فرهنگ نامه بصیرت

ghaemiyeh.com

مشخصات كتاب

سرشناسه : محمدي ري‌شهري، محمد، ۱۳۲۵ -

عنوان و نام پديدآور : فرهنگ‌نامه بصيرت/محمدي‌ري‌شهري ؛ مترجم حميدرضا شيخي.

مشخصات نشر : قم: دارالحديث، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهري : ۱۶۴ص.

شابك : ۱۷۵۰۰ ريال:978-964-493-478-0

يادداشت : فارسي- عربي.

يادداشت : چاپ دوم.

يادداشت : چاپ قبلي: دارالحديث، ۱۳۸۸ (۱۴۲ ص.).

يادداشت : كتابنامه: ص. [۱۵۱] - ۱۶۰.

موضوع : بصيرت -- احاديث

شناسه افزوده : شيخي، حميدرضا، ۱۳۳۷ -، مترجم

رده بندي كنگره : BP۱۴۱/۵ /ب۶‌م۳ ۱۳۸۸الف

رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۸

شماره كتابشناسي ملي : ۲۵۸۴۴۸۴

اشاره

پيش گفتار

پيشگفتارفرهنگ نامه ، كتابى است كه در آن ، دانش ، فرهنگ (1)و حكمت باشد و فرهنگ نامه بصيرت ، قطره اى از درياى بيكران علوم و معارف ناب اسلامى و مَدخَلى (2)ديگر از دانش نامه قرآن و حديث است كه به صورت مستقل ، منتشر مى شود . در اين دانش نامه ، واژه ها و اصطلاحاتى كه در قرآن و احاديث ، كاربرد فرهنگى گسترده اى دارند ، به ترتيب الفبايى ، با نظمى نوين و با ذكر نمونه كاربردها (شواهد) ، معناشناسى و تحليل و تبيين مى گردند . در لابه لاى اين دانش نامه ، برخى مَدخل ها ، از كاربرد فرهنگى ويژه و بَسامد استفاده بالايى برخوردارند . بدين معنا كه عموم مسلمانان و يا گروه هاى خاصّى از آنان ، به صورت شبانه روزى و گسترده ، با آنها ، سر و كار دارند . از اين رو ، به منظور تصحيح و تقويت فرهنگ عمومىِ جوامع اسلامى ، ضرورى است معارف مربوط به اين گونه

.


1) .فرهنگ : علم؛ دانش؛ ادب؛ تربيت؛ پديده كلّى پيچيده اى از آداب ، رسوم ، انديشه ، هنر و شيوه زندگى كه در طىّ تجربه تاريخى اقوام ، شكل مى گيرد و قابل انتقال به نسل هاى بعدى است (ر. ك : لغت نامه دهخدا ، فرهنگ معين و فرهنگ بزرگ سخن) .

2) .در دانش نامه ها ، به هر واژه اصلى كه توضيحى (مقاله اى) در ذيل خود دارد ، «سَرواژه» يا «مَدخَل» مى گويند . به مجموع سرواژه و توضيح ، بر روى هم ، نيز «مدخل» گفته مى شود (ر. ك : فرهنگ بزرگ سخن) .

واژه ها و اصطلاحات ، به صورت «كتابِ همراه» و «كتاب راه نما» ، در اختيار همگان قرار گيرد . با اين نگاه ، مَدخَل هايى از اين دست ـ كه گفتيم ـ ، به صورت كتاب هايى مستقل و در اندازه هايى كه حمل و مطالعه آن آسان باشد ، در اختيار علاقه مندان قرار مى گيرند . گفتنى است كه در اين سلسله آثار ، براى آنچه مربوط به رفتار يا احوال خاص است (مانند : ادب ، اذان ، شادى و آرزو) ، نام «فرهنگ نامه» و براى آنچه مربوط به گروه هاى اجتماعى (مانند : كارگران ، بسيجيان ، جوانان و كودكان) مى شود و يا آموزه هاى حكيمانه پيشوايان بزرگ اسلام يا حكماى بزرگ الهى (چون لقمان حكيم) را ارائه مى نمايد ، نام «حكمت نامه» را برگزيديم . فرهنگ نامه بصيرت ، چهارمين كتاب از مجموعه فرهنگ نامه هايى است كه با هدف تصحيح و تقويت فرهنگ ارزش هاى رفتارى ، در دست تدوين اند . گفتنى است كه تأكيد اخير مقام معظم رهبرى بر ضرورت تقويت «بصيرت» (1)در فضاى كنونىِ جامعه ، ايجاب مى نمايد كه بدين منظور ، ره نمودهاى جامع و سازنده قرآن و اهل بيت عليهم السلام درباره بصيرت ، در اختيار همه علاقه مندان (بويژه نسل جوان و نخبگان) قرار گيرد . ايشان در اين باره فرمودند :

.


1) .بصيرت : آگاهى ؛ دانايى ؛ بينش ؛ ژرف نگرى ؛ روشن بينى .

ملّتى كه بصيرت دارد ، [و] مجموعه جوانان كشور ، وقتى بصيرت دارند ، آگاهانه حركت مى كنند و قدم برمى دارند ... . بصيرتْ وقتى بود ، غبارْآلودگى فتنه نمى تواند آنها را گم راه كند ، ... [و] به اشتباه بيندازد . اگر بصيرت نبود ، انسان ، و لو با نيّت خوب ، گاهى در راه بد ، قدم مى گذارد . شما در جبهه جنگ ، اگر راه را بلد نباشيد ، اگر نقشه خوانى بلد نباشيد ، اگر قطب نما در اختيار نداشته باشيد ، يك وقتْ نگاه مى كنيد [و] مى فهميد در محاصره دشمن قرار گرفته ايد ؛ راه را عوضى آمده ايد ؛ دشمن جداردج بر شما مسلّط مى شود . اين قطب نما ، همان بصيرت است . در زندگى پيچيده اجتماعى امروز ، بدون بصيرت ، نمى شود حركت كرد . جوان ها بايد فكر كنند ، بينديشند ، [و] بصيرت خودشان را افزايش بدهند ... . متعهدان موجود در جامعه ما ... ، از دانشگاهى و حوزوى ، بايد به مسئله بصيرت ، اهميّت بدهند : بصيرت در هدف ، بصيرت در وسيله ، بصيرت در شناخت دشمن ، بصيرت در شناخت راه هاى جلوگيرى از اين موانع و ... . بصيرت ، يعنى اين كه بدانيد چه مى خواهيد ، تا بدانيد چه بايد با خودتان داشته باشيد ... . جوانان عزيز! هر چه مى توانيد ، در افزايش بصيرت خود ، [و] در عمق بخشيدن به بصيرت خود ، تلاش كنيد و نگذاريد دشمنان ، از بى بصيرتى ما استفاده كنند . (1)

.


1) .سخنان مقام معظم رهبرى حضرت آية اللّه خامنه اى ـ مدظله ـ در جمع مردم چالوس و نوشهر ، به تاريخ ۱۵ / ۷ / ۱۳۸۸ .

بى ترديد ، يكى از مهم ترين رازهاى شكست حكومت امام على عليه السلام ، سوء استفاده دشمنان از بى بصيرتى هواداران ايشان بود ، در گزارشى آمده كه امام در اين باره مى فرمايند : يا أهلَ الكوفَةِ ، مُنيتُ مِنكُم بِثَلاثٍ وَ اثنَتَينِ : صُمٌّ ذَوُو أسماعٍ ، و بُكمٌ ذَوُو كَلامٍ ، و عُميٌ ذَوُو أبصارٍ ، لا أحرارُ صِدقٍ عِندَ اللِّقاءِ ، و لا إخوانُ ثِقَةٍ عِندَ البَلاءِ . اى كوفيان! من به سه خصلت [كه در شما هست] و دو خصلت [كه در شما نيست] ، گرفتار آمده ام : گوش داريد ، امّا كَريد ، و زبان داريد ، امّا لاليد ، و چشم داريد ، امّا كوريد . [و امّا آن دو خصلتى كه نداريد :] نه هنگام ديدار ، آزاد مردانى هستيد صادق ، و نه به گاه سختى ، برادرانى مورد اعتماد . (1)بر پايه اين سخن ، جامعه اى كه از بصيرت لازم برخوردار باشد ، نه تنها حق را مى بيند و باطل را در چهره هاى گوناگونْ تشخيص مى دهد ، بلكه عملاً از حق ، جانبدارى مى كند و از پيشوايان حق ، اطاعت مى نمايد . چنين جامعه و مردمى ، با رهبران الهى ، صادقانه رفتار مى كنند و در عوض ، در سختى ها و مشكلات ، مورد اعتماد آنهايند و در دام دشمنان قرار نمى گيرند . اما مردمى كه امام على عليه السلام بر آنها ، حكومت مى كرد به دليل آن كه فاقد بصيرت بودند ، به سادگى در دام دشمن مى افتادند ، آنها نمى توانستند چهره روشن و زيباى حق را مشاهده كنند . از اين رو ، نه از حق ،

.


1) .ر . ك : ص ۱۰۸ ح ۱۳۲ .

جانبدارى مى كردند و نه از امام خويش فرمانبَرى داشتند . با امام خود ، يك رنگ نبودند و امام نيز نمى توانست در بحران ها به آنها اعتماد كند . اين گونه بود كه حكومت امام على عليه السلام ، در اثر بى بصيرتى ياران ايشان و مردم آن دوران ، شكست خورد و در تاريخ اسلام ، حكومت ديگرى كه در ساختار ، اندك شباهتى به آن داشته باشد ، پديد نيامد ، تا پس از قرن ها تلاش و مجاهدت ، به بركت رهبرى امام خمينى رحمه الله ، در جامعه ايرانى ، بصيرتى پديد آمد كه در پرتو آن ، مردم ، حق را ديدند و با نهايت صداقت ، از پيشواى خويش اطاعت و از حق ، جانبدارى كردند و امام رحمه اللهبا اعتماد به خدا و همراهى چنين مردمى توانست انقلاب اسلامى را در ايران ، به پيروزى برساند ، مردمى كه در وصيّت نامه سياسى ـ الهىِ خود ، در باره آنها فرموده است : من با جرئت ، مدّعى هستم كه ملّت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر ، بهتر از ملّت حجاز در عهد رسول اللّه صلى الله عليه و آله و كوفه و عراق در عهد امير المؤمنين و حسين بن على ـ صلوات اللّه و سلامه عليهما ـ مى باشند . (1)بدين سان ، انقلاب بزرگ و شكوهمند اسلامى ، در ايران ، تحقق يافت و با الهام گرفتن از الگوى حكومت علوى ، به شكل گيرى نظام جمهورى اسلامى انجاميد . بى ترديد ، تثبيت نظام جمهورى اسلامى در ايران ، محصول

.


1) .صحيفه امام : ج ۲۲ ص ۴۱۰ .

بصيرت جامعه ايرانى و تداوم اين نظام نيز در گرو بصيرت اكثريت قاطع اين مردم است ، و هدف مقام معظّم رهبرى حضرت آية اللّه خامنه اى از تأكيد بر ضرورت برنامه ريزى براى افزايش بصيرت همگان و بويژه نسل جوان ، چيزى نيست جز ادامه يافتن اين راه ، تا روزى كه پرچم جمهورى اسلامى ، به دست صاحب اصلى آن ، حضرت بقية اللّه الأعظم ـ أرواحُنا فِداه و عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَه ـ داده شود و البته آن روز نيز ، عنصر اصلى در جهانى شدن اسلام و ارزش هاى اسلامى ، «بصيرت» خواهد بود . امام على عليه السلام ، بر پايه آنچه در نهج البلاغه آمده ، با اشاره به آن روز ، چنين مى فرمايد : ... حَتّى إذَا اخلَولَقَ الأَجَلُ ، وَ استَراحَ قَومٌ إلَى الفِتَنِ ، و أَشالوا عَن لَقاحِ حَربِهِم ، لَم يَمُنّوا عَلَى اللّهِ بِالصَّبرِ ، و لَم يَستَعظِموا بَذلَ أنفُسِهِم فِى الحَقِّ ، حَتّى إذا وافَقَ وارِدُ القَضاءِ انقِطاعَ مُدَّةِ البَلاءِ ، حَمَلوا بَصائِرَهُم عَلى أسيافِهِم ، و دانوا لِرَبِّهِم بِأَمرِ واعِظِهِم . ... تا آن كه پايان مهلت ، نزديك مى شود و گروهى آسايش خويش را در آشوب مى جويند و در پيجويى فتنه ، تخمِ جنگ مى افشانند . جدر اين حال ، آن ره يافتگانِ روشن بين و صاحب بصيرت ،ج به خاطر شكيبايى خود جدر پيكار با باطلج ، بر خدا منّتى نمى نهند ، و جان فشانى هاى خويش را در راه حق ، بزرگ نمى پندارند تا آن كه چون قضاى الهى به تمام شدن مدّت بلا و آزمايش تعلّق گيرد ، [بصيرت ]بينش هاى خود را بر سرِ شمشيران مى نهند [و بصيرت خود را پشتوانه سلاح و قدرت خود

.

قرار مى دهند] و به فرمان اندرزگوىِ خويش (1)مطيع پروردگار خود مى گردند . (2)اميدْ آن كه همگان ، بويژه نخبگان ، براى زمينه سازى آن روز ، به مسئوليت الهى خود عمل كنند ، تا هر چه زودتر ، آن روز موعود ، فرا رسد . بارى ، فرهنگ نامه بصيرت ، گامى كوتاه در راه فرهنگ سازى «بصيرت» و زمينه سازى براى جامعه مهدوى است . در اين فرهنگ نامه ، مسائل مهمى مانند : واژه شناسى بصيرت ، تعريف بصيرت ، ارزش بصيرت ، خاستگاه هاى بصيرت ، عوامل افزايش بصيرت ، آثار بصيرت ، زيان هاى فقدان بصيرت و موانع بصيرت ، از نگاه قرآن و حديث ، ارائه مى گردد . شايان ذكر است كه متن آيات و روايات اين مجموعه ، با همكارى محقّقان پژوهشكده علوم و معارف حديث گردآورى شده است كه از ايشان و ديگر همكارانى كه در «پژوهشكده علوم و معارف حديث» ، در ساماندهى اين اثر سهيم بوده اند ، و نيز مترجم گران قدر ، آقاى

.


1) .گفتنى است كه برخى شارحان نهج البلاغة ، به قرينه جملات بعدى خطبه ، مقصود از «اندرزگو» را «پيامبر صلى الله عليه و آله » گرفته اند ؛ ليكن به نظر مى رسد كه آن جملات ، بخش ديگرى از سخنان امام عليه السلام است كه توسّط سيّد رضى ، انتخاب و تقطيع شده و بلا فاصله پس از بخش مورد نظر ما قرار گرفته است و همان طور كه در منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة (ج ۹ ص ۱۳۲) آمده و به قرينه عنوان خطبه ، مقصود ، حضرت بقيّة اللّه الأعظم امام مهدى ـ أرواحُنا فِداه ـ است .

2) .ر . ك : ص ۱۰۰ ح ۱۲۱ .

حميدرضا شيخى ـ كه با ترجمه روان و زيباى خود ، فهم آيات و احاديث اين فرهنگ نامه را براى پارسى زبانان ميسّر ساخت ـ ، صميمانه سپاس گزارم و از خداوند منّان ، براى آنان پاداشى فراوان و درخور فضل و كرامتش ، مسئلت دارم . ربّنا! تقبّل منّا؛ إنّك أنت السميع العليم . محمدى رى شهرى ۲۸ مهر ماه ۱۳۸۸ اوّل ذى قعده ۱۴۳۰

.

درآمد

واژه شناسى «بصيرت»

درآمدواژه شناسى «بصيرت»واژه «بصيرت» ، از مادّه «بصر» است كه ، دو معناى اصلى دارد : يكى ، علم و ديگرى ، درشتى ، سختى و خشونت . در اين جا ، معناى نخستْ مقصود است . احمد بن فارِس ، در اين باره مى گويد : باء و صاد و راء (بصر) ، دو معناى اصلى را تشكيل مى دهند : يكى ، عبارت است از علم به چيزى . گفته مى شود : «هُوَ بَصيرٌ بِهِ ؛ يعنى : «او به آن چيز ، داناست » . . . . بصيرت ، به معناى سپر است و به معناى برهان هم آمده است . اصل همه اينها ، روشن بودن چيزى است . . . . امّا معناى اصلى دوم ، درشتى [و زُمختىاست . از همين معناست «بَصْر» كه عبارت از دو چرم را بر هم دوختن است ، چنان كه كناره پارچه ، دوخته مى شود . (1)ابن منظور ، «بصر» و «بصيرت» را چنين معنا كرده است : بَصَر ، يعنى چشم ؛ امّا ]بر خلاف «عَين» ،] مذكّر است . گفته شده : بصر ، عبارت از حواس ديدن است ... بصيرت ، يعنى

.


1) .معجم مقاييس اللّغة : ج ۱ ص ۲۵۳ و ۲۵۴ «بصر» .

حجّت . . . . بَصَر ، يعنى نفوذ در دل . « بَصَر القُلب » ، به نگاه و خطور آن مى گويند و بصيرت ، يعنى عقيده قلبى ... بصيرت ، يعنى هوش ... « فَعَلَ ذلِكَ عَلى بَصيرَةٍ » ، يعنى از روى قصد و آگاهى و « عَلى غَيرِ بَصيرةٍ » ، يعنى از روى غير يقين .. . . « عَلى بَصيرةٍ مِن أمرِكُم وَ يَقينٍ » ، يعنى : « با داشتن شناخت و يقين در كار شما » ... بصيرت ، يعنى عبرت ... بَصَر ، يعنى علم . « بَصُرتُ بالشيءِ » ، يعنى : « آن چيز را دانستم » . . . و بصير ، به معناى «عالم» است . (1)راغب اصفهانى ، در توضيح معناى «بصر» و «بصيرت» مى گويد : بَصَر ، به عضو بينايى ... و به نيرويى كه در آن است ، گفته مى شود . به نيروى ادراك كننده قلب هم «بصيرت» و «بَصَر» مى گويند ... و به عضو بينايى ، كمتر بصيرت گفته مى شود . در صورت اوّل (ديدن با چشم) ، «أبصرتُ» مى گويند . و در صورت دوم : «أبصرتُهُ» و «بَصُرتُ بِهِ» . در صورت ديدن با حواس بينايى ، چنانچه با رؤيت قلبى همراه نباشد ، به ندرت گفته مى شود : «بَصُرتُ» . (2)بررسى آنچه در تبيين معناى بصيرت آمده ، (3)نشان مى دهد كه اين واژه ، در معانى گوناگونى به كار رفته است ؛ مانند : دانش ، بينش دل ، نورِ دل ، آگاهى ، زيركى ، هوشيارى ، برهان ، عبرت و اعتقاد صحيح دينى .

.


1) .لسان العرب : ج ۴ ص ۶۴ و ۶۵ «بصر» .

2) .مفردات ألفاظ القرآن : ص ۱۲۷ «بصر» .

3) .ر . ك : دانش نامه جهان اسلام : ج ۳ ص ۴۸۴ «بصيرت» ، دائرة المعارف قرآن كريم : ج ۵ ص ۵۷۳ «بصيرت» .

بصيرت ، در قرآن و حديث

اشاره

امّا همه اين معانى ، در واقع ـ همان طور كه ابن فارِس گفته ـ به معناى اوّليه مادّه بصيرت ، باز مى گردند . حتّى اطلاق «بصر» به چشم نيز بدان جهت است كه چشم ، يكى از مهم ترين راه هاى تحصيل علم و معرفت است . گفتنى است كه هر چند بصيرت ، در اصل به معناى علم است ؛ ليكن بايد توجّه داشت كه هر علمى ، بصيرت نيست و هر عالمى ، بصير ناميده نمى شود ؛ بلكه اين واژه ، حاكى از نوعى احاطه علمى و آينده نگرى است . (1)اَزگُلى) .

بصيرت ، در قرآن و حديثدر قرآن كريم ، مشتقّات «بصر» ، ۱۴۸ بار و واژه «بصيرت» ، دوبار تكرار شده است . به طور كلّى ، واژه «بصر» در متون اسلامى ، گاه در باره بينايى ظاهرى و حسّى ، و گاه در باره بينايى باطنى و عقلى به كار مى رود .

.


1) .بر پايه برخى از پژوهش ها ، واژه بصيرت ، در فرهنگ هاى مختلف ، بيش از سى معنا را به خود اختصاص داده كه موضوع آينده و آينده نگرى در ميان بيشتر آنها مشترك است . همچنين ، بررسى سير تاريخى اين واژه ، نشان مى دهد كه اين واژه ، از زبان سانسكريت و از شرق به غرب رفته است . وجوه اشتراك فرهنگى اين واژه ، در شرق و غربْ فراوان است كه مهم ترين آنها ، آينده نگرى و تفاوت اصلى در چگونگى آن است . اولياى خدا ، در جستجوى شهود معنوى از طريق بصيرت اند ، در حالى كه رهبران و مديران ، در جستجوى بصيرتى هستند كه آينده سازمان خود را با موفّقيت ، قرين سازند (ر . ك : مقاله «بصيرت در رهبرى و مديريت اسلامى» ، محمّد

به تعبير ديگر ، مردم از نظر بينش ، به دو دسته تقسيم مى شوند : دسته اوّل ، ديده عقل آنها نزديك بين است ، آينده خود و جهان را نمى بينند و اداركات آنها در محسوساتْ خلاصه مى شود و به تعبير زيباى قرآن : «يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الْأَخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ. (1)از زندگى دنيا، ظاهرى را مى شناسند، حال آن كه از آخرت غافل اند» . اين دسته ، هر چند به ظاهرْ بينا هستند ؛ ولى در فرهنگ قرآن و حديث ، كور محسوب مى شوند . برپايه گزارشى ، امام على عليه السلام در يكى از سخنرانى هاى خود در مدينه ، به اين نكته مهم ، اين گونه اشاره فرموده است : ما كُلُّ ذى قَلبٍ بِلَبيبٍ ، وَ لا كُلُّ ذى سَمعٍ بِسَميعٍ ، وَ لا كُلُّ ناظِرٍ بِبَصيرٍ . (2)نه هر كه دلى دارد ، به خردى داننده است ، و نه هر كه گوشى دارد نيك شنونده است ، و نه هر كه ديده اى دارد بيننده است . دسته دوم ، جامع نگر و واقع نگرند ؛ هم نزديك را خوب مى بينند و هم دور را . ادراكات آنها ، در محسوساتْ خلاصه نمى شود ؛ هم خانه دنيا را مى بينند و هم خانه آخرت را . در

.


1) .روم : آيه ۷ .

2) .نهج البلاغة : خطبه ۸۸ ، الكافى : ج ۸ ص ۶۴ ح ۲۲ ، الإرشاد : ج ۱ ص ۲۹۲ ، بحار الأنوار : ج ۳۲ ص ۴۳ ح ۲۸ .

فرهنگ قرآن و حديث ، اين دسته از مردم ، بصير و بينا ناميده مى شوند . بر پايه روايتى ، امام على عليه السلام ، اين دو دسته از مردم را اين گونه معرّفى نموده است : إنَّمَا الدُّنيا مُنتَهى بَصَرِ الأَعمى ، لا يُبصِرُ مِمّا وَراءَها شَيئاً ، وَ البَصيرُ يَنفُذُها بَصَرُهُ ، وَ يَعلَمُ أنَّ الدّارَ وَراءَها . فَالبَصيرُ مِنها شاخِصٌ ، وَ الأَعمى إلَيها شاخِصٌ ، وَ البَصيرُ مِنها مُتَزَوِّدٌ ، وَ الأَعمى لَها مُتَزَوِّدٌ . (1)همانا دنيا ، واپسين ديدرسِ انسان كور[دل] است و در فراسوى آن ، چيزى نمى بيند ؛ امّا بينشوَر ، نگاهش از دنيا فراتر مى رود و مى داند كه سرا[ى حقيقى] در وراىِ اين دنياست . پس بينشوَر ، از دنيا دل و ديده بر مى گيرد و كور[دل] به آن مى نگرد . بينشوَر ، از آنْ توشه بر مى گيرد و كور[دل] ، براى آنْ توشه فراهم مى آورد . بنا بر اين ، بصيرت و بينايى حقيقى در فرهنگ قرآن و حديث ، به معناى جامع نگرى و آينده نگرىِ علمى و عملى است و كسانى «بصير» ناميده مى شوند كه در پرتو بينش صحيح ، در جهت تأمين منافع مادّى و معنوى ، و دنيا و آخرت خود ، حركت كنند . همه آيات و رواياتى كه در اين بخش در باره ديده بصيرت ، ارزش بصيرت ، عوامل تقويت بصيرت، مبادى، آثار و موانع آن آمده است، تعريف ياد شده را تأييد مى نمايند . پيش از ملاحظه آيات و روايات مربوط، به اين نكاتْ توجّه فرماييد :

.


1) .ر ك : ص ۸۲ ح ۹۸ .

۱ . همتايان بصيرت ، در مفهوم

الف ـ يقظه
ب ـ نور

۱ . همتايان بصيرت ، در مفهومدر قرآن و روايات اسلامى ، واژه هايى وجود دارند كه مى توان گفت كه معادل واژه بصيرت اند و يا بسيار نزديك به آن اند ؛ مانند :

الف ـ يقظهيكى از واژه هاى معادل بصيرت ، «يقظه» است . در اين باره ، از امام على عليه السلام نقل شده : اليَقَظَةُ استِبصارٌ . (1)يقظه (بيدارى) ، بصيرت يافتن است . و در روايتى ديگر از ايشان ، در معرّفى اهل بصيرت ، آمده است : فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِى الأَبصارِ وَ الأَسماعِ وَ الأَفئِدَةِ . (2)پس بدين سبب ، چشم ها و گوش ها و دل هايشان ، از نور بيدارى روشن گرديد .

ب ـ نورهمتاى ديگر بصيرت ، نور است : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ يَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ . (3)اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا پروا داريد و به پيامبر او

.


1) .غرر الحكم : ح ۱۷۶ .

2) .ر ك : ص ۱۰۰ ح ۱۲۲ .

3) .حديد : آيه ۲۸ .

ج ـ فرقان

۲ . بيناى مطلق

بگرويد تا از رحمت خويش ، شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [ بركت آن ، راه سپريد» .

ج ـ فرقانيكى ديگر از واژه هاى بسيار نزديك به مفهوم بصيرت ، واژه «فرقان» است : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا . (1)اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اگر از خدا پروا كنيد ، براى شما فرقانى (نيروى جدا كننده حق از باطل) قرار مى دهد» . همچنين در بسيارى از روايات ، واژه هاى ديگرى همچون : عقل ، (2)معرفت ، علم و حكمت (3)نيز در معناى بصيرت به كار رفته اند .

۲ . بيناى مطلقدر نوزده آيه از قرآن ، خداوند متعال ، با صفت بينايى ، توصيف شده است . (4)اين صفت ، حاكى از احاطه علمى و ذاتىِ آفريدگار بر همه چيز است . لذا برخى از روايات ، بصير را از صفات ذات خداوند دانسته اند . بنا بر اين ، بيناى مطلقْ اوست و همه چيز ، بينايى را از او دريافت مى كنند (5)۴۲۶ پاورقى ۱) . و هر كس به او نزديك تر باشد ،

.


1) .انفال : آيه ۲۹ .

2) .ر . ك : دانش نامه عقايد اسلامى : ج ۱ ص ۱۷۵ (پژوهشى در باره معناى خِرد) .

3) .ر . ك : دانش نامه عقايد اسلامى : ج ۲ ص ۲۴۷ (پژوهشى در باره معناى دانش) .

4) .ر . ك : دانش نامه عقايد اسلامى : ج ۵ ص ۳۶۹ (فصل نهم : بصير) .

5) .. دريافت عقل از خدا ـ كه در شمارى از روايات آمده ـ ، اشاره به اين معناست (ر . ك : دانش نامه عقايد اسلامى : ج ۱ ص

۳ . معناى ديده بصيرت

از بصيرت و بينشِ بيشترى برخوردار خواهد بود .

۳ . معناى ديده بصيرتاز منظر قرآن ، در باطن انسان ، شعور مرموزى وجود دارد كه با الهام فطرى الهى ، مى تواند خوب را از بد ، و حق را از باطلْ تشخيص دهد . متن سخن خداوند متعال در اين باره ، چنين است : «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا . (1)سوگند به نفس و آن كه آن را درست كرد ! سپس پليدكارى و پرهيزگارى اش را به آن ، الهام كرد» . در روايتى از امام صادق عليه السلام ، اين الهام فطرى ، چنين تفسير شده است : أى عَرَّفَها وَ أَلهَمَها ، ثُمَّ خَيَّرَها فَاختارَت . (2)يعنى به آن شناسانْد و الهام فرمود . سپس ، او را مخيّر ساخت و او انتخاب كرد . و در حديث ديگرى از ايشان ، آمده است كه در باره الهام فجور و تقوا مى فرمايد : عَرَّفَهُ الحَقَّ مِنَ الباطِلِ . (3)حق و باطل را به او شناسانْد . و نيز در تفسير آيه «وَ هَدَيْنَـهُ النَّجْدَيْنِ ؛ و دو راه را به او نشان داديم» ، (4)از ايشانْ روايت شده :

.


1) .شمس : آيه ۷ ـ ۸ .

2) .ر ك : ص ۴۲ ح ۲۳ .

3) .ر ك : ص ۴۴ ح ۲۴ .

4) .بلد : آيه ۱۰ .

نَجدَ الخَيرِ وَ نَجدَ الشَّرِّ . ]يعنى : راه نيكى و راه بدى را [نشان داديم] . (1)ديده بصيرت ، در واقع ، همان شعور فطرى مرموز و ادراك باطنىِ موجود در باطن انسان است كه قدرت تشخيص نيك و بد ، خير و شر ، و حق و باطل را دارد و او را به آينده نگرى و پيروى از حق و دورى گزيدن از باطل ، دعوت مى نمايد . اين شعور و ادراك ، در ابتداى زندگى ، به صورت استعداد و اِجمال ، در نهاد همه انسان ها وجود دارد و به تدريج ، شكوفا مى شود . شكوفايى اين شعور ، شكوفايىِ انسانيّت است و فلسفه بعثت انبياى الهى ، چيزى جز رشد و بالندگى و شكوفايى انسانيّت و سازندگى جامعه مطلوب انسانى نيست . با بهره گيرى از برنامه انبيا در تقويت ادراكات باطنى ، قدرت ديده بصيرت ، به تدريج ، افزايش مى يابد تا آن جا كه حقايق معقول ، به صورت محسوس براى انسانْ قابل رؤيت مى گردند ، چنان كه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده كه مى فرمايد : ما مِن عَبدٍ إلّا وَ في وَجهِهِ عَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ الدُّنيا ، وَ عَينانِ في قَلبِهِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ الآخِرَةِ ، فَإِذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيرا فَتَحَ عَينَيهِ اللَّتَينِ فى قَلبِهِ ، فَأَبصَرَ بِهِما ما وَعَدَهُ بِالغَيبِ ، فَآمَنَ بِالغَيبِ عَلَى الغَيبِ . (2)هيچ بنده اى نيست ، مگر آن كه دو چشم در چهره اش دارد كه با آنها ، امور دنيا را مى بيند و دو چشم در دلش كه با آنها امور آخرت را مشاهده مى كند . پس هر گاه خدا ، خير بنده اى را بخواهد ، دو چشمى را كه در دل اوست ، مى گشايد و او با

.


1) .ر ك : ص ۴۲ ح ۲۲ .

2) .ر ك : ص ۲۸ ح ۲ .

۴ . خاستگاه هاى بصيرت

آنها ، آنچه را خداوند در عالم غيبْ وعده اش را داده است ، مى بيند و به وسيله غيب (دو چشم دل) به غيب (/ به غيب بر روى غيب) ، ايمان مى آورد . بديهى است كه خواستِ خداوند حكيم در باره باز شدن ديده بصيرت شمارى از انسان ها ، گزاف نيست ؛ بلكه به مقتضاى نظام حكيمانه آفرينش ، ديده بصيرت كسانى باز شده ، تقويت مى گردد كه در جهت شكوفايىِ ادراكات باطنى خود ، حركت كرده باشند .

۴ . خاستگاه هاى بصيرتبر پايه آنچه در تبيين معناى بصيرتْ ارائه شد ، خاستگاه بصيرت ، مشابه خاستگاه علم ، معرفت و حكمت است ، همان گونه كه عوامل و موانع آن نيز با اسباب و آفات عناوين ياد شده ، مشابهت دارند . لذا براى تكميل مباحث مربوط به بصيرت ، ملاحظه بخش قابل عمده اى از آيات و روايات مرتبط با معرفت شناسى ، ضرور است . (1)امّا آنچه را در اين بخش ، با عنوان «خاستگاه هاى بصيرت» مطرح شده ، مى توان به خاستگاه درونى و بيرونىِ بصيرت ، تقسيم كرد : خاستگاه درونىِ بصيرت ، عبارت است از نيروى باطنىِ قادر بر تشخيص حق و باطل ، و خير و شر . خاستگاه بيرونى بصيرت ، خودْ دو گونه است : گونه اوّل ، شامل ره نمودها و برنامه هايى كه ريشه در قرآن و تعاليم انبيا

.


1) .ر . ك : جلد ۱، ۲، ۳ دانش نامه عقايد اسلامى .

۵ . عوامل تقويت ديده بصيرت

دارند و موجب شكوفايى فطرت بصيرت مى شوند ؛ گونه دوم نيز امدادهاى غيبى الهى كه در نتيجه اجراى تعاليم انبيا در زندگى ، موجب تقويت نيروى بصيرت مى گردند و بر اين اساس ، خاستگاه هاى بصيرت ، در فصل سوم ، در ذيل عناوين فطرت (سرشت) ، كتاب خدا ، اسلام و توفيق ، خلاصه شده است .

۵ . عوامل تقويت ديده بصيرتعوامل تقويت بصيرت ، دو دسته اند : عوامل علمى و عوامل عملى . به سخن ديگر ، بر پايه ره نمودهاى انبياى الهى ، شكوفايى فطرت بصيرت ، هم به مجاهدت علمى نياز دارد و هم به مجاهدت عملى . متونى كه در فصل چهارم ، با عناوين : تفكّر ، تعقّل ، تعلّم و اعتبار آمده اند ، به نقش انديشه و تلاش هاى علمى ، در تقويت ديده بصيرت ، اشاره دارند و متونى كه با عناوين : پرهيزگارى ، ياد خدا ، اخلاص ، زُهد و ... آمده اند ، به نقش تلاش هاى عملى در اين باره ، اشاره مى نمايند . جالب توجّه اين كه همه اين عوامل ، در اين آيه شريف ، خلاصه شده اند : «وَ الَّذِينَ جَاهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا . (1)و كسانى كه در راه ما كوشيده اند، به يقين ، راه هاى خود را بر آنان مى نمايانيم» .

.


1) .عنكبوت : آيه ۶۹ .

۶ . بركات افزايش نيروى بصيرت

۷ . اصلى ترين آفت ديده بصيرت

۶ . بركات افزايش نيروى بصيرتبر پايه آنچه گذشت ، به ميزان مجاهدت هاى علمى و عملى انسان ، بينش باطنى ، افزايش مى يابد و سالك ، در نخستين گام ، كاستى هاى درونىِ خود را بهتر مى بيند ، زيركى ، آينده نگرى ، شجاعت و ساير كمالات انسانى ، در او تقويت مى شوند و در نهايت ، در نتيجه خودسازى ، به نقطه اى از قوّت بصيرت و بينايى باطنى مى رسد كه حقايق معقول را به صورت محسوس مى بيند و به بالاترين مراتب ايمان ـ كه ايمانِ شهودى است ـ ، دست مى يابد و پيشواى اهل بصيرت مى گردد . (1)

۷ . اصلى ترين آفت ديده بصيرتنقطه مقابل مجاهدت هاى علمى و عملى ـ كه موجب تقويت ديده بصيرت مى گردند ـ ، پيروى از تمايلات نفسانى است . از اين رو ، اصلى ترين آفت ديده بصيرت يافتن ، هواپرستى و پيروى عملى از خواسته هاى ناپسندِ درونى است و بدين سان ، هر چه پيروىِ انسان از نفس امّاره ، بيشتر شود ، چشمِ بصيرت او ضعيف تر مى گردد . در روايتى از امام على عليه السلام آمده :

.


1) .ر . ك : ص ۲۹ (چشم بصيرت) و ص ۹۷ (أهل بصيرت / پيشوايان بصيرت) .

الهَوى شَريكُ العَمى . هَوَس ، شريكِ كوردلى است . (1)وقتى انسان ، به چيزى علاقه پيدا كرد ، ديگر نمى تواند معايب آن را ببيند و زشتى هاى آن را بشنود : عَينُ المُحِبِّ عَمِيَّةٌ عَن مَعايِبِ المَحبوبِ ، وَ اُذُنُهُ صَمّاءُ عَن قُبحِ مَساويهِ . (2)ديده عاشق ، از ديدن عيب هاى معشوق ، كور است و گوش او ، از شنيدن زشتى معايبش ، كَر . ساير آفات و موانع بصيرت ، ريشه در پيروى از تمايلات نفسانى دارد و بدين جهت ، اصلى ترين راه مبارزه با آفات ، داشتن ديده بصيرتِ جهاد با نفس است كه در فرهنگ روايات اسلامى ، «جهاد اكبر» ناميده شده است . كسى كه توفيق اين جهاد را نيابد و در ميدان مبارزه با تمايلات نفسانى ، شكست بخورد ، نه تنها ديده بصيرت را از دست مى دهد و از درجه انسانيتْ سقوط مى كند ، بلكه از هر حيوانى ، گم راه تر و خطرناك تر مى گردد . چنين انسانى ، سرنوشتى جز دوزخ ، نخواهد داشت .

.


1) .ر ك : ص ۱۲۰ ح ۱۴۴ .

2) .ر ك : ص ۱۳۰ ح ۱۶۶ .

الفصل الأوّل : البصيرة القلبيّةرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيراً فَتَحَ لَهُ قُفلَ قَلبِهِ ، وجَعَلَ فيهِ اليَقينَ وَالصِّدقَ ، وجَعَلَ قَلبَهُ واعِياً لِما سَلَكَ فيهِ ، وجَعَلَ قَلبَهُ سَليماً ولِسانَهُ صادِقاً وخَليقَتَهُ مُستَقيمَةً ، وجَعَلَ اُذُنَهُ سَميعَةً وعَينَهُ بَصيرَةً . (1)

عنه صلى الله عليه و آله :ما مِن عَبدٍ إلّا وفي وَجهِهِ عَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ الدُّنيا ، وعَينانِ في قَلبِهِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ الآخِرَةِ ، فَإِذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيرا فَتَحَ عَينَيهِ اللَّتَينِ في قَلبِهِ فَأَبصَرَ بِهِما ما وَعَدَهُ بِالغَيبِ ، فَآمَنَ بِالغَيبِ عَلَى الغَيبِ . (2)

الإمام زين العابدين عليه السلام :ألا إنَّ لِلعَبدِ أربَعَ أعيُنٍ : عَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ دينِهِ ودُنياهُ ، وعَينانِ يُبصِرُ بِهِما أمرَ آخِرَتِهِ ، فَإِذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيراً فَتَحَ لَهُ العَينَينِ اللَّتَينِ في قَلبِهِ فَأَبصَرَ بِهِمَا الغَيبَ وأَمرَ آخِرَتِهِ (3)، وإذا أرادَ بِهِ غَيرَ ذلِكَ تَرَكَ القَلبَ بِما فيهِ . (4)

.


1) .. كنز العمّال : ج ۱۱ ص ۹۶ ح ۳۰۷۶۸ نقلاً عن أبي الشيخ عن أبي ذر .

2) .. الفردوس : ج ۴ ص ۱۴ ح ۶۰۴۰ ، كنز العمال : ج ۲ ص ۴۲ ح ۳۰۴۳ .

3) .. في المصدر : «... الغَيبَ في أمرِ آخِرَتِهِ» ، والتصويب من بحار الأنوار . وفي التوحيد : «العيب» بدل «الغيب» .

4) .. الخصال : ص ۲۴۰ ح ۹۰ ، التوحيد : ص ۳۶۷ ح ۴ نحوه وكلاهما عن الزهري ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۵۳ ح ۱۶ .

فصل يكم : چشم بصيرت

فصل يكم : چشم بصيرتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه خداوند ، خير بنده اى را بخواهد ، قفلِ دل او را برايش مى گشايد و يقين و راستى را در آن مى نهد و دلش را براى راهى كه در آن قدم گذاشته است ، آگاه مى سازد و دلش را پاك و زبانش را راستگو و اخلاقش را درست و گوشش را شنوا و چشمش را بينا مى گردانَد .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هيچ بنده اى نيست ، مگر آن كه دو چشم در صورتش دارد كه با آنها ، امور دنيا را مى بيند و دو چشم در دلش كه با آنها ، امور آخرت را مشاهده مى كند . پس هر گاه خدا ، خير بنده اى را بخواهد ، دو چشمى را كه در دل اوست ، مى گشايد و او با آنها ، آنچه را خداوند در عالم غيبْ به او وعده داده است ، مى بيند و به وسيله غيب (دو چشم دل) ، به غيبْ ايمان مى آورد ( / به غيبِ روى غيب ، ايمان مى آورد) .

امام زين العابدين عليه السلام :آگاه باشيد كه براى بنده ، چهار چشم است: دو چشم [ـِ سَر ]كه با آنها ، امور دين و دنيايش را مى بيند ، و دو چشم [ـِ دل] كه با آنها ، امور آخرتش را مشاهده مى كند . پس هر گاه خداوند ، خيرِ بنده اى را بخواهد ، دو چشمى را كه در دلِ اوست ، برايش مى گشايد و او با آنها ، عالم غيب و امور آخرتش را مى بيند ، و هر گاه جز خيرِ بنده اى را بخواهد ، دلش را به حال خود ، رها مى كند .

.

الإمام الصادق عليه السلام :إنَّما شيعَتُنا أصحابُ الأَربَعةِ الأَعيُنِ : عَينانِ فِي الرَّأسِ ، وعَينانِ فِي القَلبِ ، ألا وَالخَلائِقُ كُلُّهُم كَذلِكَ ، ألا إنَّ اللّهَ عَزَّ وجلَّ فَتَحَ أبصارَكُم وأَعمى أبصارَهُم . (1)

.


1) .. الكافي : ج ۸ ص ۲۱۵ ح ۲۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۶۸ ص ۸۱ ح ۱۴۲ .

امام صادق عليه السلام :شيعيان ما ، چهار چشم دارند: دو چشم در سر ، و دو چشم در دل . البتّه همه مردمان ، اين گونه اند . هان كه خداوند عز و جل ، چشم هاى شما را باز كرده و چشم هاى آنان را كور كرده است !

.

الفصل الثاني : الحث على البصيرة۲ / ۱البَصيرُ مِن صِفاتِ اللّهِالكتاب«إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » . (1)

«إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ » . (2)

«إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ » . (3)

«إِنَّهُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ بَصِيرٌ » . (4)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :كُلُّ بَصيرٍ غَيرَهُ يَعمى عَن خَفِيِّ الأَلوانِ ، ولَطيفِ الأَجسامِ . (5)

.


1) .. غافر : ۲۰ .

2) .. فاطر : ۳۱ .

3) .. غافر : ۴۴ .

4) .. الملك : ۱۹ .

5) .. نهج البلاغة : الخطبة ۶۵ ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۳۰۹ ح ۳۷ .

فصل دوم : تشويق به تحصيلِ بصيرت

۲ / ۱ بصيرت ، از صفات خداست

فصل دوم : تشويق به تحصيلِ بصيرت۲ / ۱بصيرت ، از صفات خداستقرآن«همانا خدا ، شنوا و بيناست» .

«همانا خدا ، نسبت به بندگانش ، آگاه و بيناست» .

«همانا خدا ، نسبت به بندگان ، بيناست» .

«به راستى كه او ، به همه چيزْ بيناست» .

حديثامام على عليه السلام :هر بينايى جز خدا ، از ديدن رنگ هاى پنهان و اجسام ريز [و نامرئى] ، ناتوان است .

.

عنه عليه السلام :بَصيرٌ إِذ لا مَنظورَ إِلَيهِ مِن خَلقِهِ . (1)

عنه عليه السلام :بَصيرٌ لا بِأَداةٍ . (2)

عنه عليه السلام :بَصيرٌ لا يُوصَفُ بِالحاسَّةِ . (3)

الإمام الصادق عليه السلام ـلَمّا سَأَ لَهُ الزِّنديقُ : أَفَرَأَيتَ قَولَهُ : سَميعٌ بَصيرٌ عالِمٌ؟ ـ : إِنَّما يُسمّى تَبارَكَ وتَعالى بِهذِهِ الأَسماءِ ؛ لِأَنَّهُ لا يَخفى عَلَيهِ شَيءٌ مِمّا لا تُدرِكُهُ الأَبصارُ ، مِن شَخصٍ صَغيرٍ أَو كَبيرٍ ، أَو دَقيقٍ أَو جَليلٍ ، ولا نَصِفُهُ بَصيرا بِلَحظ عَينٍ كَالمَخلوقِ . (4)

عنه عليه السلام :لَم يَزَلِ اللّهُ عز و جل ربَّنا ... وَالبَصَرُ ذاتُهُ ولا مُبصَرَ ... فَلَمّا أَحدَثَ الأَشياءَ وَقَعَ ... البَصَرُ عَلَى المُبصَرِ . (5)

.


1) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱ ، الاحتجاج : ج ۱ ص ۴۷۴ ح ۱۱۳ ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۲۴۷ ح ۵ .

2) .. الكافي : ج ۱ ص ۱۳۹ ح ۴ عن الإمام الصادق۷ وص ۱۴۰ ح ۵ عن إسماعيل بن قتيبة عن الإمام الصادق عنه۸ ، التوحيد : ص ۳۰۸ ح ۲ عن عبد اللّه بن يونس عن الإمام الصادق عنه۸ ، عيون أخبار الرضا۷ : ج ۱ ص ۱۵۱ ح ۵۱ عن محمّد بن يحيى والقاسم بن أيّوب العلوي عن الإمام الرضا۷ ، الأمالي للمفيد : ص ۲۵۵ ح ۴ عن محمّد بن زيد الطبري عن الإمام الرضا۷ ، الأمالي للطوسي : ص ۲۳ ح ۲۸ عن محمّد بن يزيد الطبري عن الإمام الرضا۷ ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۲۲۹ ح ۳ .

3) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۷۹ ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۵۳ ح ۲۹ .

4) .. بحار الأنوار : ج ۳ ص ۱۹۴ عن المفضّل بن عمر .

5) .. الكافي : ج ۱ ص ۱۰۷ ح ۱ ، التوحيد : ص ۱۳۹ ح ۱ كلاهما عن أبي بصير ، بحار الأنوار : ج ۵۷ ص ۱۶۱ ح ۹۶ .

امام على عليه السلام :[خداوند ،] بينا بوده ، آن گاه كه هنوز آفريده اى نبود تا ديده شود .

امام على عليه السلام :[خداوند ،] بيناست ؛ امّا نه با ابزارى [براى ديدن ، مانند چشم] .

امام على عليه السلام :[خداوند ،] بينايى است كه به داشتن حس [و ابزار بينايى] ، وصف نمى شود .

امام صادق عليه السلام ـدر پاسخ به زنديقى كه پرسيد: نظرت در باره اين گفته خدا چيست كه: شنوا و بينا و داناست؟ ـ : خداوند ـ تبارك و تعالى ـ ، به اين نام ها ناميده شده است؛ چون هيچ چيزى از آنچه چشم ها مى بينند ، بر او پوشيده نيست ، از شى ء كوچك گرفته تا بزرگ و ريز يا درشت ، و اگر ما او را به بينايى وصف مى كنيم ، به معناى آن نيست كه مانند مخلوقات ، با چشم مى بيند .

امام صادق عليه السلام :خداى عز و جل ، هميشه پروردگار ما بوده . . . و بينايى ، ذاتىِ او بوده است ، آن گاه كه هنوز چيزى براى ديدن وجود نداشت . . . و چون اشيا را آفريد . . . ديدن به شى ء ديدنى تعلّق گرفت .

.

الإمام الكاظم عليه السلام ـفِي الدُّعاءِ ـ : سُبحانَكَ اللّهُمَّ وبِحَمدِكَ ... أَنتَ ... بَصيرٌ لا يَرتابُ . (1)

الإمام الرضا عليه السلام :قُلنا : إِنَّهُ بَصيرٌ لا بِبَصَرٍ ؛ لِأَنَّهُ يَرى أَثَرَ الذَّرَّةِ السَّحماءِ (2)في اللَّيلَةِ الظَّلماءِ عَلَى الصَّخرةِ السَّوداءِ ، ويَرى دَبيبَ النَّملِ فِي اللَّيلَةِ الدَّجِيَّةِ ، ويَرى مَضارَّها ومَنافِعَها وأَثَرَ سِفادِها وفِراخَها ونَسلَها ، فَقُلنا عِندَ ذلِكَ : إِنَّهُ بَصيرٌ لا كَبَصَرِ خَلقِهِ . (3)

الإمام الجواد عليه السلام :كَذلِكَ سَمَّيناه بَصيرا ؛ لِأَنَّهُ لا يَخفى عَلَيهِ ما يُدرَكُ بِالأَبصارِ ، مِن لَونٍ أَو شَخصٍ أَو غَيرِ ذلِكَ ، ولَم نَصِفهُ بِبَصَرِ لَحظَةِ العَينِ . (4)

۲ / ۲قيمَةُ البَصيرَةِالكتاب«قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِىَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ » . (5)

.


1) .. بحار الأنوار : ج ۹۵ ص ۴۴۵ ح ۱ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي وراجع : قصص الأنبياء : ص ۱۲۳ ح ۱۲۴ .

2) .. السَّحماء : أي السوداء (لسان العرب : ج ۱۲ ص ۲۸۱ «سحم») .

3) .. التوحيد : ص ۲۵۲ ح ۳ ، عيون أخبار الرضا۷ : ج ۱ ص ۱۳۳ ح ۲۸ وفيه «الدجنّة» بدل «الدجيّة» ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۳۵۶ ح ۲۸۱ كلّها عن محمّد بن عبد اللّه الخراساني ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۱۷۶ ح ۴ .

4) .. الكافي : ج ۱ ص ۱۱۷ ح ۷ ، التوحيد : ص ۱۹۴ ح ۷ وفيه «بنظر لحظ» بدل «ببصر لحظة» ، الاحتجاج : ج ۲ ص۴۶۸ ح ۳۲۱ وفيه «طرفة العين» بدل «لحظة العين» وكلّها عن أبي هاشم الجعفري ، بحار الأنوار : ج ۴ ص ۱۵۴ ح ۱ .

5) .. الأنعام : ۱۰۴ .

۲ / ۲ ارزش بصيرت

امام كاظم عليه السلام ـدر دعا ـ : منزّهى تو ـ اى خدا ! ـ و ستايش ، تو راست . . . تو . . . بينايى هستى كه [در صحّت آنچه مى بيند] شك نمى كند .

امام رضا عليه السلام :گفتيم: او (خداوند) بيناست ؛ امّا نه با چشمى؛ چرا كه او ردّ پاى مورچه سياه بر روى تخته سنگ سياه ، در شب تار را مى بيند ، حركت مور در شب تاريك را مى بيند و زيان و سود و اثر جفتگيرى و بچّه ها و نسل آن را مى بيند [و مى داند] . اين جاست كه مى گوييم: او بيناست ؛ امّا نه مانند بينا بودن آفريدگانش .

امام جواد عليه السلام :همچنين او (خداوند) را بينا ناميده ايم؛ چون هر آنچه از رنگ و جسم و جز آن كه با چشم ها ديده مى شود ، بر او پوشيده نيست و او را بينا به معناى نگريستن با نگاه چشم ، وصف نمى كنيم .

۲ / ۲ارزش بصيرتقرآن«به راستى ، بصيرت هايى از جانب پروردگارتان براى شما آمده است . پس هر كه ديد ، به سود خود اوست و هر كه كور بود ، به زيان خود اوست ، و من بر شما نگهبان نيستم» . (1)

.


1) .اين آيه اشاره به دلايل روشني است كه در آيات پيشين بريگانگي خداوند متعال آمده كه موجب بصيرت و بينش ديده عقل است ، و پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله طبق اين آيه مأموريت يافته كه به مردم بگويد با اين دلايل روشن هر كس حق را بپذيرد به سود خود اوست و هر كس نپذيرد به زيان او ، پيامبر دستوري براي اجبار چنين كسي بر پذيرش حق ندارد.

الحديثالإمام عليّ عليه السلام : « فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِىَ فَعَلَيْهَا » هذِهِ الآيَةُ جامِعَةٌ لِاءِبصارِ العُيونِ وإبصارِ القُلوبِ . (1)

عنه عليه السلام ـلَمّا سَأَلَهُ زَيدُ بنُ صوحانَ العَبدِيُّ عَن أكيَسِ (2)النّاسِ ـ : مَن أبصَرَ رُشدَهُ مِن غَيِّهِ ، فَمالَ إلى رُشدِهِ . (3)

الإمام الصادق عليه السلام ـ في وَصِيَّتِهِ لِعَبدِ اللّهِ بنِ جُندَبٍ ـ :يَابنَ جُندَبٍ ، إنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام قالَ لِأَصحابِهِ : ... طوبى لِمَن جُعِلَ بَصَرُهُ في قَلبِهِ ، ولَم يُجعَل بَصَرُهُ في عَينِهِ . (4)

.


1) .. بحار الأنوار : ج ۶۹ ص ۷۶ ح ۲۹ و ج ۹۳ ص ۵۱ كلاهما نقلاً عن تفسير النعماني عن إسماعيل بن جابر عن الإمام الصادق عليه السلام .

2) .. الكيِّسُ : العاقِلُ (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۶۰۹ «كيس») .

3) .. كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۳ ح ۵۸۳۳ ، معاني الأخبار : ص ۱۹۹ ح ۴ كلاهما عن عبد اللّه بن بكر المرادي عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، الأمالي للصدوق : ص ۴۷۸ ح ۶۴۴ ، الأمالي للطوسي : ص ۴۳۶ ح ۹۷۴ كلاهما عن عبد اللّه بن بكر جبكرانج المرادي عن الإمام الكاظم عن أبيه عن جدّه عن الإمام زين العابدين عنه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۱۰۶ ح ۱ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۸۴ .

4) .. تحف العقول : ص ۳۰۵ و ص ۵۰۲ عن عيسى عليه السلام وفيه «قلبه في نظر عينه» بدل «بصره في عينه» ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۲۸۴ ح ۱ ؛ تاريخ دمشق : ج ۴۷ ص ۴۵۲ عن عمران بن سليمان عن عيسى عليه السلام وفيه «ولم يكن قلبه في بصره» بدل «ولم يجعل .. .» وص ۴۶۲ عن عيسى المرادي عن عيسى عليه السلام وفيه «ولم يكن قلبه في بصر عينه» بدل «ولم يجعل ... » .

حديثامام على عليه السلام :اين آيه : «پس هر كه ديد ، به سود خود اوست و هر كه كور بود ، به زيان خود اوست» ، ديدن چشم ها و ديدن دل ها هر دو را در بر مى گيرد .

امام على عليه السلام ـ در پاسخ به پرسشِ زيد بن صوحان عبدى ، در باره زيرك ترينِ مردمان ـ :كسى كه راهش را از كژراهه ، باز شناسد و به راه رشد خود گرايد .

امام صادق عليه السلام ـ در سفارش به عبداللّه بن جُندَب ـ :اى پسر جُندَب! عيسى بن مريم عليه السلام به يارانش فرمود: « ... خوشا بر كسى كه بينايى اش در دلش قرار داده شده ، نه [فقط] در چشمش ! » .

.

عنه عليه السلام :ما أنتُم وَالبَراءَةُ ، يَبرَأُ بَعضُكُم مِن بَعضٍ! إنَّ المُؤمِنينَ بَعضُهُم أفضَلُ مِن بَعضٍ ، وبَعضُهُم أكثَرُ صَلاةً مِن بَعضٍ ، وبَعضُهُم أنفَذُ بَصَراً مِن بَعضٍ ، وهِيَ الدَّرَجاتُ . (1)

عنه عليه السلام :كانَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام يَكتُبُ بِهذِهِ الخُطبَةِ إلى أكابِرِ أصحابِهِ ، وفيها كَلامٌ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ... : أمّا بَعدُ : فَإِنَّ نورَ البَصيرَةِ روحُ الحَياةِ الَّذي لا يَنفَعُ إيمانٌ إلّا بِهِ مَعَ اتِّباعِ كَلِمَةِ اللّهِ وَالتَّصديقِ بِها ، فَالكَلِمَةُ مِنَ الرّوحِ ، وَالرّوحُ مِنَ النّورِ ، وَالنّورُ نورُ السَّماواتِ وَالأَرضِ ، فَبِأَيديكُم سَبَبٌ وَصَلَ إلَيكُم مِنّا نِعمَةٌ مِنَ اللّهِ لا تَعقِلونَ شُكرَها ، خَصَّكُم بِها وَاستَخلَصَكُم لَها « وَ تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلَا الْعَالِمُونَ » (2). (3)

الإمام الكاظم عليه السلام ـفي وَصِيَّتِهِ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ احذَر هذِهِ الدُّنيا وَاحذَر أهلَها ، فَإِنَّ النّاسَ فيها عَلى أربَعَةِ أصنافٍ : رَجُلٍ مُتَرَدٍّ مُعانِقٍ لِهَواهُ . ومُتَعَلِّمٍ مُقرِئٍ (4)كُلَّما ازدادَ عِلماً ازدادَ كِبراً ، يَستَعلي بِقِراءَتِهِ وعِلمِهِ عَلى مَن هُوَ دونَهُ . وعابِدٍ جاهِلٍ يَستَصغِرُ مَن هُوَ دونَهُ في عِبادَتِهِ ، يُحِبُّ أن يُعَظَّمَ ويُوَقَّرَ . وذي بَصيرَةٍ عالِمٍ عارِفٍ بِطَريقِ الحَقِّ يُحِبُّ القِيامَ بِهِ ، فَهُوَ عاجِزٌ أو مَغلوبٌ ولا يَقدِرُ عَلَى القِيامِ بِما يَعرِفُ جهُج ، فَهُوَ مَحزونٌ مَغمومٌ بِذلِكَ ، فَهُوَ أمثَلُ أهلِ زَمانِهِ وأَوجَهُهُم عَقلاً . (5)

.


1) .. الكافي : ج ۲ ص ۴۵ ح ۴ عن الصباح بن سيابة ، وسائل الشيعة : ج ۱۱ ص ۴۲۹ ح ۲۱۲۴۶ .

2) .. العنكبوت : ۴۳ .

3) .. كشف المحجّة : ص ۲۷۰ عن سنان بن طريف ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۹۶ فيه «روح البصر» بدل «نور البصيرة» ، بحار الأنوار : ج ۳۰ ص ۳۷ ح ۲ .

4) .. في بعض النسخ : «المتقرّئ» (هامش المصدر) .

5) .. تحف العقول : ص ۴۰۰ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۱۶ ح ۱ .

امام صادق عليه السلام :شما را چه به بيزارى جستن ؟! اين يكى ، از آن يكى ، بيزارى مى جويد! همانا مؤمنان ، برخى شان ، برتر از برخى ديگرند . برخى شان ، بيشتر از برخى ديگر ، نماز مى خوانند . برخى شان ، از بصيرتِ بيشترى برخوردارند . اينها درجات است . (1)

امام صادق عليه السلام :امير مؤمنان عليه السلام ، اين خطابه را به ياران بزرگش مى نوشت و در آن ، گفتارى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمده است . . . : «امّا بعد ، نورِ بصيرت ، جان زندگى است و ايمان ، سودى نمى بخشد ، مگر با اين نور و با پيروى از كلمه خدا (كلمه توحيد) و تصديق آن . اين كلمه ، از جان است و جان ، از نور است و نور ، نورِ آسمان ها و زمين است . پس در دستانِ شما ، رشته اى است كه از ما به شما وصل شده است و اين رشته ، نعمتى الهى است كه از عهده شُكر آن بر نمى آييد . خداوند ، اين نعمت را به شما اختصاص داده و شما را براى آن ، برگزيده است : «و اين مَثَل ها را براى مردم مى زنيم و آنها را جز دانايان ، نمى فهمند» » .

امام كاظم عليه السلام ـدر سفارش به هِشام بن حَكَم ـ : اى هِشام! از اين دنيا و مردم آن ، بر حذر باش؛ زيرا مردم در دنيا چهار گروه اند : شخص افتاده در ورطه هلاكت و هماغوشِ هوس ؛ طالب دانش و قرآن خوان كه هر چه دانشش افزون گردد ، بر غرورش افزوده شود و قرآن دانىِ خويش و دانش خود را وسيله گردن فرازى بر فرودستان خود سازد ؛ عابد نادانى كه هر كس را كه در عبادت ، از او كمتر است ، كوچك شمارد و دوست بدارد كه او را تعظيم و تكريم كنند ؛ و صاحب بصيرتِ داناىِ آشنا به راه حق كه دوست دارد حق را بر پاى دارد ؛ امّا يا ناتوان است يا مغلوب و فرومانده كه نمى تواند آنچه را مى داند ، به كار ببندد و از اين رو ، اندوهناك و غم زده است . پس او ، بهترين فردِ روزگار خود و خِردمندترينِ آنان است .

.


1) .يعنى : اينها ، همان درجات ايمان است در گفتار خداوند كه فرموده است: «هُمْ دَرَجَـتٌ عِندَ اللَّهِ» ( آل عمران : آيه ۱۶۳ ) .

الإمام الرضا عليه السلام ـفِي الفِقهِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : اِعلَم أنَّ العَمَلَ الدّائِمَ القَليلَ عَلَى اليَقينِ وَالبَصيرَةِ ، أفضَلُ عِندَ اللّهِ مِنَ العَمَلِ الكَثيرِ عَلى غَيرِ اليَقينِ وَالجَهلِ . (1)

عنه عليه السلام ـأيضا ـ : أروي عَنِ العالِمِ عليه السلام : إنَّ اللّهَ جَلَّ وعَلا خَصَّ رَسولَهُ بِمَكارِمِ الأَخلاقِ ، فَامتَحِنوا أنفُسَكُم ، فَإِن كانَت فيكُم فَاحمَدُوا اللّهَ ، وإلّا فَاسأَلوهُ وَارغَبوا إلَيهِ فيها . قالَ: وذَكَرَها عَشَرَةً : اليَقينَ ، وَالقَناعَةَ ، وَالبَصيرَةَ ... . (2)

.


1) .. الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام : ص ۳۵۶ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۴۸ ح ۵ .

2) .. الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام : ص ۳۵۳ ، بحار الأنوار : ج ۶۹ ص ۳۹۴ ح ۷۷ .

امام رضا عليه السلام ـدر كتاب فقه منسوب به ايشان ـ : بدان كه عمل مداومِ اندك ، امّا توأم با يقين و بصيرت ، در نزد خداوند ، برتر از عملِ بسيارِ توأم با غير يقين و جهل است .

امام رضا عليه السلام ـدر كتاب فقه منسوب به ايشان ـ : از موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كنم كه: «خداوند بزرگ و بلندمرتبه ، مكارم اخلاق را به پيامبرش ارزانى داشت . پس شما نيز خود را بيازماييد . اگر اين خوى ها در شما بود ، خدا را سپاس گوييد ، و گرنه ، آنها را با رغبت از او بخواهيد» . سپس ، ده تا از اين خوى ها را برشمرد : «يقين ، قناعت ، بصيرت ...» .

.

الفصل الثالث : مبادئ البصيرة۳ / ۱الفِطرَةُالكتاب« وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا » . (1)

الحديثالكافي عن حمزة بن محمَّد عن الإمام الصادق عليه السلام ، قال :سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّهِ عز و جل «وَ هَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ » (2)، قَالَ : نَجدَ الخَيرِ ونَجدَ الشَّرِّ . (3)

تفسيرالقمي عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ، قال :سَأَلتُهُ عَن قَولِهِ: «وَ نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا» ، قالَ: خَلَقَها وصَوَّرَها، وقَولِهِ: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا » ، أي عَرَّفَها وأَلهَمَها ، ثُمَّ خَيَّرَها فَاختارَت . (4)

.


1) .. الشمس : ۷ و ۸ .

2) .. البلد : ۱۰ .

3) .. الكافي : ج ۱ ص ۱۶۳ ح ۴ ، التوحيد : ص ۴۱۱ ح ۵ ، الأمالي للطوسي : ص ۶۶۰ ح ۱۳۶۷ ، بحار الأنوار : ج ۵ ص ۱۹۶ ح ۶ و ۹ .

4) .. تفسير القمي : ج ۲ ص ۴۲۴ ، بحار الأنوار : ج ۲۴ ص ۷۱ ح ۴ .

فصل سوم : خاستگاه هاى بصيرت

۳ / ۱ سرشت

فصل سوم : خاستگاه هاى بصيرت۳ / ۱سرشتقرآن«سوگند به نفس و آن كه آن را درست كرد و سپس ، پليدكارى و پرهيزگارى اش را به آن ، الهام كرد !» .

حديثالكافى ـ به نقل از حمزة بن محمّد ـ :از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداى عز و جل : «و دو راه را به او نشان داديم» ، پرسيدم . فرمود: «[يعنى :] راه نيكى و راه بدى را [نشان داد»] .

تفسير القمّى ـبه نقل از ابو بصير ـ : از امام صادق عليه السلام در باره آيه شريف «سوگند به نفس و آن كه آن را درست كرد !» ، پرسيدم . فرمود: «[يعنى] آن را آفريد و صورت بخشيد» . و در باره آيه شريف «پس پليدكارى و پرهيزگارى اش را به آن ، الهام كرد» ، پرسيدم . فرمود : «[يعنى] به آنْ شناساند و الهام فرمود . سپس او را مُخيّر ساخت و او ، انتخاب كرد» .

.

تأويل الآيات الظاهرة عن الحلبي عن الإمام الصادق عليه السلام ـفي قَولِهِ تَعالى : «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا » ـ : عَرَّفَهُ الحَقَّ مِنَ الباطِلِ ، فَذلِكَ قَولُهُ : «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا» . (1)

۳ / ۲كِتابُ اللّهِالكتاب« وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ مِن بَعْدِ مَا أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الْأُولَى بَصَائِرَ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ » . (2)

« وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِئايَةٍ قَالُواْ لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَىَّ مِن رَّبِّى هَـذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » . (3)

« هَـذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ » . (4)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :القُرآنُ هُدىً مِنَ الضَّلالَةِ ، وتِبيانٌ مِنَ العَمى . (5)

.


1) .. تأويل الآيات الظاهرة : ج ۲ ص ۸۰۴ ح ۱ ، بحار الأنوار : ج ۲۴ ص ۷۲ ح ۶ .

2) .. القصص : ۴۳ .

3) .. الأعراف : ۲۰۳ .

4) .. الجاثية : ۲۰ .

5) .. الكافي : ج ۲ ص ۶۰۰ ح ۸ عن الإمام الصادق عليه السلام ، تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۵ ح ۸ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۲۶ ح ۲۸ .

۳ / ۲ كتاب خدا

تأويل الآيات الظاهرة ـبه نقل از حَلَبى ، از امام صادق عليه السلام ، در باره آيه شريف «پس پليدكارى و پرهيزگارى اش را به آن ، الهام كرد» ـ : حق و باطل را به او شناسانْد ، و اين است معناى فرموده او كه: «سوگند به نفس و آن كه آن را درست كرد !» .

۳ / ۲كتاب خداقرآن«و به راستى ، پس از آن كه نسل هاى نخستين را نابود كرديم ، به موسى كتاب داديم كه [در بر دارنده] بصيرت ها و ره نمود و رحمتى براى مردم بود ، اميد كه پند گيرند» .

«و هر گاه براى آنان ، آيه اى نياورى ، مى گويند: «چرا آن را خود برنگزيدى؟» . بگو : من ، فقط از آنچه كه از پروردگارم به من وحى مى شود ، پيروى مى كنم . اين [قرآن] ، بصيرت هايى است از جانب پروردگار شما ، و براى گروهى كه ايمان مى آورند ، هدايت و رحمتى است» .

«اين [كتاب] ، براى مردم بصيرت بخش و براى قومى كه يقين دارند ، ره نمود و رحمتى است» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :قرآن ، از گم راهى به راه مى آورَد و كورى [ـِ دل ]را بينايى مى بخشد .

.

الإمام عليّ عليه السلام :كِتابُ اللّهِ تُبصِرونَ بِهِ ، وتَنطِقونَ بِهِ ، وتَسمَعونَ بِهِ ، ويَنطِقُ بَعضُهُ بِبَعضٍ ، ويَشهَدُ بَعضُهُ عَلى بَعضٍ ، ولا يَختَلِفُ فِي اللّهِ ، ولا يُخالِفُ بِصاحِبِهِ عَنِ اللّهِ . (1)

عنه عليه السلام :ما جالَسَ هذَا القُرآنَ أحَدٌ إلّا قامَ عَنهُ بِزِيادَةٍ أو نُقصانٍ ؛ زِيادَةٍ في هُدىً أو نُقصانٍ مِن عَمىً . (2)

الإمام الصادق عليه السلام :في كِتابِ اللّهِ نَجاةٌ مِنَ الرَّدى ، وبَصيرَةٌ مِنَ العَمى ، ودَليلٌ إلَى الهُدى . (3)

۳ / ۳الإِسلامُالإمام عليّ عليه السلام :إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى شَرَعَ الإِسلامَ وسَهَّلَ شَرائِعَهُ لِمَن وَرَدَهُ ، وأَعَزَّ أركانَهُ لِمَن حارَبَهُ ، وجَعَلَهُ عِزّاً لِمَن تَوَلّاهُ ... وبَصيرَةً لِمَن عَزَمَ . (4)

.


1) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۳۳ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۲۲ ح ۲۳ .

2) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۷۶ ، أعلام الدين: ص ۱۰۵ ، غرر الحكم : ح ۹۶۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۹۲ ص ۲۴ ح ۲۴ .

3) .. تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۱۹۸ ح ۱۴۳ عن أبي عمرو الزبيري ، بحار الأنوار : ج ۶ ص ۳۲ ح ۳۹ .

4) .. الكافي : ج ۲ ص ۴۹ ح ۱ عن جابر عن الإمام الباقر۷ وبأسانيد مختلفة عن الأصبغ بن نباتة ، نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۶ ، الأمالي للمفيد : ص ۲۷۵ ح ۳ عن قبيصة عن جابر الأسدي ، تحف العقول : ص ۱۶۳ ، الغارات : ج ۱ ص ۱۳۸ كلّها نحوه ، بحار الأنوار : ج ۶۸ ص ۳۴۹ ح ۱۸ .

۳ / ۳ اسلام

امام على عليه السلام :كتاب خداست كه با آن مى بينيد و با آن ، سخن مى گوييد و با آن مى شنويد و برخى از آن ، از برخى ديگر ، سخن مى گويد و برخى از آن ، بر برخى ديگرش گواهى مى دهد و در باره خدا ، سخنِ ناهمساز نمى گويد و پيرو خود را از خدا ، جدا نمى گردانَد .

امام على عليه السلام :هيچ كس با اين قرآن ننشست ، مگر آن كه با افزايشى يا كاهشى از كنارش برخاست: افزايش در هدايت و يا كاستى از كورى [ـِ دل و باطن] .

امام صادق عليه السلام :كتاب خدا ، [مايه] نجات از هلاكت است و بينايى بخش از كورى و راه نما به راه راست .

۳ / ۳اسلامامام على عليه السلام :خداوند ـ تبارك و تعالى ـ ، شريعت اسلام را مقرّر داشت و آبشخورهايش را براى كسى كه بخواهد بدان وارد شود ، آسان و هموار ساخت و اركان آن را در برابر كسى كه بخواهد با آن بجنگد ، استوار گردانيد و براى كسى كه از آن پيروى كند ، [مايه] عزّت قرارش داد . . . و براى كسى كه مصمّم باشد ،[مايه ]بصيرت .

.

۳ / ۴التَّوفيقُرسول اللّه صلى الله عليه و آله :الحَمدُ للّهِِ الَّذي ... هَدى مِنَ الضَّلالَةِ ، وبَصَّرَ مِنَ العَمى . (1)

الإمام عليّ عليه السلام :إنَّ اللّهَ تَعالى رُبَّما أظهَرَ آيَةً لِبَعضِ المُؤمِنينَ لِيَزيدَ في بَصيرَتِهِ ، ولِبَعضِ الكافِرينَ لِيُبالِغَ فِي الإِعذارِ إلَيهِ . (2)

عنه عليه السلام :إنَّما أنَا وأَنتُم عَبيدٌ مَملوكونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَيرُهُ . يَملِكُ مِنّا ما لا نَملِكُ مِن أنفُسِنا ، وأَخرَجَنا مِمّا كُنّا فيهِ إلى ما صَلَحنا عَلَيهِ ، فَأَبدَلَنا بَعدَ الضَّلالَةِ بِالهُدى ، وأَعطانَا البَصيرَةَ بَعدَ العَمى . (3)

الإمام زين العابدين عليه السلام ـفِي المُناجاةِ الإِنجيلِيَّةِ ـ : اللّهُمَّ بِذِكرِكَ أستَعيذُ وأَعتَصِمُ ، وبِرُكنِكَ ألوذُ وأَتَحَزَّمُ ، وبِقُوَّتِكَ أستَجيرُ وأَستَنصِرُ ، وبِنورِكَ أهتدي وأَستَبصِرُ ، ... سَيِّدي لَو لا نورُكَ عَميتُ عَنِ الدَّليلِ ، ولَو لا تَبصيرُكَ ضَلَلتُ عَنِ السَّبيلِ ، ولَو لا تَعريفُكَ لَم أرشَد لِلقَبولِ ، ولَو لا تَوفيقُكَ لَم أهتَدِ إلى مَعرِفَةِ التَّأويلِ . (4)

.


1) .. صحيح ابن حبّان : ج ۱۲ ص ۲۳ ح ۵۲۱۹ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۱ ص ۷۳۱ ح ۲۰۰۳ ، تفسير ابن كثير : ج ۳ ص ۲۳۹ كلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۲۵۷ ح ۴۰۸۵۰ ؛ الإرشاد : ج ۱ ص ۲۲۹ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۳۱ ح ۱۹ .

2) .. المناقب لابن شهرآشوب : ج ۲ ص ۳۲۹ ، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام : ص ۴۲۴ ح ۲۸۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۲ ص ۴۰ ح ۱۳ .

3) .. الكافي : ج ۸ ص ۳۵۶ ح ۵۵۰ عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام ، نهج البلاغة : الخطبة ۲۱۶ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۳۵۹ ح ۳۲ .

4) .. بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۱۵۳ـ۱۶۱ ح ۲۲ نقلاً عن كتاب أنيس العابدين .

۳ / ۴ توفيق

۳ / ۴توفيقپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ستايش ، خدايى را كه ... از گم راهى به راه آورْد و كورى [ـِ دل] را بينايى بخشيد .

امام على عليه السلام :خداوند متعال ، گاه نشانه اى را براى مؤمنى نمودار مى سازد تا بر بصيرت او بيفزايد ، و براى كافر ، تا عذر و حجّت را بر او تمام تر سازد .

امام على عليه السلام :من و شما ، در حقيقت ، بندگان زرخريد پروردگارى هستيم كه جز او پروردگارى نيست . او چنان اختيارى از ما دارد كه ما خود ، از خويش نداريم و ما را از وضعيتى كه در آن قرار داشتيم ، به آنچه مصلحت ما در آن است ، بيرون بُرد ، گم راهىِ ما را به هدايتْ تبديل كرد و ما را كه كور[دل ]بوديم ، بينايى بخشيد .

امام زين العابدين عليه السلام ـدر «مناجات اِنجيليه» ـ : بار خدايا! به ياد تو پناه مى برم و چنگ مى زنم و خويشتن را در سايه رُكن تو در مى آورم و از نيروى تو ، حمايت و يارى مى طلبم و از نور تو ، راه نمايى و بصيرت مى خواهم ... . سَرور من! اگر نور تو نبود ، راه نما را نمى ديدم ، و اگر بينش بخشى تو نبود ، راه را گُم مى كردم ، و اگر معرّفى تو به پذيرش نبود ، راه نمى بُردم ، و اگر توفيق دِهى تو نبود ، به شناخت تأويل [و معانى قرآن] ، هدايت نمى شدم .

.

الإمام الصادق عليه السلام :إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيراً ، زَهَّدَهُ فِي الدُّنيا ، وفَقَّهَهُ فِي الدّينَ ، وبَصَّرَهُ عُيوبَها ، ومَن اُوتِيَهُنَّ فَقَد اُوتِيَ خَيرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ . (1)

الإمام الكاظم عليه السلام ـفيما كَتَبَ إلى عَلِيِّ بنِ سُوَيدٍ وهُوَ فِي الحَبسِ ـ : الحَمدُ للّهِِ العَلِيِّ العَظيمِ الَّذي بِعَظَمَتِهِ ونورِهِ أبصَرَ قُلوبُ المُؤمِنينَ (2)، وبِعَظَمَتِهِ ونورِهِ عاداهُ الجاهِلونَ ، وبِعَظَمَتِهِ ونورِهِ ابتَغى مَن فِي السَّماواتِ ومَن فِي الأَرضِ إلَيهِ الوَسيلَةَ بِالأَعمالِ المُختَلِفَةِ وَالأَديانِ المُتَضادَّةِ ، فَمُصيبٌ ومُخطِئٌ ، وضالٌّ ومُهتَدٍ ، وسَميعٌ وأَصَمُّ ، وبَصيرٌ وأَعمى حَيرانَ ... . (3)الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۲۸ ح ۶ .

.


1) .. الكافي : ج ۲ ص ۱۳۰ ح ۱۰ عن عبد اللّه بن القاسم ، مشكاة الأنوار : ص ۲۰۶ ح ۵۵۶ وفيه «عيوبه» بدل «عيوبها» ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۵۵ ح ۲۸ ؛ شعب الإيمان : ج ۷ ص ۳۴۷ ح ۱۰۵۳۵ عن محمّد بن كعب القرظي عن رسول اللّه ۹ وليس فيه ذيله ، كنز العمال : ج ۱۰ ص ۱۳۷ ح ۲۸۶۸۹ . وراجع : تاريخ دمشق : ج ۸۱ ص ۷۸ .

2) .. أي ما أبصروا وعلموا (بحار الأنوار : ج ۵۸ ص ۱۲) .

3) .. الكافي : ج ۸ ص ۱۲۴ ح ۹۵ عن عليّ بن سويد و ج ۱ ص ۱۲۹ ح ۱ عن الإمام عليّ عليه السلام ، رجال الكشّي : ج ۲ ص ۷۵۴ ح ۸۵۹ عن عليّ بن سويد النسائي وكلاهما نحوه ، بحار

امام صادق عليه السلام :هر گاه خداوند ، خير بنده اى را اراده كند ، او را نسبت به دنيا ، بى رغبت مى گردانَد و در دين ، دانايش مى كند و عيب هايش را به او مى نمايانَد . به هر كس اين چيزها داده شود ، خيرِ دنيا و آخرت ، داده شده است .

امام كاظم عليه السلام ـدر نامه اى كه از زندان ، به على بن سُوَيد نوشت ـ : ستايش ، خداى والا و بزرگى را كه از بزرگى و نور او ، دل هاى مؤمنانْ بينا شد و به سبب همين بزرگى و نور اوست كه نادانان ، با وى دشمنى كردند و به واسطه بزرگى و نور او ، هر آن كس كه در آسمان ها و در زمين است ، با كارهاى گونه گون و آيين ها و باورهاى ناهمگون ، درصدد نزديك شدن به او بر آمدند . پس برخى ، درست رفتند و برخى ، خطا نمودند . برخى ، گم راه شدند و برخى ، ره يافتند . برخى ، شنوا شدند و برخى ، كَر گشتند . برخى بينا شدند و برخى ، كور و سرگردان ماندند ... .

.

الفصل الرابع : ما يُنمِي البَصيرَةَ۴ / ۱التَّفَكُّرُالكتاب« أَفَلَمْ يَنظُرُواْ إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَ زَيَّنَّاهَا وَ مَا لَهَا مِن فُرُوجٍ * وَ الْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَ أَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَ سِىَ وَ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجِ بَهِيجٍ * تَبْصِرَةً وَ ذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ » . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ التَّفَكُّرَ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ كَما يَمشِي المُستَنيرُ فِي الظُّلُماتِ بِالنّورِ ، فَعَلَيكُم بِحُسنِ التَّخَلُّصِ وقِلَّةِ التَّرَبُّصِ . (2)

.


1) .. ق : ۶ ـ ۸ .

2) .. الكافي : ج ۲ ص ۵۹۹ ح ۲ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام و ج ۱ ص ۲۸ ح ۳۴ عن يحيى بن عمران عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهماالسلام ، النوادر للراوندي : ص ۱۴۴ ح ۱۹۷ عن الإمام الكاظم عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام وكلاهما نحوه ، الدرّة الباهرة : ص ۲۲ وفيه صدره إلى «البصير» ، العدد القويّة : ص ۳۸ ح ۴۹ وفيه صدره إلى «بالنور» وكلاهما عن الإمام الحسن عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۳۵ ح ۴۶ .

فصل چهارم : عوامل رشد بصيرت

۴ / ۱ انديشيدن

فصل چهارم : عوامل رشد بصيرت۴ / ۱انديشيدنقرآن«مگر به آسمانِ بالاى سرشان ننگريسته اند كه چگونه آن را ساخته و زينتش داده ايم و براى آن ، هيچ گونه شكافتگى اى نيست ؟! و زمين را گسترديم و در آن ، كوه هاى ثابت و استوار افكنديم و در آن ، از هر گونه جفتِ دل انگيزى رويانيديم تا براى هر بنده توبه كارى ، بينش افزا و پندآموز باشد» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :انديشيدن ، حيات بخشِ دلِ شخص بابصيرت است ، همان گونه كه شخصِ چراغ به دست در تاريكى ها ، در پرتو نور [چراغ] راه مى رود . پس بر شما باد نيكْ رَهيدن و كمتر درنگ كردن !

.

الإمام عليّ عليه السلام :فَتَفَكَّروا أيُّهَا النّاسُ وتَبَصَّروا ، وَاعتَبِروا وَاتَّعِظوا ، وتَزَوَّدوا لِلآخِرَةِ تَسعَدوا . (1)

عنه عليه السلام :مَن تَفَكَّرَ أبصَرَ . (2)

عنه عليه السلام :مَن فَكَّرَ أبصَرَ العَواقِبَ . (3)

عنه عليه السلام :إنَّمَا البَصيرُ مَن سَمِعَ وتَفَكَّرَ ، ونَظَرَ وأَبصَرَ ، وَانتَفَعَ بِالعِبَرِ ، وسَلَكَ جَدَداً (4)واضِحاً ، يَتَجَنَّبُ فيهِ الصَّرعَةَ فِي المَهوى . (5)

عنه عليه السلام :أفكِر تَستَبصِر . (6)

عنه عليه السلام :رَأسُ الاِستِبصارِ الفِكرَةُ . (7)

عنه عليه السلام :مَن طالَت فِكرَتُهُ حَسُنَت بَصيرَتُهُ . (8)

عنه عليه السلام :لا بَصيرَةَ لِمَن لا فِكرَ لَهُ . (9)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۶۵۸۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۹ ح ۶۰۸۹ .

2) .. نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ص ۷۹ ، أعلام الدين: ص ۲۸۷ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۱۶ ح ۱ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۲۸ .

3) .. غرر الحكم : ح ۸۵۷۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۹ ح ۸۳۱۶ .

4) .. الجَدَدُ : الأرضُ الصُلبَةُ التي يسهل المشي فيها (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۲۷۴ «جدد») .

5) .. تحف العقول : ص ۱۵۵ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۴۰۷ ح ۳۸ .

6) .. غرر الحكم : ح ۲۲۳۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۷۵ ح ۱۸۱۵ .

7) .. غرر الحكم : ح ۵۲۳۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۶۴ ح ۴۸۰۹ وفيه «التبصرة الفكر» بدل «الاستبصار الفكرة» .

8) .. غرر الحكم : ح ۸۳۱۹ .

9) .. غرر الحكم : ح ۱۰۷۷۴ .

امام على عليه السلام :پس ، اى مردم! بينديشيد و بينا شويد ، عبرت گيريد و پندآموزيد و براى آخرت ، توشه برگيريد تا سعادتمند شويد .

امام على عليه السلام :هر كه بينديشد ، بينا مى شود .

امام على عليه السلام :هر كه بينديشد ، فرجام ها را مى بيند .

امام على عليه السلام :بينا ، كسى است كه بشنود و بينديشد ، بنگرد و بينا شود و از عبرت ها بهره گيرد و راه هموار و آشكار را بپويد و از فرو افتادن در پرتگاه ها ، بپرهيزد .

امام على عليه السلام :بينديش تا بينش يابى .

امام على عليه السلام :اساس بصيرت ، انديشيدن است .

امام على عليه السلام :كسى كه بسيار انديشه مى كند ، بصيرتِ نيكويى مى يابد .

امام على عليه السلام :كسى كه انديشه ندارد ، بصيرت ندارد .

.

عنه عليه السلام :تَفَكُّرُكَ يُفيدُكَ الاِستِبصارَ ، ويَكسِبُكَ الاِعتِبارَ . (1)

الإمام الحسن عليه السلام :عَلَيكُم بِالفِكرِ ، فَإِنَّهُ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ ، ومَفاتيحُ أبوابِ الحِكمَةِ . (2)

۴ / ۲التَّعَقُّلُرسول اللّه صلى الله عليه و آله :قُسِّمَ العَقلُ عَلى ثَلاثَةِ أجزاءَ ، فَمَن كانَت فيهِ كَمَلَ عَقلُهُ ، ومَن لَم تَكُن فيهِ فَلا عَقلَ لَهُ : حُسنُ المَعرِفَةِ بِاللّهِ عز و جل ، وحُسنُ الطّاعَةِ لَهُ ، وحُسنُ البَصيرَةِ عَلى أمرِهِ . (3)

عنه صلى الله عليه و آله :عَلَى العاقِلِ أن يَكونَ بَصيراً بِزَمانِهِ . (4)

الإمام عليّ عليه السلام :ناظِرُ قَلبِ اللَّبيبِ بِهِ يُبصِرُ أمَدَهُ (5)، ويَعرِفُ غَورَهُ ونَجدَهُ . (6)

الإمام الصادق عليه السلام :دِعامَةُ الإِنسانِ العَقلُ ، وَالعَقلُ مِنهُ الفِطنَةُ وَالفَهمُ وَالحِفظُ وَالعِلمُ ، وبِالعَقلِ يَكمُلُ ، وهُوَ دَليلُهُ ومُبصِرُهُ ومِفتاحُ أمرِهِ . (7)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۴۵۷۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۹۹ ح ۴۰۳۶ .

2) .. أعلام الدين : ص ۲۹۷ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۱۱۵ ح ۱۲ .

3) .. الخصال : ص ۱۰۲ ح ۵۸ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۰۶ ح ۱ .

4) .. الخصال : ص ۵۲۵ ح ۱۳ ، معاني الأخبار : ص ۳۳۴ ح ۱ ، الأمالي للطوسي : ص ۵۴۰ ح ۱۱۶۳ ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۸۳ ح ۲۶۶۱ كلّها عن أبي ذرّ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۷۲ ح ۱ ؛ صحيح ابن حبّان : ج ۲ ص ۷۸ ح ۳۶۱ عن أبي ذرّ ، كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۱۳۳ ح ۴۴۱۵۸ .

5) .. الأَمَدُ : نِهايَةُ البُلوغِ (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۶۸ «أمد») .

6) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۴ ، بحار الأنوار : ج ۲۹ ص ۶۰۰ ح ۲۰ .

7) .. الكافي : ج ۱ ص ۲۵ ح ۲۳ ، علل الشرائع : ص ۱۰۳ ح ۲ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۴۰ ح ۱۴۸۴ وفيه «الإسلام» بدل «الإنسان» ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۰ ح ۱۷ .

۴ / ۲ خِردمندى

امام على عليه السلام :انديشيدنِ تو ، به تو بصيرت مى دهد و عبرت آموزى مى بخشد .

امام حسن عليه السلام :بر شما باد انديشيدن ؛ زيرا كه آن ، زندگى بخش دلِ شخصِ بابصيرت و كليدهاى درهاى حكمت است .

۴ / ۲خِردمندىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خِرد ، به سه جزء تقسيم شده است . پس هر كس كه اين سه جزء در او باشد ، خِردش كامل است و در هر كس نباشد ، از خِرد ، بى بهره است : نيكو شناختن خداوند عز و جل ، نيكو فرمان بردن از او ، و بصيرتِ نيكو داشتن در كار او .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خردمند ، بايد به زمان خود ، بصيرت داشته باشد .

امام على عليه السلام :خردمند ، با چشم دل ، پايانِ كار خويش را مى بيند و نشيب و فراز آن را مى شناسد .

امام صادق عليه السلام :ستونِ [وجودِ] انسان ، خِرد است ، و هوشمندى و فهم و حافظه و دانش ، از خِرد بر مى خيزد و با خِرد به كمال مى رسد و خِرد ، راه نماى او و بينش بخش او و كليدِ كارهاى اوست .

.

عنه عليه السلام :قالَ لُقمانُ لِابنِهِ : ... إنَّ العاقِلَ إذا أبصَرَ بِعَينِهِ شَيئاً عَرَفَ الحَقَّ مِنهُ ، وَالشّاهِدَ يَرى ما لا يَرَى الغائِبُ . (1)

الإمام الكاظم عليه السلام :مَن لَم يَعقِل عَنِ اللّهِ ، لَم يَعقِد قَلبَهُ عَلى مَعرِفَةٍ ثابِتَةٍ يُبصِرُها ويَجِدُ حَقيقَتَها في قَلبِهِ . (2)

۴ / ۳التَّعَلُّمُرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ مِنَ الجَهلِ ، وضِياءُ الأَبصارِ مِنَ الظُّلمَةِ ، وقُوَّةُ الأَبدانِ مِنَ الضَّعفِ . (3)

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ ، ونورُ الأَبصارِ مِنَ العَمى ، وقُوَّةُ الأَبدانِ مِنَ الضَّعفِ . (4)

.


1) .. الكافي : ج ۸ ص ۳۴۸ ح ۵۴۷ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۲۹۷ ح ۲۵۰۵ ، المحاسن : ج ۲ ص ۱۲۶ ح ۱۳۴۸ وفيه «بعينيه» بدل «بعينه» ، مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۵۳۸ ح ۱۸۶۹ ، مجمع البيان : ج ۸ ص ۴۹۶ كلّها عن حماد ، بحار الأنوار : ج ۱۳ ص ۴۲۳ ح ۱۸ .

2) .. الكافي : ج ۱ ص ۱۸ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم ، تحف العقول : ص ۳۸۸ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۰۲ ح ۱ .

3) .. الأمالي للطوسي : ص ۴۸۸ ح ۱۰۶۹ ، عدّة الداعي : ص ۶۴ كلاهما عن محمّد بن عليّ بن الحسين بن زيد بن الإمام زين العابدين عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام ، منية المريد : ص ۱۰۹ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۷۱ ح ۲۴ .

4) .. الخصال : ص ۵۲۳ ح ۱۲ عن الإمام عليّ عليه السلام ، تحف العقول : ص ۲۸ ، الأمالي للصدوق : ص ۷۱۳ ح ۹۸۲ عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام ، مجمع البيان : ج ۲ ص ۷۱۷ عن أنس وليس فيه «من العمى ، من الضعف» ، روضة الواعظين : ص ۱۳ عن الإمام عليّ عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۶۶ ح ۷ .

۴ / ۳ دانش آموختن

امام صادق عليه السلام :لقمان به فرزندش گفت : «... خردمند ، هر گاه با چشم خود ، چيزى را ببيند ، حق را از آن مى شناسد . شاهد ، چيزى را مى بيند كه غايب نمى بيند» .

امام كاظم عليه السلام :كسى كه خدا را نشناخته است ، دلش با شناخت استوارى كه آن را ببيند و حقيقتش را در قلب خويش بيابد ، گِرِه نمى خورَد .

۴ / ۳دانش آموختنپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :همانا دانش ، زندگى بخش دل ها[ى مُرده] از نادانى است و روشنايى بخش ديدگان ، از تاريكى [و كورى ]است ، و نيروبخش بدن هاى ناتوان است . ۱

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :همانا دانش ، زندگى بخشِ دل هاست و روشنى بخشِ ديدگان ، از كورى و نيروبخش بدن هاى ناتوان است .

.

عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ مِنَ الجَهلِ ، ومَصابيحُ الأَبصارِ مِنَ الظُّلَمِ . (1)

الإمام عليّ عليه السلام :الحِكمَةُ ضِياءٌ لِلبَصَرِ . (2)

عنه عليه السلام :جاوِرِ العُلَماءَ تَستَبصِر . (3)

الإمام الكاظم عليه السلام :تَفَقَّهوا في دينِ اللّهِ ، فَإِنَّ الفِقهَ مِفتاحُ البَصيرَةِ . (4)

عيسى عليه السلام :بِحَقٍّ أقولُ لَكُم : لا يَجتَمِعُ الماءُ وَالنّارُ في إناءٍ واحِدٍ ، كَذلِكَ لا يَجتَمِعُ الفِقهُ وَالعَمى في قَلبٍ واحِدٍ . (5)

.


1) .. جامع بيان العلم وفضله : ج ۱ ص ۵۵ عن معاذ بن جبل ؛ كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۰۸ ، أعلام الدين: ص ۸۲ كلاهما عن الإمام عليّ عليه السلام وليس فيهما «من الجهل» وكلاهما بزيادة «وقوة الأبدان من الضعف» في آخره ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۴۵ عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيه «من الجهل ، من الظلم» .

2) .. مختصر بصائر الدرجات : ص ۱۹۶ .

3) .. غرر الحكم : ح ۴۸۰۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۲۱ ح ۴۲۹۷ .

4) .. تحف العقول : ص ۴۱۰ ، الفقه المنسوب للإمام الرضا عليه السلام : ص ۳۳۷ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۲۱ ح ۱۹ .

5) .. تحف العقول : ص ۵۱۲ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :همانا دانش ، زندگى بخش دل ها[ى مُرده] از نادانى و چراغ [و روشنى بخش]چشم ها در تاريكى هاست .

امام على عليه السلام :حكمت ، نورى براى ديده است .

امام على عليه السلام :با دانشمندانْ همنشينى كن تا بصيرت يابى .

امام كاظم عليه السلام :در دين خدا ، ژرف كاوى كنيد ؛ زيرا دين شناسى ، كليد بصيرت است .

عيسى عليه السلام :به حق ، با شما مى گويم : آب و آتش ، در يك ظرف جمع نمى شوند . همچنين دين شناسى و كورى ، در يك دل ، جمع نمى شوند .

.

۴ / ۴الاِعتِبارُالكتاب« أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَـرُ وَ لَـكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ » . (1)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :مَنِ اعتَبَرَ أبصَرَ . (2)

عنه عليه السلام :في كُلِّ اعتِبارٍ استِبصارٌ . (3)

عنه عليه السلام :رَحِمَ اللّهُ امرَأً تَفَكَّرَ فَاعتَبَرَ ، وَاعتَبَرَ فَأَبصَرَ . (4)

عنه عليه السلام :دَوامُ الاِعتِبارِ يُؤَدّي إلَى الاِستِبصارِ ، ويُثمِرُ الاِزدِجارَ . (5)

عنه عليه السلام ـفي خُطبَةٍ خَطَبَها يَومَ الجُمُعَةِ ـ : أوَ لَيسَ لَكُم في آثارِ الأَوَّلينَ وفي آبائِكُمُ الماضينَ مُعتَبَرٌ وبَصيرَةٌ إن كُنتُم تَعقِلونَ؟! (6)

.


1) .. الحجّ : ۴۶ .

2) .. نهج البلاغة : الحكمة ۲۰۸ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۸ ، العدد القويّة : ص ۲۹۲ ح ۱۸ و ص ۳۰۰ ح ۳۶ كلاهما عن الإمام الرضا عليه السلام ، نزهة الناظر : ص ۸۰ ح ۱۵۳ ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۷۳ ح ۲۷ .

3) .. غرر الحكم : ح ۶۴۶۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۳ ح ۵۹۶۲ .

4) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۳ ، غرر الحكم : ح ۵۲۰۶ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۴۵ وفيه «عبداً» بدل «امرأ» .

5) .. غرر الحكم : ح ۵۱۵۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۱ ح ۴۷۰۹ .

6) .. مصباح المتهجّد : ص ۳۸۱ ح ۵۰۸ عن زيد بن وهب ، الدعوات : ص ۲۳۸ ح ۶۶۶ ، بحار الأنوار : ج ۸۹ ص ۲۳۸ ح ۶۸ .

۴ / ۴ عبرت آموختن

۴ / ۴عبرت آموختنقرآن«پس آيا در زمين سير نمى كنند تا براى ايشان ، دل هايى باشد تا با آنها بفهمند يا گوش هايى [باشد]تا با آنها بشنوند ؛ زيرا در حقيقت ، ديدگانْ كور نيستند ؛ بلكه دل هايى كه در سينه هاست ، كورند» .

حديثامام على عليه السلام :هر كه عبرت بياموزد ، بينا مى شود .

امام على عليه السلام :در هر عبرت آموختنى ، بيناشدنى است .

امام على عليه السلام :رحمت خدا بر آن كس كه انديشيد و عبرت گرفت ، و عبرت گرفت و بينا شد !

امام على عليه السلام :عبرت گرفتن مداوم ، به بصيرت مى انجامد ، و باز ايستادن [از گناه و خطا] را به بار مى نشانَد .

امام على عليه السلام ـدر خطبه اى كه روز جمعه ايراد فرمود ـ : آيا در آثارِ پيشينيان و در پدران گذشته شما ، [مايه هاى]عبرت و بصيرت نيست ، اگر خِرد مى ورزيد؟!

.

۴ / ۵التَّقوىالكتاب« يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا » . (1)

« يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ يَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ » . (2)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :إنَّ تَقوَى اللّهِ دَواءُ داءِ قُلوبِكُم ، وبَصَرُ عَمى أفئِدَتِكُم ، وشِفاءُ مَرَضِ أجسادِكُم ، وصَلاحُ فَسادِ صُدورِكُم ، وطُهورُ دَنَسِ أنفُسِكُم ، وجِلاءُ عَشا أبصارِكُم . (3)

عنه عليه السلام :فَاتَّقُوا اللّهَ تَقِيَّةَ مَن أيقَنَ فَأَحسَنَ ، وعُبِّرَ فَاعتَبَرَ ، وحُذِّرَ فَازدَجَرَ ، وبُصِّرَ فَاستَبصَرَ ، وخافَ العِقابَ ، وعَمِلَ لِيَومِ الحِسابِ . (4)

۴ / ۶ذِكرُ اللّهِالكتاب« إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ » . (5)

.


1) .. الأنفال : ۲۹ .

2) .. الحديد : ۲۸ .

3) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۸ ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۲۸۴ ح ۶ .

4) .. غرر الحكم : ح ۶۵۹۸ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶۰ ح ۶۰۹۹ نحوه .

5) .. الأعراف : ۲۰۱ .

۴ / ۵ پرواى از خدا

۴ / ۶ ياد خدا

۴ / ۵پرواى از خداقرآن«اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اگر از خدا پروا كنيد براى شما فرقانى (نيروى جدا كننده حق از باطل) قرار مى دهد» .

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! از خدا پروا كنيد ، و به پيامبرش ، ايمان آوريد تا دو بهره از رحمتش به شما عطا كند و برايتان ، نورى قرار دهد كه با آن ، راه برَويد و شما را بيامرزد ، و خدا ، آمرزگارى مهربان است» .

حديثامام على عليه السلام :همانا پرواى از خدا ، داروى دردِ دل هاى شما و بينا كننده كورىِ دل هاى شما و شفابخشِ بيمارى بدن هاى شما و اصلاح كننده تباهىِ سينه هاى شما و پاك كننده آلودگىِ جان هاى شما و روشنى بخش ضعف ديدگان شماست .

امام على عليه السلام :از خدا پروا كنيد ، همچون پروا كردن كسى كه يقين كرد و نيكى به جا آورد ، پند داده شد و پند گرفت ، بر حذر داشته شد و [از گناه] باز ايستاد ، بينايش كردند و بينا شد ، و از كيفر ترسيد و براى روز حساب ، كار كرد .

۴ / ۶ياد خداقرآن«در حقيقت ، كسانى كه [از خدا] پروا دارند ، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد ، بى درنگ [خدا را] به ياد آورند و آن گاه ، بينا شوند» .

.

الحديثالإمام الباقر عليه السلام :إنَّ المُؤمِنَ مَعنِيٌّ بِمُجاهَدَةِ نَفسِهِ لِيَغلِبَها عَلى هَواها ، فَمَرَّةً يُقيمُ أوَدَها (1)ويُخالِفُ هَواها في مَحَبَّةِ اللّهِ ، ومَرَّةً تَصرَعُهُ نَفسُهُ فَيَتَّبِعُ هَواها فَيَنعَشُهُ اللّهُ فَيَنتَعِشُ ، ويُقيلُ اللّهُ عَثرَتَهُ فَيَتَذَكَّرُ ويَفزَعُ إلَى التَّوبَةِ وَالمَخافَةِ ، فَيَزدادُ بَصيرَةً ومَعرِفَةً لِما زيدَ فيهِ مِن الخَوفِ ، وذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ يَقولُ : «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ » . (2)

عنه عليه السلام ـفي قَولِهِ تَعالى : «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ » : إذا ذَكَّرَهُمُ الشَّيطانُ المَعاصِيَ وحَمَلَهُم عَلَيها ، يَذكُرونَ اللّهَ فَإِذا هُم مُبصِرونَ . (3)

عنه عليه السلام :ثَلاثٌ مِن أشَدِّ ما عَمِلَ العِبادُ : إنصافُ المُؤمِنِ مِن نَفسِهِ ، ومُواساةُ المَرءِ أخاهُ ، وذِكرُ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ ، وهُوَ أن يَذكُرَ اللّهَ عز و جلعِندَ المَعصِيَةِ يَهُمُّ بِها ، فَيَحولُ ذِكرُ اللّهِ بَينَهُ وبَينَ تِلكَ المَعصِيَةِ ، وهُوَ قَولُ اللّهِ عز و جل : « إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ » . (4)

.


1) .. الأودُ : العِوَجُ (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۹۶ «أود») .

2) .. تحف العقول : ص ۲۸۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۱۶۳ ح ۱ .

3) .. تفسير القمّي : ج ۱ ص ۲۵۳ ، بحار الأنوار : ج ۶۳ ص ۲۳۶ ح ۷۹ .

4) .. الخصال : ص ۱۳۱ ح ۱۳۸ ، معاني الأخبار : ص ۱۹۲ ح ۲ ، جامع الأحاديث : ص ۱۸۹ كلاهما نحوه وكلها عن أبي بصير ، بحار الأنوار : ج ۶۹ ص ۳۷۹ ح ۳۶ .

حديثامام باقر عليه السلام :مؤمن ، همواره در كار مبارزه با نفْس خويش است تا بر هَوَس آن ، چيره آيد . گاه نفْس خود را از كژى [و انحراف] به راستى مى آورد و در راه محبّت خدا ، با هواى نفس ، مخالفت مى ورزد . گاه نفْسش ، او را بر زمين مى افكنَد و در نتيجه ، پيرو هوس آن مى گردد ؛ امّا خداوند ، دستش را مى گيرد و بر مى خيزد ، و خدا ، لغزش او را مى بخشد و مؤمن ، به خود مى آيد ( / به ياد خدا مى افتد) و به توبه و ترس از خدا ، پناه مى بَرد و بر اثر افزايش ترسش [از خدا] ، بر بصيرت و معرفت او افزوده مى گردد . گواه اين مطلب ، اين فرموده خداوند است كه : «در حقيقت ، كسانى كه [از خدا] پروا دارند ، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد ، بى درنگ [خدا را] به ياد مى آورند و آن گاه ، بينا مى شوند» .

امام باقر عليه السلام ـدر باره اين سخن خداوند متعال : «در حقيقت ، كسانى كه [از خدا] پروا دارند ، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد ، بى درنگ ، [خدا را] به ياد مى آورند و آن گاه ، بينا مى شوند» ـ : هر گاه شيطان ، آنان را به ياد گناهان بيندازد و بر [انجام دادن] آنها وادارشان سازد ، خدا را ياد مى كنند و آن گاه ، بينا مى شوند .

امام باقر عليه السلام :سه چيز ، از سخت ترين كارها براى بندگان است : انصاف داشتن مؤمن در باره خود ، همدردى و كمك مالى انسان به برادرش ، و به ياد خدا بودن در همه حال . اين ، بدان معناست كه آدمى ، هنگام رو به رو شدن با گناه و آهنگ آن كردن ، خدا را ياد مى كند ، و ياد خدا ، مانع ميان او و آن گناه مى شود . اين است معناى سخن خداوند عز و جل كه مى فرمايد : «در حقيقت ، كسانى كه [از خدا] پروا دارند ، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد ، بى درنگ [خدا را] به ياد مى آورند و آن گاه ، بينا مى شوند» .

.

الكافي عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ، قال :سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّهِ عز و جل : وإِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ »قالَ : هُوَ العَبدُ يَهُمُّ بِالذَّنبِ ثُمَّ يَتَذَكَّرُ فَيُمسِكُ ، فَذلِكَ قَولُهُ : «تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ » . (1)

الإمام عليّ عليه السلام :إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ (2)، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ (3). (4)

عنه عليه السلام :مَن ذَكَرَ اللّهَ استَبصَرَ . (5)

عنه عليه السلام :ذِكرُ اللّهِ يُنيرُ البَصائِرَ ، ويونِسُ الضَّمائِرَ . (6)

عنه عليه السلام :الذِّكرُ هِدايَةُ العُقولِ ، وتَبصِرَةُ النُّفوسِ . (7)

عنه عليه السلام :الذِّكرُ جِلاءُ البَصائِرِ ، ونورُ السَّرائِرِ . (8)

.


1) .. الكافي : ج ۲ ص ۴۳۴ ح ۷ ، تفسير العيّاشي : ج ۲ ص ۴۳ ح ۱۲۸ عن زيد بن أبي اُسامة و ص ۴۴ ح ۱۲۹ عن عليّ بن أبي حمزة وكلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ج ۶ ص ۴۰ ح ۷۲ .

2) .. الوَقرَة : هي المرّة من الوَقر ؛ ثِقَلُ السمع (لسان العرب : ج ۵ ص ۲۸۹ «وقر») .

3) .. العَشوَة : الأمر الملتبس ، وأن يركب أمراً بجهل لا يعرف وجهه ، مأخوذ من عَشوة الليل ، وهي ظُلمته (النهاية : ج ۳ ص ۲۴۲ «عشا») .

4) .. نهج البلاغة : الخطبة ۲۲۲ ، إرشاد القلوب : ص ۵۹ وفيه : «الغشوة» بدل «العشوة» ، غرر الحكم : ح ۳۵۷۳ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۶۹ ص ۳۲۵ ح ۳۹ .

5) .. غرر الحكم : ح ۷۸۰۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۲۹ ح ۷۲۹۷ .

6) .. غرر الحكم : ح ۵۱۶۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۵ ح ۴۷۲۰ .

7) .. غرر الحكم : ح ۱۴۰۳ .

8) .. غرر الحكم : ح ۱۳۷۷ .

الكافى ـبه نقل از ابو بصير ـ : از امام صادق عليه السلام در باره اين فرموده خداوند عز و جل كه : «چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد ، بى درنگ [خدا را] به ياد مى آورند وآن گاه، بينا مى شوند»، پرسيدم . فرمود : «[معنايش اين است كه] آن بنده ، آهنگِ گناه مى كند . سپس [خدا را] يادآورمى شود ودستْ نگه مى دارد . اين است معناى فرموده او كه : «بى درنگ ، [خدا را] به ياد مى آورند و آن گاه، بينا مى شوند».

امام على عليه السلام :خداوند پاك و بلندمرتبه ، ياد [خود] را صيقل دهنده دل ها قرار داده است . گوش هاى سنگين شده دل ها ، با ياد خدا ، شنوا مى شوند و چشم هاى [كور و] تار شده دل ها به وسيله آن ، بينا مى گردند .

امام على عليه السلام :هر كه خدا را ياد كند ، بصيرت مى يابد .

امام على عليه السلام :ياد خدا ، روشنى بخش ديدگان و آرام بخش دل هاست .

امام على عليه السلام :ياد [خدا] ، هدايت كننده خِردها و بينا كننده جان هاست .

امام على عليه السلام :ياد خدا ، صيقل دهنده ديدگان [دل ها] و نورِ درون هاست .

.

۴ / ۷الإِخلاصُالإمام عليّ عليه السلام :عِندَ تَحَقُّقِ الإِخلاصِ تَستَنيرُ البَصائِرُ . (1)

عنه عليه السلام ـفي ذِكرِ حَديثِ مِعراجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ : قالَ اللّهُ تَعالى : ... يا أحمَدُ ... مَن عَمِلَ بِرِضائي اُلزِمُهُ ثَلاثَ خِصالٍ : اُعَرِّفُهُ شُكراً لا يُخالِطُهُ الجَهلُ ، وذِكراً لا يُخالِطُهُ النِّسيانُ ، ومَحَبَّةً لا يُؤثِرُ عَلى مَحَبَّتي مَحَبَّةَ المَخلوقينَ ، فَإِذا أحَبَّني أحبَبتُهُ ، وأَفتَحُ عَينَ قَلبِهِ إلى جَلالي ، ولا اُخفي عَلَيهِ خاصَّةَ خَلقي ، فَاُناجيهِ في ظُلَمِ اللَّيلِ ونورِ النَّهارِ حَتّى يَنقَطِعَ حَديثُهُ مَعَ المَخلوقينَ ، ومُجالَسَتُهُ مَعَهُم ، واُسمِعُهُ كَلامي وكَلامَ مَلائِكَتي ، واُعَرِّفُهُ السِّرَّ الَّذي سَتَرتُهُ عَن خَلقي ، واُلبِسُهُ الحَياءَ حَتّى يَستَحيِيَ مِنهُ الخَلقُ كُلُّهُم ، ويَمشي عَلَى الأَرضِ مَغفوراً لَهُ ، وأَجعَلُ قَلبَهُ واعِياً وبَصيراً ، ولا اُخفي عَلَيهِ شَيئاً مِن جَنَّةٍ ولا نارٍ ، واُعَرِّفُهُ ما يَمُرُّ عَلَى النّاسِ في يَومِ القِيامَةِ مِنَ الهَولِ وَالشِّدَّةِ ، وما اُحاسِبُ الأَغنِياءَ وَالفُقَراءَ وَالجُهّالَ وَالعُلَماءَ... فَهذِهِ صِفاتُ المُحِبّينَ. (2)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۶۲۱۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۳۸ ح ۵۷۶۵ .

2) .. إرشاد القلوب : ص ۱۹۹ـ۲۰۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۸ ح ۶ .

۴ / ۷ اخلاص

۴ / ۷اخلاصامام على عليه السلام :چون اخلاص تحقّق يابد ، ديده بصيرت ، روشنى مى گيرد .

امام على عليه السلام ـدر يادكرد حديث معراج پيامبر صلى الله عليه و آله ـ : خداى متعال فرمود : « ... اى احمد ! ... هر كه براى خشنودى من كار كند ، سه خصلت در وجود او مى نهم : سپاس گزارى اى را به او مى شناسانم كه با نادانى آميخته نباشد ، و يادى را كه با فراموشى در نياميزد ، و محبّتى را كه محبّت مخلوقات را بر محبّت من بر نگزيند . پس هر گاه مرا دوست بدارد ، من هم او را دوست مى دارم و چشمِ دلش را به سوى جلالم مى گشايم و بندگان ويژه خود را از او پنهان نمى دارم و در تاريكى هاى شب و روشنايىِ روز ، با او نجوا مى كنم ، آن سان كه همسخنى اش با آفريدگان و همنشينى با آنان را رها كند . سخن خودم و سخن فرشتگانم را به او مى شنوانَم و رازى را كه از آفريدگانم پوشانده ام ، براى او فاش مى سازم و جامه حيا بر او مى پوشانم تا تمام آفريدگان ، از او حيا كنند و آمرزيده ، بر روى زمين راه مى رود و دلش را پذيرا و بينا مى گردانم و هيچ چيزى از بهشت و دوزخ را بر او پوشيده نمى دارم و ترس ها و سختى هايى را كه مردم در روز قيامت، از سر مى گذرانند و حسابى را كه از توانگران و تهى دستان و نادانان و دانايان مى كِشم ، به او مى شناسانَم ... . اين است صفات دوستان [خدا] .

.

۴ / ۸الزُّهدُرسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ فِي التَّرغيبِ بِالزُّهدِ فِي الدُّنيا ـ :مَن زَهِدَ فيها فَقَصَّرَ فيها أمَلَهُ ، أعطاهُ اللّهُ عِلماً بِغَيرِ تَعَلُّمٍ ، وهُدىً بِغَيرِ هِدايَةٍ ، فَأَذهَبَ عَنهُ العَمى وجَعَلَهُ بَصيراً . (1)

الإمام عليّ عليه السلام :اِزهَد فِي الدُّنيا ؛ يُبَصِّركَ اللّهُ عَوراتِها . (2)

۴ / ۹قَبولُ النُّصحِالإمام عليّ عليه السلام :قَد نُصِحتُم فَانتَصِحوا ، وبُصِّرتُم فَأَبصِروا ، واُرشِدتُم فَاستَرشِدوا . (3)

عنه عليه السلام :لَقَد بُصِّرتُم إن أبصَرتُم ، واُسمِعتُم إن سَمِعتُم ، وهُديتُم إنِ اهتَدَيتُم . (4)

.


1) .. تحف العقول : ص ۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۳ ح ۱۸۷ ؛ حلية الأولياء : ج ۱ ص ۷۲ عن نصير بن حمزة عن أبيه عن الإمام الصادق عن الإمام الباقر عن الإمام الحسين عن أبيه :عنه۹ نحوه ، كنز العمّال : ج ۳ ص ۱۹۷ ح ۶۱۴۹ .

2) .. نهج البلاغة : الحكمة ۳۹۱ ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۲۹۷ ، غرر الحكم : ح ۲۳۶۲ وفيه «عيوبها» بدل «عوراتها» ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۳۱۹ ح ۳۴ .

3) .. غرر الحكم : ح ۶۶۸۳ .

4) .. نهج البلاغة : الخطبة ۲۰ ، غرر الحكم : ح ۷۳۴۶ .

۴ / ۸ پارسايى

۴ / ۹ نصيحت پذيرى

۴ / ۸پارسايىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـدر تشويق به پارسايى در دنيا ـ : هر كه در دنيا پارسايى ورزد و آرزويش را در آن ، كوتاه كند ، خداوند ، بدون آموختن ، به او دانشى مى دهد و بدون هدايت شدن ، هدايتى . پس كورى را از او مى زُدايد و او را بينا مى گردانَد .

امام على عليه السلام :در دنيا پارسا باش تا خداوند ، تو را به معايب آن ، بينا گرداند .

۴ / ۹نصيحت پذيرىامام على عليه السلام :شما نصيحت شده ايد ، پس نصيحت پذير باشيد . به شما بينايى داده شده است ، پس ببينيد و [به راه راست ،] ارشاد شده ايد ، پس راه راست در پيش گيريد .

امام على عليه السلام :هر آينه ، به شما ، بينايى داده شده است ، اگر ببينيد ، و شنوانيده شده ايد ، اگر بشنويد ، و راه به شما نشان داده شده است ، اگر به راه آييد . (1)

.


1) .يعنى آنچه مايه بينش و بصيرت شماست و آنچه بايد به گوش شما رسانيده شود ، به شما گفته شده و راه درست ، به شما نمايانده شده است . پس چشم و گوش خود را باز كنيد و راه درست را در پيش گيريد .

عنه عليه السلام :بِالهُدى يَكثُرُ الاِستِبصارُ . (1)

۴ / ۱۰اِستِقبالُ الاُمورِالإمام عليّ عليه السلام :مَنِ استَقبَلَ الاُمورَ أبصَرَ . مَنِ استَدبَرَ الاُمورَ تَحَيَّرَ . (2)

۴ / ۱۱الجوعُالإمام عليّ عليه السلام :إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ : ... يا رَبِّ ما ميراثُ الجوعِ ؟ قالَ: الحِكمَةُ، وحِفظُ القَلبِ، وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ، وَالحُزنُ الدّائِمُ ، وخِفَّةُ المُؤنَةِ بَينَ النّاسِ ، وقَولُ الحَقِّ ، ولا يُبالي عاشَ بِيُسرٍ أم بِعُسرٍ ... . يا أحمَدُ ، إنَّ العَبدَ إذا جاعَ بَطنُهُ وحَفِظَ لِسانَهُ ، عَلَّمتُهُ الحِكمَةَ ، وإن كانَ كافِراً تَكونُ حِكمَتُهُ حُجَّةً عَلَيهِ ووَبالاً (3)، وإن كانَ مُؤمِناً تَكونُ حِكمَتُهُ لَهُ نوراً وبُرهاناً وشِفاءً ورَحمَةً ، فَيَعلَمُ ما لَم يَكُن يَعلَمُ ويُبصِرُ ما لَم يَكُن يُبصِرُ ، فَأَوَّلُ ما اُبَصِّرُهُ عُيوبُ نَفسِهِ حَتّى يَشغَلَ بِها عَن عُيوبِ غَيرِهِ ، واُبَصِّرُهُ دَقائِقَ العِلمِ حَتّى لا يَدخُلَ عَلَيهِ الشَّيطانُ

.


1) .. غرر الحكم : ح ۴۱۸۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۷ ح ۳۸۱۰ .

2) .. غرر الحكم : ح ۷۸۰۲ و ۷۸۰۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۲ ح ۸۰۹۳ و ۸۰۹۴ .

3) .. الوَبالُ : الوَخامةُ وسوء العاقبة (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۹۰۰ «وبل»)

۴ / ۱۰ به پيشواز رفتنِ كارها

۴ / ۱۱ گرسنگى

امام على عليه السلام :با راه نمايى ، بصيرت ، افزون مى شود .

۴ / ۱۰به پيشواز رفتنِ كارهاامام على عليه السلام :هر كه به پيشواز كارها رود (1)، بينا مى شود و هر كه از پسِ كارها رود ، حيران مى شود .

۴ / ۱۱گرسنگىامام على عليه السلام :پيامبر صلى الله عليه و آله در شب معراج از پروردگار پاكش پرسيد و گفت : ... اى پروردگار من ! ميراث [و ثمره ]گرسنگى چيست؟ فرمود : «حكمت ، نگاه داشتن دل ، نزديك شدن به من ، اندوه هميشگى داشتن ، كم خرج و زحمت بودن براى مردم ، حقگويى و باك نداشتن از اين كه در آسانى زندگى كند يا در سختى ... . اى احمد! بنده ، هر گاه شكمش گرسنه باشد و زبانش را نگه دارد ، من به او حكمت مى آموزم . چنانچه كافر باشد ، حكمتش ، حجّتى بر او و وَبال او خواهد بود ، و اگر مؤمن باشد ، حكمتش براى او نور و برهان و شفا و رحمت است ، به طورى كه آنچه را نمى دانسته است ، مى داند و آنچه را نمى ديده است ، مى بيند . پس نخستين چيزى كه به او مى نمايانم ، عيب هاى خودِ اوست تا با پرداختن به آنها ، از پرداختن به عيب هاى ديگران، بازبماند و[ديگرآن كه] دقايق و نكته هاى باريك دانش و معرفت را به او نشان مى دهم تا اين كه شيطان به او راه نيابد» .

.


1) .ظاهرا مقصود آن است كه انديشيدن و تدبير قبل از انجام هر كار ، موجب بصيرت و فكر كردن بعد از انجام آن موجب حيرت و سرگردانى است .

۴ / ۱۲الدُّعاءُالإمام عليّ عليه السلام ـفِي المُناجاةِ الشَّعبانِيَّةِ ـ : إلهي هَب لي كَمالَ الاِنقِطاعِ إلَيكَ ، وأَنِر أبصارَ قُلوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إلَيكَ ، حَتّى تَخرِقَ أبصارُ القُلوبِ حُجُبَ النّورِ ، فَتَصِلَ إلى مَعدِنِ العَظَمَةِ ، وتَصيرَ أرواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدسِكَ . (1)

الإمام الحسين عليه السلام ـمِن دُعائِهِ في قُنوتِهِ ـ : اللّهُمَّ وإنّي مَعَ ذلِكَ كُلِّهِ عائِذٌ بِكَ ... مُستَبصِرٌ في ما بَصَّرتَني ... فَلا تُخلِني مِن رِعايَتِكَ ... وَاجعَل عَلَى البَصيرَةِ مَدرَجَتي . (2)

الإمام زين العابدين عليه السلام ـ في أدعِيَةِ السَّحَرِ في لَيالي شَهرِ رَمَضانَ ـ :اللّهُمَّ أعطِني بَصيرَةً في دينِكَ ، وفَهماً في حُكمِكَ ، وفِقهاً في عِلمِكَ ، وكِفلَينِ (3)مِن رَحمَتِكَ ، ووَرَعاً يَحجُزُني عَن مَعاصيكَ ، وبَيِّض وَجهي بِنورِكَ . (4)

الإمام الصادق عليه السلام ـفي دُعاءٍ عَلَّمَهُ لِوَجَعِ العَينِ ـ : وَاجعَلِ النّورَ في بَصَري وَالبَصيرَةَ في ديني . (5)

.


1) .. الإقبال : ج ۳ ص ۲۹۹ ، بحار الأنوار : ج ۹۴ ص ۹۹ ح ۱۳ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي عن نوف البكالي .

2) .. مهج الدعوات : ص ۶۸ ، بحار الأنوار : ج ۸۵ ص ۲۱۴ .

3) .. كِفلَينِ من رحمتك : أي نصيبين منها (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۵۸۲ «كفل») .

4) .. مصباح المتهجّد : ص ۵۹۶ ح ۶۹۱ ، الإقبال : ج ۱ ص ۱۷۳ ، المصباح للكفعمي : ص ۷۹۶ كلّها عن أبي حمزة الثمالي ، بحار الأنوار : ج ۹۸ ص ۹۲ ح ۲ .

5) .. الكافي : ج ۲ ص ۵۵۰ ح ۱۱ ، الأمالي للمفيد : ص ۱۷۹ ح ۹ ، الأمالي للطوسي : ص ۱۹۶ ح ۳۳۴ ، مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۲۴۷ ح ۲۵۹۷ كلّها عن محمّد الجعفي عن أبيه ، بحار الأنوار : ج ۹۵ ص ۸۶ ح ۲ .

۴ / ۱۲ دعا

۴ / ۱۲دعاامام على عليه السلام ـدر «مناجات شعبانيه» ـ : خدايا ! كمال [گسستن از همه و] روى آوردن به خودت را ارزانى ام بدار و ديدگانِ دل هاى ما را با فروغِ نگاهى كه به تو مى افكنند ، روشنايى بخش ، تا آن گاه كه ديدگان دل ها ، پرده هاى نور را از هم بدرند و به كانون عظمت [تو] بار يابند و جان هاى ما به شُكوه قدس و پاكى تو بياويزند .

امام حسين عليه السلام ـدر دعاى قنوت ـ : بار خدايا ! با اين همه ، من به تو پناه آورده ام . . . و در آنچه به من نشان داده اى ، بينايم ... . پس مرا از حمايت خويش ، بى بهره مگذار ... و مرا در مسير خويش ، با بينش [و آگاهى]قرار ده .

امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاهاى سحر شب هاى ماه رمضان ـ :بار خدايا ! بصيرت در دينت و فهميدن احكامت و فهم عميق در علمت را به من عطا كن و نيز دو بهره از رحمتت و وَرَعى كه مرا از گناهانت باز دارد ، و رويم را با نور خود ، سپيد گردان .

امام صادق عليه السلام ـ در دعايى كه براى دردِ چشم آموخت ـ :و در ديده ام ، روشنايى قرار ده و در دينم ، بصيرت .

.

عنه عليه السلام :أسأَ لُكَ بِاسمِكَ العَظيمِ رِضاكَ عِندَ السُّخطَةِ ، وَالفُرجَةَ عِندَ الكُربَةِ ، وَالنّورَ عِندَ الظُّلمَةِ ، وَالبَصيرَةَ عِندَ تَشَبُّهِ الفِتنَةِ . (1)

عنه عليه السلام :الحَمدُ للّهِِ وَلِيِّ الحَمدِ وأَهلِهِ ، ومُنتَهاهُ ومَحَلِّهِ ... أسأَ لُكَ اللّهُمَّ الهُدى مِنَ الضَّلالَةِ ، وَالبَصيرَةَ مِنَ العَمى ، وَالرُّشدَ مِنَ الغَوايَةِ . (2)ج ۸۹ ص ۳۰۱ ح ۱۰ .

الإمام الرضا عليه السلام ـفِي الفِقهِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : وإذا أرَدتَ أن تَكتَحِلَ فَخُذِ الميلَ بِيَدِكَ اليُمنى وَاضرِبهُ فِي المُكحُلَةِ ، وقُل : «بِسمِ اللّهِ» ، فَإِذا جَعَلتَ الميلَ في عَينِكَ فَقُل : «اللّهُمَّ نَوِّر بَصَري ، وَاجعَل فيهِ نوراً اُبصِرُ بِهِ حَقَّكَ ، وَاهدِني إلى طَريقِ الحَقِّ ، وأَرشِدني إلى سَبيلِ الرَّشادِ ، اللّهُمَّ نَوِّر عَلَيَّ دُنيايَ وآخِرَتي» . (3)

.


1) .. الكافي : ج ۲ ص ۵۹۲ ح ۳۱ عن عبد الرحمن بن سيابة ، مصباح المتهجّد : ص ۲۷۶ ح ۳۸۳ ، جمال الاُسبوع : ص ۱۴۳ وفيهما : «شدّة الغفلة» بدل «تشبّه الفتنة» ، بحار الأنوار : ج ۸۹ ص ۳۰۲ ح ۱۰ .

2) .. الكافي : ج ۲ ص ۵۹۰ـ۵۹۱ ح ۳۱ عن عبد الرحمن بن سيابة ، مصباح المتهجّد : ص ۲۷۵ ح ۳۸۳ ، جمال الاُسبوع : ص ۱۴۱ وليس فيهما صدره إلى «ومحلّه» ، بحار الأنوار :

3) .. الفقه المنسوب للإمام الرضا عليه السلام : ص ۳۹۷ ، المقنع : ص ۵۴۲ نحوه من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت : ، بحار الأنوار : ج ۷۶ ص ۵۹ ح ۶ .

امام صادق عليه السلام :به نام بزرگت ، از تو مى خواهم كه خشنودى ات را در هنگام خشم ، گشايش را در هنگام رنج [و گرفتارى] ، روشنايى را در وقت تاريكى و بصيرت را در زمان در هم شدن امور بر اثر فتنه [نصيبم كنى] .

امام صادق عليه السلام :ستايش ، خداى را كه صاحبِ ستايش و سزاوارِ آن و منتهاى آن و جايگاه آن است ... . بار خدايا ! از تو مى خواهم هدايت شدن از گم راهى را ، و بينا شدن از كورى را ، و به راه آمدن از كج روى را .

امام رضا عليه السلام ـدر كتاب فقه منسوب به ايشان ـ : و هر گاه خواستى سرمه بكِشى ، ميل را در دست راستت بگير و آن را در سرمه دان بزن و «بسم اللّه » بگو . همچنين ، هنگامى كه ميل را در چشم قرار دادى ، بگو : «بار خدايا ! چشمم را روشنى گردان ، و در آن ، نورى قرار ده كه با آن ، حقّ تو را ببينم و مرا به راه حق ، راه نمايى كن و به راه درست ، ارشادم فرما . بار خدايا ! دنيا و آخرتم را بر من ، روشن ساز» .

.

الإمام العسكريّ عليه السلام :اللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ... وَاستَقبِل بي صِحَّةً مِن سُقمي ، وسَعَةً مِن عُدمي ، وسَلامَةً شامِلَةً في بَدَني ، وبَصيرَةً ونَظرَةً نافِذَةً في ديني . (1)

راجع : موسوعة العقائد الإسلامية : ج ۲ (القسم السادس : مبادئ المعرفة / الفصل الرابع : مبادئ الإلهام) .

.


1) .. المصباح للكفعمي : ص ۱۱۵ ، مصباح المتهجّد : ص ۲۳۰ ح ۳۳۷ وليس فيه «وسعة من عدمي ، وبصيرة» ، العدد القويّة : ص ۲۰۷ نحوه وكلاهما من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت : ، بحار الأنوار : ج ۸۶ ص ۱۷۶ ح ۴۵ .

امام عسكرى عليه السلام :بار خدايا ! بر محمّد و خاندان او ، درود فرست ... و بيمارى ام را به تن درستى و نادارى ام را به گشايش ، تبديل كن و بدنم را سراسرْ سالم بدار و بصيرت و نگاهى نافذ در دينم ، عطايم فرما .

ر .ك : دانش نامه عقايد اسلامى : ج ۲ ص ۴۸۱ (مبادى شناخت / فصل چهارم : خاستگاه الهام) .

.

الفصل الخامس : آثار البصير۵ / ۱العِلمُرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ أعلَمَ النّاسِ أبصَرُهُم بِالحَقِّ إذَا اختَلَفَتِ النّاسُ وإن كانَ مُقَصِّرا فِي العَمَلِ ، وإن كانَ يَزحَفُ عَلَى استِهِ (1). (2)ج ۱ ص ۴۴ ، حلية الأولياء : ج ۴ ص ۱۷۷ الرقم ۲۷۱ كلّها عن ابن مسعود ، كنز العمّال : ج ۱۵ ص ۸۹۰ ح ۴۳۵۲۵ .

الإمام عليّ عليه السلام :مَن أبصَرَ فَهِمَ ، ومَن فَهِمَ عَلِمَ . (3)

عنه عليه السلام :لا عِلمَ لِمَن لا بَصيرَةَ لَهُ . (4)

عنه عليه السلام ـ في ذِكرِ صِفَةِ الإِيمانِ ـ :اليَقينُ عَلى أربَعِ شُعَبٍ : تَبصِرَةِ الفِطنَةِ (5)، وتَأَوُّلِ الحِكمَةِ ، ومَعرِفَةِ العِبرَةِ ، وسُنَّةِ الأَوَّلينَ . فَمَن أبصَرَ الفِطنَةَ عَرَفَ الحِكمَةَ ، ومَن تَأَوَّلَ الحِكمَةَ عَرَفَ العِبرَةَ ، ومَن عَرَفَ العِبرَةَ عَرَفَ السُّنَّةَ ، ومَن عَرَفَ السُّنَّةَ فَكَأَنَّما كانَ مَعَ الأَوَّلينَ ، وَاهتَدى إلَى الَّتي هِيَ أقوَمُ ، ونَظَرَ إلى مَن نَجا بِما نَجا ، ومَن هَلَكَ بِما هَلَكَ ، وإنَّما أهلَكَ اللّهُ مَن أهلَكَ بِمَعصِيَتِهِ ، وأَنجى مَن أنجى بِطاعَتِهِ . (6)ج ۱ ص ۲۸۵ ح ۱۳۸۸ .

.


1) .. الاستُ : العَجزُ ، وقد يراد به حَلقَةُ الدُبُر (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۸۱۶ «سته») .

2) .. المستدرك على الصحيحين : ج ۲ ص ۵۲۲ ح ۳۷۹۰ ، المعجم الكبير : ج ۱۰ ص ۲۲۰ ح ۱۰۵۳۱ بزيادة «زحفاً» في آخره ، شعب الإيمان : ج ۷ ص ۶۹ ح ۹۵۱۰ ، نوادر الاُصول :

3) .. نهج البلاغة : الحكمة ۲۰۸ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۹ ، نزهة الناظر : ص ۸۰ ح ۱۵۳ ، العدد القويّة : ص ۲۹۲ ح ۱۸ عن الإمام الرضا عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۱ ص ۳۲۷ ح ۲۵ .

4) .. غرر الحكم : ح ۱۰۷۷۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۵۳۹ ح ۹۹۷۹ .

5) .. قال العلامة المجلسي قدس سره : تبصرة الفطنة : التبصرة مصدر باب التفعيل ، والفطنة الحذق وجودة الفهم ، وقال ابن ميثم : هي سرعة هجوم النفس على حقائق ما تورده الحواس عليها ، وقال : تبصرة الفطنة إعمالها . أقول : يمكن أن تكون الإضافة إلى الفاعل ؛ أي جعل الفطنة الإنسان بصيراً ، أو إلى المفعول ، أي جعل الإنسان الفطنة بصيرة، ويحتمل أن تكون التبصرة بمعنى الإبصار والرؤية، فرؤيتها كناية عن التوجّه والتأمل فيها وفي مقتضاها ، فالإضافة إلى المفعول ، وحمله على الإضافة إلى الفاعل محوج إلى تكلّف في قوله: «فمن أبصر الفطنة»(بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۶۷).

6) .. الكافي : ج ۲ ص ۵۰ ح ۱ عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام ، نهج البلاغة : الحكمة ۳۱ ، الخصال : ص ۲۳۱ ح ۷۴ عن الأصبغ بن نباتة ، تحف العقول : ص ۱۶۵ كلّها نحوه وليس فيها ذيله من «واهتدى .. .» ، بحار الأنوار : ج ۶۸ ص ۳۵۱ ح ۱۹ ؛ تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۵۱۵ عن قبيصة بن جابر الأسدي نحوه ، وليس فيه ذيله من «واهتدى .. .» ، كنز العمّال :

فصل پنجم : آثار بصيرت

۵ / ۱ دانايى

فصل پنجم : آثار بصيرت۵ / ۱دانايىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :داناترينِ مردم ، كسى است كه هر گاه مردم [در حق ]اختلاف كنند ، او بيناترينِ آنان به حق باشد ، اگر چه در عمل ، كوتاهى كند ، و اگر چه بر نشيمن خويش بخَزَد . (1)

امام على عليه السلام :كسى كه بينا باشد ، مى فهمد ، و كسى كه بفهمد ، دانا مى شود .

امام على عليه السلام :كسى كه بصيرت ندارد ، دانشى ندارد .

امام على عليه السلام ـدر يادكرد اوصاف ايمان ـ : يقين ، بر چهار شاخه است : تيزبينى ، حكمت دانى ، عبرت شناسى ، و شناخت سنّت ( راه و رسم و سرگذشت ) پيشينيان . هر كه تيزبين باشد ، حكمت شناس مى شود و هر كه حكمت شناس شود ، عبرت را مى شناسد و كسى كه عبرت شناس باشد ، سنّت را بشناسد و كسى كه سنّت را بشناسد ، گويى با گذشتگانْ بوده است ، درست ترين راه را مى يابد و نجات يافتگان و عوامل نجات آنها را ، و نيز نابودشدگان و عوامل نابودى آنان را مى شناسد ؛ و البته ، خدا ، آنانى را كه نابود كرده ، به سبب نافرمانى از او ، نابود كرده است ، و آنانى را كه نجات بخشيده ، به سبب فرمان بُردارى از او ، نجات بخشيده است .

.


1) .شايد كنايه از كودك بودن باشد .

۵ / ۲الإِيمانُالكتاب« مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمَى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً أَفَلَا تَذَكَّرُونَ » . (1)

.


1) .. هود : ۲۴ .

۵ / ۲ ايمان

۵ / ۲ايمانقرآن«مَثَل اين دو گروه ، همچون نابينا و ناشنوا [در مقايسه] با بينا و شنواست . آيا در مَثَل ، يكسان اند؟ پس آيا پند نمى گيريد؟» .

.

« وَ مَا يَسْتَوِى الْأَعْمَى وَ الْبَصِيرُ * وَ لَا الظُّـلُمَاتُ وَ لَا النُّورُ * وَلَا الظِّـلُّ وَ لَا الْحَرُورُ » . (1)

« وَ مَا يَسْتَوِى الْأَعْمَى وَ الْبَصِيرُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ لَا الْمُسِى ءُ قَلِيلاً مَّا تَتَذَكَّرُونَ » . (2)

« قُل لَا أَقُولُ لَكُمْ عِندِى خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّى مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَا مَا يُوحَى إِلَىَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ » . (3)

« قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَا تِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَ لَا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الْأَعْمَى وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِى الظُّـلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَىْ ءٍ وَ هُوَ الْوَ حِدُ الْقَهَّـرُ » . (4)

« أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ » . (5)

« وَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بِئايَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّواْ عَلَيْهَا صُمًّا وَ عُمْيَانًا * وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَ جِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا * أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَ يُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَ سَلَامًا » . (6)

.


1) .. فاطر : ۱۹ ـ ۲۱ .

2) .. غافر : ۵۸ .

3) .. الأنعام : ۵۰ .

4) .. الرعد : ۱۶ .

5) .. الرعد : ۱۹ .

6) .. الفرقان : ۷۳ـ۷۵ .

«نابينا و بينا ، يكسان نيستند . و نه تاريكى ها و روشنايى[ها] ، و نه سايه و آفتاب» .

«نابينا و بينا ، يكسان نيستند ، و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند ، [نيز ]با [مردم] بدكار ، يكسان نيستند ، چه اندك ، پند مى پذيريد !» .

«بگو : «به شما نمى گويم كه گنجينه هاى خدا ، نزد من است ، و غيب نيز نمى دانم ، و به شما نمى گويم كه من فرشته ام . جز از آنچه به من وحى مى شود ، پيروى نمى كنم» . بگو : «آيا نابينا و بينا ، يكسان اند؟ آيا نمى انديشيد»» .

«بگو : «پروردگار آسمان ها و زمين كيست؟» . بگو : «خدا» . بگو : «پس آيا جز او ، سرپرستانى گرفته ايد كه اختيار سود و زيان خود را ندارند؟» . بگو : «آيا نابينا و بينا ، يكسان اند؟ يا تاريكى ها و روشنايى[ها] برابرند؟ يا براى خدا ، شريكانى پنداشته اند كه مانند آفرينش او آفريده اند و در نتيجه ، [اين دو] آفرينش بر آنان ، مُشتَبَه شده است؟» . بگو : خدا ، آفريننده هر چيزى است ، و اوست يگانه قهّار»» .

«آيا كسى كه مى داند آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ، حقّ است ، مانند كسى است كه نابيناست؟ در حقيقت ، خِردمندان ، پند مى گيرند» .

«و كسانى كه چون به آيات پروردگارشان تذكّر داده شوند ، كَر و كور ، روى آن نمى افتند . و كسانى اند كه مى گويند : «پروردگارا ! به ما از همسران و فرزندانمان ، آن ده كه [مايه]روشنى چشمان ما باشد و ما را پيشواىِ پرهيزگاران گردان» . اينان اند كه به [پاس ]آن كه شكيبايى كردند ، غرفه[هاى بهشت را] پاداش خواهند يافت و در آن جا با سلام و درود ، مواجه خواهند شد» .

.

الحديثالإمام عليّ عليه السلام ـ في صِفَةِ خُلَفاءِ اللّهِ فِي الأَرضِ ـ :هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقيقَةِ البَصيرَةِ ، وباشَرُوا روحَ اليَقينِ ، وَاستَلانوا مَا استَعوَرَهُ (1)المُترَفونَ ، وأَنِسوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلونُ ، وصَحِبُوا الدُّنيا بِأَبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الأَعلى ، اُولئِكَ خُلَفاءُ اللّهِ في أرضِهِ ، وَالدُّعاةُ إلى دينِهِ . آهِ ، آهِ شَوقاً إلى رُؤيَتِهِم . (2)

عنه عليه السلام :إنَّمَا الدُّنيا مُنتَهى بَصَرِ الأَعمى ، لا يُبصِرُ مِمّا وَراءَها شَيئاً ، وَالبَصيرُ يَنفُذُها بَصَرُهُ ، ويَعلَمُ أنَّ الدّارَ وَراءَها . فَالبَصيرُ مِنها شاخِصٌ ، وَالأَعمى إلَيها شاخِصٌ ، وَالبَصيرُ مِنها مُتَزَوِّدٌ ، وَالأَعمى لَها مُتَزَوِّدٌ . (3)

الإمام الصادق عليه السلام :لَم يُؤمِنِ اللّهُ المُؤمِنَ مِن هَزاهِزِ الدُّنيا ، ولكِنَّهُ آمَنَهُ مِنَ العَمى فيها ، وَالشَّقاءَ فِي الآخِرَةِ . (4)

.


1) .. هكذا في المصدر ، وفي المصادر الاُخرى «ما استوعره» وهو الأنسب . وهو من الوعر من الأرض ضدّ السهل ، أي استسهل ما استصعبه المتنعّمون (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۹۵۲ «وعر») .

2) .. نهج البلاغة : الحكمة ۱۴۷ عن كميل بن زياد ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۰۶ ، نزهة الناظر : ص ۹۰ ح ۱۶۹ ، أعلام الدين: ص ۸۶ بزيادة «سراً وجهراً» بعد «دينه» .

3) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۳۳ ، غرر الحكم : ح ۳۶۹۰ ، إرشاد القلوب : ص ۱۹ نحوه .

4) .. الكافي : ج ۲ ص ۲۵۵ ح ۱۸ عن محمّد بن بهلول العبدي ، صفات الشيعة : ص ۱۰۹ ح ۵۰ عن معاوية بن عمّار نحوه ، بحار الأنوار : ج ۶۷ ص ۲۱۳ ح ۲۰ .

حديثامام على عليه السلام ـدر توصيف جانشينان خدا در زمين ـ : علم ، آنان را به حقيقتِ بصيرتْ كشانده است و با روح يقين ، در آميخته اند و آنچه را نازپروردگان ، دشوار ديده اند ، آنان ، آسان يافته اند ، و با آنچه نادانان از آن رَميده اند ، اُنس گرفته اند ، و در اين دنيا ، با بدن هايى زندگى مى كنند كه روح آنها به جايگاه بَرين ، تعلّق دارد . اينان ، جانشينان خدا در زمينِ او هستند و دعوتگران او به سوى دينش . وَه ، وَه كه چه شوقى است مرا به ديدن ايشان!

امام على عليه السلام :همانا دنيا ، واپسين ديدرسِ انسان كور[دل] است و در فرا سوى آن ، چيزى نمى بيند . امّا شخص بابصيرت ، نگاهش از دنيا فراتر مى رود و مى داند كه سرا[ى حقيقى] ، در وراى اين دنياست . پس شخص بابصيرت ، از دنيا دل و ديده بر مى گيرد و كور[دل] ، به آن مى نگرد ، بابصيرت ، از آن توشه بر مى گيرد و كور[دل] ، براى آن ، توشه فراهم مى آورَد .

امام صادق عليه السلام :خداوند ، مؤمن را از [فشارها و] تكان هاى دنيا ، در امان ندانسته است ؛ بلكه او را از كور[دلـ]ـى در دنيا و شقاوت در آخرت ، امان بخشيده است .

.

۵ / ۳الاِعتِبارُالكتاب« قَدْ كَانَ لَكُمْ ءَايَةٌ فِى فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَـتِلُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْىَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِى الأَْبْصَـرِ » . (1)

« يُقَلِّبُ اللَّهُ الَّيْلَ وَ النَّهَارَ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِى الْأَبْصَارِ » . (2)

« فَاعْتَبِرُواْ يَـأُوْلِى الْأَبْصَارِ » . (3)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :لا يَصِحُّ الاِعتِبارُ إلّا لِأَهلِ الصَّفاءِ وَالبَصيرَةِ . (4)

الإمام عليّ عليه السلام :بِالاِستِبصارِ يَحصُلُ الاِعتِبارُ . (5)

عنه عليه السلام :مَن تَبَصَّرَ فِي الفِطنَةِ ، ثَبَتَت لَهُ الحِكمَةُ وعَرَفَ العِبرَةَ . (6)

عنه عليه السلام :إنَّمَا البَصيرُ مَن سَمِعَ فَتَفَكَّرَ ، ونَظَرَ فَأَبصَرَ ، وَانتَفَعَ بِالعِبَرِ ، ثُمَّ سَلَكَ جَدَداً (7)واضِحاً يَتَجَنَّبُ فيهِ الصَّرعَةَ فِي المَهاوي ، وَالضَّلالَ فِي المَغاوي ، ولا يُعينُ عَلى نَفسِهِ الغُواةَ بِتَعَسُّفٍ في حَقٍّ ، أو تَحريفٍ في نُطقٍ ، أو تَخَوُّفٍ مِن صِدقٍ . (8)

.


1) .. آل عمران : ۱۳ .

2) .. النور : ۴۴ .

3) .. الحشر : ۲ .

4) .. مصباح الشريعة : ص ۲۰۶ عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۱ ص ۳۲۶ ح ۲۱ .

5) .. غرر الحكم : ح ۴۳۵۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۸۹ ح ۳۸۹۶ .

6) .. غرر الحكم : ح ۸۸۴۹ .

7) .. الجَدَدُ : الأرضُ الصُلبةُ التي يسهل المشي عليها (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۲۷۴ «جدد»)

8) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۳ ، تحف العقول : ص ۱۵۵ نحوه ، غرر الحكم : ح ۳۸۹۱ وفيه «ففكّر» بدل «فتفكّر» وليس فيه ذيله من «ثم سلك جدداً .. .» ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۴۰۷ ح ۳۸ .

۵ / ۳ عبرت آموختن

اشاره

۵ / ۳عبرت آموختنقرآن«قطعا در برخورد ميان دو گروه ، براى شما نشانه اى [و درس عبرتى] بود . گروهى در راه خدا مى جنگيدند و ديگر گروه ، كافر بودند كه آنان (مؤمنان) را به چشم ، دو برابرِ خود مى ديدند ؛ و خدا ، هر كه را بخواهد ، به يارى خود ، تأييد مى كند . يقينا در اين ماجرا ، براى صاحبان بصيرت ، عبرتى است» .

«خداست كه شب و روز را با هم جا به جا مى كند . قطعا در اين [تبديل ]براى صاحبان بصيرت ، عبرتى است» . «پس عبرت گيريد ، اى صاحبان بصيرت !» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عبرت آموختن ، تنها براى اهل صفا و بصيرت ، حاصل مى شود .

امام على عليه السلام :با بصيرت است كه عبرت آموختن ، حاصل مى شود .

امام على عليه السلام :كسى كه هوشمندانه بنگرد ، حكمتْ برايش استوار مى گردد و عبرت شناس مى شود .

امام على عليه السلام :صاحب بصيرت ، كسى است كه بشنود و بينديشد ، بنگرد و ببيند و از عبرت ها بهره گيرد . آن گاه ، راه روشن و هموارى را بپويد و از افتادن در پرتگاه هاى آن و گم شدن در كژراهه هايش بپرهيزد و با منحرف شدن از حق ، يا تحريف در گفتار ، يا ترسيدن از [گفتنِ ]سخن راست ، گم راهان را در گم راه كردن خودش ، يارى نرساند .

.

. .

. .

بصيرت ، حاصل عبرت آموختن است يا عامل آن؟

بصيرت ، حاصل عبرت آموختن است يا عامل آن؟بر پايه شمارى از رواياتِ فصل چهارم ، پندآموزى ، عامل پديد آمدن بصيرت است : مَنِ اعتَبَرَ أبصَرَ . (1)هر كه عبرت بياموزد ، بينا مى شود . به عكس ، روايات اين باب ، دلالت دارند كه بصيرت ، پديدآورنده عبرت آموزى است : بِالاِستِبصارِ يَحصُلُ الاِعتِبارُ . (2)با بصيرت است كه عبرت آموختن ، حاصل مى شود . بنا بر اين ، جا دارد كه اين سؤال مطرح شود كه : چگونه مى شود بصيرت ، هم حاصل عبرت آموزى باشد و هم عامل آن ؟ و آيا اين امر ، بعيد نيست ؟ آيا روايات اين دو باب ، با هم تعارض ندارند؟ پاسخ ، منفى است ؛ زيرا بصيرتى كه پديدآورنده اعتبار است ، با بصيرتى كه حاصل آن است ، تفاوت دارند .

.


1) .ر ك : ص ۶۵ ح ۶۰ .

2) .ر ك : ص ۹۳ ح ۱۰۱ .

توضيح مطلب ، اين كه بصيرت نخست ، بينشى است كه ذاتا همه انسان ها از آن برخوردارند و با ره نمودهاى انبياى الهى ، تقويت مى شود . عمل به مقتضاى اين بصيرت ، «اعتبار (عبرت گرفتن)» ناميده مى شود و اعتبارى كه محصول بصيرتِ نخست است ، خود نيز عامل پديدآورنده بصيرت جديدى است كه اعتبار جديدترى را به همراه دارد . همچنين ، هر چه بصيرتْ افزايش يابد ، اعتبار و پندآموزى ، بيشتر مى گردد و هر چه پندآموزى بيشتر شود ، ديده بصيرت ، قوّت بيشترى پيدا مى كند ؛ همانند رهروى كه در تاريكى شب ، در پرتو نور حركت مى كند . در اين جا نيز ديدن ، مقدّمه رفتن ، و رفتن ، مقدّمه ديدن ادامه راه تا رسيدن به مقصد است . بنا بر اين ، خلاصه پاسخْ اين است كه بصيرت ، هم حاصل عبرت آموختن است و هم عامل آن ؛ ولى اين دو بصيرتْ با هم متفاوت اند ، چنان كه در فرهنگ روايات اسلامى ، علم ، هم حاصِل عمل است ، و هم محصّلِ آن ؛ امّا علمى كه حاصل عمل است و علمى كه محصّلِ آن است ، با هم تفاوت دارند .

.

۵ / ۴الحَزمُالإمام عليّ عليه السلام :النّاظِرُ بِالقَلبِ العامِلُ بِالبَصَرِ ، يَكونُ مُبتَدَأُ عَمَلِهِ أن يَعلَمَ : أعَمَلُهُ عَلَيهِ أم لَهُ ؟ فَإِن كانَ لَهُ مَضى فيهِ ، وإن كانَ عَلَيهِ وَقَفَ عَنهُ . (1)

۵ / ۵الشَّجاعَةُالإمام عليّ عليه السلام :إنّي وَاللّهِ لَو لَقيتُهُم واحِداً وهُم طِلاعُ (2)الأَرضِ كُلِّها ، ما بالَيتُ ولَا استَوحَشتُ ، وإنّي مِن ضَلالِهِمُ الَّذي هُم فيهِ وَالهُدَى الَّذي أنَا عَلَيهِ ، لَعَلى بَصيرَةٍ مِن نَفسي ويَقينٍ مِن رَبّي . (3)

۵ / ۶الفِطنَةُالإمام عليّ عليه السلام :العِلمُ بِالفَهمِ . الفَهمُ بِالفِطنَةِ . الفِطنَةُ بِالبَصيرَةِ . (4)

.


1) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۴ ، غرر الحكم : ح ۳۵۶۹ وفيه «ينظر» بدل «يعلم» ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۲۰۹ ح ۱۱ .

2) .. طِلاعُ الأرضِ : أي ما يملؤها (النهاية : ج ۳ ص ۱۳۳ «طلع») .

3) .. نهج البلاغة : الكتاب ۶۲ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۵۹۷ ح ۷۴۳ .

4) .. غرر الحكم : ح ۳۸ و ۳۹ و ۴۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۶ ح ۷۴۳ و ۷۴۵ و ۷۴۶ .

۵ / ۴ دورانديشى

۵ / ۵ شجاعت

۵ / ۶ تيزهوشى

۵ / ۴دورانديشىامام على عليه السلام :كسى كه با دل مى بيند و با بينش ، عمل مى كند ، پيش از آن كه عمل كند ، مى انديشد كه : آيا عمل او به زيان اوست يا به سودش؟ اگر به سود او بود ، آن را انجام مى دهد و اگر به زيانش بود ، از انجام دادن آن ، باز مى ايستد .

۵ / ۵شجاعتامام على عليه السلام :به خدا سوگند ، اگر يك تنه با آنانْ رو به رو مى شدم و آنها ، سراسر زمين را پُر مى كردند ، نه باكى داشتم و نه مى هراسيدم ؛ چرا كه من بر گم راهى آنان و ره يافتگى خويش ، نيكْ آگاهم ، با بصيرت درونم و يقين از جانب پروردگارم .

۵ / ۶تيزهوشىامام على عليه السلام :دانش ، به فهميدن است ، فهميدن ، به تيزهوشى است و تيزهوشى ، به بصيرت .

.

۵ / ۷رُؤيَةُ عُيوبِ النَّفسِالإمام عليّ عليه السلام :أبصَرُ النّاسِ مَن أبصَرَ عُيوبَهُ ، وأَقلَعَ عَن ذُنوبِهِ . (1)

عنه عليه السلام :أعقَلُ النّاسِ مَن كانَ بِعَيبِهِ بَصيراً، وعَن عَيبِ غَيرِهِ ضَريراً. (2)

۵ / ۸فِعلُ الخَيرِالإمام عليّ عليه السلام :ألا إنَّ أبصَرَ الأَبصارِ ما نَفَذَ فِي الخَيرِ طَرفُهُ . ألا إنَّ أسمَعَ الأَسماعِ ما وَعَى التَّذكيرَ وقَبِلَهُ . (3)

الإمام الحسن عليه السلام :إنَّ أبصَرَ الأَبصارِ ما نَفَذَ فِي الخَيرِ مَذهَبُهُ ، وأَسمَعَ الأَسماعِ ما وَعَى التَّذكيرَ وَانتَفَعَ بِهِ . (4)

۵ / ۹صَلاحُ السَّرائِرِالإمام عليّ عليه السلام :صَلاحُ السَّرائِرِ بُرهانُ صِحَّةِ البَصائِرِ . (5)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۳۰۶۱ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۰ ح ۲۷۱۶ .

2) .. غرر الحكم : ح ۳۲۳۳ .

3) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۵ ، غرر الحكم : ح ۲۷۵۷ و ۲۷۵۸ وفيهما «من» بدل «ما» في الموضعين ، بحار الأنوار : ج ۳۴ ص ۲۳۶ ح ۹۹۸ .

4) .. تحف العقول : ص ۲۳۵ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۱۰۹ ح ۱۷ .

5) .. غرر الحكم : ح ۵۸۰۷ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۰۱ ح ۵۳۳۴ .

۵ / ۷ ديدن عيب هاى خود

۵ / ۸ انجام دادن كار نيك

۵ / ۹ درستى درون ها

۵ / ۷ديدن عيب هاى خودامام على عليه السلام :بيناترينِ مردم ، كسى است كه عيب هاى خود را ببيند و از گناهان خويش ، دست شويد .

امام على عليه السلام :خردمندترينِ مردم ، كسى است كه نسبت به عيب خويش ، بينا باشد و از [ديدن]عيب ديگران ، كور .

۵ / ۸انجام دادن كار نيكامام على عليه السلام :هان! بيناترينِ چشم ها ، چشمى است كه نگاهش به سوى خوبى باشد . هان! شنواترينِ گوش ها ، گوشى است كه پند را در يابد و آن را پذيرا شود .

امام حسن عليه السلام :بيناترينِ بينايى ها ، آن است كه در خير ، نفوذ كند و شنواترينِ شنوايى ها ، آن است كه پند و يادآورى را بشنود و از آن ، بهره گيرد .

۵ / ۹درستى درون هاامام على عليه السلام :درستىِ درون ها ، دليل سلامتِ بينش هاست .

.

عنه عليه السلام :قَدِ انجابَتِ السَّرائِرُ لِأَهلِ البَصائِرِ . (1)

۵ / ۱۰إصابَةُ سَبيلِ السَّلامَةِالإمام عليّ عليه السلام :طوبى لِذي قَلبٍ سَليمٍ ، أطاعَ مَن يَهديهِ ، وتَجَنَّبَ مَن يُرديهِ ، وأَصابَ سَبيلَ السَّلامَةِ بِبَصَرِ مَن بَصَّرَهُ ، وطاعَةِ هادٍ أمَرَهُ . (2)گچگ

۵ / ۱۱تِلكَ الآثارُالإمام عليّ عليه السلام :عِبادَ اللّهِ! إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبداً أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ ، فَاستَشعَرَ الحُزنَ ، وتَجَلبَبَ الخَوفَ ؛ فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ ، وأَعَدَّ القِرى لِيَومِهِ النّازِلِ بِهِ ، فَقَرَّبَ عَلى نَفسِهِ البَعيدَ ، وهَوَّنَ الشَّديدَ . نَظَرَ فَأَبصَرَ ، وذَكَرَ فَاستَكثَرَ ، وَارتَوى مِن عَذبٍ فُراتٍ سُهِّلَت لَهُ مَوارِدُهُ ، فَشَرِبَ نَهَلاً (3)، وسَلَكَ سَبيلاً جَدَداً . قَد خَلَعَ سَرابيلَ الشَّهَواتِ ، وتَخَلّى مِنَ الهُمومِ ، إلّا هَمّاً واحِداً انفَرَدَ بِهِ ، فَخَرَجَ مِن صِفَةِ العَمى ، ومُشارَكَةِ أهلِ الهَوى ، وصارَ مِن مَفاتيحِ أبوابِ الهُدى ، ومَغاليقِ أبوابِ الرَّدى . قَد أبصَرَ طَريقَهُ ، وسَلَكَ سَبيلَهُ ، وعَرَفَ مَنارَهُ ، وقَطَعَ غِمارَهُ (4)، وَاستَمسَكَ مِنَ العُرى بِأَوثَقِها ، ومِنَ الحِبالِ بِأَمتَنِها ، فَهُوَ مِنَ اليَقينِ عَلى مِثلِ ضَوءِ الشَّمسِ ، قَد نَصَبَ نَفسَهُ للّهِِ ـ سُبحانَهُ ـ في أرفَعِ الاُمورِ ، مِن إصدارِ كُلِّ وارِدٍ عَلَيهِ ، وتَصييرِ كُلِّ فَرعٍ إلى أصلِهِ . مِصباحُ ظُلُماتٍ ، كَشّافُ عَشَواتٍ (5)، مِفتاحُ مُبهَماتٍ ، دَفّاعُ مُعضِلاتٍ ، دَليلُ فَلَواتٍ (6)، يَقولُ فَيُفهِمُ ، ويَسكُتُ فَيَسلَمُ . قَد أخلَصَ للّهِِ فَاستَخلَصَهُ ، فَهُوَ مِن مَعادِنِ دينِهِ ، وأَوتادِ أرضِهِ . قَد ألزَمَ نَفسَهُ العَدلَ ، فَكانَ أوَّلَ عَدلِهِ نَفيُ الهَوى عَن نَفسِهِ ، يَصِفُ الحَقَّ ويَعمَلُ بِهِ ، لا يَدَعُ لِلخَيرِ غايَةً إلّا أمَّها ، ولا مَظِنَّةً إلّا قَصَدَها ، قَد أمكَنَ الكِتابَ مِن زِمامِهِ ، فَهُوَ قائِدُهُ وإمامُهُ ، يَحُلُّ حَيثُ حَلَّ ثَقَلُهُ ، ويَنزِلُ حَيثُ كانَ مَنزِلُهُ . (7)

.


1) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۸ ، غرر الحكم : ح ۶۶۷۶ ، بحار الأنوار : ج ۳۴ ص ۲۴۰ ح ۹۹۹ .

2) .. نهج البلاغة : الخطبة ۲۱۴ ، بحار الأنوار : ج ۶۹ ص ۳۱۱ ح ۳۲ .

3) .. نَهِلَ : شَرِبَ الشُربَ الأوّل حتّى روي (المصباح المنير : ص ۶۲۸ «نهل») .

4) .. الغَمرَةُ : الشِدَّةُ (لسان العرب : ج ۵ ص ۲۹ «غمر») .

5) .. العَشوَةُ : الأمر المُلتَبِسْ ويجمع على عَشَوات (النهاية : ج ۳ ص ۲۴۲ «عشو») .

6) .. الفَلاةُ : الأرض التي لاماء فيها ولا أنيس (لسان العرب : ج ۱۵ ص ۱۶۴ «فلا») .

7) .. نهج البلاغة : الخطبة ۸۷ ، أعلام الدين : ص ۱۲۷ نحوه ، غرر الحكم : ح ۳۵۷۷ وفيه صدره إلى «ليومه النازل به» ، بحار الأنوار : ج ۲ ص ۵۶ ح ۳۶ .

۵ / ۱۰ رسيدن به راه سلامت

۵ / ۱۱ اين نتايج

امام على عليه السلام :نهانى ها ، براى اهل بصيرت ، آشكار است .

۵ / ۱۰رسيدن به راه سلامتامام على عليه السلام :خوشا به حال آن كه دلى پاك دارد : از كسى كه هدايتش كند ، پيروى مى كند و از كسى كه او را به تباهى كشانَد ، دورى مى گُزيند و با بينايىِ كسى كه به او بينايى مى بخشد و با اطاعت از راه نمايى كه به او فرمان مى دهد ، به راهِ سلامتْ دست مى يابد .

۵ / ۱۱اين نتايجامام على عليه السلام :اى بندگان خدا! از محبوب ترين بندگان خداوند در نزد او ، آن بنده اى است كه خدا ، وى را در برابر نَفْسش يارى رسانده است و از اين رو ، اندوه را جامه زيرين خويش ساخته است و ترس را جامه رويين خود ، قرار داده است . پس چراغ هدايت ، در دلش مى تابد و خود را براى پذيرايى از آن روزى كه به آن وارد مى شود ، آماده ساخته ، و دور را بر خود ، نزديك كرده است و سخت را آسان . مى نگرد و بينش مى يابد ، [خدا را] ياد مى كند و [بر كردارهاى نيك خود ]مى افزايد . از [چشمه هاى ]آب گوارا و شيرينى كه آبشخورهايش براى او هموار شده ، سيراب مى شود و در همان نخستين نوشيدن ، سير مى شود . راهى راست و روشن را مى پويد . جامه هاى شهوت را [از خود] بركَنده است و از خواسته ها ، جز يك خواسته ـ كه در آن منحصر شده ـ ، فارغ شده است . بدين سبب ، از كورى [باطنى] و مشاركت با هوسرانان ، بيرون آمده است . او از كليدهاى درهاى هدايت و از قفل هاى درهاى هلاكت ، گشته است . راه خود را ديده و جاده خويش را پيموده است . نشانه هاى راهيابى را شناخته و سختى هاى آن را در نورديده است . از دستگيره ها ، به محكم ترينِ آنها و از كوه ها ، به استوارترين آنها چنگ زده است . پس به چنان يقينى رسيده است كه مانند نور خورشيد است . خويشتن را براى خداوند سبحان ، در بالاترين امور ، جاى داده است ، آن سان كه هر تشنه اى را سيراب مى سازد و هر فرعى را به اصل آن ، باز مى گردانَد . چراغ تاريكى هاست . برطرف كننده كورى ها ، كليد مُبهمات ، زُداينده معضلات و راه نماى بيابان هاست . [به موقع ]مى گويد و مى فهمانَد و [به وقتش ]سكوت مى كند و سالم مى مانَد . او براى خدا ، اخلاص ورزيده و خداوند ، خالصش گردانيده است (/ او را از بندگان خالص خود گردانيده است) . پس او معدن هاى دين خدا و ميخ هاى زمين اوست . خويشتن را ملزم به عدالت كرده است و نخستين گام عدالت او ، دور كردن هوس از خويشتن بود . حق را مى گويد و بِدان ، عمل مى كند . كار نيك را تا رسيدن به پايانش انجام مى دهد . هر جا خيرى مى بيند ، آهنگِ آن مى كند . زمام خويش را به دست قرآن سپرده است و قرآن ، جلودار و پيشواى او گشته است . هر جا كه قرآن ، بار افكنَد ، او نيز بار مى افكنَد ، و هر جا قرآن منزل كند ، او هم منزل مى كند .

.

. .

. .

الفصل السادس : أهل البصيرة۶ / ۱أئِمَّةُ أهلِ البَصيرَةِالكتاب« وَ اذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَ هِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُوْلِى الْأَيْدِى وَ الْأَبْصَارِ » . (1)

« قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِى أَدْعُواْ إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحَـنَ اللَّهِ وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ » . (2)

الحديثالإمام الباقر عليه السلام :أتى رَجُلٌ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ : إلى ما تَدعو يا مُحَمَّدُ؟ فَقالَ صلى الله عليه و آله : «أَدْعُواْ إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى» . (3)

.


1) .. ص : ۴۵ .

2) .. يوسف : ۱۰۸ .

3) .. مشكاة الأنوار : ص ۱۴۴ ح ۳۴۵ عن أبي بصير ، تحف العقول : ص ۴۱ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۴۵ ح ۴۵ .

فصل ششم : اهل بصيرت

۶ / ۱ پيشوايان بصيرت

فصل ششم : اهل بصيرت۶ / ۱پيشوايان بصيرتقرآن«و از بندگان ما ، ابراهيم و اسحاق و يعقوب ، ياد كن كه نيرومند و بابصيرت بودند» .

«بگو : اين است راهِ من . خودم و هر كه را از من پيروى كند ، با بصيرت ، به سوى خدا فرا مى خوانم و منزّه است خدا ، و من ، از مشركان نيستم» .

حديثامام باقر عليه السلام :مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : تو به چه چيز ، دعوت مى كنى ، اى محمّد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «خودم و هر كه را از من پيروى كند ، با بصيرت ، به سوى خدا فرا مى خوانم» .

.

عنه عليه السلام ـ في قَولِهِ : «أُوْلِى الْأَيْدِى وَ الْأَبْصَـرِ » ـ :يَعني اُولِي القُوَّةِ فِي العِبادَةِ وَالبَصَرِ فيها . (1)

الإمام عليّ عليه السلام ـفي بَيانِ صِفَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ : فَهُوَ إمامُ مَنِ اتَّقى ، وبَصيرَةُ مَنِ اهتَدى . (2)

عنه عليه السلام ـ في ذِكرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ :طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ ، قَد أحكَمَ مَراهِمَهُ (3)وأَحمى مَواسِمَهُ (4)، يَضَعُ ذلِكَ حَيثُ الحاجَةُ إلَيهِ ؛ مِن قُلوبٍ عُميٍ ، وآذانٍ صُمٍّ ، وأَلسِنَةٍ بُكمٍ (5)، مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ ، ومَواطِنَ الحَيرَةِ . (6)

عنه عليه السلام :أرى نُورَ الوَحيِ والرِّسالَةِ، وأَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ ، ولقد سَمِعتُ رَنَّةَ الشَّيطانِ حينَ نَزَلَ الوَحيُ علَيهِ ـ صلى الله عليه و آله ـ فقلتُ : يا رسولَ اللّهِ ، ما هذهِ الرَّنَّةُ ؟ فقالَ : هذا الشَّيطانُ قد أيِسَ مِن عِبادَتِهِ ، إنّكَ تَسمَعُ ما أسمَعُ ، وتَرى ما أرى ، إلّا أ نَّكَ لَستَ بِنَبيٍّ ، ولكنَّكَ لَوَزيرٌ ، وإنّكَ لَعَلى خَيرٍ . (7)

.


1) .. بحار الأنوار : ج ۱۲ ص ۷ ح ۱۷ نقلاً عن تفسير القمّي : ج ۲ ص ۲۴۲ عن أبي الجارود وفيه «الصبر» بدل «البصر» .

2) .. نهج البلاغة : الخطبة ۹۴ ، بحار الأنوار : ج ۱۶ ص ۳۷۹ ح ۹۱ .

3) .. المرهَمُ : شيء يوضع على الجراحات (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۷۴۰ «رهم») .

4) .. مَواسِم : جمع ميسم : اسم الآلة التي يُكوى بها (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۹۳۵ «وسم») .

5) .. بُكم : جمع أبكم ، هو الذي خُلِقَ أخرس لا يتكلّم (النهاية : ج ۱ ص ۱۵۰ «بكم») .

6) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۸ ، غرر الحكم : ح ۶۰۳۳ وفيه «يتتبع» بدل «متتبع» ، بحار الأنوار : ج ۳۴ ص ۲۴۰ ح ۹۹۹ .

7) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۴۷۶ ح ۳۷ .

امام باقر عليه السلام ـ در باره سخن خداوند :«نيرومند و بابينش بودند» ـ : يعنى در عبادت ، با قدرت و بصيرت ، عمل مى كردند .

امام على عليه السلام ـ در يادكرد ويژگى پيامبر صلى الله عليه و آله ـ :او پيشواى پرهيزگاران و [چشم] بصيرت ره يافتگان است .

امام على عليه السلام ـدر يادكرد از پيامبر صلى الله عليه و آله ـ : طبيبى بود كه با طبابت خود ، ميان مردم مى گرديد . مرهم هايش را درست و آماده كرده و ابزار داغ كردنش را تافته بود و آنها را بر هر جا از دل هاى كور و گوش هاى كَر و زبان هاى گُنگ ، كه نياز بود ، مى گذاشت . با داروى خود ، مواضع غفلت و جايگاه هاى سرگردانى را مى جُست [و درمان مى كرد] .

امام على عليه السلام :من ، نور وحى و رسالت را مى ديدم و رايحه نبوّت را مى بوييدم . فرياد ( / ناله ) شيطان را در هنگامى كه وحى بر ايشان ، نازل شد ، شنيدم . گفتم : اى پيامبر خدا ! اين ، چه فريادى است؟ فرمود : «اين ، شيطان است كه از پرستيده شدنش ، مأيوس شده است . تو آنچه را من مى شنوم ، مى شنوى و آنچه را من مى بينم ، مى بينى ، جز آن كه تو پيامبر نيستى ؛ بلكه تو دستْ يار [من] هستى و تو در راه خيرى » .

.

عنه عليه السلام :إنّي لَعَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبّي ، وبَصيرَةٍ مِن ديني ، ويَقينٍ مِن أمري . (1)

عنه عليه السلام ـمِن خُطبَةٍ لَهُ يومي فيها إلَى المَلاحِمِ وَالفِتَنِ ـ : ثُمَّ لَيُشحَذَنَّ فيها جأيِالفِتنَةِج قَومٌ شَحذَ القَينِ (2)النَّصلَ ، تُجلى بِالتَّنزيلِ أبصارُهُم... وطالَ الأَمَدُ بِهِم لِيَستَكمِلُوا الخِزيَ ، ويَستَوجِبُوا الغِيَرَ ، حَتّى إذَا اخلَولَقَ (3)الأَجَلُ ، وَاستَراحَ قَومٌ إلَى الفِتَنِ ، وأَشالوا عَن لَقاحِ حَربِهِم ، لَم يَمُنّوا عَلَى اللّهِ بِالصَّبرِ ، ولَم يَستَعظِموا بَذلَ أنفُسِهِم فِي الحَقِّ ، حَتّى إذا وافَقَ وارِدُ القَضاءِ انقِطاعَ مُدَّةِ البَلاءِ ، حَمَلوا بَصائِرَهُم عَلى أسيافِهِم ، ودانوا لِرَبِّهِم بِأَمرِ واعِظِهِم . (4)

عنه عليه السلام ـمِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ : «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» (5)ـ : إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ (6)، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ (7)، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ . وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ (8)، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم ، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم ، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ (9)، مَن أخَذَ القَصدَ (10)حَمِدوا إلَيهِ طَريقَهُ ، وبَشَّروهُ بِالنَّجاةِ ، ومَن أخَذَ يَمينا وشِمالاً ذَمُّوا إلَيهِ الطَّريقَ ، وحَذَّروهُ مِنَ الهَلَكَةِ ، وكانوا كَذلِكَ مَصابِيحَ تِلكَ الظُّلُماتِ ، وأَدِلَّةَ تِلكَ الشُّبُهاتِ . وإنَّ لِلذِّكرِ لَأَهلاً، أخَذوهُ مِنَ الدُّنيا بَدَلاً ، فَلَم تَشغَلهُم تِجارَةٌ ولا بَيعٌ عَنهُ ، يَقطَعونَ بِهِ أيّامَ الحَياةِ ، ويَهتِفونَ بِالزَّواجِرِ عَن مَحارِمِ اللّهِ في أسماعِ الغافِلينَ ، ويَأمُرونَ بِالقِسطِ ويَأتَمِرونَ بِهِ ، ويَنهَونَ عَنِ المُنكَر ويَتَناهَونَ عَنهُ ، فَكَأَنّما قَطَعوا الدُّنيا إلَى الآخِرَةِ وهُم فيها ، فَشاهَدوا ما وَراءَ ذلِكَ ، فَكَأَنَّمَا اطَّلَعوا غُيوبَ أهلِ البَرزَخِ في طُولِ الإِقامَةِ فيهِ ، وحَقَّقَتِ القِيامَةُ عَلَيهِم عِداتِها ، فَكَشَفوا غِطاءَ ذلِكَ لِأَهلِ الدُّنيا ، حَتّى كَأَنَّهُم يَرَونَ ما لا يَرَى النّاسُ ، ويَسمَعونَ ما لا يَسمَعونَ . (11)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۳۷۷۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۶۹ ح ۳۵۵۸ وفيه «في» بدل «من» في الموضعين الأخيرين .

2) .. القَينِ : الحَدّاد (النهاية : ج ۴ ص ۱۳۵ «قين») .

3) .. اخلَولَقَ الأَجلُ : إذا تقادم عهده (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۵۴۸ «خلق») .

4) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۵۰ ، بحار الأنوار : ج ۲۹ ص ۶۱۶ ح ۲۹ .

5) .. النور : ۳۷ .

6) .. الوَقْرة : هي المرّة من الوَقْر ؛ ثِقَل السمع (النهاية : ج ۵ ص ۲۱۳ «وقر») .

7) .. العَشْوَة : المرّة من العشا ؛ أي سوء البصر بالليل والنهار ، أو العمى (القاموس المحيط : ج ۴ ص ۳۶۲ «عشا») .

8) .. الفَتْرة : ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية : ج ۳ ص ۴۰۸ «فتر») .

9) .. الفلاة : القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها ، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط : ج ۴ ص ۳۷۵ «فلا») .

10) .. القصد : الرشد . قصد في الأمر قصدا : توسّط وطلب الأسَدّ ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير : ص ۵۰۵ «قصد») .

11) .. نهج البلاغة : الخطبة ۲۲۲ ، بحار الأنوار : ج ۶۹ ص ۳۲۵ ح ۳۹ .

امام على عليه السلام :من از جانب پروردگارم ، دليلى آشكار و در دينم ، بصيرت و در كارم ، يقين دارم .

امام على عليه السلام ـاز سخنان ايشان كه در آن به كشتارها و فتنه هاى آينده اشاره مى كند ـ : سپس در آن [فتنه] ، عدّه اى چنان تيز [و آبداده ]مى شوند كه آهنگر ، سرنيزه ( / تيغه شمشير) را تيز مى كند و ديدگانشان به نور قرآن ، روشنى مى يابد . . . (1)و روزگارشان ، به درازا مى كِشد تا خوارى را به نهايت مى رسانند و مستوجب دگرگونى [ـِ پيشامدهاى روزگار و زوال نعمت ها] مى شوند ، تا آن كه به پايان روزگار خويش ، نزديك مى شوند . گروهى نيز به آشوب ها روى مى آورند و دست به جنگ افروزى مى زنند و تخمِ جنگ مى افشانند . [امّا مؤمنانِ بينشوَر ]با شكيبايى خود [در ميدان جهاد ]بر خدا منّتى نمى نهند ، و جان فشانى هاى خويش در راه حق را بزرگ نمى پندارند تا آن كه چون قضاى الهى به تمام شدن مدّت بلا و آزمايش تعلّق گيرد ، [بصيرت] بينش هاى خود را بر سرِ شمشيران مى نهند [و بصيرت خود را پشتوانه سلاح و قدرت خود قرار مى دهند] و به فرمان اندرزگوىِ خويش (2)مطيع پروردگار خود مى گردند .

امام على عليه السلام ـاز گفتار ايشان ، هنگام تلاوت اين آيات : «در آن خانه ها ، هر بامداد و شامگاه ، او را نيايش مى كنند ؛ مردانى كه نه تجارت و نه دادوستدى ، ايشان را از ياد خدا ، باز نمى دارد» ـ : خداى پاك و بلندمرتبه ـ ، ياد [خويش ]را روشنى بخش دل ها قرار داده است ، گوش هاى سنگين شده دل ها ، با ياد خدا ، شنوا مى شوند و چشم هاى كم سو ( / كور) گشته آنها به وسيله آن ، بينا مى گردند و دل هاى خيره سر [و سركش] به واسطه آن ، رام مى شوند . همواره ، براى خداوند ـ كه نعمت هايش گران بهاست ـ ، در هر بُرهه اى از زمان و در فاصله هاى زمانى ميان بعثت پيامبران ، بندگانى بوده كه در انديشه هايشان ، با آنانْ نجوا مى كرده است و در درون خِردهايشان ، با ايشانْ سخن مى گفته است و بدين سبب ، چشم ها و گوش ها و دل هايشان ، از نور بيدارى ، روشن گرديد . اينان ، روزهاى [نعمت و عذاب] خدا را به مردم ، يادآورى مى كردند و از مقام او مى ترساندند ، چونان راه نمايان بيابان ها كه هر كس را راه راستْ در پيش گيرد ، راهش را مى ستايند و نويد نجات به او مى دهند و هر كس را كه به چپ و راستْ منحرف شود ، راهش را نكوهش مى كنند و او را از نابودى بر حذر مى دارند . آنان ، همچنان ، چراغ هايى در آن تاريكى ها و راه نمايانى در آن شُبَهات بودند . يادِ خدا را اهلى است كه آن را به جاى اين دنيا بر گرفته اند ، و از اين رو ، هيچ تجارتى و داد و ستدى ، ايشان را از آن ، باز نمى دارد . ايّام عمر را با آن مى گذرانند و بازدارندگان از حرام هاى خدا را در گوش هاى غافلان ، فرياد مى زنند و به دادگرى ، فرا مى خوانند و خود به آن ، عمل مى كنند . از زشتى ها ، نهى مى كنند و خود ، از آنها باز مى ايستند . تو گويى دنيا را پشتِ سر نهاده ، به آخرت رسيده اند و هم اكنون ، در آن به سر مى برند ، و آنچه رافرا سوى دنياست ، ديده اند . گويى بر احوال پنهان برزخيان ، در طول مدّتى كه آن جايند ، آگاه اند . قيامت ، وعده هايش را براى آنان ، تحقّق بخشيده است . بدين سبب ، پرده هاى آن را براى مردم دنيا ، كنار مى زنند ، چنان كه گويى آنچه را مردم نمى بينند ، مى بينند و آنچه را مردم نمى شنوند ، مى شنوند .

.


1) .تا اين جاى حديث ، مربوط به بيان حوادث و فتنه هاى آينده است .

2) .ر . ك : ص ۱۲ پاورقى ۱ .

الإمام الصادق عليه السلام :كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ نافِذَ البَصيرَةِ ، صَلبَ الإِيمانِ ، جاهَدَ مَعَ أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام ، وأَبلى بَلاءً حَسَنا ، ومَضى شَهيدا . (1)

.


1) .. سرّ السلسلة العلويّة : ص ۸۹ ، عمدة الطالب : ص ۳۵۶ كلاهما عن المفضّل بن عمر .

امام صادق عليه السلام :عمويمان عبّاس عليه السلام ، بصيرتى عميق و ايمانى استوار داشت و در كنار ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام جهاد كرد و مردانه جنگيد و شهيد شد .

.

عنه عليه السلام ـحينَ سُئِلَ عَنِ النَّعيمِ (1)ـ : النَّعيمُ نَحنُ ؛ الَّذينَ أنقَذَ اللّهُ النّاسَ بِنا مِنَ الضَّلالَةِ ، وبَصَّرَهُم بِنا مِنَ العَمى ، وعَلَّمَهُم بِنا مِنَ الجَهلِ . (2)

۶ / ۲الدُّعاءُ لِأَهلِ البَصيرَةِالإمام زين العابدين عليه السلام ـمِن دُعائِهِ فِي الصَّلاةِ عَلى أتباعِ الرُّسُلِ ومُصَدِّقيهِم ـ : اللّهُمَّ وأَوصِل إلَى التّابِعينَ لَهُم بِإِحسانٍ ـ الَّذينَ يَقولونَ : « رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِاءِخْوَ نِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْاءِيمَانِ » (3)ـ خَيرَ جَزائِكَ ، الَّذينَ قَصَدوا سَمْتَهُم (4)، وتَحَرَّوا وِجهَتَهُم ، ومَضَوا عَلى شاكِلَتِهِم ، لَم يَثنِهِم رَيبٌ في بَصيرَتِهِم ، ولَم يَختَلِجهُم (5)شَكٌّ في قَفوِ آثارِهِم ، وَالاِئتِمامِ بِهِدايَةِ مَنارِهِم ، مُكانِفينَ (6)ومُوازِرينَ لَهُم ، يَدينونَ بِدينِهِم ، ويَهتَدونَ بِهَديِهِم ، يَتَّفِقونَ عَلَيهِم ولا يَتَّهِمونَهُم فيما أدَّوا إلَيهِم . (7)

.


1) .. أي حين سُئِلَ عن الآية الشريفة : (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ) (التكاثر :۸) .

2) .. تأويل الآيات : ج ۲ ص ۸۵۲ ح ۸ عن محمّد بن السائب الكلبي ، بحار الأنوار : ج ۱۰ ص ۲۰۹ ح ۱۰ .

3) .. الحشر : ۱۰ .

4) .. السمتُ : الطريق (النهاية : ج ۲ ص ۳۹۷ «سمت») .

5) .. لا يختلجُ : لا يتحرّك فيه شيء من الريبة والشكّ (النهاية : ج ۲ ص ۶۰ «خلج»).

6) .. اكتنفَهُ القَومُ : إذا أحاطوا به يمنةً ويسرة (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۵۹۹ «كنف») .

7) .. الصحيفة السجّاديّة : ص ۳۲ الدعاء ۴ .

۶ / ۲ دعا براى اهل بصيرت

امام صادق عليه السلام ـدر پاسخ به سؤال از «نَعيم» (1)ـ : نَعيم ، ما هستيم كه خداوند ، به واسطه ما ، مردم را از گم راهى رهانيد و به وسيله ما ، به آنانْ بصيرت بخشيد و به وسيله ما ، از نادانى [خارج كرده ،]دانا گردانيد .

۶ / ۲دعا براى اهل بصيرتامام زين العابدين عليه السلام ـاز دعاى ايشان در درود فرستادن بر پيروان و تصديق كنندگانِ پيامبران ـ : بار خدايا ! و به آنان كه از ياران محمّد صلى الله عليه و آله ، به نيكى پيروى كردند (يعنى تابعيان) ، همانان كه مى گويند : «اى پروردگار ما ! ما را و برادران ما را كه پيش از ما ايمان آوردند ، بيامرز» ، بهترين پاداشت را عطا فرما ؛ همانان كه راه ايشان را در پيش گرفتند و جهت و مقصد آنان را جُستند و به شيوه آنان رفتند و ترديدى در بصيرت ايشان ، راه نيافت و شكّى در گام برداشتن از پىِ ايشان و اقتدا به فروغ تابناك هدايتشان ، با وجود آنها در نياميخت ؛ بلكه همواره ، حامى و پشتيبان آنان اند و از دين آنان ، پيروى مى كنند و راه آنان را مى پويند و بر [پيروى از]آنان ، هم داستان اند و در آنچه به ايشان رسانده اند ، متّهمشان نمى كنند .

.


1) .يعنى سؤال از آيه شريف «ثُمَّ لَتُسْئلُنَّ يَوْمَـلـءِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» .

الفصل السابع : فقد البصيرة۷ / ۱التَّحذيرُ مِن فَقدِ البَصيرَةِالكتاب« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِْنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَايَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَايُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌ لَايَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ » . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :شَرُّ العَمى عَمَى القَلبِ . (2)

عنه صلى الله عليه و آله :لَيسَ الأَعمى مَن عَمِيَ بَصَرُهُ ، ولكِنَّ الأَعمى مَن تَعمى بَصيرَتُهُ . (3)جراد ، كنز العمّال : ج ۱ ص ۲۴۳ ح ۱۲۲۰ .

.


1) .. الأعراف : ۱۷۹ .

2) .. الأمالي للصدوق : ص ۵۷۷ ح ۷۸۸ عن أبي الصباح الكناني عن الإمام الصادق عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۵۱ ح ۷ .

3) .. شعب الإيمان : ج ۲ ص ۱۲۷ ح ۱۳۷۲ ، نوادر الاُصول : ج ۱ ص ۱۳۱ ، الفردوس : ج ۳ ص ۴۰۳ ح ۵۲۲۷ وفيه «العمى» بدل «الأعمى» في الموضعين وكلّها عن عبد اللّه بن

فصل هفتم : نداشتن بصيرت

۷ / ۱ بر حذر داشتن از بى بصيرتى

فصل هفتم : نداشتن بصيرت۷ / ۱بر حذر داشتن از بى بصيرتىقرآن«و در حقيقت ، ما بسيارى از جنّيان و انسان ها را براى جهنّم آفريديم ؛ [چرا كه] دل هايى دارند كه با آنها نمى فهمند ، و چشم هايى دارند كه با آنها نمى بينند ، و گوش هايى دارند كه با آنها نمى شنوند . آنان ، همانند چارپايان اند ؛ بلكه گم راه ترند . آنان ، همان غافل ماندگان اند» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بدترين كورى ، كورى دل است .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كور ، آن كسى نيست كه ديده اش كور است ؛ بلكه كور [واقعى] ، كسى است كه [چشم]بصيرتش كور باشد .

.

الإمام عليّ عليه السلام :نَظَرُ البَصَرِ لا يُجدي إذا عَمِيَتِ البَصيرَةُ . (1)

عنه عليه السلام :فَقدُ البَصَرِ أهوَنُ مِن فِقدانِ البَصيرَةِ . (2)

عنه عليه السلام :ذَهابُ البَصَرِ خَيرٌ مِن عَمَى البَصيرَةِ . (3)

۷ / ۲ذَمُّ فاقِدِ البَصيرَةِالإمام عليّ عليه السلام ـمِن كِتابٍ لَهُ إلى قُثَمِ بنِ العَبّاسِ وهُوَ عامِلُهُ عَلى مَكَّةَ ـ : أمّا بَعدُ ، فَإِنَّ عَيني (4)ـ بِالمَغرِبِ ـ كَتَبَ إلَيَّ يُعلِمُني أنَّهُ وُجِّهَ إلَى المَوسِمِ اُناسٌ مِن أهلِ الشّامِ العُميِ القُلوبِ ، الصُّمِّ الأَسماعِ ، الكُمهِ (5)الأَبصارِ ، الَّذينَ يَلبِسونَ الحَقَّ بِالباطِلِ ، ويُطيعونَ المَخلوقَ في مَعصِيَةِ الخالِقِ ، ويَحتَلِبونَ الدُّنيا دَرَّها (6)بِالدّينِ ، ويَشتَرونَ عاجِلَها بِآجِلِ الأَبرارِ المُتَّقينَ ؛ ولَن يَفوزَ بِالخَيرِ إلّا عامِلُهُ ، ولا يُجزى جَزاءَ الشَّرِّ إلّا فاعِلُهُ . فَأَقِم عَلى ما في يَدَيكَ قِيامَ الحازِمِ الصَّليبِ ، وَالنّاصِحِ اللَّبيبِ ، التّابِعِ لِسُلطانِهِ ، المُطيعِ لِاءِمامِهِ . وإيّاكَ وما يُعتَذَرُ مِنهُ ، ولا تَكُن عِندَ النَّعماءِ بَطِراً (7)، ولا عِندَ البَأساءِ فَشِلاً ، وَالسَّلامُ . (8)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۹۹۷۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۹۷ ح ۹۱۷۰ .

2) .. غرر الحكم : ح ۶۵۳۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۵۸ ح ۶۰۷۱ .

3) .. غرر الحكم : ح ۵۱۸۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۶ ح ۴۷۳۳ .

4) .. العَين : الجاسوسُ (النهاية : ج ۳ ص ۳۳۱ «عين») .

5) .. الكَمَهُ : العَمى (النهاية : ج ۴ ص ۲۰۱ «كمه») .

6) .. الدَرُّ : اللَّبَنُ (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۵۸۷ «درر») .

7) .. البَطَرُ : الطغيان عند النعمة ( مجمع البحرين : ج ۱ ص ۱۶۰ « بطر ») .

8) .. نهج البلاغة : الكتاب ۳۳ ، الغارات : ج ۲ ص ۵۰۹ عن قثم بن العباس نحوه وفيه : «البكم الأبصار» بدل «الكمه الأبصار» ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۴۹۱ ح ۶۹۷ .

۷ / ۲ نكوهشِ شخصِ بى بصيرت

امام على عليه السلام :نگاه چشم ، سودى نمى دهد ، وقتى [چشم]بصيرت ، كور باشد .

امام على عليه السلام :نداشتن بينايى ، آسان تر از نداشتن بصيرت است .

امام على عليه السلام :كورى چشم ، بهتر از كورى بصيرت است .

۷ / ۲نكوهشِ شخصِ بى بصيرتامام على عليه السلام ـاز نامه ايشان به قُثَم بن عبّاس ، كارگزارش در مكّه ـ : امّا بعد ، جاسوس من در مغرب (شام) ، به من نوشته و اطّلاع داده است كه مردمانى از شاميان كوردل كه گوش هايشان كَر و چشم هايشان ، كور است ، سوى حج ، گسيل شده اند ؛ مردمانى كه حق را با باطل مى آميزند و از مخلوق ، به بهاى نافرمانى از خالق ، فرمان مى برند و دنيا را به وسيله دين مى دوشند [و آن را ابزار رسيدن به دنيا قرار داده اند] و آخرت را ـ كه از آنِ نيكان پرهيزگار است ـ ، به دنياى گذرا مى فروشند ، در حالى كه به خير ، دست نمى يابد ، مگر آن كه به كارَش بندد ، و به كيفر بدى نمى رسد ، مگر كسى كه آن را به جاى آورَد . پس بر آنچه در دست توست (حكومت مكّه) ، ايستادگى كن ، همچون ايستادن شخص قاطع و باصلابت و خيرخواه خردمندى كه پيرو فرمان رواى خويش و فرمان بُردار پيشواى خويش است . و مبادا كارى كنى كه به عذرخواهى بينجامد ! نه هنگام نعمت ها ، سرمست شو ، و نه در هنگام سختى ها ، سست [و دل سرد] . بدرود !

.

عنه عليه السلام ـفي خُطبَةٍ لَهُ يَذُمُّ فيها أهلَ الكوفَةِ ـ : يا أهلَ الكوفَةِ ، مُنيتُ مِنكُم بِثَلاثٍ وَاثنَتَينِ : صُمٌّ ذَوُو أسماعٍ ، وبُكمٌ ذَوُو كَلامٍ ، وعُميٌ ذَوُو أبصارٍ ، لا أحرارُ صِدقٍ عِندَ اللِّقاءِ ، ولا إخوانُ ثِقَةٍ عِندَ البَلاءِ . (1)

عنه عليه السلام ـأيضاً ـ : يا أهلَ الكوفَةِ ، أعِظُكُم فَلا تَتَّعِظونَ ... فَيا للّهِِ ماذا مُنيتُ بِهِ مِنكُم! لَقَد مُنيتُ بِصُمٍّ لا يَسمَعونَ ، وكُمهٍ لا يُبصِرونَ ، وبُكمٍ لا يَعقِلونَ . (2)

الإمام الصادق عليه السلام :الخَلقُ حَيارى عَمِهونَ (3)سُكارى ، في طُغيانِهِم يَتَرَدَّدونَ ، وبِشَياطينِهِم وطَواغيتِهِم يَقتَدونَ ، بُصَراءُ عُميٌ لا يُبصِرونَ ، نُطَقاءُ بُكمٌ لا يَعقِلونَ ، سُمَعاءُ صُمٌّ لا يَسمَعونَ ، رَضوا بِالدّونِ وحَسِبوا أنَّهُم مُهتَدونَ ، حادوا عَن مَدرَجَةِ الأَكياسِ ، ورَتَعوا في مَرعَى الأَرجاسِ الأَنجاسِ . (4)

.


1) .. نهج البلاغة : الخطبة ۹۷ ، الإرشاد : ج ۱ ص ۲۸۲ ، الاحتجاج : ج ۱ ص ۴۱۴ ح ۸۹ وفيهما : «ذَوو ألسن ، لا إخوان صدق» بدل «ذَوو كلام ، لا أحرار صدق» ، بحار الأنوار : ج ۳۴ ص ۸۱ ح ۹۳۸ .

2) .. الفتوح : ج ۴ ص ۲۵۸ ، مطالب السؤول : ص ۲۴۶ ؛ بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۳۳۸ ح ۲۶ .

3) .. العَمَهُ في البصيرة كالعمى في البَصَر (النهاية : ج ۳ ص ۳۰۴ «عمه») .

4) .. بحار الأنوار : ج ۳ ص ۹۰ نقلاً عن الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل .

امام على عليه السلام ـدر سخنانش در نكوهش كوفيان ـ : اى كوفيان! من به سه خصلت [كه در شما هست] و دو خصلت [كه در شما نيست] ، گرفتار آمده ام : گوش داريد ، امّا كَريد ، و زبان داريد ، امّا لاليد ، و چشم داريد ، امّا كوريد . [و امّا آن دو خصلتى كه نداريد :] نه هنگام ديدار ، آزاد مردانى هستيد صادق ، و نه به گاه سختى ، برادرانى مورد اعتماد .

امام على عليه السلام ـدر سخنانش در نكوهش كوفيان ـ : اى كوفيان! من ، شما را اندرز مى دهم ؛ امّا به گوش نمى گيريد ... چه مصيبتى است اين كه من ، گرفتار شما شده ام! گرفتار مُشتى كَر شده ام كه نمى شنوند و مُشتى كور كه نمى بينند و مُشتى لال كه نمى فهمند!

امام صادق عليه السلام :مردمان ، سرگشته و كور و مست اند . در سركشى خويش ، غوطه ورند و از اهريمنان و طاغوت هاى خود ، پيروى مى كنند . چشم دارند ؛ امّا كورند و نمى بينند . زبان دارند ؛ ليكن لال اند و نمى فهمند . گوش دارند ؛ امّا كَرند و نمى شنوند . به پَستى ، رضايت داده اند و خويشتن را ره يافته مى پندارند . از راه زيركان و خردمندان ، منحرف گشته اند و در چراگاه پليدان و ناپاكان مى چرند .

.

۷ / ۳مَضارُّ فَقدِ البَصيرَةِأ ـ الشَّكُّالإمام عليّ عليه السلام :مَن عَمِيَ عَمّا بَينَ يَدَيهِ ، غَرَسَ الشَّكَّ بَينَ جَنبَيهِ . (1)

عنه عليه السلام ـمِن كَلامٍ لَهُ عليه السلام لِكُمَيلِ بنِ زِيادٍ النَّخَعِيِّ ـ : ها إنَّ ههُنا لَعِلماً جَمّاً ـ وأَشارَ بِيَدِهِ إلى صَدرِهِ ـ لَو أصَبتُ لَهُ حَمَلَةً ، بَلى أصَبتُ لَقِناً (2)غَيرَ مَأمونٍ عَلَيهِ ، مُستَعمِلاً آلَةَ الدّينِ لِلدُّنيا ، ومُستَظهِراً بِنِعَمِ اللّهِ عَلى عِبادِهِ ، وبِحُجَجِهِ عَلى أولِيائِهِ ، أو مُنقاداً لِحَمَلَةِ الحَقِّ ، لا بَصيرَةَ لَهُ في أحنائِهِ ، يَنقَدِحُ الشَّكُّ في قَلبِهِ لِأَوَّلِ عارِضٍ مِن شُبهَةٍ ، ألا لا ذا ولا ذاكَ ، أو مَنهوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ القِيادِ لِلشَّهوَةِ ، أو مُغرَماً بِالجَمعِ وَالاِدِّخارِ ، لَيسا مِن رُعاةِ الدّينِ في شَيءٍ ، أقرَبُ شَيءٍ شَبَهاً بِهِمَا الأَنعامُ السّائِمَةُ ، كَذلِكَ يَموتُ العِلمُ بِمَوتِ حامِليهِ . (3)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۸۸۵۵ .

2) .. لَقِناً غير مأمون : أي فَهِماً غيرَ ثِقَة (النهاية : ج ۴ ص ۲۶۶ «لقن») .

3) .. نهج البلاغة : الحكمة ۱۴۷ ، كمال الدين: ص ۲۹۱ ح ۲ ، تحف العقول : ص ۱۷۰ كلاهما نحوه ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۰۵ كلّها عن كميل بن زياد ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۷۶ ح ۴۶ .

۷ / ۳ زيان هاى بى بصيرتى

الف ـ شك

۷ / ۳زيان هاى بى بصيرتىالف ـ شكامام على عليه السلام :هر كه از ديدن آنچه پيشِ روى اوست ، كور باشد ، [نهال] شك را در سينه خود مى نشانَد .

امام على عليه السلام ـاز گفتار ايشان به كميل بن زياد نَخَعى ـ : هان! در اين جا (با دستش به سينه اش اشاره فرمود) دانشِ فراوانى است . كاش براى آن ، فراگيرندگانى مى يافتم! البته تيزهوشانى يافته ام ؛ ليكن امين و مورد اعتماد نيستند ؛ زيرا ابزارهاى دين را براى دنيا به كار مى گيرند و نعمت هاى خدا را ، وسيله تسلّط و برترى بر بندگان او قرار مى دهند و حجّت هايش را دستاويز چيره آمدن بر دوستانش . يا [گروه ديگرى را يافته ام كه ]در برابر حاملان حق ، فرمان بُردارند ؛ امّا به پيچ و خم هاى حق ، بصيرت ندارند و با اوّلين شُبهه اى كه برايشان پيش مى آيد ، آتش ترديد در دل هايشان ، برافروخته مى شود . هان! نه اين [گروه] و نه آن [گروه ، صلاحيت برخوردارى از دانش مرا ندارند] . گروهى هم هستند كه گرسنه لذّت هايند و رام شهوت ها . جماعتى هم شيفته گِردآوردن مال و اندوختن ثروت اند . اين دو گروه ، به هيچ رو ، دينْ نگهدار نيستند . مانندترين چيز به اينان ، حيواناتِ چرنده اند . چنين است كه با مرگ دانشمندان ، دانش نيز مى ميرد .

.

ب ـ الضَّلالَةُالكتاب« وَ مِنْهُم مَّن يَنظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تَهْدِى الْعُمْىَ وَ لَوْ كَانُواْ لَا يُبْصِرُونَ » . (1)

« وَ جَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ » . (2)

« وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِى طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ » . (3)

الحديثالإمام الباقر عليه السلام ـفي قَولِهِ تَعالى «وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ » ـ : نَنكُسُ قُلوبَهُم فَيَكونُ أسفَلُ قُلوبِهِم أعلاها ، ونُعمي أبصارَهُم فَلا يُبصِرونَ الهُدى . (4)

تفسير القمّي :في رِوايَةِ أبِي الجارودِ عَن أبي جَعفَرٍ عليه السلام في قَولِهِ : «وَ جَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ » يَقولُ : فَأَعمَيناهُم «فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ » الهُدى ، أخَذَ اللّهُ سَمعَهُم وأَبصارَهُم وقُلوبَهُم فَأَعماهُم عَنِ الهُدى . نَزَلَت في أبي جَهلِ بنِ هِشامٍ و نَفَرٍ مِن أهلِ بَيتِهِ ، وذلِكَ أنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قامَ يُصَلّي ، وقَد حَلَفَ أبو جَهلٍ لَئِن رَآهُ يُصَلّي لَيَدمَغَنَّهُ (5)، فَجاءَ ومَعَهُ حَجَرٌ وَالنَّبِيُّ قائِمٌ يُصَلّي ، فَجَعَلَ كُلَّما رَفَعَ الحَجَرَ لِيَرمِيَهُ أثبَتَ اللّهُ يَدَهُ إلى عُنُقِهِ ولا يَدورُ الحَجَرُ بِيَدِهِ ، فَلَمّا رَجَعَ إلى أصحابِهِ سَقَطَ الحَجَرُ مِن يَدِهِ ، ثُمَّ قامَ رَجُلٌ آخَرُ وهُوَ مِن رَهطِهِ أيضاً فَقالَ : أنَا أقتُلُهُ ، فَلَمّا دَنا مِنهُ فَجَعَلَ يَسمَعُ قِراءَةَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَاُرعِبَ فَرَجَعَ إلى أصحابِهِ ، فَقالَ : حالَ بَيني وبَينَهُ كَهَيئَةِ العِجلِ يَخطِرُ بِذَنَبِهِ فَخِفتُ أن أتَقَدَّمَ . (6)

.


1) .. يونس : ۴۳ .

2) .. يس : ۹ .

3) .. الأنعام : ۱۱۰ .

4) .. تفسير القمّي : ج ۱ ص ۲۱۳ عن أبي الجارود ، بحار الأنوار : ج ۵ ص ۱۹۷ ح ۱۲ .

5) .. دَمَغَهُ : أي شجَّهُ بحيث يبلغ الدماغ فيَهلكُهُ (مجمع البحرين : ج ۱ ص ۶۱۰ «دمغ») .

6) .. تفسير القمّي : ج ۲ ص ۲۱۲ عن أبي الجارود ، بحار الأنوار : ج ۱۸ ص ۵۲ ح ۶ وراجع : مجمع البيان : ج ۸ ص ۶۵۲ .

ب ـ گم راهى

ب ـ گم راهىقرآن«و از آنان ، كسى است كه به سوى تو مى نگرد . آيا تو نابينايان را ـ هر چند نبينند ـ هدايتْ توانى كرد ؟» .

«و ما فرا سوى آنان ، سدّى و پشت سرشان ، سدّى نهاده ، پرده اى بر [چشمان] آنان ، فرو گسترده ايم . در نتيجه ، نمى بينند» .

«و دل ها و ديدگانشان را بر مى گردانيم [ . در نتيجه ، به آيات ما ايمان نمى آورند] ، چنان كه نخستين بار ، به آن ايمان نياوردند ، و آنان را رها مى كنيم تا در طغيانشان ، سرگردان بمانند» .

حديثامام باقر عليه السلام ـدر باره اين سخن خداوند متعال : «و دل ها و ديدگانشان را بر مى گردانيم» ـ : [يعنى] دل هايشان را وارونه مى سازيم ، آن سان كه پايين دل هايشان ، بالا قرار مى گيرد ، و ديدگانشان را كور مى كنيم ، چنان كه راه درست را نمى بينند .

تفسير القمّى :ـ در روايت ابو جارود ، از امام باقر عليه السلام در باره آيه شريف «و ما فرا سوى آنان ، سدّى و پشت سرشان ، سدّى نهاده ، پرده اى بر [چشمان] آنان ، فرو گسترده ايم» ـ : آنها را كور كرديم «در نتيجه ، نمى بينند»راه درست را . خدا ، گوش و چشم و دل آنها را گرفت و از ديدن راه درست و هدايت ، نابينايشان كرد . اين آيه ، در باره ابو جهل بن هشام و چند نفر از خانواده اش نازل شد . علّتش آن بود كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله به نماز ايستاد . ابو جهل كه سوگند ياد كرده بود اگر ايشان را در حال نماز خواندن ببيند ، مغزش را متلاشى خواهد كرد ، لذا سنگى برداشت و آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول نماز خواندن بود . هر بار كه او سنگ را بلند مى كرد تا به ايشان بزند ، خداوند ، دست او را در هوا ، نگه مى داشت و سنگ در دستش نمى چرخيد . چون نزد دوستانش باز گشت ، سنگ از دستش افتاد . مرد ديگرى ـ كه وى نيز از گروه او بود ـ برخاست و گفت : من ، او را مى كُشم . چون نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله شد ، صداى قرائت [قرآن] پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را شنيد . دچار وحشت شد و نزد دوستانش برگشت و گفت : يك چيز گوساله مانندى ، ميان من و او حائل شد كه دُمش را تكان مى داد و من ، ترسيدم كه جلوتر بروم .

.

الإمام عليّ عليه السلام :إنَّما سُمِّيَتِ الشُّبهَةُ شُبهَةً لِأَ نَّها تُشبِهُ الحَقَّ ، فَأَمّا أولِياءُ اللّهِ فَضِياؤُهُم فيهَا اليَقينُ ، ودَليلُهُم سَمتُ الهُدى ، وأَمّا أعداءُ اللّهِ فَدَعاهُم إلَيهَا الضَّلالُ ودَليلُهُمُ العَمى . (1)

الإمام الصادق عليه السلام :العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كَالسّائِرِ عَلى غَيرِ الطَّريقِ ، لا يَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ إلّا بُعداً . (2)

ج ـ الرِّياءُالإمام عليّ عليه السلام ـفي جَوابِ زَيدِ بنِ صوحانَ العَبدِيِّ لَمّا سَأَ لَهُ عَن أعمَى الخَلقِ ـ : الَّذي عَمِلَ لِغَيرِ اللّهِ يَطلُبُ بِعَمَلِهِ الثَّوابَ مِن عِندِ اللّهِ عز و جل . (3)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۳۹۰۹ .

2) .. الكافي : ج ۱ ص ۴۳ ح ۱ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۴۰۱ ح ۵۸۶۴ ، الأمالي للصدوق : ص ۵۰۷ ح ۷۰۵ كلّها عن طلحة بن زيد ، مستطرفات السرائر : ص ۱۲۰ ح ۴ والثلاثة الأخيرة بزيادة «من الطريق» بعد «السير» ، كنز الفوائد : ج ۲ ص ۱۰۹ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۲۰۶ ح ۱ .

3) .. كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۳ ح ۵۸۳۳ ، معاني الأخبار : ص ۱۹۹ ح ۴ كلاهما عن عبد اللّه بن بكر المرادي عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام ، الأمالي للصدوق : ص ۴۷۹ ح ۶۴۴ ، الأمالي للطوسي : ص ۴۳۶ ح ۹۷۴ كلاهما عن عبد اللّه بن بكر المرادي عن الإمام الكاظم عن أبيه عن جدّه عن الإمام زين العابدين عنه عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۳۷۸ ح ۱ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۸۵ .

ج ـ ريا

امام على عليه السلام :شُبهه ، به اين دليل شُبهه ناميده شده كه [در ظاهر ، ]شبيه حق است . امّا دوستان خدا ، چراغ راهشان در [تاريكى هاى] شبهه ، يقين است و راه نمايشان ، راه راست ؛ ولى دشمنان خدا ، انگيزه شان براى شبهه ، گم راهى است و راه نمايشان ، كورى [و بى بصيرتى] .

امام صادق عليه السلام :كسى كه بدون بينشْ عمل كند ، همچون كسى است كه در بيراهه مى رود . چنين كسى ، هر چه تندتر برود ، [از راه ]دورتر مى شود .

ج ـ رياامام على عليه السلام ـدر پاسخ به زيد بن صوحان عبدى كه پرسيد : كورترين خلق ، چه كسى است؟ ـ : كسى كه براى غير خدا ، كار كند و براى كارش از خداوند عز و جل پاداش بخواهد .

.

د ـ بُغضُ أهلِ البَيتِ عليهم السلامالإمام عليّ عليه السلام :أشَدُّ العَمى مَن عَمِيَ عَن فَضلِنا ، وناصَبَنَا العَداوَةَ بِلا ذَنبٍ سَبَقَ إلَيهِ مِنّا ، إلّا أنّا دَعَونا إلَى الحَقِّ ودَعاهُ مَن سِوانا إلَى الفِتنَةِ وَالدُّنيا . (1)

ه ـ نَدامَةُ يَومِ القِيامَةِالكتاب« وَ لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُواْ رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ » . (2)

« وَ مَن كَانَ فِى هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِى الْاخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً » . (3)

.


1) .. الخصال : ص ۶۳۲ ح ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم ، غرر الحكم : ح ۳۲۹۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۲۴ ح ۲۸۲۸ ، بحار الأنوار : ج ۱۰ ص ۱۱۱ ح ۱ .

2) .. السجدة : ۱۲ .

3) .. الإسراء : ۷۲ .

د ـ كين ورزى با اهل بيت عليهم السلام

ه ـ پشيمانى در روز قيامت

د ـ كين ورزى با اهل بيت عليهم السلامامام على عليه السلام :كورترينِ مردم ، كسى است كه از ديدن برترى ما ، كور باشد و بدون آن كه گناهى در حقّ او كرده باشيم ، با ما دشمنى ورزد . تنها گناهمان ، اين است كه ما او را به حق ، دعوت كرده ايم ، در حالى كه ديگران ، او را به سوى فتنه و دنيا ، فرا خوانده اند .

ه ـ پشيمانى در روز قيامتقرآن«كاش هنگامى را كه مجرمان ، نزد پروردگارشان ، سرهاشان را به زير افكنده اند ، مى ديدى [كه مى گويند :] «پروردگارا ! ديديم و شنيديم . ما را باز گردان تا كار شايسته انجام دهيم ؛ چرا كه ما ، يقين داريم» .

«و كسى كه در اين [زندگى دنيا] ، كور باشد ، در آخرت نيز كور و گمراه تر است» .

.

الحديثالكافي عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ـفي قَولِ اللّهِ عز و جل : « وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى » (1)ـ : يَعني أعمَى البَصَرِ فِي الآخِرَةِ ، أعمَى القَلبِ فِي الدُّنيا عَن وِلايَةِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ، قالَ : وهُوَ مُتَحَيِّرٌ فِي القِيامَةِ يَقولُ : «لِمَ حَشَرْتَنِى أَعْمَى وَ قَدْ كُنتُ بَصِيرًا قَالَ كَذَ لِكَ أَتَتْكَ ءَايَاتُنَا فَنَسِيتَهَا » قالَ : الآياتُ الأَئِمَّةُ « فَنَسِيتَهَا وَ كَذَ لِكَ الْيَوْمَ تُنسَى » (2)يَعني تَرَكتَها وكَذلِكَ اليَومَ تُترَكُ فِي النّارِ كَما تَرَكتَ الأَئِمَّةَ عليهم السلام ، فَلَم تُطِع أمرَهُم ولَم تَسمَع قَولَهُم . (3)

.


1) .. طه : ۱۲۴ .

2) .. طه : ۱۲۵ و ۱۲۶ .

3) .. الكافي : ج ۱ ص ۴۳۵ ح ۹۲ ، المناقب لابن شهرآشوب : ج ۳ ص ۹۷ ، تأويل الآيات : ج ۱ ص ۳۲۱ ح ۲۱ ، بحار الأنوار : ج ۲۴ ص ۳۴۸ ح ۶۰ .

حديثالكافى ـبه نقل از ابو بصير ، از امام صادق عليه السلام ـ در باره سخنِ خداوند عز و جل كه : «و روزِ قيامت ، او را كور محشور مى كنيم» ـ : يعنى در آخرت ، كورْچشم ، در دنيا ، كورْدل از [ديدن] ولايت امير مؤمنان عليه السلام . چنين كسى ، در قيامت ، حيرت زده مى گويد : «چرا مرا كور محشور كردى ، در حالى كه من ، بينا بودم؟ [خداوند] مى فرمايد : « همان طور كه نشانه هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى »» . مراد از نشانه ها ، امامان است . «و آن را به فراموشى سپردى ، امروز ، همان گونه فراموش مى شوى» ؛ يعنى تو آن نشانه ها را رها كردى و امروز ، تو نيز در آتش ، رها مى شوى ، چنان كه امامان عليهم السلام را رها كردى و از فرمانشان ، اطاعت ننمودى و به سخنانشان ، گوش نكردى .

.

الفصل الثامن : موانع البصيرة۸ / ۱اِتِّباعُ الهَوىالكتاب« أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَـوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ » . (1)

الحديثالإمام عليّ عليه السلام :الهَوى شَريكُ العَمى . (2)

عنه عليه السلام :مَن رَكِبَ الهَوى ، أدرَكَ العَمى . (3)

.


1) .. الجاثية : ۲۳ .

2) .. نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ص ۸۳ ، غرر الحكم : ح ۵۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۳۰ ح ۲ ؛ دستور معالم الحكم : ص ۲۰ ، كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۱۸۱ ح ۴۴۲۱۵ نقلاً عن وكيع والعسكري في المواعظ .

3) .. غرر الحكم : ح ۸۳۵۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۵ ح ۸۲۰۷ .

فصل هشتم : موانع بصيرت

۸ / ۱ پيروى از هواى نفس

فصل هشتم : موانع بصيرت۸ / ۱پيروى از هواى نفسقرآن«پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده است و خدا ، او را دانسته ، گم راه گردانيده و بر گوش او و دلش ، مُهر زده و بر ديده اش ، پرده نهاده است؟ آيا پس از خدا ، چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پند نمى گيريد؟» .

حديثامام على عليه السلام :هَوَس ، شريك كوردلى است .

امام على عليه السلام :كسى كه بر [مَركب] هوس بنشيند ، به كورى مى رسد .

.

عنه عليه السلام :اُوصيكُم بِمُجانَبَةِ الهَوى ؛ فَإِنَّ الهَوى يَدعو إلَى العَمى ، وهُوَ الضَّلالُ فِي الآخِرَةِ وَالدُّنيا . (1)

عنه عليه السلام :إذا أبصَرَتِ العَينُ الشَّهوَةَ عَمِيَ القَلبُ عَنِ العاقِبَةِ . (2)

راجع : موسوعة ميزان الحكمة : ج ۳ (الأكل / كثرة الأكل / مضار النّهم الباطنية / حجاب الفطنة وظلمة القلب) .

۸ / ۲الرَّغبَةُ فِي الدُّنيارسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن يَرغَبُ فِي الدُّنيا فَطالَ فيها أمَلُهُ ، أعمَى اللّهُ قَلبَهُ عَلى قَدرِ رَغبَتِهِ فيها . (3)

الإمام عليّ عليه السلام ـفي صِفَةِ الدُّنيا ـ : مَن أبصَرَ بِها بَصَّرَتهُ ، ومَن أبصَرَ إلَيها أعمَتهُ ۴ . (4)

.


1) .. دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۳۵۰ ح ۱۲۹۷ عن الإمام زين العابدين والإمام الباقر عليهماالسلام .

2) .. غرر الحكم : ح ۴۰۶۳ .

3) .. تحف العقول : ص ۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۳ ح ۱۸۷ ؛ تاريخ أصبهان : ج ۱ ص ۱۶۲ الرقم ۱۴۴، كنز العمّال: ج ۳ ص ۲۰۹ ح ۶۱۹۴ نقلاً عن أبي عبد الرحمن السلمي في كتابالمواعظ والوصايا وكلاهما عن ابن عباس وفيهما «رغبته» بدل «أمله» .

4) .. نهج البلاغة : الخطبة ۸۲ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۸ ، تحف العقول : ص ۲۰۱ وفيه «نظر» بدل «أبصر» في الموضعين ، مشكاة الأنوار : ص ۴۶۹ ح ۱۵۷۰ ، نزهة الناظر : ص ۱۰۴ ح ۱۸۵ ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۱۳۳ ح ۱۳۶ ؛ تذكرة الخواصّ : ص ۱۳۶ وفيه «عمته» بدل «أعمته» .

۸ / ۲ گرايش به دنيا

امام على عليه السلام :شما را به دورى گُزيدن از هواى نفس ، سفارش مى كنم ؛ چرا كه هواى نفس ، به كورى [ـِ دل و بينش] فرا مى خوانَد و آن ، [باعث] گم راهى در آخرت و دنياست .

امام على عليه السلام :هر گاه چشم ، شهوت بين شود ، دل از ديدن عاقبت ، كور مى گردد .

۸ / ۲گرايش به دنياپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كه به دنيا گرايد و آرزوهاى دنيوى اش ، دور و دراز گردد ، خداوند به اندازه گرايش او به دنيا ، دلش را كور مى گردانَد .

امام على عليه السلام ـ در توصيف دنيا ـ :هر كه به دنيا بنگرد [و آن را آيينه عبرت سازد] ، دنيا او را بينا مى گردانَد و آن كه به دنيا [به عنوان هدف] بنگرد ، دنيا كورش مى سازد .

.

عنه عليه السلام ـفي صِفَةِ أهلِ الدُّنيا ـ : سَلَكَت بِهِمُ الدُّنيا طَريقَ العَمى ، وأَخَذَت بِأَبصارِهِم عَن مَنارِ الهُدى ، فَتاهوا في حَيرَتِها ، وغَرِقوا في نِعمَتِها ، وَاتَّخَذوها رَبّا ، فَلَعِبَت بِهِم ولَعِبوا بِها ، ونَسوا ما وَراءَها . (1)

عنه عليه السلام :لِحُبِّ الدُّنيا صَمَّتِ الأَسماعُ عَن سَماعِ الحِكمَةِ ، وعَمِيَتِ القُلوبُ عَن نورِ البَصيرَةِ . (2)

عنه عليه السلام :إنَّ مَن غَرَّتهُ الدُّنيا بِمُحالِ الآمالِ ، وخَدَعَتهُ بِزورِ (3)الأَمانِيِّ ؛ أورَثَتهُ كَمَهاً ، وأَلبَسَتهُ عَمىً ، وقَطَعَتهُ عَنِ الاُخرى ، وأَورَدَتهُ مَوارِدَ الرَّدى . (4)

عنه عليه السلام :مَن غَلَبَتِ الدُّنيا عَلَيهِ ، عَمِيَ عَمّا بَينَ يَدَيهِ . (5)

عنه عليه السلام :مَن قَصَّرَ نَظَرَهُ عَلى أبناءِ الدُّنيا ، عَمِيَ عَن سَبيلِ الهُدى . (6)

عنه عليه السلام ـفيما كَتَبَهُ إلى بَعضِ أصحابِهِ ـ : اِرفِضِ الدُّنيا ؛ فَإِنَّ حُبَّ الدُّنيا يُعمي ويُصِمُّ ويُبكِمُ ، ويُذِلُّ الرِّقابَ . (7)

.


1) .. نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ص ۷۶ وفيه «منهج الصواب ... فتنتها» بدل «منار الهدى .. . نعمتها» ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۲۵ ح ۲ ؛ كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۱۷۴ ح ۴۴۲۱۵ نقلاً عن وكيع والعسكري في المواعظ وفيه «منهج الصواب .. . فتنتها .. . رياً» بدل «منار الهدى .. . نعمتها .. . رباً» .

2) .. غرر الحكم : ح ۷۳۶۳ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۰۴ ح ۶۸۴۱ .

3) .. الزورُ : الكَذِبُ والباطل (النهاية : ج ۲ ص ۳۱۸ «زور») .

4) .. غرر الحكم : ح ۳۵۳۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۱۵۲ ح ۳۳۳۷ وفيه «وأكسبته عمهاً» بدل «وألبسته عمى» .

5) .. غرر الحكم : ح ۸۸۵۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۷ ح ۸۲۸۱ .

6) .. غرر الحكم : ح ۸۸۷۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۸ ح ۸۲۹۵ وليس فيه «أبناء» .

7) .. الكافي : ج ۲ ص ۱۳۶ ح ۲۳ ، مشكاة الأنوار : ص ۴۶۶ ح ۱۵۵۶ كلاهما عن أبي جميلة عن الإمام الصادق عليه السلام ، تنبيه الخواطر : ج ۲ ص ۱۹۵ عن الإمام الصادق عنه عليهماالسلام ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۷۵ ح ۳۹ .

امام على عليه السلام ـ در ويژگى دنياطلبان ـ :دنيا ، آنها را به كوره راه برده و ديدگانشان را از ديدن نشانه هاى راهيابى ، فرو پوشانده است . از اين رو ، در حيرتكده دنيا ، سرگشته اند و در نعمت هاى آن ، غرقه . دنيا را پروردگار خويش گرفته اند . لذا دنيا ، آنها را بازيچه ساخته است و آنها هم دنيا را ، و فراسوىِ آن را از ياد برده اند .

امام على عليه السلام :به خاطر عشق به دنياست كه گوش ها ، از شنيدن حكمت ، كَر گشته اند و دل ها ، از نور بصيرت ، كور .

امام على عليه السلام :كسى كه دنيا ، او را با آمال مُحال ، فريفته و با آرزوهاى دروغين ، فريب داده است ، ميراث بى بينشى برايش بر جا گذاشته و [جامه] كورى بر او پوشانده است و از آخرت ، محرومش ساخته و او را به جايگاه هاى هلاكت و تباهى مى آورد .

امام على عليه السلام :كسى كه دنيا بر او غالب آيد ، از [ديدن] آنچه فراپيش اوست ، كور مى گردد .

امام على عليه السلام :كسى كه نگاهش به دنياپرستان محدود گردد ، از ديدن راه راست ، كور مى شود .

امام على عليه السلام ـ در نامه اى كه به يكى از يارانش نوشت ـ :دنيا را رها كن ؛ زيرا دوستى دنيا ، كور و كَر و لال مى گردانَد و سرافكندگى مى آورد .

.

۸ / ۳الأملالكتاب«ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَ يَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ » . (1)

الحديثامام عليّ عليه السلام :الا اِعلَموا عِبادَ اللّهِ ، أنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ ، ويُكَذِّبُ الوَعدَ ، ويَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ ، ويورِثُ الحَسرَةَ ؛ فَأكذِبُوا الأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرورٌ ، وإنَّ صاحِبَهُ مَأزورٌ (2). (3)

عنه عليه السلام : اِعلَموا أنَّ الأَمَلَ يُسهِي العَقلَ ويُنسِي الذِّكرَ ؛ فَأَكذِبُوا الأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرورٌ وصاحِبَهُ مَغرورٌ. (4)

عنه عليه السلام : ألا وإنَّ الأَمَلَ يُسهِي القَلبَ ، ويُكَذِّبُ الوَعدَ ، ويُكثِرُ الغَفلَةَ ، ويورِثُ الحَسرَةَ ؛ فَاعزُبوا (5)عَنِ الدُّنيا كَأَشَدِّ ما أنتُم عَن شَيءٍ تَعزُبونَ. (6)

.


1) .. الحِجْر : ۳ .

2) .. مأزور : أي آثم، وقياسه موزور (النهاية : ج ۵ ص ۱۷۹ «وزر») .

3) .. تحف العقول : ص ۱۵۲ ، الغارات : ج ۲ ص ۶۳۴ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۲۹۳ ح ۲ ؛ الإمامة والسياسة : ج ۱ ص ۷۰ نحوه .

4) .. نهج البلاغة : الخطبة ۸۶ ؛ الإمامة والسياسة : ج ۱ ص ۷۰ ، الجوهرة : ص ۸۰ كلاهما نحوه .

5) .. عَزَبَ الشيءُ ـ من باب قَعَد ـ : بَعُد وغاب . واعْزُبْ ثمّ اعْزُبْ عن الأمر : أي أبعِدْ نفسَك عن الأمر ثمّ أبْعِد (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۲۰۶ و ۱۲۰۷ «عزب») .

6) .. الغارات : ج ۲ ص ۶۳۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۵ ح ۱۱۷ .

۱ / ۳ آرزو

۸ / ۳آرزوقرآن«بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزوها سرگرمشان كند . پس به زودى خواهند دانست» .

قرآنامام على عليه السلام :بدانيد ، اى بندگان خدا كه آرزو ، خِرد را مى بَرد، وعده را دروغ جلوه مى دهد، به غفلت مى كشانَد و حسرت به بار مى آورد. پس، آرزو را باور نكنيد؛ زيرا كه آن ، فريبنده است و آرزومند گنهكار .

امام على عليه السلام :بدانيد كه آرزو ، خِرد را دچار غفلت مى سازد و فراموشىِ [ مبدأ و مقصد] مى آورد. پس آرزو را دروغگو دانيد ؛ كه آرزو فريبنده است و آرزومند فريب خورده.

امام على عليه السلام :بدانيد كه آرزو ، دل را مى كَنَد و وعده را دروغ جلوه مى دهد و غفلتِ بسيار مى آورد و حسرت به بار مى نشانَد . پس، از دنيا دورى كنيد ، آن گونه كه از چيزى با شديدترين وجه ، دورى مى كنيد.

.

عنه عليه السلام : عِندَ غُرورِ الأَطماعِ وَالآمالِ تَنخَدِعُ عُقولُ الجُهّالِ ، وتُختَبَرُ ألبابُ الرِّجالِ . (1)

امام الكاظم عليه السلام :الا مَن سَلَّطَ ثَلاثا عَلى ثَلاثٍ فَكَأَنَّما أعانَ عَلى هَدمِ عَقلِهِ : مَن أظلَمَ نورَ تَفَكُّرِهِ بِطولِ أمَلِهِ ، ومَحا طَرائِفَ حِكمَتِهِ بِفُضولِ كَلامِهِ ، وأطفَأَ نورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ ؛ فَكَأَنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ ، ومَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ عَلَيهِ دينَهُ ودُنياهُ. (2)

امام عليّ عليه السلام :الا الأَمانِيُّ تُعمي أعيُنَ البَصائِرِ. (3)

۸ / ۴الغَفلَةُالكتاب«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِْنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَايَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَايُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌ لَايَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ » . (4)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۶۲۲۲ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۳۷ ح ۵۷۴۸ .

2) .. الكافي : ج ۱ ص ۱۷ ح ۱۲ عن هشام بن الحكم ، تحف العقول : ص ۳۸۶ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۳۰۰ ح ۱ .

3) .. نهج البلاغة : الحكمة ۲۷۵ ، غرر الحكم : ح ۱۳۷۵ ، بحار الأنوار : ج ۷۸ ص ۱۴ ح ۷۱ نقلاً عن مطالب السؤول .

4) .. الأعراف : ۱۷۹ .

۸ / ۴ غفلت

امام على عليه السلام :در هنگام فريبندگى آمال و آرزوهاست كه خِردهاى نادانان ، فريب مى خورند و خِردهاى مردان ، آزموده مى شوند .

امام كاظم عليه السلام :هركس سه چيز را بر سه چيزْ چيره گردانَد ، گويا به ويران كردن خِرد خويش كمك كرده است: كسى كه روشنايى انديشه اش را با آرزوى درازش تاريك كند ؛ و كسى كه تازه هاى حكمت (خِرد يا دانش) خويش را با زياده گويى هايش نابود نمايد ؛ و كسى كه نورِ عبرت آموزى اش را با خواهش هاى نفسانى اش خاموش كند ، گويا هوسِ خود را در ويران كردن خِردش كمك رسانده است و كسى كه خِردش را ويران كند ، دين و دنياى خود را تباه ساخته است.

امام على عليه السلام :آرزوها، ديدگان بصيرت را كور مى كنند.

۸ / ۴غفلتقرآن«و در حقيقت ، ما بسيارى از جنّيان و آدميان را براى جهنّم آفريده ايم ؛ [چرا كه] دل هايى دارند كه با آنها [حقايق را ]دريافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند و گوش هايى دارند كه با آنها نمى شنوند . آنان ، همانند چارپايان اند ؛ بلكه گمراه ترند . آنان همان غافلان اند» .

.

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله ـفي خَبَرٍ طَويلٍ ـ : وأَمّا عَلامَةُ الغافِلِ فَأَربَعَةٌ : العَمى ، وَالسَّهوُ ، وَاللَّهوُ ، وَالنِّسيانُ . (1)

الإمام عليّ عليه السلام :دَوامُ الغَفلَةِ يُعمِي البَصيرَةَ . (2)

۸ / ۵الحُبُّ وَالبُغضُرسول اللّه صلى الله عليه و آله :حُبُّكَ لِلشَّيءِ يُعمي ويُصِمُّ . (3)سنن أبي داوود : ج ۴ ص ۳۳۴ ح ۵۱۳۰ ، مسند ابن حنبل : ج ۸ ص ۱۶۳ ح ۲۱۷۵۲ ، التاريخ الكبير : ج ۳ ص ۱۷۲ الرقم ۵۸۴ كلّها عن أبي الدرداء ، كنز العمّال : ج ۱۶ ص ۱۱۵ ح ۴۴۱۰۴ .

الإمام عليّ عليه السلام :مَن عَشِقَ شَيئاً أعشى (4)بَصَرَهُ وأَمرَضَ قَلبَهُ ، فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ، ويَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ، وأَماتَتِ الدُّنيا قَلبَهُ ، ووَلِهَت عَلَيها نَفسُهُ ، فَهُوَ عَبدٌ لَها ولِمَن في يَدَيهِ شَيءٌ مِنها ، حَيثُما زالَت زالَ إلَيها ، وحَيثُما أقبَلَت أقبَلَ عَلَيها . (5)

.


1) .. تحف العقول : ص ۲۲ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۱۲۲ ح ۱۱ .

2) .. غرر الحكم : ح ۵۱۴۶ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۲۵۰ ح ۴۶۸۴ .

3) .. كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۳۸۰ ح ۵۸۱۴ ، المجازات النبويّة : ص ۱۷۱ ح ۱۳۸ ، عوالي اللآلي : ج ۱ ص ۱۲۴ ح ۵۷ عن أبي الدرداء ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۶۵ ح ۲ ؛

4) .. أعشاه : أعماه (هامش المصدر) .

5) .. نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۹ .

۸ / ۵ عشق و نفرت

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در حديثى طولانى ـ :و امّا نشانه غافل ، چهار چيز است : كورى ، اشتباه كردن ، سرگرمى ، و فراموشى .

امام على عليه السلام :ادامه يافتن غفلت ، ديده بصيرت را كور مى كند .

۸ / ۵عشق و نفرتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :عشق تو به يك چيز ، [تو را] كور و كَر مى كند .

امام على عليه السلام :هر كه عاشق چيزى شود ، آن چيز ، ديده اش را كور و دلش را بيمار مى كند . چنين كسى با ديده اى ناسالم مى نگرد و با گوشى ناشنوا مى شنود . شهوت ها ، خِردش را از هم گسيخته و دنيا ، دلش را ميرانده و جانش ، شيفته آن گشته است . بنا بر اين ، بنده دنيا و بنده دنياداران است ، هر جا دنيا برود ، او نيز مى رود و به هر سو كه دنيا رو كند ، او بِدان رو مى كند .

.

عنه عليه السلام :عَينُ المُحِبِّ عَمِيَّةٌ عَن مَعايِبِ المَحبوبِ ، واُذُنُهُ صَمّاءُ عَن قُبحِ مَساويهِ . (1)

۸ / ۶تَركُ العَمَلِ بِالعِلمِرسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن تَعَلَّمَ العِلمَ ولَم يَعمَل بِما فيهِ ، حَشَرَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ أعمى . (2)

۸ / ۷اللَّجاجُ« الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَهَا عِوَجًا وَ هُم بِالْاخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ * أُوْلَئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ مَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ مَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ » . (3)

.


1) .. غرر الحكم : ح ۶۳۱۴ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۳۴۰ ح ۵۸۰۷ وفيه « عمياء عن عيب» بدل « عميّة عن معايب» .

2) .. مكارم الأخلاق : ج ۲ ص ۳۴۸ ح ۲۶۶۰ عن عبد اللّه بن مسعود ، بحار الأنوار : ج ۷۷ ص ۱۰۰ ح ۱ .

3) .. هود : ۱۹ و ۲۰ .

۸ / ۶ عمل نكردن به علم

۸ / ۷ لجاجت و خيره سرى

امام على عليه السلام :ديده عاشق ، از ديدن عيب هاى معشوق ، كور است و گوش او ، از شنيدن زشتىِ معايبش ، كَر .

۸ / ۶عمل نكردن به علمپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس علم بياموزد و به آن عمل نكند ، خداوند در روز قيامت ، او را كور محشور مى كند .

۸ / ۷لجاجت و خيره سرى«همانان كه [مردم را] از راه خدا ، باز مى دارند و آن را كج مى شمارند و خود ، به آخرت ، باور ندارند . آنان در زمين ، درمانده كنندگان [خدا ]نيستند و جز خدا ، دوستانى براى ايشان نيست . عذاب براى آنان ، دوچندان مى شود . آنان ، توان شنيدن [حق را] نداشتند و [آن را ]نمى ديدند» .

.

۸ / ۸تِلكَ الخِصالُالكتاب« فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَكُمْ * أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَارَهُمْ » . (1)

الحديثرسول اللّه صلى الله عليه و آله :إذا ظَهَرَ العِلمُ وَاحتُرِزَ العَمَلُ ، وَائتَلَفَتِ الأَلسُنُ وَاختَلَفَتِ القُلوبُ ، وتَقاطَعَتِ الأَرحامُ ، هُنالِكَ «لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَارَهُمْ» . (2)

عنه صلى الله عليه و آله :لَولا أنَّ الشَّياطينَ يَحومونَ عَلى قُلوبِ بَني آدَمَ لَنَظَروا إلَى المَلَكوتِ . (3)

الإمام عليّ عليه السلام :الأَمانِيُّ تُعمي أعيُنَ البَصائِرِ . (4)

عنه عليه السلام :مَن نَسِيَ اللّهَ سُبحانَهُ ، أنساهُ اللّهُ نَفسَهُ وأَعمى قَلبَهُ . (5)

.


1) .. محمّد : ۲۲ و ۲۳ .

2) .. ثواب الأعمال : ص ۲۸۹ ح ۱ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام ، روضة الواعظين : ص ۴۵۸ ، مشكاة الأنوار : ص ۱۵۷ ح ۳۹۳ و ص ۲۲۱ ح ۶۱۳ ، منية المريد : ص ۳۳۴ كلّها نحوه ، بحار الأنوار : ج ۷۴ ص ۹۶ ح ۲۷ ؛ المعجم الكبير : ج ۶ ص ۲۶۳ ح ۶۱۷۰ ، المعجم الأوسط : ج ۲ ص ۱۶۱ ح ۱۵۷۸ ، حلية الأولياء : ج ۳ ص ۱۰۹ الرقم ۲۲۷ كلّها عن سلمان ، تفسير ابن كثير : ج ۷ ص ۳۰۳ كلّها نحوه ، كنز العمال : ج ۹ ص ۲۳ ح ۲۴۷۴۰ .

3) .. عوالي اللآلي : ج ۴ ص ۱۱۳ ح ۱۷۴ ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۵۹ ح ۳۹ .

4) .. نهج البلاغة : الحكمة ۲۷۵ ، غرر الحكم : ح ۱۳۷۵ ، بحار الأنوار : ج ۷۳ ص ۱۷۰ ح ۷ .

5) .. غرر الحكم : ح ۸۸۷۵ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۵۸ ح ۸۳۰۰ .

۸ / ۸ اين خصلت ها

۸ / ۸اين خصلت هاقرآن«پس [اى منافقان !] آيا اميد بستيد كه چون [از خدا] برگشتيد ( / حاكميت يافتيد) ، در زمينْ فساد كنيد و خويشاوندى هاى خود را از هم بگُسَليد؟ اينان ، همان كسانى اند كه خدا ، آنان را لعنت كرده و ايشان را ناشنوا و چشم هايشان را نابينا كرده است» .

حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر گاه علم آشكار شود و از عمل ، دورى شود و زبان ها با هم شوند و دل ها از هم جدا گردند و پيوندهاى خويشاوندى بگُسَلند ، اين جاست كه «خدا ، آنان را لعنت مى كند و ناشنوايشان مى گردانَد و چشم هايشان را نابينا مى سازد» .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اگر نبود اين كه شياطين ، پيرامون دل هاى آدميان پَرسه مى زنند ، هر آينه ، انسان ها ملكوت را مى ديدند .

امام على عليه السلام :آرزوها ، چشم هاى بصيرت را كور مى كنند .

امام على عليه السلام :هر كس خداى سبحان را از ياد ببَرَد ، خداوند ، خودش را از يادش مى بَرَد و دلش را كور مى گردانَد .

.

عنه عليه السلام :ما أعمَى النَّفسَ الطّامِعَةَ عَنِ العُقبَى الفاجِعَةِ . (1)

عنه عليه السلام :مَنِ استَهدَى الغاوِيَ (2)، عَمِيَ عَن نَهجِ الهُدى . (3)

عنه عليه السلام :إنَّ لِلقُلوبِ شَهوَةً وإقبالاً وإدباراً ، فَائتوها مِن قِبَلِ شَهوَتِها وإقبالِها ، فَإِنَّ القَلبَ إذا اُكرِهَ عَمِيَ . (4)

عنه عليه السلام :إذا مُلِئَ البَطنُ مِنَ المُباحِ ، عَمِيَ القَلبُ عَنِ الصَّلاحِ . (5)

عنه عليه السلام :مَن غَنِيَ عَنِ التَّجارُبِ ، عَمِيَ عَنِ العَواقِبِ . (6)

عنه عليه السلام :اِحذَرِ الشُّبهَةَ وَاشتِمالَها عَلى لُبسَتِها ، فَإِنَّ الفِتنَةَ طالَما أغدَفَت (7)جَلابيبَها ، وأَغشَتِ الأَبصارَ ظُلمَتُها . (8)

عنه عليه السلام :رُبَّما أخطَأَ البَصيرُ رُشدَهُ . (9)

عنه عليه السلام :نُزولُ القَدَرِ يُعمِي البَصَرَ . (10)

راجع : موسوعة العقائد الإسلامية : ج ۲ (القسم السابع : موانع المعرفة) .

.


1) .. غرر الحكم : ح ۹۶۴۳ .

2) .. غاوٍ : أي مُضِلٍّ غير مُرشِد (مجمع البحرين : ج ۲ ص ۱۳۴۳ «غوى») .

3) .. غرر الحكم : ح ۸۵۶۹ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۴۱ ح ۷۶۷۷ .

4) .. نهج البلاغة : الحكمة ۱۹۳ ، خصائص الأئمّة عليهم السلام : ص ۱۱۲ ، نزهة الناظر : ص ۷۴ ح ۱۴۵ ، غرر الحكم : ح ۳۶۳۱ بزيادة «وكراهة» بعد «شهوة» ، بحار الأنوار : ج ۷۰ ص ۶۱ ح ۴۱ .

5) .. غرر الحكم : ح ۴۱۳۹ .

6) .. غرر الحكم : ح ۸۶۸۰ ، عيون الحكم والمواعظ : ص ۴۶۱ ح ۸۳۶۹ .

7) .. أغدفت المرأة قناعها : أي أرسلته على وجهها (الصحاح : ج ۴ ص ۱۴۰۹ «غدف») .

8) .. نهج البلاغة : الكتاب ۶۵ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۱۱۸ ح ۴۱۰ .

9) .. غرر الحكم : ح ۵۳۶۸ .

10) .. غرر الحكم : ح ۹۹۶۱ .

امام على عليه السلام :چه كور است نَفْس طمع وَرز از ديدن فرجام دردآور [طمع] !

امام على عليه السلام :هر كه از گم راه ، راه نمايى جويد ، راه راست را نمى بيند .

امام على عليه السلام :همانا دل ها را خواهش و روى آوردن و روى گردانى اى است . پس هر گاه خواستند و روى آوردند ، آنها را به كار گيريد ؛ چه آن كه دل ، اگر [به كارى ]مجبور گردد ، كور مى شود .

امام على عليه السلام :هر گاه شكم از خوردنى هاى مباح ، پُر گردد ، دل از ديدن خير و صلاح ، كور مى شود .

امام على عليه السلام :هر كه خود را از تجربه ها بى نياز ببيند ، فرجام ها را نمى بيند .

امام على عليه السلام :از شُبهه و اشتباه افكنى هاى آن بپرهيز ؛ زيرا فتنه ، چندى است كه پرده هاى خود را فرو هِشته و تاريكى اش ، ديده ها را نابينا كرده است .

امام على عليه السلام :چه بسا كه بينا در ديدن راه درست خويش ، خطا مى كند !

امام على عليه السلام :فرود آمدن تقدير ، ديده[ى بصيرت] را كور مى كند .

ر .ك : دانش نامه عقايد اسلامى : ج ۲ ص ۵۱۷ (بخش هفتم : موانع شناخت) .

.

. .

فهرست منابع و مآخذ

منابع و مآخذ۱ . الاحتجاج على أهل اللجاج ، أحمد بن على الطَّبَرسى (م ۶۲۰ ق ) ، تحقيق : إبراهيمالبهادرى ومحمّد هادى به ، تهران : دار الاُسوة ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۲ . اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّى) ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى)(م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الرجائى ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۰۴ ق ، اوّل. ۳ . الإرشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرىالبغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۴ . إرشاد القلوب ، الحسن بن أبى الحسن الديلمى (م ۷۱۱ ق ) ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۳۹۸ ق ، چهارم . ۵ . أعلام الدين فى صفات المؤمنين ، الحسن بن محمّد الديلمى (م ۷۱۱ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام . ۶ . الإقبال بالأعمال الحسنة فى ما يعمل مرّة فى السنة ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : جواد القيّومى ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۷ . الأمالى ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : مؤسسة البعثة ، قم : دار الثقافة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل.

.

۸ . الأمالى ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : مؤسسة البعثة ، قم : مؤسسة البعثة ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۹ . الأمالى ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : حسين اُستاد ولى و على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۱۰ . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهم السلام ، محمّد باقر بن محمّد تقى المجلسى (العلاّمة المجلسى) (م ۱۱۱۱ ق ) ، بيروت : مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۳ ق ، دوم . ۱۱ . تاريخ أصبهان ، أحمد بن عبد اللّه الإصفهانى (أبو نعيم) (م ۴۳۰ ق ) ، تحقيق : سيّد كسروى حسن ، بيروت : دار الكتب العلميّة . ۱۲ . تاريخ دمشق ، على بن الحسن بن هبة اللّه الدمشقى (ابن عساكر) (م ۵۷۱ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل. ۱۳ . التاريخ الكبير ، محمّد بن إسماعيل البخارى (م ۲۵۶ ق ) ، بيروت : دار الفكر . ۱۴ . تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهرة (كنز جامع الفوائد) ، على الغروى الحسينى الإسترآبادى (م ۹۴۰ ق ) ، تحقيق : مدرسة الإمام المهدى (عج) ، قم : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۱۵ . تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله ، الحسن بن على الحَرّانى (ابن شُعبة) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۱۶ . تذكرة الخواصّ (تذكرة خواصّ الاُمّة فى خصائص الأئمّة عليهم السلام ) ، يوسف بن فُرُغلى (سبط ابن الجوزى) (م ۶۵۴ ق ) ، مقدمه : السيّد محمّد صادق بحر العلوم ، تهران : مكتبة نينوى الحديثة .

.

۱۷ . تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم) ، إسماعيل بن عمر البُصروى الدمشقى (م ۷۷۴ ق ) ، تحقيق : عبد العزيز غنيم و محمّد أحمد عاشور و محمّد إبراهيم البنّا ، قاهره : دار الشعب . ۱۸ . تفسير العيّاشى ، محمّد بن مسعود السُّلَمى السمرقندى (العيّاشى) (م ۳۲۰ ق ) ، تحقيق : السيّد هاشم الرسولى المحلاّتى ، تهران : المكتبة العلميّة ، ۱۳۸۰ ق ، اوّل . ۱۹ . تفسير القرآن العظيم مسندا عن الرسول (تفسير ابن أبى حاتم) ، عبد الرحمان بن أبى حاتم الرازى (م ۳۲۷ ق ) ، تحقيق : أحمد عبد اللّه عمّار زهرانى ، مدينة : مكتبة الدار ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۲۰ . تفسير القمّى ، على بن إبراهيم القمّى (م ۳۰۷ ق ) ، به كوشش : السيّد طيّب الموسوى الجزائرى ، نجف : مطبعة النجف الأشرف . ۲۱ . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام ، تحقيق : مدرسة الإمام المهدى(عج) ، قم :مدرسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۹ق ، اوّل. ۲۲ . تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) ، ورّام بن أبى فراس الحَمدان(م ۶۰۵ ق ) ، بيروت : دار التعارف و دار صعب . ۲۳ . التوحيد ، محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : السيّد هاشم الحسينى الطهرانى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۳۹۸ ق ، اوّل. ۲۴ . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق)(م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفارى ، تهران : مكتبة الصدوق . ۲۵ . جامع الأحاديث ، جعفر بن أحمد القمّى (ابن الرازى) (ق ۴ ق) ، تحقيق : السيّد محمّد الحسينى النيسابورى ، مشهد : مؤسسة الطبع و النشر التابعة للحضرة الرضويّة المقدّسة ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۲۶ . جامع بيان العلم و فضله ، يوسف بن عبد البرّ النمرى القرطبى (م ۴۶۳ ق ) ، بيروت :دار الكتب العلمية .

.

۲۷ . جمال الاُسبوع بكمال العمل المشروع ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس)(م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : السيّد جواد القيّومى ، قم : مؤسسة الآفاق ، ۱۳۷۱ ش ، اوّل. ۲۸ . الجوهرة فى نسب الإمام على وآله عليهم السلام ، محمّد بن أبى بكر البرسى (م ۶۴۵ ق) ،تحقيق : محمّد التوبيخى ، دمشق : مكتبة النورى ، ۱۴۰۲ ق ، اوّل . ۲۹ . حلية الأولياء و طبقات الأصفياء ، أحمد بن عبد اللّه الأصبهانى (أبو نعيم)(م ۴۳۰ ق ) ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ۱۳۸۷ ق ، دوم . ۳۰ . خصائص الأئمّة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام) ، محمّد بن الحسين الموسوى(الشريف الرضى) (م ۴۰۶ ق ) ، تحقيق : محمّد هادى الأمينى ، مشهد : مجمع البحوث الإسلاميّة التابع لحضرة الرضويّة المقدّسة ، ۱۴۰۶ ق . ۳۱ . الخصال ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، قم :مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، چهارم . ۳۲ . دانش نامه جهان اسلام ، زير نظر سيّد مصطفى مير سليم (ت ۱۳۳۶ ق) ، تحقيق :بنياد دايرة المعارف اسلامى ، تهران : بنياد دايرة المعارف اسلامى ، ۱۳۷۵ ش ، دوم . ۳۳ . الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة ، محمّد بن مكّى العاملى (الشهيد الأول)، مشهد :مؤسسة الطبع والنشر التابعة للحضرة الرضوية المقدّسة ، ۱۳۶۵ش . ۳۴ . دستور معالم الحكم ومأثور مكارم الشيم ، محمّد بن سلامة (القاضى القُضاعى)(م ۴۵۴ ق ) ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ۱۴۰۱ ق ، اوّل. ۳۵ . دعائم الإسلام وذكر الحلال والحرام والقضايا والأحكام ، النعمان بن محمّد التميمى المغربى (القاضى أبو حنيفة) (م ۳۶۳ ق ) ، تحقيق : آصف بن على أصغر فيضى ، مصر : دار المعارف ، ۱۳۸۹ ق ، سوم . ۳۶ . الدعوات ، سعيد بن هبة اللّه الراوندى (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) ، تحقيق :مؤسسة الإمام المهدى (عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۳۷ . روضة الواعظين ، محمّد بن الحسن الفتّال النيسابورى (م ۵۰۸ ق ) ، تحقيق : حسين الأعلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۴۰۶ ق ، اوّل .

.

۳۸ . سرّ السلسلة العلويّة ، سهل بن عبد اللّه البخارى (م ۴۳۱ ق ) ، قم : الشريف الرضى ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۳۹ . سنن أبى داوود ، سليمان بن أشعث السِّجِستانى الأزدى (م ۲۷۵ ق ) ، تحقيق : محمّد محيى الدين عبد الحميد ، بيروت : دار إحياء السنّة النبويّة . ۴۰ . شُعب الإيمان ، أحمد بن الحسين البيهقى (م ۴۵۸ ق ) ، تحقيق : محمّد السعيد بسيونى زغلول ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۴۱ . الصحاح (تاج اللغة وصحاح العربيّة) ، إسماعيل بن حمّاد الجوهرى (م ۳۹۸ ق ) ،تحقيق : أحمد بن عبد الغفور عطّار ، بيروت : دار العلم للملايين ، ۱۴۱۰ ق ، چهارم . ۴۲ . صحيح ابن حبّان بترتيب ابن بلبان ، محمّد بن أحمد بن حِبّان (م ۳۵۴ ق) ، ترتيب : على بن بلبان الفارسى (م ۷۳۹ ق ) ، تحقيق : شعيب الأرنؤوط ، بيروت : مؤسسة الرسالة ، ۱۴۱۴ ق ، دوم . ۴۳ . الصحيفة السجّاديّة ، المنسوب إلى الإمام على بن الحسين عليه السلام ، تصحيح : على أنصاريان ، دمشق : المستشارية الثقافية للجمهوريّة الإسلاميّة الإيرانيّة ، ۱۴۰۵ ق . ۴۴ . العُدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة ، الحسن بن يوسف الحلّى (العلاّمة) (م ۷۲۶ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الرجائى ، قم : مكتبة آية اللّه المرعشى ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۴۵ . علل الشرائع ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، بيروت : دار إحياء التراث ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۴۶ . عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب ، أحمد بن على الحسنى (م ۸۲۸ ق ) ، تحقيق :محمّد حسين آل الطالقانى ، قم : منشورات الشريف الرضى ، ۱۳۶۲ ش ، دوم . ۴۷ . عوالى اللآلى العزيزيّة فى الأحاديث الدينيّة ، محمّد بن على الأحسائى (ابن أبى جمهور) (م ۹۴۰ ق ) ، تحقيق : مجتبى العراقى ، قم : مطبعة سيّد الشهداء عليه السلام ، ۱۴۰۳ ق ، اوّل. ۴۸ . عيون أخبار الرضا عليه السلام ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق)(م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الحسينى اللاجوردى ، تهران : جهان .

.

۴۹ . عيون الحكم و المواعظ ، على بن محمّد الليثى الواسطى (ق ۶ ق ) ، تحقيق : حسين الحسنى البيرجندى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۷۶ ش ، اوّل. ۵۰ . الغارات ، إبراهيم بن محمّد (ابن هلال الثقفى) (م ۲۸۳ ق ) ، تحقيق : مير جلال الدين المحدّث الاُرموى ، تهران : انجمن آثار ملّى ، ۱۳۹۵ ق ، اوّل. ۵۱ . غرر الحكم ودرر الكلم ، عبد الواحد الآمِدى التميمى (م ۵۵۰ ق ) = ترجمه و شرحغرر الحكم . ۵۲ . الفتوح ، أحمد بن أعثم الكوفى (ابن أعثم) (م ۳۱۴ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار الأضواء ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۵۳ . الفردوس بمأثور الخطاب ، شيرويَة بن شهردار الديلمى الهَمَدانى (م ۵۰۹ ق ) ، تحقيق : محمّد السعيد بسيونى زغلول ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۰۶ ق ، اوّل. ۵۴ . فرهنگ بزرگ سخن ، دكتر حسن انورى ، تهران : سخن ، ۱۳۸۱ ش ، اوّل . ۵۵ . فرهنگ فارسى ، دكتر محمّد معين ، تهران : مؤسسه انتشارات امير كبير ، ۱۳۷۱ ش ، هشتم . ۵۶ . الفقه المنسوب للإمام الرضا عليه السلام ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، مشهد : المؤتمر العالمى للإمام الرضا عليه السلام . ۵۷ . القاموس المحيط ، محمّد بن يعقوب الفيروز آبادى (م ۸۱۷ ق ) ، بيروت : دار الفكر . ۵۸ . قصص الأنبياء ، سعيد بن هبة اللّه (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) تحقيق : غلامرضا عرفانيان ، مشهد : مجمع البحوث الإسلاميّة التابع لمؤسسة الآستانة الرضويّة ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل. ۵۹ . الكافى، محمّد بن يعقوب الكلينى الرازى (م ۳۲۹ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، بيروت : دار صعب و دار التعارف ، ۱۴۰۱ ق ، چهارم . ۶۰ . كتاب من لا يحضره الفقيه ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق)(م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، دوم .

.

۶۱ . كشف المحجّة لثمرة المُهْجة ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس)(م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : محمّد الحسّون ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل. ۶۲ . كمال الدين وتمام النعمة ، محمّدبن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق)(م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۵ ق ، اوّل. ۶۳ . كنز العمّال فى سنن الأقوال و الأفعال ، على المتّقى بن حسام الدين الهندى (م ۹۷۵ ق ) ، تصحيح : صفوة السقّا ، بيروت : مكتبة التراث الإسلامى ، ۱۳۹۷ ق ، اوّل. ۶۴ . كنز الفوائد ، محمّد بن على الكراجكى الطرابلسى (م ۴۴۹ ق ) ، تصحيح : عبد اللّه نعمة ، قم : دار الذخائر ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۶۵ . لسان العرب ، محمّدبن مُكرَّم المصرى الأنصارى (ابن منظور) (م ۷۱۱ ق ) ، بيروت :دار صادر ، ۱۴۱۰ ق ، اوّل. ۶۶ . لغت نامه دهخدا ، على اكبر دهخدا (م ۱۳۲۴ ش) ، زير نظر : دكتر معين سيّد جعفر شهيدى ، تهران : مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، ۱۳۷۲ ش ، اوّل از دوره جديد . ۶۷ . المَجازات النبويّة ، محمّد بن الحسين الموسوى (الشريف الرضى) (م ۴۰۶ ق ) ، تحقيق وشرح : طه محمّد الزينى ، قم : مكتبة بصيرتى . ۶۸ . مجمع البحرين ، فخر الدين الطُّرَيحى (م ۱۰۸۵ ق ) ، تحقيق : السيّد أحمد الحسينى ، تهران : مكتبة نشر الثقافة الإسلاميّة ، ۱۴۰۸ ق ، دوم . ۶۹ . مجمع البيان فى تفسير القرآن (تفسير مجمع البيان) ، الفضل بن الحسن الطَّبْرِسى (أمين الإسلام) (م ۵۴۸ ق ) ، تحقيق : السيّد هاشم الرسولى المحلاّتى و السيّد فضل اللّه اليزدى الطباطبائى ، بيروت : دار المعرفة ، ۱۴۰۸ ق ، دوم .

.

۷۰ . المحاسن ، أحمد بن محمّد البرقى القمىّ (م ۲۸۰ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الرجائى ، قم : المجمع العالمى لأهل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۷۱ . مختصر بصائر الدرجات ، سعد بن عبد اللّه بن أبي خلف الأشعرى ، اختصار : حسن بن سليمان الحلّى (ق ۸ ق) ، قم : الرسول المصطفى . ۷۲ . المستدرك على الصحيحين ، محمّد بن عبد اللّه الحاكم النيسابورى (م ۴۰۵ ق ) ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۷۳ . مسند أحمد بن حنبل ، أحمد بن محمّد الشيبانى (ابن حنبل) (م ۲۴۱ ق ) ، تحقيق : عبد اللّه محمّد الدرويش ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۴ ق ، دوم . ۷۴ . مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار ، على بن الحسن الطَّبْرِسى (ق ۷ ق) ، تحقيق : مهدى هوشمند ، قم : دار الحديث ، ۱۴۱۸ ق ، اوّل. ۷۵ . مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ، المنسوب إلى الإمام الصادق عليه السلام ، شرح : عبد الرزّاق گيلانى ، (م ۱۰۸۹ ق) ، تصحيح : جلال الدّين محدّث اُرموى تهران : نشر صدوق ، ۱۴۰۷ ق ، سوم. ۷۶ . المصباح فى الأدعية والصلوات والزيارات ، إبراهيم بن على الحارثى العاملى (الكفعمى) (م ۹۰۰ ق ) ، قم : منشورات الشريف الرضى . ۷۷ . مصباح المتهجّد ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق :على أصغر مرواريد ، بيروت : مؤسسة فقه الشيعة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۷۸ . المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى ، أحمد بن محمّد الفيّومى(م ۷۷۰ ق ) ، قم : مؤسسة دار الهجرة ، ۱۴۱۴ ق ، دوم . ۷۹ . مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول ، محمّد بن طلحة النصيبى الشافعى (م ۶۵۲ ق ) ، تحقيق : ماجد أحمد العطيَّة ، بيروت : مؤسسة اُمّ القرى ، ۴۲۰ ق . ۸۰ . معانى الأخبار ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۳۶۱ ش ، اوّل.

.

۸۱ . المعجم الأوسط ، سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م ۳۶۰ ق ) ، تحقيق : طارق بن عوض اللّه وعبد الحسن بن إبراهيم الحسينى ، قاهره : دار الحرمين ، ۱۴۱۵ ق . ۸۲ . المعجم الكبير ، سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م ۳۶۰ ق ) ، تحقيق : حمدى عبد المجيد السلفى ، بيروت : دار إحياءالتراث العربى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۸۳ . المعجم الكبير ، سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م ۳۶۰ ق ) ، تحقيق : حمدى عبد المجيد السلفى ، بيروت : دار إحياءالتراث العربى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۸۴ . معجم مقاييس اللغة ، ابن فارس (م ۳۹۵ ق) ، تحقيق : عبد السلام محمّد هارون ، مصر : مكتبة المصطفى البابى ، ۱۳۸۹ ق ، دوم . ۸۵ . مفردات ألفاظ القرآن ، الراغب الإصفهانى (ح ۴۲۵ ق) ، تحقيق : صفوان عدنان داوودى ، بيروت : دار القلم ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل . ۸۶ . المقنع ، محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : مؤسسة الإمام الهادى عليه السلام ، قم : مؤسسة الإمام الهادى عليه السلام، ۱۴۱۵ ق . ۸۷ . مكارم الأخلاق ، الفضل بن الحسن الطَّبْرِسى (أمين الإسلام) (م ۵۴۸ ق ) ، تحقيق : علاء آل جعفر ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۸۸ . مكارم الأخلاق ، عبد اللّه بن محمّد القرشى (ابن أبى الدنيا) (م ۲۸۱ ق) ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۰۹ق . ۸۹ . مناقب آل أبى طالب (المناقب لابن شهر آشوب) ، محمّد بن على المازندرانى (ابن شهرآشوب) (م ۵۸۸ ق ) ، قم : المطبعة العلميّة . ۹۰ . منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة ، قطب الدين الراوندى (م ۵۷۳ ق) ، تحقيق : عبد اللطيف كوهكمرى ، قم : كتابخانه آية اللّه مرعشى ، ۱۴۰۶ ق ، اوّل . ۹۱ . منية المريد فى أدب المفيد و المستفيد ، زين الدين بن على العاملى (الشهيد الثانى)(م ۹۶۵ ق ) قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۵ق . ۹۲ . موسوعة العقائد الإسلامية ، محمّد رى شهرى ، قم : دار الحديث ، ۱۴۲۵ ق .

.

۹۳ . مهج الدعوات و منهج العبادات ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس)(م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : حسين الأعلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۹۴ . نزهة الناظر و تنبيه الخواطر ، الحسين بن محمّد الحُلوانى (ق ۵ ق) تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۹۵ . النوادر ، فضل اللّه بن على الحسنى الراوندى (م ۵۷۱ ق ) ، تحقيق : سعيد رضا على عسكرى ، قم : دار الحديث ، ۱۳۷۷ ش ، اوّل. ۹۶ . نوادر الاُصول فى معرفة أحاديث الرسول ، محمّد بن على التِّرمِذى (الحكيم الترمذى) (م ۳۲۰ ق) ، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا ، بيروت : دار الكتب العلميّة ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۹۷ . النوادر (مستطرفات السرائر) ، محمّد بن أحمد بن إدريس الحلى (ابن إدريس) (م ۵۹۸ق) ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مدرسة الإمام المهدى(عج) ۱۴۰۸ق ، اوّل. ۹۸ . النهاية فى غريب الحديث و الأثر ، مبارك بن محمّد الجَزَرى (ابن الأثير)(م ۶۰۶ ق ) ، تحقيق : طاهر أحمد الزاوى ، قم : مؤسسة إسماعيليان ، ۱۳۶۷ ش ، چهارم . ۹۹ . النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق) ، بيروت : دار الكتاب العربى ، ۱۳۹۰ ق . ۱۰۰ . نهج البلاغة من كلام الإمام أمير المؤمنين عليه السلام ، جمع و تدوين : السيّد محمّد بن الحسين الموسوى (الشريف الرضى) (م ۴۰۶ ق ) .تصحيح : محمّد عبده ، بيروت : مؤسسة الأعلمى . ۱۰۱ . وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملى (م ۱۱۰۴ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل.

.

فهرست تفصيلي .

. .

. .

. .