ghaemiyeh.com
سرشناسه : صفره، حسين، ۱۳۳۹ -
عنوان و نام پديدآور : تاريخ حديث شيعه : در سدههاي دوازدهم و سيزدهم هجري/ حسين صفره.
مشخصات نشر : قم: موسسه علمي فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳90.
مشخصات ظاهري : 407 ص.
فروست : پژوهشكده علوم و معارف حديث؛ ۲۰۷. مجموعه تاريخ حديث شيعه؛ ۲.
شابك : ۶۵۰۰۰ ريال
يادداشت : كتابنامه.
موضوع : احاديث شيعه -- تاريخ
شناسه افزوده : دار الحديث. مركز چاپ و نشر
رده بندي كنگره : BP۱۰۶/۵/الف۳ت۲۶ ۱۳۸۹
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۹
سخنى با خوانندهحديث ، در طول حيات خويش ، از بدو ظهور تا كنون ، فراز و نشيب هاى بسيارى به خود ديده است . شناخت اين مسير و ويژگى هاى آن را «تاريخ حديث» بر عهده دارد ـ كه رشته اى واسطه ميان دو دانش حديث شناسى و تاريخ است ـ . چگونگى ظهور حديث ، برخورد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم با آن و نيز شيوه هاى برخورد عالمان بزرگ با اين منبع مهم و اصلى شريعت ، از مباحث مهم تاريخ حديث به شمار مى آيد . مطالعه تاريخ حديث ، شرط لازم براى تحقيق صحيح در حوزه هاى مختلف علوم حديث است ؛ چرا كه به هر حال ، حديث ، يك پديده تاريخى است كه نمى توان بدون در نظر گرفتن مسير تاريخى اش ، در زواياى آن ، بحث دقيقى ارائه كرد . قطعا مطالعه در سند حديث يا متن آن و يا هر موضوع ديگرِ مرتبط با آن ، به صورت موردى و بدون توجه به همه يا بخش هايى از تاريخ حديث ، تنها مطالعه اى ذهنى و انتزاعى خواهد بود و در موارد بسيارى ، بيم آن وجود دارد كه نتيجه اين گونه مطالعات ، به دور از واقعيت باشد . از سوى ديگر ، حديث ، به عنوان پديده اى تاريخى ، مورد هجوم شبهات تاريخى هم قرار گرفته است ؛ شبهاتى كه نمى توان آنها را بدون مطالعه تاريخ حديث ، پاسخ گفت . به علاوه ، اتصال حديث به عصر معصوم و در امان ماندن آن از دستان تحريفگر پيدا و پنهان را بايد با مطالعات تاريخى به اثبات رساند و بِدين گونه ، پشتوانه علمى حديث را شناخت و شناساند . با توجه به اين مجموعه ضرورت ها ، گروه تاريخ حديثِ «پژوهشكده علوم و
.
معارف حديث» بر آن شد تا مطالعه جامعى را در اين موضوع ، به انجام رسانَد . بر اين اساس ، مجموعه «تاريخ حديث شيعه (از قرن اوّل تا عصر حاضر)» پى ريزى گرديد . در اين مجموعه ، به ترتيب تاريخى ، اطلاعات مربوط به حديث شيعه را گرد آورده ايم . مباحثى كه در هر دوره موردبحث (يا در هر يك از مقالات) موردتوجه بوده اند ، عبارت اند از : شرايط اجتماعى ـ فرهنگى ، حوزه هاى علمى ـ جغرافيايى ، عالمان حديث پژوه ، زمينه هاى فعاليت هاى حديثى ، گونه هاى نگارش هاى حديثى ، علوم حديث ، اجازات و مشايخ اجازه . معرّفى مهم ترين فعاليت هاى حديثى هر عصر نيز از ديگر اطلاعات موجود در اين مجموعه است . عناوين مجلّدات اين مجموعه ، به قرار زير است : جلد اوّل . تاريخ حديث شيعه از شكل گيرى تا پايان سده سوم هجرى جلد دوم . تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى جلد سوم . تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم تا يازدهم هجرى جلد چهارم . تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى جلد پنجم . تاريخ حديث شيعه از آغاز سده چهاردهم هجرى تا امروز. كتاب حاضر ـ كه به صورت تفصيلى ، تاريخ حديث شيعه را در قرن هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى بررسى كرده است ـ در واقع ، چهارمين مجلّد از مجموعه پنج جلدى تاريخ حديث شيعه است كه به يارى خدا ، به تدريج ، به دست نشر سپرده خواهد شد . در اين جا بر خود ، لازم مى دانيم كه از زحمات آقاى حسين صفره ـ كه نگارش اين جلد را به عهده داشته اند ـ كمال تشكّر را به عمل آوريم . اميدواريم كه با يارى خداوند بزرگ ، ساير مجلّدات اين مجموعه و فهرست ها و نمايه هاى آن نيز به زودى آماده نشر گردد . گروه تاريخ حديث پژوهشكده علوم و معارف حديث
.
پيش گفتارنگارنده ، در اين نوشتار با بررسى تاريخ حديث شيعه در دو قرن دوازدهم و سيزدهم هجرى ، بر آن است تا وضعيت حديث شيعه را در اين دو قرن ، از جهاتى چند ، بررسى نمايد و از جمله معلوم كند كه در اين مقطع زمانى چه كارهايى درباره حديث و كتاب هاى حديثى شيعه انجام گرفته است و از ميان دانشمندان شيعه ، چه كسانى در عرصه حديث و علوم مربوط به آن ، قلم به دست گرفته اند و چه خدماتى انجام داده اند . روشن است كه عنوان «تاريخ» در اين جا ، مباحث تاريخى صرف (مانند تاريخ انبيا ، تاريخ اسلام و يا ديگر عناوين تاريخى) نيست ؛ چه اين كه مطالبى كه محتواى تاريخ حديث را تشكيل مى دهند ، با امثال مباحث ياد شده متفاوت اند ، بخصوص با توجّه به اين كه حديث شيعه ، پيچ و خم هاى اصلى و مراحل اساسى مسير خود ، از قبيل مرحله صدور ، مرحله نگارش ، شكل گيرى اصول حديثى ، تدوين جوامع چهارگانه و... را در دوره هاى پيشين ، پشت سر گذاشته و سهم دوره مورد بحث در سرگذشت حديث شيعه ، به اندازه دوره هاى اوّليه نيست. از اين رو ، اگر در فصل اوّل به وضع فرهنگى ـ اجتماعى اين دو قرن اشاره مى شود، هدف، اين است كه بستر و زمينه هاى فعّاليت در عرصه حديث ، روشن گردد و يا احيانا پاره اى انحرافات فكرى كه ممكن است از برداشت هاى نادرست نسبت به آيات و روايات حاصل شده باشد ، مورد اشاره قرار گيرد. گو اين كه ممكن است در
.
يك زمان ، هيچ رابطه مستقيمى ميان اوضاع فرهنگى و حديث ، نتوان برقرار كرد. ذكر اين نكته نيز لازم است كه اين نوشتار ، كارى رجالى نيست؛ چرا كه در علم رجال به احوال راويان حديث ، از آن جهت كه در ردّ و قبول گفته آنان مؤثّر است ، پرداخته مى شود و در اين مجال ، به چنين مسئله اى پرداخته نشده است. همچنين ، نگارنده با تنظيم فصل دوم ، سوم و چهارم اين نوشتار ، صرفا درصدد نگارش فهرست آثار مربوط به حديث و علوم حديثى نيست ؛ بلكه با تفكيك موضوعات و قرار دادن مدخل براى هر عنوان ، قصد دارد چارچوبى از فعّاليت هاى حديثى در اين مقطع زمانى را به نمايش بگذارد. نيز با رعايت ترتيب تاريخى آثار ، امكان مقايسه كمّى و احيانا كيفى آنها را براى خوانندگان ، فراهم آورد. در فصل پنجم ، با ذكر شرح حال مختصر و فهرست آثار حديثى بيش از هفتاد نفر از دانشمندان شيعه كه نقش بيشترى در عرصه حديث ايفا كرده اند ، آشنايى هر چند اندكى نسبت به اين دانشمندان و سهم آنان در نشر حديث ، حاصل مى شود. روشن است كه اين كار ، بخشى از تاريخ حديث در اين دوره است . در عين حال ، نقش اين دانشمندان در عرصه حديث ، يكسان نيست. برخى داراى نقش بيشتر و مؤثّرترى بوده اند كه اين مسئله نيز در نگاه به تأليفات آنان ، نمايان مى گردد. با توجّه به اين كه تدارك شرح حال هر چند اجمالى براى تمام صاحبان اثر ، ميسّر نشد ، شرح حال بيش از نيمى از افرادى كه نوشته اى در باب حديث و يا علوم مربوط به آن دارند ، در اين كتاب ، نيامده و شرح حال بسيار اجمالى بيش از ۱۴۰ تن از صاحبان آثار حديثى نيز در پانوشت ها آمده است. اين كار ، تنها براى حفظ يك دستى مطالب كتاب ، صورت گرفته و ممكن است خواننده را با سؤالاتى رو به رو كند ، از جمله اين كه : چرا شرح حال برخى از افراد ، نيامده است؟ و اى بسا برخى را به داورى هاى شتابزده بكشاند ، مانند اين كه : مگر فلان دانشمند ، چه برترى اى بر فلان دانشمند ديگر دارد كه شرح حال يكى آمده و شرح حال ديگرى نيامده است؟ يا اين
.
كه گاه آن دانشمندى كه شرح حالش ذكر نشده ، از ديدگاه خواننده نسبت به ديگران ، جايگاه والاترى دارد ، حال آن كه نگارنده با اين كار ، قصد ارزشيابى دانشمندان و تعيين رتبه براى آنان نداشته است ؛ بلكه با وجود تلاش بسيار ، به شرح حال برخى از صاحبان اثر ، دست نيافته است ، گذشته از اين كه بسيارى از اين گونه اطلاعات نيز در چارچوب اين نوشتار نمى گنجيد ؛ چون در آن صورت ، حجم كتاب ، بيش از حدّ مورد نظر مى گرديد. در پايان ، خداى مهربان را سپاس گزارم كه توفيق مطالعه و كندوكاو در آثار دانشمندان پُر تلاش و ربّانى شيعه را نصيبم فرمود. همين قدر كه توانستم از اين بزرگان و خدمات آنان به علوم آل محمّد عليهم السلام يادى بكنم ، خشنود و شادمانم. همچنين ، لازم مى دانم از راهنمايى هاى بى شائبه دوستان فاضل و محقّق در پژوهشكده علوم و معارف حديث ، بويژه جناب آقاى قاسم جوادى (صفرى) ، تشكّر و قدردانى كنم و از خداى منّان ، توفيق روز افزون برايشان مسئلت نمايم. حسين صفره
.
. .
فصل يكم : كلياتوضعيت فرهنگى ـ اجتماعى شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهمدوره صفويهنسبت صفوى در نام پادشاهان سلسله اى كه به كوشش شاه اسماعيل در سال ۹۰۵ ق ، تأسيس شد ، از نام جدّ اين دودمان ، يعنى شيخ صفى الدين ابو اسحاق اردبيلى (۶۵۰ـ۷۳۵ق) گرفته شده است. بررسى تحوّلات فرهنگى ،اجتماعى و سياسى ايران در دوره پادشاهان مختلف اين سلسله از آغاز تا انجام ،از چارچوب اين نوشتار ، خارج است ؛ زيرا مقطع زمانى مورد بحث ما تنها دو قرن دوازدهم و سيزدهم ( از سال ۱۱۱۲ تا ۱۳۱۲ ق) است. بر اين اساس ، تا زوال كامل سلسله صفوى كه در ۲۴ شوّال ۱۱۴۸ ، با تاج گذارى نادر شاه افشار رخ داد ، ۳۶ سال از اواخر دوره حكومت صفوى به بحث ما مربوط مى شود. سه ، چهار دهه آخر حكومت سلسله صفويه نيز شاهد تحوّلات فرهنگى ، اجتماعى اى بوده است كه البته بخشى از آن ريشه در گذشته اين حكومت دارد و از اشاره به آن گريزى نيست . در دوره صفويه ، با تبليغ و تلاش مستمر شيعى ، تشيّع به صورت مذهب رسمى و واحد ايران در آمد و درميان مردم ، جايگاه ويژه خود را يافت. در اين دوران ، با شكل گيرى حوزه علميه اصفهان ، مهاجرت دانشمندان شيعى جبل عامل به ايران و رواج تحقيق و گفتگوهاى علمى مستمر ، ابعاد اعتقادى ، فقهى و
.
حديثى شيعه ، رشد همگونى يافت و در نتيجه تلاش هاى دانشمندان بزرگ شيعه ، مانند علّامه مجلسى و ديگران در نشر علوم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ، معارف دينى در ميان توده هاى مردم مسلمان ، رواج و گسترش درخورى پيدا كرد و بسيارى از زمينه هاى انحراف ، از ميان رفت. فقها و محدّثان ، با بهره گيرى از امكانات سياسى موجود ، تلاش گسترده اى را براى تبويب و تنظيم مجموعه هاى روايى و تشريح مسائل فقهى آغاز كردند و اصفهان ، به صورت مركز فعّال و پُر تحرك تشيّع ، نياز علمى و فكرى بخش هاى مختلف جهان شيعه را تأمين مى كرد. پس از مرگ شاه سليمان ، امرا ، پسر بزرگ او سلطان حسين ميرزا را در سال ۱۱۰۶ ق ، به سلطنت رساندند و چون وى شخصى ضعيف النفس ، بردبار و بسيار محجوب بود ، بدين ترتيب ، آنان مى توانستند در سايه بى كفايتى او ، هر گونه كه بخواهند رفتار كنند. (1)با وجود اين ، در چند سال اوّل حكومت شاه سلطان حسين ، به سبب قدرت معنوى و علمى و توان اجتماعى علّامه مجلسى ، نيروى مذهبى نسبت به دربار ، برترى يافت، (2)چنان كه به خواست علّامه ، شاه دستور داد شراب خانه ها تعطيل شود و در اصلاح اوضاع اخلاقى جامعه ، تلاش هايى صورت گرفت ؛ امّا با نقشه درباريان ، شاه به شرب خمر وا داشته شد و سپس ، اسير آن گرديد و بساط عيش و نوش ، ديگر بار در دربار برقرار گشت. علاوه بر درباريان ، فحشا و منكرات در ميان عامّه مردم نيز رواج يافت. شاه سلطان حسين ، در شرايطى بر تخت سلطنت نشست كه اخباريان بر مسند قضا نشسته و بر مساجد و مدارس ، مسلّط بودند و گرايش صفويان به اخباريان و فشار آنان نسبت به اهل عقل و عرفان ، و متّهم كردن آنان به كفر و الحاد و بدعت ،
.
وضعى را پيش آورده بود كه برخى از عالمان براى در امان ماندن از مزاحمت جاهلان و مأموران حكومت ، لقب «اَخبارى» براى خود انتخاب مى كردند و تظاهر به اخباريگرى مى كردند ، و گرنه به سرنوشت ملّا صدرا دچار مى شدند كه با اعمال فشار اخباريان بر شاه عبّاس ، حكم تبعيد و آوارگى وى صادر شد و اين ، نمونه اى از تسلّط اخباريان بر اوضاع بود. البته شاه سلطان حسين نيز با حكيم ملّا صادق اردستانى به همان شيوه عمل كرد. (1)در اين زمان با روى آوردن برخى از «شيخ الاسلام»ها ، قاضيان و يا فرزندان آنها به دنيا طلبى و زندگى اشرافى ، پايه هاى مذهبى جامعه دچار ترديد و تزلزل گرديد. اختلاف در بين عالمان منسوب به صوفيگرى و مجتهدان از يك سو ، و دانشمندان اخبارىْ مسلك و فقيهان اصولى ، از سوى ديگر ، از نظر فرهنگى و مذهبى در ميام مردم ، انعكاس نامطلوبى داشت. اين گروه ها كه هر كدام ديگرى را فاقد ايمان مى دانست و بر ضدّ يكديگر به تأليف كتاب مى پرداختند ، مردم را نيز دچار تفرقه كرده ، به تدريج ، نسبت به آنان بى اعتماد مى نمود. (2)در ادامه اين نوشتار و در بحث از جريان هاى فرهنگى به پاره اى از اين اختلاف ها و درگيرى ميان اين گروه ها اشاره خواهد شد. شاه سلطان حسين ، مردى خرافاتى و طبق عقايد صوفيان معتقد بود كه انسان در كار خود ، اختيارى ندارد و عقل و تدبير ، داراى نقش نيست. همو به جاى توجّه به تربيت قهرمانان جنگى و مردان سياست ، به رقّاصان حرم سرا و شرب خمر ، مشغول بود. كرنليوس دوبروين ، نقّاش هلندى مى نويسد: پادشاه ، شيفته و فريفته زنان و پاى بند شهوت و هرزگى شده است و توجّهى به امور مملكت ندارد. در نتيجه رفتار ناپسند او ، عدل و داد از كشور ، رخت
.
بربسته و هرج و مرج و فساد ، رايج شده است. به همين علّت در راه هايى كه سابق امن بود ، اكنون دزد و راهزن مى بينم. (1)در چنين اوضاع اجتماعى نابه سامانى ، افغان ها به ايران حمله كردند و با محاصره اصفهان و سرانجام تصرّف آن ، علاوه بر ايجاد قحطى و كشتار فاجعه آميز عدّه بسيارى از مردم ، از نظر فرهنگى و علمى نيز ضايعات بسيارى پديد آوردند و عدّه اى از دانشمندان در اصفهان ، قزوين و شيراز و... كشته شدند. به عنوان نمونه ، به موارد زير مى توان اشاره كرد: ۱. علّامه محمّد على سكّاكى شيرازى ، در هنگام تسلّط افغانيان مهاجم بر شيراز در سال ۱۱۳۵ق ، به شهادت رسيد. ۲. سيّد ميرزا مهدى شيرازى در همان غائله سلطه افغان ها بر شيراز در سال ۱۱۳۵ ق ، به شهادت رسيد. ۳. آقا محمّد مهدى مازندرانى در سال ۱۱۴۰ ق ، پس از تسلّط افغان ها بر اصفهان به دست افغان هاى قندهارى شهيد شد. ۴. حاج محمّد رضى قزوينى ، در حدود سال ۱۱۳۵ ق ، در آشوب افغانيان به شهادت رسيد. ۵. محمّد رضا (رضا) قزوينى ، از علماى بزرگ شيعه در مبارزه با مهاجمان افغانى در ديال آباد قزوين بعد از سال ۱۱۳۶ق ، به شهادت رسيد. (2)برخى عالمان ، از اصفهان متوارى شدند و به عراق يا جاهاى ديگر ، فرار كردند ، چنان كه ملّا محمّد جعفر بن طاهر خراسانى (زنده در ۱۱۵۱ ق) در حاشيه اش بر منهج المقال مى گويد:
.
تأليف آن ، در روزگار حمله افغان ها به ايران و تصرّف اصفهان ، انجام گرفت. من از اصفهان گريختم و در يكى از كوه هاى ناحيه باكو در سال ۱۱۳۴ ق ، مخفى شدم و هنگام تأليف ، جز تعدادى اندك ، كتابى نزدم نبود. (1)عالمانى هم كه در اصفهان باقى مانده بودند ، در شرايط اسفبار و بسيار سختى به سر مى بردند. ملّا اسماعيل خواجويى در آخر شرح چهل حديث خود مى گويد : در جايى آن را تأليف كردم كه چشم بصيرت و ضمير تيره و تار و خون مسلمين كه در كتاب و سنّت ، ريختن آن حرام گرديده ،بر زمين ريخته شد و آبروهايى كه مصون بود ، به دست كافران فاجر بر باد رفت و اموال ، غارت گرديد و اولاد به اسارت در آمد ، درياهاى ستم در تلاطم و ابرهاى همّ و غم ، متراكم ... و افكار ، پريشان. در اين احوال ، ذهن ثاقب و فكر صائب ، يافت نمى شود. (2)افغان ها تنها به كشتن انسان هاى بى گناه اكتفا نكردند ؛ بلكه به تخريب علمى و فرهنگى نيز پرداختند ، چنان كه وقتى اشرف افغان ، محمود را كه ـ دچار جنون شده بود ـ كشت و خود بر تخت پادشاهى تكيه زد ، در وسط شهر ، بنايى برافراشت كه به خاطر آن ، حدود پانصد حمّام ، مدرسه و مسجد در كمتر از مدّت شش ماه خراب گرديد. (3)بدين ترتيب ، زوال حكومت صفويه فرا رسيد. شاهان صفويه كه از نيروى مذهبى تشيّع براى تحكيم قدرت خود ، بهره اى بسيار بردند ، در اواخر به سبب ضعف تدبير و عيّاشى و... قادر به حفظ دولت خويش نبودند ، امّا در طول اين دوران ، تشيّع از چنان موقعيت محكم و استوارى برخوردار شده بود كه نه زوال صفويه ، و نه هيچ يك از تحوّلات نظامى و سياسى بعد از آن ، در جايگاه اجتماعى شيعه ، اثر تعيين كننده اى نداشت و هر يك از قدرت هاى افشارى ، زندى و... كه استقرار يافتند ،
.
ناگزير از رعايت حريم مذهب و نيروى مذهبى بودند. (1)
دوره افشاريهحكومت افشارى با تاج گذارى رسمى نادر شاه (تهماسب قلى خان) در سال ۱۱۴۸ ق ، آغاز شد. (2)در اين دوره ، بيشتر به امور نظامى توجّه مبذول مى شد و به گفته برخى دوره زمامدارى نادر از ابتداى ورود به خدمت شاه تهماسب تا واپسين لشكركشى به مرزهاى باختر را بايد روزگار پادشاهى نظامى تمام عيار در ايران دانست ؛ زيرا سرگرم بودن نادر به كار سپاه ، توجّه او به تشكيل وحدت ارضى ايران ، دفع اجانب و باز پس گرفتن ولايات از دست رفته ، مجال براى توجّه او به امور داخلى و استقرار سازمان هاى اجتماعى و انتظامات ادارى باقى نگذاشت. بايد گفت با وجود پيروزى هاى درخشان و خدمات شايان نادر و حيثيت و اعتبارى كه او براى ايران به دست آورد ، ايرانيان از همان آغاز كار ، از وى ناخشنود بودند ، چه ، بر خلاف مفاد شروط عرضه شده توسط نادر در روز نخست تاجگذارى در دشت مغان مبنى بر به رسميت شناختن تشيّع ، به عنوان مذهب جعفرى و ركن پنجم در كنار چهار مذهب اهل سنّت و حمايت از آن ـ كه به عقيده برخى براى به دست آوردن قلوب ايرانيان يا فريب آنان بوده است ـ از آن جا كه از خانواده اى سنّى بود ، در بر انداختن مذهب شيعه ، جلوگيرى از آداب و مراسم دينى شيعيان و ضبط موقوفات آنان ، كوشش بسيار داشت ؛ چنان كه در همان شوراى تاريخى دشت مغان ، شاه اسماعيل صفوى را به باد انتقاد گرفت و وى را متّهم كرد كه: بنابر صلاح دولت خود ، مذهب تسنّن را متروك ، و تشيّع را شايع و مسلوك داشت. علاوه بر آن ، سبّ و رفض را كه فعل بيهوده و مايه مفاسد
.
است ، در السنه و افواه عوام و اوباش ، جارى كرد و شرر شرارت را به چخماق دو به هم زنى برانگيخت و خاك ايران را به خون فتنه و فساد آميخت! . سپس ، يكى از شرايط خود براى پذيرفتن پادشاهى را اين نكته اعلام كرد كه ايرانيان ، بايد اعمال مربوط به مذهب شيعه را كه به وسيله شاه اسماعيل اوّل اعلام گرديد ، ترك كنند. (1)همچنين در سال ۱۱۴۸ ق ، پس از تاجگذارى ، بخش نامه اى به سراسر ايران فرستاد مبنى بر اين كه: «چون طريقه هاى مذهبى حنفى و جعفرى به هم نزديك اند ، بايد عموم اهالى ايران به سه خليفه اوّل ، احترام بگذارند و در اذان و اقامه ، سخنان مخالف اهل سنّت بر زبان نياورند». (2)امّا نادر با وجود شدّت عمل ، در منع تعزيه خوانى و عزادارى شيعيان ، توفيقى نيافت و با اين كه ايل افشار از اركان مستحكم پادشاهان صفوى بود ، نادر ، صفويان را «رافضى» مى خواند و تلاش مى كرد تا نام و نشان صوفيه را از ميان بردارد و مردم را به فراموش كردن آن خاندان و از ياد بردن آثار خيرشان وادار كند. وى گذشته از زندانى نگاه داشتن تهماسب دوم ، عبّاس سوم را نيز از نظرها دور نگاه مى داشت تا خاطره آل صفى از ذهن مردم ايران ، زدوده شود. به عقيده صاحب نظران ، دليل عمده ناكامى وى در اين كار ، رابطه عميقى بود كه شاهان صفوى در طى دو قرن و نيم ميان خود ، مذهب و مردم به وجود آورده بودند و نادر ـ كه تنها به نيروى شمشير به سلطنت رسيده بود ـ به همان سادگى قادر نبود كه مهر و علقه پادشاهان صفوى را كه بر اثر تبليغات ممتد با عواطف و احساسات مذهبى
.
مردم عجين شده بود ، از دل ايرانيان ، بيرون ببرد. (1)نادر ، پس از نشستن بر تخت شاهى ، پنهانى در صدد آن بود كه به همراه افغان ها ، سران شيعه را از ميان بردارد؛ امّا جنگ هاى پياپى به وى مجال نداد و اين خواسته او عملى نشد. (2)برخى از محقّقان ، رفتار نادر نسبت به شيعه را تنها يك سياست مذهبى مى دانند كه وى پس از ظهور دلاورى هايى از افغانى هاى ارتش نادرى ، آن را در پيش گرفت و پيش از آن ، وى بيشتر به هموطنان شيعى مذهب خود ، توجّه و تكيه داشت. وى ، پس از نبرد دلاورانه افغان ها در آن سوى پل بغداد ، از راه الفت و محبّت نسبت به سنّيان افغان در آمد و گروهى را مأمور جلوگيرى از بى حرمتى به مزار ابو حنيفه نمود و به تزيين مقبره او همّت گماشت ؛ (3)ولى سخنان صريح و مواضع نادر نسبت به شيعه در روز تاج گذارى ، خلافِ اين را مى رساند و بيانگر آن است كه او از آغاز با شيعه سرِ ستيز داشته است. با اين احوال ، برخى ديگر او را از قبيله قرخلوى افشار و جزو طوايف شاهسون دانسته ، مى گويند در شيعه بودن آنان ، ترديدى نمى توان داشت و نام هاى فرزندان وى و برادرش (رضا قلى ، مرتضى قلى ، امامقلى ، عليقلى) را از شواهد شيعه بودن او دانسته اند ؛ (4)ولى چنين شواهدى چندان قابل اعتنا نيست.
تلاش براى اتّحاد مذاهب اسلامىنادر پس از اين كه به سبب تعصّب كوركورانه عالمان اهل سنّت عثمانى و اغتشاش هاى پياپى داخلى نتوانست سياست هاى اعلام شده قبلى خود را به اجرا
.
درآورد ، ناچار شد در آخر كار با گرد آوردن عالمان شيعه و سنّى از سراسر ايران و مواجهه آنان با شيخ الاسلام و برخى ديگر از عالمان عثمانى ، نوعى توافق ميان آنان پديد آورد تا شايد بتواند از دامنه اختلاف ها بكاهد و از حالت دشمنى و خصومت را كه در اين ميان وجود داشت ، بكاهد. اين تلاش نادر به سال ۱۱۵۶ ق ، در بغداد به انجام رسيد. امّا عالمان عثمانى دست به دست ديگر مردم آن سرزمين دادند و از تمكين نسبت به قرارداد بين عالمان شيعه و سنّى سر باز زدند. (1)با وجود احترام ظاهرى نادر شاه نسبت به عالمان دينى شيعه ، وضعيت فرهنگى ـ اجتماعى جامعه چندان مطلوب نبود و دانشمندان شيعه ، امنيت جانى نداشتند و نادر با كمترين بهانه با گزارش هاى نارواى توطئه گران ، آنان را به شهادت مى رساند. در اين باره ، مى توان از شهادت عالمانى مانند علّامه ميرزا محمّد حسين پير ، قاضى ارتش نادر ، ياد كرد. وى از شكوه و جلال و هوش سرشار برخوردار بود و نادر به سبب اين ويژگى ها ، قصد كشتن او را كرد ، بدين ترتيب كه او را از سمت قضا بر كنار كرد و به حكومت اصفهان گمارد و پس از يك سال به بهانه اى او را در سال ۱۱۵۹ ق ، به شهادت رساند. همچنين ، محمّد زكى بن ابراهيم ، دانشمند و خطيب كرمانشاهى (م ۱۱۵۹ ق) ، محمّد رضا شيرازى از نوادگان ملّا صدرا (م ۱۱۶۱ ق) و سيّد نصراللّه بن حسين حائرى معروف به سيّد شهيد (م ۱۱۵۴ ق) ، توسط نادر به شهادت رسيدند. (2)در دوره جانشينان نادر نيز كه همچنان درگير رقابت و كشمكش هاى نظامى بودند ، تحوّل چشمگيرى در امور اجتماعى و فرهنگى ايران ، مشاهده نمى شود.
.
دوره زنديهافراد ايل زند ، پيرو آيين تشيّع بودند. كريم خان ، مؤسّس زنديه نيز خود ، مردى متديّن و پايبند به حفظ آداب و مراسم مذهبى بود و حتّى به تقليد شاهان صفوى ، در ايّام محرّم ، مراسم سوگوارى بر پا مى كرد. كريم خان ، گرچه مردى متديّن بود ، ولى در امور مذهبى ، تعصّب چندانى نداشت و مانند شاهان دوره آخر صفويه ، باورهاى شخصى او به مقاصد سياسى زيانى نمى رساند. وى ، پيروان تمام اديان را محترم مى شمرد و از لحاظ پيمان هاى اجتماعى و مقرّرات كشورى ، ميان افراد ملّت ، فرقى نمى گذاشت. بنا به گفته بيشتر تاريخنگاران ، كريم خان ، خواندن و نوشتن نمى دانست ؛ ولى نسبت به دانشمندان ، رفتارى احترام آميز داشت و بويژه به عرفا و مشايخ ايشان ، بسيار دلبسته بود. همچنين ، وجود برخى از وزراى دانش دوست ، مانند: محمّد حسين فراهانى ، متخلّص به «وفا» كه به همراه ميرزا محمّد جعفر ، از منشيان قديم نادرشاه ، امور كشور را اداره مى كرد ، در ترويج علوم و معارف در آن زمان ، بى تأثير نبود. كريم خان ، پس از استقرار حكومت خود ، جز گشودن بصره ، كار نظامى ديگرى نكرد ؛ بلكه بيشتر اوقات خود را در شيراز ، صرف خوشگذرانى مى كرد و در رفاه حال مردم مى كوشيد و همين كوشش وى در فراهم آوردن آسايش مردم و دفع بيداد از ايشان ، او را نزد هم زمانانش دوست داشتنى و از ديد تاريخ ، سر بلند و نيك نام ساخته است. (1)سلسله زنديه ، از سال ۱۱۶۳ تا ۱۱۹۳ ق ، بر تمام ايران ، به استثناى خراسان كه در دست شاهرخ افشارى بود ، حكومت مى كرد. پس از مرگ كريم خان در سيزدهم صفر
.
1) .گنجينه تاريخ ايران ، ج ۱۲ ، ص ۴۸۸ ، ۴۹۴ ـ ۴۹۵؛ تاريخ ايران ، ص ۷۴۸.
۱۱۹۳ تا ۱۲۰۹ ق ، در مجموع ، هشت نفر به حكومت رسيدند كه در اين فاصله ، جز ناآرامى ، رقابت ، درگيرى و كور ساختن و قتل رقيبان ، چيز قابل توجّهى به چشم نمى خورد و قريب دوازده سال ، بين آقا محمّد خان قاجار و شاهزادگان زنديه ، زد و خورد بود و اين كشمكش ها ، در نهايت به پيروزى آقا محمّدخان قاجار گرديد. (1)
دوره قاجاريهقاجاريه ، طايفه اى اند در اصل از نژاد مغول و ظاهرا از قبايلى بودند كه به همراه كشور گشايان تاتار در دوره چنگيز و بازماندگان او از مغولستان به سرزمين هاى اسلامى آمدند و در قسمت بين شام و ايران ، بخصوص در نواحى ارمنستان ، ماندگار شدند. (2)حكومت اين سلسله بر ايران با پادشاهى آقا محمّد خان ، فرزند بزرگ تر محمّد حسن خان قاجار ، آغاز گرديد. شاهان سلسله قاجار ، داراى اعتقادات مذهبى متعصّبانه اى بودند و از لحاظ كاربردى نيز سياست مذهبى اى پيشه مى كردند تا جامعه و رهبران دينى را نسبت به خويش ، بدبين نكنند و از تضادّ ميان حاكميت و نهادهاى دينى و مذهبى پيشگيرى كنند. (3)در اين ميان ، فتحعلى شاه قاجار ، بيش از ديگر شاهان اين سلسله در جلب نظر و كسب رضايت عالمان تراز اوّل شيعه نسبت به خود ، تلاش مى كرد. به عبارت بهتر ، در اين زمينه ، از هيچ كوششى فروگذار نمى كرد. وى از آغاز حكومت خود بر آن شد تا با كسب تفويض حكومت از سوى مراجع دينى شيعيان ، به سلطنت خود ، وجهه شرعى ببخشد؛ امّا فقيهانى مانند: ميرزاى قمى و كاشف الغطاء ، تنها حقّ حاكميت
.
سياسى شاه را ، آن هم بدون مشروعيت ، پذيرفتند و با او نوعى همكارى كردند و با اتّخاذ شيوه اى دقيق و حكيمانه ، ضمن رعايت مصلحت امّت اسلامى ، از هر گونه سوء استفاده شاه جلوگيرى مى كردند. (1)در اين جا به چند نمونه از تلا ش هاى فتحعلى شاه براى تأمين نظر عالمان دين ، اشاره مى شود: در سال ۱۲۳۵ ق ، فقهاى گيلان ، در نامه اى به شاه اطلّاع دادند كه «خدّام شاهزاده محمّد رضا ميرزا و على خان اصفهانى ، وزير او ، با درويشان نعمة اللهى ارادتى به نهايت دارند و به تسويلات ايشان شاهزاده نيز از ارادت كيشان درويشان است و هم اكنون از بى قيدى اين جماعت ، كس نام از جمعه و جماعت نبرد و آيات شريعت ، منهدم و مطموس باشد». فتحعلى شاه ، به بهانه شكار تا طارم مى رود و شاهزاده محمّد رضا ميرزا و ملازمان او را حاضر كرده ، مورد عتاب قرار مى دهد و وزير او را عزل مى كند. (2)همچنين در سال ۱۲۴۰ ق ، نامه اى از عالمان اصفهان به شاه مى رسد كه حاجى هاشم خان در هتك حرمت مردم و اخذ مال ايشان ، از هيچ چيز ، فروگذار نيست. شاه به سوى اصفهان حركت مى كند و پس از احضار هاشم خان ، او را كور مى كند و حاكم اصفهان را كه به جهت رابطه فاميلى در تأديب هاشم خان كوتاهى كرده ، به پرداخت پنجاه هزار تومان زرِ مسكوك به خزانه شاه ، جريمه مى كند و با خود دارى حاكم از پرداخت اين مبلغ ، شاه او را عزل كرده ، سلطان محمّد ميرزا را به حكومت اصفهان ، نصب مى كند. (3)
.
اين گونه نامه ها و گزارش ها بيانگر آن است كه گماشتگان شاه در ولايات ، نه تنها در تأمين آسايش و رفاه مردم و بهبود وضع اجتماعى ـ فرهنگى منطقه تحت حاكميت خود ، تلاش نمى كردند ، بلكه برعكس ، آنان را از جهات مختلف در تنگنا قرار مى دادند. وقتى شاه حاكمى را عزل مى كرد ، معلوم نبود جايگزين او تا چه حد در رفع كاستى ها و مفاسد به جاى مانده از نفر قبلى كوشش مى نمود. اقدامات مفيدى كه در دوران قاجاريه به عمل آمد ، بيشتر در دوره ناصرالدين شاه و به دست ميرزا تقى خان امير كبير بود. از آن جمله است اصلاح امور مالى ، اصلاح نظام ، تأسيس مدرسه دارالفنون و استخدام معلّمان اروپايى براى تدريس و اعزام دانشجو به اروپا براى تحصيل در صنايع مختلف و تأسيس روزنامه ، ترجمه و انتشار كتب خارجى ، توسعه صنايع و ايجاد كارخانه و تأسيس پست خانه. امير كبير در سال ۱۲۶۷ ق ، در همه شهرهاى معتبر كشور ، چاپارخانه تأسيس كرد و اوّلين خطّ تلگراف در زمان ناصرالدين شاه احداث شد و به تدريج ، تكميل گرديد و ضرّاب خانه كه تا آن زمان وضع مطلوبى نداشت ، اصلاح شد. در دوران قاجاريه ، ايران با تمدّن غرب ، آشنا شد و با كشورهاى غربى رابطه پيدا كرد. هر چند كه در فاصله بين انقراض دولت صفويه و قاجاريه ، دولت ايران با كشورهاى اروپايى روابط اندكى داشت ، ولى معاهده هاى بين ايران و كشورهاى غربى در دوران قاجاريه منعقد شد. (1)
جريان هاى فرهنگى سده هاى دوازدهم و سيزدهمجريان هاى فرهنگى عمده در جهان تشيّع در دو قرن هاى دوازدهم و سيزدهم عبارت است از: ۱. صوفيگرى
.
1) .رك: لغت نامه دهخدا ، ذيل «قاجاريه».
۲. اخباريگرى ۳. اصوليگرى ۴. شيخيگرى ۵. بابيگرى ۶. بهاييگرى .
۱. صوفيگرىتصوّف ، طريقه اى معنوى است كه پيروان آن معتقدند به وسيله تصفيه باطن و تزكيه نفس ، انوار حقايق بر قلب شخص ، اشراق مى كند. اين طريقه در اديان هندى (برهمايى و بودايى) ، يهود ، مسيحيت ، مانويت و اسلام ، وجود دارد. صوفيان اسلامى مى گويند: تصوّف ، در حقيقت ، جز علم باطن نيست و اين ، همان علمى است كه از طريق ارث ، از رسول خدا به على بن ابى طالب عليه السلام رسيد. (1)برخى از محقّقان ، ابوهاشم كوفى را كه در اواخر دوره بنى اميّه مى زيست ، اوّلين بنيان گذار تصوّف و نخستين كسى مى دانند كه در اسلام به «صوفى» شهرت يافت (2)و اين ، به سبب آن بود كه او مانند رهبانان ، جامه هاى پشمين و خشن مى پوشيد. مقدّس اردبيلى ، در حديقة الشيعة نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام درباره او فرمود: إنَّهُ فاسِدُ العَقيدةِ جِدّا و هُوَ الَّذى ابتَدَعَ مَذهبا يُقالُ لَهُ التَّصَوُفُ وَ جَعَلَهُ مَفرّا لِعَقيدَتِهِ الخَبيثِة . (3)ابو هاشم ، عقيده بسيار فاسدى داشت. او كسى است كه مذهبى را با نام تصوّف اختراع كرد و آن را گريزگاهى براى عقيده پليد خود ساخت.
.
مقدّس اردبيلى ، از احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى و محمّد بن اسماعيل بن بَزيع ، از امام رضا عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: مَن ذُكِرَ عِندَهُ الصوفية و لم ينكرهم بلسانه و قلبه فليس منّا و من أنكرهم فكانما جاهد الكفّار بين يدى رسول اللّه صلى الله عليه و آله . هر كس نزد او از صوفيه ياد شود و آنها را با زبان و دلش انكار نكند ، از ما نيست و هر كه آنان را رد كند ، گويى پيش روى رسول خدا با كافران ، جهاد كرده است. (1)
تأويل آيات و روايات و جعل حديثنكته قابل توجّهى كه به رابطه صوفيه و حديث شيعه مربوط مى شود ، اين است كه دست كم گروهى از اين طايفه ، آيات قرآن كريم و احاديث خاندان عصمت و طهارت را وفق مراد خود ، تفسير و تأويل مى كنند تا بدين وسيله ، مدّعاى خود را اثبات كنند و نظر ديگران را به خود ، جلب نمايند. از جمله احاديثى كه اينان براى تأييد رأى خود مورد استفاده قرار داده اند ، حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربَّه» (2)است. (3)از سوى ديگر ، بر اساس پاره اى شواهد ، برخى از صوفيه براى توجيه اعمال خود از جعل حديث نيز ابايى نداشته اند ، چنان كه مقدّس اردبيلى مى گويد: [فرقه عشاقيه صوفيه] اكثر از غايت بى ديانتى و خدا ناترسى ، بر پيغمبر خدا افترا زنند و گويند جمله «المجاز قنطرة الحقيقة» ، حديث است و پيغمبر ، چنين فرموده است و با محمل قرار دادن چنين دروغ هايى ، در عشق ورزيدن مَجازى ، خود را مُجاز مى شمارند. (4)نمونه ديگر اين است كه عين القضاة همدانى (م ق ۶) به پيامبر اسلام نسبت
.
مى دهد كه: «رأيتُ ربّى ليلة المعراج على صورة شابّ أمرَدٍ». (1)احتجاج امام صادق عليه السلام با گروهى از صوفيه در باب لزوم طلب رزق نيز گواه روشنى بر انحراف و اعوجاج فكرى ، دستِ كم در ميان عدّه اى از اين افراد و استفاده نادرست آنان از آيات و روايات است. (2)نكته جالب ديگر اين كه صوفيان ، در منابر و مجالس خود ،بسيارى از گفته هاى امامان معصوم عليهم السلام را مورد تفسير و تأويل قرار مى دادند ؛ امّا آن گفته ها و اخبار را به مشايخ خود نسبت مى دادند. برخى در توجيه اين نسبت هاى دروغ گفته اند: اين كار ، از باب تقيّه و كتمان اسرار و براى در امان ماندن آنان از شرّ تكفير و انتساب به بدعت و گرفتارى هاى ديگر بوده است. در اين جا چند مورد از احاديثى كه به مشايخ صوفيه نسبت داده اند ، آورده مى شود: ـ «سلونى قبل أن تفقدونى» . حديث از امام على عليه السلام است كه به مالك دينار ، نسبت داده اند. (3)ـ «لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا» . اين حديث نيز از امام على عليه السلام است كه به سهل بن عبد اللّه شوشترى نسبت داده اند. ـ «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» . از پيامبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام روايت شده كه به جنيد ، نسبت داده شده است. (4)ـ «أحقّ الناس بالرضا عن البدا أهل المعرفة». از امام صادق عليه السلام است ، (5)امّا آن را به
.
فضيل عيّاض نسبت داده اند. (1)سيّد حيدر آملى ، معتقد است كه تصوّف و تشيّع ، مأخذ و مشربشان يكى است كه همان قول خداى تعالى و رسول صلى الله عليه و آله و ائمه معصوم عليهم السلام است ، با اين تفاوت كه صوفيان ، اصول دين را به حَسَب باطن ، از لحاظ طريقت از ائمه عليهم السلام گرفته اند و شيعه ،آن اصول را به حَسَب ظاهر ، يعنى از لحاظ شريعت ، از امامان خويش عليهم السلام دريافت كرده اند. (2)شهيد مرتضى مطهرّى ، در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران ، عرفان و تصوّف را به عنوان يك مدخل ، مورد بحث قرار مى دهد. وى ، عرفان و تصوّف را يكى از علومى كه در دامان فرهنگ اسلامى زاده شده ، معرّفى مى كند و با ذكر دو بخش نظرى و عملى براى عرفان ، سه ديدگاه را درباره عرفان بيان مى كند كه صاحبان دو ديدگاه (گروهى از فقها و محدّثان اسلامى و گروهى از متجدّدان عصر حاضر) هر يك با انگيزه اى ، معتقدند عرفان با اسلام در مخالفت و تضاد است. گروه سوم ، ضمن پذيرفتن انحرافات و بدعت هاى فراوان در فرقه عرفان و تصوّف كه با قرآن و سنّت معتبر ، موافق نيست ، عارفان را ضدّ اسلام نمى دانند و معتقدند اشتباهات عرفا ، مانند اشتباهات ساير طبقات فرهنگى مانند: متكلّمان ، فيلسوفان ، مفسّران و فقيهان ، از روى سوء نيّت نبوده است. شهيد مطهّرى ، پس از بيان نظرياتى درباره منشأ و خاستگاه عرفان و تصوّف ، تاريخچه مختصرى براى آن تا پايان قرن نهم هجرى ذكر مى كند و معتقد است كه تصوّف رسمى ايران پس از قرن نهم ، بيشتر غرق در آداب و ظواهر و احيانا بدعت هايى كه ايجاد كرده ، مى شود. (3)
.
1) .اين چند مورد از: شرح اصطلاحات تصوّف (ج ، ص ۵۲۱ ـ ۵۴۶) نقل گرديد. براى اطّلاع بيشتر درباره تحوّلات تصوّف در دوره هاى مختلف نيز ، رك: همان ، ج ۱ ، مقدّمه ، صفحه يكصد و بيست و دو.
2) .شرح اصطلاخات تصوّف ، ج ۱ ، ص ۴۵ (به نقل از : جامع الأسرار سيد حيدر آملى) .
3) .رك : خدمات متقابل اسلام و ايران ، ص ۵۴۳ ـ ۵۷۳ .
شايد بتوان گفت به دليل همين مفاسدى كه در عرصه اعتقاد و عمل از پاره اى صوفيان به ظهور رسيد ، عدّه اى از دانشمندان شيعه در ردّ صوفيه به نگارش كتاب و رساله دست زدند. از آن جمله است: ـ درايه نثار فَتحَ اللّه بِهِ أعين الأبصار ، به فارسى ، از محمّد علم الهدى بن فيض كاشانى (م۱۱۱۵ق) كه در آن ، غالبا از صوفيه به طايفه خنياگران ، مغنيان و اهل طرب ، ياد مى كند. (1)ـ الردّ على الصوفية ، از حاج محمّد رضى قزوينى كه آن را در حدود سال ۱۱۳۵ ق ، نگاشته است. (2)ـ فى أصناف الصوفية و ما ينجرّ الى الكفر ، از عبد الحى رضوى كاشانى (م بعد از ۱۱۵۲ ق) كه در كتاب حديقة الشيعه خود ، بابى را با عنوان «فى أصناف الصوفية و ما ينجرّ الى الكفر» به صوفيه اختصاص داده است. وى مى گويد: صوفيه زمان ما اكثرشان مصداق «ملعون من ألقى كلّه على الناس» هستند. (3)ـ الردّ على الصوفية الملعونة ، از ملّا محمّد اسماعيل بن محمّد حسين مازندرانى (خواجويى) (م۱۱۷۳ ق). (4)ـ الردّ على الصوفية ، از ملّا احمد بن محمّد تونى بشروى. (5)ـ الردّ على الصوفية ، از سيّد اعظم بنگورى ، از شاگردان سيّد دلدار على نقوى. (6)ـ الردّ على الصوفية ، از ملّا حسن بن محمّد على يزدى كه در ۲۷ محرّم سال
.
1) .الذريعة ، ج ۸ ، ص ۵۶ (ش ۱۶۸).
2) .همان ، ج ۱۰ ،ص ۲۰۶ (ش ۵۶۱).
3) .موضع تشيع در برابر تصوّف ،ص ۲۹۷. براى اطلاع بيشتر درباره ظهور صوفيه و فرقه هاى مختلف آن ، رك: حديقة الشيعة ، ج ۲ ، ص ۷۴۰ ـ ۸۰۴ نيز براى اطلاع بيشتر درباره تشيّع و تصوّف ، ر ك: الفكر الشيعى و النزعات الصوفية ؛ الصلة بين التصوّف و التشيّع.
4) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۲۰۴ (ش ۵۵۳)؛ روضات الجنّات ، ج ۱ ، ص ۱۱۴ ـ ۱۱۹.
5) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۲۰۴ (ش ۵۵۲).
6) .همان جا (ش ۵۵۴).
۱۲۳۱ق ، از نگارش آن ، فارغ شده است. (1)ـ الردّ على الصوفية ، به فارسى ، از سيّد دلدار على بن محمّد معين نقوى نصيرآبادى (م۱۲۳۵ ق). (2)ـ ارشاد المنصفين و الزام الملحدين الردّ على الصوفية المبدعين ، از ملّا محمّد كاظم بن محمّد شريف هزار جريبى حائرى (از شاگردان وحيد بهبهانى) (م بين ۱۲۳۲ ـ ۱۲۳۸ق). (3)ـ رسالة فى ردّ الصوفية ، از ملّا محمّد باقر بن مهدى حائرى كه در سال ۱۲۵۸ ق ، از نگارش آن ، فراغت يافته است. (4)ـ تنبية الغافلين و ايقاظ الراقدين ، در ردّ صوفيه ، از آقا محمود بن محمّد على كرمانشاهى ، ساكن تهران (م ۱۲۶۹ ق). (5)پديده تصوّف كه با ظهور حكومت صفويان (منسوب به شيخ صفى الدين اردبيلى) ، جايگاه ويژه اى يافت ، به تدريج در اثر عوامل مختلف ، از جمله بى اعتنايى و رفتار تحقيرآميز شاه عبّاس نسبت به طبقه صوفيه و مبارزه دانشمندان شيعه ، بخصوص علّامه مجلسى دوم با آن ، كم كم اعتبار و اهمّيت خود را از دست داد و سرانجام در آغاز قرن دوازدهم ، به فرمان شاه سلطان حسين صفوى ،«تكيه فيض» ويران شد ، درويشان از شهر رانده شدند و فعّاليت صوفيان در اصفهان ، متوقّف گرديد. بنا به اظهار برخى محققّان ، پس از زوال حكومت صفويه ، خطّ فكرى صوفيه
.
در ايران نيز زايل گرديد و تا سال ۱۱۹۰ يا ۱۱۹۴ ق ، از دراويش و طريقه آنان ، اسم و رسمى باقى نماند. در اين زمان ، شاه عليرضا دكنى (دوازدهمين قطب بعد از شاه نعمة اللّه ولى) دو نفر از دست پروردگان خود را براى احياى رسوم صوفيه از هند به ايران فرستاد و آنان با به راه انداختن جنب و جوش در شهرهاى ايران ، تصوّف را حيات دوباره اى بخشيدند. (1)اكثر فقهاى اين دوره نيز مانند اواخر دوران صفوى ، در مخالفت با صوفيگرى ، هم داستان بودند. بخصوص فقيه مبارز اين عصر ، آقا محمّد على كرمانشاهى (م۱۲۱۶ ق) كه پس از پدرش وحيد بهبهانى ، مرجع بزرگ و صاحب نفوذ ايران بود. وى كتاب خيراتيه را در ابطال طريقه صوفيه نوشت و باعث شد تا تعدادى از سران صوفيه تبعيد شوند و معصومعلى شاه ، اعدام شود. (2)از ديگر فقهاى بزرگ اين دوره ، ميرزاى قمى (م۱۲۳۱ق) و هم عصر فتحعلى شاه قاجار است كه او نيز در مبارزه با صوفيه ، شدّت بسيار به خرج داد و سران صوفيه را با تير طعن و لعن خود ، مورد اصابت قرار داد. از جمله تأليفات او در اين زمينه ، جامع الشتات فى أجوبة السؤلات است كه بخشى از آن ، رد صوفيه و طعن به برخى از مشايخ آنان (مانند: بايزيد ، ملّاى رومى ، محيى الدين و...) است. (3)وى رساله الردّ على الصوفية و الغلاة را نيز به رشته تحرير درآورد. تهديد و فشار نسبت به صوفيه ، در اين دوره به اوج خود رسيد؛ امّا با روى كار آمدن محمّد شاه قاجار (۱۲۵۰ ق) و صدارت ميرزا آقاسى ، در حكومت او دوباره اوضاع دگرگون شد و صوفيان ، مورد توجّه ويژه قرار گرفتند و در دوره محمّد شاه و
.
سپس ناصرالدين شاه قاجار ، مورد حمايت بودند. (1)
۲ و ۳ . اخباريگرى و اصوليگرىعلاوه بر صوفيگرى ، دو جريان فرهنگى عمده اخباريگرى و اصوليگرى نيز در قرن هاى دوازدهم و سيزدهم با يكديگر در ستيز و رويارويى شديد بودند كه به اختصار به آنها مى پردازيم. برخى از محقّقان ، آغاز پيدايش اخباريگرى را در قرن يازدهم هجرى مى دانند و حساب اخباريان را از محدّثان متقدّم ، جدا مى كنند و مى گويند كه آنان ، مكتبى با اصول مشخّص نداشتند و چنين سرسخت با اجتهاد ، مخالفت نكردند. (2)عدّه اى نيز اخباريگرى را به سه مرحله تقسيم مى كنند:
مرحله اوّل: اخباريه متقدّماين مرحله ، شامل محدّثان دوره متقدّم است ، با اين توضيح كه قدماى اخباريان كه اصحاب حديث و اهل اخبار ناميده مى شدند ، هم در اهل سنّت و هم در شيعه وجود داشتند و در كتب رجال به احوال برخى از آنان اشاره شده است. براى مثال ، در مورد احمد بن محمّد بن خالد برقى آمده است: إنّه كان ثقة فى نفسه غير أنّه أكثر الرواية عن الضعفاء و اعتمد المراسيل ، و كان لا يبالى عمّن أخذ على طريقة أهل الأخبار. و در مورد محمّد بن زكريا آمده است: إنّه وجها من وجوه أصحابنا بالبصرة و كان أخباريا واسع العلم... . (3)شيخ مفيد نيز در وصف آنان مى گويد:
.
اصحاب اخبارى ما ساده و كُند ذهن و از زيركى كم بهره اند و درباره آنچه از احاديث كه مى شنوند ، به طور سطحى برخورد مى كنند و سند آنها را مورد بررسى قرار نمى دهند... . (1)برخى ، اين مرحله از نگرش اخبارى را ، سطحى از تفكّر فقهى مى دانند ، نه يك جهتگيرى خاص كه مسلك ويژه اى در استنباط دارد. (2)
مرحله دوم: اخباريه جديداين مرحله از اخباريگرى ، در اوايل قرن يازدهم به وسيله ملّا محمّد امين استرآبادى (م ۱۰۳۶) آغاز شد. شيخ يوسف بحرانى ، درباره او مى گويد: او اولين كسى است كه باب طعن و بدگويى نسبت به مجتهدان را گشود و تقسيم بندى اخبارى و مجتهد را به وجود آورد. (3)علّامه محمّد رضا مظفّر كه اين مرحله را ورود «اخباريه جديد» مى نامد ، در بيان بازتاب اين حركت مى گويد: عكس العمل آن ، اين است كه مردم ، يكسره از اعتماد به عقل و تفكّر فلسفى روى مى گردانند و در هر چيزى راه تعبد به ظواهر شرع (به معناى اكتفا كردن به اخبارى كه در كتاب هاى مورد وثوق ، وارد شده است) را در پيش مى گيرند ، آن هم با جمود بر ظواهر آن اخبار. (4)تفكّر اخبارى ، از دهه چهارم قرن يازدهم ، در نجف و ساير مراكز علمى بين النهرين نفوذ كرد و به زودى بسيارى از عالمان اصولى را تحت تأثير خود قرار داد و مورد پيروى بيشتر فقهاى آن ديار ، قرار گرفت. در ايران نيز از اواسط قرن يازدهم ،
.
طرفدارانى يافت و بسيارى از فقها در شهرستان هاى مختلف ، از آن جانبدارى كردند. در آن زمان ، كار اين گرايش هنوز به افراط نرسيده بود و درگيرى در ميان اخباريان و اصوليان در اواخر همين قرن ، پديدار گرديد. (1)با زمينه هايى كه گرايش اخبارى در قرن يازدهم هجرى پديد آورد ، دانشمندانى چون علّامه مجلسى ، فيض كاشانى و شيخ حرّ عاملى ، نيروى خود را بر اخبار و روايات ، متمركز كردند و در تدوين كتاب هاى حديث يا شرح و تفسير آثار حديثى ، تلاش هاى چشمگيرى از خود ، نشان دادند و جوامع حديثى ارزشمندى مانند الوافى ، وسائل الشيعة و بحار الأنوار و شرح هايى بر كتب اربعه ، همچون روضة المتقين ، مرآة العقول و ملاذ الأخيار ، و صدها كتاب حديثى كوچك و بزرگ ديگر در اين دوره به رشته نگارش در آمد. اين نهضت حديثى ، در قرن دوازدهم نيز به راه خود ادامه داد و ده ها تن از دانشمندان شيعه كه بسيارى از شاگردان علّامه مجلسى ، شيخ حرّ عاملى ، فيض كاشانى و... بودند ، همچون گذشته ، توجّه به حديث را در دستور كار خود قرار دادند و كتاب هاى متعدّدى را در زمينه حديث و شرح حديث و يا علوم حديثى ، تأليف نمودند كه نمونه هاى آن ، در فصل هاى دوم تا چهارم خواهد آمد. اخباريگرى ، از دهه هاى نخستين قرن دوازدهم ، بر همه مراكز علمى شيعه در ايران و عراق غلبه كرد و به مدّت چند دهه ، فقه شيعى را در انحصار خود داشت و آن چنان رشد كرد كه در طىّ قرن دوازدهم ، عدّه بسيارى از دانشمندان بزرگ شيعه ، اخبارى بودند. از آن جمله اند: سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م۱۱۱۲ ق) محمّد بن محمّد محسن ، معروف به علم الهدى كاشانى (م۱۱۱۵ ق)
.
1) .روضات الجنّات ، ج ۱ ، ص ۱۳۴ ـ ۱۳۵ و ۱۳۷؛ مقدّمه اى بر فقه شيعه ، ص ۵۹.
عبد اللّه بن نور اللّه بَحرانى سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق) عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م۱۱۳۵ ق) محمّد جعفر بن محمّد طاهر خراسانى (زنده در ۱۱۵۰ ق) يوسف بن احمد بحرانى (م۱۱۸۶ ق) ميرزا محمّد اخبارى (م۱۲۳۲ ق) .
مرحله سوم: اخباريه معتدل (1)اين مرحله با زعامت شيخ يوسف بحرانى (م۱۱۸۶ ق) شروع مى شود. وى ، نقش معتدلى را در ميان اخباريان و اصوليان ، ايفا نمود و در تخفيف آراى غلوآميز استرآبادى و پيروان او ـ كه بخشى از آن در كتاب الفوائد المدنية ذكر گرديده ـ و كاهش اختلافات اين دو جريان ، بسيار مؤثّر بود. ايشان در كتاب الحدائق مى گويد: من در ابتداى امر از حاميان مذهب اخباريان بودم و با برخى از مجتهدان معاصر ، در اين باره ، بحث فراوان مى كردم... تا اين كه بعد از تأمّل كافى و امعان نظر در سخن علماى اعلام ، براى من روشن شد كه از اين باب ، چشم پوشى كنم. (2)وى در ادامه سخن ، دلايلى را براى كار خود ، يعنى ترك تعصّب نسبت به اخباريگرى ، ذكر مى كند. از جمله اين كه پس از تأمل معلوم مى شود كه بسيارى از اختلافات اصوليان و اخباريان ، در حقيقت ، اختلاف اثر بخشى نيست. از سوى ديگر ، در مورد برخى از اين اختلافات ، بخصوص ادلّه احكام ، ميان خود اخباريان يا مجتهدان نيز اختلاف نظر وجود دارد. (3)
.
البته با وجود چنين نگرش ملايمى از سوى شيخ يوسف بحرانى ، دانشمندانى مانند: ميرزا محمّد اخبارى (م۱۲۳۱ ق) در ناسزاگويى نسبت به مجتهدان و مخالفت با اجتهاد ، از هيچ كوششى فروگذار نمى كردند و سرانجام نيز جان خود و فرزندانشان را در اين راه از دست دادند.
اختلافات اصوليان و اخبارياناز مسائل قابل توجّه ، اختلافات اخباريان و اصوليان و مبارزه شديد اين دو گروه با يكديگر است كه از اواخر قرن يازدهم ، نمايان گرديد. گرايش اخبارى ، روش اجتهاد و تفكّر تعقّلى و تحليلى را در فقه شيعى محكوم مى نمود و به پيروى از ظاهر احاديث مذهبى دعوت مى كرد. ملّا محمّد امين استرآبادى ، در كتاب الفوائد المدنية ، با استدلالاتى حجّيت عقل را براى كشف حقايق ، مورد ترديد قرار داد و اصول فقه شيعى را كه بر اساس استدلالات و تحليل عقلى بنا گرديده است ، به شدّت رد كرد و منطق ارسطويى را كه اساس اجتهاد و استدلالات و فقهاى اصولى است ، بى اعتبار شمرد. مى توان گفت كه مهم ترين اختلاف ميان دو گرايش اخبارى و اصولى در فقه شيعه ، همين مسئله اعتبار يا عدم اعتبار عقل در مباحث مذهبى بود. (1)براى اخباريان و اصوليان ، اختلافات فراوانى برشمرده اند كه بسيارى از آنها با يكديگر قابل جمع است و در عمل نيز در دوره هاى بعد ، اين دو جريان تا حدّ زيادى به هم نزديك شدند. برخى از اختلافات عمده اين دو مشرب فكرى به قرار زير است: ۱. اصوليان ، اجتهاد را واجب عينى يا تخييرى مى دانند و اخباريان ، آن را حرام و اخذ روايت از معصوم عليه السلام را واجب مى دانند.
.
1) .مقدّمه اى بر فقه شيعه ، ص ۵۸.
ملّا محمّد امين استرآبادى ، در كتاب الفوائد المدنية ، به تفصيل ، اجتهاد و تمسّك به استنباطات ظنّى را رد مى كند. (1)۲. اصوليان ، ادلّه استنباط احكام را كتاب ، سنّت ، اجماع و عقل مى دانند. اخباريان ، تنها كتاب و سنّت و برخى از آنان فقط سنّت را به عنوان دليل احكام مى پذيرند و از قرآن ، جز آنچه تفسيرش از ائمه عليهم السلام وارد شده است ، قابل درك نمى دانند؛ مانند شيخ عبد اللّه بن صالح سماهيجى كه از عمل به ظاهر قرآن ، منع مى كرد و مدّعى بود كه همه قرآن ، متشابه است. (2)در مورد سنّت نيز تنها اخبار اهل بيت عليهم السلام را حجّت مى دانند. (3)۳. اصوليان ، احاديث را به چهار قسم: صحيح ، حسن ، موثّق و ضعيف ، و اخباريان به دو قِسم صحيح و ضعيف ، تقسيم مى كنند و صحيح را به خبر محفوف به قرائن كه موجب علم به صدور آن از معصوم عليه السلام است ، تفسير مى كنند. علاوه بر ملّا محمّد امين استرآبادى در الفوائد المدنية ، ملّا محسن فيض كاشانى در الوافى (4)و شيخ حرّ عاملى نيز در فايده نهم خاتمة وسائل الشيعة ، به تفصيل ، اصطلاح جديد در تقسيم حديث را رد كرده اند. (5)۴. اصوليان ، معتقدند كه در كتب اربعه ، انواع احاديث صحيح ، حسن ، موثّق و ضعيف وجود دارد و اخباريان ، بر اين باورند كه تمام روايات كتب اربعه ، صحيح و قطعى الصدور است ، چنان كه ملّا محمّد امين استرآبادى در كتاب الفوائد المدنية ، فصلى را به ذكر وجوه دلالت كننده بر صحّت اخبار كتب اربعه اختصاص داده و
.
دوازده وجه در اين باره بيان كرده است. (1)آية اللّه خويى رحمه الله در مقدّمه معجم رجال الحديث ، هر دو ادّعاى صحيح و قطعى الصدور دانستن تمام روايات كتب اربعه را با دلايل متعدّد ، رد كرده است. از جمله دلايل وى در ردّ ادعاى صحّت تمام احاديث الكافى ، موارد زير است: ۱. شيخ كلينى ، احاديث فراوانى را از غير معصومان و از افرادى همچون: هشام بن حكم ، ابو ايوب نحوى ، اسيد بن صفوان ، اسحاق بن عمار و... نقل مى كند. ۲. روايات مُرسل يا احاديثى كه در اسناد آنها راويان مجهول و دروغگو مانند ابو البخترى وجود دارد ، در الكافى يافت مى شود. ۳. روايات شاذ كه دست كم به هيچ روى نمى توان به صدور آنها از معصوم عليه السلام اطمينان پيدا كرد ، در الكافى وجود دارد. ۴. كسانى چون شيخ صدوق ، به صحّت تك تكِ روايات الكافى باور ندارند. (2)وى در ردّ قطعى الصدور بودن تمام احاديث كتب اربعه نيز دلايلى دارد كه موارد زير ، از آن جمله است: ۱. اصحاب امامان، گرچه در پاسدارى احاديث از نابودى ، بيشترين تلاش را از خود نشان داده اند ، امّا در دوران تقيّه مى زيستند و نتوانستند آشكارا احاديث را منتشر نمايند. ۲. اگر به فرض ، اهتمام شاگردان ائمه عليهم السلام در حفظ و حراست روايات ، موجب علم شود ، در نهايت ، موجب علم به صدور اصول روايى از صاحبان آنهاست. ۳. اگر به فرض ، صاحب اصل يا كتابى دروغ نبسته باشد و دچار خطا نشود ، احتمال دارد راوى از او در روايتش ، خلاف بگويد يا دچار اشتباه شود. (3)
.
اين اختلافات ، هر يك از دو گروه را به مبارزه شديد با طرف مقابل ، وا داشته بود و كار را در مواردى به سبّ و شتم و لعن و تكفير ، رسانده بود تا اين كه ملّا محمّد باقر بن محمّد اكمل ، وحيد بهبهانى (م۱۲۰۶ ق) ، براى مبارزه جدّى با اخباريگرى و دفاع از اجتهاد اصولى به كربلا ـ كه مركز اخباريان بود ـ رفت (1)و در آن جا ، از يك سو با برپا كردن تدريس اصول ، و از سوى ديگر ، با مناظره هاى پياپى با اخباريان ، بخصوص با شيخ يوسف بحرانى ـ كه در آن زمان ، رئيس اخباريان بود ـ مبارزه خود را شدّت بخشيد ، تا اين كه در اين مبارزه ، پيروز گرديد و چنان كه در سطور پيش اشاره شد ، مناقشات او سبب شد شيخ يوسف بحرانى ، از تعصّب نسبت به آراى خود ، عدول كند و در زمره اخباريان معتدل در آيد. (2)شيخ يوسف بحرانى ، كه از عظمت روحى خاصّى برخوردار بود ، در برابر برخوردهاى شديد وحيد بهبهانى ، از جمله ممنوع كردن شركت در درس و نماز او ، با ملايمت و مهربانى برخورد كرد و در عين شهرت و محبوبيت فراوان ، مقابله به مثل نكرد ، بلكه به رشد وحيد ، كمك مى نمود و چنان كه گذشت ، نقش او در كاهش اختلافات اين دو جريان ،بسيار مؤثّر بود . حتّى در پيروزى وحيد بهبهانى نيز نبايد نقش او را ناديده گرفت.
نگارش ردّيه بر اخباريگرىپس از شكست خوردن اخباريان از وحيد بهبهانى و افتادن گوى به دست دانشمندان اصولى ، در اواخر قرن دوازدهم و اوايل قرن سيزدهم ، شاهد نگارش ردّيه هاى متعدّد بر اخباريان هستيم. (3)خود وحيد بهبهانى ، كتاب الاجتهاد و الأخبار را در ردّ اخباريه و
.
1) .تاريخ علم اصول از نگاه شهيد صدر ، ص ۱۲۵.
2) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۲۳. نيز ، رك: تاريخ علم اصول از نگاه شهيد صدر ، ص ۱۲۵.
3) .البته پيش از اين زمان نيز اخباريه ، كم و بيش ، مخالفانى نيز داشت و برخى دانشمندان در ردّ آنها كتاب مى نوشتند. از آن جمله است: تقويم الايمان و تحقيق الايقان ، از محمّد باقر بن اسماعيل حسينى خاتون آبادى (م۱۱۲۷ ق) ، معروف به مدرّس ، از دانشمندان معاصر شاه سليمان صفوى. اين كتاب در دو مجلّد و يك خاتمه ، تدوين گرديده كه در بخشى از آن ، به ردّ شبهات اخباريان خراسان مى پردازد (فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۱۵۳).
ذكر كيفيت اجتهاد و مقدّمات و اقسام آن نوشت. از ديگر نمونه هاى ردّ بر اخباريه ، موارد زير را مى توان نام برد: ۱ . عقد اللآلى البهية فى الردّ على الطائفة الغبية ، (1)از محمّد بن اسماعيل (ابو على حائرى) (م۱۲۱۶ ق) ۲ . الردّ على الأخبارية ، از سيّد محمّد جواد بن محمّد حسين عاملى (م۱۲۲۶ ق) ۳ . الحق المبين فى تصويب المجتهدين و تخطئة الجهّال الأخباريين ، از جعفر بن خضر كاشف الغطاء (م۱۲۲۸ ق) ۴ . أساس الأصول ، از سيّد دلدار على نقوى (م۱۲۳۵ ق) كه آن را در ردّ الفوائد المدنيةى استرآبادى ، با متانت و به دور از طعن و اُشتلم گويى كه شيوه برخى از اخباريان و گاه برخى اصوليان بود ، با تكيه بر عقل و نقل ، نوشته است. (2)۵ . الحق المبين فى تصويب المجتهدين ، از سيّد احمد على حسينى محمّد آبادى (م بعد از ۱۲۵۵ ق) ۶ . الحق الحقيق فى الردّ على بعض مقالات الأخباريين ، از عبد النبى بن على كاظمى (م۱۲۵۶ ق) ۷ . الرسالة الدمستانية فى الردّ على الأخبارية ، از على بن عبد اللّه بحرانى دمستانى ۸ . الردّ على الأخبارية ، از حسنعلى بن نوروز على تويسركانى (م ۱۲۸۶ ق) (3)
.
۹ . الردّ على الأخبارية ، از دخيل بن محمّد حكّاكى نجفى (م۱۳۰۵ق) ۱۰ . الردّ على من ادّعى قطعية صدور الأحاديث المروية فى الكتب الأربعة ، از ملّا حسين تربتى (م۱۳۰۰ ق) ۱۱ . الردّ على الأخبارية ، از محمّد على بن محمّد كاظم شاهرودى ۱۲ . أصل الأصول فى الردّ على الأخباريين ، از سيّد محمّد بن دلدار على نقوى (م۱۲۸۴ ق) ۱۳ . الردّ على الأخبارية المجرمين ، از سيّد على محمّد بن دلدار على نقوى (م۱۳۱۲ق). در برابر اين حمله ها ، اخباريان نيز به مقابله پرداخته ، به تأليف كتاب يا انشاى قصايد هجوآميز در ردّ اجتهاد پرداختند. ملّا فتحعلى شيرازى ، از نوادگان كريم خان زند در فايده پنجم كتاب خود الفوائد الشيرازية ، (1)بيش از صد نفر از دانشمندان مخالف اجتهاد و عمل به ظن را نام مى برد و در فايده هفتم نيز بيش از بيست كتاب كه در ردّ اجتهاد نوشته شده است ، ذكر مى كند ، از جمله هفت كتاب در اين باره از استادش ميرزا محمّد بن عبد النبى اخبارى كه از اخباريان متعصّب بود و سرانجام نيز در اين راه كشته شد ، ياد مى كند كه از آن جمله است: ۱ . مصادر الأنوار فى تحقيق الاجتهاد و الأخبار ، كه الحقّ المبينِ كاشف الغطاء ، ردّ بر اين كتاب است. ۲ . منيع المرتاد فى ذكر نفاة الاجتهاد ۳ . معاول العقول لقلع «أساس الأصولِ» سيد دلدار على نقوى ۴ . البنيان المرصوص بالبراهين و النصوص
.
1) .فارسى آميخته با عربى در تفاوت هاى اساسى اخباريان و اصوليان و داراى مقدّمه ، دوازده فايده و خاتمه است. نسخه آن به شماره ۲۰۴۷ در كتاب خانه مجلس ، موجود است (الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۳۴۴ ،ش ۱۵۹۸) .
۵ . الحكمة البالغة ۶ . الدمدمة الكبرى فى الردّ على الزنادقة الصغرى ۷ . الصارم البتار لقد الفجار و قسط الأشرار و الكفّار (در شش مجلّد) ۸ . الصيحة بالحق على من ألحد و تزندق ، در رد «حق المبين» كاشف الغطاء (1)۹ . دفع اعتراضات المجتهدين على الأخباريين ، از على بن محمّد فرزند ميرزا محمّد اخبارى (م بعد از ۱۱۴۱ ق) ۱۰ . وسيلة المعاد فى ذمّ الاجتهاد ، از محمّد صالح هروى (ق ۱۲ق). (2)به عقيده برخى از محقّقان ، اگر گرايش هاى اخبارى توسّط وحيد بهبهانى از ميدان به در برده نمى شد و در متن شيوه فقهى شيعه قرار مى گرفت ، علاوه بر آن كه دست شريعت را از دايره مسائل مستحدثه كوتاه مى كرد و متشرّعان را از حضور فعّال در مسائل اجتماعى منزوى مى ساخت ، رابطه عالمان دينى با ديگران را در حدّ رابطه محدّث و راوى با مستمع و شنونده ، كاهش مى داد ، به اين معنا كه عالمان دينى ، تنها متن احاديث را براى مردم ، بازگو و در صورت لزوم ،ترجمه مى كردند و استنباط و استخراج احكام بر اساس ادلّه چهارگانه ، منتفى مى شد ، حال آن كه با پيروزى اصوليان موقعيت اجتماعى مرجعيت تشيّع ، به عنوان يك نهاد فعّال و پُر تحرّك دينى ، روز به روز افزايش يافت و از حيث حضور در متن مسائل اجتماعى ـ سياسى و ظهور قدرت نيروى مذهبى شيعه در تحوّلات اجتماعى دوران قاجار به اوج خود رسيد. علاوه بر وحيد بهبهانى ،ميرزاى قمى ، صاحب جواهر ، كاشف الغطاء ، شيخ
.
انصارى و آخوند خراسانى ، از شخصيت هاى فقهى و اصولى كم نظير در تاريخ تشيّع اند كه هر يك در رشد موقعيت سياسى و اجتماعى شيعه و تحرّك اعتقادى نيروى مذهبى سهيم بودند و سبب شدند كه جايگاه علمى تشيّع در دوران قاجار ، از جهت كمّيت و كيفيت (حضور قدرت مذهب در تحوّلات اجتماعى) ، در نقطه اى برتر نسبت به گذشته تاريخى خود قرار گيرد. (1)
۴ . شيخيگرىيكى ديگر از جريان هاى فكرى و فرهنگى اى كه حدودا در اواسط قرن سيزدهم ظهور كرد ، شيخيه يا كشفيه است. شيخيه به پيروان شيخ احمد احسايى (م۱۲۴۱ ق) اطلاق مى شود. وجه نامگذارى كشفيه نيز ، كشف و الهامى است كه او و پيروانش براى او ادّعا مى كنند. (2)شيخ احمد احسايى ، در رجب سال ۱۱۶۶ ، در احساء به دنيا آمد. اجداد او از اهل سنّت و جماعت بوده اند. وى ، دوران كودكى ممتازى براى خود بازگو مى كند ، چنان كه در پنج سالگى از خواندن قرآن ، فارغ مى شود ، همواره در حال تفكّر و مشغول ذكر است ، در بازى با كودكان ، تنها جسمش شركت دارد ، در تنهايى به نظر عبادت به جهان مى نگرد و به ياد گذشتگان عالم ، مى گِريد . (3)شيخ ، در بيست سالگى مقدّمات عربى را آموخت. سپس به كربلا و نجف مهاجرت كرد و در درس سيّد بحر العلوم و وحيد بهبهانى و ديگر عالمان بزرگ ، شركت جست. پس از ترك عراق به علّت شيوع طاعون و اقامت چهار ساله در بحرين ، در سال ۱۲۱۲ ق ، دوباره به كربلا بازگشت و پس از ملاقات با رئيس
.
اخباريان ، شيخ يوسف بحرانى ، به روش آنان ،اظهار تمايل كرد. او در سال ۱۲۲۱ ق ، با تعدادى از همراهانش براى زيارت امام رضا عليه السلام راهى ايران شد و مدّتى در شهرهاى يزد و اصفهان ،اقامت داشت و با دعوت و اصرار فراوان فتحعلى شاه ، به حضور او رفت و مورد اكرام و احترام قرار گرفت. سه سال نيز در كرمانشاه زيست. سپس به كربلا بازگشت و سرانجام در نزديكى مدينه در ۷۵ سالگى درگذشت و در قبرستان بقيع ، مدفون شد. (1)
افكار شيخ احمد احسايىسيّد شفيع موسوى ، در الروضة البهيّة فى الطرق الشفيعية مى گويد: شيخ احمد ، غالبا مشغول ذكر و در حال تفكّر بود و جز در مورد علم و در جواب سؤالات علمى (اعم از اصول و فروع دين و حديث) سخن نمى گفت و مشغول تدريس بود و اصول الكافى و الاستبصار تدريس مى كرد و از او جز نيكى نديديم. امّا گروهى از دانشمندان معاصر او را مذمّت كرده اند و برخى بر اساس آنچه از سخن او استفاده مى شود ، او را تكفير كرده اند. (2)طبق نظر برخى محقّقان ، اساس شيخيه بر مبناى امتزاج تعبيرات فلسفى قديم متأثّر از آثار سهروردى با اخبار آل محمّد عليهم السلام است. از اين رو ، عدّه اى او را مبتكر روش جديدى در حكمت و عرفان مى دانند؛ روشى كه با مبانى فيلسوفان و عارفان اسلامى نمى ساخت. همچنين ، مخالف روش اخباريان ، محدّثان و فقهاى شيعه بود. وى به گمان خود ، بين دو مذاق فلسفه و حديث را جمع نمود و ائتلافى در اين دو مبحث ، به وجود آورد كه كليد آن ، تصرّف در هر دو بود. او حكمت و عرفان را از آن مقصدى كه هدف حكيمان و عارفان است ، خارج كرد و آيات و روايات را نيز بدون
.
هيچ دليل و مدركى ، توجيه و تأويل كرد. (1)توجّه به سخن خود شيخ احمد احسايى در مقدّمه شرح زيارت جامعه مى تواند تا حدّى بيانگر افكار وى و چگونگى بيان مطالب توسّط او باشد. شيخ كه اين شرح را به درخواست شخصى به نام سيّد حسين اشكورى نوشته است ، مى گويد: در قبول خواسته وى ، تعلّل و تسويف مى كردم؛ زيرا... اثبات هر آنچه برايم حاضر مى شد ، ممكن نبود ، از آن رو كه بيان پاره اى از آن به صورت عبارت ، برايم ميسّر نبود و بيان و اشاره اى درباره آن نداشتم؛ و بيان پاره اى ديگر نيز نيكو نبود ، زيرا ارائه برهان براى آن ، دشوار بود و پاره اى از آن تقريبا براى افكار خوانندگان ، قابل تحمّل نبود و در انكار آن مى شتافتند... و از طرفى نيز سؤال كننده ، بيان ظاهر كلمات و عبارات را از من نمى خواست. (2)چنان كه ملاحظه مى شود ، خود شيخ به دشوارى ارائه دليل و برهان براى پاره اى از تأويلاتش نسبت به روايات و احاديث ، اعتراف مى كند. برخى نيز روش او را روشى بين اخبارى و اصولى دانسته اند؛ امّا بيشتر سخنان او و پيروانش در اطراف روايات ، دور مى زند و مى توان گفت: شيخيه ، انشعابى از اخباريه است. به طور كلّى مى توان گفت كه وى ، علوم و حقايق را به تمامى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام مى داند و از ديدگاه او حكمت ـ كه علم به حقايق اشياست ـ با ظاهر و باطن شريعت ، از هر جهت سازگارى دارد. او معتقد است كه عقل ، آن گاه مى تواند به ادراك امور ، نايل شود كه از انوار اهل بيت عليهم السلام ، روشنى بگيرد. اين شرط ، در شناخت هاى نظرى و عملى ، يكسان وجود دارد. درست است كه تعقّل در اصول ومعارف دين ، واجب است؛ ولى از آن جا كه حقيقت با اهل بيت عليهم السلام همراهى دارد ، صدق احكام
.
عقل ، در گرو نورى است كه از ايشان مى گيرد. (1)شيخ احمد احسايى ، همان طور كه شيوه اهل ظاهر را در بسنده كردن به ظاهر شريعت نمى پذيرد ، روش آن دسته از صوفيان را هم كه در پرداختن به باطن شريعت از پايبندى به ظاهر آن ، بازمانده اند ، مردود مى شمارد ، (2)چنان كه برخى گفته اند وى ، دشمن حكما و صوفيان بود و بخصوص با ملّا محسن فيض ، مخالفت مى كرد. (3)علاوه بر اين ، شيخ درباره كيفيت معاد جسمانى ، ديدگاه خاصّى دارد. او مى گويد ، بعد از انحلال جسم ، عنصرى كه باقى مى ماند ، جسم لطيفى است كه به اصطلاح وى ، هورقليايى است. (4)وى مى گويد: آدمى را دو جسم است ، يكى مركّب از عناصر زمانى كه به منزله اعراض جسم حقيقى است و مانند جامه اى است كه انسان ، آن را مى پوشد و از تن بيرون مى آورد. آنچه پس از مرگ مى پوسد و از ميان مى رود ، همين جسم است . ديگر ، سرشتى است كه آدمى از آن آفريده شده است و زمانى نيست و از عالم هورقلياست و در گور او باقى خواهد ماند و آنچه در روز رستاخيز به هيئت آن ، زنده خواهد شد ، همين جسم مثالى است و ثواب و عقاب اخروى ، مربوط به همين جسم است. (5)ظاهرا همين افكار سبب شد كه وى به وسيله ملّا محمّد تقى برغانى (شهيد ثالث) در قزوين مورد تكفير قرار گيرد . (6)حتّى ميرزا احمد مجتهد تبريزى ، به كفر
.
1) .همان ، ج ۳ ، ص ۲۱۷ ـ ۲۱۹ (چاپ كرمان ، ۱۳۵۵ ش)؛ دائرة المعارف اسلامى ، ج ۳ ، ص ۶۶۴ (احسايى) .
2) .رك: جوامع الكلم ، ج ۱ ، ص ۵۲۷.
3) .تاريخ ايران ، ص ۳۶۳.
4) .هورقليا ، كه ظاهرا واژه اى سريانى است ، همان قالب مثالى است كه از اصطلاحات فلسفى شيخ احمد احسايى به شمار مى آيد.
5) .رك: شرح الزيارة الجامعة ، ج ۴ ، ص ۲۴ ـ ۳۰ . نيز ، رك: فرهنگ فرق اسلامى ، ص ۲۷۰.
6) .شيخيگرى ، ص ۳۷.
شاگردان و پيروان شيخ احمد احسايى نيز فتوا داد و فرمان داد كه ايشان به حمّام مسلمانان نروند و مردم از مسّ ايشان با رطوبت بپرهيزند. (1)از آن پس ، دانشمندان متعدّد به ردّ افكار او پرداختند ، از جمله افراد زير: ۱. ملّا على اكبر بن محمّد باقر اژه اى (ايجئى) اصفهانى (م۱۲۳۲ ق) ۲. شيخ سليمان بن احمد آل عبد الجبار قطيفى ۳. شيخ عبد اللّه بن عبّاس سترى بحرانى ۴. شيخ على بن احمد آل عبد الجبار قطيفى ۵. سيّد حيدر بن ابراهيم حسينى (م۱۲۶۵ ق). (2)ربط جريان شيخيه به تاريخ حديث شيعه ، با بيان گوشه هايى از افكار شيخ احمد احسايى ، تا حدّ بسيار ، روشن گرديد. مى توان گفت مبانى فكرى شيخ احمد احسايى ـ كه به پاره اى از آنها اشاره شد ـ بر ادراك امور و حقايق در پرتو انوار اهل بيت عليهم السلام ، استوار است. بى ترديد ، بخش قابل توجهى از انوار اهل بيت عليهم السلام ، از كلمات نورانى و احاديث آنان ، ساطع است ، چنان كه در پرتو اين نور ، قرن هاست كه اسلام ناب ، در قالب تشيّع به حيات و پويايى خود ، ادامه داده است. از آثار علمى شيخ احمد احسايى به دست مى آيد كه عمده تلاش هاى او بر محور احاديث اهل بيت عليهم السلام مى چرخد و قسمت قابل توجّهى از آثار او به شرح و تأويل احاديث و پاسخ به سؤالات مربوط به حديث ، اختصاص دارد و شرح الزيارة الجامعة ، مهم ترين اثر وى ، گوياى اين نكته است. گرچه بهره مندى از نور هدايت اهل بيت، تنها منحصر به روايات نيست و آن پيشوايان حق ، علاوه بر هدايت تشريعى به وسيله هدايت تكوينى و هدايت به امر نيز به افاضه فيض الهى
.
مى پردازند ، (1)چنان كه شيخ احمد احسايى نيز به بهره مندى خود از آبشخور علمى اهل بيت عليهم السلام از طريق رؤيا تصريح مى كند. (2)به عقيده برخى از محقّقان ، شيخ احمد با نهضت علمى خود ، نه تنها خدمتى به علم و اسلام نكرد ، بلكه ضربتى سخت بر قرآن و حديث وارد نمود و در تفسير و توجيه آيات و روايات و تحريف مقاصد كتاب و سنّت ، باب گستاخى و خود رأيى را به روى ديگران گشود. مراجعه به كتاب ها و رسالات شيخ ، اين مطالب را روشن مى كند و تعليمات شيخ و شاگردش سيّد كاظم رشتى ، زمينه ادعاهاى باطل را پس از آنها فراهم ساخت.
۵ و ۶. بابيگرى و بهاييگرى (3)وقتى شيخ احمد احسايى ، كه شيخيه او را «شيخ جليل» مى گفتند ، در سال ۱۲۴۱ ق ، درگذشت ، شاگرد ممتاز وى ، سيّد كاظم رشتى ، كه «سيّد نبيل» خوانده مى شد ، به عنوان جانشين شيخ از سوى پيروان وى ، مورد پذيرش واقع گرديد. او كه در جوانى با رفتن به يزد به شيخ احمد احسايى پيوست و با او رهسپار كربلا شد ، تا پايان عمر در آن جا ماند و با جدّيت تمام ، به تقويت و بسط افكار شيخ احمد پرداخت و بيش از يكصد و پنجاه كتاب و رساله نوشت كه بيشتر آنها رمزگونه و نامفهوم است. مهمترين كتاب وى شرح القصيدة است كه در آن ، قصيده اى را كه پاشا عبد الباقى براى امام كاظم عليه السلام سروده است ، به روش شيخيه شرح مى كند. به گفته سيّد كاظم ، مدينة العلم (شهر علم) در آسمان قرار دارد و حديث «أنا مدينة العلم و علىّ بابها» به
.
آن اشاره دارد. او در شرح القصيدة ، آسمان را داراى ۲۲ محلّه مى داند كه در وسط محلّه بيست و دوم ، ۱۶۰ كوچه را نام مى برد و نام و نشان هر كوچه را با اسامى عجيب و غريب ، ياد مى كند. به اعتقاد برخى ، اين اثر ، شبيه رسالة الغفران ابوالعلاى معرّى و كمدى الهى دانته است. نقل است كه وقتى اين شرح را براى پاشا عبد الباقى خواندند ، گفت: «خدا مى داند كه آنچه سيّد گفته ، خارج از منظور و خيالات شعرى من است». پس از درگذشت سيّد كاظم رشتى در سال ۱۲۵۹ يا ۱۲۶۳ ق ، در ميان شاگردان وى ، بر سرِ جانشينى او اختلاف پديد آمد و افرادى چند ، هر يك خود را سزاوار جانشينى وى معرّفى كردند. از آن جمله مى توان افراد زير را نام برد: محمّد كريم خان كرمانى (۱۲۲۵ ـ ۱۲۸۸ ق) كه در كرمان به سر مى برد. ميرزا محمّد مامقانى (حجّة الاسلام نيّر) (م۱۲۶۹ ق) كه در آذربايجان ، به تبليغ آراى شيخ احمد احسايى پرداخت. ميرزا محمّد باقر اسكويى (۱۲۳۰ ـ ۱۳۰۱ ق) كه وى نيز پس از درگذشت سيّد كاظم ، ادّعاى جانشينى وى نمود. فرزندان او كه از مراجع شيخيه اند ، به «احقاقى» معروف اند. (1)سيّد كاظم ، به قدرى موضوع شيعه كامل را بزرگ جلوه داد و درباره آن سخن گفت و به طور تلويحى ، خود را حائز آن مقام جلوه داد كه بر همين پايه ، مريدان بسيارى گرد آورد و بذر انحراف را در وجود شاگردان خود ، از جمله محمّد كريم خان كرمانى و سيّد على محمّد باب ، كاشت و آنان را براى ادّعاهاى بزرگ ، آماده نمود. به اعتقاد برخى ، جريان بابيه كه در نيمه دوم قرن سيزدهم ظاهر شد ، محصول افكار و تعليمات شيخ احسايى و سيّد كاظم رشتى است ، امّا حق اين است كه
.
1) .رك: فرهنگ فرق اسلامى ، ص ۲۶۷ ـ ۲۷۰.
نمى توان به صورت قاطع ، چنين حكمى را صادر كرد و شيخ احمد احسايى را با چنان جايگاه والايى ، در انحرافات برخى از شاگردان يا مدّعيان طرفدارى از وى ، شريك دانست ، بخصوص ، با توجّه به داورى هاى بزرگانى نظير فقيه نامدار حاج محمّد ابراهيم كلباسى درباره شيخ ، آن جا كه مى گويد: منسوب داشتن شيخ به برخى امور ناشايست ، بويژه از جانب كسانى كه به مطالب و اصطلاحات او وقوفى ندارند ، جرئت زيادى مى طلبد. (1)البته افرادى مانند آقاى مدرّسى چهاردهى نيز درباره او چنين اظهار نظر كرده اند كه: روح آن مرد بزرگ ، از چنين توطئه هايى منزّه بوده است ؛ ولى آن شيوه ، اين انحراف را طبعا به وجود آورد. (2)و خلاصه پاره اى قرينه ها بيانگر آن است كه دستِ كم شيوه بيان مطالب توسط شيخ احمد و شاگردش رشتى در ايجاد زمينه انحراف ، بى تأثير نبوده است. از جمله آن قرينه ها اين است كه نخستين كسانى كه به باب گرويدند و هسته مبلّغان بابيگيرى را تشكيل دادند ، جملگى از پيروان شيخيه و جزو شاگردان شيخ احمد احسايى و سيّد كاظم رشتى بودند. جريان بابيه ، منسوب به سيّد على محمّد شيرازى (۱۲۳۵ ـ ۱۲۶۶ ق) است. وى فرزند سيّد محمّد رضا بزّاز است. پدرش در كودكىِ وى ، وفات نمود و او تحت سرپرستى دايى خود ، حاج سيد على به شغل پدرش مشغول شد. تحصيلات مقدّماتى على محمّد در شيراز ، نزد شيخ عابد معلّم بود. پس از آن به بوشهر رفت و در آن جا به تجارت پرداخت و به علّت دانستن پاره اى ادعيه و اوراد و اذكار در نزد عموم به «سيّد ذكر» معروف شد . وى پس از مدّتى توقّف
.
در بوشهر به شيراز بازگشت ، تجارت را رها كرد و به كربلا رفت و در آن جا در درس سيّد كاظم رشتى حاضر شد و مورد توجّه سيّد كاظم قرار گرفت. پس از فوت سيّد كاظم رشتى ، در ۲۵ سالگى تحوّلى در فكر او ايجاد شد. نخست ، ادّعاى بابيت كرد و خود را باب امام زمان معرّفى كرد و گفت: من از طرف امام غايب ، به اظهار كتاب بيان به جاى قرآن مأمورم . در مدّتى اندك ، هجده تن به او گرويدند كه عموم آنان از شيخيه بودند. به تعبير مؤلّف ناسخ التواريخ ، «بعض از مردم كه بلاهتى داشتند ، به ارادت او سر نهادند و گروهى را كه كياستى بود ، به اميد رياست بدو پيوستند». برخى بر آن اند كه سواد سيّد على محمّد باب در علوم حوزوى ، مانند صرف و نحو ، منطق و فقه و اصول ، از يك طلبه متوسّط ، كمتر بود. برخى نيز در ردّ اين نظر مى گويند: كسى كه سواد او از متوسّط كمتر است ، نمى تواند در علوم دينى ، روش تحقيق داشته باشد. امّا بايد گفت كه نگاهى اجمالى به كتاب بيان وى كه به عربى نگاشته شده ، پايين بودن سطح سواد يا به عبارت بهتر ، بى سوادى او را به خوبى نمايان مى سازد. در كتاب بيان وى ، ده ها ، بلكه صدها مورد غلط دستورى را مى توان يافت. براى مثال ، وى در موارد بسيار ، تفاوت تركيب وصفى و اضافى را ناديده گرفته است. (1)امام خمينى رحمه الله ، در كتاب كشف اسرار ، در وصف باب و بهاء مى گويد: آنها مردمى بودند كه از اشخاص عادى هم كمتر بودند ... . (2)
.
گوشه هايى از مناظره علما با بابملاحظه سخنان باب در مناظراتى كه عالمان با او داشته اند ، برخى از ابهامات را درباره او از بين مى برد . در جريان مناظره عالمان اصفهان با باب ، وقتى آقا محمّد مهدى ، فرزند حاجى ابراهيم كلباسى خطاب به باب گفت : «اين مردم كه طريقت شريعت مى سپارند ، از دو فرقه بيرون نباشند؛ يا مسائل شرعى خود را از اخبار و احاديث ، استخراج و استنباط نمايند؛ و گرنه مقلّد مجتهدى باشند» ، باب گفت: «من تقليد كسى نكرده ام و نيز هر كس با ظن خويش عمل كند ، حرام دانم». آقا محمّد مهدى گفت: «امروز ، باب علم ، مسدود است و حجّت خداى غايب است ، بى آن كه امام وقت را ديدار كنى و مسائل فقه را از زبان او اصغا فرمايى(بشنوى) ، چگونه با يقين پيوسته شوى و كار با يقين كنى؟ با من بگوى اين علم از كجا اندوختى و اين يقين از كه آموختى؟». باب در جواب گفت: «تو متعلّم نقل و كودك ابى جادى و مرا مقام ذكر و فؤاد است. تو را نرسد كه با من از آنچه ندانى ، سخن كنى». آن گاه ميرزا حسن ، پسر ملّا على نورى كه در حكمت صدرايى ، جزو افراد توانا و در مجلس حاضر بود ، باب را به جهت ادّعاى مقام فؤاد به چالش مى كشاند و با طرح چند مسئله از مسائل حكمى ، او را درمانده مى كند. همچنين ، در مناظره باب با عالمان تبريز ، پوشالى بودن ادّعاهاى وى ، بيش از پيش نمايان مى شود. نظام العلما (1)از باب پرسيد: «آيا شما رضا داده ايد كه مردمان ، تو را باب نام
.
1) .به احتمال بسيار ، وى ملّا محمود بن محمّد تبريزى (م۱۲۷۰ ق) ، جامع معقول و منقول و معلّم ناصر الدين شاه قاجار است ، نه سيّد رفيع الدين بن على اصغر طباطبايى تبريزى (م۱۳۲۶ ق) كه وى نيز صاحب تأليفات بسيار است اين دو دانشمند بزرگ ، هر دو معروف به «نظام العلما» بوده اند (رك : الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۲۵۳ و ج ۱ ، ص ۴۱۶).
كرده اند؟» . باب گفت: «اين نام ، مردمان بر من نبسته اند؛ بلكه خداى ، مرا بدين نام خواند . همانا من باب علمم». بنا به نقل ديگر ، وقتى يكى از عالمان مجلس پرسيد: «باب چه معنى دارد؟» ، جواب داد : «كلام شريف أنا مدينة العلم و على بابها را چگونه فهميديد؟» . نظام العلما گفت: «نيكو گفتى . امير المؤمنين على عليه السلام كه باب علم بود ، سلونى قبل أن تفقدونى مى فرمود و از طبقات زمين و صفحات آسمان ها ، اگر كسى پرسشى مى كرد ، بر حسب آرزو جواب مى گرفت. اكنون تو باب علمى . مشكلات خويش را در علوم ، با تو عرضه خواهم داشت. نخست از علم طب ، سؤالى كنم». باب گفت: «من طب نخوانده ام». نظام العلما گفت: «از علم دين ، پرسشى كنم و علم دين ، بى فهم قرآن و حديث ، نتوان دانست و فهم قرآن ، بى علم نحو و صرف و معانى و بيان و... نشود». آن گاه ، سؤالى از علم صرف ، طرح كرد. باب پاسخ داد: «علم صرف ، در كودكى تلمّذ كرده ام و اينك در نزد من حاضر نيست». آن گاه وى از تفسير آيه اى از قرآن و تركيب نحوى آن و شأن نزول سوره كوثر سؤال كرد ، كه باب به فكر فرو رفت و مهلت خواست. نظام العلما باز پرسيد: «معنى اين حديث بگوى كه در ميان خليفه عبّاسى با
.
حضرت امام رضا عليه السلام طرح شد. «قال مأمون: ما الدليل على خلافة جدّك على بن ابى طالب عليه السلام ؟ قال: آية أنفسنا ، قال : لولا نسائنا ، قال: لولا أبنائنا! فسكت مأمون». باب گفت: «اين ، حديث نيست». عالمان مجلس گفتند: حديث است. نظام العلما گفت: «گرفتيم حديث نيست. آخر مقالتى از عرب است. معنى آن به فارسى بگوى». باب ، همچنان مهلت طلبيد. نظام العلما گفت: «شرح اين حديث كن كه مى فرمايد: لعن اللّه العيون فإنّها ظلمت العين الواحدة ». باب ، باز لَختى سر فرو كرد و گفت: اكنون چيزى ندانم. آن گاه ، سر بر آورد و گفت: «مگر ندانسته ايد كه من ، مرتجلاً خطبه فصيح همى گويم و نويسم و برخواند: الحمد للّه الذى رفع السموات و الارض...» و اين جمله را به فتح تا و كسر ضاد خواند! ولى عهد كه در مجلس حاضر بود ، گفت: «و ما بتا و ألف قد جمعايكسر فى النصب و فى الجرّ معا» . آن گاه ، رو به باب كرد و گفت: «اين سخنان بيهوده تا چند ، و مردم عامّه را تا چه اغوا كنى و به ضلالت افكنى و چرا خويش را صاحب الأمر خوانى؟ ائمه ما عليهم السلام ، آن هنگام كه به حكمت هاى يزدانى بايد مظلوم باشند ، همچنان ، صابر و شاكر بودند و يك يك ، به دست بنى اميّه و بنى عبّاس ، شهيد شدند و اگر صاحب الأمر ، همى خواست مظلوم و مغلوب باشد ، غيبت اختيار نمى فرمود. اين غيبت از بهر آن است كه چون ظاهر شود ، معجزه تمام انبيا با او باشد و بنمايد
.
و بر همه عالميان ، غلبه فرمايد و همه دين ها و آيين ها را يكى كند و هيچ كس ، سر از چنبر حكم او بيرون نتوان كرد. هزار سال غيبت نفرموده كه [چون آشكار شود ، مغلوب باشد؛ حال آن كه تو را گاهى حسين خان نظام الدوله با چوب ادب كند و گاهى در محبس چهريق ، در تَعَب باشى...». (1)در مناظره ديگرى كه باب در تبريز با علما داشته است ، وقتى حاجى ملّا محمود ، خطاب به باب مى گويد: «شنيده مى شود كه تو مى گويى من ، نايب امام هستم و باب هستم و بعضى كلمات گفته اى كه دليل بر امام بودن ، بلكه پيغمبرى توست» ، باب مى گويد: «بلى ، حبيب من! نايب امام هستم ، باب هستم و آنچه گفته ام و شنيده ايد ، راست است. اطاعت من بر شما واجب است ، به دليل : ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا (2)» . آن گاه مى افزايد : «ليكن اين كلمات را من نگفته ام. آن كه گفته است ، گفته است» . مى پرسند : «گوينده كيست؟» . جواب مى دهد: «آن كه به كوه طور ، تجلّى كرد. روا باشد «أنا الحق» از درختىچرا نَبْود روا از نيك بختى؟ منى در ميان نيست. اينها را خدا گفته است . بنده به منزله شجره طور هستم. آن وقت ، در او ]صوت [خلق مى شد ، الآن در من خلق مى شود. به خدا قسم ، كسى كه از صدر اسلام تاكنون ، انتظار او را مى كشيديد ، منم . آن كه چهل هزار ]نفر] از علما منكر او خواهند شد ، منم». پرسيدند : «اين حديث در كدام كتاب است كه چهل هزار [نفر] از علما منكر خواهند شد؟» . باب مى گويد: «اگر چهل هزار نباشد ، چهار هزار كه هست!» .
.
عالم ديگرى به نام ملّا مرتضى قلى مى گويد: «در احاديث است كه وقتى آن حضرت ، ظهور مى كند... مواريث انبيا از قبيل زره داوود ، نگين سليمان و يد بيضا [و عصاى موسى] با آن جناب خواهد بود . كو عصاى موسى؟ كو يد بيضا؟». باب ، جواب مى دهد: «من مأذون به آوردن اينها نيستم». (1)از ملاحظه مجموع گفته ها و دگرگونى متعدّد و مكرّر در مواضع و ادّعاهاى باب ، به دست مى آيد كه اين احتمال كه قواىِ دماغى او دچار آسيب شده باشد ، دور نيست. وى در آغاز ، خود را باب امام زمان (عج) معرّفى مى كند ؛ ولى چنان كه گذشت ، وقتى از او معناى باب را مى پرسند ، خود را باب علم مى داند. وقتى ديگر ، خود را امام منتظر و مهدى موعود عليه السلام معرّفى مى كند و مقام بابيت را به ملّا حسين بشرويه تفويض مى كند و او را آقا سيّد على مى نامد. مدّتى بعد ، خود را در كتاب بيان ، پيامبرى مى داند كه آدم عليه السلام نسبت به او در مقام نطفه است و او نوجوانى دوازده ساله. از سويى ديگر ، وقتى درد تازيانه و چوب را در كفِ پاهاى خود احساس مى كند ، همه ادّعاهاى خويش را انكار مى كند و گاه توبه نامه كتبى مى نويسد. باز ، چندى بعد ، همان بازى ها را از سر مى گيرد. به هر حال ، باب در كتاب بيان ، دست به تشريع احكام زد و حلال و حرام هايى وضع نمود. در تعاليم باب رابطه مستقيم بندگان با خداى متعال ، زير سؤال مى رود و شأن مظهر خداوند (ركن رابع) تا الهيت ، بالا مى رود. (2)خاتميت پيامبر اكرم ، نفى مى شود ، از سوى باب ادّعاى پيامبرى مى شود و او وعده آمدن پيامبران بعدى را مى دهد و درمجموع ، اصول دين را هر يك به نحوى انكار مى كند و پيروان او ، مانند زمان
.
جاهليت ، به جاى سلام ، يكديگر را ترحيب مى كردند و «مَرحبا بك» مى گفتند و معتقد بودند مادام كه سلطنت باب در تمام جهان ظاهر نگشته ، دوران فترت است و هيچ تكليفى بر مردم ، واجب نيفتاده است. (1)بابيان ، معتقدند آن حقيقت روحانى اى كه از خداى سبحان صادر شده است ، به صورت مادّى و جسمانى ، در شخص باب ، حلول يافته است و تمام انبيا از آدم عليه السلام تا حضرت خاتم صلى الله عليه و آله نيز در او تجسّد يافته اند و او ، نماينده همه آنان و رسالتشان است. آنان ، معاد را ـ كه اسلام از آن سخن گفته است ـ انكار مى كنند و ظهور باب را همان معاد و قيامت و بهشت و جهنّم ياد شده در قرآن ، به حساب مى آورند. بابيان ، همه اديان و شرايع آسمانى را لغو نموده ، معتقدند با ظهور دين جديد (بابيت) ، همه شرايع ، از جمله شريعت قرآن ، نسخ شده است. لذا همه احكام عبادى و شرعى را با احكامى جديد و مغاير با آن ، تغيير دادند. (2)از لحاظ سياسى ، سيّد على محمّد باب ، در مقابل دو مركز قدرت اصلى موجود در نظام اجتماعى آن زمان ، موضع مخالف گرفته است: ايستادگى در برابر دولت با تبليغ ظلم ستيزى ، و مبارزه با روحانيت با معرّفى خود به عنوان «بابِ امام زمان عليه السلام » و سپس ، فرقه سازى. (3)
.
1) .البيان ، واحد هفتم ، باب اوّل ؛ واحد سوم ، باب پانزدهم ؛ ناسخ التواريخ ، ج ۲ ، ص ۸۲۹.
2) .براى مثال ، آنان وضو با گلاب را جايز مى دانند و همه نجاسات ، نزد آنان پاك است. اذان نزد آنان ، پنج بار در شبانه روز و با اذكارى خاص گفته مى شود. نماز نزد بابيان ، تنها دو ركعت دارد كه به هنگام صبح با اذكار و صورتى خاص ، ادا مى شود و جماعت را جز در نماز ميّت ، جايز نمى دانند. روزه از نظر بابيان ، خوددارى از چيزهايى است كه مورد پسند باب نيست و فقط در فاصله يازده تا ۴۳ سالگى تكليف مى شود. در مورد زكات ، بر هر بابى لازم است كه سر هر سال ، اموال خود را به مجلس اعلاى بابيان بپردازد. حج نزد آنان ، زيارت خانه اى است كه باب در آن متولّد شده است (رك: البيان ، واحد هفتم ، باب ۱۹ و...؛ خاتميت ، ص ۶۴ ـ ۷۳) .
3) .بهائيت در ايران ، ص ۱۳۰ .
زمينه هاى اجتماعى ظهور بابيهبه عقيده برخى از محقّقان ، روحيه شكست خورده مردم ايران پس از جنگ هاى ايران و روس ، و نااميدى از اقتدار دولت و روحانيت ـ كه هر دو وارد ميدان شده بودند ـ فقر مردم و ظلم شديد حاكمان ، زمينه روانى اى را فراهم نمود تا برخى از مردم به نيرويى فراتر از آنچه موجود بود ، تمايل پيدا كنند و زمينه براى ظهور مدّعيان ارتباط با امام زمان عليه السلام به عنوان منجى بشر ، تسهيل گردد. (1)بر اين اساس ، عدّه بسيارى از مردم كه اغلب از ميان روستاييان ، پيشه وران جزء و يا طلّاب شيخىْ مسلك بودند ، به سيّد على محمّد باب اقبال نمودند و در برخى مناطق (مانند: مازندران ، زنجان ، تبريز و...) بر ضدّ حاكمان محلّى و حتّى شخص ناصرالدين شاه ، به مبارزه پرداختند و خواستند او را بكشند كه موفّق نشدند. (2)در طىّ اين شورش ها عدّه بسيارى از مردم ، كشته شدند. آنان با در دست داشتن شمشير و با فرياد «يا صاحب الزمان!» ، حمله مى كردند كه توسّط نيروهاى دولتى ، قتل عام شدند. مدّت زيادى از آغاز ادّعاى باب نگذشته بود كه با موانع و مخالفت هاى جدّى از سوى روحانيت و دولت وقت ، روبه رو شد. چون از يك سو با شورش هاى پيروانش ، امنيت كشور و حكومت قاجار را در معرض خطر جدّى قرار داده بود و از سوى ديگر ، ادّعاهاى او ، دليل بر خروج وى از دين اسلام و مجازات آن ، اعدام بود. امّا علما به سبب احتمال جنون وى ، در صدور فتواى قتل او تعلّل مى كردند. به هر ترتيب ، دولت وقت ، حكم زندان او را صادر كرد و او در شيراز ، زندانى شد . سپس ، وى را به اصفهان فرارى دادند و سرانجام به زندان «چهريق» در تبريز انتقال يافت و دو سال در آن جا زندانى بود.
.
پس از به قدرت رسيدن ناصرالدين شاه ، به دستور امير كبير و با موافقت شاه در تبريز ، پس از مناظره سيّد على محمّد باب و عالمان تبريز ـ كه بخش هايى از آن گذشت ـ باب ، محكوم شد و در نهايت ، به فتواى سه نفر از علما ، وى را تير باران كردند.
پيدايش بهائيهبعد از اعدام سيّد على محمّد باب ، ميرزا يحيى نورى و برادرش ميرزا حسينعلى نورى ، با ادّعاى جانشينى باب ، به تبليغ افكار او پرداختند. البته در اثر رقابتى كه اين دو برادر با يكديگر داشتند ، كارشان به اختلاف و درگيرى كشيد و در نهايت ميرزا حسينعلى ، برادر را از ميدان به در كرد و خود با عنوان «بهاء اللّه » يكّه تاز ميدان شد و از آن پس ، پيروان او را «بهايى» ناميدند. حسينعلى نورى (۱۲۳۳ ـ۱۳۰۹ق) ، در ۲۷ سالگى به باب گرويد. وى در كم سوادى ، همانند مقتدايش باب بود و نوشته هايش نيز تقريبا به همان سبك على محمّد باب است. او در مقام ادّعا ، حتّى از باب نيز پا را فراتر گذاشت و با نگارش كتاب اقدس ، برخى از احكام كتاب بيان را نسخ كرد و كتاب وى نيز جاى بيان را گرفت. وى با گستاخى تمام ، ادّعاى الوهيّت كرد ، در حالى كه تا پايان عمر از رعشه و فتق ، رنج مى برد. بنا به گفته برخى پژوهشگران ، وى در مدّت نزديك به دو سال ـ كه در اواخر اقامت خود در بغداد به كوه هاى سليمانيه رفته بود ـ در اثر حشر و نشر با دراويش نقش بندى با مشرب صوفيگرى و اصطلاحات آن ، خو گرفته و به سبب كمىِ سواد ، با خلط برخى عبارات صوفيان و پريشان گويى هاى خود ، كلماتى مُهمَل ، سرهم بندى كرد و به نام الواح و آيات نازل شده از آسمان ، به پيروان خود ، تحميل نمود. (1)
.
1) .رك: خاتميت ، ص ۳۹ ـ ۶۰ و ۱۷۶.
از توجّه به برخى اسناد و سوابق اين دو برادر در ارتباط داشتن با بيگانگان ، به دست مى آيد كه اين تفكّر انحرافى ، از تشويق و حمايت بيگانگان ، بى بهره نبوده است. (1)سرانجام ، در اثر مشكلاتى كه بهائيان براى حكومت قاجار و مردم ايجاد كردند ، مبلّغان اين فرقه ، تبعيد و پايگاه آنها به خارج از كشور ، منتقل شد؛ امّا با حمايت بيشتر كشورهاى دشمن اسلام (روسيه ، انگليس و رژيم صهيونيستى) از آنان ، دست به نشر افكار خود زدند و پيروانى هم يافتند ، ولى هرگز نتوانستند خواسته اربابان خود را برآورده كنند. (2)
رابطه بابيت و بهائيت با تاريخ حديث شيعهعلاوه بر زمينه هايى كه در افكار شيخ احمد احسايى و سيّد كاظم رشتى ، از جهت تأويل و تفسير احاديث و روايات براى پيدايش ادّعاهاى باب و پيروانش وجود داشت ، گم راهانى كه از آن پس به اين اوهام گرويدند نيز با تأويل نادرست و تفسير به رأىِ پاره اى از آيات متشابه و احاديث مجمل ، براى پندارهاى پوچ و بى اساس باب و بها شاهد و مؤيّد تراشيده اند و براى تحريف عقايد مستحكم مسلمانان ، كوشش بيهوده كرده اند ، (3)كه در اين جا برخى از آن روايات را مى آوريم: ۱. پيامبر اكرم ، خطاب به امام على عليه السلام فرمود:
.
1) .رك : شيخيگرى .
2) .رك: البابية و البهائية و مصادر دراستهما ، عباس كاظم مراد ، بغداد: مطبعة الارشاد ، ۱۹۸۲ م؛ البابيون و البهائيون ، عبد الرزاق الحسنى ، قاهرة ، ۱۴۰۴ ق ، پنجم؛ تاريخ الفرق الاسلاميه ، محمّد خليل الزين ،بيروت: مؤسسه الأعلمى ، ۱۴۰۵ ق ، دوم ؛ حقيقة البابية و البهائية ، محسن عبدالحميد ، بغداد ، مطبعة الوطن العربى ، ۱۴۰۰ ق ، چهارم ؛ البهائية حقيقتها و اهدافها ، ضارى محمّد الحيانى ، بغداد: دار واسط ، ۱۹۸۹ م.
3) .به عنوان نمونه در اين زمينه ، نشريه اى با عنوان «خاتميت» ، تأليف روحى روشنى ـ از مبلّغان بهايى ، در ۷۴ صفحه با تصويب محفل روحانى بهاييان ايران در حدود سال ۱۳۴۰ ش ، منتشر گرديده است كه در همان زمان ، توسّط آقاى على اميرپور ، مورد بررسى انتقادى قرار گرفته و كتابى با عنوان خاتميت و پاسخ به ساخته هاى بهائيت ، در ردّ آن نوشته شده است كه اين قسمت ، از آن كتاب ، اقتباس و تلخيص شده است.
أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى إلا أنّه لا نبىّ بعدى. (1)۲. و نيز روايت شده كه پيامبر خدا به على عليه السلام فرمود: أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلا أنّه لا نبىّ بعدى. (2)به توهّم بهائيان ، معناى «لا نبىّ بعدى» و نيز «خاتم النبيين» در قرآن كريم ، چنان نيست كه مسلمانان پنداشته اند و آيات قرآن و احاديث ، به هيچ وجه بر عدم تجديد شريعت ، دلالت نمى كند. بايد گفت كه صراحت آيات قرآن و تواتر رواياتى كه بيانگر خاتميت نبوّت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله است ، راه هر نوع ادّعاى بى اساسى را تا ابد ، بسته است. با مراجعه به كتاب هاى مربوط به اصول عقايد ، اين حقيقتْ روشن مى شود. ۳. از اهل سنّت روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: أنا آخِر الأنبياء و مسجدى هذا آخِر المساجد. (3)آن گاه مى گويند: ... با توجّه به قسمت اخير حديث (مسجدى هذا آخِر المساجد) ، اگر آخر به معناى خاتمه باشد ، پس مسجد پيامبر هم خاتمه مسجدهاست. جدا از اين كه اين حديث را از نظر سند و شأن صدور ، بايد بررسى كرد ، قسمت اخير حديث ، تعيين نوع مسجد است و نظر به مسجد خاصّى ندارد و شامل تمام مساجد اسلامى مى شود. چنان كه اگر مى فرمود: قرآن من ، آخرين كتاب آسمانى است ، همه نسخه هاى قرآن را كه در جهان اسلام منتشر شده است و از اين پس انتشار خواهد يافت ، در بر مى گرفت . از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: انَّ اللّه ختم بنبيّكم النبييّنَ فلا نبىّ بعده أبدا و ختم بكتابكم الكتبَ فلا كتاب بعده أبدا. (4)
.
۴. سيوطى در الدرّ المنثور به نقل از عايشه از پيامبر خدا روايت كرده كه فرمود: قولوا خاتم النبيين و لا تقولوا لا نبىّ بعده . (1)در پاسخ بهاييان بايد گفت: با وجود برهان هاى محكم در اثبات خاتميت ، چنين جمله اى از عايشه ، با فرض صدور نيز هيچ اعتبارى ندارد و در برابر نص ، قرار دارد. ۵. امام على عليه السلام فرموده است: أنا أمير المؤمنين ، و يعسوب المتّقين ، و آية السّابقين ، و لسان الناطقين ، و خاتم الوصيّين و... . (2)بهاييان مى گويند: اگر بنا به گفته عالمان شيعه ، لفظ خاتم النبيّين ، به معناى آخرين پيامبر باشد كه پس از آن ديگر پيامبرى نيايد ، ناچار ، خاتم الوصيّين هم به معناى آخرِ اوصياست كه پس از او وصىّ ديگرى نبايد بيايد. در پاسخ ، بايد گفت: معناى خاتم الوصيّين ، اين است كه پس از امام على عليه السلام ، وصىّ پيامبر ديگرى نخواهد بود و اين نكته منافاتى با وصايت امامان ديگر ندارد؛ زيرا آنان نيز وصىّ پيامبر اسلام اند ، نه وصىّ پيامبر ديگر. ۶. يقوم القائم بأمرٍ جديدٍ و كتابٍ جديدٍ و قضاءٍ جديدٍ على العرب شديدٌ ليس شأنه إلاّ بالسيف لايستنيب أحدا و لا تأخذه لومةُ لائمٍ. (3)۷. عن عبد اللّه بن عطا ، قال: سألت ابا جعفر الباقر عليه السلام فقلت: إذا قام القائم بأىّ سيرة يسير فى النّاس فقال عليه السلام : يهدم ما قبله كما صنع رسول اللّه و يستأنف الإسلام جديدا. (4)نويسنده بهايى، بر اساس توهّم خويش ، كتاب جديد را در تأييد كتاب بيان على
.
محمّد باب و يا اقدس حسينعلى نورى ، امر جديد را دين جديد و قضاى جديد را به قضاوت جديد طبق دين جديد تفسير كرده و عبارت «يهدم ما قبله» را نابودىِ اديان پيشين دانسته است. حال آن كه وقتى اين روايات در كنار احاديث ديگر قرار گيرد ، معناى آن به خوبى روشن مى شود و به دست مى آيد كه كتاب جديد ، يا قرآنى است كه توسّط امام على عليه السلام گردآورى شد و حاوى تفسير و تأويل نيز هست و يا صحيفه اختصاصى امام است ، مشتمل بر وظايف امامت ايشان ، چنان كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: إن لكلٍّ واحد منّا صحيفة فيها ما يحتاج إليه أن يعمل به فى مدّته فإذا انقضى فيها ممّا اُمر به عرف أنّ أجله قد حضر. (1)قضاى جديد نيز ، يعنى داورى بدون طلب بيّنه (گواه) و امر جديد ، كشتار گسترده گردنكشان و ستمگران جهان است كه بر مردم گران خواهد آمد. انهدام امور قبل از ظهور به دست امام مهدى عليه السلام ، نسخ شريعت و نابودى دين نيست ؛ بلكه از بين بردن بدعت ها و رسوم باطل است ، چنان كه در دعاى ندبه مى خوانيم. رشته اى ديگر از تلاش هاى مذبوحانه بابيان و بهاييان ، انكار معجزات پيامبران الهى است كه ميرزا ابوالفضل گلپايگانى ، مروّج مذهب باب و بها ، در كتاب فرائد ، به آن دامن زده است. امام خمينى رحمه الله در اين باره مى گويد : نكته انكار كردن كرامات و معجزات توسّط ابوالفضل گلپايگانى ، اين بود كه چون دست باب و بها از آن كوتاه بود و آنها مردمى بودند كه از اشخاص عادى هم كمتر بودند ـ چنان كه كتاب آنها و كلمات آنها كه در دست است و مباحثه باب با نظام العلماى تبريزى كه در تواريخ محفوظ است ، مطلب را روشن مى كند ـ ، از اين
.
1) .الكافى ، ج۱ ، ص۲۸۳ ، ح ۴ .
جهت ، چاره نديدند ، مگر آن كه معجزات را يكسره انكار كنند تا كسى از آنها مطالبه معجزه نكند. (1)
وضعيت فرهنگى ـ اجتماعى اهل سنّت در سده هاى دوازدهم و سيزدهمبررسى جامع اوضاع فرهنگى ـ اجتماعى اهل سنّت در اين دوره ، به مجال و مقال ديگرى نياز دارد. از اين رو ، در اين جا تنها به جريان فرهنگى مهمّى كه در قرن دوازدهم در ميان بخشى از اهل سنّت پديد آمد ، يعنى جريان سلفيگرى و به تعبير ديگر ، وهّابيگرى مى پردازيم.
وهّابيگرىپيشينه پاره اى از عقايد اين فرقه ، به قرن اوّل تا سوم هجرى بر مى گردد. امامت احمد بن محمّد حنبل (۱۶۴ ـ ۲۴۱ ق) در عصر متوكّل عبّاسى ، سبب شد تا عقايد اهل سنّت ، تدوين شود و ديگر فرقه هاى اهل حديث ، تحليل بروند و حمايت حكومت از احمد ، ديگر محدّثان را به ترك روش خود ناچار نمود و بر اثر كتمان ، به تدريج ، نابود شدند. بعد از آن ، ابوالحسن اشعرى قَدَرى ، به تعديل مكتب ابن حنبل پرداخت و جايگاه او را تضعيف نمود؛ ولى احمد بن تيميه حرّانى دمشقى (م۷۲۸ ق) در قرن هشتم ، دوباره مكتب احمد را مطرح كرد و سلفيگرى را مورد توجّه قرار داد. (2)ابن تيميه ، احاديث تشبيه و تجسيم و جهت داشتن خدا را بار ديگر طرح نمود و فراتر از كار ابن حنبل ، برخى از فروع دين را در اصول دين ، وارد كرد. وى سفر براى زيارت رسول خدا را بدعت و حرام شمرد و هر نوع توسّل به پيشوايان اسلام و اولياى الهى را شرك و مخالف با اصل توحيد دانست. همچنين بوسيدن سنگ قبر
.
و ضريحشان و بنا كردن ساختمان براى قبرها را نيز شرك دانست. (1)علاوه بر آن ، احاديث فراوانى را كه درباره فضائل اهل بيت عليهم السلام وارد شده و خود ابن حنبل و شاگردان وى نيز آنها را نقل كرده اند ، نادرست خواند و همه را انكار كرد و مسئله تربيع و اين كه امام على عليه السلام چهارمين خليفه اسلامى است را موهون و سست اعلام كرد. عدّه اى نيز در مصر و شام ، پيرو او گرديدند. بر اساس افكار ابن تيميه ، بسيارى از مسلمانان ، مشرك به شمار مى آمدند. با مرگ ابن تيميه ، دعوت به سلفيگرى تقريبا به فراموشى سپرده شد؛ ولى افكار او در لابه لاى كتاب ها باقى ماند ، تا اين كه در اواسط قرن دوازدهم محمّد بن عبد الوهّاب نجدى(۱۱۱۵ ـ ۱۲۰۶ ق) به احياى انديشه هاى او گرايش خاصّى پيدا كرد و مسئله توحيد و شرك را محور دعوت خود قرار داد. وى با جلب همكارى محمّد بن سعود ، بسيارى از قبايل عرب را پيرو خود ساخت (2)و با نيرو و سرمايه آنان به تجاوز و قتل و غارت مسلمانان پرداخت كه نمونه اى از آن فجايع ، هجوم وهّابيان به كربلا در سال ۱۲۱۶ ق ، و غارت اشياى نفيس و طلاهاى حرم امام حسين عليه السلام و كشتن حدود سه هزار نفر از شيعيان است. (3)اين حركت ارتجاعى به نام توحيد و محو آثار شرك ، بيشتر آثار اسلامى از جمله خانه عبد اللّه ، پدر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله كه مدفن او نيز بود ، مدرسه امام صادق عليه السلام ، خانه هاى بنى هاشم ، خانه ابو ايوّب انصارى ، گنبد و بارگاه ائمه بقيع عليهم السلام و... را نابود كرد. شگفت اين كه همين مدّعيان توحيد ، آثار يهود (مانند: قلعه هاى خيبر و قلعه
.
كعب بن اشرف) را بازسازى و با عنوان آثار باستانى ثبت كردند. (1)اين جريان بر اساس برخى شواهد تاريخى ، از حمايت و دخالت استعمار نيز برخوردار بوده است. (2)و دولت انگلستان ، در راستاى سياست تفرقه افكنى بين مسلمانان و تجزيه ممالك اسلامى براى سلطه بيشتر و راحت تر خود بر آنها ، از اوايل كار محمّد بن عبد الوهاب ، مشوّق او بوده است و در ادامه راه نيز با حكّام سعودى ، قرار و مدارهايى داشته اند. بر اساس آنچه همفر ، جاسوس انگليس در ممالك اسلامى ، در كتاب خاطرات خود ، درباره رابطه خود و محمّد بن عبد الوهاب مى گويد ، (3)بى ترديد مى توان گفت كه وهّابيگرى ، ساخته و پرداخته استعمار انگليس بوده است. همين توطئه ها يكى از عوامل سقوط دولت عثمانى و مستعمره شدن بسيارى از كشورهاى اسلامى بوده است. قابل توجّه اين كه وهّابيگرى ، از همان ابتدا ، حتّى در ميان اهل سنّت ، مخالفانى داشته است. از جمله سليمان بن عبد الوهاب نجدى(م پس از ۱۲۰۶ ق) كه بدعت هاى برادرش را مورد تقبيح و انتقاد قرار داد و كتاب هايى در ردّ او تأليف كرد كه از جمله آنهاست : ۱ . الصواعق الإلهية فى الردّ على الوهّابية. ۲ . فصل الخطاب فى الردّ على محمّد بن عبد الوهّاب. (4)علاوه بر وى ، ديگر دانشمندان مسلمان ، اعم از شيعه و سنّى ردّيه هاى متعدّدى بر وى نوشته اند كه بيش از ۲۳ مورد از آنها در الذريعة ذكر شده است. (5)
.
همچنين سيد مرتضى رضوى ، در مقاله اى با عنوان: «العلماء الرادّون على ابن عبد الوهّاب المعاصرون له و المتأخّرون عنه إلى وقتنا هذا» كه آن را به البراهين الجلية فى رَفع تشكيكات الوهّابية از آية اللّه سيدمحمّد حسن قزوينى حائرى ملحق نموده است ، ۷۷ نفر از دانشمندانى را كه در ردّ ابن عبدالوهّاب ، كتاب نوشته اند و يا سخن گفته اند ، ذكر كرده است . در اين جا از ميان چند مسئله اى كه وهّابيان به شيعه ، بلكه به بسيارى از مسلمانان ايراد مى گيرند ، يعنى : شفاعت ، توسّل ، زيارت قبر امامان عليهم السلام و اوليا ، تزيين حرم امامان عليهم السلام با طلا و نقره و روشن كردن چراغ و ايجاد سايبان ، بنا كردن قبر ، سه مورد نخست را به همراه پاسخ با تصرّف و تلخيص از كتاب البراهين الجلية فى رفع تشكيكات الوهّابية (1)مى آوريم. در اين كتاب ارزشمند ، تك تك عقايد بى اساس و بدعت آميز ابن عبد الوهّاب و پيروان او ، با استناد به آيات قرآن و سنّت و سيره نبوى مورد نقد قرار گرفته و وجه بطلان آنها ، بر همگان روشن شده است. بى پايگى ساير ادّعاهاى آنان را نيز به همين ترتيب ، در اين كتاب و ساير ردّيه ها ببينيد.
۱ . مسئله شفاعتوهّابى ها مى گويند : «شفاعت انبيا و اوليا ، در دنيا قطع گرديده است و تنها در آخرت از آن برخوردارند. از اين رو ، اگر بنده ميان خود و خدا ، كسانى از بندگان او را واسطه قرار دهد و از آنان شفاعت بخواهد ، اين كار ، شرك و عبادت غيرِ خدا به حساب مى آيد». در پاسخ بايد گفت: اولاً آنان براى اين ادّعا دليلى ندارند و ثانيا آيات قرآن ، بر جايز بودن شفاعت ، دلالت دارد. به عنوان نمونه به آيات زير توجّه كنيد:
.
1) .البراهين الجلية فى رفع تشكيكات الوهابية ، سيّد محمّد حسن قزوينى حائرى ، با مقدّمه : سيّد محمّد كاظم قزوينى ، قاهره: مطبوعات النجاح ، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م ، اوّل.
۱. وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا . (1)اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر نيز براى آنان ، طلب آمرزش مى كرد ، قطعا خدا را توبه پذير مهربان مى يافتند. اگر طلب شفاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله و واسطه قرار دادن ايشان براى طلب آمرزش از خدا ، شرك بود ، گناهكاران ، خدا را توبه پذير مهربان نمى يافتند ، زيرا خدا مسلّما شرك ورزيدن نسبت به خود را نمى بخشايد: إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ . (2)۲. مَّن يَشْفَعْ شَفَـعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا . (3)هر كس شفاعت پسنديده كند ، براى وى از آن ، نصيبى خواهد بود. اين آيه ، شفاعت نيكوى مؤمنان در حقّ همديگر را جايز و پسنديده مى داند. اگر توسّل به شفيع ، شرك بود ، خداى متعال ، بدان اذن نمى داد و نمى فرمود: «يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا».
۲ . مسئله توسّلوهّابيان مى گويند: توسّل به مردگان ، از جمله كسانى كه شأن و منزلت والاى آنان نزد خدا ثابت است و واسطه قرار دادن آنان براى رفع نيازها ، جايز نيست؛ زيرا خطاب به معدوم ، از نظر عقل ، زشت است ، چون مُرده ، دعاى شما را نمى شنود و اگر بشنود ، توان اجابت ندارد و از سوى ديگر ، اين كار شرك است. (4)
.
پاسخ شيعه چنين است : درخواست رفع نياز و گرفتارى ، از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام پس از وفات آنان جايز است ، همان طور كه در حال حيات آنان ، جايز است؛ زيرا اين كار ، اوّلاً خطاب به معدوم نيست و ثانيا شرك به حساب نمى آيد. نظر وهّابيان مبنى بر اين كه مرگ ، نيستى است ، به اجماع دانشمندان مسلمانِ پيش و پس از آنان مردود است. از سوى ديگر ، در ردّ نظر آنان و تأييد وجود ادراك براى مردگان و اثبات ادامه حيات پس از مرگ ، در قرآن كريم آيات بسيارى وجود دارد ، از جمله اين آيات: ۱. حَتَّى إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّى أَعْمَلُ صَــلِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئلُهَا وَ مِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ . (1)تا آن گاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد ، مى گويد: «پروردگارا! مرا بازگردانيد. شايد من در آنچه وا نهاده ام ، كار نيكى انجام دهم». چنين نيست. اين سخنى است كه او گوينده آن است و پيشاپيش آنان ، برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد. ۲. النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُواْ ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ. (2)صبح و شام ، بر آتش ، عرضه مى شوند و روزى كه رستاخيز برپا شود [ ، فرياد مى رسد كه ] : «فرعونيان را در سخت ترين عذاب ، درآوريد» . ۳. وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ تَا بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. (3)هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند ، مرده مپندار؛ بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان ، روزى داده مى شوند.
.
از جمله آيات قرآن كه در ردّ عقيده وهّابيان مبنى بر شرك بودن توسّل به اوليا و امامان عليهم السلام صراحت دارد ، آيات مربوط به پسران خطاكار حضرت يعقوب عليه السلام است ، آن جا كه مى فرمايد: قَالُواْ يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَـطِـئينَ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . (1)[برادران يوسف] گفتند: اى پدر! براى گناهان ما آمرزش بخواه كه ما خطاكار بوديم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، كه او همانا آمرزنده مهربان است. برادران يوسف ، بعد از پشيمانى از كردار بد خود ، به پدرشان متوسّل شدند و او را وسيله آمرزش به درگاه خدا قرار دادند. يعقوب عليه السلام نيز در پاسخ آنان نفرمود: «شما خطاى ديگرى مرتكب شديد و با توسّل به من و طلب شفاعت از من ، مشرك شديد ، برويد و خودتان از خدا آمرزش بخواهيد»؛ بلكه خواسته آنان را پذيرفت و با تصريح به آمرزنده و مهربان بودن خدا ، اميد به قبول شفاعت را نيز در آنان ايجاد كرد. (2)همچنين ، روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر سرِ چاهى كه كشتگان بدر را در آن افكنده بودند ، آمد و خطاب به آنان ، آيه «انّا قد وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا؟» (3)را تلاوت كرد . كسى به ايشان گفت: آيا مردگان را مى خوانى؟ فرمود: «تو از آنان ، شنواتر نيستى ، ولى پاسخ نمى دهند». (4)عمر بن خطّاب نيز مى گويد: رسول خدا فرمود: «وقتى آدم ، آن خطا را مرتكب شد ، گفت : يا رب أسألك بحقّ محمّد لمّا غفرت لى ...» . (5)
.
نكته بسيار مهمّى كه بايد به آن اشاره كرد ، اين است كه وهّابيان ، دچار اين توهّم اند كه شيعيان ، معصوم عليه السلام را شخصى مستقل و توانا در رفع نيازها ، بدون احتياج به استمداد از خداوند مى دانند ، چنان كه او هم معبودى مستحقّ خضوع است. اين اعتقاد ، به طور قطعى ، كفر و شرك است و به گفته آية اللّه مشكينى ،«بى ترديد ، احدى از تشيّع (يعنى اماميه) كه لباس اين بهتان را بر قامت آنان دوخته اند ، چنين عقيده اى ندارد و همه آنها اين نوع اعتقاد را كفر و شرك مى شمارند». (1)
۳ . زيارت قبر امامان عليهم السلاموهّابيان مى گويند: زيارت قبر امامان و سفر طولانى از راه دور براى زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله جايز نيست و اين كار ، شرك و عبادتِ غير خداست. (2)پاسخ: زيارت قبر مؤمنان ، جايز ، بلكه از نظر شرعى مستحبّ است ، چه رسد به زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله . دليل اين جواز: ۱. تواتر احاديث صحيح و صريح در استحباب آن است. پيامبر خدا فرمود: زوروا القبور فإنها تذكّركم الآخرة . (3)قبرها را زيارت كنيد كه شما را به ياد آخرت مى اندازد. ۲. عمل عموم مسلمانان از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله تاكنون ، دليل ديگر است . علاوه بر اين ، سيره پيامبر صلى الله عليه و آله در زيارت شهيدان احد و حضور ايشان براى زيارت بقيع نيز دليل محكمى بر صحّت نظر شيعه است. ۳. استدلال ابن تيميه به حديث ابن عبّاس در حرمت زيارت قبور ، اولاً خبر
.
1) .رك: المصباح المنير ، ص ۲۸. براى اطلاع بيشتر از واهى بودن ادّعاهاى وهابيان ، مراجعه به كتاب كشف اسرار امام خمينى رحمه الله نيز بسيار سودمند است ، چون بخش عمده اى از ادّعاهاى سيد احمد كسروى در كتابِ بخوانند و داورى كنند ، كه امام به ردّ آن پرداخته است ، برگرفته از افكار وهّابيان است.
2) .منهاج السنّة ، ص ۱۳۱.
3) .سنن ابن ماجة ، ج۱ ، ص۵۰۰ ، ح۱۵۶۹ .
واحد ظنّى است و در برابر اخبار متواتر ، قطعا اعتبار ندارد. ثانيا قبل از نسخ حكم زيارت قبور بوده است. (1)
وضعيت حديث اهل سنّت در سده هاى دوازدهم و سيزدهمچنان كه آثار و تأليفات دانشمندان اهل سنّت نشان مى دهد ، عمده فعاليت ها در تدوين كتب حديث (اعم از: صحيح و مسند و...) ، مربوط به دوره متقدّمان اهل سنّت است و پس از قرن سوم ، بيشتر به كار بر روى آثار حديثى پيش از آن مى پردازند و در جهت ملحق كردن جوامع حديثى به يكديگر و تدوين جوامع بزرگ تر ، نگارش شرح بر صحاح و مسانيد ، ترتيب و تهذيب كتب حديث ، گام بر مى دارند و يا به تأليف در زمينه علوم حديث (اعم از: رجال و جرح و تعديل و كتب ثقات و...) مى پردازند. البته اين آثار هم به طور عمده تا قرن دهم تدوين شده است و در قرون بعدى ، جز آثار اندكى كه در گوشه و كنار تدوين گرديده ، كار قابل ملاحظه اى انجام نشده است. اين آثار در محورهاى زير پديد آمده است:
الف . جمع احاديث جعلىتاريخ حديث در ميان اهل سنّت ، وضعيت ويژه خود را دارد. از طرفى ، بيش از يك قرن منع نگارش و نقل در صدر اسلام را پشت سر گذاشته است و از سوى ديگر ، دستگاه حكومت خلفاى بعدى ، بخصوص بنى اميّه ، در جعل حديث و نشر اكاذيب براى نفى فضايل اهل بيت عليهم السلام ، تلاش بسيار كردند. (2)از اين رو ، شناخت احاديث «موضوع» و جمع آورى آنها در يك كتاب ، توسّط برخى عالمان سنّى مورد توجّه قرار گرفته است. از جمله اين آثار است:
.
ـ الفوائد المجموعة فى الأحاديث الموضوعة ، از قاضى ابو عبد اللّه محمّد بن على شوكانى عينى (م۱۲۵۰ ق) .
ب . تخريج احاديثدر گفتار برخى مؤلّفان در علوم مختلف ، اعم از عقايد ، فقه ، اصول و تفسير ، شروح حديث و... احاديث بسيارى به عنوان استدلال يا استشهاد ذكر مى شوند. همچنين ، در زمان هاى مختلف ، احاديثى بر زبان مردم ، بخصوص عوام جارى است كه آنها را به عنوان مثل به كار مى بردند كه پاره اى از آنها صحيح ، برخى ضعيف ، و تعدادى نيز دروغين و ساختگى است. در هر دو زمينه ، برخى از حافظان حديث ، به گردآورى آنها پرداخته و در كتاب هايى تدوين كرده اند ، از جمله: ـ تحفة الراوى فى تخريج أحاديث البيضاوى ، از شيخ محمّد بن حسن همات زاده محدّث (م۱۱۷۵ ق) ؛ ـ كشف الخفاء و مُزيل الألباس عمّا اشتهر من الأحاديث على ألسنة الناس ، از حافظ اسماعيل بن محمّد عجلونى (م۱۱۶۲ ق) كه كتاب پُر فايده اى است و در دو مجلّد ، در مصر ، چاپ شده است.
ج. شرح حديثدر شرح حديث در اين دو قرن ، آثار اندكى پديد آمده ، كه از آن جمله است: ۱ ـ سبل السلام فى شرح «بلوغ المرام من أحاديث الأحكام» ، از محمّد بن اسماعيل صنعانى (م۱۱۸۲ ق) كه در چهار جزء ، در مصر به چاپ رسيده است. ۲ ـ فتح العلوم فى شرح «بلوغ المرام» ، از صديق خان (م۱۳۰۷) كه در مصر ، چاپ شده است. ۳ ـ ظفر الأمانى فى شرح «مختصر» الجرجانى ، از محمّد عبد الحى لكهنويى هندى (م۱۳۰۴ ق) كه شرح كتاب المختصر فى مصطلح الأثر از مير سيّد شريف جرجانى
.
(م۸۱۶) است و در هند به چاپ رسيده است. محمّد محمّد ابو زهو ، پس از ذكر نمونه هايى از تلاش دانشمندان اهل سنّت در جوامع نگارى ، زوايد نويسى ، تخريج حديث و نگارش كتب اطراف الحديث (1)و... مى گويد: اين ، مهم ترين فعّاليت هاى علما درباره جمع كردن حديث و ترتيب آن ، در اين دوره (از۶۵۶ ق ، به بعد) است و جز آنها شروح و مختصرات بعضى از كتب حديث است [كه نمونه هاى آن ذكر شد] . با اين حال [همين آثار اندك و بسيار محدود نيز] غالبا از قرن يازدهم و بخشى از قرن دوازدهم ، تجاوز نمى كند و امّا بعد از آن تا عصر كنونى ما ، همّت ها حتى نسبت به قرائت كتب حديث ، سست شده است ، چه رسد به پرداختن به كار تدوين ، و مردم چنان شده اند كه صحيح البخارى را تنها براى تبرّك مى خوانند. (2)
.
. .
فصل دوم : متون حديثىدر ابتداى تتبّع در آثار حديثى مربوط به دو قرن دوازدهم و سيزدهم ، در صدد احصاى كامل و استقصاى آثار بوديم ؛ ولى در اثناى كار دريافتيم كه چنين كارى با فرصت محدود و امكانات موجود ، عملى نيست ، بخصوص از اين جهت كه مبناى عمده جستجو ، فهرست كتاب ها و نسخه هاى خطّى است و تعداد بسيارى از نسخه هاى خطّى ، هنوز فهرست نشده اند . براى مثال ، كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، داراى بيش از شصت هزار عنوان نسخه خطّى در ۳۱ هزار مجلّد است كه از اين تعداد ، كمى بيش از يك سوم ، فهرست شده و منتشر گرديده است. (1)به هر حال ، در مجموع بيش از يكهزار اثر مربوط به حديث ، اعم از متون حدثى ، علوم حديث و يا ديگر فعّاليت هاى حديثى ، در اين كتاب ، ياد شده است كه اين فصل ، به متون حديثى با عناوين فرعى : جوامع حديثى ، موضوعات خاص و سَبْك هاى خاص تقسيم شده است .
۱ ـ ۲ . جوامع بزرگ حديثىوقتى كه جوامع حديثى چهارگانه شيعه ، يعنى : الكافى شيخ كلينى ، كتاب من لايحضره
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۸ ، مقدّمه. تا كنون ، يازده هزار مجلّد از ۳۱ هزار مجلّد نسخه خطى در ۲۷ مجلّد ، فهرست شده است. مجلّدهاى ۲۸ ، ۲۹ و ۳۰ نيز به تازگى منتشر گرديده است.
الفقيه شيخ صدوق و تهذيب الأحكام و الاستبصار شيخ طوسى پا به عرصه وجود گذاشت ، عمده نياز فقيهان براى استنباط احكام و احتياج جويندگان حقيقت براى دستيابى به معارف ناب اسلامى برطرف گرديد ؛ زيرا صاحبان اين چهار جامع بزرگ كه به «سه محمّد اوّل» معروف اند ، در مجموع ، بخش عمده احاديث و روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را چه در اصول و چه در فروع دين ، گِرد آوردند ؛ ليكن در واقع ، كار آنان به طور كامل ، پاسخگوى نياز فقيهان و محدّثان شيعه نبود و از نظر شمول مطالب و ترتيب شايسته ، كاستى ها و نارسايى هاى متعدّدى داشت. بدين جهت ، محدّثان بزرگ متأخّر ، از جمله ملّا محمّد محسن فيض كاشانى ، شيخ محمّد بن حسن حرّ عاملى و ملّا محمّد باقر مجلسى كه به «سه محمّد متأخّر» معروف اند ، به ترتيب ، جوامع حديثى الوافى ، وسائل الشيعة و بحار الأنوار را تأليف نمودند و بدين ترتيب ، هريك به سهم خويش ، گام مهمّى در جهت رفع نيازهاى علمى و معنوى جامعه دينى برداشتند . پس از تأليف جوامع حديثى الوافى ، وسائل الشيعة و بحار الأنوار ، عدّه ديگرى از محدّثان با بررسى اين كتاب هاى بزرگ ، دريافتند كه آنها خالى از عيب و كاستى نيست. از اين رو ، اينان نيز درصدد رفع نقص جوامع حديثى متأخّر بر آمدند و كتاب هاى بزرگى چون عوالم العلوم ، الأوفى ، الشفاء فى أخبار آل مصطفى عليهم السلام و جامع الأحكام را پديد آوردند. علاوه بر كتاب هاى ياد شده ، برخى از دانشمندان شيعه نيز به تدوين كتاب هاى مشتمل بر احاديث فقهى پرداختند و آثارى مانند : جواهر البحرين فى أحكام الثقلين ، مشارق المهتدين فى الأحكام المأثورة عن الهداه المهديين و جامع الأحكام فى مسائل الحلال و الحرام را پديد آوردند. برخى از دانشمندان نيز به تأليف كتاب هاى حديثى كوچك تر در موضوعات مختلف پرداختند.
.
در اين جا از ميان آثارى كه با گرد آورى متون حديث شكل گرفته است ، ابتدا جوامع بزرگ حديثى و سپس ، در بند بعدى كتاب هاى كم حجم تر را به ترتيب زمان ، مى آوريم : ۱. عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات والأخبار والأقوال ، از عبد اللّه بن نور اللّه بحرانى (ق۱۲ ق). اين مجموعه مفصّل ، شامل يكصد «كتاب» در ۱۲۸ جزء است كه نويسنده ، آن را از بحار الأنوار استادش علّامه مجلسى اخذ نموده و به صورتى دقيق ، مرتّب نموده است. عدّه اى بر او خرده گرفته و كتابش را اقتباس و اصلاحى ناپسند از بحار الأنوار شمرده اند. (1)نسخه هاى خطّى اجزاى اين كتاب ، در كتاب خانه هاى مهم ، موجود است. (2)در سال ۱۳۱۸ ق ، برخى از مجلّدات اين كتاب ، به چاپ رسيد و در سال هاى اخير نيز بيش از ۲۳ مجلّد آن ، با تحقيق مؤسسه امام مهدى (عج) در قم ، به همراه مستدركاتى از سيّد محمّد باقر ابطحى چاپ و منتشر گرديده است. ۲. الأوفى ، از فضلعلى بيگ بن شاهوردى بن خلف توشمال باشى (ق۱۲ ق). اين كتاب بعد از الوافى فيض كاشانى تأليف شده است و به حسب تقسيم مؤلّف ، شامل يك مقدّمه شش فصلى و ۲۴ «كتاب» در دو قسم است. دوازده كتاب قسم نخست آن ، مربوط به اصول و دوازده كتاب قسم دوم ، در فروع دين است. مقدّمه به ذكر مصادر و اسانيد و احوال عدّه اى از راويان و دانشمندان ، اختصاص دارد و بحثى در اوامر و نواهى را نيز در بر دارد. قسم اوّل : در اصول دين ، اخلاق و ذكر احوال است و دوازده كتاب با
.
1) .تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۳۸.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۳۶۷ ـ ۳۸۶ و ج ۳ ، ص ۴۱۵ و ج ۴ ، ص ۲۷۷ ، ۱۵۳ (ش۲۶۹) و ج ۵ ، ص ۲۰۷ ، ۲۱۵ و ج ۱۲ ، ص ۲۹۹ ـ ۳۸۰ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۱۰ ، ص ۱۵۶۷ ـ ۱۵۸۹ و ج ۲۲ ، ص ۱۸۴ و... ؛ الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۳۵۶ ـ ۳۵۷.
عناوين زير دارد : ۱. كتاب التوحيد ۲. كتاب العقل و العلم ۳. كتاب النبوّة و الإمامة ۴. كتاب فضل القرآن ۵. كتاب الاحتجاج و الموعظة الحسنة ۶. كتاب الإيمان و الكفر و الأخلاق ۷. كتاب ذكر أحوال أولاد المعصومين عليهم السلام ۸. كتب ذكر أحوال الرواة و الصحابة ۹. كتاب السماء و العالم ۱۰. كتاب الدعاء ۱۱. كتاب الخطب و الكلم ۱۲. كتاب ذكر أحوال البرزخ و الحشر و النار و الجنة. قسم دوم : در فروع دين است و دوازده كتاب با عنوان هاى زير دارد : ۱. كتاب الطهارة و الزى و التجمّل ۲. كتاب الصلاة ۳. كتاب الصوم و الزكاة و الخمس و الصدقات و الكفّارات ۴. كتاب الحج و العمرة ۵. كتاب المزار و أحكام المساجد و الاعتكاف ۶. كتاب المعايش و المكاسب ۷. كتاب الجهاد و الحسبة
.
۸. كتاب المطاعم و المشارب ۹. كتاب القضاء و الحدود و الديات ۱۰. كتاب أحكام النساء ۱۱. كتاب الصيد و الذبائح (أحوال الوحوش و الطيور حلالها و حرامها) ۱۲. كتاب المعالجات و الجنائز و المواريث. مولّف ، پيش از نقل روايات ، آيات مناسب موضوع را به ترتيب سوره ها ذكر مى كند. همچنين ، روايات كتاب هاى چهارگانه را بدون اسناد ، و احاديث ديگر كتاب ها را با ذكر اسانيد مى آورد. نكته ديگر اين كه مؤلّف ، دعاهاى كتاب را جدا نموده و در كتاب كنز الحق گرد آورده است. نسخه اى از آن كه جزء اوّل ودوم (كتاب التوحيد و كتاب العقل و العلم) را در بردارد ، در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است. (1)آية اللّه مرعشى ، در تقريظى بر نسخه موجود در كتاب خانه خويش ، نوشته است : از نوشته مؤلّف در ابتداى مجلّد دوم پيداست كه او هنگامى كه به تأليف اين كتاب مشغول بود ، باخبر شد كه علّامه مجلسى و فيض ، مشغول تأليف بحار الأنوار و الوافى هستند. آن دو كتاب را به دست آورد و پس از ملاحظه ، دريافت كه آنها براى مقصود او كافى نيستند. از اين رو ، مصمّم شد كتاب خود الاوفى را تكميل نمايد. اين كتاب ، در مقاله اى با عنوان «دائرة المعارف حديثى الأوفى» توسّط آقاى على صدرايى نيا در فصل نامه علوم حديث نيز معرّفى شده است. (2)
.
۳. جامع الأحكام فى مسائل الحلال و الحرام ،از رضى الدين محمّد بن محمّد تقى موسوى شيرازى(ق ۱۲ ق). مؤلّف ، در اين كتاب ، احاديث فقهى را در چهار «منهج» : (عبادات ، معاملات ، عقود و ايقاعات) و تقريبا به روش شرائع الإسلام ، مرتّب نموده ، اسناد روايت ها را آورده و براى منابع ، رمزهايى قرار داده و در مواردى نيز توضيحاتى افزوده است. نسخه مجلّد اوّل كتاب در فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى (ج ۱۴ ، ص ۷۵ ، ش ۵۲۸۹) ، ذكر شده است. ۴. ناصر الإخوان فى الأخبار الواردة عن الأئمة الأطهار عليهم السلام ، از ابو الحسن ناصر بن مساعد كربلايى (ق ۱۲ ق). كتاب مفصّلى است در جمع احاديث مختلف ، بدون ذكر سند ، با اكتفا به نام راوى آخر يا نام معصوم عليه السلام . هر مجلّد اين كتاب ، داراى اجزاى كوچك تر است. شيخ عبّاس قمى ، يك مجلّد آن ، شامل جزء ده تا پانزده را ديده است كه مؤلّف ، آن را به خطّ خود ، تصحيح كرده است. (1)۵ . هادى النجاة من جميع المهلكات فى أحاديث الأئمة الهداة ، از محمّد شريف بن شهاب الدين شهميرزادى (ق ۱۲ ق). وى ، احاديث اعتقادى ، فقهى ، اخلاقى و فضايل اهل بيت عليهم السلام را در ۱۴۲ باب ، مرتّب نموده است كه در ۱۱۱۵ ق ، به اتمام رسيده است. (2)۶. جواهر البحرين فى أحكام الثقلين ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م۱۱۳۵ ق). احاديث كتاب هاى چهارگانه حديثى (الكافى ، كتاب من لايحضره الفقيه ، تهذيب الأحكام و الاستبصار) در اين كتاب به روشى غير از روش فيض در الوافى و شيخ حرّ عاملى در
.
وسائل الشيعة گرد آمده است و مؤلّف ، گاه توضيحاتى با عنوان «أقول» بدان افزوده است. به نظر مى رسد مجلّد مربوط به طهارت و صلات تا باب مواقيت ، به اتمام رسيده است. (1)۷. مجموعة الأخبار ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م ۱۱۳۵ ق). اين كتاب ، احتمالاً همان رياض الجنان است كه در چند مجلّد ، تأليف شده است. (2)۸. جامع الأحكام والسنن ، از محمّد بن خطّى سليمانى (م ۱۱۳۸ ق) . اين كتاب، در اخبار مربوط به احكام شرعى و سنن نبوى و برگرفته از غير كتب اربعه است. (3)۹. فوائد الأخبار للأصدقاء و الأخيار ، از محمّد جعفر بن محمّد طاهر خراسانى (م ۱۱۷۵ ق). نويسنده ، احاديث فقهى را به ترتيب كتاب هاى فقه ، گِرد آورده است. مبناى كار وى ، نام راويان آخر حديث ، و در صورت مرسل بودن ، كلمه اوّل حديث است. سپس به شرح مى پردازد و از گفته هاى فيض و علّامه مجلسى نيز استفاده مى كند. مجلّد اوّل در فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى (ج ۵ ، ص ۳ ، ش ۱۶۰۱) معرّفى شده است. ۱۰. الشفاء فى أخبار آل المصطفى ، از محمّدرضا بن عبد المطّلب تبريزى (م ۱۲۰۸ ق) . اين كتاب در چند مجلّد، تنظيم شده و مشتمل بر احاديث كتب الوافى ، بحار الأنوار ، وسائل الشيعة و ديگر كتب معروف و غير معروف است كه به شيوه بحار الأنوار ، تأليف شده است.
.
مؤلّف ، در مقدّمه مى گويد : سمّيته بالشفاء فى أخبار آل المصطفى جامع جميع أحاديث الوافى و البحار و الوسائل. سپس ، اشكالات سه جامع حديثى بحار الأنوار ، الوافى و وسائل الشيعة را ذكر نموده و از سه كتاب ياد شده ، بدين گونه انتقاد مى كند : الوافى از اخبار غريب مورد نياز فقيه ، خالى است و ترتيب كتب فقهى را ندارد. وسائل الشيعة ، جامع همه اخبار غريب نيست ، ابوابش پراكنده يا مكرّر است و احاديث مربوط به هر باب را نياورده ، بلكه به تقدّم و تأخّر ، ارجاع داده است. بحار الأنوار ، گرچه داراى بيشترين روايات غريب است ، از روايات كتب اربعه خالى است و در تحقيق مسائل فقهى و نقل اقوال ، چنان سخن را طولانى مى كند كه جنبه فقهى كتاب ، بر جنبه خبرى آن ، غالب شده و موجب ملال و رنجورى است. وى ، سپس كتاب خود را به خالى بودن از همه آن اشكالات و داراى حُسن ترتيب بودن و... وصف نموده است. مؤلّف ، در ابتداى هر حديث ، صحيح ، حَسن ، ضعيف و مرسل بودن آن را ذكر مى كند. سپس بعد از ذكر هر راوى كه در سند قرار دارد ، مى گويد كه او ثقه ، مجهول يا ضعيف است و هر يك از اين اظهار نظرها را با رنگ سرخ ، نشان داده است. مؤلّف ، نگارش هفت مجلّد بزرگ از اين كتاب را به پايان رسانده است. شيخ عبد النبى قزوينى ، اين كتاب را «الشافى الجامع بين البحار و الوافى» دانسته كه گويا با اين تعبير ، درصدد وصف كتاب بوده ، و گرنه ، نام كتاب همان است كه ذكر شد. (1)۱۱. جامع المعارف و الأحكام ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق) . اين
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۷ و ج ۱۴ ، ص ۱۹۹ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۳۱۴ (ش ۷۷۸۶).
كتاب ، يكى از مجامع حديثى بزرگ است كه از آن به عنوان جامع الأحكام نيز ياد شده است و در آن ، احاديث اصول و فروع دين از كتب اربعه و ساير كتاب هاى معتبر برگرفته شده و در چهارده مجلّد بزرگ ، تدوين گرديده است . موضوع هر مجلّد ، به ترتيب ، عبارت است از : ۱. التوحيد ۲. الكفر و الإيمان ۳. المبدأ و المعاد ۴. الاُصول الأصلية (كه به طور مستقل نيز از آن ياد مى شود) ۵. الطهارة ۶. الصلاة ۷. الزكاة و الخمس و الصوم و الاعتكاف ۸. الحج ۹. المزار ، الجهاد و الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر ۱۰. المطاعم و المشارب ۱۱. الغصب و المواريث إلى آخر الدّيات ۱۲. النكاح ۱۳. المعاملات ۱۴. الخاتمة الرجالية . مؤلّف ، در آغاز هر باب ، آيات مربوط به آن را نيز مى آورد و پس از ذيل برخى روايات ، مطالبى با عنوان «بيان» مى افزايد. (1)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۲۷۱ (ش ۱۸۹۸) و ج ۷ ، ص ۲۹۱ (ش ۲۷۳۰) و ج ۱۰ ، ص ۱۹۱ (ش ۳۸۱۲) ؛ الذريعة ، ج ۵ ، ص ۷۱ ـ ۷۲.
۱۲. المستطرفات فى جمع الأخبار و الروايات ، از محسن بن محمّد رفيع گيلانى (م ۱۲۹۰ق) در بيش از بيست مجلّد. (1)
۲ ـ ۲ . كتاب هاى حديثى كوچك ترعلاوه بر جوامع ياد شده كه حجم زيادى از روايات را با ترتيب و عناوين ويژه در خود جاى داده اند ، محدّثان و دانشمندان شيعه ، بنا به سليقه خويش و با توجّه به احساس نياز به پاسخگويى به سؤالات ، كتاب هاى كوچك ترى را بر مدار روايات و احاديث خاندان عصمت و طهارت ، تدوين كرده اند كه هر يك در جاى خويش ، گنجينه اى ارزشمند و آبشخورى روحبخش براى جويندگان حقيقت و طالبان معارف الهى است. كتاب هاى زير ، از آن جمله است : ۱. الأنوار النعمانية فى بيان معرفة النشأة الانسانية ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۲ ق) . اين كتاب ، در احوال انسان از آغاز خلقت تا حشر و نشر وى ، برگرفته از آيات قرآن و احاديث اهل بيت عليهم السلام و نقل از بزرگانى است كه مى توان به آنها اطمينان كرد. كتاب ، شامل سه باب با عنوان «نورـ نور» است. مؤلّف ، درباره انگيزه تأليف خود مى گويد : چون اكثر كتب تاريخى ، از تواريخ يهود نقل شده و غالبا پُر از اكاذيب است ، از اين رو ، بر آن شدم كه آنچه از طريق اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام رسيده ، بنگارم و از غير آن ، خوددارى كنم. (2)اين كتاب در سال ۱۲۷۱ ق ، چاپ سنگى و در سال ۱۴۰۴ ق ، در بيروت در چهار مجلّد ، به چاپ رسيده است.
.
۲. غرائب الأخبار و نوادر الآثار ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى. اين كتاب ، شامل احاديثى است كه به نظر مؤلّف ، غريب بوده است و براى هر يك از معصومان عليهم السلام ، بابى گشوده است. (1)۳. معادن الحكمة فى مكاتيب الأئمة ، از محمّد بن محمّد محسن علم الهدى كاشانى (م ۱۱۱۵ ق). مجموعه اى از نامه هاى ائمه عليهم السلام است كه به مناسبت هاى مختلف ، نوشته شده است. اين كتاب به سال ۱۳۸۸ ق ، در يزد ، توسّط انتشارات وزيرى ، و نيز در سال ۱۴۰۹ ق ، با تعليقات على احمدى ميانجى به همّت انتشارات جامعه مدرّسين حوزه علميه قم ، چاپ شده است. (2)۴. مقرّب الجنة و مبعّد النار ، از حسين بن اسماعيل بافقى (اوليا) (ق ۱۲ق) . اين كتاب ، در دو مجلّد و شامل احاديث فقهى اهل بيت عليهم السلام ، از طهارت تا ديات و نيز اصول دين ، فضايل اهل بيت عليهم السلام و... است. (3)۵ . محيى القلوب ، از محمّد رفيع بن محمّد شفيع قزوينى (ق ۱۲ ق). اين اثر ، در اصول و فروع دين است و از كتب معتبر حديث و آثار برجسته فقها ، برگزيده شده است. مؤلّف ، احاديث را از الكافى و كتاب من لايحضره الفقيه گرفته و به صورت تحت اللفظى ترجمه كرده است. (4)۶. جواهر الأحاديث ، از محمّد نصير بن محمّد معصوم بارفروشى (ق ۱۲ ق). (5)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۱۸۸ (ش ۳۸۰۸).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۲۶ (ش ۱۲۲۵) ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۱۴ .
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۴ ، ص ۵۲۹ (ش ۷۲۹۶).
4) .همان ، ص ۳۰۴ (ش ۵۵۴۲) .
5) .وى از عالمان اخبارى و از مخالفان علوم عقلى است و در برخى آثار خود ، كتب فلاسفه را از كتاب هاى ضالّه دانسته است. وى در بابل (بارفروش) اقامت داشت و به ملّا نصير ، معروف بود (تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۴۱۰ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۵۹۶). وى آثار ديگرى نيز در حديث دارد .
وى ، احاديثى را از كتب روايى شيعه ، بدون توضيحى ، گرد آورده و در فصولى با عنوان : «جوهر» مرتّب نموده است. (1)۷. الصحيفة السجادية الثالثة ، از عبد اللّه بن عيسى افندى تبريزى (م ۱۱۳۰ ق). (2)۸ . الدرر المنثورة فى الأحكام المأثورة ، از سيّد عبد الكريم بن جواد موسوى جزايرى (م ۱۲۱۵) ، داراى اجازه از سيّد بحرالعلوم. وى در اين كتاب ، به ذكر واجبات و محرّمات ، بسنده نكرده ؛ بلكه همه احكام شرعى را كه نصّ مأثور دارد ، شامل يك مقدّمه و ۳۵ «كتاب» ، كه مقدّمه در اصول دين و اصول فقه و بقيه آن به ترتيب كتب فقه است. (3)۹. مجموعة الأحاديث ، از محمّد بن رضا چوبه اى رشتى (م بعد از ۱۲۳۲ ق) ، جدّ ميرزا ابراهيم سلماسى كاظمى. شيخ آقا بزرگ مى گويد اين كتاب را در كتاب خانه سيّد صدر در كاظمين ديده است. (4)۱۰. دُرر الأخبار ، از محمّد كاظم بن محمّد شفيع هزار جريبى (م ح ۱۲۳۸ ق). (5)۱۱. مجموعة فى الأخبار ، از محمّد كاظم بن محمّد شفيع هزار جريبى. ۱۲. الاُصول الأصلية و القواعد الشرعية ، از سيد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م۱۲۴۲ ق) . اين كتاب ، شامل آيات و رواياتى است كه در آنها به مسائل اصول فقه ، با
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۵ ، ص ۳۹۱ (ش ۷۴۰۹) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۳۹۰ (۱۵۸۵) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، ج ۴ ، ص ۱۱۵.
2) .الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۲۰ (ش ۹۷).
3) .همان ، ج ۸ ، ص ۱۳۶ (ش ۵۱۱).
4) .همان ، ج ۲۰ ، ص ۶۱.
5) .همان ، ج ۸ ، ص ۱۱۷ (ش ۴۳۵).
ذكر اسانيد و رمزهايى براى منابع حديثى اشاره شده است. در مجموع ، ۱۳۴ آيه و ۱۹۰۳ حديث ، در آن گِرد آمده است و در واقع ، جزء چهارم از كتاب جامع المعارف و الأحكام است. (1)۱۳. الأنوار الساطعة فى العلوم الأربعة ، از سيد عبد اللّه بن محمّدرضا شبّر . اين اثر ، درباره معارف پنجگانه دين ، اخلاق ، عجايب مخلوقات و فقه است و نسخه آن در كتاب خانه سيّد حسن صدر كاظمى موجود است. (2)۱۴. عجائب الأخبار و نوادر الآثار ، از سيّد عبد اللّه بن محمّدرضا شبّر. (3)۱۵. الطبّ المروى ، از سيّد عبد اللّه بن محمّدرضا شبّر. اين كتاب ، بخشى از جامع حديثى بزرگ مؤلّف است. (4)۱۶. طبّ الأئمة عليهم السلام ، از سيّد عبد اللّه بن محمّدرضا شبّر. (5)۱۷. أحسن التقويم فيما يتعلق بالنجوم ، از سيد عبد اللّه بن محمّدرضا شبّر . اين كتاب درباره نجوم است و بر اساس آنچه در شرع مقدّس وارد شده ، نگاشته شده و شامل مقدمه ، ابواب و فصول است. اين كتاب ، در بمبئى به چاپ رسيده است. (6)۱۸. تحفة الملوك فى السير و السلوك (العقل و الجهل و الأخبار الواردة فيهما) ، از سيّد جعفر بن ابى اسحاق ابراهيم موسوى دارابى كشفى(۱۱۸۹ـ۱۲۶۷ق). (7)اين كتاب به نام
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۹۰ (ش ۳۶۹۲) و ج ۱۲ ، ص ۱۷۷ (ش ۴۶۱۲).
2) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۲۸ (ش ۱۶۸۵).
3) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۲۱۸ (ش ۱۴۳۲).
4) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۱۴۳ (ش ۹۵۵).
5) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۱۴۰ (ش ۶۳۶).
6) .همان ، ج ۱ ، ص ۲۸۶ (ش ۱۴۹۹).
7) .فقيه ، مفسّر و عارف شيعى است كه در علوم مختلف ، دست داشت. وى در شيراز به دنيا آمد و پس از گذراندن مقدّمات به نجف رفت و نزد عالمان آن جا درس خواند و در سال ۱۲۳۱ ق ، به ديار خود بازگشت و در بروجرد ، اقامت گزيد و به تدريس و تصنيف پرداخت .وى از عالمان شيخى مسلك و مريد شيخ احمد احسايى و سيّد كاظم رشتى است. وى درباره دولت آرمانى شيعه ، انديشه خاصّى دارد. وى سنابرق را در شرح دعاى «اللّهم إنّى أسألك بمعانى ما يدعوك به ولاة أمرك» ، به روش شيخيه نگاشته است. (أعيان الشيعة ، ج ۴ ، ص ۸۵ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۵ ، ص ۱۶۰ ؛ الذريعة ، ج ۱ ، ص ۱۲۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۱۵۵ ؛ فصل نامه شيعه شناسى ، ش ۲ و ۳ ، ص ۱۶۹ ـ ۱۸۰).
فتحعلى شاه قاجار نوشته شده و در سال ۱۲۷۶ ق ، به چاپ رسيده است. (1)۱۹. خطب و أشعار أهل البيت عليهم السلام و أنصارهم ، از سيّد ابوالحسن بن محمّد هادى حسينى تنكابنى(۱۲۱۵ ـ ۱۲۸۶ ق) (2). (3)۲۰. فصل الخطاب الهادى إلى طريق الصواب ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى (م۱۲۸۸ ق). مؤلّف ، رواياتى را كه در استنباط مسائل فقهى لازم است ، با حذف اسانيد ، در يك «مقدّمه» و چند «كتاب» به روش كتب فقهى ، گرد آورده است و گاه بيانى با عنوان «أقول» بر آن مى افزايد. اين كتاب ، در سال ۱۳۰۲ ق ، در تهران و در سال ۱۳۵۲ ق ، در كرمان ، چاپ شده است. (4)۲۱. جامع الأحاديث ، از محمّد نجف كرمانى مشهدى (م ۱۲۹۲ق). (5)۲۲. ينابيع الحكم فى الأخبار ، از محمّدتقى بن عليرضا قمى ، مشهور به حاج سيّد جواد (م ۱۳۰۳ ق). (6)
.
1) .الذريعة ، ج ۳ ، ص ۴۷۱ و ج ۱۵ ، ص ۳۰۱.
2) .وى ، از فقهاى شيعه است كه در رامسر به دنيا آمد و نزد پدرش ، شيخ ابراهيم كلباسى ، ملّا على نورى ، صاحب جواهر و ديگر دانشمندان ، درس خواند. او بعد از هجوم وهّابيان به عراق به ايران آمد و در قزوين اقامت گزيد و در ۱۲۸۶ ق ، در همان جا درگذشت. باقيات صالحات (در دعا و زيارات) و... نيز از اوست (موسوعة مؤلّفى الشيعة ، ج ۲ ، ص ۱۳۶ ؛ تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۳۵ ؛ بزرگان رامسر ، ص ۲۰).
3) .موسوعة مؤلفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۱۳۶.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۱ ، ص ۶۴ (ش ۸۰۳۶) ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۰۵.
5) .الذريعة ، ج ۵ ، ص ۳۱ (ش ۱۴۴).
6) .همان ، ج ۲۵ ، ص ۲۸۸.
۳ ـ ۲. موضوعات خاصدر اين بند ، آن دسته از آثار حديثى را كه بر اساس موضوع تدوين يافته است ، ذكر مى كنيم. اين موضوعات عبارت اند از : ۱ . نگارش مناقب ، فضايل و شرح حال معصومان عليهم السلام ۲ . اعتقادات ، آداب و اخلاق ۳ . تفاسير روايى ۴ . ادعيه و زيارات .
۱ ـ ۳ ـ ۲. نگارش مناقب ، فضايل و شرح حال معصومان عليهم السلاممناقب ، جمع «منقبت» است و در لسان العرب به معناى اخلاق آمده است :«فى فلانٍ مناقب جميلةٌ أى أخلاق جميلة» و «هو حَسَنُ النقيبة أى حُسن الخليقة». (1)نيز در معناى آن گفته اند :«آنچه از خصلت هاى نيك و هنرهايى كه موجب ستودگى مى گردد» (2)و اصطلاحا براى مدايح و فضايل امامان شيعه عليهم السلام به كار مى رود. ستودن وارستگان ، رسولان الهى و امامان حق و ذكر فضايل آنان ، به جهت آثار هدايت بخشى كه بر آن مترتّب است ، بخشى از فرهنگ قرآن كريم را به خود اختصاص داده و خداوند متعال ، در جاى جاىِ كتاب خود ، به ذكر فضايل بندگان صالح خويش مى پردازد. (3)از آن جا كه تبيين فضائل ائمّه عليهم السلام ، موجب شناخت مردم نسبت به آنان و روى آوردن به آن ستارگان هدايت مى شد و از سوى ديگر ، مدّعيان دروغين خلافت براى
.
مردم شناخته مى شدند ، پيامبر اكرم ، در فرصت هاى گوناگون به بيان فضايل اهل بيت عليهم السلام ، بويژه امير مؤمنان على عليه السلام مى پرداخت. احاديث فراوانى كه در مجامع حديثى شيعه و سنّى در اين باره نقل شده ، گوياى اين حقيقت است. با وجود منع نقل و نگارش حديث كه به طور عمده در ميان اهل سنّت مطرح بود و به رغم تلاش دشمنان براى خاموش كردن نور اهل بيت عليهم السلام به شيوه هاى مختلف ، از جمله جعل حديث و فضيلت تراشى (1)براى غاصبان حقوق اهل بيت عليهم السلام ، امروز عالم تشيّع از مجموعه هاى گران بهايى از احاديث خاندان عصمت عليهم السلام در زمينه هاى مختلف ، از جمله فضايل اهل بيت عليهم السلام ، بهره مند است و دانشمندان شيعه ، در راستاى بيان مناقب و فضايل ائمه عليهم السلام و اثبات حقّانيت آنان ، كتاب هاى فراوانى به رشته تأليف در آورده اند. اين كتاب ها به طور عمده به روايات پيامبر اكرم و اهل بيت عليهم السلام متّكى است ؛ گرچه در برخى از آنها ، مؤلّف ، سخن را توسعه داده و به ذكر تاريخ زندگى اهل بيت عليهم السلام ، اشعار شاعران در منقبت آنان و پاره اى مسائل ديگر نيز پرداخته است. ترديدى نيست كه آگاهى از تاريخ زندگى و شرح احوال و سيره پيامبران الهى و خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام براى انسان هايى كه در پىِ رشد و تكامل انسانى خويش اند ، امرى ضرورى است ؛ زيرا اين انسان هاى برگزيده ، گل هاى سرسبد آفرينش و الگوى تمام عيار براى كسانى هستند كه به دنبال كشف رمز و راز بندگى و دستيابى به حيات طيّبه مى كوشند. تمام زواياى زندگى اين پاكان ، از جمله چگونگى ارتباط آنان با خدا و خلق ، براى ديگران ، سرمشق است . از اين رو ، نگارش احوال آنان ، از نظر دانشمندان متعهّد شيعه ، دور نمانده و كتاب هاى متعدّدى در اين باب به رشته تحرير درآمده است.
.
1) .رك: شرح نهج البلاغة ، ابن أبى الحديد ، ج ۴ ، ص ۶۸ و ج ۱۱ ، ص ۴۴ ـ ۴۶ .
شايان ذكر است كه برخى از اين كتاب ها ، علاوه بر احوال اهل بيت عليهم السلام ، گاه از تاريخ انبياى الهى و همچنين خلفا ، دانشمندان و حتّى احوال موجودات زمين و آسمان ، ياد كرده اند ؛ امّا از آن جا كه محور كار ما در اين مجال ، مناقب و احوال اهل بيت عليهم السلام است ، به تبع ، همه را در ذيل يك عنوان آورديم. اينك ، كتب مربوط به فضايل و شرح احوال اهل بيت عليهم السلام كه در قرن هاى دوازدهم و سيزدهم تأليف شده ، معرّفى مى شوند.
قرن دوازدهم۱ . رياض الأبرار فى مناقب الأئمة الأطهار ، از سيّد نعمة اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق). اين كتاب ، در سه مجلّد بزرگ در بيان احوال و فضايل و مناقب چهارده معصوم عليهم السلام است. مجلّد اوّل ، درباره پيامبر خدا و وصىّ او امام على عليه السلام ؛ مجلّد دوم ، درباره فاطمه عليهاالسلام و ده تن از امامان عليهم السلام كه از فرزندان ايشان اند ؛ و مجلّد سوم ، درباره حجّت منتظر و غيبت او. (1)۲ . النور المبين فى قصص الأنبياء و المرسلين ، از سيّد نعمة اللّه جزايرى . مؤلّف در مقدّمه كتاب مى گويد: پس از فراغت از تأليف رياض الأبرار كه خود ، تحقيقى موشكافانه است در شرح احوال پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام ... ـ كه حاوى اسرار و شگفتى هاى بكر و ناگفته هاى بسيار از حيات اين بزرگان است ـ ، گروهى از دانشمندان ، مرا مورد لطف قرار داده ، درخواست كردند تا كتابى جامع در شرح زندگانى انبياى گذشته ، تدوين نمايم كه خود ، مكمّلى براى كتاب رياض الأبرار باشد تا هر پگاه و شامگاه و در بستر زمان ، داستان هايش سينه به سينه نقل شود و جاودانه بماند. اين كتاب ، شامل يك مقدّمه ، چند باب و فصل و يك خاتمه است.
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ش ۱۴۶۴۲ و۹۴۷۸ .
با توجّه به تكيه جزايرى بر روايات خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله در نگارش كتاب هاى خود ، اين كتاب نيز چندان از احاديث سرشار است كه نگاهى اجمالى به محتواى آن ، كتابى حديثى را در نظر خواننده تداعى مى كند و نسبت به ديگر كتاب هاى قصص انبيا از جهت سند و اعتبار مطالب ، از امتياز ويژه اى برخوردار است. اين كتاب ، توسط آقاى يوسف عزيزى به فارسى ترجمه و به همّت انتشارات هاد (چاپ اوّل ، ۱۳۸۰ ش) منتشر گرديده است. ۳ . الدرّ المسلوك فى أخبار الأنبياء و الأوصياء و الخلفاء و الملوك ، از احمد بن حسن حرّ عاملى (م بعد از ۱۱۲۰ ق) . (1)كتاب ، در يك «مقدّمه» ، سه «مسلك» و يك «خاتمه»، ترتيب يافته است . مقدّمه ، درباره ابتداى آفرينش آسمان ها و زمين و شگفتى هاى آنهاست . مسلك اوّل ، شامل تاريخ قبل از آفرينش آدم عليه السلام تا رحلت پيامبر اكرم است. مسلك دوم ، از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله تا رحلت امام حسن عسكرى عليه السلام در سال ۲۶۰ ق ، بيان شده كه در آن ، از تاريخ زندگى فاطمه عليهاالسلام ، امامان معصوم ، خلفاى پيشين ، دانشمندان و مجتهدان ياد شده است. مسلك سوم ، از رحلت امام عسكرى عليه السلام تا زمان تيمور لنگ در سال ۸۰۳ ق ، شرح شده و خاتمه، درباره احوال آخر زمان ، قيامت و حساب است. حرّ عاملى ، اين كتاب را روض الناظرين فى علم الأولين و الآخرين نيز ناميده است. ظاهرا وى نام و ترتيب كتاب را از تاريخ محمّد بن شحنه حلبى با نام روض المناظر فى تاريخ الأوائل و الأواخر گرفته است. (2)۴ . حدائق المقرّبين ، از مير محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى (م۱۱۲۶ ق).
.
1) .وى برادر شيخ محمّد بن حسن حرّ عاملى است و پس از وى ، در مشهد به منصب شيخ الاسلامى رسيد. او در سال ۱۱۱۵ ق ، به خواست سلطان حسين صفوى به اصفهان رفت. محمّد قاسم طسوجى، از او اجازه روايت دارد. جواهر الكلام در اخلاق و تفسير الشيخ أحمد نيز از آثار اوست (تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۶۵ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۴۹۴ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۱).
2) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۴۹۴ ؛ الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۲۷۷.
اين كتاب در برترى برخى از ملائكه بر برخى ديگر و برترى پيامبران بر ملائكه و برترى پيامبر اكرم و اهل بيت ايشان بر تمام موجودات است. (1)۵ . المناقب و المثالب ، از حيدر على بن محمّد شيروانى (م بعد از ۱۱۲۹ ق) . اين كتاب ، شامل فضايل اهل بيت عليهم السلام و مثالب دشمنان آنان است . مؤلّف ، همه احاديث و دلايل را از كتب معتبر محدّثان و مفسّران اهل سنّت ، نقل و در يك «مقدمه» و چهارده «باب» ، مرتّب كرده است. (2)۶ . فضائل السادات ، از محمّد اشرف بن عبد الحسيب علوى اصفهانى (م۱۱۴۵ ق). كتاب ، در بيان فضايل و محبّت فرزندان پيامبر اكرم ، بخصوص حضرت زهرا عليهاالسلام و ائمه اطهار است و از كتب معتبر شيعه و سنّى انتخاب شده است. (3)۷ . ذريعة النجاة من مهالك تتوجه بعد الممات ، از اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى (م ۱۱۷۳ ق) . كتاب ، در باب برخى فضايل امير مؤمنان و فرزندان معصوم ايشان است ، با استدلال به برخى آيات و روايات. (4)۸ . بشارات الشيعة ، از اسماعيل بن محمّد حسين خداجويى. كتاب ، در هشت «فصل» نوشته شده و در هر فصل ، به نوعى به بشارت ، اشاره است و گفته اند: بهترين كتابى است كه در اين زمينه ، نوشته شده است. پاره اى از واژه ها ـ كه هنگام تقيّه نزد مخالفان و منافقان ، به صورت كنايه و رمز به كار مى رفته است ـ نيز در آن آمده است ؛ واژه هايى مانند: عجل ، سامرى ، عتل ، نعثل ، زنيم و... . (5)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۲ ، ص ۳۰۹ (ش ۴۷۴۱).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى، ج ۱۴ ، ص ۵۳۶ (ش ۱۰۱۰۰۰) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۱۸۵ (ش ۵۹۲).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۳۸۴.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۶ ، ص ۵۵ (ش ۶۰۵۳).
5) .الذريعة ، ج ۳ ، ص ۱۱۲ (ش ۳۷۹) و ج ۱۵ ، ص ۹۵ (ش ۶۲۶) ؛ أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۴۰۳ (ش ۱۱۷۳).
۹ . تفريج الكروب و تكفير الذنوب ، از سيّد ضياء الدين اسحاق بن يوسف حسنى (م ۱۱۷۳ ق). كتاب ، شامل روايات مربوط به فضايل اهل بيت عليهم السلام است ، به ترتيب حروف و با ذكر منبع كه اختلاف روايت ها و گفتار مؤلّف را نيز در بردارد. (1)۱۰ . نور العيون ، از محمّد باقر بن محمّد تقى رضوى اصفهانى (م بعد از ۱۱۷۹ ق). اين كتاب ، با عناوين «تنوير» و «مظهر» ، شامل معرفت و فضايل معصومان عليهم السلام و نيز حاوى دوازده «تبصير» درباره مثالب و مطاعن دشمنان ايشان است كه در سال ۱۱۷۹ ق ، تأليف شده است. (2)۱۱ . غديرية ، از محمّد جعفر بن محمّد صالح قارى (ق ۱۲ ق) . كتاب ، شامل پاره اى از مناقب امير مؤمنان و برخى از رويدادهاى روز غدير است در يك «مقدمه» و پنج «باب» و يك «خاتمه». (3)
قرن سيزدهم۱۲ . مثير الحزن الكامن فى مقتل الامام الثامن ، از حسين بن محمّد عصفورى درازى بحرانى (م ۱۲۱۶ ق). كتاب ، شامل مناقب و مصائب امام رضا عليه السلام است. (4)۱۳ . مناقب أمير المؤمنين عليه السلام ، از محمّد مهدى بن محمّد حسن (م ۱۲۲۱ ق). (5)۱۴ . مصائب الأبرار و نوائب الأخبار ، از قلى بن شاه ميرزاى سلماسى (م ۱۲۲۳). كتاب ، در بيان زندگانى و فضايل چهارده معصوم عليهم السلام است كه از كتب معروف شيعه ، مانند بحار الأنوار ، الاحتجاج ، الكافى و... گِرد آمده و در چهارده «مجلس» ، ترتيب
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۱۷۰ (ش ۲۵۵۷).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۵۹۴ (ش ۱۳۵۲۱).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۲۰۵ (ش ۱۸۲۲).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج۱۴ ، ص ۴۶۶ (ش ۹۹۰۷).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه خوانسارى ، ج ۱ ، ص ۲۱۸ (ش ۲۴۷).
يافته است. (1)۱۵ . الشهاب الثاقب لمبغضى الأئمة الأطائب ، از [محمّد] شريف بن رضا شيروانى (م بعد از ۱۲۲۶ ق). در اين كتاب ، فضايل و مناقب امير مؤمنان بيان شده و شامل آيات و رواياتى است كه درباره ايشان آمده است. (2)كتاب با اين نام هم ياد شده است: الشهاب الثاقب فى مناقب على بن أبى طالب و أولاده الأطائب. (3)۱۶ . نور الأنوار فى مدح الأئمة الأطهار ، از [محمّد ] شريف بن رضا شيروانى . كتاب در فضائل ائمه عليهم السلام در دوازده باب است. (4)۱۷ . الكتاب المبين والنهج المستبين ، از ميرزا محمّد بن عبد النبى اخبارى (م ۱۲۳۲ ق). اين كتاب ، در فضايل معصومان عليهم السلام است و مثالب دشمنان ايشان ، از كتب مختلف اهل سنّت و شيعه ، گِرد آمده است. (5)۱۸ . عجائب الأخبار عن الإمام الحيدر الكرّار ، از سيّد حسين بن عبد الجبار حسينى بحرانى (م بعد از ۱۲۳۶ ق). كتاب ، شامل روايات مرسلى از امام على عليه السلام در مناقب و غيب گويى هاى ايشان و خطبة البيان است. (6)۱۹ . معارف الأنوار ، از محمّد كاظم بن محمّد شفيع استرآبادى هزار جريبى (م ح ۱۲۳۸ ق). اين كتاب ، در هشت مجلّد به فارسى است. مجلّد اوّل ، در فضايل و مناقب ، ولايت و امامت و معجزات امام على عليه السلام است. (7)۲۰ . معارف الأئمة ، از محمّد كاظم بن محمّد شفيع استرآبادى. كتاب در يك مجلّد
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۵۰۴ (ش ۷۱۱۹).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۲۸۳ (ش ۳۹۰۳).
3) .فهرست مشاهير ايران ، ج ۲ ، ص ۱۱۲.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۲ ، ص ۱۱۹ (ش ۴۵۴۳).
5) .همان ، ج ۵ ، ص ۲۵۴ (ش ۱۸۷۵).
6) .الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۲۱۷ (ش ۱۴۳۱).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۵۱۵ ؛ الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۱۹۱ (ش ۴۵۵۶).
بزرگ ، شامل رواياتى است كه در فضايل ائمه معصوم و برترى آنان بر ملائكه و انبيا (بجز نبى اكرم) و ساير خلايق است. (1)۲۱ . جلاء العيون ، از سيّد عبد اللّه بن محمّدرضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). كتاب درباره زندگى معصومان عليهم السلام در دو مجلّد است. اين كتاب ، برگردان فارسى به عربى جلاء العيون علّامه مجلسى با پاره اى تصرّفات است. مؤلّف، اسانيد احاديث را افزوده و مآخذ را بيان كرده است و الفاظى كه به شرح نياز داشته ، توضيح داده است. (2)۲۲ . قصص الأنبياء على ما روى عن الائّمة المعصومين عليهم السلام ، از سيّد عبد اللّه بن محمّدرضا شبّر. كتاب ، شامل «مقدّمه» چند «باب» و «خاتمه» است. (3)۲۳ . فضايل الإمام على عليه السلام ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار (م ۱۲۶۳ ق). كتاب ، شامل احاديث متفرّقه اى است در فضايل امير مؤمنان ، بدون ترتيب. (4)۲۴ . مصائب المعصومين عليهم السلام ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى (م ۱۲۶۸ ق) . اين كتاب ، شامل ۶۲ «مجلس» است در بيان فضايل و مصايب و مواعظ معصومان عليهم السلام ، با استناد به آيات و روايات. (5)اين اثر به چاپ رسيده است. ۲۵ . مناقب المعصومين عليهم السلام ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى كه به چاپ رسيده است. (6)۲۶ . جامع فضايل الائمة عليهم السلام ، از محمّد مهدى بن محمّد جعفر موسوى تنكابنى ساروى (م بعد از ۱۲۶۹ ق). كتاب در فضايل ائمه عليهم السلام ، بخصوص امام على عليه السلام و مثالب
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۲ ، ص ۳۶۱ (ش ۴۷۹۸).
2) .الذريعة ، ج ۳ ، ص ۴۳۸ (ش ۱۵۸۹) و ج ۵ ، ص ۱۲۵ (ش ۵۱۳).
3) .همان ، ج ۱۷ ، ص ۱۰۳ (ش ۲۵۶۶).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۲ ، ص ۷ (ش ۸۴۰۶).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۵۰۵ (ش ۱۰۰۵۴ ، ۱۱۵۱۳ ، ۹۱۲۴).
6) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۳۳۴.
دشمنان ايشان است. (1)۲۷ . طوالع الأنوار فى فضايل الائمة الأطهار ، از محمّد مهدى بن محمّد جعفر موسوى تنكابنى ساروى (م بعد از ۱۲۶۹ ق). (2)۲۸ . كنز الواعظين فى أحوال الأئمة الطاهرين عليهم السلام ، از محمّد صالح بن محمّد برغانى (م ۱۲۸۳ ق). كتاب ، در تاريخ ائمه و حاوى احاديث در فضايل آنان ، در چهار مجلّد مفصّل است. (3)۲۹ . فضيلت على عليه السلام بر صحابه ، از سيّد محمّد بن دلدار على نقوى (م ۱۲۸۴ ق) . (4)در اين كتاب به آيات و روايات و گفته هاى اهل سنّت ، استناد شده است. (5)۳۰ . جواهر الايقان ، از آقا بن عابد شيروانى (فاضل دربندى) (م ۱۲۸۵ ق) (6). كتاب ، شامل فضايل و مصايب سيّد الشهداء عليه السلام و ياران ايشان است در چهارده باب كه به نام ناصر الدين شاه قاجار ، نگارش يافته است. (7)۳۱ . الدمعة الساكبة فى المصيبة الراتبة و المناقب و المثالب العائبة ، از محمّد باقر بن عبد الكريم دهدشتى بهبهانى (م ۱۲۸۵ ق) ، كتابى است ممتاز در پنج مجلّد بزرگ و
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۳۱۶ (ش ۳۵۲۰).
2) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۳۵ ؛ الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۱۸۰ (ش ۱۲۰۰).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۳۰۷.
4) .وى، فقيه ، حكيم و متكلّم شيعى و معروف به «سُلطان العلماء» است كه از حُسن مناظره بهره مند بود. وى نزد پدرش سيّد دلدار على به تحصيل پرداخت و پس از وفات پدر در سال ۱۲۳۵ ق ، در نصير آباد هند به مرجعيت شيعه رسيد و سلطان امجد على شاه ، احكام قضا را به او سپرد. كتاب فى الرجال و اجازة الحديث نيز از آثار اوست (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۲۷۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۶۱).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۶ ، ص ۱۶۶ (ش ۲۱۶۳).
6) .وى ، فقيه ، اصولى ، رجالى ، متكلّم جدلى شيعه و از شاگردان برجسته شريف العلماى مازندرانى است. وى به علّت علاقه شديد به اهل بيت عليهم السلام در آثار خود از نقل روايات ضعيف دريغ نورزيده است. القواميس فى الرجال و الدراية نيز از آثار اوست.(أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۸۸ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۲۱۸).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۲۱۸ (ش ۱۵۰۷۹).
شامل زندگانى ، فضايل و مناقب و مصايب خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ، و معايب و مثالب دشمنان ايشان. (1)۳۲ . براهين الإماميّة ، از سيّد ابوالقاسم بن محمّد نبى حسينى (ميرزا بابا ذهنى شيرازى) (م۱۲۸۶ ق). كتابى است در مناقب امير مؤمنان و اثبات امامت ايشان ، شامل ۱۱۰ باب كه هر باب ، چهل حديث منقول از طريق شيعه و سنّى را در بردارد. (2)اين كتاب ، در سال ۱۳۳۴ ش ، در تبريز ، چاپ شده است. (3)۳۳ . نعيم الأبرار و جحيم الفجّار ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى (م ۱۲۸۸ ق). اين كتاب ، در فضايل و مناقب معصومان عليهم السلام و چگونگى خلقت نور آنان و نكوهش دشمنان ايشان ، در هشت باب است. (4)۳۴ . الأنوار القدسية فى الفضائل الأحمدية ، از زين العابدين گلپايگانى (۱۲۱۸ ـ ۱۲۸۹ ق). (5)كتابى است شامل فضايل پيامبر اكرم و تفسير آيه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَـلـءِكَتَهُو يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ...» (6)در هشت باب. (7)۳۵ . نخبة المعجزات ، از محمّد تقى بن حسين دلدار على نقوى (۱۲۳۴ ـ ۱۲۸۹ ق). كتاب به فارسى نگاشته شده است. (8)
.
1) .همان ، ص ۲۵۹ (ش ۱۷۷۷۶).
2) .فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه ملّى ، ج ۳ ، ص ۸۵ (ش ۱۰۶۶).
3) .موسوعة مؤلّفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۵۹۷.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۲۳۱ (ش ۳۴۴۳).
5) .وى ، از فقها و مجتهدان مشهور شيعه است كه در گلپايگان به دنيا آمد ، تحصيلات خود را در اصفهان و عراق تكميل كرد و سپس به زادگاهش بازگشت و به تدريس و تأليف و نشر علوم اهل بيت عليهم السلام پرداخت. ايضاح الجوامع (شرح خطبه پيامبر خدا در فضايل ماه رمضان) و شرح حديث الضبّ نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۷ ، ص ۱۶۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۸۰).
6) .الاحزاب ، آيه ۵۶.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۹۴ (ش ۱۴۵۸۰).
8) .الذريعة ، ج ۲۴ ، ص ۹۹ (ش ۵۱۱).
۳۶ . مناقب الأئمة عليهم السلام ، از سيّد اسد اللّه بن محمّد باقر شفقى (م ۱۲۹۰ ق). (1)۳۷ . حقائق الشيعة ، از محسن بن محمّد رفيع گيلانى رشتى (م ۱۲۹۰ ق). كتاب ، شامل احاديثى در فضايل شيعيان ائمه عليهم السلام و صفات آنان است. (2)۳۸ . البوارق الحيدرية فى أحوال الأئمة الأطهار ، از محمّد بن على بن محمّد كاظم شاهرودى (م ۱۲۹۳ ق). (3)۳۹ . أسرار الأنوار فى مناقب الأئمة الأطهار ، از محمّد تقى بن محمّد على كاشانى (م ۱۲۹۷ ق). (4)۴۰ . التحفة الرضويه ، از نوروز على بن محمّد باقر (فاضل بسطامى) (م ۱۳۰۹ ق). كتابى است در بيان سرگذشت ، فضايل و كرامات و آداب و زيارات على بن موسى الرضا عليه السلام . (5)۴۱ . الرسالة الفاطمية ، از محمّد بن سليمان تنكابنى (م ۱۳۱۰ ق). كتاب ، در فضايل و كرامات فاطمه معصومه عليهاالسلام است و در سه «فصل» ترتيب يافته است. (6)۴۲ . صحيفة الأبرار فى مناقب الأئمة الأطهار ، از محمّد تقى بن محمّد مامقانى تبريزى (حجّة الإسلام نيّر) (۱۲۴۸ ـ ۱۳۱۲ ق). (7)
.
1) .همان ، ج ۲۲ ، ص ۳۲۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۱۳۵.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۳۷۵ (ش ۳۱۴۳).
3) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۱۸.
4) .وى فقيه ، اصولى ، اديب و شاعر شيعى ، متخلّص به «سپهر» و ملقّب به «لسان الملك» ، در كاشان متولّد شد و در كاشان و تهران، ساكن بود . وى در دوره محمّد شاه قاجار مى زيست و منشى و مستوفى ديوان وى بود. شرح نهج البلاغه نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۱۹۳ ؛ معارف ، ج ۲ ، ص ۲۱۱ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۵ ، ص ۱۲۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۵۲).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۱۲۶ (ش ۸۸۷۶).
6) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۳ ، ص ۲۳۶ (ش ۱۰۱۳).
7) .وى ازمشاهير فرقه شيخيه و از علماى آذربايجان است كه در تبريز به دنيا آمد و نزد پدرش و دانشمندان عراق ، درس خواند. او با مجتهدان ، اختلاف شديد داشت و آنان را هجو گفته است (تراجم الرجال ، ج ۲ ۷ ص ۹۱ ؛ شيخيگرى ، ص ۲۶۹).
۴۳ . وجيزة البحار فى مناقب الأئمة الأطهار ، از محمّد بن على اصغر قائنى (ق ۱۳ ق). مؤلّف ، روايات مربوط به اهل بيت عليهم السلام را با حذف سند و بدون تغيير در ترتيب كتاب ، از بحار الأنوار ، انتخاب كرده است . در نسخه آن (1)تنها مختصر «كتاب الحجة» آمده است. ۴۴ . فضائل ، از محمّد على سبزوارى (ق ۱۳ ق). كتاب در بيان فضايل امام على عليه السلام است كه از بحار الأنوار برگزيده شده و در سى باب ، ترتيب يافته است. (2)۴۵ . مجمع المصائب فى نوائب الأطائب ، از قريش بن محمّد حسينى ساوجبلاغى (ق ۱۳ ق). اين كتاب ، در بيان فضايل و مناقب حسين بن على عليهماالسلام ، و شهادت ايشان در پنج «مقدمه» ، چهارده «مجمع» و يك «خاتمه» است. (3)نسخه اى نيز با همين عنوان و شامل فضايل و مناقب پيامبر اكرم، امام على ، فاطمه زهرا ، امام حسن مجتبى ، موسى بن جعفر و على بن موسى الرضا عليهم السلام در شش «مقصد» ، موجود است. (4)۴۶ . فضايل أهل البيت عليهم السلام ،از على بن محمّد صادق قشلاقى (ق ۱۳ ق). كتاب ، در چهارده باب نگاشته شده است. (5)۴۷ . فضيلت صلوات بر آل رسول ، از ابوالقاسم بن محمّد كاظم خبوشانى (م ۱۳ ق). (6)كتاب ، در بردارنده برخى از روايات منقول از اهل سنّت است. (7)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۶ ، ص ۳۵ (ش ۲۰۲۸).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۳۸۳ (ش ۹۳۰۹).
3) .همان ، ص ۴۶۹ (ش ۸۶۶۶) .
4) .همان ، ص ۴۷۱ (ش ۱۲۵۴۱).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۴ ، ص ۱۰۹ (ش ۵۳۲۳).
6) .وى عالم شيعى معروف به «جواهرى» و «قارى» است كه اصل او از خبوشان (از توابع قوچان) است. او مدّتى در كربلا اقامت داشت و سپس به مشهد رفت. وى در قرائات و حديث ، بحث هايى دارد (فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه آية اللّه گلپايگانى ، ج ۳ ، ص ۶۳ (ش ۱۷۹۵)؛ موسوعة مؤلّفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۵۹۱).
7) .موسوعة مؤلّفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۵۹۱ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه آية اللّه گلپايگانى ، ج ۳ ، ص ۶۳ (ش ۱۷۹۵) .
از مجموع ۴۷ اثرى كه از آنها ياد شده ، تنها دوازده اثر در قرن دوازدهم تأليف شده است؛ يعنى در قرن سيزدهم ، سه برابر قرن دوازدهم در موضوع فضايل و مناقب معصومان عليهم السلام كتاب نوشته شده است. با نگاهى به اوضاع فرهنگى قرن سيزدهم كه جهان تشيّع مورد هجوم تبليغاتى جريان هاى انحرافى (مانند وهابيت از خارج و شيخيگرى ، بابيگرى و بهاييگرى از داخل) بود ، به طور طبيعى ، دانشمندان شيعه نسبت به اين مسئله واكنش نشان داده اند. با محاسبه شش اربعين مربوط به فضايل اهل بيت عليهم السلام كه در قسمت اربعين نگارى از آنها ياد شد ، در مجموع ، ۵۳ كتاب درباره مناقب و فضايل و شرح حال اهل بيت عليهم السلام در اين مقطع زمانى به رشته تأليف در آمده است. البته شايان ذكر است كه برخى از كتاب هاى ياد شده به اثبات امامت و عقايد شيعه نيز مرتبط بود و اگر در بند بعدى نيز مى آمد ، به جا بود .
۲ ـ ۳ ـ ۲ . اعتقادات ، آداب و اخلاقابتدا لازم است درباره هر يك از سه اصطلاح اعتقادات ، آداب و اخلاق ، توضيح مختصرى بياوريم تا اهمّيت و نقش هر يك در زندگى انسان ، روشن گردد.
۱ . اعتقاداتاعتقادات اسلامى ، زيربناى اخلاق و احكام عملى و آداب اسلامى است و بايد بر مبناى تعقّل ، تحقيق و برهان ، استوار گردد و ايمان عميق و اعتقاد صحيح ، بى ترديد ، پايه ديندارى انسان است و همه امور زندگى او ، چه افكار ، چه كردار و چه صفات ، از اعتقادات و ايمان ، اثر مى پذيرد. قرآن كريم ، با بيدار كردن فطرت انسان ها و دعوت آنان به تفكّر و تعقّل درباره مبدأ و معاد ، راه دستيابى به اعتقادات درست را به آنها ياد داده است ، تا با شناخت عميق حقايق جهان آفرينش و درك هدف از زندگى ، جايگاه والاى انسانى خويش را دريابند و با كسب ايمان استوار و سپس تخلّق به اخلاق الهى و صفات حق تعالى ، پا از
.
محدوده زندگى حيوانى فراتر بگذارند و در عالم معنويت به طَيَران در آيند ؛ چه اين كه ، سرگرمى به خور و خواب و خشم و شهوت ، و به فراتر از آنها نپرداختن ، سبب مى شود كه انسان ، در وجه مشترك با حيوان ، اسير بماند و به شَغَب و جهل و ظلمت ، گرفتار آيد و از كمالات انسانى و بهشت الهى محروم شده ، سزاوار آتش گردد. إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَـمُ وَ النَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ . (1)خداوند ، كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند ، در باغ هايى كه زير [درختان] آنها نهرها روان است ، در مى آورد ، حال آن كه كسانى كه كافر شده اند ، [در ظاهر] بهره مى برند و همان گونه كه چارپايان مى خورند ، مى خورند ، و جايگاه آنان ، آتش است. پيامبر اكرم و ائمه اطهار نيز در راستاى آموزش هاى قرآنى به بيدارى عقل ها و فطرت هاى دست نخورده انسان ها پرداخته اند و همان طور كه به بيان احكام فرعى اسلام ، توجّه داشته اند ، زمينه ايمان و اعتقاد به اصول دين را در آنان ، فراهم كرده و معارف الهى را براى انسان هاى حقيقت جو ، بيان نموده اند. بخش اصول كتاب الكافى و قسمت هاى بسيارى از بحار الأنوار و ديگر كتاب هاى حديث ، شاهد اين مطلب است.
۲ . آدابعلّامه سيد محمّد حسين طباطبايى ، در تعريف ادب مى گويد : بنا بر آنچه از معناى آن (ادب) استفاده مى شود ، هيئت زيبا و پسنديده اى است كه طبع و سليقه چنين سزاوار مى داند كه عمل انسان بر طبق آن هيئت انجام شود ؛ چه آن عمل ، مشروع دينى باشد (مانند دعا و امثال آن) ، چه مشروع عقلى باشد (مانند ديدار دوستان). به عبارت ديگر ، ادب ، عبارت است از ظرافت عمل و
.
1) .محمّد ، آيه ۱۲.
روشن است كه عمل ، وقتى ظريف و زيبا جلوه مى كند كه اوّلاً مشروع باشد و منع تحريمى نداشته باشد ؛ چون در ظلم و دروغ و خيانت و كارهاى زشت ، ادب ، معنا ندارد. دوم اين كه عمل اختيارى باشد ؛ يعنى ممكن باشد كه آن را به چند شكل و هيئت در آورد و شخص به اختيار خود ، آن را به وجهى انجام دهد كه مصداق ادب است. آن گاه مى افزايد : گرچه در معناى اصلى ادب ، يعنى حُسن و ظرافت عمل و موافقت آن با غرض زندگى اختلافى نيست ؛ ليكن در تطبيق اين معنا با مصاديق در جوامع ، اقوام ، ملّت ها و مذاهب مختلف ، اختلاف بسيار است و اين اختلاف ، از جهتى است كه در تشخيص كار نيك و بد دارند. (1)به گفته علّامه طباطبايى ، ادب الهى ، هيئت زيباى اعمال مربوط به دين است كه از غايت و غرض دين ، يعنى عبوديت و بندگى حكايت مى كند و از آن جا كه هدف اسلام ، سر و سامان دادن به همه جهات زندگى انسان است و هيچ يك از شئون انسانيت را از قلم نينداخته است ، بر اين اساس ، سر تا پاى زندگى را داراى ادب نموده و براى هر عملى از اعمال زندگى ، هيئت زيبايى ترسيم نموده است كه از غايت آن ، حكايت مى كند. بايد توجّه داشت كه بخش عظيمى از آداب اسلامى به عنوان احكام فرعى در موضوع عبادات ، معاملات و... در جوامع حديثى و كتاب هاى فقهى ، تدوين شده است.
۳. اخلاقاخلا ق، جمع «خُلق» و به معناى «خوى ها» است و هر گاه از آن به عنوان علم اخلاق و يا تهذيب نفس ياد مى شود ، مراد ، شناخت خوى هاى نيك و بد و تدبير انسان براى
.
1) .رك : الميزان ، ج ۶ ، ص ۲۷۳ ـ ۳۲۱.
نفس خود است كه يكى از شاخه هاى حكمت عملى است. (1)ابو حامد غزالى مى گويد : خُلق ، عبارت است از حالتى استوار در نفس كه به سبب آن ، به راحتى و بدون احتياج به فكر و تأمّل ، فعل ها و رفتارها از انسان سر مى زند. اگر در آن حالت ، افعال زيبا و پسنديده عقلى و شرعى سر زند ، «خُلق حَسَن» (يا خوى نيكو) ، و اگر افعال زشت سر زند ، «خُلق سيّئ» (يا خوى بد و ناپسند) ناميده مى شود. (2)علّامه طباطبايى معتقد است كه ملكات فاضله (خُلق حَسَن) و تهذيب نفس ، تنها با تمرين و تكرار اعمال شايسته متناسب با صفات اخلاقى به دست مى آيد ؛ زيرا بر اثر تكرار عمل در هر مورد ، علمى خاص در روح انسان نقش مى بندد و بر اثر تراكم به جايى مى رسد كه اثر آن ، غير قابل زوال مى شود يا دستِ كم به آسانى زايل نخواهد شد. اين مقصود ، به يكى از دو راه زير حاصل مى شود : ۱. توجّه كردن به آثار دنيوى فضايل اخلاقى ، مانند : عفّت ، قناعت ، علم ، شجاعت ، عدالت ، صبر و... ، و نيز توجّه به پيامدهاى منفى رذايل اخلاقى كه در برابر صفات ياد شده قرار دارد. ۲. توجّه به فوايد اخروى اين صفات پسنديده ، مانند : هدايت ، بهشت ، پاداش بى حساب و رضوان الهى. (3)رابطه آداب و اخلاق در برخى از روايات به رابطه تنگاتنگ اخلاق و آداب ، تصريح شده و رعايت آداب اسلامى و داشتن حُسن ادب ، وسيله تزكيه اخلاق ، معرّفى گرديده است ، چنان كه امام على عليه السلام مى فرمايد :
.
سببُ تزكيةِ الأخلاق حسنُ الأدب. (1)روايت ديگرى كه اين رابطه را روشن تر بيان مى كند ، اين روايت از امام صادق عليه السلام است كه مى فرمايد : انَّ اللّه عز و جل أدّبَ نَبيَّهُ فأحسَنَ أدَبَه فَلَمّا أكْمَلَ لَهُ الأدَبَ قال : « وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ ». ثُمَّ فَوَّضَ إليهِ أمْرَ الدّينِ و الأُمَّة لِيَسوسَ عِبادَه. (2)خداى بزرگ ، پيامبر خود را ادب آموخت و ادب او را نيكو ساخت و چون ادب را در او به كمال رساند ، فرمود : «و راستى كه تو داراى خُلقى عظيمى» . آن گاه ، كار دين و امّت را به او سپرد تا بندگانش را اداره كند. همان طور كه از اين روايت شريف بر مى آيد ، وقتى ادب به كمال برسد ، خُلق عظيم حاصل مى گردد و چنان كه اشاره شد ، ادب انتخاب زيباترين و بهترين روش در انجام عمل است ؛ يعنى شيوه پسنديده موافق عقل و شرع. ناگفته پيداست كسى كه در تمام لحظه ها و احوال و در ارتباط با خدا ، خود و خَلق خدا ، ملازم آداب شرع باشد ، اين التزام ، باطن او را به مكارم اخلاق ، آراسته مى كند و جز رفتار نيكو از او سر نمى زند و به همان اندازه كه در رعايت آداب مى كوشد ، از حُسن اخلاق ، بهره مند است. براى تحقّق اين هدف ، يعنى تكميل مكارم اخلاق ، اسلام براى اصلاح صفات باطنى و پاك كردن دل از آلودگى ها و آراستن آن به ملكات فاضله و صفات پسنديده ، معارف ناب و روشى درخورِ اين مكتب جاودانى دارد كه در آيات و روايات ، بيان گرديده است. اين مبناى اعتقادى و دستورهاى تربيتى ، از طريق آيات قرآن و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ، در اختيار مسلمانان قرار گرفته است. دانشمندان اسلامى ، بخصوص انديشمندان شيعه ، براى بهره مندى بيشتر
.
مؤمنان ، كتاب هاى بسيارى در اين باب تدوين كرده اند. بخشى از اين آثار ، در قرن دوازدهم و سيزدهم نگاشته شد كه به دليل آميختگى و ارتباط مطالب و محتواى كتاب ها در حوزه هاى اعتقادات ، آداب و اخلاق ، بدون تفكيك موضوع ، و به ترتيب زمانى معرّفى مى شوند :
قرن دوازدهم۱ . تقويم الايمان و تحقيق الايمان ، از اسماعيل بن محمّد باقر حسينى خاتون آبادى (م ۱۱۱۶ ق). اين كتاب ، در اثبات امامت على عليه السلام و عقايد شيعه دوازده امامى است كه مؤلّف بيشتر آن را از صحاح معروف اهل سنّت ، برگزيده است. (1)۲ . جواهر الكلام فى الخصال المحمودة فى الأنام ، از احمد بن حسن حرّ عاملى (م بعد از ۱۱۲۰ ق). (2)۳ . جوامع الكلم ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق) . اين اثر ، شامل رواياتى در اصول دين و منقول از امام رضا عليه السلام است. (3)۴ . جمال الصالحين السالكين ، از ملّا حسن بن عبد الرزاق لاهيجى (م ۱۱۲۱ ق). (4)كتاب ، شامل احاديث مربوط به فضايل ، اعمال ، محاسن اخلاق ، عبادات ، آداب و سنن در دوازده باب است. فهرست ابواب آن در الذريعة (ج ۵۰ ، ص ۱۳۰ ) آمده است. (5)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۱۵۳ (ش ۱۱۸۲۸).
2) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۴۹۴.
3) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۱ ، ص ۲۸۲ (ش ۱۹۴).
4) .وى ، حكيم و عارف شيعى و نوه ملّا صدراست كه در قم متولّد شد ، در آن جا و نزد پدر ش ، صاحب شوارق (م ۱۰۵۱ ق) درس خواند ، سپس به عراق رفت و نزد علماى آن روز ، فقه و حديث آموخت تا در علوم به درجه اى عالى رسيد. وى كتاب هاى متعددى تأليف كرده كه بيشتر آنها در حكمت و كلام است. از ديگر آثار اوست : تحفة المسافر و شرح الصحيفة (أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۱۳۲ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۷۷ ؛ روضات الجنّات ، ج ۴ ، ص ۱۹۷ ؛ رياض الجنّة ، ج ۱ ، ص ۲۰۷).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۲۱۳ و ج ۱۴ ، ص ۱۰۱۷
۵ . مختصر جمال الصالحين ، از ملّا حسن بن عبد الرزاق لاهيجى. (1)۶ . التوحيد و الحجة ، از حيدر على بن محمّد شيروانى (م بعد از ۱۱۲۹ ق). مؤلّف ، احاديث مربوط به توحيد و خداشناسى و نيز رواياتى را كه درباره شناخت حجتّ هاى الهى است ، در اين كتابْ گِرد آورده است. برخى نسخ اين كتاب ، در دو مجلّد ، ترتيب يافته است. (2)۷ . العروة الوثقى فى إمامة أئمة الهدى ، از محمّد نعيم بن محمّد تقى شريف طالقانى (ملّا نعيما) (م بعد از ۱۱۵۸ ق). مؤلّف ، دانشمندى بزرگ و در علوم عقلى و نقلى متبحّر است و در كتابشناسى ، اطّلاعات وسيعى دارد. اين كتاب در اثبات امامت ائمه عليهم السلام ، به روش عقل و نقل و بيشتر مستند به احاديثى است كه شيعه و سنّى در تفاسير و كتب حديث خود ، نقل كرده اند. (3)۸ . مشرق الأنوار الملكوتية فى أصول الدين على ما هو المأثور ، از محمّد بن على بن عبد النبى مقابى بحرانى (م بعد از ۱۱۶۸ ق) . (4)مؤلّف ، در اين كتاب ، احاديث ائمه اطهار را به اختصار آورده و در ردّ اهل حكمت ، سخن گفته است. وى ، كتاب را در شش باب ، مرتّب نموده است : باب اوّل : توحيد. باب دوم : صفات ثبوتى ، سلبى و فعلى. باب سوم : عدل. باب چهارم : نبوّت. باب پنجم : امامت ، كه دو سوم كتاب را در
.
1) .الذريعة ، ج ۲۰ ، ص ۱۹۲ (ش ۲۵۳۱).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۵ ، ص ۵۳۵ (ش ۵۹۷۶).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۳۳۰ (ش ۶۷۹۲) ؛ تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۴۱۱ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۷۹۰.
4) .وى ، در چندين علم ، مهارت داشت ، از بسيارى از علما ، از جمله : عبد اللّه بن على بلادى بحرانى (م ۱۱۴۸) ، جدش زين الدين ، حسين بن محمّد بن جعفر ماحوزى ، حسين بن على بن فلاح بحرانى ، عبد اللّه بن صالح سماهيجى و احمد بن عبد اللّه بن حسن بلادى كسب علم نمود. وى امام جمعه و جماعت شهر مقاب بود و رياست مذهبى در امور حسبيه به او رسيد. شرح مفصّل وسائل الشيعة نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص۱۱ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۷۰۴ ؛ لؤلؤة البحرين ، ص ۸۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۰۲) .
بر دارد. باب ششم : معاد. (1)۹ . جوامع الآداب ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى (۱۱۰۳ ـ ۱۱۸۰ ق). (2)۱۰ . آداب معاشرت ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى (۱۱۸۰ ق) . (3)۱۱ . نور اليقين فى أصول الدين ، از محمّد نصير بن محمّد معصوم بارفروشى (ق ۱۲ ق). كتاب با عناوين «مرآت» ، مشتمل بر اخبار و روايات درباره اصول الدين است. مؤلّف ، در اين كتاب ، فلاسفه را سختْ مورد انتقاد قرار داده است. (4)۱۲ . رسالة فى معنى البداء ، از غلامرضا بن عبد العظيم كاشانى (ق ۱۲ ق). اين كتاب ، تحقيق مبسوطى در معنى «بداء» است و با استناد به اخبار و احاديث ائمه اطهار ، فراهم آمده است. (5)
قرن سيزدهم۱۳ . الردّ على «نواقض الروافض» لمخدوم بن عبد الباقى ، از عبد النبى بن محمّد (اوچاق قلى شرف الدين) طسوجى تبريزى (۱۱۱۷ ـ ۱۲۰۳ ق).چنان كه از نام كتاب بر مى آيد ، ردّى است بر نواقض الروافض مخدوم بن عبد الباقى ، از نوادگان شريف جرجانى (م ۹۹۵ ق). (6)۱۴ . معائب النواصب فى الردّ على «نواقض الروافض» ، از ابو على محمّد بن اسماعيل حائرى (م ۱۲۱۶ ق). (7)
.
۱۵ . القول الشارح و الحجّة فيما ورد عمّن هو على العباد حجة ، از حسين بن محمّد عصفورى بحرانى (م ۱۲۱۶ ق). كتاب ، در بيان اعتقادات صحيحى است كه از قرآن كريم و اخبار اهل بيت عليهم السلام بر مى آيد ، نه آن طور كه از كتاب هاى فلسفه استفاده شده است. (1)۱۶ . سنة الهداية لهداية السنة ، از محمّد على بن محمّد باقر بهبهانى كرمانشاهى (م ۱۲۱۶ ق). كتاب ، شامل بحث هايى است مبتنى بر احاديث اهل سنّت در امامت و خلافت بلافصل امير مؤمنان و بطلان خلافت ديگران. (2)۱۷ .دوحة الأخبار ، از محمّد شريف بن رضا شيروانى (م بعد از ۱۲۲۶ ق). كتاب ، شامل ، احاديث مربوط به آداب و سنن اسلامى و اخلاق است در ۵۶ فصل ، با حذف اسانيد و روايات. (3)۱۸ . كنز السعادات فى الآداب و العادات ، از اسماعيل بن محمّد ملك عَقدايى (م ۱۲۳۰ق). (4)۱۹ . كنز الفوائد ، از محمّد كاظم بن محمّد شفيع هزار جريبى (م ح ۱۲۳۸ ق). اين كتاب ، در بيان مسائل اخلاقى است ، با استفاده از آيات و روايات. (5)۲۰ . جواهر الأخبار و معتقد الأخيار ، از محمّد كاظم بن محمّد شفيع هزار جريبى. اين اثر ، در باب امامت و شامل ذكر اوصاف امام ، شرايط و برخى معجزات ائمه عليهم السلام است ،
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۵ ، ص ۱۷۶ (ش ۹۸۴).
2) .همان ، ج ۵ ، ص ۳۰۴ (ش ۱۹۳۸).
3) .همان ، ج ۲۶ ، ص ۱۱۱ (ش ۱۰۱۵۰) و ج ۲۷ ، ص ۱۳۵ (ش ۱۰۶۸۵) ؛ فهرست مشاهير ايران ، ج ۲ ، ص ۱۱۲.
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۱۴۴.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۶ ، ص ۲۷۹ (ش ۱۳۹۵) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۱۲۴ (ش ۲۹۳۰) ؛ الذريعة ، ج ۱۸ ، ص ۱۶۱.
در يك «مقدّمه» ، چهار «باب» و يك «خاتمه» به فارسى. (1)۲۱ . محك ايمان ، از محمّدكاظم بن محمّد شفيع هزار جريبى. كتاب ، در اخلاق و اوصاف مؤمنان و به فارسى است. (2)۲۲ . العصمة و الرجعة ، از احمد بن زين الدين اَحسايى (م ۱۲۴۱ ق). اين اثر ، شامل بحث در عصمت ائمه عليهم السلام و رجعت آنان از ديدگاه اخبار و روايات است. (3)۲۳ . تسلية الفؤاد فى بيان الموت و المعاد ، از سيّد عبد اللّه شبّر (م ۱۲۴۲ ق). (4)كتاب ، مشتمل بر احاديثى درباره مرگ و منازل آخرت است كه در صورت لزوم با توضيحاتى كوتاه همراه با آنها آمده است. (5)۲۴ . مسكّن الفؤاد فى روايات المبدأ و المعاد ، از سيّد عبد اللّه شبّر . آقا بزرگ تهرانى ، كتابى با اين عنوان از شبّر ، فهرست كرده است (6)كه احتمال دارد با تسلية الفؤاد ، يكى باشد. ۲۵ . منهج السالكين و زاد العارفين ، از سيّد عبد اللّه شبّر. اين كتاب ، خلاصه علم اخلاق ، برگرفته از آيات قران و احاديث اهل بيت عليهم السلام و گفتار بزرگان دين است. (7)۲۶ . الحقّ اليقين فى معرفه اُصول الدين ، از سيّد عبد اللّه شبّر . در اين كتاب ، دلايل عقلى و نقلى با هم جمع شده و تطبيق داده شده است. اين كتاب ، در دو جزء به سال
.
1) .الذريعة ، ج ۵ ، ص ۲۵۹ (ش ۲۴۶).
2) .همان ، ج ۲۰ ، ص ۱۵۵.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۲۰۳ (ش ۱۸۰) و ج ۱۵ ، ص ۲۵۸ (ش ۵۸۷۵).
4) .كتابى با نام تسلية الفؤاد فى فقد الأولاد نيز از او ذكر شده است (الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۷۹ (ش ۲۸۸۳).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۰ ، ص ۱۲۳ (ش ۷۷۴۸).
6) .الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۲۰ (ش ۳۷۴۸).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۵۷ (ش ۲۸۵۴) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۵ ، ص ۱۲۲ (ش ۷۱۱۰) ؛ الذريعة ، ج ۲۳ ، ص ۲۴ ، ۱۸۹ (ش ۴۱۷).
۱۳۵۳ ق، در صيدا به چاپ رسيده است. (1)۲۷ . البلاغ المبين فى أصول الدين ، از سيّد عبد اللّه شبّر. (2)۲۸ . الدرر المنثورة و الكلمات المأثورة ، از سيّد عبد اللّه شبّر. اين كتاب در مواعظ ، حكم و مكارم اخلاق است ، بدون نظم و ترتيب. (3)۲۹ . نهج العارفين ، از سيّد عبد اللّه شبّر. كتاب ، در اخلاق و شامل «مقدّمه» و هفده «باب» است كه نسخه آن در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است. (4)۳۰ . بركات القائم لإيقاظ النائم ، از ابوالحسن بن محمّد كاظم جاجرمى (م بعد از ۱۲۵۸ ق ). (5)اين اثر ، در بيان زيان ظلم و كيفر ظالمان است با استفاده از آيات قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام در اين باره . (6)۳۱ . رسالة أخلاق الأولياء ، از ابوالحسن بن محمّد كاظم جاجرمى. اين كتاب منظوم ، به فارسى و شامل بيش از سيصد و چند «خُلق» است. مؤلّف ، مستند گفته هاى خود را از آيات ، روايات و گفتار حكما آورده است. (7)۳۲ . ينابيع الحكمة ، از ابوالحسن بن محمّد كاظم جاجرمى. كتاب شامل احاديثى در مواعظ و اخلاق است كه مؤلّف به فارسى ترجمه كرده است. وى كتاب خود را با احاديث قدسى آغاز كرده و با مواعظ چهارده معصوم عليهم السلام ادامه مى دهد و مواعظ مسيح عليه السلام ، لقمان و ابوذر را نيز در پى آنها مى آورد. ينابيع ، در هفده «اصل» و يك
.
1) .الذريعة ، ج ۷ ، ص ۴۱ (ش ۲۰۸).
2) .همان ، ج ۳ ، ص ۱۴۱ (ش ۴۸۳).
3) .همان ، ج ۸ ، ص ۱۳۷ (ش ۵۱۳).
4) .همان ، ج ۲۴ ، ص ۴۲۱ (ش ۲۲۰۶).
5) .وى دانشمندى متبحّر و جامع فنون است و به تدريس و نشر علم مشغول بود و نزد امرا ، جايگاهى رفيع داشت.الهداية المكية ، در درايه نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۳۳۱ ؛ تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۳۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۴) .
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۳۲۷ (ش ۱۱۵۶) ؛ الذريعة ، ج ۳ ، ص ۸۸.
7) .الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۴۴.
«خاتمه» ترتيب يافته كه «خاتمه» به سخنان خود مؤلّف ، اختصاص دارد. (1)اين كتاب در سال ۱۳۰۴ ق ، به چاپ رسيده است. ۳۳ . تحفة العراق فى علم الأخلاق ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار (م ۱۲۶۳ ق). مختصرى در اخلاق و برگرفته از احاديث اهل بيت عليهم السلام است. در آغاز هر فصل ، چند روايت آمده و جاى گفته هاى مؤلّف ، خالى گذاشته شده است. (2)۳۴ . أصول الدين ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار. مختصرى در اصول دين ، با استفاده از احاديث در پنج باب است. (3)۳۵ . معين الطلّاب ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى (م ۱۲۶۶ ق). كتاب ، شامل دستورهايى براى موفّقيت در كسب علم ، برگرفته از آيات قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام در پنج باب است. (4)۳۶ . النجاح الجامع لأسرار الفوز و الفلاح ، از محمّد تقى بن مير مؤمن قزوينى (م ۱۲۷۰ ق). كتابى است در فضايل ، اخلاق و آداب و مواعظ. (5)۳۷ . مشكاة العارفين فى معرفة أصول الدين ، از محمّد على بن محمّد برغانى (م ۱۲۷۲ ق). كتاب ، در بيان اصول دين و كيفيت ايجاد مخلوقات و احوال عوالم ، با استفاده از آيات قرآن كريم و احاديث اهل بيت عليهم السلام است. (6)۳۸ . جواهر الأخبار ، از نجفعلى بن محمّد رضا زنوزى (بعد از ۱۲۸۰ ق). كتاب در ذكر فضايل ، مواعظ و ادعيه است كه تأليف آن در سال ۱۲۸۰ ق ، به اتمام رسيده و پيش از ۱۳۰۹ ق ، در تبريز ، چاپ سنگى شده است. (7)
.
1) .همان ، ج ۲۵ ، ص ۲۸۸ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۹ ، ص ۳۳۲ (ش ۷۵۲۵).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۲۸۳ (ش ۳۰۶۲).
3) .همان ، ص ۲۹۷ (ش ۳۰۷۱).
4) .همان ، ج ۱۸ ، ص ۳۲۵ (ش ۷۱۸۸).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۵۹۰ (ش ۱۱۹۶۰).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۱ ، ص ۳۶۰ (ش ۴۳۶۳).
7) .الذريعة ، ج ۵ ، ص ۲۵۹.
۳۹ . كنز الواعظين ، از محمّد صالح بن محمّد برغانى قزوينى (م ۱۲۸۳ ق). احاديثى كه در امر به معروف و نهى از منكر و مواعظ و آداب اسلامى از پيامبر اكرم و ائمه عليهم السلام نقل شده ، در اين كتاب ، گرد آمده است. (1)۴۰ . زينة العباد ، از احمد بن شكر نجفى (م ۱۲۸۶ ق). اين كتاب در موضوع اخلاق است. (2)۴۱ . الإمام الثانى عشر ، از سيّد محمّد بن عبد الصمد حسينى شهشهانى (م ۱۲۸۷ ق). (3)كتاب ، در بيان راه پيدا كردن ادلّه اى است كه اصول و فروع دين بر آن استوار است ، با استفاده از كتاب خدا و اخبار صحيح اهل بيت ، بدون دخالت معيارهاى عقلى. (4)۴۲ . فصل الخطاب ، از سيّد محمّد بن عبد الصمد حسينى شهشهانى. احاديثى درباره اصول و فروع دين در ۱۵۰۷ صفحه در قطع بزرگ ، در اين كتاب آمده است. (5)۴۳ . الدرّة اليتيمة ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى (م ۱۲۸۸ ق). اين كتاب ، در تهذيب نفس و پرهيز از تشكيك در آنچه از شرع رسيده ، و نكوهش تكيه بر عقل در امور دينى است و برگرفته از آيات قرآن و احاديث اهل بيت عليهم السلام . (6)۴۴ . روضات الجنان فى كمال الايمان ، از محمّد على بن محمّد كاظم شاهرودى (م ۱۲۹۳ ق) . كتاب ، در اصول دين و كلّيات اخلاق و مواعظ است ، با استفاده از آيات
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۳ ، ص ۳۸۷ (ش ۵۱۸۳).
2) .الذريعة ، ج ۱۲ ، ص ۹۳ (ش ۶۰۹).
3) .وى از فقهاى بزرگ شيعه است كه در محلّه شهشهان اصفهان به تدريس و افتا مشغول بود. او نزد بزرگانى چون حاج محمّد ابراهيم كلباسى ، سيّد محمّد مجاهد ، سيّد محمّد بن سيّد على طباطبايى درس خواند. ميرزا محمّد حسن شيرازى و صاحب روضات الجنّات ، از شاگردان او هستند. وى در تخت فولاد ، مدفون است (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۷۰ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۲۷۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۷۲ ؛ الكنى والألقاب ، ج ۲ ، ص ۶۴۳ ؛ رجال اصفهان ، ج ۱ ، ص ۱۳۳).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۶ ، ص ۸۸ (ش ۶۰۸۱).
5) .أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۴۴.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۶ ، ص ۸۷ (ش ۶۰۸۱).
و روايات و شرح آنها در چند فصل. (1)۴۵ . عبقات الأنوار فى إمامة الأئمة الأطهار ، از مير حامد حسين بن محمّد قلى لكهنويى هندى (م ۱۳۰۶ ق). اين كتاب ، به فارسى و در موضوع امامت است و مهم ترين كتاب در اين باب ، از صدر اسلام تاكنون به حساب مى آيد و در واقع ردّ باب امامت از كتاب تحفه اثنى عشريه عبد العزيز دهلوى از علماى اهل سنّت (م ۱۲۳۹ ق) است كه در آن ، پاره اى از احاديث وارد شده درباره امامت امام على عليه السلام با عباراتى خارج از آداب مناظره ، انكار شده است. مير حامد حسين ، در عبقات ، (2)متواتر بودن و صحّت سند احاديث مورد بحث را به صورت ابتكارى و بر اساس كتب رجال خود اهل سنّت ، اثبات كرده است. كتاب وى ، بزرگ ترين كتاب در نوع خود ، با بيش از بيست مجلّد سند و استدلال است. اين كتاب شريف ، داراى دو «منهج» است: منهج اوّل ، درباره اثبات دلالت آياتى چند از قرآن بر امامت است ؛ مانند آيات ، «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...» ، «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» و...كه اين مجلّد ، چاپ نشده است و در كتاب خانه مؤلّف در لكهنو موجود است. منهج دوم ، درباره احاديث دوازده گانه در باب امامت است. اين منهج ، دوازده مجلّد است. هر حديث در يك مجلّد آمده و برخى از اين مجلّدات ، خود در چندين مجلّد ، چاپ شده است. (3)احاديث دوازده گانه عبقات عبارت اند: ۱. حديث غدير ، ۲.حديث منزلت ، ۳. حديث ولايت ، ۴. حديث طير ، ۵. حديث مدينة العلم ، ۶.حديث تشبيه ، ۷. حديث مناصبت ، ۸ . حديث نور ، ۹. حديث رايت ، ۱۰. حديث
.
1) .همان ، ج ۷ ، ص ۲۸۴ (ش ۲۷۱۹).
2) .عبقات (به فتح عين و كسر باء) ، جمع عبقه و به معناى چيزى است كه بوى خوش دارد و كلمه انوار ، جمع نور (به فتح نون و سكون واو) به معناى گل يا گل سفيد است (عبقات الأنوار ، ج ۱ ، مقدّمه).
3) .براى اطّلاع بيشتر درباره روش مير حامد حسين در تأليف عبقات و چاپ هاى آن ، رك: دانش نامه امام على عليه السلام ، ج ۱۲ ، ص ۲۹۴ ـ ۳۰۹.
حق ، ۱۱. حديث تأويل ، ۱۲. حديث ثقلين. عبقات الأنوار ، توسط سيّد على حسينى ميلانى ، تلخيص و به عربى ترجمه شده است و با عنوان خلاصة عبقات الأنوار فى إمامة الأئمة الأطهار ، در سال ۱۴۰۵ ق ، در تهران به چاپ رسيده است. (1)۴۶ . جواهر مخزون ، از محمّد على بن محمّد كاظم شاهرودى (م ۱۲۹۳ ق). كتاب ، در بيان اسرار عصمت و ولايت و رجعت اهل بيت عليهم السلام ، با استفاده از آيات قرآن ، روايات بسيار و گفتار دانشمندان كلام است. (2)۴۷ . سرور المقبلين و نبهة الغافلين ، از على بن حسين ركينى عاملى (ق ۱۳ ق) . مؤلّف ، در اين كتاب ، احاديث مربوط به توحيد ، نبوّت ، امامت و بعضى از آداب اخلاق اسلامى را بدون ذكر سند و با حذف نام منابع ، در پانزده باب آورده و در شعبان ۱۲۶۲ ، به اتمام رسانده است. وى از شاگردان سيّد كاظم رشتى بوده و اعتقادات او بر مبناى روش شيخيه است. (3)۴۸ . وسيلة النجاة ، از سيّد عبد الرزاق بن محمّد حسينى لواسانى (ق ۱۳ ق). كتاب در اثبات امامت ائمه عليهم السلام با مقدّمه اى در توحيد است و بيشتر ، از احاديث بهره گرفته شده است. (4)۴۹ . مرآةُ القلوب ، از سيّد صادق بن حسين صرّاف توشخانگى (ق ۱۳ ق). كتاب در مواعظ و نصايح منقول از كتاب هاى معتبر حديث ، احاديث قدسى و برخى از آيات قرآن ، و نيز حاوى مباحث كلامى درباره لزوم رسالت پيامبران و اوصياى آنان است. (5)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۰۸ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۳۷۱ ؛ عبقات الأنوار ، ج ۱ ، مقدّمه ، ص ۴۴.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۳۹ (ش ۲۸۳۴) ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۱۸.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۳.
4) .همان ، ج ۹ ، ص ۲۲۱ (ش ۲۴۳۵).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۲۸۶ (ش ۸۶۴).
۵۰ . رياض الأنوار لرياضة الأبرار ، از محمّد جعفر حسينى سبزوارى (ق ۱۳ ق). كتاب با عناوين «روضه» ، مشتمل بر احاديث منقول از اهل بيت عليهم السلام درباره آداب و سنن ، مواعظ و مناقب است كه از كتب معتبر ، برگزيده شده و اسناد آنها ، حذف شده اند. (1)۵۱ . بهجة الناظرين ، از محمّد حسين بن محمّد محسن كرمانشاهى (ق ۱۳ ق). اين كتاب ، شامل احاديث متفرّقه اى بيشتر در پند و اندرز است و در سال ۱۲۶۰ ق ، به پايان رسيده است. (2)۵۲ . سراج النفوس ، از محمّد على بن يوسف تويسركانى (ق ۱۳ ق). كتاب ، در اخلاق و آداب اسلامى و برگرفته از آيات قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام است. (3)۵۳ . انوار ، از رحيم بن محمّد نصير (ق ۱۳ ق). اين كتاب ، مشتمل بر ۲۳ «نور» در بيان آداب و سنن و اخلاق اسلامى و سعد و نحس ايام است. (4)از مجموع آثارى كه در موضوع اعتقادات و اخلاق بر شمرديم ، تنها يازده مورد ، مربوط به قرن دوازدهم بود و ساير آثار در قرن سيزدهم نوشته شده است. اين نكته ، بيانگر آن است كه در قرن سيزدهم ، توجّه دانشمندان شيعه به مباحث اعتقادى و اخلاقى بيشتر بوده است. چنان كه قبلاً نيز اشاره شد ، شايد بتوان گفت كه يكى از دلايل اين امر ، ظهور انحرافات فكرى و اعتقادى و القاى شبهات از سوى دشمنان و شدّت يافتن نفوذ فرهنگ و تمدّن غرب در ميان مسلمانان در اين مقطع تاريخى بوده كه به طور طبيعى ، عالمان شيعه را به مقابله وا داشته است.
۳ ـ ۳ ـ ۲ . تفاسير روايىتفسير ، در لغت به معناى آشكار كردن و بيان معناى چيزى است و در اصطلاح ، به
.
علمى اطلاق مى شود كه به وسيله آن ، معانى قرآن كريم بيان شود و حكمت هاى آن ، استخراج گردد. (1)تفسير نقلى يا تفسير مأثور ، در اصطلاح ، هم شامل تفسير آيات قرآن كريم به وسيله خود آيات شريف ، هم تفسير آيات توسّط روايات پيامبر اكرم و اهل بيت عليهم السلام ، و هم تفسير آيات با استفاده از اقوال رسيده از صحابيان بيان مى شود. (2)البته تفسير نوع سوم ، به شرط صحّت شرايط ، مورد قبول است. نكته ديگر اين كه بسيارى از روايات نيز به تفسير آيات قرآن به وسيله آيات ديگر ، اشتمال دارد. چنان كه از برخى آيات قرآن پيداست ، يكى از وظايف پيامبر اكرم در كنار ابلاغ وحى تلاوت آيات قرآن بر مردم ، تبيين و تفسير آيات شريف قرآن است ، از جمله اين آيه شريف كه مى فرمايد: «وَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ». (3)علّامه طباطبايى ، در تفسير اين آيه مى گويد: مقصود از «ذكر مُنزَل» ، لفظ قرآن كريم است و مراد از «ما نُزِّلَ إليهم» ، معانى احكام و شرايع و ساير مطالب شرع است. (4)همچنين ، ايشان مى گويد كه در آيه « هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايَـتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَـبَ وَ الْحِكْمَةَ» ، (5)منظور از تعليم كتاب ، بيان الفاظ و تفسير معانى مشكل قرآن است ، در مقابل تعليم حكمت ، كه عبارت از معارف حقيقى اى است كه قرآن ، متضمّن آن است. (6)
.
برخى محقّقان نيز از پاره اى روايات ، چنين استفاده مى كنند كه پيامبر اكرم ، بخشى از معانى آيات قرآن و تفسير آنها را از طريق وحى دريافت مى نمود . به عبارت ديگر ، دو گونه وحى بر ايشان نازل مى شد: وحى قرآنى و وحى تفسيرى يا بيانى. يكى از روايات ناظر به اين معنا ، اين روايت است: أيَحسَبُ أحَدُكُم مُتَّكِئا عَلى أريكَتِه قد يَظُنُّ أنَّ اللّه لَمْ يُحَرِّمْ شَيْئا إلاّ مَا فى هَذَا القرآن ، ألا وَ إنِّى وَعَظْتُ و أمَرْتُ و نَهَيتُ عَنْ اَشياءَ أنّها لَمِثْلُ القرآن أَو أكْثَر... . (1)آيا يكى از شما درحالى كه به تخت [خلافت] تكيه زده ، از روى گمان مى گويد: خداوند ، جز آنچه در قرآن آمده است ، چيزى را حرام نكرده است؟ بدانيد كه من ، موعظه نمودم و امر كردم و از چيزهايى نهى كردم كه مثل آنهايى است كه در قرآن آمده يا بيشتر از آن است. علّامه سيّد مرتضى عسكرى مى گويد: يك معناى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله (أنّها لمثل القرآن) ، اين است كه آن مواعظ و امر و نهى ها را نيز از طريق وحى ، دريافت نموده و در شرح احكام الهى ، بيشتر از قرآن است. (2)بايد گفت: گرچه مواعظ و امر و نهى هاى رسول اكرم ، در حكم وحى است و بر اساس نصّ قرآن كريم ، پيامبر خدا ، «لاَ يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى» ؛ ولى در اين روايت ، ظاهرا تعبير «لمثل القرآن» ، بيانگر حجم بيانات شريف نبوى است ، نه دريافت آنها از طريق وحى و لفظ «أو اكثَر» هم مؤيّد اين نكته است. به هر ترتيب ، پيامبر اكرم ، آيات قرآن را براى اصحاب ، تفسير و تبيين مى نمود و محكم و متشابه ، مجمل و مبيّن ، ناسخ و منسوخ ، و فروع احكام و جزئيات معارف قرآن را بيان مى كرد. برخى از اصحاب ايشان نيز بر اساس سخنان ايشان ، به تفسير قرآن مى پرداختند. (3)البته امام على عليه السلام دست پرورده پيامبر صلى الله عليه و آله و باب شهر دانش آن
.
حضرت بوده و جايگاه خاصّ خود را دارد و ديگر صحابيان ، با ايشان ، قابل مقايسه نيستند. ساير امامان معصوم عليهم السلام نيز هر يك به اقتضاى زمان خويش ، در باب تفسير آيات قرآن كريم ، تلاش هاى فراوان نمودند و شاگردانشان نيز در ثبت و ضبط بيانات تفسيرى آنان ، كوشش بسيار كرده اند كه حاصل آن ، به صورت روايات تفسيرى در كتب تفسير روايى و جوامع حديثى در دسترس مردم قرار دارد. دانشمندان شيعه نيز در دوره هاى مختلف ، نسبت به گردآورى و تدوين اين روايات ، توجّه ويژه اى داشته اند و در هر دوره ، كتاب هايى در اين زمينه ، نگاشته شده است. دو قرن دوازدهم و سيزدهم كه موضوع بحث اين جستار است ، نيز از اين نكته ، مستثنا نيست و ما شاهد تأليف كتاب هاى ارزشمندى در باب تفسير روايى هستيم كه اينك در اين مجال ، بدانها اشاره مى شود : ۱ . نور الثقلين ، از عبد على بن جمعه عروسى حويزى (م ۱۱۱۲ ق) . مؤلّف ، فقيه و محدّث بزرگ شيعه ، هم عصر علّامه ، شيخ حرّ عاملى و سيّد هاشم بحرانى و از استادان سيد نعمة اللّه جزايرى در شيراز بوده است. وى ، مشرب اخبارى داشته ، در شيراز ساكن بوده و در آن جا به تدريس مشغول بوده است. وى به سال ۱۱۱۲ ق ، در بصره درگذشت. در تفسير ارزشمند نور الثقلين ، تنها از كتب معتبر شيعه ، حديث نقل شده و نام مأخذ ، در ابتداى هر حديث ، آمده و برخى احاديث نيز تقطيع شده است. در بيشتر موارد ، از زنجيره سند ، به اختصار ياد شده است. مؤلّف در برخورد با اخبار متعارض ، اظهار نظر نمى كند و تحقيق را به عهده خواننده مى گذارد. (1)۲ . المعين فى تفسير الكتاب المبين ، از نور الدين محمّد بن شاه مرتضى كاشانى (اخبارى) (م ۱۱۱۵ ق). اين كتاب ، برگرفته از احاديث است و بيشتر به تفسير الصافى فيض ، ارجاع داده است. (2)اين تفسير با تحقيق آقاى حسين درگاهى ، توسّط انتشارات
.
كتاب خانه آية اللّه مرعشى در سال ۱۳۷۰ ش ، به چاپ رسيده است. ۳ . تفسيرالشيخ أحمد ، از احمد بن حسن حرّ عاملى ، معروف به «شيخنا» (م بعد از ۱۱۲۰ ق) . روش اين تفسير ، اخبارى است. (1)۴ . الأمان من النيران فى تفسير القرآن ، از ميرزا عبد اللّه بن عيسى افندى (م ۱۱۳۰ ق). اين كتاب ، بيشتر اخبار روايت شده از اهل بيت عليهم السلام در تفسير قرآن را در بردارد. (2)۵ . أنوار الهداية فى التفسير بالرواية ، از على بن حسين كربلايى (زنده در ۱۱۳۶ ق). اين كتاب ، در سه فصل ، ترتيب يافته است. فصل اوّل ، در تفسير آيه: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاءِنسَـنَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِى نَفْسُهُ» . (3)فصل دوم ، در تفسير آيه «وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِى». (4)فصل سوم ، در بيان علوم دينى و نقل پاره اى از سخنان شيخ بهايى در اربعين وى. نسخه اى از اين كتاب در كتاب خانه آستان قدس رضوى در مشهد مقدّس ، موجود است. (5)۶ . مرآة الأنوار و مشكاة الأسرار ، از ملّا ابو الحسن بن محمّد طاهر عاملى غروى اصفهانى (م ۱۱۴۰ ق). مؤلّف ، از اجداد صاحب جواهر و خواهرزاده مير محمّد صالح خاتون آبادى است. او در اين كتاب ، تنها به آنچه در متون روايات آمده ، بسنده كرده و جز بخشى از مقدّمات آن به انجام نرسيده است كه آن هم در يك مجلّد ، به چاپ رسيده است. (6)۷ . صوافى الصافى بختيارى ، از يعقوب بن ابراهيم بختيارى (م ۱۱۴۷ ق). كتاب ، گزيده اى از الصافى فيض كاشانى در يك مجلّد بزرگ است. (7)
.
۸ . قلائد الدُّرَر فى بيان آيات الأحكام بالأثر ، از شيخ احمد بن اسماعيل بن عبد النبى جزايرى (م ۱۱۵۱ ق) . (1)۹ . مجمع النورين فى هداية كافة الثقلين (موجود در ۱۱۵۶ ق) ، از مؤلّفى ناشناخته. تفسيرى است مأثور از ائمه عليهم السلام كه از الكافى و تفسير القمى گردآورى شده است. (2)۱۰ . كنز الدقائق و بحر الغرائب ، از ميرزا محمّد بن محمّد رضا مشهدى قمى (م ۱۱۲۵ ق). استاد وى ، در تقريظى بر اين كتاب مى گويد: اين تفسير ، به آنچه از اهل بيت عليهم السلام وارد شده ، بسنده كرده و نظير نور الثقلين و به جهاتى از آن ، نيكوتر است. از جمله آن جهات است: ذكر اسانيد ، بيان ربط آيات و ذكر اعراب .گويى از نور الثقلين اقتباس نموده و زياداتى با آن ، همراه كرده است. (3)وى آيات قرآن را با شرح مزجى: قرائت ، لغت ، نحو ، اِعراب و بلاغت ، ذكر كرده و سپس ، نقل اخبار را شروع مى كند و گاه ، سخنانى در مخالفت با آنچه در نور الثقلين است ، بر زبان مى آورد. (4)اين كتاب ، با تحقيق آقاى حسين درگاهى ، توسّط انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در چهارده مجلّد ، به سال ۱۳۶۹ ش ، و نيز با تحقيق آقاى مجتبى عراقى ، به همّت مؤسسة النشر الإسلامى به سال ۱۳۶۶ ش ، و همچنين توسّط خود وى در قم به سال ۱۳۷۰ ش ، به چاپ رسيده است. ۱۱ . الجوهر الثمين فى تفسير القرآن المبين ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). تفسيرى مزجى مانند الصافى است ، بدون مقدّمات و در دو مجلّد بزرگ. (5)
.
۱۲ . صفوة التفاسير ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. اين كتاب ، نسبت به الجواهر الثمين ، تفسيرى متوسّط است. (1)۱۳ . غنائم العارفين فى تفسير القرآن المبين ، از محمّد على بن محمّد برغانى قزوينى (م ۱۲۷۲ ق) . تفسير مفصّلى است با استناد به احاديث اهل بيت عليهم السلام ، داراى رمزهايى براى منابع حديث. مؤلّف ، مطالبى را نيز به روشى مايل به شيخيه به طور مفصّل مى آورد و از شيخ احمد احسايى با عنوان «قطب العارفين» ، نقل قول مى كند. (2)۱۴ . بحر العرفان و معدن الإيمان ، از محمّد صالح بن محمّد برغانى قزوينى (م ۱۲۸۳ ق). تفسير جامعى است در هفده مجلّد ، شامل معانى ظاهر و باطن آيات ، بنا بر آنچه در روايات معصومان عليهم السلام آمده است . مؤلّف ، احاديث روايت شده از ائمه عليهم السلام در تفسير را جمع آورى كرده است و در پىِ هر آيه ، احاديث مربوط به آن ، سپس مطالب لغوى ، اعراب ، شأن نزول و . . . را مى آورد. (3)۱۵ . مفتاح الجنان فى حلّ رموز القرآن المبين ، از محمّد صالح بن محمّد برغانى قزوينى. اين كتاب ، مختصر تفسير بحر العرفان ياد شده است و خود را مقيّد كرده است كه فقط از آنچه از معصومان عليهم السلام در تفسير روايت شده ، استفاده كند. اين كتاب در سال ۱۳۶۳ ش ، در تهران توسّط انتشارات جهان ، منتشر شده است. (4)۱۶ . التفسير بالمأثور ، از على اصغر بن محمّد حسن قائنى (م ۱۳۱۰ ق). (5)۱۷ . بصائر الإيمان فى تفسير القرآن (درّة الصفا فى تفسير أئمّة الهدى) ، از سيّد صبغة اللّه بن سيّد جعفر كشفى دارابى(ق ۱۳ ق). مؤلّف ، از شاگردان صاحب جواهر و شيخ
.
1) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۴۸ (ش ۳۱۸).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۳ ، ص ۲۷۷ (ش ۹۱۴۹).
3) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۲۶۵ (ش ۵۰۷۳ ، ۵۰۷۴ ق) ؛ الذريعة ، ج ۳ ، ص ۴۱.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۶ ، ص ۵۰ (ش ۲۰۴۲) ؛ معجم مطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۴۵.
5) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۲۶۵ (ش ۱۲۳۶) .
انصارى است كه در نجف به دنيا آمد و در كربلا وفات نمود. كتاب وى ، تفسيرى مزجى و بزرگ ، نزديك به روش الصافى است ، در سه مجلّد. (1)۱۸ . أحسن التفاسير ، از محمّد باقر بن عبد الصاحب خشتى دوانى (ق ۱۳ ق). مؤلّف به نقل روايات اهل بيت عليهم السلام بسنده كرده است. او ابتدا تا آخر تفسير سوره فاتحه را به طور مفصّل نوشته است. سپس ، از اتمام آن صرف نظر نموده و تفسيرى مختصرتر نوشته و آن را به فارسى ترجمه كرده است. (2)با توجّه به محدود بودن روايات تفسيرى و اين كه دانشمندان قرون گذشته نيز در عرصه تفسير روايى آثارى داشته اند ، نگارش اين تعداد تفسير ، قابل تحسين است . قابل توجّه اين كه برخى از اين تفاسير ، مانند بحر العرفان و معدن الإيمان از ملّا محمّد صالح قزوينى به جمع آورى همه روايات تفسيرى اهل بيت عليهم السلام پرداخته اند.
۴ ـ ۳ ـ ۲ . ادعيه و زياراتدعا ، در لغت به معناى استغاثه ، به يارى طلبيدن ، عبادت ، و درخواست عفو و رحمت از خدا آمده است و از آن جهت كه اين درخواست ها از سوى انسان ، معمولاً با تعابيرى همچون : «يا اللّه » و «يا رب» و... شروع مى شود ، «دعا» ناميده شده و جمع آن ، ادعيه است. (3)و در اصطلاح اهل شرع ، دعا به معناى گفتگو كردن با حق تعالى به نحو طلب ، حاجت و درخواست حلّ مشكلات از درگاه او ، و يا به نحو مناجات و ياد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست (4)و به معناى خواندن جمله هاى منقول از پيامبر اكرم و امامان معصوم عليهم السلام در اوقات معيّن يا نامعين براى طلب آمرزش و بر آورده شدن
.
حاجات ، نيز آمده است. (1)حاجى خليفه ، در كشف الظنون آورده است: علم ادعيه و اوراد . در اصطلاح ، علمى است كه از دعاهاى مأثور و وردهاى مشهور ، بحث مى كند و تصحيح ، ضبط ، روايت ، بيان خواص ، عدد تكرار ، اوقات و شرايط قرائت آن را مورد توجّه قرار مى دهد. مبادى آن ، بر علوم شرعى بنا شده و غرض از آن ، شناخت ادعيه است ، تا با به كار بردن آنها به فوايد دينى و دنيايى برسند. به جهت استمداد اين علم از كتب احاديث ، از فروع علم حديث ، شمرده مى شود. (2)البته بايد دانست كه دعاهاى نقل شده از ائمه اطهار ، تنها به شرطى كه از قواعد روايت تبعيت كند ، مصداق حديث خواهد بود و ممكن است همانند ديگر متون حديثى ، اقسام مختلفى چون: مسند ، مُرسَل ، مرفوع ، صحيح و ضعيف داشته باشد. خداوند متعال ، در قرآن كريم ، نسبت به دعا توجّه ويژه اى دارد . در برخى از آيات ، بندگان خود را به دعا امر كرده (3)و در آياتى ، دعاى بندگان را موجب عنايت پروردگار به آنان دانسته است. علاوه بر آن ، آيات بسيارى از قرآن كريم به نقل دعاهاى پيامبران الهى و مؤمنان و بندگان صالح خدا ، اختصاص يافته است. (4)در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز دعا ، جايگاه والايى دارد. پيامبر خدا ، دعا را سلاح مؤمن ، ستون دين و نور آسمان ها و زمين دانسته (5)و ترك آن را گناه شمرده است. (6)بنا به گزارش صاحب الذريعة ، اين توجّه و اهتمام نسبت به دعا ، از دوره پيامبر
.
اكرم آغاز شده و پس از ايشان ، در دوران ائمه عليهم السلام ادامه يافته و به غيبت صغرا ختم گرديده است. در طول اين مدّت ، اصحاب ائمه، احاديث مشتمل بر دعا را ، همچون ساير سخنان آن بزرگواران در اصول و احكام دين ، با احتياط تمام در دفاتر و كتاب هاى خود به نگارش در مى آوردند و تلاش مى كردند تا الفاظ دعاهاى مأثور از ائمه عليهم السلام از تغيير و تبديل ، در امان بماند . بدين وسيله ، در ميان اصول و كتاب هاى روايى اصحاب ائمه عليهم السلام تعدادى از آنها به دعا اختصاص يافت. (1)دانشمندان شيعه نيز در قرون مختلف ، همواره نسبت به دعاهاى مأثور ، اهتمام ورزيده اند و كتاب هايى را در اين مورد ، تدوين نموده اند و يا به شرح و تفسير پاره اى از ادعيه پرداخته اند. توجّه به اين كار در دو قرن دوازدهم و سيزدهم نيز چشمگير است و آثار قابل توجّهى به گردآورى يا شرح دعاهاى مأثور ، اختصاص يافته است كه بسيارى از دعاهاى مندرج در اين كتب ، با ترتيب و تنظيم خاصّى در تأليفات قرن اخير به چاپ رسيده و بخشى از آنها نيز به صورت نسخه هاى دست نويس در كتاب خانه هاى مهم ، موجود است. در اين جا اين آثار را به ترتيب زمانى مى آوريم.
قرن دوازدهم۱ . الأدعية الكافية ، از نور الدين محمّد بن شاه مرتضى كاشانى (م ۱۱۱۵ ق). (2)۲ . تحفة الرضا عليه السلام ، از محمّد حسين بن مرتضى قلى پيش نماز (م بعد از ۱۱۱۹ ق). (3)اين كتاب ، مكمّل هداية السالكين يا زاد السالكين مؤلّف و در بيان مسائل حج
.
1) .الذريعة ، ج ۸ ، ص ۱۷۳.
2) .همان ، ج ۱ ، ص ۳۹۸.
3) .وى ، چندين سال در مشهد مقدّس درس خواند و از جمله مشايخ او شيخ حرّ عاملى است. وى به مدّت بيست سال از مشهد خارج شد و درسال ۱۱۱۹ ق ، به اين شهر بازگشت. وى پادشاه صفوى عصر خود را بسيار مدح مى كرد و تأليفات خود را به او تقديم مى نمود و از مشايخ خود ، اجازاتى دارد (تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۲۱۸ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۸۹ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۲۶ (ش ۳۱۲۱).
و ادعيه و آداب مشعر الحرام و چگونگى زيارت پيامبر اكرم ، فاطمه زهرا و ائمه بقيع عليهم السلام است. (1)۳ . الكلم الطيّب و الغيث الصيّب ، از سيّد على خان بن احمد شيرازى (م ۱۱۲۰ ق) . اين كتاب ، شامل ادعيه و حرزهايى است كه در اوقات و حالات مختلف خوانده مى شود و در احاديث اهل بيت عليهم السلام آمده است. (2)اين كتاب ، به چاپ رسيده است. ۴ . الكلم الطّيب ، از سيّد على خان بن احمد شيرازى. اين كتاب ، غير از كتاب پيشين است. (3)از اين كتاب در الذريعة ياد نشده است. ۵ . تحفة المسافر ، از حسن بن عبد الرزاق لاهيجى (م ۱۱۲۱ ق). كتاب ، شامل آداب و دعاهاى سفر و گزيده جمال الصالحين مؤلّف است. (4)۶ . المنارات الظاهرة فى الاستخارات المأثورة عن العترة الطاهرة ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق). (5)۷ . جناح النجاح إلى براح الرباح ، از محمّد بن محمّد محسن (علم الهدى) كاشانى (م ۱۱۲۳ ق) دعاهايى است كه در موارد مختلف بايد خواند . (6)۸ . سرور صدور اوليا ، از محمّد بن محمّد محسن كاشانى . اين كتاب ، درباره چگونگى صلوات فرستادن بر ائمه عليهم السلام است كه در روايات وارد شده يا انشاى بزرگان و خود مؤلّف است. (7)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۲۶ (ش ۳۱۲۱).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۳ ، ص ۱۳۲ (ش ۸۹۶۳).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۲۶ (ش ۱۲۳۶۵).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۶ ، ص ۱۷۶ (ش ۶۱۷۷) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۹ ، ص ۳۰۵.
5) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۱ ، ص ۲۷۴ (ش ۱۹۴).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۲۸۵ (ش ۱۲۳۲۳) .
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۱۴۹ (ش ۱۷۶۸).
۹ . عروة الأخبات فيما يقال عند الأوقات ، از محمّد بن محمّد محسن كاشانى. اين كتاب در هشت باب ترتيب يافته است. (1)۱۰ . مرقاة الجنان إلى روضات الجنان ، از محمّد بن محمّد محسن كاشانى. كتاب ، شامل دعاهاى شب و روز و ايّام هفته و ماه و... است كه در هشت «درجه» بيان شده است . اين اثر ، مختصر عروة الأخبات است. (2)۱۱ . مقلاد الرشاد ، از محمّد بن محمّد محسن كاشانى. اين كتاب ، شامل دعاهايى است كه مكلّف در هفته بايد بخواند. (3)۱۲ . ادعيه و زيارات ، از محمّد (جمال الدين) بن حسين خوانسارى (م ۱۱۲۵ ق). (4)۱۳ . مزار ، از جمال الدين خوانسارى. كتاب ، شامل زيارات مخصوص امام رضا عليه السلام است. (5)۱۴ . زبدة الدعوات و الآداب ، از محمّد سليمان بن تاريقلى جرجى (بعد از ۱۱۲۵ ق). (6)اين كتاب ، شامل اذكار و ادعيه براى مقاصد مختلف است . (7)۱۵ . ذريعة النجاح ، از مير محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى (م ۱۱۲۶ ق).
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۲۸۲ (ش ۱۲۳۲۳) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۷ ، ص ۳۶۰ (ش ۱۰۹۵۲).
2) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۱۸۳ (ش ۴۹۹۰) و ج ۱۵ ، ص ۲۱۰ (ش ۵۸۲۳ ، ۵۸۲۷).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۵۰ (ش ۱۲۳۹۴).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج۱۳ ، ص ۳۳ (ش ۱۳۲۹۷).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۴۵۲ (ش ۲۰۰۸۶).
6) .وى از دانشمندان بزرگ شيعى است كه در ادبيات عرب و علوم اسلامى داراى اطّلاع وسيع بود وى در اصفهان اقامت داشت ، در آثارش سخن را كِش مى دهد و از دقّت و احاطه خالى نيست. از ديگر آثار اوست: شرح الصحيفة السجادية ، ترجمة رياض السالكين (تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۲۶۱ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۰ ، ص ۹۵ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۷۳).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج۲۰ ، ص۹۵ (ش۷۷۲۲) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج۱۵ ، ص۲۷۳ .
كتاب ، شامل اعمال و دعاهاى ايّام سال در دوازده باب است. (1)۱۶ . حدائق الجنان ، از مير محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى. كتاب ، شامل آن دسته از زيارات معصومان عليهم السلام است كه داراى سند و متنى قوى است. (2)۱۷ . آداب دعا ، از سيّد محمّد باقر بن اسماعيل حسينى خاتون آبادى (م ۱۱۲۷ ق) (3). (4)۱۸ . تعقيبات نمازها ، از سيّد محمّد باقر بن اسماعيل حسينى خاتون آبادى. (5)۱۹ . عين الحياة ، از محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (م ۱۱۲۹ ق). كتاب مفصّلى است در بيان دعاهاى منقول از ائمه عليهم السلام كه مخصوص وقت خاصّى نيست. (6)۲۰ . كتاب الزيارات ، از محمّد حسين بن حسن لنبانى گيلانى (م ۱۱۲۹ ق) (7). (8)۲۱. مختصر مصباح المتهجد ، از حيدر على بن محمّد شيروانى (م بعد از ۱۱۲۹ ق). (9)۲۲. المزار ، از حيدر على بن محمّد شيروانى. كتاب ، شامل زيارات معصومان عليهم السلام
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۴۱۳ (ش ۳۷۹) و ج ۴ ، ص ۱۷۱ (ش ۱۳۹۹).
2) .همان ، ج ۱۶ ، ص ۲۹۹ (ش ۶۲۴۲) .
3) .وى از عالمان بزرگ شيعه در اصفهان و جامع علوم عقلى و نقلى بوده و از منزلت اجتماعى والايى برخوردار بوده است. ترجمه البلد الأمين نيز از اوست (تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۷۳ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۰ ، ص ۲۵۴ (ش ۶۶۰).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۰ ، ص ۲۵۴ (ش ۶۶۰).
5) .همان جا .
6) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۳۵۹ (ش ۳۹۷۹) و ج ۱۹ ، ص ۲۹۱ (ش ۷۴۹۷). فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۸ ، ص ۵۱۴ (ش ۱۴۳۸۵).
7) .وى از فقها ، محدّثان و متكلّمان شيعه است كه همراه پدرش از گيلان به اصفهان مهاجرت كرد و در محله لنبان ، سكونت گزيد. وى ، همدرس ميرزا عبد اللّه افندى بود و نزد علّامه مجلسى و آقا جمال خوانسارى ، شاگردى كرد و از محمّد صادق تنكابنى اجازه روايت دارد. او در تخت فولاد اصفهان ، مدفون است. از ديگر آثار اوست: شرح الصحيفة السجادية (موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۶۰ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۵ ، ص ۴۷۶ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۱۸ ؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۹۰ ؛ روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۳۵۸).
8) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج۱۲ ، ص ۳۲۹ .
9) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۳۳۱.
است كه از منابع صحيح ، گردآورى شده است. (1)۲۳ . الدُّرر المنظومة المأثورة فى جمع اللئالى الأدعية السجادية المشهورة (الصحيفة السجادية) ، از عبد اللّه بن عيسى افندى (م ۱۱۳۰ ق). اين كتاب در سال ۱۳۲۴ ق، در تهران ، چاپ سنگى شده و در سال ۱۴۰۰ ق ، توسّط مكتبة الثقلين در قم به چاپ رسيده است. (2)۲۴ . لسان الواعظين و جنّات المتّعظين ، از عبد اللّه بن عيسى افندى. كتاب ، در اعمال سال و در چند مجلّد است. (3)۲۵ . المزار ، از محمّد قاسم بن محمّد رضا هزار جريبى (م بعد از ۱۱۳۲ ق). (4)۲۶ . الكلم الطيب و العمل الصالح و الغيث الصيب و الميزان الراجح ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م ۱۱۳۵ ق). اين كتاب ، در شش فصل ، شامل تعقيبات مشترك و مختصّ نمازها و دعاهاى صبح و شام ، همراه با توضيحات فقهى است. (5)۲۷ . الصحيفة العلوية و التحفة المرتضوية ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى. مؤلّف ، در اين كتاب ، ۱۵۶ دعا از دعاهاى امام على عليه السلام را از كتاب هاى معتبر و مشهور ، گرد آورده و نام منابع را ذكر و اسناد احاديث را حذف نموده است. وى ، دعاهاى كتاب را در چهل موضوع ، تنظيم كرده است. ۲۶ نسخه خطّى از اين كتاب ، توسّط محقّقان ،
.
1) .همان ، ج ۱ ، ص ۱۵۰ (ش ۱۲۹).
2) .همان ، ج ۵ ، ص ۳۳۲ (ش ۱۹۶۰) و ج ۶ ، ص ۱۸ (ش ۶۹۰۰) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۲۸ (ش ۱۲۳۶۷) ؛ الذريعة ، ج ۸ ، ص ۱۳۸ ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۳۲ و ۳۳۸.
3) .أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۶۵.
4) .وى ، فقيه ، محدّث ، اديب و از علماى مشهور شيعه در عصر شاه سلطان حسين صفوى است. او شاگرد و داماد علّامه مجلسى است و از او اجازه روايت دارد (أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۳۹ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۵۹۴ ؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۱۱۸ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۹۱ ؛ دانشمندان آذربايجان ، ص ۳۰۵).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۶ ، ص ۴۵ (ش ۶۰۴۲).
شناسايى شده كه دو نسخه مهم آن در كتاب خانه مجلس و كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است. (1)اين كتاب ، پيش از چاپ حروفى ، بيش از هفت بار چاپ سنگى شده است. (2)۲۸ . الدعوات و الأحراز ، از عبد الكريم بن محمّد يحيى قزوينى (م ۱۱۳۵ ق) (3). (4)۲۹ . منهج الزائرين السليمانية ، از ابن علاء الدين محمّد طاهر ابهرى اصفهانى. اين كتاب ، مزار فارسى است كه مؤلّف به نام شاه سليمان صفوى (م ۱۱۳۶ ق) نگاشته و شامل مقدّمه و نُه باب در زيارات همه معصومان عليهم السلام است. (5)۳۰ . الرفيق ، از محمّد رضى (رضا) بن محمّد نبى قزوينى (م ۱۱۳۶ ق). (6)اين كتاب در آداب و دعاهاى سفر است. (7)۳۱ . روضه الرضوان فى أعمال شهر رمضان ، از على بن حسين كربلايى (زنده در ۱۱۳۶ ق). اين كتاب در «مقدّمه» ، دوازده «فصل» و «خاتمه» ترتيب يافته و مؤلّف ، آن را به خواهش يكى از دوستانش به عربى نگاشته و سپس با شرح ، به فارسى ترجمه كرده است. (8)
.
1) .براى اطلاع بيشتر درباره اين كتاب ، رك: دانش نامه امام على عليه السلام ، ج ۱۲ ، ص ۲۷۵ ـ ۲۹۰.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۴۱ (ش ۳۶۴۱) و ۱۶ ، ص ۲۵۷ (ش ۶۲۸۶) و ج ۲۵ ، ص ۹۴ (ش ۹۷۴۳) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۲۶ (ش ۱۲۳۶۵) و ج ۳۵ ص ۳۹۵ (ش ۱۲۴۴۴) ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۳۸.
3) .وى از علماى صاحب احترام در دربار شاه سلطان حسين صفوى است (طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص۴۴۶).
4) .الذريعة ، ج ۸ ، ص ۲۰۳.
5) .همان ، ج ۲۳ ، ص ۱۱۸.
6) .وى ، از دانشمندان بزرگ شيعه است كه به اخباريه متمايل بود. او در دفاع از ميهن ، مبارزه با مهاجمان را واجب مى دانست و مردم را به دفاع ، تشويق مى كرد و با گروهى از آنان در ديال آباد قزوين بعد از سال ۱۱۳۶ ق ، به شهادت رسيد. اثر ديگر او در حديث ، «شرح كتاب طهارت و صلات وسائل الشيعة» است (تتميم أمل الآمل ، ص ۱۵۷ ، ش ۱۰۸ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۷ ، ص ۱۵ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۷۷ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۷۰).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۷۳ (ش ۲۴۸۳).
8) .الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۲۹۳ (ش ۱۷۶۷).
۳۲ . المزار ، از سيّد محمّد حسنى طباطبايى (م بعد از ۱۱۴۰ ق). اين اثر ، در آداب زيارت پيامبر اكرم و ائمه معصوم عليهم السلام است. (1)۳۳ . سلاح المؤمنين ، از محمّد ابراهيم بن محمّد معصوم حسينى قزوينى (م ۱۱۴۹ ق). كتاب ، در بيان پاره اى از ادعيه و اذكار مأثور در قضاى حاجت ها و رفع بلاهاست. (2)۳۴. مجموعة الأدعية و الأذكار ، از محمّد ابراهيم بن محمّد معصوم حسينى قزوينى. (3)۳۵ . الأدعية المأثورة و بعض التسبيحات ، از ميرزا احمد نيريزى (خطّاط) (م بعد از ۱۱۵۱ ق) (4). (5)۳۶ . رسالة فى أدعية التعقيبات و أيّام الاُسبوع ، از ميرزا احمد نيريزى. (6)۳۷ . الألواح السماوية فى اختيارات الأيام والسنة ، از سيّد محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى (م ۱۱۵۱ ق). (7)۳۸ . خزائن جواهر سلطانى ، از سيّد محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى. اين كتاب ، شامل دعاها و اعمالى است كه در روز و شب هاى دوازده ماه سال ، شايسته انجام دادن است و در دوازده «خزينه» مرتّب گرديده است. (8)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۱۰۹ (ش ۷۱ ، ۳۳۳۱ و ۶۰۷۰).
2) .همان ، ج ۲۸ ، ص ۴۷۵ (ش ۶۳۴) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۸۹ (ش ۱۶۲۸۰) و ص ۱۵۰ (ش ۳۶۲).
3) .الذريعة ، ج ۲۰ ، ص ۶۳.
4) .وى از خطّاطان مشهور ايران در قرن دوازدهم هجرى است كه آثارى نيز در دعا تدوين كرده و به خطّ خود نوشته است (أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۲۰۰).
5) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۳۹۹ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۲۰۰.
6) .الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۴۷.
7) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۲۵۳.
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۶۲۴ (ش ۱۲۴۷۱) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۳۲۷ (ش ۱۶ ، ۷۳۱) و ج ۱۶ ، ص ۱۹۹ (ش ۶۲۰۱) و ج ۱۶ ، ص ۲۱۵ (ش ۶۲۲۳).
۳۹ . مفتاح الفرج ، از سيّد محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى. كتاب ، در آداب و اعمال استخاره و دعاهايى است كه بدين منظور ، روايت شده است. (1)۴۰ . نوروز نامه ، از سيّد محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى. در آداب و اعمال نوروز است ، چنان كه در احاديث آمده است. (2)۴۱ . علاج الأسقام و دفاع الآلام ، از محمّد على بن محمّد رضا تونى خراسانى (م بعد از ۱۱۵۱ ق). (3)كتاب ، درباره معالجه دردها و بيمارى ها ، ادعيه و ادويه و تعويذات و حِرزهاى روايت شده از ائمه معصوم در ۲۴ باب است . (4)۴۲ . كفاية المتعبّدين ، از محمّد على بن محمّد رضاتونى خراسانى. كتاب در ادعيه ، زيارات و حرزهاست ، شامل مقدّمه ، چهار باب و خاتمه است. (5)۴۳ . أنيس الأسفار و جليس الأبرار ، از محمّد شفيع بن محمّد مقيم شيرازى (م بعد از ۱۱۵۲ ق) (6). (7)۴۴ . المصباح ، از سيّد ابوالقاسم جعفر بن حسين خوانسارى (جعفر كبير) (۱۰۹۰ ـ ۱۱۵۸ ق). كتاب در ادعيه نادرى است كه از ديدگاه مؤلّف ، مجرّب بوده است. (8)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۲ ، ص ۲۲ (ش ۴۴۲۴).
2) .همان ، ص ۱۶۲ (ش ۴۵۹۳).
3) .وى از عالمان شيعه در قرن دوازدهم است كه ساكن اصفهان بود و در فتنه افغان و پس از آن ، در آن جا ماند و مشغول بحث و تحقيق بود. از ديگر آثار او حواشى بر مجموعة ورّام است (طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۵۰۹).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۴۰۶ ؛ الذريعة ، ج ۱۸ ، ص ۹۸.
5) .الذريعة ، ج ۱۸ ، ص ۹۸ (ش ۸۵۳).
6) .وى ، ظاهرا در كاشان اقامت داشته و داراى رابطه علمى عميقى با فرزندان فيض بوده است. وى از علم الهدى كاشانى به عنوان استاد استناد ، ياد كرده است (تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۲۷۱ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۴۸).
7) .تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۲۷۱ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۴۸.
8) .الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۹۹.
۴۵ . ادعية الليالى و الأيّام ، از محمّد بن محمّد باقر رضوى (م ۱۱۶۰ ق). (1)۴۶ . ادعيه منقول از ائمه عليهم السلام ، از محمّد بن محمّد باقر رضوى. (2)۴۷ . احاديث و ادعيه متفرّقه ، از محمّد بن محمّد باقر رضوى. (3)۴۸ . الدعوات و الزيارات المأثورة المعتبرة ، از على بن عبد الخالق حسن رازى (بعد از ۱۱۷۵ ق). (4)۴۹ . مختصر الدعوات و الزيارات ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى گيلانى (م ۱۱۸۰ ق). (5)۵۰ . الدعوات الصالحات و الأسماء الحسنى ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى گيلانى. (6)۵۱ . دعوة الأسماء و الأذكار ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى گيلانى. (7)۵۲ . ادعيه و ادويه ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى گيلانى. (8)۵۳ . مجمع التبيان فى أعمال شهر رمضان ، از ابن اصفهانى (ق ۱۲ ق). (9)۵۴ . مصباح النجاح ، از ابو على بن محمّد باقر حسينى (ق ۱۲ ق). دعاها و حرزهاى مربوط به برآورده شدن حاجت ها و رفع گرفتارى هاست در هشت «باب» و دوازده «حصن» و يك «اختتام». ۱۰
.
1) .همان جا .
2) .فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه آية اللّه فاضل خوانسارى ، ج ۱ ، ص ۲۴۵ (ش ۲۶۷).
3) .همان ص ۲۴۶ (ش ۲۶۷) .
4) .الذريعة ، ج ۸ ، ص ۲۰۴.
5) .همان ، ج ۲ ، ص ۱۹۶.
6) .مفاخر اسلام ، ج ۷ ، ص ۲۳۲.
7) .همان جا.
8) .الذريعة ، ج ۲۰ ، ص ۲۴.
9) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۴۸ (ش ۱۲۳۹۳).
۵۵ . سفينة النجاة ، از على اصغر بن محمّد يوسف قزوينى (ق ۱۲ ق). كتابى است در آداب دعاها و دعاهاى روزها و هفته ها و ماه ها و اعمال سال و زيارت هاى معصومان عليهم السلام ، شامل پنج «مقاله» و هر كدام ، در يك مجلّد. (1)۵۶ . تبصرة الأعياد السليمانية ، از فضلعلى بيگ بن شاهوردى توشمال باشى (ق ۱۲ ق). كتابى است در آداب مستحب مربوط به اعياد اسلامى ، در هشت باب . (2)۵۷ . كنز الحق ، از فضلعلى بيگ بن شاهوردى توشمال باشى. مؤلّف ، دعاهاى الأوفى را در اين كتاب ، گرد آورده است. (3)۵۸ . مصباح الهدى ، از فضلعلى بيگ بن شاهوردى توشمال باشى. اين كتاب تلخيص كنز الحق است. (4)۵۹ . العروة الوثقى ، از فضلعلى بيگ بن شاهوردى توشمال باشى. اين كتاب ، تلخيص مصباح الهدى و به فارسى است كه در يك «مقدمه» و چهارده «مفتاح» ، ترتيب يافته است. (5)۶۰ . مقاليد الفلاح ، از فضلعلى بيگ بن شاهوردى توشمال باشى. اين كتاب ، مختصر مصباح الهدى ، با حذف اسانيد است. (6)۶۱ . مزار رضوى ، از فضلعلى بيگ بن شاهوردى توشمال باشى. اين كتاب ، شامل
.
1) .همان جا .
2) .همان ، ج ۲۵ ، ص ۴۲ و ج ۳۵ ، ص ۳۷۴ (ش ۱۲۴۱۸) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۱ ، ص ۲۶۱ (ش ۴۲۶۰) و ج ۱۴ ، ص ۵۶ (ش ۵۲۶۳) و ج ۱۶ ، ص ۴۶ (ش ۶۰۴۳) و ج ۲۱ ، ص ۱۶۲ (ش ۸۱۸۵).
3) .الذريعة ، ج ۳ ، ص ۳۱۶ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۳۴ (ش ۳۱۳۳).
4) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۳۵۷ .
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوارى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۴۲۵ (ش ۱۲۴۷۲) ؛ الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۲۵۱.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۳۹۴ (ش ۱۱۳۵۵).
آداب زيارت امام رضا عليه السلام و ساير معصومان عليهم السلام به فارسى است. (1)۶۲ . روضة الأذكار ، از شرف الدين محمّد بن محمّد تبريزى (مجذوب) (ق ۱۲ ق). كتابى است در اعمال ماه ها و هفته ها و زيارات و ادعيه مختلف ، در دوازده باب. (2)۶۳ . كتاب دعا ، از محمّد ابراهيم بن نور محمّد هزار جريبى (ق ۱۲ق). كتاب ، شامل دعاهاى پراكنده و زيارات معصومان عليهم السلام است. (3)۶۴ . مفتاح النجاح ، از محمّد جعفر بن محمّد تقى مجلسى (ق ۱۲ ق). كتابى است در آداب نماز و مستحبّات وضو و طهارت و تعقيبات مشترك و مخصوص و دعاهاى متفرّقه ديگر. (4)۶۵ . بحر المغفرة ، از سيّد محمّد رضا بن محمّد قاسم قزوينى (ق ۱۲ ق). اين كتاب ، درباره اعمال روزهاى سال ، آداب متفرّقه زيارات معصومان عليهم السلام و دعاهاى مختلف است. (5)۶۶ . ذخيرة العباد ، از محمّد كاظم رودسرى گيلانى (ق ۱۲ ق). كتابى است در تعقيبات نمازهاى پنجگانه. (6)۶۷ . كتاب الدعاء ، از محمّد كريم بن محمّد صادق مجلسى (ق ۱۲ ق). شامل دعاهاى مختلف از منابع مختلف با دستور خواندن و بيان ثواب آنها ، بدون ترتيب. (7)۶۸ . أدعية الاُسبوع ، از عبد اللّه يزدى (نيمه اوّل ق۱۲ ق). (8)۶۹ . نخبة الدعوات ، از صادق بن احمد (ق ۱۲ق). كتابى است در تعقيبات
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۶ ، ص ۳۸۵ (ش ۱۰۴۷۰).
2) .همان ، ج ۳ ، ص ۲۶۹ (ش ۱۰۹۲) و ج ۹ ، ص ۳۸ (ش ۳۲۴۴).
3) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۳ ، ص ۱۲۱ (ش ۸۹۸).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۳ ، ص ۳۶۲ (ش ۵۱۵۳).
5) .همان ، ج ۱ ، ص ۳۹۴ (ش ۳۷۶) و ج ۳ ، ص ۹۴ و ج ۱۳ ، ص ۹۰۲ (ش ۲۳۱ و ۵۰۳۲).
6) .همان ، ج ۷ ، ص ۲۴۲ (ش ۲۷۸۲).
7) .همان ، ج ۵ ، ص ۳۵۳ (ش ۱۹۸۱).
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۰۴ (ش ۳۰۸۸).
نمازها ، اعمال روز و شب و... . (1)۷۰ . أنيس الصالحين ، از محمّد صالح هروى (نيمه اوّل ق ۱۲ ق). (2)كتابى است شامل اعمال ، آداب و ادعيه ماه رجب ، شعبان و رمضان و ساير ماه ها بر اساس روايات رسيده از ائمه عليهم السلام . (3)۷۱ . آداب و تعقيبات نماز ، از محمّد كاظم بن محمّد فاضل شريف خادم (اوايل ق ۱۲ ق). كتاب ، علاوه بر تعقيبات نمازها ، مطالبى درباره فضيلت مسواك زدن و آداب آن و ادعيه وضو را نيز در بردارد. (4)۷۲ . الجواهر المنثورة فى الأدعية المأثورة ، از سيّد محمّد بن احمد علوى فاطمى (نيمه اوّل ق ۱۲ ق). كتابى است حاوى بيش از ۳۳ دعاى مأثور. (5)۷۳ . صراط الزاهدين ، از سيّد محمّد بن احمد علوى فاطمى. اين كتاب ، در اعمال و ادعيه ماه هاى رمضان ، ذى قعده و ذى حجّه و ايّام هفته است. (6)
قرن سيزدهم۷۴ . إكمال الأعمال فى إستكمال الإقبال ، از امير عبد الباقى بن امير حسين خاتون آبادى (م ۱۲۰۷ ق) (7). (8)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۲ ، ص ۱۳۹ (ش ۴۵۶۳) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۵۲۲ و ج ۶ ، ص ۳۰۰.
2) .وى ، فقيه اخبارى و از شاگردان شيخ محمّد بن حسن حرّ عاملى است (فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۲۳).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج۱۵ ، ص ۱۲۳ (ش ۱۲۹۶۵).
4) .همان ، ص ۵ (ش ۳۲۸۲).
5) .همان ، ص ۱۷۷ (ش ۱۱۸۹۴).
6) .همان ، ص ۳۹۷ (ش ۱۷۴۰۵).
7) .وى از خاندانى عالم ، اديب ، فقيه و محدّث بود ، معقول و منقول در اصفهان تدريس مى كرد و پس از پدرش امام جمعه و جماعت بود. وى از پدرش ، و سيّد بحر العلوم نيز از وى روايت مى كند (أعيان الشيعة ، ج ۷ ، ص ۴۳۳ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۸۲) .
8) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۸۲.
۷۵ . الجامع فى أعمال رمضان ، از امير عبد الباقى بن امير حسين خاتون آبادى. كتابى است شامل دعاها ، آداب و اعمال ماه رمضان با ذكر منابع. (1)۷۶ . رياض الجنان فى أعمال شهر رمضان ، از سيّد احمد بن محمّد على بغدادى (عطّار) (۱۱۲۵ ـ ۱۲۱۵ ق). (2)اين كتاب در سال ۱۳۳۲ ق ، در بغداد ، چاپ شده است. (3)۷۷ . أوراد موظّفة ، از محمّد تقى بن محمّد كاظم طريقى كرمانى (م ۱۲۱۵ ق). به اين كتاب ، كبريت احمر و كنز الأسرار نيز گفته مى شود. (4)۷۸ . وسيلة النجاة ، از محمّد حسن بن عبد الرسول زنوزى (۱۱۷۲ ـ ۱۲۱۸ ق). كتابى است در تعقيبات نمازهاى پنجگانه ، اوراد ايّام هفته ، اذكار صبح و شام و اعمال ماه هاى سال. (5)۷۹ . زبدة الأعمال فى الأدعية و الآداب ، از محمّد حسن بن عبد الرسول زنوزى. كتابى است شامل تعقيبات نماز ، ادعيه هفته ، اعمال جمعه ، اعمال سال ، زيارات و آداب ديگر عادات. نسخه خطّى آن در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است. (6)۸۰ . الأدعية و الزيارات ، از محمّد رحيم بن محمّد شريف كرمانى (م بعد از ۱۲۲۸ ق). (7)۸۱ . كتاب الأدعية ، از محمّد حسين مازندرانى (م بعد از ۱۲۲۸ ق). كتابى است
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۶ ، ص ۱۴۲ (ش ۱۰۱۷۹).
2) .وى ، فقيه ، اصولى ، محدّث ، رجالى زاهد شيعى و از شاگردان سيّد بحر العلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاست و از آنان ، روايت مى كند . ديگر استادان او عبارت اند از: محمّد تقى دورقى نجفى (م ۱۱۸۷ ق) ، محمّد مهدى بن محمّد صالح فتونى عاملى (م ۱۱۸۳ ق) و محمّد باقر بن محمّد باقر هزار جريبى. ارجوزة فى الرجال و شرحها نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۱۳۰ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۴ ، ص ۱۴۴ ؛ معارف ، ج ۱ ، ص ۶۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۱۰۳).
3) .الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۳۲۱.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۲۷ (ش ۱۲۷۸۱).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۲ ، ص ۲۷۶ (ش ۸۷۴۵).
6) .رياض الجنة ، ج ۲ ، ص ۳۹۷.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۵ (ش ۳۲۵۹).
شامل تعقيبات نمازها و دعاهاى ديگر. (1)۸۲ . الأدعية و الأخبار ، از محمّد بن ابى الحسن كاشانى (م بعد از ۱۲۲۸ ق). مجموعه اى است از دعاها با شرح لغات در حاشيه آن. (2)۸۳ . رجل جراد ، از محمّد بن عبد النبى اخبارى (م ۱۲۳۲ ق). گزيده اى است از أسماء الحسنى ، شامل ادعيه و اذكارى كه سبب توجّه به حق و دفع دشمن و گشايش در كارها مى شود. (3)۸۴ . مجموعة الأدعية و الأحراز ، از اسد اللّه بن اسماعيل دزفولى (م ۱۲۳۵ ق). (4)۸۵ . فضايل الصلوات على النبى و آله ، از سيّد احمد بن محمّد حسين اردكانى (م بعد از ۱۲۳۸ ق). (5)در اين كتاب ، احاديث مربوط به فضيلت صلوات فرستادن بر پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت ايشان در هشت فصل ، گرد آمده است. (6)۸۶ . التعقيبات المختصّة بكلّ واحد من الفرائض ، از عبد العلى بن محسن يزدى (نوّاب) (م ۱۲۴۰ ق) . (7)۸۷ . تحفة الزائر ، از سيّد عبد اللّه بن محمد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). ترجمه عربى تحفة الزائر ، اثر فارسى علّامه مجلسى است. مؤلّف ، ظاهرا كتاب ديگرى با نام
.
1) .همان جا (ش ۳۲۶۲) ؛ الذريعة ، ج ۱ ، ص ۳۹۰.
2) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۳۹۲ (ش ۲۰۲۹).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۲۹۸ (ش ۷۱۵۶).
4) .الذريعة ، ج ۲۰ ، ص ۶۳.
5) .وى ، فقيه ، محدّث و حكيم شيعه و معاصر شيخ احمد احسايى و فتحعلى شاه قاجار است. وقتى شيخ احمد احسايى ، وارد يزد شد ، عدّه اى از عالمان آن جا بجز سيّد احمد اردكانى ، به بزرگداشت او اقدام كردند. سرور المؤمنين فى أحوال أمير المؤمنين عليه السلام نيز از اوست و چند كتاب ديگر در ترجمه احاديث دارد (أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۴۷۸).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۳۶۳ (ش ۳۹۸۳) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۷۶ (ش ۱۲۴۷۴ ، ۱۲۴۲۰).
7) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۲۱۹.
تحيّة الزائر دارد. (1)۸۸ . سلاح العابدين و أنيس الذاكرين ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. اين كتاب ، شامل اعمال ، دعاها و اذكارى است كه هر روز ، ماه و سال ، تكرار مى شوند و نيز آنچه به عبادات و عادات و معاملات و معاشرات مربوط است و صحّت آنها مورد اطمينان است. (2)۸۹ . أعمال الاُسبوع ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. كتابى است در اعمال روز و شب هفته و ذكرهاى ديگر. (3)۹۰ . إرشاد المستبصر فى الاستخارات ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. اين كتاب ، در هشت باب ترتيب يافته و در سال ۱۳۵۸ ش ، در كتاب خانه بصيرتى در قم ، منتشر شده است. (4)۹۱ . أنيس الزائر ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. كتابى است در زيارات. (5)۹۲ . روضة العابدين و نزهة الذاكرين فى أعمال الشهور و السنين ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. (6)۹۳ . أنيس الذاكرين ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. اين كتاب ، مختصر عجائب الأخبار و نوادر الآثار مؤلّف است. (7)۹۴ . ادعيه ، از ابو القاسم كرمانى (م بعد از ۱۲۴۲ ق). كتابى شامل نوزده دعاى
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، ج ۳ ، ص ۳۶۲ (ش ۸۴۰۸) ؛ الذريعة ، ج ۳ ، ص ۴۳۸ (ش ۱۵۹۸) و ج ۲ ، ص ۴۵۶.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۳۰۰ (ص ۷۰۵) و ج ۱۵ ، ص ۱۵۶ (ش ۵۷۶۷۰).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، ج ۳ ، ص ۱۶۸ (ش ۲۵۹).
4) .معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۲۹.
5) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۵۶ (ش ۱۷۷۳).
6) .همان ، ص ۲۴۶ و ج ۱۱ ، ص ۲۹۷.
7) .همان ، ج ۲ ، ص ۴۵۴ (ش ۱۷۶۷).
منتخب از صحيفه سجاديه و دعاى كميل و... (1)۹۵ . الدعوات المأثورة و بعض السور القرآنية ، از ابو القاسم كرمانى در سال ۱۲۴۳ ق ، آن را تدوين كرده است . (2)۹۶ . تعقيبات فرائض يوميه ، از محمّد شفيع بن محمّد على تبريزى (م بعد از ۱۲۴۳ ق). (3)۹۷ . زبدة الأسرار فى الأدعية و الأوراد و الأذكار ، از سيّد احمد بن عبد اللّه بن محمّد رحيمِ كبير (م ۱۲۴۳ ق) . (4)۹۸ . الأدعية و الأوراد ، از سيّد كاظم بن محسن اعرجى (م ۱۲۴۶ ق). (5)۹۹ . كتاب الأدعية ، از محمّد رحيم ساروى (م بعد از ۱۲۴۷ ق). نسخه آن در كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، موجود است . (6)۱۰۰ . الأدعية و الزيارات ، از سيّد عبد الوهاب طباطبايى (م بعد از ۱۲۵۰ ق) از موقوفات مدرسه سپه سالار است . (7)۱۰۱ . زاد الزائرين و جامع الزيارة ، از محمّد حسن بن محمّد عسكرى سمنانى (زنده در ۱۲۵۱ ق). (8)كتابى است در هجده باب و ۶۳ فصل. (9)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۸ (ش ۳۲۸۳).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۲ ، ص ۲۹۴ (ش ۸۰) ؛ الذريعة ، ج ۸ ، ص ۲۰۲ (ش ۸۰۵) ؛ موسوعة مؤلّفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۴۸۸.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۹ (ش ۱۵۵۲۹).
4) .الذريعة ، ج ۱۲ ، ص ۱۸ (ش ۱۱۰).
5) .همان ، ج ۱ ، ص ۳۹۳ (ش ۲۰۳۶).
6) .همان ، ص ۳۹۰ (ش ۲۰۱۶) .
7) .همان ، ص ۳۹۴ ؛ ش (۲۰۴۸) .
8) .وى از دانشمندان بزرگ شيعه ، معاصر فتحعلى شاه قاجار و متولّى و بانى مسجد شاه سمنان است و كراماتى به او نسبت مى دهند. وى كتاب هاى بسيارى براى پژوهندگان علم وقف كرد (تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۱۷۲) .
9) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۶ ، ص ۲۴۲ (ش ۳۲۹).
۱۰۲ . منهاج العارفين و معراج العابدين ، از محمّد حسن بن محمّد عسكرى سمنانى. كتابى مفصّل در ادعيه و برخى آداب و سنن و امور اعتقادى است. (1)۱۰۳ . أبواب الجنان و بشائر الرضوان ، از خضر بن شلال آل خدام عفكاوى نجفى (۱۱۸۰ ـ۱۲۵۵ ق). (2)كتابى است در زيارات و اعمال و ادعيه ، در هشت باب . (3)اين كتاب به مزار شيخ خضر نيز معروف است . ۱۰۴ . كتاب الأدعية ، از خضر بن شلال آل خدام عفكاوى نجفى. (4)۱۰۵ . مجموعة الأدعية ، از خضر بن شلال آل خدام عفكاوى نجفى. (5)۱۰۶ . اختصار الإقبال ، از عبد النبى بن على كاظمى مدنى (م ۱۲۵۴ ق). (6)۱۰۷ . تحفة المسافر ، از عبد النبى بن على كاظمى مدنى. كتابى است در آداب سفر. (7)۱۰۸ . فلاح المؤمنين ، از محمّد زمان بن محمّد طاهر تبريزى (م ۱۲۵۸ ق). اين كتاب در ادعيه ، به فارسى و در شش فصل است. (8)۱۰۹ . زيارات ، از عبد الوهاب بن محمّد رفيع مازندرانى (م ۱۲۶۱ ق). كتابى است شامل شش زيارت ، با ضميمه ادعيه و اشعار. (9)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۵ ، ص ۳۵۰ (ش ۵۹۷۲) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۵۰۷ (ش ۶۵۶۳).
2) .وى ، فقيه اصولى و زاهد شيعى است كه در عفك به دنيا آمد ، نزد كاشف الغطا و سيّد بحر العلوم درس خواند و صاحب اسرار سيّد بود. گروهى از محضر درس او بهره بردند ، از آن جمله است : عبد الكريم بن محمّد رحيم كرمانى كه از او اجازه روايت نيز دارد (أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۲۱ ؛ معارف ، ج ۱ ، ص ۲۹۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۳)
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج۱۷ ، ص۵۵ (ش۶۴۵۳) .
4) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۳۹۰ ؛ (ش ۲۰۱۵).
5) .همان ، ج ۲۰ ، ص ۶۷ (ش ۱۹۴۶) .
6) .فهرس التراث ، ج ۲ ، ص ۱۳۵.
7) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۳۷۴.
8) .الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۳۰۳.
9) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۷۹ (ش ۱۶۲۰۸).
۱۱۰ . ملاذ الواعى و معاذ الساعى ، از لطفعلى بن احمد معانى تبريزى (م ۱۲۶۲ ق). كتابى است شامل دعاهايى كه به نظر مؤلّف ، معتبر بوده است. (1)۱۱۱ . أعمال مسجد الكوفة ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار (م ۱۲۶۳ق). مؤلّف سعى كرده روايت هاى مختلف را به طور صحيح ، در اين كتاب ، جمع كند. (2)۱۱۲ . مائدة الزائرين ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار. (3)۱۱۳ . هداية الاُمة فى زيارة الأئمة ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار. اين كتاب ، ترجمه مائدة الزائرين خود مؤلّف است. (4)۱۱۴ . أنيس الزاهدين و جليس العابدين ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار كتاب . در تعقيبات نمازها ، ادعيه ساعات و ادعيه مشهور است. (5)۱۱۵ . عمدة الزائر و عدّة المسافر ، از سيّد حيدر بن ابراهيم حسنى كاظمى (۱۲۰۵ ـ ۱۲۶۵ ق) . (6)كتابى است در ادعيه و زيارات كه در سال ۱۳۵۰ق ، در نجف به چاپ رسيده و چاپ ديگر نيز به همّت دار التعارف در نجف به سال ۱۳۹۶ق ، صورت گرفته است . ۱۱۶ . مناجات ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى (م ۱۲۶۸ ق). اين كتاب ، به فارسى نوشته شده است. (7)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۴۳ (ش ۱۲۴۵) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۴۹۵ (ش ۱۶۸۰۱).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۹۶ (ش ۱۷۰۳).
3) .همان ، ج ۴ ، ص ۲۲۵ ، (ش ۱۴۴۰) ج ۱۰ ، ص ۲۴۱ (ش ۳۸۵۳) .
4) .همان ، ج ۸ ، ص ۳۰۱ (ش ۳۰۷۷).
5) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۵۵.
6) .وى فقيه ، محدّث و از مراجع دينى شيعه در عصر خود است. او در كاظيمن به دنيا آمد ، مدّتى طولانى در نجف ، نزد دانشمندان بزرگ درس خواند سپس در كاظمين به عنوان مرجع به ارشاد و تأليف و تدريس و رفع حوايج پرداخت (أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۶۳ ؛ الذريعة ، ج ۳ ، ص ۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۴۹).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۴۹۷ (ش ۳۲۶۸).
۱۱۷ . مجموعة الأدعية و الزيارات ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى ، در سه مجلّد. (1)۱۱۸ . الدعوات و الزيارات ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى. (2)۱۱۹ . أنيس العابدين ، از محمّد مهدى بن محمّد جعفر موسوى تنكابنى (م بعد از ۱۲۶۹ ق). (3)۱۲۰ . الأدعية و الزيارات ، از غلامرضا خراسانى (م بعد از ۱۲۷۱ ق). (4)۱۲۱ . أدعيه ، از حسن بن محمّد على حسينى (نگارش ۱۲۷۱ ق). (5)۱۲۲ . كتاب الأدعية ، از محمّد حسين اصفهانى ، ملقّب به «سالك» (م بعد از ۱۲۷۳ ق). (6)۱۲۳ . الأدعية المتفرقة، از احمد بن عبد اللّه خوانسارى ملايرى (م بعد از ۱۲۷۹ ق) (7). نسخه آن در كتاب خانه مدرسه سپه سالار موجود است . (8)۱۲۴ . كنز الزائرين فى زيارات سادتنا الأكرمين ، از محمّد صالح بن محمّد بَرَغانى قزوينى (م ۱۲۸۳ ق). كتاب به فارسى و در هجده «كنز» است. (9)۱۲۵ . كنز الأخبار ، از محمّد صالح بن محمّد بَرَغانى قزوينى. كتاب به عربى نوشته
.
1) .الذريعة ، ج ۲۰ ، ص ۶۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۳۴.
2) .الذريعة ، ج ۸ ، ص ۲۰۵ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۲ ، ص۲۸۹.
3) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۳۴ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۶۱.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۴۰ (ش ۳۲۵۷) ؛ الذريعة ، ج ۱ ، ص ۳۹۴.
5) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۴۱ (ش ۱۵۵۴۹).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۳۱ (ش ۱۰۵۵۳) ؛ الذريعة ، ج ۱ ، ص ۳۹۰.
7) .وى فقيه ، اصولى ، مفسّر و واعظ شيعى است كه نزد عالمان عصر خود ، مانند اسد اللّه بن عبد اللّه بروجردى ، محمّد شريف بن حسنعلى مازندرانى و محمّد تقى بن محمّد رحيم ايوانكيفى درس خواند. وى ، از سيّد محمّد شفيع جابلقى ، اجازه روايت دارد. عبد الحسين برسى خراسانى و سيّد محسن بن ابو القاسم سلطان آبادى از شاگردان اويند. (أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۱۰ ؛ الذريعة ، ج ۱ ، ص ۳۹۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۸۹).
8) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۳۹۹ (ش ۲۰۷۳) .
9) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۳۲۴ (ش ۱۵۲۲).
شده است. (1)۱۲۶ . زيارات ، از سيّد كاظم رضوى گلپايگانى (م بعد از ۱۲۸۳ ق). كتاب به فارسى است. (2)۱۲۷ . الدُّرّة الفاخرة فى زيارات العترة الطاهرة ، از محمّد صادق بن محمّد لنكرانى قفقازى نمينى(م ۱۲۸۵ ق) (3). (4)۱۲۸ . زينة الأعياد و فرحة العباد ، از احمد [بن] شكر بن حسين جباوى نجفى (م ۱۲۸۵ ق). كتابى است در فضيلت و اعمال و اسرار روز و شب جمعه. (5)در الذريعة ، نام كتاب فقط زينة الأعياد ضبط شده است ، نام مؤلّف آن احمد بن شكر بغدادى و كتاب با عنوان رسالة فى أعمال الجمعة آمده است. (6)در جاى ديگرى از الذريعة ، درباره آن آمده است: در اعمال و فضايل روز جمعه است. (7)۱۲۹ . باقيات صالحات ، از سيّد ابو الحسن بن محمّد هادى حسينى تنكابنى (م ۱۲۸۶ ق). كتابى است در دعا و زيارات و نمازهايى كه در اوقات گوناگون خوانده مى شود ، در هشت باب. (8)۱۳۰ . ادعيه ، از سيّد ابو القاسم بن محمّد نبى حسينى (ميرزا بابا ذهبى شيرازى) (م ۱۲۸۶ ق). (9)
.
1) .همان جا.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۸۰ (ش ۳۲۹۰).
3) .وى از مراجع بزرگ شيعه در ناحيه قفقاز است در قزوين و عراق ، نزد دانشمندان بزرگ ، از جمله سيّد ابراهيم بن محمّد باقر قزوينى و سيّد مهدى بن على طباطبايى كسب علم كرد (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۳۶۶ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۵۶ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۹۵).
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۹۶.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۸۹ (ش ۱۴۳۹).
6) .الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۹۶.
7) .همان ، ج ۱۲ ، ص ۹۱.
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۴ ، ص ۲۰۱ (ش ۵۴۱۲).
9) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۷۵ (ش ۸۹۷۶).
۱۳۱ . عنوان الصواب فى أقسام الاستخارة من الأئمة الأطياب ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى (م ۱۲۸۸ ق). (1)۱۳۲ . علاج الأرواح ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى. كتابى است در حرزها ، عوذات و عزائم و ... كه بيشتر آن ، از احاديث اهل بيت عليهم السلام گرفته شده است. (2)۱۳۳ . الدعوات الفاخرة فى الأدعية المأثورة عن العترة الطاهرة ، از سيّد محمّد تقى بن حسين نقوى (۱۲۳۴ ـ ۱۲۸۹ ق). (3)۱۳۴ . الإرشاد ، از سيّد محمّد تقى بن حسين نقوى. اين كتاب ، در تشويق به دعا و فضيلت و حقيقت و آثار آن است. (4)۱۳۵ . نخبة الدعوات ، از سيّد محمّد تقى بن حسين نقوى. (5)۱۳۶ . الدعوات و الاستغاثات ، از سيّد محمّد تقى بن حسين نقوى. (6)۱۳۷ . أنيس الصالحين فى الأدعية ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى (م ۱۲۹۰ ق). (7)۱۳۸ . أنيس العباد فى بعض الأوراد ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى. (8)۱۳۹ . بحر الأسرار فى الأدعية ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى. (9)۱۴۰ . بحر الأقلام فى الأدعية ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى. ۱۰
.
1) .همان جا.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۳ ، ص ۷۴.
3) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۱ ، ص ۴۴ (ش ۲۵).
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۳۹.
5) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۵۰۹ (ش ۲۵۰۳).
6) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۱۹۱ (ش ۴۳۵).
7) .الذريعة ، ج ۹ ، ص ۱۰۰۴ .
8) .همان جا .
9) .تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۴۲۵ ـ ۴۲۹ .
۱۴۱ . بحر الإمكان فى الأدعية ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى. (1)۱۴۲ . ضياء العيون فى الأذكار ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى. (2)۱۴۳ . مجمع الأذكار و مخزن الأسرار ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى. (3)۱۴۴ . هدية السادات و مجموعة السعادات ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى . كتابى است در اعمال ماه هاى سال . (4)۱۴۵ . آداب و اعمال نوروز ، از احمد بن محمّد شفيع شيرازى (وقار) (م ۱۲۹۸ ق) . (5)۱۴۶ . زيارات ، از على بن محمّد حسن مشهدى (نگارش ۱۳۰۲ ق). (6)۱۴۷ . فيروزجات طوسيه ، از سيّد حسين بن مرتضى طباطبايى يزدى (م ۱۳۰۷ ق). اين كتاب ، شامل اذكار ، دعاها و ختم هاست. (7)۱۴۸ . ذخيرة المعاد للتقى من العباد ، از سيّد محمّد تقى بن محمّد حسين مرعشى حسينى شهرستانى (۱۲۱۳ ـ۱۳۰۷ ق). مؤلّف از شاگردان صاحب جواهر و شيخ مرتضى انصارى است و از آنان ، اجازه دارد. اين كتاب ، مجموعه اى جامع از ادعيه و اعمال روزها ، هفته ، ماه ها و اذكار ديگر است. (8)۱۴۹ . الهدية الرضوية (التحفة الرضوية) ، از محمّد كريم بن محمّد بروجردى مشهدى (م ۱۳۰۹ ق). كتابى است در ادعيه و زيارات. ۹
.
1) .همان جا .
2) .تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۴۲۵ ـ ۴۲۹ .
3) .همان جا؛ الذريعة ، ج ۹ ، ص ۱۰۰۴ .
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج۲۳ ، ص۴۲ (ش۸۸۵۵) .
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۸۱ (ش ۳۱۹۱).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۴ ، ص ۱۴۴ (ش ۵۳۶۱).
7) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۱۹۱ (ش ۴۳۳).
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۴ ، ص ۲۹۲ (ش ۵۵۲۱) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص۳۹۶ ؛ الذريعة ، ج ۲۵ ، ص ۲۰۸.
۱۵۰ . أنيس الذاكرين ، از محمّد بن سليمان تنكابنى (م ح ۱۳۱۰ ق). كتابى است شامل بيست مناجات از مناجات هاى منظوم ائمه عليهم السلام با ترجمه به نثر يا نظم فارسى. (1)۱۵۱ . طريق الرشاد ، از محمّد بن سليمان تنكابنى. كتابى است شامل آداب ، دعاها و تعقيبات و ترجمه نمازها و دعاهاى وضو و غسل. (2)۱۵۲ . خلاصة الأذكار ، از عبد الصمد بن عبد الكريم (شيخ الإسلام) (ق ۱۳ ق). (3)۱۵۳ . مائدة العارفين ، از حسين بن على بن حسن بن عبد العلى كرمانى (ق ۱۳ ق). كتابى است شامل ، «مقدّمه» و سى «مجلس» به عدد روزهاى ماه رمضان كه مؤلّف در هر مجلس ، به تفسير ادعيه و مواعظ و نصايحِ مناسب ، پرداخته است. اين كتاب ، منتخب زاد المسافرين مؤلّف است. (4)۱۵۴ . مائده سماويه ، از حسين بن عبد العلى (ق ۱۳ ق). اين كتاب ، گزيده مائدة العارفين مؤلّف است. (5)۱۵۵ . ادعيه ، از محمّد جعفر خوش نويس (ق ۱۳ ق). (6)۱۵۶ . مقاصد الصالحين ، از سيّد محمّد باقر بن محمّد شيرازى (ملّا باشى) (ق ۱۳ ق). كتابى است در اعمال و زيارات و تعقيبات نمازها و اوراد و استخاره. (7)۱۵۷ . سراج المجتهدين ، از نوروز على بن محمّد باقر فاضل بسطامى (ق ۱۳ ق). كتابى است در آداب نماز شب و مناجات. (8)۱۵۸ . مسلك النجاة ، از سيّد محمّد على بن ابى تراب طباطبايى (ق ۱۳ ق). كتابى
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آيه اللّه مرعشى ، ج ۲۳ ، ص ۷۰ (ش ۸۸۸۳).
2) .همان ، ص ۷۱ (ش ۸۸۸۳).
3) .همان ، ج ۲۰ ، ص ۲۳۹ (ش ۷۹۰۸).
4) .الذريعة ، ج ۲۲ ، ص ۴۰۷ (ش ۷۶۴۶).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۴۲۰ (ش ۹۰۰۲).
6) .همان ، ص ۲۲ (ش ۱۰۴۵۵).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۲۴۹ (ش ۲۶۷۱).
8) .همان ، ص ۳۲۷ (ش ۲۷۶۹).
است در آداب دعا و نماز و تعقيبات دعاهاى ماه ، با شرح برخى دعاها. (1)۱۵۹ . تسهيل الدواء لتحصيل الشفاء ، از محمّد بن عبد المطّلب بن غياث الدين (ق ۱۳ ق). اين كتاب ، شامل عوذات ، رقيات و ادويه مجرّبى است كه از ائمه معصوم و علماى دين ، نقل شده است. (2)۱۶۰ . جواهر الدعوات ، از مير محمّد بن عبد الباقى خاتون آبادى (ق ۱۳ ق). كتابى است در اعمال ، ادعيه و زيارات. (3)۱۶۱ . جواهر مكنونه ، از مصطفى بن محمّد خويى (ق ۱۳ ق). كتابى است شامل اوراد و اذكار و ختم هاى مربوط به اوقات مختلف ، در ده باب. (4)۱۶۲ . مقاليد نجات ، از محمّد عباس بن بهادر على (م ق ۱۳). (5)۱۶۳ . تحفة الصالحين ، از محمّد حسن بن على شيرازى (ميرزا جان) (م ق ۱۳). كتاب نسبتا جامعى در ادعيه و زيارات و در دوازده باب است (نگارش: ۱۲۵۰ ق). (6)۱۶۴ . ادعيه ، از محمّد بن محمّد على نايينى (ق ۱۳ ق). (7)۱۶۵ . زينة الصالحين ، از يحيى بن محمّد على نايينى (ق ۱۳ ق). كتابى است درباره ثواب و خواصّ اعمال و ادعيه و عباداتى كه در احاديث اهل بيت عليهم السلام آمده است،با توضيحاتى از مؤلّف. (8)۱۶۶ . كمال الاُسبوع ، از خلف بن عبد على آل عُصفور بحرانى (ق ۱۳ ق). كتابى
.
1) .همان ، ج ۲۴ ، ص ۷۴ (ش ۹۲۸۸).
2) .همان ، ج ۸ ، ص ۷۲ (ش ۲۸۶۴).
3) .همان ، ص ۱۲۶ (ش ۲۹۳۲).
4) .همان ، ج ۵ ، ص ۳۱۷ (ش ۵۱۰۹) و ج ۱۵ ، ص ۱۴۸ (ش ۵۷۵۷).
5) .همان ، ج ۷ ، ص ۵۰ .
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۴۹ (ش ۱۲۴۱۶).
7) .همان ، ص ۲۸ (ش ۱۳۴۰۴) .
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۱۳۳ (ش ۶۹۴۹).
است در ادعيه و اعمال شب ها و روزهاى هفته ، در هفت باب. (1)۱۶۷ . ادعيه ، از جعفر بن محمّد ابراهيم خوش نويس (ق ۱۳ ق). (2)۱۶۸ . اللئالى المخزونة ، از احمد بن عبّاس يزدى (ق ۱۳ ق). كتابى است شامل اوراد و ختم ها ، در هشت باب كه در سال ۱۲۷۱ ق ، در ايران و بمبئى در حاشيه مفتاح الجنان ، به چاپ رسيده است. (3)۱۶۹ . ادعيه ، از عبد العلى تبريزى (نوّاب) (ق ۱۳ ق) .كتابى است شامل ادعيه ، تعقيبات نمازهاى روزانه و آيات قرآن كه در سال ۱۲۲۱ ق ، نگارش يافته است. (4)۱۷۰ . ذريعة الرضوان ، از اسد اللّه بن محمّد ابراهيم قزوينى (ق ۱۳ ق) . گزيده اى از كتاب رضوان اكبر مؤلّف و در اعمال و دعاهاى روزها و هفته ها و ماه هاى سال است. (5)۱۷۱ . الحبل المتين و العروة الوثقى للمتمسّكين ، از اسد اللّه بن محمّد ابراهيم قزوينى. كتابى است شامل دعاهاى متفرّقه ، اعم از تعقيبات ، نوافل و فضيلت قرائت سوره هاى قرآن. (6)۱۷۲ . التحفة العلوية ، از عبد الكريم بن مرشد گيلانى (ق ۱۳ ق). كتابى است در آداب زيارت و دعا و زيارات ائمه عليهم السلام ، از كتب معتبر ، در دوازده باب. (7)۱۷۳ . ادعيه ، از محمّد حسين بن محمّد يزدى (نيمه دوم ق ۱۳ ق). (8)۱۷۴ . ادعيه ، از عبد اللّه محلّاتى (نيمه دوم ق ۱۳ ق). (9)
.
1) .همان ، ج ۲۷ ، ص ۹۷ (ش ۱۰۶۳۳).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۵ (ش ۱۳۴۰۵).
3) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۴۱۶ (ش ۹۹۲۶).
4) .همان ، ص ۲۴ (ش ۳۱۳۰).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۶ ، ص ۲۹۵ (ش ۱۰۳۵۴).
6) .همان ، ج ۱ ، ص ۵۶ (ش ۴۴).
7) .همان ، ج ۳ ، ص ۳۵۱ (ش ۱۱۸۲ و ۵۴۷۶۰).
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۴۱ (ش ۱۰۴۲۰).
9) .همان ، ص ۳۳ (ش ۱۶۲۱۵).
۱۷۵ . ادعيه ، از زين العابدين سلطانى (نيمه دوم ق ۱۳ ق). (1)۱۷۶ . ادعيه ، از محمّد بن محمّد صادق شريف موسوى (ق ۱۳ ق). (2)۱۷۷ . الصحيفة السجادية الرابعة ، از محمّد حسن بن محمّد على زاهدى گيلانى (ق ۱۳ ق). كتاب ، در سال ۱۲۹۹ ق ، نوشته شده است. (3)توجّه عالمان شيعه در اين دوره به دعا و زيارت و نگارش كتاب هاى بسيار در اين دوره ، مانند دوره هاى ديگر ، بيانگر اهمّيت دعا و مناجات با خدا و زيارت معصومان عليهم السلام و جايگاه والاى اين ارتباط معنوى در زندگى مؤمنان است.
۴ ـ ۲ . سبك هاى خاصمراد از سبك خاص ، شيوه اى است كه مؤلّف بر اساس آن به نگارش و تأليف كتاب حديث پرداخته است . براى مثال ، سندنويسى و اربعين نگارى ، هر كدام يك سبك است كه در يكى ، مؤلّف ، روايات هر يك از صحابيان را جداگانه و به ترتيب الفبا ذكر مى كند و در ديگرى مؤلّف چهل حديث را در يك يا چند موضوع ، در كتابى گِرد مى آورد و گاه به شرح و توضيح آنها مى پردازد . در اين جا تنها به اربعين نگارى مى پردازيم :
۱ ـ ۴ ـ ۲. نگارش چهل حديث (اربعين نگارى)اربعين نگارى ، از ديرباز در ميان دانشمندان دينى مسلمان ، اعم از شيعه و سنّى ، رايج بوده است. مبناى كار اين عالمان در تدوين چهل حديث در موضوعات مختلف و پرداختن به شرح و توضيح آنها ، حديثى از پيامبر اكرم است كه مى فرمايد:
.
مَنْ حَفِظَ مِن اُمّتى أربعينَ حديثا ينتفِعونَ بِها فى أمرِ دينِهمْ بَعَثَهُ اللّهُ يومَ القيامةِ فقيها عالما. (1)هر كه براى نفع امّت من در كار دينشان ، چهل حديث را حفظ كند ، خداى متعال ، او را در قيامت ، فقيهى دانشمند بر مى انگيزد. درباره مراد از حفظ اين حديث شريف ، علّامه مجلسى ، دو قول : «حفظ حديث در سينه ها» و «حفظ حديث از نابودى به هر طريق» را ذكر مى كند و درباره مراتب حفظ نيز نكاتى را بيان مى دارد. (2)وى ، ظاهرترين مصداق حفظ را كتابت حديث پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام دانسته و سيره بزرگان در تأليف كتاب هاى چهل حديث را شاهد آن مى داند. در باب اعتبار روايت «چهل حديث» ، محدّثان و علماى رجال ، ديدگاه هاى مختلفى بيان داشته اند كه بدانها اشاره مى شود.
ـ برخى ، روايت «چهل حديث» را «مشهور» و «مستفيض» مى دانندشيخ بهايى مى گويد : بايد دانست كه اين حديث ، در ميان دانشمندان مخالف و موافق ، مشهور است ، چنان كه برخى به تواتر آن ، حكم كرده اند. (3)فيض كاشانى نيز درباره آن مى گويد : اين حديث در ميان شيعه و سنّى ، مشهور و مستفيض است ؛ بلكه بعضى آن را متواتر دانسته اند و علماى شيعه با اندكى اختلاف در لفظ ، آن را به طرق مختلف ، روايت كرده اند. (4)علّامه مجلسى نيز درباره آن ، چنين اظهار نظر مى كند :
.
اين حديث ، در ميان خاصّه و عامه ، مشهور و مستفيض است ؛ بلكه برخى گفته اند متواتر است. (1)
ـ برخى نيز اين حديث را ضعيف دانسته اندشرف الدين نَوَوى ، درباره آن مى گويد : حافظان حديث ، در ضعيف دانستن اين حديث ، اتّفاق نظر دارند ، گرچه طرق روايت آن ، بسيار است. (2)حاجى خليفه نيز مى گويد : از طرق بسيار و به روايات متنوّع ، وارد شده است كه پيامبر خدا فرمود : «هر كس چهل حديث حفظ كند...» و [محدّثان ]در عين فراوانى طرق نقل ، به اتّفاق ، آن را ضعيف شمرده اند. (3)البته اين دو دانشمند ، هر دو از عالمان اهل سنّت هستند و سخن آنان مبنى بر اتّفاق نظر بر ضعف حديث اربعين ، بيان كننده نظر دانشمندان سنّى است.
ـ برخى معتقدند كه ضعف اين حديث ، قابل جبران استاز جمله صاحبان اين ديدگاه ، ملّا اسماعيل خواجويى (م ۱۱۷۳ ق) است . وى مى گويد : گرچه در بين رجال سند اين حديث ، افراد مجهول و غير قابل اعتماد نيز هست ؛ ليكن همه آنها چنين نيستند و افراد قابل اعتماد نيز در سلسله سندها وجود دارد و با فرض ضعيف شمردن سند ، شهرتى كه در ميان شيعه و سنّى از گذشته تاكنون به هم زده است ، اين ضعف را جبران مى كند. (4)به هرحال ، اين مضمون ، سبب گرديده كه دانشمندان مسلمان ، بخصوص
.
شيعيان ، ده ها كتاب را به نگارش «چهل حديث» ، اختصاص دهند. اين كتاب ها در موضوعات متنوّع ، اعم از اصول اعتقادى ، مناقب اهل بيت عليهم السلام ، آداب و اخلاق ، احكام و... تدوين شده است. برخى از اين كتاب ها توسّط مؤلّفان ، با عنوان خاصّى نام گذارى شده اند و پاره اى ديگر ، نام خاصى ندارند ، بلكه با عنوان عام «الأربعون حديثا» يا «چهل حديث» خوانده مى شوند. شيخ آقا بزرگ ، در الذريعة ، تعداد بسيارى از اين كتاب ها را نام برده است. در قرن دوازدهم و سيزدهم نيز بخشى از همّت عالمان شيعه به تدوين يا شرح چهل حديث صرف گرديده كه تعدادى از آنها را شناسايى و به ترتيب زمانى ، معرّفى مى كنيم :
قرن دوازدهم۱ . الأربعون حديثا (مدراج اليقين فى فضائل أمير المؤمنين) ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق). چهل حديث منتخب از كتب اهل سنّت در فضيلت امام على عليه السلام است كه هر يك به طور مفصّل ، شرح گرديده است. (1)۲ . الأربعون حديثا فى الطب (الأربعين الطبية) ، از محمّد شريف بن محمّد صادق خاتون آبادى (م بعد از ۱۱۲۱ ق). اين مجموعه شامل احاديث مربوط به پزشكى با شرح و بيان كامل است. (2)۳ . الأربعون حديثا ، از على بن حسين جامعى عاملى (نگارش ۱۱۲۴ ق). (3)۲۱
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۱۸۶ (ش ۱۶۹) ؛ الذريعة ، ج ۲۰ ، ص ۲۳۸.
2) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۴۱۸.
3) .وى مفسّر ، فقيه و اصولى شيعه است كه در علوم عقلى نيز مهارت كامل داشته است. وى از سيّد نعمة اللّه جزايرى روايت مى كند و دو برادرش حسن (م ۱۱۳۰) و محيى الدين ، از او روايت مى كنند. عمده آثار او در فقه و تفسير است (موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۱۸ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۲۰۱ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۵۱۱) .
حديث از احاديث كتاب در باب طهارت ، شرح داده شده است (1)نسخه خطّى آن در كتاب خانه آستان قدس رضوى موجود است . ۴ . الماء المعين فى شرح الأربعين ، از محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (م ح ۱۱۲۹ ق). وى ، احاديث اهل بيت عليهم السلام را با ذكر سند و مأخذ انتخاب و به تفصيل به همراه مطالب فقهى ، ادبى و تفسيرى بسيار ، شرح داده است. كتاب ، مقدّمه اى با شش «مطلب» و چند «فهرست» دارد . (2)۵ . الأربعون حديثا ، از على بن حسين كربلايى (زنده در ۱۱۳۶ ق) . نسخه اى از آن در كتاب خانه ملك ، موجود است. (3)۶ . الأربعون فى إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السلام ، از محمّد مفيد بن حسين شيرازى (م ح ۱۱۵۰ ق). (4)چهار نسخه از آن در كتاب خانه هاى مختلف ، موجود است. از جمله در كتاب خانه آية اللّه مرعشى (فهرست ، ج ۴ ، ص ۳۱۱ ش ۱۵۰۸ با عنوان الفوائد المرتضوية و الدرّة النجفية) . اين اثر ، با تحقيق آقاى محمّد بركت ، در ميراث حديث شيعه (دفتر سوم ، ص ۳۴ ـ ۱۳۷) به چاپ رسيده است. ۷ . نظم اللئالى ، از سيّد قوام الدين محمّد بن محمّد مهدى حسينى قزوينى (م۱۱۵۰ ق). ترجمه منظوم چهل حديث از ائمه اطهار عليهم السلام است كه با تحقيق آقاى حسين گودرزى در ميراث حديث شيعه (دفتر دوم ، ص ۳۶۵ ـ ۳۹۲ ) به چاپ رسيده است. ۸ . أربعون حديثا،از يعقوب بن ابراهيم بختيارى (م ۱۱۵۰ ق).
.
1) .الذريعة ، ج۱ ، ص۴۲۳ .
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آيه اللّه مرعشى ، ج ۱۹ ، ص ۱۸ (ش ۷۲۰۹) .
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه ملك ، ج ۱ ، ص ۲۲ (ش ۱۷۰۲) ؛ ميراث حديث شيعه ، دفتر نهم ، ص ۳۰۸.
4) .پدرش شيخ حسين جزايرى ، از ميان قبايل عرب به شيراز مهاجرت كرد و در آن جا به تبليغ دين پرداخت. وى نيز در شيراز متولّد شد و در حدود سال ۱۱۵۰ ق ، در همان شهر درگذشت. فرزندش عبد النبى ، امام جمعه شيراز شد و پس از او امامت جمعه در فرزندانش ادامه يافت (ميراث حديث شيعه ، دفتر سوم ، ص ۳۴).
۹ . شرح رسالة فى أربعين حديثا ، از سيّد محمّد بن باقر خاتون آبادى (م ۱۱۶۰ ق). گزيده اى از كتب اهل سنّت در فضايل امير مؤمنان است. اصل رساله ، از يكى از علماى بحرين است و نسخه آن در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است . (1)۱۰ . الأربعون حديثا ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين مازندرانى خواجويى (م ۱۱۷۳ ق). بيشتر اين كتاب ، احاديث فقهى است كه با حذف سند ، انتخاب گرديده و از جهت فقهى شرح داده شده است. (2)اين كتاب با تحقيق سيّد مهدى رجايى توسّط انتشارات كتاب خانه آية اللّه صدر خادمى ، به سال ۱۴۱۲ ق ، در قم به چاپ رسيده است. ۱۱ . الأربعون حديثا ، از يوسف بن احمد بحرانى (م ۱۱۸۶ ق) . گزيده اى از كتب اهل سنّت در فضايل امير مؤمنان است. (3)۱۲ . الأربعون حديثا ، از سيّد شبّر بن محمّد مشعشعى (م ح ۱۱۹۰ ق). (4)۱۳ . شرح چهل حديث ، از محمّدرضا بن محمّد نصير خاتون آبادى (ق ۱۲ ق). (5)كتاب ، شامل احاديث اخلاقى است و به طور مفصّل ، شرح گرديده است. نويسنده ، اين كتاب را به نام سلطان حسين صفوى نوشته است. (6)۱۴ . المنجاة فى مناقب سفن النجاة ، از محمّدكاظم رودسرى گيلانى (ق ۱۲ ق) شامل چهل حديث در فضائل امير مؤمنان است. (7)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۵۰ .
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۵ ، ص ۱۲۸ (ش ۹۷۹۸).
3) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۴۳۱.
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۴۱.
5) .وى ، عالم و فاضل بزرگ شيعى است و در عين اشتغال به علم و تدريس در مشهد ، نايب خادم باشى روضه رضوى بود (تراجم الرجال ، ج ۳ ،ص ۲۳۴).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۶ ، ص ۲۷۴ (ش ۲۲۹۰) ؛ تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۲۳۴.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۳۴۲ (ش ۲۷۸۲).
۱۵ . أربعون حديثا ، از عابد بن داوود مشهدى (ق ۱۲ ق). ۱۶ . الأربعون حديثا ، از رجبعلى بن محمّد صالح (صادق) طوسى اصفهانى (ق ۱۲ ق). اين اثر ، به درخواست محمّد ولى ميرزا ، از شاهزادگان قاجار ، انتخاب ، ترجمه و به سبك شيخيه ، شرح داده شده است. (1)۱۷ . الأربعون حديثا ، با عنوان الصراط المستقيم ، از محمّدعلى بن احمد انصارى (ق ۱۲ ق). كتاب به فارسى است و در سال ۱۳۰۰ ق ، به چاپ رسيده است. (2)
قرن سيزدهم۱۸ . الأربعون حديثا فى فضل العلم و العلماء ، از سيّد دلدار على بن محمّد معين نقوى (۱۱۶۶ ـ ۱۲۳۵ ق). (3)كتاب ، در فضيلت علم و عالمان است و در هند به چاپ رسيده است. (4)۱۹ . الأربعون حديثا ، از محمّد كاظم بن محمّد شفيع هزار جريبى (م ح ۱۲۳۸ ق). كتاب به فارسى و مختصر است. شيخ آقا بزرگ ، درباره آن مى گويد : «به همراه پاره اى از آثار مؤلّف ، در كتاب خانه شيخ عبد الحسين در كربلا موجود است». (5)۲۰ . الأربعون حديثا ، از محمّد شفيع استر آبادى (م ح ۱۲۴۰ ق). كتاب در فضايل امامان معصوم است كه از كتاب هاى اهل سنّت ، استخراج شده است. (6)
.
1) .همان ، ج ۱۱ ، ص ۹۸ (ش ۴۰۸۵).
2) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۴۲۱ .
3) .وى فقيه ، اصولى و متكلّم مشهور شيعه است كه در نصير آباد هند به دنيا آمد . از نسل جعفر معروف به «توّاب» ، برادر امام حسن عسكرى عليه السلام است. سيّد نجم الدين، از اجداد او ، ساكن سبزوار بود كه به هند مهاجرت كرد. سيّد دلدار على، نزد حيدر على سنديلى ، وحيد بهبهانى ، صاحب رياض ، سيّد محمّد مهدى شهرستانى ، سيّد بحر العلوم و ديگر علما درس خواند و سپس ، در نصير آباد هند ، اقامت گزيد (أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۴۲۵ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۶ ، ص ۲۳۱ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۶۵) .
4) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۴۱۵ .
5) .همان ، ص ۴۲۴.
6) .همان ، ص ۴۱۸.
۲۱ . الأربعون حديثا ، از محمّد بن عبد على بن محمّد آل عبد الجبار خطّى (م ۱۲۴۱ ق) . احاديث با حذف سند انتخاب شده اند و با استناد به احاديث و برخى مطالب لغوى و عقلى ، به طور مفصّل ، شرح و بسط داده شده اند و معلوم نيست كه به پايان رسيده يا نه. (1)۲۲ . الأربعون حديثا ، از سيّد عبد اللّه بن محمّدرضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). كتاب ، بر اساس حروف الفبا مرتّب شده است. (2)۲۳ . الأربعون حديثا ، از ناد على بن غلامعلى بروجردى (م بعد از ۱۲۵۵ ق) . اين اثر ، در فضايل امام على عليه السلام است. (3)۲۴ . أربعون حديثا ، از محمّد جعفر بن سيف الدين استر آبادى (شريعتمدار) (م ۱۲۶۳ ق) . كتابى در فضايل امير مؤمنان است كه شيخ آقا بزرگ ، آن را به همراه ترجمه فارسى در سامرّا ديده است. (4)۲۵ . الأربعون ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى (م ۱۲۶۸ ق). (5)۲۶ . الأربعون حديثا فى المتعة ، از سيّد محمّد مهدى بن محمّد جعفر موسوى تنكابنى (م بعد از ۱۲۶۹ ق). چهل حديث است كه در حلّيت متعه و ثواب آن ، با شرح و توضيح و در پايان ، تتميمى درباره علّت تحريم آن توسّط عمر ، آمده است. ۶ ۲۷ . الأربعون حديثا فى غير المتعة ، از سيّد محمّد مهدى بن محمّد جعفر موسوى تنكابنى.
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۱۲۷ ـ ۱۲۸ (ش ۶۹۴۲).
2) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۴۲۰.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۹۶ (ش ۳۳۱۶).
4) .همان ، ج ۳ ، ص ۱۸۵ ؛ به گفته شيخ آقا بزرگ ، جزو نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى (ش ۹۰۵۹) است .
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۵ ، ص ۹۴ (ش ۵۶۹۵).
۲۸ . الأربعون حديثا (التبيان) ، از سيّد محمّد مهدى بن محمّد جعفر موسوى تنكابنى . مؤلّف ، هر سه اربعينى را كه در آخر خلاصة الأخبار چاپ شده ، از آثار خود دانسته است. (1)۲۹ . الأربعون حديثا ، از محسن بن محمّد رفيع گيلانى (م ۱۲۹۰). (2)۳۰ . الأربعون حديثا ، از محمّد تقى حسينعلى هروى (م ۱۲۹۹ ق). كتاب ، شامل احاديث مشكل و در اصول دين است و به طور مفصّل ، شرح گرديده است. (3)۳۱ . چهل حديث ، از سيّد ابراهيم بن محمّد موسوى دزفولى كرمانشاهى (م ۱۳۰۰ ق) (4). (5)۳۲ . روح الايمان ، از مير محمّد عبّاس بن على اكبر موسوى (م۱۳۰۶ ق). شامل چهل حديث در اصول دين است. (6)۳۳ . لسان الصادقين فى شرح الأربعين ، از سيّد على حسين بن خيراتعلى زنجيفورى (م ۱۳۱۰ ق) . مؤلّف در آن ، به آيات و احاديث بسيارى استشهاد كرده و كمتر به مباحث ادبى و لغوى مى پردازد در ۲۳ صفر ۱۲۹۹ ، نگارش آن به پايان رسيده است. (7)۳۴ . اللمعات القدسية ، از احمد بن محمّد ابراهيم اردكانى (ق ۱۳ ق). شرح چهل حديث از احاديث مشكل و بيشتر در توحيد است. اسناد ذكر شده و سبك شرح ،
.
1) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۳۴.
2) .تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۴۲۵.
3) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۲ ، ص ۴۷۷ (ش ۷۹۲) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۲۰۴ (ش ۱۰۱۱) ؛ الذريعة ، ج ۱ ، ص ۴۱۳.
4) .وى ، فقيه شيعى است كه اصل او از دزفول است ، در كرمانشاه به دنيا آمد ، ساكن كربلا بود و در آن جا درگذشت. شرح حديث «تعلّموا الفرائض فإنها نصف العلم» نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۲۲۴ ؛ موسوعة مؤلفى الشيعة ، ج ۱ ، ص ۴۰۴).
5) .موسوعة مؤلفى الشيعة ، ج ۱ ، ص ۴۰۴ .
6) .الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۲۶۳.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۱۴۷ (ش ۳۷۵۵).
فلسفى ـ عرفانى است مؤلّف ، در ضمن شرح به حلّ بعضى از ديگر اخبار و آيات قرآن اشاره مى كند . (1)۳۵ . أربعين فى كشف اليقين ، از محمّد شفيع بن محمّد حسين كزّازى (ق ۱۳ ق). ۳۶ . تحفة الأبرار ، از ولى اللّه (ق ۱۳ ق) . شامل چهل حديث در فضايل و مناقب و معجزات چهارده معصوم عليهم السلام ، در قالب چهارده «نهر» است كه به دستور عروس فتحعلى شاه قاجار ، از بحار الأنوار ، انتخاب و ترجمه شده است. (2)۳۷ . أربعون حديثا ، از رجبعلى بن محمّد صادق (صالح) طوسى اصفهانى (م ۱۳ ق) . مؤلّف ، از عالمان شيخيه و شاگرد شيخ احمد احسايى است. (3)چنان كه ملاحظه مى شود ، شش مورد از كتاب هاى چهل حديث نيز به فضايل و مناقب اهل بيت عليهم السلام مربوط است. در پاره اى نيز به شرح چهل حديث ، پرداخته شده است كه براى روشن شدن وضعيت اربعين نگارى در اين دوره ، همه را در اين قسمت آورديم. با محاسبه مواردى كه احيانا از نظر نگارنده دور مانده ، مى توان گفت در اين دو قرن ، دستِ كم چهل كتاب «چهل حديث» ، توسط دانشمندان شيعه به رشته نگارش در آمده است.
.
. .
فصل سوم : علوم حديثدانشمندان پُر تلاش شيعه ، از دير باز ، علاوه بر نگارش و تدوين كتاب هاى حديثى ، در شكل گيرى و تدوين علوم حديث ، مانند : درايه و رجال نيز گام هاى بلندى برداشته اند و آثار ارزشمندى پديد آورده اند . كه تك تكِ آنها قابل توجّه و در خورِ سپاس است ، بخشى از اين تلاش ها در دو قرن دوازدهم و سيزدهم انجام يافته است . در اين فصل به پژوهش هاى انجام گرفته در دراية الحديث ، رجال و فقه الحديث مى پردازيم و اجازات حديثى را نيز در پىِ رجال ، ذكر مى كنيم .
۱ ـ ۳ . دراية الحديثدراية ، در لغت از «دَرى ، يَدرى ، دِريَة و دِرايَة» گرفته شده و به معناى علم است ، چنان كه در جمله «أتى فُلانٌ الأمرَ مِن غير دِرية» ، عبارت «من غير درية» ، يعنى «من غير علم». (1)بيشتر دانشمندان لغت شناس ، درايه را مترادف با علم مى دانند. (2)در تعريف اصطلاحى درايه ، آمده است: علمى است كه در آن ، متن حديث و سند آن ، از جهت صحت و سقم و شرايط مورد
.
نياز براى قبول و ردّ حديث ، مورد بحث قرار مى گيرد. (1)علمى است كه در آن ، از سند و متن حديث ، چگونگى دريافت و آداب نقل آن ، بحث مى شود. (2)علمى است كه در آن ، از احوال و عوارض مربوط به سند حديث ، بحث مى شود. (3)نيز درباره وجه اشتراك علم درايه و رجال ، آمده است: وجه اشتراك علم درايه و رجال ، در بحث از يك موضوعِ واحد است و آن ، عبارت است از سند حديث ؛ ولى جهت بحث ، مختلف است. در علم درايه ، از احوال خودِ سند ، بحث مى شود و در علم رجال ، از احوال اجزاى سند و اعضاى آن كه سند از آن تشكيل شده است. در مقابل اين دو ، علم ديگرى است كه «فقه الحديث» نام دارد و در موضوع ، با اين دو مخالف است ؛ چه ، موضوع فقه الحديث ، تنها متن حديث است. (4)برخى اظهار كرده اند وقتى به مباحث مطرح شده در كتاب هاى درايه توجّه شود ، اين نكته به دست مى آيد كه عمده مباحث آن ، بر محور سند و عوارض آن مى چرخد و بحث از متن حديث ، به صورت يك پديده علمى كه جزء واقعيت اين علم به حساب آيد ، تقريبا وجود ندارد و تنها گاه به صورت گذرا به پاره اى مسائل مربوط به متن (مثل تحريف و تصحيف و. . .) اشاره دارد. (5)بر اساس اين ديدگاه ، تعريف سوم با واقعيت مباحث علم درايه ، مطابقت بيشترى دارد. از سوى ديگر ، ملاحظه مى شود كه شمار قابل توجّهى از اصطلاحات علم درايه يا مصطلح الحديث (مانند: مُدرَج ، مطروح ، مزيد ، ناسخ و منسوخ ،
.
محكم و متشابه ، نص ، مجمل ، مبيّن ، مقبول ، مردود ، مشكل ، مضطرب ، موضوع) ، مربوط به اوصاف متن احاديث است. اين نكته ، دقيق بودن ديدگاه ياد شده را مخدوش مى سازد. دراية الحديث را قواعد الحديث ، اصول الحديث ، ومصطلح الحديث مى نامند . وجه نامگذارى آن به قواعد الحديث يا اصول الحديث ، اين است كه به بيان اصول و قواعد كلّى خاص علم حديث (حديث شناسى) مى پردازد . ناميدن آن به مصطلح الحديث نيز از باب نامگذارى كُلّ به جزء است؛ چون مصطلح الحديث ، بخشى از مباحث اين علم (اقسام حديث) را در برمى گيرد . (1)پاره اى از كتاب هاى مربوط به درايه كه در دو قرن دوازدهم و سيزدهم نگارش يافته اند ، عبارت است از: ۱ . سبب الإختلاف فى الأخبار و بيان طريق جمعها ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى (م ۱۱۸۰ ق). (2)۲ . ثمرات النظر فى علم الأثر ، از سيّد محمّد بن اسماعيل امير (م ۱۱۸۲ ق). در معناى بدعت ، غلوّ ، فسق ، عدالت و امثال اينها و در واقع ، ردّ گفته هاى ابن حجر عسقلانى در شرح نخبة الفكر است. (3)۳ . شرح دراية الحديث (شرح الوجيزه) ، از عبد النبى بن [محمّد] مفيد بحرانى شيرازى (ق ۱۲ ق) (4). (5)۴ . نهاية الدراية فى شرح الوجيزة للبهائى ، از محمّد بن عنايت احمد كشميرى
.
1) .ر ك : اصول الحديث ، ص ۹ ـ ۱۰ .
2) .مفاخر اسلام ، ج ۷ ، ص ۲۰۷ ـ ۲۵۱.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۳ ، ص ۲۱۴ (ش ۵۰۱۴).
4) .اصل او از بحرين و ساكن شيراز است. در آن جا امام جمعه بود و اين مسئوليت در خاندان او باقى ماند (طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۴۷۶ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۳۴).
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۳۴.
دهلوى (م ۱۲۳۵ ق). (1)۵ . دراية الحديث ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). شامل كلّياتى است در مباحث درايه و قواعد كلّى شناخت حديث كه به منزله مقدّمه اى بر جامع المعارف مؤلّف است. (2)۶ . الهداية المكية ، از ابوالحسن بن محمّد كاظم جاجَرمى (زنده در ۱۲۴۵ ق). ارجوزه اى عربى در درايه است كه مؤلّف ، به سال ۱۲۴۵ق ، در سفر حج ، آن را سروده است . (3)۷ . تعليقات على الهداية المكية ، از نصر اللّه بن ابوالحسن جاجَرمى (م بعد از ۱۲۵۸). شامل تعليقات مؤلّف بر ارجوزه پدرش در درايه است. (4)۸ . دراية الحديث ، از سيّد مهدى بن اسماعيل موسوى هروى خراسانى (م ح ۱۲۷۰ ق). (5)۹ . اصطلاحات المحدّثين ، از محمّد زمان بن كلبعلى خان جلاير كلاتى خراسانى (ساقى) (م ۱۲۸۶ ق) (6). (7)۱۰ . الفوائد الغروية فى علم الدراية و الرجال ، از ابو طالب بن ابى تراب حسينى قائنى (م ۱۲۹۳ ق). (8)
.
1) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۹۷.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۳ ، ص ۱۷۷ (ش ۴۹۸۲) و ص ۲۷۵ و ۸۶ (ش ۹۷۳۳).
3) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۵.
4) .الذريعة ، ج ۱۸ ، ص ۸۰.
5) .همان ، ج ۸ ، ص ۵۶ .
6) .وى ، عارفى سالك و از فرزندان حاكمان كلات در تهران بود كه نزد محمّد اسماعيل وجدى ازغدى درس خواند و در ۲۱ رجب ۱۲۸۶ درگذشت (الذريعة ، ج ۹ ، ص ۴۱۶).
7) .همان ، ج۹ ، ص۴۱۹ .
8) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۹۲ (ش ۱۷۶) و ج ۱۶ ، ص ۳۵۱ .
۱۱ . سبل الهداية فى علم الدراية ، از على بن خليل رازى تهرانى (۱۲۹۶ ق). (1)اين كتاب به وسيله سيّد محمّد رضا حسينى جلالى مورد تحقيق قرار گرفته است. (2)۱۲ . منبع الأحكام ، از محمّد بن سليمان تنكابنى (م ۱۳۰۲ ق) . ارجوزه اى است در ۷۸ بيت در قواعد علم درايه و شناخت حديث. (3)۱۳ . دراية الحديث ، از محمود بن على اصغر تبريزى (م ۱۳۱۰ ق). (4)
۱ ـ ۱ ـ ۳ . اجازات الحديثيكى ديگر از موضوعات مربوط به حديث ، «اجازه» است. اجازه ، يكى از طُرُق حمل حديث است (5)كه در ميان دانشمندان دينى ، بخصوص محدّثان ، مرسوم بوده است. شيخ آقا بزرگ ، در تعريف اجازه مى گويد: «اجازه ، سخن اجازه دهنده و انشاى اذن او در روايت حديث از وى است». (6)شخص اجازه گيرنده ، معمولاً كتاب هاى مورد اجازه و سلسله مشايخ روايت خود را نيز در متن اجازه ـ كه گاه كوتاه و گاه بلند و در حدّ يك كتاب است ـ ذكر مى كند تا اسناد حديث به معصوم عليه السلام برسد. برخى از محقّقان معتقدند كه اجازه ، در صورتى مفيد و معتبر است كه شامل نقل احاديثى باشد كه درستى آنها نزد شيخ و استاد حديث ، تأييد شده است تا بدين وسيله ، يك نسخه خطّى حديث از نسلى به نسلى ، يا از سرزمينى به سرزمين ديگر و. . . به طور درست ، انتقال يابد ؛ و گرنه اجازه براى نقل حديث از كتاب هاى چاپ
.
شده يا نسخه هاى متواتر ، جز امرى تشريفاتى نيست كه براى تيمّن و تبرّك ، صادر مى شود. (1)بر اين اساس ، غالب اجازات حديث در قرون اخير ، تنها از باب تيمّن و تبرّك بوده است ؛ گرچه فى الجمله ، سلسله استاد و شاگرد را در بين علما نشان مى دهد و اين خود ، امرى مطلوب است. البته برخى اجازات ، علاوه بر سلسله مشايخ و مصنّفات آنها ، گاه شرح حال افراد بسيارى را نيز در بردارد و به صورت يك كتاب ترجمه قابل استفاده درآمده است. نكته اى كه بايد افزود ، اين است كه هر گاه شيخِ روايت ، اجازه روايت كتابى حديثى ، ولو چاپ شده را به شاگرد مى دهد ، معلوم مى شود كه آن كتاب ، از نظر او معتبر بوده است و آن شاگرد نيز شايستگى روايت آن را دارد. در دو قرن دوازدهم و سيزدهم نيز رسم اجازه دادن و گرفتن ، در بين عالمان دينى شيعه جارى بوده است و آنان ، اجازات متعدّدى را از خود به يادگار گذاشته اند كه نمونه هاى زير ، از آن جمله است : (2)
قرن دوازدهم۱ . اجازة الحديث ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق). ماحوزى ، اين اجازه را براى شيخ احمد ، پدر شيخ يوسف بحرانى ، در سال ۱۱۱۹ ق ، نوشته است. (3)۲ . مجمع الإجازات ، از محمّد محسن بن عبد العلى (م ۱۱۲۵ ق). شامل سيزده اجازه طولانى و سودمند است. (4)
.
۳ . اجازة الحديث ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م ۱۱۳۵ ق). اجازه مفصّلى است و براى شيخ ناصر بن محمّد جارودى خطّى در ۲۳ صفر ۱۱۲۸ ، نوشته شده است. (1)اين اجازه با نام الاجازة الكبيرة و با تحقيق شيخ مهدى عوازم قطيفى در سال ۱۴۱۹ ق ، در قم ، چاپ شده است. ۴ . اجازه براى احمد بن محمد مهدى خاتون آبادى و فرزندش ملّا محمّد مهدى ، از مير محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى (م ۱۱۵۱ ق). (2)۵ . اجازة الحديث ، از مير محمّد بن حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى. اجازه مفصّلى است كه خاتون آبادى براى شاگردش زين الدين خوانسارى نوشته است. (3)۶ . اجازه براى سيّد محمّد حسينى عاملى ، از محمّد باقر بن [محمّد] حسين نيشابورى مكّى (م اوايل ۱۱۴۴ ق) (4). (5)۷ . الإجازة الكبيرة ، از سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى (م ۱۱۷۳ ق). اجازه مفصّلى است كه جزايرى ، براى شيخ محمّد بن كرم اللّه حويزى و ابراهيم بن عبد اللّه حويزى نوشته و تعداد ديگرى را نيز در آن شركت داده است. اين اجازه ، با مقدّمه مرحوم آية اللّه مرعشى نجفى و تحقيق محمّد سمامى حائرى ، توسّط انتشارات كتاب خانه آية اللّه مرعشى در سال ۱۴۰۹ ق ، براى بار اوّل به چاپ رسيده است. (6)۸ . لؤلؤة البحرين فى الإجازة لقرتى العين ، از يوسف بن احمد بحرانى (م ۱۱۸۶ ق).
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۴ ، ص ۳۴۵ (ش ۵۵۸۲).
2) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۱۶۴ (ش ۵۷۷۷).
3) .همان ، ج ۱۶ ، ص ۲۸۷ (ش ۶۳۲۰).
4) .وى ، از علّامه مجلسى ، سيّد عليخان مدنى و محمّد بن عبد الفتاح تنكابنى اجازه روايت دارد. او نزديك به صد سال عمر كرد و در طول عمر خود در مكّه اقامت داشت و در اوايل سال ۱۱۴۴ ق ، ديده از جهان فروبست (تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۸۲).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۵ ، ص ۱۶۴ (ش ۵۷۷۷).
6) .همان ، ص ۷ (ش ۵۶۰۴).
اجازه مفصّلى است كه بحرانى ، براى شيخ حسين بن محمّد عصفورى و خلف بن عبدعلى عصفورى نوشته و احوال ۱۳۳ نفر از علماى بزرگ شيعه را نيز در آن آورده است. (1)اين اجازه با تحقيق و تعليق سيّد محمّد صادق بحر العلوم در نجف اشرف و نيز توسّط مؤسّسه آل البيت عليهم السلام در قم ، به چاپ رسيده است. ۹ . اجازة الحديث ، از يوسف بن احمد بحرانى. اين اجازه براى سيّد مهدى بحر العلوم نوشته شده و اجازه دهنده در آن ، طُرُق روايتى خود را ذكر كرده است. (2)۱۰ . اجازة الحديث ، از حسين بن محمّد بن عبد النبى بحرانى (م ۱۱۹۲ ق). (3)اين اجازه ، براى حسين بن عبد اللّه بحرانى نوشته شده است. (4)
قرن سيزدهم۱۱ . اجازة الحديث ، از سيّد محمّد مهدى بحر العلوم (م ۱۲۱۲ ق). اين اجازه براى سيّد عبد الكريم بن جواد موسوى جزايرى نوشته شده است. (5)۱۲ ـ ۱۸. اجازه ، از سيّد محمّد مهدى بحر العلوم . اين اجازات در كتاب اجازات الرواية و الوارثة فى القرن الأخيرة الثلاثة ، تأليف شيخ آقا بزرگ تهرانى آمده است. بحر العلوم ، اين اجازات را براى شش تن از شاگردان خود نوشته است. اين كتاب در دفتر هفتم ميراث حديث شيعه (ص ۵۲۹ ـ ۵۴۶) معرّفى شده ، ولى هنوز به چاپ نرسيده است. ۱۹ ـ ۴۷. اجازات ميرزا مهدى بن ابو القاسم شهرستانى (۱۱۳۰ ـ ۱۲۱۶ ق). (6)۲۸ اجازه
.
1) .همان ، ج ۱ ، ص ۱۸۴ (ش ۷۰۰۴) و ج ۲ ، ص ۳۰۲ (ش ۷۰۷).
2) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۹ (ش ۵۶۰۵).
3) .وى از عبد اللّه بن على بلادى ، حسين بن محمّد ماحوزى و ناصر بن محمّد جارودى روايت مى كند. او در مقبره اصطهبانات ، مدفون است (تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۱۷۳).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۱۷۶ (ش ۷۰۰۴).
5) .همان ، ج ۲۲ ، ص ۲۳۸ (ش ۸۶۹۱).
6) .فقيه ، محدّث و متكلّم بزرگ شيعه است كه در اصفهان به دنيا آمد ، در آغاز جوانى به عراق رفت و در كربلا ، اقامت گزيد. وى از محضر بزرگانى همچون وحيد بهبهانى ، محمّد مهدى بن محمّد صالح فتونى و شيخ يوسف بن احمد بحرانى كسب علم كرد و از آنان ، اجازه روايت گرفت. سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر ، سيّد دلدار على نقوى و شيخ احمد احسايى ، از شاگردان او هستند (أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۶۳ ؛ معارف ، ج ۳ ، ص ۸۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۲۸).
براى دانشمندان مختلف قرن سيزدهم و به كوشش سيّد احمد حسينى اشكورى در دفتر پنجم ميراث حديث شيعه ، ص (۵۲۱ ـ ۵۴۹) چاپ شده است. ۴۸. اجازة الحديث ، از حيدر على بن عزيز اللّه مجلسى (م ح ۱۲۲۰ ق). اجازه مبسوطى است كه حيدر على براى فرزندانش و چند تن ديگر از علما نوشته و احوال خاندان مجلسى را نيز به تفصيل ، در آن آورده است. از اين رو ، گاه از آن به أنساب المجلسى تعبير كرده اند. (1)۴۹. اجازه ، از محمّد بن عبد النبى اخبارى (م ۱۲۳۲ ق). اخبارى ، اين اجازه را براى عالمى محمّد حسن نام ، نوشته است. (2)۵۰. اجازه نامه ، از محمّد بن عبد النبى اخبارى. اجازه اى است از اخبارى براى برادر زاده اش محمّد باقر بن محمّد على. (3)۵۱. اجازات الشيخ أحمد الأحسائى (م ۱۲۴۱ ق). اين اجازه با تعليقات دكتر حسينعلى محفوظ در سال ۱۳۹۰ ق ، در نجف ، توسّط مطبعة الآداب ، به چاپ رسيده است. ۵۲. اجازه ، از سيّد كاظم رشتى (م ۱۲۵۹ ق). اين اجازه براى حسين بن عبد اللّه حسينى در سال ۱۲۴۲ ق ، نوشته شده است. (4)۵۳. اجازه ، از سيّد محمّد باقر بن محمّد تقى شفتى (حجّة الإسلام) (م ۱۲۶۰ ق).
.
شفتى اين اجازه را براى دامادش ملّا محمّد مهدى نوشته است. (1)۵۴. اجازه ، از سيّد محمّد باقر بن محمّد تقى شفتى. اجازه اى است براى محمّد بن محمّد ابراهيم كرباسى. (2)۵۵. الإجازات ، از سيّد محمّد باقر بن محمّد تقى شفتى. اجازه اى است براى سيزده تن از دانشمندان. (3)۵۶. اجازه ، از محمّد ابراهيم بن محمّد مهدى كرباسى (م ۱۲۶۷ ق). اجازه اى است براى سيّد محمّد هادى بن مهدى. (4)۵۷. اجازه ، از محمّد ابراهيم بن محمّد مهدى كرباسى. اجازه اى است به محمّد حسين كاشانى. (5)۵۸. اجازة الحديث ، از سيّد محمّد بن دلدار على نقوى (م ۱۲۸۴ ق). اجازه اى است براى سيّد محمّد هادى بن مهدى. (6)۵۹. اجازة الحديث ، از سيّد حسين بن دلدار على نقوى (۱۲۱۱ ـ ۱۲۷۳ ق). (7)اجازه اى است براى يكى از علما. (8)اين اجازه در چاپ خانه محمديه در لكهنو ، چاپ
.
1) .همان ، ج ۱۷ ، ص ۱۸۵ (ش ۶۶۱۳).
2) .همان جا.
3) .فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه آية اللّه فاضل خوانسارى ، ج ۱ ، ص ۱۶۰.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۱۸۵ (ش ۶۶۱۳).
5) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۱۶۴ (ش ۵۷۷۷).
6) .همان ، ج ۱۷ ، ص ۲۶۸ (ش ۶۷۱۲).
7) .وى ، از فقهاى بزرگ شيعه و معروف به سيّد العلماء است كه نزد پدرش سيّد دلدار على و برادرش سيّد محمّد سلطان العلماء (م ۱۲۸۴ ق) درس خواند. او در هفده سالگى به اجتهاد رسيد و در بر پا داشتن شعاير و وظايف دينى ، سعى بسيار داشت و نزد سلطان واحد على شاه و سپس پسرش امجد على شاه ، جايگاهى رفيع داشت. وى به اشاره واحد على شاه ، اوّلين مدرسه شيعى (سلطانيه) را در هند ، بنا كرد. ميرحامد حسين ، صاحب عبقات الأنوار ، سيّد افضل على خان هندى و سيّد اكبر شاه هندى از شاگردان او هستند (أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۲ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۶ ، ص ۱۳۳ ؛ تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۱۶۳ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۱۵).
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۲۶۷ (ش ۶۷۱۲).
شده است. ۶۰. الروضة البهية فى الإجازة الشفيعية ، از محمّد شفيع بن على اكبر جابلقى (م ۱۲۸۰ ق). (1)اين اجازه ، در سال ۱۲۸۰ ق ، بعد از وفات جابلقى ، چاپ شده است. (2)۶۱. كتاب الإجازات ، گردآورى عبد الحسين بن على تهرانى (شيخ العراقين) (م ۱۲۸۶ ق). (3)۶۲. اجازه ، از سيّد محمّد باقر خوانسارى (صاحب روضات). اجازه اى است براى سيّد محمّد مهدى بن محمّد حسينى بروجردى ، به تاريخ ۱۲۹۰ ق. (4)۶۳. اجازة الحديث ، از سيّد حسين بن محمّد على حسينى كاشانى (م ۱۲۹۶ ق). (5)اجازه مبسوطى است براى محمّد حسين بن محمّد باقر آرانى. (6)۶۴. الشجرة المورّقة و المشيخة المؤنّقة ، از محمّد بن عبد الوهاب (ابن داوود همدانى) (م ۱۳۰۳ ق). ظاهرا مجموعه اى از اجازات اجتهاد بزرگان براى ابن داوود همدانى است. (7)
.
1) .وى ، فقيه اصولى و آگاه به حديث و رجال بود و نزد سيّد محمّد مجاهد ، سيّد محمّد مهدى طباطبايى ، محمّد على مازندرانى ، سيّد محمّد باقر شفتى ، سيّد صدر الدين محمّد عاملى ، عباسعلى كزّازى كرمانشاهى ، ملّا على مازندارانى ، على اكبر خراسانى و ملّا مهدى نراقى درس خواند و از آنان ، روايت مى كند. وى در مشهد امامزاده قاسم ، نزديك بروجرد ، مدفون است (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۳۶۵ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۱ ، ص ۳۷۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۹۴ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۱۱).
2) .فهرس التراث ، ج ۲ ، ص ۱۵۴.
3) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۱۲۶.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۶ ، ص ۶۴ (ش ۶۰۶۲).
5) .وى ، از مراجع تقليد در تهران بود كه نزد دانشمندانى مانند على مدد بن رمضان ساوجى كاشانى ، سيّد ابراهيم بن محمد باقر قزوينى ، محمّد حسين بن محمّد رحيم ايوانكيفى و محمّد ابراهيم بن محمّد حسن كلباسى تحصيل كرد و از ملّا محمّد مهدى نراقى و سيّد محمّد تقى بن مؤمن قزوينى اجازه روايت دريافت كرد (تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۱۷۸ ؛ الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۲۱۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۳۷).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۵۱ (ش ۶۴۴۶).
7) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۲۲۳.
۶۵. اجازة الحديث ، از احمد بن على اكبر تربتى (م ق ۱۳ ق). اجازه اى است كه براى سيّد اسد اللّه بن محمّد باقر شفقى نوشته شده است. (1)تعدادى ديگر از اجازات علما در مجموعه اى با شماره ۶۰۶۲ در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است. (2)
۲ ـ ۳ . فقه الحديث (شرح و مفهوم شناسى حديث)چنان كه در تعريف «درايه» گذشت ، برخى از دانشمندان براى آن ، معنايى وسيع در نظر مى گيرند ، كه متن ، سند ، چگونگى تحمّل و آداب نقل حديث ، همه را مورد بحث قرار مى دهد . برخى ديگر نيز دايره آن را به بررسى احوال و عوارض سند ، محدود كرده اند . اگر درايه را با معناى گسترده آن بنگريم ، فقه الحديث ، شاخه و زير مجموعه آن است؛ ولى اگر معناى محدودتر آن را بپذيريم ، فقه الحديث ، در موضوع ، با آن مخالف مى شود ، چنان كه تعريف شيخ آقا بزرگ ، درباره درايه و فقه الحديث ، مؤيّد اين نظر است . وى در تعريف «فقه الحديث» مى گويد : «موضوع فقه الحديث ، با رجال و درايه متفاوت است؛ زيرا فقه الحديث ، تنها شامل متن حديث است . از اين رو ، در آن ، از شرح واژه هاى حديث و بيان حالات متن ، مانند : نص يا ظاهر ، عام يا خاص ، مطلق يا مقيّد ، مُجمل يا مبيَّن ، و معارض يا غير معارض بودن آن ، بحث مى شود» . (3)در توضيح اين مطالب بايد گفت كه دانشمندان كوشا و محقّق شيعه ، پس از فراغت از تحقيق و بررسى سند حديث و تعيين درجه اعتماد به آن ، براى فهم محتواى حديث و درك پيام آن ، امور مهمّى را ذكر نموده اند كه به عنوان فقه الحديث ، مطرح است . از جمله آن امور ، موارد زير را مى توان ياد كرد :
.
۱ . عرضه محتواى حديث بر قرآن و سنّت قطعى؛ چنان كه پيامبر اكرم ، ضمن ايراد خطبه اى در مِنا فرموده است : أيُّها الناسُ مَا جَاءَكم عَنِّى يُوافِقُ كتابَ اللّه فَأنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَكُمْ يُخالِفُ كتابَ اللّهِ فَلَمْ أقُلْهُ . اى مردم! آنچه [ به نقل ] از من به شما مى رسد كه موافق كتاب خداست ، من آن را گفته ام و آنچه به شما مى رسد كه مخالف كتاب خداست ، من آن را نگفته ام . ۲ . تحقيق درباره شأن صدور حديث و آنچه در فهم معناى آن دخالت دارد؛ ۳ . توجّه به اين كه الفاظ حديث از معصوم عليهم السلام است يا نقل به معنا صورت گرفته است؛ ۴ . توجّه به اين كه آيا حديث ، حمل بر ظاهر مى شود يا مراد ، چيز ديگرى است (حديث محكم است يا متشابه) ۱ ؛ ۵ . شناخت عام و خاص ، و مطلق ومقيّد احاديث؛ (1)۶ . شناخت ناسخ و منسوخ احاديث؛ ۷ . آگاهى از اين كه آيا حديث ، حمل بر تقيّه مى شود يا نه . (2)از اين رو ، در راستاى فهم احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام ، شرح و
.
1) .عام ، حكمى است كه شامل همه افراد خود مى شود ، گرچه در موردى خاص وارد شده باشد . خاص ، در اصطلاح محدّثان ، حكمى است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله يا ديگر معصومان عليهم السلام درباره يك گروه مشخّص يا يك فرد معيّن ، وارد شده است و آنان را به سبب داشتن صفت ، عمل و يا عقيده اى كه مورد رضاى شارع نيست ، نكوهش كرده است ، و اين نكوهش به ذات آنان يا قوم و قبيله شان ارتباط ندارد ، و اين با اصطلاح اصوليان ، تفاوت دارد . (تلخيص المقباس ، ص ۲۵۴) .
2) .ر ك : تلخيص مقباس الهداية ، على اكبر غفارى ، ص ۲۴۷ ـ ۲۶۵ .
حاشيه نويسى بر احاديث و كتاب هاى حديثى ، يكى از محورهاى عمده تلاش دانشمندان شيعه در حوزه حديث را تشكيل داده است. اين كار كه به طور عمده از اوايل قرن يازدهم هجرى آغاز شد ، در قرن هاى دوازدهم و سيزدهم نيز ادامه داشت ؛ چه اين كه در طول قرن دوازدهم ، اخباريگرى ، همچنان رايج بود و صفويه در سه چهار دهه پايانى حكومت خويش نيز مانند دوره هاى پيش از آن ، از تشويق دانشمندان شيعه در توجّه به كتب مذهبى نقلى ، دريغ نورزيدند. شرح و حاشيه نويسى بر احاديث ، به چند صورت انجام گرفته است ، از جمله آن كه برخى كتاب هاى حديثى به طور كامل شرح گرديده اند . ديگر آن كه بخشى از كتاب يا خطبه اى از خطبه هاى مأثور ، شرح داده شده است. برخى از دانشمندان نيز در يك رساله به شرح يك حديث خاص پرداخته اند. فهرست شروح و حواشى حديث در قرن دوازدهم و سيزدهم ، به ترتيب زير است:
۱ ـ ۲ ـ ۳ . شرح و حاشيه نويسى بر احاديث :يك . شرح و حاشيه نويسى بر كتب اربعه حديث : ـ شرح و حاشيه بر كتاب الكافى ـ شرح و حاشيه نويسى بر كتاب من لايحضره الفقيه ـ شرح و حاشيه نويسى بر تهذيب الأحكام ـ شرح و حاشيه نويسى بر الاستبصار دو . شرح و حاشيه بر نهج البلاغة سه . شرح و حاشيه بر الصحيفة السجّادية چهار . شرح و حاشيه نويسى بر ديگر كتاب هاى حديثى : ـ شرح و حاشيه بر الوافى
.
ـ شرح وسائل الشيعة ـ حاشيه بر الصافى ـ شرح كتاب هاى حديثى گوناگون پنج . شرح برخى خطبه ها شش . شرح يك يا چند حديث هفت . شرح ادعيه و زيارات
يك . شرح و حاشيه نويسى بر كتب اربعه حديثبا توجّه به جايگاه والاى چهار كتاب حديثى متقدّم در بين شيعيان ، دانشمندان شيعه در دو قرن دوازدهم و سيزدهم نيز بر تمام يا بخشى از اين كتاب ها ، شرح و حاشيه بسيارى نگاشته اند كه به ترتيب زمانى به ذكر آنها مى پردازيم:
شرح و حاشيه نويسى بر «الكافى»كتاب الكافى ، تأليف ابو جعفر محمّد بن يعقوب كلينى(م ۳۶۹ ق) ، نخستين كتاب از چهار كتاب حديثى شيعه است كه به دليل در برداشتن احاديث مربوط به اصول دين و فروع فقهى ، و نيز شأن والاى مؤلّف آن در ميان محدّثان ، از اهمّيت و اعتبار ويژه اى برخوردار است. از جمله شروح و حواشى نگارش يافته بر الكافى در قرن دوازدهم و سيزدهم ، موارد زير را مى توان ذكر كرد: ۱ . شرح روضة الكافى (نزهة الإخوان و تحفة الخلّان) ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق). (1)۲ . شرح فروع كافى ، از محمّد هادى بن محمّد صالح مازندرانى(م ۱۱۲۰ ق). (2)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۹۷ (ش ۱۰۸۵) و ج ۲۴ ، ص ۱۱۰.
2) .وى ، فقيه ، اديب و خطّاط شيعى است و به سبب ترجمه قرآن به «هادى مترجم» شهرت داشت. وى نوه مجلسى اوّل است و نزد دانشمندان عصر خويش ، درس خواند. محمّد على بن ابى طالب حزين ، از شاگردان اوست. ترجمه صحيفه سجاديه ، شرح دعاى صباح نيز از اوست (موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۴۰۰ ؛ روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۸۸ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۸۲ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۵ ، ص ۱۴۸).
شامل شرح كتاب زكات ، صوم و حج الكافى است . (1)۳ . حاشيه بر اصول كافى ، از محمّد حسين بن يحيى نورى (م ح ۱۱۲۷ ق). (2)از اين كتاب به شرح نيز ياد شده است. (3)۴ . توضيح الكافى ، از محمّد قاسم بن محمّد رضا شريف (م ۱۱۲۷ ق). اين اثر ، ترجمه و شرح روايات كتاب ايمان و كفر الكافى است كه به دستور سلطان حسين صفوى ، نگارش يافته و بيشتر ، جنبه اعتقادى ـ فلسفى دارد. (4)۵ . شرح الكافى ، از محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (م ۱۱۲۹ ق). (5)۶ . حاشيه بر كافى ، از حيدر على بن محمّد شيروانى (بعد از ۱۱۲۹ ق). اين كتاب ، مبسوط است. (6)۷ . شرح أصول الكافى ، از محمّد زمان بن كلبعلى تبريزى (م ح ۱۱۳۱ ق). (7)شرحى دقيق بر كتاب عقل و علم الكافى است كه شارح ، علاوه بر بررسى آراى علما ، نظر
.
1) .روضات الجنّات ، ج ۱ ، ص ۱۲۳ (ش ۱۶۵) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۴ ، ۳۸۰ (ش ۲۷).
2) .مفسر و محدّثى متتبّع است كه در نسخ و نستعليق ، خطّى خوش دارد. شاگرد علّامه مجلسى است و از او اجازه روايت دارد (تلامذة المجلسى ، ص۹۶ ؛ الفيض القدسى ، ص۱۰۲) .
3) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۱۸۲ و ج ۱۳ ، ص ۹۶.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۱۳۶ (ش ۵۲۹).
5) .تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۳۹۷.
6) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۱۸۲.
7) .وى ، فقيه اصولى و حكيم شيعى است كه به حديث ، توجّه خاصى داشت. او نزد علماى اصفهان ، از جمله علّامه محمّد باقر مجلسى ، سيّد محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى و حسين بن جمال الدين خوانسارى درس خواند و از آنان ، روايت مى كند. وى كتابى نيز در رجال دارد (تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۱۰ ؛ روضات الجنّات ، ج ۳ ، ص ۳۵۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۷۴ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۷ ، ص ۶۸ ؛ تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۷۰۴ ؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۷).
خود را با عنوان «أقول ـ قلت» بيان مى كند. (1)۸ . حاشيه بر الكافى ، از ابو الحسن بن محمّد طاهر فتونى (م ۱۱۳۸ ق). (2)۹ . شرح فروع كافى ، از يعقوب بن ابراهيم بختيارى (م ۱۱۴۸ ق). شرح ، از اوّل كتاب زكات تا اواخر اطعمه و اشربه الكافى را در بردارد. (3)۱۰ . حاشيه بر كافى ، از احمد بن اسماعيل جزايرى (م ۱۱۵۱ ق). (4)۱۱ . شواهد الإسلام ، از محمّد رفيع بن فرج گيلانى ملّا رفيعا (ميرزا رفيعا) (۱۰۷۰ ـ ح ۱۱۵۵ ق). (5)اين كتاب ، حاشيه مختصرى بر بخش اصول الكافى است و كتاب هاى عقل و علم و توحيد و حجّت را در بردارد. (6)۱۲ . حاشيه بر كافى ، از سيّد شبّر بن محمّد موسى حويزى (م ح ۱۱۹۰ ق). اين شرح ، كوتاه و بر قسمت هايى از اصول الكافى است. (7)۱۳ . حاشيه بر كافى ، از على بن زين الدين عاملى (ق ۱۲ ق). شرح ، شامل كتاب توحيد از اصول الكافى است. (8)
.
1) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۱۸۲.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۵۳۹ (ش ۷۲۶۳) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۹۷ (ش ۳۰۸).
3) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۱۸۰.
4) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۲۸.
5) .همان ، ج ۶ ، ص ۱۸۱ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۲.
6) .وى ، فقيه اصولى و حكيم شيعى است كه نزد دانشمندان بزرگ اصفهان ، مانند علّامه محمّد باقر مجلسى ، سيّد رفيع الدين محمّد بن حيدر طباطبايى نايينى ، جمال الدين محمّد بن حسين خوانسارى ، قاضى جعفر بن عبد اللّه كمره اى و محمّد باقر بن محمّد مؤمن سبزوارى درس خواند . وى سپس به مشهد رفت و حدود چهل سال در آن جا اقامت داشت و بسيارى ، از جمله شيخ يوسف بحرانى ، سيد عبد اللّه جزايرى ، از محضر او بهره بردند و از او روايت كرده اند. شرح نهج البلاغة ، از ديگر آثار اوست (موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۷۲ ؛ لؤلؤة البحرين (ش ۳۴) ؛ أعيان الشيعة ، ج ۱ ، ص ۳۶ ؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۱۰۱ ؛ الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۲۶) .
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۳۸۵ (ش ۱۵۷۹) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۹۷.
8) .فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه آية اللّه فاضل خوانسارى ، ج ۱ ، ص ۱۲۸ (ش ۱۷۳) ؛ الذريعة ، ج۷، ص ۱۸۳ .
۱۴ . الحاشيه على الكافى ، از عبد النبى بن محمّد طسوجى (م ۱۲۰۳ ق). (1)۱۵ . شرح التوحيد من كتاب الكافى ، از احمد بن كمال [الدين] الشريف (ق ۱۲ ق). (2)۱۶ . شرح الكافى ، از نظر على بن محسن گيلانى (م قبل از ۱۲۱۷ ق). شرحى متوسّط بر توحيد اصول الكافى است. شارح از مبانى فلسفى ـ كلامى استفاده مى كند و گاه ، به بحث رجال حديث نيز اشاره مى كند. (3)۱۷ . شرح اصول كافى ، از محمّد باقر بن محمّد ابراهيم حسينى رضوى (م ۱۲۱۸ ق). (4)۱۸ . هدى العقول إلى أحاديث الاُصول ، از محمّد بن عبد على آل عبد الجبّار قطيفى (م ۱۲۴۱ ق). شرحى مفصّل در چهارده مجلّد است. (5)۱۹ . شرح اصول كافى ، از ملّا محمّد تقى گلپايگانى (م ۱۲۹۸ ق). (6)۲۰ . جامع الشتات فى ترجمة الروايات الواردة فى المسائل الفرعيات ، از محمّد نصير بن احمد نراقى (ق ۱۳ ق) . شرح و تعليقه نسبتا مبسوطى است با عناوين «قال رض» ، بركتاب هاى طهارت ، صلات ، زكاة و خمس الكافى كلينى. (7)۲۱ . حاشيه شرح كافى ، از عبد العزيز بن احمد شيروانى (ق ۱۳ ق). حاشيه اى بر شرح اصول الكافى ملّا صدراى شيرازى است ، شامل بخش عقل و علم كه در سه مجلّد
.
1) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۳۷۵.
2) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۵۴.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۸ ، ص ۲۰۹ (ش ۱۱۱۴۴).
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۹۶.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۱۹۳ (ش ۱۸۰۸) و ج ۸ ، ص ۱۰۴ (ش ۲۹۰۸) و ج ۹ ، ص ۲۸۹ (ش ۳۴۹۲) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۰۰.
6) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۵۳.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۲۱۶ (ش ۸۵۳۲).
است و در آن ، صدر المتألهين را سخت مورد انتقاد قرار داده است . (1)
شرح و حاشيه نويسى بر «كتاب من لايحضره الفقيه»كتاب من لايحضره الفقيه ، تأليف ابو جعفر محمّد بن على موسى بن بابويه قمى ، معروف به شيخ صدوق (م ۳۸۱ ق) ، دومين كتاب حديثى شيعه است كه تنها شامل احاديث فقهى و مورد توجّه دانشمندان و فقهاى شيعه بوده و هست . البته با وجود اهميّت بسيار كتاب من لايحضره الفقيه ، برخى از فقها كتاب هاى شيخ طوسى را بر آن ، ترجيح مى دهند. در دو قرن دوازدهم و سيزدهم ، بر اين كتاب نيز شروح و حاشيه هايى چند ، نگارش يافته كه از آن جمله است: ۱ . حاشيه بر [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از [محمّد] مراد بن محمّد صادق كشميرى (م ۱۱۲۴ ق) (2). (3)۲ . حاشيه بر [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از محمّد بن حسين خوانسارى (آقا جمال) (م ۱۱۲۵ ق) در جامع الرواة ، از آن به عنوان تعليقات ياد شده است . (4)۳ . حواشى بر [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از عبد اللّه بن عيسى افندى (م ۱۱۳۰ ق). (5)۴ . من لايحضره النبيه فى شرح [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م ۱۱۳۵ ق). (6)
.
1) .همان ، ص ۲۲۴ (ش ۷۱۳۹ ، ۱۲۳۵۵ ، ۱۳۳۵۶).
2) .وى نزد علّامه مجلسى ، شيخ حرّ عاملى و سيّد عبد الصمد بن عبد القادر بحرانى درس خواند و در سال ۱۰۸۶ ق ، از علّامه مجلسى اجازه روايت گرفت . وى كتابى در رجال نيز دارد (تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۱۲۵ ؛ نجوم السماء ، ص ۲۲۵).
3) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۲۲۵.
4) .همان ، ج ۶ ، ص ۲۲۴ (ش ۱۲۵۹)
5) .همان ، ص ۲۲۳ (ش ۱۲۵۴) ؛ أعيان الشيعة ، ج۸ ، ص ۶۴.
6) .أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۵۳ .
۵ . شرح أسانيد [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى. (1)۶ . شرح [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى (م ۱۱۲۶ ق). (2)۷ . معراج النبيه فى شرح [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از يوسف بن احمد بحرانى (م ۱۱۸۶ ق). (3)۸ . الحاشية على [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از عبد النبى بن محمّد طسوجى (م ۱۲۰۳ ق). (4)۹ . الحاشية على [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از محمّد جعفر بن محمّد على كرمانشاهى (م ۱۲۵۴ ق). (5)۱۰ . شرح مشيخة «الفقيه» ، از محمّد حسين بن على اصغر قاضى طباطبايى حسنى تبريزى (۱۲۱۰ ـ ۱۲۹۴ ق) (6). (7)۱۱ . مفتاح النبيه فى شرح الفقيه ، از محمّد بن عبد النبى نيشابورى اخبارى (م ۱۲۳۲ ق). (8)۱۲ . الحاشية على [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از محمّد تقى بن حسينعلى هروى
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۸۲ وج ۱ ، ص ۴۳۷ (ش ۲۲۱۱) ؛ أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۵۳.
2) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۹۴ (ش ۱۸۷۶) .
3) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۹۴ وج ۲۱ ، ص ۲۳۶ (ش ۴۷۹۲) .
4) .همان ، ج ۴ ، ص ۲۸۱ و ج ۱۴ ، ص ۷۲.
5) .همان ، ج ۶ ، ص ۲۲.
6) .وى ، از فقهاى پُر اطّلاع شيعه است كه به حديث و رجال ، توجّه خاصّى داشت. او نزد دانشمندان عصر خود ، از جمله محمّد حسن صاحب جواهر و محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار و... درس خواند و پس از رسيدن به مرتبه اجتهاد به تبريز بازگشت و در آن جا به تدريس و تأليف پرداخت (تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۶۶۷ ؛ مصفّى المقال ، ص ۱۵۶ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۷۳).
7) .الذريعة ، ج۲۱ ، ص۳۵۳ (ش ۵۴۲۳) .
8) .همان جا .
(م ۱۲۹۹ ق). (1)
شرح و حاشيه نويسى بر «تهذيب الأحكام»تهذيب الأحكام ، يكى ديگر از كتاب هاى چهارگانه حديث شيعه در دوره متقدّمان است كه به وسيله ابو جعفر محمّد بن حسن طوسى (م ۴۶۰ ق) تأليف شد. اين كتاب كه ۱۳۵۹۰ روايت را در قالب ۲۳ كتاب فقهى و ۳۹۳ باب در خود جاى داده ، همواره مورد مراجعه فقها و محدّثان شيعه بوده است و شروح و حواشى متعدّدى بر آن نگاشته اند. بخشى از اين شروح ، در قرن هاى دوازدهم و سيزدهم بوده است كه بدانها اشاره مى شود: ۱ . مقصود الأنام فى شرح تهذيب الأحكام ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق). كتاب در دوازده مجلّد ، نگاشته شده است. (2)۲ . غاية المرام فى شرح تهذيب الأحكام ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى. اين كتاب ، اختصار مقصود الأنام در هشت مجلّد است. شارح به چند روايت هر باب ، يك جا اشاره كرده و سپس ، درباره متن و سند هر يك ، بحث مى كند. نسخه هايى از آن در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است . هر يك از اين نسخه ها ، شامل برخى مجلّدات كتاب است. (3)دو مجلّد آن با تحقيق سيّد طيّب جزايرى در قم به چاپ رسيده است. ۳ . الحاشية على التهذيب ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق). (4)۴ . الحاشية على التهذيب ، از محمّد بن حسين خوانسارى (آقا جمال)
.
1) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۲۲۵.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى، ج ۲۶، ص۱۹۶ (ش ۷۷۰۳)؛ الذريعة، ج۲۲، ص۱۱۳.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۲۶۵ - ۲۶۹ (ش ۲۶۹۰ ـ ۲۶۹۶) و ج ۱۵ ، ص ۳۳۵ (ش ۵۹۵۳) و ج ۱۶ ص ۱۲۹ (ش ۶۱۲۷) ، ص ۱۳۰ (ش ۶۱۲۸) و ج ۱۳ ، ص ۱۴۱ (ش ۴۸۴۳).
4) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۵۱.
(م ۱۱۲۵ ق). (1)۵ . شرح مشيخة تهذيب الأحكام ، از محمّد اشرف بن عبد الحسيب عاملى اصفهانى (م ۱۱۴۵ ق). (2)۶ . شرح التهذيب ، از احمد بن اسماعيل جزايرى (م ۱۱۵۱ ق). (3)۷ . توضيح المرام فى شرح تهذيب الأحكام ، از محمّد نعيم بن محمّد تقى عرفى طالقانى (ملّا نعيما) (م بعد از ۱۱۵۸ ق يا ۱۱۷۷ ق). شرحى است به روش «قال ـ أقول» ، داراى تحقيقات بسيار و مناقشات سودمند ، به همراه نقل گفته هاى بسيار از عالمان حديث و فقه. (4)نسخه كتاب ، توسّط سيّد صادق حسينى اشكورى ، معرّفى شده است. (5)۸ . الحاشية على التهذيب ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين مازندرانى خواجويى (م ۱۱۷۳ ق). (6)۹ . الحاشية على التهذيب ، از محمّد باقر بن محمّد طاهر خراسانى كرباسى (م ۱۱۷۵ ق) (7). (8)اين اثر ، تدوين حاشيه هاى پراكنده استاد مؤلّف (علّامه مجلسى) ، با
.
1) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۵۱.
2) .همان جا ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۶ ، ص ۳۲۵ (ش ۷۸۴۳).
3) .تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۷۸۱.
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۵۴ .
5) .همان ، ج ۲۶ ، ص ۴۹.
6) .ميراث حديث شيعه ، دفتر نهم ، ص ۵۳۵ ـ ۵۴۳.
7) .وى ، از دانشمندان اخبارى و از عارفانى است كه در سلوك ، روش طاقت فرسايى داشته است. ولادت او سال ۱۰۸۰ ق ، بوده است. او در سال ۱۱۰۳ ق ، از طوس به اصفهان مهاجرت كرد و هفت سال در خرابه مسجدى سكونت گزيد و نزد علّامه مجلسى شاگردى نمود و از وى و شيخ حرّ عاملى ، اجازه روايت دارد. وى از سال ۱۱۲۲ ق ، به كرباس فروشى روى آورد و در سال ۱۱۲۵ ق ، دچار بيمارى شد. فوائد الأخبار نيز از اوست. (فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۲ ، ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴ ؛ تتميم أمل الآمل ، ص ۹۵ ـ ۹۶ ؛ تلامذة العلاّمة المجلسى ، ص ۸۹).
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۳ ، ص ۹۴.
اضافاتى از خود اوست. ۱۰ . الحاشية على تهذيب الأحكام ، از عبد النبى بن محمّد طسوجى (م ۱۲۰۳ ق). (1)۱۱ . الحاشية على التهذيب ، از محمّد باقر بن محمّد اكمل (وحيد بهبهانى) (م ۱۲۰۶ ق). (2)۱۲ . الحاشية على التهذيب ، از سيّد محمّد بشير گيلانى (معاصر وحيد بهبهانى). (3)۱۳ . شرح مشيخة التهذيب ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رحيم كبير (۱۱۶۵ ـ ۱۲۴۳ ق). مؤلّف ، در اين كتاب از استادش وحيد بهبهانى ، بسيار نقل قول مى كند. (4)
شرح و حاشيه نويسى بر «الاستبصار»كتاب الاستبصار فى ما اختلف من الأخبار ، ديگر كتاب حديثى شيخ طوسى است. وى در اين كتاب ، تنها به ذكر اخبار معارض و روش جمع بين آنها مى پردازد. الاستبصار نيز در كنار سه جامع حديثى ديگر ، از زمان تأليف تاكنون ، مورد توجّه فقها و محدّثان شيعه بوده و شروح و حواشى متعدّدى بر آن نگاشته شده است ، از جمله موارد زير كه در دو قرن دوازدهم و سيزدهم ، نگاشته شده است:
قرن دوازدهم۱ . كشف الأسرار فى شرح الاستبصار ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق) . شرح مفصّلى در سه مجلّد است. (5)
.
۲ . شرح الاستبصار ، از محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى (م ۱۱۲۶ ق). (1)۳ . حاشيه بر الاستبصار ، از سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى (م ۱۱۷۳). (2)۴ . تعليقات بر الاستبصار ، از عبّاس بن حسن بلاغى (م بعد از ۱۱۷۸ ق) (3). (4)۵ . شرح الاستبصار ، از عبد الرضا بن عبد الصمد اولى بحرانى (ق ۱۲ ق). (5)۶ . تعليقات رجالى و فقهى بر الاستبصار ، از حسن بن عباس بلاغى (ق ۱۲ ق). (6)۷ . تعليقات على الكتب الأربعة ، از سيّد ابو القاسم بن محمّد اسماعيل حسينى اصفهانى (مدرس) (م ۱۲۰۳ ق) (7). (8)۸ . شرح الاستبصار ، از محمّد حسن بن عبد الرسول زنوزى (۱۱۷۲ ـ ۱۲۱۸ ق). كتاب در چند مجلّد است. (9)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۸۴ ؛ تلامذة العلاّمة المجلسى ، ص ۱۱۱.
2) .الإجازة الكبيرة ، مقدّمه محقّق ، ص ۲۷ .
3) .وى ، از فقها و مجتهدان شيعه است كه در نجف ، درس خواند. از استادان وى ، ابوالحسن فتونى ، يوسف بحرانى ، سيّد صدرالدين محمّد رضوى ، محمّد بن رحيم خاتون آبادى ، احمد بن محمّد مهدى خاتون آبادى ، حسين بن محمّد جعفر ماحوزى ، احمد بن اسماعيل جزايرى و ابو القاسم جعفر بن حسين حسينى گلپايگانى را نام برده اند. اجازه روايت به ملّا رجبعلى بن محمّد نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۷ ، ص ۴۳۲ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۴۰۸ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۱ ، ص ۲۳۳ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص۱۵۰).
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۵۱.
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۸۴ .
6) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۹۴.
7) .وى فقيه ، اصولى ، محدّث ، حكيم و از مدرّسان مشهور فلسفه در اصفهان است كه مدّتى طولانى در مدرسه چهار باغ به تدريس مشغول بود و نزد ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى و محمّد بن محمّد رفيع گيلانى اصفهانى بيد آبادى ، فلسفه خواند و نزد سيّد محمّد مهدى بحر العلوم ، فقه و اصول و حديث آموخت. ملّا على بن جمشيد نورى و سيّد جعفر بن حسين خوانسارى ، از شاگردان او در حكمت و كلام هستند. وى ، در نجف اشرف ، مدفون است. او شرحى نيز بر نهج البلاغة دارد (أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۴۰۵ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۵ ، ص ۲۶۶ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۹).
8) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۹.
9) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۸۴.
۹ . شرح الاستبصار ، از سيّد محسن بن حسن حسينى اعرجى (۱۱۳۰ ـ ۱۲۲۷ ق) (1).شرح برخى ابواب كتاب صلات الاستبصار است. (2)۱۰ . شرح الاستبصار ، از عبد الرضا طفيلى نجفى (م بعد از ۱۳۰۵ ق). (3)
دو . شرح و حاشيه نويسى بر «نهج البلاغة» (4)كتاب گُهربار نهج البلاغة كه حاوى خطبه ها ، نامه ها و سخنان كوتاهى از امام على عليه السلام است و لقب «برادر قرآن» گرفته است ، همواره مورد توجّه دوستداران وپيروان اهل بيت عليهم السلام بوده است. از اين رو ، بر همه يا قسمتى از آن ، شرح هاى متعدّد نگاشته اند ، جز شرح چند خطبه ـ كه در قسمت مربوط به شرح يك خطبه مى آيد ـ ساير شروح بر كل يا قسمتى از نهج البلاغه را در اين جا مى آوريم.
قرن دوازدهم۱ . الحواشى الضافية و الموازين الوافية ، از سيّد نعمة اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق). تعليقاتى است بر نهج البلاغة ، به روش «قوله قوله» كه به عنوان حاشية نهج البلاغة نيز از آن ياد شده است. (5)۲ . نصايح الملوك ، از ابو الحسن بن محمّد طاهر فتونى (م ۱۱۳۸ ق). شرح فرمان على عليه السلام به مالك اشتر است. (6)
.
1) .وى ، فقيه ، اصولى ، اديب ، شاعر ، زاهد و عابد شيعى است كه در بغداد به دنيا آمد ، بعد از سى سالگى شيفته علم گرديد ، تجارت را رها كرد و به نجف و كربلا رفت و نزد محمّد باقر بن محمّد اكمل و سيّد محمّد مهدى بحر العلوم ، كسب علم كرد ، سپس در كاظمين ساكن شد و به تدريس و تأليف مشغول گرديد و آوازه اش بلند شد. سيّد عبد اللّه شبّر و سيّد محمّد باقر شفتى از شاگردان او هستند. عدة الرجال نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۴۹ ؛ روضات الجنّات ، ج ۶ ، ص ۱۰۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۳۹).
2) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۸۶.
3) .همان ، ص ۸۴.
4) .براى اطّلاع بيشتر ، رك: الغدير ، ج ۴ ، ص ۱۹۰ (ش ۴۰ ـ ۵۱).
5) .همان ، ج ۷ ، ص۱۱۱ (ش ۵۸۶) و ج ۱۴ ، ص ۱۵۲.
6) .الذريعة ، ج ۲۴ ، ص ۱۷۱ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، ج ۲ ، ص ۳۲ و ج ۵ ، ص ۷۱۵.
۳ . شرح نهج البلاغة ، از ميرزا محمّد مهدى بن سيّد مرتضى حسينى خاتون آبادى (م ۱۱۵۰ ق). (1)۴ . شرح نهج البلاغة ، از محمّد رفيع بن فرج گيلانى (ملّا رفيعا) (م ح ۱۱۵۵ ق). مؤلّف ، در اين شرح ، بين روش ابن ميثم و ابن ابى الحديد ، جمع كرده است. (2)۵ . شرح نهج البلاغة ، از محمّد ابراهيم بن غياث الدين محمّد خوزانى اصفهانى(م ۱۱۶۰ ق) (3). (4)۶ . شرح گزيده هايى از نهج البلاغة ، از محمود بن محمّد تقى مشهدى (م بعد از ۱۱۷۲ ق). مؤلّف ، اين شرح را به سال ۱۱۷۲ ق ، نوشته است. (5)۷ . شرح پاره اى از كلمات قصار نهج البلاغة ، از اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى (م ۱۱۷۳ ق). (6)۸ . شرح بعضى خطب امير المؤمنين عليه السلام ، از محمّد على بن ابى طالب گيلانى (حزين) (م ۱۱۸۰ ق). اين كتاب به فارسى نگاشته شده است. (7)۹ . سلاسل الحديد لتقييد ابن أبى الحديد ، از يوسف بن احمد بحرانى (م ۱۱۸۶ ق). مؤلّف ، مقدّمه اى شافى در موضوع امامت نگاشته كه جا دارد كتابى مستقل به حساب
.
1) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۴۸.
2) .همان ، ص ۱۲۶.
3) .وى ، فقيه اصولى و حكيمى ماهر بود كه نزد عالمانى مانند علينقى بن محمّد تقى خبّاز ، كمال الدين محمّد بن معين الدين محمّد فسوى ، محمّد شفيع گيلانى ، محمّد نصير گلپايگانى ، محمّد جعفر كشميرى ، محيى الدين بن حسين جامعى ، محمّد اسماعيل بن محمّد امين خاتون آبادى ، محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى و محمّد قاسم بن محمّد رضا هزار جريبى ، كسب علم نمود و از آنان ، روايت مى كند. او قاضى لشكر نادر شاه گرديد و در سال ۱۱۶۰ ق ، به دستور نادر به قتل رسيد (موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۴۱ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۲۰۳ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۸).
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۴۲.
5) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۴۷.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۵ ، ص ۱۰۴ ؛ الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۱۶.
7) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۳۳ و ج ۱۴ ، ص ۱۳۵.
آيد. سپس ، از شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد ، آنچه را مربوط به مباحث امامت است ، استخراج كرده و خلل و فساد آنها را به تفصيل ، بيان كرده است. كتاب ، در دو مجلّد است كه مجلّد نخست و قسمتى از مجلّد دوم ، به اتمام رسيده است. (1)۱۰ . شرح على نهج البلاغة ، از ابو الحسن بن محمّد بحرانى (م ۱۱۹۳ ق) (2). (3)۱۱ . شرح نهج البلاغة ، از عبد النبى بن محمّد طسوجى (م۱۲۰۳ق) . (4)۱۲ . شرح و ترجمه عهد مالك اشتر ، از محمّد كاظم بن محمّد فاضل مشهدى (م اوايل ق ۱۲ ق). مؤلّف ، اين شرح را به درخواست شاه قلى خان نگاشته است. اين كتاب ، به تصحيح مهدى انصاريان در سال ۱۳۷۳ ش ، در قم به چاپ رسيده است. (5)
قرن سيزدهم۱۳ . تحفة الولىّ ، از محمّد حسين بن احمد يزدى (م ۱۲۲۷ ق). اين كتاب ، شرح و ترجمه سفارش نامه على عليه السلام به مالك اشتر است. (6)۱۴ . شرح نهج البلاغة الكبير (نخبة الشرحين) ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). مؤلّف ، اين شرح را از دو شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم ، برگزيده است ، بدين ترتيب كه در تواريخ و قصص ، به شرح ابن ابى الحديد ، و در اعراب و تحقيق ، به شرح ابن ميثم ، تكيه كرده است. (7)
.
1) .همان ، ج ۱۲ ، ص ۲۱۰ (ش ۱۳۹۵).
2) .وى ، مفسّر ، فقيه و اديب شيعى است كه ساكن شيراز بوده و با حكومت كريم خان زند نيز رابطه داشته است . وى در جوار مرقد سيّد احمد بن موسى شاه چراغ عليه السلام دفن گرديده است. شرح الصحيفة الكاملة و شرح الاحتجاج طبرسى نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۳۳۵ ؛ معجم المؤلفين ، ج ۳ ، ص ۲۷۷).
3) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۳۳۵.
4) .الذريعة ، ج۱۴ ، ص۱۳۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج۱۳ ، ص۳۷۶ .
5) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۴۴ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۵ ، ص ۴۶.
6) .الذريعة ، ج ۳ ، ص ۴۸۰.
7) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۱۳۴ و ج ۲۴ ، ص ۹۶ (ش ۴۹۵).
۱۵ . شرح نهج البلاغة الصغير ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. (1)۱۶ . شرح [و ترجمه] نهج البلاغة ، از محمّد باقر بن محمّد ، معروف به ميرزا باقر نوّاب لاهيجى (م ۱۲۴۵ ق). (2)كتاب ، به فارسى است و به امر فتحعلى شاه قاجار ، نوشته شده است. اين اثر ، در سال هاى ۱۳۱۷ ، ۱۳۲۵ و ۱۳۵۶ ق ، در تهران به چاپ رسيده است. (3)۱۷ . منهج المعرفة ، از سيّد صدر الدين بن محمّد باقر موسوى دزفولى (م ۱۲۵۶ ق). اين كتاب ، شرح نهج البلاغة است. (4)۱۸ . شرح نهج البلاغة ، از محمّد تقى بن مير مؤمن (م ۱۲۷۰ ق). شرح مبسوط ، ولى ناتمامى است. (5)۱۹ . شرح نهج البلاغة ، از ابوالقاسم بن محمّد حسين بختيارى اصفهانى (م ۱۲۷۲ ق). (6)۲۰ . شرح نهج البلاغة ، از محمّد تقى بن محمّد على سپهر كاشانى (م ۱۲۹۷ ق). اين كتاب ، ترجمه بخشى از خطبه ها ، نامه ها و سخنان كوتاه نهج البلاغة است. ۷ ۲۱ . رموز الإمارة ، از احمد بن محمّد شفيع شيرازى (وقار) (م ۱۲۹۸ ق). شرح فرمان امير مؤمنان به مالك اشتر ، به نظم فارسى است و در سال ۱۳۳۱ ق ، در شيراز
.
1) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۱۳۴ (ش ۱۹۷۳).
2) .وى ، در فقه ، اصول ، تفسير ، حكمت و ادب ، سرآمد بود و نزد علماى عصر خود ، از جمله آقا محمّد بيد آبادى ، درس خواند و در نزد فتحعلى شاه قاجار ، جايگاه ويژه اى داشت. وى ، در شهر رى مدفون است (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۴۰۷ ؛ روضات الجنّات ، ج ۷ ، ص ۱۵۳ ؛ الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۴۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۲۸).
3) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵ (ش ۷۰۴) ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۰۲.
4) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۲۹.
5) .همان ، ص ۱۱۹.
6) .همان ، ص ۱۱۴.
چاپ شده است. (1)۲۲ . شرح عهد مالك اشتر ، از محمّد ابراهيم بن محمّد مهدى نوّاب تهرانى (بدايع نگار) (م ۱۲۹۹ ق). مؤلّف ، اين كتاب را براى ناصر الدين شاه ، نوشته است. (2)۲۳ . شرح نهج البلاغة ، از احمد بن على اكبر مراغى (م ۱۳۰۰ ق) .اين كتاب ، شرح نكات مشكل نهج البلاغه ، به شيوه تعليق است. (3)۲۴ . مظهر البينات و مظهر الدلالات ، از نصر اللّه تراب بن فتحعلى (لطفعلى) دزفولى (م ۱۳۱۱ ق) . ترجمه شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد به فارسى است كه در واقع ، شرح شرح است كه به دستور ناصر الدين شاه ، در تاريخ ۱۲۹۵ ق ، در چهار مجلّد ، نگاشته شده است. نسخه آن در كتاب خانه دانشگاه تهران ، موجود است . (4)
سه. شرح و حاشيه نويسى بر «صحيفه سجّاديه»صحيفه سجّاديه ، مشتمل بر ۵۴ دعا با مضامين بلند از سيّد الساجدين على بن حسين عليه السلام است. (5)بر اين كتاب شريف كه به «زبور آل محمّد صلى الله عليه و آله » نيز شهرت دارد ، شرح و حاشيه هاى بسيارى نوشته شده است كه اينك ، شروح و حواشى نگاشته شده در قرن دوازدهم و سيزدهم ، معرّفى مى شود.
قرن دوازدهم۱ . نور الأنوار فى شرح كلام خير الأخيار ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ق).
.
1) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۳۷۴ (ش ۱۴۰۰) و ج ۱۹ ، ص ۱۴۰ .
2) .همان ، ج ۴ ، ص ۱۱۸.
3) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۱۱۵.
4) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۱۶۷ (ش ۴۴۵۲) .
5) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۱۶۷ (ش ۴۴۵۲) . براى اطلاع از وضع اسناد الصحيفة السجادية و راويان آن ، رك: «اسناد و مشايخ صحيفه كامله» ، منصور پهلوان: علوم حديث ، ش ۱۲ ، ص ۲۶ ـ ۶۹.
اين شرح ، در سال ۱۳۱۶ ق ، در تهران به چاپ رسيده است. (1)۲ . شرح ملحقات الصحيفة السجادية ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى. (2)۳ . الفوائد الصحيحة فى شرح الصحيفة ، از احمد بن محمّد امين قزوينى (م بعد از ۱۱۱۷ ق) (3). (4)۴ . شرح الصحيفة ، از [محمّد] هادى بن محمّد صالح مازندرانى (م ۱۱۲۰ ق). اين شرح به فارسى است و به عنوان ترجمه نيز از آن ، ياد شده است. (5)۵ . رياض السالكين فى شرح صحيفة سيّد الساجدين ، از سيّد صدر الدين على خان بن احمد مدنى شيرازى (م ۱۱۲۰ ق). شرح بسيار مفصّلى است بر صحيفه سجّاديه. اين كتاب از سال ۱۲۷۱ تا ۱۴۱۲ ق ، شش بار به چاپ رسيده است كه چاپ آخر آن با تحقيق سيّد محسن امينى ، توسّط انتشارات جامعه مدرّسين حوزه علميه قم ، در هفت مجلّد ، صورت گرفته است. (6)۶ . شرح الصحيفة السجّادية ، از حسن بن عبد الرزاق لاهيجى قمى (م ۱۱۲۱ ق). (7)۷ . شرح الصحيفة السجّادية ، از محمّد سليمان بن تاريقلى گرجى اصفهانى (م بعد از ۱۱۲۵ ق). (8)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۱۵ (ش ۳۶۱۶) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۵۸ ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۲۳.
2) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۸۷ (ش ۱۸۴۵)و ج ۵ ، ص ۲۷۱ (ش ۱۲۸۹).
3) .وى ، دانشمندى جامع الأطراف بوده و در علوم رياضى دستى داشته و گويا در قزوين ، اقامت داشته است. (مستدرك أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۱).
4) .همان جا .
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۵۹.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۴۰ (ش ۸۴۵) و ج ۴ ، ص ۱۰۱ (ش ۱۳۱۵) ، ص ۱۹۴ (ش ۱۴۱۱) و ج ۱۸ ، ص ۱۱ (ش ۶۸۱۳) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۲۶۷ (ش ۱۲۳۰۱) و ص ۳۱۲ (ش ۱۲۳۵۳) و ج ۳۵ ، ص ۳۲۲ (ش ۱۲۳۶۱) و ص ۳۳۰ ، (ش ۱۲۳۶۹).
7) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۴۶.
8) .تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۲۶۱.
۸ . شرح الصحيفة السجادية ، از محمّد حسين بن حسن ديلمانى گيلانى لنبانى (م ۱۱۲۹ ق) (1). (2)۹ . حاشية الصحيفة السجادية الكاملة ، از عبد اللّه بن عيسى افندى (م ۱۱۳۰ ق). (3)۱۰ . تعليقات على شرح الصحيفة لعلى خان مدنى ، از محمّد بن محمّد باقر مختارى (م ۱۱۳۳ ق). (4)۱۱ . شرح الصحيفة ، از ابوالحسن بن محمّد طاهر فتونى (م ۱۱۳۸ ق). (5)۱۲ . شرح الصحيفة السجادية ، از يعقوب بن ابراهيم بختيارى (م ۱۱۴۸ ق). (6)۱۳ . شرح الصحيفة ، از سيّد محمّد ابراهيم بن محمّد معصوم (م ۱۱۴۹ ق). (7)۱۴ . حاشيه بر رياض السالكين ، از سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى (م ۱۱۷۳ ق). (8)۱۵ . شرح الصحيفة الكاملة ، از سيّد عبد الدين بن نور الدين جزايرى. (9)۱۶ . شفاء الصدور فى شرح الزبور ، از سيّد عبد الرحيم بن محمّد حسينى موسوى شهرستانى (ق ۱۲ ق). اين شرح از شروح مفصّل صحيفه سجّاديه است. (10)۱۷ . شرح الصحيفة السجّادية ، از سيّد قوام الدين بن نصير الدين مرعشى (ق ۱۲ ق). شرح مزجى متوسّطى است كه مؤلّف در آن ، بيشتر به جنبه هاى ادبى توجّه دارد. (11)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۴۶.
2) .مؤلّف اين كتاب ، متّهم به گرفتن شرح خود از شرح سيّد على خان مدنى بوده است.
3) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۶۰ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۵۰.
4) .أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۶۵.
5) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۱۲۴.
6) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۱.
7) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۵۹ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۳۰۷.
8) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۰۱.
9) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۳۳۵.
10) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۳۲۵ (ش ۹۷۹۹).
11) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۲۴۱ ، (ش ۲۱۱).
۱۸ . رياض العارفين ، از شاه محمّد بن محمّد شيرازى دارابى (ق ۱۲ ق). شرح مزجى مختصرى بر صحيفه سجّاديه است و در آن ، بيشتر به ضبط نسخه صحيح و جنبه هاى ادبى اهتمام شده است. (1)۱۹ . شرح الصحيفة السجّادية ، از محمّد بن محمّد رضا مشهدى قمى (ق ۱۲ ق). (2)۲۰ . شرح الصحيفة السجّادية ، از حسن بن عباس بن محمّد بلاغى ربعى نجفى (م ق۱۲ ق). (3)
قرن سيزدهم۲۱ . اللوامع (لوامع الأنوار) العرشية فى شرح الصحيفة السجادية ، از سيّد ميرزا محمّد باقر بن محمّد طبيب موسوى شيرازى ملّا باشى (م ۱۲۲۹ ق). شرح مزجى بسيار مفصّلى ، شامل مطالب فلسفى است كه به شرح سيّد على خان مدنى نزديك است و به گفته برخى از اهل فضل ، از شرح ابن ميثم ، دقيق تر است. (4)اين كتاب ، چاپ شده است. ۲۲ . شرح الصحيفة ، از محمّد باقر حسينى فارسى شيرازى (م بعد از ۱۲۳۱ ق). (5)۲۳ . شرح الصحيفة ، از محسن بن احمد شامى حسينى يمانى زيدى (م ۱۲۵۱ ق). (6)۲۴ . آمال العارفين فى شرح صحيفة سيّد الساجدين ، از عبد الوهاب بن محمّد صالح بَرَغانى قزوينى (م ح ۱۲۹۵ ق). شرحى مزجى و بسيار مفصّلى است حاوى احاديث ، گفته هاى فلسفى ، عرفانى و نظريات سيّد على خان مدنى. (7)
.
1) .همان ، ج ۵ ، ص ۲۴۰ (ش ۱۸۵۶).
2) .همان ، ج ۲۶ ، ص ۱۵۱ (ش ۱۰۱۸۹) و ج ۷ ، ص ۱۰۸ (ش ۲۵۲۲) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۳۱۳ (ش ۱۰۱۲۰) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۵۷.
3) .أعيان الشيعة ، ج ۵ ، ص ۱۲۹ (ش ۳۱۴).
4) .الذريعة ، ج ۱۸ ، ص ۳۶۲ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۳ ، ص ۵۲۱ (ش ۵۰۵۴).
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۴۷.
6) .همان ، ص ۳۵۶.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۳ ، ص ۴۲ (ش ۸۸۵۴).
۲۵ . شرح صحيفة سجاديه ، از [محمّد بن] سليمان تنكابنى (م ۱۳۱۰ ق). ترجمه و شرح مختصرى از صحيفه است. (1)۲۶ . شرح صحيفه ، از مصطفى بن محمّد خويى (ق ۱۳ ق). (2)
چهار . شرح و حاشيه نويسى بر ديگر كتاب هاى حديثىعلاوه بر كتب چهارگانه حديث شيعه و دو كتاب گران بهاى نهج البلاغه و صحيفه سجّاديه ، ديگر كتاب هاى حديثى نيز به وسيله دانشمندان شيعه مورد توجّه قرار گرفته و بر آنها نيز شرح و حاشيه نوشته اند. سهمى از اين فعّاليت به قرن دوازدهم و سيزدهم اختصاص دارد كه به ترتيب زير بدانها مى پردازيم.
شرح و حاشيه بر «الوافى»الوافى ، از جوامع حديثى شيعه در دوره متأخّر است كه به وسيله ملّا محسن فيض كاشانى (م ۱۰۹۱ ق) تدوين شده است. در اين كتاب ، احاديث كتب اربعه ، بجز مكرّرات ، با تبويب خاصّى گرد آمده است. بر اين جامع حديثى نيز شرح و حاشيه هايى چند توسّط دانشمندان شيعه در قرون دوازدهم و سيزدهم ، نگاشته شده است ، از جمله: ۱ . الحاشية على الوافى ، از فضل اللّه بن محمّد شريف كاشانى (ق ۱۲ ق). شامل حاشيه بر كتاب عقل و علم الوافى است و بيشتر به شرح متن احاديث ، اختصاص دارد و گاه به اسانيد نيز مى پردازد. ۲ . الحاشية على الوافى ، از عبد اللّه بن عيسى افندى (م ۱۱۳۰ ق). (3)
.
۳ . شرح الوافى ، از سيّد ابراهيم بن محمّد باقر رضوى (م بعد از ۱۱۶۸ ق) (1). (2)۴ . الحاشية على الوافى ، از سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى (م ۱۱۷۳ ق). (3)۵ . الحاشية على الوافى ، از محمّد باقر بن محمّد اكمل (وحيد بهبهانى) (م ۱۲۰۶ ق). (4)۶ . شرح طهارة الوافى ، از محمّد تقى بن محمّد رحيم تهرانى ايوانكيفى اصفهانى (م ۱۲۴۸ ق). (5)اين كتاب تقريرات درس استاد مؤلّف ، بحر العلوم است. (6)۷ . شرح الوافى ، از سيّد محمّد جواد بن محمّد عاملى ، صاحب مفتاح الكرامة (ح ۱۱۶۰ ـ ۱۲۲۶ ق). (7)اين شرح از افادات استاد مؤلّف ، بحر العلوم است و احاديث
.
1) .وى ، فقيه ، اصولى و در حديث و تفسير ، متبحّر است ، نسبش به امام جواد عليه السلام مى رسد و نزد برادرش سيّد صدر الدين ، شارح وافيه ، درس خوانده و از او روايت مى كند. عبد النبى قزوينى ، از شاگردان اوست و سيّد شبَر بن محمّد مشعشعى جويزى نيز از او روايت مى كند. وى در سال ۱۱۶۸ ق ، زنده و در كرمانشاه بوده است (أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۲۰۴ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۴۳۱ ؛ روضات الجنّات ، ج ۴ ، ص ۱۲۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۴).
2) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۶۵.
3) .أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۸۷.
4) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۶۵ و ج ۶ ، ص ۲۲۹.
5) .وى ، از فقيهان ، اصوليان و مجتهدان شيعه است كه در عراق ، نزد سيّد محسن بن حسن اعرجى ، محمّد باقر وحيد بهبهانى ، سيّد على بن محمّد على طباطبايى ، سيّد محمّد مهدى بحر العلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء ، درس خواند ، سپس به ايران بازگشت و در اصفهان ، ساكن شد و به تدريس پرداخت ، چنان كه نزديك چهارصد نفر از اهل علم در درس او حاضر مى شدند (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۱۹۸ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۴۰۳ ؛ روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۱۲۳ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۴۷).
6) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۶۶.
7) .وى كه از فقهاى معروف شيعه است ، در جبل عامل به دنيا آمد ، نزد سيّد ابوالحسن موسى بن حيدر شقرايى ، سيّد على بن محمّد على طباطبايى ، محمّد باقر بن محمّد اكمل ، سيّد محمّد مهدى بحر العلوم ، جعفر بن خضر جناجى و حسين بن نجف ، درس خواند و از آنان و نيز ميرزاى قمى ، اجازه روايت گرفت. عدّه بسيارى از وى علم آموخته و از او روايت مى كنند (أعيان الشيعة ، ج ۴ ، ص ۲۸۸ ؛ روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۲۱۶ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۳۹۶ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۶۰).
الوافى را نظر متن و سند ، بررسى كرده است. به عنوان تقريرات نيز از آن ، ياد شده است. (1)۸ . الحاشية على الوافى ، از محمّد رضا بن محمّد مؤمن قمى (ق ۱۳ ق). اين كتاب ، مختصر و به روش «قوله قوله» نوشته شده است. (2)
شرح «وسائل الشيعة»تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة ، تأليف شيخ محمّد بن حسن حرّ عاملى و از جوامع حديثى معتبر و مورد اعتناى فقها و محدّثان شيعه است كه دو شرح زير بر آن نگاشته شده است: ۱ . مجمع الأحكام فى معرفة مسائل الحلال و الحرام ، از محمّد بن على بن عبد النبى مقابلى بحرانى (م بعد از ۱۱۶۸ ق). شرح استدلالى مفصّلى بر كتاب وسائل الشيعة است. اين كتاب ، گويا تا كتاب صدم وسائل الشيعة را شرح كرده و در چهار مجلّد بزرگ ، انجام يافته است. (3)۲ . شرح على كتاب الطهارة و الصلاة من وسائل الشيعة ، از محمّد رضا (رضا) قزوينى (م بعد از ۱۱۳۶ ق). (4)
حاشيه بر «الصافى»الصافى فى تفسير القرآن ، از تفاسير پُر ارزش روايى و نوشته ملّا محمّد محسن فيض
.
كاشانى است. وى در مقدّمه تفسير خود ، از رواج تفسير به رأى و انحراف مسلمانان از راه اهل بيت عليهم السلام شِكوه مى كند و تفاسير غير روايى موجود را تفسير قشرى قرآن و آنها را دور از مقصد قرآن مى داند. وى همچنين مى گويد: در ميان همه مفسّران ، در عين كثرت و فراوانى تفاسيرشان ، تاكنون كسى را نديده ام كه تفسيرى مهذّب و صافى و وافى عرضه كرده باشد كه از آراى عوام ، منزّه و برگرفته از احاديث اهل بيت عليهم السلام باشد. فيض ، پس از وصف تفسير روايى مورد نظر خود ، مى گويد: اميدوارم كه اين كتاب ، همان تفسير باشد و شايسته است كه اين تفسير الصافى ناميده شود ، به سبب اين كه از كدورت هاى آراى اهل سنّت و افكار حيرت آورِ متنافى ، پاك است. (1)تفسير الصافى ، دوازده مقدّمه ارزشمند درباره قرآن و تفسير و تلاوت آن دارد. بر اين كتاب نيز حاشيه هايى چند ، نگاشته شده كه از آن جمله است: ۱ . الحاشية على الصافى ، از عبد الرحيم بن يونس دماوندى (م ۱۱۶۰ ق). (2)۲ . حاشية تفسير الصافى ، از اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى (م ۱۱۷۳ ق). حاشيه مفصّلى است با عنوان «قوله» و مؤلّف ، بعد از هر حاشيه ، وجه ارتباط آيه مورد بحث با آيات پيشين را بيان مى كند. (3)۳ . الحاشية على الصافى ، از محمّد بن محمّد رضا مشهدى قمى ، صاحب تفسير كنز الدقائق (م ق ۱۲ ق). (4)
.
۴ . الحاشية على الصافى ، از محمّد على بن محمّد طباطبايى مدرّسى يزدى (وامق) (م ۱۲۴۰ ق). (1)۵ . الحاشية على الصافى ، از فضل اللّه بن محمّد شريف كاشانى (ق ۱۲ ق). بيشتر ، ايرادهاى مؤلّف بر فيض كاشانى است. (2)۶ . الحاشية على الصافى ، از احمد بن مصطفى خويى (ملّا آقا قزوينى) (۱۲۴۷ ـ ۱۳۰۷ ق) (3). (4)
شرح كتاب هاى حديثى ديگر۱ . لوامع الأنوار فى شرح عيون الأخبار ، از سيد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق). شرحى حاشيه گونه است بر عبارت هاى دشوار عيون أخبار الرضا عليه السلام . (5)۲ . نور البراهين فى بيان أخبار السادة الطاهرين ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق). شرح مزجى مختصرى بر كتاب التوحيد شيخ صدوق و شامل بحث هاى ادبى و كلامى است. (6)۳ . أنس الوحيد فى شرح التوحيد ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى. شرح ديگرى بر التوحيد صدوق است. (7)اين كتاب با گردآورى سيّد مهدى رجايى ، توسّط
.
1) .همان ، ص ۴۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۱۳.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۵ ، ص ۲۱۲ (ش ۵۸۲۵).
3) .وى ، فقيه و مجتهد شيعى است. كه دروس مقدماتى را در زادگاهش خوئين خواند. سطوح ديگر علمى را در قزوين ، اصفهان و كربلا و نجف خواند و پس از بازگشت به قزوين ، به تدريس و تأليف و رفع حوايج مردم پرداخت.مرآة المراد فى تحقيق شبهات رجال الأسناد نيز از اوست (مستدرك أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۴ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۱۷۵ ؛ الذريعة ، ج ۶ ، ص ۴۵) .
4) .الذريعة ، ج۶ ، ص۴۵ .
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۲۴۵ (ش ۲۱۶).
6) .همان ، ص ۲۷۴ (ش ۲۴۶).
7) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۶۹.
انتشارات اسلامى به سال ۱۳۷۶ ش ، در دو مجلّد ، چاپ شده است. (1)۴ . الجواهر الغوالى فى شرح «عوالى اللئالى» لابن أبى جمهور ، از سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق). (2)۵ . الذهبية الرضوية ، از عبد الواسع بن علامى تونى (م بعد از ۱۱۱۹ ق). (3)۶ . حافظ الأبدان ، از محمّد شريف بن محمّد صادق خاتون آبادى (م بعد از ۱۱۲۱ ق). شرح پاره اى از احاديث طبّى است كه در اصول روايى متقدّم ، از ائمه اطهار ، روايت شده است. از جمله كسانى كه به گردآورى آنها اقدام كرده اند ، شيخ كفعمى و محمّد بن ادريس حلّى را مى توان نام برد. وى ، اين كتاب را در ۱۱۲۱ ق ، به نام شاه سلطان حسين صفوى و به زبان فارسى نگاشته است. (4)۷ . شرح طبّ الأئمة عليهم السلام ، از محمّد شريف بن محمّد صادق خاتون آبادى. (5)۸ . شرح طبّ الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية) ، از محمّد شريف بن محمّد صادق خاتون آبادى. (6)۹ . شرح طبّ النبى صلى الله عليه و آله ، از محمّد شريف بن محمّد صادق خاتون آبادى. (7)۱۰ . شرح غرر الحِكَم و درر الكَلِم ، از محمّد بن حسين خوانسارى (آقا جمال) (م ۱۱۲۵ ق). اين كتاب ، به پيشنهاد شاه سلطان حسين صفوى نوشته شده است. مؤلّف ، علاوه بر ترجمه لغوى احاديث و توضيح مفاهيم آنها ، كتاب را از فوايد
.
كلامى ، حديثى ، ادبى ، اخلاقى ، تفسيرى ، فقهى و فلسفى لبريز كرده است. اين شرح با مقدّمه ، تصحيح و تعليقات محقّقانه مير جلال الدين محدّث اُرمَوى در شش مجلّد ، توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيده است. مرحوم محدّث ، فهرستى موضوعى به عنوان مجلّد هفتم ، بدان افزوده است (1). (2)۱۱ . حاشية الأربعين ، از سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى (م ۱۱۷۳ ق). ردّ و ايرادهايى است بر الأربعون حديثا نوشته شيخ بهايى. (3)۱۲ . حاشية الأمالى للصدوق ، از سيد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى. (4)۱۳ . حاشية الأربعين ، از اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى (م ۱۱۷۳ ق) . حاشيه مفصّلى بر الأربعين شيخ بهايى با مشرب فلسفى است. (5)۱۴ . شرح عيون أخبار الرضا عليه السلام ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى گيلانى (حزين) (م ۱۱۸۰ ق). (6)۱۵ . شرح مصباح الشريعة ، از محمّد على بن ابى طالب (م ۱۱۸۰ ق). (7)۱۶ . مشارق المهتدين فى الأحكام المأثورة عن الهداة المهديين ، از محمّد باقر بن محمّد تقى قمى (م ح ۱۱۸۱ ق). اين كتاب ، شرح بداية الهدايةى شيخ حرّ عاملى است كه شامل احاديث مربوط به واجبات و محرّمات و به صورت كتاب فقهى است. (8)
.
1) .چاپ سوم آن به سال ۱۳۶۰ ش ، منتشر شده است. نيز ، ر ك: «نگاهى به شرح آقا جمال خوانسارى بر غررالحكم» ، سيّد حسن اسلامى: مجله علوم حديث ، ش ۱۱ ، ص ۸۳ ـ ۸۸ .
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج۱۴ ، ص۲۹۱ (ش۱۰۸۲۳) و همان (ش ۱۷۲۴۸) .
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۹ ، ص ۱۲۸ (ش ۷۲۳۷).
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۰۱.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۵ ، ص ۴۵۸ (ش ۷۴۸۹) ؛ الذريعة ، ج ۶ ، ص ۱۳.
6) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۷۵.
7) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۶۸.
8) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۳۶.
۱۷ . شرح الاحتجاج طبرسى ، از ابو الحسن بن محمّد بحرانى (م ۱۱۹۳ ق). (1)۱۸ . شرح معانى الأخبار ، از عبد النبى بن محمّد طسوجى (م ۱۲۰۳ ق). (2)۱۹ . الأنوار الضوية فى شرح الأخبار الرضوية ، از حسين بن محمّد عصفورى (م ۱۲۱۶ ق). (3)شرح چهارصد حديث در شرايع دين است كه امام رضا عليه السلام به مأمون ، املا فرمود . (4)۲۰ . مصابيح الأنوار فى حلّ مشكلات الأخبار ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). مؤلّف ، در اين كتاب ، ۳۶۲ حديث مشكل را از جهت لفظى و معنايى به طور مبسوط ، شرح داده است. اين كتاب ، در دو مجلّد ، توسّط كتاب خانه بصيرتى در قم به چاپ رسيده است. (5)۲۱ . شرح طبّ الرضا عليه السلام ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). (6)۲۲ . شرح طبّ الرضا عليه السلام (كنز الذهب) ، از محمّد بن محمّد حسن مشهدى (۱۱۸۲ ـ ۱۲۵۷ ق). كتابى است شامل متن ، شرح و ترجمه فارسى ، با تحقيقات طبّى بسيار. (7)
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۳۳۵.
2) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۷۲.
3) .وى ، از دانشمندان مشهور شيعه و در عصر خود ، شيخ اخباريان بود كه در فقه و حديث ، تبحّر داشت و زعامت دينى نواحى شاخوره را به عهده داشت. او از پدر و دو عمويش: عبد على و شيخ يوسف بحرانى ، روايت مى كند. عدّه بسيارى ، از جمله شيخ احمد احسايى ، نزد او شاگردى كرده و از او روايت كرده اند (أعيان الشيعة ج ۶ ، ص ۱۴۰ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۱ ، ص ۲۳۱ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۶ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۳۱).
4) .الذريعة ، ج۲ ، ص۴۳۱ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ح۱۳ ، ص۲۲۶ .
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۸ ، ص ۱۶۴ (ش ۱۴۱۲۹) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۵۰۶ ـ ۵۰۷ (ش ۷۹۹۳ ، ۷۹۴۷) ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۱۳.
6) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۶۴ (ش ۱۳۵۷).
7) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۶۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۵۸.
۲۳ . مرشد الخواص ، از محمّد بن محمّد حسن مشهدى. كتابى است در حلّ برخى آيات و روايات مشكل. (1)۲۴ . شرح عيون أخبار الرضا عليه السلام ، از ملّا هادى بنابى (م ۱۲۸۱ ق). (2)۲۵ . مناهج أنوار المعرفة فى شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ، از سيّد ابو القاسم بن محمّد نبى (ميرزا بابا ذهبى) (م ۱۲۸۶ ق). (3)۲۶ . ضياء المصباح ، از سيّد يحيى بن محسن موسوى (م بعد از ۱۲۸۶ ق). ترجمه و توضيح بسيار مختصرى است بر كتاب مصباح الشريعة كه منسوب به امام صادق عليه السلام است. (4)۲۷ . شرح طبّ الرضا عليه السلام ، از نوروز على بن محمّد باقر بسطامى (م ۱۳۰۹ ق). (5)۲۸ . شرح الرسالة الذهبية ، از سيّد ابوالحسن محمّد طباطبايى رضوى (ق ۱۳ ق) (6). (7)
پنج . شرح برخى خطبه هابرخى خطبه هايى كه از معصومان عليهم السلام صادر شده است ، به سبب مضامين بلند ، توجّه انديشمندان بزرگ شيعه را به خود ، جلب نموده و آنان به نگارش شرح جداگانه بر اين خطبه ها پرداخته اند. از جمله اين خطبه ها ، خطبه شقشقيه ، خطبه حضرت
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۷۵.
2) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۵۷.
3) .موسوعة مؤلفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۵۹۴.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۱۲۵۶ (ش ۷۱۰۳).
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۶۴.
6) .وى عالمى دينى و آگاه به پزشكى بود كه به اصفهان سفر كرد و در سال ۱۲۸۴ ق ، اين رساله را نوشت و به سيّد اسد اللّه شفتى هديه كرد (تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۲۸ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۲۷۰ ، ش ۳۰۵۱ ؛ موسوعة مؤلّفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۷۴).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۲۷۰ (ش ۳۰۵۱).
زهرا عليهاالسلام و خطبه همّام در وصف پرهيزگاران و برخى خطبه هاى ديگر را مى توان نام برد. پاره اى از شروح اين خطبه ها كه در قرن دوازدهم و سيزدهم نوشته شده اند ، به ترتيب زمانى عبارت اند از: ۱ . شرح خطبة الاستسقاء ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق). (1)۲ . شرح خطبه قاصعه ، از عبد الكريم بن محمّد يحيى قزوينى (م ۱۱۳۵ ق). (2)۳ . شرح خطبه همّام ، از مير آصف حسينى (قزوينى) (م ح ۱۱۳۶ ق) (3). (4)۴ .شرح بعض خطب أمير المؤمنين: از محمّد على بن ابى طالب ، حزين لاهيجى (م۱۱۰۳ ـ ۱۱۸۰ ق). (5)۵ . كشف المحجّة فى شرح خطبة اللمّة ، از سيّد عبد اللّه بن محمد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). مؤلّف ، در وجه نام گذارى اين خطبه به «خطبة اللمّة» مى گويد: سُمّيت بها لأنّها خطَبَتها فى المسجد فى لَمّة من النساء. [خطبة اللمّة] ناميده شده است ، زيرا [زهرا عليهاالسلام] آن را در مسجد در ميان جمعيتى از زنان ، ايراد فرمود» . بايد گفت كه زهرا عليهاالسلام همراهانى از زنان داشت ، نه اين كه خطبه تنها براى زنان ايراد گرديد . وى ، در ابتدا اسانيد خطبه را از طرق مخالف و موافق ، ذكر مى كند. سپس ، متن
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۱۷.
2) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۳۳ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه سپه سالار ، ج۲ ، ص۱۱۲.
3) .وى ، در اواخر قرن يازدهم و اوايل قرن دوازدهم ، در قزوين و اصفهان ، نزد علماى بزرگ ، درس خواند و در تفليس و ايروان به تدريس پرداخت. ترجمه و شرح حديث الاحتجاج نيز از اوست . (أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۸۷ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۶ و ج ۱۴ ، ص ۱۱۳ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۱۳۰).
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص۲۲۵ و ج ۱۴ ، ص۱۱۳ .
5) .مفاخر اسلام ، ج ۷ ، ص ۲۳۲.
آن را به روايت احتجاج به صورت مزجى شرح مى دهد و به موارد اختلاف خطبه نيز اشاره مى نمايد. (1)۶ . شرح خطبة التُّطُنجية ، از سيّد كاظم بن قاسم رشتى (م ۱۲۶۳ ق). شرحى مفصّل و پُر از معمّاست به روش شيخيه. اين خطبه ، منسوب به امام على عليه السلام است اين شرح به سال ۱۲۷۰ ق ، در تبريز چاپ سنگى شده است. (2)۷ . شرح خطبة الرضا عليه السلام فى التوحيد ، از حسن بن على گوهرى قراچه داغى (م بعد از ۱۲۶۱ ق). (3)شرح خطبه اى است از عيون أخبار الرضا عليه السلام . (4)۸ . الخطبة الشقشقية و شرحها ، از سيّد كاظم بن قاسم رشتى (م ۱۲۶۳ ق). اين اثر در سال ۱۳۷۷ ق ، در تبريز ، در ضمن مجموعه رسائل وى ، چاپ سنگى شده است. ۹ . شرح خطبه شقشقيه ، از محمّد تقى بن مير مؤمن (م ۱۲۷۰ ق). اين كتاب ، به نظم است. (5)۱۰ . شرح خطبه شقشقيه ، از ملّا هادى بنابى (م ۱۲۸۱ ق). (6)۱۱ . شرح خطبة اللمة ، از ملّا هادى بنابى. (7)۱۲ . شرح الخطبة الزينبية ، از ملّا هادى بنابى. شرح خطبه حضرت زينب عليهاالسلام در مجلس يزيد در شام است. (8)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۴ و ج ۱۸ ، ص ۵۸ (ش ۶۶۱).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۲۹۱ ؛ معجم المطبوعات العربية ، ص ۳۰۰ .
3) .وى ، از فقهاى شيعه است كه در كربلا ، نزد شيخ احمد احسايى و سيد كاظم رشتى درس خواند است. شرح بعض الاحاديث نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۵ ، ص ۲۰۹ ؛ الذريعة ، ج ۳ ، ص ۸۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۳).
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۱.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۸ ، ص ۴۸۸ ، (ش ۱۱۲۹۴) .
6) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۲ (ش ۷۹۰) .
7) .همان ، ص ۲۲۵ (ش ۷۷۹).
8) .همان ، ص ۲۲۱ (ش ۷۸۵) .
۱۳ . معالم التأويل و التبيان فى شرح خطبة البيان ، از ميرزا بابا ذهبى (م ۱۲۸۶ ق). كتاب ، به نظم و نثر است. (1)اين كتاب ، در سال ۱۳۴۳ و ۱۳۴۶ ش ، در شيراز به چاپ رسيده است. ۱۴ . إيضاح الجوامع ، از زين العابدين گلپايگانى (م ۱۲۸۹ ق). شرح خطبه پيامبر اكرم در فضايل ماه رمضان است كه به چاپ رسيده است. (2)۱۵ . شرح خطبه شقشقيه (هاتمة التصانيف) ، از محسن بن محمّد رفيع گيلانى اصفهانى(م ۱۲۹۰ ق). شرح خطبه شقشقيه ، به نظم و نثر است. (3)۱۶ . شرح خطبة الزهراء ، از محمّد نجف كرمانى (م ۱۲۹۲ ق). (4)۱۷ . شرح خطبة اللّمة (5)، از محمّد نجف كرمانى. (6)۱۸ . فيروزجات طوسية فى شرح الخطبة الرضوية ، از سيّد محمّد باقر بن مرتضى طباطبايى يزدى (۱۲۳۹ ـ ۱۲۹۸ ق). (7)شرح خطبه امام رضا عليه السلام است كه هنگام ولايتِ عهدى ايراد فرموده است. در نيمه اوّل آن ، شرح سفارش نامه امام على عليه السلام به مالك اشتر نيز ترجمه شده است. مؤلّف ، اين شرح را به نام ناصر الدين شاه ، نوشته
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى الفبايى ، ص ۵۳۱ (ش ۸۶۱۴) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه دانشگاه تهران ، ج ۱۲ ، (۲۵۸۷ ، ۳۵۷۱).
2) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۸۰.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۲۴۰ (ش ۲۶۵۹).
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۴۳ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۱.
5) .خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام كه ايشان ، در مسجد در ميان مجموعه (لمّه)اى از زنان ، ايراد فرمود و ظاهرا با خطبة الزهراء ، يكى است.
6) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۴.
7) .وى ، فقيه ، اصولى و مجتهد شيعى است كه در علوم رياضى و عربى ، چيره دست بود. وى ، بسيار خوش حافظه و در موعظه ، توانا بود و نزد دانشمندان بزرگى مانند شيخ مرتضى انصارى ، سيّد محمّد جواد شيرازى ، فاضل اردكانى ، شيخ راضى بن محمّد نجفى و سيّد حسين كوه كمرى درس خواند. شرح لعهد مالك الأشتر ـ كه نيمه نخست فيروزجات را در بردارد ـ ، لوائح اللوحين فى شرح خصائص الحسين عليه السلام لجعفر بن حسين التسترى (م ۱۳۰۳ ق) نيز از اوست. (الذريعة ، ج ۱۸ ، ص ۳۷۵؛ تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۷۱ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۱۸۶ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۳۵).
است و نسخه آن در كتاب خانه آيه اللّه مرعشى موجود است . (1)۱۹ . شرح خطبه شقشقيه ، از مير محمّد عبّاس بن على اكبر شوشترى لكهنويى (م ۱۳۰۶ ق). اين شرح ، به دستور سيّد محمّد خان بهادر و به فارسى نوشته شده و با تعليقات شارح به عربى در حاشيه آن ، به سال ۱۲۸۶ ق ، در هند ، چاپ شده است. (2)۲۰ . اللّمعة البيضاء فى شرح خطبة الزهراء(شرح خطبة اللمة) ، از محمّد على انصارى قراچه داغى (زنده در ۱۳۰۶ ق). اين كتاب چاپ شده است. (3)۲۱ . شرح خطبة اللمة ، از سيّد على محمّد بن محمّد (تاج العلماء) (م ۱۳۱۲ ق). (4)۲۲ . شرح الخطبة الشِّقشقية ، از سيّد على محمّد بن محمّد تاج العلماء. (5)
شش . شرح يك يا چند حديثبرخى از احاديث ، به خاطر در برداشتن مضمون عالى ، مهم و يا گاه پيچيده و دشوار ، دانشمندان شيعه را بر آن داشته است كه رساله هايى را به شرح اين گونه احاديث ، اختصاص دهند. البته گاه پرسش و درخواست ديگران ، آنان را به نگارش شرح حديث ، واداشته است. در طول دو قرن دوازدهم و سيزدهم نيز نوشته هاى قابل توجّهى در اين زمينه ، از عالمان شيعه به جاى مانده است كه آثار زير ، از آن جمله است:
قرن دوازدهم۱ . شرح حديث البيضة ، از رضى الدين محمّد بن حسين خوانسارى (م ۱۱۱۳ ق). (6)اين
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۴.
2) .الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۴۰۰ .
3) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۲ و ج ۱۴ ، ص ۱۳۰.
4) .همان ، ص ۲۲۴ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۵.
5) .همان ، ص ۲۲ وج ۱۴ ، ص ۱۴۲.
6) .وى دانشمند شيعى و متبحّر در علوم عقلى و نقلى است كه نزد پدرش حسين بن جمال الدين محقّق خوانسارى و دايى اش محمّد باقر بن محمّد مؤمن و محقق سبزوارى درس خواند و به تدريس فقه و حكمت مشغول بود. از جمله شاگردانش ، خليل بن محمّد اشرف قائنى و سيد محمّد صالح قزوينى را مى توان نام برد. وى از برادرش آقا جمال ، كوچك تر است و اين شرح را به نام شاه سلطان حسين صفوى نوشته است. (الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۳ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۷۳ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۲ ، ص ۳۲۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۷۵).
شرح ، به همراه دو رساله به ضميمه كتاب مائده سماويهى مؤلّف ، در سال ۱۲۸۷ق ، به چاپ رسيده است . ۲ . شرح الأحاديث المسلسلة بالآباء ، از سيّد على خان مدنى (م ۱۱۲۰ ق). شرح پنج حديث كه (1)از طريق پدران وى ، از زيد شهيد ، از امام على عليه السلام ، از رسول اكرم ، نقل شده است. (2)۳ . شرح حديث «فإن قال : فلِمَ جُعل صومٌ السنة» ، از سيّد محمّد بن احمد حسينى لاهيجانى (م بعد از ۱۱۲۰ ق). اين حديث در عيون أخبار الرضا عليه السلام آمده است و به راز تشريع برخى از احكام ، مربوط است. (3)۴ . شرح حديث «نيّةُ المؤمنِ خيرٌ مِنْ عَمَلِهِ» ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق). (4)۵ . شرح حديث نبوى «من صام رمضان و أتبعه بست من شوّال» ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. (5)۶ . جواهر العقود فى شرح الركود ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. شرح حديثى از امام باقر عليه السلام است درباره چگونگى حركت آفتاب يا ركود آن كه در كتاب من لايحضره
.
1) .نخستين حديث اين است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: خداوند در معراج با چه زبانى با تو سخن گفت؟ در پاسخ فرمود: «خاطبنى بلسان على عليه السلام ؛ به زبان على عليه السلام با من سخن گفت».
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۲ ، ص ۲.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۲۵۲ (ش ۷۰۹۹).
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۹.
5) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث فرهنگى ، ج ۱ ، ص ۲۷۹ (ش ۱۹۴).
الفقيه آمده است. (1)۷ . شرح حديث نبوى «فضِّلتُ على آدم بخصلتَيْن» ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. (2)۸ . العجالة فى شرح حديث ابولبيد مخزومى ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. (3)۹ . الفوائد النجفية ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى.در اين كتاب ، مجموعه اى از احاديث دشوار ، به تدريج گرد آمده و شرح و توضيح داده شده است. (4)۱۰ . شرح الأحاديث المتفرقة ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. يكى از شاگردان مؤلّف ، به نام محمّد بن عبد اللّه مقابى آن را در ۱۱۴۵ ق ، تدوين كرده است. (5)۱۱ . شرح حديث البساط ، (6)از جمال الدين محمّد بن حسين خوانسارى (م ۱۱۲۵ ق). (7)۱۲ . شرح أحاديث الطينة و التوفيق بينها بما لايستلزم الجبر ، از جمال الدين محمّد بن حسين خوانسارى. (8)۱۳ . شرح حديث «الهلال اذا طلب فى الشرق غدوةً فَلمْ يُرَ...» ، از محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى (م ۱۱۲۶ ق). اين حديث در باب نوادر تهذيب الاحكام ، آمده است. (9)
.
1) .همان ، ص ۲۸۲.
2) .همان ، ص ۲۷۳ ، ۱۹۴.
3) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۴۳ (ذيل شماره ۹۶۴) .
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۳۹۰ (ش ۱۷۷۷۳).
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۶۵.
6) .وجه نامگذارى اين حديث به «بساط» اين است كه قطعه ابرى براى امير مؤمنان على عليه السلام ، فرود مى آيد و به امر ايشان ، مانند فرشى بر زمين گسترده مى شود . آن گاه امام عليه السلام و همراهان ايشان بر آن مى نشينند و باد ، آنها را بلند مى كند تا به كوه قاف مى رسند! . . . (الذريعة ، ج۱۳ ، ص۱۹۱) .
7) .همان ، ص ۱۹۲.
8) .همان ، ص ۶۵.
9) .همان ، ص ۲۰۹.
۱۴ . شرح حديث «عرفت اللّه بفسخ العزائم و حل العقود» ، از ابو طالب بن عبد اللّه زاهدى گيلانى (م ۱۱۲۷ ق) (1). (2)۱۵ . شرح حديث الأسماء ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م ۱۱۳۵ ق). (3)۱۶ . شرح حديث «نية المؤمن خير من عمله» ، از على بن حسين كربلايى (زنده در ۱۱۳۶ ق).اين اثر با تحقيق سيّد صادق حسينى اشكورى به چاپ رسيده است. (4)۱۷ . شرح حديث عمران الصابى ، از محمّد خليل بن محمّد اشرف قائنى (م ۱۱۳۶ ق). (5)۱۸ . شرح رساله «الجبر و التفويض و نفيهما و اثبات الأمر بين الأمرين» منسوب به امام هادى عليه السلام ، از محمّد خليل بن محمّد اشرف قائنى. اين حديث در تحف العقول نقل شده است. (6)۱۹ . شرح حديث عمران صابى ، از محمّد بن محمّد باقر مختارى (م ۱۱۴۰ ق). (7)۲۰ . شرح حديث «الشقىُّ شقىٌّ فى بطن اُمِّه» ، از ياسين بن صلاح الدين بحرانى (زنده در ۱۱۴۷ ق). مؤلّف ، درباره اين شرح مى گويد: «ده دليل در آن آورده ام كه كسى بدان
.
1) .مفسّر و محدّث شيعه كه در لاهيجان به دنيا آمد و نزد حسن بن سلام تيمجانى (شيخ الإسلام گيلان) ، درس خواند و در اصفهان نيز نزد محقّق خوانسارى و محمّد رفيع يزدى و ديگر علما ، شاگردى كرد و در علوم بسيارى استاد گرديد. پسرش حزين لاهيجى ، علوم مختلف را نزد او آموخت. وى ، در اصفهان درگذشت. (موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۴ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۳۶۷ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۷ ، ص ۱۶۶ ؛ الكنى والألقاب ، ج ۱ ، ص ۱۰۷ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۹۳ ؛ موسوعة مؤلفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۱۸۴).
2) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۲.
3) .همان ، ص ۱۸۷.
4) .ميراث حديث شيعه ، دفتر نهم ، ج ۹ ، ص ۳۰۵ ـ ۳۴۶.
5) .وى ، از علماى شيعه در قرن دوازدهم است كه در سال ۱۱۳۴ ق، پس از رهايى از محاصره افغان ها در اصفهان ، به قزوين رفت و در آن جا اقامت نمود. (ريحانة الأدب ، ج ۴ ، ص ۴۲۸ ؛ رياض الجنة ، ج ۲ ، ص ۵۴۸ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۳).
6) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۸۴ (ش ۱۱۵۳) ؛ تحف العقول ، ص ۴۵۸ ـ ۴۷۶ .
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۲۸۷ (ش ۷۹۳۹).
توجّه نداشته است». (1)۲۱ . شرح حديث عمران صابى ، از خليل بن محمّد زمان قزوينى (م ۱۱۴۸ ق). (2)۲۲ . شرح حديث «العبودية جوهرة كنهها الربوبية» ، از سيّد صدر الدين محمّد بن محمّد باقر قمى (م ح ۱۱۶۰ ق). (3)۲۳ . شرح حديث الحقيقة ، (4)از عبد الرحيم بن يونس دماوندى (م ۱۱۶۰ ق). (5)۲۴ . شرح حديث علوى «صورته عارية عن المواد عالية عن القوة و الاستعداد» ، از عبد الرحيم بن يونس دماوندى. اين شرح ، فلسفى است. (6)۲۵ . شرح حديث رأس جالوت ، از عبد الرحيم بن يونس دماوندى. اين شرح ، عرفانى است و بر اساس گفتار بزرگان تصوّف است. (7)۲۶ . شرح كلام الأمير عليه السلام فى العالم العلوى ، از عبد الرحيم بن يونس دماوندى. (8)۲۷ . شرح حديث «ما من أحد يدخله عمله الجنة...» ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى (م ۱۱۷۳ ق). در اين رساله ، مردود بودن اين حديث ، اثبات مى شود. (9)۲۸ . شرح حديث «انهم يأنسون بكم فإذا غبتم عنهم استوحشوا» ، درباره زيارت اهل قبور است كه با تحقيق مهدى رجايى ، ضمن كتاب الرسائل الاعتقاديةى شارح ، به سال ۱۴۱۱ ق، در قم چاپ شده است. (10)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۰.
2) .همان ، ص ۲۰۴.
3) .همان ، ص ۲۰۲ .
4) .بيست و دو شرح از شروح اين حديث ، در قرون مختلف در دفتر دوم ميراث حديث شيعه ، (ص ۱۹۵ ـ ۱۹۹) معرّفى شده است.
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۶.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۳۲۱ (ش ۱۹۵۲) و ج ۱۷ ، ص ۲۷۰ (ش ۶۷۱۳).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۲۷۰ (ش ۶۷۱۳).
8) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۳۷.
9) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۴ ، ص ۳۲۸ (ش ۵۵۶۵).
10) .همان ، ص ۳۳۰ (ش ۵۵۶۵) ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۹۸.
۲۹ . شرح حديث نبوى «أعلمُكم بنفسه أعلمُكم بربِّه» ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى. (1)۳۰ . شرح حديث «لا يموت لمؤمن ثلاثة من الأولاد فتمسّه النار إلّا تحلّه القسم» ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى. (2)۳۱ . شرح حديث «لو عَلِمَ أبوذرّ ما فى قلب سلمان لَقَتَلَهُ» ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى. شارح با استفاده از مضمون ساير احاديث ، مى گويد: «معناى حديث اين است كه اگر ابوذر بداند سلمان چه دارد ، دانستن وى ، او را مى كشد». (3)۳۲ . شرح حديث «مَنْ أحبَّنا اهلَ البيتِ فليَعد لِلفقر جلبابا» ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى. (4)۳۳ . شرح حديث «توضوء...» ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى . اين اثر ، شرحى استدلالى است. (5)۳۴ . شرح حديث «صورته عارية عن المواد...» ، از محمّد صالح بن محمّد سعيد خلخالى (۱۰۹۵ ـ ۱۱۷۵ق). ۶ اين شرح، فلسفى است. مؤلّف درباره آن مى گويد: «ملّا عبد الرحيم دماوندى ، مطالب را در شرح اين حديث ، درك نكرده و بيان وى ، وافى به
.
1) .همان ، ص ۳۲۹ (ش ۵۵۶۵).
2) .همان جا.
3) .همان ، ج ۸ ، ص ۳۷۷ (ش ۳۱۱۲).
4) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۳۲۴ (ش ۵۵۶۵).
5) .حكيم و متكلم شيعى است كه نزد حكيم و عارف محمّد صادق بن معز الدين محمّد اردستانى(م ۱۱۳۴ ق) شاگردى كرد. آثار او به طور عمده در حكمت و كلام است. قبرش در خلخال است. (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۳۷۰ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۶۶ ؛ تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۱۸۳ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۸۵).
مقصود نيست». (1)۳۵ . شرح حديث «العالم العلوى» ، از محمّد صالح بن محمّد سعيد خلخالى. (2)۳۶ . شرح حديث «معنى الصمد» ، از محمّد على بن ابى طالب حزين گيلانى (م ۱۱۸۰ ق). شرح حديثى است كه امام حسين عليه السلام در پاسخ اهل بصره نوشت. (3)۳۷ . شرح حديث «عرفتُ اللّه بفسخ العزائم...» ، از محمّد على بن ابى طالب حزين گيلانى. ترجمه فارسى كتاب پدرش با همين عنوان است كه در شماره ۱۴ معرّفى شد. (4)۳۸ . الكلام على حديث ولاية اثنى عشر رجلاً ، از سيّد محمّد بن اسماعيل الأمير (م ۱۱۸۲ ق). پاسخ پرسشى است درباره روايت نبوى «لا يزال أمر الناس ماضيا ما وليهم إثنا عشر رجلاً». (5)۳۹ . شرح حديث «بم يُعرَفُ الناجى» ، از محمّد باقر بن محمّد اكمل (وحيد بهبهانى) (م ۱۲۰۶ ق). (6)۴۰ . ترجمه [و شرح] حديث احتجاج ، از مير آصف حسينى قزوينى (ق ۱۲ ق). اين كتاب ، شامل ترجمه و شرح مبسوط حديثى از احاديث الاحتجاج احمد بن على طبرسى است كه احتجاج پيامبر اكرم با فرق پنجگانه ضاله (يهود، نصارا، دهريّه، ثنويّه ومشركان عرب) را در بردارد. (7)
.
۴۱ . كاشف النكات فى شرح الكلمات ، از احمد بن ابى الحسن على بن ابراهيم (ق ۱۲ ق). (1)شرح صد جمله از سخنان كلمات گهربار امير مؤمنان با عباراتى روان و رساست . اين كتاب با تحقيق آقاى محمّد بركت ، در دفتر ميراث حديث شيعه به چاپ رسيده است . (2)۴۲ . شرح حديث نبوى ، از حاجى بابا فرزند محمّد صالح قزوينى (ق ۱۲ ق) (3). (4)اين رساله ، به كوشش آقاى محمّدرضا بندرچى در فصل نامه علوم حديث ، چاپ شده است. (5)۴۳ . شرح حديث «اتفق الجميع لا تمانع بينهم من جهة الرؤية» ، از صدر الدين محمّد بن محمّد صادق حسينى (ق ۱۲ ق). (6)اصل روايت در الكافى (باب رؤيت) درباره انكار ديدن خدا در دنيا و آخرت ، نقل شده است. (7)۴۴ . شرحُ حديثَىْ «لا أدرى أيُّهُم أعظم أجرا...» ، از صدر الدين محمّد بن محمّد صادق حسينى.شرح دو حديث الخصال شيخ صدوق است. (8)۴۵ . شرح حديث «أنا اللّه الذى لا الهَ الَا انا...». (9)از محمّد مؤمن بن قوام الدين محمّد
.
1) .وى ، در دوره شاه سلطان حسين صفوى (۱۱۰۵ ـ ۱۱۳۵ ق) مى زيسته است و كتاب كاشف النكات فى شرح الكلمات را به نام وى نوشته است (ميراث حديث شيعه ، دفتر ششم ، ص ۲۷۳).
2) .ميراث حديث شيعه ، دفتر ششم ، ص۲۷۳ ـ ۳۵۶ .
3) .وى ، مذاق اصولى ، حكمى و عرفانى دارد . ميرزا عبد اللّه افندى او را هم عصر خود دانسته و به فضل و دانش مى ستايد. ميرزا خليل قزوينى و شيخ بهايى ، از استادان او هستند. كتاب مشكول وى ، احاديثى ، از جمله شرح يك حديث نبوى را نيز در بردارد (الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۶۷ ؛ علوم حديث ، ش ۱۵ ، ص ۱۲۹).
4) .الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۶۷.
5) .«رساله حاجى بابا...» ، محمّد رضا بندرچى: علوم حديث ، ش ۱۵ ، ص ۱۲۹.
6) .وى ، فقيه شيعى است كه نزد رضى الدين محمّد بن حسن قزوينى (م ۱۰۹۶ ق) درس خواند. تاريخ وفاتش معلوم نيست (طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۸۱ ؛ رياض ، ج ۵ ، ص ۱۷۲ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۲۷).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۱۷۳ (ش ۶۵۹۸).
8) .همان ، ج ۱۸ ، ص ۲۵۳ (ش ۷۰۹۹).
9) .الكافى ، ج ۱ ، ص ۲۱۳.
حسينى (ق ۱۲ ق) (1). (2)اين شرح ، با تحقيق آقاى على فرج در دفتر سوم ميراث حديث شيعه به چاپ رسيده است. (3)۴۶ . شرح الاحاديث المستصعبة ، از محمّد سعيد بن محمّد صالح مازندرانى بارفروشى (اشرف) (ق ۱۲ ق). (4)
قرن سيزدهم۴۷ . رسالة فى حل حديث «من سهى فى السهو و لم يلتفت» ، از سيّد حسين بن مير ابراهيم (مير حسينا) قزوينى (۱۱۲۶ ـ ۱۲۰۸ ق) (5). (6)۴۸ . رسالة فى حلّ حديث «أنا أصغر من ربّى بسنتين (ستين)» ، از سيّد حسين بن مير ابراهيم قزوينى. (7)۴۹ . رسالة مجملة فى حلّ حديث «ما الحقيقة» ، از سيّد حسين بن مير ابراهيم قزوينى . حديث ، از كميل بن زياد ، نقل شده است. (8)۵۰ . شرح حديث التوحيد ، (التوحيد ظاهره فى باطنه و باطنه فى ظاهره . ظاهره موصوف لا يرى و باطنه موجود لا يخفى...) ، از محمّد بن على آل عبد الجبار قطيفى (م بعد از ۱۲۱۵ ق). اين حديث در معانى الأخبار از امام على عليه السلام نقل شده است. (9)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۶۵.
2) .وى ، از دانشمندان شيعه در قرن دوازدهم و اهل قزوين است. پدرش از علماى مشهور قزوينى و تا حدود ۱۱۵۰ ق، زنده بوده است. شرح دعاى جوشن صغير (حرز سليمانى) نيز از اوست. (ميراث حديث شيعه ، دفتر سوم ، ص ۱۶۱ ـ ۱۶۲ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۷۵).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۲۲۰ (ش ۱۸۳۳).
4) .ميراث حديث شيعه ، دفتر سوم ، ص ۱۶۱ ـ ۱۸۲.
5) .براى اطّلاع از شرح حال وى ، رك: رياض الجنة ، ج ۲ ، ص ۴۲۴ ـ ۴۲۸.
6) .رياض الجنة ، ج ۲ ، ص ۴۲۵.
7) .همان جا .
8) .همان ، ص ۴۲۶.
9) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۴.
۵۱ . شرح حديث الحقيقة ، از مظفر على شاه كرمانشاهى (م ۱۲۱۵ ق). (1)۵۲ . شرح حديث «انَّ اللّه خَلَقَ آدمَ علَى صورتِه» ، از نظر على بن محمّد محسن گيلانى (م بعد از ۱۲۱۷ ق). (2)۵۳ . شرح جمله اى از خطبة البيان ، از ابو القاسم بن حسن (ميرزاى قمّى) (م ۱۲۳۱ق). (3)۵۴ . فتحيه ، از ابو القاسم بن حسن ميرزاى قمى. در بيان علّت تقدّم حمد بر تهليل ، در خطبه خواستگارى امام جواد عليه السلام از امّ الفضل است. (4)۵۵ . شرح حديث «أمر ابليس ان يسجد لآدم» ، از ابو القاسم بن حسن ميرزاى قمى. (5)۵۶ . شرح حديث «أنا الطين» منسوب به امير المؤمنين عليه السلام ، از ابو القاسم بن حسن ميرزاى قمى. در آخر كتاب الغنائم با حاشيه ملّا على نورى در سال ۱۳۱۹ ق ، چاپ شده است. (6)۵۷ . شرح حديث «رأس الجالوت» ، از ابو القاسم بن حسن ميرزاى قمى. شرحى فلسفى است. (7)۵۸ . شرح حديث «هل رأيت رجلاً» ، از ابو القاسم بن حسن ميرزاى قمى. ملّا على نورى بر آن ، حاشيه و ايراد دارد. (8)
.
1) .همان ، ص ۱۹۷.
2) .همان ، ص ۱۸۹.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۲۴ (ش ۲۸۲۰).
4) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۱۰۳ (ش ۴۹۱۶).
5) .همان ، ج ۲۶ ، ص ۱۷۹ (ش ۱۰۲۱۲).
6) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۸۹.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۶۱ (ش ۱۲۵۹) ، ج۱۴ ، ص ۱۱۳ (ش ۵۳۲۸) ، ج ۲۸، ص ۶۳۷ (ش ۱۱۳۷۸) .
8) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۹ .
۵۹ . كوثر الأسرار فى شرح مشكلات الأخبار ، از محمّد بن عبد النبى اخبارى (م ۱۲۳۲ ق). (1)۶۰ . الدُرَرُ الصافية فى ترجمة بعض الكلمات القصار لأمير المؤمنين عليه السلام ، از محمّد كاظم بن محمّد شفيع هزار جريبى (م ح ۱۲۳۸ ق). (2)۶۱ . شرح حديث نبوى «أنا أصغر من ربّى بستين» ، از محمّد جعفر بن صفر خان قراگزلو كبودر آهنگى (مجذوب على شاه) (پيش از ۱۱۷۹ ـ ۱۲۳۹ ق) (3). (4)۶۲ . شرح حديث «بِنَا عُرِفَ اللّه » ، از احمد بن زين الدين احسايى (م ۱۲۴۱ ق). اين شرح ، در جوامع الكلم ، چاپ شده است. (5)۶۳ . شرح حديث «خلق الأسماء» (انّ اللّه خلق أسماء بالحروف غير مصوّت و باللفظ غير منطق) ، از احمد بن زين الدين احسايى. شرح حديثى از امام صادق عليه السلام است كه در الكافى آمده است. (6)۶۴ . شرح حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ، از احمد بن زين الدين احسايى. (7)۶۵ . شرح حديث «لولاك لما خلقت الأفلاك» ، از احمد بن زين الدين احسايى. اين شرح ، در جوامع الكلم ، چاپ شده است. (8)
.
1) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۸۱.
2) .الذريعة ، ج ۸ ، ص ۱۲۷.
3) .وى از طايفه قراگزلوى قزلباش و از عارفان قرن سيزدهم هجرى است. وى با اجازه نور على شاه ، به طريق عرفان و ارشاد خلق ، گام نهاد و سرانجام به عبادت و عزلت نشست. (فهرست مشاهير ايران ، ج ۲ ، ص ۴۳۲).
4) .فهرست مشاهير ايران ، ج ۲ ، ص ۴۳۲.
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۳.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۵۵ (ش ۸۶۵) و ج ۱۳ ، ص ۲۷۲ (ش ۵۰۸۱) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۸۷.
7) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۸.
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۳ ، ص ۵۸ (ش ۸۸۷۱).
۶۶ . شرح حديث «رأس الجالوت» ، از احمد بن زين الدين احسايى. (1)۶۷ . شرح حديث «إنّ الزمانَ كهيئتِه يومَ خلق السموات...» ، از احمد بن زين الدين احسايى. (2)۶۸ . شرح حديث «إنَّ الميّت يبلى جسده إلا طينته فستبقى مستديرة» ، از احمد بن زين الدين احسايى. (3)ضمن رسائل وى چاپ شده است. ۶۹ . معنى حديث «العبودية جوهرة...» ، از احمد بن زين الدين احسايى. (4)۷۰ . شرح الأحاديث ، از احمد بن زين الدين احسايى. اين شرح را شاگرد مؤلّف ، ملّا محمّد حسين باقى گِرد آورده و شامل شرح بيست و چند حديث است. (5)۷۱ . أجوبة مسائل الشيخ محمّد القطيفى ، از احمد بن زين الدين احسايى. پرسش هايى است درباره بعضى از روايت هاى مشكل كه مؤلّف ، به طور مزجى ، پاسخ و شرح داده است. (6)۷۲ . أجوبة مسائل بعض العلماء ، از احمد بن زين الدين احسايى. پاسخ پرسش هايى است درباره رواياتى كه در الكافى و تهذيب الأحكام آمده و با هم تعارض دارند. (7)۷۳ . أجوبة المسائل الثلاث ، از احمد بن زين الدين احسايى. سه پرسش درباره مراد از ثقل اكبر و ثقل اصغر در احاديث ، معناى حديث كميل درباره حقيقت ، و فرق ميان قلب ، نفس ، صدر ، وهم ، خيال ، فكر و مدركات آنهاست. (8)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۲۸۷ (ش ۱۲۸۰۴) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۶ ، ص ۲۹۹.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۲ ، ص ۲۹۰ (ش ۱۱).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه فاضل خوانسارى ، ج ۱ ، ص ۱۸۹ (ش ۲۳۱).
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۲ ، ص ۶۸.
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۶۴.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۱۳۷ (ش ۹۴۹).
7) .همان ، ص ۱۳۶.
8) .همان ، ص ۱۳۷.
۷۴ . أجوبة مسائل من اصفهان ، پاسخ پرسش هايى است كه از اصفهان درباره معناى برخى از روايت هاى مشكل از مؤلّف شده است . اين مجموعه با عنوان: «الإصفهانية» در ضمن جوامع الكلم ، چاپ شده است. (1)۷۵ . شرح حديث «جسد الميّت... طينته» ، از احمد بن مهدى نراقى (۱۱۸۵ ـ ۱۲۴۵ ق) (2). (3)۷۶ . شرح الأحاديث المشكلة (البدر الباهر) ، از محمّد على بن محمّد باقر هزار جريبى (۱۱۸۸ ـ ۱۲۴۵ ق). (4)اين كتاب ، در تفسير آيات و قصص و بعضى از احاديث مشكل است. (5)۷۷ . شرحان لحديث «هل رأيت رجلاً» ، از على بن جمشيد نورى (م ۱۲۴۶ ق). (6)اين دو شرح با تحقيق آقاى حامد ناجى اصفهانى در ميراث حديث شيعه به چاپ
.
1) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۱۲۴.
2) .وى ، فقيه ، اصولى ، مجتهد ، شاعر و جامع بيشتر علوم بود و در نراق كاشان به دنيا آمد. نزد پدرش ، سيّد محمّد مهدى بحر العلوم ، شيخ جعفر كاشف الغطاء ، سيّد محمّد مهدى شهرستانى و...درس خواند. پس از وفات پدرش ، مرجعيت دينى را بر عهده گرفت و آثار بسيارى در فقه و اصول و... دارد. رسالة الاجازات نيز از اوست (روضات الجنّات ، ج ۱ ، ص ۹۵ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۱۸۳ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۱۱۵).
3) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۵.
4) .وى ، فقيه ، اصولى و آگاه به تفسير و رجال است كه نزد سيّد محمّد مهدى بحر العلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء در نجف و نزد ميرزاى قمّى در قم ، درس خواند و از وى ، اجازه دريافت نمود. وى سپس به اصفهان رفت و در آن جا به تدريس و افتا پرداخت تا اين كه فقيه مطلق گرديد. وى در قمشه ، نداى حق را لبّيك گفت.وى از ملّا احمد بن مهدى نراقى و سيّد محمّد جواد بن محمّد عاملى نيز روايت مى كند. السراج المنير فى الفوائد الرجالية از اوست. (أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۲۶ ؛ روضات الجنّات ، ج۷ ، ص ۱۵۳ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۱۶).
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۴۴.
6) .از او به عنوان احياگر حكمت متعاليه در قرن سيزدهم ، ياد مى شود. به بررسى و شرح احاديث اهل بيت عليهم السلام توجّه ويژه داشت. آقا محمّد بيد آبادى و ميرزا ابو القاسم مدرّس ، از استادان او ، و حاج ملّا هادى سبزوارى و ملّا عبد اللّه نورى ، جزو شاگردان او هستند (ريحانة الأدب ، ج ۶ ، ص ۲۶۱ ؛ روضات الجنّات ، ج ۴ ، ص ۴۰۸ ؛ ميراث ، دفتر سوم ، ص ۱۴۲).
رسيده است. (1)۷۸ . حاشيه بر حديث العلوى ، از على بن جمشيد نورى . اين حاشيه در سال ۱۳۱۹ ق ، ضمن غنائم الأيام ، در تهران چاپ شده است. (2)۷۹ . شرح حديث «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ ربَّه» ، از سيّد صدر الدين بن محمّد باقر موسوى كاشف دزفولى (م ۱۲۵۶ ق). (3)۸۰ . الأنوار الجليلة فى كشف أسرار الحقائق العلوية ، از عبد اللّه بن خان بابا زُنوزى (مدرسّ) (م بعد از ۱۲۵۷ ق). (4)شرحى فلسفى ـ عرفانى و مفصّل بر «حديث حقيقت» كميل است كه از امام على عليه السلام روايت شده است. (5)اين اثر با تحقيق سيّد جلال الدين آشتيانى در سال ۱۳۵۴ ش ، در تهران ، چاپ شده است. ۸۱ . شرح حديث «هل رأيت رجلاً» ، از عبد اللّه خان بابا زُنوزى (مدرّس). (6)۸۲ . شرح جمله «الهى هب لى كمال الانقطاع اليك...» ، از عبد اللّه خانبابا زنوزى (مدرّس) كه شرحى به روش عرفا و صوفيه است. (7)۸۳ . شرح حديث «رأس جالوت» ، از محمّد بن محمّد حسن مشهدى (م ۱۲۵۷ ق). (8)۸۴ . شرح الأحاديث الخمسة ، از محمّد مهدى بن محمّد شفيع استرآبادى
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۸.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۰ ، ص ۲۲۳ (ش ۳۸۴۰۹) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، (ش ۱۷۱۹) ؛ ميراث حديث شيعه دفتر سوم ، ص ۱۵۰ ـ ۱۶۰).
3) .معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۹۱.
4) .وى ، اهل علم و حكمت و عرفان و شاگرد ملّا على بن جمشيد نورى بود. (طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۷۶۵ ؛ فهرس التراث ، ج ۲ ، ص ۱۳۵).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۷۰ (ش ۱۲۴۱۵) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۳۰۱ (ش ۱۴۹۶) ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۲۵ ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۷.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۳ ، ص ۱۹۷ (ش ۹۰۴۱).
7) .همان ، ج ۱۸ ، ص ۳۳ (ش ۶۸۳۹).
8) .ميراث حديث شيعه ، دفتر دوم ، ص ۲۳۵ ؛ فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه وزيرى يزد ، ج ۳ ، ص ۹۳۴.
(م ۱۲۵۹ ق) ، در فضايل امير مؤمنان و به فارسى است. (1)۸۵ . شرح حديث نبوى «ستلقون بعدى أثرة فاصبروا» ، (2)از امير سبحانعلى خان هندى (م بعد از ۱۲۶۰ ق) كه پيامبر صلى الله عليه و آله به يارانش فرموده و شارح ، آن را دالّ بر امامت دانسته است. (3)۸۶ . شرح حديث ثقلين ، از امير سبحانعلى هندى. (4)۸۷ . شرح حديث الحوض ، از امير سبحانعلى هندى. (5)۸۸ . شرح حديث زراره ، در مورد نماز جماعت ، از محمّد بن احمد بحرانى (م بعد از ۱۲۶۱ ق). (6)۸۹ . رسالة فى معنى الحديث: «علماء اُمّتى أفضل من أنبياء بنى اسرائيل» ، از حسن بن على گوهرى قراچه داغى (م بعد از ۱۲۶۱ ق) ، كه با مجموعه نُه رساله ديگر مؤلّف در تبريز ، چاپ شده است. (7)۹۰ . شرح بعض الأحاديث ، از حسن بن على گوهرى قراچه داغى (م بعد از ۱۲۶۱ ق). (8)۹۱ . شرح حديث عمران صابى ، از سيّد كاظم بن قاسم رشتى (م ۱۲۶۳ ق) كه به همراه كتاب ديگر وى اللوامع الحسينية به سال ۱۲۷۱ ق ، در تبريز به چاپ رسيده است. (9)
.
۹۲ . حثيث الفلجة فى شرح حديث الفرجة، (1)از سيد كاظم بن قاسم رشتى. (2)۹۳ . شرح مقبوله عمر بن حنظله ، از سيّد صدر الدين محمّد بن صالح عاملى (۱۱۹۳ ـ ۱۲۶۴ ق). (3)۹۴ . شرح حديث «إن الغضب من الشيطان...» ، از ملّا احمد گوگدى گلپايگانى (م بعد از ۱۲۶۴ ق). اين شرح به كوشش رضا استادى در فصل نامه علوم حديث ، چاپ شده است. (4)۹۵ . شرح حديث قدسى «ما ترددت فى شى ء أنا فاعله» ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى (م ۱۲۶۸ ق). (5)اين رساله به كوشش آقاى مهدى مهريزى در مجله علوم حديث ، چاپ شده است. (6)۹۶ . تعريف تحصيل العلم ، از عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى ، كه شرح حديث «الناس كلّهم هالكون إلاّ العالمون» است. (7)۹۷ . شرح حديث «من عرف نفسه...» ، از سيد محمّد مهدى بن محمّد جعفر تنكابنى (م بعد از ۱۲۶۹ ق) ، كه هفده معنا براى آن ذكر مى كند و در سال ۱۲۶۸ ق ، پايان يافته است. (8)اين شرح با تحقيق آقاى مهدى مهريزى در دفتر اوّل ميراث حديث شيعه (ص ۱۴۳ ـ ۱۷۲) چاپ شده است. ۹۸ . شرح حديث الرضوى، از سيّد محمّدمهدى تنكابنى (م بعد از ۱۲۶۹ ق)، كه آن را
.
1) .مراد ، حديثى است كه امام صادق عليه السلام در پاسخ زنديق مى فرمايد: «. . . إن إدعيت اثنتين فرجة بينهما حتى يكونا إثنتين فصارت الفرجة ثالثا بينهما قديما معهما...» (الكافى ، ج ۱ ، ص ۸۰ ، باب حدوث العالم).
2) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۲۴۸.
3) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۶۷.
4) .علوم حديث ، ش ۲۴ ، ص ۲ ـ ۶۴.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۳۲۴ (ش ۷۱۸۸).
6) .علوم حديث ، ش ۳ ، ص ۷۶ (ش ۹۱).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۷ ، ص ۶۷ (ش ۱۰۵۹۱).
8) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۹۴ (ش ۵۶۹۵).
در آخر كتابش خلاصة الأخبار ذكر كرده است. (1)۹۹ . شرح حديث البساط ، از محمود بن محمّد على كرمانشاهى (۱۲۰۰ ـ ۱۲۷۱ ق) (2). (3)۱۰۰ . شرح حديث «حسينٌ مِنَّى وَ أنَا مِنْ حسَيْن» ، از سيّد محمّد بن دلدار على نقوى (م ۱۲۸۴ ق) كه به فارسى است و به چاپ رسيده است. (4)۱۰۱ . التحفة الناصرية ، از شمس المعالى محمّد حسين مشهدى (م بعد از ۱۲۸۶ ق). (5)در شرح و توجيه احاديثى است كه درباره طينت انسان ها وارد شده و مورد اختلاف دانشمندان كلام است. (6)۱۰۲ . طباشير الحكمة (التحفة الناصرية) ، از ميرزا بابا ذهبى (م ۱۲۸۶ ق). شرحى است بر حديث خلقت نور پيامبر اكرم ، كه در سال ۱۳۱۹ ش ، در شيراز و در ۱۳۹۳ ق ، در تبريز به چاپ رسيده است. (7)۱۰۳ . غفوريه ، از سيّد يحيى بن محسن موسوى (م بعد از ۱۲۸۶ ق) كه شرحى بر حديث «ليس من إمام يمضى الّا و أوتى من بعد مثل ما أوتى الأول و زيادة خمسة أجزاء» از امام
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۹ (ش ۶۹۷).
2) .وى ، فقيه و عارف شيعى است كه در علوم مختلف ، دست داشت. او در كرمانشاه به دنيا آمد و نزد پدرش و كاشف الغطاء و صاحب رياض درس خواند و علوم عقلى را نيز از شيخ محمّد بيد آبادى فرا گرفت. سپس در تهران ، اقامت گزيد و تا پايان عمر آن جا ماند. كتاب فى الرجال و مفتاح النجاة فى شرح دعاء السمات نيز از اوست (مصفّى المقال ، ص ۴۵۱ ؛ الكنى والألقاب ، ج ۲ ، ص ۱۱۰ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۵۲ ؛ چهل سال تاريخ ايران ، ص ۲۰۵).
3) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۲.
4) .همان ، ص ۱۹۶.
5) .عالمى جليل القدر است كه در معقول و منقول ، اطّلاعات وسيعى داشت. پدرانش ، از جمله ميرزا جعفر ، بانى مدرسه اى به نام خودش در مشهد مقدّس ، از اهل فضل بودند. تأليفات او در علوم مختلف ، متعدّد است (تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۱۲۳ و ج ۳ ، ص ۱۸۵).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۴۶ (ش ۶۸۵۵).
7) .موسوعة مؤلفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۶۰۰.
صادق عليه السلام است. (1)۱۰۴ . شرح حديث «من عرف نفسه...» ، از على بن احمد آل عبد الجبار قطيفى (م ۱۲۸۷ ق). (2)۱۰۵ . شرح حديث «لولا محمّد و على و الائمة ما خلق اللّه الخلق» (3)، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى. (م ۱۲۸۸ ق). (4)۱۰۶ . شرح حديث «المعرفة بالنورانية» ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى. به روش شيخيه. (5)۱۰۷ . شرح حديث «الحر و البرد ممن يكونان...» ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى. (6)۱۰۸ . شرح حديث «حقيق على اللّه أن يدخل الضلال الجنّة» ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى. (7)۱۰۹ . شرح حديث علوى «معرفتى بالنورانية معرفة اللّه » ، از هادى بن مهدى سبزوارى (۱۲۱۲ ـ ۱۲۸۹ ق). (8)اين رساله ، در ضمن مجموعه رسائل حكيم سبزوارى به تصحيح استاد سيّد جلال الدين آشتيانى به چاپ رسيده است. ۱۱۰ . شرح حديث الحقيقة ، از هادى بن مهدى سبزوارى. اين شرح در كتاب شرح
.
1) .همان جا .
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۷۷ (ش ۲۴۸۷).
3) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۹.
4) .سيّد هاشم بحرانى در كتاب غاية المرام روايت كرده است: «لولا محمّد رسول اللّه و علىّ وصيّه الإمام و الأئمة الأحد عشر من ولده ما خلق اللّه الخلق و هم من نور واحد».
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشىم ج ۱۵ ، ص ۵۲ (ش ۵۶۵۴).
6) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۶۲ (ش ۸۰۶۳).
7) .همان ، ص ۶۶ (ش ۸۰۶۳).
8) .همان ، ج ۲۶ ، ص ۳۱۲ (ش ۱۰۳۷۱) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۶ ، ص ۲۲۵ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۷.
الأسماء وى ، مندرج است. (1)۱۱۱ . رساله اى در شرح حديث ضبّ (2)، از زين العابدين گلپايگانى (م ۱۲۸۹ ق). (3)۱۱۲ . حاشية على أحاديث صوم رمضان (4)، از محمّد محسن بن محمّد رفيع گيلانى (م ۱۲۹۰ ق). نگارش آن در ۱۲۷۰ ق ، پايان يافته است. (5)۱۱۳ . شرح حديث «رأس الجالوت» ، از محمّد بن احمد كاشانى نراقى (عبد الصاحب) (م ۱۲۹۷ ق). اين شرح ، با تحقيق آقاى محمّد رضا حسينى ، در دفتر دوم ميراث حديث شيعه به چاپ رسيده است. (6)۱۱۴ . ريحانة الأدب ، از احمد بن محمّد شفيع شيرازى (وقار) (م ۱۲۹۸ ق). ترجمه و شرح حديثى نبوى درباره زنان عرب است. (7)۱۱۵ . شرح حديث «تعلموا الفرائض فانها نصف العلم» ، از سيّد ابراهيم بن محمّد موسوى دزفولى (م ح ۱۳۰۰ ق). (8)۱۱۶ . رفع القلم فى بعض الأعياد ، از حسن بن عبد الرحيم مراغه اى (م ۱۳۰۰ ق). در برخى روايات آمده است كه در برخى از عيدهاى اسلامى ، از گناهان مؤمنان رفع قلم مى شود. وى اين روايت ها را تفسير مى كند به اين كه دراين روزها ، مؤمنان ، بيشتر به طاعات و ولايت ائمه عليهم السلام توجّه مى كنند. پس گناهى از آنان سر نمى زند تا چيزى در
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۴.
2) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۶۷.
3) .شرح الأسماء ، تحقيق : نجفقلى حبيبى ، ص ۳۸۲ ـ ۳۸۵.
4) .ضبّ ، حيوانى است كه عرب آن را با كنيه «ابا حسل» مى خوانند. در حكايتى اين حيوان ، زبان مى گشايد و به رسالت رسول اكرم ، شهادت مى دهد. (العين ، ج ۷ ، ص ۱۴ ؛ بحار الأنوار ، ج ۱۷ ، ص ۴۰۱ ، ۴۰۶ و ۴۲۰).
5) .احاديثى درباره ثواب روزه رمضان كه در الأمالى شيخ صدوق ، آمده است.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۳۳۹ (ش ۷۳۹).
7) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۲۷۲ (ش ۵۸۹۳) و ج ۲۱ ، ص ۱۵۷ (ش ۸۱۷۵) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۹ ؛ ميراث حديث شيعه ، دفتر دوم ، ص ۲۳۳ ـ ۲۵۴.
8) .موسوعة مؤلفى الإمامية ، ج ۴ ، ص ۶۱۴.
نامه آنها نوشته شود. (1)۱۱۷ . شرح حديث ابن طاب ، از سيّد مهدى قزوينى حلّى (م ۱۳۰۰ ق). (2)۱۱۸ . شرح حديث «هل رأيت رجلاً» ، از محمّد بن سليمان تنكابنى (م ۱۳۱۰ ق). شرحى بر شرح ميرزاى قمى درباره اين حديث است. (3)۱۱۹ . شرح حديث الحقيقة ، از محمّد بن سليمان تنكابنى. (4)۱۲۰ . الشمسة فى الأحاديث الخمسة ، از سيّد على بن حسين رنجفورى هندى (م ۱۳۱۰ ق) (5). (6)۱۲۱ . شرح حديث «أنا النقطة» ، (7)از محمّد تقى بن محمّد مامقانى (م ۱۳۱۲ ق) . در آخر چاپ دوم كتاب ديگرى از مؤلّف به نام آتشكده ، چاپ شده در سال ۱۳۴۶ ق ، از آن ياد شده است. (8)۱۲۲ . شرح حديث العقل و الجهل و جنودهما ، از محمّد على بن محمّد نقوى هندى (م ۱۳۱۲ ق). (9)۱۲۳ . عبائر المعضلات و تواتر المشكلات ، از احمد بن حسن يزدى (۱۳۱۲ ق). شامل
.
1) .همان ، ص ۱۹۷.
2) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۸۹.
3) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۸۶.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۷۷ (ش ۸۸۴).
5) .همان ، ص ۲۱۰.
6) .وى ، عالم و فاضل شيعى است كه نزد سيّد محمّد تقى ممتاز العلماء و سيّد على محمّد تاج العلماء و سيّد محمّد عبّاسى درس خواند و از دو استاد اخير ، اجازه روايت دارد (أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۲۰۸ ؛ الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۲۲۸).
7) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۲۲۸.
8) .اين حديث به صورت هاى مختلف در برخى منابع آمده است. مشهورترين صورتش آن است كه به «أنا النقطة التى تحت الباء» ختم مى شود و در ينابيع الموده ى قندوزى حنفى آمده است.
9) .همان ، ص ۲۰۳.
شرح معضلات و مشكلات برخى از آيات و احاديث است با عناوين «معضلة». (1)۱۲۴ . كوه و كتل ، از محمّد بن محمّد صالح دماوندى روح افزايى (ق ۱۳ ق). رساله اى علمى ـ عرفانى است در شرح حديث «أمر بين الأمرين». (2)۱۲۵ . شرح حديث «من عرف نفسه...» ، از احمد بن صالح قطيفى (ق ۱۳ ق). كتاب نفيسى است كه مؤلّف ، معارف پنجگانه را به طور كامل از حديث ياد شده ، استخراج كرده است. (3)۱۲۶ . شرح حديث المعراج ، از سيد حسين بن مرتضى حسنى حسينى (ق ۱۳ ق). اين شرح ، در سال ۱۲۶۸ ق ، نگارش يافته است. (4)۱۲۷ . شرح حديث «يا ثار اللّه و ابن ثاره» ، از على اكبر بن محمّد امين لارى (ق ۱۳ ق). (5)۱۲۸ . مرقاة النفوس ، از مصطفى بن محمّد خويى (ق ۱۳ ق). شرح عبارت «الهى قلبى محجوب...» است. (6)۱۲۹ . مرآة الموحدين ، از مصطفى بن محمّد خويى. عبارت «تنزه عن مجالسة المخلوقين» است. (7)۱۳۰ . شرح حديث «أنا مدينة العلم و على بابها» ، از سيّد محمّد هاشم بن زين العابدين (ق ۱۳ ق). (8)۱۳۱ . أنيس الأخيار ، از محمّد بن محمّد على حسينى (ق ۱۲ و ۱۳ ق). مختصر جليس
.
1) .همان جا .
2) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۰۸.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۳۴۷ (ش ۷۱۵۳).
4) .همان ، ص ۴۵۶ (ش ۱۷۶۸۵).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۷ ، ص ۲۶۹ (ش ۱۰۸۵۵).
6) .همان ، ج ۱۱ ، ص ۱۰۰ (ش ۴۰۸۶).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۳۰۹.
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۸ ، ص ۹۸ .
الأبرار مؤلّف در شرح مشكلات برخى از روايات نبوى و... است. (1)۱۳۲ . سببُ تسميةِ الائمّةِ باُمِّ الكتاب ، از ميرزا حسن مراغه اى (ق ۱۳ ق). در برخى روايات ، ائمه عليهم السلام «امُّ الكتاب» ناميده شده اند. در اين رساله ، سبب اين نامگذارى مورد بحث قرار گرفته است. (2)۱۳۳ . شرح حديث العقل و الجهل و جنودهما ، از [محمّد على بن] محمّد كاظم شاهرودى (م ۱۲۹۳ ق). (3)۱۳۴ . شرح منظومه عقل و جهل ، از سيّد محمّد صادق رضوى (ق ۱۳ ق). شرح و بسطى است با استناد به اخبار اهل بيت عليهم السلام بر منظومه عقل و جهل ، به همراه خطبه شقشقيه كه آن نيز به همين منظور ، تفسير گرديده است. (4)
هفت . شرح ادعيه و زياراتمعصومان عليهم السلام ، در گفتگوى با مردم ، جانب درك و فهم مخاطب را رعايت مى كردند و متناسب با فهم شنونده به انشاى سخن مى پرداختند ؛ امّا در مقام مناجات با قاضى الحاجات ، محدوديت رعايت فهم شنونده را نداشتند ، هر چند دعاهايى را كه به اصحاب خود تعليم مى دادند ، مى تواند ويژگى ساير احاديث را داشته باشد. از اين رو ، عمده دعاهاى مأثور از اوج عرفان و معنويت صادر شده و از مقام ولايت و عصمت ، حكايت مى كند و به تعبير امام خمينى رحمه الله ، «قرآنِ صاعد است». فهم عمق محتواى چنين دعاهايى ، همواره بى نياز از شرح و تفسير نيست. بر اين اساس ، دانشمندان بزرگ شيعه ، به طور طبيعى به اين نكته عنايت داشته اند و شرح هاى متعدّدى را بر ادعيه و زيارات ، از خود بر جاى گذاشته اند. در قرن هاى
.
دوازدهم و سيزدهم نيز مجموعه اى از اين آثار به ظهور رسيده است كه به ذكر آنها مى پردازيم:
شرح دعاى صباحاين دعا كه مفتاح الفلاح و مصباح النجاح نيز نام گرفته است ، منسوب به امام على عليه السلام است و از شرح هاى متعدّد آن پيداست كه همواره ، مورد توجّه دانشمندان شيعه بوده است. علّامه مجلسى ، اين دعا را در بحار الأنوار (ج ۹۱ ، ص ۲۲۸ ، باب ۴۰ ، احراز مولانا أمير المؤمنين عليه السلام ) آورده و مى گويد اين دعا ، از ادعيه مشهور است و آن را در كتب معتبر نيافته است ، جز در المصباح سيّد بن باقى رحمه الله . دعا با اين عبارت آغاز مى شود: «اللهم يا من دلع لسان الصباح بنطق تبلجه....». علّامه مجلسى مى گويد: در يكى از كتاب ها اين سند را براى اين دعا يافته است: شريف يحيى بن قاسم علوى مى گويد: به پوست نوشته بلندى دست يافتم كه به خطّ آقا و جدّم امير مؤمنان و پيشواى روسپيدان و شير پيروزمندان ، على بن ابى طالب ـ كه برترين درودها بر او باد ـ در آن نوشته شده بود: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. اين دعايى است كه رسول خدا به من آموخت و هر صبح ، بدان دعا مى كرد...» . (1)پاره اى از شروح بر اين دعا كه در دو قرن دوازدهم و سيزدهم ، نگاشته شده ، عبارت اند از: ۱ . شرح دعاء الصباح ، از اصغر بن محمّد قمى (م بعد از ۱۱۱۵ ق). مؤلّف ، آن را در حدود ۱۱۱۵ ق، در اصفهان به نگارش در آورده است و خود وى بر آن ، حاشيه نوشته است. (2)
.
۲ . جناح النجاح فى شرح دعاء الصباح ، از محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (م ۱۱۲۹ ق). (1)۳ . شرح دعاء الصباح ، از محمّد اشرف بن عبد الحسيب عاملى اصفهانى (م ۱۱۴۵ ق). (2)۴ . مفتاح الفلاح فى شرح دعاء الصباح ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى (م ۱۱۷۳ ق). كتابى است مفصّل كه كلامى و فلسفى است. (3)اين شرح در حاشيه زاد المعاد با قطع بزرگ ، چاپ شده است (4). روشن است كه اين كتاب با مفتاح الفلاح شيخ بهايى كه در اعمال شبانه روز است ، يكى نيست. (5)۵ . شرح دعاء الصباح ، از قطب الدين محمّد حسين نيريزى (م ۱۱۷۳ ق). (6)اين شرح ، ضمن ترجمه تحت اللفظى ، هر بند از دعا را در چند رباعى به نظم كشيده و برخى الفاظ را در حاشيه ، توضيح داده است. (7)اين اثر با تحقيق محمّد ترابيان فردوسى در دفتر ششم ميراث حديث شيعه (ص ۲۳۹ ـ ۲۶۸) چاپ شده است.
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۳.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۵ (ش ۱۴۶۹۹) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۶.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۲۱ (ش ۶۴۱۴) و ص ۲۱۷ (ش ۶۶۵۴)و ج ۱۸ ص ۲۳۰ (ش ۶۵) و ج ۱۹ ، ص ۹۰ (ش ۷۳۰۰).
4) .ظاهرا در سال ۱۳۷۳ ش ، نيز توسّط انتشارات آستان قدس رضوى چاپ شده است.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۲۷۰ (ش ۱۲۳۵۰).
6) .وى از عارفان شيعه در قرن دوازدهم است كه در سال ۱۱۰۰ ق، در نيريز به دنيا آمد ، تحصيلاتش را در زادگاه خويش و سپس در شيراز و اصفهان به انجام رسانيد. او جد سادات ذهبى است و نسبش با ۲۳ واسطه به امام سجّاد عليه السلام مى رسد. از استادان وى ، سيّد هاشم بحرانى ، ميرزا ابراهيم قزوينى (م ۱۱۴۹ ق) و مير محمّد تقى خراسانى (م ۱۱۳۸ ق) را مى توان نام برد. برجسته ترين شاگرد وى ، آقا محمّد بيدآبادى است (الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۵).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۱ ، ص ۱۰۹ (ش ۴۰۹۲) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۰۵ (ش ۱۲۳۴۷) و ج ۱۴ ، ص ۳۳ (ش ۶۴۹۵۷) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص۲۵۵.
۶ . شرح دعاء الصباح ، از محمّد جعفر شيرازى (ق ۱۲ ق). (1)مؤلّف در اين شرح ، ضمن شرح لغات به گفته هاى اهل سنّت ، پاسخ داده است. (2)۷ . شرح دعاء الصباح ، از رضى الدين محمّد بن محمّد شوشترى (ق ۱۲ ق). اين شرح ، بيشتر به مسائل اعتقادى توجّه دارد. (3)۸ . شرح دعاء الصباح ، از محمّد بن محمّد رضا مشهدى (ق ۱۲ ق). (4)۹ . شرح دعاء الصباح ، از محمّد هادى بن محمّد صالح مازندرانى (ق ۱۲ ق). (5)۱۰ . شرح دعاء الصباح ، از محمّد مهدى بن محمّد جعفر تنكابنى (م بعد از ۱۲۶۹ ق). (6)۱۱ . شرح دعاء الصباح ، از ملّا هادى بن مهدى سبزوارى (۱۲۱۲ ـ ۱۲۸۹ ق). شرحى فلسفى است كه مؤلّف در آن به تأويل پرداخته است. (7)اين كتاب ، دومين اثر حكيم سبزوارى پس از كتاب مفصل شرح الأسماء ، در باب شرح دعاهاى مأثور است كه آن را در هفدهم رمضان ۱۲۶۷ ، به پايان برده و خود بر آن ، حاشيه نوشته است. (8)اين اثر با تحقيق دكتر نجفقلى حبيبى به سال ۱۳۷۲ ش ، توسط انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است. ۱۲ . شرح دعاء الصباح ، از محمّد نجف كرمانى (عارف اخبارى) (م ۱۲۹۲ ق). (9)
.
1) .عالم و اديب شيعى است كه به هند و برخى كشورهاى ديگر سفر كرد و از دانشمندان آن جا بهره برد. وى در سال ۱۱۰۷ ق ، زنده بوده است (تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۱۵۰).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۳۰۶ (ش ۳۵۰۸).
3) .همان ، ج ۲۷ ، ص ۷۱ (ش ۱۰۵۹۷).
4) .فهرست نسخه هاى خطى آستان قدس رضوى ، ج۱۵ ، ص۲۰ .
5) .فهرست نسخ خطى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج۱۲ ، ص۲۸۸ .
6) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۳۴ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۵ (ش ۹۳۶) .
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۲ ، ص ۲۵۵ (ش ۶۱۳۱) و ج ۱۶ ، ص ۱۳۲ (ش ۴۶۶۷).
8) .ر ك : شرح دعاى الصباح ، مقدمه مصحح ، ص هفت.
9) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۵.
۱۳ . شرح دعاء الصباح ، از جعفر بن حسينعلى لواسانى (حكيم الهى) (م ۱۲۹۸ ق). (1)۱۴ . شرح دعاء الصباح ، از احمد بن حسن يزدى (م ۱۳۱۰ ق). شرحى مختصر است. (2)۱۵ . شرح دعاء الصباح ، از سيّد على بن محمّد بن محمّد لكهنويى (تاج العلماء) (م ۱۳۱۲ ق). (3)۱۶ . مشكاة الأرواح (شرح دعاى صباح) ، از سيّد جعفر بن عبد اللّه حسينى (ق ۱۳ ق). عمده مطالب آن از كتاب هاى فيض كاشانى ، شيخ احمد احسايى و گاه ميرداماد ، نقل شده است. (4)۱۷ . شرح دعاء الصباح ، از مصطفى بن محمّد خويى (ق ۱۳ ق). اين كتاب ، بيشتر جنبه ادبى و عرفانى دارد. (5)۱۸ . مفتاح النجاح فى شرح دعاء الصباح ، از سيّد محمّد هادى بن احمد موسوى (ق ۱۳ ق). شرح مزجى مفصّلى است. (6)
شرح دعاى سماتدعاى سمات ، به دعاى «شبّور» نيز معروف است. شيخ كفعمى ، آن را نقل كرده و مى گويد:
.
1) .همان ، ص ۲۵۳.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۹ (ش ۲۴۰۷).
3) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۴.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۴۵۴ (ش ۱۴۸۲۱).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۱ ، ص ۱۰۸ (ش ۸۱۰۴) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۳۰۹ (ش ۱۵۹۴۱).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۶ ، ص ۵۷ (ش ۲۰۴۷).
دعا كردن ، بدان در ساعت آخر روز جمعه مستحب است. دعاى سمات ، با اين عبارات آغاز مى شود: «اللّهم إنّى أسألك باسمك العظيم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأكرم الذى إذا دعيت به على مغالق أبواب السماء للفتح بالرحمة انفتحت وإذا دعيت به على مضايق أبواب الأرض للفرج بالرحمة انفرجت وإذا دُعيت به على العسر لليسر تيسّرت و إذا دُعيت به على الأموات للنشور انتشرت و إذا دعيت به على كشف البأساء و الضرّاء انكشفت...». (1)شيخ عباس قمى نيز در مفاتيح الجنان درباره آن مى گويد: اين دعا از ادعيه مشهور است و بيشتر علماى سَلَف بر اين دعا مواظبت مى نموده اند و در مصباح شيخ طوسى ، جمال الأُسبوع سيّد بن طاووس و كتاب هاى كفعمى به سندهاى معتبر از محمّد بن عثمان عمرى ـ رضوان اللّه عليه ـ كه از نايبان [چهار گانه] حضرت صاحب الأمر عليه السلام است و از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسلامروايت شده است و علّامه مجلسى ، آن را با شرح در بحار ، ذكر كرده است. (2)شروحى كه بر اين دعا در قرن هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى نوشته شده ، عبارت اند از: ۱ . شرح دعاء السمات ، از سيّد محمّد جعفر طباطبايى شولستانى (بعد از ۱۱۱۳ ق). (3)۲ . شرح دعاء السمات ، از محمّد هاشم هروى خراسانى (م بعد از ۱۱۲۸ ق). (4)۳ . وسيلة النجاة فى شرح دعاء السمات ، از عبد الواسع بن علامى تونى (ق ۱۲ ق). (5)۴ . كشف الحجاب للدعاء المستجاب ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر
.
(م ۱۲۴۲ ق). (1)۵ . شرح دعاء السمات ، از سيّد كاظم رشتى (م ۱۲۵۹ ق). شرحى است به روش شيخيه كه مؤلّف در سال ۱۲۳۸ ق ، از نگارش آن ، فراغت يافته است. اين اثر به سال ۱۲۷۷ ق، ضمن مجموعه رسائل شارح ، در تبريز چاپ شده است. (2)۶ . شرح دعاء السمات ، از حسن بن محمّد باقر قره باغى (م بعد از ۱۲۶۱ ق). (3)نسخه آن در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است . ۷ . مفتاح النجاة فى شرح دعاء السمات ، از محمود بن محمّد على كرمانشاهى (م ۱۲۶۹ يا ۱۲۷۱ ق). شرح مفصّلى است. (4)۸ . شرح دعاء السمات ، از درويش على بن حسين بغدادى (م ۱۲۷۷ ق). (5)۹ . دُرّ منثور در شرح دعاى شبور ، از عبد الجليل بن نصر اللّه (ق ۱۳ ق). همان دعاى سمات است. (6)
شرح دعاى عرفهاين دعا از حضرت امام حسين عليه السلام است و از آن معدنِ علم و معرفت ، در روز عرفه صادر شده است. در فقرات مختلف اين دعا ، تلاطم امواج درياى توحيد و ربوبيّت و بندگى مشهود است. اين دعاى شريف در كتب معتبرى مانند البلد الأمين (ص ۲۴۶ ـ ۲۵۸) و بحار الأنوار ، ج ۹۵ ، ص ۲۱۶ آمده است. از جمله شروح آن در دوره مورد بحث ، موارد زير را مى توان نام برد:
.
1) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۰.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۵ ، ص ۱۹۷ (ش ۹۹۰۳).
3) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۴۶ .
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۶۵ (ش ۲۸۶۱) و ج ۱۹ ، ص ۱۲۳ (ش ۷۳۲۲۰).
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۰.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۶ ، ص ۲۷۶ (ش ۲۳۹۵).
۱۰ . شرح دعاء عرفه ، از سيّد ماجد بن ابراهيم حسينى (زنده در ۱۱۵۲ ق). (1)شرح جمله «ها أنا أتوسّل إليك بفقرى اليك...» است. (2)۱۱ . شرح دعاى عرفه ، از محمّد على بن ابى طالب زاهدى لاهيجى گيلانى (م ۱۱۸۰ ق). (3)۱۲ . كنوز المعرفة فى شرح دعاء عرفه ، از سيّد على اكبر بن نصر اللّه شيرازى (مولوى) (ق ۱۳ ق). شامل مسائل ادبى ، لغوى ، بلاغى ، امثال و حِكَم ، و آيات و روايات است. (4)
شرح دعاى كميلسيّد بن طاووس در كتاب إقبال الأعمال ، چنين نقل مى كند : كميل بن زياد مى گويد: با مولايم امير مؤمنان ، در مسجد بصره بودم. گروهى از اصحاب نيز با وى بودند. يكى از آنان گفت: [معناى ]گفته خداى عز و جل : «فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» (5)چيست؟ فرمود : «شب نيمه شعبان. سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هيچ بنده اى نيست ، مگر اين كه آنچه از خوبى و بدى بر او جارى مى شود ، در شب نيمه شعبان براى او تا چنين شبى در سال آينده قسمت مى شود ؛ و هيچ بنده اى آن را احيا ندارد و با دعاى خضر عليه السلام دعا نكند ، مگر اين كه پاسخ داده شود». وقتى امام عليه السلام برگشت ، رفتم درِ خانه ايشان را زدم . فرمود: «چه چيز تو را اين جا آورد ، اى كميل؟». گفتم: دعاى خضر ، اى امير مؤمنان! فرمود: «بنشين ، كميل! وقتى اين دعا را حفظ كردى ، هر شب جمعه ، يا ماهى
.
1) .وى در كاشان اقامت داشت و به تدريس مشغول بود. او در آثارش بيشتر به حلّ مسائل پيچيده فلسفى پرداخته است (تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۴۲۰).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۶ ، ص ۲۶ (ش ۶۰۲۵).
3) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۸ ؛ مفاخر اسلام ، ج ۷ ، ص ۲۰۷ ـ ۳۵۱.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۲ ، ص ۲۴ (ش ۸۴۳۰).
5) .الدخان ، آيه ۴.
يك بار ، يا سالى يك بار ، يا در دوره عمرت يك بار ، بدان دعا كن. خداوند ، تو را كفايت و يارى مى كند و تو را روزى مى دهد و آمرزش را از دست نمى دهى. اى كميل! سابقه دوستى تو برما واجب مى كند كه آنچه خواستى ، به تو ببخشيم». سپس فرمود: «بنويس : اللّهم إنى أسألك برحمتك الّتى وسعت كلّ شى ء...». (1)شروح دعاى كميل در قرون مورد بحث ، اينهاست: ۱ . جنة الأمان فى شرح دعاء كميل ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى (م ۱۲۹۰ ق). (2)۲ . شرح دعاى كميل ، از صفر على اشرفى (ق ۱۳ ق). اين شرح با نقل مطالب فلسفى از ملاّصدرا همراه است. (3)۳ . شرح دعاى كميل ، از محمّد نجف كرمانى (ق ۱۳ ق). (4)۴ . شرح دعاى كميل ، از محمّد بن سليمان تنكابنى (م ۱۳۱۰ ق). (5)
شرح دعاى عديلهشيخ عباس قمى ، از ميرزا حسين نورى چنين نقل مى كند: دعاى معروف به «عديله» ، تأليف يكى از اهل علم است و مأثور نيست و در كتاب هاى حاملان حديث و حديث شناسان ، موجود نيست. (6)البته در كتب معتبر حديث و دعا ، موضوع پناه بردن به خدا در عدول از اعتقادات حق به عقايد باطل در هنگام مرگ ، مطرح است و در كتاب هاى روايى دعاهايى در اين باره موجود است ، مانند: «...اللَّهُمَّ إنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنَ العَدِيلَةِ عِنْدَ الْمَوتِ وَ مِنْ شَرِّ الْمَرجِعِ
.
فِى القُبُورِ وِ مِنِ النَّدَامَةِ يَوْمَ القِيَامَةِ...». (1)شرح هاى نوشته شده بر اين دعا در قرن هاى مورد بحث ، اينهاست: ۱ . شرح دعاء العديلة ، از محمّد بن عبد النبى اخبارى (م ۱۲۳۲ ق). شارح ، آن را به طور كامل در كتابش ميزان التمييز ، به فارسى آورده است. (2)۲ . شرح دعاء العديلة ، از ملّا على خداوردى تبريزى (م بعد از ۱۲۴۶ ق). (3)شارح ، در سال ۱۲۴۶ ق ، در نجف اشرف از نگارش آن ، فراغت يافته است. (4)۳ . شرح دعاء العديلة ، از محمّد تقى بن مير مؤمن حسينى قزوينى (م ۱۲۷۰ ق). ترجمه و شرح كوتاهى است. (5)۴ . العقائد الناجية ، از حسين بن جهانگير ميرزا (ق ۱۳ ق). اين اثر ، ترجمه و شرح دعاى عديله است. (6)۵ . شرح دعاء العديلة (نجاة المؤمنين) ، از محمّد على بن صادق نجفى نيشابورى (ق ۱۳ ق). (7)
شرح زيارت جامعهزيارت جامعه كبيره ، از جمله زيارت نامه هاى معتبر ، بسيار پُر محتوا و سرشار از معارف الهى و انوار تابان مقام امامت و ولايت است كه براى همه امامان معصوم عليهم السلام ،
.
1) .رك: تهذيب الأحكام ، ج ۳ ، ص ۸۸ ؛ المصباح ، كفعمى ، ص ۵۷۳ ؛ إقبال الأعمال ، ص ۱۷۵ و ۶۳۲ ؛ بحار الأنوار ، ج ۸۴ ، ص ۳۰۴.
2) .الذريعة، ج ۱۳ ، ص ۲۵۸.
3) .گويا فرزند ملّا محمّد گاوگانى است كه در سال ۱۲۴۴ ق ، در نجف بوده است. گاوگان ، از محلّه هاى تبريز است.
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۵۷.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۴۲۰ (ش ۱۲۴۶۶).
6) .همان ، ص ۴۲۱ (ش ۱۲۴۶۸).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۲ ، ص ۳۹ (ش ۴۴۴۶).
خوانده مى شود. اين زيارت نامه در كتاب من لايحضره الفقيه با عنوان «زيارة جامعة لجميع الأئمة عليهم السلام » و با اين سند : «رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ إسْمَاعيِلَ الْبَرْمَكِىُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللّهِ النَّخَعِىُّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أبِى طَالِبٍ عليه السلام ...» ، آمده است. راوى از امام هادى عليه السلام چنين درخواست مى كند : اى پسر رسول خدا! سخنى رسا و كامل به من بياموز تا هر گاه يكى از شما را زيارت كنم ، آن را بر زبان آورم. امام عليه السلام مى فرمايد: چون به درِ مزار رسيدى ، بِايست و در حالى كه غسل كرده اى ، «شهادتين» را بر زبان بران. پس چون داخل شدى و قبر را ديدى ، بِايست و سى بار «اللّه اكبر» بگو و آن گاه ، گامى چند بردار و خود را در هاله اى از آرامش و وقار قرار ده و گام هايت را نزديك به هم بردار. آن گاه ، بِايست و سى بار «تكبير» بگو و پس از آن به قبر نزديك شو و چهل بار تكبير بگوى كه مجموع تكبيرها به صد برسد. سپس بگو: السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْل بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلاَئِكَةِ وَ مَهبِطَ الْوَحْىِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الاُمَمِ وَ أَولِيَاء النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الاَبْرَارِ وَ دعَائِمَ الأخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أرْكَانَ الْبِلاَدِ وَ أبْوَابَ الايمَان وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلَالَةَ النَّبيِّنَ وَ صَفْوَةَ الْمُرسَلينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ... . (1)اين زيارت در منابع ديگر ، مانند: تهذيب الأحكام (ج ۶ ، ص ۹۵) ، البلد الأمين وسائل الشيعة (ج ۱۴ ، ص ۲۹) ، مستدرك الوسائل (ج ۱۰ ، ص ۴۱۶ / باب نوادر) آمده است. مضامين بلند و محتواى سرشار از معرفت زيارت جامعه ، برخى دانشمندان شيعه را به شرح و تفسير واداشته كه موارد زير از آن جمله است:
.
1) .كتاب من لايحضره الفقيه ، ترجمه صدر الدين بلاغى ، ص ۳ ؛ كتاب المزار ، ص ۵۴۰ ـ ۵۵۳ .
۱ . شرح الزيارة الجامعة الكبيرة ، از بهاءالدين محمّد بن محمّد باقر مختارى (م ۱۱۴۰ ق). (1)۲ . شرح الزيارة الجامعة الكبيرة ، از احمد بن زين الدين احسايى (م ۱۲۴۲ ق). شرح مزجى مفصّلى است و نمودار آن بخش از آراى احسايى است كه سبب حمله به او شده است. احسايى ، اين كتاب را به درخواست سيّد حسين بن سيّد محمّد قاسم اشكورى گيلانى نگاشته است. (2)شايان ذكر است كه مؤلّف ، اين شرح را با استناد به آيات و روايات بسيار به رشته تحرير در آورده است و در حدّ ضرورت به شرح لغات نيز پرداخته كه در نوع خود ، اعجاب انگيز است. اين شرح در چهار مجلّد و در بيروت ، به چاپ رسيده است. (3)۳ . الأنوار اللامعة فى شرح الزيارة الجامعة ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد شبّر (م ۱۲۴۲ ق). اين شرح ، توسّط مؤسسه انتشارات بعثت ، در سال ۱۳۶۶ ش چاپ شده است. (4)۴ . شرح الزيارة الجامعة ، از علينقى بن سيّد حسن طباطبايى (۱۲۲۶ ـ ۱۲۸۹ ق). (5)شرحى مفصّل به صورت مزجى ، ولى ناتمام است. (6)
.
1) .تلامذة العلاّمة المجلسى ، ص ۷۰.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۳۸ و ج ۲۶ ، ص ۲۳۱ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۳ ، ص ۶۵۲.
3) .شرح الزيارة الجامعة الكبيرة ، احمد بن زين الدين الاحسائى ، بيروت: دار المفيد ، ۱۴۲۰ ق ، اوّل.
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۶ ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۳۰.
5) .وى ، فقيه ، اصولى ، رجالى از علماى مُبرِّز شيعه و نوه سيّد محمّد مجاهد است كه در كربلا به دنيا آمد و نزد پدرش ، سيّد محمّد مهدى بن على طباطبايى ، محمّد حسين بن محمّد رحيم ايوانكيفى ، حسن بن جعفر كاشف الغطاء و محمّد حسن بن باقر نجفى صاحب جواهر ، درس خواند و در كربلا به مرجعيت رسيد. بيشتر آثار وى فقهى است (معارف ، ج ۲ ، ص ۱۴۸ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۳۶۷ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۲ ، ص ۶ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۲۶).
6) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۶.
شرح زيارت عاشورابر اساس روايات متعدّد ، زيارت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام در شب و روز عاشورا ، بلكه در همه اوقات ، فضيلت بسيار دارد. (1)در اين باره ، زيارت نامه هايى با الفاظ مختلف در كتب حديث ، موجود است كه از آن ميان ، دو زيارت نامه از شهرت فراوان برخوردار است : يكى زيارت عاشوراى معروف و ديگرى زيارت عاشوراى غير معروف است كه هر دو در كتاب مفاتيح الجنان آمده است. زيارت عاشوراى معروف ، در كتاب گران سنگ البلد الأمين (ص ۲۶۹ ـ ۲۷۱) ، جزو اعمال ماه محرّم ذكر شده است و با عبارت «السلام عليك يا أبا عبد اللّه ...» آغاز مى شود. بر اين زيارت نامه ، شرح هايى و در چگونگى زيارت ابا عبد اللّه عليه السلام رساله هايى نگاشته شده است كه تعدادى از آنها مربوط به قرن دوازدهم و سيزدهم است كه بدانها اشاره مى شود: ۱ . شرح زيارة عاشوراء ، از سيّد حسين بن جعفر خوانسارى (م ۱۱۹۱ ق). (2)۲ . رسالة فى كيفية زيارة العاشور ، از محمّد محسن بن محمّد سميع كاشانى (م ۱۲۲۲ ق). شارح ، از نوادگان فيض كاشانى است. (3)۳ . رسالة فى زيارة العاشوراء ، از محمّد جعفر بن سيف الدين استرآبادى (شريعتمدار) (۱۱۹۸ ـ ۱۲۶۳ ق). (4)۴ . رسالة فى زيارة العاشوراء و كيفيتها ، از سيّد محمّد باقر بن محمّد تقى گيلانى (حجّة الإسلام) (۱۱۷۵ ـ ۱۲۶۰). (5)اين رساله ، چاپ شده است. ۵ . الدرّة الحمراء فى شرح كيفية زيارة العاشوراء ، از محمّد بن ابى الحسن نايينى
.
1) .رك: وسائل الشيعة ، ج ۱۴ ، ص ۴۷۶ ، ۴۹۴ ، ۵۰۹ ؛ بحار الأنوار ، ج ۳۰ ، ص ۳۹۹ و ج ۵۳ ، ص ۳۰۵ و ج ۹۷ ، ص ۲۹۲ ، ۳۵۲ و ج ۹۸ ، ص ۱۰۲ ، ۲۳۱ ؛ إقبال الأعمال ، ص ۵۳۴ ، ۵۶۷ ، ۵۶۸ ، ۵۷۳ و... .
2) .أعيان الشيعة ، ج ۵ ، ص ۴۶۷ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۷.
3) .علوم حديث ، ش ۲۳ ، ص ۱۸۰ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه گلپايگانى ، ج ۳ ، ص ۱۹۷ (ش ۲۲۱۷).
4) .الذريعة ، ج ۱۲ ، ص ۷۹ (ش ۵۴۸) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه سپه سالار (ش ۲۵۲۷).
5) .الذريعة ، ج ۱۲ ، ص ۷۹ (ش ۵۴۷).
مصاحبى (م ۱۲۷۸ ق). (1)۶ . زيارة عاشوراء ، از محمّد على بن محمّد حسين شهرستانى (م ح ۱۲۹۰ ق). پسر مؤلّف محمّد حسين ، در زوائد الفوائد ، از آن ياد كرده است. (2)۷ . شرح زيارة عاشوراء ، از سيّد اسد اللّه بن محمّد باقر شفتى (م ۱۲۹۰ ق). (3)۸ . رسالة فى زيارة عاشوراء ، از محمّد حسن بن محمّد باقر هزار جريبى (۱۲۳۹ ـ ۱۳۰۰ ق). ۹ . تحقيق فى زيارة العاشوراء ، از حسن بن ابراهيم حسينى ساوجى (ق ۱۳ ق) (4). (5)
شرح ادعيه و زيارات ديگر۱ . شرح و ترجمه زيارت رجبيه ، از محمّد بن محمّد رضا مشهدى (ق ۱۲ ق). (6)۲ . شرح الزيارة الرجبية ، از محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (بعد از ۱۱۲۹ ق). نسخه آن در كتاب خانه آستان قدس رضوى ، موجود است. (7)۳ . شرح الزيارة الرجبية (بغية الطلب فى شرح الزيارة الجامعة فى الرجب) ، از درويش على بن حسين بغدادى (۱۲۲۰ ـ ۱۲۷۷ ق) (8). (9)
.
1) .مكارم الآثار در احوال الرجال ، ج ۶ ، ص ۲۲۳۱.
2) .الذريعة ، ج ۱۲ ، ص ۸۰.
3) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۷.
4) .مقاله اى با عنوان «كتاب شناسى زيارت عاشورا» از ناصر الدين انصارى قمى در فصل نامه علوم حديث (ش ۲۳ ، ص ۱۶۵ ـ ۱۸۱) به چاپ رسيده است.
5) .پيام حوزه ، ش ۳۱ ، ص ۱۰۸ ؛ علوم حديث ، ش ۲۳ ، ص ۱۷۴.
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، ج ۳ ، ص ۴۱۶ (ش ۶۳۳) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۷.
7) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۷.
8) .وى ، فقيه ، متكلّم و شاعر شيعى است كه در بغداد به دنيا آمد و نزد دانشمندان بزرگ كربلا ، درس خواند. علاوه بر فقه و اصول ، كلام و علوم عقلى را نيز آموخت و سپس به نشر علم پرداخت. شرح دعاء السمات نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۹۶ ؛ معارف و معاريف ، ج ۱ ، ص ۳۰۵ ؛ الذريعة ، ج ۳ ، ص ۱۳۶ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۶۳).
9) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۶.
۴ . الروضات ، از محمّد بن مقيم اشرفى مازندرانى (م ۱۲۷۶ ق). شرح مزجى بر زيارت رجبيه «الحمد للّه الذى أشهدنا...» است. (1)۵ . نواصيص العجب فى شرح زيارة الرجب ، از احمد بن حسن يزدى مشهدى (م ۱۳۱۰ ق). شارح ، واعظ ساكن مشهد بوده و كتاب او مفصّل و همراه با توضيحات لغوى و اعتقادى است. (2)۶ . الرسالة الرجبية ، از محمّد بن سليمان تنكابنى (م ۱۳۱۰ ق). شرح دعاى «يا من أرجوه لكلّ خير» به سبك عرفانى است. (3)۷ . شرح دعاى ابو حمزه ، از سيّد حسين بن جعفر خوانسارى (م ۱۱۹۱ ق) (4). ۸ . شرح دعاى ابو حمزه ، از محمّد تقى بن حسين دلدارعلى نقوى (۱۲۳۴ ـ ۱۲۸۹ ق). (5)۹ . شرح دعاى ابو حمزه ثمالى ، از محمّد تقى بن حسينعلى هروى (م ۱۲۹۹ ق). (6)۱۰ . شرح دعاء الجوشن الكبير ، از محمّد نجف كرمانى (ق ۱۳ ق). (7)۱۱ . شرح دعاى جوشن كبير ، از ملّا هادى بن مهدى سبزوارى (۱۲۱۲ ـ ۱۲۸۹ ق) . شرحى فلسفى و مهم است. (8)اين كتاب با تحقيق آقاى نجفقلى حبيبى در سال
.
1) .فهرست نسخ هاى خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۳۳۱ (ش ۱۱۵۹).
2) .همان ، ج ۷ ، ص ۲۶ (ش ۲۴۳۲) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۶.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۳ ، ص ۷۵ (ش ۸۸۸۵) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۴۸.
4) .وى ، فقيه و محقّق شيعى است كه نزد پدرش ابو القاسم جعفر (م ۱۱۵۸ ق) درس خواند و از او و محمّد صادق تنكابنى روايت مى كند. محمّد على بن محمّد باقر بهبهانى ، ميرزا ابو القاسم بن حسن گيلانى قمى و سيّد محمّد مهدى بحر العلوم ، از او اجازه روايت دارند. شرح زيارة عاشورا نيز از اوست (روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۳۶۷ ؛ الذريعة ، ج۱۳ ، ص۲۴۶ (ش ۳۰۷) ؛ أعيان الشيعة ، ج ۵ ، ص ۴۶۷ ؛ تتميم أمل الآمل ، ش ۸۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۰۵).
5) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۴۶.
6) .همان جا .
7) .همان ، ص ۲۴۸.
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۹ ، ص ۱۸۳ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس ف شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۲۷۹ (ش ۱۲۳۱۸) و ص۳۱۱ (ش ۱۲۳۵۱) و ص۳۳۳ (ش ۱۲۳۷۵) .
۱۳۷۲ ش ، توسّط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيده است. ۱۲ . شرح دعاى جوشن صغير (حرز سليمانى) ، از محمّد مؤمن بن قوام الدين محمّد حسينى (ق ۱۲ ق). (1)۱۳ . شرح دعاء مكارم الأخلاق ، از سيّد على خان بن احمد مدنى (م ۱۱۲۰ ق). (2)۱۴ . شرح الزيارة الرضوية ، از محمّد بن سليمان تنكابنى(م ۱۳۰۱ ق). (3)۱۵ . سنا برق فى شرح البارق من المشرق ، از سيّد جعفر بن ابى اسحاق ابراهيم دارابى كشفى (۱۱۸۹ ـ ۱۲۶۷ ق). شرح مبسوطى بر دعاى «اللّهم إنّى أسألك بمعانى جميع ما يدعوك به ولاة أمرك» است كه بر زبان ولى عصر (عج) جارى شده است. اين شرح ، داراى مطالب فلسفى است. (4)۱۶ . نواميس العرفان فى شرح الصلوات الواردة فى شعبان ، از احمد بن حسن يزدى (م ۱۳۱۰ ق). (5)۱۷ . شرح الزيارة السابعة لأمير المؤمنين عليه السلام ، از محمّد على بن محمّد كاظم شاهرودى (م ۱۲۹۳ ق). (6)۱۸ . رسالة فى شرح دعاء أبى حمزة فى السحر ، از سيّد ابو القاسم جعفر بن حسين خوانسارى (م ۱۱۵۸ ق). (7)
.
1) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۷.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۷۵ (ش ۱۲۴۱۸).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه فاضل خوانسارى ، ج ۱ ، ص ۱۷۵ (ش ۲۲۲) ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۶۰.
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۷۰.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۵ ، ص ۳۰۹ (ش ۵۹۲۵) و ج ۱۶ ، ص ۲۵۶ (ش ۶۲۸۵) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۲۹۹ (ش ۱۴۳۰۴) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۸ ، ص ۶۴۷ (ش ۱۴۴۹۱).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص۲۷ (ش ۲۴۳۲).
7) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۴۰۱ (ش ۵۶۸۰).
۱۹ . شرح دعاى سحر ، از محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى (م ۱۲۸۸ ق). اين اثر ، در سال ۱۳۱۸ ق، چاپ سنگى شده است. (1)۲۰ . موائد المتسحّرين ، از احمد بن حسن يزدى (م ۱۳۱۰ ق) شرح دعاى سحر (اللّهم إنّى أسألك من بهائك بأبهاه و...) است. (2)۲۱ . شرح دعاء السحر ، از محمّد بن سليمان تنكابنى (م ۱۳۱۰ ق). (3)۲۲ . شرح دعاء الندبة ، از ملّا حسين تربتى (م ح ۱۳۰۰ ق) (4). (5)۲۳ . شرح دعاء الاسابيع ، از سيّد كاظم بن قاسم رشتى (م ۱۲۵۹ يا ۱۲۶۳ ق). (6)۲۴ . شرح دعاء ليلة الجمعة ، از سيد كاظم بن قاسم رشتى. (7)۲۵ . حواشى بر كتاب «الدعوات» ، از محمّد صادق بن محمّد تنكابنى اصفهانى (۱۰۸۲ ـ زنده در ح ۱۱۳۰) (8). (9)۲۶ . فلق الأصباح فى شرح مفتاح الفلاح، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م۱۱۲۱ق). (10)
.
1) .همان ، ص ۲۴۸.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۲۷۸ (ش ۱۲۳۱۷) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۳۰۴ (ش ۳۲۰۱) ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۳۶.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۸ (ش ۲۴۰۷).
4) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۴۷.
5) .وى ، عالم و فاضل شيعى واصل او از تربت و ساكن سبزوار بود كه در حدود سال ۱۳۰۰ ق ، در آن جا درگذشت. الرد على من ادّعى قطعية صدور الأحاديث المروية فى الكتب الأربعة ، نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۵ ، ص ۴۶۳).
6) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۲۶۰.
7) .همان ، ص ۲۶۰.
8) .وى ، فقيه و محدّث شيعى است كه نزد پدرش فقيه و فيلسوف معروف به «محمّد سراب» درس خواند و از او و علّامه مجلسى روايت مى كند. محمّد حسين بن حسن تنكابنى ، جعفر بن ابى القاسم حسين خوانسارى ، زين الدين على بن عين على خوانسارى و حسين بن جعفر خوانسارى از او روايت مى كنند. وى در تخت فولاد اصفهان ، مدفون است (طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۶۰ ؛ تلامذة العلاّمة المجلسى ، ص ۱۰۷ ؛ تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۷۲۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۸۱).
9) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج۱۲ ، ص ۳۸۱ .
10) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۸۲.
۲۷ . حاشية مفتاح الفلاح ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى (م ۱۱۷۳ ق). (1)۲۸ . دليل الدعاة فى شرح عين الحياة ، از محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (م ۱۱۲۹ ق).عين الحياة ، مجموعه اى از ادعيه و از خودِ شارح است. (2)۲۹ . ذخر العالمين فى شرح دعاء الصنمين ، از محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى. شرح مفصّلى در يكصد «اصل» بر دعاى مشهور به «دعاى صنمَىْ قريش» است. (3)۳۰ . رساله قنوتيه ، از سيّد ابو القاسم بن محمّد نبى (ميرزا بابا ذهبى) (م ۱۲۸۶ ق). شرحى بر دعاى امام على عليه السلام است كه مى فرمايد: «اللّهم نوِّر ظاهرى بِطاعَتِك». (4)اين رساله در سال ۱۳۲۳ ق ، به همراه أسرار الولايةى مؤلّف ، در تبريز به چاپ رسيده است. (5)۳۱ . شرح دعاى «اللّهم نوّر ظاهرى بطاعتك» ، از محمّد جعفر بن صفرخان قراگزلو كبودرآهنگى (مجذوب على شاه) (م ۱۲۳۹ ق). او چند حديث ديگر را نيز شرح داده است. (6)۳۲ . شرح دعاى «اللّهم إنّى أسألك باسمك الذى به ابتدعت عجائب الخلق» ، از محمّد كريم خان كرمانى (م ۱۲۸۸ ق). (7)۳۳ . شرح دعاى «هَيْهاتَ مَا ذلكَ الظنُّ بِك» ، از محمّد بن سليمان تنكابنى
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۲۱۸ (ش ۳۴۳۱).
2) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۳۶۶ (ش ۵۹۹۳) و ج ۱۰ ، ص ۳۵۹ (ش ۲۹۷۹) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۶ ، ص ۲۳۵ (ش ۳۱۲).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۳۶۲ (ش ۳۲۶) و ج ۱۰ ، ص ۳۰۳ (ش ۳۹۲۲) و ج ۱۴ ، ص ۱۳۸ (ش ۵۳۵۵).
4) .عتبة أحمد بن موسى ، ج ۲ ، ص ۳۲۰.
5) .موسوعة مؤلفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۵۹۹.
6) .تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۱۵۴.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۸ ، ص ۲۶۳ (ش ۷۱۰۸).
(م ۱۳۱۰ ق). (1)۳۴ . الأنوار اللامعة ، از محمّد بن مقيم اشرفى (م ۱۲۷۶ ق). شرح مفصّلى است بر دعاى «يا على يا عظيم يا غفور يا رحيم». (2)۳۵ . شرح دعاء كلّ يوم ، از سيّد كاظم بن قاسم رشتى (م ۱۲۶۳ ق). در سال ۱۲۷۷ ق ، به همراه رسائل مؤلّف در تبريز به چاپ رسيده است. (3)
۲ ـ ۲ ـ ۳ . ترجمه احاديث و ادعيهبنا به گفته برخى محقّقان و گواهى پاره اى از ترجمه ها ، از زمان شاه طهماسب صفوى (۹۳۰ ـ ۹۸۴ ق) به اين سو ، حركتى آغاز شد كه بايد آن را «نهضت ترجمه» نام نهاد. در اين نهضت ، انگيزه رواج و نشر مذهب تشيّع ، زمينه اى فراهم كرد تا اغلب آثار اصيل كه تا پيش از آن به زبان عربى بود ، به دستور شاه طهماسب ، به تدريج به فارسى ترجمه گردد و در اختيار توده هاى مردم ايران كه به زبان فارسى سخن مى گفتند ، قرار گيرد. (4)از مترجمان بسيار مشهور اين دوره ، ابوالحسن على بن حسن زواره اى است كه از شاگردان محققّ كَرَكى و كار اصلى او ترجمه متون عربى شيعى به فارسى بود . از جمله آثارى كه او به فارسى ترجمه كرد ، كتاب هاى زير را مى توان نام برد: ۱ . كشف الغمة ، از على بن عيسى اِربلى ، با عنوان ترجمة المناقب. ۲ . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام ، با نام آثار الأخبار. ۳ . عدة الدّاعى ، از ابن فهد حلّى با نام مفتاح النجاح.
.
۴ . الإحتجاج ، از ابو منصور احمد بن على طَبَرِسى. جنبش ترجمه ، بخصوص در عرصه احاديث و آثار مربوط به اهل بيت عليهم السلام ، به راه خود ادامه داد تا اين كه در دوره ملّا محمّد تقى مجلسى اوّل ، رواج چشمگيرى يافت و شكوفايى ويژه اى پيدا كرد و توسّط فرزندش ملّا محمّد باقر مجلسى دوم به اوج رسيد. تأليفات فارسى اين دو دانشمند بزرگ كه به طور عمده ، ترجمه احاديث اهل بيت عليهم السلام است ، شاهد اين مدّعاست. البته دانشمندان ديگر شيعه ، از جمله سيّد على بن محمّد بن اسد اللّه امامى (م ح ۱۱۳۰ ق) ، محمّد هادى بن محمّد صالح مازندرانى ، معروف به هادى مترجم (م ح ۱۱۲۰ ق) و محمّد بن حسين خوانسارى (آقا جمال) (م ۱۱۲۵ ق) ، در عرصه ترجمه روايات اهل بيت عصمت و طهارت ، اهتمام ويژه اى از خود نشان دادند كه آثار ايشان در ترجمه حديث ، خواهد آمد. بدين ترتيب با ترجمه احاديث اهل بيت، عموم فارسى زبانان از اين آبشخور جانفزا ، بهره مند شدند. نكته اى كه توجّه به آن مهم است اين كه با روى كار آمدن حكومت قاجار ، بيشتر توجّه مترجمان به آثار و نگارش هاى تمدّن و تفكّر غرب ، معطوف گرديد. (1)به هر حال ، سهمى كه دانشمندان دو قرن دوازدهم و سيزدهم هجرى در مسير ترجمه حديث داشته اند ، قابل توجّه و شايسته تحسين است. موارد زير از جمله اين آثار با ارزش است.
قرن دوازدهم۱ . ترجمه الجنّة الواقية و الجنة الباقية ، از عبد العالى بن محمّد مقيم فريدنى خوانسارى (م بعد از ۱۱۱۶ ق). وى از مترجمان ، مدرّسان و مصنّفان شيعه در اوايل قرن دوازدهم هجرى است و ترجمه او تحت اللفظى و نيكوست. ترجمه المصباح
.
1) .رك: فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى ، ج ۱ ، ص ۱۸ (مقدمه).
كفعمى نيز از اوست. (1)۲ . روائح النسمات (ترجمه دعاى سمات) ، از عبد الواسع بن علامى تونى (م ۱۱۱۹ ق). (2)مترجم ، شرحى نيز بر اين دعا دارد كه در قسمت شرح ادعيه از آن ياد شد. ۳ . ترجمه صحيفه سجّاديه ، از محمّد هادى بن محمّد صالح بن احمد مازندرانى اصفهانى (م ح ۱۱۲۰ ق). مترجم ، در ذى حجّه سال ۱۰۸۲ ، از نگارش آن فارغ شده است. (3)۴ . ترجمه بخشى از نهج البلاغة ، از عبد الكريم بن محمّد يحيى قزوينى (م ۱۱۳۵ ق) (معاصر شاه سلطان حسين صفوى). (4)۵ . أصداف الدُّرَر ، از عبد الكريم بن محمّد يحيى قزوينى. ترجمه كامل متن غرر الحكم و درر الكلم است كه در سال ۱۳۴۴ ش ، در شيراز به چاپ رسيده است. (5)مترجم ، سپس غرر الحكم را در ۹۹ باب و هر باب را در موضوعى خاص ، منظّم گردانيده و در ذيل پاره اى كلمات ، آيه يا آياتى از قرآن و چند حديث از ائمه اطهار را افزوده است و علاوه بر ترجمه احاديث ، قصص و اشعار را نيز با آن همراه نموده و آن را نظم الغرر و نضذ الدُّرَر ، ناميده است. پنج مجلّد از اين كتاب ، در دست است كه يك مجلّد آن با تصحيح رسول جعفريان و توسّط انتشارات كتاب خانه آية اللّه مرعشى در سال ۱۳۷۱ ش ، به چاپ
.
1) .طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۴۳۴ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۲ ، ص ۳۱۴ (ش ۱۰۳۷۴).
2) .الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۱۵۶.
3) .همان ، ج ۴ ، ص ۱۱۲.
4) .همان ، ج ۱۴ ، ص ۱۹۷.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۵ ، ص ۷۹ (ش ۷۰۶۹) ؛ الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۲۱ ، ۵۷۸ و ج ۱۱ ، ص ۸۲ (ش ۵۰۷).
رسيده است. (1)براى اطّلاع بيشتر از نسخه هاى كتاب به دانش نامه امام على عليه السلام (ج ۱۲ ، ص ۲۵۸ ) مراجعه شود. ۶ . ترجمه الإرشاد شيخ مفيد ، از محمّد مسيح كاشانى ، مشهور به ملّا مسيحا (م ق ۱۲ ق). مترجم ، شاگرد و داماد آقا حسين خوانسارى بوده است و قبل از آقا جمال (۱۱۲۵ ق) ، دارفانى را وداع گفته است. اين كتاب در ايران به سال ۱۳۰۳ ق ، به چاپ رسيده است. (2)۷ . ترجمه مفتاح الفلاح ، از محمّد بن حسين خوانسارى ، (آقا جمال) (م ۱۱۲۵ ق). مترجم ، اين كتاب را به نام شاه صفى ثانى (شاه سليمان) نوشته و در بمبئى و جاهاى ديگر ، چاپ شده است. (3)۸ . ترجمه غرر الحكم ، از آقا جمال خوانسارى ، كه يكى از زيباترين نمونه هاى نثر فارسى در دوره صفوى است. اين ترجمه در لابه لاى شرح آقا جمال بر غرر الحكم ، گنجانيده شده است كه در قسمت مربوط به شرح احاديث ، از آن ياد شد. ۹ . ترجمه الفصول المختارة من العيون و المحاسن. اصل كتاب از شيخ مفيد (م ۴۱۳ ق) ، گزينش آن از سيّد مرتضى و ترجمه اش از آقا جمال خوانسارى (م ۱۱۲۵ ق) است. (4)اين كتاب با تصحيح خانبابا مشار در تهران در سال ۱۳۶۲ ش ، توسّط انتشارات نويد در دو مجلّد به چاپ رسيده است. ۱۰ . ترجمة الصحيفة السجادية ، از آقا جمال خوانسارى (م ۱۱۲۵ ق). (5)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۳۰۳ و ج ۴ (ش ۱۴۹۹) و ص ۳۰۵ (ش ۱۵۰۰) و ج ۱۴ ، ص ۹۶ (ش ۵۳۰۷) و ج ۲۱ ، ص ۱۷۳ (ش ۸۱۹۹) و ج ۲۶ ، ص ۱۷۲ (ش ۱۰۲۰۸).
2) .فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى .
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۱۹ (ش ۲۸۱۶) و ج ۱۹ ، ص ۱۸ (ش ۷۲۰۸) ؛ الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۳۸.
4) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۵۸۴.
5) .همان ، ص ۱۱۲.
۱۱ . ترجمه اختيار المصباح ابن باقى ، از مير محمّد حسين بن عبد الحسين حسينى (م بعد از ۱۱۲۷ ق) (1). (2)۱۲ . ترجمه البلد الأمين و الدّرع الحصين ، از سيّد محمّد باقر بن اسماعيل مدرّس خاتون آبادى زوارى اصفهانى (م ۱۱۲۷ ق). مترجم ، آن را به نام شاه سلطان حسين صفوى نوشته است. (3)۱۳ . وسيلة السعادة و ذريعة الشفاعة ، از محمّد مهدى بن محمّد هادى مازندرانى (م بعد از ۱۱۳۶ ق). (4)ترجمه روان مهج الدعوات به فارسى است. (5)۱۴ . ترجمه رساله ذهبيه ، از سيّد محمّد بن محمّد بديع رضوى مشهدى (از اجداد سيّد محمّد باقر بن اسماعيل مدرّس در مشهد) (م بعد از ۱۱۳۵ ق). (6)۱۵ . ترجمه مهج الدعوات ، از محمّد تقى بن على طبسى (م بعد از ۱۱۳۰ ق). ترجمه روان و تحت اللفظى مهج الدعوات به فارسى است كه به دستور شاه سلطان حسين صفوى انجام شده است. (7)۱۶ . ترجمه أدعية الأسابيع ، از محمّد تقى بن على نقى طبسى. (8)۱۷ . مراد المريد فى ترجمة مزار الشهيد ، از على بن حسين كربلايى (زنده در ۱۱۳۶ ق). مترجم ، كتاب را براى شاه سلطان حسين صفوى نوشته است. (9)
.
1) .وى ، فقيه اصولى ، رجالى و مورّخ شيعى است و تأليفات بسيار دارد (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۲۳۵).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۶ ، ص ۲۱۸ (ش ۲۶۷).
3) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۸۴ (ش ۳۷۴).
4) .از طرف پدر ، نوه ملاّ صالح مازندرانى و از طرف مادر ، نوه علّامه مجلسى است. وى در زمان شاه طهماسب به دست افغان ها كشته شد (فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۶ ، ص ۳۰۱).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۶ ، ص ۳۰۱ (ش ۴۹۹).
6) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۰۳.
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۶۵ (ش ۳۱۱۷) ؛ الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۴۰.
8) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۷۴.
9) .همان ، ج ۲۰ ، ص ۲۶۹ (ش ۳۰۵۱).
۱۸ . تحريم خمر ، از بهاء الدين محمّد بن تاج الدين حسن اصفهانى (فاضل هندى). (۱۰۶۲ ـ ۱۱۳۷ ق). (1)۱۹ . ترجمه مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ، از احمد بن عبد الواحد كرمانى ، ملقّب به نظام على شاه ، خليفه مجذوب على شاه (م ۱۱۴۲ ق). مترجم ، كتاب را در قالب جنّت ششم و مرتّب بر يكصد لمعه به جنات الوصول ، مثنوى عرفانى ـ اخلاقى نور على شاه ، ملحق نموده است. (2)۲۰ . الإيضاح ، از قوام الدين محمّد بن محمّد مهدى سيفى قزوينى (م ۱۱۵۰ ق). ترجمه روان خلاصة الأذكار و اطمينان القلوب فيض كاشانى است. (3)۲۱ . كاشف الأستار فى ترجمة جامع الأخبار ، از شرف الدين محمّد بن رضا خويدكى. مترجم ، آن را براساس اصل كتاب ، مرتّب نموده و در سال ۱۱۵۷ ق ، از نگارش آن ، فراغت يافته است. اين كتاب ، در سال ۱۳۵۷ ق ، در نجف و در سال ۱۳۷۱ در تهران ، چاپ شده است. چاپ ديگرى نيز در سال ۱۴۰۳ ق ، توسّط انتشارات اسلاميه در تهران ، صورت گرفته است. (4)۲۲ . ترجمه دعاى مشلول ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى (حزين) (۱۱۰۳ـ۱۱۸۰ ق). (5)۲۳ . ترجمه دعاى صباح ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى. (6)
.
1) .وى از فقهاى طراز اوّل شيعه است كه نزد پدرش درس خواند و در كودكى با او به هند سفر كرد و سپس به اصفهان بازگشت و به تحصيل ، ادامه داد. او در كلام و حكمت ، يد طولايى داشت و عدّه بسيارى از محضر او كسب علم نمودند. وى ، تأليفات فراوانى نيز در علوم دينى دارد (تلامذة العلاّمة المجلسى ، ص ۶۳ ؛ روضات الجنّات ، ج ۷ ، ص ۱۱۱ ؛ الكنى والألقاب ، ج ۳ ، ص ۱۱ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۷۱).
2) .الذريعة ، ج ۵ ، ص ۱۵۲.
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۳۱ (ش ۳۱۳۲).
4) .الذريعة ، ج ۱۷ ، ص ۲۳۳ (ش ۳۵).
5) .مفاخر اسلام ، ج ۷ ، ص ۲۳۲.
6) .همان ، ص۲۳۳ .
۲۴ . ترجمه دعاى جوشن صغير ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى. (1)۲۵ . ترجمه دعاى معروف به علوى مصرى ، از محمّد على بن ابى طالب لاهيجى. (2)۲۶ . ترجمه ثواب الأعمال ، از سيّد عبد الرحيم بن محمّد حسين شهرستانى (ق ۱۳ ق). (3)۲۷ . ترجمه دعاهاى امير المؤمنين عليه السلام ، از سيّد محمّد بن محمّد امين حسينى (ق ۱۲ ق). ترجمه زيرنويس نيكويى از دعاى صباح و دعاى روزهاى هفته ، منسوب به امام على عليه السلام است كه به نام شاه سلطان حسين صفوى نوشته شده است. (4)۲۸ . ترجمه البلد الأمين ، از داوود بن محمّد كربلايى (ق ۱۲ ق) . اين كتاب به دستور شاه سلطان حسين صفوى نوشته شده است. (5)۲۹ . هداية الأحكام و بداية الأنام ، از محمّد حسن بن محمّد صالح هروى (ق ۱۲ ق). ترجمه كتاب من لايحضره الإمام شيخ حرّ عاملى است. (6)۳۰ . ترجمه شرحى بر دعاى علوى مصرى ، از صدر الدين محمّد بن محمّد صادق حسينى (ق ۱۲ ق). (7)۳۱ . ترجمه إكمال الدين و إتمام النعمة ، از سيّد على بن محمّد بن اسد اللّه امامى حسينى اصفهانى (م ح ۱۱۳۰ ق) (معاصر صاحب رياض). (8)۳۲ . ترجمه الأمالى شيخ صدوق ، از سيّد على بن محمّد بن اسد اللّه امامى حسينى
.
1) .همان جا .
2) .تذكرة المعاصرين ، ص۱۱ (مقدمه مصحّح) .
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۷۳ (ش ۶۲).
4) .همان ، ج ۲۴ ، ص ۵۹ (ش ۹۲۶۶).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۵ ، ص ۱۵۳ (ش ۲۰۲۶۸).
6) .همان ، ج۱۴ ، ص ۶۳۲ (ش ۱۱۰۸۶).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۳۷۵ (ش ۱۲۴۱۸).
8) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۸۰.
اصفهانى. (1)۳۳ . ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام ، از سيّد على بن محمّد بن اسد اللّه امامى حسينى اصفهانى. (2)۳۴ . ترجمه المصباح الكبير ، از سيّد على بن محمّد بن اسد اللّه امامى حسينى اصفهانى. (3)۳۵ . ترجمه مِصباح المتهجد الصغير شيخ طوسى ، از سيّد على بن محمّد بن اسد اللّه امامى حسينى اصفهانى. (4)۳۶ . ترجمه مهج الدعوات سيّد بن طاووس ، از سيّد على بن محمّد بن اسد اللّه امامى حسينى اصفهانى. (5)۳۷ . ترجمه البلد الأمين و الدّرع الحصين ، از محمّد حسين بن شاه محمّد. اين ترجمه به دستور شاه سلطان حسين صفوى انجام شده است. (6)۳۸ . ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام (زلال العيون) ، از محمّد شفيع بن بهاء الدين محمّد (شيخ الاسلام قزوين) (م بعد از ۱۱۸۵ ق) . وى برخى از آثار خود را به نام كريم خانِ زند (م ۱۱۹۳ ق) نوشته و او را مدح گفته است. (7)۳۹ . صحيفة المتقين و منهج اليقين ، از محمّد رضى بن محمّد نصير مجلسى (ق۱۲ ق) . ترجمه مجلّد سوم بحار الأنوار و تكمله حيات القلوب و در بيان امامت و ولايت و فضايل و زندگانى امام على عليه السلام است. (8)
.
۴۰ . غرائب العلوم ، از ابو جعفر محمّد قاسم بن محمّد رضا الشريف (ق ۱۲ ق). (1)شامل ترجمه رواياتى در معنى حروف ابجد است كه مترجم ، آن را به سلطان حسين صفوى تقديم كرده است. (2)
قرن سيزدهم۴۱ . ترجمة الأربعين ، از مير محمّد عبّاس بن على اكبر موسوى (م ۱۳۰۶ ق). ترجمه فارسى روح الإيمان مترجم است. (3)۴۲ . روضة الآمال فى ترجمة زبدة الأعمال ، از محمّد حسن بن عبد الرسول زنوزى (۱۱۷۲ ـ ۱۲۱۸ ق). (4)۴۳ . سرور المؤمنين فى أحوال أمير المؤمنين عليه السلام ، از احمد بن محمّد حسينى اردكانى (م پس از ۱۲۳۸ ق). كتاب ، در هفت مجلّد است. سپس ، هفت مجلّد ديگر در احوال تعداد ديگرى از معصومان عليهم السلام بر آن افزوده شده است. چهار مجلّد آن ، ترجمه چهار كتاب العوالم است. (5)۴۴ . هدية القاصر إلى مولاه الإمام الباقر ، از سيّد محمّد على بن على رضا طباطبايى مدرّسى يزدى (م ۱۲۴۰ ق). ترجمه فارسى مجلّدى از العوالم است كه در احوال امام باقر عليه السلام است. نسخه آن در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است. (6)
.
1) .وى ، محدّث و فقيه بزرگ شيعه و از شاگردان علّامه مجلسى است. به احتمال بسيار ، با محمّد قاسم هزار جريبى (م بعد از ۱۱۳۲ ق) كه در بند مربوط به ادعيه ذكرش گذشت ، يكى است. (تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۱۱۸ ؛ اجازات ، ص ۲۴۹).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۴ ، ص ۲۳ (ش ۹۲۲۳) ؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۱۱۸ ؛ اجازات ، ص ۲۴۹.
3) .الذريعة ، ج ۱ ، ص ۴۱۹.
4) .رياض الجنة ، ج ۲ ، ص ۳۹۷.
5) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۴۷۸.
6) .الذريعة ، ج ۲۵ ، ص ۲۱۲.
۴۵ . مزار ، از سيّد عبد اللّه شبّر (م ۱۲۴۲ ق). ترجمه نيكويى است از أنيس الزائرين سيد عبداللّه شبّر. (1)۴۶ . ترجمه الأنوار النعمانية ، از محمّد تقى بن عبد الرحيم تهرانى (م ۱۲۴۸ ق). اين ترجمه به چاپ رسيده است. (2)۴۷ . ترجمه نهج البلاغه (منهج المعرفة) ، از سيّد صدر الدين موسوى دزفولى (م ۱۲۵۶ق) . شرح حال مترجم در الكرام البررة (ص ۶۶۷) آمده است. (3)۴۸ . گل جعفرى ، از محمّد بن حسن مشهدى (۱۲۵۷ ق) . ترجمه الرسالة الإهليلجية است كه در آن ، امام صادق عليه السلام به طبيب هندى پاسخ داده است و به آن طبّ هندى نيز گفته مى شود. (4)۴۹ . ترجمه تفسير العسكرى ، از سيّد ابو القاسم بن محمّد نبى حسينى ذهبى شيرازى (ميرزا بابا) (م ۱۲۸۶ ق). (5)۵۰ . ترجمه و شرح الرسالة الذهبية (محموديه) ، از ابو القاسم بن محمّد كاظم شريف موسوى زنجانى (م ۱۲۸۶ ق). اين كتاب در يك «مقدّمه» ، ۲۹ «قانون» ، «خاتمه» و «جداول» به نام محمود خان كلانتر نوشته شده است. (6)۵۱ . ترجمه مئة كلمة من كلمات أمير المؤمنين عليه السلام ، از احمد بن محمّد شفيع شيرازى (وقار) (م۱۲۸۸ق). (7)
.
۵۲ . ترجمه منظوم نامه امام على عليه السلام به عثمان بن حنيف ، از احمد بن محمّد شفيع شيرازى. (1)۵۳ . ترجمه أمالى شيخ صدوق ، از سيّد صادق بن حسين توشخانكى (ساكن مشهد رضوى). مترجم در سال ۱۳۰۱ ق ، از نگارش آن ، فراغت يافته است. (2)۵۴ . ترجمه عدة الداعى ، از سيّد صادق بن حسين توشخانكى. (3)۵۵ . ترجمه مجموعة ورّام (تنبيه الخواطر و نزهة النواظر) ، از سيّد صادق بن حسين توشخانكى. (4)۵۶ . ترجمه شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد (مظهر البيّنات و مظهر الدلالات) ، از نصر اللّه تراب بن فتحعلى (/ لطفعلى) دزفولى ، متخلّص به شاكر (م ۱۳۱۱ ق). مترجم از شاگردان شيخ انصارى است. وى به دستور ناصر الدين شاه ، اين ترجمه را آغاز كرد و آن را در چهار مجلّد و هر مجلّد را در پنج «قسم» با مقدّمه مستقل ، مرتّب نموده است. (5)در قسمت شروح نهج البلاغة نيز به اين اثر ، اشاره شد. ۵۷ . ترجمه تفسير منسوب به امام عسكرى ، از عبد اللّه بن نجم الدين ، مشهور به فاضل قندهارى (م ۱۳۱۱ ق). (6)۵۸ . ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام ، از سيّد ذبيح اللّه بن هداية اللّه موسوى اصفهانى (ق ۱۳ ق). (7)
.
1) .فهرست نسخ خطى كتاب خانه ملى ، ج ۳ ، ص ۳۳۵ .
2) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۸۱.
3) .همان ، ص ۱۱۶.
4) .همان ، ص ۱۳۴.
5) .الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۱۶۷ و ج ۹ ، ص ۴۹۳ ؛ فهرست نسخه هاى خطّى دانشگاه تهران ، ج ۲ ، ص ۲۵۳ ، ۲۴۴ (ش ۸۸ ، ۹۲و ۱۰۹۸ ـ ۱۰۹۹).
6) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۸۹ .
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ص ۱۴ ، ج ۱۴۰ ؛ الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۲۰.
۵۹ . ترجمه و شرح دعاى كميل ، از محمّد حسن بن محمّد تقى اديب خراسانى (ق ۱۳ ق). ترجمه فارسى دعا به نظم است. (1)۶۰ . ترجمه مائدة الزائرين ، از ملّا اسماعيل استر آبادى (ق ۱۳ ق). اصل كتاب از ملّا محمّد جعفر شريعتمدار است. (2)۶۱ . ترجمه مجلّد سيزدهم بحار الأنوار (مجلّد ۵۱ ـ ۵۳ چاپ جديد) ، از حسن بن محمّد ولى اُرومى (م ق ۱۳۰۰ ق). (3)اين كتاب با عنوان مهدى موعود(عج) ، يك بار توسّط مكتبه علميه اسلاميه به سال ۱۳۹۸ق ، و بار ديگر توسّط انتشارات مسجد مقدّس جمكران در دو مجلّد به سال ۱۳۷۶ ش ، چاپ شده است. ۶۲ . ترجمه عهدنامه مالك اشتر ، از محمّد ابراهيم بن محمّد مهدى نوّاب تهرانى (مدايح نگار) (م۱۲۹۹ ق). اين ترجمه با اثر ديگرى از مترجم با نام فيض الدموع در سال ۱۲۸۶ ق، چاپ شده است. (4)احتمالاً با اثر ديگر مترجم با عنوان شرح عهد نامه مالك اشتر ، يكى است. ۶۳ . ترجمه مناجات علوى ، از ابو محمّد حسينى موسوى خادم (ق ۱۳ ق). اين ترجمه به شاه سلطان حسين صفوى تقديم شده است. (5)۶۴ . ترجمه خطبه شقشقيه به نثر و نظم ، از محمّد تقى بن محمّد مقيم ساروى (ق ۱۳ ق). مترجم ، فاضل ، اديب و شاعر فارسى زبان شيعه است و به علوم قرآن ، اشتغال داشته است. (6)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۵ ، ص ۴۳۶ (ش ۱۲۴۸۲).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۷ ، ص ۳۳۳ (ش ۱۰۹۲۱).
3) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۳۷۲ (ش ۵۱۶۶).
4) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۱۹.
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۲۰۹ (ش ۶۱۲).
6) .تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۱۴۶.
۳ ـ ۳ . رجال الحديثيكى ديگر از محورهاى فعّاليت علمى دانشمندان شيعه در قرن دوازدهم و سيزدهم ، تلاش در حوزه علم رجال است. در اين جا پس از مقدّمه كوتاهى در اين باره ، به آثار مربوط به اين حوزه در اين دو قرن ، اشاره مى كنيم.
تعريف علم رجالدر تعريف علم رجال ، آمده است: علم رجال ، علمى است كه در آن ، از احوال و اوصاف راويان حديث ، بحث مى شود ؛ آن اوصافى كه در قبول و ردّ گفته آنان ، دخالت دارد. (1)بر اساس برخى از روايات نبوى ، پيامبر اكرم از فراوانىِ كسانى كه بر وى دروغ مى بندند ، خبر داده و نسبت به اين موضوع ، هشدار مى داد. از جمله اين روايات ، به دو مورد زير مى توان اشاره كرد: أيّها النّاس! قد كثُر علىّ الكذابة فمن كذب عَلَىّ متعمّدا فليتبوأ مقعده من النار . (2)اى مردم ! كسانى كه بر من دروغ مى بندند ، فراوان شده اند. هر كس به عمد بر من دروغ ببندد ، جايگاهش از آتش خواهد بود. نيز ايشان فرموده است: حدّثوا عنّى بما تسمعون ولا تقولوا إلّا حقا و من كذب علىّ بُنى له بيتٌ فى جهنم يرتع فيه. (3)بدانچه از من مى شنويد ، حديث نقل كنيد و جز حق نگوييد . هر كه بر من دروغ ببندد ، خانه اى در جهنّم براى او بنا مى شود كه در آن به سر ببرد . از اين روايات به دست مى آيد كه در بين افرادى كه از پيامبر اكرم حديث نقل
.
مى كردند ، دروغگويانى هم وجود داشت . در مورد اهل بيت عليهم السلام نيز با تأسّف بايد گفت كه همين ستم روا داشته شده است ، چنان كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: إنا أهل بيت صادقون لا نخلو عن كذّاب يكذب علينا فيسقط صدقنا بكذبه. (1)ما خاندانى راست گفتاريم. از دروغگويى كه بر ما دروغ مى بندند و راستى ما را با دروغش ساقط مى كند ، هرگز در امان نيستيم. حال بايد گفت و با توجّه به وجود دروغگويان در بين راويان احاديث ، هر كس بخواهد درستى صدور احاديث را از معصومان عليهم السلام تشخيص دهد و راويان مورد اعتماد را از دروغگويان باز شناسد ، ناگزير از آشنايى با علم رجال است. از سوى ديگر ، بخش وسيعى از احكام شرعى و معارف الهى مبتنى بر احاديث خاندان عصمت و طهارت است و مجتهد ، براى استنباط احكام ، ناچار از توجّه به سند احاديث و احوال راويان است. به همين دليل ، علماى شيعه از صدر اسلام تاكنون ، در تأليف كتاب هايى در خصوص اين علم ، اهتمام ورزيده اند و اسامى راويان را به همراه برخى اوصاف ضرورى آنان در كتاب هاى خود ياد كرده اند. بخشى از اين تلاش ها در قرن دوازدهم و سيزدهم و به طور عمده به صورت شرح و حاشيه نويسى بر كتب مربوط ، انجام گرفته است. شايان ذكر است كه در فاصله اواخر قرن دهم تا اواخر قرن دوازدهم ، پنج كتاب رجالى مهم تأليف گرديد كه عبارت اند از: مجمع الرجال عناية اللّه قهپايى (م بعد از ۱۰۱۶ ) ، جامع الرواة اردبيلى (م ۱۱۱۱ ق) ، نقد الرجال تفرشى (م بعد از ۱۰۱۵ ق) ، منهج المقال استرآبادى (م ۱۰۲۸ ق) و منتهى المقال ابوعلى (م ۱۲۱۶). به اعتقاد صاحب نظران ، مؤلفان اين كتاب ها در جمع قرائن براى اثبات وثاقت راوى يا ضعف او كوشش بسيار نموده و به حدسيات و تقريبات نيز اعتماد كرده اند. (2)
.
در اين ميان ، منتهى المقال بوعلى ، كتاب مهمّى است كه در اين دوره نگارش يافته است و در جاى خود به اختصار ، معرّفى خواهد شد. علاوه بر آن ، آثار رجالى بسيارى در اين دوره نگاشته شده است كه بخش قابل توجّهى از آنها به تعليقه ، حاشيه و شرح بر كتب مهم رجالى اختصاص دارد ، بخشى به تلخيص كتاب هاى رجال مربوط است و پاره اى نيز در تكميل آنها نگارش يافته است . در اين جا كتاب هاى مربوط به رجال را در اين دو قرن ، به ترتيب تاريخى ، معرّفى مى كنيم.
قرن دوازدهم۱ . الحاشية على نقد الرجال للتفرشى ، از سيّد نعمة اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق). سيّد احمد بن حسين شوشترى نجفى ، آن را با نام التعليقة اليسيرة ، تدوين كرده است. (1)۲ . رجال السيّد نعمة اللّه ، از سيّد نعمة اللّه جزايرى . (2)در اين كه آيا اين كتاب با اثر قبلى مؤلّف يكى است يا نه ، قرينه اى در الذريعة ذكر نشده است. ۳ . رجال ، از محمّد اسماعيل بن محمّد باقر حسينى خاتون آبادى (م ۱۱۱۶ ق). (3)۴ . رجال الشيخ محمّد أمين الكاظمى (هداية المحدّثين الى طريقة محمدّين) و معروف به مشتركات كاظمى ، از محمّد امين بن محمّد على كاظمى (م بعد از ۱۱۱۸ ق). شرح باب دوازدهم جامع المقال است كه آن را جداگانه نگاشته است . از اين رو ، از آن به عنوان شرح جامع المقال نيز ياد شده است. (4)اين كتاب با تحقيق سيّد مهدى رجايى توسّط انتشارات كتاب خانه آية اللّه مرعشى در قم به سال ۱۴۰۵ ق ، منتشر گرديده است.
.
۵ . الدرجات الرفيعة فى طبقات الإمامية من الشيعة ، از سيّد على خان بن احمد مدنى (م ۱۱۲۰ ق). مؤلّف در مقدّمه ، كتاب خود را شامل دوازده «طبقه» مى داند كه به ترتيب عبارت اند از: صحابيان ، تابعيان ، محدّثانِ راوى ائمه، محدّثان و مفسّران و فقها ، حكيمان و متكلّمان ، دانشمندان عرب ، سادات صوفيه ، پادشاهان ، اميران ، وزيران ، شاعران و زنان. اين اثر با تحقيق و مقدّمه سيّد محمّد صادق بحرالعلوم به سال ۱۳۹۷ ق ، توسّط انتشارات بصيرتى در قم و پيش از آن نيز به سال ۱۳۸۲ ق، در نجف به چاپ رسيده است. شايان ذكر است كه اين چاپ ، همه طبقات ياد شده را در بر ندارد و تنها طبقه اوّل و بخشى از طبقه چهارم و يازدهم را شامل مى شود. نام هاى طبقات الإمامية و الشيعة (الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۱۴۷) و طبقات الشيعة (الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۱۵۱) نيز براى آن ذكر شده است. (1)۶ . سلافة العصر فى محاسن أعيان العصر ، از سيّد على خان بن احمد مدنى. (2)الذريعة نام آن را با عنوان سلافة العصر فى محاسن الشعراء بكلّ مصر ذكر كرده است. نگارنده ، آن را به سبك يتيمة الدهر ثعالبى نگاشته و در پنج قسمت ، مرتّب كرده و تراجم بسيارى را به آن پيوست نموده است. سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى بر آن ، تذييل نوشته است. اين كتاب در مصر چاپ شده است. (3)۷ . كتاب أحوال الصحابة و التابعين ، از سيّد على خان بن احمد مدنى گويا همان الدرجات الرفيعة است . (4)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۲ ، ص ۱۱۴ ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۹۴ ؛ الذريعة ، ج ۸ ، ص ۶۰.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۱۸۷ (ش ۲۶۰۶) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۵ ، ص ۴۴ (ش ۷۰۳۷).
3) .الذريعة ، ج ۱۲ ، ص ۲۱۲.
4) .روضات الجنّات ، ج ۴ ، ص ۳۹۴.
۸ . معراج أهل الكمال الى معرفة الرجال ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق). شرحى است بر الفهرست شيخ طوسى. مؤلف در اين شرح ، با ترتيب و تنظيم نام ها بر اساس الفبا ، در هر مورد ، پس از گفته شيخ طوسى نظر خود را مى آورد. (1)اين كتاب با تحقيق سيّد مهدى رجايى در چاپ خانه سيّد الشهداء در قم ، به سال ۱۴۱۲ ق ، به چاپ رسيده است. ۹ . بلغة المحدثين ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. كتابى مختصر درباره رجال موثّق ، ممدوح و مذموم است. (2)اين كتاب با تحقيق عبد الزهراء عوينانى ، به همراه كتاب قبلى مؤلّف ، چاپ شده است. ۱۰ . ترجمة محمّد بن اسماعيل ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. مؤلّف ، با ذكر هفت وجه اثبات مى كند محمّد بن اسماعيلِ موجود در آغاز اسانيد كلينى ، ابن بزيع نيست و محمّد بن اسماعيل بُندقى نيشابورى است. (3)اين اثر با عنوان «رسالة فى تعيين محمّد بن اسماعيل» ، با تحقيق محمّد بركت در دفتر چهارم ميراث حديث شيعه (ص ۲۸۳ ـ ۳۱۰) به چاپ رسيده است. ۱۱ . تعيين محمّد بن سنان ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. در اين اثر ، از اين بحث شده آيا «محمّد بن سنان» و «عبداللّه بن سنان» در اسناد الاستبصار ، يكى است يا نه. (4)۱۲ . الحاشية على خلاصة الأقوال ، از سليمان بن عبد اللّه ماحوزى. خلاصة الأقوال ، اثر علّامه حلى (م ۷۲۶ ق) است. حاشيه نگار در اجازه خود به پدر صاحب حدائق و ديگران ، به اين حاشيه اشاره كرده است. (5)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۲۲۴ (ش ۳۴۳۸) و ج ۱۲ ، ص ۳۴ (ش ۴۴۳۸) و ج ۱۴ ، ص ۲۳۹ (ش ۵۴۵۸).
2) .همان ، ج ۱۱ ، ص ۳۵۸ (ش ۴۳۶۰).
3) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۱ ، ص ۲۷۶ (ش ۱۹۴).
4) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۱ ، ص ۲۷۴ (ش ۱۹۴).
5) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۸۳ (ش ۴۲۲).
۱۳ . نضد الإيضاح فى ترتيب إيضاح الاشتباه ، از محمّد بن فيض كاشانى (علم الهدى) (م ۱۱۲۳ ق). مؤلّف ، به طرز دقيق ترى إيضاح الاشتباه علّامه حلّى را مرتّب نموده است. (1)اين اثر ، به همراه الفهرست شيخ طوسى چاپ شده است. (2)۱۴ . ترتيب فهرس الشيخ الطائفة (رجال الشيخ على) ، از على بن عبد اللّه بن عبد الصمد اصبعى (م ۱۱۲۷ ق). (3)۱۵ . رساله اى در احوال رجال قزوين ، از محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (م ۱۱۲۹ ق). (4)۱۶ . رسالة فى أحوال الصحابة ، از ملّا حيدر على بن محمّد شيروانى (م بعد از ۱۱۲۹ ق). مؤلّف ، داماد و خواهر زاده علّامه مجلسى است. (5)۱۷ . رسالة فى أحوال السفراء و النواب الأربعة (تراجم السفراء) ، از حيدر على بن محمّد شيروانى. (6)۱۸ . الحاشية على منهج المقال (الرجال الكبير) ، از عبد اللّه بن عيسى اَفَندى (م ۱۱۳۰ ق). (7)۱۹ . تعليقه بر نقد الرجال تفرشى ، از عبد اللّه بن عيسى افندى. (8)۲۰ . رياض العلماء و حياض الفضلاء ، از عبد اللّه بن عيسى افندى. مؤلّف در اين كتاب ، شرح حال عالمان مسلمان پس از غيبت كبرا را به ترتيب حروف ، در دو بخش جداگانه (بخش اوّل ، در احوال عالمان شيعه و بخش دوم ، در احوال
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۱ ، ص ۵۵ (ش ۸۰۵۰).
2) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۳۳ ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۳۲۱.
3) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۶۶ (ش ۲۷۷) و ج ۱۰ ، ص ۱۳۶.
4) .همان ، ج ۱۳ (ش ۹۳۷) و ج ۲۶ (ش ۱۸۵). محتمل است كه برغير رجال حديث نيز مشتمل باشد .
5) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۵.
6) .همان ، ص ۱۱۵ و ج ۴ ، ص ۵۸ (ش ۲۳۶).
7) .همان ، ج ۶ ، ص ۲۵۵ (ش ۱۲۶۵).
8) .أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۶۴.
دانشمندان اهل سنّت) بيان كرده است. پايه مطالب كتاب ، بيشتر بر اساس تحقيقات مؤلّف بنا شده و يادداشت هايى است كه در سفرهاى بسيار و با مطالعه كتاب ها گِرد آورده است. هر بخش اين كتاب ، پنج مجلّد است و در مجموع ، شامل ده مجلّد مى شود ، ولى متأسّفانه ، جز پنج مجلّد (سه مجلّد از شيعه و دو مجلّد از اهل سنّت) در دست نيست. (1)اين كتاب با تحقيق سيّد احمد حسينى با ضميمه بخش القاب ، در هفت مجلّد ، به چاپ رسيده است. ۲۱ . تعليقه بر أمل الآمل ، از عبداللّه بن عيسى افندى . اين اثر با تحقيق سيّد احمد حسينى ، توسط انتشارات كتاب خانه آية اللّه مرعشى در سال ۱۴۱۰ق ، چاپ شده است . ۲۲ . رجال المولى محمّد زمان بن كلبعلى (م ۱۱۳۱ ق). اين اثر ، شرحى بر بخش اوّل الكافى (الاُصول) است و در ضمن شروح اصول الكافى معرّفى شد. (2)۲۳ . إرشاد الذهن النبيه فى شرح أسانيد [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م ۱۱۳۵ ق). با عنوان إرتياد الذهن النبيه نيز از آن ياد شده است. شيخ آقا بزرگ مى گويد: ارتياد الذهن النبيه تصحيف است و إرشاد الذهن النبيه ، صحيح است. چنان كه مؤلّف در اجازه خود براى ناصر جارودى ، اين نام را آورده است. (3)۲۴ . تحفة الرجال و زبدة المقال ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى كه ارجوزه اى است در يكهزار بيت (سطر) در احوال راويانى كه شناختن آنها احتياج به كاوش دارد. مبناى آن ، آراى شيخ سليمان بن عبد اللّه ماحوزى است. (4)شيخ آقا بزرگ ، از اين اثر با عنوان أرجوزة فى الرجال و رجال شيخ عبد اللّه ياد مى كند. (5)
.
۲۵ . البلغة الصافية و التحفة الوافية ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى. كتاب ، در احوال رجال است. مؤلّف ، تكميل اين اثر را از خداى متعال ، مسئلت كرده است. (1)۲۶ . الحاشية على تلخيص الأقوال (الرجال الوسيط استرآبادى) ، از عبد اللّه بن صالح سماهيجى . شيخ آقا بزرگ مى گويد كه آن را به خطّ شيخ عبد اللّه بر نسخه اى از تلخيص الأقوال ديده است. (2)۲۷ . تنقيح المقال فى خلاصة الرجال ، از على بن حسين كربلايى (زنده در ۱۱۳۶ ق). (3)۲۸ . تنزيه القمّيين ، از ابو الحسن بن محمّد طاهر فتونى (م ۱۱۳۸ ق). كتاب ، درباره راويان قمى بحث كرده و آنها را از نسبت جبر و تشبيه ، مبرّا دانسته است و فهرستى از راويان مورد اعتماد اشعرى قم و ديگر راويان معتبر اين شهر را با شرح حال مختصرى معرّفى كرده است. اين كتاب يك مقدّمه ، دو فصل و يك خاتمه دارد و در سال ۱۳۲۸ ق ، در چاپ خانه تابش قم ، منتشر شده و مجددا با تحقيق آقاى محمّد تقى جواهرى در سال ۱۴۱۸ ق در مجلّه تراثنا چاپ گرديده است. (4)۲۹ . رجال السيّد محمّد اشرف ، از محمّد اشرف بن عبد الحسيب عاملى (م ۱۱۴۵ ق). (5)۳۰ . شرح مشيخة التهذيب ، از محمّد اشرف بن عبد الحسيب عاملى. ظاهرا اين شرح با كتاب رجال مؤلّف ، يكى نيست ؛ چه ، صاحب الذريعة مى گويد: رجال السيّد... له شرح مشيخة.... (6)
.
۳۱ . رسالة فى عدم اعتبار قول علماء الرجال لكثرة اشتباهاتهم ، از ياسين بن صلاح الدين بحرانى (م بعد از ۱۱۴۵ ق). وى ، كتاب خود را با نادرست شمردن تقسيم اخبار به چهار نوع: صحيح ، حَسَن ، موثّق و ضعيف ، آغاز نموده و سپس به نقد گفته هاى علماى رجال پرداخته است و در موارد بسيار به كتاب ديگر خود معين النبيه ارجاع داده است. (1)۳۲ . معين النبيه فى رجال [كتاب] من لايحضره الفقيه ، از ياسين بن صلاح الدين بحرانى. مؤلّف ، مشيخه كتاب من لايحضره الفقيه را تنظيم كرده و حالات راويان را گرد آورده و چهارده «مقدّمه» در قواعد درايه و علم حديث و دو «مطلب» در ذكر مشايخ و راويان طرق شيخ طوسى بدان افزوده است. (2)۳۳ . رجال الشيخ ياسين ، از ياسين بن صلاح الدين بحرانى. (3)۳۴ . رسالة فى اصحاب الإجماع ، از سيّد حسن بن ابى طالب طباطبايى (م ۱۱۶۹ ق). شرح حال مؤلّف ، در تتميم أمل الآمل ذكر شده است. اين كتاب با عنوان هاى ديگر نيز در الذريعة آمده است. (4)۳۵ . إكليل المنهج فى تحقيق المطلب ، از محمّد جعفر بن محمّد طاهر كرمانى اصفهانى (۱۰۸۰ ـ ۱۱۵۱ ق). تعليقه اى بر منهج المقال (رجال كبير) است. اين كتاب ، توسّط انتشارات دار الحديث در سال ۱۴۲۵ ق ، چاپ و منتشر شده است . (5)۳۶ . كتاب أصحاب النبى صلى الله عليه و آله الممدوحين و أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام ، از محمّد جعفر بن محمّد طاهر كرمانى اصفهانى. (6)
.
1) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۲۳۴ (ش ۱۵۲۴) و ج ۱۰ ، ص ۱۵۹.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۱۳۳ (ش ۲۵۵۰) ؛ الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۲۸۷ و ج ۱۰ ، ص ۱۵۹.
3) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۵۹.
4) .همان ، ج ۱۱ ، ص ۸۱ ـ ۸۲ و ج ۲ ، ص ۱۱۹ (ش ۴۷۶) و ج ۱۰ ، ص ۱۰۹ و ج ۲۱ ، ص ۳۹۶.
5) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۲۰۳ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۸۱ (ش ۱۱۴۱)و ج ۱۰ ، ص ۱۰۴.
6) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۲۰۳ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۱۲۰ (ش ۴۸۴).
۳۷ . تتميم الإفصاح فى ترتيب الإيضاح (إيضاح الاشتباه) ، از سيّد ابو القاسم جعفر بن حسين (م ۱۱۵۸ ق). به خاطر اين كه علّامه حلّى ، ترتيب متعارف را در كتاب خود ، رعايت نكرده است ، وى آن را بدون تصرّف ، مرتّب نموده است. از آن به عنوان كتاب رجال نيز ياد شده است . (1)۳۸ . رسالة السلاسل فى إلحاق الأواخر بالأوائل ، از محمّد بن عبد اللّه بحرانى (م بعد از ۱۱۷۰ ق). اين رساله در موضوع رجال و بر اساس ترتيب الفبا در اسامى ، القاب و كنيه ها تدوين گرديده است و حدود دويست سطر آن ، ضمن مجموعه اى در كتاب خانه مدرسه بروجردى در نجف ، موجود است. (2)۳۹ . منظومة فى الرجال ، از محمّد بن عبد اللّه بحرانى. مؤلّف ، آن را در ۱۱۵۰ بيت به سال ۱۱۷۰ ق، به نظم در آورده است. شيخ آقا برزرگ ، نسخه آن را در مدرسه بروجردى نجف ، ديده است. (3)آغاز آن ، اين بيت است: الحمد للّه العلى العدلذى المجد و الإفضال ثم الفضل . ۴۰ . رجال الشيخ يوسف بن عبد اللّه بحرانى (م ۱۱۷۱ ق). به گفته شاگردش محمّد بن على آل ابى شبانه ، وى داراى كتاب بزرگى در رجال بوده است. (4)۴۱ . الحاشية على منهج [المقال] ، از سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى (م ۱۱۷۳). در فهرست تصانيف وى ، از آن ياد شده است. (5)۴۲ . الحاشية على [نقد الرجال] لمير مصطفى بن حسين تفرشى (م ۱۰۲۱) ، از سيد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى. مؤلّف در اجازه اش گفته است كه اين اثر ، غير مدوّن اسـت . (6)
.
۴۳ . معترك المقال فى علم الرجال ، از سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى. از ولادت ، وفات ، ويژگى ها و شهرهاى راويان در آن ياد شده است. (1)۴۴ . الفوائد الرجالية ، از ملّا اسماعيل بن محمّد حسين مازندرانى اصفهانى خواجويى (م ۱۱۷۳ ق). اين اثر در فوايد متفرّقه رجالى است (2)و با تحقيق سيّد مهدى رجايى ، توسّط مجمع البحوث الاسلامية در مشهد به سال ۱۴۱۳ ق ، به چاپ رسيده است و چاپ ديگرى نيز از آن به همّت انتشارات آستان قدس رضوى انجام شده است. ۴۵ . ترجمة محمّد بن أبى عمير و سيرته و أحواله ، از محمّد على بن ابى طالب (شيخ على حزين) (م ۱۱۸۰ يا ۱۱۸۱ ق). (3)۴۶ . انتخاب الجيّد من تنبيهات السيّد ، از سيّد عز الدين حسن بن ابى الفتح محمّد دهان دمستانى بحرانى (م ۱۱۸۱ ق). (4)سيّد هاشم بحرانى ، كتابى به نام تنبيه الأريب فى إيضاح رجال التهذيب نوشته كه دمستانى به تنظيم و اختصار آن پرداخته و در هشتم جمادى اوّل ۱۱۷۳ ، از نگارش آن ، فراغت يافته است. (5)۴۷ . رجال الشيخ حسن بن محمّد ، از سيّد عز الدين حسن بن ابى الفتح محمّد هادى
.
1) .الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۲۱۰ (ش ۴۶۵۱).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آيه اللّه مرعشى، ج ۲، ص ۵۰ (ش ۴۴۶)؛ الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۳۳۷ (ش ۱۵۶۴).
3) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۶۲ (ش ۷۹۹).
4) .وى فقيه ، محدّث ، رجالى و اديب شيعى ساكن قريه دمستان بحرين بود. از كسانى چون سيّد تاج الدين ديباجى (نسابه) و شيخ عبد اللّه بن على بلادى روايت مى كند و پسرش شيخ احمد ، از او روايت مى كند. او اخبارى ، ولى از اهل تحقيق بود و در قطيف ، درگذشت (أعيان الشيعة ، ج ۵ ، ص ۲۶۱ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۶۷ ؛ تتميم أمل الآمل ، ش ۶۳ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۳۵۸ و...).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۱۸۴ (ش ۱۷۹۹) و ج ۱۹ ، ص ۳۹۹ (ش ۷۵۳۵) و ج ۱۳ ، ص ۱۸۰ (ش ۴۹۸۶) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۳ ، ص ۶۸ (ش ۷۴۴۴) ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۳۵۸ (ش ۱۴۴۵).
دهان دمستانى بحرانى. (1)۴۸ . إرشاد النقاد إلى تيسير الاجتهاد ، از سيّد محمّد بن اسماعيل امير (م ۱۱۸۲ق). در توثيق يا تضعيف راوى و لزوم اجتهاد در اين باره است. (2)۴۹ . الفوائد الرجالية ، از يوسف بن احمد بحرانى (م ۱۱۸۶ ق). (3)۵۰ . رجال السيّد شَبَّر ، از سيّد شبّر بن محمّد بن ثنوان موسوى حويزى مشعشعى (۱۱۲۲ ـ بعد از ۱۱۸۶ ق). (4)۵۱ . مختصر رجال العلامة المجلسى ، از سيّد شبّر بن محمّد بن ثنوان موسوى حويزى مشعشعى. گويا همان رجال السيّد شبّر است . (5)۵۲ . كنز السعادة فى ترجمة جملة من العلماء السادة ، از سيّد شبّر بن محمّد بن ثنوان موسوى حُوَيزى مشعشعى. (6)۵۳ . توضيح الاشتباه و الإشكال فى تصحيح الأسماء و النسب و الألقاب من الرجال ، از محمّد على بن محمّد رضا ساروى مازندرانى (م بعد از ۱۱۹۳ ق) (7). (8)اين اثر با تحقيق سيّد جلال الدين محدّث اُرمَوى در كتابى با عنوان سه رساله در علم رجال ، در سال ۱۳۴۴ ش ، در تهران چاپ شده است. رجال ملّا محمّد على نيز ناميده شده است. (9)۵۴ . تتميم أمل الآمل ، از عبد النبى بن محمّد تقى قزوينى يزدى (۱۱۲۵ ـ زنده در
.
1) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۰.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۳ ، ص ۲۱۱ (ش ۵۰۱۴).
3) .الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۳۳۹ (ش ۱۵۷۶) .
4) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۹ (ش ۲۴۳).
5) .همان ، ص ۱۱۹ و ج ۲۰ ، ص ۱۹۶.
6) .همان ، ص ۱۱۹ .
7) .وى از فقها ، رجاليان و فضلاى شيعى است كه از مير قاسم قُهپايى روايت مى كند و فرزندش محمّد شفيع و ملّا محمّد سراب و بسيارى از فضلا از او روايت مى كنند (روضات الجنّات ، ج ۷ ، ص ۱۴۱).
8) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۱ ، ص ۵۵ (ش ۸۰۵۰) ؛ الذريعة ، ج ۴ ، ص ۴۹۰.
9) .فهرس التراث ، ج ۲ ، ص ۸۱ ؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۳۵.
۱۱۹۷ ق). (1)كتابى است در شرح حال علما ، كه تكميل أمل الآمل شيخ حرّ عاملى است و به چاپ رسيده است. ۵۵ . تنقيح المقال فى كيفية طريق الاستدلال ، از حسن بن عباس بلاغى (ق ۱۲ ق). درباره پاره اى از قواعد علم الحديث و شناخت راويان احاديث و در واقع ، ردّ بر اخباريان است. از آن به رجال الشيخ حسن نيز ياد شده است. (2)۵۶ . رجال الكشميرى ، از محمّد مراد بن صادق كشميرى (م ق ۱۲ ق). كتابى است مشهور به مراد ، شامل نام راويان و رجال ، به ترتيب حروف آغازين نام آنها ، با رمزهايى براى منابع رجالى. (3)۵۷ . ترجمة خلاصة الأقوال فى علم الرجال ، از محمّد باقر بن محمّد حسين تبريزى (م ق ۱۲ ق) . مؤلّف ، اين اثر را در سال ۱۱۲۹ ق ، به اتمام رسانيده است. (4)۵۸ . المقال فى معرفة الرجال ، از محمّد بن على اوالى بحرانى (م ق ۱۲ ق). مؤلّف در اين كتاب ، از صحابيان ، تابعيان و مشايخ مصنّفان ، اعم از اصوليان و اخباريان ، ياد كرده است. (5)۵۹ . مختصر المقال فى معرفة الرجال ، از محمّد باقر بن محمّد حسين تبريزى. چون كتاب المقال فى معرفة الرجال مؤلّف ، مفصّل بوده ، آن را در اين كتاب ، مختصر نموده
.
1) .وى ، فقه ، حديث ، فلسفه و كلام را نزد علماى بزرگ از جمله محمّد ابراهيم بن محمّد معصوم قزوينى ، خليل بن حاجى بابا قزوينى ، خليل بن جعفر حريجى ، سيّد محمّد صالح حسينى قزوينى ، سيّد احمد علوى اصفهانى و آقا ابراهيم مشهدى خواند. او و سيّد بحر العلوم ، از يكديگر اجازه روايت دارند (تتميم أمل الآمل ، مقدّمه ؛ أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۱۲۸ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۴ ، ص ۴۵۳ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۰۳).
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى،ج ۱۶ ، ص ۲۸۹ (ش ۶۳۲۲) ؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۰ و ج ۴ ، ص ۴۶۶ (ش ۲۰۶۹).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۱۸۹ (ش ۶۶۱۹) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۷ ، ص ۱۲۷ ؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۴۱ (ش ۲۶۱).
4) .تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۶۵ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۹ ، ص ۲۳۴.
5) .الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۳۸۶ (ش ۵۵۸۴).
است. وى چنان كه خود مى گويد ، در اين كتاب به معرّفى صاحبان «كتاب»و «اصل» و مشايخ مشهور اجازات ، بسنده كرده است. شيخ آقا بزرگ ، از يك نسخه اين كتاب با تاريخ ۱۲۰۴ ق ، خبر داده است. (1)۶۰ . رجال الشيخ داوود بن حسن بحرانى (معاصر صاحب حدائق و استادش عبد اللّه بن صالح سماهيجى ـ م ۱۱۳۵ ق ـ و داماد مير مصطفى تفرشى) . از آن به ترتيب رجال الكشى و ترتيب رجال النجاشى نيز ياد شده است. (2)۶۱ . مشيخة التلعكبرى ، از سيّد كمال الدين بن حيدر حسينى موسوى (ق ۱۲ ق). (3)مؤلّف ، اين كتاب را از رجال الكبير استرآبادى استخراج نموده و در جمادى اوّل سال ۱۰۹۹ ق ، از نگارش آن ، فراغت يافته است. از آن به رجال السيّد كمال الدين نيز ياد شده است و در واقع ، مشيخه شيخ ابو محمّد هارون بن موسى تلعكبرى است. (4)۶۲ . الحاشية على منهج المقال (التعليقة البهبهانية) ، از محمّد باقر بن محمّد اكمل (وحيد بهبهانى) (م ۱۲۰۶ ق) . تعليقاتى است بر كتاب منهج المقال (رجال الكبير) استرآبادى كه با عناوين «قوله ـ قوله» ترتيب يافته و در آغاز ، پنج فايده رجالى مهم دارد. اين كتاب ، به سال ۱۳۰۶ ق، در تهران ، در ۵۱۷ صفحه رحلى ، چاپ سنگى شده است. (5). (6)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۱۷۰ (ش ۶۵۹۶) ؛ الذريعة ، ج ۲۰ ، ص ۲۱۱ (ش ۲۶۲۷).
2) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۵ و ج ۴ ، ص ۷۰ (ش ۲۸۸) و ج ۲ ، ص ۱۸۷.
3) .وى ، از فقهاى محقّق شمرده مى شود ، پدرش از جبل عامل به اصفهان مهاجرت كرد و او در آن جا به دنيا آمد (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۳۳).
4) .الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۷۱ ـ ۷۲ و ج ۱۰ ، ص ۱۴۲ (ش ۲۶۵).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۳۴ (ش ۴۳۱) و ج ۱۴ ، ص ۲۴۸ (ش ۵۴۶۷) و ج ۱۸ ، ص ۲۵۰ (ش ۷۰۹۶) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۲ ، ص ۴۴ ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۸۷ و ۲۹۱.
6) .فوائد الوحيد البهبهانى ، از وحيد بهبهانى. اين كتاب با تحقيق حسن خاقانى توسّط مكتب الاعلام الاسلامى در قم ، به سال ۱۴۰۴ ق ، به همراه رجال الخاقانى ـ كه شرحى بر اين كتاب و از على بن حسن خاقانى نجفى (م ۱۳۳۴ ق) است ـ چاپ شده است. اين اثر ، در واقع ، مقدّمه وحيد بر حاشيه وى بر منهج المقال است . و پنج فايده رجالى را در بر دارد .
۶۳ . الفوائد الرجالية ، از سيّد حسين بن مير ابراهيم بن مير معصوم قزوينى (مير حسينا) (۱۱۲۶ ـ ۱۲۰۸ يا ۱۲۰۹ ق). مؤلّف ، از استادان سيّد بحر العلوم (م ۱۲۱۲ ق) است. با عناوين مختصر جامع الرواة ، ملخص جامع الرواة الأردبيلية و رسالة فى الرجال نيز از آن ياد شده است. اين كتاب ، شامل فوائد رجالى مهمّى است به عنوان مقدّمه معارج الأحكام در شرح شرائع الإسلام كه در شش مبحث ، ترتيب يافته است. (1)۶۴ . رجال السيّد بحر العلوم ، از سيّد محمّد مهدى بحر العلوم (م ۱۲۱۲ ق). اين كتاب ، با تحقيق سيّد محمّد صادق و سيّد حسين آل بحر العلوم و در چهار مجلّد ، توسّط مكتبة الصادق عليه السلام در سال ۱۳۶۳ ش ، در تهران ، چاپ شده است. اين اثر به الفوائد الرجالية نيز شهرت دارد. باب اوّل آن ، مربوط به خاندان هاى رجال حديث است كه با «آل» آغاز مى شود ، مانند: آل ابى رافع ، آل ابى شعبه ، آل اعين و ... . همچنين ، شرح حال افرادى كه آگاهى از آنها ضرورى است و نام راويان ، با ترتيبى نيكو و قابل تحسين ، به همراه نكات رجالى ديگر آمده است. مؤلّف ، ملحقاتى را نيز براى اين كتاب ، نگاشته است. ۶۵ . أرجوزة فى أصحاب الإجماع ، از سيّد حسين بن مير ابراهيم بن مير معصوم قزوينى. (2)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۹ ، ص ۲۳۷ (ش ۷۴۲۵) ؛ الذريعة ، ج ۲۲ ، ص ۲۰۴ (ش ۶۷۱۳) و ج ۲ ، ص ۱۹۲ ؛ رياض الجنة ، ج ۲ ، ص ۴۲۵.
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۱۷۴ (ش ۱۵۵) و ج ۲۰ ، ص ۱۶۳ (ش ۷۸۰۳) ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۹۵ ؛ الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۳۳۹ (ش ۱۵۷۴)و ج ۱۰ ، ص ۱۵۴ (ش ۲۸۹).
قرن سيزدهم۶۶ . اُرجوزة فى الرجال ، از سيّد احمد بن محمّد بن على حسنى حسينى بغدادى (عطّار بغدادى) (۱۱۲۵ ـ ۱۲۱۵ق). اين كتاب با اين بيت ، پايان مى يابد: و هذه اُرجوزة مختصرةعن جلّ أحوال الرواة مخبرة. اين اثر به چاپ رسيده است. مؤلّف ، شرحى نيز بر ابيات مجمل ارجوزه اش نگاشته است كه در الذريعة از آن ياد شده است. (1)۶۷ . رجال السيّد احمد ، از سيّد احمد بن محمّد بن على حسنى حسينى بغدادى. (2)۶۸ . منتهى المقال فى أحوال الرجال ، از ابو على محمّد بن اسماعيل حائرى (۱۱۵۹ ـ ۱۲۱۶ ق). مؤلّف ، در مورد هر شخص ، ابتدا ، كلام ميرزا محمّد استرآبادى در منهج المقال را مى آورد. سپس ، آنچه وحيد بهبهانى در تعليقه خود بر الرجال الكبير (منهج المقال) بيان كرده ، ذكر مى كند . آن گاه ، سخن ديگران ، از جمله المشتركات كاظمى را مى آورد. در واقع ، انگيزه اصلى وى ، تلخيص الرجال الكبير ، با حذف مجهول ها و تلفيق با ديگر گفته ها بوده است ؛ چه ، وى مى گويد مردم ، از كتاب هاى مفصّل ، روى گردان اند. بر اين اساس ، از ذكر برخى از راويان ، به گمان اين كه مجهول اند و ذكر آنها فايده اى ندارد ، خوددارى مى كند. (3)از اين رو ، دانشمندان ديگر به تكميل آن پرداخته و يا بر آن ، حاشيه نوشته اند كه برخى از آنها در همين بند ، ذكر خواهد شد. منابع منتهى المقال ، علاوه بر منهج المقال ، تعليقات وحيد و مشتركات كاظمى ، عبارت اند از: رجال الكشى ، رجال النجاشى ، الفهرست و الرجال طوسى ، رجال ابن داوود ،المناقب ابن شهر آشوب ، الفهرست على بن عبيد اللّه بن بابويه ، مجمع الرجال ملّا
.
عناية اللّه قهپايى ، الحاوى جزايرى ، نقد الرجال تفرشى ، أمل الآمل شيخ حرّ عاملى و چند منبع ديگر. روش مؤلّف در اين كتاب ، چنين است كه ابتدا به ذكر مواليد پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام مى پردازد . سپس ، رجال را به ترتيب نام و بر اساس حروف الفبا معرّفى مى كند. اين نام ها از آدم ابوالحسين آغاز شده است ، سپس به ذكر كنيه ها و در پى آن ، به لقب ها مى پردازد و در ادامه ، راويان زن را معرّفى مى نمايد. وى ، كتاب را با يك خاتمه ، شامل دوازده فايده رجالى كه از رجال الكبير اخذ نموده ، به پايان مى برد. (1)اين كتاب ، در هفت مجلّد ، توسّط مؤسسة آل البيت لإحياء التراث ، تحقيق و به سال ۱۴۱۶ ق ، منتشر گرديده است. ۶۹ . حاشية على نقد الرجال ، از محمّد على بن محمّد باقر كرمانشاهى (۱۱۴۴ ـ ۱۲۱۶ ق). ميرزا حسين نورى در خاتمه مستدرك الوسائل از آن ، بسيار نقل كرده است. (2)۷۰ . معترك الأقوال فى أحوال الرجال ، از محمّد على بن محمّد باقر كرمانشاهى. (3)۷۱ . رسالة فى أحوال الصحابة ، از محمّد على بن محمّد باقر كرمانشاهى (4)كه از آن به عنوان رجال آقا محمّد على ، نيز ياد شده است . (5)۷۲ . رياض الجنة ، از محمّد حسين بن عبد الرسول حسينى زنوزى (۱۱۷۲ ـ ۱۲۱۸ ق). اين كتاب ، در تاريخ ، تراجم و رجال است و شيخ آقا بزرگ نقل كرده كه
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۲۶۸ (ش ۱۰۹۱) و ج ۱۸ ، ص ۳۱۱ (ش ۳۰۸۸) و ج ۲۶ ، ص ۴۴ (ش ۱۰۰۵۹) و ج ۱۴ ، ص ۶۲ (ش ۵۲۷۴) و ص ۲۷۹ (ش ۵۵۰۳) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۸ ، ص ۴۰۸ (ش ۱۴۲۸۳) ؛ الذريعة ، ج ۲۳ ، ص ۱۳ .
2) .الذريعة ، ج ۶ ، ص ۲۲۸ (ش ۱۲۷۹).
3) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۲۰۹ (ش ۴۶۵۰) و ج ۱۰ ، ص ۱۳۴.
4) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۳۴ .
5) .همان جا .
هشت مجلّد است . مجلّد اوّل آن ، در احوال معصومان عليهم السلام و مساجد و مشاهد مقدّس ، مجلّد دوم ، در احوال افراد شرير ، مجلّد سوم ، در احوال موجودات عالم و مجلّد چهارم ، در احوال دانشمندان شيعه و سنّى است كه بر اساس حروف الفبا مرتّب شده است. مجلّد پنجم ، درباره شاعران عرب ، فارس و ترك ، مجلّد ششم ، درباره پادشاهان قبل و بعد از اسلام ، مجلّد هفتم ، درباره وزيران و نويسندگان ، و مجلّد هشتم ، شامل حكايت هاى نادر و مسائل پراكنده است. فهرست مطالب كتاب در مجلّد اوّل آمده است. (1)دو مجلّد اين كتاب با تحقيق على رفيعى علا مرودشتى ، توسّط انتشارات كتاب خانه آية اللّه مرعشى در قم ، به سال ۱۳۷۸ ش ، منتشر گرديده است. چنان كه از عناوين مجلّدات آن بر مى آيد ، اين كتاب ، رجالىِ صرف نيست و تنها مجلّد چهارم آن به رجال نيز مربوط مى شود؛ ليكن نظر به اهميّت آن در اين جا ذكر گرديد . ۷۳ . زبدة الرجال ، از حسن بن محمّد (م بعد از ۱۲۲۲ ق). مؤلّف ، از شاگردان وحيد بهبهانى است كه تا حمله وهّابيان به كربلا در سال ۱۲۱۶ ق ، در آن جا ساكن بود و پس از آن ، به ايران فرار نمود. به برخى نسخه هاى اين كتاب ، در الذريعة اشاره شده است. (2)۷۴ . رجال السيّد جواد العاملى (م ۱۲۲۶ ق). مؤلّف ، شاگرد سيّد بحر العلوم است و ظاهرا اين اثر ، تعليقات وى بر الفوائد الرجاليةى استادش است. (3)۷۵ . عدة الرجال ، از سيّد محسن بن حسن اعرجى كاظمينى (م ۱۲۲۷ ق). شامل هجده فايده رجالى مفصّل است. (4)از جمله مباحث كتاب ، تاريخ اهل بيت عليهم السلام و برخى فِرَق شيعه ، جرح و تعديل ، اصحاب اجماع ، عدّه كلينى ، تمييز مشتركات و... است. عدة الرجال با عناوين ديگر مانند رجال الكاظمى و رجال السيّد محسن الأعرجى نيز ياد
.
شده است. (1)اين كتاب با تحقيق مؤسسة الهداية لإحياء التراث ، توسّط انتشارات اسماعيليان در قم به سال ۱۴۱۵ ق ، در دو مجلّد ، چاپ شده است. ۷۶ . شرح الفوائد الرجالية ، از ملّا اسماعيل بن عبدالملك عقدايى يزدى (۱۱۷۶ ـ ۱۲۳۰ ق). (2)مؤلّف از شاگردان ممتاز سيّد بحرالعلوم بوده است. شرح وى مربوط به فوائد رجالى وحيد بهبهانى و ناتمام است. (3)۷۷ . الرجال ، از ملّا اسماعيل بن عبدالملك عقدايى يزدى. (4)۷۸ . فائدة فى اصحاب الإجماع ، از ملّا اسماعيل بن عبدالملك عقدايى يزدى. (5)احتمال دارد كه با اثر قبلى يكى باشد . ۷۹ . رسالة فى معرفة مشايخ الإجازة من الرواة ، از ميرزا ابو القاسم بن حسن گيلانى قمى (م ۱۲۳۱ ق). مؤلّف در اين كتاب به ذكر كسانى پرداخته است كه دانشمندان رجالى ، به صراحت ، آنان را از مشايخ اجازه شمرده اند. (6)۸۰ . صحيفة الصفا فى ذكر أهل الإجتباء و الإصطفاء ، از محمّد بن عبد النبى اخبارى نيشابورى (۱۱۷۸ ـ ۱۲۳۲ ق). كتاب ، در دو مجلّد است: مجلّد اوّل ، شامل فوائدى در درايه و رجال ، و مجلّد دوم ، در اسامى ، كنيه ها و القاب است. مؤلّف ، در رجال الكبير ،
.
1) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۴۱ و ۱۴۲.
2) .اسماعيل (محمّد اسماعيل) بن محمّد ملك (عبدالملك) تبريزى عقدايى (عقدا ، از روستاهاى يزد است). وى از فقها و دانشمندان مشهور شيعه است كه نزد سيّد محمّد مهدى بحرالعلوم و محمّد شريف بن حسنعلى مازندرانى (شريف العلماء) درس خواند. او پس از تبحّر يافتن در فقه و اصول ، مقيم نجف گرديد و به تأليف و تدريس ، مشغول شد. در سال ۱۲۱۸ ق، به ايران آمد ، در يزد ماندگار شد و در آن جا به وعظ و افتا و تدريس پرداخت و در آن جا بدرود حيات گفت (أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۳۸۳ ؛ الذريعة ، ج ۷ ، ص ۱۸ و ج ۱۰ ، ص ۹۶ و ج ۱۳ ، ص ۳۸۷ و ج ۱۶ ، ص ۸۷ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۱۴۲).
3) .الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۸۷ (ش ۱۴۵۶).
4) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۹۶.
5) .همان ، ج ۱۶ ، ص ۸۷ .
6) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۲۶۱ (ش ۴۹۴۰) و ج ۱۰ ، ص ۹۳ و ج ۴ ، ص ۶۰.
تقويم الرجال را نيز از تصانيف خود ، شمرده است كه ظاهرا با صحيفة الصفا ، يكى است. (1)۸۱ . رجال النيسابورى ، از محمّد بن عبد النبى اخبارى نيشابورى. (2)۸۲ . كليات الرجال ، از محمّد بن عبد النبى اخبارى نيشابورى. (3)۸۳ . تقويم الرجال ، از محمّد بن عبدالنبى اخبارى . سه اثر اخير ، مستقل هستند . (4)۸۴ . نتيجة الخلف فى ذكر السلف ، از محمّد بن عبدالنبى اخبارى نيشابورى. مؤلّف ، پس از تتبع در كتاب هاى رجال ، آن را در پنج مجلّد ، تدوين كرده است. (5)۸۵ . تنبيه أهل الكمال و الانصاف على إختلال رجال أهل الخلاف ، از محمّد بن عنايت احمد كشميرى دهلوى ، ملقّب به علّامه و متخلّص به كامل (م ۱۲۳۵ ق). (6)چنان كه از عنوان كتاب پيداست ، در رجال اهل سنّت است و در آن ، نام راويان كذّاب ، وضّاع ، مجهول ، خارجى و ضعيف كه صاحبان صحاح ششگانه اهل سنّت از آنان روايت كرده اند ، به همراه اوصاف و شرح حال آنان ، آمده است. منبع تحقيق مؤلّف در اين موضوع ، التقريب ابن حجر عسقلانى بوده است. (7)۸۶ . ايضاح المقال فى توجيه الأقوال ، از محمّد بن عنايت احمد كشميرى دهلوى. اين
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۵ ، ص ۴۶ (ش ۷۰۳۹) و ج ۲۶ ، ص ۱۰۹ (ش ۷۶۰۷) ؛ الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۲۲ و ج ۴ ، ص ۳۹۶ (ش ۱۷۵۷) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۲ ، ص ۳۳ (ش ۸۴۴۰) ؛ التراث العربى ، ج ۳ ، ص ۴۶۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۸۱.
2) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۵۷ (ش ۲۸۳) و ج ۱۰ ، ص ۱۴۵.
3) .همان ، ج ۱۸ ، ص ۱۲۹ (ش ۱۰۴۴).
4) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۵۷ .
5) .همان ، ج ۲۴ ، ص ۴۹ (ش ۲۳۸).
6) .فقيه ، متكلّم و محدّث متبحّر شيعه ، كه در دهلى ديده به جهان گشود و نزد علماى عصر خود ، شاگردى كرد و با كوشش در كسب علم ، از علماى بزرگ شد. او در دهلى بر اثر خوردن سَم ، دار فانى را وداع گفت. نهاية الدراية فى شرح الوجيزة نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۴۳ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۴ ، ص ۱۷۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۹۷). وى ، آثار ديگرى نيز در حديث و رجال دارد.
7) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۹۷ ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۵۰۱ و ج ۴ ، ص ۴۴۱ (ش ۱۹۶۴).
كتاب ، در تأويل گفته هاى راوايان حديث شيعه است. (1)۸۷ . رجال الميرزا نصر اللّه ، از ميرزا نصر اللّه بن ابى القاسم حسينى (م ح ۱۲۳۹ ق). در حاشيه آن ، تعليقاتى از مؤلّف است كه تبحّر وى را در رجال مى رساند. (2)۸۸ . جامع المقال فى معرفة الرواة و الرجال ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). در آن ، اسامى رجال شيعه ، به ترتيب حروف آمده و صفت هر يك ، از كتب رجال ، بيان شده است. (3)۸۹ . ملخص المقال فى الرجال ، از سيّد عبداللّه بن محمّد رضا شبّر . تلخيص كتاب جامع المقال مؤلّف است . (4)۹۰ . الكليات الرجالية ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. مؤلّف ، در اجازه اش براى سيّد محمّد تقى نامى ، به سال ۱۲۴۰ ق ، بدان ، تصريح كرده است. (5)۹۱ . الخاتمة الرجالية ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. در واقع ، مجلّد چهاردهم و خاتمه جامع المعارف و الأحكام مؤلّف است. (6)۹۲ . عمدة المقال فى تحقيق أحوال الرجال ، از سيّد مجاهد محمّد بن على طباطبايى (م ۱۲۴۲ ق). اين اثر ، بر اساس حروف الفبا مرتّب شده و با اسم «احمد» آغاز شده و به ذكر كنيه ها و لقب ها پايان مى يابد. شيخ آقا بزرگ ، آن را با عنوان رجال السيّد المجاهد محمّد....نيز ياد كرده ، مى گويد كه آن را به خطّ مؤلّف ، نزد نوه اش سيّد حسين ، ديده است. (7)
.
1) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۵۰۱ .
2) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۵۶ (ش ۲۸۲).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۷ ، ص ۲۱۷ (ش ۶۶۵۵) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۳۸ ، ص ۶۱۷ (ش ۱۴۴۶۹) ؛ الذريعة ، ج ۵ ، ص ۷۳.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج۱۷ ، ص۲۱۸ (ش۶۶۵۵) ؛ الذريعة ، ج۲۲ ، ص۲۱۳ .
5) .الذريعة ، ج ۱۸ ، ص ۱۲۹ (ش ۱۰۴۵) .
6) .همان ، ج ۵ ، ص ۷۲ (ش ۲۸۱).
7) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۳۴۰ ـ ۳۴۱ و ج ۱۰ ، ص ۱۴۷.
۹۳ . رجال ، از ابو الحسن بن حسين يزدى (م ۱۲۴۴ ق). مؤلّف ، در ۱۲۳۷ ق، از تأليف آن ، فراغت يافته است. (1)ترجمه نقد الرجال و وجيزة فى الدراية نيز از مؤلّف است. ۹۴ . إكمال منتهى المقال ، از محمّد على بن قاسم آل كشكول حائرى (م بعد از ۱۲۴۵ ق). مؤلّف ، همه راويان مجهول را كه بوعلى در منتهى المقال ذكر نكرده است ، مى آورد ، به علاوه بسيارى از راويان معلوم كه بوعلى در ذكر آنها اهمال كرده است. (2)۹۵ . التنبيهات السنية فى المصطلحات الرجالية ، از محمّد على بن قاسم آل كشكول حائرى. (3)۹۶ . حديقة الأنظار فى مشيخة الفقيه و التهذيب و الاستبصار ، از محمّد على بن قاسم آل كشكول حائرى. اين اثر ، در واقع ، فايده پنجم كتاب التنبيهات السنية است كه مؤلّف ، آن را به صورت كتاب مستقلّى در آورده است. (4)۹۷ . الفوائد الغاضرية فى علم الرجال و مصطلحات المحدّثين ، از محمّد على بن قاسم آل كشكول حائرى. (5)۹۸ . السراج المنير فى الفوائد الرجالية ، از محمّد على بن محمّد باقر هزار جريبى (۱۱۸۸ ـ ۱۲۴۵ ق) . مؤلّف ، از شاگردان ممتاز ميرزاى قمى و پدرش از مشايخ سيّد بحر العلوم و ميرزاى قمى بوده است. (6)۹۹ . معيار التميز فى شرح الوجيز ، از ملّا محمّد اسماعيل ، موصوف به «مجتهد» كه در سال ۱۲۴۵ ق ، منظومه العقيدة الوحيدة را سروده است. معيار التميز ، شرح الوجيزةى علّامه
.
مجلسى در رجال است. (1)۱۰۰ . ترجمة أبى بصير ، از سيّد محمّد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (م ۱۲۴۶ ق). اين اثر ، در سال ۱۲۷۶ ق ، در ضمن كتاب الجوامع الفقهية چاپ شده است. و از آن با نام عديمة النظير فى شرح حال أبى بصير نيز ياد شده است. (2)۱۰۱ . رجال السيّد مهدى بن حسن ، از سيّد محمّد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى. (3)احتمالاً با شماره پيش ، يكى است ۱۰۲ . رسالة فى الموثقين ، از سيّد عبد الفتّاح بن على حسينى مراغى (م ۱۲۵۰ ق). مؤلّف ، شاگرد على بن جعفر كاشف الغطاء است. وى در اين رساله ، به ذكر حدود پنجاه نفر از كسانى مى پردازد كه با اجتهاد خويش به توثيق آنها دست يافته است. شيخ آقا بزرگ ، نسخه اين رساله را در كتابخانه سيّد هادى كاشف الغطاء ديده است. (4)از آن به رجال المير عبد الفتاح نيز ياد شده است. (5)۱۰۳ . الفوائد الرجالية ، از سيّد [محمّد] رضا بن محمّد مهدى بحرالعلوم (۱۱۸۹ ـ ۱۲۵۳ ق). (6)اين كتاب با بحث درباره اصحاب اجماع ، آغاز مى شود. سپس با ذكر حال ابو بصير ، بيان اين كه وكالت امامان عليهم السلام افاده مدح مى كند ، موارد نياز و عدم نياز به علم رجال ، ذكر حدود هشت مسئله از موارد اختلافى و... ادامه مى يابد. (7)۱۰۴ . كشف القناع عن تراجم أصحاب الإجماع ، از سيّد محمّد رضا بن محمّد مهدى
.
1) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۲۷۸ و ج ۱۰ ، ص ۹۶ (ش ۱۹۰).
2) .همان ، ج ۴ ، ص ۱۴۸ (ش ۷۲۴) و ج ۱۸ ، ص ۱۹۷ و ج ۱ ، ص ۳۰۳ و ج ۱۰ ، ص ۱۵۳ ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۹۶.
3) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۵۳.
4) .همان ، ج ۲۳ ، ص ۲۴۶ (ش ۸۸۳۵) و ج ۱۵ ، ص ۳۵۰ و ج ۱۰ ، ص ۱۲۶.
5) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۲۶.
6) .وى از فقها و مجتهدان بزرگ شيعه است كه در نجف اشرف به دنيا آمد و نزد پدرش سيّد بحر العلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء درس خواند و از آنان و عدّه اى ديگر از عالمان ، اجازه روايت دارد (أعيان الشيعة ، ج ۷ ، ص ۱۹ ؛ معارف ، ج۱ ، ص۳۱۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۸۶) .
7) .الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۳۳۸ (ش ۱۵۶۸).
بحر العلوم. كتاب مبسوطى است و در ضمن الفوائد الرجاليةى مؤلّف ، آمده است. (1)۱۰۵ . رسالة فى الرجال ، از محمّد صادق بن محمّد مهدى خوانسارى (م ۱۲۵۵ ق) (2). (3)۱۰۶ . تكملة نقد الرجال ، از عبد النبى بن على بن احمد كاظمى (م ۱۲۵۴ ق). مؤلّف ، شاگرد سيّد عبد اللّه شبّر است. اين كتاب ، تكمله نقد الرجال تفرشى است و با تحقيق سيّد محمّد صادق بحر العلوم ، توسّط مطبعة الآداب در نجف ، در دو مجلّد ، چاپ شده است. (4)۱۰۷ . رجال شيخ حسن بروجنى (م بعد از ۱۲۵۷ ق). تعليقاتى بر مشيخه كتاب من لايحضره الفقيهاست كه در بردارنده تحقيقات بسيارى در احوال رجال حديث است و نگارنده در سال ۱۲۵۷ ق، از نگارش آن ، فراغت يافته است. نسخه آن به شماره ۱۸۷۴ در كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، موجود است. (5)۱۰۸ . رجال سيّد حسين حسينى خراسانى ، از سيّد حسين حسينى خراسانى. مؤلّف در سال ۱۲۵۸ ق ، با خطّ خود ، نسخه اى از نقد الرجال را استنساخ نمود و تعليقات خود را بر آن نگاشت. شيخ آقا بزرگ ، اين تعليقات را با عنوان ياد شده ، آورده است. (6)۱۰۹ . الرسائل الرجالية ، از سيّد محمّد باقر بن محمّد تقى شفتى (حجّة الإسلام) (۱۱۷۵ ـ ۱۲۶۰ ق). (7)شامل رساله ها و يادداشت هاى تحقيقى ارزشمندى در رجال و
.
1) .همان ، ج ۲ ، ص ۱۲۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۸۶ .
2) .وى فقيه و مجتهد شيعى است كه نزد عالمانى چون كاشف الغطاء و محمّد تقى ايوانكيفى درس خواند و بعد از پدرش (م ۱۲۴۶ ق) به مرجعيت رسيد. ميان او و فتحعلى شاه و وزيران او ، مراسلات بسيارى جريان داشت (تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۷۲۲ وج ۳ ، ص ۲۸۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۹۶).
3) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۹۷ .
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۴۰ (ش ۴۳۸) و ج ۸ ، ص ۱۲۵ (ش ۲۹۳۱) و ج ۱۴ ، ص ۴۱ (ش ۵۲۴۴) ؛ الذريعة ، ج ۴ ، ص ۴۱۷ و ج ۱۰ ، ص ۱۳۰.
5) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۰۹ (ش ۲۲۸).
6) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۱ (ش ۲۳۰).
7) .وى فقيه ، اصولى ، رجالى و از مراجع بزرگ شيعه بود كه در عراق نزد سيّد محمّد مهدى بحر العلوم ، وحيد بهبهانى ، سيّد على بن محمّد على صاحب رياض ، شيخ جعفر كاشف الغطاء ، سيّد محسن بن حسن اعرجى و سليمان بن معتوق عاملى ، و در ايران ، از محضر ميرزاى قمى و ملّا مهدى نراقى بهره جست ، سپس در اصفهان اقامت گزيد و به تدريس و نشر احكام اسلامى پرداخت . وى شاگردان بسيارى تربيت نمود و در فقه ، اصول ، رجال و نحو ، داراى تأليفات است (ريحانة الأدب ، ج ۲ ، ص ۲۶ ؛ مكارم الآثار در احوال الرجال ، ص ۵ ، ش ۱۶۱۴ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۱۸۸ ؛ روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۹۹ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۳۳) .
حديث است كه نسخه هاى خطّى آنها در كتاب خانه هاى مهم ، موجود است. اين رساله ها عبارت اند از: ۱) رسالة فى تحقيق الحال فى أبان بن عثمان و أصحاب الإجماع. (1)اين رساله درباره احوال ابان بن عثمان ، با تحقيق سيّد عبد الكريم محمّد موسوى ، به طور جداگانه نيز در نشريه تراثنا (ش ۵۳ و ۵۴ ، ص ۳۵۵ ـ ۴۴۲) چاپ شده است. از اين رساله با عنوان تراجم أصحاب الإجماع نيز ياد شده است. (2)۲) رسالة فى تحقيق الحال فى ابراهيم بن هاشم. (3)۳) إرشاد الخبير البصير إلى تحقيق الحال فى أبى بصير. (4)۴) رسالة فى تحقيق الحال فى أحمد بن محمّد بن خالد البرقى. (5)۵) رسالة فى تحقيق الحال فى أحمد بن محمّد بن عيسى الأشعرى. (6)۶) رسالة فى تحقيق الحال فى إسحاق بن عمّار. (7)۷) رسالة فى تحقيق الحال فى حسين بن خالد. (8)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۵۱ ـ ۵۲.
2) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۵۷ (ش ۲۳۲).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۴۹ (ش ۱۲۴۹) و ج ۲۳ ، ص ۲۳۱ (ش ۹۰۷۸).
4) .همان ، ج ۵ ، ص ۱۷ (ش ۱۶۱۶).
5) .الرسائل الرجالية ، ص ۱۸۷ .
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۵ ، ص ۱۸ (ش ۱۶۱۶).
7) .همان ، ج ۴ ، ص ۵۰ (ش ۱۲۴۹) .
8) .همان ، ج ۵ ، ص ۱۹ (ش ۱۶۱۶).
۸) رسالة فى تحقيق الحال فى حمّاد بن عيسى. (1)۹) رسالة فى تحقيق الحال فى سهل بن زياد الآدمى . (2)۱۰) رسالة فى تحقيق الحال فى شهاب بن عبد ربّه. (3)۱۱) رسالة فى تحقيق الحال فى عبد الحميد العطار و ابنه. (4)۱۲) رسالة فى تحقيق الحال فى عمر بن يزيد. (5)۱۳) رسالة فى بيان الأشخاص الذين لقبوا بماجيلويه. (6)۱۴) رسالة فى تحقيق الحال فى محمّد بن أحمد الراوى عن العمركى. (7)۱۵) رسالة فى تعيين محمّد بن اسماعيل. (8)۱۶) رسالة فى تحقيق الحال فى محمّد بن عيسى بن خالد البرقى. (9)۱۷) رسالة فى تحقيق الحال فى محمّد بن عيسى اليقطينى. (10)۱۸) رسالة فى تحقيق الحال فى محمّد بن فضيل. (11)۱۹) رسالة فى تحقيق الحال فى معاوية بن شريح. (12)۲۰) رسالة فى تحقيق الحال فى محمّد بن سنان. (13)
.
1) .همان ، ج ۴ ، ص ۵۰ (ش ۱۲۴۹) .
2) .همان ، ج ۵ ، ص ۱۹ (ش ۱۶۱۶).
3) .همان ، ص ۲۰ (ش ۱۶۱۶).
4) .همان ، ج ۴ ، ص ۴۸ (ش ۱۲۴۹).
5) .همان ، ج ۵ ، ص ۲۰ (ش ۱۶۱۶).
6) .همان ، ج ۴ ، ص ۵۰ (ش ۱۲۴۹).
7) .همان ، ص ۴۷ (ش ۱۲۴۹).
8) .همان ، ج ۴ ، ص ۵۱ (ش ۱۲۴۹).
9) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۳۳۲ (ش ۳۹۴۹) و ج ۱۵ ، ص ۳۴۴ (ش ۵۹۶۳).
10) .همان ، ج ۵ ، ص ۲۱ (ش ۱۶۱۶).
11) .همان ، ج ۴ ، ص ۵۲ (ش ۱۲۴۹).
12) .همان ، ج ۵ ، ص ۲۲ (ش ۱۶۱۶).
13) .همان ، ص ۵۱ (ش ۱۲۴۹).
اين مجموعه رسائل ، با تحقيق سيّد مهدى رجايى ، توسّط انتشارات كتاب خانه مسجد سيّد حجّة الإسلام شفتى ، در سال ۱۴۱۷ ق ، به چاپ رسيده است و پيش از آن در سال ۱۳۰۵ ق ، چاپ سنگى شده است. ۳۶ شماره از رساله هاى سيّدِ شفتى ، در كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى موجود است. (1)۱۱۰ . أصحاب العدّة ، از سيّد محمّد باقر بن محمّد تقى شفتى. (2)۱۱۱ . لبُّ اللّباب فى علم الرجال ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار استر آبادى (م ۱۲۶۳ ق). اين كتاب ، شامل قواعد كلّى علم داريه و رجال ، آميخته با مطالب اصولى ، در هشت باب است. (3)اين رساله ، با تحقيق محمّد حسين مولوى در دفتر دوم ميراث حديث شيعه به چاپ رسيده است. ۱۱۲ . الرجال ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار استر آبادى. اين اثر ، گزيده اى در قواعد علم رجال است كه براى يادگيرى و نسخه بردارى آسان طلّاب ، نگاشته شده و گويا همان لُبّ اللّباب است . (4)۱۱۳ . الإيجاز فى قواعد الدراية و الرجال ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريتعمدار استر آبادى ، شامل كلّياتى درباره «عدّه» و تفسير اين اصطلاح رجالى كه مختصر لبّ اللباب است. (5)۱۱۴ . شرح طرق الشيخ الطوسى ، از محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار استر آبادى. مؤلّف ، مشيخه تهذيب الأحكام را متن كتاب قرار داده و به صورت «قال
.
1) .نيز : رك: الذريعة ، ج ۲ ، ص ۱۲۰ (ش ۴۸۲) و ج ۱۰ ، ص ۹۸؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۲ ، ص ۳۰۶ ـ ۳۲۰ .
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۴ ، ص ۴۷ (ش ۱۲۴۹).
3) .همان ، ج ۱۱ ، ص ۲۶ (ش ۴۰۲۳) و ج ۱۲ ، ص ۲۹۷ (ش ۴۷۱۳) و ج ۱۹ ، ص ۴۰۷ (ش ۷۵۴۹)؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۰۳ ـ ۱۰۴.
4) .فهرست نسخ خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، ج ۲ ، ص ۲۵۸ (ش ۶۳۰).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، ج ۳ ، ص ۲۲۶ (ش ۳۵۰) ؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۸۶.
أقول» بحث مى كند. (1)با عنوان شرح مشيخة التهذيب و الاستبصار نيز از آن ياد شده است. (2)اين اثر ، با تحقيق على فرّخ در دفتر دوم ميراث حديث شيعه (ص ۴۹۷ ـ ۵۳۴) چاپ شده است. ۱۱۵ . المجال فى الرجال ، از سيّد صدر الدين محمّد بن صالح عاملى اصفهانى (م ۱۲۶۳ ق). با عنوان رجال السيّد صدر الدين هم از آن ياد شده است. (3)۱۱۶ . حاشية على نقد الرجال للتفرشى ، از سيّد صدر الدين محمّد بن صالح عاملى اصفهانى. از آن با عنوان تعليقات نيز ياد شده است. (4)۱۱۷ . نكت الرجال على منتهى المقال ، از سيّد صدر الدين محمّد بن صالح عاملى اصفهانى. تعليقه اى بر كتاب رجالى بوعلى است و برادرزاده اش سيّد حسن صدر ، آن را تدوين كرده است. (5)۱۱۸ . رجال الشيخ محمّد حسين تهرانى ، از محمّد حسين تهرانى (م بعد از ۱۲۶۴ ق). شامل شرح حال شيخ صدوق ، شيخ كلينى و نوّاب چهارگانه امام زمان (عج) است كه به دستور محمّد شاه قاجار (م ۱۲۶۴ ق) نگاشته شده است و نسخه آن در كتاب خانه مَلِك ، موجود است. (6)۱۱۹ . رجال الميرزا محمّد بن محمّد هادى النائنى ، از ميرزا محمّد بن محمّد هادى نايينى. مؤلّف ، نگارش مجلّد نخست اين كتاب رجالى را به سال ۱۲۶۵ ق ، به اتمام رسانيده و اجازه حجّة الإسلام سيّد محمّد باقر شفتى براى او ، در صفحه اوّل آن ، درج شده است. (7)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۳۸۴ (ش ۳۱۵۲).
2) .الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۶۶ (ش ۱۷۶۶).
3) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۹۷ ؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۲۱.
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۶۷ ؛ الذريعة ، ج ۶ ، ص ۲۲۸ (ش ۱۲۸۱).
5) .الذريعة ، ج ۲۴ ، ص ۳۰۴ (ش ۱۵۹۰).
6) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۱ (ش ۲۳۱).
7) .همان ، ص ۱۴۸ (ش ۱۷۳) و ص ۱۵۴ (ش ۲۷۸).
۱۲۰ . الرشحات فى علم الرجال ، از محمّد مهدى بن محمّد جعفر موسوى تنكابنى (م بعد از ۱۲۶۹ ق). (1)۱۲۱ . انموذج الرجال ، از محمود بن محمّد على بهبهانى كرمانشاهى (م ۱۲۶۹ ق). مؤلّف ، اين «انموذج» را باب سوم كتاب اصولى خود ، مهمّات الأحكام ، قرار داده است و با وجود وعده خويش در آغاز آن ، رجال مجهول و ضعيف را ذكر نكرده و به آوردن راويان موثّق و ممدوح ، بسنده نموده است. اسامى ، بر اساس حروف الفبا از آدم تا يونس ، مرتّب شده است. شيخ آقا بزرگ ، از آن به رجال آقا محمود نيز ياد مى كند. (2)۱۲۲ . كتاب الرجال ، از ملّا نصر الدين بن زين العابدين رشتى (م ح ۱۲۷۰ ق). اين اثر ، تعليقه اى بر منهج المقال است كه مؤلّف ، آن را با خطّ خود در يك مجلّد ، تدوين كرده است. (3)۱۲۳ . رجال السيّد مهدى بن اسماعيل الموسوى الهروى ، از سيّد مهدى بن اسماعيل موسوى هروى (م ح ۱۲۷۰ ق) . مؤلّف از شاگردان صاحب جواهر است. شيخ آقا بزرگ مى گويد كه تصنيفات او در اصول ، فقه ، درايه و رجال را نزد دامادش سيّد محمّد بن ابراهيم لواسانى ديده است . (4)۱۲۴ . حواشى نقد الرجال ، از سيّد محمّد شفيع بن محمّد موسوى جزايرى (۱۲۱۱ ـ ۱۲۷۴ ق). (5)۱۲۵ . المستطرفات من الكنى و الألقاب و الأنساب ، از سيّد حسين بن [محمّد ]رضا بروجردى (۱۲۲۸ ـ ۱۲۷۶ ق) (6). وى نام ، كنيه و لقب رجال حديث را كه نياز به ضبط
.
1) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۳۴ ؛ الذريعة ، ج ۱۱ ، ص ۲۳۴ (ش ۱۴۲۴) و ج ۱۰ ، ص ۱۵۲.
2) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۰۳ (ش ۱۶۲۰) و ج ۱۰ ، ص ۱۴۹.
3) .همان ، ج ۱۷ ص ۲۷۵ (ش ۲۷۵).
4) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۵۲ (ش ۲۷۵).
5) .همان ، ج ۷ ، ص ۱۱۱ (ش ۵۸۴).
6) .وى ، فقيه ، مفسّر ، رجالى و شاعر شيعى است كه نزد حسن بن جعفر كاشف الغطاء ، شيخ محمّد حسين بن محمّد باقر نجفى صاحب جواهر ، محمّد حسين بن محمّد رحيم ايوانكيفى ، سيّد جعفر بن ابى اسحاق دارابى و سيّد محمّد شفيع بن على اكبر جابلقى درس خواند و در بيشتر دانش ها مهارت يافت (أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۵۴ ؛ الذريعة ، ج ۱۲ ، ص ۳۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۲۳۴).
داشته ، از كتاب نقد الرجال ، منتهى المقال ، و كتاب هاى رجالى ديگر ، به علاوه اصطلاحات خاص فيض در الوافى و علّامه مجلسى در بحار الأنوار ، به ترتيب حروف آغازين آنها ، در اين كتاب ، گزارش كرده است . (1)به همراه منظومه نخبة المقال مؤلّف ، به سال ۱۳۱۳ ق، چاپ شده است. (2)۱۲۶ . نخبة المقال فى علم الرجال ، از سيّد حسين بن محمّد رضا بروجردى. ارجوزه اى است در ۱۳۱۳ بيت ، در شناخت راويان حديث . اين منظومه به نام زبدة المقال نيز به چاپ رسيده است. مؤلّف ، راويان مجهول و عدّه اى از علماى معاصر خود را در آن ، ذكر نكرده است از اين رو ، على عليارى تبريزى (م ۱۳۲۷ ق) ، منظومه اى با عنوان منتهى الآمال در تتميم آن ، تدارك ديده است. وى ، علاوه بر آن ، شرحى را با عنوان بهجة الآمال براى زبدة المقال و منتهى الآمال ، در پنج مجلّد ، نوشته است. اين شرح با تصحيح هداية اللّه مسترحمى ، در سال ۱۳۶۴ ش ، توسّط منظمة الثقافة الإسلامية در ايران ، چاپ شده است. (3)۱۲۷ . الرجال ، از مرتضى بن محمّد امين انصارى (۱۲۱۴ ـ ۱۲۸۱ ق). (4)مؤلّف ، در
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۱ ، ص ۳۱۱ (ش ۸۳۵۳).
2) .الذريعة ، ج ۲۱ ، ص ۱۱ (ش ۳۶۹۶).
3) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۱ ، ص ۳۱۰ (ش ۸۳۵۳) ؛ الذريعة ، ج ۱۲ ، ص ۳۴ و ج ۱۰ ، ص ۱۱۲ ؛ معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۸۴.
4) .وى از نوابغ اسلام و احياگران فقه و اصول و مرجع اعلاى شيعه پس از صاحب جواهر (م ۱۲۶۶ ق) است كه نزد پدرش محمّد امين ، عمويش حسين انصارى و ديگر عالمان بزرگ ، از جمله سيّد محمّد مجاهد ، شريف العلماء مازندرانى و كاشف الغطاء درس خواند و سرانجام ، در نجف اشرف ، اقامت گزيد. او در مسجد هندى به تدريس مى پرداخت و بيش از چهارصد نفر از محضر او كسب فيض مى كردند. شيخ انصارى ، قبل و بعد از مرجعيت ، با تواضع و زهد شديد زندگى مى كرد (أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۷ ؛ مصفّى المقال ، ص ۴۵۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۵۴).
اين كتاب ، راويان موثّق و ممدوحى را كه خود به روايت آنان عمل مى كرده ، گِرد آورده است. و در آخر آن ، كنيه ها و القاب و اسانيد تهذيب الأحكام و كتاب من لا يحضره الفقيه و فوايد رجالى ديگرى را ذكر مى كند . (1)۱۲۸ . تذكرة العلماء ، از سيّد مهدى على نجف على رضوى (م بعد از ۱۲۸۳ ق). كتاب ، در يك «مقدّمه» و دو «فصل» ، تدوين گرديده است. مقدّمه ، در جمع قرآن و علوم اختصاصى امامان عليهم السلام است. فصل اوّل ، به ذكر اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام تا عصر غيبت صغرا اختصاص دارد و در فصل دوم ، دانشمندان ، محدّثان و مجتهدان متقدّم و متأخّر و معاصر مؤلّف ، ياد مى شوند. وى در سال ۱۲۸۳ ق، از نگارش آن ، فراغت يافته است. (2)۱۲۹ . المشتركات ، از ابو القاسم حائرى. مؤلّف در سال ۱۲۸۴ ق ، از نگارش كتاب ، فارغ گرديده است و در آن ، از جامع الرواة اردبيلى ، مشتركات كاظمى ، مشتركات طريحى ، و ميرزا محمّد استر آبادى و سيّد تفرشى ، بسيار مطلب نقل كرده است. شيخ آقا بزرگ درباره آن مى گويد: «بهترين كتابى است كه در مشتركات نوشته شده است». (3)۱۳۰ . ترجمة محمّد بن سنان ، از ملّا محمّد على بن احمد محلّاتى شيرازى (م ۱۲۸۴ ق). نسخه آن ، جزو موقوفات مدرسه حسن خان در كربلاست. (4)۱۳۱ . محافل المؤمنين ، از سيّد محمّد شفيع بهاء الدين محمّد حسينى عاملى (م بعد از ۱۱۸۵ ق). مستدرك مجالس المؤمنين (5)است. با عنوان رجال سيّد محمّد شفيع نيز از آن
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۱۱۵ (ش ۹۷) و ج ۲۲ ، ص ۱۰۳ (ش ۸۵۲۰) ؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۵۰ (ش ۲۷۵).
2) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۴۱ (ش ۱۶۰).
3) .همان ، ج ۲۱ ، ص ۴۰ (ش ۳۸۵۵) و ج ۱۰ ، ص ۹۳.
4) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۶۵ (ش ۸۱۲) و ج ۱۰ ، ص ۱۳۴.
5) .مجالس المؤمنين ، از قاضى نور اللّه شوشترى (مق ۱۰۱۹ ق) ، در احوال مشاهير شيعه ، اعم از صحابيان ، تابعيان ، راويان ، مجتهدان ، حكما ، متكلّمان ، امرا ، سلاطين ، شاعران وعارفان (الذريعة ، ج ۱۹ ، ص ۳۷۰ ، ش ۱۶۵۲) .
ياد شده است. (1)۱۳۲ . القواميس فى الرجال و الدراية ، از آقا بن عبد (فاضل دربندى) (م ۱۲۸۵ ق). فوايدى در بيان اقسام اسناد و طُرُق حديثى ، با نقل برخى از گفته هاى بزرگان اهل سنّت است كه در ده فصل مرتّب شده است. (2)اين كتاب با عناوين ديگر ، مانند طبقاة الرواة ، قواميس القواعد و... در الذريعة ياد شده است. (3)از اين مؤلّف ، اثرى با نام المنتفى النفيس من دُرر القواميس ، با تحقيق سيّد محمّد رضا جلالى در مجلّه تراثنا چاپ شده است كه ظاهرا همين اثر يا گزيده آن است. (4)۱۳۳ . طبقات الرواة [و تعليقات منتهى المقال] ، از عبد الحسين بن على تهرانى حائرى (شيخ العراقين) (م ۱۲۸۶ ق). از اين كتاب ، با عنوان رجال الشيخ عبد الحسين هم ياد شده است. (5)۱۳۴ . رجال ، از سيّد اعجاز حسين لكهنويى (م ۱۲۸۶ ق). (6)۱۳۵ . رجال السيّد أسد اللّه الإصفهانى ، از سيّد اسد اللّه بن سيّد محمّد باقر شفتى (م ۱۲۹۰ ق). (7)۱۳۶ . رجال آقا رفيع شريعتمدار ، از آقا رفيع شريعتمدار (۱۲۱۱ ـ ۱۲۹۲ ق). وى شاگرد حجّة الإسلام شفتى اصفهانى و شيخِ اجازه ميرزا محمّد بن عبد الوهاب ، امام الحرمين
.
1) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۹
2) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲۴ ، ص ۳۱۷ (ش ۹۵۸۰) ؛ الذريعة ، ج ۱۷ ، ص ۱۹۹ (ش ۱۰۵۹).
3) .همان ، ج ۱۵ ، ص ۱۴۸ و ج ۱۰ ، ص ۹۷.
4) .تراثنا ، ش ۲۴ ، ص ۱۵۷ ـ ۲۳۷.
5) .الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۱۴۹ (ش ۹۸۲) و ج ۱۰ ، ص ۱۲۴.
6) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۹۷.
7) .همان ، ص ۹۵ (ش ۱۸۸).
همدانى است. (1)۱۳۷ . بحر الآمال فى أحوال الرجال ، از محسن بن محمّد رفيع اصفهانى رشتى (م ۱۲۹۰ ق). (2)۱۳۸ . الفوائد الغروية فى علمى الدراية و الرجال ، از ابو طالب بن ابى تراب حسينى قائنى (م ۱۲۹۳ ق). (3)اين كتاب ، در دو جزء است . جزء اوّل آن ، در علم دراية الحديث و جزء دوم ، در مباحث علم رجال ، از جمله احوال عدّه اى از رجالى است كه بين علماى مهم رجال ، مورد اختلاف اند. مؤلّف ، اين كتاب را در سال ۱۲۶۸ ق ، نوشته است و شاگردش شيخ محمّد باقر قائنى بيرجندى ، شرحى با نام العوائد الغروية بر آن نوشته است. اين اثر در بند مربوط به درايه نيز ياد شد . (4)۱۳۹ . تصحيح سند تفسير العسكرى ، از ميرزا محمّد حسن (حسين ) بن على اصغر طباطبايى (م ۱۲۹۴ ق). (5)۱۴۰ . رجال السيّد محمّد حسين ، از ميرزا محمّد حسين بن على اصغر طباطبايى. (6)۱۴۱ . متقن المقال فى تلخيص جامع المقال ، از عبد الحسين بن نعمة بن علاء الدين طريحى (م ۱۲۹۵ ق). مؤلّف در سال ۱۲۶۲ ق ، از نگارش اين كتاب ، فارغ گرديده
.
1) .همان ، ص ۱۱۷ (ش ۲۴۱).
2) .تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۴۲۵ ـ ۴۲۹.
3) .وى ، فقيه ، اصولى و رجالى بزرگ شيعه است كه در قائن ، ديده به جهان گشود و نزد عالمان بزرگ خراسان ، اصفهان و نجف ، مانند سيّد محمّد بن معصوم رضوى ، محمّد رحيم بن محمّد بروجردى ، محمّد ابراهيم بن محمّد حسن كرباسى ، سيّد محمّد باقر شفتى ، محسن بن محمّد خنفر تحصيل كرد و پس از دريافت اجازه اجتهاد ، به قائن بازگشت و به تدريس و نشر احكام دين پرداخت. محمّد باقر بيرجندى (م ۳۵۲ق) ، شاگرد اوست (أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۳۶۴ ؛ تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۳۹ ؛ الذريعة ، ج ۸ ، ص ۱۴۴ ، ش ۵۵۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۵).
4) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۵ ؛ الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۳۵۱ و ج ۱۰ ، ص ۹۲ (ش ۱۷۶).
5) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۹۵ (ش ۹۶۷).
6) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۳.
است. وى ضمن تلخيص جامع المقال جدّ خود فخر الدين طريحى ، موارد دشوار آن را نيز شرح داده است. (1)۱۴۲ . مجمع المقال فى علم الرجال ، از نعمة اللّه بن علاء الدين طريحى نجفى (م ۱۲۹۳ ق) (2). (3)۱۴۳ . الفوائد الرجالية ، از ملّا على بن ميرزا خليل طبيب تهرانى نجفى (۱۲۲۶ ـ ۱۲۹۷ ق). (4)۱۴۴ . شرح الفوائد الرجالية ، از ملّا على بن ميرزا خليل طبيب تهرانى نجفى (۱۲۲۶ ـ ۱۲۹۷ ق). از اين اثر كه شرح الفوائد الرجاليةى وحيد بهبهانى است ، با عنوان هاى ديگرى ، مانند : الحاشية على التعليقة ، شرح التعليقة و تعليقة الفوائد الرجالية نيز ياد شده است. (5)۱۴۵ . الحاشية على منتهى المقال ، از ملّا على بن ميرزا خليل طبيب تهرانى نجفى. (6)۱۴۶ . نهاية الآمال فى كيفية الرجوع إلى علم الرجال ، از محمّد تقى بن حسينعلى هروى اصفهانى (م ۱۲۹۹ ق). فوائد رجالى مهمّى است شامل «مقدّمه» ، شش «باب» و «خاتمه». نسخه دست نويس مؤلّف در كتاب خانه صدر ، موجود است. (7)۱۴۷ . الردّ على من إدّعى قطعية صدور الأحاديث المروية فى الكتب الأربعة ، از ملّا حسين
.
1) .همان ، ج ۱۹ ، ص ۶۸ (ش ۳۷۲) و ج ۱۰ ، ص ۱۲۴.
2) .وى ، فقيه و دانشمند شيعى و از فرزندان شيخ فخر الدين طريحى ، صاحب مجمع البحرين است كه نزد صاحب جواهر درس خواند و در زمان خود ، بر همه عالمان نجف ، مقدّم بود و به كار تدريس و مرجعيت مشغول بود (أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۲۲۵).
3) .أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۲۲۵.
4) .الذريعة ، ج ۱۶ ، ص ۳۳۸.
5) .همان ، ج ۱۳ ، ص ۳۸۷ و ۱۵۰ و ج ۶ ، ص ۳۹ و ج ۱۲ ، ص ۱۳۵.
6) .همان ، ج ۶ ، ص ۲۲۲ (ش ۱۲۴۷).
7) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۵ ، ص ۱۲ (ش ۵۶۰۹) و ج ۲۶ ، ص ۱۱۵ (ش ۱۰۱۵۶) ؛ الذريعة ، ج ۲۴ ، ص ۳۹۳ (ش ۲۱۰۵).
تربتى سبزوارى (م ۱۳۰۰ ق). (1)۱۴۸ . حسن المقال فى أحوال الرجال ، از سيّد على بن حسن بن سلمان حسينى جزايرى (معروف به حلو) (م ح ۱۳۰۰ ق). (2)۱۴۹ . رجال السيّد على ، از سيّد على بن محمّد حسينى نجفى (ملقّب به حكيم) (م ۱۳۰۰ ق). مؤلّف ، از شاگردان صاحب جواهر و شيخ انصارى است. (3)۱۵۰ . تذييل سلافة العصر ، از سيّد على بن محمّد حسينى نجفى . (4)۱۵۱ . حواشى بر رجال كبير ، از سيّد على بن محمّد حسينى نجفى. (5)۱۵۲ . رجال السيّد مهدى ، از سيّد مهدى بن حسن قزوينى (م ۱۳۰۰ ق). (6)۱۵۳ . الوجيزة ، از محمّد رضا بن اسماعيل (م بعد از ۱۳۰۰ ق). اين اثر در موضوع رجال و منتخب خلاصة الأقوال علّامه حلّى است و در حاشيه كتاب مدائن العلوم ، به سال ۱۲۷۶ ق ، به چاپ رسيده است. (7)۱۵۴ . توضيح المقال فى علم الرجال ، از ملّا على كنى (۱۲۲۰ ـ ۱۳۰۶ ق). (8)كتاب ، در «مقدّمه» ، سه «باب» و يك «خاتمه» و شامل شرح حال شصت نفر از مشايخ حديث است (9)كه به همراه رجال بوعلى چاپ شده است (10)و در سال ۱۳۷۹ ش ، نيز با تحقيق
.
1) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۲۲۶.
2) .همان ، ج ۷ ، ص ۱۶ (ش ۷۰).
3) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۳۷ (ش ۲۵۹) .
4) .همان ، ص ۱۳۷ (ش ۲۵۹) .
5) .همان ، ج ۱۰ ، ص ۱۳۷ (ش ۲۵۹).
6) .همان ، ص ۱۵۲ (ش ۲۷۶).
7) .همان ، ج ۲۵ ، ص ۴۹ (ش ۲۴۸) و ج ۱۰ ، ص ۱۱۶.
8) .وى ، مجتهد معروف شيعى در دوره ناصر الدين شاه است كه در كن به دنيا آمد و نزد صاحب جواهر و شيخ موسى آل شراره ، درس خواند و پس از رسيدن به درجه اجتهاد به تهران بازگشت و به ثروتى عظيم و شأنى والا نزد شاه ، دست يافت. وى در ۲۷ محرّم ۱۳۰۶ ، دارفانى را وداع گفت (أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۳۰۲).
9) .شيخ آقا بزرگ ، اين كتاب را در مصفّى المقال ، بسط داده و به ششصد نفر رسانده است.
10) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۴۹۹.
محمّد حسين مولوى ، توسّط انتشارات دار الحديث ، در ۳۴۴ صفحه منتشر گرديده است. ۱۵۵ . مرآة المراد فى تحقيق شبهات رجال الإسناد ، از احمد بن مصطفى خويى قزوينى (ملّا آقا) (م ۱۳۰۷ ق). كتابى است درباره قواعد رجال و احوال برخى راويان. (1)۱۵۶ . كتابٌ فى الرجال ، از سيّد على محمّد بن محمّد نقوى (تاج العلماء) (م ۱۳۱۲ ق). (2)۱۵۷ . رجال ، از محمّد جعفر بن محمّد صفى آباده اى (ق ۱۳ ق). تعليقاتى بر رجال الوسيط استرآبادى است. (3)۱۵۸ . صحة الاُصول الأربعة ، از محسن بن محمّد رفيع رشتى اصفهانى (م ۱۲۹۰ ق). (4)اين كتاب ، در اثبات صحّت احاديث كتاب الكافى ، كتاب من لا يحضره الفقيه ، تهذيب الأحكام و الاستبصار و اين كه از اصول اربعمئة گرفته شده اند، نگاشته شده و نگارش آن در سال ۱۲۶۷ ق ، به پايان رسيده است . ۱۵۹ . الاُصول الأربعمئة ، از سيّد ابو تراب بن محمّد موسوى اصفهانى (ق ۱۳ ق). (5)در پاسخ پرسشى درباره «اصول چهارصدگانه» و اهميّت آنها و صحّت روايات آنها نگارش يافته است. (6)۱۶۰ . الفهرست ، از محمّد باقر بن محمّد على اخبارى (ق ۱۳ ق). شامل فهرست نام
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۴ ، ص ۲۲۲.
2) .الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۰۰.
3) .همان ، ص ۱۰۳.
4) .تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۴۲۵.
5) .وى ، از علما و استادان حوزه علميه اصفهان بود. ملّا محمّد محسن رشتى اصفهانى ، از شاگردان اوست (تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۲۷).
6) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۶ ، ص ۷۶ (ش ۲۰۶۵) ؛ تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۲۷.
رجاليان ، به ترتيب الفبا و ذكر «كتاب» يا «اصل» آنهاست. (1)۱۶۱ . رجال ، از محمّد تقى گلپايگانى (ق ۱۳ ق). (2)۱۶۲ . تكملة رجال أبى على ، از ملّا درويش على حائرى (ق ۱۳ ق). مؤلّف از شاگردان ابوعلى بوده و راويان مجهولى را كه ابوعلى در منتهى المقال جا انداخته است ، ذكر مى كند. (3)۱۶۳ . رسالة فى مسائل الدراية و الرجال ، از محمّد بن احمد احسايى (ق ۱۳ ق). (4)۱۶۴ . جواهر الكلمات فيما يتعلّق بأحوال الرواة ، از ملّا احمد بن محمّد مفيد هزار جريبى (ق ۱۳ ق). كتاب در يك «مقدّمه» و چند «مقصد» ، مرتّب گرديده است. (5)۱۶۵ . رجال السيّد محمّد بن معصوم الرضوى ، از سيّد محمّد بن معصوم رضوى (سيّد محمّد قصير) (ق ۱۳ ق). (6)۱۶۶ . رجال المولى صفر على لاهيجانى (م ق ۱۳ ق). مؤلّف ، ساكن قزوين و از شاگردان سيّد محمّد مجاهد ، بوده است. (7)
.
فصل چهارم : فعّاليت هاى حديثىدر اين فصل به پاره اى از فعاليت هاى مربوط به حديث از قبيل : ترجمه ، انتخاب (گزيده نويسى) ، تلخيص ، استدراك و فهرست نگارى اشاره مى شود .
۱ ـ ۴. منتخب ، خلاصه ، مستدرك و فهرست نگارىدانشمندان بزرگ ، وقتى با همّت والاى خود به تدوين كتاب ها و جوامع بزرگ حديثى مى پرداختند ، هر چند در تنظيم كتاب خود ، ابتكار عمل و دقّت بسيار مبذول مى داشتند ، امّا باز حجم بسيار محتوا و گستردگى كار ، پاره اى مسائل را از نظر آنان ، دور نگه مى داشت. گاه چگونگى تنظيم باب ها و انتخاب عنوان ها چندان دقيق نبود ، گاه پاره اى از روايات و مطالب مربوط به محتواى كتاب از نظر مؤلّف ، دور مانده بود و پيوستن آنها به كتاب ، بر غناى آن مى افزود و گاه ، اطناب مطالب ، برخى خوانندگان را دچار ملال مى نمود و... از اين رو ، استفاده از كتاب براى خوانندگان در طيف هاى مختلف و بويژه پژوهشگران ، مشكلات پيش بينى نشده و در عين حال ، قابل حلّى را به همراه داشت. براى حلّ اين مشكلات و استفاده آسان تر از محتواى اين كتاب هاى بزرگ ،
.
برخى از دانشمندان شيعه ، به تهيه فهرست ، منتخب ، خلاصه و يا مستدرك براى كتاب هاى جامع ، دست زده اند كه نمونه هاى زير ، محصول اين تلاش هاست: ۱ . مستدرك الوافى ، از نور الدين محمّد هادى بن شاه مرتضى كاشانى اخبارى (م ۱۱۱۵ ق). (1)رواياتى كه در بحار الأنوار آمده و فيض كاشانى در الوافى ذكر نكرده ، با همان ترتيب الوافى در اين كتاب ، مرتّب شده است . به عبارت ديگر ، ترتيب بحار الأنوار به روش الوافى ، با حذف مكرّرات و در چهارده مجلّد است . ۲ . دُرَر البحار المصطفى من بحار الأنوار (منتخب بحار الأنوار) ، از نور الدين محمّد هادى بن شاه مرتضى كاشانى اخبارى. سه مجلّد اين كتاب به پايان رسيده است. مجلّد اوّل ، شامل ابواب عقل و جهل تا آخر معاد است. مجلّد دوم ، در مناقب اصحاب كساء تا آخر باب رجعت است و مجلّد سوم ، در امامت است. (2)اين مجلّد ، به اهتمام ابو القاسم خوانسارى و محمّد صادق حسينى به سال ۱۳۰۱ ق ، در تهران ، چاپ سنگى شده است. (3)۳ . منتخب بحار الأنوار ، از محمّد صادق بن محمّد زمان كاشانى (ق ۱۲ ق). مؤلّف ، در اين كتاب ، آيات مندرج در بحار الأنوار و پاره اى از احاديث را حذف نموده است و آن را در سال ۱۱۳۰ ق ، به پايان رسانده است. (4)۴ . منتخب شرح نهج البلاغه ى حديدى ، از سلطان محمود بن غلامعلى طبسى (ق ۱۲ ق). (5)
.
1) .وى ، فقيه ، اصولى ، محدّث ، اديب و متكلّم شيعى است كه نزد پدرش و عمويش محمّد محسن فيض كاشانى درس خواند و از آنان ، اجازه روايت دارد. پسرش محمّد مهدى (م ۱۱۴۰ ق) و خواهر زاده اش محمّد رفيع بن محمّد رضا كاشانى و محمّد نبى كاشانى ، از شاگردان اويند. وى بعد از ۱۱۱۱ ق ، از دنيا رفته است (طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۸۰۴ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۴۰۱ ؛ معادن الحكمة ، ج ۱ ، ص ۲۸ ، مقدمه ، به قلم مرحوم آية اللّه مرعشى).
2) .الذريعة ، ج ۸ ، ص ۱۱۹ (ش ۴۴۴).
3) .معجم المطبوعات العربية فى ايران ، ص ۲۹۳.
4) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۶ ، ص ۳۴۹ (ش ۲۳۶۴).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج۱۴ ، ص ۵۴۰ (ش ۱۳۸۱۷).
۵ . منتخب شرح نهج البلاغة به نام التقاط الدرر النخل ، از محمّد بن حاج قنبر كور على مدنى كاظمى (م ح ۱۳۰۰ ق). اين كتاب ، گزيده شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد است كه شامل مباحث مربوط به اخلاق ، حكم و آداب است. (1)۶ . رموز التفاسير الواقعة فى الكتب الأربعة ، از على اصغر بن محمّد يوسف قزوينى (ق ۱۲ ق) (2). (3)۷ . فهرس ما فى البحار ، از سيّد محمّد بن احمد حسينى لاهيجانى (م بعد از ۱۱۲۰ ق). (4)كتاب هايى كه در بحار الأنوار از آنها نقل شده ، در ۲۷ باب ، معرّفى گرديده اند . (5)۸ . مختصر جلاء العيون ، از آقا على اكبر ، خواهر زاده علّامه مجلسى كه در ماه رمضان ۱۱۲۳ ق ، از نگارش آن ، فراغت يافته است. (6)۹ . ترتيب معانى الأخبار ، از داوود بن حسن بن يوسف اوالى بحرانى .مؤلّف ، شاگرد عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م ۱۱۳۵ ق) است و كتاب را بر اساس ترتيب حروف الفبا سامان داده است. (7)
.
1) .الذريعة ، ج ۲ ، ص ۲۴۱ و ج ۱۴ ، ص ۱۴۶ و ج ۲۲ ، ص ۴۱۴.
2) .وى ، نزد فضلاى قزوين ، از جمله برادرش محمّد باقر و رضى الدين محمّد و ميرزا خليل بن غازى قزوينى درس خواند. ميرزا محمّد اخبارى ، او را ستوده است. برخى ، اين ستايش را دليل يكى بودن مسلك فكرى آن دو دانسته و آنها را اخبارى معرّفى كرده اند. سفينة النجاة (معروف به المقالات الخمس) در ادعيه و زيارات نيز از اوست (أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۱۲۷).
3) .أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۱۲۷.
4) .وى ، فقيه و دانشمند شيعى و از شاگردان علّامه مجلسى است كه به حديث و علوم آن ، اهتمام داشته ، چنان كه به تبحّر در اخبار ، مشهور بوده است. وى ، در لاهيجان ، حوزه علمى و تدريس داشته است و ملّا عبد النبى طسوجى از شاگردان اوست. شرح حديث «ثلاثة لا أدرى أيّهم أعظم أجرا» و نيز شرح حديث : «فإن قال فلم جعل الصوم» از وى ، معرّفى شد (تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۴۴۷ و ج ۲ ، ص ۳۶۶).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج۲ ، ص۲۳۵ ، ۶۳۵ و ج۱۸ ، ص۴۶ (ش ۶۸۵۶) .
6) .الذريعة ، ج ۲۰ ، ص ۱۹۳ (۲۵۳۳).
7) .الذريعة ، ج ۴ ، ص ۷۰ (ش ۲۸۶).
۱۰ . الاعتبار فى اختصار الاستبصار ، از يعقوب بن ابراهيم بختيارى (م ۱۱۴۷ ق). مؤلّف ، اسناد و روايات و مطالب شيخ طوسى در جمع بين اخبار را حذف كرده است و گاه ، توضيحات كوتاهى در حاشيه مى نگارد. (1)۱۱ . مخلص جامع المعارف و الأحكام فى الاُصول و الحلال و الحرام ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق). مؤلّف ، در اين كتاب ، جامع الأحكام را با حذف اسانيد و احاديث تكرارى در آن ، خلاصه كرده است. (2)اين كتاب ، توسّط مجمع الذخائر الاسلامية در قم به سال ۱۳۹۸ ق ، به چاپ رسيده است. ۱۲ . دُرر الآثار و الأخبار ، از سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر. اين كتاب ، تلخيص دوم جامع المعارف است. (3)۱۳ . منتخب جلاء العيون ، از سيّد عبد اللّه محمّد رضا شبّر . مؤلّف ، جلاء العيون مجلسى را به عربى برگردانيده و سپس ، دست به گزينش آن زده است. (4)۱۴ . فهرست الكتب الأربعة ، از سيّد ابو القاسم احمد بن محمّد حسنى اصفهانى (پس از ۱۲۵۹ ق). (5)۱۵ . فهرس الكافى ، از محمّد جعفر بن محمّد صفى فارسى آباده اى (م ۱۲۸۰ ق). (6)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱۲ ، ص ۱۱۲ (ش ۴۵۳۴).
2) .همان ، ج ۵ ، ص ۲۶۴ (ش ۱۸۸۸).
3) .الذريعة ، ج ۸ ، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷.
4) .همان ، ج ۲۳ ، ص ۳۹۳ (ش ۷۵۸۵).
5) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۸ ، ص ۲۸۰ (ش ۳۰۵۹).
6) .وى ، فقيه اصولى و از عالمان بزرگ شيعه است كه نزد سيّد محمّد باقر بن محمّد تقى شفتى (حجّة الإسلام) ، درس خواند و از شاگردان خاصّ او بود و بعد از وفات استادش در ۱۲۶۰ ق ، به مرجعيت رسيد. محمّد نبى بن احمد تويسركانى و سيّد محمّد بن محمّد صادق خوانسارى ، از او اجازه روايت دارند (أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۲۰۳ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۱ ، ص ۳۸ ؛ تراجم الرجال ، ج ۲ ، ص ۶۴۷ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۵۷).
مؤلّف ، در اين كتاب ، عناوين باب هاى الكافى (مانند : اصل و موضوع روايات) را ذكر مى كند. (1)۱۶ . منتخباتى از «كتاب السماء و العالم» بحار الأنوار ، از محمّد تقى گلپايگانى نجفى (م ۱۲۹۸ ق). (2)۱۷ . منتخباتى از بحار الأنوار در نجوم ، از محمّد تقى گلپايگانى نجفى. (3)۱۸ . طرائف الحكمة و بدائع المعرفة ، از محمّد تقى بن مير مؤمن قزوينى (ق ۱۳ ق). اين كتاب ، مختصر نهج البلاغة است. (4)۱۹ . جليس الصالحين ، از سيّد زين العابدين بن ابى القاسم طباطبايى تهرانى (سيّد آقا) (م ح ۱۳۰۳ ق). كتابى است در جمع كلمات قصار اميرمؤمنان عليه السلام كه از غرر الحكم و درر الكلم آمدى برگزيده شده است. ۲۰ . أنيس السالكين ، از سيد زين الدين بن ابى القاسم طباطبايى تهرانى. اين كتاب ، گزيده جليس الصالحين مؤلّف است. (5)۲۱ . ترصيع الجواهر السنية فى الأحاديث القدسية ، از مير محمّد عبّاس بن على اكبر لكهنويى(م ۱۳۰۶ ق). مؤلّف ، آن را از الجواهر السنيةى شيخ حرّ عاملى برگزيده و استخراج كرده است. (6)
.
1) .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۹ ، ص ۱۱ (ش ۳۲۰۸) ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج ۲۵ ، ص ۹۵ (ش ۷۰۸۳).
2) .فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه آية اللّه فاضل خوانسارى ، ج ۱ ، ص ۱۷۳ (ش ۲۲۲).
3) .همان ، ص ۱۷۴ (ش ۲۲۲).
4) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۱۹۶.
5) .الذريعة ، ج ۵ ، ص ۱۲۹ (ش ۵۳۱).
6) .همان ، ج ۴ ، ص ۱۶۹ (ش ۸۳۲).
فصل پنجم : محدّثان و مشايخ اجازهدانشمندانى كه در اين نوشتار از آنان ، يك يا چند اثر در زمينه حديث و علوم مربوط به آن ياد شده ، بيش از ۴۷۰ نفرند. (1)از آن جا كه براى همه صاحبان آثار حديثى به شرح حال هر چند مختصر ، دست نيافتيم ، از اين رو ، در مورد عدّه اى كه اكثريت را تشكيل مى دهند ، تنها به ذكر اثر آنها در فصل دوم تا چهارم و در بند مربوط به آن ، بسنده شده است. البته در صورت يافتن شرح حال براى همه آنان نيز ، ذكر آن ، اين نوشتار را از مسير خود ، خارج مى كرد. در مورد تعدادى ديگر از عالمان صاحب يك يا دو اثر كوچك حديثى در پانوشت هاى فصل دوم تا چهارم ، در جايى كه از كتاب آنها ياد مى شود و در صورتى كه بيش از يك اثر داشته باشند ، در پى نوشت نخستين اثر ، شرح حال بسيار مختصرى از آنها آمده است. و سرانجام ، دسته سوم ، بيش از هفتاد نفر از كسانى هستند كه سهم بيشترى در عرصه حديث و علوم مربوط به آن به خود اختصاص داده اند و در همين فصل پنجم ، ابتدا شرح حال اجمالى آنان و در پى آن ، فهرست آثار حديثى شان ذكر مى شود تا معلوم گردد آنها در اين زمينه چه كرده اند. البته در مورد هر دانشمند
.
1) .فهرست نام هاى آنان به ترتيب تاريخ وفات ، در پايان همين فصل آمده است.
و محدّث ، تا حدّ امكان ، نام مشايخ و استادان و شاگردان وى ، به اختصار ذكر شده است . از اين جهت ، محتواى اين فصل با عنوان آن (محدّثان و مشايخ اجازه) در مجموع مطابق است . شايان ذكر است كه نگارنده در اين نوشتار ، تنها آثار دانشمندان رشته حديث و علوم مربوط به آن (به اصطلاح ، محدّثان ) را ذكر نكرده است؛ چه ، در اين مقطع زمانى ، تعداد محدّثان به معناى دقيق كلمه ، بسيار نيست. از سوى ديگر ، براى به دست آوردن نگاهى نسبتا جامع به وضع حديث در اين دو قرن ، بهتر است در حدّ امكان به همه آثار مربوط به آن ، اشاره شود. از اين رو ، همه دانشمندان شيعه ، اعم از فقيه ، محدّث ، حكيم ، اديب و حتى شاعر و خوش نويس كه در عرصه حديث و علوم مربوط به آن ، دستى به قلم برده و اثرى پديد آورده اند ، ياد كرده است ، به طور مسلّم ، ادّعاى استقصا نداريم ، ولى براى دستيابى به حدّاكثر آثار ، كوشش بسيار شده است. در اين فصل ، فهرست آثار هر دانشمند ملاحظه مى شود كه موضوع پاره اى از كتاب ها و رساله ها از عنوان آنها پيداست و به موضوع برخى نيز در كنار نام آنها ، اشاره شده است. اطّلاع بيشتر درباره هر كتاب ، با رجوع به فصل و مدخل مربوط به آن به دست مى آيد. يعنى اگر صرفا كتابْ حديثى است ، به فصل دوم كه متون حديثى كه در چند بند تنظيم شده است ، مراجعه گردد و اگر شرح حديث و دعاست ، به قسمت مربوط به شرح احاديث در فصل سوم ، و اگر مربوط به رجال ، درايه و اجازه است ، هر يك را در مدخل مربوط به آن در فصل ياد شده مى توان يافت. تا آن جا كه ميسّر بوده است ، در مورد بسيارى از آثار ، به نسخه هاى خطّى و يا چاپى آنها اشاره شده و سبك تدوين و فصول و ابواب آن ، بيان شده است ؛ گرچه در پاره اى موارد نيز جز نام كتاب ، دانستنى بيشترى به دست نيامد.
.
قرن دوازدهمسيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (م ۱۱۱۲ ق)وى از فقها و محدّثان بزرگ شيعه است كه به سال ۱۰۵۰ ق ، در صباغيه ، دهى از دهات جزاير از توابع بصره به دنيا آمد. وى نزد دانشمندانى چون علّامه محمّد باقر مجلسى ، سيّد محمّد باقر محقّق سبزوارى ، جمال الدين محقّق خوانسارى ، پسرش آقا حسين خوانسارى ، شيخ حرّ عاملى ، ميرزا رفيعا نايينى و ملّا محسن فيض كاشانى درس خواند. وى پيش از ورود به اصفهان ، علوم نقلى را از شيخ صالح بن عبد الكريم بحرانى و ديگران ، اخذ نموده و پس از ورود به اصفهان ، از خواصّ شاگردان علّامه مجلسى گرديد ، بخش بسيارى از علوم عقلى و نقلى و تعدادى از كتب حديث را نزد وى خواند و از او ، اجازه روايت دريافت نمود. وى ، در شب جمعه ۲۳ شوّال سال ۱۱۱۲ در جايدر درگذشت و در آن جا هم دفن گرديد. مزار او اكنون زيارتگاه است. (1)سيد نعمة اللّه ، بيش از پنجاه كتاب و رساله دارد كه در آنها اهتمام ويژه اى به حديث و شرح كتب حديثى است. از جمله آثار اوست: ـ الأنوار النعمانية فى بيان معرفة النشأة الانسانية ـ اُنس الوحيد فى شرح التوحيد ـ الحاشية على الوافى ـ الحواشى الضافية و الموازين الوافية (حواشى على نهج البلاغة) ـ الحاشية على شرح ابن أبى الحديد
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۲۲۶ ؛ روضات الجنات ، ج ۸ ، ص ۱۵۰ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۱۱۳ ؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۱۳۹.
ـ الحاشية على أمل الآمل ـ الحاشية على نقد الرجال للتفرشى ـ الجواهر الغوالى فى شرح عوالى اللآلى ـ تحفة الأسرار فى الجمع بين الأخبار ـ رياض الأبرار فى مناقب الأئمة الأطهار ـ شرح روضة الكافى (نزهة الإخوان و تحفة الخلان) ـ غايه المرام فى شرح تهذيب الأحكام ـ غرائب الأخبار و نوادر الآثار ـ كشف الأسرار فى شرح الاستبصار ـ كنز الطالب و وسيلة الراغب ـ مقصود الأنام فى شرح تهذيب الأحكام ـ لوامع الأنوار فى شرح عيون الأخبار ـ مسكن الشجون فى حكم الفرار من الوباء و الطاعون ـ مقامات النجات فى شرح الأسماء الحسنى ـ نور الأنوار فى شرح كلام خير الأخيار ـ شرح ملحقات الصحيفة السجادية ـ نوادر الأخبار (۲ مجلّد) ـ نور البراهين فى بيان أخبار السادة الطاهرين ـ النور المبين فى قصص الأنبياء و المرسلين . سيّد نعمة اللّه ، در عين مجتهد بودن ، جزو اخباريان به حساب مى آيد و ملّا فتحعلى شيرازى ، كتاب غرائب الأخبار و نوادر الآثار وى را مؤيّد روش اخباريگرى او
.
شمرده است؛ (1)ولى با توجّه به نزديكى و ملازمت وى با علّامه مجلسى ، شايد بتوان او را از نظر روش ، يك اخبارىِ معتدل برشمرد. برخى نيز او را نابغه فقه و حديث دانسته اند.
نورالدين محمّد بن شاه مرتضى كاشانى (م ۱۱۱۵ ق)وى نوه برادر فيض كاشانى و معروف به «نورالدين اخبارى» است. او از فيض كاشانى ، پدرش ، علّامه مجلسى و شيخ قاسم بن محمّد كاظم ، اجازه روايت گرفته است. فرزندش بهاء الدين محمّد ، در سال ۱۱۱۴ ق ، و سيّد عبد المطلب كلهرى كاشانى در سال ۱۱۱۳ ق ، از وى اجازه روايت گرفته اند. از آثار اوست: ـ المعين فى تفسير الكتاب المبين ـ مستدرك الوافى ـ دُرَر البحار المصطفى من بحار الأنوار ـ الأدعية الكافية. (2)
محمّد بن محمّد محسن ، ابوالخير كاشانى (علم الهدى) (م ۱۱۱۵ ق)وى در آغاز ماه ربيع اوّل ۱۰۳۹ به دنيا آمد. او نزد پدرش فيض ، شاگردى مى نمود و از او و عمويش عبد الغفور ، عبد اللّه بن محمّد تقى مجلسى ، محمّد مهدى بيدگلى ، محمّد باقر سبزوارى ، سيّد نعمة اللّه جزايرى ، شيخ حرّ عاملى و سيّد على نواب بن حسين مرعشى روايت مى كند. علم الهدى ، مجالس وعظ برپا مى كرد و به حديث ، عنايت ويژه اى داشت و كتب حديث ، از جمله الوافى پدرش را تدريس مى كرد. دانشجويان دينى ، به او توجّه بسيار
.
داشتند و از او كسب علم مى كردند و عدّه بسيارى از او روايت كرده اند ، از جمله فرزندانش: اسحاق ، سليمان ، محمّد ، احمد و فاطمه ، سيّد احمد حسينى ، سيّد محمّد معصوم حسينى ، محمّد شفيع كاشانى و.... وى ، بيش از شصت كتاب تأليف كرده است كه در اين مقاله ، هفت مورد از آنها در حوزه حديث ، ذكر مى شود: ـ جناح النجاح إلى براح الرباح ـ سرور صدور اوليا در چگونگى صلوات فرستادن بر ائمه ـ عروة الأخبات فيما يقال عند الأوقات ـ مرقاة الجنان إلى روضات الجنان (در ادعيه) ـ مقلاد الرشاد (در ادعيه) ـ معادن الحكمة فى مكاتيب الأئمة و توقيعاتهم ـ نضد الايضاح فى ترتيب إيضاح الاشتباه . (1)
سيّد صدرالدين على خان بن احمد حسنى حسينى شيرازى (۱۰۵۲ ـ ۱۱۲۰ ق)وى از نوادگان سيّد صدرالدين ، متكلّم مشهور است كه نسبش به زيد بن على عليه السلام مى رسد. (2)او در مدينه به دنيا آمد ، سپس به مكّه رفت و از آن جا به حيدر آباد هند ، كوچ كرد و مدّتى طولانى در آن جا ماند. سپس به حج رفت و از آن جا به ايران آمد. وى به واسطه پدرش و شيخ جعفر بحرانى و ديگران ، از صاحب مدارك و صاحب معالم و شيخ بهايى روايت مى كند. سيّد محمّد صالح حسينى خاتون آبادى نيز از او روايت مى كند. شش اثر از وى در اين مقاله معرّفى مى شود كه از آن جمله
.
است: ـ الدرجات الرفيعة فى طبقات الإمامية ـ سلافة العصر فى محاسن أعيان العصر ـ كتاب أحوال الصحابة و التابعين ـ رياض السالكين فى شرح صحيفة سيّد الساجدين ـ شرح دعاء مكارم الأخلاق ـ شرح الأحاديث المسلسلة بالآباء. (1)
سيّد محمّد بن احمد حسينى لاهيجانى (م بعد از ۱۱۲۰ ق)وى فقيه و دانشمند شيعى و از شاگردان علّامه مجلسى است كه به حديث و علوم آن ، اهتمام داشته ، چنان كه به تبحّر در اخبار ، مشهور بوده است. او در شهر لاهيجان ، حوزه علميه و كرسى تدريس داشته است و ملّا عبد النبى طسوجى ، از شاگردان اوست. وى در سال ۱۱۲۰ ق ، زنده بوده است. از آثار اوست: ـ شرح حديث: «ثلاثة لا أدرى أيّهم أعظم أجرا» ـ شرح حديث: «فان قال فلم جعل الصوم» ـ فهرس ما فى البحار (2)
سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (محقّق بحرانى) (م ۱۱۲۱ ق)وى فقيه و رجالى شيعه و از دانشمندان بزرگ عصر خويش است كه در نيمه ماه رمضان سال ۱۰۵۷ ، در ماحوز به دنيا آمد. وى نزد دانشمندانى چون: سليمان بن على
.
بحرانى ، سليمان بن على شاخورى ، احمد بن محمّد مقابى ، جعفر بن على بن سليمان قدمى ، صالح بن عبد الكريم كرزكانى ، محمّد بن ماجد بحرانى و سيّد هاشم بن سليمان بحرانى ، علم آموخت. او از علّامه مجلسى ، سيّد هاشم بحرانى و... اجازه روايت دارد. وى پس از سيّد هاشم ، در بحرين به مقام مرجعيت رسيد. ماحوزى ، شاگردان بسيارى ، از جمله: عبد اللّه بن صالح سماهيجى و احمد بن ابراهيم عصفورى را تربيت كرد و بيش از يكصد كتاب و رساله تأليف كرده كه به طور عمده در فقه است. بيش از بيست اثر از وى ، در اين نوشتار معرّفى مى شود: ـ اجازه به شيخ احمد بحرانى (پدر شيخ يوسف بحرانى) ـ الأربعون حديثا ـ بلغة المحدّثين (درباره رجال موثق) ـ تحفة المسافر ـ ترجمة محمّد بن اسماعيل ـ تعيين محمّد بن سنان ـ جمال الصالحين ـ جوامع الكلم (شامل رواياتى در اصول دين) ـ جواهر العقود فى شرح حديث الركود ـ الحاشية على التهذيب ـ شرح الأحاديث المتفرّقة ـ شرح حديث نبوى «فضّلت على آدم بخصلتين» ـ شرح حديث «نيّة المؤمن خير من علمه» ـ شرح خطبة الاستسقاء
.
ـ شرح حديث «من صام رمضان و اتبعه بست من الشوّ ال...» ـ العجالة فى شرح حديث أبو لبيد مخزومى ـ فلق الاصباح فى شرح مفتاح الفلاح ـ الفوائد النجفية ـ مدارج اليقين فى شرح أربعين الحديث فى الإمامة ـ معراج أهل الكمال إلى معرفة أحوال الرجال ـ المنارات الظاهرة فى الاستخارات المأثورة عن العترة الطاهرة. (1)
محمّد شريف بن محمّد صادق خاتون آبادى (م بعد از ۱۱۲۱ ق)وى از اديبان فاضلى است كه در پزشكى نيز تبحّر دارد و نسبت به ولايت اهل بيت عليهم السلام به شدّت تعصّب دارد و بيشتر تأليفات خود را با معجزاتى از آنان ، شروع مى كند. او ساكن مشهد مقدّس است و چون از خادمان روضه رضوى بوده است ، در برخى آثارش لقب «خادم» به خود مى دهد. از آثار اوست: ـ الأربعون حديثا فى الطب ـ حافظ الأبدان ـ تحفة الأبرار ـ شرح طبّ الرضا عليه السلام ـ شرح طبّ الأئمة عليهم السلام ـ شرح طبّ النبى صلى الله عليه و آله . (2)
.
جمال الدين ، محمّد بن حسين خوانسارى (آقا جمال) (م۱۱۲۵ ق) (1)وى حكيم ، فقيه و محدّث شيعى است كه نزد پدرش محقّق خوانسارى و دايى اش محمّد باقر محقّق سبزوارى درس خواند. او در اصفهان به تدريس معقول پرداخت و از علماى طراز اوّل و رئيس حوزه علميه اصفهان بود. وى از علّامه مجلسى روايت مى كند و عدّه اى از دانشمندان نيز از وى اجازه روايت دارند. (2)آثار زير در ترجمه و شرح حديث و ادعيه از اوست: ـ ادعيه و زيارات ـ ترجمه مفتاح الفلاح ـ ترجمه و شرح غررالحكم ـ ترجمه الصحيفة السجادية ـ ترجمه «الفصول المختارة من العيون و المحاسن» ـ الحاشية على [كتاب] من لايحضره الفقيه ـ الحاشية على التهذيب ـ شرح حديث اللبس ـ شرح حديث البيضة ـ شرح أحاديث الطينة و التوفيق بينها بما لا يستلزم الجبر ـ المزار. (3)
.
1) .تاريخ وفات او را ۱۱۲۲ و ۱۱۲۱ ق ، نيز نوشته اند (موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۷۵).
2) .رك: مجلّه علوم حديث ، ش ۱۱ ، ص ۱۵ ـ ۱۳۵.
3) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۲۳۱ ؛ ريحانة الأدب ،ج ۲ ، ص ۳۲۰ ؛ جامع الرواة ، ج ۱ ، ص ۳۲۰ ؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۴۶ ؛ روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۲۱۴؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۷۵؛ أمل الآمل ، ج ۲ ، ص ۵۷ ؛ الذريعة ، ج ۴ ، ص ۱۱۲؛ رياض الجنة ، ج ۲ ، ص ۳۱۱ ـ ۳۱۹
محمّد بن محمّد رضا مشهدى قمى (م۱۱۲۵ ق)وى ، مفسّر و محدّث جامع شيعى است كه از علّامه مجلسى ، اجازه روايت دارد. از آثار حديثى اوست: ـ كنز الدقائق و بحرالغرائب (در تفسير روايى) ـ شرح الصحيفة ـ شرح الزيارة الرجبية ـ شرح دعاى صباح. (1)
مير محمّد صالح بن عبد الواسع حسينى خاتون آبادى (۱۱۲۶ ق)وى كه فقيه و محدّث شيعى است و در تفسير كلام نيز دست داشته ، در سال ۱۰۵۸ ق ، به دنيا آمد و نزد حسين بن جمال الدين محمّد خوانسارى و علّامه محمّد باقر مجلسى و محمّد بن حسين شيروانى درس خواند و از علّامه مجلسى ، اجازه روايت گرفت. سيّد نور الدين بن نعمة اللّه جزايرى ، ابوالحسن بن محمّد طاهر فتونى ، احمد بن اسماعيل جزايرى و سيّد احمد علوى خاتون آبادى از شاگردان او هستند. وى در سال ۱۱۲۶ ق ، در اصفهان درگذشت. از آثار اوست: ـ حدائق الجنان (در زيارات ) ـ حدائق المقرّبين (در احوال ملائكه ، پيامبران و ائمه عليهم السلام ) ـ ذريعة النجاح (در ادعيه و اعمال سال) ـ روادع النفوس (در اخلاق و مواعظ) ـ شرح [كتاب] من لا يحضره الفقيه ـ شرح الاستبصار
.
1) .تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۷۱؛ الفيض القدسى،ص ۱۰۰؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۶.
ـ شرح حديث «الهلال إذا طلب فى الشرق غدوة فلم ير» (در باب نوادر التهذيب). (1)
حيدر على بن محمّد شيروانى (م بعد از ۱۱۲۹ ق)وى ، خواهر زاده و داماد علّامه مجلسى است. او نزد پدرش درس خوانده و از ميرزا عبد اللّه افندى روايت كرده است. شيروانى در علوم مختلف ، دست به تأليف زده است و نسبت به اصول عقايد ، اهتمام ويژه دارد. او آراى منحصر به فردى دارد كه بر اساس گفته ها و اخبار نادر شيعه است ، بخصوص در مورد اجتهاد ، نظريه خاصّى داشت كه با نظر اهل اجتهاد و اخباريان ، مغاير بود. از آثار اوست: ـ الحاشية على الكافى ـ كتابى در رجال ـ رساله اى در فضل اهل بيت (ع) ـ رساله اى در شرح حال نوّاب چهارگانه امام زمان (عج) ـ مختصر مصباح المتهجد ـ المزار ـ المناقب و المثالب. (2)
محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (م۱۱۲۹ ق)وى ، عالم و فاضل ، داراى انشاى نيكو و از شاگردان رضى الدين قزوينى است. (3)
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۳۷۱؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۳۶۸؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۱۱۰؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۸۴؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۸۴ و ۲۰۹ و ج ۱۴ ، ص ۹۴؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۱ ، ص ۴۱۳ و ج ۱۶ ، ص ۲۹۹؛ بحار الأنوار ، ج ۱۰۲ ، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۶.
2) .أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۷۴؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۳۱؛ ريحانة الأدب ، ج ۵ ، ص ۳۸۸؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۱۶؛ رياض الجنة ، ج ۲ ، ص ۵۱۷ ـ ۵۲۱.
3) .تراجم الرجال ، ج ۳ ، ص ۳۹۷.
هفت اثر مربوط به حديث از وى شناسايى شد: ـ جناح النجاح فى شرح دعاء الصباح ـ دليل الدعاة فى شرح عين الحياة ـ ذخر العالمين فى شرح دعاء الصنمين ـ رساله اى در احوال رجال قزوين ـ شرح الزيارة الرجبية ـ شرح الكافى ـ عين الحياة (در دعاهاى منقول از ائمه عليهم السلام كه مربوط به وقت خاصّى نيست).
عبد اللّه بن عيسى اَفَندى تبريزى اصفهانى (م۱۱۳۰ ق)وى در هفت ماهگى ، مادر و در هفت سالگى ، پدر خود را از دست داد و تحت تربيت برادر بزرگش محمّد جعفر قرار گرفت. از ديگر استادان او در فقه ، اصول ، حديث و حكمت ، حسين بن جمال الدين محمّد خوانسارى ، محمّد باقر بن محمّد مؤمن سبزوارى ، محمّد بن حسن شيروانى ، علّامه محمّد باقر مجلسى ، فاضل هندى ، سيّد على نوّاب بن وزير حسين بن رفيع الدين محمّد حسينى مرعشى هستند. او بيش از سى سال از عمر خود را در سفر به كشورهاى مختلف و ديدار با علما گذراند و از علّامه مجلسى ، شيخ حرّ عاملى و... روايت مى كند. در أعيان الشيعة ، ۲۵ اثر از وى در علوم مختلف ، ياد شده است كه از جمله آثار مربوط به حديث وى ، موارد زير است: ـ الإجازات ـ تعليقه بر أمل الآمل ـ تعليقه بر نقد الرجال تفرشى
.
ـ حاشيه بر تهذيب الأحكام ـ حاشيه بر [كتاب] من لايحضره الفقيه ـ حاشيه بر الوافى ـ حاشيه بر صحيفه سجاديّه ـ حاشيه بر منهج المقال استرآبادى ـ رياض العلماء و حياض الفضلاء ـ الصحيفة الثالثة السجّادية ـ لسان الواعظين و جنات المتّعظين (در اعمال سال). (1)
سيّد بهاء الدين محمّد بن محمّد باقر حسينى مختارى (۱۰۸۰ ـ ۱۱۳۳ ق)وى از فقها و محدّثان بزرگ شيعه است كه در حدود سال ۱۰۸۰ ق ، در اصفهان ديده به جهان گشود. او ملازم علّامه مجلسى بود و ساليان دراز ، نزد او درس خواند. شيخ محمّد بن حسن حرّ عاملى و بهاء الدين محمّد بن حسن اصفهانى (فاضل هندى) از او اجازه روايت دارند. از آثار اوست: ـ تعليقات على شرح الصحيفة (تأليف سيّد على خان مدنى) ـ حثيث الفلجة فى شرح حديث الفرجة ـ شرح حديث عمران صابى ـ شرح الزيارة الجامعة الكبيرة. (2)
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۶۴؛ رياض العلماء ، ج ۱ ، مقدمه؛ ريحانة الأدب ، ج ۴ ، ص ۴۲۸؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۹۱ ، تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۳۷.
2) .روضات الجنّات ، ج ۷ ، ص ۱۲۱؛ أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۴۰۴؛ ريحانة الأدب ، ج ۱ ، ص ۲۹۰؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۰۷؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص۳۱۸؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۷۰؛ الذريعة ، ج ۶ ، ص ۲۴۸؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۱۴ ، ص ۲۸۷.
محمّد اشرف بن عبد الحسيب علوى عاملى (م۱۱۳۳ ق)وى محدّث متتبّع ، اديب و شاعر شيعى ، شاگرد علّامه مجلسى و نوه ميرداماد است. او از ملّا محمّد سراب تنكابنى اجازه روايت دارد. از آثار اوست: ـ فضائل السادات ـ شرح مشيخه تهذيب الأحكام ـ شرح دعاء الصباح ـ رجال. (1)
عبد اللّه بن صالح سماهيجى بحرانى (م ۱۱۳۵ ق)وى فقيه ، محدّث و اديب شيعى و از دانشمندان بزرگ اخبارى است كه در سال ۱۰۷۶ ق ، به دنيا آمد. وى ، شاگرد شيخ سليمان ماحوزى است و از او و جمعى از علما ، روايت مى كند. از ديگر استادان و مشايخ او ، محمود بن عبد السلام مَعْنى بحرانى ، احمد بن على بن حسن سارى بحرانى ، محمّد بن يوسف بحرانى ، ناصر بن محمّد جارودى خطّى ، على بن جعفر بن على بن سليمان بحرانى ، احمد بن ابراهيم بن احمد عصفورى درازى ، ابوالحسن بن محمّد طاهر فتونى عاملى ، احمد بن اسماعيل جزايرى نجفى ، سيّد محمّد بن على بن حيدر عاملى و محمّد قاسم اصفهانى هزار جريبى را نام برده اند. وى در تطبيق و جمع اخبار معارض ، تبحّر بسيار داشت و در ردّ اهل اجتهاد ، افراط مى نمود و در جدا كردن مسلك اخباريان و مجتهدان ، اصرار فراوان داشت. وى ، اشعارى در نكوهش علم اصول و اجتهاد و نيز مدح و ستايش اخباريان سروده است. از نظر او همه قرآن براى مردم (رعيّت) متشابه است و از عمل كردن به ظاهر
.
1) .تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۷۸۱؛ نجوم السماء ، ص ۲۱۸؛ أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۱۲۵؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۹۶ و ج ۱۳ ، ص ۲۵۳.
قرآن ، منع مى كرد. وى پس از تسلّط خوارج بر بحرين در سال ۱۱۳۰ ق ، به دنبال ديگر عالمان اخبارى بحرين از آن جا مهاجرت نمود و در بهبهان ، سكونت گزيد و سرانجام در نهم جمادى ثانى سال ۱۱۳۵ ، در همان جا درگذشت. آثار زير از وى در اين نوشتار ذكر مى شود: ـ اجازة الحديث ـ إرتياد ذهن النبيه فى شرح [كتاب] من لايحضره الفقيه ـ تحفة الرجال و زبدة المقال ـ جواهر البحرين فى أحكام الثقلين (جامع روايات كتب اربعه) ـ شرح حديث الأسماء ـ الصحيفة العلوية و التحفة المرتضوية ـ الكلم الطيّب و العمل الصالح و الغيث الصيب و الميزان الراحج (در ادعيه). (1)
على بن حسين كربلايى (زنده در ۱۱۳۶ ق)وى داراى اطّلاعات وسيع در علوم اسلامى است و كتاب ها و رساله هاى متعدّدى در علوم مختلف نگاشته است. وى ، از شاگردان علّامه محمّد باقر مجلسى است. كلبعلى بن خانبابا شريف كرهرودى ، محمّد امين بن محمّد على شريف استرآبادى و آقا الياس خان بكا ، از شاگردان او هستند. از آثار اوست: ـ الأربعون حديثا ـ أنوار الهداية فى التفسير بالرواية
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۵۳؛ لؤلؤة البحرين ، ص ۹۶؛ روضات الجنّات ، ج ۴ ، ص ۲۴۷؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۴۶۱؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۸۵؛ فقهاى نامدار شيعه ، ص ۲۶۷ .
ـ تنقيح المقال فى خلاصة الرجال ـ روضة الرضوان فى أعمال شهر رمضان ـ شرح حديث «نيّة المؤمن خير من عمله» ـ مراد المريد فى ترجمة مزار الشهيد. (1)
ابو الحسن بن محمّد طاهر فتونى اصفهانى (م ۱۱۳۸ يا ۱۱۳۹ ق)وى ، فقيه اصولى شيعى است كه در حديث و علوم قرآن نيز متبحّر است. اصل او از جبل عامل است و در حدود سال ۱۰۷۰ ق ، در اصفهان به دنيا آمد. او نزد گروهى از فقها و محدّثان ، شاگردى كرد و از آنان ، اجازه روايت يافت. از آن جمله اند: علّامه محمّد باقر مجلسى ، شيخ محمّد بن حسن حرّ عاملى ، سيّد نعمة اللّه جزايرى ، احمد بن محمّد بن يوسف بحرانى ، قاسم بن محمّد كاظمى ، محمّد حسين بن حسن ميسى ، عبدالواحد بن محمّد بن احمد بورانى ، محمود بن على ميمندى و سيّد محمّد صالح خاتون آبادى. وى ، در مشهد مقدّس به تدريس و تأليف مشغول بود و عدّه بسيارى از او كسب علم و روايت كرده اند . چهار اثر از وى در حديث و رجال ، عبارت اند از: ـ تنزيه القميين ـ حاشيه بر الكافى ـ شرح صحيفه سجاديه ـ نصايح الملوك و آداب السلوك. (2)
.
1) .تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۳۶۶ ، ح ۶۶۷؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۵۴۷؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۴۲ (ش ۵۵)؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۱۹؛ الذريعة ، ج ۲ ، ص ۴۴۶ و ج ۱۱ ، ص ۲۹۳ و ج ۲۰ ، ص ۲۹۶ ؛ ميراث حديث شيعه ، ج ۹ ، ص ۳۰۵ ـ ۳۱۰ .
2) .الكنى والألقاب ، ج ۱۰ ، ص ۵۱؛ لؤلؤة البحرين (ش ۴۰)؛ روضات الجنّات ، ج ۷ ، ص ۱۴۲؛ أعيان الشيعة ، ج۷ ، ص ۳۴۲؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۷۴؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۹؛ الذريعة ، ج ۶ ، ص ۱۸۰ و ج ۱۴ ، ص ۱۱۳.
يعقوب بن ابراهيم بختيارى حويزى (۱۱۴۷ ق)وى فقيه و نحوى شيعى است كه در شيراز و شوشتر ، نزد سيّد نعمة اللّه جزايرى ، شاگردى نمود. او در فقه ، حديث و ادبيات عرب ، تبحّر يافت و در ديگر علوم نيز دست داشت ، فقه و تفسير تدريس مى نمود ، فتوا مى داد و به تصنيف مى پرداخت. به علّت شتابزدگى در افتا و اعتماد فراوان به روايات شاذ ، آثار فقهى او متروك است. وى عمرى طولانى داشت. از جمله شاگردانش سيّد عبد اللّه بن نورالدين جزايرى است. از آثار اوست: ـ الأربعون حديثا ـ الاعتبار فى اختصار الاستبصار ـ تفسير صوافى الصافى ـ شرح فروع الكافى ـ شرح الصحيفة السجادية. (1)
ياسين بن صلاح الدين بحرانى شيرازى (زنده در ۱۱۴۷ ق)وى ، فقيه ، محدّث و رجالى شيعى است كه امامت جمعه و جماعت را بر عهده داشت و رياست امور قضا و حسبيه در بحرين را در اختيار داشت. پس از هجوم خوارج به بحرين ، به شيراز و اطراف آن پناه برد و در شهر جويم ، سكونت گزيد. وى از محمّد بن يوسف بحرانى و عالمان ديگر ، روايت مى كند. سيّد نصر اللّه بن حسين فائزى ، از او اجازه روايت دارد. آثار زير از اوست:
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۳۰۷؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۸۲۱؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۴۳۴؛ الإجازة الكبيرة ، ص ۱۹۲.
ـ رسالة فى عدم اعتبار قول العلماء الرجال لكثرة اشتباهاتهم ـ شرح حديث «الشقى ، شقى فى بطن اُمّه» ـ معين النبيه فى رجال [كتاب] من لايحضره الفقيه. (1)
محمّد ابراهيم بن محمّد معصوم قزوينى (م۱۱۴۹ ق)وى ، فقيه شيعى و در اصل ، تبريزى است كه نزد پدرش و محمّد بن حسين خوانسارى و قاضى جعفر كمره اى درس خوانده و از علّامه مجلسى ، روايت مى كند. تمام عمرش را در تحصيل علوم و به دست آوردن و تصحيح كتاب ها و نسخه ها گذراند. از اوست: ـ سلاح المؤمنين (در ادعيه و اذكار مأثور) ـ مجموعة الأدعية و الأذكار ـ شرح الصحيفة. (2)
مير محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى (م۱۱۵۱ ق)وى ، يكى از علماى تراز اوّل شيعه است و نزد عدّه بسيارى از عالمان بزرگ درس خواند و از آنان ، روايت مى كند كه از جمله آنهاست پدرش محمّد صالح ، جدّ مادرى اش علّامه محمّد باقر مجلسى ، جمال الدين محمّد بن حسين خوانسارى ، محمّد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى ، ابوالحسن بن محمّد طاهر فتونى ، سيّد عليخان بن احمد مدنى ، سليمان بن عبد اللّه ماحوزى و شاه محمّد بن محمّد دارابى شيرازى. وى ، سال هاى طولانى منصب «شيخ الإسلام» و اقامه نماز جمعه را در اصفهان به
.
عهده داشت . صالح آبادى ، توسّط افغان ها مورد ضرب و شتم قرار گرفت و زندانى شد و اموال او ضبط گرديد. وى ، ناگزير به خاتون آباد (دهى در دو فرسخى اصفهان) كوچ كرد. از آثار اوست: ـ الألواح السماوية فى اختيارات أيام الاُسبوع و السنة ـ خزائن جواهر سلطانى (دعاها و اعمال روز و شب در دوازده ماه) ـ السبع المثانى (در زيارت ائمه عراق عليهم السلام و...) ـ فهرس تصانيف المجلسى ـ مناقب الفضلاء و رياض العلماء (اجازه بزرگ او براى زين الدين خوانسارى است). ـ مفتاح الفرج (آداب و اعمال استخاره) ـ نوروز نامه (آداب و اعمال نوروز). (1)
احمد بن اسماعيل جزايرى (م ۱۱۵۱ ق)وى كه فقيه ، محدّث و از مجتهدان بزرگ شيعه است ، در خوزستان متولّد شد و در نجف ، وفات يافت. او از ابوالحسن بن محمّد طاهر فتونى ،عبد الواحد بن محمّد بورانى ، صفى الدين بن فخرالدين طريحى ، احمد بن محمّد بن يوسف بحرانى ، حسين بن عبد على خمايسى ، مير محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى ، محمّد قاسم بن محمّد صادق استرآبادى و محمّد نصير بن عبد اللّه بن محمّد تقى مجلسى روايت مى كند. از آثار حديثى وى است: ـ الحاشية على الكافى
.
1) .موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۶۴؛ أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۲۵۳؛ الإجازة الكبيرة ، ص ۹۵؛ روضات الجنّات ، ج۲ ، ص ۳۶۰؛ بحار الأنوار ، ص ۱۰۲ و ۱۴۴ ـ ۱۴۶.
ـ شرح تهذيب الأحكام ـ قلائد الدرر فى بيان آيات الأحكام بالأثر. (1)
سيّد ابو القاسم جعفر بن حسين خوانسارى (م۱۱۵۸ ق)سيّد ابوالقاسم خوانسارى ، موصوف به «جعفر كبير» ـ در برابر نوه اش جعفر بن حسين (م۱۲۴۰ ق) كه به «جعفر صغير» معروف است ـ ، در يكشنبه بيستم صفر ۱۰۹۰ در اصفهان به دنيا آمد. وى در جوانى نزد علّامه مجلسى ، درس خواند و از او اجازه روايت گرفت. بيشتر تحصيلات وى نزد دايى اش ، فقيه متكلّم ، حسين بن حسن گيلانى و آقا جمال خوانسارى بوده است و از محمّد صادق بن محمّد سراب تنكابنى و محمّد طاهر بن مقصود على اصفهانى روايت مى كند. عبّاس بن حسن بن عبّاس بلاغى نجفى (م ۱۱۷۸ ق) شاگرد اوست وى در اثر حمله افغان ها به اصفهان در اوايل سال ۱۱۳۲ ق ، به خوانسار مهاجرت كرد و در سيزدهم ذى قعده سال ۱۱۵۸ در قريه قودجان ، در سه فرسخى خوانسار ، درگذشت. از آثار اوست: ـ رجال ـ رسالة فى شرح دعاء أبى حمزة الثمالى ـ المصباح (در ادعيه). (2)
سيّد صدر الدين محمّد بن محمّد باقر رضوى قمى (م قبل از ۱۱۶۰ ق)وى از مراجع دينى و محقّقان شيعه است و در اصفهان ، نزد آقا جمال خوانسارى و قاضى جعفر كمره اى درس خواند. سپس به قم رفت و به ارشاد و تدريس پرداخت.
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۴۷۹؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۳۵۹؛ الإجازة الكبيرة ، ص ۷۸؛ لؤلؤة ، ص ۱۱۱؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۲۹؛ روضات الجنّات ، ج ۱ ، ص ۸۶ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۱.
2) .تلامذة العلاّمة المجلسى ، ص ۱۵؛ روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۱۹۷؛ أعيان الشيعة ، ج ۴ ، ص ۹۶؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۳۲؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۸۴؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۰۴.
پس از فتنه افغان ها به همدان و از آن جا به نجف رفت و نزد ابوالحسن فتونى و احمد بن اسماعيل جزايرى شاگردى كرد و خود به تدريس و تأليف ، همّت گماشت و جايگاه عظيمى نزد مردم يافت. وحيد بهبهانى ، از شاگردان اوست. وى در ۶۵ سالگى در نجف درگذشت. از آثار اوست: ـ أدعية الليالى و الأيّام ـ ادعيه منقول از ائمه عليهم السلام ـ احاديث و ادعيه متفرّقه ـ رسالة فى حديث الثقلين ـ شرح حديث «العبودية جوهرة كنهها الربوبية». (1)
عبد الرحيم بن محمّد يونس دماوندى (م۱۱۶۰ ق)وى حكيم ، عارف و صوفى بوده و از شاگردان ملّا صادق اردستانى (م۱۱۳۴ ق) است. سيّد عبد اللّه جزايرى ، درباره او مى گويد: «عالم وارسته و مقبولى بود. او را در مشهد ديدم و در برخى مسائل ، با هم گفتگو كرديم . او امام جماعت در مسجد بود» (2)از آثار اوست: ـ شرح حديث «صورته عارية...» ـ شرح حديث «رأس الجالوت» ـ شرح حديث عالم عِلْوى ـ حاشيه بر الصافى ـ شرح حديث الحقيقة
.
اسماعيل بن محمّد حسين خواجويى (م ۱۱۷۳ ق)وى از حكيمان و متكلّمان بزرگ شيعه است كه در فقه و حديث و تفسير نيز تبحّر بسيار داشت. او در درايه و رجال نزد محمّد جعفر بن محمّد طاهر كرمانى اصفهانى درس خواند و سلسله اجازه اش به فاضل هندى مى رسد. ملّا محمّد مهدى نراقى (م۱۲۰۹ ق) و آقا محمّد بيدآبادى و ابوالقاسم مدرّس اصفهانى و ملّا محراب ، عارف مشهور ، از شاگردان او هستند. وى نزد پادشاهان ، محترم و نسبت به اهل بيت عليهم السلام ، ولايى خالص بود. خواجويى در شعبان سال ۱۱۷۳ ، درگذشت و در تخت فولاد اصفهان ، دفن گرديد. سيّد محسن امين ، درباره او مى گويد: «حدود يكصد و پنجاه تأليف در علوم مختلف دارد كه بيشتر آنها از نسخه اصل ، فراتر نمى رود ، بجز شرح الأربعين او كه گفته اند همه اش متقن و متين است». امين همچنين مى افزايد : «وى ، سند خود به روايات را ، چنان كه روش معمول مؤلّفان شرح اربعين است ، در ابتداى شرح اربعين خود ذكر نكرده است و به خاطر ترك اسناد خود به معصومان عليهم السلام ، عذر خواسته است ، عذرى نامناسب». (1)از آثار اوست: ـ الأربعون حديثا ـ بشارات الشيعة ـ تعليقات على شرح الاربعين حديثا (از شيخ بهايى) ـ حاشيه بر تهذيب الأحكام ـ شرح دعاء الصباح (شرح حديث «ما من أحد يدخله عمله الجنة...») ـ شرح حديث «إنّهم يأنسون بكم فإذا غبتم عنهم استوحشوا»
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۴۰۲ ـ ۴۰۳.
ـ شرح حديث نبوى «أعلمُكم بنفسه أعلمُكم بربِّه» ـ شرح حديث «لا يموت لمؤمن ثلاثة من الأولاد فتمسّه النّار إلّا تحلّه القسم» ـ شرح حديث «لو عَلِمَ أبوذرّ ما فى قلب سلمان لَقَتَلَهُ» ـ شرح حديث «مَنْ أحبَّـنا أهلَ البيتِ فَليعد لِلفقر جلبابا» ـ شرح حديث «تواضئو...» ـ فوائد فى الرجال.
سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى (م۱۱۷۳ ق)وى ، فقيه ، اديب ، شاعر و مورّخ شيعى است كه در شعبان ۱۱۱۲ ، در شوشتر به دنيا آمد. وى فقه ، حديث ، تفسير و عربى را نزد پدرش آموخت و از او و گروهى از علما ، از جمله: سيّد احمد علوى خاتون آبادى ، شمس الدين بن صفر بصرى ، سيّد على بن عزيز اللّه موسوى جزايرى ، محمّدرضا بن محمّد هادى طبرسى ، نظرعلى بن محمّد امين زجاج شوشترى ، يعقوب بن ابراهيم بختيارى ، فرج اللّه بن محمّد حسين شوشترى ، محمّد بن جان احمد دزفولى ، سيّد نصر اللّه بن حسين فائزى حائرى و سيّد محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى روايت مى كند. عدّه بسيارى هم نزد او كسب علم كردند. (1)وى آثار متعدّدى دارد كه تعدادى از آنها شرح كتب رجال و حديث است ، مانند: ـ حاشيه بر شرح الصحيفة السجادية (رياض السالكين) از سيّد على خان مدنى. ـ حاشيه بر الأمالى صدوق ـ حاشيه بر مقدّمات الوافى فيض ـ حاشيه بر الاستبصار
.
1) .رك: موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۲۰۰.
ـ حاشيه بر الأربعون حديثا شيخ بهايى ـ حاشيه بر منهج المقال استرآبادى ـ حاشيه بر نقد الرجال تفرشى ـ الإجازة الكبيرة. (1)
محمّد على بن ابن طالب زاهدى لاهيجى (۱۱۳۰ ـ ۱۱۸۰ ق)وى ، جامع فنون و صاحب تصانيف در علوم مختلف بود و در سال ۱۱۰۳ ق ، در اصفهان به دنيا آمد. او نزد عالمانى چون: پدرش ابوطالب (م۱۱۲۷ ق) ، خليل اللّه طالقانى ، محمّد طاهر بن حسن قائنى ، محمّد مسيح بن اسماعيل فسوى و محمّد صادق اردستانى درس خواند. بعد از محاصره اصفهان توسّط افغان ها ، براى زيارت به عتبات مقدّس عراق رفت و حج به جا آورد و سپس به بحرين ، بندرعباس و هند رفت و در بنارس ، ماندگار شد تا اين كه در سال ۱۱۸۰ ق ، درگذشت. از آثار اوست: ـ آداب معاشرت ـ ادعيه و ادويه ـ ترجمه دعاى مشلول ـ ترجمه دعاى صباح ـ ترجمه دعاى جوشن صغير ـ ترجمه دعاى معروف به «علوى مصرى» ـ جوامع الآداب ـ الدعوات الصالحات و الأسماء الحسنى ـ دعوة الأسماء و الأذكار
.
1) .روضات الجنّات ، ج ۴ ، ص ۲۵۷؛ أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۸۷؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۱۱۵؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۱۹۹ ـ ۲۰۱.
ـ سبب الاختلاف فى الأخبار و بيان طريق جمعها ـ شرح بعض خطب أمير المؤمنين عليه السلام ـ شرح حديث «معنى الصَّمَد» ـ شرح حديث «عرفت اللّه بفسخ العزائم» ـ شرح دعاى عرفه ـ شرح عيون أخبار الرضا عليه السلام ـ شرح مصباح الشريعة ـ مختصر الدعوات و الزيارات. (1)
يوسف بن احمد بحرانى (صاحب حدائق) (م۱۱۸۶ ق)وى ، فقيه و محدّث بزرگ شيعه است كه در سال ۱۱۰۷ ق ، در قريه ماحوز بحرين به دنيا آمد و نزد پدرش و حسين بن محمّد جعفر ماحوزى ، درس خواند. وى از رفيع الدين محمّد بن فرج (/فرّخ) گيلانى مشهدى ، سيّد عبد اللّه بن علوى بحرانى ، سيّد بحر العلوم ، محمّد مهدى فتونى و ملّا مهدى نراقى روايت مى كند. بحرانى ، از سال ۱۱۳۵ ق ، به ايران آمد و در شهرهاى مختلف ، از جمله كرمان ، شيراز و فسا اقامت داشت و به تدريس و تصنيف و اقامه جماعت ، مشغول بود و پيش از سال ۱۱۶۹ ق ، به كربلا (از مراكز علمى بزرگ آن روزگار) رفت. شيخ يوسف ، مناظرات بسيارى با وحيد بهبهانى داشت كه در نتيجه ، وى از رويه اخبارى محض به شيوه اى معتدل (مانند روش علّامه مجلسى) روى آورد كه در اين باره ، در فصل اوّل ، مطالبى بيان شد. او شاگردان بسيارى تربيت كرد و تأليفات فراوانى دارد. آثار زير در زمينه حديث و رجال از اوست:
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۱ ، ص ۱۷۶؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۵۱۵ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۲ ، ص ۴۱ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۳۸۸؛ الذريعة ، ج ۱۰ ، ص ۱۳۳ و ج ۱۴ ، ص ۱۳۵ و ص ۶۸؛ مفاخر اسلام ، ج ۷ ، ص ۲۰۷ ـ ۳۵۱.
ـ أربعون حديثا ـ اجازة الحديث ـ الحدائق الناضرة فى الأحكام العترة الطاهرة (1)ـ الفوائد الرجالية ـ لؤلؤة البحرين فى الاجازة لقّرتى العين ـ معراج النبيه فى شرح [كتاب] من لايحضره الفقيه. (2)
سيّد شَبَّر بن محمّد مُشَعشَعى (م ح ۱۱۹۰ ق)وى ، فقيه و محدّث شيعى است كه در ربيع اوّل ۱۱۲۲ در هُويزه به دنيا آمد. از مشايخ او سيّد نصر اللّه بن حسين حسينى حائرى ، احمد بن اسماعيل جزايرى و پسرش سعد بن احمد جزايرى ، سيّد محمّد بن عبد الكريم حسنى طباطبايى ، يوسف بن احمد بحرانى ، حسين بن محمّد ماحوزى ، سيّد رضى الدين بن محمّد بن على موسوى عاملى مكّى ، سيّد عبد العزيز بن احمد موسوى نجفى . سيّد كاظم عميدى نجفى و سيّد صدر الدين بن محمّد باقر رضوى قمى را مى توان نام برد. سيد شبّر ، علاوه بر فقه و حديث ، به انساب و رجال نيز آگاه بود و در علوم ديگر نيز دست داشت. او در امر به معروف ، كوشا بود ، چنان كه با لشكرى ده هزار نفرى بر ضدّ سپاه عثمانى قيام كرد. وى در حدود سال ۱۱۹۰ ق ، در نجف اشرف درگذشت. آثار او به طور عمده در فقه است و در حديث و رجال نيز آثار زير را از او مى توان نام برد: ـ الأربعون حديثا
.
1) .اين كتاب ارزشمند ، يك دوره فقه شيعى است كه مؤلّف تواناى آن ، مستندات روايى خود را در آن مى آورد ، چنان كه به كتاب حديثى شبيه گرديده است.
2) .روضات الجنّات ، ج ۸ ، ص ۲۰۳؛ أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۳۱۷؛ طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۸۲۸ ؛ منتهى المقال ، ج ۷ ، ص ۷۴؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۴۳۶؛ لغت نامه دهخدا ، يوسف .
ـ حاشيه بر الكافى ـ تعليقاتى بر مجمع البحرين ـ فهرست وسائل الشيعة ـ مختصر رجال مجلسى. (1)
عبد النبى بن محمّد (اوچاق قلى ، شرف الدين) طسوجى تبريزى (م۱۲۰۳ ق)او فقيه و محدّث شيعى است كه در علوم مختلف دست داشت و در سال ۱۱۱۷ ق ، در طسوج يا خوى به دنيا آمد و نزد سيّد محمّد لاهيجى در لاهيجان و نزد محمّد رفيع بن فرج گيلانى (شاگرد علّامه مجلسى و م۱۱۵۵ ق) در مشهد ، درس خواند. سيّد محمّد حسن زنوزى ، از شاگردان اوست. وى در سال ۱۱۹۶ ق ، به عراق رفت و در ۱۲۰۳ ق ، در كربلا ، بدرود حيات گفت. وى ، حواشى متعدّدى بر كتب حديث دارد ، از جمله: ـ حاشية على الكافى ـ حاشية على تهذيب الأحكام ـ حاشية على [كتاب] من لايحضره الفقيه ـ الردّ على نواقص الروافض مخدوم بن عبد الباقى ـ شرح نهج البلاغة ـ شرح الصحيفه السجادية ـ حاشية على كتاب السماء و العالم من بحار ـ شرح معانى الأخبار. (2)
.
محمّد باقر بن محمّد اكمل (وحيد بهبهانى) (م۱۲۰۵ يا ۱۲۰۶ ق)وى ، از علماى بزرگ و مرجع شيعه در عصر خود است كه در سال ۱۱۱۷ ق ، در اصفهان ، متولّد شد و نزد پدرش و ديگر عالمان بزرگ ، از جمله سيّد صدرالدين محمّد بن محمّد باقر قمى همدانى نجفى و سيّد محمّد بن عبد الكريم طباطبايى (جدّ سيّد مهدى بحر العلوم) درس خواند. او از بهبهان به كربلا (مركز اخباريان آن روز) رفت و با تدريس اصول و برپايى مناظرات ، جريان اخباريگرى را به شكست وا داشت. وحيد ، شاگردان مبرّز بسيارى تربيت كرد كه از آن جمله اند: سيّد بحر العلوم ، شيخ جعفر كاشف الغطاء ، ملّا مهدى نراقى ، سيّد محمّد مهدى شهرستانى ، سيّد على صاحب رياض ، ابو على حائرى ، ميرزاى قمى ، سيّد دلدار على نقوى و حجة الاسلام شفتى. (1)وحيد ، كتاب هاى متعدّدى نگاشت كه از آن جمله است: ـ حاشيه بر منهج المقال ـ تعليقه بر رجال سيّد مصطفى خويى ـ شرح الفوائد الرجالية ـ الحاشية على التهذيب ـ الحاشية (شرح) على الوافى ـ شرح حديث «بِمَ يُعرَفُ النّاجى». (2)
محمّد رضا بن عبد المطّلب تبريزى (م ح ۱۲۰۸ ق)وى ، فقيه ، محدّث ، خطيب و شاعر شيعى است و نزد پدرش عبد المطّلب و فقهاى
.
بزرگ كربلا و نجف (مانند: محمّد مهدى فتونى عاملى نجفى ، محمّد باقر هزار جريبى و محمّد باقر بن محمّد اكمل بهبهانى) درس خواند. سپس به تبريز بازگشت و به وعظ و خطابه پرداخت و امامت جماعت را بر عهده گرفت و مدّتى در شيراز ، قاضى لشكر كريم خان بود. وى در حدود سال ۱۲۰۸ ق ، در قزوين درگذشت. از آثار اوست : ـ الشفا فى أخبار آل المصطفى (جامع حديثى بزرگ) ـ الشافى الجامع بين «البحار» و «الوافى» . (1)
فضلعلى بيگ بن شاهوردى بن خلف توشمال باشى (ق ۱۲ ق)وى ، شاگرد علّامه مجلسى است و از مجلسى ، سيّد ماجد بن هاشم بحرانى و شيخ محمّد بن حسن صاحب معالم ، روايت نقل مى كند. برخى از شهرت او به «توشمال باشى» كه در دربار صفويان ، مقام رئيس مباشران مطبخ يا خوان سالار عالى شاه ايران بود ، احتمال داده اند كه وى خوان سالارى دربار صفوى را به عهده داشته است. از آثار اوست: ـ الأوفى (جامع بزرگ حديثى) ـ تبصرة الأعياد السليمانية (در آداب مستحبّات به مربوط به اعياد) ـ كنز الحق (شامل دعاهاى الأوفى) ـ مصباح الهدى (تلخيص كنز الحق) ـ العروة الوثقى (تلخيص مصباح الهدى به فارسى) ـ مقاليد الفلاح (مختصر مصباح الهدى با حذف اسانيد)
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۳۳۳؛ الذريعة ، ج ۱۴ ، ص ۱۹۹؛ مفاخر ، ج ۱ ، ص ۱۱۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۸۱.
ـ مزار رضوى (آداب زيارت امام رضا عليه السلام و ساير معصومان عليهم السلام ، به فارسى). (1)
حسن بن عبّاس بلاغى (ق ۱۲ ق)وى ، رجالى ، فقيه و اصولى بزرگى بود كه در حديث ، تبحّر بسيار داشت. وى ، نزد پدرش و محمّد بن حسن شيروانى ، كسب علم نمود و از عبد على بن محمّد خمايسى نجفى (م۱۰۸۴ ق) و على بن زين الدين بن محمّد بن حسن بن شهيد ثانى اجازه روايت دارد. از اوست: ـ شرح الصحيفة السجادية(در دو مجلّد) ـ تعليقات رجالى و فقهى بر الاستبصار ـ تنقيح المقال فى كيفية طريق الاستدلال. (2)
عبد اللّه بن نور اللّه بحرانى (ق ۱۲ ق)وى ، محدّث شيعى و از شاگردان علّامه محمّد باقر مجلسى است كه بيست سال نزد وى شاگردى نمود و از او اجازه روايت دارد. وى ، كتاب عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال را كه شامل يكصد كتاب در ۱۲۹ جزء است ، از بحار الأنوار اخذ نمود و با تنظيمى دقيق ، تدوين كرد . شيخ آقا بزرگ تهرانى ، اين كتاب را جامع تر و بزرگ تر از بحار الأنوار دانسته است. عدّه اى نيز بر او خرده گرفته اند و كتاب او را اصلاح و اقتباسى نامطلوب از بحار الأنوار شمرده اند. (3)
.
1) .طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۴۳۹؛ تلامذة العلاّمة المجلسى ، ص ۴۸؛ الذريعة ، ج ۲۶ ، ص ۷۰؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۲ ، ص ۱۳۸ ؛ وقايع السنين و العوام ، ص ۵۴۲؛ مجلّه علوم حديث ، ش ۶ ، ص ۲۸۲ ـ ۲۸۸.
2) .طبقات أعلام الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۶۲؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۲ ، ص ۹۴؛ أعيان الشيعة ، ج ۵ ، ص ۱۳۹.
3) .الذريعة ، ج ۱۵ ، ص ۳۵۶ ـ ۳۵۷؛ تلامذة العلّامة المجلسى ، ص ۳۸.
محمّد بن محمّد تقى حسينى موسوى شيرازى (ق ۱۲ ق)وى ، كه «رضى الدين» خوانده مى شد ، نزد صالح بن عبد الكريم ، شيخ حرّ عاملى و قاسم بن محمّدكاظم، درس خواند و از آنان، اجازه روايت دارد. او عنايت ويژه اى به احاديث اهل بيت عليهم السلام داشته و در مسجدى در تخت فولاد ، امام جماعت بوده است. كتاب حديثى بزرگ جامع الأحكام فى مسائل الحلال و الحرام ، از اوست. (1)
محمّد باقر بن محمّد تقى حسينى رضوى اصفهانى (ق ۱۲ ق)وى از عالمان اخبارى مقيم اصفهان است و فقه و حديث را از ميرزا محمّد تقى الماسى آموخت و در سال ۱۱۵۲ ق ، از او اجازه روايت گرفت. از ديگر مشايخى كه وى از آنان اجازه روايت دارد ، پدرش ميرزا محمّد تقى شريف رضوى ، شيخ يوسف بحرانى ، ميرزا محمّد رحيم شيخ الاسلام ، محمّد بن محمّد زمان كاشانى و شيخ ابوالحسن شريف تونى را مى توان نام برد. وى ، مشارق المجتهدين فى الأحكام المأثورة را در سال ۱۱۸۱ ق ، تأليف كرده است. (2)
قرن سيزدهمسيّد محمّد مهدى بن مرتضى طباطبايى (بحرالعلوم) (م۱۲۱۲ ق)وى كه علّامه ذو فنون و مرجع شيعيان در دوره خود بود ، در شوّال ۱۱۵۵ ، در كربلا به دنيا آمد و نزد پدرش سيّد مرتضى ، محمّد باقر وحيد بهبهانى ، شيخ يوسف بن احمد بحرانى ، محمّد مهدى فتونى ، محمّد تقى دروقى ، محمّد باقر هزار جريبى و سيّد محمّد مهدى بن هداية اللّه خراسانى شهيد ، (3)درس خواند.
.
سيّد بحر العلوم ، از نظر مراتب سير و سلوك نيز ممتاز بود. وى ، شاگردان بسيارى تربيت كرد كه پسرش سيّد محمّد رضا ، جعفر بن خضر جناحى نجفى (كاشف الغطاء) ، زين العابدين سلماسى ، سليمان بن احمد قطيفى ، سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبر ، سيّد محمّد جواد عاملى ، سيّد محسن بن حسن اعرجى و سيّد محمّد رضا شبر از آن جمله اند. از آثار اوست: ـ الفوائد الرجالية (در ردّ اخباريان ، معروف به رجال سيّد بحرالعلوم) ـ ارجوزه اى درباره اصحاب اجماع ـ اجازة الحديث و چند اجازه ديگر. (1)
محمّد بن اسماعيل مازندرانى (ابو على حائرى) (م۱۲۱۶ ق)وى فقيه و رجالى شيعى است كه در ذى حجّه ۱۱۵۹ در كربلا به دنيا آمد. به گفته او نسبش به ابن سينا مى رسد. حائرى ، كمتر از ده سال داشت كه پدرش از دنيا رفت و او زندگى را به سختى گذراند. وى نزد وحيد بهبهانى و سيّد على بن محمّد على طباطبايى ، صاحب رياض ، درس خواند. از آثار اوست: ـ رساله عقد اللآلى البهية (در ردّ اخباريان) ـ معائب النواصب فى الردّ على نواقض الروافض ـ منتهى المقال فى أحوال الرجال (رجال بوعلى). (2)
.
محمّد على بن محمّد باقر كرمانشاهى (۱۱۴۴ ـ ۱۲۱۶ ق)وى ، فقيه بزرگ شيعه و جامع معقول و منقول است و نزد پدرش و شيخ يوسف بحرانى و ديگر علما ، درس خواند ، در كرمانشاه ساكن شد و در آن جا ، جايگاهى بلند يافت. از آثار اوست: ـ حاشية على نقد الرجال ـ رسالة فى أحوال الصحابة ـ رجال آقا محمّد على ـ سنة الهداية لهداية السنة ـ معترك الأقوال فى أحوال الرجال. (1)
محمّد حسن بن عبد الرسول حسينى زنوزى (۱۱۷۲ ـ ۱۲۱۸ ق)وى ، رجالى بزرگ شيعه است و ابتدا نزد ملّا محمّد شفيع گلپايگانى تبريزى و شيخ عبد النبى بن محمّد طسوجى درس خواند . او در سال ۱۱۹۵ ق ، به عتبات مقدس عراق رفت و در محضر دانشمندان متعدّدى از جمله وحيد بهبهانى ، ميرزا محمّد مهدى شهرستانى ، سيّد على صاحب رياض ، تحصيل نمود. زنوزى ، درسال ۱۲۰۳ ق ، به مشهد مقدس مشرف شد و دو سال نزد ميرزا مهدى شهيد ، شاگردى كرد ، در سال ۱۲۰۵ ق ، مدّتى به اصفهان رفت ، سپس به خوى بازگشت و به تأليف ، مشغول گرديد. او شعر نيز مى سرود و «فانى» تخلّص مى نمود. از آثار اوست: ـ روضة الآمال فى ترجمة زبدة الأعمال ـ رياض الجنة (در تراجم و رجال) (هشت مجلّد)
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۲۵؛ روضات الجنّات ، ج ۷ ، ص ۱۵۰؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۳۹۸؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۱۴.
ـ زبدة الأعمال فى الأدعية و الآداب ـ شرح الاستبصار ـ وسيلة النجاة فى الأدعية و الأوراد وى كتابى با عنوان بحر العلوم نيز دارد كه فارسى ملمّع و بدون ترتيب مانند كشكول است كه از فوايد هر علمى در آن آورده و هفت مجلّد است. (1)
ابو القاسم بن حسن (محمّد حسن) گيلانى (ميرزاى قمى) (م۱۲۳۱ ق)وى فقيه ، مجتهد ، اصولى پُر اطّلاع و ملقّب به «محقّق قمى» است و در سال ۱۱۵۰ ق ، در جاپَلَق از توابع بروجرد به دنيا آمد. نزد پدرش و سيّد حسين بن جعفر خوانسارى (م۱۱۹۱ ق) و وحيد بهبهانى درس خواند و از آنان و محمّد مهدى بن محمّد فتونى و محمّد باقر بن محمّد باقر هزار جريبى روايت مى كند. وى ، سرانجام در قم ساكن شد و به تدريس و تأليف و ارشاد ، مشغول شد تا به مرجعيت رسيد ، چنان كه در فصل اوّل گذشت. وى در مخالفت با صوفيه ، شدّت بسيار به خرج مى داد. او شاگردان بسيارى تربيت كرد و كتاب هاى فراوان ، تأليف نمود كه از آن جمله است: ـ رسالة فى معرفة مشايخ الإجازة من الرواة ـ شرح حديث «رأس الجالوت» ـ شرح حديث «أمر ابليس أن يسجد لآدم» ـ شرح حديث «أنا الطّين» ـ شرح حديث «هل رأيت رجلاً» ـ شرح جمله اى از «خطبة البيان» ـ فتحيه (در بيان نكته اى در خطبه امام جواد عليه السلام ). (2)
.
سيّد محمّد بن عبد النبى اخبارى (م۱۲۳۲ ق)وى ، فقيه ، محدّث ، متكلّم شيعه و از عالمان مشهور اخبارى و سخت متعصّب است كه در سال ۱۱۷۸ ق ، در هند به دنيا آمد. او در سال ۱۱۹۸ ق ، به حج رفت و از آن جا عازم عراق گرديد و در نجف ، كاظمين و كربلا اقامت گزيد و نزد سيّد محمّد مهدى شهرستانى ، درس خواند و از او و محمّد على بن محمّد باقر بهبهانى و موسى بن على بحرانى ، اجازه روايت دارد. اخبارى ، در اثر فشار اصوليان ، ناگزير شد عراق را ترك كند و به ايران بيايد. وى ، مدّتى در مشهد و تهران بود (1)و باز ناچار شد به عراق باز گردد و در كاظمين بماند. سرانجام ، داوود پاشا ، رقيب اسعد پاشا در كار وزارت ، چون از رابطه دوستانه اسعد پاشا با ميرزا محمّد و قدرت ميرزا آگاه شد ، ترسيد و با بهانه اختلافات اخباريان و اصوليان ، با شورانيدن نهانى اوباش بغداد بر ضدّ ميرزا محمّد ، باعث شد تا او و پسر بزرگش سيّد احمد كشته شوند. ميرزا محمّد ، بيش از هشتاد اثر از خود به جاى گذاشته است كه در بسياى از آنها مخالفت با اجتهاد را وجهه همّت خود قرار داده است كه آن جمله است : ـ اجازه به محمّد باقر بن محمّد على ـ اجازة الحديث ـ البنيان المرصوص بالبراهين و النصوص
.
1) .با توجّه به توانايى او در علم اعداد ، طلسمات ، تسخير ارواح و... امناى دربار پادشاه ايران در سال ۱۲۱۸ ق ، از او خواستند كه در قتل ايشپخدر ، تدبيرى بينديشد. او قبول كرد و چهل روز مهلت خواست تا سرِ او را براى شاه حاضر كند و خود در بقعه حضرت عبد العظيم به كنجى رفت و به گفتن ذكر و اوراد مشغول شد تا اين كه در موعد تعيين شده ، وعده او عملى شد. امناى شاه ، از كار او به وحشت افتادند و با ترفندى از شاه خواستند او را با احترام ، روانه عتبات مقدس كند (ناسخ التواريخ ، قاجاريه ، ج ۱ ، ص ۱۴۲).
ـ تقويم الرجال ـ حرمة التنباكو و القهوة ـ الحكمة البالغة ـ الدمدمة الكبرى فى الردّ على الزنادقة الصغرى ـ رجال النيسابورى ـ رجال جراد (در ادعيه) ـ شرح دعاء العديلة ـ الصارم البتار لقد الفجّار و قسط الأشرار و الكفّار (در شش مجلّد) ـ الصيحة بالحق على من الحد و تزندق (در ردّ حق المبين كاشف الغطاء) ـ صحيفة أهل الصفاء فى ذكر أهل الاجتباء و الاصطفاء ـ الكتاب المبين و النهج المستبين (در فضايل معصومان عليهم السلام ) ـ كلّيات الرجال ـ كوثر الأسرار فى شرح معضلات الأخبار ـ مصادر الأنوار فى تحقيق الاجتهاد و الأخبار ـ مفتاح النبيه فى شرح «الفقيه» ـ منيع المرتاد فى ذكر نفاة الاجتهاد ـ معاول العقول لقلع «أساس الاُصول سيّد دلدار على نقوى (1)ـ نتيجة الخلف فى ذكر السلف (در رجال) (2)
.
برخى از اين آثار در فصل اوّل نيز به مناسبت بحث اخباريگرى ياد شد.
محمّد كاظم بن محمّد شفيع هزار جريبى (م ح ۱۲۳۸ ق)وى از دانشمندان بزرگ شيعه است كه در كربلا ، نزد وحيد بهبهانى درس خواند و از او و سيّد محمّد مهدى شهرستانى و سيّد على بن محمّد على صاحب رياض ، روايت مى كند. او به علوم و معارف اهل بيت عليهم السلام توجّه ويژه اى داشت. از آثار اوست : ـ الأربعون حديثا ـ تحفة المجاورين ـ جواهر الأخبار و معتقد الأخيار (در امامت) ـ درر الأخبار ـ الدرر الصافية فى ترجمة بعض الكلمات القصار لأمير المؤمنين عليه السلام ـ السراج المنير فى الفوائد الرجالية ـ محك ايمان در اخلاق مؤمنان ـ معارف الأنوار ـ معارف الأئمة عليهم السلام . (1)
احمد بن زين الدين اَحسايى (م ۱۲۴۱ ق)شرح حال وى در فصل اوّل گذشت. او بر احاديث متعدّدى شرح دارد كه عمده آنها در كتاب جوامع الكلم (2)به چاپ رسيده و از آن جمله است : ـ اجوبة مسائل الشيخ محمّد القطيفى (در شرح چند روايت مشكل)
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۱۰ ، ص ۴۲ ؛ روضات الجنّات ، ج ۷ ، ص ۲۰۰ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۶۲۴ ؛ الذريعة ، ج ۵ ، ص ۲۵۹ و ج ۸ ، ص ۱۲۷ و ۱۱۷. آثار ديگرى نيز در حديث و رجال دارد.
2) .شامل ۹۲ رساله و دوازده قصيده شيخ احمد احسايى ، به خطّ احمد بن محمّد خوش نويس و.... در تبريز به سال ۱۳۷۶ ق ، در دو مجلّد به قطع رحلى ، چاپ سنگى شده است.
ـ أجوبة مسائل بعض العلماء (درباره روايات متعارض) ـ أجوبة مسائل من اصفهان (شرح حديث) ـ أجوبة المسائل الثلاث (شرح حديث) ـ اجازات الشيخ أحمد الأحسائى ـ شرح الأحاديث ـ شرح حديث «بنا عرف اللّه ...» ـ شرح حديث «خلف الأسماء...» ـ شرح حديث «لولاك لما خلقت الأفلاك» ـ شرح حديث «رأس الجالوت» ـ شرح حديث «إنّ الزّمان كهيئة يوم خلق السموات» ـ شرح حديث «العبودية جوهرة كنهها الربوبية» ـ شرح حديث «إن الميّت يبلى جسده...» ـ شرح حديث «من عرف نفسه ، فقد عرف ربّه» ـ شرح الزيارة الجامعة الكبيرة. (1)
سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شَبَّر (م۱۲۴۲ ق)وى ، فقيه ، اصولى ، محدّث ، مفسّر و از شخصيت هاى علمى بارز شيعه است كه در سال ۱۱۸۸ ق ، در نجف اشرف در خانواده آل شبّر از خانواده هاى علمى مشهور عراق به دنيا آمد. وى نزد پدرش سيّد محمّد رضا ، سيّد محسن بن حسن اعرجى ، اسد اللّه بن اسماعيل شوشترى و ديگر عالمان دينى درس خواند و از سيّد محسن اعرجى و
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۵۸۹ ـ ۵۹۳ ؛ لغت نامه دهخدا ، ذيل : «احمد احسايى» ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۳ ، ص ۱۳۶ ـ ۱۳۷.
شيخ جعفر كاشف الغطاء و شيخ احمد احسايى و ديگران ، اجازه روايت دارد. سيّد شبّر ، از دانشمندان پُركار است و در دوره خود ، به «مجلسى ثانى» معروف بود و شاگردان بسيارى نيز داشت. شبّر در رجب سال ۱۲۴۲ ، بدرود حيات گفت و در رواق مطهّر حرم امام كاظم و امام جواد عليهماالسلام دفن گرديد. اينك ، بيش از چهل اثر از وى آورده مى شود : ـ أحسن التقويم فيما يتعلّق بالنجوم على حسب ما ورد فى الشرع الأقدس ـ الأربعون حديثا ـ إرشاد المستبشر فى الاستخارات ـ الاُصول الأصلية و القواعد المستنبطة من الآيات و الأخبار المروية ـ أعمال الاُسبوع ـ الأنوار اللامعة فى شرح الزيارة الجامعة ـ الأنوار الساطعة فى العلوم الأربعة (معارف پنجگانه دين ، اخلاق ، عجائب المخلوقات و فقه) ـ أنيس الزائر ـ أنيس الذاكرين ـ البلاغ المبين فى اُصول الدين ـ تحفة الزائر ـ تسلية الفؤاد فى فقد الاُولاد ـ جامع المعارف و الأحكام ـ جامع المقال فى معرفة الرواة و الرجال ـ جلاء العيون (ترجمه عربى جلاء العيون علّامه مجلسى در زندگى معصومان عليهم السلام )
.
ـ الجوهر الثمين فى تفسير القرآن المبين ـ الحقّ اليقين فى معرفة اُصول الدين ـ الخاتمة الرجالية ـ الدرر المنثورة و الكلمات المأثورة ـ درر الآثار و الأخبار (تلخيص دوم جامع المعارف) ـ روضة العابدين و نزهة الذاكرين (در دعا و اعمال سال) ـ زينة المؤمنين و أخلاق المتّقين ـ سلاح العابدين ـ شرح طبّ الرضا عليه السلام ـ شرح نهج البلاغة الكبير (نخبة الشرحين) (گزيده دو شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم بحرانى با تعليق) ـ شرح نهج البلاغة الصغير ـ صفوة التفاسير ـ طبّ الأئمة عليهم السلام (شامل روايات مربوط به بهداشت) ـ الطبّ المروى ـ عجائب الأخبار و نوادر الآثار ـ علم اليقين فى طريقة القدماء و المحدّثين ـ قصص الأنبياء على ما روى عن الأئمة المعصومين عليهم السلام ـ كشف الحجاب للدعاء المستجاب (در شرح دعاى سمات) ـ كشف المحجّة فى شرح خطبة اللمة ـ الكلّيات الرجالية
.
ـ مزار ـ مسكّن الفؤاد فى روايات المبدأ و المعاد ـ مصابيح الأنوار فى حلّ مشكلات الأخبار ـ ملخص جامع المعارف والأحكام ـ ملخص المقال فى أحوال الرجال ـ منتخب جلاء العيون ـ منهج السالكين و زاد العارفين (در اخلاق) ـ نهج العارفين (در اخلاق ، به فارسى) شيخ عبد النبى كاظمى ، شاگرد سيّد شبّر ، شرح حال مفصّل او و تأليفاتش را كه نزديك به شصت عنوان است ، در تكمله نقد الرجال ، ذكر كرده است. شايان ذكر است كه سيّد عبد اللّه شبّر ، با اين همه عنايت و توجّه به احاديث و روايات اهل بيت عصمت و طهارت ، اخبارىْ مسلك نيست و روش مجتهدان اصولى را بر حق مى داند. دو كتاب وى كه شاهد اين مدّعاست ، عبارت است از : منية المحصّلين فى حقية طريقة المجتهدين و بغية الطالبين فى حقيقة طريقة المجتهدين. (1)
عبد النبى بن على شيبى كاظمى عاملى (م۱۲۵۶ ق)وى ، دانشمند و محقّق شيعى و آگاه به فقه ، اصول ، حديث و رجال بوده و در سال ۱۱۹۸ ق ، در كاظمين به دنيا آمد. او نزد سيّد محمّد رضا ، سيّد عبد اللّه شبّر و اسد اللّه بن اسماعيل شوشترى درس خواند و كوشيد تا در بسيارى از علوم ، توانا
.
1) .الذريعة ، ج ۳ ، ص ۱۳۵(ش ۴۵۷) و ج ۲۳ ، ص ۲۰۸ (ش ۸۶۵۵) ؛ روضات الجنّات ، ج ۴ ، ص ۲۶۱ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۸ ، ص ۸۲ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۱۷۵ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۳۷۰ .
گرديد. وى ، بعد از ۱۲۴۴ ق ، به قريه جويا در ساحل صور رفت و در آن جا جايگاه بلندى يافت. محمّد حسن بن ياسين كاظمى ، از شاگردان اوست و احمد بن محمّد بن احمد حرّ عاملى ، از او اجازه روايت دارد. آثار زير از اوست: ـ اختصار الإقبال فى أعمال السنّة ـ تحفة المسافر فى آداب السفر ـ تكملة نقد الرجال للتفرشى ـ الحقّ الحقيق فى الردّ على الأخبارية. (1)
محمّد بن محمّد حسن مشهدى (م۱۲۵۷ ق)وى ، از فقهاى شيعه است كه در مشهد مقدّس به دنيا آمد و در عراق ، نزد عالمانى چون كاشف الغطاء و سيّد على صاحب رياض ، درس خواند. او پس از بازگشت به مشهد ، كتاب خانه بزرگى تأسيس كرد و به تدريس و تأليف پرداخت و عدّه بسيارى از علم او بهره جستند. وى ، توجّه ويژه اى به شاگردانش داشت. از آثار اوست : ـ شرح حديث «رأس الجالوت» ـ شرح طبّ الرضا عليه السلام (كنز الذهب) ـ گل جعفرى (ترجمه «رساله اِهليلَجَيه») ـ مرشد الخواص (در حلّ برخى آيات و روايات مشكل و گزيده اى از ادعيه و زيارات). (2)
.
سيّد كاظم بن قاسم رشتى (م۱۲۶۳ ق)وى فقيه شيعى و رئيس شيخيه بعد از شيخ احمد احسايى است كه در سال ۱۲۱۲ ق ، در رشت به دنيا آمد و در كربلا ، نزد شيخ احمد احسايى ، شاگردى كرد و از خواصّ او گرديد و در ترويج مرام او سعى فراوان نمود. او از سبّ فقهاى اصولى ، ابايى نداشت و در يازدهم ذى حجّه ۱۲۶۳ و به قول ديگر ۱۲۵۹ ق ، در كربلا درگذشت. در فصل اوّل نيز به گوشه هايى از افكار او اشاره شد. بيش از هشت اثر وى در شرح احاديث و ادعيه بدين قرار است : ـ الخطبة الشِّقشقية و شرحها ـ شرح دعاء السمات ـ شرح حديث «عمران صابى» ـ شرح حديث «هل رأيت رجلاً...» ـ شرح دعاء «إلهى هب لى كمال الانقطاع إليك» ـ شرح حديث «علىٌّ باطن الأنبياء» ـ شرح خطبة الطُّتُنجية ـ شرح دعاء الأسابيع ـ شرح دعاء ليلة الجمعة. (1)
محمّد جعفر بن سيف الدين اِستر آبادى (شريعتمدار) (م۱۲۶۳ ق)وى ، فقيه ، مجتهد و از مراجع دينى شيعه بود و در سال ۱۱۹۸ ق ، در نوكنده استر آباد به دنيا آمد. او نزد سيّد على بن محمّد على صاحب رياض ، درس خواند و از او اجازه
.
1) .مكارم الآثار در احوال الرجال ، ج ۵ ، ص ۱۶۰ و ج ۱۲ ، ص ۲۰۹ ـ ۲۱۷ ؛ روضات الجنّات ، ج ۱ ، ص ۹۲ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۳۵.
روايت گرفت و با سيّد محمّد مجاهد ، در جهاد بر ضدّ نيروهاى روسى شركت كرد. وى با دعوت محمّد شاه قاجار ، از مشهد به تهران آمد و به عنوان مرجع دينى به تدريس و قضاوت و افتا پرداخت. او حدود شصت كتاب و رساله در علوم مختلف نگاشته است كه بيش از يكْ سوم آنها به حديث و علوم آن مربوط است كه از آن جمله است : ـ الأربعون حديثا ـ أنيس الزاهدين و جليس العابدين ـ أعمال مسجد الكوفة ـ فضائل الامام على عليه السلام ـ مائدة الزائرين ـ هداية الاُمة فى زيارة الأئمة عليهم السلام ـ شرح طرق الشيخ الطوسى (شرح مشيخة التهذيب) ـ لبّ اللّباب فى الدراية و علم الرجال ـ الرجال ـ الايجاز. (1)
سيّد صدر الدين محمّد بن صالح عاملى (م۱۲۶۴ ق)وى ، فقيه ، اصولى ، محدّث و رجالى بارز شيعى است كه در سال ۱۱۹۳ ق ، در قريه شدغيث جبل عامل به دنيا آمد. او در عراق ، نزد پدرش سيّد صالح ، سيّد محمّد مهدى بحر العلوم ، سيّد على بن محمّد على صاحب رياض ، سيّد محسن بن حسن اعرجى ،
.
1) .روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۲۰۷ ، كنى ، ج ۳ ، ص ۱۰۳ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۴ ، ص ۸۴ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۳ ، ص ۲۰۷ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۵۵۴ ؛ الذريعة ، ج ۱ ، ص ۴۱۳.
شيخ سليمان بن معتوق ، اسد اللّه بن اسماعيل شوشترى ، سيّد محمّد مهدى شهرستانى ، سيّد محمّد جواد بن محمّد عاملى و شيخ جعفر كاشف الغطاء درس خواند. در سال ۱۲۱۰ ق ، صاحب رياض به او اجازه عام (اجتهاد) داد. وى سپس به قم آمد و از محضر ميرزاى قمى بهره جست. وى سرانجام در سال ۱۲۲۷ ق ، به اصفهان رفت و در آن جا اقامت گزيد و به تدريس و اقامه حدود و احكام پرداخت. سيّد صدرالدين شاگردانى تربيت كرد و كتاب هايى به رشته تحرير درآورد كه از آن جمله است : ـ المجال فى الرجال ـ تعليقة على نقد الرجال للتفرشى ـ نكت الرجال على منتهى المقال ـ شرح مقبولة عمر بن حنظلة. (1)
عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى مشهدى (م۱۲۶۸ ق)وى ، عالم ، واعظ و مدرّس بزرگ شيعى است كه در سال ۱۲۰۶ ق ، به دنيا آمد. او در كربلا ، نزد شيخ احمد احسايى و شريف العلماء مازندرانى شاگردى كرد و سپس ، در مشهد ساكن شد و به تدريس و ارشاد پرداخت. وى ، از جمله دانشمندان شيخى است كه با تبليغات ملّا حسين بشرويه در مشهد به باب گرويد و به سبب حمايت بى دريغ از سيّد على محمّد باب ، توسّط علما تكفير شد و فرزندش شيخ على را در قلعه طبرسى ، در دفاع از باب ، از دست داد و پس از ادّعاى مهدويت باب ، به شدّت پشيمان و از وى روى گردان شد. از جمله آثار اوست :
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۹ ، ص ۳۷۲ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۴۶۷ ؛ الذريعة ، ج ۲۴ ، ص ۳۰۴.
ـ تعريف تحصيل العلم ـ رسالة فى فضل العلم ـ شرح حديث «ما تردَّدتُ فى شى ء أنا فاعله...» ـ مجموعة الأدعية و الزيارات (در سه مجلّد) ـ مصائب المعصومين عليهم السلام ـ معين الطلّاب ـ مناقب المعصومين عليهم السلام . (1)
محمّد مهدى بن محمّد جعفر تنكابنى (م بعد از ۱۲۶۹ ق)وى ، فقيه شيعى و جامع فنون است و نزد علماى عصر خود ، درس خواند. تأليفات او حاوى تحقيقات علمى جالبى است. بخشى از آثار او در حديث و رجال است كه از آنهاست : ـ الأربعون حديثا (التبيان) (درباره مطلق احاديث) ـ الأربعون حديثا فى المتعة ـ الأربعون حديثا فى غير المتعة ـ ملحقات الأربعين ـ الرشحات فى علم الرجال ـ خلاصة الأخبار ـ طوالع الأنوار فى فضائل الأئمة الأطهار ـ شرح دعاء الصباح
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۷ ، ص ۴۵۸ ؛ ريحانة الأدب ، ج ۶ ، ص ۳۸۹ ؛ ناسخ التواريخ ، قاجاريه ، ج ۳ ، ص ۱۰۱۲ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۳۳۳ ؛ بهائيت در ايران ، ص ۱۳۷.
ـ شرح حديث «من عرف نفسه...» ـ شرح الحديث الرضوى ـ أنيس العابدين(در ادعيه). (1)
سيّد محمّد تقى بن مير مؤمن حسينى قزوينى (م۱۲۷۰ ق)وى ، فقيه ، اصولى ، متكلّم ، شاعر و عارف شيعى است و تحصيلات علمى خود را نزد دانشمندان كربلا و نجف ، تكميل كرد. از جمله ، نزد محمّد شريف بن حسن على مازندرانى ، سيّد باقر بن احمد نجفى (م۱۲۴۶ ق) ، اسماعيل بن محمّد ملك عَقْدايى يزدى ، سيّد سليمان طباطبايى يزدى ، شيخ احمد بن زين الدين احسايى ، سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر و سيّد محمّد مجاهد بن على طباطبايى درس خواند و از آنان اجازه روايت دارد. سيّد محمّد مهدى قزوينى و سيّد ابوالقاسم اصفهانى نيز از او اجازه روايت دارند. وى در سال ۱۲۷۰ ق ، در قزوين ، دار فانى را وداع گفت. از آثار اوست : ـ طرائف الحكمة و بدائع المعرفة (منتخب نهج البلاغة) ـ شرح نهج البلاغه (فارسى) ـ شرح خطبه شقشقيه ـ شرح دعاى عديله ـ النجاح الجامع لأسرار الفوز و الفلاح (در اخلاق). (2)
محمّد على بن محمّد بَرَغانى (م۱۲۷۲ ق)وى فقيه ، متكلّم و حكيم شيعى است كه در بَرَغان ، متولّد شد و نزد دانشمندان بزرگ ،
.
از جمله : ميرزاى قمى ، ملّا على بن جمشيد نورى ، شيخ جعفر كاشف الغطاء ، ميرزا محمّد اخبارى و شيخ احمد اَحسايى درس خواند. وى ، چند سال ملازم شيخ احمد احسايى بود و از او اجازه روايت دارد. از آثار اوست : ـ حاشية على تفسير الصافى ـ غنائم العارفين فى تفسير القرآن المبين ـ هدية القاصر إلى مولاه الإمام الباقر (ترجمه فارسى برخى مجلدات عوالم). (1)
محمّد بن مقيم درزى بار فروشى مازندرانى (م۱۲۷۶ ق)وى از عالمان شيعه در مازندران است و نزد حجة الإسلام شفتى و سيّد محمّد مجاهد ، درس خواند. او در اصفهان با شيخ احمد احسايى برخورد و احسايى ، او را به مطالعه كتاب هايش توصيه كرد. از اين رو ، به تعاليم «شيخيه» گرايش پيدا كرد و گويا بدين سبب ، عالمان مازندران ، او را از خود رانده اند ؛ چرا كه در برخى تأليفاتش ، از آنان بسيار شكايت مى كند. (2)دو اثر معروف وى ، عبارت است از : ـ الروضات (در شرح زيارت رجبيه) ـ الأنوار اللامعة (شرح «يا على يا عظيم») .
ملّا هادى بنابى (م۱۲۸۱ ق)از فقها و محدّثان معاصر شيخ انصارى است و از او روايت مى كند. وى ، اهل بناب ، از دهستان هاى مراغه در آذربايجان است. ميرزا حبيب اللّه رشتى ، از او روايت مى كند. از آثار اوست : ـ شرح عيون أخبار الرضا عليه السلام
.
ـ شرح الخطبة الشقشقية ـ شرح خطبة اللمة ـ شرح الخطبة الزينبية. (1)
محمّد صالح بن محمّد برغانى قزوينى (م۱۲۸۳ ق)وى ، فقيه ، محدّث ، مفسّر ، متكلّم و از مجتهدان بزرگ شيعه در عصر قاجار به شمار مى رود كه در سال ۱۲۰۰ ق ، در برغان به دنيا آمد و نزد دانشمندان بزرگى مانند ميرزا ابوالقاسم قمى و سيّد محمّد مجاهد ، درس خواند. او در قزوين به تدريس ، تأليف و ارشاد مشغول بود و در اواخر عمر ، در كربلا اقامت گزيد و در آن جا درگذشت. از آثار اوست : ـ مصباح الجنان لإيضاح أسرار القرآن ـ مفتاح الجنان فى حلّ رموز القرآن ـ كنز الأخبار ـ كنز المعادن ـ بحر العرفان و معدن الإيمان ـ كنز الباكين ـ مفتاح البكاء و كنز الواعظين . (2)
سيّد ابوالقاسم بن محمّد نبى حسينى ذهبى شيرازى (م۱۲۸۶ ق)وى عالم دينى ، مفسّر ، شاعر و عارف شيعى ، متخلّص به «دراز» و معروف به «آقا ميرزا بابا» ، از قطب هاى مشهور فرقه ذهبى صوفيه در دوره قاجار در ايران است. وى
.
در ۱۲۰۲ ق ، در شيراز به دنيا آمد . فقه و تفسير را نزد شيخ محمّد حسين قزوينى آموخت و روش سير و سلوك را از پدرش فراگرفت. وى ، پس از وفات پدرش در سال ۱۲۳۱ ق، مرشد روحانى ذهبيه گرديد و متولّى حرم سيّد احمد بن موسى عليهماالسلام ، شاه چراغ ، در شيراز شد. وى در جوار حرم امام رضا عليه السلام مدفون است. (1)از آثار اوست : ـ ادعيه ـ براهين الامامية (در مناقب و امامت امام على عليه السلام ) ـ ترجمه تفسير العسكرى ـ طباشير الحكمة (در شرح حديث خلقت نور پيامبر صلى الله عليه و آله ) ـ معالم التأويل و التبيان فى شرح خطبة البيان ـ مناهج المعرفة فى شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ـ رساله قنوتيه در شرح دعاى «اللّهم نوّر ظاهرى بطاعتك و...».
محمّد كريم خان بن ابراهيم خان كرمانى (م ۱۲۸۸ ق)وى ، محدّث و متكلّم و از شاگردان سيّد كاظم رشتى است و در هجدهم محرّم ۱۲۲۵ در كرمان به دنيا آمد . رياست شيخيه در كرمان به او رسيد و از رقباى سيّد على محمّد باب بود. او از ملّا حسين گنجوى كرمانى ، اجازه روايت دارد. وى اصل «ركن رابع» را در شيخيه بنا نهاد و از اين رو ، پيروان او را «ركنيه» نيز مى گويند كه در فصل اوّل به اين موضوع ، اشاره شد. تأليفات او به ۲۴۶ و به نقل ديگر به ۲۶۰ كتاب و رساله مى رسد كه از آن ميان ، علم اليقين را در اصول فقه و مناقشه با اصوليان نوشته است. وى در ۲۲ شعبان ۱۲۸۸
.
1) .موسوعة مؤلّفى الإمامية ، ج ۲ ، ص ۵۴۹.
درگذشت و جنازه اش به كربلا انتقال يافت. اين آثار از وى است : ـ فصل الخطاب الهادى إلى الطريق الصواب (شامل احاديث فقهى) ـ نعيم الأبرار و جحيم الفجّار (در فضايل معصومان عليهم السلام ) ـ علاج الأرواح ـ عنوان الصواب فى أقسام الاستخارة ـ شرح دعاء السحر ـ شرح حديث «المعرفة بالنورانية...» ـ شرح حديث «حقيق على اللّه أن يدخل الضلال الجنة...» ـ شرح حديث «الحرّ و البرد ممّن يكونان...» ـ شرح حديث «لو لا محمّد و على و الأئمة ، ما خلق اللّه الخلق» ـ شرح دعاى «اللّهم إنّى أسألك باسمك الذى به ابتدعت عجائب الخلق». ۱
سيّد محمّد تقى بن حسين بن دلدار على نقوى (م۱۲۸۹ ق)وى ، فقيه ، مفسّر ، متكلّم و اديب شيعه ، ملقّب به «ممتاز العلماء» است كه در ۱۲۳۴ ق ، در لكهنوى هند به دنيا آمد. او نزد پدر و عمويش سيّد محمّد (م۱۲۸۴ ق) درس خواند و از آنها و صاحب جواهر روايت كرده است. در ميان نوادگان سيّد دلدار على ، سيّد محمّد از همه عالم تر بود و بعد از پدرش زعامت دينى را بر عهده گرفت. آثار زير از اوست :
.
ـ الإرشاد إلى حُسن الدعاء ـ حديقة الواعظين فى المواعظ و الحكم ـ الدعوات الفاخرة فى الأدعية المأثورة عن العترة الطاهرة ـ الدعوات و الاستخارات ـ شرح دعاء أبى حمزة الثمالى ـ نخبة الدعوات ـ نخبة المعجزات ـ نزهة الواعظين فى المواعظ و العبر. (1)
هادى بن مهدى سبزوارى (م۱۲۸۹ ق)وى ، فقيه و فيلسوف بزرگ شيعى و جامع معقول و منقول است كه در سال ۱۲۱۲ ق ، در سبزوار به دنيا آمد. او پس از فراگيرى ادبيات و منطق به اصفهان رفت و ساليان متمادى ملازم دو حكيم: ملّا على بن جمشيد نورى و اسماعيل بن سميع اصفهانى گرديد. وى مدّتى در مشهد و كرمان بود و سپس در سبزوار ماندگار شد و به تهجّد و تدريس و تأليف پرداخت و شاگردان بسيارى را تربيت كرد و كتاب هاى فراوانى را به رشته تأليف درآورد. از اوست : ـ شرح دعاء الجوشن الكبير (شرح الأسماء) ـ شرح دعاء الصباح ـ شرح حديث علوى ـ شرح حديث الحقيقة. (2)
.
سيّد اسد اللّه بن محمّد باقر موسوى رشتى اصفهانى (م۱۲۹۰ ق)وى ، از فقهاى بزرگ شيعه است كه در سال ۱۲۲۷ ق ، در اصفهان به دنيا آمد و نزد پدرش حجّه الإسلام شَفتى و دانشمندان كربلا و نجف ، از جمله سيّد ابراهيم بن محمّد باقر قزوينى و شيخ نوح بن قاسم جعفرى قرشى ، بهره برد. سپس ، ملازم شيخ محمّد حسن نجفى (صاحب جواهر) گرديد و نزد او به درجه اجتهاد ، نايل آمد. پس از وفات پدرش ، در سال ۱۲۶۰ ق ، مرجع عالم شيعه در ايران گرديد. وى در نجف اشرف ، مدفون است. سه اثر زير ، از وى است : ـ مناقب الأئمة عليهم السلام ـ رجال ـ شرح زيارت عاشوراء. (1)
محسن بن محمّد رفيع اصفهانى رشتى (م۱۲۹۰ ق)وى ، فقيه ، اصولى ، واعظ و جامع علوم است كه به سال ۱۲۲۴ يا ۱۲۲۹ ق ، در اصفهان به دنيا آمد. او نزد پدرش محمّد رفيع ، سيّد ميرمحمّد شهشهانى ، سيّد محمّد باقر حجّة الإسلام شَفتى ، سيّد ابوتراب اصفهانى و شيخ عبد العلى ماسوله اى درس خواند. او از سال ۱۲۵۷ تا ۱۲۶۷ ق ، در رشت و لاهيجان بود و سپس در قزوين ساكن گرديد. وى براى وعظ و ارشاد ، بسيار مسافرت مى كرد و تأليفات بسيارى دارد كه تعدادى از آنها به حديث و ادعيه و رجال مربوط است ، از جمله : ـ الأربعون حديثا ـ أنيس الصالحين فى الأدعية ـ أنيس العبّاد فى بعض الأوراد
.
1) .روضات الجنّات ، ج ۲ ، ص ۱۰۳ ؛ أعيان الشيعة ، ج ۳ ، ص ۲۷۸ ؛ فوائد ، ص ۴۳ ؛ موسوعة طبقات الفقهاء ، ج ۱۳ ، ص ۱۳۳ ؛ چهل سال تاريخ ايران ، ص ۱۸۸ ؛ معارف الرجال ، ج ۱ ، ص ۹۴.
ـ بحر الآمال فى أحوال الرجال ـ بحر الأسرار فى الأدعية ـ بحر الأقلام فى الأدعية ـ بحر الإمكان فى الأدعية ـ تبصرة الناظرين فى كشف مدارك أحكام فروع الدين ـ جنّة الأمان فى شرح دعاء كميل ـ حاشية على أحاديث صوم رمضان ـ حقائق الشيعة (در فضايل شيعيان) ـ خاتمة التصانيف (شرح خطبه شقشقيه) ـ صحّة الاُصول الأربعمئة ـ ضياء العيون فى الأذكار ـ مجمع الأذكار و مخزن الأسرار (در ادعيه) ـ المستطرفات فى جمع الأخبار و الروايات (در بيش از بيست مجلّد) ـ هدية السادات و مجموعة السعادات(در اعمال ماه ها). (1)
محمّد نجف كرمانى مشهدى (م۱۲۹۲ ق)وى ، فقيه و محدّث شيعى است كه در حدود سال ۱۲۰۰ ق ، به دنيا آمد. تحصيلات خود را در فقه ، اصول ، تفسير ، حديث و رجال ، در مشهد به انجام رسانيد ، به ضبط اخبار و حفظ احوال رجال و راويان ، توجّه ويژه داشت و به روش اخباريان متمايل بود. از آثار اوست :
.
1) .تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۴۲۵ ـ ۴۲۹ . وى فهرست اجمالى تأليفات خود را در مقدّمه كتاب نظم المجالس و فهرست تفصيلى آنها را در مقدّمه كتاب روضه حسينيهى خود ، ذكر كرده است (الذريعة ، ج ۹ ، ص ۱۰۰۴) .
ـ جامع الأحاديث ـ شرح دعاى كميل ـ شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام . (1)
محمّد على بن محمّد كاظم خراسانى شاهرودى (م۱۲۹۳ ق)وى ، فقيه و متكلّم شيعى است كه در علوم مختلف ، دست داشت. او نزد عالمان عصر خود ، درس خواند و از سيّد ابراهيم قزوينى (صاحب ضوابط) ، اجازه روايت دارد و بيشتر همّت خود را در تأليف و اداى مسئوليت هاى دينى صرف كرد و ۵۲ اثر نيز از خود باقى گذاشته كه از آن جمله است : ـ البوارق الحيدرية فى أحوال الأئمة الأطهار ـ روضات الجنان فى المواعظ و الأخلاق ـ الردّ على الأخبارية ـ شرح الزيارة السابعة لأمير المؤمنين عليه السلام ـ لمعات الأنوار المشرقة من أخبار الأئمة الأطهار. (2)
احمد بن محمّد شفيع شيرازى (وقار) (۱۲۹۸ ق)وى ، دانشمند ، شاعر ، نويسنده و خوش نويس شيعى است كه در سال ۱۲۳۲ ق ، در شيراز به دنيا آمد. وى ، پسر بزرگ محمّد شفيع ، مشهور به ميرزا كوچك و متخلّص به وصال است. وى به عراق و هند ، سفر كرد. وقار در سال ۱۲۹۸ ق ، در ۶۶ سالگى در شيراز به علّت بيمارى استسقا در گذشت. وى ، تأليفات بسيار به نظم دارد كه تعدادى
.
از آنها مربوط به حديث است و از آن جمله است : ـ رموز الإمارة - ترجمه منظوم نامه امام على عليه السلام به عثمان بن حُنَيف ـ آداب و اعمال نوروز ـ ريحانة الأدب (در ترجمه و شرح احاديث نبوى و احوال زنان عرب و ايرانى) ـ ترجمة مئة كلمة من كلمات أمير المؤمنين عليه السلام . (1)
محمّد تقى گلپايگانى نجفى (م۱۲۹۸ ق)وى ، فقيه ، مجتهد ، حكيم و فيلسوف بزرگ شيعى است كه در حدود سال ۱۲۱۸ ق ، به دنيا آمد. او نزد دايى اش و فقيه مشهور اسد اللّه بروجردى در ايران و نزد شيخ مرتضى انصارى ، سيّد ابراهيم بن محمّد باقر قزوينى و على بن جعفر كاشف الغطاء در عراق ، درس خواند. گلپايگانى ، به علم طب ، رياضيات و كيميا توجّه داشت ، راه زهد و رياضت مى پيمود و از ازدواج ، خوددارى نمود. وى در يكى از حجره هاى صحن مطهّر بارگاه امام على عليه السلام ساكن بود و مكانى را در آن جا براى تدريس و مباحثه قرار داده بود. سيّد حسن صدر ، از شاگردان اوست. از آثار اوست : ـ شرح أصول الكافى ـ كتاب فى الرجال ـ منتخباتى از بحار الأنوار (السماء و العالم) ـ منتخباتى از بحار الأنوار در نجوم. (2)
.
محمّد تقى بن حسينعلى هَرَروى اصفهانى (م۱۲۹۹ ق)وى كه فقيه اصولى ، جامع فنون و از دانشمندان بزرگ شيعه است ، در سال ۱۲۱۷ ق ، در هرات به دنيا آمد. او در اصفهان نزد دانشمندان مشهورى مانند سيّد محمّد باقر شفتى (حجّة الإسلام) ، محمّد ابراهيم كلباسى و محمّد تقى ايوانكيفى درس خواند . سپس به عراق رفت و در درس صاحب جواهر ، سيّد كاظم بن قاسم رشتى و على نقى مجاهد طباطبايى شركت كرد. وى ، سپس در اصفهان اقامت گزيد و در آن جا به مرجعيت رسيد. از سال ۱۲۷۵ ق ، نيز به كربلا رفت و تا پايان عمر در آن جا ماند . او با اين كه رساله اى در ردّ على محمّد باب نوشت و از او برائت جُست ، به بابيگرى متّهم گرديد. از آثار اوست : ـ نهاية الآمال فى كيفية الرجوع الى علم الرجال ـ الأربعون حديثا ـ حاشية بر [كتاب] من لايحضره الفقيه ـ السبع المثانى فى أحوال المعصومين عليهم السلام ـ شرح دعاى ابو حمزه. (1)
محمّد بن سليمان (طيب تنكابنى) (م۱۳۱۰ ق)وى ، در حدود سال ۱۲۳۰ ق ، ولادت يافت. تنكابنى نزد سيّد ابراهيم (صاحب ضوابط) و عالمان ديگر درس خواند و در حدود ۱۳۱۰ ق ، بدرود حيات گفت. (2)آثار وى در اين نوشتار ، ياد شده كه عبارت اند از : ـ أنيس الذاكرين ـ الرسالة الفاطمية (در فضائل فاطمه عليهاالسلام)
.
ـ الرسالة الرجبية ـ شرح صحيفه سجّاديه ـ قصص العلماء ـ شرح دعاء السحر ـ شرح دعاء كميل ـ شرح حديث الحقيقة ـ شرح حديث «هل رأيت رجلاً...» ـ شرح دعاى «هيهات ما ذلك الظنّ بك» ـ طريق الرشاد (در آداب ، دعا و...) ـ منبع الأحكام (در درايه و شناخت حديث) .
احمد بن حسن بيرجندى يزدى مشهدى (م۱۳۱۲ ق)وى ، عالم دينى ، خطيب توانا و شاعر شيعى است كه در حدود ۱۲۳۴ ق ، در يزد به دنيا آمد. اصل او از بيرجند است و نزد دانشمندان اصفهان ، از جمله شيخ محمّد جعفر آباده اى ، درس خواند و از آنان ، اجازه روايت گرفت. وى ، سرانجام در مشهد ساكن گرديد و به وعظ و ارشاد پرداخت و در آن جا بدرود حيات گفت. پنج اثر وى در اين نوشتار ذكر شده كه عبارت اند از : ـ شرح دعاى صباح ـ عبائر المعضلات و تواتر المشكلات (در شرح مشكلات برخى آيات و احاديث) ـ نواصيص العجب فى شرح زيارة الرجب ـ نواميس العرفان فى شرح الصلوات الواردة فى شعبان ـ موائد المتسحّرين. (1)
.
1) .أعيان الشيعة ، ج ۲ ، ص ۵۰۵ ؛ تراجم الرجال ، ج ۱ ، ص ۶۴ ؛ مستدرك أعيان الشيعة ، ج ۶ ، ص ۱۸ ؛ موسوعة مؤلّفى الإمامية ، ج ۳ ، ص ۲۶۳ ؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ج ۷ ، ص ۸ ، ۲۶ و ۲۷ ؛ الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۳۰۶.
فهرست ها
.
. .
فهرست صاحبان آثار حديثى در سده هاى دوازدهم و سيزدهمقرن دوازدهمآقا على اكبر ، خواهر زاده علّامه مجلسى (م بعد از ۱۱۲۳ ق) ابن اصفهانى (ق ۱۲ ق) ابن علاء الدين محمّد طاهر ابهرى اصفهانى (ق ۱۲ ق) ابو الحسن بن محمّد بحرانى (م ۱۱۹۳ ق) ـ ۳ پ (1)ابو الحسن بن محمّد طاهر عاملى غروى اصفهانى (م ۱۱۴۰ ق) ابو الحسن بن محمّد طاهر فتونى (م ۱۱۳۸ ق) ـ ۴ ابو الحسن ناصر بن مساعد كربلايى (ق ۱۲ ق) ابو جعفر محمّد قاسم بن محمّد رضا شريف (ق ۱۲ ق) ابو طالب بن عبد اللّه زاهدى گيلانى (م ۱۱۲۷ ق) ابو على بن محمّد باقر حسينى (ق ۱۲ ق) احمد بن ابى الحسن على بن ابراهيم (ق ۱۲ ق) ـ پ احمد بن اسماعيل بن عبد النبى جزايرى (م ۱۱۵۱ ق) ـ ۲
.
1) .اعدادى كه مقابل هر نام قرار دارد ، بيانگر تعداد آثار معرّفى شده از وى در اين كتاب است و نبودن عدد ، يعنى تنها يك اثر از او ذكر شده است. حرف «پ» نيز بدين معناست كه در پى نوشت ، شرح حال اجمالى او آمده است .
احمد بن حسن حرّ عاملى (م بعد از ۱۱۲۰ ق) ـ ۲ احمد بن عبد الواحد كرمانى ،ملقّب به نظام على شاه ، خليفه مجذوب على شاه (م ۱۱۴۲ ق) احمد بن كمال [الدين] شريف (ق ۱۲ ق) احمد بن محمّد امين قزوينى (م بعد از ۱۱۱۷ ق) احمد نيريزى (خطّاط) (م بعد از ۱۱۵۱ ق) ـ ۲ پ اسماعيل بن محمّد حسين مازندرانى خواجويى (م ۱۱۷۳ ق) ـ ۱۶ اصغر بن محمّد قمى (م بعد از ۱۱۱۵ ق) بهاء الدين محمّد بن حسن (تاج الدين اصفهانى ، فاضل هندى) (۱۰۶۲ ـ ۱۱۳۷ ق) بهاء الدين محمّد بن محمّد باقر مختارى (م ۱۱۴۰ ق) ـ ۳ جمال الدين محمّد بن حسين خوانسارى (آقا جمال) (م ۱۱۲۵ ق) ـ ۱۰ حاجى بابا ابن محمّد صالح قزوينى (ق ۱۲ ق) حسن بن عبّاس بلاغى (ق ۱۲ ق) ـ ۳ حسن بن عبد الرزاق لاهيجى (م ۱۱۲۱ ق) ـ ۵ پ حسين بن اسماعيل بافقى (اوليا) (ق ۱۲ ق) حسين بن محمّد بن عبد النبى بحرانى (م ۱۱۹۲ ق) ـ پ خليل بن محمّد زمان قزوينى (م ۱۱۴۸ ق) داوود بن حسن بحرانى (معاصر صاحب حدائق و استادش سماهيجى) (م ۱۱۳۵ ق) - ۲ داوود بن محمّد كربلايى (ق ۱۲ ق) رجبعلى بن محمّد صادق (صالح) طوسى اصفهانى (ق ۱۲ ق) ـ ۲ رضى الدين محمّد بن حسين خوانسارى (م۱۱۱۳ ق) ـ پ
.
رضى الدين محمّد بن محمّد تقى موسوى شيرازى (ق ۱۲ ق) رضى الدين محمّد بن محمّد شوشترى (ق ۱۲ ق) سلطان محمود بن غلامعلى طبسى (ق ۱۲ ق) سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م ۱۱۲۱ ق) ـ ۱۷ پ. سيّد ابراهيم بن محمّد باقر رضوى(م بعد از ۱۱۶۸ ق) سيّد ابو القاسم جعفر بن حسين خوانسارى (م ۱۱۵۸ ق) ـ ۳ سيّد حسن بن ابى طالب طباطبايى (م ۱۱۶۹ ق) سيّد حسين بن جعفر خوانسارى (م ۱۱۹۱ ق) ـ ۲ سيّد شبّر بن محمّد مشعشعى (۱۱۲۲ ـ ۱۱۹۰ ق) ـ ۲ سيّد صدر الدين محمّد بن باقر قمى (م ح ۱۱۶۰ ق) سيّد ضياء الدين اسحاق بن يوسف حسنى (م ۱۱۷۳ ق) سيّد عبد الرحيم بن محمّد حسينى موسوى شهرستانى (ق ۱۲ ق) ـ ۲ سيّد عبد اللّه بن نور الدين جزايرى (م ۱۱۷۳ ق) ـ ۹ سيّد عزّ الدين حسن بن ابى الفتح محمّد دهان دمستانى بحرانى (م ۱۱۸۱ ق)ـ ۲پ سيّد على بن محمّد بن اسد اللّه امامى حسينى اصفهانى (ق ۱۲ ق) ـ ۶ سيّد على خان بن احمد مدنى شيرازى (م ۱۱۲۰ ق) ـ ۸ سيّد قوام الدين بن نصير الدين مرعشى (ق ۱۲ ق) سيّد قوام الدين محمّد بن محمّد مهدى حسينى قزوينى (م ۱۱۵۰ق) ـ ۲ سيّد كمال الدين بن حيدر حسينى موسوى (ق ۱۲ ق) سيّد ماجد بن ابراهيم حسينى (زنده در ۱۱۵۲ ق) ـ پ سيّد محمّد ابراهيم بن محمّد معصوم حسينى قزوينى (م ۱۱۴۹ ق) ـ ۳ سيّد محمّد باقر بن اسماعيل مدرّس خاتون آبادى زوارى اصفهانى (م ۱۱۲۷ ق)
.
سيّد محمّد بن احمد حسينى لاهيجانى (م بعد از ۱۱۲۰ ق) ـ ۳ پ سيّد محمّد بن احمد علوى فاطمى (نيمه اوّل ق ۱۲ ق) ـ ۲ سيّد محمّد بن اسماعيل الامير (م ۱۱۸۲ ق) ـ ۳ سيّد محمّد بن باقر خاتون آبادى (م ۱۱۶۰ ق) سيّد محمّد بن محمّد امين حسينى (ق ۱۲ ق) سيّد محمّد بن محمّد بديع رضوى مشهدى (م بعد از ۱۱۳۵ق) سيّد محمّد بن محمّد هادى مازندرانى (م بعد از ۱۱۳۶ ق) ـ پ سيّد محمّد جعفر طباطبايى شولستانى (م بعد از ۱۱۱۳ ق) سيّد محمّد حسنى طباطبايى (م بعد از ۱۱۴۰ ق) سيّد محمّد حسين بن محمّد صالح خاتون آبادى (م ۱۱۵۱ ق) ـ ۶ سيّد محمّد رضا بن محمّد قاسم قزوينى (ق ۱۲ ق) سيّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزايرى (۱۰۵۰ ـ ۱۱۱۲ ق) ـ ۱۶ شاه محمّد بن محمّد شيرازى دارابى (ق ۱۲ ق) شرف الدين محمّد بن رضا خويدكى (م بعد از ۱۱۵۷ ق) شرف الدين محمّد بن محمّد تبريزى (مجذوب) (ق ۱۲ ق) صادق بن احمد (ق ۱۲ ق) صدر الدين محمّد بن محمّد صادق حسينى (ق ۱۲ ق) ـ ۲ پ عابد بن داوود مشهدى (ق ۱۲ ق) عبّاس بن حسن بلاغى (م بعد از ۱۱۷۸ ق) ـ پ عبد الرحيم بن يونس دماوندى (م ۱۱۶۰ ق) ـ ۵ عبد الرضا بن عبد الصمد اوّلى بحرانى (ق ۱۲ ق) عبد العالى بن محمّد مقيم فريدنى خوانسارى (م بعد از ۱۱۱۶ ق) عبد الكريم بن محمّد يحيى قزوينى (م ۱۱۳۵ ق) - ۵ پ
.
عبد اللّه بن صالح سماهيجى (م ۱۱۳۵ ق) ـ ۱۲ عبد اللّه بن عيسى افندى تبريزى (م ۱۱۳۰ ق) ـ ۱۱ عبد اللّه بن نور اللّه بحرانى (ق ۱۲ ق) عبد اللّه يزدى (نيمه اوّل ق ۱۲) عبد النبى بن محمّد تقى قزوينى يزدى (۱۱۲۵ ـ زنده در ۱۱۹۷ ق) ـ پ عبد النبى بن [محمّد] مفيد بحرانى شيرازى (ق ۱۲ ق) ـ پ عبد الواسع بن علاّمى تونى (م بعد از ۱۱۱۹ ق) ـ ۳ عبد على بن جمعه عروسى حويزى (م ۱۱۱۲ ق) على اصغر بن محمّد يوسف قزوينى (ق ۱۲ ق)ـ ۲ پ على بن حسين جامعى عاملى (م بعد از ۱۱۲۴ ق) ـ پ على بن حسين كربلايى (زنده در ۱۱۳۶ ق) على بن زين الدين عاملى (ق ۱۲ ق) على بن عبد الخالق حسن رازى (م بعد از ۱۱۷۵ ق) على بن عبد اللّه بن عبد الصمد اصبعى (م ۱۱۲۷ ق) غلامرضا بن عبد العظيم كاشانى (ق ۱۲ ق) فضل اللّه بن محمّد شريف كاشانى (ق ۱۲ ق) ـ ۲ فضلعلى بيگ بن شاهوردى توشمال باشى (ق ۱۲ ق) ـ ۷ قطب الدين محمّد حسينى نيريزى (م ۱۱۷۳ ق) ـ پ محمّد ابراهيم بن غياث الدين محمّد خوزانى اصفهانى (م ۱۱۶۰ ق) ـ پ محمّد ابراهيم بن نور محمّد هزار جريبى (ق ۱۲ ق) محمّد اسماعيل بن محمّد باقر حسينى خاتون آبادى (م ۱۱۱۶ ق) ـ ۲ محمّد اشرف بن عبد الحسيب علوى اصفهانى (م ۱۱۴۵ ق) ـ ۵ محمّد امين بن محمّد على كاظمى (م بعد از ۱۱۱۸ ق)
.
محمّد باقر بن محمّد تقى رضوى اصفهانى (م بعد از ۱۱۷۹ ق) محمّد باقر بن محمّد تقى قمى (م ح ۱۱۸۱ ق) محمّد باقر بن محمّد حسين تبريزى (ق ۱۲ ق) محمّد باقر بن [محمّد] حسين نيشابورى مكّى (م اوايل ۱۱۴۴ ق) - پ محمّد بن سليمان خطّى سليمانى (م ۱۱۳۸ ق) محمّد بن عبد اللّه بحرانى (م بعد از ۱۱۷۰ ق) ـ ۲ محمّد بن على اُوالى بحرانى (ق ۱۲ ق) ـ ۲ محمّد بن على بن عبد النبى مقابى بحرانى (م بعد از ۱۱۶۸ ق) ـ ۲ پ محمّد بن محمّد باقر رضوى (م ۱۱۶۰ ق) محمّد بن محمّد رضا مشهدى قمى (ق ۱۲ ق) ـ ۵ محمّد بن محمّد على حسينى (ق ۱۲ و ۱۳ ق) محمّد بن محمّد محسن (علم الهدى) كاشانى (م ۱۱۱۵ ق) ـ ۷ محمّد تقى بن على نقى طبسى (م بعد از ۱۱۳۰ ق) ـ ۲ محمّد جعفر بن محمّد تقى مجلسى (ق ۱۲ ق) محمّد جعفر بن محمّد صالح قادرى (ق ۱۲ ق) محمّد جعفر بن محمّد طاهر خراسانى كرباسى (م ۱۱۷۵ ق) ـ ۲ محمّد جعفر بن محمّد طاهر كرمانى اصفهانى (۱۰۸۰ ـ ۱۱۵۱ ق) ـ ۲ محمّد جعفر شيرازى (ق ۱۲ ق) ـ پ محمّد حسن بن محمّد صالح هروى (ق ۱۲ ق) محمّد حسين بن حسن لنبانى گيلانى (م ۱۱۲۹ ق) ـ ۲ پ محمّد حسين بن شاه محمّد (معاصر شاه سلطان حسين صفوى) محمّد حسين بن مرتضى قلى پيش نماز (م بعد از ۱۱۱۹ ق) ـ پ محمّد حسين بن يحيى نورى (م ح ۱۱۲۷ ق) ـ پ
.
محمّد خليل بن محمّد اشرف قائنى (م ۱۱۳۶ ق) ـ ۲ پ محمّد رضا بن محمّد نصير خاتون آبادى (ق ۱۲ ق) ـ پ محمّد رضا (رضا) قزوينى (م بعد از ۱۱۳۶ ق) محمّد رضى بن محمّد نصير مجلسى (ق ۱۲ ق) محمّد رضى (/ رضا) بن محمّد نبى قزوينى (م ۱۱۳۶ ق) ـ پ محمّد رفيع بن فرج گيلانى (ميرزا ملا رفيعا) (۱۰۷۰ ـ ح ۱۱۵۵ ق) ـ ۲ پ محمّد رفيع بن محمّد شفيع قزوينى (ق ۱۲ ق) محمّد زمان بن كلبعلى تبريزى (م ح ۱۱۳۱ ق) ـ ۳ پ محمّد سعيد بن محمّد صالح مازندرانى بارفروشى (ق ۱۲ ق) محمّد سليمان بن تاريقلى جرجى (م بعد از ۱۱۲۵ ق) ـ ۲ پ محمّد شريف بن شهاب الدين شهمرزادى (ق ۱۲ ق) محمّد شريف بن محمّد صادق خاتون آبادى (بعد از ۱۱۲۱ ق) ـ ۵ محمّد شفيع بن بهاء الدين محمّد ، حسينى عاملى (م بعد از ۱۱۸۵ ق) ـ ۲ محمّد شفيع بن محمّد مقيم شيرازى (م بعد از ۱۱۵۲ ق) ـ پ محمّد صادق بن محمّد تنكابنى اصفهانى (۱۰۸۲ ـ زنده در حدود ۱۱۳۰) ـ پ محمّد صادق بن محمّد زمان كاشانى (ق ۱۲ ق) محمّد صالح بن محمّد سعيد خلخالى (۱۰۹۵ ـ ۱۱۷۵ ق) ـ ۲ محمّد صالح هروى (نيمه اوّل ق ۱۲ ق) ـ پ محمّد على بن ابى طالب گيلانى (حزين) (م ۱۱۸۰ ق) ـ ۱۷ محمّد على بن احمد انصارى (ق ۱۲ ق) محمّد على بن محمّد رضا تونى خراسانى (م بعد از ۱۱۵۱ ق) ـ ۲ پ محمّد على بن محمّد رضا ساروى مازندرانى (م بعد از ۱۱۹۳ ق) ـ پ محمّد قاسم بن محمّد رضا شريف (م ۱۱۲۷ ق)
.
محمّد قاسم بن محمّد رضا هزار جريبى (م بعد از ۱۱۳۲ ق) ـ پ محمّد كاظم بن محمّد فاضل شريف خادم (اوايل ق۱۲ ق) ـ۲ محمّد كاظم رودسرى گيلانى (ق ۱۲ ق) ـ۲ محمّد كريم بن محمّد صادق مجلسى (ق ۱۲ ق) محمّد محسن بن عبد العلى (م ۱۱۲۵ ق) محمّد مراد بن محمّد صادق كشميرى (ملّا مراد) (م ۱۱۲۴ ق) ـ ۲ پ محمّد مسيح كاشانى ، (ملّا مسيحا) (م ق ۱۲ ق) محمّد مفيد بن حسين شيرازى (م ح ۱۱۵۰ ق) ـ پ محمّد مهدى بن على اصغر قزوينى (م ح ۱۱۲۹ ق) ـ ۷ محمّد مؤمن بن قوام الدين محمّد حسينى (ق ۱۲ ق) ـ ۲ پ محمّد نصير بن محمّد معصوم بارفروشى (ق ۱۲ ق) ـ ۲ پ محمّد نعيم بن محمّد تقى شريف طالقانى (ملّا نعيما) (م بعد از ۱۱۵۸) ـ ۲ محمّد هادى بن محمّد صالح مازندرانى (م ۱۱۲۰ ق) ـ ۴ پ محمّد هاشم هروى خراسانى (م بعد از ۱۱۲۸ ق) محمود بن محمّد تقى مشهدى (م بعد از ۱۱۷۲ ق) مير آصف حسينى قزوينى (م ح ۱۱۳۶ ق) ـ ۲ پ مير محمّد حسين بن عبد الحسين حسينى (م بعد از ۱۱۲۷ ق) ـ پ مير محمّد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى (م ۱۱۲۶ ق) ـ ۶ مير محمّد مهدى بن سيّد مرتضى حسينى خاتون آبادى (م ۱۱۵۰ ق) ناشناخته (ق ۱۲ ق) نور الدين محمّد هادى بن شاه مرتضى كاشانى اخبارى(م ۱۱۱۵ ق) ـ ۴ پ ياسين بن صلاح الدين بحرانى (زنده در ۱۱۴۷ ق) ـ ۴ يعقوب بن ابراهيم بختيارى (م ۱۱۴۷ ق) ـ ۵
.
يوسف بن احمد بحرانى (م ۱۱۸۶ ق) ـ ۶ يوسف بن عبد اللّه بحرانى (م ۱۱۷۱ ق)
قرن سيزدهمآقا بن عابد شيروانى (فاضل دربندى) (م ۱۲۸۵ ق) ـ ۲ پ آقا رفيع شريعتمدار (شاگرد حجّة الإسلام شفتى) (۱۲۱۱ ـ ۱۲۹۲ ق) ابو الحسن بن حسين يزدى (م ۱۲۴۴ ق) ابو الحسن بن محمّد كاظم جاجرمى (بعد از ۱۲۵۸ ق) ـ ۳ پ ابو الحسن بن محمّد كاظم جاجرمى (زنده در ۱۲۴۵ ق) ابو القاسم بن حسن شفتى (ميرزاى قمى) (م ۱۲۳۱ ق) - ۷ ابو القاسم بن محمّد حسين بختيارى اصفهانى (م ۱۲۷۲ ق) ابو القاسم بن محمّد كاظم خبوشانى (م ۱۳ ق) ـ پ ابو القاسم بن محمّد كاظم شريف موسوى زنجانى (م ۱۲۹۲ ق) ابو القاسم حائرى (م بعد از ۱۲۸۴ ق) ابو القاسم كرمانى (م بعد از ۱۲۴۲ ق) ـ ۲ ابو طالب بن ابى تراب حسينى قائنى (م ۱۲۹۳ ق) ـ ۲ ابو على محمّد بن اسماعيل حائرى (۱۱۵۹ ـ ۱۲۱۶ ق) ـ ۲ ابو محمّد حسينى موسوى خادم (ق ۱۳ ق) احمد بن حسن يزدى مشهدى (۱۳۱۲ ق) ـ ۵ احمد بن زين الدين احسايى (م ۱۲۴۱ ق) ـ ۱۵ احمد بن شكر نجفى (م ۱۲۸۶ ق) ـ ۲ احمد بن صالح قطيفى (ق ۱۳ ق) احمد بن عبّاس يزدى (ق ۱۳ ق) احمد بن عبد اللّه خوانسارى ملايرى (م بعد از ۱۲۷۹ ق) ـ پ
.
احمد بن على اكبر تربتى (م ق ۱۳ ق) احمد بن على اكبر مراغى (م ۱۳۰۰ ق) احمد بن محمّد ابراهيم اردكانى (ق ۱۳ ق) احمد بن محمّد شفيع شيرازى (وقار) (م ۱۲۹۸ ق) ـ ۵ احمد بن محمّد مفيد هزار جريبى (ق ۱۳ ق) احمد بن مصطفى خويى (ملّا آقا قزوينى) (۱۲۴۷ ـ ۱۳۰۷ ق) ـ ۲ پ احمد بن مهدى نراقى (۱۱۸۵ ـ ۱۲۴۵ ق) ـ پ اسد اللّه بن اسماعيل دزفولى (م ۱۲۳۵ ق) اسد اللّه بن محمّد ابراهيم قزوينى (ق ۱۳ ق) ـ ۲ اسماعيل بن عبد الملك عَقْدايى يزدى (۱۱۷۶ ـ ۱۲۳۰ ق) ـ ۴ پ امير سبحانعلى خان هندى (م بعد از ۱۲۶۰ ق) ـ۳ امير عبد الباقى بن امير حسين خاتون آبادى (م ۱۲۰۷ ق) ـ ۲ پ جعفر بن حسينعلى لواسانى (حكيم الهى) (م ۱۲۹۸ ق) جعفر بن خضر كاشف الغطا (م ۱۲۲۸ ق) جعفر بن محمّد ابراهيم خوش نويس (ق ۱۳ ق) حسن بن ابراهيم حسينى ساوجى (ق ۱۳ ق) حسن بن عبد الرحيم مراغه اى (م ۱۳۰۰ ق) حسن بن على گوهرى قراچه داغى (م بعد از ۱۲۶۱ ق) ـ ۲ حسن بن محمّد (از شاگردان وحيد بهبهانى) (م بعد از ۱۲۲۲ ق) حسن بن محمّد باقر قره باغى (م بعد از ۱۲۶۱ ق) حسن بن محمّد على حسينى (م بعد از ۱۲۷۱ ق) حسن بن محمّد ولى ارومى (م ق ۱۳ ق) حسين بن جهانگير ميرزا (ق ۱۳ ق)
.
حسين بن دلدار على نقوى (۱۲۲۱ ـ ۱۲۷۳ ق) ـ پ حسين بن عبد العلى (ق ۱۳ ق) حسين بن محمّد عصفورى درازى بحرانى (م ۱۲۱۶ ق) ـ ۴ پ حسينعلى بن نوروزعلى تويسركانى (م ۱۲۸۶ ق) حيدر على بن عزيز اللّه مجلسى (م ح ۱۲۲۰ ق) حيدر على بن محمّد شيروانى (م بعد از ۱۲۲۹ ق) ـ ۶ خضر بن شلال آل خدام عفكاوى نجفى (۱۱۸۰ ـ ۱۲۵۵ ق) ـ پ خلف بن عبد على آل عصفور بحرانى (ق ۱۳ ق) درويش على بن حسين بغدادى (۱۲۲۰ ـ ۱۲۷۷ ق) ـ ۲ پ درويش على حائرى (شاگرد ابو على) (ق ۱۳ ق) رحيم بن محمّد نصير (ق ۱۳ ق) زين العابدين سلطانى (نيمه دوم ق ۱۳ ق) زين العابدين گلپايگانى (۱۲۱۸ ـ ۱۲۸۹ ق) ـ ۳ پ سيّد ابراهيم بن محمّد موسوى دزفولى كرمانشاهى (م ۱۳۰۰ ق) ـ ۲ پ سيّد ابو الحسن بن محمّد هادى حسينى تنكابنى (۱۲۱۵ ـ ۱۲۸۶ ق) ـ ۲ پ سيّد ابو الحسن محمّد طباطبايى رضوى (ق ۱۳ ق) سيّد ابو الحسن محمّد طباطبايى رضوى (ق ۱۳ ق) ـ پ سيّد ابو القاسم احمد بن محمّد حسنى اصفهانى (م بعد از ۱۲۵۹ ق) سيّد ابو القاسم بن محمّد اسماعيل حسينى اصفهانى (مدرّس) (م ۱۲۰۳ ق) سيّد ابو القاسم بن محمّد نبى حسينى (ميرزا بابا ذهبى شيرازى) (م ۱۲۸۶ ق)ـ ۷ سيّد ابو تراب بن محمّد موسوى اصفهانى (ق ۱۳ ق) ـ پ سيّد احمد بن عبد اللّه بن محمّد رحيم كبير (م ۱۲۴۳ ق) سيّد احمد بن محمّد بن على حسنى حسينى بغدادى(عطّار)(۱۱۲۵-۱۲۱۵ق)-۳
.
سيّد احمد بن محمّد حسينى اردكانى (م بعد از ۱۲۳۸ ق) ـ ۲ پ سيّد احمد على حسينى محمّد آبادى (م بعد از ۱۲۵۵ ق) سيّد اسد اللّه بن محمّد باقر شفتى (م ۱۲۹۰ ق) ـ ۳ سيّد اعجاز حسين لكهنويى (م ۱۲۸۶ ق) سيّد جعفر بن ابى اسحاق ابراهيم موسوى دارابى كشفى (۱۱۸۹ ـ ۱۲۶۷ ق) ـ۲ پ سيّد جعفر بن عبد اللّه حسينى (ق ۱۳ ق) سيّد جواد عاملى (شاگرد سيّد بحر العلوم) (م ۱۲۲۶ ق) سيّد حسين بن عبد الجبّار حسينى بحرانى (م بعد از ۱۲۳۶ ق) سيّد حسين بن محمّد على حسينى كاشانى (م ۱۲۹۶ ق) سيّد حسين بن مرتضى حسنى حسينى (ق ۱۳ ق) سيّد حسين بن مرتضى طباطبايى يزدى (م ۱۳۰۷ ق) سيّد حسين بن مير ابراهيم بن مير معصوم قزوينى (مير حسينا) (۱۱۲۶ ـ ۱۲۰۸ يا ۱۲۰۹ ق) ـ ۳ سيّد حسين بن [محمّد] رضا بروجردى (۱۲۲۸ ـ ۱۲۷۶ ق) ـ ۲ پ سيّد حيدر بن ابراهيم حسنى كاظمى (۱۲۰۵ ـ ۱۲۶۵ ق) ـ پ سيّد دلدار على بن محمّد معين نقوى (۱۱۶۶ ـ ۱۲۳۵ ق) ـ ۲ پ سيّد ذبيح اللّه بن هداية اللّه موسوى اصفهانى (ق ۱۳ ق) سيّد زين العابدين بن ابى القاسم طباطبايى تهرانى (سيّد آقا) (م ح ۱۳۰۳ ق) سيّد صادق بن حسين صرّاف توشخانگى (ق ۱۳ ق) - ۴ سيّد صبغة اللّه بن سيّد جعفر كشفى دارابى (ق ۱۳ ق) سيّد صدر الدين بن محمّد باقر موسوى دزفولى (م ۱۲۵۶ ق) ـ ۳ سيّد صدر الدين محمّد بن صالح عاملى (۱۱۹۳ ـ ۱۲۶۴ ق) ۴ سيّد عبد الرزاق بن محمّد حسينى لواسانى (ق ۱۳ ق)
.
سيّد عبد الفتاح بن على حسينى مراغى (م ۱۲۵۰ ق) ـ ۲ سيّد عبد الكريم بن جواد بن عبد اللّه بن نور الدين بن نعمة اللّه موسوى جزايرى (م ۱۲۱۵ ق) سيّد عبد اللّه بن محمّد رحيم كبير (۱۱۶۵ ـ ۱۲۴۳ ق) سيّد عبد اللّه بن محمّد رضا شبّر (م ۱۲۴۲ ق) ـ ۴۳ سيّد عبد الوهاب طباطبايى (م بعد از ۱۲۵۰ ق) سيّد على اكبر بن نصر اللّه شيرازى (مولوى) (ق ۱۳ ق) سيّد على بن حسين بن خيراتعلى زنجيفورى (م ۱۳۱۰ ق) ـ ۲ سيّد على بن حسين بن سلمان حسينى جزايرى (حلو) (م ح۱۳۰۰ق) سيّد على بن محمّد حسينى نجفى (حكيم) (م ۱۳۰۰ ق) ـ ۳ سيّد على محمّد بن محمّد لكهنويى (تاج العلماء) (م ۱۳۱۲ ق) ـ ۴ سيّد على محمّد دلدار على نقوى (م ۱۳۱۲ ق) سيّد كاظم بن قاسم رشتى (م ۱۲۶۳ ق) ـ ۱۱ سيّد كاظم بن محسن اعرجى (م ۱۲۴۶ ق) سيّد كاظم رضوى گلپايگانى (م بعد از ۱۲۸۳ ق) سيّد مجاهد محمّد بن على طباطبايى (م ۱۲۴۲ ق) سيّد محسن بن حسن حسينى اعرجى (۱۱۳۰ ـ ۱۲۲۷ ق) ـ ۲ پ سيّد محمّد باقر بن محمّد تقى شفتى گيلانى (حجّه الإسلام)(۱۱۷۵-۱۲۶۰ق)-۵ سيّد محمّد باقر بن مرتضى طباطبايى يزدى (۱۲۳۹ ـ ۱۲۹۸ ق) ـ ۲ پ سيّد محمّد باقر خوانسارى (صاحب روضات الجنّات) (م بعد از ۱۲۹۰ ق) سيّد محمّد بشير گيلانى (معاصر وحيد بهبهانى) سيّد محمّد بن دلدار على نقوى (م ۱۲۸۴ ق) ـ ۴ پ سيّد محمّد بن عبد الصمد حسينى شهشهانى (م ۱۲۸۷ ق) ـ ۲ پ
.
سيّد محمّد بن معصوم رضوى (سيّد محمّد قصير) (ق ۱۳ ق) سيّد محمّد تقى بن محمّد حسين مرعشى حسينى شهرستانى (۱۲۱۳ ـ ۱۳۰۷ ق) سيّد محمّد جواد بن محمّد عاملى ، صاحب مفتاح الكرامة (ح ۱۱۶۰ ـ ۱۲۲۶ ق) ـ ۲ پ سيّد محمّد شفيع بن محمّد موسوى جزايرى (۱۲۱۱ ـ ۱۲۷۴ ق) سيّد محمّد صادق رضوى (ق ۱۳ ق) سيّد محمّد على بن ابى تراب طباطبايى (ق ۱۳ ق) سيّد محمّد على بن عليرضا طباطبايى مدرّسى يزدى (م ۱۲۴۰ ق) سيّد محمّد مهدى بحر العلوم (م ۱۲۱۲ ق) ـ ۴ سيّد محمّد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (م ۱۲۴۶ ق) ـ ۲ سيّد محمّد مهدى بن محمّدجعفر موسوى تنكابنى ساروى(م بعد از ۱۲۶۹)-۱۱ سيّد محمّد هادى بن احمد موسوى (ق ۱۳ ق) سيّد مهدى بن اسماعيل موسوى هروى (م ح ۱۲۷۰ ق) ـ ۲ سيّد مهدى على بن نجفعلى رضوى (م بعد از ۱۲۸۳ ق) سيّد مهدى قزوينى حلّى (م ۱۳۰۰ ق) سيّد يحيى بن محسن موسوى (م بعد از ۱۲۸۶ ق) سيّد [محمّد] رضا بن محمّد مهدى بحر العلوم (۱۱۸۹ ـ ۱۲۵۳ ق) ـ ۲ پ شمس المعالى محمّد حسين مشهدى (م بعد از ۱۲۸۶) شيخ حسن بروجنى (م بعد از ۱۲۵۷ ق) شيخ محمّد حسين تهرانى (م بعد از ۱۲۶۴ ق) صفر على اشرفى (ق ۱۳ ق) عبد الجليل بن نصر اللّه (ق ۱۳ ق) عبد الحسين بن على تهرانى حائرى (شيخ العراقين) (م ۱۲۸۶ ق) ـ ۲
.
عبد الحسين بن نعمة بن علاء الدين طريحى (م ۱۲۹۵ ق) عبد الخالق بن عبد الرحيم يزدى (م ۱۲۶۸ ق) ـ ۹ عبد الرضا طفيلى نجفى (م بعد از ۱۳۰۵ ق) عبد الصمد بن عبد الكريم (شيخ الاسلام) (ق ۱۳ ق) عبد العزيز بن احمد شيرازى (ق ۱۳ ق) عبد العلى بن محسن يزدى (نوّاب) (م ۱۲۴۰ ق) عبد العلى تبريزى (نوّاب) (ق ۱۳ ق) عبد الكريم بن مرشد گيلانى (ق ۱۳ ق) عبد اللّه بن خانبابا زنوزى (مدرّس) (بعد از ۱۲۵۷ ق) ـ ۳ پ عبد اللّه بن نجم الدين مشهدى (فاضل قندهارى) (م ۱۳۱۱ ق) عبد اللّه محلّاتى (نيمه دوم ق ۱۳ ق) عبد النبى بن على كاظمى مدنى (م ۱۲۵۴ ق) ـ ۴ عبد النبى بن محمّد طسوجى (م ۱۲۰۳ ق) ـ ۷ عبد الوهاب بن محمّد رفيع مازندرانى (م ۱۲۶۱ ق) عبد الوهاب بن محمّد صالح برغانى قزوينى (م ح ۱۲۹۵ ق) على اصغر بن محمّد حسن قائنى (م ۱۳۱۰ ق) على اكبر بن محمّد امين لارى (ق ۱۳ ق) على بن احمد آل عبد الجبّار قطيفى (م ۱۲۸۷ ق) على بن جمشيد نورى (م ۱۲۴۶ ق) ـ ۲ على بن حسين ركينى عاملى (ق ۱۳ ق) على بن خليل رازى تهرانى (م ۱۲۹۶ ق) على بن محمّد حسن مشهدى (م بعد از ۱۳۰۲ ق) على بن محمّد صادق قشلاقى (ق ۱۳ ق)
.
على بن ميرزا خليل طبيب طهرانى نجفى (۱۲۲۶ ـ ۱۲۹۷ ق) ـ ۲ علينقى بن سيّد حسن طباطبايى (۱۲۲۶ ـ ۱۲۸۹ ق) ـ پ غلامرضا خراسانى (م بعد از ۱۲۷۱ ق) قريش بن محمّد حسينى ساوجبلاغى (ق ۱۳ ق) قلى بن شاه ميرزاى سلماسى (م ۱۲۲۳ ق) لطفعلى بن احمد معانى تبريزى (م ۱۲۶۲ ق) محسن بن محمّد رفيع گيلانى رشتى (م ۱۲۹۰ ق) ـ ۱۷ محمّد ابراهيم بن محمّد مهدى كرباسى (م ۱۲۶۷ ق) ـ ۲ محمّد ابراهيم بن محمّد مهدى نواب تهرانى (بدايع نگار) (م ۱۲۹۹ ق) ـ ۲ محمّد اسماعيل مجتهد (م بعد از ۱۲۴۵ ق) محمّد باقر بن عبد الكريم دهدشتى بهبهانى (م ۱۲۸۵ ق) محمّد باقر بن محمّد ابراهيم حسينى رضوى (م ۱۲۱۸ ق) محمّد باقر بن محمّد اكمل (وحيد بهبهانى) (م ۱۲۰۶ ق) ـ ۵ محمّد باقر بن محمّدِ طبيب موسوى شيرازى (سيّد ميرزا ملّا باشى) (م ۱۲۲۹ ق) محمّد باقر بن محمّد على اخبارى (ق ۱۳ ق) ـ پ محمّد باقر بن محمّد ، (ميرزا باقر نوّاب لاهيجى) (م ۱۲۴۵ ق) محمّد باقر حسينى فارسى شيرازى (م بعد از ۱۲۳۱ ق) محمّد بن ابى الحسن كاشانى (م بعد از ۱۲۲۸ ق) محمّد بن ابى الحسن نايينى مصاحبى (م ۱۲۷۸ ق) محمّد بن احمد احسايى (ق ۱۳ ق). محمّد بن احمد بحرانى (م بعد از ۱۲۶۱ ق) محمّد بن احمد كاشانى نراقى (عبد الصاحب) (م ۱۲۹۷ ق) محمّد بن حاج قنبر كور على مدنى كاظمى (م ح ۱۳۳۰ ق)
.
محمّد بن حسن مشهدى (۱۱۸۲ ـ ۱۲۵۷ ق) ـ ۵ پ محمّد بن رضا چوبه اى رشتى (م بعد از ۱۲۳۲ ق) محمّد بن سليمان تنكابنى (م ۱۳۱۰ ق) ـ ۱۱ محمّد بن عبد المطّلب بن غياث الدين (ق ۱۳ ق) محمّد بن عبد النبى اخبارى (م ۱۲۳۲ق) ـ ۱۶ محمّد بن عبد الوهاب (ابن داوود همدانى) (م ۱۳۰۳ ق) محمّد بن عبد على بن محمّد آل عبد الجبار خطّى (م ۱۲۴۱ ق) ـ ۲ محمّد بن على آل عبد الجبار قطيفى (م بعد از ۱۲۱۵ ق) محمّد بن على اصغر قائنى (ق ۱۳ ق) محمّد بن عنايت احمد كشميرى دهلوى (م ۱۲۳۵ ق) ـ ۳ پ محمّد بن محمّد صادق شريف موسوى (ق ۱۳ ق) محمّد بن محمّد صالح دماوندى روح افزايى (ق ۱۳ ق) محمّد بن محمّد على نايينى (ق ۱۳ ق) محمّد بن محمّد هادى نايينى (م بعد از ۱۲۶۵ ق) محمّد بن مقيم اشرفى مازندرانى (م ۱۲۷۶ ق) ـ ۲ محمّد تقى بن حسين بن دلدار على نقوى (۱۲۳۴ ـ ۱۲۸۹ ق) ـ ۴ محمّد تقى بن حسينعلى هروى (م ۱۲۹۹ ق) ـ ۴ محمّد تقى بن عبد الرحيم تهرانى (م ۱۲۴۸ ق) محمّد تقى بن عليرضا (مشهور به: حاج سيّد جواد قمى) (م ۱۳۰۳ ق) محمّد تقى بن محمّد رحيم تهرانى ايوانكيفى اصفهانى (م ۱۲۴۸ ق) ـ پ محمّد تقى بن محمّد على كاشانى (سپهر) (م ۱۲۹۷ ق) ـ ۲ پ محمّد تقى بن محمّد كاظم طريقى كرمانى (م ۱۲۱۵ ق) محمّد تقى بن محمّد مامقانى تبريزى (حجّة الإسلام نيّر) (۱۲۴۸ـ۱۳۱۲ ق)ـ۲ پ
.
محمّد تقى بن محمّد مقيم ساروى (ق ۱۳ ق) محمّد تقى بن مير مؤمن قزوينى (م ۱۲۷۰ ق) ـ ۶ محمّد تقى گلپايگانى نجفى (م ۱۲۹۸ ق) ـ ۴ محمّد جعفر بن سيف الدين استرآبادى (شريعتمدار) (م ۱۲۶۳ ق) ـ ۱۳ محمّد جعفر بن صفر خان قراگزلو كبودر آهنگى (مجذوب على شاه) (م ۱۲۳۹ ق) ـ ۲ پ محمّد جعفر بن محمّد صفى فارسى آباده اى (م ۱۲۸۰ ق) ـ ۲ پ محمّد جعفر بن محمّد على كرمانشاهى (م ۱۲۵۴ ق) محمّد جعفر حسينى سبزوارى (ق ۱۳ ق) محمّد جعفر خوش نويس (ق ۱۳ ق) محمّد حسن بن عبد الرسول حسينى زنوزى (م ۱۲۱۸ ق) ـ ۵ محمّد حسن بن على شيرازى (ميرزا جان) (م بعد از ۱۲۵۰ ق) محمّد حسن بن محمّد باقر هزار جريبى (۱۲۳۹ ـ ۱۳۰۰ ق) محمّد حسن بن محمّد تقى (اديب خراسانى) (ق ۱۳ ق) محمّد حسن بن محمّد عسكرى سمنانى (زنده در ۱۲۵۱ ق) ـ ۲ پ محمّد حسن بن محمّد على زاهدى گيلانى (ق ۱۳ ق) محمّد حسين اصفهانى ، (سالك) (م بعد از ۱۲۷۳ ق) محمّد حسين بن احمد يزدى (م ۱۲۲۷ ق) محمّد حسين بن على اصغر طباطبايى (م ۱۲۹۴ ق) محمّد حسين بن على اصغر قاضى طباطبايى حسنى تبريزى (۱۲۱۰-۱۲۹۴ق)-۳ محمّد حسين بن محمّد محسن كرمانشاهى (ق ۱۳ ق) محمّد حسين بن محمّد يزدى (نيمه دوم ق ۱۳) محمّد حسين مازندرانى (م بعد از ۱۲۲۸ ق)
.
محمّد رحيم بن محمّد بروجردى مشهدى (م ۱۳۰۹ ق) محمّد رحيم بن محمّد شريف كرمانى (م بعد از ۱۲۲۷ ق) محمّد رحيم ساروى (بعد از ۱۲۴۷ ق) محمّد رضا بن اسماعيل (م بعد از ۱۳۰۰ ق) محمّد رضا بن عبد المطّلب تبريزى (م ۱۲۰۸ ق) محمّد رضا بن محمّد مؤمن قمى (ق ۱۳ ق) محمّد زمان بن كلبعلى خان جلاير كلايى خراسانى (ساقى) (م ۱۲۸۶ ق) ـ پ محمّد زمان بن محمّد طاهر تبريزى (م ۱۲۵۸ ق) [محمّد] شريف بن رضا شيروانى (م بعد از ۱۲۲۶ ق) ـ ۳ محمّد شفيع استرآبادى (م ح ۱۲۴۰ ق) محمّد شفيع بن على اكبر جابلقى (م ۱۲۸۰ ق) محمّد شفيع بن محمّد على تبريزى (م بعد از ۱۲۴۳ ق) محمّد شفيع بن محمّد كزّازى (ق ۱۳ ق) محمّد صادق بن محمّد لنكرانى قفقازى نمينى (م ۱۲۸۵ ق) ـ پ محمّد صادق بن محمّد مهدى خوانسارى (م ۱۲۵۵ ق) ـ پ محمّد صالح بن محمّد برغانى (م ۱۲۸۳ ق) ـ ۶ محمّد عبّاس بن بهادر على (ق ۱۳ ق) محمّد على انصارى قراچه داغى (زنده در ۱۳۰۶ ق) محمّد على بن احمد محلّاتى شيرازى (م ۱۲۸۴ ق) ـ ۴ پ محمّد على بن صادق نجفى نيشابورى (ق ۱۳ ق) محمّد على بن قاسم آل كشكول حائرى (م بعد از ۱۲۴۵ ق) ـ ۴ محمّد على بن محمّد باقر بهبهانى كرمانشاهى (۱۱۴۴ ـ ۱۲۱۶ ق) ـ ۵ محمّد على بن محمّد باقر هزار جريبى (۱۱۸۸ ـ ۱۲۴۵ ق) ـ ۲ پ
.
محمّد على بن محمّد بَرَغانى (م ۱۲۷۲ ق) ـ ۲ محمّد على بن محمّد حسين شهرستانى (م ح ۱۲۹۰ ق) محمّد على بن محمّد طباطبايى مدرّسى يزدى (وامق) (م ۱۲۴۰ ق) محمّد على بن محمّد كاظم شاهرودى (م ۱۲۹۳ ق) ـ ۵ محمّد على بن محمّد نقوى هندى (م ۱۳۱۲ ق) محمّد على بن يوسف تويسركانى (ق ۱۳ ق) محمّد على سبزوارى (ق ۱۳ ق) محمّد كاظم بن محمّد شفيع استرآبادى هزار جريبى (م ۱۲۳۸ ق) ـ ۷ محمّد كريم خان بن ابراهيم كرمانى (م ۱۲۸۸ ق) ـ ۱۱ محمّد محسن بن محمّد سميع كاشانى (م ۱۲۲۲ ق) محمّد مهدى بن محمّد حسن (م ۱۲۲۱ ق) محمّد مهدى بن محمّد شفيع استرآبادى (م ۱۲۵۹ ق) محمّد نجف كرمانى مشهدى (م ۱۲۹۲ ق) ـ ۶ محمّد نصير بن احمد نراقى (ق ۱۳ ق) محمود بن على اصغر تبريزى (م ۱۳۱۰ ق) محمود بن محمّد على كرمانشاهى (۱۲۰۰ ـ ۱۲۷۱ ق) ـ ۳ مرتضى بن محمّد امين انصارى (۱۲۱۴ ـ ۱۲۸۱ ق) ـ پ مصطفى بن محمّد خويى (ق ۱۳ ق) ـ ۵ مظفّر على شاه كرمانشاهى (م ۱۲۱۵ ق) ملّا احمد گوگدى گلپايگانى (م بعد از ۱۲۶۴ ق) ملّا اسماعيل استرآبادى (ق ۱۳ ق) ملّا حسين تربتى (م ح ۱۳۰۰ ق) ـ ۲ پ ملّا صفر على لاهيجى (م ق ۱۳ ق)
.
ملّا على خداوردى تبريزى (م بعد از ۱۲۴۶ ق) ملّا على كنى (۱۲۲۰ ـ ۱۳۰۶ ق) ملّا هادى بنابى (م ۱۲۸۱ ق) ـ ۵ مهدى بن ابو القاسم شهرستانى (۱۱۳۰ ـ ۱۲۱۶ ق) ـ ۲۸ پ مير حامد حسين بن محمّد قلى لكهنويى هندى (م ۱۳۰۶ ق) ميرزا حسن مراغه اى (ق ۱۳ ق) ميرزا نصر اللّه بن ابى القاسم حسينى (م ح ۱۲۳۹ ق) مير محمّد بن عبد الباقى خاتون آبادى (ق ۱۳ ق) مير محمّد عبّاس بن على اكبر موسوى (م ۱۳۰۶ ق) ـ ۵ ناد على بن غلامعلى بروجردى (م بعد از ۱۲۵۵ ق) نجفعلى بن محمّد رضا زنوزى (م بعد از ۱۲۸۰ ق) نصر الدين بن زين العابدين رشتى (م ح ۱۲۷۰ ق) نصر اللّه بن ابو الحسن جاجرمى (م بعد از ۱۲۵۸) نصر اللّه تراب بن فتحعلى (لطفعلى) دزفولى (م ۱۳۱۱ ق) ـ ۲ نظر على بن محسن گيلانى (م بعد از ۱۲۱۷ ق) ـ ۲ نعمة اللّه بن علاء الدين طريحى نجفى (م ۱۲۹۳ ق) ـ ۲ نوروز على بن محمّد باقر (فاضل بسطامى) (م ۱۳۰۹ ق) ـ ۳ ولى اللّه (ق ۱۳ ق) هادى بن مهدى سبزوارى (م ۱۲۸۹ ق) ـ ۴ يحيى بن محمّد على نايينى (ق ۱۳ ق)
.
فهرست احاديث شرح شده توسّط علماى سده هاى دوازدهم و سيزدهمحديث علوى : «معرفتى بالنورانية معرفة اللّه » (بحار الأنوار ، ج ۲۶ ، ص ۱). ـ حديث التوحيد ، از امام على عليه السلام : «التوحيد ظاهره فى باطنه و باطنه فى ظاهره ، ظاهره موصوف لا يرى و باطنه موجود لا يخفى...» (معانى الأخبار ، ج ۱۰ ؛ متشابه القرآن ، ج ۱ ، ص ۱۰۵ ؛ بحار الأنوار ، ج ۴ ، ص ۲۶۳). ـ حديث : «إنّ اللّه خلق آدم على صورته» (الكافى ، ج ۱ ، ص ۱۳۴ ؛ بحار الأنوار ، ج ۴ ، ص ۱۱). ـ حديث : «أمر إبليس أن يسجد لآدم» (الكافى ، ج ۱ ، ص ۱۵۰). ـ حديث : «بنا عبد اللّه و بنا عرف اللّه و بنا وحد اللّه ـ تبارك و تعالى ـ و محمّد حجاب اللّه ـ تبارك و تعالى ـ» (الكافى ، ج ۱ ، ص ۱۴۵). ـ حديث : «لو لاك لما خلقت الأفلاك» (بحار الأنوار ، ج ۱۶ ، ص ۴۰۵ ؛ تأويل الآيات ، ص ۴۳۰). ـ حديث : «إنّ الزمان قد استدار كهيئة يوم خلق اللّه السموات و الارض...» (شرح نهج البلاغة ، ج ۱ ، ص ۱۲۶). ـ حديث : «العبودية جوهرة كنهها الربوبية...» (مصباح الشريعة ، ص ۷). ـ حديث : «من عرف نفسه فقد عرف ربه» (بحار الأنوار ، ج ۲ ، ص ۳۲ ؛ نور الثقلين ، ج ۱ ، ص ۸۵ ؛ الجواهر السنية ، ص ۱۱۶ ؛ عوالم العلوم ، ج ۲ ، ص ۳۲۵ و...).
.
ـ حديث «اثرة» از پيامبر اكرم : «ستلقون بعدى أثرة فاصبروا حتّى تلقونى على الحوض» (بحار الأنوار ، ج ۳۱ ، ص ۴۷). ـ دعاى : «الهى! هب لى كمال الانقطاع إليك...» (مفتاح الجنان ، مناجات شعبانيه) . ـ حديث : «أنا مدينة العلم و علىّ بابها وهل تدخل المدينة إلّا من بابها» (وسائل الشيعة ، ج ۲۷ ، ص ۳۴ ؛ بحار الأنوار ، ج ۱۰ ، ص ۱۱۹). ـ حديث : «من صام رمضان و اتبعه بست من شوّال فكأنّما صام السنة [الدهر]» (بحار الأنوار ، ج ۹۴ ، ص ۱۰۸ ، باب ۵۹ ؛ البلد الأمين ، ص ۲۴۳ ؛ المصباح كفعمى ، ص ۶۴۶ ؛ مستدرك الوسائل ، ج ۷ ، ص ۵۰۹). ـ حديث : «نيّة المؤمن خير من عمله و نية الكافر شرّ من عمله و كلّ عامل يعمل على نيّته» (الكافى ، ج ۲ ، ص ۸۴ ؛ وسائل الشيعة ، ج ۱ ، ص ۵۰). ـ حديث : «عرفتُ اللّه بفسخ العزائم و حلّ العقود و نقض الهمم» (بحار الأنوار ، ج ۵ ، ص ۱۹۷ ، ج۸۴ ، ص ۳۰۳ و ج ۹۲ ، ص ۴۹ ؛ شرح نهج البلاغة ، ج ۱۹ ، ص۸۴). ـ حديث : «الشقىّ ، شقىّ فى بطن أُمه» (كنز الفوائد ، ج ۱ ، ص ۲۱۶). ـ حديث : «إنّ الغضب من الشيطان وإنّ الشيطان خلق من النار و إنّما يطفئ النار الماء و فإذا غضب أحدكم ، فليتوضّأ» (بحار الأنوار ، ج ۷۰ ، ص ۲۷۲). ـ حديث : «ما ترددت فى شى ء أنا فاعله كتردّدى فى موت عبدى المؤمن....» (الكافى ، ج ۲ ، ص ۲۴۶). ـ حديث : «حسين منى و أنا منه أحبّ اللّه من أحب حسينا...» (بحار الأنوار ، ج ۳۸ ، ص ۲۴۱). ـ حديث ثقلين : «إنّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى...» (وسائل الشيعة ، ج ۲۷ ، ص ۳۳). ـ حديث الأسماء ، از امام صادق عليه السلام : «إنّ اللّه خلق إسما بالحروف غير متصوّت و باللفظ غير منطق...» (الكافى ، ج ۱ ، ص ۱۱۲ ؛ بحار الأنوار ، ج ۴ ، ص ۱۶۶).
.
ـ حديث : «من أحبنا أهل البيت فليعدّ للفقر جلبابا» (بحار الأنوار ، ج ۲۵ ، ص ۱۵ ، ج۲۶ ، ص ۱۱۸. ـ حديث : «لو علم أبوذر ما فى قلب سلمان لقتله...» (الكافى ، ج ۱ ، ص ۴۰۱). ـ حديث : «تعلّموا الفرائض فإنها نصف العلم» (عوالى اللئالى ، ج ۳ ، ص ۴۹۱ ؛ كشف الغُمّة ، ج ۱ ، ص ۱۳۱). ـ حديث : «أين كان ربّنا قبل أن يخلق الخلق؟ قال صلى الله عليه و آله : كان فى عماء ما تحته هواء و ما فوقه هواء» (الصراط المستقيم ، ج ۳ ، ص ۲۲۵ ؛ الطرائف ، ج ۲ ، ص ۳۵۴). قسمت دوم حديث ، در اين دو مأخذ ، چنين آمده است : «كان فى غمام تحته هواء و فوقه هواء ، ثمّ خلق عرشه على الماء» . ـ حديث الفرجة : حديثى است از امام صادق عليه السلام كه در جواب زنديقى مى فرمايد : «..ان ادّعيت إثنتين فرجة بينهما حتّى يكونا إثنتين فصارت الفرجة ثالثا بينهما قديما معهما...» (الكافى ، ج ۱ ، ص ۸۰). ـ حديث : «الهلال إذا طلب المشرق غدوة فلم ير» (تهذيب الأحكام ، ج ۴ ، ص ۳۳۳) . ـ حديث : «العقل و الجهل و جنودهما» (الكافى ، ج ۱ ، ص ۲۱ ؛ تحف العقول ، ص ۴۰۱). ـ حديث : «أنا النقطة . . .» كه به صورت هاى مختلف از امام على عليه السلام نقل شده است : (1)۱ . «ظهرت الموجودات عن باء بسم اللّه الرحمن الرحيم و أنا النقطة التى تحت الباء» (ميراث حديث شيعه ، ج ۱ ، ص ۱۷۵ . ۲ . «العلم نقطة كثرها الجاهلون و الألف وحدة عرفها الراسخون» (ينابيع المودّة ، ص ۶۹ و ۴۰۸).
.
1) .رك : ميراث حديث شيعه ، دفتر اوّل ، ص ۱۷۴ ـ ۱۷۵.
۳ . «أنا النقطة أنا الخط أنا الخط أنا النقطة أنا النقطة و الخط» (بحار الأنوار ، ج ۴۰ ، ص ۱۶۵). ـ حديث العالَم العِلوى : «صورته عارية عن المواد ، عالية عن القوة و الاستعداد...» (بحار الأنوار ، ج ۴۰ ، ص ۱۶۵). ـ حديث «أمر بين الأمرين» . حديث با اين عبارت از امام صادق عليه السلام آمده است : «لا جبر و لا تفويض ، ولكن منزلة بين المنزلتين» (تحف العقول ، ص ۴۶۰). همچنين رساله اى بلند در اين باره از امام هادى عليه السلام نقل شده است (تحف العقول ، ص ۴۵۸ ـ ۴۷۶) . برخى گفته اند اين رساله ، منسوب به امام صادق عليه السلام است. ـ حديث معراج : «ليس شى ء أفضل عندى من التوكّل علىّ و الرّضا بما قسمت...» (إرشاد القلوب ، ج ۱ ، ص ۱۹۹ ـ ۲۰۶). ـ حديث : «إتّفق الجميع لا تمانع بينهم من جهة الرؤية» (الكافى ، ج۱ ، ص۹۵) . ـ حديث البيضة (الكافى ، ج ۱ ، ص ۷۹). ـ حديث : «فلم جعل صوم السنة» (علل الشرائع ، ج۱ ، ص۲۷۱) . ـ حديث : «ثلاثة لا أدرى أيُّهم أعظمُ أجرا» (الخصال : ج۱ ، ص۱۹۱ ؛ تهذيب الأحكام ، ج۱ ، ص۴۶۲) . ـ احاديث صوم رمضان (الأمالى ، صدوق ، ص۴۸) . ـ حديث رضوى ، در آخر خلاصة الأخبار تنكابنى . ـ حديث : «ليس من إمام يمضى إلّا وأوتى الذى من بعده مثل ما أوتى الأول و زيادة خمسه أجزاء» (ص۲۲۱) . ـ حديث : «لولا محمّد رسول اللّه و على وصيّه الإمام و الأئمة الأحد عشر من ولده ما خلق اللّه الخلق و هم نور من نور واحد» (ص۲۲۲ ، پاورقى) . ـ حديث : «هل رأيت رجلاً...» (ص۲۱۴) . ـ حديث : «اللّهم نوّر ظاهرى بطاعتك و باطنى بمحبتّك...» (ص۲۴۳) .
.
ـ حديث : «إنّ الميّت يبلى جسده...» ـ حديث : «إن الميّت يبلى جسده إلاّ طينته فستبقى مستديرة...» (ص۲۱۶) . ـ حديث عمران صابى (بحار الأنوار ، ج۱۰ ، ص۳۱۷) . ـ حديث حوض (ص ۲۱۹) . ـ حديث زراره درباره نماز جماعت (الكافى ، ج۳ ، ص۳۷۱) . ـ حديث خلقت نور پيامبر صلى الله عليه و آله (بحار الأنوار ، ج۱ ، ص۹۷) . ـ حديث : «الحرّ و البَرْد ممّن يكونان...» (ص۲۲۲) . ـ حديث نبوى در شأن زنان عرب (ص۲۲۳) . ـ احاديث «رفع القلم فى بعض الأعياد» (ص۲۲۳) . ـ حديث ابن طالب كه در المنظومةى بحر العلوم آمده است. ـ حديث : «يا ثار اللّه و ابن ثاره» (الكافى ، ج۴ ، ص۵۷۵) . ـ حديث : «إلهى! قلبى محجوب ونفسى معيوب و عقلى مغلوب...» (بحار الأنوار ، ج۸۴ ، ص۳۳۹) . حديث «تنزه عن مجالسة المخلوقين» (ص۲۲۵) . ـ حديث «معنى الصمد» (معانى الأخبار ، ص ۶ ـ ۸). ـ حديث : «إنّهم يأنسون بكم فإذا غبتم عنهم استوحشوا» (الكافى ، ج ۳ ، ص ۲۲۸). ـ حديث : «لا يزال أمر الناس ماضيا ما ولّاهم إثنى عشر رجلاً» (بحار الأنوار ، ج ۳۶ ، ص ۲۳۹). ـ حديث امام صادق عليه السلام : «حقيق على اللّه عز و جل أن يُدخل الضُّلّالَ الجنة ، فقيل : كيف ذلك جعلت فداك؟ قال:يموت الناطق و لا ينطق الصامت ؛ فيموت المرء فيدخله الجنة» (مصابيح الأنوار فى حلّ مشكلات الأخبار ، سيّد عبد اللّه شبّر ، ج ۱ ، ص ۳۲۳) . سيّد شبّر ، در شرح اين حديث شريف مى گويد : اگر كسى قبل از اين كه امام حقّى امامِ بعدى خود را معرّفى كند ، بميرد ، در شناخت امام زمانش كوتاهى نكرده و بر
.
خداست كه او را وارد بهشت كند . ـ حديث رأس الجالوت : «سأل رأس الجالوت مولانا الرضا عليه السلام فقال : يا مولاى! مَا الكفر و ما الإيمان؟ و ما الكفران؟ و ما الجنّة و النيران؟ و ما الشيطانان اللذان كلاهما مرجوّان؟...» (ميراث حديث شيعه ، دفتر دوم ، ص ۲۴۱ ـ ۲۴۲). ـ حديث حقيقت : روايتى است كه كميل بن زياد نخعى ، آن را از امام على عليه السلام نقل مى كند. در اين روايت ، كميل ابتدا از حقيقت مى پرسد و امام عليه السلام ، از پاسخ دادن ، سر باز مى زند و با اصرار كميل ، گوشه هايى از حقيقت را به وى مى نماياند. متن روايت اين است : سأل كميل بن زياد عن على عليه السلام : ما الحقيقة؟ فقال عليه السلام : ما لَكَ و الحقيقة؟ فقال : أوَلَسْتُ صاحبَ سرّك؟ قال : بلى! و لكن يرشح عليك منّى ما يطفح منى. فقال : أو مثلك يخيب سائلاً؟ فقال عليه السلام : الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير إشارة . فقال : زدنى فيه بيانا. قال عليه السلام : محو الموهوم مع صحو المعلوم. فقال : زدنى بيانا. قال عليه السلام : هتك الستر وغلبة السرّ . فقال : زدنى بيانا . قال عليه السلام : جذب الأحدية لصفة التوحيد. فقال : زدنى بيانا. قال عليه السلام : نورٌ يشرق من صبح الأزل فيلوح على هياكل التوحيد آثاره . فقال : زدنى بيانا . قال عليه السلام : أطف السراج فقد طلع الصبح (شرح الأسماء ، ص ۳۸۲ ؛ روضات الجنّات ، ج ۶ ، ص ۶۲ ؛مجالس المؤمنين ، ج ۲ ، ص ۱۲). ـ حديث البساط : وجه نام گذارى اين حديث به «بساط» ، اين است كه قطعه ابرى براى امير مؤمنان فرود مى آيد و به امر ايشان ، مانند فرشى بر زمين گسترده مى شود. آن گاه امام عليه السلام و همراهان ايشان بر آن مى نشينند و باد ، آنها را بلند مى كند تا به كوه قاف مى رسند (الذريعة ، ج ۱۳ ، ص ۱۹۱). ـ الأحاديث المسلسلة بالآباء ، پنج حديث منقول از طريق پدران سيد على خان شيرازى است . نخستين حديث ، اين است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند : خداوند در معراج ، با چه زبانى با تو سخن گفت؟ در پاسخ فرمود : خاطبنى بلسان علىّ (فهرست نسخ
.
خطى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ج۲۲ ، ص۲ . نيز متن همين كتاب ، قسمت شرح احاديث) ـ حديث الركود (ص۲۰۶) . ـ حديث : «فُضّلتُ على آدم بخصلتين» (ص۲۰۷) . ـ حديث ابولبيد مخزومى (بحار الأنوار ، ج۵۲ ، ص۱۰۶ ؛ ج۸۲ ، ص۳۸۳) . ـ أحاديث طينت : «كُنتُ نبيّا و آدمُ بينَ الماء والطّين» (بحار الأنوار ، ج۱۶ ، ص۴۰۲) . ـ حديث : «ما من أحد يدخله عمله الجنة...» (ص۲۰۹) . ـ حديث : «أعلمكم بنفسه ، أعلمكم بربّه» ، با تعبير «أعرفكم بنفسه ، أعرفكم بربّه» (جامع الأخبار ، ص۴ ؛ روضة الواعظين ، ج۱ ، ص۲۰) . ـ حديث : «لا يموت لمؤمن ثلاثه من الأولاد فتمسّه النّار إلاّ تحلّه القسم» (ص۲۱۰) . ـ حديث : «التوضّؤ . . .» (ص۲۱۰) . ـ حديث : «بم يعرف الناجى» (ص۲۱۱) . ـ حديث احتجاج پيامبر صلى الله عليه و آله با فِرَق پنجگانه ضالّه (يهود ، نصارا ، دهريّه ، ثنويه و مشركان عرب) (الاحتجاج ، ج۱ ، ص۴۷ ـ ۶۴ ؛ بحار الأنوار ، ج۹ ، ص۲۶۹) . ـ احاديث در معنى حروف ابجد (شرح توحيد الصدوق ، قاضى سعيد قمى ، تصحيح و تعليق : نجفقلى حبيبى ، ج۳ ، ص۳۴۷ و ۳۵۱ ، فى تفسير حروف الجُمّل) . ـ حديث : «أنا اللّه الذى لا إله إلاّ أنا» (ص۲۱۲) . ـ حديث «أنا الطين» ، منسوب به امير المؤمنين عليه السلام (ص۲۱۴) . ـ حديث : «الناس كلّهم هالكون إلا العالمون...» (ص۲۲۰) .
.
ـ حديث : «يقوم القائم بأمرٍ جديدٍ وكتابٍ جديدٍ وقضاءٍ جديدٍ على العرب شديد ، ليس شأنه إلّا بالسيف» (بحار الأنوار ، ج۱۳ ، ص۱۹۵) . ـ حديث : «إذا قام القائم يهدم ما قبلَه كما صنع رسول اللّه صلى الله عليه و آله ويستأنف الإسلام جديدا» (بحار الأنوار : ج۵۲ ، ص۳۵۲) . ـ حديث : «إنّ لكلّ واحدٍ منّا صحيفة فيها ما يحتاج إليه أن يعمل به فى مدّته» (الكافى ، ج۱ ، ص۲۸۳) . ـ احاديث نبوى دوازده گانه نقل و بحث شده در عبقات الأنوار : ۱ . حديث غدير : «من كنت مولاه ، فعلىٌّ مولاه . اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه» (الكافى ، ج۱ ، ص۲۹۵) . ۲ . حديث منزلت : «أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى ، إلّا أنّه لا نبىّ بعدى؟» (بحار الأنوار ، ج۲ ، ص۲۲۵) . ۳ . حديث ولايت : «إنَّ عليّا منّى وأنا من علىًّ وهو ولىّ كلّ مؤمن من بعدى» (بحار الأنوار ، ج۴۰ ، ص۸۳) . ۴ . حديث طير (طائر) : «اللّهمّ أئتنى بأحب الناس إليك يأكل معى» (نهج الحق ، ص۲۲۰) . ۵ . حديث مدينة العلم : «أنا مدينة العلم وعلىٌّ بابها» (بحار الأنوار ، ج۱۰ ، ص۱۱۹) . ۶ . حديث تشبيه : «من أراد أن ينظر إلى آدم فى علمه وإلى نوح فى تقواه وإلى إبراهيم فى حلمه وإلى موسى فى هيبته وإلى عيسى فى عبادته ، فلينظر إلى علىّ بن أبى طالب» (بحار الأنوار ، ج۳۹ ، ص۳۹) . ۷ . حديث مُناصَبَت : «مَن ناصَبَ عليّا للخلافة بعدى فهو كافر قد حاربَ اللّه ورسولَه ومَن شكّ فى علىّ فهو كافر» (بحار الأنوار ، ج۳۸ ، ص۱۵۰) .
.
۸ . حديث نور : «كنتُ أنا وعلىٌّ نورا بين يدى اللّه قبل أن يخلق آدم بأربعة عشر ألف عام ، فلمّا خلق اللّه تعالى آدم قسَّم ذلك النّور جزئين فجزءٌ أنا و جزءٌ على» (بحار الأنوار ، ج۳۵ ، ص۲۴) . ۹ . حديث رايَت : «لَاُعطينَّ الرّاية غدا رجلاً يحبّ اللّه ورسوله ويحبُّه اللّه ورسوله كرّارا غير فرّارٍ لا يرجع حتّى يفتح اللّه على يديه» (الكافى ، ج۸ ، ص۳۴۹) . ۱۰ . حديث حق : «رحم اللّه عليّا . اللّهمّ أدِرِ الحقَّ معه حيثُ دارَ» (بحار الأنوار ، ج۳۸ ، ص۳۶) . ۱۱ . حديث تأويل : «إنّك تُقاتل على تأويل القرآن كما قاتَلتَ على تنزيله» (بحار الأنوار ، ج۲۹ ، ص۴۶۱) . ۱۲ . حديث ثقلين : «إنّى تاركٌ فيكم الثِّقلين ، ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا : كتاب اللّه وعترتى أهل بيتى وإنّهما لن يَفترقا حتّى يَرِدا علىَّ الحوضَ» (بحار الأنوار ، ج۲ ، ص۹۹) . عبقات الأنوار ، خلاصه و تصحيح و تحقيق و تعريب شده و با نام نفحات الأزهار چاپ شده است .
.
فهرست منابع و مآخذ۱. إرشاد القلوب (دو جلد در يك مجلّد) ، حسن بن ابى الحسن الديلمى ، قم : شريف رضى ، ۱۴۱۲ ق. ۲. استناد نهج البلاغة ، امتياز على خان العرشى ، ترجمه ، تعليقات و حواشى : سيّد مرتضى آية اللّه زاده شيرازى ، تهران : امير كبير ، ۱۳۶۳ ش. ۳. اصطلاحات تصوّف ، جواد نوربخش ، ناشر : مؤلّف ، ۱۳۷۲ ش ، سوم. ۴. اُصول الحديث ، عبد الهادى الفضلى ، بيروت : مؤسّسة اُمّ القرى ، ۱۴۱۶ ق ، دوم. ۵. إقبال الأعمال ، سيّد على بن موسى موسوى (ابن طاووس) ، تهران : دار الكتب الإسلامية ، ۱۳۶۷ ق. ۶. الإجازة الكبيرة ، سيد عبد اللّه جزائرى ، تحقيق : محمّد سمامى ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ۱۴۰۹ ق. ۷. الإحتجاج ، أحمد بن على الطَّبَرسى ، مشهد : مرتضى ، ۱۴۰۳ ق. ۸. الأربعون حديثا ، محمّد اسماعيل خواجويى ، تحقيق : سيّد مهدى رجايى ، اصفهان : كتاب خانه آية اللّه صدر خادمى ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل. ۹. الأربعون حديثا ، بهاء الدين محمّد بن حسين العاملى (الشيخ البهائى) ، قم : مؤسّسة النشر االإسلامى ، چاپ اوّل ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل .
.
۱۰. الأربعون فى إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السلام ، محمّد مفيد بن حسين شيرازى ، تحقيق : محمّد بركت (منتشر شده در ، ميراث حديث شيعه ، دفتر سوم ، ص ۳۴ ـ ۱۳۷). ۱۱. الأقدس (ضميمه البابيون و البهائيون) ، حسينعلى نورى ، صيدا : مطبعة العرفان ، ۱۳۸۱ ق ، سوم. ۱۲. البابيون و البهائيون فى حاضرهم وماضيهم ، عبد الرزاق الحسينى ، صيدا : مطبعة العرفان ، ۱۳۸۱ ق، سوم. ۱۳. البراهين الجليّة فى رفع تشكيكات الوهابية ، (1)سيّد محمّد حسن قزوينى حائرى ،مقدّمه : سيّد محمّد كاظم قزوينى ، قاهره : مطبوعات النجاح ، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م ، اوّل. ۱۴. البرهان فى علوم القرآن ، محمّد بن عبد اللّه الزركشى ، تحقيق : محمّد ابوالفضل ابراهيم ، بيروت : دار المعرفة . ۱۵. البلد الأمين ، ابراهيم بن على عاملى ، سنگى. ۱۶. البيان (ضميمه البابيون و البهائيون) ، سيّد على محمّد باب ، صيدا : مطبعة العرفان ، ۱۳۸۱ ق، سوم. ۱۷. التفسير و المفسّرون ، محمّد هادى معرفت ، مشهد : دانشگاه علوم اسلامى رضوى ، ۱۳۷۷ ش ، اوّل. ۱۸. الحدائق الناضرة فى أحكام العترة الطاهرة ، يوسف بن أحمد البحرانى ، نجف : دار الكتب الإسلامية ، ۱۳۷۶ ش. ۱۹. الحديث و المحدّثون (عناية الاُمة الإسلامية بالسنّة النبوية) ، محمّد أبو زهو ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ۱۴۰۴ ق.
.
1) .اين كتاب با نام : فرقه وهّابى و پاسخ شبهات آنها ، با ترجمه على دوانى نيز چاپ شده است : انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، زمستان ۱۳۶۸ ش ، سوم.
۲۰. الذريعة الى تصانيف الشيعة ، آقا بزرگ تهرانى ، بيروت : دار الأضواء ، ۱۴۰۳ ق ، سوم. ۲۱. الرعاية فى علم الدراية ، زين الدين بن على عاملى ، تحقيق : عبد الحسين محمّد على بقّال ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ۱۴۱۳ق ، دوم. ۲۲. الصافى ، محمّد محسن الفيض الكاشانى ، تصحيح و مقدّمه و تعليق : حسين اعلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى للمطبوعات ، ۱۳۹۹ ق. ۲۳. الغدير ، [علامه] عبد الحسين الأمينى ، تهران : دار الكتب الاسلامية ، ۱۳۷۴ ش ، ششم. ۲۴. الفوائد المدنية ، محمّد امين استرآبادى ، قم : دار النشر لأهل البيت عليهم السلام . ۲۵. القرآن الكريم و روايات المدرستين ، السيّد مرتضى العسكرى ، تهران : مجمع علمى اسلامى ، ۱۴۱۶ ق ، دوم. ۲۶. الكافى ، محمّد بن يعقوب كلينى ، تهران : دار الكتب الإسلامية ، ۱۳۶۵ ش ، چهارم. ۲۷. المصباح المنير ، على مشكينى ، قم : الهادى ، ۱۳۷۰ ش، دوم. ۲۸. الميزان فى تفسير القرآن ، السيّد محمّد حسين الطباطبائى ، تهران : دار الكتب الاسلامية ، ۱۳۷۲ ش ، پنجم. ۲۹. النور المبين فى قصص الأنبياء و المرسلين ، سيّد نعمة اللّه جزائرى ، ترجمه : يوسف عزيزى ، تهران : هاد ، ۱۳۸۰ ش ، اوّل. ۳۰. الوافى ، محمّد محسن الفيض الكاشانى ، اصفهان : كتاب خانه امير المؤمنين عليه السلام ، ۱۳۶۵ ش. ۳۱. الوجيزة ، بهاء الدين محمّد بن حسين العاملى (الشيخ البهائى) ، شرح و ترجمه : سيّد مهدى مرعشى. ۳۲. أعيان الشيعة ، السيّد محسن الأمين ، تحقيق : السيّد حسن الأمين ، بيروت : دار التعارف ، ۱۴۰۳ ق.
.
۳۳. بحار الأنوار ، محمّد باقر المجلسى ، بيروت : مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۴ ق. ۳۴. تاريخ اجتماعى ايران در عصر افشاريه ، رضا شعبانى ، تهران : قومس ، ۱۳۷۵ ش ، دوم. ۳۵. تاريخ ايران ، حسن پيرنيا و عبّاس اقبال آشتيانى ، تهران : كتابفروشى خيّام ، ۱۳۶۴ ش ، چهارم. ۳۶. تاريخ ايران (دوره صفويان) ، ترجمه : يعقوب آژند ، تهران : جامى ، ۱۳۸۰ ش ، اوّل. ۳۷. تاريخ تفسير قرآن كريم ، حبيب اللّه جداليان ، تهران : اُسوه ، ۱۳۷۲ ش ، اوّل. ۳۸. تاريخ صفويه ، احمد تاجبخش ، شيراز : نويد ، ۱۳۷۲ ش ، اوّل. ۳۹. تاريخ علم اصول از نگاه شهيد صدر ، سيّد محمّد كاظم روحانى ، قم ، ۱۳۷۹ ش. ۴۰. تاريخ مكّه ، محمّد هادى الأمينى ، ترجمه : محسن آخوندى ، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، ۱۳۷۲ ش ، اوّل. ۴۱. تحف العقول ، حسن بن شعبه الحرانى ، قم : جامعه مدرّسين ، ۱۴۰۴ ق. ۴۲. تذكرة المعاصرين ، محمدعلى حزين لاهيجى ، تصحيح : معصومه سالك ، تهران : ميراث مكتوب ، ۱۳۷۵ . ۴۳. تراجم الرجال ، سيّد ابوالفضل برقعى ، ۱۰ ج ، چاپ اتّحاد. ۴۴. تراجم الرجال ، سيّد احمد حسينى ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ۱۴۱۴ ق. ۴۵. ترتيب كتاب العين ، خليل بن أحمد الفراهيدى ، تحقيق : مهدى مخزومى و ديگران ، تهران : اُسوه ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۴۶. تصحيح الإعتقاد ، محمّد بن محمّد بن نعمان (الشيخ المفيد) ، بيروت : دار المفيد ، ۱۴۱۴ ق ، دوم. ۴۷. تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة ، محمّد بن حسن الحرّ عاملى ، قم : مؤسسه آل البيت عليهم السلام .
.
۴۸. تلامذة العلامة المجلسى و المجازون منه ، سيد احمد حسينى ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ۱۴۱۰ ق. ۴۹. تلخيص المقباس ، على اكبر غفّارى ، تهران : دانشگاه امام صادق عليه السلام چاپ اول ، ۱۳۶۹ ش . ۵۰. تهذيب الأحكام ، ۱۰ ج ، محمّد بن حسن الطوسى (الشيخ الطوسى) ، تهران : دار الكتب الإسلاميه ، ۱۳۶۵ ش. ۵۱. جامعه و حكومت در ايران (كتاب اوّل : دوران قاجار) ، على باقرى ، تهران : مركز نشر بين الملل ، ۱۳۷۱ ش ، اوّل. ۵۲. جوامع الكلم ، أحمد بن زين الدين الأحسائى ، تبريز : ۱۲۷۳ق ، سنگى. ۵۳. جهان گشاى نادرى ، ميرزا مهدى خان استرآبادى ، به اهتمام سيّد عبد اللّه انوار ، تهران : انجمن آثار و مفاخر فرهنگى ، ۱۳۷۷ ش ، اوّل. ۵۴. چهل سال تاريخ ايران(المآثر و الآثار) ، محمّد حسن خان اعتماد السلطنه ، به كوشش : ايرج افشار ، ج ۱ ، تهران : اساطير ، ۱۳۶۳ ش ، اوّل. ۵۵. حديث پيمانه ، حميد پارسانيا ، قم : معارف ، ۱۳۷۹ ش ، چهارم. ۵۶. حديقة الشيعة ، أحمد بن محمّد المقدّس الأردبيلى ، تصحيح : صادق حسن زاده و على اكبر زمانى نژاد ، قم : انصاريان ، ۱۳۷۷ ش ، اوّل. ۵۷. خاتميت و پاسخ به ساخته هاى بهائيت ، على اميرپور ، تهران : سازمان مطبوعاتى جهان ، ۱۳۴۳ ش ، دوم. ۵۸. خدمات متقابل اسلام و ايران ، مرتضى مطهّرى ، تهران : صدرا ، ۱۳۷۶ ش ، بيست و چهارم. ۵۹. دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، زير نظر : سيّد كاظم موسوى بجنوردى ، تهران : مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ۱۳۷۳ ش ، اوّل.
.
۶۰. ده گفتار ، مرتضى مطهّرى ، تهران : صدرا ، ۱۳۷۱ ش ، هفتم. ۶۱. رجال اصفهان در علم و ادب و عرفان و هنر ، سيّد محمّد باقر كتابى ، اصفهان : گل ها ، ۱۳۷۵ ش ، اوّل. ۶۲. روضات الجنّات فى أحوال العلماء و السادات ، سيّد محمّد باقر موسوى خراسانى ، بيروت : الدار الإسلامية ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۶۳. رياض الجنة ، محمّد حسن الزنوزى ، تحقيق : على رفيعى ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ۱۳۷۸ ش ، اوّل. ۶۴. رياض العلماء و حياض الفضلاء ، ميرزا عبد اللّه الأفندى الإصفهانى ، تحقيق : سيّد احمد حسينى ، قم : چاپ خانه خيّام ، ۱۴۰۱ ق. ۶۵. ريحانة الأدب فى تراجم المعروفين بالكنية و اللقب ، محمّد على مدرّس ، تبريز : كتابفروشى خيّام ، دوم. ۶۶. سيماى مكّه، سيّد عليرضا سيّد كبارى ، قم : سازمان تبليغات اسلامى ، ۱۳۷۶ ش ، اوّل. ۶۷. شرح اصطلاحات تصوّف ، سيّد صادق گوهرين ، تهران : زوّار ، ۱۳۶۸ ش ، اوّل. ۶۸. شرح الأسماء أو شرح دعاء الجوشن الكبير ، ملّا هادى سبزوارى ، تحقيق : نجفقلى حبيبى ، تهران : دانشگاه تهران ، ۱۳۷۲ ش. ۶۹. شرح الزيارة الجامعة الكبيرة ، أحمد بن زين الدين الأحسايى ، ۴ ج ، بيروت : دار المفيد للطباع و النشر و التوزيع ، ۱۴۲۰ ق ، اوّل. ۷۰. شرح حال رجال ايران ، مهدى بامداد ، تهران : زوّار ، ۱۳۷۱ ش ، چهارم. ۷۱. شرح دعاى صباح ، قطب الدين محمّد حسينى نيريزى (م ۱۱۷۳ ق) ، تحقيق : محمّد ترابيان فردوسى (منتشر شده در : ميراث حديث شيعه ، دفتر ششم ، ۲۳۹ ـ ۲۶۸).
.
۷۲. شرح طرق الشيخ الطوسى ، محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار ، تحقيق : على فرّخ (منتشر شده در : ميراث حديث شيعه ، دفتر دوم ، ص ۴۹۷ ـ ۵۳۴). ۷۳. شرح نهج البلاغة ، ابن أبى الحديد ، تصحيح : محمّد ابوالفضل ابراهيم ، بيروت : دار إحياء الكتاب العربى ، ۱۳۷۸ ق. ۷۴. شهداء الفضيلة (شهيدان راه فضيلت) ، [علامه] عبدالحسين امينى ، ترجمه : جلال الدين فارسى ، تهران : روزبِه ، ۱۶۳۲ ش ، سوم. ۷۵. شيخيگرى و بابيگرى از نظر فلسفه ، تاريخ و اجتماع ، مرتضى مدرّسى چهاردهى ، تهران : كتابفروشى فروغى. ۷۶. طبقات أعلام الشيعة (الكواكب المنتشرة فى القرن الثانى بعد العشرة) ، آقا بزرگ تهرانى ، ج ۶ ، تحقيق : علينقى منزوى ، تهران : دانشگاه تهران ، ۱۳۷۲ ش ، اوّل. ۷۷. عالم آراى نادرى ، محمّد كاظم مروى (وزير مرو) ، تهران : علم ، ۱۳۶۹ ش، دوم. ۷۸. عبقات الأنوار فى إمامة الأئمة الأطهار ، مير حامد حسين لكنهويى ، تحقيق : غلامرضا مولانا بروجردى ، قم : محققّ ، ۱۴۰۴ ق ، اوّل. ۷۹. علم الحديث و دراية الحديث ، كاظم مدير شانه چى ، قم : اسلامى ، ۱۳۷۲ ش ، پنجم. ۸۰. علوم حديث (فصل نامه) ، قم : دار الحديث ، ش ۱۵ و ۲۱. ۸۱. فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى ، جعفر سبحانى ، قم : صحيفه ، ۱۳۶۹ ش ، اوّل. ۸۲. فرهنگ فارسى ، محمّد معين ، تهران : امير كبير ، ۱۳۷۶ ش ، يازدهم. ۸۳. فرهنگ فرق اسلامى ، محمّد جواد مشكور ، مشهد : بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى ، ۱۳۶۸ ش ، اوّل. ۸۴. فقهاى نامدار شيعه ، عبدالرحيم عقيقى بخشايشى ، قم : كتابخانه آية اللّه مرعشى ، ۱۴۰۵ ق. ۸۵. فوائد رضويه ، شيخ عبّاس قمى ، قم : جامعه مدّرسين ، ۱۳۶۸ش (اُفست) .
.
۸۶. فهرس التراث ، سيّد محمّد حسين حسينى جلالى ، تحقيق : سيّد محمّد جواد حسينى جلالى ، قم : دليل ما. ۱۴۲۲ ق. ۸۷. فهرست الفبايى كتب خطّى كتاب خانه مركزى آستان قدس رضوى ، محمّد آصف فكرت ، مركز پژوهش هاى آستان قدس رضوى ، ۱۳۶۹ ش. ۸۸. فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى از آغاز تا سال ۱۳۷۰ ، موسى الرضا باشتينى و ديگران ، مشهد : بنياد پژوهش هاى آستان قدس رضوى ، ۱۳۸۰ ش ، اوّل . ۸۹. فهرست كتب خطّى كتاب خانه مركزى و مركز اسناد آستان قدس رضوى ، براتعلى غلامى مقدّم ، مركز پژوهش هاى آستان قدس رضوى ، ۱۳۷۶ ش. ۹۰. فهرست مشاهير ايران از آغاز دوران هاى افسانه اى تا زمان حاضر ، ابوالفتح حكيميان ، تهران : انتشارات دانشگاه ملّى ايران ، ۱۳۵۷ ش. ۹۱. فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، ج ۶ ، مشهد : چاپ خانه طوس ، ۱۳۴۴ ش. ۹۲. فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه گلپايگانى ، ابوالفضل عرب زاده ، قم : دار القرآن الكريم ، ۱۳۷۸ ش. ۹۳. فهرست نسخ خطّى كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، سيّد احمد حسينى ، زير نظر : سيّد محمود مرعشى ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ۱۳۶۵ ش. ۹۴. فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، ايرج افشار و ديگران ، ۱۳۴۷ ش. ۹۵. فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى ، على صدرايى خويى ، قم : دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه ، قم : ۱۳۷۷ ش ، اوّل. ۹۶. فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه سپه سالار ، محمّد تقى دانش پژوه و علينقى منزوى ، تهران : دانشگاه تهران ، ۱۳۴۰ ش.
.
۹۷. فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه آية اللّه فاضل خوانسارى ، سيّد جعفر حسينى ، مؤسّسه علمى و فرهنگى آية اللّه فاضل خوانسارى ، ۱۳۷۴ ش ، اوّل. ۹۸. فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه گنج بخش ، احمد منزوى ، اسلام آباد : مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان ، بهمن ۱۳۵۷ ش. ۹۹. فهرست نسخه هاى خطّى مركز احياى ميراث اسلامى ، سيّد احمد حسينى ، ۱۳۷۷ ش ، اوّل. ۱۰۰. كتاب من لايحضره الفقيه ، محمّد بن على الصدوق (الشيخ الصدوق) ، ترجمه : صدر بلاغى ، تهران : صدوق ، ۱۳۷۸ ش ، اوّل. ۱۰۱. كشف اسرار ، سيّد روح اللّه موسوى (امام خمينى رحمه الله) قم : آزادى ، بى تا. ۱۰۲. كشف الظنون عن أسامى الكتب و الفنون ، حاجى خليفه چلبى. مكتبة العالم ، ۱۳۱۰ ش ، اوّل. ۱۰۳. گنجينه تاريخ ايران (صفويان ، افشاريان ، زنديه و قاجار) ، ج ۱۲ ، عبد العظيم رضايى ، تهران : اطلس ، ۱۳۷۸ ش ، اوّل. ۱۰۴. لبّ اللباب فى علم الرجال ، محمّد جعفر بن سيف الدين شريعتمدار ، تحقيق : محمّد حسين مولوى (منتشر شده در : ميراث حديث شيعه ، دفتر دوم ، ص ۳۹۵ ـ ۴۹۶). ۱۰۵. لسان العرب ، جمال الدين محمّد بن مكرم ، قم : نشر أدب الحوزة ، ۱۴۰۵ ق. ۱۰۶. لغت نامه ، على اكبر دهخدا ، تهران : دانشگاه تهران ، ۱۳۸۲ (لوح فشرده ، آخرين ويرايش) . ۱۰۷. لؤلؤة البحرين فى الإجازة لقرّتى العين ، يوسف بن أحمد البحرانى ، تحقيق و تعليق : سيّد محمّد صادق بحر العلوم ، نجف . ۱۰۸. مستدرك الوسائل ، ميرزا حسين نورى ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۰۸ ق.
.
۱۰۹. مصادر الاستنباط بين الاُصوليين و الأخباريين ، محمّد عبد الحسن الغراوى ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۳ ق ، ۵۱ ـ ۵۲. ۱۱۰. معارف الرجال ، محمد بن على حرزالدين ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، ۱۴۰۵ق (اُفست) . ۱۱۱. معانى الأخبار، محمّد بن على الصدوق (الشيخ الصدوق)، قم: جامعه مدرسين، ۱۳۶۱ش. ۱۱۲. معجم المطبوعات العربية فى ايران ، عبد الجبّار الرفاعى ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، ۱۴۱۴ ق. ۱۱۳. معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة ، السيّد ابو القاسم الخوئى ، قم : مركز نشر آثار الشيعة ، چهارم . ۱۱۴. معراج أهل الكمال الى معرفة الرجال ، سليمان بن عبد اللّه ماحوزى ، تحقيق : سيّد مهدى رجايى ، قم : چاپ خانه سيد الشهداء ، ۱۴۱۲ ق. ۱۱۵. مفاخر آذربايجان، عبد الرحيم عقيقى بخشايشى ، قم : آذربايجان ، ۱۳۷۴ ـ ۱۳۷۵ش . ۱۱۶. مفاخر اسلام (ج۷ : دانشمندان لاهيجان) ، على دوانى ، تهران : مركز فرهنگى قبله ، ۱۳۷۲ ش ، اوّل. ۱۱۷. مقباس الهداية فى علم الدراية ، عبد اللّه المامقانى ، تحقيق : محمّد رضا المامقانى ، قم : مؤسّسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، اوّل. ۱۱۸. مقدّمه اى بر فقه شيعه ، سيّد حسين مدرّسى طباطبايى ، ترجمه : محمّد آصف فكرت ، مشهد : بنياد پژوهش هاى آستان قدس رضوى ، ۱۳۶۸ ش. ۱۱۹. مقدّمه جامع السعادات (از : ملّا مهدى نراقى ، محمّد رضا مظفّر و سيّد جلال الدين مجتبوى) ، تهران : حكمت ، ۱۳۷۰ ش ، چهارم.
.
۱۲۰. مكارم الآثار در احوال رجال ، محمّد على معلم حبيب آبادى ، اصفهان : اداره كلّ فرهنگ و هنر اصفهان. ۱۲۱. ملخص جامع المعارف و الأحكام فى الاُصول و الحلال و الحرام ، سيّد عبد اللّه شبّر ، قم : مجمع الذخائر الاسلامية ، ۱۳۹۸ ق ، اوّل. ۱۲۲. موسوعة طبقات الفقهاء ، زير نظر : جعفر سبحانى ، مؤسسة الإمام الصادق عليهم السلام ، ۱۴۲۲ ق ، اوّل. ۱۲۳. موسوعة مؤلّفى الإمامية ، تحقيق و نشر : مجمع الفكر الإسلامى ، ۱۴۲۰ ق ، اوّل. ۱۲۴. موضع تشيّع در برابر تصوّف ، داوود الهامى ، مكتب اسلام ، ۱۳۷۸ ش ، اوّل. ۱۲۵. ميراث حديث شيعه (نيم سال نامه) ، قم : دارالحديث . ۱۲۶. ميزان الحكمة ، محمّد محمّدى رى شهرى ، تحقيق : دار الحديث ، ترجمه : حميد رضا شيخى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۷۷ ش. ۱۲۷. ناسخ التواريخ (تاريخ قاجاريه) ، محمّد تقى سپهر ، به اهتمام : جمشيد كيانفر ، تهران : اساطير ، ۱۳۷۷ ش ، اوّل. ۱۲۸. نظيم اللئالى ، تحقيق : حسين گودرزى (منتشر شده در : ميراث حديث شيعه ، دفتر دوم ، ص ۳۶۵ ـ ۳۹۲).
.
. .
فهرست تفصيلى .
. .
. .
. .
. .
. .
. .