ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور:تمثیلات مهدوی/ محسن قرائتی؛ به کوشش حسن سلمآبادی.
مشخصات نشر:قم: موسسه بنیاد فرهنگی مهدی موعود (عج)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۱۲۰ ص.
شابک:978-600-7120-62-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:قرآن - تمثیلات
موضوع:قرآن - امثال
شناسه افزوده:سلمآبادی، حسن، ۱۳۶۳ - ، گردآورنده
رده بندی کنگره:1393 8ت4ق /4 /84 BP
رده بندی دیویی:154/297
شماره کتابشناسی ملی:۳۷۲۲۷۶۸
تمثیلات مهدوی محسن قرائتی
تمثیلات مهدوی
مؤلف: محسن قرائتی به کوشش حسن سلمآبادی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
ویراستار: فاطمه اکبری
طراح جلد و صفحهآرا: مسعود سلیمانی
نوبت چاپ: اول/ زمستان 1393
شابک: 0-62-7120-600-978
شمارگان: دوهزار نسخه
قیمت: 5000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) / خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
www.mahdi313.com
www.mahdaviat.ir
info@mahdaviat.ir
Entesharatbonyad@chmail.ir
فصل اول: فوائد تمثیلات مهدوی
بیان سرگذشت امتهای پیشین.. 18
استفاده نمودن ازحواس.... 20
شیرین شدن پند واندرز. 21
زینت بخشیدن به کلام. 21
فصل دوم: ویژگیهای تمثیلات مهدوی
جامعیت.... 27
سهولت.... 28
تنوع روش.... 29
4.روش مقایسه. 34
6.استفاده از مظاهر طبیعی.. 39
فصل سوم: اهداف تمثیلات مهدوی
تبیین فضیلتها 44
بیان رذائل.. 46
تبیین مبانی اعتقادی... 46
ترسیم حالتهای افراد. 48
عبرت آموزی... 48
فصل چهارم: تمثیلات مهدوی در روایات
1.ایمان و اعتقاد به حضرت مهدی... 66
ناامیدی در غیبت.... 67
ابتلائات فراوان در غیبت.... 68
دین داری در غیبت.... 69
4.یاران.. 74
امتحان در آستانه ظهور. 79
فصل پنجم: تمثیلات مهدوی در غیر روایات
نیروگاه. 82
نخ اسکناس.... 82
پدر... ... 82
مهتاب... 83
مهمانی.. 84
کشتی.. .. 84
فرودگاه. 85
آهن.. . 85
بستنی.. 86
مأمور. .. 88
خورشید.. 88
چراغ.. 89
مهمان.. 90
دریا .. 91
دوربین.. 92
فلش و کامپیوتر. 92
تمرین.. 92
بچه. .. 93
کلاس.... 93
اسب بیصاحب.... 94
اتوبان.. .. 94
کتاب... .. 95
تبلیغات... 95
برج مراقبت.... 96
قلب.... . 96
سنگ..97
ترازو. 98
ابرو ومژه. 98
خلبانان.. 100
گاوصندوق گوشتی.. 100
تابلو. . 101
بدلیجات... 101
دود. .. 102
مهمان و میزبان.. 103
قائم مقام. 104
موکت، قالی و پتو. 106
درد زایمان.. 106
ریل قطار. 107
زعفران.. 108
مغز با پوست.... 109
تماشای فوتبال.. 109
پزشک..... 110
پروژکتور. 110
طلا.. ... 111
الماس.... 111
مدال.. . 112
دو لیتر گریه. 112
بشکه. 113
سفره. 113
مهرمادر. 114
ظرف حنا 115
آب خنک..... 115
طناب..116
گل مصنوعی.. 116
گنبد.. . 117
برگ سبز. 118
کنکور. ..118
پستانک.. 119
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از شیوههای قرآن، آوردن مثال است و این خود دلیلی بر تأثیر زیاد این روش در تفهیم و انتقال معارف الهی به مردم است. از جمله مثالهای قرآنی، تشبیه حق به آب و باطل به کف روی آب(1)، حق به شجره طیبه و باطل به شجره خبیثه(2)، کارهای کافران به خاکستری در برابر تندباد(3)، کارهای آنان به سراب(4)، بتها و طاغوتها به خانه عنکبوت(5)، دانشمند بیعمل به الاغی که کتاب حمل میکند(6)و تشبیه غیبت کردن به خوردن گوشت برادری که مرده
است.(1)
خداوند، پیامبرش را نیز مأمور کرده تا از تمثیل استفاده کند و در اینباره میفرماید: « وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا...».(2)
در سخنان ائمه علیهم السلام نیز بارها به استفاده از تمثیل سفارش شده است. همچنین امّ الائمة، حضرت صدّیقه شهیده، فاطمه زهرا علیها السلام نیز در مسجد مدینه در خطبهای علیه حاکمان وقت، این آیه شریفه(3)را تلاوت کرد و فرمود: مثال شما به خاطر پیمانشکنی نسبت به بیعتی که در غدیرخم با علی علیه السلام داشتید، مثال همان زنی است که میبافت و سپس بافتههای خود را پنبه میکرد.(4)
تمثیل، از ساده ترین، فطریترین و عمومیترین شیوههای انتقال مطلب است که مسائل معقول را محسوس و بدینوسیله راه را نزدیک و عمومی میکند. در مثال زدن، تذکر، تفهیم، تعلیم، بیان و پردهبرداری از حقایق والا وجود دارد که میتوان آن را با زبان ساده بیان کرد.
تمثیل صورتی از اندیشیدن و شکلی از سخن گفتن است که در آن به همانندی میان دو چیز توجه میشود. درتمثیل میکوشیم ویژگیها و احکام یک شیء شناخته شده یا مأنوس را به شیء ناشناخته یا نامأنوسی نسبت دهیم و به این وسیله آن را بشناسیم یا مأنوس کنیم.
از آنجاییکه انسان با محسوسات انس بیشتری دارد، تمثیل به راحتی معارف عمیق و دقیق را در اختیار انسان قرار میدهد و یکی از ابزارها و شیوههای بیان و از روشهای تبلیغ پیامبران به شمار میآید و درکتابهای آسمانی هم تمثیلات فروانی دیده میشود. در قرآن کریم نیز تمثیلات فراوانی بیان شده، مخاطب مثالها را متفکران و عاقلان شمرده و همواره آوردن مثل را وسیلهای برای تفکر و تعقل دانسته است: «وَ تِلْکَ الاْمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ; و آن مثلها را برای مردم می زنیم شاید که تفکر کنند.»(1)
در فلسفة به کارگیری مثلها میخوانیم: « وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَـٰذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَیٰ أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُورًا: و همانا ما در این قرآن برای مردم هرگونه مثال(و بیان روشن) آوردیم(تا مگر هدایت شوند) لیکن اکثر مردم به جز کفر و عناد از هر چیز امتناع کردند. »(2)
نزدیک به همین مضمون در سوره کهف آیه 54 و سوره روم آیه 58 نیز تکرار شده است. قرآن فلسفة طرح مثالها را تذکر و تنبیه مخاطبین برشمرده است. (3)در قرآن کریم بیش از چهل آیه با لفظ مثل آمده که افزون بر آن آیاتی که در آن از عنصر تشبیه استفاده شده، بسیار بیشتر است.
امام علی علیه السلام نیز در تأکید بر این مسأله چنین می فرمایند:
اوصیکُمْ عِباد اللّه بتقوی اللّه الَّذی ضَرَب الأمثال؛ سفارش میکنم شما را ای بندگان خدا به تقوای پروردگاری که برای
بیدرای شما مثلهای پندآموز آورده است.(1)
بسیاری از حقایق دینی در قالب تشبیه و تمثیل به کار رفته و فراتر آنکه خداوند آشکارا در قرآن مجید میفرماید:
إِنَّ اللَّـهَ لَا یَسْتَحْیِی أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا ؛ خدا را باک از آن نیست که به پشه و چیزی بزرگتر از آن مثل زند.(2)
این تمثیلات از دیرباز مورد توجه بوده است و تا کنون هم کتابهایی در اینباره به زیور طبع آراسته شده است که به برخی از آنان اشاره میکنیم:
امثال القرآن؛ جنیدبن محمد قواریری(متوفای 298).
امثال القرآن؛ ابراهیمبن محمدبن عرفه(معروف به ابننفطویه)(متوفای 323).
الدرة الفاخرة فی الامثال السائره: حمزهبن حسن اصفهانی(متوفای 351).
امثال القرآن؛ محقق شیعی محمدبن احمدبن جنید اسکافی(متوفای 381).
امثال القرآن؛ شیخ ابوعبدالرحمن محمدبن حسین سلمی نیسابوری(متوفای 412).
الامثال القرآنیه؛ ابوالحسن علیبن محمد ماوردی شافعی(متوفای 450).
امثال القرآن؛ شیخ شمس الدین محمدبن قیم الجوزیه(متوفای 751).
روضة الامثال؛ فقیه بزرگوار احمدبن عبدالله الکوزکنانی(متوفای
1327).
الصورة الغنیه فی المثل القرآنی؛ دکتر محمد حسین علی صغیر.
امثال قرآن به زبان فارسی؛ علی اصغر حکمت.
تفسیر امثال القرآن؛ دکتر اسماعیل اسماعیلی.
الامثال فی القرآن الکریم؛ آیت الله جعفر سبحانی.
تمثیلات تفسیر نور؛ محسن قرائتی.
بنابراین یکی از شیوههای بیان معارف دینی، عرفانی و اخلاقی بهرهگیری از ابزار زبان تمثیل و تشبیه است. این معبر و مسیر، راه را برای سایر اسوگان و زبدگان دینی هموار میکند تا برای بیان مقاصد معنوی و بلند از تمثیل و تشبیه بهره گیرند.
در تورات درباره حضرت سلیمان آمده است: «خدا به حضرت سلیمان فهم وحکمت بینظیری بخشید و بصیرت او بی حد وحصر بود. . . سه هزار مثل گفت و هزار و پنج سرود نوشت.»
از مجموع سی و نه کتاب عهد قدیم، کتابی با عنوان امثال است که دربردارنده تمثیلات فراوان است و اینچنین آغاز میشود: «مثلهای سلیمان پادشاه اسراییل که پسر داوود بود، این مثلها به شما کمک خواهند کرد تا حکمت و ادب را بیاموزید و بتوانید معنی سخنان پرمغز را درک کنید. آنها به شما یاد خوا هند داد که چگونه رفتار عاقلانه داشته باشیم و با صداقت و عدالت و انصاف عمل کنید. این مثلها به جاهلان حکمت و به جوانان فهم و بصیرت میبخشد. باشنیدن ودرک این مثلها حتی دانایان داناترمیشوند ودانشمندان چارهاندیشی کسب میکنند تا بتوانند معانی گفتار پیچیده حکیمان را بفهمند.»
حضرت عیسی نیز از تمثیلات به طور گسترده در بیان معارف کمک گرفته است. در انجیل متی پس از اشاره به مثالهای فراوانی که مسیح برای شاگردان خود ارائه کرده، آمده است:
عیسی برای بیان مقصود خود همیشه از این نوع امثال و حکایات استفاده میکرد و این چیزی بود که انبیاء نیزپیشگویی کرده بودند. پس هرگاه برای مردم سخن میگفت، مثلی نیز میآورد، زیرا درکتاب آسمانی پیشگویی شده بود که: من با مثل و حکایت سخن خواهم گفت و اسرار را بیان خواهم کردکه از آفرینش دنیا تا حال پوشیده مانده است.
در انجیل مرقس نیز آمده است: «او پیام خدا را تا آنجا که مردم میتوانستند بفهمند، به صورت داستان و مثل برای ایشان بیان میفرمود. درواقع عیسی همیشه به صورت داستان و مثل به مردم تعلیم میداد».
در متون اسلامیهم از پیامبران پیشین تمثیلاتی وجود دارد؛ مثلاً مواعظ حضرت عیسی در آثار اسلامینیز فروان به چشم میآید؛ همچنین روایات معصومین هم سرشار از تمثیلات است که محققان اسلامیتا کنون آثاری در این رابطه نگاشتهاند.
علمای ادبیات عرب نیز به طور گسترده در این باب سخن گفتهاند و فواید و اهمیت آنها را بیان داشتند.
با توجه به همین اهمیت و فواید است که در متون دینی وسخنان بزرگان علم و دین همواره از این ابزار کارآمد استفاده شده است. با سیری در روایات
امامان معصوم علیه السلام میتوان انبوهی از تمثیلات و تشبیهات را مشاهده کرد(1)که این، افزون بر حکمتها و ضرب المثلهایی است که برخی بزرگان به گردآوری آن پرداختند.
از این رو میتوان برای مهدویت از نقش تمثیل و تشبیه در تشویق و یا توصیف و تبیین بهره گرفت.چنانچه اهل بیت علیه السلام نیز چنین کردهاند و استخراج و تحلیل همة آنها نیازمند تالیف کتابهای جداگانه است. در اینجا با توجه به موضوع این اثر برخی از تمثیل و تشبیهات به کار رفته در مهدویت مورد استشهاد قرار میگیرد.
اینجانب، خود نیز، از این وسیله در سخنان خود بهره میبرم. از آنجا که بیشتر تمثیلاتی که استفاده میکنم، ابتکاری و ساخته و پرداخته خودم میباشد و این ویژگی، باعث شده که همه اقشار جامعه از سخنانم بهره برده، احساس خستگی نکنند. با توجّه به اهمیت این شیوه و تمثیلات بسیار زیبا و جذاب، بر آن شدم تا تمثیلات مهدوی را برای استفاده علاقهمندان در کتابی جداگانه بیاورم؛ امیدوارم مورد رضایت حضرت بقیةالله «روحی فداه» قرار گیرد.
محسن قرائتی
پاییز1393
1) در کتاب مثلهای آسمانی تالیف علی اسعدی، انتشارات دارالحدیث چهل آیه تمثیلی و 960 روایت تمثیلی و تشبیهی با دستهبندی موضوعی آمده است.
تمثیل در توضیح و تفسیر مباحث مهدوی نقش مهمیدارد و برای اثبات حقایق و روشن ساختن و نزدیک کردن مطالب به میزان زیادی در روایات مهدوی به کار رفته است. برخی از آثار و فواید آن عبارت است از:
برای کمک به فهم مخاطب، گاهی زندگی شخص مورد نظر را به کسی که در گذشته زیسته است، تشبیه میکنند. برای مثال در این روایت برای اثبات وجود حضرت مهدی ابتدا به خلقت حضرت آدم اشاره نموده، در ادامه با بیان نکاتی از زندگینامه حضرت خضر و ذوالقرنین در پی اثبات غیبت برای حضرت مهدی است.
احمدبن اسحقبن سعد اشعری گوید:
به حضور امام یازدهم ابیمحمدحسنبن علی علیه السلام شرفیاب شدم و میخواستم از وی راجع به جانشین پس از او پرسش کنم. او آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمدبناسحق بهدرستی که خدای تبارک و تعالی از آنگاه که آدم را آفرید، زمین را خالی نگذاشته و نگذارد تا قیام ساعت از حجت خدا بر خلقش که به او از اهل زمین بلا بگرداند و به او باران فرو فرستد و به او برکات زمین را
به در آورد. گوید: من گفتم: یاابن رسولاللَّه امام و خلیفه پس از شما کیست؟
آن حضرت شتابان برخاست و درون خانه رفت و سپس برگشت و بر شانه او بچه پسری بود که رویش چون ماه شب چهارده بود. کودک سه سالی مینمود و فرمود: ای احمدبناسحق! اگر نزد خدای عزوجلّ و نزد حجج او گرامی نبودی، من این پسر خود را به تو نمینمودم ؛ بهدرستی که او همنام رسول خدا و هم کنیه اوست و آن کسی است که پر کند زمین را از عدل و داد، چنانچه پر شده باشد از جور و ستم. ای احمد بناسحق! مثل او در این امت مثل خضر علیه السلام است و مثل ذوالقرنین. به خدا یک غیبتی دارد که در آن کسی از هلاکت نجات نیابد جز آنکه خدای عزّوجلّ او را بر قول به امامت وی ثابت دارد و او را موفق سازد که برای تعجیل فرجش دعا کند. احمدبناسحق گفت: گفتم: ای مولای من! آیا نشانهای دارد که دل من بدان مطمئن شود؟ آن کودک به زبان فصیح گفت: منم بقیةاللَّه فی ارضه و منتقم از دشمنان او؛ ای احمدبناسحق پس از مشاهده عین دنبال اثری نگرد. احمدبناسحق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم و چون فردا رسید، خدمت آن حضرت برگشتم و عرض کردم: یاابن رسول اللَّه! هر آینه شادی من بدان چه بر من منت نهادی، بزرگ است؛ بفرمائید آن روشی که از خضر و ذوالقرنین دارد، چیست؟
فرمود: ای احمد! آن طول غیبت است. عرض کردم: یاابن رسول اللَّه، حتما غیبتش طولانی باشد؟ فرمود: آری به پروردگارم تا آنکه بیشتر معتقدان به امر امامت او از آن برگردند و مگرآنکه خدای عزّوجلّ عهد و پیمان ولایت ما را از او گرفته و ایمان را در دلش نوشته و او را به روح خود کمک
کرده. ای احمدبناسحق! این امری است از امر خدا و سرّیست از سرّ خدا و غیبی است از آن خدا. آنچه من به تو افاده کردم، بگیر و پنهان دار و از شکرگزاران باش تا در علیین با ما باشی.(1)
نقش مثال در محسوس کردن مسائل روشن است؛ از آن جا که انس آدمی بیشتر با محسوسات است و حقایق پیچیده عقلی از دسترس او نسبتاً دور است،
1) کمال الدین ج2، ص 57: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِی قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یُخَلِّ الْأَرْضَ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ ع وَ لَا یُخَلِّیهَا إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَی خَلْقِهِ بِهِ یَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِهِ یُخْرِجُ بَرَکَاتِ الْأَرْضِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَةُ بَعْدَکَ فَنَهَضَ ع مُسْرِعاً فَدَخَلَ الْبَیْتَ ثُمَّ خَرَجَ وَ عَلَی عَاتِقِهِ غُلَامٌ کَأَنَّ وَجْهَهُ الْقَمَرُ لَیْلَةَ الْبَدْرِ مِنْ أَبْنَاءِ الثَّلَاثِ سِنِینَ فَقَالَ یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ لَوْ لَا کَرَامَتُکَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَی حُجَجِهِ مَا عَرَضْتُ عَلَیْکَ ابْنِی هَذَا إِنَّهُ سَمیرَسُولِ اللَّهِ ص وَ کَنِیُّهُ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ مَثَلُهُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ الْخَضِرِ ع وَ مَثَلُهُ مَثَلُ ذِی الْقَرْنَیْنِ وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَةً لَا یَنْجُو فِیهَا مِنَ الْهَلَکَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فِیهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِیلِ فَرَجِهِ فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لَهُ یَا مَوْلَای فَهَلْ مِنْ عَلَامَةٍ یَطْمَئِنُّ إِلَیْهَا قَلْبِی فَنَطَقَ الْغُلَامُ ع بِلِسَانٍ عَرَبِی فَصِیحٍ فَقَالَ أَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ فَخَرَجْتُ مَسْرُوراً فَرِحاً فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ عُدْتُ إِلَیْه فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَ سُرُورِی بِمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَی فَمَا السُّنَّةُ الْجَارِیَةُ فِیهِ مِنَ الْخَضِرِ وَ ذِی الْقَرْنَیْنِ فَقَالَ طُولُ الْغَیْبَةِ یَا أَحْمَدُ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ إِنَّ غَیْبَتَهُ لَتَطُولُ قَالَ إِی وَ رَبِّی حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ الْقَائِلِینَ بِهِ وَ لَا یَبْقَی إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَهْدَهُ لِوَلَایَتِنَا وَ کَتَبَ فِی قَلْبِهِ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللَّهِ فَخُذْ ما آتَیْتُکَ وَ اکْتُمْهُ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ تَکُنْ مَعَنَا غَداً فِی عِلِّیِّین.
مثالهای حسی آنها را که در فاصله دورتری قرار دارد، نزدیک میآورد و در آستانه حس قرار میدهد. مثلاً در روایت زیر از حس بینایی استفاده شده است.
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود:
چون کارها منتهی به صاحبالامر شود، خدای تعالی پستیها و بلندیهای زمین را برابر کند و دنیا نزد او به منزله کف دستش شود، کدام یک از شما اگر در کف دستش مویی باشد، آن را نمیبیند؟(1)
تمثیل موجب شیرین شدن کلام شده و تأثیر گذاری آنرا بیشتر کند. به نقل از شیخ صدوق برای هشدار از خارج شدن دین فرمود: «در امّتش کسانی هستند که از دین بیرون جهند همچنان که تیر از کمان بیرون جهد، و آن که از دین بیرون رفته باشد، از کتاب و عترت مفارقت کرده است».(2)
نقش مثلها در جذابیت و زینت بخشیدن به سخن نیز مبرهن است؛ افزونبر
1) کمال الدین ج2، ص596: عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّهُ إِذَا تَنَاهَتِ الْأُمُورُ إِلَی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ رَفَعَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَهُ کُلَّ مُنْخَفِضٍ مِنَ الْأَرْضِ وَ خَفَضَ لَهُ کُلَّ مُرْتَفِعٍ حَتَّی تَکُونَ الدُّنْیَا عِنْدَهُ بِمَنْزِلَةِ رَاحَتِهِ فَأَیُّکُمْ لَوْ کَانَتْ فِی رَاحَتِهِ شَعْرَةٌ لَمْ یُبْصِرْهَ.
2) کمال الدین ج2، ص575: إِنَّ فِی أُمَّتِهِ مَنْ یَمْرُقُ مِنَ الدِّینِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ وَ الْمَارِقُ مِنَ الدِّینِ قَدْ فَارَقَ الْکِتَابَ وَ الْعِتْرَة .
همه اینها، مثلها موجب لطافت و زینت سخن میشوند و به طور طبیعی سخن جذاب بر دل مینشیند و مخاطب خود را جذب میکند. مثلاً بنابر برخی روایات در همین دوران سخت غیبت نیز بعضی افراد با نور قرآن دلهای ثابت و نورانی دارند.
امیر مؤمنان درباره این افراد میفرماید:
امام از مردم پنهان میماند و بیننده هر چند در پی او نظر اندازد، او را نمی بیند. پس گروهی پاک و ثابت و مهذب گردند، مانند شمشیری که آهنگر آن را صیقل دهد. دیدگان آنها به نور قرآن روشن شود و تفسیر آن در گوشهایشان جایگزین گردد. و جام حکمت را در صبح و شام به آنها بنوشانند.(1)
یعنی همان طوری که آهنگر شمشیر را برق میاندازد، عدهای با نور قرآن دیده و دل خود را جلا میبخشند.
1) بحارالأنوار، ج51 ، ص 117: فِی سُتْرَةٍ عَنِ النَّاسِ لَا یُبْصِرُ الْقَائِفُ أَثَرَهُ وَ لَوْ تَابَعَ نَظَرَهُ ثُمَّ لَیُشْحَذَنَّ فِیهَا قَوْمٌ شَحْذَ الْقَیْنِ النَّصْلَ تُجْلَی بِالتَّنْزِیلِ أَبْصَارُهُمْ وَ یُرْمَی بِالتَّفْسِیرِ فِی مَسَامِعِهِمْ وَ یُغْبَقُونَ کَأْسَ الْحِکْمَةِ بَعْدَ الصَّبُوح.
یکی از نکتههای برجسته در روایات مهدوی وجود تشبیهات و تمثیلات است که تاکنون مغفول ومهجورمانده است. بی شک هدف امامان معصوم علیه السلام از این تمثیلات راهنمایی وتربیت انسانها بوده است. مثلاً امام صادق علیه السلام برای توجه ما میفرماید:
به خدا سوگند بدون تردید بسان درهم شکستن شیشه درهم خواهید شکست؛ البتّه آن شیشه به صورت اوّلیه بازگردانده شود (آن را ذوب کرده از نو بسازند) و بدان صورت [چنان که بوده] بازمیگردد (قابلترمیم و بازیافتن شکل نخستین خود است). به خدا سوگند حتماً درهم خواهید شکست همچون شکستن سفال (گل پخته)، همانا سفال البتّه میشکند ولی (بدان صورت نخستین) چنان که بوده است باز نمیگردد (قابل ترمیم نیست) [و] به خدا قسم حتماً غربال خواهید شد [و] سوگند به خدا بدون شکّ از یک دیگر باز شناخته خواهید شد [و] به خدا قسم پاکسازی خواهید گشت تا جایی که از شما جز اندکی باقی نماند و
(در این حال حرکتی حاکی از بیاعتنائی به مردم به دست خود داده) کف دست خویش را به یک سو برگرداند.(1)
وقتی امام با این مثال در پی تغییر و دگرگونی ماست و خواهان این است که ما توجه ویژه به این امور داشته باشیم، جایگاه اینگونه تمثیلات آشکارتر میشود. مرحوم نعمانی در اینباره مینویسد: پس شما ای جماعت شیعه بدین احادیث روایت شده از امیر المؤمنین علیه السلام و امامان علیهم السلام پس از آن ژرفبینانه بنگرید و از آنچه شما را برحذر داشتهاند، دوری کنید و نسبت به آنچه از ناحیه آنان رسیده، با تأمّل کافی بیندیشید و در آن تفکّر کنید؛ چنان تفکّری که توأم با دقّت کامل و تحقیق باشد، که در جلوگیری (از شکّ و کجروی و گمراهی) چیزی رساتر از گفتار ایشان وجود ندارد که: «همانا مرد صبح میکند بر طریق امامت ما، و شب میکند درحالی که از آن بیرون رفته است و شب میکند بر طریقه امر ما و صبح میکند درحالیکه از آن رویّه خارج شده است». آیا اینگفتار دلیل خارج شدن (گروهی) با وجود روشنی راه، از آئین امامت و رها کردن آنچه درباره امامت معتقد بودند نیست؟!.
درروایت دیگری امام محمد باقر علیه السلام میفرماید:
ای شیعه آل محمّد، حتماً باید مورد پاکسازی قرار گیرید همچون پالودن و برطرف شدن سرمه از چشم، که صاحب چشم میداند چه وقتی سرمه در چشمش جای میگیرد؛ ولی نمیداند
1) وَ اللَّهِ لَتُکْسَرُنَّ تَکَسُّرَ الزُّجَاجِ وَ إِنَّ الزُّجَاجَ لَیُعَادُ فَیَعُودُ کَمَا کَانَ وَ اللَّهِ لَتُکْسَرُنَّ تَکَسُّرَ الْفَخَّارِ فَإِنَّ الْفَخَّارَ لَیَتَکَسَّرُ فَلَا یَعُودُ کَمَا کَانَ وَ وَ اللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ وَ وَ اللَّهِ لَتُمَیَّزُنَّ وَ وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْکُمْ إِلَّا الْأَقَلُّ وَ صَعَّرَ کَفَّهُ.( الغیبة للنعمانی، ص 208).
چه زمانی از آن بیرون میشود و به همین گونه است حال مردم که بر طریق امر ما (امامت) صبح میکند (روز را آغاز میکند) و بعد روز را شب میکند و (بعد) درحالیکه از آن خارج شده، شب را به صبح میبرد. (یعنی بامداد مسلمان است و شامگاه کافر و بالعکس).
این گونه تمثیلات حکایت از جایگاه بلند و اهمیت و ظرافت این کلامها دارد. هیچگاه جایگاه موضوعی با بزرگی یا کوچکی کلام سنجیده نمیشود. بلکه انطباق آن بر مقصود جایگاه را روشن میسازد؛ گاه کوچک بودن کلام، بزرگترین نقطه قوت است و گاه مثالزدن به حیوانات، معنی را بهتر منتقل میکند. برای نمونه هنگامیکه سخن ازبیامامی است، باید از گله گوسفند مثال انتخاب کرد که بهتر از هر چیزی میتواند این سرگشتگی را نشان دهد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
برای قائم ما غیبتی است که مدتش طولانی است؛ گویا من شیعه را میبینم که در غیبتش چون چهارپایان جولان میزنند و چراگاه میجویند و بهدست نمیآورند. هر کدامشان بر دین خود ثابت بماند و برای طول غیبت امام دلش دچار قساوت نشود، او در روز قیامت در درجه من با من است.(1)
یا در روایت دیگری امام رضا علیه السلام میفرماید:
گویا شیعه را میبینم که وقتی سومین فرزند مرا از دست بدهند؛
1) غیبت نعمانی، ص 226: لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ کَأَنِّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَی فَلَا یَجِدُونَهُ أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ [وَ لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ.
مانند چهارپایان چراگاه میجویند و نمییابند. به او عرض کردم: یاابن رسولاللَّه! برای چه؟ فرمود: برای آنکه امامشان از آنها پنهان است.عرض کردم: برای چه؟ فرمود: برای آنکه چون با شمشیر قیام کند، بیعت کسی در گردنش نباشد.(1)
در این حدیث انسان بدون امام مانند گوسفند بدون چراگاه و چوپان است که برای سیر کردن و پاسخ دادن به افکار و غرایزخود جایی رانمییابد وهمواره سرگردان است، در حقیقت انسان بدون امام اسیر و آواره بدبختیها ونکبتهاست.
بی شک دست یافتن به تمام ویژگیهای تمثیلات مهدوی، آسان نیست. درک تمام لطائف و ظرافتهای کلام معصوم پدیده ای دشوار اما ممکن است؛ بنابراین به برخی از این ویژگیها و مشخصات تمثیلات مهدوی اشاره میکنیم.
گسترة این تمثیلات آنقدر است که اشخاص، اعمال، اقوال، افکار، روحیات گوناگون، جلوههای طبیعی، حوادث تاریخی واتفا قات آینده و ... را دربر میگیرد و در هریک دقایق وحقایقی نهفته است.
تمثیلات مهدوی مباحث خاص معنوی را نشانه نرفته است، بلکه به امور مادی نیز اشاره میکند. آفرینش و مباحث تولد تا نشانهها و شرایط
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص: 480: کَأَنِّی بِالشِّیعَةِ عِنْدَ فَقْدِهِمُ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِی کَالنَّعَمِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَی فَلَا یَجِدُونَهُ قُلْتُ لَهُ وَ لِمَ ذَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لِأَنَّ إِمَامَهُمْ یَغِیبُ عَنْهُمْ فَقُلْتُ وَ لِمَ قَالَ لِئَلَّا یَکُونَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إِذَا قَامَ بِالسَّیْف.
ظهورحکومت و رجعت را دربرگرفته است. در این روایات از مؤمن، کافر، گوسفند، گیاه، باغ، آتش، تاریکی و روشنایی گرفته تا مظاهرطبیعی دیگر، که انسان را به تعقل و تفکر وا میدارد، از سوی دیگر تمثیلات مهدوی تنها در بردارندة بیان مفهوم و موضوع خاص و یا منحصر به افراد(عربها) گروه(شیعه) و محیط خاص مانند(جزیره العرب) نیست، بلکه مخاطب آن همة انسانها هستند وهمه میتوانند این مفاهیم را درک کنند.
ساده و پرمعنا بودن و وزانت روایات مسئلهای مهم و قابل دقت است؛ همچنین وجود تمثیلات و درک آن توسط هر مخاطبی سبب شده تا یکی از ویژگیهای این تمثیلات آسانی در فهم باشد.
بی شک برخی تمثیلات مهدوی از نظر سطح و درجه عمیق و دقیق است و به بررسی فراوان نیاز دارد؛ ازجمله اینکه:
کار ما مانند آن کسی است که خداوند او را صد سال میرانید آنگاه دوباره برانگیخت.(1)
آنچه درباره اینگونه اخبار و مانند آن میتوان گفت، ایناست که: باید مردن قائم را بهمعنی مردن یاد او بگیریم، بهطوری که مردم گمان میکنند استخوانهایش پوسیده است، سپس خداوند همانطور که «عزیر» را پس از صد
1) بحارالأنوار، ج51، ص: 215: عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُول: مَثَلُ أَمْرِنَا فِی کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَی مَثَلُ صَاحِبِ الْحِمَارِ أَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُُ.
سال مردن حقیقی آشکار ساخت، قائم را نیز (بعد از صدها سال غیبت و پنهانی) ظاهر میگرداند. این توجیهی است که در تأویل این گونه اخبار نزدیک به فهم است.
اما بسیاری از این تمثیلات برای عموم قابل فهم است. سهولت و سلالت از امتیازات اینگونه تمثیلات است. مثلاً برای بیان کمی یاران کهنسال حضرت آمده است:
یاران امام مهدی جوانانند، کهنسال در میان آنان یافت نمیشود مگر به اندازه سرمه درچشم و نمک در غذا که به اندازه کم درتوشه نمک است.(1)
امام محمد باقر علیه السلام نیز دراینباره میفرماید:
علم به کتاب خدای تعالی و سنّت پیامبرش در قلب مهدی ما روید و نشو و نما کند همچنان که نباتات به بهترین وجه نشو و نما کنند.(2)
به طور قطع تمثیل موجود در این روایت برای هر مخاطبی در هر قوم و قبیلهای هیچ ابهامی ندارد.
تمثیلات مهدوی در روش پرداخت و ارائه موضوعات، به یک روش
1) بحارالأنوار، ج52، ص 334: اصحاب االْمَهْدِی شَبَابٌ لَا کُهُولَ فِیهِمْ إِلَّا مِثْلَ کُحْلِ الْعَیْنِ وَ الْمِلْحِ فِی الزَّادِ وَ أَقَلُّ الزَّادِ الْمِلْح.
2) کمال الدین، ج2، ص560: إِنَّ الْعِلْمَ بِکِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ ص لَیَنْبُتُ فِی قَلْبِ مَهْدِیِّنَا کَمَا یَنْبُتُ الزَّرْعُ عَلَی أَحْسَنِ نَبَاتِهِ.
مشخص و معین محدود نمیشود.گاهی این تمثیلات به طور مستقیم و با لفظ «مثل» بیان شده است ازجمله:
امام محمد باقر علیه السلام میفرماید:
کسانی که از ما اهل بیت پیش از قیام قائم علیه السلام قیام میکنند، مانند جوجههایی هستند که بپرند و به سوراخ دیواری درافتند، و بچهها با آنها بازی کنند.(1)
یا در روایت دیگری اما م حسن عسکری علیه السلام به فرزندش میفرماید:
بدان که دلهای مردم دیندار و با اخلاص مانند پرندگانی که میل به ایشان دارند، مشتاق لقای تو میباشد.(2)
یا در روایتی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در نص بر قائم علیه السلام و اینکه او دوازدهمین امام است، میفرماید:
سه بار فرمودند: مژده باد بر شما! مثل امّتم مانند باران است که معلوم نیست اوّل آن بهتر است یا آخر آن، و مثل امّتم مانند باغی است که سالی گروهی از آن طعام برگیرند و سالی دیگر گروهی دیگر، شاید آخر آن گروهی باشد که از دریا عریضتر و طول و فرع آن عمیقتر و پربارتر باشد! و چگونه امّتی هلاک شود که من اوّل ایشان باشم و پس از من اوصیای دوازدهگانه من
1) کافی، ج8، ح382: مَثَلُ مَنْ خَرَجَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ مَثَلُ فَرْخٍ طَارَ وَ وَقَعَ فِی کُوَّةٍ فَتَلَاعَبَتْ بِهِ الصِّبْیَان.
2) بحارالأنوار، ج52، ص1: وَ اعْلَمْ أَنَّ قُلُوبَ أَهْلِ الطَّاعَةِ وَ الْإِخْلَاصِ نُزَّعٌ إِلَیْکَ مِثْلَ الطَّیْرِ إِذَا أَمَّتْ أَوْکَارَهَا وَ هُمْ مَعْشَرٌ یَطْلُعُونَ بِمَخَائِلِ الذِّلَّةِ.
که از سعداء و اولیالالباب هستند و عیسیبنمریم آخرینشان باشد؛ لکن در این میان گروهی خودرو هلاک شدند که از من نیستند و من نیز از آنها نمیباشم.(1)
یا این روایت که جابربنعبداللَّهانصاری میگوید:
در سال حجةالوداع با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به حج رفتم، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از انجام اعمال حج آمد تا با خانه خدا وداع کند. حلقه در را گرفت و با صدای رسا فرمود: ای مردم! با این صدا تمام مردمی که در مسجدالحرام و بازار بودند، جمع شدند. آنگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای مردم! آنچه را که پس از من روی میدهد و هم اکنون به شما میگویم از من بشنوید و حاضران شما به غائبین خود برسانند.
سپس پیغمبر گریست به طوری که از گریه حضرت همه مردم گریستند، چون حضرت از گریستن آرام گرفت، فرمود: ای مردم! خدا شما را بیامرزد! بدانید که شما از این روز تا صد و چهل سال بعد مانند برگی هستید که خار نداشته باشد، آنگاه تا دویست سال برگ و خار خواهد داشت و پس از آن خار بدون برگ است بهطوری که در آن زمان جز سلطان ظالم یا ثروتمند بخیل یا عالم دنیاپرست یا فقیر دروغگو یا پیرمرد زناکار یا بچه
1) کمال الدین، ج1، ص507: أَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِنَّمَا مَثَلُ أُمَّتِی کَمَثَلِ غَیْثٍ لَا یُدْرَی أَوَّلُهُ خَیْرٌ أَوْ آخِرُهُ إِنَّمَا مَثَلُ أُمَّتِی کَمَثَلِ حَدِیقَةٍ أُطْعِمَ مِنْهَا فَوْجٌ عَاماً ثُمَّ أُطْعِمَ مِنْهَا فَوْجٌ عَاماً لَعَلَّ آخِرَهَا فَوْجاً أَنْ یَکُونَ أَعْرَضَهَا بَحْراً وَ أَعْمَقَهَا طُولًا وَفَرْعاً وَ أَحْسَنَهَا جَنًی وَ کَیْفَ تَهْلِکُ أُمَّةٌ أَنَا أَوَّلُهَا وَ اثْنَا عَشَرَ مِنْ بَعْدِی مِنَ السُّعَدَاءِ وَ أُوْلِی الْأَلْبَابِ وَ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ آخِرُهَا وَ لَکِنْ یَهْلِکُ بَیْنَ ذَلِکَ نُتْجُ الْهَرْجِ لَیْسُوا مِنِّی وَ لَسْتُ مِنْهُم.
بیآبرو و یا زن احمق دیده نمیشود، آنگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گریست، سلمان فارسی برخاست و عرض کرد: یا رسولاللَّه! بفرمایید بدانیم آنچه فرمودید، کی واقع میشود؟
فرمود: ای سلمان! در زمانی که علمای شما کم شوند و قاریان قرآن شما از میان بروند، و زکات خود را ندهند و کارهای زشت خود را آشکار سازند و صدای شما در مساجد بلند شود و امور دنیا را روی سر بگذارید و دانش را زیر پا بنهید، سخنان شما دروغ و شیرینی گفتارتان غیبت و آنچه بهدست میآورید، حرام باشد! نه بزرگان شما به کوچکتر رحم کنند و نه کوچکتران احترام بزرگتر را به جا آورند.(1)
گاهی این تمثیلات به صورت غیر مستقیم و در قالب استعاره تمثیلی ارائه میشود. مانند این روایت نبوی:
1) جابِرُبْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِی قَالَ: حَجَجْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) حَجَّةَ الْوَدَاعِ فَلَمَّا قَضَی النَّبِی (ص) مَا افْتُرِضَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَجِّ أَتَی مُوَدِّعَ الْکَعْبَةِ فَلَزِمَ حَلْقَةَ الْبَابِ وَ نَادَی بِرَفْعِ صَوْتِهِ أَیُّهَا النَّاسُ فَاجْتَمَعَ أَهْلُ الْمَسْجِدِ وَ أَهْلُ السُّوقِ فَقَالَ اسْمَعُوا إِنِّی قَائِلٌ مَا هُوَ بَعْدِی کَائِنٌ فَلْیُبَلِّغْ شَاهِدُکُمْ غَائِبَکُمْ ثُمَّ بَکَی رَسُولُ اللَّهِ (ص) حَتَّی بَکَی لِبُکَائِهِ النَّاسُ أَجْمَعِینَ فَلَمَّا سَکَتَ مِنْ بُکَائِهِ قَال اعْلَمُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ أَنَّ مَثَلَکُمْ فِی هَذَا الْیَوْمِ کَمَثَلِ وَرَقٍ لَا شَوْکَ فِیهِ إِلَی أَرْبَعِینَ وَ مِائَةِ سَنَةٍ ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ شَوْکٌ وَ وَرَقٌ إِلَی مِائَتَی سَنَةٍ ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ شَوْکٌ لَا وَرَقَ فِیهِ حَتَّی لَا یُرَی فِیهِ إِلَّا سُلْطَانٌ جَائِرٌ أَوْ غَنِی بَخِیلٌ أَوْ عَالِمٌ مُرَاغِبٌ فِی الْمَالِ أَوْ فَقِیرٌ کَذَّابٌ أَوْ شَیْخٌ فَاجِرٌ أَوْ صَبِی وَقِحٌ أَوِ امْرَأَةٌ رَعْنَاءُ ثُمَّ بَکَی رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقَامَ إِلَیْهِ سَلْمَانُ الْفَارِسِی وَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنَا مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ فَقَالَ (ص) یَا سَلْمَانُ إِذَا قَلَّتْ عُلَمَاؤُکُمْ وَ ذَهَبَتْ قُرَّاؤُکُمْ وَ قَطَعْتُمْ زَکَاتَکُمْ وَ أَظْهَرْتُمْ مُنْکَرَاتِکُمْ وَ عَلَتْ أَصْوَاتُکُمْ فِی مَسَاجِدِکُمْ وَ جَعَلْتُمُ الدُّنْیَا فَوْقَ رُءُوسِکُمْ وَ الْعِلْمَ تَحْتَ أَقْدَامِکُمْ وَ الْکَذِبَ حَدِیثَکُمْ وَ الْغِیبَةَ فَاکِهَتَکُمْ وَ الْحَرَامَ غَنِیمَتَکُمْ وَ... .
رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
نزدیک شده که همه امتها بهدور شما اجتماع کنند آنطورکه خورندگان غذا به دور کاسه جمع میشوند، پرسیدند: از نظر اینکه (نفرات) ما کم است؟ فرمود: نه بلکه شما زیاد هستید ولی نظیر غثاء خواهید بود.(1)
«غثاء» به زباله و خار و خاشاکی که سیل از جا کنده و با خود میآورد، گفته میشود.
این تمثیل بیانگر استقبال سایرین به اسلام و کم مقداری و کم وزنی مسلمانان است.
یا مانند این روایت که امام صادق علیه السلام میفرماید:
صاحبالامر را غیبتی است که هر کس در غیبت او بخواهد بدین خود چنگ زند، مثل این است که بخواهد با دست شاخه درخت خاردار قتاد را از خار صاف گرداند؛ سپس در حالی که با دست مبارک اشاره مینمود، فرمود: این طور. آنگاه فرمود صاحبالامر را غیبتی است که باید بندگان پناه به خدا برند و چنگ به دین خود چنگ زنند.(2)
«درخت قتاد» مثالی برای امور سخت وطاقت فرساست که در اینجا بدون
1) بحار الأنوار ، ج52، ص122: قال رسول اللّه (ص) یوشک الامم تداعی الامم علیکم تداعی الاکلة علی قصعتها قال قائل منهم من قلة نحن یومئذ؟ قال بل أنتم کثیر و لکنکم غثاء کغثاء السیل.
2) بحار الأنوار ، ج52، ص101: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً الْمُتَمَسِّکُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ هَکَذَا بِیَدِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ.
واژه مثال بیان شده است و بیانگر این مطلب است که همان طوری که با دست یک شاخه خاردار را با سختی میتوان صاف کرد همان طور هم نگه داشتن دین در عصر غیبت سخت و جانکاه و به عبارت دیگر ممکن ولی دشوار است.
انسان از راه مقایسه و مقابله راهی برای شناخت میگزیند. در این تمثیلات گاهی دو چهره یا دو جریان با هم سنجیده شده تا مخاطب بهتر هدایت شود. برای مثال درباره ولادت امام زمان علیه السلام آمده است:
مادر حضرت مانند مادر حضرت موسی است چه طور آثار حمل براو نمایان نبود، بر این نیز تا هنگام ولادت نمایان نشد.(1)
یا این روایت که آمدن حضرت پس از غیبت را مانند آمدن پیامبر پس از فترت بیان فرموده است. راوی دراینباره گوید:
خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: صاحبالامر شمایید؟ فرمود: نه، گفتم: پسر شماست؟ فرمود: نه. گفتم: پسر پسر شما است؟ فرمود: نه، گفتم: پسر پسر پسر شماست؟فرمود: نه، گفتم: پس او کیست؟ فرمود: همان کسی است که زمین را پر از عدالت کند، چنان که پر از ستم و جور شده باشد، او در زمان پیدا نبودن امامان بیاید، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زمان
1) بحار الأنوار ، ج51، ص2: إِذَا کَانَ وَقْتُ الْفَجْرِ یَظْهَرُ لَکِ بِهَا الْحَبَلُ لِأَنَّ مَثَلَهَا مَثَلُ أُمِّ مُوسَی لَمْ یَظْهَرْ بِهَا الْحَبَلُ وَ لَمْ یَعْلَمْ بِهَا أَحَدٌ إِلَی وَقْتِ وِلَادَتِهَا لِأَنَّ فِرْعَوْنَ کَانَ یَشُقُّ بُطُونَ الْحَبَالَی فِی طَلَبِ مُوسَی وَ هَذَا نَظِیرُ مُوسَی.
پیدا نبودن رسولان مبعوث شد.(1)
یا روایتی که وضعیت پرداخت جزیه را اینگونه به تصویر میکشد.
سلّام بن مستنیر میگوید:
از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: «آنگاه که قائم علیه السلام ظهور کند ایمان را بر هر شخص ناصبی عرضه کند، پس اگر از روی حقیقت ایمان آورد چه بهتر و الّا گردنش را میزند، یا باید جزیه بپردازد چنان که امروزه اهل ذمّه جزیه میپردازند، و همیانی به کمرشان میبندند و آنها را از شهرها به روستاها میفرستند».(2)
یا به روایتی که به مقایسه مساجد به عبادتگاههای دوران حضرت موسی میپردازد. امام باقر علیه السلام فرمود:
نخستین کاری که قائم ما خاندان، بدان خواهد پرداخت، سقف مساجد است که آنها را خراب میکند و دستور میدهد بصورت داربستی درآورند، همانند داربست برگ پوش حضرت موسی علیه السلام.(3)
1) غیبت نعمانی ، ص186: فَقَالَ لَا فَقُلْتُ فَوَلَدُکَ فَقَالَ لَا فَقُلْتُ فَوَلَدُ وَلَدِکَ هُوَ قَالَ لَا فَقُلْتُ فَوَلَدُ وَلَدِ وَلَدِکَ فَقَالَ لَا قُلْتُ مَنْ هُوَ قَالَ الَّذِی یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً عَلَی فَتْرَةٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ کَمَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص بُعِثَ عَلی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل.
2) کافی ، ج8، ح 227: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ عَرَضَ الْإِیمَانَ عَلَی کُلِّ نَاصِبٍ فَإِنْ دَخَلَ فِیهِ بِحَقِیقَةٍ وَ إِلَّا ضَرَبَ عُنُقَهُ أَوْ یُؤَدِّی الْجِزْیَةَ کَمَا یُؤَدِّیهَا الْیَوْمَ أَهْلُ الذِّمَّةِ وَ یَشُدُّ عَلَی وَسَطِهِ الْهِمْیَانَ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الْأَمْصَارِ إِلَی السَّوَاد.
3) من لایحضره الفقیه، ج1، ص 355؛ بحار الأنوار، ج52، 386: أَوَّلُ مَا یَبْدَأُ بِهِ قَائِمُنَا سُقُوفُ الْمَسَاجِدِ فَیُکَسِّرُهَا وَ یَأْمُرُ بِهَا فَیُجْعَلُ عَرِیشاً کَعَرِیشِ مُوسَی.
یعنی سقف ساده که تنها از آفتاب جلوگیری میکرد؛ زیرا برخی از مساجد در این عصر و زمان به تجملات فروان مبتلا شدهاند.
تمثیل کافر به مرده و مؤمن به زنده یکی دیگر از این نمونههاست:
به نقل سلّامبنمستنیر از امام باقر علیه السلام در تفسیر این کلام خدای تعالی: « اعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» فرمود:
«خدای تعالی زمین را به واسطه قائم علیه السلام زنده میکند از آن پس که مرده باشد و مقصود از مردن آن، کفر اهل آن است و کافر همان مرده است».(1)
یا مثلاً درروایات مقایسهای درباره انکار حضرت مهدی(عج) با پیامبر صورت گرفته است. ابنمهران از امام ششم جعفربنمحمد علیه السلام روایت کرده است که فرمود: «کسی که به همه امامان اقرار آورد و مهدی را انکار کند، چون کسی است که به همه پیغمبران اقرار آورد و نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند». (2)
1) کمال الدین، ج2، ص586: عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَالَ یُحْیِیهَا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِالْقَائِمِ علیه السلام بَعْدَ مَوْتِهَا [یَعْنِی بِمَوْتِهَا کُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْکَافِرُ مَیِّت.
2) کمال الدین، ج2، ص2: عَنْ صَفْوَانَبْنِ مِهْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِبْنِمُحَمَّدٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّةِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً (ص) نُبُوَّتَهُ.
یکی از شاخصههای این تمثیلات، همراه شدن مطالب با مقدمه و نتیجه است. در برخی از این احادیث ابتدا مطالبی با تمثیل و تقریباً به صورت مقدمه و به صورت تفسیر و توضیح بیان شده است و در ادامه تمثیل و در پایان یک جمع بندی نهایی مشاهده میشود.
امیر مؤمنان علیه السلام به پیروان خود فرمود:
در میان مردم همچون زنبور عسل در بین پرندگان باشید، هیچ پرندهای نیست مگر اینکه زنبور عسل را ناتوان و بیمقدار میشمرد، در صورتی که اگر بداند در اندرون او چه نهفته است، هرگز با او چنین رفتاری نخواهند کرد. با مردم به ظاهر خود آمیزش و نشست و برخاست داشته باشید و از نظر اندیشه و عمل خویش از آنان دوری کنید، بهدرستی که بهره هر کس همان چیزی است که خود بهدست آورده، و در روز قیامت با آن کس که دوست میداشته، محشور خواهد بود. بدانید ای گروه شیعه که شما به آنچه که دوست میدارید و آرزوی شماست دست نخواهید یافت مگر اینکه پارهای از شما به روی دیگری آب دهان اندازد، و بعضی بعض دیگر را دروغگو بخواند. تا جایی که از شما جز اندکی همچون سرمهای که در چشم میکشند و نمکی که در طعام میریزند کسی پابرجا بر این امر باقی نماند و نسبت آن دو به چشم و طعام چه اندک و بیمقدار است! اکنون در این باره برای شما مثالی میزنم: و آن اینکه شخصی مقداری
گندم داشته باشد و آن را باد داده و غربال و پاکیزه کرده و در خانهای انبار نموده و در آن را بسته باشد، تا آنقدر که خدا خواسته، پس از مدّتی که در آن را بگشاید و ببیند در گندم جانور پیدا شده است (کرم گذاشته)، آن را بیرون آورده دوباره پاک کند و باد بدهد، سپس آن را در آن خانه بگذارد و در آن را ببندد و بعد از مدّتی که در انبار را میگشاید ببیند باز کرم در گندم پیدا شده [آن را خارج ساخته، پاکیزه کند و دوباره در انبار قرار دهد، باز پس از مدّتی آن را بیرون آورده و ببیند این بار هم کرم گذاشته است] پس این عمل همچون گذشته چندین بار تکرار شود تا نماند مگر اندکی گندم از یک بار که دیگر کرم نتواند هیچ آسیبی به آن برساند. شما را نیز گرفتاریها باید اینگونه خالص نماید، تا اینکه از شما جز گروهی که فتنهها نمیتواند آسیبی بدان برساند، کسی دیگر باقی نماند.(1)
1) غیبت نعمانی ،ص210: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِشِیعَتِهِ کُونُوا فِی النَّاسِ کَالنَّحْلِفِی الطَّیْرِ لَیْسَ شَیْءٌ مِنَ الطَّیْرِ إِلَّا وَ هُوَ یَسْتَضْعِفُهَا وَ لَوْ یَعْلَمُ مَا فِی أَجْوَافِهَا لَمْ یَفْعَلْ بِهَا کَمَا یَفْعَلُ خَالِطُوا النَّاسَ بِأَبْدَانِکُمْ وَ زَایِلُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ فَإِنَّ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا اکْتَسَبَ وَ هُوَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ مَنْ أَحَبَّ أَمَا إِنَّکُمْ لَنْ تَرَوْا مَا تُحِبُّونَ وَ مَا تَأْمُلُونَ یَا مَعْشَرَ الشِّیعَةِ حَتَّی یَتْفُلَ بَعْضُکُمْ فِی وُجُوهِ بَعْضٍ وَ حَتَّی یُسَمیبَعْضُکُمْ بَعْضاً کَذَّابِینَ وَ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْکُمْ عَلَی هَذَا الْأَمْرِ إِلَّا کَالْکُحْلِ فِی الْعَیْنِ وَ الْمِلْحِ فِی الطَّعَامِ وَ هُوَ أَقَلُّ الزَّادِ وَ سَأَضْرِبُ لَکُمْ فِی ذَلِکَ مَثَلًا وَ هُوَ کَمَثَلِ رَجُلٍ کَانَ لَهُ طَعَامٌ قَدْ ذَرَاهُ وَ غَرْبَلَهُ وَ نَقَّاهُ وَ جَعَلَهُ فِی بَیْتٍ وَ أَغْلَقَ عَلَیْهِ الْبَابَ مَا شَاءَ اللَّهُثُمَّ فَتَحَ الْبَابَ عَنْهُ فَإِذَا السُّوسُ قَدْ وَقَعَ فِیهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ وَ نَقَّاهُ وَ ذَرَاهُ ثُمَّ جَعَلَهُ فِی الْبَیْتِ وَ أَغْلَقَ عَلَیْهِ الْبَابَ مَا شَاءَاللَّهُ ثُمَّ فَتَحَ الْبَابَ عَنْهُ فَإِذَا السُّوسُ قَدْ وَقَعَ فِیهِ وَ أَخْرَجَهُ وَ نَقَّاهُ وَ ذَرَاهُ ثُمَّ جَعَلَهُ فِی الْبَیْتِ وَ أَغْلَقَ عَلَیْهِ الْبَابَ ثُمَّ أَخْرَجَهُ بَعْدَ حِینٍ فَوَجَدَهُ قَدْ وَقَعَ فِیهِ السُّوسُ فَفَعَلَ بِهِ کَمَا فَعَلَ مِرَاراً حَتَّی بَقِیَتْ مِنْهُ رِزْمَةٌ کَرِزْمَةِ الْأَنْدَرِ الَّذِی لَا یَضُرُّهُ السُّوسُ شَیْئاً وَ کَذَلِکَ أَنْتُمْ تُمَحِّصُکُمُ الْفِتَنُ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْکُمْ إِلَّا عِصَابَةٌ لَا تَضُرُّهَا الْفِتَنُ شَیْئا.
با این تمثیلات دو وظیفه در این عصر برای ما مشخص میشود: 1. تقیه، یعنی حفظ و نگهداری خود؛ 2. امتحان، یعنی در این عصر امتحان و ابتلائات فروانی وجود دارد و مواظبت در دین لازم است تاموجب فساد و مفسده نشود.
در تمثیلات مهدوی از عناصر و پدیدههای طبیعی استفادههای فروانی شده است و بدیهی است که استفاده از اینگونه مثالها هرگز کهنه نمیشود و برای همه مردم و در هر شرایطی قابل فهم است.
امیر مؤمنان علیه السلام درباره حوادث آینده میفرماید:
سوگند به آن کس که دانه را شکافت و جانداران را آفرید، آنچه به شما خبر میدهم از پیامبر امّی Jاست؛ نه گوینده دروغ گفت و نه شنونده نا آگاه بود. گویا میبینم شخص سخت گمراهی را که از شام فریاد زند و بتازد و پرچمهای خود را در اطراف کوفه بپراکند و چون دهان گشاید و سرکشی کند و جای پایش بر زمین محکم گردد، فتنه فرزند خویش را به دندان گیرد و آتش جنگ شعلهور شود. روزها با چهره عبوس و گرفته ظاهر شوند و شب و روز با رنج و اندوه بگذرند. و آنگاه که کشتزار او به بار نشست، و میوه او آب دار شد و چون شتر مست خروشید و چون برق درخشید، پرچمهای سپاه فتنه از هر سو به
اهتزاز درآید و چونان شب تار و دریای متلاطم به مردم روی آورند. از آن بیشتر، چه طوفانهای سختی که شهر کوفه را بشکافد و چه تند بادهایی که بر آن وزیدن گیرد و به زودی گروههای گوناگون به جان یکدیگر یورش آورند؛ آنها که بر سر پا ایستادهاند، درو شوند و آنها که بر زمین افتادند، لگد مال گردند....(1)
در روایات هجوم فتنهها همانند «هجمه سیاهی شب بر سفیدی روز» بیان شده که فهم آن بر همگان آسان است؛ اگر چه فهم «دریای طوفانی»، به بار نشستن کشتزار و آبدار شدن میوهها نیز آسان است.
ابوخالد کابلی روایت نموده که امام علیبنالحسین علیه السلام به من فرمود:
ای ابوخالد! فتنههایی پدید خواهد آمد که مانند شب ظلمانی تاریک باشد. کسی از آن فتنهها نجات پیدا نمیکند مگر آنان که خداوند از آنها پیمان گرفته (که در راه حفظ ایمان پیوسته ثابت بمانند)، آنها چراغهای هدایت و چشمههای دانشاند؛ پروردگار آنها را از هر فتنه و آشوب تاریک نجات دهد.(2)
یا این حدیث که خروج شیصبانی را به «جوشیدن آب چشمه» تشبیه کرده است.
1) نهجالبلاغه، خ110: بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَایَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ کَاللَّیْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ کَمْ یَخْرِقُ الْکُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ یَمُرُّ عَلَیْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِیلٍ تَلْتَفُّ الْقُرُونُ بِالْقُرُونِ وَ یُحْصَدُ الْقَائِمُ وَ یُحْطَمُ الْمَحْصُود.
2) بحار الأنوار ج52 ، ص263: قَالَ لِی عَلِی بْنُ الْحُسَیْنِ یَا بَا خَالِدٍ لَتَأْتِیَنَّ فِتَنٌ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ لَا یَنْجُو إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ أُولَئِکَ مَصَابِیحُ الْهُدَی وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ یُنْجِیهِمُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ مُظْلِمَةٍ... .
جابر جعفی می گوید: از امام باقر علیه السلام از حال سفیانی پرسیدم، فرمود:
شما کجا به سفیانی میرسید تا آنکه پیش از او شیصبانی خروج کند که در سرزمین کوفان خروج خواهد کرد و همچون چشمه آب از زمین میجوشد و کاروان شما را میکشد، پس از آن به انتظار سفیانی و خروج قائم(عج) باشید.(1)
1) غیبت نعمانی، ص 355 ؛ بحارالأنوار، ج51 ص 134: عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ السُّفْیَانِی فَقَالَ وَ أَنَّی لَکُمْ بِالسُّفْیَانِی حَتَّی یَخْرُجَ قَبْلَهُ الشَّیْصَبَانِی یَخْرُجُ بِأَرْضِ کُوفَانَ یَنْبُعُ کَمَا یَنْبُعُ الْمَاءُ فَیَقْتُلُ وَفْدَکُمْ فَتَوَقَّعُوا بَعْدَ ذَلِکَ السُّفْیَانِی وَ خُرُوجَ الْقَائِمِ.
قرآن کریم هدف از تمثیلات را یادآوری، اندیشه و تفکر و تعقل مردمان معرفی میکند. از اینرو نامهای حیوانات گوناگونی در قرآن به کار رفته است. مانند: عنکبوت، سگ، الاغ، پشه و ... .
امامان معصوم علیهم السلام نیز که سخنگویان حقیقی قرآن کریم هستند بارها از تمثیل و تشبیه در مسائل گوناگون اعتقادی، اجتماعی، تربیتی و. . . بهرهگرفتهاند. و هدف و غرض تمثیلات، در جهت شأن امامان است. از آنجاییکه هدف ائمه هدایت انسان است، هدف از این تمثیلات نیز هدایت است و بیان آنها فقط برای بیان احساسات یا جلوه های ادبی و هنری نیست. برخی از این اهداف عبارتند از:
روح حاکم بر تمثیلات مهدوی بیان ارزشها و سوق مخاطبان به سمت این فضائل است. امامان معصوم علیهم السلام در بیانات خود با بیان تمثیلات جالب منتظران را به سوی خوبیها تشویق و ترغیب میکنند. نمونهای از این امر عبارت است از: بیان فضیلتهای منتظران.
حارثبنمغیره گفت: خدمت حضرت باقر علیه السلام بودیم، فرمود:
کسانی که از شما عارف به این امر هستند و منتظرند و آرزوی پاداش نیک دارند، بهخدا قسم مانند آن کسی است که بههمراه قائم آل محمّد(عج) جهاد کرده.
پس فرمود:
بهخدا قسم مانند کسی است که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بهوسیله شمشیرش جهاد نمود. برای مرتبه سوم فرمود: بهخدا قسم مانند کسی است که در خیمه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به درجه شهادت رسیده. درباره شما یک آیه در قرآن هست.
عرض کردم: کدام آیه؟ فرمود:
و کسانی که به خدا و پیامبران وی ایمان آوردهاند، آنان همان راستینانند و پیش پروردگارشان گواه خواهند بود [و] ایشان راست اجر و نورشان و کسانی که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب کردهاند، آنان همدمان آتشند.(1)
به نقل از ابوبصیر، امام صادق چنین میفرماید:
منتظر کسی است که با قائم در خیمهاش باشد. سپس حضرت
1) بحار الأنوار، ج27، ص127: الْحَارِثِبْنِالْمُغِیرَةِ قَالَ کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ الْعَارِفُ مِنْکُمْ هَذَا الْأَمْرَ الْمُنْتَظِرُ لَهُ الْمُحْتَسِبُ فِیهِ الْخَیْرَ کَمَنْ جَاهَدَ وَ اللَّهِ مَعَ قَائِمِآلِمُحَمَّدٍ (ص) بِسَیْفِهِ ثُمَّ قَالَ بَلْ وَ اللَّهِ کَمَنْ جَاهَدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِسَیْفِهِ ثُمَّ قَالَ الثَّالِثَةَ بَلْ وَ اللَّهِ کَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِی فُسْطَاطِهِ وَ فِیکُمْ آیَةٌ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ قُلْتُ أَی آیَةٍ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ ثُمَّ قَالَ صِرْتُمْ وَ اللَّهِ صَادِقِینَ شُهَدَاءَ عِنْدَ رَبِّکُم.
لحظهای سکوت کرد. و آنگاه فرمود: او مانند کسی است که با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده.(1)
برای هدایت باید راه خیر و شر را نشان داد. در این راه بیان حق و باطل، عقل وجهل، کفر و شرک، شکر و کفر لازم وضروری است. در تمثیلات مهدوی به برخی از رذائل اشاراتی شده و به وسیله آنها مردم را از دامنزدن به زشتیها نهی کردهاند.
مثلاً امام مهدی(عج) درباره پرداخت نکردن حق امام میفرماید:
هیچ کس حقّ ندارد در مال کسی بدون اجازه صاحب تصرّف کند، پس چگونه جایز است کسی در مال ما تصرّف کند؟ هر کس بدون اجازه ما این کار را انجام دهد، آنچه را که بر وی حرام بوده، حلال دانسته و هر کس بدون اجازه چیزی از اموال ما را بخورد، مثل این است که آتش در دل خود نهاده، به زودی به آتش جهنّم درافتد.(2)
یکی از مهمترین مباحث اعتقادی بودن با امام است که نبود آن خسارتهای فروانی دارد. برای مثال در روایتی برای تبیین این مسئله مهم تمثیل گوسفند گمشده و رها را میخوانیم:
محمّدبنمسلماز امام باقر علیه السلام چنین نقل میکند:
[هر] کسی که خدا را دینداری کند، به عبادتی که جان خود را در آن به رنج اندازد و پیشوایی از سوی خداوند نداشته باشد [إمامش از جانب خدا نباشد]، کوشش او پذیرفته نیست. او گمراهی سرگردان است و خداوند از اعمال او بیزار است. او به مثل همچون گوسفندی است که چوپان خود و یا گلّه خود را گم کرده پس گم گشته و بدین سو و آن سو در رفت و آمد باشد و همه روز خود را سرگشته بماند، و چون تاریکی شب او را فرا گیرد، در تاریکی رمهای را با چوپان آن ببیند و گله خود پندارد و به سوی آن میل کند و فریب آن را بخورد، و با آن رمه در آغلشان شب را سپری کند، چون صبح شد و شبان، رمه خویش را به راه اندازد، چوپان و گلّهاش برای او ناآشنا باشد؛ پس سراسیمه در حال تحیّر در پی یافتن چوپان و گلّه خویش برآید و باز چشمش به گلّه گوسفندی [دیگر] با چوپان آن بیفتد باز به آن میل کند و فریب آن را بخورد، آنگاه چوپان گلّه بر او فریاد کشد که: ای گوسفند گمشده سرگردان! به شبان و رمه خود بپیوند که تو گم شده و سرگشتهای، تو از چوپان و گلّه خویش گمشدهای. پس آن گوسفند وحشت زده و سرگردان و گم کرده راه به تکاپو میافتد، چوپانی ندارد که او را به چراگاهش هدایت کند یا او را به آغلش بازگرداند، در کشاکش چنین وضعی که او دارد، گرگ فرصت را غنیمت شمرده و دلخواه خود را به چنگ آورده و او را بخورد.
به خدا سوگند ای پسر مسلم! هر کسی از این امّت که صبح کند (روزی را آغاز کند) و دارای امامی از سوی خدا نباشد، حالش همین گونه است. او گم گشته، سرگردان و گمراه شده است. اگر چنین کسی به همین وضع بمیرد، به مرگ (در حال) کفر و
نفاق مرده است. و بدان ای محمّد که امامان به حقّ و پیروانشان همان کسانی هستند که بر دین حقّاند و پیشوایان جور؛ البتّه از دین خدا و از حقّ برکنارند.(1)
در تمثیلات مهدوی حالات روحی افراد مجسم شده است آنچنان که هر کس میتواند این حالتها را در هر زمان و مکان و در وجود اطرافیان خود سراغ گیرد و درباره چهرههای زشت و زیبای آنها قضاوت کند.
تاریخ گذشتگان از درس عبرت سرشار است. عبرتآموزی از سرنوشت اقوام گذشته لازم و ضروری است.
امیرالمؤمنین علیه السلام دراینباره میفرماید:
1) مُحَمَّدِبْنِمُسْلِمٍ الثَّقَفِی قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی الْبَاقِرَ علیه السلام یَقُولُ کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ شَاةٍ مِنَ الْأَنْعَامِ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا أَوْ قَطِیعِهَا فَتَاهَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِیَةً وَ حَارَتْ یَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّیْلُ بَصُرَتْ بِقَطِیعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِی رَبَضَتِهَا فَلَمَّا أَصْبَحَتْ وَ سَاقَ الرَّاعِی قَطِیعَهُ أَنْکَرَتْ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَیِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا فَبَصُرَتْ بِسَرْحِ غَنَمٍ آخَرَ مَعَ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا رَاعِی الْقَطِیعِ أَیَّتُهَا الشَّاةُ الضَّالَّةُ الْمُتَحَیِّرَةُ الْحَقِی بِرَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ فَإِنَّکِ تَائِهَةٌ مُتَحَیِّرَةٌ قَدْ ضَلَلْتِ عَنْ رَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَیِّرَةً تَائِهَةً لَا رَاعِی لَهَا یُرْشِدُهَا إِلَی مَرْعَاهَا أَوْ یَرُدُّهَا إِلَی مَرْبِضِهَا فَبَیْنَمَا هِی کَذَلِکَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَیْعَتَهَا فَأَکَلَهَا وَ هَکَذَا وَ اللَّهِ یَا ابْنَ مُسْلِمٍ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَصْبَحَ تَائِهاً مُتَحَیِّراً ضَالًّا إِنْ مَاتَ عَلَی هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ مِیتَةَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ اعْلَمْ یَا مُحَمَّدُ أَنَّ أَئِمَّةَ الْحَقِّ وَ أَتْبَاعَهُمْ هُمُ الَّذِینَ عَلَی دِینِ اللَّهِ وَ أَنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ عَنِ الْحَقِّ.
من با یاد آوری زندگی و حوادث تلخ و شیرین گذشتگان شما را نصیحت کردم و ضربالمثلهای مفیدی برای شما مطرح کردم تا هدایت شوید.(1)
از جمله مثالهای مهدوی که با تشریح اقوام گذشته درسی زنده وجاری در اختیارمان میگذارد داستان بنی اسرائیل است.
امام صادق علیه السلام برای تشویق شیعیان نسبت به دعا در تعجیل فرج میفرمایند:
وقتی عذاب و سختی بر بنی اسراییل طولانی شد، چهل روز به درگاه خدا گریه و ناله کردند. خداوند متعال به موسی وهارون وحی فرمود که آنها را از دست فرعون نجات دهند. این درحالی بود که از چهارصد سال(عذاب)، صد و هفتاد سال باقی مانده بود و خداوند متعال به واسطة دعای بنی اسراییل از آن صد و هفتاد سال صرف نظر کرد.
آنگاه امام صادق علیه السلام فرمودند:
همچنین شما اگر این عمل را انجام دهید، خداوند قطعاً فرج و گشایش ما را میرساند و اگر انجام ندهید، این امر به نهایت خود میرسد.(2)
در پایان این فصل لازم است یادآوری شود که اگر چه اهداف شبیه آثار
1) نهج البلاغه، خ 176: «و وعظتم بمن کان قبلکم وضربت المثال لکم و ...».
2) تفسیر عیاشی ، ج2، ص154: « فلما طال علیبنیإسرائیل العذاب ضجوا و بکوا إلی الله أربعین صباحا فأوحی الله إلی موسی وهارون أن یخلصهم من فرعون فحط عنهم سبعین و مائة سنة، قال و قال أبو عبد الله هکذا أنتم لو فعلتم لفرج الله عنا، فأما إذا لم تکونوا فإن الأمر ینتهی إلی منتهاه».
است؛ اما به آن دلیل که اهداف ابعاد نظری و اعتقادی را هم دربر میگیرد و آثار بیشتر به پدیدههای عینی و رفتاری توجه دارد، میتوان به برخی از آثار تمثیلات مهدوی چنین اشاره کرد: عبرتگیری، اتمام حجت، شبیهسازی، تذکر، تفکر، تعقل، فراگیری و عمومیت و ماندگاری در ذهن و ... بنابراین ضرورت دارد تمثیلاتی که درروایات مهدوی آمده، مورد دقت و بررسی بیشتری قرار گیرد. مثلاً: در روایتی از امام پنجم درباره آیه شریفه«والنهاراذاتجلی» تأویل به امام مهدی(عج) را مییابید که نمونه ای بارز ازتشبیه تمثیل است.
ایشان میفرماید:
این روز روشن، قائم ما اهل بیت است که چون قیام کند بر دولت باطل پیروز گردد. خداوند در قرآن برای مردم مثلها زده و پیغمبرش و ما ائمه را مخاطب به آن ساخته و جز ما کسی به تأویل آن عالم نیست.(1)
از جمله مثالهای دیگر برای تشبیه تمثیل این روایت چنین است:
حضرت علیبنمحمّد (امام علی النّقی علیه السلام) فرمود:
اگر کسی پس از غیبت و پنهانی قائم ما، (امام زمان علیه السلام) از علماء و دانشمندان که دعوتکننده و خوانندهاند به سوی او و دلالتکننده و راهنمایندهاند بر او، و بهوسیله حجّتها و راهنمایان
1) بحار الأنوار، ج51، ص50: « النَّهَارُ هُوَ الْقَائِمُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ ع إِذَا قَامَ غَلَبَ دَوْلَةَ الْبَاطِلِ وَ الْقُرْآنُ ضَرَبَ فِیهِ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ خَاطَبَ نَبِیَّهُ (ص) بِهِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ فَلَیْسَیَعْلَمُهُ غَیْرُنَا».
خدا (امامان معصوم علیهم السلام) دفاعکننده و جلوگیر (دشمنان)اند از دین و آئین او، و نجات دهنده و رهانندهاند بندگان ناتوان خدا را از دامهای شیطان و ارادتمندان و پیروان او از تلههای دشمنان باقی نبوده و همیشه نباشد. هر آینه کسی باقی و بهجا نمیماند مگر آنکه از دین خدا دست برداشته و باز میگردد ولی علماء و دانشمندان کسانی هستند که مهارهای دلهای ضعفاء و ناتوانان شیعه و پیروان (ما) را (از گمراه شدن) نگاه میدارند چنان که کشتیبان سکّان و دنباله کشتی را که به وسیله آن کشتی را به هر سوئی بخواهد میبرد، نگاه میدارد، آنان نزد خدای توانا و بزرگ فضیلت داشته و (از دیگران) برترند.(1)
یا به این روایت زیبا توجه فرمایید:
زراره میگوید: حمران از امام باقر علیه السلام پرسید: خدا مرا قربانت کند، ای کاش برای ما بیان میفرمودی که این امر [سر کار آمدن حکومت حقّه] چه زمانی خواهد بود تا بدان شاد و خرسند شویم. حضرت در پاسخش فرمود: ای حمران! تو دوستان و برادران و آشنایانی داری، [یعنی ممکن است سخن سرّی افشا شود].
در گذشته مردی دانشمند بود و این مرد، پسری داشت که به
1) الإحتجاج، ج1، ص18: «قَالَ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام لَوْ لَا مَنْ یَبْقَی بَعْدَ غَیْبَةِ قَائِمِکُمْ علیه السلام مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِی أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِاللَّهِ وَ لَکِنَّهُمُ الَّذِینَ یُمْسِکُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَةِ کَمَا یُمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِینَةِ سُکَّانَهَا أُولَئِکَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جّل».
دانش پدر گرایشی نداشت و از علم او هیچ نمیپرسید؛ ولی همسایهای داشت که نزد آن مرد عالم میآمد و از او میپرسید و علم او را فرا میگرفت. مرگ آن مرد دانشمند در رسید و پسرش را به بالین خود طلبید و گفت: پسر عزیزم! تو از آموختن علم من دوری میگزیدی و گرایش چندانی بدان نداشتی بنابراین چیزی از من نمیپرسیدی، ولی من همسایهای دارم که نزد من میآمد، از من پرسش میکرد، دانش مرا میآموخت و آنها را حفظ میکرد، پس هر گاه به چیزی نیاز یافتی، به سوی او برو و همسایه مورد نظر را به پسرش معرفی کرد.
دانشمند از جهان رخت بربست و پسرش بر جا ماند تا اینکه پادشاه آن زمان خوابی دید. سراغ آن مرد عالم را گرفت، به او گفتند: از دنیا رفته است. پرسید: آیا پسری بر جای نهاده؟ گفتند: آری، یک پسر دارد. پادشاه گفت: او را نزد من آرید. کسی را سوی او فرستادند که به نزد پادشاه بیاید. آن پسر با خود گفت: بهخدا من نمیدانم پادشاه برای چه مرا احضار کرده و دانشی هم ندارم و اگر از من چیزی بپرسد، بیگمان آبرویم خواهد رفت.
در این هنگام سفارش پدرش را به یاد آورد، بنابراین به سوی همسایهای که علوم پدرش را فراگرفته بود، رفته و به او گفت: پادشاه مرا خواسته و من دلیل آن را نمیدانم. پدرم به من دستور داده که هرگاه به چیزی نیاز یافتم، نزد تو بیایم. آن مرد گفت: ولی من میدانم برای چه تو را خواسته است، اگر به تو بگویم،و آن وقت خداوند چیزی نصیب تو کرد، برای هر دوی ما باشد. آن جوان پذیرفت. مرد او را سوگند داد و پیمان استواری از او گرفت که به این قرارداد عمل کند، و آن جوانک نیز پیمان استواری با او بست و قول قطعی داد که به قرارداد عمل کند. آن مرد به او گفت: پادشاه خوابی دیده و میخواهد از تو بپرسد
خوابی را که دیده در چه زمانی واقع خواهد شد؟ در پاسخ به او بگو: زمان گرگ باشد. آن جوانک به نزد پادشاه آمد و پادشاه به او گفت: میدانی چرا در پی تو فرستادم؟ گفت: تو به نزد من فرستادهای تا از من بپرسی خوابی که دیدهای چه هنگام واقع شود؟ پادشاه گفت:
راست گفتی، اکنون بگو چه زمانی خواهد بود؟ او پاسخ داد: زمان گرگ است. پادشاه دستور داد جایزهای به او بدهند. جوان جایزه را گرفت و به خانه خود بازگشت و به وعدهای که به آن مرد داده بود، وفا نکرد و سهم او را نپرداخت و با خود گفت: شاید این مال برای من تا پایان عمر کافی باشد و از این پس نیز محتاج سؤال از مرد نشوم و مانند سؤالی که از من پرسیدند از من نپرسند. این ماجرا گذشت تا اینکه دوباره پادشاه خوابی دید و به سراغ همان جوان فرستاد. جوان از کرده خویش پشیمان شد و با خود گفت: من که دانشی ندارم تا به نزد پادشاه بروم و از سویی نمیدانم با این پیمانشکنی و بیوفایی که با آن مرد دانشمند کردهام، چگونه نزدش بروم. ولی باز با خود گفت: به هر روی به نزد او میروم و از او پوزش میخواهم و برایش قسم میخورم تا شاید دوباره مرا آگاه سازد. پس نزد آن مردآمد و به او گفت: من آنچه نباید بکنم کردم و به پیمانمان وفا نکردم و اکنون نیز پولی که به دستم رسید، باقی نمانده ولی دوباره به تو نیاز یافتهام، تو را به خدا سوگند که مرا شرمنده و خوار نکنی! این بار با تو پیمان استواری میبندم که چیزی نصیب من نشود جز آنکه به طور یکسان از آن هردوی ما باشد، و اینک پادشاه مرا خواسته و نمیدانم این بار چه سؤالی دارد. آن مرد گفت: پادشاه دوباره خوابی دیده، میخواهد از تو بپرسد خوابی که دیده در چه زمانی خواهد بود، تو در پاسخ او بگو: زمان قوچ. جوانک نزد پادشاه آمد و بر او وارد شد، پس پادشاه از او
پرسید: میدانی برای چه سراغ تو فرستادهام؟ گفت: آری، خوابی دیدهای و میخواهی بپرسی در چه زمان خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتی، اکنون بگو چه زمانی است؟ گفت: زمان قوچ است. پادشاه دستور داد جایزهای به او دادند. جوانک جایزه را گرفت و به خانهاش بازگشت و در کار خود به اندیشه فرو رفت که آیا این بار به پیمان خود وفا کنم یا نه. گاهی تصمیم میگرفت که به وعده وفا کند و گاهی منصرف میشد تا بالاخره با خود گفت: شاید پس از این دیگر من هیچ وقت نیازمند بدین مرد نشوم و بر آن شد تا پیمان خود بشکند و به قولی که داده بود وفا نکرد. این جریان هم گذشت و باز پادشاه خوابی دید و به نزد آن جوان فرستاد. جوانک از پیمانشکنی با آن مرد پشیمان شد و گفت: با اینکه دو بار پیمان شکستهام اینک چه کنم و حال آنکه دانشی هم ندارم و سرانجام تصمیم گرفت نزد همان مرد دانشمند برود. پس نزد او آمد و او را بخدای تبارک و تعالی سوگند داد و از او خواست که اگر به او بیاموزد، این بار به پیمان خود وفا کند و پیمان را محکم کرده، بدو گفت: مرا با این حال وامگذار و من از این پس پیمان نخواهم شکست و به وعدهای که دادهام وفا میکنم. آن مرد از او پیمان گرفت و بدو گفت او تو را خواسته تا از خوابی که دیده از تو بپرسد که این زمان چه زمانی است؟ و چون این پرسش از تو پرسید، به او بگو: این زمان، زمان ترازو و میزان است. جوان به نزد پادشاه آمد. پادشاه گفت: برای چه تو را خواستم؟ او گفت: تو خوابی دیدهای و میخواهی از من بپرسی که در چه زمانی خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتی، بگو در چه زمانی خواهد بود؟ او گفت: زمان ترازو. پادشاه فرمان داد به او صلهای دادند و او آن را گرفت و نزد مرد دانش آموخته برد و در برابر او نهاده و گفت: من هر چه را به دست آوردم یک جا نزد تو آوردم، آن را با من قسمت کن. آن مرد دانشمند گفت:
آن زمان نخست، دوران گرگان بود و تو هم گرگی بودی؛ زمان دوم دوران قوچ بود که تصمیم میگیرد ولی انجام نمیدهد، و تو هم تصمیم میگرفتی ولی وفا نمیکردی؛ و این زمان، دوران ترازو و عدالت است و تو بر سر وفاداری هستی. تو همه مال خود را برگیر و مرا بدان نیازی نیست و همه را بدو باز گردانید.(1)
1) عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَأَلَهُ حُمْرَانُ فَقَالَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاکَ لَوْ حَدَّثْتَنَا مَتَی یَکُونُ هَذَا الْأَمْرُ فَسُرِرْنَا بِهِ فَقَالَ یَا حُمْرَانُ إِنَّ لَکَ أَصْدِقَاءَ وَ إِخْوَاناً وَ مَعَارِفَ إِنَّ رَجُلًا کَانَ فِیمَا مَضَی مِنَ الْعُلَمَاءِ وَ کَانَ لَهُ ابْنٌ لَمْ یَکُنْ یَرْغَبُ فِی عِلْمِ أَبِیهِ وَ لَا یَسْأَلُهُ عَنْ شَیْءٍ وَ کَانَ لَهُ جَارٌ یَأْتِیهِ وَ یَسْأَلُهُ وَ یَأْخُذُ عَنْهُ فَحَضَرَ الرَّجُلَ الْمَوْتُ فَدَعَا ابْنَهُ فَقَالَ یَا بُنَی إِنَّکَ قَدْ کُنْتَ تَزْهَدُ فِیمَا عِنْدِی وَ تَقِلُّ رَغْبَتُکَ فِیهِ وَ لَمْ تَکُنْ تَسْأَلُنِی عَنْ شَیْءٍ وَ لِی جَارٌ قَدْ کَانَ یَأْتِینِی وَ یَسْأَلُنِی وَ یَأْخُذُ مِنِّی وَ یَحْفَظُ عَنِّی فَإِنِ احْتَجْتَ إِلَی شَیْءٍ فَأْتِهِ وَ عَرَّفَهُ جَارَهُ فَهَلَکَ الرَّجُلُ وَ بَقِی ابْنُهُ فَرَأَی مَلِکُ ذَلِکَ الزَّمَانِ رُؤْیَا فَسَأَلَ عَنِ الرَّجُلِ فَقِیلَ لَهُ قَدْ هَلَکَ فَقَالَ الْمَلِکُ هَلْ تَرَکَ وَلَداً فَقِیلَ لَهُ نَعَمْ تَرَکَ ابْناً فَقَالَ ائْتُونِی بِهِ فَبُعِثَ إِلَیْهِ لِیَأْتِی الْمَلِکَ فَقَالَ الْغُلَامُ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِی لِمَا یَدْعُونِی الْمَلِکُ وَ مَا عِنْدِی عِلْمٌ وَ لَئِنْ سَأَلَنِی عَنْ شَیْءٍ لَأَفْتَضِحَنَّ فَذَکَرَ مَا کَانَ أَوْصَاهُ أَبُوهُ بِهِ فَأَتَی الرَّجُلَ الَّذِی کَانَ یَأْخُذُ الْعِلْمَ مِنْ أَبِیهِ فَقَالَ لَهُ إِنَّ الْمَلِکَ قَدْ بَعَثَ إِلَی یَسْأَلُنِی وَ لَسْتُ أَدْرِی فِیمَ بَعَثَ إِلَی وَ قَدْ کَانَ أَبِی أَمَرَنِی أَنْ آتِیَکَ إِنِ احْتَجْتُ إِلَی شَیْءٍ فَقَالَ الرَّجُلُ وَ لَکِنِّی أَدْرِی فِیمَا بَعَثَ إِلَیْکَ فَإِنْ أَخْبَرْتُکَ فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ لَکَ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ فَقَالَ نَعَمْ فَاسْتَحْلَفَهُ وَ اسْتَوْثَقَ مِنْهُ أَنْ یَفِی لَهُ فَأَوْثَقَ لَهُ الْغُلَامُ فَقَالَ إِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَسْأَلَکَ عَنْ رُؤْیَا رَآهَا أَی زَمَانٍ هَذَا فَقُلْ لَهُ هَذَا زَمَانُ الذِّئْبِ فَأَتَاهُ الْغُلَامُ فَقَالَ لَهُ الْمَلِکُ هَلْ تَدْرِی لِمَ أَرْسَلْتُ إِلَیْکَ فَقَالَ أَرْسَلْتَ إِلَی تُرِیدُ أَنْ تَسْأَلَنِی عَنْ رُؤْیَا رَأَیْتَهَا أَی زَمَانٍ هَذَا فَقَالَ لَهُ الْمَلِکُ صَدَقْتَ فَأَخْبِرْنِی أَی زَمَانٍ هَذَا فَقَالَ لَهُ زَمَانُ الذِّئْبِ فَأَمَرَ لَهُ بِجَائِزَةٍ فَقَبَضَهَا الْغُلَامُ وَ انْصَرَفَ إِلَی مَنْزِلِهِ وَ أَبَی أَنْ یَفِی لِصَاحِبِهِ وَ قَالَ لَعَلِّی لَا أُنْفِدُ هَذَا الْمَالَ وَ لَا آکُلُهُ حَتَّی أَهْلِکَ وَ لَعَلِّی لَا أَحْتَاجُ وَ لَا أُسْأَلُ عَنْ مِثْلِ هَذَا الَّذِی سُئِلْتُ عَنْهُ فَمَکَثَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّ الْمَلِکَ رَأَی رُؤْیَا فَبَعَثَ إِلَیْهِ یَدْعُوهُ فَنَدِمَ عَلَی مَا صَنَعَ وَ قَالَ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِی عِلْمٌ آتِیهِ بِهِ وَ مَا أَدْرِی کَیْفَ أَصْنَعُ بِصَاحِبِی وَ قَدْ غَدَرْتُبِهِ وَ لَمْ أَفِ لَهُ ثُمَّ قَالَ لآَتِیَنَّهُ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ لَأَعْتَذِرَنَّ إِلَیْهِ وَ لَأَحْلِفَنَّ لَهُ فَلَعَلَّهُ یُخْبِرُنِی فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ إِنِّی قَدْ صَنَعْتُ الَّذِی صَنَعْتُ وَ لَمْ أَفِ لَکَ بِمَا کَانَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ وَ تَفَرَّقَ مَا کَانَ فِی یَدِی وَ قَدِ احْتَجْتُ إِلَیْکَ فَأَنْشُدُکَ اللَّهَ أَنْ لَا تَخْذُلَنِی وَ أَنَا أُوثِقُ لَکَ أَنْ لَا یَخْرُجَ لِی شَیْءٌ إِلَّا کَانَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ وَ قَدْ بَعَثَ إِلَی الْمَلِکُ وَ لَسْتُ أَدْرِی عَمَّا یَسْأَلُنِی فَقَالَ إِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَسْأَلَکَ عَنْ رُؤْیَا رَآهَا أَی زَمَانٍ هَذَا فَقُلْ لَهُ إِنَّ هَذَا زَمَانُ الْکَبْشِ فَأَتَی الْمَلِکَ فَدَخَلَ عَلَیْهِ فَقَالَ لِمَا بَعَثْتُ إِلَیْکَ فَقَالَ إِنَّکَ رَأَیْتَ رُؤْیَا وَ إِنَّکَ تُرِیدُ أَنْ تَسْأَلَنِی أَی زَمَانٍ هَذَا فَقَالَ لَهُ صَدَقْتَ فَأَخْبِرْنِی أَی زَمَانٍ هَذَا فَقَالَ هَذَا زَمَانُ الْکَبْشِ فَأَمَرَ لَهُ بِصِلَةٍ فَقَبَضَهَا وَ انْصَرَفَ إِلَی مَنْزِلِهِ وَ تَدَبَّرَ فِی رَأْیِهِ فِی أَنْ یَفِی لِصَاحِبِهِ أَوْ لَا یَفِی لَهُ فَهَمَّ مَرَّةً أَنْ یَفْعَلَ وَ مَرَّةً أَنْ لَا یَفْعَلَ ثُمَّ قَالَ لَعَلِّی أَنْ لَا أَحْتَاجَ إِلَیْهِ بَعْدَ هَذِهِ الْمَرَّةِ أَبَداً وَ أَجْمَعَ رَأْیَهُ عَلَی الْغَدْرِ وَ تَرْکِ الْوَفَاءِ فَمَکَثَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّ الْمَلِکَ رَأَی رُؤْیَا فَبَعَثَ إِلَیْهِ فَنَدِمَ عَلَی مَا صَنَعَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ صَاحِبِهِ وَ قَالَ بَعْدَ غَدْرٍ مَرَّتَیْنِ کَیْفَ أَصْنَعُ وَ لَیْسَ عِنْدِی عِلْمٌ ثُمَّ أَجْمَعَ رَأْیَهُ عَلَی إِتْیَانِ الرَّجُلِ فَأَتَاهُ فَنَاشَدَهُ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ سَأَلَهُ أَنْ یُعَلِّمَهُ وَ أَخْبَرَهُ أَنَّ هَذِهِ الْمَرَّةَ یَفِی مِنْهُ وَ أَوْثَقَ لَهُ وَ قَالَ لَا تَدَعْنِی عَلَی هَذِهِ الْحَالِ فَإِنِّی لَا أَعُودُ إِلَی الْغَدْرِ وَ سَأَفِی لَکَ فَاسْتَوْثَقَ مِنْهُ فَقَالَ إِنَّهُ یَدْعُوکَ یَسْأَلُکَ عَنْ رُؤْیَا رَآهَا أَی زَمَانٍ هَذَا فَإِذَا سَأَلَکَ فَأَخْبِرْهُ أَنَّهُ زَمَانُ الْمِیزَانِ قَالَ فَأَتَی الْمَلِکَ فَدَخَلَ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ لِمَ بَعَثْتُ إِلَیْکَ فَقَالَ إِنَّکَ رَأَیْتَ رُؤْیَا وَ تُرِیدُ أَنْ تَسْأَلَنِی أَی زَمَانٍ هَذَا فَقَالَ صَدَقْتَ فَأَخْبِرْنِی أَی زَمَانٍ هَذَا فَقَالَ هَذَا زَمَانُ الْمِیزَانِ فَأَمَرَ لَهُ بِصِلَةٍ فَقَبَضَهَا وَ انْطَلَقَ بِهَا إِلَی الرَّجُلِ فَوَضَعَهَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ قَالَ قَدْ جِئْتُکَ بِمَا خَرَجَ لِی فَقَاسِمْنِیهِ فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ إِنَّ الزَّمَانَ الْأَوَّلَ کَانَ زَمَانَ الذِّئْبِ وَ إِنَّکَ کُنْتَ مِنَ الذِّئَابِ وَ إِنَّ الزَّمَانَ الثَّانِی کَانَ زَمَانَ الْکَبْشِ یَهُمُّ وَ لَا یَفْعَلُ وَ کَذَلِکَ کُنْتَ أَنْتَ تَهُمُّ وَ لَا تَفِی وَ کَانَ هَذَا زَمَانَ الْمِیزَانِ وَ کُنْتَ فِیهِ عَلَی الْوَفَاءِ فَاقْبِضْ مَالَکَ لَا حَاجَةَ لِی فِیهِ وَ رَدَّهُ عَلَیْهِ.
باتوجه به جایگاه تمثیل در متون دینی، برمبلغان ومحققان شایسته است که در سخنان و آثار خود از این مسأله بیشتر استفاده کنند. شما میتوانید با رجوع به روایات بهرههای فراوانی ببرید. مثلاً حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند: مثل امام مثل کعبه است که باید مردم به سراغ او بروند نه اینکه کعبه به سراغ مردم برود.(1)
امام رضا علیه السلام، در حدیث طولانی در توصیف امام تشبیهات و تمثیلات زیبایی بیان فرمودهاند. برای مثال میفرمایند:
«...امام ابری باران زا و بارانی پیوسته است...».
1) بحارالانوار، ج 36، ص 353: مَثَلُ الإمام مَثل الکعبة إذ تُؤتی وَ لا تَأتی.
برای تشنه هیچ چیز مانند باران خوشحالکننده نیست. ما احساس تشنگی نمیکنیم وگرنه آب و باران هست.
یا در متون دینی از امام زمان(عج) به عنوان بهار نام برده شده است.
در زیارت آل یاسین اینگونه سلام میکنیم:
«السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام؛ سلام بر بهار مردم و خرمیدوران».
بهار همیشه با تحفة سرسبزی، شادابی و نشاط همراه است. بنابراین، طبیعت و تمام موجودات به بهار عشق میورزند. عصر ظهور عصر زیبایی، نوآوری، شکوفایی و خوبیهاست. دوران معنویتگرایی، خرد ورزی و دادگری مطلق است. هنگامه رویش و بالندگی روحی و تکامل واقعی است. زمان نعمت، رحمت، برکت و پیشرفت است. دوران حاکمیت دین، قانون، نظم و عدل است.
از ویژگیهای بارز و برجستة این عصر شکوفایی انسان ، یعنی رونمایی از همه استعدادها و ظرفیتهای وجودی انسان و بازگشایی راههای پیشرفت مادی و معنوی و بهرهوری بهینه از نعمتها و امکانات است.
امام، ابر بارنده، باران پیاپی، آسمان سایه افکن، زمین گسترده، چشمه جوشان، برکه و گلزار است.
هنگام ظهور از کویرها و خشکیها، سخنی نباید گفت؛ زیرا خداوند با
باران رحمتش بهار مردمان، مهدی زهرا(عج) را سیراب میسازد، زمین گیاه خویش را بیرون میفرستد و دامها فراوان میشوند. خداوند با باران رحمتش او را سیراب میسازد، زمین گیاه خود را بیرون میفرستد و دامها فراوان میشود.
بهار جانها، مهدی زهرا(عج) نیز با تازگی همراه است، جاهلیتها را زدوده و اسلام را از نو بنا میکند.
او چون پیامبر عمل میکند؛ چنانکه پیامبر بدیهای گذشته را از بین برد، جاهلیت را نابود کرد و اسلام را بنا نهاد، او نیز گذشته را نابود و پس از ریشهکن ساختن بدعتها، اسلام را از نو پیاده میکند.
بهار مهدی که بیاید، زمین با عدل زنده میشود. زنده شدن با گل و گیاه، زنده شدن طبیعی است. یک زنده شدن سیاسی هم هست که با عدالت صورت میگیرد.(1)
در سه روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وامام صادق علیه السلام و امام مهدی(عج) بیان شده است: «امام مهدی(عج) مانند خورشید پشت ابر است».
علامه مجلسی در بحارالانوار از تشبیه امام به خورشید پشت ابر، 8 نتیجه گرفتهاند:
1) برای اطلاع بیشتر در اینباره به فصلنامه انتظار ش12 مقاله محمد صابر جعفری با عنوان زیبا ترین بهار مراجعه کنید.
میرساند. نور علم نیز از راه توسل و توجه به امامان به بشریت و بهویژه شیعیان آنان میرسد.
تشبیه امام به خورشید پشت ابر به آن دلیل است که حالت انتظار را برساند، چرا که در این هنگام انتظار کنار رفتن ابرها و ظهور خورشید را میکشند و از او ناامید نیستند.
منکر وجود امام زمان(عج) مانند منکر وجود خورشید پشت ابر است.
گاهی ابر از برابر خورشید کنار میرود و خورشید قابل دیدن میشود؛ در زمان غیبت هم گاهی حضرت برای افراد رخ نشان میدهند.
دوران غیبت امام علیه السلام همچون خورشید پشت ابر سودهایی هم دارد.
سود امام مانند خورشید فراگیر است، مگر برای کسانی که خود از زیر نور و حرارت آن بیرون روند.
همانطور که نمیتوان به خورشید مستقیم نگریست، بیشتر افراد نیز به طور مستقیم از خورشید وجود امام نمیتوانند بهره ببرند.
نور خورشید به همان اندازه که هست، از روزنهها و پنجرهها داخل میشود، نور و حرارت وجود امام هم به هر کسی به اندازه ظرفیت و آمادگی او خواهد رسید.
آقای نیلی پور با استفاده از تشبیه بهرهمندی از امام زمان(عج) در زمان غیبت به خورشید پشت ابر هشت نتیجه دیگر گرفته است:
همچنانکه با عبور ابرها میتوان خورشید را به تماشا نشست، با عبور از ابرهای تیره اخلاقی و اعتقادی میتوان شاهد جمال امام زمان(عج) بود.
همچنانکه ابرها در حرکتند و از برابر خورشید کنار میروند، موانع ظهور امام زمان(عج) نیز در حال گذر است و ان شاءالله ظهور حضرتش نزدیک
خواهد بود«الیس الصبح بقریب».
موانع ظهور و دلایل غیبت ماندگار نیست و از بین خواهد رفت، همچنانکه ابرها در حال گذر و عبور هستند و تاریخ انقضاء دارند.
همانطور که ابرها نمیتوانند از همه آثار خورشید جلوگیری کنند، غیبت امام زمان علیه السلام هم موجب محرومیت از همه آثار و برکات امام نمیشود.
هر چه به خورشید نزدیکتر شویم، از نور و حرارت بیشتری بهرهمند خواهیم شد، همچنین هر چه به امام زمان علیه السلام نزدیکتر شویم، از بهرههای وجودی حضرت بیشتر استفاده خواهیم کرد.
خورشید سرچشمه نور ستارگان است و دیگر سیارات و ستارهها از او نور میگیرند، وجود امام زمان علیه السلام هم کانون مرکزی نور است و عالمان، عارفان، حکیمان و بندگان از او نور میگیرند و هر چه دارند از او دارند.
با ظهور و طلوع خورشید، دیگر ستارهها و سیارهها نوری ندارند. با وجود امام(عج) نیز برای دیگران جایی برای عرض اندام و اظهار نظر نخواهد بود.
برای استفاده بیشتر از خورشید باید موانع و ابرها را کنار زد، همچنانکه برای دریافت گرما و نور بیشتر از خورشید وجود امام باید موانع را کنار زد.
بنابر روایت زندگانی امام مهدی(عج) به زندگی حضرت یوسف تشبیه شده است؛ یعنی امام زمان(عج) غایب است و ما او را نمیبینیم ولی او ما را میبیند و از کارهای ما آگاه است و این ما هستیم که اورا نمیشناسیم. مانند حضرت یوسف علیه السلام که برادران خود را شناخت؛ ولی برادرانش او را نشناختند. البته در
این میان شباهتهای بیشتری وجود داردکه برخی از آنها عبارت است از:(1)
غیبت: در روایت آمده است که شباهت امام مهدی(عج) با حضرت یوسف علیه السلام در غیبت است.(2)
حضور: درباره حضرت یوسف علیه السلام در قرآن میخوانیم: «فَدَخَلُواْ عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنکِرُونَ»(3)امام زمان(عج) هم در بین مردم است.
بنابر روایت:
تا حضرت یوسف علیه السلام، خودش را معرفی نکرد، او را نشناختند؛ امام مهدی(عج) هم در بازارها راه میرود و بر فرشها گام مینهد ولی مردم او را نمیشناسند... .(4)
وَجَاءتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَی دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَی هَذَا غُلاَمٌ.(5)
پیامبر نیز در اینباره میفرماید:
لابد للغلام من غیبة.(6)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره بخشش امام زمان میفرماید: «حضرت مهدی(عج)، اموال فراوانی میبخشد».(2)
ظلم: دلیل غیبت حضرت یوسف علیه السلام ، ستم برادران در حق وی بود.(3)مهمترین دلیل غیبت حضرت مهدی(عج) نیز ظلم و ستمیاست که در طول تاریخ بر ایشان روا داشتهاند و خداوند نیز برای حفظ او، مسأله غیبت را رقم زده است.(4)
بهای اندک: درباره حضرت یوسف علیه السلام در قران کریم میخوانیم:
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَکَانُواْ فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ.(5)
برخی شیعیان هم به دلیل ناآگاهی از مقام امام عصر، از سر هواخواهی و دنیاپرستی او را رها کردند. مانند مدعیان دروغین نیابت.(6)
1) منتخب الاثر، ص371.
2) معجم احادیث الامام المهدی، ج1، ص240: «لیبعثنَّ الله عزوجل فی هذه الامه خلیفة یحثی المال حثیاً».
3) یوسف(12)، 15: «وَأَجْمَعُواْ أَن یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ».
4) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص157: «اِنّ للقائم غیبةً... قلتُ لم؟ قال یخاف».
5) یوسف(12)، 20.
6) غیبت شیخ طوسی، ص400.
نشد آن چنانکه زندانیان از محضر او استفاده میکردند،(1)امام عصر(عج) نیز لحظهای از انجام رسالت خود غفلت نمیورزد به اینترتیب که شاید ولی خدا ساکت باشد، ولی ساکن نیست.
8. محنت و رنج: برادران، حضرت یوسف علیه السلام را ملاقات نکردند مگر پس از رنجها و محنتهای فراوان و خوندل خوردنهای یعقوب علیه السلام. امام زمان(عج) هم طلوع نخواهد کرد مگر پس از محنتهای فراوان که بر قلب و جان شیعه فروخواهد آمد.
دلدادگی: برادران یوسف علیه السلام آذوقه او را می خواستند و به او گفتند: «أَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ». اما حضرت یعقوب، وصال یوسف و سیراب شدن از چشمهسار حضور او رامیطلبید: «یَا بَنِی اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ». منتظران امام مهدی(عج) هم دو دستهاند: گروهی امام را برای منافع مادی خویش میخواهند؛ اما گروه دیگر شیفته امام هستند و او را برای خویش میطلبند.
دمیدن روح امید: حضرت یعقوب علیه السلام از وصال حضرت یوسف ناامید نبود، دیگران را هم از ناامیدی باز میداشت. «وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ» شیعیان نیز افزون بر آنکه باید امیدوار باشند، وظیفه دارند روح امید را در دیگران نیز بدمند.
اقبال همگانی: برادران یوسف علیه السلام آن گاه از جام ظهور وی سیراب شدند که دسته جمعی به سویش رفتند و به او اظهار نیاز کردند. «وَجَاءَ إِخْوَةُ
1) یوسف(12)، 39: «یَا صَاحِبَی السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ».
یُوسُفَ» مهمترین شرط ظهور امام مهدی(عج) هم استقبال همگانی است؛(1)آنچنانکه برای ظهور امام عصر(عج) راهی جز درخواست همگانی وجود ندارد.
حضرت مهدی(عج) دراینباره میفرماید:
وَ لوْ أَنَّ أَشْیاعَنا ـ وَفَّقَهُمُ اللّه لِطاعَتِةِ ـ عَلَی اجْتِماعٍ مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفاءِ بِالعَهْدِ عَلَیْهِمْ، لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا، وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ...؛ اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنان را به اطاعت از خود موفق گرداند ـ دلهایشان بر وفای به پیمانی که بدان موظف هستند، اتفاق میکردند، قطعاً توفیق ملاقات با ما برای آنان به عقب نمیافتاد، و قطعاً سعادت مشاهدة ما، بر اساس معرفت دقیقی و صداقت دل، به زودی برای آنان حاصل می شد.(2)
میهماننوازترین: حضرت یوسف علیه السلام بهترین میزبان بود: «وَأَنَاْ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ» امام زمان(عج) هم بهترین میزبانان هستند و همه از خوان کرم ایشان به روزی میخورند: «بیمنه رزق الوری».
پیروزی: حضرت یوسف علیه السلام پس از پشت سر گذاشتن فراز و نشیبها به اوج شکوه رسید: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّداً».
امام عصر(عج) نیز پس از سپری کردن دوران غیبت، افزون بر شکوه معنوی همیشگی به شکوه ظاهری هم خواهند رسید: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه...».
این تمثیلات به ابعاد و روشهای مختلف قابل تقسیم است؛ اما این نوشتار آنها را از جنبه محتوا بررسی میکند و مهمترین انواع این تمثیلات عبارتند از:
کسانی که در شرایط سخت زمان غیبت، به وجود حضرت مهدی(عج) ایمان دارند، از ارزش و اعتبار والایی بهرهمندند؛ برای فهم جایگاه این تمثیل زیبا مناسب است که امام موسیکاظم علیه السلام میفرماید:
خوشا بهحال کسی که او را ملاقات میکند و خوش بهحال کسی که او را دوست میدارد، و خوشا بهحال کسی که عقیده به وجود و ظهور او عقیده دارد. او آنها را از مهالک دنیوی نجات میدهد و خدا با اعتقاد به خدا، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و تمام امامان معصوم علیه السلام درهای بهشت را برای آنها میگشاید. مثل آنها در دنیا، همچون مشکی است که همیشه بویش استشمام میشود، و هیچگاه تغییر نمییابد، و مثل آنها در آسمان مانند ماه تابان است
که هیچ وقت نورش خاموش نمیشود.(1)
معتقد و پابرجا بر عقیده درست و سالم در این عصر به مشکی تشبیه شده که گذشت روزها و شبها از چگونگی او نکاهد یا همانند ماهی است که تا زمین و زمان پابرجاست، برای دیگران در شب تاریک پرتو افشانی میکند.
ابوالجارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت میکند که فرمود:
آن کس که انتظار او را میکشید، نخواهید دید مگر زمانی که همچون بزهای مردنی باشید که از بس ترسیده و از زندگی خود ناامید گشته است، باک ندارد که قصاب دست روی او بگذارد و چاقی و لاغری او را بیازماید! آن موقع عزّتی ندارید که از آن راه پیشرفت کنید و تکیهگاهی ندارید که به او تکیه نمایی.(2)
طولانی شدن غیبت موجب افزایش ناامیدی میگردد آنچنان که مانند یک گوسفندی که امید حیات ندارد، برایش فرقی نمیکند که قصاب او را بیازماید و برای ذبح امروز یا فردا کند. این انسان ناامید مردهای متحرک است.
1) احتجاج، ج52، ص310: عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ الثَّانِی عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ: طُوبَی لِمَنْ لَقِیَهُ وَ طُوبَی لِمَنْ أَحَبَّهُ وَ طُوبَی لِمَنْ قَالَ بِهِ یُنْجِیهِمْ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ بِالْإِقْرَارِ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّةِ یَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمُ الْجَنَّةَ مَثَلُهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَثَلِ الْمِسْکِ الَّذِی یَسْطَعُ رِیحُهُ فَلَا یَتَغَیَّرُ أَبَداً وَ مَثَلُهُمْ فِی السَّمَاءِ کَمَثَلِ الْقَمَرِ الْمُنِیرِ الَّذِی لَا یُطْفَأُ نُورُهُ أَبَدا.
2) بحار الأنوار، ج2، ص 264: أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لَا تَرَوْنَ الَّذِی تَنْتَظِرُونَ حَتَّی تَکُونُوا کَالْمِعْزَی الْمَوَاتِ الَّتِی لَا یُبَالِی الْخَابِسُ أَیْنَ یَضَعُ یَدَهُ مِنْهَا لَیْسَ لَکُمْ شَرَفٌ تَرْقَوْنَهُ وَ لَا سِنَادٌ تُسْنِدُونَ إِلَیْهِ أَمْرَکُم.
پیامبر ضمن اشاره به انواع فتنهها و بلاهای دوران غیبت که موجب زیاد شدن فساد، تباهی و تاریکی فراوان شده، یاد آوری میکند که رسوخ این مشکلات در پیکرجامعه مانند وارد شدن سم در بدن است، ایشان دراینباره میفرماید:
از روی هوای نفس شهادت دهند، به ظلم حکم کنند، مرد پدرش را لعنت نماید، به برادرش حسد ورزد، شرکاء در معاملات خود خیانت کنند، وفا کم شود، زنا شیوع یابد، مردان خود را با لباس زنان بیارایند، روسری حیا از سر زنها برداشته شود!، خودفروشی در دلها راه یابد مانند زهر که در بدنها رخنه میکند، کارهای خوب کم شود، گناهان آشکار گردد، واجبات الهی از نظر بیافتد و با گرفتن مال، صاحبان مال را ستایش کنند، ثروت را در راه خوانندگی صرف نمایند، سرگرم دنیا گردند، از توجه به آخرت بازمانند و تقوا کم و طمع زیاد شود.(1)
آشکار است با وارد شدن سم در هر بدنی ایجاد مسمومیت و از دست دادن قابلیتها امری طبیعی است، بنابراین جامعه مانند بدن میتواند دچار مسمومیت شود. چنانچه به فکر درمان مسمومیت باشید؛ با زدودن سم و آسیب میتوانید زندگی و قابلیتها را احیا کنید.
1) بحار الأنوار، ج2، ص 264:... وَ شَهِدُوا بِالْهَوَی وَ حَکَمُوا بِالْجَوْرِ وَ یَسُبُّ الرَّجُلُ أَبَاهُ وَ یَحْسُدُ الرَّجُلُ أَخَاهُ وَ یُعَامِلُ الشُّرَکَاءُ بِالْخِیَانَةِ وَ قَلَّ الْوَفَاءُ وَ شَاعَ الزِّنَا وَ تَزَیَّنَالرِّجَالُ بِثِیَابِ النِّسَاءِ وَ سُلِبَ عَنْهُنَّ قِنَاعُ الْحَیَاءِ وَ دَبَّ الْکِبْرُ فِی الْقُلُوبِ کَدَبِیبِ السَّمِّ فِی الْأَبْدَانِ وَ قَلَّ الْمَعْرُوفُ وَ ظَهَرَتِ الْجَرَائِمُ وَ هُوِّنَتِ الْعَظَائِمُ وَ طَلَبُوا الْمَدْحَ بِالْمَالِ وَ أَنْفَقُوا الْمَالَ لِلْغِنَاءِ وَ شُغِلُوا بِالدُّنْیَا عَنِ الْآخِرَةِ وَ قَلَّ الْوَرَعُ وَ کَثُرَ الطَّمَعُ وَ الْهَرْجُ وَ الْمَرْجُ وَ أَصْبَحَ الْمُؤْمِنُ ذَلِیلًا وَ الْمُنَافِقُ عَزِیزاً مَسَاجِدُهُم... .
حفظ دین و مؤمن بودن در عصر غیبت امری دشوار ومهم است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در مدح و فضیلت انتظار فرج و مدح شیعیان در زمان غیبت و آنچه که شایسته است در آن زمان انجام داده شود، به اصحابش فرمود:
پروردگارا برادرانم را به من بنمایان. اصحاب عرضه داشتند: مگرما برادران شما نیستیم؟ حضرت فرمود: نه! شما اصحاب من هستید، برادران من مردمی در آخرالزمان هستند که بهمن ایمان میآورند، با اینکه مرا ندیدهاند. خداوند آنها را با نام و نام پدرانشان، پیش از آنکه از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون بیایند، بهمن شناسانده است. ثابت ماندن یکی از آنها بر دین خود، از صاف کردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانی، دشوارتر است. و یا مانند کسی است که پارهای از آتش چوب درخت «غضا» را در دست نگاهدارد.(1)
«غضا» نام درختی است که بسیار محکم و آتش آن سوزان و ذغالش خیلی با دوام است.
این نوع تمثیل در چندین روایت دیگر هم آمده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
زمانی برای مردم فرا میرسد که شخص پایدار بر دین خود مانند
1) بحار الأنوار، ج2، ص124: اللَّهُمَّ لَقِّنِی إِخْوَانِی مَرَّتَیْنِ فَقَالَ مَنْ حَوْلَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ أَمَا نَحْنُ إِخْوَانَکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَا إِنَّکُمْ أَصْحَابِی وَ إِخْوَانِی قَوْمٌ فِی آخِرِالزَّمَانِ آمَنُوا وَ لَمْ یَرَوْنِی لَقَدْ عَرَّفَنِیهِمُ اللَّهُ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُخْرِجَهُمْ مِنْ أَصْلَابِ آبَائِهِمْ وَ أَرْحَامِ أُمَّهَاتِهِمْ لَأَحَدُهُمْ أَشَدُّ بَقِیَّةً عَلَی دِینِهِ مِنْ خَرْطِ الْقَتَادِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ أَوْ کَالْقَابِضِ عَلَی جَمْرِ الْغَضَا أُولَئِکَ مَصَابِیحُ الدُّجَی یُنْجِیهِمُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ غَبْرَاءَ مُظْلِمَةٍ.
کسی میشود که آتش به دست گیرد.(1)
عناصری که در این تمثیل باید مورد دقت قرار گیرد، عبارت است از:
تراشیدن خار با دست که بسیار سخت و طاقت فرساست و همراه با مجروح شدن است یا نگه داشتن آتش در کف دست؛
ظرف این عمل که در شب است و موجب سختتر شدن آن میشود.
امیر مؤمنان نیز برای بیان این مسائل به هنگام بیان ملاحم دوران غیبت، تمثیل زیبایی برای گزیدگی و زخمیشدن دارند، ایشان در اینباره میفرمایند:
هان! بدانید! آنان که پدر و مادرم فدایشان باد، در شمار کسانی هستند که در آسمان به نامند و در زمین گمنام. هم اکنون پشت کردن کارهاتان را چشم میدارید و بر بریدن پیوندهای خویش دیده بگمارید، و بر به کار گماشتن طفلان خردسال، و آن هنگامی است که آسیب شمشیر، مؤمن را آسانتر بود از به دست آوردن درهمی حلال. روزگاری که پاداش بخشش گیرنده از دهنده بیشتر بود، چه او ستاند تا زنده ماند، و این دهد امّا حلال از حرام نداند، آن هنگامی است که مست شوید امّا نه از میخوارگی، بلکه از تن آسانی و فراخی زندگی، و سوگند خورید نه از روی بیاختیاری و دروغ گویید نه از راه ناچاری. آن هنگامی است که بلا شما را چنان گزد، که دوش شتر را از پالان آسیب رسد. این رنج چه دیریاز است و این امید چه دور و دراز. ای مردم مهار بارکشهایی را که بار سنگین گناهان را میبرد، دست بدارید، و امام حاکم خود را تنها مگذارید تا از آن پس خود را سرزنش کنید و خطاکار بشمارید. خود را در
1) معجم احادیث الامام المهدی، ج1، ص326، ح167و201 .
آتش فتنهای که پیشاپیش آن رفتهاید، بیاندیشه درمیآرید! و به یک سو شوید و راه را برای آن خالی بگذارید، که به جانم سوگند، با ایمان در شعله آن فتنه تباه گردد.(1)
این مضمون که بهدست آوردن مال حلال سختتر از پیکار با شمشیر و زخم برداشتن است در روایتهای دیگری هم آمده است.(2)دراین تمثیل بیان شده است همان طوری که پالان پشت مرکب را زخم میسازد، بلاها نیز انسان را گزیده و مجروح میکند.
از آنجایی که روایات علائم ظهور بسیار زیاد است، تمثیلات این قسمت نیز فراوان است، اکنون به نمونههایی از آن اشاره میکنیم.
پیاپی بودن برخی علامتها، تمثیل دانههای تسبیح را به خود اختصاص داده است. برای مثال: راوی میگوید:
به حضرت صادق عرض کردم: هیچ نشانهای در پیشاپیش این
1) نهج البلاغه، خ 277: أَلَا بِأَبِی وَ أُمیهُمْ مِنْ عِدَّةٍ أَسْمَاؤُهُمْ فِی السَّمَاءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِی الْأَرْضِ مَجْهُولَةٌ أَلَا فَتَوَقَّعُوا مَا یَکُونُ مِنْ إِدْبَارِ أُمُورِکُمْ وَ انْقِطَاعِ وُصَلِکُمْ وَ اسْتِعْمَالِ صِغَارِکُمْ ذَاکَ حَیْثُ تَکُونُ ضَرْبَةُ السَّیْفِ عَلَی الْمُؤْمِنِ أَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ ذَاکَ حَیْثُ یَکُونُ الْمُعْطَی أَعْظَمَ أَجْراً مِنَ الْمُعْطِی ذَاکَ حَیْثُ تَسْکَرُونَ مِنْ غَیْرِ شَرَابٍ بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَ النَّعِیمِ وَ تَحْلِفُونَ مِنْ غَیْرِ اضْطِرَارٍ وَ تَکْذِبُونَ مِنْ غَیْرِ إِحْرَاجٍ ذَاکَ إِذَا عَضَّکُمُ الْبَلَاءُ کَمَا یَعَضُّ الْقَتَبُ غَارِبَ الْبَعِیرِ مَا أَطْوَلَ هَذَا الْعَنَاءَ وَ أَبْعَدَ هَذَا الرَّجَاءَ أَیُّهَا النَّاسُ أَلْقُوا هَذِهِ الْأَزِمَّةَ الَّتِی تَحْمِلُ ظُهُورُهَا الْأَثْقَالَ مِنْ أَیْدِیکُمْ وَ لَا تَصَدَّعُوا عَلَی سُلْطَانِکُمْ فَتَذُمُّوا غِبَّ فِعَالِکُمْ وَ لَا تَقْتَحِمُوا مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ فَوْرِ نَارِ الْفِتْنَةِ وَ أَمِیطُوا عَنْ سَنَنِهَا وَ خَلُّوا قَصْدَ السَّبِیلِ لَهَا فَقَدْ لَعَمْرِی یَهْلِکُ فِی لَهَبِهَا الْمُؤْمِنُ وَ یَسْلَمُ فِیهَا غَیْرُ الْمُسْلِمِ.
2) معجم احادیث الامام المهدی، ج4، ص14، ح571.
کار نیست؟ فرمود: چرا. عرض کردم: آن نشانه چیست ؟ فرمود: نابودی عبّاسی، خروج سفیانی، کشته شدن نفس زکیّه، فرو رفتن زمین در بیداء و برخاستن صدایی از آسمان. عرض کردم: فدایت شوم میترسم که این کار بهطول انجامد؟ فرمود: نه، آن مانند رشته منظّمی بهدنبال هم خواهد بود.(1)
در برخی روایات، قیام یمانی و سفیانی به دو اسب مسابقه تشبیه شده است.(2)
در روایت دیگری درباره خراسانی و سفیانی چنین آمده است:
بنی عبّاس بایستی به حکومت برسند و هنگامی که به حکومت رسیدند و باختلاف افتادند و رشته کارشان از هم گسیخت، خراسانی و سفیانی بر آنان خروج میکند. این از خاور و آن از باختر و همچون دو اسب مسابقه بهسوی کوفه از یک دیگر پیشی میگیرند؛ این از اینجا و آن از آنجا تا آنکه نابودیشان بهدست آن دو انجام میپذیرد.هان که آن دو یک نفر از آنان را
1) غیبت نعمانی، ص 307 : هَلَاکُ الْعَبَّاسِی وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِی وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ وَ الصَّوْتُ مِنَ السَّمَاءِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخَافُ أَنْ یَطُولَ هَذَا الْأَمْرُ فَقَالَ لَا إِنَّمَا هُوَ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضا درروایت دیگری میخوانیم: "الجور و الفجور بین الناس و تجیئکم رایات متتابعات کأنهن نظام منظومات انقطعن فتتابعن فاذا قتل الخلیفة الذی علیکم فتوقعوا الفرج{ الملاحم و الفتن ص126 درروایت دیگری امده است: "ثم توقعوا آیات متوالیات من السماء منظومات کنظم الخرز و أول الآیات الصواعق ثم الریح الصفراء ثم ریح دائم و صوت من السماء یموت فیه خلق و یکون بواسط هلاک کثیر".
2) غیبت نعمانی، ص305: عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ الْیَمَانِی وَ السُّفْیَانِی کَفَرَسَی رِهَانٍ.
هرگز بهجای نخواهد گذاشت.(1)
درباره چشم دجال درروایات آمده است:
چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست، و مانند ستاره صبح میدرخشد؛ چیزی در چشم اوست که گوئی آمیخته به خون است.(2)
در روبهرویی با حضرت عیسی نیز آمده است:
عیسی از آسمان نزول میکند برای (از بین بردن) دجال، چون دجال عیسی را ببیند، آب میشود آنطورکه پیه آب میشود.(3)
در روایت دیگری میخوانیم:
وقتی که دجال به عیسی علیه السلام نظر میکند، آب میشود آنچنان که قلع و سرب در آتش آب میشوند یا آنچنانکه نمک در آب، آب شود.(4)
1) غیبت نعمانی، ص 303: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام أَنَّهُ سَمِعَهُ یَقُولُ لَا بُدَّ أَنْ یَمْلِکَ بَنُو الْعَبَّاسِ فَإِذَا مَلَکُوا وَ اخْتَلَفُوا وَ تَشَتَّتَ أَمْرُهُمْ خَرَجَ عَلَیْهِمُ الْخُرَاسَانِی وَ السُّفْیَانِی هَذَا مِنَ الْمَشْرِقِ وَ هَذَا مِنَ الْمَغْرِبِ یَسْتَبِقَانِ إِلَی الْکُوفَةِکَفَرَسَی رِهَانٍ هَذَا مِنْهاهُنَا وَ هَذَا مِنْهاهُنَا حَتَّی یَکُونَ هَلَاکُهُمْ عَلَی أَیْدِیهِمَا أَمَا إِنَّهُمَا لَا یُبْقُونَ مِنْهُمْ أَحَداً أَبَدا».
2) بحارالأنوار، ج52، ص181: «الْیُمْنَی مَمْسُوحَةٌ وَ الْأُخْرَی فِی جَبْهَتِهِ تُضِیءُ کَأَنَّهَا کَوْکَبُ الصُّبْحِ فِیهَا عَلَقَةٌ کَأَنَّهَا مَمْزُوجَةٌ بِالدَّمِ».
3) کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج1، ص 425: «فإنما ینزل عیسی علی الدجال فإذا رآه یذوب کما تذوب الشحمة».
4) الملاحم و الفتن، ص82:« فاذا نظر إلی عیسی ذاب کما یذوب الرصاص فی النار و کما یذوب الملح فی الماء».
این ذوب شدنها از روی ترس است و براساس این تمثیلات فوری و با سرعت انجام میشود.
در روایتی دیگر از حضرت امیر سؤال میکنند که دجال کی خروج میکند؟حضرت میفرمایند:
...کار دنیا را بر آخرت مقدم دارند، پوست میش را بر دلهای گرگها بپوشند، درحالیکه دلهای آنها از مردار متعفنتر و از صبر تلختر است... .(1)
این تمثیل بیان کننده ریا و دغل بازی است.
در روایات جمع شدن یاران امام را با این تمثیل «قَزَعاً کَقَزَعِ الْخَرِیف» مییابید. امام علی علیه السلام میفرماید:
یاران امام مهدی(عج) مانند ابرهای پاییزی جمع میشوند.(2)
این تمثیل نشانگر سرعت درگردهمایی و آثار سازنده آن است؛ زیرا در بهار یا فصلهای دیگر ابرهای پراکنده یا باران زا وجود ندارند یا اگر باشند دوامینداشته و زود گذرند.
1) معجم احادیث الامام المهدی، ج4، ص179، ح663: « یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَتَی یَخْرُجُ الدَّجَّالُ فَقَالَ لَهُ عَلِی. . . وَ آثَرُوا عَمَلَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَ لَبِسُوا جُلُودَ الضَّأْنِ عَلَی قُلُوبِ الذِّئَابِ وَ قُلُوبُهُمْ أَنْتَنُ مِنَ الْجِیَفِ وَ أَمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ...».
2) بحارالأنوار، ج51، ص 55: «... فیجتمعون إلیه کما یجتمع قزع الخریف»؛ بحارالأنوار، ج52، ص223: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ یَعْنِی عِدَّةً کَعِدَّةِ بَدْرٍ قَالَ یَجْمَعُونَ لَهُ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ قَزَعاً کَقَزَعِ الْخَرِیف...».
و درباره قدرت آنها میخوانیم:
قلبهایشان مانند پارههای فولاد است. امام سجاد در اینباره میفرماید: هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند بیماری را از شیعیان ما برطرف میسازد، و دلهای آنان را همچون پارههای آهن میکند، و به هر مردی از آنها نیروی چهل مرد میدهد، و آنها حکام زمین و رؤسای اجتماع خواهند بود.(1)
در قاموس آمده:
الزبرة بالضم القطعة من الحدید و الجمع زبر و زبر لم یتغیر قلبه أی عقائده التی فی قلبه
بنابراین، این تمثیل صلابت یاران در اعتقاد را نشان میدهد و از رسوخ، شدت و استحکام عقیده سخن میگوید.
بنابر روایات علم به زمان ظهورهمانند علم به زمان قیامت است که هیچ کس از آن آگاهی ندارد و امری ناگهانی است. از پیامبر پرسیدند: وقت خروج قائم چه زمانی است؟پیامبر فرمود: زمان ظهور مانند زمان وقوع قیامت است که جز خدا نمیداند و ناگهانی است».(2)
همچنین دراحادیث وارد شده ظهور امام مهدی(عج) به طلوع خورشید،
1) بحارالأنوار، ج52، ص328: عَنْعَلِیبْنِالْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: ا قَامَ قَائِمُنَا أَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ شِیعَتِنَا الْعَاهَةَ وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ وَ جَعَلَ قُوَّةَ الرَّجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا وَ یَکُونُونَ حُکَّامَ الْأَرْضِ وَ سَنَامَهَ.
2) بحارالأنوار، ج49، ص 234: یَا رَسُولَاللَّهِ مَتَی یَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ فَقَالَ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ الَّتِی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً.
ستاره و ... تشبیه شده است. امام صادق علیه السلام میفرماید:
هنگامی که امامتان را نیابید، و همچنان باقی خواهید بود تا بر شما آشکار گردد بدانسان که خورشید بردمد، درحالیکه نومیدانه به سر میبرید، شما را برحذر میدارم از شکّ و دودلی، ناباوریها را از خود دور کنید، من شما را برحذر داشتم، پس برحذر باشید، کامیابی و هدایت شما را از خدا میخواهم.(1)
یعنی پایان شب سیه، روز سپید است.
محمدبنمسلم از حضرت امام محمدباقر علیه السلام روایت میکند که:
وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی؛ قسم به شب هنگامی که پوشیده دارد. مقصود امیرالمؤمنین علیه السلام است که در دولت باطل مستور گشت و ناگزیر به صبر گردید. وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی؛ قسم به روز هنگامی که بدرخشد. فرمود: این روز روشن قائم ما اهل بیت است که چون قیام کند، بر دولت باطل پیروز گردد. خداوند در قرآن برای مردم مثلها زده و پیغمبرش و ما ائمه را مخاطب به آن ساخته و جز ما کسی به تأویل آن عالم نیست.(2)
1) عِنْدَ فَقْدِکُمْ إِمَامَکُمْ فَلَا تَزَالُونَ کَذَلِکَ حَتَّی یَطْلُعَ عَلَیْکُمْ کَمَا تَطْلُعُ الشَّمْسُ آیَسَ مَا تَکُونُونَ فَإِیَّاکُمْ وَ الشَّکَّ وَ الِارْتِیَابَ وَ انْفُوا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الشُّکُوکَ وَ قَدْ حَذَّرْتُکُمْ فَاحْذَرُوا أَسْأَلُ اللَّهَ تَوْفِیقَکُمْ وَ إِرْشَادَکُم.
2) غیبت نعمانی، ص151: مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی قَالَ اللَّیْلُ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ الثَّانِی غَشَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی دَوْلَتِهِ الَّتِی جَرَتْ لَهُ عَلَیْهِ وَ أُمِرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنْ یَصْبِرَ فِی دَوْلَتِهِمْ حَتَّی تَنْقَضِی قَالَ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی قَالَ النَّهَارُ هُوَ الْقَائِمُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ علیه السلام إِذَا قَامَ غَلَبَ دَوْلَةَ الْبَاطِلِ وَ الْقُرْآنُ ضَرَبَ فِیهِ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ خَاطَبَ نَبِیَّهُ ص بِهِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ فَلَیْسَ یَعْلَمُهُ غَیْرُنَا. در این رابطه سه حدیث دیگر نیز وجود دارد. ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ج 7، ص659، ح1852.
ام هانی میگوید: به ابیجعفرمحمّدبنعلی امام باقر علیه السلام عرض کردم:
معنای آیه شریفه «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ؛ (پس قسم نمیخورم به چیزهایی که خود را به تأخیر میاندازند) چیست؟ فرمود: ایامّهانی! مقصود امامی است که خود را از مردم کنار میکشد تا مردم ندانند او کجا است به سال 260، سپس همچون ستارهای که در شب تار فروزان است، نمایان گردد. اگر آن زمان را درک کنی، چشمت روشن خواهد شد.(1)
آقای غفاری مترجم کتاب غیبت نعمانی، مینویسد:
خنّس جمع خانس از خنس بهمعنای تأخیر و دور افتادن است و مقصود از آن در آیه شریفه ستارگانند که در روز دیده نمیشوند و در شب هویدا و نمایانند و در این روایت به امامی که از مردم دور باشد و غایب شود تفسیر شده است و جمع بودنش یا به اعتبار همه اوصیا است، یا از باب تعظیم است و یا امام علیه السلام امام غایب را به ستارگان تشبیه کرده است که بنابراین معنی تشبیه است نه تفسیر.
به نقل از جابربنعبداللَّه انصاری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
فرزندم مهدی نامش نام من است و کنیهاش کنیه من. اشبهالناس است بهمن در خلقت و اخلاق. یک غیبتی دارد، یک سرگردانی دربارهاش پیش آید که امتها در آن گمراه شوند؛ سپس چون
1) غیبت نعمانی، ص150: عَنْ أُمِّهانِئٍ قَالَتْ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْبَاقِرِ علیه السلام مَا مَعْنَی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ فَقَالَ یَا أُمَّهانِئٍ إِمَامٌ یَخْنِسُ نَفْسَهُ حَتَّی یَنْقَطِعَ عَنِ النَّاسِ عِلْمُهُ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ ثُمَّ یَبْدُو کَالشِّهَابِ الْوَاقِدِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَکْتِ ذَلِکِ الزَّمَانَ قَرَّتْ عَیْنُکِ.
شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ظلم شده.(1)
امّهانی گفت: ابیجعفرمحمّدبنعلی ، امام باقر علیه السلام را ملاقات کردم و از آن حضرت معنای این آیه را پرسیدم:
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ؛ پس سوگند یاد نمیکنم به چیزهایی که به تأخیر میافتد و سیّاراتی که پنهان میشود». فرمود: امامی است که خود را در زمان خودش بهکنار میکشد هنگامی که مردم اطلاعی از او در دست ندارند. در سال 260 ؛ سپس همچون ستاره فروزان در شب تار نمایان میشود اگر آن روزگار را درک کردی، چشمت روشن خواهد شد.(2)
وروایت بعدی: مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ رِجَالِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ الْحَسَنِبْنِأَبِی الرَّبِیعِ الْهَمْدَانِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدبْنُ إِسْحَاقَ عَنْ أُسَیْدِ بْنِ ثَعْلَبَةَ عَنْ أُمِّهانِئٍ قَالَتْ لَقِیتُ أَبَا جَعْفَرٍمُحَمَّدَبْنَعَلِیالْبَاقِرَ علیه السلام فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ- فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ فَقَالَ الْخُنَّسُ إِمَامٌ یَخْنِسُ نَفْسَهُ فِی زَمَانِهِ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ النَّاسِ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ ثُمَّ یَبْدُو کَالشِّهَابِ الْوَاقِدِ فِی ظُلْمَةِ اللَّیْلِ فَإِذَا أَدْرَکْتِ ذَلِکِ قَرَّتْ عَیْنُک.
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص286: عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمیوَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ بِهِ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ تَضِلُّ فِیهَا الْأُمَمُ ثُمَّ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما.
2) أَخْبَرَنَا مُحَمَّدبْنُیَعْقُوبَ عَنْ عَلِیبْنِمُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِبْنِمُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَیبْنِجَعْفَرٍ الْبَغْدَادِی عَنْ وَهْبِبْنِشَاذَانَ عَنِ الْحَسَنِبْنِأَبِی الرَّبِیعِ الْهَمْدَانِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُبْنُإِسْحَاقَ عَنْ أُسَیْدِبْنِثَعْلَبَةَ عَنْ أُمِّهانِئٍ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ یَظْهَرُ کَالشِّهَابِ یَتَوَقَّدُ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَکْتِ زَمَانَهُ قَرَّتْ عَیْنُکِ
امتحان در هر دورانی وجود داشته و دارد. عصر ظهور حضرت مهدی(عج) نیز امتحانات ویژه خودش را داراست. در روایتی رویارویی عدهای اینگونه تمثیل شده است:
امام صادق علیه السلام فرمود:
گویی من حضرت قائم علیه السلام را بر منبر کوفه میبینم که قبایی بر تن دارد و از جیب قبای خود نامهای را که به طلا مهر شده بیرون میآورد، مهر را میشکند و نامه را برای مردم میخواند، در اثر شنیدن مضمون آن، مردمان همچون گله گوسفند از پیرامون او برمند و کسی جز رؤسا باقی نماند. او سخن دیگری گوید و مردم فراری چون پناهگاهی نیابند به سوی آن حضرت بازگردند و البتّه من سخنی را که او خواهد گفت، میدانم.(1)
در روایت دیگری از مفضلبنعمر، امام صادق علیه السلام فرمود:
گویا به قائم علیه السلام نگاه میکنم، بالای منبر کوفه است و سیصد و سیزده تن یارانش به شماره اهل بدر اطرافش هستند. آنان پرچمداران و حکام خدایند در روی زمین بر خلقش تا آن که امام علیه السلام از قبای خود یک نامه با مهر طلائی بیرون میآورد که سفارشی است از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای او و چون آن را اعلام میدارد، مانند گوسفند وحشت زده گنگ از دورش میرمند و جز یک وزیر و یازده نقیب و فرماندهای کسی
1) الکافی، ج8، ص 167: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ کَأَنِّی بِالْقَائِمِ علیه السلام عَلَی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ عَلَیْهِ قَبَاءٌ فَیُخْرِجُ مِنْ وَرَیَانِ قَبَائِهِ کِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ فَیَفُکُّهُ فَیَقْرَؤُهُ عَلَی النَّاسِ فَیُجْفِلُونَ عَنْهُ إِجْفَالَ الْغَنَمِ فَلَمْ یَبْقَ إِلَّا النُّقَبَاءُ فَیَتَکَلَّمُ بِکَلَامٍ فَلَا یَلْحَقُونَ مَلْجَأً حَتَّی یَرْجِعُوا إِلَیْهِ وَ إِنِّی لَأَعْرِفُ الْکَلَامَ الَّذِی یَتَکَلَّمُ بِه.
نمیماند همان اندازه که با حضرت موسی ماندند. اینها در سراسر زمین میگردند و جز او مرجعی بهدست نمیآورند و بهسوی او برمیگردند. بخدا من میدانم برای آنها چه میگوید که کافر میشوند.(1)
در دوران طلایی ظهور و حاکمیت معصوم همه دنیا به اهل بیت روی میآورد که امیرالمؤمنین علیه السلام در اینباره اینگونه بیان فرمودهاند:
دنیا بر ما روی میآورد مانند روی آوردن ماده شتر به بچهاش.(2)
آنگاه قرائت کرد:
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ.
روی آوردن مادر به فرزند از اشتیاق، مهربانی و هرگونه درخدمت بودن حکایت میکند.
در روایت دیگری ابوسعیدخدری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود:
امت مهدی علیه السلام آنچنان بهسوی او جمع میشوند که زنبور عسل به دور پادشاه خود جمع شود.(3)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 673: أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَةِ وَ هُمْ حُکَّامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلَی خَلْقِهِ حَتَّی یَسْتَخْرِجَ مِنْ قَبَائِهِ کِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ عَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَیُجْفِلُونَ عَنْهُ إِجْفَالَ الْغَنَمِ الْبُکْمِ فَلَا یَبْقَی مِنْهُمْ إِلَّا الْوَزِیرُ وَ أَحَدَ عَشَرَ نَقِیباً کَمَا بَقَوْا مَعَ مُوسَی بْنِعِمْرَانَ علیه السلام فَیَجُولُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لَا یَجِدُونَ عَنْهُ مَذْهَباً فَیَرْجِعُونَ إِلَیْهِ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْرِفُ الْکَلَامَ الَّذِی یَقُولُهُ لَهُمْ فَیَکْفُرُونَ بِه.
2) نهج البلاغه، ح209: لَیَعْطِفَنَّ عَلَیْنَا [الدُّنْیَا] عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا. ثُمَّ قَرَأَ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ.
3) الملاحم و الفتن، ص69؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص257: «ان الأمة تأوی الیه کالنحل إلی یعسوبها».
امام مهدی(عج) واسطة فیض است. همانطورکه یک لامپ کوچک نمیتواند مستقیماً به نیروگاه متصل شود و به یک ترانس نیاز دارد و به نوعی به یک واسطه احتیاج دارد، ما هم نمیتوانیم فیض را مستقیم از خداوند متعال بگیریم و به واسطه نیاز داریم که این واسطه امام است.
در متون دینی صاحبالزمان(عج) را حجّت عالمیان خواندهاند؛ آنچنانکه اگر او نبود، دنیا اعتباری نداشت و هرگز به وجود نمیآمد؛ مانند اسکناسی که بدون نخ بیارزش و بیاعتبار است، امام زمان(عج) نخ هستی است، همانطورکه ارزش اسکناس به نخ آن است، ارزش هستی نیز در گرو وجود امام عصر(عج) است؛ چنانچه حجت نباشد، نظام هستی فرو میپاشد.
امام زمان(عج) را پدر همه امّت خواندهاند. قرآن کریم میفرماید:
ابراهیم علیه السلام پدر شما است.(1)پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من و علی علیه السلام پدر شما هستیم.(2)و امام زمان(عج) نیز چنین نقشی دارند. امام زنده هر زمان، پدر امت است؛ نه تنها پدر شیعیان و مسلمانان، بلکه پدر همة انسانهاست.
امام رضا علیه السلام در توصیف امام فرمودند:
«الامام الانیس الرفّیق والوالد الشفیق والاخ الشقیق...؛ امام برای انسانها، همدمیرفیق و پدری مهربان و برادری همانند است...».(3)
پدر در آسمان زندگی هر فرد، همچون خورشید تابان است که مهر و محبت و زندگی به او میبخشد، چنانکه مادر در حکم ماه و برادران چون ستارگان هستند.(4)
وقتی زمین به خورشید پشت میکند، شب میشود و زمانی که به خورشید روکند، نور، همه جا را فرامیگیرد و روز میشود. دوره غیبت امام زمان علیه السلام هم مانند شب است و وقت ظهور ایشان مثل روز، چه چیزی جز مهتاب در شب میتواند تاریکی را بشکند؟ نور خورشید به ماه میتابد و ماه از نور آن استفاده میکند؛ پس نور مهتاب از آفتاب است. امام زمان(عج) مانند خورشید است که به عالم میتابد. امام خمینی رحمة الله مانند مهتابی در شب غیبت بود که به
ما میتابید؛ اما نور خود را از خورشید وجود امام زمان(عج) میگرفت. ما نباید خط را گم کنیم. عدهای در زمان شاه ظهور امام زمان(عج) را میخواستند؛ ولی وقتی امام خمینی رحمة الله آمد، به او هیچ کمکی نکردند. امام زمان(عج) میخواهد طاغوتها را بردارد و امام خمینی رحمة الله هم یک طاغوت را برداشت. پس باید به او و نهضتش کمک کرد.
فرض کنید اعضای خانواده میخواهند به مهمانی بروند. پدر زودتر از همه، لباس و کفش را میپوشد، آماده میشود، ماشین را روشن میکند و سرکوچه، منتظر آمدن بچههایش میشود؛ اما در خانه، یکی از بچهها دنبال کفشش میگردد، دیگری دنبال جورابش و. . .
در اینجا پدر آماده و منتظر آمدن بچههایی است که هنوز آماده نشدهاند. امام زمان(عج) هم منتظر ماست، نه اینکه ما منتظر او باشیم؛ چون همیشه انسان کامل آماده است و منتظرِ کسانی است که هنوز آماده نشدهاند.
امام عصر علیه السلام کشتی نجات است. کشتی نجات راه میافتد و گوشه گوشة دریای متلاطم را میکاود. هر قدمیرا به دقت مینگرد، از سویی اعلام میکند که برای نجات آمده است. حال اگر غریقی در حال فرو رفتن در آب باشد، موجها او را دربر گرفته باشند و در همان حال کشتی نجات را در کنار خود ببیند، باید چه کند؟ اگر فریادی نزند و ناخدا را به یاری نطلبد، شایستة سرزنش نیست؟ اگر از پیوستن به کشتی نجات و سپردن خود به منجی سر باز زند، کار او غیر عاقلانه نخواهد بود؟
نشستن هواپیما بر روی زمین نیازمند فرودگاهی مطمئن و سالم است. برای نشستن یک هواپیمای کوچک یک باند دویست متری هم کافی است؛ اما یک هواپیمای بزرگ به یک باند فرود چند کیلومتری نیاز دارد تا بتواند به سلامت بر روی زمین بنشیند. زیرسازی چنین فرودگاهی نیز باید محکم باشد تا بتواند صدها تُن فشار را تحمل کند.
امام زمان(عج) که بیش از هزار سال در پشت پرده غیبت است، باید فرودگاهی محکم داشته باشد تا بتواند فرود بیاید. فرودگاه مطمئن او، همان زمینههای ظهور آن حضرت است که باید از هر نظر فراهم باشد.(1)
آهنی که برای پل هوایی استفاده میشود، با آهنی که در یک ساختمان معمولی به کار میرود، تفاوت دارد بنابراین بارها آن را آزمایش میکنند و یا وقتی میخواهند آنرا در هواپیما به کارببرند، باید نقطة ذوب بالایی داشته باشد و به زودی از بین نرود و مانند فولاد محکم باشد.
یاران امام زمان(عج) در هنگام ظهور، قلبهایشان مانند فولاد، محکم است چرا که میخواهند در یک هواپیمای خیلی بزرگ استفاده شوند. اگر این هواپیما که همه عالَم در آن وجود دارد، سقوط کند، همه چیز سقوط خواهد کرد؛ بنابراین باید طوری باشند که آسیب نبینند و استحکام خیلی زیادی داشته
1) برخی از این تمثیلات توسط آقای محمد یوسفیان در مجله امان با عنوان تمثیلات مهدوی؛ نیز درکتاب غایب همیشه حاضر بیان شدده است .
باشند.
امام صادق علیه السلام در وصف یاران امام زمان(عج) میفرمایند:
آنان مردانی هستند که گویا دلهایشان پارههای آهن است و از سنگ سختترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.(1)
این یاوران آن قدر با صلابت و استوارند که سختیها و مصیبتها، در آن خللی ایجاد نمیکند، بلاها و امتحانات، آرامش آنها را به تلاطم نمیافکند و شبهات و سؤالات در آنها هیچ رخنهای ایجاد نمیکند؛ چراکه آنان از سرچشمة توحید ناب سیرابند و به حضرت حق اعتقاد محکمی دارند.
وقتی به کودکی میگویی: «دوستت دارم»، میگوید: «اگر راست میگویی، برایم بستنی بخر!» این سخن نشان میدهد که بچهها هم به خوبی میدانند که دوستی و عشق، علامت و نشانه دارد و نشانة آن عمل و حرکت است. ما هم اگر امام زمان(عج) را دوست داریم، باید دست به کار شویم و به دستورات خداوند که از راه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام به دست ما رسیده است، عمل کنیم.
امام زمان علیه السلام در نامه خود خطاب به شیخ مفید میفرمایند:
هر یک از شما شیعیان باید کارهایی انجام دهد که دوستی ما را به دنبال آورد و از کارهایی که باعث ناراحتی و عدم رضایت ما
1) بحارالانوار، ج۵۲، ص ۳۰۸: «رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله أشدّ من الحجر».
است، دوری کند.(1)
اگر منتظر او هستی، باید کاری انجام دهی؛ چرا که انتظار فرج، خود، عمل و بلکه افضل اعمال است.(2)
امام صادق علیه السلام فرمود:
هرکس دوست دارد از اصحاب قائم باشد، انتظار او را بکشد و تقوا پیشه کند و به محاسن اخلاق، پایبند باشد که در این حالت، او منتظر (واقعی) است.(3)
زمان تلاش و تحرک، همین حالاست. قرآن آشکارا میگوید: کسانی که پیش از پیروزی، انفاق و جهاد میکنند، با کسانیکه پس از پیروزی، جهاد و انفاق میکنند، برابر نخواهند بود؛ بلکه فضیلت گروه اول، بیشتر از گروه دوم است:
أُوْلَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِینَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَ قَاتَلُوا.(4)
امروزکه روزگار پیش از ظهور است، هنگام حرکت، کار و اقدام و قیام است. بیداری امروز، هنر است و ارزش دارد؛ وگرنه در فردای روزگار- که ایام با برکت ظهور است - همه، اهل حرکت و تلاش خواهند بود. بیداری
پیش از آفتاب، ارزشمند است و الاّ با آمدن آفتاب، همه بیدار میشوند و نماز قضا خواهد شد.
مأمور به مأموریت خود توجه دارد تا بتواند افزون بر موفقیت، به بهترین شکل گزارش کارش را نیز به مقام بالاتر خود ارائه دهد. انسان منتظر هم مأمور و سرباز امام زمان(عج) است و خبر دارد که هفتهای دو بار باید به فرمانده خود گزارش دهد. این احساس سربازی و مأموریت و پس از آن گزارش کار دادن، او را بر این میدارد که مراقب آنچه در پنهان و آشکار انجام میدهد، باشد.
منتظری که در زندگی سرباز و مأمور است، هر جایی توقف نمیکند و هر کاری را انجام نمیدهد، بلکه به حکم مأموریت خود نگاه میکند؛ به او گفتهاند: کجا و چقدر توقف کن و در هنگام توقف چه کاری انجام بده، با چه کسی حرف بزن و ارتباط برقرار کن و اینکه در پایان کجا منزل گزین. این درست حال انسان مأمور و منتظر است.
هر شب، منتظرِ طلوعِ خورشیدِ فردا هستیم؛ اما معنای انتظار خورشید، آن نیست که تا صبح در تاریکی به سر ببریم، بلکه تا آمدن خورشید، هر کس اتاق خود را روشن میکند. یا در زمستان، منتظر فرا رسیدن بهار هستیم؛ ولی معنایش این نیست که در طول زمستان از سرما بلرزیم و اتاق خود را گرم نکنیم.
امام زمان(عج) در زمان غیبت همانند خورشید پشت ابر است و ما منتظران
دیدار خورشیدیم؛ اما این بدان معنا نیست که دست روی دست بگذاریم و هیچ کاری نکنیم، بلکه در زمان غیبت امام زمان(عج) باید به مقدار توان خود با ظلم مبارزه کنیم و در پی اصلاح خود و جامعه برآییم.
در روایت می خوانیم:
أَفضلُ الأعمالِ إنتِظارُ الفَرَج؛(1)بهترینِ اعمال، انتظار فرج [حضرت مهدی(عج)] است.
همانطورکه میدانید افضل حالات و افکار نیست، بلکه افضل اعمال است. بنابراین انتظار یک عمل ساده و بیروح نیست؛ کسی که منتظر مهمان است، آرام نمینشیند و خانه را برای آمدن مهمان آماده میکند. بنابراین آمادگی برای ظهور، با خودسازی، امر به معروف، دعوت به حق و آگاهسازی دیگران از وظایفی ممکن خواهد شد که در دوران غیبت امام زمان(عج) دارند.
فرض کنید چراغی را برای روشنایی و گرمابخشی، نزد کودکی میگذاریم؛ اما او از روی نادانی به آن سنگ میزند. ما هم برای اینکه به چراغ آسیب نزند، آن را برمیداریم. برداشتن چراغ، دلیل ترس و ناتوانی ما در برابر کودک نیست؛ به عبارت دیگر، ما از قدرت او نمیترسیم، بلکه از خطا و اشتباه او میترسیم. امامان بزرگوار ما مانند چراغهای هدایتی هستند که خداوند در مسیر انسانها قرار داده است؛ اما در اثر اشتباه و خطای گذشتگان، یازده تن از آنها به شهادت رسیدند و تنها یکی از آنان، یعنی امام زمان(عج)
1) بحار الانوار، ج 52، ص122.
باقی مانده است. خداوند برای جلوگیری از اشتباه ما که به او آسیبی نزنیم، آن حضرت را از دیدگان ما غایب ساخته است و تا هنگامیکه احتمال این اشتباه وجود داشته باشد، غیبت آن حضرت همچنان ادامه پیدا میکند و از ظهور او هم خبری نخواهد بود.
اگر اداره برق یک شهر برای روشنایی کوچهای، تیر چراغ برقی نصب کرد و لامپی به آن متصل نمود؛ ولی بچههای کوچه با زدن سنگ لامپ را شکستند، مأموره اداره لامپ دیگری میزند. چنانچه بچهها دوباره لامپ را بشکنند، باز هم اداره برق، برای روشنایی محل اقدام به نصب لامپ دیگری مینماید. حال اگر برای بار سوم بچههای بیادب لامپ را شکستند، به احتمال بسیار زیاد، اداره برق تمایلی به نصب دوباره لامپ نخواهد داشت، هرچند ممکن است به خاطر خواهش بزرگترها و رفاه حال اهالی آن کوچه، لامپ دیگری را نصب کند. اما فکر میکنید اداره برق چندبار این کار را تکرار خواهد کرد؟
درباره علت غیبت حضرت مهدی(عج) باید گفت: حاکمان ستمگر، یازده چراغ هدایت را شکستند، خداوند نیز چراغ دوازدهم را نگه داشت تا زمانی که مردم لیاقت و آمادگی بهرهگیری از این چراغ هدایت را پیدا کنند.
معنای انتظار این نیست که دست روی دست بگذاریم و کاری نکنیم. شما شب هنگام منتظر خورشید هستید؛ اما چراغ را هم روشن میکنی. یعنی هم چراغ را روشن میکنیم، هم منتظر خورشید هستیم یا در زمستان با اینکه منتظر هوای گرم هستیم؛ اما بخاری،کرسی، یا هر وسیله گرمکننده دیگری روشن میکنیم. انتظار گرما معنایش این نیست که بنشینیم تا از سرما یخ ببندیم. معنای
انتظار اولاد این نیست که درد زایمان نکشیم. انتظار یک حالت قلبی نیست. یک عملیات است. وگرنه چنین در روایت میآمد: «افضل الحالات...» نگفته: بهترین حال انتظار است، بلکه گفته است: بهترین «عمل»؛ پس مشخص است که انتظار کار عملیاتی است. اگر منتظر مهمان هستی، وقتی در را زدند، در خانه نمیخوابی و نمیگویی چه کسی است؟ اگر چنین کنی پس معلوم میشود که منتظر نیستی. منتظر است، کنار در و سر کوچه میایستد. منتظر حضرت مهدی(عج) آماده باش میخواهد. زنی که منتظر مهمان است، سبزیاش را پاک میکند، سفرهاش را آماده میکند. امام که یاور ناتوان نمیخواهد. کسی میتواند منتظر باشد که از جنایات تاریخ خبر داشته باشد. بفهمد که در تاریخ چه میگذرد؟ و بفهمد که حضرت مهدی(عج) چه مصلحی است؟
داستان ما و امام زمان(عج) داستان چالهای در همسایگی دریاست. این چاله و دریا که نزدیک یکدیگر قرار دارند، اگر از راه جویی (هر چند باریک) با یکدیگر رابطه نداشته باشند، هر نوع رفتاری که با چاله انجام گیرد، در دریا تأثیری نخواهد داشت؛ اما اگر با یکدیگر ارتباط داشته باشند، ماجرا گونهای دیگر خواهد بود؛ چرا که اگر کسی از آن کم کند، از دریا نیز کاسته است و اگر بر آن بیفزاید، بر دریا نیز افزوده است. ما هم اگر انسان منتظر و شیعهای را اذیت کنیم، چون او با امام زمان(عج) ارتباط دارد، آن حضرت را آزرده خاطر نمودهایم و چنانچه او را خوشحال کنیم، امام را خوشحال کردهایم.
وقتی بدانیم از ما عکس و فیلم تهیه میشود، حواسمان را جمع میکنیم که هر کاری انجام ندهیم. باید بدانیم که همه اعمال و رفتار ما در برابر دید و نگاه امام زمان(عج) است و او بر اعمال ما آگاهی دارد؛ همانطور که او فرموده:
ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نمیماند.(1)
اکنون که او بر همه احوال ما آگاه است و ما نیز آگاهی او را میدانیم، پس باید مراقب باشیم که در برابر دیدگان حضرت مهدی علیه السلام گناه انجام ندهیم و از کارهایی که آن حضرت را ناخشنود میسازد، دوری کنیم.
شما یک فلش را در نظر بگیرید. یک فلزی که یک سانت در یک سانت بیشتر حجم ندارد، که به محض اتصال به کامپیوتر میتوان اطلاعات را به آن منتقل کرد و حتی اطلاعات یک کتابخانه را در آن جای داد. حالا اگر برای کسی سؤال باشد که امام زمان(عج) چگونه در کودکی به امامت رسید؟ میگوئیم: این فلش که ساخته انسان است میتواند اطلاعات فراوان را به محض اتصال دریافت و ذخیره کند. اما به نظر شما آیا خداوند متعال نمیتواند علم را از امام به فرزندش منتقل کند؟
پیش از شروع هر مسابقهای، تمرین میکنند تا در میدان مسابقه پیروز شوند
1) احتجاج، ج2، ص497: «فإنا نحیط علماً بأنبائکم و لایعزب عنا شئ من أخبارکم».
و مدال بگیرند. اکنون ما با گوش سپردن به حرف رهبر در انقلاب اسلامیایران تمرین میکنیم تا در عصر ظهور پیرو و تسلیم امر امام باشیم؛ در حقیقت دوران غیبت کبری، دوران تمرین اطاعت است.
در مهمانی وقتی شربت، شیرینی و شکلات به بچههای مؤدب و با تربیت تعارف میشود، پیش از آنکه چیزی بردارند، به پدر نگاه میکنند و از نگاه او میفهمند که چیزی بردارند یا نه؟ما نیز نباید به هیچ کاری اقدام کنیم، جز آنکه بدانیم رضایت امام زمان(عج) در آن است؛ چون رضایت او، رضایت خداست.
در کلاس درس دو چیز دیده میشود: یکی معلم و دیگری کتاب. اگر دانشآموزی کتاب داشته باشد، ولی معلم نداشته باشد، درس را نمیفهمد. همچنین اگر معلم باشد، ولی کتابی وجود نداشته باشد، معلم نمیتواند به خوبی درس بدهد. افزون بر اینکه، ممکن است یک معلم، درسی بدهد و معلم دیگر، درسی دیگر. پس برای کلاس و رشد هماهنگ دانشآموزان، هم معلم لازم است و هم کتاب.
قرآن، کتاب درسی مسلمانهاست و اهلبیت علیهم السلام ، معلم این کتاب هستند. با ظهور امام زمان(عج)، دوباره معلم، بر سرکلاس میآید، برنامههای آموزشی همه، یکدست و هماهنگ میشود و مسلمانها کتاب خدا و اهلبیت علیهم السلام را با یکدیگر خواهند داشت و از هر دو استفاده خواهند کرد.
اسب بیسوار و بیصاحب، وارد مزرعههای مردم میشود و به این سو و آن سو میرود؛ اما اسبی که صاحب دارد، زمامش در دست صاحب اوست؛ پس در بیراهه حرکت نمیکند. امروزه، کشورهای قدرتمند جهان هم مثل اسب بیصاحباند؛ بلکه بدتر و مانند حیوانات درنده شدهاند. انسان بیصاحب از هر حیوانی خطرناکتر است؛ چون زور و قدرت و توانایی دارد؛ ولی بر روی او هیچ کنترلی نیست.
انبیا و امامان علیهم السلام آمدهاند که انسان را بر نفس خود مسلط کنند. امام زمان(عج) آخرین نفر از این سلسله نورانی است که به او صاحبالزمان و صاحبالعصر(عج) میگوییم. او صاحب این زمین است. ما نیز افتخار میکنیم که صاحب داریم و بیصاحب نیستیم.
ما در عصر غیبت مانند کاروانی هستیم که در سنگلاخها و درهها و کویرهای خشک و وحشتناک، سالهای زیادی با زحمت حرکت کردهایم تا خودمان را به جاده بزرگ و آسفالته اتوبان برسانیم. آنگاه حرکتِ تازه و با سرعت ما شروع میشود.
این جاده اتوبان را امام زمان(عج) افتتاح میکند. بشر، زندگی تازة خود را در زمان ظهور آغاز خواهد کرد و حرکت تاریخی او در آن زمان خواهد بود. در آن زمان استعدادهای انسان آشکار میشود. دانشی که بشر تا امروز پیدا کرده، در مقابل استعدادهایی که خداوند در وجود بشر گذاشته، هیچ است.
همیشه مقدمه کتاب کوتاهتر از متن اصلی است. از آغاز آفرینش تا زمان ظهور مقدمه رسیدن بشر به خیرات وخوبیهای عالم است و حکومت امام مهدی مطابق اصل کتاب آفرینش است؛ بنابراین مدت حکومت امام بسیار طولانی است و نمیتوان گفت که با آمدن آن حضرت، عمر بشر و زندگی او به پایان میرسد. مگر ممکن است که بشر چند هزار سال با زحمت فراوان زندگی کند، تا به هدف آفرینش دست پیدا کند و عبودیت همه جا را فراگیرد و دنیا از عدل و داد لبریز گردد؛ اما دنیا به سرعت تمام شود؟
هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) دنیا زندگی تازهای خواهد یافت و با آمدن او، زندگی شرافتمندانه بشر و رشد و تعالی جوامع بشری تازه آغاز خواهد شد.
کسانی که میخواهند یک کالایی را تبلیغ کنند، کاغذی به دست بچهها میدهند. تا یک ماشین سر چهار راه ترمز میکند، کاغذ را داخل ماشین میاندازند که: آقا! ماشین رخت شویی است یا تعمیر جاروبرقی یا... .
ولی ما در تبلیغمان عاجز و ضعیفیم. آیا درباره مهدویت به اندازه برخی کالاها وکارخانهها تبلیغات داریم؟ امام زمان(عج) یاورانی پر کار، فعال و به اصطلاح شاخ و شانهکش میخواهد. باید پنج نفر برای حوزه، پنج نفر برای آموزش و پرورش، پنج نفر برای نیروهای مسلح، پنج نفر برای دانشگاه، چند نفر برای مهدیهها و ... تربیت شوند.
یک نفر داخل برج مراقبت نشسته و به هواپیماها میگوید: تو برو روی آن باند بنشین و به هواپیمایی که از مشهد میآید، میگوید: این جا بنشین و به هواپیمایی که از شیراز میآید، میگوید: آنجا بنشین. یعنی یک برج مراقبت به وسیلة رایانه به همه میگوید: حرکت کن، در چه ارتفاعاتی پرواز کن، کجا ارتفاع را کم کن و ... . درباره مهدویت هم به برج مراقبت نیاز است؛ باید اتاقی باشد تا ضمن رصد همه برنامههای مهدوی، طرح و برنامه برای مراکز مهدوی داشته باشد. «مرکز تخصصی مهدویت» در حوزه علمیه قم همین برج مراقبت است.
بدن انسان از میلیاردها سلول تشکیل شده است، تمام این سلولها در سراسر بدن، به یک مرکز فرماندهی، متصل بوده و با آن ارتباط دارند، به همین دلیل اگر سر سوزنی به سرانگشتان خود ضربه بزنید، فوراً مرکز فرماندهی متوجه آن میشود. یعنی به محض اینکه یکی از میلیاردها سلول زخمی شود، فوراً به مرکز فرماندهی اطلاع داده میشود و آن مرکز آن را حس میکند.
اتصال میلیاردها انسان به امام زمان(عج) همین گونه است؛ چراکه همه تحت ولایت و فرماندهی آن حضرت قرار دارند و تو خود یک سلول از مجموعه انسانها و مؤمنینی هستی که امام علیه السلام فرمانده و قلب آنهاست.
بنابراین وقتی کار ثوابی میکنی و یا خدای ناکرده گناه، فوری به امام(عج) منتقل میشود. یکی از مقامات امام زمان(عج) این است که وقتی مردم کار خوبی انجام میدهند خوشحال میشود، دعایشان میکند و هنگامیکه گناه
میکنند، ناراحت میشود و برایشان استغفار میکند.
اگر کسی بگوید: من تو و یا سنگ را دوست دارم، به شما توهین کرده است...! اگر بگوید: از غذایی که تهیه کردهام، هم شما بخورید هم گربهام میخورد، توهین است یا اگر یک موش در دیگ بیفتد، غذا دیگر قابل استفاده نخواهد بود.
قرار دادن هرکس و هر چیز در کنارامام زمان(عج) ، توهین به مقام خلیفهاللهی است. میگویند: آیتاللهالعظمی بروجردی رحمة الله در خانهاش مجلس روضه خوانی داشت. یک نفرگفت: برای سلامتی حضرت امام زمان(عج) و آیتالله العظمی بروجردی رحمة الله صلوات بفرستید. ناگهان آقای بروجردی بلند شد و با ناراحتی گفت: چرا نام من را کنار نام امام زمان(عج) میبرد؟ حساب امام زمان(عج) از من جدا است. برای بردن نام امام زمان(عج) باید ادب را رعایت کنید. گاهی وقتها مثلًا در ماشین نشستهایم. میگویند: برای سلامتی امام زمان(عج)، خودتان و آقای راننده صلوات بفرستید. این توهین به امام زمان(عج) است. باید این مسائل را رعایت کنیم.
حضرت ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام به همراه هم کعبه را ساختند. یکی از آنها کارگر بود و دیگری بنّایی میکرد. یعنی حتی خداوند حساب کارگر و بنّا را کنار هم نگذاشته است. این آیه برای رعایت سلسله مراتب است. «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ» (1)یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام پایهها را
1) بقره(2)، 127.
بالا برد؛ اما بعد از حضرت اسماعیل علیه السلام نام میبرد. بالاخره یک پدر و پسری گفتند. یک سرهنگ و سرداری گفتند. یک مکانیک و شاگردی گفتند. باید حسابها از هم جدا شود.
به وسیلة ترازوی طلا فروشان چیزهای باارزش و سبک مانند انگشتر طلا را میتوان سنجید؛ ولی شمشهای فراوان که سنگین هستند را نمیتوان وزن کرد و ارزش آنها را فهمید. مسائلی از جمله اینکه چه کسی امام و در چه سنی باشد؟ اینها طلای ناب سنگین است، عقل انسانها مانند ترازوی مغازههای طلافروشان است، قابلیت سنجش آنها را ندارد. نمیتواند آن را بفهمد و بسنجد. سلیقهای هم نیست؛ زیرا سلیقه پیرو هوس است و آداب و رسوم نیز گاهی متغیّر، بیدلیل، خرافه و یا با القائات و وسوسههای شیطان همراه است.
معمولًا موی ابرو و مژه در صورت ما دهها سال ثابت است و رشدی ندارد، درحالیکه موی سر و صورت در کنار آن هر لحظه در حال رشد و تغییر و دگرگونی است. هر دو از یک پوست، گوشت، خون، غذا و اکسیژن تغذیه میکنند؛ امّا خداوند قادر اراده کرده است که یک مو ثابت و در کنار آن موی دیگرمتغیّر باشد. عمر امام مهدی(عج) نیز اینگونه است. خداوند اراده کرده برخلاف عمر انسانها باشد.
افزون بر اینکه هیچ دلیل عقلی، نقلی و تجربی بر محدودیّت عمر انسان نداریم. عمر مانندحرکت است و تندی یا کندی حرکت مرزی ندارد، همانطور که نور محدودیّت ندارد. خداوند در قرآن، عمر هزار ساله را برای
حضرت نوح علیه السلام و خواب سیصد ساله را برای اصحاب کهف مطرح کرده است. چنانچه در قرآن میخوانیم: فردی (به گفتة روایات و تفاسیر نام این شخص عزیر بود) از کنار یک آبادی عبور کرد درحالیکه دیوارهای آن بر روی سقفهایش فرو ریخته بود (که نشانه طولانی بودن زمان ویرانی آن بود و طبیعی است که بر سر ساکنان آن چه آمده است، او با خود) گفت: خداوند، چگونه آنها را پس از مرگ زنده میکند؟
خداوند همانجا صد سال جانش را گرفت و سپس او را زنده کرد و به او گفت: چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز! خداوند فرمود: (نه) بلکه صد سال است که اینجا ماندهای. به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی) نگاه کن (که با گذشت سالها) تغییر نکرده است. به الاغ خود نگاه کن که هیچ اثری از آن باقی نمانده است. ما زنده شدن تو را نشانه و حجتی برای مردم قرار میدهیم. اکنون به استخوانهای الاغ مرده خود بنگر (و ببین) که چگونه آنها را به هم پیوند میدهیم و بر آنها گوشت میپوشانیم و زندگی دوباره به آن میدهیم. (1)
بنابر این آیه، غذا و نوشیدنی به مدت صد سال تغییر نکرد، درحالی که بهطور طبیعی باید پس از چند روزی فاسد میشد. صد سال، 5200 هفته است، خداوند غذایی را که باید به اندازة یک هفته، سالم بماند، 5200 برابر عمر طبیعیاش، سالم نگاه داشت.
اکنون عمر امام زمان(عج) هنوز حتی به اندازه 20 برابر عمر طبیعی نرسیده است. بنابراین نه دلیل عقلی بر تعیین عمر داریم و نه عمر طولانی امر محالی
1) بقره(2)، 259.
است. از سویی دیگر تعجب ما از طولانی بودن عمر امام به دلیل مقایسه آن با عمر خودمان و قدرت محدود خودمان است.
برخی میپرسند امام مهدی(عج) با این تکنولوژی جدید چه میکند؟ شما بگویید امام خمینی رحمة الله چه کرد؟ همه خلبانهایی که زمان شاه در آمریکا آموزش دیده بودند، آمدند و تخصص خود را در اختیار امام خمینی رحمة الله گذاشتند.
افزون بر آنکه علم پیشرفته امروزتا زمان ظهور تنها دو قسمت از بیست و هفت قسمت است، وقتی چراغ خاموش است، باید همة خانه را زیرورو کنیم تا ببینیم مثلاً کبریت کجا است؛ اما وقتی مادر خانه باشد میگوید کبریت اینجا است و ناخنگیر آنجا است. گشایش بیست و پنج باب از بیست وهفت باب علم به دست مبارک حضرت مهدی علیه السلام صورت می گیرد؛ بنابراین در عصر ظهورشاهد چند مطلب هستیم:
باید سهم امام را پرداخت کرد. برخی خمس نمیدهند درواقع سهم امام زمان(عج) را پرداخت نمیکنند؛ به راستی چنین کسانی همچون گاوصندوق گوشتی هستند که مال را برای وارث خود نگهداری میکنند. خمس مانند احکام دیگر از جمله نماز واجب است. آنچنانکه اگر کسی انفاق کند،
مسجد بسازد، کارهای خیر انجام دهد، ولی خمس خود را پرداخت نکند؛ همه این کارهایی که انجام داده با خمس اموالش برابری نمیکند.
فرض کنید تابلویی در یک ایستگاه قطار درست کردهاند که یک دقیقه پیش از ورود هر قطار به ایستگاه، آمدن آن را اعلام میکند. در اینجا این اعلام، علامت آمدن قطار است نه علت آمدن قطار. اگر بخواهیم به آمدن قطار کمک کنیم، باید به موتور محرّک قطار بیندیشیم، نه تغییر دادن این تابلو. زیرا هر قدر هم تابلو را تغییر دهیم، به خودی خود تأثیری در آمدن قطار ندارد. باید به جای علائم ظهور به شرایط ظهور توجه کرد و آنها را آماده نمود. همة فعالیتهای مهدوی باید شرایط محور باشد نه علائم محور.
برای برخی اصلها، بدلیجاتی به وجود آمده و میآید. عده ای فرصتطلب و سودجو برای هر کالای ارزشمند و فاخری، کالای مشابه درست میکنند. مثلاً گاهی داروخانهها میگویند: اصلش را نداریم ولی مشابه آن موجود است. همیشه هر چه اصالت و ارزش دارد، کالای تقلبی و بدلش درست میشود، و یا اینکه مثلاً اسکناس تقلبی پنج هزارتومانی وجود دارد اما هفت هزار تومانی نیست؛ زیرا دیگر اصالت و ارزش ندارد. مهدویت چون اصالت و ارزش دارد، گاهی سود جویان و شیادان سوءِ استفاده میکنند. در این باره ادعاهایی وجود دارد. برخی در دوران غیبت ادعای نیابت، ارتباط و ملاقات دارند. یا برخی به دروغ ادعا میکنند منجی هستند. اینها هرگز حقیقت ندارند؛ چراکه تقلبی و بدلی است. حتی برخیها سیدیهای مختلفی
ازجمله « ظهور نزدیک است» را ساختند و خواستند به این مسأله آسیب بزنند.
برخی میگویند امام زمان(عج) وقتی میآید که دنیا پر از ظلم و ستم باشد. پس برای ظهور امام، بیایید همه ظلم کنیم تا امام زمان(عج) تشریف بیاورد.
در حالیکه در احادیث نیامده: امام زمان وقتی میآید که دنیا پر از ظالم باشد. بلکه میگوید: دنیا پر از ظلم میشود. مثلاً میگویند: وقتی پنجره را باز میکنیم که اینجا پر از دود شود نه اینکه همه دودی و سیگاری شویم.
ممکن است یک خلافکاری یک هیزمی بیاورد، با اینکه یک نفر بیشتر نیست؛ ولی همین یک نفر با یک کندة درخت همهجا را پر از دود میکند. یا یک صدام پیدا میشود و همة عراق را به هم میریزد. کویت را به هم میریزد، ایران را به هم میریزد. روایت هم نگفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظالما»، بلکه چنین گفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً».(1)نمیگوید: اگر همة شما سیگاری شوید، در و پنجره را باز میکنیم، بلکه میگوید: اگر اینجا پر از دود شد. ممکن است فقط یک نفر چنین کاری انجام دهد و جز اون هیچکس سیگاری نباشند و همه انسان صالحی باشند.
باید دید حدیث چه میگوید؟ پس از آن که دنیا پر از «ظلم» یا «ظالم» شود؟ ممکن است چهار تا ابر قدرت با سوءِ استفاده از سلاحهای پیشرفته، دنیا را به آتش بکشند. همه مردم هم صالح باشند. میلیونها، میلیاردها انسان صالح داشته باشیم؛ اما جنایتکارها، چند تا جنایتکار دنیا را به آتش بکشند
1) بحارالانوار، ج۳۰، ص۸۰.
بنابراین اگر دنیا از ظلم لبریز شد، امام ظهور میکند نه اینکه دنیا پر از ظالم باشد.
در شب قدر یک مهمانی بر پا میشود. مهمان، فرشتهها هستند که به زمین میآیند. میزبان کیست؟ حضرت مهدی(عج)!
فرشتهها مهمان هستند و این متن قرآن است: «تَنزَّلُ الْمَلَئکَةُ» و امام زمان میزبان است. فرشتهها پهلوی من و شما نمیآیند. پس برکه نازل میشوند؟
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: شما با همین سورة قدر با دیگران مباحثه کنید.(1)بگویید: شب قدر برای یکسال بوده است یا برای هرسال؟ سنی و شیعه به اتفاق میگویند: شب قدر برای یک سال نیست. هرسال یک شب قدر دارد.
فرشتهها کجا میروند؟ پهلوی رئیس جمهورها میروند؟ نزد وکیلها، وزیرها و پولدارها میروند؟ نزد کشاورزها و کارگرها میروند؟ زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرشتهها خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میرسیدند، و چون هر سال شب قدر است و هرسال فرشتهها میآیند یا الآن هم باید کسی مانند پیغمبر لیاقت این را داشته باشد که فرشتهها به خدمت او برسند. چنین کسی فقط حضرت مهدی(عج) است وملائکه در شبهای قدر به محضر وی میرسند.
1) کافی، ج 1، ص 249: « یا معشر الشیعة ! خاصموا بسورة (انا انزلناه ) تفلجوا، فوالله اءنها لحجة الله تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول الله (ص) و انها لسیدة دینکم و انها لغایة علمنا...» .
یک جملهای از تفسیر آلوسی کشف کردم. او مینویسد: از آیة «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً؛(1)من در زمین خلیفه، جانشین، قائم مقام قرار میدهم. این به معنی عجز خدا نیست. ما در ادارهها قائم مقام و جانشین داریم، زیرا خیلی وقتها نیستیم، نمیتوانیم، نمیرسیم؛ پس باید کسی به ما کمک کند، اما خداوند متعال کمک نمیخواهد. بنابراین قراردادن خلیفه فقط برای مقام انسانیت است. مثل اینکه میگوییم: کعبه خانة خداست. خدا که خانه نمیخواهد. اما به احترام کعبه میگویند: خانة خدا! انتخاب جانشین از سوی خداوند متعال به این دلیل است که خدا میخواهد به بشریت احترام بگذارد. مثلاً وقتی میخواهند به کسی عزت بدهند، میگویند: تو بیا مشاور من باش. من خودم عقلم میرسد چه کنم، ولی برای اینکه یک پستی را هم به تو بدهم، میگویم: شما هم بیا و در کنار ما باش.
خداوند خودش کارهایش را میتواندانجام بدهد «یُدَبِّرُ الْأَمْر»(2)خدا خود تدبیر میکند. مدیریت میکند. ولی برای اینکه برخی از کارها را با واسطه انجام دهد، میفرماید: «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْرا».(3)به فرشتهها هم مسئولیت تدبیر دادم. یعنی ضمن اینکه تدبیر به دست اوست، به فرشتهها هم قدرت تدبیرمیدهد.
آموزش رانندگی، یک ترمز و گازی زیر پای راننده است. یک ترمز و گاز هم زیر پای شماست، یعنی ضمن اینکه، گاز و ترمز دست خدا است،
یک گاز و ترمز را هم به کسی دیگر داده است. اینطور نیست که اگر خداوند متعال کاری را به کسی بسپارد، دیگر خودش بیکار باشد. کارها همه دست خداست؛ اما کارهایی را هم به افرادی سپرده است.
آلوسی مینویسد:
از این آیه معلوم میشود، تا روز قیامت خلافت، به دست انسان کامل است.(1)اینکه خدا در قرآن میگوید من روی زمین خلیفه دارم، پس باید در طول تاریخ تا روز قیامت یک انسان کاملی جانشینی خدا را برعهده داشته باشد آنچنانکه وقتی این انسان از دنیا برود و دیگر خلیفه نباشد، جهان هم از بین خواهد رفت.(2)
در دعای ندبه هم میخوانیم: «أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء»(3)این سبب، حضرت مهدی(عج) است. قرآن میگوید: ابر و باد و مه و خورشید و فلک برای بشر است. «سَخَّرَ لَکُمُ»، «خَلَقَ لَکُم»، «مَتاعاً لَکُم»؛ یعنی ابر و باد و مه و خورشید برای بشر است. بشر هم برای عبادت است. آنوقت عبادت ما چقدر ارزش دارد؟ شما در عمرت دو رکعت نماز با توجه خواندهاید؟ عبادت ما اینقدر میارزد که خدا خورشید را برای من خلق کند؟ خورشید برای من، من برای نماز غلط و پر از اشتباه! یکبار دیگر میگویم: هستی برای بشر، بشر برای عبادت. پس باید یک عبدی باشد که عبادتش ارزش این را داشته باشد
که خدا هستی را برای او بیافریند.
مثلاً اگر گفتم: من کرمانشاه را با یک چک میخرم! معلوم میشود مبلغ چک باید به قدری سنگین باشد که به عدد همة خانههای کرمانشاه قیمت داشته باشد. اگر گفتم: ایران را، کرة زمین را با یک چک میخرم؛ پس هرچه وزن سنگینتر شد، باید مبلغ چک هم بالاتر رود.
خداوند متعال فرموده: هستی را برای بشر، بشر را هم برای عبادت آفریدم. پس معلوم میشود باید یک عبادتی روی زمین باشد که به اندازهی کرة هستی بیارزد. عبادت ما که چیزی نمیارزد. الان یکسال نماز مُرده صدهزار تومان است. پنجاه سال نماز، پنجاهتا صد هزار تومان که میشود پنج میلیون. اصلاً همه نماز ما به اندازة یک پیکان است. آنوقت ابر و باد و مه و خورشید برای یک پیکان! با هم سنخیت و سازگاری ندارد. باید در کرة زمین کسی باشد که عبادتش هم وزن هستی باشد. باید کسی باشد که همه آفرینش برای او بیارزد.
در دعای عهد میگوییم: «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَة» یعنی اول باید با امام زمان(عج) تعهد ببندیم. بعد تعهدمان را عقد کنیم. «عقد» یعنی گره؛ میگویند: دختر و پسر عقد کردند.
باید پس از تعهد، با امام گره بخوریم سپس با او بیعت کنیم. مثل اینکه میگوییم: موکت کن. قالی کن. مثلاً روی قالی پتو بیانداز. یا در ساختن خانه اول آجرچینی بعد گچ و خاک، و در پایان سفیدکاری است.
اگر در قلبت منتظر هستی باید در عمل هم دست به یک کاری بزنی.
بعضی فکر میکنند منتظر حضرت مهدی هستند. فقط منتظر هستند وهیچ کاری انجام نمیدهند. معنای انتظار حضرت مهدی(عج) این نیست که بی غم وغصه کارهایش درست شود. مانند زن حامله که منتظر است بچهدار شود. این به این معنا نیست که درد زایمان نخواهد کشید؛بلکه هم منتظر بچه است و هم درد زایمان را باید تحمل کند.
از سویی دیگر ممکن است امام زمان(عج) پس از ظهور اموال ما را مصادره کند. ممکن است به ما بگوید: باید بروی فلان منطقه زندگی کنی؛ درست مثل اینکه اگر بچه میخواهی، باید دردها ومشقتهایش را هم تحمل کنی.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چندین بار فرمود: من دارم میروم، پس دو چیز را بین شما میگذارم. «کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ قرآن و اهل بیت». «لَنْ یَفْتَرِقَا؛ هرگز جدا نمیشوند». پس باید الآن حضرت مهدی(عج) وجود داشته باشد. اگر حضرت مهدی(عج) نباشد، قرآن هست که این باعث «افترقا» میشود و درحالیکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لَنْ یَفْتَرِقَا؛ هرگز جدا نمیشوند». تا قرآن هست باید از اهل بیت هم یک نفر وجود داشته باشد. زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نفرمود: «لا یَفْتَرِقَا» بلکه آشکارا گفت: «لن؛ یعنی «هرگز نمیشود»، «لَنْ یَفْتَرِقَا» هرگز جدا نمیشود. سپس ادامه داد: «إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا؛ اگر قرآن و اهل بیت داشته باشید، گمراه نمیشوید «لَنْ تَضِلُّوا» (1)همان «ضالین» است. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ
1) بحارالأنوار، ج2، ص99.
الضَّالِّین»(1)، «ضال» یعنی منحرف. «لَنْ تَضِلُّوا» یعنی اگرمیخواهید منحرف نشوید قرآن و اهل بیت، پس شما که در نماز میگویید: خدایا! ما را جزءِ «ضالین» قرار نده. «ضالین» کسانی است که یا اهل بیت را میگیرند، قرآن را رها میکنند. یا قرآن را میگیرند و اهل بیت را ترک میکنند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها فرمود: اگر هردو بود «لَنْ تَضِلُّوا»، مانند اینکه اگر دو تا ریل باشد قطار حرکت میکند، ولی با یک ریل قطار چپ میشود. اگر قرآن و اهل بیت بود «لَنْ تَضِلُّوا» .اگر میخواهید از «الضَّالِّین» نباشید، اگر میخواهید هرگز، منحرف نشوید هم قرآن وهم اهل بیت! یعنی معلم و کتاب باید با هم باشد. کسانی که کتاب را گرفتند و معلم را رها کردند، بچههای تنبلی میشوند. آنهایی که به معلم گوش میدهند ولی به کتاب توجهی نمیکنند، آنها هم موفّق نمیشوند. اگر میخواهید شاگرد خوبی باشید، هم به کتاب (قرآن) و هم به معلم( اهل بیت) تمسّک جویید.
ملاقات یا معرفت، کدامیک لازم است؟ دیدن امام زمان(عج) توفیق است؛ ولی مرحله اول معرفت، سپس مودت و در پایان اطاعت است. دیدن مثل زعفران روی برنج است. زغفران جزئی از غذا نیست ولی اگر باشد، خوب است.
1) حمد(1)،7.
برخی فقط پوست و بعضی فقط مغز هستند ولی پوست و مغز باید با هم باشند که سبز بشوند. ولادت امام زمان(عج) در اندازه شکلات و چراغانی نیست؛ البته اینها پوست کار است. باید مغز و پوسته دانه را با هم کاشت تا دانه جوانه بزند. باید چراغانی در کنار شناخت عمیق امام زمان(عج) باشد.
شب تولد امام زمان، شبی بسیار با ارزش است که خداوند از میان زمانها، آن را اختیار کرده است؛ همان طورکه از میان مکانها و انسانها، کعبه و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را اختیار کرده است.(1)فضیلت این شب در حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تشبیهی این گونه بیان شده است. ایشان میفرماید:
علیبنابیطالب فی آل محمد کافضل ایام شعبان و لیالیه و هو لیلة نصفه و یومه؛ علی بن ابی طالب در میان آل محمد، مانند برترین روزها و شبهای ماه شعبان؛ یعنی، شب و روز نیمه شعبان است.(2)
پس امیر مؤمنان علیه السلام در میان اهل بیت فضیلت شب و روز نیمه شعبان نسبت به ایام دیگر را دارد.
زنده نگه داشتن این شب و عبادت در آن، از وظایف اصلی منتظران است.
صاحب المراقبات میگوید:
از شبهایی که بر زنده نگه داشتن آن تأکید شده است و اعمال
و عبادات بسیار ارزشمندی در آن وارد شده که میتوان گفت: در هیچ شبی ـ اعم از شب قدر یا غیر آن ـ مانند آن یا بیشتر از آن نیامده است.(1)
این فراوانی عبادت، عظمت شب نیمه شعبان را مشخص میکند؛ بنابراین خوب است که شب نیمة شعبان را با عبادت احیاء بگیریم و همه شب را به دیدن چراغانی و تماشای جشنها سپری نکنیم. دیدن به تنهایی مانند تماشای بازی فوتبال یا نگاه کردن به پولهای بانک است که سودی به حال ما ندارد.
در همه دنیا، همة مردم وقتی بیمار میشوند، نزد پزشک میروند یا وقتی اتومبیلشان خراب میشود به مکانیک مراجعه میکنند. تقلید یعنی رجوع به کارشناس. از آنجایی که شیعه دقیق است، میفرماید کارشناس باید بهترین (باسوادترین، باتقواترین و ...) باشد.
حتی خود مراجع هم تقلید میکنند مثلاً وقتی بیمار میشوند، نزد پزشک میروند و حرف او را میپذیرند. پس یک پزشک هم در مورد مسائل اسلامیباید از فقیه تقلید کند. تقلید، یعنی رجوع به کارشناس. ولایت فقیه هم همینطور است.
چرادر دعاها و زیارتهای مهدوی استغفار وجود دارد؟چرا امام معصوم علیه السلام در درگاه خدا گریه و زاری میکند، مگر امام گناه میکند؟
1) المراقبات، آیةاللّه ملکی تبریزی، ص172، ص173، اعمال شب نیمة شعبان.
این سؤال مثل تیغ است که اگر در پای انسان فرو برود، نمیتواند حرکت کند.
اگر با چراغ قوه به سالنی تاریک بیایید، فقط چیزهای بزرگ را میبینید؛ ولی اگر پروژکتور داشته باشید، کوچکترین چیزهایی که در سالن وجود دارد را میبینید. از آنجاییکه ایمان ما ضعیف است، گناه را فقط قتل و دزدی میدانیم، ولی وقتی مثل نور امامت ایمان قوی شد، خیلی چیزها را گناه میبینند. برای مثال وقتی در محضر مردم هستیم، وقتی سرفه میکنیم، از مردم معذرت خواهی میکنیم با اینکه سرفه کردن گناه نیست. این یک نوع رعایت ادب است، همینطور کسی که ایمانش زیاد است، ریزهکاریها را هم میبیند و از خدا عذرخواهی میکند.
آدمیکه میتواند طلا بخرد، چرا پلاستیک میخرد؟ طلا تا ابد طلاست و همیشه قیمتی خواهد بود. برخی پلاستیک میخرند که پس از ده روز از بین میرود. اگر بناست دنبال کسی برویم باید دنبال شخصی برویم که تمام کمالات را درحدّ اعلی دارد. و او فقط امام مهدی(عج) است.
شما از یک تکه الماس چند قیراطی خیلی ارزشمند به دو روش میتوانید استفاده کنید. یک روش این است که مانند یک الماس، یا یک سنگ قیمتی از آن استفاده کنید، یکی هم این است که آن را به عنوان سنگ ترازو به کار ببرید و آن را به جای سنگ چند گرمیدر ترازو بگذارید و در برابرش، مثلاً فلفل یا زردچوبه وزن کنید!
مطمئناً استفادة درست از الماس این نیست که آن را سنگ ترازو قرار بدهیم و با آن فلفل و زردچوبه وزن کنیم. با امام زمان(عج) هم نباید اینگونه رفتار کنیم. چراکه خیلی با قیمت است.
هرکسی انتظاری دارد؛ انتظار جایزه، مدال، درجه، ازدواج، تمام شدن قسط! بالاخره هرکسی در زندگی انتظار و امیدی دارد و زندگی هم به همین امیدهاست. اگر چراغ امید خاموش بشود، دیگر کسی دنبال کاری نمیرود. امّا چه انتظاری ارزش دارد؟ اگر خواستید ارزش کسی را بدانید، ببینید آرزویش چیست؟
مثلاً آرزوی بچه آدامس است. اما هرچه روح انسان بزرگتر شود، امیدهای او هم بزرگتر میشود. بزرگترین افراد کسانی هستند که در انتظار حضرت مهدی(عج) باشند. چون انتظار حضرت یعنی امید جهانی، عدالت جهانی، امنیت جهانی! ما با انتظار ظهور، در انتظار نابودی فقر، تبعیض، بیعدالتیها، و همة بدیها هستیم.
همیشه میگوییم «یا حجهابنالحسن عجّل علی ظهورک»، خوب حالااگر امام ظهور فرماید چه خواهیم کرد؟! کسانی که در انقلاب هیچ نقشی نداشتهاند، چطور انتظار فرج دارند؟! آنها که ترسیدند و فرزندی به جبهه نفرستادند، با احتیاط بگویند: امام زمان(عج) بیا. برای اینکه امام زمان که بیاید خواهد فرمود: با دشمنان مقابله کنید! در حالیکه دشمن به خانهات آمد، اما تو پنهان شدی و ترسیدی! میخواهی یار امام زمان(عج) باشی؟ کسانی که دو
لیتر برای امام زمان(عج) گریه میکنند؛ ولی حاضر نیستند یک سیلی برای امام زمان بخورند نمیتوانند یار آن حضرت باشند!
بهتر است صداقت داشته باشیم! قرآن میفرماید:
«أولئک هُمُ الصَّادِقُونّ؛ آنها راستگویانند».(1)
در جای دیگر میفرماید:
«از صدق صادقان سوال میشود».(2)
قطعاً از ما سوال میشود چرا از امام مهدی(عج) دم میزدید؟ آیا علت اینکه من الان از آقا دم میزنم، این است که مشکلی ندارم، گرفتار نیستم. در راحتی به سر میبرم. در سرازیری هستم؟ در سرازیری هر بشکهای بنز است! در سرازیری هر بیدینی دیندار است؛ چون انتظار زبانی نیست، عملی است؛ انتظار مصلح را کسی دارد که خودش صالح باشد و حرکت کند.
هستی برای بشر است، آیات زیادی با واژة «لکم» داریم، یعنی هستی برای شماست. انسان هم برای عبادت است؛ البته نه اینکه یکسره در حال نماز باشد، بلکه همه کارهایش رنگ خدایی داشته باشد. حالا که هستی برای بشر و بشر برای عبادت است، اگر بشر عبادت نکرد، ظلم کرد، دیگر وجود این بشر لازم
نیست. مثلاً ما سفره پهن کردهایم برای اینکه مهمان غذا بخورد، اگر غذا نخورد، سفره را جمع کنیم.
خداوند متعال میفرماید:
«ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم؛به خاطر وجود پیامبر است که شما را عذاب نمیکنیم».(1)
مثل اینکه سفره باز است، همه غذا میخورند و بعضی آن را اسراف میکنند؛ اما یک انسان محترم نشسته و مشغول غذا خوردن است، بنابراین صاحب خانه به خاطر او سفره را جمع نمیکند. یا اینکه گاهی خادم مسجد میبیند همه رفتهاند، اما یک نفر مرد خدا مشغول عبادت است، به خاطر او لامپهای مسجد را خاموش نمیکند! از امام صادق حدیث داریم «لَولاَ الْحُجَّةُ لَساخَتِ الْاَرْضُ بِاَهْلِها؛ اگر حجت خدا نباشد، زمین اهل خود را فر میبرد!»(2).
مهدویت فطری است. یعنی موضوعی که چهار واژة «هر» دارد، فطری است: چهار ویژگی دارد، هرزمان، هرمکان، هرسن، هرجامعه مسائل را فطری میکند! مانند علاقه مادر به فرزند که فطری است. چون در هر زمان، در هر مکان، در هر سن، در هر رژیم و حکومتی مادر فرزندش را دوست دارد، اما فلفل خوردن و پوشیدن لباس عربی فطری نیست. چیزی فطری است که در هر زمان، هر سن، و هر جامعه یکسان باشد.
امید به آینده در فطرت بشر است؛ چون همه مردم به دنبال آینده خوب هستند و در تمام طول تاریخ اینچنین بوده است. انسان همیشه به دنبال یک حکومت عادلانه و حق است و این علاقه به یک آینده روشن و بهتر که در تمام روحیهها هست، فطری است. عقل هم اجازه نمیدهد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشند و بعد چهار تا متجاوز مثل گرگ بیایند چهار تا مظلوم مثل میش را بخورند. برای همین وجود یک حکومت عدل، همگانی، فطری وضروری است.
مردم زیادی از من پرسیدهاند که چه کنیم امام زمان را ببینیم؟ به آنها گفتهام: چشمت گناه نکند، لیاقت ملاقات پیدا میکنی. شما اگر توی یک ظرفی حنا درست کردی، آن ظرف پس از شستن هم بوی حنا میدهد. اگر چشمی گناه کرد، آلوده میشود. البته ما وظیفه نداریم که کارهایمان را تعطیل کنیم، برویم دنبال دیدن امام زمان(عج)! همانطور که یاران امام صادق علیه السلام وظیفه نداشتند بروند دنبال دیدن امام صادق علیه السلام .آنچه مهم است، شناخت و اطاعت است، گرچه زیارت و ملاقات هم یک ارزش است؛ اما چنین تکلیفی نداریم. اگر تقوا داشته باشیم، امام، خودش، به ما توجه میکند.
هرچه هوا داغتر بشود، ارزش آب خنک بیشتر میشود. این فسادهایی که زیاد میشود، عطش مردم به امام زمان علیه السلام زیادتر میشود. مردم چه موقع قدر او را میدانند و به او نیاز پیدا میکنند؟ زمانی که گرفتار شوند. و میبینند از دست کسی کاری بر نمیآید. هرچه بیماری سخت تر باشد، نیاز به پزشک
ماهرتر بیشتر میشود. مردم باید به بلوغ فکری برسند و بفهمند غیر از آن مرد آسمانی کسی نمیتواند مشکل جهان را حل کند. زمینیان نیازمند آسمان هستند.
انسان عاشق کمال است و امام زمان حضرت مهدی(عج) تمام کمالات را داراست. اگر دست انسان به یک طناب محکمی متّصل باشد، وقتی خود را به دریا بیندازد و طناب به یک لنگری بسته باشد، هر چه هم تعداد موجها بیشتر شود، میخندد؛ درحالیکه باید میان این موجها بترسد. چرا میخندد؟ چون دستش به «فقد استمسک بالعروة الوثقی» است. «العروة» یعنی ریسمان و «وثقی» یعنی محکم و کسی که یک ریسمان محکمیرا گرفت، میان موجها هم خیالش آسوده است. در این عصر و زمان تنها «عروة الوثقای» موجود، امام زمان(عج) است.
شما تاببازی را دیدهاید که احتیاج به دو طناب دارد. اگر در تاببازی هر دو طناب گرفته شود، موجب سلامت و نجات از سقوط است؛ اما اگر هر دو یا یکی را رها کند، به زمین میخورد. پیامبر هم در حدیث ثقلین دو طناب را برای ما فراهم آورده است. (کتابالله و عترتی)
مثال دیگر اینکه مردم از گل مصنوعی استفاده میکنند، چون گاهی دستشان به گل طبیعی نمیرسد یا بچههایی سرشیشه را میمکند که به سینه مادر دسترسی ندارند. کسانی عاشق دیگران میشوند که کمالات واقعی را نبینند. اگر کسی عشق و معرفت به امام زمان(عج) را داشت ، به سمت و سوی
خیلی چیزها نمیرود. به قول شاعر شیراز:
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد
این جمله «یخرج بالسیف» یعنی چه؟ یعنی حضرت مهدی(عج) با شمشیر میآید. درحالیکه الان شمشیر کارآیی ندارد و تا آن زمان معلوم نیست چه شرایطی بهوجود بیاید؟ آیا امام با شمشیر میآید؟ سلاح اوچیست؟
این «یخرج بالسیف» دو معنا دارد، شمشیر علامت است مثل گنبد، گنبد علامت مسجد است نه اینکه مردم روی گنبد نماز میخوانند. در طول تاریخ کسی تا به حال یک نماز هم روی گنبد نخوانده است. این فقط علامت است. الان همان پادگانی که هواپیمای بمبافکن در آن وجود دارد، سربازی که ایستاده، یک سرنیزه در دست دارد. آیا معنایش این است که در این پادگان فقط سرنیزه است؟
این سرنیزه علامت قدرت است، پس ممکن است شمشیر علامت قدرت باشد؛ یعنی دیگر تقیه نخواهد بود؛ زیرا دولت امام همراه باحاکمیت و استیلاء و قدرت است.
معنای دوم این است که شمشیر رمز جنگ عادلانه است. جنگ با هر چه به جز شمشیر عادلانه نیست. مثلاً بمباران میکنند و ناگهان یک شهر را زیر و رو میکنند. همانطورکه آثار بمباران شیمیایی امریکا در ژاپن پس از چند سال هم قابل مشاهده است. این جنگ نیست که در طول آن نسل دوم، سوم، چهارم، پنجم و... نابود شوند. جنگ حقیقی، جنگ شمشیر است. این جنگهای مدرن همهاش وحشیگری است. پس امام زمان(عج) با شمشیر ظهور
میکند. یعنی جنگ امام زمان(عج) جنگ عقل و عدالت است، یعنی جنگی همراه با انصاف خواهد بود.
در هر پائیزی برگ درختان زرد، و در هر بهاری سبز میشود. زمین هر سال میمیرد و هر سال زنده میشود. درخت مرده زنده میشود که نشانة قدرت خداست.
مثلاً وقتی به مغازهای میروید تا شیرینی یا میوهای را بخرید، میگویند کمی از آنرا بچش،شما میخورید و میگویید خوب است، و بعد دو کیلو از آن را میخرید. خدایی که میخواهد روز قیامت همه را زنده کند، حالا چهار نفر را هم پیش از قیامت زنده میکند.
یکی از معجزات حضرت عیسی علیه السلام این بود که مردهها را زنده میکرد، پس در همین دنیا هم مرده زنده میشود. «عُزَیر» پیغمبری بود، از قریهای میگذشت. گفت: خدایا این قریه مردمش نابود شدند، چگونه زنده میشوند؟ خدا همان جا «فأماته الله مأه عام»(1)صد سال به او مرگ داد و بعد از صد سال زنده شد. رجعت نیز اینگونه است. البته برخی زنده میشوند، و این یک امر عمومی نیست.
یاد امام زمان علیه السلام باید همیشگی باشد و نباید هر وقت توانستیم به یاد او
1) بقره(2)، 259.
بیافتیم، یا هر وقت گرفتار شدیم نام او را بر لب بیاوریم و بگوییم: «یا صاحب الزمان». زمان کنکور خیلیها نذر میکنند و صلوات میفرستند. درحالیکه قرآن انتقاد میکند و میگوید چرا هر وقت گرفتار شدید میگویید: یا الله «فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله»(1)چرا وقتی کشتیات غرق میشود یا الله میگویی؟
یاد موسمی مورد انتقاد است، یاد موسمیکار فرعون است؛ او هم یا الله گفت. فرعون به محض اینکه دید دارد غرق میشود، گفت: «تَبْتُ اَلْانَ؛ خدایا من الان توبه کردم». اصلاً قرآن میگوید: «وَ لَیسَتِ التُوبَهْ»(2)آنهایی که لحظة مرگ استغفر الله میگویند فایدهای ندارد. باید توجه کنید توبه دقیقه آخر هیچ فایدهای ندارد. فرعون هم دقیقه آخر توبه کرد، «یاالله» وقت غرق خاصّیتی ندارد. ما هم وقتی یاد امام زمان علیه السلام میکنیم که دچار سختی میشویم، درحالیکه باید همیشه به یاد او باشیم و هر روز برایش صدقه بدهیم، در هر خانهای یک کتاب باشد تا با زندگینامه امام آشنا بشود و خود را برای رساندن به آن قله آماده کند.
چرا دنیا به این فکر افتاده است که شورای امنیت و سازمان ملل درست کند؟ چون دنیا این را فهمیده که انسان در فطرت و درونش به تشکیلات واحد حکومتی نیاز دارد که طرفدار حقوق انسانها است. انسان به عدالت گرایش دارد. سازمان ملل هم میگوید: بیا آن امنیتی که میخواهی، آن صفا و صلح و
عدالتی که میخواهی من تأمین میکنم.
وقتی بچه گرسنه است و میخواهد شیر بخورد، گاهی در دهان او پستانک میگذارند، بشر فهمیده است ظلم بد است. بایدکرة زمین یک صاحب مناسبی داشته باشد؛ اما ابرقدرتها این احساس را فهمیدهاند و در دهان بشر پستانک میگذارند. این شورای امنیت و سازمان ملل پستانکی است که ابرقدرتها تراشیدند تا در دهان انسان بگذارند تا انسان آن احساس صادقش به صورت کاذب اشباع شود. این احساس صادقانهای است که اشباع کاذب دارد.
دختر بچهها عروسک میسازند و با آن بازی میکنند، یعنی یک چیزی در درون آنها میگذرد که همان حس مادری است و آن را با عروسک بازی اشباع میکنند. بعضی میگویند: به دو دلیل در کرة زمین جنگ برپا میشود: 1.کشورها زیاد هستند. 2. منافع کم است. مثلاً طلا و نفت کم است و برسر آن دعوا میشود؛ اما هیچ کس سر هوا دعوا نمیکند. چون هوا زیاد است کسی سر تنفس دعوا نمیکند. اما از هوا که گذشتیم، آب، خاک، طلا و پول کم است. چون جمعیت و کشور زیاد است و منافع کم. درخانة حیوانها هم همینطور است. گربه زیاد و گوشت کم است، گربهها با هم دعوا میکنند. پرندهها هم همینطور هستند. حال باید چه کرد؟
باید منافع را آنقدر زیاد کرد که وضعیت هوا را پیدا کند. این امکان دارد؟ یک جا نفت ندارد. یک جا طلا ندارد. یا باید منافع را زیاد کنیم و یا باید فروانی کشورها را به یک کشور تبدیل کنیم. دنیا در آتش میسوزد. چرا؟ منافع کم و تعدد زیاد است. یا باید منافع را زیاد کنیم یا باید تعدد را برداریم. بنابراین دانشمندان هم به این نتیجه رسیدند که باید یک حکومت واحد وجود داشته باشد.