ghaemiyeh.com
سرشناسه : ابوالحسنی، علی، - ۱۳۳۴
عنوان و نام پدیدآور : دیدهبان، بیدار! دیدگاهها و مواضع سیاسی و فرهنگی شیخ فضلالله نوری/ علی ابوالحسنی (منذر)
مشخصات مقاله : تهران: عبرت، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری : ص 11
شابک : 964-91830-5-1۱۰۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : پشت جلد بهانگلیسی:...Ali abual - hassani. Lookout, ale Rt the.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۱۳] - ۲۲۴؛ همچنین بهصورت زیرنویس
موضوع : فضلالله نوری، ۱۳۲۷ - ۱۲۵۹ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : ایران -- تاریخ -- انقلاب مشروطه، ۱۳۲۷ - ۱۳۲۴ق. -- روحانیت
موضوع : مجتهدان و علما -- سرگذشتنامه
رده بندی کنگره : DSR۱۴۵۳/ف۶الف۲۴ ۱۳۸۰
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۷۵۰۹۲
استاد منذر (ره) ؛ دیده بانِ بیدار بر اریکۀ انذار
نگاهی به تکاپوی علمی و مجاهدات اجتماعی استاد ابوالحسنی (منذر) در مبارزه با فرقه های ضاله و دفاع از دستاوردهای تاریخی مذهب تشیّع
محمد صادق ابوالحسنی
اسفند 1391
^picture 01.png
با رحلت استاد علی ابوالحسنی (منذر)، تشیع یکی از مدافعان و فرزندان آگاه و لایق خویش را از دست داد. استاد فقید از شخصیت هایی بود که به رغم میل به گمنامی نزد خواص اهل حق و نیز دشمنان ایشان، به عنوان یکی از پیشروان دفاع از اندیشه شیعی شناخته می شد والبته از گزند ترور شخصیت و حتی ترور فیزیکی آنان در امان نماند. نوشتار حاضر ره آوردِ گفت و گو با فرزند ایشان محمد صادق ابوالحسنی در اولین سالگرد آن فقید فرزانه است.
روزی که این اتفاق دردناک افتاد در کرج بودم و حدوداً نزدیکی های غروب بود که به قم رسیدم. شب حدود ساعت نه بود که زنگ تلفن به صدا درآمد. خواهرم بود اما صدای او با همیشه تفاوت داشت. گریه امانش را بریده بود و توانی برای سخن گفتن نداشت. هر چه پرسیدم چه شده جوابی نمی داد تلفن را به همسایه داد و من این خبر دردناک را از همسایه شنیدم. انگار آسمان بر سرم خراب شد. توصیف آن لحظات برایم بسیار دشوار است. از قم تا تهران لحظه به لحظه نفسم به شماره افتاده بود. به منزل که رسیدم، حسی غریب را تجربه کردم. منظره عجیبی بود. بزرگمردی که در دفاع از معارف اسلام و حریم ولایت به تمام قامت بر می خواست و قد علم می کرد، دیگر توان برخاستن نداشت. دستان توانمندی که برای دفاع از اهلبیت(ع) و شعائر تشیع قلم میزد و قدرت قلمش در همه محافل علمی زبانزد بود، دیگر توان حرکت نداشت. پیکر بی جانش گوشه ای آرمیده بود و روح بلندش عند ملیکِ مقتدر قرار گرفت. و به این ترتیب مورخ ما جغرافیا را وداع گفت.
خبر پیامک به پیامک و سایت به سایت پیچید که : «قلب تپنده علی ابوالحسنی(منذر) از حرکت باز ایستاد!!». رحلت استاد برای عده ای بسیار غمبار و برای گروهی بسیار مسرت بخش بود. برای اهالی فرهنگ و اندیشه، و عاشقان مکتب اهل بیت (ع) دردناک بود ولی برای دشمنان تشیع، فرقه های ضاله و زخم خوردگان منحرفی که از سلاح قلم و بیان روشنگر او در هراس بودند بسیار خوشحال کننده بود. حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر رشاد در همین زمینه تعبیر رسایی به کار بردند:
«خبر، پتک در آینه بود: "ابوالحسنی منذر به آسمان پیوست!" مگر آتشفشان می تواند که ناگهان فرو میرد و طوفان کی یارد که نابهنگام فرو نشیند؟ حاشا و کلا! دریغا و دردا!».
خلاصه مدتی گذشت و به طور اتفاقی در کتاب آینه دار طلعت یار - که از شاهکارهای ادبی ایشان است – به عبارتی برخوردم که گویا شرح حال امروز خود را گفته است: « باغبان رفت ولی باغِ بی خزانش باقی است. آری معمار رخ در دل خاک نهان ساخت ولی کاخِ بلند و دلاویزش که آجر آجرِ آن، سخنِ سنجیده و نیکوست پابرجای ماند...».
در بررسی ویژگی های ارزشی، شخصیتی و علمی استاد منذر به مولفه هایی برمی خوریم که واقعا اگر نگوییم شخصیتی بی نظیر بود، باید بگوییم کم نظیر بود. برخی از این امتیازات، اکتسابی ولی بعضی دیگر خدادادی است و نظر خاص خداوند است. یکی بیت و خانواده ایشان است. ایشان در یک خانواده علمی و دینی به دنیا آمد و بالید. پدر ایشان آشیخ محمد ابوالحسنی و جد ایشان حاج شیخ یدالله ابوالحسنی اهل علم و عمل بودند.
^picture 02.png
شیخ یدالله ابوالحسنی حافظ قرآن، مدرس اخلاق، اهل تهجد وکرامت بود. شیخ محمد ابوالحسنی روحانی جلیلالقدری بود که هم در سنگر تدریس و هم در سنگر خطابه فعالیت پرشوری داشت. ایشان با شهید نوابصفوی و آیتالله غفاری مأنوس بود و به منزل آیتالله کاشانی رفت و آمد داشت. پدرم نقل میکرد که یک شب تا صبح در باره شیوه مبارزه با شهید نوابصفوی بحث میکردند. در دهه 40 مجالس مهم علامه عسکری توسط روحانیت غرب تهران در منزل ایشان برگزار میشد و بحث های سقیفه و منافقین صدر اسلام در آن محفل بسیار داغ بود.
شیخ محمد تسلط عجیبی در روایات داشت و در طول عمر گاهی برای پیداکردن یک حدیث یا مأخذ شناسی آن به شهرهای مختلفی سفر می کرد. بد نیست بدانید که در شب عروسی پدرم حضرات آیات آقایان انصاری شیرازی و مصطفی اعتمادی – از اعاظم حوزه - حضور داشتند و آیت الله انصاری، از تسلّطِ فی المجلسِ حاج شیخ محمد تعجب کرده بود. تربیت در این بیت در کنار استادی مثل آیت الله شیخ حسین لنکرانی بسیار سازنده بود.
ویژگی دیگر استاد منذر استعدادِ سرشار در تحصیلِ علم، و ذوقِ بسیار بالایی بود که از کودکی در روحیات او بروز و ظهور داشت. معلوم بود که این نوجوان در هر رشتهای که وارد میشود، بسیار تأثیر گذار است و میتواند آن رشته را متحوّل کند. ایشان در مقدمه کتاب «بوسه بر خاک پیِ حیدر» ، - چاپ دوم - با اشاره به اهتمام پدرش به تربیت فرزندان مینویسد: «از پرتوِ تربیت همو بود که این کمترین، همزمان با ورود به دبستان در مسجد لرزاده تهران به آموختن زبان عربی پرداخت و در کلاس سوم و چهارم هم مطالعه کتب منتهیالآمال و تتمهالمنتهی را آغاز کرد، چندان که هنوز ششم ابتدایی را تمام نکرده بود که بسیاری از مجلدات ناسخالتواریخ، بهویژه جلد مربوط به تاریخ خلفا و تاریخ صدر اسلام را از نظر گذرانده بود».
^picture 03.png
ایشان مطالعه و تحقیق را به طور پیگیر ادامه داد و اولین کتابش را در سن 20 سالگی نوشت و این حال و هوا را تا آخرین لحظات عمرش حفظ کرد به صورتی که سالی حداقل یک کتاب به جامۀ تحقیق می آراست وبه عالم پژوهش ارزانی می داشت. 20 تا 23 سالگی کتاب های «هجرت» و دو جلد کتاب «سکوت» را نوشت. 23 تا 24 سالگی مدیریت مجله «کوثر» را به عهده گرفت و اکثر مطالبش به قلم خودش بود. ایشان برای اولین بار در تاریخ ویژهنامهای را برای شیخ فضلالله نوری منتشر کرد. تا قبل از آن کسی جرئت نمیکرد این کار را بکند. همان موقع هم به ایشان گفتند اگر این کار را بکنی، فلانی و فلانی علیه تو مطلب مینویسند و برایت بد میشود، ولی ایشان گفته بود مینویسم، چون پشتوانه آن تحقیقات علمی است.
کتابهای «توکل»، «حکمت؛ مهاری بر سرکشی نفس»، «میعاد با استاد مطهری» و «فرقانیسم» را در فاصله بین 24 تا 27 سالگی به جامعه عرضه کرد. مادرم نقل میکند شب خواستگاری وقتی ایشان آمد، گفت: «من قبل از اینکه اینجا بیایم با کتابها و تحقیقاتم پیوند خورده ام و تا حالا هفت کتاب از من به چاپ رسیده است». ایشان به طور همزمان برنامههای جالبی را در رادیو اجرا میکرد، از جمله بحث های مختلفی در باره جلال آل احمد، روشنفکری و مشروطیت...
اوائل دهه 60 که پدرم وارد سن 27 سالگی شد، اتفاقی افتاد که این اتفاق سرمنشأ یک سری تحولات شد. ایشان این بار با نوشتن کتابی به نام «شهید مطهری، افشاگر توطئه...» به بررسی جریاناتی ورود پیدا کردند که علاوه بر اینکه نقد علمی افکار آنها برای جامعه ضروری بود، کسی جرأت این کار را نداشت. این گروه با انتشار این کتاب جنجال زیادی به راه انداختند.
سئوال حساس و مهمی است و پاسخ به آن مخصوصاً برای نسلی که آن دوران را درک نکردهاند و یا مسائل به شکل سلیقهای برای آنان نقل شده، بسیار مفید است و آن هم اینکه بعضیها سعی میکنند اینگونه وانمود کنند که ایشان در آن مقطع تند برخورد کرده و به مرور زمان آرام شده است. اگر منظورشان این است که ایشان در آن موقع نسبت به موضوعی که در کتاب «شهید مطهری: افشاگر توطئه» مطرح کرد، بعدا تجدید نظر کرد، این طور نیست. شما دقیقا همان تِز را پس از 26 سال در ویژهنامه «فرقان» مجله یادآور میبینید و همان منطق هنوز بر مطالبش حاکم است و ایشان دقیقاً با همان صراحت استدلال می کند. استاد در مقاله ای که در همان ویژه نامه باعنوان: «غوطه زد به خون، فرهاد» درباره شیخ قاسم اسلامی (ره) نوشتند که از دوقسمت قبل التحریر-نگاشته در اوائل دهه 60 - و بعد التحریر – که چند سال پیش ملحق شده – تشکیل می شود، هر دو یک حرف و یک شیوه دارد و فقط به مطلب پر و بال بیشتری داده است. در واقع بیشترین سهم از موشکافی ها در باب جریان حسینیه ارشاد و پیوند بعضی گروهک ها با آن طرزِ تفکر، از آن ایشان است. و این خود گواه این معناست که حرف نسنجیده ای نمی زد ولی وقتی حق را تشخیص می داد در این راه ثبات قدم داشت و در احقاق حق می کوشید و از ابطال باطل دست نمی کشید.
در آن مرحله اصل مسئله این بود که افراد دست از تعصب و مطلق انگاری و معصوم پنداری دکتر شریعتی بردارند و جدای از عواطف و احساسات، مسئله را بازبینی کنند.
^picture 04.png
دقیقا. و به این هدف هم نائل آمد؛ فراتر از همه اینها باید گفت نه تنها ابوالحسنی در طول این سی سال رویکرد خود را تغییر نداد بلکه این دشمنان او بودند که سبک خود را تغییر دادند. چرا که وقتی دیدند این همه جنجال و هیاهو نتیجه ای نداشت و استقبال مردم را نسبت به تحقیقات او بیشتر کرد، تصمیم گرفتند از این به بعد نسبت به آثار ایشان توطئه سکوت را در پیش گیرند و اساساً تغافل نمایند. از نقاط جالب این کتاب، نقد جریانهای مختلف مثل روشنفکران غرب زده، توده ای ها، تاریخ نگاران سکولار و ... بود و یکی از قسمتهای جذاب و بکر آن، یادداشت منتشر نشده شهید مطهری بود که در واقع نقدی بر اسلام شناسی دکتر شریعتی محسوب می شد.
مخالفین با روشهای مختلف به میدان آمدند؛ که بخشی از آن برخورد مطبوعاتی وقلمی بود، در حقیقت ملغمه ای از برخورد ژورنالیستی، فشار روانی، ترور شخصیت، تهدید وحتی ترور فیزیکی. آنها برای شکستن استاد ابوالحسنی و اعمال فشار بر او، دامنۀ تهدیدهایشان را به خانواده وفرزندان خردسال اونیز کشاندند؛ که البته این شیوه ها در مقابل ایمان وتوکل استاد بی اثر بود. در وجه مکتوب، آقایان آرمین، عماد باقی، یوسفی اشکوری علیه استاد فقید وارد گود شدند،عده ای نیز به میدان خطابه آمدند، از آن جمله آقای سروش- که تاآن زمان مکنونات قلبی خویش پیرامون دکتر شریعتی را آشکار نساخته بود- در مشهد علیه استاد سخنرانی نمود؛ گروههایی نظیر فرقان وباند مهدی هاشمی نیز به ابزار مالوف خویش یعنی تهدید و ترور روی آوردند و عجیب آن که پیش بینی ها، انذارها و هشدارهایی که آن مرحوم در مورد ساختمان فکریِ و عاقبت ناخوشایند این کسان داده بود ، امروز وقوع یافته و به طور عینی آشکار شده
دقیقاً. در حقیقت ایشان دست روی نقاط حساس تفکر آنان گذاشت و آنچه که به عینیت رسید، نماد پس پردۀ اندیشۀ آنان بود و ای کاش آن حرف های پدر جدی گرفته می شد. به هرتقدیر، استاد منذر با ملاحظۀ آن رویکردهای افراطی، احساس کرد که باید زیربنایی تر کار شود و عقبه وآبشخورهای این جریانات دردل تاریخ، واکاوی ونمایان شود، لذا برای تحقیق به عرصه تاریخ مشروطیت برگشتند.
بله، معتقد بود که تاریخ در هر عصری تکرار می شود. از این رهگذر تحلیل دقیق دوره مشروطه و عبرت آموزی از آن برهه حسّاسِ تاریخی راه را برای بازنگری در جریانات روز فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی باز می کند و برای کشف هویت جریان ها و چهرههای عصر حاضر نقش کلیدی دارد.
^picture 05.png
این کتاب با استقبال گستردۀ مردم مسلمان و ولایی ایران مواجه شد و آنان که بغض فروخفته ومرامنامه و گمشدۀ خود را در آن یافته بودند، به سرعت از آن استقبال کردند. شاهدان عینی نقل می کردندکه در برخی شهرها مردم برای خرید آن، صف می کشیدند تا جایی که بعد از چند بار تجدید چاپ، شمارگانش به سی هزار رسید! در نخبگان مستقیم الفکر نیز این کتاب بازخوردهای مثبت فراوانی را به همراه داشت؛ جالب است بدانید که دو تن از مراجع پس از انتشار این کتاب، برای تشکر به منزل ساده وکوچک استاد تشریف آوردند و در آن ملاقات از خود تواضع بسیار نشان دادند. بزرگی این مطلب، زمانی آشکارتر می شود که بدانیم آن زمان استاد، طلبۀ 27 ساله ای بیش نبوده است.
برای پاسخ به سوال شما باید نکته ای را عرض کنم که این فرآیند را به خوبی نشان می دهد.مرحوم استاد، سعه صدر و ظرفیت بسیار بالایی داشت. یعنی تک ساحتی نبود و این موجب شده بود در ابعاد مختلف همه جانبه نگاه کند. جامعیت در علوم مختلف داشت و در تحقیقاتش به یک رشته خاص علمی بسنده نمی کرد و شما می بینید علاوه بر تاریخ، در ادبیات، هنر، کلام، سیره شناسی، مباحث عاشورا و... آثار ارزنده ای دارد. از طرفی جامعیت در سبک تحقیق داشت یعنی در ریزکاوی ها و عمق شکافی های خود، هم از آثار چاپ شده، بهره می برد ،هم از نسخ خطی و اسناد و هم از خاطرات شفاهی افراد مطلع.
برای روشن شدن گمگوشه های تاریخ و راز گشایی از پیچیدگی های آن از همه ظرفیت ها برای بیان حقیقت مدد می گرفت. سلیقه ای و گزینشی عمل نمی کرد و در این زمینه بسیار معتدل بود. طیف های مختلف هم که انصاف ایشان را می دیدند به ایشان احترام می کردند. وقتی به مبنای حق می رسید، ذره ای عقب نشینی نمی کرد ولی قائل بود که «الفضلُ ما شهدت به الاعداء» وقتی مخالفین یا منتقدین از آنچه که حق است دفاع کنند اثرش بسیار بیشتر است مثل تمجیدهایی که تاریخ نگاران سکولار از شیخ فضل الله کردند.
از این گذشته در تعامل با جامعه همانطور که اشاره کردید، وسعت مشربشان کمنظیر بود و این با تعصب سازگار نیست. این مسئله به خوبی در آینه مصاحبه ها و تعاملات علمی ایشان با چهره های گوناگون پیداست. ما می بینیم استاد افرادی که به لحاظ رویکردهای سیاسی در وادی های بسیار متنوعی سیر می کردند و حاضر به گفت و گو و تعامل با کسی نبودند، رابطه برقرار کرده و در راستای تقویت تشیع، دفاع از نظام اسلامی و تمامیت ارضی ایران با آنان رابطه داشته است. چنانچه بعد از رحلت ایشان نیز در بین افرادی که از استاد تجلیل کردند، گروههای مختلف دیده می شوند. این مقبولیت سرمایه بزرگی است که از انصاف و عظمت و وسعت مشرب ایشان برخواسته است.
^picture 06.png
سئوال من این است که اگر ایشان به شیخفضلالله تعصب داشت، برخوردش با قاضی دادگاه او که حکم اعدام وی را صادر کرده، باید چگونه باشد؟ برخوردش با تقیزاده که جزو جناح غربزده تندرویی که قاتلین شیخ در میان آنها بودند، باید چگونه باشد؟ ما میبینیم در تبیین زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی علاوه بر نقاط منفی و قابل تأمل فراوان در کارنامۀ زنجانی، اگر اوکار مثبتی هم داشته، ذکر کرده است؛ مثلاً اگر در جوانی با میرزا محمد ورقاء، مبلغ سرشناس بهائی مناظره کرده و بر او چیره شده یا اگر شعری که درباره ولایت اهل بیت(ع) سروده، همه را آورده است.
^picture 07.png
استاد منذر در بخش هفتم کتاب، به خاطرات زنجانی که سرشار از تناقضات و تحریفات متعدد است، پرداخته منتهی با اخلاق وانصاف علمی، ابتدا اگر نقاط مثبتی به چشم می خورد، آنها را ذکر می کند و بعد وارد نقد او میشود.
در کتاب «آخرین آوازِ قو» با اینکه از ظلم ها، فتنه انگیزیها و شهرآشوبی های تقی زاده در صدر مشروطه یاد می کند، اما می نویسد حالا که انگشت روی خطاهای فاحش او گذاشتیم، رسم انصاف اقتضا میکند که اقدامات دیگر او در نیمه دوم عمر را هم بگوییم. مثل اعتراف به خطا، اظهار آلت فعل بودن در تمدید قرارداد دارسی و مبارزه با تغییر خط که در بخش نهم آن کتاب می خوانید.
^picture 08.png
ایشان به جدّ معتقد بود که تقیزاده به خطای خود اعتراف، و ابراز ندامت کرده است.
تعصب را دوست نداشت. کسی که نگاه تعصبی به شیخ فضل الله نوری (ره) داشته باشد نمیتواند با تقیزاده و زنجانی اینگونه برخورد کند.
ایشان گذشته از آنچه مرحوم شیخ حسین لنکرانی(ره) میگفت، یک سری اسناد، مدارک و حتی عکس هایی را مورد بررسی قرار داده بود که این نظر را تایید می کرد.
وانگهی اثر برجستۀ مرحوم والد درباره صاحب عروه(ره) علاوه بر تجلیل از وی، ادب و احترام نسبت به مرحوم آخوند خراسانی(ره) را ضروری می داند لذا آیت الله العظمی صافی فرمودند خیلی از کسانی که از صاحب عروه (ره) دفاع می کنند، آخوند خراسانی را محکوم می کنند و خیلی از کسانی که به دفاع از مرحوم آخوند (ره) برمی خیزند، انگشت اتهام را روی مرحوم سید می برند ولی آقای منذر در این کتاب به خاطر ادب و انصافش در تحلیل علمی و تاریخی به هر دو بزرگوار – رضوان الله علیهما- احترام کرده و غبار تحریف از چهره هر دو زدوده است.
ما در آستانه سالگرد دو بزرگداشت علمی را پیش رو داریم. یکی در دانشگاه تهران و یکی در حوزه علمیه قم. اولی عصر چهارشنبه دوم اسفند ساعت 3 تا 6 در سالن شیخ انصاری(ره) دانشگاه تهران و دومی دهم اسفندماه در سالن همایش مدرسه دارالشفاء حوزه علمیه با هماهنگی موسسه تاریخ معاصر ایران برگزار می شود. بهترین چیز برای معرفی ابوالحسنی، آثار خود ایشان از جمله مقالاتشان است که به بیش از 300 مقاله و چهل و پنج کتاب بالغ می شود که در زمینه های مختلف نوشته شده است مثلا ایشان در این اواخر به طرز پررنگی در موضوعات فقهی قلم می زدند اخیرا 240 صفحه در باب مسائل فقهی، اصولی و تاریخی در فصلنامۀ فقه اهل بیت(علیهم السلام) مطالب ارزنده ای نگاشتند که آیت الله العظمی علوی گرگانی با دیدن آنها به حقیر فرمودند: «پدر شما شخصیتی جامع داشت که اگر در باب فقه و اصول هم وارد می شد کارهای عمیقی ارائه می داد». به نظرم بهترین چیز برای معرفی ایشان نشر آثارشان است که در سال جاری کارهای مهمی صورت گرفته: تجدید چاپ کتابهای بوسه بر خاک پی حیدر (ع)، سیاهپوشی در سوگ ائمه نور(ع)، و هفت جلد کتاب درباره شیخ فضلالله نوری (ره)
مقالات شیخ فضل الله نوری؛ مواجهۀ عقلانیت"وحی باور" با عقلانیت"خودبنیاد"غربی. قسمت سوم، ش 65،مجله فقه اهل بیت علیهم السلام
مصاحبه منتشرنشده استاد در روزنامه جوان- بهار امسال- - «روحانیت را نیازمند دفاع کسی نمیبینم»
مصاحبه منتشر نشده مرحوم استاد با مجله زمانه - «کار شیخ ناتمام ماند»
«سالگردی دیگر برای شیخ فضل الله» نگاهی به اولین کار مطبوعاتی استاد ابوالحسنی در آخرین شماره مجله زمانه. مقاله «انجمن زنان صدر مشروطه؛ دستها و دسیسهها» درویژه نامۀ«ریحان» که ضمیمه جامجم و پاسخی به ویژه نامه خاتون بود. مجله زمانه ویژهنامهای به نام آخوند خراسانی چاپ کرد به نام «تبیین بیتعصب آخوند -ره-» که کل آن ویژهنامه تحت نظارت ایشان بود. خودش هم در آن، یک مقاله با نام «چند روایت معتبر» نگاشته است. چنانچه به زودی دو مقاله در مورد شخصیت مرحوم حجت الاسلام فلسفی با عنوان «بر ستیغ سخن» در مجله تاریخ معاصر ایران منتشر خواهد شد.
از جناب استاد آثار زیر در دست چاپ است: یک اثر جامعپیرامون شهید شیخ فضل الله نوری بیش از 500 صفحه (توسط موسسه کتابشناسی شیعه)، مجموعۀ پارهای از مقالات استاد (کانون اندیشه جوان) مجموعه ذوق لطیف ایرانی در سه جلد که سومین جلد آن، «لبخند علما» نام دارد بسیار خواندنی است و به مطایبات حکیمانۀ علما می پردازد. (پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)