ghaemiyeh.com
سرشناسه : جوهري، شكيباسادات
عنوان و نام پديدآور : آداب سخن و زبان در سفرهاي زيارتي/ شكيباسادات جوهري.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۸۹ ص.
شابك : 978-964-540-383-4
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه: ص. ۸۵ - ۸۹.
موضوع : گفتار -- جنبههاي مذهبي -- اسلام
موضوع : مسافرت-- آداب و رسوم -- جنبههاي مذهبي -- اسلام
رده بندي كنگره : BP۲۵۱/ج۹آ۴ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۶۳۴
شماره كتابشناسي ملي : ۲۷۴۹۸۹۱
انسان موجودى اجتماعى است و تداوم زندگى سعادتمندانه او در پرتو پيوندى مودتآميز همراه با تفاهم و احترام متقابل با همنوعانش امكانپذير است. او ناگزير است در تعامل با ديگران رفتارى را برگزيند كه انتظار انجام آن را از ديگران دارد.
اگر مايل است ديگران با او خوشرفتارى كنند، آبرويش و اسرارش را حفظ كنند، از بدىهاى او چشم بپوشند، با او صادق باشند، غيبتش را نكنند، به او تهمت نزنند و. . . خود نيز مىبايد انتظار ديگران را در اين زمينه برآورد؛ چراكه در روايات اشاره شده است:
«أحِبُّوا لِلنّاسِ ما تُحِبّون لأِنفُسِكُم» ؛ «آنچه را براى خود مىپسنديد براى ديگران نيز بپسنديد» .
زبان يكى از ابزارهايى است كه خداوند در اختيار بشر قرار داده و در زندگى اجتماعى او بسيار تأثيرگذار است.
چگونگى بهرهگيرى از اين نعمت الهى مىتواند انسان را سعادتمند يا نگون بخت گرداند. ازاينرو، بهرهگيرى و مواظبت از آن، بهويژه در سفرهاى زيارتى حج و عمره كه زمينه بهرهگيرى مثبت و منفى آن به دليل حضور در جمع فراوان است، از اهميت مضاعفى برخوردار است.
اثر پيش رو با عنوان «آداب سخن و زبان در سفرهاى زيارتى» به همت محقق ارجمند سركار خانم شكيبا سادات جوهرى جمعآورى و تدوين شده است. اميدواريم براى استفاده عموم، بهويژه زائران خانه دوست، مفيد و سودمند واقع شود.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه اخلاق و اسرار
در زندگى انسان، زبان، مؤثرترين و آسانترين ابزار براى ارتباط، ترجمان انديشه، بيان احساسهاى درونى، آموزش ميراث فكرى و انتقال فرهنگ و تجربه از نسلى به نسل ديگر است. ازاينرو، اهميت و ارزشى بسيار دارد. از سويى ديگر، زبان، همانگونه كه مىتواند مايه كمال و خوشبختى انسان باشد، در صورت كنترلنشدن، دين و دنياى او را تباه مىكند.
از جلوههاى زبان، زيبا سخنگفتن است كه در ميان ديگر زيبايىهاى جهان، جايگاهى ويژه دارد. جايگاه والاى زبان، در عزتآفرينى يا زوال اخلاقى انسانها، بر كسى پوشيده نيست. ازاينرو، شايسته است زائران سفرهاى معنوى از اين جايگاه آگاهى يابند.
زبان، وسيله است و كاربرد هر وسيله و كارآيى آن، به
نوع استفاده از آن بستگى دارد؛ مىتواند چون شمشير برندهاى عمل كند و سر گويندهاش را به باد دهد يا از افتادن نابينايى در چاه جلوگيرى كند. امام على (ع) در اين باره مىفرمايد:
«كَمْ مِنْ إنسانٍ أهْلَكَهُ لِسانٌ» (1)«چه بسيار انسانى كه زبان، او را نابود كرد» .
بر اين اساس، بايد همواره مراقب اين شمشير تيز و برنده بود تا از پيامدهاى زيانبار آن در امان بمانيم و اين مراقبت در سفرهاى زيارتى بيشتر خود را نمايان مىسازد. اميرمؤمنان على (ع) به پيروان خويش سفارش مىكند:
وَلْيَخزُنِ الرَّجُلُ لِسانَهُ فَإنَّ هَذَا اللِّسانَ جَمُوحٌ بصاحِبِهِ. (2)
مرد بايد زبانش را حفظ كند؛ زيرا همانا اين زبان سركش صاحب خود را به هلاكت مىاندازد.
بر همين اساس، به حفظ زبان سفارش شده است، چنانكه ناصرخسرو سروده:
مكن مجروح دلها را به طعنه
از امام على (ع) پرسيدند: «زيباترين آفريده خدا كدام است؟» حضرت فرمود: «سخن» . گفتند: «زشتترين آن كدام است؟» باز هم فرمود: «سخن» . سپس فرمود:
بِالكلامِ ابْيَضّتِ الْوجُوهُ وَ بِالكلامِ اسوَدَّتِ الْوُجُوهُ. (1)
چهرهها با سخن، سفيد مىشود و نيز با سخن، سياه مىشوند.
بر اساس سخن زيباى اميرمؤمنان على (ع) ، برخى به دليل سخن سنجيده و وزين خود، روسفيد مىشوند و گروهى به دليل بيهودهگويى، پرگويى، غيبت، دروغ و مانند آن، روسياه و سرافكنده مىگردند.
نقل است شخصى از رسولاكرم (ص) خواست وى را نصيحت كند. حضرت فرمود: «زبانت را حفظ كن!» و سه بار اين جمله را تكرار كرد. (2)
نگه دار زبان تا به دوزخت نبرند كه از زبان بتر اندر جهان زيانى نيست
امام على (ع) مىفرمايد:
لا يَستَقيمُ إيمانُ عَبْدٍ حَتّى يَستَقيمَ قَلْبُهُ وَ لا يَسْتَقيمُ قَلْبُهُ حتّى يَستَقيمَ لِسانُهُ. (3)
ايمان بندهاى استوار نگردد تا دل او استوار شود، و دل او استوار نشود تا زبانش استوار گردد.
زبان، ترجمان قلب آدمى است و آنچه در وجود
اوست، بر زبانش جارى مىشود؛ به تعبير ديگر، زبان، آيينه تمامنماى وجود آدمى است.
زائر كوى جانان از آن زمان كه در ميقات حضور مىيابد و لباس احرام بر تن مىكند، پيمان يكدلى، يكزبانى و يكرنگى مىبندد و همواره خداوند را مىستايد. در برابر الطاف بيكران خداوند، سر تعظيم و تسليم فرود مىآورد. آنچه از زبانش مىتراود، در حقيقت از قلبش برخاسته است. از صفات زشت دورى مىكند و مىكوشد خود را با كردار و گفتار نيك به خدا و بندگان خدا نزديك سازد. زائر، با لحنى نرم و كلامى محترمانه با ديگران سخن مىگويد. زائران بايد از زبان براى گسترش خير و نيكى و مهربانى و صداقت در همكارى بهره برند و نهايت دقت را در بيان نيكو و هماهنگى بين گفتار و رفتار داشته باشند و بدانند كه دورويى، نفاق و دوگانگى روزى آشكار مىشود و چهرۀ واقعى آدمى را نزد ديگران آشكار مىسازد.
زيبايى امرى مطلوب است. خداوند نيز به اين صفت توصيف شده است؛ چنانكه در دعاى سحر مىخوانيم:
اللّهُمَّ إنِّي أَسأَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ. (1)
خدايا! زيباترين زيبايىهايت را مىخواهم و همه زيبايىهاى تو زيباست.
جهان هستى نيز زيباست و جلوهاى از صفات الهى است. زيبايىهاى جهان آفرينش مانند آسمان و ستارگانش، چهره انسان، زيبايى جانداران، منظرههاى طبيعى و نيز زيبايىهايى كه پيامد فكر و ذوق انسان است، همگى ستايش شده و به خواست پروردگار است. در ميان همه اين زيبايىها، سخن زيبا، جايگاهى ويژهدارد. اين جايگاه هم به دليل ويژگىهاى لفظى و ادبى و تركيب
1) مفاتيح الجنان، دعاى سحر.
واژگان مناسب آن در جمله زيباست و هم از نظر محتواى سخن بايد پسنديده و ارزشمند باشد. خداوند در قرآن، سخن زيبا و نيكو را ارزشمند دانسته و از بندگان خود خواسته است، سخنانشان را به برترين صورت به زبان آورند: (قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) ؛ «به بندگانم بگو سخنى بگويند كه بهترين باشد» . (اسراء:۵3)
پيشوايان معصوم (عليهمالسلام) هم خود زيبا سخن گفتهاند و هم ديگران را به زيباگويى فرا خواندهاند.
نهج البلاغه، نمونهاى ارزشمند از سخن زيباست. در اين اثر، حضرت على (ع) كه در عالىترين مرتبه سخنورى قرار دارد، توانايى خود را در قالب عبارات كوتاه و تشبيهى جالب، چنين بيان كرده است:
وَ إنّا لأُمَراءُ الكَلامِ فينا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَينا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ. (1)
ما [اهل بيت رسول خدا (ص)]، اميران سخن هستيم. درخت سخن در وجود ما ريشه دوانيده و شاخههاى آن بر ما سايه افكنده است.
«سليمان بن مهران» مىگويد: روزى امام صادق (ع) به شمارى از پيروان خود فرمود:
اى گروه شيعه! زينت ما باشيد و مايه ننگ ما نباشيد!
1) نهج البلاغه، خطبه 233.
با مردم، نيكو سخن بگوييد، زبانهايتان را نگه داريد و آن را از پرگويى و سخن زشت بازداريد. (1)
سخن زيبا، آثار و بركات فراوانى دارد كه اگر زائران، زبان خود را به زيباگويى عادت دهند، از زيبايىهاى زبان بهرهمند مىشوند. امام زينالعابدين (ع) ، به پنج پيامد زيباگويى اينگونه اشاره كرده است:
اَلْقَولُ الحَسَنُ يُثْري الْمالَ وَ يُنْمي الرِّزْقَ وَ يُنسي في الأجَلِ و يُحَبِّبُ إلَى الأهلِ وَ يُدخِلُ الجَنَّةَ. (2)
سخن زيبا، مال و ثروت را زياد مىكند؛ روزى را افزايش مىدهد؛ مرگ را به تأخير مىاندازد؛ آدمى را محبوب خانوادهاش مىسازد و او را وارد بهشت مىكند.
امير مؤمنان على (ع) نيز خوشزبانى را موجب افزايش دوستان و كم شدن دشمنان و ايمنى از سرزنشها معرفى مىكند و مىفرمايد:
عَوِّد لِسانَكَ لينَ الكَلامِ وَ بَذْلَ السَّلامِ يَكْثُرْ مُحِبُّوكَ وَ يَقِلَّ مُبغِضُوكَ. (3)
زبانت را به نرمگويى و سلام كردن عادت ده، تا دوستانت بسيار و دشمنانت اندك شود.
زائران سفرهاى معنوى بايد به گونهاى با هماطاقى و همسفران خود سخن بگويند كه باعث جذب آنها شود و دوستىهاى جديد ايجاد كند و باعث شود اين دوستىها بعد از سفر هم ادامه پيدا كند.
خداوند، انسان را آفريد و آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف زبانها و رنگها را از نشانههاى قدرتش بيان كرد؛ زيرا در آن پندهايى براى انسان نهفته است. اختلاف زبان، از نشانههاى قدرت الهى است و مسلمانانى كه در سراسر جهان زندگى مىكنند، يكزبان به يگانگى پروردگار هستى و رسالت پيامبران اقرار مىكنند و زيباترين اقرار، ذكر «لا اله الاّ الله» است. اين جمله، به معناى گشودن زبان به حق و بندگى خداوند است.
بنابراين، هرچه زائر در دوستى با پرورگار، ثابتقدم باشد و به محبوب حقيقى اميد بندد و دوستى خدا را در بندگى و پيروى از او بداند، خداوند نيز او را در زمره محبوبان خود قرار مىدهد. اكنون به برخى از زيبايىهاى زبان اشاره مىكنيم:
دوران سفر، فرصتى مناسب است تا زائر، با بهرهگيرى از زبان با ياد خدا انس بگيرد و با تلاوت دعا و گفتن ذكر، دل خود را صفا بخشد و از اين توفيق معنوى بهره برد.
ذكر زبانى از راههاى مؤثر انس با خداست. خواندن نمازهاى يوميه و نافله، دعا و نيايش، مناجات با معبود و گفتن ذكر، جلوههاى انس با خداست.
حضور زائران در فضاى معنوى مسجدالنبى و مسجدالحرام، بهترين فرصت براى اين انس است. در آموزههاى دينى، سفارش شده است زائران، زبان خويش را همواره به ذكر خدا عطرآگين كنند و پيوسته خدا را به بزرگى و يكتايى بستايند.
همچنين، بر محمد و آل محمد (ص) صلوات بفرستند يا نامهاى مبارك خداوند را به زبان بياورند. «يا ستار» ، «يا غفار» ، «يا ارحم الراحمين» و «الحمدلله رب العالمين» ، از ذكرهايى است كه قلب را روشن مىكند و چون شميمى، روح را مىنوازد. اين اذكار مقدس و زيبا، افزون بر آنكه زينت زبان زائران است، هم آنان را از ثواب آن بهرهمند مىكند و هم از حرفهاى بيهوده دور نگه مىدارد.
بر اساس روايتهاى اسلامى، اعمال انسان در كارنامه عملش ثبت مىشود. چه نيكوست كه اين اعمال، دعا و نيايش و اذكار متبركه باشد. امام صادق (ع) نيز در اينباره مىفرمايد:
ما مِنْ أَحَدٍ إلاّ وَ مَعَهُ مَلَكانِ يَكْتُبانِ ما يَلفِظُهُ ثُمَّ يَرْفَعانِ ذلِك إلى مَلَكَيْنِ فَوْقَهُما فَيُثْبِتانِ مَا كَانَ مِنْ
خَيرٍ وَ شَرٍّ وَ يَلْقيانِ ما سِوى ذلِك. (1)
هيچكس نيست؛ جز آنكه با او دو فرشته است كه آنچه را مىگويد، مىنويسند. سپس آن نوشته را به دو فرشته ديگر كه بالاتر از آنان هستند، مىدهند. آن دو فرشته، خير و شر آن را ثبت مىكنند و غير آن را دور مىافكنند.
راستى و صداقت، از صفات برجسته زائران است و منزلت و جايگاه آنان را نزد همسفران ارتقا مىبخشد و موجب جلب اعتماد همسفران مىشود. زائران بايد در سفرهاى معنوى، اين ويژگى نيكوى انسانى را ارج نهند و آن را در وجود خويش، بيش از پيش پرورش دهند تا حجشان مقبول درگاه الهى قرار گيرد و در برابر صدقشان پاداش گيرند. در آيهاى از قرآن مىخوانيم:
لِيَجْزِيَ اللهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ (احزاب: 2۴)
هدف اين است كه خداوند، راستگويان را بهخاطر صدقشان پاداش دهد.
راستگويى، سبب تزكيه و پاكى كردار آدمى مىشود؛ چنانكه امام صادق (ع) مىفرمايد:
«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى
1) آثار الصادقين، صادق احسانبخش، ج 21، ص 11٩.
عَمَلُهُ» (1)«آن كه زبانش راست بگويد، عملش پاك مىشود» .
همچنين فرمود:
يا فُضَيلُ! إنَّ الصّادِقَ أَوَّلُ مَنْ يُصَدِّقُهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ. (2)
اى فضيل! همانا راستگو، نخستين كسى است كه خداوند او را تصديق مىكند.
امام باقر (ع) نيز فرموده است:
«تَعَلَّمُوا الصِّدْقَ
قَبْلَ الْحَديثِ» (3)«پيش از سخنگفتن، راستگويى را بياموزيد» .
سخن راست، بر رفتار آدمى تأثير مىگذارد. يكى از اهداف بعثت پيامبران نيز حاكميت راستگويى و حفظ امانت در جامعه انسانى بوده است. اساس همه آموزههاى اخلاقى، آراسته شدن به زيور راستگويى است تا آدمى از هر نظر، براى حركت بهسوى تكامل و قرب الهى، آماده شود. اگر زبان فرد گوياى چيزى و رفتارش خلاف آن باشد، در حقيقت، بهسوى نفاق و دورويى گام برمىدارد، درحالىكه خود خبر ندارد.
از راههاى نزديكى به خداوند مهربان، استغفار است. استغفار نوعى عبادت، و عبادت، از عوامل رشد روحى و
معنوى است. عبادت آرامبخش و روحافزاست. زيبايى عبادت به اين است كه انسان، با برترين موجود، يعنى كمال بىنهايت هستى، ارتباطى عميق برقرار مىكند و بىهيچ پرده و حجابى با او سخن مىگويد. استغفار نيز از شيرينىهاى زبان است. انسان بايد از گناهى كه مرتكب شده، توبه كند و حتى اگر گناهى مرتكب نشده باشد نيز،
پسنديده است در همه حال استغفار گويد. در حقيقت، مىتوان گفت استغفار، نوعى دعاست و انسان، همواره بايد دعا كند؛ زيرا دعا سلاح مؤمن و روح عبادت است. البته استغفار بايد با يقين و حضور قلب باشد و تنها گفتن اين كلمه كافى نيست، بلكه بايد به معناى عميق آن توجه شود. استغفار كردن بايد موجب تحول درونى در شخص شود؛ بهگونهاى كه ديگر مرتكب گناه نشود.
نقل است رسول گرامى اسلام (ص) با وجود داشتن عصمت همواره استغفار مىكردند. بنابراين ما نيز بايد با پيروى از سنت رسول الله (ص) حداقل روزى هفتاد بار استغفار كنيم تا از رحمت خداوند متعال بهرهمند شويم.
در كلامى از امام صادق (ع) مىخوانيم: «پيامبر هر روز هفتاد مرتبه استغفرالله و هفتاد مرتبه اتوب إلى الله مىگفت» . (1)
1) اصول كافي، ج 2، ص ۵٠۴.
اين كار، نشانه و رسم بندگى و توجه كامل و پيوسته به معبود است.
و شما اى زائر پيامبر و اى معتكف مسجد نبوى، با خود بينديش چند بار با نبى مكرم اسلام (ص) همنوا شدى و در مسجد النبى استغفار كردى؟ ! آيا به جاى اينكه با دوست و همسفرت قيمت اجناس را برانداز كنى كه كدام
ارزانتر است، بهتر نيست فرصت را غنيمت شمارى و زبانت را به ذكر «استغفر الله» مترنم كنى؟
رِفاعه مىگويد:
ما در جنگ جمل با اميرالمؤمنين (ع) بوديم. حضرت كسى را دنبال طلحة بن عبيدالله فرستاد و خواستار شد كه با او ملاقات كند. طلحه نزد حضرت آمد. امام (ع) به او فرمود: تو را به خدا سوگند مىدهم آيا از رسول خدا (ص) نشنيدى كه فرمودند: «هركس من مولاى اويم، پس على مولاى اوست. خدايا! دوست بدار هركس على را دوست دارد و دشمن بدار هركس على را دشمن مىدارد» ؟ ! طلحه گفت: «آرى شنيدهام!» حضرت فرمود: «پس چرا به جنگ با من برخاستهاى؟ تو اول كسى بودى كه با من بيعت كردى و سپس
بيعت خود را شكستى. درحالىكه خداوند عزّوجلّ مىفرمايد: هر كس پيمانشكنى كند تنها به زيان خود پيمان شكسته است» . (1)در اين هنگام طلحه گفت: «استغفرالله» و سپس برگشت. با اينكه در مقابل على (ع) از كرده خود طلب استغفار كرد، اما
وقتى به سپاه جمل برگشت به رفتار اشتباه خود ادامه داد و در اين جنگ كشته شد و طلحة الخير به طلحة الشر تبديل شد. (2)
قرآن، كتاب آسمانى و روشنگر راه زندگانى مسلمانان جهان و معجزه جاويدان رسول اكرم (ص) است. خواندن قرآن قلب را آرام مىكند و نور چشم را زياد مىنمايد. چه زيباست كه زائر هر فرصتى به دست آورد، شميم جان خويش را با خواندن آيات مبارك قرآن بنوازد و روح خويش را صيقل دهد. خصوصاً اگر اين فرد زائر خانه خدا و شهر رسولالله باشد؛ جايى كه مركز نزول قرآن است و جاى جاى آن يادآور نزول آيات الهى است. تلاوت و ختم قرآن در مدينه و مكه اهميت ويژهاى دارد. امام سجاد (ع) فرمود: «هركس در مكه ختم قرآن كند،
نمىميرد تا آنكه پيامبر خدا را ببيند و جايگاهش را در بهشت بنگرد» . (1)
امام باقر (ع) فرمود:
هركس كه در مكه از جمعه تا جمعه يا در كمتر يا بيشتر از آن ختم قرآن كند و پايان آن، روز جمعه باشد، براى او پاداش و حسنات از اولين جمعهاى كه در دنيا بوده تا آخرين جمعهاى كه در دنيا خواهد بود، نوشته مىشود. اگر در روزهاى ديگر نيز ختم كند، همينطور است. (2)
اى خواهر و برادر زائر، آيا نمىخواهيد پاداش تمام عمر تلاوت كردن قرآن را ببريد؟ پس فرصت به دست آمده را غنيمت شماريد و براى خود در طول سفر زمانهايى را در نظر بگيريد و در مسجدالنبى يا مسجدالحرام به تلاوت قرآن بپردازيد كه چنين فرصتهايى دوباره به دست نمىآيد.
از زيبايىهاى زبان، نعمت شكرگزارى است. خداوند مهربان، تنها معبودى است كه شايسته شكرگزارى است و انسان هرگز نمىتواند با زبان خويش، از عهده شكر او
برآيد. خداوند متعال، نعمتهاى بسيارى، از جمله چشم، گوش، زبان، راه رفتن و. . . به انسان بخشيده است؛ نعمتهاى بزرگى كه مىتوانيم به وسيله آنها به راه حق و حقيقت رهنمون شويم. امامسجاد (ع) در مقام شكر از محضر پروردگار مىفرمايد:
خدايا! هرگاه كسى در طريق شكر تو، به سرمنزلى رسد، احسان ديگرى از سوى تو براى او فراهم آيد و سپاس ديگرى را بر وى لازم گرداند؛ هرچه در فرمانبردارى از تو كوشش كند، به سرانجامى نرسد و به آن مرتبه از طاعت كه تو به فضل و احسان خود سزاوار آن هستى، دست نيابد. پس شاكرترين بندگانت، از سپاس تو ناتوان باشد و عابدترين ايشان، از فرمانبردارىات فرو ماند. (1)
زائران گرامى نيك مىدانند كه شكرگزارى از پروردگار هستى، اظهار رضايتمندى از منعم و سپاس از خداوند است. همچنين، از فضيلتهاى زبان آدمى است كه با بيان جمله زيباى «الحمدلله» ، شكرگزار خداوند باشيم. اين شكرگزارى، سبب رفع بلا و فزونى نعمت مىشود. از رسول گرامى اسلام (ص) روايت شده است:
كسى كه چيزى بخورد و شكر كند، اجر او مانند
1) صحيفه سجاديه، دعاي 3٧.
اجر كسى است كه براى رضاى خدا روزه گرفته و كسى كه بدن او سالم باشد و شكر كند، اجر او چون اجر كسى است كه در بيمارى صبر كرده و ثروتمند شاكر، اجرى مانند فقير قانع دارد.
آن حضرت در كلامى ديگر فرمود:
در روز قيامت، منادى ندا مىدهد كه حمدكنندگان برخيزيد. پس طايفهاى برمىخيزند و پرچمى براى ايشان نصب مىكنند و ايشان داخل بهشت مىشوند.
عدهاى پرسيدند: «حمدكنندگان كيستند؟» حضرت (ص) فرمود: «كسانى كه خدا را در هر حال شكر مىكنند» . (1)
امام محمد باقر (ع) روايت كرده است:
شبى پيامبر خدا (ص) در حجره عايشه بود. عايشه گفت: «يا رسول الله! چرا اينقدر خود را در عبادت رنج مىدهى و خسته مىكنى، درحالىكه خدا همه گناهان تو را آمرزيده است؟ رسولخدا (ص) فرمود: «آيا بنده شاكر نباشم» . (2)
روايت شده است كه خداوند سبحان، به موسى (ع) وحى فرستاد: «اى موسى، حق شكر مرا ادا كن!» موسى (ع) عرض كرد: «پروردگارا! چگونه تو را به شايستگى شكر
كنم، حال آنكه هيچ شكرى نيست كه با آن تو را شكر كنم، مگر آنكه آن نيز نعمت توست» . خطاب رسيد: «كه اى موسى! حال كه مرا شكر كردى، دانستى اين هم از من است» . (1)
و تو اى زائر كوى جانان آيا شاكر نعمتى كه پروردگار عالم شامل حالت كرد، هستى؟ آيا پاس دعوت پروردگار را به جاى مىآورى؟ آيا حضور در كنار خانه خدا و مسجد الحرام را - كه يك ركعت نماز در آن برابر با صد هزار نماز در ساير مساجد است (2)- شكر گزاردى؟ آيا حضور در كنار حرم نبوى و مسجد النبى را غنيمت شمردى كه يك ركعت نماز در آن برابر با ده هزار نماز در ساير مساجد است؟ (3)آيا توفيق حضور در حرم حسينى را كه خداوند استجابت دعاى زير گنبد او را ضمانت كرده، غنيمت شمردى؟ راستى، چگونه شكر زبانى و عملى اين نعمتها را مىتوان به جاى آورد. غير از اين است كه با توجه به خدا و اهل بيت معصومين (عليهمالسلام) و نماز و دعا و تلاوت قرآن مىتوان شكرگزار اين نعمت بود.
شايسته است با استفاده از نعمت خداوند كه همان زبان است، خداى مهربان را شكر كنيم و در همه حال،
تسبيحگوى خوان نعمتش باشيم. بنده بايد از خدا بخواهد توفيق بزرگ سپاسگزارى را از وى نگيرد؛ زيرا همواره به لطف و كرامت او نيازمند است. در حقيقت، شكر انسان، اعتراف زبان دل است به ناتوانى خود و توانايى قادر متعال.
از جلوههاى زيباى بهرهگيرى از زبان، مىتوان به راز ونياز با خداوند منان اشاره كرد. براى مؤمنانى كه به معرفت رسيدهاند، شكوهمندترين زمان، لحظهاى است كه در محضر پروردگار هستى، به دعا و مناجات مىپردازند و با سادهترين الفاظ، در برابر تواناترين قدرت، ابراز ناتوانى مىكنند.
رسولان الهى، در تنگناهاى زندگى با دعا و راز و نياز به درگاه خداوند، از او يارى مىخواستند. زندگى ائمه (عليهمالسلام) نيز سرشار از مضامين زيبايى است كه با مقدسترين كلمات، پروردگار را مىستودند.
زندگى امام سجاد (ع) سرشار از دعاهايى زيبا و پرمحتواست كه نيازمندى انسان را به خداى بىنياز بيان مىكند و گوياى آن است كه ما به پروردگار نيازمنديم و او سزاوار پرستش.
امام سجاد (ع) در نيايش خود اينگونه به خداى متعال
پناه مىبرد:
خدايا! اگر اراده كنى كه ما را بيامرزى، اين آمرزش نتيجه فضل توست و اگر خواست تو، كيفر دادن ما باشد، اين كيفر نيز از عدالت توست. بر ما منّت گذار و در كار بخشش خود سخت مگير! از گناهان ما درگذر و ما را از عذاب خود رهايى ده كه ما را طاقت عدل تو نيست. بىبخشايش تو، هيچ يك از ما را اميد نجات نباشد. (1)
دعا نزديكترين راه پيوند مخلوق به خالق تواناست و خاكيان با راز و نياز مىتوانند افلاكى شوند و از فرش به عرش برسند. راز و نياز انسان با خدا از والاترين ذكرهاست. انسان در راز و نياز با خداوند، شايستگى سخن گفتن با محبوب يكتا را پيدا مىكند و ذره ذره وجودش سرشار از آرامش مىشود؛ بدىها را كنار مىگذارد و خوبىهايش افزون مىشود؛ سر به سجده مىگذارد و حلقه بندگى حق تعالى را بر گردن مىنهد و از نماز، نور معرفت مىگيرد و نورانى مىشود. آنگاه معناى حقيقى ذكر و ياد خدا را بيشتر و بهتر درك مىكند و در نهايت، به ساحل سلام و سلامت مىرسد.
1) صحيفه سجاديه، دعاي دهم.
زائران عزيز بايد فرصت را مغتنم شمرده نيمه شبهاى مسجدالنبى و مسجدالحرام را قدر بدانند. از نيمههاى شب تا نزديك نماز صبح بهترين اوقات راز و نياز شبانه است.
زائران در خلوت ربانى مسجدالحرام و مسجدالنبى محو ديدار معشوق حقيقى شوند و جز خدا، همه چيز را به فراموشى سپارند.
راز و نيازهاى شبانه در سرزمين وحى آنقدر لذتبخش است كه در كمتر جايى چنين لذتى براى فرد ايجاد مىشود. ازاينرو زائران نبايد اين روزهاى معنوى را از دست بدهند.
امام صادق (ع) فرمود:
هرگاه مىخواهيد از خداوند حاجتى بگيريد، بايد ابتدا خدا را ستايش كنيد. چنانكه اگر از سلطانى چيزى بخواهيد سعى مىكنيد سخنان آراستهاى براى صحبت كردن با او آماده كنيد. شما نيز وقتى از خدا درخواستى داريد، پروردگار عزيز و جبار را تمجيد و ستايش كنيد و او را ثنا گوييد؛ مانند اين سخنان: «يا أجْوَدَ مَنْ أعطى و يا خَيرَ مَنْ سُئِلَ يا أَرحَمَ مَنِ اسْتُرحِمَ يا أحدُ يا صمدُ يا مَنْ لَمْ يلد و لَم يُولد و لم يكن لَهُ كُفُواً أحدٌ يا مَنْ لم
يتّخِذ صاحبةً و لا وَلَداً و يا مَنْ يَفْعَلُ ما يَشاءُ و يَحكُمُ ما يُريدُ» .
آنگاه هرچه مىتوانى بيشتر او را به نامهاى بزرگش ياد كن و بر پيامبر و آلش صلوات بفرست و بگو: «پروردگارا! از روزى حلال بر من توسعه بده به مقدارى كه آبرويم حفظ شود و به وسيله آن امانتى را كه به من سپردهاى حقش را ادا كنم و صله رحم انجام دهم و آن مال مرا كمك كند براى انجام حج و عمره» .
سپس فرمود:
مردى وارد مسجد شد، دو ركعت نماز خواند. آنگاه دست بلند كرد و حاجت خود را از خداوند خواست. پيامبر او را مشاهده مىكرد، فرمود: «اين مرد خيلى زود و با عجله حاجت خود را خواست» . مرد ديگرى پس از او وارد شد و دو ركعت نماز به جا آورد و بعد از نماز، خدا را ثنا گفت و بر پيامبر (ص) و آلش صلوات فرستاد. آنگاه حضرت رسول (ص) فرمود: «درخواست كن كه هرچه بخواهى خداوند به تو مىدهد!» . (1)
اى ميهمانان خدا و زائران حرم نبوى! اى زائران اولياى
1) اصول كافي، ج 2، ص ۴٨۵.
خدا، آگاه باشيد كه به بهترين مكان دعوت شدهايد؛
جايگاه دعا و راز و نياز. ازاينرو با ادب و احترام خاص مشغول دعا شويد و مطمئن باشيد خداوند به زائر امامحسين (ع) و زائر پيامبر (ص) كه خاندان عصمت و طهارت را واسطه فيض قرار مىدهند، توجه خاص مىنمايد.
توجه به آفتها و آسيبهاى زبان، بسيار مهم و ضرورى است. بدزبانى، از زشتىهاى مهم زبان و نشانه انحطاط اخلاقى است. اولياى دين، در سخنان خود به پيامدهاى روانى، اجتماعى و عقوبت اخروى اين صفت نكوهيده اشاره كردهاند. حضرت على (ع) در اينباره فرمود:
إيّاكَ وَ ما يُستَهْجَنُ مِنَ الكَلامِ فإنَّهُ يَحبِسُ عَلَيْكَ اللِّئامَ وَ يُنَفِّرُ عَنْكَ الكِرامَ. (1)
از سخن زشت و ناپسند بپرهيز؛ زيرا زشتگويى، فرومايگان را اطرافت نگاه مىدارد و افراد شريف و بزرگوار را از گردت مىپراكند.
نتيجه همنشينى با افراد بدزبان، بدزبانى و دشنامگويى است. ناميدن افراد به القاب ناپسند نيز پيامدهاى منفى بسيارى دارد. بر اين اساس، شايسته است انسان، عيبهاى
1) شرح غرر الحكم و درر الكلم، ص 21۴.
خود را اصلاح كند و فقط در پى آشكار كردن عيوب ديگران نباشد. در آزموههاى اخلاقى سفارش شده است، زائرانى كه دوست دارند مقرب خداوند شوند و دعايشان مستجاب شود، بايد از عيبجويى بپرهيزند و از خداوند كريم كه ناظر بر همه اعمال است، بخواهند زبانشان را از زشتىها حفظ كند.
از زشتىهاى زبان مىتوان به غيبت، تهمت، انكار و تكذيب، اهانت، ناسزاگويى، دروغ، تمسخر و. . . اشاره كرد. در آموزههاى اسلامى، اين اعمال، ناپسند شمرده شده است. از آنجا كه زائر در مسير تزكيه و تهذيب نفس قرار دارد، بايد بيش از هميشه به سخنانش دقت كند و بداند كه سخنان نابجا افزون بر آسيبهاى فردى آسيبهاى اجتماعى فراوانى نيز به دنبال دارد. در اينجا بعضى از زشتىهاى زبان را بررسى مىكنيم:
عيبجويى، از آفتهاى زبان است. بسيار ناپسند و زشت است كه فردى زبان به طعنه و عيبجويى بگشايد. يكى از نشانههاى بيزارى خداوند از افراد عيبجو نامگذارى يكى از سورههاى قرآن به نام «هُمزه» ، يعنى «بسيار عيبجو» است. مضمون آيههاى 1٠و11 سوره قلم نيز آشكارا به اين مطلب اشاره دارد، آنجا كه خداوند مىفرمايد:
(وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهِينٍ * هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ)
و از كسى كه بسيار سوگند ياد مىكند و پست است اطاعت مكن كسى كه بسيار عيبجوست و به سخنچينى آمد و شد مىكند.
وقتى روابط اجتماعى انسانها بيشتر مىشود، عيبهايشان نيز آشكارتر مىشود. ازاينرو، لازم است خوبىهاى يكديگر را برجسته كنند و در پى عيوب هم نباشند. توجه به اين نكته در سفر ضرورىتر است؛ چرا كه در اين وضعيت امكانات محدودتر و روابط بين همسفران گستردهتر است.
بنابراين، زائران بايد توجه داشته باشند عيبجويى، چه در حضور شخص و چه در غياب او، چه با زبان و چه با اشاره چشم و سر، چه كم و چه زياد، پسنديده نيست و اگر در ميان جمع باشد، اثر منفى آن بيشتر است. همچنين، آدمى نبايد از عيبهاى خود غافل شود و تنها به عيب ديگران توجه كند.
عيب خود نايافتن، بالاترين عيبهاست جاهلان منفصل از جهل را جاهل مخوان
صائب تبريزى
امام على (ع) در اينباره مىفرمايد:
شَرُّ النّاسِ مَنْ كانَ مُتَتَبِّعاً لِعُيوبِ النّاسِ عَمياً
عَنْ معايِبِه. (1)
بدترين مردم كسى است كه عيبهاى مردم را بررسى و جستوجو كند، درحالىكه از [ديدن] عيبهاى خويش غافل و نابيناست.
همچنين در كلامى ديگر مىفرمايد:
أكبَرُ الْعَيْبِ أَنْ تَعيبَ ما فيكَ مِثلُهُ. (2)
بزرگترين عيب آن است كه بر ديگرى عيبجويى كنى به آنچه مانند آن، در وجودت هست.
عيبجويان، هيچگاه ويژگىهاى مثبت ديگران را نمىبينند؛ زيرا در پى نقاط ضعف آنها هستند تا براى بدنامى و رسوايى آنان، عيب و نقصى بيابند.
همه عيب خلق ديدن، نه مروّت است و مردى نگهى به خويشتن كن كه همه گناه داري
سعدى
با توجه به آنچه گفته شد، شايسته است زائران، به جاى برشمردن عيوب ديگران، در پى شناخت ضعفها و عيبهاى خود و اصلاح آنها باشند. شايسته نيست انسان، نقصهاى فراوان خود را از ياد ببرد و به عيبجويى از ديگران مشغول شود و نترسد از اينكه خداوند نيز به كيفر
و مكافات عمل زشتش، او را در دنيا و آخرت نزد مردم رسوا و بدنام كند.
عيب كسان منگر و احسان خويش ديده فرو بر به گريبان خويش
سعدى
روزى شخصى به محضر پيامبر اكرم (ص) آمد و گفت:
اى رسول خدا! دوست دارم خداوند عيب مرا بپوشاند! شما مرا به چه چيزى و انجام دادن چه كارى راهنمايى مىكنيد تا خداوند به من نظر لطف و رحمت كند، در دنيا و آخرت عيبهايم را فاش نسازد و نزد خلايق رسوايم نكند. حضرت در پاسخ فرمود:
اُسْتُر عُيُوبَ إخوانِكَ يَسْتُرُ اللهُ عَلَيكَ عُيُوبَكَ.
عيوب برادرانت را بپوشان تا خداوند، عيبهاى تو را بپوشاند.
مريز آبرو اي برادر به كوى كه دهرت بريزد به شهر آبروى
سعدى
خداوند غفّار مىفرمايد:
(وَليَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَكُمْ) (نور:22)
آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند، آيا دوست نمىداريد خداوند شما را ببخشد؟
روزى حضرت عيسى (ع) با حواريون، از كنار مردار سگى مىگذشتند. حواريون با ديدن لاشه سگ گفتند: «چه بوى بد و متعفنى دارد؟» حضرت عيسى (ع) به لاشه سگ نگريست و ديد دندانهاى سفيدش پيداست؛ فرمود: «به به چه دندانهاى سفيدى دارد» . (1)
گرت عيبجويى بود در سرشت نبينى ز طاووس جز پاى زشت
سعدى
روزى «ربيع بن خَيثَم» با عدهاى دور هم نشسته بودند و گفتوگو مىكردند. يكى از حاضران به ربيع گفت: «هيچگاه نشنيديم تو از كسى غيبت و عيبجويى كنى!» ربيع گفت:
از اوضاع و احوال خود راضى و خشنود نيستم تا به غيبت و عيبجويى ديگران بپردازم. مرا گريه بر خويش است، نه بر ديگران. (اشتغال و پرداختن به عيب خويش، مرا از غيبت و عيبجويى ديگران بازداشته است) . (2)
اگر عيبى در ديگران ديدى با دقت به خود بنگر كه آيا همان عيب به گونهاى ديگر در خودت وجود دارد يا نه. رسول گرامى اسلام (ص) در سفارشهاى خود به على (ع) فرمود:
يا عليُّ اِذا رَأيتَ النَّاسَ يَشتَغِلونَ بِعُيوبِ النّاسِ فَاشتَغِلْ أنتَ بِعُيوبِ نَفسِك. (1)
اگر ديدى مردم مشغول شمارش عيبهاى ديگران هستند تو مشغول يافتن عيبهاى خودت باش.
رسول اكرم (ص) در روايتى فرمود:
كَفى بالمَرءِ عَيْباً أَنْ يُبْصِرَ مِنَ النّاسِ ما يَعْمى عَنْهُ. (2)
همين بدبختى براى آدمى كافى است كه عيب
مردم را ببيند، ولى در [ديدن] عيب خود كور و غافل باشد.
يكى از بزرگان نيز گفته است: «شما خسى را در چشم برادر خود مىبينيد، ولى تير را در چشم خود نمىبينيد» . (3)
آيينه خويش را به صيقل دادم روشن كردم به پيش خودنهادم
در آينه عيب خويش چندان ديدم كز عيب دگر كسان نيامد يادم
محمود غزنوى
روايت شده است هنگامى كه روز قيامت فرا مىرسد، در آن روز رسول خدا (ص) از خداى سبحان درخواست مىكند كه به وقت حسابرسى خلايق، امت او را در حضور فرشتگان و پيامبران و امتهاى ديگر محاسبه نكند تا عيبهاى امت مسلمان برايشان آشكار نشود. بلكه به طريقى آنها را محاسبه كند كه به جز خداى سبحان و پيغمبر او، هيچكس ديگر بر عيوب و گناهانشان آگاه نشود. وقتى كه اين درخواست از جانب پيغمبر اكرم (ص) مطرح شد. خداوند در پاسخ آن حضرت فرمود:
اى حبيب من، من نسبت به بندگانم از تو مهربانترم؛ زيرا همچنانكه تو دوست ندارى و
مايل نيستى كه عيبهاى ايشان نزد غير تو آشكار شود، من هم دوست ندارم و روا نمىدارم كه عيوب آنها بر تو نيز ظاهر و آشكار گردد. به همين خاطر من خود به تنهايى آنان را محاسبه كرده، به حسابشان رسيدگى مىكنم؛ بهطورى كه جز من كسى بر عيوب و لغزشهاى ايشان آگاه نشود. (1)
1) آفات زبان، ص 2٨٧.
ملاّ مهدى نراقى ذيل حديث فوق، براى آموزش دادن درست به انسان مىفرمايد:
پس وقتى عنايت خداى سبحان در پوشاندن عيوب بندگان تا اين حد باشد، اى بيچارۀ مبتلا به انواع عيوب و لغزشها و گناهان، به چه حقى پرده از عيوب بندگان خدا برمىدارى، درحالىكه تو خود همانند آنها به انواع عيوب و لغزشها گرفتارى! بينديش و فكر كن كه اگر كسى گناه يا عيبى از تو را در پيش مردم فاش كند، حالِ تو چگونه خواهد بود. پس حال ديگران را هم در افشاى گناهان و عيوب آنها با حال خود مقايسه كن؛ زيرا از اخبار و تجربه، روشن و واضح است كه هركس ديگران را رسوا كند، خود نيز رسوا و مفتضح مىشود. پس اى دوست من، بر خود رحم كن و از
اين روش پروردگارت در عيبپوشى پيروى كن و بر عيبها و لغزشهاى ديگران پرده افكن. (1)
رسول اكرم (ص) مىفرمايد:
لا يَسْتُرُ عبدٌ عَيْبَ عَبْدٍ إِلاّ تَستُرُهُ اللهُ يَوْمَ القَيامةِ. (2)
هيچ بندهاى عيب بنده ديگر را نمىپوشاند، مگر اينكه خداوند در روز قيامت عيب او را مىپوشاند.
يكى از زشتىها و شايد بتوان گفت رايجترين گناه زبان، غيبت است. وقتى عدهاى گرد هم جمع مىشوند و از هر درى سخن مىگويند تا چيزى گفته و ديگران را سرگرم كرده باشند، معمولاً در ورطه غيبت فرو مىروند. اين زشتى زبان به گونهاى شيوع پيدا كرده كه به جمعهاى افرادى كه انتظار چنين گفتوگوهايى از آنان نمىرود هم نفوذ پيدا كرده است.
در سفرهاى زيارتى هم زياد اتفاق مىافتد كه همسفران دور هم جمع مىشوند و از شخصيتهاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى كشور سخن مىگويند و غيبت مىكنند. اگر كسى هم نهى از منكر كند، مىگويند دروغ نمىگوييم؛ زيرا اين افراد تفاوت ميان غيبت و تهمت را نمىدانند.
غيبت كردن، يعنى سخن گفتن پشتسر ديگرى، به گونهاى كه اگر آن را بشنود ناراحت شود. (1)رسول گرامى اسلام فرمود:
إجْتَنِبُوا الغِيبَةَ فَإنّها إدامُ كِلابِ النّار. (2)
دورى كنيد از غيبت كردن، به درستى كه اين خوى زشت، نان و خورش سگهاى دوزخ است.
در جاى ديگر ايشان مىفرمايد:
«تَحْرُمُ الجَنّةُ عَلَى الْمُغْتابِ» (1)«بهشت بر كسانى كه غيبت مىكنند حرام است» .
در سوره مباركه حجرات، آيه 12، خداوند زشتى غيبت را بسيار ملموس بيان كرده و فرموده است:
و هيچيك از شما، ديگرى را غيبت نكند! آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد، [به يقين] همه شما از اين امر كراهت داريد. تقواى الهى پيشه كنيد كه، خداوند توبهپذير و مهربان است.
غيبت كردن از افراد باعث مىشود كه انسان آبروى برادر و خواهر دينى خود را نزد ديگران ببرد؛ بىخبر از اينكه خود نزد خدا، رسول و فرشتگان مقربش بىآبرو شده است.
در مقابل اگر كسى از آبروى برادر دينى خويش نزد غيبتكننده دفاع كند، خداوند بهشت را بر او واجب مىكند. رسول گرامى اسلام در اينباره مىفرمايد:
هر كس در غياب برادر دينى خود آبرويش را نگه دارد، بر خداوند لازم است تا در روز قيامت، وى را از رسوايى نجات داده، آبرويش را حفظ كند. (2)
در روايتى از رسول اكرم (ص) آمده است:
در روز قيامت، اهل جهنم با تمام شكنجه و عذابى كه دارند، از آزار و اذيت چهار گروه از مردم در رنج و عذاب به سر مىبرند؛ اين چهار دسته از آب جوشان مىنوشند و از سختى اين كيفر و عذاب و مجازات الهى فريادشان بلند است. يكى از اين چهار گروه افراد غيبتكننده است. (1)
مكن غيبت هيچ كس را بيان كه روزي شود بر تو غيبت عيان
سعدى
چرا سفرى كه مىشود منشأ دوستىهاى جديد باشد، با گفتن حرفهاى بىاساس، زمينهساز تيرگىها و دشمنىها كنيم. چرا سفرى كه براى كسب ثواب و اصلاح ظاهر و باطن است، به سفرى تبديل كنيم كه اعمال نيك موجود هم به پرونده شخص غيبت شونده منتقل شود و نه تنها قلبمان از آلودگىها پاك نشود، بلكه زنگار بيشترى پيدا كند.
حضرت على (ع) ضمن نكوهش غيبت مىفرمايد:
«الغِيبَةُ جُهدُ العاجِزُ» (2)«غيبتكردن، تلاشِ ناتوان است» .
بر اين اساس، شايسته است زائران عزيز، قدر و ارزش زبان خويش را بدانند و زبان به غيبت برادران و خواهران خود نگشايند تا از اين سفر معنوى، توشهاى الهى و ثواب
اخروى برگيرند. همچنين، با حفظ زبان از غيبت، روح همبستگى و دوستى را حفظ كنند و در طول سفر، خاطرهانگيزترين لحظات را براى خود و دوستان و همسفران رقم بزنند؛ چرا كه عطر دوستى پايدارتر از فضاى دودآلود غيبت است.
با توجه به اهميت غيبت و آثار تلخى كه در روابط اجتماعى و عاقبت اخروى غيبتكننده دارد، لازم است زائران بكوشند در فرصتهايى كه با همسفران صحبت مىكنند، از غيبت بپرهيزند و اجازه ندهند ديگران هم به
اين گناه آلوده شوند و در صورتى كه توانايى جلوگيرى از غيبت را ندارند، جلسه را ترك كنند.
يكى ديگر از زشتىهاى زبان كه بدترين گناه كبيره هم ناميده شده، دروغ است.
دروغگو در ديده انسان خوار و بىاعتبار و نزد خداوند، سرافكنده و شرمسار است. خداوند در قرآن با محروم ساختن دروغگويان از هدايت خويش، بيزارى خود را از آنان اعلام مىكند؛ مىفرمايد:
إِنَّ اللهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَكَاذِبٌ كَفَّارٌ (زمر: 3)
خداوند آن كس را كه دروغگو و كفرانكننده است، هرگز هدايت نمىكند.
گفتنى است: ايمان هيچگونه سازگارى با دروغ ندارد و انسان مؤمن هرگز دروغ نمىگويد؛ چراكه دروغ بناى ايمان را خراب مىكند.
زائران بايد به اين امر توجه كنند كه دروغگويى توفيق بندگى و تهذيب نفس را از انسان مىگيرد؛ چراكه نزد خداوند هم كذّاب شناخته مىشود. رسول گرامى اسلام (ص) در اينباره فرمودند:
إيّاك وَالْكِذبَ فَإنَّ الْكِذبَ يُسوِّدُ الْوَجهَ ثُمّ يُكتَبُ عِندَ اللهِ كَذّاباً. . . . (1)
از دروغ بپرهيز، زيرا دروغ، رو را سياه مىكند و سپس مرتكب آن، نزد خداوند دروغگو نوشته مىشود. . . .
در روايات معصومين از دروغ به شدت نهى شده است؛ چه كوچك و چه بزرگ چه شوخى و چه جدّى. بعضى افراد دروغ مىگويند و خيال مىكنند با توجيه شوخى يا مصلحتىبودن مىتوانند اثر بد آن را خنثا كنند؛ مثلاً پارچهاى مىخرند و چون همسفرش از او مىپرسد چند خريدهاى، به گمان بالاتر بردن تشخيص خود، قيمت را گرانتر مىگويد يا وارد مغازه و فروشگاه مىشود و براى اينكه جنس را ارزانتر بخرد، مىگويد فلان مغازه ارزانتر مىداد.
1) تحف العقول، ص 1۴.
دروغ سرچشمه همه گناهان محسوب مىشود؛ فرد با دروغ گفتن خود را بىشخصيت مىكند و آنگاه كه دروغش آشكار شود، اعتبارش از بين مىرود و براى اينكه خود را تبرئه نمايد، دروغى ديگر مىگويد. اما وقتى حقيقت آشكار شد، رسوا مىشود. دروغ علاوه بر زيانهاى روحى و روانى بر فرد، زيانهاى اجتماعى نيز دارد؛ چراكه شخص دروغگو همواره در ترس است كه مبادا دروغش آشكار و به اعتبارش خدشه وارد شود.
خداوند در مذمت دروغ مىفرمايد: فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ؛ «بنگر پايان كار تكذيبكنندگان چگونه بود» . (زخرف: (1)۵)
حضرت على (ع) نيز درباره رهآورد شوم دروغ مىفرمايد: «دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت و خوارى است» . (2)
همچنين مىفرمايد: «اى مردم آگاه باشيد، بدترين گفتار، دروغ است» . (3)
راستگويى، هماهنگى زبان و دل، و دروغ ناهماهنگى بين زبان و دل است. دروغگو عاقبتانديشى نمىكند؛
چراكه اگر قدرى تأمل كند، به زشتى كار خويش واقف مىگردد. ازاينرو آن را ترك مىكند. پس راه درمان دروغگويى انديشيدن است؛ چنانچه انسان فرجام دروغگويى را تصور كند و در پى كمال و سعادت مادى و معنوى خويش باشد اين بيمارى را در خويش درمان و با مجاهده نفس آن را ترك مىكند. قلمرو دروغ گسترده است و ممكن است همه جا به سراغ انسان بيايد. حتى در سفر زيارتى نيز ممكن است شخص براى خنداندن همراهان خود، دروغ بگويد.
ازاينرو زائران بايد از هر دروغى، چه كوچك و چه بزرگ، چه جدى چه شوخى، بپرهيزند؛ زيرا اگر آدمى به دروغ كوچك زبان بگشايد، دروغ بزرگ نيز خواهد گفت.
مردى خدمت رسول اكرم (ص) آمد و عرض كرد: «يا رسول الله (ص) ! مرا به شايستهترين كارها راهنمايى كن!» حضرت (ص) فرمود: «راستگويى پيشه كن و از دروغ بپرهيز و هر گناه ديگرى مىخواهى، انجام بده!» مرد از اين سخن رسول خدا (ص) در شگفت شد و فرمايش حضرت را پذيرفت و رفت. در بين راه با خود گفت: «پيامبر خدا (ص) مرا از غير دروغ نهى نكرده است» . پس تصميم به كار
گناهى گرفت و بهسوى آن عمل حركت كرد» .
همين كه مقدارى رفت، فكر كرد اگر اين عمل را انجام دهم و كسى از من بپرسد، از كجا مىآيى؟ نمىتوانم دروغ بگويم و اگر راست بگويم نيز، به كيفر شديد و بدبختى بزرگى مبتلا مىشوم. بنابراين، منصرف شد. همچنين، يك بار ديگر به فكر گناه افتاد، ولى با خود گفت: «اگر خلاف آن را بگويم، دروغ گفتهام» . پس منصرف شد و در نتيجه، با ترك دروغ، از همه گناهان دورى كرد. (1)
تفكر در آثار شوم فردى و اجتماعى و همچنين اخروى دروغ كافى است كه هر انسان مؤمن و معتقدى را از دروغ گفتن باز دارد؛ چرا بايد به گونهاى سخن بگوييم كه هر لحظه نگران افشا شدن آن باشيم؛ چرا در فضاى معنوى و زيباى اماكن زيارتى كه دلها صفا مىگيرد و روح انسان صيقل مىيابد، بعضى به خاطر عادتهاى غلط از همه چيز محروم باشند. حتى دعايشان هم در اين اماكن اين است كه خدايا دروغى كه گفتم برملا نشود و آبرويم در جمع همسفران نرود. تازه در آن فضا هم فرصت دعا براى اصلاح گذشته و توفيق آينده ندارد، بلكه دعا براى اشتباهات روزمره خود مىكند.
1) ر. ك: پند تاريخ، موسي خسروي، صص23٠ و231.
از ديگر آفتهاى زبان مىتوان به دشنام و نفرين اشاره كرد. دشنام، نفرين و مترادفهاى آن دو، در زبان عرب و ديگر زبانها با مفاهيمى متفاوت، ولى نزديك به هم استفاده مىشود.
از رفتارها و گفتارهاى متداول در جوامع انسانى كه با تعليم و تربيت اسلامى به معناى كامل و جامع تعارض دارد، فحاشى، دشنام، سب و ناسزاگويى، بددهنى و نفرين است. بسيارى از مسلمانان، بدون توجه به پيامدهاى ناگوار آن عادت كردهاند؛ بهگونهاى كه، زشتى بدان فحش و ناسزا، در نظرشان به مرور زمان كم رنگ شده است.
خداوند در قرآن از سب و لعن نهى كرده است. از جمله آياتى كه داراى نكتههاى آموزنده درباره سب است آيه 1٠٨ سوره مباركه انعام است. در اين آيه مىخوانيم:
(وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ)
[به معبود] كسانى كه غير خدا را مىخوانند دشنام ندهيد مبادا آنها [نيز] از روى [ظلم] جهل، خدا را دشنام دهند.
«شيخ طبرسى» در تفسير اين آيه مىنويسد:
يعنى بتهاى مورد پرستش مشركان را دشنام
مگوييد كه صلاح نيست و در بحث و گفتوگو، شيوه پسنديدهاى نمىباشد؛ زيرا آنان بدين وسيله تحريك مىشوند و از راه ستم و بىادبى و جهل و نادانى، خدا را دشنام و فحش مىگويند و شما قدرت تنبيه و ادب كردن ايشان را در [مكه] نداريد و هنوز مأمور قتال نمىباشيد. (1)
همچنين، در تفسير اين آيه، از امام صادق (ع) نقل شده است:
ناسزاگويى و دشنام مؤمنان به بتها، سبب مىشد مشركان، خدا را سب و ناسزا گويند. پس مؤمنان ناآگاهانه و نه از روى علم و آگاهى، مشرك مىشدند و در عمل، شريك كافران مىگشتند. (2)
بر اين اساس، بايد توجه داشت كه حتى به پستترين و جاهلترين افراد نيز نبايد فحاشى و ناسزاگويى كرد؛ زيرا اين عمل پيامدى سوء دارد. در آموزههاى اسلامى، سب و لعن از منكرهاست و هرگز نمىتوان با منكرى از منكرى ديگر نهى كرد.
دين اسلام، دين منطق و برهان است و به همين دليل توصيه شده است مؤمنان از بددهانى بپرهيزند و حتى براى
تنبيه افراد خطاكار نيز كلمات زشت به كار نبرند. همچنين، اگر مؤمن به افرادى برخورد كند كه به مقدساتش توهين مىكنند و به شخص پيامبر (ص) و ائمّه (عليهمالسلام) دشنام و ناسزا مىگويند، بر او واجب است از حريم ولايت و امامت دفاع كند، اما به طرف مقابل دشنام و ناسزا نگويد.
همچنين، با نفرين و ناسزاگويى، اطرافيان، دوستان، اعضاى خانواده، همكاران و افراد آبرومند را آزار ندهند تا فضايى آكنده از مهربانى بر خانواده، جامعه و كشور حاكم گردد. رسول گرامى اسلام فرمود:
«لا يَنبَغي لِلْمؤمنِ أنْ يكونَ لعّاناً» (1)«براى مؤمن شايسته نيست كه لعنتگو باشد» .
كسانى كه زبان خود را كنترل نمىكنند يا به اخلاق ناپسند عادت كردهاند، در زيباترين فضاها و در بهترين حالات هم زبانشان به ناسزاگويى، لعن و نفرين ديگران گشوده مىشود. بارها در حال طواف ديده شده است كه به خاطر ازدحام جمعيت، زائرانى تحت فشار زائران آفريقايى كه از نظر جسمى قوىتر و بلندقامتترند، قرار مىگيرند و در همان حال شروع مىكنند به ناسزا گفتن به سياهان.
بعضى اوقات بعد از نمازهاى مسجدالحرام جمعيت زيادى بهسوى صفهاى اتوبوس هجوم مىآورند. در اين
1) ميزان الحكمه، ج 11، ص ۵32۴.
موقعيتها اتوبوس كم مىشود و زائران مجبورند مدت كوتاهى زير آفتاب منتظر بمانند تا اتوبوسها برگردنند. در اين حالت افراد كم ظرفيت به برنامهريزان حج ايران، رانندگان و راهنمايان ايرانى ناسزا مىگويند.
گاهى اوقات عادت به ناسزاگويى و نفرين ديگران موجب حبس دعا مىشود. حتى اگر در بهترين مكانها دعا شود. امام صادق (ع) فرمود:
عابدى از بنىاسرائيل سه سال پيوسته دعا مىكرد تا خداوند به او پسرى عنايت كند، ولى دعايش مستجاب نمىشد. روزى عرض كرد: «خدايا! من از تو دورم كه سخنم را نمىشنوى يا نزديكى ولى جوابم را نمىدهى؟» در خواب به او گفتند: «سه سال است خدا را با زبانى كه به فحش و ناسزا آلوده است، مىخوانى. اگر مىخواهى دعايت مستجاب شود، فحش و ناسزا را رها كن. از خدا بترس. قلبت را از آلودگى پاك كن و نيت خود را نيكو گردان» . [حضرت صادق (ع) فرمود:] «او به دستورات عمل كرد، آنگاه خداوند دعاى او را اجابت كرد و پسرى به او داد» . (1)
1) اصول كافي، ج 2، ص 32۵.
يكى ديگر از زشتىهاى سخن گفتن، زخم زبان است. منظور از «زخم زبان» جراحتى قلبى است كه با سخن
گفتن بر ديگرى وارد مىشود. حضرت على (ع) درباره ضرورت كنترل زبان مىفرمايد:
اللِّسانُ سَبُعٌ، إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَرَ. (1)
زبان [تربيت نشده،] درندهاى است كه اگر رها شود مىگزد.
پس زبان بايد در مسير درست تربيت شود و بدون انديشه حرفى زده نشود، چراكه به فرموده حضرت على (ع) : «زبان عاقل در پشت قلب اوست و قلب احمق در پُشت زبان او قرار دارد» . (2)
اين سخن ارزشمند مىرساند كه عاقل سخن نسنجيده نمىگويد، اما احمق هرچه بر زبانش آيد، بدون فكر و دقت مىگويد. پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبانش فرمان مىگيرد.
در حديث ديگر حضرت مىفرمايد:
«حَدُّ اللّسَانِ اَمضى مِنْ حَدِّ السَّنانِ» (3)«برندگى زبان، ماندگارتر از برندگى شمشير است» .
زخم زبان را كارىتر از زخم و ضربه شمشير مىدانند؛ چراكه اگر بر اثر ضربه شمشير زخمى بر اعضاى بدن انسان وارد شود، بعد از مدتى ترميم خواهد شد. اما طعنه و تحقير و بدزبانى و زخم زبان، جراحتى بر قلب انسان ايجاد مىكند كه هرگز التيام نمىيابد.
نيش و كنايهزدن چنان عادت بعضى افراد شده است كه با برخورد به كمترين مانع از جانب ديگران، شروع به كنايه زدن مىكنند؛ مثلاً در سفر احساس مىكند كه صندلى دوستش بهتر از صندلى اوست. با هزاران نيش و كنايه مىفهماند كه جاى بهتر را براى خودش برداشته و صندلى آفتابگير يا عقب ماشين را به او داده است. در اطاق، تخت بهتر را براى خودش برداشته، تخت سفت، جلوى در يا. . . را به او داده است. ميوههاى رسيده را خودش مىخورد و ميوههاى نارس را به او مىدهد. همينطور هر چيزى را بهانه مىكند تا كنايههايش را نثار هماطاقى و همسفر خود كند. راستى چرا بعضى افراد زبان گزنده دارند و هيچ يك از خدمتهاى دوستان خود را نمىبينند و تنها با توقعى كوچك و بىجا چنان زخم زبان مىزنند كه هرگز فراموش نمىشود.
«معاذ بن جبل» نقل مىكند كه روزى به حضرت رسول (ص) عرض كردم: «يا رسولالله! مرا نصيحت كنيد!»
حضرت فرمود:
اى معاذ! خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مىبينى و درباره خود اينگونه بينديش كه در ميان مردگانى!
سپس در ادامه پند و اندرز خود فرمود:
اى معاذ! اگر تمايل داشته باشى، تو را به چيزى آگاه مىسازم كه بيشتر از هر چيزى در اختيار توست. آنگاه بىآنكه منتظر پاسخى از طرف من باشد، با دست مباركش به زبانش اشاره كرد. (1)
از اين اشاره رسول اكرم اهميت صيانت از زبان روشن مىگردد؛ به خصوص براى كسانى كه اطرافيان از او انتظار دارند كه حاج آقا و حاجيه خانم به آنان زخم زبان و نيش و كنايه نزند.
از ديگر آفتهاى زبان، چاپلوسى و تملق است. چاپلوسى، از موارد رايج آسيبهاى زبان و نشانه پستى و انحطاط اخلاقى است. در سخنان اولياى دين و انديشمندان اسلامى، به پيامدهاى روانى - اجتماعى و عقوبت اخروى اين صفت نكوهيده اشاره شده است. برخى افراد براى اينكه بتوانند نزد ديگران جايگاهى بيابند،
1) المحجة البيضاء، ج ۵، ص 1٩3.
همواره با زبان تملق، خود را عزيز و گرامى جلوه
مىدهند. چنين افرادى براى فريب ديگران، از زبان چرب و نرم استفاده مىكنند و با سخنان و وعدههاى دروغ، به مقاصد پليدشان دست مىيابند.
چاپلوسى از قدر و منزلت انسان مىكاهد و او را در نگاه ديگران سبك مىكند. انسان با ايمان، خداوند را مالك حقيقى جهان مىداند و معتقد است آدمى تنها با اراده الهى مىتواند اوج بگيرد. ازاينرو هيچگاه با تملق، خود را به صاحبان قدرت و ثروت نزديك نمىكند. حضرت على (ع) مىفرمايد:
اِيّاكَ والْمَلَقَ فَاِنَّ المَلَقَ لَيْسَ مِنْ خَلائِقِ الاِيمانِ. (1)
از چاپلوسى بپرهيز كه چاپلوسى از خصيصههاى ايمان نيست.
در آموزههاى دينى نهى شده از اينكه مؤمن، چاپلوس باشد. گفتار مؤمن رنگ خدايى دارد و با سخنان پسنديده، محبوب ديگران مىشود. زائر حقيقى نيز، كسى است كه از رذايلى چون چاپلوسى و نمامى به دور باشد.
شخصى به نام محفن نزد معاويه آمد. معاويه از او پرسيد: «از كجا مىآيى؟» محفن براى خوشآمد معاويه و
1) غرر الحكم، ص 21۵.
دريافت جايزه از در چاپلوسى وارد شد و گفت: «از نزد على كه بخيلترين فرد عرب است!» معاويه با اينكه دشمن سرسخت امام على (ع) بود، نتوانست اين تهمت ناروا و ناجوانمردانه را تحمل كند؛ به او گفت:
اى نادان! چگونه على بخيلترين مرد عرب است! سوگند به خدا اگر على داراى دو اتاق باشد كه يكى از آن اتاقها پر از كاه و ديگرى پر از طلا باشد، اتاق طلاى او بر اثر انفاق زودتر از كاه خالى مىگردد. (1)
امام على (ع) در يكى از خطبههاى خود كه در صفين ايراد كرد، چنين فرمود:
. . . من ناخوش دارم كه در پندار شما چنين آيد كه من خواهان ثنا و ستايشم و سپاس خدايى را كه چنين نيستم. اگر هم دوست مىداشتم كه مرا بستاييد به سبب فروتنى در برابر پروردگارم آن را ترك مىكردم؛ زيرا تنها اوست كه سزاوار عظمت و كبرياست. بسيار اتفاق افتد كه مردم پس از انجام كار مهمى كه كردهاند، مىخواهند كه آنان را ستايش كنند. ولى مرا به سبب
1) كشف الغمه، ج1، ص۴21.
فرمانبردارىام از خدا و رفتار نكويى كه با شما داشتهام، به نيكى مستاييد؛ زيرا هنوز حقوقى است كه من اداىشان نكردهام و فرامينى كه بر گردن من است، بايد آنها را بگذارم.
آنسان كه با جباران سخن مىگوييد، با من سخن مگوييد و از من پنهان مداريد آنچه را مردم خشمگين، هنگام خشمشان پنهان مىدارند. همچنين با چاپلوسى و تملق با من برخورد نكنيد و مپنداريد كه گفتن حق بر من گران مىآيد و نخواهم كه مرا بزرگ انگاريد؛ زيرا هركس شنيدن حق بر او گران آيد يا نتواند اندرز كسى را در باب عدالت بشنود، عمل كردن به حق و عدالت بر او دشوارتر آيد. پس با من از گفتن حق يا رأى زدن به عدل نايستيد؛ زيرا من در نظر خود بزرگتر از آن نيستم كه مرتكب خطا نشوم و در اعمال خود از خطا ايمن باشم. مگر آنكه خدا مرا در آنچه با نفس من رابطه دارد، كفايت كند؛ زيرا او تواناتر از من به من است.
ما و شما بندگانى هستيم در قبضه قدرت پروردگارى كه پرورشدهندهاى جز او نيست. او صاحب اختيار ماست در آنچه خود به آن اختيار نداريم. اوست كه ما را از آنچه در آن
غوطهوريم، بيرون مىكشد و به راهى كه صلاح ما در آن است، مىبرد. او بود كه ما را پس از گمراهى هدايت كرد و پس از نابينايى، بينايى بخشيد. (1)
تهمت يكى از زيانبارترين و جبران ناپذيرترين كاركردهاى زبان است. اين آفت زبان، براى خود پرونده سياهى دارد كه هيچ قاضى مقتدرى نمىتواند از عهدۀ اصلاح و پاكسازى آن برآيد. ابعاد ناگفته تهمت، بيش از ابعاد مكرر گفته شده آن است.
اگر در جامعهاى تهمت رواج پيدا كند، به يقين آن جامعه سربلند نخواهد شد.
حضرت على (ع) در مورد پرهيز از مواضع اتهام مىفرمايد:
مَنْ وضَعَ نَفْسَهُ مَواضِعَ التُّهمَةِ فلا يَلُومَنَّ مَنْ أَساءَ بِهِ الظَّنَّ. (2)
كسى كه خود را در جايگاه تهمت قرار داد نبايد كسى را كه به او بدگمان است، نكوهش كند.
پيامبر گرامى اسلام (ص) در مذمت بهتان مىفرمايد:
هركس به مرد يا زن با ايمانى تهمت بزند يا درباره كسى چيزى بگويد كه در او نيست، خداوند در قيامت او را بر تلى از آتش قرار مىدهد تا از آنچه گفته است خارج شود و از عهده گفته خود بيرون آيد. (1)
در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه فرمود:
هركس به برادر مؤمن خود تهمت و افتراء بزند، ايمان در دلش آب شده، نابود مىگردد؛ همانگونه كه نمك در آب حل شده و از بين مىرود. (2)
تهمت آن است كه انسان، صفت يا كارى را به دروغ به ديگرى نسبت دهد و شخصى را كه مرتكب كارى ناپسند نشده است، به انجام آن متهم كند يا عيب و نقصى را كه در او نيست، به او منتسب كند؛ چه اين نسبت دروغ در حضور او باشد، چه در غياب او. حضرت على (ع) در نكوهش تهمت مىفرمايد:
البُهتانُ عَلَى البَرِىءِ، أثَقَلُ مِن السَّماوات. (1)
تهمتزدن به كسى كه پاك و بىگناه است، گناه و كيفر آن از آسمانها سنگينتر است.
تهمتزنى به ديگران مصاديق بسيارى دارد كه بدترين آن درباره مسائل ناموسى است. ولى چنانچه خوب به گفتارمان دقت كنيم، متوجه برخى مصاديق آن مىشويم و مىفهميم كه گاهى ناخودآگاه به ورطه اين گناه بزرگ مىافتيم.
كه در سفرهاى زيارتى برخى زائران كه از وضعيت كارها خبر ندارند، ازاينرو، مسئولان حج و زيارت، خدمه و مديران كاروان و حتى همسفران خود را به امور غير واقع متهم مىكنند؛ مثلاً مسئولان را به كوتاهى در كارها، گرفتن پول زياد و غيره متهم مىكنند. خدمه را متهم مىكنند كه به ما خدمات نمىرسانند. مدير را به پارتىبازى متهم مىكنند. درحالىكه اگر تحقيق مىكردند هيچگاه خدمتگزاران خود را به چيزهاى بىاساس متهم نمىكردند.
روزى عيسى بن مريم (ع) از كنار گروهى از يهوديان
گذشت؛ برخى از آنها به برخى ديگر گفتند: «جادوگر
1) ميزان الحكمه، ج 1، ص ۵٠3.
آمد» ، و به مادرش حضرت مريم كه به فرمان الهى بدون همسر باردار شده بود، تهمت بزرگى زده و نسبت زنا دادند. حضرت عيسى (ع) تهمت و افتراى آنها را شنيد و رو به درگاه آفريدگار جهان كرد و گفت:
خدايا تو پروردگارم هستى و مرا آفريدى و من به ميل خود مورد تهمت و افترا قرار نگرفتهام، بلكه خلقت خارقالعاده و اعجابانگيز تو باعث گفتار ناهنجار و سخنان زشت آنها گرديده. خدايا كسى كه مرا دشنام داد و به مادر پاكدامنم نسبت عمل خلاف عفت داد، لعنت كن.
خداوند متعال دعاى پيامبرش را مستجاب كرد و آنها را به صورت خوك و گراز در آورد. هنگامى كه تهورا «رهبر پيشواى يهوديان» از اين حادثه باخبر شد، ترسيد كه حضرت عيسى (ع) ، او را هم نفرين كند. از اينرو تمام يهوديان را جمع كرد و آنان را به كشتن عيسى بن مريم (ع) تحريك و ترغيب نمود و آنان هم تحت تأثير تبليغات سوء آن ملعون قرار گرفته و تصميم به كشتن آن حضرت گرفتند. آفريدگار جهان، فرشتۀ وحى، «جبرييل» را بر روى زمين فرستاد كه عيسى بن مريم (ع) را از ضرر و آسيب آنان نگه دارد و به او كمك كند. يهوديان اطراف عيسى بن مريم (ع) را گرفتند و از او چيزهايى را پرسيدند؛ حرفهاى
ناهنجار و درشتى به آن بزرگوار زدند.
عيسىبن مريم (ع) در جواب به آنها فرمود: «اى گروه يهود خداوند شما را دشمن مىدارد» . يهوديان به آن حضرت حمله كردند تا او را به قتل برسانند؛ جبرئيل آن بزرگوار را به خانهاى كه سقفش روزنه داشت، داخل كرد و از آنجا به آسمان برد. (1)
خودستايى از نظر اخلاقى، كارى ناپسند است و ائمه (عليهمالسلام) نهى كردهاند.
حضرت على (ع) خودستايى را در صورت راست و واقعى و بهجا بودن بدترين راستها معرفى مىكند و مىفرمايد:
أَقبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَّجُلِ على نَفسِه. (2)
بدترين و ناپسندترين گفتارهاى راست، خودستايى است.
در واقع هركس خويشتن را ستايش نمايد، نفس خود را قربانى كرده است. خودستايى باعث خود بزرگبينى و در نهايت باعث تكبر و غرور كاذب مىشود. تكبر باعث مىشود كه شخص خود را از ديگران برتر بداند و به آنان
به ديده حقارت بنگرد. در نتيجه هميشه گفتار و انديشه و
رفتار خود را حق مىداند و حاضر نيست به اشتباه خود اعتراف كند. شخص خودستا دوست دارد همه به او احترام بگذارند و از او تعريف نمايند. چنين فردى در راه رفتن و نشستن هم مىخواهد بر ديگران مقدم گردد و اگر خلاف انتظارش عمل شود، ناراحت شده بدگويى مىكند.
بهتر است انسان با تفكر در احوالات افراد مغرور و خودستا قدرى در رفتار و گفتار خود تأمل كند و بداند كه هر كدام از اخلاق رذيله، فضايل اخلاقى را از بين مىبرد و انسان را بعد از مدتى در نظر مردم بىاعتبار جلوه مىدهد. چقدر بد است كه انسان به دليل معصيت از رحمت خدا دور شود و اعتبارش هم بين مردم كاسته شود.
انسانهاى كم ظرفيت و ضعيفالنفس وقتى مىخواهند جلب توجه كنند، خود را مىستايند، ويژگىهاى غير واقعى به خود نسبت مىدهند تا شايد در نظر ديگران جلوه كنند.
آيا تا به حال كسى با خودستايى محبوب ديگران شده است كه تو، خواهر و برادر همسفر، به محبوبيت برسى. آيا نشنيدهاى كه مىگويند: «مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد» .
يكى از مشكلات انسان خودستا اين است كه خودش
گفتههاى خود را باور مىكند و انتظار دارد ديگران همهجا
او را مقدم بدارند؛ در سفر بهترين صندلى را به او بدهند؛ در اطاق بهترين تخت را براى او بگذارند؛ ديگران كار كنند و همه چيز را آماده كنند.
اى همسفر چه زيباست سخن على (ع) كه فرمود:
كَفى بالمَرءِ مَنقِصَةً أنْ يُعظِّمَ نَفْسَهُ. (1)
در نابخردى و كوتهفكرى شخص همين بس كه خود را بزرگ بشمارد.
افتادگى آموز اگر طالب فيضى هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است
يكى ديگر از زشتىهاى زبان، سخنچينى و سعايت است. سخنچينى عبارت است از: شخص سخنچين يا راز كسى را براى ديگرى بازگو كند و بدين وسيله ميان افراد، ناراحتى و اختلاف بيندازد. در زبان قرآن و روايات، از سخنچين با واژههاى نمّام و قتّات ياد شده است.
در گفتوگوهاى دوستانه وظيفه هر مسلمانى امانتدارى و حفظ اسرار است. شايسته نيست مسلمان بين دو فرد قرار گيرد و سخن يكى را براى ديگرى باز گويد.
اين عمل موجب اختلاف و دشمنى مىشود و رابطه افراد را به هم مىزند.
1) غرر الحكم، ص3٠٨.
پيامبر گرامى اسلام (ص) در حديثى فرمود: «مىخواهيد از شرورترين افراد به شما خبر دهم؟» افراد حاضر پاسخ دادند: «بله يا رسول الله» حضرت فرمود: «آنهايى كه بسيار سخنچينى مىكنند و ميان دوستان اختلاف و جدايى مىاندازند» . (1)
شايد شما زائر گرامى نمونههايى از سخنچينىهاى تفرقهانگيز را سراغ داشته باشيد. شايد برخى قربانيان اين صفت زشت را بشناسيد؛ افرادى كه خانوادههايشان متلاشى شده و خسارت مالى و جانى سختى خوردهاند يا دخترانى كه براى هميشه از ازدواج و تشكيل خانواده باز ماندند.
امام صادق (ع) فرمود:
بزرگترين جادوگرى، سخنچينى است؛ زيرا اين خصلت ميان دوستان جدايى مىاندازد و افراد باصفا را به عداوت و دشمنى مىكشاند؛ سبب ريختن خونها و آبرو و ويرانى خانوادهها مىشود. نمّام و سخنچين، بدترين و شرورترين فردى است كه روى زمين حركت مىكند. (2)
پس اى همسفر بيا در اين سفر، امين و رازدار هم
باشيم و در جهت ايجاد رابطه صميمانه بكوشيم و نه تفرقهانگيز.
براى هارونالرشيد لباسهاى فاخر و گرانقيمتى آورده بودند. آن را به على بن يقطين، وزير [شيعه] خود بخشيد. از جمله آن لباسها، دراعهاى (1)طلابافت و از جنس خز بود كه به لباس پادشاهان شباهت داشت. على بن يقطين نيز آن لباسها را همراه اموال ديگرى براى امام كاظم (ع) فرستاد. حضرت دراعه را توسط شخص ديگرى براى وزير فرستاد. او شك كرد كه علت چيست؟ حضرت در نامهاى نوشتند: آن را نگهدار و از منزل خارج مكن كه روزى احتياج مىشود.
علىبن يقطين پس از چند روز بر يكى از غلامان خود خشم گرفت و او را از خدمت عزل كرد. غلام معزول نزد هارون الرشيد سخنچينى كرد كه على بن يقطين قائل به امامت موسى بن جعفر (ع) است و خمس اموال خود را هر سال براى او مىفرستد. براى نمونه همان دراعهاى را كه شما به او بخشيديد در فلان روز براى موسى بن جعفر (ع) فرستاد.
هارون بسيار خشمگين شد و گفت: «بايد اين راز را كشف كنم» . همان دم در پى على بن يقطين فرستاد؛ هنگامى كه حاضر شد، گفت: «آن دراعهاى را كه به تو
1) لباسي كه جلويش باز است و روى لباس مىپوشند.
دادم چه كردى؟» على بن يقطين گفت: «در خانه است و آن را در پارچهاى پيچيدهام و هر صبح و شام آن را باز مىكنم و به آن تبرك مىجويم!» هارون گفت: «هماكنون آن را بياور» . على بن يقطين يكى از خادمان خود را فرستاد و گفت: «دراعه در فلان اتاق، داخل فلان صندوق و در پارچهاى پيچيده است. برو آن را زود بياور» . غلام رفت و آن را آورد.
هارون ديد دراعه ميان پارچه گذاشته شده و عطرآلود است. خشمش فرو نشست و گفت: «آن را به منزل خود برگردان» . ديگر سخن كسى را درباره تو قبول نمىكنم و جايزۀ زيادى به او بخشيد. آنگاه دستور داد غلامى را كه سخنچينى كرده بود، هزار تازيانه بزنند. هنوز بيش از پانصد تازيانه به او نزده بودند كه مرد. (1)
هر انسانى در زندگى فردى و اجتماعى خويش اسرارى دارد كه بايد در نگهدارى آن بكوشد. برخى از اين
اسرار، مربوط به خود و برخى مربوط به خانواده يا جامعه اوست. امروزه با توجه به وجود ابزار پيشرفته و حساس جاسوسى و اطلاعاتى و كاربرد گسترده آن براى دگرگونى
1) هزار و يك حكايت اخلاقي، صص 1٠٠ و 1٠1.
سرنوشت ملتها، ضرورت رازدارى، بديهى و انكارناپذير است و گذشته از آنكه فضيلتى اخلاقى به شمار مىآيد، در نيكبختى انسانها نيز تأثير بسزايى دارد.
اميرمؤمنان على (ع) فرمود:
اَلظَّفَرُ بِالحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِإِجالَةِ الرَّأيِ وَالرَّأيُ بِتَحصينِ الأَسْرارِ. (1)
پيروزى، به دور انديشى و دور انديشى در به كارگيرى صحيح انديشه و انديشه صحيح به رازدارى است.
ايشان در سخنى ديگر، رسيدن به موفقيت را در سايه رازدارى دانسته است:
أَنْجَحُ الأُمُورِ ما أَحاطَ بِهِ الْكِتمانُ. (2)
موفقترين كارها آن است كه پنهانكارى آن را فراگيرد.
در مقابل، افشاى اسرار سبب دورى از موفقيت و حتى سقوط و شكست مىشود؛ چنان كه حضرت صادق (ع) فرمود:
«اِفشاءُ السِّرِّ سُقُوطٌ» (3)«برملا كردن راز، [مايه] سقوط است» .
هر فرد، خانواده، تشكيلات و جامعهاى، كم و بيش
اسرار و اطلاعاتى دارند كه ديگران نبايد از آنها آگاه شوند و آشكار ساختن آن براى ديگران، چه بسا آسيبها و گرفتارىهاى بزرگى در پى دارد.
اسرار آدمى از دو حال بيرون نيست: يا بيانگر دولت و سعادت و نيكفرجامى است يا بيانگر نكبت و شقاوت و ناكامى است. رازدارى در هر دو حال نيكوست؛ زيرا اگر راز، از دولت و سعادت انسان خبر دهد، اظهار آن موجب دشمنى بدخواهان و حسد ابناى زمان و توقع ارباب طمع و دونهمتان مىشود و اگر راز، از ناكامى و نكبت آدمى خبر دهد، بروز آن، شماتت دشمنان و اندوه دوستان و خفت در نظر ظاهربينان را در پى دارد. (1)
آن كه رازدار خويش نيست، نمىتواند اسرار ديگران را حفظ كند؛ چنان كه امام على (ع) مىفرمايد:
مَن ضَعُفَ عَنْ حِفْظِ سِرِّهِ لَم يَقْوَ لِسِرِّ غَيرِهِ. (2)
كسى كه نتواند اسرار خود را حفظ كند، نمىتواند رازهاى ديگران را نگه دارد.
از سوى ديگر، كسى كه در حفظ اسرارش، ناتوان يا بىاعتناست، نبايد انتظار داشته باشد كه مردم سرّ او را
پوشيده نگاه دارند.
امام رضا (ع) مىفرمايد:
لَم يَخُنْكَ الاَمينُ و لكِنِ ائْتَمَنْتَ الخائنَ. (1)
امين به تو خيانت نكند، تويى كه به خيانتكار امانت سپردى.
خامشى به كه ضمير دل خويش
سعدى
آدمى در حفظ راز خويش، از هركسى تواناتر و شايستهتر است و نبايد اسرار خويش را با كسى در ميان بگذارد؛ زيرا آنگاه كه او سرّ دل مىگشايد و تأكيد مىكند
كه اين راز ميان ما دو نفر بماند، چه بسا آن شخص نيز با ديگرى همان راز را در ميان نهد و تأكيد ورزد كه اين راز ميان ما دو نفر بماند. اين عمل سلسلهوار ادامه مىيابد تا جايى كه راز آدمى، آشكار مىشود. در اين حال، هرچند شخصى كه رازگشايى كرده مرتكب گناه شده ولى نبايد جز خود را ملامت كند كه بار نخست، راز خويشتن را بىهيچ تأمل و تدبر به نامحرم گفته و پيش از همه از راز خويش پرده برداشته است.
1) تحف العقول، ابن شعبه حراني، ص ۴۶۶.
حضرت على (ع) مىفرمايد:
وَالْمَرءُ اَحفَظُ لِسِرِّهِ وَ رُبَّ ساعٍ فيما يَضُرُّهُ. (1)
و انسان بهتر از هركس ديگرى مىتواند اسرار خويش را حفظ كند. بسيارند كسانى كه بر زيان خود مىكوشند.
بنابراين، آدمى بايد در اينكه چه مىگويد و با كه مىگويد دقت كند. آيا هركسى شايستگى شنيدن همه گفتههاى او را دارد يا خير؟ ممكن است كسى رازى را بشنود، آنگاه نه از سر دشمنى، بلكه به خاطر نداشتن ظرفيت درونى و آمادگى روحى بر پذيرش آن، ناخودآگاه به افشاى آن بپردازد. ازاينرو، حقايقى هست كه براى برخى، به ويژه آنها كه وجودشان را زنگار هواى نفس و نادانى و لجاجت در بر گرفته است، بايد هميشه ناگفته بماند.
به شمشيرم زد و با كس نگفتم كه راز دوست از دشمن نهان به
حافظ
چنين نيست كه انسان راز خويش با هيچ كس نگويد، بلكه گفتن راز و با محرم اسرار درددل كردن، روح و جان را سبك مىكند و آدمى با پشتيبانى ديگران دلگرم و آرام
1) نهج البلاغه، نامه 31.
مىشود. البته در اين ميان، بهترين رازدار بندگان، خالق ستار و پردهپوش است.
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست كه آشنا سخن آشنا نگه دارد
حافظ
آن هنگام كه پيامبر اسلام (ص) از مأموريت هجرت خويش به مدينه باخبر شد، بايد شخصى را انتخاب مىكرد و اين راز را با او در ميان مىنهاد تا يارىاش كند. در آن حال، پيامبر خدا (ص) تنها يك تن را يافت كه توانست به او اعتماد كند و اين شخص، كسى جز على (ع) نبود.
رازي كه بر غير نگفتيم و نگوييم با دوست بگوييم كه او محرم راز است
حافظ
زمانى كه اسرار، نگفتنى است يا شنواى راز، محرم نيست، دل بايد صندوق و نگاهدار باشد و از امانت خويش به بهترين صورت امانتدارى كند و آن را به گاه ضرورت نيز جز به امانتدار نسپارد و اين فرموده زيباى اميرالمؤمنين على (ع) را در نظر داشته باشد كه:
«صَدْرُ العاقِلِ صُندُوقُ سِرِّهِ» (1)«سينه انسان عاقل، صندوق اسرار است» .
1) نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره ۶۶.
يكى از ويژگىهاى پيامبر خدا (ص) ، امانتدارى و رازدارى ايشان بود. او هرگز راز كسى را برملا نكرد. ما نيز به پيروى از اين معطرترين گل بوستان آفرينش، بايد از افشاى هرچه به عنوان راز به ما سپردهاند، بپرهيزيم.
غم حبيب نهان به ز گفت وگوى رقيب كه نيست سينه ارباب كينه محرم راز
حافظ
برخى عوامل افشاى رازها عبارتند از:
اشخاص پرحرف، براى اشباع ميل سخنگويى، از هر درى سخن مىگويند و آنچه در دل و ذهن دارند به ديگران منتقل مىكنند. چه بسيار اتفاق مىافتد كه
پرحرفى سبب پرده برداشتن از اسرار مىشود.
در جلسات دوستانه و نشستها، غالباً از مطالب گوناگون سخن به ميان مىآيد. افرادى كه كمبود شخصيت و ضعف نفس دارند، مىكوشند با سخنانى تازه، نظر حاضران را به خود جلب و احساس حقارت خود را جبران كنند و بدين ترتيب، برخى رازها را برملا مىسازند.
سومين عامل فاش شدن اسرار، دوستىها و رفاقتهاست. شخص آگاه و فهيم بايد دوستى و رفاقت را از حريم اسرار جدا كند و اسرار خود و ديگران را در اختيار دوستانش قرار ندهد. حضرت صادق (ع) فلسفه اين كار را چنين بيان مىفرمايد:
لا تُطَّلِعْ صَديقَك مِنْ سِرِّك اِلاّ عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَيهِ عَدُوُّك لَم يَضُرَّك فَاِنَّ الصَّديقَ قَدْ يَكونُ عَدُوُّك يوماً ما. (1)
دوستت را بر اسرارت آگاه مكن مگر آن مقدار از اسرارت كه اگر دشمنت هم از آن باخبر شد، زيانى به تو نرسد؛ شايد دوستت نيز روزى دشمن تو شود.
از عوامل افشاى اسرار، تحمل نكردن بدىهاست. بسيار اتفاق مىافتد كه فرد يا افرادى بر اثر ناراحتى از كسى، اسرارى را برملا مىكنند. ولى پس از آن، پشيمان مىشوند. بنابراين، آنها كه بر احساسات و خشم خويش مسلط هستند، بر حفظ اسرار خود و ديگران تواناترند.
1) سفينة البحار، ج 2، ص ۴۶٩.
از ديگر آفتهاى زبان اهانت و تحقير ديگران است. بىگمان، كسى كه زبان به اهانت مىگشايد آلوده شده و در واقع خود را تحقير كرده است. در حديثى از پيامبراسلام (ص) آمده است:
أذَلُّ النّاسِ مَنْ أَهانَ النّاسَ. (1)
ذليلترين مردم، كسى است كه به آنان اهانت روا دارد.
تحقير كردن مؤمن از زشتترين كاركردهاى زبان است. هرگز نبايد افراد فقير، ناتوان يا كسانى كه عيوب ظاهرى دارند را تحقير كرد؛ چراكه خداوند به امور انسانها آگاه است و اين عمل برپايه فضايل اخلاقى نيست. امام صادق (ع) در اينباره مىفرمايد:
هيچ مؤمن فقيرى را تحقير نكنيد، به درستى كه هركس مؤمن تهيدستى را تحقير نموده و كوچكش كند، خدا او را تحقير مىكند و همواره مورد خشم و غضب خداوند خواهد بود، تا از تحقير كردن بيرون برود، يا توبه كند. (2)
بعضى عادت كردهاند كه ديگران را تحقير كنند؛ مثلاً به ديگران لقبى مىدهند، كسانى كه به تحقير كردن ديگران
عادت كردهاند، در سفرهاى زيارتى نيز گاه مشاهده مىشود كه به تحقير ديگران مىپردازند مثلاً وقتى در مكه و مدينه با آدمهاى سياهپوست يا فقير روبهرو مىشوند، آنان را تحقير مىكنند يا در عراق وقتى فقر مردم اين كشور را مىبينند نگاههاى تحقيرآميز مىكنند. اين برخورد، زيبنده زائر ايرانى نيست. هيچكس در انتخاب رنگ پوست خود مختار نبوده است. بنابراين سزاوار نيست براى چيزى كه در اختيار او نيست، تحقير شود.
بازگويى گناه دو حالت دارد: بازگويى گناهانى كه ديگران مرتكب شدهاند و گناهانى كه فرد خودش مرتكب شده است.
در صورت اول حق نداريم گناه ديگران را براى كسى بازگو كنيم؛ زيرا اين عمل از مصاديق اشاعه فساد و فحشاست و قرآن از اين عمل منع كرده است و مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ (نور: 1٩)
به يقين كسانى كه دوست دارند زشتىها در ميان مردم با ايمان شايع شود، براى آنان در دنيا و آخرت عذاب دردناكى است.
اما صورت دوم نيز كه خودمان مرتكب گناهى شدهايم،
حق نداريم آن را براى ديگران بيان كنيم و آبروى خود را نزد ديگران ببريم، بيان گناهان براى ديگران دو نتيجه جبران ناپذير دارد:
الف) نقل گناهان صورت گرفته براى ديگران باعث مىشود كه از زشتى گناه كاسته شود و ديگران هم به آسانى مرتكب آن شوند.
ب) نزد ديگران بىآبرو و بىاعتبار مىشود. وقتى كسى از اشتباهات گذشته خود سخن مىگويد، آبروى خود را
مىبرد و اطمينانى را كه ديگران به او داشتند از بين مىرود.
اين عمل از ديدگاه اسلام پذيرفتنى نيست، بهويژه اگر كسى از گناهانى كه انجام داده، راضى و خوشحال باشد.
حضرت على (ع) فرمود:
شَرُّ النّاسِ مَنْ لا يُبالِي اَنْ يَراهُ النّاسُ مُسِيئاً. (1)
بدترين مردم كسى است كه از اينكه مردم او را گناهكار ببينند، پروايى ندارد.
1) غرر الحكم، ص۴۶3.
كتابنامه
قرآن كريم
نهج البلاغه، صبحى صالحى، چاپ اول، بيروت، 13٨٧ه. ق.
آثار الصادقين، صادق احسان بخش، قم، دارالعلم، 13۶۶ه. ش.
آداب معاشرت، نمايندگى ولى فقيه در مركز تحقيقات سپاه، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 13٧٩ه. ش.
آفات زبان، سيد محمد امين، بىجا، 13٧1ه. ش.
۴. آفات زبان در آيات قرآن احاديث و روايات، محسن غفارى، چاپ اول، تهران، انتشارات پيام آزادى، 13٧٩ه. ش.
۵. احياء علوم الدين، ابوحامد محمد بن محمد غزالى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1۴٠۶ه. ق.
۶. ارشاد القلوب، حسن بن محمد ديلمى، قم، شريف الرضى، 1۴٠٩ه. ق.
٧. اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، تهران، انتشارات اسلاميه، 13٧۵ه. ش.
٨. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، انتشارات اسلاميه، بىتا.
٩. برگزيده رساله قشريه، علىمحمد پشتدار، ابوالقاسم قشيرى، فرهنگ صبا، 13٧1ه. ش.
1٠. پند تاريخ، موسى خسروى، چاپ چهاردم، انتشارات اسلاميه، 13٨۶ه. ش.
پيام پيامبر (ص) ، سيد محمدتقى حكيم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 13٧۴ه. ش.
تحف العقول، ابومحمد حسن بن على بن شعبه حرانى، تصحيح: علىاكبر غفارى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1۴٠٠ه. ق.
تفسير الميزان، سيد محمدحسين طباطبايى، ترجمه: سيد محمدباقر موسوى همدانى، مؤسسه مطبوعات دارالعلم، بىتا.
1۴. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و ديگران، چاپ دوازدهم، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، 13٧3ه. ش.
1۵. خصال، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، ترجمه: آيتالله كمرهاى، تهران، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، بىتا.
1۶. در سايه اولياى خدا، محمود شريعتزاده خراسانى، چاپ اول، دارالصادقين، 13٧٨ه. ش.
1٧. دنياى زبان، 1٩٠ گناه زبان، كريم فيضى تبريزى، چاپ هفتم، نشر تهذيب، 13٨٩ه. ش.
1٨. ديوان صائب تبريزى، به كوشش محمد قهرمان، چاپ اول، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 13٧٠ه. ش.
1٩. روضة الواعظين، محمد بن احمد فتال نيشابورى، تحقيق: غلامحسين مجيدى، قم، دليل ما، 13٨1ه. ش.
2٠. سب و لعن از ديدگاه اخلاق و فقه اسلامى، سيد ابراهيم سيد علوى، قم، مؤسسه الهادى، 13٧3ه. ش.
سفينة البحار، شيخ عباس قمى، تهران، انتشارات فراهانى، بىتا.
شناخت و درمان بيمارىهاى روحى، سيد مهدى شمسالدين، چاپ دوم، انتشارات شفق، 13٧۴ه. ش.
صحيفه سجاديه، امام سجاد (ع) ، ترجمه: داريوش شاهين، چاپ اول، انتشارات زرين، 13۵۶ه. ش.
2۴. عزت و ذلت آفرينهاى زبانى، احسان زاهدى، چاپ اول، نشر الطيار، 13٨٠ه. ش.
2۵. غرر الحكم و درر الكلم، عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، قم، انتشارات دفتر تبليغات، 13۶۶ه. ش.
2۶. قصههاى قرآنى (يكصد داستان شنيدنى پيرامون قرآن كريم) ، محمدرضا اكبرى، چاپ هفتم، پيام عترت، 13٧٧ه. ش.
2٧. كشكول، بهاءالدين محمد بن حسن عاملى (شيخ بهايى) ، ترجمه: بهمن رازانى، تهران، وزين، 13٧٩ه. ش.
2٨. كليات سعدى، تصحيح: محمدعلى فروغى، تهران، انتشارات كتابفروشى علمى، بىتا.
2٩. كليد گنج سعادت (حكايات و روايات) ، سيد ابوالقاسم هاشمى ارسنجانى، قم، انتشارات نداى دوست، 13٧٩ه. ش.
3٠. كنز العمال، على بن حسامالدين متقى، قم، دارالحديث، 13٧۵ه. ش.
مثنوى معنوى، جلالالدين مولوى، به اهتمام رنيولدالين نيكلسون، مصحح: غلامحسين دوبزرگى، تهران، انتشارات مولى، 13٨٠ه. ش.
مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 13۶۵ه. ش.
مجموعه ورام، ابوالحسن ورام بن ابىفراس، ترجمه: محمدرضا عطايى، چاپ اول، مشهد، بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، 13۶٩ه. ش.
3۴. المحجة البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، قم، دارالنشر، 13۶٩ه. ش.
3۵. مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، قم، مؤسسة آلالبيت لاحياء التراث، بىتا.
3۶. معراج السعاده، ملا احمد نراقى، انتشارات امين و رشيدى، بىتا.
3٧. منهج الصادقين فى الزام المخالفين، فتح الله بن شكرالله كاشانى، تصحيح: علىاكبر غفارى، تهران، اسلاميه، 13۶3ه. ش.
3٨. ميزان الحكمه، محمد محمدى رىشهرى، قم، دارالحديث، 13٧۴ه. ش.
3٩. نفس در اسارت شيطان، معصومه بيگم آزرمى، چاپ هفتم، تهذيب، 13٨٩ه. ش.
۴٠. نقش زبان در سرنوشت انسانها، مهدى فقيه ايمانى، قم، مؤسسه اسماعيليان، 13٧۵ه. ش.
۴1. نقطههاى آغاز در اخلاق عملى، محمدرضا مهدوى كنى، چاپ اول، انتشارات نشر فرهنگ اسلامى، 13٧1ه. ش.
۴2. وسائل الشيعه، محمد بن حسن حُر عاملى، چاپ هشتم، تهران، انتشارات اسلاميه، 13٧3ه. ش.
۴3. هزار و يك حكايت اخلاقى، محمدحسين محمدى، چاپ سوم، صالحان، 13٨٨ه. ش.