ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینیان مقدم، حسین
عنوان و نام پديدآور : اسماء بنتعمیس علیهاالسلام(همسر گرامی امیر مومنان علیهالسلام)/ حسین حسینیانمقدم؛ [تهیه و تنظیم] مرکز تحقیقات حج و زیارت ، گروه تاریخ و سیره.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۶۶ص.
فروست : زنان اسوه؛ ۶.
شابک : ۵۰۰۰ ریال:978-964-540-265-3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : اسماء بنت عمیس، - ۴۰؟ق.
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. مرکز تحقیقات حج. گروه تاریخ و سیره
رده بندی کنگره : BP۵۲/۲ /الف۵ح۵ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۰۹۹۹۴
سعادت واقعى انسان و شرط پويايى جوامع بشرى در سايه شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پر آشكار است كه سيره اولياى الهى به ويژه اهل بيت خاندان وحى (عليهم السلام) به عنوان متقنترين آموزههاى تربيتى و اساسىترين مؤلفه در فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد، از اينرو پژوهش در آثار اولياى الهى به ويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت كه در دامان پر مهر آنان كاملترين انسانها پرورش يافتهاند به منظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاى
ايفاى رسالت خود براى ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت (عليهم السلام) دست به انتشار شرح حال عدهاى از مردان و زنان انسانساز زده است كه از جمله آنان شرح حال بانوى گرامى اسلام، اسماء بنت عميس همسر گرامى امير مؤمنان است.
در پايان مركز تحقيقات لازم مىداند كه از تلاش پژوهشگر محترم آقاى حسين حسينيان مقدم و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش نمودهاند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
«اسماء» دختر عُمَيس، از بانوان مشهور جهان اسلام است كه گرايش او به خاندان رسولخدا (ص) نامش را پرآوازهتر كرده است. او زن آزادهاى است كه با داشتن دانشهايى همچون طبابت، صنعتگرى و تعبير خواب، حاضر به فخرفروشى نشد، بلكه همواره در خدمت همنوعان بود؛ گاهى فرزند ديگران را شير مىداد، برخى اوقات به پرستارى از دردمندان مشغول مىشد و در هنگام ضرورت، به غسل و تدفين زنان و دختران مىپرداخت. اين بانوى مكرّمه الگويى مناسب براى همه زنان آزاده و مسلمان است كه ورود به عرصههاى مختلف علمى، سياسى و اجتماعى را به دو اصل دينمدارى و عشقورزى به همسر و فرزند پيوند دادهاند؛ زنانى كه خلاقيت، ابتكار و نوآورى را در عرصه فرهنگ و تمدن، با پايبندى به نهاد خانواده
و حفظ ارزشهاى اسلامى منافى نمىدانند؛ كسانى كه با ارادهاى پولادين سختىها را به زنجير كشيده و از هر حرمانى نردبان ترقى مىسازند.
اسماء در شمار معدود زنانى است كه خود را مزيّن به اين ويژگىها نمود و از آنها فقط براى خدمت به دين و استحكام پايههاى خانواده استفاده كرد.
در اين اثر كوشيدهايم تا گوشهاى از زواياى زندگى اين بانوى بزرگوار را ترسم كنيم. اميد است كه براى زنان جامعه اسلامى قابل استفاده باشد.
نام اسماء از نامهاى عربى است كه سيبويه و پيروانش آن را برگرفته از «وُسَماء» به معناى زيباروى و برخى ديگر مانند مُبرّد، آن را جمع اسم و «سُمَيَّه» را تصغير شده آن مىدانند. (1)برخى صحابه نگاران، اسماء را نامى مشترك ميان زنان و مردان مىدانند (مانند اسماءبن حَكَم و اسماءبن عبيد) و مىگويند: «اسماء اگر نام زن باشد، برگرفته از وُسَماء و اگر نام مرد باشد، جمع اسم است». (2)
از شرححالِ اسماء بنت عميس قبل از اسلام اطلاعى در دست نيست. درباره نام پدر وى اختلافى وجود ندارد، اما اينكه «عُمَيس» فرزند مَعْد يا نعمان باشد، محلّ اختلاف است. نام مادر اسماء را «خَوْلَه» يا «هِنْد» دختر عَوْفبن زُهَيْر گفتهاند و بنابر تصريح ابنسعد (1)، خَوْلَه همان هِنْد است. نسب اسماء از طرف پدر و مادر به قبايل يمنى مىرسد، ولى برخى «خَثْعَم» را از قبايل ملحق به عدنانيان دانستهاند. (2)مادر وى را به اعتبار انتسابش به منطقه «جُرَش» واقع در يمن، يا به لحاظ اينكه «جُرَشبن اسلم» از
اجداد وى بوده است، جُرَشى مىناميدند (1)و به اعتبار دامادهايش برترين زن جهان مىدانستند. (أكرَمُ النّاسِ أحماءً يا أصهاراً) رسولخدا (ص)، اميرالمؤمنين (ع)، جعفربن ابىطالب، حمزه سيدالشهداء، عباسبن عبدالمطّلب، و ديگران دامادهاى هند مادر اسماء بودند. به گفته برخى وليدبن مغيره مخزومى (پدر خالدبنوليد) نيز داماد هند بود كه در اين صورت اسماء بنت عميس، خاله خالدبن مغيره خواهد شد. (2)گويند شانزده نفر از زنانِ صحابى، خواهرانِ پدرى يا مادرى وى بودند. ميمونه دختر حارثبن كعب كه افتخار همسرى رسولخدا (ص) را داشت، در شمار خواهرانِ مادرى وى بود.
به احتمال زياد اسماء در سالهاى نخستين بعثت به ازدواج جعفر درآمده باشد. اين دو با وجود سختىهاى فراوان و دورى از وطن از زوجهاى خوشبخت شمرده شدهاند. (3)اسماء قبل از ورود مسلمانان به «دارارْقم» ايمان آورد و با رسولخدا (ص)
بيعت كرد. پيامبرخدا (ص) اسماء را از زنان بهشتى (1)خواند و بر صدق ايمان او شهادت داد و از وى و خواهرانش با تعبير خواهرانِ مؤمن (2)ياد كرد. امامصادق (ع) او را در شمار هفت خواهرِ اهل بهشت نام برد و براى آنان دعا كرد. (3)اين دعا نشان مىدهد كه اسماء تا پايان زندگى بر ايمان خود استوار بود و هيچگاه در لغزشگاههاى فكرى و سياسى نلغزيد.
او در سال پنجم بعثت به همراه شوهرش، جعفربن ابىطالب به حبشه هجرت نمود و در آنجا سه فرزند به نامهاى عبدالله، محمد و عَون به دنيا آورد. (1)عبدالله نخستين فرزند آنان و نخستين مولود مسلمان در حبشه بود. فرزند نجاشى نيز همزمان با فرزند جعفر به دنيا آمد و نجاشى به دليل دوستىاش با جعفر نام فرزند خود را عبدالله ناميد.
اسماء علاوه بر فرزند خود، فرزند نجاشى را نيز شير داد كه اين مطلب نشان از جايگاه و منزلت اسماء نزد نجاشى و درايت و تلاش اسماء در جهت برقرارى رابطه و استحكام آن ميان پادشاه حبشه و مهاجران مسلمان دارد. آنچه اين دوستى را پايدارتر
1) طبقات الكبري، ج 8، ص 219.
مىكرد، آن بود كه فرزند نجاشى و عبدالله بن جعفر برادران رضاعى بودند و آنان پيوسته با يكديگر ارتباط داشتند. از شواهدى كه دلالت بر اين دوستى پايدار مىكند. زمانى بود كه يكى از فرماندهان تحت امر نجاشى بر ضد او شوريد، ولى او براى تأمين امنيت جعفر و همراهان مهاجرش، آنان را به محل امنى منتقل كرد. (1)اسماء افزون بر فرزند نجاشى، «محمدبن حاطب جُمَحى» را نيز شير داد. محمد در حبشه يا اندكى پيش از ورود به حبشه به دنيا آمد و پدرش را خيلى زود از دست داد. او نخستين مولودى بود كه در اسلام «محمد» ناميده مىشد و اسماء كه براى حفظ روابط عاطفى و ارتقاى روحيه پايدارى در ميان مهاجران از هيچ اقدامى فروگزار نمىكرد، محمد را شير داد و در اقدامى برابر، امّجميل (مادر محمد) نيز عبدالله فرزند اسماء را شير داد. (2)
اسماء تا سال هفتم هجرى، در حبشه بود و در مراسم ازدواج و عروسى فاطمه (س)، كه در سال دوم هجرت بود و همچنين در مراسم تولد امامحسن (ع) و امامحسين (ع) شركت نداشت. با اين حال رواياتى در منابع شيعى و سنّى مبنى برحضور وى در اين مراسم وجود دارد، كه صحيح نيست. اما در اينكه چه كسى در آن مراسم بوده و چگونه نام وى با اسماء اشتباه شده، اختلاف است. اربلى از «سَلْمى» همسر حمزه و خواهر اسماء نام مىبرد و ريشه اين اشتباه را شهرت اسماء يا اشتباه راويان مىداند. (1)اما برخى ديگر
1) كشف الغمه، اربلى، ج 1، ص 376. از ديگر مواردى كه نام اين دو خواهر با يكديگر خلط شده آن است كه برخى به اشتباه اسماء بنت عميس را همسرِ حمزهبن عبدالمطلب و مادر امامه از حمزه گفتهاند. الاستيعاب، ج 4، ص 1785.
معتقدند اسماء دختر يزيدبن سَكَن انصارى در اين مراسم شركت داشت، ولى تشابه اسمى، شهرت بنت عميس و احتمال دوستى و ارتباط وى با فاطمه (س)، راويان را در دورههاى پسينى، به اشتباه انداخته است. از آنجايى كه كنيه اسماء دختر يزيدبن سَكَن نيز امّسَلَمه بوده، اين اشتباه درباره امّسَلَمه (همسر رسولخدا (ص)) نيز تكرار شده و آوردهاند كه وى در آن مراسم شركت داشته است. (1)حضور اسماء بر بالين حضرت خديجه (س) در آخرين لحظات زندگانىاش (سال دهم بعثت) (2)و شركت اسماء در مراسم عروسى عايشه (اندكى پس از هجرت) (3)نيز با همان مشكل پيشگفته روبهروست. (4)به نظر مىرسد نام اسماء بنت سَكَن با اسماء بنت عُمَيس، در روايت خروج دجّال نيز خلط شده است. در يك روايت رسولخدا (ص) اسماء بنت عُمَيس را و
در روايات متعددى اسماء بنت سَكَن را از حاكميت كسى آگاه كرد كه بر زمين مسلط شده، پيروانش را اطعام و مخالفانش را محروم خواهد كرد. اسماء با شنيدن اين خبر از فتنه آن روز نگران شد و پيامبر (ص) براى رفع اين نگرانى فرمود: خداوند مؤمنان را حفظ خواهد كرد. (1)همچنين نام اسماء دختر عُميس با اسماء دختر ابوبكر، در خبر مالكبن انس (2)خلط شده است. خبرى كه آن را محمدبن اسحاق از فاطمه دختر مُنذربن زبير و او نيز از اسماء دختر عُمَيس نقل كرده است، در حالى كه فاطمه از راويان اسماء دختر ابوبكر (همسر زبير) است. نسبت خانوادگى فاطمه دختر منذر با همسر زبير نيز مىتواند شاهدى بر احتمال اين اشتباه باشد.
نمونه ديگرى از اين دست اشتباهات در تطبيق «امرأه من خثعم» با اسماء بنت عُميس خثعمى است. ابن نجيم (3)برخلاف ديگر منابع، در بيان روايت حج نيابتى تصريح كرده كه مراد از زنِ خثعمى در سند اين
روايت، اسماء بنت عُميس است كه در آن حكم نيابت حج را براى پدر پيرش از رسولخدا (ص) پرسيده است. در حالى كه هيچ خبرى دلالت بر مسلمان بودن، صحابى بودن يا حتى زندهبودن پدر اسماء در عصر رسولخدا (ص) ندارد.
اسماء در سال هفتم هجرى و همزمان با فتح خيبر، همراه با جعفر و ديگر مهاجرانِ حبشه، به مدينه بازگشت. رسولخدا (ص)، ابورافع را به استقبال آنان فرستاد و امامعلى (ع) نيز مقدارى خوراكى و نوعى روغن توسط ابورافع براى اسماء فرستاد تا هم فرزندان جعفر را اطعام كند و هم با آن روغن بوى ناخوش دريا را از بدن آنان بزدايد. (1)او در بازگشت به مدينه، به منزل زنان رسولخدا (ص) رفت و درباره اوضاع و حوادث گذشته با آنان گفتوگو كرد. او مىخواست بداند آيا آيهاى به طور مستقل درباره زنان نازل شده است يا نه. وقتى كه فهميد هيچ آيهاى زنان را به طور مستقيم مورد خطاب
1) النهايه، ابن اثير، ج 3، ص 52.
قرار نداده است، نزد رسولخدا (ص) رفت و گفت: چرا زنان در رديف مردان ياد نمىشوند؟ آنان همواره در ضرر و زيان هستند. پس از اين گفتوگو بود كه آيه إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ ... اعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِيماً (احزاب: 35) نازل گرديد (1)و از زنان در رديف مردان ياد شد.
روزى اسماء در منزل حفصه (همسر رسولخدا (ص)) بود كه عُمربن خطّاب وارد شد. عُمر با ديدن اسماء به اقامتِ طولانى آنان در حبشه اعتراض كرد و در واقع طول اقامت آنان را نوعى فرار از سختىها شمرد و بدين سبب آنان را از شمار مهاجران نخستين بيرون دانست و در شمار حبشىها قرار داد و با خطاب «يا حبشيه» به اسماء گفت: «ما در هجرت بر شما پيشى گرفتيم و به رسولخدا (ص) از شما سزاورتريم».
اسماء از اين سخن برآشفت و گفت:
زمانى كه ما ترس، دورى و غربت را تحمل مىكرديم، شما در كنار رسولخدا (ص) بوديد، ايشان گرسنگان شما را سير مىكرد و ناآگاهان شما را تعليم مىداد.
اسماء سوگند ياد كرد كه از وى نزد رسولخدا (ص)
1) اسباب النزول، واحدى، ص 240؛ مجمع البيان، طبرسى، ج 8، ص 353.
شكايت خواهد كرد. تعبيرهاى «انَّ رِجالًا يَفخَرُونَ عَلَينا» و «انَّ لَهُ وَ لأصحابِه» در كلام اسماء، نشان مىدهد كه عدهاى از مهاجران مكى نيز عُمر را در اين اعتراض همراهى مىكردند. رسولخدا (ص) با ناروا خواندن سخن عُمر، فرمود: «عمر از شما به من، سزاوارتر نيست. براى شما دو هجرت و براى او و يارانش يك هجرت است». (1)اسماء و جعفر در سال هفتم و پس از ماجراى «عمرةالقضاء»، سرپرستى عُماره را به عهده گرفتند. او دختر حمزه از سَلمى خواهر اسماء بود، كه پس از شهادت پدرش در جنگ احُد تنها و بدون سرپرست ماند. امامعلى (ع) در اين باره با رسولخدا (ص) گفتوگو كرد و او را به مدينه آورد. در سرپرستى او ميان حضرت على (ع)، زيدبن حارثه و جعفر اختلاف شد. رسولخدا (ص) نيز به اين دليل كه اسماء خاله عُماره است، به نفع جعفر داورى كرد. (2)جعفر از شدت خوشحالى به سمت رسولخدا (ص) خيز برداشت و آن را احترام حبشيان براى پادشاهانشان وصف كرد. (3)
اسماء در سال نهم شوهر خود، يعنى جعفر را از دست داد. در برخى روايات چنين آمده كه، رسولخدا (ص) پس از آنكه جعفر در سرزمين مُوتَه (منطقهاى در 120 كيلومترى جنوب «عمان»، پايتخت «اردن») به شهادت رسيد، به خانه اسماء آمد، با فرزندان وى مهربانى كرد و آنها را نوازش نمود. اسماء از اين كار متوجه يتيمى فرزندانش شد. رسولخدا (ص) از عقل و تيزهوشى اسماء به شگفت آمد و او را از شهادت جعفر آگاه كرد. اسماء در مرگ شوهرش گريه مىكرد و صيحه مىزد. حضرت فاطمه (س) نيز بر جعفر مىگريست و فرياد «واعمّاه» سر مىداد. رسولخدا (ص) فرمود: «گريهكنندگان بايستى بر مثل جعفر گريه كنند».
اما در عين حال اسماء را به صبر دعوت كرد و او را از تندگويى و به سينهكوفتن نهى كرد و براى تسلى
خاطرش فرمود: «جبرئيل براى جعفر دو بال در بهشت از ياقوت قرار داده است». حضرت فاطمه (س) به فرمان رسولخدا (ص) به مدت سه روز نزد اسماء ماند و براى خانواده عزادار جعفر، غذا فراهم مىكرد. از اين رو در ميان مسلمانان سنت شد كه سه روز به خانواده عزادار غذا بدهند. (1)همچنين پيامبر به اسماء دستور داد سه روز صبر كند (لباس سياه بپوشد)، سپس هرچه مىخواهد، انجام دهد. (2)اسماء در سوگ شوهر خود مرثيهاى خواند كه نشان از تأمين آرامش زن در پناه شوهر و بيان عمق احساس زن در فقدان شوهر است. او گفت (3):
قَد كُنتَ لِي جَبَلًا ألوذُ بِظِلهِ فَتَرَكتَني امشي بِاجرَد ضاحي
قَد كُنتَ ذاتَ حَميَّةٍ ما عِشتَ لِي امشي البَراز وَ أنتَ كُنتَ جَناحي
فَاليَومَ اخشَعُ لِلذَّليلِ وَ اتّقي مِنه وَ ادفَعُ ظالِمي بالراحِ
رسولخدا (ص) به اسماء آموخت تا براى رفع هرگونه غم و اندوه و سختى و بيمارى اين دعا را بخواند: «اللهُ رَبِّي لا اشرِكُ بِهِ شَيئاً» تا گرفتارى وى برطرف شود. اسماء نيز اين دعا را به فرزندش عبدالله تعليم داد و تأكيد داشت كه دعا را با دوگوش خود از رسولخدا (ص) شنيدهام. همچنين آن حضرت براى دفع چشمزخم از فرزندان اسماء نيز دعايى بر آنان خواند و فرمود: «نصف قبرهاى حفر شده براى امت من در اثر چشمزخم است». (1)اسماء از زنان آشنا به صنعت دباغى و چرمسازى نيز بوده است. به روايت نوادهاش «امّجعفر» در صبحِ روزى كه جعفر به شهادت رسيد، اسماء چهل پوست را دباغى كرده بود. (2)
اسماء به هنگام جنگ حُنين، با ابوبكر ازدواج كرد و به گفته ابنابىهلال، رسولخدا (ص) وى را به تزويج ابوبكر درآورد. اين ازدواج مستندِ فتواى برخى شد كه مسلمان نمىتواند در «دارالحرب» حتى با زن مسلمان ازدواج كند، مگر آنكه در لشكر مسلمانان باشد. (1)بنابراين گزارش و فتوا، اسماء در فتح مكّه و جنگ حُنين حضور داشته است.
به گفته ابن كثير (2)، ابوبكر براى جشن و وليمه عروسى، مردم را دعوت كرد. نقل شده كه خانه ابوبكر مقابل خانه عثمان در كوچه بقيع و خانهاى ديگر كنار مسجد مدينه داشت (3)كه اسماء بنت عُميس در آن
مىزيست (1)و بعدها در اختيار آلمَعْمَر قرار گرفت. (2)اسماء در سال دهم هجرى قمرى در حجةالوداع شركت كرد و چهار روز مانده به ابتداى ماه ذيقعده، محمدبن ابىبكر را در «ذيالحُلَيفه» يا «بَيداء» بهدنيا آورد. او به فرمان پيامبر (ص) غسل كرد و از همانجا مُحرِم شد. (3)اين روايت مستند حكم فقهى احرام و عبادت زنى است كه نِفاس دارد. (4)اسماء از نزول آيه اكمال الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ (مائده: 3) در غدير خم نيز خبر داده و مىگويد:
در ميان راه بوديم كه جبرئيل بر رسولخدا (ص) نازل شد و مركب سوارى آن حضرت در اثر فشار وحى، زانو زد و من با پارچهاى كه داشتم آن حضرت را پوشاندم. (5)
طبق روايت اسماعيلِ كثيرالنواء، ابوبكر براى شركت در نبردى از مدينه بيرون رفت. اسماء وى را در خواب ديد كه خضاب كرده و لباسهاى سفيد
پوشيده بود. عايشه در تأويل اين خواب، خضاب را به خون و لباسهاى سفيد را به كفن تشبيه كرد و گفت: پدرم در اين نبرد كشته مىشود. رسولخدا (ص) تأويل عايشه را بىاساس خواند و فرمود: «اسماء از ابوبكر فرزندى به نام محمد، به دنيا مىآورد كه دشمن كافران و منافقان خواهد بود». (1)
نقل شده است كه محمد، نجابت را از مادرش اسماء به ارث برده بود. او در محاصره خانه عثمان شركت كرد و بنابر روايتى با اميرالمؤمنين (ع) نيز بر بيزارى جستن از ابوبكر بيعت نمود. (2)وى همچنين در نبرد جمل و صفين همراه امامعلى (ع) بود و به فرمان ايشان حاكم مصر شد. سرانجام «معاويةبن خُدَيج» محمد ابنابىبكر را در سال 38 ه. ق، به دستور عَمروبن عاص به شهادت رساند. (3)اسماء هنگام بيمارى رسولخدا (ص) بر اساس دانشى كه از حبشه آموخته بود، معجونى (مركب از عود هندى، وَرْس و چند قطره روغن زيتون) درست كرد و به اطراف دهان ايشان ماليد. رسولخدا (ص)
فرمود: «اسماء اين طبابت را در حبشه آموخته است، ولى خداوند من را به بيمارى «ذات الجَنْب»؛ «پهلو درد» گرفتار نمىكند». (1)اسماء در جاهليت نيز با طبّ آشنا بود. شاهد بر اين ادعا اين است كه رسولخدا (ص) از وى درباره داروى مُسهِل در جاهليت پرسيد. او گفت: اين دارو از گياهى به نام «شُبرُم» گرفته مىشد. آن حضرت فرمود: «طبيعتى گرم دارد». اسماء افزود: از گياهى به نام سَنا نيز گرفته مىشد. حضرت فرمود: «اگر مرگ درمانپذير بود، سَنا داروى آن بود؛ سَنا داروى شفابخشى براى مرگ است». (2)
پس از رسولخدا (ص) ابوبكر به خلافت رسيد. روزى «يَعْليبن مُنْيه» كارگزار او در يمن، دست دزدى را بريد. آن دزد بعد از مدّتى، مهمانابوبكر شد. او پيوسته شبها به عبادت مىپرداخت، روزها روزه مىگرفت و بريدن دستش را ظلمى از جانب يَعْلى مىدانست. ابوبكر، حيران از آن دزدى و اينگونه عبادت او بود كه آن دزد، گردنبند اسماءِ (همسر خليفه) را نيز دزديد و گريخت. با اين عمل، خليفه دستور داد دستِ ديگر يا به روايتى پاى او را نيز ببرند.
اين فتوا و عملِ ابوبكر، در فقه اسلامى مبناى فتواى گروهى (1)قرار گرفته است و گروهى نيز آن را خطا دانسته، قطع دست را در مرتبه دوم مخالف نظرِ همه فقهاى اسلامى پنداشتهاند. (2)
گرايشهاى عقيدتى و اجتماعى اسماء
موضع عقيدتى، سياسىو اجتماعى اسماء و گرايش او به اهلبيت (عليهم السلام) را (در عصر خلافت ابوبكر) مىتوان از مجموع اخبارى به شرح زير به دست آورد:
عبدالله پسر عَمروبن عاص، ارتباط و ملاقات بنىهاشم با اسماء را اندكى پس از ازدواج وى با ابوبكر روايت كرده و افزوده است كه ابوبكر از اين ملاقات ناراحت شد و نزد رسولخدا (ص) شكايت برد. اما رسولخدا (ص) اسماء را تبرئه كرد و اعلام نمود: «از اين پس، دو نامحرم در خلوت با هم سخن نگويند». (1)
البته عَمروبن عاص نيز با اسماء- هنگامى كه همسر
1) مسند احمد، ج 2، ص 186.
امامعلى (ع) بوده- گفتوگوهايى داشته است. (1)گرچه موضوع اين گفتوگوها محرمانه باقى مانده و از آن اطلاعى به دست نيامد است، اما مىتواند بيانگر جهتدهىهاى فكرى- سياسى جامعه آن روز باشد.
مردم پس از رحلت رسولخدا (ص) دو دسته شدند: عدهاى رحلت ايشان را تأييد و عدهاى انكار مىكردند. افرادى مانند عُمربن خطّاب اصرار داشتند كه پيامبر (ص) رحلت نكرده و به آسمان رفته است. آنها حتى مخالفانِ نظر خود را به قطع دست و زبان تهديد مىكرد. در اين ميان اسماء با دستنهادن بر شانه آن حضرت گفت: رسولخدا (ص) رحلت كرده و مُهر نبوت از دوش ايشان برداشته شده است. (2)اسماء «همسر ابوبكر» گفتوگوهاى او و عُمر را درباره قتل اميرالمؤمنين (ع) و ضمانت خالدبن وليد را بر انجام آن شنيد و به كنيزش فرمان داد تا به گونهاى امام (ع) را از تصميم آنان آگاه كند. هنگامى كه كنيز خبر اسماء را رساند، امام (ع) فرمود: «پس چه كسى
بايد با ناكثين، قاسطين و مارقين نبرد كند؟» (1)متن توافقنامه اصحاب سقيفه درباره كشتن مخالفان، در منابع قديمى يافت نشد، ولى ديلمى آن را با حذف سند، از اسماء بيان كرده است. (2)اسماء همچنين فدك را براى فاطمه (س) گواهى كرد، اما عُمر گواهى وى را نپذيرفت و گفت:
او از طرفى همسر جعفر بوده و از طرف ديگر خدمتكار فاطمه (س) است. ازاينرو گواهى وى جانبدارانه و به نفع بنىهاشم است. (3)اسماء شاهد آخرين لحظات زندگانى فاطمه (س) بوده است. وى، امامحسن (ع) و امامحسين (ع) را از شهادت مادرشان با خبر كرد (4)و طبق وصيت فاطمه (س)، در غسل ايشان با امامعلى (ع) همكارى نمود. او زنان بسيارى را مانند امعَطيّه، امكلثوم دختر رسولخدا (ص) و صَفيّه دختر عبدالمُطَّلِب غسل داده است. (5)برخى از جمله ابنفتحون، با ايراد شبهاتى، همكارى اسماء را در غسل فاطمه (س) نپذيرفتهاند.
اما ابنحجر (1)، ابنحزم (2)و جوزقانى «(3)3» اين ترديدها را رد كردهاند.
اسماء فرهنگِ حمل جنازه زنان را با تابوت، از حبشه به مدينه منتقل كرد. به كارگيرى تابوت را در مدينه در سال نهم هجرى براى حمل جنازه امكلثوم دختر رسولگرامى اسلام (ص) (4)و به روايتى در زمان عُمربن خطّاب، براى حمل جنازه زينب دختر جَحْش گفتهاند (5)، ولى بنابر روايت ابنعباس، اولين جنازهاى كه با تابوت حمل شد، جنازه فاطمه (س) بود. (6)«يعقوبى» مىگويد:
اسماء خدمتگزار و پرستار فاطمه (س) بود. حضرت به وى گفت: آيا آشكارا روى تختهاى حمل خواهم شد؟ اسماء گفت: اى دختر رسولخدا (ص)
1) التلخيص، ابن حجر، ج 5، ص 274 و ر. ك: الاصابه، ج 8، ص 266.
2) المحلى، ابن حزم، ج 5، ص 175؛ ر. ك: الذرية الطاهرة النبويه، دولابى، ص 113؛ دعائم الاسلام، قاضى نعمان، ج 1، ص 228.
3) الاباطيل و المناكير، جوزقانى، ص 211.
4) طبقات الكبري، ج 8، ص 31.
5) ابن قتيبه، المعارف، ص 555؛ انساب الاشراف، ج 13، ص 433.
6) طبقات الكبري، ج 8، صص 23 و 220.
چيزى مانند آنچه در حبشه ديدهام، برايت مىسازم. اسماء با استفاده از چوبهاى خرماى تازه و تختهاى كه در اختيار داشت، تابوتى ساخت. حضرت با ديدن آن لبخندى زد و جز آن روز با لبخند ديده نشد. (1)در روايت دولابى، اين نكته نيز اضافه شده است كه فاطمه (س) به اسماء فرمان داد تا وى را غسل دهد و به ساير افراد اجازه ورود ندهد. عايشه، پس از رحلت فاطمه (س)، قصد ورود به منزل ايشان را داشت كه با مخالفت اسماء روبهرو شد. عايشه نيز شكايت نزد پدرش برد و گفت: «اسماء براى فاطمه (س) تابوتى مثل هودج عروس ساخته و از ورود من به منزل ايشان جلوگيرى مىكند». ابوبكر از اسماء توضيح خواست و اسماء گفت: «اين كار به دستور حضرت بوده و من نيز به فرمان ايشان مشغول ساختن تابوت هستم». امامعلى (ع) و اسماء، پس از بازگشتِ ابوبكر، فاطمه (س) را غسل دادند. (2)اسماء همچنان عشق و خدمت خود را به خاندان پيامبر (ص) ايثار مىكرد، در حالى كه در خانه ابوبكر بود و به وظايف همسرىاش اهتمام مىرزيد. روزى كه ابوبكر بيمار شد، قيسبنابىحازم به همراه پدرش، به
عيادت ابوبكر رفت و در آنجا اسماء را زنى سفيدچهره با دستان خالكوبى شده ديد. (1)ابوبكر با وجود ديگر همسرانش، وصيت كرد اسماء وى را غسل دهد، اما او نپذيرفت و چنين دليل آورد كه تاب و توان اين كار را ندارم! ابوبكر گفت: «در صورت نياز از عبدالرحمان پسرش كمك بخواهد و اسماء را سوگند داد در صورت روزه بودن، افطار كند تا كارش را بهتر انجام دهد». (2)اسماء وى را در بامدادِ روز سردى غسل داد و پس از پايان كار، از عثمان پرسيد: «در اين هواى سرد، غسل (مسّ ميّت) بر من واجب است؟» عثمان گفت: «نه». عُمربن خطّاب نيز پاسخ وى را شنيد، ولى چيزى در ردّ آن نگفت. اسماء در پايان همان روز سوگندِ ابوبكر را به ياد آورد و آبى نوشيد تا روزه (مستحبى) اش را باز كرده باشد. (3)آنگاه ابوبكر را در دو يا سه پارچه كفن كرد و عُمَر بر او نماز خواند و او را شبانه كنار قبر رسولخدا (ص) دفن كردند. (4)پس از آنكه عُمربن خطّاب به خلافت رسيد،
براى اسماء دختر عُمَيس و اسماء دختر ابوبكر كه از زنان مهاجر بودند، هزار درهم حقوق مستمرى قرار داد. (1)اسماء پس از شهادت جعفر، به تربيت فرزندانش پرداخت و آنان را براى جهاد در راه خدا تربيت كرد. عبدالله همينكه فقدان پدر را احساس كرد، سرنوشت او را از مادرش جويا شد. اسماء جواب داد: «روميان او را كشتند». اين جواب چنان در روح او تأثير گذارد كه پيوسته در آرزوى مبارزه با روم بود. موى صورتش اندكى روييده بود كه براى نبرد با روم به سپاه ابوعبيده در شام پيوست و فرماندهى لشكرى را به استعداد 500 سواره كه مشتمل بر برخى صحابه بدرى و افرادى مانند ابوذر بود را بر عهده گرفت تا دير ابىقدس را فتح كند. (2)در همين دوره اسماء دو فرزندش محمد و عَون را نيز به ميادين جنگ فرستاد، كه در جريان فتح شوشتر به شهادت رسيدند. (3)دختر عميس افزون بر آگاهى از علم طب و صنايع دستى مانند چرمسازى، در دانش تعبير خواب نيز
موقعيت بالايى يافت و مرجع مردم شد. عُمر در خطبهاى به آگاهى مردم رساند كه در خواب خروس قرمز رنگى را ديده كه به او نوك مىزند و اسماء آن را به كشته شدن وى به دست مردى از عجم تأويل كرده است. چند روزى بيش نگذشت كه اين تعبير به واقعيت پيوست و عمر به دست فيروز زخمى شد. (1)گويا تعبير «ديك احمر»؛ «خروس قرمز» به مردى از عجم، برگرفته از اين باشد كه عرب، ايرانى (فرس) را «بنواحمر» و رومى را «بنواصفر» و حبشى را «بنواسود» مىناميد.
1) مسند احمد، ج 1، ص 15؛ طبقات الكبري، ج 3، صص 256 و 257.
اسماء پس از ابوبكر با امامعلى (ص) ازدواج كرد و از ايشان يحيى و عون را به دنيا آورد. (1)ابن عبدالبر در اينكه عون فرزند امام (ع) از اسماء باشد ترديد جدّى دارد و مىگويد: كسى جز ابنكلبى اين سخن را نگفته است. (2)بنابر برخى روايات، امامعلى (ع) مردان را به ازدواج با زنانى تشويق كرده است كه براى همسران خود آغوشى گرم داشته باشند و اين نوع زنان را بهترين زنان جهان معرفى كرده و ويژگى ذكر شده را از خصوصيات همسر خود، اسماء بنت عميس دانسته است. (3)اينگونه روايات در منابع شيعى جز
مجمعالبحرين (1)يافت نشده و سند روايت اخير گرچه در منابع اهل سنت (2)صحيح شمرده شده، قابل بررسى است.
اسماء در وصف دنياگريزى و خويشتندارى امامعلى (ع) روايت كرده است كه از حضرت پرسيدند چرا با دختر رسولخدا (ص) ازدواج نمىكنى؟ در پاسخ فرمود: پولى ندارم و متهم به شرّ و بدى نيستم (بدون ازدواج به حرام مبتلا نمىشوم). (3)
وقتى اسماء در سال 38 ه. ق، از شهادت فرزندش محمدبن ابىبكر خبر يافت، به مصلاى خانهاش رفت و چنان خشم خود را فروخورد كه خون از سينههايش جارى شد. (4)او هنوز در غم فراغ فرزندش مىسوخت كه خبر شهادت اميرالمؤمنين (ع) را نيز دريافت كرد.
اسماء پس از اين وقايع تلخ، در شوق ملاقات شوهران و فرزندان شهيدش بىتاب شد و در حالى از دنيا پركشيد كه همسرى دو شهيد و مادرى سه شهيد را در كارنامه پرافتخار زندگانى خويش ثبت نمود. درباره زمان درگذشت و مكان دفن اسماء ابهامات زيادى وجود دارد. ذهبى (1)درگذشت او را پس از شهادت امامعلى (ع) در رمضان سال 40 ه. ق و برخى ديگر در سال 38 ه. ق مىدانند. (2)امروزه صورت قبرى به نام اسماء در قبرستان بابالصغير دِمَشق وجود دارد. همچنين آرامگاهى در حومه هاشميه عراق به او منسوب است و در نزديكى آن، قبر فرزندش يحيى از نسل امامعلى (ع) وجود دارد.
اسماء از زنان محدثه و راويان اخبار نبوى (ص) است كه با نقل 60 روايت، نقش مهمى در حوزه فكر و فرهنگ جامعه ايفا نموده است. به گفته عَجّاج (متوفاىحدود 90 ه. ق)، او در دوره منع تدوين حديث، برخى احاديث را جمعآورى كرد و به تصريح يعقوبى (1)، كتاب روايى داشت. مامقانى (2)به استناد اين كه امامصادق (ع) در حق اسماء دعا كرده، وى را ثقه دانسته است.
از مردان، ابوموسى اشعرى، سعيدبن مُسيّب، عبداللهبن جعفر (فرزند وى)، عبداللهبن شَدّاد، عبداللهبن عباس، عُروةبن زبير، عُمربن خَطّاب، قاسمبن محمد (نوه اسماء)، مجاهد و از زنان زينب
دختر امامعلى (ع)، فاطمه دختر امامحسين (ع) و نوادگان اسماء امّجعفر و امّعَوْن (دخترانِ محمدبن جعفر) از اسماء روايت كردهاند.
اسماء با بيان روايتى عوامل انحراف اخلاقى انسانها را در جامعه بيان كرده و مىگويد: از رسولخدا (ص) شنيدم كه مىفرمود:
بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَجبُرُ وَ اعتَدي و نَسِي الجَبّارَ الأعلي، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ بَخِلَ وَ اختالَ وَ نَسِي الكَبيرَ المُتَعال، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ لَها وَ سَها وَ نَسِي المَبدَأ وَ المُنتَهي، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ بَغِىَ وَ عَتا وَ نَسِي المَقابِرَ وَ البَلاء، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدُّنيا بِالدّين، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدّينَ بِالشُّبَهات، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يُذِلُّهُ الرَّغب و يُزيلُهُ عَنِ الحَقِّ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ طَمَعَ يَقُوُده، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ لَه هَوي يُضِلُّه. (1)چه بد بندهاى است بندهاى كه بيداد ورزد و سركشى كند و خداى صاحب جبروت و بلندمرتبه را فراموش كند. چه بد بندهاى است بندهاى كه بخل ورزد و كبر و غرور داشته باشد و خداى بزرگ متعال را فراموش كند. چه بد بندهاى است
1) المعجم الكبير، ج 24، ص 156.
بندهاى كه پيدايش و پايان خود را فراموش كند. چه بد بندهاى است بندهاى كه سركشى و ستم كند و قبور و بلاها را فراموش كند. چه بد بندهاى است بندهاى كه دنياى او به دينش آسيب برساند. چه بد بندهاى است بندهاى كه دين او با شبهات خلل پذيرد. چه بد بندهاى است بندهاى كه خواستههاى او، وى را ذليل و از حق دور سازد. چه بد بندهاى است بندهاى كه طمعش او را به هر سوى بكشد. چه بد بندهاى است بندهاى كه هوايش او را گمراه سازد.
در اين روايت، گردنكشى، ستمگرى و فراموشى اين واقعيت كه خداوند جبّار اعلى است؛ بخل، تكبر و فراموشى اين حقيقت كه كبريايى و برترى جز براى خدا نيست؛ غفلت، اشتغال به لهو و لعب و از يادبردن آغاز و فرجام؛ عصيانگرى، بزرگديدن خود، از يادبردن مرگ و پراكندگى اعضا؛ دين را ابزار دنيا قراردادن و تباه كردن دين با تمسك به شبهات و تفسيرهاى بىپايه؛ دنياطلبى، طمع ورزى و هواخواهى، از عوامل اصلى انحراف انسان شمرده شده است.
اسماء مىگويد: «رسولخدا (ص) بدبختى مرد را در
دنيا در سه چيز خلاصه كرد: خانه بد، زن بد و مركب بد».
آنگاه با درخواست اسماء توضيح داد كه خانه بد، فضايى كوچك و همسايگانى فرومايه دارد؛ مركب بد، نه به صاحبش سوارى مىدهد و نه راهوار است و زن بد، نازا و بد اخلاق است. (1)بنابر روايت سعيدبن مسيب، اسماء از رسولخدا (ص) شنيد كه فرمود: «اگر كسى بر سختىها و مرارتهاى شهر مدينه صبر كند، من در قيامت شفيع و گواه او خواهم بود». (2)گفتنى است آب و هواى مدينه براى برخى اعراب قابل تحمل نبود و آنان را از هجرت به مدينه و اقامت در آن شهر بازمىداشت. (3)اين سخن تا پيش از فتح مكّه- كه هنوز فرمان هجرت لغو نشده بود، براى حكومت تازه تأسيس مدينه، بسيار با اهميت بود و در زمانهاى بعد نيز مستند حكم فقهى استحباب اقامت در مدينه شد. (4)همچنين اسماء با نقل روايتى از پيامبر اسلام (ص)،
حكم فقهى استحاضه و فرق آن را با حيض بيان كرده است. (1)روايات زير نشان مىدهد كه بيشترين تلاش اسماء به هنگام بروز اختلاف در ميان صحابه، نقل فضايل اميرالمؤمنين (ع) و تبيين جايگاه ايشان نزد رسولخدا (ص) بوده است تا از اين راه گرايشهاى فكرى و سياسى جامعه را پس از رحلت رسولخدا (ص) به سوى خاندان رسالت سوق دهد. اكنون به چند نمونه از اين روايتها اشاره مىكنيم:
الف) حديث برادرى و وزارت از جمله اين روايات است كه مىگويد: در حجةالوداع رسولخدا (ص) فرمود: «اللّهُمَّ ... اجْعَل لِي وَزِيراً مِن اهلِي عَليّاً اخِي ...». (2)ب) در باب حديث منزلت، اسماء چنين روايت كرده است: رسولخدا (ص) عازم تبوك بود و امامعلى (ع) ايشان را تا ثنيةالوداع همراهى كرد و از اين كه نمىتوانست در تبوك ايشان را يارى كند، گريست. پيامبر (ص) خطاب به او فرمود: «اما تَرضى ان تَكُونَ انتَ
مِنِّي بِمَنزِلَةِ هارُونَ مِن مُوسى الّا انَّهُ لا نَبي بَعدى» (لَيسَ مِن بَعدِي نَبي). (1)ج) حديث «ردّ شمس» از اسماء در منابع شيعى (2)و سنى (3)نقل شده و با وجود تفاوت و تعارض در برخى موارد، همه اتفاقنظر دارند كه اسماء شاهد اين ماجرا بوده است كه با دعاى رسولخدا (ص)، خورشيد پس از غروب كردن دوباره بازگشت تا امامعلى (ع) بتواند نماز قضا شده خود را در داخل وقت بخواند.
اما بر اساس روايت كلينى (4)، اسماء شاهد اين واقعه نبوده، بلكه پس از ازدواج با امامعلى (ع) همراه حضرت در محل واقعه حضور يافته و داستان بازگشت خورشيد را از زبان ايشان شنيده و پس از شهادت حضرت، آن را با گريه و اندوه براى عبداللهبن جعفر و برادرانش بازگو كرده است.
بيشتر منابع، اين حادثه را پس از فتح خيبر و در مسير بازگشت به مدينه در منطقه «صَهباء» نقل
كردهاند. در اين صورت حضور اسماء در اين رخداد و نقل مستقيم حادثه از زبان خود او مشكلى نخواهد داشت. راوندى زمان اين واقعه را پس از نبرد حنين دانسته كه صحيح به نظر نمىرسد. اما چنانچه به گفته برخى (1)اين حادثه در جريان غزوه بنونضير و در سال چهارم هجرى رخ داده باشد، اسماء به دليل حضور در حبشه شاهد ماجرا نبوده است و روايت كلينى با واقع سازگار خواهد بود.
با وجود فراوانى اين روايت در منابع فريقين، برخى در سند يا محتواى اين حديث خدشه وارد كردهاند. (2)محمودى، در دفاع و اثبات اين حادثه، رساله مستقلى به نام «رسائل فى حديث ردّالشمس» نوشته است. امروزه مسجد «فضيخ» به مسجدشمس يا مسجد ردّالشمس معروف است.
د) امامكاظم (ع) از پدر بزرگوارش و ايشان از پدران گرامىاش از اسماء دختر عُمَيْس در تفسير
«صالح المؤمنين» (1)روايت كرده است كه رسولخدا (ص) فرمود: «صالح المؤمنين علىبن ابى طالب (ع) است». (2)ه) زيد فرزند امامسجاد (ع) از پدرش، و ايشان از حضرت زينب (س) و او از اسماء روايتى درباره سخاوت و برخورد كريمانه اميرالمؤمنين (ع) با پدر، مادر و بردارش عقيل نقل كرده و به گفته امّهانى، بخشندگى، ويژگى آن حضرت از كودكى تا شهادت بوده است. (3)و) مطابق سند روايت قبلى از اسماء روايت شده كه او شاهد تولد يكى از فرزندان فاطمه (س) بود و چون خون نفاس را در آن حضرت نديد، از رسولخدا (ص) سبب آن را پرسيد. پيامبر در وصف فاطمه (س) فرمود: «او حورية إنسيه است». (4)
قبلًا گفته شد كه اسماء در زمان تولد فرزندان فاطمه (س) در حبشه بوده است، از اين رو، راوى اين خبر نمىتواند اسماء دختر عميس باشد و به دليل تشابه سند اين خبر با خبر پيشين، به نظر مىرسد
اسماء در روايت قبلى نيز دختر عميس نباشد. مشكل ذكر شده در اين خبر نيز وجود دارد كه اسماء براى امامسجاد (ع) روايت كرد: فاطمه (س) گردنبند طلايى به گردن داشت كه آن را امامعلى (ع) از پول غنيمت خريده بود. اسماء نزد فاطمه (س) بود كه رسولخدا (ص) بر آنان وارد شد و فرمود:
مردم نگويند دختر محمد (ص) لباس ستمگران را پوشيده است. سپس فاطمه (س) آن را فروخت و با پولش بندهاى خريد و آزاد كرد و بدين ترتيب رسولخدا (ص) خشنود شد. (1)اسماء با نقل روايتى از فاطمه (س)، وضعيت معيشتى خانه امامعلى (ع) را در عصر نبوى ترسيم كرده است. (2)زُهْرى روايتى از اسماء در باب فتنههاى آخرالزمان و علائم ظهور مهدى (عج) نيز نقل كرده است. او مىگويد: «هنگام رويارويى سفيانى و مهدى (عج) اين ندا از آسمان شنيده خواهد شد كه: آگاه باشيد اولياى خدا اصحاب فلانند يعنى مهدى». اسماء بنت عميس گويد: «علامت آن اين است كه كف دستى از آسمان ظاهر مىشود و مردم به آن نگاه مىكنند». (3)
1) عيون اخبار الرضا ع، شيخ صدوق، ج 1، ص 49. اين خبر از امامرضا ع، از پدرانش از امامسجاد: روايت گرديده و در خبرى ديگر با همين سند، نقش اسماء در تولد امامحسن ع و امامحسين ع بيان شده است.
2) الطبقات الكبري، ج 22، ص 422.
3) الفتن، مروزى، ص 209؛ الملاحم، ابن طاووس، ص 133. نگاه شود به نقد روايت: موسوعة فى احاديث المهدى، عبدالعليم البستوي، ص 167.
الأباطيل و المناكير و الصحاح و المشاهير، حسينبن ابراهيم جوزقانى، تحقيق: كمال عبدالله، بيروت، دارالفكر، 1416 ه. ق.
آثار اسلامى مكه و مدينه، رسول جعفريان، قم، نشر مشعر، 1385 ه. ش.
الاختصاص، محمدبن محمد العكبري البغدادي (شيخ مفيد)، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، جماعة المدرسين.
ارشاد القلوب، حسنبن محمد ديلمى، قم، شريف رضى، 1417 ه. ق.
الارشاد، محمدبن محمد العكبري البغدادي (شيخ مفيد)، قم، مؤسسة آل البيت.
أسباب النزول، على واحدى نيشابورى، قاهره، مؤسسة الحلبى، 1388 ه. ق.
الاستيعاب، يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، تحقيق: على محمد البجاوي، بيروت، دارالجيل، 1412 ه. ق.
اسدالغابه، علىبن محمد بن اثير، تحقيق: عادل احمد عبد الموجود و ديگران، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415 ه. ق.
الاصابه فى تمييز الصحابه، احمدبن على بنحجر، تحقيق: عادل احمد عبد الموجود و ديگران، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415 ه. ق.
الأم، محمدبن ادريس شافعى، دارالفكر، 1403 ه. ق.
انساب الاشراف، احمدبن يحيى بلاذري، تحقيق: سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، 1417 ه. ق.
الايضاح، فضلبن شاذان نيشابوري، تحقيق: سيد جلالالدين حسينى ارموى، دانشگاه تهران، 1363 ه. ش.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ه. ق.
البحر الرائق، ابن نجيم مصرى، تحقيق: زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418 ه. ق.
البداية و النهاية، ابوالفداء اسماعيل بنكثير، تحقيق: على شيرى، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1408 ه. ق.
تاج العروس، محمدبن محمد مرتضى زبيدى، تحقيق: حسين نصّار، بيروت، دارالهدايه، 1409 ه. ق.
تاريخ المدينة المنوره، عمر بن شبه نميرى، تحقيق: حبيب محمود احمد، قم، دارالفكر، 1410 ه. ق.
تاريخ، ابنواضحيعقوبى، بيروت، دارصادر.
تفسير، مقاتلبن سليمان، تحقيق: احمد فريد، بيروت، دارالكتب العلميه، 1424 ه. ق.
التلخيص الحبير فى تخريج الرافعى الكبير، احمد بن على بن حجر (ابن حجر)، بيروت، دارالفكر.
التنبيه و الاشراف، علىبن الحسين مسعودى، بيروت، دار صعب، بىتا.
تنقيح المقال فى علم الرجال، عبدالله مامقانى، نجف، المرتضوية، 1352 ه. ق.
الثقات، محمد بنحبان، حيدر آباد هند، مؤسسة الكتب الثقافة، 1393 ه. ق.
جامع البيان، محمد بن جرير الطبري، تحقيق: صدقى جميل العطار، بيروت، دارالفكر، 1415 ه. ق.
الجامع لأحكام القرآن، محمدبن احمد قرطبى، بيروت، مؤسسة تاريخ العربى، 1405 ه. ق.
خصائص اميرالمؤمنين (ع)، احمدبن شعيب نسائى، تحقيق: محمد هادى امينى، طهران، مكتبة النينوي الحديثه.
خصال، محمدبن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق)، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، جماعة المدرسين.
الدروس الشرعية فى فقه الاماميه، محمدبن مكى العاملى (شهيد اول)، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1414 ه. ق.
دعائم الاسلام، نعمانبن محمد قاضى نعمان، تحقيق: آصفبن على و اصغر فيضى، قاهره، دارالمعارف، 1383 ه. ق.
دلائل الامامه، محمد بن جرير الطبري (الشيعى)، قم، مؤسسة البعثة، 1413 ه. ق.
الذرية الطاهرة النبويه، محمدبن احمد دولابى، تحقيق: سعد المبارك الحسن، كويت: الدار السلفيه، 1407 ه. ق.
رسائل فى حديث رد الشمس، محمد باقر محمودى، قم، مؤسسة المعارف الاسلاميه، 1419 ه. ق.
رسائل، علىبن الحسين شريف مرتضى، تحقيق: سيد مهدى رجائى، قم، دارالقرآن، 1405 ه. ق.
سير اعلام النبلاء، محمدبن احمدذهبى، تحقيق: شعيب الارنوؤط و حسين الاسد، مؤسسة الرساله، 1413 ه. ق.
السيرة الحلبيه، علىبن برهان الدين حلبى، بيروت، دارالمعرفه، 1400 ه. ق.
شرح احقاق الحق، شهابالدين نجفى مرعشى، تحقيق: محمود مرعشى، قم، منشورات مكتبة المرعشى، 1415 ه. ق.
شرح الأخبار فى فضائل الأئمة الأطهار (عليهم السلام)، نعمان بن محمد قاضى نعمان، تحقيق: سيد محمد حسينى جلالى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى.
الصحيح من سيرة النبى الأعظم (ص)، سيدجعفر مرتضى عاملى، بيروت، دارالهادي، 1415 ه. ق.
الطبقات الكبري، محمد بنسعد، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دار الكتب العلميه، 1410 ه. ق.
الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف، على بن موسى بن طاووس، قم، مطبعة الخيام.
عمدة القاري فى شرح صحيح بخارى، بدرالدين محمود عينى، بيروت، داراحياء التراث العربى.
عيون اخبار الرضا (ع)، محمدبن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق)، تحقيق: حسين اعلمى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1404 ه. ق.
الغارات، ابراهيمبن محمد ثقفى كوفى، تحقيق: سيد جلال الدين المحدث، چاپخانه بهمن.
الفائق فى غريب الحديث، محمود بن عمر زمخشرى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1417 ه. ق.
الفاصل، محمدبن يزيد مبرّد، قاهره، دار الكتب المصريه، 1421 ه. ق.
فتح الغدير، محمدبن على شوكانى، دار الكتب.
الفتن، نعيم بن حماد مروزى، تحقيق: سهيل زكار، بيروت، دارالفكر، 1414 ه. ق.
فتوح الشام، محمدبن عمر واقدى، بيروت، دارالجيل.
فضايل اميرالمؤمنين (ع)، ابوالعباس احمدبنعقده، جمعآورى: عبدالرزاق محمد حسين حرز الدين، انتشارات دليل، 1421 ه. ق.
الكافى، محمدبن يعقوب كلينى، تحقيق: على اكبر غفارى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363 ه. ش.
كشف الغمة فى معرفة الأئمه، علىبن عيسى اربلى، بيروت، دار الأضواء.
مجمع البحرين، فخرالدين طريحى، تحقيق: سيد احمد حسينى، مكتب النشر الثقافة الاسلاميه، 1408 ه. ق.
مجمع البيان، علىبن فضل طبرسى، تحقيقِ: گروهى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1415 ه. ق.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، علىبن ابىبكر هيثمى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408 ه. ق.
المجموع فى شرح المهذب، محىالدينبن شرف نووى، بيروت، دارالفكر.
المحاسن، احمدبن محمد بن خالد برقى، تحقيق: سيد جلال الدين حسينى ارموى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
المحبر، محمدبن حبيب بغدادى، تصحيح: سيّد كسروى، قاهره، دارالغد العربى، 1421 ه. ق.
المحلى، علىبن احمد بنحزم اندلسى، تحقيق: احمد محمد شاكر، بيروت، دارالفكر.
المدونة الكبري، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1323 ه. ق.
المسترشد فى الامامه، محمدبن جرير طبرى، تحقيق: احمد محمود، قم، مؤسسة الثقافة الاسلاميه.
مسند احمد، احمدبن حنبل، بيروت، دار صادر.
المصنف، ابن همام عبدالرزاق صنعانى، تحقيق: حبيب الرحمن الاعظمى، المجلس العلمى.
المصنف، ابنابى شيبه، تحقيق: سعيد محمد اللحا، بيروت، دار الفكر، 1409 ه. ق.
المعارف، عبداللهبن مسلم بنقتيبه، تحقيق: ثروت عكاشه، مصر، دارالفكر.
معجم احاديث الامام المهدى (عج)، على كورانى، قم، مؤسسة المعارف الاسلاميه، 1411 ه. ق.
معجم الادباء، ابوعبداللهبن عبدالله ياقوت حموى، بيروت، داراحياء التراث العربى.
المعجم الكبير، سليمان بن احمد طبرانى، تحقيق: حمدى عبد المجيد السلفى، قاهره، مكتبة ابنتيمية.
معجم قبائل العرب القديمة و الحديثه، عمر رضا كَحّاله، بيروت، دارالعلم للملايين، 1388 ه. ق.
معجم ما استعجم، عبدالله بن عبدالعزيز بكرى، تحقيق: مصطفى سقا، بيروت، عالم الكتب، 1403 ه. ق.
المغنى، عبدالله بنقدامه، تحقيقِ گروهى، بيروت، دار الكتاب العربى.
مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى، نجف: منشورات المكتبة الحيدريه، قم: مؤسسة دارالكتاب، 1385 ه. ش.
مكاتيب الرسول، على احمدى ميانجى، قم، دار الحديث، 1419 ه. ق.
الملاحم و الفتن، على بن موسى بن طاووس، اصفهان، مؤسسة صاحب الامر، 1416 ه. ق.
من لايحضره الفقيه، محمدبن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق)، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، جماعة المدرسين، 1404 ه. ق.
مناقب آل ابىطالب، محمد بن على بنشهر آشوب، تحقيق: لجنة من اساتذة النجف الاشرف، نجف، مكتبة الحيدريه، 1376 ه. ق.
مناقب اميرالمؤمنين (ع)، محمدبن سليمان كوفى، تحقيق محمد باقر محمودى، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، 1412 ه. ق.
موسوعة فى احاديث المهدي، عبدالعليم البستوي، مكه، دار ابن حزم، 1420 ه. ق.
الموضوعات، ابوالفرج بن جوزى تحقيق: عبدالرحمان محمد عثمان، مدينه، المكتبة السلفيه، 1386 ه. ق.
الموطأ، مالك بن انس، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1407 ه. ق.
النهاية فى غريب الحديث، مبارك بن محمد بن اثير بيروت، دار الكتب العلميه، 1418 ه. ق.
نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار، محمد بن على شوكانى، بيروت، دارالجيل، 1973 م.