ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : معارف مهدوی/ نویسنده بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج) با همکاری رادیو معارف
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج)، ۱۳۹4.
مشخصات ظاهری : 386 ص.؛ ۵/۲۱×۵/۱۴ سم.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : مهدویت -- انتظار
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
شناسه افزوده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/م۳۸۶ج۸ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
درس (2 و 1)
منجی در ادیان غیر ابراهیمی13
مقدمات بحث14
درس (4 و3)
منجی در ادیان ابراهیمی19
مفهوم موعود یهود یا ماشیح20
زمینه پیدایش طرح ماشیح در یهود21
سیر تحول مفهوم ماشیح قومی نگر به یک اندیشه فراقومی یا فراملی23
پیامد موعود باوری در یهود28
ویژگیهای مصداقی ماشیح29
کارکرد اندیشه ماشیح در یهود30
محاسبات ظهور ماشیح و دیدگاه های موجود32
گونه شناسی یهود34
موعود در نگاه منابع یهود35
نقش اندیشه ماشیح در جنبش های اصلاحی یهود37
مدعیان دروغین ماشیح یهود37
وضعیت جهان در عصر ظهور ماشیح39
عقیده به ماشیح در میان یهودیان معاصر43
آئین مسیحیت، رجعت مجدد مسیح و امید به نجات50
مفاهیم و کلیات50
مصداق این موعود53
مسیحا در عهد جدید53
اما چهره اول موعود ـ موعود یهودی مسیحی54
اما چهره دوم موعود: موعود مسیحی58
اهداف و ثمرات بازگشت مسیح62
پیش گویی هایی که مورد ظهور مجدّد مسیح (پیشگویی هایی در مورد زمان رجعت). 64
اما حوادث بعد از ظهور مسیح یا علائم ظهور. 66
هزارهگرایی در مسیحیت.. 67
تفاوتهای موجود بین موعود مسیح و موعود یهودی مسیحی.. 68
زمان بازگشت موعود مسیحی.. 68
درس (5)
مهدویت در قرآن. 73
امام مهدی در قرآن. 74
جایگاه معرفت در زندگی.. 74
جایگاه قرآن در معارف دینی.. 74
جایگاه مفسّر و روایات در فهم قرآن و معارف دین. 75
بررسی آیات مهدوی.. 76
قرآن مهمترین منبع معارف مهدوی.. 82
مطالب دوره تفصیلی:.. 83
درس (6)
مهدویت در قرآن. 85
جایگاه قرآن و معارف دینی: 87
جایگاه مفسّر و روایات در فهم قرآن و معارف دین: 87
اعتقاد به ظهور امام مهدی، امر مسلم دینی. 88
آیات مهدوی.. 89
درس (7)
مهدویت در نگاه اهل سنت.. 99
مطالب دوره تفصیلی: 101
درس (8)
مهدویت در نگاه شیعه. 103
مطالب دوره تفصیلی.. 105
درس (9)
نسب و نیاکان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 107
درس (10)
القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 125
درس (11)
ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 135
اثبات ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 141
درس (12)
ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نگاه اهل سنت.. 145
درس (14 و13)
امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 149
ضرورت طرح بحث امامت.. 150
تعریف امام. 151
نیاز به امام و ضرورت او. 152
دلیل عقلی (تزکیه نفس). 152
دلیل نقلی.. 155
معرفی امام. 163
درس (15)
غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (کلیات). 167
مفهوم غیبت.. 168
چگونگی غیبت حضرت مهدی علیه السلام. 173
درس (16)
آثار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت صغرا (توقیعات). 181
مجموعة دوم: سخنان دوران غیبت؛ 182
توقیعات.. 183
درس (17)
ادعیه و زیارات در باره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 191
بخش اول. 195
درس (18)
ادعیه و زیارات در باره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 203
بخش دوم: معرفی ادعیه و زیارات مهدوی.. 204
درس (19)
آثار انتظار. 221
1- صبر. 222
مناجات منتظران. 227
درس (20)
حکومت اسلامی در عصر انتظار. 233
خلاصه مطالب جلسه دوره مقدماتی: 234
ب. ادله نقلی، شرعی بر ولایت فقیه. 235
یک. مقبوله عمر بن حنظله. 235
درس (21)
شرایط ظهور. 255
درس (22)
زمینهسازان ظهور. 263
درس (23)
نشانههای ظهور (1). 271
واژه شناسی.. 272
درس (24)
نشانههای ظهور (2). 279
مهدویت و بحث نشانهها 280
انواع نشانههای ظهور. 281
نشانههای حتمی و غیر حتمی.. 281
درس (25)
نشانههای ظهور (3). 285
انواع نشانههای ظهور. 286
نشانههای حتمی و غیر حتمی.. 286
درس (26)
ظهور. 295
اشاره: 296
واژه ظهور. 296
یک. روایات مرحلة نخست.. 297
دو. روایات قیام آن حضرت.. 297
درس (27)
جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 305
مفاهیم. 306
جهانی شدن و فهم پذیری آموزه مهدویت اسلامی.. 307
درس (28)
سیمای جهانی حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 313
مفهومشناسی حکومت.. 314
الهی بودن حکومت مهدوی.. 315
درس (29)
نقش رهبری در حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 321
درس (30)
ساختار حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 331
تعریف هرم قدرت.. 332
هرم قدرت در جوامع کلاسیک... 333
هرم قدرت در جامعه مدرن. 334
هرم قدرت در جامعه مهدوی.. 335
درس (31)
دستآوردهای حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 339
درس (32)
اماکن مقدسه منسوب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 353
درس (33)
رجعت.. 357
الف. آیات.. 361
آیات مبنی بر وقوع رجعت میان اقوام و ملل گذشته. 361
درس (34)
رجعت کنندگان. 365
درس (35)
اخلاق مهدوی.. 369
درس (37ـ36)
مهدویت در نگاه مستشرقان. 373
طرح بحث جلسه اول: 374
طرح بحث جلسه دوم: 376
ـ اندیشههای هانری کربن درباره مهدویت.. 376
درس (38)
مدعیان دروغین مهدویت379
مقدمه380
انواع مدعیان381
علل و انگیزه مدعیان381
زمینههای انحراف در ایجاد ادعاهای مختلف382
خصوصیات و ویژگیهای مدعیان مهدویت382
درس (40ـ39)
آسیب شناسی و دشمن شناسی مهدویت385
برداشتهای انحرافی از انتظار فرج386
افراط و تفریط در ارائه چهرة مهر و قهر از حضرت387
طرح مباحث غیر ضروری:387
تعجیل، شتابزدگی؛388
توقیت؛388
تطبیق388
ملاقات گرایی389
مدعیان دروغین مهدویت، نیابت خاصه و عامه389
راه مبارزه و درمان390
بسم الله الرحمن الرحیم
منظور ما از منجی آخرالزمان است.
منظور ما از نجات، نجات اخروی نیست، بلکه آنچه مد نظر است نجات دنیوی است زیرا بحث این است که آیا ادیان این روند موجود که علیه کفر و الحاد و شرک و ظلم تا پایان تاریخ ادامه خواهد داشت یا نه.
منظور ما از ادیان چیست؟ یا منظور شرایع است یا نه؟
تقسیم ادیان بر چه اساسی مطرح شده، (اشارهای به تقسیمات دین شود)
ما در بحث منجی در ادیان تقسیم کردیم دین را به ابراهیمی و غیر ابراهیمی
ادیان ابراهیمی
یهود و ماشیح
الف. مفهوم واژه ماشیح
ب. زمینه پیدایش ماشیحگری در یهودیت
ج. سیر تحول ماشیح گری از یک اندیشه قومی نگری به یک اندیشه فرا قومی
د. کارکردهای اندیشه ماشیح
تشکیل حکومت و استقلال سیاسی
نهایی بین همه اقوام
نابودی امتهای شرک
زنده کردن مردگان
ه. محاسبه ظهور در اندیشه ماشیح چگونه؟ اختلاف نظر وجود دارد
و. مدعیان دروغین ماشیح یهود
اندیشه نجات بخشی در آیین مسیح به دو نگاه است
الف. نگاه یهود، مسیحی ـ نجات در این نگاه به معنای نجات پایان ظلم در دنیاست بلکه نجات از گفتار گناه است (گناه نخستین، هبوط، مرگ، فدیه،)
ب. نگاه مسیحی ـ نجات در این نگاه همان چیزی است که در ادیان دیگر مثل یهود و مسیحیت مطرح است
ج. اهداف و بازگشت دوباره مسیح
پذیرش ایمان داران
بازگشت دوباره عیسی برای دادرسی و پاداش دادن
نجات بنی اسرائیل
داوری میان همه امت ها
برقراری ملکوت
ادیان غیر ابراهیمی
الف. واژه سوشیانت
ب. ادوار تاریخی از زرتشتیان
ج. موعودهای سه گانه
د. نشانههای ظهور
ه. ویژگیهای موعود زرتشتی
و. منابع زرتشتیان و موعود خواهی در منابع آنان
الف. واژه کلکی یا کلکین
ب. ادوار جهانی هندو
ج. ویژگیهای عصر ظهور
د. بشارات ظهور از منابع هندوان
الف. واژه میتریه
ب. ادوار تاریخی بودا (با تفاوت مختصری از هندوان جدا میشود)
ج. جهان در عصر ظهور قیتریه (قبل و بعد از ظهور)
د. اشا بر برخی منابع بودا
نتیجه بحث
نجات و اعتقاد به منجی یک اعتقاد همگانی است
همه ادیان در این اندیشه بخصوص ادیان ابراهیمی عقیده واحد دارند
مثل رهائی از ظلم و اجرای عدالت
برخی شاخهها با یکدیگر شباهت دارند (قبل از ظهور)
اکثر این ادیان تعیین وقت نکردند
اگرچه برخی ادیان ابتدا دعوت قوینگر داشتند ولی سمت و سوی آنان فراقوی است.
واژه «ماشیح(1)» کلمه عبری است معادل واژه فارسی «مسیحا» است، ماشیح به معنای مسح شده، یا به معنای تدهین شده به روغن مقدس: معرّب آن «مسیح» است. این واژه ابتداء لقب پادشاهان قدیم بنی اسرائیل بوده ولی در زمانهای بعد به کاهنان بزرگ و حتی به برخی پادشاهان غیراسرائیلی نظیر کوروش ماشیح اطلاق شده. زیرا معتقد بودند وی را خدا برگزید و مسح کرد تا نقش رهاننده بنی اسرائیل را برعهد گیرد.
در زمان پیامبران بنی اسرائیل، آنها در مراسمی، مقداری روغن بر سر پادشاهان می ریختند و با دست خود آن رامسح می کردند. بر اثر این کار، آن پادشاه ماشیح خوانده میشد و اطاعت او بر همگان واجب می گردید.
آنچه مسلم است این است که این واژه ماشیح ابتداء کارکرد موعودی یا منجی نداشت و صرفاً یک لقب برای پادشاهان بنی اسرائیل بود ولی آرام آرام این واژه از اختصاص شاهان بنی اسرائیل بیرون آمده و در نهایت به
1) MASIhg- ha یادر تلفظ لاتین « مسیحا Messiah »
یک واژه آرمانی و نجات بخش بنی اسرائیل تبدیل شده است.
زیرا بر اساس متون مقدس یهود: نخستین بار این واژه به طالوت اطلاق شده است، چون بنی اسرائیل در اوج بدبختی و فلاکت به سر می بردند و گرفتار انواع شدائد و دزدی و ظلم شده بودند، لذا برای رهایی از این دردسرها به خدمت سموئیل نبی رسیدند و به او پیشنهاد کردند حاکمی را برآنها منصوب کند تا از این وضعیت اسفناک بیرون آیند، و قدرت حفاظت از آنها و دارائیهای آنان را داشته باشد، و سموئیل طالوت را تدهین یا روغن مالی می کند، و لفظ ماشیح برای اولین بار بر او اطلاق می شود.(1)
این ابتدای طرح ماشیح است ولی این روند ادامه پیدا می کند تا الگوی کامل مسیحایی از دوران حکومت داوود نبی شکل می گیرد. در حقیقت داوود تجلّی بخش وعده الهی بر قوم برتر یا قوم خدا، بواسطه حکومت پی ریزی می شود، و این شخص ماشیح موعود، داود نیست بلکه از نسل داوود است.
در این زمینه بین اندیشمندان دو عامل باعث طرح دیدگاه مسیحیایی در آئین یهود شد و هر چه زمان بر آن گذشت آنرا پررنگتر کرده است.
عامل اول: پیشینه بسیار تاریک قوم یهود است زیرا تاریخ یهود سرتاسر درد و رنج و تاریکی است بطوریکه هیچ نقطه روشنی در آن نمی بینید در مقاطعی آزار و شکنجه و رنج ومشقت یهودیان به اوج خود می رسد، برای
1) سموئیل اول، باب 24، ایه 6.
همین بدنبال یک نقطه روشن می گردد. لذا طرح ماشیح و گئولا (نجات) بود که جرقه های امید را روشن نگاه داشته و باعث شد که یهودیان بدترین و هولناکترین مصیبتهای تاریخ راتحمل کنند و به انتظار روز حاکمیت ماشیح بودند، امید به ظهور ماشیح بالطبع هنگام بدبختی های ملی شدّت می یافته است یعنی وقتی که ظلم و تعدی یک دولت فاتح بنی اسرائیل را زیر سلطه خود می گرفت، یهودیان از روی غریزه بدنبال نجات بودند، و این زمینه ماشیح را طرح کرده است.
عامل دوم: ماشیح وعده خداوند بر قوم یهود است زیرا خداوند در جاهای متعدد به بنی اسرائیل وعده می دهد اگر عمل کردید شما را بر زمین مسلط خواهم کرد و شما را برتری خواهم داد به عبارت دیگر رابطه شان با خداوندبر اساس عهد و پیمان و معاهده است، یعنی اینان به این اعتقاد بودند هر گاه به شرایط الهی عمل کنند، خداوند به وعده خود عمل خواهد کرد و ماشیح خواهد آمد و آنان را نجات خواهدداد. مؤید این مطلب آن است که آنان در بسیاری از اوقات در اوج درد و رنجهای سراغ پیشگوئیهای کتاب مقدس درباره ماشیح می رفتند.
برای دلداری افراد در روزهای پر از رنج و مشقت و برای تشویق و تشجیع آنها با اینکه در برابر شدیدترین سختی ها تاب مقاومت بیاورند و نگذارند یاس وناامیدی برآنها چیره گردد. دانشمندان یهود این حقیقت را گوشزد می کردند که «دردهای زایمان دوره ماشیح» سخت و شدید خواهند بود، یعنی همانطور که قبل از تولد طفل، مادر باید درد و رنج زیادی را تحمّل کند به همانگونه، ظهور ماشیح نیز با سختی ها و مشقت طاقت فرسا همراه خواهد بود.
باتوجه به این اصل که تاریکی و سیاهی شب قبل از دمیدن سپیده فزونی مییابد دانشمندان یهود این نکته را به مردم یادآوری می نمودند که پیش از ظهور ماشیح آشفتگی و فساد در جهان به حد اعلی خواهد رسید و مشکلات و سختی های زندگی تقریبا غیر قابل تحمل خواهند شد.(1)پس اگر شما خواهان وعده الهی و آمدن ماشیح هستید باید برعهد و پیمان خود بمانید و مقاومت کنید.
قبلا گفتیم ابتدا برای اولین بار بخاطر حفاظت یهودیان، سموئیل طالوت را بر آنان حاکم قرار داده و نام ماشیح را برای او برگزیده، قطعاً این برای نجات یک قوم است و اصلا در این اطلاق چیزی فرا ملی دیده نمی شود، منتهی این حکومت وقتی که به مراحل کامل خود در عصر داود علیه السلام و سلیمان علیه السلام رسید که می توان آن را مصداق وعده الهی بر بنی اسرائیل دانست. بطوری که برای همه عالمان یهود، این ایده مطرح شد که این حکومت مسیحایی داوود برای همیشه ادامه خواهد داشت. و این را می توان از آیات سموئیل اول ملاحظه کرد.(2)و حتی در سراسر مزامیر دوران داوود و سلیمان بعنوان دوران طلایی یهود در عصر آرمانی شان و حکومت ابدی مطرح است.(3)
اما دیری نپائید که حکومت سلیمان که یک حکومت واحد بود به دو تکه تبدیل شد و لذا وقتی دوران انحطاط حکومت بنی اسرائیل شروع می شود، ماشیح بودن داود و سلیمان رنگ می بازد و از اینجا می گویند این حکومت ماشیح موعود نبوده و ماشیح در آینده خواهد آمد، از اینجا به بعد انتظار موعود بیشتر میشود زیرا بدبختی ها و رنج یهودیان در این دوران افزایش پیدا می کند.
در اینجا می توان گفت دو عامل در گسترش مفهوم ماشیح به اندیشه فراملی نقش داشته:
الف) وعده به ماشیح در قول رسولانی نظیر عاموس و هوشع و بخصوص اشعیاء
در طول تاریخ این اعتقاد به ظهور ماشیح قطع نشد، ولی شدت و ضعف داشته و همیشه در میان بنی اسرائیل بود. اولین پیشگوئی در این مورد آمدن دوران طلایی هوشع بود.(1)البته وعده به شخص خاص دیده نمی شود بلکه فقط وعده آمدن دوران طلایی برای یهود مطرح می شود.
ولی در وعده های اشعیاء منحصر به آمدن دوران طلایی نمی شود او علاوه بر تأکید اینکه وعده الهی تحقق پیدا می کند و بنی اسرائیل گرفتار محنت می شوند. به یک نکته تصریح می کند و آن اینکه شخصی بنام عمانوئیل بعنوان پادشاه تازه خواهد آمد، معنای عمانوئیل یعنی خدا با ماست. در کلام اشعیاء عالی ترین مصداق برای نجات بنی اسرائیل همین
1) هوشع ، باب 1، آیه 11.
عمانوئیل است.(1)اشعیاء که 700 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته بیش از پیامبران به ظهور موعود بنی اسرائیل پرداخته است. کتاب او دو بخش اساسی دارد:
بخش اول هشدار به بنی اسرائیل در خودداری از کارهای قبیح و گناه آلود و بخش دوم نوید ظهور موعود است. به عبارت دیگراشعیاء دو دوره دارد، دوره اول از باب 1 تا باب 40 را شامل می شود مربوط به دوران قبل از اسارت است دوره دوم از باب 40 تا باب66 را شامل می شود که در دوران اسارت بابلی نگاشته شدند.
قبل از اشعیاء اشاره به شخص نمی شود فقط اشاره به دوران آرمانی می شود ولی اشعیاء به شخص اشاره می کند، به عبارت دقیق تر، تا قبل از اشعیائ اول مفهوم ماشیح منجی، قوم مدار و ملی است و اصلاً نگاه جهانی ندارد، ولی بعد از اشعیاء دوم مفهوم ماشیح از مفهوم قوم مدار بیرون می رود و به صورت جهانی جلوه گر می شود و از آن به بعد کارکرد ماشیح یک کارکرد جهانی است نه صرفاً قومی و نژادی.
پس از اشعیاء اندیشه ماشیح به قوت خودباقی ماند و انبیاء پس از او نیز وعده آینده بهتر و ظهور ماشیح و حکومت فنا ناپذیری دینی را سر می دادند، تا اینکه نبوت به دانیال نبی رسید. این پیامبر هم قوم یهود را در اوج سختی امیدوار کرده است، کتاب دانیال، کتابی رمز گونه است که در آن دانیال رویاهای عجیب می بیند که تعبیر آنها را جبرئیل برعهده دارد و خلاصه آن این است که «ملکوت خداوند عادلانه و جاودان خواهد بود و در
1) اشعیاء ، باب 7، آیه 14.
تاریخ بشر هیچ رویدادی خارج از قدرت خداوند رخ نداده و در آینده هم رخ نخواهد داد و آینده جهان به دست پسرانسان و حکومت الهی اداره خواهد شد. و اینکه حکومتش ابدی است.(1)»
دانیال در رویای خود بخوبی آخرالزمان را تشریح میکند و در کنار آن روز موعود و حکومت موعود را بازگو می نماید. وی دراین قطعات بازبانی رمز گونه اندیشه موعود آرمانی و آخرالزمانی را توضیح می دهد. اگر چه او هیچ جا نامی از ماشیح نمی برد. اما یهودیان پسر انسان(2)را بر ماشیح تطبیق می دهند.
اندیشه ماشیح و ظهور او به دانیال ختم نمی شود، بلکه بعد از دانیال، آخرین پیامبری که بدان پرداخته ملاکی است آخرین کتاب عهد عتیق که کتاب ملاکی است به مفهوم مسیحا تاکید می کند، ویژگی ملاکی این است که بعد از اسارت بابلی به این مقوله تاکید می کند و به این اندیشه موعود، دو مفهوم اضافه می کند، که یکی از آنها این است که می گوید عمل به شریعت شرط تحقق آرمان مسیحایی (ماشیح) است، دیگر اینکه الیاس را به مفهوم مسیحایی اضافه می کند.
خلاصه آنکه مفهوم ماشیح در نگاه رسولانی نظیر هوشع، اشعیاء، دانیال،
1) دانیال ، باب 8، ایات 13-1 و یا باب 8، آیه 15.
2) پسر انسان در متون مقدس عبری یک واژه کنایه ای برای ماشیح می باشد. که منجی یهود می باشد ولی این واژه در عهد جدید که بیش از 300 بار بکار گرفته شده است یعنی این جانب، بعبارت دیگر کنایه از این است که من بازخواهم گشت، پس پسر انسان در عهد جدید و قدیم کنایه موعود است، در عهده قدیم کنایه از ماشیح است و عهد جدید از اینکه عیسی علیه السلام دوباره باز خواهد گشت.
ملاکی، آرام آرام سمت و سویی جهانی به خود می گیرد از واژه موعود قوم مدار بیرون می آید و یک اندیشه جهانی تبدیل می شود.
ب) عامل دیگر بر پررنگی ماشیح، اسارت بابلی یهود است
اسارت بابلی یکی از عوامل مهم در سیر قوم گرایی ماشیح و تبدیل به یک اندیشه جهانی داشته است، البته این اسارت در چند مقطع صورت گرفت، اسارت اول در سال 597 قبل از میلاد اتفاق افتاد که حدود ده هزار نفرشان تبعید شدند.(1)و اسارت دوم در سال 588 قبل از میلاد یعنی به فاصله نه سال بعد شکل گرفت که این شکست به اندازه ای سنگین بود معابد تخت سلیمان، و... و هر چه داشتند نابود شدند و همه را به بابل تعبید کردند و عده ای اندک از این اسارت در امان ماندند.
این اسارت ها باعث تحولات فراوانی برای قوم یهود شد که مهمترین این تحولات همان تاثیر بر آموزه های یهود داشت بخصوص بر اندیشه منجی خواهی و ماشیح. مؤید این مطلب آن است که وقتی در سال 538 قبل از میلاد، کوروش پادشاه ایران یهودیان را نجات می دهد به کوروش ماشیح لقب می دادند و این اسارت، انگیزه و نگرششان را به ماشیح هم تغییر داده وهم تشدید کرده است.
1) کتاب دوم پادشاهان ، باب 24 آیات 14-15.
یهود در تمامی فراز و نشیب تاریخی بر محنت خود و در تمام این جنگ و گریزها و اسارتها، آنچه که او را سرپا نگاه داشت امید به نجات توسط ماشیح بود و در سخت ترین شرائط این فکر از آنها جدا نشد و در درون خود بدان دل بستند و لذا عمل شرعی خود را انجام می دادند.
اگر این نبود دوام و قرار در نجات شان نبود.
آنچه که میتواند زندگی بشر را از خطر ناامیدی رها کند و بدان امید بخشد موعود باوری است، زیرا این باور انرژی متراکمی را برای ثبات و نشاط و شادابی زندگی آینده انسان می آفریند.
یکی از ثمرات موعود باوری در یهود که باعث حفظ قومیت از دوگانگی می شد، و خلاصه می توان گفت ماشیح عامل وحدت قومیت یهود بود.
5.تن دادن به شریعت و رفتار شرعی
اینان در دوران اسارت همانطور که گذشت اعمال شرعی را به موعود گره زدند و به این اعتقاد رسیدند که پایبندی به شریعت تاثیر در آمدن موعود ماشیح دارد.
یعنی انسانی معمولی است، به عبارت دیگر از نظر فیزیکی و جسمانی، ماشیح، انسانی است خاکی از اولاد بشر که به صورت عادی متولد شده است.(1)و هیچگاه این ماشیح در متون یهود چهره غیر انسانی به خود نگرفته است زیرا برخی ادیان موعود شان را غیر انسان میدانند و یا تجلی یافته خداوند می دانند مثل مسیحت ولی یهود اینگونه نیست همه دانشمندان یهود درباره اینکه ماشیح انسان است اتفاق نظر دارند. و تلمود در هیچ جا به این اعتقاد که ماشیح ممکن است یک ناجی و موجود فوق انسانی باشد اشاره ای نمی کند.(2)و از نشانه های او این است که صداقت و پارسایی او از بدو تولد به بعد دائماً در حال افزایش بوده و به خاطر فضیلت و اعمال شایسته خود به عالی ترین و والاترین درجات تکامل روحانی دست خواهد یافت.
ماشیح از نسل داود است(3)یعنی نهالی است که از تنه درخت نسل یعقوب بیرون آمده است.
قدرت او کیهانی است و فراکیهانی نیست یعنی نمی خواهد با یک
اعمال خارق العاده کاری انجام دهد، بناء است که بطور طبیعی رفتار کند و از امور ماورائی بهره نگیرد، با این حال این شخص مقدسی است.
زاده بیت لحم است یعنی از میان خودشان و در مرکز یهودیت قرار دارد یهودی زاده است.
اشراف زاده است یعنی از خاندان پادشاهان بوده و از یک خانواده پادشاهی بدنیا آمده است.
6.شهر نشین است یعنی با ادبیات شهرنشینی آشنا است.
برجسته ترین کارکرد ماشیح در نظر یهودیان همین تشکیل حکومت است و در زمان ماشیح به استقلال سیاسی می رسند، (زیرا یهود همیشه در اندیشه استقلال سیاسی بود، چون این حکومت و آزادی از استقلال سیاسی جزو آرزوهای نژاد یهود بوده است) این مطلب در تلمود تصریح شده است. (1)
2.داوری نهایی بین همه اقوام و سهل گیری بر بنی اسرائیل
در نظر یهودیان ماشیح داوری نهایی در میان اقوام مختلف انجام خواهد داد، البته بین یهودیان داوری خواهد کرد ولی این داوری را بر قوم یهود سهل میگیرد. دائره ظهور و فرمانروایی او شامل همه امم و اقوام انسانی
1) (Berachoth 34b ، Erubin 43b) ، ( Sanhedrin 99a).
خواهد بود بطوریکه تمام صاحبان ارواح از خیر و شر در محضر عدل الهی به محاکمه دعوت خواهند شد.(1)
3.امت های مشرک را نابود می کند
در برابر مسیحا (ماشیح) خوبان و رستگاران از بدان و گناهکاران جدا می گردند. اشرار را در آتش دوزخ قهر فرو می افکنند و صالحان و ابرار به بهشت جاودان در جوار برکات خداوندگار قرار خواهند گرفت.(2)
البته به نظر می رسد مرادشان از اقوام مشرک، همان اقوام غیر یهودی باشد. البته یک مساله محل بحث و گفتگو است که یهودی شدن همه اقوم در دین یهود وجوددارد، با اینکه یهودیت مبلغ ندارند، و دین بستهای است از ظواهر گفته اینان بر می آید که همه باید موّحد باشند، آقای جولیوس کرینستون درانتظار مسیحا در آیین یهود چنین می گوید: در مورد اینکه آیا اقوام غیریهودی در عصر مسیحا (ماشیح) به یهودیت خواهند گروید یا نه؟ میان ربانیون یهود اختلاف نظر وجودداشت، برخی معتقد بودند که ایمان آنان پذیرفته نخواهد شد مانند زمان داوود و سلیمان، زیرا انگیزه آنان در تغییر عقیده برخورداری از شادیهای فراوان آن دوره (ظهور) خواهد بود و نه پذیرش خالصانه اصول یهودیت. دیگران معتقد بودند که آرزوی تمام امتها برای ورود به یهودیت برآورده خواهد شد، اما به سختی.(3)
4.به بنی اسرائیل قدرت جهانی خواهد داد
این فکر زائیده سالیان دراز در بدری و بدبختی و اسارت است، اینان که ابتداء چنین نمی اندیشیدند حال به فکر قدرت جهانی و اندیشه جهانی ماشیح رسیدند. البته به اعتقاد آقای جان بیناس صاحب کتاب تاریخ ادیان، اینان تحت تاثیر افکار زرتشتیان به این اندیشه رسیدند و الا ماهیت بشارت مسیحایی خاص قوم یهود بوده است.
5.زنده کردن مردگان
مردگان و اموات از گوربرخاسته با زندگان و گروه متقیان و ابرار گرداگرد مسیحا صف واحدی تشکیل می دهند.(1)در این زمینه تطبیق روشنی وجود ندارد زیرا برخی می گویند همه بر می گردند و برخی معتقدند گروهی از بنی اسرائیل بر می گردند و برخی دیگر معتقدند انبیاء بنی اسرائیل بر انگیخته خواهند شد تا ماشیح بین شان داوری کند.
بحث این است آیا علائمی برای ظهور یا وقت ظهور تعیین شده یا نه ؟
درتعیین محاسبه یا نهی از محاسبه ظهور ماشیح بین اندیشمندان یهودی اختلاف نظر وجوددارد.
دسته ای نگاه افراطی کردند و بطور قطع ویقین تاریخ مشخص نمودند.دسته دیگر تعیین تاریخ نکردند و صرفاً احتمال دادند.
1) بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، ص551.
دسته سوم کسانی هستند که محاسبه دقیق ظهور ماشیح را ممنوع می دانند و از این کار نهی می کنند. در این میان اختلاف بین دسته اول و سوم حاد است و در مقابل یکدیگر قرار دارند.
دسته اول که تعبین دقت می کنند، سه نظریه در این زمینه دادند:
نظریه اول: جهان را به سه دوهزارساله (6هزار سال) تقسیم میکنند و با انجام این سه دوره ماشیح در آغاز هزاره هفتم خواهد آمد، و سپس جهان پایان خواهد پذیرفت. این یک دیدگاه قدیمی از میان یهودیان است. این هزاره ها با تعدد روزهای آفرینش تناسب دارد، نخستین دو هزاره را «بایر» (به عبری: تهو) می دانستند زیرا هیچ وحی در آن نبود. دوهزاره دوم دوران شریعت (تورا) یا وحی بود و دو هزار سوم را روزگاری می دانستند که آمدن مسیحا در آن انتظار می رود. (یرموت هماشیح) بعد از این سه دوره در آغاز هزاره هفتم، ماشیح ظهور میکند.(1)
نظریه دوم: محاسبات دیگری مربوط به تاریخ ظهور ماشیح در تلمود یافت می شود، که اغلب آنان تاریخی در حدود پایان قرن پنجم میلادی رانشان می دهند. مثلاً ایلیای نبی به یکی از دانشمندان گفت: «دنیا دست کم هشتاد و پنج یوول (4250 سال، هر یوول 50 سال است) دوام خواهد داشت و در یوول آخرین (ماشیح) فرزند داود خواهد آمد. آن دانشمند از ایلیا پرسید: آیا ماشیح در آغاز آن یوول ظهور خواهد کرد، یا در پایان آن؟ ایلیا جواب داد: نمی دانم.(2)
نظریه سوم: کسانیکه معتقد بودند ماشیح چهارصدسال بعد از ویرانی دوم اورشلیم ظهورخواهد کرد ولی چهارصدسال گذاشت و ماشیح در آن تاریخ ظهور نکرد.(1)
در مقابل این نظریه های افراطی در تعیین وقت کسانی بشدت با این ایده مخالفت کردند و از طرف اکثریت دانشمندان یهود بشدت تقبیح شده است. زیرا این محاسبات و پیش گوییها امیدهایی در دل مردم پدید می آورد که بعداً به حقیقت نپیوسته و باعث یأس و ناامیدی می شود و از این نظر کسانی که تعیین وقت ظهور کردند مورد لعن و نفرین واقع شدند:
«لعنت بر کسانی باد که تاریخ پایان ذلت اسرائیل و ظهور ماشیح را محاسبه می کنند، زیرا ایشان چنین استدلال می نمایند که اگر تاریخ پایان ذلت فرا رسید و ماشیح نیامد، هرگز دیگر نخواهد آمد... لکن همواره منتظر ظهور او باش.»(2)
و لذا ربانیون یهود (دانشمندان یهود) مردم را از چنین محاسباتی برحذر میداشتند و توصیه می کردند که مردم بدنبال کارهای نیک بروند زیرا آمدن ماشیح به کارهای نیک مردم مشروط است.(3)
ویژگی هایی برای آنان می توان بر شمرد:
روبه آینده دارد
متشخص است (یعنی شخصیتی که میتوان برای او اوصافی ذکرکرد)
انسان و خاکی است
موعود شان نوعی است (بدین معنا که برای همه انسانهاست)
قومی است (حداقل ابتدای آن قومی و ملی است ولی بعد از زمان اشعیاء از این کارکرد خارج شد و غیر قومی شد)
کارکرد کیهانی دارد (یعنی زمینی است و از امور خارق العاده بهره گرفته است)
کارکرد اجتماعی دارد، (یعنی تشکیل حکومت میدهد.)
موعود شان بشدت زمانمند است. (زیرا در تاریخی ظهور میکند و در تاریخ دیگر به کار را تمام میکند)
منبع مهم یهودیان در آموز ه هایشان، عهد عتیق است که مشتمل بر 39 کتاب است که ازنظر موضوع به سه بخش تقسیم میشوند: 1 ـ تورات و بخش تاریخی عهد عتیق، که شامل 17 کتاب است که از مجموع پنج سفر تورات و12 کتاب دیگراست 2 ـ حکمت، مناجات و شعر که مشتمل بر 5 کتاب است 3 ـ پیشگوییهای انبیاء که این خودش مشتمل بر 17 کتاب است.
در تورات بخصوص در اسفار پنچگانه هیچ سخن صریحی درباره ماشیح و موعود وجود ندارد، بله برخی خواستند با تأویل برخی آیات آن، این چنین استفاده کنند ولی صراحتاً ما چیزی در این زمینه نداریم.
ولی در بخشهای دیگر مثل مزامیر داود و یا در پیشگویی های انبیایی مثل عاموس، هوشع، اشعیاء، دانیال و ملاکی... در این زمینه مطالبی دیده می شود بخصوص از اشعیاء دوم به بعد این واژه پررتنگ تر دیده می شود. (همانگونه که گذشت)
درکتب دیگر یهود نظیر «تلمود»(1)بحث از مسیحا یا ماشیح را مشاهده می کنیم نگاه تلمود پیرامون شخص ماشیح روی هم رفته به قرار زیر است:
یک انسان که نهالی از خاندان سلطنتی داود است. و قداست او تنها به سبب موهبتهای طبیعی وی خواهد بود. امتهای مشرک به دست او نابود خواهند شد و بنی اسرائیل قدرت جهانی خواهند یافت.
برای مسیحا نامهایی ذکر شده نظیر، ابن داوود، داود، مِناحِم بن حِزقّیا، صِمَح، شالوم، حَدرک. و در آگادای تلمود به استقلال سیاسی و یهودی شدن امتها اشاره شده
جلوۀ مهم در مفهوم «اُگادا »عصر مسیحا اندیشه استقلال سیاسی است در این زمینه یکی از حکمهای تلمودی به نام سموئیل میگفت که تنها تفاوت زمان مسیحا با عصر حاضر آزادی سیاسی آن خواهد بود.
نفی و نهی از محاسبه زمان ظهور ماشیح
به گفته «اُگادا» دوران حکومت مسیحیایی محدود است و در این زمینه ارقامی را ذکر می کند
1) تلمود به کتابی بسیار بزرگ که احادیث واحکام یهود رادر بر دارد اطلاق می شود. کتاب تلمود مشتمل بر دو عنصر است: هلاخا و اگادا که بترتیب عبارتند از قانون وافسانه یا بحث حقوق و تفسیر واعظانه. . .
و بحث دیگری که در تلمود مشاهده می کنیم وجود مسیحای دروغین در میان مردم یهود و در این زمینه قضایایی را نقل می کند.(1)
این بحث به بررسی و تحقیق بیشتر در زمینه ادوار تاریخی یهود نیاز دارد که از حوصلة این رساله خارج است و در جای خودش، قابل پیگیری است.
شور والتهاب انتظار موعود آخرالزمان در تاریخ پرفراز و نشیب یهودیت موج می زند، یهودیان در سراسر تاریخ سیاه خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید برخود هموار می کردند که روزی ماشیح بیاید و آنان را از گرداب ذلت، و درد و رنج رهانده، برجهان سروری دهد.
از روزگاران باستان تا عصر حاضر، صدهاتن برخاستند و نغمه مسیحیایی ساز کردند، و چند صباحی ساده دلان بنی اسرائیل را مجذوب خود نمودند و بلاهای جانگاهی بر دیگر بلاهای آن قوم افزودند.
مثلا چند قرن پس از میلاد، یک دلباخته پرشور بنام موسی در جزیره «کِرت یاکَندیا» برپاخاسته خود را ماشیح یا مسیحا خواند و تمام جوامع یهودی جزیره را که در آن زمان مرکز یهودی مهمی بود، مجذوب خودساخت. وی گفت می خواهم یک روز شما را از دریای مدیترانه عبور
1) کرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود ، ترجمه حسین توفیقی ص53-76.
داده به فلسطین ببرم و در آنجا دولت مسیحایی تشکیل دهم، یهودیان کسب وکار خود را رها کردند و جریان عادی زندگی به امیدپرالتهابی مبدل شد مبنی بر اینکه موسی جدید، با خشک کردن دریا از طریق معجزه آنان را به سرزمین موعودرهبری خواهدکرد ایشان در مورد رسالت و قدرت او چنان یقین داشتند که همه اموال خود را به او تقدیم کردند و مرد و زن و بچه، همگی بدنبال او به جانب دریا به راه افتادند، وی بر صخره ای که بر دریا مشرف بود ایستاد و به مریدان خود فرمان داد که خویش را به دریا افکنند و مطمئن باشند که دریا برای آنان شکافته خواهد شد، نتیجه این امر را می توان به آسانی دریافت، جمعی غرق شدند و شماری را دریانوردان نجات دادند.(1)نقل شده: آنان که نجات یافته همگی مسیحی شدند.
بالاخره، مدعیان مسیحایی در قرون متوالی مشکلات بزرگی برای یهودیان ایجادکردند و گاهی فرقه های پدید آورند که تازمان ما باقی است، مانند فرقه «دونمه» در ترکیه که از شبتای صبی(2)، نامدارترین مسیحای دروغین (متوفای 1676 م)به یادگار مانده است.
و یا شبیه قضیه فوق ده قرن بعد هنگامی که فردنیاندوایزابلّا (پس از برانداختن واپسین سلسله فرمانروایان مسلمانان در اندلس به سال 1492) دستور اخراج یهودیان آن سرزمین را صادر کرد، ربانیون یهود معتقد بودند که خداوند برای مهاجرت یهودیان به شمال آفریقا دریا را خواهد شکافت
براین اساس همه رانده شدنگان در بندر قادس (کنار جبل الطارق) بر کناره اقیانوس اطلس در انتظار شکافته شدن دریا ماندند ولی ناامید شدند....(1)
جهان در عصر ظهور ماشیح به بهترین وجه توصیف شده است. نیروی باروری طبیعت به میزان شگفت انگیز و معجز آسا فزونی خواهد یافت، اوضاع جهان هنگام ظهور، مانند اوضاع جهان کنونی نخواهد بود. توصیفی استادانه و زیبا از اثری که دوران ماشیح بر وضع دنیای آینده خواهد گذاشت، در گفتار زیر آمده است. ذات قدوس متبارک 10 چیز را در دوران ماشیح تازه خواهد کرد:
او خود جهان را به نور خویش روشن خواهد کرد، چنانکه مکتوب است، بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود. و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید. زیرا که یهود نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود.(2)
خداوند با نور خورشید چه خواهد کرد؟ او آن را با چهل و نه بخش نور روشن خواهد کرد.(3)چنانکه آمده است: «روشنایی ماه مثل روشنایی آفتاب و روشنایی آفتاب هفت چندان روشنایی روز (هفته یاهفت روز خلقت) خواهدبود».(4)حتی اگرکسی بیمار باشد ذات اقدس الهی به خورشید فرمان
خواهد دادتا وی را شفا دهد، چنانکه گفته شده است: «ولی برای شما که از نام من میترسید، آفتاب عدالت خواهد تابید و در بالهای وی شفا و درمان خواهد بود».(1)
خداوند از اورشلیم آب روان جاری خواهد ساخت. وهر کسی را که بیماری داشته باشد، بواسطه ی آن شفا خواهد داد: «و واقع خواهد شد که هر ذی حیات جنبده ای در هر جایی که آن نهر داخل شود زنده خواهد گشت (شفا خواهدیافت)»(2)
درختان را وادار می کند تا هر ماه میوه آورند، و انسان از آن میوه ها می خورد و شفا می یابد و برلب آن نهر در این طرف و آن طرف هر نوع درخت خوراکی خواهد روئید که برگ آن پژمرده نخواهد شد. و میوه اش تمام نخواهد گشت، و هر ماه میوه ی تازه خواهد آورد. زیرا که آبش از مقدس جاری میشود. و میوهی آن برای خوراک و برای آن به جهت علاج وشفا خواهد بود.(3)
تمام شهرهای ویران شده را از نو آباد خواهند کرد، و در جهان جایی ویرانه یافت نخواهد شد. حتی شهرهای «سدوم» و «عمورا» نیز در زمان ماشیح آباد خواهند شد. یعنی به حالت نخستین خود باز خواهند گشت.(4)
خداوند اورشلیم را با سنگهای یاقوت کبود از نو بنا خواهد کرد. چنانکه
آمده است:
«اینک من سنگهای تو را از سنگ سرمه نصب خواهم کرد، و بنیاد تو را با سنگهای یاقوت کبود خواهم نهاد. شیشه های پنجره هایت را از لعل، دروازه هایت را از سنگهای یاقوت کبود خواهم نهاد. شیشه های پنجره هایت را از لعل، دروازهایت را از سنگهای یاقوت آتشی. و تمامی حدودت را از سنگهای گرانقیمت خواهم ساخت.»(1)وآن سنگهای همچون خورشید نور خواهند داد و بت پرستان آمده و عزت و جلال اسرائیل را خواهند دید، و «ملتها بسوی روشنایی تو خواهند آمد»(2)
صلح جاودان در سراسر طبیعیت حکمفرما خواهد شد:
«گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله وشیر و گاو پروار با هم (خواهند زیست) و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید، و بچههای آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد و طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و کودک از شیر بازداشته شده، دست خود را بر لانه ی افعی خواهد گذاشت»(3)
خداوند تمامی حیوانات و خزندگان را فرا خوانده و با آنها و با تمام بنی اسرائیل عهد خواهد بست چنانکه گفته شده است:
«در آن روز به جهت ایشان با حیوانات صحرا و پرندگان آسمان و
خزندگان زمین عهد بسته و کمان و شمشیر و جنگ را از زمین خواهم شکست و ایشان را به امینّت خواهم خوابانید»(1)
گریه و شیون و زاری در جهان نخواهد بود، و آواز گریه و فغان صدای ناله و فریاد دیگر در آن شنیده نخواهد شد.(2)
مرگ دیگر در دنیا وجودنخواهد داشت. چنانکه گفته شده است: «مرگ را تا به ابد نابود خواهد ساخت، و خداوند اشک را از روی هر چهره ای پاک می کند و عار و ننگ قوم خود را از روی تمامی زمین رفع خواهد کرد، زیرا خداوند چنین گفته است.»(3)
دیگر ناله و غم و اندوهی نخواهد بود و همه شادمان و خوشحال خواهند بود:
«و فدیه شدگان خداوند بازگشته، و با ترنم به صهیون خواهند آمد وخوشی جاودانی بر سر ایشان خواهد بود. و شادمان وخوشی را خواهند یافت و غم و ناله فرار خواهد کرد.»(4)
آنچه آمد بخشی از وضعیت جهان در عصر ظهور ماشیح در نگاه متون یهودیت می باشد.(5)
عقیده به منجی و موعود که در متن دین یهود وجود دارد، همین عقیده در میان رهبران عصر حاضر این دین نیز حضور دارد.
سخن مهندس آوایی نماینده انجمن کلیمیان درخور توجه است:
در اصول سیزده گانه ایمان یهود، بعد از توحید، نبوت حضرت موسی علیه السلام ، کتاب تورات، رستاخیز و پاداش و مجازات نهایی عالم و... در بند دوازدهم جملهای مختص ماشیح آمده، به این مضمون که «من با ایمان کامل اعتقاد دارم به آمدن و ظهور ماشیح و هر چند که او تاخیر کندبا این حال هر روز، منتظر ظهور او خواهم بود» این جمله، جایگاه تفکر منجی در آئین یهود را نشان می دهد که جزء اصول ایمانی هست؛ علاوه بر این، در نمازهای سه گانه یهودیان که هر روز در سه نوبت صبح و عصر و شب ادا می شود و دارای بیش از 18 بند هست، یکی از این دعاها نیز مختص درخواست تسریع ظهور ماشیح است. به عبارت دیگر یک فرد یهودی، هم در اصول ایمان و هم در نمازهای خود، مرتباً با این قضیه اعتقادی درگیر است.
لفظ «ماشیح» در لغت عبری به معنای «مسیح» است؛ یعنی مسح شده و عبارتی است که به پادشاهان یهود اطلاق میشد. چون روز به پادشاهی رسیدن، تشریفاتی بود مثل نواختن شیپورهای ویژه و مراسم خاص، سر آنها با روغن مقدس مسح میشد که نشانه آغاز حکومت و پادشاهی بود. این لفظ رابه موعود و منجی عالم هم نسبت داده اندکه پادشاه جهان خواهد بود و خداوند او را برای اداره جهان طبق عدالت، مسح خواهد نمود.
ایده ماشیح طبق عقیده برخی مفسران تورات از همان زمان آفرینش
جهان در آیات تورات دیده شد. در تاریخ یهود، به طور مشخص، اولین کسی که صحبت از نجات یهود و موعود به میان می آورد حضرت یعقوب علیه السلام است که در اولین جلد از کتابهای تورات آمده است و حضرت یعقوب علیه السلام در روزهای پایان عمرش هنگامی که 12 فرزندش (اصحاب بنی اسرائیل) دور اوجمع شده بودند می فرماید: ترکه (تازیانه) تادیب الهی از نسل یهود و بنی اسرائیل در نخواهد شد تا زمانی که آن منجی ظهور کند و تمام ملت جهان از او پیروی کنند. یعنی اعلام ظهور ماشیح و این که حکومت جهانی را تشکیل خواهد داد و از همان زمان، در کلام حضرت یعقوب علیه السلام آمده بود. بعد از یعقوب ایده ماشیح و منجی موعود، گاه به صورت مقطعی در تاریخ یهود دیده شده و به تدریج تبدیل به ایده آخرالزمانی می شود که البته به معنای پایان جهان نیست، بلکه شروع مقطع جدیدی از حکومت جهانی و روش زندگی انسانهاست. زمانی که بنی اسرائیل در مصر بودند در پایان دوران حکومت صدراعظمی حضرت یوسف علیه السلام که بعد از آن بردگی بنی اسرائیل شروع می شود، باز هم حضرت یوسف علیه السلام طبق روایات یهود، جملات رمزی را به نسل های بعدی خود سپرده بود که سینه به سینه بین نسلهای بنی اسرائیل میگشت که کسی خواهد آمد ما را از این فلاکت و بردگی نجات خواهد داد.
در اصطلاح می گویند اولین ماشیح یا موعود یهود، حضرت موسی بود که آمد و این قوم را نجات داد بعد از این، وقتی بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی علیه السلام از مصر و قید فرعون آزاد شدند و به سرزمین مقدس بنی اسرائیل رفتند، در طول بیش از هزار سال اقامت در آن سرزمین در زمان هایی که ظلم و جور به حد اعلی می رسد، طبق هدایت های انبیای یهود، این قوم
معتقد بودند که منجی خواهد آمد و شمشیرها و نیزه ها را به گاو آهن و ابزار کشاورزی تبدیل خواهد کرد و جنگ و ظلم را از بین میبرد.
بعد از ویرانی معبد دوم بیت المقدس و پراکندگی یهودیان در دو هزار سال پیش، این اعتقاد از حالت مقطعی خود به یک حالت آرمانی تبدیل شد، به این معنا که روزی آن منجی خواهد آمد و مناصب و عادات یهودی را بازگردانده و جهان را که از ظلم و جور پرشده، به دوران مورد نظر انبیاء یهود باز می گرداند! در مورد شخصیت ماشیح درتلمود و گفتار علما و حکمای یهود زیاد بحث شده و عقیده کلی بر این است که ماشیح شخصی است عادی و انسانی است مانند سایر انسان ها در هر دوره ای به دنیا می آید. یعنی در هر دوره، فردی در جامعه وجود دارد که مستعد ایفای نقش ماشیح و منجی است فردی است بسیار عالم که ازمعارف زمان خودش بهرهمند است و تمام خصوصیات مورد نظر را داراست و اگر آن دوران شایستگی داشته باشد و خداوند هم مایل باشد، او این نقش را به عهده می گیرد و گرنه در زمان خودش مانند دیگران در می گذرد و فرد دیگری که شرایط در او جمع است آماده ایفای این نقش خواهد بود.در طول تاریخ یهود، بسیاری از علما یا صالحان بودندکه حتی رهبری جامعه را به عهده گرفته اند و بعد از مرگ آنها اکثریت مردم یا علما با تاسف می گفتند: اگر شرائط مهیا می شد این فرد حتما ماشیح ما می بود! اما این شرائط محقق نشد. البته کسانی هم بودند که ازاین اعتقاد سوء استفاده کردند و به عنوان منجی های دروغین در تاریخ یهود ظهور کردند.
در مورد زمان ظهور نیز عقاید بسیاری بوده، عده ای در یهود محاسبه کرده وعده دادند اما عدم تحقق ظهور موجب سرخوردگی و بحران در
جامعه شد و بعد از آن، علمای یهود محاسبه زمان ظهور رامنع کردند. اما آنچه از آیات انبیای یهود در کتاب مقدس بر میآید آیه معروفی است که خداوند میفرماید: زمان ظهور او را در زمان خودش تسریع خواهم کرد که جمله ای تناقض نماست که هم زمان دارد و هم خداوند آن را تسریع میکند، در تفسیر این آیه گفته اند: به هر حال خداوند زمان مشخصی را برای ظهور ماشیح در نظر دارد که قطعاً خواهد آمد اما همچنان انسان ها دخیل هستند. در این که اگر شرایط را زودتر مهیا کنند خداوند ظهور منجی را تسریع می کند.
در مورد نشانه های دوران مسیحایی هم اقوال مختلف ذکر شده و گروهی از علما و متفکران یهود، چه در تلمود و چه بعد از آن، نشانه های بسیار آرمانی و دور از دسترس انسان را ذکر کرده اند، مثل این که، در آن دوران دیگر گناهی نخواهد بود، بنابراین توبه هم معنا نخواهد داشت و انسان از تلاش مادی وکار روزمره هم فارغ می شود. چون جهان کاملاً معنوی خواهد بود؛ به عبارت دیگر، آنچه را انسان می توانست از بهشت تصور کند، نشانه های دوران ظهور ذکر کرده اند. اما ابن میمون، بزرگترین فیلسوفان یهود، این مفهوم را دست یافتنیتر مطرح کرد و گفت: فرقی در جهان قبل و بعد از ظهورنخواهد بود مگر آن که سلطه و قید حکومت ها از انسان ها برداشته می شود و انسان، آزاد و عادی، زندگی خواهد کرد.
حاصل این مطلب را اگر بخواهیم خلاصه بگوییم، جمله ای از ارمیای نبی هست که میگوید در آن روز، خداوندیکتا خواهد بود و نامش نیز یکتا، یعنی علاوه بر یکتا پرستی مردم جهان، همه خداپرستان او را به یک شیوه پرستش خواهند کرد.
دکتر پیوئیان، یکی دیگر از شرکت کننده گان میزگرد همایش موعود
ادیان، در سخنان خود اظهار داشت: مسئله موعود یا بازگشت مسیح، علاوه بر نقل قول هایی که در اناجیل اربعه و در کتاب 21 رساله ی بعد از آن و نیز کتاب اعمال رسولان وجود دارد، به صورت مشروح و تفصیلی در کتاب «مکاشفههای یوحنای پیامبر» در 22 فصل آمده است. او نویسنده انجیل چهارم است و در قسمت رساله ها هم سه رساله دارد که رومیان او را بازداشت کرده و به جزیره پتاموس یونان تبعید کردند. یوحنا در آن جزیره به عبادت پرداخت و کل ماجرای بازگشت مسیح را مکاشفه نمود در 22 فصل نوشت. او می گوید فرشته خدا آمد و گفت بیا و ببین و من دیدم! سپس داستان را نقل می کند.
ظهور مسیح در هفت مرحله ذکر شده که در مرحله اول، سه صدا به گوش می رسد، صدای فریاد، رئیس فرشتگان آسمان و صدای بلندشیپور که هر سه در تمام عالم شنیده می شود، در این مرحله، مسیح در آسمان و ابرها پدیدار می شود و نخست، ایمان دارانی که وفات یافته اند قیام خواهند کرد و جسمشان با روحشان متحد شده و به حضور مسیح خواهند رسید و ایمان داران زنده نیز ربوده خواهند شد و به نزد مسیح صعود خواهند کرد و نسبت به آنها داوری و مقدار پاداش هر کدام معین خواهد شد و سپس در بزم وسرور نکاح بره شرکت می کنند که منظور از بره، مسیح است! چون قبلاً برای آمرزش گناهان، بره قربانی می شد و مسیح هم برای نجات گناهکاران فدا شد، لذا از او به بره یاد شده است! و این نکاح هم زمینی نیست بلکه نکاح خداوند با کلیساست، یعنی مجامع ایمان داران، به عبارت دیگر کلیسا به اصل خدایی پیوند می خورد، مرحله دوم، ظهور ضد مسیح با مسیح دروغین است.
او از شیطان قدرت می گیرد و تخت خود را از شیطان دریافت خواهد کرد او حکومت کرده و دچار کفر گویی وحشتناکی خواهد شد و خود را خدا اعلام خواهد کرد و معجزاتی دارد که مردم را غافل می کند و با مقدسات خواهد جنگید و بر کشورها مسلط می شود و رمز و علامت و عدد او 664 است. ایمان داران را خواهد کشت و نبی کاذب در خدمت اوست و مردم را به پرستش تصویر خود وادار می کند او مردی شریر و گناهکار است و شیطان از طریق او پرستش خواهد شد.
همدست دیگر او روسپس اعظم است که بر حیوانی قرمز سوار است و هفت سر و دو شاخ است که ظاهراً استعاره از روم است. احدی نمی تواند جنسی را خرید و فروش کند مگر آن که علامت او، یعنی 666 بر کالا نصب شده باشد. مرحله سوم، دوره مشکلات و مصائب است که عبارت است از جنگ و شورش ملتی بر علیه ملت دیگر، زمین لرزه ها، کشتارها و خیانت ها و طاعون، نابودی گیاهان، مسموم شدن آب، آسیب دیدن آسمان، مرگ دریا، ملخهای وحشتناک، مرگ به وسیله دیوها دملهای زشت، مرگ موجودات آبزی، گرمای غیر قابل تحمل و...مرحله چهارم، بازگشت مسیح به زمین است که مسیح با تمام ایمان داران بر می گردد و ضد مسیح لشکری می انگیزد که مانع آمدن مسیح شود اما خداوند از آسمان آتشی فرو ریزد و تمام لشکریان ضد مسیح نابود خواهند شد در مرحله بعد، مسیح هزار سال بر زمین حکومت می کند و در این هزار سال، رحمت، محبت، عدالت، راستی، صلح و سلامتی به سراسر جهان گسترده خواهند شد. در مرحله ششم پس از هزار سال سلطنت شیطان از بندها رها می شود و به سرعت بی ایمانان را جمع آوری و قصد جنگ می کند ولی
در این نبرد موفق نخواهد شد و به دریای آتش افکنده می شود. در مرحله هفتم دنیای جدیدی آفریده خواهد شد و از شیطان و گناهکاران اثری باقی نمی ماند و جهان نیز در اثر شرارتها فرو ریخته، پس نوبت به آغازی دیگر رسیده است.(1)
1) همایش موعود در ادیان، نقل از افق حوزه ، ص8، سال سوم، شماره 23، آذر 1383ش.
در تاریخ یهود، افراد زیادی ظهور کردند و ادعای می کردند که ماشیح هستند و طبیعتاً یک عده ای با اینها همراه می شدند در حالیکه جامعه یهود با اینها مبارزه می کرد، و هیچکدام کارشان به اندازه عیسی بن مریم نگرفت و تنها ادعای عیسی چنان گرفت که پیروان او تشکیل دین دادند. و برای بررسی نجات در این آئین لازم است نکاتی چند مورد دقت قرار گیرد:
مسیحیت تنها دینی است که از دل دین دیگری بیرون آمد. یعنی از درون یهودیت. این ویژگی ممتاز مسیحیت است. مسیحیت یک مذهب از مذاهب مختلف یهود است ولی بنابر دلائلی آن را جدا و دین مستقل می دانیم، پس میتوان گفت: 1 ـ به لحاظ تاریخی با یهودیت مشترک هستند، یعنی پیشینه تاریخ یهودیت و مسیحیت یکی هستند. بزرگان تاریخی یهودیت همان بزرگان مسیحیت است. 2 ـ باورهای مشترک دارند هر چه یهودیت معتقد است مسیحیت هم معتقد است. (1)
پس از عیسی بن مریم عده ای ادعای ماشیح کرده اند هیچکس به اندازه عیسی مطرح نشدند و فقط ادعای عیسی جا افتاد به عنوان ماشیح مطرح
1) در تدوین این فصل از جزوه فاضل ارجمند جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای محراب صادق نیا بهره بردم.
شده و پیروان او همین یهودیان بودند، زیرا بر اساس یک باور یهودیت موعود و منجی ماشیح شکل گرفت (تا اینجا مسیحی نداریم، همان یهودیان هستند).
نه عیسی ادعای دین جدید دارد، (1)و نه جماعتی که در اطراف او جمع شدند چنین ادعایی داشتند که درصدد تاسیس دین جدید هستند همه بر این ادعا بودند که، ما یهودی هستیم منتهی موعود و منجی که منتظرشان بودیم ظهور کرده است.
تعابیر کنایی که درباره موعود: متن مثل پسر انسان آمده، کنایه از ماشیح است در عهد عتیق ولی در عهد جدید (یعنی من، یابنده) آنچه که باعث به دار کشیدن عیسی است ادعای ماشیح بوده است نه ادعای دین جدید و زائل کردن دین قدیم. زیرا تا 80 ـ 55 سال بعد از مصلوب شدن عیسی، طرفداران عیسی یک فرقه یهودی مطرح بودند که بعنوان ناصریان می شناختند، زیرا اینان که معتقد به ماشیح بودن عیسی بودند. به اینها ناصریون یا عیسی ناصری می گفتند.
و لذا مسیحیت را عرفان یهودی می دانند، یعنی مسیحت جدایی بیّن وآشکاری با یهودیت ندارد کتاب مقدس مسیحیان عهدین است عهد عتیق و عهد جدید، عهد عتیق همان تورات است که قبول دارند و لذا به عهد
1) متی، باب 5، عیسی بالصراحه میگوید: « من نیامدم تا زائل کنم بلکه آمدم تا کامل کنم. آسمان و زمین زائل خواهند شد، ولی چیزی از احکام تورات زائل نخواهد شد( یعنی دین شما جاودانه خواهد ماند» و یا انجیل متی، باب 15/ ایه 17 آمده : « گمان مبرید که آمده ام تا تورات موسی و نوشته های سایر انبیا را منسوخ کنم،، من آمده ام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم».
عتیق استدلال می کنند (مؤید یکی بودن پیشینه یهودیت و مسیحیت)
واژه عهدین، واژه کاملاً مسیحی است یعنی خداوند دوبار با انسان عهد بسته است یکی عهد بسته تا امتیازات به او بدهد که عهد عتیق گویند، و عهد تازه، بسته که براساس شریعت نیست، که پسر خودش را فرستاده... (اینها می گویند، هر دو عهد را قبول داریم)
اگر بحث ماشیح را یک بحث تاریخی بگیریم نمی توانیم مسیحیت را جداگانه بحث کنیم زیرا به لحاظ تاریکی اینها یکی هستند و باید به سراغ هم عهد عتیق و جدید هر دو رفت.
انجیل یعنی بشارت، اناجیل عبارتند از: متی، لوقا، مرقس، یوحنا. (یهودیها هیچ اعتقادی به امتداد بودن آنها ندارند و کتب مقدس مسیحیان مثل عهد جدید را قبول ندارند). یکی از باورهای مشترک بین یهودیت و مسیحیت همان ماشیح است، یعنی در اصل انتظار موعود و منجی با یکدیگر مشترک هستند، مسیحیان به هیچ شکی از یهودیان گرفتند(1)(در حقیقت از خودشان گرفتند)
1) پس چرا به مسیحیان دین تازه می گویند؟. یک بحث بین مسیحیان اولیه است که آیا مسیحیان امی (امیون) داریم یانه؟ یعنی مسیحانی که بدون اینکه از اول یهودی بشوند داریم یا نه؟ و یک چیزی شبیه شهادتین دارند یعنی ختنه. دو نفر پیدا شدند: 1- پطرس(حواریون خاص مسیحی) یا سنت پیتر(پیتر مقدس) 2- آدم دیگری پیدا شد پولس که نه مسیح را دیده و نه شاگردش بود، و یک یهودی متعصبی هم بوده است. پطرس می گوید پیشینه یهودی شدن لازم است. پولس می گفت: لازم نیست، ختنه لازم نیست. اینها دعوا کردند، و کلیسای اورشلیم به نفع پولس رای دادند پولس شد رهبر یهودی مسیحیان یا رهبر امیون بعد از این حکم 1- این فرقه بطورکلی از یهودیت جدا شد. (ولذا گفتند این دین پولس است نه مسیحیت و الآن کاتولیک همان ادامه پطرس است) 2- این فرقه بعدها تبدیل به یک دین جدید شد که شعار جهانی دارد نه خصوص بنی اسرائیل. عنوان تازه ای مطرح کردندچون زبانشان متفاوت است موعود آنها ماشیح، مسیح است یا مسیا و این باور همان است.
منجی و موعود مسیحیان بر خلاف منجی یهودی است، زیرا مصداق موعودآنها مثل مسلمانان شناخته شده است که عیسی بن مریم است که درابتدای انجیل متی(1)آمده است. پس در این جهت موعودمسیحی ها مثل، ما مسلمانان است که لقب اش، نسب اش همه روشن است.
ـ ما در مسیحیت دو چهره از مسیح در عهد جدید داریم.
چهره اول) مسیح یهودی مسیحی (تا قبل از مصلوب شدن عیسی)
چهره دوم) مسیح مسیحی (بعداز مصلوب شدن چهره جدید پیدا می کند) البته یک چهره سومی هم برای مسیحا ترسمی شده، که این چهره سوم، مسیح در نگاه غیر یهودیان و غیر مسیحیان است مثلا ما مسلمانان می گوئیم مسیح در نگاه اسلام (قصه بشارت بر آمدن کسی دیگر بنام فارقلیط) این چهره سوم یک مسیحیت با تفسیر خاص است که خود
1) متی، باب 1، آیه 21و23.
مسیحیان قبول ندارند. منجی در نگاه انجیل بعنوان یک منبع مهم یکسان معرفی نشده زیرا در نظر متی، لوقا، مرقس: عیسی بشر است نه اسطوره ای ولی در انجیل یوحنا (مسائل پولس) الهیات اینها عیسی خدایی است. پس عیسی ای که در سه تا اولی آمده یک انسان است، و لذا ماشیح (مسیحا) انسان خواهد بود، ولی در انجیل یوحنا عیسی، ماشیح یک ویژگی خدایی پیدا می کند. ادبیات اینها تفاوت فاحشی با یکدیگر دارند و لذا نباید دنبال یک تفسیر واحد در آنها بود.
در عهد جدید: با دو چهره اساسی موعود روبرو هستیم: (1)
چهره اول) موعود یهودی مسیحی ـ پیشینه یهودی دارد هم یهودیان و هم مسیحیان هر دو قبول دارند.
چهره دوم) موعود مسیحی ـ موعودی که فقط مسیحیان قبول دارند.
اصل این باور یهودی بوده است ولی با موعود یهودی اختلاف مصداقی دارند، در اصل باور یکی است تنها اختلاف مصداقی است، آنها مصداق را
1) چهره سوم موعود که مسیحی ها اشاره نکردند، ولی ما مسمانان نسبت می دهیم، بحث فارقلیط از انجیل یوحّنا است چون این وعده را می دهد« که من می روم تا قارقلیط باید بیاید، اگر من نروم او نخواهد آمد». انجیل برنابا به- قرن 16 میلادی بر می گردد و نخستین انجیل های متی، لوقا، یوحّنا، بعد مسائل پولس به قبل از طلوع اسلام بر می گردد اما این انجیل برنابا مربوط قرن 16 میلادی است مسیحیان اصلا به این معتقد نیستد بلکه می گوئید یک مسلمان مستبصر آن را نوشته شده است، البته این نکته تا چه اندازه صحیح است، نیاز به یک تحقیق جدی دارد که از حوصله این رساله خارج است.
عیسی نمی دانند، ولی مسیحیان مصداق را عیسی می دانند.
کارکردش تغییرکرده است زیرا ابتدا معتقد بودند او که آمده شاهزاده است و حکومت تشکیل می دهد اما دیدند او حکومت تشکیل نداد و لذا کارکرد ماشیح را از آن جدا کردند و گفتند: نجات می دهد، اما نه نجاتی که ما فکر می کنیم، بلکه نجات میدهد انسان را از عواقب گناه اولیه که آدم ابوالبشر مرتکب شده است.
مسیح دانستن عیسی را جامعه یهودیان به راحتی نپذیرفتند، یعنی اینطور نبود که عیسی یا دیگران بگویند عیسی ماشیح است و بعد آن را به راحتی بپذیرند لذا یهودیان عیسی و آن گروه یهودیانی که عیسی را ماشیح پذیرفته بودند را مورد آزار شدید قرار دادند، و در حقیقت بر سر دار شدن عیسی کار همین کاهنان یهود است. در مورد اوصاف منجی بودن عیسی بین یهودیان مخالف و طرفدار عیسی اختلاف نظر جدی بود.
لذا یهودیان می گفتند: این عیسی با آن اوصاف ماشیح در کتب اشعیاء و ذکریا و دانیال آمده نمی سازد، و برعکس یهودیان که به عیسی ایمان آوردند، تلاش می کردند آن اوصاف ماشیح در کتب اشعیاء... را بر عیسی علیه السلام تطبیق دهند و لذا یکی از اوصاف این بود که فرزند داود است اولین کلمه انجیل متی داریم که عیسی پسر داود است و پس در اولین انجیل تاریخی که متی است اولین کلمه این است که عیسی پسر داود است.
درجایی نیست که این تلاش به چشم نخورد در همه عهد جدید این تطبیق پیدا است. مثلاً:
هر چه در رابطه با عیسی از ورودش به اورشلیم آوردند، همانی است که در باب ماشیح ذکر شده است که سوا بر الاغ شد...(3)همه مفسران معتقدند این تمثیل است برای انطباق عیسی از آنچه که بر ذکریا در باب 9 آیه 9 آمده است. پس مسیحان هم تلاش اجتماعی کردند. بطوریکه برخی گفتند: فلسفه وضع انجیل به خاطر این بود که اثبات کنند عیسی همان ماشیح است.
لذا در تعریف موعود یهودی مسیحی می توان گفت:
چون یک بخشی از یهودیان بر اساس یک باور یهودی گفته اند عیسی همان ماشیح است. در مقابلش آزار و شکنجه دیدند، و در حدود سی یا چهل سال خودشان را جامعه یهودی می دانستند. در سال 75 ـ 80 میلادی تصمیم گرفتند از پیکر یهودی جدا شوند.
علت تفاوت کارکرد ماشیح یهود، با موعودیهودی مسیحی: (کارکرد موعود یهودی مسیحی)
هیچ جای کلام عیسی از ابتدا تا انتهای آن وعده ایجاد حکومت نیامده است. و خودش کارکرد اجتماعی ندارد تعالیم عیسی علیه السلام نگاه دین سیاسی را ندارد یعنی هیچ یک از تعالیم عیسی چیزی به نام تز سیاسی، و رسالتی
سیاسی مشاهده نمی شود و لذا نمی تواند کارکرد اجتماعی و تشکیل حکومت و بحث نجات داشته باشد.
و لذا کارکرد موعود یهودی مسیحی با ماشیح تفاوت دارد: در کلام عیسی بیشتر خودسازی و.... است و اصلا کاری به حکومت ندارد. حضرت عیسی تفکر نجات بخشی خود را در هیچ جا بر تشکیل و تاسیس حکومت اجتماعی و سیاسی، و حتی یک نهاد حکومتی بنا نکرده است. هر چه گفت با عوام مردم گفت.
پاره ای از شاگردان عیسی مسیح گرایشهای سیاسی داشتند و تلاش کردند از گفتار عیسی علیه السلام کارکرد سیاسی بوجود آورند ولی هیچگاه حرفهای عیسی گرایش سیاسی پیدا نکرد و نتوانستد از آموزه های دین عیسی در جهت نیل به اهداف سیاسی خودشان بکارگیرند، بنابراین او (در این نگاه) مصلح اجتماعی نیست.
رسالت این موعود یهودی و مسیحی چه بوده است در نگاه آنها اگر حکومت تشکیل ندهد پس چه کارکردی دارد؟ چند وظیفه دارد:
الف) نجات انسان از آثار گناه اولیه: او آمد یک بشری که در اثر عواقب گناه اولیه در رنج است را نجات دهد این عواقب عبارتند از طبیعت گناه آلود: آدم ابو البشر گناه کرد خودش کیفر نشد بلکه نسل بعد از او گرفتار شدند یعنی طبیعت نسل او گناه آلود است و لذا انسانی که بدنیا می آید گناهکار است،... حال در یک مقطع تاریخی مثلاً خدا دلش سوخت و خواست از آن گناه نخستین انسان را نجات دهد و لذا مسیح رافرستاد تا او را از این طبیعت گناه آلود نجات دهد.
انسان اول که آفریده شده اشرف مخلوقات بود خدا گونه بود... و وقتی
گناه کردآنقدر تنزل پیدا کرد و پایین آمد که غلام شد و وقتی غلام گردید مرگ بر او فرض گردید یعنی قبل از غلام شدن مرگ و فنایی برای انسان نبود یعنی تا قبل از گناه آدم قرار نبود انسان بمیرد ولی وقتی گناه کار شد مرگ بر او فرض شده و بعد هم گرفتار شریعت شد.
پس اول گناه بعد غلامی، بعد مرگ آمد و بعدش بلافاصله گرفتار شریعت شد لذا عیسی آمد تا انسان را از شریعت رانجات دهد. زیرا معتقدند شریعت زاییده مرگ است. ما یک مسیح نیاز داریم که ما را از شر شریعت نجات بدهد.
ب)کارکرد دیگر: قرار است انسان را بعد از آن چهار چیز به مقام پسر خواندگی برساند، انسان دیگر غلام نباشد بلکه پسر خدا باشد، پسرخواندگی (که پیشتر در رساله پولس آمده) و مراد از آن شرافت مقامی دارد، پسرخوانده خدا شد یعنی هدایت درونی و به بصیرت نفسانی می رسد. پس کار عیسی علیه السلام رساندن انسان به مقام پسرخواندگی است.
ج) کارکرد آخر رساندن او به هدایت ابدی است.
پس مقصود از نجات در موعود چهره اول (یهود، مسیحی) همان نجات از مقام غلامی رسیدن به مقام پسرخواندگی است. و این یک سیر صعودی است.
این نگاه مختص مسیحیت است و ربطی به یهودیت ندارد دارای خصوصیاتی چنداست:
این موعود بازگشت دوباره عیسی به جهان تفسیر شده است.
براساس این باور ماشیح که همان عیسی بود، پس از آنکه برصلیب شد، دوباره به جهان باز خواهد گشت زیرا وقتی عیسی مصلوب شد دو تفکر بوجود آمد: یکی آنکه، اشتباه کردیم چون عیسی آن عزت را نیاورد. دیگر اینکه، اشتباه نکردیم بلکه دوباره باز خواهد گشت.
براساس این باور عیسی خود به صورت ناگهانی بدون اطلاع قبلی، در جلال و هیبت پدر، به همراه فرشتگان، و همراه با پیروزی و فتح خواهد آمد یعنی خود او می آید نه آنکه یهود می گوید شخصی از نسل داوود خواهد آمد.
بر خلاف موعود چهره اول، موعود مسیحیت در چهره دوم، دارای حکومت است و برای پادشاهی می آید.
الف) از مفاهیم کلیدی و پر اهمیت کتب مقدس است و بیش از 300 بار به آن اشاره شده است (به اینکه عیسی دوباره باز می گردد)
ب) در عهد جدید چندین باب کامل به آن اختصاص داده شده است.(1)
ج) رساله هایی که صرفا به بیان اهمیت همین مفهوم همت کردهاند مثل رساله تسالونیکای اول و دوم.
د) کتاب مکاشفه یوحنا هم تماماً در رابطه با رویدادهای آخرالزمان است (البته این کتاب با انجیل یوحنا تفاوت دارد)
ه) بسیاری از مفاهیم کلیدی عهد جدید بدون درک مفهوم رجعت
1) متی با بهای 24 و 25 و مرقس باب 13 و لوقا باب 21.
مسیح قابل فهم نیستند مثل پادشاه بودن عیسی اگر بازگشت عیسی نباشد، فهم آن مبهم خواهد بود چون عیسی قبل از مصلوب شدن پادشاهی و سلطنتی نداشت. و یا مثل واژه نجات در آینده: اینکه در آینده نجات می یابید توسط چه کسی مبهم خواهد بود، و یا مثل پیشگوئیهای که در این زمینه شده بدون رجعت مسیح قابل فهم نخواهند بود.
و) برخی از تعالیم کتاب مقدس بدون درک مفهوم رجعت قابل فهم نیست مانند تعمید: که آغاز مکلف بودن آنها به غسل تعمید است که ایمان به مسیح بدنبال آن می آید. و یا مانند عشای ربانی: که نان خشک را در شراب قرار داده خسیس می شود و آنگاه می خورند و بقولی نان را عیسی و شراب را خون عیسی می دانند و با خوردن آن مقداری از جان (روح) عیسی در بدن او حلول می کند.
ز) محوری ترین موعود باوری مسیحیت همین باور است نه آنی که از یهودیت گرفته شده است (موعود به چهره دوم نه چهره اول)
ح) موعود چهره دوم، آرمان همه مسیحیان است و امید بزرگ آنان و مظهر تجلی و عظمت خداوندی و نجات دهنده آنهاست.
معنای بازگشت دوباره مسیح (بزرگترین باور است.)
در اصل بازگشت اختلافی نیست ولی در مورد شکل گیری این باور اختلاف وجود دارد:
الف)برخی اناجیل می گویند مسیح بر خواهد گشت منتهی بازگشت فرا زمینی است، یعنی آسمانی است و این یعنی به زمین بازگشت نخواهد کرد مثل تسالونیکای اول: «زیرا صدای فرمان الهی و آوای تکان دهنده رئیس
فرشتگان و نوای شیپور خدا شنیده خواهد شد و ناگاه خود خداوند از آسمان به زمین خواهد آمد. آنگاه پیش از همه، مسیحیانی که مرده اند زنده خواهند شد تا خداوند را ملاقات کنند».(1)و یا در آیه بعد آمد: «سپس ما که هنوز زنده ایم و روی زمین باقی هستیم همراه ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا همگی، خداوند را در هوا ملاقات کنیم و تا ابد با او باشیم.(2)
ب)اما برخی از آیات غیر این است اصرار دارند که عیسی یک بار دیگر حیات زمینی را تجربه می کند.
اعمال رسولان آمده است: همین عیسی که از سوی شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد (به حیات زمینی) «ایشان گفتند ای مردان انجیلی، چرا اینجا ایستاده اید و به آسمان خیره شده اید؟ عیسی به آسمان رفت و همانگونه که رفت یک روز نیز باز خواهد گشت».(3)
دو دسته آیات داریم که با یکدیگر اختلاف ظاهری دارند در مورد بازگشت مسیح. یعنی در چگونگی و شکل بازگشت با یکدیگر اختلاف دارند نه در اصل بازگشت. برخی اصرار دارند بازگشت به حیات آسمانی منظور است و برخی دیگر بازگشت به حیات زمین نظر دارند.
اول همه مومنان دور او جمع می شوند انجیل، یوحنا، میگوید: «نزد پدر من (خدا)، جا بسیار است من می روم تا آن جا را برای شما آماده کنم. وقتی همه چیز آماده شد باز خواهم گشت و شما را خواهم برد تا جایی که من هستم شما نیز باشید...»(1)
این هدف که ایمان داران از مفاهیم عهد جدید پررنگ است ولی در رسائل پولس بسیار به آن پرداخته شده است.
انجیل متی، میگوید: «زیرا من با فرشتگان خود در شکوه جلال پدرم خواهم آمد و هر کس را از روی اعمالش داوری خواهم کرد»(2)یعنی به او قدرت بخشیده شد که داوری هم بکند و در آن وقت هر کس را مطابق عملش جزاء دهد (این هدف دوم می تواند زمینی باشد)البته جزا و داوری بمعنای محاکمه کردن نیست بلکه فقط می خواهد ببیند مومن اند یا نه و سنجش استعدادی که دارند بین آنها بیان کند.(3)
این تداوم ماشیح یهودی است که در مسیحت تاثیر گذاشته است نجات یعنی اتحاد و تشکیل حکومت برای بنی اسرائیل است این مطلب در برخی فرقه های مسیحی خیلی نمایان است.
در رومیان آمده: «همگی بنی اسرائیل ایمان خواهند یافت...»(1)(نجات آن دسته از بنی اسرائیل که به عیسی ایمان بیاورند نه همه بنی اسرائیل)
در انجیل متی،آمده: «هنگامی که من، مسیح موعود با شکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم آنگاه بر تخت با شکوه خود خواهم نشست سپس تمام ملتهای روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد، همانطور که یک چوپان، گوسفندان را از بزها جدا میکند گوسفندها را در طرف راستم قرار می دهم و بزها را در طرف چپم»(2)
در رومیان(3)آمده: «زمین از تباهی آزاد خواهدشد، با آمدن مسیح... و در اشعیا(4)آمده است: «زمین و درختان پر برکت و سر سبز می شوند...»
وقتی عیسی میآید ملکوت خدا را بر قرار می کند مراد از آن یعنی یک حکومتی که نمایاننده. جلال و جبروت خداوند باشد، در سایه چنین حکومتی تعالیم خداوند توسط عیسی در زمین عملی گردد. ملکوت
خداوند در حقیقت همان حکومتی است که خداوند به داود وعده داده بود.
زمان آمدن مجدد مسیح در عهد جدید: زمانهای متعددی را مطرح کردند، البته زمان دقیق را مطرح نمی کنند، و شرائط آن زمان را مطرح میکنندگرچه شرائط زیاد است چند مورد را ذکر می کنیم:
این تعبیرمعنایش غیر از تعبیر مسیحی شدن همه مردم است زیرا اینها کاری ندارند که همه مردم در آخرالزمان مسیحی می شوند یا نه؟ بلکه می گویند این ایمان فراگیر و غالب می شود، این آلان محقق شده یعنی اکثر مردم مسیحی هستند.
شاید مراد این باشد که این ایمان انجیلی در مقابل ایمان غیر انجیلی است یعنی در مقابل شریعت قرار می گیرد. زیرا انجیل یعنی بشارت پس ایمان انجیلی یعنی فرار گیر شدن ایمان به بشارت که مختص مسیحی ها است.
در متی بابهای 13 و 24 شرائط رجعت ایشان مطرح شده است.(1)
در پاره ای از آیات زمان ظهور مجدد مسیح را تشبیه کردند به زمان لوط و نوح(2)و لذا نمی توان فراگیر شدن ایمان انجیل را همان معنای قبلی
دانست.
یعنی وقتی عیسی مسیح دوباره ظهور می کند زمانی خواهد بود که یهودیان به باور عمومی رسیده باشند که او همان ماشیح است. انجیل متی: «از آن پس من را نخواهید دید تا زمانیکه بگوئید که او مبارک به نام خود می آید....»(1)
وقتی ارتداد اول اتفاق افتاد منتظر ظهور مجدّد مسیح باشد پیش از مسیح و همراه با آمدن شخصی شریر، انسان هلاکت یا انسان گناه، این ارتداد اتفاق خواهد افتاد. تسالونیکای دوم: عهد اول واقع نشود، و تامرد شریر و....» (2)
رساله دوم پطرسی: «در آن زمان اعتقاد به رجعت مجدد مسیح رابه تمسخر خواهندگرفت...»(3)
اینها پیشگویی هایی بود مربوط به زمان قبل از ظهور مسیح است (توصیف زمانه مسیح).
از عهد جدید حوادثی در عصر ظهور مسیح اتفاق میافتد که در کتاب مکاشفه یوحنا(1)آمده است: یوحنا تلاش و اصرار دارد و مبنی بر اینکه تمام پیشگویی در عصر ظهور مسیح اتفاق می افتد و مزامیر (زیور داود) منطبق بشود با آنجه در زبور داود آمده است(2)، که عبارتند از:
آمدن مسیح با مقدسان (قدسیان)
جنگ بنام چاه مجدان یا چار مجدان
بسته شدن شیطان
مقدسان بر سریر قدرت و عزت خواهند نشست (حکومت خواهندکرد)
آزادشدن شیطان پس از هزار سال، (دوره ای شیطان زنده می شود، وقتی مسیح می آید شیطان را آزاد می کند ولی شیطان دیگر نمیتواند وسوسه کند.)
داوری بر تخت سفید (قیامت کبری) مسیح داوری می کند که چه کسی بهشتی هستی یا جهنمی.
نهایت پایان عالم، زیرا این عالم حیات جسمانی اش پایان می پذیرد و بعد از این دیگر مسیح و پیروانش جاودانه خواهند شد و لذا دوباره به خدا ملحق می شویم و به او میپیوندیم. ما می گوییم بهشت و آنان می گویند
حیات روحانی و زندگی ابدی.(1)
یکی از مفاهیم کلیدی موعود در مسیحیت، دورة هزاره گرایی است.
این مفهوم شش بار آمده، در عهد جدید آن هم در مکاشفه یوحنا آمده است. هزاره می خواهد از وضعیتی حرف بزند که به دفعات در عهد جدید توصیف شده. در این دوره گرایش به ایمان انجیلی بین مردم زیاد می شود و مردم رغبت می کنند به اینکه عیسی را مسیحا یا ماشیح بخوانند، و در مجموع جهانی پر از ایمان خواهیم داشت.
در مورد هزاره دو دیدگاه متفاوت وجود دارد:
برخی معتقدند این دوره هزاره پیش از آمدن مسیح است، به اینها می گویند گروه هزاره گرای قبل، بعد از این هزاره عیسی ظهور می کند.
برخی دیگر معتقدند: این هزاره با آمدن مسیح شروع می شود، اینها می گویند گروه هزار گرای بعد، یعنی با آمدن مسیح هزاره آغاز می شود که گرایش به ایمان انجیلی زیاد خواهد شد و کلیسا رونق پیدا خواهد کرد و
1) این علائم ظهور را چون چند نفر نوشتن مثلا یوحنا یا لوقا و یا با متی فرق دارد، می گویند اینها قابل توجیه است مسیحا هر دو را پذیرفتند و فرق بین آنها را هم پذیرفتند و توجیه هر یک را هم می پذیرند امروزه دنیای مسیحیت، مسیحت پولسی غالب است و رساله پطروس را نمی پذیرند. برخی می گویند رساله یعقوب را می گذاریم کنار زیرا مخاطب او یهودیان مسیحی است و لذا شریعت را برای آنها اصرار داشتند ورساله پولس را مطرح می کنند زیرا در زمان او مسیحیان امی هستند که شریعت در آن مطرح نیست. البته برخی رفع اختلاف می کنند.
جهان پر از ایمان خواهد داشت (تقویت بنیانهای ایمان، باور کردن عیسی بعنوان ماشیح پذیرش دعوت کلیسا توسط دیگر امت ها، ترویج ایمان انجیلی) این هزاره بعدها باور غالب مسیحیان است.
این موعود اگر چه متشخص است ولی انسان نیست، بالاتر از انسان یعنی پسر خدا است و بعنوان خدا این موعود نقش آفرینی می کند در حالیکه در موعود مسیحی یهودی، موعود انسان بود.
موعود مسیحی فراتر از تاثیر درونی بر افراد است، بنا است حکومتی تشکیل دهد و حکومت کند بر مردم به خلاف موعود یهودی مسیحی که فردی بود و فقط ایمان آوردن به او کافی بود، داعیه حکومت نداشت و بحث داوری بین مردم نداشت.
موعود مسیحی کارکرد فرا ملی و نژادی دارد به خلاف موعود یهودی مسیحی که موعودی نژادی و ملی است؛ البته موعود در هر دو، کیهانی است.
زمان بازگشت دوباره او در مجموعه عهد جدید نامعلوم است و زمان برای بازگشت او مشخص نشده است و حتی بیان زمان گاهی اوقات نهی شده است(1)و گاهی با آیاتی روبرو می شویم که عیسی به یارانش وعدههای
1) متی باب 24، آیه 36 و باب 25، آیه 13.
خیلی نزدیک می دهد مثلا من زمانی بر می گردم که شما زنده هستید. و گاهی از مواقع هم وعده ها خیلی دور است بطوریکه انسان فراموش می کند موعودی قرار است بیاید.
علی رغم اینکه زمان آمدن نامعلوم است ولی ظهور مجدد او آشکار و علنی است، دیگر مثل گذشته مخفی نیست زیرا بار اول قرار نبود بین مردم داوری و حکومت نماید ولی بار دوم هم حکومت است و هم داوری.(1)
یادآوری
تفاوت مسیحیت و یهود از انتظار مسیحا
یهودیان در قرون وسطا عیسی را مردی یهودی مرتد تصور می کردند که ایمان خود را از دست داده بود.
محققان یهودی در قرن نوزدهم عیسی را معلم بزرگ اخلاق دانسته اند آنان بر این امر که آیا او ادعای مسیحا بودن داشته یا خیر، اتفاق نظر نداشته اند.
هرچند محققان جدید متفق اند، که عیسی چنین ادعایی نداشته است، پس این موضوع که آیا عیسی همان مسیحا بود یا خیر یکی از موضوعات مهم مباحث مطرح بین یهودیان و مسیحیان است.
در زمان حیات و وفات عیسی، بعضی از مردم منتظر مسیحا بودند.
مسیحیان و یهودیان کتاب مقدسی را به نحو متفاوت تفسیر می کنند از نظر مسیحیان عیسی نظم قدیم امور را بر هم زد و این تلقی را به وجود آورد که هر
1) متی، باب 24، آیه 27.
چیزی که پیش از او اتفاق افتاده است اساسا بر او دلالت دارد. از نظر یهودیان حوادث موجود در کتاب مقدس اصلا به عیسی اشاره ندارند، بلکه به فراتر از او یعنی مسیحای آینده اشاره دارند. اختلاف تفسیری بین آنان عمیق است از نظر یهودیان کتاب مقدس عبری به چیزی اشاره دارد که خواهد آمد، اما از نظر مسیحیان این کتاب برای ظهور مسیح زمینه سازی میکند واز کسی که پیش تر آمده است سخن می گوید.
برای مثال، کتاب ارمیا، را ملاحظه کنید:
«خداوند می گوید اینک که با بنی اسرائیل پیمانی جدید خواهم بست... نه مانند پیمانهایی که با اجداد آنان بسته ام وقتی که ایشان را دستگیری نمودم تا از سرزمین مصر خارج کنم.. اما شریعت خود را در میان آنان خواهم نهاد و آن را بر قلب های ایشان خواهم نوشت و خدای ایشان خواهم بود و آنان قوم من»(1)
از نظر یهودیان، این پیمان جدید در آینده بسته خواهد شد اما مسیحیان از زمانهای نخستین این عبارات را برای عیسی به کار می برده اند. در شعائر اولین مربوط به آیین عشای ربانی (برای مثال، در نامه اول به قرنتیان) نقل می شود که عیسی قبل از مرگش جام را برکت داد وگفت: «این جام پیمان جدید با خون من است» (11: 25)
بعد در نامه به عبریان، 8: 8 ـ 12، نویسنده از ارمیا نقل قول می کند و آشکارا از آن نتایج الهیاتی می گیرد:
اگر در عهد جدید ذکری از پیمان جدید آمده است این امر مبتنی بر
1) ارمیا، باب31، آیه 33-31.
تجربه ای از عیسی است و جدای از این تجربه فهمیده نمی شود. بنابراین نمی توان از غیر مسیحیان انتظار داشت که این متون را به همین نحو بخوانند.(1)
1) مری جوویور، عیسی و انتظار ، 80-76.
همه کارهای ما مبتنی بر معرفت است. در حدیث آمده: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه.
مرگ جاهلی به دنبال زندگی جاهل است. مرگ نورانی بر اساس زندگی نورانی است. زندگی نورانی بر پایه معرفت نورانی و صحیح است. هدف اصلی ما خدا و تقرب به اوست «انا لله و الیه راجعون». معرفت نورانی با توجه به امام زمان شکل میگیرد. در زیارت جامعه می خوانیم السلام علیکم یا محالّ معرفة الله. سلام بر شما که محل های معرفت خدا هستید.
اصلیترین منبع دینی همه ادیان آسمانی، کتاب مقدس است. کتاب مقدس قدیمیترین و اولین منبع است. اگر بخواهیم نسبت به منابع دین اطلاع داشته باشیم باید به کتاب مقدس آن دین مراجعه کنیم. قرآن کریم
ویژگیهایی دارد که سایر کتب ندارد:
الف) قرآن تحریف نشده و آنچه در قرآن موجود است همان است که بر پیامبر نازل گردیده است.
ب) ویژگی دیگر که خیلی مهم است این که قرآن معجزه جاودانی است. ویژگی معجزه آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجزند. قرآن که نسخه هدایت است بر همة نسخههای دیگر برتری دارد. بشر در حال رشد و شکوفایی است و بشر امروز از زمان دیگر کاملتر است. این بشر هر چه که جلو برود این کتاب برتری خودش دارد و این معجزه جاودانه در بعد فرهنگی و معرفتی است. جامع نیازهای انسان است هر نیازی که در بعد معرفت داشته باشیم چه روحی، عقلی و معرفتی در این کتاب است.
برای اینکه قرآن در زندگی ما پیاده شود نیاز به تبیین صحیح دارد. ما انسان ها دو مشکل اساسی داریم: 1. فهم ما ناقص است. 2. ما خطاپذیر هستیم. در این جا نیاز به مفسّر معنا پیدا میکند. برای آن که متناسب با زمان و معرفت و نیاز خودمان از قرآن بهره بگیریم نیاز به مفسری است که: 1- کاملاً قرآن را بداند، 2- خطا و اشتباه در آن راه نداشته باشد، 3- مردم را بشناسد و بداند نیاز و ظرفیت آنها چیست.
مفسر اصلی صاحب دین و شریعت است یعنی خود پیامبر است بعد از پیامبر طبق حدیث ثقلین باید سراغ اهل بیت رفت. پیامبر فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما میگذارم: کتاب الله و عترتم. ما هم در تفسیر و هم تأویل از روایات استفاده میکنیم.
الف) آیات عام؛ آیاتی که پیرامون اصل امام است و شامل امام زمان به عنوان یکی از ائمه میشود. معمولاً این آیات پیرامون امام حیّ و زنده می باشد. ما به یک آیه اشاره می کنیم.
«یوم ندعو کل أناس بامامهم؛ روز قیامت هر گروهی را با امامشان میخوانیم.» (اسراء/71)
منظور از امام در آیه چیست؟ منظور کتاب آسمانی نیست؛ زیرا خیلی از انسان ها معتقد به هیچ کتاب و دینی نیستند و اولین کتاب نیز برای حضرت نوح علیه السلام است. آیا افراد بی اعتقاد یا قبل از زمان نوح محشور نمی شوند؟ مراد از امام، فقط انبیاء (پیشوای حق) و شیطان صفتان (پیشوای باطل) نیز نیست؛ زیرا از نظر قرآن امامت و نبوت دو جایگاه است. لذا حضرت ابراهیم علیه السلام پس از مقام نبوت به مقام امامت رسید. (بقره/124) در نگاه مردم نیز مقاوم نبوت با امامت فرق میکند. از نبوت راهنمایی و هدایت و از امامت رهبری و مدیریت می فهمند.
بنابر این منظور از امام، همان رهبر و مقتداست. طبق این آیه شریفه، در هر زمانی امام نور است و رهبر نار. و مردم یا رهبری امام نور را قبول میکنند و یا اطاعت از امام نار را.
خداوند متعال در ابتدای آیه به مسأله بسیار مهم رهبری و نقش تعیین کننده آن در سرنوشت انسانها پرداخته، میفرماید: روز قیامت هر گروهی را با امام و رهبرشان میخوانیم (یَومَ نَدعُوا کلَّ اُناس بِاِمامِهِم). مراد آیه این است که انسانها هر رهبر و پیشوایی را در زمان خود برگزینند، در روز قیامت همراه او خواهند بود. اگر آنان رهبری پیشوای دینی (پیامبر یا
جانشین او) را در زمان خود بپذیرند، با او محشور خواهند شد و اگر رهبری شیطان و پیشوایان گمراهی را انتخاب کنند، همراه آنها خواهند بود. پس در هر زمان هم امام نور وجود دارد و هم امام نار و هر کس امامت هر کدام را برای خویش برگزیند، در روز قیامت با او خواهد بود.
چنین تعبیری در عین اینکه یکی از اسباب تکامل انسان را بیان میکند، به او نیز هشدار میدهد که در انتخاب رهبر دقت لازم را داشته باشد و راهبری اندیشه و برنامه زندگی خود را به دست هر کس نسپرد. او باید بداند رهبر در نوع عملکرد آدمی، تأثیر گذار بوده، او را در روز قیامت در صف «اصحاب یمین» (افرادی که نامه عمل آنان به دست راست شان داده میشود) و یا در گروه «اصحاب شمال» (افرادی که نامه عمل آنها به دست چپ شان داده میشود) قرار میدهد.
اگر کسی بخواهد از اصحاب یمین باشد باید اهل ایمان به خدا و عمل صالح بوده و دین حق را در زندگی فردی و اجتماعی خود پیاده کند، و این زمانی عملی خواهد بود که امام او واقعاً در مسیر حق بوده و ذرّهای انحراف و کجی در او راه نداشته باشد. به عبارت دیگر، معصوم و علم او به دین کامل باشد. تعیین و انتخاب چنین امامی دور از دسترس آدمی است زیرا کسی آگاه از علم و عصمت کسی نیست. پس باید خدا او را تعیین کند و معرّفی نماید.
از امام باقر علیه السلام نقل شده: هنگامی که این آیه «یوم ندعوا...» نازل شد، مسلمانان گفتند:ای رسول خدا، آیا تو امام همه مردم نیستی؟ امام فرمود: پیامبر فرمود: من رسول خدا برای همه مردم هستم و لکن به زودی بعد از من امامانی بر مردم از طرف خدا از اهل بیتم میباشند که در مردم، قیام
به امر می کنند پس تکذیب می شوند و امامان کفر و ضلال و پیروانشان به آنان ظلم می کنند، پس هر کس آنان را دوست بدارد و آنان را پیروی کرده و تصدیق نماید پس او از من و با من است و به زودی مرا ملاقات می کند، آگاه باشید هر کس به آنان ظلم روا دارد و آنان را تکذیب کند، پس از من و با من نیست و من از او بریء و دورم. (تفسیر برهان، ج3، ص429، ح2)
ب) آیات خاص؛ آیاتی که ارتباط خاص با امام مهدی علیه السلام دارد، تفسیری یا تأویلی.
«یریدون»، فعل مضارع از «اَرادَ» دلالت و اشاره بر استمرار و دوام دارد و بیان گر اراده همیشگی آنان بر خاموش کردن نور الهی می باشد. فاعل در این اطفاء و خاموشی با توجه به این آیات و آیات قبل و بعد، اهل کتاب (یهود و نصاری) و کفار و مشرکین می باشند. آیات شریفه می گوید: دشمنی اهل کتاب و مشرکین با هدف نابودی کامل دین شما است. آنان تنها به دنبال جلوگیری از اشاعه این نور نیستند، بلکه می خواهند آن را منهدم و خاموش کنند به گونه ای که دیگر هیچ اثری از روشنایی و هدایت بخشی آن باقی نماند.
نکته دیگری که با استفاده از تعبیر «افواه» در آیه فهمیده می شود بیشترین تلاش دشمنان دین از راه تبلیغات وگفتار می باشد. اصولاً برای مبارزه با یک عقیده، کارسازترین راه و روش، بهره بردن از تبلیغات منفی و مغرضانه و ایجاد تحریفات در آن عقیده و مکتب و تغییر دادن مبانی و احکام آن میباشد. این حربه، دین یهود و مسیح را چنان به وادی تحریف و نابودی کشاند که دیگر ضرری برای دنیای مادی گرایان و زورگویان ندارد.
خداوند وقتی از اراده دشمنان برای خاموشی نور خدا و نابودی دین خبر میدهد، تنها از جلوگیری این اراده خبر نمی دهد و نمی گوید: ما نمی گذاریم آنان نور خدا را خاموش کنند؛ بلکه از اتمام نور سخن میفرماید: «خدا این نور را تمام میکند». سپس به روشنی میگوید: «خدا رسولش را با هدایت (دلایل روشن و برهان های آشکار) و دین حق (آیینی که اصول و فروعش همه بر اساس واقعیت و حقیقت است) فرستاد». نتیجه چنین هدایت و دینی که با خود دلایل شفاف و مطالب حق و درست به همراه دارد، پیروزی بر همه مکاتب و آیین های دیگر است که خداوند آن را اراده کرده است.
ضمیر «ه» در «لیظهره» به دین بر میگردد؛ چرا که ظاهر عبارت غلبه دین است نه غلبه شخص و باید بین غالب و مغلوب تناسب باشد. غلبه اسلام بر دیگر ادیان، هم از نظر منطق و استدلال است و هم از نظر غلبه عینی و عملی؛ یعنی، روزی فرا میرسد که اسلام با پشتوانه عظیم معرفتی و آموزه هایی که دارد، بر همه ادیان غالب میشود و نفوذ ظاهری و حکومت دین مقدس اسلام بر جهان سایه میافکند و همه را تحت الشعاع
خود قرار میدهد.
محمد بن فضیل میگوید: از امام کاظم علیه السلام درباره قول خداوند «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّه» پرسیدم. فرمود: «لِیُظهِرَهُ عَلی جَمیعِ الاَدیانِ عِنْدَ قِیامِ الْقائِمِ؛ پیروز میکند خدا دین اسلام را بر همه دینها هنگام قیام قائم علیه السلام . (کافی، ج1، ص432، ح9)
واژه «أرأیتم» یک واژه ترکیبی از همزه استفهام و فعل «رأیتم» است. این ترکیب و مانند آن، در مواردی به کار رفته که نیاز به دقت، اندیشه و توجه دادن مخاطب باشد (و به معنای) «اخبرونی» (خبر دهید مرا) است. زمین از دو پوشه تشکیل شده است: یکی «قشر نفوذپذیر» که آب را در خود فرو میبرد و دیگری «قشر نفوذناپذیر» که آب را در آنجا نگاه میدارد. تمام چشمه ها، چاهها و قناتها از برکت این ترکیب ویژه به وجود آمده اند؛ زیرا اگر زمین تا اعماق زیاد نفوذپذیر بود، آبها در زمین فرو میرفتند و دست کسی به آنها نمی رسید و همچنین اگر همه سطح زمین «نفوذناپذیر» بود، آبها روی زمین میماندند و باتلاقی بزرگ درست میشد یا به دریاها میریختند و چیزی به نام ذخایر آب زیرزمینی به وجود نمی آید. این نمونه کوچکی از رحمت عام خداوند است که مرگ و زندگی انسان، سخت با آن گره خورده است. (تفسیر نمونه، ج24، ص358)
در روایاتی که در ذیل این آیه شریفه وارد شده است امام به آب تشبیه شده است و یکی از مفاهیم و پیام های آیه کریمه جایگاه بی نظیر امام در
زندگی انسانی انسان است. در روایتی نقل شده است: از امام رضا علیه السلام راجع به آیه «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکمْ بِماءٍ مَعِینٍ» پرسیده شد. فرمود: ماؤکم یعنی ابواب شما که منظور ائمه علیهم السلام است که ابواب اللَّه بین خدا و خلقند «فَمَنْ یَأْتِیکمْ بِماءٍ مَعِینٍ» یعنی چه کسی برای شما علم امام را میآورد. (بحارالانوار، ج24، ص100)
امام باقر علیه السلام مصداق امام غایب را حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کرده و فرمود: این آیه درباره امام قائم علیه السلام نازل شده است. و میفرماید: اگر امامتان غایب شود و ندانید که او کجاست، چه کسی امام ظاهری برای شما خواهد آورد تا اخبار آسمان و زمین و حلال و حرام خداوند را برای شما بیاورد؟ سپس فرمود: به خدا سوگند! تأویل این آیه هنوز نیامده است و ناگزیر خواهد آمد. (کمال الدین و تمام النعمه، ج1، باب32، ح3)
در تشبیه امام به آب نکات لطیف و مهمی قابل استفاده و برداشت است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
الف) عامل حیات؛ آب عامل حیات و زندگی است «جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کلَّ شَیْءٍ حَی؛ و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم» (انبیاء/30) آب هم عامل اصل پیدایش و حیات است و هم ادامه حیات به آن بستگی دارد. در تشبیه امام به آب فهمیده می شود که امام نیز عامل حیات دل و روح و تجلی انسانیت در وجود آدمی است. کسی که با امام رابطه برقرار کرده زنده است و کسی که از امام دور است دل و روحش مرده است.
ب) آب آسمانی؛ هر آبی عامل حیات نیست، بلکه آبی که از آسمان نازل شود و ناخالصی نداشته باشد حیات موجود را نتیجه می دهد. هر امامی نیز نمی تواند باعث حیات معنوی باشد، بلکه کسی که پاک و معصوم بوده و از
طرف خداوند انتخاب شده است هدایت گر و حیات بخش است.
ج) عامل تطهیر؛ از ویژگی های آب، پاک کننده بودن آن است. انسان آلودگی ها را با آب، پاک می کند؛ و این ویژگی به خاطر آن است که آب خود طاهر و پاک است و لذا مطهّر و پاک کننده می باشد. امام نیز باعث پاک شدن انسان از آلودگی های روحی است و دل آدمی را شستشو میدهد.
د) عامل نشاط و شادابی؛ از ویژگی های آب، نشاط آور بودن آن است. انسان زمانی که خسته است با پاشیدن مقداری آب به دست و صورت، از خود رفع خستگی می کند. دنیا و فراز و نشیب، و اقبال و ادبار آن، روح انسان را خسته و افسرده و نسبت به ادامه زندگی بیزار می کند. ارتباط با امام و حضور در مشاهد مشرفه، غبار خستگی را از روح و جان انسان می زداید و برای ادامه راه زندگی، نیرویی تازه می بخشد.
مهدویت خواستنیترین آرزوی مردم در این دنیای پر آشوب است. نیاز به ظهور امام و زندگی در دروان زیبای حاکمیت او
توجه به چند مقدمه: 1ـ جامعیت قرآن برای همه انسانها تا آخر عمر دنیا و بهترین تکیهگاه معرفتی 2ـ توجه به پیامهای ظاهری در قالب تفسیر و پیامهای درونی و باطنی آیات در قالب تأویل 3ـ نیاز به مفسر واقعی که همان پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام 4ـ چگونگی معرفی افراد در قران (نام ـ تعداد ـ صفات)
آیات نوید دهنده حکومت دینی جهانی حاکمیت صالحان، توبجه به آیه
32 و 33 توبه و آیه 28 فتح و 7 و 8 صف، 105 انبیاء، و 5 قصص، توضیحی پیرامون آیه 55 نور: عبودیت خالصانه و واقعی آیه بیانگر حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
آیات تأویلی، بیش از 250 آیه به امام مهدی (ع) اشاره دارند.
آیه 148 سوره بقره آیه در ظاهر به تغییر قبله اشاره دارد و در باطن به ولایت ائمه و یاران مهدی نیز اشاره دارد
آیه 17 سوره جدید: آیه در ظاهر به حیات مجدد زمین در بهار است و در باطن به مرگ توهین با کفر اهل زمین و حیات دینی با ظهور امام اشاره دارد
داستان های قرآن: اشاره به داتسانبنی اسلائیل در سوره بقره 246 ـ 247 رنج مردم و خواست آنها برای آمدن، حرکت اصلاحی در زندگی انسانی نیاز به رهبر آسمانی با ویژگیهای آسمانی، جایگاه علائم ظهور
فهرست کلی مباحث
ـ جایگاه معرفت در زندگی انسان به ویژه معرفت امام
ـ تأمل در برخی مقدمات
ـ بررسی آیات 32 و 33 توبه ـ توجه به آیه 30 سوره ملک
ـ توجه به آیات 20 ـ 26 مائده ـ توجه به آیات 71 اسراء
همه کارهای ما مبتنی بر معرفت است. بین علم و معرفت فرق است. آن چه باعث حرکت میشود معرفت ماست. خیلیها علم دارند اما عمل نمیکنند مثلاً میدانیم پرخوری بده علم به آن هست اما پرخوری میکنیم همه ما به معاد علم داریم گناه انجام میدهیم چون علم داریم ولی باور نیست.
حدیث: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه.
مرگ جاهلی به دنبال زندگی جاهل است. مرگ نورانی بر اساس زندگی نورانی است. زندگی نورانی پایه نورانی میخواهد و آن پایه امامت است. هدف اصلی ما اوست غایت و نهایت ما اوست. انا لله و الیه راجعون. و ما در زیارت جامعه می خوانیم السلام علیکم یا محال معرفة الله. سلام بر شما که محلهای معرفت خدا هستید.
جایگاه معرفت در زندگی ما کجاست لازمه زندگی خوب معرفت خوب است. معرفت نورانی با توجه به امام زمان شکل میگیرد.
نتیجه: برای اینکه زندگی خوبی داشته باشیم باید برویم با امام خودمان آشنا بشویم.
منابع معرفتی ما: 1. قرآن، 2. سنت، 3. عقل، 4. اجتماع،
هر کدام در جای خودشان درست است و هیچ کدام بی نیاز از دیگری نیست همه به هم ربط دارد. شاخص اصلی معرفت، قرآن است.
اصولاً اصلیترین منبع دینی همه ادیان آسمانی، کتاب مقدس است. کتاب مقدس قدیمیترین و اولینترین منبع است. اگر بخواهیم نسبت به منابع دین اطلاع داشته باشیم باید به کتاب مقدس آن دین مراجعه کنیم.
قرآن کلمات خداست نه کس دیگر. از کلمات بشر خالی است. قرآن کریم ویژگیهایی دارد که سایر کتب ندارد. یکی تحریف نشدن است. نسخهای است که از طرف خداوند نازل شده. ویژگی دیگر که خیلی مهم است معجزه جاودانی قرآن است.
ویژگی معجزه آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجزند. قرآن که نسخه هدایت است بر همة نسخههای دیگر برتری دارد. بشر در حال رشد و شکوفایی است و بشر امروز از زمان دیگر کاملتر است. این بشر هر چه که جلو برود این کتاب برتری خودش دارد و این معجزه جاودانه در بعد فرهنگی و معرفتی است. جامع نیازهای انسان است هر نیازی که در بعد معرفت داشته باشیم چه روحی، عقلی و معرفتی در این کتاب است.
برای اینکه قرآن در زندگی ما پیاده شود نیاز به تبیین صحیح دارد.
ما آدمها دو مشکل اساسی و مهم داریم: 1. فهم ما ناقص است. 2. ما
خطاپذیر هستیم.
به خاطر همین انسان نیاز به معیار دارد. در سوره فرقان آیه اول آمده (فرقان یعنی: حق را از باطل برای انسان جدا میکند). در این جا نیاز به مفسّر معنا پیدا میکند. برای آن که متناسب با زمان و معرفت و نیاز خودمان از قرآن بهره بگیریم نیاز به مفسری است که: 1. کاملاً قرآن را بداند، 2. خطا و اشتباه در آن راه نداشته باشد، 3. مردم را بشناسد و بداند ظرفیت آنها چقدر است.
کیستی مفسّر. چه کسی میتواند مفسّر باشد. برای نیازمندی مفسر می توان به سوره نحل آیه 44 و 64 توجه کرد که خداوند به تبیین قرآن توسط پیامبر اشاره دارد. مفسر اصلی، صاحب دین و شریعت است. اولین مفسر خود پیامبر است. بعد از پیامبر، طبق حدیث ثقلین باید سراغ اهل بیت رفت. پیامبر فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما میگذارم: کتاب الله و عترتم. ما هم در تفسیر و هم تأویل از روایات استفاده میکنیم.
ما اعتقاداتی داریم که اعتقادات یک مسلمان است و از کتاب و سنت گرفته شده است. امر ظهور امام زمان یک اعتقاد انسان مسلمان است. چارچوبه برنامه ریزی خداوند برای انسان هم با فطرت انسان هماهنگ است هم با عقل انسان هماهنگ است.
آمدن منجی خاص نیاز درونی انسانها. در درون فطرت و نهاد انسانها حق طلبی و عدالت خواهی است آدم از ظلم بیزار هست. روح انسان از تجاوز و حق کشی بیزار است و انسانها با توجه به اختلافاتی که دارند
خودشان نمیتوانند حالت عدالت ایجاد کنند به دنبال کسی هستند این اعتقادات ریشه قرآنی دارد. باوری را قبول کردیم که عقل ما خواسته و در پیشینیان دینی بوده اعتقاد به وجود مهدی بر اساس حدیث متواتر هم هست.
الف) عام
در هر زمان امام حیّ، آیاتی که پیرامون اصل امام است و امام زمان به عنوان یکی از ائمه شامل حالش میشود. معمولاً این آیات پیرامون امام حی می باشد.
ما اعتقاد داریم بر اساس روایات نه عقل بعد از پیامبر نیاز به حاکم داریم. ویژگیها ی خاص داشته باشد. ما میگوییم بر اساس روایات بعد از پیامبر 12 نفر خلیفه و جانشین هستند. 11 نفر به شهادت رسیدند و فقط یک نفر باقی مانده است.
اسراء آیه 71: یوم ندعو کل أناس بامامهم.
روز قیامت که میشود همه گروههای مردمی را. هر گروهی را به امامشان میخوانیم.
منظور از یوم: روز قیامت. اناس: گروه
منظور از امام چیست:
آسمانی نیست.
نامه نامه اعمال انسان است این متناسب با ادامه آیه هم است. این هم اشکال دارد یکی اینکه از کلمه اناس استفاده شده. اناس یعنی گروه مردم. نامه اعمال فردی نه گروه و دیگر اینکه از ظاهر آیه و تقوا امام این طور میفهمد که امام هست و مردمی که دنبال رو هستند پیرو او هستند نامه اعمال دنبال آدم است آدم کار را اناجم میدهد بعد ضبط میشود ظاهر این است مردم امام را پذیرفته در حالی که نامه اعمال و هر مزد فردی که امام نیست بلکه کاری که او انجام داده مثل کارنامه دانشآموز. کارنامه که امام او نیست.
مراد از امام حق پیشوای حق هست که انبیاء هستند و مراد از پیشوای باطل شیطان است هر کسی که پیامبری انتخاب کرده او میشود پیشوا و با او محشور میشوند یا اگر حق نبوده باز با او محشور میشوند. یا پیامبر است: امام حق. یا شیطان صفتها: امام باطل.
این نظر هم رد شده چون وقتی نگاه میکنیم، به ادبیات قرآن از نظر قرآن امام یا نبی دو تا جایگاه است در نگاه مردم هم مقاومت نبوت با امامت فرق میکند.
از انبیاء راهنمایی است و از امامت میفهمند برنامهریزی و مدیریت است.
طبق این آیه شریفه: در هر زمانی امام نور است و نار. برای هدف مشخص برنامه ریزی میکنند مردم یا امامت نور را قبول میکنند و برنامه ریزی میکنند یا نه امام نار قبول میکنند. سوره نور.
پس ولی حق باشد یا باطل برنامهریزی میکند.
روایت شده: منظور از امام همان کسی که مردم را به طرف نار یا نور هدایت میکند.
جایگاه امام: از قرآن این طور میفهمیم که جایگاه امام در زندگی انسان آن قدر مهم است زندگی تحت الشعاع قرار میگیرد چه امام نار و چه امام نور. اگر نور باشد کتاب اصحاب یمین است.
روز قیامتی است گروه با امام خودشان رهبری شوند.
نکته بسیار مهمی است از تفاوتهای بسیار اساسی بین امام نور و نار این است. در امام نور انتخاب امامتش مردمی نیست. خودش باید اهل حق باشد و خدا او را پذیرفته باشد کسی که خدا حق بودنش را امضاء کرده باشد. (آیه 124 بقره، آیه 30 بقره)
معرفت امام اشاره میکند بعد ظهور امام و حضور در لشکر امام اشاره میکند با توجه به بحث اگر بنا است در روز قیامت با امام محشور بشی باید معرفت داشته باشی به امام خودت. اگر معرفت پیدا کردی باور اندیشه است با او گره خورد همه کارها به سوی اوست. یعنی اینکه تسلیم میشود دیگر فرقی نمیکند که آقا فردا بیاید یا دو هزار سال دیگر.
آقا همیشه برای او حاضر است. همیشه خودش را در محضر آقا میبیند اگر معرف حاصل شد.
کسی که معرفت داشته باشد در تمام زندگی خودش حضور در لشکر امام دارد هر کس او را نگاه کند میگوید این مهدوی است.
چند پیام
علاوه بر آنکه ظاهر آیه، بیانگر غلبهی دین اسلام در سایهی ولایت و امامت است، احادیث متعددی در ذیل آیه وارد شده که بر این استظهار مهر تأیید گذاشته و زوایای گوناگونی از غلبهی دین اسلام در سایهسار ولایت اهل بیت علیه السلام و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به تصویر میکشد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
از امام باقر علیه السلام نقل شدهاست: «ان القائم منا منصور بالرعب، مؤید بالنّصر، تطوی له الارض، و تظهر له الکنوز کلها، و یظهر الله به دینه علی الدّین کله و لو کره المشرکون، ثم ذکر جملة من علاماته ثم قال: فعند ذلک خروج قائمنا(1)»(2)
به درستی که قائم ما به (لشکر) رعب نصرت و به پیروزی تأیید میشود، زمین برای او (در زیر گامهای او) در هم پیچیده میشود، و همه گنجایش را آشکار میکند و خداوند به واسطه ی او، دینش را بر همه ی دینها غلبه میدهد اگر چه مشرکان را خوش نیاید. سپس برخی از علامات (ظهور) او را ذکر کرد و سپس فرمود: پس در این هنگام (بروز علامات) خروج قائم ما خواهد بود.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: فی قول الله عزّوجل «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون»، فقال: والله ما نزل تأویلها بعد و لاینزل و تأویلها حتی یخرج القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ، فاذا خرج القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف لم یبق کافر بالله العظیم، و لا مشرک بالامام (بالامامة) الا کره خروجه حتّی ان لو کان کافر او مشرک فی بطن صخرة لقالت: یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی و اقتله.(1)
در مورد کلام خداوند متعال «هو الذی...» حضرت فرمود: قسم به خدا هنوز تأویل آن نیامده است و تأویل آن نمیآید تا زمانی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج میکند، پس هنگامی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج کرد باقی نمیماند کافری به خدای بزرگ و نه مشرکی به (حق و مقام) امام مگر این که خروج او را خوش ندارد، حتی اگر کافر یا مشرک در درون سنگ (پنهان) شده باشد سنگ میگوید:ای مؤمن! در درون من کافری (پنهان) است پس مرا بشکن و او را بکش.
از امام کاظم علیه السلام در مورد آیهی «هو الّذی...» سؤال شد. قال: هو أمر الله و رسوله بالولایة لوصیه، و الولایة هی دین الحق، قلت: «لیظهره علی الدّین کله؟» قال: یظهره علی جمیع الادیان عند قیام القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف .(2)
فرمود: آن امر خدا و رسول او به ولایت برای وصیّ او میباشد و ولایت همان دین حق است. پرسیدم: «لیظهره علی الدّین کله؟» فرمود: غلبه میدهد آن را بر همهی ادیان هنگام قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف .
این حدیث حاوی نکات زیر میباشد:
الف) بعثت پیامبر و رسالت او با ابلاغ ولایت برای وصیّ بزرگوارش معنی پیدا میکند چنانچه از آیه ابلاغ(1)استفاده میشود و بیان آن گذشت.
ب) ولایت، همان دین حق است زیرا در پرتو آن دین کامل میشود و به برکت آن، نعمت تمام میگردد و شریعت اسلام شایستهی مقام انسانی بوده و حرکت در مسیر آن مورد رضایت خداوند خواهد بود. چنانچه از آیهی إکمال(2)استفاده شد.
ج) غلبه دین اسلام بر همه ادیان و پرتوافشانی آن بر سراسر گیتی در زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، چرا که با ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، انوار تابناک معارف دین که همراه با پشتوانه حجت و برهانهای قوی و منطقی است در اختیار عموم قرار میگیرد، و در این زمان دیگر جایی برای ادیانی که مملو از خرافات و انحرافات است باقی نمیماند. این ادیان، اگر در زمان کنونی هنوز نیم نفسی داشته و به حیات خود ادامه میدهند بدان علت است که متولیان آنها با در اختیار داشتن پول و رسانههای غول پیکر، ضمن تبلیغ عقاید خود را در قالبهای متنوع و زیبا، اجازه نمیدهند پیام اسلام و اندیشههای تابناک دین ولایت مدار به مردم برسد. اما زمان ظهور،
دورانی است که حق به صورت کامل جلوهگر میشود و سّره از ناسره جدا میگردد.
از امام باقر علیه السلام در مورد «لیظهره...» سؤال شد. حضرت فرمود: ان ذلک یکون عند خروج المهدی من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم فلا یبقی احد الا أقرّ بمحمّد صلی الله علیه و آله و سلم.(1)
به درستی که آن، هنگام خروج مهدی از آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم میباشد؛ پس باقی نمیماند احدی مگر آن که به (رسالت) حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم اقرار و اعتراف میکند.
پذیرش عمومی آیین اسلام، نتیجهی طبیعی نشر صحیح و کامل دین اسلام و انهدام سنگرهای کفر و شرک است. با نابودی کفّار، موانع سدّ راه تبلیغ و تبیین معارف الهی برداشته میشود و با حضور ظاهری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دین حقیقی اسلام که مطابق با فطرت انسانی است به درستی بر مردم عرضه میشود. در آن روزگار، که مردمِ خسته از فریبها و تجاوزها، ندای اسلامی را میشنوند که هماهنگ با نهاد و درون و وجود آنها میباشد، به زیبایی و آرامش آن را پذیرا میشوند.
از امیرمؤمنان، علی علیه السلام پیرامون آیهی «هو الّذی...» نقل شده است: أظهر ذلک بعد؟ کلّا، والّذی نفسی بیده، حتی لاتبقی قریة الّا و نودی فیها
1) مجمع البیان ، ج3، ص25، ذیل آیه.
بشهادة ان لا اله الّا الله و أن محمّداً رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بکرة و عشیّاً.(1)
آیا آن (غلبهی دین) هنوز ظاهر شده است؟ هرگز، قسم به کسی که جانم به دست اوست تا اینکه باقی نماند قریهای مگر آن که در آن به شهادت توحید و رسالت پیامبر هر صبح و شام ندا داده میشود.
قل أرأیتم ان اصبح ماءکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین.
به من خبر دهید اگر روزی از خواب بیدار بشید آب در زمین فرو رفته چه کسی به شما آب گوارا میدهد. چرا شما شاکر نعمت نیستید.
ظاهر آیه روشن نشده بر اساس روایات این آیه یک پیام درونی دارد و آن امام است و آب یعنی امام. به ما خبر دهید اگر روزی امام و راهنمای شما این را از دست بدهید و از دسترس شما خارج شود چه کسی به شما امام نور بدهد.
از این آیه میفهمیم همان طور غایب شدن آب امکان دارد، غیبت امام هم امکان دارد.
در منابع معتبر روایی از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
«هذِه نزَلَتْ فِی القائِمِ علیه السلام یَقُولُ: اِنْ اَصبَحَ اِمامُکم غائِباً عَنکم لاتَدرُونَ أینَ هو فَمَن یَأتِیکم بِامام ظاهر یَأتِیکم بِأخبارِ السَّماءِ وَالاَرضِ وحَلالِ اللّهِ جَلَّ وَعزَّ وحَرامِهِ. ثم قال علیه السلام : واللّهِ ما جاءَ تأویلُ الآیةِ وَلابُدَّ أن یَجِیء تَأویلُها»؛(2)
«این آیه درباره امام قائم علیه السلام نازل شده است. میفرماید: اگر امامتان غایب شود و ندانید که او کجاست، چه کسی امام ظاهری برای شما خواهد آورد تا اخبار آسمان و زمین و حلال و حرام خداوند را برای شما بیاورد؟ سپس فرمود: به خدا سوگند! تأویل این آیه هنوز نیامده است و ناگزیر خواهد آمد.
منابع حدیثی عمومی: 1. مصنف صنعانی (کتاب قبل از تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته شده)، 2. سنن ابی داوود، 3. جامع الاصول فی احادیث الرسول، 4. مصباح السنة بَغْوی که در باب و نشانههای قیامت به احادیث حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره دارد، 4. الفتن نعیم بن حماد، قبل از تولد حضرت نوشته که مجموعاً 244 حدیث در مورد حضرت اورده، 5. المصنف فی الاحادیث و الآثار ابن ابی شیبه متوفای 235 (قبل از تولد حضرت) موضوعات حکومت، شرایط قبل از تولد، خصوصیات، 6. مسند احمد بن حنبل، 136 حدیث با عناوین ظهور المهدی، المهدی من عترة الرسول، 7. سنن ابن ماجة در کتاب الفتن، بابی در یاران حضرت، مدت حکومت و...، 8. سنن ابی داوود: در کتاب المهدی، 9. الملاحم ابن معاذی.
منابع اختصاصی: 1. اربعون حدیث، ابونعیم، 2. التعرف الوردی خ اخبار المهدی، سیوطی، 3. مناقب المهدی ابونعمی اصفهانی، 4. صفة المهدی، 5. البیان فی اخبار صاحب الزمان، گنجی شافعی، 71 حدیث آورده، بحث حجیت و مقبولیت احادیث:
از بخشهای مهم عقاید اسلامی اعتقاد به مهدویت و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. مباحث مربوط به امام مهدی علیه السلام در تاریخ از اسلام از سده نخستین تا کنون مورد توجه دانشمندان و نویسندگان برجسته مسلمان بوده است.
کتب اهل سنت پیرامون مهدویت
رجال شناسان بزرگ سنی هم چون خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ابن ندیم در الفهرست و ذهبی در سیر اعلام النبلاء ابن منادی را ستودهاند.
مؤلف در 2 بخش احادیث مربوط به حضرت را نقل کرده که تعداد آنها به 28 حدیث میرسد.
هم نویسنده و هم کتاب مورد توجه خاص اهل سنت است.
پنج حدیث در ابواب مختلف مربوط به حضرت آورده...
مسلم صحیح است ولی آن دو این حدیث را ذکر نکردهاند.
در این احادیث به موضوعاتی اعم از اصل ظهور، نسبت، ویژگی جسمی، شرایط پیش از ظهور و... پرداخته است.
در ج 11 چاپ جدید، ؟؟؟ را نویسنده با نام، «المسیح و المهدی» اختصاص داده و 7 حدیث در آن ذکر کرده حدیث اول مربوط به نزول حضرت عیسی و 5 حدیث دیگر از رسول خدا و یک حدیث از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده که تمام اینها به حضرت مهدی علیه السلام اختصاص دارد.
هجده حدیث پیرامون حضرت مهدی علیه السلام حتمی بودن ظهور.، از اهل بیت پیامبر بودن، هم نام بودن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مطالب این روایات است. و ….
کتب حدیثی عمومی که در ضمن به امام عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده، 1. سلیم بن قیس، 2. محاسن احمد بن خالد برقی، 3. بصائر الدرجات، 4. تفسیر عیاشی، 5. تفسیر قمر، 6. کافی
کتب اختصاصی: 1. غیبت نعمانی، موضوعات کتاب در مورد حضرت ذکر شده، 2. کمال الدین در 2 بخش: الف) احادیث جامع پیرامون غیبت و سابقه غیبت در امم گذشته، ب) ولادت، امامت، دلایل غیبت. الغیبة شیخ طوسی.
مشترکات تشیع و تسنن: 1. نسبت و شمایل حضرت، 2. هم نام بودن با رسول خدا، 3. هم کنیه بودن با رسول خدا، 4. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند حضرت امیر علیه السلام
(که البته همه اینها با ذکر منبع از کتب اهل سنت و شیعه گفته شده)
ویژگیها و شرایط ظهور مثل حتمی بودن ظهور، محل ظهور، ظاهر شدن قبل از ظهور در مدینه، نزول فرشتگان برای یاری حضرت.
زمینههای اجتماعی ظهور: نا امیدی کامل مردم، نداشتن پناهگاه، پیدایش هرج و مرج.
از بزرگان شیعه، مدتی از دوران امامت رضا علیه السلام و نیز دوران امامت امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیه السلام را درک کرده.
از منابع کتاب من لایحضره الفقیه است شیخ صدوق بر آن کتاب اعتماد کرده.
15 روایت پیرامون مهدویت ذکر کرده
عیون اخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق (م 381ق)، 20 حدیث مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آورده موضوعات احادیث، ضرورت و حتمی بودن ظهور امام، نسب امام، نام و کنیه حضرت، یاران و نشانههای ظهور و ….
علل الشرایع شیخ صدوق (م381)
22 حدیث پیرامون سنت آمده
خصال شیخ صدوق، در این اثر حدیثی 17 حدیث پیرامون امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آورده همانند سیره حکومتی، نشانههای ظهور، حضور حضرت عیسی به هنگام ظهور.
الارشاد شیخ مفید، (م413ق)
88 حدیث پیرامون مهدویت ذکر کرده
و ….
براساس روایات شیعه و سنّی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از نسل عبد المطلب علیه السلام جدّ بزرگوار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است. ابن ماجه و دیگران با سندهایشان از أَنَسِ بْنِ مَالِک نقل کرده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «نَحْنُ وُلد عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ اَناِ وَ حَمْزَةُ وَ عَلِی وَ جَعْفَرٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ الْمَهْدِی»؛(1)«ما فرزندان عبد المطلب، سروران اهل بهشتیم؛ من، حمزه، علی، جعفر، حسن، حسین و مهدی».(2)
این مضمون در گروههای متعددی از روایات به چشم میخورد که بعضی از آنها بدین قرار است:
2ـ1. «عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم»
«عترت» در لغت معانی متعددی دارد؛ از جمله نزدیکان شخص از طرف فرزندان و فرزندان آنها؛ اما در اینجا مقصود، ائمه اطهار علیهم السلام است.(1)
احادیث فراوانی با این مضمون که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از عترت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، در منابع شیعی و سنّی وجود دارد. شیخ طوسی(ره) با ذکر سند از أَبوسَعِید خُدْرِی نقل کرده است: شنیدم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر فراز منبر می فرمود: «إِنَّ الْمَهْدِی مِنْ عِتْرَتِی مِنْ أَهْلِ بَیتِی یخْرُجُ فِی آخِرِالزَّمَانِ تُنْزِلُ لَهُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الارْضُ بَذْرَهَا فَیمْلأ الأَرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کمَا مَلأهَا الْقَوْمُ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛(2)«همانا مهدی از عترت و اهل بیت من است. در آخرالزمان خروج خواهد کرد. آسمان همه برکت هایش را برای او نازل خواهد کرد. و زمین آنچه در خود نهفته دارد، برای او بیرون خواهد ریخت. پس زمین را آکنده از عدل و قسط میکند، آن سان که مردم آن را پر از ستم و بیداد کرده اند».
همچنین او از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است: «یقوم فی آخرالزمان رجل من عترتی شاب حسن الوجه أجلی الجبین أقنی الانف یملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً...»؛(3) «در آخرالزمان مردی جوان، نیکو صورت، بلند پیشانی، دارای بینی باریک، از عترت من قیام خواهد کرد و زمین را سرشار از قسط و عدل خواهد نمود، آن گونه که از ظلم و جور آکنده شده
باشد...».
همو از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که فرمود: «لا تقومُ الساعةُ حَتی تمتلأ الارض ظلماً وعُدواناً قال ثُم یخرجُ رجل مِن عترتی و مِن أهلِ بیتی یملاها قِسطاً وعَدلاً کما مُلئت ظُلماً و عُدواناً»؛(1)« قیامت بر پا نمیشود، مگر آنکه دنیا مملو از ستم و دشمنی شود. سپس مردی از عترتم و اهل بیتم، خروج میکند و آن را سرشار از قسط و عدل میسازد، آن سان که از ظلم و دشمنی پر شده باشد».
در تفسیر قرطبی، روایاتی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان کرده، متواتر دانسته است: «تواترت علی أنّ المهدی من عترة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم...»؛ آن گاه با بررسی روایاتی که مهدی را همان عیسی علیه السلام دانسته است؛ بر احادیث مربوط به عترت بودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صحه میگذارد: «والاَحادیث التی قبله فی التنصیص علی خروج المهدی و فیها بیان کون المهدی من عترة رسول الله صلی الله علیه وسلم أصح إسنادا...»؛(2)یعنی، و احادیثی که نص بر خروج مهدی است ـ و پیش از این مورد بررسی قرار گرفت که در آن بیان شده بود مهدی، از عترت پیامبر است ـ از نظر سند صحیحتر است....
2ـ2. «اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم»
عبداللّه بن مسعود می گوید: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لا تَذهَبُ
الدُّنیا حَتّی یلِی اُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَیتِی یقالُ لَهُ المَهْدِی»؛(1)«دنیا به پایان نمیرسد؛ مگر اینکه امت مرا مردی رهبری کند که از اهل بیت من است و به او مهدی گفته میشود».
و از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الْمَهْدِی مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ، یصْلِحُهُ اللَّهُ فِی لَیلَةٍ»؛(2)«مهدی از ما اهل بیت است و خداونددر یک شب به امر او را به سامان میآورد».
شیخ طوسی(ره) با ذکر سند از عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُود نقل کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لا یذْهَبُ الدُّنْیا حَتَّی یلِی أُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیتِی یقَالُ لَهُ الْمَهْدِی»؛(3)«دنیا به پایان نمی رسد؛ مگر اینکه امت مرا مردی رهبری کند که از اهل بیت من است و به او مهدی گفته میشود».
أَبِو سَعِید خُدْرِی نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده است: «الْمَهْدِی مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ»؛(4)«مهدی از ما اهل بیت است». امام باقر علیه السلام نیز در این رابطه از آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است: «خوشا بر احوال کسی که قائم اهل بیت مرا ادراک کند و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد. دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد؛ چنین کسی در روز قیامت از رفیقان و دوستان من و گرامی ترین امّت من خواهد بود».(5)
ابوداود با ذکر سند از حضرت علی علیه السلام آورده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
« لَو لم یبق من الدهر إلا یوم لبعث الله رَجُلاً مِن أهلِ بیتی یملاها عَدلاً...»؛(1)«اگر از عمر روزگار به جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا بر انگیزد که دنیا را پر از عدل کند...».
نعیم بن حماد از ابو سعید خدری نقل کرده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هو رجل من أهل بیتی»؛(2)«او مردی از اهل بیت من است».
2ـ3. « ذرّیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم»
«ذرّیه»، در لغت عبارت است از نسلِ انسان که از طریق پسر و دختر، استمرار مییابد. ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، در اصطلاح به نسل رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفته میشود که از طریق بانوی بزرگ اسلام، زهرای مرضیه علیها السلام استمرار یافته است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«مِنْ ذُرِّیتِی الْمَهْدِی إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّی خَلْفَهُ»؛(3)«از ذرّیه من مهدی است. آن هنگام که خروج کند، عیسی بن مریم علیهما السلام ، برای یاری اش نازل می شود. پس [عیسی علیه السلام ] اورا جلو انداخته، وپشت سرش نماز می گزارد».
2ـ4. «فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم»
عَبْد اللَّه بْن عُمَر نقل میکند: از حُسَین بْن عَلِی علیهما السلام شنیدم که چنین می فرمود: «لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلا یوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ذَلِک الْیوْمَ حَتَّی
یخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی یمْلأُهَا عَدْلا وَ قِسْطاً کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ «اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند عزَّ وجلَّ آن روز را چنان طولانی میکند تا اینکه مردی از خاندانم خروج نماید و [زمین را ] پر از عدل و داد کند، آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد». [آن گاه امام حسین علیه السلام فرمود]: «این گونه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم».(1)
امام صادق علیه السلام نقل کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مَنْ أَنْکرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِی فَقَدْ أَنْکرَنِی»؛(2)«کسی که قائم از فرزندان مرا انکار کند، مرا انکار کرده است».
و نیز فرمود: «مَنْ أَنْکرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِی فِی زَمَانِ غَیبَتِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً»؛(3)«کسی که قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلی مرده است».
و فرمود: «الْمَهْدِی رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی وَجْهُهُ کالْکوْکبِ الدُّرِّی»؛(4)«مهدی، مردی از فرزندان من است؛ سیمای او چون ستاره درخشان است».
امام صادق علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است: «قائم از فرزندان من است؛ نامش نام من و کنیهاش کنیه من است. شمایل او شمایل من و روش او روش من است. مردم را بر آیین و دینم دعوت کند و آنها را به کتاب پروردگارم فراخواند. کسی که
او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده است و کسی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است...».(1)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این رابطه فرمود: «... فَعِنْدَ ذَلِک خُرُوجُ الْمَهْدِی وَ هُوَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ هَذَاـ وَ أَشَارَ بِیدِهِ إِلَی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ـ بِهِ یمْحَقُ اللَّهُ الْکذِبَ وَ یذْهِبُ الزَّمَانَ الْکلِبَ بِهِ یخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْنَاقِکمْ»؛(2)«... مهدی، مردی از فرزندان این است ـ و با دست مبارک خود به علی علیه السلام اشاره فرمود ـ خداوند به وسیله او، دروغ را محو میکند و سختی روزگار را بر طرف میگرداند و طوق بندگی را از گردنهای شما بیرون میآورد».
امیرمؤمنان علیه السلام نیز فرموده است: « لَََََو لََمْ یبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلاَّ یوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلک الیومَ حَتی یبْعَثَ اللّهُ رَجُلاً مِنّی»؛(3)«اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا اینکه مردی از خاندانم بر انگیخته شود».
و نیز آن حضرت فرمود: «صَاحِبُ هَذَا الامْرِ مِنْ وُلْدِی»؛(4)«صاحب این امر، از فرزندان من است».
در این دسته از روایات نیز موارد مشترک فراوانی بین شیعه و سنّی وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود:
ام سَلَمَه گوید: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: «الْمَهْدِی مِنْ عِتْرَتِی مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»؛(1)«مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه علیها السلام است».
نعیم بن حماد از کعب نقل کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی من ولد فاطمة»؛(2)«مهدی از فرزندان فاطمه است». همچنین او شبیه این روایت را از «زهری» و «زِر بن حبیش» نقل کرده است.(3)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به دختر بزرگوارش حضرت زهرا علیها السلام فرمود: «الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِک»؛(4)«مهدی از فرزندان تو است». امام باقر علیه السلام نیز در این باره فرمود: «الْمَهْدِی رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»؛(5)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مردی از فرزندان فاطمه علیها السلام است».
نعیم بن حماد در الفتن آورده است: قتاده به سعید بن مسیب گفت: «المهدی حق هو؟ قال: حق. قال قلت: ممن هو؟ قال: من قریش. قلت: من ای قریش؟ قال: من بنی هاشم. قلت: من ای بنی هاشم؟ قال: من بنی عبد المطلب. قلت: من ای عبد المطلب؟ قال: من ولد فاطمة»؛(6)«آیا مهدی حق است؟ گفت: آری
حق است. گفتم: او از کدامین تیره است؟ گفت: از قریش. گفتم: از کدام شاخه قریش؟ گفت: از گروه بنی هاشم. گفتم: از کدام گروه بنی هاشم؟ گفت: از فرزندان عبد المطلب. گفتم: از کدام فرزند عبد المطلب؟ گفت: از فرزندان فاطمه علیها السلام .»
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمود: «آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بله،ای رسول خدا! آن حضرت فرمود: هم اینک جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد قائمی که در آخِرالزّمان ظهور میکند و زمین را پر از عدل و داد میسازد ـ همان گونه که از ظلم و جور آکنده شده ـ از نسل تو و از فرزندان حسین است».(1)
امام حسین علیه السلام نیز فرمود: «دوازده مهدی از ما هستند؛ نخستین آنان، امیرمؤمنان علی علیه السلام و آخرین ایشان، نهمین فرزند من است. همو که به حق قیام میکند و خداوند به برکت وجود او، زمین مرده را زنده و آباد میسازد و دین حق را بر تمام ادیان پیروز میگرداند؛ هر چند مشرکان کراهت داشته باشند...».(2)
امام سجّاد علیه السلام از پدر بزرگوار خود نقل کرده است: «فِی التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِی سُنَّةٌ مِنْ یوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ وَ هُوَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیتِ یصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی أَمْرَهُ فِی لَیلَةٍ وَاحِدَةٍ»؛(3)«در نهمین فرزند من سنّتی از یوسف علیه السلام و سنّتی
از موسی بن عمران علیه السلام است. او قائم ما اهل بیت است که خدای ـ تبارک و تعالی ـ امر او را در یک شب اصلاح میفرماید».
سلمان فارسی(ره) می گوید: [روزی] بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدم؛ در حالی که حسین علیه السلام بر زانوی ایشان نشسته بود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چشمان و لبهای او را میبوسید و میفرمود: «أَنْتَ سَیدُ بْنُ سَیدٍ أَنْتَ إِمَامُ بْنُ إِمَامٍ أَبُوالائِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةُ بْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِک تَاسِعُهُمْ قَائِمهم»؛(1)«تو، آقا و فرزند آقایی. تو، امام و فرزند امامانی. تو، حجّت و فرزند حجّت و پدر نُه حجّت از صلب خود هستی. نهمین آنان قائم ایشان است».
وابِل میگوید: اَمیر مؤمنان علیه السلام در حالی که به فرزند عزیز خود حسین علیه السلام نگاه میکرد، فرمود: «إِنَّ ابْنِی هَذَا سَیدٌ کمَا سَمَّاهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم سَیداً وَ سَیخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلاً بِاسْمِ نَبِیکمْ یشْبِهُهُ فِی الْخَلْقِ وَ الْخُلُقِ یخْرُجُ عَلَی حِینِ غَفْلَةٍ مِنَ النَّاسِ...»؛(2)«همانا این فرزندم آقا است؛ همان گونه که پیامبر او را آقا نامید. به زودی خداوند از نسل او مردی با نام پیامبرتان به وجود میآورد که هم در خَلق و هم در خُلق شبیه او است. ظهور خواهد کرد در حالی که مردم در غفلت به سر میبرند...».
ابِی سَعِید عقیصاء میگوید: وقتی حسن بن علی علیهما السلام با معاویه مصالحه کرد، مردم به نزد او آمدند و برخی از آنها امام را به واسطة بیعتش، مورد سرزنش قرار دادند!
پس آن حضرت فرمود: «وای بر شما! میدانید چه کردم؟ به خدا سوگند!
این عمل برای شیعیانم از آنچه که آفتاب بر آن بتابد و غروب کند، بهتر است. آیا نمیدانید که من امام مفترض الطاعة بر شما هستم و به نص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یکی از دو سروران بهشتم؟ گفتند: آری،... فرمود: آیا میدانید که هیچ یک از ما ائمه نیست جز آنکه بیعت سرکش زمانش بر گردن او است؛ مگر قائمی که روح الله عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند؟ خداوند ولادت او را مخفی میسازد و شخص او نهان میشود تا آن گاه که خروج کند. پس بیعت احدی بر گردن او نباشد. او نهمین از فرزندان برادرم حسین است و فرزند سرور کنیزان، خداوند عمر او را در دوران غیبتش طولانی میگرداند...».(1)
ابو سَعید خُدْری گوید:«...رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در بیماریای که به واسطه آن رحلت فرمود، وقتی بی تابی دختر خود فاطمه علیها السلام را مشاهده کرد، چنین فرمود: «...ای فاطمه! شش خصلت به ما اهل بیت داده شده که نه به احدی از اولین داده شده و نه احدی از آخرین آن را درک خواهد کرد: پیامبر ما بهترین پیامبران است و او پدر تو است. وصی ما بهترین اوصیا است و او همسر تو است. شهید ما بهترین شهیدان است و او حمزه عموی پدر تو است. دو سبط این امت از ما هستند و آ ن دو، پسران تو، هستند. مهدی این امت ـ که پشت سر او عیسی نماز میخواند ـ از ما است. آن گاه بر شانه حسین علیه السلام زد و فرمود: مهدی این امت از این است».(2)
این حدیث را محمد بن حسن طوسی(ره) نیز در کتاب الغیبة بیان کرده است.(1)
امام باقر علیه السلام در این باره فرمود: «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً السَّابِعُ مِنْ وُلْدِی الْقَائِمُ»؛(2)«دوازده محدَّث از ما است؛ قائم هفتمین از فرزندان من است».
امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «مَنْ أَقَرَّ بِالائِمَّةِ مِنْ آبَائِی وَ وُلْدِی وَجَحَدَ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی کانَ کمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الانْبِیاءِ علیهم السلام وَجَحَدَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم نُبُوَّتَهُ»؛ «هر کس به امامان، از پدرانم و فرزندانم اقرار کند و امامت فرزندم «مهدی» را منکر شود؛ مانند کسی است که به همه پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم عقیده داشته باشد و نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند».
عرض کردم:ای آقای من! مهدی کدام یک از فرزندان شما است؟ فرمود: «الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکمْ شَخْصُهُ وَ لا یحِلُّ لَکمْ تَسْمِیتُهُ »؛(3)«پنجمین از فرزندان امام هفتم (موسی بن جعفر) است که شخص او، از شما پنهان میشود و نام بردنش برایتان جایز نیست».
امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِیاءِ علیهم السلام مَا وَقَعَ عَلَیهِمْ مِنَ الْغَیبَاتِ جَارِیةٌ فِی الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ»؛ «سنّتهای پیامبران با غیبتهایی که بر آنان واقع شده است، در قائم ما اهل بیت، مو به مو و مورد به مورد پدیدار میشود».
ابوبصیر میگوید: عرض کردم: قائم شما اهل بیت کیست؟ فرمود: «ای ابو بصیر! او پنجمین از فرزندان پسرم موسی است. او فرزند بهترین کنیزان است و غیبتی کند که باطل جویان در آن شک کنند. پس خدای تعالی او را آشکار کند و به دست او، شرق و غرب عالم را بگشاید. روح الله عیسی بن مریم علیه السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد. زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در آن بقعه ای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود. همة دین از آن خدای تعالی گردد؛ گرچه مشرکان را ناخوش آید».(1)
یونس بن عبدالرحمان از امام صادق علیه السلام پرسید:ای فرزند رسول خدا ! آیا شما قائم به حق هستید؟ آن حضرت فرمود: «من قائم به حق هستم؛ لیکن قائمی که زمین را از وجود دشمنان خدا پاک کند و آن را از عدل و داد آکنده سازد ـ چنان که پر از ظلم و جور شده باشد ـ او پنجمین از فرزندان من است و او را غیبتی طولانی است؛ زیرا بر جان خود می هراسد...»(2)
در روایتی آمده است: وقتی از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: قائمِ از شما کیست؟ آن حضرت فرمود: «الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی ابْنُ سَیدَةِ الامَاءِ یطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الارْضَ مِنْ کلِّ جَوْرٍ وَ یقَدِّسُهَا مِنْ کلِّ ظُلْمٍ...»؛(1)«چهارمین از فرزندان من، پسر سرور کنیزان است؛ خداوند به واسطة او زمین را از هر ستمی پاک گرداند...».
رَّیانِ بْنِ صلْت می گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: آیا شما صاحب این امر هستید؟ فرمود: «من صاحب الامر هستم؛ اما آن کسی که زمین را از عدل آکنده میسازد ـ همچنان که پر از جور شده باشد ـ نیستم. چگونه او باشم؛ در حالی که ضعف بدن مرا میبینی! قائم کسی است که در سن پیران و منظر جوانان قیام میکند. او نیرومند است. به گونه ای که اگر دستش را به بزرگ ترین درخت روی زمین دراز کند، آن را از جای بر میکند و اگر بین کوه ها فریاد بر آورد، صخره های آن فرو می پاشد. عصای موسی و انگشتر سلیمان با او است. او چهارمین از فرزندان من است. خداوند او را در ستر خود نهان سازد؛ سپس او را ظاهر کند و به واسطة او، زمین را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که پر از ظلم و ستم شده باشد».(2)
عَبْد الْعَظیم حَسنی می گوید: بر آقای خود امام جواد علیه السلام وارد شدم؛ می
خواستم از قائم پرسش کنم که آیا مهدی او است یا غیر او؟ امام آغاز سخن کرد و فرمود: «یا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِی الَّذِی یجِبُ أَنْ ینْتَظَرَ فِی غَیبَتِهِ وَ یطَاعَ فِی ظُهُورِهِ وَ هُوَ الثَّالِثُ مِنْ وُلْدِی...»؛(1)«ای ابو القاسم ! قائم ما اهل بیت، همان مهدی [موعودی] است که باید در غیبتش، او را انتظار کشند و در ظهورش، او را فرمان برند. او سومین از فرزندان من است...».
صقر بن أبی دلف گوید: از امام جواد علیه السلام شنیدم که می فرمود: «امام پس از من، فرزندم علی است. دستور او دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است». سپس سکوت کرد. گفتم:ای فرزند رسول خدا! امام پس از حسن کیست؟ او به شدت گریست و سپس فرمود: «پس از حسن فرزندش قائم به حق امام منتظر است». گفتم:ای فرزند رسول خدا ! چرا او را قائم می گویند؟ فرمود: «زیرا پس از آنکه یادش از بین برود و اکثر معتقدان به امامتش مرتد شوند، قیام می کند...».(2)
امام هادی علیه السلام نیز فرمود: «الْخَلَفُ بَعْدِی ابْنِی الْحَسَنُ فَکیفَ بِالْخَلَفِ بَعْدَ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاک قَالَ لانَّکمْ لا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لا یحِلُّ لَکمْ ذِکرُهُ بِاسْمِهِ قُلْتُ وَ کیفَ نَذْکرُهُ فَقَالَ قُولُوا الْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم»؛(3)«جانشین پس از من پسرم حسن است و شما با جانشین پس از او چگونه خواهید بود؟ گفتم: فدای شما شوم! برای چه ؟ فرمود: زیرا شما شخص او را نمیبینید و بردن
نام او بر شما روا نباشد. عرض کردم: پس چگونه او را یاد کنیم؟ فرمود: بگویید: حجت از آل محمد علیهم السلام ».
پس از این دسته روایات، روایتهای فراوانی وجود دارد که پدر آن حضرت را به روشنی تمام معرفی کرده است و از آنجایی که بحث مفصلی را میطلبد، در درس بعد بیان خواهد شد.
القاب، جمع لقب است و لقب، نام دوّم انسان است که با آن خوانده میشود و در آن، مراعات معنا، لازم است به خلاف نام اول که شاید بدون مراعات معنا باشد؛ مانند امیرالمؤمنین که لقب علی علیه السلام است.
استفادة از لقب، گاهی برای مدح و ستــایش و گــاهی بـــرای طعـن و ناسزاگویی است.(1)
حضرت مهدی علیه السلام به ادلهای چند، از پیشوایانی است که دارای القاب فراوانی است. برخی از این لقبها، بیانگر فضیلتهای بیپایان آن امام و برخی دیگر پوششی است برای حفظ جان آن حضرت. بسیاری از این القاب توسط معصومان پیشین علیهم السلام بر آن حضرت اطلاق شده و برخی، بر زبان یاران و اصحاب ایشان جاری شده است.
توجه به القاب آن حضرت و معانی آن، یکی از اموری است که میتواند معرفت وشناخت ما را به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف افزایش دهد. برخی از دانشمندان شیعه در شماره این القاب گاهی افزون بر دهها لقب نام
1) حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، ج10، ص218.
بردهاند.(1)برخی از القاب آن حضرت بدین قرارند:
بَقیةُ اللّه، حجّت، خلف صالح، سید، شرید، صاحب، صاحب الدار، صاحب الزمان، طرید، غریم، غلام، فرید، قائم، مضطر، منتظر، منصور، مهدی، وحید، ولی الله، و….
واژه «بقیة»؛ یعنی، باز مانده و پاینده و آنچه از چیزی باقی گذاشته شود. عبارت «بَقیة اللّه» هم در قرآن مجید و هم در روایات آمده است. در قرآن فقط یک بار در داستان حضرت شعیب علیه السلام ذکر شده است؛ یعنی، آنجا که وی قوم خود را از کمفروشی نهی کرده، می گوید: (بَقیتُ اللّهِ خَیرٌ لَکمْ اِنْ کنْتُمْ مُؤمِنینَ)؛(2)«آنچه را که خداوند [در ازای چشم پوشی از منافع نامشروع دنیوی] برای شما باقی میگذارد، برای شما بهتر است».
از آنجایی که مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی، پس از قیام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است؛ یکی از روشنترین مصادیق «بَقیةُاللّه» است. او از دیگران به این لقب شایستهتر است؛ به خصوص که تنها باقی مانده بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام است.
در روایات، دعاها و زیارات، ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان «بقیةاللّه» توصیف شدهاند.
«سلام بر امامان که... بقیة اللّه هستند...».(1)
در دعای ندبه میخوانیم: «أینَ بَقِیةُ اللَّهِ الَتی لاتَخْلُو مِنَ العِتْرَةِ الهادِیةِ...»؛ «کجا است آن بقیة اللّه که از عترت هدایتگر بیرون نیست».(2)
در حدیثی آمده است: مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا بر امام قائم می توان با عنوان «امیرمؤمنان» سلام کرد؟ فرمود: «لا ذاک اِسْمٌ سَمَّی اللّهُ بِهِ اَمیرَالمؤمِنینَ لَمْ یسَمَّ بِهِ اَحَدٌ قَبْلَهُ وَلا یتَسَمَّی بِهِ بَعْدَهُ اِلاّ کافِرٌ»؛ «خیر؛ خداوند این نام را به حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام اختصاص داده است. پیش از او کسی این نام بر خود ننهاده و پس از او نیز ـ مگرکافر ـ این نام را به خود نبندد».
راوی گوید: پرسیدم: فدایت گردم! پس چگونه بر او سلام کنند؟ فرمود: می گویند «السَّلامُ عَلَیک یا بَقیةَ اللَّهِ». سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمود: (بَقیتُ اللهِ خَیرٌ لَکم اِنْ کنتُم مُؤمنین).(3)
روایت شده است. وقتی احمد بن اسحاق بن سعد اشعری، به محضر امام عسکری علیه السلام شرفیاب شد؛ درباره جانشین آن حضرت سؤال کرد. آن حضرت کودکی خردسال، همچون قرص ماه را به او نشان داد. احمدبن اسحاق پرسید: آیا نشانهای هست تا قلبم اطمینان یابد؟ آن کودک زبان گشود و با زبان عربی فصیح فرمود: «اَنَا بَقِیةُ اللّهِ فِی اَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ فَلا تَطْلُبْ اَثَراً بَعْدَ عَینٍ یا اَحْمَدَبنَ اِسْحاقَ»؛(1)«من بقیةالله بر روی زمین و منتقم از دشمنان او هستم.ای احمدبناسحاق! بعد از دیدن [این کرامت] نشانه ای طلب نکن».
حجّت
«حجّت» از نظر لغت، به معنای برهان و دلیل است که با آن حریف را قانع یا دفع کنند و جمع آن حجج و حجاج است.(2)
این کلمه در قرآن مجید در موارد مختلفی به کار رفته است؛ از جمله: (لِئَلاَّ یکونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَةٌ بَعدَ الرُّسُلِ وَکانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً)؛(3)
و نیز( قُلْ فَلِلّهِ الحُجَّةُ البَالِغَةُ فَلَو شَاءَ لَهَداکمْ اَجْمَعین)؛(4)
امام کاظم علیه السلام فرموده است: «اِنّ لِلَّهِ عَلَی النّاسِ حجّتینِ حُجَةً ظَاهِرَةً وَحُجَةً بَاطِنةً فَاَمَّا الظَاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالاَنبِیاءُ وَالاَئِمَّةُ وَاَمَّا البَاطِنَةُ فَالعُقُولُ»؛(5)«خداوند را بر مردم
دو حجّت است: یکی ظاهر که آن عبارت است از پیامبران و رهبران دینی و دیگری باطن که آن عقول مردم است».
پیامبران و اوصیای آنان علیهم السلام از این جهت «حجّت» نامیده شدهاند که خداوند به وجود ایشان، بر بندگان خود احتجاج کند. آنان همچنین دلیل بر وجود خدا هستند و گفتار و کردارشان دلیل بر نیاز مردم به قانون آسمانی است.
بر اساس روایات فراوانی، هرگز زمین خالی از حجّت نیست؛ چنان که از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: آیا زمین از حجّت خالی میماند؟ حضرت فرمود: «لَوْ بَقِیتْ بِغَیرِ اِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛(1)«اگر زمین به اندازه چشم برهم زدنی از حجّت خالی باشد، اهلش را فرو میبرد».
از دیدگاه شیعه، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان آخرین حجّت الهی است؛ از این رو به حجة بن الحسن العسکری علیهما السلام شهرت دارد.(2)در بیشتر روایات این لقب به صورت «الحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ» به کار رفته است.(3)
یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خاتم الاوصیا (پایان بخش جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) است. این لقب ابتدا بر زبان خود آن حضرت در کودکی ـ آن گاه که در آن سنین لب به سخن گشود ـ جاری شد. البته این لقب دربارة
حضرت علی علیه السلام به عنوان پایان بخش اوصیای آخرین پیامبر به کار رفته است.(1)
طریف ابونصر گوید: «بر صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شدم؛ آن حضرت فرمود: برای من صندل احمر (نوعی چوب خوش بو) بیاور. پس برای ایشان آوردم؛ آن حضرت رو به من کرد و فرمود: آیا مرا میشناسی؟ گفتم: بله. سپس فرمود: من کیستم؟ عرض کردم: شما آقای من و فرزند آقای من هستید. پس آن حضرت فرمود: مقصودم این نبود! گفتم: خداوند مرا فدای شما گرداند! بفرمایید مقصودتان چه بود؟ حضرت فرمود: «اَنَا خَاتَمُ الاَوْصیاءِ وَبِی یدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ البَلاءَ عَنْ اَهلی وَشِیعَتی»؛(2)«من خاتم الاوصیاء هستم که خداوند به وسیله من، بلا را از اهل و شیعیانم دور میسازد».
علاوه بر خاتم الاوصیاء از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان «خاتم الائمه» نیز یاد شده است؛ چنان که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «مَعَاشِرَ النّاسِ اِنّی نَبی وَعَلی وَصیی اَلا اِنَّ خَاتَمَ الاَئِمّةِ مِنّا القائِمُ الْمَهْدی...»؛(3)«ای مردمان! من پیامبرم و علی جانشین من. آگاه باشید که خاتم الائمه، قائم و مهدی از ما است».
یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف «صاحب الزَّمان» است. این لقب اگرچه در متن روایات به ندرت ذکر شده است؛ ولی در زبان راویان و اصحاب و
شیعیان، فراوان مورد استفاده قرار گرفته است.(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «... وَ آخِرُهُمُ القائِمُ بِالحَقِّ بَقیةُ اللهِ فی الاَرْضِ وَصاحِبُ الزَّمانِ»؛(2)«و آخرین آنها قائم به حق، بقیةاللّه در زمین و صاحب الزّمان است».
فضل بن شاذان در کتاب فضایل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ یلقِی اللّهَ وَ قَدْ کمُلَ ایمانُهُ وَ حَسُنَ اِسلامُهُ فَلْیوالِ الحُجَّةَ صاحِبَ الزَّمانِ القائمَ المُنْتَظَرَ المَهْدِی...»؛(3)«هر آن کس که دوست دارد خداوند را در حال کمال ایمان و حسن اسلام ملاقات کند، پس باید حجّت، صاحب الزّمان، قائم، منتظر و مهدی را دوست داشته باشد».
5. قائم
با مراجعه به روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، میتوان گفت: هیچ لقبی به اندازة «قائم»، برای آن حضرت استعمال نشده است. گویا از آنجایی که قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، درخشانترین فصل زندگی ایشان است؛ اتصاف به این صفت و لقب، همواره در کلام معصومان علیهم السلام مورد تصریح قرار گرفته است.
بنابر این مهمّترین علت اتصاف به این لقب، آن است که وی در برابر اوضاع سیاسی و انحرافات دینی و اجتماعی، بزرگ ترین قیام تاریخ را
رهبری خواهد کرد.(1)البته میتوان تمامی ائمه علیهم السلام را قائم دانست؛ اما ویژگیهای قیام امام مهدی علیه السلام ، آن حضرت را از دیگر امامان ممتاز ساخته است.
از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، «منتظَر» است که در روایات به آن اشاره شده است. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خود نیز همانند دیگر انسانها، منتظر است تا روزی فرا رسد و ارادة خداوند متعال، به برپایی حاکمیت جهانی عدل و قسط تعلق گیرد. اما تنها کسی است که انتظار ظهورش کشیده میشود؛ از این رو «منتظَر» نیز نامیده شده است.
از امام جواد علیه السلام پرسیده شد:ای فرزند رسول خدا! مهدی، به چه دلیل منتَظَر نامیده شده است؟ فرمود: «لاَنَّ لَهُ غَیبَةً یکثُرُ اَیامُها وَیطُولُ اَمَدُها فَینتَظِرُ خُرُوجَهُ المُخلِصُونَ وَینکرُهُ المُرْتابُونَ...»؛(2)«به این علت که برای او غیبتی است که روزهایش زیاد میشود و مدتش بسیار طول میکشد. پس مخلصان، انتظار ظهورش را میکشند و اهل تردید او را نکار خواهند کرد...».
یکی از حوادث مهمّ در تاریخ بشر، ولادت آخرین ذخیرة الهی و موعود امت ها حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است به گونهای که اصل ولادت آن حضرت، جزو مسلمات تاریخ به شمار می آید و نه تنها ائمه معصومین علیهم السلام و دانشمندان و تاریخ نویسان شیعه به این مهمّ اشاره کرده اند؛ بلکه مورخان و محدثانی چند از اهل سنّت نیز به این حادثه بزرگ تصریح نموده، آن را یک واقعیت دانستهاند. این ولادت نقطة عطفی در تاریخ زندگی بشر بر روی کره زمین است. و می رود تا پس از گذشت قرن ها با ظهور آن منجی موعود، امید انسانهای مظلوم و حقیقت خواه، تحقق یابد.
چگونگی ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ولادت استثنایی داشته و این برای بسیاری سؤال انگیز بوده است. از این رو، ترسیم و تصویر مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام ، در برابر این پدیده، ضروری می نماید.
جریان امامت پیشوایان معصوم علیهم السلام ، پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فراز و فرودهای فراوانی پیدا کرد. امامان معصوم علیهم السلام ، با حفظ استراتژی کلی و خطوط اساسی امامت، در رابطه با حفظ مکتب و ارزشهای آن، روشهای گوناگونی را در
برابر ستمگران، در پیش گرفتند. این فراز و نشیب ها، تا زمان امامت علی بن موسی الرضا علیهما السلام ، استمرار داشت و ائمه علیهم السلام تا آن زمان، هر یک به تناسب زمان و مکان و ارزیابی شرایط سیاسی و اجتماعی، موضعی خاص انتخاب می کردند. پس از امام رضا علیه السلام ، جریان امامت شکل دیگری یافت. امام جواد، هادی و عسکری علیهم السلام ، در برابر دستگاه حاکم و خلفای عباسی موضعی یگانه برگزیدند.(1)
پس از اینکه دو قرن و اندی از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سپری شد و امامت به آنان رسید، اندک اندک در میانِ حکومتگرانِ مسلمین در مرکز خلافت، نگرانیهایی عمیق جان گرفت. این نگرانی ها مربوط به اخبار و احادیث بسیاری بود که در آنها آمده بود: از امام عسکری علیه السلام فرزندی تولد خواهد یافت که برهم زنندة اساس حکومتها است. این پیشگویی، هم در کتابهای پیشینیان آمده بود و به وسیله آگاهان در میان مسلمین نقل می شد و هم در اخبار اسلامی، به تواتر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده بود. بر مبنای این بشارت ها، قرار بود از امام یازدهم فرزندی پدید آید که ویران کنندة تختها و فرو افکنندة تاجها و پایمال کنندة قدرت های ستمگرباشد....
از این رو بر فشارها و سخت گیری ها نسبت به امام حسن عسکری علیه السلام افزوده شد تا شاید با نابودی ایشان، از تولد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تداوم امامت جلو گیری شود. اما بر خلاف برنامه ریزی ها و پیشگیری های دقیق و پی در پی دشمنان، مقدمات ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده شد و توطئه های ستمگران، راه به جایی نبرد.
1) جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ص 318.
بدین علت دورانی که آن حضرت در شکم مادر بزرگوار خود بود و سپس تولدش، همه و همه، از مردم پنهان بود و جز چند تن از نزدیکان، شاگردان و اصحاب خاص امام عسکری علیه السلام ، کسی او را پس از ولادت نمیدید. آنان نیز مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را گاه گاه می دیدند؛ نه پیوسته و به صورت عادی(1).
دربارة چگونگی ولادت ایشان مشهورترین نظر، سخنان ارزشمند بانوی بزرگوار، حضرت حکیمه علیها السلام عمه امام عسکری علیه السلام است. شیخ صدوق(ره)، این حادثه بزرگ را از زبان او نقل کرده است.(2)
پنهانی بودن ولادت
یکی از ویژگی های مهم ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مخفی بودن آن است. این امر در سخنان معصومین علیهم السلام مورد اشاره قرارگرفته و باتعابیر متفاوت و فراوانی به آن اشاره شده است.
ـ امام سجّاد علیه السلام فرمود: «فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنْ سُنَنِ الانْبِیاءِ علیهم السلام ... وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ... وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلادَةِ وَ اِعْتِزَالُ النَّاسِ...»؛(3)«در قائم ما سنتهایی از انبیا وجود دارد:... و سنتی از ابراهیم... و اما از ابراهیم پنهانی ولادت و کناره گیری از مردم...».
ـ امام باقر علیه السلام فرمود: «انْظُرُوا مَنْ تَخْفَی عَلَی النَّاسِ وِلادَتُهُ فَهُوَ صَاحِبُکمْ »؛(1)«بنگرید آن کس که ولادتش بر مردم پنهان است، همو صاحب شما است».
ـ امام باقر علیه السلام فرمود: «انْظُرْ مَنْ لا یدْرِی النَّاسُ أَنَّهُ وُلِدَ أَمْ لا فَذَاک صَاحِبُکمْ »؛(2)«بنگرید آن کس که مردم نمیدانند او متولد شده یا نه؛ پس همو صاحب شما است».
ـ امام صادق علیه السلام فرمود: «فِی الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام فَقُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ قَالَ خَفَاءُ مَوْلِدِهِ...»؛(3)«در قائم سنتی از موسی بن عمران است، گفتم: سنت موسی بن عمران چه بود؟ فرمود: مخفی بودن ولادت او...».
ـ امام صادق علیه السلام فرمود: «صَاحِبُ هَذَا الامْرِ تَعْمَی وِلادَتُهُ عَلَی هَذَا الْخَلْقِ لئلّا یکونَ لاَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ إِذَا خَرَجَ»؛(4)«ولادت صاحب الامر بر این خلق پوشیده است تا چون ظهور کند، بیعت کسی بر گردنش نباشد».
ـ امام رضا علیه السلام فرمود: «...حَتَّی یبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الامْرِ غُلاماً مِنَّا خَفِی الْمَوْلِدِ...»؛(5)«تا اینکه خداوند بر انگیزد جوانی از ما که دارای ولادتی پنهانی است...».
ـ امام جواد علیه السلام در این باره فرمود: «...و لکن القائم الذی یطهر الله عز و جل به الارض من أهل الکفر و الجحود و یملاها عدلا و قسطا هو الذی تخفی علی الناس
ولادته...»؛(1)«اما قائمی که خدای تعالی به توسط او زمین را از اهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر از عدل و دا د کند، کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده...».
فلسفة مخفی بودن ولادت
از روایات استفاده میشود، مهمترین فلسفة غیبت «مصون ماندن ایشان از خطر نابودی» است. به این بیان که خداوند متعال میدانست اگر امامان پیشین ظاهر شوند، از کشته شدن در امان خواهند بود؛ برخلاف مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که اگر ظاهر شود، کشته خواهد شد. اگر یکی از پدران مهدی کشته میشد، حکمت و تدبیر الهی اقتضا میکرد، دیگری به جای او نصب گردد؛ ولی اگر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کشته شود، مصلحت و تدبیر امور انسان ها اقتضا نمی کرد که، امام دیگری به جای او نصب گردد.
ابو بَصِیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: « صَاحِبُ هَذَا الامْرِ تَغِیبُ وِلادَتُهُ عَنْ هَذَا الْخَلْقِ لِئَلا یکونَ لاحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ إِذَا خَرَجَ وَ یصْلِحُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْرَهُ فِی لَیلَةٍ»؛(2)«ولادت صاحب الامر بر این مردم نهان است تا چون خروج کند، بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد و خدای تعالی امر وی را در یک شب به سامان رساند».
مخفی بودن ولادت، درباره برخی از بزرگان نقل شده که میتوان از آن جمله به ولادت مخفیانه ابراهیم خلیل علیه السلام از ترس کشته شدن به دست
پادشاه زمانش و نیز به ولادت پنهانی موسی بن عمران علیه السلام از ترس کشته شدن به دست فرعون اشاره کرد.
به همین جهت شیخ طوسی(ره)، ولادت پنهانی حضرت مهدی علیه السلام را امری عادی و معمولی دانسته، مینویسد: «این نخستین وآخرین حادثه نبوده و در طول تاریخ بشری، نمونه های فراوان داشته است».(1)
ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، هر چند به دلایلی مخفیانه صورت گرفت و باعث شد تا عده ای آن را انکار کنند؛ اما شیعه برای اثبات ولادت آن حضرت، ادله فراوانی اقامه کرده است.
الف. نوید امام عسکری علیه السلام به ولادت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در روایتی آمده است: امام حسن عسکری علیه السلام گاهی، نوید مولودش را به یاران خاص می داد: «... سیرزقنی الله ولداً بمنه و لطفه»؛(2)«به زودی خداوند به مَنّ و کرمش، به من فرزندی ارزانی خواهد داشت».
و نیز: در نویدی به همسر بزرگوار خود حضرت نرجس علیها السلام چنین فرمود: «سَتَحْمِلِینَ وَلَداً وَ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِی»؛(3)«در آیندهای نزدیک دارای فرزندی خواهی شد. نامش محمد است. او قائم از بعد من است».
ب. خبر دادن امام عسکری علیه السلام از ولادت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
امام حسن عسکری علیه السلام پدر بزرگوار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات فراوانی، برای یاران ویژه، به ولادت فرزند خود تصریح کرده است.
احمد بن اسحاق میگوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که می فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیا حَتَّی أَرَانِی الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِی أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم خَلْقاً وَ خُلْقاً یحْفَظُهُ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی فِی غَیبَتِهِ ثُمَّ یظْهِرُهُ فَیمْلا الارْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً »؛(1)«سپاس از آن خدایی است که مرا از دنیا نبرد تا آنکه جانشین مرا به من نشان داد. او از نظر آفرینش و اخلاق شبیهترین مردم به رسول خدا است. خدای تعالی او را در غیبتش حفظ فرماید؛ سپس او را آشکار کند. او زمین را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که مملو از جور و ستم شده باشد».
ج. خبر حکیمه (عمه امام عسکری علیه السلام ) از ولادت آن حضرت
حکیمه دختر امام جواد علیه السلام و عمه امام حسن عسکری علیه السلام ، از زنان والا مقام نزد امامان علیهم السلام بوده است. وی به دستور مستقیم امام عسکری علیه السلام ، در شب ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حضور داشت و بخش فراوانی از روایات ولادت آن حضرت، از سوی این بانوی بزرگوار نقل شده است.
ایشان تنها کسی بود که در جریان تمام رخدادهای شب ولادت آن حجّت الهی قرار داشت و روایت تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق وی نقل شده است.
1) کمال الدین و تمام النعمة ، ج2، ص408، ح4.
د. خبر نسیم و ماریه (خادمان بیت امامت)
ایشان دو تن از خدمتگزاران بیت شریف امامت بودهاند و از روایات استفاده میشود که آنان در شب ولادت در خانه امام عسکری علیه السلام حضور داشتهاند. شیخ طوسی و شیخ صدوق با ذکر سند مینویسند:
نسیم و ماریه گویند: «چون صاحب الزّمان از رحم مادر به دنیا آمد، دو زانو بر زمین نهاد و دو انگشت سبابه را به جانب آسمان بلند کرد. آن گاه عطسه کرد وفرمود: «اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَی اللَّهُ عَلی مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ». ستمکاران پنداشتهاند که حجّت خدا از میان رفته است، اگربرای ما اذن در کلام بود، شک زایل میگردید».(1)
هـ. گزارش عده فراوانی از بزرگان شیعه
موارد فراوانی از سخنان شیعیان و اصحاب ائمه علیهم السلام در دست است که در آن، خبر از دیدن آن حضرت پس از ولادت به چشم می خورد.
«اَبُوالادْیان» یکی از خدمتکاران بیت شریف امام حسن عسکری علیه السلام بود که علاوه بر حضور در بیت آن بزرگوار، متصدی امور نامههای آن حضرت و بردن آنها به شهرهای مختلف بود. او یکی از کسانی است که روایت شهادت امام عسکری علیه السلام و نماز خواندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر آن حضرت را ذکر کرده است.(2)
همان گونه که در محل خود به طور مفصل بحث شده اثبات ولادت حضرت مهدی هیچگونه اختصاصی به شیعه ندارد و در متون موجود اهل سنت کم نیستند کسانی که به این حادثه بزرگ اشاره کردهاند.
گزارش برخی از دانشمندان اهل سنّت از ولادت آن حضرت
اغلب اهل سنّت ـ آن گونه که شیعه باور دارند ـ اعتقادی به تولد مهدی موعود ندارند؛ اما دانشمندانی چند از ایشان علاوه بر تصریح و یا اشاره به ولادت آن حضرت در سال 255ه او را همان موعود مورد اشاره در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دانسته اند.
افرادی که در نوشته های خود به ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده اند، دو دسته هستند:(1)
یک. کسانی که ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را گزارش کرده؛ ولی نسبت به
1) در اینجا تنها به موارد اندکی اشاره شده است. برای تفصیل بیشتر ر. ک: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر ؛ سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی ، ص185 تا ص 200؛ همو، در انتظار ققنوس ، ترجمه و تحقیق، مهدی علیزاده، ص188 تا 198.
موعود بودن او ساکت مانده اند.(1)
1ـ1. ابن اثیر (م 630 ه )، در کتاب الکامل فی التاریخ درباره حوادث سال 260 چنین مینویسد: «در این سال، ابومحمد علوی عسکری وفات کرد. او یکی از دوازده امام مذهب امامیه و پدر محمّد است که معتقدند او منتظر میباشد».(2)
1-2. ابن خلکان (م681ه ) در کتاب وفیات الاعیان میگوید: «ابوالقاسم محمد بن حسن عسکری، فرزند علی الهادی، فرزند محمد الجواد که پیشینیان او ذکر شد. بر اساس اعتقاد امامیه، دوازدهمین از دوازده امام و معروف به «الحجة» است... ولادتش در روز جمعه نیمه شعبان سال 255ه بود».(3)
1ـ3. ذهبی (م748 ه ) در کتاب العبر گوید: « در آن سال (یعنی 256 ه) محمّد فرزند حسن، فرزند علی الهادی، فرزند محمد الجواد، فرزند علی الرضا، فرزند موسی الکاظم، فرزند جعفر الصادق علوی حسینی، ابوالقاسم به دنیا آمد که رافضیها او را «الخلف الحجة» و «مهدی منتظر» و «صاحب الزمان» لقب دادهاند و او آخرین از دوازده امام است».(4)
1) برخی از اهل سنّت که ولادت حضرت مهدی علیه السلام را گزارش کرده اند، تنها آن را از دیدگاه شیعه بیان کرده اند، در حالی که عده ای گمان کرده اند کسانی که ولادت آن حضرت را نقل کرده اند بر این باور هستند که آن حضرت به دنیا آمده است.
2) سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص186، به نقل از: الکامل فی التاریخ ، ج7، ص274 در پایان حوادث سال 260 هـ. ق.
3) سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص186، به نقل از: وفیات الاعیان ، ج4،ص176، ح562.
4) سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص186، به نقل از: وفیات الاعیان ، ج4،ص176، ح562.
دو. کسانی که علاوه بر گزارش ولادت آن حضرت، تصریح به موعود بودن آن حضرت نموده اند (البته این دسته در نهایت اقلیت هستند):
2ـ1. کمال الدین محمد بن طلحة شافعی (م652ه ) در کتاب مطالب السئول گوید: «ابوالقاسم محمد بن حسن خالص، پسر علی متوکل، پسر قانع، پسر علی الرضا، پسر موسی الکاظم، پسر جعفر الصادق، پسر محمد الباقر، پسر علی زین العابدین، پسر حسین الزکی، پسر علی المرتضی امیرالمؤمنین، پسر ابوطالب، مهدی، حجّت، خلف، صالح، المنتظر علیهم السلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد».(1)
2ـ2. نور الدین علی بن محمد بن صباغ مالکی (م855 ) فصل دوازدهم از کتاب الفصول المهمّة را با این عنوان آورده است: «در شرح حال ابوالقاسم حجت، خلف صالح، پسر ابومحمد حسن خالص، او امام دوازدهم است»
در این فصل به گفته گنجی شافعی چنین احتجاج میکند: «از جمله چیزهایی که دلالت می کند مهدی از هنگام غیبتش تاکنون زنده و باقی است، کتاب و سنّت است. در بقای او هیچ مانعی نیست؛ همانند باقی ماندن عیسی بن مریم و خضر و الیاس از اولیای خدا و دجال کور و ابلیس ملعون از دشمنان خدا».
سپس دلایل خود را از کتاب و سنّت بیان میکند و تاریخ ولادت، دلایل امامت، گوشه هایی از اخبار زندگانی، غیبت، مدت دولت کریمه، کنیه، خاندان و مطالب دیگری از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به تفصیل ذکر میکند.(2)
ممکن است کسی به طرح این مباحث اعتراض کند و بگوید: مسأله جانشینی پیامبر بحثی متعلق به تاریخ گذشته است که تمام شده است زیرا اینکه جانشین واقعی پیامبر، امام علی علیه السلام بود یا ابوبکر، دیگر در حیات امروز مردم نقشی ندارد. چه خوب بود که شیعه نیز از مذهب جمهور مسلمین (مذاهب اربعه) پیروی میکرد.
در پاسخ به این اعتراض باید گفت:
اولاً: بحث امامت یک بحث صرفاً تاریخی نیست بلکه مسئله اعتقادی است و یک مسلمان همان گونه که باید مباحث خداشناسی، نبوت و معاد را بررسی و تحقیق نماید لازم است به مبحث امامت نیز بپردازد تا در جهالت و گمراهی زندگی خویش را به پایان نرساند. از نبی گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم روایت معروفی از عامه و خاصه نقل شده که «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»
ثانیاً: امامت و خلافت پس از پیامبر اسلام در دین (عقاید و احکام) مسلمین در هر زمان و مکان، نقش آفرین است. اعتقاد به پذیرش امامت حضرت علی و ائمه معصومین علیهم السلام بدین معنی است که آنان پس از نبی اکرم، مهمترین محل برای اخذ حقایق دین و تعالیم اسلام هستند و تفسیر آنان از قرآن تفسیری صحیح و قابل پذیرش است. علت اساسی اختلاف و تفاوت در آموزههای دین و احکام فقهی این است که خاصه مرجعیت علمی اهل بیت را پذیرفت و عامه از دیگران پیروی کردند. (به راستی کدام حق است؟)
ثالثاً: به چه دلیل باید مذهب اهل بیت را که از حضرت علی (باب علم نبی) آغاز میشود رها کنیم و به مذاهب اربعه که هیچکدام حداقل در قرن اول نبوده و تقریباً در قرن دوم به وجود آمده، بپیوندیم؟ به راستی اگر خداوند در روز قیامت از ما بپرسد: به چه دلیل تن به این مذهب دادید و با کدام مجوز شرعی آنها را پذیرفتید، چه پاسخی باید داد؟ عقل میگوید: تحقیق کن تا به حقیقت برسی و در حد امکان تکالیف واقعی را عمل کنی تا در نزد خدا معذور باشی.
امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است و به کسی که متصّدی و مسئولیت رهبری گروهی را به عهده دارد «امام» میگویند. امام از ریشه«اَمّ» گرفته شده و جمع آن ائمه است. این کلمه و جمع آن 12 مرتبه در قرآن بکار رفته و هم به رهبر نور اطلاق شده {tsقَالَ إِنی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَاماً} (بقره/124) وهم به پیشوایان کفر و نار{فَقَتِلُوا أَئمَّةَ الْکفْرِ} (توبه/12).
اما در اصطلاح علم کلام امامت را میتوان چنین تعریف کرد: امامت منصب الهی برای جانشینی پیامبر اسلام در راهبری دینی و دنیوی امت اسلامی است. او انسان معصوم و دارای علم الهی میباشد که از طرف خدا تعیین و توسط پیامبر به مردم معرّفی میشود تا پس از پیامبر عهده دار وظایف او به جز دریافت و ابلاغ وحی باشد.
ممکن است سؤال شود چرا بین خاصه و عامه در تعریف امامت اختلاف است؟
برای آنکه پاسخ این سؤال روشن شود باید به براهین شیعه در رابطه با نیاز به امام توجه کرد. زیرا که خود ادله به خوبی گویای این واقعیت است که امام باید انسانی ویژه، و امامت مقام الهی باشد.
شیعه در مقام بحث و استدلال در این باره، به ادله مختلفی تمسّک کرده که اگر هرچه هر کدام دلیلی کافی و محکم برای اثبات به امامت است ولی در هر کدام به یکی از وظایف امام توجه بیشتری شده است. ما این براهین را از دو حیث عقل و نقل بررسی میکنیم و از هر کدام یک دلیل می آوریم.
انسان موجودی دو بُعدی است یعنی هم حیات جسمانی دارد و هم حیات روحانی، و همان گونه که حیات جسمانی نیازمندیهایی دارد که باید برطرف شود و یا ممکن است دچار مریضی ها و آلودگی هایی گردد که باید
به معالجه بپردازد، حیات روحانی نیز نیازهایی داردکه باید به آنها توجه شود و غذای مناسب روح در اختیار او گذاشته شود و در کنار آن باید امراض روحی را نیز مدّ نظر داشت و از معالجه آنها غافل نگشت. دین اسلام هر چند دین جامعی بوده و هم غذاهای روحی را معرفی کرده و هم برای امراض روح دستورالعمل دارد ولی شناخت نوع غذا و یا دارو نیاز به تخصص و علم دارد.
میدانیم انسانها از لحاظ استعداد و درک و درجات روحی متفاوتند، همان گونه که مریضیهایی مختلفی میتوانند داشته باشند. لذا لازم است متخصصی باشد که هم با روحیات انسانها آشنایی کامل داشته باشد و هم توان او را بداند وهم از نوع نیاز و یا نوع بیماری و مقدار آن آگاهی داشته باشد تا بتواند غذای مناسب و داروی لازم را معرفی نماید و مراقبت از او را به عهده گیرد. به نظر شما آیا میتوان انسانی را در برابر فروشگاه بزرگ غذایی برد و او را به داخل فرستاد تا هر غذایی را بخورد یا آنکه با توجه به نیازهای بدن او باید، غذاها و مقدار لازم را به او معرفی کرد؟ آیا میتوان بیماری را به داورخانه برد تا برای درمان از هر دارویی بخواهد استفاده کند؟ مسلماً هر دو پاسخ منفی دارد زیرا به نابودی انسان می انجامد. شما ببینید برای غذاهای جسمانی و رژیمهای مختلف برای بدن، علم چه پیشرفتی کرده است و کسی که به جسم خود علاقمند است و سلامتی و شادابی آن را میخواهد سعی میکند با ارتباط با دانشمندان علوم تغذیه، ضمن شناخت غذاها و خواص آنها با توجه به نیاز بدن خود از آنها بهره گیرد، و یا انسان بیمار به نزد پزشک میرود تا ضمن تشخیص بیماری، مقدار و نوع دارو را از او بخواهد و در این زمینه به دنبال آن است که
بهترین متخصص را پیدا کند تا تشخیص صحیح بدهد، آیا برای روح نیز نباید چنین برنامهای در نظر گرفت؟
آیا میتوان گفت دانشمندان گذشته بیماریها و داروها را کشف کردهاند، پس با مراجعه به کتب آنها از رجوع به پزشکان جدید بی نیازیم؟ قطعاً جواب منفی است. چگونه بیماری را تشخیص دهیم؟ چه نوع دارویی با بدن ما میسازد؟ چه مقداری باید مصرف کرد؟ اگر درمان مرحلهای باید باشد از کدام مرحله باید شروع کرد؟
پس همان گونه که در هر زمان پزشک متخصص جسم لازم است پزشک متخصص روح نیز لازم است.
به علاوه خداوند در قرآن میفرماید ما پیامبران را فرستادیم تا ضمن تلاوت آیات، به تزکیه و تعلیم بپردازنند. پس معلوم میشود صرف بیان وحی کافی نبوده و باید تزکیه توسط انبیا صورت گیرد، آیا مردم زمان بعد از پیامبر نیاز به تزکیه ندارند؟ اگر باب وحی قطع شد آیا نیازی به مربّی نیز تمام میشود و یا اگر باب نبوت بسته باشد باز برخداست که برای تزکیه انسان فکری بکند، همانگونه که برای تعلیم او باید راهی را نشان دهد؟
با توجه به آن چه بیان شد نیاز به مربی و مهذّب نفس قابل انکار نیست و با رحلت پیامبر لازم است تا شخصی در جایگاه او بنشیند که ویژگیهای او را به جز مقام نبوت داشته باشد تا وظیفه تزکیه را به عهده بگیرد و به تهذیب نفوس بپردازد و مردم با مراجعه به وی به پرورش روح و تکامل آن بپردازد.
الف) دیدگاه قرآن
قرآن کتاب خدا، معصوم از تحریف و مورد اتفاق همة مسلمانان جهان میباشد، از این رو اگر آیات نورانی قرآن درزمینة وجود امام سخن بگوید روشن است که باید آن را پذیرفت و بر طبق آن عمل کرد. خداوند در سوره توبه میفرماید: {یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کونُوا مَعَ الصدِقِینَ}ای کسانی که ایمان آوردهاید ازمخالفت فرمان خدا بپرهیزید و با صادقان باشید. (سوره توبه، آیه 119)
خداوند در این آیه از مؤمنان میخواهد که همراه با صادقین باشند و از آنها جدا نشوند. میدانیم که خطاب و دستورات خداوند فقط برای زمان پیامبر و مخصوص مسلمانان صدر اسلام نیست بلکه شامل همه مردم تا روز قیامت میشود. بنابراین خداوند از هر انسان مؤمنی در هر زمان میخواهد که همراه با صادقین باشد. لازمة همراه بودن با صادقین این است که درهر زمان انسان صادقی باشد.
همچنین با توجه به لحن آیه میتوان معنای همراهی را دریافت که مراد از آن پیروی و تبعیت از صادقین است. همراهی با صادقین یعنی همراهی با آنها در فعل و قولشان، آنچه آنها انجام میدهند مؤمنین نیز انجام دهند، و آنچه را آنان ترک میکنند مؤمنین نیز از انجام آن خودداری میکنند از آنان نباید پیش افتند همچنان که نباید عقب بمانند.
افزون براینکه این همراهی در آیه به صورت مطلق و بدون قید و شرط آمده است و معنای آن چنین میشود که باید به صورت کامل و در همة
موارد با آنان همراه بود و از آنان فاصله نگرفت. که در این صورت میتوان گفت اعمال و گفتار صادقین به طور تمام و کمال مورد تأیید و امضاء خداوند است پس صادقین لحظهای نیز برخلاف رضایت او قدم برنمیدارند.
خلاصه بیان بالا چنین است که: طبق این آیه شریفه درهر زمان انسان صادق و معصوم از خطا (معصوم) وجود دارد و بر مردم لازم است همراه او باشند.
بسیاری از مفسرین به این نکته توجه کرده وآن را تذکر دادهاند. امام فخر رازی یکی از بزرگترین مفسرین عامه پس از بحث پیرامون این آیه چنین میگوید: آیه دلیل بر این است که هر کس جایز الخطاست باید پیرو کسی باشد که معصوم است تا او را از خطا بازدارد و معصومان همان افرادی هستند که خدا آنها را «صادقین» نامیده است. و این معنا مخصوص زمانی نبوده بلکه برای همة زمانها است، پس باید در هر زمان معصوم از خطایی باشد. (تفسیر کبیر، ج16،ص221)
ب) روایات
روایات نورانی پیامبر گوهرهای گرانقدری هستند که در اختیار انسانها قرار دارند و آنان با استفاده از آنها میتوانند در جادة پر پیچ و خم زندگی به سلامت عبور کنند و به هدف و مقصود نهایی خویش برسند. و چون پیامبر مورد اتفاق همة مسلمین میباشد لذا آن دسته از روایات آن بزرگوار که در کتب خاصه و عامه وجود دارد و مورد قبول فریقین میباشد به مانند یک سند و دلیل محکم میتواند پاسخ گوی سؤالات، رفع کننده ابهامات و حل کننده اختلافات باشد.
در کتاب فریقین (شیعه و عامه) روایتی مشهور و معروفی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که «مَن مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» (بحار، ج32، ص331،ح317)
این حدیث حاوی نکات مهمی است. پیامبر اکرم (ص) به صراحت بیان میکند هرکس امام زمانش را نشناسد، این جمله شامل همة مسلمین میشود، پس اطلاق کلام پیامبر همة زمانها را در بر میگیرد. نکتة لطیف اینکه حضرت از تعبیر «زمانه» استفاده کرده است و معنای این میشود که امام زمان خودش را باید را بشناسد. پس باید در هر زمان امام زمان باشد.
سپس پیامبر در ادامه، مرگ کسی که امام زمانش را نشناسد مرگ جاهلی معرفی کرده است. مرگ جاهلی همان مرگ کفر و ضلالت و گمراهی است، مرگی که شقاوت و عذاب الهی را به دنبال دارد. این نشان میدهد که امام زمان شخصیت و جایگاهی دارد که معرفت نداشتن به او مساوی با عدم ایمان و مرگ زمان کفر و جاهلیت است.
افزون براین از کلام پیامبر به دست میآید که صرف شناختن و اطلاع داشتن روا نیست بلکه منظور از معرفت و شناخت این است که باید همراه امام زمان باشد چرا که معنای امام، پیشوا و رهبر است، ولذا وظیفه دیگران تبعیت و پیروی از اوست.
از بیان بالا چنین استفاده میشود که طبق بیان پیامبر لازم است در هر زمان امام باشد تا مردم او را شناخته و پیروی از او نمایند، و این امام چنان شخصیت و جایگاهی دارد که معرفت نداشتن به او مرگ کفر
وجاهلی را به دنبال دارد؟
به راستی آیا نتیجة نشناختن حاکمان ستمگر و جاهل میتواند مرگ جاهلی باشد؟ آیا عاقبت عدم معرفت نسبت به کسی که حاکم اجرایی دنیوی است و فضیلت و ویژگی خاصی ندارد میتواند مرگ کفر باشد؟
عصمت
دانشمندان شیعه اتفاق نظر دارند که امام باید معصوم بوده و از هر خطا و اشتباهی منزّه و به دور باشد.
تعریف عصمت
واژه «عصمت» از ریشه عصم می باشد که دلالت بر امساک و خودداری و منع دارد. مقصود از عصمت در مباحث کلامی این است: عصمت، ملکه و قوّه ای است که انسان با داشتن آن دچار خطا و اشتباه نمی شود. این ملکه شامل علم و آگاهی کامل و دائم به زشتیها و اراده قوی و جدی به ترک آنهاست. بنابراین پیامبر با داشتن این ملکه اختیاراً گناه نمی کند.
و با توجه به اینکه عصمت موهبتی الهی است عده ای در تعریف آن گفته اند: عصمت لطفی است از جانب خدا که سبب می شود شخص معصوم انگیزه ای برای ترک طاعت یا انجام معصیت نداشته باشد در حالی که قدرت بر آن را دارد.
هر چند با تأمل در ادلهای که برای لزوم وجود امام ذکر شد و وظایفی که برای امام ثابت گردید لزوم عصمت او ثابت میشود ولی برای توضیح بیشتر، به چند دلیل اشاره میکنیم:
1ـ حجیت کلام امام: با توجه به اینکه تبیین دین و احکام شرعی به عهدة امام بوده و بیانات و دستورات او لازم الاجرا میباشد، از این رو، کلام و فعل او حجیت داشته و کسی حق مخالفت با آن را ندارد، و این حجیت زمانی است که قول و فعل او معصوم از اشتباه و خطا باشد، زیرا روشن است که خطا و اشتباه حجیت نداشته و لازم الاجرا نخواهد بود.
2ـ صفات الهی: روشن است که سکّان کشتی جامعة انسانی در دستان امام قرار دارد و اوست که با راهبری خود این کشتی را در دریای پرتلاطم روزگار به پیش میبرد. این ناخدا اگر بر طبق قواعد و موازین و بدون اشتباه، کشتی را هدایت کند، حتماً آن را به ساحل نجات میرساند، ولی اگر دچار خطا شود کشتی را در گردابها اسیر کرده و در نهایت آن را در این دریای پرموج غرق خواهد کرد. اکنون جای سؤال است که
آیا خداوند نمیخواهد که این کشتی به ساحل نجات که همان مقصد نهایی است برسد؟ که این با حکمت او منافات دارد، آیا خداوند نمیتواند این کشتی را به مقصد برساند؟ این نیز با قدرت او منافات دارد، و یا خداوند نمیداند این کشتی را به دست چه کسی بسپارد که تا به درستی آن را به ساحل برساند؟ و این هم با علم او منافات دارد. بنابراین حکمت، قدرت و علم خدا ایجاب میکند سکّان کشتی را در اختیار انسان معصوم قرار گیرد. به نظر شما، آیا بعد از پیامبر، این کشتی ناخدا نمیخواهد؟ و آیا این ناخدا نباید ویژگیهایی مانند پیامبر داشته باشد؟
3- قرآن کریم، این اقیانوس عمیق معرفت نیز در آیات متعددی عصمت را برای امام لازم میداند وَ إِذِ ابْتَلی إِبْرَهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتی قَالَ لا یَنَالُ عَهْدِی الظلِمِینَ (به خاطر بیاور) و
هنگامی که خداوند، ابراهیم ع را با وسایل گوناگونی آزمود، و او به خوبی از عهد این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.» ابراهیم ع عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار ده.) » خداوند فرمود: «پیمان من، به ظالمان نمیرسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)». (بقره، آیه 124)
خداوند در آخر آیه میفرماید عهد من که همان امامت است به ظالمان نمیرسد. مراد از عهد نمیتواند نبوت باشد زیرا، اولاً جای این سؤال است که چرا خداوند واژة روشن و واضح نبی و رسول را که در آیات متعدد به کار برده، اینجا استفاده نکرده و از واژة امام استفاده کرده که ظهور در راهبری دارد نه هدایت و راهنمایی و ابلاغ وحی (که وظیفة اولی نبی است).
ثانیاً درخواست ابراهیم ع (ومن ذریتی) نشان میدهد که حضرت دارای فرزندانی بوده است، و به تصریح قرآن فرزند دار شدن آن حضرت در ایام پیری و گذشت سالیان متمادی از نبوت ایشان بوده است.
ثالثاً ابتدای آیه سخن از پیروزی ابراهیم ع در امتحانات متعدد و سخت است که ظاهراً اتفاقاتی مانند سوزاندن آن حضرت در آتش، دستور گذاشتن زن و فرزند در جای دور از وطن و خالی از آب و آبادانی، امر به ذبح فرزندو... میباشد که بعد از نبوت آن حضرت پدید آمدند.
با توجه به قراین یاد شده مراد از عهد نبوت نبوده بلکه مقصود از آن امامت و راهبری الهی است که خداوند در انتهای آیة امامت ظالم را منتفی دانسته است.
ظلم در این آیه دو گونه اطلاق میتواند داشته باشد:
1ـ اطلاق از جهت نوع: یعنی هر قسم و شکل از ظلم، چه ظلم به خود و یا به دیگران. پس منظور آیه این میشود که انسان هرگونه ظلم و معصیت و هر گناهی مرتکب شود دیگر نمیتواند به مقام امامت برسد.
2ـ اطلاق از جهت زمان: یعنی در هر زمان از دوران عمر و زندگی شخص. پس مقصود آیه این خواهد بود که آدمی در هر لحظه از عمر دچار نافرمانی خدا شود و مرتکب گناهی گردد دیگر شایستگی کسب مقام امامت را ندارد.
بنابراین آیه میگوید: انسان در هر زمان از دوران عمر خویش، هر نوع گناه و ظلمی مرتکب شود به مقام امامت میرسد. مردم را با توجه به نوع اعمالشان در طول زندگی میتوان به پنج دسته تقسیم کرد:
1ـ در همة عمر گناه کنند. 2ـ در ابتدای عمر گناه کنند ولی در آخر عمر دیگر گناه نکنند. 3ـ در ابتدای عمر خوب و پاک باشند ولی در آخر عمر به گناه روی آورند. 4ـ گاهی گناه کنند و گاهی از آن فاصله بگیرند. 5ـ در تمام عمر به دور از گناه باشند و ظلمی مرتکب نشوند.
اطلاق آیة، امامت را از چهار گروه اول نفی کرده و فقط برای گروه پنجم ثابت میکند.
منصوب بودن امام
دلیل انتصاب و انتخاب او از طرف خدا متعدد است من جمله:
1ـ حق اطاعت: انسانها مخلوق و عبد خدایند و او تنها مولا و خالق و مالک حقیقی انسانهاست، پس باید همه از او اطاعت کنند و فقط امر او را امتثال کنند. براین اساس اطاعت از غیر او احتیاج به اذن و امر او
دارد.خداوند بر فقر و عجز انسانها تصریح دارد { یَأَیهَا النَّاس أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنیُّ الْحَمِیدُ}ای مردم ! شما نیازمند به خدایید، تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است.» (فاطر/ 15)
این فقر در همه آدمیان است و روشن است که اطاعت از فقیر معنا ندارد و عقل نمیپسندد. و در آیه دیگر اطاعت از دیگران را به خاطر اجازه خود میدانند { وَ مَا أَرْسلْنَا مِن رَّسولٍ إِلا لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ} ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای اینکه به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. (نساء، آیه 64)
و در آیه دیگر به اطاعت از رسول و اولی الامر امر میکند{ یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسولَ وَ أُولی الاَمْرِ مِنکمْ}ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر (اوصیای پیامبر). (نساء، آیه59)
5- تاریخ پیامبر: از سیرة پیامبر اکرم استفاده میشود که آن حضرت امامت را امری الهی دانسته و انتخاب امام را در اختیار خدا میدانست. در سیرة ابن هشام آمده است:
بنی عامر بن صعصعه خدمت رسول خدا رسیدند: حضرت آنان را به سوی خدا دعوت نمود. در این هنگام یک نفر از آن گروه به نام بحیرة بن فراس گفت: اگر با تو بر اسلام بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفینت غلبه داد، آیا ما در خلافت بعد از تو سهمی داریم؟ پیامبر فرمود: امر خلافت به دست خداست و هر جا بخواهد قرار میدهد. در این هنگام بحیرة گفت: آیا ما جان خود را برای دفاع از تو بدهیم ولی وقتی خداوند تو را بر دشمنان غلبه داد خلافت به غیر ما برسد؟ ما احتیاجی به اسلام تو
نداریم (سیره ابن هشام، ج2، ص132ـ تاریخ طبری، ج2، ص84ـ سیره ابن کثیر، ج2، ص158و...)
شبیه این داستان در مورد قبیلة بنی کنده و عماربن طفیل نیز تکرار شده است (سیره ابن کثیر، ج2، ص159ـ ج4، ص114)
حدیث سفینه
یکی دیگر از احادیث مشهور پیرامون اهل بیت حدیث سفینه است. رسول خدا فرمود: «مَثَلَ اَهلِ بَیتی فیکُم کَسَفینَةِ نُوح مَن رَکِبَها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرَق»
مثل اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح است هر کس سوار آن شود نجات مییابد و هر کس به همراه آن نرفت غرق شد.
میدانیم که وقتی عذاب الهی بر قوم حضرت نوح (ع) نازل شد، بنابر تعبیر قرآن از زمین آب میجوشید و از آسمان باران میبارید به گونهای که همه جا را آب فرا گرفت و تنها محل امن کشتی بود و فقط ساکنان آن از عذاب نجات یافتند. پیامبر اکرم (ص) دریای پرتلاطم و پرفتنه روزگار پس از خویش را به خوبی میدیدند و میدانستند که با رحلت ایشان فتنهها از هر طرف بر اسلام و مسلمانان وارد میشود. از این رو با معرفی اهل بیت خویش به مردم فهماندند کسانی که همراه اهل بیت باشند نجات یافتهاند و کسانی که از آنان فاصله بگیرند در گرداب گمراهی نابود میشوند. و این حدیث چه زیبا حدیث دیگر پیامبر را شرح میدهد که
پس از من امتم 73 فرقه میشوند و تنها یک گروه اهل نجات و بقیه در ضلالت خواهند بود.
این حدیث ضمن آنکه تمسک به اهل بیت را تنها راه نجات میداند و چنگ زدن به هر وسیله دیگر را بی فایده برمیشمرد همانند داستان نوح که خداوند میفرماید: { وَ نَادَی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی مَعْزِلٍ یَبُنیَّ ارْکب مَّعَنَا وَ لا تَکن مَّعَ الْکفِرِینَ. قَالَ سئَاوِی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنی مِنَ الْمَاءِ قَالَ لا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلا مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَیْنهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ} (هود/ 42و43) نوح فرزندش را که در گوشهای ایستاده بود صدا زد: «پسرم، همراه ما سوار شو و با کافران مباش». گفت: «بزودی به کوهی پناه میبرم که مرا از آب حفظ کند! » (نوح) گفت: «امروز هیچ نگهداری در برابر فرمان خدا نیست، مگرآن کس را که او رحم کند.» در این هنگام، موج در میان آن دو حایل شد، و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت.
همچنین این حدیث عصمت آنان را ثابت میکند چرا که انسان خطا کار نمیتواند منجی دیگران باشد، همانطور که کشتی سوراخ نمیتواند مسافران خود را به مقصد برساند. انسان خطا کار با خطایش دیگران را به هلاکت و نابودی میکشاند نه اینکه آنان را به فلاح و رستگاری برساند.
افزون بر اینکه از این حدیث علم اهل بیت نیز ثابت میشود، زیرا روشن است که تنها آن کشتی میتواند مسافران خویش را به ساحل برساند که ناخدای آن راه را بلد باشد، در غیر این صورت ناخدایی که راه را بلد نیست مسافرین خویش را در دریا سرگردان میکند.
اینکه پیامبر اهل بیت را به کشتی نوح تشبیه میکند این را میرساند که تنها اهل بیت هستند که به خاطر مصونیت از خطا و علم کامل خویش
میتوانند نجات دهنده دیگران باشند.
بعضی از منابع روایی عامه: مستدرک حاکم / ج2/ ص343 ـ مجمع الزواید / ج9 /ص168 ـ معجم الصغیر/ ج1 / ص139 ـ جامع الصغیر / ج1 / ص373 ـ کنز العمال / ج12 / ص94 / ش34144 ـ النهایه فی غریب الحدیث / ج2 / ص298.
سالها پیش از زاده شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آنگاه که معصومین علیهم السلام از آن حضرت سخن میگفتند، بی درنگ به پنهان زیستی ایشان نیز اشاره میکردند. این پافشاری، بیش از آن که در جهت آگاه کردن شیعیان باشد، برای زمینه سازی و آماده کردن آنها بود.
آنچه که بر رمز و راز این مسئله میافزود، پافشاری معصومین علیهم السلام بر سِرّ بودن این حادثه بود. اگر چه گاهی به تناسب، گفتههای ارزندهای در بارة آن، به پیروان خود میفرمودند.
بدین سان آنچه در رهیافت بررسی سخنان ایشان میتوان به دست داد، نسبت به آنچه که بر ما پوشیده است، بسیار اندک و ناچیز است.
«غیبت» به معنای «پنهان شدن از دیدگان» است و غائب به کسی گفته میشود که حاضر و ظاهر نیست.(1)و در اصل در بارة پنهان شدن
1) ر. ک: فخر الدین طریحی، مجمع البحرین ، ج2، ماده غیبت؛ لسان العرب ، ج4، ص454؛ زبیدی، تاج العروس ، ج3، ص146؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط ، ج2، ص10؛ جوهری، الصحاح ، ج2، ص633. .
خورشید، ماه و ستارگان به کار میرود(1). و در بارة کسی به کار میرود که مدتی در جایی حضور دارد و پس از آن، از دیدگان رفته و دیگر دیده نمیشود.(2)و در اصطلاح مهدویّت، به پنهان زیستی حضرت مهدی علیه السلام گفته میشود.
پیش گویی از غیبت حضرت مهدی علیه السلام
بی گمان بسیاری از روایات و احادیثی که درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، از غیبت او نیز خبر داده است.
برخی از این روایات، که با تعبیرهای مختلفی بیان شده، بدین قرار است:
1ـ امام علی علیه السلام به غیبت ایشان این گونه اشاره کرده است:
«الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَکونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَة»؛(3)«یازدهمین از فرزندان من مهدی است. که زمین را از عدل و قسط سرشار میسازد همان گونه که از ظلم و بیداد پُر شده باشد. برای او غیبت و حیرتی است».
2ـ امام صادق علیه السلام به روشنی غیبت آن حضرت را مورد تأکید قرار داده، میفرماید:
«إِنَّ لِلْقَائِمِ علیه السلام غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ»؛(4)«همانا برای قائم غیبتی است، پیش از
آن که قیام نماید».
3ـ امام رضا علیه السلام فرمود:
«ذَاک الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ (1)«او چهارمین از فرزندان من است. خداوند او را در پرده خویش تا آنگاه که بخواهد پنهان خواهد ساخت. آنگاه او را ظاهر میسازد. پس زمین را سرشار از عدل و قسط میسازد آن گونه که سرشار از ظلم و جور شده باشد».
یادآوری: در برخی روایات افزون بر واژة «غیبت»، «حیرت» نیز به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده شده است. این پرسش پیش میآید که چگونه ممکن است امام معصوم دچار حیرت شود؟
برای روشن شدن این نکته اشارهای کوتاه به معنای حیرت میشود.
«حیرت» از نظر لغت در باره کسی گفته میشود که در کار خود سرگردان است.(2)و گشایشی در آن نمیبیند.(3)که این به تناسب افراد متفاوت خواهد بود. از این رو سرگردانی آن حضرت با آنچه در باره عموم مردم گفته شده، به طور کامل متفاوت است. با در نظر گرفتن یکی از معانی لغوی و به دور از معنای عرفی و اصطلاحی، اطلاق آن بر خود حضرت مهدی علیه السلام نیز بدون اشکال خواهد بود.
امام باقر علیه السلام آن گاه که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دوران غیبت به حضرت
یوسف علیه السلام تشبیه نمود، در پاسخ راوی که از وجه شباهت میپرسد، میفرماید: «الْحِیرَةُ وَ الْغَیْبَةُ».(1)
روشن است که حضرت یوسف همواره در مشکلات و مصیبت ها، گشایشی در کار خود نمیدید.
بنابراین بدان جهت که حضرت مهدی علیه السلام در کار خود گشایشی نمیبیند، تا آن زمانی که خداوند اراده ظهور فرماید، در حیرت است.
تأکید بر حتمی بودن غیبت
پیشوایان معصوم علیهم السلام در پارهای از سخنان خود، غیبت حضرت مهدی علیه السلام را امری حتمی و غیر قابل تردید دانستهاند.
برخی از روایاتی که این معنا را منعکس ساخته از این قرار است:
امام رضا علیه السلام از پدران خود و ایشان از نبی اکرم صلی الله علیه و آله نقل کردند که آن حضرت با استفاد از واژگان سوگند فرمود:
«وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً لَیَغِیبَنَّ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی»؛(2)«و سوگند به آن کسی که مرا به حق بشارت دهنده، برانگیخت، هر آینه قائم از فرزندان من غائب خواهد شد».
مفضل میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
«إِیَّاکمْ وَ التَّنْوِیهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکمْ وَ لَتُمَحَّصُن...»؛(3)«فریاد نکنید، به خدا سوگند امام شما سالیانی از روزگارتان
غیبت کند و ناگزیر مورد آزمایش واقع شوید...».
آن حضرت همچنین فرمود: «أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ عَنْکمْ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْر»؛(1)
و نیز فرمود: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً لَا بُدَّ مِنْهَا»؛ (2)
و نیز آن حضرت فرمود: «لَا بُدَّ لِلْغُلَامِ مِنْ غَیْبَة»؛(3)
امام عسکری علیه السلام فرمود: «وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَة»؛(4)
که تعبیرهای یاد شده در بیان تأکید بر قطعی بودن غیبت برای حضرت مهدی علیه السلام است.
تأکید فراوان پیشوایان معصوم علیهم السلام باعث شد این باور در عمق اذهان مسلمانان ریشه دوانده، از باورها خدشه ناپذیر آنها شود. و به همین دلیل برخی افرادی که مدعی مهدویّت شدند در پارهای موارد سخن از غیبت نیز به میان آوردند(5).
همچنین تأکیدهای یاد شده سبب شد تا کتابهای فراوانی با همین عنوان پیش از ولادت حضرت مهدی علیه السلام به رشتة تحریر در آید.
با بهره گیری از بیانات معصومین علیهم السلام ، سه دیدگاه کلّی و قابل توّجه در
بارة چگونگی غیبت حضرتش قابل ارائه است:
پنهان بودن جسم (ناپیدایی)؛
پنهان بودن عنوان (ناشناسی)؛
پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان به تناسب شرایط.
اما بررسی دیدگاههای یاد شده:
پارهای روایات چگونگی غیبت آن حضرت را به پنهان بودن جسم دانسته است.
این دیده نشدن جسم، در دوران غیبت به دو گونه قابل تفسیر است:
1ـ.1. آن حضرت بسان فرشتگان، ارواح و جنّ جسمی نامرئی دارد. که با وجود این که در میان جوامع بشری حضور دارند اما قابل دیدن نیستند.
2ـ 1. ایشان جسمی مرئی دارد؛ امّا به قدرت الهی در دیدگان مردم تأثیر و تصرّف نماید که آن حضرت را نبینند. و این کار از اولیای الهی ـ که از سوی خدا دارای قدرت در جهان آفرینش هستند ـ بعید نیست.
از قرآن کریم نیز میتوان امکان استتار و اختفای انسان از برابر دیدگان را ـ چه به صورت کوتاه مدت یا دراز مدت ـ دریافت کرد.(1)
به نظر میرسد تفسیر نخست غیر قابل پذیرش باشد؛ چرا که هیچ دلیلی وجود ندارد که آن حضرت دارای جسمی با ویژگی این تفسیر باشد. بلکه بر عکس، آن حضرت مانند تمامی انسانها دارای جسمی مادی
1) ر. ک: یس(36): آیه9 و اسراء (17): آیه45.
میباشد. آن گونه که پدران بزرگوارشان و رسول گرامی اسلام علیهم السلام بود.
با این بیان، تفسیر دوم مورد پذیرش است.
در یک بررسی جامع در سخنان معصومین علیهم السلام برخی از واژگانی که بیان کنندة این دیدگاه کلّی است، بدین قراراست:
امام علی علیه السلام در این باره در روایتی طولانی فرمود:
«...تا آن گاه که از فرزندان من از دیدگان مردمان پنهان شود...پس به پروردگار علی سوگند! حجّت حق بر زمین استوار است. در جادهها حرکت میکند. در خانهها و قصرها وارد میشود. و در شرق و غرب زمین به گردش میپردازد. سخن مردم را میشنود و بر گروه مردم سلام میکند. میبیند و دیده نمیشود. تا زمان ظهور وعدة الهی و ندای آسمانی، هان! آن روز، روز شادی فرزندان علی و پیروان اوست»(1).
امام صادق علیه السلام فرمود:
«یَفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ یَشْهَدُ المَوسِمَ فَیَراهُمْ وَلا یَرَوْنَهُ»؛(2)
«مردم امام خویش را گم میکنند، پس آن امام در موسم حج حضور
مییابد و مردم را میبیند، ولی مردم او را نمیبینند».
همان حضرت فرمود:
«لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ یَشْهَدُ فِی إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ یَرَی النَّاسَ وَ لَا یَرَوْنَهُ»؛(1)
«برای قائم دو غیبت است که در یکی از آن دو در موسم حج حاضر میشود مردم را میبیند ولی مردم او را نمیبینند».
آنگاه که از امام صادق علیه السلام در باره حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان ایشان پرسش شد که چه کسی است. فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین. آن گاه ادامه داد:
«یَغِیبُ عَنْکمْ شَخْصُهُ...».(2)«شخص او از شما غائب میشود...».
از امام رضا علیه السلام وقتی در باره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسش شد فرمود:
«لَا یُرَی جِسْمُهُ...»؛(3)«جسمش دیده نمیشود».
عبد العظیم حسنی هنگامی که باورهای دینی خود را بر امام هادی علیه السلام عرضه مینمود، آن گاه که به اعتقاد مربوط به ائمه علیهم السلام رسید، تا امام هادی علیه السلام را شمرده اقرار به امامت ایشان کرد. آن گاه امام هادی ادامه داد: و پس از من، پسرم حسن است. پس مردم چگونه خواهند بود با جانشین او؟ عرض کردم: چگونه خواهند بود. فرمود:
«لِأَنَّهُ لَا یُرَی شَخْصُهُ»؛(1)«به خاطر آن که شخص او دیده نمیشود...».
داود بن قاسم میگوید از امام هادی علیه السلام شنیدم که فرمود:
«الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِیَ الْحَسَنُ فَکیْفَ لَکمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاک فَقَالَ إِنَّکمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ...»؛(2)«جانشین پس از من حسن است. پس چگونه خواهید بود با جانشین پس از جانشین؟ عرض کردم: خدا مرا قربانت گرداند برای چه؟ فرمود: همانا شما شخص او را نمیبینید».
و سرانجام در فرازی از دعای ندبه چنین می خوانیم:
«...عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی...»؛(1)«سخت است بر من که مردمان را ببینم امّا تو دیده نشوی...».
روشن است که همة روایات پیشین و احادیثی مانند آن، دلالت بر دیده نشدن آن حضرت دارد و قابل تأویل بر شناخته نشدن، نخواهد بود. چرا که صراحت در معنای دیده نشدن دارد.
یکی از نویسندگان معاصر پس از اشاره به برخی روایات یاد شده، این نظریه را ساده ترین طرح و فرضیه عملی و قابل قبول در بارة پنهان شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و رهایی ایشان از ظلم ستمگران دانسته، بر این باور است با این گونه اختفا، آن حضرت در پناهگاهی امن به سر برده هیچ گونه آسیبی نخواهد دید.
سپس میافزاید:
«این گونه اختفا و پنهانی از راه اعجاز خدایی امکان دارد، به همان گونه که دیرزیستی حضرت در طول این همه سال نیز با اعجاز الهی درست میشود».(2)
این برداشت افزون برآن که با معنای لغوی غیبت مطابقت دارد، با روایاتی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت را به خورشید پس ابر تشبیه نموده، همخوانی بیشتری دارد.
این دیدگاه، بر این است که آن حضرت افزون بر این که در جوامع انسانی عمر شریف خود را سپری مینماید و مردم را میبیند، مردم نیز ایشان را میبینند، امّا ایشان را نمیشناسند و به تعبیر دیگر: فقط از نگاه معرفتی و شناختی مردم پنهان است نه از دید ظاهری.
افرادی که بر این دیدگاه پافشاری میکنند به روایاتی استدلال نمودهاند.
از جمله به روایتی که سدیر نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمود:
«در قائم سنّتی از یوسف است... چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ در بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند تا آن گاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرفی سازد. همان گونه که به یوسف اذن داد...».(1)
و نیز سخن نائب خاصّ آن حضرت "محمد بن عثمان" که در این باره میگوید:
«وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کلَّ سَنَةٍ یَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ»؛(2)«به خدا سوگند همانا صاحب این امر هر سال در موسم حج حاضر میشود؛ مردم را میبیند و آنها را میشناسد
و مردم او را میبینند ولی نمیشناسند».
برخی از دانشمندان معاصر در بارة این دیدگاه بر این باورند که مقصود از غیبت آن نیست که حضرتش در یکی از قلههای کوهها و یا در دژی محکم و یا در غاری از غارهای زمین نهان است، بلکه مقصود از غیبت ناشناخته بودن آن حضرت است. وی معتقد است در حالی که آن حضرت میان مردم است و همگان او را میبینند ولی او را نمیشناسند.(1)
لازم به یادآوری است که با توجّه به معنای لغوی غیبت، بهره برداری این معنا از روایاتی که به صورت مطلق غیبت را برای آن حضرت ثابت کرده اند، نیازمند قرینه است.
3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان، به تناسب شرایط.
اگر چه به راستی آگاهی به چگونگی غیبت حضرت فقط نزد پرودگار متعال است؛ امّا از مجموع روایات میتوان دیدگاه سومی ارائه نمود. و آن عبارت است از این که:
حضرت در مواردی که صلاح بداند از دیدگان مردم پنهان است. ـ البته با تصرّفی که به قدرت الهی در دیدگان افراد مینماید. نه نامرئی کردن جسم خویش. ـ و در مواردی که آن حضرت مصلحت بداند به صورت آشکار در جامعه حرکت میکند و مردم ایشان را میبینند ولی نمیشناسند.
1) صدر، سیّد رضا، راه مهدی علیه السلام ، ص78.
برخی از اندیشوران معاصر نیز به این دیدگاه اشاره کرده، نوشته اند:
«در بارة امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف غیبت به هر دو نحو ـ غیبت جسم، غیبت عنوان ـ تحقق دارد و فلسفه و فائده غیبت به هر دو نحو حاصل میشود. از جمع بین روایات و حکایات تشرف افراد به خدمت آن حضرت و بهره برداری از تفسیر بعضی از آنها از برخی دیگر دانسته میشود که غیبت آن حضرت به هر دو نحو وقوع پیدا کرده است».(1)
چه این که به هر یک از گونههای پیشین باور پیدا کنیم، باید توجّه داشت که در برخی پیامبران پیشین نیز چنین پنهان زیستی ـ البته با ویژگیهای خاصّ خود ـ سابقه داشته است. به گونهای که شیخ صدوق اساس تألیف کتاب ارزشمند کمال الدین و تمام النعمه را بر این باور بنا نهاده است.
1) صافی گلپایگانی، لطف الله، پاسخ ده پرسش، ص67.
آن گونه که پیش از این نیز یاد شد، این دوره به دو قسمت متفاوت ـ با عنوان غیبت صغرا و غیبت کبرا، ـ تقسیم شده است.
شکّی نیست که آن حضرت در دوران غیبت نخست، پیامها و سخنان فراوانی به واسطة سفیران خاصّ، خطاب به مردم، به یادگار گذاشته است. امّا از آن جایی که ما دلیل روشن و قابل اعتمادی بر پذیرش ادعای ملاقات و نقل سخن از آن حضرت، در دوران غیبت کبرا، در دست نداریم، فقط به بررسی آثار ایشان در دوران غیبت صغرا میپردازیم.
مجموعة آنچه در این دوران به دست رسیده، به طور عمده به صورت توقیع بوده است. اگر چه مطالبی نیز به صورت شفاهی از آن حضرت نقل شده است.
در اینجا بحث را با عنوان های: توقیعات، دعاها و زیارت نامهها ادامه میدهیم.
«توقیع» در لغت به معنای «نشان کردن برنامه»، «نامه را نشان کردن»، «نوشتن عبارتی در ذیل نامه و نوشته» است. و همچنین «پاسخهایی است که بزرگان و دولتمردان، زیر پرسشها و درخواستهای کتبی که از ایشان میشود، مینویسند.(1)
در بررسیهای نوشتههای تاریخی به دست میآید، از زمانهای دور بین حاکمان و فرمانروایان «توقیع نویسی»، رواج داشته، و موارد فراوانی از توقیعات آنها در متنهای تاریخی ثبت و ضبط شده است.
افزون بر موارد پیشین، در منابع روایی، فقهی و تاریخی شیعه نیز سخن از توقیع به چشم میخورد.
توقیع در این کتابها به طور عمده، به قسمتی از نوشتههای پیشوایان دینی علیهم السلام اطلاق شده که برای پیروان خود مرقوم فرمودهاند.
اگرچه امروزه به خاطر به کار بردن بیشتر آن در منابع مهدویّت، هنگامی سخن از «توقیع» به میان میآید، ذهن به توقیعات واپسین پیشوای معصوم حضرت مهدی علیه السلام منصرف میگردد، اما از امامان علیهم السلام دیگر نیز نوشتههایی تحت عنوان «توقیع» صادر شده است.(2)
موضوعات مندرج در توقیعات، گسترة وسیعی را در بر میگرفت؛ از معارف و حقایق دینی گرفته تا امور تربیتی و برنامههای زندگی فردی و
اجتماعی و...
دعاها
اگر چه برخی از دعاهایی که از آن حضرت در دست است، از توقیعات آن حضرت محسوب میشود؛ امّا به لحاظ اهمیّت آن در بخشی جداگانه مورد اشاره قرار میگیرد.
از کتابهای روایی و ادعیه استفاده میشود: دعاهای زیر برخی از دعاهای منسوب به حضرت مهدی علیه السلام است:
1ـ دعای افتتاح؛
یکی از دعاهایی که از محمدبن عثمان بن سعید عمری برای هر شب ماه رمضان نقل شده، دعای افتتاح است. در آغاز این دعا این گونه میخوانیم: (اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِک...)(1)،
2ـ دعای سمات؛
اگر چه این دعا از عمری نقل شده، اما به خاطر جایگاه ایشان به عنوان نائب خاص حضرت مهدی علیه السلام میتوان نسبت این دعا به آن حضرت را قوی دانست.
شیخ طوسی در مصباح المتهجد با عنوان «دعاء السمات مروی عن العمری یستحب الدعاء به آخر ساعة من نهار یوم الجمعة» آورده است. در
1) سیّد بن طاوس، الاقبال ، ص58.
آغاز این دعا چنین میخوانیم: «اللهم انی اسألک باسمک العظیم الاعظم...».
3ـ دعای «اللهم ارزقنا توفیق الطاعة...»؛
کفعمی در مصباح با عنوان «مروی عن المهدی علیه السلام » این دعا را منسوب به آن حضرت دانسته است.(1)این دعا از جمله دعاهای بسیار ارزشمندی است که مداومت بر خواندن و عمل به مضامین آن اهمیّت والایی دارد.
4ـ دعای فرج «اللهم عظم البلاء»
سیّد بن طاووس در جمال الاسبوع این دعا را در پی نماز امام زمان علیه السلام ذکر کرده است امّا در آن جا اشارهای به این که این دعا از حضرت مهدی علیه السلام صادر شده باشد، نشده است.(2)،
5ـ دعای روزهای ماه رجب؛
5ـ1. شیخ طوسی در مصباح المتهجد با عنوان توقیعی صادر شده از محمد بن عثمان بن سعید از ناحیه مقدسه این دعا را آورده است. ابتدای این دعا چنین است: «اللهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک به...»(3).
5ـ2. دعای دیگری نیز در روزهای ماه رجب از آن حضرت نقل شده که آغاز آن این گونه است: «اللهم انی اسألک بالمولودین فی رجب...».
6ـ دعای «اللهم رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع و رب البحر المسجور...».
کفعمی در البلد الامین این دعا را در شمار دعاهای صادر شده از حضرت مهدی علیه السلام شمرده است.
7ـ دعای ابوالحسن ضراب.
شیخ طوسی در مصباح المتهجد دعایی را به آن حضرت منسوب کرده که برای ابوالحسن ضراب اصفهانی صادر شده است. در آغاز این دعا این گونه میخوانیم:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْمُصْطَفَی فِی الظِّلَالِ الْمُطَهَّرِ مِنْ کلِّ آفَةٍ الْبَرِیءِ مِنْ کلِّ عَیْبٍ الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجَاةِ الْمُرْتَجَی لِلشَّفَاعَةِ الْمُفَوَّضِ إِلَیْهِ دِینُ اللَّه...»(1).
افزون بر دعاهای پیشین برخی از نیایشهای آن حضرت ویژه قنوت و نیز نقل برخی از دعاهای پیشوایان قبل توسط آن حضرت، در کتابهای ادعیة مفصل آمده است.
زیارت نامه ها
یکی از کارهای مهمّی که شیعه همواره به آن توجه ویژه داشته، زیارت امامان علیهم السلام و فرزندان آنهاست. و در این زیارتها همواره تلاش کرده تا از سخنان معصومان علیهم السلام و بزرگان دین بهره ببرد. از این رو برخی از زیارت نامههایی که در دست است از امامان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین نقل شده است.
بخشی از آنچه به عنوان میراث گرانسنگ حضرت مهدی علیه السلام قابل
1) شیخ طوسی، مصباح المتهجد ، ص406.
استفاده است زیارت نامههایی است که منسوب به آن حضرت است. برخی از این زیارتها از این قرار است.
1ـ زیارت آل یس
«زیارت آل یس»، یکی از زیارتهای مشهور حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. راوی و ناقل این زیارت، ابوجعفر محمدبن عبداللّه بن جعفر حِمْیری است که همة عالمان رجال و حدیث، از او به بزرگی و قداست یاد کردهاند.(1)
این زیارت با بیست و سه سلام آغاز شده است: سلام اوّل به آل یس (عترت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله) و سلامهای بعدی هر یک با القاب و عناوین خاصّ حضرت مهدی علیه السلام میباشد. سپس با اظهار و اقرار به اصول اعتقادی صحیح و گواه گرفتن امام بر آنها و تجدید عهد وفاداری نسبت به اولیای دین، زیارت به پایان میرسد.
این زیارت به تصریح برخی از عالمان، جامع و کامل و بهترین زیارتهای آن حضرت است و در همه اوقات میشود آن را خواند. سندهای این زیارت صحیح و معتبر بوده و در مجامع مهم حدیثی و دعایی نقل گردیده است.(2)
جمع فراوانی از شیعیان به خواندن این زیارت و دعای پس از آن مداومت دارند، و جلسات خاصی برای خواندن آن به طور گروهی در
شهرهای گوناگون شیعهنشین برگزار میگردد.
2ـ زیارت ناحیه مقدسه
زیارت نامهای است که به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده شده است. مضامین بلند و نیز تأیید برخی از عالمان شیعه، این نسبت را تقویت میکند.(1)اگر چه برخی نیز به انتساب آن به حضرت ولی عصر علیه السلام تردید کرده، آن را از تألیفات سیّد مرتضی دانستهاند.(2)و ممکن است گفته شود اصل زیارت از حضرت مهدی علیه السلام نقل شده؛ اما سیّد مرتضی بخشهایی را به تناسب به آن افزوده است.(3)
متن زیارت، خطاب به سیّدالشهدا علیه السلام و شهیدان کربلا است و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف و خصوصیاتشان و نیز اسامی قاتلان آن شهیدان در آن آمده است.
آغاز زیارت، این گونه است: «السَّلامُ عَلَیک یا اَوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسْلِ خَیْرِ سَلیلٍ...».
این زیارت در کتاب مفاتیح الجنان ذکر نشده؛ ولی این چیزی را از آن کم نکرده و همچنان مورد توجه بزرگان شیعه بوده است.
زیارت ناحیه مقدسه، همانند زیارت عاشورا برای روز عاشورا وارد شده و در غیر عاشورا نیز خوانده میشود.
در این رابطه، شیخ مفید؛ ـ به عنوان نخستین ناقل زیارت ناحیه ـ و شیخ محمد ابن مشهدی فرمودهاند: «زیارت ناحیه مقدسه، مخصوص روز عاشورا است؛ ولی بزرگان دیگر نظیر سیّد مرتضی، سیّد بن طاووس و علامه مجلسی، این زیارت را مطلقه دانستهاند؛(1)یعنی، در هر زمان دیگر نیز میتوان آن را قرائت کرد.
3ـ زیارت رجبیه
این زیارت توسط ابوالقاسم حسین بن روح از آن حضرت نقل شده است.(2)
البته زیارت نامههای دیگری نیز به آن حضرت منسوب است که علاقه مندان به کتابهای مفصل مراجعه میکنند.
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند
بشریت در صحنه نمایش هستی، با فیلمنامهها و نقشهای متعددی روبرو است و برای بهتر بازی کردن در این نمایش احتیاج به کارگردان برجسته و یکتایی دارد که او را در ایفای نقش یاری رساند
بشریت از ابتدای آفرینش، در مواقع فراوانی احساس ضعف و نیاز کرده است که این خود مقتضای آفرینش است در بعضی مواقع دجار جهالت شده و از منبع پایینتر از قدرت اصلی تقاضای کمک کرده است «اندعوا من دون الله ما لا ینفعنا ولا یضرنا» (انعام /71) و دچار شکست شده است. «تدعون من دونه لایستطیعون نصرکم ولاانفسهم ینصرون» (اعراف /197)
وبعد از نا امیدی از عوامل نقص و ضعف، به سوی منبع عظیم قدرت و توانایی روی آورده است و اورا با تضرع زاری میخواند «ادعو ربکم تضرعاً وخفیه» (اعراف /55) و از درگاه خداوند باری تعالی طلب کمک میکند. پیشوایان دین اسلام نیز از این نعمت الهی بهره جستهاند و در مواقع مختلف زندگی از دعا غافل نشدهاند و سخنان گرانبهای زیادی در ارتباط با دعا به جای گذاشتهاند به طور مثال پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:«علیکم
بسلاح الا نبیاء فقیل و ما سلاح الانبیاء ؟ قال الدعاء» (اصول کافی ج2 باب الدعا) دعا به مثابه کوبیدن در است که بالاخره صاحب خانه در را میگشاید:«الدعا ترس المؤمن ومتی تکثر قرع الباب یفتح لک »و این اصرار در دعا کردن و اهمیت قائل شدن برای آن نشان از ارزش دعا دارد. سدریر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: چیزی نزد خداوند عزتمند و شکوهمند بهتر و برتر از این نباشد که (بندگان) از او درخواست کنند و از آنچه نزد اوست بخواهند، وکسی نزد خدای عزتمند و شکوهمند دشمنتر از آن کسی نباشد که از عبادت او سر باز زند و روی برتابد و آنچه نزد اوست درخواست نکند.
و همچنین امام صادق علیه السلام میفرماید: هر که از فضل خدای غزتمند و شکوهمند درخواست نکند به فقر و تنگ دستی در افتد.
بنابراین دعا در زندگی انسان نقش بسیاری دارد و در تمام اعصار زندگی فریادرس دلهای بی قرار است.
در قسمت آخر از نمایش هستی ودر عصر انتظار منجی آخر الازمان به سر برده میشود و از مهمترین اعمال در این زمان حساس زندگی، دعا برای ظهور این مرد آسمانی است. چراکه او صاحب و زمام دار و سرپرست تمام جهانیان است. بنابراین مشکلی نیست که یکی از بهترین و بزرگترین اعمال دعا برای کسی است که نجات بشریت در دست اوست.
چگونه میتوان نسبت به آن حضرت – که امام و پیشوای شیعیان است بی توجهی کرد در حالی که بی توجهی به حضرت مهدی علیه السلام به عنوان یکی از اصول و پایههای دین بسیار ناروا است. بنابراین دعا برای آن حضرت باید پیش از دعا برای خویشتن و خانواده باشد.
از مهربانی امام عصر علیه السلام همین بس که دعای ایشان برای کسانی که در حق ایشان دعا میکنند، حاصل میشود و این عمل مولا بر اساس آیه 86 سوره نسا که میفرمایند:«و إذا حییتم بالتهیه فحیوا بالاحسن منها أو ردواها» که در دعای تعجیل فرج در کتاب مهج الدعوات میفرماید: «وإجعل من یتبعنی لنصرتِ دینک مؤیدین، و فی سبیلک مجاهدین و علی من ارادنی و ارادهم بسوءٍ منصورین »....... هر کسی را که برای پیروزی آیین تو به دنبال من حرکت میکند تأیید و موفق بگردان؛ هر کسی را که در راه تو به دنبال من راه افتاد و جهاد میکند موفق و پیروز گردان؛ و نیز نصرت و یاری خود را به ما برسان و بر کسانی که سوء قصدی به من و ایشان کرده، پیروز فرما.
بنابراین حق وفاداری این است که برای بهانه هستی، دعا کرد و از دعاهای وارده از خود ایشان و سایر معصومین بهره جست و زندگی معنوی را متحول ساخت.
در مجموعه پیش رو بعد از بیان مفهوم کلی از اهمیت دعا و زیارت شرح تعدادی از دعاهای صادره از امام مهدی علیه السلام و سایر معصومین علیهم السلام در ارتباط با حضرت مهدی (روحی له الفداء) آورده شده است.
که إن شاءالله مورد پذیرش حضرت واقع شود.
ای عاشقان! برای ظهورم دعا کنید
روز و شبان به سوی خدا التجا کنید
بخش اول : حقیقت دعا و زیارت
فصل اول: مفهوم شناسی دعا و زیارت
فصل دوم : اهمیت دعا و زیارت
فصل سوم : آثار کلی دعا و زیارت
فصل چهارم : منبع شناسی دعا و زیارت (منابع ادعیه مهدوی)
با نگرش به انسانهای روی زمین دیده میشود که بسیاری از انسانها، دستهای خود را به شکل خاصی به سوی آسمان بلند کردهاند و هر گروهی، با هر فرقه و مذهبی، ندایی را سر میدهد و کلامی را زمزمه میکند.
این ندا و خواندن را دعا میگویند که در همه انسانها به صورت فطری وجود دارد.
انسانها در شرایط مختلف و به خصوص در مشکلات خود نیاز به کسی دارند که او را بخوانند و از او کمک بجویند و خود را به منبع قدرت و توانایی وصل کند که این عمل، همان دعا است که در دین اسلام جزء اعمال عبادی است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «الدعا هو العباده».(1)
1) اصول کافی ، کتب الدعا، باب فضیلت دعا.
فصل 1: مفهوم دعا و زیارت
مطلب اول: دعا از ریشه «دعو»و در لغت به معنی خواندن و حاجت خواستن و استمرار است (1).
مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملی است که از دائره قدرت انسان بیرون باشد آن هم از کسی که قدرتش بی پایان و هر امری برای او آسان است(2).
و در اصطلاح شرع، دعا یک نوع عبادت و خضوع بندگی است و انسان به وسیله دعا توجه تازهای به ذات خداوند پیدا میکند.(3)
دعا بهترین وسیله است که انسان میتواند نیازمندیهای خود را به وسیله آن از خدا طلب کند.
مطلب دوم: زیارت: زیارت دیدارکردن با قصد را گویند، گویی از دیگران روی گردانده است و به سوی زیارت شونده تمایل و قصد کرده است.(4)
زیارت دیداری مشتاقانه است که در پیشگاه اولیای خدا و ائمه اطهار علیهم السلام رخ میدهد انسان زیارت کننده جسم و جان خود را در برابر خلیفه الهی در زمین قرار میدهد و با تمام وجودبه او توجه میکند و او را روشنگر زندگیاش میداند. زیارت نوعی ارتباط قلبی است که با انسان کلامل در زمین که همان امام است بوجود میآید.
فصل 2: اهمیت دعا و زیارت
مطلب اول: در بیان اهمیت و فضیلت دعا همین بس که آیات زیادی در قرآن کریم در ارتباط با دعا آمده است. (بقره/187، یونس/13، انعام/53، نمل/63،کهف/29،سجده/7،اسراء/111،اعراف/56،غافر/15 و....).
دعا و نیایش در آیینه قرآن، هدف خلقت نامیده شده است «قل ما یعبوا بکم ربی لولادعاءوکم» (فرقان /77) و این آیه با آیه 56 سوره ذاریات منافاتی ندارد «و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون».
زیرا در روایات آمده است که منظور از عبادت در این آیه همان دعاست چنانچه در خود قرآن کریم نیز عبادت به جای دعا بکار رفته است و در آیه سوره مؤمن که مربوط به اهمیت دعاست خدای تعالی فرموده:«ادعونی استجب لکم إن الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» (غافر/6)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:«لیس شی ء اکرم علی الله تعالی من الدُّعاء: هیچ چیز نزد خدا گرامیتر از دعا نیست».(1)
و یا روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که میفرمایند:«الدعاء مُخُّ العباده» دعا مغز عبادت است.(2)
ثابت میگردد که هدف خلقت آفرینش همان عبادتی است که مغز آن دعاست. همچنین امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:«دعا کلیدهای نجات و گنجینههای رستگاری است. و برترین و فضیلت مند ترین دعا، دعایی
است که از سینه پاک و دلی پرهیزکار برآید و راه نجات در زمزمه و مناجات با خداست و رهایی با پاکدلی و اخلاص به دست میآید و چون بی تابی و بی قراری (فزونی گیرد و)سخت شود پناهگاه خداست».(1)
در فضیلت دعا حضرت علی علیه السلام میفرمایند:«احب الاعمال الی الله عزوجل فی الارض الدّعاء » محبوبترین عملها در پیشگاه خدای عزوجل در روی زمین دعا است.(2)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «علیکم بالدعاء فانکم لا تقربون بمثله و لا تترکوا صغیرةً لِصِغرها أن تدعوا بها انّ صاحب الصّغار هو صاحب الکبار» بچسبید به دعا که به راستی شما به چیزی مانند آن به خدا تقرب نجویید و هیچ کوچکی را به خاطر کوچکی آن رها نکنید زیرا کسی که کوچکها را در اختیار دارد همان کسی است که بزرگترها در اختیار دارد.(3)
از طرف دیگر، ارتباط با منبع قویتر برای موجود ضعیف از ضروریات است که اگر این منبع قوی نباشد اضطراب سرتاسر موجود ضعیف را فرا میگیرد بنابراین، دعا وسیلهای است تا به واسطه آن موجود ضعیف به موجود قوی متصل شود و نقص و نیازش را از طریق آن برطرف سازد.
مطلب دوم: همانطور که گفته شد، زیارت ارتباط و اتصال زائر با مزور است. ائمه اطهار علیهم السلام جلوه ذات الهی هستند و راه وصول بشریت به منبع نور«الله نور السوات و الارض» هستند و بدون این راه، هیچ کمال انسانی
حاصل نمیشود:«فماذا بعد الحق الا الضلال» (یونس/23). پس از حق چیزی جز گمراهی نیست. این معنا در سوره مبارکه «رعد» به این صورت آمده است: «افمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو أعمی انما یتذکر او الو الالباب٭الذین یوفون بعد الله و لا ینقضون المیثاق٭و الذین یصلون ما امر الله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب٭اولئک لهم عقبی الدار » (رعد22-19) در این آیه بر اساس اولویت و اهمیت ابتلا به عهد و میثاق الهی، یعنی توحید اشاره شده:«یوفون بعهد الله» و پس از آن به میثاق و پیمان رسالت و امامت تذکر داده شده:«و لا ینقضون المیثاق» سپس به مسئله ی ارتباط و اتصال به حقایقی که همه ی چیز و نیکی از آنها نشأت میگیرد و مستقیماً هم مورد توصیه و امر الهی واقع شده توجه داده شده است:«الذین یصلون ما امر الله به أن یوصل» که این همان «حبل من الله» یعنی قرآن و «حبل من الناس» یعنی اهل بیت علیهم السلام است.(1)عن ابی عبدالله علیه السلام الحبل من الله کتاب الله و الحبل من الناس هو علی بن ابی طالب علیه السلام »
پس انسان بدون توجه به حلقه رسالت و امامت هرگز به حلقه توحید نخواهد رسید. زیارت، عامل تحقق این اتصال است و منشأ خیرات و برکات و نزول فیض الهی است زیارت به عنوان یک عبادت معرفت آموز، عملی است در بزرگداشت پیشوایان هدایت و فداکار که برای نجات انسان بسیار تلاش کردهاند. زیرا اگر احترام وتکریم دانشمندان، خدمتگزاران به انسان و.... ارزشمند است بی شک انبیاء و اوصیائشان سزاوارترین افراد به تعظیم
1) نورالثقلین ، ج1، ص383
و تکریماند.
فصل سوم: آثار دعا و زیارت
دعا به عنوان یک عمل عبادی به طور قطع از آثار شگفت انگیزی برخوردار است که اینگونه در بیان اهمیت آن سخن گفنه شده است. در این مجموعه به قطرهای از دریای آثار دعا پرداخته میشود:
آرامش روانی: آرامش در لغت به معنی آسایش و راحتی است که در مقابل اضطراب آمده است.«اضطراب» به عنوان اصلی ترین دلیل بروز بیماریهای روانی نامیده شده است.
دعا به عنوان راه اتصال با معبود و منبع قدرت سبب میشود که فرد از نقص و ضعف خود ناامید نگردد و اضطراب سراسر وجودش را نگیرد و در همه حال با امیدواری در خواستهای خود را از پروردگار جهانیان بخواهد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «ما جلس قوم یذکرون الله إلّا حَفَّتهُمُ الملائکه و غشیتهم رحمةً و تنزلت علیهم السکینه». هر گروهی گرد هم آیند و در آن گردهمایی خدا را یاد میکنند. آنان را فرشتگان در برگرفته و زیر پوشش رحمت قرار میدهند و آرامش را بر آنها فرو میآورند.(1)
دوری از بلا: انسان در این زندگی مادی درگیر بلاهای زمینی و آسمانی است که ناخواسته با آن موجه میشود.و در مقابل هم انسان هیچ اطلاعی از آینده خود ندارد و ممکن است که در هر لحظه با مسائل و مشکلاتی روبرو شود در این جاست که آدم با مدد جستن و دعا کردن در درگاه الهی
1) روضةالواعظین ، ج2، ص391.
خود را از این مسائل محفوظ بدارد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «ان البلاءَ یتعلق بین السماء و الارض مثل القنادیل فإذا سأل العبد ربه العافیه صرف الله تعالی البلاءُ عنه و قد ابرمه لَه إبراماً». همانا که بلاها بین زمین و آسمان آویزان است. زمانی که بنده از خدای خود درخواست عافیت کرده و دعا کند آن بلاها از بنده برطرف میشود گرچه به مرحله قطعیت رسیده باشند.(1)
امام موسی کاظم علیه السلام میفرمایند: «علیکم بالدعا ء فإن الدعاء لله و الطلب الی الله یرد البلاء » برشما باد به دعا کردن، به درستی که دعا و طلب از خداوند است که بلاها رابرطرف میسازد.(2)
دعا کردن درمان هر دردی است
در دنیای کنونی که فشارهای زندگی بر مردم سنگینی میکند با بوجود آمدن بیماریهای جسمی فراوان، باید راهی وجود داشته باشد که بشر به وسیله آن قدمی برای حل این مشکلات بردارد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: برتو باد به دعا نمودن زیرا دعا نمودن درمان هر دردی است (3).
فصل اول: ادعیه و زیارات مهدوی صادره از امام مهدی علیه السلام
ادعیه اهل بیت علیهم السلام یا قرآن ساعد به گونهای همسو با قرآن کریم، اهداف والای انسانیت را در جامعه ی اسلامی دنبال میکند. در این میان دعاهای ویژه حضرت مهدی علیه السلام به دو صورت بیان شده اند: که مورد اول در عنوان مطرح گردید، ادعیه و زیارتهای مهدوی که از جانب شخص امام مهدی علیه السلام صادر گردیده شامل موضوعات مختلفی است و با نام توقیعات شناخته میشوند.
«توقیع» در لغت به معنای«نامه را نشان کردن» و «نوشتن عبارتی در ذیل نامه و نوشته » است. همچنین به «پاسخهای مکتوب بزرگان و دولتمردان به پرسشها و درخواستهای کتبی که از ایشان میشود » نیز میگویند.(1)
1) لغتنامه دهخدا ، علی اکبر دهخدا، ج5، ص45-71
امروزه به سبب کاربرد بیشتر توقیعات در منابع مهدویت، هنگامی که سخن از«توقیع» به میان میآید، ذهن به توقیعات واپسین پیشوای معصوم، حضرت مهدی علیه السلام منصرف میشود. اما از امامان دیگر نیز نوشته هایی با عنوان «توقیع» صادر شده است.(1)
موضوع توقیعات صادره از امام زمان علیه السلام هم شامل معارف مهدوی است مانند زیارت آل یاسین، دعای فرج، دعای افتتاح و.... و هم شامل مطالب غیر مهدوی مانند دعای رجبیه، دعای حجاب، دعای شفای بیماری و... اینک به برخی از دعاهایی که در مورد امام زمان علیه السلام در کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان توسط شیخ عباس قمی جمع آوری شده است اشارهای میکنیم، این دعاها همگی از جانب شخص امام زمان علیه السلام به ما رسیده است و در فصل بعد به دعاهای که در مورد آن حضرت از جانب دیگر معصومین علیهم السلام نقل گردیده میپردازیم:
زیارت آل یاسین (فصل دهم، مقام دوم)
دعای فرج (الهی عظم البلاء) (فصل هفتم)
صلوات رسیده به ابوالحسن ضراب اصفهانی (در اعمال روز جمعه)
دعای منسوب به امام زمان علیه السلام (اللهم ارزقنا توفیق الطاعه)
دعای اللهی بحق من ناجاک (به نقل از سید علی بن طاووس)
که در این میان به توضیح مختصری در مورد زیارت آل یاسین خواهیم پرداخت.
1) کافی ، کلینی، ج1، ص145.
زیارت آل یاسین
الف) منابع و مصدر زیارت:
زیارت آل یاسین یکی از زیارتهای مشهور حضرت صاحب الامر علیه السلام است، راوی و ناقل این زیارت جناب ابو جعفر محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری که همه عالمان رجال و حدیث از او به بزرگی و قداست یاد کردهاند (طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج2، ص492).
این زیارت هم از لحاظ سند و هم از لحاظ متن و محتوا، ویژگی هایی دارد که آن را در شمار بهترین و معتبرترین زیارتهای اهل بیت علیهم السلام قرار داده و در مجامع مهم حدیث و دعا نقل گردیده است.(1)
برخی از اسناد این زیارت عبارتند از:
قدیمی ترین متنی که این زیارت شریفه در آن آمده است کتاب گرانقدر احتجاج مرحوم طبرسی است، در جلد2، ص318-316.
علامه مجلسی بخاطر اهمیتی که این زیارت شریفه داشته است سه مرتبه آن را در کتاب بحار الانوار آورده است: (اول:ج53، ص173-171 در قسمت توقیعات امام عصر علیه السلام . دوم: ج94، ص5-2 در کتاب الذکر و الدعاء.
سوم: ج1و2، ص83- 81 در کتاب المزار).
ب) زمان خواندن زیارت:
زیارت آل یاسین از جمله زیارات مطلقه به شمار میآید یعنی ویژه زمان و مکان معینی نیست و هر گاه که آرزومندان و دلباختگان امام زمان
1) پیوند معنوی با ساحت قدس مهدوی ، صدر الاسلام همدانی، ص138-135.
(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) حال مناجات با خدای تعالی و زیارت پیشوایشان را در خود بیابند، میتوانند با خواندن این زیارت و دعای پس از آن به بهره مندی از الطاف خداوند بخشنده مهربان و عنایت ویژه امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) برسند.
در آغاز توقیع مبارک این زیارت چنین آمده است:
«عن محمد بن عبدالله بن حجفر الحِمیری أنه قال: خَرَجَ توقیعٌ مِنَ الناحِیه المُقدَّسَهِ - حَرَسَها الله تعالی- بَعدَ المسائل: بسم الله الرحمن الرحیم٭لا لِأمرهِ تِعقِلونَ و لا مِن أولیائهِ تَقبَلُون؛(حِکمَة بالغة فما تُغنِ النُّذُرِ)عن قوم لا یؤمِنون. السَّلام عَلَینا و عَلَی عباد الله الصَّالحین. فَإذا أردتُمُ التَّوجَّهَ بِنا إلَی الله تعالی و إلَینا، فقولوا کَما قال الله تعالی: سلامٌ علی آل یس....»
محمد حِمیری گوید: این فرمان از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)که خدای تعالی ایشان را نگاه دارد، در پاسخ پرسشهایی بیرون آمد: به نام خداوند بخشاینده مهربان*نه در فرمان او خرد را به کار میگیرید و نه از دوستانش میپذیرد؛سخن استوار رسایی است، هرچند که هشدار به کار ناباوران نمی آید (قمر/5) * درود بر ما و بر بندگان شایسته ی خداوند باد! هرگاه که خواستید به وسیله ما به سوی خدای تعالی و نیز به خود ما رو کنید، چنانچه خدای تعالی میفرماید، بگویید: بر آل یاسین درود و سلام باد....
می بینیم که در آخر عبادت به دو نوع توجه اشاره شده است: یکی توجه إلی الله، دیگری توجه إلینا و هر دو توجه بنا (بوسیله ما) است. مگر در آن واحد دو توجه میشود: متوجّهٌ الیه خداست و خاندان رسالت. گویا پیوندی ناگسستنی و ارتباطی قطع نشدنی میان ذات کبریا و آیینه تمام نمای او
دیده میشود که هر کس میخواهد به هر نحوی به خدا راهی جوید و به او قربی پیدا کند، باید از این راه بیاید.
ج) محتوای زیارت:
بطور کلی زیارت آل یاسین از دو قسمت ترکیب یافته است که قسمتی به عنوان زیارت که با جمله«سلامٌ علی آل یاسین» آغاز میشود و به کلمه«آمین» ختم میگردد و قسمت دیگر به عنوان دعاست که با جمله«اللهم إنی أسألک» شروع و به عبارت«یا أرحم الراحمین» تمام میشود.
مبحث مورد بررسی در این جا تنها قسمت اول یعنی زیارت میباشد، به تعبیری این قسمت از پنج فراز تشکیل شده است، دو فراز اول که مشتمل بر سلام و درود است، متضمن بیست و سه سلام است که با توجه بیشتری میتوان آن را چهل سلام به حساب آورد، زیرا که بسیاری از فقرات آن شامل دو عنوان است که با واو به یکدیگر عطف شده و در واقع دو سلام است، همانند«السلام علیک یا خلیفة الله و ناصر حقه»و بعضی از آنها چهار عنوان را در خود جمع نموده اند، مانند«السلام علیک أیها العلم المنصوب و العلم المصبوب والغوث و الرحمة الواسعه و عداً غیر مکذوب» و در آخرین سلام که سلامی کلی و درودی جمعی است میخوانیم:«السلام علیک بجوامع السلام ».
فراز سوم مشتمل بر یک دوره اجمالی عقائد حقّه امامیه از مبدأ تا معاد میباشد که به صورت گواه گرفتن آن وجود مقدس بر آن ذکر شده است. در فراز چهارم هم گویی انسان خود را در حضور میبیند و مشوق وضع
درونی و باطنی خود را نسبت به خاندان پاک رسالت اظهار میدارد. و فراز آخر هم که عصارهای از کل زیارت است در مورد زایر محقق شده و آمادگی یاری کردن خود را به حضرت ابلاغ میکند.
فراز اول: سلام بر اوصاف وجود نورانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
دراین قسمت 19 سلام به آن وجود مقدس همراه با ذکر صفات کمال حضرتش آمده است.
در واقع در مورد هر یک از سلامهای زیر معارفی نهفته است که میتوان با دریافت آنها شناختی کلی نسبت به ساحت مقدس امام علیه السلام پیدا کرد.
السلام علیک یا داعی الله
ربانّی آیاته
باب الله
دیان دینه
خلیفة الله
ناصر حقّه
حجة الله
دلیل ارادته
تالی کتاب الله
ترجمانه
بقیة الله
میثاق الله
وعد الله
العَلَم المنصوب
العِلمُ المصبوب
الغوث
الرحمة الواسعه
الامام المأمون
المقدَّمُ المأمول
فراز دوم: سلام و درود بر حالات متعدد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
در برخی از عبارتهای حاوی سلام در این زیارت، عرض سلام و درود در قالب اوقات و زمانهای متفاوت و با اشاره به حالات مختلف حضرتش بیان گردیده است که این تکرار سلامها و تنوع و تفنن درودها میتواند بیانگر این حقیقت باشد که ممکن است به مولای خودش عرض ادب کند تا جایی که در آخرین سلام که چهلمین سلام است بند بند وجودش سلامی شود و به آن جان جانان ابلاغ گردد. که شامل 18 حالت زیر میباشد:
السلام علیک فی آناء لیلک
أطراف نهارک
حین تقوم
حین تقعد
حین تقرء
حین تبین
حین تصلی
حین تقنت
حین ترکع
حین تسجد
حین تهلل
حین تکبّر
حین تحمد
حین تستغفر
حین تصبح
حین تمسی
فی الیل
فی النهار
فراز سوم: برترین گواهان عالم بر باور اعتقادات
دراین فراز زایر پس از معرفت و شناخت امام خود، ایشان را گواه گرفته و اعتقادات خویش را عرضه میکند:
اعتقاد به توحید: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له
اعتقاد به نبوت: اشهد أن محمداً عبده و رسوله
اعتقاد به امامت: أشهدک أن علیاً امیرالمؤمنین حجتُّه/ والحسن حجته/ والحسین حجته/ و.... اشهد أنک حجة الله
اعتقاد به رجعت: إنّ رجعتکم حقٌ/ لا ریب فیها/ یوم لا ینفع نفساً ایمانها و....
اعتقاد به معاد: اشهد أنّ الموت حق/ ناکراً و نکیراً حق/ النشر و البعث الحق/الصراط و المرصاد حق/ والمیزان و الحشر حق/ و
الحساب حق/ والجنّة و النار حق/ و الوعد و الوعید بهما حق.
فراز چهارم: تولی و تبری:
دوستی دوستان خدا و بیزاری از دشمنان او و دشمنان دوستانش معیار روشنی برای تشخیص ایمان حقیقی و مؤمنان راستین قلمداد شده که در این فرازهای زیارت آل یاسین به خوبی نمایان است همچنین راز خوشبختی پیروی و فرمانبرداری خدا و ائمه اطهار علیهم السلام بوده و حق و حقیقت در جلب رضایت ایشان است:
شقی من خالفکم
سعد من اطاعکم
أنا ولی لک
بریءٌ من عدوّک
فالحق ما رضیتموه
والباطل ما اسخطتموه
و المعروف ما أمرتم به
و المنکر ما نهیتکم عنه
فراز پنجم: آمادگی یاران:
اعلام آمادگی برای یاری و مهرورزی به خاندان عصمت و طهارت جایگاه ویژهای در معارف آسمانی اسلام دارد و البته مهمتر آن است که این دو خصلت با کیمیای اخلاص همراه بوده و همواره ارائه گردد.عبارتهای پایانی زیارت آل یاسین در حقیقت چکیدهای از مجموع زیارت میباشد یعنی زایر به مودت و محبتی عملی نسبت به امام خویش میرسد:
و نصرتی معدَّة لکم
مودتی خالصة لکم
امام باقر علیه السلام فرموده اند: «القائلُ مِنکم، إن أدرکتُ القائم من ءال محمد نصرتهُ کالمُقارعُ بسیفهِ کالشهّید مَعَهُ»(1)
هر کدامتان که بگوید، اگر قائم خاندان محمد صلی الله علیه و آله و سلم را دریابم. یاریاش میکنم، نه تنها مانند کسی است که شمشیر میزند بلکه مانند کسی است که همراه وی به شهادت میرسد.
فصل 2:ادعیه و زیارات مهدوی صادره از سایر معصومین علیهم السلام
همانگونه که در فصل قبل مشاهده گردید ادعیه و زیارت هایی در ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد که صادره از خود آن حضرت میباشند، در این فصل نیز به برخی از ادعیه و زیارتهای مهدوی که از سایر معصومین علیهم السلام وارد شدهاند خواهیم پرداخت.
تعدادی از دعاهایی که در مورد حضرت مهدی علیه السلام بدست ما رسیده و از سایر ائمه نقل شده است، در کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی آمده است عبارتند از:
دعای سلامتی حضرت (اللهم کن لولیک) که در اعمال شب بیت و سوم ماه رمضان آمده است.
دعای عهد که به نقل از امام صادق علیه السلام است.
دعای ندبه نیز از امام صادق علیه السلام است.
1) بحار الانوار ، ج2، ص126، ح16
دعای دوران غیبت به نقل از امام صادق علیه السلام (اللهم عرفنی نفسک)
دعا برای امام عصر علیه السلام به نقل امام رضا علیه السلام (اللهم ادفع عن ولیک)
صلوات بر حجج طاهره به نقل از امام حسن عسگری علیه السلام
زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام (اللهم بلغ مولانا الامام)
دعای (سلام الله الکامل التام)که استغاثهای است به حضرت مهدی علیه السلام
زیارت حضرت حجت علیه السلام در روز جمعه
در این مجال به شرح مختصری از دعای عهد میپردازیم.
دعای عهد
الف) منابع و مصدر دعا
این دعا از زیبا ترین و معتبرترین دعاهایی است که به نقل از امام صادق علیه السلام به ما رسیده. برخی از منابعی که برای این دعا موجود است عبارتند از:
به نقل از مرحوم کفعمی در کتاب بلدالامین، اصلی ترین منبع دعا کتاب«عتیق» نوشته محمد بن هارون تلعکبری از علمای قرن چهارم است.
این دعا در کتاب مصباح الزائر سید بن طاووس نیز در صفحه455 آورده شده است.
مجموعه جباعی (جد شیخ بهایی)
علامه مجلسی این دعا را در جلد 94 مجموعه بحارالانوار صفحه 41 نقل کردهاند.
شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان
ب) زمان خواندن دعا:
با توجه به روایت زیر زمان خواند دعای عهد چهل صبح میباشد: «رَوی عَن جعفر بن محمد بن الصادق علیه السلام أنَّه قال: مَن دعا إلی الله أربعین صباحاً بهذا العهد کان من انصار قائمنا و أن مات أخرجَهُ الله الیه من قبره ی و عطاه الله بکل کلمه الف حسنه و محا عنه الف سیئه» (بحار الانوار،ج954،ص41).
امام صادق علیه السلام هر کس با این دعای عهد چهل صبح به سوی خدا دعا کند از یاران قائم ما خواهد بود و اگر بمیرد، خداوند او را از قبرش به سوی حضرت قائم علیه السلام خارج خواهد ساخت و در مقابل هر کلمهای هزار حسنه به او میدهد و هزار گناه از او محو میکند.
ج)محتوای دعای عهد
محتوای دعای عهد از هفت بخش تشکیل شده است.
فراز اول: خداشناسی:
در ابتدای دعای عهد با بیان عظمت و قدرت خداوند، ذهن و دل انسان را آماده پذیرش امر مهم الهی میکند.
ربّ النّور العظیم
ربّ الکرسی الرّفیع
ربّ البحر المسجور
منزل التورات و الإنجیل و الزّبور
ربّ الظّلّ و الحرور
منزل القرآن العزیز
ربّ الملائکة المقرّبین و الانبیاء و المرسلین.
فراز دوم: خداشناسی همراه با درخواست:
بعد از بیان قدرت خداوند، عبد درگاه الهی با آگاهی به نقص و ناتوانی خود همراه با درخواست و تمنا صفات معبود خویش را برمی شمرد و میگوید:
اللهم إنی اسئلک بوجهک الکریم
بنور وجهک المنیر
مُلکِکَ القدیم
اشرقت به السموات و الأرضون
باسمک الذی یصلح به الاوَّلون و الاخرون
یا حیا......حین لا حی
یا محیی الموتی و ممیت الاحیاء
یا حی لا إله إلا أنت
فراز سوم: ابلاغ درود
چشم انتظاران ظهور، به همراه صفات برجسته از خداوند درخواست میکنند که بهترین و کاملترین درود و سلامها را بر حضرت ابلاغ نمایند و آن درود ویژگی هایی دارد:
اوصاف شخص درود شونده
الف) مولانا
ب)الامام
ج)الهادی
د)المهدی
ه)القائم بأمرک
2-کمیت درود:
عن جمیع المؤمنین و المؤمنات
فی مشارق الأرض و مغاربها
سهلها
جبلها
برّها
بحرها
3- کیفیت درود:
زنه عرش الله
مداد کلماته
ما احصاه علمه
احاط به کتابه
فراز چهارم: تجدیدی عهد:
«عهد و پیمان التزام خاص و نوعی تعهدپذیری در مقابل شخص یا کاری است، باید خود را به وظایفی که نسبت به امام داریم ملتزم سازیم و با او برای انجام خواستهها و آرمان هایش عهد ببندیم (عهداً) و آن عهد را با اسباب و وسایلی محکم کنیم (عقداً)و در نهایت با او بیعت کرده و دست در دست او نهاده و دل و سر به او بسپاریم (بیعته)». عهد و عقد و بیعت
سه مرتبه از یک حقیقتاند که در شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند. (بیعتی تا همیشه،مسعود پور سید آقایی).
بنابراین در این فراز از دعا، انسانها تجدید عهد و پیمان با حضرت مهدی (روحی له الفداء) میکنند. تجدید و عهدی که دائمی است و از خدا میخواهیم که همیشه بر این عهد پا برجا بمانیم و هیچگاه روی گردان نشویم.
اجدُّد له فی صبیحة یومی هذا
و ماعشت فی أیامی
عهداً
عقداً
بیعةً له فی عنقی
لا احول عنها
لا ازول ابدا
فراز پنجم: پیوند با امام:
بستن عهد و پیمان زمینهای است برای برقراری پیوند عمیق با حضرت و خود را جزو یاران او قرار دادن و این پیوند در 8 مقام آورده شده است:
انصاره
اعوانه
الذّابّین عنه
المسارعین الیه فی قضاء حوائجه
ممتثلین لأوامره
المحامین عنه
السّابقین الی ارادته
المستشهدین بین یدیه
فراز ششم: درخواست رجعت:
رجعت به معنای بازگشت دوباره به دنیا، از اعتقادات حتمی شیعه است.
ان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیاً
فأخرجنی من قبری
مؤتزراً کفنی
شاهراً سیفی
مجرِّداً قناتی
ملبّیاً دعوة الدّاعی
فی الحاضر والبادی
فراز هفتم: دعا و ذکر برنامههای حضرت برای ظهور:
هر امام و رهبری برای هدایت امت خویش نیاز به نصب برنامهها و اصولی دارد.
دعا برای ظهور:
ارنی الطّلعة الرّشیده
الغرّة الحمیده
عجّل فرجه
سهّل مخرجه
اوسع منهجه...
برنامههای ظهور:
و اعمر به بلادک
أحی عبادک
حتی لا یظفر بشی ءٍ من الباطل إلا مزّقه
یحقَّ الحقَّ و یحققه
مفزعاً لمظلوم عبادک
ناصر لمن لا یجد له ناصراً غیرک
مجدِّداً لما عطّل من أحکام کتابک
مشیداً لما ورد من أعلام دینک
انتظار حلقهی اتصال شیعه با امام معصوم علیه السلام و معیار ارزش انسانها و عامل پویایی و سازندگی و اجتماع است. بنابراین اثرات مفید و سازندهای برای منتظران واقعی دارد که به چند مورد آن اشاره میگردد:
شرایط بسیار دشوار عصر غیبت، مستلزم آن است که هر شیعهی منتظری، در برابر مشکلات و گرفتاریها بایستد و از موجودیّت و هویّت خویش دفاع کند و صبرش، مغلوب حوادث نشود. امام رضا علیه السلام در رابطه با همراهی و ملازمت صبر و انتظار فرج فرمودهاند:
«ماأحسن الصَّبر و انتظار الفرج»؛(1)«چهقدر نیکوست صبر و انتظار فرج».
نتیجهی صبر در انتظار، پیروزی است. امام کاظم علیه السلام در این زمینه میفرمایند:
«هر کس صبر کند و انتظار کشد، به فرج و پیروزی میرسد و انتظار
1) علامه مجلسی، بحارالانوار ، ج 52، ص 110.
فرج بخشی از فرج است.»(1)
این مسأله چنان حیاتی است که صابران دورهی انتظار، از گروندگان به غیب، بلکه از مفلحان و رستگاران شمرده شدهاند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«طوبی للصّابرین فی غیبته! طوبی للمُقِیمِین فی مَحَبَّته... اولئک وصَّفهم الله فی کتابة فقال: (والّذین یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ) و قال: (اولئکَ حِـزبُ اللهِ ألا أنّ حِزبُ الله هُمُ المـُفلِحُون)»؛(2)«خوشا به حال صبر کنندگان در دوران غیبت مهدی علیه السلام ! آنها همان کسانی هستند که خداوند وصف ایشان را در کتاب خود آوردهاست، آنجا که میگوید: کسانی هستند که به غیب ایمان آوردهاند و همچنین آنان حزب الله هستند، آگاه باشید حزب خداوند همان رستگارانند.»
انتظار فرج، از آن جهت مورد تأکید و توصیهی اهلبیت علیهم السلام قرارگرفتهاست که در شیعهی منتظر، امید به آینده را پدید میآورد و همین امید، نقش بزرگی در زندگی او دارد.
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«إنتظروا الفَرج و لا تَیأسوا مِن رَوح الله فإنَّ أحبَّ الاعمال إلی الله عزَّ و جلّ إنتظار الفرج مادامَ عَلَیه المؤمن»؛(3)«منتظر فرج (از جانب خدا) باشید و از
رحمت و دستگیری خداوند ناامید نباشید. همانا دوست داشتنیترین کارها در پیشگاه خداوند عزّوجل انتظار فرج است تا وقتی که مؤمن این حالتِ خود را حفظ کند.»
انتظار فرج یعنی در گرفتاریها امید به رحمت خداوند داشتن؛ هر قدر اعتقاد به توحید در انسان قویتر باشد، انتظار فرج در او بیشتر و شدیدتر میشود. به همان اندازه که یأس از رحمت خداوند، مبغوض ذات مقدسش میباشد، انتظار فرج، محبوب اوست.
همچنین منتظر به در راه بودن میاندیشد نه رسیدن، و چون امیدوار است، در راه رسیدن به هدف کار میکند. و هر چه امیدش در این راه بیشتر باشد یقیناً سعی و تلاشش هم بیشتر خواهد بود، همانگونه که امام علی علیه السلام میفرمایند:
«کُلُّ مَن رَجا، عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِه»؛(1)«هر کس امید داشته باشد، این امید از عمل وی شناخته میگردد.»
شاهد دانستن امام در همهی امور ـ چه کارهای پنهانی و چه آشکار ـ سبب میشود تا منتظر فرج، دست از پا خطا نکند و همواره مسیری را در پیش بگیرد که به جلب رضای خاطر امامش، اطمینان حاصل کند. حفظ دین برای این شخص مهمتر از هر مسألهی دیگری است و حاضر نیست به هیچ قیمتی و برای رسیدن به هیچ لذتی از کسب خشنودی امامش صرف
1) نهج البلاغه ، خطبهی 158.
نظر کند. اینجاست که پرداختن به تهذیب نفس و شناخت راههای آن برای منتظر فرج اهمیت ویژهای پیدا میکند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَن سَرَّه أن یَکُون مِن أصحابِ القائم علیه السلام فَلینتَظِرُ وَ لیعمَل بِالوَرَعِ وَ محاسِنَ الأخلَاقِ و هُوَ مُنتَظِر»؛(1)«هر کس دوست دارد از یاران قائم علیه السلام باشد باید منتظر باشد و در حال انتظار به پرهیزگاری و اخلاق نیکو رفتار نماید.»
امام عصر علیه السلام نیز با توجه به ناگهانی بودن امر ظهور همهی شیعیان را در زمان غیبت به انجام اعمال پسندیده و دوری از اعمال ناپسند فرا خوانده، میفرمایند:
«فَلیَعمَل کُلُّ امرِیءٍ مِنکُم بِما یقرَبُ به مِن مَحَبَّتنا و لِیتَجَنَّب مایُدنیهِ مِن کَراهَتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ أمرَنا بَغتَةً فُجاءَةٌ حینَ لاتَنفَعُهُ تَوبَةٌ و لایُنجیهِ مِن عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوبَةٍ»؛(2)«پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستی ما میشود، پیشهی خود سازد و از هر آنچه موجب خشم و ناخشنودی ما میگردد، دوری گزیند؛ زیرا امر ما به یکباره و ناگهانی فرا میرسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمیبخشد.»
زندگانی منتظر فرج امام زمان علیه السلام با آرزوی یاری کردن امام علیه السلام و امید
پیوستن به ایشان شکل میگیرد و این نوع زندگی خود از بالاترین فرجها برای مؤمن منتظر میباشد. بنابراین او خود را برای نیل به آرزوی بزرگش آماده میکند. و برای رسیدن به این مقصود، در قدم اول، رابطهی خود را با امام علیه السلام قویتر میسازد. رابطه با امام عصر علیه السلام این است که انسان خود را ملزم سازد که در هیچ امری از ایشان فاصله نگیرد و در همهی امور زندگی با حضرتش اتصال و ارتباط داشته و مقید به تبعیت از ایشان باشد.
دومین قدم در ایجاد آمادگی برای پیوستن به امام علیه السلام این است که منتظر، همهی نیروهای مادی و معنوی خود را در جهت یاری امام علیه السلام و در خدمت برآورده شدن اهداف ایشان قرار دهد.
یکی از درخواستهای منتظران واقعی از خداوند متعال این است که:
«و تَجعَلُنا فیها مِن الدُّعاةِ إلی طاعَتِک»؛(1)«و در آن حکومت و دولت، ما را از کسانی قرار ده که مردم را به فرمانبرداری از تو فرا میخوانند.»
با کمی تأمل در مفهوم این دعا در مییابیم که بودن جزء دعوتکنندگان به امام عصر علیه السلام در دولت ایشان آرزوی هر منتظری است لیکن باید دانست که این امر میسر نمیگردد مگر اینکه از دعوتکنندگان به حضرت، در دوران غیبت ایشان نیز باشد.
در واقع منتظران واقعی امام عصر علیه السلام تنها به آماده کردن خود برای استقبال از ایشان و پیوستن به حضرتش راضی نمیشوند، بلکه خود را
1) مفاتیح الجنان ، دعای افتتاح.
موظف میدانند که این آمادگی را در سایر مؤمنان نیز ایجاد کنند و در حقیقت به تربیت منتظران واقعی میپردازند.
از امام صادق علیه السلام در توضیح آیهی (مَن أحیاها فَکأنّما أحیا النّاسَ جَمِیعاً)(1)«هر که نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همهی مردم را حیات بخشیده است.»، سؤال شد، فرمودند:
«مَن أَخرَجها مِن ضَلالٍ إلی هُدی، فَکأَنَّما أحیاها، وَ مَن أَخرَجَها مِن هُدی إلی ضَلالٍ، فَقَد قَتلَها»؛(2)«هر کس انسانی را از گمراهی به سوی هدایت نجات دهد، گویی که او را زنده نموده. و هر که او را از راه صحیح به گمراهی بکشاند، هر آینه او را کشته است.»
1- دعا برای سلامتی حضرت
«اللهُمَّ کن لوَلیِّک الحجَّه ابْنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِه السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةِ، وَلیاً وَ حَافِظاً، و قائِداً وَ ناصِراً، و دلیلاً و عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَوِیلاً»؛(3)«بار خدایا! برای نمایندهات حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و پدرانش باد، در این ساعت و در تمامی ساعات، سرپرست و محافظ و پیشوا و یاور و راهنما و دیدهبان باش. تا او را از روی میل و رغبت بر روی زمینت ساکن گردانی، و بهرهمندی او
را در زمین طولانی فرما.»
این دعا در اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان آمده است و بر این امر تأکید شده است که هر طور برایت امکان دارد و تا زمانی که زنده هستی، آن را تکرار کن.
نکتهی قابل توجه در این دعا این است که هر چند طبق وعدهی الهی حضرت زنده و باقی هستند، تا زمانی که پرچم توحید و عدل را در همهی جهان به اهتزاز در آورند، ولی بالأخره بشر هستند و همانند سایر ائمه ممکن است در معرض آفات جسمانی و بلاهای طبیعی قرار گیرند و از این نظر دعای ما برای سلامتی حضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شک در سلامتی وجود آن عزیز عالم وجود و آخرین درّ صدف امامت و ولایت، مؤثر و مفید است.
2- دعا برای تجدید عهد و پیمان با حضرت
«اللهُمَّ إنّی أُجَدِّدُ لَهُ فی صَبِیحَةِ یومِی هذا و ما عِشتُ مِن أیامی، عهداً و عقداً و بیعةً لَهُ فی عُنُقی لاأحولُ عَنها وَ لاأَزولُ أَبداً»؛(1)«بار خدایا! من در این صبحدم و در ابتدای این روز، و تمامی ایام زندگانیم، بیعت و پیمان و قراردادی را با آن عزیز میبندم که هیچگاه و به هیچ وجه از آن برنخواهم گشت و هرگز آن را از بین نمیبرم.»
و عهدمان با اماممان این است که:
«... فابذل نَفسی و مالی و وَلَدی و أهلی و جَمیع ما خَوَّلَنی ربّی بَینَ یدیک و
1) مفاتیح الجنان، دعای عهد.
التصرف بین أمرک و نهیک و هُوَ عهدی إلیک»؛(1)«... پس جان و مال و فرزندان و خویشان و هر آنچه که پروردگارم به من داده به پیشگاهت و در راه تو و آرمانها و فرامینت، تقدیم میکنم و این همان عهد من با توست.»
پس باید با ایشان برای انجام خواستهها و آرمانهایشان عهد ببندیم (عهداً) و آن عهد را با اسباب و وسایلی محکم کنیم (عقداً) و در نهایت با ایشان بیعت کرده و دست در دست ایشان نهاده و دل و سر به ایشان بسپاریم (بیعةً).
3- دعا برای ظهور حضرت
«اللهم... عَجِّل فَرَجَه، و سَهِّل مَخرَجَه، و أَوسِع مَنهَجَه»؛(2)«بار خدایا! در گشایش امورش شتاب کن، و شرایط قیام او را آسان گردان، و راهش را برای دستیابی به مقاصدش گسترش ده.»
امام رضا علیه السلام در یکی از بهترین لحظات نیایش خود در قنوت نماز جمعه این چنین ظهور را از خداوند طلب میکنند که:
«اللهم أصلِح عبدکَ و خَلیفتک بِما أصلَحت بهِ أنبیاء و رُسُلکَ وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ و أیدهُ بِروحِ القُدُس مِن عِندِک...»؛(3)«بار الها! کار ظهور بندهی شایسته و خلیفهی راستینت را اصلاح فرما! همانگونه که کار پیامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودی، از سوی خویش و به وسیلهی روح القدس،
او را یاری و پشتیبانی فرما....»
در دعای دیگری هم که از وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام در تعجیل فرج خودشان نقل شده چنین آمده است:
«یا نورَ النّور یا مدبّر الأُمور... اجعَل لِی و لِشیعتی مِنَ الضَیق فَرجاً و مِنَ الهَمِّ مَخرجاً و أوسِع لَنا المَنهَج و أطلِق لَنا مِن عندِک ما یفَرِّج»؛(1)«ای نور روشنایی وای تدبیر کنندهی امور... برای من و شیعیانم گشایشی از تنگناها و راه نجاتی از ناراحتیها قرار بده و راه (پیروزی) را برای ما وسیع گردان و از جانب خود آنچه فرج ما را برساند بر ما ارزانی دار.»
امام صادق علیه السلام نیز در حالی که اشک میریختند با خود زمزمه میکردند که:
«سَیِّدی غَیبَتُک نَفَت رُقادی و ضَیَّقَت عَلَی مِهادی و البتَزّت عَنّی راحَةَ فُؤادِی»؛(2)«سرور من، غیبت تو خواب را از دیدگانم ربوده و زمین را بر من تنگ کرده و آسایش قلبی را از من برده است.»
4- دعا برای جزو یاران و همراهان حضرت بودن
«اللهم اجعَلنی مِن أَنصارِهِ و أَعوانهِ، و الذّابینَ عَنهُ، و المُسارِعینَ إلیه فی قَضاءِ حَوائِجِه و المُمتَثِلِینَ لِأوامِرِهِ و المُحامینَ عَنه و السّابِقینَ إلی إرادَتهِ و المُستَشهدینَ بَینَ یَدَیه»؛(3)«خداوندا! مرا از یاران و کمک رسانان و حمایت کنندگان و مدافعان آن بزرگوار قرار ده، جزو گروهی که به سرعت برای انجام
خواستههای او به سویش می شتابند، جزو دستهای که دستورات او را بدون کم و زیاد انجام میدهند، جزو حمایت کنندگان از او و پیشی گیرندگان بر انجام امور دلخواه او و شهادت طلبان در پیش روی او قرار ده.»
همهی این مضامین با اهتمام و جدیت در امر رسیدگی به نیازهای روحی و معنوی مؤمنان در زمان غیبت امام علیه السلام قابل وصول میباشند. در دعای امام رضا علیه السلام نیز آمده است:
«وَ جعَلنا مِمَّن تَنتَصِرُ به لِدینک و تُعِزُّ بِه نَصَرَ وَلیک... وَ جعَلنا فی حِزبهِ... حتی تَحشُرنا یومَ القیامَةِ فی أنصارِه و أعوانِه و مُقَوِّیةِ سُلطانِهِ»؛(1)«و ما را از کسانی قرار ده که دین خود را به وسیلهی آنها غلبه میدهی و به سبب ایشان یاری ولی خود را عزت میبخشی... و ما را جزو حزب ایشان قرار بده... تا آنجا که ما را در قیامت در زمرهی یاران و یاوران و تقویت کنندگان سلطهی ایشان محشور فرمایی.»
1) جمال الاسبوع، ص 309.
بحثهای مطروحه:
الف. دلائل رابطه بین دین و سیاست
خاصیت دین
ضرورت تشکیل حکومت
خلافت و سیاست
ولایت و قضاوت
جهاد و شماد
مبارزه با کفر
نفی سلطه پذیری
امر به معروف
ب. جایگاه حکومت و ولایت درائمه
مبانی شیعه مرجعیت دینی و ولایت و حاکمیت
تعریف امامت
ج. دلائل امامت و ولایت ائمه
امامت استمرار نبوت است
آیات ولایت إنما.... روایات غدیر، ثقلین، منزلت
د. دلائل ولایت فقیه
شرایط فقیه
تناسب شغل و شاغل
دخالت در امور دیگران و اکتفا به فریقین
علاوه بر دلیل عقلی بر حاکمیت فقهای جامع الشرایط در عصر غیبت امام عصر (ع) ما دلائل نقلی اعم از قرآن و روایات داریم. با توجه به گسترده بودن ادله نقلی، چند روایت را مورد بحث قرار میدهیم:
1. مقبوله عمر بن حنظله
2. مشهوره ابی خدیجه
3. حدیث اللهم ارحم خلفائی
4. توقیع امام زمان (ع)
5. حدیث مجاری الامور
از جمله نصوص و روایاتی که بر ولایت فقیه به آن استدلال شده است. مقبوله عمر بن حنظله است. این حدیث را محدث کلینی با پنج واسطه از عمر بن حنظله از امام صادق (ع) روایت کرده است.
عمر بن حنظله قال: سالت ابا عبد الله عن رجلین من اصحابنا بینهما منازعة فی دین او میراث، فتحا کما الی السلطلان و الی القضاة ایحلّ ذلک؟ قال:
من تحاکم الیهم فی حق او باطل فانما تحاکم الی الطاغوت و ما یحکم له فانما یاخذ معتاً و ان کان حقا ثابتا له لانه اخذه بحکم الطاغوت و ما امر الله ان یکفر به قال الله تعالی: «یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به»
قلت: فکیف یصنعان؟
قال: ینظران الی من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا، فلیرضوا به حکما، فانی قد جعلته حاکما: فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد و الراد علینا، راد علی الله و هو علی حد الشرک بالله.
یعنی عمر بن حنظله میگوید از امام صادق (ع) سؤال کردم هر گاه دو نفر از شیعیان در مسالهای مانند قرض و ارث با یکدیگر نزاع کنند، آیا صحیح است برای دفع نزاع و قضاوت میان خود نزد سلطان زمان و یا قضاوت رسمی حکومت بروند، حضرت در پاسخ فرمود:
هر کس از آنان ـ چه به حق و چه به باطل ـ داوری بخواهد به یقین به حکومت طاغوت گردن نهاده است، و آنچه را با حکم چنین حاکمی بگیرد حرام است گرچه حق مسلم او باشد زیرا او حق خود را به حکم طاغوت گرفته است و خداوند [در قرآن] فرمان داده است که به طاغوت کفر ورزند:
«آنان میخواهند از طاغوت داوری طلبند و حال آن که فرمان یافتهاند به طاغوت کفر ورزند»(1)
1) نساء/60.
عرض کردم: پس وظیفه این دو نفر چیست؟ فرمود: بنگرید که کدامیک از شما راوی حدیث ماست و در شناخت حلال و حرام، صاحب نظر است، و احکام ما را به خوبی میشناسد، پس حکم خود را بدو واگذارند و به نتیجة داوری او خشنود باشند، زیرا من چنین شخصی را برای شما حاکم قرار دادهام هرگاه چنین حاکمی میان شما حکم کرد و حکم او پذیرفته نشد. به یقین حکم شما سبک شمرده شد و فرمان ما رد شده است و کسی که ما را رد کند مثل آنست که خدا را رد کرده و چنین کسی در حد شرک به خداست.
سند حدیث: در سند حدیث برخی ابهامات در مورد محمد بن عیسی به داوود بن حصین و عمر بن حنظله وجود دارد اما عموم حدیث شناسان این حدیث را تلقی به قبول نمودهاند و نزد آنان به مشهوره معروف شده است.
الف. محمد بن عیسی یقطنینی: نجاشی او را چنین توثیق نموده است: در میان اصحاب ما جلیل القدر مورد اعتماد بزرگ امت است روایاتش فراوان و تصانیف او نیکوست. (تنها اشکالی که بر او گرفتهاند غالی بودن اوست در شأن و عظمت ائمه علیهم السلام است، البته محل ناقل است)
ب. داود بن حصین: نجاشی او را توثیق نموده است، شیخ طوسی در کتاب رجال خود او را در شمار اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) ذکر نموده و واقفی مذهب دانستهاند (واقفی بودن داوود بن حصین خدشهای به سند حدیث وارد نمیسازد)
ج. شیخ طوسی در رجال خود او را از اصحاب امام باقر (ع) شمرده است.. در مورد وی در کتب رجالی شیعه تصریحی بر توثیق وجود ندارد امام
شهید ثانی او را تصدیق نموده و عمر بن حنظله لم ینص الاصحاب فیه بحرج ولد تعدیل، لکل امره عندی سهل لنی حققت توثیقه من محل آخر و ان کانوا قد هملوه. (1)
مقبوله بر روایت را شهید ثانی مطرح نکرد زیرا خودشان فرمودند: (اصحاب این حدیث را مقبوله نام نهاده اند) امتیاز دیگر عمر بن حنظله این است که بسیاری از اصحاب جلیل القدر همچون زرارة عبد الله بن سکان، و صفوان بن یحیی از او نقل روایت نموده اند، در همین حدیث، صفوان بن عیسی از اصحاب اجماع است از اینها نقل روایت میکند اعتماد شخصیتی مثل صفوان بن یحیی به او تأییدی بر وثاقت اوست. زیرا او جز از ثقه نقل نمیکند این قرائن و شواهد میتواند ضعف احتمالی سند را با عمل اصحاب جبران کند.
اما سند حدیث: امام خمینی در توضیح معنای حدیث مقبوله چنین مینویسد:
حاصل کلام آن است که از این سخن امام (ع) فانی جعلته حاکما چنین استفاده میشود که امام شخص فقیه را هم در امور قضایی و هم در امور مربوط به حکومت و رهبری جامعه، حاکم قرار داده است. چنان که نشان میدهد یعنی فقیه در هر دو زمینه ولی امر است و حق حاکمیت دارد. (2)
وجه اینکه حدیث مزبور را «مقبوله» نامیده اند، این است که مورد قبول فقها و مجتهدان واقع شده است هر چند که عمر بن حنظله توثیق نشده است از این روی حدیث از جنبه سند قابل استناد و حجت است. چنان که دلالت آن نیز بر ولایت فقیه با توجه به نکات زیر روشن است:
الف. کلمه طاغوت در آیهای که امام (ع) به آن استشهاد کرده است علاوه بر قضاوت جور، حکام را نیز شامل میشود بلکه میتوان گفت: شمول آن نسبت به قضات به تبع شمول آن نسبت به حکام است از این جا روشن میشود که مقصود از حکم یا حاکم خصوص قاضی نیست بلکه فرمانروا و زمامدار را هم شامل میشود.
ب. در سؤال عمر بن حنظله نیز هم سلطان ذکر شده است و هم قاضی و در نتیجه پاسخ امام که رجوع به آنان را رجوع به طاغوت دانسته است، سلطان و قاضی ـ هر دو ـ را شامل میشود.
ج. ذکر دین و میراث از باب مثال است، و حکم مذکور، در روایت اختصاص به آن دو ندارد بلکه تا همه منازعات و مرافعاتی که مردم در حل و فصل آنها به والیان امور و قضات رجوع میکنند را شامل میشود.
د. در این که جملة «من قدر روی و نظر فی حلالنا و حرامنا، و عرف احکامنا» منطبق بر فقیه و مجتهد در احکام اسلامی است، جای تردید نیست.
ه. جمله فانی قد جعلته علیکم حاکما گویای این است که فقیه از طرف امام (ع) به مقام حکومت نصب شده است و نصب او به این مقام دلیل بر مشروعیت قضاوت او و رجوع به وی در حل اختلافات است، به عبارت دیگر گرچه مورد سؤال منازعات وسایل مربوط به امور قضاوت است ولی
تحلیل امام، عام و گسترده است یعنی حکومت فقیه همه وسایل مربوط به آن چه سلاطین و زمامداران، به حل و فصل آن میپردازند را شامل است، خصوصا با توجه به شواهد و قراینی که قبلا بیان شد. (1)
مشهوره ابو خدیجه نقلهای متعدد دارد که به دو نقل اشاره میشود
الف. نقلی که شیخ طوسی دارند
روی الشیخ باسناده عن محمد بن محبوب عن احمد بن محمد بن الحسین بن سعید عن ابی الجهم عن ابی خدیجه قال: بعثنی ابو عبد الله علیه السلام الی اصحابنا فقال: قل لهم ایاکم اذا وقعت بینکم خصومه او تدارء بینکم فی شی من الأخذ و العطاء ان تتحاکموا الی احد من هؤلاء الفساق. اجعلوا بینکم رجلا ممن قد عرف حلالنا و حرامنا فانی قد جعلته قاضیا و ایاکم ان یخاصم بعضکم بعضا الی السلطان الجائر. (2)
ابو خدیجه میگوید امام صادق (ع) مرا به سوی اصحاب و شیعیان فرستاده و فرمود به آنان بگو: مبادا هنگامی که میان شما خصومت واقع شود یا اختلافی در داد و ستد اتفاق افتد برای دادخواهی به یکی از این فاسقان مراجعه نمایید. مردی را از میان خود که حلال و حرام را میشناسد قاضی قرار دهید، زیرا من او را قاضی قرار دادم و مبادا بعضی از شما علیه بعضی دیگر به سلطان ستمگر شکایت نماید.
ب. نقل مرحوم صدوق به اسناد خودش از احمد بن عائد، از ابو خدیجه، سالم بن مکرم حمّال:
«قال قال ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع) آیاکم ان یحاکم بعضکم بعضا الی اهل الجور و لکن انظروا الی رجل منکم یعلم شیئا من قضایانا فاجعلوه بینکم فانی قد جعلته قاضیا فتحاکموا الیه.» (1)
این روایت قریب به مقبولة عمر بن حنظله است این حدیث را شیخ صدوق با چهار واسطه از ابی خدیجه روایت کرده است ولی میگوید: امام صادق (ع) مرا نزد عدهای از شیعیان فرستاد تا به آنان بگویم: در حل و فصل منازعات خود، از رجوع به حکام و قضات فاسق بپرهیزید. بلکه فردی از شیعیان را که نسبت به حلال و حرام، آگاه است حاکم و داور خود برگیرند، زیرا امام (ع) او را به قضاوت برگزیده است، و نباید آنان در مخاصمات خود به سلطان جائر رجوع کنند.
از آنجا که مشهور فقها طبق این حدیث فتوا دادهاند به «مشهوره» توصیف شده است و همین امر، موجب جبران ضعف سند آن است و از نظر دلالت، گرچه در عبارت «فانی قد جعلته علیکم قاضیا» لفظ قاضی بکار رفته است و لفظ حاکم که در مقبوله عمر بن حنظله بکار رفته بود ولی جملة «و ایاکم ان یحاکم بعضکم بعضاً الی اهل اجور» بیانگر حکم کلی مربوط به خصومتهایی است که در حل و فصل آنها به زمامداران رجوع میشود.
به عبارت دیگر خصومتهایی که در میان مردم رخ میدهد همیشه مربوط به امور مالی و مانند آن نیست بلکه گاهی مربوط به حقوق و مناصب اجتماعی است، که امام (ع) از رجوع به سلاطین جور نهی کرده و
1) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، ص2-3. .
رجوع به فقیه را بر آنان واجب کرده است و این همان ولایت فقیه است.
یکی از احادیث که بر ولایت فقیه به آن استناد شده است، روایتی است که شیخ صدوق در کتب خود با سندهای مختلف نقل کرده است در این حدیث امیر المؤمنین (ع) از پیامبر (ص) روایت کرده که فرمود: اللهم ارحم خلفائی ثلاث مرات، قیل: یا رسول الله و من خلفاؤک؟
قال: «الذین یاتون من بعدی، یروون عنّی حدیثی و سنتی فیعملونها الناس من بعدی.» (1)
پیامبر اکرم (ص) سه بار فرمودند: خدایا! جانشینان مرا رحمت کن، گفته شد: جانشینان تو کیانند؟ فرمود: کسانی که پس از من میآیند، حدیث و سنت مرا روایت میکنند و آنها را به مردم تعلیم میدهند.
وجه استدلال این است که لفظ خلیفه در فرهنگ اسلامی به معنی ولایت و حکومت است، و اگر ظهور در این معنا نداشته باشد لااقل قدر متقین از آن، همین است، و جمله «الذین یاتون من بعدی...» معرف خلفاء و جانشینان پیامبر است و نه بیانگر معنی خلیفه، یعنی کسانی که حدیث و سنت پیامبر اکرم را میدانند و آنها را به دیگران تعلیم میدهند خلفا و جانشینان آن حضرتاند.
به این استدلال اشکال شده است، به اینکه ممکن است مقصود از «خلفا» در حدیث ائمه اهل بیت علیهم السلام باشد؟
1) وسائل الشیعه، ج18، ابواب صفات القاضی، باب7، ح53. .
در پاسخ گفته شده است:
«تعبیر راویان احادیث نبوی در مورد ائمه اهل بیت علیهم السلام معهود نیست و مقام آنان بالاتر از این عنوان است. از آنان به عنوان خزّان (حافظان) علم الهی یاد شده است و صفاتی که در احادیث برای آنها بیان شده است، فراتر از شأن و مقام راویان احادیث است. اصولاً اگر مقصود ائمه اهل بیت علیهم السلام بودعبارتی از قبیل ـ از آنان علی و فرزندان معصوم اویند ـ به کار میرفت که خبر بر غیر آنان منطبق نشود»(1).
در اینجا اشکال دیگری به نظر میرسد و آن اینکه:
هرگاه مقصود از خلفا در حدیث مزبور اللهم ارحم خلفائی همه عالمان اسلامی باشند و مقصود از خلافت نیز امامت و ولایت باشد در این صورت عالمان اسلامی در عرض ائمه اهل بیت دارای مقام امامت و ولایتاند. در حالیکه طبق نصوص امامت این مقام مخصوص ائمه اهل بیت است و عالمان اسلامی اگر دارای مقام امامت و ولایت باشند در طول امامت و ولایت اهل بیت است نه در عرض آن؟
جواب: منشا این اشکال این است که خلافت را به معنای امامت و زعامت سیاسی معنا کنیم، ولی اگر به قرینه ذیل حدیث آن را به مسؤولیت فرهنگی که مشتمل بر تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر است تفسیر کنیم، اشکالی در بین نخواهد بود، زیرا مسؤلیت فرهنگی، از مختصات ائمه اهل بیت (ع) نیست، هرچند به مقتضای حدیث
1) علی ربانی گلپایگانی، دین و دولت، ص151 و 152 به نقل از کتاب البیع امام خمینی، ج2، ص468-469.
ثقلین حدیث سفینه و مانند آن در مسایل مورد اختلاف مرجع و مقیاس رای و نظر آنان است ولی اگر به فرض مطلبی را عالمان دیگر اسلامی نیز در زمینه سنت پیامبر اکرم (ص) میدانند مسؤول نشر و تعلیم و ابلاغ آن هستند. همانگونه که ائمه اهل بیت (ع) این مسؤلیت را بر دوش دارند ولی در مسأله حکومت و زعامت سیاسی چنین اشتراکی وجود ندارد این مقام ویژة آنان است و بحث ولایت فقیه در پی آن است که ـ در عصر غیبت ـ مسؤولیت حکومت را برای فقهای اسلامی اثبات کند و این مطلب از حدیث مزبور به دست نمیآید بلکه باید به دلیل عقلی ـ قاعده لطف ـ و یا سایر دلایل نقلی آن، استناد ورزید. (1)
تذکر: طبق نقل شیخ صدوق در کتاب شریف «من لا یحضره الفقیه» جمله «فیعلّمونها الناس من بعدی» نیامده است و فقط کلمه «الذین یاتون من بعدی و یروون عنی حدیثی و سنتی» آمده است.
چهار: توقیع امام عصر
یکی از ادله ولایت فقیه، توقیع (نامه) مبارک امام عصر (ع) به دومین نایب آن حضرت یعنی محمد بن عثمان عمری است، در این توقیع چنین آمده است:
اسحاق بن یعقوب قال: سالت محمد بن عثمان العمری ان یوصل لی کتابا قد سألت فیه عن مسائل اشکلت علی فورد التوقیع بخط مولانا صاحب الزمان اما ما سألت عنه ارشدک الله و ثبتک الی ان قال و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة
1) علی ربانی گلپایگانی، دین و دولت، ص153.
حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله...». (1)
یعنی اسحاق بن یعقوب میگوید از جناب محمد بن عثمان عمروی (نایب دوم امام زمان (ع)) خواستم که نامه مرا که در آن مسایل دشواری را نوشته بودم به عرض امام زمان (ع) برساند.
پس از آن توقیعی به خط شریف مولایمان صاحب الزمان (ع) به دستم رسید که در آن مرقوم فرموده بودند «اما درباره سؤالاتی که پرسیدی خدا هدایتت کند و ثابت قدمت بدارد... اما حوادث که پیش خواهد آمد به راویان حدیث ما رجوع کنید زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من خود حجت خداوندم.
اما سند حدیث: از اسحاق بن یعقوب در کتب رجالی ذکری به میان نیامده و توثیق و تاییدی در حق وی نرسیده است، بعضی گفتهاند حدیث از نظر سند فاقد اعتبار است.
ولی میتوان وثاقت وی را از این طریقی که مرحوم کلینی این حدیث را از اسحاق بن یعقوب نقل کرده است، به دست آورد زیرا بعید است محدثانی چون کلینی از افراد غیر موثق اخذ حدیث کنند. به علاوه این توقیع سند دیگری هم دارد که خالی از اشکال است.
قطع نظر از وثاقت یا عدم وثاقت اسحاق بن یعقوب صدور این توقیع تا عصر کلینی قطعی است، زیرا راوی آن شخصیتی چون شیخ طوسی میباشد که از جماعتی که در میان آنان شیخ مفید قرار دارد نقل نموده
1) کمال الدین و تمام النعمه، مرحوم صدوق، ج1، ص483؛ الغیبه، ص176؛ وسایل الشیعه، ج18، ص101، ح9.
است آنان نیز از گروهی که در میانشان جعفر بن قولویه و ابوغالب رازی بودهاند از کلینی نقل کردهاند و احتمال این که توقیعی دروغین در دوران غیبت صغری و در عصر توقیعات به دست کلینی رسیده و وی آن را برای دیگران نقل نموده باشد جدا بعید است. زیرا شیعیان در آن زمان مشتاق رؤیت توقیع امامشان بوده و قاعدتا نسبت به صدق و کذب آن تحقیق مینمودهاند بنابراین ممکن نیست این امر بر مثل کلینی پوشیده مانده باشد. هم چنین فرضی این که ناقل ادعا نماید توقیعی به خط امام زمان در دست اوست و کلینی با توجه به روشن نبودن وضعیت او توقیع و خط مبارک امام (ع) را از او مطالبه ننماید نیز بسیار بعید به نظر میرسد.
این که کلینی خود، روایت را در کتاب کافی نیاورده است، خللی به صحت روایت وارد نمیسازد زیرا کافی برای عموم مردم نوشته شده و با توجه به این که نام اسحاق بن یعقوب در توقیع آمده است ذکر آن در زمان سلطه دشمنان خلاف تقیه بوده است. (1)بنابراین حدیث از نظر سند مشکلی ندارد و میتوان به این توقیع استناد کرد.
اما وجه دلالت و استدلال به این توقیع:
در استدلال به حدیث مزبور بر ولایت فقیه به دو فقرة آن استناد شده است:
فقره نخست حدیث: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا»
اینکه امام (ع) دستور داده است که در حوادثی که رخ میدهد به راویان
1) برگرفته از کتاب ولایة الامر فی عصر الغیبة، آیت الله سید کاظم حسینی حائری، ص112-125.
احادیث رجوع شود. توضیح این که مقصود از راویان احادیث کسانی نیستند که صرفا نقل حدیث کرده و مجتهد در فهم معنای آن نیستند، زیرا اگر مقصود این باشد در این صورت رجوع به حدیث است نه راویان حدیث، و روشن است که هر کس نمیتواند از احادیث وظیفه دینی خود را بشناسد بلکه باید قوه اجتهاد و استنباط داشته باشد، بنابراین، وظیفة مردم در عصر غیبت این است که در حوادث و رخدادهایی که برای آنان پیش میآید و به فقها و مجتهدان رجوع کنند:
روشن است همه آنچه مربوط به وقایع و حوادث زندگی است مراد و منظور این است بلکه جهات دینی آن مقصود است. حال سخن در این است که آیا حکم دینی این حوادث مراد است و یا حل و فصل و تدبیر سیاسی آنها در پرتو احکام دینی؟ برخی احتمال اول را برگزیده و برخی دیگر، احتمال دوم را که امام خمینی از این دسته است.
امام خمینی در کتاب «البیع» چنین استدلال میکنند.
«رجوع به فقها و عالمان اسلامی ـ در مورد حکم دینی وقایع و موضوعات ـ امری مسلم و روشن است و چیزی نیست، که بر کسی پوشیده بوده و نیازمند سؤال از امام (ع) باشد. ولی مسالة تصمیم گیری در حوادث و وقایع زندگی از جنبة مدیریتی و حکومتی به آن پایه از وضوح نیست و سؤال از آن موجه مینماید».(1)
در اینجا احتمال سومی نیز وجود دارد و آن اینست که به اطلاق حدیث عمل کرده و بگوئیم: هم احکام مربوط به حوادث مقصود است و هم حل و
1) امام خمینی، کتاب البیع، ج2، ص474.
فصل آنها از جنبة سیاسی و حکومتی. (1)
فقره دوم حدیث «فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله»
به قرینه اینکه امام تنها در بیان حلال و حرام. حجت الهی بر مردم نیست، بلکه در همه زمینهها قول و فعل او حجت است روشن میشود که مقصود از حجت بودن فقها از جانب امام (ع) نیز تنها حجت بودن در بیان مسایل حرام و حلال شرعی نیست، بلکه در همة زمینههای مربوط به حیات فردی و اجتماعی افراد حجتاند در این صورت قول و فعل آنان ـ در امر حکومت و مدیریت جامعه ـ بر مبنای قوانین اسلام حجت بر مردم خواهد بود، و این همان ولایت فقیه است یعنی: امام (ع) منصب رهبری جامعه را ـ در عصر غیبت ـ بر مجتهدان شیعه، تفویض کرده است.
پنج: حدیث مجاری الامور
یکی از احادیثی که بر مسأله ولایت فقیه دلالت دارد، کلام امام حسین علیه السلام به علمای معاصر خویش است، در آن بیان طولانی حضرت ضمن اشاره به جایگاه مهم و حساس علماء در مسائل اجتماعی و سرنوشت اسلام و مسلمین میفرماید: «... بانّ مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه،...»(2)
یعنی جریان کارها و احکام الهی به دست علمای دین است که امین
حلال و حرام خداوند میباشند.
امام حسین علیه السلام در ادامه خطبه که آن در منی ایراد فرمود، خطاب به عالمان اسلامی در آن زمان میفرماید:
«فانتم المسلوبون تلک المنزلة و ما سبلتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم ف السنة بعد البینة الواضحة و لو صبرتم علی الاذی و تحملّتم المؤوته فی ذات الله، کانت امور الله علیکم تودوعنکم تصدر و الیکم ترجع و لکنکم مکنتم من منزلتکم...».
«این مقام و منزلت از شما سلب شد و آن نبود، مگر به علت دوری و انحراف شما از حق و اختلاف شما در سنت، پس از وجود دلایل آشکار. اگر شما برای خدا صبر و تحمل مشقتها نموده بودید، امور الهی همواره بر شما وارد و از طرف شما صادر میشد و شما مصدر امور مردم و احکام الهی بودید و نتیجه آن به سوی شما بازگشت میکرد، ولی شما ستمگران را بر تصرّف در مقام و منزلت خود تمکین بخشیدید...»(1)
سند حدیث
مرحوم ابن شعبه حرّانی، مولف کتاب ارزشمند تحف العقول، از بزرگان علمای شیعه در قرن چهارم هجری و معاصر شیخ صدوق و از مشایخ شیخ مفید(ره)(2)در کتابهای رجالی مورد توثق قرار گرفته است، اما روایاتی که از آنجا که این عالم بزرگ دارای جایگاه علمی و تقوایی است، روایت کتابش
مورد قبول برخی از بزرگان در مقدمه کتاب تحف العقول میگوید: «من اسناد احادیث را به علت اختصار حذف کردم و بیشتر آنها را از طریق سماع (شنیدن مستقیم) از بزرگان به دست آوردهام و چون اکثر مطالب در این کتاب آداب و حکمت است، خود شهادت میدهد که اینگونه کلمات از معصومین است و این مطالب را برای منکر فضائل ائمه علیهم السلام و مخالفین آنها جمعآوری نکردهام، بلکه تالیف کردم آن را برای کسانی که در برابر کلمات ائمه علیهم السلام تسلیم هستند».(1)
امام خمینی در دو کتاب ارزشمند «ولایت فقیه» و «البیع» در مورد این حدیث میفرماید:
«این روایت شریفه از مؤیّدات بحث ماست. اگر از نظر سند ضعیف نبود، میتوان گفت از ادله است، اگر نگوییم که خود مضمون روایت شاهد بر این است که از لسان معصوم علیهم السلام صادر شده و مضمون صادقی است».(2)
در جای دیگر گفتند:
«این روایت اگرچه مرسل است، صاحب وسایل به این کتاب اعتماد نموده و از آن، حدیث نقل کرده است. از سوی دیگر، متن روایتنیز موافق اعتبار و عقل است».(3)
لذا میتوان گفت با توجه به آنچه گذشت، میتوان به این حدیث اعنا کرد و به آن برای ولایت عالمان دین استدلال نمود زیرا با آن جایگاه علی
ابن شعبه حرانی و تقوی که در مشاهده میشود اعتبار علمای بزرگ نظیر صاحب وسائل الشیعه نمیتوان آن را نادیده گرفت، اگر مقدمه ایشان را در ابتدای کتاب توجه کنیم میتوانیم بگوییم این روایت ارسالش، به مضمون روایت که صادر از معصوم باشد، ضرری نمیزند.
اما دلالت روایت:
این حدیث، عهدهدار مسئولیت حکومت و تدابیر امت، و نظام جامعة اسلامی را فقها معرفی میکند که به شریعت و دین خدا معتقدند و با تصدی امور جامعه و امت است که احکام الهی اجرا میشود.(1)مؤید این مطلب را چندین امر است:
یک: خطاب روایت عام است و اختصاص به یک زمان خاص ندارد، زیرا در روایت عبارت «اعتبروا ایها الناس» آمده است. امام خمینی در این زمینه مینویسند: «اینکه میفرماید مجاری امور در دست علماست، برای دو سال و ده سال نیست، فقط نظر به اهالی مدینه، مکه و کوفه نیست، از خود روایت وخطبه معلوم میشود که حضرت امیر علیه السلام (2)یا امام حسین علیه السلام نظر وسیعی دارد، نظر به یک امت بزرگ است که باید به حق قیام کنند».(3)
دو: امام حسین علیه السلام در ادامه خطاب به علمایی که به علم مشهورند میفرماید: «شماای گروه،ای گروهی که با علم و عالم بودن شهرت دارید و از شما به نیکی یاد میشود» این خطاب گواه این است که کسانی
شایستگی در دست گرفتن و اجرای امور را دارند. که عالم به امور هستند. امام علی علیه السلام در این زمینه میفرمایند: «انّ الحقّ الناس بهذا الامر (حکومت و خلافت) اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه.(1)
سه: جمع محلی به «ال» دلالت بر عموم و استغراق میکند.(2)
از این رو، لفظ «مجاری الامور» که جمع محلی به «ال» است و در سراسر خطبه تقیید یا تخصیصی برای آن یافت نمیشود همه امور را برای علمای بالله شامل میشود، بدین بیان، یعنی در زمینه افتا و قضا و زعامت و تدبیر امور عمومی جامعه اسلامی نیز ولی فقیه جامع شرایط، تمام اختیارات حکومتی پیامبر و ائمه علیهم السلام را دارد، مگر آنچه با دلیل خارج شود و این همان چیزی است که از آن به ولایت مطلقه فقیه تعبیر میشود.
چهار: جمله «ان مجاری الامور بایدی العلماء...». گرچه جملهای خبری است، در مقام انشاء و بیان تکلیف میباشد.(3)اینکه مرجعیت امور مسلمین را بر عهده فقیهان نهاده، بدین معناست که باید جریان امور جامعه به دست ایشان باشد و این نیز از سیاق حاکم بر حدیث برمیآید، چنان که اماام حسین علیه السلام در بخشی از خطبه، مقام رفیع علما را متذکر میشود و در بخشی دیگر نیز آنها را سرزنش میکند که چرا به مقام خود واقف نیستند، این امر گواه بر این است که امام علیه السلام میخواهد مجاری امور به دست «علمای بالله» باشد.
پنج: بعضی از علما مانند ایروانی در حاشیه بر مکاسب گفتهاند: مراد از «الامور» فقط افتا و قضاوت است(1)و برخی دیگر مثل محقق نائینی(2)مورد ورایت را ائمه اطهار دانستهاند اما بسیاری از علما مانند مرحوم نراقی،(3)امام خمینی،(4)آیت الله محمد حسین آل کاشف الغطا،(5)شیخ عبدالله مامقانی،(6)آیت الله گلپایگانی،(7)آیت الله مکارم شیرازی(8)... دلالت این روایت را بر ولایت انتصابی فقیهان تمام دانستهاند، هر چند برخی در سند آن خدشه کردهاند، آل بحرالعلوم در این مورد مینویسد: «... اما الحوادث الواقعه و قوله علیه السلام هو حجتی علیکم، فان المتبادر فیها عرفا استخلاف الفقیه علی الرعیة و اعطاء قائده لهم کلیه بالرجوع الیه فی کل مایحتاجون الیه فی امورهم المتوقفه علی الامام»(9)یعنی اما روایاتی مانند توقیع شریف، مجاری الامور و فرمایش حضرت که فقها جامع الشرایط را حجت خود بر مردم قرار میدهد. آنچه عرفاً از این روایات فهمیده میشود جانشینی فقیه است از جانب معصوم بر مردم و مراجعه در اموری که در آن احتیاج به مراجعه
1) ایروانی، علی، حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری، ص156.
2) خوانساری نجفی، موسی، منیة الطالب (تقریرات درس آیت الله نائینی)، ج1، ص345.
3) نراقی، ملااحمد، عوائد الایام، ص534.
4) امام خمینی، روح الله، کتاب البیع، ج2، ص486-488.
5) آل کاشف الغطا، محمد حسین، الفردوس الاعلی، ص54.
6) مامقانی، عبدالله، هدایة الأنام فی حکم اموال الامام، ص142.
7) صابری، احمد، الهدایةالی من له الولایة (تقریرات درس آیت الله گلپایگانی)، ص68.
8) مکارم شیرازی، ناصر، انوارالفقاهه، ج1، ص504.
9) آل بحرالعلوم، محمد، بلغة الفقیه، ج3، ص233.
به امام علیه السلام دارند به فقیه جامع شرایط مراجعه بکنند.(1)
1) رجوع شود: کربلایی پازوکی، اندیشه سیاسی شیعه در عصر غیبت، صص188-186.
شرایط ظهور، یعنی زمینههایی که امکان تحقق ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم میآورد و آن را امری منطقی و لازم مینمایاند. شرایط ظهور، با نشانههای ظهور تفاوت دارد؛ برای مثال وجود شمار کافی از پاکدلان برای آغاز انقلاب جهانی در شمار شرایط ظهور میگنجد؛ ولی ندای آسمانی و خروج سفیانی، از نشانههای آن شمرده میشود. البته هر دو باید پیش از ظهور تحقق یابند؛(1)زیرا ظهور، پس از آشکار شدن همة شرایط و نشانههای حتمی آن رخ میدهد؛ وگرنه به تحقّق مشروط پیش از وجود شرط و نیز دروغ بودن روایات نشانههای ظهور ـ که درستی آنها به طور متواتر و قطعی احراز شده است ـ میانجامد.(2)
شرایط ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور کامل برای ما روشن نیست؛ اما با بهرهگیری از سخنان معصومان علیهم السلام استفاده میشود که بخشی از بنیادیترین
آنها عبارت است از:
1. وجود برنامه و طرحی متعالی که بتواند با ساختار درست، عدل واقعی را در جهان بر پا سازد و سعادت و کمال آدمیان را به ارمغان آورد.
2. وجود رهبر و هدایتگری بزرگ، شایسته و معصوم که از سوی خداوندعزوجلّ منصوب شده است.
3. وجود گروهی از انسانهای پاکدل و فداکار که در اوج تقوا به سر میبرند و برای دفاع همه جانبه از برنامة امام معصوم علیه السلام آمادگی دارند.
بیتردید، برای پدید آمدن ظهور، باید این شرایط محقق شود. وحی و روایات متواتر و قطعی بر تحقق یافتن شرطهای اوّل و دوم گواهی میدهد. شرط نخست با بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم محقق شد. شرط دوم نیز با تولد فرزند امــام عسکــری علیه السلام در ســال 255 ق تحقق یافت. آنچه تا کنون به وقوع نپیوسته، شرط سوم است. برای تحقق این شرط باید تلاش کرد و در جهت تربیت نفوس خویش و دیگران کوشید.
البته افزون بر شرطهای یاد شده، احتمال وجود پارهای شرایط دیگر نیز قوی مینماید. بیتردید باید همه آن شرایط واقع شود تا زمینة ظهور به طور کامل فراهم آید. برای تسریع در تحقق این شرایط و رخ نمودن روزگار آرمانی ظهور، دعا و تضرّع در درگاه احدیّت بسیار سودمند است. معصومان علیهم السلام مؤمنان را به دعا در اینباره فرمان دادهاند.
ناگفته نماند، گاهی اموری چون وضعیت اسفبار و آکنده از ستم جهان نیز از شرایط ظهور شمرده میشود. ممکن است گروهی چنان پندارند که باید در جهت تحقّق این شرط کوشید و به ترویج فساد دست یازید تا پردههای غیبت سریعتر کنار رود و ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شود. در
نادرستی این پندار تردید نیست؛ زیرا:
1. بسیاری از این پدیدهها کــه ممکن است از شرایط تلقی شوند، در شمار نشانههای ظهور جــای دارند و ظهور، بر آنها متوقف نیست.
2. شرط ظهور بودن ستم فراگیر، قابل تأمل مینماید و میتوان این پدیده را از نشانههای ظهور به شمار آورد حتی اگر آن از شرایط ظهور باشد، در شمار شرایط به معنای مصطلح نمیگنجد؛ زیرا ارتباط آن با ظهور، از نوع ارتبــاط سبب و مسبب نیست. افزون بر این، حتی اگر ستم فراگیر «شرط اصطلاحی ظهور» به شمار آید؛ در همگونی آن با دیگر شرطها و لزوم تلاش برای تحقق آن تردید وجود دارد؛ زیرا شرط قهری و تکوینی است؛ یعنی، جهان به رغم تلاش مؤمنان دلسوز، به سمت ستم فراگیر پیش میرود.
مؤمنان باید وظیفة خویش را انجام دهند و تکلیف الهی اهل ایمان را ـ بیآنکه در نتیجه بیندیشند ـ به جای آورند؛ زیرا نتیجه ندادن و توفیق نیافتن سبب سقوط تکلیف نمیشود.
پیش از هر چیز لازم است در باره شرایط ظهور توضیح مختصری داده شود. «شرایط ظهور»؛ یعنی، زمینههایی که امکان تحقق ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم میآورد و آن را امری منطقی و لازم مینمایاند. شرایط ظهور با نشانههای ظهورتفاوت دارد؛ برای مثال وجود تعداد کافی از پاکدلان برای آغاز انقلاب جهانی در شمار «شرایط ظهور» میگنجد؛ ولی ندای آسمانی و خروج سفیانی، از «نشانههای آن» شمرده میشود. البته هر دو باید پیش از ظهور تحقق یابند؛ زیرا ظهور پس از آشکار شدن همه شرایط و نشانههای حتمی آن رخ میدهد؛ وگرنه به تحقّق مشروط پیش از
وجود شرط و نیز دروغ بودن روایات نشانههای ظهور ـ که درستی شان به طور متواتر و قطعی احراز شده است ـ میانجامد.(1)
اگر چه شرایط ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور کامل برای ما روشن نیست. اما با بهره گیری از سخنان معصومین علیهم السلام استفاده میشود بخشی از بنیادیترین آنها عبارت است از:
1. وجود برنامه و طرحی متعالی که بتواند با ساختار درست، عدل واقعی را در جهان بر پا سازد و سعادت و کمال آدمیان را به ارمغان آورد.
2. وجود رهبر و هدایتگری بزرگ، شایسته و معصوم که از سوی خداوند منصوب شده است.
3. وجود گروهی از انسانهای پاک دل و فداکار که در اوج تقوا به سر میبرند و برای دفاع همه جانبه از برنامه امام معصوم علیه السلام آمادگی دارند.
به این معنا که چون حکومت آن حضرت همه جهان را در بر میگیرد به نوعی میبایست همه انسانها در خود احساس نیاز به این حکومت ژیدا کنند وگر نه آنگاه که آن حضرت قیام خود را آغاز میکند زمینههای فراگیری آن حکومت فراهم نمیشود.
بیتردید برای پدید آمدن ظهور، باید این شرایط محقق شود. وحی و روایات متواتر و قطعی بر تحقق یافتن شرطهای اوّل و دوم گواهی میدهد.
شرط نخست با بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله محقق شد.
1) سیّد محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص 395.
شرط دوم نیز با تولد فرزند امام عسکری علیه السلام در سال 255 ه’. تحقق یافت.
آنچه تا کنون به وقوع نپیوسته، شرط سوم است. برای تحقق این شرط باید تلاش کرد و در جهت تربیت نفوس خویش و دیگران کوشید.
البته افزون بر شرطهای یاد شده، احتمال وجود پارهای شرایط دیگر نیز قوی مینماید. بیتردید باید همه آن شرایط واقع شود تا زمینه ظهور به طور کامل فراهم آید. برای تسریع در تحقق این شرایط و رخ نمودن روزگار آرمانی ظهور، دعا و تضرّع در درگاه احدیّت بسیار سودمند است. معصومان علیهم السلام مؤمنان را به دعا در این باره فرمان دادهاند.
در پایان یاد کرد این نکته شایسته است که گاهی اموری چون وضعیت اسفبار و آکنده از ستم جهان نیز از شرایط ظهور شمرده میشود. ممکن است گروهی چنان پندارند که باید در جهت تحقّق این شرط کوشید و به ترویج فساد دست یازید تا پردههای غیبت سریعتر کنار رود و ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شود!
در نادرستی این پندار تردید نیست؛ زیرا:
1. بسیاری از این پدیدههایی که ممکن است از شرایط تلقی شوند، در شمار نشانههای ظهور جای دارند و ظهور بر آنها متوقف نیست.
2. ستم فراگیر و شرط ظهور بودنش، قابل تأمل مینماید و میتوان این پدیده را از نشانههای ظهور به شمار آورد حتی اگر آن از شرایط ظهور باشد، میتوان ادّعا کرد که در شمار شرایط به معنای مصطلح نمیگنجد؛ زیرا ارتباط آن با ظهور، از نوع ارتباط سبب و مسبب نیست. افزون بر این، حتی اگر ستم فراگیر «شرط اصطلاحی ظهور» به شمار آید؛ در همگونی
آن با دیگر شرطها و لزوم تلاش برای تحقق آن تردید وجود دارد؛ زیرا به نظر میرسد شرط قهری و تکوینی است؛ یعنی، جهان به رغم تلاش مؤمنان دلسوز، به سمت ستم فراگیر پیش میرود.
مؤمنان باید وظیفه خویش را انجام دهند و تکلیف الاهی اهل ایمان را ـ بیآنکه در نتیجه بیندیشند ـ به جای آورند؛ زیرا نتیجه ندادن و توفیق نیافتن سبب سقوط تکلیف نمیشود.
یکی از وعدههای مهم خداوند کریم، ظهور مردی از تبار پاکان و نسل گرانقدر پیامبر عظیمالشأن اسلام یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. این وعدة تخلف ناپذیر به عنوان اصلیترین طرح الهی برای برقراری حاکمیت دین در سراسر هستی و برخورداری همة انسانها از مواهب بیشمار حکومت صالحان بر روی زمین به شمار آمده و اولیاء خداوند و انسانهای مومن در طول تاریخ بشری در انتظار تحقق آن لحظه شماری نمودهاند، از روز نخست انسانها به دنبال گمشدة خویش یعنی برقراری نظام عادلانه بودهاند از آنجا که عالم هستی بر اساس نظام عِلّی و معلولی استوار است و بر منطق سنت حکیمانه خداوند رابطه سبب و مسبب در جهان حاکم است، تحقق این وعدة خداوند تابع این سنت بوده و نیازمند تحقق اسباب و شرایط و فراهم آمدن زمینهها و مقدماتی است که بدون آنها قطعاً بوجود آمدن ظهور نیز منتفی میباشد. این حقیقت در کلام نورانی اهل بیت عصمت علیهم السلام به زیبابی تصویر شده است. از جمله در بیان شریف پیشوای ششم امام صادق علیه السلام وارد شده است که: الی الله ان یجری الامور الا باسبابها. «ارادة خداوند چنین تعلق گرفته است که هیچ چیزی جز به واسطة
اسبابش محقق نشود.
تردیدی نیست ظالمین و ستم پیشگان تسلط ظالمانه خویش بر جامعه و استثمار تودهها را از طریق عادی و از مجرای طبیعی به دست آوردهاند، بنابراین مقابلة با ایشان و از میان برداشتن شوکت ظالمانه آنها که منجر به بردگی بشریت شده است نیز باید از مسیر طبیعی و با استفاده از ابزارهای معمولی ممکن میشود. البته این امر با اصل امدادهای غیبی خداوند کریم منافاتی ندارد. زیرا بر اساس همان سنت حکیمانه الهی تأییدات غیبی حق تعالی هنگامی به یاری انسانهای پاک سرشت و صالح خواهد آمد که ایشان به وظایف و تکالیف خویش عمل کرده باشند، چنانچه خداوند در سورة مبارکة محمد فرموده است: یا ایهال الذین آمنوا ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقداکم»ای کسانی که ایمان آوردهایداگر خدا را یاری کنید، خدا نیز شما را یاری کرده و قدمهای شما را استوار میسازد.
همچنانکه گذشت، تحقق وعدة قطعی الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و نابودی قلعههای کفر و بیدینی و حاکمیت دین حق بر سراسر گیتی منوط به فارهم آمدن اسباب و مقدمات ظهور، بر همین جهت و برای بررسی اوضاع لازم است به گروههای مقدمه ساز که در استانة ظهور حضرت مهدی و نیز در آستانة قایم حق طلبانة حضرت دست به اقدامات انقلابی زده و با جریانهای مخالف حق مبارزه میکنند، پرداخته شود و ویژگیهای رهبران و کارگزاران ایشان و اهداف و آرمانهایشان به دقت بررسی شود زیرا با این بررسی و آشنایی با اهداف آنها میتوان مسیر خود را شناخت و موضع متناسب را اتخاذ کرد.
با نگاهی گذرا به روایات واحده از اهلبیت به دست میآید که قبل از
ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در بخشهایی از کرة زمین انسانهای پاک باخته و مومن، جهت برقراری حاکمیت حق و مبارزة با ظالم دست به قیام میزنند که از ایشان با عنوان مقدمهسازان ظهور یاد شده است. لازم به ذکر است که در کلام نورانی اهل بیت به نکتهای اشاره شده است که با دقت در مضمون روایات مستفاد میشود و آن اینکه بین ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و برقراری حاکمیت حق بر سراسر گیتی و قیام الهی حضرت بر ظالمین و مبارزه مسلحانه با ایشان فاصلة زمانی لازم است. زیرا در مرحلة ظهور بخشی از این حرکت الهی است که با حضور سیصد و سیزده انسان پاک باخته در حرم امنالهی و با بیعت جبرائیل امین آغاز میشود. ولی مرحلة بعدی یعنی قیام، پس از فراهم آمدن زمینههای لازم و اطلاع یافتن بخشهای دیگر یاران و کارگزاران و سربازان حضرت و تقسیم مسئولیتها آغاز میشود. به عبارت دیگر میتوان گفت، پس از آغاز مرحلة نخست و آشکار شدن خورشید تابناک امامت و نورافشانی به تیرگیهای ظلم و بیعدالتی و روشن شدن دلهای مستعد، سردمداران تجاوز و بی عدالتی، آن را تاب نیاورده و در برابر حرکت اصلاحی حضرت مهدی دست به تخریب و کارشنکی زده و مشکلاتی را فراهم مینمایند. در مقابل وجود مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر اساس مبانی دینی و سنت و سیره جد اطهرش به نصیحت و اتمام حجت زده و میکوشد از طریق مسالمت آمیز فتنهها را خاموش سازد ولی به خاطر عناد و لجاجت ظالمین و ایجاد گرفتاریهای فراوان، امام ناچار دست به سلاح برده و قیام الهی خود را بر ضد ظلم و تجاوز و بی عدالتی آغاز مینماید که قاعدتاً این مرحله با زمان ظهور جدا بوده و با یک فاصلة زمانی معقولی انجام میگیرد. بر طبق برخی از روایات
گروههای مقدمه ساز در ضمن نشانههای ظهور بیان شده است که اگر در مضمون روایات دقت شود، برخی از این قیامها مربوط به آغاز مرحلة اول یعنی در آستانه ظهور صورت میگیرند و برخی دیگر پس از ظهور و در آستانه قیام صورت میگیرد. گرچه در کتب روایی بدون تفکیک این دو مرحله از همه این قیامها با عنوان مقدمه سازان ظهور یاد شده است. البته درکلام نورانی اهلبیت علیهم السلام صحبت از آغاز حرکت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با تعابیر گوناگون به میان آمده است آگاهی از لفظ ظهور بهره میگیرد چنانچه در حدیث 66 باب 14 ص288 غیبت نعمانی میخوانیم که امام باقر علیه السلام به جابر میفرماید: لایظهر القائم حتی یشمل الناس بالشام فتنة الخ.
گاهی نیز از واژة قیام استفاده میشود مانند حدیث 68 باب 14 ص290 غیبت نعمانی از امام صادق نقل شده: یقوم القائم یوم عاشورا.
همچنین کلمه خروج در روایات به کار رفته است در حدیث شماره 47 صفحه 281 کتاب غیبت نعمانی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: علاقه خروج المهدی کسوف الشمس فی شهر رمضان فی ثلاث عشرة و اربع عشرینه. با توجه به این مضامین این نکته به روشنی قابل فهم است که روز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و آغاز نهضت اصلاحگرانه حضرت و روز خروج و قیام مسلحانة آن بزرگوار متفاوت از یکدیگر بوده و با فاصله زمانی صورت میگیرد. به هر روی برخی از قیامهای مقدمه سازان پیش از ظهور و برخی دیگر پیش از قیام صورت میگیرد ولی از مجموع روایات ویژگیهای مشترکی بین همه این قیامها و رهبران و سربازان آنها به چشم میخورد. در پرتو کلام نورانی اهل بیت علیهم السلام میتوان به طور کلی گفت: گروههای زمینه ساز به لحاظ عقیدتی و مبانی اعتقادی و اهداف و راهبردها و ساختار
حکومتی و سران و کارگزاران، هم جهت با حکومت مهدوی میباشند که عمدهترین اوصاف آنها عبارتند از:
معرفت عمیق به خداوند کریم و اطاعت بی چون و چرا از او چنانکه امیرالمؤمنین در توصیف ایشان میفرماید: رجال عرفو الله حق معرفته و هم اصنار المهدی فی آخرالزمان ایشان با شناخت عمیقی که از خداوند دارند تمام تلاش خود را جهت استقرار دین خدا و اجرای دستورات او بکار میبرند و از سرزنش هیچ کسی باکی به دل راه نمیدهند و هرگز دچار تردید نمیگردند، چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید: رجالٌ کان قلوبهم زبرالحدید لا یشوبها شک فی ذات الله اشد من الحبحر و همین ایمان محکم و ارادة پولادین قدرت بی نظری به ایشان عطا میکند که مصداق واقعی «مجدون فی طاعة الله» میشوند.
بینش، محبت و اطاعت از امام: بینش و شناخت اکسیر حیات بخشی است که هر دلی را زنده میکند و ارادهای آهنین به انسان هدیه میکند که در پرتو آن تمام مشکلات، آسان جلوه میکند و هدف متعالی برای صاحب آن اصلیترین عنصر میشود و در این راه خویشتن را وقف حصول آن میسازد. یاران و زمینه سازان حرکت مهدوی از چنین ویژگی حیات بخشی به صورت وافر برخوردارند و شناخت عمیق از اام و آگاهی به جایگاه بلند او در هستی تمام وجود ایشان ریشه دوانده و این موجب عشقی سرشار و محبتی بیپایان شده است و محبت عارفانة ایشان به امام سرمنشأ اطاعت و فرمانبرداری بیچون و چرا از آن عصارة هستی میگردد، چنانکه در راه فرمانبرداری او از هیچ کوششی دریغ نمیورزند و هرگز خواست و اراده خویش را بر اراده و خواست او تریجح نمیدهند: هم اطوع
من الاته لسیدها.
یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و زمینه سازانظهور حضرت به خوبی میدانند ظالمین و ستمکاران هرگز در مقابل عدالت گستری مهدوی ساکت ننشسته و قطعاً تحریکات شیطانی خواهند داشت و این باعث ایجاد سختی و گرفتاری و جنگ و گریز خواهد بود، آنها با صبر و بردباری و تحمل سختیها، همه مشکلات را به جان میخرند، به ویژه در دوران غیبت امام که دوران فتنه و تاریکیها است: طوبی للصابرین فی غیبته.
اهداء تمام هستی خویش به امام و اهداف او: از آنجا که میدانند امام عصارة تمام خوبیها و سفیر هدایت انسانهاست تمام سرمایههای زندگی خویش را فدای راه امام میسازند: فابذل نفسی و مالی و ولدی و اهلی و جمیع ما خولّنی ربی بین یدیک و التصرف بین امرک و نهیک.
یحفّون به و یقونه بانفسهم فی الحروب و یکفونه ما یرید.
مؤمنان راستین = ایشان با تأسی به حضرات معصومین علیهم السلام در تمام زندگی انسانهای مومن و مخلص و خاشع میباشند و راستی، وقار و تقوا و زهد سر لوحة حیاتشان است: و انتخبت لذلک الوقت عبداص امتحنت قلوبهم للایمان و حشوتها بالورع و الاخلاص و الیقین و التقوی و الخشوع و الصدق و الحلم و العبد و الوقار و التقی و اللزهد...
عدالت خواهی: از آنجا که اجرای عدالت در همه عرصهها از اهداف بلند امام مهدی به شمار میآید، مقدمه سازان ظهور او نیز از چنین ویژگی برخوردار بوده و تلاش گستردهای در جهت همسویی با آن حضرت به کار میبرند.
جهاد و شهادت طلبی: جهاد در راه خدا مایه عزت و عظمت اسلام و
جلوگیری از تسلط دشمنان است و شهادت از منظر اسلام حیات واقعی به شمار میآید، یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با تمام وجود به جهاد علیه ظلم و جور پرداخته و آرزوی شهادت در راه خدا دارن: یدعون بالشهادة و یتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله برای شهادت دعا میکنند و آرزوی کشته شدن در راه خدا را دارند.
شجاعت و دلیری: معرفت عمیق ایشان به امام و اهداف عالی او برایشان شجاعت بینظیری عنایت میکند چنان ه به هر کدام از ایشان نیروی چهل مرد داده شده است.
اهل عبادت و مناجات با خدا: این بندگان صالح به خوبی میدانند سر حیات واقعی در قرب به خدا و کمال انسانی در سخن گفتن با خالق هستی است به همین جهت شبهات به عبادت مشغولند و نالة تهجد شبانه ایشان بلند است. لهم باللیل اصواتٌ کاصوات الثواکل حزناً من خشیة الله.
متواضع در برابر مومنین و متکبر در برابر کافرین: با پیروی از دستورات قرآن و تأسی به ائمه اطهار علیهم السلام یاران مهدی که مومنین واقعی میباشند در برابر انسانهای مومن متواضع و فروتن بوده و در برابر کافرین گردن فراز و تکبر میباشند: هم [اصحاب المهدی ] الذین قال الله فیهم فسوف یاتی الله بقومٍ یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین.
یکی از بحثهایی که امروزه به گونهای در کانون توجه علاقهمندان مباحث مهدویت و نیز دشمنان این باور قرار گرفته، بحث نشانههای ظهور است. علاقهمندان بدان توجه کردهاند، چون با تطبیق رخدادههایی که صورت میگیرد، جایگاه خود را با عصر ظهور در مییابند و دشمنان آن را رصد میکنند، چون نگران و مضطرب آن رخ داد بزرگ هستند و گمان میکنند با آگاهی از نشانهها میتوانند در مقابلة با ظهور به پیروزیهایی دست یابند.
از آنجایی که بررسیها ژرف در این موضوع نیازمند آگاهی از برخی واژگان است به گونهای کوتاه به مفهوم واژههای مورد نیاز اشاره میشود.
علائم
«علائم» و «علامات» جمع «علامه» است. در عربی به معنای آیه، دلالت و...آمده است. برخی برای روشن شدن معنا آن را به چیزی که در بیابانها
نصب میشود تا گمشدگان را راهنمایی کند(1)، تعبیر کردهاند. و در فارسی به نشانه ترجمه شده است و آن عبارت است از آنچه که سبب شناختن کسی یا چیزی شود(2)و موجب شناخت آن شود. امام صادق فرمود: لقمان به فرزندش گفت: «یَا بُنَیَّ لِکلِّ شَیْءٍ عَلَامَةٌ یُعْرَفُ بِهَا وَ یُشْهَدُ عَلَیْهَا»(3)
اگر چه واژة علامت به صورت جمع فقط یک بار در قرآن آمده است(4)اما واژههایی که مفهوم علامت را میرساند فراوان به کار رفته است.(5)
برخی از این تعبیرها عبارتند از:
1ـ بدون اشاره به حادثهای فقط از واژه علامات استفاده شده است.
الزم الارض و لاتحرک یدا و لا رجلا حتی تری علامات(6)
2ـ نشانه مربوط به امر دانسته شده و با استفاده از دیگر روایات باید بررسی کرد امر به چه معناست.
ان قدام هذا الامر خمس علامات(7)
3ـ نشانه مربوط به فرج دانسته شده است.
اول علامات الفرج سنه(8)
ان من علامات الفرج(1)
4ـ نشانه به قیام مرتبط شده است.
ان قدام قیام القائم علامات(2)ان لقیام القائم علامات(3)
ان لقیام قائمنا علامات(4)
قبل قیام القائم خمس علامات(5)
خمس علامات قبل قیام القائم(6)
ان قدام قیام القائم علامات(7)
5ـ نشانه مربوط به قائم ذکر شده است.
ان قدام القائم علامات(8)
للقائم خمس علامات(9)
قبل القائم خمس علامات(10)
1) شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص275.
2) نعمانی، الغیبه، ص250.
3) علامه مجلسی، بحار الانوار ، ج52، ص 202. این روایت از کمال الدین صدوق نقل شده اما در آنجا ان قدام القائم است.
4) طبری، دلایل الامامه، ص 259. این روایت با تفاوت اندکی در الغیبه نعمانی آمده است.
5) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص650.
6) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص 310.
7) نعمانی، الغیبه، ص250.
8) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص649.
9) نعمانی، الغیبه، ص252.
10) طبری، دلائل الامامه، ص261.
6ـ برخی تعبیرها نشانه را مربوط به خروج دانسته است.
و ان لخروجه علامات عشره(1)
من علامات خروجه خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی (2)
علامات خروج القائم خمس (3)و....
در یک جمع بندی ابتدایی نکته مهم این که در هیچ یک از این روایات اشارهای به ظهور نشده، بنابراین استفاده از این نوع روایات و اطلاق نشانههای ظهور کاری بس مشکل مینماید.(4)
ظهور
از اصطلاحات بسیار رایج در فرهنگ مهدویّت واژه «ظهور» است. این کلمه از نظر لغت به معنای آشکار شدن چیزی که پیشتر ظاهر نبوده است.(5)و در اصطلاح مهدویّت، مقصود، ظاهر شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از پنهان زیستن طولانی، برای قیام و بر پایی حکومت عدل جهانی است.
در روایات معصومین فراوان به این تعبیر اشاره شده است. در برخی گفته شده: همانا برای قائم غیبتی است پیش از ظهورش....(6)و در برخی
1) علامه مجلسی، بحار الانوار ، ج36، ص355؛ ج41، ص329.
2) علامه مجلسی، بحار الانوار ، ج51، ص217.
3) شیخ صدوق، الخصال ، ج1، ص303.
4) مگر این که گفته شود قیام و ظهور یکی است که البته اثبات آن کاری نیز مشکل است.
5) خلیل بن احمد، العین، ج4، ص37.
6) شیخ صدوق، علل الشرایع ، ج1، ص246، ح9؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص332، ح274.
ظهور وی به اراده الهی دانسته شده است.(1)
قیام
از مشهورترین تعبیرها برای انقلاب جهانی حضرت مهدی ـ در منابع شیعه و اهل سنت ـ قیام است. این واژه که به معنای ایستادن و نقیض و خلاف معنای نشستن است.(2) در اصطلاح عبارت است از نهضت جهانی حضرت مهدی برای برپایی قسط و عدل در سراسر کره زمین.
این تعبیر در روایات پرشماری از معصومان نقل شده است.
1. امام سجاد علیه السلام فرمود: آن هنگام که قائم ما قیام کند، خداوندعزوجلّ ترس را از دل شیعیان ما بردارد و....(3)
2. امام صادق علیه السلام نیز فرمود: قائم در حالی قیام خواهد کرد که بیعت احدی بر گردن او نیست.(4)
اگر چه در برخی روایات ظهور و قیام در یک معنا به کار رفته است اما از برخی روایات به دست میآید این مضمون با اصطلاحهای دیگر دارای تفاوتهایی است به این معنا که قیام مرحلهای متأخر بر ظهور است. البته این بدین معنا نیست که تمام روایاتی که از کلمه قیام و مشتقات آن استفاده کرده، به گونهای دقیق ناظر به مرحلة قیام است.
1. از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است: هرگز رستاخیز به پا نگردد، مگر اینکه پیش از آن قائم برای حق از خاندان ما قیام کند.(1)
2. امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوندعزوجلّ دستش را بر سر بندگان گذاشته، اندیشههای ایشان جمع میگردد.(2)
بررسیها حکایت از آن دارد که عموم کتابهایی که روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نقل کردهاند، کم و بیش به پارهای از روایات نشانهها اشاره کردهاند.
اگرچه در میان منابع روایی سه کتاب اصلی الغیبه نعمانی، کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق و کتاب الغیبه شیخ طوسی در نقل نشانهها سهم ویژهای دارند اما منابع عمومی نیز این مهم همواره مورد اهتمام بوده است.
علاوه بر منابع عمومی و ویژة شیعی در بحث نشانهها برخی منابع اهل سنت نیز به پارهای از این حوادث اشاره کردهاند که از میان آنها برجستهترین آنها کتابی با عنوان «الفتن» است.
این کتاب اثر ابوعبدالله نعیم بن حماد بن معاویه بن الحارث بن همام بن سلمة بن مالک الخزاعی المروزی معروف به الفارض الأعور (م229ق) است.
اگرچه بسیاری از دانشمندان اهل سنت و نیز شیعه او را تضعیف کرده نسبت جعل حدیث به او دادهاند اما اندک شماری نیز او را موثق دانستهاند.
بررسیها نشان میدهد آنگاه که نسبت حضرت مهدی (ع) و حکومت ایشان با نشانهها ملاحظه میشود با واژگان فراوانی برخواهیم خورد.
در یک تقسیم بندی ساده میتوان مضمون این سخنان را به چند گروه تقسیم کرد.
نشانههای آخرالزمان
نشانههای حضرت مهدی (ع)
نشانههای ظهور حضرت مهدی (ع)
نشانههای قیام حضرت مهدی (ع)
نشانههای خروج حضرت مهدی (ع)
نشانههای حکومت جهانی حضرت مهدی (ع)
نشانههای نزدیک شدن قیامت.
و...
اگر چه ممکن است برخی از عنوانهای یادشده در برخی دیگر تداخل داشته باشد اما بررسی هر یک به صورت ریشهای و جداگانه میتواند
مطالب سودمندی در اختیار قرار دهد.
امروزه و البته در گذشته نیز جدا نکردن دستههای نشانههای یاد شده سبب شده تا بسیاری با در هم آمیختن این نشانهها در یکدیگر بر آشفتگی بحث بیفزایند.
نشانههای ظهور، گوناگون است و بر شمردن همة این اقسام، نه چندان مفید است و نه لازم؛ چه آنکه بسیاری از آنها، نشانههای قطعی ظهور نمیباشد. افزون بر این، از نگاه سند و محتوا نیز دارای اشکال است و درستی و نادرستی آنها، خیلی روشن نیست؛ از این رو در تقسیم نشانهها فقط به موارد ذیل بسنده میکنیم:
میان نشانههای ظهور، شماری از آنها، علایم حتمی ظهور دانسته شدهاند. منظور از نشانههای حتمی ـ مقابل نشانههای غیر حتمی ـ آن است که پدیدار شدن آنها ـ بدون هیچ قید و شرطی ـ قطعی و الزامی خواهد بود؛ به گونهای که تا آنها واقع نشود، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور و قیام نخواهد کرد. البته باید توجه کرد که حتمی یا مسلم و قطعی بودن وقوع این نشانهها، به این معنا نیست که پدید نیامدن آنها، محال است؛ بلکه به حسب فراهم بودن شرایط و نبودن باز دارندهها، پدید آمدن آنها قطعی خواهد بود.
از روایات فراوانی که در میان آنها روایات صحیح نیز وجود دارد
حتمی بودن نشانههای پنجگانه ذیل استفاده میشود: خروج سفیانی، قیام یمانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیّه و خسف در بیداء. (1)
در برابر نشانههای حتمی، نشانههای غیرحتمی قرار دارد؛ یعنی مقید و مشروط به اموری است که در صورت تحقق آنها، پدید میآید. به عبارت دیگر، نشانههای غیرحتمی، شاید پدید آید و شاید بدون پیدایش آنها امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند. پارهای از نشانههای غیر حتمی از این قرار است:
1. مرگ و میرها، زلزلهها و جنگها و آشوبهای فراگیر؛
2. خسوف و کسوف نابههنگام؛
3. بارش بارانهای فراوان و...
البته برخی به تقسیمهای دیگری نیز اشاره کردهاند اما از آنجا که این تقسیمبندیها مبنای روایی قابل قبول ندارد از ذکر آنها خودداری میشود و علاقهمندان به کتابهای مفصل ارجاع میشود.
از آنجا که در منابع دینی، قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، یکی از نشانههای برپایی قیامت شمرده شده است؛ پارهای از نشانههای ظهور، نشانههای قیامت نیز شمرده میشود. امام علی علیه السلام در این باره فرمود:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «به ناگزیر ده چیز پیش از برپایی قیامت خواهد بود: سفیانی، دجّال، دود، دابه، خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ، طلوع خورشید از مغرب خود، فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام ، فرو رفتن در مشرق و فرو رفتن
1) «خَمْسٌ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ مِنَ الْعَلَامَاتِ الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ وَ خُرُوجُ الْیَمَانِیِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص436، ح427.
در جزیرة العرب و آتشی که از قعر عدن بیرون خواهد آمد، تا مردم را به سوی محشر سوق دهد.».(1)
احتمال جعل و تحریف
حدیثهای فراوانی در مورد نشانههای ظهور، در منابع روایی وجود دارد. اسناد این روایات، بیشتر ضعیف و غیرقابل اعتمادند. از نظر دلالت نیز، هماهنگی و انسجام لازم را ندارند و پارهای از آنها مصحف و مغلوط هستند.
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص436، ح426.
نشانههای ظهور، گوناگون است و بر شمردن همة این اقسام، نه چندان مفید است و نه لازم؛ چه آنکه بسیاری از آنها، نشانههای قطعی ظهور نمیباشد. افزون بر این، از نگاه سند و محتوا نیز دارای اشکال است و درستی و نادرستی آنها، خیلی روشن نیست؛ از این رو در تقسیم نشانهها فقط به موارد ذیل بسنده میکنیم:
میان نشانههای ظهور، شماری از آنها، علایم حتمی ظهور دانسته شدهاند. منظور از نشانههای حتمی ـ مقابل نشانههای غیر حتمی ـ آن است که پدیدار شدن آنها ـ بدون هیچ قید و شرطی ـ الزامی خواهد بود؛ به گونهای که تا آنها واقع نشود، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور و قیام نخواهد کرد.
از روایاتی که در میان آنها روایات صحیح نیز وجود دارد حتمی بودن نشانههای پنجگانه ذیل استفاده میشود: خروج سفیانی، قیام یمانی،
صیحه آسمانی، قتل نفس زکیّه و خسف در بیداء. (1)
1ـ ندای آسمانی
ندا، بلند شدن صدا و ظاهر شدن آن است و گاهی فقط به صدا اطلاق میشود(2)اینجا منظور از ندای آسمانی، صدایی است که در آستانة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همة مردم، آن را از آسمان میشنوند.(3)روایاتی که در بارة مورد این نشانهها از طریق شیعه و سنی رسیده فراوان، بلکه متواتر است.(4)امام باقر علیه السلام فرمود:
ندا کنندهای از آسمان، نام قائم را ندا میکند؛ پس هر کس در شرق و غــرب است، آن را میشنود. از وحشت این صدا، خوابیدهها بیــدار، ایستادگان نشسته و نشستگان بر دو پای خویش میایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و آن را اجابت کند! زیرا صدای نخست، صدای جبرئیل روح الامین است.(5)
از مجموع روایات در اینباره میتوان چند نکته را استفاده کرد:
1. ندای آسمانی، از نشانههای حتمی ظهور شمرده شده است و شیخ
1) «خَمْسٌ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ مِنَ الْعَلَامَاتِ الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ وَ خُرُوجُ الْیَمَانِیِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص436، ح427.
2) راغب، المفردات ، ماده ندا.
3) امام باقر علیه السلام : « یُنادِی مُنادٍ مِنَّ السَّماءِ بِاسْمِ القائِم، فَیَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَمَنْ بِالمَغْرِبِ، لایَبْقی راقِدٌ اِلّا اِسْتَیْقَظَ، وَلا قائِمٌ اِلاَّ قَعَدَ، وَلا قاعِدٌ اِلاَّ قامَ عَلی رِجْلَیْهِ فَزِعاً مِنْ ذلک الصَّوتِ … وَهُوَ صَوتُ جَبْرَئیل الرُّوحُ الاَمِین»، نعمانی، الغیبة ، ص253، ح13.
4) ر. ک: لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر ، ص459.
5) نعمانی، الغیبة ، ص235، ح13.
طوسی، نعمانی، شیخ مفید، شیخ صدوق، و… به حتمی بودن آن اشاره کردهاند.(1)
2. این صدا، از آسمان شنیده میشود؛ بــه گـونهای که همة مردم کرة زمین ـ در شرق و غرب ـ آن را میشنوند و به خود میآیند. از برخی روایات استفاده میشود هر جمعیتی آن صدا را به زبــان خــود خــواهد شنید.(2)
3. محتــوای این پیــام، دعوت به حق و حمــایت از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بیعت با آن حضــرت است.(3)
4. همزمان با شنیده شدن این صــدا از آسمان یا کمی پس از آن، روی زمین نیــز صدایی شنیده میشود. ندادهندة آن، شیطان است که مردم را به گمراهی فرا میخواند و میکوشد با ایجاد تردید درمردم، آنان را از حمایت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اجابت دعوت آسمانی، باز دارد.
5. جبرئیل، مردم را به حق فرا میخــواند و شیطــان و نیروهــای شیطانی و پیروان سفیانی به باطل.
از ظاهــر روایــات، با توجه به ویژگیهایی که برای آن بیان شده است، فهمیده میشود که تحقّق آن، طبیعی نخواهد بود. خداوندعزوجلّ، برای آنکه شروع این انقلاب جهانی را اعلان کند و به همگان برساند که انقلابی بزرگ در حال شکلگیری است و حق بودن حضرت مهدی علیه السلام را بنمایاند و
به یاران و دوستان و علاقــهمندان به چنین رستاخیــزی خبر بدهد، صیحة آسمانی را معجزه آسا به گوش همگان میرساند.
این نشانه در روایات اهل سنت نیز مورد اشاره قرار گرفته است. (1)
2ـ خروج سفیانی
پیش از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردی از نسل ابوسفیان در منطقة شام خروج میکند و با تظاهر به دینداری، گروه فراوانی از مسلمانان را فریب میدهد و بخش گستردهای از سرزمینهای اسلامی (شام، حمص، فلسطین، اردن، قنسرین و منطقه عراق) را به تصرّف خود در میآورد.(2)در کوفه و نجف، به کشتار شیعیــان میپردازد و برای کشتن و یافتن آنان جــایـزه تعیین میکند،(3)مدت حکومت او، نه ماه است.(4)
وی، آنگاه که از ظهور حضرت حجّت علیه السلام آگاه میشود، با سپاهی بزرگ به جنگ وی میرود.(5)در منطقة «بیداء» (بین مکه و مدینه) با سپاه امام علیه السلام برخورد میکند و به امر خدا، همة لشکریان وی ـ جز چند نفر ـ در زمین فرو میروند و هلاک میشوند.(6)
1) ر. ک: مقدسی شافعی، عقد الدرر ، ص135، فرائد السمطین ، ج2، ص316، ح566و 569؛ متقی هندی، کنزالعمال ، ح14، ص588، ح39665.
2) مقدسی شافعی، عقد الدرر ، ص86.
3) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة ، ج2، ص651.
4) شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص449.
5) ر. ک: متقی هندی، کنز العمال ، ح31535.
6) ابن ابی زینب نعمانی، الغیبة ، ص279، ح67؛ همچنین ر. ک: نعیم بن حماد، کتاب الفتن ، ص168.
این که سفیانی کیست و چه ویژگیهایی دارد و چگونه خروج میکند و پرسشهایی از این دست هرگز به گونهای روشن و قابل قبول در روایات و سخنان بزرگان مورد اشاره قرار نگرفته و به طور صرف، به گمانههایی بسنده شده است. از جمله این که گفته شده: نام وی عثمان بن عنبسه و از خاندان ابوسفیان است.(1)
از این رو برخی بر این باورند سفیانی فرد مشخصی نیست؛ بلکه فردی است با ویژگیهای ابوسفیان که در آستانة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طرفداری از باطل، خروج میکند و مسلمانان را به انحراف میکشاند. اینها در بیان دیدگاه خود میگویند: در حقیقت، ابوسفیان، بــه عنــوان ســر سلسلة سفیانیان، نماد پلیدی است. او غارتگری بود که با رباخواری، زورگویی و چپاول اموال مردم، ثروتهای هنگفتی به چنگ آورده بود و از راه فریب و استثمار تودههای ستم کشیده و ترویج خرافات و دامن زدن به نظام طبقاتی جاهلی، قدرت فراوانی داشت. ابوسفیان، در جایگاه سردمدار شرک و بتپرستی و سرمایهداری طاغوتی، هر نوع حرکت و جنبشی را که دم از عدالت و آزادی میزد، دشمن شمارة یک خود میدانست و با قدرت برابر آن به مبارزه بر میخاست.(2)
بنابراین، در حقیقت سفیانی یک جریان است، نه یک شخص. سفیانی جریان باطل در بستر تاریخ است. بر فرض هم که سفیانی را از نسل ابوسفیان بدانیم، اشکالی پدید نمیآید و واپسین مهرة این زنجیره، همان
سفیانی است که در آستانة ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج میکند.
3ـ خروج یمانی
از نشانههای حتمی ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، خروج سرداری از اهل یمن است که مردم را به حق و عدل دعوت میکند. در مصادر شیعه، روایات فراوانی در این باره وجود دارد؛(1)به گونهای که برخی آنها را مستفیض دانستهاند.(2)امام باقر علیه السلام فرمود:
…خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد؛ با نظام و ترتیبی همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده است.(3)
4ـ خسف به بیداء
واژة خَسْف به معنای فرو رفتن و پنهان شدن است و «بَیداء» نام سرزمینی بین مکه و مدینه است.(4)منظور از خسف به بیداء آن است که سفیانی با لشکری عظیم به قصد جنگ با حضرت مهدی علیه السلام عازم مکه میشود؛ اما بین مکه و مدینه ـ سرزمین «بیداء» معروفاست ـ بهگونهای معجزهآسا، به امر خداوند، در زمین فرو میروند.
این حادثه در روایات بسیاری از عــامّه(1)و خــاصّه یکی از نشانههای ظهور معرفی شده و در شماری از آنها بر حتمی بودن آن تأکید شده است.(2)امام باقر علیه السلام فرمود:
… سفیانی گروهی را به مدینه روانه کند و مهدی از آنجا به مکه رخت بربندد. خبر به فرمانده سپاه سفیانی رسد که مهدی علیه السلام به سوی مکه بیرون شده است. او لشکری از پی آن حضرت روانه کند، ولی او را نیابد، تا اینکه مهدی با حالت ترس و نگرانی بدان سنّت که موسی بن عمران داشت داخل مکه شود.
فرمانده سپاه سفیانی در صحرا فرود میآید. آواز دهندهای از آسمان ندا میکند: «ای دشت! آن قوم را نابود ساز»؛ پس آن نیز ایشان را به درون خود میبرد و هیچ یک از آنان نجات نمییابد، مگر سه نفر….(3)
5ـ قتل نفس زکیه
«نفس زکیّه» یعنی فرد بیگناه، پاک، کسی که قتلی انجام نداده است(4)و جرمی ندارد.
در آستانة قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درگیرودار مبارزات زمینهساز انقلاب مهدی علیه السلام ، فردی پاکباخته و مخلص، در راه امام علیه السلام میکوشد و مظلومانه کشته میشود. طبق بیان روایات، این رخداد عظیم، بین رکن و مقام ـ در
بهترین مکانهای زمین ـ اتفاق میافتد. فرد یاد شده، از اولاد امام حسن مجتبــی علیه السلام است(1)کــه در روایات، گاهی از او به عنوان «نفس زکیّه» و «سید حسنی» یاد کردهاند.(2)
قتل نفس زکیّه، از نشانههای حتمی و متصل به ظهور است. در منابع اهل سنّت کمتر نامی از آن برده شده؛(3)ولی در منابع شیعه، روایات آن، فراوان است؛ از این رو، در اصل تحقق چنین حادثهای ـ به عنوان علامت قیام ـ شکی نیست؛ هر چند اثبات جزئیات آن و نیز زمان تحقق آن و ویژگیهای مقتول، مشکل است.(4)
برخی گمان کردهاند مراد از نفس زکیّه، محمد بن عبداللّه بن حسن، معروف به نفس زکیّه است که در زمان امام صادق علیه السلام در منطقة «احجار زیت» در نزدیکی مدینه کشته شد. این احتمال درست نیست، به چند دلیل:
1. لازمهاش این است که پیش از تولد حضرت مهدی علیه السلام ؛ بلکه پیش از آن که امامان از آن خبر دهند، این نشانه رخ داده باشد.
2. در روایات تصریح شده است که «نفس زکیّه»، بین رکن و مقام کشته میشود؛ حال آنکه محمد بن عبداللّه بن حسن در منطقة «احجار
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة ، ج1، ص330، ح16.
2) ر. ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص445، ح440.
3) ابن ابی شیبه، المصنف ، ج7، ص514، ح37642.
4) شیخ صدوق، الخصال ، ج1، ص303، ح82؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص435، ح425؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ، ج8، ص310، ح483؛ لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر ، ص459.
زیت» (در نزدیکی مدینه) کشته شده است.
3. همان گونه که در روایات اشاره شده قتل نفس زکیّه از نشانههای حتمی و متصل به ظهور است؛ حال آنکه محمد بن عبداللّه، سالها پیش از تولد حضرت مهدی علیه السلام به قتل رسیده است. امام باقر علیه السلام فرمود:
بین قیام مهدی علیه السلام و کشته شدن نفس زکیّه، بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.(1)
در برابر نشانههای حتمی، نشانههای غیرحتمی قرار دارد؛ یعنی مقید و مشروط به اموری است که در صورت تحقق آنها، پدید میآید. به عبارت دیگر، نشانههای غیرحتمی، شاید پدید آید و شاید بدون پیدایش آنها امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند. پارهای از نشانههای غیر حتمی از این قرار است:
مرگ و میرها، زلزلهها و جنگها و آشوبهای فراگیر؛ خسوف و کسوف نابههنگام؛ بارش بارانهای فراوان و...
البته برخی به تقسیمهای دیگری نیز اشاره کردهاند اما از آنجا که این تقسیمبندیها مبنای روایی قابل قبول ندارد از ذکر آنها خودداری میشود و علاقهمندان به کتابهای مفصل ارجاع میشود.
1) « لَیْسَ بَیْنَ قِیامِ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَبَیْنَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ اِلاّ خَمْسَ عَشَرَةَ لَیلَة»، شیخ مفید، الارشاد ، ج2، ص374؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة ، ص445، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة ، ج2، ص649.
ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان بزرگ ترین رخ دادی که در آینده شکل خواهد گرفت همواره در متون مقدس و روایات اسلامی مورد توجه قرار گرفته است. شدت توجه به این اتفاق سبب شده تا برخی نسبت به آن دچار انحرافهایی بشوند. بررسیها میتواند بخشی از ابهامها را در این زمینه بر طرف کند.
از اصطلاحات بسیار رایج در فرهنگ مهدویّت واژه «ظهور» است. ایــن کلمه از نظــر لغت بــه معنای آشکـار شدن چیز پنهان است.(1)نکتة مهمّ در ظهور، مسبوق بودن آن به غیبت است؛ امّا در اصطلاح مهدویّت، مقصــود، ظــاهر شــدن حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پــس از پنــهان زیستـن طولانی، برای قیام و بر پایی حکومت عدل جهانی است.
1) خلیل بن احمد، العین ، ج4، ص37.
دوران ظهور را میتوان به مراحل ذیل تقسیم کرد:
مرحلة نخست: ظهور و آشکار شدن کــه فقط در اراده و علم الهی است؛
مرحلة بعد: قیام و نهضت به امر الهی و خــروج بر ستمگران و مبارزه با دشمنان؛
و مرحلــة پایـانی: دوران تثبیت و حکومت جهانی است.
زراره میگوید از امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود:همانا برای قائم غیبتی است پیش از ظهورش….(1)
امام صادق علیه السلام نیز دربارة ظهور آن حضرت فرمود: پس چون خداوندعزوجلّ اراده فرمود امر او [حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] را ظاهر سازد، به او الهام نماید، پس ظاهر میشود و به امر الهی قیام میکند. (2)
گفتنی است که مرحلة قیام متأخر بر مرحلة ظهور است؛ به این بیان که ابتدا ظهور صورت میگیرد و پس از آن با جمع شدن یاران حضرت و آماده شدن دیگر شرایط، آن حضرت قیام میفرماید.
1. امام سجاد علیه السلام فرمود: آن هنگام که قائم ما قیام کند، خداوندعزوجلّ ترس
را از دل شیعیان ما بردارد و….(1)
2. امام صادق علیه السلام نیز فرمود: قائم در حالی قیام خواهد کرد که بیعت احدی بر گردن او نیست.(2)
آنچه گفته شد، بدین معنا نیست کــه تمام روایاتی که از کلمه قیام و مشتقــات آن استفاده کــرده، بــه گونهای دقیق ناظر به مرحلة قیام است؛ بلکه در مواردی قیام بر مرحلة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز تطبیق شده است. اما به طور عمده روایاتی که قیام و مشتقات آن را در بر گرفته، سخن از مرحلهای پس از آغاز ظهور دارد.
3. از رسول گــرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
هرگز رستاخیز به پا نگردد، مگر اینکه پیش از آن قائم برای حق از خاندان ما قیام کند.(3)
4. امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوندعزوجلّ دستش را بــر سر بندگان گذاشته، اندیشههای ایشان جمع میگردد.(4)
شاید بتوان اختلاف روایات زمان ظهور را نیز با این تقسم بندی رفع نمود؛ به این بیان که برخی روایات ناظر به زمان ظهور و برخی دیگر ناظر به زمان قیام باشد. گفتنی است در پارهای از روایات، از ظهور و قیام
1) « اِذا قَامَ قائِمُنا اَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ شِیعَتِنا العاهَةَ وَ … »، شیخ صد وق، الخصال ، ج2، ص541، ح14.
2) نعمانی، الغیبة ، ص191، ح45.
3) شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام ، ج2، ص59، ح230.
4) « اِذا قَامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ یَدَهُ عَلَی رُوُوسِ العِبادِ … »، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ، ج1، ص25، ح21.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با عنوان خروج یاد شده است.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: خروج قائم محتوم است.(1)
وقت ظهور
یکی از موضوعات مهم در مباحث مهدویت، وقت ظهور است؛ به گونهای کــه حتی ســالهــا پیش از ولادت حضرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، دربــارة آن، از معصومان علیهم السلام پرسش میشد.(2)امامان معصوم علیهم السلام نیز همواره مسائل مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به ویژه زمان ظهور آن حضرت ـ را از رازهای الهی دانسته و وقتگــذاران را تکذیــب کــردهاند. با گذری کوتاه در سخنان ائمة اطهار علیهم السلام دربارة وقت ظهور، به مطالب ذیل بر خواهیم خورد:
2. معصومان علیهم السلام همواره مردم را از تعیین وقــت دربــارة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، برحذر داشته، وقتگذاران را تکذیب کردهاند.
3. روایات فراوانی ظهور را ناگهانی دانسته و احادیثی اصلاح امر فرج را یک شَبِه ذکر کرده است.
4. اگر چه پنهان بودن زمان ظهور از رازهای الهی است و حکمت الهی اقتضــا کرده این وقــت نــزد مردم نامعلوم و پوشیده باشد، در بعضی روایات بــه پارهای از حکمتهای آن اشاره شده و تــا اندازهای محدودة زمانی آن معین شده است.
همان گونه که بیان شد، در روایات فراوانی، از ظهور آن حضرت، حادثهای ناگهانی یاد شده و روشن است ناگهانی بودن آن، با تعیین قبلی وقت منافات دارد؛ چرا که وقتی برای امری زمان مشخص شد، دیگر دفعی و ناگهانی بودن آن معنا نخواهد داشت. به طور مسلم، کسانی که تعیین وقت میکنند، سخنشان خلاف این گروه روایات است. پارهای از این روایات را این گونه میتوان دسته بندی کرد:
الف. اصلاح امر ظهور در یک شب؛ امام علی علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مهدی از ما اهل بیت است که خداوندعزوجلّ امر [فرج] او را در یک شب اصلاح میفرماید.(1)
ب. آمدن همانند شهاب فروزان؛ امام باقر علیه السلام پس از بیان غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، فرمود:
او همــانند شهــابی شعلهور در تاریکی شب، آشکــار خواهد شد.(2)
البته در برخی روایات، به صورت محدود، زمانهــایی برای رخداد این حادثه بزرگ ذکــر شده است. ایــن گونه روایات بــه چند دسته تقسیم میشود:
یک. روایاتی که جمعه را روز ظهور معرفی کرده است؛(1)
دو. روایاتی که روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذکر کرده است؛ (2)
سه. روایــاتی کــه ظهور حضرت مهدی علیه السلام را در سال فرد ذکر کرده است؛(3)
چهار. برخی روایات نیز روز ظهور را شنبه ذکر کرده است.(4)
اگــرچه قــرائنی چند بر ظهور حضــرت مهدی علیه السلام در روز جمعه وجود دارد؛ این روایت و امثال آن را میتوان به این صورت توجیه کرد که نخستین روز ظهور، جمعه است و از آن جــا که قیام آن حضرت پس از ظهور است، قیام آن حضرت، روز شنبه رخ خواهد داد.
در بارة چگونگی آگاه شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از وقت ظهور روایات ذکر شده است؛ مانند:
یک. الهام
بدون شک، معصومــان علیهم السلام مورد الهام خداوندعزوجلّ قرار میگیرند وحی، به صورت رسمی با رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پایان گرفت؛ ولی در موارد فــراوانی به اهــل بیت علیهم السلام الهاماتی میشده و خواهد شد. برخی روایات چگونگی آگاه
شدن حضرت مهدی علیه السلام از زمان ظهور را از راه الهام ذکر کرده است. (1)
دو. برافراشته شدن پرچم قیام
در روایاتی اشاره شده است که وقتی ظهور آن حضرت نزدیک شد، پرچمی که آن حضرت هنگام ظهور در دست خواهد داشت، به اذن و ارادة الهی برافراشته شده، امام علیه السلام را به فرمان قیام آگاه خواهد کرد.(2)
سه. بیرون آمدن شمشیر آن حضرت از غلاف
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: برای او شمشیری است در غلاف؛ هنگامی که وقت ظهورش فرا رسید، آن شمشیر از غلافش خارج میشود. خداوندعزوجلّ آن شمشیر را به سخن در میآورد و شمشیر به حضرتش میگوید: «ای ولی خدا! خارج شو که دیگر نشستن مقابل [ستم] دشمنان خــدا جــایز نیست. پــس او ظهور میکند.»(3)
در پایان، گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، دارای حکمتهای فراوانی است؛ از جمله:
1. زنده نگه داشتن روح امید و انتظار در جــامعه در طــول غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
از آن جـــا که یکی از دلیــلهای غیبت حضــرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تـلاش دشمنان برای نابودی آن حضرت بود، روشـن بــودن زمــان ظهـــور، دشمنان را برای از بین بردن و مقابله با آن حضرت آماده میسازد؛ در حــالی کــه نامعلوم بودن و ناگهانی بودن زمان ظهور، باعث غافلگیری دشمنان خواهد شد.
امام خمینی رهبر انقلاب نه فقط تعیین ادعای نزدیک بودن ظهور را نپذیرفتهاند بلکه به نوعی چنین ذهنیتی را نیز مردود دانستهاند:
از غیبت صغرا تا کنون که بیش از هزار سال میگذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضاء نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احکام اسلامی باید زمین بماند و اجراء نشود؟!….(1)
ناگفته نگذارم برخی با مطرح کــردن ظهور صغرا، بــر این باورند ظهور آن حضرت بسیار نزدیک است. همگان بر این امید هستیم که چنان باشد؛ اما هیچ دلیل روایی محکمی بر آن وجود ندارد. و تشبیه آن، با غیبت صغرا نیز نا درست است.
1) امام خمینی، ولایت فقیه ، ص27.
در آغاز بحث باید بین سه مفهوم کلیدی جهان گرایی، جهانی شدن و جهانی سازی تفکیک نمود.
2. جهانی سازی: بیانگر رویکرد و تلاش جریانی خاص برای حاکم کردن شیوه ها و الگوهای معین برای زندگی در عرصه جهانی می باشد. از این جهت از شیوه جهانی سازی مهدوی در مقابل جهانی سازی غربی سخن گفت.
را از میان بر میدارد».
تمرکز ما در این بحث صرفا بر جهانی شدن است. چهار عنصر اصلی را می توان برای جهانی شدن شناسایی نمود:
نقش تکنولوژیهای ارتباطی؛
فشردگی زمان و مکان بر اثر پیدایش تکنولوژیهای ارتباطی؛
انفجار اطلاعات از طریق گسترش وسایل ارتباطی مثل اینترنت، ماهوار و…؛
گسترش عرصه زندگی انسانها به گستره جهانی.
جهانی شدن چگونه می تواند چشم انداز فرج و تحقق حکومت جهانی مهدویت را برای ما روشن سازد؟ هر چند دیدگاههای گوناگونی در بارة جهانی شدن مطرح شده است میتوان مشترکاتی را بین آنها جست که از جهاتی ما را به مدینة فاضله اسلامی و آموزة فرج اسلامی رهنمون می سازد.
الف) ویژگی های کلان عصر جهانی شدن
مهم ترین ویژگیها و مشترکات جهانی عصر جهانی شدن را می توان در موارد ذیل جست:
تفاوتهایی که بر اثر فاصلة زمانی و مکانی بین انسانها برجسته شود، اهمّیت خود را از دست بدهند و انسانها در فرایند همگرایی و وضعیت تشابه بیشتری قرار بگیرند.
رشد فکری و آگاهی فزایندة انسان ها در عصر جهانی شدن: یکی از ویژگیهای بارز عصر جهانی شدن، گسترش دستیابی انسانها به دادهها و اطلاعات است. برخلاف دوران گذشته که رشد دانشها به دلیل مشکلات سخت افزاری با سهولت امکان پذیر نبود، اکنون جهانی شدن و رشد تکنولوژیهای ارتباطی فراهم کننندة عصر جهانی شدن، وضع مناسبی را برای رشد علوم فراهم ساخته است.
زمینه سازی نهادها و نظام فراگیر هماهنگ کنندة جهانی: اوضاع جدید جهانی، احساس نیاز به نهاد فراگیر جهانی را امری ضرور و الزامی کرده است. گسترش سازمانهای جهانی در چند دهة گذشته، ذهن انسانها را از عرصة ملّی و محلّی به عرصة فراگیر جهانی سوق داده است. اگر روزگاری انسانها محلّی میاندیشدند و خواستههای آنها محلّی و منطقه ای بود، اکنون در عرصة جهانی شدن، فراهم شده است که انسانها به نیازهای مشترکی رسیدهاند و راهحلهای مشترکی را نیز برای آنها میجویند؛ از این رو جهانی شدن، زمینة لازم و اصلی را برای تحقّق حکومت و نظام فراگیر جهانی فراهم کرده است.
ب) جهانی شدن، چشم انداز فرج
بدون تردید جهانی شدن از جهاتی می تواند ما را در درک بهتر چگونگی ماهیت آموزة اسلامی فرج یاری کند. با این حال، نباید از این
نکته غفلت کرد که جهانی شدن در اوضاع کنونی، تمایزهای جدّی نیز با آموزة فرج اسلامی دارد.
فهم پذیری ماهیت جهانی فرج اسلامی: چگونگی تصوّر ابعاد جهانشمول و فراگیر فرج، امروزه به مدد پدیدة جهانی شدن آسانتر شده است. از این رو میتوان روایاتی را که در آنها بر ارتباط مستقیم بین امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و مردم یا حتی بین خود مؤمنان در عصر جهانی شدن تصریح شده است، بیانی رمزگونه از رشد تکنولوژیهای ارتباطی دانست که اکنون برای انسانهایی که در عصر جهانی شدن زندگی می کنند، امری عادی و آشکار است. امام صادق ع در حدیثی فرموده اند: «مؤمن در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حالی که در مشرق است، برادر خود را در مغرب میبیند و همچنین کسی که در مغرب است، برادرش را در مشرق مشاهده میکند».(1)
فرج و احساس نیاز به حکومت جهانی: همواره سخن از حکومت و مدیریت فراگیر جهانی در روایات اسلامی مطرح شده است. امّا اکنون در عصر جهانی شدن، انسانها بیش از گذشته و به نحو محسوستری به مدیریت واحد بر جهان اذعان میدارند و درک ضرورت چنین امری بسیار آسان و روشن شده است. از این جهت نیز میتوان اوضاع موجود جهانی شدن را به دلیل احساس نیاز به حکومت فراگیر جهانی، فارغ از محتوای آن، در جهت حکومت جهانی حضرت مهدی عج دانست.
نابسندگی آموزه های بشری و نیاز به معنای جدید برای زندگی: هر چند نگرشهای مدرن به جهانی شدن میکوشند نگرش خود را در عرصة جهانی بر انسانها تحمیل کنند، از منظری واقع بینانه می توان امروزه
1) بحارالانوار ، ح 52، ص 391.
شاهد افول مکاتب بشری بود. از این جهت میتوان گفت که جهانی شدن با برجسته ساختن ضعفهای نظری و عملی مکاتب بشری، نیاز انسانها را به هدایت الهی بیشتر کرده است؛ از این رو منجی الهی برای بشر که در آموزة فرج اسلامی مسلّم است، چشم انداز بهتری می یابد و انسان معاصر ضرورت آن را بیشتر درک می کند. حدیث امام صادق ع گویای بهتر زمانه ماست: «این امر- دولت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - صورت نمیگیرد مگر اینکه همهی مردم از هر گروه و طبقهای که هستند به حکومت و فرمانروائی برسند تا دیگر کسی یافت نشود که بگوید: اگر حکومت از آن ما بود با مردم به عدل و انصاف رفتار میکردیم. سپس قائم بر حق و عدل قیام خواهد کرد».(1)
حکومت، در اصطلاح سیاسی، بیانگر قوه حاکمه یک جامعه میباشد. هرچند در مواردی حکومت با دولت مترادف به کار رفته است، حکومت از دولت متمایز میباشد. حکومت، صرفاً بیانگر ساختار قدرت در جامعه و ویژگیهای هیأت حاکمه است؛ از این جهت، حکومت، بیانگر ادعای حق حکمرانی در جامعه میباشد. چنین ادعایی، به صورتهای مختلفی مطرح میشود. گاه چنین ادعایی، صرفاً ناشی از سنتهای یک جامعه است؛ گاه بر اساس داعیههای دینی و الهی صورت میپذیرد. چنین حکومتهایی، حکومت دینی خوانده میشود. برخی حکومتها، صرفاً براساس قرارداد اجتماعی یا قانون وضع شده شکل گرفتهاند. چنین حکومتهایی دموکراتیک یا مردمی خوانده میشوند؛ گاه حکومتها صرفاً براساس ادعای حق موروثی شکل میگیرند، گاهی نیز حکومتها مبتنی بر زور و دیکتاتوری هستند. در هر کدام از این حکومتها، نوعی ادعای حق حکمرانی بر مردم وجود دارد؛ اما آنها هر کدام به شیوهها و مبانی مختلف چنین ادعایی را مطرح میکنند.
در باب حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باید گفت مبنای چنین حکومتی براساس حق الهی است؛ از این رو حکومت مهدوی، حکومتی الهی است. در روایات اسلامی بر این امر تصریح شده است. امامت از منظر شیعی، منصبی الهی است که توسط خداوند تعیین شده و پیامبر گرامی اسلام، مامور ابلاغ آن میباشد:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْک مِنْ رَبِّک
عدم ابلاغ آن نیز به معنای عدم انجام وظیفه رسالت خواهد بود. در قرآن کریم نیز بر این امر تصریح شده است:
وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ
طبق این آیه، این اراده قطعی و تخلف ناپذیر الهی است که حکومت آخر زمان از آن امامان حق باشد. در روایات اسلامی نیز بر الهی بودن منصب حکومت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف تصریح شده است.
در مهمترین روایتی که از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده، آن حضرت بر مبعوث شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از جانب خداوند تصریح کرده است. طبق این حدیث، اگر از عمر جهان جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد، تا فردی از فرزندان آن حضرت از جانب خداوند مبعوث شده و زمین را از عدل و داد پر نماید؛ چنانکه از ظلم و جور پر شده است. این روایت، تأکید بر مأموریت الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی خداوند را میرساند.
جهانی بودن حکومت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف
حکومت در طول تاریخ، به گونههای مختلفی تقسیم شده است. یکی از
این تقسیمات، تقسیمبندی آن به لحاظ قلمرو و گستره آن میباشد. به لحاظ قلمرو، میتوان حکومتها را به سه گونه اصلی حکومتهای شهر محور، حکومتهای ملی و حکومتهای جهانی تقسیم کرد. حکومتهای شهر محور، بیشتر در عصر باستان ـ بهویژه در یونان باستان ـ تحقق داشتهاند. نظامهای قبیلهای نیز شکل بومی و دیگری از این حکومتهای کوچک محسوب میشود. اینها همگی قلمرو محدودی داشته و در شهر یا قبیله محدود میشدند.
گونه دیگر حکومت، حکومتهای ملی است. حکومتهای ملی، غالباً محصول دوران مدرن هستند. این حکومتها قلمرو خویش را براساس مفهوم جدیدی از ملیت بنا گذاشتند که از مفاهیم عمده در انقلاب فرانسه بوده است. پس از پیروزی انقلاب فرانسه، به تدریج دولتهای ملی با شعار ملیگرایی شکل گرفته و ساکنان یک سرزمین با قلمرو معین با زندگی تحت یک حکومت مشترک، نمونه حکومتهای ملی را ارائه کردند. در این حکومتها، مبنای وفاداری در جامعه، به جای سنتهای گذشته و نسبتهای قبیلگی و خونی، بر پذیرش زندگی در یک قلمرو جغرافیایی مشترک استوار بوده است.
حکومتهای جهانی، داعیه حکومت و زندگی در قلمرو فراگیر جهانی را دارند. در گذشته برخی حکومتها چنین شعاری را مطرح میکردند؛ مانند قلمرو امپراتوری اسکندر مقدونی که سعی داشت آن را تا اقصا نقاط جهان گسترش دهد. امپراتوریهای دیگری نیز در طول تاریخ بودهاند که داعیه حکومت بر سراسر جهان را داشتهاند؛ اما آنها غالبا نتوانستند چنین آرزویی را محقق سازند.
البته در طول تاریخ، اندیشهها و مکاتبی نیز بوده است که در عمل،
فرصت تحقق ایدههای خویش را نداشتند؛ اما در مقام اندیشه و نظر، خواهان تشکیل حکومت جهانی بودند. قدیمیترین اندیشههای حکومت جهانی را میتوان در اندیشه جهان وطنی رواقیون در یونان قبل از مسیحیت دانست. ادیان نیز در صدد تشکیل حکومت جهانی بودند. از ادیانی که فرصت تشکیل حکومت را به دست آوردند، اسلام چنین داعیهای را به صورت علنی و آشکار مطرح کرده است. تعالیم اسلامی مخاطب خود را جهانیان قرار داده است: وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ
سیره عملی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز دعوت جهانیان بوده است. ارسال سفیران مخصوص به سوی حاکمان زمان خویش، خود نشانة بارز این امر بوده است. خداوند نیز امت اسلامی را امت واحد یاد کرده و تنها دین حق را دین اسلام خوانده است.
هرچند حکومت فراگیر جهانی اسلام در گذشته تحقق نیافت، در تعالیم اسلامی مطرح شده است که در آینده حتماً چنین حکومتی محقق خواهد شد. تعابیر مختلفی در متون اسلامی وجود دارد که بر این امر تصریح کرده است. نمونهای از این تعابیر را بررسی میکنیم:
(وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ (105). طبق این آیه، صالحان، وارثان کل زمین خواهند بود.
هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ
این آیه، عیناً در سوره صف تکرار شده است و با تفاوت جزیی در پایان آیه، در سوره فتح آمده است. براساس این آیه، خداوند، پیامبر خویش را با هدایت و دین حق ارسال کرده است تا آن را بر تمام ادیان غالب کند. بدون تردید، چنین امری تاکنون محقق نشده است و طبق روایات اسلامی، در دولت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق خواهد شد.
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْض) طبق این آیه، خداوند وعده داده است مؤمنان دارای عمل صالح را حاکم بر زمین قرار دهد.
نقش و جایگاه رهبری در اندیشه های آرمانشهری
افلاطون از جمله کسانی است که اساس مدینه فاضله خویش را بر نقش محوری فیلسوف ساخته است.(1)ریشه اصلی دیدگاه افلاطون در حاکمیت فیلسوف شاه آن است که از نظر وی تنها کسانی که به عالم حقایق یا به تعبیر افلاطونی عالم مثل» دسترسی دارند، فیلسوفان هستند و دیگران تنها سایه ها را می بینند. در نتیجه برای نیل یک جامعه به فضیلت، باید فیلسوفان رهبری جامعه را بر عهده گیرند. دیدگاه مشابهی را می توان در سنت فلسفی فارابی، فیلسوف مسلمان، یافت. در اندیشه فارابی به جای فیلسوف- شاه این نبی یا رئیس اول است که به دلیل ارتباط با عالم قدسی و تلقی وحی قدرت ایجاد مدینه فاضله را دارد.(2)ابن سینا نیز
جامعه مطلوب را تنها مبتنی بر حول و محور پیامبر تلقی نموده و او را بزرگ سنت گذار جامعه می داند.(1)
وجه اهمیت رهبر برگزیده در این اندیشه ها آن است که رهبران برگزیده تنها کسانی هستند که قادر به شناخت ماهیت خیر و زندگی مطلوب بوده و قادرند دیگران را به سعادت برسانند. چنین رهبری دو خصلت بارز دارد. نخست آن که وی فردی عادی نبوده و بدین جهت برگزیده است. دوم آنکه مهمترین نقش و جایگاه رهبر برگزیده، ایجاد جامعه مطلوب بر اساس پیوند با عالم قدسی و دسترسی وی به حقایق جهان هستی است. رهبر برگزیده با بهره گیری از علم خویش به این حقایق قادر است تا اساس جامعه مطلوب را بنا نهاده و انسانها را به سوی آن رهبری نماید.
جایگاه رهبری در حکومت جهانی حضرت مهدی عج
طبق مبانی اسلامی، اساس جامعه فاضله اسلامی بر محوریت شخص امام بنا شده است. در تمامی منابعی که از آرمانشهر سخن گفته شده است، چنین آرمانشهری به دست فردی مبعوث ساخته خواهد شد. در رایجترین این منابع، پیامبر اکرم ص منجی موعود را فردی از فرزندان خویش معرفی نموده است که روزی ظهور نموده و خداوند او را بر زمین حاکم قرار خواهد داد.(2)بدین جهت تمامی معصومین ع منتظر ظهور آن حضرت بوده اند. وجه اهمیت و کارکردهای رهبری را در جامعه مهدوی
می توان در موارد زیر بیان نمود:
نقش آن حضرت به عنوان امام و انسان کامل. بدون تردید حضرت مهدی عج به عنوان حجت و امام کسی است که فقدان وی موجب خالی شدن روی زمین از حجت خدا می گردد. ا در حدیثی امام رضا ع فرمودند «اگر زمین خالی از حجت بماند، بر اهل خویش غضب می کند».(1)در زیارت جامعه کبیره نیز امام هادی ع، بر نقش امام در جهان هستی اشاره فرموده است. «و خدای به خاطر شما آفرینش را آغاز کرد و از برای شما جهان را پایان می دهد. به احترام شما باران فرو میریزد و به جهت شما، آسمان را از فرو ریختن بر زمین باز میدارد و به خاطر شما گرفتاریها و غم و اندوهها را رفع میکند و سختی و ناراحتیها را برطرف میسازد».(2)
ریشه کن سازی کفر و شرک و هدایت مردم به توحید. امام صادق ع در این زمینه می فرمایند: «آنگاه که قائم (آل محمد) قیام کند در جهان کافری نخواهد ماند.»(3)هم چنین فرمودند: «هنگام قیام قائم، هیچ زمینی نخواهد بود جز آنکه در آن بر وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اکرم شهادت داده شود»(4)به نظر می رسد چنین نقشی اساسی است و کارکرد اصلی رهبری دینی در جامعه مهدوی را شکل می دهد.
حاکمیت دولت حق. امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل»(5) یعنی وقتی که قائم (آل محمد) قیام کند دولت باطل نابود
میشود. و به جای آن دولت حق و دولت کریمهای که سبب عزت اسلام و مسلمین باشد بر سرکار میآید. و در حدیثی میخوانیم: «دایره حکومت و قدرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شرق و غرب عالم را فرا میگیرد.(1)
رشد و تکامل عقول. در روایات آمده است: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به احلامهم». در حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دست خود حضرت که یدالله است بالای سر انسانها است یا دست خدا بر سر بندگان است که آنهم ممکن است به معنای حقیقی کلمه باشد که خداوند مستقیما دست قدرت خویش را بر سر بندگان مینهد و خردهای آنان را جمع و متمرکز میسازد و به کمال بلوغ انسانی میرسند.(2)
بسط عدل و داد در میان مردم. یکی از خصایص بارز رهبری در جامعه مهدوی، بسط عدل و داد است. «ترازوی عدالت را در میان همهی انسانها مینهد و در سرتاسر جهان هیچ انسانی به دیگری ستم نخواهد کرد»(3)و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد». طبق روایات شیعی چنین خصلتی تنها به حضرت مهدی عج اختصاص دارد. از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند: «هیچ صنفی از مردم باقی نمی ماند جز آنکه قبل از قیام قائم به قدرت می رسد و قادر به بسط عدالت نمی شود، تا کسی نگوید اگر به قدرت می رسیدیم عدالت می ورزیدیم.»(4)
نقش و جایگاه مردم در نظام سیاسی مهدوی
جدای از نقش مهم و تعیینکننده مردم در یاری حضرت مهدی علیه السلام در فرایند قیام و انقلاب جهانی آن حضرت و تحقق نظام مهدوی، بر اساس آنچه از سنت اسلامی بر می آید مردم نقش و جایگاه خاصی خواهند داشت که از نظامهای معاصر کاملا متفاوت است. در مدینة فاضلة اسلامی چون رابطة قدرت بر اساس منفعت جوئی افراد، گروه ها و جریانات نیست پس طبعاً ماهیت زندگی سیاسی متفاوت است. در دنیای غیر فاضله طیف بندی احزاب، جریانات، جناح های سیاسی و گروه بندی های سیاسی بخاطر این است که هر کدام از این جریانات و احزاب ها و گروه ها برداشت و نگرش متفاوتی از منفعت یا خیر دارند و از سوی دیگر بدلیل اینکه منابع موجود محدود هستند، این احزاب و جریانات برای رسیدن به آن منافع با یکدیگر رقابت می کنند.
در زندگی غیر فاضله قدرت معطوف به منافع است تا انسان ها بتوانند در قالب احزاب، تشکل ها، جریانات و جناح های سیاسی آن منفعت را بیشتر تصاحب بکنند و از آن خود بکنند. طبعاً ماهیت رقابت سیاسی هم صرفاً معطوف به همین منافع قدرت است.
در جامعة و نظام سیاسی مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف رابطة قدرت به صورت بازی بر سر منافع نیست بلکه در واقع جامعه ای است که مردم تلاش خواهند کرد که به سعادت نائل شوند. در نظام سیاسی مهدوی (ع) بدلیل اینکه امام معصوم ع علم کامل دارد، طبعاً برداشت ها و قرائت های مختلف حضور نخواهند داشت که مردم با هم بر سر برداشت های مختلف از زندگی نیک اختلاف بکنند.
البته اینکه سلایق و شیوهها در امور شخصی و جزئی متفاوت باشند، امری طبیعی است و در مورد نظام سیاسی مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم قابل طرح می باشد. اما در مورد اصول و کلیات در نظام سیاسی مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دلیل اینکه همه مردم از یک انسان کامل تبعیت می کنند و غایت آنها منافع نیست بلکه غایت آنها سبقت جوئی در رسیدن به خیر و فضیلت است، طبعاً ماهیت رقابت سیاسی و زندگی سیاسی هم دگرگون خواهد شد.
بدینسان بازی جناحی و گروهی در نظام سیاسی مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف منطق خودش را از دست می دهد. طبعاً جناح بندی ها و احزاب به صورتی که در نظام های غیر فاضله وجود دارد در نظام فاضله قابل تصور نیست. چون ماهیت زندگی سیاسی دگرگون می شود و رقابت بر سر منافع به رقابت در خدمت تبدیل می شود. رقابت و سبقت جوئی در رسیدن به سعادت و فضیلت است.
قرآن کریم در وصف مؤمنان و صالحان می فرماید: السابقون السابقون، اولئک هم المقربون. در جای دیگر نیز می فرماید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکونُوا یَأْتِ بِکمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.(1)طبق تفسیر وارده از معصومین ع و بویژه امام صادق ع این آیه در شأن یاران قائم عج می
1) بقره،148. یعنی: در نیکیها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه شما را (برای پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز،) حاضر میکند زیرا او، بر هر کاری تواناست.
باشد.(1)لذا در نظام سیاسی مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدلیل آنکه انسان ها همگی به کمال نزدیک خواهند شد، نظام سیاسی بر اساس سبقت جوئی و خدمت است.
در نظام های غیر فاضله مثل نظام های دموکراسی غربی بدلیل اینکه انسانها از یک سو هر کدام دیدگاه خاص خودشان را دارند، و همچنین به خاطر اینکه عقل انسانی و خود انسان محور امور قرار داده شده است، بر اساس الگوی نظامهای دموکراسی، انسان ها با توافق یا قرارداد اجتماعی زندگی خودشان را تنظیم می کنند. در نظامهای دموکراسی غربی، یک مرجع بالاتر از انسانهای عادی پذیرفته نمی شود تا آنها را جهت دهی به سمت خاصی بکند.
با چنین نگرشی نقش مردم و نگاه به جایگاه مردم در مدینة فاضلة مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف کاملاً دگرگون و منقلب می شود. البته در مدینة فاضلة مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردم کاملاً حضور فعال دارند. اما گاه حضور فعال بخاطر این است که برای کسب فضیلت و سعادت وظیفه دارند در عرصة زندگی سیاسی حضور پیدا بکنند.
اما گاهی این حق چنین تصور می شود که فرد به قدرت و به منفعت خودم برسد و اجازه ندهد دیگران به منافع وی تجاوز بکنند و حریم او را بشکنند. این همان نظامهای سیاسی غیر فاضله است که نظامهای لیبرال دموکراسی غربی از دیدگاه ما از همین قبیل است. در واقع ماهیت زندگی سیاسی در نظام های لیبرال دموکراسی بخاطر این است که نظام سیاسی را طوری تنظیم شود که حقوق افراد تأمین شود و بازی قدرت سیاسی بر
1) تفسیر نور الثقلین، ج1، ص: 139
اساس رقابت منافع می باشد. لذا توصیه می شود که فرد حضور فعال و مشارکت سیاسی فعال در عرصة زندگی سیاسی داشته باشد، تا حق خود را بگیرند و غیر از آن هیچ تعهد و وظیفه ای در قبال دیگران ندارند.
مشارکت سیاسی متعهدانه در نظام سیاسی مهدوی
منطق نظام سیاسی اسلامی مبتنی بر حضور رهبر صالح و انسان کامل است. اینجا مردم مشارکت متعهدانه و فعال انجام می دهند تا هم زمینة سعادت خودشان را فراهم بکنند و هم زمینة سعادت برادران و خواهران دینی خودشان را تأمین بکنند. در نظام سیاسی مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدلیل حضور انسان کامل و همچنین بدلیل آنکه مردم به آگاهی رسیده اند، خود به خود و با شیفتگی و درایت و آگاهی از رهبر و امام معصوم (ع) پیروی خواهند کرد.
لذا نقش مردم در نظام سیاسی مهدوی، مشارکت سیاسی فعال متعهدانه است. یعنی هم یک تعهد است و هم یک حق است که فعالیت بکنند. اما در نظام های سیاسی غربی بخصوص در نظام سیاسی لیبرال دموکراسی صرفاً می گویند شما مشارکت سیاسی فعال داشته باشید تا حق خودت را بگیرید، اما هیچ تعهدی نسبت به مصالح جمع و مصالح دیگران ندارید. در غرب الگوی مشارکت سیاسی مطلوب، مشارکت سیاسی فعال است. اما در نظام مهدوی مشارکت سیاسی فعال متعهدانه توصیه می شود.
یکی از مباحث مهم سیاسی تبیین ساختار حکومت است. در مباحث سیاسی مهدویت نیز این پرسش مطرح است. در زمینه ساختار حکومت مهدوی عج باید به چند مسأله پرداخت: هرم قدرت سیاسی؛ فرایندهای قدرت، نقش و جایگاه رهبران سیاسی، نقش و جایگاه مردم و..... در نوشتار حاضر تلاش خواهیم کرد با تمرکز بر هرم قدرت، ساختار حکومت مهدوی را بررسی نماییم.
سیاست نوعی فعل قدرت و رهبری است. هر فعل سیاسی مستلزم رابطه آمریت و اطاعت است. بر خلاف نظامهای دیگر در جامعه مهدوی معطوف به سعادت است. آمریت و اطاعت مستلزم طبقه بندی افراد جامعه به دو گروه آمر و مطیع است. عمده افراد جامعه در کف هرم قدرت قرار می گیرند و رهبری جامعه در رأس هرم قدرت قرار می گیرد. در تعامل حاکم و مردم در جوامع بزرگ و توسعه یافته، گروههای واسطی نیز نقش ایفا می کنند. بدین جهت هرم قدرت از کف به رأس باریکتر گردیده و رهبری جامعه بر رأس آن استقرار می یابد. در نگاهی کلان می توان هرم قدرت را
چنین تعریف نمود: «هرم قدرت بیانگر چگونگی چینش و جایگاه حاکم/ حاکمان و مردم در روابط سیاسی و فرایند اعمال قدرت و رهبری در یک جامعه می باشد».
در یک نگاه کلی هرم قدرت را می توان به دو گونه اصلی تقسیم کرد: هرم کامل و هرم ناقص/ شکسته. هرم کامل بیانگر تمرکز قدرت در دست حاکم یا حاکمان می باشد. هرم ناقص که خصلت نظامهای مدرن غربی است، بیانگر نفی هر گونه تمرکز قدرت در دست حاکم/ حاکمان بوده و مردم از طریق مکانیسم تفکیک قوا و از طریق سه قوه مقننه، قضائیه و مجریه اعمال حاکمیت می کنند.
جوامع کلاسیک را می توان به دو گروه جوامع فاضله و غیر فاضله تقسیم بندی کرد. وجه اشتراک تمامی جوامع کلاسیک اولویت و تمرکز قدرت در دست حاکمان بوده است. وجه تمایز آنها را می توان در ماهیت حاکمان و عملکرد آنها جستجو نمود. غالب نظامهای سیاسی کلاسیک خصلت استبدادی داشته و قدرت به صورت مستبدانه و دلبخواهانه اعمال می شده است. هم چنین در این نظامها قدرت به صورت موروثی از حاکمی به حاکم دیگر منتقل می گردید.
اما برخی از نظامهای کلاسیک هم بوده اند که خصلت فاضله داشته و ماهیت حاکم و نحوه اعمال قدرت آنها را می توان بر اساس فضیلت دانست. در این نظامها به دو دلیل استبداد جایگاهی نداشته است. اولا در این نظامها حاکم قدرت سیاسی در چارچوب احکام و قوانین خاص و مصلحت
جامعه اعمال می کرد. و ثانیا، حاکم به عنوان رهبر جامعه اسلامی تعامل فعالی با بدنه جامعه و عموم مردم داشته است. مردم با رغبت و تشخیص خویش اقتدار حاکم را بر خود می پذیرفتند. دو نظریه فیلسوف- شاه افلاطون و مدینه فاضله رئیس اول فارابی را می توان از این نظامها برشمرد.
جامعه مدرن با نفی انسان برتر و برگزیده، بر محوریت انسانهای عادی یا به تعبیری عرفی (secular) مبتنی شده است. در این نظامها ماهیت حکومت و قدرت سیاسی تأمین نظر و منافع عموم مردم است. مردم با تشخیص خویش اهداف خود را برگزیده و از طریق قرارداد اجتماعی و نظام نمایندگی حاکمان را برمی گزینند.
در این نظامها هرم قدرت سیاسی شکسته می شود تا مردمان عادی و نافاضل بر یکدیگر ستم روا نداشته و یکدیگر را کنترل نمایند. هرم قدرت سیاسی در نظامهای دموکراتیک بدین نحو شکسته است و فاقد رأس می باشد. در اندیشه سیاسی غرب مدرن از این امر به لزوم تفکیک قوا و نفی هر گونه تجمیع قوا در شخص سخن می گویند. سر این امر آن است که به تعبیر رنه گنون دنیای غرب مدرن از پذیرش انسانهای برگزیده سر برمی تابد و همه را یکسان می انگارد.(1)چنین یکسان انگاری همگانی سبب شده است تا انسانهای دیگر خود را تابع افراد دیگر حتی اگر ممتاز هم باشند،
1) نک: رنه گنون، بحران دنیای متجدد، ترجمه ضیاء الدین دهشیری، تهران، انتشارات سپهر، 1372.
ندانند. هر چند تفکیک قوا مانع استبداد شده است، اما در نظامهای مدرن غایت زندگی سیاسی و رهبری جامعه به سوی آن به فراموشی سپرده شده است و در غیاب آن آزادی مردم بر سعادت ایشان تقدم یافته مسأله سعادت و فضیلت را به فراموشی سپرده است.(1)
اهمیت رهبران برگزیده در اندیشه اسلامی در ایفای نقش امامت و هدایت امت سبب می شود تا امام معصوم ع در رأس چنین هرمی قرار گیرد. امام در رأس هرم نقش هدایت بخشی دارد: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (انبیاء: 73). هم چنین امام عصاره فضایل است. «وَ کلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ» (یس،12). یَوْمَ نَدْعُوا کلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم (اسراء: 71). بدین جهت امام مایز اسلام و جاهلیت است و در نتیجه جامعه اسلامی با امام خویش شناخته می شود. طبق حدیث نبوی ص، همه این آیات و مضامین روایات حاکی از آن است که امام در رأس هرم قرار می گیرد. من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه(2)، یعنی هرآنکه از دنیا برود اما امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است. چنین تأکیدی بر شناخت امام زمانه، تأکیدی بر روایت ثقلین است و نشان می دهد که معرفت امام کانون هویت اسلامی را تشکیل می دهد. محوریت امام سبب می شود جامعه اسلامی از
جامعه غیر اسلامی متمایز شود. هرم قدرت در چنین جامعه ای با امام معصوم شکل می گیرد.
در منطق اسلامی هرم قدرت کامل است. حضرت علی ع در بیانی شیوا بر این امر تصریح فرموده است. در نامه ای که در تذکر به عثمان بن حنیف، والی خویش در بصره، می نویسد می فرمایند: «أَلَا وَ إِنَّ لِکلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِیءُ بِنُورِ عِلْمِه؛ همانا برای هر مأمومی امامی است که بدو اقتدا نموده و از نور علم او بهره می گیرد» (نهجالبلاغة: صبحیالصالح، ص 416). شأن حضرت مهدی نیز چنین است. او امامی است که توسط خداوند برگزیده شده است تا جامعه موعود آرمانی را محقق سازد و بدین جهت جامعه آرمانی با امام خویش شناسایی شده و حضرت مهدی عج رکن رکین این جامعه است.
در هرم قدرت جامعه مهدوی ریاست امام بر جامعه به صورت استبدادی نبوده و آرمانشهر مهدوی از نظامهای غیرفاضله استبدادی متمایز است. این بدان جهت است که طبق آیه شریفه قرآن حاکمان آرمانشهر از دو خصلت بارز صالح بودن و بنده خدا بودن برخوردارند. «وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» (انبیاء،105). صالح بودن خصلت درونی این حاکمان را نشان می دهد و بنده خدا بودن خصلت عملکردی آنان است. بدین جهت آنان در راستای اجرای فرامین الهی و شریعت حقه تلاش خواهند کرد و بدین جهت راهی بر استبداد نیست. استبداد از دو جهت درونی و بیرونی کنترل شده است.
وجه مایز این نظام و برتری آن بر نظامهای هرم ناقص یا مبتنی بر تفکیک قوای غربی آن است که در این نظام زمینه سعادت و فضیلت از
طریق رهبری آسمانی و الهی محقق می شود و از سوی دیگر به دلیل ویژگی خاص این افراد، هم از درون و هم توسط احکام شرعی، کنترل شده و نیازی به کنترل از طریق تفکیک قوا نخواهند داشت.
بدون تردید مکانیسم تفکیک قوا به دلیل منفعت محوری دنیای مدرن قادر نیست به صورت کامل مانع استبداد شود. بدین جهت گروه حاکم با تصاحب قوای مختلف در این نظامها بهره گیری شخصی/ حزبی را پیگیری نموده و فساد و استبداد تداوم می یابد. اما در آرمانشهر مهدی به دلیل ماهیت فضیلت محور و رهبری الهی و صلاحیتهای شخصی منجی عالم بشریت علاوه بر کنترل فساد قدرت، رهبری به سوی فضیلت و سعادت توسط آن حضرت که کارکرد و غایت اصلی جامعه مهدوی است محقق خواهد شد.
حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دستاورد های زیر را دارد:
یکی از شاخصههای بسیار مهم حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، رشد عقول و بلوغ عقلانی انسانها اعم از هئیت حاکمه و کارگزاران حکومتی و یا تودههای مردمی است، در آن زمان، جامعه، تکامل عقل و اندیشه پیدا میکند و حکومت نیز بر اساس عقل و خردمندی حرکت خواهد کرد، احساسات بی مهار و تعصبات سرکش و تبلیغات ساختگی و بی حقیقت در آنجا رنگ و نقشی ندارد و البته جامعهای که بر مبنای تعقل، گام بردارد و در زیر چتر خردمندی حرکت میکند هرگز به بن بست نمیرسد.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
اذا قام قائمنا وضع یده علی رووس العباد فجمع لها عقولهم و کملت بها احلامه؛
هنگامی که قائم ما قیام کند دست خود را بر سر بندگان مینهد پس عقلهای آنان جمع و متمرکز گردیده و خرد و واقعبینی آنان کمال خواهد یافت.
ولی روشن است که چون خداوند منزه از جسم و جسمانیات است مقصود، وضع بالمباشره نیست بلکه وضع بالسبب است یعنی مأمور الهی به فرمان حضرت حق، دست خود را بر سر آنان خواهد نهاد و بازهم به همان مطلب بر میگردیم که حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دست مبارک خود را بر سر آنان مینهد.
بالاخره این از مواهب بزرگ الهی به بندگان در دولت حقه قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلمو درباره هیچ حکومتی از سابق تاکنون و بعد از این چنین موهبتی نشده و نخواهد شد.
در حکومت مقدس مهدوی، علم و دانش و فرهنگ، سیر کمالی خود را به نهایت میرساند و همه افراد جامعه از نزدیکترین افراد به حکومت تا دورترین افراد و حتی از اقصی نقاط جهان همگی از علم و سواد و دانش کافی و گسترده برخوردار خواهند شد و اینک بدین روایت شریفه توجه کنیم:
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:
العلم سبعه و عشرون حرفا، فجمیع ما جاءت به الرسل حرفان فلم یعرف الناس حتی الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا اخرج الخمسه و العشرین حرفا فبثّها فی الناس و ضمّ الیها الحرفین حتی یبثّها سبعة و عشرین حرفاً.
علم، 27 بخش است و همه آن چه را که رسولان الهی آوردند دو بخش از آنها بود پس مردم تا امروز جز این دو بخش را نشناختهاند ولی چون قائم ما قیام کند 25 بخش را بیرون آورده و آشکار خواهد ساخت و در
میان مردم منتشر خواهد فرمود و آن دو بخش را هم ضمیمه میگرداند و در نتیجه 27 بخش علم را در میان مردم منتشر و پراکنده خواهد ساخت.
همه میدانیم که در نوع جوامع بشری، افراد مستمند و کسانی که بضاعت مالی ندارند از آموختن و فراگیری علم و دانش محرومند به ویژه از پیمودن مراحل علمی به طور طبیعی بی نصیب مانده و کنار میافتند و وضع اقتصادی آنان اجازه نمیدهد که خود را تا مدارج رفیع علم و دانش بالا بکشند و اگر هم ابتدئاً توانسته باشند الفبایی را فراگرفته و مقدمات مختصری را طی کنند و بگذرانند، در اثناء راه بریده شده و عقب زده خواهند شد. مشکل دیگر در مسیر فراگیری علم و دانش و علم و آگاهی نسلها این است که چه بسا حکومتها هم تمایل ندارند که افراد تحت حکومتشان، مردمی دانشمند و فهیم و آشنا با اصول علمی باشند که حکومت کردن بر مردمان بی سواد و کم فرهنگ و فاقد بینش، برای آن نابخردان بهترین فرصت است و زمینه استعمار و استثمار آنان کاملاً فراهم خواهد بود.
علاوه که میبینیم حکومتهای زورمدار و بهرهکش به صورت علنی و آشکار، از آشنا شدن کشورهای ضعیف به مبانی علوم و صنایع ممانعت میکنند و فرمولها و مواد علمی و اسرار صنایع و اکتشافات را از مردم ممالک و کشورهای دیگر مکتوم میدارند و حتی از شکوفا شدن اذهان و افکار آنان و رسیدن آنها به علوم و حقایق و صنعت و اکتشاف و فنآوری و ابتکار جلوگیری میکنند و از روی خباثت میکوشند علم و اکتشاف، تنها در اختیار و انحصار خودشان باشد و این خود از حائزههای حکومتهای طاغوتی و شیطانی است.
ولی در حکومت الهی و انسانی حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف همه مردم از سطوح عالی علمی برخوردار و بهرهمند میشوند و امام صادق علیه السلام برای ترسیم این حقیقت دل انگیز و نشاطآور فرمودند، علم 27 حرف است که هر چه انبیای عظام و رسولان الهی آمدند و رفتند و هرچه از علوم و معارف و یا صنایع و مقدمات آنها را آوردند به انسانها آموختند و تحت اختیار آنان قرار دادند، همه و همه در محدوده دو بخش از این 27 حرف بوده و در عصر ظهور و قیام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف 25 حرف و بخش دیگر به ضمیمه آن دو بخش سابق همه را یکجا بروز داده و منتشر میسازد، و در اینجا این جمله «فبثها فی الناس» بسیار قابل توجه است که همه این علوم و اسرار و دانشهای وسیع و گسترده را در میان تودههای مختلف مردم نشر میدهد و پراکنده میسازد و در نتیجه عموم طبقات از آن بهرهمند خواهند گردید.
یکی از مشکلات بزرگ بشر در طول تاریخ مسئله فقر و تنگدستی بوده و هست و مردم، در اعصار مختلف با این بلای بزرگ و خانمان سوز مواجه بودهاند و اینک نیز مردم بسیاری در جوامع گوناگون، گرفتار این مشکل بوده و در مبارزه با آن میباشند و بالاخره فقر و کمبودهای اقتصادی همه ساله بلکه هر روز تعداد زیادی از افراد انسانها را به عنوان قربانی گرفته و نابود گردانیده است.
از جمله الطاف بزرگ و مواهب عالیه حکومت حضرت بقیة الله ف الارضین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که در آن حکومت مقدس و آرمانی، ریشههای فقر و
نداری زده میشود و نشانی از آن در جامعه به چشم نمیخورد و دیگر مشکلی به نام فقر، مردم را تهدید به فنا و نیستی نخواهد کرد و اگر مردم واژه فقرزدایی را در حکومتها و دولتهای مختلف تنها به عنوان شعار شنیده بودند در حکومت آسمانی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به چشم خود میبینند و بالحسّ و العیان مشاهده خواهد کرد.
این مطلب با دو مقدمه، اثبات میشود و با وجود آن دو مقدمه انسان به این نتیجه قطعی میرسد که در دولت امام زمان فقر و تنگدستیای نیست و بشر از این مشکل عظیم و ویرانگر اجتماعی رها خواهد گردید.
الف. در روایت شریفه آمده است:
اذا قام القائم حکم بالعدل... و اخرجت الارض برکاتها... فحینئذ تظهر الارض کنوزها و تبدی برکاتها...؛
هنگامی که قائم ال محمد قیام کند حکم به عدل خواهد کرد و زمین برکات خود را برون خواهد ریخت و در این هنگام زمین گنجهای خود را آشکار نموده و برکات خود را نشان خواهد داد.
ب. بر اثر تکامل عقل و خرد انسانی جهالتها و رذالتها از میان خواهد رفت مردم از کارها نامعقول مانند اندوختن ثروت و ذخائر و اختصاص دادن اموال به خود و محروم ساختن دیگران احتراز میکنند و گرد چنین کارهایی نمیگردند.
حال در زمینه ای که از یکسو تمام ذخائر تحت الارضی نمودار گردیده و برکات و ثمرات زمین تحت اختیار بشر قرار گرفته باشد و گنجها جلوی روی آنان جلوهگری کند و از دیگر سو کسی فکر زراندوزی و اختصاص ثروت به خود نداشته باشد و خیال محروم ساختن دیگری را در سر
نپرورانده. طبیعی است که همگان از آن گنجهای خدادادی و برکات بی شمار بهرهمند خواهند شد و از فقر و تنگدستی در آن جامعه اثری نخواهد ماند.
در ادامه روایت فوق آمده است:
ولا یجد الرجل منکم یومئذ موضعا لصدقته و لا لبره لشمول الغنی جمیع المومنین؛
کسی از شما موردی را برای صدقه و احسان خود نمییابد و مستمندی را نمیبیند که به او صدقه دهد و یا به او احسانی کند!!
و این چیزی است که در حکومتهای محدود و عادی که احیاناً صورت دینی داشته به طور موقت و محدود واقع شده و تحقق یافته است چنانکه نقل شده که:
یحیی بن سعید، عامل زکات گفت:
عمر بن عبدالعزیز مرا برای دریافت زکات به آفریقا فرستاد و چون زکات آن ناحیه را جمعآوری کردم فقیری را برای انفاق آن نیافتم از این رو جمعی از بردگان را با آن خریدم و آزاد ساختم.
از خصوصیات و شاخصههای حکومت صاحبالعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف رفاه و راحتی کامل مردم است.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام میفرماید:
المهدی منا منصور بالرعب فلایبقی فی الارض خراب الاعمّره و لا تدع الارض شیئاً من نباتها الااخرجته و تتنعم الناس فی زمانه نعمة لم یتنّعموا مثلها قطّ.
مهدی از ما خاندان پیامبر (ص) با مرعوب شدن دشمن، مورد نصرت و
یاری خداوند خواهد بود پس در سطح زمین، قطعهای خراب و ویران نباشد مگر این که آن را آباد سازد و زمین هرچه را که از انواع گیاه دارد بیرون آورده و رویش میدهد و مردم در زمان آن حضرت چنان متنعم میشوند که هرگز بدان گونه از نعمتهای الهی برخودار نشده باشند.
جمله اخیر بسیار با اهمیت است زیرا مفاد آن این است که چنین ناز و نعمتی و این گونه رفاه و راحتی در هیچ زمانی معهود نبوده و مردم در هیچ حکومتی اعم از حکومتهای دینی یا طاغوتی چنین راحتی و خوشی را ندیده باشند.
روایت دیگری به همین مفاد و مضمون از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که در کتب اهل سنت نیز آمده است: چنان که روایت قبل نیز در کتب آنان آمده بود.
تتنّعم امتی فی زمن المهدی نعمة لم یتنعموا مثلها قطّ ترسل السماء علیهم مدراراً و لا تدع الارض شیئا من نباتها الااخرجته و المال کدوس، یقوم الرجل فیقول یا مهدی! اعطنی فیقول خذ؛
امت من در زمان مهدی علیه السلام آن چنان از نعمتها بهرهمند و برخوردار گردند که هرگز بدان گونه متنعم و بهرهمند نشده باشند، آسمان بارانهای پی در پی بر آنان میفرستد و زمین هرگونه گیاه خود را بیرون آورده و ظاهر میسازد و مال و ثروت خرمن و توده روی هم انباشته است. شخصی برمیخیزد و میگوید:ای مهدی به من عطا کن حضرت میفرماید: «بگیر هر قدر که میخواهی».
از مزایا و شاخصهای حکومت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف امنیت کامل و گسترده و همه جانبه است. در دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی طعم ناامنی را نخواهد چشید.
قرآن کریم میفرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ و الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کفَرَ بَعْدَ ذَلِک فَأُوْلَئِک هُمْ الْفَاسِقُونَ
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینی را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی تبدیل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید، آنانند که نافرمانند.
روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه السلام این آیه را قرائت کردند و بعد فرمودند:
هم و الله شیعتنا اهل البیت یفعل ذلک بهم علی یدی رجلٍ منّا و هم مهدی هذا الامة؛
به خدا سوگند آنان شیعیان ما خاندانند این الطاف و عنایت به دست مردی از خاندان ما در مورد آنان تحقق مییابد و او مهدی این امت است.
از جمله این عنایاتی که خداوند به آن مردم پاک سرشت یعنی یاران و پیروان مهدی موعود میکند تبدیل خوف آنان به امنیت است. آنان که
دورانهای طولانی در ترس و نا امنی به سر بردند به برکت امام زمان و در زیر سایه پرمهر آن حضرت به امنیت و آسایش میرسند.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که فرمود:
تأوی الیه امته کما تاوی انحله یعسو بها یملاء الارض عدلا کما ملئت جوراً حتی یکون الناس علی مثل امرهم الاول لا یوقظ نائماً و لا یهریق دماً.
پیروان مهدی رو به او میآورند آنچنان که زنبور عسل رو به بزرگ خود میآورد. او زمین را پر از عدل میسازد همانگونه که پر از ظلم و بیدادگری شده باشد چنان عدل گسترش یابد که انسانها به وضع نخستین خود (آنگاه که هیچ ظلم و جوری نبود) برگردند، کسی را از خواب بیدار نمیکند و خونی را (به ناحق) نخواهد ریخت.
امنیت در دوران حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جنبه شعار ندارد و حتی در مراحل بدوی و اولی آن نیست بلکه امنیت کامل و پیشرفته و بیسابقهای است امنیتی که حتی مزاحمت برای شخص خوابیده فراهم نکنند و او را از خواب بیدار ننمایند و خونی را به ناحق نریزند.
از امام علیه السلام نقل شده که:
اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع الجور فی ایامه و امنت به السبل؛
زمانی که حضرت قائم قیام کند به عدل حکم خواهد شد و جور و ستم در دوران او مرتفع خواهد گردید و راهها و جادهها به برکت آن حضرت در امنیت کامل است.
و از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است:
... و اصطلحت السباع و البهائم حتی تمشی المراه بین العراق الی الشام لا تضع قدمیها الاعلی البنات و علی رأسها زینتها لا یهّیجها سبع و لا تخافه؛
درندگان و بهائم با هم صلح و سازش میکنند به طوری که زن فاصله ما بین عراق به شام را میپیماید و گامی برنمیدارد مگر این که بر سبزه و چمنی گذارد او با زینت و زیور خود راه میرود (مزاحمی برای او نیست) حتی درندهای او را ناراحت نمیکند و نمیترساند.
و نیز از امام باقر علیه السلام روایت شده:
یقاتلون و الله حتی یوحد الله ولایشرک به شیئا و حتی تخرج العجوز الضیعفه من المشرق ترید المغرب و لاینها احد.
یاران امام میجنگد تا آن که خداوند به وحدانیت شناخته شود و چیزی را شریک او قرار ندهند و تا به جایی که پیر زن ناتوان از مشرق به قصد مغرب بیرون آید و احدی معترض او نشود.
از مجموعه این روایات شریفه استفاده میشود که امنیت زمان حضور و حکومت حضرت ولی عصر ارواحنا فدا امنیت فوقالعاده و همه جانبه است و از ابعاد مختلف، مردم در ایمن و امان خواهند بود، امنیت جان و مال و راه و نوامیس، حتی امنیت از شر حیوانات و درندگان در جامعه حاکم است و اندیشه هیچ گونه ناامنی حتی در سطح بیدار کردن کسی از خواب مردم را مضطرب و نگران نخواهد نمود.
از شاخههای بسیار مهم و ارزشمند و حیاتبخش حکومت مهدوی رشد و ارتقاء اخلاق جامعه در سطح بسیار بالا و رواج مکرمتهای اخلاقی و از بین رفتن رذایل و خوهای زشت و صفات ناپسند است، همه جا سخن از صدق، صفا، وفا، تعاون، ایثار، برادری، دوستی، حیا و عفت و عصمت است
و حسن آثار اخلاق کریمه و صفات عالی انسانی در همه جا مشهور است.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام میفرماید:
اذا قام القائم علیه السلام جاءت المزامله و اتی الرجل الی کیس اخیه فیاخذ حاجته لا یمنعه.
زمانی که قائم آل محمد قیام کند صداقت و صمیمیت خالص در میان مردم رواج پیدا میکند به طوری که شخصی میآید و مقدار مورد حاجت و نیاز خود را از جیب و کیف برادر مسلمان خود برمیدارد و آن طرف او را منع و نهی نمیکند.
برید عجلی میگوید:
شخصی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: دوستان و همفکران ما در کوفه جمعیتی انبوه و فراوانند و اگر آنان را امر به (جهاد کنی) تو را اطاعت کرده و پیروی خواهند نمود. حضرت فرمود: آیا یکی از آنها به سراغ کیسه و جیب برادر مسلمان خود میرود و حاجت و مال مورد نیاز خود را از آن بر میدارد؟ او عرض کرد: نه، امام فرمود: پس آنان برای خونفشانی و بذل جان (در موقع نیاز) بخیلتر میباشند.
سپس فرمود:
ان الناس فی هدنة تناکحم و توارثهم و یقیم علیهم الحدود و تؤدی اماناتهم حتی اذاقام القائم جاءت المزامله و یاتی الرجل الی کیس اخیه فیاخذ حاجته لایمنعه؛
مردم در آشتی و سازشند در میان آنان نکاح و توارث برقرار است حد بر آنان اجرا میکنند امانات آنان ادا میشود تا زمانی که قائم قیام کند که در ان هنگام صداقت و صمیمیت دل و جان حاکم میشود (نه صرف سازش) و شخص میآید و حاجت و مبلغ مورد نیاز خود را از جیب برادر مسلمان خود برمیدارد و او وی را منع نمینماید.
هرچند عدالتخواهی و ارمغان عدالت مشروحاً بحث شد ولی این جا یک اشاره کوتاه مناسب است زیرا از بارزترین و مشهورترین شاخصهها و حایزههای حکومت حضرت خاتم الاوصیاء مهدی آل محمد گسترش عدالت است. آری عدل عام، عدل مطلق در سراسر جهان برای آحاد مردم اجرا میشود. حاکمان طاغوتی و ستم کار و زمامداران خودسر، که همواره دنبال ظلم و ستم بودهاند و هرگز اندیشه عدل و داد در سر نداشته و ندارند. حاکمان و زمامداران الهی و داد و ظلم ستیز هم هر چند برای تحقق این آرمان مقدس در زمین، تلاشها کردند و رنجها بردند ولی به هدف والای خود دست نیافتند پیامبران بزرگوار و امامان معصوم علیهم السلام حتی کسانی از آنان که مبسوط الید شدند و قدرتی فوق قدرتها به دست آوردند موفق به بسط عدالت در سطحی به این گستردگی نشدند.
امام علی علیه السلام بنیان حکومتش بر پایه عدالت بود و همواره در راه نیل به این هدف والا و متعالی تلاش میکرد و حتی در راه تحقق این هدف و اجرا عدالت کامل، جان خود را از دست داد و به شهادت رسید ولی نشد که عدل و عدالت را در همه جا بگستراند و شرایطی پیش نیامد که امام علی علیه السلام به هدف خود نایل گردد.
این آرمان بزرگ تنها در حکومت و دولت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق مییابد و اوست که عدل را چنان بسط دهد که همه جهان را فرا گیرد بلکه جهان پر از عدل و داد شود این شاخصه در حکومت امام زما آنچنان دارای اهمیت است و آن قدر روزی آن عنایت داشتهاند که بر حسب استقصاء کتاب شریف منتخب الاثر، 148 روایت وارد شده که همه میگویند:
«یملاء الارض قسطاً و عدلا»
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
اذا قام القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف حکم بالعدل وارتفع الجور فی ایامه... وو ردَّ کل حق الی اهله؛
زمانی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، حکم به عدل خواهد کرد و جور و ستم در دوران حکومت او برداشته میشود و هر حقی به اهل آن برگردانده خواهد شد.
و حضرت امام باقر علیه السلام میفرمایند:
اذا قام قائمنا اهل البیت قسّم بالسّویه و عدل فی الرعیه؛
زمانی که قائم ما اهل بیت و خاندان پیغمبر قیام کند اموال را به طور مساوی تقسیم میکند و در میان رعیت به عدالت حکم خواهد فرمود.
از آنجا که حکومت جهانی و مربوط همه انسانها و یادگار همه انبیا است لذا در حکومت منجی الهی همه ارزشهای انسانی و ادیان پیشین الهی زنده میشود و همه رذالتها و نامردمیها نابود میشود.
یکی از وظایف شیعیان نسبت به حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف تکریم و بزرگداشت ایشان است این بزرگداشت ایشان نمودهای گوناگونی دارد یکی از آن نمودها، تکریم مکانهایی است که به آن حضرت منتسب است.
صاحب کتاب مکیال المکارم به هنگام شمارش تکالیف مردم در عصر غیبت مینویسد: 68 بزرگداشت اماکنی که به قدون آن حضرت زینت یافتهاند مانند مسجد سهله، مسجد اعظم کوفه، سرداب مقدس، مسجد جمکران و...
توضیحی پیرامون مسجد مقدس جمکران، الف: کلام مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری رحمة الله درباره مسجد مقدس جمکران ب: توجه بزرگان نسبت به مسجد و...
مسجد سهله: محدثان عالی مقام شیعه با اسناد معتبر در مجامع حدیثی خود از راویان اخبار و ناقلان اثار روایت کردهاند که روزی در محضر مقدس امام صادق علیه السلام از مسجد سهله سخن به میان آمد. آن حضرت فرمودند: اما از منزل صاحبنا اذا قام باهله.
امام صادق علیه السلام فرمودند: مسجد سهله اقامت گاه دائمی حضرت مهدی علیه السلام
خواهد بود.
توضیحی پیرامون مقامات مبارکی که در مسجد سهله وجود دارد.
کسانی که در مسجد سهله تشرف، محضر مبارک حضرت مهدی علیه السلام پیدا کردهاند.
محل اقامة نماز جمعه و جماعت حضرت مهدی علیه السلام
در روایات فراوانی فرو ریختن دیوار مسجد کوفه رااز علائم و نشانههای ظهور دانسته
مسجد کوفه در هنگام رجعت
مقامات مسجد کوفه
تشرف یافتگان به محضر مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مسجد کوفه
احادیثی پیرامون شأن و منزلت کوفه در روایات
سیمای کوفه در احادیث ملاحم و در آستانه ظهور حضرت
وادی السلام در شب معراج ـ وادی السلام در عهد کهن
وادی السلام در آستان ظهور ـ وادی السلام در هنگام رجعت
وادی السلام از دیدگاه روایات
واژة رجعت در لغت به معنای «بازگشت» است؛ یعنی برگشتن به جایی که پیشتر آن جا بوده است.(1)
معنای اصطلاحی رجعت عبارت است از: بازگشت دو گروه از مردگان: مؤمنان محض و کافران محض ـ به همان صورتهایی که در گذشته بودند(2)ـ به دنیا پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام و پیــش از قیــامت،(3)تــا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد گردند و کافران از ذلت و حقارت ستمگران متألم شوند.(4)
البته برخی رجعت را به ظهور حضرت مهدی علیه السلام و بازگشت دولت آل محمد علیهم السلام تأویل کرده و بازگشت امامان علیهم السلام را با بدنهای ظاهری خود منکر شدهاند.(5)در ردّ این قول جهاتی ذکر شده است:
یکــم. روایــات متواتر به بازگشت جسمانی امامان علیهم السلام و رجعتکنندگان تصریح کــرده است و قــابل تأویل نیست.
دوم. رجعتهایی که در امتهای گذشته صورت گرفته و در روایات و آیات به آنها اشاره شده و شیعه آنها را نیز دلیل بر مدعای خود قرار داده است، به صورت بازگشت مردگان با همان جسمهای گذشته ایشان بوده است.
از روایات معصومان علیهم السلام استفاده میشود اعتقاد به رجعت در مجموعه اعتقادات شیعه، از مرتبه والایی برخوردار است؛ تا جایی که برخی از این احادیث، منکران رجعت را از دایرة تشیّع خارج میداند.
یکی از این روایات سخن امام صادق علیه السلام است که فرمود:
از ما نیست کسی که به بازگشت ما باور نداشته باشد….(1)
در روایتی دیگر نیز آن حضرت اعتقاد به رجعت را یکی از شرایط ایمان دانسته، فرمودهاست:
هر کس به هفت چیز بارورمند باشد، از جملة مؤمنان است یکی… و ایمان به رجعت.(2)
از این رو عدة فراوانی از علمای شیعه، اعتقاد به رجعت را از ضروریات مذهب دانستهاند. عدة اندکی نیز که از ضروریات ندانستهاند، انکار آن را
جایز نشمردهاند.(1)البته افراد بسیار اندکی از شیعیان نیز رجعت را انکار کردهاند.(2)
البته بر خلاف عقیدة شیعه، اهل سنّت عقیدة به رجعت را خلاف عقاید اسلامی میدانند و آن را هیچ نمیپسندند. نویسندگان و شرح حالنویسان آنان، معتقدان به رجعت را طعن و ردّ کرده و آن را نشانة طرد روایت راوی میدانند.(3)
در میان اهل سنّت افراد بسیار اندکی هستند که به رجعت شماری از افراد ـ از جمله اصحاب کهف در عصر ظهور مهدی علیه السلام ـ اشاره کردهاند.(4)
معتقدان به رجعت برای اثبات این اعتقاد خود، از آیات و روایات فراوانی بهره برده و این آیات و روایات را به طور عمده به دو دسته تقسیم کردهاند:
دستة نخست، آیات و روایاتی است که سخن از وقوع رجعت در امتهای گذشته دارد.
دسته دوم، آیات و روایاتی که به اعتقاد ایشان دلالت بر وقوع آن در آخِرالزمان و هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام دارد.
1) شیخ طوسی، رسالة العقاید الجعفریه ، ص250؛ محمد باقر مجلسی، حق الیقین ، مقصد نهم؛ شیخ حر عاملی، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة ، ص67؛ فخر الدین طریحی، مجمعالبحرین ، ج2، ص679.
2) محمد جواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقههای اسلام ، ص111.
3) محمدرضا مظفر، عقاید الامامیه ، ص120.
4) قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ، ج5، ص253؛ تیسیرالتفسیر ، ج7، ص368.
از آنجایی که قرآن، اساسیترین منبع برای اثبات حقایق دینی است، در مسألة رجعت نیز نخستین منبع و اصلیترین آنها است. این آیات به دو دسته تقسیم شده است:
از جمله آیهای که بر زنده شدن هفتاد تن از یاران حضرت موسی علیه السلام دلالت دارد. خداوندعزوجلّ در این باره فرموده است:
«وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَک حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْناکمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکمْ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ»(1)
و چـون گفتید: «ای موسی! تا خدا را آشکار نبینیم هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد. پس ـ در حالــی که مینگریستید ـ صاعقــه شما را فرو گرفت پــس شما را پس از مرگتان برانگیختیم، باشد کــه شکرگــزاری کنید.
این آیه به نظر عموم مفسران شیعه و اهل سنّت، در مردن و زنده شدن صراحت دارد. (2)همچنین آیة 72 و73 سورة بقره و آیة 243 این سوره بر زنده شدن عدهای دیگر از مردگان دلالت دارد.
بزرگان علمای شیعه، پس از ذکر آیات بالا، به روایات فراوانی از رسول
گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم استدلال کردهاند، با این محتوا که: «هرچه در امتهای گذشته رخ داده است مو به مو در امت من نیز اتفاق خواهد افتاد.»(1)این مجموعه روایات، بیش از آنکــه در جوامع روایی شیعه ذکــر شده باشد، در کتابهای اهل سنّت آمده است.(2)
از روایات معصومان علیهم السلام استفاده میشود برخی از آیــات قــرآن به رجعت در زمــان ظهور حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تأویل میشود؛ از جمله این آیه:
«وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»(3)
و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را کــه آیــات ما را تکذیب کردهاند، محشور میگردانیم. پس آنان نگه داشته میشوند تا همه به هم بپیوندند.
ذیل ایــن آیه روایات فراوانی از امامان معصوم علیهم السلام وارد شده کــه گویای بازگشت انسانهایی در عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. و این گونه استدلال شده کــه در آیــه، به برانگیخته شدن عدهای محدود اشاره شده است؛ در حالی که در قیامت، همة انسانها محشــور میشوند. به علاوه، سیاق آیات در مقام بیان رخدادهایی است که در دنیا و پیش از قیامت
1) « یَکونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کلُّ مَا کانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ »، شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه ، ج1، ص203، کمالالدین و تمام النعمة ، ج2، ص529.
2) تفسیر ابن کثیر ، ج2، ص351؛ ج4، ص491؛ المستدرک علی الصحیحین ، ج1، ص218؛ السنه للمروزی ، ج1، ص18؛ …
3) نمل (27): 83.
است و پس از چند آیه، حوادث مربوط به قیامت را بیان کرده است.(1)
بیشتر دلیلهــای معتقدان بــه رجعت، آیات و روایات است. هر چند بیشتر روایات مورد نظر، ذیل آیات ذکر شده است، این روایات به قدری فراوان است که بزرگانی همچون: شیخ طوسی،(2)شیخ صدوق(3)، علامه مجلسی(4)، مرحوم مظفر(5)و علامه طباطبایی،(6)آنها را متواتر دانستهاند. برخی از این روایات از این قرار است: امام باقر علیه السلام فرمود:
روزهای خدای عزوجل سه تا است: روزی که قائم قیام خواهد کرد، روز رجعت و روز قیامت.(7)
امام سجّاد علیه السلام ذیل آیه شریفة «اِنَّ الذی فَرَضَ عَلَیْک القُرآن لَرادُّک اِلی مَعاد»(8)فرمود:
پیامبرتان و امیرمؤمنان و امامان به سوی شما باز میگردند.(9)
افزون بر آیات و روایات، ادعیه و زیارتنامههای فراوانی نیز به رجعت
1) طبرسی، مجمع البیان ؛ ج7 ـ 8، ص366؛ محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان ، ج15، ص570.
2) شیخ طوسی، رسالة العقاید الجعفریة ، ص250.
3) « اَیّامُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ثَلاثَةٌ: یَوْمُ یَقُومُ القائِمُ وَیومُ الکرَّةِ وَیَوْمُ الْقِیامَةِ»، شیخ صدوق، الخصال ، ص108.
4) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار ، ج53، ص122.
5) مظفر ، عقاید الامامیه ، ص297.
6) محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان ، ج2، ص107 .
7) شیخ صدوق، الخصال ، ص108.
8) قصص (28): 85.
9) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص147.
اشاره کردهاند؛(1)از جمله: دعای مشهور عهد، دعای روز سوم شعبان،(2)زیارت جامعه، زیارت اربعین،(3)برخی زیارتهای امام حسین علیه السلام ؛(4)و زیارت حضرت ابوالفضل علیه السلام .(5)
افزون بر ادلة نقلی (آیات و روایات) که برای اثبات رجعت به آنها اشاره شد، علما یکی دیگر از راههای اثبات رجعت را اجماع دانستهاند. از کسانی که ادعای اجماع و اتفاق علما را بیان کردهاند، میتوان به بزرگانی همچون سیّد مرتضی،(6)امینالاسلام طبرسی؛(7)شیخ مفید؛(8)شیخ حر عاملی(9)و علامه مجلسی(10)اشاره کرد.
1) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار ، ج53، ص95، ح111.
2) مصباح المتهجد ، ص543.
3) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه ، ج2، ص613.
4) مصباح المتهجد ، ص730.
5) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار ، ج98، ص359.
6) سید مرتضی، رسائل الشریف ، ج1، ص125.
7) طبرسی، مجمع البیان ، ذیل: 83 سوره نمل.
8) شیخ مفید، سلسله مؤلفات مفید ، ج4، ص46.
9) شیخ حر عاملی، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة ، ص33.
10) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار ، ج53، ص94، ح105.
روایتهای مربوط به رجعتکنندگان به دو دسته تقسیم میشود:
دسته نخــست. بدون اشــاره به اشخاصی خاصّ رجعت کنندگان را منحصر در مؤمان خالص و کافران خالص دانسته است. مفضل از امام صادق علیه السلام دربارة آیة: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا»؛ «و آن روز که از هر امتی، گروهی را محشور میکنیم» نقل کرده که فرمود:
هیچ مؤمنی کشته شده نیست مگر اینکه باز میگردد تا به مرگ طبیعی از دنیا برود و [البته] برنمیگردد مگر مؤمنان محض و کافران محض.(1)
دسته دوم. برخی روایات به رجعت افرادی به طور خاص اشاره کرده است. بکیر بن اعین میگوید: کسی که هیچ تردید در درستی سخنش ندارم؛ یعنی امام باقر علیه السلام به من فرمود: «پیامبر و علی رجعت میکنند». (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا نخستین کسی که به دنیا برمیگردد، حسین بن علی علیه السلام و یاران آن حضرت هستند. نیز یزید بن معاویه و اصحاب او که حضرت، آنها را یک به یک به هلاکت خواهد رساند….(1)
در برخی از روایات نقل شده است که امام زمان علیه السلام هنگام رحلت، سر بر زانوی امام حسین علیه السلام نهاده و جان میدهد. پس از آن، امام حسین علیه السلام به کفن و دفن بدن مطهر آن حضرت میپردازد و بر ایشان نماز میخواند. طبق روایات، امام حسین علیه السلام سالها پس از حضرت مهدی علیه السلام خلافت و حکومت خواهد کرد و آنقدر پیر و سالخورده خواهد شد که ابروان حضرت بر روی چشمان مبارک خواهد افتاد و آنگاه با مرگ طبیعی از دنیا خواهند رفت.(2)
در شماری از روایات، به رجعت معصومان علیهم السلام اشاره شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
از [شیعیان] ما نیست کسی که به بازگشت ما ایمان نداشته باشد….(3)
دستهای دیگر از روایات رجعت، برخی پیامبران و یاران ایشان و پیروان آنها را جزو رجعتکنندگان شمردهاند. در تفسیر عیاشی به نقل از مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است:
هرگاه قائم آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم به پاخیزد، از پشت کعبه بیست و هفت مرد را
1) « إن أول من یکر إلی الدنیا الحسین بن علی علیه السلام و أصحابه و یزید بن معاویة و أصحابه فیقتلهم حذو القذة بالقذة ثم قال أبو عبد الله علیه السلام : ( ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکمْ أَکثَرَ نَفِیراً )»، عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج2، ص282.
2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی ، ج8، ص206.
3) « لیس منا من لم یؤمن بکرتنا … »، شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه ، ج3، ص458.
بیرون میآورد، پانزده تن از قوم موسی، آنان که به حق داوری کرده و به آن باز میگردند و هفت تن از اصحاب کهف و یوشع وصی حضرت موسی و مؤمن آلفرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مالک اشتر.(1)
اگر چه روایات رجعت اختصاصی به زن یا مرد ندارد و تحت عنوان مؤمن محض و کافر محض آمده است، در روایتی به رجعت بانوان نیز اشاره شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«همراه قائم سیزده زن خواهند بود.» راوی پرسید: «برای چه منظور؟» فرمود: «آنها مجروحین را مداوا میکنند و به مریضها رسیدگی میکنند؛ همانگونه که همراه پیامبر که بودند، چنین میکردند». راوی عرض کرد: «آنها را نام ببرید.» آن حضرت فرمود: «قنوا دختر رشید و ام ایمن و حبابه والبیه و سمیه مادر عمار بن یاسر و زبیده و ام خالد احمسیه و امسعید حنفیه و صبانه ماشطه و ام خالد جهنیه.»(2)
1) « إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ اسْتَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ الْکعْبَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ رَجُلًا خمسة و عشرین [خَمْسَةَ عَشَرَ] مِنْ قَوْمِ مُوسَی الَّذِینَ یَقْضُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةً مِنْ أَصْحَابِ الْکهْفِ وَ یُوشَعَ وَصِیَّ مُوسَی وَ مُؤْمِنَ آلِ فِرْعَوْنَ وَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ وَ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِیَّ وَ مَالِک الْأَشْتَرِ»، عیاشی، تفسیر عیاشی ، ج2، ص35.
2) « یکون مع القائم ثلاث عشرة امرأة. قلت: و ما یصنع بهن؟ قال: یداوین الجرحی و یقمن علی المرضی کما کان مع رسول الله. قلت: فسمهن لی. قال: القنوا بنت رشید و أم أیمن و حبابة الوالبیة و سمیة أم عمار بن یاسر و زبیدة و أم خالد الأحمسیة و أم سعید الحنفیة و صبانة الماشطة و أم خالد الجهنیة. »، محمد بن جریر طبری، دلائل الامامه ، ص259.
جهت بیان دقیق موضوع اخلاق در حریم موضوع مهدویت باید به چند مقوله بیندیشیم اول اینکه قلمرو فرهنگ مهدویت تا چه مقدار است؟
دوم اینکه: انسان با نظام قانونمند هستی چه روابطی دارد و این روابط در چند رابطه قابل بیان است؟
سوم اینکه: اخلاق تا چه میزان وجود انسان را تحت پوشش خود قرار میدهد؟
چهارم اینکه: چه رابطهای بین فرهنگ مهدویت و اخلاق است؟
پنجم اینکه: قلمرو زندگی انسان از کجا تا به کجاست؟
ششم اینکه: اگر وظیفه انسان حرکت است نقش ولی خدا (امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ) چهت ارتقاء سطح وظیفه چیست؟
هفتم اینکه: مفاهیم «رفتار» و «عمل» را باید تعریف کرد که رفتار چیست؟ و عمل کدام است؟
آیا هر رفتاری عمل است یا بعضی از آنها عمل است.
هشتم اینکه: رابطه فقه، کلام، عرفان، منطق و... تمامی دروس حوزوی با مقوله اخلاق و در نهایت با اخلاق مهدوی چه رابطهای دارد.
نهم اینکه: آیا بحث (رضایت ولی خدا) به عنوان میزان صحت اخلاق مهدوی قابل تحصیل است.
دهم اینکه: کلمه «تحول» را باید معنا کرد، یک حرکت تحولی را در قلمرو اخلاق مهدوی توصیف نمود.
یازدهم اینکه: با توجه به موضوعات فوق (تعریف اخلاق مهدوی) چیست؟
دوازدهم: و بالاخه آیا اخلاق مهدوی با اخلاق اسلامی یکی است یا با هم فرق دارد؟
نگاه غریبان به مسأله مهدویت و یا منجی گرایی از جنبههای ذیل است
مذهبی و دینی
از منظر سیاسی و روابط بین الملل
از منظر کشف حقیقت
الف. از دیدگاه اسلام
ب. از دیدگاه مسیحیت messiahnism دیدگاه مسیحیت به منجی گرایی، بازگشت مسیح، فرجام شناسی، آخر الزمان و...
ج. از دیدگاه یهودیت
د. ادیان غیر ابراهیمی
الف. از منظر تاریخی همچون جریان محمد احمد سودانی و جریان بابیت و بهائیت که ادوارد براون و کنت دوگوبینو کتاب مینویسد
ب. از منظر تئوریهای سیاسی همچون نظریه پردازیها (مثل نظریه
فوکویاما، نظریه هانتینگتون)
ج. از جنبه سیاستهای راهبردی در خاورمیانه و طرح مباحثی همچون آرماگدون، جنگ مذهبی و آخرالزمانی، تروریسم و نشان دادن مسلمانان به عنوان بنزادگرا و طرح مباحث اوانلیکا
(صهیونیستهای پروتستان یا پروتستانهای بنیادگرا)
د. از منظر هنر و رسانه
مستشرقانی همچون کربن آن ماری شیمل و... که شیوه آنان بیشتر پدیدار شناسانه بوده است، جمله مستشرقانی هستند که در شناخت اسلام و مهدویت صادقانه مواجه شدهاند و دارای اغراض سیاسی و یا ایدئولوژیک نبوده اند، و بیش از آن به دنبال گمشده و کشف حقیقت بودهاند.
نکته ها
الف. مفاهیمی همچون منجی گرایی، هزاره گرایی، فرجام شناسی آخرالزمان هم از جنبه سیاسی و هم از جنبه مذهبی مورد توجه غربیان قرار گرفته است.
ب. طرح مسذله مهدویت از جانب مستشرقان همچنینی هم از جنبه سیاسی مورد توجه قرار گرفته و هم از جنبه مذهبی
ج. یک جنبه از مهدویت و منجی گرایی میتواند جنبه سیاسی و ایدئولوژیک داشته باشد، اما جنبههای دیگر مهدویت دارای جنبه دینی، اجتماعی و روان شناختی دارد.
ـ بحث درباره واژه شرق شناسی و ادوار شرق شناسی
ـ بررسی و تحلیل اندیشههای دو دسته از شرق شناسان و اسلام شناسان 1. نخست شرق شناسان (به معنای دقیق کلمه) 2. اسلام شناسانی که شرق شناس نبودهاند (آنان متعلق به سرزمینهای اسلامی هستند که به غرب مهاجرت کردهاند و جزء کسانی هستند که سالهای زیادی در جوامع دانشگاهی غرب به تدریس اسلام شناسی و مباحثی همچون مهدویت میپردازند).
یکی از جدی ترین مستشرقان که در حوزه مهدویت سخنان درخشانی دارد، هانری کربن است. وی درباره امام مهدی (ع) کتابی مستقل و چندین مقاله نوشته است.
ـ روش وی در شناخت اسلام و مهدویت پدیار شناسی است. این روش در برابر تاریخی نگری بدین معنا است که به جای بررسی تاریخی و مبتنی کردن یک تفکر، ایده و یا مذهب به رخدادها و اوضاع تاریخی و زمان و مکان خاص، به دنبال شناخت عناصر و مولفههای اصلی آن باشیم. در روش پدیدار شناسی تلاش میشود تا عناصر اصلی و کلیدی یک دین یا مذهب شناخته شود و سپس درباره آن داوری گردد.
ـ زمینههای فکری هانری کربن و دلیل اشتغال او به شیعه شناسی و امامت و مهدویت
ـ کربن تحت تأثیر اندیشههای شهاب الدین سهروردی، ابن عربی، سید
حیدر آملی و فرقههای باطنی شیعی همچون اسماعیلیه و شیخیه قرار داشت.
ـ تفسیر باطنی هانری کربن از اسلام
ـ تفسیر وی از مهدویت
ـ اندیشه هیا ادوراد براون درباره شرق شناسی
ـ آثار ادوارد براون درباره فرقههای منسوب به مهدویت
ـ دلایل گرایش ادوارد براون به تحقیق درباره فرقه بابیت و بهائیت
ـ داوریهای ادوارد بروان درباره بابیت و بهائیت
ـ اندیشههای همیلتون گیب درباره اسلام
ـ نگرش همیلتون گیب درباره سیاست و مهدویت
همیلتون گیب در کتاب سیاست از دیدگاه اسلام و مسیحیت به یک تفاوت اصلی میان اسلام و مسیحیت اشاره میکند که در تبیین تحولات سیاسی در تاریخ اسلام و تاریخ مسیحیت بسیار حائز اهمیت است. وی معتقد است که اسلام با آمدن خود تشکیل حکومت داد و پیامبر اسلام علاوه بر نبی بودن حاکم نیز بود و به همین جهت در فرهنگ اسامی دین و سیاست از یکدیگر منفک نگردید و در تاریخ شیعه به ویژه، عالمان دینی و مسلمانان وفادار به این اصل باقی ماندند، به همین جهت بیشترین تحولات سیاسی و جنبشهای سیاسی در میان آنان شکل گرفت. بر خلاف اهل سنت و اندیشمنانی همچون جوینی، ماوردی، غزالی و دیگر بزرگان اهل سنت، که معتقد به جدایی عرصه دین و شریعت با عرصه سیاست بودند و به همین جهت همواره در تئوریهای سیاسی، به سمت تئوری
سلطان وفادار ماندند و شاید التفات به این نکته انتقادی جدی به مولف کتاب حکممت و حکومت باشد که میان زعامت سیاسی و امامت دینی تفکیک میکنند.
گیب میگوید در برابر مسلمانان مسیحیان به جهت اینکه مسیحیت همراه با تشکیل حکومت و دولت نبود، از این رو در تفکر مسیحیت میان دین و سیاست جداغیی افتاد و آنان با تکیه به اینآموزه انجیلی گفتند که کار اورشلیم را باید به اورشلیم واگذارد و کار آتن را به آتن.
ـ دیدگاه آنماری شیمل درباره مهدویت
ـ شیوه پژوهشی آنماری شیمل درباره اسلام شناسی
ـ نگرش وی درباره شیعه و مهدویت
ـ امامت در اندیشه شیعه
ـ اندیشههای رنه گنون درباره اسلام و آخرالزمان
ـ روش شناسی رنه گنون در شناخت اسلام و مبانی نظر او
ـ نقد مدرنیته در برابر سنت و بان مراحل چهارگانه تاریخی و دوره آخرالزمان
تبیین نگرش او درباره آخرالزمان و عصر مدرنیته
اندیشه مهدویّت، از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تاکنون همواره در جامعه اسلامی راسخ و پویا بوده است، این واقعیت به گونهای در جامعه اسلامی مشهور شده است که کسی نمیتواند به سادگی منکر آن شود. متأسفانه این امر در طول تاریخ دچار آسیبهائی، از جمله مدعیان دروغین شده است، و همین امر دستاویزی برای برخی از روشنفکران وهابی و غیر آن شده است، تا اصل مهدویّت و اعتقاد به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را زیر سئوال ببرند.
گرچه ارباب معرفت و تقوا و مؤمنین آگاه، در هر عصری وجود دارند، اما عناصر بی حقیقت و شیادان جاه طلب و دنیاپرست در طول تاریخ از عقیده و ایمان مردم نسبت به معبود واقعی، رهبران الهی، شئوون دینی و حقایق آسمانی سوء استفاده کرده و خود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه دادهاند. اعتقاد به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف مبین اعتقاد به شخصی که زمین پر از ظلم و جور شده را پر از عدل و داد میکند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه و سنی موجود است.
به همین جهت عدهای با انگیزهها و زمینههای انحرافی مختلف در طول
تاریخ اسلام به دروغ ادعای مهدویّت کردهاند یا نسبت مهدویّت به کسی دادهاند. اینان در متون اسلامی بنام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویّت نامیده شده اند،
الف) دستهای ادعایی الوهیت و خدایی میکنند
ب) دستهای ادعای مقام نبوت و پیامبری مینمایند
ج) دستهای ادعای مقام امامت و مهدویّت میکنند
د) دستهای ادعای مقام نیابت خاصه از سوی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف دارند
و) دستهای ادعای ارتباط با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارند
ه) دستهای ادعای ملاقات حضوری و یا در خواب و رؤیا با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارند
سستی در ایمان به خدا و قرآن و هضم نشدن مسائل مبنایی اسلام
علل فردی، شخصیتی یا روان شناختی که با توهم و خیال پردازی انجام میگیرد
رسیدن به شهرت با عقده و حقارت و کمبود شخصیت
علت مادی و رسیدن به اموال و نذورات و وقوفات مردم
حب ریاست و دنیاپرستی و غلو
فشار و ستم زیاد و رهایی از ظلم و ستم و عجله داشتن در رسیدن منجی
نقش استعمار در تقویت و پشتیبانی از فرقه سازی و مدعی سازی با هدف ایجاد گسست بین مردم و مرجعیت دینی و مأیوس نمودن مردم
جهل و نادانی فرد مدعی و اطرافیان نسبت به مسائل اساسی اسلامی
تفسیر و تطبیق نادرست از روایات با توجه وجود اختلاف روایات مهدویت و حل نشدن مسائل روایی و بیان اشتباه آن برای مخاطب
استفاده از منابع غیر معتبر و غیر موثق در بین متون مکتوب
نقل قولهای ناقص و یک سویه نگری
عرفی شدن و عوام زدگی از مسائل مهدوی
افراد مدعی فوقالعاده مکار و حیلهگر هستند و با شیادی در پی جذب مردم به خود هستند و به جای دعوت مریدان به خدا دعوت به خود میکنند
اشخاصی که ادعای مهدویت دارند معمولاً افراد بی سواد و یا نهایت کم سواد هستند و هیچ وقت در مجامع علمی مطالب و گفتههای خود را مطرح نمیکنند و بیشتر در مکانها و برنامهای ایراد سخنرانی و جذب مرید میکنند که سطح عمومی عالم نباشند.
ترویج اباحهگری و سهل گرفتن امور دینی و به نوعی دستورات دینی را بر اساس مشکلات مخاطب بیان میکند تا مانع شرعی مخاطب برداشته شود تا خود را نزد مخاطب محبوب جلوه دهند و با دادن
اذکار و ادعیه با شکلهای متفاوت سعی در جذب مخاطبان مینماید.
سوء استفادههای اقتصادی و اخلاقی از مریدان به بهانههای مختلف
دعوت به خود به جای دعوت به خدا
دادن دستورالعملهای غیر منطقی و غیر عقلی و غیر شرعی بودن سیر و سلوک و رسیدن به معنویت
راهها و بهانههای مدعیان جهت جذب مریدان
ادعای شفا دادن مریدان بیمار
ادعای مکاشفه و طرح مسائل انحرافی و خرافی و اطلاع از امور و اخبار غیبی
مبهم گویی از مطالب در پاسخ به سؤالات مریدان و شفاف بیان نکردن مطالب دینی
ادعای تعبیر خواب
ارائه استخاره و تفأل به طور مشروح و مورد سند مخاطب البته در مرحله اول به صورت مبهم و بعد از اعتماد سازی مطالب پراکنده و بدور از واقعیت بیان میکنند.
منبع: رک: فصلنامه انتظار، موعود، ش9/8 ـ 10، مقاله مدعیان و متمهدیان دروغین مهدویت ـ محمد رضا نصوری
هر امر مهم و خطیر به نسبت اهمیتش در معرض خطرات و آسیب هایی است. مقوله مهم مهدویت با اثرات بسیار حیاتبخش و بهجت زا که کمترین نتیجه آن امید به آینده و سر فرود نیاوردن در مقابل حوادث، ظلم و ستم و سختی هاست، نیز از این قاعده مستثنی نیست.
هدف این نوشتار، بررسی اجمالی برخی آسیبها با تبیین آثار و خاستگاه، سپس راه مبارزه و درمان آنهاست.
برخی انتظار را صرفاً یک حالت روانی و منفعلانه میپندارند و نهایت وظیفة خویش را دعا برای فرج یا امر به معروف ونهی از منکرهای جزیی میدانند، نه بیشتر. رکود و سستی، بی تفاوتی و بی توجهی به شرایط زمان و جامعة خود، سرتسلیم فرود آوردن در مقابل بدیها و ستمها و بازیچة سیاست بازان و منحرفان گشتن و مقابله با هر حرکت اصلاحی و قیام... برخی از نتایج این دیدگاه است.
برخی امام را چهرة خشونت آفرین تصویر کردهاند و به دلیل عدم نگاه جامع به دین، بدون بررسی سندی و دلالی، به شنیدهها و توهّمات خود بسنده میکنند.
گروهی دیگر امام را صرفاً شخصیتی تصور کردهاند که گویا هیچ مبارزه و جهادی ندارند، همة امور به معجزه حل میگردد. این برداشتها، هر دو به وادی افراط و تفریط گراییدهاند.
امام مطابق روایات و سیرة سلف صالح خویش؛ پدری است مهربان و از مادر مهربان تر «یکون... اشفق علیهم من آبائهم و امهاتهم و.... »(1).
اما این مهربانی ولی خدا، چون مهر خدا، از حکمت او سرچشمه گرفته است. چون طبیبی حاذق که تیغ جراحی او از مهر و محبت اوست و پس از به کار بردن انواع مداواهاست.
برخی با طرح مباحث غیر مفید یا کم ثمر، چون ازدواج، مسکن، فرزندان و... اذهان افراد را از وظایف اصلی خویش نسبت به امام و زمینه سازی فردی و اجتماعی برای ظهور باز میدارند. البته این سؤالات پاسخ مناسب خود را میطلبند. ولی از آنجا که لازمة غیبت اخفا است، با توجه به روایات به ضرس قاطع نمیتوان نظریهای را مطرح ساخت اما عدهای همّ خویش را این امور قرار داده و از مسایل واقعی و اصلی غافل میمانند.
1) صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 418.
شتابزدگی آفت دیگری است که دامن برخی را گرفته است. گرچه نزدیک شمردن ظهور و مهیای ظهور بودن و کوشش برای زمینه سازی ظهور، بسیار مفید و پرثمر است. لیکن نبایستی شتابزده بود. شتابزدگی برگرفته از عدم درک حکمت و مصلحت خداست و گاه موجب یأس و ناامیدی یا رویکرد به شیادان و مدعیان دروغین میگردد.
تعیین وقت ظهور مسألهای است که در روایات ما تصریح شده است که هر کس زمانی برای ظهور تعیین کند؛ دروغگو است وبایستی تکذیب گردد. امام باقر علیه السلام در روایتی سه بار فرمودند:
کذب الوقاتون؛ کذب الوقاتون؛ کذب الوقاتون
البته امید به نزدیکی ظهور و تهیؤ برای آن امری مطلوب است اما تعیین ظهور توسط هر کسی که باشد، بایستی تکذیب گردد.
تذکر:گاه مطالبی به برخی علماء نسبت میدهند که با کمی بررسی مشخص میگردد؛ مسأله چنین نبوده است و این استناد، استنادی صحیح نبوده یا سخن آن عزیز مورد تحریف قرار گرفته است.
عدهای بدون قدرت تشخیص روایات صحیح و سقیم از هم و صرفاً بر اساس توهّمات و بافتههای ذهنی خویش یا یافتههای خود از طریق ریاضتهای غیر مشروع گمانههایی میزنند و هر از چند گاه، علامتی را بر شخص یا اشخاصی
منطبق میسازند، در نتیجه با عدم تحقق ظهور در آن دوره، باعث یأس و ناامیدی وحتی استهزاء و تکذیب باور مهدویت میگردد.
برخی تمام همّ خویش را در دیدار امام خلاصه کردهاند. اینان به دیگران نیز این گونه القاء میکنند، گویا هیچ وظیفهای جز دیدار امام ندارند. غافل از این که آنچه مهم است؛ توجه و عنایت امام است. خیلیها امام زمان خویش را دیدند و بر امام شمشیر کشیدند. تذکر دیگر این که گرچه عدهای زیادی در طول تاریخ خدمت امام رسیدهاند. ولی فراموش نکنیم دوران، دوران غیبت است وقرار نیست همه به خدمت امام برسند. بنابراین تأکید زیاد بر دیدار وملاک محبوبیت و معنویت را دیدار امام قرار دادن، باعث یأس و ناامیدی (در اثر عدم دیدار) و تکذیب باور مهدویت است.
دیدار امر مطلوبی است: اما آنچه مهم است و ویژگی منتظران امام است، انجام وظایفی است که برای او رقم زدهاند.
همیشه کسانی بوده اند که در مقابل گوهر ناب، بدل آن را ارائه دادهاند. در مقابل پیامبران، مدعیان دروغین پیامبری، قد علم کردهاند. در بحث مهدویت نیز همیشه چنین بوده است. مخصوصاً با دست و حمایت دسیسه بازان وسیاست بازان، فرقههای متفاوتی چون بهائیت و... رخ نشان دادهاند و مردمان بی بصیرت را به وادی گمراهی کشاندهاند. مدعیان نیابت خاصه؛ ارتباط ویژه با امام، وکالت، پیام آوردن از امام و پیام نزد امام بردن، نیز به
دلایل سیاسی یا هوی و هوس و حتی مشکلات روحی و روانی هر از چندگاه سر بر میآورند. و درآخر، عدهای برخلاف تأکیدات روایات و استدلال عقلی که بایستی در دروان غیبت به کار شناسان و فقها مراجعه نمود و از ایشان مدد گرفت؛ در مقابل راه دین؛ بیراههها را درقالب دراویش و... با طرح ریاضتها و سیر و سلوکهای که در دین نیامده و بلکه برخلاف سنت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، ائمه اطهار علیهم السلام است، به ابتهاجها و لذّتهای روحی دیگران را میخوانند، وخود را به عنوان جانشینان وحی قلمداد مینمایند و افراد را از وظایف اصلی باز میدارند و.....
مهمترین و اصلی ترین راه مبارزه؛ حساسیت علماء، واندیشمندان به ورود خرافات وآسیبها و مبارزه جدی و به موقع و مؤثر با این آسیبهاست.
علم و بصیرت در حوزه دین؛ آشنایی با دین و راه و سیره اهل بیت علیهم السلام از بسیاری از این انحرافات انسان را بیمه میسازد.
علم و بصیرت در حوزه سیاست؛ دشمن شناسی و با خبری از آنچه در عرصه سیاست و جامعه رخ مینماید. دیدن دست پنهان استکبار و سیاست بازان برای ترزیق روحیة خمودی و رکود و بی تفاوتی و ایجاد فرقه ها و گروهها برای تشتت و انحراف جامعه دینی.(1)
1) برای اطلاع بیشتر، ر. ک: محمدصابر جعفری، اندیشه مهدویت و آسیب ها، فصلنامه انتظار، شماره پانزدهم، بهار 1384.