ghaemiyeh.com
سرشناسه : مدرسی، سیدمحمدطاهر، ۱۳۳۳ -
عنوان و نام پدیدآور : دستور و وصیتنامه شرعی و قانونی (پیش از سفر حج و ... وصیت لازم است)/ سیدمحمد طاهرمدرسی.
مشخصات نشر : [مشهد]: ولایت، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۹۲ص.
شابک : ۱۲۵۰۰ریال: 978-964-6172-10-4
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : وصیتنامه
موضوع : وصیت و وصیتنامهها (فقه)
موضوع : وصیت و وصیتنامهها -- فرمها و پرسشنامهها
رده بندی کنگره : BP۱۹۲/۷/م۴د۵ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۷۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۹۶۲۹۳۵
وصیّت، دستورخدا(ج)، پیامبر و ائمه علیهم السلام است.
وصیّت در امور واجب، واجب است.
وصیّت عمر و زندگی را پربار میسازد.
وصیّت غافلان را بیدار میکند.
وصیّت سفرنامة آخرت است.
وصیّت شما را از اموالتان بهرهمند میسازد.
وصیّتنامه، زندگی خانواده را نیزسامان میدهد.
در این کتاب میخوانید:
1.داستان مهم حاجی احمد احسانی.
2.داستانهای بسیار جالب و آموزنده.
3.اهمّیّت وصیّت، اقسام وصیّت و... .
4.روش نوشتن وصیت برای آقایان و خانمها.
5.آداب محتضر و آداب میت و... .
6.چکیدهای از وصایای قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و...
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَّ آلِ مُحَمَّدٍ وَّ عَجِّل فَرَجَهُم
مردن بدون وصیت سخت خطرناک است.
اینگونه وصیّتنامه بنویسید .
سپاس خدای را که مرگ و زندگی را بهعنوان دو پدیدۀ مهم، مثبت، و ارزشمند، آفرید تا بیازماید که چهکسی نیکوکارتر است، و درود بی پایان خدای سبحان، فرشتگان و کائنات بر پیامبران الهی علیهم السلام به خصوص نبیّ خاتم حضرت صلی الله علیه و آله و سلم وآل طاهرین او علیهم السلام که نجاتبخش بشریتاند، و رحمت بر مؤمنان مخلص و بندگان صالح خدا که با وصیّت مشروع زندگانی دنیا و آخرتشان را سامان بخشیدهاند.
پیامبران الهی ازحضرت آدم علیه السلام تانبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیای بزرگوارشان علیهم السلام وصیّتهای مهمّی داشتهاند و نیز دستور دادهاند که هر مسلمانی باید وصیّت کند تا افزون برپاداش از مال و دارائیشان بینصیب نمانند. در اینباره آیات وروایات فراوانی وجود دارد.
‹‹کسی که با وصیّت نیکو و خوب بمیرد با مقام شهید مرده است .››
مستحب است که انسان در زندگی همواره آمادة سفر آخرت باشد (وصیّت کند، امانات مردم را برگرداند، بدهکاریها را بپردازد، کفن برای خود آماده نماید، کارهای خود را منظّم سازد و از گناهان گذشتة خود توبه کند و توبه را به تأخیر نیندازد.)
*حضرت لقمان علیه السلام به پسر خود وصیّت کرد و فرمود: «ای پسرم توبه را به تأخیر میانداز که مرگ، ناگهانی میآید.»(1)[مرگ کسی را خبر نمیکند.]
1) بحار: 307/71
صیغة توبه: شایسته است که انسان با غسل و نیّت خالص، تصمیم قـاطع، و اعتراف قلـبی اینگونه توبه کند: «إِنِّی أَسـتَـغفِـرُ اللهَ العَظِیمَ وَ أَتُوبُ إِلَیــهِ، اُشهِـدُ اللهَ وَ جَمِیعَ مَلائِکَتِـهِ وَ أَنبِیائِـهِ وَ رُسُـلِهِ وَ حَمَلَةَ عَرشِـهِ وَ جَمِـیعَ خَلقِـهِ، أَنِّی نـادِمٌ عَلَی مَـا سَلَـفَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الـمَعـاصِی وَ مُعـتَرِفٌ بِـها، وَ أَنِّی عـازِمٌ عَلی أَن لّا أَعُودَ إِلَیـهَـا، وَ قَد عَاهَدتُ اللهَ تَعـالی، عَلی ذَالِکَ أَلفَ عَهـدٍ فِی عُنُقِی یُطَـالِبُنِی بِهِ یَـومَ القِیَامَـةِ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّـدٍ وَ آلِهِ.»
1) اصول کافی 256/3.
مستحب است که در کفن میّت بعد از نوشتن نام و نام پدرش بنویسند «یَشهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللهُ وَ أنَّ محَمَّداً رَّسولُ اللهِ وَ أنَّ عَلِیَّاً أمیرَالمُؤمِنینَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ وَعَلیّاً وَمحمَّداً وَجَعفَراً وَموسی وَعَلیَّاً وَمحمَّداً وَعَلیَّاً وَ الحَسَنَ وَالحُجَّةَ الـمَهدیَّ(عج) علیهم السلام أئِمتُهُ أئِمَّةٌ هُدیً أبرارٌ.»
خوانندة عزیز! کتابی را که در دست دارید دارای پنج فصل به این شرح میباشد:
فصل اول: داستانهای جالب مسافر مصمّم.
فصل دوم: پیش زمینه و اهمّیّت وصیّت.
فصل سوم: فرم وصیّتنامة آقایان و خانمها.
فصل چهارم: برخی آداب محتضر و احکام میّت.
فصل پنجم: چکیدة برخی وصایای مهمّ قرآنی و وصایای نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمة طاهرین. علیهم السلام
منظور، اهمّیّت وصیّت در آیات و روایات و داستانهای کتاب حاضر بودهاست.
در این فصل داستانی از یک انسان وارسته دربارة وصیّت، آمدهاست که بحق آموزنده و سازنده است. به دوستان سفارش میشود که با دقّت این داستانها را بخوانند.
یک روز پدر پیری در گوشة خانه نشسته بود و به محاسن سفید خود دست میکشید، اشکهایش دانه دانه برگونههایش میغلتید، شانههای ناتوانش میلرزید و سخت ناراحت بود، یکی از فرزندانش (صادق) که پسر زرنگ، خردمند، حسّاس و مؤدب بود، و پدر و مادر و... خود را بسیار دوست داشت متوجّه پدر
مهربانش شد، با خود گفت: پدرم هر روز بعد از تعقیب نمازش خورسند و شاداب مینشست و با بچهها و نوههایش صحبت میکرد، اما امروز به گوشة خانه خزیده و نگران نشسته است، طاقت نیاورد مؤدبانه جلو آمد، سلام کرد، دست پدر را بوسید و با صدای لرزان گفت: پدر! میبینم نگران و گریان هستی؟.
پدرش آهی سوزناک از دل کشید و گفت:
پسرم ! سفر مهم و طولانی در پیش دارم!.
شما به سفر میروید؟ .
آری پسرم.
با این پیری و ناتوانی سفر برای چه؟
سفر اجباری است، چاره ای ندارم باید بروم.
از سفر شما مادر و خانواده، خبر دارند؟
چه عرض کنم، شاید اجمالاً بدانند!.
پدر! به مسافرت رفتن که ناراحتی و نگرانی ندارد، شما چرا گریان و ناراحت هستید؟
پسرم! این سفر با سایر سفرها فرق دارد.
پدر! شما، کدام روز به سفر میروید؟
روز وساعت آن معلوم نیست.
پدرجان! آیا مادر یا برادرم با شما میآیند؟
خیر پسرم.
شما به تنهایی سفر میکنید؟
بله پسرجان! به تنهایی (آه آه از تنهایی).
پدرجان هیچ کسی همراه شما نیست؟
شاید شاید چه عرض کنم...
کسی به شما کمک و رسیدگی میکند؟.
چه می دانم [آه میکشید و اشک میریخت. ناگاه از سوز دل فریاد زد «یاحسین!».
پدرجان مرا با خود نمیبرید؟.
خیر، امکان ندارد خدا شما را حفظ کند.
پیرمرد آه کشید، و با صدای لرزان گفت: خدایا! جز به رحمت تو، و عنایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، علی علیه السلام ، زهرا علیهالسلام و خاندان رسالت امیدی ندارم.
پسر باهوش احساس کرد پدرش منظور دیگری دارد، از جایش بلند شد با رنگ پریده و بدن لرزان، نزد مادرش آمد، گفت: مادر! پدرم عزم سفر دارد، و سخنان عجیبی میگوید.
پسرم ! پدرت به سفر میرود؟ عجیب است.
آری مادرجان.
پسرم ! او شوخی میکند، چه سفری؟
پسر حسّاس و زرنگ دوید به خانهایکه بعضی از برادران و خواهرانش بودند، سلام کرد آنان هم با مهربانی جواب سلامش را دادند امّا احساس کردند که این کودک پیامی دارد. پس از چند لحظه سکوت سنگین، صادق گفت: شما خبر دارید که پدر به مسافرت میرود؟ گفتند: آقا صادق شوخی میکند، چه مسافرتی؟ او توان مسافرت رفتن را ندارد. صادق به گوشة چشم نگاه کرد که هر سه عروس زیر چشمی به هم نگاه کردند و لبخند زدند، یکی گفت: سفر؟!! کاش زودتر، دیگری گفت شاید سفر مرگ باشد، سخن سوّمی را کودک متوجّه نشد (بعد معلوم شد که عروس سومی سخت ناراحت شدهاست و گفتهاست که این حرفها چیست؟ او رحمت و برکت است).
دختر کوچکتر (معصومه) که بسیار بابائی بود ناراحت شد و باعجله خود را به پدر رسانید، دید پدرش غمگین و نگران است، تسبیحی از خاک کربلا را در دست دارد و لبهای لرزانش مشغول ذکر و دعا است و اشک در چشمان کم نورش حلقه زده است دختر مهربان به پدرش سلام کرد، جواب سلام را بریده بریده از پدر شنید، دست پدر را بوسید گفت: پدرجان! شما عزم سفر دارید؟.
آری دخترم، ناگزیر از مسافرتم.
پدرجان! سفر چرا؟.
عزیزم چارهای نیست.
پدرجان! کی حرکت میکنید؟.
دخترم! بستگی به ارادة خداوند دارد.
پدرجان! چه وقت برمیگردید؟
دخترم ! در این باره سؤال نکنید!
پدر آهی از دل کشید و گفت: از تلفنزدن معذورم! تلفن، تلفن آه چگونه تلفن بزنم؟!.
کاش شما مرا فراموش نکنید و تلفن بزنید! اشک پیرمرد مثل رگبار بهاری بر محاسن سفیدش سرازیر شد؛ دختر نازپروردهاش با ناراحتی تمام به نزد مادرش آمد در حالی که قطره قطره اشک برگونههای معصومش میغلتید گفت: مادر! پدرم خیلی ناراحت است و گریه میکند و عزم سفر دارد.
سپس خانم، خدمت شوهرش آمد سلام کرد، پیرمرد با آه سوزناک جواب سلام را داد.
خانم: چه شده چرا گریه میکنید؟ از چه مسافرتی صحبت میکنید که همه را ناراحت کردهاید؟! مسافرت
برای چه؟ مگر توان مسافرت دارید؟ در گوشة خانه به یاد خدا باشید نه به فکر سفر. پیرمرد با صدای لرزان گفت: مگر نمیدانی که کار من تمام است و عمرم به پایان رسیده است. سفر، سفر آخرت است! من برای دنیا خیلی زحمت کشیدم و برای خانواده و بچهها بسیار کار کردم امّا عمر خویش را به غفلت سپری کردم و برای آخرت خود کاری نکردم میدانم که دستم خالی، عملم ناچیز، قبرم تاریک، سفرم طولانی، آیندهام نامعلوم است و... چه کنم که گریه نکنم؟ در آخر عمر هیچ کاری از من ساخته نیست آه، آه، آه. چه کسی به فریادم میرسد، آیا شما خانم مهربان؟ یا فرزندان، اقوام، دوستان و... نه نه، هیچ کسی جز خدا و اعمال ناچیزی اگر داشته باشم !.
خانم: خدا را شکر کنید، فرزندان برای شما دلسوز هستند و آبرومندانه متوجّه شما هستند...
پیرمرد: من متوجّه هستم، مراسم فاتحه، عزاداری، روزهفتم، چهلم و... برای چشم و همچشمیها و رقابتهای جاهلانه و ریاکاری خواهد بود و به حال من هیچ فایدهای نخواهد داشت! من نمیدانم آیا دربارة واجبات من (نماز، روزه، زکات، خمس، مظالم عباد، بدهکاریها و...، کسی از فرزندانم توجّه خواهندکرد یا نه؟ نمیدانم، نمیدانم، همه به فکر کار خود خواهند بود، و مرا فراموش خواهند کرد!! گرچه از فرزندان و بعضی از نزدیکانم امیدوار هستم اما برخی دیگر را چه بگویم؟. سپس ساکت شد و سر به زانوی غم نهاده اشک میریخت؛ سکوت سنگین
فضای خانه را فراگرفتهبود، لحظهها به کندی میگذشت. ناگاه صدای روح بخش اذان مغرب سکوت را شکست، اهل خانه برای نماز و صرف شام رفتند، شب سپری پس از نماز صبح تحوّل جدید پدیدآمد ...
اشعة طلایی خورشید از پنجرهها سر میکشید... ناگهان پیرزن فریاد کشید آی بچه ها! آی بچه ها! دو نفر از پسران (مهدی و صادق) و یک دختر (فاطمه) و یک عروس (زن عباس) (که بسیار با ادب و با اخلاص بود) دویدند وارد خانه شدند با منظرة دلخراشِ افتادنِ پیرمرد در کنار پنجره روبرو شدند، فوراً او را برداشتند و با ماشین شخصیشان به بیمارستان بردند، دخترکوچک (معصومه) که پدرش را بسیار دوست
داشت دید که یکی از عروسها از پشت شیشة پنجره نگاه میکند و میخندد. معصومه فریاد زد: خجالت بکش چرا میخندی؟ عروس: خفه شو! دخترک نازنازی، وقت یتیم شدن توست! دیگر از غُرغُرآن پیر خِرِفت راحت خواهیم شد.
معصومه، که دیگر چارهای نداشت با اشک وآه آمد که از برادرانش خبربگیرد که چرا باپدرشان بهبیمارستان نرفتهاند، دید یکی از پسران (عباس) موی سر خود را شانه میکند، دوتای دیگر (پرویز و خسرو) هنوز به خواب ناز هستند! دختر فریاد کشید وای چرا با پدر به بیمارستان نرفتید؟!. یکی از برادران (پرویز) عربده کشید، ساکت باش! بگذار بخوابیم، اگر مُرد شاید کسی زیر خاکش کند!! دختر با سرعت هر چه تمامتر آمد پای تلفن که خواهرانش را خبر کند، دید کسی با تلفن
صحبت میکند گوش داد که یکی از عروسها (همسر خُسرو) با برادرش صحبت میکند و میگوید: او را به بیمارستان بردند شاید دیگر برنگردد، و از این زندگی دسته جمعی و شلوغ بازار، نجات پیدا کنیم. [زندگی دسته جمعی مشکلات فراوان دارد، در حدّ توان باید آن را حل کرد.] معصومه آرام گوشی تلفن را گذاشت، گوشی را برداشت صحبت قطع شد، معصومه با خواهرش تماس گرفت و گفت: کجایی زود بیا که حال پدرمان خوب نیست، پدر را به بیمارستان بردند، آن دختر بیچاره از پشت تلفن شروع به گریه کرد و گویا جهان در نظرش تاریک شد، گوشی را پرتکرد، با هرسه طفلش به خانة پدرش آمد، دست بهگردن خواهرش انداخت و هردو اشک میریختند که زنگ در به صدا درآمد، در را باز کردند دیدند که برادرشان
(صادق) با خواهر و خانم برادرش از بیمارستان برگشتند، گفتند آرام باشید حال حاج بابا بهترشدهاست. خواهران سؤال کردند ناراحتی ایشان چه بودهاست؟ صادق پاسخ داد: فشارشان افتاده بود و ناراحتی قلبی هم که داشت اگر چند دقیقة دیگر به دکتر نمیرسید خطرناک بود، هردو خواهر با مشورت برادرشان چند تا آب میوه از مغازه گرفتند و به بیمارستان رفتند دیدند که پدرشان راحت روی تخت قرار دارد و سرُم که به دستش وصل است قطره قطره میچکد، و مادرشان کنار سر و پسر بزرگ (مهدی) پایین پای پیرمرد نشسته اند. دختران سلام کردند و از این که حال پدرشان خوب بود خوشحال شدند. دیدند که پنج نفر دیگر نیز در این اتاق هستند. سرُم پیرمرد (حاجی احمد احسانی)
رو به تمام شدن بود که سه نفر دکتر و دو نفر پرستار، وارد اتاق شدند، گفتند شما بیرون باشید.
مهدی: لطفاً بفرماییدکه پدرمان امشب اینجا میماند یا به خانه ببریم؟
دکتر، پرونده و وضع پیرمرد را نگاه کرد، گفت: امشب باید بماند شما مطمئن باشید. سپس فرزندان از پدر اجازه گرفته به خانه رفتند و مادرشان کنار همسرش ماند. (او یار باوفاست امّا...)
پس از بیرون رفتنِ دکترها، پیرمرد روی تختش نشست. به سایر بیمارانی که در اتاق بودند سلام کرد و حالشان را پرسید، سپس صحبت شروع شد، خانم گوش میداد که چه صحبتهایی میشود.
یکی از مریضها (کریم انوری) گفت: آقای احسانی فرزندان خوب و با ادبی دارید.
پیرمرد: فرزند هر طور باشد پدر و مادر آنان را دوست دارند و از فضل خداوند برخی از فرزندانم خیلی خوب هستند، بعضی دامادها و عروسهایم نیز دوست داشتنی هستند؛ من در حق آنان دعای خیر دارم و از الطاف خداوند سپاسگزارم.
کریم انوری: من خیلی بدبختم! سه پسر و دو دختر دارم،آنان تا بیمارستان مرا نیاوردند، همسایهها زحمت کشیدند! در این چهار روز که در بیمارستانم و از درد میسوزم از من خبر نگرفتهاند!
پیرمرد: آقای انوری! شما با پدر و مادر خود چگونه برخورد داشتهاید که امروز از فرزندان خود شکایت دارید؛ دنیا دارِ مکافات است.!
انوری: برخورد من بدبختانه با والدینم خوب نبود که جداً پشیمانم! و خجالت میکشم.
پیرمرد: پس از رحلت والدین چه کردید؟.
انوری: چه عرض کنم؛ وقتی پدرم از دنیا رفت چون پسر بزرگش بودم، مرا وصیّش قرار داد و به من وصیّت کرد: یکسال نماز، یکماه روزه، هفتاد نماز آیات و...؛ امّا متأسفانه من به وصیّتهایش عمل نکردم الآن فکر میکنم که تمام بدبختیهای من از همین ناحیه است؛ ما سه تا برادر و دو خواهر بودیم. دو برادر و یک خواهر ما صغیر بودند، یک خواهر ما هم ازدواج کرده بود بعد از مراسم چهلمِ پدرم، به وسوسة همسرم؛ گوسفندان،
زمین و باغ پدری را فروختم هرچه خواهرم داد زد قبول نکردم از روستا به شهرآمدم و بچههای یتیم پدر را به همان خانة روستایی با شش رأس گوسفند و فرش و ظرف کهنه گذاشتم، آخوند محل سه مرتبة با من صحبت کرد که چرا مال صغیرها را تصرّف میکنی؟ خوردن مال یتیم مثل خوردن آتش است، چرا به وصیّت پدر خود عمل نمیکنی؟ و...، هر بار که صحبت میکرد من جواب سربالا میدادم تا بالأخره با آخوند محل دعوا کردم که تو برای من موی دماغ شدی و او را از خانه بیرون کردم.
پیرمرد: «لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلّا بِاللهِ العَلیِّ العَظیمِ» آه از غفلت و گمراهی!.
انوری: آقای احسانی! به دنبالة صحبتهایم توجّه کنید! من با پولهایی که از میراث پدر و مال همة ورثه
بود یک خانة که دارای یک مغازه بود رهن و اجاره کردم و برای خانه فرش و ظرف و لوازم تهیّه کردم، ظاهراً زندگی من سروسامان گرفت، از این وضعیت خوشحال بودیم گاهی که خواهر و برادرم به شهر میآمدند به خانه ما هم سری میزدند من و همسرم با ایشان برخوردِ بد میکردیم، بعد از سپری شدن پنج ماه و بیست روز، شبی با همسر و بچهها به عروسی یکی از اقواممان رفته بودیم فردای آن روز برگشتیم که مغازه و خانه، آتش گرفته و کاملاً سوختهاست!! هرچه دار و ندارِ ما بود همه تبدیل به خاکستر شده بود. پس از آن با زحمتِ طاقت فرسا، خسارت خانه و مغازه را پرداختم و دیگر روز خوشی ندیدم، از شما چه پنهان پیش اهل روستا و بستگان شرمندهام، دیگر رو ندارم به آن روستا بروم آخوند محل را دو بار در خیابان دیدم و
خودم را کنار کشیدم، الآن فکر میکنم بدبختترین آدم دنیا هستم، همسرم سال گذشته در گوشة خانة اجارهای از دنیا رفت با مشکلات فراوان مراسم ختمش را سپری کردم و هنوز بدهکارم.
جناب آقای احسانی! آن آخوند نسبت به من دلسوزی داشت و نصیحتهای خوبی برایم میکرد و گویا همین روزهای تلخ را برای من به تصویر میکشید، ضررهای دنیایی و آخرتی عمل نکردن به وصیّت و خوردن مال مردم و حق یتیمان را بیان میکرد و میگفت: «خوردن مال یتیم مثل خوردن آتش است و جای تو در جهنم است!!» من سخنان حکیمانة آن روحانیِ دلسوز را که به حق دکتر
معنوی بود قبول نکردم آخر آتش مرا خورد و جهنّم را در دنیا دیدم.
سپس کریم انوری آهی کشید و سر را تکان داد و شروع کرد به اشک ریختن و گفت: اگر در این شرایط بمیرم، چه کسی مرا کفن و دفن میکند، تنها امیدواری من به خواهرانم است، [آنهایی که حق میراث شان را زهرِ مار کردم]. من شرمندة آنها هستم، این بود نمونهای از جهنّم دنیایی که دارم، نمیدانم در آخرت چه عذابهایی در انتظار من است، جواب خدا و والدینم را چه خواهم گفت؟. آقای احسانی(پیرمرد) گفت: ازخدا نا اُمید نباش و توبه کن باید حقوق آنان را برگردانی و رضایتشان را جلب کنی! وصیّت خوب است و شما هم باید به وصیّت عمل میکردید عمل کردن به وصیّت واجب و
لازم است، و هنوز دیر نشدهاست، باید همواره خدا را در نظر داشت و شما نباید مأیوس و نااُمید شوید اگر توبةواقعی کنید خدایسبحان شما را خواهدآمرزید.
یکی از بیماران (آقای دلاوری) گفت: اگر خود آدم ایمان و تقوی نداشتهباشد، وصیّتنامه چهکند؟ این بابا (آقای انوری) به وصیّتنامة پدرش چهقدر عمل کرد که دیگران عمل کنند؟! پدر من هم وصیّتنامه داشت و هم مال و دارائی، وقتی که از دنیا رفت، عمویم را وصیّ خود تعیین کرده بود، من یازده ساله بودم، برادرم نُه ساله و خواهرم شش ساله، یکسال پس از فوت پدر مرحومم مادرم با عمویم ازدواج کرد، تا دو ماه بعد از ازدواجشان وضعمان بهتر بود، ولی بعد از آن، کارهای دشوار بهدوش ما بود و عمویم با هر دو زن ودو
فرزندش دارایی ما را حیف و میل کردند، (وصیّت پدرم فراموش شد و...) ما با لباسهای کهنه و گاهی با حال مریضی در یک اتاق سرد با پتوهای کهنه و چرکین سپری میکردیم و عمویم میگفت من خودم وصی برادرم می باشم!؛ وصی بود اما تقوی نداشت و دزد با چراغ بود! یک عمّه و یک عموی بزرگتر داشتیم، گاهی میآمدند و میگفتند: «چرا دل شما به حال فرزندان یتیمِ برادرتان نمیسوزد؟ اموال پدرشان چه شد؟» عموی بی انصاف ما با آنها دعوا میکرد ومادرم هم خود را کنار میکشید! تا آنکه پس از سه سال ما را انداختند تنها خواهرم با ایشان ماند، میخواستیم علیه عمویمان شکایت کنیم که اتفاقاً در یک تصادف باهر دو همسرش کشته
شد، پولهای عمویم در اختیار دو نفر از دوستان بی بند و بارش بود آنها پولها را انکار کردند.
یکی دیگر از بیماران بهنام «سیّدحسین احمدی» گفت: آقای احسانی! حالا که هر کس دفتر زندگی خود را باز کرد من هم خوب است عرایضی داشته باشم: پدر ما (سیّدمحمّد احمدی) خدمتگزار حسینیه و مسجد، اهل نماز و روزه و عبادت بود. ماه محر[م و صفر همواره لباس مشکی میپوشید و از اموال خود، خرج حسینیه و مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام میکرد. مادرم را پیش از اذان صبح بیدار میکرد که پس از نافلة شب و نماز صبح وسایل حسینیه و صبحانه را برای عزاداران، آماده کند. چون در روستای ما بعد از نماز صبح، روضه بود. والدین ما نمازهای
شان را در اول وقت میخواندند و ما را نیز چنین بار آورده بودند. پدرم همه ساله در اوّل نوروز، حساب سال داشت. ایشان آخوند محل را میآورد، سهم و خمس خود را حساب میکرد و هر سال وصیتنامة خود را تجدید مینمود و میگفت: «وصیّت نامه ضروری است اگر وصیتنامه نداشته باشید غیر ازکفن و دفن از بقیه اموال و دارایی خود محروم هستید» و در بین مردم اعلام میکرد که همة شما باید وصیّتنامه داشته باشید. و باصراحت میگفت: «کسی که نماز نمیخواند حقّ داخلشدن به حسینیه را ندارد، کسی که حساب سال ندارد و وُجوهات نمیدهد، نباید در نذر او شرکتکرد» و میگفت: «امام حسین علیه السلام برای روضهخوانی و سینهزنی شهید
نشدهاست، بلکه برای حفظ دین و نماز و عبادت و برای عدالت و امر به معروف و نهی از منکر شهید شدهاست و...» پدرم دو بار به کربلا مشرّف شده بود، برای ما مهر، تسبیح، گردنبند از خاک کربلا و نیز خلعتی آورده بود، همچنین برای ما از نهر فرات و از نهر علقمة حضرت ابوالفضل آب آوردهبود. پدرم همواره از امام زمان(عج) یاد میکرد و برای سلامتی و فرج آقا دعا میکرد و صدقه میداد، فراموش نمیکنم زمانی را که پدرم مریض شد و 12روز بیماری ایشان طول کشید، تمام اهل روستا و از روستاهای دیگر به عیادت او میآمدند و برای او دعا میکردند؛ در روز سوّمِ مریضی خود، همسر، فرزندان، برادران و خواهران خود را جمع کرد وصیتنامة خود را به دست برادر
بزرگم (سیّدعلی) داد که بخواند. (پدرم ما را قرآن خواندن و سواد آموختهبود.)
برادرم سیّدعلی احمدی باصدایبلند وصیتنامةپدرم را خواند، و پدرم در همان مجلس دوباره وصیّتنامه را به امضای همسر و فرزندانش رساند و سهبار تکرار کرد که سیّد علی وصیّ من است. سیّد علی نیز در حضور جمع قبول کرد. سپس پدرم دفترچهای آورد که در آن طلبکاریها وبدهکاریهایش نوشتهشدهبود و حتّی سهم مبارک امام علیه السلام وسهم سادات عظام و زکات و زکاتِ فطره را هم یادداشت کرده بود. در وصیّتنامهاش نوشتهبود: «پیراهن مشکی مرا که در عزاداری امام حسین علیه السلام میپوشیدم داخل قبر، زیر پهلوی راستم بگذارید» او به فرزندانش سفارش کردهبود که:
عزاداری امام حسین علیه السلام را خوب برگزار کنند و نیز سفارش کرده بود که همواره خدمتگزار مادرشان باشند و او را نرنجانند.
سرانجام، سحرگاه پنجشنبه پدرم فوت کرد. تشییع جنازة پدرم بسیار باشکوه بود. و شب جمعه به خاک سپرده شد. از روز شنبه که سوّمین روز فوت پدرم بود، سیّد علی آخوند محل را دعوت کرد و وصیّتنامه را باز نمود، اوّلین چیزی که روی آن توجّه شد مهریة مادرم بود، در وصیّتنامه آمده بود، که چندین بار من مهریة همسرم را به ایشان دادهام امّا ایشان نگرفتهاند. اوّل مهریة او را بپردازید!. سپس ثُلث (یک سوّم) اموال مرا به مصارفی که به شرح زیر تعیین شده است برسانید:
1- نـمـاز قضـا ( نماز یومیه و نماز آیات)
2- روزه قضا *** 3- زکـات و زکات فطره
4- سهم مبارک امام(ع) *** 5- سهم سادات
6- مظالم عباد *** 7- حج میقاتی
8- مراسم عزاداری *** 9- هزینة تحصیل یک طلبة فقیر
10- مصرف برای حسینیه. *** 11- مصرف برای مسجد محل
12- کمک به ده نفر یتیم. *** 13- قــرآن وقفی 14 جلـد
14- کمک به برخی از اقوام. *** 15- خرج ازدواج یک یتیم
16- تأمین جهیزیهی دختری که معلّم قرآن بود.
ما بقی اموال هم بین ورثه تقسیم شد.
[وصیّ باید باتقوی، آگاه به مسایل دینی و بیاعتنا به مال دنیا باشد، وصیّت را قبولکند و...]
پدرم دوتا داماد داشت. داماد کوچکتر نظرش خوب بود، امّا داماد بزرگتر که بیسواد هم بود از این وضعیّت راضی نبود (شاید انتظار میراث بیشتر را داشت) هرچه
هم نِق زد و خمیازه کشید کسی توجّه نکرد، عنوان داماد و عروس مهم نیست. مهم ایمان و تقوا و تربیت سالم است، راستی عروسهای پدرم، بسیار او را دوست داشتند و مرتب دعا میکردند عروس بزرگ پدرم (همسر سیّد علی) در خانة دیگری نشسته و قرآن میخواند و هر دو کودک او در کنارش بازی میکردند. ( تمام آن صحنهها برای من خاطره انگیز و فراموش ناشدنی است.) یک برادرم بنام سیّدهادی و یک خواهرم (طیّبه) صغیر بودند حق آنان را کاملاً جدا کردند و در دفتر نوشتند و به مادرمان محوّل کردند، چون پدرم، مادرمان را بهعنوان قیّم و سرپرست فرزندانش تعیین کرده بود. پس اگر وصیّت این گونه باشد و وصی، خدا را در نظر بگیرد و این طور عمل کند خوب نیست؟.
آقای احسانی: بلی اگر وصی، آدم درست و خدا ترس باشد، به وصیّت عمل خواهدکرد.
افراد داخل اتاق سرا پا گوش شده بودند و تحسین میکردند. یکی از بیماران: نثار روحش صلوات! همه با صدای بلند صلوات گفتند «اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَّ آلِ مُحَمَّدٍ وَّ عَجِّل فَرَجَهُم»
یکی از پرستاران سراسیمه آمد، گفت: چه خبر؟ گفتند: خبری نیست. گفت: شما صلوات فرستادید ما نگران شدیم.- خیر؛ مشکلی نیست، ما برای گذشتگانمان صلوات فرستادیم.
پرستار: صلوات آری، اما اینجا بیمارستان است.
آقای احمدی: معذرت میخواهم. سپس چند دقیقه سکوت حاکم شد.
آقای احسانی (پیرمرد) سکوت را شکست و به هم اتاقیهای دیگرش گفت: شما صحبت نکردید؟.
یکی از بیماران (آقای نادری) گفت: بهتر است بنده صحبتی نداشته باشم .
آقای احسانی: چرا؟ شما هم صحبت کنید.
آقای نادری: ما دو برادر و یک خواهر بودیم، ما دو برادر خیلی بد بودیم. یعنی بد نبودیم امّا دو عامل در بدیِ ما تأثیرداشت: نخست، دوستان ولگرد و بیبند و بار. دوم پدر و مادرمان که بسیار نازِ ما را میکشیدند اگر گاهی پدر ما ناراحت میشد، مادر، از ما حمایت میکرد. اگر مادر ما ناراحت میشد، پدر، ما را نوازش می داد! تا آنکه ما، نازنازی و پُر رو شدیم، درس نخواندیم و کار نکردیم، همواره با دوستان ناباب و
تحت تأثیرشان بودیم، نه کاری، نه احساس مسئولیتی و نه برنامهای، هنگام حضور در خانه فقط خواب بودیم، و دیگر اوقات و حتی شبها را در خیابانها پرسه میزدیم و پیرمردان، کارگران، مستمندان و آخوندها را مسخره میکردیم و... جز به ولگردی به چیز دیگر فکر نمیکردیم، گاهی از مغازهها چیزی میخریدیم و پول آن را نمیدادیم، دسته جمعی به خانههای همدیگر میرفتیم، به خور و خواب و یاوه سرایی به سرمیبردیم و...
یک روز دوستان ما به خانة ما آمده بودند. در وقت بیرون رفتن یکی از آنان قُلّک صَدقه را ازخانة ما دزدید که پدر و مادرم همواره طعنه میزدند و در حقّشان دعای بد میکردند.
جناب آقای احسانی! ما با همان دوستان ناباب به آن بیبند و باریها ادامه دادیم تا آنکه در بین مردم بیاعتبارشدیم، دوست ودشمن مارا مسخرهمیکردند، پدر و مادرمان را به حال رقّتبار رها و محل را ترک کردیم و برای همیشه بدبخت و رسوا شدیم و هنوز هم، روز روشن به آن محل نمیتوانیم برویم، دنیا و آخرت ما بر باد رفت. دعا کنید دشمن جان شما مثل ما رسوا نشود. این کلمه را گفت و سرش را به دیوار کوبید! و آه کشید که همه را متأثّر کرد.
پیرمرد آهیکشید وگفت:تربیت خانوادگی، تربیت مدرسه و محیط اجتماع مهم و مؤثر است، و از همه مؤثرتر دوستان و همراهان است، شخصیّت هر کسی را
از شخصیّت دوستانش باید شناخت و نیز لقمههای حلال و حرام در ساختن انسان نقش بسزایی دارند.
سپس آقای محمّد روحانی روی تخت خود نشست؛ او خیلی آدم مؤدب و با وقار بود، گفت: من چند سالی در مدرسه درس خواندهام و سپس به حوزة علمیه رفته مشغول درس حوزوی هستم و نیز در دبیرستان تدریس میکنم، البته این مطالب را برای خودنمایی عرضنمیکنم معذرت میخواهم؛ بنده وقتی که به صحبتهای شما گوش میدادم، فراز و نشیبهای زیادی را در افکار خود پیمودم و با عرض معذرت میخواهم تذکّر بدهم که برای موفّقیّت انسان چند چیز نقش اساسی دارد:
1- تربیت درست خانوادگی.
2- وضعیت محیط سالم.
3- داشتن دوستان خوب و سالم.
4- آموختن علم و دانش.
5- بهره برداری از عقل و منطق.
6- از همه مهمتر اتّکاء به خدا و پیروی آگاهانه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان آن حضرت علیهم السلام .
من خدا را سپاس میگویم که پدر و مادرم زنده هستند و سایة آن دو فرشتة رحمت الهی بالای سرِ ما است، بنده، دو برادر و دو خواهر دارم، پدر و مادرمان که پنج فرزند را بزرگ کردهاند، تاهنوز حتّی یک بار هم دور از ادب صحبت نکردهاند و با حفظ حرمت یکدیگر با فرزندانشان محترمانه رفتار میکنند، بچهها در بینشان درگیری ندارند، مؤدبانه صحبت میکنند و به نماز و عباداتشان پایبند هستند؛ پدر و مادرمان مرتّب به ما توصیه میکنند که حقوق دیگران را رعایت
کنیم و با اخلاق نیک با تمام اقوام و دوستانمان برخورد کنیم و با افرادی که آنان را نیازمودهایم دوست نشویم، همة اقوام و بستگان، ما را دوست دارند، ما تمام اینها را برای خدا انجام میدهیم و میخواهیم آیندة روشن داشته باشیم. و به همین دلیل پس از حق خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام ، حق والدین را که بسیّار مهم است کاملاً رعایت میکنیم و از خدا میخواهیم که به ما توفیق عنایت فرماید تا فرزندانی صالح باشیم و به وصایایشان خوب عمل کنیم، البته اگر خدمت والدین را خوب انجام دهیم، فرزندان ما نیز رعایت حال ما را خواهندکرد، چرا که دنیا دنیای مکافات و مجازات است.
آقای احسانی (پیرمرد) :احـسنت، احســنت، هزار آفرین بر شما، شما الگوی خوبی هستید ...
آقای احسانی: از مجموع صحبتهایی که شد باید نتیجه بگیریم که خداوند بهبندگانش بهترین نعمتهارا ارزانی داشتهاست و از رحمت بیپایان او همه بهرهمندند که اگر بندة او باشیم و به دستورش عمل کنیم دنیا و آخرتمان آباد خواهندشد، لذا باید از فرصتها خوب استفاده کنیم، چرا خودمان برای خود کاری نکنیم که در آینده و پس از مرگ، منتظر زن و فرزند باشیم، باید کارهای اصلی را خودمان انجام دهیم، [وصیّت لازم است امّا او آخرین کار است که از عنایات ویژة الهی است] پس از مرگمان، اگر آنان به وصیّت ما عمل کردند هم به نفع ماست و هم به سود خودشان.
همسر آقای احسانی: شما دوستان با این صحبتها حاجی را حسّاستر کردید معلوم نیست که چه بلایی بر سرِ ما و بچهها بیاورد. [همه خندیدند.]
آقای احسانی نگاه مرموزی به همسرش کرد و ساکت ماند. لحظهای نگذشت که دو پسرآقای احسانی آمدند و سلام کردند، احوال پدر و همراهانش را جویا شدند، صادق به دنبال دکتر رفت، دکتر آمد آقای احسانی و پرونده اش را دید، او را مرخّص کرد.
پیرمرد با همراهان اتاق خویش خداحافظی گرمی کرد، آنان از جا برخاستند و با لبهای پرتبسم او را بدرقه کردند. پیرمرد با همسر و فرزندانش به خانه برگشتند وقتی به درِ منزل رسیدند سروصدای زیادی را از داخل منزل شنیدند، [با هم دعوا داشتند] پیرمرد به
اتاقش آمد برخی از بچهها به دیدنش نیامدند و برخی از پشت پنجرهها نگاه میکردند، همسر پیرمرد بیرون رفت و برافروخته بازگشت.
پیرمرد : چه شده است؟ چرا ناراحتی؟
همسرش گفت: باهم دعواکردهاند.
خانم با ناراحتی گفت: برای چه ؟ برای چه؟ برای لحاف ملانصرالدین! فکر میکنی برای چیست؟!! زنده زنده میراث تقسیم میکنند.
پیرمرد آهی کشید و چـشم به هم گـذاشت، ناگهان صدای سلام معصومه (دخترکوچک) او را نوازش داد. چشمش را گشود و جواب سلام دخترش را گفت و همدیگر را به آغوش کشیدند، دید چشمان معصومه پر از اشک است!
پدرجان: چیزی نیست. [سریع از خانه بیرون رفت.]
پیرمرد پس از صرف یک لیوان چایی، اقدامات جدّی کرد، در ظرف سه روز، یک پنجم پول و دارایی خود را در راه خدا صرف نمود، سپس وصیتنامهاش را تجدید کرد، امضای خانم و بچهها را گرفت و باتمام وجود، آمادة سفر آخرت شد و...
پسازبیرونرفتنبچهها،همسرحاجیاحمد گریهکنان گفت:کارهایخود را درستکردی امّا بهفکرمن نیستی؟ مگر من مسلمان نیستم، مگر من یک عمر در این خانه خدمت نکردهام؟ مگر من وصیّتنامه لازم ندارم؟.
حاجی احمد: ناراحت نباش من به فکر شما هستم؛ سپس وصیّتنامة مناسب و مشروع برای همسرش نیز نوشت و امضا کردند.
حاجی احمد احسانی که هنوز زنده است میگوید: پس از این اقدام جدّی که کردم سروصدای همسایهها زیاد شد و این کار من مخالفان و موافقان زیادی داشت! برخی به عیادت من میآمدند و کار عملی وصیّتنامهام را تأیید میکردند، اما برخی دیگر مرا سرزنش میکردند!! روزی یکی از همسایهها آمد (بردن نامش مصلحت نیست) گفت: حاجی احمد! خیلی کار خوبی کردی. بعد از تو ورثه استفاده کنند چه فایدهای دارد بهخصوص این دامادها و عروسها که دشمن انسان هستند و ... . گفتم: کار من خوب و موافق
شریعت بود و حقّ ورثه را تلف نکردهام، میدانم که از نظر اسلام ضرر زدن به ورثه گناه است. * از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شدهاست: «ستم و حقکشی در وصیّت ازگناهانکبیره است» اما شما ورثه را دشمن میگویید، خیر،آنان دشمن نیستند. من فرزندان، دامادها و عروسهایم را دوست دارم، فرزندان ما پارههای جگر ما هستند، برخی دامادها و عروسها نیز همانند فرزند به فکر دنیا و آخرت انسان هستند و نباید آنان را دشمن دانست.
روزی تعدادی از همسایهها به عیادت من آمدند و مرا سرزنش کردند گفتند: حاجی احمد! چه کار کردی؟ این مقدّس مآبیها چیست؟ شما عادت دیگران
را خراب میکنید!! آخر بچهها به وصیّت شما عمل میکردند نیازی به این کارها نبود.
حاجی احمد: من کار سلیقهای نکردهام اگر برخی از کارها را به دست خود در حال اختیار انجام دادهام، مطابق دستور اسلام است که با مراجعة به روایات روشن میشود.
مردی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تقاضای وصیّت کرد، آن حضرت فرمود: «...هَیِّء جِهازَکَ وَ اَصلِح زَادَکَ وَ کُن وَصِیَّ نَفسِکَ... .» «... باروبنهات را آماده ساز و زاد و توشهات را درست کن و وصیّ خودت باش، زیرا هیچ
چیز جای (ثواب) خدا را نمیگیرد و سخن و وعدة خدای سبحان تغییر ناپذیر است». (1)
با توجّه به روایات و داستانهایی که مطرح شد؛ حاجی احمد احسانی سه تصمیم مهم گرفت:
وصیّتنامة نسبتاً جامعی نوشت که وصیّتهای تعهّدی، جبرانی و مالی در آن به تفصیل و روشن در کتاب حاضر بیان شدهاست.
برای همسرش نیز وصیّتنامه نوشت. [برادر و خواهر! باید از این داستانها عبرت گرفت.]
فکر اساسی برای آخرت و زندگیِ پس از مرگ کار اصلی است که تمام کار و تلاشها باید برای آن باشد، باتحلیل از جایگاهآن، اهمّیّت وصیّت را میتوان درک کرد، زیرا اجل، کسی را خبر نمیکند و از نظر اسلام مردن بدون وصیّت سخت خطرناک و محروم شدن از اموال و دارایی و بیبهره ماندن از فیوضات ویژة خدای سبحان است. ندانستن وقت مرگ، زرق و برق دنیا و آرزوهای فریبنده نباید انسان را غافل کند.
ای اجل! ای واژة بلند آوازهای که قلبها را به طپش و ارکان وجود انسانها را به لرزه میاندازی، ای اجل هرگاه بیایی لحظهای جلوتر یا عقبتر نخواهی شد، ای اجل تو که به حضرت سلیمان نبی علیه السلام مهلت ندادی،
به دیگران چگونه مهلت خواهی داد؟ ای اجل تو به امر خدا و ناگهان میآیی پس باید ما همواره آماده باشیم ... «...اَلـمَوتُ یَأتِی بَغتَتًا...»
خدا در قرآن میفرماید:«وَ لِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ فَاِذَا جَاءَ اَجَلُهُم لایَستَأخِرُونَ ساعَةً وَّ لایَستَقدِمُونَ»
«برای هر امتی مدّت عمری است و چون اجلشان فرارسد نه ساعتی تأخیر میکنند و نه پیشی میگیرند.» (1)
عَن أمیرِالمـُؤمِنینَ علیه السلام : «أَصدَقُ شَیءٍ أَلأَجَلُ».
و عنه علیه السلام : «أَقرَبُ شَیءٍ أَلاَجَلُ».
آری؛ با هر نفس کشیدن انسان به مرگ نزدیکتر میشود.
عن إمامِ المتّقینَ علیٍّ علیه السلام :«... وَ الهَرَبُ مِنهُ مُوَافَاتُهُ.»
انسانها چهار دستهاند:
1- کسانی که نه دنیا دارند و نه آخرت و آنان بدبختترین انسانها هستند.
«خَسِرَ الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ ذَلِکَ هُوَ الخُسرَانُ المُبِینُ» (2)
«در دنیا و آخرت ضرر و زیان کردهاست و این همان خسران و زیان آشکار است » [پناه بر خدا]
2- کسانی که دنیــا دارند (ریـاست، قـدرت، امکانات، موقعیّت، لذّت، خوشگذرانی و...) اما از آخرت بیبهرهاند «... وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرثَ الدُّنیا نُؤتِهِ مِنهَا وَ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِن نَصِیبٍ» (1)
«و کسی که تنها منفعت و ثمرة دنیا را بخواهد کمی از آن به او میدهیم اما در آخرت هیچ بهرهای ندارند.» [پناه میبریم به ذات حق]
3- کسانی که به دنیا دل نبستهاند وبا ایمان و حفظ شخصیّت، زندگی کردهاند و برای آخرتشان برترین کارها را انجام دادهاند، آنان سعادتمندند. خداوند در قرآن میفرماید:
« مَن کانَ یُرِیدُ حَرثَ الآخِرَةِ نَزِد لَهُ فِی حَرثِهِ» (2)
4- کسانی که هم دنیای سالم و خوب دارند و هم آخرت نورانی، چون سرسپردة دنیا و اسیر لذّتهای آن نشدهاند، دوستی و عشق دنیا را در دل ندارند، اما از نعمتهای حلال و پاکیزة آن بهطور معقول و مشروع استفاده کردهاند، دربارة این دسته خداوند در قرآن میفرماید: «وَمِنهُم مَن یَّقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِیالدُّنیَا حَسَنَةً وَّ فِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَّ قِنَا عَذَابَ النَّارِ اُولئِکَ لَهُم نَصِیبٌ مِّمَّا کَسَبُوا وَ اللهُ سَرِیعُ الحِسَابِ»
آتش حفظ فرما!» آنها از کار (و دعای) خود نصیب و بهرهای دارند؛ و خداوند سریعالحساب است.»
این آیة مبارکه خود یکی از عالیترین دعاهاست اما دعا باید برخاسته از عقیده، ایمان و نیّت پاک باشد و نباید رفتار، کردار و گفتار ما مخالف با دعا باشد، دعا جایگاه ویژهای دارد و بحثی جداگانه میخواهد.
1) تنبیه الخواطر: 2 / 234.
عنه علیه السلام : «اَلدُّنیَا اَمَدٌ وَ الآخِرَةُ اَبَدٌ.»
عنه علیه السلام : «اِجعَل هَمَّکَ لِمَعَادِکَ تَصلَحُ.»
ای گلهای رنگارنگ آرزوها! چه زیبا و خوشنما هستید، و دل و دیده، جسم و جان، روح و روان و تمام دار و ندارم را به خود جلب و در برابر چشمانم صف کشیدهاید، خانه، قصر، باغ، زندگی، لذّتها، پول، امکانات، ریاست، شهرتطلبی، زرق و برق دنیا، زن و فرزند و... و صدها آرزوی دنیایی دیگر! مرا در برگرفته و فریفتهاید! میخواهید مرا اسیر کنید، به خدا پناه میبرم و از او یاری میطلبم.
آه چرا اسیر آرزوها شدهام؟ جواب: چون خدا، آخرت، قبر، قیامت، حساب و کتاب، بهشت و جهنم، پُل صراط، و عالم پس از مرگ را فراموش کردهام.
1) غررالحکم 874.
*عنه علیه السلام : «أَلأَمَلُ یُفسِدُ العَمَلَ وَ یُفنِی الأَجَلَ.» (1)
آرزوهای ناسالم انسان را از خدا، آخرت و راه سعادت غافل میسازد.
نباید احساس کرد که تمام آرزوها نارواست بلکه آرزو و امیدِ عاقلانه و خداپسندانه، اساس پایداری
زندگی است. آرزو همانند هر چیز دیگر سالم و ناسالم، خوب و بد دارد؛ پس باید تغییر جهت داد، و آرزوهای سالم و ارزشی را جاگزین آرزوهای ناسالم کرد، مثل آرزوی عشق به خدا و خدا پرستی، آرزوی بهشت، سعادت، معنویت، تقوا، سرنوشت عالی، گسترش عدالت در کشور و جهان و... .
اما رسیدن به آن اهداف عالی و برخی آرزوهای ارزنده جز در پرتو ایمان به خدا و کارهای شایسته، میسّر نیست. برترین آرزو، آرزوی سعادت دنیا و آخرت است. با آن هم آخرت اصل است.
*امیرالمؤمنین علیه السلام : «هرکه تمامکوشش خود را مصروف آخرتش کند به این آرزو (آخرت) برسد.» (3)
وصیّت سالم و شرعی از شایستهترین آرزوهاست که در فرهنگ اسلام به آن سفارش شده است.
پیامبران الهی، اولیاء خداوند، ائمة معصومین علیهم السلام و... وصیّتنامههای مهم و پرباری داشتهاندکه خود دستورالعمل و سیره و سنّت حسنه است.
اسلام، دینی است کامل و جامع، که در تمام ابعاد زندگی و زندگانی انسان مقرّرات سعادتگستر دارد که بدون شک وصیّتکردن از مهمترین برنامههای آن و حق مسلّم هر مسلمانی است.
1) وسائل الشیعه: 6/352/13.
*عنه صلی الله علیه و آله و سلم : «اَلـمَحرُومُ مَن حُرِمَ الوَصِیَّةَ.» (1)
وصیّت برای سامان دادن زندگی پس از مرگ است. وصیّت یعنی خانه سازی آخرت.
متأسفانه برخی بدون وصیّت از دنیا میروند، که آنان یا جاهل اند، یا غافل و یا بیپروا.
کسی که بدون وصیّت از دنیا برود از اموال و دارائی خود محروم میشود (جز کفن و تجهیز و...)
کسی که بدون وصیّت بمیرد اگر ورثة صغیر داشته باشد، برای بازماندگانش و سایر مؤمنین که در ارتباط هستند مشکلات زیادی دارد. [تصرّف در میراث اگر وارث صغیر داشته باشد حرام است.]
انسان میتواند به اندازة معینی وصیّت کند مثلاً چند میلیون، و تا یک سوم مالش را مجاز است، بیشتر از یک سوّم را اگر وصیت کند در صورتی درست است
که ورثه اجازه دهند. * از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت است: «خدای متعال یک سوّم اموال شما را در هنگام وفاتتان به شما صدقه داده است تا بدینوسیله به اعمال شما بیفزاید.» (1)
از نظر مراجع، ضرر زدن به ورثه حرام و از گناهان کبیره است، و آن وصیّت هم نافذ نیست و نیز محروم کردن وارثین یا برخی آنان را از میراث.
*عَنالنَّبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم : «اَلاِضرَارُ فِی الوَصِیَّةِ مِنَ الکَبَائِرِ.» (2)
گاهی وصیّتنامه دزدی، یا دستکاری میشود، و یا وصیّت وجود ندارد، برخی از وارثهای خدانشناس دارایی میّت را بالا میکشند [آنان دزدهای خانگی هستند.]
[اطاعت از هوای نفس سخت خطرناک است، عدهای حقّ بعضی از وُرّاث را به زور یا صحنهسازی، یا حیله میخورند. گاهی اموال میّت را تنها پسران میّت غارت میکنند. دختران، والدین و همسرِ میّت را
1) وسائل الشیعه : 1/356/13.
محروم میکنند و باید بدانند که دست انتقام خدا در دنیا و آخرت آنان را مجازات خواهدکرد.
خودکشی، گناهی بزرگ و حرام است، کسیکه خودکشی کند بیایمان از دنیا میرود و به عذاب خدای سبحان گرفتار میشود، مراجع فرمودهاند: کسیکه عمداً و به قصد خودکشی زخمی به خود بزند یا سمّی بخورد که به واسطة آن یقین یا گمان به مردن آن پیدا میشود، اگر وصیّت کند که مقداری از مــال او را به مصـرفی برسانند صحـیح نیست. (1)[حتی وصیّت او در امور مالیش باطل است.]
1) توضیح المسائل مراجع باب وصیت.
اهمیّت وصیت روشنشد؛ حال باید دید که وصیّتنامه، با چه شیوه و روشی باید تنظیم گردد.
تعریف وصیّت
وصیّت عبارت است از مطلق سفارش و دستور قابل اجرا، و در اصطلاح خاص فقهی، وصیّت آن است که انسان سفارش کند که بعد از مرگش چگونه باشند و چگونه عمل کنند و برای او چه کارهایی انجام دهند یا مال او را در موارد معیّنی مصرف کنند.
•وصیّت کننده باید عاقل، بالغ و .
•وصی، ناظر و قیّم، باید مسلمان، مختار باشدعاقل، بالغ، و مورد اطمینان باشند.
اقسام وصیّت
وصیّت سه قسم است:
وصیّت تعهّدی: مثل وصیّت به امور اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و...
وصیّت جبرانی: که برای جبران مافات توصیه میشود: مثل قضای نماز، روزه، وجوهات و...
وصیّت مالی: مصرف کردن پول و دارایی برای وقف، امورخیریه، کمک به مستمندان، ساختن مسجد، حسینیه، بیمارستان و... .
وصیّت در هر زمانی [در امور واجب]، واجب است، اما وقتیکه انسان نشانههای مرگ را در خود دید باید فوراً امانتهای مردم را به صاحبانش برگرداند، بدهکاری هایش را اعم از شخصی، خمس، سهم، زکات، نذر و... بپردازد [این است مفهوم آن روایت که
وصی خود باشید یعنی خودتان برخی از کارهای خود را قبل از فرارسیدن زمان مرگ انجام دهید] و دربارة بقیه وصیّت کند و در وصیت خود شاهد بگیرد و اگر نماز و روزهی قضا دارد، یا از وجوهات و یا از مردم بدهکار است و یا حج، کفّاره و یا دیه بر او واجب شده باشد باید وصیّت کند[این وصیت واجب است].
شایسته است که در وصیّتنامه مسایل اعتقادی، اخلاقی، مالی، حقوقی، سیاسی، داد و ستد، قضای واجبات، صدقات جاریه و... مطرح شود،آنگونه که در وصیتنامههای پیشوایان دین مان آمدهاست.
«أَللّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرضِ عالِمَ الغَیبِ وَ الشَّهَادةِ الرَّحمَانِ الرَّحِیمِ أَللَّهُمَّ إِنِّی أَعهَدُ إِلَیکَ فِی دَارِ الدُّنیا أَنِّی أَشهَدُ أَن لّا إِلَهَ إِلّا أَنتَ وَحدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَبدُکَ وَ رَسُولُکَ وَ أَنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ البَعثَ حقٌّ وَ الحِسَابَ حَقٌّ وَ القَدَرَ وَ الـمِیزانَ حَقٌّ وَ أَنَّ القُرآنَ کَـمَا أَنزَلتَ وَ أَنَّکَ أَنتَ الحَقُّ الـمُبِینَ جَزَی اللهُ مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ خَیرَ الجَزَاءِ وَحَیَّأَ اللهُ مُحَمَّداً بِالسَّلامِ أَللَّهُمَّ یَا عُدَّتِی عِندَ کُربَتِی وَ یَاصَاحِبی عِندَ شِدَّتِی وَ یَا وَلِیّی فِی نِعمَتِی إِلَهِی وَ إِلَهَ آبَائِی لاتَکِلنِی إِلَی نَفسِی طَرفَةَ عَینٍ فَاِنَّکَ إِن تَکِلنِی إِلَی نَفسِی کُنتُ أَقرَبَ مِنَ الشَّرِّ وَ أَبعَدَ مِنَ الخَیرِ وَ آنِس فِی القَبرِ وَحشَتِی وَ اجعَل لِی عَهداً یَومَ أَلقَاکَ مَنشُوراً.»
در این وصیّتنامه فرازهای مهمّی از مسائل اعتقادی و دعا و نیایش آمدهاست.
برخی از وظایف وصیّت کننده
وصیّتکننده باید اموال منقول و غیر منقول، بدهکاری و طلبکاری و مشخّصات وارثهای خود را بنویسد. باید دقیق و روشن وصیّت کند، ورثه را محروم نکند و تبعیض قایل نشود. و دو نفر شاهد شرعی امضاء و اثر انگشت نمایند و نیز امضاء وصی، ناظر، قیِّم و شاهدها را در وصیّتنامه بگیرد.
عکس
~M01.png
~M02.png
~M03.png
مواردی که باید به آن عمل شود عبارتند از:
~M04.png
~M05.png
~M06.png
~M07.png
~M08.png
~M09.png
~M10.png
~M11.png
~M12.png
عکس
~M13.png
~M14.png
~M15.png
~M16.png
فرزندان عزیز! ما (پدر و مادرتان) که شما را تربیت کردیم، از جان خود بیشتر دوستتان داریم، اینک عمر ما به پایان رسیدهاست از کنار شما به سوی خدا و سفر ابدی میرویم، و شما را به خدا میسپاریم؛ امّا عزیزان! شما را وصیّت و سفارش میکنیم به فشردة آنچه که خدا،پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام فرمودهاند. تا شاید برای ما و نیز برای شما سودمند باشد.
برخی توصیههای مهم خدای سبحان به بشر:
«...وَ اَنَّ هذا صِرَاطِی مُستَقِیـمـاً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبِیلِهِ ذالِکُم وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ.» (1)(= این است راه راست من پس از آن پیروی کنید و از راههای(شیطان و باطل) که شما را از راه او(خدا) پراکنده میکند پیروی نکنید این است که خدا شما را به آن سفارش و وصیّتکردهاست، باشد که باتقوا و پرهیزگار شوید.»
عزیزان! از راه خدا و راه حق منحرف نشوید، خداشناس و خداپرست باشید. * پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نخستین دانش، خداشناسی است.
1) قرآن کریم : انعام / 153 و دو آیه قبل آن.
عزیزانم! خدا را دوست داشته باشید، و بدانید که دوستداشتن خداوند واجب است. * رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «أَحِبُّوا اللهَ مِن کُلِّ قُلُوبِکُم.» (1)
البتّه دوستی خدا فرع شناخت و ایمان به اوست و هر چه ایمان و معرفت قویتر باشد دوستی خدا جل جلاله ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، امامان و اهل بیت علیهم السلام قوی خواهد بود.
«... وَ الَّذِینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ... » (2)
«...آنهایی که ایمان راسخ دارند محبّت و عشقشان به خدا جدّیتر است ...» خدای مهربان بندگان خود را دوست دارد.
ارجمندانم! پس از دوستی خدا، دوستی پیامبر و آل طاهرینش علیهم السلام واجب و جزء دین و ایمان ما است که به عنوان مزد رسالت در قرآن مطرح شدهاست؛ لذا باید آنان را دوست داشته و از جان و فرزندان خود، آنان را عزیزتر بدانید، پس از مرگ، مال، قدرت، نژاد، زن و فرزند و... باعث نجات نخواهند بود. تنها ایمان، تقوی، عمل صالح، و دوستی خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندانش، نجاتبخش خواهد بود.
1) کنزالعمال: 93070.
این روایت در کتابهای معتبر فریقین آمده است.
لذا به شما وصیّت میکنم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام خود را بشناسید و به آنان ایمان داشتهباشید، ذرّهای کینة آنها و نسلشان (امامزادهها و سادات عظام) را در دل راه ندهید که سخت خطرناک است.
1) الخصال: 82/110 و میزان الحکمه: ج2، ص974، ح3205.
حاجی احمد احسانی با استفاده از فرصت، مسایل مهمّی را در وصیّتنامهاش آورده است که میخوانید:
عزیزان! به عقاید حقّه که راه پیامبر و ائمه علیهم السلام است پایدار باشید و در احکام دین از مجتهد
1) بحارالانوار: ج32، ص 76 ،ح1.
جامعالشّرایط تقلید کنید و تقوا پیشه کنیدکه بالاترین امتیاز در پیشگاه خدا، تقوا و پرهیزگاری است.
خدای متعال جل جلاله میفرماید: «... اِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللهِ اَتقَیکُم.» (=گرامیترین شما در نزد خدا باتقواترین شماست.)
و نیز میفرماید: «…اِنَّمـا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الـمُتَّقِینَ.» (1)
«خداوند تنها از پرهیزگاران قبول میکند.»
عزیزانم! به نماز و سایر عباداتتان اهمّیّت دهید و نماز شما در هیچ شرائطی ترک نشود که سراپردة دین
شما خراب خواهدشد؛ نماز را سبک ندانید و کماهمّیّت جلوه ندهید.
عَنِ الإمامِ الصّادِقِ علیه السلام :«اِنَّ شَفَاعَتَنا لَن تَنالَ مُستَخِفَّاً بِالصَّلاةِ.»(1)امام صادق علیه السلام در حین ارتحالش فرمود: «شفاعت ما [خانواده] به کسی که نماز را سبک بشمارد، نمیرسد.»
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شدهاست: «هر مرد و زنی که نمازش را سبک بشمارد خدای سبحان او را به پانزده خصلت [ بلا] گرفتار میکند.» (2)
بنابراین، نمازهایتان را در اوّل وقت و با شرایط شرعی و در صورت امکان در مسجد و جماعت بخوانید و بعد از نماز به تعقیب نماز بخصوص تسبیح حضرت
زهرا علیهالسلام و دعا و صلوات بر محمّد و آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بپردازید. و فرزندان را نیز از هفت سالگی به نماز وادار کنید زیرا عبادتهای تمرینی برای کودکان و نوجوانان بسیار مفید است.
عزیزانم! شما و خانوادههایتان را وصیّت میکنم به روزة ماه مبارک رمضان.
*عَنِ الصّادق علیه السلام :«اَفضَلُ الجِهادِ الصَّومُ فِی الحَرِّ.»
1) الکافی 62/4.
بدانید که اگر کسی بدون عذر شرعی یک روز روزة خود را نگیرد کارِ حرامی کرده و ملزَم به گرفتن 61 روز، روزة قضا و کفّاره میشود.
فرزندانم! در پرداخت وجوهات شرعیه ( زکات، خمس و...) مسامحه نکنید. [دزد بیت المال نباشید]
امام صادق علیه السلام : «نماز نیست برای کسی که زکات ندهد و زکاة نیست برای کسی که پرهیزگاری ندارد.» [یعنی پذیرفته نخواهد شد]
1) مشکاةالانوار: 46.
عزیزانم! تولّی و تبرّی محور اساسی ایمان و تقوا است که انتظار دارم از عمق جان به آن پابند باشید زیرا اسلام و ولایت بدون تولّی و تبرّی، معنا ندارد.
رعایت حقوق مردم بسیار مهم است.
ارجمندانم! کاری نکنید که ما ناراض شویم زیرا کسی که عاق والدین باشد، از بوی بهشت هم
1) کافی: 4/170/2.
محروم میشود، اگر عبادت جن و انس را هم داشته باشد جایش در جهنم است. (پناه می بریم به خداوند بزرگ)
و بدانید که استادان و والدینِ همسر، همانند والدین حق دارند، و از همه مهمتر والدین معنوی و روحانی مسلمانان، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ، أمیرالمؤمنین علی علیه السلام و خاندانشان میباشند، آنان ناراض نشوند و رضایت شان در اطاعت خدا جل جلاله و پیامبر و امام علیهم السلام است.
عزیزان! پس از آن که من از دنیا رفـــــتم مرا فراموش نکنیدکه من تنها از شما انتظار دارم. و این حقّی است که بر شما دارم؛
«نیکی کردن به پدر و مادر واجب است...» [چه در حال حیات و چه پس از ارتحال شان ]
1) میزان الحکمة - 7092/4.
عزیزان! فرزندان خود را خوب تربیت کنید که آنان امانتهای خدایند، فرزندان صالح برترین سرمایه و تداوم بخش زندگی انسان اند، و نیز حقوق فراوانی بر والدین دارند، آنان را بندة خدا، مطیع پیامبر و أئمّه علیه السلام ، آگاه به فرهنگ دینی و مؤدب بار بیاورید. زنان و دختران را باید با حجاب و اُ لگوی عفت و حیا تربیت کنید. فرزندان را از علم و دانش و شرایط زمان آگاه سازید، با انتخاب نام خوب به آنها شخصیت داده از کودکی، محبت خدا(ج)، پیامبر و اهلبیت علیه السلام و بهترین آداب اسلامی را به آنان بیاموزید.
1) همان: 7104.
عزیزانم! به شما جداً اعلام خطر میکنم که بیشترین بدبختیها در جامعه از بیحجابی و بیعفّتی است؛ رعایت حجاب اسلامی واجب است. حجاب سپری است برای حفظ عظمت، حیثیت، ارزش دینی، ارزش خانوادگی و شخصیت زن.
به شما دختران، عروسها و سایر زنانِ بستگانم وصیّت میکنم که حجاب خود را حفظ کنید، حجاب اسلامیجلوهای ازرحمت خداوند و میراث گرانبهای فاطمةزهرا علیهالسلام است؛ خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به زنان مسلمان دستور دادهاست، که گوهر گرانبهای وجودشان را از نامحرم بپوشانند (چه خودی مثل شوهر خواهر، برادر
شوهر، پسر عمو، پسردایی و...، و چه بیگانه) و از پوشیدن لباسهای نازک و لباسهای اندامی و بدننما و لباسهای مخصوص کفّار اجتناب کنید.
عزیزانم! به شما توصیه میکنم که نظرهای پاکتان را با نگاه کردن به نامحرم آلوده و مسموم نکنید؛ نظر کردن به نامحرم، تیر زهرآگین شیطان است و بسیاری از فسادهای اخلاقی ریشه در نگاه کردنهای مسموم دارد. عزیزانم! همسر برادر، خواهر همسر، همسر عمو،
همسر دایی و... نامحرم هستند. به هیچ عنوان به آنان نگاه نکنید که سخت خطرناک است، نگاه کردن شهوانی به زنان غیر مسلمان و عکس نامحرم و به هر چیز حتّی مجسمه حرام و گناه است و نظر کردن به عکس زنهای نامحرم اگر بشناسید بدون شهوت نیز حرام و گناه است. (1)
ارجمندانم! از نگاه کردن به برنامههای گمراه کننده، مظاهر فساد در تلویزیون، شبکههای ماهوارهای و فیلمهای نامشروع، فسادانگیز، و استکباری جداً بپرهیزید! فرزندان، خانواده و بستگانتان را نیز از این آلودگیهای خطرناک برحذر دارید. امروزه ماهوارهها، اینترنت و شبکههای تلویزیونهای
1) برگرفته از توضیح المسائل مراجع تقلید.
بیگانه، کمینگاه خطرناک و قویترین تهاجم فرهنگی است، که خود نگهداری از آنها ضروری و واجب است. [از تکنولوژی و امکانات موجود و برنامههای سالم آن میتوان به طور مشروع و معقول استفاده کرد و به نفع دنیا و آخرت از آن بهرهور شد.]
عزیزانم! هشدار میدهم که هرگز اختلاف نکنید زیرا اختلاف مایة بدبختی و نابودی است، صلة رحم را فراموش نکنیدکه مایة خوشبختی شما و برترین اساس اتّحاد است و بدانید که قطع رحم موجب بدبختی در هر دو عالم خواهدبود، قدر همدیگر را بدانید، به بزرگان احترام و به کودکان ترحّم کنید، حقوق متقابل را رعایت کنید.
عــزیزان قـدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
هرگونه نفاق و اختلاف را هرچه زودترحلّ و فصل کنید، و برای اصلاح جامعه بکوشید. از خشم و غضب جداً بپرهیزید و در حال غضب تصمیم نگیرید، دوستی و دشمنی شما باید روی معیارهای دینی و برای خدا باشد، آنچه را که برای خود میخواهید برای دیگران بخواهید و آن چه که ناپسند شماست برای دیگران نخواهید.
فرزندان عزیزم! اگر مشکلی پیش آمد، به خدا و دین و مؤمنان سوء ظن و بد گمانی نداشته باشید، بدگمانیِ به خدا، گناه بزرگ و در حدّ کفر است، بدگمانی به پیشوایان دین گمراهی است، بد گمانی به
مردم مؤمن معصیت است، و نیز سبب نفاق، درگیری، و موجب بر باد رفتن دین و ایمان است.
ارجمندانم! وصیّت میکنم، غیبت نکنید که گناهی است بس بزرگ، اگر میخواهید خود شما آبرو داشتهباشید، آبروی مؤمنین را حفظ کنید، قرآن به صراحت اعلام فرمودهاست کسی که غیبت میکند مثل آناست که گوشت برادر مُردة خود را بخورد، غیبتهای حضوری، تلفنی، تلگرافی، کامپیوتری، با نامه و با اشاره و... همه حرام و گناه و معصیت است، آخرت خود را با غیبت و گناه بر باد ندهید.
1) میزان الحکمة 3396/7.
فرزندانم! از تهمت زدن به مؤمنین که گناهی است بسیار بزرگ، شما را برحذر میدارم. کسی را متّهم نکنید و نیز خود شما در جاهای مشکوک و با افراد مشکوک و دوستان بدنام نباشید که متّهم خواهید شد. ( نه به کسی تهمت بزنید و نه کاری کنید که خود متّهم شوید) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «از جاهایی که مورد اتّهام است بپرهیزید»
فرزندانم! در هیچ عمل خیر و اعمال عبادی، ریا و خودنمایی نکنید که ریا شرک خفی است و ریا عبادت را باطل می کند؛ جای ریاکار در جهنم است! جداً به شما توصیه میکنم که: برای من مجالس ختم قرآن و فاتحة ریایی نگیرید. هرگاه تشییع جنازه
کردید، اگر نماز خواندید، حرم مشرف شدید، فاتحه دایرکردید، نذر کردید و... فقط برای خدا باشد، از رقابتهای ناسالم بپرهیزید. من منتظر اعمال خدایی و شایستة شما هستم.
مــراسم سـوم، هفتــم و چهلـم و نذر و صدقههای ریایی آتش سوزان خواهد بود! کم عمل کنید اما خالصانه و فقط برای رضای خدا.
توصیه به صبر و شکیبایی
ارجمندانم! در برابر مصیبتها صبرکنید و دلهای داغدار خود را به یاد خدا آرامش بدهید.
«أَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ»
«تنها یاد خدا دل ها را آرامش می دهد.»
عزیزان! خدا و مرگ را از یاد نبرید و برای آخرت خود، خوب کار کنید و نیز مردهها را فراموش نکنید که خیلی محتاجند، تا زندههای دیگر به یاد شما باشند، آنچه را که برای رضای خدا هدیه به اموات میفرستید فرشتههای خدای مهربان آن را با طَبَقهای نور به مردههای مؤمن میرسانند، انتظار دارم که مرا فراموش نکنید.
در این فصل بطور خلاصه برخی آداب محتضر و آداب میت بیان شده است.
الف - برخی از آداب محتضر
فشردة آداب محتضر عبارتند از:
1-واجب است که صورت محتضر را به طرف قبله کنند (با پشت بخوابانند و کف پاهایش به طرف قبله باشد).
متأسفانه در برخی از بیمارستانها تخت محتضر رو به قبله نیست و این واجب کفائی بعهدة کسانی است که در آنجا مسئولیت دارند و مسلماً در پیشگاه خدای سبحان جوابگو میباشند و نیز هرگاه دکتر احساس کرد که بیمار در حال احتضار است نباید او را اذیّت
کند (مثل نفس مصنوعی، شوک دادن و فشار دادن قفسة سینه، آمپول زدن و...)
1.اگر در هر بیمارستان اتاقی مخصوص باشد که محتضر را سریعاً به آن منتقل کنند و یکی از بستگانش مجاز باشد تا بالای سر محتضر، حاضر و به انجام وظایف شرعی بپردازد و قرآن بخواند، مشروع و مناسب خواهد بود، و یا در صورت امکان مریض را مرخّص کنند تا مسئولیت شرعی نداشته باشند.
2.مستحب است که بعد از غسل دادن، میّت را به حالتی که به او نماز میخوانند، بخوابانند (با پشت بخوابانند که پهلوی راست میّت به طرف قبله باشد).
3.مستحب است که روی سینه و شکم میّت چیزی نباشد و دکمه های او را باز بگذارند.
4.مستحب است که در حال احتضار با صدای بلند سوره های مبارکة «یس، صافات و احزاب» و همچنان «آیة الکرسی» وآیة 54 سورة اعراف و سه آیة آخر بقره را در کنار او بخوانند.
5.مستحب است که شهادتین و اقرار به 12امام و سایر عقاید حقّه را طوری به محتضر تلقین کنند که بفهمد و تا وقت مرگ هم تکرار کنند.
6.مستحب است که جز صدای قرائت قرآن، دعا، ذکر و صلوات بر پیامبر و آلش علیه السلام سر و صدای دیگری در نزد محتضر نباشد.
7.کسی را که سخت جان میدهد، مستحب است که بجای نماز خواندنش منتقل کنند.
8.تنها گذاشتن محتضر، بودن جنُب و حایض نزد او، زیاد حرف زدن، گریه کردن و تنها گذاشتن زن در نزد میّت مکروه است.
مستحب است که این دعا را طوری برای محتضر تلقین کنند که بفهمد: «اَللّهُمَّ اغفِر لِیَ الکَثِیرَ مِن مَعاصِیکَ وَ اقبَل مِنِّی الیَسِیرَ مِن طاعَتِکَ یَا مَن یَقبَلُ الیَسِیرَ وَ یَعفُو عَنِ الکَثِیرِ اِقبَل مِنِّی الیَسِیرَ وَ اعفُ عَــنِّی الکَثِــیرَ اِنَّــکَ اَنتَ العَفُوُّ الغَفُورُ اَلّلهُمَّ اِرحَمنِی فَاِنَّکَ رَحِیمٌ.»
ترجمه: «خدایا! از نافرمانی های زیادی که کرده ام مرا ببخش و طاعت کمی که انجام داده ام قبول فرما، ای کسی که اندک را میپذیری و از بسیار عفو و گذشت میکنی، اندک مرا قبول فرما و از(گناهان) زیاد من
درگذر، همانا تو بخشنده و بخشایشگر هستی، خدایا! به من رحم کن زیرا تو رحم کننده و مهربان هستی.»
برخی از آداب بعد از مرگ عبارتند از:
1.بعد از مرگ مستحب است که چشمها، دهان و چانة میت را ببندند، دست و پای او را دراز کنند و پارچهای روی او بیندازند.
2.مستحب است در دفن میّت عجله کنند و مؤمنین را برای تشییع جنازه اطلاع دهند.
3.واجب است میّت را سه غسل بدهند (با آب سدر، با آب کافور و با آب خالص) سپس مستحب است او را حنوط کنند، آن گاه بر او نماز خوانده دفن کنند. (این احکام واجب کفایی است، اگر کسی آن را
انجام دهد از سایر مؤمنین ساقط می شود) و تمام احکام باید مطابق فتوای مرجع تقلید انجام شود.
4.مستحب است از مؤمنین حاضر، خواسته شود تا برای میّت دعا کنند و به خوبی و ایمان او شهادت دهند، و نیز برای او نمازرفع وحشت بخوانند.
5.از مؤمنین خواسته شود تا او را حلال کنند (غیبت، تهمت، توهین، دشنام، حقوقهمسایه، حقوق خانوادگی، و برخی حقوق مالی و...)
6.از مال مردم و از اموال خمس نداده و مشکوک برای میّت خرج نکنند و اگر به پولی که برای کفن، دفن و... مصرف میکنند خمس تعلّق گرفته باشد باید خمس آن را بپردازند.
7.مستحب است که میّت را در داخل قبر و پس از پوشاندن قبر به تلقین معروف، تلقین دهند.
8.مستحب است گونة راست میّت را روی خاک گذاشته بندهای کفن را باز کنند. و نیز قدری از تربت مقدّس امام حسین علیه السلام جلو روی او بگذارند.
9.مستحب است در چیدن سنگ لحد یا گذاشتن آجر محکمکاری کنند، و از قسمت پایین پای میّت رفت و آمد کنند.
11.بایدوصیمیّت هرچهزودتر بهوصیّتهای او عملکند. (1)
1) نماز، تلفین میت و نماز وجشت و ... را در کتاب گلواژه ها ذکر کردیم [اگر آن کتاب را با خود داشته باشید، جدا مفید است.]
وصیّت و مشتقّات آن در قران کریم32 بار، و در روایات و تاریخ صدها بار مطرح شدهاست.
در این فصل چکیدة برخی وصیّتهای مهم بیان شده است به منظور اهمیّت آن.
خدای بزرگ توصیههای مهمّی برای سعادت بشر دارد، که به اشارة دو مورد بسنده میشود:
1- «... وَ وَصَّینَا الاِنسَانَ بِوَالِدَیهِ اِحسَاناً» (1)
«...و انسان را به نیکی کردن به پدر و مادرش توصیه و سفارش کردیم»
1) احقاف: 15.
خدا در این آیه انسان را به یک امر مهم که احسان به والدین باشد توصیه کردهاست.
2-* عَن رَسُولِ اللهِ: صلی الله علیه و آله و سلم أَتَانِی جَبرَئِیلُ علیه السلام فَقَالَ: یَامُحَمَّدُ صلی الله علیه و آله و سلم ! إِنَّ رَبَّکَ یَقرَئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ لَکَ: «إِنَّ عَلِیَّ بنَ أَبِیطالِبٍ علیهماالسلام وَصِیُّکَ وَ خَلِیفَتُکَ عَلَی أَهلِکَ وَ أُمَّتِکَ.» (1)
پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم وصیّتهای فراوانی در ابعاد مختلف دارد که به برخی اشاره میشود.
1) امالی مفید ص 168 ح3.
عَن رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم :«یَاعَلِیُّ! اَنتَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی قَد أَعطَاکَ اللهُ عِلمِی وَ فَهمِی...» (1)
امام علی علیه السلام وصیّتهای مهمّی داشتهاند که برخی عبارتنداز:
1.عَن أمیرِالمُؤمِنینَ عَلِیٍّ علیه السلام قالَ: «اُوصِیکَ یا بُنَیَّ بِـالصَّـلاةِ عِنـدَ وَقتِـهـا وَ الـزَّکاةِ فِی أَهـلِهَـا عِنـدَ مَحَـلِّـهَـا وَ الصَّمتِ عِندَ الشُّبهَةِ...» (1)
2.وصیتنامة مهم أمیرالمؤمنین امام علی علیه السلام است، که به عنوان منشور حیاتآفرین در سرلوحة زندگانی انسانهای خداجو برترین الگو خواهدبود. بهخاطر رعایت اختصار، به ذکر بخشهایی از آن وصیتنامة الهی بسنده شدهاست.
«از وصیّتهای آن حضرت (امیرالمؤمنین علی علیه السلام ) است، به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام »
از نظـر مادی و معنوی به آنـان رسیدگی نموده حقوق آنان را رعایت کنید.)...»
نگیرند. خدا را، خدا را، دربارة نمــاز که ستون دین شماست. خدا را، خدا را، دربارة خـانة پروردگارتـان (کعبة مکرّمه) تا زنده هستید، آن را خالی نگذارید که اگر آن را رها کنید (از کیفر الهی) مهلت دادهنمیشوید (به عذاب خدا گرفتار میشوید) خدا را، خدا را، دربارة جهــاد، با مالها، جانها و زبــانهایتان در راه خدا، و بر شما باد به همبستگی و دوستـی و پشتیبانی همدیگر، و بپرهیزید از جدایی و پشتکردن به یکدیگر، ... امـر بهمعـروف و نهـی از منـکر را ترک نکنید (اگر امر بهمعروف و نهی از منکر را رها کردید) بدترین و فـاسـدتـرین شما بر شما مسـلّط میشوند، آنگاه هرچه دعا کنید دعــای شما مستجاب نخواهد شد ... »
حضرتزهرا علیهالسلام چندینوصیّت پربارِگفتاریونوشتاری داشتهاند؛ یک وصیّتنامة آن حضرت، بهعنوان سند شرعی و دستورالعمل مهم در اینجا ذکر شد. [این وصیّتنامهای است با دستخط خود آنحضرت که در زیر متّکایش قرارداشتهاست تا به آن عمل شود.]
(وَ مِن وَصایا سَیِّدتِنا فاطمةَ الزَّهراءِ لِأمیرِالمُؤمِنینَ علیهماالسلام )
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
1) بحار ج 43، ص 214، وسائل الشیعه ،ج 13، ص311، دلائل الامامه ص 42.
«ترجمه وصیّتنامه»
بهنام خداوند بخشایندة بخشایشگر
جنادة بن ابی امید میگوید: من خدمت امام حسـن مجتبی علیه السلام در موقع شهادتش مشرّف شدم ... عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! به من پند و اندرز بده، فرمود: «آری خود را برای سفر [آخرت] آماده کن و پیش از آنکه اجـلت برسد توشة خود را بدست آر و بدان که تو دنیا را میجویی و مرگ تو را...» (1)
و از وصایای امام حسن به امام حسین علیهماالسلام این بود که فرمود: «مرا در تابوتم بگذار و تا قبر جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ببر برای تجدید پیمان، سپس به قبر جدّهام فاطمه بنت اسد علیهماالسلام برگردان و در آنجا دفن کن و تـو را به رسـول خـدا صلی الله علیه و آله و سلم سوگنـد میدهـم کـه
1) فرهنگ سخنان امام حسن علیه السلام، ترجمه علی مؤیدی ص 188.
در تشییع جنازة من خونی حتی به اندازة خونِ حجامتی نریزد.» (1)
امام حسین علیه السلام نیز وصیّتهای مهمّی برای خاندان خویش و مؤمنان داشتهاند که به برخی اشاره میشود.
یکی از وصایای مهمّ آن حضرت در روز عاشورا و در دوّمین وداع با اهل بیتش این بود:
آماده باشید و بدانید که خداوند پشتیبان و حافظ شماست و در آیندة نزدیک، شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد...»
امام سجاد علیه السلام وصیّتهای مهمّی دارد. * از جمله در بخشی از وصیّتهایش میفرماید: «خداوند را به سبب قدرتی که بر تو دارد دوست بدار و به خاطر
1) سخنان امام حسین علیه السلام، نجمی: ص 284 و اصول کافی: ج 2، ص 331، ح5.
نزدیک بودنش به تو از او، شرم کن و هرگز با کسی دشمنی نکن ...، و به هیچ دوستی، سبک سری و ستم روا مدار...، هر کس از تو پوزش خواست عذر او را بپذیر هر چند بدانی که دروغ میگوید. باید بخشش و گذشت از مردم وِرد زبانت باشد.» (1)
1) ترجمه میزان الحکمه: ج 14 ص 6820.
ناراحت نشو، بلکه در آنچه که دربارة تو گفته شده است فکر کن و بیندیش...» (1)
صادق آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم وصایای عمدهای در همة ابعاد زندگی دارند که به بیان یک مورد بسنده میشود:
«با خویشاوند خود محبت و پیوند کن اگر چه به جرعة آبی باشد و بهترین صلة رحم خودداری از آزار اوست. خدا جل جلاله فرمود: «صدقهها [انفاق و کمک] خود را با منّت گذاشتن و اذیت و آزار باطل نکنید.»
شخصی از امام جواد علیه السلام خواست تا او را توصیه کند، حضرت فرمود: «میپذیری؟» عرض کرد: «آری، فرمود: «صبر و شکیبائی را بالش خود ساز و فقر را در آغوش بگیر، شربتها و لذّتها را دور انداز و با هوا و هوس مخالفت کن و بدان که هرگز از چشم خدا پنهان نیستی [هرجا باشی در محضر خدایی و تورا میبیند] پس مواظب باش که چگونه و در چهحالی؟»
1) تحف العقول: ص 770.
امام حسن عسکری علیه السلام در یکی از وصیّتنامه هایش برای شیعیانش اینگونه فرموده است:
در ادامه میفرماید: «از خدا بترسید و مایة آراستگی و آبرومندی (ما) باشید نه باعث عیب و ننگ (ما) ...»
در طول تاریخ، اندیشمندان و متفکّران مسلمان وصیّتنامههای ارزشمندی به یادگار گذاشتهاند که از مهمترین آنها وصیّتنامة فقیه خردمند حضرت امام خمینی رحمة الله است که با الهام از قرآن و فرهنگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام وصیتنامة جامعی از اصول، فروع، سیاست اسلامی و... ارائه دادهاند که خود منشور بزرگی است برای نظام اسلامی و مسلمانان جهان فراتر از مرزهای جغرافیایی؛ در اینجا به گوشههای آن اشاره میشود: «و آنچه لازم است تذکّر دهم آن است که وصیّت سیاسی - الهی اینجانب اختصاص به ملّت عظیم الشأن ایران ندارد بلکه توصیه به جمیع ملل اسلامی و مظلومان جهان از هر ملّت و مذهب میباشد.. » (1)
1) وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) قطع جیبی ص 12.
بیداری – استقلال
و نیز فرمودهاند: «باید هوشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازانِ پیوسته به غرب و شرق با وسوسههای شیطانی شما را به سوی این چپاولگران بینالمللی نکشند و با ارادة مصمم و فعّالیّت و پشتکار خود، به رفع وابستگیها قیام کنید... .» (1)
و در بخش دیگر میفرمایند: «...و وصیّت من به ملّتهای کشورهای اسلامی این است که انتظار نداشته باشید که از خارج کسی به شما در رسیدن به هدف، که آن اسلام و پیادهکردن احکام اسلام است کمک کند؛ خود باید به این امر حیاتی که آزادی و استقلال را تحقّق میبخشد قیام کنید...»(2)
و در بخش دیگرآمده است: «و وصیّت من به همه آن است که با یاد خدای متعال بهسوی خودشناسی و خودکفایی و استقلال، با همة ابعادش به پیش، و بیتردید دست خدا با شما است... .» (1)
قلب مطمئن
آن رهبر فرزانه که به حق تا پای جان مبارزه کرد و نظام مقدّسی را بهوجودآورد وروح بلندش با یاد خدا آرامگرفت که میفرماید: «با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد وضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخّص و بهسوی جایگاه ابدی سفر میکنم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم و
1) وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) فطع جیبی ص 90.
از خدای رحمان و رحیم میخواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد.»
در پایان عرضه میدارم: علما، دانشمندان، مبلغان، خواهران و برادران! باتوجّه به وضعیّت امروزی و فراموش شدن برخی از فرازهای فرهنگ اسلامی مسئولیت ما سنگینتر و رسالت ما جدّیتر شدهاست؛ امیدواریم همه احساس مسئولیت کنند؛ امروز واجب است که مسائل اعتقادی، احکام شرعی، مسائل سیاسی، دستورهای حقوقی و... از هر طریقی و به هر روش ممکن [توسط رسانهها، کتابها، نشریهها، نمایشنامهها، سخنرانیها و...] بیان شود و به شبهات پاسخ ارائه شود.
این برادر شما خواست یک اشارة کوتاهی به فرهنگ وصیّت داشته باشد، تا شاید گام خیری باشد برای سعادت و خوشبختی نویسنده و پویندگان حقیقت.
بهعنوان حسن ختام، این نوشتار را با این دعا به پایان میبرم. «اَللَّهُمَّ ارزُقنَا حَیَاةً طَیِّبَةً فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ وَ احشُرنَا مَعَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَ ارزُقنَا فِی الدُّنیَا زِیَارَتَهُم وَ فِی الآخِرَةِ شَفَاعَتَهُم.» آمِینَ یا رَبَّ العالَمِینَ.
التماس دعا
مؤلف: سید محمد طاهر «مدرسی حجازی»
قرآن عظیم الشأن.
اصول کافی؛ مرحوم کلینی(ره) ترجمة کمره ای چاپ 3-1375
الاحتجاج؛ ابی منصور احمد بن علی الطبرسی طبع 1403 هـ ق
بحارالانوار؛ مرحوم علّامه مجلسی(ره) تحقیق علوی...88،تهران.
تحف العقول؛ ترجمة احمدجنّتی، انتشارات امیرکبیر تهران1384.
غررالحکم؛ عبدالواحد تمیمی آمدی، ضریح آفتاب 1381
فرهنگ سخنان امام حسن علیه السلام ؛ ترجمة علی مؤیدی چاپ اوّل
فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام ؛ محمّد صادق نجمی چاپ اوّل
کنزالعمال؛ المتقی الهندی، مکتبة التراث الاسلامی، بیروت،1397.
میزان الحکمه؛ محمّد محمّدی ری شهری دارالحدیث، 1385.
من لایحضره الفقیه؛ للصدوق(ره) تحقیق: علی اکبرالغفاری، قم.
نهج البلاغه؛ ترجمة محمّد دشتی، ناشر: بکاء، چاپ کوثر1386.
وسائلالشیعه؛ مرحوم حر عاملی(ره) نشرمؤسسةآل البیت،1409ق.
وصیت نامة سیاسی- الهی امام خمینی(ره) تهران نشرآثار،1373.
و...
آثار چاپ شدة مؤلف:
1.زمزم نور (دائرة المعارف حرمین) چاپ دوم.
2.خوشههای خورشید در سوریه.
3.ارمغان ازدواج (ارمغان1) چاپ سوم.
4.گلواژههای معارف (1) چاپ پنجم.
5.کتاب حاضر (وصیّتنامه) چاپ چهارم.
6.دفترچة ازدواج (نکاحنامة رسمی) جالبترین عقدنامه. چاپ هفتم.
7.ارمغان تربیت(ارمغان3)چاپ اول.در3000نسخه.
آثار چاپ نشدة مؤلف:
1.همگام با فرشتگان (با زائران عراق).
2.ارمغان خانواده (ارمغان 2).درراه است.
3.ارمغان تربیت (ارمغان 3).
4.آبشار رحمت
5.عقائد
6.برگی از انقلاب اسلامی.
7.شکوفههای یاس (اَشعار مدرّسی حجازی).
8.صلوات (ارمغان محبوب).
9.درسهایی پیرامون وهّابیّت.
10.پاسخ به پرسشهای دینی.
11.حدیث منزلت.
12.مقالات.
13.تحقیق درباره امامت.
14.20. مصاحبهها وکارشناسی معارف در رادیو.
21.گلواژههای معارف (2)
شایسته است که این کتاب را با خود داشته باشید و نیز به دوستان خود تحفه بدهید.
کتاب ارمغان ازدواج (ارمغان1) گنجینه اسراری است برای نسل جوان (اعم از پسران و دختران)
ارمغان تربیت (ارمغان3) نمونه دانشکده کودک و نوجوان در راه است.
درکتاب ارمغان خانواده (ارمغان2) مطالعه خواهیدکرد:
*ازدواج بدون طلاق
*طلاق حلال منفور
*برنامه های آرامش بخش
*زمان آمیزش سودمند و...
*آمیزشهای خطرناک
*مکان آمیزش
*روشهای آمیزش لذت بخش
*حقوق متقابل زن و شوهر
*محبت جایگزین خشونت
*ناتوانی جنسی و برترین درمان آن
*عوامل سنگکلیه،مثانه، سوزاک، سفلیس و...
*راههای درمان ...
*أمیرالمؤمنین علیه السلام :ازدستدادن فرصت، اندوهبار است.
با بال نیرومند دین و دانش پرواز باید کرد.
شایسته است که در هر شب و روز اوقاتی برای مطالعه در نظر گرفتهشود.
بامطالعه فهرست هرکتاب به اهمّیّت آن آگاه خواهید شد.
خریدن کتاب های مفید به عنوان صدقه جاریه و دارای پاداش خواهد بود.
فرزندان را با دین و دانش و اخلاق خجسته تربیت باید کرد.
کتاب بهترین تحفه برای دوستان و دارای ثواب فراوان است.
خوشگفتار، خوشرفتار و خوشکردار باید بود.
همواره خوشخو، خوشرو وخوشبو بایستبود.
به بزرگان احترام کنید تا عمرتان پربرکت گردد.)جز خدا را پرستش نکنید و به والدین احسان نمایید.» (قرآن کریم)