٍ وَشَرٍّ وَطَاعَةٍ وَمَعْصِیَةٍ وَمَوْلُودٍ وَاَجَلٍ اَوْ رِزْقٍ فَمَا قُدِّرَ فِی تِلْکَ السَّنَةِ وَقُضِی فَهُوَ الْمَحْتُومُ وَلِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِیهِ الْمَشِیئَةُ؛ )(1)( در شب قدر هر چه در سال آینده تا شب قدر دیگر از خوبی و بدی و اطاعت و عصیان و زایش و مرگ و رزق اتفاق میافتد، مقدر میشود و هر آنچه در آن سال مقدر و حکم شود، حتمی است و خدای عزّ و جلّ در آن اختیار دارد.»
1) . الکافی، ج4، ص156؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص158.
در این شب فرشتگان از آسمان بر زمین فرو میآیند و احکام سال بعد را بر ولی امر ابلاغ میکنند.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «اِنَّهُ لَیَنْزِلُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ اِلَی وَلِی الْاَمْرِ تَفْسِیرُ الْاُمُورِ سَنَةً سَنَةً یُؤْمَرُ فِیهَا فِی اَمْرِ نَفْسِهِ بِکَذَا وَکَذَا وَفِی اَمْرِ النَّاسِ بِکَذَا وَ کَذَا...؛ )(1)( در شب قدر تفسیر امور سال به سال بر ولی امر نازل میشود و در آن ولی امر مأمور میشود که در کار مربوط به خودش چنین و چنان و در کارهای مربوط به دیگران چنین و چنان کند.»
در شب قدر شیاطین زنجیر میشوند و نمیتوانند انسانها را فریب دهند و با ایجاد دیوانگی و مرض و اسباب دیگر فساد در آنها، مانع سعادت آنها شوند.
1) . الکافی، ج1، ص248.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید: «اِنَّ الشَّیْطَانَ لَا یَخْرُجُ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ حَتَّی یُضِیءَ فَجْرُهَا وَلَا یَسْتَطِیعُ فِیهَا عَلَی اَحَدٍ بِخَبَلٍ اَوْ دَاءٍ اَوْ ضَرْبٍ مِنْ ضَرُوبِ الْفَسَادِ وَلَا یَنْفَذُ فِیهِ سَحَرُ سَاحِرٍ؛ )(1)( همانا شیطان در این شب (شب قدر) تا هنگام طلوع سپیده خارج نمیشود و در این شب نمیتواند با دیوانگی و مرض و دیگر اقسام فساد مانع انسانها بشود و جادوی جادودگری در آن اثر نمیکند.»
آیه شریفه (سَلَامٌ هِی حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ)؛ )(2)( «این شب رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.» هم این مطلب را تأیید میکند.
نکتهای که در اینجا توجه به آن لازم است، اینکه: فریب شیطان جایی معنا دارد که انسان خود در پیگناه نباشد. شیطان کسانی را فریب میدهد که به دنبال اطاعت خدای تعالی هستند. او قسم خورده است که انسانها را از صراط مستقیم برگرداند (قَالَ فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی لَاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمِ»؛ )(3)( «گفت: حال که مرا نومید ساختهای، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف میکنم.» و لذا کسی که در صراط مستقیم نیست، در موردش برگرداندن و فریب دادن معنا ندارد. بنابراین، زنجیر شدن شیطان در شب قدر مانع گناه مؤمنینی میشود که در اوقات دیگر در معرض فریب او هستند؛ نه آنهایی که خود در گناه غوطهورند.
در شب قدر گناهان گذشته به بهانههای مختلف آمرزیده میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ قَامَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ اِیمَاناً وَاحْتِسَاباً غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ؛ )(1)( هر کس در شب قدر از روی ایمان و با اخلاص شب زندهداری کند، خدای متعال گناهان گذشتهاش را میبخشاید.»
امام صادقِ علیه السلام فرمود: «اِذَا کَانَ لَیْلَةُ الْقَدْرِ «وَفِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ امْرٍ حَکِیمٍ» نَادَی مُنَادٍ تِلْکَ اللَّیْلَةَ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ اِنَّ اللهَ تَعَالَی قَدْ غَفَرَ لِمَنْ اَتَی قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ؛ )(2)( وقتی شب قدر شد، که در آن هر امر محکمی جدا میشود، در آن شب منادی از درون عرش ندا میکند که: همانا خداوند متعال کسی را که در این شب کنار قبر حسین علیه السلام بیاید، بدون شک میبخشد.»
س از شناخت شمهای از امتیازات شب قدر، باید برای استفاده از این فرصت گرانقدر برنامهای ریخت؛ چرا که این امر نیازمند دقت و شناخت است و علاوه بر اینکه باید از لحظه لحظه آن استفاده نمود، در نحوه استفاده از آن نیز دقت کافی لازم است. خصوصیات این شب گرانقدر ما را به نحوه استفاده از آن راهنمایی میکند. با استفاده از این خصوصیات و روایاتی که از اهلبیت علیه السلام رسیده است و با توجه به توصیههای علمای بزرگ، برنامههای زیر برای شب قدر پیشنهاد میشود:
الف. تفکر
یکی از مهمترین کارهایی که با انجام آن میتوان از شب قدر استفاده کرد، «تفکر» است و مناسب است که در این شب، وقتی به آن اختصاص داده شود. عارف کامل «میرزا جواد آقا ملکی تبریزی»(رحمه الله) میفرماید:
«بعد از تعیین وقت ذکر، وقت مناسبی را که در آن خواب آلود یا سیر یا گرسنه نبوده و موانع دیگری نیز نداشته باشد، باید برای تفکر معین کند.» )(1)(
دین مبین اسلام به تفکر اهمیت زیادی داده است، تا آنجا که در روایتی «لحظهای تفکر بهتر از عبادت و شب زندهداری یک شب» و در روایت دیگر «بهتر از عبادت یک سال» خوانده شده است. به عنوان نمونه:
راوی گوید: «از امام صادق علیه السلام در مورد روایتی که مردم از پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نقل میکنند که لحظهای تفکر بهتر از عبادت یک شب است، پرسیدم: انسان چگونه تفکر کند؟ فرمود: «یَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ اَوْ بِالدَّارِ فَیَقُولُ: اَیْنَ سَاکِنُوکِ؟ اَیْنَ بَانُوکِ؟ مَا بَالُکِ لَا تَتَکَلَّمِینَ؛ )(2)( از کنار یک خرابه یا خانهای عبور کند و بگوید: ساکنینت کجایند؟ بانیانت کجایند؟ چرا حرف نمیزنی؟»
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام میفرماید:
(تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ [قَالَ اللهُ] «اِنَّمَا یَتَذَکَّرُ اُولُوا الْاَلْبَابِ)؛ )(1)( لحظهای تفکر بهتر از عبادت یک سال است. [خدای متعال فرمود:] فقط انسانهای صاحب مغز متذکر میشوند.»
موضوعات تفکر
موضوعات زیادی برای تفکر مفید وجود دارند؛ تفکری که به حرکتیرو به جلو بیانجامد و انسان متفکر را گامی به پیش برد. تفکر در صفات و کمالات الهی و ضعفها و نقصهای خود، هدف از خلقت هستی و انسان، معاد و مسیر نهایی انسان و... میتواند انسان را متوجه وظیفه خود کند و او را به هدف خلقت و عبودیت خدای متعال نزدیک کند. در قرآن کریم در آیات متعددی به موضوعات تفکر اشاره شده است که برخی از آنها به قرار زیرند:
1) . مستدرک الوسائل، محمدث نوری، مؤسسة آل البیت علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1408ق، ج11، ص183.
خدای متعال در آیات متعددی انسانها را به تفکر در خلقت آسمانها و زمین فرا میخواند که از آن جمله است:
(إنَّ فِی خَلقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرضِ وَاختِلاَفِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِی الألبَاب الَّذِینَ یَذکُرُونَ اللهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِم وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرضِ رَبَّنَا مَا خَلَقتَ هَذَا بَاطِلاً سُبحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)؛ )(1)( «هر آینه در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، خردمندان را عبرتهاست. آنان که خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته، یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: ای پروردگار ما! این جهان را به بیهوده نیافریدهای، تو منزهی، ما را از عذاب آتش بازدار.»
بنابراین آیة شریفه، انسانهای صاحب مغز (اولوا الالباب) کسانی هستند که همواره به یاد خدا بوده، در خلقت آسمانها و زمین تفکر میکنند و از آن به هدفداری خلقت پیبرده و به فکر آخرت خویش افتاده، به رحمت الهی متوسل میشوند و از عذاب اخروی به خدا پناه میبرند.
1) . آل عمران/ 190 – 191.
در یکی از این آیات شریفه، زنبور را ذکر میکند و میفرماید:
(ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُختَلِفٌ ألوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَۀً لِقَومٍ یَتَفَکَّرُونَ)؛ )(1)( «آنگاه از هر ثمرهای بخور و فرمانبردار به راه پروردگارت برو. از شکم او شرابی رنگارنگ بیرون میآید که شفای مردم در آن است. و صاحبان اندیشه را در این عبرتی است.»
زنبور عسل یکی از مخلوقات عجیب خدای متعال و دارای زندگی اجتماعی هماهنگ و سازمانیافتهای است که بهطور غریزی اداره میشود. او با دقت زیاد گلهایی را که مناسب است برای تغذیه انتخاب میکند و بنابر این آیه شریفه محصولی را تولید میکند که شفای بسیاری از دردها و بیماریهای انسان در آن است. تفکر در این حیوان کوچک و نحوه خلقت و کارهایی که بهطور منظم انجام میدهد، انسان را به عظمت خالق یکتا و هدف از آفرینش این حشره عجیب میرساند.
1) . نحل/ 69.
(اَللهُ یَتَوَفَّی الأنفُسَ حِینَ مَوتِهَا وَالَّتِی لَم تَمُت فِی مَنَامِهَا فَیُمسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیهَا المَوتَ وَیُرسِلُ الأُخرَی إِلَی أجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرُونَ)؛ )(1)( «خدا جانها را به هنگام مردنشان میگیرد، و نیز جان کسانی را که در خواب خود نمردهاند. جانهایی را که حکم مرگ بر آنها رانده شده نگه میدارد و دیگران را تا زمانی که معین است باز میفرستد. در این عبرتهاست برای آنهایی که میاندیشند.»
در این آیه شریفه خداوند متعال کیفیت مرگ و جدا شدن روح از بدن را یادآوری کرده و مرگ را مانند خواب معرفی میکند که در هر دو، روح از بدن جدا میشود، با این تفاوت که در خواب، روح هنگام بیدار شدن به بدن برمیگردد؛ ولی در مرگ، روح به بدن برنمیگردد. جدایی روح از بدن و بقای آن بعد از فنای جسم نشانگر غیرمادی و مجرد بودن آن است. تفکر در مرگ، انسان را به قدرت و حکمت خدای متعال و همچنین معاد خویش راهنمایی میکند؛ لذا خدای متعال در این آیه ما را به تفکر درباره آن فرا میخواند.
ب. فعالیت علمی
1) . زمر/ 42.
یکی دیگر از برنامههایی که برای استفاده از شب قدر مهم بوده و علمای بزرگ نیز بر آن تأکید کردهاند، مذاکره و فعالیت علمی اعم از: تعلیم، تعلم، نوشتن، مطالعه و مباحثه در آن است و چه نیکوست که در آن شب ساعتی به این امر اختصاص داده شود.
«شیخ صدوق(رحمه الله)» میفرماید:
«هر کس این دو شب (شبهای بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان) را با مذاکره علمی شب زندهداری کند، بهتر است.» )(1)(
دانشمندان اسلامی خود نیز به این امر ملتزم بودهاند. به عنوان مثال علامه طباطبایی(رحمه الله) در پایان تفسیر شریف «المیزان» مینویسد:
«کتاب تمام شد و حمد مخصوص خداست و فراغ از تألیف آن در شب مبارک قدر بیست و سوم ماه رمضان سال هزار و سیصد و نود و دو هجری اتفاق افتاد.» )(2)( و «صاحب جواهر(رحمه الله) نیز در آخر کتاب دیات «جواهر الکلام» مینویسد:
«کتاب جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان سال هزار و دویست و پنجاه و چهار هجری تمام شد؛ شب قدری که تقدیر خدای متعال بر آن بود که بر ما تفضل کند که آن کتاب را تمام کنیم.» )(1)(
اهمیت علمآموزی
اسلام به تعلیم و تعلم اهمیت زیادی داده است، تا آنجایی که آن را بالاترین عبادت میخواند. روایتهای زیر گویای این مطلب هستند:
«عَن أبِی ذَرٍّ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم : الجُلُوسُ سَاعَةً عِندَ مُذَاکَرَةِ العِلمِ أحَبُّ إلَی اللهِ مِن قِیَامِ ألفِ لَیلَۀٍ یُصَلَّی فِی کُلِّ لَیلَةٍ ألفُ رَکعَةٍ وَالجُلُوسُ سَاعَةً عِندَ مُذَاکَرَةٍ العِلمِ أحَبُّ إلَی اللهِ مِن ألفِ غَزوَةٍ وَقِرَاءَةِ القُرآنِ کُلِّهِ. قَالَ: یَا رَسُولَ اللهِ! مُذَاکَرَةُ العِلمِ سَاعَةً خَیرٌ مِن قِرَاءَةِ القُرآنِ کُلِّهِ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم : یَا اَبَا ذَرٍّ! الجُلُوسُ سَاعَةً عِندَ مُذَاکَرَةِ العِلمِ أحَبُّ إلَی اللهِ تَعَالَی مِن قِرَاءَةِ القُرآنِ کُلِّهِ اثنَا عَشَرَ ألفَ مَرَّةٍ عَلَیکُم بِمُذَاکَرَةِ العِلمِ فإنَّ بِالْعِلْمِ تَعرِفُونَ الْحَلاَلَ مِنَ الْحَرَامِ یَا بَا ذَرٍّ! الجُلُوسُ سَاعَةً عِندَ مُذَاکَرَةِ الْعِلْمِ خَیرٌ لَکَ مِن عِبَادَةِ سَنَةٍ صِیَامٍ نَهَارُهَا وَقِیَامٍ لَیْلُهَا؛ )(2)(
از جناب ابوذر روایت شده است که گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: ساعتی اندک در جلسه گفتگوی علمی نشستن نزد خدای متعال از شب زندهداری هزار شب که در هر یک از آنها هزار رکعت نماز خوانده شود، دوستداشتنیتر است و ساعتی اندک در جلسه گفتگوی علمی نشستن نزد خدای متعال از هزار غزوه )(3)( و قرائت همه قرآن دوستداشتنیتر است. ابوذر عرض کرد: ای پیامبر خدا! ساعتی گفتگوی علمی بهتر از قرائت کلّ قرآن است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: ای ابوذر! ساعتی در مجلس علمی نشستن نزد خدای متعال از دوازده هزار مرتبه قرائت همه قرآن دوستداشتنیتر است. بر شما باد گفتگوی علمی؛ چون با علم است که حلال را از حرام تشخیص میدهید.ای ابوذر! ساعتی در جلسه علمی نشستن برای تو بهتر از عبادت یک سالی است که روزهایش را روزه و شبهایش را در حال نماز باشی.»
و در روایتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم میفرماید:
«مَن زَارَ عَالِماً فَکَأنَّمَا زَارَنِی وَمَن صَافَحَ عَالِماً فَکَأنَّمَا صَافَحَنِی وَمَن جَالَسَ عَالِماً فَکَأنَّمَا جَالَسَنِی وَمَن جَالَسَنِی فِی الدُّنیَا أجلِسُهُ مَعِی یَومَ القِیَامَةِ فَإذَا جَاءَ المَوتُ یَطلُبُ صَاحِبَ العِلمِ وَهَوَ یَطلُبُ العِلمَ مَاتَ شَهِیداً وَمَن أرَادَ رِضَائِی فَلیُکرِم صَدِیقِی. قَالُوا: یَا رَسُولَ اللهِ مَن صَدِیقُکَ؟ قَالَ: صَدِیقِی طَالِبُ العِلمِ وَهُوَ أحَبُّ إلَی مِنَ المَلاَئِکَةِ وَمَن أکرَمَهُ فَقَد أکرَمَنِی وَمَن أکرَمَنِی فَقَد أکرَمَ اللهَ وَمَن أکرَمَ اللهَ فَلَهُ الجَنَّةُ فَإنَّهُ لَیسَ شَیءٌ أحَبَّ إلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِن هَذَا العِلمِ وَمَذَاکِرَةُ العِلمِ سَاعَةً أحَبُّ إلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِن عِبَادَةِ عَشَرَةِ ألفِ سَنَةٍ وَ طُوبَی لِطَالِبِ العِلمِ یَومَ القِیَامَةِ؛ )(1)( هر که عالمی را زیارت کند، گو اینکه مرا زیارت نموده است و هر که با عالمی دست دهد، گویا با من دست داده است و هر که با عالمی همنشین شود، گو اینکه با من همنشین شده و هر که با من همنشین شود، روز قیامت او را به همراه خود مینشانم. وقتی مرگ سراغ صاحب علمی بیاید، در حالی که به دنبال علم است، به عنوان شهید میمیرد و هر که خشنودی مرا بخواهد، باید دوست مرا عزیز بدارد. گفتند: ای پیامبر خدا! دوست تو کیست؟ فرمود: دوست من طالب علم است و او برای من از فرشتگان دوستداشتنیتر است و هر که به او احترام گذارد، به من احترام نهاده و هر که به من احترام گذارد، به خدا احترام نهاده است و هر که به خدا احترام گذارد، بهشت از آن اوست؛ چون چیزی برای خدا دوستداشتنیتر از این علم نیست و ساعتی گفتگوی علمی نزد خدای بلند مرتبه و بزرگ از عبادت ده هزار سال دوستداشتنیتر است و خوشا به حال طالب علم در روز قیامت.»
ج. برنامهریزی
1) . مستدرک الوسائل، ج17، ص300.
سومین برنامه در شب قدر که توجه به آن بسیار ضروری است، برنامهریزی برای سال آینده و ریختن طرحی برای استفاده از سرمایههای موجود در وجود خویش و سرمایههایی که در چنین شبی نازل میشوند، است. خدای متعال برای انسان از بدو خلقتش سرمایههایی قرار داده است که نیاز به رشد و باروری دارند و بدون آن، این سرمایهها به جای سودآوری تبدیل به زیان میشوند. برای این منظور طرح و برنامه لازم است؛ طرحی که انسان را به سرمنزل مقصود برساند و برنامهای که این طرح را عملی کند. خدای متعال انسان را به همراه فطریاتی خلق کرده است که بالقوهاند و برای استفاده باید به فعلیت برسند و این کار به طرح و برنامه نیاز دارد. از طرف دیگر، هر سال در شب قدر براساس کارهای گذشته سرمایة یک سالهای به انسان میدهند (تقدیر) که برای استفاده از آن به برنامهای یکساله نیاز دارد.
استاد «علی صفایی»(رحمه الله) در این باره میفرماید: «و در این شب تو باید برای این سرمایه و امکانات، طرح بریزی و برنامه بگذاری؛ چون هر نوع حرکتی که همراه طرح نباشد، گرفتار خرابکاری و کُندکاری و دوبارهکاری خواهد شد و از دست خواهد رفت.» )(1)(
1) . تفسیر سوره قدر؛ علی صفائی حائری (عین. صاد)؛ انتشارات لیلة القدر، قم: 1387هـ ش، ص8.
ناگفته نماند که طرح و برنامهریزی نیاز به تفکر و گاهی آموزش و یادگیری برخی مسائل در این زمینه دارد و به همین جهت ما میتوانیم در این شب با اجرای این برنامه دو برنامة دیگر تفکر و علمآموزی را نیز اجرا کنیم.
د. انس با قرآن
یکی دیگر از کارهایی که لازم است در شب قدر از آن بهرهمند شویم، انس با قرآن کریم و قرائت آیات آن و تأمل در آنهاست؛ چرا که ماه رمضان بهار قرآن است و ثواب تلاوت آیهای از آن در این ماه برابر با ثواب ختم قرآن در اوقات دیگر میباشد. چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در ضمن خطبة شعبانیه میفرماید:
«... وَمَن تَلَا فِیهِ آیَةً مِنَ القُرآنِ کَانَ لَهُ مِثلُ أجرِ مَن خَتَمَ القُرآنَ فِی غَیرِهِ [مِنَ] الشُّهُورِ...؛ )(1)( و هر که در آن آیهای از قرآن را بخواند، مثل پاداش کسی را خواهد داشت که در غیر این ماه قرآن را ختم کند.»
1) . بحار الانوار، ج93، ص356.
نکتهای که در قرائت قرآن توجه به آن لازم است، آنچنانکه ائمه علیه السلام بر آن تأکید کردهاند، تدبر در آیات الهی به هنگام قرائت آن میباشد. امیرمؤمنان علی علیه السلام در ضمن روایتی میفرماید: «ألاَ لاَ خَیرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیسَ فِیهَا تَدَبُّرٌ؛ )(1)( آگاه باشید که در قرائتی که در آن تدبّر نباشد، فایدهای وجود ندارد.»
امام صادق علیه السلام در ضمن دعایی که هنگام آغاز قرائت قرآن کریم میخواند، میفرمود:
«وَلاَ تَجعَل قِرَاءَتِی قِرَاءَةً لاَ تَدَبُّرَ فِیهَا بَلِ اجعَلنِی أتَدَبَّرُ آیَاتِهِ وَأحکَامَهُ آخِذاً بِشَرَائِعِ دِینِکَ وَلاَ تَجعَل نَظَرِی فِیهِ غَفلَةً وَلاَ قِرَاءَتِی هَذرَمَةً؛ )(2)( [خدایا!] قرائت قرآن مرا قرائتی که در آن تدبر نباشد قرار نده؛ بلکه مرا در حالی قرار ده که در آیات و احکام قرآن تدبر کنم و به دستورات دین تو عمل نمایم و نگاه مرا در قرآن غفلت، و قرائت مرا تندخوانی قرار نده.»
با توجه به این نکته مهم، در ضمن قرائت قرآن میتوانیم دو برنامة دیگر؛ یعنی تفکر و علمآموزی را نیز اجرا کنیم؛ که هم در آیات قرآن تفکر کنیم و هم جاهایی را که نیاز به یادگیری است، از علما استفاده نماییم.
هـ . راز و نیاز
شب قدر شب وصال یار است. شبی که دلدار، در به روی دلدادگان باز کرده و اغیار را از اطراف آن رانده است. آری، شبی است که رهرو، ره صد ساله میرود: (لَیْلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن ألفِ شَهرٍ.) )(1)(
شب سلامت است: (سَلاَمٌ هِی حَتَی مَطلَعِ الفَجر) )(2)( و شیطان از جلوی راه رهپویان برداشته میشود.
و چه خوش است صحبت بیپرده با یار در لحظات شیرین دیدار. گفتن زیباییهای یار به این دیدار، صفا و شکر تفقدهایش به آن طراوت میدهد و یادآوری زشتیهای خود و درخواست بخشش و توبه به دل جلا میبخشد.
و چه زیباست راز و نیاز با پروردگار بینیاز و عرضه ظرف بزرگتر برای دریافت عطایای بیشتر.
ناگفته نماند که دعاهای مخصوص این شب در کتب ادعیه آورده شده است که از جمله آنها کتاب شریف «مفاتیح الجنان» محدث بزرگ، «شیخ عباس قمی»(رحمه الله) است که به فضل خدا در اختیار همگان میباشد.
و. توسل به اهلبیت علیه السلام
همانگونه که روایات زیادی بیانگر آن هستند، شب قدر، شب ولایت است و اهلبیت علیه السلام صاحبان حقیقی این شب هستند. در این شب اوامر الهی در مورد انسانها بر ایشان نازل میشود تا آنها را در طول سال اجرا کنند؛ چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید:
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ عَلَی اِمَامِ الزَّمَانِ مَعَ رُوحِ الْقُدُسِ وَقَوْلُهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی: (تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِاِذْنِ رَبِّهِمْ) وَ یَدْفَعُونَ مَا کَتَبُوهُ اِلَی الْاِمَامِ وَیُلْقِی اللهُ ذَلِکَ اِلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وسلم ثُمَّ اِلَی اَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ثُمَّ اِلَی الْاَئِمَّةِ علیه السلام وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّی یُلْقُوهُ اِلَی الْاِمَامِ...؛ )(1)( فرشتگان به همراه روح القدس بر امام زمان نازل میشوند و سخن خداوند تبارک و تعالی (تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِاِذْنِ رَبِّهِمْ) [همین معنا را بیان میکند] و آنچه را که نوشتهاند، به امام تحویل میدهند و خداوند تعالی آن را به پیامبر صلی الله علیه وسلم سپس به امیر المؤمنین علیه السلام سپس به ائمه علیه السلام یکی بعد از دیگری القا میکند تا آنها به امام [زمان] تحویل دهند.»
پس همانگونه که عارف کامل میرزا جواد ملکی تبریزی(رحمه الله) میفرماید، )(2)( لازم است در این شب بر ایشان توسل کنیم و آنها را شفیع خود قرار دهیم.
ز. اعمال صالح دیگر
از برنامههای دیگری که نباید در شب قدر از آن غفلت نمود، انجام کارهای خیر و احسان به دیگران است. برنامههای فوق، فکری و یا زبانی هستند؛ ولی کارهای خیری وجود دارد که عملی و به اصطلاح جوارحی هستند. اینگونه اعمال نوعاً در شب قدر مورد غفلت بوده، توجه غالب به سوی برنامههای احیا و برگزاری ادعیه و توسلات است؛ در حالی که چنین شبی بهترین موقعیت برای انجام این اعمال است. صلة ارحام، عیادت از بیماران، صدقه دادن و... از جمله اعمالی هستند که در این شب سفارش شدهاند. در ضمن روایتی که «سید بن طاووس(رحمه الله)» در کتاب «اقبال» از کتاب «کنز الیواقیت» تألیف «ابوالفضل بن محمد هروی»، نقل کرده، آمده است:
«پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: حضرت موسی علیه السلام ... گفت: اِلَهِی! اُرِیدُ رَحْمَتَکَ. قَالَ: رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ. قَالَ: اِلَهِی! اُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَی الصِّرَاطِ. قَالَ: ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ؛ )(1)( خدایا! رحمتت را میخواهم. خدای تعالی فرمود: رحمت من شامل کسی میشود که در شب قدر به مساکین رحم کند. عرضه داشت: خدایا! میخواهم از صراط عبور کنم. فرمود: عبور از صراط از آن کسی است که در شب قدر صدقهای بدهد.»
1) . الاقبال بالاعمال الحسنة، سید بن طاووس حلی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1367هـ ش، ص186.
شب قدر از دو جهت برای ما گرامی است و ما هم غیر از این دو عنصر محوری چیزی نداریم، و این شب میتواند جامع آن دو عنصر محوری باشد. یکی جریان «قرآن» است و دیگری جریان «عترت.» این همان ثقلین و دو وزنه وزین است که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از طرف ذات اقدس اله به جوامع انسانی و اسلامی، بالاخص به مجامع شیعه معرفی کرد. فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْن؛ )(1)( مـن دو چیز گرانبها را در بین شما وا میگذارم.» شب قدر شب توسل به قرآن است و عترت.
اینکه گفتند: قرآن به دست بگیرید، دعایی دارد، بعد بر بالای سر بگذارید، دعایی دارد. و نام این 14معصوم علیه السلام را ببرید، برای آن است که قرآن در کنار عترت است و عترت درکنار قرآن. و این دو ثقل و وزنه وزین، وسیله توسل ما به خدای سبحانند. یک توضیح کوتاهی درباره توسل به قرآن و عترت ارائه بشود تا ان شاءالله با قلب باز، توسل به قرآن و عترت را موفق بشویم وآن برکات نهایی را از ذات اقدس اله مسئلت بکنیم.
1) . مستدرک الوسائل، محدث نوری، مؤسسۀ آلالبیت لاحیاء التراث، قم، چاپ اول، 1408 هـ ق، ج11، ص372.
در جریان قرب و بعد زمانی یا زمینی این نسبت مساوی است؛ یعنی اگر چیزی به چیز دیگر نزدیک بود، آن هم به این نزدیک است؛ یا از آن دور بود، آن هم نسبت به این دور است. ولی در قرب و بعد معنوی این چنین نیست. ممکن است یکی نزدیک باشد و دیگری دور. خدای سبحان در عین حال که به همه نزدیک است، (هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ)؛ )(1)( «هر جا که باشید او با شماست.» ولی یک عده (یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ)؛ )(2)( «از محلی دور ندا میشوند.» کافران و ملحدان و منافقان از خدا دورند. در اضافههای اشراقی اینطور است، در قرب و بعد معنوی اینطور است که خدا نزدیک است؛ ولی بنده دور.
اگربنده دور، بخواهد به خدای نزدیک، نزدیک بشود؛ وسیله می طلبد. عبادت او وسیله است، قرآن و عترت وسیله است. آیه (وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ)؛ )(1)( «برای رسیدن به او طلب وسیله کنید.» هم تثبیت کرده است که یک سلسله امور، وسیلهاند؛ لکن شب قدر که بهترین شبهای ایام سال است، شب توسل به قرآن است و عترت. که ما این دو وسیله را محترم بشماریم، بالای سر بگذاریم، اسامی مقدسه را بر لبانمان جاری بکنیم، و به خدای سبحان متوسل بشویم تا این بعدمان را به قرب نزدیک بکنیم و خود را نجات بدهیم، برای ابد، رهایی پیدا کنیم. چون اگر خدای ناکرده کسی در این ایام خود را آزاد نکند، همیشه برده است. و انسان برده بدهکار را به گرو میگیرند. اگر کسی بدهکار بود، حق خدا را ادا نکرد، مدیون را گرو میگیرند.
1) . مائده/35.
اینکه در قرآن فرمود: (کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ)؛ )(1)( «هر نفسی در گروه چیزهایی است که کسب کرده است»، (کُلُّ امْرِئٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ)، )(2)( مرهون بودن، مال مدیونهاست. و در جریان دین عادی و مالی، ملک را رهن میگیرند؛ ولی در مسائل اعتقادی و اخلاقی، خود انسان را به گرو میگیرند. اگر کسی حق خدا را ادا نکرد، خود آن شخص را به گرو میگیرند. او در بند است و آزاد نیست تا حق را ادا کند. و در خطبه رسول گرامی صلی الله علیه وسلم آمده است که: (إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِکُمْ فَفُکُّوهَا بِاسْتِغْفَارِکُمْ)؛ )(3)( «جانهایتان در گرو اعمالتان است. پس با آمرزش طلبیدن، آنها را آزاد کنید!»؛ یعنی شما که گناه کردید، بدهکارید؛ مدیون باید رهن بدهد، وخدا خود شما را گرو میگیرد، شما دربندید؛ در ماه مبارک رمضان با استغفار، خود را آزاد کنید.
این توسل به قرآن و عترت برای آزادسازی خود ماست که بشویم جزو احرار. از آن به بعد هم مراحل فراوانی در پیش هست. اگر آزاد شدیم، تازه میشویم «اصحاب یمین»! ازاصحاب یمین تا مقربین شدن فاصله فراوان است. (کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ* إِلاَّ أَصْحابَ الْیَمینِ)؛ )(1)( «هر نفسی مرهون مکتسبات خویش است، مگر اصحاب یمین.» آنها که اصحاب میمنتند، کارشان میمون و مبارک است، شر و فساد و فتنهای در گفتار و رفتار و نوشتار آنها نیست، آنها آزادند، جزو احرارند؛ ولی بین آنها و بین مقربین فاصله فراوان است. آنها تحت اشراف مقربانند؛ هر کاری بکنند، مقربان میبینند. (إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفی عِلِّیِّینَ* وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ)؛ )(2)( «بهدرستی که کتاب ابرار در علیین قرار دارد و چه میدانی که «علیین» چیست؟ مقربون شاهد بر آن هستند.» نامه اعمال ابرار تحت اشراف و اشراق مقربان است. مقربان درجات والایی دارند که ابرار فاقد آن درجاتند.
ما تلاش و کوشش مان در این شب باید این باشد که خود را جزو احرار و آزاد مردان عالم بکنیم و بشویم جزو «اصحاب یمین». از آن به بعد ان شاءالله امید نیل به مقام مقربان هم هست. آن وسیله مهمی که بتواند فک رهن کند، بردهای را آزاد کند، بستهای رارها کند؛ قرآن است و عترت. و نمودار عترت و نماد عترت علی بن ابیطالب علیه السلام است که این شبها متعلق به ذات مقدس علی علیه السلام است. اگر کسی ولایت را در دل و قرآن را در جان داشته باشد، با این دو وزنه وزین به خدای سبحان متوسل بشود، و قرآن به سر بگذارد، این یعنی قرآن در رأس امور ماست و نام 14 معصوم علیه السلام را بردن یعنی اینها مفسران قرآنند، اینها مجریان قرآنند، اینها مبیّنان قرآنند، اینها قرآن شناسانند، اینها حافظان حدود قرآنند و مانند آن. بنابراین وظیفه ما در شبهای قدر توسل به این دو ثقل و وزنه وزین است تا به خدا نزدیک بشویم.
مطلب دیگر آن است که همیشه میشود به این دو وزنه متوسل شد، لکن لیلۀ القدر خصیصهای دارد که لیالی دیگر و زمانهای دیگر فاقد آن خصیصهاند. برای جریان قوم موسای کلیم علیه السلام یک موفقیتهایی بود که خدای سبحان فرمود: (وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ)؛ )(1)( «آنها را به ایام خدا یادآور شو!»
به موسای کلیم علیه السلام فرمود: یک روزهایی است که خدای سبحان در آن روزها تجلی ویژه دارد و باعث موفقیت بنیاسرائیل مستضعف است و مایه سرنگونی فراعنه. مردم را به آن ایام الله متذکر بکن تا اینها از صبور و صابر بودن به (صَبّار) بودن برسند وکامیاب بشوند در پیروزی.
در اسلام لیلة القدر به منزله ایام الله جریان موسای کلیم علیه السلام است.
1) . ابراهیم/5.
اگر کسی این لیلة القدر را احیاءکند، قرآن را احیاء و ولایت را احیاءکند، فرعونهای هر عصری هم سرنگون خواهند شد؛ دیگر نه ظلمی در عراق میبینیم، نه ستمی در افغانستان مشاهده میکنیم، نه خونریزی و خونخواری در فلسطین و نه در جاهای دیگر. به موسای کلیم علیه السلام فرمود: «مردم را به ایام الله متذکر کن تا ستم برافتد.» به نبی ما هم فرمود: «مردم را به لیلة القدر متذکر کن تا ستم برافتد.» بنابراین، این لیلة القدر برای ما تعیین کننده است.
ما چون بر حقیم، باید به حقیقت متوسل بشویم. بیش از آن مقداری که ما به «آهن» تکیه داریم، به «آه» تکیه میکنیم. ما سلاحمان در استجابت ادعیه مان ناله و آه ماست که در دعای کمیل میخوانیم: «وَ سِلَاحُهُ البُکَاءِ». )(1)( خدایا! به ما گفتی مسلح بشو؛ سلاح ما اشک ماست و ما این اشک را در شبهای قدر ذخیره میکنیم. یک ملّت ضعیف و قلیل، (کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ)؛ اگر بخواهد (غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَة) بشود؛ باید باذن الله باشد. وخدای سبحان زمانی مردم عراق و افغانستان و فلسطین را نجات میدهد که شیعیان ایران با اشک از ذات اقدس اله نصرت اینها را طلب بکنند. صرف تأسف و تأثر ظاهری اثری ندارد. همان بنیاسرائیلی که روزی از فرعون نجات پیدا کردهاند، امروز دارند کار فراعنه را انجام میدهند! خدای سبحانی که به آنها فرمود: ما به شما قدرت دادیم: «فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ )(2)( ، لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونََ»؛ )(3)( به مسلمانها هم میفرماید: «اگر مسلح بشوید به سلاح اشک و ناله و دعا، شما را هم موفق خواهیم کرد.»
«مرحوم امین الاسلام طبرسی(رحمه الله)» در ذیل این آیه که خدای سبحان برخی را در دوران سالمندی به نسیان مبتلا میکند، (مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً)؛ «برخی از شما تا حد پست عمر برده میشوند تا اینکه بعد از دانستن، دیگر چیزی نمیدانند.» این حدیث نورانی را نقل کرد: «اِلاَّ قَلبْاً قَدْ رَاَی الْقُرْآنَ؛ مگر قلبی که قرآن را دیده باشد.» مگر قلبی که ظرف قرآن باشد، در دوران پیری به نسیان مبتلا نمیشود و خدا چنین قلبی را هم عذاب نمیکند. بنابراین آمرزش گناهان یکی از فوائد جزئی این ادعیه است. عمده، گسترش اسلام است و ظهور ولی ماست، عمده، رفع نفاق و حضور و حصول نفاق است و صدها خیر و برکت و مانند آن.
«قدر» هم به معنای شرف و فضیلت است و هم به معنای تدبیر امور. شرف و فضیلت در این است که فرشتگان، مرتب به صائمین و صائمات سلام عرض میکنند. از اول شب تا مطلع الفجر ملائکه میآیند، سلام میکنند. این سلام ملائکه را اگر کسی بشنود، معلوم میشود لیلة القدر را درک کرده است. گفتند: «آیا برای شبقدر علامتی هست؟» گفتند: «آری، هوای لطیف و ملایمی دارد.» گاهی انسان احساس میکند یک نسیمی دارد میوزد، نسیم بهاره. خواه تابستان باشد، خواه پائیز و زمستان، آن نسیم ملایم بهاری را در شب قدر احساس میکند، میگویند: «اینها همه نفحه رحمانی لیلة القدر است، اینها اثر سلام ملائکه است.»
این سلام کردن تنها مخصوص وجود مبارک ولیعصر علیه السلام نیست. آنچه مخصوص آن حضرت است، آن است که حقائق و مقدرات را به حضور آن حضرت تقدیم میکنند؛ اما فرشتگانی که نازل میشوند، به هر مؤمن روزهدار سلام میکنند. اگر سلام میکنند، برای آن است که یا سلام خدا را میرسانند، یا سلام ملائکه حامل عرش. در سوره مبارکه احزاب فرمود: (هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ)؛ )(1)( «او کسی است که بر شما صلوات میفرستد و ملائکهاش هم همینطور [بر شما صلوات میفرستند] تا شما را از تاریکها به روشنایی در آورد.» خدای سبحان همانطوری که نسبت به رسولش تصلیه و سلام دارد، نسبت به مؤمنین و مؤمنات هم تسلیم دارد. فرمود: (هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ). خدا بر شما صلوات میفرستد، ملائکة خدا هم بر شما صلوات میفرستند تا شما را از ظلمت به در آورند و نورانی کنند.
1) . احزاب/43.
پس چه کمالی برتر از آن است که انسان خود را به جائی برساند که خدا به او سلام بفرستد، ملائکه خدا به او سلام بفرستد! شب قدر به ما این قدر و شرف را خواهد داد که مخاطبان سلام و صلوات خدا و حمله عرش و ملائکه الهی باشیم. تا کدام مرتبه، نصیب مخاطب بشود، چه سلامی، او را دریافت کند.
پس قدر، هم به معنای شرف و فضیلت است، هم به معنای تقدیر امور. هم ما مقدرات جوامع انسانی، اسلامی و شیعی را از خدای سبحان مسئلت کنیم، هم شرف و منزلتمان را در این شب از ذات اقدس اله درخواست کنیم که ما را با آبرومندی در دنیا و آخرت اداره کند و به غیر خود واگذار نکند.
معنای قرآن به سر؛ یعنی آن، در رأس امور است. اگر فرد یا جامعهای اهل قرآن بهسر بود؛ یعنی قرآن را رأس امور خود قرار داد، هم برنامههای درسی حوزه و دانشگاه آنها سامان بهتری میپذیرد، و هم مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی جامعه سامان مییابد. این دو عنصر محوری را در مراسم قرآن به سر کاملاً در نظر بگیریم.
وظیفه حوزه و دانشگاه در مراسم قرآن به سر این است که قرآن در رأس امور است. زیرا بسیاری از اختلافها در مسائل فقهی، به مبانی فقه که در اصول تدوین میشود بر میگردد. علم شریف اصول فقه عهدهدار کیفیت استنباط فروع فقهی از مبانی و مبادی است. اگر اختلافات در علم اصول، ریشهیابی و حل شد، کیفیت بهرهبرداری فقهی همعوض میشود. مادامی که مبانی و مبادی علم شریف اصول، سامان صحیح نیافت، استنباط فقهی کامل مقدور نیست؛ این قدم اول.
چون مهمترین مسائل کلام اسلامی را قرآن به عهده دارد؛ تا تفسیر قرآن سامان نپذیرد، معنای قرآن و نزول قرآن روشن نشود؛ کیفیت وحی، تلقی وحی، حفظ وحی، املاء و ابلاغ و نشر وحی سامان نپذیرد، علم شریف کلام، سامان نمییابد. بنابراین حرف اول را در تدوین دروس حوزوی، تفسیر به عهده دارد.
و چون قرآن همتای عترت است و عترت همتای قرآن، و بدون فن شریف علم حدیث، قرآن فهمیده نمیشود، معنای قرآن بهسر گذاشتن، همان قرآن و عترت را در رأس امور قرار دادن است. اگر علم حدیث در مصاحبت تفسیر و علم تفسیر در رأس امور قرار گرفت، همکلام سامان مییابد، هم علم اصول سامان میپذیرد، هم اختلافات فقهی، رخت بر میبندد. وقتی دروس حوزوی با این متون سامان پذیرفت، آثار فکری و فرهنگی حوزه هم به دانشگاه منتقل میشود.
کیفیت اسلامی شدن دانشگاه به این نیست که در هر دانشکدهای نمازخانه باشد، یا شبهای چهارشنبه دعای توسل و شبهای جمعه، دعای کمیل، یا کلاسها از هم جدا! همه اینها لازم است؛ ولی اینها زیرمجموعه اسلامی شدن دانشگاه است. وقتی دانشگاه، اسلامی میشود که متون درسیاش اسلام باشد. و معنای اسلامی بودن متون درسی هم این نیست که چند واحد معارف اسلامی تدریس بشود، یا اول کتاب «بسم الله» باشد، آخر کتاب دعا به ولیعصر. هیچ کدام از اینها عنصر محوری اسلامی شدن دانشگاه نیست. همه اینها لازم است؛ ولی هیچ کدام کافی نیست.
متون دانشگاهی وقتی اسلامی است که محتوایش، براهینش، شواهدش، علائم و ادلهاش از متون اسلامی برگرفته بشود، تدوین بشود، و این دانشهای افقی به عمودی تبدیل گردد. در زمینشناسی یا دریاشناسی یا آسمانشناسی به این بسنده نشود که فلان حادثه در فلان عصر چنین بوده است، اکنون چنین است، و پیشبینی میشود که چنان بشود؛ اما کی کرد و چرا کرد، اصلاً در متون درسی دانشگاه نیست. زمین را کی آفرید، برای چه آفرید؟ دریا و آبزیان را کی آفرید و برای چه آفرید؟ اختران سپهر را کی آفرید، برای چه آفرید؟ گیاهان روی زمین و معادن دل زمین را کی آفرید، برای چه آفرید؟ این دوبال (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ) )(1)( که سیر افقی نیست، بلکه سیر عمودی علوم است، اصلاً در فضای دانشگاه مطرح نیست. وقتی متن درسی سخن از خدا نباشد، آن نمازخانهای که در کنار کلاس درس ساخته شد، کارائی ندارد.
1) . حدید/3.
معنای قرآن بهسر کردن دانشجویان عزیز، آن است که متون درسی آنها صبغه اسلامی پیدا کند؛ آن بال(هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ) که سیر عمودی علوم است بر این لاشه سیر افقی اضافه بشود تا صبغه دینی پیدا کند؛ آنگاه همه مسائل اسلامی در کنارش حل است. تا حوزه، تفسیر را در رأس علوم قرار ندهد، هرگز اهل قرآن به سر نیست. این دو امر تخصصی را در جلسه عمومی طرح کردن روا نیست؛ ولی به عنوان فهرست باید همه عزیزان بدانند و همه ما بدانیم که معنای قرآن به سر کردن یعنی قرآن باید در رأس علوم حوزوی و علوم دانشگاهی باشد.
آنچه مربوط به رأس امور بودن قرآن است، مسائل سیاسی ماست، مسائل اجتماعی ماست، نحوه محاوره ماست، کیفیت تأسیس خانواده و نهادهای اجتماعی ماست و دهها مسائل دیگر. ما باید قرآنی زندگی کنیم؛ قرآن کیست، به کی متکی است، چگونه شکل یافت، چگونه میماند و چگونه هدایت میکند؟ در شب قدر ذات اقدس اله قرآن را نازل کرد و در ماه مبارک رمضان هم این حادثه پر برکت رخ داد؛ زیرا هم فرمود: (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ)؛ )(1)( «ماه رمضان که قرآن در آن نازل شد.» هم فرمود: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ)؛ )(2)( معلوم میشود لیلةقدر در شهر رمضان است.
اما در بسیاری از آیات قرآن کریم سخن از انزال باران مطرح است. فرمود: «ما برای شما باران نازل کردیم.» آیا نازل شدن قرآن مثل نازل شدن باران است؟ آنجوری که خدا باران نازل کرد، آنجور قرآن نازل کرد؟! یعنی قرآن را انداخت، یا قرآن را آویخت؟ آیا انزال القائی و انداختنی است یا انزال آویختنی؟! وقتی قرآن میگوید: خدا میفرماید: «ما باران نازل کردیم»، یعنی این قطرات را انداختیم. و این قطره که در بالاست، در پائین نیست؛ وقتی در پایین است، در بالا نیست. به صورت «تجافی» است، انداختنی است و مانند آن.
اما قرآن را که نازل کرد، نظیر نازل کردن باران نیست. آنجوری که برف و باران و بارش نازل میکند که نازل نکرد. قرآن را انزال کرد؛ یعنی آویخت، آنجوری که طناب را میاندازند تا کسی که در چاه است این طناب را بگیرد و بالا برود. معنای (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ)؛ یعنی آویختن قرآن، نه انداختن قرآن. و این طناب را ذات اقدس اله نینداخت؛ بلکه آویخت. آن نصوصی که دارد قرآن ثقل اکبر است، «احد طرفیه بیده سبحانه و تعالی؛ یکی از دو طرفش به دست خدای سبحان است.» همین پیام را تفهیم میکند؛ یعنی ما این طناب را آویختیم، یک طرف طناب را بگیرد، «اِقْرَأْ وَ ارْقَ؛ )(1)( بخوان و بالا برو»، بالا برود. او برای اینکه طبیعتزده نشود، در لجن طبیعت نماند، در گل و لای طبیعت فرو نرود؛ بلکه سرفراز برآید، باید این طناب آویخته را بگیرد و بالا برود. این طناب به هیج جا متکی نیست، فقط به سقف الوهیت وابسته است.
اینکه خدای سبحان به ما فرمود: (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً)؛ )(2)( «همگی به ریسمان الهی چنگ زنید!» یعنی این طناب به همه شما رسیده است، ریشههای این طناب در دسترس همه شما هست، و با دلهای شما رابطه، و با فطرت شما نهادینه شده است. این طناب را بگیرید، بالا بیائید، به زمین نچسبید؛ (اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ)؛ )(3)( «به زمین چسبیدید» نشود، به شرق و غرب تکیه نکنید که با طناب پوسیده اینها به چاه میافتید. همین طناب را بگیرید، و جدا نشوید تا بالا بیائید.
اگر جامعه قرآنی شد، به هیچ جا متکی نیست، فقط به خدا متکی است. نه سخن از «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ» است، نه سخن از «الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ» است و مانند آن. نه در شقاقند، نه در حدادند، نه در موضعگیری در برابر قرآن کریمند. خود را متعلق به ذات اقدس اله میبینند و بالا میروند. آنگاه هم راه خود را تشخیص میدهند، هم راه کسی را نمیبندند. میشود جامعه عدل. آنگاه شاگردانی تربیت میشوند که قبل از علی بن ابیطالب علیه السلام میگویند: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ؛ به پروردگار کعبه من رستگار شدم.» )(1)(
1) . بحار الانوار، ج20، ص147.
شما وضع آمریکا را که دیدید، بیگانهها را هم که دیدید، وضع افغانستان را هم که دیدید، عراق را هم دیدید، بیگانه خیال نکند اگر خدای ناکرده دم از آزادی بیبند وباری زدند، اینجا میشود نظیر بعضی از کشورهای پیشرفته! اگر خدای ناکرده اینجا ولایت فقیه نباشد، دین حکومت نکند، خدای ناکرده کسی دین را افیون بداند، اینجا بدتر از افغانستان میشود، اینجا بدتر از عراق میشود.
باید این خطرها را در شبهای قدر، لیالی قدر انسان بفهمد، این معارف قرآن را بالای سر بگذارد تا بشود آن بهسر کردن، آنگاه دعای او میشود دعای قرآنی. هم امنیت مناطق مسلماننشین را عموما، هم امنیت محلی و منطقهای اسلامی ایران و فلسطین و عراق و افغانستان را در نظر میگیرد، خصوصاً برای همه دعا میکند. چون این را مطمئناً میدانید که ذات اقدس اله، اگر بخواهد حوائج همه افغانستانیها، عراقیها، فلسطینیها، ایرانیها و مسلمانهای سراسر عالم را برآورده کند، مثل آن است که حاجت یک نفر را در یک گوشه منزل برآورده کند؛ برای او هیچ فرق نمیکند! اینچنین نیست که اگر او حوائج تمام رنج کشیدههای افغانستان را، درد کشیدههای عراق را، محرومان و مستضعفان رنج دیده فلسطین را و مردم مسلمان ایران را بخواهد برآورده کند، برای او سخت باشد. چرا دهان باز نکنیم، نگوئیم. «اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ... اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فَاسِدٍ؟! )(1)( » این برای آن است که برای خدا هیچ فرق نمیکند.
1) . مستدرک الوسائل، ج7، ص447.
خدای سبحان در قرآن کریم دو نمونه ذکر کرد. فرمود: هر دو پیش من آسان است. یکی سادهترین کار، یکی پیچیدهترین کار. سادهترین کار آن است که سایه را بخواهد جابجا کند. شما یک خودکار که به عنوان شاخص نصب کردید، این سایه دارد. سایه این شاخص مگر چقدر هست؟ اصلا چیزی نیست تا وزنی داشته باشد! این سایه، مرز بین وجود و آن ظلمت است. در مورد سایهها فرمود: سایهای که برای این اجرام نیر میافتد، (کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ)؛ )(1)( «چگونه سایه را امتدا داد؟» فرمود: (ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَیْنا قَبْضاً یَسیراً)؛ )(2)( «سپس او را گرفتیم و بهسوی خود جمع کردیم، گرفتنی آسان.» اگر «یسیرا» به معنای سهل باشد، نه یعنی تدریج. فرمود: ما این سایه را به آسانی جمع میکنیم. وقتی آفتاب بالا بیاید، دیگر سایه برطرف میشود. جمع کردن سایه خیلی آسان است برای خدا.
بساط عالم را به همزدن و دوباره ساختن به نام قیامت کبری؛ یعنی کل زمین، منظومههای شمسی، راه شیری، آسمانها، کهکشانها، کل جهان را عوض بکند، دوباره طرح نو بیاندازد. فرمود: (ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسیرٌ)؛ )(3)( این حشر و محشور کردن برای ما آسمان است. حال از جریان «معاد» مشکلتر چه به ذهن میآید؟! در جریان مبدأ چون تدریجی بود، در جریان معاد کل عالم باید برچیده بشود و دوباره بازسازی بشود. از این کار مشکلتر فرضی ندارد. فرمود: «حَشْرٌ عَلَیْنا یَسیرٌ.» هم آنکار برای ما آسمان است، هم این کار برای ما آسان است؛ زیرا قدرت نامتناهی است.
اگر این است، چرا ما با شرح صدر از او چیزی نخواهیم؟ چرا دعاهای ما وسیع نباشد؟ چرادر این نیایشها و در این ضجهها، حاجت فلسطینیها و افغانیها و عراقیها را نخواهیم؟ این حوزه کهنسال هزار ساله نجف را چرا نخواهیم بازسازی بشود؟! آن نظامیههای از دست رفته بغداد و امثال بغداد چرا دوباره احیاء نشود؟ چرا مسلمانهای رنج دیده شرق و غرب همچنان در رنج و آسیب بمانند؟
در مراسم قرآن بهسر، اگر دلی شکست، حوائج همه را بخواهید، هدایت همه را مسألت کنید.
نسل جوان را، نوجوان را بخواهید که دل آنها و حیات آنها قرآنی بشود. حوزههایتان، دانشگاههایتان، دولتتان، ملتتان، فوق همه، نظامتان و مقام معظم رهبریتان، اینها را دعا کنید. بعد در ضمن، حوائج جزئی خودتان را هم بخواهید. فلان مریض را خدا شفا بدهد، فلان قرض را اداء بکند، فلان خانه را بسازد. اینها خوب هست؛ اما حیف است انسان از آن کریم علی الاطلاق، چیزهای بزرگ نخواهد. که برای او فرق نمیکند، اگر همه حوائج را و حوائج همه را برآورده کند، برای او کمترین تفاوتی ندارد.«یَا مَنْ لَا یَخِیبُ سَائِلُهُ وَ لَا یَنْفَدُ نَائِلُهُ؛ )(1)( ای کسی که سائل خود را ناامید نمیکند و رسیده به خود را ضایع و فانی نمینماید.» کم نمیشود، چیزی کوتاه نمیآید. با این همتهای بلند دعا کنید و روح را - ان شاء الله -قرآنی کنید؛ هم ساختار حوزه را بخواهید، هم صیانت نظام را بخواهید، همه را از ذات أقدس اله مسألت کنید.
1) . من لایحضره الفقیه، ج2، ص535.
ماه مبارک رمضان در میان ماههای دیگر سال از شرافت و عظمت ویژهای برخوردار است؛ ماهی که در آن شب قدر و نزول قرآن قرار گرفته است. سعادتمند و خوشبخت کسی است که بتواند با سلامتی و معرفت این ماه و به ویژه شبهای قدر را درک کرده، از فیوضات آن بهرهمند شود. از اینرو، در این مقاله مطالبی را در قالب چند نکته خدمت خوانندگان گرامی ارائه مینمایم:
به عنوان مثال، ذکر نکاتی چون موارد ذیل برای تذکر مفید است:
1) . امام رضا علیه السلام از امام علی علیه السلام نقل میکند که: «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ خَطَبْنا ذاتَ یَوْمٍ فَقالَ أَیُّهَا النَّاسُ اِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ اِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ....» (وسائل الشیعه، ج10، ص313، ح 13494.
الف. برخی هستند که برای خود روزی را مشخص کردهاند که به عنوان سال خمسی )(1)( محسوب میشود. اولیای الهی نیز اوّل ماه مبارک رمضان را سال معنوی برای خود انتخاب میکنند تا حساب اعمال و رفتارهای یک سالۀ خود را مشخص کنند و اگر اعمال خوب بوده، شکر الهی را به جای آورند و اگر رضایت بخش نبوده، به درگاه ربوبی استغفار کنند. )(2)(
ب. خیلی از اولیای الهی و بزرگان بودهاند که اهتمام ویژهای داشتند تا بتوانند شبهای قدر را درک کنند. بدین منظور، برخی از بزرگان، یکسال تمام را از سر شب تا به صبح شب زندهداری میکردند تا موفق به درک شب قدر شوند. )(3)(
ج. طبق فرمایش پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وسلم این ماه، ماهی است که همه به مهمانی خداوند دعوت شده اند؛ ماهی که حتی خواب روزهداران عبادت محسوب میشود؛ اگر نمازی خوانده شود، هفتاد برابر ثواب دارد؛ اگر آیهای از قرآن تلاوت شود، ثواب ختم قرآن دارد و... که در خطبه شعبانیه به صورت مفصل آمده است. )(4)(
1) . چه بهتر در کنار بیان سال معنوی تذکری به سال خمسی و نحوه محاسبه نیز داده شود. خیلی از کسانی که حقوق بگیرند، هنوز نمیدانند که برای آنها نیز سال خمسی هست.
2) . الکافی، ج2، ص453، ح 2: امام کاظم علیه السلام فرمود: «فَاِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزادَ اللَّهَ وَاِنْ عَمِلَ سَیِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَتابَ اِلَیْهِ.»
3) . مرحوم شیخ عباس قمی در احوالات مرحوم کرباسی اصفهانی این مطلب را نقل میکند. ر.ک: فوائد الرضویة، ص10.
4) . برای خطبه شعبانیة ر.ک: وسائل الشیعة، ج10، ص313؛ بحار الانوار، ج93، ص356؛ الامالی، صدوق، ص93؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص295.
شهرها، روستاها و مساجد موجود در ایران اسلامی در خصوص برگزاری مراسم شبهای قدر به یک صورت عمل نمیکنند. برخی از مساجد چه در شهر و چه در روستا شبهای قدر را به اجرای مراسم و شب زندهداری میگذرانند و برخی دیگر بعد از اتمام سخنرانی همه به خانهها میروند و اثری از حضور مردم در مسجد دیده نمیشود. بنابراین، لازم است مبلغان گرامی که میخواهند برنامه اجرا کنند، توجه مضاعفی به «بوم شناسی» منطقه داشته باشند. اگر قبلاً برنامه داشتهاند، درباره چگونگی آن مدیریت کنند و اگر تا به حال برنامهای در شبهای قدر نداشتهاند، قبل از فرا رسیدن این شبهای عزیز با برنامهریزی صحیح سعی کنند اولین برنامه خود را به نحو احسن اجرا نمایند.
حالات معنوی نمازگزاران و روزهداران به یک اندازه نیست؛ چرا که به فرمایش شهید این ماه، مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای قلبها ادبار و اقبالی است. )(1)(
1) . قال علیه السلام : «اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَاِدْباراً....» (نهج البلاغة، حکمت 312.)
پس ضروری است در اجرای برنامهها به این مهم نیز توجه شود تا خدای نکرده برخی از کسانی که برای احیای شب قدر به مسجد آمدهاند، با طولانی شدن برنامهها و نبود زمینه اجرای برنامه طولانی در آنها از جهت اقبال قلب، از مراسم دل زده نشوند و با تصور کم توفیقی یا بیتوفیقی مأیوسانه مسجد را ترک نکنند.
برای درک فضیلت و فیض «شب قدر» از قبل به نمازگزاران یادآور شویم تا همه مشتاقانه حضور در این شب و استفاده از برنامههای معنوی را روزشماری کنند.
بهتر است برخی از افراد اهل مسجد را که وجهه خوبی نیز در اجتماع دارند و اهل قرآن خواندن، دعا خواندن، مداحی و... هستند، شناسایی کنیم و در اجرای برنامه از آنها کمک بگیریم.
از قبل در تابلویی زمان برگزاری مراسم و زمان اتمام آن و نیز افرادی را که برای تلاوت قرآن، مناجات، دعا، مداحی و... اجرای برنامه خواهند کرد، به اطلاع نمازگزاران برسانیم. همچنین اعمال شبها را به صورت خوبی در تابلوهای مسجد درج نمایید.
سعی کنید در بین برنامهها فاصلهای جهت رفع خستگی، تجدید وضو و... به شرکت کنندگان در مراسم بدهید.
روز قبل از شب قدر به نمازگزاران اطلاعرسانی کنید که اگر امکان دارد با غسل در مراسم شرکت کنند. )(1)(
دعاهای دهه آخر ماه مبارک رمضان ویژگی خاصی دارند که نباید مورد غفلت قرار بگیرند.
از آنجا که حضور بانوان در مراسم شبهای قدر همراه فرزندانشان خواهد بود، ضروری است:
1) . امام کاظم علیه السلام فرمود: «مَنِ اغْتَسَلَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَاَحْیاها اِلی طُلُوعِ الْفَجْرِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ.»(وسائل الشیعة، ج10، ص358، ح 13600.
الف. فضای اختصاص یافته برای آنها کوچکتر از فضای برگزاری مراسم مردان نباشد؛
ب. نور کافی و زیرانداز مناسب تهیه شود؛
ج. حتماً ظروفی جهت آب آشامیدنی در آنجا فراهم گردد؛
د. توجه داشته باشیم که آنها علاوه بر قرائت قرآن، نماز، دعا و... به فرزندان هم توجه دارند. بنابراین، اگر سر و صدایشان زیاد شد، با حالتی مناسب تذکر داده شود.
از نوجوانانی که در مسجد حضور دارند در اجرای مراسم فعالانه بهره ببرید. از آنها میتوان در تقسیم قرآنها، مفاتیح و... استفاده کرد.
قبل از فرارسیدن شبهای قدر، اگر مسجد شما از جهت قرآن و مفاتیح دچار کمبود است، از قبل به فکر باشید. نیز اگر مهر مسجد کثیف و جرم گرفته شده، با غبارروبی مساجد، این مهرها را نیز تعویض یا سمباده کشی نمایید.
از آنجا که سیره بزرگان بر این بوده که حتی در شبهای قدر از مباحث علمی برای احیاء این شبها بهره میگرفتند، با شناسایی مشکلات و معضلات و شبهاتی که احیاناً در منطقه وجود دارد و دعوت از شخصیتهای علمی، در رفع این مشکلات و پاسخ به شبهات بکوشید.
در میان برنامهها از همه خواسته شود تا مثلاً نماز هفت قل هو اللّه را بخوانند یا صد مرتبه «اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَاَتُوبُ اِلَیْهِ» یا صد مرتبه «اَللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ امیرالمؤمنین» را بگویند. )(1)( این کار باعث میشود که اهل مسجد اگر فراموش کردهاند این اعمال را به جا آورند، به صورت دسته جمعی مثلاً دست به استغفار بزنند یا قاتلین را لعن و نفرین کنند که بیشک همراهی جماعت با یکدیگر در اجرای عملی، درصد اجابت را بیشتر میکند و نیز احساس خستگی را از شب زندهداران میگیرد.
سعی کنید سخنرانی خود را در این شب کمتر از شبهای دیگر طول دهید. تصور اینکه امشب جمعیت زیادی حضور دارند و میتوان حرفهای ناگفته را گفت، صحیح نمیباشد.
شایسته است برنامهها را از زمان اعلام شده شروع کرده، از طولانی شدن آن پرهیز کنیم. پس ضروری است از انداختن برنامهها به آخر وقت خودداری نماییم؛ چنان که برخی از بزرگان سیره خود را بر این نوع اجرا قرار دادهاند.
1) . ر.ک: مفاتیح الجنان، اعمال شبهای قدر.
یکی از کارهای بسیار خوب، پذیرایی در فواصل برنامههاست که به رفع خستگی و از بین بردن ضعف حاضرین کمک خواهد کرد.
یکی از اعمال شبهای قدر خواندن صد رکعت نماز است. شایسته است به مخاطبین خود اطلاع رسانی کنید که خواندن نمازهای قضا در اولویت قرار دارد و برای اجرای این برنامه نیز تدابیر لازم را بیندیشید.
«بیتالمقدس» یکی از شهرهای تاریخی ومذهبی جهان به شمار میرود. این شهر با قدمتی که به 35 قرن پیش میرسد حائز اهمیت خاص بوده است و از دیرباز کانون توجه بزرگترین ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) قرار داشته است. به همین جهت آثار و بناهای زیادی از این ادیان در مناطق مختلف این شهر به چشم میخورد. طبق برخی روایات این شهر توسط حضرت سلیمان بن داود علیه السلام ساخته شده است. )(1)( در این سرزمین مقدس پیامبران الهی زندگی کرده و در آنجا دفن شدهاند. امام باقر علیه السلام به «محمد بن مسلم» فرمودند: «هنگامی که حضرت یعقوب علیه السلام از دنیا رفت، یوسف علیه السلام او را در تابوتی به سوی ناحیه شام حمل کرده و در بیتالمقدس دفن نمود.» )(2)(
این شهر تاریخی، مذهبی و معنوی از آغاز ظهور دین اسلام مورد توجه قرار گرفته و به خاطر امتیازها و ویژگیهایی که داشته، از همان صدر اسلام به عنوان سومین شهر مقدس مسلمانان بعد از مکه و مدینه به حساب میآمده است. به همین جهت در این نوشتار به جایگاه و اهمیت این سرزمین الهی و مامن پیامبران آسمانی از منظر اسلام به نظاره مینشینیم.
از روزهای نخستین ظهور اسلام، مسلمانان موظف شدند تا آنجا را به عنوان قبله نخستین خود قرار داده و نمازهایشان را به سمت مسجدالاقصی و قدس شریف بخوانند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم تا هفده ماه بعد از هجرت به مدینه، به سوی قدس نماز میخواند. روزی «معاویة بن عمار» از امام صادق علیه السلام پرسید: «از چه زمانی رسول الله صلی الله علیه وسلم کعبه را قبله خود قرار داد؟» حضرت پاسخ دادند: «بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ بَدْرٍ وَ کَانَ یُصَلِّی فِی الْمَدِینَةِ إِلَی بَیْتِ الْمَقْدِسِ سَبْعَةَ عَشَرَ شَهْراً ثُمَّ أُعِیدَ إِلَی الْکَعْبَةِ؛ )(1)( بعد از اینکه آن حضرت از جنگ بدر برگشت. و آن حضرت در مدینه 17 ماه به سوی بیتالمقدس نماز میخواند تا اینکه [از سوی خداوند] به کعبه برگردانده شد.»
با توجه به این نکته، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم گذشته از 13 سالی که در مکه به سوی مسجدالاقصی نماز میخواند، بعد از هجرت نیز تا سال دوم هجری (حداکثر حدود 17 ماه) در موقع نماز و نیایشهای مذهبی بیتالمقدس را قبله خود قرار میداده است؛ از اینرو این شهر شریف قبله نخستین مسلمانان شناخته میشود.
1) . وسائل الشیعه، ج4، ص298.
همچنین معراج رسول خدا صلی الله علیه وسلم از مسجدالاقصی در شهر قدس آغاز شد. خداوند متعال در این مورد میفرماید: (سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا)؛ )(1)( «پاک و منزه ست خدایی که در شب معراج بنده خود (محمد صلی الله علیه وسلم ) را از مسجد الحرام به مسجدالاقصی که پیرامونش را مبارک ساختهایم سیر داد تا آیات خود را [در معراج] به او نشان دهیم.»
علامه طباطبایی(رحمه الله) در تفسیر این آیه میفرماید: جمله «بارکنا حوله» حاکی از این است که: مسجدالاقصی علاوه بر اینکه خود سرزمین مقدسی است، اطراف آن نیز سرزمین مبارکی میباشد و این ممکن است به برکات ظاهری آن اشاره کند؛ زیرا بیتالمقدس ناحیهای سرسبز، خرم و مملو از درختان پربار و آبهای جاری و آبادانیها و زیباییها است، و نیز امکان دارد اشاره به برکات معنوی آن باشد؛ زیرا این سرزمین مقدس در طول تاریخ کانون پیامبران بزرگ الهی و خاستگاه نور توحید و خداپرستی بوده است. )(2)(
نکتۀ دیگری که در این سفر معنوی و الهی وجود دارد سیر پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه، مرکز اسلام به سوی بیتالمقدس، مرکز ادیان توحیدی است. «سید قطب» میگوید: «اسراء، تمام ادیان توحیدی بزرگ از ابراهیم و اسماعیل تا خاتمالنبیین صلی الله علیه وسلم را به یکدیگر پیوند داد و اماکن مقدس ادیان توحیدی را در یک جا متمرکز نمود؛ چنان که گویی حضرت محمد صلی الله علیه وسلم - خاتم النبیین - با این سفر شبانه خود اعلام میدارد که پیام و رسالت او حاوی رسالت پیامبران قبلی و ادامه راه آنان است.» )(1)(
1) . فی ضلال القرآن، ج15، ص12، به نقل از بیت المقدس، ص62.
امام صادق علیه السلام فرمود: «وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم را هنگام معراج به بیتالمقدس میبردند، جبرئیل علیه السلام او را بر براق (مرکب آسمانی) سوار کرد و با هم به بیتالمقدس آمدند. جبرئیل محرابهای پیامبران بزرگ را به آن حضرت نشان داد و رسول الله صلی الله علیه وسلم در آن محرابها نماز گزارد.» )(1)(
رسول خدا صلی الله علیه وسلم خود نیز این سفر سرنوشتساز را چنین گزارش میکند: «من هنگام ورود به بیتالمقدس، «براق» را به حلقهای که قبلا انبیای گذشته مرکب خود را به آن میبستند، بستم و وارد مسجدالاقصی شدم. جبرئیل هم در کنارم بود. در آنجا ابراهیم خلیل، موسی و عیسی علیه السلام و عده بسیاری از انبیای بزرگ الهی به خاطر من اجتماع کرده و آماده اقامه نماز بودند. من هیچ تردیدی نداشتم که جبرئیل بر همه ما امامت خواهد کرد؛ اما هنگامی که صفها مرتب شد جبرئیل بازوی مرا گرفته و جلو برد و من بر آنان امامت کرده و نماز خواندم.» )(2)( طبق این روایت رسول گرامی اسلام درشب معراج در بیتالمقدس حضور یافته و با ارواح انبیای بزرگ الهی ملاقات کرده و در نماز جماعت، امامت آنان را نیز عهده دار شده است.
با توجه به اهمیت این شهر مذهبی و جایگاهی که از منظر دین مبین اسلام دارد، پیوسته مسلمانان با احترام به این ناحیه نگریسته و آنجا را بعد از مکه و مدینه سومین شهر مقدس اسلام به حساب میآوردند.
در سال 15 هجری (636 م) نیروهای مسلمان، پس از فتح شام به سوی شهر بیتالمقدس روی آوردند، آنان مدت 4 ماه آن شهر را محاصره کردند و سختیهای زیادی را متحمل شدند تا شهر را بدون خونریزی و جنگ و کشتار تحویل بگیرند.
حاکمان شهر، که از یاری رومیها ناامید شدندو مردم شهر که از دست حکمرانان بیکفایت خسته شده بودند، پیشنهاد کردند که ما شهر را به خلیفه وقت تحویل میدهیم. مسلمانان نیز شرط آنان را پذیرفته و به خلیفه دوم اطلاع دادند که برای تحویل گرفتن بیتالمقدس به آنجا بیاید. او نیز با صلاحدید امیرمؤمنان علی علیه السلام و برخی از بزرگان مدینه، به بیتالمقدس آمد و ضمن ملاقات با اسقفها و رهبران مذهبی، امان نامهای را نوشته و رسما بیتالمقدس را تحویل گرفت.
بخشی از متن امان نامه «عمر» به ساکنین بیتالمقدس چنین است:
«این امان نامهای است که عمر، رییس مسلمانان به مردم «ایلیاء» (بیتالمقدس) داده است، به جان و مال و کلیسا و صلیب و مریض و سالم و همه افراد آن امان میدهد و اجازه نمیدهد که کلیساهای آنان را اشغال کنند و آنها را ویران سازند و چیزی از آنها را کم کنند. آنان در مسائل مذهبی آزادند و ایشان هم نباید احدی از یهودیان را در ایلیاء سکونت دهند. مردم ایلیاء نیز لازم است مانند جاهای دیگر به مسلمانان، جزیه بپردازند و دزدها و رومیها را از آنجا بیرون کنند.» )(1)(
پس از امضای این قرارداد، مسلمانان بدون خونریزی و درگیری و در آرامش کامل وارد شهر شدند.
پس از فتح مسالمتآمیز شهر ایلیاء توسط لشکر اسلام، با توجه به قداستی که قرآن کریم برای آن سرزمین قائل شده است و همچنین به خاطر قبله اول بودن، نام ایلیاء را به بیتالمقدس تغییر دادند و این شهر را که در طول زمانهای قبل از اسلام به ویرانه تبدیل شده بود، آباد کردند.
1) . تاریخ طبری، ج3، ص104.
اصحابی که در فتح بیتالمقدس حضور داشتند عبارتند از: «ابو عبیده جراح»، «معاذ بن جبل انصاری»، «بلال»، مؤذن پیامبر صلی الله علیه وسلم ، «ابوذر غفاری»، «ابو درداء»، «عبادة بن صامت انصاری»، «سلمان فارسی»، «ابو مسعود انصاری»، «عبدالله بن سلام»، «سعد بن ابیوقاص»، «شداد بن اوس» و.... )(1)(
1) . تاریخ طبری، ج3، ص 104؛ بیت المقدس شهر پیامبران، ص27.
از مهمترین بناهای مذهبی در شهر بیتالمقدس، مسجدالاقصی است که در زاویه شرقی شهر ورو به قبله میباشد. این مسجد قبل از اسلام به شکل امروزی نبود؛ بلکه تمام حرم شریف را که شامل «قبة الصخره» و جاهای دیگر نیز میشد مسجدالاقصی مینامیدند.
اما امروزه این نام بر مسجد بزرگی واقع در جنوب صحن حرم شریف اطلاق میشود. بنای جدید مسجدالاقصی در سال 74 ق توسط «عبدالملک بن مروان» شروع و در سال اول حکومت «ولید بن عبدالملک» (86 ق) به پایان رسید. طول مسجد 80 متر و عرض آن 55 متر است و مساحتی به اندازه 4400 متر مربع را شامل میشود. «دکتر گوستاو لوبون» در کتاب «اسلام و تمدن عرب» مینویسد: «مسجدالاقصی از مهمترین و شگفتانگیزترین بناهایی است که انسان ساخته و زیبایی آن تصورناپذیر است.»
قبة الصخره یکی دیگر از آثار اسلامی در قدس شریف است. معراج پیامبر صلی الله علیه وسلم از روی همین صخره که مکانی به طول 70/17 متر و عرض 50/13 و ارتفاع 50/1 متر است، انجام پذیرفت. این بنا در سالهای 72 و 78 ق توسط عبدالملک بن مروان، دو بار تعمیر و تکمیل شد. قبة الصخره در فاصله 500 متری مسجدالاقصی واقع شده است. یکی از دانشمندان اروپایی میگوید: «من آثار و بناهای بسیاری را در هند و اروپا دیدهام؛ اما تا آنجایی که به یاد دارم بنایی زیباتر از قبة الصخره ندیدهام. تناسب حجمها و رنگهای این اثر بینظیر است.»
افزون بر این دو بنا، ساختمانهای فرهنگی و مذهبی همچون مساجد، مدارس و آثار دینی زیادی از مسلمانان در این شهر وجود دارد که عظمت، پیشرفت و تمدن مسلمانان را در قرنهای گذشته به نمایش میگذارد. وجود 36 مسجد و آرامگاه گروهی از یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم از جمله قبر «عبادة بن صامت انصاری» اولین قاضی مسلمان در بیتالمقدس، «قبة السلسله»، «بیمارستان فاطمی»، «بیمارستان صلاحی»، «قبة المعراج»، «مدرسه نحویه»، «قلعه بیتالمقدس»، «سقاخانه شعلان»، «دارالحدیث»، «محراب داوود»، «مدرسه سلامیه»، «دارالقرآن سلامیه»، «حمام شفا» و دهها اثر دیگر تاریخی، فرهنگی، علمی و بهداشتی از مسلمانان در بیتالمقدس شاهد گویایی بر درایت و تدبیر و فرهنگ دوستی مسلمانان در طول حکومت بر آن شهر مقدس میباشد. )(1)(
1) . بیتالمقدس شهر پیامبران، ص118؛ تاریخ قبة الصخرة المشرفة، ص75؛ تاریخ بیتالمقدس و مسئله فلسطین، ص43.
این شهر شریف تا اواخر قرن پنجم هجری در دست مسلمانان بود؛ اما در آن موقع بیتدبیری و سوء سیاست حاکمان مسلمان و ضعف و انحطاط و تفرقههای داخلی در میان مسلمانان، موجب شد که دشمنان اسلام کمر همت به تضعیف مسلمانان بسته و تسلط بر آنان را در سرلوحه برنامههایشان قرار دهند؛ به همین جهت در سال 490 ق صلیبیها با نیرویی کمنظیر که از سراسر اروپا جمع کرده بودند به تهاجمی وسیع دست زده و با توسل به بیرحمانهترین روشها، بیتالمقدس را به تصرف خود درآوردند. آنان فقط در حرم شریف، صدهزار مسلمان رابه قتل رساندند. )(1)(
در طول 91 سالی که بیتالمقدس و مسجدالاقصی در تصرف صلیبیهای اشغالگر وخونخوار بود، این مسجدرو به ویرانی گذاشته بود تا اینکه «صلاح الدین ایوبی» در سال 583 ق پس از فتح «عکا» به سوی قدس حرکت کرد و پس از 91 سال اشغال قدس به دست صلیبیها، آنجا را در 17 رجب 583 ق آزاد کرد و در جنگ تاریخی «حطین» کشتار عظیمی از صلیبیهای خونخوار به راه انداخت. او بعد از فتح شهر در مسجدالاقصی خطبه خواند و آنجا را بعد از تعمیر و نظافت و پاکسازی با گلاب شستشو داد و منبر زیبایی نیز از شام به آنجا آورد. )(2)(
فضائل و قداست شهر بیتالمقدس از منظر اسلام آنچنان اهمیت دارد که دانشمندان مسلمان در این موضوع کتابهای ویژهای تألیف کردهاند. فضائل بیتالمقدس، «الفتح القسی فی الفتح القدسی»، «الانس فی فضائل القدس»، «روضة الاولیاء فی مسجد الایلیاء»، «تحصیل الانس لزائر القدس»، «الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل»، نام برخی از این کتابهاست که در مورد اهمیت، فضائل و برکات مسجدالاقصی وحرم شریف قدس از منظر اسلام سخن میگویند.
در اینجا به چند حدیث از اهلبیت علیه السلام درمورد قدس شریف اشاره میکنیم:
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «أَرْبَعَةٌ مِنْ قُصُورِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا: الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ، وَ مَسْجِدُ الرَّسُولِ، وَ مَسْجِدُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ، وَ مَسْجِدُ الْکُوفَةِ؛ )(1)( چهار بنا در روی زمین از کاخهای بهشتی است: مسجدالحرام، مسجد رسولالله صلی الله علیه وسلم ، مسجد بیتالمقدس و مسجد کوفه.»
همچنین آن حضرت در روایت دیگری نماز در مسجد بیتالمقدس را با هزار نماز معادل میداند و میفرماید: «صَلَاةٌ فِی بَیْتِ الْمَقْدِسِ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ؛ )(2)( یک نماز در بیتالمقدس [معادل] هزار نماز است.»
«ابوحمزه ثمالی» از امام باقر علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: «الْمَسَاجِدُ الْأَرْبَعَةُ الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ وَ مَسْجِدُ الرَّسُولِ صلی الله علیه وسلم وَ مَسْجِدُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ وَ مَسْجِدُ الْکُوفَةِ یَا أَبَا حَمْزَةَ الْفَرِیضَةُ فِیهَا تَعْدِلُ حَجَّةً وَ النَّافِلَةُ تَعْدِلُ عُمْرَةً؛ )(3)( چهار مسجد در روی زمین [دارای فضیلت ویژهای] است: مسجدالحرام، مسجد پیامبر صلی الله علیه وسلم ، مسجدالاقصی و مسجد کوفه. ای ابوحمزه! انجام نمازهای واجب در این مساجد معادل حج ثواب دارد و بهجای آوردن نماز مستحبی [در آنها] معادل عمره خواهد بود.»
الف. هنگامی که در شب معراج به بیتالمقدس رسیدم، در روی صخره آن نوشته بود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِوَزِیرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِوَزِیرِهِ فَقُلْتُ لِجَبْرَئِیلَ وَ مَنْ وَزِیرِی فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ؛ )(1)( خدایی جز خدای یگانه نیست، و محمد صلی الله علیه وسلم فرستاده اوست. من او را توسط وزیرش تأیید کردم و نصرت بخشیدم. به جبرئیل گفتم: وزیر من کیست؟ گفت علی بن ابیطالب علیه السلام .»
ب. در سدرة المنتهی؛
ج. در عرش رب العالمین.
1) . من لا یحضره الفقیه، ج4، ص371.
با توجه به جایگاه ویژه و قداست خاصی که سرزمین شریف بیتالمقدس در اسلام دارد، در هر زمان علمای اسلام به ویژه مراجع شیعه نسبت به این شهر حساسیت فوقالعادهای داشتهاند. به همین جهت از هنگامی که بیتالمقدس توسط رژیم صهیونیستی اسرائیل به اشغال درآمد، تا کنون، علمای اسلام برای دفاع از حریم سرزمینهای اسلامی و اولین قبله مسلمانان از خود واکنش نشان داده و ضمن اعلام مراتب انزجار خود، مسلمانان را به دفاع از آن دعوت نمودهاند.
در این خصوص فتواها و پیامهای زیادی از سوی مراجع عالیقدر شیعه همچون آیات عظام: «سید محسن حکیم»، «سید محمدهادی میلانی»، «سید ابوالقاسم خوئی»، امام خمینی(رحمه الله) و دیگر مراجع و بزرگان صادر شده است.
در این میان سخنان و پیامهای امام خمینی(رحمه الله) از آغازین سالهای مبارزه تا پایان عمر از درخشش ویژهای برخوردار است.
نقل سخنان و اعلامیهها و عملکرد علمای بزرگ اسلام درباره قدس شریف نیازمند مقاله مفصلی است که از حوصله این مقال خارج است. در اینجا فقط به مناسبت روز جهانی قدس، پیام امام خمینی(رحمه الله) نقل میشود.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری حکیم فرزانه حضرت امام خمینی(رحمه الله) جرقههای امید در دلهای مردم مبارز فلسطین زده شد؛ چرا که انقلاب ایران یک حرکت اسلامی و ضداسرائیلی محسوب میشد و رهبر آن در 17 خرداد سال 1346 شمسی به مناسبت جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل، فتوای انقلابی خویش را مبنی بر حرمت هرگونه ارتباط تجاری و سیاسی دولتهای اسلامی با اسرائیل و حرمت مصرف کالاهای اسرائیلی در جوامع اسلامی صادر کرده و موضع خود را به طور شفاف بیان نموده بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز افزون بر حمایتهای همه جانبه جمهوری اسلامی ایران از مردم فلسطین برای آزادی بیتالمقدس، با اعلام روز جهانی قدس دفاع خود را به اوج رسانید. امام خمینی(رحمه الله) این پیام تاریخی خود را در دفاع از قدس شریف در 16 مرداد 1358 شمسی صادر نموده و آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را به عنوان روز قدس معین کرد. متن پیام چنین بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم. من در طی سالیان دراز، خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم، که اکنون این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است و به ویژه در جنوب لبنان به قصد نابودی مبارزان فلسطینی، پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران میکند. من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی میخواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن به هم پیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت میکنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و میتواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب و طی مراسمی همبستگی بینالمللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزی مسلمانان را بر اهل کفر خواستارم.» )(1)(
1) . صحیفه امام، ج9، ص267.
این مقال را با سخنی از رهبر انقلاب حضرت آیة الله خامنهای به پایان میبریم:
«تحقیقا امروز در زندگی مسلمین و در آفاق اسلامی هیچ مسئلهای به اهمیت مسئلۀ فلسطین نیست... فقط غصب خانه مسلمین نیست، بلکه قضیه بالاتر از این است. مسئله این است که دشمنان جهانی اسلام، بخشی از خانه مسلمین را برای حمله به صفوف مسلمین و برای مبارزه با خواستهها و حرکات آنها، سنگر قرار دادهاند.» )(1)(
1) . ماهنامه کوثر، ش 45، ص34.
در سال 1948 میلادی در قلب جهان اسلام، مرکز حضور ادیان الهی و محل طلوع ادیان ابراهیمی، رژیمی متولد شد که با کشتار وسیع مردم بیدفاع، خاک آنها را غصب کرد. این رژیم در طی 60 سال به جنایات هولناکی دست زده است که قلم از نوشتن آن ناتوان و شرمگین است.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، باعث ظهور اندیشه و قدرتی جدید در منطقه و جهان بود. تغییر حکومت در کشور ما باعث شد تا تغییراتی در اولویتهای سیاست خارجی، پدید آید. برای مثال مهمترین شعار ایران در عرصه بینالملل، استکبارستیزی و حمایت از مستضعفان جهان شد.
این اقدام با اعلام روز جهانی قدس، از سوی حضرت امام خمینی(رحمه الله) در دفاع از مردم مظلوم فلسطین، آهنگ تندتری به خود گرفت.
نامگذاری جمعه آخر ماه مبارک رمضان به عنوان «روز جهانی قدس»، ضمن دلگرمی مظلومان فلسطینی، به صهیونیستها و حامیان آنان فهماند که این کشور، بخشی از سرزمین اسلام است و روزی نه چندان دور، قدس شریف بدان باز خواهد گشت.
این استکبارستیزی امام(رحمه الله)، به عنوان محور سیاست خارجی ایران پس از انقلاب ایران در سطح منطقه و جهان گسترش یافت؛ چنان که امروزه، بسیاری از نظریهپردازان سیاسی به این مطلب اذعان دارند که ظهور انقلاب اسلامی ایران در قرن بیستم، باعث برهم خوردن نظم جهانی موجود است که ابرقدرتهای استعماری شرق و غرب طراحی کردهاند.
نظام ایران بر اساس مبانی مکتبی و اصول قانون اساسی خود، با وجود مشکلات داخلی و خارجی متعدد، تأکید زیادی بر حمایت مادی و معنوی از مردم فلسطین و نهضتهای آزادیبخش داشته و در این راه، هزینههایی نیز پرداخته است. همین امر باعث شده است تا مسئله فلسطین و جنایتهای اسرائیل علیه مردم بیدفاع آن، وارد حساسترین مرحله خود شود و از مسئله و موضوع منطقه به بحثی جهانی، بلکه در رأس موضوعهای آن قرار گیرد.
در این نوشتار برآنیم تا دلایل دفاع و حمایت دولتمان را از این سرزمین غصب شده بیان کنیم و به تحلیل علتها و مبانی فکری در حوزه سیاست خارجی پرداخته، نحوه ارتباط آن را با تأمین منافع ملی کشورمان، ارزیابی کنیم.
رژیم غیرقانونی اسرائیل، رژیمی ظالم است. براساس آیات قرآن کریم و روایات اسلامی، مبارزه با ظالمان و دفاع از مظلوم، وظیفه همه، به ویژه دولتهای اسلامی است.
خداوند متعال با صراحت، به حمایت و دفاع از ستمدیدگان، مظلومان و رانده شدگان از سرزمین خویش فرمان میدهد و میفرماید: (وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً)؛ )(1)( «چرا در راه خدا و برای رهایی مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران] تضعیف شدهاند پیکار نمیکنید؟ همان افراد [ستمدیدهای] که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر (مکّه) که اهلش ستمگرند، بیرون ببر و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما.»
همچنین میفرماید: (وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَی الظَّالِمِینَ)؛ )(2)( «و با آنها (ستمکاران و متجاوزان) پیکار کنید تا فتنه (بتپرستی، سلب آزادی مردم و ستمکاری) باقی نماند، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر [از روش نادرست خود] دست برداشتند، [مزاحم آنان نشوید؛ زیرا] تعدی جز بر ستمکاران روا نیست.»
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم نیز در این باره میفرماید: «مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ )(1)( هر کس فریاد استغاثه مظلومی (اعم از مسلمان یا غیرمسلمان) را بشنود که مسلمانان را به یاری میطلبد، اما فریاد او را اجابت نکند، مسلمان نیست.»
آن حضرت در سخنی دیگر میفرماید: «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ یَدٌ واحِدَةٌ عَلی مَنْ سِواهُمْ؛ )(2)( همانا مسلمانان در برابر دشمن، متحد و یکپارچهاند.»
بنابراین، حکومت ما نیز چون از قرآن کریم و روایات اهلبیت علیه السلام سرچشمه گرفته است، با هر گونه ستم در سراسر جهان مخالف است. مسئله ظلمستیزی و گرایش به دفاع از مظلومان عالم، همواره از اصول متقن سیاست خارجی ما بوده است. این اصل، در وهله اول، متوجه ملتهای مسلمان مورد ستم بوده است؛ ولی تنها به آنان منحصر نیست و مظلومان غیرمسلمان را هم شامل میشود. بدین دلیل، یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی، حمایت از مستضعفان در هر نقطه از جهان میباشد، که اصل 154 قانون اساسی چنین بدان تصریح میکند:
«جمهوری اسلامی ایران، سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان میشناسد. بنابراین در عین خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر، از مبارزه حقطلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت میکند.»
مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) بارها بر این اصل تأکید کرده است. ایشان در سخنانی با اشاره به اصول سیاست خارجی ایران میفرماید: «چهره جمهوری اسلامی نسبت به دشمنان خدا و متعرضان به حریم ملتها و شرف انسانیت و استقلال ملتها، چهره معترض و عدم تسلیم است.» )(1)(
استاد شهید مطهری(رحمه الله) نیز در این باره میگوید: «هرگاه گروهی با ما نخواهد بجنگد؛ ولی مرتکب یک ظلم فاحش نسبت به یک عده افراد انسانها شده است و ما قدرت داریم آن انسانهای دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفتهاند، نجات دهیم، اگر نجات ندهیم، در واقع به ظلم این ظالم، نسبت به آن مظلوم، کمک کردهایم.
ما در جایی که هستیم، کسی به ما تجاوزی نکرده [است]؛ ولی یک عده از مردم دیگر که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند، اگر مسلمان باشند، مثل جریان فلسطینی که اسرائیلیها آنها را از خانههایشان آواره کردهاند، اموالشان را بردهاند، انواع ظلمها را نسبت به آنها مرتکب شدهاند؛ ولی فعلاً به ما کاری ندارند، آیا برای ما جایز است که به کمک این مظلومهای مسلمان بشتابیم؛ برای نجات دادن آنها؟ بله، این هم جایز است؛ بلکه واجب است. این هم یک امر ابتدایی نیست. این هم به کمک مظلوم شتافتن است؛ برای نجات دادن از دست ظلم، بالخصوص که آن مظلوم، مسلمان باشد.» )(2)(
این سرزمین برای مسلمانان، مقدس است و آنان اهمیت ویژهای برای آن قائلند که دلیل این اهمیت را میتوان در دو محور ذیل بیان کرد:
الف. وجود مسجدالاقصی
«مسجدالاقصی» (بیتالمقدس) یکی از با فضیلتترین مساجد، نزد مسلمانان است؛ زیرا ایشان، بعد از هجرت به مدینه، مدت شانزده ماه به سوی بیتالمقدس نماز میخواندند. پس از آن، دستور تغییر قبله صادر شد و موظف شدند هنگام نماز به سوی کعبهرو کنند. )(1)(
ب. محل معراج پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم
نقطه آغاز معراج پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم در مسجدالاقصی قرار دارد؛ چنان که در قرآن درباره معراج میفرماید: (سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ اْلأَقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ)؛ )(2)( «پاک و منزّه است خدایی که بندهاش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی - که گرداگردش را پربرکت ساختهایم - برد تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.»
یکی دیگر از دلایل دفاع و حمایت جمهوری اسلامی ایران از فلسطین را میتوان تحقق امنیت ملی کشورمان دانست. امنیت ملی عبارت است از: مصونیت نسبی یا مطلق یک کشور از حمله مسلحانه یا خرابکارانه سیاسی یا اقتصادی احتمالی، همراه وارد کردن ضربه کاری و مرگبار، در صورت مورد حمله قرار گرفتن. )(1)(
در بررسی تعاریف و نظریههای مختلفی که درباره امنیت ملی وجود دارد، میتوان نتیجه گرفت که امنیت ملی، به امور ذیل اطلاق میشود:
الف. حفظ تمامیت ارضی؛
ب. حفظ جان مردم؛
ج. بقا و ادامه سیستم اجتماعی و حاکمیت کشور (سیاسی، اقتصادی و فرهنگی)؛
د. حفظ و ارتقاء منابع حیاتی کشور؛
1) . فرهنگ علوم سیاسی، علی آقا بخشی، تهران نشر چاپار، 1383هـ ش، ص443.
هـ. فقدان تهدید جدی از خارج، درباره منافع ملی و حیاتی کشور. )(1)(
جنگها را در عالم به دو گونه ساختاری تقسیم کردهاند: جنگهای قلعهای و جنگهای میدانی. سیر تمدن بشری نشان میدهد که جنگاوران عالم، آرام آرام از جنگهای قلعهای به سمت جنگهای میدانی روی آوردهاند.
شکست قلعهنشین در یک جنگ قلعهای، یعنی از دست دادن همه داراییها و از بین رفتن همه حرمتها؛ حال آنکه شکست در یک جنگ میدانی، حداکثر، یعنی یک خسران مادی قابل جبران. غربیان به همین سبب، هرگز قلعه نساختند و همواره در میدانها - هرچه دورتر بهتر - جنگیدند. )(2)(
بدین دلیل کشورهای سلطهگر همچون آمریکا امنیت داخلی و منافع ملی خود را در خارج از مرزهای جغرافیایی خویش تعریف کرده، بر این عقیدهاند که باید جنگ را از قارهای به قاره دیگر کشاند؛ بدین دلیل، ویتنام، فلسطین، افغانستان، عراق و لبنان را میدانی برای جنگ به منظور تأمین امنیت و منافع ملی خویش قلمداد میکنند؛ اما هیچ گاه با کشورهای همسایه خود، همچون کوبا وارد درگیری نظامی نمیشوند.
تلاش آمریکا و دیگر قدرتهای همسوی آن برای گسترش حوزه نفوذ و سلطه خود، و تشویق و تقویت و دفاع همه جانبه آنان نسبت به دولت غاصب صهیونیستی، برای تثبیت موقعیت خود و تجاوز به سرزمینهای اسلامی و تضعیف دولتها و کشورهای اسلامی و نزدیک کردن حوزه نفوذ خود به مرزهای جمهوری اسلامی ایران از یک سو، و مسئولیت دفاع شامل و کامل از منافع ملی و مصالح عمومی و ثبات و استحکام نظام اسلامی و پس راندن دشمن از مرزهای امن، و تثبیت، تقویت و گسترش حوزه امنیت ملی کشور از سوی دیگر، برای نظام و ملت ما، جز دفاع همه جانبه از ملت ستمدیده فلسطین و حمایت مادی و معنوی از آنان برای دستیابی به حقوق خویش و حاکمیت کامل آنان بر تمام سرزمین فلسطین؛ از مرزهای شمالی لبنان تا حدود جنوبی سینا و از مرزهای شرقی اردن و سوریه تا سواحل غربی مدیترانه، راهی دیگر باقی نمیگذارد.
به همین دلیل اشغال فلسطین، اشغال یک سرزمین و یک کشور نیست؛ بلکه ایجاد یک کانون استعماری ضد اسلامی، آن هم در قلب جهان اسلام، برای نابودی این دین و جلوگیری از شکلگیری مجدد تمدن اسلامی است؛ از اینرو مسئله فلسطین علاوه بر بعد دینی، با استقلال و امنیت و منافع ملی کشورهای اسلامی، به ویژه جمهوری اسلامی ارتباط تنگاتنگ دارد.
امام خمینی(رحمه الله) درباره تهدید اسرائیل علیه اسلام و ایران در پاسخ به علمای همدان میگوید: «امروز مسلمین و به خصوص علمای اعلام، در مقابل خدای تبارک و تعالی، مسئولیت بزرگی دارند، با سکوت ما نسلهای آتی تا ابد در معرض ضلالت و کفر هستند و مسئول آن، ما هستیم. خطر اسرائیل و عمال ننگین آن، اسلام و ایران را تهدید به زوال میکند. من برای چند روز زندگی با عار و ننگ، ارزشی قائل نیستم و از علما و سایر طبقات مسلمین انتظار دارم که با تشریک مساعی، قرآن و اسلام را از خطری که در پیش است نجات دهند.» )(1)(
مهمترین تهدیدهای اسرائیل علیه کشورهای منطقه به ویژه ایران عبارتند از:
1) . پاسخ امام خمینی به علمای همدان، 16/2/42، صحیفه نور، ج1، ص50.
الف. سیطره بر خاورمیانه
تشکیل امپراتوری اسرائیل «از نیل تا فرات»، از جمله اهدافی است که در پروتکلهای صهیونیسم دیده میشود. همواره رهبران آنها در گفتار و کردار خود، برای رسیدن به این آرمان تلاش کردهاند.
«بن گورین»، اولین نخست وزیر اسرائیل، در مقابل گروهی از دانشآموزان و دانشجویان صهیونیستی، چنین گفته است: «... میهن اسرائیلی باید از نیل تا فرات را در برگیرد.» همچنین بر درب ورودی پارلمان این رژیم نوشتهاند: «ای یهودیان! میهن شما از نیل تا فرات است.» )(1)( وی ادعا میکند که «این امپراتوری هم از راه تهاجم بنا خواهد شد، و هم از راه سیاست.» )(2)(
گفته میشود دو خط آبی موجود در پرچم این کشور جعلی، نمایانگر رودهای نیل و فرات است. این آرمان که با اصول و برنامههای نژادپرستانه و توسعهطلبانه صهیونیستی تلفیق شده است، به خوبی خطر امنیتی این رژیم را اثبات میکند.
امام خمینی(رحمه الله) درباره این شعار اینگونه میفرماید: «من بارها گفتهام که اسرائیل از نیل تا فرات را از آن خود میداند و شما را غاصب سرزمینهای خویش میشمرد؛ گرچه جرئت اظهار صریح آن را ندارد.» )(1)(
ب. تهدید هستهای
اسرائیل، ششمین قدرت هستهای جهان محسوب میشود. در این حال در منطقه خاورمیانه، تنها رژیمی است که نه فقط به معاهده عدم اشاعه سلاحهای هستهای نپیوسته است؛ بلکه عضو هیچ یک از دیگر معاهدات خلع سلاح هم نیست. براساس برآوردهای موجود، این غده سرطانی، دارای 200 تا 400 کلاهک هستهای در زرادخانههای مخوف خود است. )(2)(
خطر اسرائیل، آن وقت آشکارتر میشود که بدانیم، هیچ دولتی به اندازه آن، قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل و قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل را نادیده نگرفته و نقض نکرده است. این نظام، خطر بزرگی برای صلح و ثبات جهانی به شمار میرود؛ زیرا گسترش زرادخانه هستهای این رژیم، مانع بزرگی در مسیر تحقق صلح منطقهای است.
ج. جنایات نظامی
اسرائیل، همواره با پشتیبانی آمریکا، مقررات بینالمللی را نقض کرده و با بیاعتنایی به تصمیمها و مصوبههای جامعه جهانی، جنایات وحشیانهای را به وجود آورده است و عملکرد این متجاوز، امنیت جهانی را با چالش روبهرو میسازد.
این رژیم در 60 سال حاکمیت خود، دست کم 5 جنگ بزرگ و پرتلفات را با همسایگان خود به راه انداخته است. اینان به جز در جنگ 33 روزه با «حزب اللَّه» لبنان، در همه این جنگها به دلیل حمایت نظامی آمریکا و اروپا، پیروزی را از آن خود ساخته و مرتکب جنایات بسیاری شدهاند؛ برای مثال میتوان به کشتار فلسطینیان در غزه اشاره کرد. همچنین قتل عام کودکان و زنان در «روستای قانا» در جنوب لبنان از جمله این فجایع است. در گلولهباران مرکز آوارگان و پناهجویان قانا که تحت حمایت و کنترل نیروهای بینالمللی بود، 106 زن، بچه و انسان سالخورده به فاصله چند ثانیه به شهادت رسیدند. در ادامه، گوشهای از کشتارهای وحشیانه و جنایتهای رژیم صهیونیستی را ذکر میکنیم که گروهکهای تروریستی این رژیم مرتکب شدهاند. )(1)(
در جنگ سال 1948 میلادی
1) . نگاهی به کشتارهای خونین رژیم صهیونیستی علیه ملت فلسطین و تاریخچه آن، پایگاه خبری آینده روشن، 22/4/1385.
کشتار تمامی ساکنان دو روستای الشیخ و حواسه که با حمله به این روستاها، آنها را با خاک یکسان کردند.
کشتار «روستای ناصرالدین» که نظامیان صهیونیستی با پوشش عربی وارد روستا شدند و همه اهالی آن را از بین بردند.
کشتار «بیت دارایس» که نیروهای اسرائیلی با پشتیبانی چندین خودروی زرهی، روستا را محاصره کردند و تمامی ساکنان آن را به خاک و خون کشاندند.
کشتار «دیریاسین». نیروهای مشترک سازمانهای تروریستی «آرگون» و «اشترن» با حدود 300 جنگجو و با پشتیبانی خودروهای زرهی به این منطقه، حملهور شدند. آنان با جستجوی خانه به خانه، تمامی اهالی این روستا را از بین بردند و پس از آن، گروهک تروریستی «هاگانا» با حفر گور دسته جمعی حدود 250 جسد را در آن قرار دادند.
کشتار «روستای الدوایمۀ» که سربازان رژیم صهیونیستی به این روستا حمله کردند و 96 نفر را کشتند و سر کودکان را جدا کردند.
کشتار «علیبون» که نظامیان، دهها فلسطینی را به شهادت رساندند.
کشتار «صفصف» در «الجلیل». در این ماجرا، مزدوران صهیونیست، 52 فلسطینی را با طناب به یکدیگر بسته، به درون چاه انداختند.
کشتار «اللد» که دهها فلسطینی در مسجد و کلیسای شهر، گلوله باران شدند. یک منبع اسرائیلی، تعداد این افراد را 250 نفر اعلام کرد.
روستای اللد، شاهد کشتار دیگری نیز بوده است؛ به گونهای که 35 فلسطینی در حین کوچ اجباری، قتل عام شدند.
سالهای پس از 1948 میلادی
کشتار «قبیه»: یگانهای ویژه ارتش این رژیم با حدود 600 نظامی، شبآنگاه14/10/1953 میلادی، با محاصره این روستا، تمامی خانههای آن را هدف قرار میدهند. این فاجعه، بیش از 23 ساعت به طول میانجامد که در نتیجه آن 65 منزل و نیز مسجد و مدرسه روستا تخریب، 67 فلسطینی شهید و صدها نفر دیگر مجروح میشوند.
کشتار «کفر قاسم»: در تاریخ 29/10/1956 میلادی در آستانه «جنگ سوئز»، نظامیان صهیونیستی پس از جمعآوری کارگران این روستا از مزارع کشاورزی، همه آنان را به دار میآویزند که در نتیجه آن 49 انسان، از جمله 14 زن، سه دختر 12 - 14 ساله و 11 کودک 12 - 16 ساله به شهادت میرسند.
کشتار «صبرا و شتیلا»: صبرا و شتیلا اسم دو اردوگاه از 12 اردوگاه آوارگان در لبنان است. در تاریخ 18/9/1982 میلادی یکی از وحشیانهترین جنایتهای رژیم صهیونیستی، علیه ملت فلسطین اتفاق میافتد.
مزدوران لبنانی با نظارت آریل شارون، وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی و «رفائیل ایتان»، رییس وقت ستاد مشترک ارتش، با هجوم آنی به دو اردوگاه، 3500 فلسطینی از جمله زنان و کودکان را به شهادت میرسانند، البته آمار شهدای این کشتار، متفاوت است و برخی، منابع فلسطینی گفتهاند که آمار شهدای این روز 12 هزار نفر بوده است.
کشتار مسجدالاقصی: این رویداد غمانگیز در تاریخ 8 اکتبر 1990 میلادی اتفاق میافتد. ارتشیان رژیم غاصب صهیونیستی و نیروهای گارد مرزی با همکاری گروهکهای مسلح یهودی؛ شهر قدس و حرم قدس شریف را به محاصره در میآورند. پس از آنکه صهیونیستهای افراطی با هدف گذاردن سنگ بنای معبد سوم وارد صحن مسجدالاقصی میشوند، فلسطینیان با گروهک امنای «جبل الهیکل» درگیر میشوند و پس از آن، نیروهای ارتش و گارد مرزی با یورش به سوی آنها، فلسطینیان را هدف قرار میدهند و 21 نفر را به شهادت میرسانند.
کشتار حرم ابراهیمی: «باروخ گلدشتاین» و گروهی از شهرکنشینان شهرک صهیونیستنشین «کریات اربع» 25/2/1994 میلادی، هنگام نماز صبح وارد مسجدالاقصی میشوند. گلدشتاین، پشت یکی از ستونهای مسجد میایستد و منتظر میشود تا نمازگزاران سجده کنند. پس از آن به سوی ایشان تیراندازی میکند. گلولهها و ترکشهای نارنجک، باعث زخمی شدن بیش از 350 نفر میشود. نظامیان ارتش اسرائیل، هنگام این کشتار، درهای مسجد را میبندند و از فرار نمازگزاران جلوگیری میکنند. همچنین به هیچ کس اجازه نمیدهند تا برای نجات مجروحان به داخل حرم برود. در همین زمان، گروهی نیر در خارج از مسجد کشته میشوند. عدهای نیز در حین تشییع جنازه شهدا به خیل شهدا میپیوندند و در این کشتار 50 نفر به شهادت میرسند که 29 نفر از آنها از نمازگزاران حرم بودند.
کشتار «عیون قاره»: یکی از نظامیان رژیم اشغالگر در تاریخ 20/5/1989 میلادی در روستای عیون قاره در نزدیکی «تل آویو»، گروهی از کارگران فلسطینی را گلوله باران میکند و 7 نفر را به شهادت میرساند.
کشتار «اردوگاه جنین»: ارتش خونریز اسرائیل در 29 مارس 2002 میلادی حمله گستردهای را به مناطق فلسطینینشین، آغاز و در خلال آن، تعدای از شهرها، روستاها و اردوگاههای فلسطینی را اشغال میکند.
پس از دو هفته محاصره اردوگاه جنین و شروع جنگ شدید بین نیروهای مقاومت فلسطین و اسرائیل، نیروهای اشغالگر به ریاست «شائول موفاز» با تانکهای خود وارد آنجا میشوند. آنان با تهاجم گسترده به این اردوگاه پس از اتمام مهمات نیروهای مقاومت، آنجا را تسخیر میکنند. سپس آنها وارد اردوگاه میشوند و بسیاری از جوانان اردوگاه را اعدام میکنند. سپس تانکهای اسرائیل وارد شده، برخی خانهها را تخریب میکنند. تعداد شهدای این واقعه، حدود 200 نفر است. هنوز تعداد شهدای دفن شده در گورهای جمعی، مشخص نیست.
د. گسترش سلطه اقتصادی
نظریهپردازانِ رژیم صهیونیستی برای سلطه بر اقتصاد خاورمیانه، برخی راهکارهای اقتصادی را در قالب پروتکلهایی مطرح کردهاند. این پروتکلها، راهبردهای اقتصادی کلان صهیونیسم را تشکیل میدهد و محورهای کلی آن به شرح ذیل است:
در انحصار گرفتن صنعت و سرمایه (پروتکل 6، ماده 1)؛
در اختیار گرفتن نخبگان اقتصادی کشورها (پروتکل 8، ماده 1)؛
ایجاد بحران اقتصادی در کشورها (پروتکل 6، ماده 7)؛
نابودی صنعت غیرصهیونیستی (پروتکل 6، ماده 7).
اجرای این پروتکلها در چارچوب اندیشه خاورمیانهای جدید، مستلزم تقویت طرح سازش اعراب با اسرائیل است. همچنین وضعیت بحرانی در جهان عرب، زمینه را برای پیاده کردن استراتژی صلح خاورمیانهای فراهم میآورد.
از میان برداشتن سازمانها و نظامهایی که باعث تقویت و استحکام روابط، میان کشورهای اسلامی و عربی است، یکی از هدفهای مهم این جنایتکاران میباشد. اسرائیل نمیخواهد، میان جهان عرب و جهان اسلام، نظام منسجم و تکامل یافتهای وجود داشته باشد و حتی نمیخواهد هیچ رابطهای، میان آنها برقرار باشد؛ زیرا اسرائیل، امنیت خود را تنها در گرو پیوند دادن مصالحش با مصالح تمامی نظامهای منفعل در منطقه میبیند.
با توجه به مباحث مطرح شده و توجه به آموزههای دینی که زیر بنای مبانی فکری سیاست کشورماهن میباشد، دفاع از مظلوم وظیفه همگانی مسلمانان به ویژه دولتهای اسلامی است. و در این راستا میتوان حمایت از مستضعفان را یکی از ویژگیهای نظام مقدس اسلامی کشورمان دانست. علاوه بر آن، دفاع از مردم مظلوم فلسطین یکی از راههای دفاع از منافع ملی کشورمان میباشد؛ چرا که فعالیتها و جنایات نظامی رژیم صهیونیستی با توجه به دیدگاه آنان در تشکیل امپراطوری اسرائیل که در پروتکلهای صهیونیسم دیده میشود، منافع تمام کشورهای اسلامی به خصوص ایران را با چالشهای اساسی روبرو خواهد کرد.
در پایان متذکر میشویم که دولتهای اسلامی ظرفیت و توانمندیهای فراوانی دارند که اگر به صورت اصولی و منطقی و با توجه به نیازها و مشکلات جهان اسلام، برنامهریزی و سازماندهی شود، بیشک، تأثیرات عمیقی بر کل معادلات جهان خواهد گذاشت. با توجه به این اصل، قطع روابط با اسرائیل و حامیان آن از سوی همه دولتهای اسلامی، تحریم کالاهای تولیدی آنان از سوی علماء و دانشمندان و ابلاغ آن به مردم، استفاده از سلاح نفت و... از جمله حربههای مؤثر در اختیار کشورهای اسلامی است، که اگر درست استفاده شود، خواستههای مردم مظلوم فلسین برآورده شده، اسرائیل و حامیانش، سر جای خود نشانده میشوند و ستمدیدگان آن دیار، از چنگال غاصبان نجات پیدا کرده و قدس شریف را به آغوش اسلام باز میگردانند. ان شاء اللَّه.
هزاران سال پیش )(1)( گروهی از «کنعانیان» از جزیرة العرب به سرزمین «فلسطین» کوچ کردند و شهری را با نام «یبوس» بنیان نهادند. بعدها این نام به «اورسالم» یعنی صلح و دوستی، تغییر نام یافت.
در واقع اورسالم همان «اورشلیم» در زبان عبری است که امروز به شهر قدس اطلاق میگردد.
بر اساس مدارک تاریخی این شهر در طول تاریخ هفده بار مورد حمله و محاصره قرار گرفت و بارها با خاک یکسان شد. از لحاظ مالکیت نیز شهر اورسالم، قدس یا اورشلیم پانزده قرن در اختیار یبوسیان یا همان کنعانیان، چهار قرن در تسلط بنیاسرائیل، چند قرن در دست ایرانیها، دو قرن در حاکمیت یونان و چهار قرن تحت حکومت رومیان اداره گردید. از اینرو روشن است که بنیان قدس و آبادی سرزمین فلسطین از کنعانیان نشأت گرفته است و حافظه تاریخ جایی جز چهار قرن برای بنیاسرائیل باقی نمیگذارد.
از سوی دیگر عهدنامه مسلمین نیز این ماجرا را تأیید میکند که یهودیان در آن دوران به عنوان اتباع و ساکنان رسمی اورشلیم شناخته نمیشدند و از آنان نامی به میان نیامده است. )(2)(
پس از فتح مسالمتآمیز اورشلیم به دست مسلمانان، نام آن به بیتالمقدس تغییر یافت. از آن پس از سال پانزده ه. ق تا سال 1337 هـ . ق مطابق با 1917 میلادی جز در مدت یک قرن، همواره بیتالمقدس در دایره سرزمینهای اسلامی تعریف میگردید.
«صهیون» در زبان عبری، به معنای «آفتابگیر» است؛ همچنین نام کوهی در جنوب غربی بیتالمقدس میباشد. کوه صهیون بر اساس برخی گفتهها زادگاه و آرامگاه داود پیامبر و جایگاه حکومت سلیمان نبی بود.
البته این نام گاهی به نام شهر برگزیده، شهر مقدس آسمانی نیز به کار میرود. اما در هر حال صهیون اشاره به یکی از آرمانهای یهود میباشد و سمبل رهایی از ظلم و تشکیل حکومت مستقل یهودیان و فرمانروایی بر جهان است. از اینرو یهودیان خود را فرزندان صهیون میدانند.
اما صهیونیسم یا صهیونگرایی جنبشی است که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است. صهیونیسم نوعی ملیگرایی افراطی است که دیگر نژادها را خوار و پست میشمارد و در پیدستیابی به قدرت است. این حرکت در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی در اروپا پا به عرصه وجود گذاشت؛ اما واژه صهیونیسم نخستین بار توسط «تئودور هرتزل» به کار رفت و سپس «ناحوم ساکولو» در کتاب تاریخ صهیونیسم از آن سخن گفت.
غالباً صهیونیسم را به دوگرایش سیاسی و فرهنگی تقسیم مینمایند. صهیونیسم سیاسی در نیمه دوم قرن نوزدهم رشد کرد و بازگشت یهودیان به فلسطین و ایجاد کشور اسرائیل را خواستار بود. اما صهیونیسم فرهنگی که دارای قدمت بیشتری بود، با مهاجرت یهودیان به فلسطین و تأسیس حکومت جدید مخالفت نمود.
در هر حال صهیونیسم را - به ویژه در گرایش سیاسی آن - نمیتوان محصول مستقل و مستقیم اندیشمندان یهودی دانست، بلکه آن را میتوان پاسخی به رقابتهای استعماری و قدرتهای اروپایی به شمار آورد.
هر چند از دیدگاهی دیگر نمیتوان انگیزههای مذهبی صلیبیون شکست خورده دیروز و پیروزمندانه امروز را نیز از نظر دور داشت. )(1)(
در عین حال میتوان تقسیمبندی دیگری را نیز ملاحظه نمود و آن صهیونیسم دینی و غیردینی است. صهیونیسم دینی، اندیشهای است که اعتقاد دارد بازگشت به سرزمین موعود، در زمانی که پروردگار مشخص نموده و به شیوهای که او تعیین کرده است رخ خواهد داد و این رخدادی بشری نیست. پیروان این اندیشه گروهی از یهودیان یا همان صهیونیستهای فرهنگی و عدهای از مسیحیان آخرالزمان گرا میباشند که اعتقاد به ظهور مجدد مسیح در ارض فلسطین دارند. در برابر این عده، کسانی نیز با تکیه بر شواهد تاریخی، سیاسی و علمی در تلاشند تا به اسکان یهودیان مشروعیت بخشند. البته همین گروه نیز اگرچه از استدلالهای غیر دینی بهره میبرند اما گویش و ادبیاتی دینی دارند و از پشتیبانی برخی روحانیون یهودی نیز برخوردارند، هرچند در ذات خویش بیشتر بر ملیت یهود تکیه کرده و از مذهب دوری میجویند. )(2)(
الف. ادعای یهودستیزی
صهیونیستها، صهیونیسم را پاسخی به یهودیآزاری میدانند. آنان مدعیاند این آزار تاریخی از زمان سقوط حکومت باستانی یهود در فلسطین توسط آشوریان، بابلیان، یونانیان و رومیان در گذشته و امپراطوری روس و «هیتلر» در قرن نوزدهم و بیستم همواره ادامه داشته است.
و به عنوان نمونه، مسئله «هلوکاست» را دائماً مطرح میکنند و به صورت اغراقآمیزی سوزاندن یهودیان در کورههای آدمسوزی را با مظلوم نمایی تمام بیان میکنند.
اما واقعیت آن است که این مسئله تنها بهانهای است که با بزرگ نمایی و اغراق در صدد است تا خود را به صورت دلیلی موجه جلوه دهد و گذشته از جنبههای اغراقی، حالتی روانشناسانه به خود میگیرد تا همنوایی جوامع گوناگون را برانگیزد و زمینههای تاخت و تاز به سرزمین دیگران را فراهم سازد.
ب. قدرتهای بزرگ
وابستگی صهیونیسم به قدرتهای بزرگ حکایتی ناگفته نیست. در واقع قدرتهای بزرگ با تقویت این اندیشه سعی نمودند تا با اسکان یهودیان در اراضی آسیایی و بخشهای مسلماننشین، منافع خویش را تضمین نمایند. گفتار هرتزل در این رابطه بسیار درخور توجه است: «بازگشت به سرزمین پدرانمان... از بزرگترین مسائل سیاسی مورد علاقه قدرتهایی است که در آسیا چیزی میجویند.» )(1)(
ج. سرمایهدارهای یهود
بیتردید، رونق دنیای سرمایهداری در غرب و اروپا برتوان مالی یهودیان نیز تأثیر گذاشت و عدهای از آنان را وارد بازارهای پرسود جهان ساخت. این تغییر وضعیت باعث گردید تا یهودیان سرمایهدار با تشویق دیگر یهودیان آنان را از اجتماعات منزوی و بسته مذهبی خود به سوی بیرون و کارهای تجاری و مولد سوق دهند. با ورود یهودیان به این عرصه و نیاز به جذب و حضور در بازارهای جدید، امپراطوری عثمانی مورد توجه قرار گرفت. در واقع حربه رهایی یهودیان ثروتمند از دست همکیشان فقیر خویش، بخشی از حمایت سرمایهداری یهود از جنبش صهیونیسم را تشکیل میدهد. هر چند بازرگانان یهودی «ایندا اوگاندا» را بر فلسطین ترجیح میدادند، اما با پیروزی جناح طرفدار انگلیس، فلسطین به عنوان پناهگاه یهودیان و حافظ منافع غربیان در نظر گرفته شد.
جالب آنجا است که ناحوم ساکولو به عنوان تاریخنویس صهیونیسم در این رابطه اعتراف میکند که صهیونیسم نه به عنوان یک نهضت بلکه به عنوان یک اقدام مالی و سرمایهداری ظهور کرده است. )(2)(
د. فرهنگسازی
از جمله مهمترین اقدامات طرفداران اندیشه صهیونیسم برای استقرار آن، توجه به عرصههای هنری و ادبیات از سویی و نگارش دائرة المعارفها که در دنیای علم به عنوان کتابهای مرجع شناخته میشوند از سوی دیگر بوده است. در حقیقت آنان در سطح عوام دست به نگارش داستان، رمان و نمایشهای بسیاری زدند و با رواج ادبیات مذهبی و داستانی نظیر کتاب «تلمود» به اندیشه بازگشت رنگ و بویی مذهبی دادند و با انتشار کتاب «دیوید آلروی» و رمان «دانیل دروندا» ملیت و نژاد یهود را هویتی متمایز و تازه بخشیدند و به واسطه نگارش «دائرة المعارف صهیونیسم و اسرائیل» و تزریق آن به محافل سیاسی و علمی، راه را برای شناسایی ملت یهود در اراضی فلسطین تحت عنوان «اسرائیل» هموار ساختند. )(1)(
در هر حال با توجه به تمامی نکات گفته شده میتوان دریافت که ملیگرایی افراطی، اندیشه قوم برگزیده، آزادیهای پدید آمده در جوامع غربی پس از دوره نوزایی یا رنسانس، نگاه بد بینانه اروپاییها به یهودیان، قدرتیابی سرمایهداری یهود، ناتوانی یهود در سازگاری با دیگر پیروان ادیان، و در پایان، شکست امپراطوری عثمانی، همگی توانست، به مرور اندیشه صهیونیسم را به نتیجه برساند.
1) . نک: پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، روژه گارودی، ترجمه نسرین حکیمی، صص 42. 43؛ نگاهی به ادبیات صهیونیسم، کنعانی، صص 57 و 66.
پس از روی کار آمدن حکومت جعلی اسرائیل که با حمایتهای بیدریغ قدرتهای استعماری رخ داد، قیامهای بسیاری از سوی فلسطینیان به وقوع پیوست که میتوان از میان آنها به جدیدترین آنها که انتفاضه باشد اشاره نمود.
انتفاضه یا همان «انقلاب سنگ» جنبشی نوین و ضد صهیونیستی است که با امکانات کم و در پاسخ به شکست ملیگرایی عربی و اقدامات سرکوبگرایانه صهیونیستها به وقوع پیوست.
در تاریخ معاصر فلسطین هیچگاه جنبشی به گستردگی و پایداری انتفاضه به ثبت نرسیده است. انتفاضه در حقیقت حرکتی است خودجوش و مبارزهای است از درون که به مرور به انقلاب میگراید.
انتفاضه مردم مسلمان فلسطین توانست در مدتی کوتاه ضربات جبران ناپذیری بر پیکر اسرائیل وارد کند که میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
الف. عدم توانایی اسرائیل در سرکوب مؤثر قیام باعث گرایشهای طرفدار صلح در میان یهودیان گردید.
ب. روشهای سرکوبگرایانه اسرائیل در برخورد با این قیام مردمی و غیرمسلحانه، فشار افکار عمومی جهان را برای اسرائیل به ارمغان آورد و بار دیگر مشروعیت اسرائیل را زیر سؤال برد.
ج. اختلاف و شکاف در میان تصمیم سازان رژیم صهیونیستی را افزایش داد.
د. هزینههای گزاف را بر گرده صهیونیستها تحمیل کرد؛ به گونهای که هزینه هر روز سرکوب چیزی بالغ بر یک میلیون و ششصد و پنجاه هزار دلار تخمین زده شد و کاهش پول اسرائیل، تنزّل تولید ناخالص ملی، ضربه توریسم، افزایش سطح بیکاری و افزایش هزینههای نظامی را بر اسرائیل تحمیل نمود.
در نتیجه این مسائل، اسرائیل با خودگردانی بخشی از اراضی اشغالی موافقت نمود و پذیرفت با «ساف» وارد مذاکره شود و به این وسیله برخی از اهداف فلسطینیان که در طول سالها آرزویی بیش تلقی نمیشد، به حقیقت پیوست. گفتنی است انتفاضه از سال 1987 میلادی شروع گردید و در دور جدید خود که به انتفاضه مسجدالاقصی مشهور گردیده است، همچنان پویا و سرزنده به مبارزه ادامه میدهد.
مهمترین گروههای سامان دهنده انتفاضه، دو جنبش «جهاد اسلامی فلسطین» و «حماس» میباشند که هر دو تحت تأثیر جنبش «اخوانالمسلمین» مصر بودهاند. اخوانالمسلمین مصر از اواخر دهه بیست قرن بیستم، فعالیتش را به فلسطین گسترش داد و پس از آن سهمی عمده در مبارزات ضدصهیونیستی به خود اختصاص داد؛ اما به مرور از صحنه مبارزات سیاسی به حاشیه رفت و بر کادر سازی و فعالیتهای آموزشی و فرهنگی تأکید نمود. همین امر به تدریج باعث جدایی جوانان انقلابی از آن شد.
الف. جنبش جهاد اسلامی فلسطین
این جنبش که در زبان عربی «حرکة الجهاد الاسلامی فی فلسطین» خوانده میشود، نخستین انشعاب از اخوانالمسلمین «غزه» به شمار میرود. این جدایی به رهبری «دکتر فتحی شقاقی» در سال 1980 میلادی به وقوع پیوست و تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران به طرد شعار «فلسطین منهای اسلام و اسلام منهای فلسطین» پرداخت و با بهره جویی از هویت اسلامی، بر جهاد اسلامی که روشی اسلامی در برابر تجاوز است پای فشرد.
در هر حال اگرچه جنبش جهاد اسلامی با انتخاب این روش سهمی در تولد انتفاضه داشت، اما خود تحت تأثیر این جنبش قرار گرفت، این جنبش پس از شهادت فتحی شقاقی در سوریه به رهبری «دکتر رمضان عبداللَّه» به حرکت خویش ادامه میدهد و در هم سویی آشکار با جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از جنبشهای پیشگام در صدور اندیشه انقلاب اسلامی به مبارزه خود ادامه میدهد. )(1)(
به هر جهت جنبش جهاد اسلامی را میتوان حرکتی در برابر «مبارزه بدون اسلام و اسلام بدون مبارزه» به شمار آورد که تجربهای موفق را پشت سر نهاده است.
1) . نک: حماسه مقاومت فلسطین، ص21 و 150. 153.
ب. حماس
«حماس» مخفف حرکة المقاومة الاسلامیه فی فلسطین است که در سال 1987 و پس از هفت سال از تأسیس جنبش جهاد اسلامی تأسیس گردید. حماس در واقع همان اخوانالمسلمین فلسطین است که در بازنگری جدید به شیوههای نو روی میآورد و بر جنبههای دیگر دین نظیر جهاد تأکید میکند و در مرحلهای تکاملی در پیبه کارگیری نیروهای خویش در عرصه حیات مبارزات سیاسی و اجتماعی بر میآید، هر چند در این میان نیز همچنان بر رویکرد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی گذشته خویش پا میفشارد و از همین زاویه است که با جنبش جهاد اسلامی تمایز مییابد.
همچنین حماس با دیگر جنبشهای غیر مذهبی نظیر سازمان آزادیبخش فلسطین همزیستی مسالمتآمیز داشته، در گذشته به رهبری معنوی «شیخ احمد یاسین» به حیات خود ادامه میداد؛ اما پس از شهادت شیخ احمد یاسین توسط رژیم صهیونیستی، حماس به رویکرد رهبران منطقهای روی آورد و در هالهای از مسائل امنیتی فرو رفت تا بتواند نیروهای خویش را در برابر تهدیدات صهیونیستها حفظ نماید.
گفتنی است حماس از نظر گستردگی فعالیتهای غیر نظامی، امکانات، بهرهمندی از کمکهای مالی دولتهای عرب و مسلمان و دسترسی به وسایل تبلیغی، از جنبش جهاد اسلامی توانمندتر است.
با این همه هر دو جنبش در نفی موجودیت اسرائیل، تشکیل دولت اسلامی و آزادی فلسطین هم نظرند. )(1)(
1) . نک: جنبشهای اسلامی در فلسطین، ابوعمرو، صص 60. 77.
یکی از اسناد جالب توجه در زمینه روابط ایران و اسرائیل، نامه «آیت اللّه حائری یزدی» است که سالها پیش از برآمدن دولت اسرائیل خطاب به «رضاشاه پهلوی» بوده، وی را در زمینه مساعدت به مسلمانان فلسطین تشویق مینماید و با یک موضعگیری ملایم، در صدد جلب همکاری حکومت پهلوی در خصوص پشتیبانی از مواضع ضد صهیونیستی است. )(1)(
اما با گذر از این سند تاریخی، باید گفت رژیم سلطنتی پهلوی در ایران، موجودیت حکومت اسرائیل را به صورت مشروط پذیرفت و به دستور محمدرضا پهلوی در سال 1333 هـ . ش قرار داد فروش نفت بین ایران و اسرائیل منعقد شد. این قرارداد پس از سه سال علنی گردید و میزان صادرات نفت ایران به اسرائیل طی این سه سال به دو برابر افزایش یافت.
همچنین به توصیه آمریکا، اسرائیل حضور پررنگتر خود را در سازمانهای اطلاعاتی ایران ادامه داد.
1) . نک: سازمان اسناد ملی ایران، اسناد وزارت امور خارجه، شماره تنظیم 12. 102006.
پس از سال 1337 هـ . ش با توجه به اتحاد دو کشورمصر و سوریه، روابط سیاسی ایران و اسرائیل گسترش یافت و در همان سال نماینده سیاسی اسرائیل وارد تهران شد و یک سال بعد دفتر سیاسی ایران در تل آویو گشایش یافت.
با روی کار آمدن «هویدا»، روابط ایران و اسرائیل توسعه یافت و سرانجام شاه در سال 1346 هـ . ش از کشورهای عرب درخواست کرد تا موجودیت اسرائیل رابه رسمیت بشناسند. همچنین در همین سال شاه در یک مصاحبه، آشکارا موجودیت اسرائیل را پذیرفت.
البته باید به این نکته اشاره نمود که این روابط همواره مورد اعتراض روحانیون از جمله «آیت اللَّه کاشانی» و گروههای مذهبی - سیاسی نظیر «فدائیان اسلام» قرار گرفت. شناسایی اسرائیل از سوی شاه نیز در همان زمان با مخالفت آیت اللَّه کاشانی، «شیخ شلتوت» ریاست «الازهر» مصر و «آیت اللَّه بروجردی» مواجه شد و قطع روابط مصر و ایران را در پیداشت.
امام خمینی(رحمه الله) نیز در این دوران از جمله رهبران مخالف سیاستهای اسرائیل پذیری در ایران به شمار میرفت.
امام در سخنرانی عصر عاشورای 1342 هـ . ش به شاه و اسرائیل یورش برد و در سال 1343 هـ . ش تمام گرفتاریهای ملت ایران را ناشی از اسرائیل دانست و در سال 1347 هـ . ش جواز صرف بخشی از حقوق شرعیه را برای تسلیح و مجهز ساختن مجاهدان فلسطین صادر کرد. امام در اقدامی دیگر در سال 1352 هـ . ش از کشورهای درگیر با اسرائیل خواست در نبرد با اسرائیل پایدار و استوار بمانند. گفتار بدون اغراق شهید فتحی شقاقی در همین راستا قابل تعبیر است:
«خطرناکترین قضیه قرن (قضیه فلسطین) در صدر اهتمامات ابرمرد قرن (امام خمینی) قرار داشت.» )(1)(
1) . نک: سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، صص 385. 453؛ انتفاضه و طرح اسلامی معاصر، صص 105. 120.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 هـ . ش، بار دیگر امام بر مواضع ضد صهیونیستی خود پای فشرد و از نامشروع بودن اسرائیل سخن گفت. امام حتی یکی از علل مخالفت و رویارویی با شاه را حمایت بیدریغ او از اسرائیل دانستند:
«یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه، حمایت بیدریغ او از اسرائیل غاصب است... یکی از جهاتی که ما را در مقابل شاه قرار داده است، کمک او به اسرائیل است.»
اسرائیل از نگاه امام و پیرو آن، مردم مسلمان ایران صهیونیسم کافر، تبهکار، دولت غاصب، جرثومه فساد و غده سرطانی به شمار میرفت. از اینرو روشن بود که تنها کمتر از یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی(رحمه الله) در دیدار با مقامات بلند پایه فلسطینی با شعار «امروز ایران، فردا فلسطین» اولویت سیاست خارجی خویش را روشن کردند. خمینی کبیر با روشن بینی خویش طرفداری از طرح شناسایی اسرائیل را یک فاجعه و مخالفت با آن را فریضه و واجب دانستند و به صراحت فرمودند: «اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود.» )(1)(
1) . نک: صحیفه نور، ج6، ص116؛ فلسطین از دیدگاه امام خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، صص 1، 38، 43، 45، 103، 129، 130، 175.
در هر حال وقوع انقلاب اسلامی و دیدگاههای روشن امام توانست زاویهای دیگر را در مبارزات مردم فلسطین باز کند و به تقویت هویت اسلامی این حرکتها یاری رساند. همچنین انقلاب اسلامی با این نگاه مسئله فلسطین را از مسئلهای عربی و قومی به مسئلهای مربوط به امت اسلامی متحول ساخت.
از اینرو است که «شیخ عبدالعزیز عوده»، رهبر معنوی «جهاد اسلامی»، انقلاب امام خمینی(رحمه الله) در ایران را مهمترین و جدیدترین تلاش در بیدارسازی امت اسلامی و عامل اتحاد مسلمین میداند و دکتر فتحی شقاقی اعتراف میکند که انقلاب ایران بوده است که عصر جدیدی را پیش روی مبارزان فلسطینی باز نموده، موجب گردیده آنان از زاویهای اسلامی به موضوع فلسطین بنگرند. )(1)(
1) . نک: رویارویی انقلاب اسلامی، جمیله کدیور، صص 97. 103 و 114.
امام آن چنان پایمردانه وارد عرصه فلسطین گردید که در همان سال اول پیروزی انقلاب اسلامی؛ یعنی 1358 هـ . ش، جمعه آخرماه مبارک رمضان هر سال رابه عنوان «روز قدس» در جهت پشتیبانی از ملت فلسطین نام گذاری نمود.
ایشان با همان نگاه راهبردی و کلان خویش، این روز را روز مبارزه و مقابله با مستکبرین اعلام نمود:
«روز قدس، جهانی است و روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است؛ روز مقابله ملتهایی است که در زیر فشار آمریکا و غیرآمریکا بودند، روزی است که باید مستضعفین مجهز بشوند در مقابل مستکبرین و دماغ مستکبرین را به خاک بمالند...
متعهدین، امروز را روز قدس میدانند و عمل میکنند به آنچه که باید بکنند و منافقین و آنهایی که با ابرقدرتها در زیر پرده آشنایی دارند و با اسرائیل دوستی دارند، در این روز بیتفاوت نیستند و یا ملتها را نمیگذارند که تظاهرات کنند. روز قدس روزی است که باید سرنوشت ملتهای مستضعف معلوم شود. باید ملتهای مستضعف در مقابل مستکبرین اعلان وجود کنند. باید همان طوری که ایران قیام کرد و دماغ مستکبرین را به خاک مالید و خواهد مالید، تمام ملتها قیام کنند و این جرثومههای فساد را به زباله دانها بریزند.
روز قدس، روزی است که باید همت کنند و همت کنیم که قدس را نجات بدهیم. روز قدس روزی است که باید به این روشنفکرانی که در زیر پرده با آمریکا و عمال آمریکا روابط دارند، هشدار داد؛ هشدار به اینکه اگر از فضولی دست بر ندارند، سرکوب خواهند شد.
روز قدس فقط روز فلسطینیان نیست، روز اسلام است و روز حکومت اسلامی است.» )(1)(
در هر حال براساس آنچه آمد، میتوان دریافت که موجود جعلی اسرائیل تافتهای بافته شده به وسیله قدرتهای استکباری است که در پیمنافع خویش با هر ایدئولوژی پویا و فعالی به مبارزه بر میخیزند و منطقه پر کشمکش و ثروت خیز خاورمیانه اسلامی از این قاعده دور نیست.
از اینرو است که باید امروز بیش از هر روز دیگر بر روح بلند آن امام راحل درود فرستاد و تکلیف امروزین خود را در قبال این هجمۀ برنامهریزی شده پاس داشت و با حمایت از آرمان فلسطین و قدس که به تعبیر امام(رحمه الله) آرمان مستضعفین است، به آن عمل نمود.
1) . نک: رهنمودهای امام، ص96.
در سال 1948 )(1)( ، در مرکز حضور ادیان الهی، رژیمی متولد شد که با کشتار وسیع مردم بیدفاع، خاک آنها را غصب کرده و در طی 60 سال به جنایات هولناکی دست زده است. اشغال این سرزمین توسط صهیونیستها که با حمایت ابرقدرتها صورت گرفت، موجب شد تا قلبهای مسلمین جهان محزون و متأثر گردد؛ همین امر باعث شد تا مسئله فلسطین و جنایتهای اسرائیل علیه مردم بیدفاع آن، وارد حساسترین مرحله خود شود و از یک مسئله منطقهای به یکی از مهمترین مسائل بینالمللی تبدیل گردد.
نامگذاری آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان «روز جهانی قدس» توسط حضرت امام خمینی(رحمه الله)، ضمن دلگرمی مردم مظلوم فلسطین، به صهیونیستها و حامیان آنان فهماند که فلسطین، بخشی از پیکره اسلام است و روزی نه چندان دور، قدس شریف به آغوش اسلام باز خواهد گشت و مردم فلسطین در خانه و کاشانه خود سکنی خواهند گزید.
1) . کیهان، 29/02/ 1387، شماره 189088.
در این نوشتار برآنیم تا به طور مختصر به معرفی جنبشهای فلسطینی؛ همچون حماس، جنبش جهاد اسلامی فلسطین و فتح پرداخته و زمینههای پیدایش، اهداف و مواضع آن احزاب را بررسی کنیم. همچنین با بررسی وضعیت فعلی آنها عملکردشان را نقد کرده و در پایان اشارهای کوتاه به نقش و تأثیر انقلاب اسلامی بر این جنبشها داریم.
لازم به ذکر است که جنبشهای فلسطینی منحصر در این سه گروه نیستند و گروههای دیگری؛ همچون سازمان آزادیبخش فلسطین «ساف»، کمیتههای مقاومت مردمی، جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین، جبهه مردمی برای آزادی فلسطین (فرماندهی کل)، نیز وجود دارند که در این نوشتار به سه گروه اصلی و تاثیر گذار پرداخته میشود.
فلسطین نام سرزمینی با وسعتی معادل 27000 کیلومتر مربع )(1)( است که همچون پلی سه قاره آسیا، افریقا و اروپا را به هم متصل میکند و قلب جهان عرب و حلقه اتصال شرق و غرب و همچنین الهام بخش سه دین بزرگ دنیا است. چنین موقعیّت مهم و خصوصیات ویژه، این کشور را به صورت یکی از مناطق استراتژیک جهان درآورده است. )(2)(
در قدیم این سرزمین را «سرزمین کنعان» میگفتند؛ زیرا کنعانیان اولین ملتی بودند که در آن ساکن شدند. )(3)(
شکل فلسطین و مرزهای جغرافیایی آن، از زمانی مشخص گردید که اشغالگران انگلیس پس از اشغال این سرزمین مرزهای آن را تعیین کردند. )(4)( مرزهای این سرزمین به طور مداوم در عصرهای پیاپی تغییر میکرد؛ اما همیشه بخشی تاریخی از سرزمین شام محسوب میشد.
1) . اطلس کامل گیتاشناسی، سعید بختیاری، تهران، موسسه گیتاشناسی، چاپ پانزدهم، 1379هـ ش، ص22.
2) . سرزمین اسلام (شناخت اجمالی کشورها و نواحی مسلمان نشین جهان)، غلامرضا گلیزواره، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1372هـ ش، ص116.
3) . فلسطین و حقوق بین الملل، هنری کتان، ترجمه غلامرضا فدائی عراقی، امیرکبیر، تهران، چاپ دوم، 1368هـ ش، ص13.
4) . فرهنگ علوم سیاسی، غلامرضا علی بابایی، تهران، نشر ویس، چاپ دوم، 1369هـ ش، ج1، ص462.
اکثریت جمعیت 5/6 میلیونی فلسطین را مسلمانان تشکیل میدهند که اغلب از نژاد سامی بوده و به عربی صحبت میکنند. مرکز فلسطین، بیتالمقدس است که از نظر اسلام، مسیحیت و یهود مکانی مقدس میباشد. این شهر که به قدس و اورشلیم هم مشهور است در 55 کیلومتری غرب رود اردن و 80 کیلومتری شرق مدیترانه بر روی ارتفاعات متوسط قرار گرفته است. )(1)(
پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم پس از آنکه به قدرت خداوند، از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داده شدند از این مسجد سفر آسمانی (معراج) خود را آغاز نمودند.
جنبش مقاومت اسلامی «حماس» که هم اکنون مهمترین جنبش فلسطین محسوب میشود، در سال 1987میلادی با صدور بیانیهای به رهبری «شیخ احمد یاسین» پایهگذاری شد. )(2)( ایدئولوژی حماس ریشه در «اخوانالمسلمین» )(3)( مصر دارد.
1) . سرزمین اسلام، غلامرضا گلیزواره، ص122.
2) . مقاومت فلسطین پس از اشغال، مجید صفا تاج، سفیر اردهال، تهران، چاپ دوم، زمستان 1387هـ ش، ص163.
3) . اخوان المسلمین گروهی است که خود را یک جنبش اصلاحی در همه زمینهها توصیف میکند. «حسن البنا» مؤسس اخوان المسلمین در مصر در سال ۱۹۲۸ میلادی است. اندیشههای این جنبش اسلامی آنقدر سریع در تمام دنیا منتشر شد که در حال حاضر ۷۲ گروه در کشورهای عربی، اسلامی و غیراسلامی در قارههای دیگر با الهام از اهداف و اندیشههای اخوان المسلمین خود را وابسته به آن میدانند.
وجه تمایز آن با دیگر سازمانها صبغه اسلامی و در پیش گرفتن مکتب اسلام به عنوان راه پیروزی و رهایی فلسطین و نیز تلاش در جهت ایجاد وحدت کلمه و یکپارچگی، آزادی فلسطین و برپایی حکومت اسلامی در فلسطین است.
واژه «حماس» اختصاری و برگرفته از حروف نخست «حرکت»، «مقاومت» و «اسلام» است و مفهوم آن، نیرو، شهامت، عزم و اراده و شجاعت میباشد. این جنبش در تاریخ 14/12/1987 رسما اعلام موجودیت کرد. )(1)(
در میثاق حماس که در اوت 1988 منتشر شد، فلسطین یک زمین موقوفه اسلامی تلقی شد که آزادی آن از طریق جهاد، برای هر مسلمان یک واجب عینی است. )(2)(
شعار حماس
شعار حماس همان شعاری است که گروه اخوانالمسلمین بر افراشتهاند: «خداوند هدف ما، اسلام دین ما و قرآن قانون ماست، محمد صلی الله علیه وسلم رهبر ما، جهاد راه ما و مرگ در راه خدا والاترین آرزوی ماست.» )(1)(
حماس فلسطین را سرزمینی میداند که تا روز قیامت برای نسل آینده مسلمانان نهاده شده است. جنبش مقاومت اسلامی، جنبش فلسطینی متمایزی است که تنها به «الله» وفادار و شیوه زندگیاش نیز مبتنی بر اسلام است. )(2)(
فعالیتهای رفاهی
از جمله دلایل معروفیت و حسن شهرت حماس در فلسطین، اقدامات رفاهی و خدمات اجتماعی است که ارائه میدهد. حماس از بدو تأسیس خود در سال 1987، اقدامات گسترده اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی انجام داده که از جمله آنها میتوان به ساخت مدارس و بیمارستانها، بسط شبکه خدمات اجتماعی، اجرای برنامههای آموزشی و رفاهی، تأمین مدارس و یتیمخانهها و مساجد، کلینیکهای بهداشتی، مکانهای اطعام فقرا و مکانهای ورزشی اشاره کرد. )(3)(
فعالیت نظامی
فعالیت نظامی، یکی از ابزارهای راهبردی جنبش حماس در رویارویی و مقابله با پروژه صهیونیستی محسوب میشود.
این ابزار با توجه به نبود طرح جامع اسلامی – عربی، برای آزادسازی و رهایی فلسطین بسیار اهمیت دارد. و راهکاری بنیادین برای جلوگیری از تلاشهای مذبوحانه اسرائیل به حساب میآید.
در همین راستا است که شاخه نظامی جنبش حماس به نام «گردانهای شهید عزالدین قسام» شکل گرفت.
فعالیت مبارزاتی این گردانها از اواخر دهه80؛ یعنی از زمان به اسارت گرفتن دو سرباز صهیونیستی در مارس و مه 1989 شروع شد.
گرچه مجموعه سلاحهایی که مبارزان قسام در جهت مقابله با دشمن صهیونیستی در اختیار دارند، اندک است؛ ولی به واسطه تلاشهای شبانهروزی آنان، تجهیزات نظامی این گردانها روز به روز درحال پیشرفت است و دستیابی به موشک ضدتانک که حجم مواد منفجره آن کمتر از 35 کیلوگرم است دلیلی بر این تلاشها میباشد. )(1)(
حماس و اسرائیل
1) . احزاب و گروههای فلسطینی از گذشته تا امروز، روزنامه کیهان، 19/06/ 1388، شماره 19459.
این سازمان یکی از برجستهترین سازمانهای فلسطینی ضد صهیونیستی است. شیخ احمد یاسین، رهبر فقید جنبش حماس در مصاحبه با روزنامه «النهار» (30/4/1989) در پاسخ به این پرسش که: «آیا اسرائیل را به رسمیت خواهید شناخت؟» گفت: «اگر اسرائیل را به رسمیت بشناسیم، مسئله پایان یافته تلقی خواهد شد، و در این صورت دیگر حقی در فلسطین برایمان باقی نمیماند.»
همچنین شیخ یاسین معتقد بود که مشکل فلسطین را با روشهای سیاسی نمیتوان حل و فصل کرد.
انتخابات 2006 و موقعیت حماس
انتخابات پارلمانی فلسطین در سال 2006 برگزار شد و در این انتخابات حماس توانست اکثریت کرسیهای پارلمان را به دست آورد که از مهمترین دلائل این پیروزی میتوان به گفتمان اسلامی حماس، انسجام تشکیلاتی، پافشاری بر حقوق مسلم فلسطینیها، حضور فعال زنان هوادار حماس در انتخابات و بهره برداری حداکثری از ابزارهای تبلیغاتی اشاره کرد. )(1)(
پیروزی حماس اثبات حقانیت ایران
1) . پیروزی 2006 حماس و چشم انداز آینده، صص 96 تا 100.
حمایت مادی و معنوی جمهوری اسلامی ایران از حماس و نیروهای مقاومت فلسطین باعث شده تا غرب به ویژه آمریکا ایران را به جانب داری از تروریسم بینالمللی و اخلال در روند صلح خاورمیانه متهم کند؛ ولی کسب مشروعیت سیاسی حماس در صحنه فلسطین، تأیید مواضع کشور جمهوری اسلامی ایران از سوی ملت فلسطین و آزادی خواهانی است که به قواعد دموکراسی و مردم سالاری پایبند هستند.
این پیروزی علاوه بر اثبات حقانیت ایران در صحنه بینالمللی، ثابت کرد مقاومت بهترین راهبرد برای ایستادگی در برابر اشغال گران است. )(1)(
واکنشهای مختلف به پیروزی حماس
به دنبال این پیروزی و حمایت مردم از جنبش حماس و شکست فتح به عنوان سازمان طرفدار «محمود عباس» و بازمانده از دوران «عرفات»، اروپا و آمریکا با اعمال تحریمهای اقتصادی، تهدید کردند که دولت حماس به رهبری «اسماعیل هنیه» باید رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت کمکهای اقتصادی چند میلیارد دلاری خود را به فلسطین قطع خواهند کرد. دولت حماس با پافشاری بر این اصل که هرگز رژیم صهیونیستی را به رسمیت نخواهد شناخت، به مقابله با آنها و رژیم صهیونیستی پرداخت که در این رویارویی صهیونیستها چندین عضو حماس را ربودند و به کشتار مردم فلسطین و رهبران آن ادامه دادند. در این هنگام پس از آنکه حماس یک سرباز اسرائیلی را به گروگان گرفت، فشار صهیونیستها علیه حماس بالا گرفت و سرانجام در حملهای وحشیانه، مردم بیدفاع «غزه» را به خاک و خون کشیدند که یکی دیگراز اهداف ننگین اسرائیلیها به حاشیه کشاندن و نابودی مهمترین و قدرتمندترین مخالف خود در غزه، دولت مردمی حماس بود؛ ولی حماس در این دفاع جانانه به پیروزیهایی نائل گشت که از مهمترین دستاوردهای آن میتوان به رسمیت شناخته شدن حماس توسط مجامع بینالمللی، محبوبیت حماس در بین مردم فلسطین، افزایش اعتماد به نفس و قدرت حماس اشاره کرد.
1) . پیروزی 2006 حماس و چشم انداز آینده، ص140.
جنگ22 روزه شباهتهای بسیاری با جنگ33 روزه لبنان پیدا کرد تا همه بدانند مقاومت در هر شرایطی پیروز است.
این جنبش، پس از جنبش مقاومت اسلامی «حماس» که هماکنون بزرگترین گروه فلسطینی است، دومین جنبش اسلامی فلسطین محسوب میشود که در اواخر دهه 1970 توسط سه دانشجوی فلسطینی در مصر؛ یعنی «فتحی شقاقی»، «عبدالعزیز عوده» و «بشیر موسی» به عنوان بخشی از جهاد اسلامی مصر تشکیل شد.
شاخه نظامی آن «گروهانهای قدس» نام دارد که با جنگهای چریکی و گروههای ضربتی و انجام عملیات استشهادی، حملات بسیاری را علیه اسرائیل به اجرا درآوردند و صدها نفر از نظامیان صهیونیستی را به هلاکت رساندند. یکی از علل اصلی حمله اسرائیل به غزه در دسامبر 2008 همین عملیات نظامی گردانهای قدس و گردانهای قسام بوده است.
شلیک موشکهای قدس به شهرکهای اسرائیلی نیز از مهمترین عملیات نظامی این جنبش بوده که به همراه موشکهای حماس، سران رژیم صهیونیستی را به ستوه آورده بودند. )(1)(
1) . احزاب و گروههای فلسطینی از گذشته تا امروز، روزنامه کیهان، 9 /06/ 1388، شماره 19459.
این جنبش، همانند انقلاب اسلامی ایران، از مسجد و اماکن دینی سرچشمه میگیرد و به همان جا ختم میشود. حتی دانشجویان انقلابی، حرکتهای ضد صهیونیستی خود را از مسجدِ دانشگاهها سامان میدهند. بدین سان، مساجد، رونقی تازه یافته و اجتماع نمازگزاران در مساجد افزون گشته ومساجد به مرکز مخالفتهای ضد اسرائیلی تبدیل شدهاند و از اینروست که انتفاضه را «انقلاب مساجد» نیز گفتهاند. )(1)(
اهداف جهاد اسلامی
از اصول مهم این جنبش، اعتقاد به اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وسلم است و شریعت اسلام را به عنوان مرجع اساسی در تدوین برنامهها برای بسیج و رویارویی میداند که در راستای تحقق بخشیدن به اهداف زیر تلاش میکند:
ـ آزادی کامل فلسطین و نابودی موجودیت صهیونیستی و برقراری حکومت اسلامی درسرزمین فلسطین؛
1) . فلسطین، انتفاضه و انقلاب اسلامی ایران، شیرودی، مرتضی، فصلنامه معرفت، شماره 54.
ـ جذب مردم فلسطین و آماده سازی آنان برای مبارزه نظامی و سیاسی؛
ـ تلاش در جهت بیداری امت اسلامی و تحریک این امت در جهت به عهده گرفتن نقش تاریخی خود در مورد مشارکت در جهاد سرنوشت ساز با رژیم اشغالگر؛
ـ تلاش در جهت انسجام بخشیدن به فعالیتهای اسلامی در مورد قضیه فلسطین و تحکیم روابط با جنبشهای اسلامی و آزادی بخش دوست در تمامی نقاط جهان؛
ـ دعوت به عقاید و شریعت و آداب اسلامی و تبلیغ تعالیم پاک آن در تمامی مناطق مختلف. )(1)(
ارتباطات داخلی و خارجی
جنبش جهاد، خود را با حماس متحد میداند و معتقد است که اعتقادات مذهبی و واقعیتهای کشور و دشمن مشترک، اینها را به هم نزدیک میکند. اتحاد مهم و اصلی خودش را با حماس در مبارزه و عمل میداند؛ نه یکی شدن تشکیلات.
این جنبش، ایران را شریک استراتژیک خود و اعراب در مقابل صهیونیسم و آمریکا میداند و در طول عمر جمهوری اسلامی همواره با این کشور روابط دوستانه و مکتبی داشته است. )(2)(
دیدگاه و مواضع جنبش جهاد اسلامی نسبت به انقلاب ایران
این جنبش در میان کشورهای مسلمان منطقه، بیش از همه با ایران روابط خود را استحکام بخشید و به طور همه جانبه از انقلاب اسلامی ایران تأثیر پذیرفت. جهاد اسلامی از حمایتهای مادی و معنوی دولت ایران برخوردار است. )(1)(
مواضع و دیدگاههای رهبران جنبش جهاد اسلامی نسبت به انقلاب اسلامی، مثبت بوده تا جایی که «زیاد ابوعمرو» مینویسد: «جهاد اسلامی به عنوان فرزند انقلاب اسلامی ایران در فلسطین به رهبری شیخ عبدالکریم عوده و با همکاری شهید دکتر فتحی شقاقی که تا سال 1988 در سیاهچالهای اسرائیل زندان بود به عنوان رهبر شاخههای نظامی جهاد تأسیس شد و فتحی شقاقی در سال 1979 با تألیف کتابی تحت عنوان، «خمینی راه حل و جایگزین اسلامی» نظرات سیاسی و ایدئولوژیک خود و جهاد اسلامی را بیان نمود.» )(2)(
رهبران جنبش جهاد اسلامی بر این عقیدهاند که انقلاب ایران، سرآغاز یک تحول انقلابی فراگیر به شمار میآید. این در حالی است که دیدگاه اخوانالمسلمین نسبت به انقلاب ایران با دیدگاه جنبش جهاد اسلامی تفاوت دارد. با وجودی که موضع اخوانالمسلمین در ابتدای پیروزی انقلاب مثبت بوده؛ اما پس از شروع جنگ ایران و عراق به تدریج این موضعگیری دگرگون گردیده است.
پیروان جنبش جهاد اسلامی معتقدند که برخی رژیمهای مخالف انقلاب ایران ابتدا قادر نبودند به صورت علنی با انقلاب به مقابله برخیزند و بدین خاطر سکوت اختیار کردند یا اینکه به ظاهر به تأیید انقلاب برخاستند، تا اینکه جنگ میان ایران و عراق روی داد و تهاجم تبلیغاتی و تحریک بر ضد انقلاب ایران آغاز شد. پیروان الجهاد به این نکته اشاره میکنند که رژیم اردن فشارهای فراوانی به اخوانالمسلمین این کشور وارد آورد تا از اخوانالمسلمین سرزمینهای اشغالی فلسطین بخواهد موضعش را در قبال انقلاب ایران تغییر دهد. پیروان الجهاد، اضافه میکنند که اخوانالمسلمین به موضوع اختلافات شیعه و سنی دامن زده تا این مسئله دستاویزی برای اتخاذ مواضع خصمانه بر ضد انقلاب اسلامی ایران قرار گیرد. )(1)(
انقلاب اسلامی در زمینههای تئوری و عملی برای جنبش جهاد اسلامی از همان ابتدا منبع فکر و الهام بوده است. به نوشته فتحی شقاقی از نظر بنیانگذاران الجهاد، امام خمینی(رحمه الله) نه فقط سمبل و الهامبخش و رهبر انقلاب اسلامی ایران است، بلکه در همه جا این مشخصات را دارد. )(2)(
بررسی وضعیت فعلی
جهاد اسلامی نیز همچون حماس معتقد است که تشکیلات خودگردان فلسطینی قانونی نیست و ریاست عباس برای این تشکیلات جنبه قانونی ندارد و باید هر چه زودتر این تشکیلات برچیده شود.
جنبش جهاد اسلامی هرگونه سازش اعراب با رژیم اشغالگر را محکوم میکند و مانند حماس معتقد است هیچ راهی برای حل و فصل مسئله فلسطین جز نابودی اسرائیل وجود ندارد. )(1)(
«جنبش فتح» با نام کامل «جنبش آزادی بخش میهنی فلسطین» که ترجمه «حرکة التحریر الوطنی الفلسطینی» یکی از مهمترین سازمانهای سیاسی و نظامی فلسطینی است که در سال 1959 توسط «یاسر عرفات» و «خلیل الوزیر» (ابوجهاد) با هدف آزادی فلسطین از سیطره رژیم اشغالگر اسرائیل از طریق مبارزات چریکی بنیانگذاری شد. )(2)(
فتح و مبارزه مسلحانه
فتح اولین مبارزه مسلحانه خود را به طور رسمی در سال 1965 شروع کرد و تعداد کل عملیات نظامی فتح تا قبل از سال 1967 کمی بیشتر از 60 عملیات بود. )(1)(
مرحله پس از جنگ 1967، مرحله شکوفایی و رشد سریع جنبش فتح محسوب میشود؛ زیرا پس از شکست حکومتهای عربی و نابودی نیروهایی که در فلسطین باقی مانده بودند اعتماد توده ملت فلسطین و عرب نسبت به این حکومتها سلب گردید و راه را برای عملیات فدائی فتح در فلسطین باز کرد. بدین ترتیب فتح در بین ملت فلسطین و عموم عربها از محبوبیت مردمی برخوردار گشت. از همان زمان فتح مهره اصلی قیام فلسطین را تشکیل داد.
نبرد «الکرامه» در 21 مارس 1968 حادثه بیادماندنی در تاریخ فتح است؛ زیرا پس از آنکه مبارزان مقاومت، پایداری خود را نشان دادند و خسارت سنگینی را به نیروهای متجاوز دشمن وارد ساختند، زمینه هجوم ملت برای پیوستن به این جنبش فراهم گردید.
1) . مقاومت فلسطین پس از اشغال، مجید صفا تاج، ص27.
سالهای 1968ـ 1970 در اردن دوره طلایی آن محسوب میشد. این جنبش در سال 1969 نزدیک به 2000 عملیات را انجام داد. همچنین سالهای 1970 ـ 1982 به ویژه سالهای 1970 ـ 1975 و پیش از شروع جنگ داخلی لبنان دوره قابل ذکری نبود و تعداد عملیاتها در سال 1978 به 360 عملیات رسید. )(1)(
فتح چندین عملیات بزرگ فدائی را در دهه هفتاد انجام داد. به طور مثال عملیات سافوی در 6 مارس 1975 در تل آویو به کشته شدن 50 سرباز و 50 غیر نظامی صهیونیست انجامید )(2)( . عملیات کمال عدوان نیز در 11 مارس 1987 میلادی 38 کشته و 82 زخمی در بین صهیونیستها بر جای گذاشت.
بررسی وضعیت فعلی
پس از مرگ عرفات در سال 2004، محمودعباس جانشین او در سمت رهبری این سازمان شد. عباس ریاست تشکیلات خودگردان فلسطین را نیز به عهده گرفت.
سیر نزولی فتح پس از مرگ عرفات، سرعت یافت و با پیروزی حماس در انتخابات سال 2006، این روند همچنان ادامه پیدا کرد. حماس فتح را در سال 2007 از غزه بیرون راند و قدرت فتح، از آن زمان فقط به کرانه باختری رود اردن محدود شده است.
بسیاری از فلسطینیان، فتح را مسئول فساد و بینظمی حاکم بر سرزمینهای فلسطینی میدانستند؛ به همین دلیل در انتخابات، به این جنبش رأی ندادند.
حماس، محمود عباس و کابینه او را غیرقانونی میداند و معتقد است کسانی که همدست رژیم صهیونیستی در اعمال جنایت علیه ملت فلسطین هستند، نمیتوانند نماینده واقعی مردم فلسطین باشند؛ به همین دلیل عباس و نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان دائما در حال دستگیری و زندانی کردن طرفداران جنبش حماس هستند.
تشکیلات خودگردان فلسطین به رهبری عباس تا آنجا پیش رفته که رژیم صهیونیستی وظیفه خود را در سرکوب اعضای حماس به این ساختار فلسطین سپرده است.
آمریکا نیز در همدستی با رژیم صهیونیستی اعلام کرده که تا زمانی که تشکیلات خودگردان و محمود عباس کنترل کرانه باختری را برعهده دارند، خیال ما از این منطقه راحت است و باید تمام توجهها به غزه و حماس باشد.
در هر صورت جنبش حماس اعلام کرده که تا زمانی که تشکیلات خودگردان، دست از بازداشت، شکنجه و زندانی کردن اعضای حماس برندارد هیچ گونه همکاری و هماهنگی با این جنبش وجود ندارد. )(1)(
تأثیر انقلاب اسلامی بر جنبشهای فلسطین
نظام جمهوری اسلامی، که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت، به صورت بهترین نمونه و مهمترین خواسته سیاسی بسیاری از مبارزان مسلمان فلسطینی در آمده است؛ تا جایی که رهبر جنبش جهاد اسلامی در رابطه با نقش انقلاب ایران و تأثیر آن بر مبارزات مردم فلسطین میگوید:
«هیچ چیز به اندازه انقلاب امام خمینی(رحمه الله) نتوانست ملت فلسطین را به هیجان آورد و احساسات آنها را برانگیزد و امید را در دلهایشان زنده کند. با پیروزی انقلاب اسلامی ما به خود آمدیم و دریافتیم که آمریکا و اسرائیل نیز قابل شکست هستند. ما فهمیدیم که با الهام از دین اسلام میتوانیم معجزه کنیم و از اینرو ملت مجاهدمان در فلسطین، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را به دیده تقدیر مینگرند و امام خمینی(رحمه الله) را از رهبران جاوید تاریخ اسلام میدانند.» )(2)(
با پیروزی انقلاب اسلامی، کانون مبارزه با اسرائیل از جهان عرب به ایران منتقل شد و این کشور قلب تپنده مقاومت اسلامی علیه اسرائیل شد و پرچم مبارزهای که سران خائن کشورهای عربی، ناجوانمردانه به زمین گذارده بودند، امام(رحمه الله) با شهامت به دست گرفتند و به مبارزات ملت فلسطین هویت اسلامی بخشیدند. از این زمان به بعد حرکت نوینی آغاز شد و جوانان به اسلام گرویدند. تعداد مساجد در کرانه باختری و نوار اشغالی غزه افزایش یافت. در چنین بستری مقاومت اسلامی شکل گرفت و مقاومت اسلامی که جهاد اسلامی، حزب الله فلسطین و حماس از مهمترین گروههای آنند، یا تأکید بر نبرد مسلحانه، مبارزه با صهیونیسم سیاسی را وجهه همت خود قرار دادهاند. )(1)(
از جمله اقدامات حمایتی ایران از مبارزان فلسطینی میتوان به پذیرش مقامات بلند پایه فلسطینی در روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی، تبدیل کنسولگری اسرائیل به سفارت فلسطین، اعطای لقب «سفیر» )(2)( به نماینده ساف در ایران، اعلام آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهانی قدس از طرف رهبر کبیر انقلاب، ارائه کمکهای مالی و انسان دوستانه، حمایتها و پشتیبانیهای دیپلماتیک و سیاسی از جنبش فلسطین، مخالفت با طرحهای سازش و صلح خاورمیانه و تأسیس صندوق حمایت از مردم فلسطین اشاره کرد.
روابط ایران با گروهها و حرکتهای فلسطینی، بر پایه مواضع آنان در قبال موجودیت اسرائیل قرار دارد. حمایت ساف در جنگ تحمیلی از رژیم عراق و سازمان منافقین، اگر چه به کاهش روابط ایران و ساف انجامید، هیچ گاه منجر به قطع روابط و یا عدم پذیرش ساف به عنوان تنها نماینده رسمی مردم فلسطین نشد؛ اما از هنگامی که ساف از موضع نامشروع دانستن اسرائیل دست برداشت و شعار مبارزه مسلحانه اسرائیل را از منشور ملی فلسطین حذف کرد، دیگر ایران، آن سازمان را به عنوان تنها نماینده فلسطین به رسمیت نمیشناسد، و در برابر، قیام خود جوش انتفاضه، که بر پایه رد موجودیت اسرائیل شکل گرفته است، از همان آغاز مورد حمایت رهبر، دولت و مردم ایران بوده است؛ به گونهای که جهانیان، ایران اسلامی را تنها حامی و پشتیبان راستین آن میدانند. )(1)(
1) . روابط جمهوری اسلامی با سازمان آزادیبخش فلسطین، ص19.
دنیای امروز شاهد رفتار خصمانه و به دور از انسانیت یهود نسبت به مسلمانان است؛ تاجایی که در هر قسمت از دنیا به مسلمانان ظلمی روا داشته میشود، میتوان ردپای آنها را به وضوح مشاهده کرد.
یکی از بارزترین این جنایات، ظلم و ستم یهودیان صهیونیست نسبت به مسلمانان مظلوم فلسطین است که سالهاست نقل محافل سیاسی و خبری است و بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران امام خمینی(رحمه الله) از همان ابتدای پیروزی انقلاب، برای همبستگی مسلمانان علیه صهیونیزم و به فراموشی سپرده نشدن این امر، جمعه آخر ماه مبارک رمضان هر سال را به عنوان «روز قدس» مطرح فرمودند.
اکنون اقدامات غیردینی و به دور از انسانیت صهیونیستها تحولات منطقه را وارد مرحلهای حساس کرده و این مسئله را از یک بحران منطقهای به بحرانی جهانی و بینالمللی مبدل ساخته است؛ اگر چه صهیونیسم از یهود جدا است و برخی از یهودیان منصف؛ چه در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم و چه در دوران کنونی، بودهاند که با اسلام و مسلمانان منصفانه عمل میکردند؛ ولی در موارد زیادی این دو با هم آمیخته شده و جداییشان امکانپذیر نبوده است.
حال این سؤال مطرح است که: چرا قوم یهود با مسلمانان دشمنی دارند؟ مگر میان این دو قوم چه گذشته است که این قدر اسلام مورد غضب یهود است؟ و در نهایت، دلیل دشمنی و ریشۀ عداوت یهود با اسلام چیست؟
در این نوشتار سعی شده است که دلایل برخورد یهود با پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم از دیدگاه قرآن مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد و بیان شود که چگونه این قوم با وجود آنکه سالهای متمادی منتظر ظهور پیامبری در حجاز بودند؛ ولی بعد از بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم به مخالفت و دشمنی با ایشان پرداختند و با کارشکنیهای فراوان، با گسترش اسلام مقابله کردند، تا جایی که خداوند در قرآن، آنها را همردیف مشرکان، و دشمنترین مردم نسبت به مسلمانان، معرفی میکند؟ )(1)(
1) . مائده / 82.
حسادت یکی از ریشههای دینگریزی است و میتوان آن را از شعبههای دنیادوستی بهشمار آورد، تا جایی که امام صادق علیه السلام آن را ریشۀ کفر دانسته و فرموده است: «وَ اِیَّاکُمْ اَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَاِنَّ الْکُفْرَ اَصْلُهُ الْحَسَد؛ )(1)( مبادا برخی از شما نسبت به دیگری حسودی کند؛ زیرا ریشۀ کفر حسادت است.»
قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم ، یهود، در انتظار ظهور پیامبری بود که آنها سیادت اجتماعی آیندۀ خود را در سایۀ وی مطرح کنند؛ از اینرو به کفار میگفتند که در آیندۀ نزدیک ما با قبول پیامبری خاتم بر شما پیروز خواهیم شد؛ ولی همین که پیامبر صلی الله علیه وسلم مبعوث شد، از پذیرش دعوت آن حضرت امتناع کردند و به بهانهجویی پرداختند؛ چنانچه قرآن کریم در این زمینه میفرماید: (وَ لَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَ کاَنُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلیَ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلیَ الْکَفِرِین)؛ )(2)( «و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران میدادند [که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند. با این همه،] هنگامی که [این کتاب، و] پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد!»
در این آیه صحنهای دیگر از لجاجتها و هواپرستیهای یهود را مطرح میکند که آنها بر اساس بشارتهای تورات، منتظر ظهور پیامبر بودند و حتّی به همدیگر نوید پیروزی میدادند و یکی از دلایل اقامت آنها در مدینه این بود که آنها میدانستند آن شهر، محلّ هجرت پیامبر است و به همین سبب از پیش در آنجا سکنا گزیده بودند؛ ولی بعد از ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم ، با آنکه نشانههای وی را موافق با آنچه در تورات بود یافتند، کفر ورزیدند. )(3)(
و در آیۀ بعدی، علت کفر یهود را اینگونه بیان میکند: (بِئْسَمَا اشْترََوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَکْفُرُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ بَغْیًا أَن یُنزَِّلَ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ عَلیَ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُو بِغَضَبٍ عَلیَ غَضَبٍ وَ لِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِین)؛ )(1)( «ولی آنها در مقابل بهای بدی، خود را فروختند که به ناروا، به آیاتی که خدا فرستاده بود، کافر شدند. و معترض بودند، چرا خداوند به فضل خویش، بر هر کس از بندگانش بخواهد، آیات خود را نازل میکند؟! از اینرو به خشمی بعد از خشمی [از سوی خدا] گرفتار شدند. و برای کافران مجازاتی خوارکننده است.»
در این زمینه گزارشهایی نیز وجود دارد که ما به دو نمونه اشاره میکنیم:
1) . بقره /90.
الف. وقتی «بحیرا»، راهب مسیحی، رسول خدا صلی الله علیه وسلم را در کودکی شناخت، ابوطالب را از ادامۀ سفر به شام منع کرد و گفت: «او را از یهود برحذر دار! چون او عرب است و یهود میخواهد پیامبر موعود از بنیاسرائیل باشد و به او حسادت میکند.» )(1)(
ب. مورخان و مفسران به نقل از «ابن عباس» آوردهاند که یهود، پیش از اسلام به «اوس» و «خزرج» میگفتند: «به واسطة پیامبر خاتم یا موعود بر شما غلبه خواهیم کرد؛ اما پس از مبعوث شدن آن حضرت، سخن خود را انکار کردند.» «معاذ بن جبل» و «بشر بن براء» به آنان گفتند: «تقوا پیشه کنید و اسلام آورید! چون خود شما در زمانی که ما مشرک بودیم، محمد صلی الله علیه وسلم را برای ما وصف میکردید و میگفتید که مبعوث خواهد شد و به واسطة او بر ما پیروز خواهید شد.» «سلام بن مشکم» یهودی گفت: «کسی که از او سخن میگفتیم، محمد صلی الله علیه وسلم نیست و چیزی که برای ما شناخته شده باشد، نیاورده است. در اینجا آیة 89 سورة بقره نازل شد.» )(2)(
نژادپرستی از مهمترین تعالیم یهود شمرده میشود؛ به گونهای که «یهود» و «نژاد پرستی» در طول تاریخ هیچگاه از یکدیگر جدا نبوده؛ بلکه با یکدیگر پیوند عمیقی داشتهاند.
این عقیدۀ یهود که خود را نژاد برتر میدانند، بر سایر عقاید آنها مانند چتری سایه افکنده است، تا جایی که حتی آیین حضرت موسی علیه السلام را در نژاد خود محصور ساختهاند و اگر کسی از غیر نژاد یهود بخواهد این آیین را بپذیرد، برای آنان پذیرفتنی نیست؛ و لذا در میان ملل دیگر، تبلیغی نداشته و ندارند و آیین یهود را آیین انحصاری خویش دانستهاند. همین وضع خاص آنها سبب شده است که در انظار سایر ملل منفور شوند؛ زیرا مردم دنیا کسانی را که برای نژاد خود امتیازی قائل باشند، هرگز دوست ندارند. و ما میبینیم که اسلام با آن شدیداً مبارزه میکند؛ چون نژادپرستی، شعبهای از شرک است. )(1)(
از جمله آیاتی که نژادپرستی آنها را تأیید میکند، این آیه میباشد: (قُلْ یَأَیهُّا الَّذِینَ هَادُواْ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ المْوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِین)؛ «بگو: «ای یهودیان! اگر گمان میکنید که [فقط] شما دوستان خدائید نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست میگویید [تا به لقای محبوبتان برسید]!» )(2)(
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم جمعی از یهودیان را به دین اسلام دعوت کردند و آنها را از مجازات خدا بیم دادند، آنان در برابر این تهدید حضرت صلی الله علیه وسلم گفتند: «ما را تهدید مکن؛ ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم. که اگر بر ما خشم کند، همانند خشمی است که انسان نسبت به فرزند خود دارد؛ یعنی به زودی این خشم فرو مینشیند!» )(1)(
در آیاتی از قرآن کریم و منابع یهود به نژادپرستی و ادعای برتری این قوم اشاره شده است. «قوم برگزیده» عنوانی است که در «تورات» و «تلمود» فراوان به چشم میخورد، به گونهای که مردم جهان به دو بخش اسرائیلی و غیر اسرائیلی تقسیم شدهاند: «اعتقاد یهودیان به اینکه قوم برگزیدهای هستند، در آیین یهود مقولهای اساسی است و در تلمود آمده است که: یسرائیل (بنی اسرائیل) به دانۀ زیتون شباهت دارد؛ چون زیتون امکان آمیختن با دیگر مواد را ندارد.» )(2)(
این عقیدۀ یهود در رفتارهای آنان تبلور کرده است، تا جایی که در قرآن با ذکر نمونههایی از آن به نقد و بررسی آنها پرداخته است؛ ازجمله در سورۀ مائده به یکی از ادعاهای بیاساس و امتیازات موهومی که آنها داشتهاند اشاره کرده، میگوید: (وَ قَالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَی نَحْنُ اَبْنَاءُ اللهِ وَ اَحِبَّائَه)؛ «یهود و نصاری گفتند: ما، فرزندان خدا و دوستان [خاصّ] او هستیم.» )(3)( این تنها امتیاز موهومی نیست که آنها برای خود قائل شدند؛ بلکه در آیات دیگر بارها به اینگونه ادعاهای آنان اشاره شده است؛ به طور مثال: در آیه 111 سوره بقره ادعای آنها را دربارۀ اینکه «غیر از آنان کسی داخل بهشت نمیشود و بهشت مخصوص یهود و نصاری است» بیان کرده و ابطال مینماید )(4)( و در آیۀ 80 همین سوره ادعای یهود را مبنی بر اینکه «آتش دوزخ جز ایام معدودی به آنان نمیرسد» ذکر نموده و آنها را سرزنش میکند. )(5)( از آیات مورد بحث استفاده میشود که روح تبعیض نژادی یهود - که امروزه نیز در دنیا سرچشمۀ بدبختیهای فراوان شده است - از آن زمان در یهود بوده و آنان برای نژاد بنیاسرائیل امتیازات موهومی قایل بوده و هستند. متأسفانه همچنان آن روحیه بر آنها حاکم است و در واقع، پیدایش کشور غاصب اسرائیل نیز از همین روح نژادپرستی است.
1) . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372هـ ش، ج3، ص272. ذیل آیه 18 سوره مائده.
2) . موسوعۀ الیهود، ج5، ص72 به نقل از پیامبر و یهود حجاز، ص37.
3) . مائده/18.
4) . وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ.
5) . وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون.
آنها نه فقط در این دنیا برای خود برتری قایل هستند؛ بلکه معتقدند که «این امتیازات نژادی در آخرت نیز به کمک آنها میشتابد و گنهکارانشان برخلاف افراد دیگر، تنها مجازات کوتاه مدت و خفیفی خواهند دید و همین پندارهای غلط، آنها را آلودۀ انواع جنایات، بدبختیها و سیهروزیها کرده است.» )(1)(
مسلم است که قومی با این همه ادعا و سراسر غرور، هرگز حاضر نخواهد شد،از پیامبری تبعیت کند که از قوم و قبیلۀ آنها نمیباشد.
1) . تفسیر نمونه ، ج1، ص324 و 325.
در تاریخ بشر، ملتی در پولپرستی و مالاندوزی همچون قوم یهود دیده نشده است. آنها برای به دست آوردن مال هر راهی را پیش میگیرند؛ گرچه با شرف و حیثیت انسانی مخالف باشد. آنها برای رسیدن به این مقصود، تمام راههای مشروع و غیر مشروع را پیموده و تا حد پرستش، با حرص و آز خاص به جمعآوری مال پرداختهاند تا جایی که حضرت عیسی بن مریم علیه السلام به آنها فرمود: «لاَ تَعْبُدُوا رَبَّیْن، اَللهُ وَ الْمَالُ؛ دو پرودگار که عبارتند از خدا و پول را نپرستید.» )(1)(
علت این امر را میتوان تفکر مادی پیروان این دین دانست که بهجز ظاهر زندگی مادی به چیزی دیگر ایمان نداشته و زندگانی جاوید سرای دیگر، از نظر آنها مفهومی ندارد. به همین دلیل شهید مطهری میگوید: «یهود معتقد به معاد نیست.» )(2)( «ویل دورانت» نیز معتقد است که: «یهود به جهان پس از مرگ معتقد نیست و پاداش و کیفر را منحصر به زندگی دنیا میداند.» )(3)(
قرآن آنان را حریصترین و دنیاگراترین مردم دنیا میداند و میفرماید که: یهودیان حریصترین مردمان بر زنده ماندن و برخوردار شدن از عمری طولانی هستند. آنان به هر نوع زندگی دنیوی - هر چند پست باشد - حریص و دل بستهاند؛ آنچنان به این دنیا دل بستهاند که فرد فرد یهود، خواهان عمر طولانی هزار ساله هستند؛ آنچنان که اشتیاق یهود به زندگی دنیا، حتی از مشرکان فزونتر است و روش و منش یهود، نمایانگر حرص شدید آنان بر زندگانی دنیا و ترس از مرگ است )(1)( . در سورۀ بقره به این مضامین اشاره دارد و میفرماید: (وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَی حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ)؛ «و آنها را حریصترین مردم- حتی حریصتر از مشرکان- بر زندگی [این دنیا،] خواهی یافت [تا آنجا] که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالی که این عمر طولانی، او را از کیفر [الهی] باز نخواهد داشت. و خداوند به اعمال آنها بیناست.» )(2)(
به راستی روشن میشود که اگر گروهی به این دنیا دل بستهاند، ثروت بزرگترین معبود آنها میشود و با دلایل روشن نیز هدایت نخواهند شد و با تبلیغ دین مخالفت خواهند کرد و این خصلت ذاتی آنها باعث میشود که با هر پیامبری مخالفت ورزند و این مخالفت با پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم شدیدتر خواهد بود؛ چرا که در آیین اسلام دنیا دوستی منشأ هر گناه و خطایی شمرده شده است؛ چنانچه امام صادق علیه السلام دربارۀ پیآمد دنیادوستی میفرماید: «رَأْسُ کُلِّ خَطیِئَةٍ حُبُّ الدُّنّیَا؛ دنیادوستی منشأ هر خطایی است.» )(3)( و یهود که در آن زمان به ثروتهای فراوانی رسیده بود، با بهانههای مختلف با پیامبر صلی الله علیه وسلم به مخالفت میپرداخت.
یکی از ویژگیهای بارز یهودیان، قساوت قلب آنهاست که باعث میشود مخالفت عادی به دشمنی و مخالفتهای علنی تبدیل شود؛ به گونهای که عامل بسیاری از جنگها و درگیریها میشود. در منطق قرآن، قساوت قلب و خدا فراموشی، نشانۀ گمراهی سخت و آشکار توصیف شده و مانع پذیرش حق و تابش نور الهی بر قلبها میباشد. کسانی که قلبشان دچار قساوت و سختی میباشد، در گمراهی شدید و آشکاری به سر میبرند؛ )(1)( چنانچه در آیه 22 سوره زمر اینگونه آمده: (وَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِّنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُوْلَئکَ فیِ ضَلَالٍ مُّبِین)؛ «وای بر آنان که قلبهایی سخت در برابر ذکر خدا دارند! آنها در گمراهی آشکاری هستند!»
«گوستاو لوبون» فرانسوی میگوید: «اگر ما بخواهیم صفات یهود را در چند کلمه خلاصه کنیم، باید بگوییم: یهود مانند انسانهایی هستند که تازه از جنگل وارد شهر شده و همیشه از صفات انسانی بیبهره بودهاند؛ چرا که همچون پستترین مردم روی زمین زندگی میکنند.
1) . تفسیر راهنما، ج16، ص57.
همیشه بنیاسرائیل مردمی وحشی، سفاک و بیغیرت بودهاند، حتّی در زمانی که آنها بر کشورهای خود حکومت میکردند، باز هم از سفاکی خود دست بر نداشتهاند و بیپروا وارد جنگ شده و چون از پای در میآمدند، به مشتی خیالات غیر انسانی و بیاساس پناه میبردند. خلاصه آنکه، میان یهود و حیوانات هیچ فرقی نمیتوان گذاشت.» )(1)(
قرآن این ویژگی یهود را اینگونه ذکر میکند که: قلبهای بنیاسرائیل در نتیجۀ لجاجتها، بهانه جوییها و عصیانگریهای آنان، علی رغم دریافت آیات و معجزههای فراوان، به سختی گرایید و از درک معارف و آیات الهی ناتوان شد که این سختی و نفوذناپذیری همانند سنگ و از آن سختتر شد، آنگاه که میفرماید: (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَالِکَ فَهِیَ کاَلحْجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الحْجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَ إِنَّ مِنهْا لَمَا یهَبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون)؛ «سپس دلهای شما بعد از این واقعه سخت شد همچون سنگ، یا سختتر! چرا که پارهای از سنگها میشکافد، و از آن نهرها جاری میشود و پارهای از آنها شکاف برمیدارد، و آب از آن تراوش میکند و پارهای از خوف خدا [از فراز کوه] به زیر میافتد [اما دلهای شما، نه از خوف خدا میتپد، و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است!] و خداوند از اعمال شما غافل نیست.» )(2)(
قساوت قلب و سنگدلی آنها را تاریخ در تمام اعصار و قرون خود روشن کرده است؛ برای مثال میتوان به کشتارهای وحشیانۀ کودکان و زنان فلسطینی، جنایت «قانا»، و روستاهای «دیر یاسین» )(3)( و «بیت دراس» و بسیاری دیگر اشاره کرد.
در اینجا مشخص میشود که قومی با این همه قساوت، نه تنها به ندای حق؛ یعنی اسلام که دین رحمت است، لبیک نمیگوید؛ بلکه با آن مخالفت میکند.
یکی دیگر از خصوصیات یهود، روحیۀ ستمگری و سرکشی آنهاست؛ به طوری که تاریخ پر ماجرای یهود نشان میدهد آنها علاوه بر انکار آیات الهی، در کشتن پیامبران و منادیان حق، فوقالعاده جسور بوده، مجاهدانی را که به حمایت آنها برمیخاستند از دم شمشیر میگذراندند. )(1)(
از جمله پیامبرانی که بهدست آنها به قتل رسیدند، یحیی و زکریّا علیه السلام بودند که فقط بهخاطر آنکه آنها را از فحشاء و منکرات منع میکردند، مستحق قتل شدند؛ چنانچه میخواستند هارون، جانشین حضرت موسی علیه السلام را به قتل برسانند. و برای حضرت عیسی علیه السلام چوبههای دار نصب کردند.
در قرآن، آمده است: (لَقَدْ اَخَذْنا میثاقَ بنیاسْرائیلَ وَ اَرْسَلْنا اِلَیهِمْ رُسُلاً کُلَّما جآئَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی اَنْفُسُهُمْ فَریقاً کَذَّبُوا وَ فَریقاً یقتُلوُنَ)؛ «ما از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم و رسولانی به سوی آنها فرستادیم، [ولی] هر زمان پیامبری حکمی بر خلاف هوسها و دلخواه آنها میآورد، عدهای را تکذیب میکردند و عدهای را میکشتند.» )(2)(
و همچنین در آیه 21 سوره آل عمران، بعد از آنکه خداوند کشتن پیامبران الهی را عملی ناحق و غیر قابل توجیه دانسته، بنیاسرائیل را قاتل پیامبران الهی و حامیان آنان معرفی نموده است و به بنیاسرائیل، به جهت قتل چهل و سه پیامبر و صد و دوازده آمر به معروف و ناهی از منکر وعدۀ عذاب دردناک میدهد )(1)( و میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیرْ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیم)؛ «کسانی که نسبت به آیات خدا کفر میورزند و پیامبران را بناحق میکشند، و [نیز] مردمی را که امر به عدالت میکنند به قتل میرسانند، به کیفر دردناک [الهی] بشارت ده!»
افرادی با این روحیۀ سرکش که کشتن پیامبران الهی آنقدر برایشان راحت به نظر میرسد، هیچ گاه نسبت به احکام الهی و امر و نهی خداوند خاضع نخواهند بود و همین خصلت، خود عاملی است که با اسلام - که دین عبادت و بندگی است و همه را به فروتنی و تواضع نسبت به خداوند دعوت میکند - مخالفت ورزند.
1) . تفسیر راهنما،ج2، ص368 و 369.
با توجه به مباحث مطرح شده و بررسیای که انجام شد، برای دشمنی یهود با دینداری، به ویژه اسلام، عواملی را میتوان ذکر میکرد که هر کدام برگرفته از خصایص و ویژگیهای خاصی از قوم یهود میباشد و این خصائص نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم و دین مبین اسلام شدت خاصی گرفته است. عواملی که در این مقاله به آنها پرداخته شد، عبارتند از: حسادت نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم ؛ نژادپرستی، مال اندوزی و دنیا طلبی، قساوت قلب و توحش، و روحیۀ ستمگری.
دیر زمانی است که صهیونیسم جهانی از راههای سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و تبلیغی به هدف تسلط بر جهان تلاش میکند. یکی از راههای سیطره بر جهان، استفاده از تبلیغات با شیوهها و شگردهای مخصوص آن است.
امروز صهیونیسم با سپاه عظیمی از سخنران، نویسنده، هنرمند، کارگردان، برنامهریز تبلیغاتی، و... به عشق رسیدن به پول و ثروت و خوشگذرانی، بزرگترین فاجعههای تاریخ بشری را میآفریند و با شگردهای روان شناسانه و فرمولهای جامعهشناسانه و برگزاری کنفرانسها و سمینارها و... برای تخریب اذهان بشریت تلاش میکند. «ولتر»، نویسنده و شاعر فرانسوی میگوید: «یهودیان قومی منافق و خونخوار و طایفهای وحشی و بیاعتبار و افرادی ذلیل به شمار میآیند. این جماعت طی روزگار دراز، زشتی و طمع را در خود گرد آوردند. آتش کینه ایشان نسبت به ملتهای دیگر هرگز فرو نمینشیند؛ همان ملتهایی که آنان را در کنار خویش تحمل میکنند و تیره بختی و رنج و تلاششان موجب ازدیاد ثروت آنان میشود. دسته کوچکی از یهودیان میتواند به شیوههای خاص، نسبت به ملتهای دیگر کینهتوزی و دشمنی کند.» )(1)( و امروز دستهای از یهودیان؛ یعنی صهیونیستها چنین نقشی را ایفا میکنند.
بدین دلیل شناخت این دشمن غدّار و شیطان مکار در همه ابعاد وجودش، مخصوصاً در بعد تبلیغی و فرهنگی برای هر کسی که کمترین ایمان و اعتقادی به اسلام و انقلاب اسلامی دارد و حداقل مسئولیتی نسبت به خود و جامعه و تاریخ احساس میکند، لازم و ضروری است. شناخت مبانی، اصول، شیوهها و ابزارهای تبلیغات صهیونیسم و راهکارهای مقابله با آن، مبلغان دینی و همه مسلمانان را برای مقابله فرهنگی و دفاع از حریم دین یاری خواهد کرد.
1) . یهود و صهیونیسم، احمد کریمیان، بوستان کتاب، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، قم، 1384، هـ .هـ ش، ص95 و 6، به نقل از لیف کارنی یف، الیهود و الیهودیة فی نظر شعوب العالم، تقریر محمد علی حرات، ص63 و64.
در این نوشته کوتاه به بررسی اجمالی برخی از مبانی و اصول تبلیغات صهیونیستی میپردازیم.
مبنا در لغت به معنای بنیاد، شالوده، بنیان و اساس آمده )(1)( و در اصطلاح تاکنون تعاریف فراوانی برای آن در علوم مرتبط با تبلیغ بیان شده است. )(2)(
با توجه به تعاریف موجود و معنای لغوی «مبنا» میتوان مبانی تبلیغ را چنین تعریف کرد: «مبانی تبلیغ عبارت است از جهان بینی و باورهای اساسی پیروان هر مکتب درباره جهان و انسان.» در واقع مبانی عبارتند از بیان هستها و نیستها، و معمولا به صورت خبری بیان میشوند. مثل اینکه در مبانی اعتقادی اسلام اعتقاد داریم که «خدا هست»، «قیامت وجود دارد»، «انسان اراده و اختیار دارد» و...
«اصل» در لغت به معنی بیخ و ریشه هر چیزی است. )(3)( و در علوم مختلف در معانی گوناگون به کار رفته است. )(4)( اصول تبلیغ را میتوان چنین تعریف کرد: «اصول تبلیغ عبارتند از بایدها و نبایدهای تبلیغ که برگرفته و مبتنی بر مبانی تبلیغ میباشند.» مثلا بر اساس این مبنا که انسان مخلوق خداست و خداوند به او نعمت داده است، در تبلیغات اسلامی به این اصل پایبند میشویم که باید انسانها را به بندگی خداوند و شکر نعمت او سوق داد.
1) . لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، زیر نظر دکتر محمد معین و دکتر سیدجعفر شهیدی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران، 1373هـ ش، ج12، لغت مبنی.
2) . ر. ک: نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، سیدعلی حسینی زاده، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، قم، 1384هـ ش، ص26.
3) . لغت نامه دهخدا، ج2، واژه اصل.
4) . ر. ک: نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، سیدعلی حسینی زاده، ص25؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، خسرو باقری، انتشارات مدرسه، چاپ سوم، تهران، 1374هـ ش، ص64.
حال با این تعاریف، برخی از مبانی و اصول تبلیغاتی صهیونیسم را مطرح میکنیم، با این توضیح که بعضی از این اصول و مبانی ریشه در یهودی بودن صهیونیستها دارد و برخی، باورها و بایدها و نبایدهای گروهی و سیاسی آنان است.
اعتقاد راسخ دینی صهیونیستها به ممتاز بودن خویش از دیگر ملل جهان، سنگ زیرین تعصّبات نژادی و عامل اصلی انزوای ایشان از دیگر مردمان است. در تورات و «تلمود» )(1)( تأکیدات فراوانی نسبت به بافت ممتاز قوم یهود و برتری ایشان از دیگر اقوام صورت گرفته است. مثلا در «سفر لاویان» میخوانیم: «من خداوند خدای شما هستم که شما را از قومهای دیگر جدا کردهام.» )(2)(
اعتقاد به برتری نژادی قوم یهود در جای جای پروتکلهای آنان به چشم میخورد. مثلا در پروتکل 15 آمده است: «میان قوم ما و غیر یهودیان تفاوتهای قابل توجهی از لحاظ استعدادها و تواناییها وجود دارد و همین امر موجب شده است که قوم برگزیده ما از بالاترین میزان انسانیت برخوردار باشد و از غیر یهودیان متمایز گردد.» )(3)(
1) . تَلْمود به کتابی بسیار بزرگ که احادیث و احکام یهود را در بردارد اطلاق میشود. در تلمود دستورات دینی برای زندگی و داستانها و شواهدی از پیشوایان یهود یا بزرگان اقوام مختلف آمده است. مسیحیان به علت بدگویی این کتاب از حضرت عیسی مسیح علیه السلام همواره با آن مخالف بودهاند.
2) . تورات، سفر لاویان، فصل 20، جمله 24.
3) . پروتکلهای رهبران یهود برای تسخیر جهان، ترجمه: دکتر بهرام محسن پور، کتاب صبح، تهران، 1382 هـ .هـ ش، ص106.
همچنین در کتاب تلمود آمده است: «ملت برگزیده خداوند ما هستیم، به همین دلیل خداوند برای ما حیواناتی به صورت انسان آفریده است؛ زیرا خداوند میدانست که یهود به دو نوع حیوان نیاز دارد، یکی حیوانات بیشعور مانند چارپایان و دیگری حیوانات ناطقه و با شعور مانند مسیحیان، مسلمانان و بودائیان. برای آنکه بتوانیم از همه آنها به اصطلاح سواری بگیریم، خداوند ما را در جهان متفرق ساخته است، به همین دلیل ما باید دخترهای زیبای خود را به ازدواج پادشاهان و وزرا و شخصیتهای برجسته یهود درآوریم تا به وسیله آنها بر حکومتهای جهان تسلط داشته باشیم.» )(1)(
همچنین در تلمود یهودیان آمده است:
1) . دنیا بازیچه یهود، سیدمحمد حسینی شیرازی، سیدهادی مدرسی، آزادگان، چاپ اول، قم، 1381 هـ .هـ ش، ص128 و 129، به نقل از تلمود.
«- ارواح یهود، از ارواح دیگران افضل است؛ زیرا ارواح یهود جزء خداوند است، همچنان که فرزند جزء پدرش است، و روحهای یهود، نزد خدا عزیزتر است؛ زیرا ارواح دیگران شیطانی و مانند ارواح حیوانات است؛ نطفه غیر یهودی، مثل نطفه بقیه حیوانات است.
ربودن اموال دیگران به وسیله ربا، مانعی ندارد؛ زیرا خداوند شما را به ربا گرفتن از غیر یهودی امر میفرماید.
حیات و زندگی دیگران، ملک یهود است، چه رسد به اموال آنها.
سلام کردن بر کفار و کسانی که یهودی نیستند، اشکال ندارد، به شرط اینکه سرّاً او را مسخره کرده باشند.
تعدّی کردن به ناموس غیریهودی مانعی ندارد، زیرا کفار مثل حیوانات هستند و حیوانات را زناشویی نیست.
صهیونیستها که خود را قربانی ایده «نازیسم» میدانند و در این باره مظلومنماییهایی کردهاند، خود نیز تفکری جز تفکر نازیسم ندارد و معتقد به برتری قوم یهود بر تمام انسانها میباشند.
چنانکه ملاحظه گردید، بنابر اعتقاد صهیونیسم تمام انسانها در مقابل یهود، حیوانهای انسان نمایی هستند که یهود حق کشتن و نابودی آنها را دارد، همانگونه که در کشتارهای بیرحمانه روستاها و شهرهای فلسطینی به دست جلّادان صهیونیسم شاهد آن بودهایم.
زمانی که از «هیتلر» درباره علت دشمنی او با یهودیان پرسیده شد، گفت: «اینکه دو ملّت هر دو برگزیده و ممتاز باشند، امکان پذیر نیست. ما به تنهایی ملت نخبه خدا هستیم.» )(2)(
در قسمتی از پروتکل 11 رهبران یهود برای تسخیر جهان آمده است: «ما یهودیان برگزیده خداوند هستیم و پراکندگیمان در سراسر جهان از عنایات اوست.» )(1)(
منظور صهیونیسم این است که در هر نقطه از جهان که هستند، در همان جا تلاش کنند تا بر مردم آن منطقه مستولی شوند. صهیونیسم در این زمینه آزمایش خود را پس داده و الحق که خوب از پس این حیله بر آمده است.
در سراسر دنیا، هر کجا که پای یهود باز شده است، سعی کردهاند با در دست گرفتن نبض اقتصاد، بر مردم چیره شوند و سپس از این طریق بر جان و مال آنها حکم برانند. صهیونیستها از طریق تبلیغات انبوه و گسترده خود تأکید میکنند که تأسیس یک دولت یهودی در حساسترین نقطه جهان و مطلوبترین سرزمین؛ یعنی فلسطین، محصول نبوغ و درایت و استعدادهای ذاتی یهودیان است.
این ادعای صهیونیسم که یهودیان به لحاظ ژنتیکی از دیگر نژادها برترند، طی نیم قرن اخیر، یکی از محورهای اصلی تبلیغات صهیونیسم در سراسر جهان قرار گرفته است. )(2)(
بر اساس اعتقادات یهودیان، تنها راه هدایت الهی و نجات و رستگاری این است که انسان یهودی باشد. البته مسیحیان نیز چنین ادعایی را داشته و دارند. قرآن کریم این ادعای اهل کتاب را مطرح و خط بطلان بر آن کشیده و اعلام میدارد که شریعت و آئین توحیدی ابراهیم راه سعادت انسان است و یهودیان و مسیحیان دور مانده از حق و حقیقت، و رهروان راه انحراف و ادیان تحریف شده به جایی نخواهند رسید. خداوند متعال در قرآن میفرماید:
(وَ قَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَ مَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِین)؛ )(1)( «وگفتند یهودی یا مسیحی باشید تا هدایت یابید. بگو: بلکه ملت ابراهیم یکتاپرست [موجب هدایت است] و او از مشرکان نبود.»
همچنین قرآن کریم پس از طرح ادعای ادیان مختلف در مورد انحصاری بودن راه سعادت در آنها، اسامی و عناوین ظاهری را باطل شمرده و ملاک سعادت و رسیده به هدف را ایمان به خدا و روز قیامت و عمل صالح دانسته و میفرماید:
1) . بقره/ 135.
(إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَرَی وَ الصَّبِئینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُون)؛ )(1)( «کسانی که [به پیامبر اسلام] ایمان آوردهاند و کسانی که به آیین یهود گرویدند و نصاری و صابئان (= پیروان یحیی) هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هیچ گونه ترس و اندوهی برای آنها نیست.»
یعنی هر کدام از پیروان ادیان الهی که در عصر و زمان خود، بر طبق وظایف و فرمان دین عمل کردهاند، مأجور و رستگارند.
1) . بقره/ 62.
یهودیان بر این عقیدهاند که تمام دنیا از آنان است و نه مال مردمان دیگر. شاهد این مدعا سخنان خاخام «ریچران» است. او در سخنرانی خود که در سال 1869 میلادی در شهر براع و در کنار قبر «سیمون بن یهوذا» ایراد کرده چنین میگوید: «پدران ما هر سال کنفرانسی در این مکان تشکیل میدادند و اکنون وظیفه ما این است که ابتدای هر قرن کنفرانسی را تشکیل داده و برای به دست گرفتن قدرت جهانی برنامهریزی کنیم. اکنون هیجده قرن از جنگ «یهوذا» برای قدرت جهانی که خداوند به «ابراهام» )(1)( وعده داده است میگذرد، با وجود اینکه یهود در این مدت اهانت و جسارتهای بسیاری به چشم خود دیده و چندین مرتبه نیز قتل عام شده، ولی تا به حال تسلیم نشده است. و اگر ما یهودیها در دنیا پراکنده شدهایم به این جهت است که دنیا تماماً از آن یهود است. اینک ملّت یهود گامهای بزرگی به سوی قلّه جهان برداشته و هر روز که میگذرد، بر قدرت و توانایی و نفوذ ما افزوده میشود.» )(2)(
خاخام ریچران در بخش دیگری از سخنرانی خود میگوید: «ما خداوند این زمان یعنی طلا را مالک هستیم. همان خداوندی که توسط هارون به صورت گوسالهای درآمد و ما آن را پرستش کردیم، اکنون به صورت خداوند تمام مردم جهان درآمده است. زمانی که طلاهای جهان را به دست خود ببینیم، به وعدههای ابراهام جامه عمل پوشانده و بر جهان تسلط کاملی خواهیم یافت.» )(1)(
از این سخنان به خوبی استفاده میشود که یهودیان و صهیونیستهای منحرف امروزی پیش از آنکه به خدای خالق و پروردگار جهان بیندیشند، در اندیشه طلا و درهم و دینار دنیایند و در واقع به سوی قبله طلا و دلار سر بر سجده میسایند.
1) . دنیا بازیچه یهود، ص41.
صهیونیسم بر اساس مبانی اعتقادی خود و بر اساس نگرشی که نسبت به جهان و انسان دارد، بایدها و نبایدهایی را در تبلیغات خویش اعمال میکند، برخی از این اصول تبلیغی به شرح زیر است:
تفرقه افکنی و ایجاد جنگ و خونریزی بین کشورها، یکی از اصول مسلم تبلیغی صهیونیسم است. از نظر آنان باید بین کشورها تفرقه ایجاد کرد و آنان را به جنگ و اختلاف کشاند تا قدرتهایشان از بین برود.
رژیم صهیونیستی برای فراهم کردن زمینه حکومت جهانی خویش، در صدد تضعیف دولتهای غیر یهودی در مناطق مختلف، و جایگزین کردن مهرههای خویش در آنها میباشد.
صهیونیستها برای رسیدن به این هدف، بذر نفاق را بین ملتها و دولتها میافشانند و ملتها را علیه دولتهایشان میشورانند.
در قسمتی از پروتکل 10 رهبران یهود آمده است: «برای آنکه آرزوی استقرار حکومت مطلقه قوم خود را در دل همه مردم جهان ایجاد کنیم، لازم است که رابطه مردم را با دولتهایشان تیره کنیم.» )(1)(
صهیونیستها با آنکه خودشان خواهان حکومت استبدادی و پادشاهی هستند، )(2)( ) حکومت دموکراسی و وابسته به آراء عمومی را تبلیغ میکنند. شاید علت عمده گرایش بنیانگذاران و روشنفکران صهیونیست به فرهنگ یونان باستان و دموکراسی چند حزبی در برابر دیکتاتوری و یا حکومتهای خداسالار، فراهم گردیدن امکان نفوذ آنان در اساسیترین اهرمهای رهبری جامعه تحت چنین نظامهایی باشد.
نفوذ صهیونیسم در این زمینه عمدتاً از دو کانال صورت میگیرد:
مؤسّسات سازنده افکار عمومی، مجامع علمی و تحقیقاتی و رسانههای گروهی؛
احزاب و ارگانهای حکومتی.
از سوی دیگر صهیونیستها تلاش میکنند بین کارگزاران حکومتی کشورها تفرقه ایجاد کنند تا آنان به نابودی و از میدان به در کردن همدیگر فکر کنند و زمینه سقوط چنین دولتهایی فراهم آید و در یک چرخش، دولتی که مدّنظر آنان است سرکار آید و آنها کنترل اوضاع را به دست گیرند.
از دیگر کارهای صهیونیسم، ایجاد اختلافات بین کشورها، مخصوصا کشورهای هم جوار میباشد.
در قسمتی از سخنان آنان آمده است:
«با اعمال روشهای سیاسی، اقتصادی و ایجاد تعهدات مالی، دولتها را به جان همدیگر میاندازیم.» )(1)(
نمونه بارز آن در کشورهای اسلامی، ترور «رفیق حریری» در لبنان توسط عمّال دست پرورده خودشان بود که با زیرکی خاصی تلاش کردند این ترور را به گردن سوریه اندازند وبدین وسیله آتش جنگ بین لبنان و سوریه را شعلهور کنند، که به لطف الهی و با دقت مسلمانان، این توطئه ناکام ماند.
1) . پروتکلهای رهبران یهود برای تسخیر جهان، ص55 و 56.
صهیونیستها با صراحت اعلام کردهاند که: «در هر موقعی که به مخالفی برخورد میکنیم باید دارای استعداد باشیم که بتوانیم جنگ را بین کشوری که با ما قصد مخالفت داشته و کشورهای همجوار ایجاد کنیم.» )(1)(
و نیز تصریح کردهاند که: «اگر کشوری بخواهد با ما مخالفت کند، ما باید آنقدر قوی باشیم که حتی همسایگان کشور مخالف را نیز تهدید به جنگ کنیم. اگر همسایگان نیز همراه کشور مخالف همگی علیه ما متحد شوند، آنگاه ما باید آنها را به یک جنگ جهانی تهدید کنیم.» )(2)(
صهیونیسم اصولا اعتقادی به خداوند ندارد و آنچه که حقیقتاً به دنبال آن است، به دست آوردن دنیا از راه اشاعه لامذهبی و بیدینی است؛ اما اگر منفعت اقتضا کند، از دین نیز به عنوان یک ابزار استفاده میکند.
در پروتکل 4 رهبران یهود آمده است:
«اگر آزادی بر خداپرستی مبتنی باشد، با انسان دوستی و برابری پیوندی داشته و برای جامعه بیزیان باشد، به رفاه عمومی لطمهای وارد نسازد و در اقتصاد هم جایی برای خود پیدا کند، بر ما لازم است که هم احترام به آزادی و هم اعتقاد به خدا را در میان مردم غیر یهودی از بین ببریم و نیازهای مادی را جایگزین اینگونه اعتقادات سازیم؛ اما اگر اعتقاد به خدا موجب شود که ما بر مردم حکومت کنیم، در این صورت باید به تبلیغ دین بپردازیم و با راهنمایی مردان روحانی، مردم را به تسلیم وا داریم.» )(1)(
«روژه گارودی» در کتاب «پرونده اسرائیل و صهیونیزم» مینویسد:
1) . پروتکلهای رهبران یهود برای تسخیر جهان، ص42.
«هرتزل، بنیانگذار صهیونیسم مصطلح، مطلقاً نسبت به خدا شکاک است و حتی علیه یهودیانی که یهودیت را به عنوان یک مذهب تعریف میکنند، مبارزه میکند.» )(1)(
دیدگاههای سیاسی صهیونیسم بر زور، دروغ وحیله استوار است و صهیونیسم جهانی به چیزی جز رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده که همان سلطه بر کل جهان و برپایی حکومت استبدادی اقلیت یهود بر تمام انسانها به عنوان بردگان و زیردستان است، نمیاندیشد.
«پطر کبیر»، امپراتور روسیه با توصیف یهودیان به بزهکاران حیلهگر، به دولت خویش هشدار میداد که از آنان بپرهیزند. )(2)(
وی چنین میگفت: «مایلم که در نزد [قلمرو حکومت] خویش، شایستهترین ملتهای مسلمان و حتی بتپرست را گرد آورم تا یهودیان را؛ زیرا به ندرت در میان آنان دروغ پرداز و نیرنگ باز و منافق میتوان یافت، اما در میان قوم یهود، محال است که بتوان انسان خوبی را یافت که اهل دروغ و نفاق نباشد.» )(3)(
صهیونیستها خود میگویند: «فقط زور میتواند در سیاست موفق شود، مخصوصاً اگر این زور توأم با استعداد فطری رهبر قوم باشد. شدت و خشونت اصل مسلمی است و فریب و تزویر قاعدهای است که باید در حکومتهایی که نخواهند تاج و تخت خود را به دست دیگری بسپارند رعایت شود.» )(1)(
اخلاق در سیاست صهیونیستی نه تنها جایگاهی ندارد، بلکه مذموم نیز شمرده میشود و اساس تربیت صهیونیسم بر این پایه استوار است که انسانها را هر چه بیشتر از اخلاق و خوی انسانی دور کرده و حس انتقامجویی و درندگی را در آنها تقویت نمایند تا به موقع بتوان از آنها استفاده کرد.
«ژرژ لامبلن» از قول صهیونیستها اینگونه نقل میکند: «حکومتی که بخواهد به وسیله اخلاق اداره شود، حکومت سیاسی نیست و بالاخره قدرت خود را از دست خواهد داد. کسی که میخواهد حکومت کند باید به مکر و حیله و فریب و دورویی متوسل شود.» )(2)(
در قاموس صهیونیسم آزادی سیاسی توهمی بیش نیست، و واژه حق معنایی جز اعمال زور ندارد. صهیونیسم برای رسیدن به اهداف پلید خود حتی واژهها را به بازی گرفته است. در قسمتی از پروتکلهای آنها آمده است:
«حق یعنی اعمال زور، حق واژهای ذهنی است که به هیچ وجه جنبه عینیت به خود نمیگیرد. حق با زور است، آزادی سیاسی فقط توهمی است و اصولا وجود ندارد.» )(1)(
همچنین با صراحت میگویند: «در نظام سیاسی ما حق این چنین تعبیر میشود: هر آنچه را که میخواهم به من بده؛ زیرا از تو قویترم. نیازی نیست که ثابت کنم حق از آن کیست. قدرتهای سیاسی جهان به سبب اعمال لیبرالیسم دچار مشکلات شدیدی هستند. وظیفه ما این است که فارغ از اینگونه مشکلات به فکر پیریزی حکومت آینده خود باشیم. ما باید در طرحهای خود بیشتر به ضروریات فکر کنیم تا به اخلاقیات و بیشتر به هدفها توجه داشته باشیم تا به وسیلهها.» )(2)(
چنانکه از عبارت فوق پیداست، صهیونیسم هیچ گونه پایبندی به دین را در راستای اهداف خود نمیداند و معتقد است که نباید به اخلاق و معنویت و دین پایبند بود.
نمونههای دیگری از عدم پایبندی صهیونیسم و یهود به دین و کتاب آسمانی را در ذیل میآوریم:
بیرحمی و جلاّدی و خوی حیوانی داشتن، از مواردی است که صهیونیسم به پیروان خود تعلیم نموده و از جمله خصایص یک صهیونیست به حساب میآورد. رهبران صهیونیست اعلام کردهاند که: «در مکتب ما افراد خونسرد و بیرحم تربیت خواهند شد که هیچ وقت توجهی به اشخاص نداشته و فقط به فکر دفاع از ما بوده وبه هیچ وجه نفع اجتماع را در نظر نمیگیرند.» )(1)(
ترویج فساد، بیبند و باری، فحشاء و نیز سرگرمیهای کاذب، از جمله برنامههای شیطانی صهیونیسم برای اغفال و انحراف و بیخبر ماندن جوامع بشری است. آنان خود بیان کردهاند که: «این روش (زور، شدت، خشونت، فریب و تزویر) تنها راه رسیدن به هدف و ناز و نعمت دنیاست و از همین جهت ما نبایستی از تولید هیچ گونه فساد و انجام هیچ گونه مکر و تزویر و خیانت که ما را به سوی هدف نزدیک نماید هراس داشته باشیم. در عالم سیاست اگر برای رسیدن به قدرت لازم باشد که مال دیگران را هم تصاحب کرد، تردیدی جایز نیست.» )(2)(
قرآن کریم پس از نقل مقداری از خلافکاریهای قوم یهود و از جمله خونریزی و قتل نفس و اخراج یکدیگر و...، این پرسش را مطرح میسازد که (أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ)؛ )(3)( «آیا شما به بخشی از کتاب [که مطابق میل و منافعتان است] ایمان دارید و بخش دیگر از آن را تکفیر میکنید؟»
این گفتار قرآنی نشانگر استفاده ابزاری قوم یهود از کتاب آسمانی و استفاده از آن در راستای خواهشهای نفسانی خویش است.
(وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَ یَکْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِیَاءَ اللَّهِ مِن قَبْلُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِین)؛ )(1)( «هنگامی که به آنان گفته میشود به آنچه خدا نازل کرده ایمان آورید، میگویند به آنچه بر خودمان نازل شده ایمان میآوریم و به غیر آن کفر میورزند در حالی که حق و تصدیق کننده کتاب آنهاست. بگو پس چرا پیامبران خدا را پیشتر میکشتید، اگر ایمان داشتید؟»
1) . بقره/ 91.
(وَ إذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم)؛ )(1)( «و به یاد آور زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! چرا مرا اذیت میکنید در حالی که میدانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم.»
از مجموع آنچه گذشت، پیداست که صهیونیسم معتقد به پایبندی به دین واخلاق و معنویت نیست، بلکه بر عکس معتقد است که نباید به چنین اموری پایبند بود.
از جمله اموری که رهبران صهیونیسم برای برهم زدن اوضاع کشورهای دیگر و علی الخصوص کشورهای اسلامی جهت نابود ساختن نظامهای سیاسی آنان در نظر گرفتهاند، ایجاد بینظمی و به هم ریختن نظم و انضباط و انسجام گروهی در میان مردم آن کشورها است. صهیونیستها بر این باورند که باید در بین غیر یهودیان بینظمی ایجاد کرد. در بخشی از پروتکلهای رهبران یهود آمده است:
«برای آنکه بتوانیم به طور مؤثری فعالیتهای اشتراکی غیر یهودیان را بدون آنکه به فعالیتهای گروهی خودمان لطمهای وارد شود، تخریب سازیم، باید همکاری گروهی را در همان مراحل نخستین عقیم کنیم. ما باید مطالب و موادّی را وارد نظامهای آموزشی غیریهودیان کنیم که نظم و انسجام را از سیستمهای آموزشی آنان بگیرد و اوضاع درهم و برهمی به وجود آورد، اما هنگامی که خودمان به قدرت رسیدیم، تمام مواد و مطالبی را که بینظمی به بار میآورند، و دانش آموزان را به نافرمانی وا میدارند، از دروس دانشگاهی حذف کنیم.» )(1)(
1) . پروتکلهای رهبران یهود برای تسخیر جهان، ص113 و 114.
در فرهنگ اسلامی اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزهدار در طول ماه رمضان با ارتباطهای پیدرپی با خداوند متعال واستغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگیهای ظاهری و باطنی که بر خلاف فطرت آنهاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعی خود برمیگردند. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز از همین زاویه به عید فطر مینگرد و با اشاره به روز عید میفرماید: «انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه وکل یوم لا یعصی الله فهو عید؛ )(1)( این عید کسی است که خدا روزهاش را پذیرفته و نماز او را ستوده است و هر روز که خدا نافرمانی نشود، آن روز عید است.»
بلی روز ترک گناه و فاصله گرفتن از زشتیها و پلیدیها و روز غلبه بر شیاطین، روز عید است. عید فطر روز بازگشت به فطرت است، این معنا را میتوان از لغت «عید فطر» هم فهمید، چرا که «عید» به معنای بازگشت و «فطر» به معنای «فطرت و طبیعت» است.
1) . نهج البلاغه، حکمت 428.
مسلمانان در این روز در اثر یک ماه ضیافت و مهمانی خداوند به صفای باطن دست یافته و در حقیقت، شخصیت واقعی خویش را بازیافتهاند، آری، فطرت پاک انسان در طول سال در اثر غبارهای جهل و نادانی و غفلت به انواع گناهان و معصیتها مبتلا شده و از حقیقت خود دور میشود و در نتیجه دچار خودفراموشی و خدا فراموشی میگردد. اما با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، انسان مسلمان در پرتو فضای معنوی آن ماه و تلاشهای خویش به یک زندگی نوین دست مییابد، که میتوان آن را بازگشت به خویشتن نامید.
در روز عید فطر، گویی یک مسلمان از نو متولد میشود، چرا که طبق گفتار امیرمؤمنان علیه السلام ، روزهداران در شب عید فطر از تمام آلودگیها و پلیدیها پاک شدهاند و کمترین پاداش خود را که پاکی و پاکیزگی است دریافت نمودهاند. آن حضرت چنین میفرماید: «وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَ أَدْنَی مَا لِلصَّائِمِینَ وَ الصَّائِمَاتِ أَنْ یُنَادِیَهُمْ مَلَکٌ فِی آخِرِ یَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَبْشِرُوا عِبَادَ اللَّهِ فَقَدْ غُفِرَ لَکُمْ مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِکُمْ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَکُونُونَ فِیمَا تَسْتَأْنِفُونَ؛ )(1)( ای بندگان خدا! بدانید که کوچکترین چیزی که برای مردان و زنان روزهدار است، این است که فرشتهای در روز آخر ما مبارک رمضان به آنها ندا میدهد: ای بندگان خدا! بشارتتان باد که [خداوند متعال] تمام گناهان گذشته شما را آمرزید، پس بنگرید که بعد از این چگونه عمل خواهید کرد.»
«شیخ مفید(رحمه الله)» مینویسد: «اینکه روز اول ماه شوال عید اهل ایمان قرار داده شده است، به خاطر این است که آنان برای قبولی اعمالشان در ماه رمضان خوشحالند و از اینکه خداوند متعال گناهانشان را بخشیده و بر عیبهای آنان پرده کشیده و مژده و بشارت از طرف خداوند رسیده است که ثوابهای بسیاری برای روزهداران عطا خواهد کرد و از اینکه مؤمنین در اثر تلاشهای شب و روز ماه مبارک رمضان چند مرحله به قرب الهی نزدیک شدهاند، حالت سرور و نشاط دارند. در این روز غسل معین شده و این علامت پاکی از گناهان میباشد، عطر زدن و بوی خوش استعمال کردن و لباس زیبا و تمیز پوشیدن و به صحرا رفتن و زیر آسمان نماز خواندن همهاش علامت شادی و سرور و از روی حکمت است. )(2)(
بدون تردید تک تک مسلمانان با فرا رسیدن عید سعید فطر نوعی شادی و لذت درونی در خود احساس میکنند، اما استقبال مسلمانان از روز عید فطر یکنواخت و مساوی نیست. زیرا هر کسی نسبت به معرفت و ایمان خود به این عید بزرگ و با عظمت مینگرد و از آن بهره میگیرد. زمینهها، ذهنیتها، مراتب ایمان و عوامل دیگری در نگرش و انگیزه افراد دخالت دارد.
به همین جهت عارف واصل «میرزا جواد آقا ملکی تبریزی»(رحمه الله) )(1)( روزهدارانی را که به عید سعید فطر وارد میشوند، به پنج گروه تقسیم میکند و نوع نگرش آنان رانسبت به این روز با عظمت توضیح میدهد. ایشان در مورد پایینترین مراتب استقبال کنندگان از عید فطر مینویسد: «گروهی از روزهداران حقیقت روزه را نشناختهاند و با زحمت و تکلف از خوردن و آشامیدن و سایر مبطلات خودداری میکنند و این را نوعی طاعت میشمارند و خود را منتدار خداوند میدانند. آنان از اعضاء و جوارح خود مراقبت نکرده و با دروغ و غیبت و بهتان و افترا و دشنام، به آزار دیگران پرداخته و زحمات خود را هدر میکنند و در نزد خدای عالمیان منزلتی ندارند، مگر اینکه حضورشان در روز عید برای حسن ظن به عنایت خدای بزرگ باشد و در نمازگاه خود در روز عید فطر از گناهان استغفار نموده و طلب آمرزش کنند.»
وی عالیترین مرتبه استقبال کنندگان از عید فطر را از آن روزهداران عارفی میداند که لذت ندای خدای جل جلاله، رنج گرسنگی و تشنگی و شب زندهداری را از یاد آنان برده و با شوق و شکر بلکه با وجد و سکر )(2)( آن را پیشواز نموده، در سرعت سیر و سلوک و پیشروی به سوی خیر، جدیت به خرج داده و از عمق جان به ندای رب الارباب لبیک گفتهاند.
1) . ایشان که استاد اخلاق و عرفان برجستهای در حوزه علمیه قم بود، در سال 1343ق به دیار حق شتافت. در مکتب تربیتی این عارف فرزانه بزرگان فراوانی تربیت شدند که از جمله آنها میتوان از حضرت امام خمینی قدس سره، آیت الله مرعشی نجفی قدس سره، شیخ اسماعیل تائب تبریزی، آخوند ملا علی معصومی و میرزا عبد الله شالچی تبریزی نام برد. در مورد مقام عرفانی و جذبه این استاد کامل عرفان همین قدر کافی است بدانیم که حضرت امام خمینی قدس سره آن گاه که پس از یکدوره طولانی تبعید، در اوج عزت و افتخار از پاریس به ایران مراجعت کرده و به شهر قم وارد شد، در اولین فرصت به مزار شیخان رفته و در کنار قبر استادش حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی حاضر شده و در کنار آن نشست، آن گاه به نشانه تواضع و حق شناسی، تحت الحنک عمامه خود را باز کرد. و با آنکه همیشه دستمال همراه داشت. با گوشه عمامه خود غبار سنگ استاد عارف را زدود و سپس به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت.
2) . سکر، یک اصطلاح عرفانی است و عبارت است از یک نوع کیفیت نفسانی که موجب انبساط روح است و آن بواسطه غلبه سروری است که هرگاه عشق و محبت سالک به آخرین درجه برسد، بر وی عارض میشود. او در آن حال بر قوای حیوانی و نفسانی خویش چیره میگردد و حالت بهت و سکر و حیرت پدید میآید و این حالت، عارف سالک را مبهوت و متحیر و سرگردان میکند. در شرح کلمات باباطاهر آمده است که سکر حقیقی آن است که سالک در فنا مقام گیرد.(فرهنگ علوم عقلی، ص300).
خداوند متعال اعمال را از این گروه به حسن قبول میپذیرد و آنها را به مقام قرب نزدیک مینماید و در پیشگاه صدق در جوار خود با اولیاء و اصفیاء مینشاند و از «جام اوفی» به آنها میچشاند و به مقام «او ادنی» میرساند. )(1)( آری، در حقیقت در سحرگاه عید فطر اولیاء الهی با حضرت حق چنین نجوا دارند:
ای عید عاشقان به حقیقت جمال تو
هر لحظه عیدیی رسدم از وصال تو
عید کسان غره شوال و عید من
آن ساعتی بود که ببینم جمال تو
حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی در مورد ابعاد اقتصادی و اجتماعی عید فطر میتوان به پرداخت زکات فطره به عنوان عاملی ارزشمند برای فقرزدایی، توسعه اقتصادی و حل مشکلات اجتماعی در جامعه اسلامی اشاره نمود. افزون بر اینکه در کنار کمک به فقراء، موارد مصرف دیگری نیز برای زکات فطره در اسلام منظور شده است که از جمله آنها احیای روحیه همیاری و تعاون، رسیدگی به وضع بهداشتی، درمانی و فرهنگی مسلمانان میباشد. از زکات فطره میتوان قرض بدهکاران حقیقی و افرادی را که در راه معصیت و خلاف بدهکار نشدهاند، پرداخت نمود. در ساختن مسجد، مدرسه، پلها و راهها و بیمارستانها و برطرف کردن سایر نیازهای مسلمانان نیز میتوان از این بودجه مردمی استفاده کرد.
همچنین با این بودجه میتوان باورهای دینی و اعتقادات مسلمانان ضعیف الایمان را تقویت نمود و کسانی را که در معرض شبهات و وسوسههای دشمنان قرار دارند یاری کرد.
1) . برگرفته از المراقبات، ص334.
مسلمانان با عمل به این موارد که با پرداخت زکات فطره انجام میشود، در حقیقت به بخشی از دعاهای ماه رمضان که در مدت یکماه بعد از نماز زمزمه میکردند، در روز عید فطر جامه عمل میپوشانند. گذشته از اینها، پرداخت زکات فطره که با نیت عبادت و تقرب به خداوند متعال انجام میشود، نوعی بهرهگیری از مادیات برای رسیدن به معنویات است.
بدین جهت گفتهاند که قبول روزه موکول به پرداخت زکات فطره میباشد، چرا که دادن زکات موجب جدایی از تعلقات مادی و هواهای دنیوی و نفسانی است و انسان مؤمن برای دوام فطرت الهی خویش و بازگشت به عهد فطری «الست » از هر آنچه رنگ تعلق دارد، باید رها و آزاد باشد و زنجیر مادیات را از پای خود برکند تا سبک بال به سوی خداوند گام نهد. همچنانکه امام علی علیه السلام فرمود:
«تخففوا تلحقوا؛ )(1)( سبکبال باشید تا [به مقصد] برسید.»
1) . نهج البلاغه، خطبه 21.
رسیدن به وصال حق با گرانباری و تعلقات بسیار سازگار نیست. خداوند متعال میفرماید: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی)؛ )(1)( «همانا رستگار شد کسی که [با پرداخت زکات،] خود را تزکیه نمود و آنکه نام پروردگارش را یاد نموده و سپس نماز خواند.»
یکی از مصادیق این آیه، عید فطر و زکات فطره میباشد. در روایات آمده است که همواره رسول خدا صلی الله علیه وسلم روزهای عید فطر قبل از رفتن به مصلی فطره را تقسیم میکرد و این آیه را میخواند. )(2)(
خداوند متعال میفرماید: (وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ)؛ )(1)( «هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلهاست.»
تعظیم شعائر الهی یکی دیگر از ویژگیهای عید سعید فطر میباشد. شعار تکبیر و تهلیل و تحمید و تقدیس از جمله اعمالی است که به روز عید جلوه خاصی میبخشد.
یک مسلمان باید از راههای مختلف ندای حیاتبخش توحید را به گوش جهانیان برساند، که یکی از آن راهها بیان شعارهای مذهبی است. رسول خدا صلی الله علیه وسلم میفرماید: «زینوا اعیادکم بالتکبیر؛ )(2)( عیدهای خود را با [شعار] تکبیر زینت دهید.» و در حدیث دیگری میفرماید: «زینوا العیدین بالتهلیل والتکبیر والتحمید والتقدیس؛ )(3)( عیدهای فطر و قربان را با شعارهای لا اله الا الله و الله اکبر و الحمدلله و سبحان الله زینت دهید.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم خود نیز چنین میکرد. آن حضرت در روز عید فطر از منزل بیرون میآمد و تا رسیدن به مصلا با صدای بلند، شعار «لا اله الا الله» و «الله اکبر» سر میداد و حتی در میان خطبهها و قبل و بعد از آن با صدای رسا این کلمات را تکرار مینمود. حضرت رضا علیه السلام در مورد علت تکبیرهای زیاد در روز عید فطر میفرماید: «تکبیر، تعظیم و بزرگداشت خداوند متعال است و نوعی تشکر از هدایتها و نعمتهای پروردگار جهانیان میباشد.» )(4)(
اجتماع روز عید فطر میتواند در پیوند و همدلی مسلمانان نقش آفرین باشد. آنان در گردهمایی روز عید فطر و قرار گرفتن در کنار هم، از نظرات، مشکلات و گرفتاریهای همدیگر آگاه میشوند. در این گردهمایی بغضها و کینهها تبدیل به دوستی و همدلی میشود و مؤمنان در یک صف واحد احساس اتحاد و نزدیکی بیشتری به همدیگر میکنند.
عید فطر از سویی حکایت از پیوند معنوی انسان با خدای خویش دارد و از سوی دیگر حکایت گر ارتباط وی با هم کیشان خود است.
حضرت سجاد علیه السلام روز عید فطر را روز جشن و شادی و اجتماع و همیاری مسلمانان نسبت به یکدیگر میداند و میفرماید: «اللَّهُمَ إِنَّا نَتُوبُ إِلَیْکَ فِی یَوْمِ فِطْرِنَا الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ عِیداً وَ سُرُوراً، وَ لِأَهْلِ مِلَّتِکَ مَجْمَعاً وَ مُحْتَشَداً؛ )(1)( پروردگارا! ما به سوی تو برمیگردیم در روز عید فطرمان که آن را برای اهل ایمان روز عید و شادی و برای اهل ملت خودت روز اجتماع و همیاری قرار دادی.»
1) . صحیفه سجادیه، دعای 45.
حضرت رضا علیه السلام در مورد نقش عید فطر در تحولات معنوی، اقتصادی و اجتماعی جامعه میفرماید: «إِنَّمَا جُعِلَ یَوْمُ الْفِطْرِ الْعِیدَ لِیَکُونَ لِلْمُسْلِمِینَ مُجْتَمَعاً یَجْتَمِعُونَ فِیهِ وَ یَبْرُزُونَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُمَجِّدُونَهُ عَلَی مَا مَنَّ عَلَیْهِمْ فَیَکُونُ یَوْمَ عِیدٍ وَ یَوْمَ اجْتِمَاعٍ وَ یَوْمَ فِطْرٍ وَ یَوْمَ زَکَاةٍ وَ یَوْمَ رَغْبَةٍ وَ یَوْمَ تَضَرُّعٍ وَ لِأَنَّهُ أَوَّلُ یَوْمٍ مِنَ السَّنَةِ یَحِلُّ فِیهِ الْأَکْلُ وَ الشُّرْبُ لِأَنَّ أَوَّلَ شُهُورِ السَّنَةِ عِنْدَ أَهْلِ الْحَقِّ شَهْرُ رَمَضَانَ فَأَحَبَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَکُونَ لَهُمْ فِی ذَلِکَ مَجْمَعٌ یَحْمَدُونَهُ فِیهِ وَ یُقَدِّسُونَهُ؛ )(1)( روز فطر، عید مقرر شده تا مسلمانان در این روز گرد هم آیند و برای خداوند ظهور کنند و او را به خاطر نعمتهایش تعظیم کنند. پس این روز، روز عید، روز اجتماع، روز فطر، روز زکات، روز رغبت و روز تضرع و... است. پس خداوند بزرگ دوست دارد که مسلمانان در چنین روزی اجتماعی داشته و در آن، او را ستایش کرده و مقدس بدارند.»
1) . وسائل الشیعه، ج7، ص481، ح 4.
در طول تاریخ، اجتماع روز عید فطر آنچنان مهم و تحولآفرین بوده که رهبران سیاسی نیز از آن بهره گرفتهاند. در این مورد میتوان از حرکت سیاسی «ابومسلم خراسانی» و شورش وی بر علیه دستگاه خلافت «بنیامیه» نام برد. وی به «سلیمان بن کثیر» دستور داد به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه بر علیه امویان بپردازد.
سلیمان نیز انقلاب و شورش بر علیه سلطنت اموی را در خطبه نماز عید فطر اعلام کرد. به این ترتیب آنان در سال 129 ق در روز عید فطر در شهرهای «ماوراء النهر» به پا خاسته و قیام خود را اعلام کردند )(1)( و در مدت کوتاهی سلسله بنیامیه را منقرض ساختند.
1) . تاریخ طبری، ج6، ص26.
در این میان حرکت معنوی، اجتماعی و سیاسی حضرت رضا علیه السلام برای نماز عید اهمیت خاصی در تاریخ اسلام دارد. این حماسه جاویدان نشان میدهد که اگر پیشوایان معصوم علیه السلام و بزرگان دین و رهبران صالح در جوامع مسلمان فرصت مییافتند و میتوانستند از نمازهای عید فطر و قربان بهرهبرداری کنند، چه نتایج پرباری برای مسلمانان داشت.
برای آشنایی خوانندگان گرامی با عظمت این حرکت و نقش آن در تحولات معنوی و سیاسی جهان اسلام و همچنین توجه به سیره اهلبیت علیه السلام در اجرای مراسم عید فطر و قربان خلاصهای از آن واقعه را میخوانیم:
«بعد از جریان ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام ، عید فرا رسید. مأمون با اصرار زیاد از آن حضرت خواست تا برای اجرای مراسم عید حضور یابد و ضمن اقامه نماز عید خطبه بخواند. امام رضا علیه السلام به فرستاده «مأمون» فرمود: شروطی را که میان من و تو در پذیرفتن امر ولایتعهدی بود، خودت میدانی. [بنا بر این بود که من از اینگونه امور معاف باشم]. مأمون پیغام داد که: من میخواهم با این عمل دل مردم آرامش یابد و فضیلت شما را بشناسند.
پیغامها از سوی مأمون و امتناع حضرت رضا علیه السلام پیوسته ادامه داشت تا آنکه حضرت رضا علیه السلام در اثر پافشاری خلیفه فرمود: دوست دارم مرا از این امر معاف داری و اگر معاف نمیداری، من همچنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام برای نماز عید بیرون میآمدند، خواهم آمد. مأمون گفت: هر طور که دوست داری بیرون بیا و مراسم عید را به انجام برسان. آنگاه دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا علیه السلام اجتماع نمایند. با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهرهگیری از وجود حضرت رضا علیه السلام خود را آماده کردند. هنگامی که خورشید طلوع کرد، امام علیه السلام غسل نمود و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت. دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند. آنگاه عصای پیکانداری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد. آن حضرت در حالی که پا برهنه بود و پیراهن و سایر لباسهایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیک خویش که آنان نیز چنین کرده بودند، به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند.
موقع خروج از منزل، امام رضا علیه السلام سر به سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا میشد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای حضرتش هم آواز هستند. سرداران و نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا علیه السلام و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا علیه السلام و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند.
شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سر داد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهلبیت علیه السلام به لرزه در آمد، سرداران هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکبهای خود پیاده شدند و کفشهای خود را در آورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام علیه السلام به راه افتادند. حضرت رضا علیه السلام پیاده راه میرفت و هر ده قدم یک بار میایستاد و سه تکبیر میگفت.
یاسر خادم میگوید: در این حال ما خیال میکردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم آواز گشته است، شهر مرو یکپارچه گریه و شیون بود، «فضل بن سهل ذوالریاستین» با مشاهده این اوضاع به مأمون گفت: اگر [امام] رضا علیه السلام با این وضع به مصلا برسد، مردم مجذوب او خواهند شد [و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم پیچند،] به نظر من بهتر است که از او بخواهی تا برگردد.
مأمون هم فوراً کسی را فرستاد واز حضرت رضا علیه السلام در خواست نمود تا از میانه راه برگردد. امام رضا علیه السلام هم کفشهای خود را طلبید و سوار مرکب شده، به منزل مراجعت کرد.» )(1)(
1) . اصول کافی، مولد ابی الحسن الرضا علیه السلام ، حدیث 7.
این روایت گذشته از اینکه تدبیر و دوراندیشی حضرت رضا علیه السلام را برای شکست سیاستهای شیطانی مأمون نشان میدهد، چگونگی اجرای مراسم باشکوه عید در سیرۀ اهلبیت علیه السلام و کیفیت یک نماز واقعی عید را بیان میکند.
در نیت روزه همین قدر کافی است که انسان قصد کند برای انجام فرمان خداوند از اذان صبح تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد و جاری کردن نیت بر زبان یا گذراندن از قلب لازم نیست. )(1)(
انسان میتواند در هر شب از ماه رمضان برای روزه فردای آن نیت کند و بهتر است که شب اول ماه نیت همه ماه را بنماید. )(2)(
روزه شخصی که خوابیده است، اگر قبل از خواب نیّت روزه را داشته، صحیح است؛ اگر چه تمام روز را خواب باشد. )(3)(
اگر در روزه واجب معینی مثل روزه ماه رمضان از نیّت روزه گرفتن برگردد، روزهاش باطل است. )(4)(
اموری که در نیّت روزه باید مراعات شود:
قصد قربت و اخلاص؛ یعنی روزه را برای انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد.
در روزه واجب، نیت روزه از ظهر تأخیر نیفتد.
تصمیم بر خودداری نمودن از چیزهایی که روزه را باطل میکند.
در غیر روزه ماه رمضان باید نیت روزه را معین کند؛ مثلاً معین کند که روزه قضا یا کفاره است.
نیت در روزه واجب معین مانند روزه ماه رمضان باید استمرار داشته باشد؛ یعنی در بین روز از نیّت روزه بر نگردد. )(1)(
1) . تحریر الوسیله، ج1، ص278؛ احکام روزه، فلاح زاده، ص18.
روزهدار باید مریضی نباشد که روزه برایش ضرر دارد وگرنه روزه بر او واجب نیست. )(1)(
برخی از مردم فکر میکنند که بر هر بیماری روزه واجب نیست؛ در حالی که طبق فتوای مراجع تقلید یکی از ملاکهای نگرفتن روزه ضرر داشتن روزه است نه بیمار بودن. بنابراین در صورتی که شخص، سالم و تندرست باشد، چنانچه روزه بگیرد و روزه برای او ضرر داشته باشد، نباید روزه بگیرد. از سوی دیگر اگر شخصی بیمار باشد، ولی روزه گرفتن برای او ضرر نداشته باشد، باید روزه بگیرد. )(2)(
کسی که میداند روزه برای او ضرر ندارد، اگر چه دکتر بگوید ضرر دارد، باید روزه بگیرد. )(3)(
اگر روزهدار خوف ضرر ندارد، باید روزه بگیرد. )(1)(
اگر خوف ضرر عقلایی باشد، روزه واجب نیست و ملاک ضرر داشتن تشخیص خود مکلف است که گاهی از اطمینان به قول متخصص به دست میآید و گاهی از تجربه بیمارهای مشابه و گاهی از تجربه خود شخص. )(2)(
سؤال: هنگامی که روزه میگیرم به شدّت بدنم سست میشود و نمیتوانم درس بخوانم، وظیفهام چیست؟
جواب: ضعف و سستی تقریبا لازمه روزه است و نمیتوانید بهخاطر آن روزه را بخورید. میتوانید سحر از غذای مقوی استفاده کنید. )(3)(
سؤال: دختری که به حدّ بلوغ رسیده است و به واسطه ضعف بنیه نمیتواند در ماه رمضان روزه بگیرد و بعد از ماه رمضان هم نمیتواند تا سال دیگر قضا کند، حکمش چیست؟
جواب: قضای روزهها بر عهده او هست. هر وقت توانست بگیرد و برای تأخیر هر روزه تا رمضان بعد باید یک مدّ طعام که تقریبا ده سیر (750 گرم) است به فقیر بدهد، مگر آنکه در تأخیر معذور باشد. )(4)(
سؤال: آیا خوردن قرص فشار خون در حال روزه جایز است یا خیر؟
جواب: اگر خوردن آن در ماه رمضان برای درمان فشار خون ضروری باشد اشکال ندارد، ولی با خوردن آن روزه باطل میشود. )(2)(
سؤال: داروهای مخصوصی برای معالجه بعضی از بیماریهای زنان وجود دارد (شیافهای روغنی) که در داخل بدن گذاشته میشود. آیا استفاده از آن موجب بطلان روزه میشود؟
جواب: استفاده از آن داروها به روزه ضرر نمیرساند. )(3)(
سؤال: آیا تزریق خون به بدن روزهدار موجب ابطال روزه میشود؟
جواب: احتیاط در اتمام آن روزه و قضای آن است. )(1)(
سؤال: آیا شستشوی معده از طریق سوند معده، باعث ابطال روزه بیمار میشود؟
جواب: جایز نیست، مگر در حال ضرورت و در این صورت باید روزه را قضا کند. )(2)(
سؤال: شخصی میداند که اگر سحر غذا نخورد، روزه گرفتن برای او ضرر دارد. اگر سهوا سحر بیدار نشد و سحری نخورد، آیا گرفتن روزه بر او واجب است؟
جواب: گرفتن روزه واجب است، ولی در اثناء روزه اگر خوف مرض پیش آمد و یا آنکه ادامه روزه حرجی شد، افطار بنماید. )(3)(
و نیز اگر روزه برای خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست و بنابر احتیاط واجب باید برای هر روز یک مدّ طعام به فقیر بدهد. )(4)(
کسی که عقیدهاش این است که روزه برای او ضرر ندارد، اگر روزه بگیرد و بعد از مغرب بفهمد روزه برایش ضرر داشته، باید قضای آن را بجا آورد. )(1)(
اگر پیش از اذان صبح نیت کند و بیهوش شود و در بین روز به هوش آید، بنابر احتیاط واجب باید روزه آن روز را تمام نماید و اگر تمام نکرد قضای آن را بجا آورد. )(2)(
آیت اللّه بهجت: کسی که در سراسر روز بیهوش بوده، در صورتی که روزه واجب معین باشد روزه بر او واجب نیست، ولی اگر قبل از ظهر به هوش آید، بنابر احتیاط واجب باید روزه آن روز را تمام کرده و قضای آن را نیز بگیرد. )(3)(
آیت اللّه مکارم: احتیاط واجب آن است که روزه آن روز را تمام کند و قضای آن را هم بجا آورد. )(4)(
سهوا چیزی بخورد یا بیاشامد.
تزریق آمپولی که بجای دوا استعمال میشود. )(1)(
آیت اللّه خامنهای: احتیاط واجب آن است که روزهدار از آمپول مقوی و یا مغذی و هر آمپولی که در رگ تزریق میشود و نیز انواع سرمها خودداری کند، لکن آمپولهای دارویی که در عضله تزریق میشود و نیز آمپولهایی که برای بیحس کردن به کار میرود مانعی ندارد. )(2)(
آیت اللّه مکارم: تمام انواع تزریقات برای روزهدار اشکال دارد، مگر تزریقات موضعی مانند آمپولهایی که برای سِر کردن عضو میزنند. )(3)(
فرو بردن آب دهان؛ و لو به جهت خیال کردن ترشی و مانند آن در دهان جمع شده باشد. )(1)(
فرو بردن اخلاط سر و سینه، اگر به فضای دهان نرسیده باشد. )(2)(
چشیدن و جویدن غذا در صورتی که معمولاً به حلق نمیرسد، اگر چه اتفاقا به حلق برسد. )(3)(
مسواک کردن با خمیر دندان در حال روزه اشکال ندارد، ولی باید از فرو بردن آب دهان جلوگیری شود. )(4)(
استفاده از شامپو، کرم، رژلب، مگر آنکه وارد دهان شود و فرو داده شود.
ریختن دوا در بینی، اگر نداند که به حلق میرسد. )(5)(
1) . توضیح المسائل مراجع، ج1، ص918، م 1579.
2) . تحریر الوسیله، فیما یجب الامساک، م7؛ توضیح المسائل مراجع، ج1، م 1580؛ استفتائات جدید، آیة الله مکارم، ج1، س 288.
3) . توضیح المسائل مراجع، ج1، م 1582؛ تحریر الوسیله، ج1، کتاب الصوم، م 17.
4) . استفتائات امام، ج1، ص307، س11.
5) . توضیح المسائل مراجع، م1657؛ استفتائات جدید، آیت اللّه مکارم، ج2، س 427.
آیت اللّه مکارم: اگر مزه آن به حلق نرسد یا شک داشته باشیم، اشکال ندارد. )(2)(
بوییدن هر گیاهی که بوی خوش داشته باشد مکروه است و عطر زدن هیچ مانعی ندارد. )(3)(
روزهداری که دندانش خون ریزی دارد و ناخواسته خون به گلویش برسد، روزهاش صحیح است. )(4)(
بردن وسایل غیرخوراکی در دهان به هنگام روزه مانند وسایل دندان پزشکی مبطل روزه نیست. )(5)(
ترشّحات چرک گلو اگر قبل از رسیدن به فضای دهان فرو رود، مبطل نیست. )(6)(
استفاده از اسپری دنتولین برای باز کردن راه تنفسّی که به صورت گاز و بخار به حلق میرسد اشکال ندارد. )(7)(
1) . توضیح المسائل مراجع، م 1750.
2) . استفتائات جدید، ج2، ص148، س427.
3) . توضیح المسائل مراجع، ج1، ص961؛ تحریر الوسیله، ج1، ص288، م 1.
4) . پرسش و پاسخهای برگزیده، نهاد رهبری در دانشگاهها، ج9، س136؛ اجوبة الاستفتائات، ص158، س759.
5) . استفتائات امام، ج1، ص306، س 9؛ استفتائات جدید، آیت اللّه مکارم، ج1، ص284، ص87.
6) . استفتائات امام، ج1، ص307؛ استفتائات جدید، آیت اللّه مکارم، ج1، ص87، س286.
7) . استفتائات امام، ج1، ص306، س 7 و 6؛ جامع المسائل، آیت اللّه فاضل، ج1، ص149، س550 و س552؛ استفتائات جدید، آیت اللّه مکارم، ج1، ص87، س 285.
آیت اللّه خامنهای: استفاده از اسپری برای تنگی نفس اشکال دارد و در صورتی که روزه گرفتن بدون آن ممکن نباشد یا مشقت دارد، جایز است از آن استفاده شود؛ لکن احتیاط آن است که مبطل دیگری انجام ندهد و در صورت ممکن روزه را قضا نماید. )(1)(
استفاده از پماد ویتامین دار پوست موجب بطلان روزه نیست. )(2)(
اگر خون لثه در آب دهان مستهلک شود، محکوم به طهارت است و بلعیدن آن اشکال ندارد و مبطل روزه نیست. )(3)(
سؤال: آیا وارد کردن دستگاه آندوسکوپی در معده برای عکسبرداری بدون اینکه چیزی که مبطل روزه است همراه آن داخل معده شود روزه را باطل میکند؟
جواب: مبطل نیست. )(4)(
سؤال: آیا قصد افطار و روزه خوردن مبطل روزه میشود و قضا و کفاره دارد؟
جواب: نیت افطار و خوردن موجب بطلان روزه نمیشود ولی اگر نیت کند که روزه نباشد، روزه او باطل است و فقط قضای آن روز بر او واجب میشود و کفاره ندارد. )(2)(
شماری از خوانندگان مجله مبلّغان، خود از بانوان مبلّغ هستند. اینان و شماری بسیار دیگر نیز در ماه رمضان برای بانوان به امر تبلیغ و بیان احکام روزه میپردازند. از این رو، ضرور میآید که با «احکام روزه بانوان» بیشتر آشنا شویم و پیش از آن، دو نکته را به خاطر داشته باشیم:
احکام این نوشتار طبق فتاوا و نظرات حضرت امام خمینی(رحمه الله) برگزیده شدهاند، زیرا هدف اصلی از این قلمزنی احکام شناسی بوده است و نه چیزی دیگر. بدین رو، هر یک از مخاطبان این احکام باید از مرجع تقلید خویش پیروی کنند، هر چند شمار فراوانی از مقلدان در احکام الهی هنوز بر تقلید از حضرت امام خمینی(رحمه الله) باقی ماندهاند و یا ممکن است فتاوای مرجع تقلیدشان با شماری از فتاوای امام راحل(رحمه الله) همسانی داشته باشد.
در این نگاشته، کوشش بر این بوده است که احکام مهم روزه بانوان و مسائل مورد ابتلای آنان به خامه قلم آراسته شود؛ اما «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید...»
روزه با شرایط زیر بر انسان واجب میشود:
الف. بالغ بودن؛
ب. عاقل بودن؛
ج. مسافر نبودن؛
د. مضر نبودن روزه؛
هـ . پاک بودن زن از حیض و نفاس. )(1)(
1) . تحریرالوسیلة، ج1، ص293. 294، مسئله 1 و 2.
سؤال: در سالهای اول تکلیف (9 سالگی به بعد) به توصیه و تأکید مادرم مبنی بر اینکه توانایی روزه گرفتن را ندارم، و با توجه به اینکه خودم نیز نمیتوانستم تشخیص دهم که آیا میتوانم روزه بگیرم یا نه، چند سالی را روزه نگرفتهام و در حال حاضر چون مدت زیادی از آن گذشته، تعداد روزههای فوت شده را نمیدانم، و ثانیا نمیدانم که آیا کفاره هم بر من واجب است یا نه؟
پاسخ: باسمه تعالی - به مقداری که یقین دارید بعد از بلوغ روزه نگرفتهاید، باید قضا نمایید و کفاره در فرض مسئله واجب نیست. )(1)(
1) . استفتاآت، ج1، ص328، سؤال 76.
سؤال: دختری هستم 17 ساله که به حکم شرع اسلام از 9 سالگی شروع به روزه گرفتن کردهام، اما سه سال اول را به گفته خواهرم، من روزههای خود را با خوردن چیزهایی باطل میکردهام، ولی خودم به یاد ندارم که چیزی خورده باشم، در صورتی که خواهرم قسم میخورد که من روزههای خود را افطار میکردهام. امیدوارم با راهنمایی شما رهبر عزیز تزکیه نفس و باطن کنم.
پاسخ: باسمه تعالی - اگر یادتان نیست که روزه نگرفتهاید یا افطار کردهاید، چیزی بر شما نیست. )(1)(
1) . استفتائات، ج1، ص333، سؤال 90.
سؤال: دختری 27 ساله هستم که از سن 5 سالگی به بیماری رماتیسم مبتلا شدهام و تاکنون نیز به بیماری مبتلا هستم و به طور مستمر دارو میخورم و تحت نظر پزشک میباشم، در ضمن به بیماری اعصاب نیز مبتلا هستم. این حقیر از سن 9 سالگی که روزه ماه رمضان بر دختران واجب میشود تا کنون که 27 سال دارم نتوانستهام به علت بیماری روزه بگیرم. آیا من باید کفاره روزههایی را که نگرفتهام بدهم؟ در صورت مثبت بودن جواب، بفرمایید که چه چیز و چه مقدار و به کی باید بدهم؟
پاسخ: باسمه تعالی - اگر به علت بیماری، روزه فوت شده و بیماری استمرار دارد، قضا ساقط است. ولی برای هر روز باید یک مد طعام به فقیر بدهد. )(1)(
1) . ستفتائات، ج1، ص318، سؤال 45.
سؤال: چشمان من خیلی ضعیف میباشد (نمره 8) و خیلی دوست دارم که روزه بگیرم، ولی میترسم که برای چشمانم ضرر داشته باشد. آیا باید روزه بگیرم؟ و آیا میتوانم کارهای ظریف دیگری از قبیل خیاطی، بافتنی و مطالعه انجام دهم؟
پاسخ: باسمه تعالی - با فرض خوف و ترس ضرر برای چشم، روزه گرفتن جایز نیست، و همچنین کارهای دیگری که به چشم ضرر داشته باشد. )(1)(
1) . ستفتائات، ج1، ص317، سؤال 44.
سؤال: دختری که به حد بلوغ رسیده است، به واسطه ضعف بنیه نمیتواند ماه مبارک روزه بگیرد، و بعد از ماه مبارک هم تا سال دیگر نمیتواند قضا کند حکمش چیست؟
پاسخ: باسمه تعالی - قضای روزهها بر عهده او هست، هر وقت توانست بگیرد. و برای تاخیر هر روز تا رمضان بعد باید یک مد طعام که تقریبا ده سیر است به فقیر بدهد، مگر آنکه در تاخیر معذور باشد و پس از آن اگر تاخیر شد، چیزی بر او نیست. )(1)(
1) . استفتائات، ج1، ص333، سؤال 88.
برخی از بانوانی که روزه بر آنها واجب نیست عبارتند از:
الف. زن باردار
زنی که زاییدن او نزدیک است و روزه برای حملش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست. و باید برای هر روز یک مد طعام، یعنی گندم یا جو و مانند اینها به فقیر بدهد. و نیز اگر روزه برای خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست. و بنا بر احتیاط واجب باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و در هر دو صورت روزههایی را که نگرفته باید قضا نماید. )(1)(
ب. زن شیرده
1) . توضیح المسائل، مسئله 1728.
زنی که بچه شیر میدهد و شیر او کم است، چه مادر بچه یا دایه او باشد یا بیاجرت شیر دهد، اگر روزه برای بچهای که شیر میدهد ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست و باید برای هر روز یک مد طعام، یعنی گندم یا جو و مانند اینها به فقیر بدهد. و نیز اگر برای خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست. و بنا بر احتیاط واجب باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و در هر دو صورت روزههایی را که نگرفته، باید قضا نماید. ولی اگر کسی پیدا شود که بیاجرت بچه را شیر دهد، یا برای شیر دادن بچه از پدر یا مادر بچه یا از کس دیگر که اجرت او را بدهد اجرت بگیرد، احتیاط واجب آن است که بچه را به او بدهد و روزه بگیرد. )(1)(
ج. زن پیر
1) . توضیح المسائل، مسئله 1729.
کسی که به واسطه پیری نمیتواند روزه بگیرد، یا برای او مشقت دارد، روزه بر او وجب نیست. ولی در صورت دوم باید برای هر روز یک مد طعام که تقریبا ده سیر است گندم یا جو و مانند اینها به فقیر بدهد. )(1)(
کسی که به واسطه پیری روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد، بنابر احتیاط واجب باید قضای روزههایی را که نگرفته به جا آورد. )(2)(
سؤال: آیا بر زن حامله در مدت حاملگی بهخصوص ماههای اول، روزه واجب است و برای حمل او ضرری ندارد؟
پاسخ: باسمه تعالی - روزه بر او واجب است، مگر برای خود او یا حمل ضرر داشته باشد. )(1)(
1) . استفتائات، ج1، ص326، سؤال 68.
سؤال: زنی مدتهاست که یا حامله است و یا بچه شیر میدهد، و در ماه رمضان نمیتواند روزه بگیرد. تکلیفش در مورد قضای روزه چگونه است؟
پاسخ: وجوب قضا ساقط نیست. )(1)(
1) . استفتائات، ج1، ص332، سؤال 87.
سؤال: اینجانب در سنین اول بلوغ به علت نادانی، بیشتر روزههایم را خوردهام و روزهای حاملگی به علت دستور دکتر روزه نگرفتم و سال اول عروسی یک ماه نگرفتم. اکنون 50 ساله هستم و نمیتوانم همه آنها را بگیرم. البته تا آنجا که ممکن است روزه میگیرم. از طرفی برای هر روز 60 نفر را نمیتوانم طعام یا پولش را بدهم. بفرمایید چه کنم تا دینم ادا شود؟
پاسخ: باسمه تعالی - اگر از روی علم و عمد روزهها را نگرفتهاید، علاوه بر قضا کفاره هم واجب است. ولی زن اگر بچه شیر میدهد و روزه برای او یا بچهاش ضرر دارد، میتواند افطار کند و فقط روزهها را قضا کند و کفاره ندارد، )(1)( و دادن پول به جای کفاره کفایت نمیکند. )(2)(
روزه بر زن حائض و نفساء واجب نیست، اگر چه خون قاعدگی یا نفاس را فقط در جزئی از روز ببیند. بنابراین چنانچه زنی لحظهای قبل از غروب آفتاب این خونها را ببیند، و یا لحظهای بعد از اذان صبح این خونها از او قطع شوند، روزه بر او واجب نیست و روزهاش صحیح نخواهد بود. )(1)(
اگر به واسطه مرض یا حیض یا نفاس روزه رمضان را نگیرد، و پیش از تمام شدن رمضان بمیرد، لازم نیست روزههایی را که نگرفته برای او قضا کنند، اگر چه مستحب است. )(2)(
3- اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند، بعد بفهمد حیض نبوده است، باید نماز و روزهای را که در آن روزها به جا نیاورده، قضا نماید. و اگر چند روز را به گمان اینکه حیض نیست عبادت کند، بعد بفهمد که حیض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته باید قضا نماید. )(3)(
وقتی زن از خون نفاس پاک شد، باید غسل کند و عبادتهای خود را به جا آورد. و اگر دوباره خون ببیند، چنانچه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، روی هم 10 روز یا کمتر از 10 روز باشد، تمام آن نفاس است. و اگر روزهایی که پاک بوده، روزه گرفته باشد باید قضا نماید. )(1)(
بانوانی که در ایام حیض و نفاس روزه واجب نگرفتهاند، واجب است قضای آن را به جا آورند. و بر زن مستحاضه واجب است که ادای روزه را به جا آورد، و اگر از او فوت شد، قضای آن را به جا آورد. )(2)(
سؤال: عادت ماهانه خانمی به طور معمول 5 روز بوده و پس از این مدت پاک میشده. در ماه مبارک رمضان طبق عادت همیشگی پس از پنج روز، غسل نموده و روز ششم پاک بوده و روزه گرفته، ولی در روز هفتم دوباره لکه خونی مشاهده کرده. وضعیت نماز و روزه این شخص در این دو روز - بهخصوص روز ششم - چگونه است؟
پاسخ: باسمه تعالی - در چنین صورتی هر دو روز حکم حیض را دارد. )(1)(
1) . رساله نوین، عبدالکریم بی آزار شیرازی، ج1، ص113.
سؤال: آیا زن در ماه رمضان میتواند از قرصهای ضد رگل استفاده کند تا بتواند روزه یک ماه را کامل بگیرد؟
پاسخ: باسمه تعالی - اگر ضرر به مزاج نزند، اشکال ندارد. )(1)(
1) . رساله نوین، ج1، ص113.
سؤال: زنی که معمولا حیض میشود، ولی از قرص جلوگیری حیض استفاده کرده تا روزهاش را نخورد، آیا صحیح است یا خیر؟
پاسخ: باسمه تعالی - اگر با خوردن قرص، حیض بند آمده، روزه صحیح است. )(1)(
1) . استفتائات، ج1، ص316، سؤال 39.
سؤال: بعضی از خانمها (در سفر حج) برای پیشگیری از عادت ماهانه قرص میخورند. گاهی با خوردن قرص باز هم عادت میشوند و به وسیله آمپول از ادامه عادت جلوگیری میکنند. در این صورت آیا حکم طهارت از حیض را پیدا میکنند، و آیا میتوانند وارد مسجدالحرام شوند و طواف نماز به جا آورند؟
پاسخ: باسمه تعالی - اگر 3 روز پیدرپی خون نبینند، حکم حیض مترتب نیست و نماز و روزه صحیح است، و کمتر از 3 روز حکم استحاضه را دارد. )(1)(
1) . رساله نوین، ج1، ص112.
روزه مستحاضه قلیله صحیح است و در صحت آن، وضو شرط نیست. اما غیرمستحاضه قلیله بنابر اقوی غسلهای روزانهاش در صحت روزهاش شرط است و در مستحاضه کثیره احتیاط ترک نشود به اینکه غسل شبی را که فردایش روزه میگیرد انجام دهد )(1)( .
روزه زن مستحاضهای که غسل بر او واجب میباشد، در صورتی صحیح است که در روز غسلهایی را که برای نمازهای روزش واجب است انجام دهد. و نیز بنابر احتیاط واجب باید غسل نماز مغرب و عشای شبی که میخواهد فردای آن روز روزه بگیرد به جا آورد. ولی اگر بعد از نماز مغرب و عشا غسل نکند و برای خواندن نماز شب پیش از اذان صبح غسل نماید، و در روز هم غسلهایی را که برای نمازهای روزش واجب است به جا آورد، روزه او صحیح است. )(2)(
بنابر اقوا برای اینکه روزه مستحاضه صحیح باشد، انجام غسلهایی که در روز برای نماز انجام میشود، شرط است. ولی انجام غیرغسلهای روزانه (یعنی غسلهایی که برای نمازهای شبش انجام میشود) شرط نیست. بنابراین اگر پیش از نماز صبح یا ظهر و عصر مستحاضه شود به طوری که موجب غسل باشد، مانند استحاضه متوسطه و یا کثیره و غسل نکند، روزه او باطل میشود. بر خلاف اینکه اگر بعد از نماز ظهر و عصر مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند، روزهاش باطل نمیشود و احتیاط ترک نشود به اینکه غسل نماز شب قبلش را انجام دهد. و اگر پیش از سپیده صبح برای نماز شب و یا نماز صبح غسل کند، کفایت میکند و بنابر اقوا روزه او صحیح است. )(3)(
اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند روزه او صحیح است. )(1)(
اگر زنی که در حال استحاضه است، غسلهای خود را به تفصیلی که در احکام استحاضه (توضیح المسائل) گفته شده به جا آورد، روزه او صحیح است. )(2)(
احتیاط واجب آن است که زن مستحاضه در تمام روزی که روزه است به مقداری که میتواند از بیرون آمدن خون جلوگیری کند. )(3)(
الف. خوردن و آشامیدن.
ب. باقی ماندن بر حیض و نفاس تا اذان صبح. )(1)(
جویدن غذا برای بچه یا پرنده و چشیدن غذا و مانند اینها که معمولا به حلق نمیرسد، اگر چه اتفاقا به حلق برسد، روزه را باطل نمیکند. ولی اگر انسان از اول بداند که به حلق میرسد، چنانچه فرو رود، روزهاش باطل میشود و باید قضای آن را بگیرد و کفاره هم بر او واجب است. )(2)(
سؤال: در سن 9 سالگی که روزه بر من واجب شده بود، پدرم برای خوردن سحری وقتی مرا بیدار میکرد که 5 دقیقه به اذان صبح باقی مانده بود و میگفت: «تا اذان تمام نشده است میتوانید غذا بخورید. «و من هم همین کار را میکردم و تا کلمه «حی علی خیر العمل» غذا میخوردم. آیا این روزهها قضا دارد یا نه؟
پاسخ: باسمه تعالی - اگر نمیدانید بعد از طلوع فجر خوردهاید، قضا ندارند. )(1)(
اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و عمدا غسل نکند، یا اگر وظیفه او تیمم است عمدا تیمم نکند روزهاش باطل است. )(2)(
کسی که فاقد الطهورین است (یعنی وسیله غسل و تیمم ندارد)، اگر تا اذان صبح بر حیض و نفاس باقی بماند، روزهاش صحیح است. )(3)(
اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و برای غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه ماه رمضان یا قضای آن را بگیرد، باید تیمم نماید و روزهاش صحیح است، و اگر بخواهد روزه مستحب یا روزه واجب مثل روزه کفاره و روزه نذری بگیرد، اگر چه بدون تیمم هم روزهاش صحیح است، ولی احتیاط مستحب آن است که تیمم کند. )(4)(
اگر زن نزدیک اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و برای هیچ کدام از غسل و تیمم وقت نداشته باشد، یا بعد از اذان بفهمد که پیش از اذان پاک شده، روزه او صحیح است. ولی اگر در وسعت وقت قضای رمضان را گرفته باشد، صحیح بودن آن اشکال دارد. )(5)(
8 . اگر زن بعد از اذان صبح از خون حیض یا نفاس پاک شود، یا در بین روز خون حیض یا نفاس ببیند، اگر چه نزدیک مغرب باشد، روزه او باطل است. )(1)(
اگر زن غسل حیض یا نفاس را فراموش کند و بعد از یک روز یا چند روز یادش بیاید، روزههایی که گرفته صحیح است. )(2)(
اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و در غسل کردن کوتاهی کند و تا اذان غسل نکند و در تنگی وقت تیمم هم نکند، روزهاش باطل است. ولی چنانچه کوتاهی نکند، مثلا منتظر باشد که حمام، زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نکند، در صورتی که تیمم کند روزه او صحیح است. )(3)(
اگر عمدا روزه خود را باطل کند و بعد عذری مانند حیض یا نفاس یا مرض برای او پیدا شود، کفاره بر او واجب نیست. )(1)(
(در کفاره روزه) اگر در بین روزهایی که باید پیدرپی روزه بگیرد، عذری مثل حیض یا نفاس یا سفری که در رفتن آن مجبور است برای او پیش آید، بعد از برطرف شدن عذر، واجب نیست روزهها را از سر بگیرد، بلکه بقیه را بعد از برطرف شدن عذر به جا میآورد. )(2)(
اگر زن در عزای میت صورت خود بخراشد به طوری که خون بیاید یا موی خود را بکند، باید یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را طعام دهد، و یا آنها را بپوشاند. و اگر نتواند باید سه روز روزه بگیرد، بلکه اگر خون هم نیاید، بنابر احتیاط واجب به این دستور عمل نماید. )(1)(
1) . توضیح المسائل، مسئله 636.
سؤال: بانویی است مدت 14 سال ازدواج کرده و ماه مبارک رمضان هیچ سالی روزههایش را مرتب نگرفته. گاهی حامله بوده و گاهی تقریبا مریض و در ایام غیر ماه رمضان که سلامت هم بوده، قضای آنها را به جا نیاورده است و موانعی هم نداشته و نمیداند در این چند سال ماه رمضان چند روز را روزه نگرفته، چه مقدار باید قضا نماید؟
پاسخ: باسمه تعالی - روزههایی را که یقین دارد قضا شده، باید قضا نماید و بیشتر از آن واجب نیست. )(1)(
1) . استفتائات، ج1، ص326، سؤال 67.
قضای روزه پدر بر غیر پسر بزرگتر و بر دختر - اگر چه فرزند پسر هم نباشد - واجب نیست. و قضای روزه مادر نه بر پسر و نه بر دختر واجب نخواهد بود. )(1)(
1) . با استفاده از توضیح المسائل، مسئله 1398 و 1712 و العروة الوثقی، ج1، ص756.
اگر زن به واسطه گرفتن روزه مستحبی حق شوهرش از بین برود و همچنین اگر شوهر، او را از گرفتن روزه مستحبی مطلقا نهی کند (چه مزاحمت با حق شوهر داشته باشد یا نداشته باشد) نباید این احتیاط ترک شود. )(1)(
روزه مستحبی اولاد اگر اسباب اذیت پدر و مادر یا جد شود، جایز نیست. بلکه اگر اسباب اذیت آنان نشود، ولی او را از گرفتن روزه مستحبی (منع) کنند، احتیاط واجب آن است که روزه نگیرد. )(2)(
زنی که شوهرش مخارج او را نمیدهد، چنانچه نان خور کس دیگر باشد، فطرهاش بر آن کس واجب است، و اگر نان خور کس دیگر نیست در صورتی که فقیر نباشد، باید فطره خود را بدهد. )(1)(
1) . توضیح المسائل، مسئله 2008.
اگر پیش از ظهر اعلام کردند که امروز اوّل ماه رمضان است، تکلیف روزه آن روز چه میشود؟ )(1)(
اگر مبطلات روزه را مرتکب نشده، بنابر احتیاط واجب باید نیت روزه کند و روزه بگیرد و بعداً نیز آن روز را قضا کند و اگر یکی از آنها را مرتکب شده، روزه او باطل است؛ ولی [به احترام ماه رمضان] باید تا اذان مغرب از کاری که روزه را باطل میکند، خودداری نموده و بعد از ماه رمضان آن روز را قضا کند.
اگر چند نفر عادل شهادت بدهند که دو نفر عادل ماه را دیدهاند، آیا اوّل ماه رمضان یا شوال ثابت میشود؟
1) . سایت مقام معظم رهبری، بخش استفتائات جدید.
خیر، باید دو نفر عادل خودشان برای انسان شهادت بدهند که ماه را دیدهاند و اگر رؤیت ماه را با واسطه نقل کنند، کافی نیست؛ مگر آنکه از گفته آنان، اطمینان به رؤیت هلال پیدا شود.
هم افق به چه معنی میباشد و نقاط هم افق چه نقاطی هستند؟
مراد از «هم افق» مکانی است که از لحاظ امکان یا عدم امکان رؤیت با شهر مورد نظر، همسان باشد.
اگر بین مراجع تقلید در ثبوت عید فطر، اختلاف پیش آید، وظیفه مکلف چیست؟ آیا هر مقلد باید به نظر مرجع تقلید خود مراجعه کند؟
در ثبوت اوّل ماه، تقلید راه ندارد؛ بلکه اگر شخص از گفته و اعلام نظر مرجع تقلید، اطمینان به رؤیت ماه پیدا کند، باید روزه خود را افطار کند و اگر شک داشت، باید آن روز را روزه بگیرد.
اگر شخص روزهدار در اثر فراموشی چیزی بخورد، آیا تذکر دادن به او واجب است؟
خیر، تذکر دادن به او واجب نیست.
حکم استفاده از نخ دندان - که فلوراید و طعم نعناع دارد - در حال روزه چیست؟
اگر آب دهان را فرو نبرد، اشکال ندارد.
کسی که پیش از اذان صبح، با حالت احتلام از خواب بیدار میشود، آیا میتواند تا نزدیک اذان، غسل نکند و تیمم کند؟
اگر غسل را به تأخیر اندازد تا جایی که وقت تنگ شود، گناه کرده است. در این صورت باید پیش از اذان صبح، تیمم کند و روزه او صحیح است.
آیا میشود در ماه رمضان، برای فرار از روزه مسافرت کرد؟
مسافرت کردن در ماه رمضان - هر چند به عنوان فرار از روزه باشد - اشکال ندارد؛ ولی این امر تا قبل از روز بیست و سوم مکروه است.
آیا کفّاره افطار عمدی روزه، با کفّاره مریض تفاوت دارد؟
آری، در دو مورد با هم تفاوت دارد: 1. در مقدار، 2. در مصرف. در کفّاره افطار عمدی روزه، باید برای هر روز شصت فقیر را سیر کند (یا به هر کدام یک مدّ طعام بدهد) و یا دو ماه روزه بگیرد. اما در کفّاره مریض، اگر بیماری تا رمضان آینده ادامه داشته باشد، باید برای هر روز یک مدّ طعام به فقیر بدهد. در کفّاره افطار عمدی، اگر به شصت فقیر دسترسی دارد، نمیتواند به هر کدام از آنها بیشتر از یک مدّ طعام بدهد؛ ولی در کفّاره مریض این امر لازم نیست.
آیا کفّاره روزه را میتوان در امور فرهنگی، جشن ازدواج و مانند آن صرف کرد؟
خیر، صرف آن در این امور جایز نیست و باید با آن، فقیران را اطعام کرد.
کسی که قضای روزه ماه رمضان بدهکار است، آیا میتواند روزه نذر کند؟
اگر قصد داشته باشد که روزه نذری را بعد از روزه قضا بگیرد نذرش صحیح است.
کسی که در ماه رمضان در سفر است، آیا میتواند نذر کند روزه بگیرد؟
خیر، جایز نیست.
افطار صوم، متعلق به غروب آفتاب است یا اذان مغرب؟
با غروب آفتاب میتوان افطار کرد ولی احتیاط آن است که تا اذان مغرب صبر کنید.
اگر کسی تنها در افطار شب عید فطر میهمان دیگری باشد، فطریه او به عهده خودش است یا صاحب خانه؟
فطریهاش بر عهده خودش میباشد.
نماز و روزه دانشجویان در محل تحصیل خود چگونه است؟ آیا محل تحصیل وطن آنان حساب میشود؟
محل تحصیل مستمر، در حکم وطن است و نماز و روزه در آن کامل است.
به چه کسی دائم السفر گویند؟ آیا کسی که راننده در شهر است و گاهی اوقات برای اینکه مرسولهای را جا به جا کند از شهر خارج میشود حکم روزه این شخص چگونه است؟
دائم السفر کسی است که برای مدتی (مثلا 3 الی 4 ماه) حداقل هفتهای سه روز در خارج از مسافت شرعی رفت و آمد داشته باشد، یا یک ماه هر روز بیشتر از مسافت شرعی رفت و آمد نماید.
وطن پدر وطن شخص محسوب میشود؟
وطن پدر وطن فرزند محسوب نمیشود مگر اینکه در آنجا برای مدت طولانی مثل یک سال سکونت مستمر داشته باشد.
اماله کردن یکی از مبطلات روزه میباشد، اماله کردن به چه معنی است و در اصطلاح به چه عملی گفته میشود؟
برای درمان بعضی از بیماریها مایعاتی را از طریق معقد وارد بدن میکنند و آن را اماله یا تنقیه مینامند.
در صورتی که یک دختر 10 ساله روزه نگیرد آیا کفّاره دارد؟
اگر توانایی روزه گرفتن نداشت کفّارهای ندارد.
کسی که نمیداند روزه قضا دارد یا نه اگر روزه بگیرد، به نیّت اینکه اگر قضا دارد قضای واجب وگرنه مستحب باشد، آیا اینگونه نیّت کردن صحیح است؟
بله، صحیح است.
کسی که غیر ماه رمضان قصد روزه کرده و بعد منصرف شده؛ ولی چیزی نخورده است. آیا میتواند دوباره قبل از ظهر نیّت روزه قضای ماه رمضان یا استیجاری کند؟
مانعی ندارد.
اگر بین نماز، در دهان روزهدار اخلاط سر و سینه جمع شود، به صورتی که اگر فرو دهد، روزهاش باطل میشود و اگر بخواهد بریزد، باید نماز را قطع کند. وظیفهاش چیست؟
اگر گرفتن آن به دستمال و مانند آن ممکن نباشد، قطع نماز برای ضرورت و عذر جایز است.
آیا اگر با قرص جلوی عادت گرفته شود، برای روزه اشکال دارد؟
خیر.
اگر کسی عادت وقتیه و عددیه داشته و طبق عادت قبلی پاک شده و پس از غسل روزههایش را گرفته است؛ ولی پس از یکی دو روز دوباره لکههایی را مشاهده نموده است، آیا این لکهها حکم حیض را داشته و روزههای دو روز قبل را نیز باید دوباره قضا کند یا حکم استحاضه دارد و میتواند بقیه روزها را نیز روزه بگیرد؟
اگر آن لکهها در قبل از ده روز کامل باشد، حکم حیض را دارد و روزههای آن دو روز را هم باید دوباره قضا کند.
آیا روزهدار میتواند عمداً یا سهواً روایتی را که منسوب به یکی از اهلبیت است از قول امام دیگر یا از قول پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم نقل کند؟
مانعی ندارد.
آیا در ماه رمضان میتوان با گذاشتن کلاه یا عینک شنا مانع رسیدن آب به بخشی از سر شد و زیر آب شنا کرد؟
بنابر اظهر روزه را باطل نمیکند.
آیا شستشوی معده از طریق سُند معده، باعث باطل شدن روزه بیمار میشود؟ (شستشوی معده با مایعات از طریق سُند انجام میگیرد و دوباره، مایع وارد شده از طریق سند به بیرون کشیده میشود.)
باطل کننده است.
حکم سفر دانشجویان و سربازان که فاصله محل تحصیل آنها تا خانه بیشتر از مسافت شرعی است چیست؟
چنانچه این مسافرت بطور متوسط در ماه حداقل ده روز باشد و این برنامه برای شش ماه ادامه پیدا کند، نماز و روزه در همه سفرها تمام است.
اگر شخصی جنب باشد و نماز و روزه انجام دهد؛ ولی نداند که جنب است و بعد از چند مدت متوجه شود و بداند که جنب بوده تکلیف چه میباشد؟
روزههای وی صحیح است و نمازهایی که قبلاً بجا آورده است قضا کند.
برای من که مقلد شما هستم وقتی حلول ماه در عراق برای شما رؤیت میشود و به اثبات میرسد، برای من هم که ساکن تهران هستم حلول ماه قابل قبول است؟
بلی چنین است زیرا که فرق دو افق، ده دقیقه یا کمتر است.
با توجه به یکسان نبودن تاریخ شبهای قدر در ایران و کشورهای دیگر، آیا شب واقعی در ایران است یا در آن کشورها؟ و آیا برای هر سرزمین یک شب قدر جداگانه وجود دارد یا خیر؟
هر یک عمل به تکلیف خود میکند.
زنی که به علت زایمان نتواند روزه بگیرد، چه مقدار باید کفّاره بدهد؟
فقط قضاء میکند.
شخصی در ماه رمضان یک ربع به اذان صبح بیدار شده و جنب است و این مدت برای خوردن سحری و غسل کفایت نمیکند، وظیفه او چیست؟
اگر میتواند بدون سحری روزه بگیرد، غسل کند. ولی اگر بدون سحری نمیتواند روزه بگیرد و خوف ضرر دارد، سحری بخورد و قبل از اذان تیمم کند.
شخصی در ماه مبارک رمضان به خارج از کشور مسافرت میکند، آیا این مسافر باید با اذان ایران افطار کند یا به اذان محل ورود؟ نماز وی چگونه است؟
طبق اذان محل ورود باید افطار کند و نماز بخواند.
شخص معتبری تلفن میکند که فردا عید فطر است، آیا قبول میشود؟
اگر موجب اطمینان بشود، ترتیب اثر داده شود.
اگر ماه در کشورهای شرقی رؤیت شود آیا برای کشورهای غربی خودبهخود ثابت میشود یا خیر؟ و حدود آن چیست؟
رؤیت در بلد شرقی گرچه غالباً ملازم با امکان رؤیت به طریق اولی در بلد غربی است، لیکن گاهی به ملاحظه اختلاف زیاد در طول جغرافیایی، چنین ملازمهای منتفی است. و معیار کلّی ملازمه بین بلدین، در امکان رؤیت هلال است.
آیا حکمی که مجتهد در خصوص اول ماه صادر میکند برای کسانی که افق محل زندگیشان تفاوت زیادی با افق محل آن مجتهد دارد نیز، لازم الاجرا میباشد؟
حکم مجتهد برای بلادی که بین رؤیت هلال در بلد او و امکان رؤیت در آن بلاد ملازمه نیست، ساری نمیباشد؛ بلکه در آن بلاد باید به حکم حاکم شرعی همان بلاد عمل نمایند.
در هنگام همزمانی ماه مبارک رمضان با فصل پاییز و زمستان و شرایط خاص جوّی چگونه میتوان به رؤیت هلال از طریق چشم غیر مسلح اکتفا کرد؟ آیا به لحاظ شرعی مانعی بر سر راه اثبات این امر از طریق علوم جدید وجود دارد؟
شرط ثبوت هلال، رؤیت با چشم غیرمسلح نیست؛ بلکه رؤیت با چشم مسلح نیز کافیست، کما اینکه از طریق علوم جدید اگر اطمینان حاصل شود، کافیست.
اگر از دهان و لثهها خون بیاید موقع ماه مبارک رمضان آیا باید داخل دهان را هم تطهیر کرد؟
بلعیدن آن جایز نیست و اگر در حال روزه عمداً ببلعد حکم افطار بر محرّم را دارد و شستن داخل دهان لازم نیست.
آیا مسواک کردن با خمیر دندان، در حال روزه اشکال دارد؟
اشکال ندارد؛ ولی باید از فرو رفتن آب دهان که آغشته با خمیر دندان و آب است جلوگیری شود.
اگر روزهدار آب را به قصد رفع عطش در دهان گردانده و بیرون بریزد بطوری که هیچ مقداری از آب، پایین نرود چه حکمی دارد؟
در فرض سؤال اشکال ندارد.
پدرم چند سال روزه قضا داشت که نمیدانم آنها را به جا آورده یا نه و در این مورد وصیتی هم نکرده است. تکلیف پسر ارشد خانواده چیست؟
اگر پسر بزرگتر یقین دارد که پدرش روزه قضا داشته است، باید آنها را به جا آورد.
کسی که هم خودش روزه قضا دارد و هم روزه پدرش که از دنیا رفته، انجام دادن کدام مقدم است؟
با توجه به اینکه هر دو واجب است، ترتیبی بین آن دو وجود ندارد.
آیا کفّاره روزه را میتوان به واجب النفقه پرداخت؟
کفّاره روزه را نمیتوان به واجب النفقه داد؛ ولی پرداخت آن به خویشاوندان اشکال ندارد.
آیا زنی که به بچه شیر میدهد و روزه برای او ضرر دارد اگر روزه نگیرد بعداً باید کفاره نیز بدهد یا نه؟
باید به مقدار هر روزی که روزه را افطار میکند، یک مدّ طعام (تقریباً 750 گرم گندم یا نان یا برنج و یا مانند آن) به فقیر بپردازد و روزه را نیز قضا کند.
آیا در کفارهای که باید 60 فقیر را اطعام کرد، میشود به یک فقیر 60 مرتبه غذا داد؟ یا پول آن را به یک فقیر داد تا با آن برای خود طعام تهیّه کند؟
نمیتواند یک فقیر را بیش از یک بار سیر نماید یا به او بیش از یک مدّ طعام بپردازد.
بنده الآن حدود 22 سال دارم و تقریبا از 4 سال پیش تمامی روزههایم را گرفتهام؛ ولی قبل از آن چند روزی از روزههایم را به دلایلی نگرفتهام و نمیدانم که تعداد آن روزها چقدر بوده است، وظیفه من چیست؟
همان مقدار که یقین دارید روزه نگرفتهاید قضا کنید و اگر روزه نگرفتن عمدی بوده کفّاره نیز واجب است؛ مگر اینکه جاهل به مسائل روزه بودهاید.
در مورد رویت هلال ماه باید از مرجع، تقلید کرد یا از ولی فقیه؟
رؤیت هلال، حکم شرعی نیست تا نیاز به تقلید داشته باشد؛ بلکه تشخیص موضوع است که باید برای مکلف ثابت شود و از قول هرکسی برای شما ثابت شد میتوانید طبق آن عمل کنید.
آیا تزریق خون به بدن موجب ابطال روزه میشود؟
احتیاط، اتمام آن روزه و قضای آن است.
پدرم برای من(پسر بزرگ) وصیت نماز و روزه قضا کرده است. نماز را ادا کردهام؛ ولی برای روزه میخواهم آن را به غیر واگذار نمایم. هزینه آن را چه کسی باید بپردازد؟
اگر روزهها احتیاطی باشد هزینهها از مال پدر پرداخته میشود (با رضایت سایر ورثه) و اگر قضای روزههای واجب بوده، هزینه آن را باید شما بپردازید.
شخصی سه روز روزه بدهکار میباشد و سه روز هم به ماه رمضان مانده است، اگر پیش از ظهر افطار کند، آیا کفّاره دارد؟ و اگر تا سال دیگر تأخیر بیندازد، چه حکمی دارد؟
اگر قبل از ظهر افطار کرده، کفّاره تأخیر دارد؛ یعنی برای هر یک روز، یک مدّ طعام باید بدهد و از گناه خود استغفار کند و قضای آن را بعداً بجا آورد و اگر بعد از ظهر بوده علاوه بر آنچه گفته شد باید کفّاره افطار روزه قضا را هم بدهد.
آیا در مدّ طعام، که به عنوان کفّاره روزه پرداخته میشود، گوشت هم کفایت میکند؟
به تنهائی اشکال دارد.
آیا کفارههای روزه پدر (اعم از روزه، طعام به فقرا و...) نیز بر پسر بزرگ واجب است؟
واجب نیست.
خانمی هستم متأهل و خودم درآمدی ندارم، کفاره روزههایی که نگرفتهام به عهده کیست؟
بر عهده خودتان است. هر زمان توانستید میپردازید.
آیا برای دادن کفاره هم باید نیت کرد؟ اگر نکرده باشد باید دوباره کفاره دهد؟
بله باید نیت کرد. و اگر نیت نکرده باید اعاده کند.
اگر شخصی که در ماه رمضان صبح به مسافرت رفته روزهاش را بخورد؛ ولی قبل از ظهر به وطن باز گردد تکلیفش چیست؟
روزه آن روز قضا شده و پس از ماه مبارک قضایش را انجام میدهد.
دختری به سنّ بلوغ رسیده است؛ ولی به واسطه ضعف جسمی، توان روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان را ندارد و بعد از ماه رمضان هم تا سال بعد نمی تواند قضا کند، حکمش چیست؟
باید کفّاره مدّ طعام را بدهد؛ یعنی برای هر روز معادل 750 گرم گندم و مانند آن به فقیر بدهد. و قضای این روزهها بر او واجب نیست.
پر کردن دندان در ماه مبارک رمضان چه حکمی دارد؟
چنانچه توجه داشته باشد چیزی از حلق پایین نرود؛ چه موادی که به کار میبرد و چه آب یا دارویی که داخل دهن میشود، اشکال ندارد.
آیا مصرف کرمهای ویتامینه که ویتامین آنها جذب پوست میشود برای روزه ضرر دارد؟
مانعی ندارد.
استفاده از داروی اسپری در ماه مبارک رمضان چه حکمیدارد؟
اسپریهائی که برای تنگی نفس میزنند روزه را باطل نمیکند.
آیا استفاده از اسپری خوشبو کننده دهان، روزه را باطل میکند؟
در صورتی که تنها به صورت هوا وارد دهان میشود مانعی ندارد.
حکم کشیدن دندان، یا هرگونه اعمال جرّاحی لثه و دندان که باعث خونریزی شود، در حال روزه چیست؟
مکروه است؛ ولی باطل نیست.
در اول صبح، لکه خونی دیدم و دیگر تا موقع افطار خونی ندیدم؛ البته نماز ظهر وعصر را خواندم. آیا روزه بنده قبول است؟
در صورتی که استمرار نداشته باشد، روزه شما صحیح است.
لطفا بفرمایید اگر زنی ۵ دقیقه قبل از اذان مغرب بفهمد که حیض شده آیا روزه او باطل است؟
هرگاه بعد از غروب آفتاب باشد، روزه او صحیح است.
اهدای خون در حال روزه چه حکمی دارد؟
انجام کارهایی که باعث ضعف میشود، مانند خون گرفتن و حمام رفتن، کراهت دارد.
هرگاه بیمار در اثنای روز ماه مبارک رمضان خوب شود، در چه صورت باید نیّت روزه کند؟
اگر پیش از ظهر خوب شود، و کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد، باید نیّت روزه کند، و احتیاطاً قضا هم نماید؛ ولی اگر بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روز واجب نیست، فقط باید قضای آن را بجا آورد.
با توجّه به اینکه در مراسم حجّ عمره، در ماه مبارک رمضان، در مسجدالحرام و مسجدالنّبی صلی الله علیه وسلم قبل از اذان مغرب، سفره افطار گسترده شده و به محض شروع اذان مغرب (که با اذان مغرب واقعی به نظر اکثر علمای امامیّه یک ربع فاصله دارد) همه شروع به افطار نموده و از دیگران نیز دعوت به افطار مینمایند، و در صورت عدم افطار موجب انگشت نما شدن و بعضاً وهن شیعه میشود و تقیّه مداراتی در اینجا ضروریتر از شرکت در نماز مغرب به نظر میرسد، آیا اجازه میفرمائید که شیعیان در هتلها بمانند و هنگام مغرب در ماه مبارک در مساجد حاضر نشوند؟ یا این که حضور یافته و تقیّةً افطار نمایند؟
بهتر است برای نماز مغرب در مسجد حضور یابند و اگر به آنها اصرار بر افطار شود، میتوانند افطار کنند و روزه آنها صحیح است.
من ساکن تهران نیستم؛ ولی محل تحصیلم در تهران است و فعلاً در تهران هستم و تا یک سال میمانم. اگر برای انجام کاری بعد از ظهر به شهر قم رفته و همان شب دوباره به تهران بازگردم میتوانم همان روز را روزه بگیرم یا خیر؟ دوم اینکه اگر شب به قم بروم و اذان صبح به آنجا وارد شوم و تا قبل از ظهر به تهران برگردم، میتوانم همان روز را روزه بگیرم؟
در هر دو فرض جایز است و در فرض دوم نیت روزه را بعد از رسیدن به تهران بکنید. البته این در فرضی است که در قم یا در راه، مفطری مرتکب نشده باشید.
من در دانشگاه کرج قبول شده و میبایست یک سال یا بیشتر، هر هفته پنج الی شش روز در ساعتهای مختلف روز به کرج بروم و برگردم. تکلیف نماز و روزه واجب و مستحب من چگونه است؟
کثیر السفر هستید و در تمام مسافرتهای خود نماز شما تمام است. و در ماه اول احتیاط کنید؛ یعنی هم شکسته و هم تمام بخوانید.
اگر شخص روزهدار بعد از ظهر حرکت کند و روز بعد، قبل از اذان ظهر برسد، روزه او در این دو روز چه حکمی دارد؟
روزه در روز اول صحیح است. و در روز دوم در سفر نیت روزه نکند تا وقتی که قبل ازظهر به وطن خود برسد که آنجا نیت روزه بکند. بهشرط اینکه در سفر، مفطری مرتکب نشده باشد.
با توجه به اینکه مسافر میتواند در چهار مکان مقدس که در رساله عملیه ذکر گردیده نماز را تمام بخواند، آیا شامل روزه هم میشود؟ به عبارتی مسافر میتواند در مکه مکرمه و یا مدینه منوره بدون قصد ده روز، روزه بگیرد؟
شامل روزه نمیشود.
اگر شخصی جنب باشد و نماز و روزه انجام دهد؛ ولی نداند که جنب است و بعد از چند مدت متوجه شود و بداند که جنب بوده تکلیف چه میباشد؟
روزههای وی صحیح است. و نمازهایی که قبل بهجا آورده است قضا کند.
آیا بخارات آب داخل حمام اگر استشمام شود مبطل روزه میباشد یا خیر؟ در صورتی که مبطل روزه باشد، برای استحمام چه باید کرد؟ در مورد مه غلیظ، حکم چگونه است؟
استنشاق آن مبطل روزه نیست؛ بله در صورتی که بخار غلیظ یا مه به آب تبدیل شود و وارد جوف گردد مبطل روزه است.
آیا عمل جماع به هنگام روزه مستحبی در طول روز باعث ابطال روزه میگردد و آیا کفاره دارد؟
روزه باطل میشود و کفاره ندارد.
آیا کسی که بعد از ظهر از خواب بیدار شده و در طول روز مبطلات روزه را انجام نداده و روزه قضای ماه مبارک به گردن او میباشد میتواند بعد از اذان ظهر، نیت روزه بنماید؟
در مفروض سؤال، نیت روزه قضای ماه مبارک بعد از اذان ظهر تا عصر بنا بر احتیاط واجب صحیح نمیباشد.
آیا میشود در کفاره روزه در اطعام شصت فقیر به یک فقیر به اندازه دو یا سه مرتبه اطعام دهد؟
کسی که باید برای کفاره یک روز، شصت فقیر را اطعام بدهد، نمیتواند یک نفر از آنها را دو مرتبه یا بیشتر سیر کند، یا به هر کدام از آنها بیشتر از یک مدّ طعام بدهد و زیادی را از کفاره حساب کند؛ ولی میتواند فقیر را با عیال (اگرچه صغیر باشند و در صورتی که از جهت سنّ به حدّی باشند که در مورد آنها اطعام عرفاً صدق کند.) سیر نماید یا به ولی صغیر برای آن صغیر یک مدّ بدهد.
اگر دکتر به شخصی بگوید روزه برای او ضرر دارد و او را از روزه منع نماید، تکلیف آن چیست؟ آیا باید طبق گفته دکتر عمل کند؟
اگر از گفته دکتر گمان به ضرر یا خوف ضرر برای او حاصل شود واجب است که روزه نگیرد. و همچنین اگر دکتر حاذق بود، و مورد اطمینان و وثوق او باشد، و این شخص اطمینان به خطای دکتر نداشته باشد باز هم نباید روزه بگیرد و در غیر این دو صورت روزه بر او واجب است.
اگر دکتر بگوید روزه گرفتن برای شما ضرر ندارد؛ ولی ما میترسیم که روزه برایمان ضرر داشته باشد، میتوانیم روزه بگیریم؟
در فرض مذکور در صورتیکه ترس، منشأ عقلایی داشته باشد روزه گرفتن جایز نیست.
آیا کسی که روزه واجب به عهده دارد میتواند روزه استیجاری را قبول نماید؟
بله، در فرض مذکور مانعی ندارد.
آیا کسی که در اثر مرض، روزههای ماه مبارک را نگرفته میتواند فدیه و کفاره آن را به یک فقیر بدهد؟
کسی که باید برای هر روز یک مدّ طعام به فقیر بدهد میتواند کفاره چند روز را به یک فقیر بدهد.
در ماه مبارک رمضان به محض شنیدن اذان (الله اکبر) میتوان افطار نمود یا اینکه باید تا آخر اذان صبر کرد؟
باید اطمینان به دخول وقت داشت.
با توجه به توسعه شهرها و عدم امکان تشخیص دقیق لحظه طلوع فجر، نظر مبارک در مورد امساک برای روزه و خواندن نماز صبح چیست؟
اگر از گفتن اذان یا بهوسیله تقویم، اطمینان به طلوع فجر پیدا کردید میتوانید به آن اعتماد کنید؛ ولی اگر اطمینان پیدا نشد نسبت به روزه جایز است تا زمانی که یقین یا اطمینان به طلوع فجر نکردهاید بخورید و بیاشامید و اما نماز را باید تأخیر انداخت تا وقتی که یقین به طلوع فجر کنید.
در مورد کسی که نمیداند چگونه نیت کند، آیا به امارات مانند بیدار شدن برای سحری میتوان اکتفا کرد؟
همان خودداری کردن در ماه رمضان نیت او است.
اگر در حال غسل کردن آب از راه بینی وارد دهان شود و از گلو پایین رود و این وارد شدن آب به دهان، سهوی و غیر اختیاری باشد، حکم روزه این شخص چیست؟
در فرض سؤال روزه او باطل نمیشود.
شخصی که دچار بیماری تنگی نفس میباشد و میخواهد روزه بگیرد، آیا جایز است از دستگاه تنفسی استفاده نماید؟
اگر غیر از هوا چیز دیگری در آن نباشد اشکال ندارد.
اگر روزهدار ناخود آگاه در فکرش صحنه شهوت انگیز خطور کند و یا اینکه چشمش به نامحرم بیفتد و بدون اختیار منی از او خارج شود، آیا روزهاش باطل میشود؟ بر فرض بطلان آیا کفاره دارد؟
روزه او باطل نمیشود و کفاره هم ندارد.
شخصی در ماه رمضان یقین داشته که برای غسل وقت دارد؛ لذا وارد حمام میشود برای غسل؛ ولی تازه میخواهد سرش را غسل دهد که اذان صبح گفته میشود، حکم روزه او چه میشود؟
روزه او صحیح است و در صورتی که با شنیدن اذان یقین به دخول فجر نکند باید غسل را ادامه دهد و اگر وقت تنگ باشد تیمم نماید.
آیا زن حائض و نفساء و همچنین زن شیرده و حاملهای که روزه برای او ضرر دارد یا موجب ضرر برای بچه او میباشد، میتوانند به غذا خوردن در ماه مبارک رمضان تظاهر کنند؟
کسانی که روزه بر آنان واجب نیست نباید در خوردن تظاهر کنند. و منظور از تظاهر، در کوچه و خیابان و امثاله میباشد.
اگر شخصی به علت بیماری، ماه مبارک رمضان را روزه نگرفته باشد و بعد از سه ماه از گذشت ماه مبارک فوت کند، آیا مد طعام بر او واجب شده است تا از مال او پرداخت شود؟
اگر مرض او مستمر باشد تا فوت، چیزی بر او نیست، و اگر خوب شد و توانست قضا کند و قضا نکرد و بعداً مرد، قضا بر او واجب شده و باید ازطرف او قضا کرد.
بیماری است که به ناچار باید طبق برنامه خاص و ساعت معینی دارو بخورد و اگر نخورد ضرر میبیند، وظیفه او برای روزه چیست؟
چنانچه مضطر به خوردن دوا در روز است جایز است دوا بخورد و روزه را قضا کند.
اگر روزهدار زن خود را مجبور به جماع کند و در بین جماع، زن راضی شود، آیا مرد باید دو کفاره و زن یک کفاره بدهد؟ در صورتی که زن مالی نداشته باشد چطور؟
ممکن است که زن تا آخر راضی نباشد هر چند که طبع مایل است؛ لکن چون شرعاً حرام است راضی نیست. و اگر راضی شد باید علی الاحوط از مال خود کفاره بدهد و اگر متمکن از کفاره نبود استغفار نماید و عند التمکن کفاره بدهد.
اگر روزهدار در یک روز ماه رمضان چند دفعه جماع نماید، با توجه به این که پس از جماع اول دیگر روزهدار نیست چرا برای هر جماع یک کفاره بر او واجب میشود؟
به نص خاص ثابت شده، و ممکن است جهت احترام شهر رمضان باشد؛ هر چند که در مرتبه بعد روزهدار نیست.
اگر زنی عمداً روزه خود را باطل کند، سپس عذری مثل حیض یا نفاس یا مرض برای او پیش بیاید، آیا کفاره روزه بر او واجب میشود؟
قضا دارد و کفاره ندارد.
آیا میتوان به جای یک مد گندم و آرد گندم، حبوبات (عدس، نخود و...) یا پول نقد داد؟
اشکالی ندارد؛ ولی درپول، لازم است طرف را وکیل کند در خرید گندم و سپس به عنوان کفاره خودش قبول کند.
آیا جایز است برای یک میت، سه نفر در یک روز باتفاق هم روزه بگیرند؟
جایز است.
420 داستان از نماز و عبادات امام خمینی:، عباس عزیزی.
اجوبة الاستفتائات، آیة الله خامنه ای.
الإحتجاج، احمد بن علی طبرسی.
احقاق الحق، قاضی نور الله شوشتری.
احکام خانواده، عبد الرحیم موگهی.
احکام دختران، محمد وحیدی.
الاختصاص.
الاربعون حدیثا، شهید اول.
ارشاد القلوب، حسن بن ابی الحسن دیلمی.
الارشاد فی معرفۀ حجج الله علی العباد، شیخ مفید.
الارشاد، شیخ مفید، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
الاستغاثه، ابو القاسم کوفی.
اُسدُ الغابة، ابن اثیر.
اسرار آل محمد صلی الله علیه وسلم ، ترجمه اسماعیل انصاری.
اسرار عبادات، جوادی آملی.
اسرار عبادت، عبدالله جوادی آملی.
اسطورههای بنیان گذار سیاست اسرائیل، روژه گارودی.
اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب.
اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، نصرالله نیکبین.
الاصابة فی تمییز الصحابة، ابن الحجر العسقلانی.
الاصابة، ابن حجر.
اصول روابط بین الملل، هوشنگ عامری.
اصول کافی، محمد بن یعقوب الکلینی.
اطلس کامل گیتاشناسی، سعید بختیاری.
اعلام الدین، حسن دیلمی.
الاقبال بالاعمال الحسنة، سید بن طاووس حلی.
امالی، شیخ محمد بن حسن طوسی.
امام در سنگر نماز.
الامامة و السیاسة، ابی محمد عبداللَّه بن مسلم بن قتیبۀ الدینوری.
امّهات المعصومین، آیت اللّه شیرازی.
انتفاضه و طرح اسلامی معاصر، ابراهیم فتحی شقاقی.
انساب الاشراف، احمد بن یحیی البلاذری، تحقیق شیخ محمدباقر محمودی.
انسان کامل، شهید مطهری.
انوار البهیة، شیخ عباس قمی.
الانوار الساطعة، سیلاوی.
الانوار الساطعة، سیلاوی.
اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، سید رضا پاکنژاد.
آثار الصادقین، صادق احسانبخش.
آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری.
آموزههای کلام وحی در قصههای تربیتی.
بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی.
البدایة والنهایة، ابن کثیر.
برداشتهایی از سیره امام خمینیرحمه الله.
برداشتهایی از سیره امام خمینی(رحمه الله).
بغیة الطالب، عاملی.
بلد الامین، ابراهیم کفعمی.
بوستان سعدی.
بیست و پنج سال سکوت علی علیه السلام ، فؤاد فاروقی.
بیت المال در نهج البلاغه، حسین نوری.
بیست گفتار، مرتضی مطهری.
پا به پای آفتاب.
پاورقی کتاب ترجمۀ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام .
پایگاه اینترنتی حوزه.
پایان اسلام نتیجه صلح با یهود، سیدمحمد حسینی شیرازی.
پرتوی از خورشید، جمعی از نویسندگان.
پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی.
پرسش و پاسخهای برگزیده، نهاد رهبری در دانشگاهها.
پروتکلهای رهبران یهود برای تسخیر جهان.
پرونده اسرائیل و صهیونیزم سیاسی، روژه گارودی.
پیام پیامبر، سید محمد تقی حکیم.
پیروزی 2006 حماس و چشم انداز آینده، عبدالله کرمی.
تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، محمد بن جریر طبری.
تاریخ الخلفاء، سیوطی.
تاریخ تمدن، ویل درانت.
تاریخ الطبری، محمد بن جریر الطبری.
تاریخ الیعقوبی، احمد بن ابی یعقوب.
تاریخ حرکت اسلامی در عراق، عبدالحلیم الرهیمی.
تاریخ دمشق، ابن عساکر.
تاریخ مترقی فکر اروپا.
تاریخ مکّه، ازرقی.
تاریخ ولایت در نیم قرن اول، حسین ذاکر خطیر.
التاریخ، یعقوبی.
تحریر الوسیله، امام خمینی(رحمه الله).
تحف العقول عن آل الرسول، ابن شعبه حرّانی.
تذکرۀ المتقین، شیخ محمد بهاری.
تذکرة الخواص، ابن جوزی.
ترجمه عدة الداعی.
ترجمه فرانسوی قرآن.
ترجمۀ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام من تاریخ دمشق، ابن عساکر،
تشیع در مسیر تاریخ، سید حسین محمد جعفری، ترجمه سیدمحمد تقی آیت اللهی.
تفسیر سوره قدر، علی صفائی حائری.
تفسیر کشاف، زمخشری.
تفسیر ابوالفتوح رازی.
تفسیر الصافی، فیض کاشانی.
تفسیر راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان.
تفسیر طبری، فخر رازی.
تفسیر فی ضلال القرآن، سید بن قطب شاذلی.
تفسیر قرطبی.
تفسیر موضوعی قرآن کریم (قرآن در قرآن)، عبد اللّه جوادی آملی.
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی.
تفسیر نور الثقلین.
تفسیر نور، محسن قرائتی.
التفسیر، عیّاشی، قم.
تمدن اسلام و عرب (حضارة العرب)، گوستاو لوبون.
تنبیه الخواطر.
تنقیح المقال، عبداللَّه مامقانی.
تورات، سفر لاویان.
توضیح المسائل مراجع.
تهذیب الاحکام، محمد بن حسن طوسی.
التهذیب، شیخ طوسی.
ثواب الاعمال، صدوق.
جامع الاخبار، محمد بن محمد شعیری.
جامع المسائل، آیت اللّه فاضل.
جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه، رسول جعفریان.
جلوههای تاریخ در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید.
جنبشهای اسلامی در فلسطین، زیاد ابوعمر.
جنّة المأوی، کاشف الغطاء.
جوامع الحکایات.
جواهر الکلام فی شرح شرایع الإسلام، محمد حسن نجفی؛.
جهاد، مرتضی مطهری.
چرا شیعه شدم، محمد رازی.
چهل حدیث، امام خمینی.
چهل نکته درباره موسیقی، سید اسماعیل شاکر.
الحکم الزاهرۀ.
حلیه الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی.
حماسه مقاومت فلسطین.
حیاة الامام الحسن بن علی علیه السلام ، باقر شریف القرشی.
حیاة الصحابه، کاندهلوی.
حیوة القلوب، علامه محمد باقر مجلسی.
خدیجه، علی محمد علی دخیل.
خصال صدوق، باب خصال اربعه.
الخصال، شیخ صدوق.
الخصائص الکبری،سیوطی.
خصائص امیر المؤمنین، نسائی.
داستان دوستان، محمدی اشتهاردی.
داستان راستان، شهید مطهری.
دانشنامه امام علی علیه السلام ، علی اکبر رشاد.
الدر المنثور، جلال الدین السیوطی.
در سایه آفتاب، محمد حسن رحیمیان.
دعائم الاسلام، نعمان مغربی.
الدعوات، قطب الدین راوندی.
دلائل الامامة، طبری.
دلائل النبوّة، ابو نعیم.
الدمعة الساکبة، محمدباقر بهبهانی.
دنیا بازیچه یهود، سیدمحمد حسینی شیرازی، سیدهادی مدرسی.
الذریعۀ الی تصانیف الشیعۀ.
رساله نوین، عبدالکریم بی آزار شیرازی.
رمز پیروزی مردان بزرگ، جعفر سبحانی.
رمز موفقیت بزرگان، رضا باقی زاده.
روزنامه جمهوری اسلامی، مورخ 8/1/69.
روزنامه رسالت، منصور کریمیان.
رویارویی انقلاب اسلامی، جمیله کدیور.
ره توشه راهیان نور، شماره 72.
ریاحین الشریعة، ذبیح الله محلاتی.
الریاض النضرة، محب الدین طبری.
ریشههای بحران در خاور میانه.
زندگانی امیرمؤمنان علیه السلام ، رسولی محلاتی.
زندگی دوازده امام، هاشم معروف الحسینی.
زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام ، سیدمحمد شیرازی.
زندگینامه پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم ، کارن آرمسترانگ.
سازمان اسناد ملی ایران، اسناد وزارت امور خارجه.
سایت آیت الله العظمی سیدمحمود حسینی شاهرودی، بخش استفتائات جدید.
سایت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، بخش استفتائات.
سایت آیت الله العظمی وحید خراسانی، پاسخ به سؤالات شرعی.
سایت آیت اللّه العظمی بهجت، بخش استفتائات.
سایت آیت اللّه العظمی سیستانی، بخش سؤال و جوابها.
سایت آیت اللّه العظمی فاضل لنکرانی، بخش استفتائات.
سایت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی، بخش استفتائات.
سایت مقام معظم رهبری، بخش استفتائات جدید.
ستارگان حرم، جمعی از نویسندگان.
سرزمین اسلام (شناخت اجمالی کشورها و نواحی مسلمان نشین جهان)، غلامرضا گلیزواره.
سفینة البحار و مدینة الحکم والآثار، شیخ عباس قمی.
سنن النبی، محمد حسین طباطبایی.
سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، عبدالرضا هوشنگ مهدوی.
سیر اعلام النبلاء، ذهبی.
السیرة الحلبیّة، حلبی.
السیرة النبویّة، ابن هشام.
السیرة النبویة، ذینی دحلان.
سیرة خدیجه بنت خویلد، محمود بن عبدالغفار الحارث.
سیره ائمه علیه السلام ، مرتضی مطهری.
سیمای فرزانگان.
شاهنامه فردوسی.
شجره طوبی، شیخ مهدی الحائری.
شرح المواهب اللدنیة، زرقانی.
شرح جامع مثنوی معنوی، کریم زمانی.
شرح چهل حدیث، امام خمینی(رحمه الله).
شواهد التنزیل، حاکم الحسکانی.
صحیفه دل، جمعی از نویسندگان.
صحیح مسلم.
الصحیح من سیرۀ النبی الأعظم.
الصحیح، بخاری.
صحیفه سجادیه.
صحیفه نور، حضرت امام خمینی(رحمه الله).
صلح امام حسن علیه السلام ، شیخ راضی آل یاسین.
صواعق المحرقة، ابن حجر عسقلانی.
صهیونیزم، انتفاضه فلسطین و دولتهای اسلامی، سید ابراهیم حسینی.
صهیونیسم، عبدالوهاب المیسری، ترجمه لواء رودباری.
ضیافت نور، ابوالفضل هادیمنش.
الطبقات الکبری، محمد بن سعد بن منیع أبوعبدالله البصری الزهری.
عدةالداعی، احمدبن فهدحلّی.
عذر تقصیر به پیشگاه محمد صلی الله علیه وسلم و قرآن، جان دیون پورت.
عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور احسائی.
عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق.
الغارات، ابراهیم بن هلال ثقفی.
الغدیر، علامه امینی.
غرر الحکم، عبد الواحد آمدی.
فاطمة الزهراء، قزوینی.
فتح الباری، ابن حجر.
الفتوح، ابو محمد احمد بن علی اعثم کوفی کندی.
الفخری فی آداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ابن طقطقی.
فرائد السمطین، جوینی.
فرهنگ اسلام شناسان خارجی، حسین عبداللهی خوروش.
فرهنگ سیاسی، علی آقابخشی.
فرهنگ علوم سیاسی، علی آقا بخشی.
فرهنگ معاصر فلسطین؛ شخصیتها و جنبشها.
فضائل الاشهر الثلاثة.
فضیلتهای فراموش شده، حسینعلی راشد.
فقه الرضا علیه السلام ، کنگره امام رضا علیه السلام .
الفقیه، الشیخ الصدوق.
فلسطین، انتفاضه و انقلاب اسلامی ایران.
فلسطین و حقوق بین الملل، هنری کتان.
فوائد الرضویة، شیخ عباس قمی.
قاموس الرجال.
قرآن در نظر اروپائیان، شهید باهنر.
قرآن و آخرین پیامبر، ناصر مکارم شیرازی.
قرآن و کتابهای دیگر آسمانی، هاشمی نژاد.
قرب الإسناد، حمیری.
قصص العلماء، تنکابنی.
قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، صدرالدین بلاغی.
الکافی، ابو جعفر محمد بن یعقوب الکلینی.
کنزل العمال، متقی هندی.
کامل الزیارات، ابن قولویه قمی.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر.
کحل البصر فی سیرة سیّد البشر، محدث قمی.
کشف الغمة فی معرفة الائمة، علی بن عیسی الاربلی.
کشف الیقین، علامه حلّی.
کفایة الأثر، علی بن محمّد خزاز قمی.
کفایة الطالب، گنجی شافعی.
گلچین احمدی، غلامرضا سازگار.
گلستان سعدی.
لطائف الطوائف.
لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا.
لیف کارنی، محمدعلی حرات.
مثنوی، جلال الدین محمد بلخی.
مثیر الاحزان، ابن نما الحلی.
مجله پاسدار اسلام، شماره 93.
مجله حوزه، شماره45.
مجله سروش، شماره476.
مجله فرهنگ کوثر، شماره36.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی.
مجمع الزوائد، هیثمی.
مجموعه آثار، شهید مرتضی مطهری.
مجموعه ورّام، ابی الحسین ورام.
محجة البیضاء، فیض کاشانی.
محمد صلی الله علیه وسلم پیامبر خدا، ای دنت و سلیمان بن ابراهیم.
مخزن العرفان در تفسیر قرآن، بانوی اصفهانی.
مدینة المعاجز، چاپ قدیم.
المراقبات، میرزا جواد ملکی تبریزی.
مرآت العقول.
مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی.
مسارّ الشیعة، شیخ مفید.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حسین نوری طبرسی.
المستدرک علی الصحیحین، حاکم النیسابوری.
مسجد و انقلاب اسلامی، رضا شریف پور.
مسند احمد حنبل.
مسئله لبنان و فلسطین به ما چه دخلی دارد، رضا امیرخانی.
مصابیح القلوب، حسن بن الحسین السبزواری.
مصباح المتهجد، شیخ طوسی.
المصباح للکفعمی، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی.
المعارف، ابن قتیبه دینوری.
معجزه اعداد در قرآن کریم، عبدالرازق نوفل.
معجم الکبیر، سلیمان بن احمد طبرانی.
معراج السعادۀ، ملا احمد نراقی.
مفاتیج الجنان، شیخ عباس قمی.
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی.
مقاتل الطالبیین، ابوالفرج الإصبهانی.
مقاومت فلسطین پس از اشغال، مجید صفا تاج.
مقتل الحسین علیه السلام ، عبدالرزاق المقرّم.
مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی.
مقتل الحسین علیه السلام ، مقرم.
مقدمه تذکرة المتقین، شیخ محمد بهاری همدانی.
مقدمهای بر جهان بینی اسلامی، مرتضی مطهری.
المقنعة، الشیخ المفید.
مکارم الاخلاق، فضل بن الحسن الطبرسی.
مکارم الآثار.
ملحقات احقاق الحق، سید نور الله مرعشی التستری.
من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق.
منازل الآخرة.
مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب.
مناقب، ابن مغازلی، تحقیق: محمد باقر بهبودی.
مناقب، الموفق بن احمد بن محمد المکی الخوارزمی.
منتخب التواریخ، محمد هاشم خراسانی.
منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری.
المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، عبدالرحمن بن علی بن محمد.
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.
مواعظ العددیه، علی مشکینی.
موسیقی و غنا از دیدگاه اسلام، محمد اسماعیل نوری.
مهج الدعوات، سید بن طاووس.
میزان الحکمه، محمدی ری شهری.
المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی.
ناسخ التواریخ، میرزا محمد تقی سپهر.
نبرد جمل، شیخ مفید، ترجمه محمود مهدوی دامغانی.
نظرات سیاسی در نهج البلاغه، محمد حسین مشایخ.
نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، خسرو باقری.
نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، سیدعلی حسینی زاده.
نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، سیدعلی حسینی زاده.
نور الابصار، الشبلنجی.
نهایة الإرباب فی فنون الأدب.
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی.
نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده.
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی.
الوقایع و الحوادث، محمد باقر ملبوبی.
وقعة الطف، ابیمخنف.
الهدایة الکبری، خصیبی.
هزار و یک نکته، حسین دیلمی.
ینابیع المودة، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی.
الیهود فی تاریخ الحضارات الاولی، ترجمه عادل.
الیهود و دولتهم، تمدی الطاهری.
یهود و صهیونیسم، احمد کریمیان.