ghaemiyeh.com
سرشناسه : مدرّسي طباطبايي يزدي، سيّد محمّدرضا، 1334.
عنوان و نام پديدآور: دعا هديه آسماني/ سيّد محمّدرضا مدرّسي طباطبايي يزدي
ويرايش و نشر: گروه معارف موسّسهي پرتوثقلين
ويراستار: حجت الاسلام محّمد ميرزايي مشخصات
ناشر: قم: انتشارات كريمه اهل بيت عليها السلام
مشخصات ظاهري: 81 ص.
شابك : 9 – 70251 – 787 - 964 قيمت: 9000 ريال
يادداشت: فهرستنويسي براساس اطلاعات فيپا
يادداشت: كتابنامه بهصورت زيرنويس.
موضوع : دعا
ردهبندي كنگره: 6ج 26ق/ 4/641 BP
ردهبندي ديويي: ۲۹۷/77
شماره كتابشناسي ملّي: ص ۷۷- 68107
دفتر مركز پخش / قم ـ خ شهدا، كوچه27، كوچه ناصر، پلاك126
تلفن / 02517831346 ـ 09196654081
‹يَسْئَــلُــهُ مَــنْ
فِــي السَّـمــاواتِ وَ الْأَرْضِ
كُــلَّ يَــوْمٍ هُـــوَ فــي شَـــأْنٍ›
هركه در آسمان ها و زمين است، از او درخواست ميكند، هر روز (پيوسته) او در كاري است.
الرّحمن ، آية 29
اهمّيّت دعا11
مقايسهاي بين دعا، قرائت قرآن و نماز15
دعا، سِلاح مؤمن، ستون دين و نورِ آسمانها و زمين19
دعا، دگرگون كنندهي قضا و قدر الهي24
ده ويژگي براي دعا25
نزديك شدن به خداوند متعال، ويژگي تخلّف ناپذير دعا26
برآورده شدن نياز27
عمق بخشيدن به حقايق و نهادينه كردن آنها در جان، در مقابل غفلتها29
تربيت اطرافيان31
اِبراز محبّت به ديگران و جلب محبّت آنها36
افشاندن بذر دوستي خوبان و ترويج دشمني ستمكاران44
اظهار عقايد حقّه و شناساندن اولياي الهي52
روشن بودن نور اميد، در سختترين و تاريكترين شرايط56
آخرين تلاش، جهت روشن كردن حقّ و رسوا نمودن معاندان حقّ63
خروج از بطالت و بيارزشي66
هشدار به انحرافي بزرگ در مقياس توحيد و شرك72
آخرين شِگرد منحرفين78
الحمدلله ربّ العالمين
و صلّي الله علي محمّد و آله الطّاهرين
و لعنة الله علي أعدائهم أجمعين (1)
دعا و دعوت، به معناي خواندن و ندا كردن است. همينكه بگوييم: يا الله! اين خود، دعاست؛ چون خواندنِ خداست. و در بسياري از موارد، وقتي ميگوييم «دعا» (خواندن) مقصود «خواندن خداوند» است. البتّه خودِ خواندنِ خداوند متعال لذّتبخش و كمال آفرين است، و سعادت براي انسان ميباشد:
ذِكرُ اللهِ مَسَرَّةُ كُلِّ مُتَّقٍ و لَذَّةُ كُلِّ مُوقِنٍ (2)
تذكّر: عمدتاً در منابع مورد ارجاع، از نرم افزارهاي نور استفاده گرديده است، و نيز در ترجمههاي آيات قرآن كريم و روايات، از ترجمههاي موجود در اين نرم افزارها، بهره برده شده است.
؛1) اين كتاب، ويراسته و تتميم يافتهي هفت سخنراني از ميان سي سخنراني ميباشد، كه در ماه مبارك رمضان1432 هـ . ق، از سيماي مركزِ يزد پخش گرديده است. بخشهايي از مطالب سخنرانيهاي هفتگانه نيز از سيماي جمهوري اسلامي ايران، شبكهي1، در شبِ 26 ماه مبارك رمضان1432 هـ . ق، ارائه شد. (برنامهي اين شبها)
2) غررالحكم، ح3653، ص189.
ذكر خداوند، سُرور و شادماني هر متّقي و لذّت هر صاحب يقيني است.
ولي معمولاً خداوند را كه ميخوانيم، به دنبال آن، درخواستي هم داريم و اين ندا و درخواست باز بر روي هم، دعاست و اجابت مناسب خود را ميطلبد و ميتواند مشمول آيات و روايات مربوط به دعا شود. چنانكه قبل از آن، همراه آن و حتّي بعد از آن، چهبسا مطالب ديگري را به درگاه خداوند متعال، عرض ميكنيم. اگر نام خداوند، همراهِ درخواست و خواندن و ندا نباشد، اسم آن را ذكر ميگذارند. مثل اينكه ميگوييم:
لا اله الّا الله، سبحان الله، الله اكبر و لا حول و لا قوّة الّا بالله العليّ العظيم، اينها ذكر است؛ چون خواندن، ندا دادن و درخواست در آنها نيست. ولي اگر ندا بود، ميشود دعا (1). و عرض كرديم معمولاً علاوه بر ندا و خواندن، درخواست و حتّي تسبيح و تنزيه و تحميد و ... همراه آن است؛ زيرا:
1) هر چند، دعا چون مشتمل بر ذكر ميباشد، خود نيز ذكر است.
إنّما هيَ المِدحَةُ، ثُمَّ الثَّناءُ، ثُمَّ الإقرارُ بِالذَّنبِ، ثُمَّ المَسألَة (1)؛ همانا (آداب دعا كردن) اين است: مدح و ثناي پروردگار، اقرار به گناه و سپس درخواست كردن.
به هر حال، دعا از اركان مهمّ اسلام است و علاوه بر آنكه از فطرتِ الهيِ انسان بر ميآيد، در قرآن كريم و روايات معصومين - عليهم السلام - ، بر آن تأكيد فراواني شده است. در قرآن كريم ميخوانيم:
‹قالَ رَبُّكُم أدعُونِي أستَجِب لَكُم› (2)؛ پروردگار شما فرموده است: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم.
خداوند متعال، چه فرموده است؟ فرموده: ‹اُدعوني أستَجِب لَكُم› من را بخوانيد، جوابتان را ميدهم؛ يعني وقتي به درگاه خداوند عرض ميكنيم: يا الله! اين پاسخ دارد. اين وعدهي خداست. به صراحت، امرِ به دعا و خواندنِ خود فرموده و نتيجه را پاسخِ خود قرار داده است. اين خود، لطف خداوند به بندگانش ميباشد كه اجازهي سخن گفتن
با خود و دعا كردن را به آنان داده است. و گرنه، چه كسي ميتوانست به خود اجازه دهد در مقابلِ ذاتِ اقدسِ الهي، با زبان الكنش به سخن گفتن بايستد:
و مِن أعظَمِ النِّعَمِ عَلَينا جَرَيانُ ذِكرِكَ عَلَى ألسِنَتِنا و إذنُكَ لَنا بِدُعائِكَ و تَنزيهِكَ و تَسبيحِك ... (1)؛ از عظيمترين نعمتهايي كه به ما دادهاي، جريان داشتن ذكرت بر زبانهايمان و اذن تو به ما براي خواندن و تنزيه و تسبيح كردن خودت ... .
در ادامهي آيهاي كه گذشت، خداوند متعال ميفرمايد:
‹إنَّ الَّذينَ يَستَكبِرونَ عَن عِبادَتي سَيَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرين› (2)؛ كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند، به زودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند.
اگر كساني از عبادت خدا كِبر ورزيده، و نِخوت داشته باشند از اينكه خدا را بخوانند و حاضر نباشند دعا كنند، با ذلّت به درون آتش خواهند افتاد.
عبادت در اين آيه، به معناي دعا است. روايات متعدّدي بيان فرموده است: منظور از عبادت در اين آيهي شريفه، دعاست و ‹إنَّ الَّذينَ يَستَكبِرونَ عَن عِبادَتي›؛ يعني: «يستكبرون عن دعائي» (1)
«عَن أبيعَبدِاللَّهِ - عليه السلام - يَقولُ: اُدعُ و لا تَقُل قَد فُرِغَ مِنَ الأمرِ فَإنَّ الدُّعاءَ هُوَ العِبادَةُ. إنّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ يَُقولُ ‹إنّ الَّذينَ يَستَكبِرونَ عَن عِبادَتي سَيَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ› و قالَ: ‹اُدعوني أستَجِب لَكُم›». كافي، ج2، ص467.
. و يا دست كم، مصداق بارز عبادت در اين آيه، دعاست.امرِ به دعا در قرآن كريم مكرّر آمده است:
‹لِلَّهِ الأسماءُ الحُسنى فَادعوهُ بِها› (2)؛ براي خداوند، اسماء (و صفات) نيك است، خدا را به آنها بخوانيد.
در آيهي ديگري ميفرمايد:
‹فَادعُوا اللَّهَ مُخلِصينَ لَهُ الدِّين› (3)؛ خدا را بخوانيد در حاليكه اخلاص در دين داريد.
مصاديق متعدّدي از دعا نيز در قرآن كريم آمده است، مثل:
(رَبَّنا آتِنا في الدُّنيا حَسَنَةً و في الآخِرَةِ
حَسَنَةً و قِنا عَذابَ النّار› (1)
‹رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إذ هَدَيتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً إنَّكَ أنتَ الوَهّاب›؛ پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى، (از
راه حقّ) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش؛ زيرا تو بخشندهاى». سورهي آلعمران، آيهي8 . و:
‹رَبَّنا اغفِر لَنا ذُنوبَنا و إسرافَنا في أمرِنا و ثَبِّت أقدامَنا و انصُرنا عَلَى القَومِ الكافِرين›؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از اسرافهاي ما در حقّ خود، چشمپوشى كن! قدمهاى ما را استوار بدار! و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز گردان». سورهي آلعمران، آيهي147. و:
‹رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا و كَفِّر عَنَّا سَيِّئاتِنا و تَوَفَّنا مَعَ الأبرار›؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بديهاى ما را بپوشان! و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميران». سورهي آلعمران، آيهي193. و:
‹رَبَّنا أفرِغ عَلَينا صَبراً و ثَبِّت أقدامَنا و انصُرنا عَلَى القَومِ الكافِرين›؛ پروردگارا! بر (دلهاى) ما، صبر و شكيبايى فروريز و قدمهاى ما را استوار كن و ما را بر گروه كافران نصرت ده». سورهي بقره، آيهي250. و ... .
؛ پروردگارا! به ما در دنيا نيكى و در آخرت نيكى عطا كن و ما را از عذاب آتش (دوزخ) نگهدار.دعا تا بدان پايه مهمّ ميباشد كه در بعض روايات وارد شده است:
الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَة ... (2)؛ دعا، لُبّ و اصل
1) سورهي بقره، آيهي201. و نيز:
2) «عَنِ النَّبيِّ - صلي الله عليه و آله و سلم - قال: الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَةِ و ما مِن مُؤمِنٍ يَدعُو اللَّهَ إلّا استَجابَ لَهُ إمّا أن يُعَجِّلَ لَهُ في الدُّنيا أو يُؤَجِّلَ لَهُ في الآخِرَةِ و إمّا أن يُكَفِّرَ عَنهُ مِن ذُنوبِهِ بِقَدرِ ما دَعا ما لَم يَدعُ بِمأثَمٍ؛ از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - روايت شده كه فرموند: دعا، لُبّ و اصل عبادت است، و نيست (بندهي) مؤمنى كه دعا كند و بخواند خدا را، مگر اينكه خداوند دعاى او را مستجاب گرداند، يا در دنيا حاجت و نياز او روا مىشود، يا اجابت آن دعا به تأخير مىافتد و در آخرت به او اجر و پاداش داده مىشود، يا اينكه به مقدار آن دعا از گناهان او پاك ميگردد، مادامى كه نخواند خدا را و نخواهد از او چيزى كه حرام است (يعنى حاجت او در صورتى مستجاب مىشود كه غير مشروع نباشد).» وسائلالشيعة، ج7، ص27.
عبادت است.
خوب توجّه فرماييد! عبادت، غايت آفرينش است:
‹و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الإنسَ إلاّ لِيَعبُدون› (1)؛ جنّ و انس را نيافريدم، مگر براى آنكه مرا پرستش كنند.
پس همهي هستي، براي عبادتِ حضرت حقّ است و انسان با اين عبادت، به بالاترين كمال خود نائل ميشود، و لُبّ عبادت دعا است. پس طبق اين روايت، لُبّ و اصلِ غرضِ آفرينش، دعا است.
حديث جالبي است كه از لحاظ سند تمام است؛ يكي از راويان معروف (معاوية بن عمّار) خدمت امام صادق - عليه السلام - رسيد. خيلي دقيق بدينگونه فرض كرد:
رَجُلانِ افتَتَحا الصَّلاةَ في ساعَةٍ واحِدَةٍ فَتَلا هَذا القُرآنَ فَكانَت تِلاوَتُهُ أكثَرَ مِن
1) سورهي ذاريات، آيهي56.
دُعائِهِ و دَعا هَذا أكثَرَ فَكانَ دُعاؤُهُ أكثَرَ مِن تِلاوَتِهِ ثُمَّ انصَرَفا في ساعَةٍ واحِدَةٍ. أيُّهُما أفضَلُ؟ قالَ: كُلٌّ فيهِ فَضلٌ. كُلٌّ حَسَنٌ. قُلتُ: إنّي قَد عَلِمتُ أنّ كُلًّا حَسَنٌ و أنّ كُلًّا فيهِ فَضلٌ. فَقالَ: الدُّعاءُ أفضَل (1)؛ دو نفر، همزمان نماز را شروع ميكنند. يكي در نمازش بيشتر قرآن ميخواند تا نمازش به پايان ميرسد. ديگري در نمازش بيشتر دعا ميكند و به پايان ميبَرد. و هر دو همزمان به پايان ميبَرند. كداميك از اين دو عمل، افضل است؟ حضرت ميفرمايد: هر دو خوب است، هر دو نيك است. ـ امّا اين راوي در صددِ چيز خاصّي بود. ميخواست با خطكشِ ميليمتري بفهمد كدام بهتر است ـ راوي عرض كرد: من ميدانم هر دو خوب است، ميخواهم دقيق بدانم كدام برتر
1) «مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِإسنادِهِ عَنِ الحُسَينِ بنِ سَعيدٍ عَن حَمّادِ بنِ عيسَى عَن مُعاويَةَ بنِ عَمّارٍ قالَ: قُلتُ لِأبي عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - : رَجُلانِ افتَتَحا الصَّلاةَ في ساعَةٍ واحِدَةٍ فَتَلا هَذا القُرآنَ فَكانَت تِلاوَتُهُ أكثَرَ مِن دُعائِهِ و دَعا هَذا أكثَرَ فَكانَ دُعاؤُهُ أكثَرَ مِن تِلاوَتِهِ ثُمَّ انصَرَفا في ساعَةٍ واحِدَةٍ. أيُّهُما أفضَلُ؟ قالَ: كُلٌّ فيهِ فَضلٌ. كُلٌّ حَسَنٌ. قُلتُ: إنّي قَد عَلِمتُ أنّ كُلًّا حَسَنٌ و أنّ كُلًّا فيهِ فَضلٌ. فَقالَ: الدُّعاءُ أفضَلُ. أ ما سَمِعتَ قَولَ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ ‹و قالَ رَبُّكُمُ اُدعُونِي أستَجِب لَكُم إنّ الَّذينَ يَستَكبِرونَ عَن عِبادَتي سَيَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ›. هِيَ و اللَّهِ العِبَادَةُ. هِيَ و اللَّهِ أفضَلُ. هِيَ و اللَّهِ أفضَلُ. أ لَيسَت هِيَ العِبادَةَ؟ هِيَ و اللَّهِ العِبادَةُ هِيَ و اللَّهِ الْعِبادَةُ. أ لَيسَت هِيَ أشَدَّهُنَّ. هِيَ و اللَّهِ أشَدُّهُنَّ. هِيَ و اللَّهِ أشَدُّهُنَّ». وسائلالشيعة، ج6، ص438.
است؟ حضرت فرمودند:
الدُّعاءُ أفضَلُ .... هِيَ و اللَّهِ أفضَلُ؛ ... به خدا قسم، دعا برتر است.
اين مطلبِ مهمّي است كه اگر يكي در نماز، قرآن بيشتر بخواند و ديگري بيشتر دعا بخواند و در يك آن، شروع و در يك آن، پايان ببرند، آن كسيكه دعاي بيشتري كرده، ارزش بيشتري را كسب كرده و طبق اين روايت و بعض روايات ديگر، كار برتري را انجام داده است. وقتي بُرَيد بن معاويه از امام باقر - عليه السلام - ميپرسد: كثرت قرائت قرآن افضل است يا كثرتِ دعا؟ امام - عليه السلام - ميفرمايد:
كَثرَةُ الدُّعاءِ أفضَل (1)؛ بيشتر بودن دعا، برتر است.
توجّه كنيد! در اين روايت، بيشتر بودن قرائت و بيشتر بودن دعا، موضوعِ مقايسه قرار گرفته است، نه اصل قرائت و اصل دعا، و گرنه در برخي روايات، اصل قرائت، بر اصل دعا مقدّم شده است (2).
در روايت معتبر ديگري از امام باقر - عليه السلام - آمده
است:
الدُّعاءُ بَعدَ الفَريضَةِ أفضَلُ مِنَ الصَّلاةِ تَنَفُّلا (1)؛ دعا بعد از نمازِ واجب، برتر از نماز مستحبّي است.
در روايتِ جناب صدوق;، بعد از بيان فوق آمده است: «سنّت به اين جاري شده است (2).» حتّي در روايتي، عبيد بن زراره از امام صادق - عليه السلام - ميپرسد:
عَن رَجُلَينِ قامَ أحَدُهُما يُصَلّي حَتَّى أصبَحَ و الآخَرُ جالِسٌ يَدعو أيُّهُما أفضَلُ؟ قالَ - عليه السلام - : الدُّعاءُ أفضَل (3)؛ اگر دو فرد را فرض كنيم كه يكي قيام به نماز ميكند تا صبح فرا رسد و ديگري نشسته و مشغول دعا ميباشد، كدام افضل است؟ حضرت در جواب فرمودند: دعا برتر است.
شايد خيلي از ماها اين اهمّيّتها را ندانيم و لذا
1) كافي، ج3، ص342.
2) من لا يحضره الفقيه، ج1، ص328.
3) وسائلالشيعة ج6، ص437. و از روايات مربوط به روزهي روز عرفه، فيالجمله رُجحان دعا بر روزه نيز، استفاده ميشود، مثل حديث صحيح محمّد بن مسلم، كه امام باقر - عليه السلام - در آن ميفرمايد: « ... فَإنّهُ يَومُ دُعاءٍ و مَسألَةٍ فَصُمهُ و إن خَشيتَ أن تَضعُفَ عَن ذَلِكَ فَلا تَصُمهُ؛ روز عرفه، روز دعا و درخواست ميباشد. پس آن روز را روزه بدار و اگر ميترسي ضعفِ از دعا پيدا كني، پس روزه نگير.» وسائلالشيعة، ج10، ص465.
اهتمامي را كه بايد به دعا داشته باشيم، نداريم. البتّه هر يك از اين امور؛ يعني دعا، قرائت قرآن، نمازِ نافله و ...، جاي خود و نتايج خود را دارد و چنانكه معلوم است، از هر يك به واسطهي ديگري بينياز نميشويم.
از جمله رواياتي كه در زمينهي اهمّيّت دعا وارد شده است، اين روايت معتبر است كه:
قالَ رَسولُ اللَّهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - : الدُّعاءُ سِلاحُ المُؤمِنِ و عَمودُ الدّينِ و نورُ السَّماواتِ و الأرض (1)؛ رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمودند: دعاء سلاحِ مؤمن، عمود دين و نور آسمانها و زمين است.
چگونه دعا سلاحِ مؤمن است؟ دعا كه ميتواند سلاح مؤمن باشد، تهاجمي است يا دفاعي؟ در روايات هر دو خصوصيّت براي دعا ذكر شده است؛ چون در روايات دارد كه:
إنّ الدُّعاءَ أنفَذُ مِنَ السِّنان (2)؛ دعا نفوذش از نوكِ نيزه، بيشتر است.
كه اين خصوصيّت، سلاحِ تهاجمي بودن را براي دعا اثبات ميكند.
در عين حال، در روايت آمده است:
الدُّعاءُ تُرسُ المُؤمِن (1)؛ دعا، سپر مؤمن است.
كه اين روايت، خصوصيّتِ سلاح دفاعي را براي دعاي مؤمن ذكر ميكند. دعا، هم به منزلهي تير و نيزه است و هم به منزلهي سپر.
در روايت فرمود: دعا، عمود و ستون دين است. اگر دعا باشد، دين هم هست و اگر نباشد، چون عمود دين نيست، دين هم نخواهد بود. چگونه دعا ستون دين است؟ اساسِ دين، اعتراف به خدايِ خالقِ قادرِ واحد، و اقرار به نيازِ همه، به آن ذات مقدّس ميباشد و اين حقيقت، صادقترين و بارزترين تجلّي را در دعا دارد. دعا كننده، از يك سو با تمام وجود، اعتراف به مبدأ بيانتهاي هستي ميكند و از سوي ديگر براي خود، جز نياز و وابستگي چيزي نميبيند.
اينكه نماز نيز عمود و ستون دين است: «الصَّلاةُ عَمودُ الدِّين» (2)شايد عمده دليل آن، در اين باشد كه
در نماز نيز به حقيقتِ فوق، به بهترين وجه اعتراف ميكنيم. علاوه، در واقع خداوند متعال در سورهي حمد (فاتحة الكتاب) ـ كه نماز بدون قرائت آن صحيح نيست: «لا صَلاةَ إلّا بِفاتِحَةِ الكِتاب» (1)ـ به انسان ميآموزد، چگونه دعا كند؛ زيرا خداوند متعال در اين سورهي مباركه، بعد از ابتدا به نام خود و ستودن به وصفِ رحمان و رحيم و ستايش ذات اقدس خود با لفظِ جلاله كه بيانگر ذاتِ كامل بينهايت است و ذكر ربوبيّت حضرتش نسبت به همهي عالميان، و اينكه مهربان و بخشايشگر و مالِك روز جزاء ميباشد، و اينكه تنها او را ميپرستيم و تنها از او ياري ميخواهيم، به بندگان خود ميآموزد كه هدايت به راه راست را از او درخواست نمايند. شايسته است، نمازگزار علاوه بر آنكه قرائت سورهي حمد ميكند كه اين وظيفهي او در اتيان نماز است، در همان زمان اين معاني را مورد توجّه قرار دهد و بلكه انشاي دعا كند؛ يعني
1) در صحيحهي محمّد بن مسلم، از امام باقر - عليه السلام - چنين آمده است: «سَألتُهُ عَنِ الَّذي لا يَقرَأ بِفاتِحَةِ الكِتابِ في صَلاتِهِ قالَ: لا صَلاةَ لَه ... .» وسائلالشيعة، ج6، ص37.
مفادِ آيهاي را كه قرائت ميكند، به طور جدّ از خداوند متعال درخواست نمايد.
همچنين در نماز، خواندنِ خداوند جهتِ درود بر پيامبر و آل - عليهم السلام - واجب است. اين جزئيّت صلوات بر محمّد و آل - عليهم السلام - ، آنچنان واضح است كه حتّي اهل تسنّن نيز معترف به آن هستند و شعر امامِ شافعية: «..... مَن لم يُصَلَّ عليكم لا صلاةَ له (1)
كَفــاكُم مِن عَظيمِ القَدر اَنَّكُم مَن لَم يُصلِّ علَيكُم لا صلاةَ لَهُ
(ديوان الشافعي، ص150)
؛ هركه بر شما درود نفرستد، نمازي براي او نيست.»، مشهور است.در اينجا سزاوار است بدانيم، روايات صحيح و متعدّدي وارد شده است كه دعا به آسمان بالا نميرود تا آنكه شخص، درود بر محمّد و آل محمّد فرستد. از جمله:
لا يَزالُ الدُّعاءُ مَحجوباً حَتَّى يُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد (2)؛ هميشه دعا در حجاب است (به استجابت نميرسد)، تا زماني كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستاده شود.
بايد اضافه نمود بر آنچه در رابطه با دعا در نماز ذكر كرديم، دعاهاي مستحبّي كه در نماز و
خصوص قنوتِ آن وارد شده است، و اساساً صلاة (نماز) در اصل به معناي دعا ميباشد. پس نماز با اشتمالش بر دعا، ستون دين است.
امّا اينكه دعا، نور آسمانها و زمين است، به چه معناست؟ احتمالات مختلف در آن است، يكي از آن احتمالات اين است كه آسمانها و زمين با دعا روشن ميشود؛ چنانكه در روايت آمده است:
إنّ المُصَلّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِهِ لَيلَةَ الجُمُعَةِ يَزهَرُ نورُهُ في السَّماواتِ إلَى يَومِ تَقومُ السّاعَة (1)؛ صلوات فرستندهي بر محمّد و آل محمّد در شب جمعه، نورش در آسمانها تا روز قيامت ميدرخشد.
احتمال ديگر آن است كه آسمانها و زمين با زبانِ استعداد، از خداوند درخواستِ وجود كردند و به آنها اعطا شد. و وجود، همچون نور، ظهور و بُروز است.
به هرحال دعا در نظام عالم آنقدر مهمّ است كه انسان ميتواند قضا و قدر الهي را با دعا كردن، تغيير
1) وسائلالشيعة، ج7، ص413.
دهد. دعا ميتواند بلايي را كه مقدّر شده است، عوض كند. در روايت هست كه:
عَلَيكُم بِالدُّعاءِ فإنّ الدُّعاءَ لِلَّهِ و الطَّلَبَ إلَى اللَّهِ يَرُدُّ البَلاءَ و قَد قُدِّرَ و قُضِيَ ... (1)؛ بر شما باد (كه ملازمت كنيد) به دعا، زيرا دعا به درگاه خدا و خواستن از او، بلايى را كه مقدّر شده و حكم بدان شده، بر ميگرداند.
دعا حتّي بلاي نازل را كه نزديك به اصابت است، مادامي كه نازل نشده است، برميگرداند:
الدُّعاءُ يَدفَعُ البَلاءَ النّازِلَ ما لَم يَنزِل (2)؛ دعا بلايي كه ميخواهد نازل شود را تا زماني كه نازل نشده، دفع ميكند.
بلكه دعا بلايي را كه نازل شده است، كوتاه ميكند:
عن أبي عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - : إذا اُلهِمَ أحَدُكُمُ
1) «قالَ أبوالحَسَنِ مُوسَى - عليه السلام - : عَلَيكُم بِالدُّعاءِ فَإنّ الدُّعاءَ لِلَّهِ و الطَّلَبَ إلَى اللَّهِ يَرُدُّ البَلاءَ و قَد قُدِّرَ و قُضِيَ و لَم يَبقَ إلّا إمضاؤُهُ فَإذا دُعِيَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ و سُئِلَ صَرفَ البَلاءَ صَرفَةً (صَرَفَهُ) ؛ بر شما باد (كه ملازمت كنيد) به دعا، زيرا دعا به درگاه خدا و خواستن از او، برگرداند بلايى را كه مقدّر شده و حكم بدان شده، و جز اجراى آن چيزى نمانده، پس چون خداى عزّوجلّ خوانده شد و از او درخواست شد، يكباره بلا را بگرداند.» كافي، ج2، ص470.
2) وسائلالشيعة، ج7، ص37.
الدُّعاءَ عِندَ البَلاءِ فَاعلَموا أنَّ البَلاءَ قَصير (1)؛ امام صادق - عليه السلام - فرمودند: زماني كه در هنگام بلا، بر يكي از شما الهام شد كه دعا نمايد، پس بدانيد كه همانا بلا، كوتاه مدّت است.
اينها خواصّ دعاست. ماها خوابيم، از ملكوت آسمانها و حقايق عالَم و از آنچه باطنِ عالَم هست، درست اطلاع نداريم. آنچه را هم كه از زبان معصومين - عليهم السلام - رسيده است، يا درست دنبالش نميرويم يا درست در آن تفكّر نميكنيم و يا در جانمان نهادينه نميشود.
با تأمّل و تدبّر در كلمات معصومين - عليهم السلام - و دعاهاي وارد شده و تدبّر در آيات الهي، ما ميتوانيم حدّاقلّ ده ويژگي را براي دعا ارائه دهيم:
دعا كننده با دعاي خويش به مبدأ هستي و سرچشمهي جوشانِ وجود، نزديك ميشود و قرب الي الله پيدا ميكند. دعا انسان را به جايي ميرساند
1) وسائلالشيعة، ج7، ص44.
كه فاصلهاش با مبدأ هستي، كم و كم و كمتر ميشود و اين بالاترين و برترين مزيّت براي دعاست. و اين مزيّت براي هر دعايي كه با توجّه انجام بشود، وجود دارد؛ چه مستجاب شود و چه بنا به مصلحتي مستجاب نشود؛ زيرا با دعا، انسان به طرف پروردگار حركت ميكند و تا آن اندازهاي كه همّت و ظرفيّت دارد و شرايط دعا را فراهم كرده، به خداوند متعال نزديك ميگردد. پس اوّلين و ساريترين و جاريترين فايدهي دعا، قرب الي الله است كه اين بالاترين هدف هر انسان فرهيختهاي هست و بايد باشد، و بلكه در حقيقت، دعا خود قرب الي الله است، نه آنكه قُرب، فايدهاي باشد كه بر دعا مترتّب ميشود. (1)بنابرين دعا، هم اصالت دارد
1) چنانكه نظير آن در مورد نماز آمده است كه: «الصَّلاةُ قُربانُ كُلِّ تَقِيٍّ؛ نماز، قرب هر متّقي ميباشد.» (وسائلالشيعة، ج4، ص43) . و حتّي در عبارت معروف گرفته شده از مضمون برخي روايات؛ يعني: «الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن.» احتمال آن هست كه لفظِ معراج، در معناي مصدري به كار رفته باشد، هرچند مِفعال وزن اسم آلت و وزن مبالغه است. چنانكه وقتي گفته ميشود: معراجِ رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - ، در كلام غير اصيل نيز، گاهي به گونهاي به كار ميرود كه با معناي مصدري بيشتر سازگار است. به هر حال بعضي در برخي لغات به وزن مِفعال گفتهاند: به معناي مصدري، به كار برده شده است. ابوحيّان آندلسي در تفسير البحرالمحيط، ج7، ص270، ميگويد: «و الظاهر أنّ الميعاد اسم علي وزن المِفعال استعمل بمعني المصدر؛ ظاهر آن است كه ميعاد، اسمي است بر وزن مِفعال، كه به معناي مصدر به كار رفته است.» چنانكه عدّهاي از مفسّرين و نحويين نيز اين معنا را در الفاظي مثل: ميثاق و ميلاد و ...، قائل شدهاند.
و هم وسيله است. در روايتِ صحيحِ سَيف التمّار از امام صادق - عليه السلام - آمده است:
عَلَيكُم بِالدُّعاءِ فَإنّكُم لا تَقَرَّبونَ بِمِثلِه؛ بر شما باد دعا! همانا شما به مثلِ دعا، به چيزي تقرّب نمييابيد.
سپس امام - عليه السلام - توصيه ميفرمايند:
و لا تَترُكوا صَغيرَةً لِصِغَرِها أن تَدعوا بِها إنّ صاحِبَ الصِّغارِ هوَ صاحِبُ الكِبار (1)؛ كوچك بودن خواستهاي شما را از دعا باز ندارد كه آنكس كه صاحب خُردهاست، هم او صاحب كلانها ميباشد.
فرد با دعاي خويش، با خواندن پروردگار و درخواست از درگاه خداوند متعال، به مقاصد و حوائج و نيازهاي خودش ميرسد. و آنچه را دوست دارد و حاجتهايي را كه در نظر دارد، با دعا به دست ميآورد؛ زيرا خداوند متعال را ميخواند كه خدا حوائج او را برآورده كند و خداوند متعال هم، وعده داده كه جواب بدهد، و
1) كافي، ج2، ص467.
اگر مصلحتش باشد و شرايط دعا را فراهم كرده باشد، معلوم است كه او به خواستهاش خواهد رسيد و حتّي سفارش شده در دعا حاجات خود را نام ببريم:
... فَإذا دَعَوتَ فَسَمِّ حاجَتَك (1)
امّا مثل سخن ابراهيم خليل الرحمن - عليه السلام - كه:«حَسبي مِن سُؤالي عِلمُهُ بِحالي؛ كفايت ميكند از درخواست من، علم خداوند به حال من.» (بحارالأنوار، ج68، ص155)، يك استثنا است و مربوط به مقام و حالِ خاصّ.
؛ پس هنگاميكه دعا ميكني، حاجتت را نام ببر.و نيز يقين به اجابت داشته باشيم:
فإذا دَعَوتَ فَأقبِل بِقَلبِكَ ثُمَّ استَيقِن بِالإجابَة (2)؛ هرگاه دعا كردي، با دل خود روي به دعا بياور و آنگاه يقين به اجابت داشته باش.
پس دومين خاصيّت دعا آن است كه انسان به حوائج خود ميرسد.
1) «عَن أبي عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - قالَ: إنّ اللَّهَ تَبارَكَ و تَعالَى يَعلَمُ ما يُريدُ العَبدُ إذا دَعاهُ ولَكِنَّهُ يُحِبُّ أن تُبَثَّ إلَيهِ الحَوائِجُ فَإذا دَعَوتَ فَسَمِّ حاجَتَك؛ از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه فرمودند: همانا خداوند تبارك و تعالي ارادهي بنده را هنگامي كه بنده او را ميخواند، ميداند، امّا خداوند دوست دارد كه حوائج به سويش نشر و توضيح داده شود. پس هنگاميكه دعا ميكني، حاجتت را نام ببر.» كافي، ج2، ص476.
2) كافي، ج2، ص473.
سومين خاصيّتي كه ميتوانيم براي دعا فرض كنيم اين است كه فرد با دعا به حقايقِ عالَم و واقعيّات هستي، انس بيشتري پيدا ميكند، حقايقي كه در بسياري از اوقات مورد غفلت انسانها قرار ميگيرد و بدين جهت افراد راه را گم ميكنند. با مداومت بر دعا، اعتراف به اين حقايق در جان دعا كننده و شنونده نهادينه ميشود. كسيكه توفيق بيابد مثلاً شبهاي جمعه دعاي كميل يا روز جمعه دعاي ندبه، يا عصر آن دعاي سمات را بخواند، يا هر صبح دعاي صباح را زمزمه كند، و ...، با حقايقي كه در اين دعاها ذكر شده، مأنوس گرديده و در ژرفاي جان و اعماق روحش نفوذ كرده، جاي گرفته و نهادينه ميشود، و لامحاله غفلتها و اغواهاي شيطان نميتواند او را از اين حقايق دور نمايد و هميشه شخصِ اهلِ دعا همراه نورانيّت و روشنبيني است كه:
عن أمِيرِالمُؤمِنين - عليه السلام - : الدُّعاءُ مِفتاحُ الرَّحمَةِ و مِصباحُ الظُّلمَة (1)؛ دعا، كليد رحمت و
1) الدعوات للرّاوندي، ص284.
چراغ تاريكي است.
هرچه فرد بر دعا مداومت بيشتر داشته باشد اثرات آن آشكارتر و قويتر خواهد بود، كه:
قَليلٌ مَدومٌ عَلَيهِ خَيرٌ مِن كَثيرٍ مَملولٍ مِنه (1)؛ (عملِ) اندكي كه پيوسته باشد، به از بسياري است كه مَلال آرد.
چنانكه تكرار و اصرار در دعا، محبوب خداوند و موجب اجابت ميباشد:
فَإنّ اللَّهَ يُحِبُّ إلحاحَ المُلِحّينَ مِن عِبادِهِ المُؤمِنين (2)؛ خداوند اصرارِ اصراركنندگان (در دعا) از بندگان مؤمنش را دوست دارد.
و نيز:
لا واللَّهِ لا يُلِحُّ عَبدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّوجَلَّ إلّا استَجابَ لَه (3)؛ نه، به خدا هيچ عبدي در درگاه خداوند اصرار نميكند مگر اينكه خداوند دعايش را مستجاب ميكند.
اينهم يك خاصيّت ديگر دعا.
فايدهي چهارم دعا اين است كه انسان ميتواند با دعا اطرافيان خود را تربيت كند. دعا كننده نه تنها خودش تربيت ميشود بلكه اطرافيان را هم تربيت ميكند؛ چون دعا يعني زمزمه كردن و مناجات كردن اذكار و اوراد و درخواستهايي از روي اخلاص و پاكي با خداي خود. دعا كننده از يك سو نياز وجودي خود و نياز ثانوي خود را حاضر ميبيند و از سوي ديگر مييابد تنها منبع هستي بخش و برآورده كنندهي نيازها، ذات اقدس الهي ميباشد. وقتي ديگران اين اعتراف از جان برآمده را از دعا كننده ميبينند به ناچار متأثّر ميشوند. وقتي فرد در دل شب بلند ميشود و تضرّع به درگاه خداوند متعال مينمايد، اشكهايش جاري ميشود و خدا را ميخواند معلوم است كه آنچه را كه واقعاً براي او اهمّيّت و ارزش دارد از درگاه خدا ميخواهد. وقتي در درگاه خدا ميگويد: خدايا! ايمان مرا حفظ فرما، توفيق علم و عمل صالح به من عطا فرما، من را از شرّ شيطان، از شرّ نفسِ أمّارهي به سوء، از هوسهاي گولزننده حفظ كن. خدايا! من را نجات از دوزخ و آتش جهنّم و دوري از غضبت لطف
فرما. وقتيكه سلامت را ميخواهد، وقتيكه امنيّت را ميخواهد، وقتيكه سلامت پدر و مادر و دوستان را ميخواهد، وقتيكه روزي حلال را ميخواهد. وقتيكه اين خواستهها را براي ديگران نيز از خداوند ميخواهد يعني به فرزندانش، به اطرافيان و دوستانش ميگويد اينها مهمّ است. مبادا راه خلاف برويد. علم صحيح و ايمان درست و نجات از آتش جهنّم و مسائل معنوي در درجهي اوّل اهمّيّت است. سپس امنيّت و سلامت و روزي حلال داراي اهمّيّت ميباشد. همچنين اين واقعيّت به ديگران القا ميشود كه نبايد فقط به فكر خودمان باشيم، بلكه به فكر ديگران هم بايد باشيم حتّي در دل شب و حسّاسترين و طلاييترين فرصتها. به فكر پدر و مادر و برادر و همسايه و ... باشيم.
چنانكه زهراي اطهر - عليها السلام - در شب جمعهي خود، در محراب عبادت چنين بود كه:
تَدعو لِلمُؤمِنينَ و المُؤمِناتِ و تُسَمّيهِم و تُكثِرُ الدُّعاءَ لَهُم و لا تَدعو لِنَفسِها بِشَيء (1)؛
1) «عَنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ - عليهما السلام - عَن أخيهِ الحَسَنِ - عليه السلام - قالَ: رَأيتُ اُمّي فاطِمَةَ - عليها السلام - قامَت في مِحرابِها لَيلَةَ جُمُعَتِها فَلَم تَزَل راكِعَةً ساجِدَةً حَتَّى اتَّضَحَ عَمودُ الصُّبحِ و سَمِعتُها تَدعو لِلمُؤمِنينَ و المُؤمِناتِ و تُسَمّيهِم و تُكثِرُ الدُّعاءَ لَهُم و لا تَدعو لِنَفسِها بِشَيءٍ فَقُلتُ لَها يا اُمّاه لِمَ لا تَدعُوِنَّ لِنَفسِكِ كَما تَدعُوِنَّ لِغَيرِكِ فَقالَت: يا بُنَيَّ الجارَ ثُمَّ الدّار.» وسائلالشيعة، ج7، ص113.
(زهراي اطهر - عليها السلام - ) براي مؤمنين و مؤمنات دعا ميكرد و نام ايشان را ميآورد و فراوان براي ايشان دعا ميكرد و براي خودش هيچ دعايي نميكرد.
اين حقيقت در حقّ تربيت شدگان از شيعيان اهلبيت - عليهم السلام - نيز نقل شده است؛ چون ميدانستند دعاي براي ديگران، مثل و بيش از آن را براي دعا كننده به ارمغان خواهد آورد و حتّي فرشته براي او دعا خواهد كرد:
مَن دَعا لِإخوانِهِ مِنَ المُؤمِنينَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ عَن كُلِّ مُؤمِنٍ مَلَكاً يَدعو لَه (1)؛ هر كس براي برادران مؤمنش دعا كند خداوند در برابر هر مؤمني كه او برايش دعا كرده، فرشتهاي را وكيل ميكند تا برايش(دعاكننده) دعا كند.
و اين امر تشديد ميشود در صورتي كه مؤمن براي مؤمن غايب دعا كند كه:
إنّ مَن دَعا لِأخيهِ بِظَهرِ الغَيبِ نُودِيَ مِنَ العَرشِ و لَكَ مِائَةُ ألفِ ضِعف (2)؛ هركس براي برادرش (برادر مؤمنش) در حال غيبتش دعا كند، از عرش ندا ميآيد كه صد هزار برابر (آنچه كه براي
برادر مؤمنش خواسته است) براي توست.
اينها افكاري است كه به طور غير مستقيم از طرف دعوت كننده و دعا كننده به كساني كه ناظر هستند به ويژه فرزندانش، همسرش و نزديكانش القا ميشود. پس دعا اثر تربيتي دارد. فراموش نميكنم وقتي كه دعايي از حضرت سجاد - عليه السلام - در صحيفهي سجّاديّه را در يك جمعي قرائت كردم كه حضرت با ابتهال خاصّي از درگاه خداوند ميخواست كه كساني كه حتّي به او ظلم كردهاند، كساني كه حقّي از او را ضايع نمودهاند، از آنها درگذرد به گونهاي كه حتّي از يادآوري آن ناراحت نشوند:
و اعفُ لَهُ عَمّا أدبَرَ بِهِ عَنّي، و لا تَقِفْهُ عَلَى ما ارتَكَبَ فِيَّ، و لا تَكشِفْهُ عَمّا اكتَسَبَ بي (1)؛ بر او ببخش هر آنچه كه از من با وزر و گناه برده، و به روي او نياور آنچه را در حقّ من مرتكب شده، و بر او آشكار مكن (با اكراه) آنچه از ناحيّهي من گرفتار شده است (و به او رسيده است).
در اين هنگام بعضي از افراد منقلب شدند. عجب! تا اين حدّ اسلام عنايت دارد. تا اين حدّ ميخواهد افراد داراي بخشش باشند. از خدا
1) صحيفهي سجاديه، دعاي39، ص168.
درخواست ميكند: خدايا! كسي كه عليه من كاري كرده، سخن ناروايي، كلام نابجايي در حقّ من زده، خدايا من او را عفو كردم و چنان از او بگذر كه به طور ناگوار نفهمد كه اين گناه را انجام داده و اين خطا را مرتكب شده است. خيلي اين مقام بالايي است. اين مقامي است كه به اين سادگيها براي كسي ميسّر نميشود. وقتي كه فرد ميبيند امام سجاد - عليه السلام - با آن مقام و عظمتش در درگاه خداوند متعال و در بالاترين مقامات قرب چنين درخواستي را از خداوند ميكند، ميفهمد گذشت و عفو ملكه و صفت والايي است. به ناچار روحيّهي گذشتِ از مردم آنهم اينچنين گذشتي، در او پديد ميآيد. همچنين اگر من و شما و ديگران با صِدق و پاكي اينچنين دعايي بكنيم، در ديگران اثر ميگذارد. روحيّهي گذشت و عفو ـ آنهم در آن مقياس عجيب ـ ، در ديگران پديد ميآيد. هر چند معمولاً انسان در خِفا دعا ميكند و دعاي در خِفا و سرّ از حيثي به استجابت نزديكتر است، كه:
دَعوَةُ العَبدِ سِرّاً دَعوَةً واحِدَةً تَعدِلُ سَبعينَ دَعوَةً عَلانيَة (1)؛ يك دعاي بنده در پنهان برابر
1) وسائلالشيعة، ج7، ص63.
هفتاد دعاي آشكار است.
ولي دعاي در پنهان هم چه بسا آشكار شود. چنانكه دستور دعاي جمعي را هم داريم، و هر كدام مزيّتي دارد؛ مثل صدقهي سّر و صدقهي آشكار. پس اثر چهارمي كه براي دعا طرح كرديم اين است كه دعا علاوه بر آنكه تربيت كنندهي دعا كننده است، تربيت كنندهي اطرافيان نيز ميباشد.
اثر ديگر دعا، إعمال و ابراز محبّت به هركس كه شايستهي دوست داشتن است. اگر فرزندت را دوست داري، اگر همسرت را دوست داري، اگر پدر و مادرت را دوست داري، اگر همسايههايت را دوست داري، اگر اساتيدت را دوست داري، اگر علماي دين را دوست داري، اگر همهي مؤمنين را دوست داري، چه خوب است كه اين محبّت را به نوعي إعمال و ابراز كني و احساسات خود را بروز بدهي. آنها هم به نوعي بفهمند كه تو آنها را دوست داري و در نتيجه آنها هم تو را بيشتر دوست بدارند. وسيلههاي متعدّد براي إعمال و ابراز اين محبّتها ممكن است باشد، ولي يكي از پاكترين، آسانترين و در عين حال
مطمئنترين وسيلهها براي إعمال و ابراز محبّت و دوستي به نزديكان و فرزندان و خويشان و پدر و مادر، دعاست.
معلوم است وقتي مثلاً كسي در حال نماز و قرب به خداوند است، تلاش ميكند آنچه را كه براي او مهمترين است، از درگاه خداوند متعال بخواهد. دستها را بالا ميبرد، خدايا! پدر و مادرم را حفظ فرما. خدايا! سلامت به آنها بده. خدايا! عاقبت فرزندانم را خير بگردان، دنيا و آخرتشان را اصلاح بفرما. خدايا! برادر، خواهر و نزديكان مرا عافيت عطا فرما. خدايا! فلان قوم و خويشم را، فلان رفيقم را، خير عنايت بفرما. اين دعاها علامتهاي مهمّي را ارسال ميكند. اين دعاها نشانهي عاليترين محبّتها است، و در عين حال بهترين هديّه است براي كساني كه در حقّ آنان فرد دعا كرده است. وقتيكه به كسي بگويي دوستت دارم، هميشه شاهدي بر آنكه اين كلام از عمق جان و صدق نيّت باشد وجود ندارد و حتّي در مراحلي خداي نكرده احتمال تزوير و دورويي منتفي نيست؛ امّا وقتي فرد در گوشهي عزلتي، در دل شبي، گوشهي مسجدي، هنگامي كه حال خوشي دارد، براي فلان شخص
دعا ميكند؛ يعني اين از روي خلوص است، و از عمق جان است. دعا اگر واقعاً دعا نباشد لذّتي ندارد، انسان اهتمام به آن ندارد. پس اگر كسي واقعاً با اقبال قلب و با توجّه دعا بكند يعني آن كسي را كه برايش دعا كرده از اعماق قلب دوست دارد و براي او خير و رحمت و بركت و مغفرت ميخواهد. اين دعا اگر پنهان هم باشد ـ و بهتر است كه چنين باشد ـ ولي چه بسا به نوعي آشكار شده و بُروز پيدا ميكند و يك جايي شناخته ميشود. نه اينكه خداي نكرده كسي دعا كند به خاطر اين كه ديگران بفهمند، نه، اين نبايد هدف باشد. انسان بايد كار را براي خداوند انجام دهد. خدا هم كار او را اصلاح ميكند، زيرا:
مَن أصلَحَ فيما بَينَهُ و بَينَ اللَّهِ أصلَحَ اللَّهُ ما بَينَهُ و بَينَ النّاس (1)؛ هركس ما بين خود و خدا را اصلاح كند، خداوند بين او و مردم را اصلاح ميكند.
علاوه چون دعاي در جمع و آمين گفتن ديگران موجب اجابت دعاست چه بسا انسان دعاي در جمع را انتخاب كند كه:
1) وسائلالشيعة، ج15، ص298.
ما مِن مُؤمِنَينِ أو ثَلاثَةٍ اجتَمَعوا ... إن دَعَوُا اللَّهَ أجابَهُم ... (1)؛ هر دو مؤمن يا سه مؤمني كه گرد هم آيند ... اگر خدا را بخوانند، آنان را اجابت كند ... .
چنانكه در برخي اوقات هم قهراً دعاي فرد آشكار ميشود. وقتيكه كسي در منزل يا مسجد يا مكان ديگر نماز ميخواند و دعا ميكند به خصوص در نماز جماعت به طور طبيعي حتّي عليرغم ميل او ديگران متوجّه ميشوند كه چگونه براي والدين، فرزند، نزديكان و دوستان دعا ميكند. مثلاً وقتي طبق دستور در سجدهي نماز واجب ميگويي:
يا خَيرَ المَسئولينَ و يا خَيرَ المُعطينَ اُرزُقني و ارزُق عِيالي مِن فَضلِكَ فَإنَّكَ ذو الفَضلِ العَظيم (2). «يا خَيرَ المَسئولينَ؛ اي برترين درخواست شوندگان»، «يا خَيرَ المُعطين؛ اي برترين اعطاء كنندگان»، «اُرزُقني و ارزُق
1) «ما مِن مُؤمِنَينِ أو ثَلاثَةٍ اجتَمَعوا عِندَ أخٍ لَهُم يَأمَنونَ بَوائِقَهُ و لا يَخافونَ غَوائِلَهُ و يَرجونَ ما عِندَهُ إن دَعَوُا اللَّهَ أجابَهُم و إن سَألوهُ أعطاهُم و إنِ استَزادوهُ زادَهُم و إن سَكَتوا ابتَدَاَهُم.» وسائلالشيعة، ج7، ص104.
2) «عَن أبيجَعفَرٍ - عليه السلام - قالَ: اُدعُ في طَلَبِ الرِّزقِ في المَكتوبَةِ (الصلاة الفريضة) و أنتَ ساجِدٌ: يا خَيرَ المَسئولينَ و يا خَيرَ المُعطينَ اُرزُقني و ارزُق عِيالي مِن فَضلِكَ فَإنَّكَ ذو الفَضلِ العَظيم.» وسائلالشيعة، ج6، ص372.
عِيالي؛ من و عيالم (خانوادهام) را روزي بده.»
مگر همسرت و فرزندانت نميفهمند كه در حال خواندن اين دعا هستي؟ ميفهمند كه تو از عمق جانت، در نمازت و در بهترين حالات يعني در حال سجده، هم براي خودت و هم براي آنها دعا ميكني. معلوم است كه چنين ابراز محبّتي كه بيريا و خالص در درگاه خداوند است و هيچ توقّعي در مقابلش نداري، از طرف كسيكه اين ابراز محبّت را دريافت ميكند، داراي انعكاس است و در او هم همين محبّت نسبت به تو پديد خواهد آمد و يا تشديد خواهد شد.
اصلاً از هر كسي درخواست دعا داشته باش. در روايت وارد شده است كه: مبادا دعاي كسي را كوچك بشماريد:
لا تُحَقِّروا دَعوَةَ أحَدٍ ... (1).
حتّي در روايتي امام - عليه السلام - فرمودند: اگر مريض شديد به دوستانتان خبر دهيد كه به عيادتتان بيايند. (2)
1) «عَن أبي الحَسَنِ - عليه السلام - قالَ: لا تُحَقِّروا دَعوَةَ أحَدٍ فَإنَّهُ يُستَجابُ لِليَهوديِّ و النَّصرانيِّ فيكُم و لا يُستَجابُ لَهُم في أنفُسِهِم.» وسائلالشيعة، ج7، ص129.
2) «قالَ ابُو عَبدِاللهِ - عليه السلام - : يَنبَغِي لِلمَريضِ مِنكُم أن يُؤذِنَ إخوانَهُ بِمَرَضِهِ فَيَعُودُونَه.» كافي، ج3، ص117.
ـ البتّه عيادت رفتن هم شرايط دارد. كِي، كجا و با چه خصوصيّاتي ـ چون وقتي به عيادت شما ميآيند، برايتان دعا ميكنند و مستجاب ميشود:
فَإنَّهُ لَيسَ مِن أحَدٍ إلّا و لَهُ دَعوَةٌ مُستَجابَة (1)؛ پس همانا هيچ فردي نيست مگر اينكه براي او دعاي مستجابي هست.
از طرف ديگر، هنگاميكه شما به عيادت مريضي ميرويد، شما هم از مريض بخواهيد برايتان دعا كند؛ زيرا:
لَم يَسألِ المَريضُ لِلعائِدِ شَيئاً إلّا استَجابَ اللَّهُ لَه (2)؛ بيمار، چيزي را براي عيادت كننده درخواست نميكند مگر آنكه خداوند آن را مستجاب مينمايد.
و كلّاً دعاي مريض در روايات مستجاب خوانده شده است (3)
روايت صحيحِ أبان در رابطه با عيادت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از سلمان رضي الله عنه چنين است: «عادَ رَسولُ اللَّهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - سَلمانَ في عِلَّتِهِ فَقالَ: يا سَلمانُ! إنّ لَكَ في عِلَّتِكَ ثَلاثَ خِصالٍ: أنتَ مِنَ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ بِذِكرٍ و دُعاؤُكَ فيهِ مُستَجابٌ و لا تدَعُ العِلَّةُ عَلَيكَ ذَنباً إلّا حَطَّتهُ مَتَّعَكَ اللَّهُ بِالعَافيَةِ إلَى انقِضاءِ أجَلِك؛ رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - در بيماري سلمان از او عيادت كردند و فرمودند: سلمان! در بيماري براي تو سه ويژگي است: تو پيوسته به ياد خداوند ميباشي و دعايت مستجاب است و بيماري، هر گناهي را از تو ميزدايد. خداوند تو را تا پايان زندگي بهرهمند از عافيت بگرداند.» وسائلالشيعة،ج2، ص420.
. مريض دل شكسته است و حالتي دارد1) «قالَ أبوالحَسَنِ - عليه السلام - : إذا مَرِضَ أحَدُكُم فَليَأذَن لِلنّاسِ يَدخُلونَ عَلَيهِ فَإنَّهُ لَيسَ مِن أحَدٍ إلّا و لَهُ دَعوَةٌ مُستَجابَةٌ؛ امام - عليه السلام - فرمودند: هنگاميكه يكي از شما بيمار شد پس به مردم اذن دهد كه بر او وارد شوند (به عيادتش بيايند). پس همانا هيچ فردي نيست الّا اينكه براي او يك دعاي مستجاب هست.» كافي، ج3، ص117.
2) وسائلالشيعة، ج2، ص420.
3) وسائلالشيعة، ج7، ص127.
كه قُربش به خداوند متعال و آمادگي اتّصالش به عالَم بالا بيشتر و دعايش به استجابت نزديكتر است. ممكن است مصلحت نباشد كه در مورد بيماري خودش به نحوي كه او دعا بكند در همان لحظه اجابت شود؛ امّا در حقّ شما و در حقّ هر كسي كه به عيادت او ميرود و در موارد ديگر چه بسا مُستجاب شود. و لذا شايسته است هم مريض از آنها بخواهد كه برايش دعا كنند، و هم كساني كه عيادت ميروند از مريض بخواهند برايشان دعا كند.
صَرف نظر از استجابت، اين ابراز محبّت و پيوند دوستي بين افراد است و عاليترين و پاكترين هديّهاي است كه مسلمانها و همهي كساني كه معتقد به مبدا و معاد هستند، ميتوانند به يكديگر بدهند. و اين خصوصيّتي است كه فقط براي انسانهاي خدايي است و ديگران از آن محرومند. بيچارهاند كساني كه اعتقاد به خدا ندارند ـ نعوذ بالله
ـ كساني كه اعتقادي به مبدا و معاد ندارند، كساني كه اعتقادي به دعا و عالَم معنا ندارند، از همهي اين خيرات و بركات محروم ميباشند. اين يكي از مزاياي اعتقاد به عالَم معناست. بنابراين خاصيّت و ويژگي پنجمي كه براي دعا عرض كرديم اين است كه دعا ابراز محبّت به فرزند، همسر، نزديكان و دوستان و همهي افراد ميباشد و در عين حال جلب محبّت آنهاست. جالب آن است كه در حديثي از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - وارد شده است كه: در روز قيامت امر ميشود برخي را به آتش ببرند و در نتيجه به طرف آتش كشيده ميشود، در آن هنگام مردان و زنان مؤمن ميگويند:
يا رَبِّ! هَذا الَّذي كانَ يَدعو لَنا فَشَفِّعنَا فيهِ فَيُشَفِّعُهُمُ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ فيهِ فَيَنجو (1)؛ خداوندا! اين كسي است كه مارا دعا ميكرد، پس مارا شفيع او قرار بده. خداوند عزّوجلّ هم آنان را شفيع او قرار ميدهد و اين فرد از آتش نجات مييابد.
1) وسائلالشيعة، ج7، ص114.
دعا راهي براي افشاندن بذر دوستي خوبان و طرفداران حقّ و عدالت در جامعه و افشاندن بذر بُغض و كينه نسبت به ستمگران و تبهكاران و رهزنان و فاسدان غير قابل هدايت است. معمولاً در جوامع، انسانهايي هستند كه پرچمدار خيرخواهي و عدالت و همكاري و ياوري مردم و خدمت به انسانها ميباشند، و متأسّفانه در مقابل، افرادي هم در جامعه هستند كه نمودهاي تباهي و ظلم و ستم و تجاوز و فساد ميباشند. ما وظيفه داريم خوبان، متّقين و راستگويان را ياري كنيم. به انسانهايي كه در خدمت مردم هستند و در طريق كار نيك قدم بر ميدارند كمك نماييم. خداوند متعال ميفرمايد:
‹تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ و التَّقوى› (1)؛ همديگر را در نيكي و تقوي ياري كنيد.
و يا ميفرمايد:
‹كونوا مَعَ الصّادِقين› (2)؛ با راستگويان باشيد.
ما بايد عليه دشمنان و ستمكاران هر عمل مناسبي كه بتوانيم انجام بدهيم. اميرالمؤمنين - عليه السلام - در وصيّت خود به دو فرزندش و ديگران ميفرمايد:
كونا لِلظّالِمِ خَصماً و لِلمَظلومِ عَونا (1)؛ دشمن ظالم و يار مظلوم باشيد.
ياريِ ستمديده و دشمني با ستمكار و تلاش به نفع عدل و احسان و عليه ستم و طغيان، مراتب و راههايي دارد. يكي از راههاي مهمّ ياري دادن به خوبان و عدل گستران اين است كه آنها را دعا كنيم. اصلاً در برخي از شرايط، به جز دعا راه ديگري براي ياري رساندن نداريم. عدّهاي براي ابراز دشمني و كُند كردن دشمني دشمنانِ حقّ و حقيقت و ستمكاران و تبهكاران راهي به جز دعا ندارند. وقتيكه انسان در حالتي قرار دارد كه در نهايت صفاي قلب و ارتباط با مبدأ هستي ميباشد و همهي وجودش را آورده و در مقابل پروردگارش به كرنش، پوزش، ستايش و نيايش پرداخته و آنچه را كه براي او مهمّ است از درگاه خداوند درخواست ميكند و بر ستمكاران و گنهكاراني كه به حقوق مردم تجاوز ميكنند و حاضر نيستند از اين
1) نهجالبلاغهي صبحيصالح، نامهي47، ص421.
اعمالشان دست بردارند، لعن و نفرين ميفرستد، معلوم است كه علاوه بر استجابت، دعا ميتواند اثر بازدارندهي نيرومندي در اجتماع داشته باشد. اين مطلب توصيه هم شده است. اگر در جامعه اين احساس وجود داشته باشد كه اگر كسي تجاوز به حقوق ديگران كند حدّ اقلّ مردم در خلوت با خداي خود، در دل شب در منزل يا در مسجد عليه او نفرين ميكنند و براي دفع شرّش دعا ميكنند، اگر ذرّهاي ايمان و عقل داشته باشد به خود ميآيد. در اين حال يا دست از ستم بر ميدارد يا حدود تجاوزش را كم ميكند.
امروز در دنيا آنقدر دربارهي افكار عمومي صحبت ميشود، رسانههاي گوناگون راه مياندازند تا افكار عمومي را در اختيار بگيرند. دعا براي اينكه افكار عمومي را به طرف حقّ و طرفداري از عدالت گستران هدايت بكند، از بهترين و پاكترين چيزهاست. و براي ترويج عدالت و احسان و جلوگيري از ستم و طغيان امر بسيار خوبي است. و لذا پيامبر عظيم الشّأن اسلام و اميرمؤمنان - عليهما السلام - و ائمّهي معصومين - عليهم السلام - به حَسَب روايات متعدّدهاي كه داريم سعي در اين داشتهاند كه در نمازهايشان، در
تعقيباتشان و در دعاهايشان به نفع عدالتگستران دعاي خير كنند و عليه ستمكاران و متجاوزان نفرين نمايند. اميرالمؤمنين - عليه السلام - در دعايي كه در قنوت يا بعد از نماز ميخواندند، عليه عدّهاي نفرين ميكردند ـ حال يا به نحو كلّي يا با اسم بردن خاصّ و به طور جزيي ـ . نصر بن مزاحم در كتاب وقعة صفين ميگويد:
فَكانَ عَلِيٌّ - عليه السلام - بَعدَ الحُكومَةِ إذا صَلَّى الغَداةَ و المَغرِبَ و فَرَغَ مِنَ الصَّلاةِ و سَلَّمَ قالَ: اللَّهُمَّ العَن مُعاوِيَةَ و عَمرواً (عمروعاص) و أبا موسَى و ... (1)؛ علي - عليه السلام - پس از قضيّهي حكميّت، بعد از سلام نماز صبح و مغرب ميگفت: خدايا! لعن فرما معاويه و عمروعاص و ابوموسي و ... .
از پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - هم، دعا عليه مشركين و سران آنان نقل شده است. از ساير ائمّهي اطهار - عليهم السلام - نيز، چنين نفرين و دعاهايي در تعقيباتشان نقل شده است؛ يعني عليه بدكاران و تبهكاران و ستمكاران دعا ميكردند. و بالخصوص در مورد امام صادق - عليه السلام -
1) بحارالأنوار، ج33، ص303، شرح نهجالبلاغهي ابن ابيالحديد، ج2، ص260 و وقعة صفين، ص552.
آمده است كه بعضيها را اسم ميبردند. خدايا فلاني و فلاني را از رحمت خودت دور كن. چه مرد و چه زن. اهمّيّتي كه اسلام براي كمك به مظلومان و مقابله با ظالمين داده است در يك طيف وسيعي تجلّي پيدا ميكند.
اينها به حَسَب ظاهر حدّاقل است، امّا في الواقع خيلي اثر دارد. دعايي كه در قنوت و سجده خوانده ميشود. دعا بعد از نماز و در هنگام تعقيبات و در غير وقت نماز، هنگامي كه انسان حال خوشي دارد، همهي اينها ميتواند اين خدمت را به حقّ و حقيقت بكند كه كساني را كه در طريق عدالتند كمك نمايد، و عليه كساني كه در طريق فساد و تباهي و ظلمند مبارزه كند. علاوه بر اينكه در درگاه خداوند اين دعاها چه بسا ـ و اميد است چنين باشد ـ به اجابت برسد و بارها شده است.
چنانكه از امام صادق - عليه السلام - وارد شده است كه وقتي بعضي از افراد را نفرين ميكردند، همان شب هنوز حضرت - عليه السلام - از حال دعا خارج نشده بودند كه دعايشان مستجاب ميشد (1)
«قالَ حَمَّادٌ فَأخبَرَني المِسمَعيُّ عَن مُعَتِّبٍ قالَ: فَلَم يَزَل أبو عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - لَيلَتَهُ ساجِداً و قائِماً فَسَمِعتُهُ في آخِرِ اللَّيلِ و هُوَ ساجِدٌ يَقولُ: اللَّهُمَّ إنّي أسألُكَ بِقُوَّتِكَ القَويَّةِ و مَحالِّكَ الشَّديدَةِ و بِعِزَّتِكَ الَّتي خَلقُكَ لَها ذَليلٌ أن تُصَلّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و أن تَأخُذَهُ السّاعَةَ السّاعَةَ قَالَ: فَوَ اللَّهِ ما رَفَعَ رَأسَهُ مِن سُجُودِهِ حَتَّى سَمِعنا الصّائِحَةَ فَقالوا: ماتَ داوُدُ بنُ عَلِيٍّ فَقالَ أبو عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - : إنّي دَعَوتُ اللَّهَ عَلَيهِ بِدَعوَةٍ بَعَثَ اللَّهُ إلَيهِ مَلَكاً فَضَرَبَ رَأسَهُ بِمِرزَبَّةٍ انشَقَّت مَثانَتُهُ.» بحارالانوار، ج47، ص352.
. دعا اثرات رواني ـ1) وقتي كه داوود بن علي ـ عموي سفّاح و منصور دوانيقي ـ يكي از دوستان و كارگزاران مهمّ امام صادق - عليه السلام - به نام معلّي بن خنيس را گرفت و او را كُشت، امام - عليه السلام - بعد از اين كه مطّلع شد ناراحت آمد پيش والي مدينه و فرمود: چرا معلّي كارگزار من را گرفتيد و اذيّت كرديد. چون او را گرفته بود تا اسامي شيعيان را افشا كند و نشان دهد كه هر شيعهاي كجاست و چه موقعيّتي دارد كه معلّي حاضر نشد و گفت: حتّي اگر اسامي زير پاي من باشد، پايم را بلند نمي كنم؛ از اين جهت معلّي را كشتند. امام - عليه السلام - ناراحت شد و آمد پيش داوود كه از بني عبّاس بود؛ و والي آنها، فرمود: چرا كارگزار من معلّي را كشتي؟! او از مقام حضرت ترسيد. گفت: من نكشتم. امام - عليه السلام - فرمود: پس چه كسي كشته است؟ گفت: رئيس شرطه، سيرافي كشته است. حضرت فرمودند: با اذن تو يا بي اذن تو؟ اگر بي اذن توست اجازه بده قصاصش كنيم. دست و پا را گم كرد و گفت: صاحب اختيار هستيد. در بعضي روايات است كه حضرت با فرزندش اسماعيل بودند و اسماعيل با شمشير رئيس شرطه را كشت. سيرافي قبل از كشته شدن فرياد مي زد: ايّها الناس! اينها دستور ميدهند مردم را بكشيد وقتي كه كشتيم قصاص ميكنند. و در روايت است خود داوود هم بعد از دعا و التجاء حضرت - عليه السلام - به درگاه خداوند در آخر شب و نفرين بر او، مُرد. (بر گرفته از مقالهي درخشش شخصيّت امام صادق - عليه السلام - ، از مؤلّف).
اجتماعي گستردهاي دارد و اهرمي پاك و قوّي در اختيار مؤمنين است. مخصوصاً با توجّه به نكتهاي كه قبلاً اشاره كرديم كه تكرار و اصرار در دعا از امور توصيه شده است. و چقدر محروم است جامعهاي كه با دعا بيگانه ميباشد. گاهي هم وقتي
بيگانههاي از معنويّت اين سلاح برنده را در دست مؤمنان ميبينند علي رغم عدم اعتقاد دروني به شبيهسازي ظاهري روي ميآورند كه از مضحكترين شگردهاست. وقتي كه در دورهي به اصطلاح اصلاحات (غربي) و تسلّط سكولارهاي پنهان و نيمه پنهان، مردم مؤمن به خاطر دفع شرّ آنان اقبال بيشتري به دعا و تضرّع و توسّل به درگاه خداوند آوردند ـ و بحمدالله خداوند متعال هم عنايت فرمود ـ برخي از آنان در آن دوره و نيز بعد از خَلع يد، در كنار ساير توطئههاي خود به شبيهسازي دعا و توسّل و تضرّع پرداختند!!
و واقعاً شگفتي آفرين است كه كساني بخواهند با دعا عليه دعا و اهل دعا مقابله كنند، با توسّل عليه اولياي الهي برنامه داشته باشند و با مجالس فاتحه و قرائت قرآن عليه قرآن و اهل قرآن تبليغات كنند، به اسم روحانيّت و مرجعيّت عليه روحانيّت و مرجعيّت توطئه كنند، و به اسم امام و انقلاب عليه امام و راه امام و اساس انقلاب اهداف خود را پيش ببرند ... ولي دنيا جاي شگفتيهاست.
نظير همين در مقياس ديگري در زمان اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - اتّفاق افتاد وقتي معاويه مطّلع
شد كه اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - بعد از نماز عليه او دعا ميكند، او هم به شبيهسازي مزوّرانه پرداخت و وقتي نماز ميخواند ـ العياذ بالله ـ سه نفر از معصومين - عليهم السلام - و برخي از اصحاب اميرالمؤمنين - عليه السلام - را به اسم لعن ميكرد (1). در اينجا اين نكته را هم بايد تذكّر دهم كه حتّي دعا عليه ظالم هم حدودي دارد و افراط بيجا مذموم است. در روايت صحيح هشام بن سالم آمده است:
إنّ العَبدَ لَيَكونُ مَظلوماً فَما يَزالُ يَدعو حَتَّى يَكونَ ظالِما (2)؛ همانا بنده مظلوم است؛ امّا آنقدر دعا عليه (ظالم بر خود) ميكند، كه خود ظالم ميشود.
يكي ديگر از ويژگيهاي دعا، ابراز عقايد حقّه و شناساندن آن، و شناساندن اولياء الهي و برگزيدهگان خداوند متعال به ديگران ميباشد. يكي از مهمترين
ويژگيهايي كه از طرف معصومين - عليهم السلام - به ماتوصيه شده و در دعاهاي مأثور نيز آمده است اينكه خداي متعال را به اوليايش قسم ميدهيم، يا بر آنان درود ميفرستيم و ... . گاهي اين قسم دادن و ذكر اولياء به نحو كلّي است: خدايا به حقّ اوليايت. اين خوب است، امّا مهمتر آن است كه گاهي ـ و در برخي موارد شايسته هم هست كه چنين باشد ـ بر روي افراد خاصّ انگشت ميگذاريم و اينها را واسطهي بين خود و خداي خود قرار ميدهيم. وقتي كه ديگران اين را ميبينند يا ميفهمند كه من در دعايم در آن وقتيكه مضطر شدهام و مشكلي دارم و هيچ راهي ندارم، و براي رفع مشكلم از ظريفترين، دقيقترين و مطمئنترين راه استفاده ميكنم، ناله ميكنم خدايا! مستأصل و بيچاره و مضطرّم، خدايا به حقّ پيامبرت - صلي الله عليه و آله و سلم - ، به حقّ اميرالمؤمنين - عليه السلام - ، به حقّ فاطمهي زهرا - عليها السلام - ، به پهلوي شكستهي زهرا - عليها السلام - . اينها را كه ذكر ميكنيم يعني پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - در درگاه خداوند عزيزترين فرد است و براي من هم عزيزترين. چرا؟ به خاطر اينكه من عزيزترين را به درگاه خدا ميآورم؛ بنابراين پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - نزد من عزيز است؛ چون در نزد خدا عزيزترين است.
اميرالمؤمنين - عليه السلام - و اولاد ايشان هم اينچنين هستند. در روايت از امام رضا - عليه السلام - آمده است:
إذا نَزَلَت بِكُم شِدَّةٌ فَاستَعينُوا بِنا عَلَى اللَّه ... (1)؛ هنگاميكه بر شما دشواري نازل شد پس از ما استعانت بجوييد به سوي خدا ... .
و يا در دعا ميگوييم: خدايا! به حقّ قرآنت، و چه بسا آن را بر سر ميگذاريم؛ يعني قرآن پيش ما عزيز است و يك حقيقت آسماني است.
ما هيچ وقت خداوند را مثلاً به يك كتاب داستان سر گرم كننده قسم نميدهيم. اينكه ارزش ندارد. خدا را به نويسندهي يك داستان، قسم نميدهيم؛ امّا خدا را به قرآنش قسم ميدهيم؛ يعني از عمق جانمان به حقيقت آن اعتقاد داريم و اين اعتقادمان را به ديگران سرايت داده و در جامعه گسترش ميدهيم. اين معني را در جامعه جا مياندازيم كه قرآن حقّ است و در پيشگاه خداوند متعال عزيزترين است. پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - و اهلبيتِ پيامبر - عليهم السلام - هم در پيشگاه خداوند متعال اينچنين هستند. اينكه
1) «إذا نَزَلَت بِكُم شِدَّةٌ فَاستَعينُوا بِنا عَلَى اللَّهِ و هوَ قَولُ اللَّهِ ‹و لِلّه الأسماءُ الحُسنى فَادعوهُ بِها› قالَ: قالَ أبو عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - : نَحنُ واللَّهِ الأسماءُ الحُسنَى الَّذي لا يُقبَلُ مِن أحَدٍ إلّا بِمَعرِفَتِنا. قالَ: فَادعوهُ بِها.» مستدرك الوسائل، ج5، ص230.
اسماء مبارك ائمّهي معصومين - عليهم السلام - در دعاها ميآيد دو خاصيّت دارد:
الف) يكي اينكه به واسطهي ايشان دعاي ما مستجاب ميشود.
ب) ديگر اينكه ايشان كه پرچمداران حقّ و عدالت، و امامان بر حقّ و برگزيدگان الهي هستند، به مردم معرفي ميشوند و ابراز ميشود كه اين عقيدهي خالص من است.
در بسياري از دعاها و زيارات اسماء ائمّه - عليهم السلام - را ميبريم. و چه بسا در بسياري از دعاها اسماء مؤمنين را ميبريم. شما هنگاميكه نماز شب ميخوانيد، در دل شب و در آن تاريكيها كه چشمهاي خسته خواب است؛ چشمهاي كساني كه عقيده ندارند خواب است؛ چشمهاي كفّار هم خواب است، از ميان بستر نرم از خواب شيرين بلند شدهاي و وضو گرفتهاي و آمدهاي با خداي خودت، با ربُّ الارباب، با پروردگار عالميان مناجات و راز و نياز ميكني؛ امّا در قنوت نماز وَتر چهل مؤمن را دعا ميكني و مثلاً براي آنان طلب غفران ميكني؛ چون:
مَن قَدَّمَ أربَعينَ مِنَ المُؤمِنينَ ثُمَّ دَعا استُجيبَ لَه (1)؛ هركس چهل نفر از مؤمنين را مقدّم كرده و سپس دعا كند، دعايش مستجاب ميشود.
اين چهل مؤمن را كه ياد ميكني؛ يعني اينها در درگاه خداوند متعال، ارزش دارند و ميتواني با حدّاقلّ دعايي براي ايشان جلب لطف و رضايت خداوند را بكني تا خداوند متعال دعاي تو را مستجاب كند. در مثل اين لحظات حسّاس چه كساني را اسم ميبري؟ علما، زهّاد و اوليا را ياد ميكني. مثلاً ميگويي: «اللّهم اغفر للشيخ الكليني، للصدوق، للشيخ الطوسي، للمحقق الاردبيلي، للفلان للفلان» اينها را دعا ميكني؛ يعني راه اينها، راه درستي است؛ يعني اينها پرچمداران راه حقيقت هستند. اينها از بركات دعاست. دعا ميتواند حقايق تكويني و تشريعي را و آنچه را كه مرضيّ رضاي خداوند است و آنچه را كه مورد عنايت پروردگار عالم است، به زبان ما بياورد و اين را در جامعه ترويج كند. بنابراين دعا راهي براي اظهار عقايد حقّه و شناساندن اولياي الهي، و راههاي ايشان ميباشد. و اينكه در دعاها خدا را قسم ميدهيم به
1) وسائلالشيعة، ج7، ص117.
اولياء خودش، به ائمّهي معصومين - عليهم السلام - و نيز بر آنان درود ميفرستيم اين خاصيّت بر دعا مترتّب است كه علاوه بر آنكه به عنايت پروردگار دعا مستجاب ميشود، اين بزرگان هم به جامعه شناسانده ميشوند و معرفت خودمان نيز افزايش مييابد.
اثر ديگري كه بر دعا مترتّب است آنكه انسان هميشه به پشتوانهي دعا اميدوار است. هر مشكلي در هر مقياس كمّي و كيفي پديد بيايد انسان ميتواند با دعا به نوعي برون رفت از آن را از خداوند درخواست كند. و از آنجا كه انسانِ دعا كننده ميداند خداوند متعال قادر بر هر چيز است و مستجاب كنندهي دعاهاي بندگانش ميباشد هيچگاه نور اميد در دل مؤمن خاموش نخواهد شد. در سختترين شرايط، در تاريكترين لحظات و در ترسناكترين وضعيّت دعا كننده باز اميد به گشايش و پيروزي دارد. و اين نكتهي بسيار دقيقي است كه قرآن كريم بر آن عنايت ويژه فرموده است. آيهي شريفهي:
‹أمَّن يُجيبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ و يَكشِفُ السُّوء› (1)؛ يا كيست آنكه هرگاه درماندهي بيچاره او را بخواند پاسخ ميگويد و گرفتاري را برطرف كند.
آشناي دلِ مؤمنان است. و جالب آن است كه در روايت آمده: مصداق اتمِّ مضطرّي كه خداوند را ميخواند و پاسخ گرفته و مشكلش رفع ميشود، قائم آل محمّد عجّل الله تعالي فرجه ميباشد و اين اختصاص، با توجّه به دنبالهي آيه بيشتر آشكار ميشود كه خداوند ميفرمايد:
‹و يَجعَلُكُم خُلَفاءَ الأرض...›؛ و شما را خلفاى زمين قرار مىدهد.
روايات متعدّدي مشتمل بر اين مضمون است. از جمله:
عَن أبي عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - قالَ: نَزَلَت في القائِمِ - عليه السلام - هُوَ و اللَّهِ المُضطَرُّ إذا صَلَّى في المَقامِ رَكعَتَينِ و دَعا اللَّهَ فَأجابَهُ و يَكشِفُ السُّوءَ و يَجعَلُهُ خَليفَةً في الأرض (2)؛ امام صادق - عليه السلام - فرمود: آيه در مورد قائم - عليه السلام - نازل شده
است. به خدا او مضطرّ ميباشد؛ هرگاه در مقام، دو ركعت نماز بگزارد و خدا را بخواند پس خداوند او را جواب داده و بدي را بر طرف نمايد، و او را جانشين در زمين قرار دهد.
در آيات متعدّد ديگري نيز مسئلهي استجابت دعا در حال اضطرار و بيچارگي ذكر شده است. واقعاً وقتي كسي در بنبست شرايط مادّي قرار ميگيرد و تمام راهها بر او بسته باشد چه چيزي جز دعا و عنايت پروردگار ميتواند نجات بخش او باشد. فرض كنيد كسي بر كشتي سوار است و امواج توفندهي دريا در دل اقيانوس در شب تار بدنهي كشتي را شكافته و هر لحظه با سرعت آب بيشتري داخل ميشود. جز دعا و پناه بردن به قدرت بيپايان حضرت حقّ چه چيز ميتواند اميد بخش چنين فردي باشد!؟ يا هواپيمايي در بالاي ابرها در دل آسمان دچار سانحه شده است و هر آن مُشرِف به سقوط است آيا جز دعا روزنهي اميد ديگري هست و همينطور در بيماريها، در خشكساليها و در مشكلات فراگير اقتصادي، در كشمكشها و جنگها و ... .
اين دعا چيزي است كه ميتواند به افراد درمانده و محاصره شده در حوادث روحيّه، نشاط، عزم و
اراده ببخشد و صرف نظر از حيثيّت استجابت، دعا فرد را از ورطهي خود باختگي و اضمحلال نجات داده، او را به تلاش نجات بخش وا ميدارد. و به طور كلّي اميد به رحمت و اعتقاد به قدرت پروردگار، اصلي بنيادين در بينش قرآني است كه از آن شاخههاي متعدّدي ميجوشد معمولاً در دعاها بر دو وصف رحمت و قدرت و مترادفهاي اين دو تأكيد ميشود. مثلاً در دو فراز آغازين دعاي شريف كميل، خداوند متعال را به رحمت و قدرت فراگيرش ميخوانيم و درخواست ميكنيم (1). و تكرار عبارت يا ارحم الراحمين و نيز إنّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَدير در دعاها بر همين اساس است و دعا بدون چنين باوري حقيقتاً دعا نيست؛ لقلقهي بي معناي زبان است.
ببينيد چگونه امام حسين - عليه السلام - در سختترين شرايط ـ كه مشابه آن وجود ندارد ـ و بعد از شهادت فرزند شيرخوارش، باز همچنان وجودش سرشار از اميد به درگاه خداوند است و عرض ميكند:
1) «اللَّهُمَّ إنّي أسئَلُك بِرَحمَتِكَ الَّتي وَسِعَت كُلَّ شَيء و بِقُوَّتِكَ الَّتي قَهَرتَ بِها كُلَّ شَيء.»
اللَّهُمَّ إن كُنتَ حَبَستَ عَنّا النَّصرَ فَاجَعل ذلِكَ لِما هوَ خَيرٌ لَنا (1)؛ خدايا! اگر پيروزي ما را مقرّر نفرمودي آنچه را براي ما بهتر است براي ما قرار بده.
اين همه رنج و مصيبت، هتّاكي دشمن، شهادت عزيزان، تشنگي خود و اهل حرم و خطر قريب الوقوع اسارت اهل حرم و ... نتوانسته نور اميد به رحمت و قدرت حقّ را در دل امام - عليه السلام - كمسو كند:
اولاً عدم پيروزي ظاهري را به گونهي شرطي بيان ميكند كه: اگر پيروزي ما را مقرّر نفرمودي.
ثانياً درخواست ميكند در ازاء حبسِ پيروزي از ما، آنچه را براي ما بهتر است، براي ما قرار بده.
زيبايي، توحيد، تسليم و اميد، در آخرين دعاي حضرت - عليه السلام - به اوج ميرسد:
اللَّهُمَّ (أنت) مُتَعالِي المَكانِ عَظيمُ الجَبَروتِ شَديدُ المِحالِ غَنيٌّ عَنِ الخَلائِقِ عَريضُ الكِبرياءِ قادِرٌ عَلَى ما تَشاءُ قَريبُ الرَّحمَةِ صادِقُ الوَعدِ سابِغُ النِّعمَةِ حَسَنُ البَلاءِ قَريبٌ إذا دُعيتَ ... فَاجعَل لَنا مِن أمرِنا فَرَجاً و
1) بحارالأنوار، ج45، ص47.
مَخرَجاً بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الرّاحِمين (1)؛ خدايا! (تو) مقام برتري داري و بزرگ جبروتي و بر حكم تدبير سخت توانايي (سخت كيفري). بينيازي از خلايق. دستگاه بزرگيت، پهناور است. توانايي بر هرچه خواهي. نزديك است رحمت تو. وعدهات راست، نعمتت فراوان و امتحانت نيكوست. نزديكي در وقت دعا. .... پس مقرّر فرما براي ما در كار ما فرج و گشايشي. به رحمت تو اي مهربانترين مهربانان.
البتّه بايد توجّه كنيم، هيچكس نبايد به آنچه شدني نيست و يا حرام است، دعا كند. اميرالمؤمنين - عليه السلام - در پاسخ كسي كه پرسيد: چه دعايي تباهترين است؟ فرمود:
الدّاعِي بِما لايَكُون (2)؛ كسيكه دعا كند به چيزي كه شدني نيست.
و در روايت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - است كه دعاي مؤمن مستجاب است «ما لَم يَدعُ بِمَأثَم (3)؛ مادام كه دعاي به گناه نكند.»
از موارد دعاي به امرِ ناشدني اين است كه كسي مثلا ًبراي ديگري دعا كند كه: خداوند هيچ امرِ
ناخوشايندي را براي تو پيش نياورد؛ زيرا به تعبير روايت:
مَن عاشَ في الدُّنيا لا بُدَّ أن يَرَي المَكروه (1)؛ هركه در دنيا زندگي كند، به ناچار ناخوشايند خواهد ديد.
چنانكه در نهجالبلاغه آمده است:
كسي از شماد هرگز نگويد: اللَّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الفِتنَةِ لِأنَّهُ لَيسَ أحَدٌ إلّا و هوَ مُشتَمِلٌ عَلَى فِتنَةٍ؛ خدايا! پناه ميبرم به تو از فتنه؛ زيرا هيچكس نيست مگر آنكه درگير فتنه است. ولكن كسي كه به خداوند پناه ميبَرَد، پناه بَرَد از مضلّات الفِتَن؛ يعني: فتنههاي گمراه كننده. همانا خداوند سبحان ميفرمايد: ‹و اعلَمُوا أنّما أموالُكُم و أولادُكُم فِتنَة›؛ بدانيد كه اموال و فرزندانتان فتنه و آزمايش ميباشند. (2)
روايت ديگري از اميرالمؤمنين - عليه السلام - وارد شده است كه ميتواند تا اندازهاي در فهمِ روايتِ سابق، مفيد باشد: «مَن سَألَ غَيرَ اللَّهِ اِستَحَقَّ الحِرمَان؛ كسي كه از غير خداوند درخواست كند سزاوار محروميت است.»
1) شرح نهجالبلاغهي ابن ابيالحديد، ج20، (حكمتهاي منسوب به اميرالمؤمنين - عليه السلام - ) حكمت301، ص289.
2) نهجالبلاغهي صبحيصالح، حكمت93، ص483. و برخي روايتِ «مَن سَألَ فَوقَ قَدرِه اِستَحَقَّ الحِرمَان؛ كسي كه برتر از اندازه ي خود درخواست كند سزاوار محروميت است.» را حتّي به درخواست از خداوند نيز سرايت دادهاند كه ظاهراً صحيح نيست و روايت مربوط به درخواست از انسانها ميباشد.
يكي ديگر از آثار قاطع دعا اين است كه انسان مؤمنِ صادق در برخي شرايط براي اثبات حقّ و ابطال باطل گرفتار انسانهاي لجوج و معاند حقّ ميشود كه به خاطر سلطهي هواهاي نفساني و وسوسههاي شيطان در مقابل حقّ تسليم نميشوند و بر انكار خود اصرار ميورزند، از آن افرادي كه:
‹إن يَرَوا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤمِنوا بِها› (1)؛ آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانهاى را ببينند، به آن ايمان نمىآورند.
در چنين موقعيّتي هيچ راهي براي دفع لجاجت و عناد آنان و جلوگيري از تأثيرگذاري منفي آنان بر ديگران كه معاند حقّ نيستند وجود ندارد؛ و در اينجاست كه دعا (مباهله) پناهِ بسيار كارساز و راهگشايي براي طرفدارانِ حقّ ميباشد. داستان مسيحيان نجران و انكار آنان بر پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - و اصرار بر
1) سورهي أعراف، آيهي146.
اين كه حضرت عيسي علي نبيّنا و آله و عليه السلام فرزند خداست و سپس دعوت نمودن پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - آنان را به مباهله و امتناع آنان از مباهله معروف است. خداوند متعال ميفرمايد:
‹فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جاءَكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا و أبناءَكُم و نِساءَنا و نِساءَكُم و أنفُسَنا و أنفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّهِ عَلَى الكاذِبين› (1)؛ هرگاه بعد از علم و دانشى كه (در بارهي عيسي) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما پسران خود را دعوت كنيم، شما هم پسران خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
اين آيهي شريفه گرچه مربوط به پيامبر عظيم الشأن اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - و اهلبيت - عليهم السلام - است، امّا به حَسَب روايات متعدّدهي اهلبيت - عليهم السلام - ، ديگران هم ميتوانند در مثلِ چنين موقعيّتها، مباهله كنند. مرحوم كليني در كتاب شريفِ كافي از يكي از ياران امام
1) سورهي آلعمران، آيهي61.
صادق - عليه السلام - به نام ابو مسروق نقل ميكند كه: خدمت حضرت عرض كردم، با مخالفين سخن ميگوييم و استدلال ميكنيم به آيات قرآن كريم مثل آيهي ‹أطيعُوا الله و أطيعُوا الرَّسولَ و اُولِي الأمرِ مِنكُم›، آيهي ‹إنّما وَليُّكُمُ اللَّهُ و رَسولُهُ و الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ و يُؤتونَ الزَّكاةَ و هُم راكِعونَ›، ‹قُل لا أسئَلُكُم عَلَيهِ أجراً إلّا المَوَدَّةَ في القُربى› و مشابه اينها، ولي مخالفين، حاضر به اعتراف به حقّ نميشوند. حضرت صادق - عليه السلام - در پاسخ فرمودند:
إذا كانَ ذلِكَ فَادعُهُم إلَى المُباهَلَةِ ...؛ هرگاه چنين شد آنان را به مباهله فراخوان ... .
و آنگاه از خدمت حضرت، روش مباهله را ميپرسد و جواب دريافت ميكند. (1)
1) «عَن أبي مَسروقٍ عَن أبي عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - قالَ: قُلتُ: إنّا نُكَلِّمُ النّاسَ فَنَحتَجُّ عَلَيهِم بِقَولِ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ ‹أطيعُوا الله و أطيعُوا الرَّسولَ و اُولِي الأمرِ مِنكُم› فَيَقولونَ: نَزَلَت في اُمَراءِ السَّرايا. فَنَحتَجُّ عَلَيهِم بِقَولِهِ عَزَّوجَلَّ ‹إنّما وَليُّكُمُ اللَّهُ و رَسولُهُ و الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ و يُؤتونَ الزَّكاةَ و هُم راكِعونَ› فَيَقولونَ: نَزَلَت في المُؤمِنينَ. و نَحتَجُّ عَلَيهِم بِقَولِ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ ‹قُل لا أسئَلُكُم عَلَيهِ أجراً إلّا المَوَدَّةَ في القُربى› فَيَقولونَ: نَزَلَت في قُربَى المُسلِمينَ. قالَ: فَلَم أدَع شَيئاً مِمّا حَضَرَني ذِكرُهُ مِن هذِهِ و شِبهِهِ إلّا ذَكَرتُهُ فَقالَ - عليه السلام - لِي: إذا كانَ ذلِكَ فَادعُهُم إلَى المُباهَلَةِ. قُلتُ: و كَيفَ أصنَعُ؟ قالَ - عليه السلام - : أصلِح نَفسَكَ ثَلاثاً و أظُنُّهُ قالَ: و صُم و اغتَسِل و ابرُز أنتَ و هُوَ إلَى الجَبّانِ فَشَبِّك أصابِعَكَ مِن يَدِكَ اليُمنَى في أصابِعِهِ ثُمَّ أنصِفهُ وَ ابدَأ بِنَفسِكَ و قُلِ: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّماواتِ السَّبعِ و رَبَّ الأرَضينَ السَّبعِ عالِمَ الغَيبِ و الشَّهادَةِ الرَّحمنَ الرَّحيمَ إن كانَ أبو مَسروقٍ جَحَدَ حَقّاً و ادَّعَى باطِلاً فَاَنزِل عَلَيهِ حُسباناً مِنَ السَّماءِ أو عَذاباً أليماً ثُمَّ رُدَّ الدَّعوَةَ عَلَيهِ فَقُل: و إن كانَ فُلانٌ جَحَدَ حَقّاً و ادَّعَى باطِلاً فَاَنزِل عَلَيهِ حُسباناً مِنَ السَّماءِ أو عَذاباً أليماً ثُمَّ قالَ - عليه السلام - لِي: فَإنّكَ لا تَلبَثُ أن تَرَى ذلِكَ فيهِ فَوَ اللَّهِ ما وَجَدتُ خَلقاً يُجِيبني إلَيه.» وسائلالشيعة، ج7، ص134.
و انصافاً اينگونه دعا سلاحِ برندهاي است كه فقط در اختيار حقّمداران است و تمام دروغگويان و فريبكاران از آن بي بهرهاند، و نبايد در موقعيّتهاي لازم، مورد غفلتِ اهلِ حقّ قرار گيرد.
يكي ديگر از فوايد دعا كه شايد هيچ چيز ديگر جايگزين آن نميتواند باشد اين است كه گاهي يك انسان در شرايطي قرار ميگيرد كه فكر ميكند هيچ اثري بر وجودش مترتّب نيست و يك عضو بيفايده، كنار رفته و سربارِ خانواده و جامعه است. احساس پوچي و سربار بودن چنان فرد را رنج ميدهد كه هيچ چيز نميتواند آن را از بين ببرد. امّا دعا تنها راهي است كه ميتواند اين فرد را از پوچي و سربار بودن، و از بي اثر بودن در جامعه و خانواده خارج كند. وقتي كه زباني گويا و شاكر داشته باشد
و براي كساني كه به او احسان ميكنند، براي اطرافيان و دوستانش دعا كند، ميبيند كه ميتواند براي آنها كاري كند كه ديگران با اين شرايط نميتوانند انجام بدهند. گاهي انسان پول يا قدرتي ندارد كه بتواند با آن به ديگران خدمتي كند، و نه حتّي علمي دارد كه راهي به آنها ارائه دهد؛ بلكه تنها زبان گويايي دارد كه ميتواند با آن در درگاه خداوند متعال ابتهال كند. وقتي فرزند بر پدر پيرش وارد ميشود و خدمتي به او ميكند، پدر دستها را به درگاه الهي بالا ميبرد: خدايا! به فرزندم خير بده، به فرزندانش خير بده؛ آنچنان لذّتي در فرزند ايجاد ميشود كه شايد معادل نداشته باشد؛ زيرا:
أربَعَةٌ لا تُرَدُّ لَهُم دَعوَةٌ: إمامٌ عادِلٌ و الوالِدُ لِوَلَدِهِ و ... (1)؛ چهار گروه دعايشان برگشت ندارد: پيشواي عادل و پدر براي فرزند و ... .
چه بسا اگر در برابر اين خدمت ميليونها پول به او ميداد و به جاي دعا مال به او ميبخشيد، آن مقدار رضايت را براي فرزندش جلب نميكرد؛ چون مال تضميني ندارد، امّا چنين درخواستي از درگاه خداوند تضمين دارد و خداوند تضمين
1) وسائلالشيعة، ج7، ص108.
كنندهي آن است، و به ويژه اگر موردِ دعا از اموري باشد كه با پول قابل خريداري نيست. از طرف ديگر خود فرد دعا كننده ميبيند انسان عاطل و باطلي نيست و حدّ اقلّ اين است كه ميتواند دعا كند و اين دعا، براي خود و اطرافيانش نافع و براي آنان داراي مطلوبيّت است، مخصوصاً با توجّه به اينكه دعا، عبادت است و در روايت آمده است:
كَفَى بِالعِبادَةِ شُغُلا (1)؛ عبادت به عنوان اشتغالِ فرد، كافى است.
نه اينكه انسان تلاش دنيايي را رها كند، بلكه تا وقتي توان دارد به اندازهي شايسته به دنبال دنيا هم برود و دعا و عبادت را هم داشته باشد. و حتّي براي آنچه دعا ميكند در مقام عمل هم براي تحقّق آن تلاش كند، چون تلاش براي معاش و نيازهاي دنيوي نيز وظيفه است و انجام وظيفه (حدّاقلّ ترك حرام و انجام واجبات)، شرط استجابت دعا ميباشد:
1) «عَن أبيجَعفَرٍ - عليه السلام - قالَ في حَديثٍ: كَفَى بِالمَوتِ مَوعِظَةً و كَفَى بِاليَقينِ غِنًى و كَفَى بِالعِبادَةِ شُغُلاً؛ امام باقر - عليه السلام - در حديثي فرموند: ياد مرگ، به عنوان موعظه كافيست؛ بىنيازى را يقين، بس است و عبادت به عنوان اشتغالِ فرد، كافيست.» وسائلالشيعة، ج1، ص83.
الدّاعِي بِلا عَمَلٍ كَالرّامِي بِلا وَتَرٍ (1)؛ درخواست كنندهي بدون عمل، مانند تيراندازي است كه كمانش را زِه نيست.
و نيز:
أحمَقُ النّاسِ مَن تَرَكَ العَمَلَ و تَمَنّي علي الله (2)؛ نادانترين مردم كسي است كه تركِ عمل به وظيفه كند و آرزو به خداوند بَرَد.
و كليني; نقل ميكند: علاء بن كامل بر امام صادق - عليه السلام - وارد شد و عرض كرد:
اُدعُ اللَّهَ أن يَرزُقَني فِي دَعَةٍ ؛ از خداوند بخواهيد مرا در راحتي و بدون تلاش، روزي دهد. حضرت - عليه السلام - در پاسخ فرمود:
لا أدعُو لَك، اُطلُب كَما أمَرَكَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ (3)؛ براي تو دعا نميكنم، تلاش كن چنانكه خداوند عزّوجلّ به تو امر فرموده است.
امّا ممكن است وقتي بر انسان بگذرد كه دستش كوتاه است و توانايي انجام كاري را ندارد؛ مثلاً در بستر افتاده و از فشار بيماري و ضعفِ پيري هيچ
حركت و عمل مفيدي را نميتواند انجام بدهد؛ امّا ميتواند زبانش را حركت دهد و يا در درونش به دعا و ذكر خداوند مشغول شود اينجاست كه دعا و ذكر تنها اشتغال چنين فردي به حساب ميآيد. اين دعا نعمتي بزرگ هم براي خودش و هم براي ديگران است. و دعا سرمايهاي براي او و هديّهاي به ديگران ميباشد.
ديگران احساس ميكنند در مقابل كاري كه به چنين فردي ارائه ميدهند عوض دريافت ميكنند؛ آنهم عوضي كه به مراتب از آنچه كه آنها انجام ميدهند ارزشمندتر است؛ چون دعاي مريض، دعاي پدر و مادر و دعاي ناتوان و ... به اجابت نزديكتر است. حال اگر اين فكر در جامعه رشد پيدا كند و فرهنگ پا بر جاي مردم بشود به گونهاي كه تا اندازهاي با حقايق عالم بالا آشنا شوند و محصور در اين پيچ و خم مادّيت نباشند و بدانند كه اين عالَم، ملكوت و باطن و معنايي دارد كه بسيار فراختر، عميقتر، زيباتر و قدرتمندتر از اين دنياست و دعا پلي به آن عالَم است، اگر انسانها بفهمند كه دعا سرمايهاي بيپايان و فناناپذير است و در آخرين لحظات و رمقهاي حيات هم اين دعا باقي است و به زندگي معني عميق ميدهد، آنوقت فرد ميتواند
با دعا خودش را از بطلان و پوچي خارج كند و ديد ديگران را نسبت به خودش عوض نمايد و در مقابلِ خدمت ديگران، عاليترين هديّهها را بدهد.
تا اينجا حدّاقلّ ده ويژگي و اثر براي دعا شمارش كرديم:
نزديك شدن به خداوند متعال.
برآورده شدن نياز.
عمق بخشيدن به حقايق و نهادينه كردن آنها در جان در مقابل غفلتها.
تربيت اطرافيان.
اِبراز محبّت به ديگران و جلب محبّت آنها.
افشاندن بذر دوستي خوبان و ترويج دشمني ستمكاران.
اظهار عقايد حقّه و شناساندن اولياء الهي.
روشن بودن نور اميد در سختترين و تاريكترين شرايط.
آخرين تلاش جهت روشن كردن حقّ و رسوا نمودن معاندان حقّ.
خروج از بطالت و بيارزشي.
همانطور كه بسياري از مقدّسترين مفاهيم در طول تاريخ، توسّط جاهلان و مغرضان دچار سوء برداشت و سوء استفاده شده است، مفهوم مقدّس دعا هم، از اين دست بُرد مصون نمانده است. و يكي از شديدترين تحريفها و سوء استفادهها، مغالطههاي عوامانهاي است كه وهّابيت به تَبَع ابن تيميّه، با تمام توان آن را بيان و تبليغ كرده و بر آن آثار عجيبي را مترتّب مينمايد. سخن وهّابيون بر دو مقدّمه و يك نتيجه، بدينگونه استوار است:
دعا، عبادت است و عبادت مخصوص خداوند است. پس هر كس غير خداوند را بخواند، مشرك است (1).
آنگاه بر آن مترتّب ميكنند كه هركس غير خدا را بخواند، پس جان و مال و ناموس او هيچ احترامي ندارد. وهّابيون در طي سالهاي طولاني با اين چند جمله، ميليونها ميليون انسان موحّد را، مُشرك قلمداد كرده و تا آنجا كه توانستهاند به جان، مال و نواميس آنان تجاوز نمودهاند. اكنون شايسته است لحظاتي درنگ نموده تا ببينيم مقصود
1) الاصول الثلاثة، ص5، از ابن عبدالوهّاب و شروح آن.
از اين عبارت چيست؟ و با رجوع به معتمدترين منابع اهل تسنّن و حتّي با غمض عين از روايات شيعه، ببينيم آيا استنتاجي كه شده، صحيح ميباشد؟
در اينكه عبادت و پرستش مخصوص خداوند متعال بوده و پرستش هر چيز و هركس ديگر گمراهي و شرك است، ترديدي نيست. خداوند متعال ميفرمايد:
‹أمَرَ ألاّ تَعبُدوا إلاّ إيّاه› (1)؛ فرمان داده كه غير از او را نپرستيد.
نيز در سورهي مباركهي فاتحه ميخوانيم:
‹إيّاكَ نَعبُد› (2)؛ فقط تو را ميپرستيم.
و نيز:
‹و لا يُشرِك بِعِبادَةِ رَبِّهِ أحَداً› (3)؛ و هيچكس را در عبادت پروردگارش شريك نكند.
ولي سخن در اين است كه عبارتِ «دعا، عبادت است» يعني چه؟ آيا نتيجهاي كه بر آن مترتّب كردهاند «هركس غير خدا را بخواند مشرك است» صحيح است؟
همانطور كه در ابتداي بحثِ دعا روشن شد، دعا؛ يعني: خواندن، و هيچ چيزِ ديگري در مفهوم دعا وجود ندارد. پس فرد، هرچه را ندا كند و به هر هدفي ندا كند، خواندنِ او است، چه انسان را بخواند و چه غير انسان را بخواند. چه براي احترام، چه براي توبيخ و چه .... . حتّي گاهي جمادات و حوادث هم در كلمات، مورد ندا واقع ميشوند (هرچند به نحو مجازِ عقلي، حدّ اقل در برخي موارد) مثل:
‹قُلنا يا نارُ كُوني بَرداً و سَلاماً عَلى إبراهيم› (1)؛ اى آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش.
و:
‹يا أسَفى عَلى يوسُفَ› (2)؛ اى دريغ بر يوسف.
و مثل:
ألا أيُّها اللَّيلُ الطَّويلُ ألا إنجَلي؛ اي شب طولاني! آيا روشن نخواهي شد؟
يا كوكباً ما كانَ أقصرَ عمرَه؛ اي ستارهاي! كه چقدر عمرش كوتاه بود.
لبنانُ يا جبلاً كأنَّ نزيلَه؛ لبنان! اي كوهي كه گويا ساكن آن.
چه رسد به حيوان، مثل:
يا فَرَسي سِيري و اُمّي الشاما؛ اي اسبِ من! برو و شام را مقصد قرار بده.
أيا جَمَلي إن أنتَ زرتَ بلادَها؛ اي شتر من! اگر تو به سرزمين او برسي.
اينكه گفته ميشود: دعا، عبادت است، آيا مقصود آن است كه خواندن هركس به هر غرضي عبادتِ مدعوّ (خوانده شده) است!؟ اگر اين مقصود باشد، بُطلان و استهجان آن براي هر عاقلي روشن است و لازمهي آن اين است كه بايد استعمال حروف ندا براي غير ذات اقدس حضرت حقّ جلّ جلاله كلّاً حرام بوده و مساوي با شرك باشد، و بلكه هر نوع ندايي نسبت به غير خداوند متعال هر چند به غير حروف ندا، حرام باشد. در حالي كه هركس اندكي آشنايي با اسلام داشته باشد، بطلان و استهجان چنين سخني را به وضوح تمام ميداند. پس معلوم ميشود دعاي خاصّي عبادت است، و بايد توجّه كرد كه آن، چه دعايي است؟ هم از حيث متعلّق و مدعوّ (خوانده شده) و هم از حيث هدفِ
خواندن و ندا دادن.
آيا خواندن انسان يا هر موجود آگاه به هر غرضي عبادت او است؟ قطعاً هر خواندن انسان يا هر موجود آگاه ديگر به هر غرض، عبادت او نيست؟ و گرنه لازمهاش آن است كه وقتي دوست خود را ندا ميكنيم تا نزد ما بيايد و مثلاً ميگوييم: يا زيد! اي زيد! نزد ما بيا، پرستش او بوده و شرك باشد. و وقتي جناب يوسف پيامبر على نبيّنا و آله و عليه السلام ميفرمايد:
‹يا صاحِبَيِ السِّجن› (1)؛ اى دو يار زندانى من!
ـ العياذ بالله ـ عبادت آنان و شرك باشد. و يا وقتي حضرت يعقوب على نبيّنا و آله و عليه السلام ميفرمايد:
‹يا بَنِيَّ اذهَبوا فَتَحَسَّسُوا› (2)؛ اي پسران من! برويد پس جستجو كنيد.
پرستش آنان و شرك باشد و ... .
اگر مقصود آن است كه اگر كسي را ندا دهي و از او كمك بخواهي عبادت او بوده و شرك باشد،
اين هم قطعاً غلط است؛ زيرا بدين معناست كه اگر يكي به ديگري بگويد مثلاً: اي فلاني! عصاي من را بده، عبادت آن فرد و شرك باشد، و سخن حضرت سليمان علي نبيّنا و آله و عليه السلام :
‹يا أيُّها المَلَؤُا أيُّكُم يَأتيني بِعَرشِها قَبلَ أن يَأتوني مُسلِمين› (1)؛ اى اشراف و سران، كدام يك از شما تخت آن زن را پيش از آنكه همگى در حال تسليم بر من وارد شوند براى من مىآورد؟
ـ العياذ بالله ـ عبادت مخاطب و شرك باشد!! توجّه كنيد كه آوردن تخت بِلقيس در آن شرايط امري غير عادي بوده است. پس معلوم ميشود تقاضاي يك امر غير عادي هم از كسي عبادت او و شرك نيست.
آخرين شِگردي كه وهّابيت به كار ميگيرد اين است كه ميگويد: ندا و استعانت از كسي كه مرده است، عبادت او و شرك است؟ در پاسخ اين ادّعاي واهي گفته ميشود:
اولاً: به چه دليل، هر ندايي نسبت به يك مرده
1) سورهي نمل، آيهي38.
پرستش اوست؟ نهايت امر آن است كه نداي مرده مثل نداي جماد است. آيا هر نداي جمادي، پرستش آن است؟ آيا اگر كسي بگويد: اي شب! سحر شو، شب را پرستيده و مشرك شده است؟ و حتّي اگر كسي، آنچه را معقول و مشروع بوده از زنده بخواهد، فرضاً به اشتباه فكر كند مردهاي، زنده يا مثلِ زنده است و همان چيز را به همانگونه از آن مرده طلب كند، آيا اين موجبِ خروجِ از اسلام و گرفتار شدن به شرك ميباشد!؟
ثانياً: وهّابيّت اين خُزَعبلات را به هم بافته است كه از ندا دادن پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - و اولياي الهي ممانعت كند. اينها تصريح ميكنند اگر بگويي: يا رسول الله! به ويژه اگر همراه درخواستي از حضرتش باشد، مشرك شدهاي!! در حاليكه طلبِ دعا و شفاعت از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ، سفارش قرآن كريم است:
‹و لَو أنّهُم إذ ظَلَموا أنفُسَهُم جاؤُكَ فَاستَغفَروا اللَّهَ و استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللَّهَ تَوّاباً رَحيماً› (1)؛ و اگر آنان، هنگامى كه به خود ستم كردند (و فرمانهاى خدا را زير پا گذاردند)، به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب
1) سورهي نساء، آيهي64.
آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خداوند را توبه پذير و مهربان مىيافتند.
و موت و حياتِ پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از اين جهت مساوي است؛ زيرا قطعاً مقام پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - ، از هر شهيدي برتر است، در حالي كه خداوند متعال دربارهي شهيدان ميفرمايد:
‹و لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أمواتاً بَل أحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون› (1)؛ هرگز گمان مَبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
در آيات متعدّدي خداوند متعال به پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - فرموده كه براي مؤمنين از درگاه خداوند طلب مغفرت نمايد، از جمله:
‹فَاعفُ عَنهُم و استَغفِر لَهُم و شاوِرهُم فِي الأمرِ› (2)؛ پس آنها را ببخش و براى ايشان آمرزش بطلب، و در كارها، با آنان مشورت نما.
و نيز:
‹فَإذا استَأذَنُوكَ لِبَعضِ شَأنِهِم فَأذَن لِمَن
شِئتَ مِنهُم و استَغفِر لَهُمُ اللَّه› (1)؛ هرگاه براى بعضى كارهاى خود، از تو اجازه بخواهند، به هر يك از آنان كه مىخواهى (و صلاح مىبينى) اجازه ده، و برايشان از خداوند، آمرزش بخواه.
و:
‹فَاعلَم أنَّه لا إلهَ إلاَّ اللَّهُ وَ استَغفِر لِذَنبِكَ و لِلمُؤمِنينَ وَ المُؤمِنات› (2)؛ پس بدان كه معبودى جز اللَّه، نيست، و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان، استغفار كن.
و فرزندان يعقوب علي نبيّنا و آله و عليه السلام بعد از آن رسوايي، از حضرتش خواستند كه براي آنان از درگاه خداوند طلب غفران كند:
‹يا أبانَا اِستَغفِر لَنا ذُنُوبَنا› (3)؛ اى پدر، براى گناهان ما (از خداوند) آمرزش بخواه.
و يعقوب در پاسخ فرمود:
‹سَوفَ أستَغفِرُ لَكُم رَبِّي› (4)؛ به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم.
و همانطور كه گفتيم زنده و مردهي اولياي الهي
تفاوتي ندارد و در روايات وارد شده است كه خداوند متعال به شهدا فرموده است: درخواست كنيد تا اجابت كنم شما را. از جمله روايت جابر:
عَن جابِرِ بنِ عَبدِ اللهِ قالَ: لَقينِي رَسولُ اللهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - فَقالَ: يا جابِرُ! ما لي أراكَ مُنكَسِراً؟ قُلتُ: يا رَسولَ اللهِ! استُشهِدَ أبي و تَرَكَ عِيالاً و دَيناً. فَقالَ: أفلا اُبَشِّرُكَ بِما لَقِيَ اللهُ بِهِ أباكَ؟ ... فَقالَ: يا عَبدي تَمَنَّ عَلَىَّ اُعطِكَ قال: ... يا رَبِّ فاَبلِغ مَن وَرائِي فأنزَلَ اللهَ هذه الآيةَ ‹و لا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل الله امواتا› ... (1)؛ جابر بن عبدالله انصاري ميگويد: رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - مرا ملاقات كرد سپس فرمود: چرا تو را پريشان ميبينم؟ گفتم: اي رسول خدا! پدرم به شهادت رسيده و خانواده و دَيني را به جاي گذارده است. سپس (رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - ) فرمود: آيا بشارت ندهم تو را به آنچه كه خداوند به آن ملاقات كرد پدرت را؟ ... پس (پروردگار) ميفرمايد: اي بندهي من! از من درخواست كن، تا به تو عطا كنم. (شهيد ميگويد:) ... اي پروردگار من! پس (وضعيّت خوب و
1) سنن ابن ماجه، ج1، ص68، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياءالكتب العربية ـ فيصل عيسى البابي الحلبي، عدد الأجزاء: 2.
درجات ما را) به باقيماندگان برسان. در اين هنگام خداوند آيهي ‹و لا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل الله امواتا› را نازل فرمود ... .
و نظير آن، روايتِ ابن عبّاس ميباشد كه حاكم آن را در مستدرك بنا به مبناي مسلم صحيح دانسته است:
... مَن يُبَلِّغ إخوانَنا عنّا أنا أحياء ... فقالَ اللهُ عزَّوجَلّ أنا أبَلِّغُهُم عنكم ... (1)
و نيز ابن ابي شيبه در المصنّف، ج4، صص565 و 581؛
و نيز الطبراني در المعجم الكبير چنين آورده است: «... لَيتَ أنَّ مَن خَلفَنا عَلِمُوا ما أعطَانَا اللهُ مِنَ الثَّوابِ لِيَكُونَ أجراً لَهُم، فَقالَ اللهُ عَزَّوجَلَّ: أنَا اُعلِمُهُم ... .» ج3، ص146، محقق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، ناشر: مكتبة ابن تيمية ـ القاهرة، الطبعة الثانية، عدد الأجزاء: 25. و در مجمع الزوائد ميگويد: رجال آن ثقات ميباشند.
؛ چه كسي به برادران ما ميرساند كه ما زنده هستيم ... خداوند عزَّوجلّ فرمود: من از جانب شما ميرسانم ... .بنابراين معلوم ميشود شهدايي كه از اين دنيا رخت بر بستهاند نيز ميتوانند در عالم ديگر از درگاه خداوند درخواست داشته باشند، و درخواست آنان حتّي در رابطه با زندگان، مورد اجابت قرار
1) المستدرك علي الصحيحين، ج2، ص325، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة الأولى 1411هـ . ق، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، عدد الأجزاء: 4.
گيرد.
و از ابوالدرداء نقل شده است كه:
سَمِعتُ رَسولَ اللهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - يَقولُ: الشَهيدُ يَشفَعُ في سَبعينَ مِن أهلِ بَيتِه (1)
صحيح ابن حبان، ج10، ص517، ترتيب: الأمير علاء الدين علي بن بلبان الفارسي (المتوفى: 739 هـ .ق)، حققه وخرج أحاديثه وعلق عليه: شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة الأولى، 1408 هـ .ق، عدد الأجزاء: 18 (17 جزء ومجلد فهارس)؛
مسند الشاميين للطبراني، ج3، ص298، محقق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي،ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بيروت، الطبعة الأولى، 1405 هـ .ق، عدد الأجزاء: 4.
؛ شنيدم از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - كه ميفرمود: شهيد، هفتاد نفر از اهل بيتش را شفاعت ميكند.پس شهدا داراي مقام شفاعت نيز ميباشند. و اينگونه مراتب و مقامات كه براي شهدا وجود دارد، ميتواند براي ساير اولياي الهي نيز باشد. روايات متعدّدي شاهد بر آن است؛ از جمله:
إنّ رَسولَ اللهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - قالَ: مَن سَأَلَ اللهَ الشَّهادَةَ بِصِدقٍ (مِن قَلبِهِ) بَلَّغَهُ اللهَ مَنازِلَ الشُّهَداءِ و إن ماتَ عَلي فِراشِه (2)
سنن ابن ماجه، ج2، ص935، ناشر: دارالفكر ـ بيروت، تحقيق: محمدفؤاد عبدالباقي، عدد الأجزاء : 2؛
الجمع بين الصحيحين البخاري و مسلم، ج1، ص269، تأليف: محمد بن فتوح الحميدي، عدد الأجزاء:4، دارالنشر/ دار ابن حزم ـ لبنان/ بيروت، 1423هـ.ق، الطبعة الثانية، تحقيق: د. علي حسين البواب؛
سنن البيهقي الكبرى، ج9، ص169، ناشر: مكتبة دار الباز ـ مكةالمكرمة، 1414هـ.ق، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، عدد الأجزاء:10؛
المستدرك على الصحيحين، ج2، ص87، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت،الطبعة الأولى، 1411هـ.ق، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، عدد الأجزاء:4؛ و ... .
؛ همانا رسولخدا - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمودند: هركس از خداوند صادقانه (از روي خواست قلبيش) شهادت را طلب نمايد، خداوند او را به منازل شهدا ميرساند اگر چه در بستر از دنيا برود.
بنابراين چنين مقامات و درخواستها و شفاعتها از درگاه خداوند متعال، اختصاص به شهدا ندارد بلكه ميتواند براي غير آنان از اولياي الهي نيز باشد.
و كسي توهّم نكند كه گرچه مردگان ميتوانند از خداوند درخواست كنند، امّا درخواست ما به آنان نميرسد؛ چنان كه برخي وهابيّون ادّعا ميكنند و
حتّي به آيهي شريفهي ‹إنَّكَ لا تُسمِعُ المَوتى› (1)تمسّك مينمايند؛ زيرا:
اوّلاً: معلوم شد شهدا و مثل شهدا در حقيقت زنده هستند و ما فقط به اين حواسِّ ظاهريِ خود، زنده بودن آنان را نميفهميم.
و ثانياً معناي آيهي شريفه آن است: «همانطوري كه مرده را نميتواني هدايت كني، دل مردگان را نيز نميتواني هدايت نمايي.» نه آن كه اصلاً نميشنوند، بلكه آنان هم ميتوانند بشنوند. خداوند متعال در آيهاي ديگر ميفرمايد:
‹و مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي يَنعِقُ بِما لا يَسمَعُ إلاّ دُعاءً و نِداءً صُمٌّ بُكمٌ عُميٌ فَهُم لا يَعقِلُون› (2)؛ مَثَل (تو در دعوتِ) كافران، بهسان كسى است كه (به حيوانات) صدا مىزند، ولى آنها چيزى جز سر و صدا نمىشنوند (و حقيقت و مفهوم گفتار او را درك نمىكنند. اين كافران، در واقع) كر و لال و نابينا هستند؛ از اين رو چيزى نمىفهمند.
از اين آيهي شريفه به روشني استفاده ميشود كه
كفّار مُعانِد، كلمات پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - را جهت هدايت درك نميكنند و هدايت نميشوند، و شنيدن آنان از اين جهت، مثل نشنيدن است.
و شاهد واضح ديگري بر اين مطلب كه مردگان ميتوانند نداي ما را بشنوند، روايات متعدّدي است كه حضرت رسول - صلي الله عليه و آله و سلم - بعد از آن كه كشتههاي كفّارِ چاهِ بدر را ندا دادند و برخي با تمسّك به آيهي ‹إنَّكَ لا تُسمِعُ المَوتى›، ابراز شگفتي كردند، حضرت فرمود:
ما أنتُم بِأسمَعَ مِنهُم ولَكِن لا يُجيبُون (1)؛ شما از آنان شنواتر نيستيد، ولكن آنان جواب نميدهند.
و نيز مسلم در صحيحِ خود، چنين آورده است:
قالَ رَسولُ اللهِ - صلي الله عليه و آله و سلم - : إنَّ المَيِّتَ إذا وُضِعَ فى قَبرِهِ إنَّهُ لَيَسمَعُ خَفقَ نِعالِهِم إذا انصَرَفُوا (2)؛ رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمودند: همانا هنگامي
كه ميّت در قبرش نهاده ميشود، به تحقيق ميشنود صداي قدمهايشان (تشييع كنندگان) را هنگامي كه بر ميگردند.
ابو داوود در سنن (1)و حاكم در مستدرك (2)نيز اين روايت را نقل كردهاند.
وقتي مطلب نسبت به افرادِ عادي چنين باشد، نسبت به مقامِ عظيمِ پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - كاملاً روشن است كه حضرت - صلي الله عليه و آله و سلم - بعد از رحلت نيز نداها و دعاهاي ما را ميشنود. در حديثي كه ابن هيثم تصريح كرده راويانِ آن همه رجالِ صحيح مي باشند، خودِ حضرت ميفرمايد:
حَياتي خَيرٌ لَكُم تُحَدِّثُونَ و يُحَدَّثُ لَكُم، فَإذا أنَا مُتُّ كانَت وَفاتي خَيراً لَكُم، تُعرَضُ عَلَيَّ أعمالُكُم فَإن رَأيتُ خَيراً حَمِدتُ اللَّهَ، و إن رَأيتُ غَيرَ ذَلِكَ استَغفَرتُ اللَّهَ لَكُم (3)؛ زندگاني من براي شما خير است، سخن ميگوييد و
با شما سخن گفته ميشود. وفات من براي شما خير است، اعمال شما بر من عرضه ميشود؛ آنچه از خير ببينم، سپاس خداوند گويم و آنچه از بد ببينم، از خداوند براي شما طلب غفران ميكنم.
در اين روايت، حضرت به صراحت بيان ميفرمايد كه اعمال امّت «از جمله درخواستهاي امّت» به حضرت عرضه ميشود. و حضرت براي كارهاي بد امّت از درگاه خداوند متعال طلب آمرزش مينمايد. پس چه مانعي دارد مردم از حضرت رسول - صلي الله عليه و آله و سلم - بخواهند كه در آن عالَم، براي برآورده شدن حوائج آنان از درگاه خداوند درخواست كند.
در حقيقت آنان كه روي برميتابند از آنكه پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - براي آنان از خداوند متعال درخواست كند، مصداق اين آيهي شريفه ميباشند:
‹و إذا قيلَ لَهُم تَعالَوا يَستَغفِر لَكُم رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوا رُؤُسَهُم و رَأيتَهُم يَصُدُّونَ و هُم مُستَكبِرُون› (1)؛ هنگامى كه به آنان گفته شود: بياييد تا رسول خدا براى شما استغفار كند، سرهاى خود را ميپيچند و آنها را مىبينى كه از سخنان تو اعراض كرده و تكبّر مىورزند.
1) سورهي منافقون، آيهي5.
وانگهي همانطور كه قبلاً گفتيم، فرضاً زنده پنداشتنِ پيامبر و معصومين - عليهم السلام - ـ و در نتيجه درخواست مشروعي از آنان ـ بيجا باشد، آيا اين يعني عبادت و پرستش اين بزرگواران و مساوي شرك در عبادت پروردگار ميباشد و موجب هدر بودن جان و مال و ناموس يك مسلمان است!؟ پس معلوم ميشود مقدّمهي اوّل يعني اينكه: دعا عبادت است، آنگونه كه وهّابيت معنا ميكند، صحيح نيست. بلكه مراد آن است كه: كسي كه خدا را بخواند اين خواندن خدا عبادت است؛ چون خدا را خوانده است. نه اينكه هركس ديگري را خواند، عبادتِ خوانده شده، و شرك به خداوند باشد. و از اينجا معلوم ميشود، نتيجهاي كه گرفتهاند: «هركس غير خدا را بخواند مشرك است» آن هم به حَسَب تفسير آنان غلط است. بلكه معناي صحيح، آن است كه: «هر كس غير خدا را به آن گونه كه مخصوص خداوند است بخواند و او را مثلاً خالقِ عالَم و يا معبود بداند، مشرك است.» و گرنه خواندن ديگري و حتّي استعانت از او بدون آنكه استقلال براي او قائل شويم و با قبول اينكه ما سوي الله مخلوق و مربوب خداوند متعال ميباشند، هيچ منافاتي با توحيد ندارد؛ بلكه
آنچنان كه روشن شد، روش ساري و جاري أنبيا و اولياي الهي بوده و تعليم كتاب و سنّت ميباشد. آيات و روايات ميفرمايد: غير خدا را به عنوان خدا و معبود نخوانيد نه اينكه غير خداوند را اصلاً نخوانيد، و اين مطلب در كمال وضوح است، به ويژه با توجّه به تبييني كه گذشت و تصريح قرآن كريم كه:
‹و لا تَدعُ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَر› (1)؛ و با خداوند، معبود ديگري را مخوان.
‹فَلا تَدعُ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَر› (2)؛ پس هيچ معبودى را با خداوند مخوان.
‹و مَن يَدعُ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَرَ لا بُرهانَ لَهُ بِه...› (3)؛ و هركس با وجود خداوند معبود ديگرى بخواند كه وى را بر آن حجت و برهانى نيست ... .
‹و الَّذينَ لا يَدعُونَ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَر› (4)؛ و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمىخوانند.
و ... .
شيطان و رهروانِ راهِ او، براي دور كردن مردم از اسلام و اولياي اسلام، هيچ راهي بهتر از استفاده از
خود اسلام و اساس اسلام؛ يعني توحيد نيافتند. بدين جهت در مبارزهي با حقّ، حقّترين حقيقت را عليه حقايق اسلامي به كار گرفتند، و پاكترين موحّدان را با لجاجتِ تمام، متّهم به شرك نمودند. و دشمنان رسمي اسلام؛ يعني كفّار و دولتهاي استعماري نيز در وسيعترين ميزان از آنان پشتيباني كردند تا به اسم توحيد، حقيقت اسلام را كه بالخصوص در اسلام اهل بيت - عليهم السلام - متجلّي است، نابود كنند؛ ولكن:
‹يُريدونَ لِيُطفِؤُا نورَ اللَّهِ بِأفواهِهِم و اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ و لَو كَرِهَ الكافِرون› (1)؛ آنان مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولى خدا نور خود را كامل مىكند، هر چند كافران خوش نداشته باشند.
خداوند، همهي ما را اهل دعا قرار داده و بر صراط مستقيم پايدار بدارد.
و صلّي الله علي محمّد و آله الطّاهرين
و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمين
1) سورهي صفّ، آيهي8.