ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی، لطفالله، - 1297
عنوان و نام پديدآور : با عاشورائيان/ تالیف لطفالله صافی گلپایگانی
مشخصات نشر : قم: موسسه انتشارات حضرت معصومه سلاماللهعلیها، 1379.
مشخصات ظاهری : ص 95
شابک : 964-6197-33-716000ریال ؛ 964-6197-33-716000ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
يادداشت : کتاب حاضر در سال 1355 تحت عنوان "عاشورائيان" توسط انتشارات صدر منتشر شده است
یادداشت : کتابنامه: ص. 464 - 461
عنوان دیگر : عاشورائيان
موضوع : حسینبن علی(ع)، امام سوم، ق61 - 4
رده بندی کنگره : BP41/4/ص2پ4 1379
رده بندی دیویی : 297/953
شماره کتابشناسی ملی : م79-4342
با عاشورائيان
تالیف لطفالله صافی گلپایگانی
حسين! اى همايون هماى سعادت
شعار همه بود الله اكبر
اثر طبع: آيت اللّه العظمى صافى
بسم الله الرحمن الرحيم
واقعه جانسوز كربلا، نقطه عطفى در تاريخ بشريت و مدار تاثيرگذارى و الهامبخشى به همه انسانهاى آزاده و بيدار جهان شد.
آنان كه سر مطهر عزيز خدا و پارۀ تن رسول را به شادباش زشتكردارترين اهل زمين بردند آرزوى خاموشى نورى را در دل مىپروراندند كه خداوند قادر متعال، ارادۀ درخشش جاودان او را نموده بود. اكنون قريب به يك هزار و چهار صد سال از آن فاجعه بزرگ كه نمود روشنى از ستيز هميشگى حق و باطل است مىگذرد اما خورشيد عالمتاب حسين عليه السلام هر روز در افقى وسيعتر و متعالىتر در حال تجلى است.
از عاشوراى سال 61 هجرى كه نداى استغاثه نور چشمان رسول و ريحانۀ بتول در ميان بغض و عداوت و دنياپرستى فرزند زادگان ضلالت، پاسخى شايسته نيافت قرنها گذشته است اما بدون شك حسين بن على عليه السلام از آن زمان تا كنون، لايزال بر انبوه بىشمار جانهاى شيفته و دلهاى بىقرارى حكومت كرده است كه داغ سرخ كربلا را از گلوى تاريخ، نسل به نسل تا پهنۀ قيامت، فرياد مىكنند.
در حماسۀ بزرگ عاشورا رازى عظيم و مقدس نهفته است كه مرور زمان و تكرار بىنهايت آن غم جاودان، نه تنها از عمق عظمت آن نكاسته بلكه هر روز، افقهاى روشنترى را در جلو چشمان حقطلبان عالم، گشوده است و به راستى اين چه سرّ عظيمى است كه يادها به فراموشى مىروند اما ياد حسين هر روز تازهتر از گذشته در جانها زنده مىشود و چشمۀ حياتى مىگردد كه جانهاى
شيفتگان را به حقيقت حيات طيبه، آشنا مىسازد و تامل در ابعاد آن حماسه، بر بصيرت و بينش و معرفت آدمى مىافزايد.
وسعت تاثيرگذارى و عمق نفوذ حماسه بزرگ عاشورا، كه خود از معجزات آن محسوب مىشود، به بيان ارزشمند مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمى صافى، آن را تبديل به يك «دانشگاه حسينى» نموده است: «به راستى چه دانشگاهى مانند اين دانشگاه، به اين وسعت در طول قرون و مرور اعصار، دانشجو داشته است؟ دانشجويانى مانند شيخ مفيدها و شيخ طوسىها و دهها هزار نخبۀ برجسته و ممتاز و هزاران شهيد كه به حضور خود در اين مكتب، افتخار مىنمايند و همه از بركات اين دانشگاه بهرهمند و از خوان نعمت گستردۀ امام حسين عليهالسلام برخوردارند؟»
آيت الله العظمى صافى خود نيز به حضور بر همين خوان عظيم كرامت و ولايت مولايش حضرت اباعبدالله و شركت در دانشگاه حسين عليه السلام افتخار مىكند. او كه خود از قبيله عاشوراييان و از تبار كربلاييان زمان است مرجعى بيدار و فقيهى جهادگر است كه قريب به يك قرن، در احياى تفكر و بينش عاشورا و مبارزه با اهل بدع و ضلال، از پاى ننشسته و در تبليغ پيام بلند سيد و سالار آزادگان جهان، با عمل و قلم و زبان خويش مجاهدت نموده است.
«با عاشوراييان»، از عاشورا و پيام آن و رسالتهاى عاشورايى امروز ما، سخن مىگويد. اين كتاب، مجموعه نوشتههاى عاشورايى حضرت آيت الله العظمى صافى است كه در 4 فصل، تنظيم گرديده است: دلنوشتههاى عاشورايى، پيامهاى عاشورايى، رسالت عاشورايى ما و عاشورا در عاشورا.
خواندن اين كتاب كه با نثرى شيوا و روان نگاشته شده فرصتى مناسب براى همه شيفتگان مولايمان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام است تا جلوههايى جذاب و ماندگار از شخصيت آسمانى امام شهيدان و قيام حضرتش را با نگاهى عالمانه مرور نمايند و بر معرفت و بينش عاشورايى خويش بيافزايند.
مركز تنظيم و نشر آثار حضرت آيت الله العظمى صافى
سلام الله و سلام جميع انبيائه و ملائكته على مولانا أبى عبد الله الحسين و على اولاده و اهل بيته و اصحابه و انصاره و على زواره و شيعته. حشرنا الله فى زمرتهم بحق محمد و آله الطاهرين صلوات الله عليه اجمعين
خدايا! چه مىشد اگر امشب را آن فردا نبود و تا صبح روز قيامت، بامدادش نبود و در فردايش آن جنايات هولناكى كه تا آن تاريخ سابقه نداشت و بعد از آن همانند و نظيرش اتفاق نخواهد افتاد، رخ نمىداد و تاريخ بشريت، سياه و آن چنان پر از ننگ و عار نمىگرديد و اوج بىرحمى، بىوجدانى و درندهخويى اين بشر، كه از هيچ مخلوق ديگرى ظهور نمىكند نشان داده نمىشد، و آن ددمنشانى كه در صحراى كربلا براى ارتكاب بزرگترين جرايم تاريخ گرد آمده بودند فرصت اين همه گستاخى و اظهار
خباثت نفس را نمىيافتند.
آنان بدترين جنايتكارانى بودند كه خود را به جيفۀ دنيا و به يزيد و ابنزياد - آن جرثومه ها و تجسم ستمكارى، بىشرافتى، پستى، پليدى و همۀ رذايل اخلاقى و آن دشمنان مردمان مستضعف - فروخته بودند.
خدايا! اگر امشب به پايان نمىرسيد، شمر و سنان و ابن سعد و حرمله و ديگر شقاوت پيشگانى كه اولياى تو را محاصره كرده بودند نمىتوانستند آن همه شقاوتى را كه از خود نشان دادند در دفتر سياه بنى نوع انسان، ثبت نمايند و ميلياردها بشرى را كه در طول تاريخ آمده و مىآيند سرافكنده و شرمنده سازند.
خدايا! چه مىشد اگر خورشيد و ماهَت از حركت باز مىايستادند و زمين از گردش باز مانده بود تا در فرداى امشب، عزيزترين و بهترين بندگان تو، حسين عليهالسلام و يارانش به دست دشمنان تو به شهادت نمىرسيدند و آن همه مصائب جانكاه بر اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله تو وارد نمىشد؟
اما خدايا! تو خود صاحب اين جهانى و دنيا را دار امتحان و آزمايش، قرار دادى و فرمودى:
ليبلوكم ايّكم احسن عملاً(1)
. سورۀ هود، آيۀ 7؛... تا شما را بيازمايد كه عمل كدام يك از شما نيكوتر است.
به قضا و قدر تو ارزش انسانها ظاهر مىشود. تا آنها كه بالاترين مراتب كمال انسانيت را دارند در اعلامِ
1) (1)
ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه(1)
. سورۀ توبه، آيۀ 111؛ خداوند جانها و اموال مؤمنين را به قيمت بهشت از آنان خريدارى كرده است.
و تو را بهترين مشترى شناخته و خود را به تو فروخته شناخته شوند. و هم آنهايى كه در اسفل السافلين مكان مىگيرند و
اولئك كالانعام بل هم اضل(2)
توصيفى از خباثتشان است خود را معرفى كرده و بشناسانند.
لا يُسئل عمّا يفعل و هم يُسئلون(3)
انت العليم الحكيم(4)
امشب سران دو گروه، كه همواره در تاريخ، مواجهه و صفآرايى آنها در برابر يكديگر را خوانده و مىخوانيم، در كربلا به صحنه مىآيند و تمام اين عالم را تا پايان اين جهان به تماشاى مقابله و نبرد دو جبهۀ حق و باطل و موقف آنها مشغول مىسازند.
موقف الهى و رحمانى حسين عليهالسلام، اهل بيت و اصحابش كه با آن عدۀ به ظاهر اندك و معدود و به باطن امتها و جهانهايى از شخصيتهاى
بىنظير و بىبديل، براى بذل جان در راه خدا، عزت، كرامت، شرف انسانيت، اعلاى كلمۀ الله و احياى معالم دين تصميم مىگيرند و هيچ گونه فشار، تهديد و اوضاع ناگوار - از شهادت جوانان، تشنگى كودكان و اسارت فاضلترين و با شخصيتترين بانوان - به قدر ذرهاى در تصميم آنها اثر نمىگذارد.
و موضع نحس، ناپاك، پليد، ضد انسانى و بىشرمانۀ سپاه كوفه كه با خدا اعلان جنگ دادهاند، مىخواهند با فرزند رسول خدا بجنگند و او و تمام يارانش را تشنه لب از دم شمشير بگذرانند و محترمترين و معتبرترين بانوان درگاه خدا را اسير سازند.
گروه ابن سعد و شمر و سنان و خولى و يزيد و ابن زياد را طمع به جوايز و پست و مقام و يا بيم از يزيد و ابن زياد به كربلا كشانيده بود و گروه حسين عليهالسلام و حزب خدا به شوق درك درجات عاليه، دفاع از نواميس دين و حرم نبوت و ولايت در آن ميدان آزمايش، حاضر شده بودند.
منظرۀ شب عاشوراى كربلاى سال 61 هجرى قمرى منظرهاى عبرت انگيز و آموزنده بود؛ سعادت، مناعت و بلندى همت از سيماى ياران امام حسين عليهالسلام، و شقاوت، دنائت و پستى از چهرۀ پليد پيروان بنى اميه هويدا بود.
سپاه حسين عليهالسلام كه خود را چون رهبرشان، سعيد مىدانستند و به موقفى كه داشتند افتخار مىكردند و در حُسن عاقبت خود هيچ شبهه و شكى به دل راه نمىدادند و فاصلهاى بين خود و رستگارى و رسيدن به
لقاءالله جز شهادت در ركاب آقا و مولايشان نمىديدند، آرام و مطمئن شب را به عبادت، به صبح رساندند.
و سپاه يزيد، ابن زياد و عمر سعد گرچه خود را به ظاهر پيروز مىديدند، اما هيچ يك خود را با موضعى كه داشتند سعادتمند نمىدانستند و جز شمر و تنى چند از هم قماشانش، كه شايد از كشتن اولياء الله و فرزندان پيغمبر و آن مظاهر ايمان، توحيد و كمال انسانيت لذت مىبردند و احساس شرم نمىكردند، ديگران همه با وجدان خويش در جنگ و جدال بودند.
به هر حال، اگر چه ما نمىتوانيم هويت حقستيزى فوق العاده و دشمنى بىاندازۀ بنىاميه با خاندان رسالت و ميزان عداوتشان با دين را ارزيابى كنيم، اما مىدانيم كه با اين وجود در ميان همين اشقيا كسى نبود كه براى كشته شدن و بذل جان آمده باشد؛ همه آمده بودند تا بازگردند و جايزه بگيرند يا اينكه مورد خشم ابن زياد قرار نگيرند. و در ميان آنها بسا كسانى بودند كه مانند حر منتهى شدن اين جريان به شهادت امام عليهالسلام را پيشبينى نمىكردند و كسانى ديگر هم شايد استقامت و ايستادگى امام و يارانش را در موقفى كه داشتند باور ننموده و گمان مىكردند پيشنهاد تسليم يا جنگ و شهادت در آن شرايطى كه بزرگترين شجاعان دنيا را به تسليم وادار مىنمود، كارساز مىشود و امام و يارانش به ذلت تسليم - العياذ بالله - تن در مىدهند.
خلاصه، جز عدۀ معدودى، احدى از آنها نبود كه بتواند خود را با حساب معنويات قانع سازد و از خسارت و صدمۀ معنوىاى كه در اين
جنگ مىبيند استقبال داشته باشد و مرگ در آن مهلكه را براى خود هلاكت حقيقى نداند. آنها نمىتوانستند مواقف امام و يارانش را داشته باشند؛ زيرا بر باطل بودند و نمىتوانستند در وجدان خود جنگ با پسر پيغمبر را توجيه كنند.
اما اصحاب امام همان طور كه خود امام آنها را توصيف كرد و آنها نيز خودشان مكرر اعلام كردند، به چيزى جز شهادت در راه امام عليهالسلام راضى نمىشدند و همه آمده بودند كه در آن مهلكه، جان خويش را فدا كرده و به فوز شهادت نايل شوند. هدفشان از اينكه قرآن، موضع مجاهدين در راه خدا و در ركاب پيغمبر را به آن توصيف كرده و مىفرمايد:
قل هل تربصون بنا الا احدى الحسنين(1)
. سورۀ توبه، آيۀ 52؛ بگو: آيا دربارۀ ما، جز يكى از دو نيكى (پيروزى يا شهادت) را انتظار داريد؟
بالاتر بود. موقف آنها بين تسليم و ترك حق و ترك امام يا شهادت در راه خدا خلاصه شده بود و آن راد مردان ايمان و شرف انسانيت، شهادت را اختيار كرده بودند و لحظهاى در آن ترديد نكردند و به اينكه بر حقاند و شهادتشان در راه خداست و در اين جنگ، زيان نمىكنند و كشته شدنشان در نزد خدا بىعوض نمىماند، ايمان محكم داشتند؛ از اين جهت حتى يك تن از آنها در روز عاشورا ميدان جنگ را خالى نكرد در حالى كه دشمنانشان هركجا خطرمرگ را مىديدند پا به فرار گذارده و مىگريختند.
1) (1)
شب عاشورا، خيام طاهرۀ حسين عليهالسلام و لشكرگاه آن حضرت پر از صفا و معنويت و شوق لقاء الله بود؛ صداى دلنوازشان به مناجات، بلند بود و تهجد و عبادتشان به انسانيت بها و ارزش مىداد:
لهم دوىّ كدوىّ النحل ما بين راكع وساجد وقائم وقاعد(1)
. براى آنان آوازى بود همانند آواز زنبوران در حالى كه برخى در حال ركوع، برخى در حال قيام و برخى در حال قعود بودند.
هيچ يك از آنها از اينكه فردا شب، زنده نيست متأسف نبود؛ فقط آن غيرتمندان با شهامت از اين جهت نگران و متأسف بودند كه مىدانستند فردا شب، اين با عظمتترين بانوان بيوت شرف و كرامت، اسير دشمن مىشوند و حمايت كنندهاى ندارند.
منظرۀ شب عاشوراى حسين و اصحاب آن حضرت، اتمام حجت ديگرى با سپاه كوفه بود كه بدانند مىخواهند چه جنايت عظيمى را مرتكب شوند؛ تا بفهمند كه با شبزندهداران و قاريان قرآن و بهترين خلق خدا رو به رو هستند؛ اگرچه بيشتر چهرههايى كه براى يارى حسين عليهالسلام آمده بودند براى آنها ناشناخته نبود.
حبيب بن مظاهرها و مسلم بن عوسجهها، همه از كسانى بودند كه سوابقشان در اسلام بر بيشتر سپاه كوفه به خصوص سران نامردشان پوشيده
1) (1)
نبود و همه، آنها را به زهد، پارسايى، حفظ قرآن، عبادت و شخصيت مىشناختند.
ابو عمرو نهشلى به تهجد و كثرت نماز توصيف مىشد؛ همچنين سويد بن عمرو به شرافت و كثرت نماز، مشهور بود.
قارب، غلام امام، قارى قرآن بود، شؤذب، مجلس روايت داشت و از مشايخ حديث بود، همچنين برير بن خضير از قراء قرآن بود. قيس بن مسهر و عمرو بن خالد و ابوثمامه و سويد و عبدالله بن عمير و سعيد بن عبدالله و... همه از شخصيتهايى بودند كه حضورشان در ركاب امام عليهالسلام و فداكارىهايشان حقانيت خود و گروهشان را ثابت مىكرد. علاوه بر اينكه جمعى از صحابۀ پيغمبر صلى الله عليه وآله مانند: انس بن حارث، حبيب بن مظهر، مسلم بن عوسجه، ابوسلامه و هانى، عبدالرحمن بن عبد رب انصارى و عبدالله بن يقطر نيز به شرف افتخار جاننثارى حسين عليهالسلام مشرف بودند. اصحاب حسين عليهالسلام شامل بزرگان، حاملان حديث، عباد، زهاد، قراء مشهور و صاحبان سوابق در مغازى بودند كه كشتن هر يك از آنها سندى معتبر براى محكوميت و بطلان طرف مقابل بود.
بديهى است كه مشروعيت و حقانيت موقف حسين عليهالسلام به خود آن حضرت بود و اگر احدى از اين بزرگان از اهل بيت عليهم السلام و از آن صحابه هم، ملازم ركابش نبودند حقانيت حسين عليهالسلام و بر حق بودن قيامش مسلم بود، اما شهادت اين بزرگان نيز در كنار آن موج وسيعى كه شهادت سيد الشهداء عليهالسلام در درياى بيكران و پهناور عالم اسلام ايجاد
كرد و تا امروز بر وسعت آن افزوده مىشود، امواجى بود كه هر كدام جلوۀ خاص و معنا و مفهومى را عرضه مىكند و عظمت آن موجى كه هرگز پنهان نمىشود را بيشتر نشان مىدهد.
چنان كه اجتماع سران اراذل و اوباش و اعداى اهل بيت عليهم السلام و افرادى كه معلوم بود در شركتشان هيچ هدف صحيح و مقصدى ندارند و در ارتكاب بدترين جنايتها و انجام فجيعترين بىرحمىها شركت جسته و نيز براى خوشرقصى و اظهار ذلت و خودفروشى به بنى اميه، آماده شدهاند، موقف عزت، سربلندى و سرافرازى ياران ابىعبدالله عليهالسلام را بيشتر آشكار مىساخت.
آرى! فرشتگان الهى كه به درگاه خدا عرض كردند:
اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء(1)
. سورۀ بقره، آيۀ 30؛ آيا كسانى خواهى گذاشت كه در زمين فساد كنند و خونها ريزند؟!
به اينگروه يزيديان و شمر و ابن سعد و پيروانخط و راه آنها نظرداشتند.
و خداوند متعال كه در جواب آنها فرمود:
انى اعلم ما لا تعلمون(2)
به گروه حسين و اصحابش و كسانى كه در طول تاريخ در اين خط مىباشند و از آنها پيروى مىنمايند، عنايت داشت.
چنانكه ارباب تواريخ و حديث نگاشتهاند، عصر روز تاسوعا وقتى عمر سعد بر حسب دستور ابن زياد مبنى بر فوريت شروع جنگ، فرمان يورش به خيام طاهره را صادر كرد، به شرحى كه در كتابها نوشتهاند، امام حسين عليهالسلام از آنها براى اجراى يك سلسۀ برنامههاى عبادى و در واقع وداع با نماز، عبادات و تكاليف الهى يك شب مهلت خواست.
مؤمن آماده براى لقاء خدا، در عين شدت شوق براى فوز به لقاء، ادامۀ انس نمازى و عبادى خود با خدا را نيز دوست مىدارد و آن را هم ظهور و جلوهاى از لقاء الله مىبيند؛ براى ولى اللهى مانند حسين عليهالسلام كه همۀ حالاتش در لقاء مىگذرد، همۀ جَلوات جلوههاى لقاى حق، لذتبخش است.
اين مهلت خواهى، متضمن معانى عالى و اعلان موضع برحق امام بر آن گروه ستمكار كافر بود، اعلان حقيقت، اعلان توحيد و اعلان محكوميت دشمن بود و در عين حال مهلت و فرصتى براى سپاه عمر سعد بود كه اگر برخى از آنان تا به حال فكر مىكردند كه جنگ، با تسليم سيد الشهدا عليهالسلام و اصحابش به پايان مىرسد و به شمشير كشيدن بر روى آن حضرت، كه با شمشير كشيدن بر روى پيغمبر فرقى ندارد، منتهى نمىشود، اكنون كه بر سر دو راهى جهنم و بهشت قرار گرفتهاند در اين يك شب در كار خود تأمل كنند.
اگر در همان عصر تاسوعا جنگ بلافاصله شروع مىشد، براى آن عدهاى كه شب عاشورا به اصحاب امام مىپيوستند ديگر فرصتى براى تصميمگيرى
و بازگشت به سوى حق وجود نداشت و چه بسا كه براى سعادتمندى مانند حر نيز سعادت ندامت و رجوع به حق حاصل نمىگرديد.
بنابراين، اين مهلت يك شبه اگر چه به حسين عليهالسلام و اصحابش براى عبادت داده شده بود، اما مهلتى براى سپاه عمرسعد هم بود كه در اين يك شب فكر كرده و با رجوع به وجدان خود تصميم بگيرند؛ اگر چه ابن سعد و شمر و سنانها تصميم خود را گرفته بودند و براى محاربه با خدا به كربلا آمده بودند، اما بسيارى بودندكه به زور و تهديد و تحت تأثير عواملى چون ضعف ايمان و نداشتن شجاعت نفسانى، و به اميد خاتمۀ غائله با تسليم شدن امام بودند؛ از اين رو براى اينكه بر آنها اتمام حجت شود، اين فرصت يك شبه لازم بودكه همين فرصت در رجوععدهاى بهحق، مؤثرواقعگرديد.
شب عاشورا، صداى عبادت و مناجات دلنواز حسين عليهالسلام و اصحاب بزرگوارش صحراى كربلا را آكنده از عطر روحانيت، معنويت، شور وشوق و توجه به خداى متعال كرده بود؛ گروهى پاكباز، دل از جان شسته و خود را به خدا فروخته و مطلوب و مقصود خود را يافته بودند و دعوت به قرآن، دعوت به حق، دعوت به محكوم كردن ظلم و استكبار و دعوت به نصرت حق و دفاع از نواميس دين را لبيك گفته بودند.
دعاهايشان همه مشحون به معرفت و حمد و شكر الهى بود؛ خالصانهترين ستايشها و نيايشها همان بودند كه آن عزيزان درگاه خدا، به پيشگاه معبود حقيقى خود تقديم مىكردند.
آنان دلشان فارغ از همۀ اغيار، و پر از اخلاص و محبت به او بود. آن حالى را كه داشتند مغتنم مىدانستند و به آن معراجى كه عروج كرده بودند سرافراز و سربلند بودند.
اما از آن سو، گروه يزيديان كه اين منظرۀ روحانى انصار الله در برابرشان قرار داشت، در عمق ظلمات و تاريكىهايى كه در آن غوطهور بودند و «بعضها فوق بعض» بود، آن روشنايى جهانتاب را مىديدند. اگر در آنها صاحب وجدانى بود غير از خجلت، سرافكندگى و از خود بيزارى، چه احساسى مىتوانست داشته باشد؛ آنها نه دستشان به دعا بلند مىشد و نه مىتوانستند با عالم معنويت و لذت احساس به كمال و درك حق، ارتباط برقرار كنند. آنها چه دعايى مىتوانستند داشته باشند؟ آيا مىتوانستند پيروزى بر حق را از حق طلب كنند؟ آيا واقعاً مىتوانستند از خدا بخواهند كه حسين و يارانش به دست آنها كشته شوند؟ به يقين حتى عمر سعد كه با اين زبان به لشكرش گفت:
يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى(1)
. اى لشكريان خدا سوار شويد و بر حسين يورش بريد كه به بهشت بشارتتان باد.
نيز نمىتوانست ميان خود و خدا، به حسين نفرين كند، او خوب مىدانست كه بهشت و رضاى خدا با كارى كه او مىخواهد انجام دهد حاصل نمىشود. اگر كسى در لشكرگاه عمر سعد داراى ضمير بيدارى بود و دعا مىكرد، دعايش غير از اين نبود كه: «خدايا! فردا مرا از درگير شدن با
1) (1)
حسين عليهالسلام و اصحابش نگهدار! مرا به شقاوت شركت در خون حسين يا كشته شدن به دست حسين، مبتلا نساز! و همين عدۀ معدود بودند كه دعايشان مستجاب شد و به حسين و انصار حسين ملحق شدند.
به راستى كه شب غريبى بود آن شب، و اين دو گروه را حالات غريب متضادى بود.
حسين عليهالسلام با دلى آرام و مطمئن و سرشار از شوق به لقاء الله خطبه خواند؛ خدا را به نيكوترين بيان، نيايش و ستايش كرد و بر اينكه آنها را به نبوت، پيامبرى، علم قرآن و فقه دين سرافراز فرموده و چشم و گوش و دل (بصيرت و بينش همه جانبه) بخشيده، حمد نمود و اصحاب خود را مدح و توصيف كرده و فرمود:
فانى لا اعلم اصحابى اوفى و لا خيراً من اصحابى و لا اهل بيتى ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بيتى فجزاكم الله عنى خيراً(1)
. تاريخ طبرى، ج 3، ص 315 و ارشاد، ص 231.
من اصحابى را باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم و اهل بيتى را نيكوكارتر، متحدتر و فاضلتر از اهل بيت خويش نمىدانم؛ خدا شما را از من پاداشى نيك دهد.
سپس به آنها فرمود كه شرط نيكى و يارى را به جا آورديد و به آنان اذن داد كه از آن اقيانوس موّاجِ پر از آزمايش به كنار روند و جان خود را
1) (1)
نجات دهند و آنها را از بيعت و تعهدى كه نسبت به آن حضرت داشتند آزاد و برئ الذمه فرمود كه بروند و متفرق شوند و به منازل و شهرهاى خود برگردند.
فان القوم انما يطلبوننى و لو قد اصابونى للهوا عن طلب غيرى(1)
. الكامل ابن اثير، ج 4، ص 57.
اين مردم قصد تعرض به من را دارند و اگر به من دست بيابند به غير من نمىپردازند.
آن اهل بيت بزرگوار و آن اصحاب با وفا يك قول و يك سخن، پاسخ دادند كه ما هرگز چنين كارى نمىكنيم و امام خود را در ميان دشمن، بىيار و تنها نمىگذاريم.
برادران آن حضرت، برادرزادگان و عموزادگانش همه گفتند، ما چنين نكنيم، چرا برويم؟ براى اينكه بعد از تو زنده بمانيم؟!
لا ارنا الله ذلك ابداً(2)
خدا ما را بى تو هرگز زنده نگذارد!
ما جان خود و كسان خود را فداى تو مىكنيم و در راه تو جهاد مىكنيم و در هر بلا و مصيبتى كه تو وارد شوى ما نيز وارد مىشويم.
پس از اينكه بنىهاشم از اين مقوله سخن گفتند و تصميم قاطع خود بر
شهادت را اعلام كردند اصحاب به نوبۀ خود برمىخاستند و با عرض جانفشانى و جان نثارى در آن موقعيتِ به ظاهر پر از رعب و وحشت، كه بر حسب عرف و عادت بايد از آن پيشنهاد امام استقبال نمايند، ايمان محكم خود را به امام و راهى كه در پيش گرفته اظهار مىنمودند و به مرگ و آن شدايد و مصائب جانكاهى كه پيش رو داشتند اهميتى نمىدادند و خوشحال و سرافراز بودند كه از بوتۀ امتحان چنان بىغل و غش بيرون مىآيند.
مسلم بن عوسجه ضمن بيان سخنانى پر از معنا و حقيقت، گفت:
«به خدا قسم اگر بدانم كشته مىشوم سپس زنده مىشوم و باز كشته مىشوم و به آتش سوزانده مىشوم و خاكسترم بر باد داده مىشود و هفتاد بار با من چنين رفتار نمايند، از تو جدا نمىشوم تا جانم را در راه تو فدا نمايم؛ پس چگونه دست از دامن تو بردارم در صورتى كه غير از يك كشته شدن نيست كه آن هم موجب كرامت بزرگتر و جاويد است؟»(1)
. الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 559.
زهير گفت:
«دوست دارم هزار بار مرا بكشند و خداوند متعال به كشته شدن من، از تو و از اين جوانان اهل بيت كشتن را بگرداند.»(2)
ساير اصحاب نيز آنچه بايد در چنين موقعيتى بگويند را به عرض رساندند و دلاوران جهان و قويدلان را از درجۀ بلند قوت، استقامت،
بىپروايى از مرگ و وحدت كلمۀ خود مبهوت و متحير ساختند.
آرى! آنچه اين راد مردان مىخواستند، بهايش همان بذل آن نفوس طيبه و جانهاى پاك بود.
احياى دين، برانداختن بدعتها، اعلاى كلمۀ الله، نجات اسلام و معالم انسانيت از خطر اضمحلال، ابطال باطل، تبديل تفكر اموى به تفكر محمدى و اسلامى و محكوم ساختن حكومت مشركانۀ سفيانى بود كه به قول شاعر:
لو لا صوارمهم و وقع نبالهم
لم يسمع الاذان صوت مكبر(1)
. اگر شمشير آتشبار و تيراندازى آنان نبود گوشها هرگز صداى تكبير را نمىشنيدند.
آنان با بذل جان، رضاى خدا و خشنودى رسول خدا و نصرت حق و نصرت قرآن را مىخريدند. آنها به رضوان خدا نظر دوخته بودند و الحق در معاملهاى كه كردند آن چنان سودى بردند كه احدى از انبيا و اوليا در معامله با خدا بيشتر از اين سود نبرده است.
آن شب و آن روز در بستر زمان بسيار كوتاه بود و به سرعت گذشت، اما آن صبر، پايدارى و استقامت بر تصميم در هر ثانيهاى از آن شب و روز
1) (1)
تنها از كسانى مانند آن نخبگان فضيلت و شخصيت، قابل ظهور و صدور است.
گوارا باد بر آنان رضاى خدا و رضاى رسول خدا صلى الله عليه وآله و رضاى امير المؤمنين عليهالسلام و رضاى فاطمۀ زهرا سلام الله عليها و رضاى امام مجتبى عليهالسلام و رضاى آقا و مولايشان حسين عليهالسلام.
همۀ جهات مادى آنها - كه عاقبت هم از ميان مىرود - در آن معركه از بين رفت، اما فضيلت، معنويت و نام بلند آنها باقى ماند و اگرچه دشمن بر آن ابدان طيبه چيره شد اما هرچه كرد نتوانست بر مكارم اخلاق، حريت، ايمان، اصطبار و موضع ضد ظلم و استضعاف آنها مسلط شود.
قد غيّر الطعن منهم كل جارحة
الا المكارم فى امن من الغير(1)
. شيخ كاظم ازرى؛ طعن نيزهها همه جوارح آنها را تغيير داد جز مكرمتهاى آنان كه از هر تغييرى در امان بود.
خدايا! ما آنها را دوست مىداريم و به كار آنها راضى و خشنوديم و مواضع آنها را مىستاييم؛ ما را در زمرۀ آنان و دوستانشان مقرر فرما.
اگر شنيدهايد كه فرمودهاند اصحاب سيد الشهداء عليهالسلام درد شمشير را احساس نمىكردند، باور كنيد و تعجب نكنيد! آنچه آنها مىديدند و به شوق آنچه آنها مىرزميدند و نيل به مقامات و درجاتى كه آنها به آن ايمان داشتند، شخص را از احساس رنج و درد تير و شمشير باز مىدارد.
1) (1)
انسانى كه گرم توجه به حق تعالى است و در عوالم وصال با او سير مىكند اگر غير او و خودش را فراموش كرده و خلع بدن شده باشد عجيب
نيست چنان كه معروف است كه پيكان تير را ازبدن اميرالمؤمنين عليهالسلام در حال نماز مىكشيدند و آن حضرت دردى احساس نمىفرمود:
در نماز آن چنان زجا رفتى
وقتى كه بانوان مصرى با ديدن جمال يوسف چنان از خود بىخود شدند كه بر حسب آيۀ كريمۀ:
فلما رأينه اكبرنه و قطعن ايديهن وقلن حاش الله ما هذا بشراً ان هذا الا ملك كريم(1)
. سورۀ يوسف، آيۀ 31؛ هنگامى كه چشمشان به او افتاد، او را بسيار بزرگ شمردند و دستهاى خود را بريدند و گفتند: منزه است خدا؛ اين بشر نيست اين يك فرشتۀ بزرگوار است!
دستهاى خود را به جاى ترنج بريدند و به آن التفات نداشتند، پس اگر اصحاب سيد الشهدا عليهالسلام با آن درجۀ بلند معرفت و با اينكه غرق تماشاى جمال الهى بودند و بر حسب اخبار، حضرت منازل آنها را به آنان نشان داد، ضرب شمشير و تير و نيزه را بر جان خود خريدند و آن چنان
1) (1)
گرم شور و شوق و فوز به لقاء الله و ثواب حق تعالى شدند، جاى تعجب نيست.
اين اصحاب، برگزيدگانى بودند كه از پيش براى چنين امتحانى آماده شده بودند و در درك اين فضيلت از همۀ بزرگان و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه وآله و ياران اميرالمؤمنين و امام حسن عليهما السلام كه در آن عصر زنده بودند، پيشى گرفته و بر همه، فضيلت، بلندى و رتبت يافتند.
در كتاب «بصائر الدرجات» از حذيفة بن اسيد غفارى قريب به اين مضمون نقل شده است كه:
«پس از اينكه حضرت مجتبى عليهالسلام از كوفه به سمت مدينه عزيمت كرد من در التزام ركاب آن حضرت بودم و شترى را ديدم كه بارى بر آن است و پيشاپيش حضرت، حركت مىكند. به حضرت عرض كردم: «جعلت فداك (فدايت شوم)! مگر بار اين شتر چيست كه شما به آن توجه داريد و آن را زير نظر قرار دادهايد؟» فرمود: «طومار اسامى شيعيان ماست.» گفتم: «فدايت شوم! مىشود آن را به من نشان بدهى تا نام خودم را در آن ببينم؟» فرمود: «آرى! فردا صبح نزد من بيا.» از آنجا كه من خود خواندن نمىدانستم، برادر زادهام را به همراه خويش بردم. حضرت مجتبى عليهالسلام فرمود: «اين جوان كيست؟» عرض كردم: «برادرزادۀ من است؛ او را آوردهام تا نام مرا در آن طومار ببيند.» حضرت مرا امر به نشستن فرمود و دستور داد آن ديوان و دفترى را كه در ميانه است بياورند. برادر زادهام در آن
نگريست و گفت: «عمو! اسم من در اين صحيفه است.» گفتم: «من تو را آوردهام تا نام من را بجويى وتو نام خود را مىخوانى؟» جوان چند برگى را ورق زد و سپس نام مرا نيز در آنجا پيدا كرد. من از اين در تعجب ماندم
كه چگونه نام او پيش از نام من ثبت شده بود تا اينكه آن جوان در ركاب حضرت سيد الشهدا عليهالسلام افتخار شهادت يافت و راز آنكه اسم او را در ورقها پيش از نام عمويش، حذيفه ثبت كرده بودند، معلوم شد.»
شايد از اين جهت باشد كه وقتى ابن عباس حبر امت به ترك ملازمتِ ركابِ سيد الشهداء عليهالسلام در سفر به كربلا مورد عتاب و ملامت قرار گرفت، جواب داد: «ان اصحاب الحسين لم ينقصوا رجلاً نعرفهم و لم يزيدوا رجلا باسمائهم من قبل شهودهم.»؛ اسامى اصحاب امام حسين عليه السلام را از قبل مىدانستيم، نه يك نفر كم و نه يك نفر زياد.
و از محمد بن حنفيه نقل است كه گفت: «ان اصحابه عندنا لمكتوبون باسمائهم و اسماء آبائهم»؛ اصحاب امام حسين عليهالسلام در نزد ما با اسامى خود و پدرانشان مشخص بود.
سلام الله عليك يا ابا عبدالله و على الارواح التى حلت بفنائك عليكم منى سلام الله يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزاً عظيماً
السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين
صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخيز عظيمى است كه بشريت در هولناكترين مواقف و هراس انگيزترين ايستگاهها قرار گرفت و با حوادثى رو به رو شد كه فرشتگان آسمانى را هم به شگفتى انداخت.
صبحى است سخت رهيب؛ مخاطراتى كه در پى دارد و امتحاناتى كه براى انسان پس از آن پيش مىآيد، چنان شكننده است كه شكست ناپذيرى در برابر شدايد آن، جلوۀ امر محال و غير ممكن را دارد. اگر آن سختىها بر آسمانها و زمين و كوهها فرود مىآمد، تحمل آن را نداشتند و اگر توان همۀ افراد بشر را يك نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شدايد و مصائب اين روز از صاحب آن، عجيب و حيرتانگيز است.
استقبال از اين روز، تنها در تاريخ انسانيت، از يك نفر صادر شده است(1)
. البته بزرگانى مثل ساير خمسه النجباء عليهم السلام نيز واجد همين قدرت روحى و توان عظيم ايمانى بودند اما اجراى اين برنامۀ عظيم و ايستادن در موقف تاريخى و بى نظير به عهدۀ حسين عليهالسلام و بر دوش آن حضرت افتاد.
و نه پيش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق مىافتد؛ يك نفر كه از نظر ظاهرى يك تن بود، اما از نظر معنا و بصيرت در معنويت و شخصيت، يك عالم و عالمها و بيش از آسمانها و زمين و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقيقى و اكمل «الصورة الانسانية هى أكبر حجج الله على خلقه، وهى الكتاب الذى كتبه بيده وهى الهيكل الذى بناه بحكمته، وهى مجموع صور العالمين وهى المختصر من العلم فى اللوح المحفوظ»(2)بود، بزرگ مردى كه در اين روز و در اين ميدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناك، هولانگيز و غير قابل تحمل است، ايستاد.آن كس كه اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان در تمام عوالم خلقت را به همۀ مخلوقات و ممكنات نشان داد و آياتى مانند
1) (1)
2) (2) . صورت انسانيّت بزرگترين حجت هاى خدا بر خلق او است و آن كتابى است كه خدا با دست تواناى خود آن را نوشته و آن هيكلى است كه به حكمت خود آن را بنا كرده و آن مجموع صورت جهانها و عوالم است و آن مختصر علومى است كه در لوح محفوظ است»؛ حديث معروف است و صدر آن به اين متن در تفسير صافى، در تفسير آيه 2 سوره بقره نقل شده است: «الصورة الانسانية هى أكبر حجة الله على خلقه وهى الكتاب الذى كتبه الله بيده»
«لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم»(1)
. سورۀ تين، آيۀ 4؛ به تحقيق كه ما انسان را به بهترين صورت و نظام آفريديم.
و «فتبارك الله احسن الخالقين»(2)و «انى اعلم ما لاتعلمون»(3)را تفسير نمود، حسين است؛ حسين انسانيت، حسين ملائكه، حسين انبيا، حسين ابراهيم و موسى و مسيح، حسين محمد و على و فاطمه، حسين حسن، حسين اسلام، حسين قرآن، حسين صبر و استقامت، حسين حق و عدالت، و در نهايت حسين خدا و حسين و حسين.صبح روز عاشوراست؛ صبحى كه آبستن مصايب جانكاهى استكه حسين عليهالسلام و اهل بيت و اصحابش بايد به استقبال آنها بروند و از دين، قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله عليهم و شرف همۀ انسانهاى شريف، دفاع كنند و در اين روز، يگانه راهى را كه طى كردن آن براى نخبگان در طول قرنها ميسّر نمىشود، با عزت و سرافرازى طى نمايند.
صبح عاشوراست؛ انبوه لشكر ظلم و ضد انسانى، لشكرى كه براى انجام بزرگترين جنايات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندك از نخبگان عالم وجود را محاصره كرده بودند.
حسين عليهالسلام و اصحابش با تصميم قاطع و عزمى راسخ، به تمام دنيا، مردم آيندۀ جهان، فرشتگان و همه، اعلام وجود مىنمايند، و الله اكبر از آن عظمت ايمان و عظمت هدف و مقصد!
حسين عليهالسلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حد كمال، محكم و استوار بود و مىدانست كه در آن معركه، كه دشمن همه گونه شرارتى را مرتكب مىشود، نه خودش و نه اصحابش شكست نمىخورند، و با روحيه و قوّت ايمان به خدا در خط خود و صراط مستقيم فداكارى در راه دين و استقبال از شهادت، دشمن را بيچاره مىنمايند، اما با اين همه، مرد موحد و بندۀ خاص و خالص خدا همه چيز و همۀ نيروها را از او مىداند و فقط او را حى و قيوم مىشناسد، از اين رو با ابتهال تمام، از خدا طلب كمك كرده و وثوق و اعتماد خود به پروردگارش را اعلام مىنمايد، و چنان دعا و ابتهال مىكند كه زبان و بيان ما از تقرير اين شور و شوق و توجه حسين و اصحابش به خدا عاجز است.
حسين عليهالسلام در اين روز آنچه را كه به ظاهر براى انسان عزيز است و همه براى حفظ آنها دعا مىكنند، در ورطۀ خطر قطعى مىبيند. او دعا مىكند، اما دعايش نجات ظاهرى از اين ورطه و امتحان بزرگ نيست؛ دعا نكرد كه خدايا! جوانانم و برادرانم را از اين قتل و شهادت و اهل بيت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقى بدار، يا شير خوارم را مورد ترحم اين اشرار قرار بده؛ نه! او اين گونه دعا نمىكرد و هيچ يك از اصحاب و ياورانش هم اين گونه دعا نمىكردند؛ آنها همه به شهادت مىانديشيدند؛ آنها از اينكه انصار خدا، انصار رسول خدا و انصار حق مىباشند به خود مىباليدند.
و چيزى كه به فكر آنها خطور نمىكرد، نجات از مرگ بود. آنها همه مستغرق در بحار توجه به خدا و نيل به فوز شهادت بودند، دعايشان اين بود كه در شهادت و ايثار جان درراه خدا هرچه بيشتر، خالصانه وموفقتر عمل نمايند و فداكارتر باشند ودر برابر ضربات تيرها وشمشيرها ونيزههاى دشمن، شايقتر ايستادگى نمايند؛ كشته شدن درراه خدا وشهادت، فوزعظيمى بود كه به چشم خويش مىديدند و با اختيار و اشتياق تمام به سوى آن مىشتافتند.
دعاى حسين عليهالسلام در اين روز، دعايى است كه اوج پرواز روح آن حضرت را به نمايش گذاشته، و ارتباط خاص و خالص او با خدا را بيان مىكند. نكتههاى بزرگى كه در اين دعا و در اين موقعيت نهفته، بسيار آموزنده و سازنده است؛ اين بالاترين مقام ربط و قرب آنان به خداست؛ انسانى كه تمام وجودش معناى «انّ صلاتى ونسكى ومحياى ومماتى لله ربّ العالمين»(1)
. سورۀ انعام، آيۀ 162؛ نماز و تمام عبادات من وزندگى ومرگم براى خداوند؛ پروردگار جهانيان است.
است دعا اين است:اللهمّ انت ثقتى فى كلّ كرب وانت رجائى فى كلّ شدّة وانت لى فى كلّ امر نزل بى ثقة و عدة، كم من همّ يضعف فيه الفؤاد، وتقلّ فيه الحيلة، ويخذل فيه الصديق، ويشمت فيه العدو، انزلته بك و
شكوته اليك رغبة منى اليك عمن سواك، ففرجته
1) (1)
عنى وكشفته وكفيتنيه، فانت ولى كلّ نعمة، وصاحب كلّ حسنة، ومنتهى كلّ رغبة(1)
. مقتل الحسين، ابى مخنف الازدى؛ اى خدا! پناه من در هر غمى تو هستى و اميد من در هر سختى تو هستى. در هر چه بر من روى آورد تو پناه و يارى كننده من هستى. چه بسيار از غمهايى كه دل را به تپش در مىآورد و چاره را كم مىكند و رفيق را درمانده و دشمن را خشنود مىكند به تو واگذار نمودم و شكايت آن را به تو كردم براى رغبتى كه فقط به تو داشتم نه به غير تو، و تو آن غم را دفع كردى. پس تو صاحب هر نعمت و هر خوبى هستى و منتهاى هر آرزويى تويى.
در اين دعا، كه جملههاى توحيدى آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقايق عالى و معانى متعالى بايد شرح بدهند و برهان قدرت ايمان، وثوق، اعتماد و اميد امام عليهالسلام به خداست، به نكتههاى بزرگى اشاره شده است.
اول: توحيد در مقام وثوق و اعتماد و اتكا؛ امام عليهالسلام در اندوهها تنها خدا را پشتيبان و تكيهگاه خود مىداند و به احدى غير از خدا اعتماد و اتكا ندارد.
دوم: توحيد در مقام رجا و اميد؛ كه در اين مرتبه و مقام نيز حسين عليهالسلام در هر شدت و سختى به او و حسن قضاى او اميدوار است.
سوم: خدا را ستايش مىنمايد كه در همۀ حالات و همۀ همّ و غمها، هموم و غموم او را برطرف ساخته و غصههايى كه دل را ضعيف مىنمايد و راه چاره در آنها بسته مىشود و در آن دوست، شخص را وامىگذارد و
دشمن، شماتت مىنمايد، بر طرف فرموده است. در اينجا و در اين موقف
1) (1)
هولناك نيز از خدا مىخواهد كه به او توان حفظ آن موقف را عطا كند و او را در تحمل اين همه مصيبتها و بليات يارى فرمايدكه تا پايان راه، همۀ اين مدارج و معارج را خودش و اهل بيت و اصحابش با عزمى خلل ناپذير طى نمايند، و مشتاقانه، يكايك گردنههاى خوفناك اين وادى را پشت سر گذاشته وپيش بروند؛ وبروند تا به جايى برسندكه ديگراين عقلهاى محدود ما از درك اوج آن عاجز است، و همۀ قلههاى عظمت را فتح نمايند.
اين دعا و اين ابراز اعتماد و وثوق به بهترين وجهى مستجاب شد، و حسين به آنچه اراده كرده بود و مىخواست، رسيد؛ همۀ مقاصدش حاصل شد و همۀ حوائج حقيقى و خواستههايش برآورده گرديد؛ همۀ ياران و اصحابش قلههاى بلند تقرب به خدا را فتح نمودند و بركات كار آنها تا روز قيامت، شكوفا و زنده و پايدار است و آيۀ شريفۀ
ضرب الله مثلاً كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت وفرعها فى السماء(1)
. سوره مباركه ابراهيم آيه 24؛ خداوند كلمۀ طيبه را به درخت پاكيزهاى تشبيه كرد كه ريشۀ آن ثابت و شاخههاى آن در آسمان است.
در طول قرون و اعصار تا روز قيامت، تفسير شد.
والسلام على الحسين وعلى اولاد الحسين وعلى اصحاب الحسين و رحمة الله وبركاته(2)
أعظم الله أجورنا بمصابنا بالحسين عليهالسلام و جعلنا و ايّاكم من الطالبين بثاره مع وليّه الامام المهدى من آل محمد عليهم السلام
قال الله تعالى: إنّ الّذين قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون(1)
. سورۀ احقاف، آيۀ 13؛ كسانى كه گفتند: پروردگار ما الله است، پس استقامت ورزيدند، ترس و اندوهى بر آنان وارد نمىشود.
تاريخ رجال بزرگ عالم بشريت، مردان خدا، انبيا، اوليا، از مواقف بسيار هولناك و وحشت زا و روزها و هنگامه هاى بسيار خطرناكى كه براى آنها پيشامد نموده، حكايت مىكند كه حفظ موضع، مقام، استقامت و انجام وظيفه در آن شرايط موحش، نه تنها كار انسان هاى عادى نيست؛ بلكه بسيارى از تَهَمْتنان، شيردلان و صاحبان عزم و ارادۀ آهنين نيز در اين مواقف
به زانو درآمده و در موضع و مقامى كه بايد بر سر آن بايستند پايدار
1) (1)
نمىمانند. اين مواقف گاه تا حدى بلاخيز و مصيبتزاست كه در عرف اكثريت، استقامت بر آن محال و ترك آن مُجاز شمرده مىشود.
كسانى كه در اين مواقف ايستادند و انجام وظيفه نموده، از شرف انسانيت و ايمان و عقيدۀ خود به خدا دفاع كرده، خطرات را تحمل نموده و در امواج بليات و تلاطم اقيانوسهاى مصائب و فشارها غرق نشدند، از نوادر عالم خلقت مىباشند.
آنان شكست ناپذير، شكيبا و مقاوم بر جاى مىمانند و جز در مقابل خداى عظيم در برابر احدى سر تسليم فرود نمىآورند و هيچ گونه فشار، محروميت و مصيبتى روحيه آنها را دستخوش تلاطم نمىكند.
نه بيم از زوال مقامات بلند و ظواهر و مظاهر فريبندۀ جهان - كه بسيارى فريفته و دلباختۀ آن هستند - آنها را به عوض كردن مسيرشان وادار مىسازد و نه ترس از شدايد، رنجها و سختىها، در صبر و مقاومتشان سستى ايجاد مىكند؛ كوههاى سخت از هم مىپاشند اما اين رجال الهى متزلزل نمىشوند.
رجال لاتلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله و اقام الصلوه و ايتاء الزكوه يخافون يوماً تتقلّب فيه القلوب و الأبصار(1)
. سورۀ نور، آيۀ 37؛ مردانى كه تجارت و معامله، آنان را از ياد خدا، اقامۀ نماز و اداى زكات غافل نمىكند. آنان از روزى مىترسند كه درآن دلها و ديدگان زير و رو مىشود.
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم
1) (1)
من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلاً(1)
. سورۀ احزاب، آيۀ 23؛ از ميان مؤمنين مردانى هستند كه برابر عهد خويش با خداوند صادقانه ايستادهاند؛ بعضى پيمان خود را به آخر رسانيدند و بعضى ديگر در انتظارند، و هرگز تغيير و تبديلى در عهد خويش ندادهاند.
يكى از مقاصد مهم بعثت انبيا و تربيت هاى وحيانى، پرورش همين روحيۀ مقاومت در برابر امورى است كه تسلط آنها بر بشر موجب هلاكت، خسران، زيان معنوى و واقعى و سقوط او مىگردد. همه بايد مقاوم تربيت شوند و همه بايد بر غرايز و خواسته هاى حيوانى و مشتهيات جسمانى مسلط شوند تا در برابر نفس اماره، شهوت، حب جاه، حب مال، حب دنيا و جنود جهل مغلوب نشوند و در اين ميدان و رزمگاهى كه همواره برپاست غالب و پيروز باشند.
در اين ميان، چنان كه گفته شد انبيا، اوليا و ائمه هدى عليهم السلام از همگان گوى سبقت ربودهاند و پيروزمندانه مواقف خود را حفظ نموده و عوامل سلبى يا ايجابى در اراده و عزم آنها اثرى نبخشيده است. موقف ابراهيم خليل، موساىكليم، عيساى مسيح ومواقف عظيم حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه و آله ومواقف اميرالمؤمنين عليهالسلام و حضرت امام حسن مجتبى عليهالسلام و ساير ائمه هدى عليهم السلام، همه سرمشق، آموزنده، فوق العاده و از مظاهر بزرگ اوج عظمت مقام انسانى و برترى آنها بر فرشتگان و ملائكه است.
1) (1)
در اين ميدان ظهور، موقف حسين عليهالسلام و استقامت و پايدارى آن حضرت، بىمانند است؛ آن موقف پر از مصيبات و عوامل بازدارندهاى كه همه - حتى بر حسب زيارت ناحيۀ مقدسه - ملائكه را شگفتزده كرده كه اگر اين بشر است، پس اين همه مردمى كه اسير هوا و هوس خود شده و بندۀ زر و مال و گرفتار ظلم، تجاوز، شرك و كفرند، كيستند؟!
با چنين حُسن و ملاحت اگر اينان بشرند
ز آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند
اين موقف، شرايطى بود كه براى هيچ يك از انبيا و اوليا؛ نه آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و نه شخص اول عالم امكان، حضرت خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله و نه براى حضرت ابو الاوليا، امير المؤمنين عليهالسلام و نه براى ساير ائمۀ هدى عليهم السلام پيش نيامد و اين موقف، مختص به خود آن حضرت بود و اين ظهور و جلوۀ كرامت انسانيت تنها در اين موقف، تجلى نمود.
هر انسانى كه بخواهد از اين موقف عظيم چيزى بگويد يا بنويسد اگر در اوج قدرت علمى و ادبى باشد، متحير مىشود كه از كجا شروع كند و كدام يك از ابعاد بى منتهاى اين موقف الهى را مطرح نمايد.
اگر كيهان شناسان، علماى هيأت، صاحبان معرفت و ارباب اطلاع از اين جهان پهناور كه تعداد كهكشانهايش را تا يكصد و بيست ميليارد هم شماره كردهاند و اگر ديگران و ديگران كه در رشته هاى شناخت اجزاى اين جهان هستى از انسان، حيوان، كوه، دريا، نور، ذره و اتم و... آگاه و با
اطلاعاند، در برابر قدرتى كه اين مخلوقات كوچك و بزرگ را آفريده، تكبير و تهليل و سبحان الله ربّ السموات و الأرض مىگويند. ما قدرت بىانتهاى همان خالق كهكشانها و جميع عالم آفرينش را در خلقت حسين، صاحب آن همه عظمتها هم مىشناسيم و تسبيح، تهليل و تكبير مىگوييم و «فسبحان الذى خلق الحسين و اهل بيته و أولاده و اصحابه و انصاره» بر زبان جارى مىكنيم.
ما خط حسين عليهالسلام را، صراط مستقيم خط نجات و رستگارى مىدانيم؛ خط جهاد، خط امر به معروف و نهى از منكر، خط مبارزه با كفر و بدعت، خط ايثار و فداكارى در راه حفظ اسلام، خط محكوم كردن رؤساى ضلالت و سران مروّج فسق، ملاهى و مناهى.
ما به اين خط مشىها و عزادارىها و سوگوارىها براى حسين عليهالسلام و به برنامههاى سازنده و تعهد بخش عاشورا و مجالس روضه، به همه افتخار مىكنيم و اين مراسم را، البته در محدودۀ التزام به حفظ تمام ضوابط شرعى، همه ساله احيا مىكنيم و با اسلام و دين و مذهب تجديد عهد مىنماييم و همچنين عزادارى و گريه براى امام حسين عليهالسلام و زيارت او را موجب مغفرت و آمرزش گناهان مىدانيم و براى اين برنامهها، معانى عالى و تفسيرهاى بلند داريم.
بايد با ياد و تذكر خاطرۀ عاشورا و فداكارىهاى سيد الشهداء و اصحاب
بزرگوارش در راه اسلام و دفاع از دين و مسئوليتهاى مهمى كه در برابر دين، قرآن و حضرت بقيت الله، امام عصر ارواح العالمين له الفدا داريم آشنا شويم و خود را براى پيروى از اهداف كربلا و مقاصد آن امام شهدا آماده سازيم. مىدانيم كه حسين عليهالسلام با نادانىها، گمراهىها، ستمها و با استضعاف و استعلا مبارزه مىكرد. او با مقصد يزيد و با هدف ابن زياد و افكار خبيث اموى و يزيدى مخالف بود.
شيعه و دوستدار امام حسين عليهالسلام بايد اين خط حسينى را هميشه احيا نموده و سرمشق عمل خود قرار دهد. اين محرّم و صفرها و اين عزادارىهاست كه اسلام را نگاه مىدارد.
شعار
ليرغب المؤمن فى لقاء الله محقاً انى لا أرى الموت إلّا سعاده و لا الحياه مع الظالمين إلّا برماً(1)
. بحار الانوار، ج 44، ص 381؛ مؤمن را بايسته است كه خواهان ديدار خدا باشد كه من چنين مرگى را جز سعادت و زندگى در كنار ظالمان را جز ننگ نمىبينم.
از بركت خون حسين تا ابد زنده است و ستمكاران و بىدينان و بدخواهان بندگان خدا را محكوم مىنمايد.
فرياد آن حضرت كه در آسمان و زمين پيچيد و همه را به حفظ شرف و مجد انسانيت خواند، اكنون هم بلند است و رساتر و كوبندهتر به گوش مىرسد كه فرمود:
1) (1)
ألا و ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السله و الذلّه و هيهات منّا الذله أبى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حميه و نفوس ابيه من أن تؤثر طاعه اللئام على مصارع الكرام(1)
. آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه، مرا در بين و دو راهى شمشير (شهادت) و ذلت (زندگى) قرار داده است و هيهات! كه ما به زير بار ذلت برويم؛ زيرا خدا و رسولش و مومنان از اينكه ما پذيراى ذلت باشيم، ابا ندارد و دامنهاى پاك مادران ما و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران ما روا نمى دارد كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه مردان با فضيلت، مقدم بداريم.
الله اكبر! اين كلمات چقدر بلند و شور انگيز است! چقدر نفس انسانى بايد شجاعت داشته باشد و تا چه حد بايد پايبند به عزت، كرامت نفس، صبر و استقامت، رشد عقلانى و درك ملكوتى باشد تا بتواند در آن موقف كه همه عزيزانش در معرض مهلكۀ قطعى هستند و شريفترين و عفيفترين بانوان او در خطر اسارت مىباشند، چنين اعلام وجود و اظهار شخصيت و توانايى نفس و قدرت روح نمايد.
سلام الله عليك يا اباعبدالله بأبى انت و أمّى يا ليتنا كنّا معك فنفوز فوزاً عظيماً(2)
اى حسين! اسلام از تو زنده شد و قرآن از تو محفوظ ماند. تو ارزش و
بهاى انسانيت را نشان دادى و كريمۀ «إنّى أعلم ما لا تعلمون»(1)
. سورۀ بقره، آيۀ 30.
را تفسير كردى.اى حسين! اسلام غير از تو ناصر و ياور و نجات بخشى نداشت؛ تو را صدا مىكرد و به تو شكايت مىنمود و اين تو بودى كه به يارى اسلام شتافتى و گمراهىها را برطرف كردى.
لقد بذلت مهجتك فى الله و استنقذت عباد الله من الجهاله و حيره الضلاله(2)
در آن اوضاع و احوالى كه بنى اميه بر كشورهاى اسلامى مسلط شده بود، تمام وسايل تبليغى را براى منحرف كردن مردم از توحيد و اسلام و از اهلبيت عليهم السلام و براى تجديد عهد جاهليت به كار گرفته بود. سكوت مرگبار و تسليم در برابر آن وضع ناهنجار و آن همه استكبار و تجاهر به معاصى و گناهان، كه نمونۀ آن، همان يزيد الخمور و يزيد الفهود و يزيد الفسق و الفجور بود، همه جا را فرا گرفته بود و تنها صداى حسين، كه صداى اسلام و صداى قرآن بود، عالم اسلام را بيدار كرد و صداى دلنواز شوق و اشتياق او به شهادت در راه خدا، احياگر اسلام شد.
گويى حسين نيز مانند جدش صلاى توحيد سر داده و مثل اين آيه را، كه
تبليغات بنى اميه آن را از ياد مردم برده بود، بر آنها تلاوت مىكرد:
قل إن كان آبائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربّصوا حتّى يأتى الله بأمره و الله لا يهدى القوم الفاسقين(1)
. سورۀ توبه، آيۀ 24؛ بگو: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران و طايفۀ شما و اموالى كه به دست آوردهايد و تجارتى كه از كساد شدنش هراس داريد و خانههايى كه بدان علاقهمنديد، در نظرتان از خداوند، پيامبرش و جهاد در راه خدا محبوبتر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذاب خويش را در ميان شما آورد! و خداوند جمعيت نافرمان را هدايت نمىكند.
دوستى دنيا، دوستى پدران، فرزندان، برادران، همسران و خويشاوندان، اموال، تجارت و خانه و كاشانه، مردم را به سكوت و ترك امر به معروف و نهى از منكر و همكارى با سران كفر و جاهليت كشانده بود. اين امام عليهالسلام بود كه معنا ومضمون اين آيه را دوباره به مردم تفهيم كرد و خود عملاً آن را با همت بلند و تصميم الهى خلل ناپذيرش به كار بست.
آن روز، امروز، فردا و فرداها و در هر زمان و مكانى اين خطر وجود دارد و هشدار قرآنى اين است كه اگر آنچه را كه از كسان، وابستگان، مقام، ثروت و وسايل رفاهى داريد، از خدا، پيغمبر و جهاد در راه خدا بيشتر دوست مىداريد، منتظر عذاب باشيد.
مال و مقام و همۀ نعمت هاى دنيا بسيار عزيز هستند اما دين، اسلاميت، ولايت اهل بيت عليهم السلام و احكام خدا از همه عزيزتر مىباشند.
1) (1)
راه حسين عليهالسلام، راه قرآن، راه عمل به احكام و راه افتخار به اسلام، توحيد و ايمان به خداست، راه شرق و غرب و يمين و يسار نيست؛ راه افتخار به دوران هاى كفر و بت پرستى يا آتش پرستى و شرك يزدان و اهرمن و استكبار فرعون و نمرود و جمشيد نيست.
راه حسين، راه ترويج فساد و نوازندگى، معاصى و ملاهى و فخر به اين مسائل بيهوده نيست.
راه حسين، راه تجملپرستى، اسراف، علو، گردنكشى واستحقارمردم نيست.
شعار حسين و ابلاغش، ابلاغ قرآنى و مساوات ميان زن و مرد در ارزش هاى حقيقى است؛
إن المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين والصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً والذاكرات أعدّ الله لهم مغفرة وأجراً عظيماً(1)
. سورۀ احزاب، آيۀ 35؛ به يقين مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ايمان، و مردان و زنان فرمانبر، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان انفاقگر، و مردان و زنان روزهدار، مردان و زنان پاكدامن و مردان و زنانى كه بسيار يار خدا هستند، خدا هستند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.
در جامعهاى كه از حسين عليهالسلام پيروى مىشود، اين امور ارزش و
1) (1)
افتخار است و زنان با مردان در اين ارزشها بايد همطراز و بلكه رقابت داشته باشند و مختلط شدن آنها با بيگانگان در مجالس و محافل، در دانشگاه و مدارس، در محل كار و مديريتها و مشاغلى كه در ارتباط مستمر با بيگانگان است، با شأن و پارسايى و تربيت اسلامى زن مسلمان سازگار نيست و غرب زدگى، حاكى از ضعف هويّت و شخصيت است.
در اين ماه محرم و صفر، آقايان فضلا، علما، اساتيد و خطبا در سخنرانىها، مواعظ و منبرهايى كه دارند بايد توجه مردم را به اين مطالب حياتى جلب نمايند. يكى از بركات بزرگ حوزۀ مقدسۀ قم از آغاز تأسيس، همين بوده است كه طلاب در فرصت هاى تبليغى؛ مانند محرم، صفر و ماه مبارك رمضان براى تبليغ دين به شهرها، روستاها و قصبات بروند و با مردم و مؤمنين ارتباط نزديك برقرار نمايند و رشتۀ ايمان و آگاهى همگان را به وظايف اسلامى و تعاليم دينى استحكام بخشند. در دورۀ طاغوت و اختناق رضاخانى اين حركت فداكارانۀ حوزه كه با تحمل مشكلات و دشوارى هاى سخت، توأم بود، دين، ايمان و اسلاميت اين مردم خوب و عزيز را بيمه كرد. هر چه رژيم و نظام طاغوتى با زور و سرنيزه و تبليغات، مردم را از دين، اسلام و تعهد به احكام باز مىداشت - تا آنجا كه رسوم آتش پرستى را در مدارس پايهگذارى كرده، پايكوبى و ستايش آتش را ترويج نمود و تعليم ملاهى را اجبارى كرد و صدها نيرنگ ديگر به كار برد - همه از بركت اين ماه محرم و اين منبر حسينى و اين محبت و علاقۀ جامعه به حسين عليهالسلام، نقش بر آب شد و عاقبت هم همين برنامههاى تبليغى ريشۀ آن فساد را از بيخ و بن بركند و رژيمى را كه مىخواست به
جاى مليت و تاريخ اسلامى تاريخ به اصطلاح خودش، تاريخ كوروش و آزادى صهيونيسم و مليت آن چنانى را بر اين ملت مقاوم و مسلمان تحميل كند، سرنگون ساخت.
انتظار از همۀ طبقات، از مسئولين و مقامات نظام، متصديان امر آموزش و فرهنگ، رسانههاى گروهى و همۀ اقشار مردم و طبقات عزيز اين است كه همه با هم در حفظ اين ارزش ها، كه رمز موجوديت، استقلال، عظمت، اعتلا و آبروى اين كشور است همكارى نمايند و نگذارند كه اشخاص مشكوك در اركان اتحاد اين مردم و تعهد آنها به خط قرآن و اسلام رخنه نمايند و با عناوين مختلف، راه نفوذ بيگانگان و به خصوص سلطۀ فرهنگى آنها را باز نمايند.
و همه در راه حسين عليهالسلام، كه راه حيات و راه عزت و آزادگى حقيقى است همگام و همراه شده و هر چه بيشتر براى عظمت اسلام و مسلمين سعى و كوشش نماييم و اين مدرسۀ عمومى و همگانى حسينى را - كه كلاسهايش در همه جا و هر مكان برقرار است و عالم و جاهل، شهرى و روستايى و زن و مرد را در برمىگيرد - بهتر و فراگيرتر و جامعتر از گذشته برگزار كنيم.
والسلام على مولانا أبى عبدالله و على الأرواح التى حلّت بفنائه و على شيعته و محبّيه و من أبكى أو بكى أو تباكى فى مصائبه و رحمة الله و بركاته(1)
. پيام به مناسبت سالگشت حادثۀ عظيم عاشورا، محرم الحرام 1420 ه - ق.
1) (1)
قال الله تعالى لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب(1)
سورۀ يوسف، آيۀ 111؛ در سرگذشت آنان درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود.
السلام على مولانا سيدالشهداء منقذ الامة من الجهالة وحيرة الضلالة ابى عبدالله الحسين عليهالسلام و على اولاده واهل بيته و اصحابه و انصاره.
ثم السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
با تشكر و تقدير شايان از عزيزان فرزانه و عاشقان حسينى، برگزار كنندگان محترم همايش كشورى عبرتهاى عاشورا، حُسن انتخاب عنوان اين همايش را به ايشان تبريك مىگويم.
همان گونه كه از اين عنوان استفاده مىشود، يكى از شعب مهم و متعددى كه محققان در واقعه بىنظير و تاريخى عاشورا بايد به تفصيل در آن بحث
و بررسى نمايند عبرتهاى بسيارى است كه از عاشورا برداشت مىشود و
1) (1)
پيام هاى حوادث و وقايع آن است كه دانستن آنها براى همگان از هر طبقه سودمند، معرفت بخش و آموزنده است.
تأمل در وقايع عاشورا هر چه ژرفتر و گستردهتر گردد، ثمرات فكرى، تربيتى و ايمانى آن بيشتر خواهد بود.
جامعه به چيزى مانند اين عبرتها، پيامها و درسهاى عاشورا نيازمند است؛ اين پيامها و عبرتها بايد به همگان ابلاغ شود؛ درمنابر، سخنرانىها، مقالات و تأليفات و در ضمن اشعار و مراثى بايد تكرار گردد؛ بايد عاشورا را با اين معانى عالى و با اين عبرتها تبليغ نمود، تا همگان به خصوص نسل آگاه جوان، درسهاى آن را برنامۀ عمل و حركت خود قرار دهند. و لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم.
امتناع امام از بيعت با يزيد و سخنان آن حضرت در جواب وليد، حاكم مدينه و مروان و هجرت آن يگانۀ تاريخ از مدينه به مكه عبرت انگيز و پر از معانى و هدايتهاى عالى است. توقف آن حضرت در مكۀ معظمه نيز متضمن پيامهايى است كه همه موضع شكستناپذير و غير قابل برگشت آن حضرت را اعلام مىكرد. خروج امام از مكه در زمانى كه مردم از اطراف، بلاد و شهرها براى حج آمده بودند و آن خطبۀ تاريخى و پر از ابلاغ و ارشاد و انذار، عبرتانگيز، آموزنده و سازنده بود. اعزام شخصيتى مانند مسلم بن عقيل و پذيرفتن دعوت مردم كوفه و حوادثى كه در كوفه اتفاق
افتاد و به شهادت حضرت مسلم منتهى گرديد و اتفاقاتى كه بين راه مكه تا
كربلا و روبه روشدن با حر واقع شد و آن خطبۀ رسا متضمن آن جملههاى پر از پيام و احياگر روح غيرت و شهامت كه هر صاحب بصيرت را تكان مىدهد، هشيار و بيدار باشى است كه تا اين زمان و زمانهاى بعد، عالم انسانيت را بيدار و آگاه مىسازد و اين جملۀ مقاومت آموز آن
انى لا ارى الموت الا سعادة ولا الحياة مع الظالمين الا برماً(1)
. ذخائر العقبى، ص 150؛ به راستى من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز ملامت نمىبينم.
همواره بايد ورد زبان مردم آزادىخواه و ستمستيز باشد. اقتداى حر به امام در نماز، عاقبتِ خير و فرجام كار او درس عبرت است. ملاقات امام با عبيدالله حرجعفى و خوددارى او از قبول دعوت امام و گرايش و انقلاب فكرى زهير در يك ملاقات كوتاه با امام نيز عبرت و راهنماى مردم بر گزينش آخرت بر دنيا، و شهادت و حيات جاودانى بر حيات فانى است.
ورود امام به كربلا همراه با اهل بيت، آن شخصيتهايى كه براى خدا، خلقى و بندهاى عزيزتر از آنها در روى زمين نبود، ملحق شدن افرادى معدود از نخبگان و فرهيختگان عالم اسلام به آن حضرت، مواضع اصحاب تا روز عاشورا، نيل به شهادت، شور و شوق و استقامت و پايدارى آنها كه اگر جانشان هزار جان بود و جاننثارى در راه دين و نصرت امام هزار بار بيشتر ممكن بود شيفته و مشتاق آن بودند، همه براى عالم انسانيت، عبرت،
1) (1)
درس و دستور زندگى شرافتمندانه و خداپسندانه است. مواقف بىمانند و حساس و استقبال آنان از تيغ، تير، شمشير، مرگ و شهادت، موقف حبيب، موقف عابس، موقف مسلم بن عوسجه، مواقف آن رجال بىنظير كه خود امام در وصف آنها فرمود: «من اصحابى با وفاتر و نيكوكارتر از اصحاب خود نمىشناسم»(1)
. اما بعد فأنى لا اعلم اصحاباً اوفى و لا خيراً من اصحابى.
، مواقف بنىهاشم، موقف و بلكه مواقف حضرت ابىالفضل، موقف حضرت على اكبر و موقف قاسم هر كدام مواقفى است كه تاريخ بشريت به آن افتخار مىنمايد و آيۀ كريمۀ:انى اعلم ما لا تعلمون(2)
را تفسير مىكند. در اين ميان، مواقف بانوان هم بزرگ و عظيم بود؛ همه كوه استقامت و صبر و تحمل، ذلت ناپذير، پا برجا، اميدوار بر غلبۀ حق و موفقيت خود و مغلوبيت حقيقى دشمن بودند.
آن سى هزار يا بيشتر لشكر خون آشام، اگر چه همۀ اصحاب را به شهادت رساندند اما از رخنه در قدرت روحى آنها ناتوان ماندند. اين مواضع براى بشر، عبرت است بايد در طول قرون و اعصار بگويند و بنويسند، در مدرسهها و مكتبها اين ايستگاههاى درخشان را بياموزند و درس بدهند تا بشر، خود و گوهر پاكش را بشناسد و خود را به جيفۀ دنيا نفروشد و معناى اين كلام بزرگ علوى را درك كند:
الا حرّ يدع هذه اللماظة لاهلها انه ليس لانفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها الا بها(1)
. نهج البلاغه، حكمت 456؛ آيا آزادهاى نيست كه اين دنيا را كه در كم ارزشى، همچون ته ماندۀ طعامى است، به اهلش واگذارد؟ به راستى كه جز بهشت هيچ ارزشى براى جانتان نيست؛ پس آن را فقط در برابر بهشت معامله كنيد.
امّا زبان وقلم از بيان عظمت موقف شخص الهى امام عليهالسلام و آن قهرمان بزرگ فضايل ملكوتى، خصايص قدوسى و مقامات سبوحى، عاجز و ناتوان است و مثل توصيف ذرّه و كمتر از آن از آفتاب جهان تاب، و سراب از اقيانوسهاى آب است. نواحى عظمت و موجبات بصيرت و عبرت در وجود امام، كار، قيام، مواضع و مواقف عالى و متعالى آن حضرت، بسيار و بىشمار است. اتصال قدرت امام به قدرت لايزال الهى در آن موضعگيرىهاى محير العقول مشهود است و حقيقت معناى صانع «وجهاً واحداً يكفيك الوجوه» از آن ظاهر و معلوم است.
در اين سير الى الله، اوج علو قدر انسان خليفة الله كه از ملائكه، ارفع و انبل است آشكار مىگردد. حقيقت آن سير و حركت، سير به سوى كمال بىنهايت و تقرب بيشتر و بيشتر از كسى بود كه حائز عالىترين رتبۀ كمال و تقرب به اوست.
تمام آن چه افتخار انسانيت است؛ مانند ايمان، اخلاص، صبر، ايثار، پاسدارى از شرف، عزت، حميت، حقوق ضعفا، نفى استبداد، ظلم، استكبار و استحقار عبادالله در اين برنامۀ الهى درخشان است.
1) (1)
امام عليهالسلام براى حفظ دين خدا و نجات امت، مصائب جانكاهى را از داغ جوانان و برادران، اسارت بانوان و شهادت اصحاب، پذيرا شد و ميان آخرت، دنيا، خدا، خلق، عزت و ذلت و در نهايت ميان بهشت و دوزخ و بين شهادت خود و همۀ بستگان عزيز اسارت اهل بيت و بيعت و تسليم، مخيّر شد و با آن تصميم قاطع و عزم راسخ و غير قابل بازگشت، خدا، قرآن، اسلام و حمايت از حقوق جامعه و شهادت خود و همۀ آن مصيباتى را كه هر كدامش برا ى اينكه تهمتنترين افراد را به تسليم وادار كند، اختيار فرمود و صداى بلند و رساى او
أَلا إِنَّ الدَّعِى بْنَ الدَّعِى قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّة وَ الذِّلَّة وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة يَأْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّة وَ نُفُوسٌ آبِيَة مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طاعَة اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ(1)
. آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه، مرا در بين و دو راهى شمشير (شهادت) و ذلت (زندگى) قرار داده است و هيهات! كه ما به زير بار ذلت برويم؛ زيرا خدا و رسولش و مومنان از اينكه ما پذيراى ذلت باشيم، ابا ندارد و دامنهاى پاك مادران ما ومغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران ما روا نمىداردكه اطاعت افراد لئيم وپست را برقتلگاه مردان بافضيلت، مقدم بداريم.
عالم به خواب خفتۀ اسلام را بيدار كرد.
1) (1)
درسهاى بزرگ و حيات بخشى كه طى ظهور اين استقامت و مقاومت به مردم داده شد هر يك بىنظير بود؛ در ارتباط با اصحاب و انصار و شهادت يكايك آنها، شهادت جوانان بنى هاشم و جوان عاليقدرى مانند علىاكبر با آن اوصاف و شمايل پيغمبرى و برادرى چون ابوالفضل العباس و شهادت كودكان و اطفال در هنگام وداع با اهل بيت عليهمالسلام و هنگامههاى جانگداز ديگر، مناظر و مشاهدى بودند كه همه نشان آن بود كه قهرمان اين صحنه از قدرت و قوّتى برخوردار است كه هيچ نيرو و قوۀ مادى و هيچ مصيبت، فشار، قساوت و جنايتى - هرچند دلخراش و غير قابل تحمل باشد - بر او غالب نمىشود و او را از هدف مقدسى كه دارد باز نمىدارد. اينها همه عبرت است و براى بشريت درس حيات، شرف، ايمان و استقامت.
وقايع بعد از شهادت و اسارت اهل بيت عليهمالسلام و حضور آنان در مجلس ابن زياد و يزيد و فرصتهاى ديگر، عبرتانگيز، سرمشق، آموزنده و سازنده است. آن پاسخهاى شجاعانه و پرمعناى حضرت زينب به ابن زياد و خطبۀ تاريخى آن حضرت در مجلس يزيد كه از معجزات بزرگ به شمار مىرود براى هميشه عبرت است؛ حقايقى كه در اين خطبه در چنان مجلسى بيان فرمود و توبيخ و تحقير قدرتمندانۀ يزيد، نيروبخش مظلومان در برابر ستمگران است. خطبۀ حضرت سجاد عليهالسلام و درنهايت پيامدهاى واقعۀ جانسوز عاشورا مانند «واقعۀ توابين» و استمرار ياد اين
افتخارات كه تا عصر ما و اعصار آينده به صورت مجالس روضه و هيئتهاى عزا ادامه مىيابد براى بشريت عبرت است و دليل قدرت حق و سستى باطل مىباشد.
ذلك بان الله هو الحق و انّ ما يدعون من دونه الباطل و أن الله هو العلى الكبير(1)
. سورۀ لقمان، آيۀ 30، اينها هم دليل بر حقانيت خداوند است، و آنچه را غير ازاو مىخوانند باطل مىباشد و خداوند، بلند مقام و بزرگ مرتبه است.
،لقد كان لقصصهم عبره لاولى الالباب(2)
وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين سلام الله و صلواته على مولانا ابى عبدالله الحسين سيد الشهدا و ابى الاحرار الذى بذل مهجته فى الله حتى استنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة و سلامه على اهلبيته و اولاده و اصحابه(3)
قال الله تعالى: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً(1)
. سورۀ اسراء، آيۀ 33؛ آن كس كه مظلوم كشته شد، براى ولى او مسلط (و حق قصاص) قرار داديم.
واقعۀ جانسوز عاشورا و شهادت حضرت سيد الشهدا، حادثهاى عظيم، يگانه و منحصر به فرد است كه نظير آن در تاريخ، نه قبل از آن واقع شده و نه بعد از آن اتفاق خواهد افتاد.
ابعاد و جوانب بسيار آن به حدى است كه ورود در هر كدام موجب آگاهى از جوانب جديد و بيشتر مىگردد؛ در حوادث گذشته و آينده نقش و اثر داشته و دارد و حتى مىتوان حوادث قبل از آن را هم با نگاه به اين واقعه بررسى و مطالعه كرد.
البته اين حادثه از لحاظ اسرار و نكات مخفى، آن قدر عظيم است كه
آنچه از آن ظاهر است با آنكه در اوج عظمت قرار دارد، در برابر آنچه از آن پنهان است قابل قياس نيست، و چنان تكان بزرگى به عالم داد كه
1) (1)
هيچگاه آرام نخواهد گرفت و مانند جِرم آسمانى بزرگى است كه در اقيانوس بيكران هستى بيفتد و موجى مناسب آن به وجود آيد كه همواره در طول قرون و اعصار با شفافيت بيشتر در گسترش مىباشد.
عاشورا در همۀ حوادث، به خصوص وقايع عالم اسلام، نقش دارد. وقايعى كه بيان تفاصيل و تحليلات تاريخى آنها به بررسىهاى عميق و وسيع، نياز دارد؛ وقايعى كه از اعتراض آن زن از بكر بن وائل، ثورۀ توابين، شهادت سليمان بن صرد و چهار هزار نفر از قيام كنندگان با او، قيام مختار و حتى آغاز دورۀ تسلط عبدالله بن زبير شروع شد و تا به امروز و در عصر ما، انقلاب اسلامى و سقوط حكومت ضد عاشورايى رضا خان و پسرش ادامه پيدا كرد، وسرانجام خدا مىداند كه تا كى و در چه زمان و عهد قريب يا بعيد و پس از چه وقايع تاريخى ديگر، به قيام جهانى و ظهور حضرت مهدى موعود عليهالسلام منتهى خواهد شد.
ظهور شخصيتى مانند حضرت امام زين العابدين عليهالسلام، با آن سيره و جلوه، قلوب دوست و دشمن را مسخّر ساخت و مانند عمر بن عبد العزيز - كه آن حضرت را سراج دنيا و جمال آخرت مىخواند - اگر چه جلوۀ ملكوتى آن امام، خود به خود و در نهايت تماميت و كمال، جهان را نورانى
مىكرد واقعۀ عاشورا و نور جهانتاب حسينى نيز بر زينت و نورانيت آن
افزود و درخشندگى آن را مضاعفتر كرد.
عاشورا همچنين در مواضع حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام اثر گذاشت و با اينكه خود آن مواضع، پر از روح و حيات بود، در روح و حيات مواضع آنها نيز تجلى داشت؛ بر عزت، محبوبيت و تأثير بيشتر مظلوميت حضرت موسى الكاظم عليهالسلام و موقف جهانتاب حضرت عالِم آل محمد عليهم السلام افزود و به طور كلى همۀ مقامات و ظهور درجات ائمۀ طاهرين عليهم السلام از آن استقامت پرمعناى حسينى عليهالسلام، آن همه صبر و تصميم متعالى، جلوه و جذابيتى خاص يافتند و در عين حالى كه همه در كمال تماميت بودند، اما همگى به هم پيوسته و به شكل بزرگترين واحد نورانى كثير الانباء و كثير المفاخر و المآثر متجلى شدند و هنوز هم در تجلى هستند.
در مورد رابطۀ انتظار، ظهور، غلبۀ مطلق حق بر باطل، نصرت اسلام، حكومت واحدۀ اهل بيت عليهم السلام در آخر الزمان و قيام آن يگانۀ جهان و نادرۀ دوران و نابغۀ اعصار و ازمان، با عاشورا و آن نهضت الهى و بروز آن قدرت معنوى و حقيقى نيز علاوه بر نكتههاى گفته شده، درسها، فلسفهها و اسرار ناگفته بسيار است.
مىتوان گفت يك هدف از برقرارى حكومت جهانى حَقه به دست يداللهى حضرت مهدى عليهالسلام، تدارك و جبران ظلم و ستمهاى وارد بر اهل بيت عليهمالسلام، مصائب جانكاه، تحقق وعدههاى الهى و بلكه عكسالعمل تحمل آن مصائب در راه دين و دفاع از اسلام مىباشد كه بر
حسب آيات و روايات است؛ اگر چه در اين دنيا و عالم كوچك، تدارك پاداش و ثواب عاشوراى حسين عليهالسلام فراهم نيست اما در جهان وسيع و پهناور آخرت به گونهاى كه مقتضاى صفات جمال و كمال الهى است، برنامۀ وافى و كافى آن اجرا خواهد شد و جايگاه رفيع و بلند روز عاشورا در بُعد و معنا و جلوۀ خودش كه جز در آن عالم، ظهور و نمايش نمىپذيرد، آشكار خواهد گرديد.
متأسفانه قلم و بيان ما از توصيف آن مطالب، اعزاز و اكرامى كه خدا از حسين عليهالسلام مىنمايد و همچنين بيان روابط عاشورا با قيام حضرت بقيةالله ارواح العالمين له الفداء عاجز و ناتوان است و هر مقدار كه هر كس بگويد، از حد درك خود و دركى كه از اين معانى در اين جهان ممكن است، بيشتر نخواهد بود. براى آشنايى با مقام جلال و جمال و تقرب حضرت سيدالشهداء عليهالسلام به حضرت ذوالجلال والاكرام و تماشاى جلوۀ نورانى حسين عليهالسلام در روز عاشورا، كه هر چه مصيبات آن حضرت افزونتر مىگرديد بر جمال جسمانىاش نيز افزوده مىشد، بايد منتظر آن روز و جهان آينده باشيم. اگر چه از درك حقيقت ربط روز حسين و روز مهدى عليهما السلام در افق بلند و متعالى آن عاجزيم؛ ليكن از بعض جملههاى احاديث و زيارات و ادعيه، نكاتى استنباط مىشود كه آموزنده و در سطحى بسيار عالى آن را معرفى مىنمايد. حتى استمرار ولايت و امامت كه منتهى به امامت حضرت مهدى عليه السلام مىشود مرتبط به شهادت سيد الشهدا عليهالسلام معرفى مىگردد و اين يك معنا و سرّى است كه علاوه بر آنكه از
بُعد معنوى داراى اهميت خاص است از ابعاد ديگر مثل جامعهشناسى نيز موجه و مثبت است.
ارتباط ديگر عاشورا با آخر الزمان و ظهور حضرت صاحب الامر عليهالسلام مسئلۀ رجعت است كه بر حسب آن، دشمنان اهل بيت عليهم السلام مخصوصاً قتله سيد الشهداء عليه السلام و كُشندگان اصحاب بزرگوار آن حضرت و ستمكاران و كسانى كه به اهل بيت عليهم السلام ظلم كردهاند و هم چنين شخص آن حضرت، با اصحاب و انصار عالىمقام و كسانى كه خدا مىخواهد، به دنيا رجوع مىنمايند، و قتلۀ سيد الشهداء عليه السلام و ظالمان ديگر، عواقب سوء دنيوى اعمال خود را مىبينند. در اين ظهور، عنايات الهيه بر اهل ايمان و شيعيان ظاهر مىشود و بركات زمين و آسمان آشكار مىگردد. از بينش ديگر مىتوان تأويل كامل آياتى چون: «و نريد نمنّ على الذين استضعفوا...»(1)
. سورۀ قصص، آيۀ 5؛ و ما اراده كرديم كه به مستضعفان زمين منت گذاريم.
را همان رجعت علوى و حسينى دانست و كلام معجز نظام امير المؤمنين عليه السلام را كه فرمود:لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها و تلا عقيب ذلك و نريد أن نمنّ على الذين...(2)
به همان معناى ظاهر آن دليل دانست و از آنجا كه اين عطف دنيا نسبت به شخص آن بزرگواران، محقق مىگردد، معانى آيه «وعد الله الذين امنوا منكم...»(1)
. سورۀ نور، آيۀ 55.
و آيات ديگر و خروج دابة الارض - كه به امير المؤمنين عليهالسلام تفسير شده - عينيت مىيابد.انتظار فرج، انتظار تحقق همۀ اين وعدههاى قرآنى و وحيانى است. هم انتقام از اعداء الله و اعداء آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين گرفته مىشود؛ و هم از بازماندگان فكرى و اعتقادى آنها، كه در عصر ظهور وجود دارند؛ همانها كه به يزيد و معاويه و ديگران از اعداى اهل بيت عليهم السلام افتخار مىكنند و در مثل زمان ما كتاب «حقائق عن امير المؤمنين يزيد بن معاويه» مىنويسند و كتاب «العواصم من القواصم ابن عربى» را نشر مىدهند و بر آن شرح و تعليق مىنويسند.
آخر الزمان عنوان و اصطلاح وسيعى است كه ما در انتظار آن هستيم و برنامههاى گستردهاى كه در آن زمان، اجرا خواهد شد، همه در مسير جهانى شدن حق و پيروزى مطلق آن بر باطل و قلع و قمع اعداء الله و اعداء الرسول و اهل بيته و النواصب مىباشد، البته ظهور حضرت مهدى عليهالسلام و حكومت عدل جهانى آن حضرت به مثابۀ هستۀ مركزى آن وقايع است و همۀ ما در زيارت عاشورا آن ظهور و حضور را از خدا مسئلت مىنماييم.
به تعبيرى مىتوان گفت كه ظهور و رجعت، همه مكمل بعثت و واقعۀ
1) (1)
ولايى - تاريخى غدير و برنامهاى است كه سيد الشهدا عليهالسلام اجرا فرمود. از بعضى روايات و القاب آن حضرت و از پيوستگى اين معانى و ربط اين برنامهها با سيره و عمل شخص حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، ائمۀ طاهرين عليهم السلام و حضرت صديقه عليها السلام آشكار مىشود كه آنها در عين استقلال، با هم مرتبط بوده و هدف از همه، تحقق اغراض الهى است. «لا يعلم تفاصيلها وعظم ما فيها من الاسرار الا الله والذين اختصهم به».
سخن را در اين موضوعِ كثير المطالب و وسيع الابعاد آنها با روايتى به پايان مىرسانيم كه در آن فضل نصرت سيد الشهدا عليهالسلام به نصرت حضرت مهدى عليهالسلام تشبيه شده است و از آن استفاده مىشود كه ظهور حضرت مهدى عليهالسلام ادامۀ همان موقف آن امام مظلوم است.
روايت را خود حضرت امام حسين عليهالسلام در ضمن خطبهاى بر حسب بعضى كتب مقاتل انشا فرمودهاند. آن حضرت از جد بزرگوارشان حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله روايت فرموده است به اين لفظ
قال عليهالسلام و من واسانا بنفسه كان معنا غداً فى الجنان نجياً من غضب الرحمان و قد قال جدى رسول الله صلىاللهعليه وآله ولدى حسين يقتل بطفكربلاغريباً وحيداً عطشاناً فريداً فمن نصره فقد نصرنى و نصر ولده القائم(1)
. ناسخ التواريخ، و الدمعة الساكبه؛ هر كس با نفس خويش با ما مواسات نمايد فردا در بهشت با ماست در حالى كه از خشم خداى رحمان رها يافته است؛ به تحقيق جدّم رسول خدا كه صلوات خدا بر او و خاندانش باد فرمود: فرزندم حسين در كربلا غريبانه و تنها و تشنه به شهادت مىرسد هركس او را يارى كند مرا و فرزندش حضرت مهدى را يارى نموده است.
و(2)ذلك و من يعظم شعائر الله فانّها من تقوى القلوب(1)
. سورۀ حج، آيۀ 32؛ اين است (مناسك حج)؛ و هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانۀ تقواى الهى است.
از بزرگترين شعائر تشيع و ولاى اهل بيت رسالت عليهم السلام اقامۀ مراسم عزادارى و سوگوارى براى حضرت سيد الشهداء، ابى عبد الله الحسين عليه الصلاة و السلام و كحل الله ابصارنا بتراب مقدم زوار حرمه مىباشد.
اين شعائر، شعائرالله، شعائر اسلام، شعائر مجد و عظمت موحدين و خداپرستان و معالم انسانيت است.
تعظيم اين شعائر هر چه باشكوهتر انجام شود، دلها را بيشتر و بيشتر به خلوص نيت، صبر، استقامت و فداكارى در راه احياى حق و اعلاى كلمۀ اسلام نائل مىسازد و ظلم، استبداد، شرك و استضعاف را محكوم مىنمايد.
مكتب جهاد و مدرسۀ عظمتهاى انسانى در اين شعائر زنده مىشود و
فرياد حسين عليهالسلام
1) (1)
انى لا ارى الموت الا سعادت و لا الحياة مع الظالمين الا برما(1)
. ذخائر العقبى، ص 150؛ به راستى من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز ملامت نمىبينم.
بدنهاى مستكبران را مىلرزاند و اركان استكبار آنان را منهدم مىسازد.
شعائرى است كه در طول تاريخ به انسانها درس مىدهدكه سربلند، عزيز و با افتخار زندگى كنيد و به ذلت، پستى و هر چه دون شأن انسانيت است تن در ندهيد و همگان، هميشه در هر جا و هر مكان با بزرگ مجاهد آل محمد صلوات الله علهم اجمعين و رهبر آزاد مردان جهان، ابوالشهداء و سيد الاحرار فرياد «هيهات من الذلة» را سر دهيد و به خوارى و دون همتى گردن ننهيد كه على عليهالسلام، امير مؤمنان، پدر بزرگوار حسين عليهالسلام فرمود:
الا حر يدع هذه اللماظة لأهلها انه ليس لأنفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها الا بها(2)
اگر مىخواهيد به پيشتازان صحنۀ شهادت كربلا تأسى كنيد خود را به غير از خدا، ثواب خدا و بهشت خدا نفروشيد.
اين شعائر به هر صورت و به هر مظهر و جلوهاى اقامه شود، مقدس است و برگزاركنندگان آن، مورد ستايش و تحسين خواهند بود. با اين شعائر مىتوان دعوت اسلام را بيش از پيش جهانى كرد و دنيا را مجذوب حقايق اين دين حنيف نمود.
به طور يقين حضرت بقية الله ارواح العالمين له الفداء در بعضى از اين مراسم شركت فرموده و با عزاداران حسين عليهالسلام همكارى كردهاند.
بديهى است اين مراسم و شعائر بايد تا آنجا كه ممكن است از ريا، شوائب، هرگونه عمل نامشروع و حرام پاك و منزه باشد و همۀ جلوههاى آن، جلوه هاى حمايت از حق، امر به معروف و نهى از منكر و كوبيدن باطل و معصيت باشد.(1)
. نگاشتۀ 17 ذى القعدة الحرام 1414 ه - ق، 1373/2/8.
1) (1)
السلام عليك يا ابا عبدالله و على ارواح التى حلت بفنائك اشهد انك بذلت مهجتك فى الله حتى استنقذت عباده من الجهالة و حيرة الضلالة و احييت نظام الدين صلوات الله عليك و على اهل بيتك و اصحابك و رحمة الله و بركاته(1)
. سلام بر تو اى اباعبدالله، و سلام بر ارواحى كه فانى در تو شدند. به درستى كه خون خويش را در راه خدا مبذول داشتى تا خواهان آن باشى كه بندگان پروردگار از جهالت و سرگردانى در ضلالت نجات يابند و تو نظام دين را احيا كردى. صلوات، رحمت و بركات خداوند بر تو باد و براهل بيت تو و ياران تو.
مكتب حياتبخش حسينى عليهالسلام اگر چه در دورۀ سال و هر زمان و هر مكان به روى شيفتگان اهل بيت عليهم السلام باز است و در طول سال، بركات آن مورد استفاده است، اما در ماه محرم و صفر و به خصوص عاشورا و اربعين به طور گسترده و با وسعتى بىنظير گشايش يافته و همه را از پير و جوان، زن و مرد، شهروندان و روستاييان به سوى خود جلب و
جذب مىنمايد و به شكل يك دانشگاه عامِ خود برخاسته با صدها هزار
1) (1)
مجلس درس و تعليم و تربيت و دهها هزار معلم و مربى تشكيل مىشود و دانشمندان طراز اول و علماى علوم و فنون و ساير طبقات زير پوشش آن قرار گرفته و به كسب فيض از آن نائل مىشوند. سخن گفتن پيرامون اين مكتب الهى و فوايد و منافع آموزشى و پرورشى آن و امكاناتى كه براى بهرهگيرىهاى بسيار بزرگ در ساخت سالمترين و بهترين جوامع انسانى در آن وجود دارد به تأليف كتابها نياز دارد.
مكتب حسين عليه السلام مكتب حيات و مكتب كمال و مكتب آگاهى و بصيرت، مكتب عزت، شهادت، اخلاق، معرفت، ايثار، فداكارى، حق، ايمان، توكل و اعتماد به خداوند متعال است. پيامهاى عالى آن، همه انسانساز، پيشتاز، افتخارآفرين، دلربا و دلنشين است. اسرار بزرگى كه در آن است عقول عاليه را متحير نموده و بسيارى از غوامض مطالب انسانى را در عالم آفرينش، تفسير مىنمايد و عظمت مقام انسان كه از همۀ مخلوقات بالاتر و بهتر است را آشكار مىگرداند؛
لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب(1)
. سورۀ يوسف، آيۀ 111؛ در سرگذشت آنان درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود.
در اينجا نمىخواهيم و نمىتوانيم كه پيرامون اين معانى عالى سخنى بگوييم؛ هزارها مقاله و كتاب نوشته و گفته شده و هر چه بگوييم باز هم مجال سخن گفتن گشوده است.
اين شرح بىنهايت كز وصف يار گفتند
1) (1)
حوزۀ علميۀ كهنسال قم، در اين دورۀ جديد كه ازسال 1340 ه -. ق به همت مرحوم آيت الله العظمى حائرى قدس سره بازگشايى شد در كنار برنامههاى تحصيلى، علمى و تحقيقى و تربيت اساتيد بزرگ، علما، آيات، مراجع، مؤلفان، گويندگان، وعاظ و مبلّغان لايق، موضوع تبليغ و نشر معارف دين و آثار و احاديث اهل بيت عليهم السلام و آشنا كردن جوامع شهرى و روستايى و خلاصه همۀ جامعه را با احكام اسلام نيز نصب العين قرار داد و در اين راه با استفاده از مكتب حسينى و علاقۀ باطنى و پاك مردم به ذكر مصائب اهل بيت عليهم السلام به خصوص واقعۀ جانسوز كربلا بهرهها گرفته و علاوه بر ماه مبارك رمضان و فرصتهاى ديگر در ماه محرم در پرتو بيان مصائب آن حضرت و مقاصد نهضت بىنظير كربلا، اين مدرسۀ الهى هدايت و ارشاد، در طول بيش از هشتاد سال كه از عمر با بركت آن مىگذرد، خدمات تبليغى خود را ادامه داده است و در برابر انحرافات، كجروىها، كجفهمىها، بدعتها و اختناقى مثل اختناق رضاخانى، ايستادگىها نموده و مواضع و مقاومت اين حوزه در ابطال باطل و حفظ عقايد جامعه همواره مؤثر و كارساز بوده است.
اكنون كه محرم سال 1423 ه -. ق را استقبال مىنماييم، به همان شيوۀ مرضيه، علما، فضلا، طلاب عزيز، خطبا و مبلغان حوزه براى ايفاى نقش و مسئوليتهاى بزرگى كه روحانيت در رساندن احكام، هدايت، تبليغ، احياى شعائر اسلام و معارف مكتب راستين تشيّع و ولايت به عهده دارند، عازم بلاد، قراء، قصبات، نقاط دور دست در داخل و خارج ايران مىباشند؛
از خداوند متعال براى همه توفيق و تسديد و عنايات خاصۀ آقايشان و آقاى همه، حضرت بقية الله، ارواح العالمين له الفداء را مسئلت مىنمايم. اميد است همه به فتوحات بزرگ نائل شده و با همكارى امت عزيزومخلص وشيعيان پاكباز حضرت سيد الشهدا عليهالسلام، مراسم و شعائر عاشوراى حسينى و ماه محرم امسال باشكوهتر و پربارتر از سالهاى گذشته برگزار گردد.
حقير مناسب ديدم بعضى نكات را كه شايد از نظر خود آقايان و بسيارى از ديگران پنهان نباشد تذكراً به عرض برسانم:
اميدوارى به نصرت خدا و غلبه بر اعدا، تشويق و ترغيب نمود.
از امور مهمى كه بايد هر مسلمان آن را وظيفۀ بزرگ و اساسى خود بداند، حفظ هويت اسلامى است كه همواره و به خصوص در اين قرن اخير، تغيير يا خدشهدار شدن و كمرنگ شدن آن را دشمنان، سياست اصلى خود براى تسلط بر مسلمانان و از بين بردن استقلال اسلامى مىدانند؛ ضديت با هويت اسلامى را در همۀ رشتهها و شعب مختلف تمدن اسلامى فعال كرده و كم و بيش در كشورهاى اسلامى به تضعيف آن به طور رسمى با تغيير آن نائل شدهاند.
غربگرايى و پيروى از عادات و رفتار غربىها و تقليد از آنها حتى در لباس و امور به ظاهر كوچك تا برسد به امور مهم مانند ترويج اختلاط زن و مرد، عنوانها و شعارهايى مثل رفع تبعيض از زنان يا به بهانۀ آزادى بيان و آزادى مطلق، بعضى احكام شرع را زير سؤال بردن و ترويج موسيقى، نوازندگى، ملاهى، تشويق فراوان به اصطلاح خودشان از هنرمندان بىاعتنا به شرع و تنازل از شعارهاى اسلامى، همه حركت به سوى تغيير هويت اسلامى يا تضعيف آن مىباشد.
بايد به مسلمانها هشدار داده شود كه به خطرات اين گرايشهاى غرب مآبانه كه متأسفانه گسترده مىشود، توجه داشته باشند و هويت اسلامىشان را از جان خود هم عزيزتر بدانند و در همه جا و در همه مواضع به آن ملتزم و متعهد باشند و به آن افتخار كنند؛ به اسلام، به قرآن، به تشيع، به ولايت ائمه عليهم السلام افتخار كنند و تمدن و اخلاق اسلامى را برتر از هر تمدن، اخلاق و مدنيت بدانند.
ما به عزت تشيع، عزت عزادارى سيد الشهدا عليهالسلام، به اصحاب آن حضرت، به حضرت عباس، به حبيب بن مظاهر، به مسلم بن عوسجه، و به حجر بن عدى و مفاخر بزرگ اسلام و تشيع، به همه افتخار مىكنيم.
ولله العزة العزة لله و لرسوله و للمؤمنين(1)
. سورۀ منافقون، آيۀ 8؛ عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنين است.
حدثوا الناس بما يفهمون او يعرفون و لا تحدثوهم بما لا يفهمون او لا يعرفون(2)
دستورالعمل است و مقتضاى بلاغت در كلام و تكلم به مقتضاى حال نيز همين است و برنامۀ انبيا عليهم السلام در تبليغ نيز همين بوده و مناسب اين است كه در هر منطقه و ناحيهاى بررسى فرموده و نقاط ضعف دينى و مذهبى را، اگر در آنجا وجود دارد، شناسايى نماييد و به نحو شايسته در سخنرانىها رفع آن نقاط ضعف را در نظر داشته باشيد.
البته در مراسم عزادارى هم بايد جداً از ملاهى و مناهى، كه از موانع قبولى اين شعائر بزرگ مذهبى است خوددارى شود.
اميد آنكه همگان در تعظى شعائر دين و سعى در اعلاى كلمۀ اسلام و عزت مسلمين مؤيد و منصور باشيم.
بحق محمد و آله الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين.
والسلام على الحسين و على علىّ بن الحسين و على انصار الحسين و على الذين يعظمون ولاء الحسين و يتبعون صراط الحسين و رحمة الله و بركاته(1)
. پيام به مناسبت حلول ماه محرم الحرام، 1423 ه - ق.
1) (1)
قال الله تعالى «و من أحسن قولاً ممّن دعا إلى الله و عمل صالحاً و قال إنّنى من المسلمين»(1)
. سورۀ فصلت، آيۀ 33؛ چه كسى خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت مىكند و عمل صالح انجام مىدهد و مىگويد: «من از مسلمانانم؟»
السلام عليك يا ابا عبدالله وعلى الأرواح التى حلّت بفنائك
السلام على المهدى الطالب بدم المقتول بكربلا(2)
اين روزها و شب ها و ساعاتى كه مىگذرد و ما را به سوى ماه محرم
1428 نزديك مىكند، يادآور روزها وشبهايىاستكه سيدالشهدا عليهالصلاة و السلام، راه لقاءالله و انجام يكى از بزرگترين مأموريت هاى الهى را طى مىفرمود و به استقبال ماه محرم، روز عاشورا و آن رستاخيز بزرگ و فداكارى بىنظير براى نجات بشريت و حفظ دين مىرفت. در آن مواقف و
مقامات كه كمترين مصيبت هاى آن براى اين بود كه افراد نيرومند را در برابر دشمن به تسليم و قبول ذلت وادار سازد، امام عليهالسلام اوج عظمت مقام انسانيت را به جهانيان نشان داد. همه به استقبال محرّم مىرويم و در دانشگاه جهانى حسين عليهالسلام، كه در تمام عالم، مدرسهها، دانشكدهها و كلاسهاى آن تشكيل مىشود، از پير و برنا، زن و مرد، عالم و جاهل، استاد و دانشجو و شهرنشين و صحرانشين در آن با كمال خضوع و خلوص شركت جسته و درس ها و پيام هاى انسان ساز عاشورا را مىشنويم. به راستى چه دانشگاهى مانند اين دانشگاه، به اين وسعت در طول قرون و مرور اعصار، دانشجو داشته است؟ دانشجويانى مانند شيخ مفيدها و شيخ طوسىها و دهها هزار نخبۀ برجسته و ممتاز و هزاران شهيد كه به حضور خود در اين مكتب افتخار مىنمايند و همه از بركات اين دانشگاه بهرهمند و از خوان نعمت گستردۀ امام حسين عليهالسلام برخوردارند.
اگر چه در طول سال و همۀ ماهها، مكتب انسان ساز سيدالشهداء عليهالسلام تعطيل نيست اما اين رمز عجيب و سر بسيار شگفتانگيز و حضور ده ها ميليون نفر از مردم در ماه محرم در اين دانشگاه جلوۀ ديگرى دارد. همه از اين مدرسۀ بزرگ درس مىگيرند و نسخه هاى علاج بيمارىهاى نفسانى و معنوى را دريافت مىنمايند.
غير از حسين و استقامت در آن ايستگاه پر از محنت و بليات چه كسى مىتوانست چنين حماسهاى را به وجود آورد و اين مكتب عظيم را تأسيس نمايد؟ حسينيهها، مساجد، مدارس، دانشگاهها، بازارها و حتى خانهها و خيابانها به صورت اجتماعات بزرگ و به صورت فردى تشكيل مىشوند.
شيعيان اين دوره را مىگذرانند، كتابها و مقالاتى را كه در شرح «واقعۀ عاشورا» منتشر شده مىخوانند و در كلاس هاى روضه و وعظ اين دانشگاه حاضر مىشوند.
يكى از قشرهاى عزيزى كه در اين دانشگاه عظيم حسينى فعالانه و مخلصانه انجام وظيفه مىنمايند، قشر عزيز و مقدس مداح است؛ قشرى كه در مواقف بزرگ، مداحى آنها و اشعارشان در تاريخ، اثرگذار بوده و هست و در دفاع از حق، نقش آنها ماندگار بوده و بسا يك شعرشان جامعهاى را عوض كرده و انقلابى را به وجود آورده و ديكتاتورها را محكوم نموده است. اشعار و قصيدۀ معروف فرزدق، سيد حميرى، دعبل و ديگران از شعراى عرب و عجم در مداحى يا رثاى اهل بيت عليهم السلام و نصرت حق، فوق العاده بوده است.
انشا و انشاد اين اشعار، جامعه را به هيجان وحركت در مىآورد و ارواح مرده را زنده مىسازد؛ اشعارى مانند اشعار محتشمكه هميشه عظمت حادثۀ بزرگ عاشورا را براى جهانيان بازگو مىنمايد.
اين همايش مداحى كه از سوى مداحان عزيز و نخبۀ استان قم، مركز حوزۀ علميۀ جهانى و عشّ آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين و روضۀ منوّرۀ مضجع كريمۀ اهل البيت عليهم السلام منعقد مىشود، نويد بخش آن است كه به خواست خداوند متعال با همّت بزرگان و پيشكسوتان اين قشر، مداحان گرامى در ارائۀ خدمات مهم به اسلام و مذهب و امر به معروف و نهى از منكر، احياى اخلاق حسنه و روح اخوت ايمانى، تعاون اجتماعى و ساير
فضايل به توفيقات بيشتر نايل شوند و نقش آنها كامل تر و در حد ممكن بىعيب و نقص انجام گردد؛ تا هم در موضع مديحه خوانى و هم در مرثيهگويى، مرثيهخوانى و ذكر فضايل و مصائب اهل بيت عليهم السلام به كسب بيشترين فيض از آنها نائل شوند.
براى تأمين اين جهات بايد مداحان عزيز، خود بسيج شوند و با علما، نخبگان حوزه و محققان در فنون مربوط به عزادارى اهل بيت عليهم السلام مشورت نمايند و نقاط ضعفى را كه ممكن است وجود داشته باشد شناسايى كنند.
حقير، با كسب اجازه از عزيزان خودم، مداحان اهل بيت عليهم السلام، در اين مجال اندك به مواردى كه بايد بدان توجه شود اشاره مىنمايم:
هدف مداحان بايد ترويج دين، نشر معارف، ذكر مصايب اهل بيت عليهم السلام و كسب درجات معنوى و اجر و ثواب الهى باشد و در مقام معاملۀ اين كار عظيم و ثوابهاى بزرگ آن با امور مادى نباشند و بدانند كه خدمات مخلصانهاى را كه انجام مىدهند اگر با تمام دنيا هم معامله نمايند، مغبون مىشوند.
مطالبى را كه مىگوييد و هر سخنى را كه در هر رابطه، حتى تعريف از اشخاص بر زبان مىآوريد حق باشد و سعى كنيد زبانتان به باطل نرود و آيۀ كريمۀ
ما يلفظ من قولٍ الّا لديه رقيب عتيد(1)
. سورۀ ق، آيۀ 18؛ سخنى (از خير و شر) به زبان نياورده جز آنكه همان دم رقيب و عتيد نزد آن آمادهاند.
1) (1)
را مدّ نظر قرار دهيد.
سعى شود اشعار مدايح و مراثى كه خوانده مىشود از جهت مضمون، معنويت و پيام، بلند و عالى و برگرفته از هدايت هاى قرآنى و روايى باشد و اشعار، ضعيف و متضمن مضامين سست، خرافى و بىمصدر نباشد.
از اشعار اغراق آميز و غلوّ گونه و شعارهاى غاليانه و اشعار به اصطلاح عرفانى و صوفيانه كه برخى عقايد باطله را القا مىنمايند بايد جداً پرهيز نمود.
بايد مداحى شعبه اى از تبليغات دينى و مداحان محترم واسطۀ رساندن معارف دين و پيام هاى ائمه معصومين عليهم السلام باشند. از اين رو چاكران با اخلاص آستان مقدس حسينى اولاً در تصحيح عقايد و ثانياً تهذيب اخلاق خود كوشش فراوان نمايند كه با سيما، سيره و عمل نيز بر تأثير مضامينى كه به شعر يا به نثر القا مىكنند بيفزايند و مصداق «الموعظه إذا خرجت من قلب وقعت فى قلب»(1)
. چون اندرز از قلب بيرون آيد در دل مىنشيند.
گردد.براى بيدار كردن مردم و رشد عقلانى و فكرى آنها از اشعار با معنا و معرفتبخش و پند آموز در ستايش، حمد و تذكر نعمت هاى الهى استفاده نمايند.
1) (1)
در پايان، اين نكته را بايد متذكر شوم كه مجالس عزادارى حضرت خامس آل عبا، سيد الشهدا عليهالسلام، از برترين و با فضيلت ترين مجالسى است كه فرشتگان الهى در آن افتخار حضور دارند و براى كسب تقرب مقام، در آن شركت مىنمايند. مجلس عزادارى و مداحى، دارالشفاء، دارالرحمه و دارالبركه مىباشد.
حضور در اين مجالس و عرض ادب به ساحت مقدس سالار شهيدان را غنيمت شمرده و بر آن شاكر و سپاسگزار باشيد.
اى كاش اين حقير براى جفت كردن كفش عزاداران در آن مجلس توفيق پيدا مىكردم و با مداحان و عزاداران در سوگوارى و عرض ادب به محضر مقدّس ثار الله شريك مىشدم.
يا ليتنا كنّا معكم فنفوز فوزاً عظيماً(1)
. پيام به همايش سراسرى مداحان استان قم، 25 ذى الحجة الحرام 1427 ه -. ق.
1) (1)
لا حول و لاقوة الا بالله العلى العظيم
زمانى كه در اثر انقلاب عظيم اسلامى ايران و تلاشها و مجاهدات مصلحين بزرگ در سراسر عالم اسلام همۀ مسلمانان، به خصوص نسل جوان و تحصيل كرده در زير لواى وحدت، امّت اسلامى واحده را پىريزى كرده و دلهاى همگان سرشار از عشق و محبت به توحيدِ كلمه شده است؛ تفاهيم و تجاوب و همزبانى و همدردى همه را به هم نزديك و الفت داده و وحدتى بىسابقه در جهان اسلام حاكم شده و معناى «اذلة على المؤمنين» و «اعزة على الكافرين» و «اشداء على الكفار رحماء بينهم» مستكبرين را سخت به وحشت انداخته است؛ در چنين موقعيتى عوامل وابسته به اعداى اسلام و استكبار جهانى از اينكه با منطق و استدلال، اهداف تخريبى خود را به كسى بقبولانند عاجزند و جز ويرانگرى و اعمال وحشيانه و ضدّ اصول انسانى راهى براى نيل به اهداف شوم تفرقهانگيز و ايجاد كينه و دشمنى بين مسلمين پيدا نكردهاند.
امسال اين عواملِ جنايتكار در روز عاشورا، عاشوراى ديگرى به وجود آورده و يكى از وحشيانهترين جنايتها را - كه جهان اسلام را در سوگ
و مصيبت فرو برد - مرتكب شدند و در بارگاه ملكوتى حضرت على بن موسى الرضا عليه آلاف التحيّة و الثناء حرم مطهرِ آن سلالۀ پاك پيامبر اكرم اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را مورد جسارت و اهانت قرار داده، و با تعبيۀ بمب در جوار آن مرقد شريف جمعى از مسلمانان را كه در حال عبادت و توجه به خداوند متعال بودند شهيد و مجروح كرده و بخشى از آن آستان فرشته دربان را منهدم و تعدادى از مجلّدات قرآن مجيد را به آتش كشيده و سوزاندهاند.
عمق عظمت اين فاجعۀ دلخراش كه لكۀ ننگ تاريخى بزرگ بر دامن اين از خدا بىخبران است با هيچ بيان و قلمى قابل توصيف نيست؛ كسانى كه مرتكب مثل اين جنايت مىشوند بويى از انسانيت نبرده، و آنان سپاه يزيد و سپاه شمر و ابن زياد و سپاه حجاج هستند.
اينجانب به همه مسلمانان جهان و علماى تشيع و تسنن هشدار مىدهم كه اين ايادى مزدور با تمام قوا عزّت و كيان امّت اسلام را هدف قرار دادهاند، و اگر همه زعماى اسلام فكرى براى جلوگيرى از فساد اين مفسدين ننمايند بايد گفت: «و على الإسلام السلام».
بايد همه دولتهاى اسلامى و همه علما و اقطاب فكرى اين اعمال را شديداً استنكار نمايند و برائت خود را از عمّال اين جنايت بزرگ ابراز دارند.
اينجانب اين مصيبت عظمى و فاجعۀ كبرى را به پيشگاه حضرت بقيةالله ارواح العالمين له الفداء و خانوادههاى محترمِ عزيزانى كه در اين حادثۀ جانكاه به فوز عظيم شهادت نائل شدهاند تسليت عرض نموده، شفاى مجروحين اين
جنايت را از خداى بزرگ خواهانم و اعلام مىدارم كه چه اين عوامل بخواهند و چه نخواهند عظمت اسلام و قدرت مسلمين تجديد خواهد شد و حريم حرمت آستان ملائك پاسبان حضرت رضا عليه السلام و ساير اعتاب مقدسه با اين اهانتها شكسته نخواهد شد و يقين است كه آثار سوء اين جنايت بزرگ به زودى دستگيرِ عوامل آن شده و خداوند متعال آنها را رسوا نموده و به كيفر كردارشان در دنيا و آخرت خواهد رساند.
وما ذلك على الله بعزيز(1)
. سورۀ ابراهيم، آيۀ 20؛ و اين نزد خداوند، دشوار نيست.
فلا تحسبنّ الله مخلف وعده رسله ان الله
ثلمة فى الاسلام عظيمة
حوادث فجيعۀ بسيار دلخراش و تكان دهندۀ كشتار و ترور عام زائران و عزاداران پاك نيت حضرت سيدالشهداء عليهالسلام در شهرهاى مقدس كربلا و كاظمين در روز عاشورا، عمق دد منشى و درنده خويى عاملان آن و كسانى را كه در پشت اين ترورها قرار دارند آشكار نمود و به دنيا اعلام خطر كرد كه اگر بنى اميه، يزيد، ابن زياد و شمر با ظلمهايشان عالم وجود را تكان داده و مصيبتزده كردند، يزيديان، بنى اميه، بنى مروان و بنى زياد زمان در روز عاشورا با ترور مسلمانان بىگناه در كربلا، در جوار روضۀ مقدسۀ حضرت سيدالشهداء عليهالسلام و در كاظميه، در جوار حرم مطهر دو امام معصوم، دوباره عاشورا آفريدند و جنايات عاشورا را تجديد كردند. اين ترورها و عاملان آن، بشريت را در برابر سباع و درندگان شرمسار نمودند؛ نمىتوان رذالت، شرارت و قساوت اين اعمال ددمنشانه را با زبان و قلم
توصيف و محكوم نمود؛ هر جمله وكلمهاى كه براى محكوم كردن آن به
كار برده شود عمق اين جنايت و اوج بىرحمى و بىشرمى عاملانش را بازگو نمىكند.
بديهى است مسئوليت سنگين امنيت عراق و اين وقايع تلخ و ناگوار بر عهدۀ اشغالگران است، آنها بايد پاسخ بدهند و از طرف جوامع بين المللى مورد بازخواست و مؤاخذه، قرار بگيرند.
اينجانب، اين مصيبت عظيم را به پيشگاه اقدس حضرت ولى عصر مولانا المهدى ارواح العالمين له الفداء و به عموم شيعيان مظلوم جهان و محبان اهل بيت عليهمالسلام و به وجدانهاى بيدار بشرى و اهالى محترم كربلا، كاظمين، حوزههاى علميه به مخصوص حوزه هاى علميۀ اعتاب مقدسه و به خانوادههايى كه كسان، فرزندان و بستگانشان به شرف شهادت نايل شدهاند تسليت عرض مىنمايم و از خداوند قهار منتقم، قلع و قمع ريشههاى فساد و مجازات دشمنان اهل بيت عليهمالسلام را مسئلت مىنمايم.(1)
. پيام به مناسبت عاشوراى خونين 1425 ه - ق كه در تاريخ 1382/12/12 صادر شده است.
1) (1)