ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : علی بن ابراهیم : محدث ، فقیه و مفسر بزرگ قرآن کریم "سیری در حدیث شیعه تا قرن چهارم "/ تالیف غلامعلی عباسی فردوئی .
مشخصات نسشر : قم: زائر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۵۶۰ص.
فروست : مجموعه آثار کنگره بزرگداشت علی بن ابراهیم قمی (ره)؛ شماره ۲۴
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : چاپ اول
شماره کتابشناسی ملی : ۲۵۱۲۹۹۴
علی بن ابراهیم
محدث ، فقیه و مفسر بزرگ قرآن کریم
سیری در حدیث شیعه تا قرن چهارم
به ساحت ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام که فروغ شفاعت و کرامتش چون خورشید فروزنده و به فرزانگان مکتب حدیثی قم که نخستین زائران بارگاه آن حضرت بودند و همه زائران بارگاهش که با زمزمه «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنة» از ملکوت معنویتش شفاعت میطلبند، نور میافشاند. اجر و پاداش معنوی این اثر به ارواح پاک شهیدان انقلاب اسلامی و به روح برادر شهیدم علی اکبر رنجبر فردوئی.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
بسم اللّه الرحمن الرحیم
شناخت هر علمی، پیوندی عمیق با شناخت تاریخ آن علم دارد، و در علوم انسانی و به ویژه دانشهایی مانند فقه، حدیث و تفسیر، ضرورت آگاهی از تاریخ آن علوم بیشتر احساس میشود. چنان که یک فقیه هرگز نمیتواند بدون آگاهی از تاریخچه مسأله فقهی و تحولات آن در طول تاریخ، و نیز آراء و اقوال و موضعگیری فقهای گذشته به اظهار نظر صحیح و دقیق در آن مسأله اقدام کند؛ در مباحث تفسیری و حدیثی هم همین ضرورت وجود داشته؛ بلکه اهمیتی دو چندان دارد.
درایت و فهم و فقه الحدیث بدون توجه و اطلاع کامل از تحولات تاریخی حدیث ممکن نیست. کسی که نمیداند احادیث موجود، عین الفاظ معصومان علیهمالسلام است یا نقل به معنا، یا نقل به مضمون شده، قطعا در استنباط احکام از روایات با مشکل مواجه میگردد.
قرن چهارم هجری بیتردید نقطه عطفی در تاریخ تحولات حدیث شیعه است. در قرن سوم غالب محدثان شیعه، عرب زبانان ساکن جنوب عراق بودند، اما در آغاز قرن چهارم، جایگاه خود را به راویان و محدثان ایران زمین داده، عالمان فرهیخته ایرانی عهدهدار منصب مهم نقل حدیث گردیدند.
حلقه واسطه این تحول بزرگ خاندان «علی بن ابراهیم بن هاشم بن خلیل کوفی» بود. ابراهیم بن هاشم سرآغاز این چرخش محسوب میشود، که احادیث و فرهنگ شیعه و میراث علمی و حدیثیگرانبهای اهل بیت علیهمالسلام را از کوفه به قم منتقل کرد.
در قرن دوم و سوم صدها کرسی درس حدیثی در کوفه وجود داشت، که همگی به «قال الصادق علیه السلام» و «قال الباقر علیه السلام» اشتغال داشتند و با کمال دقت و متانت، غبار تحریف و تبدیل را،که توسط دست نشاندگان بنیامیه یعنی وضّاعان پدید آمده بود؛ از سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله کنار میزدند و مردم را با معارف اصیل و حیاتی اسلام آشنا میکردند. ولی در پایان قرن سوم، یک باره قم جانشین کوفه گردید و عنوان پر افتخار «حرم اهل بیت علیهم السلام» مفهوم حقیقی خود را نشان داد. و این خاندان «علی بن ابراهیم قمی» بودند که قم را به جایگاه اصلی خود رساندند و آن را زیبنده «حرم اهل بیت علیهم السلام» بودن قرار دادند.
مهاجرت حضرت ستی فاطمه معصومه علیهاالسلام بنت باب الحوائج الی اللّه به قم باعث گردید این شهر، مهبط شیعیان و کانون توجه علویان و دوستداران اهل بیت علیهمالسلام قرار گیرد، قطعا مدفن بانوی کرامت و احادیث اهل بیت علیهمالسلام در قم، در مهاجرت ابراهیم بن هاشم به این دیار بیتأثیر نبود، و قم این گونه مرکز فرهنگی تفکر شیعه و میراثدار حدیث اهل بیت علیهمالسلام گردید.
علی بن ابراهیم قمی که دوران حضرات عسکریین علیهماالسلام و پیشتر دوران غیبت صغری را درک کرده از بزرگترین فقهاء، مفسران و محدثان شیعه است و در عمر پر برکت خود برغم عارضه چشم، که در نیمه عمر به آن مبتلا گردید، نه تنها عهدهدار نقل و روایت حدیث بود، بلکه به شرح و تفسیر و فقهالحدیث نیز پرداخته است.
کتاب شریف کافی که نخستین و مهمترین جامع حدیثی شیعه، از جوامع اولیه حدیث، به شمار میرود و ثقةالاسلام کلینی بیش از شانزده هزار حدیث را در آن گرد آورده، کاملاً نشان دهنده تلاش شبانهروزی علی بن ابراهیم قمی در سامان بخشیدن به حدیث شیعه است. و مبالغه نیست اگر ادعا شود نیمی از احادیث کافی از او گرفته شده، گرچه نوع رابطه و پیوند این استاد و شاگرد علی بن ابراهیم قمی و محمد بن یعقوب کلینی برای ما چندان روشن نیست و آمدن مرحوم کلینی به قم، برای فراگیری حدیث از
علی بن ابراهیم مورد تردید جدّی است، به نظر میرسد در سفر دوم ابراهیم بن هاشم به قم که از مسیر ری آمده است وی در خدمت پدر بزرگوار خود بوده و در ری توقف کرده و کلینی رحمهمالله از این فرصت به خوبی بهره برده و خمیرمایه کتاب کافی را از علی بن ابراهیم فرا گرفته باشد.
اهتمام ویژه علی بن ابراهیم به تفسیر قرآن و نگارش تفسیر روایی «تفسیر القمی» سبب توجه به این روش حدیثی شد؛ به گونهای که مرحوم صدوق از پرورش یافتگان همین مکتب، چنان به تفسیر روی آورد که درباره او گفتند: وی از مکثرین در تفسیر قرآن است. جمع آوری آرای فقهی علی بن ابراهیم قمی، بررسی اندیشههای تفسیری و نیز کاوش در اقوال کلامی و اخلاقی وی میطلبد که ابتدا، آثارش گردآوری و به صورت مصحح و منقح ارائه گردد؛ لذا آن چه اکنون بدین منظور عرضه میگردد نه تنها پایان کار در مورد این فقیه و محدث بزرگ نیست، بلکه آغازی برای پژوهشهای دامنهدارتر خواهد بود.
بدان امید که حضرت حق سبحانه و تعالی این گام کوچک را بپذیرد.
در پایان بر خود لازم میدانم از زحمات همه کسانی که در راه تعظیم شعائر دینی و نشر فرهنگ و معارف اسلامی میکوشند، به ویژه تولیت معظم آستانه حضرت آیة الله مسعودی خمینی و تمام خدمتگزاران، نویسندگان، محققان و پژوهشگرانی که در تدوین مجموعه آثار این کنگره سهیم بودهاند صمیمانه تشکر و قدردانی کنم.
خداوند متعال بر توفیقاتشان بیفزاید.
احمد عابدی ـ دبیر کنگره
27 رجب 1430
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الصادق علیهالسلام : «اعرفوا منازل الرجال منّا علی قدر روایاتهم عنّا»(1).
«کلامکم نور و امرکم رشد»
آفتاب حدیث و سنت از مشرق نبوت و امامت، تابان است و بر افقهای دین و شریعت نور میافشاند. سنت، زلال جاری از چشمه نبوت و امامت، و گوهر همتای قرآن است و به فرموده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زنگار از چهره دل و جان میزداید «فأِنّ الحدیث جلاء للقلوب». و به فرموده حضرت امام باقر علیهالسلام : «إنَّ حدیثنا یحیی القلوب»(2)احادیث ما قلبها را زنده میسازد.
حدیث دومین سند دین و ترجمان قرآن مبین است و پس از قرآن بیشترین سهم را در شناختتن و شناساندن اسلام و شکلگیری و بالندگی علوم اسلامی داشته و به گفته حیکمانه شیخ اقدم کلینی، حدیث، علم دین است.
احادیث معصومان علیهمالسلام رود نوری است که هر که در آن شناور شد، به دریای معرفت و ایمان رسید.
«حدیث، میراث ماندگار معصومان علیهمالسلام و استضائه از انوار علم و حکمتی است که از کلام و تعلیم و هدایت پیامبر مکرم اسلام و ائمه معصومین از اهل بیت آن حضرت علیهم الصلوة و السلام ساطع میگردد و خرد و اندیشه انسانی را دستگیری و راهنمایی، و زندگی بشر را بر خوردار از سلوک حکیمانه
و خردمندانه میکند»(1).
حدیث، یک حقیقت تابناک آسمانی است که از علم خدا ساطع و از مشرق گفتار رسول خدا و ائمه هدی علیهمالسلام بر ما تجلی میکند. به این دلیل است که هشام بن سالم و حماد و دیگران از امام صادق علیهالسلام روایت میکنند که آن حضرت فرمود: «حدیثی حدیث ابی و حدیث ابی حدیث جدی... و حدیث امیرالمؤمنین حدیث رسول الله و حدیث رسول الله قول الله عز و جل»(2).
امام باقر علیهالسلام به جابر بن عبدالله انصاری میفرماید: «حدثنی ابی عن جدی عن رسول الله عن جبرئیل عن الله تبارک و تعالی و کل ما احدثّک بهذا الاسناد»(3).
آری ای جابر هر آن چه من برای تو حدیث میگویم این سندش میباشد؛ از جدم از رسول خدا از جبرئیل از خداوند تبارک و تعالی برای تو میگویم.
امام صادق علیهالسلام در پاسخ به پرسشی پس از جواب فرمود: «آرام باش، آن چه که به تو پاسخ میدهم از گفتار رسول خداست و ما با «چه باید گفت» کاری نداریم»(4). در بیانی دیگر فرمود: «هر گاه به تو پاسخی میدهم این از رسول خداست و ما از پیش خود چیزی نمیگوییم»(5). در نقلی دیگر فرمود: «ما از پیش خود و از سر هوا و هوس فتوا نمیدهیم وگرنه از هلاک شدگانیم، ولی این گفتهها از رسول خداست. سرچشمه دانشی است که هر یک از ما آن را از دیگری به ارث بردهایم و همان گونه که مردم زر و سیم خود را ذخیره میسازند، ما آن علوم را ذخیره میسازیم»(6).
در حدیثی دیگر امام کاظم علیهالسلام فرمود: «هر آن چه ما میگوییم از قرآن و سنت پیامبر خداست»(1). امام صادق علیهالسلام فرمود: «خدای متعال قرآن و چیزی از قرآن را به رسول خود آموخت و آن چه را که خداوند به پیامبرش آموخته بود آن حضرت به علی علیهالسلام تعلیم داد»(2).
این احادیث، روایتگر این حقیقت است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همه علوم و حقایق آسمانی را به علی علیهالسلام املا کرد و آن حضرت آن حقایق را نوشت و نام آن صحیفه را «الجامعه» گذاشت. کتابی که تبیان برای همه چیز بود. مجموعه احکام حلال و حرام در آن بیان گشته و هر چه مردم بدان نیاز داشتند در آن آمده بود، حتی اندک عوض خراشیدگی(3).
به هر روی، از منظر شیعه، حدیث و سنت یک گوهر آسمانی است که از سرچشمه علم لا یزال حق جاری است. حدیث گوهر همتای وحی و چشمه آفتاب هدایت است.
ای کاش این نور با منع حاکمان سقیفه و جعل امویان در پس ابر تیره و تار بدعتها و خرافهها پنهان نمیگشت. و ای کاش آن گونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخواست این آفتاب از مطلع النور امامت میتابید و همه آفاق دین را روشن میساخت.
بمنه و کرمه
غلامعلی عباسی فردویی
18 ذی الحجه 1429
به دنبال ممنوعیت نشر احادیث و سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در دهه دوم هجرت و پیامدهای منفی آن شیعه و پیشوایان معصوم آن در یک جهاد فرهنگی به احیای سنّت نبوی پرداختند.
در این گزارش ابتدا به تلاشهای ائمه علیهمالسلام برای احیای سنّت الهی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ّ به طور گذرا اشاره نموده و سپس به تبیین جهاد مقدّس حدیثی علمای شیعه در این راستا خواهیم پرداخت.
بدون شک یکی از انگیزههای پذیرش خلافت بعد از عثمان از جانب علی علیهالسلام احیای سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود. چون آن حضرت میدانست با وجود آشوب و فتنه موجود و دهها بدعت و تفسیر به رأی از یک سو، و ثروت اندوزی و تفاخر و تکاثر اصحاب از سوی دیگر، تحقق حکومت اسلامی بر منهج رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کاری بس دشوار و غیر ممکن است. ولی آن حضرت، خلافت را پذیرفت تا سیره و منهج او اعتراضی به جریان حاکم خلفای سابق باشد، و افقی به سیره و روش حکومتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گشوده، فرا روی امت قرار دهد و نهضت بزرگ فاطمه علیهاالسلام را که 25 سال پیش آغاز گشته بود تکامل و تعالی بخشد.
از این روز آن حضرت پس از بیعت مردم با ایشان بر منبر رفت و چنین فرمود: «ألا وَ إِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عادَتْ کَهَیْئَتِها یَومَ بَعَثَ اللّهُ نَبِیَّکُمْ....؛ بدانید که روزگار دگرباره شما را در بوته آزمایش ریخت، مانند روزی که خدا پیامبر شما را برانگیخت. به خدایی که او را به راستی مبعوث فرمود، به هم خواهید درآمیخت، و چون دانه که در غربال ریزند، یا دیگافزار که در دیگ ریزند، روی هم خواهید ریخت، تا آن که در زیر است زَبَر شود، و آن که بر زبَر است به زیر در شود؛ و آنان که واپس ماندهاند، پیش برانند، و آنان که پیش افتادهاند، واپس مانند(1)».
حضرت روش و منهج خویش را که همان روش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بوده، بیان فرمود و در مقابل سیره و روش حاکمان پیشین که بر محور رأیگرایی و اجتهاد در مقابل «نص» حکومت میکردند، پرچم مخالفت خود را بر افراشت و عمل به قرآن و سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را منهج و روش حکومتی خود اعلام کرد.
روز بعد از بیعت امیرالمؤمنین بر منبر رفت و فرمود: «و انّی حاملکم علی منهج نبیّکم صلی الله علیه و آله و منفذ فیکم ما أمرت به إن إستقمتم لی و باللّه المستعان»(2). آن حضرت آگاه بود که جامعه اسلامی بیمار است و تبعیض و ثروت اندوزی بلای جان این امت شده است.
پیرامون خلاف خلفای پیشین، فرمود: «اما و الله لقد تقمصّها فلان....»؛ هان به خدا سوگند، جامه خلافت را در پوشید و میدانست خلافت جز مرا نشاید، زیرا سنگ آسیا تنها گرد استوانه به گردش در آید. کوه بلند را مانم که سیلاب را از ستیغ من ریزان است و مرغ از پریدن به قلهام گریزان...»(3).
آن حضرت همچنین فرمود: «به خدایی که دانه را کَفید و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران، حجت بر من تمام نمینمودند،
و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را بر نتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته کار را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری میداشتم، و میدیدید که دنیای شما را به چیزی نمیشمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمیگذارم(1)».
در خطبهای دیگر، در نکوهش خود رأیی فرمود: «دعوی نزدیکی از آنان برند و او رأی خود را در آن میگوید؛ و همان دعوی را بر دیگری عرضه میکنند و او به خلاف وی راه میپوید... حالی که خدای سبحان گوید: «فرو نگذاشتم در کتاب چیزی را. و گوید: در آن بیان هر چیزی است. و یاد آور شده است که: بعض قرآن گواه بعض است و اختلافی در آن نیست»(2).
و در خطبهای فرمود: «و رجل قمش جهلاً....؛ مردی که پشتوارهای از نادانی فراهم ساخته و خود را در میان انداخته، شتابان در تاریکی فتنه تازان، کور در بستن پیمان سازش... پس میان مردم به داوری نشیند و خود را عهده دار گشودن مشکل دیگری ببیند. و اگر کار سربستهای نزد او ببرند، ترهاتی چند از رأی خود آماده گرداند و آن را صواب داند، کارها بر او مشتبه گردیده، عنکبوتی را ماند که در بافتههای تار خود خزیده، نداند که بر خطاست یا به حقیقت رسیده... نادانی است که راه جهالت پوید، کوری است که در تاریکی گمشده خود جوید... آن چه را خود نپذیرد علم به حساب نارد و جز مذهب خویش مذهبی را نشمارد»(3).
به هر روی، علی علیهالسلام پرچم جهاد و مبارزه را علیه رأی گرایان و بدعت آفرینان بر افراشت، و برای احیای قرآن و سنت نبوی قیام کرد. زیرا آن حضرت، معدن علم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و نگارنده کتاب «الجامعه» ـ که جامع همه علوم آسمانی و زمینی است ـ بودند.
در این نهضت مقدس و انقلاب فرهنگی اصحاب با وفای امام علی علیهالسلام یاریش کردند. مرحوم شیخ طوسی، نام چهار صد و چهل نفر از اصحاب آن حضرت را مینگارد(1)که در این جمع، چهرههایی همانند: مقداد بن اسود، ابوذر غفاری، سلمان فارسی بودند. آنان که: «دارت علیهم الرحا و ابوا أن یبایعوا لابی بکر»(2). عمار بن یاسر نیز چهارمین رکن این کعبه مقدس شیعی بود که اولین طبقه شیعه را تشکیل میدهند(3). سهل بن حنیف از یاران فداکار آن حضرت بود که علی علیهالسلام در نماز بر او هفت تکبیر گفت و فرمود: شایسته هفتاد تکبیر است(4). فروزندهترین چهره برین و آسمانی اصحاب آن حضرت، مالک بن حارث نخعی مالک اشتر است او که امام، امارت مصر را به نامش نگاشت و منشور سیاست و ایمان، اخلاق و آزادگی را تدوین و به او داد تا این منشور به نام او بر بام تاریخ بدرخشد و بزرگمردی او را به نمایش گذارد. مالک و ما مالک؟ او که چون خبر شهادتش به علی علیهالسلام رسید آهی کشید و فرمود: رحم الله مالکا و ما مالک، عزّ علیّ به هالکا، لو کان صخرا لکان صلدا و لو کان جبلاً لکان فندا و کأنّه قدّ منّی قدا»(5)او که حضرت دربارهاش فرمود: «مالک برای من چون من برای رسول خدا بود(6)».
از یاران دیگر آن حضرت، جابر بن عبدالله انصاری است که سفیر سلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای امام باقر علیهالسلام بود و از امام باقر علیهالسلام تقاضا کرد که او را در قیامت شفاعت کند و امام علیهالسلام پذیرفت(7).
همچنین صعصعة بن صوحان که فروغ معرفت به امام، جان او و یارانش را نورباران ساخته بود(1). عبد الله بن عباس حبر الامه از شاگردان مکتب علی علیهالسلام و احیارگر سنت نبوی بود. او تفسیر قرآن را از محضر علی علیهالسلام فرا گرفت و در سه جنگ جمل و صفین و نهروان همراه آن حضرت بود(2). و نیز، جندب بن زهیر، عبدالله بن بدیل، حجر بن عدی، سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، سعید بن قیس که همگی از زمره تابعین بودند(3).
«محامد» که مورد مدح علی علیهالسلام بود و افرادی مانند: محمد بن جعفر، محمد بن ابی بکر، محمد بن ابی حذیفه، محمد بن امیرالمومنین علیهالسلام که از اصحاب و یاران آن بزرگوار بودند(4).
قنبر غلام آن حضرت ـ که نامش از مشرق آزادگی میدرخشد ـ در مدح و ثنای علی علیهالسلام خطابهای خواند که فروغ دیده اهل ایمان است و پرتوی از بلاغت و ملاحت سخنان علی از آن جلوه گر است. او به پاس وفاداریش به مکتب علی علیهالسلام در مسلخ بیداد حجاج بن یوسف به شهادت رسید(5).
رشید، حبیب بن مظاهر و میثم تمار نیز از حواریون علی علیهالسلام بودند. علی علیهالسلام علم بلایا و منایا را به آنان آموخته بود. آنان شهادت یکدیگر را به هم بشارت میدادند. در خبری چنین گزارش شده که: «روزی حبیب، نزد گروهی از بنی اسد سوار بر اسب خود ایستاده بود، میثم تمار سوار بر اسب او را ملاقات کرد و بسیار به هم نزدیک شدند تا آن جا که گردنهای اسبشان به هم رسید. حبیب رو به میثم کرد و گفت: مردی بزرگ را میبینم که جلو سر او مو ندارد و به پاس محبت او به اهل بیت پیامبرش صلیاللهعلیهوآله او را به دار زنند و شکم او بر آن چوب پاره گردد. میثم گفت: دوستم، مردی را میبینم که دو گیسوی او آویخته، سرش را بر نی و در کوفه میچرخانند منظورش حبیب
بود این را گفتند و از هم جدا شدند. اهل مجلس گفتند: از آن دو نفر دروغگوتر ندیدهایم. هنوز متفرق نشده بودند که رشید هجری به آنان روی آورد و از میثم و حبیب سؤال کرد. اهل مجلس گفتند: آن دو از هم جدا شدند و آن چه را از آن دو نفر شنیده بودند بیان کردند. رشید گفت: خداوند رحمت کند میثم را. او مطلبی را فراموش کرده و آن این که به کسی که سر حبیب را میآورد صد درهم پاداش میدهند. و زمانی نگذشت که آن چه آن بزرگواران گفته بودند رخ داد(1).
اویس قرنی ستاره آسمان زهد و پارسایی و عبادت نیز بود و از نیکان تابعین به شمار میآمد و در صفین در رکاب آن حضرت به شهادت رسید. و نیز، اصبغ بن نباته، سلیم بن قیس، حبابة الوالبیة، سعید بن جبیر و سعید بن قیس...»(2).
باری، جهاد و مبارزه علی علیهالسلام با نفاق و رأیگرایی از یک سو و احیای سنت از سوی دیگر در زمان امام حسن علیهالسلام ادامه یافت. اوج سرافرازی در این مبارزه پنجاه ساله قرآن و عترت با کفر و نفاق، به کربلا رسید و در دانشگاه بزرگ عاشورا مفاهیم و مقولههای فرهنگنامه احیای سنت و دین، تفسیر، و آفاق آن روشن گردید. بدون شک نهضت عاشورا علت تامّه بقا و جاودانگی اسلام بود.
پس از عاشورا و آغاز امامت حضرت زین العابدین علیهالسلام سلطه فرهنگ نفاق و کفر اموی که از پیامدهای شوم سقیفه بود، عرصه را بر مؤمنین و احرار تنگتر کرد. در میدان مبارزه برای احیای سنت و دین به جز انگشت شماری باقی نماند. بار دیگر، تاریخِ ارتداد تکرار شد و این بار امام صادق علیهالسلام فرمود: «ارتد الناس بعد قتل الحسین علیه السلام الا ثلاثه، ابو خالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل
و جبیر بنمطعم، ثمّ إنّ الناس لحقوا و کثروا»(1).
فضل بن شاذان مینگارد: «در آغاز امامت علی بن الحسین، پنج نفر از اصحاب و یاران آن بزرگوار بودند که عبارتند از: سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن ام طویل و ابو خالد کابلی»(2). کمکم نهضت امام گسترش یافت و به جمع یاران آن حضرت افزوده شد.
شیخ طوسی در رجال خود، جمع اصحاب آن حضرت را صد و هفتاد و دو نفر ذکر کرده است(3)که از زمره اصحاب آن حضرت، ابان بن تغلب، ابو حمزه ثمالی، جابر بن عبدالله انصاری، سدیر صیرفی، سلیم بن قیس هلالی و فرزند بزرگوارش زید را شمارش کرده است(4).
در زمان این دو امام همام، احیای قرآن و سنت و انقلاب بزرگ فرهنگی به وقوع پیوست. به پاس درگیری بنی امیه با بنی الحسن و بنی عباس فرصتی پیش آمد و امام باقر علیهالسلام کرسی تدریس فقه و معارف اسلام را برقرار ساخت. از شهرهای دور و نزدیک، به خصوص از کوفه، مدینه، بصره و حتی از قم، دهها نفر به سوی آن
حضرت روی آوردند و نخستین مدرسه حدیثی ـ پس از مکتب علی علیهالسلام در کوفه ـ بار دیگر در کنار روضه نبوی صلیاللهعلیهوآله شکل گرفت. شیخ طوسی، تعداد اصحاب امام باقر علیهالسلام را 466 نفر ذکر کرده که دو نفر آنان از قمیون بودهاند. دو نفر زن نیز در زمره اصحاب آن امام بزرگوار شمارش شدهاند(5).
در این جمع، فرزانگان و فقهای عظیم الشأنی همانند: زرارة، محمد بن مسلم، ابو بصیر و برید عجلی وجود دارند. چهار نفری که ارکان کعبه معرفت
شیعی در این زمانند و چون ارکان اربعه اول سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر از وجاهت و عظمت ممتازی برخوردارند.
در عصر امام صادق علیهالسلام تعداد اصحاب به طور بی سابقهای افزایش یافت و اصحاب آن بزرگوار را چهار هزار نفر دانستهاند. مرحوم شیخ طوسی از مجموع این چهار هزار نفر 3221 نفر را در کتاب رجالش یادآوری کرده که دوازده نفر آنان از قمیون هستند و دوازده نفر آنان نیز زن میباشند(1).
باری، بر افق مدرسه این دو امام بزرگوار، چهرههایی چون زرارة، ابو بصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلی فروزانند. چهار رکنی که ارکان کعبه فقاهت و حدیث شیعه را بر میافروزند و سیمایشان در سخنان امامان بسیار درخشنده است. در حدیثی امام صادق در شأن این فرزانگان میفرماید:
«إنّ اصحاب ابی کانوا زینا احیاءً و امواتا اعنی زرارة، محمد بن مسلم و منهم لیث المرادی ابوبصیر و برید عجلی...(2)اصحاب پدرم، مرده و زنده شان، زینت و آراستگی ما هستند. مقصودم زراره و محمد بن مسلم و ابوبصیر و برید عجلی است. آنان بر پا دارندگان عدالت و راستگویان در گفتار بودند. آنان از مصداق «السابقون السابقون اولئک المقربون» میباشند».
در حدیثی دیگر در مجد و عظمت این بزرگان، امام صادق علیهالسلام میفرماید: «اوتاد الارض و اعلام الدین اربعة: محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لیث بن البختری و زرارة بن اعین(3)پایه و میخهای زمین و نشانههای دین چهار نفرند محمد بن مسلم و برید بن معاویه و لیث بن بختری و زراره».
در حدیثی دیگر میفرماید: «بشّر المخبتین بالجنّة برید بن معاویه و ابو بصیر...»؛ بشارت بر مخبتین به ورودشان به بهشت، برید، ابو بصیر، محمد بن
مسلم و زراره از آنانند. همچنین فرمودند: «اربعة نجباء، امناء الله علی حلاله و حرامه ولولا هؤلاء انقطعت آثار النبوة و اندرست(1)چهار شخصیت نجیب و پارسا و امین خداوند بر حلال و حرام او هستند اگر آنان نبودند آثار نبوت از میان میرفت و کهنه میشد».
در حدیثی امام صادق علیهالسلام در شأن و منزلت این فقهای اربعه شیعی میفرماید: آنان نام و یاد و احادیث پدرم را زنده نگهداشتند. «هؤلاء حفاظ الدین و امناء ابی علی حلال الله و حرامه و هم السابقون الینا فی الدنیا و السابقون الینا فی الاخره(2)آنان حافظان و نگهبانان دینند و امانتداران پدرم بر حلال و حرام خداوند؛ آنان پیشتازان به سوی ما در دنیا و پیشتازان به سوی ما در جهان آخرتند».
همچنین در حدیثی شیوا ساحت این بزرگان دین را ارج نهاده و این گونه توصیفشان فرمودهاند: «کان ابی ائتمنهم علی حلال الله و حرامه و کانوا عیبة علمه، و کذلک الیوم هم عندی، هم مستودع سرّی اصحاب ابی علیه السلام حقا... هم نجوم شیعتی احیاءا و امواتا، یحیون ذکر ابی علیه السلام بهم یکشف الله کل بدعة... ثم بکی فقلت من هم؟ فقال علیهم صلوات الله و رحمته احیاءا و امواتا، برید العجلی، و زرارة و ابوبصیر و محمد بن مسلم...»(3).
در این حدیث امام صادق علیهالسلام فروغ مجد و شأن آنان را فروزان ساخته و نام این چهار نفر را بر بام بلند انسانیت نگاشتهاند و پیرامونشان میفرماید: «این چهار نفر برید، زرارة، ابو بصیر و محمد بن مسلم نام و یاد ما را زنده کردند، آنان امنای پدرم بر حلال و حرام خدا بودند و خزانه داران علم او هستند، آنان نزد من هم با همان
جلالت و مکانتند، حافظان و امانتداران اسرار اصحاب پدرم بودند، ستارگان تابناک آسمان تشیعاند، زنده باشند یا مرده. معالم و معارف پدرم را زنده کردند. خداوند به وسیله آنان ظلمت و
تاریکی بدعتها را زدود... در ادامه امام گریست. جمیل بن دراج میگوید: به آن حضرت گفتم چه کسانی هستند این افراد؟ امام علیهالسلام فرمود: آنان که درود و رحمت خداوند بر آنان باد زنده باشند یا مرده، آنان برید عجلی، زراره، ابو بصیر و محمد بن مسلماند».
بر فراز این کعبه معرفت شیعی و چهار رکن مدرسه امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نام زراره فروزش دگری دارد. امام صادق علیهالسلام به او میگوید: نامت در میان اهل بهشت بدون الف است. زرارة پاسخ میگوید: اسم من «عبد ربه» است و لقبم زراره»(1). در خبری دیگر امام صادق علیهالسلام به او دعا میکند و میفرماید: «رحم الله زرارة بن اعین. لولا زرارة بن اعین لو لا زراره و نظراؤه لاندرست احادیث ابی(2)خداوند زراره را رحمت کند اگر او نبود احادیث پدرم از میان میرفت».
در خبر دیگری امام صادق علیهالسلام به فیض بن مختار میگوید: «اذا اردت بحدیثنا فعلیک بهذا الجالس...؛ هر گاه حدیث ما را طلب کردی به این شخص مراجعه کن. فیض میگوید از اصحاب نام آن «جالس» را جویا شدم. گفتند زرارة است(3)».
در خبر دیگری، امام صادق علیهالسلام به حسین، پسر زرارة میگوید: «سلام مرا به پدرت برسان و به او بگو به خدا سوگند خیر دنیا و آخرت را برای تو آرزومندم و ما از تو راضی و خشنودیم، حال که چنین است چه باکی توراست از آن چه مردم میگویند»(4).
باری این چهار فقیه پارسا، به همراه فضیل بن یسار و معروف بن خربوذ،
شش فقیه اندیشمند و مورد اعتمادند که اولین گروه از اصحاب اجماع را تشکیل دادهاند(1)و فقیهترین این شش نفر زراره میباشد.
فضیل بن یسار نیز از فقهای حکیم و محدثان مورد اعتماد است که امام صادق علیهالسلام شأن او را ارج نهاده است و پیرامونش گفتهاند: «بشر المخبتین من احبّ أن یری رجلاً من اهل الجنة فلینظر الی هذا»(2)کسی که میخواهد مردی از اهل بهشت را زیارت کند به این مرد نگاه کند».
در خبر دیگری فرمود: «رحم الله الفضیل بن یسار و هو منّا اهل البیت»(3)خداوند رحمت کند فضیل بن یسار را او از ما اهل بیت است.
از اصحاب اجماع، شش فقیه، محدث و نامورند به نامهای: جمیل بن دراج، عبد الله بن مسکان، عبد الله بن بکیر، حماد بن عیسی، حماد بن عثمان و ابان بن عثمان که فقیهترین این جمع، جمیل بن دراج است(4).این فقهای فرزانه هم از زمره اصحاب امام صادق علیهالسلام میباشند.
این دسته اصحاب اجماع عبارتند از: یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی بیاع السابری، محمد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن محبوب و احمد بن محمد بن ابی نصر. بعضی به جای حسن بن محبوب، حسن بن علی بن فضال، را ذکر کردهاند و بعضی دیگر فضالة بن ایوب را و بعضی به جای حسن بن علی بن فضال، عثمان بن عیسی را شمردهاند. به هر روی، فقیهترین این جمع یونس بن عبدالرحمن است(5).
افزون بر این جمع که بر تارک مکتب حدیثی ـ فقهی شیعه تابانند، صدها چهره محدث ثقه و فقیه فرزانه، این آسمان را نور باران ساختهاند.
فرزانگانی همانند: مؤمن الطاق، هشام بن حکم، هشام بن سالم، یونس بن یعقوب، عبدالله بن ابی یعفور، حریز بن عبدالله، معاویة بن عمار، مسمع بن عبدالملک ،علی بن یقطین، صفوان بن مهران، سیف بن عمیره، عبدالرحمن بن
حجاج، عبدالرحمن ابن ابی نجران، حفص بن علاء، حفص بن سالم، حارث بن مغیرة، حسن بن موسی خشاب، ابراهیم بن صالح، ابراهیم بن رجاء، ابراهیم بن سلیمان، ابراهیم بن ابی حفص، ابراهیم بن مهزم، ابراهیم بن ابی البلاد، ابراهیم بن محمد اشعری، ابراهیم بن ابی محمود خراسانی، ابراهیم بن مسلم، اسماعیل بن مهران، اسماعیل بن آدم، اسماعیل بن زید، اسماعیل بن بکر، اسماعیل بن دینار، اسماعیل بن محمد بن اسحاق، اسماعیل بن ابراهیم، اسماعیل بن همّام، اسماعیل بن علی القمی، اسماعیل بن علی بن اسحاق، حسن بن علی بن زیاد الوشاء، حسن بن علی بن نعمان، حسن بن علی بن بقّاح، حسن بن الحسین لؤلؤی، حسین بن اشکیب، حسن بن جعفر بن حسن، حسن بن عطیه، حسن بن حسین بن حسن، حسن بن زیاد العطار، زکریا بن آدم، احمد بن اسحاق، احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن محمد بن خالد برقی، حسن و حسین ابنا سعید، حسن بن فروخ صفار، و... صدها نفر از محدثین و فقهای عالی قدر که به مجد و عزّت شهرهاند و دهها حدیث و روایت، شأن و منزلت، وثاقت و فقاهت و درایت و پارسایی این فقهای جلیل القدر را ارج مینهد(1).
این فرزانگان و صدها صحابی و فقیه دیگر، ستارگان پر فروغ آسمان حدیث و معارفند؛ آنان بودند که در جهاد احیای سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و مبارزه با جهل و بدعت و ضلالت همراه با امامان معصوم علیهمالسلام مبارزه کردند؛ سختیها و ناملایمات را پذیرا شدند؛ زندانها رفتند و هجرتها کردند و سرانجام بر ستیغ مجد و عزت اسلامی سرافراز آمدند.
1) ر.ک: رجال کشی؛ رجال نجاشی؛ الفهرست شیخ طوسی و...
این فقیه پارسا و شیخ اجل حدیث، از احیاگران سنت و حافظان و ناشران حدیث بود و در راه فراگیری، ضبط و آموزش آن رنجهای فراوان برد. او کوشید تا پرچم هدایت سنت برافراشته و خورشید حدیث بر آسمان معارف و علوم اسلامی تابان باشد. هزاران گوهر آسمانی حدیث اهل البیت علیهمالسلام او را آراسته، و صندوقچه سینه او را مالامال از معارف و معرفت دین ساخته بود. لبانی گوهر بار از سخنان امامان علیهمالسلام داشت و همواره گلواژههای حدیث بر غنچه لبانش شکفته بود. به حق او از احیاگران سنت نبوی و مجاهدان این عرصه فرهنگی بود.
او افزون بر هفت هزار و صد و چهل حدیث از پدر و سایر اساتیدش آموخته بود(1)که این مجموعه پیوسته، همانند آفتاب بر افقهای دین، نور افشان است. فروغ احادیثش در عرصه عقائد، فقه و احکام، تفسیر، فضائل و مناقب، مکارم اخلاق و تاریخ، چشم افروز است.
روشنگر جلالت و مکانت و پارساییاش این حدیث امام صادق علیهالسلام است که فرمود: «اعرفوا منازل الرجال منا علی قدر روایاتهم عنّا؛ آری منزلت افراد نزد ما به مقدار احادیثی است که از ما آموخته و روایت میکنند».
1) معجم الرجال الحدیث، ج 11، ص 193، ش 7816.
سیمای او از همان آینهای میتابد که چهرههایی چون: زراره، ابو بصیر، محمد بن مسلم، برید عجلی، فضل بن یسار، جمیل بن درّاج، یونس بن عبدالرحمان و دهها چهره دیگر از آن تابان است و دهها حدیث و روایت از ذوات مقدس امامان علیهمالسلام صادر، و مکانت و مرتبه ایمان و پارسایی آنان را ستوده است و آنان را به نشانههای برین آسمانی مزین داشته است.
همانند: انّ اصحاب ابی کانوا زینا....؛ اصحاب پدرم موجب زینت و آراستگی ما بودند، و آنان پرپادارندگان عدالت و راستگویان در گفتارند. مصداق روشن «السابقون السابقون اولئک المقربون» میباشند. آنان اوتاد و اعلام دینند، امینان خداوند بر حلال و حرام او بوده و اگر آنان و مجاهدتشان نبود آثار نبوت از میان میرفت.
همانا آنان گنجینه داران علم و نگاه داران راز الهی میباشند. ستارگان پر فروغ آسمان تشیع و احیاگران دین بوده و سیاهی بدعت را از چهره دین زدودهاند. درود و رحمت خداوند بر آنان باد. آنان از ما اهل بیت میباشند. بهشت جایگاهشان باد و در پرتو «و بشّر المخبتین» نام و آوازهشان جاودانه و پر فروغ باد(1).
به هر روی، علی بن ابراهیم بر این افق میدرخشد و از آنانی است که علم را برای خدا آموخت و بدان عمل کرد و به دیگران آموزش داد. نامش در ملکوت اعلی به جلالت و بزرگی یاد میگردد.
پدرش ابراهیم بن هاشم، اولین کسی است که از کوفه به قم هجرت کرد و میراث گرانبهای حدیثی کوفه را که یادگاری از امامین همامین امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام بود و از اساتید و مشایخ خود آموخته بود به قم آورد و به حوزه حدیثی قم جانی تازه بخشید و آسمان این حوزه را با مجموعهای از احادیث مناقب و فضائل اهل البیت ستاره باران کرد. بدون تردید یکی از انگیزههای اساسی او از هجرت به قم انتشار این احادیث بود. چون حوزه قم را مشتاق شنیدن این گونه احادیث میشناخت. این شخصیت بزرگ و فقیه
1) رجال کشی، صص 239 ـ 238 ـ 137، ح 433، 432، 220 و...
نامور، خود نیز یکی از محدثانی است که روایات بسیار نقل کرده است. نام این پدر در سرآغاز فهرست اساتید بزرگ علی بن ابراهیم میآید، چه علی بن ابراهیم از علم پدر بهره فراوانی برد و روایات بسیاری از او فرا گرفت. احادیث علی بن ابراهیم از پدر بزرگوارش بنا بر نقل معجم الرجال به 6214 روایت میرسد.
اوراق پیش روی پرتوی از سیمای آن فقیه فرزانه و محدث ثقه را جلوهگر است و اندکی از جلالت آن حافظ و مجاهد عرصه حدیث را به نمایش میگذارد.
در این کتاب، ابتدا گزارشی از زندگانی علمی ـ حدیثی ابراهیم بن هاشم ارائه گردیده که در آن شخصیت حدیثی ـ علمی اساتید و شاگردانش و نیز نشانههای وثاقت او ذکر گردیده است.
همچنین به هجرت او به قم و انتشار حدیث کوفیون در این شهر پرداخته است.
در قسمت دوم کتاب، به ترجمه و گزارش تحلیلی از زندگانی عالمانه علی بن ابراهیم پرداخته شده و از حضور پر برکت آن جناب در عرصههای فقه، کلام، تفسیر، اخلاق و... ستایش و تمجید شده است و نیز در بحثی دیگر به ترجمه و گزارش اساتید و شاگردان آن جناب پرداخته است.
بدون شک نقش شیخ اجل حدیث ما در عرصه روایات نقش مهندسی است. او به واسطه شاگردان مبرّزش چون محمد بن یعقوب کلینی و علی بن بابویه نقش اساسی در تدوین جوامع حدیثی ایفا نموده است.
به هر روی نام آن فقیه فرزانه چون خدمات علمیاش بر بلندای تاریخ شیعی فروزنده است و در نکوداشت و ارج نهادن به مکانت علمیاش این حدیث تقدیم میگردد:
امام باقر علیهالسلام به جابر فرمود: «یا جابر! و اللّه لحدیثٌ تُصیبُه من صادقٍ فی حلال و حرام، خیرٌ لک ممّا طلعت علیه الشمس حتی تغرب»(1).
1) المحاسن، ج 1، ص 356.
«فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أنْ یَتَطهَّروا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرین»(1).
مکتب حدیثی قم، میراث ماندگار و گرانمایهای است که دانشوران شیعی و محدثان جلیل القدر این شهر با کسب حدیث و علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآله آن را بنا کردند. طلایهداران این حرکت بالنده فرهنگی حدیثی، کاروانهای عربی هستند که از کوفه به این سرزمین هجرت کردهند و زلال فرهنگ اسلام شیعی را بر این خاک بهشتی و جانهای پاک مردمش جاری نمودند.
آغاز مهاجرت عربها به قم در سالیان 66 و 67 هجری قمری، بعد از نهضت مختار بوده که عدهای از طایفه بنی اسد از کوفه به سوی این سرزمین مهاجرت کردند و در روستای جمکران ساکن شدند. گفته شده که در میان این گروه، فردی به نام خطاب بن اسد حضور داشت و مسجدی را بنا کرد و در آن به اقامه نماز پرداخت(2). همچنین گفتهاند: «پیش از این گروه، جمعی از موالیان عبدالله بن عباس در نیمه قرن اول هجری به قم آمده، در آنجا ساکن شدند(3).
برخی نوشتهاند سعید بن جبیر که از جمله موالیان بنی اسد بود در زمان حکومت حجاج از ظلم و ستم حجاج گریخت و به سوی قم آمد و چون از موالیان بنی اسد بود و با آنان رابطه دوستی داشت نزد آنان رفت و در جمکران ساکن شد و مدت شش ماه آن جا ماند. چون خبر او به امیر کاشان و اصفهان رسید و دانستند که او از حجاج گریخته، او را دستگیر کرده، نزد حجاج فرستادند و حجاج او را به قتل رساند. برخی هم میگویند: سعید از قم به سوی آذربایجان رفت و از آنجا به مکه بازگشت و به آن سرزمین امن پناه برد؛ ولی به دستور حجاج او را دستگیر کرده، نزد حجاج بردند و آن ستمگر، او را شهید کرد(1).
با وجود هجرت این گروهها به قم، پیش از هجرت خاندان اشعری، باید اعتراف کرد که نخستین کاروان فرهنگی که از کوفه به قم آمد و نقش اساسی در فرهنگ شیعی این سرزمین ایفا کرد اشعریها بودند. علت هجرت آنان به قم این بود که حجاج بن یوسف، محمد بن سائب را کشت و دستور داد در شهر کوفه و اطراف آن ندا کنند که تا سه روز اگر کسی از آل «سائب» و «مالک» در کوفه بماند خونش هدر است. البته «یاقوت حموی» چگونگی هجرت فرزندان سعد را به قم چنین مینگارد: «پس از شکست عبدالرحمن بن محمد از حجاج بن یوسف و فرار او به کابل، در میان لشکر او هفده تن از تابعین عراقی بودند که در میان آنان پنج فرزند از سعد به نامهای «عبد الله، احوص، عبد الرحمن، بکر و نعیم» وجود داشت که به سرزمین قم آمدند و این سرزمین را برای سکونت خویش برگزیدند(2)».
به هر روی، اعراب اشعری مجبور به ترک کوفه شدند و به سوی ایران هجرت کردند تا به نهاوند رسیدند. از آنجا «آل سائب» راهی اصفهان شدند و فرزندان سعد «برادر سائب» با عیال و فرزندان به راه خود ادامه دادند تا به سرزمین قم رسیدند(3).
بدون شک حضور این خاندان در قم، نقطه عطفی در روند تحولات فرهنگی ـ مذهبی سیاسی و اجتماعی این شهر بود. اولین کسی که فروغ مذهب شیعی را در شهر قم آشکار نمود، موسی بن عبد الله اشعری است که حقیقت مذهب خود را در شهر قم آشکار و به نشر فرهنگ شیعی پرداخت. او و برادرش اسحاق بن عبد الله قمی جزء اصحاب امام باقر علیهالسلام میباشند(1)، البته نام موسی را جزء اصحاب امام صادق علیهالسلام نیز نگاشتهاند(2). بزرگانی از این خاندان به محضر ائمه علیهمالسلام شرفیاب شدندو از حضور آن ذوات مقدس، کسب حدیث کردند.
مؤلف تاریخ قم در این رابطه چنین مینگارد: «دیگر آنک دوازده پسر از آنِ سعد بن عبد الله بن مالک بن عامر اشعری راوی و اهل حدیث بودهاند؛ از ابیعبدالله جعفر بن محمد صادق علیهالسلام و زیاده بر صد مرد از آنِ فرزندان عبد الله و از فرزندان احوص و از فرزندان سائب بن مالک و از فرزندان نعیم بن سعد، روایت کنندگانند از دیگر ائمه علیهمالسلام(3)».
نجاشی در کتاب «رجال» خود سی و نه نفر از رجال این خاندان را نام میبرد که در اسناد روایات میدرخشند. شانزده نفر از آنان، بدون واسطه از امامان معصوم علیهمالسلام روایت نقل کرده و به حضور آن بزرگواران رسیدهاند(4). در این مجموعه از محدثان و دانشمندان، فرزانگانی همانند زکریا بن آدم بن عبدالله، احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن اسحاق و احمد بن ادریس از مکانت و جلالت ممتازی برخوردارند.
در عرصه سیاسی نیز خاندان اشعری، تمدنی نو در قم پدید آوردند و شالوده حرم اهل البیت علیهمالسلام را نهادند و شهر امامت را بنا و بنیان مخالفت با خلفای بنی عباس را پی ریزی کردند. به تشویق آنان، مردم قم از پرداخت
مالیات خودداری میکردند، تا جایی که پنجاه سال از حکومت بنی عباس میگذشت، ولی مردم قم یک درهم خراج به آنان نپرداختند، تا در سال 184 هجری قمری که قدرت هارون فوق العاده جهانگیر شده بود تصمیم گرفت که مردم قم را تسلیم خود کند و خراج از آنان بستاند. مؤلف تاریخ قم چنین نگاشته: «زمانی که بقایای خراج شهر را در زمان رشید اخذ میکردند از همه شهرها گرفته شد، مگر بقایای اصفهان که در آن تأخیر افتاد، به سبب اهل قم که در ادای آن تمرد و سرکشی میکردند و ادای بقایا امتناع مینمودند و عمال را میکشتند، یکی را بعد از آن دیگر»(1).
از این رو، هارون «عبد الله بن کوشید قمی» را به حکومت اصفهان ـ که قم در آن زمان از توابع آن بود ـ گماشت تا مالیات پنجاه ساله قم را وصول کند(2). او برادر خود «عاصم» را والی قم قرار داد. عاصم با تمام قدرت کوشید تا استقامت مردم قم را بشکند و تا توانست مردم قم را آزار و شکنجه کرد، ولی نتوانست یک دهم یک درهم از مالیات معوقه را وصول کند، پس از مدتی او به دست جوانان غیور و دین دار قم کشته شد: «اهل قم در دار الخراج بر او جمع آمدند و او را بکشتند»(3).
این حادثه سبب گردید تا هارون، عبدالله را از حکومت اصفهان عزل کند. عبدالله پس از عزل به بغداد رفت و با پرداخت یک میلیون درهم خواستار بازگشت به سمت قبلی خود شد. به شرط آن که قم از تابعیت اصفهان خارج شود(4). مردم قم نیز با توجه به مذهب و فرهنگ مردم آن روزگار اصفهان، خواستار خروج از تابعیت اصفهان بودند.
به هر روی، سرانجام پس از توضیحات عبد الله والی و حضور به موقع و بیانات منطقی «حمزة بن یسع اشعری» که از بزرگان قم و خاندان اشعری
بود هارون در سال 189 ق استقلال قم را از اصفهان پذیرفت. مؤلف تاریخ قم چنین مینگارد: «حمزة بن الیسع اشعری قم را کوره گردانید و از اصفهان جدا کرد و منبر در این مسجد بنهاد»(1)و خود اولین والی و حاکم این شهر پس از استقلال شد. حمزه از شاگردان اصحاب امام صادق علیهالسلام و امام کاظم علیهالسلام است(2).
بدین سان شهر قم به استقلال سیاسی و فرهنگی و مذهبی دست یافت و از مزایای مسجد جامع و امام جمعه که جزء امتیازات هر ایالت مستقل بود برخوردار گردید.
یکی از خاندانهای مهاجر کوفی که در نشر فرهنگ و معارف اهل البیت علیهمالسلام در قم خدمت کردند این خانداناند. مردانی از این خاندان به فرهنگ حدیث و معارف اهل بیت علیهمالسلام خدمت کردهاند که از آن میان، محمد بن خالد و احمد بن محمد ـ این پدر و فرزند ـ چهره درخشانی دارند.
احمد از محدثان پر نقل و صاحب آثار و تألیفات متعددی در موضوعات گوناگون است و از معروفترین محدثان و دانشوران این خاندان است. شیخ طوسی در فهرست را فزون بر صد کتاب برای او ذکر مینماید(3). نجاشی نیز بالغ بر نود کتاب را برای او مینگارد(4). پدرش، محمد نیز فردی فقیه و ادیب بود و دارای آثاری در تفسیر و فقه و ادب بوده است. نجاشی برای او هشت کتاب نام میبرد(5).
جد او «محمد» نام داشت که از شیعیان و دوستداران اهل البیت در کوفه بود. بعد از شهاد زید بن الحسین علیهالسلام یوسف بن عمر او را دستگیر و زندانی کرد و سپس او را به شهادت رساند. فرزندش عبد الرحمان همراه فرزند خردسال خود از کوفه گریخت و به اطراف قم آمد و در روستای «برق رود» شاهزاده اسماعیل، از روستاهای قم ساکن شد. پس از این سکونت است که افراد این خاندان به برقی معروف گشتند(1).
احمد از محدثان پر نقل این خاندان است، ولی با وجود وثاقتش؛ از ضعفا روایت نقل میکرد و بر روایات مرسله اعتماد مینمود. از این رو احمد بن محمد بن عیسی اشعری او را از قم اخراج کرد؛ ولی پس از مدتی احمد بن عیسی بر مکانت والای او آگاه و از کرده خود پشیمان شد و او را دوباره به قم باز گرداند. پس از رحلت احمد بن محمد بن خالد برقی، احمد بن عیسی برای زدودن غبار اتهام از سیمای او با پای برهنه و اندوه و حسرت در تشییع جنازهاش شرکت کرد(2).
در جمع مهاجران فرهنگی ـ حدیثی که از کوفه به قم هجرت کردند، این خاندان بر ستیغ مجد و عظمت میدرخشند و در جمع و نشر احادیث و معارف ائمه هدی علیهمالسلام بسیار کوشا بودند. برترین فرد این خاندان علی فرزند ابراهیم است، ولی دیگر محدثان و دانشوران این خاندان عبارتند از: «ابراهیم بن هاشم، دو فرزندش علی و اسحاق، و نیز فرزندان علی به نامهای ابراهیم، احمد و محمد که هر سه در زمره محدثان به شمار میآیند(3). جد علی، هاشم است که از اهل کوفه میباشد.
از زندگی هاشم در تاریخ، گزارشی نرسیده است. این که او در چه سالی به دنیا آمد و چه سالی وفات کرد؛ پدرش که بود ـ در بعضی از کتب نام پدر هاشم «خلیل(1)» أو «جلیل»(2)آمده است ـ آیا او خود اصالتا کوفی بود و یا به آن جا مهاجرت نمود؟ فرزندان او به جز ابراهیم چه کسانی بودند؟ و این گونه سؤالها در ارتباط با او بدون پاسخ است.
در سلسله اسناد احادیث و روایات از او نامی نیست و بدین علت در کتب تراجم و رجال نیز گزارشی از او ثبت نشده است. البته قرائن و شواهد، نشانگر این است که او از دوستان اهل بیت علیهمالسلام بوده است. برای فخر و شرفش همین بس که در دامان خود شخصیتی چون ابراهیم را پرورش داد4(3). پس به ناچار باید از شرح زندگینامه هاشم گذشت و آفاق زندگانی پر بار علمی ـ حدیثی ـ فقهی فرزند بزرگوارش را بنگاشت که فروغ معنویت و ملکوت ایمانش مشعلی تابان فرا روی حدیث پژوهان و ناشران فرهنگ مکتب تشیع است.
از اساتید حدیث که به کثرت استاد و مسافرت شهرت دارد، ابراهیم بن هاشم است. او در اصل از راویان حوزه حدیثی ـ فقهی کوفه است که به دلیل نشر حدیث مکتب کوفه به قم هجرت کرد و به دلیل سکونت وی در قم به قمی مشهور گشت.
شیخ طوسی و نجاشی، و دیگران ـ به پیروی از این دو بزرگوار ـ در ترجمه و شرح حال او نگاشتهاند: او اولین استادی است که حدیث کوفیان را که میراث آسمانی صادقین علیهماالسلام بود در قم منتشر ساخت(1).
اگر چه فروغ جلالت ابراهیم از این افق میدرخشد که او طلایه دار نشر حدیث مکتب کوفه در قم بود و عطر گلواژههای حدیث را از آن مکتب سرزمین خطبههای عقلانی و آسمانی علی علیهالسلام در گلستان حوزه حدیثی قم پراکنده ساخت؛ ولی او احادیث حوزههای دیگر را هم در اختیار داشت.
نام ابراهیم بن هاشم در سلسله اسناد روایاتی افزون بر 6414 روایت آمده و این مجموعه از احادیث و روایات آن محدث است که امروز در
1) الفهرست، شیخ طوسی، ص 19، ش 31؛ رجال نجاشی، ص 16، ش 18.
دسترس ماست ولی مجموعه احادیث و روایاتی که آن محدث فقیه از اساتید و مشایخ خود فرا گرفته، چه میزان بوده خداوند آگاه است.
به هر روی، در میان راویان پس از فرزندش بی نظیر است. او به محضر امام جواد علیهالسلام رسید و از فیض حضور آن حضرت بهرهمند گردید و از آن حضرت نقل روایات کردهاند.
تعداد روایاتی که از اساتید حدیث خود به جز ابن ابی عمیر نقل میکند به 2921 روایت میرسد که بدین شرح است: از عبد الرحمن بن ابی نجران 150 مورد، از حسن بن محبوب 650، از احمد بن محمد بن ابی نصر افزون بر 120 مورد، از اسماعیل بن مرار بیش از 250 مورد و به نام حماد بیش از 270 مورد و از حماد بن عثمان 6 مورد، از حماد بن عیسی بیش از 700 مورد از صفوان بن یحیی بیش از 50 مورد از عبد الله بن مغیره افزون بر 150 مورد، از عثمان بن عیسی زاید بر 45 مورد، از عمرو بن عثمان افزون بر 60 مورد، از عمرو بن عثمان خزاز افزون بر 9 مورد از حسین بن یزید نوفلی بیش از 750 مورد(1).
ابراهیم رشتههای مختلف حدیث را از همه جا و همه حوزهها تحصیل کرد، و سپس به قم آمد تا حوزه حدیثی قم را از سخنان و احادیث ائمه علیهمالسلام غنی سازد.
بر خلاف مهاجران اشعری و برقی که به پاس ظلم و ستم حجاج بن یوسف و هشام بن عبد الملک از کوفه گریختند و به قم آمدند و حرکت و هجرت آنان مذهبی ـ سیاسی و فرهنگی بود، ابراهیم سفیر و پیام رسان یک حرکت فرهنگی ـ مذهبی به تمام معنا بود.
او برای نشر حدیث مکتب اهل بیت علیهمالسلام به قم هجرت کرد، از این رو بعد از گرفتن حدیث کوفیان از اساتید کوفی خود همانند: صفوان بن یحیی و ابن محبوب، به بغداد رفت و حدیث بغدادیان عقل گرا را از هر کسی که در آنجا صاحب کتاب و دانش بود فرا گرفت، بی آن که فرقی میان ابراهیم بن اسحاق
1) معجم رجال الحدیث، ج 1، صص 321 - 318؛ مفاخر اسلام، علی دوانی، ج 1، ص 180.
احمری یا محمد بن ابی عمیر ازدی بگذارد؛ چه این که یکی چون ابن ابی عمیر چنان مورد اعتماد است و بر قله وثاقت سرفراز، که احادیث مرسله او در حکم حدیث مسند است(1)و آن دیگری چون ابراهیم بن اسحاق احمری، ضعیف و غیر قابل اعتماد بود(2).
در سفر بصره محضر جماعتی را درک کرد و از جمله در ملازمت با حماد بن عیسی بالاترین دستاورد فقهی، در رشته نماز و زکات را بر مسموعات خود افزود. او از مشایخ و اساتید شام و عراق و کاشان و اصفهان و اهواز و ری و نیشابور و همدان و کرمان و هر جای دیگر بهرهها گرفت(3). آنگاه با سرمایه بزرگ حدیثی ـ فقهی خود راهی قم شد.
وی یکی از پر نقلترین راویان حدیث است به نحوی که از نظر کثرت روایت در جمع راویان کم نظیر است. مجموعه روایات فقهی ـ کلامی و تاریخی او که نام وی در سند آنها دیده میشود، افزون بر 6414روایت است(4)که نشانگر کثرت نقل روایت او و تبحرش در فن حدیث است.
فقها و علمای رجال و تراجم مکتب شیعی، ساحت و مکانت ابراهیم را ستوده و در تبیین و شرح حال او چنین نگاشتهاند:
الف. شیخ طوسی در الفهرست پیرامونش مینگارد: ابراهیم بن هاشم، ابو اسحاق القمی، اصله من الکوفة فانتقل الی قم، و اصحابنا یقولون انّه اوّل من نشر حدیث الکوفیین بقم، و ذکروا أنّه لقی الرضا علیه السلام»(5). در «رجالش» نیز پیرامون او نگاشته: «ابراهیم بن هاشم القمی، تلمیذ یونس بن عبد الرحمان(6)ابراهیم بن
هاشم، در اصل از کوفه بود که به قم منتقل گردید و بر اساس گفته اصحاب ما او اولین کسی بود که حدیث مکتب کوفه را در قم منتشر ساخت و نیز گفتهاند که او به زیارت امام رضا علیهالسلام نایل آمد و از شاگردان یونس بن عبد الرحمان بود.
ب. کشی نیز او را از شاگردان یونس بن عبد الرحمن و اصحاب امام رضا علیهالسلام میداند(1).
ج. نجاشی در رابطه با ابراهیم بن هاشم و شرح حال او چنین مینگارد:«ابراهیم بن هاشم ابو اسحاق القمی، اصله کوفی انتقل الی قم، قال ابو عمرو الکشی: «تلمیذ یونس بن عبد الرحمن من اصحاب الرضا علیه السلام، هذا قول الکشی، و فیه نظر، و اصحابنا یقولون اول من نشر حدیث الکوفیین بقم هو»(2). به هر حال نجاشی در گفته کشی تردید میکند.
آیة الله خویی در کتاب «معجم رجال الحدیث» تردید نجاشی را به جا دانسته و آن را این گونه مدلل مینماید: «اقول: تنظّر النجاشی فی محله، بل لا یبعد دعوی الجزم بعدم صحة ما ذکره الکشی و الشیخ...»(3)نه تنها تردید نجاشی به جا و درست میباشد؛ بلکه تردیدی در صحت گفته نجاشی نیست. بدلیل آن که ابراهیم بن هاشم از راویان پر نقل است و نیز از محضر اساتید بسیاری کسب حدیث کرده که جمع آنان به صد و شصت استاد و شیخ میرسد، حال چگونه ممکن است چنین شخصیتی از اصحاب امام رضا علیهالسلام و شاگرد یونس بن عبد الرحمن بوده باشد؛ ولی حتی یک روایت بدون واسطه از آن دو نقل نکند؟! البته تشرّف ابراهیم را به محضر امام رضا علیهالسلام میتوان پذیرفت همان گونه که اصحاب ذکر کردهاند».
به هر روی، شیخ طوسی، ابراهیم را از اصحاب امام رضا علیهالسلام و نیز شاگرد یونس میشمارد، ولی با وجود آن که ابراهیم بن هاشم بدون واسطه از امام
جواد علیهالسلام نقل حدیث میکند او را جزء اصحاب آن امام همام ذکر نمیکند(1).
د. ولی برقی ابراهیم را در شمار اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام ذکر نمینماید(2).
ه. علامه نیز به پیروی از کشی و شیخ طوسی او را از اصحاب امام هشتم علیهالسلام میشمارد(3).
و. اردبیلی نیز در جامع الرواة میگوید: «ابو اسحاق اصله کوفی انتقل الی قم و اصحابنا.... و عن الشهید الثانی ذکر الشیخ، رحمة الله تعالی فی احادیث الخمس انه ادرک ابا جعفر الثانی علیه السلام»(4).
اردبیلی بنا بر نقل شهید ثانی ابراهیم را از زمره اصحاب امام جواد ذکر میکند.
ز. سیمای ابراهیم در نگاشته سید بحر العلوم، شفاف، جذاب و ملکوتی است. او در رجال خود چنین میگوید: «ابراهیم بن هاشم، ابو اسحاق الکوفی ثم القمی، من اصحاب الرضا و الجواد علیهما السلام، کثیر الروایة، واسع الطریق، سدید النقل، مقبول الحدیث، له کتب، روی عنه اجلاء الطائفة و ثقاتها....(5)ابراهیم بن هاشم کوفی است، که سپس به قم هجرت کرد. او از اصحاب امام رضا علیهالسلام و امام جواد علیهالسلام است، از پر نقلترین راویان حدیث است و از اساتید و مشایخ بسیاری نقل حدیث کرده، نقلش محکم و حدیث او پذیرفته است. برای او کتابهایی است. ثقات و رجال مورد اعتماد و بزرگان اصحاب از او نقل روایت کردهاند و از شاگردان او محسوب میشوند».
ح. تفرشی در نقد الرجال همانند نجاشی او را ستوده و نظریه علامه را پیرامون قبول روایات او مینگارد(6).
ط. مرحوم مامقانی نیز به روش بحر العلوم در ترجمه و شرح حال ابراهیم و پس از نقل قسمتی از سخنان نجاشی، به نقل نظریه کشی که وی را شاگرد یونس بن عبد الرحمن از اصحاب امام رضا علیهالسلام میداند، پرداخته و آنگاه گفته است: «من در آن نظر دارم» و سپس مینویسد: «نمیدانم دلیل تردید و نظر نجاشی چیست؟ آیا او را از اصحاب امام رضا علیهالسلام نمیشناسد؛ و یا آن که علاوه بر آن، او را شاگرد یونس عبدالرحمن نمیداند. ممکن است علت تردید نجاشی این بوده که او طلایهدار نشر حدیث کوفیان در قم بوده، و چگونه ممکن است شاگرد یونس بن عبدالرحمن که مورد طعن و مذمت قمیون بود، به چنین توفیقی نایل آید؟
آن گاه پاسخ این شبهه را داده و میگوید: «چرا نگوییم وجاهت و مکانت ابراهیم تا بدان حد بود که غبار اتهام از چهره یونس زدود و پس از حضور او در قم و انتشار حدیث کوفیان، نظر قمیون راجع به یونس تغییر کرد و عدهای از محدثان قمی از او نیز نقل روایت کردهاند. به هر روی، مامقانی سپس مینگارد: «چیزی که موجب کمال شگفتی است، نظریه سید صدرالدین عاملی و علامه طباطبایی بحر العلوم است؛ که احتمال دادهاند نجاشی خواسته بگوید ابراهیم بن هاشم از اصحاب یونس بن عبدالرحمان بوده، ولی از زمره اصحاب حضرت رضا علیهالسلام نبوده است؛ زیرا این خلاف سیاق عبارت، و خلاف واقعیت است، چون ابراهیم به طور قطع حضرت رضا علیهالسلام را درک کرده و از وی روایت نموده است.
در ادامه پس از تبیین ادله وثاقت و اعتماد به روایات او میگوید: «او دانشمندی از مشایخ اجازه و فقیهی محدث و از مفاخر و بزرگان طایفه شیعه و دارای روایات بسیار و در نقل حدیث مورد اعتماد است.
دانشمندان موثق و بزرگان از وی روایت نمودهاند و روایاتش را مورد توجه خاص قرار دادهاند. آن گونه که کتب اربعه، مملو از روایات اوست چه در اصول و چه در فروع. همچنین پسر بزرگوارش علی بن ابراهیم در تفسیرش احادیث بسیاری از پدرش نقل کرده و از دیگر اساتیدش کمتر
روایت کرده است... علمای ما در کتب فقه از طهارت تا دیات، به روایات او عمل نموده و در تمام ابواب فقه بر اساس آن، فتوی دادهاند؛ بلکه در بعضی از موارد، حدیث او را مقدم بر احادیث دیگر ثقات دانستهاند.
شیخ طوسی و نجاشی و دیگران نقل کردهاند که او پرچمدار نشر احادیث علمای کوفه در قم بود. شهری که در مکتب حدیثی آن، گروه بسیاری از فقها و محدثان نقّاد حضور داشتند و انتشار حدیث در آن، جز با اعتماد و قبول این علما ممکن نبود. مضافا، او از رجال حدیث نوادر الحکمة است و علمای قم او را مستثنی نکردهاند.
رجال علمی، فقهی و حدیثی قم، چنان محتاط و متعبد به متن نصوص روایی بودند که یونس بن عبد الرحمان را با تمام قدر و منزلتی که داشت کنار زده و مورد نکوهش قرار دادهاند و احمد بن محمد بن برقی را به خاطر روایت از افراد مجهول و تکیه بر مراسیل از قم تبعید کردند(1).
ی. صاحب قاموس الرجال که نظر به رد و اصلاح گفتار مامقانی دارد مینویسد:
«یونس بن عبد الرحمان کوفی نبوده بلکه بغدادی است، مانند آل یقطین...
به هر روی، حقیقت این است که ابراهیم بن هاشم، عصر حضرت رضا علیهالسلام و یونس بن عبد الرحمن را درک کرده، به دلیل آن که ابراهیم از ابن ابی عمیر که مسنتر از یونس بوده روایات فراوانی نقل کرده است، ولی معلوم نیست که ابراهیم حضرت رضا علیهالسلام و یونس را ملاقات کرده باشد(2).
ک. مؤلف معجم الرجال نیز در شرح حال ابراهیم بن هاشم، پس از نقل گفتههای شیخ طوسی و کشی و نجاشی میگوید در این مقام چند مطلب است:
اول این که: بعید نیست گفته شود که نظریه کشی و شیخ که گفتهاند ابراهیم از اصحاب امام رضا علیهالسلام و شاگرد یونس بوده، درست نباشد؛ زیرا
ابراهیم بن هاشم باو جودکثرت روایات که در میان راویان حدیث با اختلاف طبقاتی که دارند کم نظیر است و از اساتید و مشایخ زیادی که افزون از یک صد و شصت تن میباشند روایت کرده است، مع الوصف حتی یک روایت بدون واسطه از امام رضا علیهالسلام و یونس نقل نکرده، بنابراین چگونه ممکن است که ابراهیم بن هاشم از اصحاب امام رضا علیهالسلام روایت کند و شاگرد یونس باشد، با این وجود از آنها روایت نکند؟! آری این منافاتی با ملاقات با حضرت رضا علیهالسلام ندارد چنان که اصحاب گفتهاند: عجیب از شیخ طوسی است که با آن که ابراهیم بن هاشم از امام جواد علیهالسلام روایت کرده؛ ولی او را جزء اصحاب آن حضرت ذکر نمیکند.
سپس سخن علامه حلی را نگاشته که گفته است: کسی از علما را سراغ ندارم که از وی نکوهش کرده و یا او را توثیق خاص کرده باشد، ولی نزد من برتر، آن است که روایاتش مقبول است.
مؤلف معجم در پایان این بحث میگوید: سزاوار نیست کسی در وثاقت ابراهیم بن هاشم تردید کند زیرا:
پسرش در «کتاب التفسیر» از او روایات بسیاری نقل کرده و در اول تفسیر ملتزم شده که آن چه در این تفسیر نقل میکند به وسیله ثقات به او رسیده است.
سید بن طاووس دعوی اتفاق بر وثاقت او نموده است(1).
او نخستین دانشمندی است که احادیث علمای کوفه را در قم منتشر ساخت و اساتید و مشایخ قم به روایات او اعتماد کردند(2).
آن چه نشان بارز ابراهیم بن هاشم است و همه علما در مورد او گفتهاند این است که او اولین استاد حدیثی است که معارف و معالم حوزه حدیث
کوفه را به قم آورد و منتشر ساخت.
اکنون جای این پرسش است که چرا حوزه حدیثی قم که تأسیس آن به زمان امام صادق علیهالسلام باز میگردد و بنا به نقل تاریخ قم، دوازده نفر از فرزندان سعد بن عبد الله، جزء راویان و اصحاب امام صادق علیهالسلام بودهاند، و افزون بر صد مرد از فرزندان عبدالله، احوص، سائب بن مالک، و نعیم بن سعد از سایر ائمه علیهمالسلام نقل روایت کردهاند(1)تا این زمان که نیمه قرن سوم هجری است از معارف و حدیث حوزه کوفه محروم مانده بود؟
چرا با این که میراث فقهی، حدیثی و کلامی امام باقر و امام صادق و امام کاظم علیهمالسلام در کوفه بود، محدثان قم توجه کافی بدان مبذول نمیداشتند؟ چه دیواری میان این دو حوزه استوار بود که میان آن دو رابطه و تعاملی برقرار نبود؛ تا این که سرانجام ابراهیم بن هاشم با احساس تعهد نسبت به نشر حدیث و علوم اهل بیت علیهمالسلام از کوفه بار سفر بست و در قم به نشر علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآله پرداخت.
پرسش دیگری که فرا روی هر پژوهشگری است این که ابراهیم بن هاشم از چه موقعیت ممتاز و مکانت بلندی برخوردار بود که توانست حلقه وصل این دو منبع نور گردد.
در پاسخ به پرسش نخست باید گفت که عوامل و علل گوناگونی در تیرگی روابط و تعامل بین حوزهها و مشایخ آن مؤثر بوده است که گذشته از مسائل شخصی و اخلاقی و نیز پارهای رقابتها، دلیل عمده در پیدایش این گونه اختلافات؛ تفاوت سبک و سیره و روش و برداشتهای این دو حوزه بود.
منازعات و اختلاف علمای شیعه با یکدیگر از حیث برداشتهای فکری و یا تفاوت در سبک و روش فنی آن برداشتها بوده است. البته طبیعی است که بین علمای یک عصر از نظر کیفیت عقاید و چگونگی استنباط و نیز شیوه تحقیق و پژوهش اختلاف نظر وجود داشته باشد. شواهد تاریخی نشان میدهد که این گونه اختلافات در بین سران و رهبران حوزههای قم و
1) تاریخ قم، ص 278.
کوفه و بغداد موجود بوده است. همین اختلافهای ریشهای بود که با گذشت زمان در رابطه با مکتب حدیثی قم و بغداد به اوج خود رسید. پارهای از نظریات و اندیشههای علمای این دو حوزه با هم مغایرت پیدا کرد و سرانجام این مغایرت و اختلاف به شکل حاشیه شیخ مفید تصحیح الاعتقاد بر کتاب اعتقادات شیخ صدوق خود را نشان داد و موجب آن گردید که مفید با نگاشتن شرحی بر عقاید صدوق، پارهای از نظریات او را مردود شمارد(1).
سید مرتضی اعلی الله مقامه، پیرامون محدثان قمی در کتاب رسائل خود چنین فرموده:
«و الی قمی مشبه مجبّر، و انّ القمیین کلّهم من غیر استثناء لاحد منهم الاّ اباجعفر بن بابویه رحمة الله علیه بالامس کانوا مشبهة مجبّره، و کتبهم و تصانیفهم تشهد بذلک و تنطق به(2)قمیون معتقد به تشبیه و جبر بودهاند، جمله روات قم بدون استثناء جز اباجعفر شیخ صدوق تا دیروز اهل تشبیه و جبر بودهاند و کتابها و مقالاتشان بر این امر گویا و گواه است.
اکنون جای این پرسش است که چرا علم الهدی با وجود شخصیتهای مبرّز مکتب حدیثی قم، این گونه درباره محدثان این مکتب داوری میکند؟ آیا وجود برخی از نظریات نادرست از سوی افراد این حوزه موجب این چنین داوری گردیده است؟
آیا پیدایش نظریات و عقاید سخیفی که از سوی حنابله و اهل حدیث بر مکاتب جهان اسلام سایه افکند و اساس دین را به خطر انداخته بود، سبب گردید که علم الهدی این گونه در مقابل قمیها جبهه بگیرد؟
میتوان گفت: چون بیان عقاید اسلامی بر اساس اخبار، موجب آفات و خطرات بزرگی شده بود، او میخواست با مخالفت خود از نفوذ اخبار واحد در زمینه عقاید جلوگیری نماید. بنابراین ناگزیر بود با مکتب قمیون به
مخالفت برخیزد، زیرا قمیها در اسناد افزون بر هشتاد درصد روایات حضور داشتند. همچنین میتوانیم بگوییم که سید بر اساس بینش ژرف خود و با توجه به تحولات عظیمی که در عرصههای علمی و کلامی رخ داده بود، میدانست که مکتب حدیثی قم باید متحول شود، زیرا این مکتب، پاسخ گوی نیازهای معرفتی و دینی در آن برهه نخواهد بود. به نظر میرسد که پاسخ صحیح همین مطلب است؛ چون از نظر تحقق خارجی نیز سرانجام مکتب حدیثی قم، رو به افول نهاد و کوکب دانش و بینش و کلام بر بام مکتب بغداد تجلی کرد(1).
1) قم در عصر حضور ائمه و غیبت صغری، ص 272.
سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام نوری است که در کنار تابش وحی، آفاق بیکران دین اسلام را روشن میسازد. سرچشمه این زلال آسمانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. از همان آغاز از سنت پیامبر خدا فروغ معرفت و معارف دینی ساطع بود، و بر اساس دستور خداوند(1)مسلمانان به آن تسمک میجستند(2). گفتار و عمل و تقریر آن اسوه آسمانی، کتاب کاربردی برای آنان بود، لذا سخنان آن بزرگوار را حفظ کرده، برای یکدیگر نقل میکردند. البته شیوه نقل سخنان پیامبر خدا در طول زمان یک سان نبود.
در آغاز، و زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله صحابه، گفتار آن حضرت را برای یکدیگر نقل میکردند و شنوندگان نیز به نوبه خود و بدون پرس و جو، از حال و احوال گوینده، آن سخن را برای دیگران باز گو میکردند، و با توجه به وجود اعتماد عمومی، کسی از دیگری در مورد سند حدیث پرسش نمیکرد. مثلاً براء بن عازب میگوید: «این گونه نیست که هر چه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکنیم از خود آن حضرت شنیده باشیم؛ بلکه پارهای از آن احادیث را خود شنیدهایم و پارهای را دیگران برای ما نقل کردهاند.
به این ترتیب، بسیاری از روایات صحابه شنیدههای آنان از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نبود؛ بلکه آنان مسموعات خود را از دیگران به نام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده، واسطه را حذف میکردند. البته اگر روایت نقل شده، مورد نقد و اعتراض واقع میشد گوینده روایت اعتراف میکرد که این حدیث را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشنیده است. مثلاً وقتی که ابوهریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرد که هر کس در ماه رمضان با جنابت صبح کند روزهاش باطل است و این موضوع مورد اعتراض واقع شد، او مجبور شد که بگوید من این حدیث را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشنیدهام؛ بلکه فضل بن عباس برایم نقل کرد.
این تکیه بر اعتماد عمومی از یک سو و نقل روایات بسیار از صحابه خردسالی همچون ابن عباس، ابو سعید خدری، و عایشه از سوی دیگر و نیز راویان پر حدیثی که تنها مدت کوتاهی محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را درک کرده بودند؛ موجب انحراف و جعل اسرائیلیات شد، و خورشید سنت نبوی در پس ابرهای تیره و تار قرار گرفت.
در دوره تابعین نیز همین سبک ادامه یافت و بزرگان مکتب حدیث با اعتماد به یکدیگر، در مقام ریشه یابی حدیث منقول از استاد خود بر نمیآمدند. آنان توجهی به طبقه حدیث نداشتند، و بررسی نمیکردند که آیا این شخص میتواند از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و یا فلان صحابه بدون واسطه، نقل حدیث کند یا نه. در آن زمان، در نقل حدیث، رعایت رابطه شاگرد و استاد نیز مطرح نبود و ممکن بود که صحابی از تابعی نقل حدیث کند و یا تابعی از تابع تابعی، چنان که در روایات اهل سنت، ابن عباس، ابوهریره، عبدالله بن عمر و عبدالله بن مسعود از کعب الاحبار روایت کردهاند و زهری و یحیی بن سعید انصاری از مالک بن انس، در حالی که مالک در طبقه تابع تابعیین و شاگرد زهری و یحیی بن سعید بوده است(1).
1) پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف، ص 392 به نقل از الاضواء، محمود ابوریه، ص 72 و منهج النقد فی علم الحدیث، نور الدین عتر، ص 156.
از اواخر دوره تابعین به دلیل جعل و تحریف فراوان در حدیث، راویان و محدثان، به این نتیجه رسیدند که سند هر روایت و طبقه حدیثی آن را بحث و بررسی نموده، در مقام جدا سازی راویان راستگو و مورد اعتماد از غیر آنان بر آیند.
در این رابطه مسلم در مقدمه صحیح خود و ابن ابی حاتم در کتاب جرح و تعدیل از قول ابن سیرین چنین مینگارد: که در ابتدا مرسوم نبود از سند روایات پرسیده شود؛ ولی چون فتنهها آشکار شد، طالبان حدیث گفتند
سند خود را آشکار کنید و واسطههای حدیث را نام ببرید؛ چون مشاهده میکردند که راوی حدیث از اهل سنت رسول خداست حدیث او را میپذیرفتند و اگر میدیدند که راوی حدیث از اهل بدعت است حدیث او را نمیپذیرفتند.
به هر روی، در دوران تابعین ـ پایان قرن اول و آغاز قرن دوم ـ دانشمندان و علمای اهل سنت، باب جرح و تعدیل را گشودند و آن را توسعه دادند و از پذیرش اخبار و روایاتی که روایتگران آن مجهول الحال بودند خودداری ورزیدند. چنان که مسلم در صحیح خود از ابوالزناد آورده است که او گفت: «در شهر مدینه صد نفر را مشاهده کردم که کسی احادیث آنان را قبول نمیکرد و دلیل آنان این بود که آن افراد برای نقل روایت صلاحیت ندارند»(1).
همچنین از مالک بن انس معروف است که او میگفت:«احادیث، اساس دین شما را تشکیل میدهد بنگرید که دین خود را از چه کسی دریافت میکنید. من خود در پای این ستونها هفتاد نفر را ملاقات کردم که همگان میگفتند: «قال رسول الله» ولی روایتی از آنان قبول نکردم»(2).
در کنار توجه محدثان به شناخت رجال حدیث و چگونگی سند آن، شعب دیگر علوم حدیث نیز به تدریج مورد بحث قرار گرفت و در قرن دوم
مباحثی چون تقسیم حدیث به صحیح و غیر صحیح، معیار وثاقت راوی و ضبط و تحمل حدیث، در السنه محدثان رایج گردید. به خصوص در مورد راههای تحمل حدیث، ارزش گذاری ویژهای صورت گرفت. در این مورد لازم به توضیح است که حمل حدیث برای کسی که اهلیت آن را دارا بود، اقسام و مراتبی داشت که اولین مرتبه آن، عبارت بود از سماع و شنیدن شاگرد در محضر استاد حدیث. این قسم از تحمل حدیث در عهد صحابه و تابعیین رایج بودو سابقه آن به دوران رسول خد صلیاللهعلیهوآله میرسید.
اما طرق دیگر حمل و فراگیری حدیث:
عرض؛ که عبارت بود از قرائت شاگرد از حفظ و یا از روی نسخه حدیثی در محضراستاد.
اجازه؛
کتابت؛
مناوله؛
وصیت؛
اعلام و وجاده.
بدون شک، فراگیری و حمل حدیث به طرق فوق به دورهای باز میگردد که کتابت حدیث مرسوم گشت و روایات در قالب اصول و کتب حدیثی قرار گرفت. این مطلب از نظر سیر تاریخی به اواخر قرن دوم و اوائل قرن سوم باز میگردد(1).
با سیر در مطالب گذشته، روشن میشود که در اواخر قرن دوم هجری، روش جدیدی در بین علمای اهل سنت رایج گشت و این سیره و روش، اساس آموزش حدیث و قائمه مکتب حدیثی اهل سنت قرار گرفت؛ ولی اجرای این ضوابط و قانونمند ساختن حدیث، پس از گذر از دوره هرج و مرجی بود که در قرن اول در بازار حدیث پدید آمد(2).
حدیث از منظر شیعه، زلال جاری از سرچشمه عصمت و تفسیر و ترجمانی از قرآن کریم است. این نگاه میطلبد تا از همان ابتدا حاملان حدیث و معارف اسلامی، بر افقی مبین و آسمانی برین بدرخشند و آراسته به صداقت و مکارم اخلاق و پیراسته از دروغ گویی و رذائل اخلاقی بوده باشند.
به راستی، سنتی که بر آفاق گسترده معارف و معرفت دین، نور میافشاند راویانش باید چگونه افرادی باشند؟ بخصوص که، سروش وحی در پرتو آیه: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا اِنْ جائَکُمْ فاسِقٌ بَنَبَأٍ فَتَبَیَّنوُا»(1)مردم را از پیامد خبر فاسق ترسانده بود.
از سوی دیگر از همان زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دروغگویان و جاعلان حدیث به دنبال تحریف و دگرگونی حقایق اسلامی بودند. آنان به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دروغ میبستند تاآن جا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از پیرایه و جعل دروغگویان نگران شد و مردم را از آنان بر حذر داشت و به دروغگویان بیم داد و فرمود: «ایها النّاس کثرت علیّ الکذّابة، فمن کذّب علی متعمدا فلیتبؤ مقعده
1) حجرات / 6.
من النّار(1)ای مردم! دروغگویان به من زیاد شدهاند. هر کس از روی عمد به من دروغ ببندد جایگاه او آتش جهنم خواهد بود».
همچنین پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله روش آموزش و فراگیری حدیث راآموزش داد. امام صادق علیهالسلام روایت میکند که مردی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: «یا رسول الله علم چیست؟ و چگونه باید آن را فرا گرفت؟ حضرت فرمود: «ساکت بودن. یعنی موقع بیان مطالب علمی شنونده باید ساکت باشد تا درست آن را بشنود و به خاطر بسپارد. پرسید: بعد از سکوت چه باید کرد؟ فرمود: گوش دادن به سخنان گوینده. عرض کرد: بعد از آن چه باید کرد؟ فرمود: حفظ کردن بیانات گوینده. عرض کرد: بعد از آن چه باید کرد؟ فرمود: آن چه یاد گرفتی عمل کنی.
گفت: پس از آن چه باید کرد؟ فرمود: آن چه را فرا گرفتی میان مردم پخش کنی»(2).
به هر روی، آن حضرت به حفظ احادیث و نشر آن فرمان داد و فرمود: «فلیبلغ الحاضر الغائب(3)احادیث و سخنان مرا یاد گرفته و حاضران به آگاهی غائبان برسانند». و میفرمود: «هر کس چهل حدیث از من به خاطر بسپارد، خدا او را وارد بهشت میکند و یا روز قیامت از او شفاعت کنم و یا فقیه وارد عرصه قیامت میگردد»(4).
با توجه به توصیههای مکرر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود که در همان دوران اولیه، بعضی از بزرگان صحابه به ثبت و ضبط سخنان آن حضرت پرداختند که سر آمد آنان علی علیهالسلام بود. آن حضرت به دستور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله احادیث و سخنان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را جمع آوری کرد. به این معنی که آن چه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیرامون علوم و معارف اسلامی از قبیل تفسیر آیات قرآن و احکام
دین بیان فرمودند امیرالمؤمنین علی علیهالسلام آنها را نوشتند.
سلیم بن قیس از امام علی علیهالسلام پرسید: «من از سلمان و مقداد و ابوذر مفاهیمی از تفسیر قرآن و احادیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدهام که به عکس احادیث و مطالبی است که در دست مردم است و شنیدهام که شما هم آن چه را سلمان و ابوذر میگویند تصدیق میکنید. و نیز میبینم که مطالب بسیاری از تفسیر و احادیث اسلامی در میان مردم پراکنده است که شما با آنها مخالفت میکنید و همه آنها را باطل میدانید و آنها را پیرایه و دروغهایی میدانید که به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بستهاند.
علی علیهالسلام در جواب فرمودند: «ای سلیم! بدان که آن چه در دست مردم است حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه و حفظ و وهم است. به قدری در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر آن حضرت دروغ بستند که در میان مردم ایستاد و فرمود: «ای مردم دروغ گویان بر من زیاد شدهاند...
به هر روی، ای سلیم احادیثی که از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به شما رسیده است چهار قسمت است که پنجمی ندارد.
مردمانی که به ظاهر مسلمانند، اسلام را به خود بسته و از این که به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دروغی ببندند پروایی ندارند...
شخصی که حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیده، ولی آن طور که حضرت فرموده بود حفظ نکرده است و بدون عمد، آن حدیث را با غلط و اشتباه نقل میکند. او به آن چه داشت دل خوش بود و به آن عمل میکرد و روایت مینمود و میگفت: من آن را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم. اگر مسلمانان میدانستند که آن چه او میگوید چنین است و از روی پندار میگوید؛ از او نمیپذیرفتند، خود او هم اگر میدانست که اشتباه میگوید آن حدیث را دور میافکند و به آن ترتیب اثر نمیداد.
روایتگری که سخنی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده است و میداند که آن
حضرت به آن موضوع فرمان داده؛ ولی بعدا از آن نهی کرده و این شخص خبر ندارد.
یا از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده است که از چیزی نهی کرده و بعدا به همان عمل فرمان داده است؛ ولی این شخص اطلاعی ندارد. به همین جهت، منسوخ آن را میداند ولی از ناسخ آگاهی ندارد. البته اگر بداند آن چه او میداند منسوخ است آن را ترک میکند.
ای سلیم! گفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز همانند قرآن، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، محکم و متشابه دارد. از سوی دیگر خداوند فرمان میدهد که: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسوُلُ فَخُدوُهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهوُا»(1). و چون سخن پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بر دسته دوم و سوم اشتباه شد و نداستند که مقصود خدا و رسولش از این گفتار چه میباشد، لذا دچار اشتباه شدند.
ای سلیم! همه اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله توان درک و فهم سخنان آن حضرت را نداشتند و اگر سؤالی از آن حضرت میپرسیدند پاسخ آن حضرت را نمیفهمیدند؛ ولی من اغلب روزگار در خدمت آن حضرت بودم و چون سایه به دنبال خورشید رسالت میرفتم. و همه اصحاب میدانستند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فقط با من چنین بود. زمانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خانه ما میآمد و در جمع گرم ما فاطمه و حسنین علیهمالسلام معارف و مسائل لازم را گفتگو میکردیم و گاهی نیز من به محضر آن حضرت شرفیاب گشته، در جای خلوتی که جز من و او نبود معارف و علوم اسلام را برایم میگفت.
1) حشر / 7.
هر گاه چیزی از او سؤال میکردم پاسخش را میگفت و چون ساکت میشدم خود آن حضرت، سخن آغاز میکرد. از این رو، آیهای از آیات قرآن بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل نشد مگر این که آن را بر من قرائت کرد و املاء نمود. من هم آن را نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من یاد داد و از خدا میخواست که فهم و علم آن را به من روزی فرماید. به همین جهت، نه آیهای از کتاب خدا را فراموش کردم و نه علمی را که آن حضرت به من آموخت.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تمام احکام را از حلال و حرام و نیز آن چه را که رخ خواهد داد و آن چه را که کتابهای آسمانی پیشین برای هدایت و اطاعت مردم از خدا آورده بودند، همه را به من یاد داد و من نیز تمام آن علوم اولین و آخرین را حفظ کردم و یک حرف از آن را فراموش نکردم.
چون در پرتو تعالیم وحیانی خدا سینهام، صندوقچه و مخزن اسرار و علوم الهی شد؛ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست خویش بر سینهام نهاد و از خداوند خواست که قلب مرا پر از علم و حکمت و نور گرداند. پس از دعای آن حضرت هیچ چیز فراموشم نشد و همه آن چه به من آموخت نوشتم(1)».
دهها روایات دیگر نیز در رابطه با علم امام علیهالسلام و به خصوص علی علیهالسلام وارد شده است(2). طبق یک حدیث، در سخنی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به گوش علی علیهالسلام زمزمه کرد هزار باب علم که از هر باب هزار باب دیگر مفتوح میشد، در روح آسمانی علی علیهالسلام گشوده شد(3).
سرچشمه حدیث در شیعه از کوهسار معنویت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام جاری میگردد و از همان آغاز گفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از زبان علی علیهالسلام و به قلم آن حضرت ثبت و ضبط گردیده است.
باری اولین طبقهای که در اسلام، حدیث را جمع آوری کرد اصحاب آن حضرت بودند و در میان اصحاب، اولین کسی که اقدام به این مقصود عالی کرد علی علیهالسلام بود.
ابن ابی الحدید معتزلی میگوید: واضع تمام علوم اسلامی علی علیهالسلام بود. از جمله آن حضرت بود که برای اولین بار حدیث را تدوین کرد و همه حقایق و مفاهیم را از زبان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یادداشت نمود.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمودند: «علم و دانش «ابن شبرمه» در برابر «کتاب جامعه» که پیامبر خدا
املاء کرد و علی علیهالسلام بنگاشت، چیزی نیست. کتاب جامعه جای سخن برای کسی نگذاشته است. در آن کتاب، دانش حلال و حرام به تفصیل آمده و پیروان قیاس چون ابن شبرمه علم را از راه قیاس جستجو میکنند و به همین دلیل هر چه بیشتر از حقیقت دور میشوند، زیرا دین با میزان قیاس ارزیابی نمیگردد(1).
سیوطی در کتاب «تدریب الراوی» نگاشته: «میان صحابه، پیرامون تدوین و کتابت حدیث اختلاف بود. گروهی آن را نمیپسندیدند، ولی بعضی همانند علی علیهالسلام و فرزندش حسن، به تدوین و کتابت حدیث پرداختند»(2).
در کتاب تأسیس الشیعه نیز آمده: «امیرالمؤمنین علیهالسلام دارای کتابی بوده که آن را صحیفه نامید. این کتاب در دیات بوده است و حضرت آن را به شمشیر خود آویخته بود. نسخهای از آن در نزد من است».
بخاری در کتاب صحیح خود در باب «کتابة علم» و باب «اثم من تبرأ من موالیه» از آن کتاب روایت میکند.
آغازگر تدوین و ثبت حدیث در مکتب شیعه، امیرالمؤمنین علیهالسلام است. پس از آن حضرت، سلمان فارسی بود که به تألیف و تدوین حدیث پرداخت و کتاب «جاثلیق» را تدوین نمود(1). بعد از او ابوذر غفاری «جندب بن جناده» کتاب «الخطبه» را تألیف کرد و در آن به ذکر حوادث و وقایع بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرداخت(2).
ابورافع، غلام آزاد شده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز به ثبت و نگارش احادیث پرداخت و کتاب «السنن و الاحکام و القضایا» را به صورت منظم و مبوب تألیف کرد5.
عبد الله بن عباس نیز از صحابی معروف امیرالمؤمنین است که به افتخار صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز نائل گریده بود. او از شاگردان علی علیهالسلام و از کارگزاران نظام علوی بود. آنچه را از علی علیهالسلام آموخته بود تدوین کرد و اولین تفسیر قرآن را تألیف نمود(3).
تابعین، به کسانی گفته میشود که زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را درک نکرده، و به محضر آن حضرت نرسیده باشند؛ ولی اصحاب آن حضرت را درک کرده باشند. در این جمع نیز، گروهی از شاگردان و دوستداران علی علیهالسلام به نقل و ثبت و تدوین آموختههای دینی پرداختند که از آن جمله سلیم بن قیس هلالی است. سلیم چهارمین شخصیتی است که به نگارش احادیث
پرداخت(1). البته ابن ندیم در فهرستش او را نخستین شیعهای میشناسد که به تدوین کتاب اقدام کرد(2). اصبغ بن نباته، یار وفادار علی علیهالسلام کتابی نگاشت و در آن، فرمان علی علیهالسلام به مالک اشتر و نیز وصیت آن حضرت را به فرزندش محمد حنفیه آورد(3). شیخ طوسی میگوید: اصبغ مقتلی را با عنوان «مقتل حسین بن علی علیه السلام» تألیف کرد و این اولین مقتلی بود که بعد از واقعه کربلا تألیف شد(4).
دیگر، یار وفادار علی علیهالسلام میثم تمار است که از برگزیدگان و خاصان اصحاب آن حضرت است. علی علیهالسلام اسرار و معارف آسمانی را به او آموخت. با وجود آن که عبد الله بن عباس از شاگردان امیرالمؤمنین و از مفسران بزرگ است؛ ولی روزی میثم به او گفت: پسر عباس! آن چه از تفسیر قرآن میخواهی از من بخواه که من تنزیل و تأویل قرآن را از علی علیهالسلام آموختهام. عبد الله در مقابل میثم خضوع کرد و قلم و دواتی خواست و آن چه میثم گفت نوشت(5). میثم تمار کتاب تفسیری را تألیف کرد که امیرالمؤمنین علیهالسلام برای او بیان کرده بود(6). این حواری علی علیهالسلام در سال 60 در کوفه به دستور عبیدالله بن زیاد مصلوب گردید و به شهادت رسید(7).
از دیگر یاران با وفای علی علیهالسلام که به کتابت حدیث و ثبت آن پرداختند، عبیدالله و علی فرزندان ابو رافعاند.
این دو برادر از کاتبان و خزانه داران علی علیهالسلام بودند. عبید الله دو کتاب تألیف کرد؛ کتابی که در آن قضاوتهای علی علیهالسلام را نگاشته و در کتاب دیگر اسامی کسانی را که در جنگ جمل،
1) رجال کشی، صص 62 - 53، ح 102 تا 110؛ الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج 4، ص 223.
2) الفهرست، شیخ طوسی، ص 162، ش 336.
3) فهرست، ابن ندیم، الفن الخامس من المقالة السادسه، ص 275.
4) رجال نجاشی، ص 8، ش 5؛ الفهرست، ص 63، ش 119.
5) الفهرست، ص 63.
6) رجال کشی، ص 81، ح 136.
7) الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج 4، ص 317.
صفین و نهروان همراه و در رکاب علی علیهالسلام بودند، بنگاشت(1).
علی، برادر او نیز در زمینه فقه و مسائل آن، کتابی را تألیف نمود(2).
زید بن وهب یکی دیگر از یاران آن حضرت است، که کتابی را تدوین و خطبههای علی علیهالسلام را در آن بنگاشت(3).
ربیعة بن سُمَیع نیز از جمله محدثان شیعی است و کتابی هم تألیف کرد(4).
عطیه، عوفی(5)و محمد بن قیس بجلی و عبید الله بن حر جعفی(6)و بریربن خفیر همدانی و ابوالاسود دُئلی و.... محدثان و راویان مکتب شیعی هستند که همه به گوهر تقوی و مکارم اخلاق مزیناند.
مطالبی که گذشت، روشنگر این حقیقت است که از همان آغاز، حدیث شیعی منزه و مهذب و در یک بستر مطمئن به روند تکاملی خود ادامه داده و از همان ابتدا راویان و حاملان گوهر حدیث در این مکتب فروزنده، مؤمن و پارسا بودهاند.
مگر نه این است که آموزه سروش وحیانی: «اِنْ جائَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنوُا»(7)این بود که حامل و ناشر خبر، باید فاسق و گناهکار نباشد. همچنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هشدار داد که دروغگویان بر من فراوان و بسیار شدهاند.
همان گونه که در سطور قبل گفتیم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای تعریف و تبیین ناشر و حامل معارف و معالم دینی خصوصیاتی را ذکر نمود و فرمود: او باید
ابتدا ساکت باشد تا اندیشه او آرام و شنوایی او آماده گردد و آنگاه خوب بشنود و فرا گیرد و پس از آن به آن عمل کرده و سپس آن را منتشر سازد.
علی علیهالسلام نیز در تعریف و تبیین ماهیت حدیث فرمود: احادیث و سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همانند قرآن ناسخ و منسوخ دارد، محکم و متشابه دارد، خاص و عام دارد. بر راوی و ناشر حدیث است که ناسخ و منسوخ آن را بشناسد و محکم و متشابه آن را از هم جدا سازد و میان خاص و عام آن فرق بگذارد. اگر کسی دارای چنین شرائطی بود میتواند نقل حدیث کند(1).
آنگاه در مقام ارزیابی، مصداق بارز ناقل و ناشر احادیث پیامبر را خویش معرفی مینماید و نیز آنان که در بستر مطمئن تقوی و سداد نقل خبر میکنند. با این نگاه، جایگاه و مکانت حدیث شیعه تعریف و تبیین میگردد. این روند و سیر حدیث شیعی در عصر صحابه و تابعان است.
در آن دوران، هرج و مرج و دس و جعل حدیث در عصر اموی، در مکتب حدیثی اهل سنت، فرهنگ اسلامی دگرگون گردید و به دنبال بخشنامه معاویه پس از شهادت علی علیهالسلام و صلح با امام حسن علیهالسلام ، مبتنی بر جعل احادیث در فضیلت بانیان سقیفه و مذمّت علی علیهالسلام ، حاشیه نشینان دربار اموی و علمای درباری، هزاران حدیث جعلی ساختند و چون ویروس مهلکی به پیکره فرهنگ اسلامی تزریق نمودند.
از سوی دیگر پیشوایان شیعه علیهمالسلام و پیروان آنان از همان ابتدا به نگهبانی از این میراث اسلامی پرداختند و در حفظ و نشر و تدوین آن کوشش فراوان کردند و جانها را در راه آن نثار نمودند؛ آن هم با وجود اندک بودن شیعه در این دوره، تا آن جا که امام صادق علیهالسلام فرمود: «ارتد الناس بعد قتل الحسین علیه السلام الا ثلاثه. ابو خالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مطعم(2)بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام عموم مردم مرتد شدند به جز سه نفر، ابو خالد کابلی، یحیی بن ام طویل و جبیر بن مطعم» در بعضی از روایات
نام جابر بن عبد الله انصاری را به این سه نفر اضافه کردهاند(1).
گفته شده که در آغاز امامت حضرت زین العابدین علیهالسلام ، فقط پنج نفر پویندگان منهج امامت بودند که عبارتند از: سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن ام طویل و ابو خالد کابلی»(2). این چند نفر حاملان و ناشران معارف شیعی بودند.
به هر روی، با نظارت و ارشادی که از سوی پیشوایان مذهب هدایتگر شیعی و پیروان آن اعمال گردید، جریان حدیثی در این مکتب سالم ماند و جعلیات و اسرائیلیات در آن راه نیافت.
آنچه از سوی محدثان مقبول این مکتب به عصر امام باقر و امام صادق علیهماالسلام راه یافت، پیراسته از هر ناخالصی و دسّ و جعل بود.
از گفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و سخنان امیرالمؤمنین و به خصوص نهج البلاغه و ادعیه آن حضرت، گرفته تا گوهر فروزنده سخنان زهرا علیهاالسلام در خطبه فدکیه، و نیایشها، کلمات هدایتگر امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و نیز سخنان آسمانی امام سجاد علیهالسلام و به خصوص، صحیفه سجادیه که زبور آل محمد است و نیز کتاب «الجامعه» که خورشید تابناک این منظومه حدیثی است؛ این مجموعه، پرتوی از سخنان و احادیث آن ذوات مقدس است که بر سپهر هدایت میدرخشد.
این بود روند پیرایش و ویرایش مکتب حدیثی شیعه، در زمان هرج و مرج صحابه و تابعان در اهل سنت. و نتیجهای که میتوان گرفت آن است که در حدیث شیعه از همان ابتدا مسائلی چون ثبت و ضبط در دفاتر حدیثی، مراقبت و مبادله فنی حدیث، مورد توجه راویان و محدثان بوده است.
این عصر را باید دوره اوج نهضت حدیثی شیعه دانست، نهضتی
علمی ـ حدیثی ـ فقهی که هزاران گلواژه حدیث، فضای فرهنگی ـ علمی جامعه اسلامی را معطر ساخت و صدها محدث فقیه و فرزانه را وارد عرصه فرهنگ اسلام نمود. از سوی دیگر این دوره، مقارن است با برون رفت جامعه حدیثی اهل سنت از آن هرج و مرج عصر صحابه و تابعان و قانونمند شدن نظام حدیثی در آن جامعه و ثبت و تدوین آن در نیمه اول قرن دوم.
از این رو، بدیهی است که حاملان و ناشران حدیث اهل بیت علیهمالسلام که از آغاز نسبت به امر حدیث سنت حجت مراقب بودند و اهتمام میورزیدند، بیشتر مراقب باشند. صدور و ضبط و تدوین روایات امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به این زمان باز میگردد؛ یعنی زمانی که کتابت حدیث متداول بود و بسیاری از نابسامانیهای مکاتب حدیثی بر طرف شده بود.
شاگردان امام باقر و امام صادق علیهالسلام پس از فراگیری حدیث از محضر امام، آموختههای خود را در جمع محدودی به معرض آموزش میگذاشتند؛ ولی کمکم این روند، توسعه و تکامل یافت و به پاس مساعد شدن شرایط سیاسی و اجتماعی، مبادله حدیث در حوزهها شکل وسیعتری به خود گرفت و تعامل بین حوزههای حدیثی برقرار شد.
در این دوران بود که فقهای محدث شیعه، با عبرت از سرگذشت حدیث در اهل سنت، به علوم و فقه حدیث روی آورده، این علوم را از ذوات مقدس ائمه علیهمالسلام آموختند و مسائلی چون چگونگی اخذ و تحمل حدیث، اهلیت حامل و ناشر، سند و طریق حدیث، اسباب ضعف و جرح و توثیق و صلاحیت راوی را مورد توجه خود قرار دادند(1).
1) ر.ک: معرفة الحدیث، محمد باقر بهبودی، صص 40 - 36.
روند تدوین و تهذیب حدیث، ادامه یافت و نگهبانان حوزه حدیثی و معرفتی شیعه، بر دقت و مراقبت خود افزودند. در مقام تحمل حدیث، سماع و شنیدن، محور قرار گرفت و تکیه بر کتابت بدون سماع ممنوع گردید. مثلاً احمد بن محمد بن عیسی میگوید: «از قم به قصد کوفه در طلب حدیث خارج شدم. در آن شهر با حسن بن علی وشاء ملاقات نمودم. از او خواستم تا کتابهای علاء بن رزین قلاّء و ابان بن عثمان احمر را در اختیار من قرار دهد. او این دو کتاب را به من داد. به او گفتم: دوست دارم در مورد نقل از این دو کتاب به من اجازه دهی. حسن بن علی وشاء به من گفت: «چه عجلهای داری، از این دو کتاب نسخهای تهیه کن، سپس با سماع و قرائت، متن آن را کنترل نما...»(1).
همچنین فضل بن شاذان میگوید: «به قصد دیدار حسن بن علی بن فضال به کوفه وارد شدم و کتاب عبد الله بن بکیر و احادیث دیگر را از وی سماع کردم و سیره او آن بود که کتاب خود را به حجره میآورد و احادیث آن را بر من قرائت میکرد(2).
کشی هم مینگارد: «حمدویه بن نصیر گفته که ایوب بن نوح دفتری به او داد که در آن احادیث محمد بن سنان بود. پس از آن به ما گفت: اگر میخواهید از روی آن نسخهای تهیه کنید مانعی ندارد، اما من از ابن سنان چیزی برای شما روایت نمیکنم. زیرا او قبل از مرگ خود گفت: آن چه برای شما از حدیث نقل کردهام در مورد آنها سماع و قرائتی نداشتهام؛ بلکه همه را به طور و جادهای نقل میکنم(1)».
همچنین از قول فضل بن شاذان آورده است که او به شاگردان خود گفت:
«احادیث محمد بن سنان را دور بریزید و سپس تأکید نمود تا من زنده هستم بر شما جایز نیست احادیث محمد بن سنان را روایت کنید، اما نسبت به روایت آنها پس از مرگش اجازه داد»(2).
به هر روی، طالبان حدیث، در آغاز فراگیری و آموزش، احادیث را از مشایخ خود فرا گرفته و در دفترهایشان مینگاشتند و بعد از درگذشت استاد احادیث را از روی کتاب خود به شاگردان تدریس میکردند.
بر طبق این سیره، فضل بن شاذان متوفای 260 و ایوب بن نوح احادیثی را از محمد بن سنان متوفای 220 فرا گرفتند؛ بی آن که او را به درستی بشناسد؛ ولی بعد از آگاهی از این که ابن سنان احادیث و جادهای دریافت کرده است و با توجه به کوری او، استناد و نقل حدیث را از او جایز ندانستند؛ ولی چون بعضی از شاگردان به داشتن احادیث ابن سنان مشتاق بودند؛ ایوب بن نوح اصل خود را که از احادیث ابن سنان فراهم شده بود در اختیار آنها گذاشت و به آنان تأکید کرد که اگر قصد دارید احادیث این مرد را از اصلش رونویسی کنید و سپس وجادهای آنها را روایت کنید مانعی ندارد. اما اگر میخواهید احادیث او را رونویسی کنید و سپس نزد من سماع و قرائت داشته باشید بدانید که من این کار را نمیکنم، و از آن بالاتر روایت این احادیث را جایز نمیدانم؛ زیرا او آنها را به طور وجادهای به دست آورده
است. اما فضل بن شاذان با توجه به این که قبل از شناخت خود از ابن سنان، احادیث وی را روایت کرده بود از این رو به شاگردان خود گفت: احادیث این شخص را به من باز گردانید(1)».
موضوع سماع و قرائت در صحت سند حدیث، موجب شد که روایات بعضی از بزرگان از درجه اعتبار ساقط گردد.
نجاشی در رابطه با محمد بن عیسی بن عبید میگوید: «با آن که او از اصحاب امام جواد علیهالسلام بود و از آن
حضرت مشافهة و مکاتبة نقل روایت کرده؛ و نیز به گوهر وثاقت مزین بود ـ ثقة عین، کثیر الروایة، حسن التصانیف(2)ـ ولی از قول شیخ صدوق میگوید: استادم ابن ولید میگفت آن چه از کتب و احادیث یونس بن عبد الرحمن، توسط محمد بن عیسی روایت شده قابل اعتماد نیست»(3).
البته شیخ طوسی در فهرست نیز چنین مینگارد: شیخ صدوق میگوید: از استادم محمد بن حسن بن احمد بن ولید شنیدم که گفت: کتب یونس بن عبد الرحمن که با سند متصل روایت شده باشد صحیح و قابل اعتمادند، ولی روایاتی که فقط محمد بن عیسی بن عبید راوی آن باشد و راویان دیگر در نقل حدیث شریک او نباشند قابل اعتماد نیست و ارزشی برای فتوی ندارد»(4).
چرا؟ بر فرض که شیخ طوسی او را در زمره غلات قرار داده و روایات او را مردود دانسته باشد، ولی نجاشی که او را به گوهر وثاقت مزین میکند و او را با عناوین بلندی میستاید(5). بدون شک اشکال ابن ولید بر محمد بن عیسی غلو او نیست؛ بلکه آن چه موجب طرد روایات محمد بن عیسی از
یونس بن عبدالرحمن گردیده، این است که ابن ولید ملاقات و سماع محمد بن عیسی از یونس را منتفی میدانسته، لذا روایات و احادیث این راوی از یونس بن عبد الرحمن به صورت وجادهای بوده و برای عالمی نقاد و حدیث شناس همانند ابن ولید فاقد اعتبار بوده است.
به عبارت دیگر، محمد بن عیسی بن عبید با نقل روایات بدون واسطه از امام رضا علیهالسلام ـ که شهادت آن حضرت در سال 203 بوده ـ و نیز نقل احادیث از محدثانی چون یونس بن عبدالرحمن متوفای 208 و عثمان بن عیسی «متوفای 197» و صفوان بن یحیی متوفای 210 و حماد بن عیسی متوفای 208 همه به صورت وجادهای و از کتب آنان بوده و یا این که دیگران برای او نقل کردهاند و هرگز سماع و قرائتی در کار نبوده است. چون ممکن نیست که محمد بن عیسی از آنان بدون واسطه نقل حدیث کند. کشی از نصر بن صباح نقل میکند که محمد بن عیسی بن عبید از نظر سنی کم سالترین شاگردان حسن بن محبوب بوده است(1).
نجاشی از کشی این گونه روایت میکند که محمد بن عیسی بن عبید کوچکتراز آن بود که بتواند از ابن محبوب روایت کند(2).
با توجه به تاریخ وفات حسن بن محبوب که در سال 224 هجری بوده ـ فرضا که محمد بن عیسی در همان آغاز جوانی محضر ابن محبوب را درک کرده باشد ـ این شخص چگونه میتواند بدون واسطه از امام رضا علیهالسلام و یونس بن عبدالرحمن و عثمان بن عیسی و صفوان بن یحیی و حماد بن عیسی نقل حدیث کند، بنابراین روایات او وجادهای بوده، و قرائت و سماعی در کار نبوده است. بدیهی است نقل این گونه روایات از نظر بزرگان قم، غیر قابل تحمل بود.
به همین دلیل قمیون، بر حسن بن محبوب ایراد گرفته، او را متهم میکردند که از ابو حمزه ثمالی به صورت وجادهای نقل روایت دارد با این که
حسن بن محبوب از مشایخ بزرگ مکتب حدیثی قم است و بنابر احتمال از اصحاب اجماع است(1)و ایرادی بر او متوجه نبوده است(2).
مهمترین گواه و دلیل بر تعهد علمای شیعه نسبت به تحمل حدیث، سلسله اسناد روایات کتب حدیثی و اجازات حدیثی علمای شیعه در طول تاریخ است. از این گونه قرائن و شواهد معلوم است که معمول نزد دانشمندان، آن بود که از کتب موجود در نزد خود فهرستی تهیه نمایند. و در آن، شیوه و روش درسی و نحوه تحمل خود را روشن سازند. چنان که بسیاری از این فهارس در اختیار نجاشی و شیخ طوسی بوده است.
البته بسیاری از این فهارس در دست رس نیست و باقی مانده این فهارس عبارتند از: فهرست ابو غالب زراری، مشیخه شیخ صدوق و مشیخه شیخ طوسی که در پایان تهذیب و استبصار است.
بر اساس فهرست ابو غالب زراری روشن میشود که کتابهای حدیثی بعضا در چه زمانی و در محضر چه کسانی مورد سماع و قرائت قرار گرفته و علاوه بر مشایخ و اساتید ابو غالب، چه کسانی در کار نسخه برداری کتب و صدور اجازه روایت بودهاند(3). اینک نمونههایی کوتاه را بررسی میکنیم: «فاتق الله عز و جل و احفظ هذه الکتب فانّ منها ما قرء علی عبدالرحمن بن ابی نجران فی سنة سبع و عشرین و مأتین و هو کتاب داود بن سرحان، و منها ما قرأه جدی محمد بن سلیمان علی محمد بن الحسین بن ابی الخطاب فی سنة سبع و خمسین و مأتین و تاریخ ذلک فی اواخر الکتب مما رویتها عنی حسبما رسمته لک.
.... فمن ذلک کتاب الصوم للحسین بن سعید، و زیادات ابن مهزیار، قال: ابو غالب حدثنی به ابوالعباس، عبدالله بن جعفر الحمیری، عن احمد بن محمد بن عیسی عن ابن سعید و هی ثلاثة اجزاء و قال عبد الله بن جعفر:
«ما کانت الروایة عن علی بن مهزیار فانّه حدثنی به ابراهیم بن مهزیار، عن اخیه علی.
و ما کان عن العباس بن معروف فهو مما صنعه علی بن مهزیار حدثنی بهذا الکتب الحمیری علی الشرح فی شعبان سنة تسع و سبعین و مأتین»(1).
همچنین پیرامون «کتاب الاشربة» للحسین بن سعید چنین مینگارد: «حدثنی به ابوالعباس عبد الله بن جعفر حمیری عن احمد بن محمد بن عیسی عنه»(2). و نیز مینگارد: «کتاب ما یبتلی به المؤمن لابن سعید، حدثنی به عبدالله بن جعفر حمیری عن احمد بن محمد بن عیسی عن الحسین بن سعید». و کتاب الایمان و النذور را به همین طریق مینگارد.
او طریق خود به کتاب زکات یونس بن عبد الرحمن را نیز چنین تبیین میکند: «حدثنی به الحمیری عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس». نیز طریق خود به کتاب دیات حسن بن ظریف را چنین بیان فرموده: «حدثنی به عبدالله بن جعفر عن الحسن بن ظریف».
درباره کتاب عیسی بن قاسم و یعقوب بن شعیب چنین نگاشته: «حدثنی به عبدالله بن جعفر عن ایوب بن نوح عن صفوان بن عیص، و عن صفوان عن یعقوب بن شعیب و فی آخره احادیث عن ایوب بن نوح». و پیرامون کتاب حج، تألیف موسی بن حسن بن عامر میگوید: «روایتی عن الحمیری عنه و روی الحمیری عنه...».
در ارتباط با کتاب عبدالرحمن بن حجاج چنین بیان میکند: «حدثنی به أبو طاهر جدی رحمه الله عن علی بن الحسن بن فضال عن محمد بن عبدالله بن زرارة عن ابن ابی عمیر عن عبدالرحمان، و فی الکتاب احادیث خرجت الروایات فیها، حدثنی بها عن النهشلی عن ابن ناجیة عن عبدالرحمان، و کان سماعی ذلک منه مؤرخا بخطی فی ذی القعده سنة سبع و تسعین و مأتین»(3).
پیرامون کتاب داود بن سرحان نگاشته: «حدثنی به جدی ابو طاهر عن عبدالله بن محمد بن خالد، عن عبد الرحمن بن ابی نجران عن داود بن سرحان، و کان سماعی ذلک فی ذی القعده سنة تسع و تسعین و مأتین، و جدّدتها بالبصرة فی ورق فی سنة ثمان و اربعین و ثلاث مأة»(1).
در رابطه با کتاب حنان بن سدیر مینگارد: «نسخة اخری حدثنی به ابو العباس الحمیری عن محمد بن عبدالحمید و عبدالصمد بن محمد القمیین عن حنان، هو بخطی»(2).
همچنین پیرامون کتاب کافی چنین توضیح میدهد: «و جمیع کتاب الکافی تصنیف ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی روایتی عنه، بعضه قرائة و بعضه اجازة و قد نسخت منه کتاب الصلاة و الصوم فی نسخة، و کتاب الحج فی نسخة، و کتاب الطهارة و الحیض فی جزء، و الجمع مجلد واحد، و عزمی ان أنسخ بقیة الکتاب انشاء الله تعالی فی جزء واحد ورق طلحی»(3).
در رابطه با کتاب حسن بن جهم چنین فرموده: «کتاب جدنا الحسن بن الجهم فی جلود مخلق و أرجو ان اجدده، حدثنی به أبو عبدالله احمد بن محمد بن العاصمی.....»(4).
در این رساله مجموعه 122 کتاب، تألیف شده که در رابطه با بعضی از آن کتب حدیثی، تاریخ نگارش، قرائت، سماع و طریق آن بیان گردیده است(5).
به هر روی، موضوع سماع حدیث در صحت روایات و نقل آنها نقش اساسی داشت و به شکل یک فرهنگ در مکتبهای حدیثی شیعه جاری بود و محدثان جلیل القدر، مصمم بودند که احادیث سماعی از وجادهای را تفکیک کرده و با تاریخ معین و نسخه تعریف شده، آن را بنگارند.
گذشته از این، شواهد فراوانی است که علمای شیعه در مقام تحصیل و نقل و نشر روایت، متعهد به درک دقیق و ضبط صحیح روایات بودهاند. از این رو هر گاه به دلیل خردسالی یا سوء حافظه نمیتوانستند به اصالت محفوظات خود مطمئن باشند از نقل روایت یا استناد آن به شیخ حدیث خودداری میکردند.
در این زمینه شواهد بسیاری است، و با توجه به آنها روشن میگردد که در بسیاری از موارد اصحاب ائمه علیهمالسلام در عین حالی که معاصر امام علیهالسلام بودند و به محضر آن بزرگوار نیز شرفیاب میشدند؛ ولی از آن حضرت نقل روایت نکردهاند؛ بلکه روایات خود را از طریق واسطههای مورد اعتماد به امام علیهالسلام مستند ساختهاند که از آن جمله میتوان به بزرگانی چون عبد الله بن مسکان، و حماد بن عیسی و یونس بن عبدالرحمن اشاره کرد. تنها دلیل عدم روایت این اشخاص از امامان معاصر خود، صرفا کمی سن و یا عدم دیدار امامان بوده است. با آن که نقل روایت از امام علیهالسلام از فروزندهترین نشانههای افتخار آنان بود، این راویان مسأله امانتداری را بر چنین نشان بالندهای ترجیح میدادند(1).
در مورد حماد بن عیسی معروف است که او چهار تن از امامان علیهمالسلام را درک نمود، ولی به گواهی علمای رجال او از این ذوات مقدس جز در مواردی محدود نقل روایت ندارد. در این مورد نجاشی مینویسد: «از حماد
روایتی از امام رضا و امام جواد علیهماالسلام ثبت نشده و در مورد امام صادق علیهالسلام نیز با آن که حماد معاصر آن حضرت بود، مع هذا روایات خود را به واسطه عبد الله بن مغیره و عبد الله بن سنان از آن بزرگوار نقل کرده است.
حماد خود میگوید: من و عباد بن صهیب بصری دویست حدیث از امام صادق علیهالسلام شنیدیم. عباد همه را به خاطر سپرد و برای دیگران بازگو کرد، ولی من تنها موفق شدم هفتاد حدیث را به خاطر بسپارم، لکن پس از آن، نسبت به پنجاه حدیث دچار تردید و شک شدم و هم اینک به نقل بیست
1) پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص 400، به نقل از رجال کشی، ص 382، رقم 716.
حدیث که به صحت آن از امام صادق علیهالسلام اعتماد دارم بسنده میکنم.
به هر روی، در حوزههای شیعه، علاوه بر القای دروس، تاریخ عرضه درس سماع و قرائت استاد و شاگرد نیز محفوظ میماند. ابوغالب زراری در رساله خود، موارد بسیاری را نشان میدهد که چه کتابی در چه تاریخی و توسط چه کسانی مورد سماع و قرائت قرار گرفت. از جمله ابو غالب میگوید: «سمعنی من عبدالله بن جعفر حمیری و قد کان دخل الکوفة فی سنة سبع و تسعین و مأتین....؛ در سال 297 هجری عبد الله بن جعفر حمیری وارد کوفه شد در آن موقع جدم مرا وادار به سماع از وی کرد، اما من به دلیل کمی سن که فقط 12 سال و چند ماه داشتم نتوانستم تاریخ دقیق آن را به خاطر بسپارم، ولی عبد الله بن جعفر حمیری خود تاریخ آن را در کتاب صوم حسین بن سعید ثبت نمود(1).
1) رسالة فی آل اعین، ابوغالب زراری، صص 39 ـ 38.
در صحت و پذیرش حدیث، اصول مهمی نزد شیعیان وجود دارد که در این فصل به دو مورد از آنها اشاره میکنیم.
موضوع دیگری که دقت و مراقبت را در حوزه حدیثی شیعه نشان میدهد توجه به رجال سند حدیث و شناخت کامل راویان است. ریشه و اساس این حراست و دقت. سخنان روشنگر ذوات مقدس ائمه علیهمالسلام پیرامون بعضی از اصحاب است که بعضی از آنان را مدح و ستایش میکردند و بعضی دیگر را مذمت مینمودند. هم زمان با جهش در روند حدیث شیعه و سنی و تدوین کتب، گامی بلند در این راستا برداشته شد و شعبهای از علم الحدیث با نام «علم الرجال» به این مطلب اختصاص یافت.
تصادفی نبود که نخستین پدید آورندگان جوامع حدیثی در اهل سنت و شیعه؛ یعنی محمد بن اسماعیل بخاری و محمد بن یعقوب کلینی دارای کتبی در زمینه رجال حدیث بودهاند. هر چند هم اکنون اثری از رجال ثقة الاسلام کلینی باقی نمانده است.
با وجود تدوین و نگارش کتب اربعه رجالیه شیعه ؛ یعنی رجال کشی،
رجال نجاشی، فهرست و رجال طوسی در قرن چهارم و پنجم، باید ریشه و بارقههای این دانش ضروری را در قرن دوم و سوم جستجو کرد. به شهادت تاریخ دقتهای رجالی در همان قرن دوم در میان علما و محدثان شیعه مطرح و مورد توجه بوده است.
ائمه علیهمالسلام خود این افق را گشودند. تا جایی که دهها و صدها حدیث در کتب رجال و حدیث وجود دارد که
در آن پیشوایان مذهبی شیعی به خصوص امام صادق و امام باقر علیهماالسلام اشخاصی را در رابطه با عقایدشان مذمت میکردند و اعمال آنان را مردود میدانستند و بعضی را نیز ستایش و تمجید میکردند. آن بزرگواران، گروههای منحرف را طرد کرده، با فرهنگ غلو مبارزه مینمودند و اصحابی را که در صراط مستقیم و طریق سداد گام بر میداشتند به کرات میستودند. مجموعهای از این روایات را در رجال کشی اختیار معرفة الرجال میتوان مشاهده کرد.
به پیروی از ائمه علیهمالسلام بزرگان دین و مذهب نیز بر اساس همان مقیاسهای معرفی شده از ناحیه امامان به قدح و تعدیل و توثیق اصحاب و راویان احادیث پرداختند؛ بعضی از طرق را تصحیح و برخی را مردود دانستند، دقت و مراقبت علمای حوزههای حدیثی به خصوص دانشمندان علم رجال در این زمینه ستودنی است. اینک به نمونههایی اشاره میگردد:
نجاشی در ترجمه و شرح حال فضالة بن ایوب ازدی، پس از توثیق و معرفی کتابش مینگارد: «ابوالحسن بغدادی سورایی به من گفت، حسین بن یزید سورایی به ما خبر داد که هر سندی که در آن حسین بن سعید از فضاله روایتی نقل کرده است با خطا همراه است؛ زیرا حسین با واسطه برادرش حسن از فضاله روایت کرده است او همچنین به ما گفت که: «حسین بن سعید هرگز فضاله را ملاقات نکرده است و حسن در نقل روایات از فضاله منفرد است و این تذکر بدان خاطر است که عدهای نا آگاهانه با سندهای مختلف از حسین بن سعید و او از فضاله نقل روایت کردهاند.
شیخ طوسی در ترجمه و شرح حال سعد بن عبد الله اشعری از قول شیخ صدوق مینویسد: «همه کتابهای سعد بن عبد الله به جز منتخبات او
را به وسیله محمد بن حسن بن الولید از او روایت میکنم؛ ولی در مورد منتخبات ـ لم اروها عن محمد بن الحسن الا اجزاء قرأتها علیه... ـ تنها به روایت احادیثی میپردازم که شخصا بر استاد خود ابن الولید خواندم و در این مقابله به احادیثی که محمد بن موسی همدانی روایت کرده آگاه شدم. علاوه بر آن، من از این کتاب به ذکر روایاتی از او پرداختهام که طرق آنها را از رجال موثق باز شناختهام(1).
ولی در این جمع طرق، طریقی که مورد قبول مشایخ ما بوده و از آن طریق؛ این کتب به ما رسیده و مقبول ما واقع شده، به این صورت میباشد: احمد بن محمد بن عیسی، اخبرنا الشیخ الفاضل، ابو عبد الله حسین بن علی بن شعبان البزوفری، فیما کتب الی فی شعبان سنة اثنتین و خمسین و ثلاثمأة قال: حدثنا ابو علی الاشعری، احمد بن ادریس القمی، قال حدثنا احمد بن محمد بن عیسی عن الحسین بن سعید بکتبة الثلاثین کتابا»(2).
نجاشی پیرامون محمد بن احمد بن یحیی اشعری، ضمن توثیق او یاد آور میشود که مشایخ ما معتقد بودند که او
از ضعفاء نقل روایت داشت و به احادیث مرسل نیز اعتماد مینمود. او اهمیت نمیداد که مصدر حدیث او کیست و حدیث را از چه کسی میگیرد. به این دلیل محمد بن حسن بن ولید، روایات او را که از طریق محمد بن موسی همدانی، محمد بن یحیی معاذی، ابو عبد الله رازی جامورانی، ابو عبد الله سیاری، یوسف بن سخت، وهب بن منبه، ابو علی نیشابوری، ابو یحیی واسطی، محمد بن علی ابو سمینه و نیز احادیث وجادهای او و مرویات او از سهل بن زیاد آدمی، محمد بن عیسی بن عبید یقطینی که با سند منقطع باشد، احمد بن هلال، محمد بن علی همدانی، عبدالله بن محمد شامی، عبد الله بن احمد رازی، احمد بن حسین بن سعید، احمد بن بشیر برقی، محمد بن هارون، ممویه بن معروف، محمد بن عبد الله بن مهران، و نیز متفردات حسن بن حسین لؤلؤیی و نیز آن چه از جعفر بن محمد بن مالک، یوسف بن حارث و عبد الله بن محمد مشقی روایت کرده، استثناء کرده بود. ضمنا استادم ابو العباس بن نوح میگفت: رأی و نظر محمد بن حسن بن الولید دقیق و درست است و شاگرد او ابو جعفر، شیخ صدوق عقیده استاد خودرا در مورد اشخاص فوق، به جز محمد بن عیسی پذیرا شده بود(1).
در پایان نجاشی تردید ابن ولید پیرامون محمد بن عیسی بن عبید را نمیپذیرد و در مدح او میگوید: «فلا ادری ما رای به فیه، لانه کان علی ظاهر العدالة و الثقة»(2). و در مقام ترجمه و شرح حال محمد بن عیسی چنین مینگارد: «محمد بن عیسی بن عبید ... ابو جعفر جلیل فی اصحابنا، ثقه عین»(3).
به هر روی، جرح و قدح، تعدیل و توثیق یکی از کاربردهای حوزههای حدیثی در قرن سوم و چهارم بود. و از رسالتهای مهم علم رجال این بود که پرده از چهره راویان ضعیف و غیر موثق بر دارد و رجال و محدثان ثقه و مورد اعتماد را معرفی نماید.
حدیث شیعی، زلال جاری از کوهسار نبوت و امامت است و ترجمانی از قرآن و کلام خداوند. این جایگاه متعالی موجب آن بود که از همان آغاز نگهبانان دین و شریعت، حافظ آن باشند، از این رو، ذوات مقدس ائمه علیهمالسلام
در تعلیم و تزکیه حاملان و ناشران احادیث میکوشیدند و مراقب بودند که افکار و اندیشههای شیطانی، بنیاد اعتقادات آنان را متزلزل نکند؛ چرا که ایمان و عقیده، پشتوانه اعمال صالح است و آنان که به گوهر ایمان و تقوی مزیناند فروغ مکارم اخلاق از رفتار و اعمال آنان ساطع میگردد. به هر روی با توجه به نقش کاربردی حدیث که آفاق گوناگون دین و شریعت را روشن میساخت و نور معرفت و معارف میافشاند، پالایش و پاک بودن عقائد، لازمه روند بالنده و پویای حوزههای حدیثی بود.
پیشوایان مذهب شیعی با درایت تمام، دریچههای انحراف و دسّ و جعل را مسدود میکردند. از آن جا که بیشترین جعل و دسّ در حوزه حدیث شیعه از سوی غلات بود، ائمه علیهمالسلام به مبارزه با آنان پرداختند. در نگاه ائمه علیهمالسلام غلات، عبارت بودند از مردمانی سودجو و دنیا طلب که بندگان خاص و اولیاء الهی خاصه امامان شیعه را از مقام انسانی خود ارتقا داده، برای آنان قائل به ربوبیت میشدند. از نظر آنان امام علیهالسلام در تعیین آجال و تقسیم ارزاق و دخالت در مقدرات ـ در عرض خداوند ـ سهیم بوده، علوم غیبی را به طور مطلق و مستقل در اختیار داشت. آنان با آن که لباس ربوبیت به قامت امام علیهمالسلام میپوشاندند؛ ولی در مقام عمل از ایشان اطاعت نمیکردند و حتی نسبت به انجام تکالیف مذهبی خود، همانند نماز، روزه،
حج، و سایر فرائض و واجبات و محرمات سهل انگاری میکردند. به عبارت دیگر، آنان قلبا به حقایق مذهب، ایمان نداشتند؛ بلکه بنابر باور آنان، دین دستاویزی برای نیل به مسائل مادی و عاملی جهت تنظیم نظام زندگانی بود(1).
به همین دلیل امام صادق علیهالسلام به مبارزه با غلات پرداخت و به شدت، آنان را از خود طرد نمود و به شیعیان دستور داد تا از هر گونه مجالست و معاشرت با آنان خودداری کنند(2). امام آنان را از شیطان دروغگوتر معرفی کرد و فرمود: «شیطان نیز به دروغ آنان محتاج است و در عبارتی دیگر فرمود: «قال للغالیة توبوا الی الله فانکم فساق کفار، مشرکون». در حدیثی دیگر، امام صادق علیهالسلام آنان را پلیدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان معرفی کرد(3).
به هر روی، با مبارزه فرهنگی و افشاگرانه امام صادق علیهالسلام با پدیده غلات، این جماعت به میزان زیادی شناسایی و از جامعه شیعیان طرد شدند. امام رضا علیهالسلام نیز با کمک بعضی از اصحاب خود، واقفیه را نابود ساخت و مشعل فتنه را خاموش نمود(4).
در زمان عسکریین علیهماالسلام به دنبال تشدید اختناق حکومت و جلوگیری از ارشاد و هدایت آن دو امام علیهماالسلام و نیز فضایی که پس از به امامت رسیدن امام جواد علیهالسلام به وجود آمده بود. ـ چون برای اولین بار در جامعه شیعی کودکی هفت ساله به امامت رسیده بود ـ سرانجام گروهی از بزرگان شیعه تصمیم گرفتند به مدینه روند و با آن حضرت دیدار و گفتگو کنند(5). سرانجام پس از دیدار با آن حضرت و تجلی کرامات و بروز پرتوی از ولایت الهی آن حضرت، قاطبه شیعیان امامت آن بزرگوار را پذیرفتند و بر آستان مبارک آن
حضرت بوسه زدند و پروانه شمع وجودش گشتند.
اگر چه این گفتگو موجب استحکام امر امامت شد؛ ولی عدهای فرصت طلب ازاین موقعیت استفاده کرده، آن چه در توان داشتند به کار گرفتند تا فرهنگ غلو را باز سازی کنند. قرن سوم هجری میدان تهاجم فرهنگی ازسوی این گروه، علیه شیعیان اصیل بود. از سوی دیگر، امام علیهالسلام و اصحاب بزرگوارش نیز علیه این گروه به مبارزه برخاستند. این مبارزه در زمان امام هادی علیهالسلام به اوج خود رسید.
امام در پاسخ نامهای، علی بن حسکه را نفرین کرد و فرمود: «و لعن الله علی بن حسکة القمی»(1).
و در پاسخ نامهای دیگر فرمود: «کذب ابن حسکة علیه لعنة الله...؛ او دروغ میگوید نفرین خدا بر او باد. از آنچه او میگوید به سوی خدا بیزاری میجویم، اگر فردی از پیروان او را یافتید، سرش را بر صخره بکوبید(2)».
آن حضرت حسن بن محمد بن بابا، معروف به «ابن بابای قمی» را نیز لعنت کرد و در جواب نامهای چنین فرمود: «... علیه لعنة الله...»(3)
بر او لعن و نفرین خدا باد! او گمان میکند که من او را بر انگیختهام و او باب من است. شیطان او را اغوا کرده و فریب داده و بر او مسلط گردیده است. و سپس فرمودند: ان قدرت تشدخ رأسه بالحجر فافعل! فانه قد آذانی، آذاه الله فی الدنیا و الاخرة؛ اگر قدرت یافتی با سنگ بر سرش بکوب، پس به درستی که او مرا اذیت کرده است خداوند در دنیا و آخرت او را آزار دهد».
به هر روی، در این دوره بقایای این گروه مجددا توانستند به فعالیت خود ادامه داده، به خرابکاری در مسیر اعتقادات و احادیث شیعه بپردازند(4).
این گروه در زمان امام حسن عسکری علیهالسلام نیز به روش اغواگر خود ادامه
دادند. کشی از جریان غلات در عهد امام حسن عسکری یاد نموده، افرادی چون علی بن مسعود، ابن حسکة، قاسم بن یقطین، حسین بن علی خواتیمی، حسن بن محمد بن بابا، فارس بن حاتم قزوینی، محمد بن موسی، عباس بن صدقه، ابو العباس طرنانی، والفهری، و ابو عبدالرحمن کندی را از جمله غلات این دوره نام میبرد. برابر با روایاتی که کشی در ترجمه و شرح حال این افراد نگاشته، این اشخاص مورد نفرت و انزجار امام حسن عسکری علیهالسلام بوده، به لعن و نفرین آن حضرت گرفتار شدهاند و عقاید و افکارشان به وسیله آن حضرت مردود اعلام شد(1).
به پیروی از امامان علیهمالسلام اصحاب آن بزرگواران و علمای جلیل نیز نسبت به شناسایی غلات و طرد و دور ساختن آنان از حوزههای حدیثی شیعی اهتمام فراوان ورزیدند و در این راه مبارزات دامنهداری داشتند. در بین
حوزههای حدیثی شیعه، مکتب حدیثی قم، سختگیری و دقت بیشتری به کار میبست و احمد بن محمد بن عیسی اشعری که از اصحاب امام هادی علیهالسلام بود عدهای را از قم اخراج و تبعید کرد. البته او در این تصمیمات گاهی دچار اشتباه میشد.
از مطالبی که در این بخش گذشت این نتایج به دست میآید:
حدیث و سنت در این نگاه، ترجمان وحی و مفسر قرآن و بیانگر احکام و معارف دین است.
از این منظر بود که حافظان و پیشوایان مذهب، شیعی از همان ابتدا مراقب و مواظب روند حدیث شیعی بوده، و همواره این زلال جاری از فیض نبوت و امامت را در مسیری پاک و طیب رهبری کردند و در پی آن بودند که این زلال حیات بخش در مسیر خود منحرف نشود.
با توصیهها و رهنمودها، به اصلاح حاملان و ناشران حدیث پرداخته، با مدح و ستایش از بعضی از اصحاب و مذمت از بعضی دیگر، مقیاس و میزانی ـ برای این که از چه کسی اخذ حدیث کنند و احادیث چه افرادی را
1) ر.ک: کشی، صص 528 - 516، از ح 994 تا ح 1011.
به دیوار زنند ـ ایجاد کردند. روایات علاجیه نیز برای تشخیص اخبار صحیح و کاربردی از غیر آنان بود.
از این افق است که چهره عالمانه ابراهیم بن هاشم آشکار میگردد: چرا که او ناشر و ناقل افزون بر شش هزار حدیث بود؛ احادیث و روایاتی که فروغ معرفت و معارف از آنان ساطع و افقهای روشنی را فرا روی علمای دین قرار میداد. احادیثی که با آن صافیها و تنگناهای نیمه اول قرن سوم، مقبول علمای بزرگ حوزه حدیثی قم واقع گردید و او توانست با میراث حدیثی حوزه کوفه، جانی تازه در حوزه حدیثی قم بدمد.
حال که روشن گردید او سفیر حدیث حوزه کوفه در قم بود، میطلبد تا با نگاهی به این دو حوزه، افق فروغ بخش نهضت حدیثی ابراهیم، روشنتر گردد و مشترکات و وجوه ممتاز هر یک از این دو حوزه نیز تبیین گردد.
آغاز مدرسه حدیثی اهل سنت در کوفه، به عصر فتوحات و تأسیس این شهر به سال 17 هجری باز میگردد. پس از تأسیس این شهر و ورود بعضی از صحابه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، چون عبد الله بن مسعود و ابو موسی و جمعی دیگر، رفته رفته حدیث نبوی در این شهر منتشر گردید و حلقات و مجامع درسی ـ حدیثی، در زمینههای مختلف علوم اسلامی خاصه حدیث و تفسیر دائر شد(1).
مدرسه کوفه با حوزه حدیثی مدینه، تفاوتی اساسی داشت و گویی در مقابل یکدیگر بودند. حوزه حدیثی مدینه مشتمل بر صحابه و تابعانی بود که فقط سعی در ترویج و نشر احادیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله داشتند و از این رو معروف به اهل الحدیث گردیدند، ولی مدرسه کوفه مکتبی رأی گرا و اجتهادی بود و به این نام مشهور گشت. میگویند منشأ رأیگرایی و عمل به قیاس، عمر بوده است. او در بعضی از مکاتبات و رسائل خود چنین نگاشت: «هذا ما رأی عمر بن الخطاب» و یا چون شریح را به قضاوت منصوب کرد به او چنین گفت: «ما وجدته فی کتاب الله فلا تسأل عنه احدا و ما
1) ر.ک: مقاله «الشیخ المفید مؤسس المدرسة الاصولیة الامامیه، عبدالهادی فضلی، ش 8؛ المیادی العامه للفقه الجعفری، هاشم معروف الحسنی، ص 58.
لم تستن فی کتاب الله فالزم السنّه، و ان لم یکن فی السنه فاجتهد رأیک(1)شریح، آنچه را در کتاب خدا یافتی بدان عمل کن، و از هیچ کس سؤال نکن و آنچه را در کتاب خدا نیافتی بر اساس سنت عمل کن و اگر حکم را در سنت نیز پیدا نکردی بر اساس نظر و رأی خود عمل نما». و نیز در نامهاش به ابوموسی اشعری چنین نوشت: «اعرف الاشباه و الامثال و قس الامور فی ذلک علی نظائرها»(2).
شاید بتوان ریشه رأیگرایی را به اجتهادات عمر در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله باز گرداند. عمر بارها با رسول خدا مخالفت کرد؛ از جمله در جریان صلح حدیبیه(3)و نیز تصمیم به قتل ابوسفیان در فتح مکه(4)و نیز اقدام عمر بن خطاب در روزهای آخر عمر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در رد درخواست آن حضرت مبنی بر آوردن دوات و قلم برای کتابت مطلبی که آنان را از گمراهی حفظ و ایمن سازد. این حرکت، نوعی اجتهاد بر طبق رأی شخصی در مقابل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و شخصیتی که «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی، اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یوُحی»(5)بود. همچنین میتوان ریشه رأی گرایی در مقابل نص را مخالفت عملی جمعی از صحابه در مقابل اصرار پیامبر خدا به تجهیز و شرکت در سپاه اسامة بن زید دانست(6).
این روش نادرست در دوران حکومت اولین خلیفه با تبرئه خالد بن ولید نیز ادامه یافت خلیفه با توجیه جنایت و خیانت خالد چنین گفت: «ان خالدا
1) نظرة عامة فی تاریخ الفقه الاسلامی، علی حسن عبد القادر، ص 215؛ مقاله «مدارس الاجتهاد فی الفقه الاسلامی» در نشریه الفکر الجدید، محمد مهدی آصفی، ش 10، سال دوم، رمضان 1415 قمری.
2) ادوار علـم الفقه و اطـواره، شیـخ علی کـاشف الغطاء، ص 47.
3) فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج 2، ص 190 و 202.
4) همان، ص 325.
5) نجم / 4 ـ 3.
6) الملل و النحل، محمد بن عبد الکریم شهرستانی، ج 1، صص 23 - 22؛ تاریخ التشریع الاسلامی، عبد الهادی فضلی، ص 50.
تأول فاخطاء»(1). در دوران خلیفه دوم این فرهنگ توسعه یافت.
عمر تصمیم گرفت زنی باردار را سنگ باران کند، معاذ بن جبل او را باز داشت و گفت تا زن بار بر زمین ننهاده نباید رجم گردد و چون فرزند متولد شد موضوع تهمت نیز از آن زن بر طرف گردید(2).
عمر در مورد کشته شدن مردی «ذمی» تصمیمی نادرست گرفت و ابو عبیدة بن جراح او را از این اشتباه آگاه کرد و عمر از تصمیمش منصرف گردید(3).
در دهها مورد عمر در عرصه داوری و قضاوت رأی اشتباه صادر کرد که اصحاب و به خصوص علی علیهالسلام او را از اجرای رأیش باز داشتند(4).
در عرصه سیاست و پرداخت حقوق از دیوان، نظریه و رأی عمر کاملاً غیر اسلامی بود. او تبعیض و نابرابری را به اوج رساند. پرداختها از دیوان کاملاً نامتعادل و غیر عادلانه بود و مقیاس فقط رأی و نظر او بود. استاد احمد امین در این رابطه مینگارد:
«عمر چهره بارز و روشن عمل به رأی در مسائل و رویدادها بود که از او آرای فراوانی نقل شده است و در ادامه میافزاید «... فکان یجتهد فی تعرف المصلحة التی لاجلها کانت الآیة أو الحدیث....» بلکه پا را فراتر نهاده و آنجا که آیه و سنت محکمی بود نیز اجتهاد میکرد و به رأی خود عمل مینمود»(5).
خود رأیی عمر را آقای خالد محمد خالد آشکارتر ساخته و به صراحت مینگارد: عمر بن خطاب چون مصلحت میدید آیات قرآن و احادیث را یک سره کنار میزد. بدین سان در حالی که قرآن بهرهای از زکات را از آنِ «مؤلفة قلوبهم» میداند، عمر از آن روی برتافت و گفت ما برای اسلام آوردن
1) الغدیر، علامه عبد الحسین امینی، ج 7، ص 160؛ ادوار علم الفقه و اطواره، شیخ علی کاشف الغطاء، ص 47.
2) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 202.
3) السنن الکبری، ج 8، ص 32.
4) الدرّ المنثور، ج 6، ص 40؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 355؛ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 329.
5) فجر الاسلام، احمد امین، صص 238 ـ 237.
چیزی نمیدهیم هر که میخواهد اسلام آورد و آن که نمیخواهد کفر ورزد.
به عثمان نیز نسبت دادهاند که پس از فرمان به افراد عمره، از حج چنین گفت: «انّما هو رأی رأیته»(1).
به هر روی، شخصی که طلایه دار این جریان فرهنگی بود و بیش از دیگران در رابطه با نشر و نهادینه کردن فرهنگ رأی گرایی نقش داشت عمر بن خطاب بود. او مکرر در مسائل مختلف بر اساس اجتهاد و رأی شخصی خود عمل میکرد و احکامی را از اخود ابداع مینمود.
عبدالله بن مسعود نیز در نشر فرهنگ و اندیشه رأیگرایی به خصوص در کوفه بسیار مؤثر بود. او در چهار چوبی مدوّن از ادله فقهی، تأکید میکند که در صورت یافت نشدن حکم مسألهای در کتاب و سنت باید به آراء و نظریات صالحان صحابه رجوع شود. و اگر دلیلی برای حکم پیدا نشد باید به «اجتهاد الرأی» عمل کرد(2).
به هر حال، ابن مسعود و شاگردانش در کوفه نمایندگان آغازین فقه کوفی بودند که اجتهاد الرأی را تنها برای پاسخ گویی به حوادث به کار میگرفتند.
البته آنچه بیشتر به جریان اجتهاد الرأی در مکتب اهل سنت در کوفه دامن زد تعلیماتی بود که در قالب احادیثی از امثال عمر و بن عاص و ابو هریره از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میشد، آن هم مبنی بر این که اگر فقیهی اجتهاد کند در صورت بیان حکم واقعی «اصابت» دو پاداش و در صورت خطا اجری واحد به او عطا خواهد شد(3). این احادیث و مجعولات بعدها مبنای نظریه «تصویب» در فقه و اجتهاد قرار گرفت.
این جریان، کمکم رو به رشد نهاد و در نیمه دوم قرن اول، دو فقیه برجسته کوفی ابراهیم نخعی و عامر شعبی به رأی خود تمسک جسته، به سؤالات پاسخ میگفتند. به تدریج تفریع و گسترش طلبی در فقه آغاز شد. حماد بن سلیمان استاد ابو حنیفه در دوره تحصیلش کوشش میکرد با لطائف الحیل
پرسشهای گوناگونی را از ابراهیم نخعی مطرح و پاسخ آنها را دریافت کند. حماد بن سلیمان بعدها یکی از فقهای مهم مکتب «اهل الرأی» گردید. او پس از وفات ابراهیم نخعی در سال 96 قمری محل مراجعه پیروان او بود(1).
در دو دهه نخست قرن دوم فقه تقدیری و اجتهاد الرأی جایگاه خود را در مکتب کوفه استوار کرد و رأی ستیزی در انزوا قرار گرفت.
این روند در کوفه در زمان ابو حنیفه به اوج رسید. او به شیوه معمول میان کوفیان در آن عصر در صورت نبود دلیل نقلی راه اجتهاد و کاربرد رأی را به روی خود باز میدید و این روش را سلوک بزرگان تابعین میدانست. به نظر او اجتهاد الرأی در زمینه احکام تعبدی کاربردی بسیار محدود داشت و بیشترین کاربرد اجتهاد در آن گونه از احکام شریعت بود که به موضوعات روزمره زندگی مربوط میگردید و حکمت اصلی وضع آنها نه تعبد و تقرب، بلکه ایجاد یک نظام حقوقی و جزایی سالم بوده است.
آنچه اجتهاد الرأی را در فقه ابوحنیفه، میان معاصرانش به طور ممتازی مطرح میساخت نظام یافتگی و قانون مندی در روشها و رد تدوین نسبی اصول نظری اجتهاد بود. اگر چه ابو حنیفه خود هرگز کتابی در این باره تألیف نکرد؛ اما از شاگران او «محمد بن حسن شیبانی» نخستین بار در تألیفی با عنوان «اجتهاد الرأی» به تبیین مبانی نظری اجتهاد پرداخت و در نسلهای بعد این حرکت از سوی دیگر پیروان ابوحنیفه، چون عیسی بن ابان و علی بن موسی قمی با نگارش آثار مستقلی در همین باب پیگیری شد(2).
در این روند با تعاملات و تقابلات به حرکت خود ادامه دادند. در این فضا و مقارن این روند، حوزه حدیثی ـ عقل گرایی شیعیان در کوفه، تأسیس و به پویش و خیزش انقلابی خود ادامه داد. بدون تردید سیطره و غلبه حوزه حدیثی شیعیان در کوفه بر حوزه حدیثی اهل سنت چشمگیر و این به موجب جوهره اسلامی و ارتباط این حوزه با امامان معصوم علیهمالسلام بود.
بدون شک، آغاز حرکت حدیثی شیعه در کوفه به تاریخ ورود امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به این شهر پس از جنگ جمل باز میگردد. اگر چه پیش از این هجرت افرادی از صحابه به کوفه رفته بودند؛ ولی به دنبال این هجرت بود که تعداد زیادی از صحابه و تابعان راهی این شهر شدند. در تاریخ کوفه، تعداد اصحابی را که به آنجا هجرت کردند 147 نفر یاد کرده است(1). به دنبال همین هجرت پر برکت بود که صدها نفر از تابعان و علمای اسلامی راهی این شهر شدند. ابن سعد در طبقات به نام و شرح حال 850 نفر از تابعان اشاره کرده است که ساکن کوفه گردیدند(2).
امیرالمؤمنین علیهالسلام بذر پاک و مقدس حوزه حدیثی شیعه را در کوفه افشاند و این بنیان الهی را بنا کرد و این درخت مبارک، ریشه در اعماق جانها رویانید و شاخسارش را برافراشت و به روند رشد و بالندگی خود ادامه داد.
کوفه سرزمین خطبههای بلیغ و عقلانی امیرالمؤمنین علیهالسلام بود و آن حضرت با خطبههای بلند و آسمانی خود، افقهای روشنی را فرا روی افکار و اندیشههای مردم گشود و فرهنگ مردم را تعالی بخشید. پس از آن حضرت
در دوره خفقان نیز فرهنگ شیعی در شهر کوفه جاری بود، و هزاران یار وفادار علی به دست دژخیمانی چون زیاد بن ابیه و ابن زیاد و حجاج بن یوسف به شهادت رسیدند؛ ولی مکتب حدیثی شیعه در این شهر به سیر خود ادامه داده تا این که زمان برخورد و مقابله بنیالعباس و بنی الحسن با بنی امیه فرا رسید.
این مقابله فرصتی فراهم ساخت تا امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرصتی بیابند و به نشر معارف و فرهنگ شیعه بپردازند. در این زمان است که مردم کوفه به صورت فردی و گروهی راهی مدینه شدند و از محضر آن دو
امام استفاده کردند. در بررسی شاگردان و اصحاب امام باقر علیهالسلام نخستین گروه از شاگردان آن جناب را برخی از شیعیان کوفه تشکیل میدهند که در رأس آنان چهرههایی از خاندان اعین میدرخشند(1).
پس از هجرت امیرالمؤمنین به کوفه که نقطه عطفی در حرکت بالنده شیعه در آن جا بود، هجرت دو ساله امام صادق علیهالسلام در عصر ابوالعباس سفاح به کوفه و گستردن بساط تربیت شاگردان در این شهر، موجب آن گردید که این دو سال برای محدثان شیعی و حتی برخی از محدثان غیر شیعی به دوران بسیار پر برکتی تبدیل شود و حتی ابو حنیفه نیز از برکات این دو سال بهرهمند گردد. او مدام تکرار میکرد: «لو لا السنتان لهلک النعمان»(2)بعد از بازگشت امام صادق علیهالسلام به مدینه، این روند ادامه یافت و بزرگان شیعه از کوفه به صورت فردی و گروهی به محضر آن جناب مشرف شده، کسب حدیث میکردند(3).
سیری در فهرست اصحاب امام باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام در رجال نجاشی و رجال و فهرست شیخ طوسی(4)روشنگر این حقیقت است که اصحاب آن دو بزرگوار در درجه اول کوفی بودهاند و گاه دهها نام را در میان
اصحاب آن دو امام همام ذکر میکنند که وصف مشترک همه آنان کوفی است.
دلیل دیگری که کثرت و فزونی محدثان حوزه حدیثی کوفه را آشکار میکند روایتی است که حسن بن علی بن زیاد وشاء به ابن عیسای قمی میگوید: «من در این مسجد مسجد کوفه نهصد شیخ را درک کردم که همگی میگفتند جعفر بن محمد مرا چنین حدیث کرد و این مطلب را از آن حضرت آموختم»(1).
پس از نظر فزونی اصحاب حوزه حدیثی، کوفه ممتاز است. در این حوزه محدثان بسیاری به نشر و اخذ حدیث پرداختند؛ آن هم اصحابی کثیرالروایه که هر یک هزاران حدیث از امام علیهمالسلام نقل کردهاند. مثلاً محمد بن مسلم کوفی قریب به چهل و شش هزار حدیث از امام باقر و امام صادق علیهالسلام آموخته بود؛ سی هزار از امام باقر و شانزده هزار از امام صادق علیهماالسلام (2).
همچنین ابان بن تغلب، نزدیک به سی هزار حدیث از امام صادق روایت فرا گرفت(3).
کثرت راویان و محدثان کوفی چنان بود که بعضی از خاندانها و بیوت، همگی صحابی بودند. بیت آل اعین، بیت آل حیان تغلبی، بیت بنی عطیه، بیت بنی دراج از جمله این خاندانها و بیوتند4.
با وجود دو جریان سنتگرا و اصحاب رأی و اجتهاد و قیاس در حوزه حدیثی اهل سنت در کوفه و وجود پیروان و طرفداران این مکتبها؛ حوزه
حدیثی شیعه از این آفت مصون ماند. با ارزیابی و سیر در جریانهای حدیثی شیعه در کوفه در طول دوران امامت؛ یعنی تا سال 260 و ارتباط محدثان کوفی با امامان معصوم علیهمالسلام و تفکرات حاکم بر محافل شیعی، تردیدی باقی نمیماند که حوزه حدیثی شیعه در همان بستر سالم حجیت قرآن و سنت نبوی و تبعیت از روش ائمه اثناعشر علیهمالسلام ، به عنوان جانشینان و وارثان ولایت و علم نبوی بود. در یک جمله این حوزه حدیثی در پرتو دو ثقل گرانبها قرآن و عترت پوینده و بالنده به پیش میرفت و از زلال این دو چشمه فیض الهی سیراب میشد و نیازی به قیاس و استحسان و اجتهادات ظنی نداشت(1)و گرایش به سمت و سوی رأی و اجتهاد و قیاس، آن گونه که در محافل حدیثی ـ فقهی اهل سنت کوفه بود به محافل شیعه سرایت نکرد.
گفتیم که آغاز حوزه حدیثی ـ فقهی شیعه، به هجرت علی علیهالسلام به کوفه باز میگردد و آن امام عقل و شرع و
مؤسس این حوزه فرمود: «لو کان الدین بالرأی، لکان اسفل القدم اولی بالمسح»(2).
در ادامه نیز سایر ائمه علیهمالسلام از این حوزه صیانت کردند و هم زمان با اوج جریان رأی گرایی و قیاس در حوزه اهل سنت در زمان ابوحنیفه، امام صادق علیهالسلام با این دو پدیده شوم به مبارزه برخاست و اصحاب و پیروان خود را از سقوط در این دره هولناک بیم داد.
آن حضرت از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نقل فرمودند: «کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار؛ هر بدعت و پدیده نو برون از ضوابط شرع گمراهی است و هر گمراهی و گمراهگر در آتش است(3)».
ابی شیبه نقل میکند که شنیدم امام صادق علیهالسلام میفرمود: «.... انّ اصحاب القیاس طلبوا العلم بالقیاس فلم یزدادوا من الحق الاّ بعدا انّ دین الله لا یصاب بالقیاس؛ اصحاب قیاس پیروان ابو حنیفه دانش و علم را از قیاس میطلبند و حال آن که
قیاس به جز دوری از حق برای آنان نتیجهای نداشت. همانا دین خدا با قیاس به حقیقت نمیرسد(1)».
ابان تغلب از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: «انّ السنّة لا تقاس، الا تری أنّ امرأة تقضی
صومها و لا تقضی صلاتها، یا أبان انّ السنّة اذا قیست محق الدین؛ احکام دین را قیاس نمیتوان کرد مگر نمیبینی که زن در ایام عادت روزه خود را قضا میکند و حال آن که نماز خود را قضا نمیکند. ای ابان! به درستی که سنت و شریعت زمانی که قیاس، محور آن گردد دین نابود میگردد(2)».
امام موسی بن جعفر علیهالسلام نیز در رابطه با قیاس چنین میفرماید: «ما لکم و القیاس انّ الله لا یسأل کیف احلّ و کیف حرّم»(3). و نیز آن حضرت در این رابطه فرمود: «و ما لکم و للقیاس انّما هلک من هلک من قبلکم بالقیاس ...»(4).
باری ائمه علیهمالسلام در طول اوجگیری مکتب قیاسیون با آنان به مخالفت پرداخته، در روایات و احادیث فراوانی، از خطر نفوذ قیاس در مکتب شیعی جلوگیری کردند. بدون تردید، نخستین کسی که قیاس کرد همانا ابلیس بود که در رابطه با آفرینش آدم و علت سجده نکردن خود بر آن حضرت چنین استدلال کرد؛ او را از خاک آفریدهای و مرا از آتش، و آتش از خاک برتر است.
با وجود انذار و هشدار ائمه علیهمالسلام ، مجاورت و تعامل اصحاب حوزه شیعه با پیروان مکتب قیاس و رأی، سبب
گشته بود که گاهی بعضی از اصحاب، ناخودآگاه به سمت و سوی قیاس حرکت کنند. ممکن است پرسش اعتراض گونه ابان ابن تغلب ـ که یکی از محدثان برجسته مکتب کوفه بود ـ از امام صادق علیهالسلام در ارتباط با دیه انگشتان زن که تا به ثلث نرسیده برابر مرد است و
چون از ثلث کل دیه تجاوز کرد به نصف تقلیل مییابد و از این رو دیه سه انگشت زن سی شتر و دیه چهار انگشت زن بیست شتر است(1)پیامد و تأثیر پذیری از مجاورت و همنشینی با اهل رأی و قیاس بوده است.
با وجود این گونه تأثیرپذیریهای اندک، میان این دو حوزه ـ حوزه اهل سنت و حوزه شیعی ـ تفاوتی اساسی وجود داشت و هرگز نمیتوان انطباق دقیقی بین دو جریان اهل حدیث و اهل رأی و اجتهاد در اهل سنت و شیعیان مشاهده کرد.
نه آن جریان حاد عقل ستیزی سنت گرایان را در اصحاب سنت گرای شیعی میتوان یافت و نه جریان عقل گرایان شیعی با جریان رأی گرایان اهل سنت برابرند. عقل گرایان شیعی کسانی نبودند که همانند رأی گرایان سنی، عنان عقل گرایی را در فهم دین و شریعت رها کرده، به وجوه ظنی، قیاس و استحسان و مقولات غیر معتبر تمسک جویند؛ بلکه آنان باتوجه به رهنمودهای ائمه علیهمالسلام گرایش به اجتهاد را در چهار چوب معین شده از جانب معصومین علیهمالسلام فرا گرفتند و آنان روش خود را مستند به این حدیث میدانستند که «علینا القاء الاصول و علیکم التفریع»(2).
یونس بن عبد الرحمن که نظرات او در مباحث خلل صلاة و زکات و نکاح وارث، نقل شده است(3)زرارة بن اعین کوفی(4)و جمیل بن دراج که دانشمندترین صحابه امام صادق علیهالسلام بودند و عبدالله بن بکیر که از فقهای بزرگ شیعی در قرن دوم است، متهم به عمل به قیاس بودند، در حالی که تقریبا قطعی است که آنان در فقه، پیرو روش استدلالی و تحلیلی بودهاند نه پیرو قیاس سنی. دیدگاههای فقهی آنان ـ که موارد زیادی از آنها را مؤلف
کشف القناع گرد آورده است ـ بهترین دلیل بر صحت این مدعاست(1).
باری در حوزه حدیثی شیعی به خصوص در کوفه در دوره حضور ائمه علیهمالسلام ، دو گونه فقه در جامعه شیعی وجود داشته است؛ یکی جنبش استدلالی و اجتهادی و تعقلی که در مسائل فقهی با در نظر گرفتن احکام و ضوابط کلی قرآنی و حدیثی به اجتهاد معتقد بودند و یک خط سنتگرا که به نقل و تمرکز بر احادیث تکیه داشته، کاری فراتر از تکیه بر ظاهر قرآن و سنت انجام نمیداده است(2). بنابراین هیچ گاه نمیتوان روش فقهای مبرّزی همانند زرارة بن اعین را در انجام اجتهاد، منطبق با روش رأی گرایان سنی دانست.
حمایتها و تأییدات آشکار و پنهان ائمه علیهمالسلام از این شخصیتها و روش هایشان آنان را از پیرایه عمل به قیاس که از سوی گروهی از سنتگرایان شیعی متوجه آنان بود، منزه کرده، و بدون تردید اجتهاد آنان مورد قبول ائمه علیهمالسلام بوده است.
اصطلاح اجتهاد، در عرف فقهی ادوار اولیه به معنای استدلالهای غیر علمی و از جمله همین «رأی» به کار میرفت و پرهیزی که شیعه تا قرنهای پنجم و ششم نسبت به کلمه اجتهاد داشته است و مخالفتهایی که با اجتهاد در کتابهای کلامی شیعه اظهار گردید و کتابهایی که متکلمان شیعی، مانند نوبختیان و ابوالقاسم علی بن احمد الکوفی در رد اجتهاد نوشتهاند، همه ناظر به همین اصطلاح اجتهاد بوده است. و گرنه اجتهاد به معنی استدلال و تحلیل عقلی که همان شیوه استدلال و برهان در منطق صوری است، قطع آور و حجت است و از قرن دوم به بعد در میان شیعه رایج بوده و از اواخر قرن چهارم به روشی منحصر در مباحث فقهی در آمده است.
این روش استدلالی و تحلیلی فقها در قرون اولیه، در نگرش سطحی محدثان که مخالفِ اعمال و استفاده از استدلال و تحلیل عقلی در فقه بودند، نوعی عمل به رأی و قیاس تلقی گردید و این که در روایاتی گفته
میشود که گروهی از اصحاب امامان علیهمالسلام در مواردی که حکم یک مسأله در قرآن و سنت صریحا بیان نشده است به قیاس عمل مینمودهاند و در برخی روایات، عمل آنان بر اساس رأی تعبیر شده را باید از این افق مشاهده کرد(1). وگرنه روش ظنی تمثیل منطقی که در فقه، قیاس
خوانده میشود و مبتنی بر کشف احتمالی علل احکام است از آغاز راه یافتن خود در فقه اسلامی در قرن دوم، در فقه شیعی مردود بوده است(2). این که ائمه علیهمالسلام شیعیان خود را از افتادن در دام شیوههای نا صواب این گونه رأی و اجتهاد ـ که ابوحنیفه و علمای دیگر اهل سنت پیرو آن بودند ـ بر حذر میداشتند، موجب آن گردید که برخی از شیعیان ـ خاصه محدثان ـ هر گونه دخالت عقل را در فهم شریعت، بر قیاس باطل حمل کنند و آن را محکوم نمایند. و این برداشت نادرست میان رأی گرایی و عقل گرایی، و اجتهاد، و قیاس، سبب برداشتهای ناروا میان مکتب محدثان و مکتب عقل گرایانِ مجتهد گردید؛ اما چون روند صحیح اجتهاد، مورد عنایت پیشوایان معصوم شیعه بود، گرایش به سمت و سوی این منهج، شتاب بیشتری گرفت و امامان علیهمالسلام پیروان خود را با مبانی درست اجتهاد و بهرهگیری از عقل آشنا میساختندو آنان را از سقوط در دام عمل به قیاس و رأی و استحسان بر حذر میداشتند و انجام این دو نقش، و رهبری مدبرانه و حکیمانه ائمه علیهمالسلام را بعضی از افکار کوتاه درک نمیکردند، لذا دچار افراط و تفریط میشدند.
برخی نکوهش ائمه علیهمالسلام از روش رأی گرایان و اصحاب قیاس را محملی برای نفی اجتهاد معقول و مقبول ائمه علیهمالسلام میدانستند. گروهی نیز تشویقهای ائمه علیهمالسلام نسبت به عقل گرایی و اهل اجتهاد را میشنیدند و محبت و علاقه امام علیهمالسلام را نسبت به فقهایی همانند زراره، عبد الله بن ابی یعفور، هشام بن
حکم، مؤمن الطاق و یونس بن عبد الرحمن مشاهده میکردند و گرایش شدید به اجتهاد و عقلگرایی داشتند. امامان علیهمالسلام با
قاطعیت داوریهای ناروا را از سوی دو جناح، محکوم میکردند.
باری، تأثیر روند بالنده اجتهاد عقلانی و مقبول، بر مبنای قرآن، سنت، اصول و عقلانیت استمرار یافت و هر چه به عصر غیبت نزدیکتر شد، افق این جریان درخشندهتر گردید.
میتوان مشخصهها و امتیازات حوزه حدیثی کوفه را بدین شرح معرفی کرد:
گاه شدت و کثرت مناظرات هشام، موجب میشد امام کاظم علیهالسلام او را از ادامه این گونه مناظرات منع کند تا جان وی و شیعیان محفوظ بماند(1).
بدون تردید زمینههای بحث برانگیز فکری و اعتقادی، موجب تجلی اندیشه گرایی و تفقه در محدثان این حوزه حدیثی بود.
از سوی دیگر دوری این حوزه از مدینه و عدم دسترسی آنان به امام معصوم علیهالسلام در زمان مورد نیاز، موجب شد که ائمه علیهمالسلام راههای تفریع فروع بر اصول را که اولین گام به سمت آموزش اجتهاد عقلانی بود به آنان بیاموزند، بنابراین از مشخصات فقه شیعی در دوره حاکمیت مکتب کوفه،
1) مکتب حدیثی قم، محمد رضا جباری، ص 49.
پیدایش اصول کلی استنباط میباشد(1).
کثرت محدثان مکتب حدیثی کوفه.
توجه به روایات علاجیه. از امتیازات دیگر این مکتب، روی آوردن محدثان این حوزه به روایات علاجیه بود. بدین معنا که به خاطر عللی، اختلاف میان راویان بالا گرفت و از سوی دیگر به سبب بروز دس و جعل و خلط در حدیث و نیز وجود تقیه و صدور بعضی از روایات متعارضی از ناحیه ائمه علیهمالسلام ، محدثان و فقهای عظیم الشأن از ذوات مقدس امامان علیهمالسلام راه علاج این گونه روایات را خواستند و امامان علیهمالسلام با صدور روایاتی آنان را به روش حل این گونه روایات هدایت کردند3.
اگر چه در قرن دوم مکتب حدیثی ـ فقهی کوفه بر بام فرهنگی جهان تشیع فروزان بود و در واقع این حوزه، پایتخت و پایگاه فرهنگ شیعی محسوب میشد و حوزههای دیگر همانند حوزه حدیثی قم و ری و حوزه حدیثی کلامی بغداد، همه وامدار آن حوزه بودند، ولی کمکم در این حوزه تحولاتی رخ داد و در سراشیبی سقوط قرار گرفت و در دو عرصه فقه و کلام انحرافاتی در آن پدید آمد.
هماوردی این حوزه و مجاورت آن با حوزه رأی گرای اهل سنت موجب آن شد که گاهی بعضی از آموزش یافتگان این حوزه به طرق ظنی و غیر معتبر روی آورند و در عرصه فقه به رأی و ظن و قیاس و استحسان تمایل پیدا کنند.
از بعد کلامی، مکتب حدیثی کوفه در ادامه سیر و حرکت خود پس از عصر امام صادق علیهالسلام شاهد فراز و نشیبهایی بود، از جمله آن که یکی از
1) القواعد الفقهیه، آیة الله ناصر مکارم شیرازی، ج 2، صص 120 - 76 - 10 و ج 3، صص -169 139 - 8؛ مکتب حدیثی قم، ص 50.
مراکز فعالیت گروههای غالی شیعی بوده است. «ابوالخطاب» رهبر گروه غالی خطابیه بود. پس از طرد وی از سوی امام صادق علیهالسلام (1)و پیروان آن حضرت، افراد دیگری در کوفه به فعالیت پرداختند و گرایشهای غلوآمیزی از خود بروز دادند و رفته رفته عنوان «مفوضّه» بر آنان اطلاق شد، جریانی که پیامدهای ناگواری را به دنبال داشت.
از جریانات بسیار انحرافی و شومی که در این مکتب و میان بعضی از محدثان کوفی ظاهر شد گروه واقفیّه بود که به خصوص در کوفه و توسط «علی بن ابی حمزه بطائنی» و برخی از همفکران او پدید آمد. اینان از جمله کسانی بودند که برای تأیید مذهب باطل خویش، اقدام به جعل و تحریف احادیث مینمودند که از لحن تند بعضی از روایات، انحراف و پلید بودن آنان به خوبی آشکار میگردد.
امام رضا علیهالسلام پیرامون آنان سخنان زیادی فرمود، از جمله:
2.«یعیشون حیاری و یموتون زنادقه»(3).
3.«... فانهم کفار مشرکون زنادقه»(4).
4.«... ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا»(5).
5.«اولئک شر الخلق»(6).
6.«کذبوا و هم کفار بما انزل الله عز وجل علی محمد»(7).
7.«... فقال لعنهم الله»(1).
و تعابیری چون، حمیر الشیعه، و النصاب و....(2).
این جریان فکری شوم در کوفه پدید آمد و علی بن ابی حمزه بطائنی به خاطر طمع و حرص و تصرف اموالی که نزد او بود به نشر و اشاعه این جریان پرداخت. او مطرود و مورد نفرت امام هشتم علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام بعد از آن حضرت قرار گرفت(3).
ابراهیم، سفیر و پیام رسان مکتب حدیثی ـ فقهی کوفه بود. مکتبی با آن آفاق، معنویت و نصگرایی از یک سو و عقل گرایی و اجتهاد از سوی دیگر و نیز ظهور پارهای از انحرافات در دو عرصه فقه و کلام در این حوزه.
اکنون جای این پرسش است که به راستی ابراهیم از چه شخصیت و وزانتی برخوردار بود که توانست حلقه ارتباط و اتصال بین حوزه کوفه و قم گردد. او که پرورش یافته حوزه کوفه و از شاگردان اساتید آن مکتب حدیثی به خصوص یونس بن عبدالرحمن بود. کسی که به پاس اجتهاد عقلانی، مورد طعن و ملامت قمیون بود. ولی اینک شاگرد او از حوزه کوفه به قم آمده و حدیث اعاظم و مشایخ مکتب کوفه را در قم منتشر میسازد(4).
مکتب حدیثی قم در آن زمان، مشخصهها و روشی مغایر و حتی متضاد با حوزه حدیثی کوفه داشت که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
بارزترین امتیاز این مکتب حدیثی نص گرایی محدثان آن است. دانشمندان و محدثان قم از زمان امام صادق علیهالسلام تا آغاز عصر غیبت به محضر پیشوایان معصوم خود شتافته، اندیشههای معرفتی و معارفی خود را از آن کانون متصل به وحی و ترجمان قرآن میگرفتند. در دوره غیبت صغرا نیز یا با تشرف و یا به وسیله توقیعات، ارتباط خود را با امام زمان عجل الله تعالی فرجه حفظ میکردند. آنان روایاتی را که یا خود از امام علیهالسلام شنیده بودند و یا به وسیله افراد مورد اعتماد برای آنان نقل شده بود در کتابهای خود جمع میکردند و این، یگانه مرجع و منبع
مورد اعتماد آنان بود که در تبیین عقاید و اندیشههای معرفتی دینی خویش به آن پایبند بودند.
آنان در برخورد با روایات متعبد بودند، و از تفسیر به رأی روایات خودداری میکردند. اگر از فهم روایتی عاجز بودند به محضر امام علیهالسلام رفته، از مفهوم و معنای حدیث میپرسیدند و از طرد روایت خودداری میکردند. اگر روایات را از افراد ثقه میشنیدند در کتاب خود مینگاشتند و به تجزیه و
تحلیل عقلی حدیث نمیپرداختند.
از این رو در کتابهای آنان روایاتی یافت میشد که مفهوم ظاهری آن، با اصول مورد وفاق شیعه اختلاف داشت و بعضی از مخالفان حوزه حدیثی قم استفادههای نادرستی از این روایات داشته، قمیون را به جبر و تشبیه متهم میساختند، ولی در این باره باید گفت که میزان، فرمایش شیخ صدوق است که در توجیه و تبیین این روایات چنین فرمود: «.... و الاخبار التی رویت فی هذالمعنی و اخرجها مشایخنا رضی الله عنهم فی مصنفاتهم عندی صحیحه و...»(1).
این گونه روایات صحیح و از ذوات مقدس ائمه علیهمالسلام صادر شدهاند؛ ولی آن روایات نیز، همانند بعضی از آیات قرآن باید با بصیرت عقلانی تفسیر گردند و مفهوم ظاهری آنان منظور نمیباشد.
از ویژگیهای دیگر این حوزه، پرهیز محدثان آن از نقل احادیث ضعیف و یا منقول از ضعفا بود. همچنین رهبران این حوزه با غلات به مبارزه برخاسته، احادیثی را که استفاده غلوآمیز از آنان میشد طرد میکردند. باری، آنان نه تنها خود از نقل احادیث ضعیف اجتناب داشته؛ بلکه محدثانی را که به نقل این گونه احادیث مبادرت میکردند نیز متهم به عدم وثاقت کرده، برخوردهای تندی با آنان مینمودند.
از دیگر مشخصات بارز منسوب به محدثان و فقهای مکتب قم که ملازم با ویژگیِ نصگرایی و حدیثگرایی است، پرهیز آنان از عقل گرایی و تکیه بر رأی و اجتهاد در کار استنباط احکام شرعی و فهم و نقادی احادیث میباشد.
البته پرهیز قمیون از دخالت عقل در مقولات شریعت به خاطر خوف از غلتیدن در دامان روشهای ظنی ناصحیح و نا مشروعی همچون قیاس و
1) التوحید، شیخ صدوق، ص 119.
استحسان و دیگر طرق ظنی نادرست بود که برخی از اهل سنت در دام آن گرفتار شده بودند.
بدون تردید قمیین مخالف مطلق بهرهگیری از عقل در کار فهم و تبیین دین و شریعت نبودند؛ بلکه تنها آن را ابزاری مستقل نمیشناختند که بتوان با پیروی از آن احکام را استنباط کرد. آنان بر این باور بودند که استفاده از عقل میباید، حول محور شرع و نصوص دینی باشد. این روش کاملاً با روش احمد بن حنبل و گروه حشویه که منکر استدلات عقلی و کلامی بودند تفاوت داشت. مگر حوزه حدیثی قم با آن وجاهت و مکانت و ارتباط مستمر با ذوات مقدس امامان معصوم علیهمالسلام از بدو تأسیس تا آغاز عصر غیبت و نیز ارتباط در زمان غیبت به واسطه نواب خاص، ممکن بود منکر نقش عقل گردد!؟ بدیهی است که دست پروردگان پیشوایان معصوم علیهمالسلام که امام شرع و عقل بودند نور افشانی عقل را در عرصه دین کنار نمیگذاشتند؛ آن هم با وجود آن همه آیات قرآن که به تدبر و تعقل فرمان میدهد و نیز آن مجموعه بزرگ روایات که از سوی ائمه هدی علیهمالسلام پیرامون عقل و نقش آن در دین و احکام آن صادر شده بود(1).
پس رمز و راز مخالفت قمیون چیز دیگری بود. حقیقت آن است که قمیون، افکار وارداتی مکتب اعتزال را
نمیپذیرفتند، و علاقهای به تحلیل مسائل کلامی بر مبنای اصول عقلی که مکتب معتزله زعامت آن را عهده دار بود نداشتند.
در تعریف مکتب معتزله گفتهاند: «المعتزله: و هم ارباب الکلام و اصحاب الجدل و التمیز و النظر و الاستنباط»(2).
فلسفهای از یونان که ممزوج با دیدگاههای منحرف کلام مسیحیت بود در عصر ترجمه وارد عرصه فرهنگی اسلام شد و پرسشهایی را پدید آورد.
حوزه حدیثی قم از چنین مکتب و گرایشی روی گردان بود و افق آن را
تجلی گاه معارف دینی و اندیشههای معرفتی دین نمیدانست. فقها و محدثان این حوزه، معتقد بودند که افق دین با شعاع وحی و گفتار مخاطبان و مفسران وحی روشن میگردد. و این افق برین را با افکار و نظریات بی اساس وارداتی و کلام معتزله نمیتوان نگاه کرد.
آنان دیدگاهها و نظریات افرادی مانند: واصل بن عطا، ابو هذیل، عمرو بن عبید، نظام، احمد بن خابط، فضل حدثی، بشر بن معتمر، معمر بن عباد، ثمامة بن اشرس، هشام بن عمرو و عمرو بن بحر را باور نداشتند(1).
اوج قدرت مکتب عقل گرای معتزلی زمان مأمون بود. در این دوران، رهبری مکتب معتزله را نظام بر عهده داشت. به گفته مأمون، فرهنگ مکتب اعتزال همه آفاق را فتح کرده، ولی در پشت دروازههای قم زمین گیر شده بود. او از قمیون مینالید و شکایت میکرد.
این بود گوشهای از سیمای مکتب حدیثی ـ فقهی کوفه و قم.
1) ر.ک: الفرق بین الفرق، بغدادی؛ الملل و النحل، محمد بن عبد الکریم شهرستانی،...
اکنون با شناختی که از ویژگیها و امتیازات این دو مکتب داریم، علو مقام و مکانت رفیع ابراهیم بن هاشم بر ما آشکار میگردد. محدثی بزرگ با آن همه روایات، برخاسته و پرورش یافته در حوزه کوفه ـ با آن خصوصیات ـ ناشر حدیث آن حوزه در مکتب حدیثی قم ـ با آن ویژگیهای مخصوص ـ میگردد.
این دو مکتب با هم متفاوت، بلکه در پارهای از برنامهها با هم در تضاد بودند. ولی ابراهیم بن هاشم از آن حوزه هجرت میکند و طلیعه دار نشر حدیث آن مکتب در این حوزه میگردد. اگر انسان با تأمل دقیق، خاستگاههای آن دو مکتب را ملاحظه کند، اذعان خواهد داشت. که فروغ معنویت و مکانت حدیثی ابراهیم، ممتاز و بینظیر است؛ چرا که او در حوزه قم، حدیث کوفه را منتشر میسازد و مقبول عام و خاص میگردد.
در حوزه قم به پاس رهبری و زعامت احمد بن محمد بن عیسی، نشر حدیث و روایت، پالایش و پیرایش میگشت. احمد، صافیها و تنگناهایی را به وجود آورده بود که عدهای از روات نتوانسته بودند خودرا با خواست او همراه کنند، لذا دستور اخراج آنان را صادر کرده بود. ابراهیم در چنین موقعیتی هزاران حدیث کوفه، بغداد و... را در قم منتشر ساخت و ارتباط
بسیار نزدیکی میان این دو حوزه ایجاد نمود و از این پس، رفت و آمدها میان این دو حوزه به شکل مستمر ادامه یافت. شیعیان کوفی به قم میآمدند و در مقابل نیز تعداد زیادی از محدثان مکتب حدیثی قم برای ایجاد ارتباط با شیعیان و محدثان کوفی به آن شهر هجرت کرده و ساکن میشدند. در نمونههای زیر به برخی از این رفت و آمدها اشاره شده است:
کشی از عبدالله بن محمد بن عیسی اشعری قمی ملقب به «بنان» نقل کرده که وی در کوفه به همراه صفوان بن یحیی در منزلی بود که محمد بن سنان داخل میشود(1).
احمد بن محمد بن عیسی رهبر حوزه حدیثی قم به کوفه میرود و کسب حدیث میکند.
عبدالله بن جعفر حمیری قمی در سال دویست و نود و اندی وارد کوفه شد و اهل کوفه از وی بهره فراوانی برده، احادیث زیادی را استماع نمودند(2).
جعفر بن حسین بن علی بن شهریار قمی نیز محدث برجسته قمی است که شیخ قمیین محسوب میشد. او سپس به کوفه منتقل و مقیم آن جا شد و کتابی نیز درباره زیارتگاهها و فضیلت کوفه و مساجد آن تألیف کرد و در سال 340 در این شهر وفات کرد(3).
احمد بن عبدالله بن احمد بن ابی عبد الله برقی، دیگر محدث قمی است که به احتمال، ساکن کوفه بوده، چرا که دربارهاش نقل شده، که وی در بیت عبدالرحمان بن ابی حماد کوفی ساکن بوده است. بنا بر نقلی دیگر، وی صاحب خانه احمد بن ابی عبدالله برقی بوده است(4).
حسن بن علی حجال، دیگر محدث قمی است که در ارتباط مستمر با
کوفیان بود و با حجال کوفی دائما معامله حجل قید و زنجیر میکرده، لذا به حجال معروف گشته است(1).
از سوی دیگر بعضی از محدثان کوفی که در اصل منسوب به کوفه بودهاند به شهر قم هجرت کرده و ساکن این دیار گردیدند و بعضی در همین شهر رحلت کردهاند؛ مانند:
عبدالرحمان بن ابی حماد که در اصل کوفی بود و سپس به قم منتقل شد و ساکن قم گردید(2).
احمد بن محمد بن خالد بن عبد الرحمان برقی از محدثانی است که اصل وی کوفی بود و در قم ساکن گردید. البته خاندان برقی یکی از خاندانهای مبرز و محدث قمی بودهاند(3).
محمد بن بشیر از محدثانی است که در اصل کوفی بوده و به قم هجرت کرد(4).
حسین بن سعید اهوازی بنا به گفته شیخ، اصالتا کوفی بوده و به همراه برادرش حسن به اهواز و از آنجا به قم هجرت نمود و در خانه حسن بن ابان قمی وارد شد و در همین شهر رحلت نمود(5).
محمد بن علی بن ابراهیم قمی، دیگر محدثی است که قبل از ورود به قم ساکن کوفه بود. وی در کوفه به پاس نقل بعضی احادیث، مشهور به دروغگویی شد.
از این رو به قم آمد و به خانه احمد بن محمد بن عیسی وارد، و میهمان او شد. پس از مدتی به خاطر بعضی از روایاتی که بوی غلو میداد، احمد بن محمد بن عیسی اشعری او را از قم اخراج کرد(6).
سفرهای حدیثی خود وارد کوفه شد و جلسات نقل حدیث در این شهر بر پا کرد.
باری، روند ارتباط میان این دو حوزه استمرار یافت و بعضی از محدثان و فقهای این دو حوزه به پسوند «کوفی ـ قمی» و یا «قمی ـ کوفی» مزین گردیدند(1).
اینجاست که فروغ مکانت ابراهیم بن هاشم روشن میگردد، زیرا او بود که آغازگر این پیوند و ارتباط بود و برای نخستین بار حدیث کوفه را به قم آورد و منتشر ساخت و در واقع او حلقه وصل این دو منبع فقه و حدیث گردید. بنابراین وثاقت ابراهیم همانند خورشید تابان است چون او بود که حدیثش مقبول قمیون واقع گردید. بنابراین او ثقه است و در تعریف ثقه گفتهاند: «ثقه کسی است که عقلا و خردمندان به گفته و خبر او اعتماد میکنند»(2).
آیا اقبال قمیون با آن حساسیت و احتیاط و پذیرش حدیث ابراهیم درخشندهترین افق وثاقت او نیست؟ بدون تردید آری، بلکه او دارای مقامی فوق وثاقت است.
با نگاهی به موقعیت این حوزه و تنگناهای موجود در آن، جلالت و وثاقت ابراهیم بن هاشم آشکار میگردد. زعامت این حوزه در این دوره با شخصیتی محتاط و سختگیر بود. احمد بن محمد بن عیسی اشعری پرچمدار این حوزه حدیثی است و ابراهیم بن هاشم، هم طبقه با اوست. احمد بن محمد بن عیسی به پاسداشت حفظ حدیث و سلامت آن بر محدثین سخت میگرفت. این پیرایش و پالایش دو علت داشت:
پس از گفتگوها و اعزام هیئت علمی مرکب از شخصیتهای بزرگوار شیعه به مدینه و سؤال و جواب با آن حضرت، و نیز بروز و تجلی کرامات از جانب آن حضرت قاطبه شیعه و علمای آن با نگرشی الهی نسبت به مقام رفیع امامت بر آستان آن حضرت بوسه زدند و پروانه شمع وجود آن حضرت
شدند. البته این گفتگوها و تشکیل جلسات پیامدهایی را به دنبال داشت و افقهایی را فرا روی شیعیان گشود، معالاسف بعضی از فرصتطلبان از این پیشامد استفاده کرده، آن چه در توان داشتند به کار گرفتند تا ویرانه فرهنگ غلو سلف را بازسازی کنند.
قرن سوم هجری با دو پیامد منفی نسبت به مکتب شیعه همراه بود: از یک سو میدان تهاجم فرهنگی غالیان علیه شیعیان اصیل و از سوی دیگر زعامت و رهبری احمد بن حنبل در سامرا و احیای روش و منهج پیروان حدیث در آن حوزه را به دنبال داشت.
امام جواد علیهالسلام و به خصوص حضرت امام هادی علیهالسلام و اصحاب خاص آن حضرت با این دو جریان به مبارزه برخاستند. امام هادی علیهالسلام از یک سو پرچم مبارزه با جریانات انحرافی را برافراشت و با طرد و لعن مدعیان و غالیان به پاک سازی اندیشههای کلامی مکتب امامت پرداخت و راه را برای مبارزه شاگردان و اصحاب خود هموار ساخت. از سوی دیگر آن حضرت با صدور زیارت جامعه و آفاق بلند و آسمانی آن به تبیین جایگاه رفیع و روشن ساختن افق بلند امامت پرداخت.
مکتب حدیثی قم، در آن زمان، یگانه پایتخت فرهنگی و علمی جهان تشیع بود و به پیروی از امام خود به شدت با این دو جریان فرهنگی به مبارزه برخاست. احمد بن محمد بن عیسی که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام بود(1)به پیروی از آن ذوات مقدس این نهضت را رهبری کرد. از این رو علمای مکتب حدیثی قم تصمیم گرفتند که هر کسی که از ائمه علیهمالسلام حدیثی نقل میکند که فهم و درک محتوایش در آن زمان مشکل بود، او را غالی دانسته، از قم اخراج کنند، و نیز اگر محدثی از افراد ضعیف، نقل حدیث میکرد او را از قم اخراج میکردند. راویان مشهوری مانند: سهل بن زیاد آدمی، ابو سمینه محمد بن علی قرشی، حسین بن عبید الله قمی و احمد بن محمد بن خالد برقی از قم اخراج شدند.
1) رجال الطوسی، صص 409 - 397 - 366.
البته برخی از تصمیمات احمد بن محمد بن عیسی، خالی از اشکال نبود همان گونه که در اخراج احمد بن محمد بن خالد برقی از کرده خود پشیمان شد و پس از اخراج، دوباره آن بزرگوار را به شهر قم فرا خواند و ساحت او را ارج نهاد و در مراسم تشیع آن محدث عالی قدر با پای برهنه شرکت نمود تا غبار اتهام را از چهره آن عالم بزرگوار بزداید(1).
البته اخراج و تبعید متهمان به غلو و یا کسانی که از ضعفا نقل حدیث میکردند کمترین جریمه بود؛ حتی برخی را محکوم به مرگ میکردند آن گونه که محمد بن ارومه را محکوم به مرگ دانسته، شخصی را بر او گماشتند تا در فرصت مناسب او را به قتل برساند، ولی او چون محمد بن ارومه را یافت که در طول شب به نماز و عبادت مشغول است از تصمیم خود منصرف گردید(2).
به هر روی، در این زمان، احمد بن محمد بن عیسی به پاس صیانت از حوزه حدیثی قم، بر غالیان و کسانی که احادیث ضعیف را نقل میکردند سخت گرفت تا از نفوذ آن دو جریان غلو، و نیز جریان احمد بن حنبل که در سامرا شکل گرفته بود و اساس دین و اعتقادات دینی را با احادیث ضعیف بیان میکردند بکاهد.
ابراهیم بن هاشم در این فضا و با این تنگناهای موجود حدیث کوفه را در قم منتشر ساخت و خدمتی ماندگار به فرهنگ شیعه نمود.
ثقه کسی است که خردمندان و عقلا به خبر او اعتماد میکنند و رفتار او به گونهای بوده که وجود ملکه راستگویی و پرهیز از دروغ را در او نشان میدهد و او را مزین به مکارم اخلاق و پارسایی میکند. کشف وثاقت افراد نیز از دو طریق است: یکی در پرتو توثیقات خاص، و دوم آن که با توثیقات عام مزین به ملکه وثاقت میگردند.
روشنترین توثیق خاص آن است که یکی از معصومین علیهمالسلام بر وثاقت او تصریح نماید(1). این راه برترین راههاست و اثبات آن از طریق علم وجدانی و
یا روایات معتبر امکانپذیر است. البته امکان علم وجدانی در این زمان ممکن نیست؛ ولی راه دوم باز و مصادیق فراوان دارد؛ مثلاً کشی به سند صحیح از علی بن مسیّب روایت میکند: «به امام رضا علیهالسلام عرض کردم راه من دور است و همیشه به شما دسترسی ندارم، معالم و معارف دین خود را از چه کسی فرا بگیریم؟ امام علیهالسلام فرمود: «از زکریا بن آدم قمی که مورد اطمینان
1) کلیات فی علم الرجال، استاد جعفر سبحانی، فصل پنجم، ص 151.
و وثوق در امور دین و دنیاست»(1).
وقتی که یکی از علمای گذشته مانند برقی، کشی، ابن قولویه، صدوق، مفید، نجاشی، و شیخ و امثال این بزرگان تصریح به وثاقت فردی بنمایند، وضعیت او روشن میگردد و احدی در این سخن اشکال نکرده است(2). البته این بحث مطرح است که آیا توثیق یکی از این بزرگان در اینجا کافی است یا باید دو نفر توثیق نمایند.
از اموری که بر وثاقت راوی یا حسن حال او دلالت میکند تصریح یکی از اعلام متأخر از مرحوم شیخ است که خود بر دو گونه است:
الف. مستند به حس
ب. مستند به حدس
قسم اول؛ مانند توثیقهای شیخ منتجب الدین «متوفای سال 585» و ابن شهر آشوب «صاحب معالم العلماء» متوفای سال 588 و سایر علمای معاصر با آنها؛ زیرا آنان به زمان حیات راویان نزدیک بودند و کتابهای رجالی نوشته شده در اعصار گذشته نزد آنان بود. آنان نیز در توثیقها و تضعیفها به شنیدن یا به مشاهده شرح حال راویان در کتابهای معروف و یا به استفاضه و شهرت اعتماد مینمودند. در مرحله بعد از این توثیقها، توثیقهای ابن داود در رجال و علامه در خلاصه به نقل از بعضی از علمای رجال قرار میگیرد.
قسم دوم؛ مانند توثیقهایی که در کتابهای رجالی علمای متأخر گذشته وارد شده مانند توثیقات میرزای استر آبادی، سید مصطفی تفرشی، اردبیلی، قهپابی مجلسی، محقق بهبهانی و امثال آنان؛ زیرا توثیقات این علما همان گونه که از نوشتههای آنان پیداست بر اساس حدس و اجتهاد پایه
گذاری شده است. بنابراین اگر مبنای ما این باشد که توثیقهای رجال از باب شهادت است توثیقهای متأخرین بی اعتبار خواهد بود(1).
از جمله اموری که با آن، وثاقت راوی یا حسن حال او ثابت میشود، اجماع منقول بر وثاقت راوی است که از سوی علمای گذشته ادعا شده است(2).
مدح و تمجیدهای فراوانی که در کتابهای رجالی وارد شده است از حسن ظاهر و خصال نیکوی راویان حکایت میکند. که این ظاهر نیکو حکایتگر وجود ملکه عدالت در راوی است. زیرا پی بردن به عدالت راوی فقط از راه عبارات و الفاظی همچون «ثقه، عدل، عین» نمیباشد؛ بلکه الفاظ ستایشگر و توصیفگر که گویای حسن ظاهر و مکارم اخلاق باشد مفسر و بیانگر عدالت شخص خواهد بود(3).
کوشش مجتهد در جمع نشانهها و شواهدی که موجب اطمینان و اعتماد به وثاقت راوی میگردد از محکمترین و مطمئنترین راههاست. البته پیمودن این راه
بستگی به وجود قابلیتها و صلاحیتهای شخص سالک این راه دارد که بایستهترین آنها تسلط بر طبقات راویان و احاطه بر ویژگیهای راوی از نظر اساتید و مشایخ، شاگردان، کمیت و کیفیت روایاتی که نقل کرده، مقدار ضبط راوی و امثال آن است که تحت ضابطه معینی در نمیآید. به هر حال این علائم و نشانهها موجب اطمینان به وثاقت راوی میگردد(4).
این شش طریق، راههایی است که وثاقت راوی بدون تردید بدان ثابت میگردد و کاربرد آن، درباره افرادی است که مورد این گونه توثیق قرار گرفتهاند.
آن چه گذشت، بیانگر سیمای افراد خاصی بود که به یک یا چند وجه از این وجوه توثیق میگردند. ولی گذشته از آن راههای خاص، راههایی عمومی وجود دارد که به وسیله و به کمک آن، وثاقت افراد زیادی از راویان حدیث ثابت میگردد که به این راهها توثیقات عام گفته میشود(1). اکنون این موارد را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم.
این عنوان جامع و ارزشی، یکی از مهمترین بحثهای علم رجال است و همانند آینه تابناکی است که سیمای برگزیدگانی از اصحاب امام باقر، امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهمالسلام در آن میدرخشد. ریشه و اساس این عنوان، کلام کشی است که فرموده است: «تسمیة الفقهاء من اصحاب ابی جعفر و ابی عبد الله...»
او در سه مورد از گفتار خود، نام هیجده نفر از بزرگان و اصحاب برگزیده ائمه علیهمالسلام را بدین شرح بیان میدارد:
در عبارت اول: «زراره، معروف بن خرّبوذ، برید، ابو بصیر اسدی، فضیل بن یسار، محمد بن مسلم» قرار دارند که فرازنهترین این جمع را زراره معرفی میکند(2). در این جمع بعضی به جای ابوبصیر اسدی ابوبصیر مرادی را که لیث بن البختری است نهادهاند.
در عبارت دوم این اسامی را مینگارد: جمیل بن دراج، عبد الله بن مسکان، عبد الله بن بکیر، حماد بن عثمان، حماد بن عیسی و ابان بن عثمان
و فقیهترین این شش نفر را جمیل بن دراج معرفی میکند2.
در فراز سوم این فقهای ارجمند را ذکر مینماید: یونس بن عبدالرحمان، صفوان بن یحیی، محمد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیرة، حسن بن محبوب و احمد بن محمد بن ابی نصر. بعضی به جای حسن بن محبوب، حسن بن علی بن فضال و فضالة بن ایوب را گفتهاند و بعضی به جای فضالة بن ایوب، عثمان بن عیسی را نام بردهاند(1).
کاربرد این عنوان در عرصه حدیث، معجزه میکند و محدث نوری پیرامون آن چنین مینگارد: «این بحث از مهمترین مباحث این فن است، زیرا در صورت قبول این قاعده و بر مبنای بعضی از فروض، هزاران حدیثی که از حریم صحت و اعتبار خارج است در محدوده صحت داخل میشود و یا حکم حدیث صحیح را پیدا میکند»(2).
البته این قاعده، مورد نقد و بررسی علما و مجتهدین قرار گرفته و در محدوده کاربرد آن، بحثهای عمیق و دامنه داری انجام گرفته است(3).
الف. هر کس که این افراد از او روایت نقل میکنند محکوم به وثاقت و عدالت است.
ب. روایات مرسل آنان همانند روایت با سندشان قابل اعتماد است، حتی اگر واسطه مجهول و مهمل باشد.
این قاعده نیز مورد بحث و انتقاد است و علما و فقها بحثهای عمیق و تحقیقی در رابطه با آن داشتهاند(4).
البته احمد بن محمد بن عیسی از افراد ضعیفی نظیر: «محمد بن سنان، علی بن حدید، اسماعیل بن سهل و بکر بن صالح» روایت نقل کرده است(2).
همچنین بنو فضال از جمله این گروه معرفی شدهاند و گفتهاند که آنان به جز از افراد ثقه نقل روایت نمیکنند. دلیلشان آن است که امام حسن عسکری علیهالسلام در شأن این خاندان فرمود: «خذوا بما رووا و ذروا ما رأوا»(3). البته دلالت این روایت بر مدعای فوق مورد مناقشه و گفتگوست.
همچنین جعفر بن بشیر از جمله آن فرزانگان است. محدث نوری در کتاب مستدرک خود پیرامون او چنین نگاشته: که او به جز از راویان ثقه، نقل روایت نکرده است. نجاشی او را به عظمت ستوده، در شأن او میگوید: «ابو محمد البجلی الوشاء من زهاد اصحابنا و عبادهم و نساکهم و کان ثقه.... کان ابوالعباس بن نوح یقول: کان یلقب فقحة العلم، روی عن الثقات و رووا عنه»(4). البته باید اذعان کرد که این فقیه محدث نیز از راویان ضعیف نقل روایت کرده است(5).
نیز گفتهاند که محمد بن اسماعیل بن میمون زعفرانی به جز از ثقات نقل روایت نمیکند و دلیلشان گفته نجاشی است که در مدح و توصیف او گفته:
محمد بن اسماعیل بن میمون الزعفرانی ابوعبدالله ثقه عین روی عن الثقات و رووا عنه (1).
گذشته از این پیرامون علی بن حسن طاطری گفتهاند که او فقط از ثقات نقل روایت میکرد. دلیلشان نیز گفته شیخ طوسی در کتاب «الفهرست» است که پیرامون او چنین نگاشته است: «... و له کتب فی الفقه رواها عن الرجال الموثوق بهم و بروایتهم....»(2).
مدعیان، این سخن شیخ طوسی را شهادتی بر مدعای خود میدانند.
از افراد دیگری که در رابطه با آنان گفتهاند که به جز از رجال ثقة، نقل روایت نکرده و همه مشایخ و اساتید او ثقه بودهاند احمد بن علی بن احمد بن عباس نجاشی مؤلف کتاب رجال است. ولی این نیز ادعایی بدون دلیل است و با بحث و بررسی پیرامون مشایخ او خلاف این ادعا ثابت میگردد(3).
به هر روی، رجالی که در این کتاب، محمد بن احمد بن یحیی اشعری از آنان نقل روایت کرده به جز افرادی را که محمد بن حسن بن ولید استثناء کرده، ثقه و مورد اعتماد میباشند و روایاتشان صحیح میباشد
همه بزرگان دین و فقها و علمای رجال او را به عظمت و وثاقت ستودهاند.
نجاشی سیمایش را این گونه تعریف میکند: «... و کان ابوالقاسم من ثقات اصحابنا و اجلائهم فی الحدیث و الفقه»(1). شیخ طوسی نیز در فهرست در ترجمه و شرح حال او چنین مینگارد: «جعفر بن محمد بن قولویه القمی، یکنی ابالقاسم، ثقه، له تصانیف کثیره...»(2). در «وجیزه» بحار الانوار، بلغة الرجال، مشترکات شیخ فخر الدین طریحی، مشترکات کاظمی، وسائل الشیعه، منتهی الآمال، معجم الرجال، قاموس الرجال، همه بزرگان به وثاقت و صحت حدیث او تصریح کردهاند. به هر روی، کتاب «کامل الزیارات» از مهمترین کتابهای امامیه و از اصول مورد اعتماد حدیثی است.
شیخ در تهذیب و دیگر محدثین امامیه، از آن نقل روایت کردهاند. این کتاب از مصادر وسائل الشیعه شیخ حر عاملی است و ایشان در وسائل آن را جزء کتابهایی بر شمرده که مورد اعتماد هستند و نویسندگانش به صحت آنها گواهی داده و قرائن بر ثبوت آنها دلالت دارد و انتساب این کتب به نویسندگانشان قطعی است. شیخ در فهرست خود از این کتاب با عنوان «جامع الزیارات» و در سایر آثارش با عنوان «کامل الزیارات» یاد کرده و نجاشی با عنوان «الزیارات» از او نام برده است(3).
نویسنده کتاب در مقدمه آن، پس از ذکر هدف خود از تألیف مینویسد: «در هر موضوع هر گاه دیدم احادیث منقول از اهل بیت علیهمالسلام کافی است احادیث منقول از طریق اهل سنت را ذکر نکردهام.
از طرفی روشن است که ما به تمام احادیث معصومین علیهمالسلام در این موضوع و غیر آن احاطه نداریم. ولی آن چه که در نزد ماست همگی از طریق راویان مورد وثوق شیعه است و از راویانی که احادیث شاذ و نادر نقل میکنند و در نقل روایت معروف، و در فقه و علم مشهور نیستند، حتی یک حدیث نقل نکردهام»(4).
از این عبارت استفاده میشود که تمامی راویان موجود در سلسله سند روایات این کتاب ثقه هستند. از این رو اگر شهادت یک شخص عادل در موضوعات معتبر باشد، این کلام ابن قولویه شهادت بر ثقه بودن راویان موجود در این کتاب خواهد بود(1).
بدون شک، دایره این توثیق عام مورد مناقشه و اعتراض محققین علمای تراجم و رجال است؛ زیرا این عبارت ابن قولویه را که فرمودهاند: «و لکن ما وقع لنا من جهة الثقات من اصحابنا ـ رحمهم الله برحمته ـ» مفید این معنا و دلیل بر توثیق عام نمیدانند.
چون در سلسله اسناد اخبار این کتاب، راویانی واقفی و فطحی مذهب وجود دارند و بدون شک ابن قولویه برای آنان طلب رحمت نمیکند و نیز آنان را مشمول عنوان «اصحابنا» نمیشناسند. علاوه بر آن، این کتاب از افراد غیر شیعی، همانند لیث بن ابی سلیم که از اهل سنت است در باب فضیلت نماز در مسجد کوفه نقل روایت کرده، و نیز از علی بن ابی حمزه بطائنی و حسن بن علی بن حمزه بطائنی و عمر بن سعد و بعضی از زنان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نقل روایت کرده است(2). بنابراین، آن چه از توثیق عام ابن قولویه حاصل میگردد، وثاقت مشایخ اوست که تعداد آنان از 32 نفر تجاوز نمیکند(3).
بعضی گفتهاند تمام راویانی که در سلسله اسناد روایات تفسیر علی بن ابراهیم قرار گرفتهاند تا معصومی که از او نقل روایت گردیده، همگی ثقه و مورد اعتمادند؛ چرا که خود علی بن ابراهیم در مقدمه تفسیرش به وثاقت آنان گواهی داده و گفته است: «نحن ذاکرون و مخبرون بما ینتهی الینا و رواه مشایخنا وثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم، و اوجب رعایتهم، و لا یقبل العمل
الا بهم»(1). مفهوم این کلام آن است که ما روایاتی را که از طریق مشایخ و ثقات امامیه از معصومین علیهمالسلام به ما رسیده در این کتاب نقل میکنیم.
صاحب وسائل الشیعه، این سخن علی بن ابراهیم را شهادت او بر وثاقت راویانی میداند که در سلسله اسناد روایات این تفسیر واقع شدهاند(2).
نگارنده معجم رجال الحدیث، نیز ضمن تأیید برداشت صاحب وسائل میگوید: «مقصود علی بن ابراهیم از این سخن، اثبات صحت تفسیر خود بوده و این که روایات آن از معصومین علیهمالسلام و از طریق مشایخ و ثقات شیعه نقل شده است. بنابراین شهادت و توثیق ایشان عمومیت داشته، همه مشایخ و راویانی را که قمی با واسطه و یا بدون واسطه از آنان روایت نقل کرده است، شامل میشود. از این رو، این سخن، شهادت ایشان نسبت به مشایخ بی واسطه خود نمیباشد آن گونه که بعضی پنداشتهاند(3).
البته دایره این توثیق نیز مورد گفتگو و نقد و انتقاد محققین واقع شده است(4).
که در رجال شیخ آمدهاند ثقه هستند و دلیلش گفته شیخ مفید در ارشاد است که چنین نگاشته است: «مردم از امام صادق علیهالسلام علومی را فرا گرفتهاند و در بین مردم پخش کردهاند که از سایر ائمه علیهمالسلام روایت نگردیده است. و آن تعداد از صاحبان آثار و ناقلین اخبار که از امام صادق علیهالسلام روایت کردهاند از سایر معصومین علیهمالسلام نقل نکردهاند. اصحاب حدیث و رجال، نامهای این راویان را «راویان ثقه از امام صادق علیهالسلام » با آراء و نظریات گوناگونی که دارند، گرد آوری کرده که مجموع آنها به چهار هزار نفر میرسد(5).
ابن شهر آشوب، در مناقب چنین مینگارد: «علومی که از امام صادق علیهالسلام روایت شده است، از هیچ یک از ائمه علیهمالسلام نقل نشده است. اصحاب حدیث، تعداد ثقات آنها را با کثرت آراء و روایتشان چهار هزار نفر ذکر کردهاند»(1). شیخ محمد بن علی فتال در «روضة الواعظین» همین تعداد را ذکر کرده است»(2). این سه بزرگوار که از علمای ژرف نگر شیعی به شمار میآیند، اصحاب امام صادق علیهالسلام را به «ثقات» توصیف نمودهاند.
به پیروی از این بزرگان، محققینی دیگر نیز این چهار هزار نفر را ذکر کردهاند. مرتضی علی بن جلال الدین عبدالحمید نسابه، از علمای اوایل قرن هشتم در کتاب «الانوار المضیئه» مینویسد: «بین عامه و خاصه مشهور است که علمای حدیث، اسامی راویان ثقه از امام صادق علیهالسلام را جمع آوری نمودهاند که تعداد آنان چهار هزار نفر میباشد»(3).
طبرسی در اعلام الوری، نیز همین مفهوم را تأیید کرده، مینگارد: «آن تعداد روایت که در علوم مختلف از امام صادق علیهالسلام نقل شده از سایر ائمه علیهمالسلام نقل نشده است، چرا که علمای حدیث نام چهار هزار نفر از راویان ثقه از ایشان را ثبت کردهاند»(4).
بعضی دیگر از فقهای عظام، چهار هزار نفر را بدون ذکر وثاقت گفتهاند. از آن جمله، محقق حلی قدسسره در کتاب «المعتبر» مینگارد: «از امام صادق علیهالسلام علوم فراوانی انتشار یافت که محیر العقول است و حدود چهار هزار نفر سفیران این علوم بودهاند»(5).
علامه حلی در کتاب رجالش در شرح حال ابن عقده چنین مینویسد: «شیخ طوسی فرمود: از جماعتی که از ابن عقده نقل حدیث میکنند شنیدم
که او گفت: یکصد و بیست هزار حدیث را همراه با سندهای آنان حفظ کردهام و از سیصد هزار حدیث در بحثها و گفتگوهای خود استفاده میکنم»(1). شهید در «ذکری» نیز مجموعه چهار هزار نفر را مینگارد(2).
پدر شیخ بهایی نیز، تعبیری همانند محقق حلی را در «المعتبر» دارد و این گونه مینگارد: «یکی از ائمه علیهمالسلام امام صادق علیهالسلام است که علوم و دانشهای محیر العقول و اعجاب آوری از او انتشار یافته است، و سرچشمه زلال علوم و معارف حیرت آفرینی است. علمای شیعه و سنی تعداد فقهایی را که از محضرش کسب فیض نمودهاند چهار هزار نفر نوشتهاند. جمعی که در میان آنان چهرهای فروزنده همانند زرارة بن اعین میدرخشد»(3).
علامه مجلسی در کتاب «مرآة العقول» پس از نقل سخن علامه در «خلاصه» مینویسد: «علمای ما از کتاب رجال ابن عقده اخباری را نقل کردهاند. به گفته مشایخ حدیث، کتاب ذکر شده به ترتیب کتب حدیثی و فقهی نگاشته شده و در بر دارنده شرح حال و ترجمه هر کدام از راویان بوده و در بیان وصف هر یک از راویان یکی دو سه خبر از کتاب وی روایت گشته و این کتاب دو برابر کتاب کافی بوده است(4).
این توثیق عام از نگاه بزرگان دین و دانش، مورد نقد و انتقاد قرار گرفته است. فقیه رجالی معاصر، آیة الله جعفر سبحانی در تبیین نفی و حد و حصر این توثیق چنین نگاشتهاند: «آخرین سخنی که میتوان در این رابطه گفت این است که توثیقی از طرف شیخ مفید نسبت به چهار هزار نفر از اصحاب امام صادق علیهالسلام صادر شده؛ ولی این که آیا منظور شیخ مفید همان افرادی استکه ابن عقده ذکر کرده است، دلیل روشنی ندارد؛ بلکه باید گفت سخن مفید، ناظر به تمام کتابهای رجالی است که پیرامون اصحاب امام
صادق علیهالسلام ، بلکه ائمه علیهمالسلام نوشتهاند. بنابراین نمیتوان گفت که کلام شیخ مفید فقط در خصوص کتاب ابن عقده است؛ بلکه باید گفت نگاه او به عموم کتابهای رجالی است که در این رابطه نگاشتهاند و در آن به شرح حال و ترجمه اصحاب امام صادق علیهالسلام پرداختهاند. شیخ مفید عنوان «اصحاب الحدیث» را به کار برده و انحصار این عنوان فقط در ابن عقده ادعای بدون دلیل است. به علاوه اگر منظور شیخ مفید از عبارت «اصحاب الحدیث» مخصوص ابن عقده بودـ مبنی بر این که او اسامی تعداد چهار هزار نفر از اصحاب امام صادق علیهالسلام را جمع آوری کرده است ـ میباید تعداد اسامی اصحاب امام صادق علیهالسلام در رجال شیخ هم چهار هزار نفر باشد، در حالی که چنین نیست. چون شیخ طوسی در مقدمه رجال خود، ملتزم گردیده تا همه راویان کتاب ابن عقده و دیگر راویان را در کتاب خود بیاورد، ولی هرگز شمار چهار هزار نفر از اصحاب امام صادق علیهالسلام را ذکر نکرده است.
به هر روی، اعتماد بر این توثیق با آن که از شیخ مفید صادر شده و جمعی از علمای امامیه آن را تأیید کردهاند بسیار مشکل است(1).
مثلاً صدوق و شیخ طوسی، در بسیاری از موارد در کتابهایشان در خواست و تقاضای اجازه خود را از بعضی مشایخ ذکر کردهاند، آیا این درخواست اجازه، دلیل بر وثاقت آن اساتید به طور مطلق است یا آن که بر وثاقت آن افراد، لااقل نزد خود آن دو بزرگوار دلالت میکند.
عصاره سخن آن که اگر شخص ثقهای از فردی روایت نقل کند، این نقل حدیث دلیل بر وثاقت مروی عنه نزد راوی است؛ در این صورت استجازه ثقه از یک شیخ، دلیل بر وثاقت او نزد مستجیز خواهد بود. ولی این اصل از اساس بی پایه و بنیان است مگر آن که مستجیز اجازه گیرنده روایات بسیاری از مجیز نقل کند. محقق داماد در کتاب «الرواشح» فصل مخصوصی
1) کلیات فی علم الرجال، آیة الله جعفر سبحانی، فصل ششم، صص 331 - 323.
را در این رابطه آورده است(1).
به هر روی این توثیق از نظر محققان رجالی معاصر، همانند محقق شوشتری در کتاب «قاموس الرجال» و فقیه رجالی آیة الله سبحانی در این زمان کاربردی ندارد و بحث پیرامون آن بیفایده است3.
حال آن که ملازمهای میان آن دو نیست. البته وکالت در امور مالی دلالت بر امین بودن وکیل دارد، ولی ربطی به عدالت و ثقه بودن او ندارد. آری اگر کسی در طول سالیان متمادی وکیل امام علیهالسلام بوده و توبیخ و سرزنشی از او نشده باشد میتوان گفت که این گونه وکالت نشانهای بر وثاقت و ایمان راسخ وکیل است. زیرا بعید است دروغگویی، سالیان طولانی وکیل و نماینده امام علیهالسلام باشد و دروغگویی او بر آن حضرت روشن نشده باشد.
بعضی دلیل ملازمه بین وکالت و وثاقت را روایت کلینی از علی بن محمد از حسن عبد الحمید میدانند که وی گفت: «من در مورد وکالت حاجز بن یزید از سوی امام عصر عجل الله تردید کردم، لذا مالی را جمع کردم و به سامرا رفتم در این حال نامهای به من رسید که درباره ما شک روا نیست و نیز پیرامون کسانی که به فرمان ما جانشین ما هستند. شک روا ندارید، هر چه همراه داری به حاجز بن یزید تحویل ده»(2).
اگر رابطهای میان عدالت و وکالت نبود، سرزنش عبد الحمید معنا نداشت. البته این دلیل اخص از مدعاست و شخص وکیل در این روایت فردی شناخته شده و مورد اطمینان بوده است(3).
اگر راوی ثقه از فردی زیاد روایت کند، دلیل بر وثاقت آن شخص خواهد بود، زیرا نقل روایات بسیار از افراد ضعیف، نشانه ضعف راوی است. و نیز اگر ثقهای روایات فراوانی از فردی نقل کند واین کثرت روایت، نشانه و دلیل بر وثاقت مروی عنه نباشد، نقل این روایات چه فایدهای خواهد داشت(1). در واقع چنین کاری نقض غرض در اهمیت بیان و نقل احادیث خواهد بود؛ که مطلوب ائمه علیهمالسلام و مورد دستور آن بزرگوران بوده است. آنان میخواستند علوم و معارف آل محمد صلیاللهعلیهوآله در جهان منتشر گردد، علومی که در زندگی مردم کاربرد داشته، موجب تحول و دگرگونی در اندیشه، عمل، آداب و اخلاق مردم خواهد بود.
این بود عوامل و علل توثیق خاص و عام که از آن، نور اعتبار و اعتماد، وثاقت و عدالت بر سیمای فرد و یا گروهی جاری میگشت. اگر چه گفتگو و بحث، نقد و انتقاد و قبول و انکار، پیرامون اعتبار و یا عدم اعتبار بعضی از این عوامل توثیق، در میان علما و فقها جاری بوده، ولی مناط قطعی در این مجموعه، این است که شخص راوی دارای مکانتی باشد که فروغ اعتماد از آن ساطع باشد و خردمندان به اخبار او اعتماد کنند و خبر او را بپذیرند. بدون شک سیمای ابراهیم بن هاشم در پرتو این نشانهها ـ چه توثیقات خاص و چه توثیقات عام ـ روشن و فروزنده است و
بر افقهای گوناگون این توثیقات متجلی است.
و اینک ادله و نشانههای وثاقت ابراهیم بن هاشم.
1) کلیات فی علم الرجال، فصل ششم، ص 345.
در این فصل جنبههای گوناگونی که وثاقت ابراهیم بن هاشم از آنها به دست میآید، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
در چنین موقعیتی استثنایی ابراهیم بن هاشم زلال حدیث کوفه را بر قم و حوزه حدیثی آن جاری ساخت. احادیث و روایاتی را که از محضر مشایخ و اساتید حدیث خود فرا گرفته بود و آنان یا با واسطه یا بدون واسطه از محضر ذوات مقدس امامان علیهمالسلام آموخته بودند.
او حدیث زراره، محمد بن مسلم، ابو بصیر، برید بن معاویه، فضیل بن یسار، حماد بن عثمان، هشام بن حکم، جمیل بن دراج و... را توسط مشایخ و اساتید خود چون ابن ابی عمیر و صفوان یحیی و عبد الله بن مغیره و حنان بن سدیر و حسن بن علی الوشاء و حسین بن سعید و حسین بن یزید نوفلی و عبد الرحمن بن حجاج و نضر بن سوید و سایر اساتید حدیث خود ـ که حدود 160 شیخ و استاد بودند ـ به قم آورد. او در گلستان مکتب حدیثی قم، شش هزار و چهار صد و چهار ده(1)شاخه گل غرس کرد و فضای این
1) معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 318، ش 332.
مکتب را با گلواژههای مکتب حدیثی کوفه معطر ساخت.
اکنون جای این پرسش است که با آن تنگناهای موجود، ابراهیم بن هاشم در چه مرتبهای بود که این گونه حدیث او مقبول قمیون گردید و همه، حدیث او را پذیرفتند. آیا این پذیرش و اقبال همگانی چون آفتابی تابان بر وجاهت و وثاقت ابراهیم بن هاشم دلالت نمیکند؟
قمیون در این دوره چنان سخت گیر بودند که روایتی که پرتوی از مکانت عرشی ائمه علیهمالسلام را آشکار میساخت جریانی غالی میدانستند؛ ولی روایات ابراهیم را که ساحت قدسی آن حضرات را میستود، پذیرفتند و بر او سخت نگرفته و هیچ گونه اعتراضی نکردند.
فضایی که چنان رعبآور بود که ابراهیم حتی یک حدیث از استاد مسلم خود یونس بن عبد الرحمن با آن همه کمال و جلال روایت نمیکند. چون یونس مورد طعن و ملامت قمیون بود؛ ولی احادیث ابراهیم پذیرفته و مقبول همگان واقع شد و چون روحی بر کالبد حوزه حدیثی قم جاری گردید. آیا این اقبال عمومی آشکارترین نشانه و دلیل بر وثاقت و عدالت ابراهیم بن هاشم نمیباشد؟
میرداماد چنین گفته: «... و الصحیح الصریح عندی انّ الطریق من جهته صحیح فامره اجل و حاله اعظم من این یتعدّل و یتوثق بمعدّل و موثق غیره، بل غیره یتعدّل و یتوثّق بتعدیله و توثیقه ایاه کیف و اعاظم اشیاخنا الفخام کرئیس المحدثین و الصدوق و المفید و شیخ الطائفه و نظرائهم و من فی طبقتهم و درجتهم و رتبتهم و مرتبتهم من الاقدمین و الاحدثین شأنهم اجل و خطبهم اکبر من ان یظن باحد منهم انه قد حاج الی تنصیص ناص و توثیق موثق و هو شیخ الشیوخ و قطب الاشیاخ و وتد الاوتاد و سند الاسناد فهو احق و اجدریان یستغنی عن ذلک و لا یحوج الی مثله علی انّ مدحهم ایاه بانه اول من نشر حدیث الکوفیین بقم و هو تلمیذ یونس بن عبدالرحمن لفظة شاملة و کلمة جامعة و کل الصید فی جوف الفرا...»(1).
1) الرواشح السماویه فی شرح احادیث الامامیه، السید محمد باقر الداماد، الراشحة الرابعه، ص 48.
میرداماد با این عناوین بلند سیمای ابراهیم را میآراید و وثاقتش را روشن مدلل ساخته و در پایان با این جمله: «ابراهیم طلایهدار نشر حدیث مکتب کوفه در قم بود» میگوید این کلمهای جامع است که فروغ همه کمالات و توصیفات از آن ساطع است.
باری، جلوه وثاقت ابراهیم چون آتش بر منار چشم افروز است(1)و باید پذیرفت که با روشنی، چراغ را نشان نمیدهند؛ چون او خود نورافروز است. نیازی نبود که بر کنار نامش کلمه «ثقه عین» بنگارند و با وجود این همه آیه و نشانه و دلیل بر وثاقت او، سزاوار نیست کسی در وثاقت ابراهیم تردید کند(2).
شگفتا! با وجود این همه نشانه و دلیل، بعضی از بزرگان گفتهاند: «إنّ حدیثه صحیح و ان لم تثبت توثیقه، لانه من مشائخ الاجازه...(3)حدیث و روایت ابراهیم صحیح است اگر چه وثاقت او ثابت نشده چون او از مشایخ اجازه بوده است. افرادی همانند احمد بن محمد بن حسن بن ولید و احمدبن محمد بن یحیی العطار و محمد بن اسماعیل نیشابوری از این جملهاند.
بعضی از بزرگان و علما، حدیث او را حسن دانستهاند که از عالیترین مراتب حسن برخوردار است(4). ولی همین بزرگان با عناوین و القابی او را مدح و ستایش کردهاند که مقامی فراتر از وثاقت و عدالت را برای ابراهیم ثابت میکنند؛ عناوینی همانند: شیخا، فقیها، محدثا، من اعیان الشیعه، من اعیان الطائفه و کبرائهم و اعاظمهم(5)و نیز القابی همانند: جلیل القدر، کثیر العلم و الروایة، انّه من اجلاء الاصحاب و عظمائهم(6).
اکنون با توجه به این القاب و مکانت، اگر از افق این فرمایش امام
صادق علیهالسلام که فرمودند: «اعرفوا منازل الرجال بقدر روایتهم عنّا» به سیمای ابراهیم بنگریم، به راستی او چه سیمای تابناکی دارد و فروغ مجد و عظمت و وثاقت و عدالتش چقدر فراگیر است.
در آن روزگار، متون حدیثی همانند توضیح المسائل فقهای امروز ما، کتاب عمل و کاربردی شیعیان بود. مردم متون حدیث را گرفته، طبق آن عمل میکردند. آنان سرچشمه همه معالم و معارف دینی خود را حدیث میدانستند، و تمام فروع و احکام را طبق مفاد احادیث عمل میکردند و محدث را جانشین و نایب خاص امام علیهالسلام میدانستند.
فضل بن شاذان از گفته عبدالعزیز بن المهتدی که در آن روزگار بهترین مردم زمان خود در قم بود و از اصحاب مخصوص امام رضا علیهالسلام و وکلای آن حضرت محسوب میگشت چنین روایت میکند که از امام رضا علیهالسلام پرسیدم: در هر زمانی که به شما برای درک معالم و معارف دینم نیازمندم نمیتوانم شما را زیارت کنم در این هنگام وظیفه من چیست و از چه کسی معالم دینی خود را بیاموزم؟ امام رضا علیهالسلام فرمود:
«خذ من یونس بن عبد الرحمن»(1). شگفتا! چه موقعیت و مکانتی! امام علیهالسلام میفرماید در غیاب من از یونس، معالم و دانستنیهای دینت را فرا گیر.
به هر روی، با توجه به چنین جایگاهی نسبت به حدیث و محدث ـ که آفتاب حدیث، نور معرفت به همه آفاق دینی میافشاند و نقشی اساسی و کلیدی در تبیین و تعریف آموزههای دینی داراست و نیز جایگاه محدث که جانشین امام علیهالسلام و دارنده مقام نیابت خاصه از امام علیهالسلام است. آیا برای کسی تردیدی باقی میماند که اگر مردانی بزرگ و محدثانی عالی قدر و ثقه، افزون از شش هزار حدیث و روایت را از ابراهیم بن هاشم بیان و عرضه کردهاند ـ آن هم روایات و احادیثی که فروغ آن، همه افقهای اعتقادی، کلامی، تفسیری، ولایی، احکامی، اخلاقی و اسلامی را روشن کرده ـ آیا تمسک به احادیث این استاد و اخذ حدیث از محضر او، بزرگترین گواه بر اعتماد و
1) رجال کشی، ص 483، ح 910.
وثاقت استاد نمیباشد؟
آیا این سیره عملی، نشان بارزی بر این که استاد را از هر نظر مورد اعتماد میدانستهاند نمیباشد؟ آن هم با وجود آن همه احتیاط در نقل حدیث، به گونهای که با کمترین تردیدی روایت را کنار میگذاشتند. حماد بن عیسی میگوید: از محضر امام صادق علیهالسلام هفتاد روایت شنیدم ولی به موجب عارض شدن تردید، فقط به نقل بیست روایت اکتفا نمودم2.
این دقت و احتیاط، سیره و روش آن بزرگواران بود. و اگر محدثی در نقل روایت بی احتیاط بود؛ روایتش را کنار گذاشته، او را از جمع خود میراندند. احمد بن محمد بن عیسی اشعری که در زمان امام جواد علیهالسلام و امام هادی علیهالسلام رهبری حوزه حدیثی قم را بر عهده داشت افرادی همانند: سهل بن زیاد آدمی(1)، حسین عبید الله قمی(2)، قاسم بن الحسن بن علی بن یقطینی(3)احمد بن محمد بن خالد برقی(4)و احمد بن سعید اهوازی5 را از قم اخراج کرد.
با توجه به این مبانی است که مقبولیت حدیث او نزد قمیون و نقل افزون از شش هزار حدیث توسط شاگردان ممتاز حدیثیش، تردیدی باقی نمیگذارد که جایگاه ابراهیم نزد آنان بسیار عالی و بلند بوده و این جایگاه، خود توثیقی پذیرفته درباره ابراهیم است. نقل احادیث فراوان ثقاتی همانند علی بن ابراهیم و احمد بن ادریس و... از ابراهیم میتواند دلیلی بر وثاقت او باشد. چون اگر راوی ثقه، روایات بسیاری از یک شخص نقل کند اگر «مروی عنه» ثقه نباشد خود این راوی ثقه زیر سؤال میرود. بدین دلیل بود که احمد بن محمد بن عیسی بزرگانی همانند احمد بن محمد بن خالد برقی را از قم اخراج کرد. به پاس آن که از ضعفا نقل روایت میکردند. از این روست که
باید پذیرفت نقل هزاران حدیث از ابراهیم بن هاشم توسط شاگردان ثقه او همانند فرزند بزرگوارش علی بن ابراهیم و نیز احمد بن ادریس و دیگر شاگردان ثقه او نشان بارز و آشکاری بر وثاقت اوست. زیرا اگر ابراهیم ثقه نباشد نقل این مجموعه بزرگ حدیث بیفایده و بیاثر خواهد بود. بدون تردید رسالت بزرگان دین و ثقات اصحاب، این بود که احادیثی را تقدیم به جامعه شیعه کنند، که در میدان عمل کاربرد داشته، دین و دنیای آنان را سامان دهد. و خود نیز طبق مفاد روایات عمل میکردند.
به هر روی، فروغ وثاقت و وجاهت و جلالت ابراهیم بن هاشم از زندگی علمی حدیثی آن عالم جلیلالقدر ساطع، و فراروی حدیث پژوهان است. او در پرتو اشراق زیارت و دیدار با امام رضا علیهالسلام نورباران شد(1). و از محضر مبارک امام جواد علیهالسلام کسب حدیث کرد و به نشان صحابی آن حضرت مزین گردید(2).
شگفت آن که مرحوم شیخ طوسی، ابراهیم بن هاشم را از جمله اصحاب امام رضا ذکر نموده(3)با آن که ـ ابراهیم با وجود نقل آن همه روایت ـ حتی یک روایت از آن حضرت بدون واسطه نقل نفرموده است؛ ولی با وجود نقل روایت از امام
جواد علیهالسلام ابراهیم را در زمره اصحاب آن حضرت ذکر نمینماید(4). به هر روی ابراهیم به حضور این دو امام بزرگوار شرفیاب گردید.
از سوی دیگر، او از محضر اساتید و مشایخ بزرگ حوزههای حدیثی کوفه، قم، بصره و بغداد کسب حدیث نمود و احادیث و روایات ائمه علیهمالسلام را از این اساتید فرا گرفت. این محدث فرزانه از محضر افزون بر صد نفر از
محدثان و اصحاب ائمه علیهمالسلام کسب حدیث کرد(1).
در این جمع، فقهای بزرگ و محدثان ارجمندی حضور دارند؛ از جمله محمد بن ابی عمیر، صفوان بن یحیی، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، حماد بن عیسی، یونس بن عبدالرحمن، عبد الله بن مغیره، حسن بن محبوب که از اصحاب اجماعند(2). جمع کثیری از اساتید ابراهیم بن هاشم به جلالت و وثاقت مشهور و بر ستیغ مجد و عظمت میدرخشند. او استادی چون یونس بن عبدالرحمن داشت که افقه مردم زمان خود بود و فروغ خردگرایی و ژرف نگری دینیاش در آن زمان، قابل درک برای دیگران نبود و از این رو به او پیرایه میبستند(3).
استاد دیگرش صفوان بن یحیی است که در شأن او گفتهاند: «و کان من الورع و العباده علی مالم یکن علیه احد من طبقة»(4). در عبادت و پرهیزکاری بی نظیر بود و هرگز طالب دنیا نبود(5).
استاد دیگر ابراهیم، محمد بن ابی عمیر است. او مکانت و وثاقتی دارد که مراسیل او همانند مسانید دیگران است و در محراب عبادت و پرهیزکاری لباس اورع و اعبد بر قامتش زیبنده، و سجده شکر او از صبح تا ظهر ادامه مییابد(6).
بعضی دیگر از استادانش چون حماد بن عیسی است که در نقل روایت چنان با احتیاط عمل میکند که خود میگوید: «از محضر امام صادق علیهالسلام هفتاد حدیث شنیدم ولی چون شک بر من عارض شد فقط بیست حدیث از آن را نقل کردم»(7). و بعضی چون احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی است که
از اصحاب خاص امام هشتم علیهالسلام بود و آن حضرت بالش و بستر خود را برای او میگسترد(1). و بعضی دیگر چون عبد الله بن مغیره است که در شرح حال او نگاشتهاند: «لا یعدل به احد من جلالته و دینه و ورعه»(2).
ابراهیم از محضر این فقهای اندیشمند و محدثان ثقه، حدیث و معارف دینی را آموخت. حدیث و معارفی که فراگرفتن آن نه تنها بر علم او میافزود، بلکه به پاس صدور این معالم و معارف از ذوات مقدس ائمه هدی علیهمالسلام بر معنویت و شکوه ملکوتی او میافزود. گفتار و سخنانی که در واقع ترجمانی و فروغی از گوهر باطنی قرآن بود و نوری از ظاهر آن را بر جان ابرهیم جاری میساخت. احادیث و سخنانی که مفسر و ترجمان اصول و ارکان اعتقادات بود و احکام و آداب اسلامی را میآموخت و نیز با گلواژههای اخلاقی نسیم ملکوتی بر جان ابراهیم میافشاند.
به راستی، حضور کیمیا اثر آن دو امام علیهماالسلام از یک سو و درک محضر این اساتید از سوی دیگر و نیز محتوای آسمانی احادیث و روایات با جان و روح ابراهیم بن هاشم چه کردند! بدون تردید صندوقچه سینه ابراهیم، مالامال از گوهرهای آسمانی شد که از این اساتید فرا گرفت.
بر هر خردگرای مؤمن به مکتب اهل بیت علیهمالسلام روشن است که رشد و بالندگی در سایه سار مکتب حدیثی این مشایخ، انسان را به جایگاه بلندی میرساند و این شاگرد به مقام و مرتبهای میرسد که دیگر نیازمند به این نیست که در مقابل نامش، نجاشی و دیگران کلمه «ثقه، عین» را بنگارند.
شاید بتوان گفت که حضور در محضر بزرگان و استفاده از دانش و اندیشه اساتید بزرگ، نشان آشکاری بر وجاهت و وثاقت شاگرد نباشد، که چه بسا گفتهاند: «رندان نیز بر خوان گستردهای نشینند و از آن استفاده کنند»؛ ولی
تربیت شاگردان مبرز و ممتاز، موضوعی دیگر است؛ مثلاً اگر ما هیچ گونه معرفت و شناختی از شخصیت علمی و معنوی حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری نداشیم، به جز آن که به ما گفته بودند در حوزه درس او، چهرههایی همانند امام راحل قدسسره و حضرت آیة الله العظمی گلپایگانی و حضرت آیة الله العظمی اراکی و دیگر اعاظم تربیت شدند و ما فروغ معنویت آن استاد را در سیمای این شاگردان بزرگ مشاهده میکردیم، باور و اعتقاد ما نسبت به حاج شیخ، بسیار بالا میرفت. بدون شک تربیت این انسانهای با کمال در حوزه درسی او نشانی فروزنده بر وجاهت و عظمت آن مرجع بزرگ است و همه به این موضوع اقرار میکنند.
اکنون به حوزه درسی و مکتب حدیثی ابراهیم بن هاشم و آنان که در پرتو حدیث و روایت آن شیخ بزرگ منور شدند، نظاره میکنیم. شخصیتهای بزرگ و محدثانی عالی قدر همانند: احمد بن ادریس قمی که او را به فقه و حدیث و وثاقت ستودهاند(1)و نیز سعد بن عبدالله اشعری که از مشایخ بزرگ شیعه و فقیهی بزرگ بود(2)، همچنین عبدالله بن جعفر حمیری که در وثاقت و وجاهت در حوزه حدیثی قم ممتاز بود(3)و نیز محمد بن احمد بن یحیی که به گوهر وثاقت مزین و از محدثان جلیل القدر است(4)و نیز محمد بن علی بن محبوب که بر ستیغ وثاقت و فقه میدرخشید و پوینده صراط مستقیم بود(5)و نیز محمد بن حسن صفار که از مرتبه علمی والایی برخوردار بوده و علمای رجال او را با عناوین بلندی ستودهاند(6)و نیز محمد بن یحیی عطار قمی، که زعیم مردم زمان خویش در قم بود و به کثرت حدیث و گوهر وثاقت
و اعتماد مزین بود(1).
در این جمع شاگردان، فرزند بزرگوارش «علی» از تابش و درخشندگی ممتازی برخوردار بود و هزاران حدیث از پدرش روایت کرد. حال باید گفت که آیا تربیت و رشد چنین فرزانگانی ـ به خصوص فرزندش ـ در حوزه حدیثی ابراهیم بن هاشم نشان آشکاری بر وثاقت و مکانت او نمیباشد؟ بدون شک عقل و منطق جواب مثبت میدهد.
طرح یک اشکال
ممکن است شخصی اشکال کرده، بگوید: تربیت شاگردان ممتاز و برجسته دلالتی بر وثاقت استاد نمیکند. مگر سهل بن زیاد الآدمی بنا بر نقل شیخ طوسی، از اصحاب امام جواد علیهالسلام و امام هادی علیهالسلام نمیباشد؟(2)مگر برقی او را از اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام معرفی نمیکند؟(3)مگر اجلاء و مشایخ بزرگ از او نقل روایت نمیکنند و شاگردی او را نکردهاند؟ با این حال بزرگان او را تضعیف کردهاند.
نجاشی در رجالش پیرامون او مینگارد: «سهل بن زیاد ابو سعید الآدمی الرازی کان ضعیفا فی الحدیث غیر معتمد فیه»(4). شیخ طوسی در فهرست، پیرامونش میگوید: «سهل بن زیاد الآدمی الرازی یکنی ابا سعید، کان ضعیفا فی الحدیث، غیر معتمد فیه»(5).
باری، با وجود آن که سهل بن زیاد روایات فراوانی نقل کرده و نامش در سند 2304 حدیث آمده است(6)و اعیان اجلاء از او حدیث و روایت نقل کردهاند مع هذا، او موثق نیست، بلکه بزرگانی همانند شیخ طوسی و نجاشی او را تضعیف کردهاند.
پاسخ
در جواب به این اشکال باید گفت: اولاً وثاقت و عدم وثاقت سهل مورد گفتگو است و بعضی از بزرگان همانند وحید بهبهانی قدسسره او را توثیق کرده و مورد اعتماد دانستهاند(1).
برخی پیرایه غلو را زیبنده او ندانستهاند؛ بلکه میگویند او معتقد به علو رتبه ائمه هدی علیهمالسلام بود. در واقع او غالی نبود، بلکه به ساحت ائمه علیهمالسلام عالی مینگریست. البته افق بلند و عالی نگر سهل نیز امروز در ارتباط با معرفت شیعی مرتبه نازلی است.
اگر چه او متهم به غلو گردید و از قم اخراج و به ری تبعید شد، ولی این حرکت احمد بن محمد بن عیسی را باید در بستر همان زمان و تحولات رخ داده ارزیابی کرد. احمد بن محمدبن عیسی قدسسره درزمانی پرچمدار مکتب حدیثی قم است که در سامرا متوکل، احمد بن حنبل را از زندان بیرون آورده و بر کرسی زعامت دینی مردم نشانده است. او هم با احیای روش اهل حدیث طوفانی به پا کرد و اعتقادات و موضوعات کلامی ـ معرفتی دین را با روایات، بلکه با اسرائیلیات تفسیر و تبیین مینمود و فتنهای آفرید که نتیجه آن در کتاب «السنه» احمد بن حنبل و «توحید» ابن خزیمه و دیگران مشهود است.
بدون تردید جریانهای فرهنگی یک زمان با هم تعامل داشتند و احمد بن محمد بن عیسی رحمهمالله احساس خطر کرد که مبادا آن روش، در حوزه حدیثی شیعه نیز نفوذ کند و بنیان دین و اعتقادات را به خطر اندازد. او میترسید که مبادا شیعیان نیز روایات ضعیف را دستاویز خود قرار داده، به اندیشههای خرافی، مبتلا گردند.
در واقع نهضت احمد بن محمد بن عیسی و پیرایش حوزه حدیثی قم و اخراج عدهای از محدثان را باید در این رابطه تحلیل کرد. از این رو تضعیف
1) همان، ص 339.
این بزرگان مقطعی و مربوط به زمان خاصی بود، و به چالشهای موجود آن روزگار مربوط میگردد و رهبران مکتب حدیثی قم ناگزیر از چنین برخوردی بودهاند، و لذا بعد از گذر از آن دوره خطر، دیدگاه علما نسبت به اخراج شدگان تغییر کرد. اکنون میتوانیم نیمرخی از سیمای سهل بن زیاد را بنگریم و به رمز و راز این گفته بزرگان که میگویند: «الامر فی السهل سهل» آگاه گردیم.
افزون بر آن سه افق که فروغ معنویت، وثاقت و جلالت ابراهیم از آن ساطع است، توثیقات خاص و عام دیگری نیز بر وثاقت ابراهیم و مکانت ارجمند حدیثی این شیخ بزرگوار اقامه شده که عبارتند از:
فرزند بزرگوارش علی بن ابراهیم که تعداد 6214 حدیث از پدر نقل میکند(1)به خصوص در تفسیرش که روایات بسیاری را از پدر نقل کرده است و در آغاز کتاب تفسیر ملتزم میشود که در این کتاب به جز از رجال مورد اعتماد حدیثی ننگارد(2)، پدر را به گوهر وثاقت مزین ساخته است.
سید بن طاووس نیز ابراهیم بن هاشم را به گوهر وثاقت میآراید و وثاقت او را مورد قبول همگان میداند از این رو ذیل حدیثی که از امام صادق علیهالسلام نقل میکند و نام ابراهیم در سند آن میدرخشد، چنین مینگارد: «و رواة الحدیث ثقات بالاتفاق(3)همه راویان حدیث ثقه میباشند».
نام ابراهیم بن هاشم در اسناد کامل الزیارات آمده و مؤلف این کتاب مقدس گواهی میدهد که تمام رجالی که در اسناد کتاب آمده و تا امام
معصوم علیهالسلام ادامه مییابد ثقه و مورد اعتماد میباشند(1).
علامه حلی و ابن داوود، ابراهیم را در بخش اول کتاب خود که به ثقات اختصاص دارد آوردهاند(2).
میرداماد در کتاب «الرواشح» چنین نگاشته: «والصحیح الصریح عندی: أنّ الطریق من جهته صحیح، فامره اجل و حاله اعظم، من ان یعدل بمعدل، او یوثق بموثق»(3). بعد از توثیق ابراهیم بن هاشم، میرداماد دیدگاه خود را چنین مدلل میکند: «کیف و اعاظم اشیاخنا الفخام کرئیس المحدیثین، و الصدوق، و المفید و شیخ الطائفه، و نظائرهم ...؛ چگونه ابراهیم موثق نباشد به دلیل این که رجالیون او را توثیق نکردهاند، و حال آن که مشایخ بزرگ مکتب ما همانند کلینی و صدوق و مفید و شیخ طوسی و همانند این علمای بزرگوار و کسانی که در رتبه و منزلت این بزرگوارانند ـ از گذشتگان و آیندگان ـ شأن و مقام آنان بالاتر و برتر از آن است که احتیاج به تأیید و توثیق دیگری داشته باشند؛ و ابراهیم بن هاشم همانند آن بزرگان، شیخ شیوخ و محور اشیاخ است. او خود سند اسناد است و او سزاوارتر از آن است که نیازمند توثیق کسی باشد(4).
پدر شیخ بهایی نیز ابراهیم را توثیق کرده و حدیث او را صحیح میداند.
شیخ بهایی از قول پدر چنین مینگارد: «انّه کان یقول: انی لاستحی أن لا اعدّ حدیثه صحیحا»(5).
الضوابط»(1).
محقق بحرانی نیز پس از نقل وثاقت ابراهیم از بعضی علمای معاصر خود وثاقت ابراهیم را میپذیرد(2).
در وسائل نیز شیخ حسن حر عاملی چنین نگاشته: «و قد وثقه بعض علمائنا»(3).
و نیز وثاقت ابراهیم بن هاشم از تصحیح طرق صدوق به وسیله اعلام حلی استفاده میگردد(4).
علامه سید بحر العلوم قول به توثیق را اختیار «التعلیقات» و الفوائد الطبریه نیز میداند(5).
علامه حلی در «تذکره» و «مختلف» و شهید در «دروس» و محقق کرکی در «جامع المقاصد» حدیث ابراهیم را صحیح دانستهاند، چون در جواز رجوع در هبه تا زمانی که عین آن باقی است به حدیث حلبی تمسک کرده و آن را صحیح دانستهاند، حال آن که در سند آن ابراهیم بن هاشم است(6).
در غایة المراد نیز شهید اول در رابطه با موضوع عدم اعتماد به سوگند عبد با مولی میگوید: «ذلک مستفاد من الاحادیث الصحیحه منها صحیحة منصور بن حازم و فیه ابراهیم بن هاشم»(7).
بنابراین گفته، شهید اول روایتی را که در سند آن، نام ابراهیم بن هاشم آمده، صحیح معرفی میکند.
مریض که بیماریش تا ماه رمضان آینده ادامه یابد روایت ذکر شده را صحیح دانسته و حال آن که در سند آن ابراهیم بن هاشم آمده است(1).
شهید ثانی در «مسالک» و «روضه» و «حواشی ارشاد»، و علامه حلی در «قواعد» و فاضل هندی در کتاب «مناهج السویه» روایتی را از زراره نقل مینمایند و روایت را صحیح دانستهاند با وجود آن که در سند آن نام ابراهیم بن هاشم میدرخشد(2).
سید در «مدارک» نیز مجموعهای از احادیث را ذکر میکند که در سند آن احادیث، نام ابراهیم بن هاشم آمده و آن روایات را به وصف صحت مزین ساختهاند(3).
از نشانههای بارزی که به وثاقت و عدالت ابراهیم بن هاشم دلالت میکند توافق عموم اصحاب بر قبول و پذیرش روایاتی است که نام ابراهیم در آن آمده است با آن که اصحاب در حجیت و قبول روایات حسنه اختلاف دارند و همگان آن را نمیپذیرند(4).
ابراهیم بن هاشم از رجال نوادر الحکمه است و استثناهایی که قمیون در رابطه با افراد ضعیف و مجهول قائل شدهاند درباره او قائل نگشتهاند.
نشان دیگری که بر وثاقت این شیخ جلیلالقدر دلالت میکند این که همگان او را ستودهاند و افرادی که با کمترین سبب، شخص را تضعیف میکنند ـ مانند ابن غضایری و نیز قمیون که در این راستا بسیار محتاط و تنگ نظرند ـ ساحت او را منزه دانسته و طعن و جرحی متوجه شخصیت نامبرده نساختهاند. این اتفاق بسیار نادر است که شخصیتی مشهور و در معرض تعرض ـ به خصوص که او شاگرد یونس بن عبدالرحمن است که مورد طعن و
مذمت قمیون بوده ـ ساحتش پاک و منزه بماند. این امتیاز، مخصوص این عالم جلیل القدر است(1).
بدون تردید ایمان، تقوی، جلالت، مکانت، شخصیت، اقبال عمومی و مدح و ستایش همگی وثاقت آفرین میباشند. لاجرم چنین شخصی مورد اعتماد است و خبر او را میپذیرند و در فرهنگ شیعی نظایر فراوانی دارد. از سویی افرادی نیز مزین به گوهر وثاقت و اعتماد شدهاند که در بستر جرح و نقد و توثیق و تعدیل و انگاره دانش رجال نمیگنجند. در فصل بعد، برخی از جنبههای وثاقت را مورد بررسی قرار میدهیم.
موارد متعددی وجود دارد که وثاقت یک راوی، به توثیق موثق و تعدیل معدل نیست؛ بلکه او بر افقی از مکانت و فضیلت ظاهر میگردد که وثاقت و اعتبار پرتوی از آن مکانت است.
برترین افقی که فروغ معنویت و وثاقت و ملکوت اعتماد از آن ساطع میشود کشته شدن در راه خداست. بدون شک شهادت، پدیدهای است که خصال و کمالات روح انسان، آن را میآفریند و شهید بر ستیغ کمالات و خصال آسمانی میدرخشد. درخشندهترین ستارگان آسمان شهادت، شهدای کربلا هستند.
از این رو علمای رجال و تراجم، به نام مبارک آنان که میرسند با کمال خضوع با واژههایی چون: بحکم الثقه، غنی عن التوثیق و یا فوق الوثاقه ساحت آنان را ارج مینهند.
مرحوم مامقانی نیز به پیروی از این سنت حسنه، سیمای آنان را این گونه مینگارد:«ادهم بن امیة العبدی، شهید الطف، فوق الوثاقة؛ واسلم بن عمرو مولی الحسین علیه السلام، غنی عن التوثیق؛ و بریر بن حضیر، شهید الطف ثقة؛ و
بشر بن عمرو الاحدوث، من شهداء الطف، ثقة؛ و حر بن یزید بن ناجیة بن سعید، شهید الطف فوق الوثاقه؛ و حنظلة بن الاسعد الشامی، من شهداء الطف ثقة؛ و رافع بن عبدالله، من شهداء الطف ثقة؛ و زاهر صاحب عمرو بن حمق، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و زهیر بن سلیم، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و زهیر بن قین، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و زیاد بن عریب شهید الطف فوق الوثاقة؛ و سالم بن عمر، شهید الطف، فوق الوثاقة؛ و سالم مولی عامر بن مسلم، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و سعد بن حارث، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و سعد بن عبد الله مولی عمرو بن خالد، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و سعید بن عبد الله حنفی، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و سلمان بن مضارب، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و سلیمان بن صرد خزاعی، ثقة بذل نفسه فی مرضات الله؛ و سوید بن عمرو، شیهد الطف غنی عن التوثیق؛ و سیف بن حارث، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و سیف بن مالک شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و شبیب بن جراء، شهید الطف، فوق الوثاقة؛ و شبیب بن عبدالله، صحابی شهید الطف فوق الوثاقة؛ و شبیب بن عبد الله نشهلی، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و شوذب مولی شاکر، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و ضرغامة بن مالک، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عابس بن ابی شبیب الشاکری، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عامر بن مسلم، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عباد بن مهاجر، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عبد الرحمان بن عبدربه، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عبد الرحمان بن عبد الله ارحبی، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عبد الرحمان بن عقیل، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عبد الرحمان بن مسعود ثقفی، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عبد الله بن بشر خثعمی، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عبدالله بن عمیر کلبی، شهید الطف فوق الثقة؛ و عبد الله بن مسلم بن عقیل، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عبد الله بن یزید بن شط القیسی، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عبید بن التیهان، شهید الصفین، غنی عن التوثیق؛ و عبید الله بن عبد الله بن جعفر، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عبید الله بن علی بن ابی طالب علیه السلام شهید الطف
غنی عن التوثیق؛ و عثمان بن علی بن ابی طالب علیه السلام، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عقبة بن صلت، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و علقمة بن قیس شهید صفین، بحکم الثقة، بل ثقة؛ و عمار بن حسان، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عمار بن یاسر، فوق الوثاقة دون العصمه؛ و عمارة بن ابی سلامة، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عمرو بن جناده، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عمرو بن جندب، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عمرو بن حمق، فی اعلی الوثاقه؛ و عمرو بن خالد بن حکیم، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عمرو بن ضبیعة بن قیس، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عمرو بن عبد الله انصاری «ابو ثمامة» شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عمرو بن قرظة الانصاری، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و عون بن جعفر بن ابی طالب، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و عون بن عبد الله بن جعفر، شهید الطف فوق الثقة؛ و عون بن علی بن ابی طالب علیه السلام شهید الطف فوق الثقه؛ و قارب بن عبدالله، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و قاسط بن عبد الله، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و قاسم بن حبیب، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام، شهید الطف فوق الوثاقه؛ و قاسم بن محمد بن جعفر بن ابی طالب، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و کنانة بن عتیق، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و مالک بن سریع، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و مجمع بن زیاد بن عمرو، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و محمد بن ابی سعید بن عقیل، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و محمد بن عبد الله بن جعفر، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و محمد بن مسلم بن عقیل، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و مسعود بن حجاج، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و مسلم بن عوسجه، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و مسلم بن کثیر الاعرج، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و مقسط بن عبد الله، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و منهج مولی الحسین علیه السلام، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و موسی بن عقیل بن ابی طالب، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و نعمان بن عمرو، شهید الطف غنی عن التوثیق؛ و نعیم بن عجلان، شهید الطف فوق الثقة؛ و هفهاف بن هند، شهید الطف فوق الوثاقة؛
و یحیی بن هانی بن عروة، من شهداء الطف غنی عن التوثیق؛ و یزید بن ثبیط القیسی، من شهداء الطف غنی عن التوثیق؛ و یزید بن حصینی المشرفی، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و یزید بن زیاد بن مهاصر، شهید الطف فوق الوثاقة؛ و یزید بن مغفل جعفی، شهید الطف غنی عن التوثیق».
باری، فروغ مجد و عظمت، جلالت و وثاقت از سیمای شهدا به خصوص شهدای کربلا ساطع، و ملکوت معنویتشان بر همه جا سایه افکنده است.
عامل دیگری که دلالت بر وثاقت راوی دارد، وکالت و نمایندگی از سوی ائمه هدی علیهمالسلام است. البته در صورتی که مذمتی پیرامون وکیل از سوی امام علیهالسلام صادر نشده باشد(1).
از این رو، دانشمندان رجال شناس افرادی را که از سوی امامان معصوم علیهمالسلام به مقام وکالت و یا برتر از آن به مقام سفارت و نیابت رسیدهاند؛ ثقه و یا فوق ثقه دانستهاند. همانند: «ابراهیم بن محمد الهمدانی وکیل الناحیه ثقه؛ و نیز بسطام بن علی ابو علی وکیل من اهل همدان، ثقه؛ و نیز حاجز بن یزید که وکیل و نماینده بود، به وصف وثاقت مزین است؛ و نیز ابو محمد هارون بن عمران الهمدانی که وکیل ناحیه بود، به وصف ثقه مزین گردیده و نیز حسین بن عبد ربّه که وکیل بوده به صفت ثقه مزین گشته؛ و نیز عزیز بن زهیر که از وکلای ناحیه مقدسه بوده، به فوق وثاقت تزیین گردیده است. همچنین علی بن ابراهیم بن محمد الهمدانی که وکیل بوده به صفت ثقه موصوف گشته؛ و نیز علی بن الحسین بن عبد ربّه که وکیل و نماینده امام هادی علیهالسلام بوده مزین به وصف وثاقت گشته؛ و نیز علی بن محمد بن صالح بن محمد الهمدانی که وکیل امام حسن عسکری علیهالسلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه بوده به وصف وثاقت و اعتماد مزین گردیده؛ همچنین قاسم بن
1) ر.ک: کتاب الغیبة، شیخ طوسی، صص 323 - 351.
العلا و کیل ناحیه مقدسه بوده است و شأن او را برتر از وثاقت دانستهاند؛ و نیز قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم الهمدانی، وکیل ناحیه مقدسه بوده و مقامش فوق وثاقت است؛ و نیز محمد بن احمد بن جعفر القمی العطار، وکیل امام حسن عسکری علیهالسلام بوده و او ثقه است؛ همچنین محمد بن حفص بن عمرو به مقام ارجمند وکالت از ناحیه مقدسه نائل آمد و شأن او برتر از وثاقت است؛ و نیز محمد بن شاذان نیشابوری، به وصف ثقه مزین است؛ و نیز محمد بن صالح بن محمد الهمدانی، را به وصف ثقه ستودهاند؛ همچنین محمد بن علی بن ابراهیم بن محمد الهمدانی که از وکلای امام علیهالسلام بودهاند به وصف ثقه مزین گردیده است؛ و نیز زکار ابو سلیمان که در شأن او گفته شده: «ثقه لوکالته»(1).
بدون شک مقام نیابت خاص و سفرای اربعه بر افق بلند این مکانت میدرخشند و بزرگوارانی چون: «عثمان بن سعید عمروی، محمد بن عثمان، حسین بن روح و علی بن محمد سمریره» از اعلی درجه مراتب وثاقت برخوردار و از اوثق الثقات میباشند(2).
از مکانتهای وثاقت و اعتماد آفرین، مقام استادی و شیخ حدیث بودن است. از این رو علمای رجال و به پیروی آنان مرحوم مامقانی افرادی را به پاس مقام استادی و شیخ اجازه بودن، لباس وثاقت پوشانده و نام آنان را به واژه «ثقة»
ساختهاند(3). همانند: «ابراهیم بن اسحاق بن ازور، که در شأن او نگاشته است: «هو شیخ لابأس به». در رابطه با حسن بن احمد بن ابراهیم نیز نگاشته است: «شیخ الاجازه محکوم بالوثاقة»؛ همچنین پیرامون عثمان الدقاق نگاشته: «شیخ اجازة غنی عن التوثیق». در رابطه با علی بن احمد بن
عمرو بن حفص الغروی چنین نگاشته است: «شیخ اجازة غنی عن التوثیق». پیرامون علی بن احمد بن ابی جید میگوید: «شیخ الاجازه نعتبره ثقة». در رابطه با علی بن احمد بن موسی الدقاق چنین نگاشته است: «شیخ اجازة بحکم الثقة». و پیرامون علی بن الحسین شاذویه المؤدب میفرماید: «شیخ الاجازه غنی عن التوثیق». و نیز در رابطه با علی بن حماد بن عبید الله بن حماد العدوی الشاعر نگاشته: «شیخ الاجازه غنی عن التوثیق». در شأن علی بن عبید الله بن بابویه «منتجب الدین» نگاشته است: «هو من المشایخ غنی عن التوثیق». او در رابطه با علی بن محمد بن سعد اشعری چنین ذکر کرده است: «شیخ اجازة بحکم الثقة». و در شأن علی بن موسی بن جعفر الکمنذانی نگاشتهاند: «شیخ اجازة غنی عن التوثیق». و پیرامون عیسی بن جعفر بن علی بن محمد آمده است: «حسن لشیخوخة الاجازة بل ثقه». و پیرامون فرات بن ابراهیم گفته است: «من مشایخ الصدوق غنی عن التوثیق»؛ و در مورد مظفر بن جعفر بن محمد بن عبد الله.... نگاشتهاند: «شیخ اجازه غنی عن التوثیق». و درباره یوسف بن علی بن مطهر پدر علامه حلی نگاشتهاند: «شیخ الاجازه غنی عن التوثیق»(1).
به هر حال بزرگان مذکور به پاس مقام استادی و شیخ حدیث و اجازه بودن بی نیاز از توثیق دانسته شدهاند.
فرزانگانی به پاس مقام علم و فقاهت بر آسمان وثاقت درخشیده و به مقام فوق وثاقت آراسته شدهاند، همانند: «ابراهیم بن علاء الدین حسین المشهور بخلیفة السلطان؛ و نیز ابراهیم بن علی بن الحسن بن محمد بن صالح الکفعمی؛ و ابراهیم بن قوام الدین؛ و حسین بن عطاء الله الحسنی الحسینی الهمدانی؛ و احمد بن ابی المعالی؛ و ابوطاهر؛ و احمد بن العباس النجاشی؛ و احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی؛ و احمد بن محمد بن
1) ر.ک: تنقیح المقال، مامقانی، به ابواب گوناگون طبق اسامی مراجعه گردد.
احمد بن ابراهیم بن زهره؛ و احمد بن محمد الاردبیلی آذربایجانی؛ و احمد بن محمد شمس الدین بن فهد الاسدی الحلی؛ و اردشیر بن ابی الماجد الکابلی؛ و تقی بن نجم الحلبی ابو الصلاح؛ و جعفر بن الحسن بن یحیی بن سعید ابوالقاسم المحقق؛ و جعفر بن علی بن عبد العالی العاملی المیسی؛ و جعفر بن محمد بن جعفر هبة الدین بن نما الحلی؛ و جمال الدین بن الحسین بن جمال الدین الخوانساری؛ و حبیب الله بن الحسین العاملی؛ و حسن بن سعید والد محقق؛ و حسن بن زین الدین فرزند شهید ثانی؛ و حسن بن عبدالعزیز بن المحسن؛ و حسن بن علی بن احمد عاملی؛ و حسن بن علی بن احمد ماهابادی؛ و حسن بن علی بن داوود تقی الدین؛ و حسن بن محمد بن ابراهیم بن
محمد بن الحسن بن زهرة الحسنی؛ و حسن بن یوسف بن علی بن مطهر علامه حلی؛ و حسین بن عبد الجبار الطوسی؛ و حسین بن عبد الصمد بن محمد الحارثی والد شیخ بهایی؛ و حسین بن علی بن الحسین الحاجی السبعی الطبری؛ و حسین بن علی بن عبد الصمد السبزواری؛ و حمزة بن علی بن زهره الحسینی الحلبی عزالدین ابو المکارم؛ و الرضی اخو المرتضی؛ و زین الدین شهید الثانی؛ و زین الدین محمد بن الحسن بن زین الدین؛ و سعد بن حسن بن بابویه؛ و سعد بن هبة الله القطب الراوندی؛ و سلار بن عبد العزیز الدیلمی ابو یعلی؛ و سلیمان بن عبد الله البحرانی؛ و عبد السلام بن محمد الحر العاملی؛ و عبد العالی بن علی نور الدین بن عبدالعالی الکرکی؛ و عبد العزیز بن تحریر بن عبدالعزیز بن البراج؛ و عبد العلی بن جمعه العروسی الحویزی؛ و عبد الله بن علی بن زهرة الحسنی ابو القاسم جمال الدین؛ و عبد الله بن محمد بن علی الاعرج الحسینی؛ و عبد المطلب بن محمد بن الاعرج عمید الدین؛ و عبد النبی الجزائری صاحب الحاوی؛ و عبید الله بن الحسن بن الحسین والد منتجب الدین؛ و علاء الدین حسین بن الامیر رفیع الدین؛ و علی بن ابراهیم بن محمد الحسن بن محمد عبید الله ابوالحسن؛ و علی بن ابی القاسم بن ربیعه المسکنی؛ و علی بن احمد البزوفری؛ و علی بن احمد بن العباس والد
النجاشی؛ و علی بن احمد بن محمد الشیخ العدل زین الدین؛ و علی بن الحسن بن عبد العالی الکرکی؛ و علی بن السید الامام ضیاء الدین الراوندی؛ و علی بن الشیخ الامام القطب الدین ابی الحسین الراوندی؛ و علی بن عبد الجبار بن محمد الطوسی جمال الدین؛ و علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی؛ و علی بن القاسم بن الرضا الحسنی المحدث؛ و علی بن محمد الدهقی بن فهب بن الولید؛ و فیض الله بن عبد القاهر الحسینی التفرشی؛ و قاسم بن سلام ابو عبد الله؛ و قاسم بن محمد الکاظمی؛ و قاسم بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین؛ و کثیر بن احمد بن عبد الله بن احمد العربی؛ و کردی بن عکبر بن کردی الفارسی؛ و محمد بن ابی القاسم؛ و محمد بن علی الطبری الاملی عماد الدین؛ و محمد بن احمد بن الجنید ابو علی الکاتب السکافی؛ و محمد بن اسماعیل ابو علی الحائری؛ و محمد تقی بن مقصود علی الملقب بالمجلسی؛ و محمد بن جریر بن رستم الطبری الاملی؛ و محمد بن الحسن بن علی الطوسی ابو جعفر شیخ الطائفه؛ و محمد بن الحسن زین الدین؛ و محمد حسن المامقانی؛ و محمد بن حسن بن یوسف بن مطهر الحلی فخر المحققین؛ و محمد بن الحسین بن ابی الفضل القزوینی قطب الدین؛ و محمد بن الحسینی السید الراضی؛ و محمد بن الحسین بن شمس الدین الملقب بالتاج؛ و محمد بن الحسین الشوهانی ابو جعفر؛ و محمد بن الحسین عبد الصمد بهاء الدین عاملی شیخ بهائی؛ و محمد بن الحسین بن علی بن عبد الصمد؛ و محمد بن الحسین بن المحتسب؛ و محمد بن زید بن علی الفارسی؛ و محمد بن سعید بن هبة الله الراوندی؛ و محمد بن صالح بن احمد شمس الدین المازندرانی؛ و محمد بن طاهر بن محمد بن الحسین القمی؛ و محمد بن عبد المطلب بن ابیطالب؛ و محمد بن عثمان بن علی الکراجکی؛ و محمد بن علی بن احمد بن کمال الدین حسینی الاستر آبادی؛ و محمد بن علی بن الحسین شیخ صدوق؛ و محمد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی؛ و محمد بن علی بن عبد الجبار الطوسی؛ و محمد بن علی بن القاسم المرکب الشیخ ابو جعفر؛ و محمد بن
علی بن کیل الاسترآبادی؛ و محمد بن محمد ابی جعفر بن بابویه الرازی المعروف بقطب الدین؛ و محمد بن محمد بن مانکدیم الحسینی القمی؛ و محمد بن محمد النعمان شیخ مفید؛ و محمد بن مکی بن محمد بن حامد العاملی ابو اسماعیل المعروف بالشهید الاول؛ و محمد بن هبة الله جعفر الوراق الطرابلسی؛ و محمد بن یعقوب بن اسحاق الکینی؛ و مصطفی بن الحسینی الحسنی التفرشی؛ و مفلج بن الحسین الصمیری؛ و محمد مهدی بحرالعلوم سید بحر العلوم ناصر بن ابی طالب علی بن محمد الحمدانی؛ و ناصر بن الرضا محمد بن عبد الله العلوی؛ و یوسف بن علی بن مطهر والد علامه حلی.... و دهها فقیه و عالم بزرگوار که هر یک وجودشان تجلی گاه نور علم و ایمان بوده و فروغ وثاقت از آن ساطع است(1).
1) ر.ک: رجال مامقانی، ابواب گوناگون بر اساس اسامی و حروف.
اکنون که رسالت این فقیه محدث روشن شد و نقش ممتاز و برجسته او در ایجاد ارتباط و اتصال بین دو حوزه حدیثی شیعه کوفه و قم تبیین گردید لازم است با نگاهی به اساتید و مشایخ او با شخصیت علمی ـ حدیثی او آشنا گردیم.
به راستی او از چه سرچشمهای نوشیده و از محضر چه کسانی حدیث آموخته است بدون شک، استاد در شاگرد خود تأثیر ماندگار دارد و نقش اساسی در ساختار وجود علمی او ایفا میکند. اگر همان گونه که گفتهاند، او به محضر کیمیا اثر امام رضا علیهالسلام رسیده باشد، فیض حضور آن ذات مقدس، وجود او را ملکوتی ساخته، ولو آن که از آن حضرت حدیث نقل نفرموده باشد(1).
بدون تردید ابراهیم به محضر امام محمد تقی علیهالسلام رسیده و از آن حضرت روایت نقل نموده است و سیمای او مزین به نشان صحابی آن حضرت گردیده است.
البته در بعضی از نقلها ابراهیم، بدون واسطه از امام جعفر صادق علیهالسلام
1) رجال السید بحر العلوم، ج 1، ص 445.
نقل حدیث کرده(1)که بدون تردید واسطههایی در سلسله حدیث حذف گردیده است. باری مشایخ و اساتید حدیث آن بزرگوار بنابر نقل مرحوم علی دوانیره جمعا 228 نفر بودهاند(2)که این تعداد مورد اشکال است. چون بعضی از اساتید و مشایخ آن بزرگوار گاه با اسم و گاهی با کنیه و لقب ذکر شده و این موجب افزونی اساتید او گردیده است. ولی به هر روی میتوان ادعا کرد که او از محضر افزون بر 100 استاد کسب حدیث کرد. و اینک به ترتیب اسامی آنان ذکر میگردد:
اساتید و مشایخ ابراهیم از اصحاب امام جعفر صادق عبارتند از: هشام بن سالم، حماد بن عیسی، عبد الله بن میمون قداح، حنان بن سدیر، منصور بن یونس قرشی، قاسم بن محمد جوهری، محمد بن فضیل، حسن بن رشید، صالح بن سعید قماط، کرام بن عمرو، هاشم بن مثنی. بعضی، حماد بن عثمان را نیز ذکر کردهاند، ولی بنابر تحقیق، ابراهیم بن هاشم بدون واسطه از حماد بن عثمان روایت نمیکند(3).
ص: 183
اساتید و مشایخ حدیث او از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام عبارتند از: محمد بن ابی عمیر، حسن بن محبوب، صفوان بن یحیی، احمد بن ابی نصر بزنطی، حماد بن عیسی، محمد بن سنان، بکر بن صالح رازی، عثمان بن عیسی، محمد بن حسن مدنی، ریان بن شبیب، سلیمان بن حفص مروزی، محمد بن صدقة عنبری، محمد بن حفص، محمد بن علی تمیمی،
ص: 171
ابو الحسن فارسی، محمد بن یحیی، ریان بن صلت، علی بن معبد، احمد بن سلیمان، یاسر خادم، ابو حیون غلام امام رضا علیهالسلام ، ابراهیم بن ابی محمود خراسانی، ابراهیم بن عباس، عمیر بن یزید، یحیی بن یسار، محول سیستانی، عبد الله بن محمد هاشمی، موسی بن مهران، ابراهیم بن محمد همدانی، عبد الرحمن بن حماد، عباس بن معروف، صفر بن دلف، سعد بن سعد اشعری، حسین بن یزید نوفلی، عباس بن هلال شامی، محمد بن ولید، معمر بن ابی خلاد، موسی بن عمر بن بزیع، نضر بن سوید، هشام بن ابراهیم احمر، یحیی بن مبارک، یعقوب بن شعیب، داود بن قاسم ابو هاشم جعفری، هارون بن مسلم، عمر بن عثمان ثقفی، محمد بن فضیل، محمد بن عیسی بن عبید، علی بن صدقه، اسماعیل بن مرار، محمد بن خالد، ابی عبد الله برقی، صالح بن سندی، حماد بن زیاد اسدی، عبد الله بن مغیره، حسن بن ابی الحسین فارسی، یحیی بن ابی عمران همدانی، موسی بن ابراهیم، احمد بن سلیمان، یعقوب بن یزید، جعفر بن محمد بن
عبدالله، عبد الله بن قاسم، جعفر بن محمد اشعری، عمرو بن عثمان، ابو جعفر مقری، احمد بن عبد الله خلنجی، علی بن حکم، عبد الله بن احمد موصلی، ابراهیم بن حکم بن ظهیر فرازی، ابو جعفر بن جعفر، علی بن اسباط، احمد بن نضر، عبدالرحمن بن ابی بخران، محسن بن احمد بن معاذ، اسماعیل بن مهران، حسن بن جهم، سلیمان بن جعفر جعفری، عبدالعزیز ابن مهتدی اشعری، علی بن قاسم، علی بن محمد بن شره، علی بن محمد کاشانی، علی بن سعید، علی بن مهزیار، علی بن نعمان، عمر بن عبدالعزیز، عمرو بن سعید، قاسم بن خزّاز، قاسم بن محمد اصفهانی، محمد بن زیاد، محمد بن عثیم نخاس، محمد بن فرات، عبد الله بن جندب بجلی، عبد الله بن صلت، عبد الله بن ادریس، محمد بن وکیل کرمانی، محمد بن یحیی، موسی بن ابی الحسن رازی، فضالة بن ایوب، ادریس بن زید قمی، علی بن حدید مدائنی، علی بن حسان واسطی، وهیب بن حفص، هارون بن جهم، هارون بن مسلم، هاشم حناط، علی بن نعمان اعلم، عمرو بن سعید مدائنی، حسن بن علی بن زیاد وشاء،
ص: 172
یحیی بن ابی عمران، یحیی بن زکریا، یحیی بن عبدالرحمن بن طاقان، قاسم بن محمد زیات، قاسم بن یحیی، کردویه همدانی، محسن بن احمد بجلی، محمد بن اسماعیل بن بزیع، محمد بن جعفر خزاز، مختار بن محمد بن مختار صفار، محمد بن سلیمان دیلمی، محمد بن عمرو بن زیات.
ابراهیم بن هاشم از جماعتی از اصحاب امام جواد و هادی و امام حسن عسکری علیهمالسلام روایت کرده و نزد آنان شرائط شاگردی را به عمل آورده است مانند: ابراهیم بن مهزیار، احمد بن محمد بن خالد برقی، عثمان بن سعید عمری اولین نائب امام زمان علیه السلام، علی بن بلال بغدادی، علی بن ریان بن صلت اشعری، علی بن سلیمان بن حسن بن جهم زراری که با حضرت صاحب الامر ارتباط داشت(1)، همچنین فضل بن شاذان نیشابوری، محمد بن حفص عمری، یحیی بن عمر، نوح بن شعیب نیشابوری، یحیی بن عبدالرحمن بن خاقان، ابو تمام حبیب بن اوس و...»(2).
در «معجم الرجال» این افراد اضافه ذکر شدهاند: حسین بن سعید اهوازی، آدم بن اسحاق قمی، احمد بن حسن میثمی، احمد بن عباس، احمد بن عبدالله عقیلی، احمد بن محمد بن ابی الفضل مدنی، اسماعیل بن عبدالعزیز، اسماعیل بن عیسی، اسماعیل بن همام، اصبغ بن اصبغ براقه اصفهانی، بکر بن محمد ازدی، جعفر بن بشیر، جعفر بن عبد الله اشعری، جعفر بن محمد بن یونس، حسن بن ابراهیم، حسن بن قارن، حسن بن موسی، حسین بن خالد، حسین بن سیف، حسین بن محمد قمی، حسین بن موسی، حمد دیوانی، خلاد قلانسی، خلف بن حماد، داود بن محند نهدی، زکریا بن یحیی بن نعمان صیرفی، زکریا بن یحیی کندی رقی، زیاد قندی، سمان ارمنی، سهل بن یسع قمی، سیف بن عمیرة، صالح بن سعید راشدی،
ص: 173
طلحة بن زید، عباس بن عمر فقیهی، عباس بن هلال، عبدالجبار بن مبارک، عبد الرحمن بن حماد کوفی، عبد الله بن حسین بن زیاد، عبد الله بن طلحة، عبد الله بن عبد الرحمن اصمّ، عبد الله بن عثمان، عبد الله بن عمرو، عبد الله بن فضل هاشمی، عثمان بن عیسی عامری، علی بن حسان، علی بن حسن تمیمی، علی بن عطیه، علی بن فضل واسطی(1).
در این جمع، منظومهای از ثقات و فرزانگانی از فقهای شیعه میدرخشند و اینک ترجمه و شرح حال بعضی از آنان گزارش میشود.
او از فقهای ارجمند، عالمان اندیشمند و محدثان عالی قدر شیعی است که در نیمه قرن دوم و آغاز قرن سوم زندگی میکرد. اگر چه تاریخ تولدش روشن نیست ولی وفات آن بزرگوار را به سال 217 هجری نگاشتهاند(2). از این رو، او از اصحاب حضرت امام موسی کاظم، امام رضا و امام جواد علیهمالسلام است3.
این بزرگوار نشان تابناک «اصحاب اجماع» را بر چهره دارد. و از شش نفر دومی است که اتفاق اصحاب بر این است که اگر سند روایت به آنان رسید، از حال راوی بعد جویا نشوید، بدین معنا که یا آن راوی ثقه است و یا لااقل مروی را بپذیرید.
کشی در این رابطه میگوید: «اجمع اصحابنا علی تصحیح ما یصحّ عن
ص: 174
هؤلاء و تصدیقهم و اقرّوا لهم بالفقه و العلم...»(1).
او در مقام مکانت و وثاقت حدیثی، به گونهای است که مراسیل او چون مسانید است. همچنین این فقیه بزرگ از جمله مشایخ ثقات است(2)و در مقام فقه و فضل و صلاح، او را از یونس بن عبد الرحمن برترمی دانند(3).
او محضر امام صادق علیهالسلام را درک نکرده، ولی از سه امام بزرگوار نقل حدیث میکند و به محضر ملکوتی آنان نیز رسیده است و کیمای فیض حضور آن ذوات مقدس، و نیز مشایخ بزرگ مکتب حدیثی ائمه علیهمالسلام از او شخصیتی ممتاز آفریده بود.
او در محراب عبادت، ستارهای تابناک بود(4). و در مقام پرهیزکاری و پارسایی زبانزد خاص و عام، و در حفظ اسرار امامت چون کوه، مقاوم بود(5).
این خصال آسمانی ازاو چهرهای محبوب آفریده بود که همگان او را میستودند. نجاشی سیمای این محدث جلیل القدر را چنین توصیف میکند: «محمد بن ابی عمیر... بغدادی الاصل و المقام، لقی ابالحسن موسی علیه السلام و سمع منه احادیث کناه فی بعضها فقال: «یا ابا احمد» و روی عن الرضا علیه السلام، جلیل القدر، عظیم المنزله فینا و عند المخالفین»(6).
او محدثی جلیل القدر و دانشمندی بزرگ بود که ساحتش را موافق و مخالف ارج مینهاد.
جا حظ از او نقل روایت کرده و او را نشان فخر قحطانیان بر عدنانیان میشمارد(7).
در زمان هارون الرشید او را به زندان افکندند. او رازدار مکتب امامت بود
ص: 175
و به پاس دفاع از حریم امامت بلاها را به جان خرید. هارون به سندی بن شاهک دستور داد تا او را صد ضربه تازیانه زد و آن گاه او را در زندان افکند، تمام اموالش را مصادره و افزون بر صد هزار درهم بر او خسارت وارد کرد و آن گاه او را از زندان آزاد کردند(1).
آن معلم اخلاق و درس آموخته مکتب امامت، جلوه ایثار و مهربانی بود. سوزش تازیانه و چوب را به جان پذیرا شد، ولی لب نگشود و اسرار را فاش نکرد. میگویند نام صد نفر از اصحاب خاص امام صادق علیهالسلام نزد او بود، ولی صد ضربه شلاق را پذیرفت و نام یکی از آنان را به زبان جاری نکرد(2).
در هنگامه سخت و بحرانی زندگی، با آن که فقیر و درمانده شده بود و درهمی در دست نداشت، یکی از بدهکارانش خانه خویش را فروخت و مبلغ ده هزار درهم برای او آورد. پرسید این چیست؟ گفت: مالی است که از من طلب داشتی. ابن ابی عمیر که از وضع زندگی او آگاهی داشت پرسید: آیا ارثی به تو رسیده؟ گفت: خیر. گفت: مالی به تو بخشیدهاند؟ گفت: خیر. پرسید: پس این پول را از کجا آوردهای؟ گفت: چون از حال شما آگاه شدم خانه مسکونی خویش را فروختم و پولش را برای شما آوردهام.
محمد بن ابی عمیر گفت: هرگز این پول را نمیپذیرم؛ با آن که به یک درهم آن محتاجم، چون از ذریح محاربی شنیدم که امام صادق علیهالسلام فرمود: «خانه شخص در ادای قرض او فروخته نمیشود»(3).
سیمای این عالم حدیثی به گونهای است که همه علمای علم رجال با عظمت، ساحتش را تقدیس کردهاند و با کلماتی بلند، نام و یاد او را پر آوازه و جاودانه نمودهاند.
شیخ طوسی در وصفش چنین مینگارد: «محمد بن ابی عمیر ـ و اسم ابی عمیر زیاد ـ و کان من اوثق الناس عند الخاصه و العامه، و انسکهم نسکا،
ص: 176
و اورعهم و اعبدهم...(1)». به راستی چه وجاهتی! شیخ چه کسی را به غیر از محمد بن ابی عمیر با این الفاظ ستوده است. او موثقترین افراد زمانش بود. شیعه و سنی او را میستودند و مقبول هر دو گروه بود. در محراب عبادت عابدترین مردم و در میدان پارسایی پرهیزکارترین مردم زمانش و محبوب امامان معصوم علیهمالسلام بود.
علامه حلی نیز در رجالش او را چون شیخ طوسی و نجاشی مدح کرده است(2). سایر علمای رجال و تراجم نیز ابن ابی عمیر را با عناوین بلندی ستودهاند(3).
عجبا، پارچه فروشی «بیاع السابری» بر افقی از مکانت و وثاقت میدرخشد که مراسیل او چون مسانید باشد و در محراب عبادت و پرهیزکاری لباس اورع و اعبد به او بپوشاند و سجده شکر او از صبح تا ظهر ادامه یابد(4). و بر بلندای فضل و علم فقه، او را با عناوینی چون افضل، اعلم و اصلح بستایند.
به راستی او معلم اخلاق و مشعلدار بزرگ هدایت و ستیغ برافراشته حق و فضیلت، و نمونه والای مکتب جعفری بود.
این فقیه حدیثی از بنیانگزاران مکتب حدیثی ـ کلامی بغداد است. مکتبی که در شهری تأسیس شد که از همان آغاز تأسیس، فرهنگ ریاست و سیاست در تار و پود آن جاری بود.
منصور، این شهر را بنا کرد و پایتخت خود را از کوفه به آنجا منتقل کرد تا پرچم مخالفت خود را با آل علی علیهمالسلام به خصوص بنی الحسن برافرازد. دوستان اهل بیت علیهمالسلام این پیام را دریافتند و از این رو، گروههایی از شیعیان
ص: 177
1) الفهرست، شیخ طوسی، صص 266 - 265، ش 591.
2) رجال علامه حلی خلاصة الاقوال باب محمد، صص 141 - 140، ش 17.
3) ر.ک: رجال کشی، صص 592 - 590؛ رجال ابن داود، ص 287، ش1250؛ تنقیح المقال، علامه مامقانی، ج 2، صص64-61؛ معجم رجال الحدیث، ج 14، صص 294 - 279، ش 10018.
4) رجال کشی، ص 592، ح 1106؛ معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 283.
راهی این شهر شدند و در آنجا سکنی گزیدند. مهاجران شیعه از کوفه به بغداد آمدند تا کوثر ولای علی علیهالسلام را همراه با دانش مکتب آن حضرت در آن شهر جاری سازند و آن سرزمین نیز از زلال حدیث مکتب کوفه سیراب گردد. شاگردان امام باقر و صادق علیهماالسلام بدانجا رفتند تا در مرکزیت جهان اسلام حضور فرهنگی خود را ابراز، و از مزایای علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی پایتخت حکومت برخوردار شوند و در نشر فرهنگ مکتب شیعی تلاش کنند.
از سوی دیگر، با نفوذ در ارکان سیاست، به دین و دوستان گرفتار خود کمک کنند. از این روست که میتوان محدثان و فقهای حوزه بغداد را چهرههایی استثنایی دانست. یکی از آنان، فضل بن سلیمان است که در زمان منصور و مهدی، دیوان دولتی را اداره میکرد و حساب خراج و مالیات حکومت بر عهده او بود(1).
چهره دیگر حدیثی ـ سیاسی این حوزه، علی بن یقطین است که تا مقام وزارت پیش رفت و جز چهار سال پایان عمر این مقام را عهده دار بود. در پایان عمر به زندان افتاد و مدت چهار سال در زندان هارون بود و در سال 182 ق وفات کرد(2).
نقطه عطف در روند تکاملی این حوزه، حضور حضرت امام کاظم و امام جواد علیهماالسلام در آنجا بود. به پاس حضور امام کاظم علیهالسلام چهرههایی از اصحاب آن بزرگوار به بغداد آمدند و افرادی چون محمد بن ابن عمیر، عبدالرحمن بن حجاج، سعید بن جناح، سندی بن ربیع، عیسی بن سری، فضل بن یونس، یونس بن عبدالرحمن، یحیی بن حجاج کوفی، قاسم بن محمد جوهری، نضر بن سوید، یعقوب بن یزید و هشام بن حکم منظومه پر نوری را آفریدند که در این جمع محمد بن ابن عمیر که بغدادی الاصل و المقام بود فروزندگی خاصی داشت(3).
ص: 178
این فقها، اساس مکتب حدیثی ـ عقلانی بغداد را نهادند(1). حوزهای که بالنده به پیش رفت و بر محور حدیث و عقل و کلام به حرکت خود استمرار بخشید و در حل مشکلاتی که فرا روی جامعه شیعه قرار میگرفت توانا بود.
بعد از شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام چون امام جواد علیهالسلام هفت ساله بود ـ و یک کودک هفت ساله میباید جانشین امام رضا علیهالسلام باشد ـ برای بعضی از شیعیان، این سؤال مطرح شد که آیا او میتواند وصی و جانشین امام هشتم علیهالسلام بوده باشد؟
مسعودی در این رابطه چنین مینگارد: «پس از شهادت امام رضا علیهالسلام فقها و محدثان شیعه، در خانه عبدالرحمن بن حجاج اجتماع کردند و درباره موضوع پیش آمده سن امام جواد علیهالسلام به گفتگو پرداختند. در این جمع چهرههایی همانند: «صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، ریان بن صلت و یونس بن عبدالرحمن» وجود داشتند. پس از بحثها، سرانجام تصمیم گرفتند تاکاروانی علمی ـ فقهی از بزرگان علمای شیعه به مدینه رود و از نزدیک با آن حضرت ملاقات نماید. هشتاد نفر از بزرگان شیعه راهی مدینه شدند و ضمن دیدار با آن حضرت به امامت آن حضرت یقین حاصل کردند(2)و مشکل کودکی آن حضرت حل گردید. به گونهای که چنین شبههای به طور کلی از میان رفت، لذا چون امام علی النقی علیهالسلام در سن هشت سالگی به امامت رسید؛ هیچ یک از شیعیان اعتراض نکردند. همچنین امامت حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه با وجود سن پنج یا شش سال، بدون هیچ تردیدی پذیرفته شد.
حضور امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام در سامرا نیز بر بالندگی حوزه حدیثی ـ کلامی بغداد افزود و این حوزه را آماده دوران سخت و استثنایی عصر سفارت نمود. از این رو در عصر غیبت صغری حوزه عقلانی بغداد در مرکزیت جهان تشیع قرار گرفت و جایگاه رفیع نیابت خاص و مقام
ص: 179
سفارت عظمی این حوزه بود و با سرپنجه تدبیر، علم و ایمان، مشکلات جامعه شیعی را حل میکرد.
اوج درخشش این حوزه قرن پنجم هجری است که مرکز مرجعیت و زعامت جهان تشیع به شمار میآمد و شخصیتی کم نظیر چون ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید چون آفتابی بر افق این مکتب بدرخشید، و فروغش تاریخ فرهنگی تشیع را در نوردید. شخصیتی که بدون تردید در علم کلام اسلامی و تفکرات اعتقادی کمتر کسی به پای او میرسد و قدرت عقلانی این متفکر و نابغه عظیم، هنوز هم چون خورشیدی نورانی میدرخشد.
نظریه مکتب کلامی بغداد در عصر زعامت این مرزبان اسلام از پنج جنبه قابل بررسی است:
رد آرای متکلمان مخالف و مقابله با آنها؛
نقد عقلی نظریات عالمان موافق؛
تهذیب و تنظیم علوم اسلامی؛
تنوع و بسیاری آثار و نوشتهها در مسائل گوناگون علمی و استدلالی؛
تأکید شدید بر مسأله رهبری و فلسفه سیاسی در اسلام(1).
به هر روی ابن ابی عمیرها بنای این خانه علم و اندیشه و ایمان را نهادند و کوکبی پر فروغ چون شیخ مفید بر بام آن، فروزان شد.
الف. آثار و تألیفات محمد بن ابی عمیر
با توجه به این که احادیث ائمه علیهم السلام همراه با قرآن، دو منبع و چشمه زلال معارف و احکام اسلامند و از سوی دیگر، با حفظ و کتابت احادیث و روایات ماندگار و جاودانه میگشتند، از این رو ائمه علیهمالسلام اصحاب و شاگردان خود را به حفظ روایات و نوشتن احادیث تشویق میکردند و اصحاب برای رسیدن به این هدف تلاش فراوان کردند. در آغاز سینه راویان چون
ص: 180
1) خروش دجله، محمد رضا حکیمی، ص 34.
صندوقچهای، درر اخبار را در خود جای داده بود.
بعضی از اصحاب دهها هزار روایت را حفظ کرده، در حافظه خود نگاهداری میکردند.
جابر بن یزید جعفی میگوید: «از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام هفتاد هزار حدیث آموختم که آنان را برای احدی نقل نکردهام و نخواهم گفت.
روزی به حضرت باقر علیهالسلام عرض کردم فدایت شوم، امانت بزرگی بر دوش من است چون این احادیث اسرار شماست و نمیتوانم به مردم بگویم و باشد که چون آتشفشانی در سینهام فوران کند و مرا حالتی شبیه جنون دست دهد. امام باقر علیهالسلام فرمود: هر گاه چنین شد به بیابان برو و گودالی حفر کن، آنگاه سر خود را در آن قرار ده و بگو حدیث کرد مرا محمد بن علی به چنین و چنان»(1).
محمد بن مسلم نیز که از بزرگان اصحاب امام باقر و امام صادق علیهالسلام محسوب میگردد و از جمله حواریون ایشان بود میگوید: «سی هزار حدیث از امام باقر علیهالسلام و شانزده هزار از حضرت امام صادق علیهالسلام فرا گرفتم. این روند حفظ احادیث، به همین صورت بود تا آنجا که از ابن عقده حافظ متوفای 333 نقل شده که: «صد و بیست هزار حدیث با سند در حفظ دارم و آن چه را که سندش در خاطرم نیست و با آن بحث و مذاکره میکنم و به پرسشها پاسخ میدهم سیصد هزار حدیث است»(2).
حفظ احادیث، فرهنگ عمومی اصحاب بود و هر صحابی در حد توان، به حفظ احادیث میپرداخت؛ ولی چون حافظه انسان آسیبپذیر است امامان معصوم علیهمالسلام اصحاب خود را به نوشتن احادیث تشویق کردند.
ب. محمد بن ابی عمیر و کتابت حدیث
ابو بصیر میگوید از امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود: «اُکْتُبوا فإنَّکم لا
ص: 181
تحفُظوُنَ حتی تکتُبوُا»(1). در حدیث دیگر حسین حمسی میگوید، امام صادق علیهالسلام به من فرمود: «القلب یتکل علی الکتابه»(2). مفضل نیز میگوید امام صادق علیهالسلام به من فرمود: «اکتب و بث علمک فی اخوانک...(3)احادیث و سخنان ما را بنگارید و میان برادرانتان منتشر سازید که پس از مرگ به فرزندانتان خواهد رسید. به زودی مردم را فتنه و آشوبی فرا خواهد گرفت که در آن هنگام جز با کتابهای خود، انس نخواهند داشت.
این سفارشها انگیزه کتابت حدیث شد و اصحاب با تمام توان به ثبت و ضبط اخبار روی آوردند.
محمد بن ابی عمیر نیز همین روش را در پیش گرفت. گذشته ازاین که روح دریاییاش مملو از درر اخبار و صندوقچه سینهاش، مخزن اسرار آل رسول صلیاللهعلیهوآله گردید؛ به ثبت و ضبط و کتابت احادیثی که از محضر امام کاظم و رضا و جواد علیهمالسلام (4)و نیز مشایخ خود آموخته بود پرداخت و کتابهایی را در این رابطه تألیف کرد.
نجاشی دربارهاش میگوید: و قد صنّف کتبا کثیره(5)او کتابهای بسیاری را بنگاشت. احمد بن محمد بن خالد برقی برای او 94 کتاب نگاشته که از آن جمله، کتاب «مغازی» است(6). آنگاه نجاشی این کتابها را برای او ذکر میکند: «کتاب البداء، کتاب الاحتجاج فی الامامة، کتاب الحج، کتاب فضائل الحج، کتاب المتعة، کتاب الاستطاعة، کتاب الملاحم، کتاب یوم و لیله، کتاب الصلاة، کتاب مناسک الحج، کتاب الصیام، کتاب اختلاف النکاح، کتاب الطلاق، کتاب الرضاع.
ص: 182
فاما نوادره فهی کثیره(1). این مجموعه گران سنگ را ابراهیم بن هاشم از او روایت میکند.
شیخ طوسی در فهرست نیز مینگارد: «و روی عنه احمد بن محمد بن عیسی کتب مأة رجل من رجال ابی عبد الله علیه السلام، و له مصنفات کثیره...(2)احمد بن بن محمد بن عیسی، که یکی از شاگردان ابن ابی عمیر است کتب صد نفر از اصحاب امام صادق علیهالسلام را از او روایت میکند و برای او کتابهای بسیاری است. ابن بطه 94 کتاب برای او میشمارد که از آن جمله، کتاب نوادر کبیر است. این مجموعه گران سنگ از طریق علی بن ابراهیم از پدر بزرگوارش به ما رسیده است(3). ولی افسوس هنگامی که این فقیه مجاهد، به پاس حفظ اسرار مکتب اهل بیت علیهمالسلام و افشا نکردن اسامی شیعیان عراق، مورد غضب هارون قرار گرفت و او را به زندان افکندند و مدت چهار سال در زندان بود؛ خواهرش این گنجینه روایی را در غرفهای دفن کرد و این کتابها از بین رفت. بعضی نیز گفتهاند که کتابها را در اطاقی پنهان کرد و باران بر آن جاری شد و آن مجموعه نابود شد(4).
ولی حافظه مورد اعتماد او توانست قسمتی از آن مجموعه را برای ما به یادگار گذارد و مراسیل او مورد توجه فقهای شیعه قرار گیرد.
استاد بزرگ ابراهیم بن هاشم، فقیه پارسا و محدث جلیل، صفوان بن یحیی است. پدرش یحیی ازاصحاب امام صادق علیهالسلام است و خود از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهماالسلام است(5)و در نزد این دو امام همام مقامی
ص: 183
بسیار ارجمند داشت. امام جواد علیهالسلام برای او طلب رحمت کرده و در شأن او فرمود: «صفوان از حزب پدران من است و کسی که از حزب ما باشد خداوند او را وارد بهشت میکند»(1).
و در خبر دیگر امام جواد علیهالسلام میفرماید: «رضی الله عنهما برضای عنهما فما خالفانی قط...(2)خداوند از محمد بن سنان و صفوان بن یحیی خشنود است به پاس خشنودی من از آن دو، هرگز این دو نفر با من مخالفت نکردند. و نیز در خبری دیگر فرمود: «جزی الله صفوان بن یحیی و... عنی خیرا فقد وفوا لی(3)خداوند پاداش خیر به آنان بدهد از سوی من، آنان به من وفا کردند.
امام هشتم صفوان را به خصال محموده و پارسایی و بی میلی به دنیا ستود و فرمود: «لکن صفوان لا یحب الریاسة(4)صفوان طالب ریاست و دنیاطلبی نبود».
اگر چه سال تولدش معلوم نیست، ولی وفات آن بزرگوار در سال 210 در شهر مدینه اتفاق افتاد. طبق دستور امام جواد علیهالسلام او را حنوط و کفن کردند و اسماعیل بن موسی بر آن نماز خواند و به خاک سپرده شد(5).
کشی او را از زمره اصحاب امام کاظم علیهالسلام ذکر میکند ولی روایتی بدون واسطه از آن حضرت نقل نمیکند. به هر روی، او از اصحاب اجماع بوده(6)و علمای رجال، ساحتش را ارج نهادهاند و نیز از زمره مشایخ ثقات است.
نجاشی او را این گونه میستاید: «صفوان بن یحیی ابو عبد الله البجلی یباع السابری کوفی ثقة ثقة عین...»(7). در نزد شیخ طوسی نیز بر افق بلند وثاقت میدرخشد، آن جا که میگوید: او موثقترین افراد زمانش بود: «اوثق
ص: 184
اهل زمانه عند اهل الحدیث»(1). صفوان پارسایی بزرگ و در محراب عبادت، سر آمد مردم زمانش بود. نجاشی میگوید: «و کان من الورع و العبادة علی ما لم یکن علیه احد من طبقتة»(2).
آن بزرگوار، مزین به اخلاق و آداب اسلامی بود، به عهد خود وفا میکرد و در امانتداری بی مانند بود. او با دو دوستش عبد الله بن جندب و علی بن نعمان در مسجد الحرام عهدی بستند که هر یک زودتر از دنیا برود، آن دیگری تا زنده است برای او نماز بخواند و روزه بگیرد و زکات بپردازد. آن دو از دنیا رفتند و صفوان باقی ماند، از این رو او در هر شبانهروز 150 رکعت نماز میخواند و در هر سال سه ماه روزه میگرفت و سه مرتبه زکات مالش را میپرداخت(3).
همچنین در شأن او نگاشتهاند که شتری را کرایه کرده بود تا از مکه به خانه خود در کوفه باز گردد. شخصی از آشنایان، دو دینار به او داد تا آن را به اهل و عیال او در کوفه برساند، صفوان گفت این شتر را کرایه کردهام و آن زمان این دو دینار همراه من نبود. برای بردن این دو دینار با این مرکب، باید از مالک آن اجازه بگیرم!(4)
انفاس قدسی ائمه هدی علیهمالسلام چنین انسانهایی را تربیت میکرد و کیمای حضور ملکوتی آن ذوات مقدس، این گونه مس وجود انسانها را به طلای ناب تبدیل میساخت. افرادی که هنوز مشعل وجودشان تابناک و بر منهج پویندگان راه حقیقت نور میافشاند.
صفوان از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهماالسلام است و از محضر آن دو بزرگوار کسب حدیث کرد. گذشته از کسب فیض از محضر این دو امام همام از چهل نفر از اصحاب امام صادق علیهالسلام نیز کسب حدیث و نقل حدیث نمود3.
ص: 185
سینه این محدث جلیل القدر و فقیه اندیشمند، صندوقچهای از درر اخبار و احادیث بود. او آن چه را از محضر امام رضا و امام جواد علیهماالسلام و نیز اساتید حدیث خود آموخته بود در سینه داشت. افزون بر حفظ احادیث، به ثبت و کتابت احادیث همت گماشت و دهها کتاب تألیف و شاگردان بزرگواری را تربیت نمود.
نجاشی در این رابطه چنین مینگارد: و صنف ثلاثین کتابا کما ذکر اصحابنا...
آن گونه که اصحاب ما ذکر کردهاند اوسی کتاب تألیف کرد، از آن جمله: «کتاب الوضوء، کتاب الصلاة، کتاب الصوم، کتاب الحج، کتاب الزکاة، کتاب النکاح، کتاب الطلاق،کتاب الفرائض، کتاب الوصایا، کتاب الشراء و البیع و کتاب العتق و التدبیر...»(1).
شیخ طوسی نیز قلم او را ستوده و نگاشتهاند: «و له کتب کثیره» و آن گاه این کتب را برای او ذکر میکند: «کتاب الشراء و البیع، کتاب التجارات، کتاب المحبة و الوظائف، کتاب الفرائض، کتاب الوصایا، کتاب الاداب و کتاب بشارت المؤمن»(2).
اگر چه کتب فوق، امروزه به صورت کتاب مستقل در دسترس ما نیست ولی مجامع روایی بزرگ ما همانند محاسن، بصائر، کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار و... در بردارنده این کتابها هستند.
از جمله اساتید بزرگ ابراهیم، فقیه و محدث جلیل القدر یونس بن عبدالرحمن است. اگر چه نجاشی در این رابطه تردید کرده و مؤلف رجال
ص: 186
الحدیث نیز تردید او را به جا دانسته است(1)، ولی علمای علم رجال به این تردید توجهی نکرده و ابراهیم را شاگرد یونس دانستهاند(2).
یونس در پایان دولت هشام بن عبد الملک به دنیا آمد(3)و هشام در سال 125 هجری در گذشت. بنابراین تولد یونس را میتوان بعد از سال 120 هجری حدس زد و در سال 208 هجری در مدینه وفات کرد. او از بزرگان اصحاب ائمه علیهمالسلام و وجیه و با جلالت است. آن بزرگوار به دیدار امام صادق علیهالسلام نایل آمد؛ ولی از آن حضرت روایتی نقل نمیکند. همچنین از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام به شمار میآید.
شخصیت معنوی، علمی، حدیثی یونس در گفتار پیشوایان مکتب تشیع نور باران است.
امام هشتم بارها او را ستودهاند. آن حضرت در پاسخ عبدالعزیز بن مهتدی ـ که از بزرگان اصحاب آن حضرت و وکیل او بودند ـ از آن حضرت جویا شد، در زمانی که نمیتوانم به حضور شما برسم و مسائل دینیام را سؤال نمایم به چه کسی مراجعه کنم فرمود: «خذ من یونس بن عبد الرحمن(4)عبدالعزیز از یونس معالم دینیت را فراگیر». آن حضرت سه مرتبه بهشت را برای یونس ضمانت نمود(5). و او را سلمان زمان خود دانست(6).
همچنین پیرامون یونس فرمود: «انظروا الی ما ختم الله لیونس قبضه بالمدینه مجاورا لرسول الله»(7).
ص: 187
امام علیهالسلام او را ستود و فرمود چه پایان مبارکی! خداوند روح او را در مجاورت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قبض نمود.
امام جواد علیهالسلام نیز بارها او را ستودند. و در حدیثی فرمودند: ضمانت بهشت یونس، بر ذمه من و پدران بزرگوار من است(1). و چون کتاب یوم و لیله او را به آن حضرت تحویل دادند از ابتدا تا پایان کتاب را ورق میزد و میفرمود: «رحم الله یونس، رحم الله یونس»(2). در حدیثی دیگر فرمود: «رحمه الله فانّه کان علی ما نحب»(3)و نیز فرمود: «... رحم الله یونس نعم العبد کان لله عز و جل»(4)و در حدیثی او را ستود و فرمود: «رحمه الله»(5).
امام هادی علیهالسلام نیز یونس را مدح نمود و چون کتاب «یوم و لیله» یونس را به آن حضرت دادند، امام علیهالسلام نظری به آن افکند و کتاب را ورق زد و سپس فرمود: «هذا دینی و دین آبائی و هو الحق کله(6)آنچه در این کتاب آمده دین من و پدران من است و تمام آن حق است.
امام حسن عسکری علیهالسلام نیز یونس را ستوده و چون آن کتاب را به حضورش تقدیم کردند فرمود: «اعطاه الله بکل حرف نورا یوم القیامه(7)خداوند روز قیامت در مقابل هر حرفی از این کتاب پرتو نوری به او عطا خواهد کرد.
باری، مجموعهای از روایات صحیح، شخصیت معنوی و علمی یونس را ستوده و نور باران ساخته و افقهای روشنی از ملکوت معنویت این صحابی بزرگ را فراروی پویندگان مکتب حق نهاده. البته روایات ضعیفی نیز در سرزنش و نکوهش او رسیده است(8).
ص: 188
رجالیون و شرح حال نگاران شیعی نیز به پیروی از این روایات، یونس را با جلالت تمام ستودهاند. نجاشی پیرامونش مینگارد: «کان وجها فی اصحابنا متقدما عظیم المنزله»(1).
کشی نیز او را از اصحاب اجماع دانسته و نگاشته: «... و منهم یونس بن عبدالرحمن»(2). شیخ در رجالش او را از اصحاب امام رضا علیهالسلام میشمارد(3). در فهرست نیز همانند نجاشی او را میستاید و آن گاه با جملهای اوج عظمت یونس را به نمایش میگذارد و چنین مینگارد: «و هو احد الاربعة الذین یقال فیهم انتهی الیهم علم الانبیاء و هم سلمان الفارسی و جابر و السید و یونس بن عبد الرحمن»(4).
برقی در رجال خود او را از زمره اصحاب امام کاظم ذکر میکند(5).
و نیز ابن داود با عبارت «و هو عندی ثقه» وثاقت او را میستاید(6).
علامه در خلاصة نیز با جلالت تمام یونس را ستوده و در علم و پارسایی او را سر آمد زمان دانسته و از ثبات قدم او در منهج امامت و مخالفت او با واقفیه یاد نموده است(7).
باری، فروغ معنویت یونس چشم افروز است. در مقام عبادت کم نظیر بود. او را سلمان زمان خود گفتهاند، در مقام فقه او را افقه زمان خود دانستهاند و پنجاه و یک مرتبه به حج مشرف شد(8).
در دفاع از مقام امامت با تمام توان کوشید و به مبارزه با واقفیه پرداخت.
ص: 189
با آنکه مال فراوان به او میدادند تا از طریق مخالفت منصرف گردد، ولی او همچنان یار دیرین و وفادار امام هشتم علیهالسلام بود. البته او به پاس اجتهاد بر اساس قرآن و سنت و اصول متلقاة از ائمه علیهمالسلام نزد قمیون بد نام بود(1).
ممکن است دلیل مخالفت قمیون با یونس آن باشد که چون او با عقیده واقفیه و زنده بودن امام کاظم علیهالسلام ـ بعد از رحلت آن حضرت ـ به مبارزه پرداخت و این مبارزه میطلبید که گاهی در تعریف و تبیین امام علیهالسلام اوصافی نظیر سایر مردم را مطرح سازد و این موضوع خوشایند قمیون نبود.
شواهدی نیز این حدس را تأیید میکند. همانند روایتی که مسعودی در اثبات الوصیة مینگارد: «که پس از شهادت امام رضا علیهالسلام ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، یونس بن عبدالرحمن و گروهی از بزرگان شیعه در خانه عبدالرحمان بن حجاج در برکه زلول بغداد اجتماع کردند و در وفات امام رضا علیهالسلام میگریستند. در این موقعیت یونس بن عبد الرحمن گفت گریه را رها کنید. اکنون ولی امر چه کسی میباشد. تا این کودک بالغ گردد. در این هنگام ریان بن صلت از جا برخاست و گلوی او را گرفت و او را کتک زد و گفت: ان کان امره من الله تعالی فلو إنّه ابن یوم واحد، کان بمنزلة ابن مأة سنة و ان لم یکن من عند الله فلو عمره الف سنة فهو کواحد الناس(2)».
بدون تردید شأن یونس، اجل از این گونه اندیشههاست و ممکن است برای فتح باب و بحث راجع به این مسأله و نهادینه کردن این فرهنگ، یونس چنین گفتاری را به زبان جاری کرد ولی به هر روی گاهی بعضی از مبارزات عوارض و پیامدهایی را به همراه دارد.
شاید دلیلی که علامه مجلسی پیرامون ناخشنود بودن محدثین قمی از یونس نگاشته است مناسبتر باشد و آن، اجتهاد و استنباطات یونس بن عبد الرحمان است. او از افق بلندی سخن میگفت که فهم سخنان او بر دیگران مشکل بود. در خبری امام موسی کاظم علیهالسلام به یونس فرمود: «ارفق
ص: 190
بهم فانّ کلامک یدق علیهم(1)یونس با آنان مدارا کن که سخن تو بر آنان دقیق و کوبنده است.
به هر روی، از کوهسار معنویت یونس چشمههای فقه، حدیث، کلام و معارف اسلامی جاری بود. او فقیه پاک سرشتی بود که سلمان زمانش میخواندند و پاداش آثار گران سنگش، نور در عرصه قیامت بود و امام جواد علیهالسلام برای او طلب رحمت کرد(2).
او افقه زمان خود بود(3)و اعتقادات پاکی داشت(4)و منهجش محبوب پیشوایان دین بود(5). و به قولی در محراب بندگی خدا خوش درخشید(6).
با وجود آن همه مجد و عظمت یونس بن عبد الرحمن، مخالفان به او اندیشههای ناروایی نسبت دادهاند.
بعضی از علمای اهل سنت نظیر بغدادی پیرامون او چنین نگاشتهاند: «و افرط یونس هذا فی باب التشبیه فزعم الله عز وجل یحمله حملة عرشه و هو اقوی منهم....(7)یونس از مشبهه افراطی است و گمان میکرد که خداوند بر عرش نشسته و حمله عرش او را حمل میکنند». شهرستانی نیز مطلبی همانند او نگاشته و میگوید: «زعم أنّ الملائکة تحمل العرش و العرش یحمل الرّب... و هو من مشبهة الشیعه»(8).
این پیرایههایی است که بعضی از علمای اهل سنت به او نسبت دادهاند.
ص: 191
آنان یونس را از مشبهه دانسته، میپنداشتند که او خدای را چون شاهانی پنداشته که بر عرش و کرسی خود نشسته و تدبیر امور مینماید و عرش او بر دوش فرشتگان است، آن گونه که ارابه شاهان را عدهای بر دوش میگرفتند.
بعضی از اصحاب ائمه علیهمالسلام نیز اندیشههای نادرستی به او نسبت دادهاند؛ مثلاً او را منکر آفرینش بهشت و جهنم میدانستند(1). برخی نیز اندیشههای ناروای دیگری
را به یونس نسبت دادهاند و او را زندیق خوانده و متمرد از فرمان امام علیهالسلام و مورد نفرین ایشان دانستهاند(2).
بررسیها نشان میدهد که این روایات ضعیف است و با وجود آن همه روایت صحیح در مدح و ثنای یونس، به این روایات نباید نگاهی کرد.
هر گاه که یونس از نیش زبان یاران میرنجید و گلایه آنان را به امام هشتم علیهالسلام میبرد. امام علیهالسلام از او دلجویی میکرد و میفرمود: «دارهم فان عقولهم لا تبلغ»(3)یونس با آنان مدارا کن اندیشه آنان بر افق تابان فکر تو نمیرسد و یا میفرمود: «و ما یضرک أن یکو فی یدک لؤلؤة یقول الناس هی حصاة، و ما کان ینفعک ان یکون فی یدک حصاة فیقول الناس لؤلؤة(4)یونس! سخنان دیگران چه زیانی است تو را؟ اگر در دست تو دری باشد و مردم بگویند سنگ ریزه است آیا به تو زیانی میرسد و اگر در میان دست تو سنگ ریزه باشد و بگویند دُر است آیا دُر خواهد بود؟ پس چه باکی از ملامت دیگران داری. سخن دیگران که بیانگر هویت و شخصیت تو نیست. باری، از کوهسار معنویت یونس چشمههای دانش و اندیشه، جاری بود و در پرتو تعالیم و آموزههای ائمه علیهمالسلام به دُرّی بی همتا تبدیل شده بود.
تهمتهای دوست و دشمن مخالف و مؤمن هر چه که باشد از فروغ معنویت او نمیکاهد و سیمای او را دگرگون نخواهد ساخت و آفاق اندیشههای او روشن و فروزنده خواهد بود.
ص: 192
مجموعه روایات باقی مانده از آن فقیه محدث ـ که نام یونس بن عبدالرحمن در اسناد آن آمده است ـ حدود 263 روایت است(1)که از این مجموعه هفده روایت آن را شیخ صدوق در کتاب «التوحید» نقل میکند که آفاق کلامی آن محدث جلیل را روشن و پیرایه تجسیم و تشبیه را از دامان او میزداید و اوج تابش یگانهستایی او را به نمایش میگذارد.
در حدیثی از امام باقر چنین آمده: قال سألت ابا جعفر علیه السلام عن شیء من التوحید فقال انّ الله تبارکت اسماؤه التی یدعی بها و تعالی فی علو کنهه، و احد توحد بالتوحید فی علو توحیده ثم اجراه علی خلقه فهو احد صمد قدوس، یعبده کل شی و یصمد الیه کل شی...(2).
در حدیثی دیگر از امام موسی بن جعفر علیهماالسلام چنین آمده: «فقال ان الله عز و جل لا یشبهه شیء»(3). در سند حدیثی در تبیین مفهوم صمد، نام یونس میدرخشد که امام کاظم علیهالسلام صمد را چنین تعریف مینماید: «الصمد الذی لا جوف له»(4).
در حدیثی دیگر که بیانگر علت معراج رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است چنین آمده: «ان الله تبارک و تعالی لا یوصف بمکان و لا یجری علیه زمان.... و لیس ذلک علی ما یقول المشبهون، سبحان الله و تعالی عما یشرکون»(5).
نام یونس در حدیثی که مفهوم «سبحان الله» را بیان میکند میدرخشد و در جملهای کوتاه از امام صادق علیهالسلام : «أنفة لله عز وجل»(6)تنزیه و تعالی خداوند را از همه مخلوقات بیان میکند.
ص: 193
همچنین نام او در حدیث تابناکی که امام صادق علیهالسلام در تعریف فطرت بیان میدارد میدرخشد. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «فطرة الله التی فطر الناس علیها» ما تلک الفطرة؟ قال: هی الاسلام، فطرهم الله حین اخذ میثاقهم علی التوحید فقال الست بربکم...»(1).
تابش اوج توحید در حدیثی که یونس در سند آن قرار دارد از امام صادق علیهالسلام ذکر شده است. آن جا که حضرت فرمودند: «ما من قبض و لا بسط الا و للّه فیه مشیة و قضاء و ابتلاء»(2).
در بیان مفهوم امر بین الامرین و نفی جبر و تفویض در سند دو روایت نام او میدرخشد. امام صادق علیهالسلام در یک روایت میفرماید: «من زعم أن الله تبارک و تعالی یأمر بالسوء و الفحشاء فقد کذب علی الله، و من زعم انّ الخیر و الشر بغیر مشیة الله فقد اخرج من سلطانه...»(3).
در حدیثی دیگر از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام چنین روایت میکند که آن دو بزرگوار فرمودند: «انّ الله عز و جل ارحم بخلقه من ان یجبر خلقه علی الذنوب ثم یعذبهم علیها، و الله اعزّ من ان یرید امرا فلا یکون، قال فسئلا علیهما السلام هل بین الجبر و القدر منزلة ثالثه؟ قالا نعم اوسع ممابین السماء و الارض»(4).
همچنین در تفسیر «و هدیناه النجدین»(5)امام صادق علیهالسلام فرمود: «نجد الخیر و نجد الشر»(6).
و نیز پیرامون بداء(7)، اثبات حدوث عالم(8)و... احادیثی و جود دارد که نام
ص: 194
یونس در سند آن قرار دارد.
روایاتی که اندیشههای کلامی یونس در آن جلوهگر است، بیانگر این معناست که او در چهارچوبه افکار و اندیشههای کلامی شیعه که مقبول ائمه هدی علیهمالسلام بود حرکت میکرد. حال اگر احادیثی باشد که درک آن برای ما مشکل به نظر میرسد و سند آن روایت هم صحیح است، باید در مقابل آن ساکت باشیم. همان گونه که در مقابل ظواهر آیات قرآن باید با تأمل و تدبّر بنگریم. ملاک و میزان در این رابطه، فرموده شیخ صدوق است که فرمودند: «ان الذی دعانی الی تألیف کتابی هذا...؛ آنچه که مرا به تألیف این کتاب واداشت این بود که گروهی از مخالفین را یافتم که بزرگان ما را به تشبیه و جبر متهم میکنند، چون در کتابهای آنان، اخباری مییابند که درک و تفسیر آن را نمیدانند و معانی آن را نمیفهمند و این اخبار را با الفاظ قرآن نمیسنجند، از این رو نزد جاهلان، سیمای مذهب ما را زشت نشان داده، حقیقت منهج ما را میپوشانند(1).
جایگاه رفیع یونس بن عبد الرحمن در آینه روایات فروزنده و تابان است و امامانی چون حضرت امام کاظم و رضا و جواد و هادی و عسکری علیهمالسلام او را ستودهاند(2).
برخی از خصال برجسته نیز او را ممتاز ساخته، از جمله این که افزون بر پنجاه حج و عمره به جای آورده است(3).
برنامه روزانه وی چنان بود که هر روز به نزد چهل نفر از برادران دینی خود سرکشی میکرد و سپس به منزل آمده، پس از صرف غذا و انجام نماز، مشغول تصنیف و تألیف کتب میشد. فضل بن شاذان درباره او میگوید: «در اسلام کسی فقیهتر از سلمان نیامده و پس از وی کسی فقیهتر از یونس بن عبد الرحمان نبوده است»(4).
ص: 195
کشی میگوید یونس مورد غضب بعضی از قمیون بود و دلیل آن اجتهادات و اندیشههای او بود و نیز نقل بعضی از روایات که درک مفاهیم بلند آن بر دیگران آشکار نبود. ولی امام هشتم علیهالسلام به او فرمود: «با آنان مدارا کن چرا که عقلهای ایشان قاصر است»(1). در مواردی نیز یونس را در این باره دلداری میداد(2).
کشی نیز پس از نقل برخی روایات مربوط به ذم یونس، آنها را موجب تعجب قرار داده، غیر قابل قبول میداند و سپس به روایتی اشاره میکند که حاکی از توبه احمد بن محمد بن عیسی اشعری از نقل این گونه روایات است که درباره یونس وارد شده بود(3).
یونس بن عبدالرحمن دارای آثار فراوانی است. میگویند هزار کتاب در رد اهل سنت نگاشت و 30 کتاب را در موضوعات دیگر تألیف نمود(4). بعضی گفتهاند دو هزار کتاب در رد مخالفان تألیف کرد(5). نجاشی و شیخ طوسی کتب بسیاری را برای او ثبت کردهاند(6). از جمله آن کتابها: کتاب السهو، کتاب الادب و الدلالة علی الخیر، کتاب الزکاة، کتاب جوامع الاثار، کتاب الشرایع، کتاب الصلاة و کتاب العلل الکبیر است.
یکی از آثار وی کتاب «یوم و لیلة» بوده است که چون آن کتاب بر امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری علیهمالسلام عرضه شد آن را تقدیس کردند.
کتابهای او در عرصههای گوناگون کلامی، فقهی، تفسیری و اخلاقی میدرخشند؛ کتابهایی چون الامامه و البداء و المثالب و مجموعهای از آن
ص: 196
دو هزار کتاب که در بیان رد اندیشههای مخالفین نگاشتهاند، صبغه کلامی داشتند. در عرصه فقه کتابهایی چون: کتاب العلل الکبیر، کتاب السهو، کتاب الوضوء، کتاب الصلوة، کتاب اختلاف الحج، کتاب الاحتجاج فی الطلاق، کتاب الفرائض، کتاب الجامع الکبیر فی الفقه، کتاب التجارات، کتاب الحدود و...(1).
از اساتید و مشایخ مشهور ابراهیم بن هاشم حماد بن عیسی است. شرح حال نگاران، او را به وثاقت و اعتماد ستوده و جلالتش را ارج نهادهاند(2). کشی او را از اصحاب اجماع نامیده و مقامش را گرامی داشته است(3). حماد ازکوفه و ساکن بصره بود و تا زمان امام جواد علیهالسلام زندگی کرد(4).
ابراهیم بن هاشم از حماد بن عیسی 30 حدیث نقل میکند که در کتابهای روایی ما همچون: تهذیب، استبصار، اختصاص، امالی صدوق، غیبت نعمانی، معانی الاخبار، وسائل و بحار، به یادگار مانده است.
او در نقل حدیث بسیار با احتیاط عمل میکرد و میگفت: «از امام صادق علیهالسلام هفتاد حدیث شنیدم ولی چون شک بر من عارض شد فقط بیست حدیث از آن مجموعه را نقل کردم»(5). نام حماد بن عیسی در اسناد روایات بسیاری میدرخشد که هزار و سی و شش روایت آن در کتابهای حدیث به ما رسیده است(6).
بعضی از مشایخ حماد عبارتند از: ابان بن عثمان، ابراهیم بن ابی زیاد، ابراهیم بن عثمان، ابراهیم بن عمر، اسحاق بن جریر، اسحاق بن عمار،
ص: 197
اسماعیل بن الحر، بریدة بن ضمرة اللیثی، حریز بن عبد الله، حسین بن المختار، حسین القلانسی، ربعی بن عبد الله ،سلیمان بن خالد، شعیب بن یعقوب، عاصم الکوزی، عبد الرحمان بن ابی عبد الله، عبد الله بن المغیرة، عبد الله بن ابی یعفور، عبد الله جندب، عبد الله بن سنان، عبد الله بن میمون، عبدالمؤمن، عبید بن زرارة، عمر بن اذینه، عمر بن یزید، عمران الحلبی، فضالة بن ایوب، قاسم بن محمد، محمد بن مسعود، محمد بن مسلم، محمد بن میمون، محمد بن یوسف، معاویة بن عمار، معاویة بن وهب، منهال و ناجیه و یحیی بن عمرو بن کلیع و الحلبی و القداح و السمعی(1).
راویان از آن جناب نیز عبارتند از: ابو علی بن راشد، ابن ابی عمیر، ابن فضال، ابن محبوب، احمد بن ابی عبد الله، احمد بن محمد بن ابی نصر، احمد بن محمد بن خالد، احمد بن محمد بن عیسی، اسماعیل بن سهل، حسن بن حسین بن ضریر، حسن بن حسین طبری، حسن بن راشد، حسن بن ظریف، حسین بن سعید، سلیمان بن جعفر الجعفری، سلیمان بن داود، صفوان بن یحیی، عباس بن معروف، عبد الرحمان بن ابی نجران، عبد الله بن صلت، علی بن اسماعیل بن عیسی، علی بن حدید، علی بن الحسن، علی بن سندی، علی بن مهزیار، فضل بن شاذان، محمد بن اسماعیل بن بزیع، محمد بن اسماعیل الزعفرانی و...(2).
شیخ طوسی برای او کتاب «النوادر» و کتاب «الزکوة» و کتاب «الصلوة» را ذکر مینماید.(3)همچنین کتابی را که در آن پند و مواعظ و مفاهیمی از دانش کلام است به او نسبت دادهاند(4).
به هر روی جلالت حماد مورد وفاق علمای مکتب تشیع است. برقی نام او را در زمره اصحاب امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهمالسلام مینگارد(5).
ص: 198
شیخ در کتاب رجالش با این عنوان او را میستاید: «حماد بن عیسی الجهنی غریق الجحفه ثقه».
در فهرست نیز پیرامونش مینگارد: حماد بن عیسی ابو محمد الجهنی اصله کوفی بقی الی زمن الرضا علیه السلام، ذهب السیل به فی طریق مکه بالجحفه ثقه مولی»(1).
امام کاظم علیهالسلام برای او دعا کرد که خداوند، خانه و زن و فرزند و خادم به او عطا کند و نیز او را به انجام پنجاه حج موفق فرماید(2). این اتفاق افتاد و او پنجاه حج به جا آورد و هنگامی که نوبت حج پنجاه و یکم رسید، میخواست به عزم حج از مدینه خارج شود. امیة بن علی القیسی میگوید: «من و حماد بن عیسی به حضور امام جواد علیهالسلام رسیدیم تا با ایشان خداحافظی کنیم. امام علیهالسلام فرمود امروز حرکت نکنید و در مدینه بمانید و فردا حرکت کنید. حماد گفت: من خارج میشوم(3).
او از مدینه به قصد زیارت حج خارج شد و چون برای انجام غسل احرام به وادی شجره رسید، سیلی آمد و او غرق شد در حالی که از عمرش نود و اندی گذشته بود. این حادثه در سال 209 هجری اتفاق افتاد(4).
این محدث جلیل القدر از اساتید و مشایخ ابراهیم بن هاشم است و نام او در اسناد 788 روایت میدرخشد(5).
شیخ در وصف او چنین مینگارد: «احمد بن ابی نصر مولی السکونی ابو جعفر و قیل ابو علی، المعروف بالبزنطی کوفی ثقه لقی الرضا علیه السلام و کان
ص: 199
عظیم المنزلة عنده»(1). در رجال خود نیز او را از اصحاب امام کاظم و اصحاب امام رضا علیهماالسلام میشمارد(2).
برقی او را به نشان صحابی امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام مزین مینماید(3).
شرح حال نگاران او را به وثاقت ستوده و از اصحاب خاص امام رضا علیهالسلام دانستهاند. کشی او را از اصحاب اجماع معرفی(4)و روایت میکند که احمد بن ابی نصر چنین گفت: «به اتفاق صفوان بن یحیی و محمد بن سنان و یا عبد الله بن مغیره و یا عبد الله بن جندب به محضر امام رضا علیهالسلام شرفیاب شدیم و نزد آن حضرت ساعتی را نشستیم. سپس برخاستیم برویم. حضرت فرمود: «اما انت یا احمد فاجلس فجلستُ»؛ خواستم بروم حضرت فرمود: شما بمان، نزد آن حضرت ماندم و با آن حضرت به گفتگو پرداختم. از حضرت سؤال کردم و پاسخ گرفتم تا این که مقداری طولانی از شب سپری شد. خواستم که از محضرش مرخص شوم حضرت فرمود: «تنصرف او تبیت؟ قلت جعلت فداک ذاک الیک؛ میخواهی برو و میخواهی در همین خانه استراحت کن. عرض کردم هر چه بفرمایی انجام میدهم. اگر بفرمایی برو، میروم و اگر بفرمایی بمان، میمانم. حضرت فرمود: بمان. آنگاه وسائل خواب خویش را برای من آماده کرد و خود برخاست و رفت. از ذوق و شوق به سجده افتادم و سپاس و حمد این نعمت بزرگ و توفیق الهی را به جای آوردم که حجت خدا و وارث علم پیامبران مرا از میان دوستان برگزید و محبوب خود قرار داد.
در سجده شکر بودم که حضرت با پای مبارکش به من اشاره کرد. برخاستم دست مرا گرفت و فرمود: «یا احمد ان امیرالمؤمنین علیه السلام عاد صعصعة بن صوحان فی مرضه...؛ امیرالمؤمنین علیهالسلام صعصعة بن صوحان را عیادت کرد. چون از نزد او برخاست به صعصعه گفت: بر برادرانت فخر نفروش به پاس این که از تو عیادت کردم از خدا
ص: 200
بترس و آن گاه از نزد او رفت(1)».
در خبری دیگر چنین آمده: «احمد بن محمد بن ابی نصر گفت: حضور امام رضا علیهالسلام شرفیاب شدم. مدتی ماندم، خواستم از حضورش بروم حضرت فرمود: بمان. نزد حضرت ماندم. حضرت به کنیز خود دستور داد وسائل استراحت و خواب برایم گسترد. چون وارد خانه شدم به ذهنم خطور کرد به راستی چه کسی به مرتبت و مقام من میرسد؟ در خانه ولی خدا و محل استراحت آن حضرت آرمیدهام امام علیهالسلام مرا ندا داد، احمد! امیرالمؤمنین علیه السلام از صعصعة بن صوحان عیادت کرد هنگامی که خواست از نزد او برود گفت: صعصعه: «لا تجعل عیادتی ایاک فخرا علی قومک و تواضع لله یرفعک الله(2)عیادت من از خودت را موجب فخر بر برادرانت قرار ندهی پس برای خداوند تواضع کن، خداوند تو را بالا میبرد.
او دارای کتابها و آثاری است و شیخ برای او کتاب «الجامع» و کتاب «النوادر» را ثبت کرده است(3). نجاشی علاوه بر آن دو کتاب، کتاب نوادر دومی را نیز به نام او مینگارد(4). این فقیه محدث از مشایخ ثقات بود و در سال 221 وفات کرد(5).
یکی دیگر از اساتید بنام ابراهیم بن هاشم عبد الله بن مغیره است. نام او در اسناد 521 روایات میدرخشد(6). و همه علمای رجال او را به عظمت ستودهاند.
نجاشی در ترسیم سیمای ملکوتی او چنین مینگارد: «عبدالله بن
ص: 201
المغیره...کوفی ثقة ثقة لا یعدل به احد من جلالته و دینه و ورعه(1)این صحابی کوفی در وثاقت و جلالت ممتاز زمان خویش و در معرفت دینی و پرهیزکاری بی مانند بود. کشی او را از جمله اصحاب اجماع ذکر میکند(2). برقی، او را از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام بر میشمارد(3). شیخ طوسی نیز در کتاب رجال خود او را از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام معرفی کرده است(4).
این محدث و فقیه با جلالت پس از شهادت امام کاظم علیهالسلام زمانی کوتاه، گرایش به واقفیه داشت، ولی خود چنین میگوید: «در حالی که این شعله شک، روحم را آزار میداد به حج مشرف شدم و چون وارد مکه شدم خلجانی در سینهام پدید آمد؛ فتعلقت بالملتزم ثم قلت: «اللهم قد علمت طلبتی و ارادتی، فارشدنی الی خیرالادیان» با نیایش در مقام ملتزم 5چنین گفتم: بار خدایا از مقصد و ارادهام آگاهی، مرا به بهترین دینها هدایت فرما.
پس از این نیایش به درگاه هدایتگر، در روحم این اندیشه پدید آمد که به محضر امام رضا علیهالسلام شرفیاب شوم. به مدینه آمدم و به در خانه آن حضرت رفتم. به غلام آن حضرت عرض کردم به آقایت بگو مردی از عراق بر در خانه ایستاده است. در این حال ندای حضرت را شنیدم که فرمود: ادخل یا عبد الله بن المغیره....؛ داخل شو ای عبد الله پسر مغیره. پس داخل شدم. چون به حضور آن جناب شرفیاب شدم فرمود: قد اجاب الله دعوتک و هداک لدینک...؛ خداوند دعایت را مستجاب کرد و تو را به دینی که میخواستی هدایت نمود.
آنگاه گفتم: اشهد انک حجة الله و امینه علی خلقه(5)شهادت و گواهی میدهم که تو حجت خدا و امین و امام او بر خلق میباشی.
ص: 202
او دارای آثار و تألیفات فراوانی است. گفته شده سی کتاب نگاشته(1)که از جمله کتابهای او عبارتند از: کتاب الوضوء، کتاب الصلاة، کتاب الزکاة، کتاب الفرائض، کتاب فی اصناف الکلام(2).
او از اساتید و مشایخ ابراهیم بن هاشم است و از زمره اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام به شمار میآید(3). برقی او را در شمار اصحاب امام کاظم علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام ذکر مینماید(4). و نام مبارکش در اسناد 35 روایت فروزنده است(5).
او بر ستیغ فضل و فضیلت و پارسایی میدرخشد و از وکلا و نمایندگان امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است و نزد آن دو بزرگوار مقامی ارجمند داشت(6).
کشی روایت میکند که عبد الله بن جندب به امام رضا علیهالسلام عرض کرد: «الست عنی راضیا؟ قال: ای و الله و رسول الله، و الله عنک راضٍ(7)آیا از من راضی و خشنودی؟ امام فرمود: آری سوگند به خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خداوند از تو راضی است.
او در محراب نیایش و عبادت بی همتا بود امام هشتم علیهالسلام فرمود: «انّ عبد الله بن جندب لمن المخبتین»(8). عشق و محبت به مردم سراسر وجودش را پر
ص: 203
کرده بود. یونس بن عبد الرحمن میگوید: هنگام بازگشت از عرفه، عبدالله را دیدم. او یکی از شب زنده داران بود. به او گفتم خدا امروز شاهد کوشش و عبادت و نیایش تو بود. عبد الله گفت: و الله الذی لا اله الا هو.... سوگند به خدای بی همتا امروز خداوند از من دعایی که برای خود کرده باشم نشنید، چون از امام رضا علیهالسلام شنیدم که میفرمود: «الداعی لاخیه المؤمن بظهر الغیب ینادی من اعناق السماء له بکل واحدة مأة الف؛ آنکه در پنهانی برای برادر مؤمنش دعا کند، از درون و بالای آسمانها در مقابل هر دعایی صد هزار دعا به او میکنند».
من خوش نداشتم که دعایی از خود را که معلوم نیست قبول شود به خود اختصاص دهم و صد هزار دعای مقبول را از دست بدهم(1). در روایتی آمده که امام هشتم علیهالسلام به او دعا کرد و برای او طلب رحمت نمود(2).
از اساتید بزرگوار ابراهیم بن هاشم، حسن بن محبوب «السراد» است. او از محدثان جلیل القدر است و نام او در منظومه اصحاب اجماع میدرخشد(3).
در سخن دانشمندان علم رجال نام او پر فروغ است. شیخ طوسی او را چنین میستاید: «الحسن بن محبوب السراد»... کوفی ثقه روی عن ابی الحسن الرضا علیه السلام و روی عن ستین رجلاً من اصحاب ابی عبد الله علیه السلام و کان جلیل القدر، یعد فی الارکان الاربعه فی عصره....
حسن بن محبوب کوفی، از گوهره وثاقت برخوردار و از اصحاب امام هشتم علیهالسلام است. او از شصت صحابی امام صادق علیهالسلام نقل روایت میکند، بسیار جلیل القدر بوده و یکی از ارکان چهارگانه زمان خود بود(4)».
ص: 204
شیخ طوسی در رجالش او را از زمره اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام ذکر مینماید و او را با وصف وثاقت میستاید(1). برقی نیز او را از اصحاب امام کاظم علیهالسلام ذکر مینماید(2). نام او در اسناد هزار و پانصد و هجده روایت میدرخشد و از دو امام بزرگوار؛ حضرت امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام روایت میکند(3).
جد او در خانه امام علی علیهالسلام خدمتگزار بود(4)و آن مهد معنوی و ملکوتی، زمینه تعالی و بالندگی را در خاندان او فراهم ساخته بود. امام رضا علیهالسلام در برابر گفته احمد بن ابی نصر که از حسن بن محبوب با لقب الزراد نام برد فرمودند: «لا تقل الزراد بل قل السراد، ان الله تعالی یقول: و قدّر فی السرد»(5).
این محدث جلیل القدر دارای آثار و کتابهای فراوانی است که عبارتند از: «کتاب المشیخه، کتاب الحدود، کتاب الدیات، کتاب الفرائض، کتاب النکاح، کتاب الطلاق، کتاب النوادر، کتاب التفسیر، کتاب العتق، کتاب المزاح»(6). این عالم فقیه در سال 224 و در سن 75 سالگی وفات کرد(7).
یکی دیگر از مشایخ و اساتید بزرگ ابراهیم بن هاشم، عبد الرحمن بن حجاج است.
چهرهای که پایه گذار نهضت وکالت بود و در نظام زیرزمینی و سری وکالت «التنظیم السری» امام صادق علیهالسلام نقشی اساسی(8)و از سوی آن
ص: 205
حضرت مقام وکالت و نمایندگی را به عهده داشت. نام او در زمره وکلای ستایش شده میدرخشد(1).
برقی او را از جمله اصحاب امام صادق علیهالسلام و امام موسی بن جعفر علیهماالسلام معرفی مینماید(2). شیخ نیز او را از اصحاب آن دو امام همام ذکر نموده است(3). او به دیدار امام رضا علیهالسلام نیز نائل آمد(4).
نام پر فروغ او در اسناد 510 روایت میدرخشد(5)و وثاقت و جلالت او را علمای رجال ستودهاند.
نجاشی در ترسیم سیمای حدیثی او مینگارد: «.... و کان ثقه ثقه، ثبتا وجها»(6).
شیخ طوسی در فهرست و علامه در کتاب رجالش نیز او را به جلالت و وثاقت ستودهاند(7). مفید نیز او را با عنوان «من شیوخ اصحاب ابی عبد الله علیه السلام و خاصته و بطانته وثقاته الفقهاء الصالحین» توصیف و تعریف نموده است(8).
او در نزد ائمه علیهمالسلام دارای مقامی ارجمند است. امام صادق علیهالسلام شهادت به بهشتی بودن او داد. «شهد له الصادق علیه السلام بالجنة»(9).
در روایتی دیگر چنین آمده که امام صادق علیهالسلام به او فرمود: «یا عبد الرحمن کلم اهل المدینه فانی احب أن یری فی رجال الشیعه مثلک(10)عبدالرحمن برای
ص: 206
1) رجال علامه حلی خلاصة الاقوال ص 113؛ الغیبه، شیخ طوسی، ص 348، المحمودون من وکلاء الائمة علیهم السلام.
2) رجال برقی، ص 48.
3) رجال طوسی، ص 353، ش 2.
4) رجال نجاشی، ص 238، ش 630؛ رجال علامه حلی خلاصة الاقوال ص 113، ش 5.
5) معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 318، ش 6359.
6) رجال نجاشی، ص 238، ش 630.
7) فهرست، طوسی، ص 180، ش 385؛ رجال علامه حلی خلاصة الاقوال ص 113، ش 5.
8) معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 316، ش 6359.
9) فهرست، شیخ طوسی، ص 180، ش 385.
10) رجال کشی، ص 442، ح 830.
مردم مدینه سخن بگو که همانا دوست دارم همانند تو در میان رجال شیعه دیده شود». امام کاظم علیهالسلام نیز مقام او را ستوده و فرمودند: «انّه لثقیل علی الفؤاد(1)درک مقام و جلالت او بر قلبها سنگین است(2)».
خانه عبدالرحمن بن حجاج در برکه زلول بغداد، دارالسیاسه شیعیان بود؛ که در مواقع خطیر و بحرانهای پیش آمده، در آن جا گرد هم آمده، به حل مشکلات میپرداختند.
از جمله حادثههای بزرگ و بی نظیری که پیش آمد این بود که چون امام هشتم علیهالسلام به شهادت رسید، امام جواد علیهالسلام هفت ساله بود و تا آن روز چنین حادثهای برای شیعیان رخ نداده بود. مسعودی و مجلسی در این رابطه چنین مینگارند که: «چون علی بن موسی الرضا علیهماالسلام به شهادت رسید، امام جواد علیهالسلام هفت ساله بود. از این رو در بغداد و سایر مناطق شیعه نشین اختلاف پدید آمد که آیا کودکی هفت ساله میتواند امام و پیشوای الهی باشد؟ سرانجام عدهای از فقها و محدثان بزرگ شیعی همانند: ریان بن صلت قمی، صفوان بن یحیی کوفی، محمد بن حکیم، یونس بن عبد الرحمن و جمعی دیگر از فقها و محدثان در خانه عبدالرحمن بن حجاج جمع شدند و در شهادت امام رضا علیهالسلام میگریستند که ناگاه یونس بن عبدالرحمن گفت: گریه را رها کنید، اکنون ولی و امام زمان ما چه کسی است تا این کودک بالغ گردد. چون ریان بن صلت این سخن را شنید از جا برخاست و گلوی یونس را گرفت و او را کتک زد و گفت: «ان کان امره من الله تعالی فلو انه ابن یوم واحد کان بمنزلة ابن مأة سنة و ان لم یکن من عند الله فلو عمره الف سنة کواحد الناس(3).
از این روایت موقعیت ممتاز سیاسی اجتماعی عبدالرحمن در میان شیعیان روشن میگردد. در حادثهای اعتقادی ـ اجتماعی که اساس مکتب
ص: 207
تشیع است و تا آن زمان سابقه نداشته، شیعیان به سوی خانه او میروند و افرادی همچون صفوان بن یحیی و یونس بن عبدالرحمن که هر دو از چهرههای اصحاب اجماعند(1)در چنین هنگامه خطیری به او پناه برده، در خانه او به مشورت و هم فکری میپردازند.
از جمله مشایخ و اساتید مورد اعتماد ابراهیم بن هاشم، سهل بن یسع اشعری قمی است که نشان فروزنده صحابی امام موسی کاظم و امام رضا علیهماالسلام را بر چهره دارد. نجاشی او را به وثاقت ستوده و پیرامونش نگاشتهاند: «سهل بن الیسع بن عبد الله بن سعد الاشعری قمی ثقه روی عن موسی و الرضا علیهما السلام»(2).
شیخ در رجالش او را از اصحاب امام هشتم نگاشته(3)و ابن داوود پس از مزین ساختن او به نشان صحابی امام رضا علیهالسلام در شأن او ثقة ثقة مینگارد(4).
از جمله اساتید حدیث ابراهیم بن هاشم نضر بن سوید است که به وثاقت و اعتماد ستوده شده و شرح حال نگاران جلالت و وثاقتش را نگاشتهاند.
نجاشی در توصیف او مینگارد: «نصر بن سوید الصیر فی کوفی، ثقه صحیح الحدیث، انتقل الی بغداد»(5). برقی در رجالش(6)و شیخ طوسی او را از جمله اصحاب امام کاظم علیهالسلام ذکر نموده و با عنوان «ثقة» او را مزین
ص: 208
ساختهاند(1). شیخ در فهرستش نیز به وثاقت و عدالتش گواهی داده و او را به نشان «ثقة صحیح الحدیث» میآراید(2). ابن داود و علامه نیز در کتاب رجال خود او را به عظمت ستوده و وثاقت و جلالتش را ارج نهادهاند(3).
علاوه بر این که نضر، در پرتو فروغ معنویت امام کاظم علیهالسلام میدرخشد و از آن حضرت روایت نقل میکند، از اساتید و مشایخ بزرگواری نیز استفاده مینماید که در آن جمع چهرههایی همانند: «ابو بصیر، ابن مسکان، ابان بن عثمان، جمیل بن دراج، ایوب بن حر، خالد بن ماد، داود بن سلیمان، زرعة بن محمد، شعیب العقر قوفی، صفوان به مهران، عاصم بن حمید، عبد الله بن سنان، فضالة ابن ایوب، قاسم بن سلیمان، هشام بن حکم، هشام بن سالم، یحیی بن عمران الحلبی، یعقوب بن شعیب و یوسف بن عقیل ـ که همه از ثقات و محدثین با جلالتند ـ قرار دارند که نجاشی همه را با وصف وثاقت ستوده و بعضی را با وصف جلالت مدح نموده است(4).
از سوی دیگر، در جمع شاگردان نضر نیز چهرههای ممتازی چون، ابن ابی عمیر، ابراهیم بن هاشم، محمد بن خالد برقی، فرزندش احمد بن ابی عبد الله برقی، احمد بن محمد بن عیسی، اسماعیل بن مهران، ایوب بن نوح، حسن بن ظریف، حسین بن سعید اهوازی، عبد الله بن صلت، علی بن مهزیار، محمد بن عیسی بن عبید، موسی بن قاسم و یعقوب بن یزید میدرخشند و به وصف وثاقت و اعتماد توصیف شدهاند(5).
یکی از اساتید روایت ابراهیم بن هاشم ریان بن صلت قمی است.
ص: 209
نجاشی او را ستوده و نگاشته است: «کان ثقة صدوقا»(1). برقی نامبرده را از اصحاب امام رضا علیهالسلام و امام هادی علیهالسلام ذکر کرده است(2). شیخ طوسی در رجالش او را به وصف وثاقت مزین نموده و او را از جمله اصحاب امام هشتم و امام هادی علیهماالسلام ذکر میکند(3)و در «فیمن لم یرو» چنین نگاشته: «الریان بن صلت روی عنه ابراهیم بن هاشم»(4). در فهرست نیز همانند نجاشی او را به وصف وثاقت و صداقت مزین نموده است(5). نام پر فروغ ریان در سند سیزده حدیث میدرخشد و از دو امام همام روایت نقل میکند(6).
جلالت، عظمت و ایمان راسخ ریان به مقام والای امامت چشم افروز است. احتجاح او با یونس بن عبدالرحمن در منزل عبدالرحمن بن حجاج پرتوی از معرفت شیعی و شناخت او از جایگاه عرشی و ملکوتی امام علیهالسلام را آشکار میکند(7).
او مورد عنایت ویژه امام رضا علیهالسلام بود و نزد آن حضرت مقامی ارجمند داشت.
معمر بن خلاد میگوید: «قال لی الریان بن الصلت... قال احب ان تستأذن لی، علی ابی الحسن علیه السلام فاسلم علیه و اودّعه، و احب ان یکسونی من ثیابه ....»؛ ریان به من گفت دوست دارم که برای من اجازه و اذنی از حضرت امام رضا علیهالسلام گرفته تا به حضورش شرفیاب شوم و بر او سلام کرده، خداحافظی نمایم و نیز دوست دارم که مرا از لباسهای مخصوص خود کرامت بخشد و از سکههایی که به نام مبارکش ضرب شده به من عطا فرماید. معمر میگوید: به محضر امام علیهالسلام شرفیاب شدم. امام رضا علیهالسلام در همان آغاز ورود، بدون آن که
ص: 210
من سخنی گفته باشم به من گفت: معمر! ریان دوست دارد که بر ما وارد شود و از لباسهای خودم بر او بپوشانم و از درهمهای مخصوص به او عطا کنم؟ گفتم: سبحان الله به خدا سوگند مقصود من از دیدار با شما همین بود، امام فرمود: «یا معمر انّ المؤمن موفق، قل له فلیجئ...؛ معمر! مؤمن قرین توفیقات است به او بگو بیاید. من به ریان پیام را رساندم. ریان به حضور امام علیهالسلام شرفیاب شد و ایشان لباس و سی درهم به او عطا کرد(1).
این فقیه و دانشور بزرگ نیز استاد و شیخ حدیث ابراهیم بن هاشم است. عموم شرح حال نگاران شیعه، جاه و جلالت او را ستودهاند و نام پر فروغش در سند چهار صد و هفده روایت میدرخشد(2).
برقی او را در زمره اصحاب امام کاظم علیهالسلام مینگارد. و شیخ طوسی در کتاب رجالش او را از جمله اصحاب امام کاظم و اصحاب امام رضا علیهماالسلام میشمارد و او را به وصف وثاقت و اعتماد میآراید(3). بعضی از علما، فضاله را جزء اصحاب اجماع دانسته، به جای حسن بن محبوب ذکر نمودهاند(4). نجاشی، رجالی بزرگ نیز او را چنین توصیف مینماید: «فضالة بن ایوب الازدی... و کان ثقه فی حدیثه مستقیما فی دینه»(5).
این محدث و فقیه فرزانه در پرتو افاضه و اشراقات اساتید و مشایخی چون: عبد الله بن مسکان، که با وصف «ثقة عین»(6)و حریز بن عبد الله که با وصف «ثقه کوفی»(7)و حماد بن عثمان، و جمیل بن دراج که افقه شش نفر
ص: 211
دوم از اصحاب امام صادق علیهالسلام است(1)و زراره که فقیهترین شش نفر اول است(2)و سیف بن عمیرة و عبدالله بن سنان و عبدالله بن ابی یعفور و معاویة بن وهب و علاء بن رزین که از ثقات و دارای وجاهت و جلالت میباشند، پرورش یافت و به مقام والایی رسید.
در جمع شاگردان او نیز چهرههایی همانند: محمد بن خالد برقی، احمد بن محمد بن خالد، عباس بن معروف و حسین بن سعید و علی بن مهزیار و محمد بن علی بن محبوب و محمد بن عیسی وجود دارند(3).
از فقهای جلیل القدر و محدثان بزرگ محمد بن عیسی بن عبید است. او از اساتید حدیث ابراهیم بن هاشم بوده و نزد دانشمندان علم رجال به وثاقت و صحت روایت توصیف گردیده است. نجاشی او را به عظمت ستوده است(4).
از اساتید و مشایخ ابراهیم بن هاشم است، محدثی فقیه و فرزانه که رجالیون او را به وثاقت و اعتماد ستودهاند.
نجاشی او را به وثاقت ستوده و پیرامونش نگاشته است: «ثقة، ثقة صحیح الحدیث»(5)او از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام است(6)و نامش در سند 24 روایت ذکر شده است(7). شیخ طوسی او را همانند نجاشی
ص: 212
میستاید و کتابی را برای او مینگارد(1). ابن داوود در رجالش و علامه در خلاصه نیز او را به وثاقت و اعتماد مزین ساختهاند(2).
از اساتید روایت و حدیث ابراهیم بن هاشم، محدث فقیه و مورد اعتماد، ابراهیم بن ابی محمود خراسانی است. او از اصحاب امام هفتم و امام هشتم علیهماالسلام بود(3).
علمای علم رجال او را به وثاقت ستودهاند. نجاشی پیرامونش مینگارد: «ثقة روی عن الرضا علیه السلام»(4).
نام این محدث در سند 32 روایت آمده و از اساتیدی چون علی بن یقطین نقل روایت میکند و شخصیتهایی همانند ابراهیم بن هاشم، احمد بن محمد بن خالد، احمد بن محمد بن عیسی، حسین بن سعید و عبد العظیم حسنی علیه السلام از او نقل روایت میکنند(5). او مورد لطف و عنایت امام رضا و امام جواد علیهماالسلام بود و او میگوید: «به محضر امام جواد علیهالسلام مشرف شدم و مجموعهای از کتب که از امام هشتم علیهالسلام نزد من بود به حضرت دادم. حضرت آن کتابها را خواند و کتابی بزرگ از آن مجموعه را بر دیدگانش نهاد و فرمود: «به خدا سوگند دست خط پدرم میباشد و آن گاه گریست تا اشک دیدگانش به گونه هایش جاری شد. در این حال به آن حضرت عرض کردم: «جعلت فداک قد کان ابوک ربما قال لی فی المجلس الواحد مرّات: اسکنک الله الجنه، ادخلک الله الجنه....؛ فدایت شوم گاهی پدر بزرگوارت در یک مجلس بارها میفرمود خداوند ترا به بهشت وارد نماید و بهشت را مأوای تو قرار دهد. امام جواد علیهالسلام
ص: 213
فرمود: و انا اقول ادخلک الله الجنه...؛ من نیز میگویم خداوند تو را وارد بهشت نماید. گفتم فدایت گردم بهشت را برای من ضمانت میکنی؟ فرمود: آری. آنگاه پای مبارک حضرت را گرفته و بوسیدم»(1).
استاد و شیخ حدیث و روایت ابراهیم بن هاشم، حسین بن سعید اهوازی است که اصالتا کوفی است و به همراه برادرش حسن به اهواز و از آن جا به قم منتقل گردید و میهمان حسن بن ابان شد و در قم رحلت کرد(2). نام این محدث و فقیه ارجمند در سند پنج هزار و بیست و شش حدیث و روایت میدرخشد. نام مبارکش در زمره اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام ذکر شده و به وصف وثاقت و اعتماد مزین است(3).
او از دهها استاد، حدیث و روایت نقل میکند که چهرههایی همانند: ابن ابی عمیر، ابن ابی نجران، ابن سنان، ابن مسکان، حسن بن محبوب، حماد بن عیسی، صفوان بن یحیی، عبد الله بن مغیره، علی بن مهزیار و احمد بن محمد بن ابی نصر(4)از آن جملهاند.
از جمله شاگردان او ابو داود، احمد بن محمد بن خالد، احمد بن محمد بن عیسی، حسن بن محبوب، سعد بن عبد الله و ابراهیم بن هاشم هستند(5).
علمای رجال او را به وثاقت و وجاهت ستودهاند(6). شیخ و نجاشی برای او سی اثر و تألیف ذکر میکنند که تعدادی از آنها عبارتند از: «کتاب الوضوء، کتاب الصلوة، کتاب الزکوة، کتاب الصوم، کتاب الحج، کتاب النکاح، کتاب الطلاق، کتاب الوصایا، کتاب الفرائض، کتاب التجارات، کتاب
ص: 214
الاجارات، کتاب الشهادت، کتاب النذور، کتاب الایمان، کتاب الکفارات، کتاب الحدود و کتاب الدیات و...»(1).
نجاشی در توصیف کتابهای حسین و برادرش حسن ـ فرزندان سعید ـ چنین میگوید: «و کتب ابنی سعید کتب حسنة معمول علیها»(2). کشی میگوید که گفته شده برادرش حسن پنجاه کتاب تألیف کرد(3).
این فقیه فرزانه از کوفه بود که به همراه برادر خود حسن به اهواز هجرت کرد و در پایان عمر به قم آمد و میهمان حسن بن ابان گردید و در همان شهر معنوی جهان را بدرود گفت(4).
یکی دیگر از اساتید روایت ابراهیم، محدثی ثقه همانند حسن بن جهم است که به گوهر وثاقت و اعتماد مزین است. او از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام (5)و از اجداد ابو غالب زراری است(6).
نجاشی و شیخ و ابن داوود و علامه او را مورد اعتماد دانسته و به وثاقت ستودهاند(7).
از دیگر مشایخ حدیثی ابراهیم بن هاشم حسن بن علی الوشاء کوفی است. این شخصیت از وجوه و اعیان طائفه امامیه است. نام او در زمره
ص: 215
1) فهرست، طوسی، ص 104، ش 225؛ رجال نجاشی، ص 58، ش 137 - 136.
2) رجال نجاشی، ص 58، ش 137 - 136.
3) رجال کشی، ص 552، ح 1041.
4) رجال نجاشی، ص 58.
5) رجال برقی، ص 49؛ رجال طوسی، ص 347.
6) معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 294، ش 2751.
7) رجال نجاشی، ص 50، ش 109؛ فهرست، طوسی، ص 87، ش 171؛ رجال ابن داود، ص 104، ش 397؛ رجال علامه، ص43، ش 30.
اصحاب امام رضا و امام هادی علیهماالسلام میدرخشد(1).
نجاشی او را چنین میستاید: «الحسن بن علی بن زیاد الوشاء، بجلی کوفی، من اصحاب الرضا علیه السلام و کان من وجوه هذه الطائفه»(2). او دارای آثار و تألیفات ارزشمندی است، چون کتاب ثواب الحج، کتاب المناسک، کتاب النوادر و کتاب مسائل الرضا(3).
از دیگر اساتید حدیثی ابراهیم، سلیمان بن جعفر الجعفری است که از فرزندان جعفر طیار است. سلیمان و پدر بزرگوارش از ثقات اصحابند. او دارای کتابی است به نام «فضل الدعاء»(4). شرح حال نگاران شیعی او را ستوده و ستایش کردهاند(5).
با وجود این که قدس ذاتی و طینت پاک، زمینه رشد و بالندگی است و انسان را به کمالات میرساند، ولی امام رضا علیهالسلام به سلیمان گفت: با آن همه قدس و شرف، آنچه تو را برگزیده و ممتاز ساخته است، منهج و راه درست توست و الاّ فرزند جعفر و از نسل او بودن رمز و راز نجات تو نیست: « و انت لجعفر رحمه الله؟ قال نعم. قال: لو لا الذی انت علیه ما انتفعت»(6).
از جمله اساتیدی که ابراهیم از آنان حدیث فرا گرفته، ابراهیم بن محمد الهمدانی است که دارای مقام وکالت بود و چهل حج به جا آورد. شیخ
ص: 216
طوسی او را از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام ذکر نموده است(1).
برقی نیز او را از اصحاب امام هادی علیهالسلام ذکر مینماید(2). کشی پیرامونش مینگارد: او چهل حج به جا آورد و از نمایندگان و وکلای امام جواد و امام هادی علیهماالسلام بود(3).
علامه به نقل از کشی او را به وثاقت مزین کرده و پیرامونش این حدیث را مینگارد: «عن ابی محمد الرازی قال کنت انا و احمد بن ابی عبد الله البرقی بالعسکر، فورد علینا رسول من الرجل امام فقال لنا العامل ثقه و ایوب بن نوح و ابراهیم بن محمد الهمدانی و احمد بن حمزه و احمد بن اسحاق ثقات جمیعا»(4).
ص: 217
بدون شک فروغ ملکوتی و معنویت یک استاد را میتوان در سیمای شاگردان او مشاهده کرد و رفتار و اعمال شاگردان، ترجمانی است از باورها و آموزههای استاد.
ابراهیم بن هاشم از شاگردان ممتاز و برجستهای برخوردار است که عبارتند از: «فرزند بزرگوارش علی بن ابراهیم ـ که پیرامون مجد، عظمت، وثاقت و آفاق علمی، حدیثی، تفسیری او بحثی مفصل خواهد آمد ـ و نیز احمد بن ادریس قمی، سعد بن عبدالله اشعری ، عبد الله بن جعفر حمیری، محمد بن احمد بن یحیی، محمد بن حسن صفار، محمد بن علی بن محبوب و محمد بن یحیی که هر یک از وجوه و ثقات مذهب شیعهاند. اینک گزراشی مختصر از هر یک ارائه میگردد.
از مبرزترین شاگردان پدر، فرزند او علی بن ابراهیم است که بالغ بر شش هزار حدیث از پدر نقل میکند و گزارش علمی ـ حدیثی و مکانت او در فصلی مستقل خواهد آمد.
ص: 218
از فقهای بزرگ و محدثان عالیقدر است که علمای رجال ساحت او را ستوده و وثاقت و اعتماد او را ارج نهادهاند.
نجاشی در توصیف او چنین مینگارد: «احمد بن ادریس بن احمد ابو علی الاشعری القمی، کان ثقه، فقیها فی اصحابنا، کثیر الحدیث، صحیح الروایه»(1).
شیخ طوسی او را از زمره اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام ذکر فرموده و مینگارد: «لحقه علیه السلام و لم یرو عنه»(2).
به پیروی از شیخ و نجاشی، ابن شهر آشوب در معالم العلماء وثاقت او را ارج نهاده و از کتاب «نوادر» او یاد کرده و آن را کتابی بسیار مفید ارزیابی نموده است(3). علامه و ابن داوود نیز از این بزرگوار در بخش ثقات کتاب خود، نام بردهاند(4). تفرشی و اردبیلی و ابو علی حائری هم، وثاقت این محدث فقیه را ستودهاند(5).
نام این محدث، در سند دویست و هشتاد روایت و حدیث میدرخشد. و از اساتیدی همانند: «ابن ابی الصهبان، ابراهیم بن هاشم، احمد بن ابی عبدالله، احمد بن اسحاق، احمد بن محمد بن عیسی، محمد بن احمد بن یحیی، محمد بن علی بن محبوب قمی، محمد بن عبد الجبار قمی، محمد بن حسین بن ابی الخطاب، حسن بن علی دقاق کوفی، حسین بن عبیدالله
ص: 219
صغیر، سلمة بن خطاب، صندل، عبدالله بن محمد، علی بن حسن نیشابوری، عمران بن موسی خشاب، عیسی بن محمد بن ابی ایوب، محمد بن عبدالله احمد رازی، محمد بن بندار قمی، محمد بن حسان رازی، محمد بن حمدان کوفی، محمد بن سالم، یعقوب بن یزید و عمرکی بن علی بوفکی...» اخذ حدیث کرده است(1).
احمد بن جعفر بن سلیمان معروف به ابو علی بزوفری، هارون بن موسی تلعکبری، محمد بن یعقوب کلینی، حسن بن حمزه علوی، محمد بن حسن بن ولید، ابو جعفر محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، علی بن حاتم قزوینی، علی بن بابویه قمی، محمد بن سندی، ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه قمی، احمد بن جعفر بن محمد قولویه، علی بن محمد قولویه، محمد بن جعفر بن قولویه» در محضر این استاد بزرگ حدیث شرایط شاگردی را پاس داشتند(2).
احمد بن ادریس دو فرزند دانشمند و فقیه داشت؛ یکی به نام حسن و دیگری به نام حسین که هر دو از استادان شیخ صدوق و معاصران ابن ولید قمی و از مشایخ اجازات بودهاند.
شیخ طوسی در رجال «باب من لم یرو» مینویسد: «حسن بن احمد بن ادریس که محمد بن علی بن حسین بن بابویه از وی روایت میکند»(3). در اعلام الشیعه نیز از او چنین یاد شده: «حسن بن احمد بن ادریس اشعری قمی، از محمد بن ابی الحسین بن یزید زیات روایت نموده، چنانچه در باب
ص: 220
33 از کتاب کمال الدین شیخ صدوق است و در باب 42 همان کتاب نیز از پدرش احمد بن ادریس روایت میکند. شیخ صدوق هم از وی روایت مینماید»(1).
فرزند دیگرش حسین نام داشت. شیخ طوسی در کتاب رجال «باب من لم یرو» پیرامونش چنین مینگارد: «حسین بن احمد بن ادریس قمی اشعری مکنی به ابو عبدالله است و تلعکبری از وی روایت نموده و از وی اجازه داشته است»(2).
آقا بزرگ تهرانی در رابطه با او میگوید:«حسین بن احمد بن ادریس اشعری از استادان شیخ صدوق است و در امالی از وی بسیار روایت نموده است. او نیز از پدر فقیهش ابو علی احمد بن اردیس روایت میکند»(3).
از آثار او کتاب «النوادر» است که کتابی بزرگ و پر فایده است. این محدث جلیل القدر در سال 306 در منطقهای به نام قرعا در راه مکه در گذشت(4).
این بزرگوار چهرهای دیگر است که در پرتو حدیث و آموزههای ابراهیم بن هاشم، گوهر وجودش تابناک گردید. او شخصیتی بزرگ، فقیهی ارجمند، مؤلفی اندیشمند و پارسا و ستارهای تابناک بر بام مکتب حدیثی قم بود.
نجاشی در توصیف مکانتش میگوید: «سعد بن عبدالله بن ابی خلف الاشعری القمی، ابوالقاسم شیخ هذه الطائفه و فقیهها و وجهها»(5).
او فقیه والا مرتبه مکتب تشیع بود و در طلب حدیث و گلواژههای مکتب شیعه سفرها و هجرتها داشت. از این گذشته در پی کسب معارف و حدیث
ص: 221
اهل سنت نیز بود و در این راه سفرها کرد. او با بزرگانی از آن طایفه، چون حسن بن عرفه، محمد بن عبدالملک دقیقی و ابا حاتم رازی و عباس ترقفی ملاقات کرد(1). میگویند به زیارت امام حسن عسکری علیهالسلام نیز نایل آمده، ولی بعضی از اصحاب این حکایت را پنداری بیش نمیدانند(2).
شیخ طوسی نیز همانند نجاشی او را میستاید و به گوهر وثاقت و اعتماد او را مزین ساخته و آثار فراوانی را برای او ذکر مینماید که بعضی از آنها عبارتند از: کتاب الرحمه، کتاب الطهارة، کتاب الصلوة، کتاب الزکوة، کتاب الصوم، کتاب الحج، کتاب جوامع الحج، کتاب الضیاء فی الامامه، کتاب مقالات الامامیه و کتاب مناقب رواة الحدیث...(3).
این فقیه بزرگوار و محدث اعظم در سال 301 هجری در گذشت. بعضی هم وفات او را در سال 299 هجری نگاشتهاند(4).
از شاگردان مبرز و ممتاز ابراهیم بن هاشم عبد الله بن جعفر حمیری است. شیخ در کتاب رجالش او را از اصحاب امام رضا و امام هادی و امام حسن عسکری علیهمالسلام ذکر نموده است و به وصف وثاقت میستاید(5). البته این که عبدالله بن جعفر جزء
اصحاب امام هشتم علیهالسلام باشد مورد تردید بزرگان است و با تقویم زمانی زندگانی آن بزرگوار سازگار نیست.
علتش آن است که او درسال دویست و نود و اندی به کوفه وارد شد و محدثان کوفی از محضرش کسب حدیث کردند، پس چگونه ممکن است این بزرگوار جزء اصحاب امام هشتم محسوب گردد(6)که در سال 203 هجری
ص: 222
به شهادت رسید.
برقی نیز او را جزء اصحاب امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام میشمارد(1)و نام او را در زمره اصحاب امام هشتم علیهالسلام ذکر نمیکند.
نام این محدث و فقیه ارجمند در سند 75 روایت میدرخشد و از اشراقات ملکوتی دو امام همام هادی و عسکری علیهماالسلام نور باران شد. او از بزرگان مکتب حدیثی قم و کوفه آموزههای حدیثی را فرا گرفت و بزرگان حدیث و فقه نیز از محضر او کسب معرفت و حدیث کردند(2).
جاه و جلالت و ثاقت و مکانت حدیثی او در سخن علمای رجال چشمافروز است. شیخ در فهرست او را چنین توصیف میکند: «عبدالله بن جعفر... الحمیری القمی، یکنی ابا العباس، شیخ القمیین و وجههم، قدم الکوفه سنه نیف و تسعین و مأتین و سمع اهلها منه ثقه، له کتب منها کتاب الدلائل...»(3).
نجاشی نیز او را با عظمت میستاید و پیرامونش چنین مینگارد: «عبد الله بن جعفر بن الحسین بن مالک بن جامع الحمیری ابو العباس القمی، شیخ القمیین و وجههم قدم الکوفه... و صنف کتبا کثیره...»(4).
او دارای آثار و تألیفات ارزشمندی است که سه قرب الاسناد و کتاب توقیعات در میان این آثار میدرخشند: «کتاب قرب الاسناد الی الرضا علیه السلام، کتاب قرب الاسناد الی ابی جعفر بن الرضا علیه السلام، کتاب قرب الاسناد الی صاحب الامر علیه السلام(5)و کتاب توقیعات(6).
به هر روی این محدث و فقیه اندیشمند در عصر سفارت منشأ خدمات و تثبیت موقعیت سفرا گردید. وجاهت او در قم و جایگاه این حوزه حدیثی و
ص: 223
پذیرفته شدن سفرا در آنجا، امر سفارت را مقبول همگان قرار داد.
او و فرزندانش از چهرههای درخشانی هستند که مکاتبات امام زمان عجل الله تعالی فرجه آنان را نورباران ساخت. نجاشی میگوید: «او دارای چهار فرزند بود. به نامهای محمد، جعفر، حسین و احمد که همگان در پرتو مکاتبات قرار گرفتهاند: «کلهم کان له مکاتبة»(1).
رجالیون، همگی ساحت عبد الله بن جعفر حمیری را ستوده و مکانت حدیثی و ولایی او را ارج نهادهاند(2). علامه در کتاب رجالش نیز همانند شیخ طوسی و نجاشی، وثاقت او را ارج نهاده و او را به نشان صحابی امام حسن عسکری علیهالسلام مزین ساخته است(3).
از شاگردان ممتاز و مبرز ابراهیم بن هاشم قمی است که از محضرش گلواژه حدیث و روایت را فرا گرفت.
او محدثی جلیل القدر و کثیر الروایه است. نام پر فروغش در سند 1311 حدیث و روایت میدرخشد و از زمره اصحاب امام هادی علیهالسلام است که در پرتو اشراقات آن حضرت، دریچههای معنوی و آفاق ملکوتی بر کرانه روحش گشوده شد(4).
علما و فقهای ما به خصوص شیخ طوسی و نجاشی و علامه حلی ساحت او را ستوده و او را به گوهر وثاقت و اعتماد مزین داشتهاند(5). نجاشی در توصیف او چنین نگاشته است: «کان ثقة فی الحدیث». شیخ نیز نظیر همین عنوان را ذکر مینماید و در پایان ترجمه او چنین مینگارد: «جلیل
ص: 224
القدر، کثیر الروایه»(1).
آن چه در بیان شرح حال او قابل دقت است این است که نجاشی و شیخ طوسی پیرامون او گفتهاند: «الا ان اصحابنا قالوا کان یروی عن الضعفاء، و یعتمد المراسیل و لا یبالی عمن اخذ»(2).
اصحاب ما گفتهاند که این محدث جلیل القدر، از افراد ضعیف نقل حدیث میکرد و به روایت مرسله اعتماد مینمود. او بر این اصل که باید گوهر حدیث را از دهانهای طیب گرفت توجه نمیکرد. از این رو احادیث او تمامی زلال نیست و باید ویرایش و پیرایش گردد. لذا محمد بن حسن بن ولید و به پیروی از او شاگرد برجسته و ممتازش شیخ صدوق، روایات و احادیث او را طبقه بندی کرده و روایاتی که آن محدث با عنوان «عن رجل» یا «عن بعض اصحابنا» نقل میکردند و یا روایاتی را که اشخاصی همانند محمد بن یحیی المعاذی و ابو عبد الله رازی جامورانی و سیاری و نظایر این افراد در سند آن بودند معتبر نمیدانستند(3). ولی سایر روایات و احادیث این عالم جلیل القدر معتبر و مورد اعتماد بودند.
این محدث بزرگوار از شخصیتهایی چون ابن ابی عمیر، ابراهیم بن هاشم، احمد بن محمد بن ابی نصر، احمد بن محمد بن خالد برقی، احمد بن محمد بن عیسی اشعری و دهها چهره مورد اعتماد و موثق نقل حدیث مینماید(4). همچنین چهرههایی همانند احمد بن ادریس، احمد بن جعفر المؤدب، سعد بن عبد الله و محمد بن یحیی العطار از او حدیث آموخته و نقل کردهاند(5).
این عالم جلیل دارای آثار و تألیفات گرانسنگی است. کتاب «نوادر
ص: 225
الحکمه» او مجموعهای از کتابهاست که احادیث مربوط به اصول دین و احکام و آداب اسلامی را در بر دارد. شیخ طوسی تعداد کتابهای او را 22 مورد برمیشمارد(1). و نجاشی افزون بر آن مجموعه، کتاب «الملاحم» و کتاب «الطب» و کتاب «مقتل الحسین علیه السلام» و کتاب «الامامه» و کتاب «المزار» را نیز برای او ذکر مینماید(2).
چهره حدیثی ممتازی است که از محضر ابراهیم بن هاشم کسب حدیث کرد. مجد و عظمت وثاقت و وجاهت این محدث فرزانه را همه شرح حال نگاران بیان داشته و با کلماتی بلند ساحت او را ستودهاند.
نجاشی پیرامون وثاقت و وجاهت او چنین مینگارد: «شیخ القمیین فی زمانه، ثقه، عین فقیه، صحیح المذهب»(3). شیخ طوسی در فهرست نیز همانند نجاشی او را ستوده و علامه در کتاب رجالش نیز با همان القاب و عناوین او را ارج مینهد(4).
شیخ در فهرست به بیان آثار او پرداخته و کتاب «الجامع» را از آثار او میداند که خود در بردارنده کتابهای فراوانی است، مانند: کتاب الوضوء، کتاب الصلوة، کتاب الزکوة، کتاب الصوم، کتاب الحج، کتاب الضیاء و کتاب النور...(5).
ولی نجاشی به جای کتاب «الجامع» کتاب «النوادر» را ذکر کرده و نیز کتاب «الزبرجده» و کتاب «التولد کبیر» را برای او برمیشمارد.
این محدث فرزانه در دوران غیبت صغری زندگی میکرد و نام او در
ص: 226
اسناد 1228 روایت آمده است(1).
این بزرگوار هم از شخصیتهای حدیثی است که از محضر ابراهیم بن هاشم کسب حدیث کرد و خود را از جمله شاگردان مبرز آن مرحوم قرار داد.
این شخصیت حدیثی از اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام است(2)و نزد علما و فقهای شیعه و دانشمندان علم رجال از وجاهت و مکانت بالایی برخوردار است.
نجاشی در تبیین وصف او چنین مینگارد: «کان وجها فی اصحابنا القمیین، ثقه، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایه»(3). شیخ طوسی در فهرست و علامه در کتاب رجالش نیز همانند نجاشی او را میستایند(4). شیخ طوسی پیرامون آثار، او مینگارد: «له کتب مثل کتب الحسین بن سعید»(5).
علاوه بر آن آثار او دارای کتاب بصائر الدرجات است.
این کتاب از جمله مشهورترین منابع و مراجع حدیثی به جای مانده از قرن سوم هجری و در شمار آثار حدیثی مکتب قمیین و مورد توجه و عنایت محدثان و دانشمندان شیعی در اعصار و قرون مختلف تا به امروز است.
این کتاب را میتوان در زمره آثار کلامی و نیز فضائل نگاری اهل بیت علیهمالسلام به حساب آورد؛ چرا که موضوع اصلی کتاب بیان فضائل و مناقب آل محمد صلیاللهعلیهوآله است و با هدف تبیین جایگاه آن ذوات مقدس در عرصه عالم هستی و آفاق ملکوتی، و عظمت علوم آنان و بسیاری از فضیلتهای مربوط به اهل بیت علیهمالسلام تدوین شده است.
ص: 227
این کتاب در بردارنده روایاتی است که چهره واقعی ائمه هدی علیهمالسلام را در افق هستی نشان میدهد، از این رو روایات آن، همواره مورد توجه و عنایت علمای شیعه بوده و خود کتاب نیز جزو اصول معتبر و مورد اعتماد به شمار آمده است. لذا صاحب وسائل الشیعه و مؤلف بحار الانوار بر این کتاب اعتماد و از آن نقل حدیث کردهاند.
روایات این کتاب چون بیانگر آفاق ملکوتی و سیمای عرشی ائمه هدی علیهمالسلام است، ممکن است این پندار را در ذهن پدید آورد که چه بسا ادبیات و معارف غلات توسط صفار به این کتاب راه یافته باشد؛ ولی بر خلاف این پندار و با توجه به تحقیق و پژوهشی که انجام شده، این کتاب نه تنها در بردارنده روایات غلوآمیز نیست؛ بلکه به پاس فرهنگ زمانه و عدم درک مقام واقعی ائمه علیهمالسلام مرتبهای نازل از حقیقت و هویت آسمانی آن ذوات مقدس را معرفی مینماید(1).
از این رو، سخن نجاشی مبنی بر این که تمامی کتابهای صفار به جز «بصائر الدرجات» را، ابوالحسین علی بن احمد بن محمد بن طاهر اشعری قمی از محمد بن حسن بن ولید برای او نجاشی نقل کرده است(2)و یا گفته شیخ طوسی مبنی بر این که تمامی کتابهای صفار به جز «بصائر الدرجات» را ابن ابی جید قمی از محمد بن حسن بن ولید برای شیخ نقل کرده است(3)ـ این دو گفته ـ از قدر و مکانت آن کتاب نمیکاهد و نمیتوان این دو نظریه را دلیل بر آن دانست که این کتاب مشتمل بر احادیث غلوآمیز است.
دلیل این مطلب، آن است که همانند مطالب آن کتاب با همان لفظ یا مفهوم را میتوان در کتاب الاختصاص شیخ مفید و تفسیر عیاشی و
ص: 228
کتابهای شیخ صدوق و کلینی مشاهده کرد(1).
باری، صفار محدثی عالیقدر است که حضور حدیثی او در عرصههای مختلف معارف شیعی نمایان است.
او دارای مکاتباتی با امام حسن عسکری علیهالسلام بود. شیخ طوسی در این رابطه مینگارد: «و له مسائل کتبها الی ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیه السلام»(2). و این مکاتبات مجموعه گرانسنگی است که در مجامع روایی ما میدرخشد. و مجموعهای از این مکاتبات در اختیار شیخ صدوق بوده است.
او آثار و تألیفات گرانسگی را تدوین نمود. از آن جمله: کتاب الصلاة، کتاب الوضوء، کتاب الجنائز، کتاب الصیام، کتاب الحج .... و کتاب فضل القرآن.
نجاشی تعداد کتابهای او را 35 کتاب ذکر مینماید(3). این عالم حدیثی و فقیه فرزانه سرانجام در سال 290 هجری در قم وفات کرد(4).
از محدثان بزرگوار مکتب حدیثی قم است که از محضر ابراهیم بن هاشم کسب حدیث کرد. این شخصیت حدیثی نزد علمای شیعه، وجیه و احادیث او مقبول است و شرح حال نگاران شیعی جلالت و وثاقت او را ستودهاند.
نجاشی در تبیین حال او چنین مینگارد: «محمد بن یحیی ابو جعفر العطار القمی، شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقه، عین، کثیر الحدیث»(5).
او در زمان خویش پیشوای مکتب حدیثی قم بود. وثاقت او چشم افروز
ص: 229
و چون دیدبانی امین، حدود روایات و احادیث را پاس میداشت و سینه او صندوقچهای از اسرار آل محمد صلیاللهعلیهوآله و مالامال از گفتار اهل بیت علیهمالسلام بود.
ابن داوود نیز با وصف وثاقت او را میستاید و چنین مینگارد: «محمد بن یحیی ابو جعفر العطار، روی عنه الکینی و هو قمی کثیرالروایه ثقه»(1). او دارای آثار روایی است. از آن جمله: کتاب مقتل الحسین علیه السلام و کتاب النوادر را نام بردهاند(2).
به هر روی در مدرسه ابراهیم بن هاشم شاگردانی تربیت شدهاند که یکی از آنان فرزند بزرگوارش علی بن ابراهیم است. و این شاگرد افزون بر شش هزار حدیث را از پدر بزرگوارش نقل میکند.
اکنون جای این سؤال است که چرا با وجود مشایخ و اساتید بزرگی که علی بن ابراهیم از محضر آنان کسب حدیث نمود و آنان به گوهر وثاقت مزینند ـ همانند احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن اسحاق، احمد بن محمد بن خالد برقی، ایوب بن نوح، حسن بن موسی خشاب، ریان بن صلت، عباس بن معروف، عبدالله بن صلت، حسن بن سعید، حسین بن سعید، علی بن اسحاق بن عبدالله اشعری، محمد بن حسین بن ابی الخطاب، هارون بن موسی، یعقوب بن یزید، داوود بن قاسم، محمد بن ریان بن صلت، علی بن ریان بن صلت ـ که همه از ثقات اصحاب میباشند. او از پدرش بالغ بر شش هزار روایت نقل میکند.
پرسش اصلی این است که آیا علی در وجود پدرش چه دیده بود که این همه روایت را از او فرا میگیرد و به شاگردان خود منتقل میسازد! با آن که محدثان و فقهای جلیل القدری در دسترس او هستند و او در خدمتشان مراتب شاگردی را به جای آورده است. آیا نقل این همه حدیث از پدر اوج اعتماد علی بن ابراهیم را به پدرش اثبات نمیکند؟ آیا این نشان درخشندهای بر وثاقت ابراهیم نمیباشد؟
ص: 230
بدون تردید پاسخ مثبت است. او در وجود پدر، ملکه فضیلت و تقوی و وثاقت و عدالت را یافته بود که این گونه احادیث او را بر لوح جان خود نگاشته بود و سپس با تربیت شاگردان، احادیث را به آنان میآموخت و در فرهنگنامه شیعه و دائرة المعارف حدیث شیعی، آنان را ماندگار ساخت.
ابراهیم بن هاشم راوی بالغ بر شش هزار حدیث است که در مجامع روایی ما میدرخشد و نام ابراهیم در پرتو آن سخنان آسمانی جاودانه و ماندگار شده است. مجموعهای که خود مسندهای بزرگی را شکل میدهد و به شکرانه خداوند، بیشترین این روایات در مجموعه مسانید فرزند بزرگوارش علی بن ابراهیم موجود و به زیور طبع مزین خواهد شد.
گذشته از این مجموعه، علمای رجال و تراجم و اسماء مصنفین، دو اثر برای او نگاشتهاند. شیخ طوسی در کتاب «الفهرست» بعد از ترجمه و شرح حالش در ارتباط با کتابهای او مینویسد: «و الذی اعرف من کتبه کتاب النوادر و کتاب القضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» که این دو کتاب از طریق مفید و احمد بن عبدون و حسین بن عبیدالله از حسن بن حمزة بن علی بن عبیدالله علوی از علی بن ابراهیم از پدر بزرگوارش به ما رسیده است(1).
نجاشی نیز در ارتباط با آثار او چنین مینگارد: «له کتب منها النوادر و کتاب قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» که این دو کتاب را محمد بن محمد از حسن بن حمزه طبری از علی بن ابراهیم از پدرش برای ما نقل کردهاند(2).
از گفته نجاشی چنین استفاده میشود که ابراهیم، دارای کتابهای دیگری نیز بوده است. به پیروی از شیخ طوسی و نجاشی دیگر علمای علم رجال نیز همین دو کتاب را برای او ثبت نمودهاند. از کتاب «النوادر» ابراهیم
ص: 231
بن هاشم اثری در دست نیست، ولی کتاب «قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» موجود است.
و اینک گزارشی از کتاب «قضایا امیرالمؤمنین علیهالسلام »:
از زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام قضاوتهای آن حضرت مورد توجه و عنایت دوستداران آن امام بزرگوار بود. بر این اساس اولین شخصیت صحابی که به جمع و تدوین قضاوتهای آن حضرت پرداخت، ابو رافع یار دیرین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام است. او خود از کارگزاران نظام علوی و سمت خزانهداری آن حضرت را در زمان حکومتش بر عهده داشت(1).
در کتاب رجال و تراجم دو کتاب به نام این صحابی بزرگ ثبت است. یکی کتاب «السنن و الاحکام» و دیگری کتاب «القضایا»(2).
ابو رافع دو فرزند به نامهای علی و عبیدالله داشت که هر دو از کاتبان و خدمتگزاران نظام علوی بودند. عبیدالله نیز که از کاتبان حکومت علی علیهالسلام بود، دو کتاب تألیف کرد که در یکی از آن دو کتاب، قضاوتهای اعجاب آور امیرالمؤمنین علیهالسلام را جمع آوری نمود و در کتاب دیگرش اسامی کسانی را که در جنگ جمل و صفین و نهروان همراه امام علی علیهالسلام و در رکاب آن حضرت بودند(3)، ثبت کرد.
از محدثان جلیل القدری که به تدوین کتاب «قضایا امیرالمؤمنین علیهالسلام » پرداخته عبد الله بن احمد بن عامر است. جد اعلایش به نام «ابن حّسان» در نبرد صفین در رکاب علی علیهالسلام به شهادت رسید و جد دیگرش «وهب بن عامر» فرزند ابن حسّان از شهدای کربلاست. او به واسطه پدرش از امام هشتم علیهالسلام نقل روایت میکند. نجاشی پیرامونش مینگارد: «و لعبدالله کتب منها: «کتاب قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام»(4).
ص: 232
از جمله محدثانی که به تألیف این کتاب پرداخت، عبد العزیز بن یحیی جلودی ازدی است. نجاشی ضمن ارائه آثار او مینگارد: «کتاب قضاء علی علیه السلام»(1).
محمد بن قیس بجلی هم از جمله روات و محدثانی است که اقدام به تألیف و تدوین این کتاب نمود. او از جمله محدثان بزرگ کوفی است که به افتخار صحابی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام مزین است. شیخ طوسی و نجاشی او را به وثاقت و اعتماد ستودهاند و برای او کتاب «القضایا المعروف»(2)را ثبت نمودهاند. این تعبیر بیانگر آن است که این کتاب در آن دوران در میان جامعه شیعی معروف و سند و نشان افتخار آنان بوده است.
اسماعیل بن ابی خالد بن مهاجر بن عبید ازدی نیز از جمله مؤلفان چنین کتابی است. پدرش از جمله اصحاب امام باقر علیهالسلام بوده و خود از اصحاب و راویان امام صادق علیهالسلام است. او از محدثان مکتب حدیثی کوفه است و خود و پدرش به گوهر وثاقت مزیناند. نجاشی در این رابطه چنین مینگارد: «اسماعیل بن ابی خالد، محمد بن مهاجر بن عبید الازدی، روی ابوه عن ابی جعفر و روی هو عن ابی عبدالله علیهما السلام و هما ثقتان من اصحابنا الکوفیین، ذکر بعض اصحابنا: انّه وقع الیه کتاب القضایا لاسماعیل مبوّب»(3).
شیخ طوسی نیز همانند نجاشی او و پدرش را توثیق میکند و در پایان ترجمهاش چنین مینگارد: «و لهذا اسماعیل کتاب القضایا مبوّب»(4).
نجاشی هم در رجالش ضمن ذکر آثار فراوان احمد بن محمد بن.... دول قمی، که بالغ بر صد اثر میشود، کتاب «القضایا» را ذکر میکند(5)و بعید است که منظور او «کتاب القضاء» که از جمله کتب فقهی است، بوده باشد.
ص: 233
به هر روی، کتاب «قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» از جمله کتابهای معروف و مشهور اسلامی است که از همان ابتدا، اصحاب ائمه علیهمالسلام به تدوین و تألیف آن پرداختند. و قضاوتهای اعجاب آفرین آن حضرت، همواره در طول تاریخ مورد توجه علما بوده است و در این راستا آن بزرگواران به تدوین آن پرداختهاند، از آن جمله: «اقضیة امیرالمؤمنین علیه السلام» است که در حاشیه کتاب «المستجاد من الارشاد» نگاشته شده(1)و نیز «عجائب احکام امیرالمؤمنین علیه السلام» تألیف علامه سید محسن امین(2)و نیز «قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» اثر شیخ محمد تقی بن محمد کاظم شوشتری؛ که حاوی پنجاه و چهار قضاوت از آن حضرت است(3). «قضاوتهای محیر العقول» اثر سید محمود بن جعفر موسوی زرندی(4)و نیز «قضایا امیرالمؤمنین» که مؤلف آن کتاب مجهول است و شیخ بهائی در کتاب اربعینش آن را ذکر کرده است(5). و نیز «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه السلام» تألیف حاج شیخ ذبیح الله محلاتی(6)و نیز «قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» تألیف محمد بن عیسی بن سورة ترمذی، صاحب الصحیح(7)و نیز کتاب «قضایا امیرالمؤمنین» اثر ابوالحسن معلی بن محمد بصری(8)و نیز کتاب «قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» اثر موفق بن احمد مکی خوارزمی(9). ولی یگانه اثر به جای مانده از قرن سوم کتاب «قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» تألیف ابو اسحاق ابراهیم بن هاشم قمی است.
ص: 234
1) الذریعة، ج 2، ص 274، ش 1105.
2) اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 1، ص 344.
3) الذریعة، حاج آقا بزرگ تهرانی، ج 17، ص 137، ش 711 و ص 153، ش 796.
4) همان، ص 151، ش 788.
5) همان، ص 153، ذیل شماره 800.
6) همان، ص 151، ش 789.
7) قضایا امیرالمؤمنین علیهالسلام ، ابو اسحاق ابراهیم بن هاشم کوفی، مصحح: فارس حسون کریم، ص 25، ش 10.
8) الذریعه، ج 17، ص 153، ش 800.
9) قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام، مصحح: فارس حسون کریم، ص 26، ش 17.
با وجود عنایت و اهتمام خاص اصحاب، به تدوین و جمع آوری مواردی از قضاوتهای امیرالمؤمنین و تدوین آن، تنها اثر باقی مانده از قرن سوم پیرامون قضاوتهای محیرالعقول امیرالمؤمنین علیه السلام کتاب «قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» است که ابراهیم بن هاشم تألیف نمود. شیخ طوسی در فهرست و نجاشی در کتاب رجال دو اثر برای ابراهیم بن هاشم نگاشتهاند: یکی کتاب «النوادر» که اثری از آن نمانده و دیگری کتاب «قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام» است(1).
دو نسخه خطی از این کتاب فاخر، توسط محقق فرزانه فارس حسون کریم تصحیح و تحقیق شده و به زیور طبع آراسته گردید.
نسخه اول که در آن 97 قضاوت و داوری امیرالمؤمنین علیه السلام آمده، با این روایت شروع گشته: «عن علی بن ابراهیم بن هاشم «رحمه الله» عن ابیه عن محمد بن الولید عن محمد بن الفرات عن الاصبغ بن نباته قال: احضر عمر بن الخطاب خمسة نفر اخذوا فی زنا، فامر أن یقام علی کل واحد منهم الحد، و کان امیرالمؤمنین علی علیه السلام حاضرا فقال: یا عمر لیس هکذا حکمهم. فقال عمر: أقم انت علیهم الحکم. فقدم واحدا منهم فضرب عنقه، و قدم الثانی فرجمه حتی مات، و قدم الثالث فضربه الحد و قدم الرابع فضربه نصف الحد، و قدم الخامس فعزّزه. فتحیّر الناس و تعجب عمر فقال: یا اباالحسن، خمسة نفر فی قضیة واحدة، أقمت علیهم خمس حکومات، لیس منها حکم یشبه الاخر؟!
قال علیه السلام نعم؛ أما الاول: فقد کان ذمّیا و خرج عن ذمّته، فکان الحکم فیه السیف. و أما الثانی: فرجل محصن قد زنی فرجمناه. و اما الثالث: فغیر محصن زنی ضربناه الحد. و اما الرابع: فرجل عبد زنی، فضربناه نصف الحد.
ص: 235
1) الفهرست، شیخ طوسی، ص 19، ش 31؛ رجال نجاشی، ص 16، ش 18.
و اما الخامس: فمجنون مغلوب علی عقله عزرناه»(1).
آخرین روایت این نسخه عبارت است از: «علی بن ابراهیم عن ابیه عن الحسن بن محبوب، عن عبدالرحمان بن الحجّاج عن ابن ابی لیلی، قال: قضی امیرالمؤمنین علیه السلام فی قتلی اهل الجمل و صفین و النهروان من اصحابه انّه نظر فی جراحتهم، فمن کانت جراحته من خلفه لم یصل علیه، و قال: هو الفّار من الزحف. و من کانت جراحته من قدّام، صلی علیه و دفنه»(2).
مصحح پس از پایان نسخه اول با عنوان «مستدرکات» 47 داوری و حکم از آن حضرت را افزوده و به دنبال آن کتاب «قضایا» را از نسخه دیگر تصحیح کرده و افزودهاند. در نسخه دوم 130 حکم و داوری از علی علیه السلام آمده است. آغاز این نسخه با همان روایت اصبغ بن نباته و احکام پنجگانه محیرالعقول آن حضرت نسبت به پنج نفری که مرتکب عمل زنا شده بودند، آمده است(3). پایان بخش این نسخه، روایتی است که طلیعه آن بدین شرح است: «و من ذلک: انّه قال له علیه السلام: أخبرنی عن رجل وجب علیه اطعام ستین مسکینا و صیام شهرین و عتق رقبة فی ظهار واحد؟....»(4).
به هر روی این مجموعه، شامل 274 حکم و داوری آن حضرت است. این کتاب جامع و کامل به پژوهش دامنه دار و عمیق مصحح ارجمند آراسته شده و توسط «مؤسسة امیرالمؤمنین علیه السلام للتحقیق» در سال 1382 ه.ش منتشر گردید.
اسحاق و علی دو پسر ابراهیم بن هاشم اند که نامشان در اسناد روایات میدرخشد و در کتب رجال و تراجم، شرح حالشان را نگاشتهاند. اما این که
ص: 236
آیا ابراهیم بن هاشم فقط همین دو پسر را داشته یا فرزندان دیگری نیز داشتهاند معلوم نیست.
به نظر میرسد اسحاق پسر بزرگ ابراهیم باشد. به دلیل آن که کنیه ابراهیم ابو اسحاق است و نیز برادرش علی روایاتی را از اسحاق نقل میکند(1)که از آن جمله است: «علی بن ابراهیم عن اخیه اسحاق بن ابراهیم عن محمد بن اسماعیل بن بزیع عن ابی الحسن الرضا علیه السلام قال فرض الله علی النساء فی الوضوء للصلاة ان یبتدئن بباطن أذرعهنّ و فی الرجال بظاهر الذراع»(2). و نیز به همین سند این روایت را پیرامون اهمیت جمعه نقل میکند: «عن الرضا علیه السلام قال: قلت له بلغنی أنّ یوم الجمعه اقصر الایام، قال کذلک هو قلت جعلت فداک کیف ذاک قال: ان الله تبارک و تعالی...»(3).
البته اسحاق روایات دیگری را نقل کرده که در مجامع روایی ما موجود است(4).
به هر روی، نام اسحاق در اسناد روایاتی آمده است. او از امام جواد علیهالسلام نقل روایت میکند و از جمله اصحاب آن حضرت محسوب میگردد(5).
از مشایخ اسحاق، اسماعیل بن بزیع است و اسحاق از او نقل روایت دارد.
برادرش علی از جمله کسانی است که از او نقل روایت میکند و روایاتی را در این ابواب از او نقل کرده است(6).
ص: 237
1) الکافی، ج 3.
2) کافی، ج 3، ص 28.
3) همان، ص 416.
4) ر.ک: تهذیب، ج 6، باب المکاسب، ح 984؛ استبصار، ج 3، باب من له علی غیره مال فیجحده، ح 170؛ الکافی، ج 4، کتاب الحج، باب فضل الزیارت ابی عبدالله الحسین علیه السلام، ص 233، ح 6؛ استبصار، ج 3، باب اجر المغنیة، ح 203 و...
5) تهذیب، شیخ طوسی، ج 6، باب المکاسب، ح 984؛ استبصار، ج 3، باب من له علی غیره مال فبححده، ح 170.
6) معجم رجال الحدیث، ج 3، صص 33 ـ 32؛ ش 1105.
ص: 238
ص: 239
ص: 240
علی بن ابراهیم از عالمان جلیل القدر و محدثان بزرگ شیعی در قرن سوم و آغاز قرن چهارم و از فقهای فرزانه مکتب حدیثی قم است. اگر چه زاد روز تولدش معلوم نیست؛ ولی با توجه به این که پدر بزرگوارش «ابراهیم بن هاشم» از جمله اصحاب امام جواد علیهالسلام است و نیز صدور اجازهای از سوی علی بن ابراهیم به سال 307 هجری، برای شریف حمزة بن محمد بن احمد بن سکین(1)، میتوان تاریخ تولدش را دهههای اول قرن سوم حدس زد. وفات آن بزرگوار، بعد از 307 هجری است و حدود پنجاه سال از عمر مبارکش در دوران غیبت صغری بوده است.
علی بن ابراهیم، محدث، مفسّر، متکلّم و فقیه ناموری است که میراث ماندگاری از روایات و احادیث را به یادگار گذاشت. او از راویان «کثیر الراویه» است و عدد روایاتی که او نقل میکند و هم اکنون در مجامع روایی ما موجود است بالغ بر 7140 حدیث است(2).
بدون شک، این مجموعه بزرگ از روایات با آفاق پر نور اعتقادی، معارفی، احکامی و اخلاقی، شخصیتی ملکوتی و آسمانی برای علی به
ص: 241
همراه داشت و نیز میراث گرانبهایی بود که برای جامعه شیعه به یادگار باقی ماند و به پاس این گنجینه بزرگ روایی است که امروزه، نام علی بن ابراهیم در همه مجامع علمی ـ حدیثی ـ فقهی و دروس خارج حوزه طنینافکن است. علی بن ابراهیم این روایات را فرا گرفت؛ تا به مفاد آن عمل نموده و راه کمال خویش را بپیماید و دستورالعمل زندگی خود قرار دهد. از این رو گفتار ائمه هدی علیهمالسلام برای خود او شخصیتی بزرگ و ملکوتی آفرید.
در واقع روحی که مملو از گُهر سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام باشد بر افقی روشن و برین تجلّی میکند و از ملکوت بر خوردار خواهد بود. و در محراب بندگی خداوند خواهد درخشید.
او گوهر تابناک مکتب حدیثی قم بود که از زلال دانش و ایمان و پرهیزکاری چشید و در سایه سار گفتار معصومین علیهمالسلام از تربیت الهی برخوردار گشت و وجود مبارکش سرچشمه فیض بخش معارف اهل بیت علیهمالسلام گردید.
نجاشی، رجالی بزرگ در توصیف او چنین مینگارد: «علی بن ابراهیم بن هاشم ابوالحسن القمی، ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب، سمع فاکثر، و صنف کتبا، و اضرّ فی وسط عمره1؛ علی بن ابراهیم بن هاشم قمی در نقل حدیث، ثقه و ثبت و مورد اعتماد است و منهج و روش او صحیح بوده، و کتابهایی را تدوین نمود و در میانه زندگی به عارضه چشم مبتلا شد».
شیخ طوسی نیز در فهرست، در ترجمه او مینگارد: «علی بن ابراهیم بن هاشم القمی، ابوالحسن ثقه فی الحدیث، ثبت معتمد صحیح المذهب...(1)علی بن ابراهیم بن هاشم، ثقه و ثبت و مورد اعتماد است و او را کتابهایی
ص: 242
1) الفهرست، شیخ طوسی، ص 209، ش 451.
است... همه آنها را جماعتی از ابو محمد، حسن بن حمزه علوی طبری، از علی بن ابراهیم به ما خبر دادهاند. و نیز آن مجموعه را شیخ مفید از استادش شیخ صدوق و او از پدرش علی بن بابویه و استادش ابن ولید قمی و حمزة بن محمد علوی و محمد بن علی ماجیلویه از علی بن ابراهیم روایت کردهاند، جز یک حدیث که آن را از کتاب «الشرایع» در تحریم گوشت شتر، که من آن را روایت نمیکنم چون محال است. ابن شهر آشوب «متوفای 588» به سادگی از او میگذرد و مینویسد: «علی بن ابراهیم بن هاشم قمی و از کتابهای او... و آن گاه هشت کتاب او را نام میبرد»(1).
علامه حلی متوفای 726 نیز در قسم اول رجال خود که مخصوص محدثان و راویانی است که به روایات آنها اعتماد داشته و قبول حدیث آنان را ترجیح میداده است، قسمتی از ترجمه نجاشی را در شرح حال او نگاشته است(2).
حسن بن داود حلی، معاصر علامه نیز او را در قسم اول کتابش که مخصوص ثقات است نام برده، و همانند شیخ طوسی او را ستوده است(3).
تفرشی نیز در نقد الرجال همانند شیخ و نجاشی او را توصیف کرده و در شأن او مینگارد: «علی بن ابراهیم همان کسی است که محمد بن یعقوب کلینی از شاگردان اوست و روایات بسیاری از او نقل میکند»(4).
شخصیت علی بن ابراهیم در مجمع الرجال نیز مورد تجلیل قرار گرفته و در این کتاب ـ که جامعی از پنج کتاب رجالی نخستین است ـ با همان عناوینی که شیخ و نجاشی او را ستودهاند مورد ستایش واقع شده و این شخصیت را در زمره «عدة من اصحابنا» عن احمد بن محمد بن عیسی، در
ص: 243
کتاب «کافی» دانسته است(1).
اردبیلی نیز در جامع الروات، او را چون نجاشی و تفرشی مورد توصیف و توثیق قرار داده است(2).
دانشمند رجالی، شیخ ابو علی حائری متوفای 1215 از شاگردان فقیه اصولی و رجالی بزرگ وحید بهبهانی، در ترجمه و شرح حال ابراهیم همانند نجاشی و شیخ طوسی، او را توصیف نموده و در پایان از «مشترکات» مولی محمد امین کاظمی زنده به سال 1085 هجری شاگرد شیخ فخرالدین طریحی نقل میکند که فرق است بین علی بن ابراهیم بن هاشم ثقه که حسن بن حمزه علوی، و علی بن عبید الله و محمد بن ماجیلویه و محمد بن حسن بن ولید و حمزة بن محمد علوی و محمد بن یعقوب کلینی از او روایت میکنند و نیز علی بن ابراهیم بن محمد بن حسن، که علی بن حسن اصفهانی از وی روایت میکند»(3).
فقیه رجالی شیخ محمد طه نجف، متوفای 1323 هجری قمری، در کتاب گران قدرش «اتقان المقال» از علی بن ابراهیم در قسم اول کتاب که اختصاص به ثقات دارد نام برده و ترجمه و شرح حال اجمالی او را از رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی، نگاشته است و پس از نقل گفته شیخ، در رابطه با «حدیث تحریم گوشت شتر» میگوید در این باره به خوبی تدبیر و تأمل نما، که جدا مفید است»(4).
فقیه فرزانه و رجال شناس نامی، حاج شیخ عبدالله مامقانی در گذشته به سال 1351 ه.ق در تنقیح المقال پس از شرح حال او از گفته نجاشی، علامه و ابن داود میگوید: «در وجیزه و بلغه و مشترکات طریحی و کاظمی و غیره
ص: 244
1) مجمع الرجال، عنایت الله قهپایی، ج 4، ص 152.
2) جامع الرواة، محمد اردبیلی، ج 1، ص 545.
3) مفاخر الاسلام، علی دوانی، ج 2، ص 223، به نقل از هدایة المحدثین معروف به مشترکات کاظمی، مولی محمد امین کاظمی، ص 210؛ منتهی المقال، شیخ ابو علی حائری، باب علی بن ابراهیم.قطع رحلی.
4) اتقان المقال فی احوال الرجال، محمد طه نجف، ص 88.
نیز او را توثیق نمودهاند». سپس میافزاید که طبرسی در «اعلام الوری» گفته است او از بزرگترین راویان علمای ماست. آن گاه سخن شیخ طوسی را در شرح حال او مینگارد و سپس میگوید: «از تاریخ وفات او آگاه نشدهام ولی از این که شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا مینویسد: «حمزة بن قاسم از اولاد ابوالفضل علیه السلام در سال 307 هجری از وی روایت کرده است، معلوم میگردد که علی بن ابراهیم در این سال زنده بوده و پس از این تاریخ وفات کرده است.
از این مطلب، روشن میگردد که آن چه سید صدرالدین عاملی در تعلیقه خود بر منتهی المقال گفته که علی بن ابراهیم حضرت رضا علیهالسلام را درک کرده است درست نیست، زیرا حضرت رضا علیهالسلام در سال 202 [203] وفات کرده و عادتا نمیباید علی بن ابراهیم که آن موقع حداقل بالغ بوده تا سال 307 باقی مانده باشد علاوه بر این او از حضرت رضا علیهالسلام حتی یک روایت هم نقل نکرده است(1).
محدث قمی در کتاب «الکنی و الالقاب» ترجمه اجمالی او و فرزندش احمد و گزارش مشروحی از پدرش ابراهیم بن هاشم را تحت عنوان «القمی» آورده و پیرامون او چنین مینگارد: «او از بزرگترین راویان اصحاب ماست و مشایخ اهل حدیث از او روایت میکنند. از تاریخ وفات او آگاه نیستیم جز این که میدانیم او در سال 307 زنده بوده، زیرا شیخ صدوق در رجب سال 329 از حمزة بن محمد بن احمد علوی روایت نموده و گفته است علی بن ابراهیم بن هاشم در مکتوبی که در سال 307 به من نوشته، این روایت را به من خبر داده است»(2).
همین محدث جلیل در کتاب «تحفة الاحباب» که به زبان فارسی نگارش یافته از او یاد میکند و از کتاب تفسیر او نام برده و ممتازترین شاگردش «ثقة الاسلام کلینی» را یاد نموده است. از کتابهای دیگر او قرب الاسناد است(3).
ص: 245
شخصیت مبرز این محدث نامی و فقیه فرزانه، در سخنان علمای دین پر فروغ و فروز است.
فقیه ستوده معاصر و دانشمند بزرگ رجال شناس، آیة الله خویی در معجم الرجال پیرامونش چنین مینگارد: «علی بن ابراهیم که شیخ در رجال، او را از اصحاب امام هادی علیهالسلام ذکر نموده(1)، به ظاهر همان علی بن ابراهیم بن هاشم قمی است، زیرا بعید است که شیخ، ترجمه او را در فهرست بیاورد ولی در رجال ـ که تدوین آن بعد از «فهرست» بوده است ـ نامی از او نبرد. البته این که او از ائمه معصومین علیهمالسلام روایتی بدون واسطه ندارد، منافاتی با صحابی بودن او ندارد(2).
این مؤلف جلیل، پس از ترجمه اجمالی او، در قسمتی دیگر به توصیف و شرح حال او از نجاشی و شیخ میپردازد، آن گاه پیرامون او چنین مینگارد: «نام پر فروغ علی بن ابراهیم در اسناد افزون از هفت هزار و صد و چهل حدیث میدرخشد، البته گاهی با عنوان علی از پدرش و در بسیاری از موارد علی بن ابراهیم از پدرش و نیز در مواردی با عنوان علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش در اسناد و روایات ذکر شده و مجموعه روایاتی که او از پدر بزرگوارش «ابراهیم بن هاشم» نقل میکند، بالغ بر شش هزار و دویست و چهارده روایت است. همچنین از اساتید دیگر حدیث و روایتش به نقل حدیث پرداخته است، از صالح بن سندی شصت و سه مورد، از محمد بن عیسی چهار صد و هشتاد و شش مورد و از محمد بن عیسی بن عبید یقطینی هشتاد و دو روایت، از هارون بن مسلم هشتاد و سه روایت و از سایر اساتید و شیخ حدیث خود نیز روایاتی را نقل نموده است.
مؤلف، سپس به تفصیل پیرامون طبقه، اسناد و اختلاف نسخ کتابها و
ص: 246
نیز موارد روایات او از کتب اربعه پرداخته و اشتباهات رخ داده در رابطه با سقط و حذف و زیاده را بررسی نمودهاند(1).
سیمای علی بن ابراهیم در آینه قاموس الرجال نیز درخشنده است. آن محقق رجالی، ترجمه و شرح حال او را از نجاشی و شیخ طوسی به اختصار آورده و به یاد آوری دو نکته در ارتباط با وی میپردازد؛ نخست آن که شیخ طوسی با آن که در فهرست به تبیین حال او پرداخته؛ ولی در رجال از او نامی نبرده است و این دور از انتظار است که محدثی بزرگ همانند شیخ اجل حدیث، علی بن ابراهیم را از یاد ببرد. البته گفته شد که شیخ طوسی، علی بن ابراهیم نامی را در زمره اصحاب امام هادی نام برده(2)که مؤلف معجم رجال الحدیث او را علی بن ابراهیم بن هاشم دانسته است(3). این گفته محقق بزرگ را میتوان پذیرفت زیرا، وفات علی بن ابراهیم بعد از سال 307 هجری و پیش از 329 هجری بوده است.
شهادت امام هادی علیهالسلام در سال 254 هجری بوده، اگر برای علی بن ابراهیم سنی در حدود نود سال در نظر بگریم و به فرض، وفات او را نیز سال 315 هجری لحاظ کنیم او در حدود بیست سالگی میتوانسته به محضر امام هادی علیهالسلام شرفیاب گردد.
نکته دوم این که سید صدر الدین عاملی او را با پدرش ابراهیم بن هاشم اشتباه گرفته و جزء اصحاب امام رضا علیهالسلام نام برده است(4).
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی نیز به پیروی از علمای و فقهای شیعی، او را ستوده، و پیرامون او چنین نگاشته است: «علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، ابوالحسن، صاحب تفسیر، و از بزرگترین اساتید مرحوم ثقة الاسلام کلینی است که تا سال 307 هجری زنده بوده است. در این سال، او اجازهای برای
ص: 247
شریف، حمزة بن محمد بن احمد بن سکّین صادر کرده است. به جز کلینی و این سید شریف، بسیاری دیگر نیز افتخار شاگردی او را داشتهاند که از آن جلمهاند: محمد بن احمد صفوانی، در گذشته به سال 358 هجری، ابو محمد حسن بن حمزه طبری، ابوالحسن علی بن بابویه پدر شیخ صدوق، محمد بن علی ماجیلویه، محمد بن
موسی بن متوکل، علی بن عبدالله وراق، احمد بن عبد الله وراق، احمد بن زیاد بن جعفر همدانی، حسین بن ابراهیم ناتانه، که همگی این ده نفر از اساتید و مشایخ شیخ صدوق میباشند(1).
فروغ مجد و عظمت این محدث کبیر از مرز کتابهای شیعی گذشته و در بعضی از کتب عامه نیز ترجمه و شرح حالش نگاشته شده است.
ابن حجر عسقلانی که از علمای بنام رجال و تراجم و جرح و تعدیل عامه است در کتاب خود چنین مینگارد: «علی بن ابراهیم ابوالحسن المحمدی رافضی است او تفسیری دارد که در آن مطالب ناگواری است. از ابو داود، صاحب سنن متوفای سال 275 هجری در بصره و ابن عقده و جماعتی روایت میکند. آنگاه ابن حجر ادامه میدهد، که او همان علی بن ابراهیم بن هاشم قمی است».
ابو جعفر طوسی در کتاب «الفهرست» از او نام برده و ابن ندیم هم در فهرست از او یاد کرده و گفته است از کتب او، تفسیر، ناسخ و منسوخ، مغازی و شرایع است(2).
عمر رضا کحاله، نیز با عنوان «علی القمی» پیرامون او مینگارد: «وی قبل از سال 329 هجری زنده بوده است و او علی بن ابراهیم بن هاشم قمی است که مفسر، فقیه و محدث بوده است و کلینی در گذشته در سال 329 هجری از او اخذ حدیث و علم کرده و از آثار اوست: تفسیر قرآن، ناسخ
ص: 248
و منسوخ، اخبار قرآن و روایات آن، کتاب حیض، کتاب شرایع و مغازی»(1).
در معجم الادباء یاقوت حموی نیز پیرامون او میگوید: «ذکره ابن الندیم، و ذکره ابو جعفر فی مصنفّی الامامیة و قال: له کتب...؛ ابن ندیم در فهرست او را نام برده و نیز شیخ طوسی او را در فهرست یاد کرده و این کتابها را برای او نگاشته است: «کتاب تفسیر، کتاب ناسخ و منسوخ، کتاب مغازی، کتاب مناقب، کتاب اخبار قرآن و روایات آن»(2).
اسماعیل پاشا بغدادی، در ایضاح المکنون به ترجمه و گزارش کتابهای علی بن ابراهیم بن هاشم قمی پرداخته و در چند مورد، از او نام برده است. اولین کتابی را که برای او ثبت میکند کتاب تفسیر است. در این رابطه چنین نگاشته: «تفسیر القرآن لابی الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم القمی»(3)و نیز به ثبت این کتابها برای او پرداخته: «فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام، کتاب الانبیاء، کتاب الحیض، کتاب المغازی»(4).
جالب آن که هر کتابی را برای او مینگارد او را با عنوان صاحب التفسیر مزین ساخته است(5).
همین مؤلف در کتاب دیگر خود نیز به ترجمه و شرح حال علی بن ابراهیم پرداخته و در این رابطه چنین نگاشتهاند: «علی بن ابراهیم بن هاشم القمی، ابوالحسن الشیعی....؛ علی بن ابراهیم بن هاشم قمی از محدثان شیعه امامیه است
و در حدود سال 285 هجری فوت کرده و ان گاه به ثبت کتابهای او پرداخته است»(6).
البته ذکر سال وفات او درست نمیباشد، چون قبلاً یاد آور شدیم که علی بن ابراهیم در سال 307 هجری اجازهای را برای حمزة بن محمد بن احمد بن سکین صادر کرده است.
ص: 249
اگر این بزرگوار به حضور امام هادی علیهالسلام رسیده باشد(1)، بدون تردید فیض حضور آن حضرت، زمینه رشد و تعالی او گردیده و بذر فرزانگی را در وجودش افشانده است. ولی به هر روی علی بن ابراهیم از محضر بزرگانی از علمای شیعه و نیز بعضی از دانشمندان اهل سنت کسب حدیث و دانش کرد. او مسافر علم و حدیث بود. شهر به شهر و کشور به کشور به جستجو پرداخت تا کسانی که حدیث و سخنی از ائمه هدی علیهمالسلام و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزد خود دارند از آنان فرا گیرد.
بدین دلیل سینه او بحری مواج از درر سخنان اهل البیت علیهمالسلام گردید و هزاران حدیث و مفاهیم بلند دین و شریعت را فرا گرفت. او مجاهد و تلاشگری خستگیناپذیر بود و گنجینه بزرگی از میراث فرهنگی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله را به یادگار گذاشت.
اگر چه نمیتوان مجموعه کسانی را که علی بن ابراهیم از محضر آنان کسب حدیث و معالم دین نمود شمارش کرد؛ ولی شماری از آنان که نامشان در کتب رجال و تراجم به یادگار مانده است بدین شرحند:
ص: 250
1) مجمع الرجال، عنایت الله قهپایی، ج 4، ص 152؛ معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 189، ش 7805.
«پدر بزرگوارش ابراهیم بن هاشم، احمد بن اسحاق، احمد بن محمد بن عیسی اشعری، احمد بن ابی عبد الله برقی، اسحاق بن ابراهیم برادرش، اسماعیل بن محمد مکی، محمد بن عیسی بن عبید، ابو هاشم الجعفری، هارون بن مسلم، عباس بن معروف، مختار بن محمد بن مختار همدانی، موسی بن ابراهیم محاربی، محمد بن اسحاق خفاف، محمد بن خالد طیالسی، حسن بن محمد راوی، علی بن محمد کاشانی، صالح بن سندی، حسن بن موسی الخشاب، محمد بن الحسینی، علی بن حسان، یعقوب بن یزید، محمد بن علی صیرفی «ابو سمینه» یاسر خادم، عبد الله بن صلت، عبد الله بن محمد بن عیسی، ریان بن صلت، حسین بن حسن، ایوب بن نوح، محمد بن ریان بن صلت، علی بن شیره، یحیی بن عبدالرحمان بن خاقان، احمد بن محمد بن ابی الفضل مدائنی، سلمة بن خطاب، صالح بن عبدالله، قاسم بن محمد برمکی، قاسم بن ربیع، جعفر بن سلمه اصفهانی، علی بن ریان بن صلت، عبد الله بن احمد موصلی، علی بن اسحاق، محمد بن ابی اسحاق خفاف، سری بن ربیع، عبدالله بن صلت، محمد بن سالم، محمد بن علی همدانی، اسماعیل بن عیسی، معروف به سندی، حسن بن سعید اهوازی، حسین بن سعید اهوازی، جعفر بن سلمه اهوازی و محمد بن یحیی....»(1).
اینک گزارش و شرح حال بعضی از اساتید علی بن ابراهیم.
فروزندهترین استاد و شیخ حدیث او، پدر بزرگوارش ابراهیم بن هاشم است که بالغ بر شش هزار حدیث را از او آموخت و روایت کرد. ابراهیم بر ستیغ مجد و جلالت میدرخشد و فروغ وثاقت او از آفاقی ساطع است که گزارش حال و ترجمه او بیان گردید.
ص: 251
1) معجم رجال الحدیث، ج 11، صص 195 - 194، ش 7816؛ طبقات اعلام الشیعه، حاج آقا بزرگ تهرانی، القرن الرابع، صص 169 - 168.
ابو علی، احمد بن اسحاق اشعری قمی از چهرههای پر فروغ مکتب حدیثی قم و از اصحاب امام جواد و امام هادی و از اصحاب مخصوص امام حسن عسکری علیهمالسلام و از نمایندگان ممتاز آن حضرت بود.
طبری در این رابطه چنین مینویسد: «و کان احمد بن اسحاق القمی الاشعری، شیخ الصدوق، وکیل ابی محمد علیه السلام، فلما مضی ابو محمد علیه السلام الی کرامة الله عز و جل اقام علی وکالته مع مولانا صاحب الزمان، تخرج الیه توقیعاته.....(1)احمد بن اسحاق، استاد شیخ صدوق و نماینده امام حسن عسکری علیهالسلام بود، چون آن حضرت وفات کرد وکالت حضرت امام زمان علیهالسلام را بر عهده گرفت و از سوی آن حضرت نامههایی خطاب به او صادر شد.
علمای تراجم و رجال، او را واسطه و رابطه قمیون و امام علیهالسلام دانستهاند. او وکیل و نماینده امام حسن عسکری علیهالسلام در قم بود.
مجلسی روایت میکند که او نماینده امام حسن عسکری علیهالسلام در موقوفات قم بود(2)از این رو شاید بتوان او را اولین متولی حرم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام دانست.
مؤلف خلاصة البلدان نیز در این رابطه میگوید: «حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام نمایندگانی جهت گرفتن خراج تعیین فرموده و به ایشان گفته بود که از وجوه مقاسمه و خراج قم، در آنجا مسجدی بنا نهند. ایشان صفهای در مسجد جامع، واقع در بیرون قم، به قرب روضه مقدسه فاطمیه در کنار رودخانه که مشهور و معروف است به مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام ، به فرموده آن حضرت از وجوه خراج ساختند که الحال آن مسجد کثیر الفیض باقی و نماز گاه شیعیان است»(3).
ص: 252
شیخ صدوق، نام او را در فهرست وکلایی نگاشته که به حضور حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب گردیدهاند، با این عنوان: «و من قم احمد بن اسحاق»(1). و در خبری که در کافی آمده کلینی از قول حسن بن نصر چنین روایت میکند: «فجائنی بعض الوکلاء یثباب و دنانیر.... ثم جائنی احمد بن اسحاق بجمیع ما کان معه»(2).
به هر روی، احمد از نمایندگان خاص و از افراد مورد اعتماد امام حسن عسکری علیهالسلام بود.
او به زیارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه نائل آمد. در خبر است که احمد از امام عسکری علیهالسلام خواهش کرد که امام و جانشین بعد از خود را معرفی نماید. امام علیهالسلام چنین فرمود: «ای احمد بن اسحاق! خداوند از آن گاه که آدم را آفرید تا زمان قیامت، هرگز زمین را از امام و حجت خود خالی نگذاشته و نمیگذارد.
خداوند به یمن وجود امام، زمین را از بلا محفوظ میدارد و بارانش را نازل میکند و برکات نهفته در دل زمین را آشکار میسازد. احمد بن اسحاق میگوید:
عرض کردم امام و پیشوای بعد از شما چه کسی میباشد؟
حضرت علیهالسلام به سرعت برخاست و به اتاق دیگر رفت و طولی نکشید که بازگشت در حالی که: «و علی عاتقه غلام کأنّ وجهه القمر لیلة البدر، من ابناء الثلاث سنین، فقال یا احمد بن اسحاق لولا کرامتک علی الله عز وجل و علی حججه ما عرفت علیک ابنی هذا...(3)بر دوش او پسر بچهای بود همانند قرص ماه که نور از آن ساطع بود. و به نظر کودکی سه سال میرسید، آن گاه فرمود: ای احمد بن اسحاق، اگر نزد خداوند و امامان علیهمالسلام مکرم نبودی پسرم را به تو نشان نمیدادم. او هم نام و هم کنیه رسول خداست. زمین را پر از عدل و داد میکند، آن گونه که از ظلم و ستم پر شده است. به هر روی احمد مورد
ص: 253
عنایت خاص امام عسکری علیهالسلام و نماینده ایشان بود و به زیارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نائل آمد، ولی این که نماینده امام زمان بوده یا نیابت از سفیر داشت مورد اختلاف است»(1).
احمد بن اسحاق، محدثی فقیه و دور اندیش بود. او میگوید: «به حضور امام حسن عسکری علیهالسلام رسیدم و از او درخواست کردم که چیزی بنویسند تا من خط او را بشناسم که اگر نامهای از سوی آن حضرت رسید خط آن حضرت را بشناسم و دشمن نتواند به نام امام علیهالسلام نامه جعل کند. امام علیهالسلام در پاسخ فرمود: خط من گاهی با قلم ریز و گاهی با قلم درشت است اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی نگران مباش»(2).
باری، احمد بن اسحاق را علمای رجال و تراجم ستودهاند. برقی که نخستین کتاب رجالی شیعه را تدوین نموده، او را در زمره اصحاب امام محمد تقی و امام هادی و امام حسن عسکری علیهمالسلام ذکر نموده است(3).
شیخ طوسی در کتاب رجالش، او را در شمار اصحاب امام محمد تقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام ذکر نموده و او را به وصف وثاقت و اعتماد مزین ساخته است(4).
ولی او را در زمره اصحاب امام هادی علیهالسلام ذکر ننموده؛ بلکه احمد بن اسحاق رازی را ذکر کرده است(5).
به نظر میرسد که احمد بن اسحاق رازی، شخصی جز احمد بن اسحاق قمی نباشد، به دلیل این که:
اولاً: برقی احمد بن اسحاق قمی را جزء اصحاب سه امام ذکر نموده است؛
ص: 254
ثانیا: خود مرحوم شیخ طوسی، در کتاب الغیبه، روایتی را از احمد بن اسحاق قمی از امام هادی ذکر مینماید(1)
ثالثا: شخصی به نام احمد بن اسحاق رازی در اسناد و روایات موجود نیست؛ جز یک مورد که آن هم تحریف «قمی» به رازی است. بنابراین احمد بن اسحاق رازی، که شیخ در رجالش و علامه حلی در خلاصه و ابن داود و تفرشی و قهپایی و میرزا محمد استر آبادی و اردبیلی و ابوعلی حائری و دیگر علمای رجال تا امروز در کتابهایشان ذکر کردهاند، کسی جز احمد بن اسحاق قمی نمیباشد و این اشتباهی است که در کتب رجال رخ داده است.
البته ممکن است به خاطر نزدیکی قم و ری به یکدیگر چنین عنوانی را به کار بردهاند. شاید هم مدتی احمد بن اسحاق قمی در ری زندگی میکرده است و از این رو احمد بن اسحاق رازی به کار بردهاند(2).
به هر روی، در این که احمد بن اسحاق از اصحاب امام هادی علیهالسلام بوده و از آن حضرت روایت کردهاند تردیدی نیست.
نجاشی نیز در توصیف او مینگارد: «احمد بن اسحاق بن عبد الله....، ابو علی القمی، و کان وافد القمیین، و روی عن ابی جعفر الثانی و ابی الحسن علیهما السلام، و کان خاصة ابی محمد علیه السلام(3)احمد بن اسحاق قمی از رهبران مردم قم بود. او از امام جواد و امام هادی علیهماالسلام روایت میکند و از اصحاب خاص امام حسن عسکری علیهالسلام محسوب میگردد».
شیخ طوسی نیز با عناوینی بلند ساحت او را ارج مینهد و در توصیف او چنین مینگارد: «کان کبیرا القدر و کان من خواص ابی محمد علیه السلام و رأی صاحب الزمان و هو شیخ القمیین و وافدهم رضی الله عنه(4)احمد بن اسحاق بلند مرتبه بود و از اصحاب مخصوص امام حسن عسکری علیهالسلام به حساب میآمد و به زیارت و دیدار امام زمان موفق گردید. قافله سالار و
ص: 255
پیشوای مردم قم بود».
کشی نیز در رجال خود، با ذکر روایاتی ساحت احمد بن اسحاق را ارج نهاده است(1).
بعد از شیخ و نجاشی و کشی، سایر علمای رجال و تراجم و دانشمندان دین و تاریخ، به پیروی از آن بزرگواران با عناوینی همانند آنان، احمد را ستودهاند. ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» پیرامون او چنین مینگارد: «احمد بن اسحاق بن عبد الله اشعری قمی از خواص ابی محمد «امام حسن عسکری علیه السلام» بوده و حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه را دیده است. از کتابهای او «علل الصلاة» است که بزرگ بوده و دیگری «مسائل الرجال» که به روایت از امام هادی علیهالسلام است»(2).
علامه حلی نیز در کتاب «رجال» همانند نجاشی او را توصیف کرده(3)و ابن داود نیز به پیروی از آن بزرگواران، با اختصار، او را ستوده است(4).
تفرشی در «نقد الرجال»(5)، قهپایی در «مجمع الرجال»(6)، اردبیلی در «جامع الرواة»(7)، ابو علی حائری در «منتهی المقال»(8)، مامقانی در «تنقیح المقال»(9)، شوشتری در «قاموس الرجال»(10)و آیة الله خویی در «معجم رجال الحدیث» او را ستوده و توثیق کردهاند و پیرامون او به تفصیل سخن گفتهاند»(11).
ص: 256
1) رجال کشی، صص 557 ـ 556، ح 1051 و 1052 و 1053.
2) معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 14، چاپ نجف اشرف.
3) رجال علامه حلی خلاصة الاقوال ص 15، ش 8.
4) رجال ابن داود، ص 24، ش 59.
5) نقد الرجال، میر مصطفی تفرشی، ج 1، ص 105.
6) مجمع الرجال، ملا عنایت الله قهپایی، ج 1، ص 95.
7) جامع الروات، حاج محمد اردبیلی، ج 1، ص 41.
8) منتهی المقال، ابو علی حائری، ص 362.
9) تنقیح المقال، مامقانی، ج 1، ص 50.
10) قاموس الرجال، محمد تقی شوشتری، ج 1، صص 266 ـ 262.
11) معجم رجال الحدیث، ج 2، صص 50 ـ 45، ش 431.
این بزرگوار استاد و شیخ حدیث علی بن ابراهیم است. او مشهورترین شخصیت علمی و مرد قدرتمند خاندان اشعری در قم بود و همانند پدرش محمد بن عیسی سر آمد علما و فقهای قم و ستاره فروزنده آسمان مکتب حدیثی قم به شمار میآمد. از آن جا که این خاندان کوفی بودند و از آن سرزمین به شهر قم هجرت کردند از شیعیان ثابت قدم و دارای افتخارات ویژهای بودند. به گونهای که سایر شیعیان مهاجر به قم نتوانستند نقش آن خاندان را ایفا کنند.اجداد او از بنیانگزاران شهر قم بودند و با هجرت خود به این سرزمین، فرهنگ و تمدن نوی را برای این سرزمین و مردمش به ارمغان آوردند.
اولین کسی که فروغ مذهب شیعی را در قم نمایان ساخت، موسی بن عبدالله اشعری از اصحاب امام باقر علیهالسلام بود(1). حمزة بن یسع نیز قم را مستقل گرداند. و نماز جمعه در آن بر پا کرد و خود اولین حاکم و فرماندار این شهر شد. حمزه از جمله اصحاب امام کاظم علیهالسلام میباشد(2).
شهامت و شجاعت افراد این خانواده بزرگ شیعه و انبوه مردان نامی و عشق و علاقه آنان به خاندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ونشر فرهنگ شیعه، و حفظ و نگهداری آثار گرانقدر فرهنگی شیعه و میراث اسلامی، این خاندان را برجسته و ممتاز نموده و آنان را بر افقی برین نمایان ساخت(3).
اینک در آینه سخنان علما و دانشیان رجال سیمای این فقیه فرزانه و محدّث ثقه ترسیم میگردد.
شیخ طوسی او را در رجال خود، از زمره اصحاب امام رضا و امام جواد و
ص: 257
امام هادی علیهمالسلام ذکر نموده و او را به گوهر وثاقت میآراید(1).
کشی پیرامون او مینگارد: وی با حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام مکاتبه داشته است و یک نامه از او درباره بعضی از منحرفین شیعه را نقل میکند»(2).
صدوق در آغاز کتاب گرانقدرش «کمال الدین» مینویسد: «احمد بن محمد بن عیسی با آن پایه فضل و جلالت قدرش از ابوطالب عبد الله بن صلت روایت میکند. در فهرست شیخ طوسی سیمای او را این گونه توصیف میکند: «... و ابو جعفر هذا ـ رحمه الله ـ شیخ قم و وجهها و فقیهها... و صنف کتبا منها کتاب التوحید و....»(3).
نجاشی نیز به عظمت و جلالت، او را ستوده و در ترجمهاش نگاشته: «احمد بن محمد بن عیسی بن عبد الله.... و ابو جعفر «رحمه الله» شیخ القمیین و وجههم و فقیههم غیر مدافع. و کان ایضا الرئیس الذی یلقی السلطان بها، و لقی الرضا علیه السلام و له کتب و لقی ابا جعفر الثانی و ابا الحسن العسکری علیه السلام.....»(4). آری او پیشوای سیاسی و دینی مردم قم بود و به دیدار امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام نائل آمد.
علامه در خلاصه و ابن داود در کتاب رجالش به پیروی از شیخ و نجاشی او را ستوده و به گوهر وثاقت و عدالت مزین ساختهاند(5).
به هر حال، جمله دانشمندان رجال و تراجم، او را ستوده و به وثاقت آراستهاند.
اردبیلی در «جامع الروات» همانند شیخ و نجاشی و حلی او را توصیف میکند و سپس به شرح حال استادان و شاگردان او پرداخته است. همچنین موارد روایات او رادر کتب اربعه ذکر میکند(6).
ص: 258
شیخ ابو علی حائری، پس از نقل سخنان شیخ و نجاشی و کشی و علامه، روایتی را از ارشاد شیخ مفید پیرامون احمد نقل میکند و سپس میگوید: «وحید بهبهانی در «تعلیقه» گفته است: پذیرش این روایت درباره این ثقه جلیل القدر محل تأمل است. شاید همین روایت موجب شده است که نجاشی او را موثق نداند، چون او در بعضی از مواضع کتاب خود، سخنی از احمد بن محمد بن عیسی نقل میکند که خواسته است او را تکذیب کند، چنان که در ترجمه علی بن محمد شیره آمده(1)ولی این تردید، بی جاست و بدون شک احمد، مزین به گوهر وثاقت است. ممکن است از بزرگی لغزشی رخ دهد ولی بعد توبه کند. ابو علی پس از نقل سخن استادش وحید، چهرههایی از خاندان اشعری را نام برده و میگوید: همگی این بزرگان از محدیثین به شمار میروند»(2).
ختام سخن، تجلیل حاج شیخ عباس قمی از این محدث جلیل القدر است. او در «تحفة الاحباب» پیرامون او چنین مینگارد: «احمد بن محمد بن عیسی شیخ قمیین و فقیه ایشان و ثقه معظم است. او در قم رئیس مطاع بود. طایفه او تمام از اجلاء و بزرگان میباشند. پدرش و برادرش «عبد الله» و جد او «عیسی» و عمران و ادریس عموهای او و زکریا بن آدم و زکریا بن ادریس، و آدم بن اسحاق عمو زادگان او از روات حدیث میباشند»(3).
پدرش محمد بن عیسی بن عبدالله از بزرگان این خداندان و شیخ و پیشوای مکتب حدیثی قم بود. او چهره ممتاز این خاندان و مرد سیاست و دیانت بود(4).
ص: 259
برادرش، عبد الله بن محمد، ملقب به بنان از راویان حدیث بوده و بزرگان قم همانند: محمد بن احمد بن یحیی اشعری از او روایت کردهاند(1).
جد احمد، عیسی بن عبدالله نیز، به گفته نجاشی از شاگردان حضرت امام جعفر صادق و امام کاظم علیهماالسلام بوده است و مسائلی از حضرت رضا علیهالسلام پرسیده است(2).
عبدالله بن سعد، جد دوم او نیز به گفته نجاشی شبیه پدرش بود؛ یعنی از لحاظ علم و روایت(3).
باید دانست که عبدالله بن سعد چندین پسر داشت که از جمله: آدم، عبدالله، عیسی، ادریس، عمران، اسحاق و یسع میباشند. فرزندان آنان نیز اهل و فضل و دانش و حدیث بودهاند و جمعی از آنان از اصحاب ائمه علیهمالسلام به حساب آمدهاند(4).
ادریس بن عبدالله از شاگردان حضرت رضا علیهالسلام است و کتابی در حدیث نگاشته و خود و پسرش زکریا بن ادریس از دانشمندان مورد اعتماد و سرشناس قم بودهاند، و نیز احمد بن حمزة بن الیسع بن عبدالله پدر او از اصحاب حضرت رضا علیهالسلام و خود وی عالمی بزرگ و صاحب کتاب نوادر است. پسر عم او سهل بن یسع مسائلی را از حضرت امام رضا علیهالسلام پرسیده که احمد بن محمد بن عیسی پسر عمویش از او روایت کرده است. یسع بن عبدالله جد «احمد بن حمزه» از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهالسلام بوده است(5).
سعد بن سعد بن احوص، پسر عموی احمد از دانشمندان مورد اعتماد و دارای کتاب است. کشی از عبد الله بن صلت قمی روایت میکند که حضرت
ص: 260
جواد علیهالسلام درباره او دعا کرد که خداوند به او پاداش نیک دهد(1).
سعد بن عمران بن عبدالله قمی نیز از اصحاب امام موسی بن جعفر علیهالسلام بوده است(2).
همچنین محمد بن احمد بن یحیی اشعری از اعاظم این خاندان و عمو زاده احمد بن محمد بن عیسی است. اسحاق بن آدم بن عبد الله از اصحاب امام رضا علیهالسلام بوده و کتابی در حدیث نگاشته است. برادر او اسماعیل بن عبد الله نیز از مفاخر علمای قم بوده و اسحاق بن عبدالله نیز از ثقات شاگردان امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام است(3).
به هر روی، احمد بن محمد بن عیسی از این بیت علم و فقه و حدیث است که بر بام آن، ستارگان دین و دانش و سیاست میدرخشند، همچنین او از مردان نامی دین و سیاست در عصر خود بود.
در عصر وی حکمرانان قم شیعه بودند؛ بلکه آنان در زمره محدثان به شمار میآمدند. محمد بن علی بن عیسی از سوی خلیفه حاکم قم بود. او و پدرش «علی» معروف به طلحی هر دو از دانشمندان به شمار میآمدند. از این رو مورد عنایت علما بود و احمد بن محمد بن عیسی به عنوان بزرگ و پیشوای مردم قم با او دیدار داشت. طلحی مسائلی را از امام هادی علیهالسلام پرسیده و ابن ادریس حلی آن مسائل را که نه مورد است از امام هادی علیهالسلام ذکر کرده است(4).
فروغ مجد و عظمت احمد از آفاق کتب شیعه فراتر رفته و شخصیت او در نگاه بعضی از فهرست نگاران اهل سنت نیز با جلالت منعکس گردیده است.
ص: 261
ابن ندیم در شرح حال او چنین مینگارد: «و از قمیها ابو جعفر احمد بن محمد بن عیسی قمی است که این آثار و کتابها از اوست: کتاب طب کبیر، کتاب طب صغیر، کتاب مکاسب(1).
ابن حجر عسقلانی نیز از این فقیه و محدث بزرگ شیعی نام برده و چنین میگوید: «احمد بن محمد بن عیسی بن عبد الله بن سعد، العلامه، ابو جعفر الاشعری قمی، شیخ الرافضة بقم...»؛ پیشوای رافضیان در قم بوده و دارای مصنفاتی است و در سال 300 هجری زندگی میکرد(2)».
در عصر احمد بن محمد بن عیسی، شهر قم و کوفه دو پایگاه بزرگ حدیث و علوم شیعه بود. در این دو شهر، و به خصوص قم، صدها دانشمند و فقیه، مفسر و مورخ، شب و روز، فکر و ذکرشان درس و بحث و کسب معارف دینی و فقه و احکام و عقائد بود. این فرزانگان با حفظ و کتابت و نقل این معارف از میراث بزرگ علمی ـ دینی اسلام پاسداری میکردند.
آنان از این دو شهر، به شهرهای دور و نزدیک رفته، به نشر احادیث و علوم آل محمد علیهمالسلام میپرداختند و اگر کسانی را مییافتند که نزد آنان سخنی از اهل بیت علیهمالسلام بود فرا میگرفتند. از یک سو به ری و نیشابور، بلخ و سمرقند و بخارا، و از سوی دیگر به بغداد، موصل و شهرهای دیگر عراق میرفتند. هجرت و مسافرت برای نشر و کسب حدیث، جهاد فرهنگی عالمان و سفیران دینی این دو شهر به حساب میآمد.
گاهی قلمرو این هجرت فراتر رفته، به مصر، سوریه و حجاز نیز رسید و به نشر و کسب علوم اسلامی در آن سرزمین میپرداختند.
علاوه بر این، تعامل و تبادل میان این دو حوزه غنی حدیثی فقهی قم و کوفه همچنان جریان داشت.
نجاشی از قول محمد بن شاذان از احمد بن محمد بن یحیی از سعد بن عبدالله اشعری نقل میکند که احمد بن محمد بن عیسی گفت: در جستجوی
ص: 262
حدیث به کوفه رفتم. در آن جا حسن بن علی وشاء را ملاقات کردم که از اصحاب امام رضا علیهالسلام به شمار میآمد. از او خواستم کتاب «علاء بن رزین» و «ابان بن عثمان احمر» را برای من بیاورد. وقتی آنها را آورد گفتم: از شما میخواهم که اجازه روایت کردن این دو کتاب را به من بدهید. حسن بن علی وشاء گفت: خدا تو را رحمت کند چه شتابی داری؟ برو از روی آنها بنویس و بعد نزد من بیا و آن را از من استماع کن. گفتم از حوادث روزگار ایمن نیستم. حسن بن علی وشاء گفت: اگر من میدانستم کسانی مانند تو تا این اندازه خواهان فراگیری حدیث هستند احایث بسیاری را فرا میگرفتم!
زیرا من در این مسجد مسجد کوفه نهصد نفر از مشایخ و علمای حدیث را درک کردم که همگی میگفتند: حدثنی جعفر بن محمد الصادق علیه السلام»(1).
گفته شد که پس از شهادت امام رضا علیهالسلام در سال 203 هجری و به امامت رسیدن فرزند هفت سالهاش امام جواد علیهالسلام و گفتگوهای بزرگان مکتب تشیع در رابطه با این رخداد بزرگ و استثنایی تا آن روز، و نیز بروز کرامات و معجزات حیرت آور از سوی آن حضرت، بار دیگر شعله فرهنگ «غلو» که با مبارزه جدی امام صادق علیهالسلام با این پدیده در زمان خود و مبارزه امام رضا علیهالسلام ، با واقفیه، خاموش شده بود، بار دیگر شعله ور گردید و در زمان امام هادی علیهالسلام گروهی منحرف پرچم آن را برافراشتند.
امام هادی علیهالسلام به مبارزه با این گروه پرداخت و با طعن و لعن، افرادی مانند ابن بابای قمی و ابن حسکه و... آنان را منزوی ساخت. شاگردان و اصحاب امام هادی علیهالسلام نیز به پیروی از ایشان به مبارزه با آنان پرداختند.
از سوی دیگر، با به قدرت رسیدن متوکل و آزادی احمد بن حنبل، او به احیای مکتب ظاهر گرایان حدیثی در حوزه اهل سنت پرداخت و تفسیر و
ص: 263
1) رجال نجاشی، ص 39، ش 80.
تحلیل و تبیین همه آفاق دین را از نگاه حدیث، فرا روی مردم نهاد.
خوف آن میرفت که پیامدهای منفی آن مکتب در تعاملات فرهنگی بین حوزههای دینی، در مکتب حدیثی شیعه نیز نفوذ کند. احمد بن عیسی که از شپاگردان و اصحاب امام هادی علیهالسلام و نیز رهبر بزرگترین حوزه حدیثی شیعه بود، با این دو جریان به مبارزه بر خاست. روش او را میتوان در دو حوزه زیر خلاصه کرد:
کسانی که احادیث ضعیف را نقل میکردند.
افرادی که احادیثی را نقل میکردند که از آن فرهنگ غلو استشمام میگردید.
سال 255 هجری سال مبارزه احمد با این افراد و تبعید آنان از قم بود. او افرادی همانند سهل بن زیاد، ابو سمینه، محمد بن علی صیرفی را به جرم نقل احادیث غلوآمیز و نیز تکیه بر مراسیل و نقل حدیث از ضعفا از قم اخراج کرد.
در همین روند، احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن محمد بن خالد برقی را با آن که خود ثقه بود و از دانشمندان نامدار شیعه به حساب میآمد، به جرم تکیه بر احادیث مرسل و روایت از راویان ضعیف از قم اخراج کرد. البته احمد پس از مدتی از کرده خود پشیمان شد و بار دیگر احمد بن محمد بن خالد برقی را به قم فرا خواند و پس از رحلت آن فقیه فرزانه، با پای برهنه در مراسم تشیع او شرکت کرد تا غبار اتهام از سیمای آن دانشمند بزرگ بزداید.
نام پر فروغ این محدث جلیل در اسناد بالغ بر 2290 روایت میدرخشد.
شیخ طوسی در شأن او چنین مینگارد: «احمد بن محمد بن عیسی کتابهای صد نفر از اصحاب حضرت امام صادق علیهالسلام را روایت کرده است»(1).
ص: 264
1) الفهرست، شیخ طوسی، ص 266، ش 591.
احمد بن محمد، در طول زندگانی پر افتخار خود در شهرهای قم، کوفه، بغداد و نقاط دیگر، نزد علمای فقه و حدیث و تفسیر که همگی از اصحاب ائمه معصومین علیهمالسلام بودهاند، شرایط شاگردی را به جای آورد و از آنها به دریافت اجازات نائل آمد و از ایشان روایت کرده است.
او از محضر کیمیا اثر امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهمالسلام برخوردار گشت و از آن ذوات مقدس حدیث شنیده است.
استادان و مشایخ او بسیارند؛ که از آن جمله: ابراهیم بن ابی محمود، ابراهیم بن محمد الهمدانی، احمد بن ابی داود، ابراهیم الحذاء، احمد بن ابی نصر، احمد بن حسن المیثمی، احمد بن دویل بن هارون، احمد بن عمر الحلال، ابی ثابت، ابی جعفر البغدادی، ابی سعید المکاری، ابی طالب، ابی عبدالله برقی، ابی عبد الله الفراء، ابی قتادة القمی، ابی محمد الحجال، ابی محمد المدائنی، ابی هاشم جعفری، ابی همام، ابی یحی الواسطی، ابی یوسف، ابن ابی عمیر، اسحاق بن جریر، اسماعیل بن سعد اشعری، اسماعیل بن سهل، اسماعیل بن همام الکندی، بکر بن صالح، بکر بن محمد، جعفر بن محمد بن عیسی، جعفر بن المثنی الخطیب، جعفر بن محمد بن ابی زید الرازی، جعفر بن محمد البغدادی، حسن بن ایوب، حسن بن الجهم، حسن بن سعید، حسن بن سیف، حسن بن العباس بن جریش، حسن بن علی بن بنت الیاس، حسن بن علی بن عقبة، حسن بن علی بن فضال، حسن بن علی بن یقطین، حسن بن علی الخزاز، حسن بن علی وشاء، حسن بن محبوب، حسن بن مسلم، حسن بن موسی، حسین بن سعید، حسین بن سیف، حماد بن عیسی، داود صرمی، رزق الله بن العلاء، زکریا المؤمن، زیاد القندی، سعد بن اسماعیل، سعد بن اسماعیل بن عیسی، سعد بن سعد، سعید بن اسماعیل، سعید بن جناح، شاذان بن خلیل، صفوان بن یحیی، عباس بن عامر، عباس بن معروف، عباس بن موسی البغدادی، عباس
ص: 265
بن موسی الوراق، عبد الرحمن ابی نجران، عبد الرحمان بن حماد، عبدالعزیز بن حسان، عبدالعزیز المهتدی، عبدالله ابی خلف، عبدالله بن بکیر، عبدالله بن حسین الطویل، عبد الله بن صلت، عبدالله بن مغیره، عبدالله الحجال، عثمان بن عیسی، علی بن أبی زید، علی بن احمد بن اشیم، علی بن اسباط، علی بن حدید، علی بن حسان، علی بن حسن تیمی، علی بن حکم، علی بن زیاد، علی بن سلار أبی عمرة، علی بن سیف بن عمیرة، علی بن صلت، علی بن محمد بن اشیم، علی بن محمد بن حفص القمی، علی بن مهزیار، علی بن نعمان، عمار بن المبارک، عمر بن عبدالعزیز، قاسم بن محمد، قاسم بن یحیی، محسن بن احمد، محمد بن ابی حمزة، محمد بن ابی صهبان، محمد بن اسماعیل بن بزیع، محمد بن اسماعیل سراج، محمد بن حسن الاشعری، محمد بن حسن علان، محمد بن حسن زعلان، محمد بن عمران، محمد بن حمزة الاشعری، محمد بن خالد برقی، محمد بن سنان، محمد بن سهل، محمد بن سهل بن یسع اشعری، محمد بن عبدالله و....»(1).
دانشمندان و فرزانگانی از فقهای دین از محضر احمد کسب دانش و معارف دینی داشتند. البته نسبت شاگردان به اساتید وی بسیار کم است. به نظر میرسد احمد بیش از آن که بخواهد بساط درس بگستراند و به عنوان استاد بر کرسی تدریس تکیه کند، میخواست شاگردی باشد که در محضر اساتید زانوی ادب بزند و از آنان به کسب علوم بپردازد.
به هر روی افرادی از محضر او کسب فیض نمودند که عبارتند از: «محمد بن یحیی عطار، محمد بن حسن صفار، محمد بن علی بن محبوب، عبدالله بن جعفر حمیری، احمد بن ادریس، ابو علی اشعری، احمد بن محمد بن یحیی عطار، سعد بن عبد الله اشعری، حسن بن محمد بن اسماعیل، علی
ص: 266
1) معجم رجال الحدیث، ج 2، صص 303 ـ 301، ش 898.
بن ابراهیم قمی، علی بن موسی جعفر، داود بن کوره، محمد بن جعفر بن بطه، محمد بن علی، عبد الله بن محمد بن محمد جمال، محمد بن احمد بن یحیی، سهل بن زیاد آدمی رازی، احمد بن علی بن ابان قمی، حمید بن زیاد نینوایی، حسین بن محمد، ابو عبدالله بزوفری، و... .
همین تعداد کم از شاگردان، مجموعه بزرگی از احادیث و معالم دین را از او روایت کرده و در اختیار آیندگان قرار دادهاند.
میراث حدیثی باقی مانده از او، که بالغ بر 2290 حدیث میباشد و نام احمد در سند آن روایات، ثبت و ضبط است، خود مجموعهای ارزشمند به شمار میآید که در مجامع روایی مندرج است. با توجه به احتیاطی که او در نقل و ضبط حدیث داشته، کمتر حدیث ضعیفی در آن مجموعه یافت میگردد.
به نظر میرسد او یا اشتیاق چندانی به تدوین و تألیف کتاب نداشته و یا اینکه با توجه به مسئولیتهای او در تدبیر نظام مکتب حدیثی قم و نیز رتق و فتق امور سیاسی ـ اجتماعی مردم، فرصتی برای تدوین و نگارش نداشتهاند. ولی با این وجود، شیخ طوسی در «فهرست»(1)و نجاشی در کتاب «رجال»(2)و ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» و ابن ندیم در «فهرست» و عمر رضا کحاله در «معجم المؤلفین» و عبدالصاحب عمران الدجیلی در «اعلام العرب» این کتب را به نام او نگاشتهاند: کتاب توحید، کتاب نوادر، کتاب متعه، کتاب فضل النبی، کتاب ناسخ و منسوخ، کتاب مسوخ، کتاب حج، کتاب مبوب، کتاب مراحم، کتاب طب کبیر، کتاب طب صغیر، کتاب مکاسب، کتاب مسائل امام هادی علیهالسلام و کتاب فضائل العرب.
ص: 267
از تاریخ وفات او اطلاع دقیقی در دست نیست؛ ولی با توجه به زیارت احمد از امام رضا علیهالسلام و تشرف به محضر آن جناب و نیز، شرکت او با پای برهنه در مراسم تشییع احمد بن محمد بن خالد ـ که وفات او را سال 274 هجری و یا 280 هجری گفتهاند3 ـ میتوان وفات او را بین سالهای 280 تا 290 هجری حدس زد.
البته بعضی از محققین معاصر وفات او را در سال 274 هجری محتمل میدانند(1). به نظر میرسد که آنان احمد بن محمد بن عیسی را با احمد بن محمد بن خالد برقی اشتباه گرفتهاند.
یکی دیگر از اساتید بنام علی بن ابراهیم، احمد بن محمد بن خالد برقی است.
این فقیه فرزانه و محدث نامدار، از فقهای مشهور شیعه در نیمه دوم سده سوم هجری میباشد. وفات وی را به سال 280 یا 274 هجری نگاشتهاند(2). فروغ ایمان و دانش احمد، چشم افروز است و نام او در همه کتب تراجم و رجال شیعه میدرخشد. او به حق از مشایخ بزرگ مکتب حدیثی قم به حساب میآید.
او از پیشتازان نگارش کتاب در معارف اسلامی است و کتاب محاسن او به حق دائرة المعارفی در فرهنگنامه شیعه به حساب میآید. با این که او و پدرش محمد بن خالد هر دو برقی خوانده میشوند، ولی هر گاه عنوان برقی به صورت مطلق گفته میشود منظور این فقیه فرزانه است.
ص: 268
خاندان برقی از مردان علم و دین و ادب و لغت، حدیث و فقه، جغرافی و تاریخ و سایر علوم دینی بودهاند.
نیاکان او، اهل کوفه بودند. محمد، جد او، در نهضت و قیام زید بن علی بن الحسین علیهما السلام، علیه بیداد و ستم هشام بن عبدالملک، شرکت کرد و پس از شهادت زید، یوسف بن عمرو او را زندانی کرد و سپس به قتل رساند. فرزندش عبدالرحمن همراه با پسر خردسالش خالد از کوفه گریخت و به قم آمد و در برق رود قم شاهزاده اسماعیل ساکن شد و از این رو به این خاندان برقی گفتند(1).
از دیر زمان، این خاندان، مزین به فرهنگ شیعی و محبت به اهل بیت علیهمالسلام بودند و در این منهج روشن و صراط مستقیم بالنده به پیش میرفتند و به پاس این عقیده، ظلمها و محرومیتهایی را تحمل کردند؛ هجرت و آوارگی از وطن، کشته شدن و به حبس رفتن.
نامی از خالد، فرزند عبدالرحمن و جد احمد، در کتابهای رجالی و مجامع روایی دیده نمیشود. ولی پدر احمد، محمد بن خالد از راویان معتبر و از اصحاب امام موسی بن جعفر و حضرت رضا و حضرت جواد علیهمالسلام بوده و شیخ طوسی در «رجال» او را به گوهر وثاقت مزین ساخته است(2). اگر چه در «الفهرست» او را ضعیف معرفی میکند(3).
نجاشی نیز او را ضعیف دانسته، ولی این دو بزرگوار سیمای علمی او را میآرایندو مکانت او را میستایند و با عنوان «کان ادبیا حسن المعرفة بالاخبار و علوم العرب»(4)توصیف کردهاند و کتابهایی را به نام او نگاشتهاند
ص: 269
همانند: «کتاب النوادر، کتاب التنزیل و التعبیر، کتاب یوم و لیله، کتاب التفسیر، کتاب مکة و المدینة، کتاب حروب الاوس و الخزرج، کتاب العلل، کتاب فی علم الباری، کتاب الخطب»(1).
محمد، دو برادر به نامهای حسن بن خالد و فضل داشت که هر دو از راویان اخبارند(2). همچنین داماد احمد، محمد بن ابی القاسم از فقهای نامدار و محدثان ثقه است. او به سایر علوم زمان خود حتی به علوم غریبه نیز آگاهی داشت. از آثار او: «کتاب المشارب، و کتاب الطب و کتاب تفسیر حماسه ابی تمّام را میتوان نام برد»(3).
فرزند او علی بن محمد بن ماجیلویه، سبط احمد نیز از فقهای ادیب این خاندان بود(4).
شیخ طوسی، در رجال، ضمن شمارش اصحاب حضرت جواد علیهالسلام احمد بن محمد بن خالد و ضمن شمارش اصحاب امام هادی علیهالسلام از او با عنوان احمد بن ابی عبدالله برقی نام برده است(5).
در فهرست در ترجمه و شرح حال او چنین آمده است: «ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن....؛ اصالتا از مردم کوفه بود. جد وی محمد بن علی، بعد از شهادت زید بن علی بن الحسین علیه السلام، به دستور یوسف بن عمر ثقفی والی عراق به زندان افتاد، سپس او را به قتل رساند. خالد که سن کمی داشت همراه پدرش عبدالرحمن از کوفه فرار کرد و به قم آمد و در «برقه قم» ساکن شد. او دانشمندی ثقه و مورد اعتماد بود، ولی از راویان ضعیف
ص: 270
بسیار روایت میکرد. و نیز به مراسیل اعتماد مینمود. او آثار فراوانی تألیف کرد که از جمله کتاب «المحاسن» است. کتاب محاسن زیاد و نقصان دارد. آن گاه 99 اثر و تألیف از او نام میبرد.
در پایان شیخ طوسی چنین مینگارد: «مجموعه این کتب و تمامی روایات او را جمعی از اصحاب ما از جمله شیخ مفید، و ابو عبد الله، حسین بن عبید الله غضایری و احمد بن عبدون و دیگران از احمد بن محمد بن سلیمان زراری از علی بن حسین بن سعد آبادی قمی از احمد بن ابی عبد الله برقی برای ما نقل کردهاند. و نیز همان سه استاد، از حسن بن حمزه علوی طبری از احمد بن عبدالله، دخترزاده برقی از جدش «احمد بن ابی عبد الله برقی» به ما خبر داد؛ و نیز غضایری و ابن عبدون و دیگران از ابی مفضل شیبانی از محمد بن جعفر بن بسطه، از احمد بن ابی عبدالله برقی تمام کتابها و روایاتش را برای ما نقل کردهاند؛ و نیز ابن ابی جید از محمد بن حسن بن ولید از سعد بن بن عبد الله اشعری، از احمد بن ابی عبد الله، همه کتابهاو روایاتش را برای ما نقل کردهاند(1).
نجاشی نیز همانند شیخ و با همان گونه عبارات او را معرفی کرده و 93 کتاب از او نام میبرد. و آن گاه طریق او را به خود این گونه بیان میکند: «تمامی کتابهای او را حسین بن عبید الله غضایری از احمد بن محمد، ابو غالب زراری، از علی بن حسین سعد آبادی قمی برای ما نقل کرده است»(2).
ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» شرح حال او را باختصار نگاشته و برای او 99 کتاب نام میبرد(3).
علامه حلی در کتاب رجالش او را در قسم اول و در زمره ثقات نام میبرد و به گونه شیخ و نجاشی او را توصیف میکند. سپس گفته ابن غضائری پیرامون او را بدین شرح مینگارد: «محدثین قم او را مورد سرزنش قرار
ص: 271
دادند؛ ولی نه خود او را، بلکه سرزنش متوجه راویانی بود که احمد از آنان روایت میکرد. زیرا برقی مانند تاریخ نگاران اهمیت نمیداد از چه کسی روایت میکند. به همین جهت احمد بن محمد بن عیسی او را از قم اخراج کرد؛ ولی بار دیگر او را به قم باز گرداند و حضورش را ارج نهاد. ابن غضائری در ادامه گفته است: «کتابی دیدم که در آن ماجرای وساطت بین احمد بن محمد بن عیسی و احمد بن محمد بن خالد در آن نگاشته بود. به هر روی، چون برقی وفات کرد احمد بن محمد بن عیسی با سر و پای برهنه در مراسم تشییع جنازه او شرکت کرد تا غبار اتهام از چهره نورانی احمد بزداید و وجدان خود را از کاری که نسبت به او کرده بود آسوده و آرام گرداند. در پایان علامه میگوید: «روایت او در نزد من مقبول و پذیرفته است»(1).
ابن داود نیز چون علامه نام او را در قسمت اول کتاب و در زمره ثقات نگاشته و عناوینی همانند شیخ و نجاشی پیرامون او به کار برده است(2). تفرشی نیز به پیروی از شیخ طوسی و نجاشی او را به وثاقت میستاید(3).
اردبیلی در جامع الروات گزیدهای از سخنان علمای پیشین را در شأن او مینگارد و سپس به شرح حال استادان و شاگردان او پرداخته و مواردی از روایات او را نقل میکند»(4).
ابو علی حائری از استادش وحید بهبهانی در «تعلیقه» این گونه گزارش میکند: «توثیق او از ناحیه عدول علما ثابت است و نکوهش او ثابت نشده، بنابراین آن چه میتوان گفت نکوهش علما از روش او بوده نه شخص او، آن هم از نگاه بعضی از علما. جد من «علامه مجلسی اول» گفته است: «اگر تبعید برقی به وسیله احمد بن محمد بن عیسی نکوهشی باشد، بیشتر متوجه خود احمد بن محمد بن عیسی است، چون او بود که به اشتباه و خطا
ص: 272
برقی را از قم تبعید کرد؛ ولی بعد از کار خود پشیمان شد و برقی را به قم باز گرداند و از او معذرت خواست»(1).
بهبهانی در ادامه سخن خود ب5میگوید: «از جمله اموری که بر وثاقت احمد دلالت میکند روایات بسیاری است که محمد بن احمد بن یحیی در «نوادر الحکمه» از او نقل کرده و محدثین قم آن روایات را از کتاب فوق استثناء نکردهاند؛ با آن که روایات زیادی را از فقها و محدثین استثناء کردهاند.
دلیل دیگر، باز گرداندن او به قم و عذر خواستن از وی است. و باز از نشانههای آشکار بر وثاقتش کتاب «محاسن» اوست که بزرگان علما آن را تلقی به قبول کردهاند و معتمدین مشایخ از آن روایات بسیاری را نقل نمودهاند(2).
مامقانی، نیز به شرح حال گویایی از «برقی» پرداخته و او را به گوهر وثاقت مزین ساخته است. در ادامه، توثیق او را از مجلسی در «وجیزه» و بحرانی در «بلغة» و طریحی و کاظمی در «مشترکات» و قهپایی در «مجمع الرجال» و اردبیلی در «مجمع الفائده» و جزائری در «الحاوی» بیان داشته است که نقل این توثیقات، دلیلی کافی بر وثاقت اوست.
آن گاه به دفع بعضی از توبیخها و نکوهش پرداخته و چنین نگاشته است: «بعضی از رجالیون بر خلاف مقام والای او گفتهاند که او از راویان ضعیف روایت میکرد و به مراسیل اعتماد مینمود. و نقل از ضعفا نزد عدهای از علما موجب قدح نمیشود، هر چند مشهور، آن را باعث قدح و نکوهش میدانند. به علاوه بسیاری از علما که وثاقت آنها اجماعی است از راویان ضعیف روایت کردهاند. به هر روی، این نکوهش و قدح روش احمد را زیر سؤال میبرد نه شخص او را تا مبادا به واسطه مکانتی که او دارا بود به آن چه او نقل میکرد اعتماد کنند و در این رابطه ملاحظه و دقت بیشتر بنمایند و
ص: 273
اعتماد به مراسیل او ننمایند»(1).
این محدث جلیل نه تنها از علمای نامدار و ممتاز شیعه است و آثار او در مسیر ترویج و نشر فرهنگ شیعی تدوین گردیده و بر افق سخن دانشیان رجال شیعی میدرخشد؛ بلکه علمای رجال و تراجم و تاریخ نگاران و جغرافیدانان سنی نیز او را نام برده و ستودهاند.
ابن ندیم در فن پنجم از مقاله ششم فهرست خود که از فقها و محدثین شیعه و تألیفات آنها نام میبرد مینویسد: «البرقی، ابو عبدالله محمد بن خالد برقی قمی از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهالسلام بود...، از جمله کتابهای او کتاب «العویص»، کتاب «تبصره» و کتاب «محاسن» و کتاب «رجال» است. در ادامه مینگارد: فرزند وی احمد بن ابی عبد الله دارای کتابهای احتجاج و کتاب سفر و کتاب بلدان است که از کتاب «البلدان» پدرش بزرگتر است(2).
البته روشن است که ابن ندیم در ترجمه برقی دچار اشتباه شده و پدر را به جای پسر معرفی کرده، و در شمارش کتابهای پدر، «المحاسن» را که یکی از کتب شناخته شده احمد است از آنِ پدر دانسته است(3).
حمزه اصفهانی مورخ مشهور در تاریخ اصفهان هم از برقی یاد کرده و نوشته است: «احمد بن ابی عبدالله برقی از روستای «برق رود» است..... او یکی از راویان لغت و شعر بود و در قم سکونت داشت»(4).
رافعی قزوینی نیز در کتاب «التدوین» که تاریخ علمای قزوین است از برقی نام میبرد(5).
ص: 274
یاقوت حموی، جغرافی دان نامی در «معجم البلدان» در لفظ برقه چنین مینگارد: «برقه از روستای قم است. ابو جعفر فقیه شیعه «شیخ طوسی» نوشته است: احمد بن ابی عبد الله محمد بن خالد... برقی اصل وی از کوفه است». در ادامه یاقوت مینویسد: «احمد بن ابی عبد الله را تصانیفی است بر وفق مذهب امامیه و کتابی در سیره و تاریخ دارد. تصانیف او نزدیک به یک صد کتاب است. من از وی در کتاب «معجم الادباء» نام بردهام و کتاب هایش را شمردهام»(1).
در معجم الادباء مینویسد: «ابو جعفر احمد بن ابی عبدالله بن محمد... اصلاً از مردم کوفه است، یوسف بن عمر ثقفی والی عراق جد او را کشت... .در آن هنگام خالد که خردسال بود با پدرش عبد الرحمن به قم آمد و با خانوادهاش در برقه قم ساکن گردید. احمد شخصا موثق بود، جز این که از راویان ضعیف بسیار روایت میکرد و به مراسیل اعتماد مینمود او کتابهای بسیاری تألیف کرد از جمله کتاب «محاسن» است(2).
ابن حجر، در لسان المیزان نیز او را توصیف کرده و پیرامون او چنین نگاشته است: «احمد بن محمد بن خالد برقی، از بزرگان شیعه است و دارای آثاری در ادب است. از جمله آثار او کتاب اختلاف الحدیث، عیافه و قیافه و چیزهای دیگر است. او در زمان معتصم عباسی میزیست»(3).
زرکلی نیز ترجمه احمد را نگاشته و او را از دانشمندان پژوهشگر شیعه معرفی مینماید. و سپس مینویسد: «او دارای کتاب محاسن در فقه و احکام شرعی و جغرافی و اختلاف حدیث و انساب و اخبار امت هاست»(4).
عمر رضا کحاله نیز، به اختصار از او نام برده و در گزارش خود پیرامون او مینگارد: «احمد برقی در گذشته به سال 274 هجری ابو جعفر احمد بن
ص: 275
محمد بن خالد.... برقی کوفی ـ آگاه به علوم فراوان و دارای آثار فراوانی است که از آن جمله: «تراحم و تعاطف، آداب النفس، ادب المعاشرة... و در پاورقی مینویسد: سید محسن عاملی در اعیان الشیعه 99 کتاب را برای او ذکر میکند»(1).
احمد بن ابی عبدالله برقی از جمله اصحاب امام جواد و امام هادی علیهماالسلام بوده و از محضر کیمیا اثر آن دو امام بزرگوار کسب فیض نمود(2).
علاوه بر آن از بسیاری از شاگردان و راویان ائمه پیشین که همه از مفاخر دین و فقهای اصحاب میباشند روایت نمود و نزد آنان شرایط شاگردی را به جای آورده است مانند:
«أبی اسحاق الخفاف، ابی البختری، ابوالجوزاء، ابی الخزرج، ابی علی واسطی، محمد بن خالد پدرش، ابن ابی نجران، ابن ابی نصر، ابن بقاح، ابن بکیر، ابن العرزمی، ابن فضّال، ابن محبوب، ابراهیم بن عقبه، ابراهیم بن محمد الثقفی، احمد بن عبید، احمد بن المبارک الدینوری، ادریس بن الحسن، اسماعیل بن أبان، اسماعیل بن محمد، اسماعیل بن مهران، بکر بن صالح، جعفر بن محمد، جعفر بن محمد بن حکیم، الجهم بن الحکم المدائنی، حسن بن ظریف، حسن بن علی ابن فضّال، حسبن علی بن یقطین، حسن بن علی الوشاء، حسن بن محبوب، حسین بن سعید، حسین بن سیف، حسین ابن یزید، حسین بن یوسف، حصین بن المخارق، حماد ابن عیسی، داوود بن اسحاق الحذاء، سعد بن سعد الاشعری، سندی بن محمد، عبدالرحمان بن حماد الکوفی، عبدالعظیم عبدالله الحسنی، عبد الله بن محمد النهیکی، عبد الله بن یحیی، عثمان بن عیسی، العلاء بن رزین، علی بن احمد بن اشیم، علی بن اسباط، علی بن حدید، علی بن حسان الواسطی،
ص: 276
علی بن حفص العوصی الکوفی، علی بن الحکم، علی بن محمد القاسانی، عمر بن یزید، عمرو بن عثمان، عیسی بن عبدالله القمی، فرات بن احنف، قاسم بن عروة، قاسم بن یحیی، محمد بن أسلم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، محمد بن حبیب، محمد بن الحسن بن سمون، محمد بن سعید، محمد بن سنان، محمد بن عبدالحمید، محمد بن علی، محمد بن عیسی بن عبید، محمد بن الفضیل، منصور بن العباس، موسی بن القاسم، نوح بن الشعیب، وهب بن وهب، هیثم بن عبدالله النهدی، یحیی بن ابراهیم بن أبی البلاد، یحیی بن عیسی، یحیی بن محمد، یعقوب بن یزید...»(1).
این مجموعه که فرزانگانی از ثقات و بزرگان شیعه در جمع آنان میدرخشند. اساتید حدیث احمد هستند و او در محضر این دانشمندان زانوی شاگردی به زمین نهاد و با کسب معارف و علوم، نام خویش را جاودانه نمود.
برقی کوشش خویش را در راه فراگیری علوم اسلامی در عرصههای گوناگون به کار گرفت و این علوم را که به مثابه دائرة المعارفی از علوم و فنون اسلامی بود با قلم مبارک و شاگردان با ایمانش ـ که جمله از مفاخر فقها و دانشمندان اسلامی آن زمان بودند ـ به نسلهای آینده منتقل نمود و آثاری گرانسنگ همراه با نامی جاودانه از خود به یادگار گذاشت.
شاگردان او اگر چه اندک بودند، ولی از نظر چگونگی و هویت، فرزانگانی بلند مرتبه بودند. از شاگردان او این عده از بزرگان را میتوان نام برد: «سعد بن عبد الله اشعری، احمد بن ادریس قمی، سهل بن زیاد آدمی، علی بن ابراهیم قمی، علی بن حسن مؤدب، علی بن حسین سعد آبادی قمی، علی بن محمد بن بندار قمی، علی بن محمد بن عبد الله، محمد بن ابی القاسم ماجیلویه، داماد برقی، علی بن محمد نوه برقی، محمد بن احمد بن یحیی،
ص: 277
1) معجم رجال الحدیث، ج 2، صص 267 ـ 266.
احمد بن محمد سیاری، محمد بن جعفر بن بطه قمی، علی بن محمد بن اذینه، محمد بن یحی عطار، محمد بن علی بن محبوب، حسن بن متیل دقاق و...»(1).
به هر روی، یکی از شاگردان سر افراز احمد بن محمد بن خالد برقی، علی بن ابراهیم است.
این دانشمند بزرگ کتابهای بسیاری تألیف کرده است. بزرگترین اثر نفیس او کتاب شریف «محاسن» است که مجموعهای از جمیع علوم و فنون اسلامی و دائرة المعارفی از معالم و معارف دینی است.
این کتاب در نوع خود بدیع و ابتکاری بود و علما و مؤلفین بعد از برقی به روش و نگارش او کتاب نوشتند؛ از جمله شیخ اعظم حدیث مرحوم صدوق که کتاب «ثواب الاعمال» و کتاب «علل الشرایع» را بر اساس عناوین و اسامی کتابهای مندرج در «محاسن» برقی تألیف کرده است.
این کتاب مشتمل بر صد کتاب از ابواب گوناگون، اصول و فروع و آداب و احکام دین بوده است.
نجاشی در ترجمه و شرح حال محمد بن عبد الله بن جعفر حمیری میگوید: «او کتبی دارد از جمله، کتاب حقوق، کتاب اوائل، کتاب السماء، کتاب الارض، کتاب المساحة و البلدان، کتاب ابلیس و جنوده، و کتاب احتجاج و همه این کتابها در محاسن برقی موجود است(2).
نجاشی در ترجمه و شرح حال برقی، این کتاب را تعریف کرده و میگوید: «برقی کتابهایی را تصنیف کرده که از جمله، کتاب محاسن است.
ص: 278
این کتاب زیاده و نقصان دارد. آن گاه به توصیف ابن مجموعه میپردازد و 93 کتاب از این مجموعه عظیم را نام میبرد»(1).
شیخ طوسی در فهرست مینگارد: «آنچه از کتاب محاسن برقی به ما رسیده، عبارت است از:
کتاب ابلاغ، کتاب تراحم و تعاطف، کتاب آداب نفس، کتاب منافع، کتاب آداب معاشرت، کتاب معیشت، کتاب مکاسب، کتاب رفاهبت، کتاب معاریض، کتاب سفر، کتاب امثال، کتاب الشواهد من کتاب الله عز و جل، کتاب نجوم، کتاب مرافق، کتاب زواجر، کتاب شوم، کتاب زینت، کتاب ارکان، کتاب زی، کتاب اختلاف حدیث، کتاب طیب، کتاب مآکل، کتاب ماء، کتاب فهم، کتاب اخوان، کتاب ثواب، کتاب تفسیر احادیث و احکامه، کتاب علل، کتاب عقل، کتاب تحویف، کتاب تحذیر، کتاب تهذیب، کتاب تسلیة، کتاب تاریخ، کتاب غریب، کتاب محاسن، کتاب مذام الاخلاق، کتاب نساء، کتاب مآثر و انساب، کتاب انساب امم، کتاب شعر و شعراء، کتاب عجائب، کتاب حقایق، کتاب مواهب و حظوظ، کتاب حیات، کتاب نور و رحمت، کتاب زهد و مواعظ، کتاب تبصرة، کتاب تفسیر، کتاب تأویل، کتاب مذام الافعال، کتاب الفروق، کتاب معانی و تحریف، کتاب عقاب، کتاب امتحان، کتاب عقوبات، کتاب العین، کتاب خصائص، کتاب نحو، کتاب عیافه و قیافه، کتاب زجر و فال، کتاب الطیرة فال بد زدن، کتاب مراشد، کتاب افانین، کتاب غرائب، کتاب حیل، کتاب صیانت، کتاب فراست، کتاب عویص، کتاب نوادر، کتاب مکارم الاخلاق، کتاب ثواب القرآن، کتاب فضل القرآن، کتاب مصابیح الظلم، کتاب المستحنات، کتاب دعا، کتاب دعابة و المزاح، کتاب ترغیب، کتاب صفوة، کتاب رؤیا، کتاب محبوبات، کتاب مکروهات، کتاب خلق السماء و الارض، کتاب البلدان، کتاب بدو خلق ابلیس و جن، کتاب الدواجن و الرواجن، کتاب مغازی النبی«ص»، کتاب بنات النبی و ازواجه، کتاب اجناس و حیوان، کتاب تأویل.
ص: 279
1) همان، ص 76، ش 182.
سپس شیخ میگوید: «محمد بن جعفر بن بطه این کتابها را بر آن مجموعه افزوده است: «کتاب طبقات رجال، کتاب اوائل، کتاب طب، کتاب تبیان، کتاب جمل، کتاب ما خاطب الله به خلقه، کتاب جداول الحکمة، کتاب اشکال و قرائن، کتاب ریاضت، کتاب ذکر الکعبة، کتاب تهانی، کتاب تغازی. در مجموع شیخ طوسی 97 کتاب از مجموعه محاسن را نام میبرد»(1).
ابن ندیم 42 کتاب از برقی ذکر میکند که 40 مورد آنهایی است که شیخ طوسی در فهرست ذکر کرده به اضافه «ازاهیر» و کتاب «سرائر».
از جمع گفتهها و شمارشها، آمار این مجموعه افزون بر صد کتاب میگردد»(2).
این کتاب در نگاه فقها و دانشمندان بسیار با عظمت جلوه کرده است.
شیخ صدوق در ابتدای کتاب «من لا یحضره الفقیه» میگوید: «در این کتاب نمیخواهم مانند سایر مصنفان، در هر باب هر چه از بزرگان نقل کردهاند بنگارم، بلکه هدفم آن است که به آن چه میخواهم فتوی دهم و حکم به صحت آن کنم و معتقدم که آنچه حجت میان من و خدای من است انتخاب کرده، میآورم. او در ادامه میافزاید: «تمام احادیثی که در این کتاب آمده، از کتابهای مشهور شیعه ـ که مورد توجه علما بوده و به آن مراجعه کردند و میکنند ـ آوردهام، مانند: «کتاب حریز بن عبد الله...و کتاب محاسن احمد بن ابی عبد الله برقی» و غیر این کتب از اصول و مصنفاتی که از استادانم و بزرگان گذشته «رضی الله عنهم» نقل میکنم و طریق و روش من در این نقل معروف است»(3).
سید نعمت الله جزائری این کتاب را میستاید و او را سر آمد از اصول چهار صد گانه دانسته است و روش برقی را الگویی برای مشایخ ثلاث که
ص: 280
تدوین کتب اربعه رهین کوشش آن بزرگواران بوده، میداند»(1).
مجلسی اول، نیز این کتاب را میستاید و در شرح «من لا یحضره الفقیه» پیرامون این کتاب میگوید: «این کتاب نزد ما موجود است و آن گونه که مشایخ نقل کردهاند، بسیار بزرگ و مورد اعتماد بوده است، آن چه امروزه در دسترس ما هست شاید ثلث آن باشد. برقی غیر از این کتاب نود و سه کتاب دیگر در فنون و علوم اسلامی تصنیف کرده و اسامی این کتابها در کتب تراجم و رجال ثبت گردیده است(2).
مجلسی دوم نیز در مقدمه بحار که مدارک و مآخذ معتبر بحار را میشمرد میگوید: «و از جمله، کتاب محاسن برقی از اصول معتبر است، کلینی و کلیه مؤلفین بعد از او، از آن نقل کردهاند»(3).
ابن ادریس نیز این کتاب را مورد توجه خود قرار میدهد و در آخر کتاب سرائر، در بخشی که در آن، کتب نفیس را نام میبرد خطبه جالب کتاب «محاسن» برقی را که امروزه موجود نیست، ولی ابن ادریس در اختیار داشته است نقل میکند و تعدادی از روایات آن را میآورد.
شوشتری، در کتاب «مصائب النواصب» ضمن پاسخ به آنانی که ادعا کردهاند احادیث شیعه منحصر به چهار کتاب «کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار» میباشد، میگوید: «اینکه میگویند کتابهای حدیث شیعه امامیه منحصر به چهار کتاب است، درست نیست؛ بلکه کتب مشهور حدیث شیعه شش کتاب است. پنجمی آن کتاب «محاسن» و ششمی آن «قرب الاسناد» اثر محمد بن عبد الله بن جعفر حمیری است»(4).
به هر روی، احمد بن محمد بن خالد، بر افق بلندی از دانش و ایمان میدرخشد و اثر گرانمایه او «المحاسن» چون دائرة المعارف شیعی است.
ص: 281
این یادگار گرانمایه احمد بن ابی عبدالله برقی، قدیمیترین اثر باقی مانده حدیثی از محدثان حوزه حدیثی قم و از برترین و جامعترین آثار برقی است. این کتاب مشتمل بر بیش از صد باب در فقه، حکمت، مسائل اعتقادی، علل الشریعه، و آداب و سنن است. برخی معتقدند شیخ صدوق نیز در تدوین و تبویب آثار خود، از شیوه این محدث بزرگوار پیروی کرده است(1).
این کتاب بیش از آن چه امروز در دست ماست، بوده و قسمت بزرگی از آن به دست ما نرسیده است. نجاشی و شیخ طوسی با جمله «و قد زید فی محاسن و نقص» خواستهاند به این مطلب اعتراف کنند. این دو بزرگوار آن اندازه از محاسن را گزارش کردهاند که به آن دست یافتهاند.
کتاب محاسن، مرجع و مستندی برای دیگر پژوهشگران بعد از برقی بوده است. آن گونه که مؤلف تاریخ قم نیز در بسیاری از موارد از این کتاب نقل کرده است، به عنوان مثال در توجیه نامگذاری قم چنین مینگارد: «و چنین روایت کرده است احمد بن ابی عبدالله برقی در کتاب «تبیان» که شهر قم از برای آن «قم» نام کردهاند که قم مجمع آبهای تیمره و انار بود و منطقهای سر سبز، و صحرانشینان آن جا نزول کردند و خیمه زدند و خانهها بنا کردندو آن خانهها را «کومه» نام کردند و بعد تخفیف یافت و «کُم» شد و بعد قم گردید»(2).
این کتاب دارای اجزای مختلفی بود و حتی علمای تاریخ، جغرافیا، تراجم، رجال، نیز خود را از این کتاب بی نیاز نمییافتند.
جامعیت این کتاب نه به دلیل احادیثش بوده؛ بلکه به خاطر آن بوده که این کتاب علوم متعارف آن روزگار حتی علوم غریبه را نیز در بر داشته است»(3).
ص: 282
آنچه امروزه از این کتاب شریف به یادگار مانده مشتمل بر یازده کتاب است که اسامی آن بدین شرح است:
الاشکال و القرائن؛
ثواب الاعمال؛
عقاب الاصول؛
الصلوة و النور و الرحمة؛
مصابیح الظلم؛
العلل؛
السفر؛
المآکل؛
الماء؛
المنافع؛
11 .المرافق من المحاسن.
هر یک از این کتابها مشتمل بر ابوابی است و مجموعه ابواب این کتب فزون از 500 باب میباشد.
این کتاب شریف با دو تصحیح، یکی از محمد صادق بحر العلوم و دیگری از محدث ارموی به چاپ رسیده است(1).
نکته مهم پیرامون این کتاب رجال، درباره مؤلف آن است؛ یعنی این که کدام برقی آن را نگاشت و نام خود را در زمره اولین کسی که کتاب رجال در تاریخ شیعه بنگاشت ثبت نمود. آیا این کتاب از محمد بن خالد برقی است ـ آن گونه که ابن ندیم نوشته است ـ یا آن که از احمد فرزند اوست، و یا این که از این دو نیست و شخص سومی مؤلف این کتاب است.
ص: 283
1) قم در عصر حضور ائمه علیهمالسلام ، مؤلف، صص 243 - 242.
جمعی از علما این کتاب را از احمد بن ابی عبدالله دانسته و درباره مؤلف آن وارد بحث نشدهاند. مرحوم بحر العلوم در کتار «فوائد الرجالیه» میگوید: «احمد بن ابی عبدالله در اثر رجالی خود نام خود را در زمره اصحاب امام جواد و امام هادی علیهماالسلام نگاشته است، ولی در زمره اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام ذکر نکرده است»(1). شاید او، آن حضرت را ندیده باشد و یا از محضرش کسب حدیث نکرده است.
در «معجم رجال الحدیث» نیز همین مطلب تکرار شده است. بنابراین روشن است که حتی علمای رجال و تراجم، پیرامون «رجال برقی» تحقیقی نکردهاند.
دانشمند محقق مرحوم محدث ارموی که پژوهشی عمیق و دامنهدار پیرامون «محاسن» داشته و آن کتاب گرانسنگ را با مقدمهای عالمانه و مفصل منتشر ساخته است. کتاب رجال را بدون بحث و گفتگو در آغاز رجال ابن داود به چاپ رسانده است.
اولین محقق رجالی که گام در این عرصه نهاد و مؤلف این کتاب را محققانه مورد بررسی قرار داده و پژوهشی دامنهدار در این رابطه انجام داد، علامه بزرگوار مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد تقی شوشتری، مؤلف کتاب ارجمند «قاموس الرجال» است.
این دانشمند ژرف نگر با تحقیقات خود بسیاری از نکات مبهم رجالی را در اثر نفیس خود روشن ساختهاند. ایشان پیرامون «رجال برقی» چنین مینگارد: «بعضی از علما گفتهاند: «رجال برقی» تألیف احمد بن ابی عبد الله برقی است و بعضی گفتهاند مؤلف این اثر ارجمند، پدرش محمد بن خالد برقی است و حال آن که این دو نظریه باطل است! چرا و چگونه، ممکن است این کتاب رجال از پسر یا پدر باشد، و حال آن که در آن رجال در موارد بسیاری به کتاب سعد بن عبد الله قمی استناد شده است؛ و سعد بن عبد الله از شاگردان احمد بن ابی عبدالله است. همچنین در رجال برقی، از عبد الله
ص: 284
1) رجال بحر العلوم، ج 2، ص 338.
بن جعفر حمیری نام برده شده و تصریح کرده که از وی حدیث شنیده است، بر این اساس حمیری باید استاد برقی مؤلف «رجال» بوده باشد با این که عبد الله حمیری نیز مانند سعد بن عبدالله شاگرد احمد بن ابی عبد الله برقی است! گذشته از این، در «کتاب رجال» احمد بن ابی عبد الله، هم جزو اصحاب ائمه علیهمالسلام نام برده شده است؛ ولی بر خلاف روش و منهج علما چون شیخ طوسی و نجاشی و علامه در کتابهایشان «عنوان مؤلف کتاب» را به کار نبرده است و نیز محمد بن خالد را در رجال نام میبرد و نگفته پدر وی بوده است(1).
بنابراین و با ملاحظه طبقه، باید گفت که «رجال برقی» نه تألیف پدر محمد بن خالد است و نه از فرزندش احمد بن محمد، بلکه مؤلف آن یا عبد الله بن احمد برقی است که کلینی از او روایت میکند. و یا از احمد بن عبدالله برقی است که شیخ صدوق از او روایت میکند و به نظر میرسد که تألیف احمد بن عبد الله برقی باشد؛ به دلیل آن که از سعد بن عبدالله و عبد الله بن جعفر حمیری در آن نام برده است(2). و این احمد، نوه پسری احمد بن ابی عبد الله برقی است.
فقیه و رجالی عالیقدر معاصر، حضرت آیة الله شبیری زنجانی، نیز همان نظریه «قاموس الرجال» را میپذیرد و میگوید: «به احتمال نزدیک به یقین کتاب رجال از احمد بن عبدالله، نوه پسری برقی معروف است. و آن چه سبب اشتباه بزرگان شده عنوان برقی است که به این سه بزرگوار اطلاق میشده است. و چون فرد بارز این عنوان احمد بن ابی عبدالله برقی است، رجال را اثر آن بزرگوار دانستهاند(3).
ص: 285
پیرامون سال وفات آن محدث و فقیه بزرگ اختلاف است. نجاشی به نقل از احمد بن حسین ابن غضایری دانشمند رجالی معروف در کتاب رجال خود، تاریخ وفات برقی را در سال 274 هجری و بنابر نقل علی بن محمد ماجیلویه، سال 280 هجری نگاشته است(1).
حال باید دید شواهد، کدام یک از این دو گفته را تأیید میکند. بدون تردید برقی بر ابوالحسن مادرایی در زمان قدرتش بر ری وارد شد و یاقوت حموی جغرافی دان مشهور عامه سال استیلای ابوالحسن مادرایی را بر ری 275 هجری نگاشته است.
بنابراین باید سال وفات احمد بعد از 274 هجری باشد. به علاوه علی بن محمد ماجیلویه، نوه دختری برقی است و بر تقویم خاندان خود آگاهتر است و نیز از لحاظ زمان بر ابن غضائری تقدم داشته است. به سبب این دو نشانه و دلیل میتوان سال 280 هجری را سال وفات برقی دانست. بر این اساس میتوان تاریخ وفات عدهای دیگر از علمای معاصر برقی را حدس زد. مثلاً احمد بن محمد بن عیسی در سال 280 هجری زنده بود و با آن خضوع و تواضع در مراسم تشییع احمد شرکت کرد. بنابراین رحلت او بعد از سال 280 هجری و پیش از فرا رسیدن سال 290 هجری میباشد.
از سویی سال تبعید احمد بن ابی عبدالله برقی از قم 255 هجری بوده است، یعنی 25 سال پیش از رحلت آن بزرگوار، و گذشت زمان سیمای ایمان مدار احمد را برای احمد بن محمد بن عیسی روشن ساخته بود. از این رو آن فقیه فرزانه از بی احترامی به او آن گونه متأثر بود(2).
ص: 286
استاد و شیخ دیگر حدیثی علی بن ابراهیم، ابو هاشم جعفری است. شیخ طوسی دروصف او چنین مینگارد: «داود بن القاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب الجعفری، یکنی ابا هاشم من اهل بغداد، جلیل القدر، عظیم المنزلة عند الائمه، علیهم السلام و قد شاهد الرضا و الجواد و الهادی و العسکری و صاحب الامر علیهم السلام و کان مقدما عند السلطان»(1).
نجاشی نیز ساحت این عالم فرزانه هاشمی را این گونه میستاید: «داود بن القاسم بن اسحاق بن عبد الله بن جعفر بن ابی طالب، ابو هاشم الجعفری «رحمه الله» کان عظیم المنزله عند الائمه علیهم السلام، شریف القدر، ثقه، روی ابوه عن ابی عبدالله علیه السلام»(2).
برقی نیز او را از زمره اصحاب امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام ذکر میکند(3).
شیخ طوسی در کتاب رجال که به ندرت افرادی را مزین به وثاقت مینماید، در رابطه با این بزرگ مرد خاندان ابو طالب و سید جلیل القدر هاشمی چهار مرتبه او را در رجال نام میبرد و سه مرتبه او را به گوهر وثاقت مزین مینماید. شیخ، او را در زمره اصحاب امام رضا علیهالسلام نام میبرد، بدین شرح: «داود بن القاسم الجعفری ابو هاشم»(4)که در آنجا به نشان وثاقت مزین نیست. ولی هنگام شمارش اصحاب امام جواد علیهالسلام پیرامون او مینگارد: «داود بن القاسم الجعفری، یکنی ابا هاشم من ولد جعفر بن ابی طالب علیه السلام ثقه جلیل القدر»(5)و نیز در زمره اصحاب امام هادی علیهالسلام او را به
ص: 287
وثاقت مزین میکند و چنین مینویسد: «داود بن القاسم الجعفری، یکنی ابا هاشم ثقه»(1). همانند همین عبارت را در شمارش اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام در رابطه با او به کار میبرد(2).
کدام یک از اصحاب و ناموران حدیثی ما با چنین شکوهی در «رجال شیخ» درخشیدهاند. کشی نیز در کتاب رجالش او را میستاید و او را محبوب امامان علیهمالسلام معرفی مینماید(3).
این شخصیت بزرگ و فقیه پارسا در زمان خود کم نظیر بود و همه علمای رجال او را ستودهاند.
ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» پیرامونش میگوید: «داود بن قاسم جعفری ابو هاشم بغدادی، چند تن از ائمه علیهمالسلام را دیده و دارای کتابی است»(4).
علامه حلی نیز به پیروی از شیخ طوسی و نجاشی به همان عناوین او را میآراید و در رابطه با او مینگارد: «داود بن قاسم بن اسحاق.... کنیهاش ابوهاشم جعفری، از مردم بغداد است و مزین به گوهر وثاقت و وجاهت و نزد ائمه علیهمالسلام بلند مرتبه و دارای منزلتی بزرگ بود.
او به محضر امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام شرفیاب شد و نزد آنان با عزت میزیست و دارای جایگاهی رفیع بود. پدرش قاسم بن اسحاق از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت میکرد»(5).
ابن داود نیز همانند علامه حلی، او را در قسم اول کتاب خود و در زمره ثقات نگاشته و جایگاه معنوی او را ارج مینهد»(6).
تفرشی ترجمه او را به اختصار از منابع سابق ذکر میکند و در پایان
ص: 288
میگوید: سید بن طاوس «رحمة الله علیه» در کتاب «ربیع الشیعه» او را از سفرای صاحبالامر و نمایندگان معروف آن حضرت به شمار آورده که شیعیان درباره آنها اختلاف نظر دارند»(1).
اردبیلی در «جامع الرواة» به صورت کوتاه، شرح حال او را از منابع یاد شده نگاشته است و استادان و شاگردان و بخشی از روایات او را در کافی و تهذیب و بصائر الدرجات مینگارد»(2).
شیخ ابو علی حائری در منتهی االمقال نیز شخصیت علمی، حدیثی و هاشمی و طالبی این ثقه جلیل را ثبت کرده است(3). و مرحوم مامقانی به تفصیل، پیرامون این فقیه پارسا سخن میگوید و ملکوت ایمانش را میستاید و افق روایات این محدث جلیل را بیان معجزات و کرامات و فضائل ائمه علیهمالسلام تعریف میکند»(4).
مامقانی در ادامه سخنانش گفته وحید بهبهانی را در شأن او میآورد که فرموده است: «جلالت و نهایت اخلاص و ارتباط نزدیک او با ائمه علیهم السلام و کثرت روایت از آن ذوات مقدس و نیز روایات مشایخ حدیث از آن ثقه، جلیل فروغ اعتماد و ملکوت ایمان او را آشکار میسازد. سپس مامقانی بعضی از روایات او را درباره معجزات ائمه اطهار که دلالت بر اعتقاد راسخ او دارد نقل میکند و میگوید: «او خود شاهد و ناظر این معجزات بوده است نه این که دیگران برای او گفتهاند.
از جمله از «خرایج» راوندی نقل میکند که ابوهاشم بعد از شهادت حضرت رضا و امام جواد علیهالسلام بیشتر از فیض حضور امام هادی علیهالسلام بهره برد. و ابن شهر آشوب در مناقب او را از اصحاب ثقه و مورد اعتماد امام حسن عسکری علیهالسلام معرفی کرده است.
ص: 289
همچنین از خرایج راوندی و مناقب ابن شهر آشوب و اعلام الوری طبرسی، روایت میکند که ابو هاشم گفت: هر گاه به حضور امام هادی و عسکری علیهماالسلام شرفیاب شدم دلیل و برهانی جدید بر عظمت آن بزرگواران مشاهده کردم.
مامقانی در ادامه از ابوالفرج اصفهانی نقل میکند که چون: «یحیی نواده امام زین العابدین علیهالسلام در زمان خلافت «مستعین» خلیفه عباسی قیام کرد و در پیکار با سپاه محمد بن عبد الله بن طاهر «ذوالیمینین» شکست خورد، سر یحیی را از تن جدا ساختند و به بغداد برای محمد بن عبد الله بن طاهر آوردند. اهالی بغداد گروه گروه میآمدند و آن پیروزی را به محمد تبریک میگفتند. ابو هاشم جعفری که مردی شجاع بود و از کسی نمیترسید بر محمد بن عبدالله وارد شد و گفت: «ای امیر! آمدهام به تو تبریکی بگویم که اگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زنده بود میباید به او تسلیت گفت. محمد جوابی به او نداد، ولی دستور داد خواهر و زنان حرم یحیی را که در خانه او اسیر بودند فورا به خراسان کوچ دهند و گفت: «بازماندگان اولاد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را به هر خانهای که بردند، نعمت از آن خانه رخت بربست و حکومت از اهل آن خانه زایل گشت»(1).
یحیی با حیله به قتل رسید و سر او را از تن جدا ساختند و به بغداد آوردند مردم گروه گروه آمدند و تبریک گفتند، ولی از سوی دیگر، شعرا در رثای یحیی به پاس دین مداری و حسن رفتارش، مراثی و شعرهای سوزناکی سرودند. از جمله در غم فقدان او چنین گفتند: سپاه و شمشیر بران بعد از یحیی گریستند؛ شرق و غرب و قرآن مجید و آیات آن، و محراب و کعبه و رکن و مقام همگی بر شهادت یحیی گریه کردند؛ چرا روزی که گفتند یحیی شهید شد و دختران پیغمبر ناله سر دادند و اشک از دیدگان جاری ساختند آسمان بر سرما خراب نشد!(2)
ص: 290
محقق شوشتری نیز پیرامون ابوهاشم شرح و گزارشی نگاشته و در پاسخ به گفته ابن طاووس که داود بن قاسم را از سفر او نمایندگان صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته است، میگوید: «اگر این نقل صحیح باشد و ابو هاشم سفیر امام زمان بوده باشد باید در همان اولین سال غیبت به چنین مقام و شرفی نائل گشته باشد. چون طبرسی و خطیب بغدادی مرگ ابوهاشم را در سال 261 ذکر کردهاند».
او در تبیین و تفسیر این گفته کشی: «و یدل روایته علی ارتفاع فی القول» که از آن استفاده غلو کردهاند» میگوید تحریفی در کلمه «فی القول» رخ داده و صحیح آن «فی المحل» است یعنی روایات او دلالت بر جایگاه والای او دارد، به دلیل اتفاق نظر علما بر جلالت قدر ابو هاشم، از جمله خودِ کشی در آغاز سخنش میباشد»(1).
محدث قمی نیز در شرح حال این محدث و فقیه هاشمی ـ جعفری، گفته: «ابو هاشم الجعفری، داود بن القاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب رضی الله عنهم، ثقه جلیلالشأن و عظیم القدر؛ او دارای رتبهای عظیم نزد ائمه علیهمالسلام بوده است و از امام رضا علیهالسلام تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کرده و از
همگی روایت کرده است. سید بن طاووس او را از وکلای ناحیه مقدسه شمرده و برای اوست اخبار و مسائلی و اشعار نیکو در حق ائمه علیهم السلام.
این فقیه و محدث فرزانه در گفتار بعضی از دانشمندان اهل سنت نیز بسیار بزرگ جلوه کرده و شرح حال او را نگاشتهاند.
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد شرح حال او را نوشته و پیرامون او گفته است: «محمد بن از هر نحوی و دیگران از علمای عامه از او روایت کردهاند». ابن عرفه گفته است: «به خاطر سخنانی که از او شنیده شد او را از بغداد به سامرا بردند و در سال 252 هجری زندانی نمودند(2)و قریب همین مضمون
ص: 291
را محدث قمی از «انساب سمعانی» نقل میکند. با این تفاوت که سمعانی میگوید: «او را در سال 242 هجری زندانی نمودند»(1).
این دانشمند پُرآوازه ابو هاشم الجعفری به حضور پنج امام معصوم شرفیاب شد و از فیض حضور آن ذوات مقدس بهرهمند شد و از آنان کسب حدیث و علم نمود. او از خواص و مورد محبت و عنایت آن بزرگواران بود. به علاوه از محضر بعضی از اصحاب ائمه علیهمالسلام چون محمد بن فضیل و ابو هارون کسب حدیث نمود»(2).
آن فقیه فرزانه هر چند از محضر اساتید فراوانی استفاده نکرد، ولی شاگردان بزرگواری را تربیت کرد که از مفاخر فقها و دانشمندان شیعه به حساب میآیند همانند: «ابراهیم بن هاشم و فرزند بزرگوارش علی بن ابراهیم قمی، احمد بن ابی عبد الله برقی، یحیی بن هاشم، اسحاق بن محمد نخعی، سهل بن زیاد آدمی، محمد بن حسان، ابو احمد بن راشد، احمد بن محمد بن عیسی، محمد بن عیسی، محمد بن ولید صیرفی، محمد بن احمد علوی، احمد بن اسحاق قمی، فضل بن شاذان، محمد بن ازهرنحوی، محمد بن زیاد...»(3).
طبرسی، وفات داود بن قاسم را سال 261 هجری نوشته و خطیب
ص: 292
بغدادی نیز همین تاریخ را نگاشته است. مسعودی مینگارد: «قبر شریفش مشهور است و ظاهرا در بغداد است، چون آن جناب از اهل بغداد و ساکن در آن شهر بود. مردی پارسا و صاحب ورع و زهد و علم و عقل و کثیر الروایه بود و در آن زمان به علو مرتبت او در میان آل ابی طالب کسی نبود.
پدرش قاسم، امیر یمن و مردی جلیل بود و مادر قاسم ام حکیم دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است، بنابراین قاسم بن اسحاق پسر خاله حضرت امام صادق علیهالسلام است. برادرزاده ابوهاشم محمد بن جعفر بن قاسم، همسر فاطمه دختر امام رضا علیهالسلام است»(1).
از اساتید نامور علی بن ابراهیم، حسین بن سعید اهوازی است. او محدثی پارسا و فقیهی فرزانه بود و در گفته دانشمندان رجال و تراجم، شخصیتی ممتاز دارد و به عنوان یکی از مفاخر رجال حدیث و شاگردان مورد وثوق و اعتماد سه امام همام چهرهای درخشان دارد.
برقی در رجالش او را از اصحاب امام رضا علیهالسلام و امام محمد تقی علیهالسلام ذکر میکند(2). کشی نیز او را همراه برادرش حسن میستاید و به گوهر وثاقت میآراید(3).
شیخ طوسی در «الفهرست» در ترجمه و شرح حال او چنین گزارش میکند: «الحسین بن سعید بن حماد بن سعید... من موالی علی بن الحسین علیهما السلام، اهوازی، ثقه روی عن الرضاو ابی جعفر الثانی و ابی الحسن الثالث علیهمالسلام »(4).
ص: 293
در این گزارش شیخ طوسی او را ثقه میداند و به شرف صحابی امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام مفتخرش میسازد که از حضور کیمیا اثر این سه ذات مقدس کسب حدیث کرد. او از مردم کوفه بود ولی همراه برادرش حسن به اهواز آمد و از آنجا به قم هجرت کرد و میهمان حسن بن ابان گردید و در قم زندگانی کرد تا بدرود حیات گفت(1). شیخ طوسی در رجال هم، او را از زمره اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام میشمارد و به گوهر وثاقت او را مزین مینماید(2).
نجاشی، رجالی نامی و آگاه در وصف و شرح حال او و برادرش حسن مینویسد: «الحسن بن سعید.... ابو محمد الاهوازی شارک اخاه الحسین فی الکتب الثلاثین المصنفه...»(3).
در بستر تاریخ در هر عصری، دانشمندان رجال، شرح حال او را نگاشته و به تکریم و تجلیل از مکانت علمی ـ حدیثی او پرداختهاند.
علامه در کتاب رجال خود و ابن داود نیز در رجالش او را ستودهاند(4). تفرشی در «نقد الرجال» همانند شیخ و نجاشی او را توصیف میکند(5).
اردبیلی نیز با عناوینی همانند شیخ او را به گوهر وثاقت مزین ساخته و آن گاه استادان و شاگردان و موارد حدیث او را در کتب معتبر حدیث و فقه شیعه یادآور شده است(6).
نام این محدث جلیل در اسناد 5026 روایت بدین شرح واقع شده است: از محمد بن ابی عمیر 681؛ از احمد بن محمد 58؛ به نام حسن 122؛ از حسن بن سعید برادرش 68 مورد؛ با عنوان حماد 238 مورد؛ از حماد بن
ص: 294
عیسی 259 مورد؛ به نام صفوان 514 مورد؛ از صفوان بن یحیی 162 مورد؛ از عثمان بن عیسی 128 مورد؛ علی بن نعمان 99 مورد، فضالة 678 مورد؛ فضالة بن ابوب 144؛ با عنوان قاسم 89 مورد؛ از قاسم بن عروه 60 مورد و....(1).
با توجه به کثرت حدیثی که او نقل کرده، فراوانی مشایخ حدیث او روشن است. گذشته از آن که این محدث جلیل القدر از محضر سه امام معصوم، حضرت رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام کسب فیض کرد، نزد بسیاری از شاگردان بزرگ امام رضا و امام موسی بن جعفر و امام صادق علیهمالسلام نیز آداب شاگردی را به جای آورده و از محضر آنان کسب فقه و حدیث و تفسیر و معالم دینی را نموده است.
آنچه از اساتید او در کتابهای رجال به ما رسیده عبارتند از: «حریز بن عبد الله، عثمان بن عیسی، فضالة بن ایوب، نضر بن سوید، ثویر بن ابی فاخته، ابو علی بن راشد، ابو علی خزار، ابو محمد انصاری، عبد الرحمن بن ابی نجران، ابان بن عثمان، ابراهیم بن ابی البلاد، ابراهیم بن ابی محمود خراسانی، و....».
تعداد 111 نفر به عنوان استاد و شیخ حدیث او ذکر شدهاند(2).
با وجود اساتید و مشایخ بسیار، حسین بن سعید از تعداد کمی از شاگردان برخوردار است. البته شاگردان وی از اعاظم و بزرگان مکتب حدیثی شیعه میباشند. اسامی بعضی از شاگردان او عبارت است از: «علی
ص: 295
بن ابراهیم بن هاشم، أبو داود، ابن أورمة، ابراهیم بن هاشم، احمد بن محمد بن عیسی، بکر بن صالح، حسن بن محبوب، حسین بن حسن بن ابان، سعد بن عبدالله، سهل بن زیاد، علی بن حکم، علی بن مهزیار، محمد بن علی بن محبوب، محمد بن عیسی العبیدی»(1).
از اساتید فقه و حدیث علی بن ابراهیم قمی، ابو جعفر محمد بن حسین بن ابی الخطاب کوفی است. این فقیه فرزانه و استاد حدیث از چهرههای بنام مکتب حدیثی قم در اواسط سده سوم هجری است.
این فقیه فرزانه به محضر سه امام معصوم رسیده و از محضر آن بزرگواران کسب فیض نموده است. شیخ طوسی در کتاب «رجال» خود او را از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری علیهمالسلام ذکر نموده و وی را به گوهر وثاقت میآراید(2).
کشی در ترجمه و توصیف محمد بن سنان میگوید: «محمد بن سنان دارای وجاهتی است که عدول و ثقات اصحاب همانند فضل بن شاذان و پدرش، یونس بن عبد الرحمن و محمد بن عیسی عبیدی و محمد بن حسین بن ابی الخطاب و... از او نقل روایت میکنند(3).
نجاشی در رجال خود به شرح حال او پرداخته و در وصف او چنین نگاشته است: «ابو جعفر محمد بن حسین بن ابی الخطاب زیات همدانی،...؛ او از دانشمندان بزرگ و از علمای نامدار امامیه است. مقامی والا دارد. روایات بسیاری نقل کرده است و عالمی فرزانه و مورد اعتماد است. تصانیفی نیکو دارد و روایات او محکم است...»(4).
ص: 296
علامه در «رجالش» همان عبارت نجاشی را در ترجمه او نقل میکند و مینویسد: «او دارای تصانیفی است که ما آن هارا در کتاب رجال بزرگ خود آوردهایم. او از اصحاب حضرت امام جواد علیهالسلام است»(1). ابن داود نیز او را به گوهر وثاقت مزین میسازد(2).
ابن شهر آشوب دو کتاب برای او ذکر میکند(3). و اردبیلی او را به عظمت میستاید و پیرامون او چنین مینگارد: «او بزرگی از بزرگان ماست، مقامی بس ارجمند دارد و روایات فراوانی را نقل کرده است. به گوهر وثاقت مزین، و دارای آثاری است. روایاتش مورد اعتماد و مقبول است. در ادامه، ضمن شمارش روایاتش در کتب اربعه، اساتید و شاگردانش را ذکر مینماید و او را از اصحاب امام هشتم علیهالسلام ذکر میکند و روایتی رادر این رابطه از کلینی نقل میکند که محمد بن حسین بن ابی الخطاب به محضر آن امام همام مشرف گردید»(4).
مرحوم مامقانی نیز به شرح حال او پرداخته و از شیخ و نجاشی وثاقت او را نقل میکند و در ادامه از «وجیزه» و «بلغه» و «مشترکات» توصیف او را نقل مینماید. آنگاه از قول ملا صالح مازندرانی نقل میکند که گفته است: او دانشمندی بزرگ از اصحاب ماست. ابن شهر آشوب در کتاب «مناقب» اورا به گوهر وثاقت مزین و به نشان صحابی امام جواد علیهالسلام مفتخر ساخته است و در کتاب «الحاوی» او را در قسمت ثقات نام بردهاند(5).
در معجم الرجال نیز گزارش علمی ـ حدیثی او به طور مشروح و دامنه داری ذکر گردیده است. همچنین میگوید نام او در اسناد 1309 روایت میدرخشد و در ادامه به ذکر اساتید و شاگردان او میپردازد(6).
ص: 297
استاد حدیث و فقه علی بن ابراهیم، حسن بن موسی خشاب است. این فقیه فرزانه و محدث عالیقدر، از مفاخر علما و مشایخ حدیث شیعه در اواسط قرن سوم هجری است.
شیخ طوسی در رجال خود او را از زمره اصحاب حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام دانسته است. و نیز در باب کسانی که از ائمه علیهمالسلام روایت نکردهاند نام او را مینگارد و میگوید محمد بن حسن صفار از او روایت میکند(1).
در «الفهرست» نیز ترجمه او را این گونه نگاشته است: «الحسن بن موسی الخشاب، من وجوه اصحابنا، مشهور، کثیر العلم و الحدیث، له کتاب...(2)حسن بن موسی از چهرههای نامور اصحاب ماست او از شهرت زیادی برخوردار و از علم و حدیث فراوان بهرهمند بود و برای او کتابی است.
نجاشی در تبیین مقام و رتبه علمی و مکانت دینی او چنین مینگارد: «الحسن بن موسی الخشاب من وجوه اصحابنا، مشهور کثیر العلم و الحدیث له مصناف منها...(3)حسن بن موسی از بزرگان و چهرههای فروزنده علمای ماست. دانشی بسیار داشت و احادیث زیادی روایت کرده است. دارای مصنفاتی است از جمله: کتاب رد بر واقفه، کتاب نوادر. و گفته شده که کتاب حج و کتاب انبیاء نیز از آثار اوست.
علامه در کتاب رجالش او را در قسم اول نام برده و عناوینی همانند نجاشی و شیخ را به کار برده است4.
اردبیلی ترجمه او را از رجال و فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی آورده و به تفصیل استادان و شاگردان و احادیث او را در تهذیب، کافی و
ص: 298
بصائر نقل میکند(1). شوشتری نیز پس از ذکر او، این گفته اردبیلی را که «عبد الله بن مغیره را جزء شاگردان او دانسته» مردود میشمارد(2).
معجم رجال الحدیث نیز به پیروی از دانشمندان رجال سابق، وجاهت و کثرت علم و حدیث او را ستوده و به ذکر اساتید و شاگردان او پرداخته و مانند اردبیلی، عبدالله بن مغیره را از شاگردان حسن بن موسی خشاب دانسته است(3).
گفته شد که او از محضر امام حسن عسکری علیهالسلام کسب حدیث نمود. به علاوه از مدرسه حدیثی ـ علمی بزرگانی از اصحاب ائمه علیهمالسلام کسب دانش کرد، چون: «احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، ابی طاهر وراق، اسحاق بن عمار، جعفر بن محمد، حسن بن علی بن یوسف بن بقاح، عبدالله بن موسی، علی بن اسباط، علی بن حسان، قیاس بن کلوب بجلی، یزید بن اسحاق»(4).
در محضر این فقیه اندیشمند، شاگردانی تربیت شدند، همچون: «عمران بن موسی اشعری، محمد بن علی بن محبوب، محمد بن احمد بن یحیی، محمد بن حسن بن صفار، حمید بن زیاد نینوایی، علی بن ابراهیم قمی، ابراهیم بن هاشم، سعد بن عبدالله اشعری، سهل بن زیاد آدمی، حسن بن عبیدالله، عبد الله بن محمد، احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن ابی زاهر، محمد بن حسین بن ابی الخطاب، حمدویه بن نصیر، ابراهیم بن موسی، و صالح بن ابی عمار»(5).
ص: 299
از اساتید حدیث و فقه علی بن ابراهیم ایوب بن نوح بن دراج کوفی است. او فقیهی پارسا و فرزانه و محدثی ثقه و مورد اعتماد است. علمای رجال و تراجم، شخصیت علمی ـ حدیثی او را ستوده و او را از زمره ثقات دانستهاند.
شیخ طوسی در کتاب «رجال» ایوب را از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام دانسته است و او را به گوهر وثاقت میآراید»(1).
در فهرست نیز پیرامون او چنین مینگارد: «ایوب بن نوح بن دراج، النخعی ابوالحسین کان وکیلا لابی الحسن و ابی محمد علیهما السلام، عظیم المنزلة عند هما و کان شدید الورع، کثیر العبادة، ثقه فی روایته...(2)ایوب، نماینده و وکیل امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام بود و نزد آن دو امام همام صاحب منزلت و مکانت بود، بسیار پرهیزکار و در محراب عبادت سر آمد و در نقل و بیان حدیث ثقه و مورد اعتماد بود.
پدرش نوح بن دراج در شهر کوفه قاضی و از اعتقاد راسخ و صحیحی برخوردار بود. او برادر جمیل بن دراج بود که از افقه فقهای اصحاب اجماع شش نفر دوم است. ایوب، دارای کتاب و روایات و مسائلی از امام هادی علیهالسلام بود(3).
برقی نیز در کتاب گرانسنگ رجالش ـ که از اولین کتاب رجال شیعه میباشد ـ آن فقیه اندیشمند را از زمره اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام ذکر میکند(4).
نجاشی نیز در شرح حال او نگاشته: «ایوب بن نوح بن دراج النخعی،
ص: 300
ابوالحسین کان وکیلا لابی الحسن و ابی محمد علیهما السلام عظیم المنزلة، عندهما مأمونا و کان شدید الورع، کثیر العبادة، ثقه فی روایاته....»(1).
فروغ ملکوتی و معنوی ایوب در سخن نجاشی، بسیار فروزنده است. او به مقام نمایندگی امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام مفتخر گردید و نزد آن دو ذات عرشی دارای منزلتی بزرگ بود. امین و بسیار پارسا بود و در محراب عبادت، حضوری تابناک داشت. در نقل روایات ثقه و مورد اعتماد بود.
به هر روی، فروغ جلالت و معنویت از زندگینامه این فقیه بلند مرتبه، ساطع است و بر ستیغ مجد و عظمت، بلند قامت و سرافراز.
به پیروی از این بزرگان سایر علمای رجال و تراجم نیز ساحت این محدث فقیه را ستودهاند. علامه و ابن داود نیز نظیر همین عناوین را در مدح و ترجمه این صحابی بزرگوار به کار گرفتهاند(2).
در سیر تاریخ شیعی، رجالشناسان، شخصیت حدیثی و علمی این صحابی پارسا را ستوده و وثاقتش را ارج نهادهاند(3). در معجم آمده است که نام او در سند 251 روایت میدرخشد(4).
از اساتید حدیث و فقه علی بن ابراهیم ریان بن صلت است. این فقیه حدیثی شخصیتی بزرگ و ولایتمدار بود و به ساحت ائمه هدی علیهمالسلام عشق میورزید. آفاق عرشی و ملکوتی امامت بر عقل ژرف اندیش این حکیم محدث روشن بود از این رو در هنگامه آغاز امامت امام جواد علیهالسلام ـ که کودکی هفت ساله بود ـ در آن نزاع و بحث فرمود: «ان کان امره من الله تعالی فلو انّه ابن یوم واحد کان بمنزلة ابن مأة سنة و ان لم یکن من عند الله فلو عمره الف
ص: 301
سنة فهو کواحد الناس»(1)اگر موضوع امامت از سوی خداست ـ و فروغ امامت از همان مطلع نبوت ساطع است ـ چه فرق میکند. اگر کودک یک روزه باشد به مکانت صد ساله میباشد و اگر امر امامت الهی و آسمانی نیست و از نزد خدا نمیباشد هزار سال هم که داشته باشد مانند یکی از افراد مردم است».
به هر روی، این فقیه حکیم و محدث ثقه، در افق گفتار و نوشتار علمای رجال چهرهای تابناک دارد.
شیخ در رجال خود او را از شمار اصحاب امام رضا علیهالسلام و امام هادی علیهالسلام ذکر کرده، او را به گوهر وثاقت و اعتماد مزین میسازد(2).
شیخ در فهرست نیز وجاهت و مکانت علمی و حدیثی او را ستوده، و در رابطه با او مینویسد: «الریان بن الصلت الاشعری القمی، ابو علی و کان ثقه صدوقا. ذکر أنّ له کتابا جمع فیه کلام الرضا علیه السلام فی الفرق بین الال و الامة له کتاب»(3).
ریان بن صلت اشعری از فقهای ثقه و مورد اعتماد بوده و به گوهر صداقت و راستگویی مزین است. کتابی تألیف کرد و در آن، سخنان امام هشتم علیهالسلام را پیرامون فرق و تفاوت میان آل رسول و سایر مردم بنگاشت.
برقی نیز این شخصیت علمی ـ حدیثی را ستوده است و در ردیف اصحاب امام هشتم علیهالسلام و امام هادی علیهالسلام ذکر مینماید(4).
نجاشی هم در کتاب رجال با همان عناوین شیخ طوسی در فهرست، ریان را ستوده است و به وثاقت و صداقت و راستگویی او را میستاید(5).
سایر علمای رجال شیعی نیز به پیروی از این مشایخ، ساحت او را ارج
ص: 302
از اساتید علی بن ابراهیم، عبدالله بن صلت، ابو طالب قمی است که به گوهر وثاقت مزین است.
شیخ طوسی او را از جمله اصحاب امام رضا و امام جواد علیهماالسلام ذکر میکند و به وصف وثاقت او را میآراید6.
برقی نیز این صحابی مورد اعتماد و ثقه را از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهماالسلام ذکر مینماید(3).
در فهرست شیخ طوسی، این فقیه فرزانه با این عناوین گزارش شده: «عبد الله بن الصلت القمی، یکنی ابا طالب....، ثقة مسکون الی روایته له کتاب اخبرنا....»(4).
نجاشی نیز همانند شیخ او را ستوده و به گوهر وثاقت و اعتماد آراسته است و او را از اصحاب امام رضا دانسته و برای او کتاب تفسیری ذکر نموده است(5).
به پیروی از این اساتید فقه و حدیث و رجالشناسی، علمای رجال و تراجم ساحت این محدث فرزانه را ارج نهاده و او را به وصف وثاقت و اعتماد آراستهاند»(6).
ص: 303
اردبیلی در جامع الروات و مامقانی در تنقیح، او را ستوده و ثقه دانستهاند. در معجم نیز چهره این صحابی، درخشان و نامش در سند 22 روایت آمده است(1).
از اساتید حدیث و فقه علی بن ابراهیم عباس بن معروف اشعری قمی است. او محدثی جلیل و موثق بوده است. رجالیون او را ستوده و به وصف وثاقت و اعتماد آراستهاند.
شیخ طوسی در رجال، او را از اصحاب امام رضا علیهالسلام شمرده و با عنوان «ثقه صحیح» او را ستوده است(2). در فهرست نیز با این نگارش او را ترجمه کرده: «عباس
بن معروف، ابوالفضل مولی جعفر بن عبدالله الاشعری قمی ثقة صحیح روی عن الرضا و الجواد علیهماالسلام و ذکره الشیخ فی اصحاب الهادی علیه السلام ایضا»(3).
البته در رجال طوسی نام او در زمره اصحاب امام هادی و امام جواد علیهماالسلام ذکر نگردیده است. این که شیخ طوسی او را جزء اصحاب امام هادی علیهالسلام ذکر کرده باشد به نظر صحیح نمیرسد، چون در کتاب رجال یافت نشد. نجاشی نیز این محدث عالی قدر را با وصف ثقه ثبت نموده و دو کتاب برای او ذکر میکند(4).
به پیروی از شیخ طوسی و نجاشی، دیگر علما و فقها، این محدث فقیه را توثیق کرده و به حدیث او عمل نمودهاند. در معجم در ترجمه او نگاشته شده که نامش در سند 232 روایت آمده است(5).
ص: 304
محمد بن عیسی بن عبید یکی از اساتید بزرگ فقه و حدیث علی بن ابراهیم قمی است.
با همه جلالت، در ترجمه شرح حال او دو نگاه وجود دارد:
الف. شیخ طوسی و کسانی که از شیخ در این عقیده تبعیت و پیروی کردهاند، او را ضعیف دانستهاند.
شیخ طوسی در کتاب رجال، ضمن اصحاب امام رضا و امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام و نیز در «فیمن لم یرو» او را ذکر میکند و در دو مورد او را تضعیف میکند4. ولی این محدث در نگاه اکثر دانشمندان رجال، مورد مدح و ستایش است و به گوهر وثاقت مزین گردیده است.
در فهرست نیز، شیخ او را ضعیف شمرده و گفته است، صدوق او را ازمیان رجال و راویان «نوادر الحکمه» جدا کرده و گفته است: «روایتی که تنها محمد بن عیسی از نوادر نقل میکند من روایت نمیکنم. میگویند او مذهب غلات داشت. سپس چهار کتاب برای او مینگارد و میگوید: «تمام کتابها و روایات او را جمعی از علما از هارون بن موسی تلعکبری از محمد بن همام از او به ما خبر دادهاند»(1).
ب. ولی بر خلاف شیخ طوسی، نجاشی او را ستوده و از وجوه و بزرگان اصحاب دانسته است و در شرح حال او نگاشته: «ابو جعفر محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین بن موسی، از موالی بنی اسد بوده است. او در میان علمای ما از بزرگان به شمار میرود. عالمی موثق و بزرگوار و کثیرالروایه است. تصانیفش نیکوست و با مکاتبه و شفاهی از امام محمد تقی علیهالسلام روایت کرده است.
آن گاه در مدح او میگوید: «ابو جعفر محمد بن بابویه از استاد خود
ص: 305
1) الفهرست، ص 311، ش 675.
محمد بن ولید قمی نقل میکند که گفت: «هر حدیثی که تنها محمد بن عیسی از کتابهای یونس بن عبدالرحمن نقل میکند مورد اعتماد نیست».
در ادامه نجاشی میگوید: «من دیدهام که اصحاب ما این نظریه را از ابن ولید انکار میکنند و میگویند: همانند ابو جعفر محمد بن عیسی کیست؟ او ساکن بغداد بود».
ابو عمرو کشی میگوید: «نصر بن صباح میگفت: «محمد بن عیسی بن یقطین از لحاظ سن کوچکتر از آن بوده است که از حسن بن محبوب روایت کند و هم کشی از علی بن محمد قتیبی نقل میکند که فضل بن شاذان، محمد بن عیسی عبیدی را دوست میداشت و از وی ستایش میکرد و مایل به ملاقات او بود و میگفت: «چه کسی همانند اوست(1)». در خاتمه میگوید: «همین ستایش فضل بن شاذان از او، برای خوانندگان کفایت میکند».
محمد بن جعفر رزاز میگفت:«او در محله «سوق العطش» سکونت داشت در پایان کتابهای او را میشمارد و سند خود را به آن کتب چنین بیان میدارد: «ابو عبد الله محمد بن شاذان از احمد بن محمد بن یحیی از عبد الله بن جعفر حمیری کتابها و روایات محمد بن عیسی را به ما خبر داد(2).
قدیمیترین کسی که از وی نام برده است ابن ندیم دانشمند کتاب شناس است او در فهرست چنین مینگارد: «محمد بن عیسی بن عبید یقطین از مردم بغداد و از اصحاب علی بن محمد و حسن بن علی علیهماالسلام است، او کتابهایی دارد از جمله «امل و رجاء»(3).
به هر روی، محمد بن عیسی بن عبید در گفتار و نوشتار دانشمندان
ص: 306
رجال، مورد ستایش و تمجید است. علامه حلی او را در قسم اول کتاب خود که اختصاص به ثقات دارد ترجمه میکند و سخنان شیخ طوسی را در رجال و فهرست، و گفتار نجاشی را در رجال نقل میکند و در پایان میگوید: «کشی گفته است: جعفر بن معروف میگفت من پشیمانم از این که نتوانستم بیشتر از محضر محمد بن عیسی استفاده کنم(1)و میافزاید او کتابهایی دارد که ما آنها را در کتاب رجال بزرگ خود آوردهایم و روایت او در نزد من مقبول است»(2).
ابن داود، او را در قسم دوم کتاب خود نگاشته و پس از نقل سخنان شیخ طوسی و نجاشی و کشی میگوید: «این که محمد بن ولید بنا بر نقل صدوق، هر حدیثی را که تنها محمد بن عبید از یونس بن عبدالرحمن نقل کرده است مورد اعتماد نمیدانست دلیل بی اعتمادی بر محمد بن عیسی نمیباشد، زیرا ممکن است علت این بی اعتمادی چیز دیگری بوده است. مانند کم سنی، چون در این فرض میبایست در بین محمد بن عیسی و یونس واسطهای بوده باشد. بنابراین سخن شیخ صدوق با سخن سایرین که او را توثیق کردهاند منافاتی ندارد»(3).
در جامع الرواة نیز اردبیلی به تفصیل، پیرامون این محدث سخن گفته که خلاصه آن بدین شرح است: «او هم در ابتدا چون نجاشی جملهای را از کشی نقل میکند و به ستایش از محمد بن عیسی میپردازد و در مرحله دوم از اردبیلی از ملا محمد گیلانی معروف به «سراب» از علمای نامی زمان خویش نقل میکند که وی به تفصیل، ضعیف بودن محمد بن عیسی را در سخن شیخ و به پیروی از او شهید ثانی و سید بن طاووس و علامه در ترجمه بکر بن محمد ازدی، با تحقیقات دامنه داری رد کرده است و تهمت غلو را به او مردود میداند و در پایان میگوید: «خلاصه این امور دلیل بر قدح محمد
ص: 307
بن عیسی نمیگردد و لذا من هم آنها را ذکر نکردم. و این که نجاشی گفته است علما او را توثیق کرده و فضل بن شاذان آن گونه او را مدح و ستایش کرده، دیگر جای گفتگو برای کسی درباره این دانشمند جلیل القدر باقی نمیگذارد»(1).
مرحوم مامقانی نیز، مبنای ضعیف شمردن محمد بن عیسی را در رجال و فهرست، این دانسته که شیخ صدوق او را در نقل اخبار کتاب «نوادر الحکمه» مستثنی کرده و ضعیف دانسته و گفته است آن را نمیپذیرم. منشأ استثنای صدوق، سخن محمد بن ولید استاد او بوده است. و سخن ابن ولید هم مبنی بر چیزی است که موجب تضعیف محمد بن عیسی و فسق او نمیگردد.
وحید بهبهانی از جدش ملا محمد تقی مجلسی که گفته است: «آن چه به نظر من میرسد، این است که تضعیف محمد بن عیسی توسط شیخ طوسی به علت تضعیف صدوق و تضعیف صدوق به ملاحظه استادش ابن ولید قمی بوده است، چنان که این معنی را صدوق، بارها صریحا اظهار داشته است. ابن ولید عقیده داشته که آن چه در اجازه روایت کردن راوی معتبر میشد این است که راوی کتاب یا روایت را بر استادش قرائت کند یا استاد بر او قرائت نماید و شخص راوی نیز که آن را شنیده، قدرت فهم آن را داشته باشد»(2).
ابن ولید اجازه مشهور را که استاد به شاگرد میگفته: «اجازه دادم که از من روایت کنی» معتبر نمیدانسته است. چون محمد بن عیسی در زمان یونس بن عبدالرحمن و حسن بن محبوب کم سن بوده است و مشایخ در قرائت روایت و اجازه از یونس، اعتماد بر فهم او نداشتند.
اما این که محمد بن عیسی را اهل غلو دانستهاند منشأ آن نیز سخن شیخ طوسی است. شیخ هم مینویسد: «گفته شده که او غالی بوده و چیزی از
ص: 308
خود شیخ نقل نشده که شخصا او را از غلات دانسته باشد، بلکه با تتبعی که من در کتب اخبار داشتهام به چیزی دست نیافتم که غلو او ثابت و باعث ترک حدیث او گردد.
نکته دیگری که مامقانی نوشته، این است که علامه حلی در ترجمه محمد بن عیسی گفته است: «روایت او در نزد من مقبول است، ولی در ترجمه بکر بن محمد رازی، مینویسد: من درباره روایت محمد بن عیسی توقف میکنم.
سپس مامقانی میگوید:«شاید علامه در ترجمه بکر بن محمد ازدی هنوز درباره محمد بن عیسی تحقیق نکرده بود و لذا قائل به توقف شده است؛ ولی چون به ترجمه خود محمد بن عیسی رسید، پس از تحقیقات گفته است روایت او مقبول است.
مامقانی از کتاب «تحریر» شیخ حر عاملی نقل میکند که گفته است: «روایت محمد بن عیسی از یونس بن عبدالرحمن مطلقا توقف ندارد، مشروط به این که غیر از او روایت نکرده باشد. و از حبل المتین شیخ بهایی نقل میکند که ضمن بحثی نوشته است: «این حدیث با سندی نقل شده که محمد بن عیسی در آن است. اگر کسی آن را صحیح بداند گزاف نگفته است. آن گاه مامقانی میافزاید علامه مجلسی در وجیزه گفته است: «محمد بن عیسی ثقه است».
وحید بهبهانی مینویسد: «کسانی که محمد بن عیسی را تعدیل کردهاند جمعی از علما هستند، از جمله احمد بن علی بن نوح است که عبارت وی صریح در عدالت اوست. به طور خلاصه در رجحان تعدیل محمد بن عیسی جای تردید نیست.
وحید بهبهانی در ادامه میگوید: «کسانی که محمد بن عیسی را تعدیل کردهاند جمعی از علما هستند که از جمله احمد بن علی بن نوح است که عبارت وی صریح در عدالت اوست. به هر روی، رحجان تعدیل محمد بن عیسی جای تردید نیست. به علاوه این که محمد بن عیسی روایات بسیاری
ص: 309
نقل کرده و مشایخ، احادیث زیادی از وی روایت نمودهاند و طبق بسیاری از روایات او فتوا دادهاند. افزون بر این امور، این که شیخ طوسی و دیگران نسبت به روایات او اعتماد داشتهاند.
در ادامه مامقانی مینگارد: «اگر تعارضی باشد بین سخن شیخ که او را ضعیف شمرده و گفته نجاشی است؛ ولی تردیدی نیست که بر اساس تحقیق، گفته نجاشی برتر به نظر میآید؛ زیرا من تاکنون پی به اشتباه روش نجاشی نبردهام نه در شرح حال رجال و انساب آنها و نه در القاب ایشان و نه جرح و تعدیل او، ولی شیخ طوسی، با همه جلالت و عظمتی که در اوست اشتباه قلمی و اختلاف کلمات وی در زمینههای رجالی بر خصّصین از اهل رجال پوشیده نیست.
البته این ادعای مامقانی ازسوی بعضی از محققین معاصر مورد اشکال است و اشتباهات نجاشی را در این زمینه مطرح کرده و میگویند: «مرحوم مامقانی در ترجمه حسن بن علی بن فضال و حسن بن محبوب چنین اشتباهی کرده است(1).
این که ابن ولید، روایت محمد بن عیسی از یونس بن عبدالرحمن را ترک کرده است در نظر او به واسطه کمی سن او بوده که قادر به فهم حدیث و نقل آن نبوده است.... و به همین جهت به اجازه او از یونس اکتفا نکرده است. بعضی از علمای متأخر، عدم پذیرش روایت محمد بن عیسی توسط ابن ولید را همین معنی دانستهاند و دلیل آن را چنین بیان کردهاند که کشی از نصر بن صباح نقل کرده که گفت: «محمد بن عیسی بن یقطین از لحاظ سن کوچکتر از آن بوده است که بتواند از حسن بن محبوب روایت کند». آن گاه مامقانی مینویسد: «مسلم است که یونس بن عبدالرحمن از لحاظ طبقه و زمان مقدم بر حسن بن محبوب است. بنابراین محمد بن عیسی هنگامی که از یونس روایت کرده است به طریق اولی کم سنتر بوده است. در این مقام،
ص: 310
1) مفاخر اسلام، ج 1، ص 196؛ پاورقی نظریه آیة الله حاج سید موسی شبیری زنجانی مد ظله العالی.
مامقانی میگوید: بعضی از علما یقین پیدا کردهاند که محمد بن عیسی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام بوده است.
در این صورت هنگام شهادت حضرت در سال 202 هجری [203] حداقل او میباید بیست سال داشته باشد و با این حساب باید ولادت محمد بن عیسی را در سال 180 یا قبل از آن دانست. علی هذا محمد بن عیسی هنگام وفات حسن بن محبوب که سال 224 هجری، بوده 44 سال و موقع وفات یونس بن عبدالرحمن که سال 208 هجری اتفاق افتاده است 28 سال داشته است، بنابراین چگونه گفته نصر بن صباح درست است که محمد بن عیسی ازلحاظ سن کوچکتر از آن بوده که از حسن بن محبوب روایت کند و چگونه ممکن است نظر ابن ولید را پذیرفت که روایات محمد بن عیسی ازیونس در زمان کم سنی او بوده است.
به علاوه آن چه از گفته نصر بن صباح در رجال کشی موجود است، غیر از آن است که نجاشی به وی نسبت داده است... گمان من این است که منشأ اشتباه این عده، نقل نجاشی بوده که نسخه غلط داری از رجال کشی را در اختیار داشته است.
مامقانی به منظور توضیح بیشتر، پیرامون وثاقت محمد بن عیسی و روایت وی از حضرت رضا علیهالسلام مینویسد: «شیخ صدوق در «مشیخه فقیه» نوشته است: «روایاتی که از حنان بن سدیر رسیده است من آن را از پدرم و محمد بن الحسن بن ولید از سعد بن عبدالله اشعری و عبد الله بن جعفر حمیری از محمد بن عیسی از حنان روایت میکنم». سید صدرالدین عاملی تعجب کرده و گفته است: کسی که روایت محمد بن عیسی را از حسن بن محبوب مورد نکوهش قرار داده است، چگونه روایت او را از حنان بن سدیر که امام زین العابدین علیهالسلام را ملاقات کرده است میپذیرد؟
آن گاه مامقانی میگوید: من در تعجب سید صدرالدین علتی نمیبینم. بهتر این بود که علت تعجب خود را این طور بیان میداشت و میگفت: کسی که روایت محمد بن عیسی از حسن بن محبوب که امام هادی علیهالسلام را درک
ص: 311
کرده است نمیپذیرد، چگونه روایت او را از حنان که معلوم نیست زمان حضرت رضا علیهالسلام را درک کرده باشد میپذیرد؟ بر فرض هم که حنان علیهالسلام ، زمان امام رضا علیهالسلام را درک کرده باشد، به طور قطع زمان امامت امام محمد تقی علیهالسلام را درک نکرده است(1).
اینک سیمای محمد بن عیسی از منظر قاموس الرجال: مرحوم شوشتری با توجه به گفتههای مامقانی پیرامون او چنین مینگارد: «روایت محمد بن عیسی از حضرت رضا علیه السلام معلوم نیست. این که شیخ در «رجال» او را از اصحاب حضرت رضا دانسته است به علت حدیث نادرستی است که راوی آن عیسی بن عبید پدر محمد است نه خود او؛ بلکه روایت محمد از امام جواد هم ثابت نشده است نه به طور مکاتبه و نه مشافهه. تنها روایت او به طور مکاتبه از امام علی النقی علیهالسلام به مار رسیده است. چنان که در خبر قاسم یقطینی و حسن بن بابای قمی رسیده است.
اینکه شیخ طوسی او را در باب کسانی که از ائمه علیهمالسلام روایت نکردهاند نام برده، منافات با روایت او به طور مکاتبه از امام هادی علیهالسلام ندارد، زیرا شیخ در مقدمه رجال گفته است من کسانی را که بعد از ائمه علیهمالسلام آمدهاند یا معاصر آنها بوده و ایشان را ندیدهاند، در این باب نام میبرم.
کشی در رجال از سعد بن عبدالله اشعری از سهل بن زیاد آدمی از محمد بن عیسی روایت میکند که میگفت: «امام هادی علیهالسلام بدون این که من، نامهای به آن حضرت بنویسم خطاب به من نوشتند: «خدا لعنت کند قاسم یقطینی و ابن حسکه قمی را، شیطانی به نظر قاسم میآید و سخنان مزخرفی را به وی تلقین میکند(2).
کشی از سعد بن عبدالله روایت میکند که گفت: «عبیدی برای من حدیث کرد که امام هادی علیهالسلام بدون مکاتبه من، به من نوشتند من از فهری و حسن بن محمد بن بابا قمی به خدا پناه میبرم، تو هم از آنان بیزاری بجوی! تو و همه
ص: 312
دوستانم را از این دو نفر بر حذر میدارم، آن دو را نفرین میکنم، لعنت خدا بر آنان باد، آن دو مردم را به بهانه ارتباط با ما فریب میدهند. آنان مردمی فتنه گر و مردم آزارند، خدا آن دو نفر را کیفر دهد و آن دو نفر را مشمول لعنت خود قرار دهد و به بلا مبتلا گرداند.
ابن بابا پنداشته، من او را به پیامبری بر انگیختهام و او باب من است. نفرین و لعنت بر او باد. شیطان بر او چیره شده و او را گمراه ساخته است. خدا لعنت کند کسی را که این سخنان را از او بپذیرد. ای محمد! اگر میتوانی سر او را با سنگ بشکن این کار را بکن زیرا او مرا آزرده است. خدا در دنیا و آخرت او را بیازارد»(1).
شوشتری در ادامه میافزاید، صحت گفته نجاشی در رابطه با کم سن بودن محمد و عدم نقل روایت از حسن بن محبوب را تأیید میکنم، چون نجاشی به روایتی از محمد بن عیسی از حسن بن محبوب دست نیافته بود.
سپس در ادامه میگوید: «درباره محمد بن عیسی باید گفت: اولین کسی که او را تضعیف کرده، ابن ولید است. صدوق هم به واسطه حسن ظنی که به استاد خود داشته از وی پیروی نموده است، چنان که از سخن ابن نوح و گفته صدوق در کتاب «صوم» من لا یحضره الفقیه معلوم میگردد، صدوق چنان به استاد خود ایمان داشت که هر خبری نزد استاد صحیح نبود صدوق نیز آن را صحیح نمیدانست.
شیخ طوسی نیز از صدوق پیروی کرده آن هم به پاس اطمینانی که به او داشته است، گفته شیخ در فهرست گویای این مطلب است(2).
بنابراین محور تضعیف در رابطه با این فقیه محدث، گفته ابن ولید است، ولی کسانی که پیش از ابن ولید یا معاصر او بودهاند و یا بعد از او آمدهاند، همانند فضل بن شاذان و قتیبی، و جعفر بن معروف و کشی و ابن نوح و نجاشی از او پیروی نکردهاند، بلکه همگی جلالت محمد بن عیسی را
ص: 313
ستودهاند. به هر روی، فروغ فضل و معنویت آن فقیه، فروزان است و چهرههایی چون فضل بن شاذان و نجاشی آن را بیان کردهاند(1).
حضرت آیة الله خویی قدسسره در گزارش و ترجمه این محدث فرزانه، مطلب دامنه داری دارد و افقهای شخصیت حدیثی ـ علمی این دانشمند شیعی را روشن کرده است.
او پس از نقل گزارش و ترجمه علما و دانشمندان رجال، پیرامون او مینگارد: «در این جا چند مطب باقی میماند: اول آن که بدون تردید نجاشی اورا توثیق کرده؛ بلکه او از بزرگانی است که علما وثاقت و جلالت او را مسلم دانستهاند. آن چه فروغ معنویت و وثاقت این محدث را آشکار مینماید سخنی است که در ترجمه محمد بن احمد بن یحیی از قول ابوالعباس ابن نوح نقل کردیم که گفته است: استاد ما محمد بن حسن بن ولید در همه این موارد اظهار نظری به جا نموده است. شیخ صدوق هم جز در مورد محمد بن عیسی بن عبید، در این مورد از او پیروی کرده است. و من نمیدانم که او چه نظری درباره محمد بن عیسی داشته است؟ زیرا عدالت و وثاقت محمد بن عیسی آشکار میباشد(2).
در ترجمه محمد بن سنان کشی میگوید: «فضل بن شاذان و پدرش و یونس بن عبدالرحمن و محمد بن عیسی عبیدی..... و دیگران از عدول و ثقات اهل علم از وی روایت کردهاند. ابن قولویه هم با توثیق عام خود در کامل الزیارة او را توثیق کرده است. گذشته از این نشانههای وثاقت، رفت و آمدهای بزرگان نزد او چون جعفر بن معروف که خود میگوید: «نزد محمد
ص: 314
بن عیسی رفتم، و نیز فضل بن شاذان که گفت: نزد محمد بن عیسی عبیدی رفتم و او را شیخی فاضل یافتم و...».
بنابراین وثاقت او بدون چون و چراست و اشکال مرحوم ابن ولید و صدوق نیز قابل توجیه است. به نظر ما صدوق و استادش ابن ولید نسبت به شخص محمد بن عیسی ایرادی نداشتهاند؛ بلکه در روایت او از یونس، آن هم با اسناد منقطع سخن دارند یا در روایتی که تنها او از یونس نقل کرده است؛ ولی در غیر این دو مورد به نظر نرسیده که ابن ولید و صدوق عمل به روایت محمد بن عیسی بن عبید را ترک کرده باشند.
دلیل بر این مطلب این است که صدوق در «من لا یحضره الفقیه» در سی و چند مورد غیر از آن چه در طریق اوست روایت محمد بن عیسی را از غیر یونس بن عبدالرحمن نقل کرده است. این قویترین شاهد است که استثنای محمد بن عیسی از رجال نوادر الحکمه مبتنی بر تضعیف شخص محمد بن عیسی نیست؛ بلکه به خاطر موضوعی بوده که اختصاص به روایات وی از یونس داشته است. این وجه هم مبنی بر اجتهاد محمد بن ولید و رأی او بوده که علت آن برای ما روشن نیست.
حاصل این که، ابن ولید و صدوق، محمد بن عیسی را شخصا تضعیف نکردهاند. چون ابن ولید از محمد بن حسن صفار از محمد بن عیسی از غیر یونس روایت کرده است. آن گونه که در ترجمه اسماعیل بن جابر و حریز بن عبدالله و حنان بن سدیر و فضل بن عثمان اعور و قاسم بن سلیمان گذشت...
چیزی که هست شیخ طوسی از خصوصیت کلام ابن ولید غفلت داشته و تصور کرده است ابن ولید ـ که روایات محمد بن عیسی را از یونس با اسناد منقطع یا روایتی که تنها او از وی روایت نموده است مردود دانسته ـ مبتنی بر ضعیف بودن محمد بن عیسی میباشد و بر اساس این تصور به پیروی از ابن ولید، حکم به ضعف محمد بن عیسی کرده است. ولی مطلب چنان نیست که او پنداشته است. به طور خلاصه، تضعیف شیخ نسبت به وی اساس درستی ندارد و با توثیقات علما همانند نجاشی تعارضی ندارد.
علاوه بر این، نسبت غلو به محمد بن عیسی را به گویندهای ناشناخته
ص: 315
نسبت داده است و به نظر میرسد نسبت غلو به محمد بن عیسی نسبت ناروایی است؛ به دلیل آن که ابن نوح و دیگران او را مزین به گوهر وثاقت کرده و ستودهاند. از گفتار نجاشی به نظر میرسد که نصر بن صباح روایت محمد بن عیسی از حسن بن محبوب را به خاطر کمی سن او انکار کرده است. و بعضی احتمال دادهاند که همین موضوع منشأ توقف ابن ولید درباره محمد بن عیسی شده است؛ ولی دانستید که ابن ولید در روایات محمد بن عیسی توقف ندارد جز در یک قسم از روایات او توقف نموده است که علت آن هم روشن نیست.
اما این که نصر بن صباح روایت محمد بن عیسی ازحسن بن محبوب را منکر شده است، این هم پایه و اساس درستی ندارد و مطلب نجاشی با آن چه در رجال کشی است تفاوت دارد. از عبارت کشی چنین استفاده میشود که او اقرار به روایت محمد بن عیسی ازابن محبوب میکند؛ ولی میگوید که از راویان خردسال او بوده است.
افزون بر این مطلب، قول نصر بن صباح مورد اعتماد نیست، زیرا به عنوان مثال، احمد بن محمد بن عیسی و برادرش عبد الله و علی بن ابراهیم و احمد بن ابی عبد الله برقی در مواردی از حسن بن محبوب روایت کردهاند. بنابراین چطور ممکمن نیست که محمد بن عیسی از حسن بن محبوب روایت کند، آن هم کسی که حضرت رضا علیهالسلام را درک کرده و حسن بن محبوب هم در سال 224 هجری وفات یافته است.
این که بعضی پنداشتهاند علت تضعیف محمد بن عیسی نقل روایاتی است در رابطه با بزرگانی همانند: «زراره، محمد بن مسلم، برید عجلی، ابو بصیر و اسماعیل بن جابر و مؤمن طاق، اساس و پایهای ندارد، زیرا بعضی از این روایات ضعیف است و بعضی هم که درست است به واسطه حکمتی بوده که از معصوم علیهالسلام صادر شده و این نمیتواند دلیل و سبب تضعیف محمد بن عیسی گردد(1).
ص: 316
1) معجم رجال الحدیث، ج 17، صص 120 ـ 113، ش 11509.
این فقیه فرزانه و محدث عالی مقام از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری علیهمالسلام است و از امام هادی علیهالسلام شفاها و کتبا روایت کرده است. گذشته از این که از فیض حضور کیمیا اثر این ذوات مقدس بهرهمند شد از محضر روات و فقهای نامداری که از شاگردان این پنج امام همام بودهاند روایت کرده و از آنان به دریافت اجازه نائل آمده است و بر ایشان قرائت نموده و لوازم شاگردی به عمل آورده است.
اساتید او از این قرارند: «یونس بن عبد الرحمن، حسن بن محبوب، محمد بن ابی عمیر، محمد بن سنان، عبید الله بن دهقان، جعفر بن عیسی برادرش، ابو علی بن راشد، نضر بن سوید، حسن بن علی و شاء، حماد بن عیسی، حسین بن سعید اهوازی، ابراهیم بن هاشم، محمد بن ریان، علی بن حکم، حسن بن علی فضال، عبد الله بن مغیره علی بن مهزیار، اسحاق بن سلیمان بن داود، حسن بن علی بن یقطین، سلیمان بن جعفر، ابراهیم بن محمد همدانی، حسن بن راشد، صفوان بن یحیی، علی بن محمد بن ابی جمیل، ابو محمد انصاری و...»(1).
گروهی از بزرگان دین و دانش در محضر این استاد فقه و حدیث، شرایط شاگردی را به جا آورده و به اخذ اجازات نائل گشته و از او روایت کردهاند. از جمله میتوان به این بزرگان اشاره کرد: علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، عبد الله بن جعفر حمیری، محمد بن حسن صفار، سعد بن عبد الله اشعری، محمد بن احمد بن یحیی، محمد بن موسی همدانی، ابوالعباس محمد بن جعفر رزاز کوفی، محمد بن علی بن محبوب، احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن محمد بن خالد برقی، سهل بن زیاد آدمی، علی بن محمد بندار،
ص: 317
1) مفاخر اسلام، ج 1، ص 207 ـ 206، به نقل از معجم رجال، جامع الروات، تنقیح المقال.
محمد بن عبدالله حسن بن علی هاشمی، و...»(1).
او افزون بر 163 روایت نقل کرده و نامش در اسناد آن مجموعه از روایات ذکر شده است. در ضمن، علمای تراجم و رجال، تألیفاتی را برای او نگاشتهاند. از جمله نجاشی این آثار را برای او ثبت میکند: «کتاب امامت، کتاب الواضح المکشوف فی الرد علی اهل الوقوف، کتاب المعرفة، کتاب بعد الاسناد، کتاب قرب الاسناد، کتاب الوصایا، کتاب اللؤلؤة، کتاب المسائل المجرّبة، کتاب الضیاء، کتاب الطرائف، کتاب التوقیعات، کتاب التجمل و المروة، کتاب الفیء و الخمس، کتاب الرجال، کتاب الزکاة، کتاب ثواب الاعمال و کتاب النوادر.
نجاشی میگوید: «مجموعه کتابها و روایاتش از طریق احمد بن محمد بن یحیی از حمیری از محمد بن عیسی به ما رسیده و نیز مسائلی را احمد بن محمد از سعد بن عبدالله از محمد بن عیسی به ما خبر داده است»(2).
شیخ طوسی در فهرست نیز کتاب تفسیر قرآن و کتاب امل و رجا را برای او ذکر مینماید(3).
یکی دیگر از اساتید و مشایخ حدیث و فقه علی بن ابراهیم، علی بن اسحاق بن عبدالله اشعری است که نجاشی او را به گوهر وثاقت مزین نموده و پیرامونش نگاشته است: «علی بن اسحاق بن عبدالله بن سعد الاشعری ثقه»(4).
شیخ در فهرست، کتابی را به نام او ثبت میکند(5). علامه در کتاب رجالش
ص: 318
او را توثیق کرده است(1). او برادر احمد بن اسحاق قمی است. در گذار تاریخ علمای رجال و تراجم به پیروی از این مشایخ، او را ستوده و توثیق کردهاند.
از اساتید و شیخ حدیث و فقه علی بن ابراهیم، یعقوب بن یزید بن حماد انباری است. او از کاتبان منتصر بود. او از اصحاب امام رضا علیهالسلام و امام جواد علیهالسلام و امام هادی علیهالسلام است(2).
یعقوب از امام جواد روایت میکند و به گوهر وثاقت و صداقت مزین شده است(3).
شیخ طوسی در فهرست، پیرامونش مینگارد: «یعقوب بن یزید الکاتب الانباری کثیر الروایة ثقه، له کتب منها کتاب النوادر(4)یعقوب بن یزید از روات و علمای کثیر الروایه است و مورد اعتماد و ثقه میباشد. او دارای کتابهایی بوده که از آن جمله کتاب نوادر است».
نجاشی نیز در ترجمه او، این آثار را برای او میشمارد: «کتاب البداء، کتاب المسائل، کتاب نوادر الحج، کتاب الطعن علی یونس».
این فقیه صدوق و مورد اعتماد، از رجال دین و سیاست بود. سایر دانشمندان رجال در تاریخ شیعی او را ستوده و به گوهر وثاقت مزین نمودهاند.
به هر روی، محضر و مدرسه این اساتید بزرگ فقه و حدیث، و پارسایان عرصه دین و دانش، از علی بن ابراهیم چهرهای ممتاز آفرید و به راستی او یگانه زمان خود در عرصه حدیث فقه و تفسیر بود و اشراق سخنان ائمه هدی علیهمالسلام جان و روح او را لبریز ساخته بود.
ص: 319
کثرت اساتید با سلیقهها و گرایشهای متفاوت از علی بن ابراهیم بن هاشم قمی یک محدّث، مفسّر و فقیه ممتاز و کمنظیر آفرید.
از یک سو، بزرگترین استادی که نقش اساسی در ایجاد هویت علمی، حدیثی، تفسیری، کلامی و فقهی او ایفا کرد پدرش ابراهیم بن هاشم بود. او که حلقه وصل دو مرکز بزرگ حدیثی شیعه کوفه و قم بوده و میراث گرانسنگ حوزه حدیثی کوفه را ـ که یادگار به جای مانده از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و سایر ائمه علیهمالسلام بود ـ توسط اساتید خود از حوزه کوفه و بغداد فرا گرفت و به قم آورد؛ و با چندین هزار حدیث، جانی تازه به حوزه حدیثی قم بخشید و کارنامه فرهنگی و علمی خود را به نشان «اول من نشر حدیث الکوفیین بقم» مزین ساخت.
جوشش حدیث از لبان گوهر بار این پدر، صندوقچه سینه علی را مالامال از مفاهیم آسمانی اسلام نمود و او را در عرصههای علمی، اعم از اعتقادات، فقه، تفسیر و اخلاق، استادی بلند آوازه و فرزانه ساخت. و روح او را لبریز از عشق و مهرورزی به ساحت خاندان عصمت و طهارت نمود.
نام این پدر، در سرآغاز فهرست اساتید این فقیه فرزانه میدرخشد؛ چون علی بن ابراهیم از علم پدر بهره فراوانی برد و روایات بسیاری از او فرا
ص: 320
گرفت. روایات علی بن ابراهیم از پدرش که شمار آنها به 6214 روایت میرسد از این بهرهوری گسترده پرده بر میدارد.
افق دیگری که پرتو مجد و عظمت بر علی بن ابراهیم میافشاند، استادی احمد بن محمد بن عیسی اشعری بر اوست. احمد که بر ستیغ افراشته وثاقت، دیانت، سیاست، درایت و فقاهت تابان است. او که رهبر دیانت و سیاست مردم قم در زمان خود بود و در عرصه حوزه حدیثی قم، فقیهی ژرف نگر، اندیشمند، آیندهنگر، منضبط، منظّم و سخت گیر بود. علی بن ابراهیم از محضر این شیخ بزرگ روایاتی فرا گرفت و به شاگردان خود آموخت. بدون تردید «عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی» که شیخ کلینی به کرات از آنان نقل حدیث کرده یکی از چهرههای بارز آن «عدّه» علی بن ابراهیم است.
استاد دیگر حدیث و فقه و کلام و تفسیر و علوم گوناگون او احمد بن محمد بن خالد برقی است. احمد که گستره دانشش از او، یک نابغه بزرگ آفریده بود.
المحاسن او با وجود دهها کتاب مندرجش که به حق دائرة المعارفی را تشکیل داده گواه این مدعاست.
علی بن ابراهیم از محضر اساتید دیگری نیز بهره فراوان گرفت. محمد بن عیسی بن یقطینی که نقل روایات علی بن ابراهیم از او 568 مورد است؛ هارون بن مسلم که علی بن ابراهیم از او 83 روایت نقل میکند؛ صالح بن سندی که علی بن ابراهیم از او 63 روایت نقل میکند؛ مختار بن محمد بن مختار همدانی که روایات علی بن ابراهیم از او 16 مورد است(1)اسماعیل بن محمد مکی؛ حسن بن موسی خشاب؛ ریان بن صلت؛ سلمة بن خطاب؛ عبد الله بن صلت؛ یعقوب بن یزید بن حماد و....
فراگیری علوم و حدیث و معارف از محضر این اساتید، با سلیقههای متفاوت و گوناگونی که داشتند ـ ولی همه به گوهر وثاقت و ایمان آراسته
ص: 321
1) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 195، ش 7816.
بودند ـ و نیز استعداد و نبوغ ذاتی علی بن ابراهیم، این فقیه محدث را سرآمد فقهای عصر خود قرار داد.
بدون تردید میتوان گفت که جهاد مقدس علمی و تلاش مداوم او در راه فراگیری حدیث و علوم اسلامی، حفظ و تدوین و تدریس و نشر آن و پذیرا شدن همه سختیها و ناملایمات در این راه به خصوص با وجود بیماری چشم از اواسط عمر، از علی بن ابراهیم نابغهای بزرگ تربیت کرد و او را فقیهی جامع و مرجعی کامل برای مراجعه عموم مردم قرار داد.
حضور این فقیه فرزانه، در عرصههای گوناگون فرهنگ اسلامی اعم از اعتقادات، تفسیر، فقه، مناقب و فضائل اهل البیت علیهمالسلام تاریخ و قصص، اخلاق و آداب و سنن از جامعیت و ممتاز بودن او پرده بر میدارد. سیری در کتاب کافی و تفسیر قمی، آفاق علمی ـ حدیثی او را آشکار میکند.
نام او به صراحت و یا پنهان در صدف تابناک «عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد....» در چندین هزار روایات و احادیث این کتاب میدرخشد. کتاب کافی با کتاب العقل آغاز میگردد. چون نخستین سنگ بنای دین عقل است و پس از آن علم، که فروغ و روشنی عقل است.
و اینک بخشی از احادیثی که این معلم فرزانه حدیث آموخت و به یادگار گذاشت تقدیم میگردد.
از منظر این عالم فرزانه، عقل افق برین و روشنی است که زلال پاداش و ثواب از آن جاری است.
ص: 322
1) اصول کافی، ج 1، کتاب العقل و الجهل، ص 13، ح 9.
طبق حدیثی دیگر از ستیغ برافراشته عقل، زیبایی اخلاق آشکار میگردد.
آن حضرت فرمودند: «اکمل الناس عقلاً احسنهم خلقا»؛ امام صادق علیهالسلام فرمود: عاقلترین مردم با اخلاقترین آنان است(1).
ابو هاشم جعفری میگوید: «خدمت حضرت رضا علیهالسلام بودیم و از عقل و ادب گفتگو میکردیم حضرت فرمود: ای ابوهاشم عقل موهبت الهی است و ادب با رنج و سختی به دست میآید. پس کسی که در کسب ادب کوشد آن را به دست آرد؛ ولی کسی که در کسب عقل رنج برد بر نادانی خود بیفزاید»(2).
همچنین روایت میکند که اسحاق بن عمار میگوید: «به حضرت امام صادق علیهالسلام عرض کردم قربانت گردم من همسایهای دارم که نماز بسیار میخواند و انفاق بسیار میکند و حج رفتنش بسیار است و خلافی از او آشکار نمیشود. امام علیهالسلام فرمود: عقلش چطور است؟ گفتم عقل درستی ندارد. فرمود: با آن اعمال درجهاش بالا نمیرود(3).
علی بن ابراهیم در سند روایتی که امام صادق علیهالسلام برای سماعه، لشکر عقل و جهل را بیان میکند در «عدة من اصحابنا» مذکور است؛ روایتی که منشور کامل انسانیت است و دائرة المعارفی ازهمه خوبیها و بدیها را بیان میدارد و چون آینهای پیش روی انسان مینهد. فلسفه و اندیشه و مبانی دین و اخلاق، اصول و فروع در آن نهفته است. و با این طلیعه نورانی آغاز میگردد: فقال ابو عبدالله علیه السلام: «انّ الله عز و جل خلق العقل و هو اول خلق من الروحانین عن یمین العرش من نوره، فقال له: ادبر فادبر؛ ثم قال له اقبل فاقبل، فقال الله تبارک و تعالی: خلقتک خلقا عظیما و کرمتک علی جمیع خلقی.... حضرت فرمود: خدای عز و جل از نور خود از طرف راست عرش، عقل را آفرید و آن اولین آفریده از روحانیون است. آنگاه به او فرمان داد پیش
ص: 323
آی. او پیش آمد و سپس فرمود باز گرد و او بازگشت. آنگاه خداوند فرمود: تو را با عظمت آفریدم و بر تمام آفریدگانم برتری بخشیدم. آن گاه جهل را از ظلمت و تاریکی و از دریای شور و تلخ آفرید و به او فرمان داد، ولی جهل اطاعت نکرد. در پایان امام صادق علیهالسلام ویژگیهای عقل و در مقابل آن دریچههای ظلمت جهل را بیان فرمود(1).
در کتاب فضل العلم کافی حدود 176 روایت پیرامون علم و عالم و آداب آن آمده است که علی بن ابراهیم در سند افزون بر هشتاد حدیث آن حضور دارد. چند روایت را به عنوان نمونه ذکر میکنیم.
طلیعه این باب با حدیث علی بن ابراهیم از امام صادق علیهالسلام شروع میگردد و آن حدیث مشهور و شریف نبوی است که فرمودند: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم، اَلا اِنّ الله یحب بغاة العلم»(2)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود کسب دانش بر هر مسلمانی واجب است همانا خداوند دانشجویان را دوست دارد».
در حدیثی دیگر در مقام فضیلت عالم از امام باقر علیهالسلام چنین روایت میکند: «عن ابی جعفر علیه السلام قال: عالم ینفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد»(3)امام باقر علیهالسلام فرمود: «دانشمندی که مردم از علم او بهرهمند گردند بهتر از هفتاد هزار عابد است».
و نیز روایت میکند: «امام صادق علیهالسلام فرمود: مردم سه گروهند، دانشمند و دانشجو و خاشاک روی آب، ما دانشمندانیم و شیعیان ما دانشجویان و بقیه مردم خاشاک روی آبند»(4).
ص: 324
و نیز این روایت را در تجلیل و پاسداشت مقام آموختن و آموزش روایت میکند: امام صادق علیهالسلام فرمود: «من تعلّم العلم و عمل به و علّم للّه دُعی فی ملکوت السماوات عظیما(1)هر که برای خدا علم را فرا گیرد و به آن عمل کند و به دیگران یاد دهد بر فراز آسمانها بزرگش خوانند و طنین نام بزرگش گستره ملکوت را فرا میگیرد».
در مقام وصف علما از امام صادق از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند: «که آن حضرت فرمود: «طالبان علم را سه نشانه است که عبارتند از علم و حلم و همت دانش و بردباری و سکوت(2).
همچنین علما و دانشمندان، دین را به زینت عمل به علمشان، میآرایند و در پرتو آیه «اِنّما یَخْشَی اللّه مِنْ عِبادِهر الْعُلَماء» روایت میکند مقصود عالمانی هستند که به گفته خود عمل میکنند»(3).
و نیز این روایت را در تبیین افقهای روشن علم و فقه مینگارد که امام صادق علیهالسلام از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمودند: «میخواهید فقیه واقعی را بشناسید؟ به شما میگویم او کسی است که مردم را از رحمت خدا نا امید نکند و از عذاب خدا نیز ایمن نسازد و به آنها رخصت گناه ندهد. قرآن را ترک نکند. سپس فرمود: «لا خیر فی علم لیس فیه تفهّم»(4)در علم و عبادتی که فهم و خردورزی نباشد سودی نیست و موجب رستگاری و بهروزی نخواهد شد.
و نیز فقیه محدث، علی بن ابراهیم در ابواب دیگر این موضوع چون: باب فقه العلماء، باب مجالسة العلماء، باب سؤال العالم و تذاکره، باب بذل العلم، باب النهی عن القول بغیر علم، باب من عمل بغیر علم، باب استعمال العلم، باب المستأکل بعلمه و المباهی به، باب لزوم الحجة علی العالم و
ص: 325
تشدید الامر علیها، باب النوادر، باب روایة الکتب و الحدیث، باب التقلید، باب البدع و الرأی و المقائیس، باب الرّد الی الکتاب و السنة...، باب اختلاف الحدیث، باب الاخذ بالسّنة و شواهد الکتاب، دهها روایت نقل کردهاند(1).
دانش آموخته مدرسه حدیثی ـ اعتقادی او ـ ثقة الاسلام کلینی ـ «کتاب التوحید» را پس از مجموعه روایات عقل و علم آغاز میکند. افق یگانهشناسی و یگانه ستایی را فرا روی بصیرت جانها قرار داده و این افق مبین را با انوار توحید روشن میسازد. با گهرهایی که از زبان ائمه هدی علیهمالسلام پیرامون معرفة الله صادر گشته به تعریف و تبیین مفاهیم توحیدی میپردازد.
این حدیث آموخته بزرگ، «کتاب التوحید» را با حدیثی که از استادش علی بن ابراهیم آموخته، آغاز میکند. حدیثی که پرتوی از آن بدین شرح است:
نامش عبدالملک و کنیهاش ابوعبدالله بود... امام صادق علیهالسلام فرمود: «چون از طواف فارغ شدم نزد ما بیا. زندیق پس از پایان طواف امام علیهالسلام خدمت امام آمد و در مقابل آن حضرت نشست. امام علیهالسلام به زندیق گفت: قبول داری که زمین زیر و زبری دارد گفت: آری. فرمود: زیر زمین رفتهای؟ گفت: نه. امام علیهالسلام فرمود: پس چه میدانی که زیر زمین چیست؟ گفت: نمیدانم. ولی گمان میکنم زیر زمین چیزی نیست. امام علیهالسلام فرمود: گمان، نشانه درماندگی است نسبت به چیزی که به آن یقین نداری. باز امام علیهالسلام سؤال کرد: از آسمان بالا رفتهای؟ گفت: نه. فرمود میدانی در آنجا چیست؟ گفت نه. امام علیهالسلام فرمود:
ص: 326
1) ر.ک: همان، از ص 46 تا ص 90.
شگفتا! از تو که نه به مشرق و نه به مغرب رسیدهای و نه به زمین فرو شدی و نه به آسمان بالا رفتی با وجود این بی اطلاعی گردونهای که چون گوی نور فروغ نظم و تدبیر و حکمت از آن ساطع است و بر صانع حکیم و توانا دلالت میکند منکر گشتی. مگر عاقل و اندیشمند چیزی را که نفهمد انکار میکند؟ زندیق گفت: تا حال کسی غیر شما با من این گونه سخن نگفته است. امام علیهالسلام فرمود: بنابراین تو شک داری که شاید باشد و شاید نباشد! گفت: شاید چنین باشد. امام علیهالسلام فرمود: آن کسی که نمیداند بر آن که میداند برهانی ندارد و.....»(1).
کلینی در این باب، 6 روایت ذکر میکند که پنج روایت آن را از استاد اعظم حدیث خود علی بن ابراهیم نقل مینماید(2).
در باب دوم «کتاب التوحید» نیز با عنوان «باب اطلاق القول بأنه شیء» از مجموعه هفت روایت، شش حدیث آن را از علی بن ابراهیم نقل مینماید(3).
چگونه اندیشهها او را درک کنند، در صورتی که او بر خلاف معقول و متصوّر اوست. پیرامون خدا افق اندیشه را فقط این گستره است که: «چیزی که حقیقتش درک نشود و حدی ندارد»(4).
دهها روایت و حدیث در بابهای مختلف توحید، آفاق و مراتب خداشناسی او را جلوه گر است(5).
ص: 327
او در پرتو سخنان ائمه هدی علیهمالسلام که فرا گرفته بود در محراب بندگی خداوند و معرفت الهی خوش نمایان شد؛ معبودی را سزاوار ستایش و پرستش دانست که تمام اسماء و صفات، تجلیاتی از آن حقیقت بزرگ و نامتناهی هستند و هیچ اسم و وصفی نمیتواند فروغ آن حقیقت را در خود آشکار سازد(1).
خدایی که فنا ندارد، عجائبش بیکران و بیپایان است، چون در هر لحظه فروغ جود وجودش ساطع، و موجودی نو میآفریند، خدایی که نزائیده تا در عزت شریک داشته باشد، و زائیده نشده تا بمیرد و وراث بگذارد. دست خوش اوهام مردم نگردد... خدایی که پیامبران به جای توصیف، او را ستودند و به نشانه هایش او را جلوهگر ساختند.
خدایی که ستایش از آن اوست، ستایش را برای خود آغاز کرد و امر دنیا و مکانت آخرت را با ستایش خود پایان داد.
«الحمد لله اللابس الکبریاء بلا تجسید، و المرتدی بالجلال بلا تمثیل....» ستایش خدای را که لباس کبریایی و بزرگی در بر کرده، بی آن که جسم باشد و ردای شکوه و عظمت پوشیده بی آن که ممثّل باشد، بر عرش مسلط و قاهر است، و بر مخلوقش پرتو جودش فروزان،..... همانندی ندارد تا بدان تعریف گردد، جز او هر صاحب قدرتی خوار است و هر گردن افراز، خوار و نابود. همه چیز در برابر عظمتش فروتنی کرده و در ساحت قدسش رام و آرام.... او
ص: 328
آغاز است و پیش از همه چیز، و پیش از او چیزی نیست و آخر است و بعد از همه چیز و پس از او چیزی نیست.....
«نحمده بجمیع محامده کلها علی جمیع نعمائه کلها.... او را با همه حمدها و ستایشها در پاسداشت بیکران نعمت هایش ستایش و حمد میکنیم و برای اصلاح امور خویش از او راهنمایی میجوییم و از کردارهای زشت خود به او پناه میبریم و نسبت به گناهان خود از او آمرزش میطلبیم و گواهی میدهیم که جز او خدا سزاوار ستایش و پرستش نیست»(1).
روح علی بن ابراهیم با دهها روایت و حدیث در توحید و خداشناسی گهر باران بود و این مفاهیم آسمانی و بلند، آفاقی به سوی ملکوت در جان او گشوده بودند. بدون تردید این مفاهیم و آویزههای عرشی او را آویخته عرشی خدا ساخته و او را در دریایی از معرفت و معارف، شناور ساخته بودند. واژههایی که خود هر کدام تفسیر میطلبند و جز از زبان مفسران قرآن و ترجمان وحی صادر نشوند.
به هر روی علی بن ابراهیم در این عرصه، دانشوری بلند آوازه، و نیز محدثی حکیم و فرزانه بود که به پاس فراگیری و آموزش احادیث اهل البیت علیهمالسلام از یک باورها و اعتقادات مدلل و مبرهنی برخوردار بود.
علی بن ابراهیم پیرامون موضوعاتی چون: امتحان و آزمایش، سعادت و شقاوت، خیر و شر، جبر و قدر و امر بین الامرین روایات و احادیثی را نقل میکند که برای اختصار تنها به یک روایت اشاره میکنیم:
مردی به امام صادق علیهالسلام عرض کرد فدایت گردم آیا خدا بندگان را بر گناه مجبور کرده است؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: خدا دادگرتر از آن است که ایشان را بر گناه مجبور کند و سپس به آن جهت عذابشان نماید. آن مرد گفت: فدایت گردم آیا کار را به بندگان واگذاشته است؟ فرمود: اگر به ایشان واگذار کرده بود در تنگنای امر و نهیشان قرار نمیداد، عرض کرد: پس میان این دو، مقام و منزل دیگری
ص: 329
1) همان، ص 194 ـ 192، ح 7.
است؟ امام فرمود: آری، گستردهتر از میان آسمان و زمین»(1).
کلینی صدها روایت در تببین مکانت عرشی امامت و ملکوتی بودن شخص امام علیهالسلام را از استاد بزرگ خود علی بن ابراهیم روایت میکند. در ابتدا لزوم هدایت را از سوی خداوند روایتگر است و روایاتی پیرامون هدایت الهی و چگونگی آن را نقل میکند(2).
آنگاه «کتاب الحجة» را میگشاید و طلیعه این کتاب را با حدیثی از استاد روشن میسازد؛ حدیثی که ترجمان وحی و عقل است.
در این حدیث امام صادق علیهالسلام در پاسخ زندیق که از او پرسید: من این اثبت الانبیاء و الرسل؟ راه اثبات پیامبران چیست و دلیل بر ارسال رسل کدام است؟ فرمودند: «چون ثابت کردیم که ما را آفریدگاری حکیم و توانا است و از همه پدیدهها برتر است و هرگز مخلوقات نمیتوانند او را ببینند و با او رابطه بر قرار کنند و بدون واسطه با یکدیگر بحث و گفتگو نمایند؛ ثابت و مدلل است که باید برای او سفیرانی باشد که فرمان و خواست او را به مردم برسانند و آنان را به هدف بلندی که از آفرینششان منظور است هدایت و رهبری نمایند؛ پس ضرورت وجود واسطههایی که ارسال پیامها و خواستهای او را بنمایند بدیهی است، و اینان همان پیامبران و برگزیدگان او هستند. حکیمانی که در پرتو حکمت الهی تربیت شده و به پاسداشت حکمت خداوند مبعوث شدهاند. با آن که در خلقت و آفرینش همانند مردمند؛ ولی حکمت و خردشان برتر است. آنان از جانب خداوند حکیم به حکمت الهی مؤیدند»(3).
ص: 330
در حدیثی دیگر علی بن ابراهیم به سند خود از امام صادق علیهالسلام گفتگو و مباحثه هشام بن حکم را با عمرو بن عبید در مسجد بصره نقل میکند. گفتگویی منطقی و علمی که هشام در ابتدا از حواس شروع میکند و به قلب میانجامد، در پایان بحث، قلب را امام بدن ذکر میکند و سرانجام نتیجه میگیرد که قلب، مرجع زدودن شک است و چون برای جوارح شکی رخ دهد به کمک قلب، خود را از حیرت شک آزاد میسازند. آن گاه هشام گفت ای ابا مروان «عمرو بن عبید» خدای تبارک و تعالی اعضای تو را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید و شک را بزداید نیافریده است؛ حال این همه مخلوقات را در سرگردانی و تردید رها میکند و برای جامعه، امامی که آنان را از آتش تردید و شک رهایی بخشد قرار نمیدهد؟ بدون تردید هرگز.
در پایان امام صادق علیهالسلام به هشام فرمود: «هذا والله مکتوب فی صحف ابراهیم و موسی»(1).
به هر حال، صدها روایت و حدیث از علی بن ابراهیم در ابواب مختلف «کتاب الحجه» نقل گردیده که هر یک افقی از این مکانت را روشن مینماید.
ابوابی همچون: باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه علیهم السلام، باب الفرق بین الرسول و النبی...، باب أنّ الارض لا تخلو من حجة، باب أنّه لو لم یبق فی الارض الا رجلان لکان احدهما الحجة، باب معرفة الامام و الرد الیه، باب فرض طاعة الائمة علیهم السلام، باب فی أنّ الائمة شهداء الله عز و جل علی خلقه، باب أنّ الائمة علیهم السلام هم الهداة، باب أنّ الائمة علیهم السلام ولاة امر الله و خزنة علمه، باب أنّ الائمة علیهم السلام نور الله عزّ و جل، باب أنّ الائمة علیهم السلام ولاة الامر...، باب ما فرض الله عز و جل و رسوله صلی الله علیه و آله من الکون مع الائمة علیهم السلام، باب أنّ اهل الذکر الذین امر الله الخلق بسؤالهم الائمة علیهم السلام، باب أنّ من وصفه الله تعالی فی کتابه بالعلم هم الائمه علیهم السلام، باب أنّ الراسخین فی العلم هم الائمة علیهم السلام، باب أنّ الائمة قد اوتوا العلم و اثبت فی صدورهم، باب أنّ القرآن یهدی للامام، باب عرض الاعمال علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم و
ص: 331
1) همان، ص 240، ح 3.
الائمة علیهم السلام، باب أنّ الائمة علیهم السلام ورثة العلم، باب أنّ الائمة ورثوا علم النبی و جمیع الانبیاء و الاوصیاء، باب أنّ الائمة علیهم السلام عندهم جمیع الکتب التی نزلت من عند الله عز و جل...، باب أنّه لم یجمع القرآن کله الاّ الائمة علیهم السلام و انّهم یعلمون علمه کله، باب ما عند الائمة من سلاح رسول الله صلی الله علیه و آله، باب أنّ مثل سلاح رسول الله مثل التابوت فی بنی اسرائیل، باب فیه ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعة و مصحف فاطمة علیها السلام، باب أنّ الائمة علیهم السلام یعلمون جمیع العلوم التی خرجت الی الملائکة و الانبیاء و الرسل علیهم السلام، باب نادر فیه ذکر الغیب، باب أنّ الائمة علیهم السلام یعلمون متی یموتون و انّهم لا یموتون الا باختیار منهم، باب أنّ الائمة علیهم السلام یعلمون علم ما کان و ما یکون و انّه لا یخفی علیهم الشیء صلوات الله علیهم، باب أنّ الله عز و جل لم یعلم نبیه علما الا امره أن یعلمه امیر المؤمنین و انّه کان شریکه فی العلم، باب جهات علوم الائمة علیهم السلام، باب أنّ الائمة علیهم السلام لو ستر علیهم لاخبروا کل امری بماله و علیه(1).
علی بن ابراهیم در بیشتر زمینههای مسائل اعتقادی از مشایخ و اساتید خود کسب حدیث کرد و شاگرد مبرز و نامدارش، محمد بن یعقوب کلینی این احادیث را در ابواب مختلف کتاب خود «کافی» ثبت نمود.
پیرامون این که محور دین و شریعت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام بودند و خداوند متعال در عرصههای مختلف دین، اختیاراتی را به آن ذوات مقدس عطا فرموده بود سه روایت نقل کرده است.(2)
نیز در بیان مقام و رتبه ذوات مقدس ائمه هدی علیهمالسلام روایت میکند که خداوند به جز مقام نبوت، آن چه را به پیامبران خود و اوصیای آنان از علوم و ملکات ملکوتی عنایت کرده بود، به ائمه هدی علیهمالسلام عنایت کردند(3).
در شأن ائمه علیهمالسلام روایت میکند که آن ذوات مقدس «محدث و مفهمند»
ص: 332
بدین شرح که از عالم غیب به آنان الهام میگردد و آفاق ملکوت بر آنان باز است و نیز بر تأویل و تفسیر، باطن و ظاهر قرآن آگاهند(1).
در رابطه با «الروح» از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل، کان مع رسول الله صلی الله علیه و آله و هو مع الائمه و هو من الملکوت»(2)مخلوقی است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل که همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام است و آن از عالم ملکوت است.
پیرامون، برنامه ائمه علیهمالسلام از حریز بن عبدالله از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: «انّ لکل واحد منا صحیفه...؛ برای هر یک از ما مکتوبی است که آن چه در مدت عمرش راجع به برنامه کارش احتیاج دارد در آن نوشته است، چون دستورهای آن پایان یابد، امام علیهالسلام میداند که وفات او فرا رسیده است(3).
پیرامون اثبات امامت امام، از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت میکند که ایشان در پاسخ این سؤال ـ بای شیء یعرف الامام ـ فرمودند: «بالوصیة الظاهرة و بالفضل...؛ امام به چه دلیل و برهانی شناخته میشود؟ فرمود: «به وصیت امام و به فضیلت و نیز در روایتی دیگر از امام رضا روایت میکند که آن حضرت فرمود: بزرگی، فضیلت، وصیت»(4).
در رابطه با این که نسبت به امامت ائمه هدی علیهمالسلام از جانب خدای متعال و پیامبرش تصریح گردیده است؛ مرحوم کلینی بابی را میگشاید و در آغاز این باب حدیثی را از استاد بزرگ خود علی بن ابراهیم ذکر میکند و در ادامه دو حدیث دیگر را نیز از آن بزرگوار روایت میکند(5).
ص: 333
سپس پیرامون هر امام بابی با عنوان «باب الاشارة و النص علی...» میگشاید و در آن باب به اشارات و تصریحاتی که راجع به آن امام از سوی امام قبل خود انجام گرفته مینگارد. آغاز گر باب «الاشارة و النص علی الحسن بن علی» و «علی الحسین بن علی علیهما السلام» روایت علی بن ابراهیم است. از این فقیه پارساو متکلم حکیم، در ده باب از این ابواب دوازده گانه دهها حدیث نقل کرده است(1).
کلینی، پیرامون فرهنگ غیبت امام، و غیبت امام زمان علیهالسلام روایاتی را از استاد خود نقل کرده و در حدیثی از استاد خود پیرامون موقعیت خاص شیعه در این دوره، و مکانت شیعه بودن چنین روایت میکند: که امام صادق علیهالسلام فرمود: بهترین زمان قرب بندگان به خدا، زمانی است که حجت خدا از دیدگان غایب است و جای او را نمیدانند و از سوی دیگر، فروغ امامت چشم افروز است و مردم به آن خورشید نور مینگرند و به وسیله او هدایت میشوند. مردم شخص امام و کرامات او را به چشم نمیبینند و فقط با بصیرت جان و اندیشه در آثار و براهین به وجود او معتقدند. شبهات و وسوسههای شیطانی از جن و انس فراوان است، در آن حال در هر صبح و شام به انتظار فرج باشید، زیرا سختترین زمان، آن گاه است که حجت خدا از میان بندگان مفقود باشد و آشکار نشود.
البته خدا میداند که اولیائش هرگز شک نمیکنند و اگر میدانست شک میکنند چشم به هم زدنی حجت خود را از آنان پنهان نمیساخت(2).
در حدیثی دیگر از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: «همانان صاحب الامر شباهتهایی به حضرت یوسف دارد. و در حدیثی دیگر از زرارة از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمودند: «برای آن جوان «امام زمان عجل الله تعالی فرجه» پیش از آن که قیام کند غیبتی است. عرض کردم چرا؟ فرمود میترسد.... سپس در ادامه فرمود ای زرارة اوست که چشم
ص: 334
به راهش باشند و اوست که در ولادتش تردید کنند... و اوست که در انتظارش باشند ولی خدای عز و جل دوست دارد شیعه را آزمایش کند. در آن زمان است که اهل باطل شک کنند. زرارة میگوید: عرض کردم قربانت گردم اگر من به آن زمان رسیدم چه کار کنم؟ فرمود: اگر به آن زمان رسیدی این دعا را بخوان «اللهم عرّفنی نفسک.... اللهم عرفنی حجتک، فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی»(1). علی بن ابراهیم هشت حدیث در این رابطه نقل کرده است(2).
سپس به مسائل دیگر مربوط به «غیبت امام» پرداخته و در ابواب گوناگونی احادیث فراوانی را نقل مینماید.
در دعوی حق و باطل امام، افقی که نور حقیقت از آن منجلی است روشن میگردد و علی بن ابراهیم با سندی مفصل، روایتی از امام صادق علیهالسلام در تبیین امام حق از باطل بیان میدارد(3).
در ارتباط با عدم تعیین زمان ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف روایتی از ابوبصیر از امام صادق نقل نموده که آن حضرت فرمود: «کذب الوقاتون، انّا اهل بیت لانوقّت»(4).
کلینی پس از آن باب، باب امتحان و آزمایش را باز کرده و طلیعه این باب را به حدیث علی بن ابراهیم از علی بن رئاب از امام صادق علیهالسلام روشن نموده است که آن حضرت فرمود: «انّ امیرالمومنین....لتبلبلنّ بلبلة و لتغربلن غربلة، حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم....»(5).
در همین باب دو روایت دیگر از علی بن ابراهیم، از امام کاظم و از امام باقر علیهماالسلام روایت کرده که در آن، حدّت و سختی آزمایش شیعیان بیان گردیده
ص: 335
تا آن جا که امام باقر علیهالسلام فرمودند: «... انّه لابدّ من أن یکون فتنة یسقط فیها کل بطانة و ولیجة حتی یسقط فیها من یشق الشعر بشعرتین...(1)همانا ناچار آزمایشی پیش خواهد آمد که هر فرد خاص و محرم رازی در آن سقوط کند، تا آن جا که شخص زیرک و تیزبینی که از ژرف نگری و دقت نظر مو را میشکافد و دو نیمه میکند در آن سقوط میکند».
بار دیگر، مرحوم کلینی دامنه بحث خود را گسترده ساخته و ابوابی را که پیرامون موضوع کلی امامت و مکانت آن جایگاه قدسی است باز نموده است. ابوابی همانند: «باب أنّه من عرف امامه لم یضره تقدم هذا الامر او تأخر». در این باب سه حدیث از استاد خود علی بن ابراهیم نقل میکند(2). و نیز «باب من ادعی الامامة و لیس لها باهل....» و در این باب نیز سه روایت از استاد خود نقل نموده است(3)و نیز «باب فیمن دان الله عز و جل بغیر امام من الله جل و جلاله»(4). همچنین «باب فیمن عرف الحق من اهل البیت و من انکر» که در این باب دو حدیث از استاد خود نقل نموده(5)و نیز در «باب ما یجب علی الناس عند مضی الامام» حدیث مفصلی را از علی بن ابراهیم نگاشته است(6). و نیز در «باب فی أنّ الامام متی یعلم انّ الامر قد صار الیه» دو حدیث از استاد حدیث خود نقل نموده است(7).
در «باب حالات الائمة علیهم السلام فی السن» دو روایت از استاد خود مینگارد که امامت همانند نبوت یک مکانت آسمانی است و خردسالی در آن دخالت ندارد، از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که عیسی علیه السلام آنگاه که در گهواره سخن میگوید پیامبر خدا بود، ولی رسول نبود و نیز از امام جواد علیهالسلام روایت
ص: 336
میکند که آن حضرت در پاسخ علی بن حسان که به حضرت عرض کرد بعضی از مردم به خردسالی شما اعتراض دارند فرمود: چه اعتراضی دارند، در صورتی که خدای عز و جل به پیامبرش صلیاللهعلیهوآله فرمود: «قُلْ هذِهِ سَبیلی اُدْعُوا اِلَی اللّهِ عَلی بَصیرةٍ أنَا وَ مِن ِاتَّبَعَنی(1)بگو راه من این است من از روی بصیرت به سوی خدا میخوانم با آن که از من پیروی کرده. سوگند به خدا کسی جزعلی علیهالسلام از او پیروی نکرده و حال آن که آن حضرت نه سال داشت و من هم نه سالهام»(2). و کلینی بابی را با عنوان «باب موالید الائمة علیهمالسلام» میگشاید و در آن آفاقی از مکانت عرشی ائمه علیهمالسلام را تبیین مینماید در این باب سه روایت از استاد حدیث و منقبت خود ذکر میکند در یکی از روایات چنین آمده:
امام صادق علیهالسلام فرمود: «همانا امام در شکم مادر میشنود و چون متولد میگردد میان دو کتف او نوشته است: «وَ تَمَّّتْ کَلِمَةُ رِبِّکَ صِدْقا وَ عَدْلاً ....؛ کلمه پروردگارت به راستی و عدالت پایان یافت، کلمات او را دگرگون کنندهای نیست و او شنوا و داناست. و چون امر امامت به او رسد خدا برایش عمودی از نور قرار دهد که به وسیله آن اعمال مردم را میبیند»(3).
کلینی پیرامون آفریش جسم و روح و جان ائمه علیهمالسلام از استاد حدیث خود علی بن ابراهیم سه روایت را نقل کرده که پرتوی از آن چنین است:
امام صادق علیهالسلام فرمود خدا ما را از علیین آفرید و ارواح ما را از افق برین آن آفرید و ارواح شیعیان ما را نیز از علیین آفرید....»(4).
پیرامون مقام «تسلیم» روایاتی را نگاشته است(5). و نیز دو روایت پیرامون امامشناسی و این که باید امام، مرجع مردم باشد و مردم به او مراجعه کنند از علی بن ابراهیم نقل گردیده است. در یکی از آن دو روایت چنین آمده: «امام
ص: 337
باقر علیهالسلام به مردمی که گرد کعبه طواف میکردند نگاهی کرد و فرمود: «در زمان جاهلیت این گونه طواف میکردند. همانا بر مردم است که بر گرد کعبه طواف کنند و سپس به سوی ما آیند و ولایت و دوستی خود را نسبت به ما اعلام دارند و یاری خود را نسبت به ما عرضه کنند. آن گاه این آیه را قرائت فرمود: «و اجعل افئدة من الناس تهوی الیهم»(1).
پیرامون نزول فرشتگان و رفت و آمد آنان در خانه ائمه علیهمالسلام(2)حکومت امام زمان علیهالسلام که بر روش حضرت داود خواهد بود(3)و نیز «سرچشمه علوم، آل محمدند»(4)محور حق مطلق، ائمه هدی علیهمالسلام هستند(5)روایاتی را ذکر فرموده است.
و نیز این که حدیث ائمه هدی علیهمالسلام صعب و دشوار است و آن را جز سینههای نورانی و قلبهای سلیم حمل نمیکند و صاحبان اخلاق نیکو(6)و نیز نصیحت برای ائمه مسلمین(7)و این که همه زمین برای امام است(8).
علی بن ابراهیم دهها روایت در عناوین دیگر مربوط به موضوع امامت روایت میکند. در رابطه با سیره و روش امام علیهالسلام درباره خوراک و پوشاک او در زمان حکومتش دو روایت نقل میکند.(9)و نیز فروغ امامت و ولایت را در قرآن در هفده روایت از استاد حدیث خود نقل میکند(10).
آن گاه به نقل تاریخ موالید مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام
ص: 338
1) همان، صص 239 ـ 238، ح 1 و 2.
2) همان، ص 240، ح 1.
3) همان، ص 247، ح 1.
4) همان، ص 249، ح 1.
5) همان، صص 252 ـ 251، ح 1 و 2 و 3 و 5.
6) همان، ص 255، ح 3.
7) همان، ص 258، ح 1.
8) همان، صص 263 ـ 261، ح 4 و 6 و..
9) همان، صص 274 ـ 273، ح 2 و 4.
10) همان، صص 307 ـ 276، ح 1 و 22 و 25 و 26 و 27 و 35 و 36 و 47 و 51 و 54 و 55 و 65 و 76 و 80 و 87 و 89.
پرداخته و در این بخش نیز دهها روایت را از استاد خود نقل میکند(1).
پس از نگارش تاریخ تولد و وفیات ائمه علیهمالسلام بار دیگر ابوابی را پیرامون موضوع امامت میگشاید و در آن به نقل احادیث از استاد خود علی بن ابراهیم میپردازد.
در بابی با عنوان «ما جاء فی الاثنی عشرو النص علیهم» پنج روایت از علی بن ابراهیم مینگارد(2)و در باب «صلة الامام» نیز سه روایت از استاد خود علی بن ابراهیم نقل میکند(3).
آخرین باب جلد دوم اصول کافی با عنوان «باب الفیء و الانفال و تفسیر الخمس...» است که در آن از علی بن ابراهیم پانزده حدیث نگاشته است. ختام کتاب را نیز با حدیثی از استاد خود مزین کرده است(4).
کلینی این کتاب را نیز با حدیثی از استاد فرزانه خود علی بن ابراهیم آغاز میکند و در باب طینت و سرشت مؤمن و کافر دو حدیث از استاد مینگارد(5).
آنگاه به آفرینش نخست و تکلیف اول پرداخته و در آن باب نیز از علی بن ابراهیم به نقل روایت میپردازد(6).
پیرامون چگونگی پاسخ موجودات در عالم ذر نیز روایتی از استاد حدیث خود ذکر میکند(7).
ص: 339
در رابطه با سرشت و فطرت یگانه ستایی انسان از استادش چهار روایت را مینگارد(1).
طلیعه «باب أنّ الصبغة هی الاسلام» را با حدیث علی بن ابراهیم از پدرش.... از عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام میآراید؛ که آن حضرت در پرتو آیه «صبغة الله و من احسن من الله صبغة»3 فرمود: «الاسلام» و در پرتو «فقد استمسک بالعروة الوثقی»(2)فرمود: «هی الایمان بالله وحده لا شریک له»(3)و نیز در رابطه با سکینه که در قرآن بر قلب مؤمن جاری میگردد سه روایت از استاد مینگارد که امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند: «سیکنه، ایمان است»(4).
مرحوم کلینی مطلع «باب الاخلاص» را به حدیث علی بن ابراهیم آراسته و از او چنین روایت میکند: «علی بن ابراهیم....از امام صادق علیهالسلام فی قول الله عز و جل: «حنیفا مسلما» قال: خالصا مخلصا لیس فیه شیء من عبادة الاوثان»(5).
باب الشرایع را نیز با حدیثی از علی بن ابراهیم آغاز کرده و در ادامه با حدیث دوم او این باب را تکمیل مینماید(6).
دعائم و ارکان پنجگانه اسلام را در پرتو احادیث استاد بزرگ حدیثی خود تعریف کرده و در این باب شش حدیث از استاد ذکر میکند9.
در برتری ایمان بر اسلام و این که محور پاداش ایمان است سه روایت از استاد مینگارد(7).
ص: 340
در فرق میان ایمان و اسلام و این که ایمان، شریک اسلام است؛ یعنی هر مؤمنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مؤمن نیست از علی بن ابراهیم سه روایت را نقل نموده است(1).
در تبیین و تعریف مقوله ایمان از استاد خود این حدیث را ذکر میکند که امام صادق علیهالسلام فرمود: «الایمان هو الاقرار باللسان و عقد فی القلب و عمل بالارکان...»(2)و در ادامه ایمان را چون کعبه و اسلام را چون حرم تعریف نمودند(3).
در حدیث دومی علی بن ابراهیم افق دیگر ایمان را بیان داشته و از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمودند: «الایمان أن یطاع الله فلا یعصی(4)ایمان آن است که خدا اطاعت گردد و نافرمانی نشود».
در ادامه بحث از ایمان، کلینی این باب را میگشاید: «فی أنّ الایمان مبثوت لجوارح البدن کلها».
در این قسمت جاری شدن زلال ایمان را از چشمههای جوارح و اعمال بیان میدارد و طلیعه این باب را با حدیثی از علی بن ابراهیم مزین میسازد. در ادامه آن روایت، امام صادق علیهالسلام میفرماید: «ایمان حالات و درجات و طبقات و منازلی دارد که برخی از آن تمام است و به نهایت رسیده، هم چون ایمان اولیای خداوند و برخی ناقص.... و در ادامه فرمود: خدای تبارک و تعالی ایمان را بر اعضاء و جوارح انسان جاری و منتشر میسازد...»(5).
تبیین و تعریف آفاق ایمان و نیز درجات آن در دو باب دیگر چون «السبق الی الایمان» و «درجات الایمان» در پرتو روایات ائمه هدی علیهمالسلام روشن گردیده که در باب اول فقط یک روایت مفصل است که مرحوم کلینی از علی
ص: 341
بن ابراهیم روایت میکند و در آن، مفاهیم بلند و گویایی در شرح مقوله ایمان و سبقت گیرندگان به آن ذکر شده است(1).
در باب درجات ایمان نیز دو روایت آمده که روایت اول در سندش علی بن ابراهیم در صدف «عدة من اصحابنا» پنهان است(2).
در این روایت امام صادق علیهالسلام فرمود: «خدای متعال ایمان را هفت قسمت کرد بدین شرح: نیکوکاری، راستگویی، یقین، رضا، وفا، علم، بردباری».
مرحوم کلینی بابی را با عنوان «نسبته الاسلام» مینگارد و در این باب سه روایت میآورد که در سند هر سه روایت علی بن ابراهیم آمده است. در این احادیث امیرالمؤمنین علیهالسلام آفاق برین اسلام را روشن و آن مقوله آسمانی را تعریف مینماید آن حضرت چنین فرموده است: «انّ الاسلام هو التسلیم و التسلیم هو الیقین و الیقین هو التصدیق و التصدیق هو الاقرا و الاقرار هو العمل؛ اسلام همان تسلیم است و تسلیم یقین و باور، و یقین همان تصدیق است و تصدیق همان اقرار است و اقرار همان عمل است»(3).
در ادامه مرحوم کلینی دهها باب همانند: باب خصال المؤمن، و باب صفة الایمان، و باب فضل الایمان علی الاسلام و الیقین علی الایمان، و باب حقیقة الایمان و الیقین و باب التفکر، و باب المکارم، و باب فضل الیقین، و باب الرضا بالقضاء، و باب التفویض الی الله و التوکل علیه، و باب الخوف و الرجاء، و باب حسن الظن بالله عز و جل، و باب الطاعة و التقوی، و باب الورع، و باب العفة، و باب اجتناب المحارم، و باب اداء الفرائض، و باب استواء العمل، و باب العبادة، و باب النیه و... را گشوده و در آن دهها روایت از استاد فرزانه خود نگاشتهاند(4).
ص: 342
اکنون جای این سؤال است که آیا علی بن ابراهیم از دانش کلام آگاهی داشت؟ و آیا میتوان از او به عنوان یک متکلم نام برد؟
این پرسش در ابتدا شاید موجب شگفتی باشد. آن هم از این جهت که یک محدث دانشمند را به علم کلام چه ارتباطی است. علمی که هنوز در آن دوره، قوام و شاکله خود را پیدا نکرده و اصول و مبانی آن در کتب، تدوین نگشته بود.
از یک سو دقت در مجموعه عظیم احادیثی که علی بن ابراهیم آنها را از اساتید و مشایخ خود فرا گرفته، بود ـ تا اعتقادات و مبانی آن را محکم و مدلل نماید و همین احادیث را به شاگردانش آموخت تا پاسخگوی آنان به نیازهای خود و جامعه توحیدی دینی خود باشد ـ و از سویی دیگر توجه به احادیثی که بیانگر توحید و صفات، اراده و مشیت الهی، قضا و قدر، جبر و اختیار، ارسال رسل و حجج الهی و مبانی عقلانی و ضرورت آن، امامت و صفات و مسائل آن و دهها موضوع اعتقادی دیگر است و همچنین برخورداری خود علی بن ابراهیم از یک مجموعه اعتقادات مدلل که در پرتو عقل و نقل آموخته بود ما را بر آن میدارد تا بدون تردید، او را متکلمی بزرگ بدانیم.
در تعریف دانش کلام گفتهاند: «علمی است که در آن از ذات و صفات و افعال خدای تعالی، حدوث و قدم، احوال ممکنات از مبدأ و معاد، جبر و تفویض، نبوت و امامت با اقامه ادّله منطقی و فلسفی بحث میشود(1)».
برخی هم گفتهاند: «علم کلام عبارت است از دانشی که در آن از اصول و اعتقادات مذهبی بحث میشود، چون هر متکلمی به هنگام گفتگوی مذهبی به ادّله عقلی و نقلی استناد میکند تا خود و دیگران را از کفر و
ص: 343
1) ر.ک: همان، از ص 78 تا الخ.
ضلالت نجات دهد و به سعادت ابدی رهنمون سازد(1)».
در تعریف رساتری این گونه آمده است: «علم کلام اسلامی، علمی است که درباره اصول دین اسلام بحث میکند به این نحو که چه چیز از اصول دین است، چگونه و با چه دلیلی اثبات میشود و جواب شکوک و شبهاتی که در مورد آن وارد میشود، چیست؟(2)».
به هر روی، هدف مهم از علم کلام، دفاع از عقاید و اندیشههای دین است و به گفته علامه محمد حسین طباطبایی: «فن الکلام فن شریف یذّب عن المعارف الحقة الدّینیّة»(3). علم کلام سنگر دفاع از ارکان عقائد و ایمان دینی است.
با این نگاه، اگر مجموعه احادیث و معارفی را که علی بن ابراهیم پیرامون عقاید دین خود آموخته بود و در صندوقچه سینه او موج میزد تحلیل کنیم، او به مفاهیم و معارفی که بعدها در کتابهای کلامی به شکل اصول و موضوعات و ادله و براهین کلامی تدوین گردید، آگاه و توانا بوده است.
البته او به کلام رایج به شکل امروز، آگاه نبود، زیرا در عصر او هنوز دانش کلام شیعی، همانند کتابهای کلامی امروزه، تدوین نگشته بود؛ بلکه آن چه رواج داشت مطالبی بود که پیروان مکتب معتزله تدوین کرده بودند و ریشه آن هم در دربار بنی عباس بود؛ به خصوص سلاطین عقل گرای آن خاندان هم چون: منصور، هارون، مأمون و معتصم. ریشه آن هم از اندیشههای وارداتی بود که پس از ترجمه آثار یونانیان گام در فرهنگ اسلامی نهاد؛ ولی در بستر فرهنگ شیعه، هنوز دانش کلام تدوین نگشته بود.
بدون شک آغاز رشد و شکوفایی دانش کلام در شیعه را میتوان خطب و سخنان
ص: 344
حکیمانه حضرت علی علیهالسلام دانست. ابن ابی الحدید معتزلی میگوید: «من این طور فهمیدم که اشرف علوم «علم الهی» است و تجلی گاه آن خطب و سخنان حکیمانه علی علیهالسلام است. این دانش از او اقتباس شده است(1). به هر روی، مطلع این دانش بزرگ آیات قرآن و سخنان مفسّر قرآن، علی علیهالسلام است.
علمای بزرگی در بستر تعالیم اهل البیت علیهمالسلام در علم کلام سر آمد گشته که بعضی از آنان را میتوان در زمره «السابقون» و پیشگامان این دانش دانست. اگر چه بعضی از بزرگان از چهرههایی همچون: «هشام بن حکم، هشام بن سالم، محمد بن النعمان، زرارة، علی بن اسماعیل بن میثم تمار، ابو الحسن علی بن منصور و... نام بردهاند(2). ولی سید حسن صدر این چهرهها را مسبوق به افرادی مانند: خالد بن سعید بن عاص، صعصعة بن صوحان عبدی، میثم بن یحیی تمار، کمیل بن زیاد، اویس قرنی، سلیم بن قیس هلالی، حارث همدانی، اصبغ بن نباته، جابر بن یزید جعفی میداند(3).
علامه طباطبایی، این روند را کاملتر کرده و چنین نگاشته: «و کان للشیعه قدم فی التکلّم، کان اول طلوعهم بالتکلم بعد رحلة النبیص و کان جلهّم من الصحابه کسلمان...؛ شیعه در این دانش، آغازگر و سرآمد است و چهرههایی همانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عمرو بن حمق از اصحاب و از تابعین رشید و کمیل و میثم...(4)طلیعه داران دانش کلام بودند».
مطلع این دانش از فراز قله رفیع مکتب تشیع، پدیدار گردید و این بزرگان بر این سپهر درخشیدند. تا زمان امام محمد باقر علیهالسلام و امام جعفر صادق علیهالسلام نقطه عطفی در بالندگی این دانش بود. مجالس بحث و درس دائر گردید و شاگردان به تدوین کتب و رسائل کلامی پرداختند(5).
ص: 345
با نگاهی به چهرههای کلامی شیعه و آموختههای آنان، روشن میگردد که منظور از دانش کلام و مفاهیم آن چیست. افرادی همانند: سلمان و ابوذر و مقداد و کمیل و میثم و هشام بن حکم، و هشام بن سالم، و زراره پیشگامان دانش کلامی شیعی هستند. به راستی این افراد چه آموخته و اگر کتابی در این دانش نگاشته بودند چگونه بود؟
بدون شک، آموختههای آنان، مفاهیمی بود که از سرچشمه آیات قرآن و سخنان مفسران قرآن و راسخان در علم، به جانشان جاری شده بود. وحی و سنت، آیات و روایاتی که در تبیین عقائد و اندیشههای معرفتی دین آموخته بودند، تار و پود کلام آنان بود. وگرنه در آن روزگار، دانش کلام به اصطلاح امروزی رایج نبود و کتابهایی به این شکل تدوین نگردیده بود.
اگر چه تاریخ معینی برای اولین اثر کلامی شیعه تدوین نگشته است؛ ولی ابن ندیم چنین میگوید: «اول من تکلم فی مذهب الامامة علی بن اسماعیل بن میثم التمار...؛ اول کسی که در مذهب امامیه در رابطه با دانش کلام سخن گفت علی بن اسماعیل بن میثم تمار است. و آن گاه این کتابها را برای او مینگارد: کتاب الامامة، کتاب الاستحقاق»(1).
سید حسن صدر بر این گفته اشکال میکند و میگوید: «این که ابن ندیم اولین متکلم شیعه را علی بن اسماعیل معرفی کرده است بیش از وهم و پنداری نیست؛ زیرا «عیسی بن روضه» بر او تقدم دارد و «کمیت» نیز بر عیسی مقدم است(2).
همان گونه که گفته شد متکلمان شیعه منحصر در این افراد نیستند و
ص: 346
پشگامان کلام شیعی چون سلمان، مقداد، ابوذر، کمیل، رشید و... بر این افراد سبقت داشتهاند. و نیز شخصیتهایی همانند هشام بن حکم، هشام بن سالم، مؤمن طاق و زراره هم از چهرههای کلامی شیعه بودهاند و هم در این رابطه آثار داشتهاند.
نجاشی برای هشام بن حکم این آثار را ذکر میکند: «الامامة، الدلالات علی حدث الاجسام، الرد علی الزنادقه، الرد علی اصحاب الاثنین، التوحید، الرّد علی هشام الجوالیقی، الرد علی اصحاب الطبائع و...»(1)و شیخ طوسی برای ابو جعفر محمد بن نعمان نیز این آثار را نگاشته: «کتاب الامامة، کتاب المعرفة، کتاب الرد علی المعتزله فی امامة المفضول و ...»(2).
با سیری در کتاب رجال نجاشی، و فهرست شیخ طوسی دهها کتاب در رابطه با علم کلام مشاهده میگردد که اصحاب ائمه علیهمالسلام نگاشتهاند؛ ولی آن کتابها به سبک و سیاق کتابهای امروزی نبوده است.
اولین کتاب به جای مانده که تقریبا نگارش آن بر روش کتابهای کلامی امروز است کتاب «الیاقوت فی علم الکلام» است که علامه حلی آن را شرح کرده و نامش را «انوار الملکوت فی شرح الیاقوت» نهاده است. عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی نیز آن را شرح کرده است(3). و معروف است که این کتاب قدیمیترین کتاب موجود در فن کلام شیعه میباشد. اگر چه بر این ادعا استاد محمد نجمی حاشیه
میزند و میگوید: «تا انسان تمام کتاب خانهها و آثار علمی را بررسی نکند از کجا میتواند صحت این ادعا را تأیید کند»(4).
ابن ندیم و به تبع او سید حسن صدر نام مؤلف کتاب «الیاقوت» را
ص: 347
ابواسحاق اسماعیل بن اسحاق بن ابی سهل از اعلام قرن دوم دانستهاند(1). حال آن که علامه حلی ـ شارح کتاب ـ مؤلف آن را ابراهیم نامیده و میگوید: «و قد صنّف شیخنا الاقدم و امامنا الاعظم ابو اسحاق ابراهیم بن نوبخت»(2).
آن چه دلیل بر صحت نظریه علامه حلی و سستی نظریه مؤلف «تأسیس الشیعه» است مطالبی است که در کتاب آمده؛ زیرا در این کتاب به نقض آراء و نظریات اشاعره میپردازد، حال آن که بنیانگزار مکتب اشاعره ابوالحسن اشعری در سال 260 ق متولد گردیده است و او از شاگردان ابو علی جبایی است و سه موضوع مهم کلام اشعری که از ابداعات اوست ـ مسأله اثبات صفات قدیمه تعدد قدماء، مسأله کسب و کلام نفسانی ـ در این کتاب مطرح شدهاند(3).
در این کتاب، مؤلف به نقض نظریه محمد بن زکریای رازی پیرامون «لذت» پرداخته، حال آن که محمد بن زکریا در سال 320 وفات کرده است.
دکتر عباس اقبال مؤلف «کتاب خاندان نوبختی» با تحقیق دامنه داری، نظریه علامه حلی را تأیید و نام مؤلف را ابراهیم دانسته و زمان زندگی او را قرن سوم و چهارم هجری ذکر کرده است(4).
به هر روی، کتاب «الیاقوت» را یگانه اثر باقی مانده پیرامون دانش کلام شیعی دانستهاند که بر اساس و روش خاص کلامی تدوین گردیده است و نگارش آن به قرن سوم و چهارم باز میگردد. ولی دهها اثر کلامی شیعه همانند: آثار هشام بن حکم، مؤمن طاق، زراره، هشام بن سالم و یونس بن عبدالرحمن(5)فاقد این سبک نگارش بودهاند. این آثار، پیرامون کلام شیعی بوده و مؤلفان آن از متکلمان برجسته شیعی شمرده شدهاند و محتوای آنها،
ص: 348
آیات و روایات بوده که آفاق معرفتی شیعه و اعتقادات آن را بیان کرده است. حتی اگر هشام بن حکم در بستر منطق و عقل در مسجد بصره با عمرو بن عبید گفتگو میکند و امام علیهالسلام را قلب جامعه و نظام تکوین معرفی مینماید، به فرموده امام صادق علیهالسلام این مفاهیم مکتوب در صحف ابراهیم و موسی بوده است(1).
به هر حال، علی بن ابراهیم، با آن مجموعه فراوان حدیثی؛ بدون تردید از چهرههای بارز کلامی شیعه به حساب میآید. او این احادیث را آموخته بود تا پاسخی به پرسشهای معرفتی خود باشد و نیز این روایات را به شاگردانش آموخت تا پاسخی برای نیازهای آنان و دیگرانی که در طول تاریخ در پرتو این احادیث قرار میگیرند بوده باشد. کسانی که پرسشهایی پیرامون اعتقادات پیش روی آنان است و پاسخشان را از سرچشمه وحی و سنّت میطلبند.
ص: 349
1) اصول کافی، ص 240، ح 3.
سیمای علی بن ابراهیم بر ستیغ قله فقه و فقاهت شیعی تابان است. او فقیهی پارسا و فرزانه بود که با هزاران حدیث، در عرصه فقه و فروعات آن نامی پر فروغ و جاودانه از خود به یادگار گذاشت. در سراسر فقه از کتاب طهارت تا دیات و در بیشتر ابواب و فروعات آن حضوری فقیهانه دارد. بدین سبب در بستر تاریخ فقه شیعی از قرن چهارم نام شکوهمند این فقیه حدیثی در پرتو احادیث فراوانش در تمام مجامع و مجالس فقهی ـ حدیثی طنین افکن است و فقها و مدرسان فقه هر روزه بر کرسی درس و بحث خود احادیث او را طرح و پیرامون آن گفتگو و مباحثه میکنند. و بدون تردید آوازه نامش در طول تاریخ فقه شیعی تا پایان استمرار خواهد داشت؛ چون احادیث و سخنان اهل البیت علیهمالسلام ابدی و جاویدند.
او روایتگر هزاران حدیث در رابطه با فقه بود. در جای جای کتابهای فقهی حضور حدیثی او جلوه گر است. او به نام «علی» یا در صدف تابناک «عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد» در سند هزاران حدیث میدرخشد. به راستی این مجموعه بزرگ احادیث، او را یکی از محدثان فقیه و نوابغ قرن سوم و چهارم قرار داده است.
حضور دامنه دار و گسترده او در بیشتر ابواب فقه، نشان درخشندهای
ص: 350
است که او فقیهی ژرف نگر و فرع آفرین بود. در روزگاری که کتاب فقه و حدیث برنامه کاری زندگی فردی و اجتماعی مردم بود، عبادت و سیاست، روابط فرد و جامعه مردم در پرتو فقه و حدیث تبیین میشد. در آن عصر، فقه هم توضیح المسائل مردم بود هم کتاب قانون، حضور حدیثی علی بن ابراهیم در همه عرصههای فقه، روایتگر آن است که او به همه آفاق زندگانی مردم روزگارش مینگریست و همه مشکلات شرعی و اجتماعی مردمش را میشناخت و برای آنان پاسخ داشت.
شاید این نکته به ذهن بیاید که علی بن ابراهیم راوی حدیث بود و مسائل فقه رهین استنباط و اجتهاد فقها میباشد، بنابراین علی بن ابراهیم یک محدث سرافراز بود نه فقیه مجتهد.
برای بررسی این موضوع به بحث دامنه داری نیازمندیم. در دوره حضور ائمه علیهمالسلام به نظر میرسد دو گونه فقه در جامعه شیعی وجود داشته است:
یکی از نوع استدلالی و اجتهادی و تعقلی که در مسائل فقهی با در نظر گرفتن احکام و ضوابط کلی قرآنی و حدیثی به اجتهاد معتقد بودند.
دیگری گروهی سنت گراتر که به نقل و تمرکز به احادیث تکیه داشته، کاری اضافی به صورت اجتهاد متکی بر قرآن و سنت انجام نمیدادند. عباراتی که از رسائل فقهی فقها دوره حضور مانند فضل بن شاذان و یونس بن عبدالرحمن در آثار دورههای بعد نقل شده است، به خوبی نشان میدهد که کار تدوین و تجزیه فقه از حدیث، از اواخر قرن دوم و اوائل قرن سوم آغاز شده بوده است.
در دوره غیبت صغری نیز این روند ادامه داشت، ولی کم کم افق اجتهاد گرایی در جامعه شیعی شتاب بیشتری گرفت. روش فقهای ما در آن دوران به یکی از این دو شیوه ختم میشد:
ص: 351
عمل و کوشش فکری بر اساس استنباط تعقلی میانهای نداشتند.
فقهای مکتب اهل الحدیث از رهگذر پیروی از احادیث به دو گروه تقسیم شدهاند:
الف. گروهی که روایات را با اصول درست علم رجال و علم حدیث نقادی مینمودند و هر روایتی را با هر کیفیتی نمیپذیرفتند و به روایات وارده در مسائل فقهی احاطه و اطلاع داشتند و چه بسا قواعد و ضوابط اصول فقه را در مورد حالات مختلف ادله، ولو به صورت ساده آن میدانستند و حتی قسمتی از این ضوابط را که در روایات مطرح میشد عملاً به کار میبستند. با این همه برای رعایت شیوه محافظه کارانه و سنت گرای خود، هرگز به فکر جدا کردن فقه از حدیث و تدوین و ترتیب کتابهای فقهی مستقل برنیامدند و از نوشتن مطالب فقهی با عباراتی جز نص عبارات روایت مذهب، هراس و وحشت داشتند(1).
به عبارت سادهتر، در عصر حضور ائمه علیهمالسلام و غیبت صغری، نظریه فقهای ما، فانی در متن سخنان ائمه علیهمالسلام بود و به خود اجازه نمیدادند که از خود سخنی بگویند. این سیره و روش علمای ما بود، به خصوص محدثانی چون علی بن ابراهیم، محمد بن یعقوب کلینی، علی بن بابویه، محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق و محمد بن حسن بن احمد بن ولید. نوشتههای فقهی این گروه از محدثان مجموعهای از متون روایات بود که به ترتیب موضوعی دسته بندی شده و گاه اسانید روایات نیز حذف میشد.
ص: 352
1) مقدمهای بر فقه شیعه، حسین مدرسی طباطبایی، ترجمه: محمد آصف فکرت، صص 38 ـ 36.
در کتابهای علم رجال از برخی از فقهای این مکتب و گرایش آنان صریحا یاد شده است. مانند ابوالحسین الناشی، و علی بن عبدالله وصیف متوفای سال 366 هجری که گفتهاند در فقه به روش اهل ظاهر سخن میگفتند(1).
به هر روی فقهای محدث ما که در رأس آنان علی بن ابراهیم بود منهجی را که در زمان ائمه علیهمالسلام هم جاری بود ادامه دادند. آنان بر محور قرآن و سنت، فقه خود را بنا کردند. این فقهای حدیثی، ظواهر قرآن را حجت دانستند و طبق آن عمل میکردند. البته احادیث را با آن آفاق بلندی که داشتند مینگریستند و این حدیث نبوی صلی الله عیه و آله چون آینهای پیش روی آنان میدرخشید که آن حضرت در مسجد خیف خطاب به مردم فرمودند: «نضّر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و حفظها و بلّغها من لم یسمعها، فرب حامل فقه غیر فقیه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه(2)خداوند خوشنود و مسرور گرداند بندهای را که سخن مرا بشنود و حفظ کند و آن را به دیگری برساند. بسا حامل حدیثی که خود معنای آن را نفهمد ولی به کسی که میفهمد برساند. و نیز چه بسا حامل حدیثی که خود معنای آن را میفهمد ولی به کسی میرساند که او به مفاهیم برین و برتر آن حدیث نائل است».
از این روست که اجتهاد فقهای ما بر محور قرآن و سنت میگشت. آنان مفاهیم بلند روایات را درک میکردند و به اصطلاح به «فقه الروایه» توجه خاصی داشتند. این مبانی در جمع اصحاب شناخته شده بود. از این رو وقتی یکی از اصحاب، حدیثی از امام صادق علیهالسلام نقل فرمود که پاسخ آن بر مبنای اصول معین شیعی نبود، اصحاب به او گفتند امام علیهالسلام به تو از کیسه نوره داده است(3).
و اینک نگاهی به چشمه خورشید سنّت و حدیث:
ص: 353
وحی، اولین سند دین و سرچشمه فیاض معارف و معرفت دینی است، و حدیث ترجمانی از وحی است که حیات جانها و فروغ قلبهاست. و نوری است که از افق مبین عصمت ساطع است. رود نوری است که بر همه افقهای شریعت اسلامی نور میافشاند و به گفته معقول و منطقی شیخ اقدم مرحوم کلینی در مقدمه کافی «حدیث، علم دین است»(1).
علمای دین، حدیث را در کتب خود تعریف کردهاند.
شهید ثانی پس از آن که خبر و حدیث را مترادف میداند چنین نگاشته: «مراد از خبر حدیث است. اعم از این که قول پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله و یا امام معصوم علیهالسلام باشد...»(2).
شیخ بهائی در آغاز رساله خود «الوجیزة» در تعریف حدیث چنین گفته است: «حدیث سخنی است که قول، فعل و تقریر معصوم علیهالسلام را گزارش میکند»(3).
میرزای قمی نیز در تعریف حدیث گفتهاند: «حکایت سخن، فعل و تقریر معصوم علیهالسلام را حدیث گویند»(4).
علامه مامقانی پس از گزارش دیدگاههای مختلف نوشتهاند: «گروهی از عالمان گفتهاند حدیث در اصطلاح، عبارت از گزارش قول و فعل و تقریر معصوم علیهالسلام است»(5).
حدیث همان سنت است و سنت همان حدیث. جوشش چشمه فیض الهی است که از افق اعلی، نور علم الهی را به افقهای دین میافشاند.
ص: 354
حجتی است که همراه با وحی، مفاهیم آسمانی دین و نیازهای مادی و معنوی انسان کامل را تفسیر و تبیین مینماید.
هشام بن سالم و حماد و دیگران میگویند: «سمعنا ابا عبدالله علیه السلام یقول حدیثی حدیث ابی و حدیث ابی حدیث جدی و حدیث جدی حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن و حدیث الحسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث رسول الله و حدیث رسول الله قول الله عز و جل(1)شنیدیم که امام صادق علیهالسلام میفرمود: حدیث من حدیث پدرم بوده و حدیث پدرم، حدیث جدم و حدیث جدم حدیث امام حسین و حدیث او حدیث امامحسن و حدیث او حدیث امیرالمؤمنین و حدیثامیرالمؤمنین حدیثرسول خدا و حدیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفته خداوند عز و جل است».
جابربن عبدالله انصاری میگوید: «قلت لابی جعفر علیه السلام اذا حدثتنی بحدیث فاسنده لی فقال: حدثنی ابی عن جدی عن رسول الله عن جبرئیل عن الله تبارک و تعالی و کل ما احدثّک بهذا الاسناد»(2). ائمه اهل بیت علیهمالسلام تصریح کردهاند که آن چه روایت میکنند و یا به آن فتوا میدهند از سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است.
امام صادق علیهالسلام در پاسخ به پرسشی، پس از جواب فرمود: «آرام باش؛ آنچه که به تو پاسخ میدهم از گفتار رسول خداست و ما با «چه باید گفت» کاری نداریم»(3)و در بصائر الدرجات آمده است امام علیهالسلام فرمود: «هر گاه به تو پاسخی دهم از رسول خداست و ما از پیش خود چیزی نمیگوییم»(4).
در بصائر چنین آمده که سماعه میگوید به امام کاظم علیهالسلام عرض کردم هر چه را که میفرمایی در کتاب خدا و سنت نبی اوست یا از پیش خود
ص: 355
میگویی؟ حضرت فرمود: هر چه را میگوییم در کتاب خدا و سنت نبی اوست(1).
در نقل دیگر از امام صادق علیهالسلام چنین فرموده: «ما از پیش خود و از سر هوی و هوس فتوا نمیدهیم وگرنه جزء هلاک شدگانیم، ولی این گفتهها از رسول خداست. سرچشمه دانشی است که هر یک از ما، آن را از دیگری به ارث بردهایم و هما گونه که مردم زر و سیم خود را نهان میسازند ما آن علوم را ذخیره میسازیم(2).
همانند این روایت به سه سند از امام باقر علیهالسلام روایت شده که آن حضرت فرمود:
«ما اگر از پیش خود سخن بگوییم، مانند کسانی که قبل از ما به گمراهی کشیده شدند گمراه خواهیم شد؛ ولی ما با حجتی از ناحیه پروردگار سخن میگوییم که آن را برای پیامبرش تبیین کرده و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را برایما بیان نموده است(3).
همچنین از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: «به خدا سوگند ما با هوی و هوس و از پیش خود چیزی نقل نمیکنیم و جز آنچه را که پروردگارمان فرموده است نمیگوییم. این علوم حقیقتی است نزد ما که آن را ذخیره کردهایم، همان گونه که این مردم زر و سیم خود را ذخیره میکنند»(4).
در احادیث پیشین، ائمه علیهمالسلام فرمودند که آنان از پیش خود سخن نمیگویند؛ بلکه آنچه آنان میگفتند و فتوا میدادند از علم الهی بود.
در ادامه این گفتار میطلبد روایاتی آورده شود که ائمه علیهمالسلام فرمودهاند که آنچه را خداوند به رسول صلیاللهعلیهوآله خود آموخت آن حضرت به علی علیهالسلام یاد داد.
ص: 356
امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند حلال و حرام و تأویل و تفسیر را به رسولش آموخت و آن حضرت، کلیه علم خویش را به علی علیهالسلام آموختند»(1).
آن حضرت در جایی دیگر فرمود: «خدای متعال قرآن و چیزی غیر از آن را به رسول خود آموخت و آنچه را که خداوند به پیامبرش یاد داد آن حضرت تمام آنها را به علی علیهالسلام آموخت»(2).
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «هر گاه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسشی داشتم، به من پاسخ میداد و اگر پرسشهایم پایان مییافت، او با من شروع به سخن میکرد. هیچ آیهای در شب و روز و آسمان و زمین، پیرامون دنیا و آخرت، بهشت و دوزخ و در دشت و کوه، تاریکی و روشنایی بر او نازل نگشت؛ جز آن که آن را برایم خواند و به من املا کرد و من با دست خود آن را نگاشتم و تأویل و تفسیر و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت. و به من یاد داد که چگونه و کجا و درباره چه کسی تا روز قیامت نازل شده است. و برایم از خدا خواست که به من فهم و قدرت حفظ، عنایت کند. و من هیچ آیهای از کتاب خدا و این که بر چه کسی نازل شده را فراموش نکردم، مگر آن که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را بر من املا کرد»(3).
زید بن علی بن الحسین علیهما السلام روایت میکند که علی علیهالسلام فرمودند: «نیاسودم و نه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عهد و پیمانی از من گرفت تا آن که آنچه را جبرئیل در آن روز از حلال و حرام و سنت و امر و نهی نازل کرده بود از رسول خدا آموختم و دانستم پیرامون چه و چه کسی نازل گشته است»(4).
شیخ طوسی در امالی و صفار در بصائر از امام باقر علیهالسلام از پدران بزرگوارش
ص: 357
روایت میکنند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: «آن چه را به تو املا میکنم یادداشت کن عرض کرد: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مگر میترسی فراموش کنم؟ حضرت فرمود: خیر چون من از خدا خواستهام تا نگاهدار تو از فراموشی باشد؛ ولی برای شریکانت یادداشت کن. علی علیهالسلام عرض کرد، ای رسول خدا شریکانم کیستند؟ فرمود: «پیشوایانی که از فرزندان تو هستند»(1).
نتیجه املای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و کتابت وصی علیهالسلام گنجینهای از علوم الهی ایجاد، و کتابی تدوین شد که آفاق آن به وسعت عرش تا فرش و سرچشمه علوم و معارف اسلامی گردید.
صفار در بصائر و کلینی در کافی چنین روایت کنند که امام صادق علیهالسلام فرمود: «به خدا سوگند نزد ما چیزی است که با وجود آن به هیچ کس نیازی نداریم. و مردم به ما نیازمندند. نزد ما کتابی است به املای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که علی علیهالسلام آن را با دست خط خود به نگارش در آورده و صحیفهای که طول آن، هفتاد ذراع است و هر حلال و حرامی در آن وجود دارد»(2).
ائمه هدی علیهمالسلام نام کتاب امام علی علیهالسلام را که در آن، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله احکام را بر آن حضرت املا کرد و امام علی علیهالسلام بنگاشت «الجامعه» نامیدهاند.
در کافی، وافی و بصائر، از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت شده که آن حضرت فرمود: «الجامعه» نزد ماست؛ صحیفهای که طول آن هفتاد ذراع و به املای رسول خداست و علی علیهالسلام آن را با دست خط مبارک خود نگاشته است. هر حلال و حرام و هر چه مردم بدان نیاز دارند ـ حتی ارش اندک خراشیدگی ـ در آن موجود است»(3).
در روایتی دیگر آمده است: «الجامعه» برای هیچ کس سخنی باقی نگذاشته است. علم حلال و حرام در آن است. طرفداران قیاس به واسطه قیاس در پی علم و دانش بر آمدند؛ ولی جز دوری از آن چیزی نصیبشان
ص: 358
نشد، دین خدا به وسیله قیاس دست یافتنی نیست»(1).
این میراث بزرگ علمی و کتب آسمانی به وسیله ائمه هدی علیهمالسلام حفظ شده و از امام قبل به امام بعد منتقل گردید(2).
همین موضوع به طریق اهل خلاف نیز روایت شده است. احادیث سه گانهای از طبقات ابن سعد در این رابطه نقل میگردد:
محمد بن عمر بن علی بن ابی الخطاب میگوید: «به علی علیهالسلام گفته شد چگونه شما بیش از دیگر اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حدیث نقل میکنی؟ آن حضرت پاسخ داد: هر گاه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میپرسیدم وی مرا آگاه میساخت و آن گاه که ساکت میشدم او با من آغاز سخن میکرد.
سلیمان احمسی از پدرش نقل میکند که علی علیهالسلام فرمود: «به خدا سوگند هیچ آیهای نازل نگشت، مگر این که دانستم درباره چه کسی و در کجا نازل شده است. پروردگارم به من دلی با ادراک و زبانی گویا و روان بخشیده است».
ابی طفیل میگوید که علی علیهالسلام فرمود: «پیرامون کتاب خدا از من پرسش نمایید، زیرا آیهای نیست مگر این که میدانم در شب نازل شده یا در روز، در دشت فرود آمده یا در کوهسار»3.
و نیز روایاتی در سنن نسایی و ابن ماجه و مسند احمد بن حنبل در این رابطه نقل گردیده است(3).
این علوم الهی را رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین یاد داد و از آن حضرت
ص: 359
به فرزندان معصومش علیهمالسلام منتقل گردید. بدین دلیل است که بزرگان دین حدیث را علم دین تعریف کرده و حدیث را روح و فرهنگ دین دانستهاند. بدون شک اگر حدیث در تبیین و تفسیر آفاق دین روشنگری نمیکرد اکثر مفاهیم و واژههای دین بدون تفسیر میماند.
باید دید، آنان که به ستیز با این گوهر آسمانی برخاسته و به منع نشر و تدوین حدیث پراختند چه منظور و مقصودی داشتند. اگر آن گونه که آنان میخواستند چشمه خورشید حدیث خاموش میگشت چه ظلمتکدهای فرا روی مسلمانان قرار میگرفت. و اگر فروغ آسمانی حدیث بر افقهای معارف و معرفت اسلامی نمیتابید چه چیز از اسلام باقی مانده بود.
حاکمان سقیفه پس از دگرگونی در نظام رهبری اسلام و نفی عترت علی و فاطمه علیهماالسلام به ستیز با سنت پرداختند. چون سنت همانند صدفی تابان است که گوهر عترت در آن میدرخشد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله صدها حدیث در فضیلت علی و فاطمه علیهماالسلام بیان کرده بود و مردم نیز آنها را حفظ کرده و نگاشته بودند. بدون تردید اگر نشر فضائل امام علی و فاطمه علیهماالسلام بر سر زبانها بود برای حاکمان ایجاد مشکل میکرد. حاکمان برای جلوگیری از نشر فضائل آن حضرت و اهل بیت علیهمالسلام بر آن شدند تا این مانع را از پیش روی خود بر دارند.
آنان دستور دادند تا احادیث سوزانده شود. از این روست که باید گفت یکی از انگیزههای اساسی برای جلوگیری نشر حدیث، ممانعت از نشر فضائل علی علیهالسلام و اهل بیت علیهمالسلام بوده است؛ ولی این، تمام مقصود و مقصد آنان نبود.
از همان روزهای آغازین نبوت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر امامت و پیشوایی پس
ص: 360
از خود تصریح کرد و افق زعامت آینده امت اسلامی را روشن ساخت(1). این تأکید و تصریح در جای جای سیره و سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جریان داشت تا این که در جریان «غدیر خم» به اوج خود رسید؛ بدان گونه که هیچ تردیدی باقی نگذاشت و تمام ابهامها و تاریکیها از چهره زعامت آینده زدوده شد.
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله چهره شایسته رهبری پس از خود را بارها و به مناسبتهای مختلف فرا روی مردم به نمایش گذاشت. آن حضرت در فضائل و مناقب رهبر آینده اسلام «علی» سخنان فراوانی فرمودند و مردمان را از این که با کجاندیشی و کج رفتاری و قرار گرفتن در دام فتنه راهی دیگر برگزینند بر حذر داشت.
افزون بر «غدیر خم» که اوج این ابلاغ بود، با تمهید و دور اندیشی برای آخرین بار در لحظات پایانی حیات خود کوشید تا حقیقت را بار دیگر پیش روی آنان، تابناک ساخته، با نگارش و ثبت آن در برقراری و استواریاش بکوشد. ولی غوغا سالاران و سیاستمدارانی که در مبارزه با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای آینده، چارهاندیشی کرده بودند، آن بزرگوار را از کتابت و نوشتن باز داشتند و قلب مطهر آن حضرت را با کلماتی بس ناگوار و اندوهبار فشردند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از این که پیشوایی امت و رهبری نظام اسلامی را یک بار دیگر با کتابت تثبیت نماید مانع شدند(2).
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله افزون بر روشنگری، پیرامون رهبری پس از خود، به چهره نمایی جریان مخالف «نفاق» پرداخته، این جریان مخرّب و ویرانگر را که در پس عناوین بزرگ و فریبندهای پنهان بود آشکار نمود. پیامبر صلیاللهعلیهوآله از یک سو با طرح «شجره ملعونه» جریان نفاق پس از خود را افشا کرد؛ و از سوی دیگر با طرح «شجره طیبه» جایگاه اهل بیت علیهمالسلام ـ که جایگاه والای رهبران الهی در نظام اسلامی بود ـ چون چراغی فرا روی مردم نهاد.
پس از آن که جان منوّر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قرین رفیق اعلی شد، آرمان
ص: 361
آسمانی او جامه عمل نپوشید، زعامت سیاسی به گونهای دیگر رقم خورد و به قولی مردم «سر» را رها کرده و به «دم» چسبیدند(1)و آن چه نمیباید رخ دهد رخ داد، شفقی خونبار آشکار گردید و خوننامه تاریخ اسلام رقم خورد؛ که هنوز هم در فلسطین و غزّه و سایر مناطق اسلامی بر ورقهای این خوننامه هر روزه افزوده میگردد.
از سویی مردم بودند و جریان «تقمص» و غصب، و حافطه تاریخی آنها و از سویی دیگر حکومت بود و آن چه که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در طول بیست و سه سال بر مردم خوانده بود. همچنین گوهر فروزنده علی و فاطمه علیهماالسلام ، و حاکمان و دلهره لرزش پایههای حکومت و نااستواری استوانههای کج خلافت. بدون شک، ریشه اساسی و بنیادین منع تدوین و نشر حدیث را در همین جا باید جستجو کرد(2).
آنان خود نیز میدانستند که زدودن این همه جلوههای فضل و فضیلت از ذهن و زبان مردم، کار آسانی نیست. از این رو، چون زمام امور را به دست گرفتند، با توجیههای نا موجّه کوشیدند تا مردم را در برابر آن چه رقم زده بودند ساکت کنند و کار را به صلاح و مصلحت مردم جلوه دهند. و در استوار سازی پایههای لرزان حکومت بکوشند.
آنان باید در برابر آن همه تأکید و تصریح، موضع میگرفتند و پرسشها را پاسخ میگفتند. و چون کسی به نشر آموزههای نبوی صلیاللهعلیهوآله درباره علی و اهل بیت علیهمالسلام همت میگماشت و در ذهن جامعه سؤال میآفرید، باید جواب میدادند. سیاستمداری، جامعه داری، و حراست از حکومت و مصلحت اندیشی اقتضا میکرد که همه حقایق منتشره زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را ابتدا یکسره از صفحه ذهنها و صحنه زندگی، و سپس از صفحه تاریخ و روزگار بزدایند و خود را از خطر و حذر، آسوده سازند»(3).
ص: 362
بدون شک ذکر و یاد آوری حقایق زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و احادیث آن بزرگوار پیرامون امام علی علیهالسلام و عترت، خطری بزرگ برای کودتاگران بود و هر لحظه، انتظار شورش و انقلاب میرفت. به خصوص که خود حاکمان تأثیر شگفت سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تجربه کرده بودند. ابوبکر با نقل یک حدیث از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در سقیفه به نزاع مهاجر و انصار خاتمه داد و کرسی رهبری اسلام را از آنِ قریش نمود(1). و نیز با نقل حدیث مجعول دیگری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله توانست ذهن عمومی مردم را مجاب کرده و فدک را از فاطمه علیهاالسلام گرفته و غصب نماید(2). به پاس چنین تأثیر شگفتی است که حکومت تصمیم گرفت هر زبانی که بخواهد به نقل فضایل علی علیهالسلام و عترت علیهمالسلام بپردازد و حقایق را آشکار کند، قطع نماید.
در خبری چنین آمده است: «کسی از دور دست وارد مدینه شد. ابی بن کعب را میبیند. از او میپرسد پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چه شد؟ ابی از پاسخ خودداری میکند. مرد درشتی نموده و میگوید: شما اصحاب را چه شده است؟ چرا حق را نمیگویید؟ ابی به این بسنده میکند که بگوید: آنان که سیاست را چنین رقم زدند هم خود هلاک شدند و هم دیگران را هلاک کردند. آن گاه چون مردم گرد میآیند و گردن میکشند که بیشتر بشنوند، ابی راه خویش میگیرد و به خانه میرود. مرد میگوید: میرفت و میگفت: به خدا سوگند اگر تا جمعه بازمانم، همه چیز را میگویم... و از ملامت ملامتگران هراس به دل راه نمیدهم و آن چه را از رسول الله صلیاللهعلیهوآله شنیدهام باز میگویم، زنده بمانم و یا کشته شوم و.... چون پگاه پنجشنبه بیرون آمدم کوچهها را آکنده از جمعیت یافتم، و چون پرسیدم گفتند سرور مسلمانان ابی بن کعب رحلت کرد»(3).
ص: 363
مگر ابی در آن جمعه، چه میخواست برای مردم بگوید که بیم و هراس او را فرا گرفته و میگوید: در جمعه، هر آنچه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدهام باز گویم زنده بمانم و یا کشته شوم. چرا او در صبح روز پنجشنبه از دنیا رفت؟ بر هر خردورزی روشن است که او از نماز و زکات و حج، نمیخواست بگوید؛ بلکه میخواست حقایقی را افشا کند که گفتن آن حقایق، خطر آفرین بود. او میخواست همان مطالبی را بیان کند که خوف افشا شدن آنها، خواب را از چشمان ابوبکر ربوده بود و آن رازهای خلافت و امامت اسلامی بود. بدون تردید در آن روزها اختلاف بر سر خلافت بود وگرنه مردمان آن روزگار بر سر نماز اختلاف نداشتند و نه ممکن بود که داشته باشند.
حذیفه نیز میگوید: «اگر آنچه را میدانم بگویم و بر کرانه جویباری باشم و دستهایم را دراز کنم و آب برگیرم، قبل از آن که آب را به لبانم برسانم کشته خواهم شد»(1).
مؤلف کتاب «الانوار الکاشفه» در این رابطه چنین مینگارد: «اگر مرسل ابو ملیکه گزارشی که نشانگر آن است که ابوبکر با تکیه بر اختلاف آفرین بودن احادیث آنها را سوزاند، اساسی داشته باشد، وقوع این ماجرا بی درنگ پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشانگر این است که کار خلیفه سوزاندن احادیث در پیوند با خلافت و رهبری بوده است. چون مردمان پس از بیعت اختلاف میکردند. گروهی میگفتند ابوبکر اهلیت دارد، و گروهی دیگر میگفتند پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله درباره «فلان» چنین گفته، پس خلافت از آن اوست. ابوبکر برای این که آنان را از این اختلافها باز دارد، نگاشتههای خود را سوزاند و دیگران را نیز بدان وا داشت»(2).
به هر روی، اگر چه بنیانگزاران سقیفه در آخرین ساعات حیات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نگذاشتند او حقیقتی را بنگارد که فروغش چون آفتابی نور هدایت
ص: 364
به منهج حق پویان میافشاند، و بهانه ایشان این بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حال بیماری است و قرآن ما را بس است؛ ولی آنان بعد متوجه شدند که احادیث دیگری هست که همان مقصودی را که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میخواست در آن موقعیت خاص تأکید و ثابت کند میفهماند. این برای حاکمان سخت بود و پایههای خلافت نو پای آنان را میلرزاند، این بود که به طور کلی از روایت و نقل حدیث و نوشتن آن جلوگیری و به سختی ممانعت نمودند»(1).
آنان باید به گونهای عمل میکردند که هم رازشان آشکار نشود.
و هم نشانههای تابناک خلافت و وصایت و مناقب و فضائل امام علی علیهالسلام و فرزندانش از میان برود، آن هم به هر قیمتی و از هر طریقی، حتی اگر مجموعه سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله از بین برود.
باری، اگر چه علت اساسی منع حدیث، از سوی حاکمان وقت، جلوگیری از گسترش احادیث پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در برتری و فضیلت حضرت علی و فرزندانش علیهمالسلام و جانشینی آنان بود؛ ولی علل دیگری نیز در این تصمیم مؤثر بودند که به یک علت آن اشاره میگردد.
علّت دوم جلوگیری از نشر حدیث محو سنت و سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و انگاره حکومت دینی آن حضرت بود. بدیهی است که حکومت اسلامی بر پایه دین تأسیس شد. مردم رئیس حکومت را انتخاب نکردند؛ بلکه خدا او را به رسالت فرستاد. آن چه میگفت وحی آسمانی و گفته خدا بود. جز در آن جا که رأی یاران خود را بخواهد و بپذیرد. پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دوره نبوت خاتمه یافت. اگر ریاست مسلمانان آن گونه که خدا و رسولش خواسته بودند تحقق مییافت، همان روش و منهج رسول خدا صلیاللهعلیهوآله استمرار مییافت؛ ولی دگرگونی در نظام رهبری اسلامی علت تغییر در ارزشها شد. بار دیگر شعله فرقه گرایی و نژاد پرستی، زبانه کشید و حرکت ارتجاعی
ص: 365
1) خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت، محمد تقی شریعتی، ص 156.
جامعه شکل گرفت و ارزشها به ضد ارزشها تبدیل شد(1).
حاکمان آمدند تا خود حکومت کنند و به خوبی میدانستند که چه شیوهای در پیش بگیرند. آنان میخواستند خود حکومت کنند و آن چه را به صلاح خود میدانند انجام دهند. آزاد باشند و هر چه میاندیشند تحقق یابد؛ ولی منهج و سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله راه دیگری بود. آن حضرت منادی عدل و برابری، زهد و پارسایی عدم تبعیض نژادی، مکارم اخلاق و دهها جلوه آسمانی بودند که ایشان را اسوه و نمونه آسمانی قرار داده بود. پیمودن این راه دشوار بود و پارسایی و ایمان میطلبید. به خصوص وقتی ابوبکر، تأثیر شگفت سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تجربه کرد.
اینک آنان بر کرسی قدرت تکیه زدهاند و میدانند که احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله مانعی بزرگ بر سر راه آنان خواهد بود، پس با این مزاحم و مانع منافع و آمال خود چه کنند؟ از نظر آنان باید سنت نیز همانند وصی طرد گردد و از عرصه حکومت و جامعه بیرون رود، و به جای سنت، رأی و صلاح اندیشی و تأویل و تفسیر خودشان حاکم گردد.
اگر چه هدف آنان، منع کلی حدیث بود؛ ولی خدا نخواست آمال آنان، تحقق یابد. اگر آنچه را آنان میخواستند رخ میداد، دیگر از سنت اثری نبود و صحاح و سنن عامه و جوامع بزرگ حدیثی شیعه و سایر مکاتب به وجود نمیآمد و امروزه از فرهنگنامه اسلام، شخصیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، مکارم او، سخنان او، سیره او، جنگها و عفوها، قضاوتها و امور حکومتی، معجزات و معراج آن حضرت، فقه و احکام، معارف اسلامی، آداب و سنن و دهها جلوه دیگر، هیچ اثری در دسترس امت اسلامی قرار نمیگرفت.
البته توطئه جلوههای گوناگونی داشت و هر کسی را با آن چه که مطبوع او بود به دام میانداختند. مثلاً در این موقعیت بعضی از اصحاب به پاس حفظ ایمانشان و این که سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را کم و زیاد نکنند از نقل سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امتناع میکردند.
ص: 366
1) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، دکتر شهیدی، ص 175.
ابن مسعود گفتهاند که او به ندرت حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکرد و در اندک مواردی هم که به نقل حدیثی از آن حضرت میپرداخت عرق سردی بر پیشانیاش مینشست(1).
در مورد عمر گفتهاند: «که چون ماجرایی بر وی عرضه شد گفت: اگر بیم نداشتم، که سخنی بر حدیث بیفزایم یا از آن بکاهم حدیثی نقل میکردم(2). صهیب بن سنان نیز نقل سخنان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را قاطعانه رد میکند و چون به او میگویند بیا تا رویدادهای مغازی را برایت باز گو کنیم، محتاطانه پاسخی چنین داد: «آن گاه من باید بگویم پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین فرمود. نه هرگز چنین امری روی نخواهد داد»(3).
همین بیم و هراس فراوان در نقل حدیث از زبیر بن عوام یکی از نزدیکترین صحابه پیامبر نیز نقل شده است(4).
ترس از تغییر در الفاظ واقعی حدیث، سعد بن ابی وقاص را نیز فرا گرفته بود. او میگفت: «من نگرانم که اگر یک سخن را برایت نقل کنم، تو صد بر آن بیافزایی»(5).
عثمان بن عفان که به خبرگی در نقل حدیث مشهور بود دچار این بیم و نگرانی شده بود(6).
شعبی پیرامون عبد الله بن عمر روایت کرده که: «یک سال با عبدالله بن عمر همنشین بودم، بی آن که حتی یک حدیث به نام پیامبر صلیاللهعلیهوآله از او بشنوم»(7).
بنابراین حاکمان وقت با توطئهای دامنهدار و سیاستی فرهنگبرانداز از
ص: 367
نشر معارف نبوت و سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جلوگیری کردند؛ گاهی با عبارت «حسبنا کتاب الله» و گاهی با دسیسه تقدّس.
باید پرسید، مگر سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برتر از قرآن بود و مگر صحابه خود حافظ قرآن نبودند و آیات قرآن را تلاوت نمیکردند، پس چرا نمیترسیدند که چیزی به قرآن افزوده و یا از آن کم کنند.
از سوی دیگر ابوبکر دستور داد احادیثی که خود نوشته بود و دیگران نیز نوشته بودند، سوزانده شود. آیا به احادیث مکتوب هم چیزی افزوده میشد، آن هم در حالی که اکثر اصحاب، این احادیث را ثبت و ضبط کرده بودند.
وحشت آنان از این بود که سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرده از چهره حقیقت بردارد و ارکان قدرت آنان متزلزل شود. آنان میخواستند بنا بر مصلحت و رأی خود به پیش روند و هر آنچه میخواهند انجام دهند و سخنی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مانع کارهای آنان نشود.
اگر منع حدیث نمیشد و مردم بر اساس احادیث گزارش شده از چگونگی روش و سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، اخلاق و سیره حکومتی او، و... آگاه میشدند، روشن بود که حکومت به سادگی نمیتوانست اعمال سیاست کند و این روش مطلوب حاکمان سقیفه نبود.
بدین دلیل بود که خواستند چشمه خورشید معرفت را خاموش کنند. آنان خود مخاطب این خطبه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مسجد الخیف بودند که فرمود: «نضّر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و حفظها و بلّغها من لم یسمعها، فرب حامل فقه غیر فقیه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه»(1).
باری، جلوگیری از نشر حدیث از سوی ابوبکر و عمر فاجعهای بزرگ بود؛ به ویژه که سنت را کنار زدند و رأی را جایگزین کردند.
دکتر محمد رواس قلعه جی مینویسد: «اولین استاد مدرسه رأی، عمر بن خطاب است. با گسترش دامنه حکومت اسلامی و فتوحاتی که در زمان وی
ص: 368
1) کافی، ج 1، ص 403، ح 1؛ کنزل العمال، ج 10، ص 148، ح 22.
رخ داد او با مسائل و حوادثی رویارو شد که نیازمند تشریح بود»(1).
احمد امین مینگارد: «عمر چهره بارز و روشن عمل به «رأی» در مسائل و رویدادها بود که از او آرای فراوانی نقل شده است؛ و در ادامه میافزاید بلکه عمر پا را فراتر مینهاد و آنجا که آیه و سنت بود نیز اجتهاد میکرد و به رأی خود عمل مینمود»(2).
رأی گرایی عمر را آقای «خالد محمد خالد» آشکارتر ساخته است و به صراحت مینگارد: «عمر بن خطاب چون مصلحت میدید، آیات قرآن و حدیث را یک سره کنار میزد. بدین سان در حالی که قرآن بهرهای از زکات را از آن «مؤلفة قلوبهم» میداند و به مقتضای آن، رسول الله صلیاللهعلیهوآله و ابوبکر عمل کرده بودند، عمر از آن روی برتافت و گفت ما برای اسلام آوردن چیزی نمیدهیم و هر که میخواهد اسلام آورد و آن که نمیخواهد کفر ورزد»(3). بنا بر نقل ثعالبی، فاسی پیشتازان رأی گرایی ابوبکر، عمر و عثمان بودند(4).
این گونه بود که رأیگرایی جای سنت را گرفت، آن هم از سوی کسانی یا کسی که پیوسته آرای آنها مورد مناقشه اصحاب قرار میگرفت. نمونههای زیر، شاهدی بر این مدعاست:
عمر تصمیم گرفت زنی باردار را رجم کند. معاذ او را باز داشت و گفت تا زن بار را بر زمین ننهاده، نباید رجم گردد و چون فرزند متولد میشود موضوع تهمت نیز از آن زن بر طرف میگردد»(5).
عمر تصمیم میگیرد زنی را به خاطر فرزند آوردن پس از شش ماه حاملگی رجم کند. ابن عباس با استناد به قرآن او را از اشتباهش آگاه میکند(6).
ص: 369
1) موسوعة فقه ابراهیم النخعی، محمد رواس قلعه جی، ج 1، ص 85.
2) فجر الاسلام، احمد امین، صص 238 ـ 236.
3) الدیمراطیة ابدا، ص 155.
4) الفکر السامی فی تاریخ الفقه الاسلامی، الثعالبی الفاسی، ج 1، ص 371.
5) السنن الکبری، ج 7، ص 343؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 202.
6) الدر المنثور، ج 6، ص 40.
عمر در مورد کشته شدن مردی «ذمی» تصمیمی نادرست گرفت و ابو عبیدة بن جراح او را از این اشتباه آگاه کرد و عمر از تصمیمش منصرف گردید(1).
مردی از عمر سؤال کرد که بر جنابت بودم و آب نیافتم. عمر گفت: در چنین شرایطی نماز مخوان. و عمار او را به یاد سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله انداخت و نشان داد که عمر تا چه اندازه نسبت به احکام ناآگاه است(2).
در موردی عمر در برابر سؤال کسی چون پاسخ میگوید و سؤال کننده به وی یاد آوری میکند که سخنش با کلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سازگار نیست، عمر او را دشنام میدهد و با او به درشتی سخن میگوید(3). و در مورد دیگر تازیانه بر میکشد و سؤال کننده را ادب میکند.
بنابراین باید عامل دوم در منع تدوین حدیث را از سوی حاکمان سقیفه، محو سنّت و سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اعتبار بخشیدن به رأی و اجتهاد آنان در مقابل «نص» دانست؛ تا جریان رأی در برابر نصگرایی استوار گردد و به کار بستن آن در میدان سیاست سودمند افتد(4).
عمر مشاهده میکرد بزرگان اصحاب با نقل سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آراء و نظریات او را باطل میسازند و نا آگاهی خلیفه بر همگان آشکار میگردد. از این رو در جهت چاره جویی بر آمد تا آن که خود در عرصه حکومت و سیاست و داوری آزاد باشد. او در نظر داشت، بر هر چه رأی او قرار میگرفت، حاکم او باشد و کسی با نقل سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با او ابراز مخالفت نکند. بدین دلیل اعلام کرد کسی حق ندارد سخنان و احادیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را منتشر سازد و هر که چنین کند مجازات خواهد شد.
ص: 370
پیامد منفی منع حدیث، و سوزاندن آن در زمان عمر و ابوبکر، آنگاه به اوج خود رسید که به جعل و دس حدیث در زمان حکومت معاویه پیوست و رأی گرایی آنان نیز به فرهنگ جبرگرایی معاویه گره خورد. این بزرگترین مصیبت و تهاجم فرهنگی علیه اسلام و مسلمین بود.
سنت نبوی را سوزاندند و رأی خود را به جای آن نشاندند. سپس معاویه، هزاران حدیث جعلی ساخت و همچون ویروسی آنها را به پیکره فرهنگی جامعه اسلامی تزریق کرد.
او با این کار هم رأیگرایی خلفا را تکامل بخشید و هم رأی و اندیشه خود را در سایه جبرگرایی، اراده و مشیّت خداوند اعلام کرد.
معاویه مصداق بارز «شجره ملعونه» بوده و بارها رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او و پدرش را لعن و نفرین کرده بود. در گزارشی چنین آمده است: «روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ابوسفیان را دید که بر استری سوار است، معاویه و برادرش یکی افسار استر را به دست گرفته و از جلو میرود و آن دیگری از عقب استر. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اللهم العن القائد و المسائق و الراکب» خداوند لعنت کند آن که را از پیش روان است و آن که از عقب میآید و آن که بر استر سوار است »(1).
در روایتی دیگر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر گاه معاویه و عمرو بن عاص را دیدید که با یکدیگر گرد آمدهاند میان آن دو جدایی افکنید، چون این دو هرگز برای کار خیری با هم جمع نمیشوند»(2).
ابن عباس روایت میکند، روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آوازی شادمانه شنید، کسی رفت و خبر آورد که معاویه و عمرو بن عاص هستند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله دستها را به سوی آسمان برافراشت و بر آن دو نفرین کرد، که خداوند آنان را به سختی گرفتار کن و در دوزخ واژگونشان گردان»(3).
ص: 371
با این وضع، بنی امیه بر جامعه اسلامی حاکم شدند، آنان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از آمدن و ستمهایشان خبر داده بود و بر امت بیدار باش گفتند که: «هان پس از من ستمگران بر شما حکم رانند؛ آنان را یاری نکنید. اگر کسی بر ستم هاو دروغ هایشان آنان را یاری و همراهی کند هرگز با من وارد حوض نخواهد شد»(1).
این بود جریان منع حدیث که حاکمان سقیفه آن را بنیان نهادند که در ادامه به یک جریان اسلام ستیز مطلق و همه جانبه منجر شد. و پیامدهای منفی آن گریبان جامعه اسلامی را گرفت.
حکومت، جریان «رأی در مقابل نص» را گسترده ساخت و گاه در مقابل صریح قرآن مخالفت کرده، بر خلاف خود، اصرار هم میورزید و هر چه بیشتر از قرآن و روش و سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فاصله گرفت.
چون علی علیهالسلام به خلافت برگزیده شد، آن حضرت احیای قرآن و سنت نبوی را سر لوحه برنامه خود خواند و بازگشت به سیره و روش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را آرمان حکومت خویش اعلام کرد. بدون شک انگیزه اساسی پذیرفتن خلافت از جانب علی علیهالسلام در آن دوره آشوب و فتنه، همین بود که اعتراض خویش را به بدآموزیها، بدعتها و انحرافات خلفای پیشین اعلام دارد. در غیر این صورت فردی همانند خلفای پیشین روی کار میآمد و روش منحرف آنان را استمرار میبخشید.
به برکت همان چهار سال و چند ماه حکومت در تاریخ اسلام، میلیاردها انسان هدایت شدند و حضرت توانست افقی پر نور را به سیره و روش حکومتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بگشاید. از این روست که علی علیهالسلام پس از برگزیده شدن اعلام کرد که من، منهج و روش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را آیین زمامداری و حکومت خود قرار میدهم. در خطبهای آن حضرت اعتراض خود را به
ص: 372
1) معالم الفتن، ج 2، ص 313.
خلفای پیشین چنین اعلام فرمود: «وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً، مُوضِعٌ فِی جُهّالِ الاُمّةِ عَادٍ فِی أَغْباشِ الْفِتْنَةِ. عَمٍ بِما فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ. قَدْ سَمّاهُ أشْباهُ النّاسِ عَالِما وَ لَیْسَ بِهِ. بَکَّرَ فَاسْتَکْثَرَ مِنْ جَمْعِ ما قَلَّ مِنْهُ خَیْرٌ مِمّا کَثُرَ، حَتّی اذا ارْتَوی مِنْ آجِنٍ..... اِلَی اللّهِ أشْکُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشوُنَ جُهّالاً، وَ یُموتُونَ ضَلاّلاً، لَیْسَ فیهِمْ سِلْعَةٌ أبْوَرُ مِنَ الْکِتابِ اِذا تُلِیَ حَقَّ تِلاوَتِه، وَ لا سِلْعَةٌ انْفَقُ بَیْعا وَ لا اغْلی ثَمَنا مِنَ الکِتابِ اذا حُرِّفَ عَنْ مَواضِعِهِ. وَ لا عِندهُم اَنْکَرُ مِنَ المَعْروفِ وَ لا اعْرَفُ مِنَ المُنکَرِ(1).
و مردی که پشتوارهای از نادانی فراهم ساخته، و خود را در میان انداخته، شتابان در تاریکی فتنه تازان، کور، در بستن پیمان سازش ـ میان مردمان ـ آدم نمایان او را دانا نامیدهاند و او نه چنان است. چیزی را بسیار فراهم آورده که اندکش بهتر از بسیار آن است. تا آن گاه که از آب بدمزه سیر شود، و دانش بیهوده اندوزد و دلیر شود. پس میان مردم به داوری نشیند و خود را عهده دار گشودن مشکل دیگری بیند؛ و اگر کار سر بستهای نزد او ببرند، ترهّاتی چند از رأی خود آماده گرداند و آن را صواب داند، کارها بر او مشتبه گردیده، عنکبوتی را ماند که در بافتههای تار خود خزیده، نداند که بر خطاست یا به حقیقت رسیده، اگر به صواب رفته باشد ترسد که راه خطا پیموده؛ و اگر به خطا رفته، امید دارد آن چه را گفته صواب بوده. نادانی است که راه جهالت پوید، کوری است که در تاریکی، گمشده خود را جوید. آن چه گوید نه از روی قطع و یقین گوید. به گفتن روایتها پردازد و چنان که کاه بر باد دهند آن را زیر و رو سازد. به خدا سوگند نه راه صدور حکم را دانسته است و نه منصبی را که به عهده اوست شایسته است. آنچه را خود نپذیرد علم به حساب نیاورد، و جز مذهب خویش، مذهبی را حق نشمارد، و اگر حکمی را نداند آن را بپوشاند تا نادانی اش نهفته بماند. خون بیگناهان از حکم ستمکارانه او در خروش است و فریاد میراث بر باد رفتگان همه جا در گوش. گله خود را با خدا میکنم از مردمی که عمر خود را به نادانی به سر میبرند و با گمراهی رخت از این جهان به در میبرند. نزد آنان کالایی خوارتر از کتاب
ص: 373
1) نهج البلاغة، خطبه 17، ص 19، ترجمه مرحوم دکتر شهیدی.
خدا نیست. اگر آن را چنان که بایست خوانند، پر سودتر و گرانبهاتر از آن نباشد، اگر آن را از معنی خویش برگردانند...».
در این هنگام مردی از علی علیهالسلام پرسید پس از این همه که فرمودی به چه کسی اعتماد کنیم و از چه کسی سؤال نماییم؟ حضرت فرمود: «به کتاب الهی روی آورید که پیشوایی مهربان و هدایتگری رشد آفرین است»(1).
این سخنان با توجه به آنچه در 25 سال بر امت اسلامی گذشته بود، جای درنگ و تأمل است. حکومت سقیفه، جریان رأی گرایی در مقابل نص را گسترده بود. دهها بدعت پدید آورده بود تا آن جا که به روزگار حکومت علی علیهالسلام که بر ارزشهای الهی قرآن و سنت تأکید میکرد و متن قرآن و حدیث را مستند عمل میدانست؛ این حرکت علی علیهالسلام را بر نمیتافتند و در مقابل آن حضرت جبهه میگرفتند. ولی آن حضرت پرچم جهاد و مبارزه را علیه رأی گرایان و بدعت گزاران بر افراشت و به احیای احکام قرآن و سنت نبوی صلیاللهعلیهوآله قیام کرد.
آن حضرت بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حقایق و معارف آسمانی اسلام را به او آموخت. کتاب «الجامعه» ثمره همین آموزشها بود. در خبری چنین آمده: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حقایق و معارف را به علی علیهالسلام املا کرد و آن حضرت نگاشت.
در این کتاب هر حلال و حرام و هر چه مردم به آن نیاز داشتند حتی عوض اندک خراشیدگی وجود داشت»(2).
در روایت دیگری چنین آمده: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هزار باب علم بر آن حضرت گشود که از هر بابی هزار باب دیگر باز میشد»(3).
به هر روی، علی علیهالسلام وارث علم جامع رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود. آن حضرت جهاد مقدس و انقلاب فرهنگی خود را بر ضد تهاجم فرهنگی نفاق آغاز کرد
ص: 374
و به احیای سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرداخت.
در این نضهت مقدس، یاران با وفایی، امیرالمؤمنین علیهالسلام را یاری کردند. آنان سفیران مجاهد حدیث و سنت بودند. مرحومشیخ طوسی نام چهار صد و چهل نفر از اصحاب آن حضرت رامینگارد(1)که در این جمع چهرههایی همانند: «مقداد بن اسود، ابوذر غفاری، سلمان فارسی» بودند. آنان که ـ دارت علیهم الرحا و ابوا أن یبایعوا لابی بکر ـ(2)از ارکان اربعه مکتب شیعی به شمار میآیند(3).
عمار یاسر نیز از زمره آن چهار رکن است(4). امام باقر علیهالسلام سه مرتبه به او رحمت فرستاده و در شأن او چنین فرمود: «رحم الله عمارا «ثلثا» قاتل مع امیرالمؤمنین علیه السلام و قتل شهیدا»(5).
خداوند رحمت کند عمار را، او همراه علی علیهالسلام جنگید و شهید شد. او از سه نفری بود که رسول خدا فرمود: بهشت مشتاق آنان است»(6).
سهل بن حنیف هم از یاران فداکار آن حضرت بود که علی علیهالسلام در نماز بر او هفت تکبیر گفت و فرمود: «شایسته هفتاد تکبیر است»(7). و نیز بلال آن بنده پارسا و صالح خدا بود(8).
از چهرههای فروزنده مدرسه علی علیهالسلام مالک بن حارث نخعی است که به مالک اشتر معروف است. او که در جمع اصحاب آن حضرت بی مانند بود.
ص: 375
او با نمایندگی تام الاختیار از سوی حضرت، به عنوان حاکم مصر برگزیده شد. علی علیهالسلام منشور انسانیت را بنگاشت و به او داد. او از چنان شخصیت معنوی برخوردار بود که چون امام علیهالسلام خبر شهادتش را شنید آهی کشید و فرمود: «رحم الله مالکا و ما مالک، عزّ علیّ به هالکا، لو کان صخرا لکان صلدا و لو کان جبلاً لکان فندا و کانه قدّ منی قدّا»(1).
و نیز حضرت درباره او فرمود: «مالک برای من، چون من برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود»(2). شیخ مفید روایت میکند که مالک از جمله کسانی است که از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و حاکمان آن حضرت خواهد بود(3).
یکی دیگر از یاران علی علیهالسلام جابر بن عبدالله انصاری است. او سفیر سلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای امام باقر علیهالسلام بود و از امام باقر علیهالسلام تقاضا کرد که در روز قیامت او را شفاعت کند و آن حضرت پذیرفت(4).
صعصعة بن صوحان نیز از این جمله است که امام صادق علیهالسلام فرمود هیچ کس چون او و یارانش علی علیهالسلام را نشناخت(5).
عبدالله بن عباس «حبر الامه» نیز از شاگردان مکتب امام علی علیهالسلام بود او تفسیر قرآن را از محضر علی علیهالسلام فرا گرفت و در سه جنگ جمل، صفین و نهروان همراه آن حضرت بود(6).
جندب بن زهیر، عبدالله بدیل، حجر بن عدی، سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، علقمه و سعید بن قیس نیز از جمله یاران آن حضرت به شمار میرفتند که از زمره تابعین بودند(7). همچنین «محامده» که مورد مدح
ص: 376
علی علیهالسلام بود، محمد بن جعفر، محمد بن ابی بکر، محمد بن ابی حذیفه و محمد بن امیرالمؤمنین علیهالسلام که همگی از اصحاب و یاران آن بزرگوار بودند(1).
قنبر غلام آن حضرت از جمله یارانی بود که مدح و ثنایش از علی علیهالسلام ، فروغ دیده اهل ایمان است و پرتوی از بلاغتی است که از علی علیهالسلام آموخته بود و در مسلخ بیداد حجاج به شهادت رسید(2).
رشید، حبیب بن مظاهر و میثم تمار هم از یاران با وفا و حواریون حضرت بودند. آنان که علم بلایا و منایا را از حضرت آموخته بودند و از آینده یکدیگر و شهادتشان با خبر بودند. روزی میثم تمار سوار بر اسبش به سوی حبیب بن مظاهر که بر اسبش سوار، و نزد گروهی از بنی اسد بود، آمد و چنان به او نزدیک شد که گردنهای اسبشان به هم رسید. حبیب گفت: مردی بزرگ را میبینم که جلو سر او مو ندارد و....که به پاس محبتش به اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را به دار زنند و شکم او بر آن چوب پاره گردد. میثم نیز در پاسخ حبیب چنین گفت: مردی را میبینم که دو گیسوی او آویخته و به خاطر ولایت و محبت به پسر پیامبرش، سر او را بر نی، در کوفه میچرخانند. این را گفتند و از هم جدا شدند.
اهل مجلس گفتند از آن دو نفر دروغگوتر ندیدهایم. هنوز اهل آن مجلس متفرق نشده بودند که رشید هجری به آنان روی آورد و میثم و حبیب را طلب کرد. اهل مجلس گفتند: آن دو از هم جدا شدند و آن چه را از آن دو نفر شنیده بودند بیان کردند. رشید گفت: خداوند رحمت کند میثم را مطلبی را فراموش کرده و آن این که به کسی که سر حبیب را میآورد صد درهم جایزه میدهند(3). دیری نپایید که آن چه گفته بودند رخ داد(4).
ص: 377
اویس قرنی نیز از خیار تابعین بود و اصبغ بن نباته، و سلیم بن قیس هلالی(1).
و نیز قیس بن سعد(2)و حبابة الوالبیة(3)و سعید بن جبیر و....(4).
جهاد و مبارزه امیرالمؤمنین با نفاق و تهاجم فرهنگی وارثان سقیفه اموی در زمان امام حسن علیهالسلام هم ادامه یافت. اوج این نهضت در این مبارزه پنجاه ساله به کربلا رسید و در دانشگاه بزرگ عاشورا مفاهیم و مقولههای فرهنگنامه احیای سنت و دین، تفسیر و آفاق آن روشن گردید و چهره نفاق حاکم نیز عیان گردید.
اصحاب آن حضرت علیهمالسلام در تاریخ شیعه به عنوان بهترین یاران امامت بر ستیغ فرزانگی و جلالت درخشیدند و بهترین سفیران هدایت و احیاگران سنت شدند و به حقیقت نهضت عاشورا علت بقا و جاودانگی اسلام گردید.
پس از عاشورا و عصر امامت حضرت سجاد علیهالسلام ، سلطه فرهنگ نفاق و کفر اموی، عرصه را بر مؤمنین و احرار تنگتر کرد. در میدان جهاد برای احیای سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جز انگشت شماری باقی نماندند.
بار دیگر تاریخ تکرار شد و این بار امام صادق علیهالسلام برای گزارش از چگونگی آن زمانه چنین فرمود: «ارتد الناس بعد قتل الحسین علیه السلام الا ثلاثة، ابو خالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مطعم، ثم انّ الناس لحقوا و کثروا»(5).
فضل بن شاذان مینگارد: «در آغاز امامت علی بن الحسین علیه السلام پنج نفر از
ص: 378
اصحاب و یاران آن بزرگوار بودند که عبارتند از سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن ام طویل و ابو خالد کابلی»(1). کمکم به جمع یاران آن حضرت افزوده شد.
شیخ طوسی در کتاب رجال خود جمع اصحاب آن حضرت را صد و هفتاد و دو نفر ذکر کرده است(2)که در این جمع، فقهایی همانند، ابو حمزه ثمالی، ابان بن تغلب، جابر بن عبدالله انصاری، رشید هجری، زید فرزند بزرگوارش، سدیر صیرفی، سلیم بن قیس هلالی وجود دارند.
در زمان این دو امام همام احیای سنت و انقلاب بزرگ فرهنگی اسلام به وجود آمد. به پاس درگیری بنی امیه با بنی الحسن و بنی عباس فرصتی پیش آمد و امام باقر علیهالسلام کرسی تدریس فقه و احکام و معارف اسلام را بر قرار ساخت. از شهرهای اسلام به خصوص از کوفه و مدینه و بصره و حتی از قم دهها نفر به سوی آن حضرت روی آوردند و نخستین منظومه نور که بعد به اصحاب اجماع شهرت یافت پدید آمد.
شیخ طوسی اصحاب امام باقر علیهالسلام را 466 نفر ذکر کرده که دو نفر آنان زن میباشند(3). برقی نیز در رجال خود اصحاب آن حضرت را ذکر نموده است(4).
از چهار هزار نفر اصحاب امام صادق علیهالسلام که شیخ طوسی میخواست نام آنان را در رجالش ذکر کند، تعداد 3221 نفر را ذکر نموده است. از این مجموعه 12 نفر آنان زن میباشند(5). برقی نیز اصحاب آن حضرت را شمارش کردهاند(6).
ص: 379
در زمان این دو امام و به خصوص زمان امام صادق علیهالسلام پرچم جهاد فرهنگی به اهتزاز در آمد و مجاهدان مهاجر و سفیران علم و اندیشه و هدایت از جای جای کشور بزرگ اسلامی، چون رودی به سوی آن حضرت روان شدند. از کوفه گروهها راهی مدینه شدند که در نخستین کاروان کوفی سیمای زراره میدرخشد. از قم نیز
12 نفر در زمره اصحاب آن بزرگوار ثبت گردیدهاند(1).
همان گونه که در بنیانگزاران مکتب شیعه در طبقه اول، چهرههایی چون سلمان، ابوذر، مقداد و عمار تابانند و به ارکان اربعه شهرت دارند، در زمره اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نیز چهرههای تابناکی میدرخشند.
بر افق برین مدرسه این دو امام علیهماالسلام چهرههایی چون زرارة، ابو بصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلی فروزانند. چهار رکنی که ارکان کعبه فقاهت و حدیث شیعه را بر میافرازند و سیمایشان در سخنان امامان بسیار درخشنده است. در حدیثی، امام صادق در شأن این فرزانگان میفرماید: «انّ اصحاب ابی کانوا زینا احیاءً و امواتا، اعنی زرارة و محمد بن مسلم و منهم لیث المرادی «ابوبصیر» و برید العجلی...(2)اصحاب پدرم، مرده و زندهشان، زینت و آراستگی مایند مقصودم زراره و محمد بن مسلم و ابو بصیر و برید عجلی است. آنان برپا دارندگان عدالت و راستگویان در گفتارند. آنان از مصداق«السابقون السابقون اولئک المقربون» میباشند».
در حدیثی دیگر امام صادق علیهالسلام در مجد و عظمت این بزرگان میفرماید: «اوتاد الارض و اعلام الدین اربعه: محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لیث بن البختری و زرارة بن اعین(3)پایه و منهجهای زمین و اعلام دین چهار نفرند: محمد بن مسلم و برید بن معاویه و لیث بن بختری و زراره».
ص: 380
و در حدیثی دیگر میفرماید: «بشّرا المخبتین بالجنّة، برید بن معاویه و ابو بصیر...؛ بشارت بر مخبتین باد به ورودشان به بهشت، برید، ابوبصیر، محمد بن مسلم و زراره.
در حدیثی دیگر آمده است: «اربعة نجباء، امناء الله علی حلاله و حرامه لو لا هؤلاء انقطعت آثار النبوة و اندرست(1)چهار شخصیت نجیب و پارسا و امین خداوند بر حلال و حرامند؛ اگر آنان نبودند نشانههای نبوت از میان میرفت و کهنه میگردید».
در حدیثی امام صادق علیهالسلام در شأن و منزلت این فقهای اربعه شیعی میفرماید: «آنان نام و احادیث پدرم را زنده نگه داشتهاند و اگر این فقهای حدیثی نبودند کسی را یارای چنین گسترشی نبود. «هؤلاء حفاظ الدین و امناء ابی علی حلال الله و حرامه و هم السابقون الینا فی الدنیا و السابقون الینا فی الاخرة(2)آنان حافظان و نگهبانان دینند و امانتداران پدرم بر حلال و حرام خداوند؛ آنان پیشتازان به سوی ما در دنیا و پیشتازان به سوی ما در جهان آخرتند».
در حدیث شیوای دیگری ساحت این بزرگان دین را ارج نهاد و این گونه توصیفشان فرمود: «کان ابی ائتمنهم علی حلال الله و حرامه و کانوا عیبة علمه، و کذلک الیوم هم عندی، هم مستودع سرّی اصحاب ابی علیه السلام حقا.... هم نجوم شیعتی احیاءا و امواتا، یحیون ذکر ابی علیه السلام بهم یکشف الله کل بدعة... ثم بکی فقلت من هم؟ فقال علیهم صلوات الله و رحمته احیائا و امواتا، برید العجلی، و زرارة و ابو بصیر و محمد بن مسلم...»(3).
در این حدیث امام صادق فروغ مجد و شأن آنان را فروزان ساخته و نام آن چهار نفر را بر بام بلند انسانیت نگاشتهاند و پیرامونشان میفرماید: «این چهار نفر «برید، زرارة، ابو بصیر و محمد بن مسلم» نام و یاد ما را زنده کردند، آنان امنای پدرم بر حلال و حرام خدا بودند و خزانه داران علم او هستند، آنان نزد من هم با همان جلالت و مکانتند، حافظان و امانتداران اسرار
ص: 381
اصحاب پدرم بودند، ستارگان تابناک آسمان تشیعاند، زنده باشند یا مرده. معالم و معارف پدرم را زنده کردند. خداوند به وسیله آنان، ظلمت و تاریکی بدعتها را زدود. در ادامه امام علیهالسلام گریست. جمیل بن دراج میگوید: به آن حضرت گفتم چه کسانی هستند این افراد؟ امام علیهالسلام فرمود: آنان که درود و رحمت خداوند بر آنان باد زنده باشند یا مرده، آنان برید عجلی، زراره، ابو بصیر و محمد بن مسلم اند».
بر فراز این کعبه معرفت شیعی و چهار رکن مدرسه امام باقر و امام صادق علیهماالسلام ، نام زراره فروزش دیگری دارد.
امام صادق علیهالسلام به او میگوید: نامت در میان اهل بهشت بدون الف است. زراره پاسخ میگوید: اسم من «عبد ربه» است و لقبم زراره(1).
در خبری دیگر امام صادق علیهالسلام به او دعا میکند و میفرماید: «رحم الله زرارة بن اعین لولا زرارة بن اعین لولا زراره و نظراؤه لاندرست احادیث ابی(2)خداوند زراره را رحمت کند اگر او نبود احادیث پدرم از میان میرفت».
در خبری دیگر امام صادق علیهالسلام به فیض بن مختار میگوید: «اذا اردت بحدیثنا فعلیک بهذا الجالس...»؛ هر گاه حدیث ما را طلب کردی به این شخص مراجعه کن. فیض میگوید از نام آن «جالس» جویا شدم؛ گفتند زراره است.
در حدیثی دیگر، امام صادق علیهالسلام به حسین پسر زرارة میگوید: «سلام مرا به پدرت برسان و به او بگو به خدا سوگند، خیر دنیا و آخرت را برای تو آرزومندم و ما از تو راضی و خشنودیم، حال که چنین است چه باکی توراست از آن چه مردم میگویند»(3).
هر لحظه حضور امام صادق علیهالسلام و هر سخن آن حضرت بر ایمان زراره میافزود. زراره میگفت: «به خدا سوگند هر حرفی از سخن و فتاوای امام
ص: 382
صادق علیهالسلام بر ایمانم میافزاید(1). امام علیهالسلام هم به کرات مکانت و جلالت زراره را ستوده و میفرمود: «اگر زراره نبود احادیث پدرم از میان میرفت»(2).
به هر روی، دهها حدیث و روایت در مدح و منزلت این ارکان اربعه حدیثی فقهی ـ شیعی از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل گردیده است که افق برین علمی و پارسایی این بزرگان را روشن میکند(3).
البته روایاتی در ملامت و مذمت زراره نقل گردیده که به نظر میرسد تقیّةً صادر شده و به خاطر حفظ جان او بوده است(4).
این چهار فقیه پارسا، و فضیل بن یسار و معروف بن خرّبوذ، شش فقیه اندیشمند و مورد اعتمادند که اولین گروه از اصحاب اجماع را تشکیل دادهاند(5). فقیهترین این شش نفر زراره میباشد.
فضیل بن یسار نیز از فقهای حکیم و محدثان مورد اعتماد است که امام صادق علیهالسلام شأن او را ارج نهاده است و پیرامونش گفتهاند: «بشّر المخبتین من احبّ أن یری رجلاً من اهل الجنة فلینظر الی هذا(6)کسی که میخواهد مردی از اهل بهشت را زیارت کند، به این مرد نگاه کند.
در خبر دیگری میفرماید: «رحم الله الفضیل بن یسار و هو منا اهل البیت(7)خداوند رحمت کند فضیل بن یسار او از خاندان ما اهل بیت است».
گروه دوم از اصحاب اجماع شش فقیه محدث و نامورند به نامهای: جمیل بن دراج، عبد الله بن مسکان، عبد الله بن بکیر، حماد بن عیسی، حماد بن عثمان و ابان بن عثمان که فقیهترین این جمع جمیل
ص: 383
بن دراج است(1). این فقهای فرزانه از زمره اصحاب امام صادق علیهالسلام میباشند.
گروه سوم از اصحاب اجماع از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام عبارتند از: یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی بیاع السابری، محمد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن محبوب و احمد بن محمد بن ابی نصر و بعضی به جای حسن بن محبوب، حسن بن علی بن فضال را ذکر کردهاند و بعضی دیگر فضالة بن ایوب را و بعضی به جای حسن بن علی بن فضال، عثمان بن عیسی را شمردهاند. به هر روی، فقیهترین این جمع یونس بن عبدالرحمن است(2).
باری، این جمع هیجده نفر و یا بیشتر و کمتر، به نشان اصحاب اجماع مزینند.
عنوانی که نقش شگفتی در تصحیح سند روایات و اعتبار آنها ایفا میکند.
دهها روایت شأن و منزلت، وثاقت و فقاهت، پارسایی و درایت این فقهای محدث را ارج نهاده است(3).
افزون بر این جمع، که بر تارک مکتب حدیثی ـ فقهی شیعه تابانند صدها چهره فقیه و حکیم این آسمان را نور باران ساختهاند. فرزانگانی همانند:
مؤمن الطاق، هشام بن حکم، هشام بن سالم، یونس بن یعقوب، عبدالله بن ابی یعفور، حریز بن عبدالله، اسحاق بن عمار، معاویة بن عمار، علی بن یقطین، صفوان بن مهران، سیف بن عمیره، عبدالرحمن بن حجاج، عبدالرحمن ابن ابی نجران، حفص بن علاء، حفص بن سالم، حارث بن مغیرة، حسن بن موسی خشاب، ابان بن تغلب، ابراهیم بن صالح، ابراهیم بن رجاء، ابراهیم بن سلیمان، ابراهیم بن ابی حفص، ابراهیم بن مهزم، ابراهیم بن ابی البلاد، ابراهیم بن محمد اشعری، ابراهیم بن ابی محمود خراسانی، ابراهیم بن مسلم، اسماعیل بن مهران، اسماعیل بن عبدالخالق، اسماعیل بن
ص: 384
آدم، اسماعیل بن زید، اسماعیل بن بکر، اسماعیل بن دینار، اسماعیل بن محمد بن اسحاق، اسماعیل بن ابراهیم، اسماعیل بن همّام، اسماعیل بن علی القمی، اسماعیل بن علی بن اسحاق، حسن بن علی بن زیاد الوشاء، حسن بن علی بن نعمان، حسن بن علی بن بقّاح، حسن بن الحسین لؤلؤی، حسن بن موسی خشاب، حسین بن اشکیب، حسن بن جعفر بن حسن، حسن بن عطیة، حسن بن حسین بن حسن، حسن بن زیاد العطار، احمد بن اسحاق، احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن محمد بن خالد برقی، حسن و حسین فرزندان سعید، حسن بن فروخ صفار، و... صدها نفر از محدثین و فقهای عالیقدر که بر افراز مجد و عزت سرافرازند و دهها حدیث و روایت در شأن و منزلت آنان به ما رسیده است(1).
این فرزانگان و صدها صحابی و فقیه دیگر، ستارگان پر فروغ آسمان حدیث و معارفند؛ آنانند که در جهاد احیای سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و مبارزه با جهل، بدعت و ضلالت همراه با امامان معصوم علیهمالسلام مبارزه کردند؛ سختیها و ناملایمات را بر خود پذیرفتند؛ زندانها رفتند؛ هجرتها کردند و سرانجام بر ستیغ مجد و عزت اسلامی سر افراز آمدند.
آنان بودند که امام صادق علیهالسلام در تبیین شأن و مقامشان فرمود: «اعرفوا منازل الرجال منا علی قدر روایاتهم عنّا»(2).
این پارسایان و صاحبان اندیشه و معرفتند که سنت نبوی را زنده نمودند و قرآن را در سایه سار ذوات مقدس ائمه علیهمالسلام آموختند و ترجمه و تفسیر کردند و چون سدی محکم در مقابل خیانت و انحراف بدعت گزاران مقاومت کردند و از آن جلوگیری نمودند(3).
ص: 385
بدون تردید، احادیث و گفتار ذوات مقدس ائمه علیهمالسلام فروغ سنت و علم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و این زلال آسمانی و گوهر همتای وحی، از همان افق ملکوتی ساطع و جاری است.
گفته شد که امام صادق علیهالسلام فرمود: «حدیثی حدیث ابی و حدیث ابی حدیث جدی و حدیث جدی حدیث الحسین و حدیث الحسین و حدیث الحسن و حدیث الحسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث رسول الله و حدیث رسول الله قول الله عز و جل»(1).
جابر انصاری نیز میگوید: «به امام باقر علیهالسلام عرض کردم، چون برایم حدیثی نقل میکنی سندش را برایم ذکر فرما. آن حضرت فرمود: «حدثنی ابی عن جدی عن رسول الله عن جبرئیل عن الله تبارک و تعالی و کل ما احدّثک بهذا الاسناد»(2).
حدیث و سخن ائمه علیهمالسلام حدیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و این گوی نور از خورشید علم آن حضرت استضائه داشت و رسول خدا علیهالسلام از جبرئیل و جبرئیل از خداوند میگفت. چندین حدیث گویای این حقیقت است که همه علوم و حقایق را رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام آموخت و املا کرد و آن حضرت تألیف نمود و کتابی با نام «الجامعه» تدوین گشت که این کتاب نزد ائمه علیهمالسلام موجود بود. این کتاب برای هیچ کس سخنی باقی نگذاشته است(3).
امام صادق علیهالسلام فرمود: «به خدا سوگند ما از روی میل و هوس و از پیش خود سخنی نمیگوییم، و جز آن چه را پروردگارمان فرموده به زبان جاری نمیسازیم. این علوم، اصولی است نزد ما. آن را ذخیره کردهایم همان گونه که این مردم زر و سیم خود را ذخیره میسازند(4).
ص: 386
1) اصول کافی، ج 1، ص 53، ح 14؛ وسائل الشیعه، ابواب القضاء، باب 8، ح 26.
2) امالی مفید، ص 42، ح 10؛ حلیة الابرار، ج 2، ص 95؛ بحار، ج 2، ص 148، ح 21.
3) امالی شیخ طوسی، ص 56، ح 2؛ بصائر الدرجات، صفار، ص 167 و 149، ح 14، ص 154، ح 7 و ص 142، ح 1؛ اصول کافی، ج 1، ص 239، ص 57؛ وافی، ج 2، ص 135.
4) بصائر الدرجات، صص 301 ـ 300، ح 5 و 7 و 10.
این محدثان و فقهای اندیشمند شیعه بودند که به پیروی از پیشوایان معصوم علیهمالسلام خود سنت رسول خدا علیهالسلام را زنده نمودند و غبار بدعت و خرافه و رأیگرایی از چهره اسلام زدودند و حقیقت سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را چون آفتاب درخشنده بر افق برین تعالی و کمال یابی، مکارم و فضائل، بندگی و پارسایی نهادند تا نور هدایت بر مسیر حق پویان افشاند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «یحمل هذا الدین فی کل قرن عدول ینفون عنه تأویل المبطلین و تحریف الغالین، و انتحال الجاهلین...(1)در هر قرنی پارسایان و ثقاتی قیام میکنند و راهبر دین میگردند، زنگار تأویل و دگرگونی باطل را از چهره اسلام میزدایند و تحریف و انحراف غالیان را از آن بر طرف میکنندو خرفه گرایی و مکتب آفرینی جاهلان را مانع میشوند».
فقها و مشایخ حدیث مکتب شیعه، مصداق بارز این حدیث شریفند که سنت و شریعت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را زنده نمودند؛ ولی شگفتا! از بازیگری روزگار و زمانه که چگونه حقایق را واژگون ساخته و وارونه جلوه میدهد. امروزه در اوراقی که به نام تاریخ اسلام مکتوب گشته، پیروان آنان را که از انتشار حدیث جلوگیری کرده و فرمان دادند تا احادیث و سخنان مکتوب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را آتش زدند و به جای سنت نبوی به بدعت و رأی خود روی آوردند؛ به نشان اهل سنت و جماعت مزین کردهاند، ولی پیروان مکتب امامت را که احیاگران سنت و شریعتند؛ به رافضی و اهل بدعت متهم میسازند.
از این منظر اجتهاد شیعی تفسیر و تبیین میگردد. اجتهادی در پرتو وحی و سنت. اجتهادی که در گلواژه آیات قرآن و احادیث رسول خدا و ائمه هدی علیهمالسلام شناور میباشد.
بدون شک فقها و محدثان مکتب امامت، فرزانگانی هستند که حدیث را
ص: 387
1) رجال کشی، ص 4، ح 5.
در صدف عقل و فهم و اندیشه خود میپرورند تا فروغش ده چندان شود. و نیز عقل آنان در پرتو تابش سنّت نورباران گشته و جلوه دیگری دارد و از این تعامل و اشراق رأی و اجتهاد شیعی پدیدار میگردد. تأثیر حدیث در بالندگی و پویایی عقل، از این سخن امام صادق علیهالسلام به خوبی آشکار میگردد: اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یحسنون من روایاتهم عنا، فانّا لا نعدّ الفقیه منهم فقیها حتی یکون محدَّثا، فقیل له او یکون المؤمن محدَّثا؟ قال مفهما و المفهّم محدَّث»(1).
به هر روی، پرواز اندیشههای عقلانی در اطراف قرآن و سنت، اجتهادی مقبول بود که ائمه هدی علیهمالسلام آن را پذیرفته بودند.
همان فتوا و اجتهادی که وقتی امام صادق علیهالسلام برای زراره بیان میکرد او میگوید: هر حرفی از آن به ایمان من میافزود(2). پس افتاء و اجتهاد شیعی از این منظر قابل تبیین و تفسیر است.
اگر امام باقر علیهالسلام به ابان بن تغلب که از فقهای عالی قدر شیعی است و از اصحاب امام سجاد و امام صادق علیهماالسلام نیز بوده میفرماید: «اجلس فی مسجد المدینة و افت الناس فانی احب أن یری فی شیعتی مثلک3.
ابان در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده من دوست دارم همانند تو در میان شیعیان جلوه کند و دیده شود».
این فرموده امام علیهالسلام که فتوی بده به چه معناست، آیا منظور این بود که نظریات خود را بگو یا آن که سخنان ما را برای مردم بگو و در بستر اخبار و اصول متلقاة از ما برای مردم فتوا بده.
از این رو وقتی که مسأله دیه انگشتان زن مطرح میگردد و امام صادق علیهالسلام برای ابان میگوید: «دیه یک انگشت زن ده شتر و دو انگشت زن بیست شتر، و سه انگشت زن سی شتر و چهار انگشت زن بیست شتر. ابان تعجب میکند
ص: 388
و میگوید: سبحان الله سه انگشت سی شتر و چهار انگشت بیست شتر.... امام صادق علیهالسلام در اعتراض به او میفرماید: «فقال مهلاً یا ابان هکذا حکم رسول الله صلی الله علیه و آله انّ المرأة تعاقل الرجل الی ثلث الدیة فاذا بلغت الثلث رجعت المرأة الی النصف یا ابان انک اخذتنی بالقیاس و السّنة اذا قیست محق الدین(1)ابان آرام باش، این چه گفتهای است که میگویی، این حکم رسول خداست، همانا دیه زن تا از ثلث تجاوز نکرده، با مرد برابر است، ولی چون از ثلث گذشت به نصف باز میگردد. یا ابان تو شریعت ما را به روش قیاس ارزیابی کرده و به نظرت چون چهار انگشت از سه انگشت بیشتر است باید دیه آن نیز افزون باشد. این گونه نیست که تو پنداشتهای و شریعت اگر با مقیاس قیاس ارزیابی گردد دین نابود میشود».
به هر روی، ابان در مسجد مدینه بر کرسی مینشیند و فتوی میدهد، ولی در بستر سخنان اهل البیت علیهمالسلام و اصولی که آن ذوات مقدس القاء کرده بودند. البته سخنان ائمه علیهمالسلام همانند قرآن ظاهر و باطن داشتند. بعضی از اندیشههای بلند میتوانست فتح آفاق کند و از ظاهر کلمات عبور کرده، به باطن آن برسند. پس فهم درست سخنان اهل بیت علیهمالسلام در واقع اجتهاد پذیرفته شده در زمان ائمه علیهمالسلام و فتواها عصاره مفاهیم احادیث بود. از همین منظر است که نظریات یونس بن عبدالرحمان، زراره و بعضی دیگر از فقها تبیین میگردد. همان گونه که قبلاً گفتیم یونس از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام و از خاصان اصحاب آن حضرت محسوب میگردد.
عبدالعزیز بن مهتدی که از بزرگان قم و نماینده امام هشتم علیهالسلام بود میگوید به امام رضا علیهالسلام عرض کردم: انّی لا القاک فی کل وقت، فعمّن آخذ معالم دینی؟ قال: خذ من یونس بن عبدالرحمن(2)همه وقت نمیتوانم که به حضور شما برسم و مسائل دینم را جویا شوم پس به چه کسی مراجعه کنم و
ص: 389
مسائل دینیام را فرا گیرم؟ امام علیهالسلام فرمود: معالم و معارف دینت را از یونس بن عبدالرحمن بیاموز».
معالم و معارف دینی، مجموعه مسائلی بود که مورد نیاز او میشد، چه در عرصه عبادت و روابط شخصی و چه امور اجتماعی و یونس از عقل فروزندهای برخوردار بود؛ گفتار ائمه علیهمالسلام را میفهمید و از سخنان آن بزرگواران مطالب بدیع استنباط میکرد. به پاس همین فهمش مورد ملامت دوستان قرار میگرفت و مورد طعن قمیون بود. او را به پیروی از قیاس متهم میکردند و او نیز به محضرامام رضا علیهالسلام شکوه میبرد و گلایه دوستان را عرضه میداشت، ولی امام علیهالسلام به او دلداری داده و میفرمود: «دارهم فان عقولهم لا تبلغ(1)»؛ با آنان مدارا کن، آنان افق بلند اندیشه تو را نمیفهمند».
برداشتهای عالمانه و اندیشمندانه یونس از روایات، همان اجتهاد مقبول روایی بود. او با سیر در آفاق آیات قرآن و احادیث بودکه به این مفاهیم بلند نائل میشد و اگر مبنای او عمل به قیاس و استحسانات ظنی بود، او این گونه در پرتو روایات مورد مدح و مجد قرار نمیگرفت. چون برای هر آگاه به مبانی و منهج شیعی آشکار است که قیاس در این مکتب مورد نکوهش و عمل به آن موجب ویران کردن بنیان دین معرفی گردیده است.
زکریا بن آدم فقیهی فرزانه و محدثی صدوق و پارسا بود. در شأن او علی بن مسیب میگوید: به امام رضا علیهالسلام عرض کردم که محل زندگانی من از شما دور است، مرجعی برای پاسخگویی به نیازهای دینیام نمییابم. معالم و معارف دینیام را از چه کسی فرا بگیرم. امام فرمود: من زکریا بن آدم القمی المأمون علی الدین و الدنیا»(2).
به هر روی، محور معارف و مسائل دینی نزد این فقهای پارسا، آیات قرآن و سنت، آن هم در بستر عقلانیت بود. آنان از این دو سرچشمه الهی شهد
ص: 390
احکام و معارف دینی را مینوشیدند و در پاسخ به مسائل از روایات و یا اصول مورد قبول ائمه علیهمالسلام استفاده میشد و سیره آن بزرگوران آن بود که تا آن جا که امکان داشت متن احادیث را در پاسخهای دینی بیان میکردند. این سیره حسنه حتی تا زمان علی بن بابویه ادامه داشت. با آن که علی بن بابویه کتاب «الشرایع» را به عنوان یک رساله عملیه برای فرزندش شیخ صدوق نگاشت ولی متن آن روایات بود. البته خود شیخ صدوق نیز کتاب «المقنع» و «الهدایة» را بر همین منهج نگاشت و نهایه شیخ طوسی نیز بر همین روش تألیف گردید.
طبق فرموده پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله : «نضّر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و حفظها و بلّغها من لم یسمعها، فرب حامل فقه غیر فقیه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه»(1).
به هر روی، حاملان قرآن و سنت، فقها و مجتهدان فرزانه شیعی بودند که آراء و اندیشههایشان در عرصه اعتقادات کتابهای کلامی پدید آورد و در میدان عمل و رفتار مجموعه رسائل عملیه را ایجاد کرد.
اکنون با سیری در آنچه گذشت ـ از نهضت احیای سنت و شریعت نبوی با حضور علی علیهالسلام و اصحاب بزرگوارش، و دوران ائمه هدی علیهمالسلام و مشایخ و فقهای صحابی و آن چه در این 270 سال گذشت ـ باید علی بن ابراهیم را به عنوان یک فقیه، متکلم، محدث و احیاگر سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مدح و ستایش کرد. او بود که افزون بر هشت هزار حدیث که در واقع همه آنان از مشرق تابان علم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ساطع بود، فرا گرفت و به دیگران آموخت. احادیثی که دائرة المعارفی از حقایق علوم و معارف اسلامی را تشکیل میدهند.
او بود که در راه کسب علوم و احادیث اهل البیت علیهمالسلام رنج سفرها برد و از
ص: 391
1) کافی، ج 1، ص 403، ح 1؛ کنزل العمال، ج 10، ص 148، ح 22.
مشایخ ثقات به خصوص پدر عالیقدرش احادیث فراوان کسب کرد. به حقیقت او نابغهای از نوابغ روات حدیث، و فقیهی اندیشمند از فقهای عالیقدر مکتب شیعی بود.
از این منظر علی بن ابراهیم قمی فقیهی پارساست و با سیری در مجموعه حدیثی او در گستره وسیع و دامنه دار فقه، این حقیقت مدلل و آشکار میگردد. او در ابواب گوناگون فقه به نقل روایت پرداخته که مجموعه آن همه روایت به تدوین چند جلد کتاب میانجامد.
در این نوشتار مختصر با بررسی «کتاب الزکاة» از فروع کافی، فهرستی از احادیثی که علی بن ابراهیم در سندشان حضور دارد، گزارش میگردد.
در این کتاب از مجموعه پانصد و بیست و هشت حدیثی که ذکر گردیده حدود دویست و چهل و پنج حدیث آن را مرحوم کلینی از علی بن ابراهیم روایت میکند و طلیعه اکثر ابواب این کتاب ـ چون سایر کتابهای «کافی» ـ به روایت کلینی از علی بن ابراهیم مزین است.
در «باب فرض الزکاة و ما یجب فی المال من الحقوق» از نوزده حدیث، ده حدیث آن از علی بن ابراهیم روایت شده و طلیعه این باب با حدیث او مزین است.
در باب «منع الزکاة» از بیست و سه روایت، یازده حدیث آن از علی بن ابراهیم روایت شده؛ و نیز در باب «العلة فی وضع الزکاة علی ما هی لم تزد و لم تنقص» از چهار روایت دو روایت؛ و نیز در باب «ما وضع الرسول الله صلی الله علیه و و علی اهل بیته الزکاة علیه» دو روایت وارد شده در این باب؛ و نیز در باب «ما یزکی من الحبوب» از شش روایت یک روایت.
همچنین در باب «ما لا یجب فیه الزکاة مما تنبت الارض من الخضر و غیرها» سه روایت از شش روایت این باب؛ در باب «اقل ما یجب فیه الزکاة من الحرث» شش روایت از هفت روایت این باب؛ در باب «أنّ الصدقة فی التمر مرة واحدة» یک حدیث وارد شده در این باب؛ در باب «زکاة الذهب و الفضة» از نه حدیث وارد شده، پنج روایت؛ در باب «أنّه لیس علی الحلی و سبائک الذهب...» چهار روایت از ده روایت و در باب «زکاة المال الغائب و
ص: 392
الدین و الودیعة» شش روایت از سیزده روایت.
در باب «اوقات الزکاة» سه روایت از نه روایت؛ در باب «المال الذی لا یحول علیه الحول فی ید صاحبه» سه روایت از پنج روایت؛ در باب «الرجل یشتری المتاع فیکسد علیه و المضاربة» سه روایت از نه روایت؛ در باب «ما یجب علیه الصدقة من الحیوان و ما لا یجب» چهار روایت از هفت روایت؛ و نیز در باب «صدقة الابل» مجموع سه روایت این باب؛در باب «صدقة البقر» یک روایت از دو روایت؛ در باب «صدقة الغنم» یک روایت از چهار روایت این باب.
در باب «ادب المصدق» پنج روایت از هشت روایت؛ در باب «زکاة مال الیتیم» سه روایت از هشت روایت؛ در باب «زکاة مال المملوک و المکاتب و المجنون» یک روایت از پنج روایت؛ در باب «فیما یأخذ السلطان من الخراج» دو روایت از شش روایت؛ در باب «الرجل یخلف عند اهله من النفقة ما یکون فی مثلها الزکاة» دو روایت از سه روایت؛ در باب «الرجل یعطی من زکاة من یظن انّه معسر ثم یجده موسرا» دو روایت از سه روایت؛ در باب «الزکاة [لا] تعطی غیر اهل الولایة» پنج روایت از شش روایت؛ در باب «قضاء الزکاة عن المیت» چهار روایت از پنج روایت؛ در باب «اقل ما یعطی من الزکاة و اکثر» یک روایت از چهار روایت؛ در باب «انّه یعطی عیال المؤمن من الزکاة اذا کانوا صغارا...» یک روایت از سه روایت؛ در باب «تفصیل اهل الزکاة بعضهم علی بعض» سه روایت از شش روایت.
در باب «تفضیل القرابة فی الزکاة و من لا یجوز منهم أن یعطوا من الزکاة» یک روایت از ده روایت؛ در باب «نادر» دو روایت از سه روایت؛ در باب «الزکاة تبعث من بلد الی بلد....» چهار روایت از یازده روایت؛ در باب «الرجل یدفع الیه الشیء یفرقه و هو محتاج الیه یأخذ لنفسه» دو روایت از سه روایت؛ در باب «الرجل اذا وصلت الیه الزکاة فهی کسبیل ما له یفعل بها ما یشاء» یک روایت از سه روایت؛ در باب «الرجل یحج من الزکاة او یعتق» دو روایت از سه روایت؛ در باب «القرض انه حمی الزکاة» یک روایت از سه روایت.
ص: 393
در باب «قصاص الزکاة بالدین» یک روایت از دو روایت؛ در باب «من فرّ بماله من الزکاة» همان یک روایت باب؛ و نیز در باب «من یحل له أن یأخذ الزکاة و من لا یحل له و من له المال القلیل» ده روایت از پانزده روایت؛ در باب «من تحل له الزکاة فیمتنع من اخذها» دو روایت از چهار روایت؛ در باب «الحصاد و الجداد» سه روایت از شش روایت؛ در باب «صدقة اهل الجزیة» سه روایت از هفت روایت؛ در باب «نادر» یک روایت از سه روایت؛ در باب «فضل الصدقة» پنج روایت از یازده روایت؛ در باب «انّ صدقة تدفع البلاء» چهار روایت از یازده روایت؛ در باب «فضل صدقة السر» یک روایت از سه روایت؛ در باب «صدقة اللیل» دو روایت از سه روایت؛ در باب «فی أنّ الصدقة تزید فی المال» دو روایت از پنج روایت؛ در باب «الصدقة علی القرابة» دو روایت از سه روایت؛ در باب «کفایة العیال و التوسع علیهم» هشت روایت از چهارده روایت و در باب «من یلزم نفقته» یک روایت از سه روایت.
در باب «الصدقة علی من لا تعرفه» هر دو روایت باب؛ و نیز در باب «الصدقة علی اهل البوادی و اهل السواد» یک روایت از سه روایت؛ در باب «کراهیته رد السائل» دو روایت از شش روایت؛ در باب «دعاء السائل» یک روایت از دو روایت؛ در باب «ان الذی یقسم الصدقة شریک صاحبها فی الاجر» یک روایت از سه روایت؛ در باب «الایثار» یک روایت از سه روایت؛ در باب «کراهیته المسأله» پنج روایت از هشت روایت و در باب «المن» یک روایت از دو روایت.
در باب «من اعطی بعد المسألة» دو روایت از پنج روایت؛ در باب «المعروف» دو روایت از سه روایت؛ در باب «فضل المعروف» شش روایت از دوازده روایت؛ در باب «انّ صانع المعروف تدفع مصارع السوء» دو روایت از سه روایت؛ در باب «أنّ اهل المعروف فی الدنیا هم اهل المعروف فی الاخرة» دو روایت از چهار روایت؛ در باب «وضع المعروف موضعه» سه روایت از پنج روایت؛ در باب «فی آداب المعروف» یک روایت از سه روایت و در باب «من کفر المعروف» دو روایت از سه روایت.
ص: 394
در باب «القرض» سه روایت از پنج روایت؛ در باب «تحلیل المیت» یک روایت از دو روایت؛ در باب «مؤونة النعم» دو روایت از چهار روایت؛ در باب «حسن جوار النعم» دو روایت از سه روایت؛ در باب «معرفة الجود و السخاء» هشت روایت از پانزده روایت؛ در باب «الانفاق» سه روایت از ده روایت؛ در باب «البخل و الشح» چهار روایت از هشت روایت؛ در باب «النوادر» هشت روایت از شانزده روایت؛ در باب «فضل اطعام الطعام» هفت روایت از دوازده روایت و در باب «فضل القصد» هشت روایت از سیزده روایت.
در باب «کراهیته السرف و التقصیر» چهار روایت از یازده روایت؛ در باب «سقی السماء» یک روایت از شش روایت؛ در باب «الصدقة لبنی هاشم و موالیهم و صلتهم» دو روایت از ده روایت؛ در آخرین باب «کتاب الزکاة» باب النوادر دو روایت از پنج روایت این باب را مرحوم کلینی از استاد حدیث خود علی بن ابراهیم نقل کرده است.
نتیجه آن که از مجموع پانصد و بیست و هشت حدیث کتاب الزکاة، دویست و چهل و پنج حدیث آن را از علی بن ابراهیم نقل کرده است(1).
این حضور حدیثی ـ فقهی علی بن ابراهیم فقط در «کتاب الزکاة» و ابواب و فروعات آن بود. اگر خوب بنگریم خواهیم دید که او تقریبا در تمام ابواب و فروع فقه، حضوری پُر رنگ دارد. اکنون با این مقیاس باید احادیث علی بن ابراهیم را در سایر کتابهای فقهی از طهارت تا دیات ارزیابی کرد.
از علی بن ابراهیم چند هزار حدیث در ابواب مختلف فقه روایت شده و این نشان تابانی بر فقاهت این محدث جلیل القدر است. اگر چه به نظر میرسد که جمع بندی و مرتب ساختن و تبویب احادیث، هنر شاگرد با کمال او محمد بن یعقوب کلینی است ولی با دقت بیشتر میتوان پذیرفت که این هنر از آموزههای استاد بود، چون شاگرد دیگر علی بن ابراهیم علی بن بابویه نیز به تبویب و تدوین و جمع آوری احادیث پرداخت.
ص: 395
1) ر.ک: الفروع من الکافی، ج 3، کتاب الزکاة از ص 496 تا 569 و ج 4 از ص 2 تا 61.
علی بن ابراهیم از نخستین تفسیرنگاران شیعی است که تفسیری منسوب به او به یادگار باقی مانده است؛ اگر چه روش این تفسیر روایی است؛ ولی نظریات شخص مفسر نیز در این تفسیر موجود است و از این رو از اعتبار کتاب تفسیر به عنوان یک کتاب روایی میکاهد. البته از منظر دیگر این روش متعالی است. چون این روش مقبول ائمه هدی علیهمالسلام بوده است؛ آنان اصحاب را به فهم دقیق از قرآن و سنت تشویق کرده و قرآن را یگانه منبع احکام و معارف و تبیان برای هر چیز میدانستند. امام باقر علیهالسلام فرمودند: خدای تبارک و تعالی چیزی از احتیاجات امت را وا نگذاشت، جز آن که آن را در قرآن فرو فرستاد(1). و نیز به اصحاب خود فرمود: چون به شما از چیزی خبر دهند از من بپرسید که در کجای قرآن است تا به شما نشان دهم(2).
در بستر فقه نیز دریچه اجتهاد بر محور قرآن و سنت را بر آنان گشودند. به نقل از امام صادق و امام رضا علیهماالسلام چنین روایت شده: «علینا القاء الاصول و علیکم التفریع»(3).
ص: 396
روایات علی بن ابراهیم پیرامون قرآن در دو عرصه متجلی است؛ نخست روایاتی که شاگردش مرحوم کلینی در کافی از او نقل کرده است؛ یعنی روایاتی که در رابطه با فضیلت قرآن، مفاهیم و معانی قرآن، تفسیر قرآن و... بود و نگارش آن خود کتاب مستقلی میطلبد.
عرصه دوم، تفسیر منسوب به اوست که به «تفسیر القمی» مشهور است. با سیری در فرهنگ تفسیر قرآن در مکتب تشیع افق فروغ و فروز تفسیر این مفسّر بزرگ آشکار میگردد.
زلال آسمانی وحی بر جان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جاری و نورش از افق وجود آن حضرت بر مردم تجلی کرد. این حقیقت با آن که به لفظ عربی و از همان الفبایی که عرب با آن سخن میگفت و شعر میسرود ترکیب شده بود، ولی معجزه جاودانه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تا ابد گردید. و طبق فرمایش خود قرآن، اگر جن و انس با هم هماهنگ شوند نمیتوانند مانندش را بیاورند و حتی از آوردن سورهای همانند قرآن عاجزند! همواره قرآن کریم بر منهج حق پویان نور هدایت میافشاند و از تصرف و دخالت بدخواهان در امان مانده است. این موضوع تحریف ناپذیری قرآن ضروری اسلام و منطق قرآن و مورد وفاق مسلمانان است.
قرآن کتاب هدایت و نور است. ریسمان ممدود و آویخته از عرش تا فرش است که انسانها میتوانند با چنگ زدن به آن در زمره عرشیان جای گیرند.
ص: 397
1) نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 109، ص 339.
آن حضرت در سفارش خود پیرامون قرآن میفرماید: «الله الله ایها الناس فیما استحفظکم من کتابه و استودعکم من حقوقه»(1).
امام صادق علیهالسلام در وصف و عظمت آن میفرماید: «ان الله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شیء...؛ خداوند تبارک و تعالی در قرآن بیان هر چیزی را فرو فرستاده تا آن جا که به خدا سوگند چیزی از احتیاجات و نیازهای بندگان را فرو گذار نکرده است. بدان اندازه که هیچ بندهای نمیتواند بگوید: «ای کاش این در قرآن آمده بود جز آن که خداوند آن را در قرآن فرو فرستاده است»(2).
امام باقر علیهالسلام در روایتی فرمودند: «خدای تبارک و تعالی چیزی از احتیاجات امت را وانگذاشت جز آن که آن را در قرآن فرو فرستاد و برای رسولش بیان فرمود...»(3).
امام صادق علیهالسلام در حدیثی دیگر فرمودهاند: «چیزی نیست جز آن که پیرامون آن، آیه قرآن و یا حدیثی آمده است»(4).
امام باقر علیهالسلام فرمود: «چون به شما از چیزی خبر دهم، از من بپرسید که در کجای قرآن است تا به شما نشان دهم»(5).
امام صادق علیهالسلام پیرامون قرآن فرمود: «هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف کنند جز آن که در قرآن برای آن ریشه و اساسی است، ولی عقلهای مردم به آن نمیرسد»(6).
امام صادق علیهالسلام فرمود: «قد ولدنی رسول الله و انا اعلم کتاب الله.... من زاده رسول خدایم و به قرآن آگاهم. آغاز خلقت و فرجام آن در این کتاب است. خبر آسمان و زمین و بهشت و جهنم در اوست، خبر گذشته و آینده در آن کتاب است. تمام این علوم و حقایق را میدانم آن گونه که به کف دست خود
ص: 398
مینگرم همانا خدا میفرماید: «در قرآن است بیان آشکار هر چیز»(1).
ایشان در بیانی دیگر فرمود: «همانا قرآن کتابی است که اخبار گذشتگان و آیندگان در آن است و آن کتاب، داور میان شماست و ما به آن آگاه هستیم»(2).
امام کاظم علیهالسلام نیز در پاسخ سؤالی فرمود: «قال بل کل شیء فی کتاب الله و سنة نبیه صلیاللهعلیهوآله(3)همه چیز در کتاب خدا و سنت رسول خداست».
به هر روی، قرآن سرچشمه همه حقایق است و علم اول و آخر در آن قرار دارد. فروغ هدایت گر و حیات آفرینش در همه آفاق اعجازآمیز است. در تحولات اجتماعی نیز قرآن معجزه میکند. امیرالمؤمنین نقش تحول آفرین قرآن را در شبه جزیره عرب و مردم جاهل آن زمان چنین بیان میکند: «ایها الناس ان الله تبارک و تعالی ارسل الیکم الرسول صلیاللهعلیهوآله و انزل الیه الکتاب بالحق و انتم امیون عن الکتاب و من انزله...؛ ای مردم! خدای تبارک و تعالی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به سوی شما فرستاد و قرآن حق را به او نازل کرد در حالی که شما از قرآن و فرستنده آن بی خبر بودید و هم از پیغمبر و فرستنده او. در زمان فترت و خواب طولانی ملتها و پیامد آن گسترش نادانی و سرکشی فتنه و گسیختن اساس محکم و کوری بصیرت و طغیان ستم و کاهش دین و شعله ور شدن آتش جنگها؛ همزمان با زردی گلستان باغ جهان و خشکیدن شاخهها و پراکندگی برگها و نومیدی از میوه و فرو رفتن آبهای آن، پرچمهای هدایت فرسوده و پرچمهای هلاکت افراشته بود.
دنیا روی در هم کشیده و عبوس و به مردم پشت کرده بود و روی خوشی نشان نمیداد. میوه دنیا، آشوب و خوراکی آن، مردار بود. نهانش ترس و آشکارش شمشیر بود، بند از بند شما جدا گشته و پراکنده بودید. دیدگان مردم جهان نابینا و روزگارشان تاریک بود، پیوند خویشی خود را بریده و
ص: 399
خون یکدیگر را میریختند. دختران خود را در جوار خود زنده به گور میکردند. زندگی خوش و رفاه و آسایش از آنان دور گشته بود. نه از خدا امید پاداشی و نه از او بیم کیفری داشتند. زنده آنان کور مشرک، و مرده آنان در آتش و نومید.
در این هنگام تجلی اعظم رخ داد و رسول حق با قرآن هدایتگرش مبعوث شد. قرآنی که کتابهای پیشین را تصدیق کرد و حلال را از حرام و مشکوک جدا نمود.
ـ آری این قرآن است که بر آینه آیاتش جمال انسانی تجلی کرد، و انسان را تا مقام خلیفة اللهی تعالی بخشید و او را تجلیگاه اوصاف جمال و جلال خدا معرفی نمود و به نشان مسجودِ فرشتگان مزین ساخت.
ولی با این وجود «ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق لکم، اخبرکم عنه، إن فیه علم مامضی و علم ما یأتی الی یوم القیامه و حکم ما بینکم و بیان ما اصبحتم فیه تختلفون فلو سألتمونی عنه لعلمتکم.
این کتاب هدایت، همان قرآن است، از او بخواهید تا با شما سخن گوید، اما او هرگز سخن نگوید. ولی من از او به شما خبر میدهم. در قرآن، علم گذشته و علم آینده است تا روز قیامت. میان شما حکم میکند و اختلافات شما را بیان مینماید اگر از من قرآن را بپرسید به شما میآموزم»(1).
من ترجمان وحی خدایم و آگاه به تمام حقایق قرآن. من بودم که هر روز و شب به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میرسیدم و با آن حضرت خلوت میکردم و محرم اسرار نبوت و علوم و حقایق لدنی بودم.
اصحاب آن حضرت میدانند که آن حضرت فقط با من چنین رابطهای داشت. بسا بود که در خانه بودم و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزد من میآمد و گاهی نیز من بر آن حضرت وارد میشدم. آن حضرت، زنان خود را بیرون میکرد و تنها با من بود؛ ولی چون آن حضرت برای خلوت به منزل ما میآمد، فاطمه و فرزندانم را بیرون نمیکرد؛ چون از او میپرسیدم جواب میداد، و چون
ص: 400
1) همان، ح 7.
پرسشم تمام میشد، شروع به پاسخ میکرد. هیچ آیهای از قرآن به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل نشد؛ جز آن که بر من خواند و املا فرمود و من به خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید و از زمانی که آن دعا را درباره من کرد هیچ آیهای از قرآن و هیچ علمی را که به من آموخت فراموش نکردم. و آن چه را که خدا به او آموخت از حلال و حرام، امر و نهی، گذشته و آینده و آن چه بر پیامبران پیش از او نازل شده بود از اطاعت و معصیت، همه را به من تعلیم داد و من آن را حفظ کردم و حتی یک حرف آن را فراموش نکردم، سپس دستش را بر سینهام گذاشت و از خدا خواست دلم را مالامال از علم و فهم و حکمت و نور کند و چنین شد»(1).
آن حضرت فرمود: «هذا القرآن انما هو خط مسطور بین الدفتین لا ینطق بلسان و لا بدله من ترجمان و انما ینطق عنه الرجال»(2).
نزول قرآن در مسیر سهل و آسان شدنش برای درک مردم در قالب الفاظ ظاهر شده و مردم با این الفاظ در ارتباطند. اما این الفاظ زبان ندارند، ولی نشانی از آن حقیقت آسمانی هستند که سخن خداست و از اوج ملکوت برای آنان ارسال شده. به راستی چه کسی میتواند آن حقیقت ملکوتی را از ورای این الفاظ ظاهر کند. او جز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و برترین تربیت شدهاش «علی و فرزندان معصومش علیهمالسلام » نخواهند بود.
آنان که دانش را از منابع بشری و از لابه لای کتابها فرا نگرفتهاند؛ بلکه شهد علم را دست خدای علیم و دانا در کامشان ریخته است. علم آنان از مقوله علم حضوری است نه از جنس علم حصولی و چیزی نزد آنان ناپیدا نبود تا با کاوش و جستجو آن را بیابند.
در زیارت جامعه کبیره در وصف آن ذوات مقدس چنین آمده که پرتوی از آفاق بلند فهم و اندیشه و دانش آنان را باز مینمایاند. عباراتی همچون: شما
ص: 401
گنجینه داران علم خدا، گنج بران دانش و نور و برهان الهی، نگاه داران راز الهی، خزانه داران علم خداوندی، ودیعه داران حکمت ربانی و زبانهای وحی الهی هستید».
بنابراین تردیدی نیست که برای فتح ستیغ قله علم و دانش و حکمت، باید روی به درگاه آن عرشیان قدسی نهاد تا گوهر علم و حکمت را نزد آنان یافت و از این منظر است که باید تفسیر قرآن را از آنان فرا گرفت و آنان اولین مفسران قرآن بودند.
علی علیهالسلام و فرزندان معصومش علیهمالسلام فرمانروایان اقالیم سخنند که زمزمه وحی در زبان آنان، زمزم حیات آفرین حدیث را آفرید؛ احادیثی که پرده از ظواهر قرآن برمیداشت و قرآن را ترسیم میکرد. جوشش سخن از چشمه زبان معصومشان چونان نور از چشمه خورشید بود که مسیر پویندگان حق مدار را روشن میساخت. از این رو اولین مفسر و معلم قرآن، علی علیهالسلام است که باب علم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و عالم به تأویل کتاب و راسخ در علم بود و با وجود مخالفتهای فراوان به تفسیر قرآن پرداخت.
آن حضرت پردهها و حجابهای نور را از سیمای آیات قرآن بر میداشت و زلال مفاهیم قرآن را بر جان پارسایان جاری میساخت. پس از آن حضرت، فرزندان معصومش با رفع حجابهای نور از ظاهر الفاظ قرآن، دریچههایی از ملکوت را گشودند و زمزم حیات آفرین مفاهیم الهی قرآن را به روان مسلمانان جاری نمودند.
به عبارت دیگر مفاهیم قرآن و آموزههای وحیانی که از زبان ائمه هدی علیهمالسلام صادر میشد و روایات و گفتاری که آن ذوات مقدس در تفسیر و ترجمه دین و قرآن و تبیین معارف و احکام آن بیان میکردند، ترجمانی از وحی قرآنی و بازتابی از فروغ قرآن بر جان آن معصومین علیهمالسلام بود، چون تابش و تجلی وحی بر جان آن ذوات مقدس در گفتار و سخنانشان ظاهر
ص: 402
میگشت. این فروغ و تجلی، گاه در محراب عبادت و راز و نیاز و مقام بندگی نسبت به درگاه خداوند متعال بود که در بستر دعا و نیایش رخ میداد و قرآن صاعد تجلی میکرد و دعاهای مأثور ائمه علیهمالسلام ازاین افق نمایان است و گاه، آن تابش و فروغ وحی در رابطه با مفاهیم و معارف کاربردی و مورد نیاز مردم بود که احادیث و گفتار ائمه علیهمالسلام پیرامون اعتقادات و باورها، احکام و معارف و آداب سنن بوده است؛ اگر امام صادق علیهالسلام میفرماید: «خداوند تبارک و تعالی در قرآن همه چیز را بیان کرده است» در این راستا قابل تفسیر و تحلیل است(1).
به هر روی، شاگردان و اصحاب آن ذوات مقدس و آموزگاران قرآن، مفاهیم و معارف قرآن را از آنان فرا گرفته، در کتابهای خود مینگاشتند.
در این بخش به معرفی دانشوران شیعی میپردازیم که صاحب تفسیر بودهاند:
عبدالله بن عباس دانش آموخته مکتب قرآنی علی علیهالسلام است او از محضر آن حضرت تفسیر قرآن را فرا گرفت و نامش را به عنوان اولین مفسر در تاریخ اسلام رقم زد(2). او کتاب تفسیری تألیف کرد که نجاشی ذیل آثار جلودی از آن نام میبرد(3). این تفسیر غیر از آن تفسیری است که به نام «تنویر المقباس» مشهور است و در چهار جزء ارائه شده است. سعید بن جبیر و دیگران از وی روایت کردهاند(4). او در سال 68 هجری وفات کرد(5).
میثم تمار از حواریون امیرالمؤمنین علیهالسلام و اصحاب خاص آن حضرت و نیز از اصحاب امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بود. امام باقر علیهالسلام به او علاقه شدیدی داشت.
مرحوم مفید دربارهاش چنین میگوید: او بردهای بود که
ص: 403
علی علیهالسلام او را خرید و آزاد کرد. آن حضرت از نامش پرسید او گفت نام من سالم است. امیرالمؤمنین فرمود: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به من خبر داد که نامی که پدر و مادرت برای تو انتخاب کردهاند سالم نیست، بلکه میثم است. او گفت: راست گفتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و وصی او بهتر میدانند. علی علیهالسلام نام او را میثم نهاد و کنیه او را اباسالم اختیار کرد(1).
میثم از محضر امیرالمؤمنین علیهالسلام تفسیر قرآن را آموخت. با وجود آن که ابن عباس از مفسران بزرگ بود روزی میثم به او گفت: «پسر عباس! آن چه از تفسیر قرآن میخواهی از من بخواه که من تنزیل و تأویل قرآن را از امیرالمؤمنین علیهالسلام فرا گرفتهام. ابن عباس سخن میثم را انکار نکرد؛ بلکه قلم و دوات و کاغذ خواست و بیانات او را نوشت. مؤلف «الذریعه» میگوید: «میثم بن یحیی تمار تفسیری تألیف کرد به نام «تفسیر میثم تمار» که مطالب آن را امیرالمؤمنین علیهالسلام املا کرده و میثم نوشته است». میثم در سال 60 هجری به شهادت رسید(2).
سعید بن جبیر التابعی الشهید للتشیع دانش آموخته مکتب ابن عباس بود. او تفسیر را از مکتب علی علیهالسلام و شاگرد او ابن عباس فرا گرفت و کتاب تفسیری تألیف کرد. او در سال 94 یا 95 هجری به دست حجاج بن یوسف به شهادت رسید(3).
ابو حمزه ثمالی، ثابت بن ابی صفیه، از خاصان امام سجاد علیهالسلام و از حواریون آن حضرت بود. امام صادق علیهالسلام در شأن او فرمود: «ابو حمزه فی زمانه مثل سلمان فی زمانه». این فقیه پارسا و عارف ربانی که جامع عقل و عشق بود کتابی در تفسیر قرآن نگاشت. نجاشی در رابطه با او چنین
ص: 404
مینگارد: «له کتاب تفسیر القرآن»(1). رساله حقوق امام سجاد علیهالسلام را نیز او روایت میکند(2).
ابو محمد اسماعیل بن عبدالرحمن المعروف بالسدی الکبیر انتساب او به سدّة مسجد کوفه است. تاریخ وفات او را 127 هجری نگاشتهاند و از جمله مفسران شیعی است. او از اصحاب امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهمالسلام است و تفسیر ابن عباس را از محمد بن سائب کلبی روایت میکند. وی کتاب «تفسیر السدی» را تألیف کرده است(3).
محمد بن سائب بن بشر کلبی از جمله مفسران شیعی است. او نیز از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده و کتاب تفسیری نگاشتهاند(4).
هشام بن سالم از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام است. نجاشی و شیخ طوسی او را به وصف وثاقت ستودهاند(5)نجاشی ضمن شمارش آثارش «کتاب التفسیر» را برایش مینگارد(6).
ابو بصیر، یحیی بن القاسم اسدی که به گوهر وثاقت مزین است و از جمله اصحاب اجماع شمرده شده است. وی از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود. برای او تفسیری نگاشتهاند. وفات او را به سال 150 هجری بوده است(7).
ابوالجارود، زیاد بن منذر که از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهمالسلام است. ولی تفسیرش را از امام باقر علیهالسلام روایت میکند، پیش از آن که به زیدیه بپیوندد. این تفسیر را علی بن ابراهیم به سند صحیح از ابوبصیر
ص: 405
نقل میکند(1).
ابی روق عطیة بن حارث همدانی کوفی، تابعی است که برای او تفسیری نگاشتهاند(2).
جابر بن یزید جعفی که از تابعان بوده و از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهمالسلام است. او روایات فراوانی از امام باقر علیهالسلام نقل میکند. نجاشی در زمره آثارش کتاب تفسیر را مینگارد. او در سال 128 هجری وفات کرد(3).
زید بن اسلم از اصحاب امام سجاد و امام صادق علیهماالسلام است. برای او تفسیری ذکر گردیده است. و در سال 136 هجری وفات کرد(4).
تفسیر عن الصادقین من آل رسول صلی الله علیه و اله و سلم که تفسیر بسیار بزرگ و گرانقدری بوده است و محتوای آن تفسیر، تأویل، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه میباشد. از این تفسیر رضی الدین علی بن طاووس در کتاب سعد السعود نقل میکند. ولی نامی از مؤلفش نمیبرد(5).
تفسیر عطیة العوفی که از اصحاب امام باقر علیهالسلام بوده و وفات او را به سال 114 هجری نوشتهاند. او تفسیر قرآنی را نگاشته و ابان بن تغلب و خالد بن طهمان و زیاد بن منذر از او روایت میکنند(6).
تفسیر ابن ابی هند، او از اصحاب امام باقر علیهالسلام است و در سال 139 هجری وفات کرد(7).
ص: 406
تفسیر ابن فضال ابو محمد حسن بن علی بن فضال(1).
ابان بن تغلب، فقیه پارسایی است که در پرتو قرآن نورباران است. او از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهمالسلام محسوب میگردد و از آن ذوات مقدس روایت میکند و نزد آنان بسیار با جلالت بود. امام باقر علیهالسلام به او فرمود: «اجلس فی مسجد المدینة و افت للناس، فانّی احب أن اری فی شیعتی مثلک. و امام صادق علیهالسلام چون خبر وفات او را شنید فرمود: «اما والله لقد اوجع قلبی موت ابان»(2). او قاری قرآن، فقیه ادیب و لغتشناس بود. اوست که «کتاب تفسیر غریب القرآن» را تألیف کرد(3).
محمد بن عیسی بن عبید یقطینی از اصحاب امام جواد علیهالسلام است که از آن حضرت مکاتبتا و مشافعتا کسب حدیث کرد. نجاشی در زمره آثارش کتاب تفسیر وی را ذکر کرده است(4).
یونس بن عبدالرحمن از اصحاب خاص امام رضا علیهالسلام است. او بین صفا و مروه امام صادق علیهالسلام را زیارت کرد؛ ولی از آن حضرت روایت نمیکند. یونس از امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام روایت میکند. او دارای آثار و کتابهای فراوانی است که از آن جمله «کتاب تفسیر القرآن» است6.
احمد بن محمد بن خالد برقی که از اجله روات و به گوهر وثاقت مزین است. شیخ طوسی ضمن ذکر آثار او چنین مینگارد: «و له کتاب التفسیر و کتاب التأویل»(5).
ابن همام صنعانی: هو الامام الحافظ الکبیر عبدالرزاق بن همام بن نافع الحمیری است که در سال 126 هجری متولد و 211 هجری وفات کرد.
ص: 407
تفسیر وی از مفاخر شیعه میباشد و نسخههای آن موجود است(1).
ابراهیم بن محمد بن سعید از مستبصرین زیدی است که در نشر و اشاعه فرهنگ و مذهب شیعی بسیار کوشا بود و در این راه خطر میکرد. او به اصفهان رفت تا با توجه به فرهنگ آن روز اصفهان کتابی را که پیرامون مناقب و فضائل اهل بیت علیهمالسلام نگاشته بود در آن شهر منتشر سازد. گفتهاند که جمعی از قمیون که احمد بن محمد بن خالد برقی نیز جزء آنان بود، نزدش رفته، او را به قم فرا خواندند؛ ولی او نپذیرفت. او کتابهای فراوانی تألیف کرد که از جمله آنان «کتاب التفسیر» است(2).
حسین بن سعید اهوازی، که به گوهر وثاقت مزین و از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام است از جمله فقهای فرزانه و مفسرین عالی قدری است که در پرتو آیات قرآن کتاب تألیف کرد. در مجموعه آثار سی گانهاش «کتاب التفسیر» میدرخشد(3).
از محدثان مفسر که مجموعه آثار رواییاش، به کتاب «التفسیر» مزین است، احمد بن محمد بن حسین بن حسن بن دول قمی است که دارای صد کتاب بوده و از جمله آثارش «کتاب التفسیر» است(4).
از جمله محدثان مفسر، احمد بن محمد بن سعید بن عبدالرحمن... همدانی است. نجاشی میگوید: «له کتاب تفسیر القرآن؛ برای او کتاب تفسیر قرآن است(5)».
احمد بن حسن اسفراینی از جمله محدثان مفسر است که به لقب «المفسر الضریر» متصف گردید. او را کتابی است با عنوان «المصابیح فی ذکر ما نزل من اهل البیت علیهم السلام» که کتاب بسیار مفید و با ارزشی بوده است(6).
ص: 408
حصین بن مخارق از راویانی است که کتاب تفسیر نگاشته است. نجاشی پیرامون او چنین مینگارد: «له کتاب التفسیر و القراءت کتاب کبیر»(1).
محدث جلیل و ثقه عبدالله بن صلت، ابوطالب قمی از اصحاب امام رضا علیهالسلام است. او کتاب تفسیر تألیف کرد. نجاشی در این رابطه میگوید: «یعرف له کتاب التفسیر» و در ادامه طریق خود را به او چنین مینگارد: «اخبرنی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن یحیی قال حدثنا عبدالله بن جعفر قال حدثنا علی بن عبدالله بن الصلت عن ابیه»(2).
عبدالعزیز بن یحیی جلودی که دارای آثار فراوانی بود. از جمله آثار او «کتاب التفسیر» و «کتاب القراءت» و «کتاب ما نزل فیه من القران» میباشد(3).
سلمة بن خطاب براوستانی «کتاب تفسیر یاسین» را تألیف کرد(4).
علی بن ابی حمزه بطائنی نیز که از ارکان فرقه واقفیه است، کتابی پیرامون تفسیر قرآن تدوین نمود، او از اصحاب امام جعفر صادق و حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام بود و از سوی امام کاظم علیهالسلام سمت نمایندگی و وکالت داشت؛ ولی پس از شهادت امام هفتم علیهالسلام منکر وفات آن حضرت گردید(5).
علی بن اسباط از اصحاب امام هشتم علیهالسلام است. او به وصف «اوثق الناس و اصدقهم» مزین گردیده است و در پرتو آیات قرآن تفسیری نگاشت. نجاشی ضمن شمارش آثارش مینگارد: «له کتاب التفسیر»(6).
علی بن مهزیار از بزرگان و فقهای فرزانه حدیثی ماست. او افتخار نمایندگی و وکالت از امام جواد و امام هادی علیهماالسلام را در کارنامه خود دارد و نیز از زمره اصحاب امام رضا علیهالسلام به شمار آمده است. او چون حسین بن
ص: 409
سعید دارای آثار مشهور و سی گانه است. علاوه بر آن نیز کتابهایی را تدوین کرد. از جمله آثار او «کتاب التفسیر» است(1).
شیخ او را در فهرست چنین توصیف میکند: «روی عن الرضا علیه السلام و کان خصیصا به جلیل القدر، عظیم المنزلة، زاهدا ورعا ثقه فی الحدیث و فی روایاته»(2). نجاشی او را با این عناوین میستاید: «کان فقیه اصحابنا بالکوفة، و و وجههم، و ثقتهم و عارفهم بالحدیث....». شیخ طوسی و نجاشی ضمن شمارش آثار او، کتاب تفسیری را به نام او نگاشتهاند(3).
علی بن بابویه نیز از روات و فقهای بزرگ حدیثی قم است. آن فقیه پارسا نیز پیرامون قرآن تفسیری تدوین کرد. شیخ طوسی و نجاشی ضمن شمارش آثار او «کتاب التفسیر» را برای او ذکر میکنند(4).
محمد بن اوربمه، ابو جعفر القمی از محدثان قم بود. او به غلو متهم گردید؛ ولی از این اتهام تبرئه شد. نجاشی برای او آثاری را ثبت میکند که از آن جمله «کتاب تفسیر القرآن» است(5).
برای محمد بن علی بن ابراهیم «ابو سمینه» کتاب تفسیر سوره مبارکه «عم یتسائلون» را نگاشتهاند(6).
محمد بن خالد بن عبدالرحمن برقی نیز از رجالیون ناموری است که کتاب تفسیر تألیف نمود. او از دانایان عرصه ادب و تاریخ و علوم عرب بود(7).
ص: 410
محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیمان جعفی نیز پیرامون تفسیر قرآن، کتاب نوشته است. او در ابتدا زیدی بود، ولی فرجام عاقبت او به خیر منتهی شد و به امامیه پیوست. نجاشی ضمن شمارش آثار او چنین مینگارد: «کتاب تفسیر معانی القرآن و تسمیة اصناف کلامه»(1).
محمد بن علی بن عبدک جرجانی از فقهای فرزانه شیعی و از مفسران و متکلمان است. او دارای آثاری است که از آن جمله «کتاب التفسیر» است(2).
43 ـ 42 ـ 41. وهب بن حفص و منخّل بن جمیل اسدی و معلی بن محمد بصری دارای تفاسیر میباشند(3).
محمد بن حسن بن احمد بن ولید از فقهای با جلالت امامیه و از مشایخ بزرگ حوزه حدیثی قم است. او در زمان خود زعامت این حوزه را بر عهده داشت و شاگردانی همانند شیخ صدوق تربیت کرد. نجاشی و شیخ طوسی او را به گوهر وثاقت میآرایند(4). او به نشان «ثقة ثقه عین مسکون الیه» مزین است(5). و در مجموعه آثار او «کتاب تفسیر القرآن» ذکر گردیده است(6).
در مجموعه آثار و تصانیف بسیار شیخ اعظم حدیث، مرحوم شیخ صدوق «کتاب التفسیر القرآن» نگاشته گردیده است(7).
محمد بن مسعود بن محمد بن عیاش سمرقندی معروف به عیاشی از چهرههای وجیه و ممتاز امامیه به گوهر وثاقت و صداقت آراسته است. در ابتدا عامی مذهب بود؛ ولی سرانجام فروغ حقیقت بر او آشکار گردید و بصیرت جانش به زلال فرهنگ مذهب امامیه روشن شد. او در راه نشر
ص: 411
معارف و معالم شیعی، سیصد هزار دینار مصرف کرد. تصانیف و کتاب هایش افزون بر دویست کتاب و رساله میباشد و آغازگر این تصانیف «کتاب التفسیر» است(1).
ابن ابی نعیم فضل بن دکین تفسیری را نگاشته است(2).
أبو جعفر محمد بن علی بن أبی شبعة حلبی از محدثان جلیل القدر و از فقهای ثقه اصحاب است. او کتاب تفسیری را نگاشته است. وفات او در سال 333 هجری بوده است(3).
ابو بکر محمد بن احمد از جمله مفسران است و کتاب تفسیری را نگاشت. او در سال 327 هجری وفات کرد(4).
ابو عبدالله احمد بن صبیح اسدی کوفی که به گوهر وثاقت آراسته شده و دارای کتاب تفسیری است(5).
حسن بن محبوب السراد از فقهای فرزانه و از جمله اصحاب اجماع است. او از شصت نفر از اصحاب امام صادق علیهالسلام روایت نقل کرده است و خود از جمله اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهمالسلام است. از جمله کتابهای او کتاب تفسیر است. این محدث جلیل در سال 224 هجری وفات کرد(6).
عیسی بن داود النجار الکوفی از اصحاب امام موسی کاظم علیهالسلام است. برای او تفسیری ذکر گردیده است(7).
ابوالقاسم علی بن احمد العلوی الکوفی ـ که تاریخ وفاتش را 352 هجری نگاشتهاند ـ تفسیری تألیف کرده است. نجاشی پیرامون این
ص: 412
تفسیر نگاشته «وی تفسیرش را به آخر نرساند»(1).
ابومنصور صرام از اجله متکلمین اهل نیشابور بود. شیخ طوسی در فهرست ضمن ذکر آثارش مینگارد «و کتاب تفسیر القرآن کبیر حسن»(2).
ابو محمد الاطروش از فرزندان امام سجاد علیهالسلام که با چهار واسطه به آن حضرت میرسد. او در سال 302 هجری به شهادت رسید. برای او تفسیری نگاشتهاند(3).
ابراهیم بن محمد بن سعید ثقفی ـ که در سال 283 هجری وفات کرد ـ کتاب تفسیری تألیف کردهاند. این تفسیر را نجاشی به سه واسطه روایت میکند(4).
حسن بن واقد از جمله مفسران شیعی است که برای او کتاب تفسیری نگاشتهاند(5).
ابوالفضل محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیمان الجعفی الکوفی عالم به فقه و لغت و تفسیر بود. او تفسیری را بر مبنای لغت تألیف کرد. در ابتدا زیدی بود و سپس مستبصر گردید. از اساتید ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه است که وفات او را سال 368 هجری نگاشتهاند(6).
تفسیر العسکری که بنا بر نقل ابن شهر آشوب این تفسیر در 120 جلد بوده است. ظاهرا این تفسیر منسوب به امام هادی علیهالسلام میباشد(7).
تفسیر العسکری، تفسیری که پیرامونش گفتهاند «الذی املاه الامام ابو محمد الحسن بن علی العسکری علیهالسلام »(8).
ص: 413
به هر روی، تا قرن چهارم دهها کتاب تفسیر در پرتو آیات قرآن توسط اصحاب ائمه علیهمالسلام تألیف و تدوین گردید، ولی از آن مجموعه بزرگ به جز چند تفسیر باقی نمانده که یکی از آنها تفسیر قمی است.
این تفسیر یگانه آثار به جای مانده از علی بن ابراهیم است که با نگاه روایی در پرتو آیات قرآن نگاشته شده و در سایه سار قرآن میدرخشد.
پیرامون این تفسیر در دو محور باید بحث گردد:
بدون تردید علی بن ابراهیم دارای کتاب تفسیری بزرگ و مشهوری بوده، آن گونه که با همه جلالت و عظمت علمی، حدیثی و فقهی او، با عنوان «صاحب التفسیر» مشهور است و تمام علمای رجال و تراجم که آثار او را ذکر کردهاند در طلیعه آثارش نام تفسیر را نگاشتهاند.
دوستان او را به عنوان «تفسیر» مزین ساخته و مخالفان نیز او را با نام «صاحب التفسیر» یاد کردهاند. نجاشی در شمارش آثار او مینگارد: «و له کتاب التفسیر»(2)
شیخ طوسی نیز در کتاب الفهرست چنین نگاشته: «له کتب منها کتاب التفسیر»(3)و سپس این چنین ادامه میدهد: «اخبرنا بجمیعها جماعة عن ابی محمد الحسن بن حمزة العلوی الطبری عن علی بن ابراهیم و نیز شیخ مفید
ص: 414
از شیخ صدوق از پدرش علی بن ابراهیم به ما خبر دادهاند»(1).
از این گفته شیخ به خوبی روشن است که اصل تفسیر در نزد او موجود بوده است.
تفسیری که ما امروزه در اختیار داریم، یک تفسیر روایی است که در برخی موارد علی بن ابراهیم، نظریات خود را با عبارت «قال علی بن ابراهیم» ذکر میکند. به نظر میرسد همان گونه که رجالیون گفتهاند نام کتاب وی «کتاب التفسیر» بوده است(2)که به پاس تمایز آن از تفاسیر دیگر نام قمی را بدان افزودهاند. مرحوم سید بن طاووس مکررا در «سعد السعود» از این تفسیر با نام «تفسیر علی بن ابراهیم» یاد کرده است(3).
این کتاب هم اکنون دارای دو چاپ حروفی است: یکی از این دو با تقریظ مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی و مقدمه، تصحیح و تعلیق محقق ارجمند حجت الاسلام سید طیب جزایری چاپ گردیده است. تاریخ تقریظ آقا بزرگ اواخر عمرشان به سال 1387 ه.ق است. مقدمه جزایری مشتمل بر معرفی مؤلف و راویان مشهور و روایات کتاب و نیز تعریف و توضیحی پیرامون تفسیر تأویلی که روش این تفسیر است میباشد.
چاپ دیگر این کتاب که بسیار زیبا و چشم نواز است، در سال 1412 هجری در بیروت به تصحیح مؤسسه اعلمی، منتشر گردید.
گر چه این تفسیر تمامی قرآن را در بر دارد، ولی آن گونه نیست که تفسیر همه آیات قرآن باشد، بلکه به صورت گزینشی آیات را تفسیر کرده و از هیچ سورهای فروگذار نکرده است. تفسیر در دو جلد و حدود 800 صفحه است، با آن که ابن طاووس در معرفی تفسیر، آن را چهار جلد در دو مجلد معرفی میکند.
ص: 415
این تفسیر اهمیت فراوانی در جمع تفاسیر شیعه دارد؛ چرا که دو ویژگی روایی بودن و قرب و اتصال آن به عصر حضور و غیبت صغری آن را مکانتی برین و فاخر پوشانده است. اثر گذاری این تفسیر در تفاسیر شیعی ملموس است و در قرون اخیر بیشتر تفاسیر، بلکه همه آنها روایاتی را از این تفسیر نقل کردهاند. استفاده از روایات این تفسیر در تفاسیری چون «الصافی» «البرهان» «نور الثقلین» و «المیزان» چشم افروز است اگر چه بعضی از تفاسیر همچون: روض الجنان، گازر، جلاء الاذهان، تبیان و تفسیر عیاشی، یا اصولاً از آن، نقل خاصی نکردهاند و یا بسیار اندک نقل شده است. اگر چه با چه پژوهشی که یکی از فرزانگان عرصه دین و دانش داشته است، مواردی پیدا شده که شیخ طوسی در تبیان و طبرسی در مجمع البیان از این تفسیر یا با نام یا بدون نام روایاتی ذکر کردهاند(1).
مقدمه این تفسیر که آینهای برای متن آن است، تصویر خوبی را برای آشنایی اجمالی ما با متن، ارائه میدهد. خطبه نسبتا مفصل آن به شأن اهل بیت علیهم السلام در تفسیر و تبیین قرآن نظر دارد که نوع تفسیر را که روایی و حدیثی است به خوبی مینمایاند.
پس از آن مؤلف به انواع آیات قرآن اشاره میکند و به وجود آیات ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص، مقدم و مؤخر... تصریح میکند و در ضمن آن، قرآن رادر بر دارنده مطالبی در رد ملحدان، زندیقان، ثنویان، جهمیان، دهریان، معتزلیان، قدریان و مجبران نیز میداند(2).
ص: 416
همچنین مباحثی همچون: معراج، خلق بهشت و دوزخ، مسأله مهدویت و خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فضائل و مناقب امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام را آورده است. مؤلف، در مجموع قرآن را در مقدمه، مشتمل بر 50 افق دانسته و برای هر یک نیز از آیهای شاهد آورده و توضیح داده است. این 50 نوع بعضی در محدوده علوم قرآنی مصطلح جای دارد و بعضی در محدوده تفسیر و تأویل.
گرچه بعضی از این عناوین و مثالها و شواهد آن مورد اختلاف نیست و همه مفسران بدان معترفند و حتی در متن قرآن به آن اشاره شده است، ولی بعضی دیگر مورد اختلاف مفسران هم از جهت اصل قبول و رد، و هم از جهت مفهوم و مصداق است.
این تفسیر را از سه منظر میتوان مشاهده کرد؛
مؤلف معجم «رجال الحدیث» برداشت صاحب وسائل را تأیید کرده و
ص: 417
میگوید: «منظور علی بن ابراهیم از این سخن، اثبات صحت تفسیر خود بوده و این که روایات آن از معصومین علیهمالسلام و از طریق مشایخ و ثقات شیعه نقل شده است. از این رو شهادت و توثیق ایشان عمومیت داشته و همه مشایخ و راویانی را که قمی با واسطه یا بی واسطه از آنان روایت نقل کرده شامل میشود. از این رو، این سخن که شهادت ایشان نسبت به مشایخی است که بی واسطه از آنان نقل روایت کرده، درست نیست»(1).
نگارنده «معجم الرجال» یکی از براهین و نشانههای وثاقت ابراهیم بن هاشم را همین توثیق عام میداند»(2). البته بنا بر گفته بعضی از شاگردانش، وی بعدها از این توثیق عام عدول کرد.
این نگاه در مقابل نظریه اول که اثبات کلی بود، نفی کلی است. در این نگاه تفسیر علی بن ابراهیم یکی از کتب معروف امامیه بوده و تا چند قرن بعد از مؤلف آن نیز میان علما بوده است.مرحوم سید بن طاووس که بیش از سه قرن بعد از مؤلف بوده آن را داشته است و چنین توصیف مینماید: «و جمیع الکتاب اربعة اجزاء فی مجلدین»(3)ولی در این نگاه «تفسیر علی بن ابراهیم» یا «تفسیر القمی» که در دسترس است کتاب مستقل دیگری است و مؤلف آن شخصی دیگری غیر از علی بن ابراهیم معروف است. اما این که مؤلف آن کیست و نام اصلی کتاب چیست هنوز روشن نیست و بین مفسر و مصنف تفاوت است. بعضی آن را علی بن ابی حاتم قزوینی میشناسند.
در این نگاه، این تفسیر مرکب از تفسیر ابو الجارود و علی بن ابراهیم است. طلیعه دار این نظریه مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی است که با توجه به محتوا و پژوهشی در سلسله اسناد و طبقات به این نظریه رسیدهاند. از جمله شواهد او بر این مدعا آن است که مؤلف، پس از خطبه، کتاب تفسیر را بدین گونه آغاز مینماید: «اقول: تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم، حدثنی ابوالفضل
ص: 418
العباس بن محمد بن القاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر علیهما السلام، قال: حدثنا ابوالحسن علی بن ابراهیم، قال حدثنی ابی رحمه الله عن محمد بن ابی عمیر....، این نکته که مؤلف علی بن ابراهیم را درک نکرده و از او به واسطه نقل مینماید در کتاب تفسیر موجود کاملاً مشهود است؛ بلکه نشانههای علمی متعددی این حقیقت را مدلل میکند. در موارد متعددی با عنوان «قال علی بن ابراهیم» روشن میگردد که مؤلف این کتاب شخصی غیر از علی بن ابراهیم است. و این بر خلاف منهج و سیره علی بن ابراهیم است که هر کجا از مشایخ خود حدیثی را نقل میکند با تعبیر اخبرنا و حدثنا میباشد و در تمام این موارد حتی یک مورد هم تعبیر «قال» ندارد.
شاهد دیگر، بر این عدم «هو هویت» که تفسیر موجود همان تفسیر علی بن ابراهیم نیست، بلکه مرکبی از آن و تفسیر ابو الجارود است این است که مؤلف در خلال کتاب، روایات فراوانی از افرادی نقل میکند که علی بن ابراهیم حتی یک روایت از آنها را نقل نکرده است.
به هر روی، شاگرد و راوی از علی بن ابراهیم از ابتدا تا اوایل تفسیر سوره آل عمران یعنی تفسیر آیه شریفه «و أنبأکم بما تأکلون.... را به منهج همان تفسیر واقعی علی بن ابراهیم نقل کرده ولی از این قسمت به بعد روش نقل تغییر میکند. بدین صورت: حدثنا احمد بن محمد الهمدانی، قال حدثنی جعفر بن عبدالله قال حدثنا کثیر بن عیاش عن زیاد بن المنذر ابی الجارود عن ابی جعفر محمد بن علی علیهماالسلام؛ و همین سند در صفحه 108 و 146 نیز تکرار میشود که همان سند و طریق مشهور برای تفسیر ابوالجارود است و در این سه موضع، راوی احمد بن محمد همدانی؛ همان ابن عقده متوفای 333 هجری است که از بزرگان زیدیه است و تفسیر ابوالجارود را نقل مینماید.
این شخص علاوه بر این که سالها پس از علی بن ابراهیم وفات کرده، در هیچ یک از کتب حدیثی به جز تفسیر علی بن ابراهیم، روایتی از او نقل نکرده است و نیز راوی دیگر در تفسیر محمد بن همام بغدادی متوفای 326
ص: 419
یا 332 هجری(1).
بدون تردید ابن عقده از مشایخ علی بن ابراهیم نبوده است. چرا که او از معاصران و ناقلان کلینی است و کلینی خود از شاگردان علی بن ابراهیم بوده؛ لذا ممکن نیست که علی بن ابراهیم ازابن عقدهای نقل حدیث کند که جزء شاگردان شاگردش محسوب شود. بنابراین راوی ابن عقده در این سه مورد کسی غیر از علی بن ابراهیم قمی است که میباید همان ابوالفضل العباس بن محمد، راوی و جامع این تفسیر باشد. البته روایاتی که وی از ابوالجارود در این تفسیر داخل کرده منحصر به این سه مورد نیست. او در این سه مورد به ذکر تمامی سند پرداخته؛ ولی در موارد دیگر با تعبیر «و فی روایة ابی الجارود» احادیثی از تفسیر ابوالجارود را نقل کرده است و این امر تا پایان تفسیر به چشم میخورد.
در غالب موارد پس از اتمام روایت ابی الجارود و یا روایت دیگری از بعضی مشایخ، با تعبیر «و قال علی بن ابراهیم» یا «فی روایه علی بن ابراهیم» یا «رجع الی تفسیر علی بن ابراهیم» یا «ثم قال علی بن ابراهیم» یا «من هنا عن علی بن ابراهیم»
شروع به نقل روایت از علی بن ابراهیم میکند. و این همه نشانگر آن است که جامع و مصنف این تفسیر مجموعهای فراهم آورده که مشتمل بر چهار قسمت است:
بخش عمدهای از تفسیر علی بن ابراهیم قمی؛
قسمتی از تفسیر ابوالجارود؛
روایات متفرقه(2)
دیدگاهها و نظریات علی بن ابراهیم
نجاشی در ترجمه این شخص مینگارد: «زیاد بن المنذر، ابوالجارود
ص: 420
الهمدانی، الخارفی الاعمی،.... کوفی، کان من اصحاب ابی جعفر....؛ زیاد بن منذر، ابولجارود همدانی از اهل کوفه و اصحاب امام باقر علیهالسلام بود و از امام صادق نیز روایت نقل کرده است در زمان قیام زید بن علی به او پیوست و زیدی مذهب شد.
ابوالعباس بن روح نیز در مورد او میگوید: «او ثقفی است و از عطیه روایت شنیده و از ابی جعفر علیهالسلام نیز حدیث نقل کرده است و مروان بن معاویة و علی بن هاشم بن برید از او روایت نقل کردهاند. پیرامون او اختلاف نظر است، این سخن را بخاری گفته است.
برای او تفسیر قرآنی است که آن را از امام باقر علیهالسلام روایت کرده است(1).
شیخ طوسی در رجال، او را این گونه ترجمه میکند: «زیاد بن المنذر ابوالجارود الهمدانی، الکوفی مولی تابعی، زیدی اعمی، الیه تنسب الجارودیة منهم»3.
و در زمره اصحاب امام صادق علیهالسلام نیز همان گونه شرح حالش را نگاشته است(2).
در فهرست، در ترجمه او مینگارد: «زیاد بن المنذر، یکنی ابالجارود، زیدی المذهب و الیه تنسب الزیدیه الجارودیة، له کتاب التفسیر عن ابی جعفر الباقر علیه السلام....»(3).
شیخ طوسی در رجال خود او را در زمره اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام ذکر میکند و او را کوفی و از تابیعن دانسته که در طول عمر نابینا بود، او از زیدیه بوده و فرقه جارودیه به او منسوب هستند.
در فهرست نیز ترجمهاش را نگاشته و میگوید دارای کتاب تفسیری است که از امام باقر علیهالسلام فرا گرفته بود.
ص: 421
ظاهرا او ابتدا شیعه امامیه بود و آن گاه که زید بن علی بن الحسین علیهما السلام، علیه بیداد و ستم هشام بن عبدالملک به پا خاست و قیام کرد به او متمایل شد و سرانجام به او پیوست و زیدی مذهب شد.
کشی در رجال خود روایاتی در مذمت او نگاشته و او را فاقد بصیرت دینی و کور دل و «اعمی القلب» نامیده است و در برخی روایات او را دارای قلب واژگون خواندهاند و مورد لعن و نفرین قرار دادهاند(1).
در نگاهی دیگر، ابوالجارود دارای شخصیتی مثبت و موثق است. مؤلف «معجم الرجال الحدیث» پس از ذکر مجموعه روایاتی که در مذمت ابوالجارود وارد شده، چنین مینگارد: «اقول: هذه الروایات کلها ضعیفة، لا تدل علی ضعف الرجل.... . این مجموعه روایات ضعیفند و بر ضعیف بودن ابوالجارود دلالت نمیکنند ....
در ادامه میگوید: «فالظاهر انّه ثقة لا لاجل أنّ له اصلاً و لا لروایة الاجلاء عنه، لما عرفت غیر مرة من أنّ ذلک لا یکفی لاثبات الوثاقة، بل لوقوعه فی اسانید کامل الزیارات و قد شهد جعفر بن....
به نظر میرسد ابوالجارود مزین به گوهر وثاقت است نه به خاطر آن که او دارای اصل بوده و نیز بزرگان اصحاب از او روایت کردهاند، چون به نظر ما این امور اثبات وثاقت نمیکنند؛ بلکه به سبب آن که ابوالجارود در اسناد کامل الزیارات آمده و جعفر بن محمد بن قولویه به وثاقت همه راویان آن کتاب شهادت داده است، و نیز شهادت شیخ مفید در رساله عددیة بر وثاقت او، شهادت و گواهی علی بن ابراهیم به وثاقت عموم آنانی که در اسناد تفسیر واقع شدهاند(2).
مؤلف «معجم» در ادامه پیرامون ابوالجارود میگوید: با توجه به دو روایتی که صدوق از او در رابطه با حدیث لوح، نقل میکند اگر این دو روایت صحیح باشد باید ملتزم شد که ابوالجارود سرانجام از مذهب زیدیه بازگشته
ص: 422
و به مذهب جعفری پیوسته است(1).
بازگشت و بصیرت او دور از انتظار نمیباشد، چون او برای نیل به دنیا و مقام آن به زید گرایش پیدا نکرد. بدون تردید او از اصحاب امام باقر علیهالسلام بود. چون زید بن علی بن الحسین علیه بیداد و ستم بنی امیه قیام کرد، به او پیوست. دور از انتظار نیست چنین شخصی را خداوند از ظلمت گمراهی برهاند. به هر روی نجاشی و
شیخ طوسی و دیگران تفسیری برای او ذکر کردهاند و سلسله سند خود را نیز به آن تفسیر نگاشتهاند.
نجاشی در این مورد میگوید: «او کتابی در تفسیر قرآن دارد که از امام باقر علیهالسلام روایت کرده است. برخی از اصحاب ما از احمد بن محمد بن سعید نقل کردهاند که گفت: «جعفر بن عبدالله محمدی برای ما نقل کرد که ابو سهل کثیر بن عیاش قطان برای او نقل کرد که ابوالجارود اخباری در تفسیر برای او نقل نموده است(2).
نجاشی تفسیر را از طریق بعضی از راویان شیعه از احمد بن محمد بن سعید ابن عقده که او نیز زیدی مذهب بود روایت میکند. همان طور که شیخ طوسی نیز تفسیر را با دو واسطه از ابن عقده روایت کرده و میگوید: «تفسیر را احمد بن عبدون به نقل از ابی بکر دوری و او از ابن عقده و او از ابی عبدالله جعفر بن عبدالله محمدی و او از کثیر بن عیاش قطان که موثق نبوده و همراه ابوالسرایا خروج کرد و مجروح شد و او نیز از زیاد بن منذر ابوالجارود از امام باقر علیهالسلام برای ما روایت کرد(3).
ابوالجارود را مؤسس فرقه جارودیه که زیدی مذهب هستند دانستهاند. نظریات کلامی و عقائد آنان را باید در کتابهای ملل و نحل و کتابهای کلامی جستجو کرد(4).
ص: 423
شیخ آقا بزرگ تهرانی علت اقدام و انگیزه جامع این تفسیر؛ یعنی ابوالفضل عباس بن محمد بن قاسم... موسی بن جعفر را در وارد کردن روایات ابیالجارود و غیر آن به تفسیر قمی این میداند که با توجه به سکونت وی برای مدتی در طبرستان و گرایش حکومت علوی طبرستان به زیدیه و احترامی که زیدیه برای ابوالجارود قائل بودند خواسته تا با وارد کردن روایات ابوالجارود از امام باقر علیهالسلام و بعضی روایات از دیگر مشایخ، این کتاب تفسیر را که مشتمل بر احادیث اهل بیت علیهمالسلام بود در آن منطقه و در میان مردم منتشر سازد.
با وجود آن که در نگاه این محقق بزرگ، کتاب تفسیر مرکب از تفسیر قمی و ابوالجارود است و علامه تهرانی با وجود آن که قائل به وثاقت ابوالجارود نمیباشد؛ ولی تمام تفسیر را معتبر میداند و در این رابطه چنین مینگارد: «و قد ذکرنا ما أن تفسیر ابی الجارود لا یقصر فی الاعتبار عن تفسیر علی بن ابراهیم، بل هو فی الحقیقة تفسیر الامام الباقر علیه السلام کما سماه به ابن الندیم، لکنه ینسب الی ابی الجارود لروایته له فی حال استقامته، و لیس طریق الروایة عن ابی الجارود منحصرا بکثیر بن عیاش الضعیف، بل یروی عن ابی الجارود جماعة من الثقات الاثبات...»(1).
گفتیم که تفسیر ابوالجارود در وثاقت و اعتبار همانند و هم ردیف تفسیر علی بن ابراهیم است؛ بلکه در واقع آن، تفسیر امام باقر علیهالسلام است، همان گونه که ابن ندیم آن را تفسیر امام باقر علیهالسلام نامیده است؛ ولی این تفسیر به ابوالجارود منسوب گردیده چون در آن زمان که او در صراط مستقیم و منهج حق بود آن را روایت کرده است و نیز روایتگران از ابوالجارود نیز منحصر در کثیر بن عیاش ضعیف نمیباشند، بلکه راویان ثقه و ثبت از ابوالجارود روایت کردهاند، همچون: منصور بن یونس، حماد بن عیسی، عامر بن کثیر،
ص: 424
1) الذریعه، حاج آقا بزرگ تهرانی، ج 4، ص 308.
حسن بن محبوب، ابو اسحاق نحوی، ثعلبة بن میمون، ابراهیم بن عبدالحمید، صفوان بن یحیی، مفضل بن عمر، سیف بن عمیره، عمر بن اذینه و عبدالصمد بن بشیره(1).
ایشان به پیروی از استاد و شیخ مجیز خود، با نگاه ترکیبی بلکه تلفیقی به تفسیر مینگرد. در ابتدا پیرامون معرفی تفسیر میگوید: تفسیر منسوب به ایشان یک تفسیر روایی است و در برخی موارد آراء و نظریات خود را در ضمن آن تفسیر با عبارات: «قال علی بن ابراهیم» ذکر میکند.
در آغاز آن نیز چند روایت طولانی به نقل از امام صادق علیهالسلام از جد بزرگوارشان علی علیهالسلام در بیان انواع علوم قرآن ذکر میکند.
محمد بن ابراهیم بن جعفر کاتب نعمانی شاگرد ثقة الاسلام کلینی و نویسنده کتاب «الغیبة» همان احادیث را با سند خود از امام صادق علیهالسلام نقل کرده و آن را مقدمه تفسیر خود قرار داده است. این مقدمه به ضمیمه خطبه، مستقلاً با عنوان «المحکم و المتشابه» به چاپ رسیده است.
این مقدمه گاهی به سید مرتضی نیز نسبت داده میشود. مقدمه مذکور یک بار با تفسیر قمی و بار دیگر مستقلاً چاپ شده است و علامه مجلسی تمام آن را در جلد مخصوص به قرآن در بحار الانوار آورده است(2)و قمی آن اخبار را بدون ذکر سند با این عبارت شروع کرده است.: «اما الناسخ و المنسوخ فان عدة النساء کانت فی الجاهلیة»(3).
جامع تفسیر، ابوالفضل عباس بن محمد... تفسیر مذکور را از استادش علی بن ابراهیم روایت میکند، ولی با کمال تأسف، در کتابهای رجال، اسمی از عباس بن محمد که راوی تفسیر است ذکر نشده، آن چه در این
ص: 425
کتابها وجود دارد شرح حال پدر و جد او؛ یعنی محمد بن قاسم و قاسم بن حمزه است.
شیخ طوسی شرح حال پدرش را در ردیف اصحاب امام هادی علیهالسلام و تحت عنوان «محمد بن القاسم بن حمزه بن مولی العلوی» آورده است»(1).
شیخ آقا بزرگ تهرانی مینویسد: «ابو عمرو کشی شرح حال جد ایشان را به عنوان قاسم بن حمزه آورده، مینویسد که او از ابو بصیر، و ابو عبدالله محمد بن خالد برقی از او روایت میکند. با آن که در کتب رجال نامی از راوی تفسیر نیامده، ولی ترجمه و شرح حال ابوالفضل العباس در کتب انساب آمده است. وجود او نزد علمای انساب از مسلمات است، به طوری که نام وی، عموها، برادران و نوادگانش را هنگام ذکر حمزة بن موسی بن جعفر علیه السلام ذکر کردهاند(2).
شیخ آقا بزرگ شرح حال او را در «المجدی و عمدة الطالب» ص 218 در لکهنو و نیز در بحرالانساب، المشجر الکشاف، و النسب المسطر، نوشته حدود 600 هجری دیده است.
در آن جا در ضمن نوادگان محمد اعرابی بن القاسم بن حمزة بن موسی علیه السلام نوشتهاند، که محمد اعرابی پنج پسر داشت، به نامهای موسی، احمد، مجدور، عبدالله، حسین، ابی زیبه و عباس، و برای عباس نیز پسرانی از جمله جعفر و برای جعفر فرزندی به نام زید سیاه ذکر کردهاند.
نویسنده النسب المسطر، در مورد فرزندان عباس چنین مینویسد: «اما عباس که در طبرستان بوده، فرزند محمد اعرابی است وی فرزندانی در آن جا داشته که از جمله آنها جعفر، زید و حسن بودند که آنها نیز فرزندانی داشتهاند. ظاهر کتاب مذکور این است که «عباس» ساکن طبرستان بوده است و سه فرزند او نیز در طبرستان فرزندانی داشتهاند. طبرستان در آن زمان مرکز
ص: 426
حکومت زیدیه بوده است(1).
باری، ویژگی این تفسر را باید در روش تأویل آن جستجو کرد که تقریبا همه کتاب را فرا گرفته است(2).
ابتدا باید معنا و مفهوم این واژه روشن گردد تا افق تفسیر تأویل بر ما آشکار شود.
راغب اصفهانی پیرامون آن مینگارد: «التأویل من الاوّل ای الرجوع الی اصل، و منه الموْئل للموضع الذی یُرجعُ الیه و ذلک هو ردّ الشیء الی الغایة المرادة منه علما کان او فعلاً ففی العلم نحو: و ما یعلم تأویله الاّ اللّه و الراسخون فی العلم»(3).
بر اساس این تعریف، تأویل به معنای رجوع و نیل به مقصد و هدف نهایی است. و ستیغ بر افراشتهای است که اوج معرفت و پر فروغترین نور معرفت از آن ساطع است. از این رو علم خدا و راسخون در علم آن را میشناسد و بر آن احاطه دارد.
در مجمع البحرین مینگارد: «و ما یعلم تأویله الاّ الله و الراسخون فی العلم»(4). التأویل ارجاع الکلام و صرفه عن معناه الظاهری الی معنی اخفی منه، مأخوذ من آل یؤل: اذا رجع و صار الیه. و تأوّل فلان الایة ای نظر الی ما یؤل معناه.... و فی حدیث علی علیه السلام: «ما من آیة الا و علمنی تأویلها» ای معناه
ص: 427
الخفی الذی هو غیر المعنی الظاهری، لما تقرّر من أنّ لکل آیة ظهرا و بطنا، و المراد انّه صلی الله علیه و آله اطلعه علی تلک المخفیات المصونة و الاسرار المکنونه»(1).
اقرب الموارد نیز در تبیین این واژه مینویسد: «اوّل الشیء الیه: رجَعَّهُ.... التأویل، الظنّ بالمراد و التفسیر القطع به، و قیل التأویل بیان احد محتملات اللفظ و التفسیر بیان مراد المتکلم و اکثر ما یستعمل التأویل فی الکتب الالهیّه»(2).
در مختار الصحاح نیز در مفهوم این واژه مینگارد: «التأویل، تفسیر ما یؤول الیه الشیء...»(3).
در آیاتی از قرآن، این واژه استعمال شده که به مناسبت حکم در موضوع و مورد آن در قرآن دارای معانی و مفاهیم مختلفی است.
و اینک نمونهای از آیات:
1.«وَ کَذلِکَ یَجْتَبیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأویلِ الاَحادیثِ»(4).
«وَ کَذلِکَ مَکَّنّا لِیُوسُفَ فِی الاْرْضَ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأویلَ الاَحادیثِ»(5).
«وَ ما نَحْنُ بِتَأویلِ الاَحْلامِ بِعالِمینَ»(6).
«وَ قالَ یا اَبَتِ هذا تَأویلُ رُؤیایَ مِنْ قَبْلُ»(7).
«رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنی مِنْ تَأویلِ الاَحادیثِ»(8).
«سَأُنَبِّئُکَ بِتَأویلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیهِ صَبْرا»(9).
ص: 428
«ذلِکَ تَأویلُ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلیهِ صَبْرا»(1).
«ذلِکَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَأویلاً»(2).
«وَ ما یَعْلَمُ تَأویلَهُ اِلاّ اللّهُ وَ الرّاسِخوُنَ فِی الْعِلْمِ»(3).
«هَلْ یَنْظُرونَ اِلاّ تَأویلَهُ یَومَ یَأتی تَأویلُه»(4).
و آیات دیگر که با تأمّل در این آیات آفاق معنا و معنویت این واژه روشن میگردد.
در واقع تأویل، آن واقعیت عینی و خارجی است که حقایق قرآن بدان مستند میگردد. خواه موعظه باشد، حکم باشد یا حکمت. از این نگاه همه آیات قرآن دارای تأویل هستند چه محکم باشند و چه متشابه. بنابراین، تأویل از قبیل مفاهیم رایجی که لفظ بر آن دلالت میکند نمیباشد، بلکه از امور عینی متعالی است که الفاظ بدان راه ندارد(5).
از این رو باید گفت: تأویل افقی به عالم نور و حقیقت و واقعیت است. و تفسیر و پردهبرداری دیگری از قرآن است که در اختیار همه نیست و شعاع دانش و اندیشه همگان به آن نمیرسد. راهی به بطون و سیر در عالم غیبی است که تمام حجب و پردههای آن از نور است.
به نظر میرسد که مراد از تأویل در تفسیر علی بن ابراهیم همان بیان «واقعیت خارجی و مرجع و ما یؤول الیه آیه است. و در بعضی موارد انطباق مفهوم کلی بر مصداق و جری میباشد. با این حساب مفهوم تأویل در مقابل تنزیل نیست بلکه در طول و در افقی برتر میباشد.
او در مقدمه میگوید: ما چهار نوع تأویل داریم: 1. آن چه تأویل آن در تنزیل است 2. آن چه تأؤیل آن با تنزیل آن است. 3. آن چه تأویل آن قبل از
ص: 429
تنزیل آن است 4. آن چه تأویل آن بعد از تنزیل آن است(1).
آن گاه در توضیح آن مینگارد: «آن چه تأویل آن در تنزیل آن است و تأویلی جز تنزیل ندارد، آیاتی است که احکام حلال و حرام را بیان میدارد که واقعیت خارجی و تأویلی جز همان حکم ندارد و این آیات را محکم میخوانند؛ ولی آن چه تأویل آن با تنزیل و یا قبل و بعد از تنزیل است، کلیه آیات متشابهی است که مردم از بیان
تأویل و واقعیت عینی آن بی نیاز نیستند و بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام است که آن را بیان کنند. مثلاً تأویل آیه «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمنوُا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعوُا الرَّسوُلَ وَ اُولِی الاَمْرِ مِنْکِمْ»(2)مراد و مقصود از «اولی الامر» را باید پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همراه با تنزیل بر مردم بگوید.
تأویل اموری چون غصب حقوق آل محمد صلیاللهعلیهوآله و وعده خدا بر نصرت و یاری آنان و اخبار مربوط به رجعت و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مواردی است که مصداق تأویل بعد از تنزیل است(3).
با تأمل و دقت در مفاهیم لغوی تأویل، که بازگشت به حقیقت و واقعیت را مینمایاند، میدانیم که تأویل، ره یافتن به بطون قرآن و نظاره بر افق برینی است که جز خدا و راسخون در علم بدان راه ندارند. به هر صورت نکته اساسی در باب تأویلات قرآنی آن است که با شهپر علم میتوان بر این ستیغ بال گشود؛ آن هم علمی لدنی و خاص.
البته بعضی از تأویلات مبتنی بر نوعی فرهنگ سازی است که ابتدا با طرح روایاتی کلی و صحیح بستری فراهم میگردد و آنگاه با نگاه بدان سو آیات قرآن را تأویل میبرند. مثلاً روایاتی وارد شده که میگوید: «قرآن بر چهار بخش است یک چهارم آن در حق ما و یک چهارم آن در حق دشمنان ما و یک چهارم آن در واجبات و احکام و یک چهارم آن در مستحبات و
ص: 430
امثال، و کرایم قرآن برای ماست»(1)این روایت را که اهل سنت و شیعه نقل کردهاند روایتی درست و مورد قبول است و بدون شک آیات فراوانی در کرامت و عظمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام نازل گردیده و نیز آیاتی در بیان ظلم ظالمان و ستم بیدادگران و غاصبان در طول تاریخ نازل شده است.
اگر کسی با یک نگاه کلی مفاهیم قرآن را بر مصادیق خاص منطبق سازد، این کاری است بس دشوار و در بعضی موارد ناممکن، بلکه این تطبیق فقط در حیطه و قدرت راسخون در علم است که عالم به تأویل قرآن میباشند.
در این موارد است که باید تأویل را از یک سرچشمه زلال آسمانی جستجو کرد. نیز باید موارد تأویل، با محکمات و ظواهر قرآن و نیز با اصول دین و احکام قطعی عقل و روایات صحیح که ترجمان وحی هستند مخالف نباشد، اگر تأویل با آیات دیگر قرآن و یا با احکام عقل سلیم و روایات، مخالف بود آن را نباید پذیرفت؛ مگر آن که مؤول از راسخون در علم باشد و آفاقی از ملکوت برای او باز و مفتوح گردیده، که دیگران از آن محروم میباشند، در این صورت اعتماد و ایمان به گفته مؤول آسمانی پذیرفته است.
ولی تأویل یک مفسر در جای جای قرآن بر اساس آن رهبرد کلی که یک سوم و یا یک چهارم قرآن پیرامون اهل بیت علیهمالسلام و به همین اندازه در مذمت دشمنان اهل بیت است نمیتواند دلیل باشد و با این روش نمیتوان مفهوم آیه را به موارد خاص تأویل برد هر چند آن مفسر در تفسیر، فردی عالم و معتبر باشد.
این تفسیر اگر چه دارای افقهای گوناگون است و مفاهیم و محتویات چند گانه دارد، ولی آن چه در نظر اول جلب توجه میکند، کثرت تأویلات آن است. از جهتی تأویلات کتاب را میتوان به چهار قسمت تقسیم کرد:
ص: 431
1) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 20؛ شواهد التنزیل، ج 1، صص 59 ـ 56، ح 57، 58، 59 و 60.
روایات تأویلی منقول از تفسیر علی بن ابراهیم.
روایات تأویلی منقول از دیگران «ابوالجارود» و سایر افراد.
تأویلات منقول از شخص علی بن ابراهیم.
تأویلات شخص مؤلف کتاب.
از سوی دیگر، محتوای تأویلات غالبا به شأن معصومین علیهمالسلام و یا دشمنان آنان باز میگردد. اما در پارهای موارد نیز تأویلات پیرامون امور دیگر است.
در این تفسیر، آیاتی تفسیر تأویلی گشتهاند که افقی ملکوتی را فرا روی خواننده میگشایند و نشان از اوج عرفان مفسر عالیقدر علی بن ابراهیم دارد، چون تفسیر او از آیه بسم الله الرحمن الرحیم که به نقل از ابو بصیر از امام صادق علیهالسلام میفرماید: «فقال باء بهاء الله و السین سناء الله و المیم ملک الله»(1).
همچنین پیرامون علی علیهالسلام در تأویل آیه مبارکه «اهدنا الصراط المستقیم» حماد از امام صادق علیهالسلام میفرماید: «قال هو امیرالمؤمنین و الدلیل علی انّه امیرالمؤمنین قوله تعالی: «و انّه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم، و هو امیرالمؤمنین فی ام الکتاب، و نیز «صراط المستقیم» به علی علیهالسلام تأویل برده شده است(2).
پایان سوره حمد نیز بنا بر تأویل پرده از رخ مخالفان و دشمنان اهل بیت علیهمالسلام بر میدارد. از این روست که علی بن ابراهیم از پدر بزرگوارش از ابن ابی عمیر از ابن اذینه از امام صادق علیهالسلام روایت میکند: «فی قوله غیر المغضوب علیهم و لاالضالین، قال: المغضوب علیهم النصاب، و الضالین الشکاک و الذین لا یعرفون الامام»(3).
و نیز در پرتو آیه: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» با تأویلی تابان
ص: 432
میگوید: «کتاب، علی علیه السلام و «هدی للمتقین» شیعیان و دوستداران آن حضرتند»(1).
باری در این تفسیر، افقهای معنویت اهل بیت علیهمالسلام ساطع و آیاتی یا بر اساس تأویل و یا تفسیر، مکانت قدسی اهل بیت علیهمالسلام و دوستان آنان را ارج مینهد(2).
علاوه بر روایی بودن این تفسیر که از زبان «من خوطب به» و راسخون در علم آفاق تأویلی قرآن را عرضه میدارد و نیز، نخستین تفسیر جامع شیعی که در سده سوم نگاشته شده، امتیازات دیگری نیز داراست:
در این تفسیر، اشاره به شأن نزول آیات قرآن گردیده و در برخی از آیات، زمان و مکان نزول آیات قرآن ذکر شده است.
اخبار پیشینیان و داستانها و بیان جنگها. با وجود روش تأویلی تفسیر، هرگز آفاق تاریخی و داستانی بودن تفسیر فراموش نگردیده است. افزون بر اسباب نزول آیات، در موارد متعددی مؤلف به گزارش داستانهای قرآنی پیرامون پیامبران گذشته علیهمالسلام و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میپردازد.
در این تفسیر با هنرنمایی و ترکیب مناسب آیات قرآن و داستانها، چهره کاملی از قصه تحلیلی را ارائه میکند.
به عنوان مثال، در سوره انبیاء داستان حضرت ابراهیم علیهالسلام و نهضت توحیدی او و شکستن بتها و کیفیت انداختن او در آتش و ساخت منجنیق را ارائه میکند، و نیز داستان داود و سلیمان و حضرت یونس علیهمالسلام را و جریان یأجوج و مأجوج را(3).
در سوره قصص، داستان تولد حضرت موسی علیهالسلام و مادرش و انداختن او
ص: 433
در آب و رسالت موسی علیهالسلام و.... را بیان میدارد(1).
نقل حوادث زندگانی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و غزوههای آن حضرت که با نزول آیات قرآن همراه بوده است بخش دیگری از این تفسیر است. اشاره مفصل به حدیث معراج، اشاره به وقایع بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و جریان فدک، اشاره به غزوههای مختلف و داستان مفصل آنان؛ همچون غزوه احزاب، بنی قریظه، بدر، ذات السلاسل و احد، قسمت اعظم تفسیر را تشکیل میدهد. این بخش ـ که رنگ شیعی ناب دارد ـ به فضایل اهل بیت علیهمالسلام و مناظرات آنان و جلوههای معنوی و اخلاقی و عملی آن ذوات مقدس اشاره میکند و جذابیت و ملکوت خاصی به این تفسیر بخشیده است. اگر چه بعضی از این مطالب در حقیقت از حوزه تفسیر قرآن خارج است(2).
از ویژگیهای بارز این تفسیر، روان بودن آن است. مفسر کبیر علی بن ابراهیم تا حد امکان به آسان سازی و شرح لغات مشکل پرداخته و آن را در خور فهم عموم قرار داده است.
این تفسیر از جمله اصول و مبانی تفسیری موجود است.
روایات آن از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و با وسائط اندک و ثقه نقل شده و به گفته شیخ آقا بزرگ تهرانی این تفسیر در حقیقت تفسیر صادقین علیهماالسلام است.
مؤلف این تفسیر، معاصر امام حسن عسکری علیهالسلام و از محدثان بزرگ نیمه دوم قرن سوم هجری است.
ابراهیم بن هاشم، پدر صاحب تفسیر که بسیاری از روایات از طریق او نقل شده، از جمله اصحاب امام رضا علیهالسلام بوده و غالب روایات را به وسیله ابن ابی عمیر از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است.
این تفسیر مشتمل بر بسیاری از فضائل پنهان اهل بیت علیهمالسلام است
ص: 434
که فروغ آن از باطن آیات قرآن جلوه گر است و از همان ابتدا مخالفان تلاش در انکار این فضائل داشتهاند.
روایات موجود در این تفسیر، دریچهای به بطون قرآن است و مفاهیم بلندی از آیات را با تأویل استکشاف مینماید.
در روایات تفسیر گر این کتاب، گاه به مضامین شگفت انگیزی بر میخوریم که در صورت جمود به ظاهر الفاظ قرآن و معانی لفظی آیات، استخراج آن مضامین از آیات مشکل به نظر میرسد. مثلاً آیات نازله پیرامون اقوام گمراه و هلاکت یافته گذشته، چون قوم عاد و ثمود را بر دشمنان اهل بیت علیهمالسلام منطبق ساخته که با توجه به این که گرایش این تفسیر بر مبنای «تأویل» است این موضوع توجیهپذیر و قابل قبول میباشد(1)و مبنای پذیرفتنی است چون: «الکفر ملة و احدة».
این تفسیر، تفسیری اجتهادی، بر مبنای روایات و مفاهیم لغوی است و نوعی تفسیر آیات قرآن به آیات قرآن است. که: القرآن یفسر بعضه بعضا، و نیز رائحه مکاشفه و کشف بطون قرآن در آن استشمام میگردد و جدا در نوع خود بی نظیر است.
این تفسیر منبع روایی برای عموم مفسران شیعه میباشد و مفسران بزرگی چون علامه طباطبایی در بحثهای روایی تفسیر خود، از این جامع تفسیری ـ حدیثی استفاده فراوان کردهاند.
از نگاه محققانه این مفسر بزرگ، کتاب تفسیر قمی بسیار با اهمیت است. او در تفسیر بزرگ «المیزان» افزون بر 630 مورد از روایات و احادیث تفسیری ـ تأویلی این کتاب را در مباحث روایی ـ تفسیری خود استفاده کرده و در مواردی بالغ بر 112 مورد با احادیث این کتاب طلیعه مباحث روایی
ص: 435
1) مکتب حدیثی قم، محمد رضا جباری، ص 286.
خود را مزین ساخته است.
ایشان در زمینههای گوناگون علوم اسلامی، تاریخ و قصص پیامبران، شأن نزول آیات، کلام و مباحث اعتقادی، احکام و فقه و مسائل گوناگون اجتماعی از روایات این تفسیر استفاده کردهاند. اینک به نمونههایی از آنها اشاره میگردد:
در نگاه تاریخی و کلامی این کتاب، در پرتو آیات آفرینش آدم و سکونت او و همسرش در بهشت، به نقل از امام صادق علیهالسلام بهشت او را در دنیا دانسته و آن رابهشت خلد نمیداند(1)».
در همین نگاه تاریخی «الصائبون» را ستاره پرست تعریف کرده است(2).
همچنین داستان سکونت ابراهیم علیهالسلام در شام، تولد اسماعیل علیهالسلام و هجرت به سرزمین مکه و بنای کعبه را از امام صادق علیهالسلام گزارش میکند(3).
تاریخ تغییر قبله از بیت المقدس به سوی کعبه را پس از 13 سال در مکه و هفت ماه در مدینه از امام صادق علیهالسلام روایت میکند(4).
در تفسیر آیه: «اَلَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفوُنَهُ کَما یَعْرِفوُنَ اَبْنائَهُم...»(5)از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که به دلیل نزول کتابهای آسمانی همچون تورات و انجیل و زبور و توصیف رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آن کتابها، یهود و نصاری رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و هجرت آن حضرت و اصحابش را میشناختند، همان گونه که فرزندان خود را میشناختند(6).
در تبیین شفاعت، این فضیلت آسمانی را برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، ائمه
ص: 436
هدی علیهمالسلام و شیعیان و هر مؤمنی بیان میدارد(1).
سِحْر را آموزه ابلیس دانسته، کتابنامه آن را نگارش ابلیس میداند که به نام آصف بن برخیا قلمداد شده است(2).
در پرتو «وَ لَدِیْنا مَزید» روایت میکند «النظر الی رحمة الله»(3).
در تعریف دین حنیف ابراهیمی علیهالسلام روایت میکند که: «هی الطهاره» دین حنیف طهارت است که ده جزء دارد، پنج جزء آن در سر و پنج جزء آن در بدن است؛ و نیز صبغة الله را رنگ الهی اسلام بیان میدارد(4).
روایتی را از امیرالمؤمنین علیهالسلام در چگونگی حال محتضر بیان میدارد که چگونه مال و فرزندان و عملش در مقابلش مجسم میگردد(5).
پیرامون شأن آیه «اُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفْثُ اِلی نِسائِکُم....»(6)از امام صادق علیهالسلام روایت میکند: که پیش از نزول این آیه مبارکه خوردن و هم بستر شدن با همسران در شبها نیز بر روزه داران حرام بود؛ تا آن که یکی از اصحاب رسول خدا به نام «خوّات بن جبیر انصاری» برادر عبد الله بن جبیر که در حفر خندق در کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود به خانه آمد و غذا آماده نبود به او گفتند کمی استراحت کن تا غذا آماده گردد. زمان تهیه غذا طول کشید و خوّات به خواب رفت. چون بیدار شد خوردن غذا بر او حرام بود، به ناچار بدون خوردن غذا، روز بعد نیز روزه گرفت و برای حفر خندق به درون خندق رفت که ناگهان بیهوش شد. همچنین به علت وجود بعضی از مشکلات دیگر این آیه نازل شد و به مسلمانان در شب، رخصت غذا خوردن و همبستر شدن با همسران خود را داد»(7).
ص: 437
پیرامون شاربان خمر از امام باقر علیهالسلام روایت میکند: که در جهنم از چرک و خون گندیده [افل...] استفاده میکنند(1).
در تبیین آیه: «وَ لِلرِّجالِ عَلیْهِنَّ دَرَجَةٌ»(2)روایت میکند: که حق مردان برتر است بر زنان، از زنان بر مردان»7.
همچنین پیرامون مخالفت بنی اسرائیل با پیامبر خود بعد از رحلت موسی علیهالسلام و تغییر دین و سرپیچی از فرمان خداوند روایتی مفصلی را بیان میدارد. و نام آن پیامبر را «ارمیا» ذکر میکند. به علت مخالفت بنی اسرائیل با پیامبران خود به خصوص ارمیا، سرنوشت شومی برای آنان رقم میخورد و جالوت بر آنان مسلط میگردد.... الخ(3).
و در پرتو آیه «وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی کَیْفَ تُحیِ الْموُتی.....»(4)از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که ابراهیم علیهالسلام در ساحل دریایی مرداری را مشاهده کرد که درندگان دریا آن را میخوردند و بعد خود آن درندگان یکدیگر را میخوردند. پس تعجب کرد و از خداوند تقاضا کرد که چگونگی زنده کردن مردگان را به او نشان دهد. خداوند از او سوال کرد آیا ایمان نداری؟ ابراهیم علیهالسلام پاسخ داد ایمان دارم، ولی میخواهم قلبم مطمئن گردد. سرانجام چهار پرنده را گرفت و آنان را سر برید گوشت آنان را با هم مخلوط کرد و هر قسمتی از آن گوشت را بر کوهی نهاد....»(5).
در اخلاق سخن گفتن و انفاق به دیگران نیز حدیث شریفی را از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که در پرتو آیه «اَلَّذینَ یُنْفِقوُنَ اَمْوالَهُم فی سَبیلِ اللّهِ...»(6)از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل فرمود: «اگر مؤمنی کار خوبی را نسبت به برادر مؤمنش
ص: 438
انجام دهد و بعد او را آزار دهد و یا انفاقی به او کند و بعد بر او منت نهد کار خود را باطل کرده است»(1).
در مذمت ربا از امام صادق علیهالسلام روایتی را در پرتو آیه «اَلَّذینَ یَأکُلوُنَ الرِبا» بیان میدارد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: در سفر آسمانی خود گروهی از مردم را دیدم که یکی از آنان میخواهد از جای خود برخیزد، ولی به خاطر بزرگی شکمش نمیتواند. از جبرئیل پرسیدم: «من هؤلاء یا جبرائیل» جبرئیل گفت: اینان افرادی هستند که ربا میخوردند(2).
پیرامون قصه عمران و تولد حضرت مریم، آمدن طعام و میوه از بهشت، و پاک و برگزیده بودن حضرت مریم، گفتگوی فرشتگان با او و معجزات حضرت عیسی علیهالسلام در این تفسیر گفتگو شده است.
و ...
این تفسیر چون دائرة المعارفی از علوم و معارف اسلامی است. فروغ توحید و یگانهپرستی، با افق مبین و اعلایش در پرتو آیات قرآن در این تفسیر روشنگر روح است.
تفسیر آیات اول تا ششم سوره حدید چنین آمده: «هو الاول» قال قبل کل شیء «و الاخر» یبقی بعد کل شیء «و هو علیم بذات الصدور» قال بالضمائر»(3).
و نیز در تبیین سوره اخلاص چنین میگوید: «قل هو الله احد» احدی النعت، کما قال رسول الله صلی الله علیه و اله: «نور لا ظلام فیه و علم لا جهل فیه».
و در بیان «الله الصمد» میگوید: «الذی لا مدخل فیه....». و در پرتو «لم یلد
ص: 439
و لم یولد و لم یکن له کفوا احد» میگوید: «لا له کفو و لا شبیه و لا شریک و لا ظهیر و لا معین».
آن گاه از ابن عباس روایت میکند که قریش به خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدند و از او خواستند که خدای یگانه را توصیف نماید تا او را بشناسند و عبادتش کنند؛ این سوره مبارکه نازل شد. در آخر روایت در بیان «لم یکن له کفوا احد» چنین میگوید: «لیس له شبیه و لا مثل و لا عدل و لا یکافیه احد من خلقه بما انعم علیه من فضله»(1).
معاد، با همه جلالت و عظمتش، آثار و نشانههایش، مقدمات و قیامتش، حشر و نشرش، حساب و کتابش، صراط و میزانش، بهشت و جهنمش، عذاب و عقابش و... در جای جای قرآن با تفسیر و تأویل و در پرتو سخنان ترجمان وحی، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام میدرخشد. صدها آیه قرآن و صدها روایت از معصومین علیهمالسلام معاد و همه مفاهیم و معانی و مراتب و مدارج و عرصات آن را مدلل و مبرهن و تبیین مینماید(2).
در بیان قیامت صغری رجعت در مواردی در این تفسیر شریف اشاره شده است(3). پیرامون ایمان و معنا و مفهوم آن و اقسام چهار گانه آن در همان آغاز سوره بقره بحث میکند(4).
نبوت و شؤونات آن، ارسال رسل و انزال کتب، تاریخ پیامبران، معجزات، و بحثهای آنان با مخالفان به شکلی زیبا و بلیغ در جای جای این تفسیر روحانگیز و خواندنی است.
به عنوان مثال: در پرتو آیه «اَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذی حاجَّ اِبْراهیمَ فی رَبِّهِ أنْ اتاهُ اللّهُ الْمُلْکَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ....»(5)چنین آمده که چون نمرود ابراهیم علیهالسلام را در آتش
ص: 440
افکند و خداوند آن آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد، نمرود گفت: «ای ابراهیم خدای تو کیست؟ ابراهیم فرمود: خدای من اوست که زنده میکند و میمیراند. نمرود گفت: من نیز چنین کنم. ابراهیم گفت: چگونه زنده میکنی و میمیرانی؟ نمرود دستور داد دو نفر که محکوم به اعدام بودند نزد او آوردند، یکی را کشت و دیگری را آزاد کرد، رو به ابراهیم کرد و گفت: دیدی که من نیز یکی را کشتم و دیگری را زنده نگه داشتم. ابراهیم علیهالسلام گفت اگر راست میگویی او را که به قتل رساندی زنده کن. آن گاه گفت: این موضوع را رها کنیم نمرود! خدای من کسی است که خورشید را از مشرق میآورد، تو خورشید را از مغرب برون آر. در این هنگام نمرود از قدرت برهان ابراهیم مبهوت شد(1).
در بیان آیه «اَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُروشِها...»(2)به بیان داستان ارمیای پیامبر پرداخته و مبارزه او را با بخت النصر بیان میکند(3).
امامت، ولایت و مناقب و فضائل اهل بیت علیهمالسلام نیز فروغ تابناکی است که از جای جای این تفسیر و تأویل ساطع است. از اولین سوره که فاتحه الکتاب است و چون آینهای تابناک، حقایق قرآن به شکل بسیط از آن فروزان بوده و مطلع النور این خورشید هدایتگر آسمانی است؛ پرتو فضیلت اهل بیت علیهمالسلام از آن میدرخشد.
امام علی علیهالسلام مظهر صراط مستقیم و دشمنان اهل بیت «مغضوبین» و «ضالّین» آنانی هستند که به مقام امامت، شناخت و معرفت ندارند. همچنین آیات دیگری که در شأن اهل بیت علیهمالسلام و در تبیین مقام امام و امامت نازل گشتهاند؛ آن گونه که در روایات دیدیم که یک چهارم از آیات قرآن در شأن و فضیلت اهل بیت علیهمالسلام نازل شده و نیز یک چهارم آن در مذمت دشمنان آن ذوات مقدس.
ص: 441
به هر روی، تعریف و تبیین مقام امامت و آفاق ملکوتی فضائل و مناقب ائمه علیهمالسلام و دوستداران آن ذوات مقدس از صدها آیه که در رابطه با اهل بیت علیهمالسلام ، تعریف و تبیین مقام قدسی امامت، صفات و مکارم ائمه علیهمالسلام ، شأن شیعه و دوستداران اهل بیت علیهمالسلام ، نازل شده، متجلی است و این حقیقت چون روحی در سراسر این کتاب، تفسیرا و تأویلاً جاری است.
علی بن ابراهیم با عزمی راسخ و اندیشهای بلند، در پرتو سخنان مخاطبان قرآن فروغ عظمت و ملکوت معنویت ائمه علیهمالسلام را نمایان ساخت و چون عطر از گلبرگهای آیات قرآن، شمیم بهشتی استخراج کرد و تا ابد این فروغ، فروزنده و تابناک است(1).
در نگاه مرحوم آقا بزرگ تهرانی این تفسیر مرکب از تفسیر ابوالجارود و علی بن ابراهیم و مشتمل بر مجموعهای از روایات تفسیری میباشد که از امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام نقل شده و مجموعه آن معتبر است.
غالب روایات این تفسیر از طریق علی بن ابراهیم و به واسطه پدرش ابراهیم بن هاشم است که آن بزرگوار از اساتید حدیث خود به خصوص ابن ابی عمیر، مسندا و مرسلاً نقل کرده و نیز از طریق غیر پدر، از مشایخ دیگری چون هارون بن مسلم و یعقوب بن یزید نقل حدیث کرده است(2).
از سوی دیگر مجموعهای از نشانهها و قرائن در این تفسیر موجود است که هیچ عالم و محقق شیعی همه این کتاب را معتبر نمیداند. همانند بعضی از قصص و داستانها و مقولاتی که فرهنگ شیعی آن را برنمیتابد؛ اگرچه این تفسیر گنجینهای گرانبها از معارف شیعی را در خود جای داده و منبع و سند بعضی از مفاخر شیعی در آن جای دارد.
به هر روی، باید این کتاب تفسیر نیز چون سایر کتب روایی ملاحظه گردد.
ص: 442
و روایات و مطالب آن را در همان بستر اصول مسلم و مورد اعتماد مکتب شیعی و عقلانیت ارزیابی کرد. و هر مطلبی را در همان چارچوب پذیرفت. ولی باید اذعان کرد که این تفسیر گنجینه گرانبهایی از معارف شیعی را در بر گرفته و سرچشمه زلال بعضی از مفاهیم و معارف شیعی است. ولی این این تعریف مستلزم پذیرش همه مطالب آن کتاب نمیگردد.
باری، این تفسیر دارای مقدمهای بس طولانی است که به معنای واقعی مقدمه است. چون همانند آینهای تابناک است که آفاقی از تفسیر در آن نمایان گشته است. مقدمه با حمد و ثنای الهی آغاز گردیده و در ادامه آن به ذکر اوصاف قرآن و بعضی از اصطلاحات و علوم مربوط به قرآن پرداخته است. و در تبیین و شناخت این کتاب بزرگ، حدیثی از عارف و عالم و مفسر اعظم قرآن امیرالمؤمنین علیهالسلام مینگارد که افقهایی از این فروغ تابان را نشان میدهد و نور هدایت گرش را روشنگر دیدگان ساخته و تأثیر اعجاز گونهاش را در تمدن آفرینی ـ در آن عصر جهل زده ـ نمایان ساخته است. همچنین حدیث شریف دیگری را حدیثی دیگر مطلع النور این تفسیر قرار داده و در ادامه به تقسیمات آیات قرآن به ناسخ و منسوخ محکم و متشابه، عام و خاص، تقدیم و تأخیر، منقطع و معطوف، حرف مکان حرف و..... پرداخته است(1).
این تفسیر از دیر زمان مورد توجه مفسران بود و چون چراغی تابان فرا روی آنان نور افشانی میکرد و اخیرا به خصوص مورد توجه قرار گرفته است.
این تفسیر به سال 1343 ه.ق در ایران با چاپ سنگی به زیور طبع مزین شد و بار دیگر در سال 1315 ه.ش همراه با تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام به چاپ رسید.
چاپهای دیگری نیز در رابطه با این تفسیر انجام گرفته، که از آن جمله
ص: 443
1) رجوع کنید به مقدمه تفسیر.
میتوانبه چاپ دار الکتاب قم و با تصحیح عالمانه سید طیب موسوی جزایری و نیز چاپی با همین تحقیق در دار السرور بیروت در سال 1411ه.ق اشاره کرد. البته در بیروت مؤسسه اعلمی نیز در سال 1412ه.ق اقدام به چاپ این تفسیر نمود. به شکرانه خداوند و در پرتو عنایات کریمه اهلبیت و در سایه سار نظام جمهوری اسلامی ایران، این تفسیر در کنگره شیخ اجل حدیث علی بن ابراهیم با تحقیقاتی دامنهدار و حواشی محققانه، و ترجمه بدیع در چند جلد به چاپ خواهد رسید و افقهای روشن و گوناگون علمی، حدیثی، اجتهادی، قرآنی، تاریخی، فقهی، کلامی، اعتقادی، لغوی، معارفی و معرفتی این محدث، فروغ دیده دوستداران اهل بیت و تشنگان علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآله خواهد شد. انشاء الله.
ص: 444
هزاران گهر تابان حدیث، روح علی را نور باران و لبریز از مفاهیم و معارف آسمانی ساخته بود. حدیثی که به فرموده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله : «تذاکروا و تلاقوا و تحدّثوا، فان الحدیث جلاء للقلوب»(1). حدیث زنگار از چهره جان میزداید؛ چون قلبها نیز همانند شمشیر زنگار میگیرند و صیقل آنها با حدیث است.
همانا حدیث، زلال جاری از چشمه عصمت و ولایت و ترجمان قرآن است.
دومین سند دین است که پس از قرآن بیشترین سهم را در شناختن و شناساندن اسلام و شکلگیری و بالندگی علوم اسلامی داشته است. رود نوری است که هر که در آن شناور شود به دریای معرفت و ایمان میرسد.
مگر امام هادی علیهالسلام درجامعه کبیره به ما نیاموخته است که «کلامکم نور و امرکم رشد»(2). حدیث میراث ماندگار معصومان علیهمالسلام است که به شرح و تفسیر قرآن و تبیین دین و احکام آن میپردازد.
«حدیث، استضائه از انوار علم و حکمتی است که از کلام و تعلیم و
ص: 445
هدایت پیامبر مکرم اسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام از اهل بیت آن حضرت علیهم الصلوة والسلام ساطع میگردد و خرد و اندیشه انسانی را دستگیری و راهنمایی و زندگی بشر را برخوردار از سلوک حکیمانه و خردمندانه میکند»(1).
چنین است که حضرت امام باقر علیهالسلام به جابر میفرماید: «یا جابر! والله لحدیث تصیبه من صادق فی حلال و حرام خیر لک مما طلعت علیه الشمس حتی تغرب(2)جابر سوگند به خدا فرا گرفتن حدیثی از پیشوای صادق در بیان حلال و حرام خدا، برای تو بهتر است از آن چه خورشید بر آن طلوع و غروب میکند».
به گفته عالم دین شناس بزرگ و اقدم شیخ کلینی در مقدمه کتاب کافی، حدیث، علم دین است و آنان که خود رادر معرض تابش آن قرار دهند، و احادیث را فرا بگیرند، آگاهان به معارف و معرفت دینند.
علی بن ابراهیم با فرا گرفتن حدیث از اساتید خود در عرصههای مختلف، اعتقادی، فقه، تفسیر، اخلاق و.... و آموختن آن به شاگردانش بر ستیغ فضیلت و اخلاق میدرخشد و در دو عرصه اخلاق عملی و اخلاق نظری سر آمد است.
امام سجاد علیهالسلام در دعای هشتم و بیستم صحیفه به تبیین آفاق مکارم اخلاق پرداخته و در این دو دعا و نیایش چشمههای نور فضیلت را بر بصیرت جانها روان ساختهاند. و این دو دعا منشوری برای انسان کامل است و در آن سه رابطه انسان؛ یعنی رابطه با خود، با خدای خود و با مردم تحلیل و تفسیر گشته است. و اینک در پرتو فرازی از دعای بیستم:
امام علیهالسلام طلیعه این نیاش را با درود بر محمد و آل محمد آغاز نموده و سرچشمه این زلال آسمانی را ایمان کامل دانسته و درمقام نیایش چنین
ص: 446
فرموده: «و بلغ بایمانی اکمل الایمان؛ و آنگاه یقین را که پشتوانه ایمان کامل است بیان داشته و چنین دعا کردهاند: «و اجعل یقینی افضل الیقین» و یقین مرا برترین باورها قرار ده». رسیدن به نیکوترین اراده و نیت، خواست بعدی اوست و عمل نیکو تقاضای چهارم آن حضرت است و چنین از خداوند خواهش کرده: «و انته نیتی الی احسن النیات، و بعملی الی احسن الاعمال».
در ادامه نیایش فرازهایی را در نیل به کمالات بیان داشته و آنگاه چنین گفتهاند: «و هب لی معالی الاخلاق و اعصمنی من الفخر»؛ خدایا مرا اخلاق تعالی بخش عطا فرما و از فخر فروشی حفظم فرما.
آنگاه به تبیین اخلاق اسلامی در قالب نیایش پرداخته که در این مقال شرح و بسط آن نمیگنجد. فقط در فراز دهم از این نیایش، خصال بیست گانهای را بیان فرموده که پرتوی از آن فرا رویمان قرار میگیرد: «اللهم صل علی محمد و آله، و حلّنی بحلیة الصالحین، و البسنی زینة المتقین؛ فی بسط العدل و کظم الغیظ، و اطفاء النّائرة، و ضمّ اهل الفرقه، و اصلاح ذات البین، و افشاء العارفة، و ستر العائبة، و لیس العریکة، و خفض الجناح، و حسن السّیرة، و سکون الرّیح، و طیب المخالقة، و السّبق الی الفضیلة، و ایثار التفضل، و ترک التعییر، و الافضال علی غیر المستحق، و القول بالحقّ و ان عزّ و استقلال الخیر و ان کثر من قولی و فعلی، و استکثار الشرّ و ان قل من قولی و فعلی، و اکمل ذلک لی بدوام الطاعة، و لزوم الجماعة، و رفض اهل البدع و مستعمل الرأی المخترع(1)بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، و مرا به زینت صالحین و
پارسایان آراسته فرما، و زیور پرهیزکاران را بر من بپوشان و مرا با توفیق بر گسترش عدل و داد، و فرو نشاندن خشم، و خاموش ساختن آتش دشمنی، و گرد آوردن پراکندگان، و اصلاح فساد بین مردم، و ظاهر ساختن خیر و نیکی و منتشر ساختن آن، و پنهان نمودن عیب و زشتی، و نرمخویی و فروتنی و نیک روشی، و سنگینی و وقار، و خوشخویی و پیشی گرفتن به سوی کارهای خیر، و برگزیدن احسان، بی آن که جزای احسانی باشد، و سرزنش نکردن، و کمک نکردن به
ص: 447
1) صحیفه سجادیه، سید علی نقی فیض الاسلام، دعای بیستم، ص 123.
غیر مستحق، و گفتن حق اگر چه سخت باشد، و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد، و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگر چه کم باشد، و آن چه را که بیان شد برای من به وسیله طاعت و فرمانبری خود، و همیشه با جماعت بودن، و طرد بدعت گزاران و نو آوران و آن که رأی و اندیشه اختراع شده به کار برد، کامل گردان»(1).
امام سجاد علیهالسلام در این نیایش در سی فراز دریچههای ملکوت را بر بصیرت جانها گشوده و زلال آسمانی را بر سرزمین روح فضیلت آفرین انسانها جاری ساخته است. افزون بر صد صفت در کسب فضائل و پرهیز از رذائل، برای نیل به رستگاری انسانها میشمرد و چون آینهای، تصویر یک انسان کامل را در پرتو این اوصاف، آراسته، پیش روی ما قرار میدهد تا اسوهای باشد. محور همه خوبیها و بدیها در این نیایش، ولایت اهل البیت، ایمان کامل، یقین برتر، نیت نیکو و اعمال صالح تبیین شده است».
اخلاق، چشمه نوری است که از گوی ایمان و دانش جاری میشود و این دو گوهر تابناک در پرتو آموزههای دینی، علمی به بالندگی و تعالی میرسند. علی بن ابراهیم در این راستا بر قله مجد و تعالی میدرخشد. او که از امام باقر علیهالسلام آموخته: «ان حدیثنا یحیی القلوب(2)سخنان ما قلبها را زنده میکند».
او بود که برای خدا آموخته بود و آموزش داده بود، و خود از امام صادق علیهالسلام روایت میکند: «من تعلم العلم و عمل به و علم للّه دعی فی ملکوت السماوات عظیما(3)آن که برای خدا علم را بیاموزد و به آن عمل کند و برای خدا به دیگران یاد دهد، در مقامها و ملکوت آسمان بزرگش خوانند فرشتگان ندا دهند برای خدا
ص: 448
آموخت و به آن عمل کرد و برای خدا به دیگران یاد داد».
در حدیثی دیگر از امام صادق علیهالسلام فروغ معنویت و ملکوت ایمان عالم را این گونه نمایش میدهد: امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که آن حضرت فرمود: «آن که در راه فرا گرفتن دانش گام بر میدارد، به سوی بهشت میشتابد، همانا فرشتگان با خوشنودی بالهای خود را بر گام او میگسترند، و همه آنانی که در زمین و آسمان هستند حتی ماهیان دریا برای او طلب آمرزش میکنند؛ و برتری عالم بر عابد همانند ماه شب چهارده بر ستارگان است، علما وارثان پیامبرانند و میراث ماندگار پیامبران، علم و دانش است، آن که از این میراث بهره بگیرد، سود فراوانی برده است»(1).
همچنین از امام صادق علیهالسلام روایت میکند: «کسی که چیزی به دیگری بیاموزد برای او، مثل پاداش کسی است که به آن عمل کرده. ابو بصیر میگوید: عرض کردم اگر باز به دیگری بیاموزد همین پاداش برای اوست؟ فرمود: اگر به همه مردم بیاموزد همان ثواب درباره او جاری است. گفتم اگر چه معلم بمیرد؟ امام علیهالسلام فرمود: اگر چه او بمیرد»(2).
علی بن ابراهیم در مکتب اهل البیت علیهمالسلام آموخته بود که: «امام باقر علیهالسلام فرمود: «عالمی که از علمش بهره برد و دیگران نیز بهره برند از هفتاد هزار عابد برتر است»(3).
از امام صادق علیهالسلام هم آموخته بود: «مرگ هیچ کس نزد شیطان محبوبتر از مرگ عالم نیست»(4)و نیز آموخته بود: «چون مؤمن عالمی بمیرد، رخنهای در اسلام ایجاد شود که چیزی آن را نمیبندد»(5).
در پرتو نصیحت لقمان به فرزندش چنین میآموزد: «پسر عزیزم همنشین خود راز روی بصیرت انتخاب کن؛ اگر دیدی گروهی خدای عز و جل را یاد
ص: 449
میکنند با ایشان بنشین که اگر تو عالم باشی علمت سود بخشد و اگر جاهل باشی ترا بیاموزند و شاید آنان در سایه سار رحمت خدا قرار گیرند و تو را هم فرا گیرد. و چون دیدی گروهی به یاد خدا نیستند با آنان منشین، زیرا اگر تو عالم باشی علمت سود ندهد و اگر نادان باشی به نادانیت بیفزایند و شاید خداوند بر آنان بلائی نازل کند وتو را هم
فرا گیرد»(1).
در حدیثی دیگر از امام موسی بن جعفر علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: «گفتگو با عالم در خاکروبه و مزبله بهتر از گفتگو با نادان بر بالشهای نرم است»(2).
به هر روی او در پرتو احادیث اهل البیت علیهمالسلام آموخته بود که علم و دانشی انسان را بالا میبرد که در پرتو ایمان به خدا و مکارم اخلاق بوده باشد.
او آموخت، آن که علم را از اهلش گرفته و به آن عمل کند نجات یابد و کسی که منظورش از طلب علم، مال دنیا باشد بهرهاش همان دنیاست، و نیز آموخت که امام صادق فرمود: «کسی که حدیث ما را برای سود دنیا خواهد در آخرت بهرهای ندارد و هر که آن را برای آخرت جوید، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عطا میفرماید»(3).
علی بن ابراهیم چنین میآموزد: «هر که حدیث را برای سود دنیا خواهد در آخرت بهرهای ندارد؛ و نیز آموخته است چون عالم را دوستدار دنیا یافتید او را نسبت به دینتان متهم بدانید؛ زیرا هر دوستی گرد محبوبش میچرخد. و فرمود: خدا به داود وحی فرستاد که میان من و خودت عالم شیفته دنیا را واسطه قرار مده که تو را از راه محبت به من منحرف سازد؛ زیرا که آنان راهزنان بندگان منند، همانا کمتر کاری که با آنان بکنم این است که شیرینی مناجاتم را از دلشان ببرم»(4).
ص: 450
او از امام صادق علیهالسلام آموخت که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «فقهای دین تا مادامی که دنیا طلب نشدهاند امین پیامبرانند. گفته شد یا رسول الله صلیاللهعلیهوآله منظور از ورودشان در دنیا چیست؟ فرمود: پیروی سلطان، چون چنین شدند نسبت به دینتان از آنان بترسید و بر حذر باشید»(1).
او از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: «یا حفص یغفر للجاهل...؛ ای حفص هفتاد گناه جاهل آمرزیده شود، پیش از آن که یک گناه عالم آمرزیده شود»(2).
و نیز فرا گرفته بود که حضرت عیسی علیهالسلام فرمود: «وای بر علمای گناهکار! چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه کشد»(3).
علی بن ابراهیم عالمی فرزانه است که فروغ چندین هزار حدیث جان او را روشن ساخته بود. او احادیث را فرا گرفته بود تا بدانها عمل کند، او روشنی علم را در عمل به آن میدانست و دانشی را میستود که فروغ مکارم اخلاق از آن ساطع باشد.
او در روایتی از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «یا طالب العلم أنّ العلم ذو فضائل کثیره....؛ای دانش پژوه، همانا دانش امتیازات فراوانی دارد، سرش تواضع است، چشمش بی رشکی، گوشش فهمیدن، زبانش راست گفتن، حافظهاش کنجکاوی، دلش حسن نیت، خردش شناختن اشیاء، دستش رحمت، پایش دیدار علما، همّتش سلامت، حکمتش پرهیزکاری، قرارگاه و مقصدش رستگاری، لنگرگاهش نجات، جلودارش عافیت، مرکبش وفا، اسلحهاش نرم زبانی، شمشیرش رضا، کمانش مدارا، لشگرش گفتگوی با علما، ثروتش ادب،
پس اندازش دوری از گناه، توشه آن نیکی، آشامیدنیاش سازگاری، رهبرش هدایت و رفیقش دوستی نیکان»(4).
ص: 451
و آن حضرت فرمودند: «روّحو انفسکم ببدیع الحکمة...؛ جان خود را به مطالب شگفت حکمت استراحت دهید، چون جان هم مانند تن خسته میشود»(1).
علی بن ابراهیم از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمودند: «دانشجویان و دانش طلبان سه دستهاند ایشان و صفاتشان را بشناسید:
گروهی دانش را برای نادانی و ستیزه جویی فرا گیرند؛
گروهی برای طلب مقام و جاه، آن را میجویند؛
گروهی برای فهمیدن و خردورزی جویند.
گروه اول: مردم آزار و ستیزهگرند. در مجالس و در محضر بزرگان سخنرانی میکنند. از علم یاد میکنند و حلم را میستایند، به فروتنی تظاهر میکنند، ولی از پارسایی و پرهیزکاری بی بهرهاند، خداوند بینی چنین عالمی را را به خاک مالد و کمرش را بشکند.
گروه دوم، نیرنگ باز و چاپلوس است و بر همدوشان خود گردن فرازی میکند و در مقابل ثروتمندان کوچکی، حلوای ثروتمندان را بخورد و دین خود را بشکند. خداوند نامش را محو و آثارش را نابود کند.
گروه سوم، یار فهم و خرد و حکمت، افسرده و غمگین و شب زنده دار است، تحت الحنک خویش انداخته و در تاریکی شب به پا ایستاده است ترسان و خواهان و هراسان عمل میکند، به خود مشغول است، مردم زمانش را خوب میشناسد و از مطمئنترین برادرانش در وحشت، خدا پایههای وجودش را محکم گرداند و روز قیامت امانش عطا فرماید»(2).
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام در تبیین و تعریف علما چنین روایت میکند که آن حضرت فرمود: «همانا روایت کنندگان قرآن بسیارند و رعایت کنندگان آن کم، چه بسا مردمی که نسبت به حدیث خیرخواه و نسبت به قرآن خیانتگرند، علما از رعایت نکردن غمگین هستند و جاهلان
ص: 452
از حفظ روایت. یکی در پی حفظ حیات خود است و دیگری در پی هلاکت خویش»(1).
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: «وجدت علم الناس کله فی اربع...؛ اول آن که پروردگار خود را بشناس؛ دوم، آن که بدانی با تو چه کرده است سوم: آن که بدانی او از تو چه خواسته است؛ چهارم: آن که بدانی چه چیز تو را از دینت خارج میکند»(2).
در بیان دیگر در وصف علما این روایت را از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است که آن حضرت در پاسخ به هشام که پرسید حق خدا بر مردمان چیست؟
فرمود: «این که آن چه را میدانند بگویند و آن چه را نمیدانند از گفتنش باز ایستند. چون چنین کنند حق خدا را ادا کردهاند».
به هر روی او از احادیث ائمه علیهمالسلام نمونه انسان کامل را شناخت. علم و عالم را شناخت، صفات عالم را دانست، آموخت که فروغ دانش و فقه، حلم و وقار و تواضع و سکوت است(3). در قلب عالم غرور و سفاهت نیست(4)و دانست که میزان ارزش و ارج نهادن، فرا گرفتن احادیث اهل بیت علیهمالسلام و عمل به آنهاست. بدین دلیل حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: «اعرفوا منازل الناس علی قدر روایتهم عنا»(5)قدر و منزلت مردم را به مقداری که از ما روایت میکنند بشناسید.
ص: 453
علی بن ابراهیم را باید بر این افق نظاره نمود؛ با چندین هزار حدیث، آن هم آموختن برای عمل، و عمل هم برای خدا. او برای خدا به فراگیری، تدوین، ضبط و پیرایش چندین هزار حدیث اقدام کرد و سختیها را بر خود هموار نمود و پرچم هدایت اهل بیت علیهمالسلام را بر افراشت و به حق بر این افق زیبا درخشید. او به حق اسوه پارسایی، نیکو اندیشی، خوش سیرتی و اخلاق اسلامی بود.
اوصاف و کمالات عالم دینی را از احادیث ائمه علیهمالسلام روایت کرد و آن چهره ملکوتی را شناخت و خود آینه تمام نمای یک عالم فرزانه و معلم اخلاق گردید.
اینک با سیری در بخشی از روایاتی که علی بن ابراهیم آفاق مکارم و فضائل اخلاقی را با آن روایات روشن ساخته، قدر و منزلت این استاد اعظم اخلاق و نیز درخشش بر بام فضائل و مکارم تجلی میکند.
آن فقیه و مهندس حدیث در «باب الفکر» سه روایت(1)«باب المکارم» دو روایت(2)«باب فضل الیقین» سه روایت(3)«باب الرضا بالقضا» چهار روایت(4)«باب
التفویض الی الله و التوکل علیه» سه روایت(5)«باب الخوف و الرجاء» شش روایت(6)«باب حسن الظن بالله عز و جل» دو روایت(7)«باب الاعتراف بالتقصیر» یک روایت(8)«باب الطاعة و التقوی» چهار روایت(9)«باب الورع»
ص: 454
1) اصول کافی، ج 3، ص 91، ح 1 و 2 و 3.
2) همان، ص 94 ـ 93، ح 2 و 5.
3) همان، ص 98 ـ 97 ـ 96 ، ح 5 و 6 و 11.
4) همان، ص 103 ـ 102 ـ 99، ح 1 و 2 و 10 و 11.
5) همان، ص 106 ـ 105، ح 2 و 3 و 5.
6) همان، ص 114 ـ 111 ـ 110 ـ 109 ـ ح 1 و 4 و 7 و 8 و 12 و 13.
7) همان، ص 116 ـ 114، ح 1 و 4.
8) همان، ص 116، ح 2.
9) همان، ص 119 ـ 117، ح 1 و 2 و 4 و 7.
چهار روایت(1)«باب العفة» سه روایت(2)«باب اجتناب المحارم» چهار روایت(3)«باب اداء الفرائض» سه روایت(4)«باب استواء العمل و المداومة علیه» سه روایت(5)ذکر نموده است.
همچنین، در ابوابی مانند: باب العبادة، باب النیة، باب الاقتصاد فی العبادة، باب الصبر، باب الشکر، باب حسن الخلق، باب حسن البشر، باب الصدق و اداء الامانة، باب الحیاء، باب العفو، باب کظم الغیظ، باب الحلم، باب الصمت و حفظ اللسان، باب المداراة، باب الرفق، باب التواضع، باب الحب فی الله و البغض فی الله، باب ذم الدنیا و الزهد فیها، باب القناعة، باب الکفاف، باب تعجیل فعل الخیر، باب الانصاف و العدل، باب الاستغناء عن الناس، باب صلة الرحم، باب البر بالوالدین، باب الاهتمام بامور المسلمین و النصحیة لهم و نفعهم، باب اجلال الکبیر، باب اخوة المؤمنین بعضهم لبعض، باب فیما یوجب الحق لمن انتحل الایمان...، باب حق المؤمن علی اخیه و اداء حقه، باب التراحم و التعاطف، باب زیارة الاخوان، باب المصافحة، باب المعانقه، باب التقبیل، باب تذاکر الاخوان، باب ادخال السرور علی المؤمنین، باب قضاء حاجة المؤمن، باب السعی فی حاجة المؤمن، باب تفریج کرب المؤمن، باب اطعام المؤمن، باب من کسا مؤمنا، باب فی الطاف المؤمن واکرامه، باب نصیحة المؤمن، باب الاصلاح بین الناس، باب فی احیاء المؤمن، باب فی ترک دعاء الناس، باب سلامة الدین، باب التقیة، باب الکتمان، باب المؤمن و علاماته و صفاته، باب الرضا بموهبته الایمان و الصبر علی کل شیء بعده، باب فی سکون المؤمن الی المؤمن، باب فیما یدفع الله بالمؤمن، باب فی أن المؤمن صنفان، باب ما اخذ الله علی المؤمن من الصبر
ص: 455
علی ما یلحقه فیما ابتلی به، باب شدة ابتلاء المؤمن، باب فضل فقراء المسلمین، باب أنّ للقلب اذنین ینفث فیهما الملک و الشیطان، باب الذنوب، باب الکبائر، باب استصغار الذنب، باب الاصرار علی الذنب، باب فی اصول الکفر و ارکانه، باب الریاء، باب طلب الرئاسة، باب اختتال الدنیا بالدین، باب من وصف عدلاً و عمل بغیره، باب المراء و الخصومة و معاداة الرجال، باب الغضب، باب الحسد، باب العصبیة، باب الکبر و باب العجب»(1).
علی بن ابراهیم در این ابواب صدها روایت نقل کرده است که خود یک کتاب اخلاق است. از این منظر است که علی بن ابراهیم شیخ اعظم اخلاق در دو عرصه عملی و نظری است. چون هر چه آموخته بود برای کمال خود آموخته بود.
ص: 456
1) ر.ک: اصول کافی، ج 3، از ص 130 تا ص 429.
توجه به عظمت علمی ـ حدیثی علی بن ابراهیم، جامعیت آن فقیه پارسا را بر ما آشکار میکند. او در همه عرصههای علوم و معارف اسلامی روایتگر حدیث است. و این نشان درخشندهای از جامعیت اوست. از سوی دیگر، سخنان و روایات اهل بیت علیهمالسلام را برای پاسخ به نیازهای مردم فرا میگرفت. و این نیز بیانگر آن است که علی بن ابراهیم مرجع عمومی برای پاسخگویی به نیازهای معرفتی و معارفی مردم زمانش بوده است.
از سوی دیگر روح علی بن ابراهیم سرشار از گوهر سخنان اهل بیت علیهمالسلام است. مگر نه این است که ما معتقد به اتحاد عقل و عاقل و معقول، علم و عالم و معلوم و حس و حاس و محسوسیم؛ پس اگر چنین است باید به مکانت والای این مهندس جلیل حدیث و فقیه پارسا از این منظر نظاره گردد که هزاران سخن تابناک اهل بیت علیهمالسلام با جان و روح او ممزوج گشته و به حق روح او لبریز از گوهرهای آسمانی وحی و حدیث بود. فروغ این جامعیت و مرجعیت علمی از دو افق نمایان است:
افق اول: شاگردان علی بن ابراهیم
آموزش و تربیت اساتید بزرگ و فقهای فرزانه و استعداد ذاتی علی، او را
ص: 457
استاد بزرگ عرصه فقه و حدیث و تفسیر و کلام نمود و این میراث گرانبها توسط او به شاگردانش منتقل گردید. مدرسه علی بن ابراهیم مدرسه ممتازی است. اگر چه تعداد شاگردان او زیاد نبودند؛ ولی از نظر کیفی سرآمد و سرافرازند. او شاگردان نامور و با جلالتی را تربیت کرد که نقش اساسی در تدوین مجامع روایی ما ایفا
نمودند. بدون تردید، تدوین دو مجموعه بزرگ حدیثی «کافی و من لا یحضره الفقیه» دستاورد مدرسه علمی ـ حدیثی او است. بر ستیغ این سرافرازی، چهره محمد بن یعقوب کلینی مؤلف کتاب کافی میدرخشد.
شاگردان دیگر او عبارتند از: «احمد بن زیاد بن جعفر همدانی، حسن بن حمزه علوی طبری، محمد بن موسی بن متوکل، حمزة بن محمد بن احمد بن سکین، محمد بن احمد صفوانی، علی بن بابویه قمی، محمد بن علی، ماجیلویه، علی بن عبدالله وراق، حسین بن ابراهیم ناتانه، پسرش ابراهیم بن علی بن ابراهیم، احمد بن علی بن ابراهیم، محمد بن علی بن ابراهیم، حسین بن حمران، علی بن محمد قولویه، محمد بن حسن صفار، احمد بن علی بن زیاد، احمد بن محمد علوی، حسن بن قاسم، حسین بن ابراهیم بن احمد مکتب، حمزة بن علوی، محمد بن حسن بن ولید قمی، محمد بن قولویه و... از شاگردان آن بزرگوارند»(1).
اکنون نوبت آن فرا رسیده تا جداگانه به معرفی شاگردان علی بن ابراهیم بپردازیم.
درخشندهترین ستاره این جمع ثقة الاسلام محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی است. او ایرانی و از روستای کلین واقع در 38 کیلومتری شهر ری و ناحیه جنوب غربی جاده قم به تهران، نزدیک حسن آباد کنونی است.
ص: 458
1) جامع الروات، ج 1، صص 546 ـ 545؛ معجم رجال الحدیث، صص 196 ـ 195، ش 7816.
ری کهن، منطقهای آباد و بزرگ بود و پیرامون تمدنش افسانه سرایی شده است.
چهار شهر است عراق از ره تخمین گویند
طول و عرضش صد در صد بود و کم نبود
اصفهان کاهل جهان جمله مقرند بدان در اقالیم چنان شهر معظم نبود
همدان جای شهان کز قبل آب و هوا در جهان خوشتر از آن بقعه خرم نبود
قم به نسبت کم از ایناست و لیکن آن نیز نیک نیک ار چه نباشد بدبد هم نبود
معدن مردمی و کان کرم شاه بلاد ری بود ری که چو ری در همه عالم نبود(1)
مستوفی پیرامون ری مینگارد: «و شهر عظیم شد چنان که گویند: سی هزار مسجد و دو هزار و هفتصد و پنجاه مناره در آن بود»(2). و نیز نگاشته: «دور باروی ری دوازده هزار گام و دور باروی قم بیش از ده هزار گام است».
یاقوت حموی جغرافیدان نامی به نقل از استخری نگاشته است: «ری از اصفهان بزرگتر است و در مشرق بعد از بغداد شهری آبادتر از آن نیست، هر چند نیشابور از حیث وسعت بزرگتر از آن است. ری در طول و عرض یک فرسخ و نیم است و دارای روستاهایی است که هر کدام از شهری بزگتر میباشد»(3).
رازی، نیز ری را چنین توصیف میکند: «مدارس و خوانق شش هزار، چهار صد حمام، هزار و سیصد و شصت مسجد، چهل و شش هزار و چهار صد طاحونه، هزار و دویست کاروانسرا، دوازده هزار و هفتصد مناره، پانزده
ص: 459
هزار و سی و پنج یخچاه، چهار صد و پنجاه عصار خانه، هزار و هفتصد قنات جاریه، هیجده هزار و نود و یک رودخانه، محلات نود و شش، و در هر محلهای چهل و شش کوچه و در هر کوچه چهل هزار خانه و در هر کوچه هزار مسجد و در هر مسجدی هزار چراغ و آن از طلا و نقره است»(1).
به هر روی، ری آباد و مهد تمدن کهن در کناره خود گوهری پرورید. اولین تدوینگر جامع بزرگ حدیث شیعه کافی از این سرزمین است.
آرامگاه پدر کلینی، یعقوب بن اسحاق که از بزرگان شیعه در آن روزگار بود هم اکنون در قریه «کلین» زیارتگاه مردم آن سامان است.
ثقة الاسلام کلینی در عصر امام حسن عسکری علیهالسلام متولد گشت و با نواب اربعه معاصر بود. با آن که نواب اربعه سفرای خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده و از منزلتی ویژه و ممتاز برخوردار بودند؛ ولی شیعیان به کلینی به عنوان شخصیتی ممتاز و عالی قدر مینگریستند و همگان شیعه و سنی او را محترم میدانستند. او آشکارا به نشر معارف اهل بیت علیهمالسلام و فرهنگ شیعه میپرداخت. ایمان و پارسایی او در میان عموم طبقات زبانزد بود و همه او را میستودند و در اخذ فتوی به او مراجعه میکردند و در این خصوص مورد وثوق و اعتماد هر دو گروه بود. از این رو به نشان تابناک «ثقة الاسلام» ملقب گردید. او نخستین دانشمند اسلامی است که به این لقب خوانده شده است.
کلینی در پارسایی، امانت، عدالت، وثاقت و فضیلت، حفظ و ضبط احادیث مانند و همتا نداشت. به گفته علامه ملا محمد تقی مجلسی، او در میان دانشمندان شیعه در ضبط و نظم حدیث بی نظیر بوده و مؤید به تأییدات الهی و موفق به توفیقات رحمانی بوده است(2).
ص: 460
دراین نگاه سیمای او فروزنده و 1تابناک است. فقها و دانشیان رجال شیعه همگان ساحتش را ستوده و ارج نهادهاند.
شیخ طوسی در «رجال» و «فیمن لم یرو» مینویسد: «ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی، دانشمندی جلیل القدر و عالم به اخبار و احادیث بود. او دارای تصانیفی بوده که مجموعه «الکافی» را شکل میدهد. در ماه شعبان سال 329 هجری در بغداد وفات کرد و در محله «باب الکوفه» مدفون گردید(1).
در فهرست شیخ طوسی با این عناوین او را توصیف میکند: محمد بن یعقوب بن اسحاق الکینی الرازی یکنی ابا جعفر شیخ اصحابنا فی وثقه و وجههم و کان اوثق الناس فی الحدیث و اثبتهم، صاحب الکافی صنفه فی عشرین سنة، ثقه عارف بالاخبار....
پس از آن که او را موثقترین افراد زمان خود معرفی میکند، میگوید او مؤلف کتاب شریف کافی است و این گنجینه حدیثی را در طول بیست سال تألیف کرد.
آن گاه کافی و مجموعه سی کتاب آن را که از کتاب العقل شروع و به کتاب الروضه خاتمه مییابد میشمارد. در ادامه کتاب «الرسائل» و کتاب «الرد علی القرامطة» و کتاب «تعبیر الرؤیا» را به آن مجموعه میافزاید. و طریق خود را به این گنجینه نور و حدیث، استادش شیخ مفید از جعفر بن محمد بن قولویه از کلینی ذکر مینماید(2).
نجاشی، دانشمند گرانقدر و رجال شناس بی بدیل در توصیف او چنین مینویسد: «محمد بن یعقوب بن اسحاق ابو جعفر الکلینی و کان خاله علاّن الکینی الرازی شیخ اصحابنا...(3)ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق
ص: 461
کلینی که علان کلینی دایی اوست، در زمان خود، پیشوای علمای شیعه و چهره تابان آنان در ری بود، او موثقترین عالم شیعی در حدیث و ضبط و نظم آن بود. کتاب بزرگش به نام «الکافی» را در مدت بیست سال تصنف کرد.
آنگاه به ذکر کتابهای او میپردازد و مجموعه سی کتاب کافی و نیز کتابهای «الرد علی القرامطة» و کتاب «رسائل الائمه علیهم السلام» و کتاب «تعبیر الرویاء» و کتاب «الرجال» و کتاب «ما قیل فی الائمه علیهم السلام من الشعر» را برای او ذکر میکند(1).
به پیروی از این مشایخ بزرگ دانشمندان رجال و فقهای بزرگوار شیعه ساحت این شخصیت حدیثی را ستودهاند.
ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» و علامه حلی در «خلاصه» و ابن داود در «رجالش» او را با همان عناوین شیخ و نجاشی ستودهاند(2).
سید بن طاووس ساحت این فقیه محدث را ارج نهاده و میگوید: «وثاقت و امانت کلینی در نقل حدیث مورد اتفاق عموم دانشمندان است»(3).
پدر شیخ بهایی، حسین بن عبد الصمد عاملی نیز پیرامون او میگوید: «محمد بن یعقوب در عصر خود استاد علمای زمان خویش و سر آمد آنها و موثقترین افراد در نقل حدیث بود. او در نقد حدیث و بررسی آن از همه آگاهتر و بر همه برتری داشت.
ملا خلیل قزوینی نیز ساحت کلینی را میستاید و در شرح فارسی اصول کافی مینویسد: دوست و دشمن بر فضیلت و مکانت او اعتراف میکنند.
علامه مجلسی در مرآت العقول که شرح اصول کافی است چنین نگاشتهاند: کلینی مقبول همه طوائف و ممدوح خاص و عام بود.
میرزا عبدالله اصفهانی مشهور به افندی دانشمند نامی و شاگرد علامه مجلسی مینویسد: «منظور از ثقة الاسلام در اغلب موارد کتب رجال ابو
ص: 462
جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی صاحب کافی است، او شیخ اقدم و مقبول عامه و خاصه و مفتی هر دو فرقه میباشد.
میرزا محمد نیشابوری محدث اخباری در شأن او مینگارد: «ثقة الاسلام، قدوة الاعلام و بدر تمام، جامع سنن و آثار، در حضور سفرای امام زمان علیه السلام زنده کننده و احیاگر طریقه اهل بیت علیهم السلام، در رأس سده سوم هجری بود(1).
فروغ مجد و عظمت این بزگمرد حدیث، مرز مذهب را پشت سر گذاشت و بر دیدگان بعضی از علمای اهل سنت نیز تابیده است و آنان را به ستایش و مدح واداشت.
ابن اثیر جزری در کتاب «جامع الاصول» پیرامون او چنین مینگارد: «ابو جعفر محمد بن یعقوب رازی از پیشوایان مذهب اهل بیت علیهم السلام، دانشمندی بزرگ و نامدار است. آنگاه در حرف «ن» از کتاب «نبوت» او را تجدید کننده و احیاگر مذهب شیعه در سده سوم هجری دانسته است.
ابن اثیر روایتی از پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرموده است: «خداوند در آغاز هر قرنی شخصی را بر میانگیزد که دین او را زنده نماید». سپس به گفتگو در اطراف این حدیث پرداخته و میگوید: «از احیاگران مذهب شیعه در آغاز سده سوم هجری ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی رازی بودهاند»(2).
از این گفته به خوبی مقام و موقعیت کلینی آشکار میگردد و میرساند که او در پایان سده سوم و آغاز قرن چهارم هجری آوازه شهرتش در جهان اسلام طنین افکنده که او را بر آن ستیغ و بلندای عظمت میستایند.
برادر کوچک ابن اثیر، عزالدین علی بن اثیر جزری نیز در آغاز حوادث
ص: 463
سال 328 هجری در تاریخ خود کلینی را نخستین دانشمندی میشناسد که در آن سال چشم از جهان فرو بسته است و مینویسد: «در این سال وفات کرد محمد بن یعقوب ابو جعفر کلینی که از پیشوایان شیعه و دانشمندان آنها بود»(1).
فیروز آبادی، در «قاموس» در لفظ «کلان» از او یاد کرده و وی را از فقهای شیعه ذکر کرده است(2).
در لسان المیزان نیز در ترجمه او آمده: «محمد بن اسحاق ابو جعفر کلینی رازی در بغداد سکونت داشت و در آنجا از محمد بن احمد جبار و علی بن ابراهیم و دیگران روایت میکرد. کلینی از فقهای شیعه و کسی است که بر وفق مذهب آنان کتاب نگاشته است(3).
این دانشمند رجالی در کتاب دیگرش «التبصر» گفته است: «ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی از رؤسای دانشمندان شیعه است که در زمان مقتدر عباسی زندگی میکرد»(4).
به هر روی نام این فقیه حدیثی در میان فرق اسلامی با مجد و عظمت یاد شده و مکانت علمی او را ستودهاند.
این مرد بزرگ در ری، قم، بغداد، کوفه و هر نقطهای از جهان اسلام که میدانست در آن جا به حدیثی از اهل بیت علیهمالسلام میرسد سفر کرده و در محضر علمای بزرگ و محدثین والا مقامی شاگردی نموده و جان خویش را با گلواژههای حدیث، گلستانی از معارف آل الله نمود و از آنان به دریافت اجازات نائل آمد.
ص: 464
در کتب رجال و تراجم، افزون بر چهل نفر از فقها را نام بردهاند که از استادان و مشایخ حدیث و اجازه وی به شمار رفتهاند. به علاوه این شیخ اعظم حدیث و معرفت، از محضر چند تن از علمای عامه نیز کسب حدیث نمود. التبه در این جمع از اساتید، علی بن ابراهیم بی همتاست. او افزون بر 7068 حدیث و روایت کافی را از او نقل میکند(1).
در مدرسه این فقیه و بزرگمرد حدیث شاگردانی تربیت شدهاند که صیت علمی ـ حدیثی بعضی از آنان در جهان شیعی طنین افکند. افرادی همانند: احمد بن ابراهیم معروف به ابن ابی رافع صیمری، و احمد بن احمد کاتب کوفی، احمد بن علی بن سعید کوفی، احمد بن محمد بن علی کوفی، ابوغالب احمد بن محمد زراری، جعفر بن محمد بن قولویه قمی.
از جمله شاگردان کلینی، محمد بن ابراهیم نعمانی معروف به ابن ابی زینب است که از شاگردان مخصوص و ممتاز او بوده و کتاب کافی را نسخه برداری نمود. محمد بن احمد صفوانی مقیم بغداد نیز از شاگردان مخصوص او بود که کتاب کافی را رونوشت کرده است. این جمع از شاگردان کلینی بودند که از محضر او علم و ادب و حدیث و فقه و کلام و معارف را آموخته، به دریافت اجازه قرائت حدیث نائل آمدهاند.
در ترجمه او به نقل از شیخ طوسی و نجاشی آثار او ذکر شد، که عبارت است از: «کتاب شریف کافی، کتاب رجال، کتاب رد بر قرامطه، کتاب رسائل ائمه، کتاب تعبیر رؤیا، مجموعه شعر مشتمل بر قصائدی که شعرا در مناقب و فضائل اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام سروده بودند»(2).
ص: 465
از شاگردان مبرز و ممتاز علی بن ابراهیم علی بن بابویه است که به «صدوق اول» شهرت دارد. او از مفاخر فقها و اعاظم محدثین شیعه در نیمه اول سده چهارم هجری است. او در زمان خود سر آمد علما و پیشوای محدثین و فقهای قم بوده است.
ابن ندیم دانشمند نامی عامه در کتاب «فهرست» پیرامون او مینگارد: «ابن بابویه نامش علی بن حسین بن موسی قمی و از فقهای شیعه و ثقات محدثین است. به خط پسرش ابو جعفر، محمد بن علی «صدوق» در پشت کتابی خواندم که نوشته بود: «به فلان پسر فلان، اجازه کتابهای پدرم علی بن الحسین را که دویست کتاب است و کتابهای خودم را که هیجده کتاب است دادم»(1). این گفته ابن ندیم درست نمیباشد زیرا علی بن بابویه دارای این تعداد آثار نبوده و اشتباهی در آثار پسر و پدر رخ داده است.
فقهای شیعه و رجالیون و تراجم شیعی، قدس و عظمت و علم و معرفت این عالم ممتاز را ستودهاند و در ترجمه و گزارش حال او سخنان بلندی گفتهاند.
شیخ طوسی در کتاب رجال در باب «فیمن لم یرو عن الائمه» پیرامون او نگاشتهاند: «علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی، مکنّی به ابوالحسن عالمی پارسا و مؤمن بوده و دارای تصنیفاتی است که در فهرست آوردهایم. تلعکبری از او روایت نموده و گفته است در سالی که ستارگان فرو ریختند وارد بغداد شد و همو گفته که از وی اجازه داشته است برای تمامی آن چه او روایت کرده است»(2).
ص: 466
شیخ طوسی در فهرست نیز وجاهت و وثاقت او را ستوده و پیرامون او چنین مینویسد: «علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی ابوالحسن، شیخ القمیین...؛ علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی سر آمد و پیشوای مردم قم در زمان خود بود. فقیهی پارسا و مزین به گوهر وثاقت بود و کتابهایی بسیار دارد: «منها کتاب التوحید، و کتاب الوضوء، و کتاب الصلوة و.... .
شیخ، بیست کتاب برای او میشمارد و میگوید: تمامی کتابها و روایات او را شیخ مفیدره و حسین عبید الله از فرزندش ابو جعفر، شیخ صدوق از پدرش به ما خبر دادند»(1).
نجاشی نیز در کتاب رجال خود با عناوینی بلند، ساحت او را ارج نهاده و سیمای علمی ـ حدیثی او را میآراید و چنین مینگارد: علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، ابوالحسن، شیخ القمیین فی عصره، متقدمهم و فقیهم و ثقتهم....(2)علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، سر آمد علمای قم در عصر خویش و پیشوای آنان و فقیهی ممتاز و محدثی موثق بود. او به عراق آمد و با حسین بن روح نوبختی ملاقات کرد و مسائلی از وی پرسید و پس از آن به وسیله محمد بن علی بن اسود نامهای به وی نوشت تا به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برساند و در آن نامه خواسته بود تا آن حضرت دعا کند خداوند پسری به او کرامت نماید. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم در پاسخ فرمود: «که ما برای تو دعا کردیم و به زودی صاحب دو فرزند پسر پر برکت خواهی شد.
در این رابطه بود که ابو عبدالله حسین بن عبیدالله غضائری میگفت: «از ابو جعفر شیخ صدوق شنیدم که میگفت: «من با دعای حضرت امام زمان علیه السلام متولد شدم و از این جهت افتخار میکرد.
این فقیه فرزانه دارای آثار و کتابهایی است همانند: کتاب التوحید، کتاب
ص: 467
الوضوء، کتاب الصلاة، کتاب الجنائز، کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة، کتاب الاملاء و...، کتاب المعراج»(1). و در مجموع هیجده کتاب برای او ذکر میکند.
در ادامه میگوید: «ابوالحسن عباس بن عمر بن عباس بن محمد بن عبدالملک بن ابی مروان کلوذانی «رحمة الله» به ما گفت: «در سال 328 هجری علی بن حسین بن بابویه وارد بغداد شد و اجازه نقل تمامی کتابهایش را از او گرفتم و افزود که علی بن حسین در سال 329 هجری که به سال «تناثر النجوم» شهرت دارد وفات کرد. جماعتی از علمای شیعه نقل میکردند که در نزد ابوالحسن علی بن محمد سمری بودیم که ناگهان گفت: «خدا علی بن حسین را رحمت کند به او گفتند علی بن حسین زنده است. سمری گفت همین امروز او وفات کرد.
تاریخ را نگاشتند بعدها خبر آمد که در همان روز از دنیا رحلت کردند»(2).
به پیروی از شیخ طوسی و نجاشی، علمای شیعه ساحت این محدث ثقه را ستودهاند. در معالم العلماء، ابن شهر آشوب خلاصهای از ترجمه او را مینگارد(3). و علامه در کتاب رجالش قسمتی از توصیف و ستایش نجاشی را آورده است(4).
ابن داود معاصر علامه، نیز در قسم اول کتابش که مخصوص «ثقات» است از او نام برده و مینویسد: «فقیه بزرگوار و ثقهای پارسا و عظیم الشأنی است و دارای تصانیفی است(5).
تفرشی در نقد الرجال نیز ساحت این محدث پارسا را ارج مینهد(6). قهپایی نیز در مجمعالرجال از مجموعه عناوین ستایشگر شیخ و نجاشی
ص: 468
استفاده میکند(1).
اردبیلی در جامع الروات همانند عناوین شیخ و نجاشی و علامه در ترجمه او به کار گرفته و به اختصار موارد روایات او را از بصائر الدرجات صفار و تهذیب شیخ طوسی خاطر نشان میسازد(2).
سیمای این فقیه فرزانه و محدث ممتاز در گفتار قاضی نور الله شوشتری فروزنده است.
او در کتاب «مجالس المؤمنین» در توصیف او چنین مینگارد: «ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه القمی، از اعاظم مجتهدان قم و از اکابر موالیان صاحب غدیر خم است. ناشر ناموس هدایت و کاسر ناقوس غوایت بود.
ضمیر الهام پذیرش مانند آل بویه، اعلای لوای احکام عترت و کتاب و صریر خامه حقاق تصویرش مانند نام بابویه. فتح الباب احباب و صراخ عذاب ذوی الاذناب است؛ در سال 329 هجری وفات کرد. آن گاه توقیع منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام را در شرح حال او مینگارد. و سپس به نقل تعدادی از کتب او میپردازد(3).
مؤلف ریاض العلماء نیز سیمای این عالم شیعی را با عناوین ارزشی آراسته و شرح جامعی در ترجمه و شرح حال او نگاشتهاند و در ضمن آن مینگارد: «شیخ ابو علی، پسر شیخ طوسی در شأن او گفته: «نخستین دانشمندی که اسانید روایات را حذف کرد و جمع بین نظائر نمود و خبر را با مشابه آن در بیان احکام و صدور فتوی، آورد علی بن بابویه بود که در رساله خود برای پسرش این روش را به کار گرفت.
در ادامه میگوید: «من دیدهام که تمامی فقهای بعد از او این روش را در رساله مزبور ستودهاند و در مسائلی که نصی بر آن یافت نمیشد بر فتاوای او
ص: 469
در آن کتاب اعتماد نمودهاند و این به خاطر وثاقت و امانت و جایگاه علمی حدیثی این بزرگوار بود.
شهید در کتاب «ذکری» نیز نوشته است: «فقهای ما به خاطر وثاقت و اعتمادی که به علی بن بابویه داشتهاند هنگامی که در مسألهای نصی نداشتند از فتاوی علی بن بابویه در آن رساله بهره میجستند.
رساله مزبور همان رسالهای است که پسرش شیخ صدوق در «من لا یحضره الفقیه» و سایر کتبش از آن نقل میکند و میگوید: «پدرم در سالهاش گفته است...»(1).
در روضات الجنات نیز به تفصیل ترجمه و شرح حال علی بن بابویه را نگاشته و اوج عظمت و جلالت او را در صدور توقیع امام حسن عسکری علیهالسلام به نام او ذکر میکند. و سپس در رابطه با سال وفات او که به «تناثر النجوم» شهرت دارد این مطلب را نگاشته: «که در آن سال 329 ستارگان از آسمان فرو میریختند و مردم با حیرت این واقعه را میدیدند و بعضی آن را تفسیر به مرگ علما کردند.
سپس در تأیید این گفته خود از تاریخ «اخبار البشر» که از کتب عامه است نقل میکند که از وقایع سال 328 هجری فوت ابی عمیر احمد بن عبدویه، و ابو سعید اصطحزی پیشوای شافعیه، و ابن مقله، و ابن سنبور قادی، و ابوبکر انباری استاد ادب، و ابوالحسن مزنی، و ابو مرتعش از مشایخ محمد بن یعقوب کلینی صاحب «کافی» در جمیع احادیث شیعه است و در آن سال تناثر نجوم واقع شد. آن گاه میگوید که از در سال بعد از آن وفات ابوبکر صیرفی شیخ شافعیه، و وفات ابوالحسن علی بن محمد سمری آخرین سفیر از سفرای اربعه ناحیه مقدسه صاحب الامر علیه السلام به مذهب شیعه و وقوع غیبت کبری و انقطاع سفرا واقع شد(2).
این شخصیت حدیثی در منتهی المقال، اتقان المقال و تنقیح المقال مورد
ص: 470
مدح و ستایش واقع شده و همگان وثاقت او را ارج نهادهاند(1).
محدث قمی نیز در مدح و ستایش علی بن بابویه و خاندان او در آثار متعدد رجالی و ترجمه نگاریش چون الکنی و الالقاب، هدیه الاحباب، تحفة الاحباب و سفینة البحار به تفصیل سخن گفته و مینگارد: «علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی ـ معروف به صدوق اول ـ شیخ قمیین عصر خود بوده و در سفر عراق خدمت جناب شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نائب سوم امام عصر علیهالسلام رسیده و در سال 329 هجری وفات کرد. در سال 329 هجری ـ که به سال تناثر نجوم موسوم است ـ بسیاری از علما و محدثین شیعه رحلت کردند؛ که از جمله علی بن محمد سمری است و در نخبة المقال تاریخ وفات او به شعر چنین آمده:
السیمری عادل ذوالعزم و قد توفی لسقوط النجم 329
و نیز به این دو بزرگوار یعنی علی و فرزندش محمد، صدوقان میگویند.
شیخ علی، سبط شهید ثانی در «در المنثور» فرموده که من خیال میکردم که صدوقان رئیس المحدثین محمد بن بابویه و برادرش حسین است تا شبی جدم شهید ثانی را در خواب دیدم که فرمود: «یا بنی! الصدوقان محمد و ابوه؛ ای پسرک من صدوقان محمد و پدرش علی است»(2).
در معجم الرجال طبق معمول گزیدهای از گفتار پیشینیان این دانش را نقل کرده و از رجال نجاشی و رجال شیخ و فهرستش، ترجمه او را بیان میدارد.
آنگاه اشتباه نجاشی را که سفیر و رابط ابن بابویه را با نائب علی بن جعفر بن اسود دانسته تصحیح و محمد بن علی بن اسود را رابط دانسته و از «کتاب الغیبة» شیخ طوسی نقل صحیح داستان را ذکر کرده است. آن گاه مجموعه
ص: 471
روایاتی که نام این محدث بزرگوار در سند آن میدرخشد بالغ بر 296 مورد دانسته است»(1).
از خاندانهای بزرگ و ریشه دار و اصیل علمی و اسلامی ـ شیعی خاندان بابویه است که از زمان علی بن بابویه تا سال 600 هجری که شیخ منتجب الدین رازی نواده او زنده بود، بسیاری از فقها و محدثین و مؤلفین از میان آنها برخاستهاند.
بنابر نقل شیخ ابو علی حائری در شرح حال شیخ منتجب الدین رازی، محقق دانشمند شیخ سلیمان بحرانی کتاب مستقلی در تراجم و شرح حال مشاهیر علمای خاندان بابویه تألیف کرده است(2).
ابن حجر عسقلانی نیز در شرح حال منتجب الدین از تاریخ ابن ابی طی دانشمند شیعی مقیم حلب نقل میکند که گفته است: «خاندان وی بیت علم و جلالت بود به طوری که شیخ منتجب الدین از شش تن از پدران و نیاکان خود روایت نموده است(3). میرداماد نیز در رواشح، فروغ علم و حدیث در این خاندان را میستاید(4).
آیة الله عبدالرحیم ربّانی شیرازی 15 تن از دانشمندان این خاندان را در ترجمه علی بن بابویه مینگارد که در این جمع 6 ستاره فروزنده میدرخشد که عبارتند از: «ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه، دو فرزندش محمد و حسین، و حسین بن حسن بن محمد بن موسی بن بابویه، حسن بن حسین بن حسن بن حسین بن علی بن بابویه، معروف به شمس الاسلام، و ششمین این چهرهها شیخ منتجب الدین رازی که با شش واسطه به علی بن بابویه میرسد.
ص: 472
علی بن بابویه در قم و بغداد و کوفه، نزد بزرگانی از اعاظم فقها و مفاخر محدثین و علمای شیعه امامیه تحصیل کرده و اخذ معارف نمود.
جمعی از آنان از اصحاب امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام بودهاند.
از مجموعه منابع حدود 35 استاد را برای او ذکر کردهاند که در این جمع چهرههایی همانند: علی بن ابراهیم قمی، سعد بن عبدالله اشعری، احمد بن ادریس قمی، عبد الله بن جعفر حمیری، عبد الله بن حسن مؤدب، علی بن حسین بن سعد آبادی، قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم نهاوندی، محمد بن ابی القاسم ماجیلویه، محمد بن حسن صفار و... میدرخشند(1).
مدرسه حدیثی فقهی این فقیه نامدار، شاگردانی بزرگ تربیت کرد که بر ستیغ جلالت این مکتب، فرزند برومندش محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق میدرخشد.
چهرههایی دیگر نیز همانند: «حسین بن علی بن بابویه فرزند دیگرش و جعفر بن محمد بن قولویه قمی و محمد بن احمد بن داود قمی، خواهر زادهاش حسین بن حسن بن محمد بن موسی بن بابویه، ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری، ابوالحسن عباس بن عمر بن عباس کلوذانی، و سلامة بن محمد ارزنی و...میباشند»(2).
به طوری که ملاحظه شد شیخ طوسی در فهرست گفته است: «او راست
ص: 473
کتابهای بسیار، از جمله... و نام بیست کتاب را ذکر مینماید»(1).
نجاشی هم نگاشته: «او راست کتابهایی که از جمله آنان کتاب التوحید و... و در ادامه هفده کتاب دیگر را نام میبرد»(2).
البته ابن ندیم میگوید: «به خط فرزندش ابو جعفر محمد بن علی بر پشت یک جزء چنین بود: «برای فلان بن فلان کتابهای پدرم، علی بن الحسین که صد کتاب است و کتابهای خودم که هیجده کتاب است را اجازه دادم»(3).
در نسخه دیگری از فهرست ابن ندیم یک صد کتاب به دویست کتاب ارتقاء پیدا کرده است؛ ولی بر اساس تحقیق، احتمال جابجایی بین عدد هجده و عدد یکصد صورت گرفته، و در حقیقت به هنگام صدور اجازه یاد شده کتابهای پدر هیجده و کتابهای پسر شیخ صدوق یک صد اثر بوده است. و همچنین عدد «مأتا» در برخی نسخ به «مأة» تغییر و تحریف داده شده و عبارت چنین بوده است: «قد اجزت لفلان بن فلان کتبی و هی مأتا کتاب و کتب ابی و هی ثمانیة عشر کتابا».
از شواهد دال بر این ادعا آن که تشابه بین «کتبی» و «کتب ابی» و «مأة» و «مأتا» موجب وقوع این تحریف در عبارت شده است. به علاوه آن که معروف به کثرت، تألیف است پسر است نه پدر؛ این شیخ صدوق است که عدد آثارش را حدود سیصد اثر ثبت کردهاند و در مقدمه «من لا یحضره الفقیه» گفته که تا زمان تألیف این کتاب عدد تألیفاتش به 245 کتاب رسیده بود و این به سال 368 ق بوده و چنین چیزی درباره پدر گزارش نشده است. اگر علی بن بابویه دارای یک صد کتاب بود لااقل اسامی آنها میباید ثبت و ضبط میشد و حال آن که شیخ طوسی به نام بیست اثر و نجاشی هیجده اثر اشاره کرده است.
ص: 474
نظر به این که نجاشی در فهرست نگاری اضبط و ادق بوده، احتمال جابجایی هیجده یا دویست تقویت میشود. چون نجاشی آثار پدر را هیجده و آثار پسر را تا 189 نام برده است(1).
به هر حال آثار علی بن بابویه، هیجده یا بیست و یا صد و دویست بوده باشد تنها سه کتاب از آثار او باقی مانده که یکی از آن آثار، به نام «الامامة و التبصرة من الحیرة» در رجال نجاشی گزارش شده، در حالی که شیخ طوسی در «الفهرست» «الامامة و البصیرة من الحیرة» گزارش کرده است؛ ولی ابن شهر آشوب در معالم العلماء که به عنوان متمم فهرست شیخ نگاشته، عنوان کتاب را چون نجاشی ذکر کرده است(2). و معروف نزد فهرست نگاران نیز همین عنوان است. آن گونه که در دو نسخه خطی موجود از این کتاب نیز همین عنوان ثبت است.
از وجود این کتاب، نزد علمای پیش از علامه مجلسی اطلاعی در دست نیست و اولین کسی که خبر از وجود کتاب داده، علامه مجلسی است که نام آن را در ضمن مصادر «بحار الانوار» ذکر کرده و گفته است که نسخهای مصحح و قدیمی از آن را در اختیار داشته است(3).
هم اکنون دو نسخه قدیمی از این کتاب موجود است؛ یکی از آن دو، نسخهای است که نزد علامه مجلسی بوده که آثار قدمت بر آن ظاهر است و به خط فارسی نگاشته شده و 76 صفحه و در هر صفحه 12 سطر و خاتمه آن در ص 76 «تم کتاب الامامة بحمد الله...». دومین نسخه نزد صاحب عوالم العلوم و المعارف شیخ عبد الله بحرانی بوده است این کتاب دارای 16 صفحه و در هر صفحه 30 سطر نگاشته شده، این نسخه در مجموع نسخ خطی کتابخانه مرحوم آیة الله العظمی مرعشی نجفی موجود است.
ص: 475
موضوع اصلی این کتاب، غیبت حضرت مهدی علیه السلام است که موضوعی است کلامی، و مؤلف گرانقدر این اثر تا آن جا از غیبت سخن گفته که در بحث از امامت و برای رفع اشکال از آن لازم است و از سوی دیگر، آفاق بحث از امامت در حدی است که به غیبت و شؤن آن ارتباط دارد.
این کتاب دارای 22 عنوان و ابواب است. باب نخست آن چنین است: «الباب الاول: الوصیة من لدن آدم علیه السلام» و آخرین باب آن: «الباب 22 من اشرک مع امام هدی اماما».
این کتاب با وجود بحثهای ارزشمند؛ به مباحث تاریخی و اعتقادی و علمی و اجتماعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نپرداخته است و فقط محور اصلی آن، موضوع امامت است. آن چه از این جنبه به بحث غیبت مربوط میشود، در واقع در پی اثبات دو امر بوده است:
اثبات نصوص مربوط به امام زمان عجل الله تعالی فرجه.
کشف اسرار غیبت و تعیین اهداف و غایات اجتماعی آن(1)
خوشبختانه این کتاب با مقدمه عالمانه و تحقیقی محقق گرانقدر معاصر استاد سید محمد رضا حسینی جلالی در سال 1412 توسط مؤسسه آل البیت علیهمالسلام با فهارس گوناگون به زیور طبع آراسته شد(2).
دومین اثر باقی مانده از فقیه فرزانه و محدث ثقه علی بن بابویه کتاب «الشرایع» است. این کتاب همان رسالهای است که او برای فرزند بزرگوارش شیخ صدوق نگاشته است. نجاشی از این کتاب در ضمن معرفی آثار ابن بابویه نام برده و خاطر نشان میکند که وی این کتاب را برای فرزندش نوشته است(3).
این کتاب از اعتبار بالایی برخوردار است و چنان بوده که فقهای ما اگر در مسألهای نصی نمییافتند به این کتاب مراجعه میکردند و مطالب کتاب را در
ص: 476
در حد اخبار مرسله و سخنان ائمه علیهمالسلام میدانستند. شهید اول در ذکری میگوید: «فقهای شیعه اگر در مسألهای نصی نمییافتند، اعتماد بر کتاب شرایع علی بن بابویه میکردند»(1).
در وصف این کتاب ابو علی فرزند شیخ طوسی معروف به مفید ثانی میگوید: «ابن بابویه اولین کسی بود که روش حذف سند را در کتب فقهی ـ حدیثی در پیش گرفت و احادیث مربوط به هر موضوع را همراه با نظائرش جمع کرد و این روش شیوه و منهج متأخران پس از او قرار گرفت. و این کتاب یکی از مهمترین منابع شیخ صدوق در تدوین کتاب شریف «من لا یحضره الفقیه» بوده است و میدانیم که صدوق مدعی است که در این کتاب از مصادر و منابع مشهور و مورد اعتماد به ویژه ازکتاب «الشرائع» استفاده کرده است.
شیخ صدوق، هنگام نقل از این کتاب، تعبیرش چنین است: «و قال ابی فی رسالته الیّ...» به گفته مجلسی اول، صدوق، رساله پدرش را به منزله نص، تلقی میکرده است. زیرا صدوق غیر از نصوص چیزی نقل نمیکرده است»(2).
سومین کتاب باقی مانده که منسوب به علی بن بابویه است کتاب «الاخوان» است. نجاشی با همین عنوان از آن نام برده(3)و شیخ در «الفهرست» در بعضی نسخ با همان عنوان نجاشی از آن نام میبرد(4)و در بعضی دیگر، با عنوان «کتاب مصادقة الاخوان» از آن یاد کرده است.
بعضی از محققین گفتهاند که این کتاب همان کتاب «مصادقة الاخوان» است که به اشتباه از آن شیخ صدوق دانستهاند و حال آن که از آثار پدر است(5).
ص: 477
شیخ آقا بزرگ تهرانی این ادعا را این گونه مدلل مینماید که: «تعدادی از روایات این کتاب از راویانی چون محمد بن یحیی العطار و علی بن ابراهیم و سعد بن عبدالله و پارهای از روایات با عنوان «حدثنی» از این افراد نقل شده که صریح در نقل بلا واسطه است، در حالی که این اشخاص همگی از اساتید شیخ علی بن بابویه میباشند نه از شیخ صدوق و صدوق از این مشایخ بدون واسطه روایت نقل نکرده است.
بنابراین آقا بزرگ تهرانی کتاب «مصادقه الاخوان» را که منسوب به شیخ صدوق است، از آثار والد صدوق میشناسد و نسبت دادن این کتاب را به صدوق نادرست میداند(1).
به هر حال با توجه به این که شیخ صدوق، تمام روایات کتابهای پدرش را نقل کرده و به دیگران نیز نقل آنها را اجازه داده است، لذا احتمال میرود که کتاب در اصل از آن پدر بوده و صدوق در حقیقت راوی کتاب بوده نه مؤلف آن.
این کتاب مشتمل بر 43 باب و در هر باب 123 حدیث آمده و احادیث آن غالبا بدون ذکر سند و مرفوعه میباشند که البته با توجه به مشیخه صدوق میتوان موارد اسناد احادیث را به دست آورد.
این کتاب با تحقیق سید محمد مشکاة وبا مقدمه استاد محقق سعید نفیسی در سال 1366 ه.ق در تهران با عنوان «آیین دوستی و برادری در مکتب اسلام» به چاپ رسیده است(2).
از جمله شاگردان علوی تبار علی بن ابراهیم، حمزة بن محمد بن احمد بن سکین است که از مشایخ صدوق نیز محسوب میگردد.
ص: 478
شیخ طوسی در رجال «باب من لم یرو عن الائمه علیهمالسلام » او را با عنوان حمزة بن محمد القزوینی نام برده که از علی بن ابراهیم روایت میکند و شیخ صدوق از او روایت میکند(1).
در سال 307 هجری علی بن ابراهیم برای او اجازه روایت صادر کرد. اگر در زندگینامه علمی ـ حدیثی این محدث علوی نبود، جز این که از شاگردان علی بن ابراهیم است و از او کسب اجازه کرده و نیز شخصیتی بزرگ چون صدوق از او روایت میکند. فروغ جلالت و پارسایی و وثاقتش نمایان بود(2).
یکی دیگر از شاگردان علی بن ابراهیم، فرزندش احمد است. در امالی بعضی از روایات احمد از پدر بزرگوارش آمده است. این محدث گرانسنگ از مشایخ شیخ صدوق است.
از شاگردان علی بن ابراهیم فرزند دیگرش محمد بن علی بن ابراهیم است این محدث نیز از شاگردان پدر و از مشایخ شیخ صدوق است. صدوق در مجلس هفتاد از امالی، از او نقل روایت کرده است(3).
از شاگردان مکتب حدیثی علی بن ابراهیم، محمد بن علی ماجیلویه ابن ابی عبدالله است. او نیز جزء شاگردان علی و از اساتید حدیث شیخ صدوق محسوب میگردد(4).
ص: 479
و نیز از شاگردان مکتب حدیثی علی بن ابراهیم محمد بن علی ماجیلویه ابن ابی القاسم عبیدالله الملقب به بندار، ابن عمران الجنابی البرقی است. این محدث جلیل القدر نیز از شاگردان علی بن ابراهیم و از اساتید شیخ صدوق محسوب میگردد. شیخ صدوق در امالی از او روایات فراوانی را نقل کرده است. (1).
یکی از مبرزترین چهرههایی که از علی بن ابراهیم روایت میکند، محمد بن حسن صفار است. او که در واقع هم طبقه با ابراهیم بن هاشم پدر علی است، و وفاتش در سال 290 رخ داده است، از علی بن ابراهیم حدیث آموخته و نقل کرده است.
باری، این محدث جلیل و ثقه فرزانه، شرط شاگردی علی بن ابراهیم را به جا آورد و از او روایت میکند. نجاشی در ترجمه گزارش حال او چنین مینگارد: «محمد بن ابی الحسن بن فروخ الصفار کان وجها فی اصحابنا القمیین، ثقة عظیم القدر، راجحا قلیل السقط فی الروایه(2)او وجیه علمای قم بوده و به گوهر وثاقت مزین بود، قدرش عظیم و در نقل روایت دقیق بوده است. آن گاه به ذکر کتابهای او پرداخته و 35 کتاب برای او میشمارد(3).
شیخ طوسی نیز در فهرست، نظیر همان عناوین را برای او به کار میبرد و پیرامون کتاب هایش میگوید: «کتب مثل کتب الحسین بن سعید و زیادة کتاب بصائر الدرجات و غیره». در ادامه میگوید: «و له مسائل کتبها الی ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیهما السلام»(4)برای او مکاتباتی با امام حسن
ص: 480
عسکری علیهالسلام بوده که این مجموعه گرانبها در مجامع روایی ثبت شده است. در رجال نیز او را از زمره اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام ذکر میکند(1).
جایگاه و منزلت این فقیه حدیثی در گفتار دانشمندان بعدی شیعه نیز ممتاز است. ابن شهر آشوب در معالم العلماء، همچون شیخ طوسی او را ستوده است(2). ابن داود، نام این محدث را دو بار در قسم اول کتاب خود ذکر میکند(3). علامه حلی نیز در رجال خویش، او را در قسمت ثقات نگاشته و به گوهر وثاقت و اعتماد او را آراسته است(4).
سید محمد باقر گیلانی در توصیف و تجلیل از او نگاشته: «صفار از اعاظم محدثین و علما بود و کتاب بصائر الدرجات او معروف است»(5).
صاحب وسائل نیز مکانت این محدث را ستوده است. میرزای نوری در مستدرک پیرامونش میگوید: «محمد بن حسن صفار و محمد بن الحسن بن ولید هر دو از اعاظم مشایخ ما هستند و در تمجید از ابراهیم بن هاشم میگوید: او از چنان شخصیتی برخوردار است که افرادی همانند: سعد بن عبد الله اشعری، و عبد الله بن جعفر حمیری و محمد بن حسن صفار از او روایت میکنند و نیز در تعریف و تمجید برقی گفته: او از چنان شخصیتی برخوردار بوده که بزرگانی چون محمد بن حسن صفار از او روایت میکنند(6)».
به هر روی از مجموعه کتابهای او که نجاشی 35 کتاب ذکر میکند یگانه اثر بر جای مانده، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد علیهم السلام است. در اینجا به معرفی و بررسی این کتاب ارزشمند میپردازیم.
ص: 481
از جمله مشهورترین منابع حدیثی به جای مانده از قرن سوم هجری این کتاب گرانسنگ است. این کتاب در شمار آثار حدیثی مکتب قمیون بوده و مورد عنایت و توجه دانشمندان شیعی در اعصار مختلف تا به امروز بوده است.
مؤلف این کتاب ابو جعفر محمد بن حسن فروخ صفار قمی است که از جمله برجستهترین محدثان و شیوخ حدیث در قم و از جمله اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام است و حدود نیمی از عصر غیبت را درک کرده و در سال 290 هجری وفات نمود.
او فقیهی پارسا و فرزانه و محدثی معتمد و ثقه بود و در نقل حدیث دقیق و ضابط بوده است. آن گونه که از اسامی و عناوین آثار حدیثی و کتابهای او مشهود است آثار حدیثی او شامل جنبههای گوناگون کلامی، اخلاقی، قرآنی، فقهی است؛ ولی بصائر الدرجات را میتوان در زمره آثار کلامی، و همچنین مناقب و فضائل نگاری به حساب آورد؛ چرا که موضوع اصلی کتاب بیان فضائل و مناقب آل محمد علیهمالسلام است و با هدف تبیین جایگاه آنان در عالم هستی و علوم و کرامات آنان و بسیاری از مسائل دیگر که مربوط به آن حضرات میشود، تدوین گردیده است.
این کتاب مشتمل بر روایاتی است که آفاقی از ملکوت معنویت آن ذوات مقدس را روشن میسازد که گریزی از دانستن آنها در شناخت چهره واقعی ائمه هدی علیهمالسلام نمیباشد. ازاین رو این کتاب همواره مورد توجه علمای شیعه بوده و جزء اصول معتبر و مورد اعتماد به شمار است و اعیان و بزرگان همانند: صاحب وسائل و بحار الانوار بر آن اعتماد کرده و از آن نقل حدیث نمودهاند.
روایات این کتاب از آنجا که ناظر به تعریف و ترسیم سیمای عرشی ائمه علیهمالسلام و مقامات معنوی آن ذوات مقدس است، چه بسا این پندار را پدید
ص: 482
آورد که ادبیات و معارف غلات در این کتاب راه یافته است؛ ولی با پژوهش و بررسی دقیق و دامنه دار روشن میگردد که این مفاهیم و عناوین، مرتبه نازلی از حقیقت آن ذوات را جلوهگر است. پس گفته نجاشی مبنی بر این که تمامی کتابهای صفار به جز بصائر الدرجات را ابوالحسین علی بن احمد بن محمد بن طاهر اشعری قمی از محمد بن حسن بن ولید برای نجاشی نقل کرده است(1)و یا آن چه شیخ طوسی گفته که تمامی کتابهای صفار به جز بصائر الدرجات را ابن ابی جید قمی از محمد بن حسن بن ولید برای شیخ نقل کرده است(2)ـ این دو کلام ـ نشان و دلیلی بر این که این کتاب مشتمل بر احادیث غلوآمیز بوده و از این رو محمد بن حسن بن ولید آن را نقل نکرده، نمیباشد؛ چون نظیر همین مفاهیم و عناوین در کتاب «الاختصاص» شیخ مفید و تفسیر عیاشی و کتابهای شیخ صدوق و ثقة الاسلام کلینی به فراوان موجود است(3).
بعضی اعتقاد دارند که بصائر الدرجات در آغاز کتاب کوچکی بوده و از نظر ترتیب ابواب نیز با کتاب حاضر متفاوت بوده و مؤلف گرانقدرش به تدریج بر ابواب و بخشهای آن افزوده، تا به شکل کنونی در آمده است.
بنابراین آن چه در طول زمان در دست علمای شیعه بوده دو کتاب بصائر منسوب به صفار بوده که یکی «بصائر الدرجات الصغری» و دیگری «بصائر الدرجات الکبری» بوده، چنان که صاحب وسائل الشیعه نیز در آغاز وسائل به هنگام برشماری مدارک کتابش و نیز در پایان وسائل به این موضوع تصریح کرده است.
از مفاد کلام صاحب وسائل، روشن میگردد که بصائر الدرجات الصغری نیز در دست صاحب وسائل بوده است. به هر روی گفته مرحوم آقا بزرگ تهرانی نیز ناظر به همین دو تا بودن بصائر الدرجات است. وی میگوید:
ص: 483
«نسخههای متعددی از این کتاب وجود دارد که موفق به رؤیت آنها شدهام و نیز مطابقت آن نسخ با نسخهای که در ایران به همراه کتاب «نفس الرحمان» در سال 1285 قمری چاپ شده است.
البته مرحوم آقا بزرگ تهرانی اشاره دارد که نسخهای دیگر از بصائر را رؤیت کرده که از نظر ترتیب ابواب و اجزاء با نسخه چاپ شده در ایران مطابقت نداشته که ظاهرا همان نسخه بصائر الدرجات الصغری بوده است. بصائر الدرجات بزرگ مشتمل بر ده جزء میباشد و حال آن که به گفته مرحوم آقا بزرگ برخی از نسخ مشتمل بر چهار جزء هستند که با عنوان باب فی العلم و أنّ طلبه فریضة علی الناس شروع شده است(1).
یکی از شاگردان مکتب حدیثی علی بن ابراهیم محمد بن موسی المتوکل است. علی بن عبد الله وراق و احمد بن زیاد بن جعفر همدانی و حسین بن ابراهیم بن ناتانه هم از جمله شاگردان علی بن ابراهیم نیز از مشایخ شیخ صدوق میباشند(2).
با نگاهی به اساتید علی بن ابراهیم که چهرههایی همانند: پدر بزرگوارش ابراهیم بن هاشم و احمد بن ابی عبدالله برقی، احمد بن اسحاق، احمد بن محمد بن عیسی، حسن بن موسی خشاب و محمد بن عیسی بن عبید و حسن بن سعید و حسین بن سعید اهوازی و محمد بن عیسی و.... از محدثین مبرز و فقهای فرزانه در جمع آنان میدرخشند و نیز شاگردانی همانند: ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی، احمد بن زیاد بن جعفر همدانی، علی بن بابویه قمی، محمد بن علی ماجیلویه، محمد بن موسی المتوکل، علی بن
ص: 484
عبدالله وراق، حسین بن ابراهیم ناتانه، حمزة بن محمد بن احمد بن سکین، محمد بن احمد صفوانی، حسن بن حمزه طبری که این ده تن اساتید و مشایخ شیخ صدوق میباشند(1)میزان تأثیر علی بن ابراهیم در مجامع روایی ما به خوبی روشن میشود.
نقش اساسی و بنیادی این فقیه فرزانه در تدوین مجامع روایی حدیثی ما تابان است.
مبرزترین شاگرد نامدارش کلینی است. او که اصول کافی را تدوین کرد؛ کتابی که مهمترین اثر کلینی بلکه جامعه شیعه است و نخستین جامع حدیثی است که بر آسمان فرهنگستان و معارف شیعی تجلی کرد.
این کتاب مشتمل بر سه بخش میباشد: اصول کافی، فروع کافی، و روضة کافی و در مجموع دارای شانزده هزار و یکصد و نود و نه حدیث است که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام روایت کرده است.
کلینی از این مجموع روایات، بسیاری از آنها را از استاد بزرگ خود علی بن ابراهیم ذکر نموده که حدود نیمی از مجموع روایات این جامع حدیثی است.
شیخ طوسی و نجاشی کتابهایی که در کافی آمده است را نام بردهاند و ترتیبی که در فهرست شیخ ذکر کرده همانند ترتیب کافی موجود و مطبوع است(2).
کافی مشتمل بر سی کتاب است اولین کتاب آن کتاب عقل و بعد از آن فضل علم، و سپس کتاب توحید و کتاب حجت و... و کتاب روضه آخرین کتاب کافی است»(3).
ص: 485
این کتاب گرانقدر و نفیس در نوع خود بی نظیر است و نخستین کتاب از کتب چهار گانه معتبر حدیث و فقه شیعه است که از زمان تدوین تا امروز مرجع مجتهدین و فقها برای استنباط احکام شرعی بوده است.
از همان آغاز این کتاب مورد مراجعه بود. نجاشی در این رابطه میگوید: «من به مسجد معروف به «لؤلؤی» که مسجد نفطویه نحوی است آمد و رفت داشتم و نزد امام جماعت مسجد قرآن میآموختم. در آنجا میدیدم که جماعتی از علمای ما کتاب کافی را بر ابوالحسین احمد بن احمد کوفی کاتب میخواندند و میگفتند: محمد بن یعقوب کلینی روایت میکند که.... و در ادامه میافزاید که ابوالحسن عقرانی را دیدم که از کلینی روایت میکرد و مجموعه کتابهای کلینی را اساتید بزرگ ما چون شیخ مفید و حسین بن عبیدالله غضائری و احمد بن علی بن نوح از ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه از کلینی به ما خبر دادهاند(1).
کلینی فقیه و محدث بزرگ، برای جمع آوری اخبار و احادیث کتاب کافی مسافرتها داشته و به شهرها و نقاط شیعه نشین کشورهای دور و نزدیک اسلامی رفته و با ملاقات با راویان و محدثان و فقهای شیعه و استادان اجازه و مشایخ روایت به جمع و فراگیری روایات و احادیث پرداخته است. نجاشی میگوید: او در مدت بیست سال از عمر خود کافی را جمع آوری و تدوین نمود(2).
کلینی با تدوین و تألیف این کتاب حقی بزرگ بر جامعه شیعه امامیه دارد و جامعه دانشمند شیعی در طول تاریخ رهین خدمت او بوده است.
کلینی مرد مهاجرت در راه علم و دانش بود. او پیشوای عظیم الشأن شیعیان ری و از شاگردان ممتاز علی بن ابراهیم قمی بود. این بزرگوار در بغداد وفات کرد و در باب الکوفه مدفون گردید(3). به راستی میتوان او را
ص: 486
سفیر سیار حدیثی شیعه دانست.
این مجموعه گرانسنگ حدیثی از مجموع احادیث شش کتاب معتبر و معروف اهل سنت بیشتر میباشد و با حذف مکررات صحیح بخاری که مجموعه آن 4000 حدیث میباشد، تقریبا چهار برابر صحیح بخاری، روایت در خود جای داده است(1).
علاوه بر این که این کتاب از لحاظ کمیت در سطح بالایی است از کیفیتی عالی نیز برخوردار است و تمام احادیث این کتاب به جز اندکی از آنها را با سلسله سند تا امام معصوم علیهالسلام ذکر میکند.
این کتاب بر ستیغ وثاقت و اعتماد میدرخشد و وجود برخی از روایات مجهول و نادرست از مکانت آن نمیکاهد. از این رو در طول تاریخ این کتاب مورد تمجید و ستایش بزرگان شیعی بوده است.
شیخ مفید، در کتاب تصحیح الاعتقاد پیرامون این کتاب مینگارد: «کافی از بزرگترین کتب شیعه است و علمای ما بیش از هر کتاب دیگری از آن سود بردهاند»(2).
شهید اول نیز پیرامون آن میگوید: «و کتاب کافی در حدیث شیعه بی مانند است. محقق ثانی نیز میگوید: «کتابی بزرگ در حدیث به نام کافی بی مانند است. کلینی در این کتاب احادیث شرعی و معارف دینی را که در کتاب دیگری یافت نمیشود جمع آوری کرده است.
فیض کاشانی نیز در ستایش از این کتاب نگاشته: «در میان کتب چهارگانه شیعه از همه برتر و موثقتر و کاملتر و جامعتر کتاب کافی است که نسبت به سایر کتب اربعه مشتمل بر احادیث اصول دین و پیراسته از زیادتها و کاستیهاست(3). شیخ علی، نوه شهید ثانی نیز در ارج نهادن به این کتاب میگوید: «کتاب کافی چشمه زلالی است که مانند آن تدوین نگشته و آن
ص: 487
کتاب نشان تابناکی بر مقام والای مؤلف و جلالت اوست.
امین استر آبادی محدث مشهور نیز در توصیف کتاب نگاشته: «ما از استادان و علمای خود شنیدهایم که در اسلام، کتابی هم پا و هم قدر این کتاب تألیف نشده است(1). علامه مجلسی که بهترین شرح کافی از اوست در رابطه با کافی چنین مینویسد: «کتاب کافی...از لحاظ ضبط درست و جامعیت بهترین کتاب اصول اولیه شیعه و بهترین و بزرگترین تألیف فرقه ناجیه شیعه امامیه در این زمینه است(2). سایر فقها و علما نیز این جامع حدیثی را ستوده و مکانت آن را ارج نهادهاند.
این کتاب شریف که با فروغ عقل و علم آغاز گردیده، به پاس زدودن غبار جهل و جهالت از سیمای جان بعضی از غافلان تدوین گشته است. آن گونه که مؤلف عالیقدر در مقدمه کتاب به آن اشاره میکند و میگوید: «ای برادر از شکایت تو آگاه شدم که اموری از دین بر تو مشکل شده که پی به حقیقت آنها نبردهای و گفتهای دانشمندی مطلع و موثقی نیافتهای که با او پیرامون حدیث گفتگو نموده و از او استفاده کنی و هم گفتهای آرزو داری کتابی داشته باشی که همه علوم دینی در آن باشد به گونهای که طالبان دانش را بی نیاز کند و خواستاران حقیقت از آن بهرهمند گردند و هر کس بخواهد علم دین و آثار و اخبار صحیح ائمه طاهرین علیهمالسلام و سنتهای پایدار را مورد عمل قرار دهد و به وسیله آن واجبات خدا و سنت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و آل او علیهمالسلام را به کاربرد، از آن کتاب بهره بگیرد. و گفتهای اگر این فکر عملی شود امید است که به خواست خدا و توفیق الهی برادران دینی و علاقمندان شعائر اسلامی بار دیگر به علم و علما بگروند و آن چه موجب شکوه و عزت الهی است تدارک شود.
به شکرانه خداوند این مقصود حاصل و کتابی را که خواسته بودی تألیف گردید. امیدوارم آن گونه باشد که میخواستی. در این رابطه قصوری نبوده،
ص: 488
چون هدایت و تبلیغ دین و راهنمایی مردم امری واجب است از این رو چیزی فرو گذار نکرده و امیدوارم، با همه آنان که دراین روزگار یا روزگاران آینده تا پایان از این کتاب استفاده میکنند و بر اساس مفاد و مفاهیم احادیث آن عمل مینمایند در ثواب و اجر شریک باشم.
این کتاب که از همان روزگاران تدوین مورد مراجعه بود و بر افق بلند مکانت میدرخشید با حواشی و شرحها و ترجمه مزین گردیده و تاکنون بیش از شصت مرتبه توسط بزرگان دین و فقهای اندیشمند شیعه به عربی و فارسی، اردو و ترکی و غیره ترجمه و شرح و تلخیص شده و به طبع رسیده است.
مشهورترین و بهترین شرح کافی که مورد عنایت ویژه علماست چهار شرح به زبان عربی و یک شرح به زبان فارسی است که عبارتند از:
شرح اصول کافی: تألیف فیلسوف بزرگ و نامی صدر المتألهین شیرازی
شرح اصول کافی: تألیف فقیه بزرگوار ملا صالح مازندرانی؛
شرح کافی و سایر کتب اربعه، تألیف حکیم و محدث نامی ملا محسن فیض کاشانی
شرح اصول کافی، تألیف علامه نامی ملا محمد باقر مجلسی به نام «مرآت العقول» که تاکنون چندین بار چاپ شده است.
مرآت العقول بهترین شرح اصول کافی است؛ زیرا گذشته از احاطه شارح بر علوم و معارف حدیث اهل بیت علیهمالسلام مضامین عالی و نکات برجسته شرح ملا صدرا و ملا محسن فیض و سایر شروح را در آن آورده است و ازاین رهگذر بر محتوای آن افزوده است.
ص: 489
1) مفاخر اسلام، علی دوانی، ج 3، ص 39.
کافی شاخساری از شجره طیبه مکتب حدیثی قم است و مرحوم کلینی با وجود آن که در دریای مواج علم و حدیثش رودهای حدیثی از قم، ری، بغداد و کوفه به هم پیوست، ولی بدون تردید او شاگرد ممتاز علی بن ابراهیم بن هاشم قمی است و اکثر روایتهای این کتاب را از این استاد فرا گرفته و نیز از اساتید دیگر بزرگ این حوزه همانند: «احمد بن محمد بن عیسی قمی، احمد بن ادریس قمی، حسین بن محمد بن عمران اشعری قمی، داود بن کوره قمی، عبدالله بن جعفر حمیری، علی بن حسین سعد آبادی، عبدالله بن احمد بن ابی عبدالله برقی، علی بن موسی بن جعفر کمیدانی، محمد بن عبدالله حمیری قمی و محمد بن حسن صفار...؛ از این رو این جامع حدیثی میراث بزرگ مکتب حدیثی قم است.
این کتاب در واقع گنجینهای از میراث علمی ـ حدیثی این مکتب و فقها و محدثان جلیل القدر آن است و در آن روزگاران دور نمای این حوزه این پندار را آفریده بود که این حوزه به سمت و سوی حدیث گرایی گام بر میدارد و مشی و منش اخباری را میپیماید و میپنداشتند که این حوزه در مقابل حوزه عقلگرای بغداد است. ولی با تحقیق میتوان گفت که چنین اندیشهای پنداری بیش نبوده و روح عقل و عقلانیت در تار و پود این حوزه جاری بوده است.
کلینی بزرگ که میخواهد به گفته خود کتابی تدوین کند که فرا روی مردم قرار گرفته و مشعلی نور افروز باشد که راه حقیقت را به آنان بنمایاند، کتاب خود را با «کتاب العقل» آغاز مینماید و این از مفاخر بزرگ مکتب حدیثی قم است و نیز در آن روزگار که نیمه غرب جهان در ظلمت و جهل و بی خبری میسوخت و اربابان کلیسا در بی خبری به سر میبردند و ستیز با دانش و علم را آرمان کلیسا میپنداشتند، کتاب دوم این جامع بزرگ را کتاب فضل علم نامید. آن بزرگوار پیرامون علم و آداب آن، حدیث مینگاشت و پس از عقل و علم، با نور توحید، کتاب خود را نور باران و افق خداشناسی و یگانه ستایی را میگشاید و پس از آن «کتاب الحجة» را باز نمود و با جلوههای آن،
ص: 490
مظاهر کامل صفات جمال و جلال الهی کتاب خود را میآراید و سرانجام این جامع بزرگ خود را که با عقل شروع کرده بود با کتاب روضه به پایان میبرد.
نقش با واسطه علی بن ابراهیم را در تدوین آثار شیخ صدوق نیز میتوان مشاهده کرد. او لااقل استاد دوازده نفر از مشایخ صدوق است، کلینی، علی بن بابویه پدر شیخ صدوق حمزة بن محمد بن ابی احمد بن سکین، محمد بن احمد صفوانی، حسن بن حمزة طبری، محمد بن علی ماجیلویه، محمد بن موسی متوکل، علی بن عبدالله وراق، احمد بن زیاد بن جعفر همدانی، حسین بن ابراهیم ناتانه، احمد و محمد فرزندانش که این جمله از اساتید و مشایخ شیخ صدوقند.
از این رو وجود علمی ـ حدیثی علی بن ابراهیم را در آثار شیخ صدوق نیز میتوان مشاهده کرد.
صدوقی که آثار فراوان داشت و همچون او در جمع علمای قم دیده نشده بود. او نزدیک به 200 اثر داشته و شیخ طوسی در فهرست چهل و یک اثر از آثار او را ذکر میکند(1).
نجاشی نیز پس از توصیف او با عناوین بلندی همانند شیخ طوسی پیرامون او مینگارد: «و له کتب کثیرة، منها کتاب التوحید و... و صد و هشتاد و نه کتاب او را نام میبرد(2).
کتابهای گرانسنگی که چون خورشیدی نورانی بر آسمان رشد و هدایت اسلامی میدرخشند و در جمیع شؤن زندگی انسانی و مبانی اسلامی سودمند و مفیدند. مجموعهای بزرگ که اگر تمام آن آثار موجود بود افقهای روشنی فرا روی حقیقت مداران شیعی و مسلمان روشن بود، ولی
ص: 491
متأسفانه اکثر این کتب به ما نرسید؛ مثلاً به گفته بعضی از بزرگان، کتاب «مدینة العلم» موسوعهای بزرگ بوده و در گذار زمان مفقود گردیده است.
به هر حال از این مجموعه دویست و یا سیصد کتابی، آثاری که به جای مانده و به چاپ و نشر رسیدهاند، هیجده اثرند که عبارتند از: «المقنع فی الفقه، الهدایة، الاعتقادات، التوحید، الامالی، معانی الاخبار، علل الشرایع، الخصال، ثواب الاعمال، عقاب الاعمال، کمال الدین و تمام النعمة، عیون الاخبار الرضا علیه السلام، فضائل الشیعه، صفات الشیعه، فضائل شهر رجب، فضائل شهر شعبان، فضائل شهر رمضان، المواعظ و الحکم، که این کتابها هر کدام بر افقی از معارف دین، جلوه حقیقت میافشانند و در این جمع از آثار باقی مانده که به شکرانه خداوند به زیور طبع مزین گردیدهاند کتاب شریف «من لا یحضره الفقیه» بر ستیغ مجد و عظمت و معرفت، نور افشانی میکند.
این کتاب که دومین کتاب از کتب اربعه شیعه میباشد اثر جاودانه و هدایتگر شیخ صدوق، زعیم و پیشوای حوزه حدیثی قم در قرن چهارم هجری است.
او در مقایسه با دیگر علما و محدثان حوزه حدیثی قم و نیز سایر دانشمندان شیعه از نظر وسعت معلومات و کثرت آثار، فردی بی مانند بود. از این رو تعبیر «رئیس المحدثین و شیخ القمیین» به کرات درباره او به کار رفته است.
دقت و تأمل در اسامی آثار صدوق، نشانگر آفاق وسیع و گستره دانش این فقیه فرزانه حدیثی است. تعدادی از آثار او با عنوان «مسائل» تألیف شده است که نشانه و آیت زعامت و پیشوایی او در زمان خود او میباشد. او بر افقی از وثاقت و اعتماد میدرخشد که بسیاری از فقها مانند شهید اول، علامه حلی، محقق داماد و... معتقدند مراسیل صدوق همچون مراسیل ابن
ص: 492
ابی عمیر قابل اعتماد است(1). اصحاب امامیه کلام او و پدرش را مانند نص و خبر مأثور میدانند و وثاقت او را مانند وثاقت ابوذر و سلمان میشمارند(2).
او پیرامون انگیزه تألیف این کتاب در مقدمه چنین مینگارد: «چون دست تقدیر مرا به بلاد غربت کشاند و بنا به تقدیر خدایی به قصبه ایلاق از سرزمین بلخ وارد شدم، در این مکان، شریفالدین ابو عبد الله معروف به «نعمة» بر من وارد شد و با مجالست خویش مسرت و خوشحالی مرا تداوم بخشید؛ آن گونه که از مصاحبت او سینهام بازگشت. و در ادامه گفتگوها به من خاطر نشان ساخت که محمد بن زکریای رازی کتابی در موضوع طب نوشته و آن را «من لا یحضره الطبیب» نامیده است و کتاب او در نوع خود کتابی شافی و وافی است. بدین منظور از من خواست تا در فن فقه، حلال و حرام و شرایع و احکام، کتابی بنگارم که عصاره جامعی از تمام مصنفاتم در این زمینه باشد و آن کتاب را «من لا یحضره الفقیه» بنامم تا مردم بتوانند به آن مراجعه کرده، به مطالب آن اعتماد نمایند و تکیه گاه آنان در اخذ فتوی باشد. همچنین در ثواب کسی که در آن نظر میکند، از آن نسخه برداری میکند و به مضامین آن عمل مینماید شریک باشم... و من تقاضای او را اجابت کردم، زیرا او را در خور و شایسته چنین درخواستی دیدم و این کتاب را برای او، با حذف سند نوشتم تا طرق آن زیاد نشود، گر چه فوائد آن زیاد است. و من در تألیف این کتاب، طریق مصنفین را در ذکر همه روایتشان نپیمودم؛ بلکه تنها به ذکر روایاتی پرداختم که به آن فتوی داده، به صحتشان حکم میکنم. به علاوه معتقد هستم که این روایات بین من و خدای من حجت است.
روایات این کتاب بر گرفته از کتب مشهوری است که مرجع و تکیه گاه دانشمندان بوده است از جمله: کتاب حریز بن عبدالله سجستانی، کتاب عبیدالله بن علی حلبی، کتب علی بن مهزیار اهوازی، کتب حسین بن سعید
ص: 493
اهوازی، نوادر احمد بن محمد بن عیسی، نوادر الحکمة محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری، کتاب سعد بن عبدالله اشعری، جامع استادم محمد بن حسن بن ولید، نوادر محمد بن ابی عمیر، کتب محاسن برقی، و رساله پدرم که خدا از او راضی باشد. و به غیر از آن از اصول و مصنفاتی استفاده کردهام که طریق من تا آن کتب در فهرست کتبی که توسط مشایخ و گذشتگانم روایت کردهام آمده است»(1).
از این گفتار صدوق روشن است که ایشان، آن کتابش را چون یک رساله عملی خودآموز فقهی که بتواند پاسخ گوی مسائلی شرعی مردم باشد نوشته است؛ نه به عنوان یک کتاب مرجع درسی برای حوزههای علمیه و فقهای عظیم الشأن آن. ولی رفته رفته این کتاب، حقیقت خود را نمایان ساخت و در مدار استنباط و فتوا قرار گرفت.
تألیف این کتاب در عصری بود که فقه شیعه در آغاز مسیر جدایی از حدیث بوده و استنباط و اجتهاد رفته رفته به عنوان شیوهای نو در فقه مطرح میشد و در واقع جریانی که طلیعه آن با تدوین کتاب شرایع علی بن بابویه روشن گردید رو به اوج نهاد و به بالندگی و تعالی خود نزدیک میشد. باری، صدوق در این کتاب، چون والد خود با حذف اسناد روایات در حقیقت اقدام به تألیف و بیان فتاوای فقهی خود نمود(2).
بنا به گزارش شیخ بهایی در شرح خود بر این کتاب و نیز شمارش مولی مراد تفرشی در تعلیقه صحیفه سجادیه، کتاب من لا یحضره الفقیه 5963 حدیث دارد. این گزارش با آنچه مرحوم آقا بزرگ تهرانی بیان میکند اندکی تفاوت دارد. او مجموع روایات این کتاب را 5998 حدیث گزارش کرده است. از این رقم، تعداد 2500 حدیث مرسل وجود دارد که به گفته مولی مراد تفرشی، منظور از مرسل در روایات صدوق یا عبارت از روایاتی است که معمولاً سند با «روی عن» یا «قال علیه السلام» شروع میشود و یا عبارت از
ص: 494
روایاتی است که با وجود ذکر نام راوی یا صاحب کتاب، صدوق در مشیخه خود، طریقش تا آن راوی یا صاحب کتاب را ذکر نکرده است؛ که تعداد این افراد بنا به گزارش مجلسی اول در شرح فارسی اش بر من لا یحضره الفقیه 120 نفر و روایاتشان در حدود 300 روایت است. محدث نوری در خاتمه مستدرک نام 112 نفر از این افراد را ذکر کرده و البته محدث بحرانی در کتاب «لؤلؤ» خود با تحقیق در اسناد برخی روایات مرسله تعداد آنها را به 2050 روایت تقلیل داده است(1).
بنا به گزارش مرحوم آقا بزرگ تهرانی شیخ صدوق در این کتاب از 510 محدث حدیث نقل کرده است(2).
اگر چه صدوق، روایات کتاب را به صورت مرسل و با حذف اسانید نگاشته است؛ ولی چون این کتاب جایگاه خاصی پیدا کرد و مورد استفاده عموم مردم و علما قرار گرفت، بعد از تألیف مشیخهای برای آن تألیف کرد تا احادیث آن کتاب از ارسال بیرون آید؛ ولی در این راه به مقصود عالی نرسید و پس از نگارش مشیخه، باز تعداد قابل توجهی از روایات آن به صورت ارسال باقی ماند(3).
به هر حال، اگر چه بعضی از روایات مرسل باقی ماندند، ولی با توجه به شخصیت شیخ صدوق و نیز تصریح آن شیخ اعظم حدیث بر صحت مندرجات کتاب که در مقدمه فرمود: «بلکه تنها به ذکر روایاتی پرداختم که به آن فتوا داده و به صحتشان حکم میکنم و علاوه بر آن معتقد هستم که این روایات بین من و خدای من حجت است». بعضی نتیجه گرفتهاند که احادیث این کتاب همگی از شرایط صحت برخوردار بوده و برای هر عصر و زمانی قابل اعتمادند، چنان که شیخ حر عاملی در ابتدای فایده ششم از خاتمه وسائل الشیعه نگاشتهاند: «این سخن به طور صریح و آشکار دلالت بر
ص: 495
جزم به صحت احادیث من لا یحضره الفقیه و شهادت این فقیه و عالم پارسا به ثبوت آن دارد و به علاوه دلالت بر صحت مندرجات کتب مراجع من لا یحضره الفقیه نیز دارد»(1).
نوری نیز در خاتمه مستدرک نقل کرده که بعضی از علما، کتاب من لا یحضره الفقیه را برتر از کتاب کافی و تهذیب و استبصار میدانند؛ به دلیل آن که معتقد بودهاند که صدوق از نظر قدرت حفظ و ضبط و دقت در حدیث از کلینی و شیخ طوسی بالاتر بوده است(2).
فاضل تفرشی، در شرح خود بر این کتاب هم نوشته است: «شایسته و سزاوار است که اعتماد به مراسیل من لا یحضره الفقیه ازاعتماد به مسانید آن کمتر نباشد، زیرا شیخ صدوق حکم به صحت کل روایات آن نموده است و به گفته شیخ سلمان ماحوزی در «بلغه» بعضی از فقهای شیعه همچون: «علامه حلی در مختلف الشیعه، و شهید در شرح ارشاد، و میرداماد گفتهاند اعتبار مراسیل صدوق از مراسیل ابن ابی عمیر کمتر نیست»(3).
البته بعضی دیگر با این اندیشه و نظریه مخالفند و میگویند: «که چون این کتاب فتاوای شیخ صدوق است برای دیگر فقها حجت نیست و نیز در خصوص حجیت مراسیل ابن ابی عمیر نظر مخالف دارند و اشکال آنان براحادیث من لا یحضره الفقیه منحصر به ارسال آنها نیست؛ بلکه میگویند در روایات مسند آن نیز اشکال وجود دارد که این پندار توسط فقهای شیعی مورد نقد واقع شده است»(4).
باری، این گونه مطالب از عظمت و ملکوت این کتاب بزرگ نمیکاهد و در طول تاریخ از آغاز تدوین تا به امروز، این کتاب بر افق برین وثاقت و اعتماد میدرخشیده و مورد توجه علمای بزرگ بوده است و تعدادی از
ص: 496
علمای شیعه اقدام به شرح و حاشیه نگاری آن کردهاند که از معروفترین آنها شرح علامه مولی محمد تقی مجلسی با عنوان «روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه» است که در 14 جلد از سوی بنیاد فرهنگ اسلامی، با تصحیح و تعلیقات سید حسین موسوی کرمانی و مرحوم آیة الله شیخ علی پناه اشتهاردی «ره» در سال 1393 ه.ق در مطبعه علمیه قم، به چاپ رسید(1).
با توجه به اهتمام علی بن ابراهیم و شاگردان آن جناب در موضوع حدیث، نقش اساسی این شیخ بزرگ و فقیه پارسا در تدوین مجامع روایی شیعی به خوبی آشکار میگردد. و از آنجا که در آن روزگار و به خصوص در حوزه حدیثی قم همه آفاق معارف و معرفت دینی با فروغ قرآن و حدیث روشن میگشت، علی بن ابراهیم اولین تفسیر روایی را در پرتو آیات قرآن تألیف کرد و نیز از آثار خود دو کتاب به نامهای کتاب «الناسخ و المنسوخ» و کتاب «اختیار القرآن» را پیرامون قرآن نگاشت. بدین دلیل است که میتوان گفت علی بن ابراهیم و مکتب حدیثی او بزرگترین فرهنگ سازان زمان خود بودند.
نجاشی پیرامون آثار این بزرگوار مینگارد: «و صنّف کتبا.... و سپس این کتابها را برای او ثبت میکند: «کتاب التفسیر، کتاب الناسخ و المنسوخ، کتاب قرب الاسناد، کتاب الشرائع، کتاب الحیض، کتاب التوحید و الشرک، کتاب فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام، کتاب المغازی، کتاب الانبیاء، رسالة فی معنی هشام و یونس، جوابات مسائل سأله عنها محمد بن بلال، کتاب یعرف باالمشذر»(2).
شیخ طوسی نیز در رابطه با آثار او مینگارد: «له کتب منها کتاب التفسیر،
ص: 497
کتاب الناسخ و المنسوخ، کتبا المغازی، کتاب الشرائع و کتاب قرب الاسناد».
سپس مینگارد: «و زاد ابن الندیم و کتاب المناقب و کتاب اختیار القرآن و روایاته»(1).
اینها مجموعهای از کتابهای علی بن ابراهیم بود که علمای رجال و تراجم و شرح حال نگاران برای او ثبت کردهاند. البته نمیتوان گفت همه آثار و تألیفات او این مقدار بوده؛ بلکه آن چه اسامی و عناوینش ثبت شده و به ما رسیده، این تعداد است.
با توجه به مضامین کتابها میتوان نتیجه گرفت که این فقیه فرزانه و مفسر بزرگ در آفاق گوناگون معارف اسلامی صاحب اثر و نظر بوده است.
او در کلام، تفسیر، فقه، رجال، تاریخ، فضائل و مناقب تألیف داشته است. البته از این مجموعه آثار، تنها یادگار به جای مانده و ماندگار تفسیر علی بن ابراهیم است که به «تفسیر القمی» مشهور است.
ص: 498
1) الفهرست، شیخ طوسی، ص 209، ش 451.
نام سه فرزند از علی بن ابراهیم به نامهای احمد، محمد و ابراهیم باقی مانده که هر سه از محدثان میباشند(1). در اینجا به معرفی هر یک از این بزرگوران میپردازیم.
اینک به روایاتی از او اشاره میگردد:
صدوق در «امالی» از احمد بن ابراهیم و او از پدرش علی بن ابراهیم.... از امام صادق علیهالسلام چنین نقل میکند: «قال من قدّم فی دعائه اربعین من المؤمنین ثم دعا لنفسه استجیب له(3)کسی که بر چهل مؤمن دعا کند و آنگاه برای خود، دعای او مستجاب میگردد».
همچنین صدوق در «عیون» از احمد بن علی بن ابراهیم از پدرش علی بن ابراهیم از... امام هادی علیهالسلام این روایت را نقل میکند که آن حضرت فرمود:
ص: 499
«کسی را که نیاز به حاجتی است به سوی خدا؛ همانا غسل کرده، قبر جدّم علی بن موسی رضا را زیارت نماید؛ آنگاه دو رکعت نماز بالای سر آن حضرت به جا آورد و حاجتش را در قنوت آن نماز از خدا بخواهد. خداوند دعای او را مستجاب میگرداند، مگر آن که حاجتش گناه یا قطع صله رحمی باشد. همانا محل قبر علی بن موسی رضا بقهای از بقههای بهشت است و کسی آن را زیارت نمیکند مگر آن که خداوند، او را از دوزخ نجات داده و داخل بهشتش میگرداند»(1).
و نیز صدوق در «امالی» پیرامون حرمت ربا از او چنین روایت کند که امام صادق علیهالسلام فرمود: «درهم ربا اعظم عند الله من ثلاثین زنیة»(2). و در روایتی دیگر پیرامون شدّت گناه ربا به دنبال این روایت چنین آمده: «کلّها بذات محرم مثل خالته و عمّته»(3).
همچنین صدوق در «امالی» این روایت را از این شیخ حدیث خود روایت کرده که امام باقر علیهالسلام در پاسخ به شخصی از خوارج که از او سؤال کرد: «یا ابا جعفر ای شیء تعبد» فرمودند: «الله. قال: رأیته؟ قال: لم تره العیون بمشاهدة العیان و رأته القلوب بحقائق الایمان، لا یعرف بالقیاس، و لا یشبه بالناس، موصوف بالآیات، معروف بالعلامات، لا یجور فی حکمه، ذلک الله لا اله الا هو قال فخرج الرجل و هو یقول: الله أعلم حیث یجعل رسالاته»(4)خدای را عبادت میکنم. گفت: آیا او را دیدهای؟ فرمودند: با چشم نه ولی با چشم دل و ایمان او را دیدهام. او با قیاس تعریف نمیگردد، شبیه مردم نیست، بلکه آیات و نشانههای عظمتش مشرق تابانی از حقیقت اوست، در داوری ستم نمیکند، او خدای یکتا و یگانه است. آن شخص خارجی پس از شنیدن این پاسخ در حالی که از محضر او میرفت چنین میگفت: خدا بهتر میداند که کجا
ص: 500
رسالتش را قرار دهد.
در روایتی دیگر از این محدث جلیلالقدر نقل شده که امام صادق علیهالسلام از سلمان روایت میکند که: دیدم حسین بن علی علیهالسلام در کنار نبی صلیاللهعلیهوآله بود و ایشان دو چشم او را میبوسید و لبانش را میبویید و میفرمود: تو آقا و پسر آقایی و حجت و پسر حجتی و امام و پسر امامی و پدر نه امام که از صلب تو میباشند و نهمین آنان قائم آل محمد علیهمالسلام است(1).
روایات دیگری نیز از احمد بن علی بن ابراهیم نقل گردیده است(2).
به هر روی این محدث در نگاه صدوق بسیار با عظمت و نقل این مجموعه روایت از او نشانگر وثاقت و پارسایی او نزد شیخ صدوق بوده است(3).
ابن حجر در «لسان المیزان» نیز او را توصیف کرده و پیرامونش نگاشته: «احمد بن علی بن ابراهیم بن الجلیل القمی، ابو علی نزیل الری»(4). بنابراین نقل او در ری زندگی میکرد و از محضر این مشایخ کسب حدیث کرده است: پدر بزرگوارش علی بن ابراهیم، سعد بن عبدالله، عبد الله بن جعفر حمیری و احمد بن ادریس(5).
قدس و پارسایی او از این جمله حاج شیخ عباس قمی ساطع است: «و کان من شیوخ الشیعه روی عنه ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه و غیره»(6).
ص: 501
کتاب را از او نقل میکند(1).
علامه مجلسی در آغاز بحار، فصل اول بعد از نام پدرش «علی بن ابراهیم» مینویسد: «کتاب العلل از فرزندش محمد است».
علامه تهرانی در ترجمه و گزارش حال او چنین نگاشته است: «نسخهای کهنه از کتاب «قضایا امیرالمؤمنین» تألیف ابراهیم بن هاشم قمی است که آن را محمد از پدرش علی و او از پدرش ابراهیم، مؤلف کتاب روایت کرده است. این نسخه مربوط به آغاز قرن پنجم است.
بنا بر نقل این روایت در کافی: «علی بن محمد، عن محمد و الحسن ابنی علی بن ابراهیم انهما حدّثاه فی سنة تسع و سبعین و مأتین، عن محمد بن عبد الرحمان العبدی، عن ضوء بن علی العجلی عن رجل من اهل فارس سمّاه أنّ ابا محمد اراه ایّاه»(3)علی بن ابراهیم دارای فرزند دیگری بوده به نام حسن که در سند این روایت آمده است. و نیز کنیه علی بن ابراهیم که ابوالحسن است، میتواند مؤید این گفته باشد. ولی دیگران، پسری به نام حسن را برای علی بن ابراهیم ننوشتهاند و تنها سه پسر به نام احمد، ابراهیم و محمد را برای او ذکر کردهاند. با بررسی روایاتی در همین کتاب، روشن میگردد که منظور از این علی بن ابراهیم، علی بن ابراهیم همدانی است و ارتباطی با علی بن ابراهیم قمی ندارد(4).
ص: 502
ص: 503
ص: 504
با نگاهی به اساتید و نیز شاگردان شیخ اجل حدیث، علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، و نیز وفات آن بزرگوار بعد از 307ه.ق، باید دوران حیات علمی، حدیثی، سیاسی و اجتماعی آن محدث ثقه و فقیه فرزانه را نیمه دوم قرن سوم، و دهه اول قرن چهارم دانست و زندگی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی او را در این دوره از تاریخ شیعی شهر قم کاوش و تحقیق نمود.
مستعین خلیفه عباسی، در سال 251 هجری درگذشت و معتز عباسی فرزند متوکل روی کار آمد. او نیز سیره سختگیرانه پدر را پیشه خود ساخت. متوکل نسبت به فرزندان علی علیهالسلام و آل ابیطالب و دوستداران آنان عناد و دشمنی به خصوصی داشت و از هر گونه ستم و آزار نسبت به آنان فرو گذار نبود.
از سوی دیگر، با روی کار آمدن متوکّل احمد بن حنبل از زندان آزاد شد و رهبر مدرسه سامرا گردید. با روی کار آمدن احمد، میدان برای ظاهرگرایان و حشویه باز شد. سنیان افراطی و متعصب به قدرت رسیدند و عرصه به پیروان مکتب امامت تنگ گردید. تندرویهای پیروان احمد بن حنبل چون
ص: 505
با پستی و دنائت متوکل همراه شد، تاریخ غمباری را برای شیعیان رقم زد.
ابوالفرج اصفهانی این دوره تاریخ را چنین گزارش میکند: «و کان المتوکل شدید الوطاة علی آل ابیطالب، غلیظا علی جماعتهم، مهتما بامورهم شدید الغیظ و الحقد علیهم. و سوء الظنّ و التهمة لهم، و اتفق له انّ عبیدالله بن یحیی بن خاقان وزیره یسیء الرأی فیهم، فحسن له القبیح فی معاملتهم، فبلغ فیهم ما لم یبلغه احد من خلفاء بنی العباس قبله، و کان من ذلک أن کرب قبر الحسین علیه السلام و عفی آثاره، و وضع علی سائر الطرق مسالح له لا یجدون احدا زاره الا اتوه به، فقتله، او انهکه عقوبة(1)متوکل نسبت به آل ابی طالب عناد و دشمنی عجیبی داشت و از دشمنان سرسخت خاندان علوی بود. در این کینه توزی و ستم، وزیرش عبیدالله بن یحیی بن خاقان او را همراهی میکرد؛ بلکه او را به چنین دشمنی تشویق میکرد. او جنایت را به جایی رساند که هیچ یک از خلفای بنی عباس به آن نمیرسید. از جمله کارهای زشت و ننگ آور او ویران کردن مقبره و زیارتگاه امام حسین علیهالسلام و شخم زدن و هموار کردن زمینهای اطراف آن بارگاه قدسی بود. او بر زائران امام حسین علیهالسلام سخت میگرفت و مجازاتهای هولناکی را برای آنان مقرر میداشت.
و نیز همو مینگارد: «به دستور متوکل برای مناطق و سرزمینهای شیعه نشین والیان و حاکمان بی رحم و ستمگر انتخاب گردید تا با آل علی علیهالسلام به بدترین شکل ممکن رفتار نمایند؛ عمر بن فرج از سوی او والی مکه و مدینه گردید و او چنان بر آل علی علیهالسلام سخت گرفت که لباس برای پوشیدن نداشتند و گاهی گروهی از بانوان علوی یک دست لباس مناسب نداشتند که در آن نماز گزارند و فقط یک پیراهن کهنه برای آنان مانده بود که هنگام نماز به نوبت از آن استفاده میکردند. مردم را منع کرده بودند که به آنان کمک نمایند و هر کس به آل ابیطالب کمک میکرد با او به شدت برخورد میشد. نوادگان و زراری رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فقط با در آمد چرخه ریسی زندگی میکردند و
ص: 506
1) مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص 395.
همواره چنین بود تا متوکل به هلاکت رسید»(1).
در این دوران خطر و ترس که سیطره حکومت متوکل به همه جا طنین افکنده بود، قم سرافراز و پایدار بر مکانت شیعی خود ایستاده بود و به آستان مقدس سامرا و بیت امام هادی علیهالسلام بوسه میزد و ساحتش را میستود. خطی از نور سامرا و قم را به هم متصل میساخت و حضور مشایخ و محدثان بزرگ در این شهر، رمز و راز این رابطه ملکوتی بود.
از مجموع شاگردان و اصحاب حضرت امام هادی علیهالسلام که حدود 190 نفر بودند، از حدود 180 نفر آنان، احادیثی در ابواب گوناگون معارف شیعی در دسترس ماست و در مجامع روایی ذکر شده(2)که حدود 34 نفر آنان قمی هستند؛ که این شهر را آماده دوران شکوفایی حدیثی و شگل گرفتن بزرگترین مکتب حدیثی شیعه نمودند. چهرههایی همانند، علی بن ابراهیم در سایه سار آن امام همام و اصحاب قمی او تربیت گردیدند که صندوقچه سینه آنان مخزن اسرار و علوم آل رسول صلیاللهعلیهوآله گردید.
قم در این دوران مهمترین مرکز تجمع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان قم با آن حضرت برقرار بود.
در آن روزگار سیاه که شیعیان در تنگنای اقتصادی بودند و در فقر و تهیدستی زندگی میکردند، از سوی مردم قم کمکهای مالی فراوانی برای امام هادی علیهالسلام ارسال میشد. محمد بن داود قمی و محمد طلحی میگویند: «اموالی را از قم و اطراف آن که شامل خمس و نذورات و هدایا و جواهرات بود برای امام علیهالسلام به سوی سامرا میبردیم که در راه قاصد امام علیهالسلام به سوی ما آمد و به ما خبر داد که باز گردیم. زیرا موقعیت برای محل تحویل آن اموال مناسب نیست. ما بازگشتیم و اموال را حفظ کرده تا آن که پس از مدتی امام
ص: 507
هادی علیهالسلام دستور داد آن اموال را بر شترانی که آن حضرت فرستاده بود بار کرده و بدون ساربان، شتران را راهی سامرا کنیم، ما طبق دستور امام علیهالسلام اموال را فرستادیم، بعد از مدتی که توفیق زیارت آن حضرت حاصل شد و خدمتش رسیدیم امام علیهالسلام فرمودند: «به اموال بنگرید تمام آن اموال موجود است»(1).
با وجود خطر مرگ، کاروان قمیها پیوسته از قم به سوی سامرا در حرکت بود و امان را از طاغوت سامرا گرفته بود. در خبر چنین آمده: «قال لی الفتح بن خاقان: قد ذکر الرجل یعنی المتوکل خبر مال یجئی من قم، و قد امرنی أن ارصده لا خبره له(2)فتح بن خاقان به من گفت به متوکل گزارش رسید که اموالی از قم به سوی سامرا برای امام هادی علیهالسلام فرستاده شده است. مرا دستور داد که در کمین بنشینم و اطلاعات آن را به او خبر دهم. در همان زمان خطر و حذر و مرگ و ترس، قمیها دلباخته امام هادی علیهالسلام بودند. کاروانهایی از سوی مردم با اموال به جانب سامرا حرکت میکرد تا به فیض حضور امام علیهالسلام و کیمیای نظر آن حضرت برسند. مأموران
به فرمان متوکل در کمین این کاروانها مینشستند تا آن اموال را مصادره کرده نزد متوکل ببرند.
وحشت متوکل از شیعیان قم چنان بود که گاه به تصور این که از قم برای امام علیهالسلام اسلحه و پول فرستادهاند دستور میداد شبانه به خانه امام هادی علیهالسلام هجوم برند. ابن جوزی به نقل از مسعودی چنین مینگارد: «قال نمی الی المتوکل بعلی بن محمد أنّ فی منزله کتبا و سلاحا من شیعته من اهل قم، و انّه عازم علی الوثوب بالدوله، فبعث الیها جماعة من الاترک فها جمو اداره لیلاً، فلم یجدوا فیها شیئا(3)جاسوسان و سخن چینان به متوکل گزارش دادند
ص: 508
که در خانه امام هادی علیهالسلام سلاح و کتابهایی موجود است که شیعیان او از قم برایش فرستادهاند و آن حضرت آماده قیام و نهضت علیه دولت است، متوکل گروهی از لشکریان خود را که ترک بودند فرمان داد شبانه به خانه آن حضرت هجوم برند، آنان چنین کردند ولی در خانه هیچ سلاحی نیافتند.
قم در زمان امام هادی علیهالسلام بر چنین قلهای از فخر و شرف میدرخشد و مردم آن با امام هادی علیهالسلام در ارتباطند. از سوی دیگر، امام هادی علیهالسلام نیز مردم قم را دوست داشت و به آنان دعا میکرد. عبدالعظیم حسنی علیهالسلام روایت میکند: «سمعت علی بن محمد العسکری علیه السلام یقول: اهل قم و اهل آبه مغفور لهم، لزیارتهم لجدی علی بن موسی الرضا بطوس»(1).
معرفت شیعی مردم قم در آن زمان چنان بود که امام علیهالسلام به پاس آن که به زیارت قبر علی بن موسی الرضا علیهالسلام در طوس میرفتند، به آنان دعا میکند و برای آنان طلب غفران مینماید(2).
امام هادی علیهالسلام در سال 254 ق به شهادت رسید و فرزند بزرگوارش امام حسن عسکری علیهالسلام با تصریح آن حضرت به امامت رسیدند. در آغاز امامت امام هادی قم، مورد هجوم «مفلح» قرار گرفت و در جنگ خونینی بسیاری از مردم قم کشته شدند. ابن اثیر در این رابطه چنین مینگارد: «فقتل منهم مقتلة عظیمه»(3).
پس از این نبرد خونین، مدتی فضای قم آرام شد و نهضت شیعی قمیون سرکوب گردید تا آن که «المعتز» به حکومت رسید. او از سال 252 تا 255 هجری غاصبانه خلافت کرد. دوران امارت او برای مردم قم هنگامه سختی بود.
ص: 509
در دوره امام حسن عسکری علیهالسلام که از 254 ق آغاز شد، بار دیگر مردم قم پرچم انقلاب را علیه حکومت بغداد برافراشتند و از پرداخت مالیات به دولت بغداد امتناع کردند. بلاذری در این رابطه چنین گزارش میکند: «به روزگار ابو عبدالله معتز، پسر متوکل، مردم قم باز پیمان بشکستند. معتز موسی بن بغا را بدان جای فرستاد. موسی خود از جانب او امارت جبل داشت تا با طالبیان که در طبرستان قیام کرده بودند بجنگد. وی قم را به جنگ فتح کرد و خلقی بسیار بکشت. المعتز نامهای به او نوشت که گروهی از سران ایشان را نزد وی بفرستد»(1).
معتز در سال 255 ق در گذشت. برادرش مهتدی به جای او نشست او نیز در سال 256 ق در گذشت و معتمد جای او را گرفت. مردم قم بار دیگر در زمان معتمد به پا خاستند و حسین کوکبی و یارانش را یاری نمودند تا بر قزوین و زنجان پیروز شد و حکومت مستقل تشکیل داد. مردم قم، بار دیگر از پرداخت مالیات به حکومت بغداد خودداری کردند. در سال 258 ق معتمد بار دیگر موسی بن بغا را که والی بلاد جبل بود مأمور کرد تا قزوین و زنجان را از دست سادات علوی بیرون آورد و نیز شعله انقلاب قم را خاموش سازد. او عبد الرحمن بن مفلح ترک را که پدرش در زمان معتصم با مردم قم جنگیده بود همراه سپاهی بزرگ به قم روانه کرد. مردم قم او را به شهر راه نداند؛ ولی او با نیرنگ شبانه خود را به درون شهر رساند و رهبران نهضت را قتل و عام و گروهی را نیز زندانی کرد. مردم قم متواری شدند. او شهر را ویران کرد و مالیات چهار ساله قمیون را وصول نمود و به جانب ری رفت و به موسی پیوست.
تفرشی در این باره چنین مینگارد: «محمد بن محمد بن رباط الکوفی، قال: حدثنا ابو جعفر محمد بن الحسین بن عبد الله بن سعید الطبری «ببغداد» قال: حدثنا عمی ابراهیم بن عبدالله بن سعید قال: لما توجّه موسی بن بغا الی
ص: 510
1) فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه آذر نوش، ص 74.
قم فوطئها و طئة خشنة و عظم بها ما کان فعل باهلها، فکتبوا بذلک الی ابی محمد علیه السلام صاحب العسکر، یسألونه الدعاء لهم فکتب الیهم أن ادعوا بهذا الدعاء فی و ترکم»(1).
پس از بیداد و ستم موسی بن بغا به مردم قم، آنان به ساحت مقدس امام حسن عسکری علیهالسلام متوسل شدند و از آن حضرت خواستند تا دعایی به آنان بیاموزد و شر آن ستمگر را از آنان رفع نماید. حضرت خواسته آنان را پذیرفت و دعایی بسیار طولانی و دارای مضامین عالیه را به آنان آموخت تا در قنوت نمازهای خود به خصوص نماز وتر آن را بخوانند و خداوند در پرتو فروغ و معنویت آن دعا، شر آن ستمگر را بر طرف نماید.
فرازی از دعا عبارت است از: «اللهم و لا تدع للجور دعامة الا قصمتها، و لا جنة الا هتکتها، و لا کلمة مجتمعة الا فرقتها،.... اللهم فکوّر شمسه، و حطّ نوره، و اطمس ذکره، و ارم بالحق رأسه، و فضّ جیوشة، و ارعَب قلوب اهله....»(2).
مردم قم به سفارش امام علیهالسلام این دعا را خواندند و شر آن ستمگر بر طرف گردید. مردم قم همواره مورد عنایت خاص امام حسن عسکری علیهالسلام بودند.
آن حضرت در نامهای که برای مردم قم نوشت با عناوینی آسمانی مردم قم را ستود و آرزوی توفیق و رستگاری و هدایت برای آنان نمود. آن حضرت چنین نگاشتند: «انّ الله تعالی بجوده و رأفته قد منّ علی عباده بنبیّه، محمد بشیرا و نذیرا و وفقکم بقبول دینه، و اکرمکم بهدایته و غرس فی قلوب اسلافکم المافین رحمة الله علیهم و اصلابکم الباقین تولّی کفایتهم و عمرّهم طویلا فی طاعته. حبّ العترة الهادیة فمضی من مضی علی ویترة الصواب و منهاج الصّدق و سبیل الرشاد»(3).
ص: 511
از سوی دیگر مردم قم در همین زمان ترس و وحشت، و قتل و غارتشان، سر به
ص: 573
آستان خانه امام حسن عسکری علیهالسلام نهادند و پلی از نور، قم را به سامرا متصل ساخته بود. با وجود آن که امام حسن عسکری علیهالسلام همواره تحت نظر مراقبان بود و در اوج تقیه زندگی میکردند و از آن حضرت خواسته بودند حضور خود را در سامرا به طور مداوم به آگاهی حکومت برساند، بنا به نقل یکی از خدمتگزاران، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافة حاضر شود و حضور خویش را در سامرا به اطلاع آنان برساند(1).
ستم، بیداد میکرد و نوید امید بخش میلاد قائمعج خواب را از چشم دژخیمان ربوده بود. آنان از راههای گوناگون زندگی امام حسن علیهالسلام را کنترل میکردند. داود بن اسود که از خدمتگزاران امام حسن عسکری علیهالسلام بود کیفیت زندگی امام علیهالسلام را این گونه گزارش میکند: «روزی امام علیهالسلام مرا فرا خواند و چوب ضخیم و مدوری را به من داد و فرمود: «این چوب را بگیر و به عثمان بن سعید برسان و به او تحویل بده. من چوب را گرفته، روانه شدم. در بین راه، مرکب سقایی راه را بر من بست. سقا از من خواست تا حیوان را بزنم. من چوب را به حیوان زدم چوب شکست، چون به محل شکستگی چوب نگاه کردم چشمم به نامههایی افتاد که در میان چوب پنهان بود. با شتاب چوب را برداشته برگشتم. وقتی به در خانه امام علیهالسلام رسیدم عیسی خدمتگزار آن حضرت به استقبالم آمد و گفت: امام علیهالسلام میفرماید چرا قاطر را زدی و چوب را شکستی؟ گفتم نمیدانستم داخل چوب چه چیزی پنهان است؟ امام علیهالسلام فرمود: «چرا کاری میکنید که مجبور به عذر خواهی شوید؟ مبادا بعد از این چنین کاری بکنی. اگر شنیدی کسی به ما ناسزا گفت راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره مکن. ما در شهر و دیار بدی زندگی میکنیم(2).
ص: 512
عثمان بن سعید عمروی، از نزدیکان آن حضرت و صمیمیترین یاران ایشان تحت عنوان روغن فروش، وجوه و اموال شیعیان را در ظرف و مشکهای روغن قرار میداد و به حضور امام علیهالسلام میرساند. «فیجعله فی جراب السمن و زقاقة و یحمله الی ابی محمد تقیة و خوفا»(1).
در یک گزارش محمد بن عبدالعزیز بلخی موقعیت سخت امام علیهالسلام را چنین گزارش میکند: «در یک روز هنگام حرکت امام به دار الاماره، در خیابان «الغنم» منتظر تشریف فرمایی آن حضرت بودم که ناگهان امام حسن عسکری علیهالسلام را دیدم که به سوی دروازه شهر حرکت میکرد. خواستم فریاد بزنم و مردم را آگاه سازم که این حجت خداست، او را بشناسید. ترسیدم و با خود گفتم در این صورت مرا میکشند. وقتی امام به کنار من رسید به آن حضرت نگریستم. امام انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد سکوت کن. من به سرعت نزد آن جناب رفته و به پای آن حضرت بوسه زدم. حضرت فرمود: مواظب باش. اگر ابراز کنی تو را میکشند. شبانگاه به حضور آن حضرت رسیدم، آن حضرت فرمود: باید اسرار ما را حفظ کنید و گرنه کشته میشوید، خود را به خطر نیندازید»(2).
امام علیهالسلام به دوستان خود فرموده بود که هنگامی که با من مواجه میشوید بر من سلام نکنید، به سوی من اشاره مکنید، چون در امان نیستید»(3). شیعیان برای دیدار امام علیهالسلام مشکل داشتند و به بهانههای گوناگون خود را به امام علیهالسلام میرساندند و با آن حضرت دیدار میکردند.
پیدا کردن خانه امام علیهالسلام دشوار بود. اربلی در این رابطه مینگارد: «در زمان امام حسن عسکری علیهالسلام شخصی از علویان به عزم پیدا کردن کسب و کار از سامرا بیرون آمده و به سوی بلاد جبل رفت. شخصی از دوستداران
ص: 513
امام حسن عسکری علیهالسلام از مردم سر پل ذهاب حلوان با او بر خورد کرد و پرسید از کجا آمدهای؟ گفت: از سامرا آمدهام. آیا فلان محله را میشناسی؟ آری. از حسن بن علی علیهالسلام خبر داری؟ گفت: نه. آن مرد پرسید: برای چه به جبل آمدهای؟ او جواب داد: برای کسب و کار. آن مرد گفت: پنجاه دینار به تو میدهم آن را بگیر و همراه من به سامرا بیا و مرا به خانه حسن بن علی علیهالسلام ببر. آن مرد علوی پذیرفت و او را به خانه امام علیهالسلام برد(1).
با وجود این سختیها، ارتباط مردم قم و امام علیهالسلام محفوظ بود. ایشان از طریق مکاتبات و نمایندگان خویش پیامها و مقاصد خود را به شیعیان میرساند.
در همین زمانهای پرخطر، همواره کاروان قمیون به سوی سامرا در رفت و آمد بود. شیخ صدوق در این رابطه مینگارد: «قال لما قبض سیدنا ابو محمد الحسن بن علی العسکری صلواة الله علیهما، و فد من قم و الجبال وفود بالاموال التی کانت تحمل علی الرسم و العادة و لم یکن عندهم خبر وفاة الحسن علیه السلام»(2).
در این خبر علی بن سنان موصلی از گفته پدرش میگوید: «چون مولای ما، ابو محمد حسن بن علی علیه السلام وفات کرد از قم و بلاد کوهستان کاروانی که معمولاً اموال و حقوق مالی را خدمت آن حضرت میآوردند وارد بغداد شدند. آنان از وفات امام آگاهی نداشتند چون به سامرا رسیدند و از وفات آن حضرت مطلع شدند از جانشین آن حضرت جویا شدند.
در این خبر میگوید: «علی الرسم و العاده» یعنی رسم و عادت قمیون تشرّف به حضور امام علیهالسلام و تقدیم وجوهات نزد آن حضرت بود. و این موجب شگفتی است، زیرا مردم قمی که برای امتناع از پرداخت خراج به حکومت بغداد و سامرا، مورد هجوم ویرانگر لشکر موسی بن بغا واقع میشوند و مردم قتل عام و شهرشان ویران میگردد؛ ولی با میل و خشنودی
ص: 514
و کمال رضایت خودشان وجوهات را برای امام حسن عسکری علیهالسلام میفرستند.
در خبری سعد بن عبد الله خاطره دیدارش با امام حسن عسکری علیهالسلام را این گونه گزارش میکند:«و کان علی عاتق احمد بن اسحاق جراب قد غطاه بکساء طبری فیه مأة و ستون صره من الدنانیر و الدراهم، علی کل صرة منها ختم صاحبها. قال سعد: فما شبّهت وجه مولانا ابی محمد حین غشینا نور وجهه الا ببدر قد استوفی من لیالیه اربعا بعد عشر و علی فخذه الا یمن غلام یناسب المشتری فی الخلقة و المنظر...(1)
باری، امام حسن عسکری علیهالسلام رو به احمد بن اسحاق کرد و گفت همه هدایا و اموال را به صاحبانش باز گردان و سفارش کن به صاحبان اصلی آن باز گردانند و ما را به این اموال نیازی نیست، ولی آن جامه پیر زن را بیاور....»(2).
باری از لابلای این اخبار و گزارشها پیام مهرورزی امام حسن عسکری علیهالسلام و ولی عصر عجل الله تعالی فرجه به مردم قم نمایان است. امام یک یک صاحبان هدایا و محل زندگی آنان را ذکر میکند و به مردم قم گوشزد میکند، شما قمیون در مرآی و منظر ما هستید، ما مراقب حال و کردار شما هستیم، شما نشان تابناک شیعی بر چهره دارید مراقب باشید گناه نکنید.
روابط قمیون با امام حسن عسکری علیهالسلام همچنان برقرار بود، گاه نماینده مخصوص ایشان این مقصود را انجام میداد و گاهی توسط نامه، آن جناب مردم قم را مورد لطف و عنایت خود قرار میداد.
از مجموعه اصحاب آن حضرت که افزون از صد نفر بودند(3)و بعضی تا 213 نفر ذکر کردهاند(4)هجده نفرشان از شهر قم بودند که در این جمع،
ص: 515
فقیهان فرزانه و محدثان ثقه میدرخشیدند. چهرههایی همچون: احمد بن اسحاق اشعری قمی(1)عبد الله بن جعفر حمیری(2)سعد بن عبدالله(3)علی بن حسین بن بابویه(4)محمد بن حسن صفار(5)محمد بن احمد بن جعفر قمی(6)محمد بن ریان بن صلت(7)علی بن ریان(8)حسین بن اشکیب11؛ عروة الوکیل قمی(9)محمد بن ابی الصهبان13؛ یعقوب بن اسحاق(10)محمد بن علی بن عیسی اشعری(11)داود بن عامر اشعری(12)احمد بن ادریس قمی(13)سهل بن زیاد آدمی(14)احمد بن محمد بن عیسی اشعری(15)که زعامت حوزه حدیثی قم را بر عهده داشت.
از منظر سیاسی اجتماعی، احمد بن اسحاق قمی فروزندهترین ستاره این بام است. طبری در شأن و مکانت او چنین مینگارد: «و کان احمد بن
ص: 516
1) همان، ص 91، ش 225.
2) رجال برقی، ص 60؛ رجال الطوسی، ص 432.
3) رجال نجاشی، ص 177، ش467؛ رجال الطوسی، ص 431.
4) رجال نجاشی، ص 261، ش 684؛ رجال علامه حلی خلاصة الاقوال ص 94، ش 20.
5) رجال نجاشی، ص 354 ،ش 948؛ رجال الطوسی، ص 436، ش 16.
6) رجال الطوسی، ص 436، ش 17.
7) رجال نجاشی، ص 730، ش 1009.
8) رجال الطوسی، ص 433، ش 14؛ رجال نجاشی، ص 278، ش 731.
9) رجال الطوسی، ص 429؛ رجال نجاشی، ص 44، ش 88.
10) رجال الطوسی، ص 433، ش 15.
11) رجال برقی، ص 61؛ رجال الطوسی، ص 435، ش 5.
12) رجال الطوسی، ص 437، ش 3.
13) رجال نجاشی، ص 371، ش 1010؛ رجال علامه حلی خلاصة الاقوال ص 160، ش 141.
14) رجال الطوسی، ص 431؛ رجال برقی، ص 61.
15) رجال الطوسی، ص 428، ش 16؛ رجال نجاشی، ص 92، ش 228.
اسحاق القمی الاشعری، شیخ الصدوق باواسطه وکیل ابی محمد علیه السلام. فلما مضی ابو محمد الی کرامة الله عز و جل، اقام علی وکالته مع مولانا صاحب الزمان تخرج الیه توقیعاته و یحمل الیه من سائر النواحی التی فیها موالی ...»(1).
طبری مینویسد: «احمد بن اسحاق، استاد شیخ صدوق و نماینده امام حسن عسکری علیهالسلام بود. وقتی که آن حضرت رحلت کرد وکالت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه را بر عهده گرفت و از طرف آن حضرت نامههایی خطاب به او صادر میشد.
دانشمندان علم رجال او را رابط قمیون و امام علیهالسلام یاد کردهاند و او را از اصحاب مخصوص امام عسکری علیهالسلام شمردهاند(2). او وکیل و نماینده امام حسن عسکری علیهالسلام در قم بود و به امر آن حضرت مسجدی در قم بنا کرد که هم اکنون توسعه یافته و یکی از بناهای شکوهمند شهر قم میباشد.
در خلاصة البلدان چنین آمده: «حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام وکلا و نمایندگانی در جهت گرفتن خراج و وجوهات تعیین فرمود و به ایشان گفته بود که از وجوه مقاسمه و خراج قم در آنجا مسجدی بنا نهند و ایشان صفهای در مسجد جامع، واقع در بیرون قم به قرب روضه مقدسه فاطمیه ـ در کنار رودخانه که مشهور و معروف است به مسجد حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام به فرموده آن حضرت از وجوه و خراج ـ ساختند که الحال آن مسجد کثیر الفیض باقی و نماز گاه شیعیان است(3).
مجلسی در بحار روایتی نقل میکند که از آن استفاده میشود، احمد نماینده امام علیهالسلام در موقوفات بوده است(4). بنابراین میتوان او را از جمله متولیان حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نام برد.
ص: 517
به هر روی ادلهای که وکالت و نمایندگی احمد بن اسحاق را اثبات میکند بدین قرار است:
شیخ صدوق در کمال الدین نام او را در زمره وکلایی که به مقام تشرف نایل آمدهاند ذکر میکند: «و من قم احمد بن اسحاق»(1).
کلینی از گفته حسن بن نصر چنین مینگارد: «فجائنی بعض الوکلاء بثیاب و دنانیر و خلفّها عندی.... ثم جائنی احمد بن اسحاق، بجمیع ما کان معه»(2).
حدیث منقول از دلائل الامامه که گذشت.
در تاریخ قم چنین آمده: «احمد بن اسحاق الاشعری و کان وکیلاً فی الاوقاف بقم»(3).
آن چه که بحرانی در مدینة المعاجز نگاشته است: «قال ما رواه الصدوق بسنده المتصل الی سعد بن عبد الله القمی فی حدیث له مع ابی محمد الحسن بن علی العسکری، و احمد بن اسحاق الوکیل»(4).
این مجموعه، نشانه درخشانی بر وکالت احمد بن اسحاق میباشند؛ بنابراین بدون تردید احمد، نماینده امام عسکری علیهالسلام و نیز نماینده سفیر امام زمان علیهالسلام در دوران غیبت بوده است؛ ولی در این که او نماینده خاص امام علیهالسلام بوده باشد، محل اختلاف است(5).
معرفت و معارف اسلامی در دریای حوزه حدیثی قم موج میزد و به خصوص معرفت امامشناسی در این حوزه زبانزد بود و همیشه بزرگان این حوزه در تلاش بودند که امام به حق را بشناسند. از این روست که احمد بن اسحاق که از اعاظم و مفاخر حوزه حدیثی قم و نماینده امام حسن
ص: 518
عسکری علیهالسلام است به حضور آن حضرت میرسد و از آن حضرت میخواهد تا امام بعد از خود را معرفی نماید. امام حسن عسکری علیهالسلام میفرماید:«ای احمد بن اسحاق! خداوند از آن زمان که آدم را آفرید تا روز قیامت، هرگز زمین را از حجت خالی نگذاشته و نمیگذارد. خداوند از برکت وجود امام، زمین را از هر بلا محفوظ میدارد و بارانش را نازل میکند و برکات نهفته در دل زمین را آشکار میسازد. احمد بن اسحاق میگوید: «عرض کردم پیشوا و امام بعد از شما کیست؟ حضرت به سرعت برخاست و به اتاق دیگر رفت و طولی نکشید که بازگشت در حالی که: «علی عاتقه غلام کأنّ وجهه القمر لیلة البدر من ابناء الثلاث سنین فقال: یا احمد بن اسحاق لولا کرامتک علی الله «عز و جلّ» و علی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا...(1)او بازگشت در حالی که پسر بچهای سه ساله، همانند قرص ماه را بر دوش داشت آن گاه فرمود: «ای احمد بن اسحاق اگر نزد خدا و حجج آن دارای حرمت و مقام نبودی، هرگز پسرم را به تو نشان نمیدادم. او هم نام و هم کنیه رسول خداست. زمین را پر از عدل و داد میکند آن گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.
احمد بن اسحاق محدثی آگاه و دور اندیش بود. او میگوید: «به حضور امام حسن عسکری علیهالسلام رسیدم و از ایشان تقاضا کردم تا برایم چیزی بنویسد و من خط آن حضرت را بشناسم تا اگر نامهای از آن حضرت رسید خط مبارک آن امام را بشناسم و دشمن نتواند به نام امام علیهالسلام نامهای جعل کند. امام علیهالسلام فرمود: «خط من گاهی با قلم ریز و گاهی با قلم درشت است؛ اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی نگران مباش»(2).
ص: 519
کاروانی از قم به رسم عادت که اموال و وجوهات را نزد امام حسن عسکری علیهالسلام میبردند بی خبر از وفات امام حسن عسکری علیهالسلام وارد سامرا شد و ناگهان با خبر جانکاه ارتحال آن امام همام مواجه گردید. گریان راهی خانه آن حضرت شدند و چون جعفر را دست اندر کار امور حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام دیدند، با توجه به اصول و معرفت امامشناسی که قمیون از آن برخوردار بودند و با سؤالاتی که از جعفر شد، از او روی گردان شدند و نگران و حیران از شهر بیرون آمده راهی قم شدند.
در این هنگام غلامی خوش سیما، در لباس خدمت به دنبال آنان آمد و فریاد زد: فلانی و فلان، دعوت آقای خود را اجابت کنید، گفتند تو مولای ما هستی؟ پاسخ داد: به خدا پناه میبرم، من غلام و خدمتگزار مولای شمایم. نزد او مشرف شوید. با او رفتیم تا وارد خانه مولای خود امام حسن عسکری علیهالسلام شدیم. ناگهان دیدگانمان به فروغ جمال مظهر زیباییها روشن شد که بر سریری نشسته بود و گویی ماه پارهای است و جامه سبزی در بر داشت. بر او سلام کردیم و جواب داد و آن گاه خصوصیات اموال را یک به یک بیان فرمود.
ص: 520
از این فیض بزرگ به ساحت کبریایی خدا ستایش کرده سر به سجده نهادیم و در محضر حضرت حجة بالغه زمین ادب بوسیدیم «و قبّلنا الارض بین یدیه» آن چه خواستیم پرسیدیم و جواب آن را گرفتیم. اموال را به مقدمش تقدیم کردیم. آن حضرت به ما دستور داد که بعد از آن مالی را به سامرا نبریم و در بغداد نمایندهای معین نمود که اموال را دریافت کند و توقیعات به دست او خارج شود.
از نزد آن حضرت بیرون آمدیم. مقداری حنوط و کفن به محمد بن جعفر حمیری قمی داد و فرمود: «خدا به تو پاداش نیکو دهد... محمد بن جعفر به گردنه همدان نرسیده وفات کرد.
مردم قم در همان روزهای آغازین غیبت، به پاس معرفت و ارادت نسبت به ساحت مقدس امام به محضرش رسیدند و بر خاک پای آن حضرت بوسه زدند. افراد دیگری از قم به فیض زیارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نائل آمدند. مرحوم صدوق در کمال الدین چنین مینگارد: «و من اهل قم احمد بن اسحاق.... و من قم الحسن بن النضر، و محمد بن محمد، و علی بن محمد بن اسحاق و ابوه والحسن بن یعقوب»(1).
تابش فرهنگ شیعی به سرزمین قم و ارتباط مردم این شهر با ائمه هدی علیهمالسلام به خصوص در سده سوم، موجب رشد و بالندگی فرهنگ این سرزمین گردید و چهرههایی پارسا و دانشور در دامان مهر آگین امامان و در پرتو سخنان آن ذوات مقدس تربیت شدند که نام قم را تا ابد جاودانه نمودند و قرن چهارم را به نام «قرن روات و نوابع» رقم زدند.
وجود صدها روایت پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و خصال آسمانیش(2)، جسم و جان قمیها را از عشق و دل دادگی به ساحت آن حضرت لبریز ساخته بود. محدثان فقیه، و فقیهان محدث و فرزانه،
ص: 521
سرمست از صاغر ولای آن حضرت منتظر چنین رخداد الهی بودند. از این رو و با توجه به این اعتقاد و باور، قم به استقبال عصر غیبت رفت و با ایمان، صبر و معرفت به امام و امامت و نیز درک مفهوم انتظار فرا رسیدن عصر غیبت را گرامی داشت. در این دوره، قم، بالنده و پویاست و مکتب حدیثیاش بر ستیغ دانش و فقه و حدیث میدرخشد. صدها محدث و راوی با زمزمه احادیث و گفتار ائمه علیهمالسلام درس عشق و محبت خود را تجربه میکردند. و روایات و اخباری که پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ظهور و حکومت آن حضرت از سوی پیشوایان معصوم علیهمالسلام صادر شده بود تحلیل و تفسیر مینمودند.
روایاتی که چون بارقههای نور در کتب حدیثی و مجامع روایی میدرخشند و از آن حضرت و غیبتش حجب نور را بر میدارند.
«مهدی» آن ذات مقدسی است که ملکوت معنویتش همه آفاق جهان را نور باران ساخته است و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه هدی علیهمالسلام او را ستوده و یادش را ارج نهادهاند. اوست که خداوند متعال در لیلة المعراج آن هنگام که پیامبر در بیکرانههای نور غرق بود، به او بشارتش را داد: «فنودیت یا محمد انّ اوصیائک المکتوبون علی ساق العرش...؛ ندا رسید ای محمد به ساق عرش بنگر، نام جانشینان تو بر آن مکتوب است و به ساق عرش نگریستم، دوازده نور دیدم که در هر نوری با خط سبزی نام یکی از جانشینانم نگاشته بود. اول آنان علی بن ابیطالب علیهالسلام و آخرشان مهدی علیهالسلام بود.... به عزت و جلال خود سوگند، دینم را به وجود آنان ظاهر سازم و کلمه خود را به وسیله آنان بلند نمایم. و زمین را به وجود آخرین آنان از دشمنانم پاک سازم و او را بر مشرق و مغرب پیروز نمایم.
باد را مسخر قدرتش نمایم و گردنهای سخت را در محضرش خاضع سازم. به نیرو و قدرت خود، او را یاری و به وسیله فرشتگانم او را مدد نمایم تا دعوت مرا به همه خلق برساند و با شمیم بهشتی توحید، فضای جامعه بشری را معطر نماید سپس ملک او را استمرار بخشیده و حکومت او را به دست اولیای خود تا قیامت استمرار و بر پا دارم»(1).
ص: 522
1) کمال الدین، ج 1، باب 33، ص 256، ح 3.
در آن دوران، بغداد، مرکز و ستاد فرماندهی نوّاب خاص در عصر غیبت صغری گردید و سفرا در آنجا زندگی میکردند. البته انتخاب بغداد به عنوان مرکز در آن زمان بی دلیل نبود، چون در قرن سوم و چهارم مدرسه حدیثی بغداد بسیار فعال بود و محله کرخ آن شهر به صورت یک مرکز شیعه نشین اشتهار جهانی داشت و حوزهای بر پایه عقل، درایت، سیاست و مدنیت در قالب فرهنگ تقیه و رازداری در آن شکل گرفته بود. از سوی دیگر جامعه شیعی بغداد در بستر تقیه و رازداری پدید آمده و به رشد و بالندگی رسیده بود و شیعیان بغداد رازداری و همزیستی مسالمتآمیز را با دشمن آموخته بودند.
در آن زمان، جامعه شیعی قم و مکتب حدیثی آن از مرکز سیاست آن روزگار به دور و مدام مهد انقلاب و ستیز با خلفای جور بود و رازداری و تقیه در این حوزه جایی نداشت. به علاوه از نشانههای بازر حسن انتخاب بغداد به عنوان مرکز سفرا، تولد امام زمان علیهالسلام در سامرا و انس شیعیان و دوستان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت به آن سرزمین بود و بزرگانی از اصحاب، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در خانه حضرت عسکری علیهالسلام زیارت کرده بودند.
گذشته از این وکلایی که در زمان عسکریین علیهماالسلام ارتباط با شیعیان با آن دو امام بزرگوار را بر عهده داشتند در بغداد بودند. عثمان بن سعید عمری و فرزندش محمد بن عثمان این مکانت را برای بغداد ایجاد نمودند تا این شهر به عنوان مرکزیت دوران سفارت عظمی برگزیده گردد. از این رو در اولین روزهای غیبت صغری امام عصر علیهالسلام در ملاقاتی که با گروهی از شیعیان قمی داشتند، به آنان فرمودند که از آن پس برای ارتباط به بغداد مراجعه کنند(1).
هم زیستی با دشمنان و مخالفان، حوزه حدیثی بغداد را با فرهنگ راز
ص: 523
1) کمال الدین، ج 2، باب 43، ص 478، ح 26.
داری و تقیه عجین ساخته بود. سیره سفرا در زمان سفارت بهترین گواه این مدعاست و نشان میدهد که دوره غیبت صغرا زمانه راز داری و تقیه بوده است. و این روش شیعه، برای مبارزه با مخالفان و حفظ مذهب شیعه بود.
به عنوان مثال؛ سفیر دوم ابو جعفر، در روابط خود با نمایندگانش بسیار محتاط و دقیق بود، تا هیچ نشانه و جای پایی را به مقامات دولتی نشان ندهد و جان خود و امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را از خطر محفوظ دارد. شیخ صدوق گزارشی از دیدار سری ابوجعفر و ابن متیل یکی از ده وکیل بغداد را بدین شرح ارائه میدهد:
«ابو جعفر» با «ابن متیل» در یکی از خرابههای عباسیه دیدار کرد. در آن جا نامهای را که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه به او نوشته بود برای او خواند و سپس آن را پاره پاره کرد(1)».
محمد بن عثمان دومین سفیر، برای آن که از جاسوسان حکومت طفره رود با وکلای استانهای دور دست تماس مستقیم نمیگرفت. او به اشخاصی که نامه یا پول برایش میآوردند دستور میداد آنها را در جای مخصوص قرار دهند و هیچ گونه رسید و سندی به آنها نمیداد(2).
محمد بن علی اسود از چهرههایی است که با ابو جعفر تماس مستقیم داشت. او در ابتدا وجوهات را نزد ابو جعفر میبرد، سفیر به او فرمان داد تا آنها را نزد عباس بن معروف قمی ببرد و هیچ رسیدی از او طلب نکند(3).
به هر روی، وکلا و نمایندگان مناطق دور دست، چون قم، با سفیر امام علیهالسلام ، توسط افرادی که سفیر را در مقام سفارت نمیشناختند تماس میگرفتند. آنان اموال و وجوهات را به وسیله بازرگانان برای سفیر میفرستادند(4).
ص: 524
ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی سفیر سوم نیز در آئین رازداری سر آمد روزگار بود. او که بنا بر بعضی از گفتهها قمی است(1). دکتر عباس اقبال، در وصف ابو القاسم حسین بن روح چنین مینگارد: «او به تصدیق دوست و دشمن از فهمیدهترین و عاقلترین مردم روزگار خود بوده است.
حسین بن روح از سال انتصاب خود به مقام نیابت تا اوان وزارت حامد بن عباس، از جمادی الثانیه 306 ق تا ربیع الثانی 311 ق با حرمت تمام در بغداد زندگی میکرد. و منزل او محل رفت و آمد اعیان و وزیران معزول بود.... مدتی به زندان افتاد، بار دیگر بعد از رهایی از حبس حسین بن روح همان منزلت را باز یافت و به تدبیر امور شیعه پرداخت و امامیه اموالی را که به عهده داشتند به او میرساندند(2).
امتیاز بارز این مرد الهی و امین امام عصر عجل الله تعالی فرجه در راز داری و حفظ اسرار امامت بود. هنگامی که حسین بن روح نوبختی به افتخار مقام نیابت رسید، یکی از بزرگان شیعی به نام ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی در بغداد سکونت داشت و از مقام والایی برخوردار بود. پس از انتصاب حسین بن روح به نیابت خاص، از ابو سهل حکمت این انتخاب پرسیده شد. ابو سهل پاسخ داد: آنان ائمه هدی علیهمالسلام بهتر از هر کسی میدانند که چه کسی را برگزینند. کار من مناظره با دشمن و بحث با آنان بود. اگر من مکان و مقام امام غایب علیهالسلام را آن گونه که ابوالقاسم حسین بن روح میداند، میدانستم شاید در تنگنای بحث و جدل او را به خصم نشان میدادم. در صورتی که اگر ابوالقاسم، امام علیهالسلام را زیر دامن خود پنهان داشته باشد و او را با قیچی قطعه قطعه کنند هرگز امام را به کسی نشان نمیدهد(3).
پیرامون او نگاشتهاند چنان در بستر تقیه زندگی میکرد که روزی خادمش
ص: 525
به معاویه ناسزا گفت، او را از نزد خود اخراج کرد(1). البته باید یاد آور شد که این زمانی است که شخصی به نام حمید بن عباس وزیر دربار است و او در خصومت با شیعیان، شهره بود(2).
اگر چه تربیت شدگان مکتب حدیثی و عقل گرای بغداد در مرکز جهان اسلام با درایت و تدبیر لازم، سکاندار کشتی زعامت و هدایت شیعیان گردیدند و ارتباط شیعیان و امام علیهالسلام را بر قرار ساختند، اما حوزه حدیثی شیعی قم به پاس دور بودن از مرکز حکومت اسلامی، و محیط کاملاً آزاد و انقلابی و ولایی و جسورانه خود نمیتوانست این مسئولیت را عهده دار گردد؛ با این حال حوزه بزرگ حدیثی، با حمایت از مقام سفارت عظمی در روند تثبیت آن جریان مقدس کوشید.
حوزه حدیثی قم، مقام سفارت و نیابت را ارج نهاد و بدون اختلاف و یک پارچه به جانب بغداد و مقام نیابت روی آورد و فرامین مقام نیابت را با جان پذیرا شد.
این هماهنگی و وحدت، امتیاز با ارزشی برای این حوزه محسوب میشد و فقیهان بزرگ این جامع شیعی، چه در زمان حضور ائمه علیهمالسلام و چه بعد از آن، بدون اختلاف، منهج پیشوایان معصوم علیهمالسلام را پیمودند. این آینده نگری و وحدت کلمه به پاس معرفت و شناخت امام و امامت بود.
«مادلونگ» در گزارش خود این امتیاز مکتب حدیثی قم را ستوده، چنین گزارش میکند: «شیعیان قم در وفا داری به امامت دوازده امام علیهمالسلام باقی ماندند و هیچ گونه انشقاقی، اعم از فطحی و یا واقفی در میان تعداد بی شمار
ص: 526
محدثان امامی این شهر یافت نشده است»(1).
این بدان جهت بود که شیعیان قم، پس از رحلت هر امام، افراد مورد اعتماد خود را به محل زندگی آنان میفرستادند و در شناخت امام بعدی سعی کامل مینمودند. آنها در این باره نشانههای مخصوصی را جست و جو میکردند و پس از یافتن آن نشانهها در شخص، امامت او را میپذیرفتند. از این رو بعد از رحلت امام حسن عسکری علیهالسلام گروهی از قمیون که در میان آنان محمد بن جعفر حمیری قرار داشت، که از وفات امام عسکری علیهالسلام با خبر نبودند وارد سامرا شدند و سؤالات و وجوهاتی را به همراه داشتند. که خبر رحلت امام حسن عسکری علیهالسلام را شنیدند. شخصی، آنان را به سوی جعفر هدایت کرد. آنها جعفر را ملاقات کردند و خواستند او نیز مانند امامان معصوم علیهمالسلام به پرسشهای آنان پاسخ گوید. جعفر گفت مگر امامان پیشین چگونه رفتار میکردند؟ گفتند: آنان به ما از مقدار پول و صاحبان آنها خبر میدادند. جعفر بر آشفته شد و گفت من غیب گو نیستم....در همین هنگام شخصی وارد شد و آنان را به نام صدا زد و به سوی منزلی هدایت کرد. در آن جا شخصی را به آنان نشان داد که به نظر میرسید وکیل امام دوازدهم علیهالسلام باشد.
وکیل، مبلغ وجوهاتی را که آورده بودند به آنان گفت. قمیون پس از تجلی این کرامت به آستان حضرتش بوسه زده، اموال را تقدیم نمودند و از سوی امام به آنها امر شد تا از این پس وجوهات را به شخصی معینی در بغداد تحویل دهند.
«و امرنا القائم أن لا نحمل الی سر من رأی بعدها شیئا من المال، فانه ینصب لنا ببغدد رجلاً یحمل الیه الاموال و یخرج من عنده التوقیعات»(2).
قمیون جانشین امام حسن عسکری علیهالسلام را شناختند و از سوی آن حضرت به پیروی از مقام نیابت عظمی هدایت شدند.
ص: 527
زندگی سفرا و نواب اربعه لبریز از کرامات و امور خارق العاده بود و این قمیون بودند که در پرتو این کرامات نور باران میشدند.
در آغاز، بسیاری از مردم قم، از پرداخت وجوهات به اولین سفیر عثمان بن سعید، بدون آن که کرامتی از خود نشان دهد که به راستی منصوب از جانب امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف است خودداری میکردند. زیرا قمیون امامت را تجلی گاه ولایت الهی میدانستند و معتقد بودند که خورشید امامت از همان مطلع نبوت تجلی میکند. و اینک نمونههایی تقدیم میگردد:
علی بن محمد بن متیّل میگوید: «عمویم جعفر بن احمد گفت: ابو جعفر، محمد بن عثمان عمری، مرا خواست و چند جامه راه راه و کیسهای از پول به من داد و گفت: لازم است هم اکنون به واسط بروی، و این پول و جامه را به اولین کسی که در فلان مکان با تو برخورد کرد بدهی. او گفت: مرا از این مأموریت اندوهی گران پیش آمد و گفتم شخصیتی همانند مرا به چنین مأموریتی میفرستند و این چیز اندک و نا قابل را با او روانه میکنند! به هر حال من به واسط رفتم و در آن مکان معین، اولین کسی که با من ملاقات کرد از او احوال حسن بن محمد قطاة سیدلانی
وکیل وقف را در واسط جویا شدم. گفت من هستم. او پرسید: تو کیستی؟ گفتم: من جعفر بن محمد بن متیّل هستم او مرا به نام میشناخت. به من سلام کرد من هم به او سلام کردم. یکدیگر را در آغوش گرفتیم. به او گفتم: ابو جعفر عمری به تو سلام رساند و این چند پارچه و این کیسه پول را به من داد تا به شما برسانم. او حمد خدا را به جای آورد و گفت: محمد بن عبدالله حائری ازدنیا رحلت کرده است و من برای تهیه کفن و هزینه دفن او بیرون آمده بودم. جامه دان را گشود و همه لوازم کفن را مشاهده کرد از سه قطعه پارچه لازم و کافور و پولها نیز به اندازه
ص: 528
اجرت دفن بود. جنازه را تشییع کردیم و من بازگشتم(1).
حسین بن محمد قمی، معروف به ابو علی بغدادی میگوید: «من در بخارا بودم. شخصی به نام ابن جاوشیر، ده شمش طلا به من داد و گفت آنها را به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی سومین سفیر برسان. من آنها را با خود آوردم و چون به «آمویه» رسیدم یکی از شمشهاگم شد و من از مفقود شدن آن بی اطلاع بودم. تا این که وارد بغداد شدم. شمشها را بیرون آوردم تا به سفیر تحویل دهم. متوجه شدم یکی از آنها گم شده است. به ناچار یک شمش به وزن آن خریداری کردم و به جای آن گذاشتم و رفتم خدمت سفیر، شمشها را تقدیم نمودم. مقام نیابت به من گفت: آن شمشی را که خریدی بردار و با دست خود به آن اشاره کرد، نگران مباش آن شمش که مفقود شد به ما رسید و آن این است و همان شمشی را که من در «آمویه» گم کرده بودم جلو من نهاد2.
و نیز همو گوید: در همین سال زنی را در بغداد دیدم. او از من پرسید نماینده مولای ما کیست؟ یکی از قمیها به او گفت: ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی است. سپس نشانی سفیر را به آن زن داد، آن زن نزد سفیر آمد و من در خدمت مقام نیابت بودم به او گفت: ای شیخ همراه من چیست؟ مقام عظمای نیابت فرمود: هر چه با خود داری برو و در درون دجله بیانداز و آن گاه نزد من بیا تا به تو بگویم که آنها چه بودند. آن زن رفت و هر چه با خود داشت به درون دجله افکند و نزد سفیر بازگشت. سفیر به خدمتگزار خود گفت: آن جعبه را نزد من بیاور و به آن زن گفت: این همان جعبهای است که با تو بود و در دجله افکندی به تو بگویم در آن چه میباشد یا تو به من میگویی؟ آن بانو گفت: شما بفرمایید. سفیر گفت: در این جعبه یک جفت دست بند طلا، و یک حلقه بزرگ که گوهری در آن نصب شده بود. و دو
ص: 529
1) کمال الدین، ج 2، باب 45، ص 504، ح 35.
حلقه کوچک که در آن، دو گوهر است، دو انگشتر که یکی فیروزه و دیگری عقیق است، وجود دارد.
چون جعبه را گشودند در مقابل دیدگان حیرت زده ما، آن چه سفیر فرموده بود درون آن جعبه بود. از مشاهده این کرامت مسرور شدم و شکر خدای را به جای آوردم(1).
در همین رابطه محمد بن علی اسود نقل میکند: «در یکی از سالها زنی لباسی به من داد و گفت آن را نزد عمری ببر. آن جامه را همراه با جامههای بسیاری به محضر سفیر بردم. دستور داد همه را به محمد بن عباس قمی تحویل دهم. همه لباسها را به او تحویل دادم جز همان که زن به من داده بود. سفیر کسی را نزد من فرستاد و دستور داد که آن لباس را تحویل بده. به او گفتم هر چه بررسی میکنم آن جامه را نمییابم. خدمت سفیر رفته و ماجرا را عرض کردم. سفیر گفت: غم مخور بعد، آن را پیدا میکنی و همان گونه شد و من آن را یافتم(2).
و نیز ابوالحسن بن کثیر نوبختی و ام کلثوم دختر دومین سفیر نقل میکنند:
اموالی برای مقام سفارت از قم و اطراف آن آوردند، چون اموال وارد بغداد شد و نزد ابو جعفر تقدیم گردید، ابو جعفر به حامل اموال گفت: قد بقی شیء مما استودعته فاین هو؟ فقال له الرجل لم یبق شیء یا سیدی فی یدی الا و قد سلمته، فقال له ابو جعفر، بلی قد بقی شیء، مقداری از مال نزد تو باقی مانده کجاست آن مال؟ آورنده اموال گفت: چیزی نزد من باقی نمانده است ابو جعفر گفت: نخیر، نزد تو از اموال چیزی باقی مانده است. او رفت و مدتی اندیشید، سپس نزد سفیر بازگشت و گفت چیزی به خاطر نیاوردم. ابو جعفر گفت: آن دو لباس سروانی کجا هستند؟ آن مرد ناگهان به یادش آمد و گفت: ای والله یا سیدی لقد نیستهما حتی ذهبا، عن قلبی و لست ادری...؛ آن گاه با
ص: 530
راهنمایی مقام نیابت آن دو لباس را پیدا کرد(1).
به همین دلیل بود که پس از رحلت امام حسن عسکری علیهالسلام خبرگان قم حسن بن نضر را که جایگاهی ممتاز در میان مردم قم داشت و نزد آنان وجیه بود باتمهیداتی به سامرا فرستادند تا خود، کراماتی را مشاهده کند و بر ایمان او افزوده گردد؛ چون تردید حسن موجب نگرانی و شک دیگران میشد. او به این سفر رفت و فروغ
کرامات دیدگانش را منور ساخت(2).
مقام عظمای نیابت از منزلت والایی برخوردار بود و فروغ معنویتشان نور بخش دیدگان شیعیان گردید. این مفاخر بزرگ شیعه از هنگام مرگ خود مطلع بودند و بدون شک این آگاهی به پاس ارتباط آنان با ولی الله اعظم بود.
علی بن احمد قمی میگوید: نزد ابوجعفر رفتم تا به ساحتش سلام کنم، دیدم او خود را مهیای مرگ میکند به او گفتم: یا سیدی ما هذاه الساجه؟ فقال لی: هذه لقبری.... فاذا کان یوم کذا و کذا من شهر کذا و کذا من سنة کذا و کذا، صرت الی الله عز و جل و دفنت فیه فمات فی الیوم الذی ذکره من الشهر الذی قاله من السنه التی ذکرها و دفن فیه»(3).
مردم قم مکانت آسمانی سفرای امام علیهالسلام را گرامی داشتند. اولین سفیر، شخصیت پارسا و پرهیزکار، عثمان بن سعید عمری بود. حوزه قم ساحت او را ارج نهاد و مشایخ این حوزه، همانند احمد بن اسحاق اشعری، محمد بن احمد بن جعفر قطان، محمد بن جعفر حمیری، عبد الله بن جعفر حمیری، سعد بن عبدالله و سایر بزرگان از خاندان متیل و نوبختی حرمتش را پاس داشتند. اولین سفیر نزد احمد بن اسحاق بسیار محترم و معزّز بود. او از زمان امام هادی علیهالسلام «عثمان بن سعید» را میشناخت و امام هادی علیهالسلام نیز با آگاهی
ص: 531
از آینده و مکانتی که برای عثمان پیش خواهد آمد و نیز جایگاه قم در تثبیت مقام نیابت، او را به احمد بن اسحاق معرفی کرده بود.
احمد میگوید: «روزی به حضور امام هادی علیهالسلام شرفیاب شدم و عرض کردم من گاهی به این جا میآیم، ولی توفیق زیارت شما را ندارم، به چه کسی مسائل خود را بگویم و سخن چه کسی برای من حجت است؟ امام علیهالسلام فرمود: «هذا ابو عمرو الثقة الامین، ما قاله لکم فعنّی یقوله و ما ادّاه الیکم فعنّی یؤدّیه(1)ابو عمرو «عثمان بن سعید» امین و مورد اعتماد من است. آن چه به شما بگوید از جانب من میگوید و آن چه به شما برساند از جانب من میرساند».
و نیز میگوید: «پس از رحلت امام هادی علیهالسلام به محضر امام حسن عسکری علیهالسلام رسیدم و همان سؤال را تکرار کردم. حضرت نیز مانند پدر بزرگوارش فرمود: «هذا ابو عمرو الثقة الامین، ثقة الماضی و ثقتی فی المحیا و الممات، فما قاله لکم فعنّی یقوله و ما ادّی الیکم فعنّی یؤدیّة2؛ این ابو عمرو! امین و مورد اعتماد من است. امین امام پیشین بود و امین من است، در زندگی و پس از مرگ، هر آن چه او بگوید از جانب من میگوید و آن چه به شما برساند از جانب من رسانده است».
احمد بن اسحاق که خود از چهرههای مبرز اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام و از نمایندگان آن حضرت محسوب میشد، شخصیت سفیر را میستاید و امام هادی علیهالسلام زمینه ارتباط او را با عثمان بن سعید فراهم آورده بود.
روزی احمد در جمعی که عثمان بن سعید و علی بن جعفر همدانی در آن حضور داشتند به محضر امام هادی علیهالسلام شرفیاب شد و از بدهی خود که بر ذمّه داشت شکایت کرد. امام علیهالسلام به عثمان بن سعید که وکیل او بود دستور داد سی هزار دینار به او بپردازد(2). و نیز چون احمد با مشکلی در رابطه با موضوع «رؤیت» مواجهه شده بود و از محضر امام هادی علیهالسلام آن را
ص: 532
سؤال کرد حضرت مشکل فکری او را حل نمود(1).
احمد بن اسحاق دارای مکانتی عظیم نزد ائمه علیهمالسلام بود و بنا به نقل سعد بن عبدالله، نامهای از جعفر کذاب دریافت کرد که خود را وصی و قیم برادر معرفی نموده بود.
احمد بن اسحاق نامهای برای امام زمانعج ارسال کرد و نامه جعفر را در میان آن نامه قرار داد. پاسخی از ناحیه مقدسه به این شرح صادر گردید.
«و قد ابی الله عز و جل ان تکون الامامة فی اخین بعد الحسن و الحسین علیهما السلام، و اذن الله لنا فی القول ظهر الحق و اضمحلّ الباطل»(2).
این احمد بن اسحاق بود و مکانت او در نزد ائمه علیهمالسلام . بدون تردید کمترین لغزشی در حوزه حدیثی قم میتوانست ارکان مقام نیابت را بلرزاند و موجب گمراهی مردم گردد. میتوان موقعیت قم را در آغاز دوره نیابت مانند مکه پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دانست که بقای مردم مکه بر اسلام، آن را پایدار ساخت.
از این روست که بنا بر روایت کلینی، اولین سفیر، احمد را از قم به بغداد فرا خواند تا با حضور او شک گروهی را که نسبت به مقام نیابت او، تردید داشتند رفع کند(3). همچنین از او خواست تا در کنار او در بغداد بماند و امور مالی سفیر را بر عهده بگیرد(4).
طبری مینگارد: «احمد بن اسحاق فعالیت خود را تا زمان مرگ در عراق و در معاونت امور مالی در کنار سفرا ادامه داد»(5). در همین دوران است که برای احمد بن اسحاق و جمعی از کارگزاران مقام نیابت، توقیعی از سوی ناحیه مقدسه صادر شد و آنان را ستود و مدح گفت(6).
ص: 533
از جمله مفاخر قم عبد الله بن جعفر حمیری است. او از چهرهای بارز و ممتاز علما در پایان عصر حضور و آغاز دوره نیابت بود. این بزرگوار ساحت مقام نیابت را ارج نهاد و وکیل امین مقام سفارت و از رازداران این مقام بود(1).
او از دومین سفیر محمد بن عثمان عمری چنین روایت میکند: «قال سمعته یقول و الله انّ صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کل سنة فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه(2)به خدا سوگند! امام زمان علیهالسلام در هر سال در مراسم حج حاضر میشود و مردم را میبیند و میشناسد، ولی مردم او را میبینند و نمیشناسند».
در حدیث دیگر چنین میگوید: «از ابو جعفر پرسیدم، آیا امام زمان علیه السلام را دیدهاید؟ فرمود آری و آخرین دیدارم از آن حضرت در کنار کعبه بود(3).
و نیز آن بزرگوار در حدیث دیگری میگوید: از ابو جعفر شنیدم که میفرمود: «رأیته صلوات الله علیه متعلقا باستار الکعبة فی المستجار و هو یقول: اللهم انتقم لی من اعدایی(4)امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را زیارت کردم در حالی که پرده کعبه را در کنار رکن مستجار گرفته بود و میفرمود: بار خدایا انتقام مرا از دشمنانم بگیر».
عبد الله بن جعفر حمیری در دریای معنویت شناور بود و روحش از ایمان لبریز بود و به هر دلیلی میخواست بر ایمان خود بیافزاید. او در روایتی نقل میکند همراه احمد بن اسحاق به محضر مقام نیابت عثمان بن سعید رسیدیم و از او پرسیدیم که میخواهیم قلب ما چون قلب ابراهیم علیه السلام مؤمن گردد: «هل رأیت صاحبی؟ فقال لی نعم»(5).
این فقیه فرزانه و محدث ثقه است که کتاب قرب الاسناد الی صاحب الامر را مینگارد و نیز نخستین کتاب را در عصر غیبت صغرا به نام الغیبة و
ص: 534
الحیرة درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نگاشتهاند(1).
محمد، احمد، جعفر، و حسین فرزندان بزرگوار این محدث جلیل القدرند که در پرتو توقیعات حضرت حجت علیه السلام نور باران شدند(2).
محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری است نامههایی به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ارسال کرد و پاسخهای آن را دریافت نمود. در این رابطه احمد بن حسین میگوید: «وقعّت هذه المسائل الیّ فی اصلها و التوقیعات بین السطور»(3). بر پیشانی او با خط ایمان و پارسایی عنوان کاتب صاحب الامر میدرخشد و این افتخاری بس بزرگ بود که او را مزین ساخته بود.
روند بالنده و تعالی بخش ارتباط قمیون با مقام نیابت در طول دوره غیبت صغری برقرار بود. بزرگان قم که در زمان سفیر اول و دوم با مقام سفارت ارتباط داشتند عبارتند از: محمد بن احمد بن جعفر قطان، جعفر بن احمد بن متیل، پدر بزرگوارش احمد، محمد بن احمد بن متیل، علی بن احمد بن متیل، علی بن محمد بن متیل، احمد بن حمزة بن یسع، حسن بن نضر قمی، سعد بن عبدالله اشعری، عبد الله بن جعفر حمیری و فرزندانش، احمد بن اسحاق، که احمد بن اسحاق و عبد الله بن جعفر به مقام نمایندگی و وکالت نیز نائل گشتند(4).
ارتباط جعفر بن احمد بن متیل و پدرش احمد با محمد بن عثمان دومین سفیر زبانزد بود و بدین عبارت توصیف گشته: «کنّا لا نشک انّه ان کانت کائنة من ابی جعفر لا یقوم مقامه الا جعفر بن احمد بن متیل او ابوه، لما رأینا من الخصوصیة به و کثرة کینونته فی منزله»(5).
ص: 535
1) رجال نجاشی، ص 219، ش 573؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص 128، ش 441.
2) رجال نجاشی، ص 355، ش 949.
3) رجال نجاشی، ص 354، ش 949؛ الفهرست، طوسی، ص 184، ش 707.
4) کمال الدین، ص 498، ح 20 و ص 503، ح 33، ص 450، ح 35؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسی، صص 225 ـ 195، ح 22؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 192.
5) کتاب الغیبة، ص 225.
رابطه سفیر با جعفر و پدرش احمد، چنان صمیمانه بود که اعتماد ما بر آن بود که اگر حادثهای برای مقام نیابت رخ دهد کسی جز او یا پدرش جانشین او نخواهد شد، چون این دو از خاصان سفیر بودند. غذای سفیر در خانه جعفر آماده میشد و تمام امور سفارت در خانه او تدبیر میگردید.
پس از آن که به فرمان ولی الله الاعظم ارواحنا فداه ابوالقاسم حسین بن روح به مقام سفارت انتخاب شد. جعفر و پدر بزرگوارش فرمانبر سفیر سوم گردیدند.
زمان فرا رسیدن وفات دومین سفیر، جعفر بن احمد بر بالین سر او نشسته بود و حسین بن روح در پایین پای او، بنا بر نقل شیخ صدوق، جعفر میگوید در این هنگام: «قال لی: قد امرت أن اوصی الی ابی القاسم الحسین بن روح قال: فقمت من عند رأسه و اخذت بید ابی القاسم و اجلسته فی مکانی و تحولت الی عند رجلیه»(1).
ابو جعفر متوجه من شد و گفت: مأمور شدم که حسین بن روح را به جای خود معرفی نمایم. از جای برخاستم، دست حسین بن روح را گرفته، او را به جای خود نشاندم و خود در پایین پای مقام نیابت جای گرفتم.
شخصیت ممتاز و فقیهی فرزانه که در همین، دوران ساحت مقام نیابت را ارج نهاد علی بن بابویه است. این شخصیت در زمان خود ریاست حوزه حدیثی قم را بر عهده داشت و نزد مردم قم بسیار محبوب بود. او دارای آثار فراوانی است.
او از منظر وثاقت، چنان است که شهید اول در ذکری فتواهای او را لباس نصوص پوشانده و میگوید: «انّ الاصحاب کانوا یأخذون الفتاوی من رسالة علی بن بابویه اذا اعوزهم النص، ثقة و اعتمادا علیه»(2)فقهای ما هنگام فقدان روایت و نص، فتوای علی بن بابویه را مصدر حکم خویش قرار داده و طبق آن فتوی میدادند. چون اعتقادشان این بود که علی بن بابویه بدون
ص: 536
دلیل قاطع چنین فتوایی نمیدهد. از این رو نصی در دسترس علی بن بابویه بوده که بعدا مفقود گردیده است».
علی بن بابویه، مقام نیابت را ارج نهاده و گرامی داشت. پیامهای خود را به واسطه وجود مبارک آنان به امام عصر علیهالسلام میرساند. او به عراق آمد و به محضر مقام عظمای نیابت حسین بن روح نوبختی رسید و پرسش هایی از او نمود.
محمد بن علی بن اسود میگوید: «علی بن بابویه از من تقاضا نمود تا از حسین بن روح نوبختی بخواهم که او از محضر امام زمان علیهالسلام استدعا کند که آن حضرت از خدا بخواهد تا فرزندی به او عطا کند. پس از سه روز حسین بن روح خبر داد که امام علیهالسلام برای علی بن بابویه دعا کرد: «و انّه سیولد له ولد مبارک ینفع الله به....» شیخ طوسی و نجاشی مینگارد: قد دعونا الله لک بذلک و سترزق ولدین. خداوند متعال دو فرزند به نامهای محمد و حسین به او عطا کرد. شیخ صدوق همیشه بر خود میبالید و افتخار میکرد و میفرمود: انا ولدت بدعوة صاحب الامر علیه السلام»(1).
علی بن بابویه فرمانبر مقام نیابت بود. او در قم دارای مقام و وجاهتی بس بزرگ بود. هنگامی که حسین بن منصور به قم وارد شد چون علی بن بابویه میدانست که حسین بن منصور مطرود مقام نیابت است و پیرامون او و عقائدش گفتهاند: «... فهذا کفر بالله تعالی، و الحاد قد احکمه هذا الرجل حسین بن منصور المعلون فی قلوب هؤلاء القوم لیجعله طریقا الی أن یقول لهم بأنّ الله تعالی اتّحد به وحلّ فیه، کما یقول النصاری فی المسیح علیه السلام(2)
حسین بن منصور راه و طریقه کفر و الحاد را پیش گرفته، و آن ملعون اندیشههایی را در ذهن این قوم ایجاد کرده و چون نصاری معتقد به حلول خداوند و اتحاد با آن ذات مقدس است». بدین دلیل بود که علی بن بابویه از او روی بر گرداند و او را از خود راند.
ص: 537
حسین بن علی بن بابویه داستان آمدن حلاج به قم را چنین شرح میدهد: انّ ابن الحلاج صار الی قم و کاتب قرابة ابی الحسن یستدعیه و یستدعی اباالحسن ایضا و یقول انا رسول الامام و وکیله قال: فلما وقعت المکاتبة فی ید ابی رضی الله عنه خرقها...(1)چون فرزند حلاج، در سفر پنج ساله خود به قم رسید در منزلی ساکن شد، چون ساز و برگ سفر وا گذاشت توسط یکی از بستگان پدرم برادر زادهاش نامهای به پدرم نوشت و در آن نامه خود را سفیر و وکیل صاحب الامر معرفی کرد، و ضمن دعوت از پدرم برای پذیرش ادعاهایش از او خواست که دیگران را هم دعوت کند. چون نامه به دست پدرم رسید آن را خواند و پاره پاره کرد و روی زمین ریخت و آثار غضب بر چهرهاش آشکار گردید و به پیام رسان گفت: «وای بر تو! چه چیز تو را به پیروی از جاهلان وادار کرد؟ این بگفت و به جانب دکان روان گردید. چون وارد سرای خود شد به دکان در آمد. حاضران به پاس حشمت و شکوهش از جای برخاستند و مراتب ادب به جای آوردند. در آن جمع یک نفر از جای برنخاست.
پدرم در جایگاه خود قرار گرفت و دفاتر تجارت و خرید و فروش را پیش رو نهاد و به کار خود مشغول شد و با کمال بی تفاوتی از منشی خود پرسید. این غریبه کیست که در این جان نشسته است؟
حلاج به فراست دریافت و گفت: چرا از خودم نمیپرسی که من کیستم و از دیگران که چون خودت مرا نمیشناسند میپرسی؟ پدرم گفت: من بنا به رعایت ادب از دیگران پرسش کردم و اکنون از خود شما میپرسم شما کیستید؟
حلاج گفت: من همان کسی هستم که ساعتی قبل، نامهاش را پاره کردی و دور انداختی. من خود مشاهده میکردم.
پدرم پرسید: تو صاحب آن نامه میباشی؟ گفت: آری. در این حال، رنگ چهره پدرم دگرگون شد و با تندی به او پرخاش کرد و دستور داد دست و پای
ص: 538
1) کتاب الغیبة، شیخ طوسی، صص 248 ـ 247.
این دشمن خدا را بگیرید و از این مکان بیرون اندازید. به دنبال فرمان پدرم، مردم او را با خواری تمام از قم بیرون کردند و دیگر او به قم باز نگشت»(1).
البته بزرگان علمای مکتب تشیع همانند: شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، نجاشی، علامه حلی و علامه مجلسی، حلاج را مطرود و مستوجب لعن میشمارند.
علی بن بابویه همواره مورد توجه سفیر بود و خود را مطیع و فرمانبر او میدانست. با وجود آن که علی بن بابویه در قم زندگی میکرد و سفیر در بغداد، ولی چون وفات علی بن بابویه رسید، آخرین سفیر ابوالحسن علی بن محمد سمری قدس الله روحه با آن که در بغداد زندگی میکرد در همان لحظه وفات، خبر رحلت او را در جمع یاران اعلام کرد.
شیخ صدوق در این رابطه چنین نگاشته است: حضرت بغداد عند المشایخ «رضی الله عنهم» فقال الشیخ ابوالحسن علی بن محمد السمری قدس سره ابتداءً منه: رحم الله علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی»(2).
اطرافیان متحیر شدند و گفتند علی بن بابویه زنده است. سفیر فرمود: « هم اینک به جوار حق شتافت. تاریخ آن روز را ثبت کردند پس از چند روز خبر وفات علی بن بابویه رسید. او در همان روز که سفیر خبر داده بود رحلت کرده بود.
فضای قم در سایه سار حضور فقهای فرزانه و محدثان ثقه مکتب حدیثی قم سرشار از معنویت بود. این دوران را از چند منظر میتوان مورد بررسی قرار داد:
ص: 539
کرانههای این شهر لبریز از مهر و عشق نسبت به آل الله و مقام نیابت عظمی بود.
صدها اصل و کتاب حدیثی، فقهی، کلامی، تفسیری در حوزه قم تدوین شد. پرورش یافتگان حوزه علمی ـ حدیثی قم در سرتاسر جهان در پی یافتن احادیث اهل البیت علیهمالسلام بودند. احمد بن ابی عبداله برقی، کتاب «المحاسن» که چون دائرة المعارفی از فرهنگ اسلامی بود(1)و علی بن بابویه، شاگرد علی بن ابراهیم، با آثار و تألیفات فراوانش(2)النوادر احمد بن محمد بن عیسی اشعری(3)و بصائر الدرجات محمد بن حسن بن فروخ صفار(4)، تفسیر قمی(5)و قرب الاسناد عبدالله بن جعفر حمیری(6)و نیز فروزندهترین جامع حدیثی کتاب شریف کافی که به همت بلند و کوشش بیست ساله محمد بن یعقوب کلینی ـ پروش یافته مدرسه علی بن ابراهیم تدوین گردید ـ در همین دوران است.
در رابطه با امام زمان و فرهنگنامه غیبت آن حضرت نیز دو کتاب تدوین گردید.
یکی کتاب الغیبة و الحیرة که عبد الله بن جعفر حمیری تدوین کرد(7)، و دیگری کتاب شریف الامامة و التبصرة من الحیرة(8)که اثر ماندگار و جاودانه علی بن بابویه قمی بود و نیز کتاب کمالالدین که چهره کامل و عالی همان کتاب است.
از بعد ثبات و سداد، حوزه حدیثی ـ علمی قم بر قلهای است که سفیر سوم حسین بن روح نوبختی کتاب «التأدیب» را که مورد اختلاف علمای
ص: 540
بغداد است به قم میفرستد و میگوید: آن چه از این کتاب مقبول علمای قم واقع گردد و آنان بپذیرند مقبول ما خواهد بود.
در این دوره، فضای قم به گونهای بود که حکومت و امارت غیر شیعه را نمیپذیرفتند. قاضی در مجالس المؤمنین به نقل از اربلی چنین مینگارد: «اهل قم در زمان بعضی از خلفانی عباسی از اطاعت حاکم سرپیچی کردند و کسی را به حکومت در شهر نمیپذیرفتند و هر کس به قم میرفت با او به نبرد پرداخته و به شهر راه نمیدادند. مکرر لشکرها بر سر ایشان فرستادند، ولی نتوانستند شهر را فتح کنند، آخر امیر ناصرالدوله بن حمدان را که امیر الامراء خلیفه بود به عنوان حاکم قم فرستادند و چون ناصرالدوله نزدیک قم رسید، اعیان قم با تحفه و هدایا به استقبال او آمدند و گفتند: ما به حکومت غیر شیعی راضی نبودیم و اکنون که تو آمدهای همگان فرمانبر تو خواهیم بود(2).
ص: 541
وکیل آن حضرت بود و وجوهات و حقوق شرعی توسط او برای امام علیهالسلام فرستاده میشد. در سال 210 هجری عصر امام جواد علیهالسلام مردم قم از پرداخت مالیات به مأمون امتناع ورزیدند، و او علی بن هشام را به نبرد با آنان فرستاد. علی بن هاشم با مردم قم جنگید؛ خانههای آنان را ویران کرد و هفت میلیون درهم از آنان گرفت(1).
احمد بن یحیی بلاذری در این رابطه چنین مینگارد: «اما در قم، مردم عصیان آغاز کردند و به مخالفت پرداختند و از ادای خراج سرباز زدند. مأمون، علی بن هشام مروزی را به جنگ ایشان فرستاد و سپاهی نیز به یاری وی روانه کرد. علی بن هشام مردم قم را سرکوب کرد و بزرگ ایشان یحیی بن عمران را بکشت و دژهای شهر را با خاک یکسان ساخت و هفت هزار هزار درهم و کسری از ایشان بگرفت(2).
در همین دوران که زمان امامت حضرت جواد علیهالسلام است و مردم قم به پاس امتناع از ادای خراج به مأمون، کشته شدند و شهرشان خراب شد، نماینده و وکیل امام جواد علیهالسلام در قم صالح بن محمد بن سهل بود. شیخ طوسی در تهذیب و استبصار روایت میکند: صالح بن محمد از اصحاب امام جواد علیهالسلام بود «و کان یتولی له الوقف بقم» او خدمت امام جواد علیهالسلام مشرف شد و گفت: یا سیدی اجعلنی من عشرة آلاف درهم فی حل، فانی انفقتها...»(3).
حسن بن محمد بن حسن در تاریخ قم چنین مینگارد: «دیگر از مفاخر ایشان، وقف کردن این گروه عرب است که به قم بودند از ضیعتها و مزارع و سراهای، تا غایت که بسیاری از ایشان هر چه مالک و متصرف آن بودند از مال و منال و امتعه و ضیاع و عقار به ائمه علیهمالسلام بخشیدند و ایشان اول کسانی هستند که خمس از مالهای خود بیرون کردند و نزد ائمه علیهمالسلام فرستادند(4).
ص: 542
در زمان امام جواد علیهالسلام منابع مالی فراوان متعلق به مقام امامت بود که توسط وکیل آن حضرت این اموال برای ایشان ارسال میشد.
اکنون جای این سؤال است که آیا امام جواد علیهالسلام در رهبری نهضت قمیون نقشی داشتهاند یا خیر؟ آیا ممکن است قیام قمیون در سال 210 هجری در مرکز و پایگاه شیعی بدون اذن و اجازه آن حضرت باشد؟
در پاسخ باید گفت که منابع شیعی درباره اقدامات نظامی در قم و رابطه آن با سازمان امامت سکوت اختیار کردهاند؛ اما مأمون این فعالیتها را مرتبط با امام جواد علیهالسلام میدانست و کوشید تا آن را از طریق امام علیهالسلام خاتمه بخشد.
به گفته ازدی و طبری، مأمون در اثنای لشکرکشیاش به روم، امام جواد علیهالسلام را فرا خواند و در ماه صفر 215 هجری در تکریت، به او خوشامد گفت و در آن جا دختر خود ام الفضل را به ازدواج آن حضرت در آورد. مأمون از آن حضرت خواست تا در بغداد عروسی کند و آن گاه با همسرش به مدینه باز گردد. بدون شک، این ازدواج سیاسی بود. مأمون خواست تا بار دیگر، نسبت به پیشوایان شیعه ابراز ادب و ارادتی کرده باشد، ولی شیعیان و به خصوص قمیون، با توجه به سابقه مأمون و نیرنگی که نسبت به امام رضا علیهالسلام به کار گرفت هرگز فریب او را نخورند و این ازدواج نه حمایت شیعیان به مأمون را جلب کرد و نه قیامهای قم را متوقف ساخت(1).
البته از خبری که ابن شهر آشوب در مناقب مینگارد، استفاده میشود که این قیامها با اشاره امام علیهالسلام بوده و یحیی بن عمران پنهانی از آن حضرت نمایندگی داشتهاند. در مناقب چنین آمده: «ابراهیم بن محمد الهمدانی قال: کتب ابوجعفر الی کتابا و امرنی أن لا افکّه حتی یموت یحیی بن عمران قال فمکث الکتاب عندی سنین، فلمّا کان الیوم الذی مات فیه یحیی بن عمران فککته، فاذا فیه قم بما کان یقوم به(2)
ص: 543
ابراهیم بن محمد همدانی میگوید: نامهای از سوی امام محمد تقی علیهالسلام برای من ارسال شد، و امام علیهالسلام فرموده بود: آن را باز مکن تا مرگ یحیی بن عمران فرا رسد. سالها این نامه نزد من بود و آن روز که یحیی رحلت کرد نامه را گشودم و در آن چنین آمده بود: شما جانشین و قائم مقام یحیی باش».
ارتباط و نمایندگی یحیی از طرف امام جواد علیهالسلام امری طبیعی است. ولی در مقابل حاکم سیاستمدار و زیرکی چون مأمون باید این ارتباط مخفی باشد. به همین دلیل است که بزرگان شیعه در نقش امام جواد علیهالسلام در این نهضتها سکوت اختیار کردهاند.
البته امام علیهالسلام غیر مستقیم به مردم کمک میکرد و آنان را مورد لطف خود قرار داده، به آنان دعا میکرد. آن گاه که علی بن مهزیار نامهای به امام علیهالسلام نوشت و ایشان را از وضع نابسامان و رنج مردم قم آگاه گرداند، آن حضرت در پاسخ به او نامهای فرستاد و برای مردم قم از خداوند طلب آزادی و نجات کردند: «و قد فهمت ما ذکرت من امر القمیین خلصّهم الله و فرج عنهم...(1)از گرفتاری و رنج مردم قم آگاه شدم خداوند آنان را آزاد و گشایش بر ایشان قرار دهد».
ب. در زمان امام هادی علیهالسلام : نیز سیل اموال قمیون به سوی آن حضرت ارسال میگردید. در خبری چنین آمده: قال لی فتح بن خاقان، قد ذکر لرجل یعنی المتوکل خبر مال یجیء من قم، و قد امرنی أن ارصده لا خبره له...(2)
فتح بن خاقان میگوید: که جاسوسان به متوکل خبر دادند مالی از سوی قمیون برای امام هادی علیهالسلام میآید. او مرا فرمان داد تا در کمین بنشینم و او را از این موضوع آگاه کنم».
در خبر دیگر نیز گذشت که: نمی الی المتوکل بعلی بن محمد أن فی منزله کتبا و سلاحا من شیعة من اهل قم و انّه عازم علی الوثوب بالدوله....(3)
جاسوسان به متوکل خبر داده بودند که در خانه امام هادی علیهالسلام سلاح و
ص: 544
لوازم قیام و نهضت آماده شده و آن حضرت تصمیم قیام علیه دولت او را دارد.
باری، اموال فراوانی از مناطق شیعه نشین به خصوص قم، نزد امام هادی علیهالسلام فرستاده میشد و سازمان سیاسی ـ شیعی و کالت، این جریان را هدایت میکرد.
و در عصر غیبت حقوق مالی را نزد مقام نیابت میفرستادند و در این نهضت و انجام وظیفه شرعی زن و مرد مشارکت داشت.
احمد بن اسحاق قمی از سوی سفیر اول از قم به بغداد دعوت شد و معاونت مالی را به عهده گرفت. با مدیریت احمد روند کمک رسانی و ارسال حقوق مالی از قم به بغداد ادامه یافت. حتی زنان در انجام این وظیفه شرعی شرکت داشتند. زنی از اهل آوه به نام زینب، نزد جعفر بن احمد بن متیل میرود و میگوید: میخواهم این سیصد اشرفی خود را به نزد ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی تقدیم نمایم(1).
در موردی دیگر، حسین بن علی قمی، ده شمش طلا را از ابن جاوشیر دریافت میکند تا آن را نزد حسین بن روح بفرستد(2).
حسین بن حمدان از خاندان معروف حاکمان حمدانیة در سال 296 ق به حکومت قم رسید. او پس از آن که از این سمت عزل شد با سفیر دوم در بغداد تماس گرفت و خمس تمام اموال خویش را به نشانه اطاعت از امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف به سفیر تقدیم نمود(3).
ص: 545
افزون از شصت سال از حیات علمی، حدیثی، فقهی، تفسیری، کلامی علی بن ابراهیم بن هاشم قمی در زمان امامت عسکریین علیهماالسلام و غیبت صغرا بوده است و بدون تردید او در این دوران شیخ اعظم حدیث و عمود خیمه حوزه حدیثی قم بود.
از سوی دیگر، پرتوی از فروغ تحولات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، این دوران در قم آشکار شد، و چهرههای مؤثری در این تحولات درخشیدند؛ ولی به راستی چرا نامی از علی بن ابراهیم در این امور دیده نمیشود؟ او که هزاران حدیث و مفاهیم آسمانی اهل بیت علیهمالسلام را در صندوقچه سینه خود حفظ کرده بود. حدیثی که در آن روزگار و در حوزه حدیثی قم، آئیننامه زندگی مردم بود و سیاست و دیانت مردم را تأمین میکرد و مردم قم بارها به پاس عقیده شیعی خود قیام کردند. حدیثی که آفاق معرفت و معارف را روشن میکرد؛ خداشناسی و صفات خداوند را تبیین مینمود؛ نبوت و صفات پیامبران را بیان میکرد؛ امامت و صفات بارز آن را تفسیر مینمود؛ معاد و حشر و نشر، بهشت و جهنم، را شرح میداد و به حق ترجمانی از وحی بود، حدیثی که ظاهر قرآن را تفسیر و پرده نور از بطون قرآن برمیداشت و به عنوان رساله عملیه، نزد مردم بود و احکام
ص: 546
واجب و حرام، و مکروه و مستحب از آن استفاده میشد.
بدون دلیل نیست که گفتهاند در زمان علی بن بابویه قمی دویست هزار محدث در قم بود؛ چون همه مردم محدث بودند و حدیث راهنمای زندگی مادی و معنوی مردم بود.
نقش شیخ اجل حدیث، علی بن ابراهیم در تدوین و نگارش حدیث و نیز نهادینه کردن فرهنگ حدیث نقشی برجسته و ممتاز بود. از یک سو، او استاد اوثق و اثبت محدثین، الحافظ الکبیر و المحدث الجلیل محمد بن یعقوب کلینی است. که کتاب شریف «الکافی» اولین جامع بزرگ حدیثی شیعه از آثار اوست(1).
و نیز استاد علی بن بابویه قمی بود که بیست کتاب به نام او نگاشتهاند(2).
جناب علی بن بابویه هم پدر شیخ اعظم حدیث مرحوم صدوق بود و نیز در کنار جمعی از شاگردان علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، از اساتید و مشایخ فرزندش به حساب میآمد(3). شیخ طوسی مکانت علمی شیخ صدوق را چنین برجسته کرده: «له نحو من ثلاثمأة مصنف»(4).
گفته شد که علی بن بابویه ارتباط صمیمانهای با مقام نیابت داشت و به همین دلیل به عراق مشرف شد و به محضر سفیر سوم، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی رسید. از محضر او سؤالاتی کرد و نیز به وسیله محمد بن علی بن اسود نامهای برای مقام عظمای نیابت ارسال کرد و از او خواهش نمود تا از مقام قدسی ولایت حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه تقاضا کند تا آن حضرت دعا کند و خداوند فرزندی به او عطا کند. پس از مدتی از سوی سفیر پاسخ نامه با این مضمون رسید: قد دعونا الله لک بذلک و سترزق ولدین
ص: 547
ذکرین خیرین، فولد له ابو جعفر و ابو عبدالله»(1).
علی بن بابویه در زمان خود پیشوای مردم قم بود و همه از او اطاعت میکردند.
چون حسین بن منصور حلاج به قم آمد و علی بن بابویه از چگونگی عقائد و اندیشههای او آگاه بود و میدانست که او مورد لعن و نفرین سفیر سوم قرار گرفته، او را به حضور نپذیرفت و دستور داد مردم او را از شهر قم اخراج کنند. مردم نیز فرمان علی بن بابویه را آن گونه اجرا کردند که حلاج هرگز هوس بازگشت به قم را نکرد.
این یک دانش آموخته و شاگرد مدرسه علمی ـ حدیثی علی بن ابراهیم بود که شکوه قدرتش قم را لبریز کرده و در عرصه فرهنگی و سیاسی سرآمد مردم زمان خود درقم بود.
شاگرد دیگراو اوثق و اثبت رواة شیعه، محمد بن یعقوب کلینی است. او که در افق علمی ـ حدیثی کتابهای او به خصوص جامع بزرگ حدیثی «الکافی» میدرخشد.
دانشمندی بزرگ که شیخ طوسی و نجاشی و علامه و دیگران، شخصیت علمی ـ حدیثی او را ستوده و در شرح حال و ترجمه او چنین نگاشتهاند: محمد بن یعقوب بن اسحاق، ابو جعفر کلینی.... شیخ اصحابنا فی وقته بالرّی، و وجههم وکان اوثق الناس فی الحدیث و اثبتهم»(2). او در مقام نقل حدیث بر قله وثاقت و ثبات
میدرخشید و رجالیون و علما او را به وصف اوثق الناس و اثبتهم مزین ساختهاند.
از منظر سیاسی ـ اجتماعی، نیز او بزرگ و پیشوای شیعیان ری است. در نگاه جغرافیدانان تمدن و گستره ری افسانهای و افسونگر است. حمدلله
ص: 548
مستوفی ری را چنین توصیف مینماید: «و شهر عظیم شد چنان که گویند: سی هزار مسجد، و دو هزار و هفتصد و پنجاه مناره در آن بود. دور باوریش دوازده هزار گام است(1)». در «معجم البلدان» چنین آمده: «ری در زمان بهرام آن چنان آبادان بود که باغستان ری و اصفهان پیوسته به یکدیگر بود(2)».
با وجود اغراقآمیز بودن این حکایات،روی هم رفته این موضوع گویای تمدنی بزرگ در ری آن زمان میباشد. مگر نه این که است که «ری» در قرن چهارم به جایگاهی میرسد که شیخ اعظم حدیث مرحوم صدوق از قم بدانجا هجرت میکند و نیز پایگاه اولین دولت شیعی آل بویه میگردد. پس از این منظر باید شخصیت سیاسی ـ اجتماعی کلینی ارزیابی گردد و در آن زمانه و این زمینه باید او را شناخت و قدرت سیاسی ـ اجتماعیاش را تبیین نمود.
اکنون با توجه به این جایگاه و پایگاه دو شاگرد ممتاز علی بن ابراهیم کلینی و علی بن بابویه باید شخصیت سیاسی ـ تاریخی و اجتماعی او بیان گردد. او با چنین شاگردان و آن گونه اساتید چون احمد بن اسحاق اشعری، احمد بن ابی عبدالله برقی، احمد بن محمد بن عیسی، پدر بزرگوارش ابراهیم بن هاشم، ایوب بن نوح و حسن و حسین پسران سعید اهوازی؛ چه موقعیتی را دارا بوده است. با این وجود، چرا نامی از او در تحولات گوناگون قم در زمان او که پنجاه سال آن در غیبت صغراست دیده نمیشود؟ چرا او با مقام نیابت در ارتباط نیست و اگر بوده چرا نقل نشده است. این سؤالی است که ذهن هر پژوهشگری را به خود مشغول میکند.
پاسخ این پرسش را میتوان در قالب فرضیههایی بیان داشت.
الف. اولین فرضیه آن است که، علی بن ابراهیم در اواسط عمر خود به
ص: 549
ناراحتی چشم مبتلا گردید. نجاشی در این باره میگوید: «و اضرّ فی وسط عمره»(1)و نیز علامه حلی در کتاب رجالش نگاشته: «..... و اضر فی وسط عمره»(2)بنابراین میتوان نتیجه گرفت که چون علی بن ابراهیم در اواسط عمر به چشم درد مبتلا گردید، نمیتوانست چون شاگرد خود علی بن بابویه در امور سیاسی ـ اجتماعی شهر قم حضور داشته باشد، و نیز در آن روزگار مسافرتهای دور برای چنین افرادی ممکن نبود. بنابراین او نتوانست به عراق سفر کند و به محضر مقام نیابت برسد. البته اگر تقیه سفرا علت اساسی آن نباشد. چون علی بن ابراهیم به ولایت مداری مشهور بود.
ب. دومین فرضیه به شیوه برخورد سختگیرانه احمد بن محمد بن عیسی در زمان زعامت خود بر حوزه حدیثی قم با برخی از محدثان باز میگردد. احمد در زمان زعامتش با محدثان و راویان حدیث به سبب نقل حدیث ضعیف یا بعضی از احادیث مناقب برخورد کرده، آنان را به غلو متهم میکرد و حتی بزرگانی را از قم اخراج کرد.
علی بن ابراهیم و پدر بزرگوارش بر افق برین نقل روایات فضائل و مناقب اهل بیت علیهمالسلام میدرخشیدند.
درک و فهم بعضی از روایاتی که این دو بزرگوار روایت کرده و در مجامع حدیثی و کتاب تفسیری موجود است؛ امروزه نیز برای بعضی از افراد کج اندیش قابل درک نیست، چه رسد به آن روزگار که حقیقت عرشی ذوات مقدس ائمه علیهمالسلام برای بسیاری از افراد روشن نشده بود.
علی بن ابراهیم، در مهرورزی و محبت به اهل بیت علیهمالسلام سر آمد مردم روزگار خویش بود. فقط با نگاهی به کتاب «التفسیر» و کشف حقایق قرآن با روایات، این حقیقت را میتوان مشاهده نمود.
ممکن است کسی از خود سؤال کند، چرا او متهم به غلو نگردید؟ در پاسخ باید گفت که موقعیت و مکانت علمی ـ حدیثی علی بن ابراهیم چنان
ص: 550
بود که کسی را یارای چنین جسارتی نبود. با توجه به حجم عظیم روایاتی که آن حضرت روایتگر آن بود و تربیت شاگردان ممتاز، از او فقیهی بزرگ و مفسری بی نظیر، و محدثی جلیل القدر ساخته بود که کسی را یارای این گونه یاوه گوییها درباره او نبود. پدرش هم شخصیتی استثنایی و ممتاز بود، و فروغ مکانت و معنویتش بدان سان بود که چون برای نشر حدیث کوفه به قم آمد، مردم به او روی آوردند و شخنش را شنیدند و چون او را شاگرد یونس بن عبدالرحمن میدانستند، از عداوت و دشمنی خود نسبت به یونس کاستند و به نقل روایات آن محدث جلیل پرداختند.
امتیاز ولایی علی بن ابراهیم در آن روزگار سخت و عصر تقیه و حذر، موجب شد که او از فعالیتهای اجتماعی محروم گردد. آن هم زمانی که سفیر سوم حسین بن روح نوبختی، خادم خود را به جرم لعن بر معاویه از خانه بیرون میکند. در چنین زمانی ارتباط علی بن ابراهیم با مقام سفارت بسیار مشکل و حضور او در تحولات اجتماعی بسیار دشوار بود. زیرا اطراف قم در آن زمان، مملو از مخالفان شیعه بود و لاجرم جامعه و مدیران آن، باید با گروهها و فرهنگهای گوناگون همسایه در تعامل باشند. این خصیصه بارز علی بن ابراهیم ـ که همان اهل بیتی بودن او بود ـ میطلبید که از فعالیتهای اجتماعی بر کنار باشد.
ج. فرضیه دیگری که میتوان بیان کرد و به نظر منطقی و پذیرفتنی است، این است که درایت و هوش سرشار این فقیه بزرگ به انضمام عشق و محبت او به مکتب تشیع و نظام شیعی سبب گردید که او در تحولات اجتماعی حضور چندانی نداشته باشد. بدین دلیل که او در زمان غیبت صغری و زمان عسکریین علیهماالسلام زندگی میکرد. او از رمز و راز جاودانگی مکتب تشیع با خبر بود. آن بزرگوار در پرتو روایاتی که صندوقچه سینه او را تجلی گاه نور ولایت ساخته بود کم و بیش از روند آینده مکتب تشیع با خبر بود و دهها روایت پیرامون حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سینه داشت.
ص: 551
او در زمانی است که امام علیهالسلام غایب است و مردم باید در پرتو نظام شیعی زندگی کنند و آن چه تأمین کننده و حافظ نظام شیعه میباشد، میراث گرانبهای ائمه هدی علیهمالسلام روایات است.
این میراث باید محفوظ، ثبت و ضبط گردد و همچون خورشیدی تابان تا ابد هدایتگر و راهنمای مردم باشد. باید او نهضت و همت خود را در این راه بذل نماید، و کوشش خود را در حفظ این آثار به کار گیرد. از این رو او نیز چون پدرش که به پاس نشر حدیث کوفه، سختی هجرت را پذیرفت و به قم آمد و به نشان «اول من نشر حدیث کوفه بقم» خود را مزین ساخت ـ و به حق نهضت و هجرتش حدیثی و علمی بود ـ باید رهبری نهضت حدیثی و معارف اهل بیت علیهمالسلام را بر عهده بگیرد. او با تربیت شاگردانی همانند: محمد بن یعقوب کلینی سنگ بنای تدوین اولین و متقنترین جامع حدیثی شیعه کتاب شریف کافی را پیریزی کرد و پس از اوست که صدها کتاب حدیث و معارف شیعه توسط شاگردان با واسطه یا بی واسطهاش تدوین گردید.
د. آخرین فرضیهای که به نظر میرسد این است که علی بن ابراهیم در تحولات و امور اجتماعی ـ سیاسی آن روزگار قم دخالت داشته؛ ولی در کتب تاریخی ثبت نگردیده است. بدون تردید صدها حادثه بزرگ و کوچک در این شهر اتفاق افتاده که به ما نرسیده و در صندوقچه اسرارآمیز تاریخ مخفی مانده است که از آن جمله نقش تأثیر گذار علی بن ابراهیم در تحولات این شهر است. در آن زمان تاریخ نگاران از مخالفان بودند و بسیاری از تحولات و رخدادها که به نفع شیعه بود کتمان میشد. و تاریخ اسلام گورستانی از این حقایق است. بنابراین میتوان حدس زد که علی بن ابراهیم در تحولات قم بسیار تأثیرگذار بود، ولی متأسفانه ثبت و ضبط نگردیده است. و الله العالم
ص: 552
قرآن مجید
آشنایی با علوم اسلامی کلام ـ عرفان، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، قم.
اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب علیه السلام، علی بن الحسین بن علی مسعودی، متوفای 346، مکتبة بصیرتی، مؤسسة انصاریان، قم، 1417ق، 1996 م.
اختیار معرفة الرجال «المعروف برجال الکشی» لشیخ الطائفة الامامیة ابی جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی قده، صحّحه و علّق علیه و قدّم له و وضع فهارسه حسن المصطفوی، دانشگاه مشهد، 1348 ش، کنگره هزاره شیخ طوسی.
اخلاق ناصری، تالیف خواجه نصیرالدین طوسی، از انتشارات کتابفروشی اسلامیه تهران.
5 ادوار علم الفقه و اطواره، شیخ علی کاشف الغطاء، دار الزهراء، بیروت، سال 1399 ق.
ارشاد، شیخ مفید، چاپ ایران،.
اعلام الوری باعلام الهدی، امین الاسلام ابی علی فضل بن الحسن الطبرسی، قدم له علامة الجلیل السید محمد مهدی السید حسن الخرسان، الطبعة الثالثة، منشورات المکتبة الحیدریة و مطبعتها فی النجف، 1390 ق ـ 1970 م.
اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، سعید الخوری، الشرتونی اللبنانی، طبع فی مطبعة مرسلی الیسوعیة، بیروت، سنه 1889.
انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، علامه حلی، انتشارات دانشگاه تهران.
الاحتجاج، احمد بن علی الطبرسی، نشر المرتضی، مشهد، 1403.
الاختصاص، شیخ مفید، ناشر: المؤتمر للشیخ المفید، سال 1413، قم.
الاخلاق، تالیف سید عبد اله شبر ، تحقیق جواد شبر، منشورات مکتبه بصیرتی قم 1395 هق.
الجامع فی الرجال، تألیف الشیخ محمد موسی زنجانی، چاپ پیروز، رمضان 1394ق.
ص: 553
الذریعة الی تصانیف الشیعة، تألیف محمد محسن نزیل سامرّاء، الشهیر بالشیخ آغا بزرگ الطهرانی، طبع فی مطبعة مجلس الشوری بطهران، جمادی الاولی، 1360.
الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ناشر: دار بیروت للطباعة و النشر، بیروت، 1377 ق ـ 1957 م.
الطبقات الکبیر، محمد بن سعد کاتب الواقدی، طبع فی مدینة لیدن المحروسة بمطبعة بریل، 1321 هجری قمری.
الفهرست، شیخ الطائفه ابی جعفر طوسی، دانشگاه مشهد، کنگره هزاره شیخ طوسی.
الفهرست، للشیخ منتجب الدین علی بن بابویه الرازی، تحقیق: مرحوم دکتر سید جلال الدین محدث ارموی، کتابخانه عمومی آیة الله العظمی مرعشی نجفی، قم، سال 1366 ش.
الکامل فی التاریخ، علی بن ابی الکرم، المعروف بابن اثیر، دار صادر للطباعة و النشر، بیروت، 1385 ق.
الکنی و الالقاب، تألیف: الشیخ عباس القمی، منشورات مکتبة الصدر، تهران، الطبعة الرابعه، 1397 ق.
المبادی العامة للفقه الجعفری، هاشم معروف الحسنی، چاپ بیروت، دار القلم، سال 1978.
المعتبر، للشیخ الاجل الافقه، شمس الملة و الدین ابوالقاسم الحلی، الملقب بالمحقق، چاپ سنگی، قطع رحلی.
الملل و النحل: ابوالفتح محمد بن عبدالکریم الشهرستانی، صححه و علق علیه: الاستاذ الشیخ احمد فهمی محمد، دار السرور، بیروت، لبنان، 1367 ق ـ 1947 م.
المیزان فی تفسیر القرآن: تألیف: العلامة السید محمد حسین الطباطبایی، منشورات مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الثانیة، بیروت، لبنان، 1390 ق، 1970م.
النجوم الزاهرة، جمال الدین ابی المحاسن، یوسف بن تغری بردی الاتابکی، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، مؤسسة المصریه العامة لتألیف و الترجمه الطباعة و النشر، بی تا.
الوافی، ملا محسن فیض کاشانی، چاپ تهران، سال 1324 ق.
ایضاح المکنون، فی الذیل علی کشف الظنون، اسماعیل باشا بن محمد امین.... البابانی اصلاً و البغدادی مولدا و مسکنا، طبع بعنایة وکالة المعارف الجلیلة فی مطبعتها البهیة، 1945 م ـ 1364 ه .ق
بصائر الدرجات «الکبری» فی فضائل آل محمد صلیاللهعلیهوآله ، لثقة الجلیل و المحدث النبیل شیخ القمیین ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ «الصفار»، تحقیق و تعلیق: العلامة حاج میرزا محسن کوچه باغی، المطبعة شرکت چاپ کتاب، 1380 ق.
ص: 554
بینات ویژه پژوهشهای قرآنی، فصلنامه مؤسسه معارف اسلامی امام رضا، مدیر مسئول: محمد علی مهدوی راد، سر دبیر: حسن پویا، سال سوم، شماره2، تابستان 1375.
پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، تألیف: دکتر مجید معارف، ناشر: مؤسسه فرهنگی هنری ضریح، چاپ اول، 1374.
تاریخ الفقه الاسلامی و أدواره، تألیف: العلامة المحقق الشیخ جعفر سبحانی، ناشر: دار الاضواء، الطبعة الاولی، 1419 ق، 1999 م، بیروت، لبنان.
تاریخ الکوفة، السید حسین بن السید احمد البراقی، تحریر و اضافه: سید محمد صادق بحر العلوم، دار الاضواء، چاپ چهارم، 1407 ق ـ 1987 م، بیروت، لبنان.
تاریخ حصر الاجتهاد، حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی، به تحقیق: محمد علی انصاری، مدرسة الامام المهدی علیه السلام، خوانسار، 1401 ق.
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، تحقیق: دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر سید محمد تقی آیت اللهی، مؤسسة انتشارات امیر کبیر، تهران، 1367 ش.
تاریخ فقه الشیعه، در مقدمه شرح اللمعة الدمشقیه، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت.
تاریخ قم، تألیف: حسن بن محمد بن حسن قمی، در سال 378 ق، ترجمه: حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی به فارسی درسال 806 ـ 805، تصحیح و حاشیه: سید جلال الدین طهرانی، 1313 ش، 1353 ق، چاپخانه مجلس، تهران.
تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، السید حسن الصدر، ناشر: انتشارات اعلمی، قم، چاپ دوم، سال 1375.
تحفة الاحباب فی نوادر آثار الاصحاب، تألیف: ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی، دار الکتب الاسلامیه، شیخ محمد آخوندی، 1369 ق ، تهران.
تذکرة الخواص، ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی، متوفای 654 ق، مقدمه: محمد صادق بحرالعلوم، تهران، مکتبة نینوا، بی تا.
تذکرة مشایخ قم، تألیف نور الدین علی بن حیدر بن منعل قمی، به تحقیق: غلامعلی عباسی، زائر آستانه مقدسه قم، چاپ اول، تابستان 1383، قم.
ترجمه کلیات علم الرجال، مؤلف: حضرت آیة الله جعفر سبحانی، ترجمه: علی اکبر روحی، مسلم قلی پور گیلانی، انتشارات قدس، چاپ سوم، 1386 ش، قم.
تفسیر العیاشی، مؤسسة اعلمی، بیروت.
تفسیر القمی، لابی الحسن علی بن ابراهیم القمی، صححه و علق علیه و قدم له حجة الاسلام العلامة السید طیب الموسوی الجزائری، مطبعة النجف، 1387 ق.
ص: 555
تفسیر القمی، لابی الحسن علی بن ابراهیم القمی من اعلام القرن الثالث الهجری، منشورات: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان.
تنقیح المقال فی علم الرجال، لعلامة الجلیل المامقانی، چاپ سنگی، قطع رحلی.
جامع الرواة، تنصیف: المولی محمد علی الاردبیلی الغروی الحائری، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، قم، 1403ق.
جامع السعادات للشیخ الجلیل المولی محمد مهدی النراقی ، الناشر : اسماعیلیان ، تاریخ 1384 قم.
حیاة الامام العسکری علیه السلام، شیخ محمد جواد طبسی، مکتب الاعلام اسلامی، چاپ دوم، قم، 1416ق، 1374 ش.
خاندان نوبختی، دکتر عباس اقبال، ناشر: مطبعة مجلس، تهران، 1311 ش.
خزائن، عالم کامل محقق مرحوم ملا احمد نراقی قدس سره، به تحقیق و تصحیح و تعلیق: استاد علامه حسن زاده آملی، انتشارات قیام، چاپ اول، سال 1380 ش، قم.
خصال، شیخ صدوق.
دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، منشورات المطبعة الحیدریه، نجف، 1383 ق، 1963 م.
ذکری الشیعة فی احکام الشریعه، للفقیه الاکبر الشهید السعید ابی عبدالله محمد بن مکی العاملی، المستشهد سنه 786 من منشورات مکتبة یصدقی.
رجال السید بحر العلوم «المعروف بالفوائد الرجالیه» تألیف: سید الطائفة آیة الله العظمی السید محمد المهدی بحرالعلوم الطباطبائی قدس سره، حققه و علق علیه محمد صادق بحرالعلوم، حسین بحرالعلوم، مکتبة العلمین، الطوسی و بحرالعلوم فی النجف الاشرف، الطبعة الاولی 1385 ق، 1965 م.
رجال الطوسی، تألیف: شیخ الطائفه ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، المتوفی 460 ق، الطبعة الاولی، طبع علی نفقة محمد کاظم الکتبی، المکتبة و المطبعة الحیدریه فی النجف، 1380 ق، 1961 م.
رجال العلامة الحلی، خلاصة الاقوال، تصحیح سید محمد صادق بحرالعلوم، چاپ دوم، مطبعة الحیدریه، نجف، سال 1381 ق ـ 1961 م.
رجال النجاشی، الشیخ الجلیل ابو العباس، احمد بن علی بن احمد بن العباس النجاشی الاسدی الکوفی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفه، الطبعة الرابعه، شعبان المعظم 1413 ق.
رسالة فی آل اعین، شیخ الطائفة فی عصره ابی غالب الزراری، المتوفی سنة 368، شرح: للسید محمد علی الموسوی الموحد الابطحی الاصفهانی، اصفهان، مطبعة ربانی، جمادی الاولی، 1399 ه .ق.
ص: 556
روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، تألیف: علامه میرزا محمد باقر موسوی خوانساری اصفهانی، اسماعیلیان، قم، 1391 ق.
روضة الواعظین، ابو جعفر محمد بن حسن فتال نیشابوری، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، چاپ اول، 1366، نشر نی، تهران.
ریاض المحدثین فی ترجمة الرواة و العلماء القمیین، تألیف: الشیخ محمد علی بن الحسین النائینی الاردستانی الکچوئی القمی، المورخ 1335 ق، تحقیق: محمد رضا الانصاری القمی، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، الطبعة الاولی، 1381 ش، 1423 ق، 2003 م.
زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تابستان 1368، تهران.
سعد السعود، سید بن طاووس، منشورات الرضی قم.
سیر حدیث در اسلام، تألیف: حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج سید احمد میرخانی، با مقدمه و پاورقی مرحوم علی دوانی، انتشارات گنجینه، چاپ اول، 1357 ش.
سیر کلام در فرق اسلامی، دکتر محمد جواد مشکور، انتشارات شرق، چاپ اول، 1368.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ناشر: دار احیاء الکتب العربیة، عیسی البابی الحلبی و شرکائه، 1960 م.
شواهد التنزیل لقواعد التفسیر، عبید الله بن عبدالله بن احمد المعروف بالحاکم الحسکانی، تحقیق و تعلیق: شیخ محمد باقر محمودی، موسسة طبع و النشر التابعة لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، تهران، 1411 ه.ق، 1990 م.
صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیرة بن ...البخاری، دار الطباعة العامرة الغراء....، 1315 ه .ق.
صحیح، مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، تصحیح محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1955م.
صراط المستقیم، شیخ زین الدین ابی محمد علی بن یونس العاملی، النباطی البیاضی، متوفای 877، تحقیق: محمد باقر البهبودی، المکتبة المرتضویه، چاپخانه حیدری، بی تا.
طبقات اعلام الشیعه القرن الرابع، نوابغ الرّواة فی رابعة المئات، تألیف: مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی، دار الکتاب العربی للنشر و التوزیع، الطبعة الاولی، 1390 ق، 1971 م.
ص: 557
علوم حدیث، فصلنامه علمی ـ پژوهشی، دانشکده علوم حدیث، 1387، ش 47.
عیون اخبار الرضا علیه السلام، اعلمی، بیروت، سال 1404. 71. فتوح البلدان، ابوالحسن البلاذری، تحقیق و تعلیق: رضوان محمد رضوان، الناشر: المکتبة التجاریة الکبری، مصر، 1959 م.
فرق الشیعه، تألیف ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، من اعلام القرن الثالث، تصحیح و تعلیق: السید محمد صادق آل بحر العلوم، المکتبة المرتضویة، المطبعة الحیدریه فی النجف، 1355 ق، 1936 م.
فجر الاسلام، تألیف احمد امین، مطبعة لجنة التألیف و الترجمه و النشر، قاهره، 1364ق، 1945 م.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ناشر: نشر دانش اسلامی، قم، 1363.
فلاسفة الشیعه حیاتهم و آراؤهم، العلامة الشیخ عبد الله نعمه، منشورات دار مکتبة الحیاة ـ بیروت.
قاموس الرجال، العلامة الخبیر المحقق البارع، الحاج الشیخ محمد تقی التستری، منشورات مرکز نشر الکتاب، تهران، 1384 ق.
قاموس المحیط، لمجدالدین الفیروزآبادی، مطبعة السعادة بمصر، بی تا.
قضایا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام، المؤلف: ابی اسحاق الکوفی القمی، المصحح: فارس حسون کریم، الناشر: مؤسسة امیرالمؤمنین علیه السلام للتحقیق، الطبعة الاولی، تاریخ 1382 ش، قم.
قم در عصر حضور ائمه و غیبت صغری، غلامعلی عباسی، ناشر: زائر آستانه مقدسه قم، از مجموعه آثار کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و مکانت فرهنگی قم، شماره هشت، چاپ اول، 1384ش، قم.
کافی، ثقة الاسلام کلینی 8 جلد دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ش.
کتاب الرجال، علی بن داود حلی، دانشگاه تهران، 1342 ش.
کتاب الغیبة، شیخ الطائفة ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، تحقیق: الشیخ عباد الله الطهرانی و الشیخ علی احمد ناصح، مؤسسة المعارف الاسلامیة، الطبعة الاولی، شعبان 1411 ق، قم المقدسة.
کتاب الفهرست، لابن ندیم، ابوالفرج محمد بن ابی یعقوب اسحق المعروف بالوراق، تحقیق: رضا تجدد، طبع فی مطبعة دانشگاه تهران، 1350 ش.
کلیات فی علم الرجال، محاظرات: الاستاذ المحقق الشیخ جعفر السبحانی، الطبعة الثالثه، التاریخ ذی القعده الحرام، 1414 ق، مؤسسة النشر الاسلامی، التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفه.
ص: 558
کیمیای سعادت، تالیف ابوحامد محمد بن محمد بن احمد غزالی ، ملقب بحجه الاسلام ، چاپ سنگی.
کیهان اندیشه، پژوهشی پیرامون تفسیر قمی، سید احمد موسوی، شماره 32، سال 1369 ش.
90 مجالس المؤمنین، علامه قاضی نورالله شوشتری، شهید سنه 1019، انتشارات کتاب فروشی اسلامیه، تهران، 1354 ش.
مجمع البحرین، محدث الفقیه، الشیخ فخرالدین الطریحی، به تحقیق: السید احمد الحسینی، دار الکتب العلمیه، نجف اشرف.
مجمع الرجال، الشیخ العلامة البحاثة المولی عنایة الله بن علی القهپایی، صحح و علق علیه المحقق السید ضیاء الدین الشهیر بالعلامة الاصفهانی، طبع باصفهان، 1387 ه.ق.
مختار الصحاح، محمد بن ابی بکر عبد القادر رازی، ضبط و تصحیح احمد شمس الدین، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان.
مروج الذهب، مسعودی، متوفای 346 ق، چاپ جدید، بیروت، دارالاندلس، بی تا.
مستدرک الوسائل، المحدث النوری، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1408، قم.
مسند الامام الهادی، حاج شیخ عزیز الله عطاردی، المؤتمر العالمی، للامام الرضا علیه السلام، 1410 ق.
معتزله، دکتر محمود فاضل یزدی مطلق، مرکز نشر دانشگاهی تهران، 1362 ش.
معجم الادباء، یاقوت حموی، سلسلة الموسوعات العربیة، مطبوعات دار المأمون، بی تا.
معجم البلدان، یاقوب حموی، چاپ دار صادر بیروت.
معجم المؤلفین «تراجم مصنفی الکتب العربیه» تألیف: عمر رضا کحاله، الناشر: مکتبة المثنی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
معجم رجال الحدیث، آیة الله السید ابوالقاسم الخوئی، الناشر: مرکز نشر آثار الشیعه، الطبعة الاولی، 1398 ق، 1978 م، النجف الاشرف.
معجم مفردات الفاظ القران، تألیف: الراغب الاصفهانی، تحقیق: ندیم مرعشی، دار الکاتب العربی.
مفاخر اسلام، از حسین بن سعید اهوازی تا ابراهیم بن محمد ثقفی، تألیف: علی دوانی، جلد اول، ناشر: بنیاد فرهنگی امام رضا علیه السلام، مفاخر اسلام، علی دوانی، جلد دوم، مؤسسة انتشارات امیر کبیر، تهران، 1370 و جلد سوم.
مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، شرح و تحقیق: سید احمد صقر، چاپ دوم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، تهران، 1970.
ص: 559
مقاله «الشیخ المفید مؤسس المدرسة الاصولیه الامامیه» المقالات و الرسالات، کنگره بین المللی شیخ مفید، 1413 ق، شماره 8.
مقدمهای بر فقه شیعه، تألیف: حسین مدرسی طباطبائی، ترجمه: محمد آصف فکرت، ناشر: بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، تاریخ انتشار: 1368ش.
مکتب حدیثی قم، محمد رضا جباری، از مجموعه آثار کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومهس و مکانت فرهنگی قم، شماره یک، چاپ اول، سال 1384ش، قم.
مناقب آل ابی طالب، ابی جعفر رشید الدین محمد بن علی بن شهر آشوب السروی المازندرانی، المطبعة العلمیة، قم.
منتهی المقال، شیخ ابو علی حائری، قطع رحلی، چاپ سنگی، بدون تاریخ و بدون شماره صفحه.
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دار الاضواء، بیروت.
منیة المرید، زین الدین شهید ثانی، دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1409، قم.
نضد الایضاح، ملا محمد بن ملا محسن فیض کاشانی ملقب به علم الهدی، از علمای قرن دوازدهم، چاپ شده همراه الفهرست شیخ طوسی، چاپ اسپرنگ، فروردین 1351، دانشگاه مشهد، کنگره هزاره شیخ طوسی.
نقد الرجال، السید مصطفی التفرشی، تحقیق و نشر: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1418 ق، قم.
وسائل الشیعه، محمد بن الحسن الحر العاملی، الناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1409، قم.
وفیات الاعیان، احمد بن محمد بن ابی بکر بن خلکان، به تحقیق: دکتر احسان عباس، دارالثقافة، بیروت، لبنان، بی تا.
هدیة العارفین، اسماء المؤلفین و آثار المصنفین، اسماعیل باشا البغدادی، طبع بعنایة وکالة المعارف الجلیلة فی مطبعتها البهیة، استانبول، سال 1951 م، الطبعة الثالثة، 1967 م ـ 1387 ه ق
ص: 560