ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : مرآه الحرمین: شامل : سفرنامه حجاز و تاریخ و جغرافیای راهها و بقاع متبرکه آن/تالیف: ابراهیم رفعت پاشا ؛ ترجمه: هادی انصاری
مشخصات نشر : مشعر، ۱۳۷۷.
مشخصات ظاهری : ۵۶۸ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۳۳۶۰۸
فهرست
فهرست
فهرست
فهرست
فهرست
فهرست
سپاس پروردگاری را که جهان و جهانیان، با همه شگفتیهایش، آفریده اوست؛ خدایی که روح را در کالبد خاکی دمید و آدمی را با دادنِ عقل، از دیگر موجودات برتر ساخت. و اشرف مخلوقاتش گردانید.
آنگاه انسان را علم و معرفت آموخت و قلم را ابزار کار و وسیله نوشتن و انتقال اندیشههایش قرار داد. و قلم را چنان ارج نهاد که بدان سوگند یاد کرد!
درود بیپایان بر سرور کائنات، سید اوّلین و آخرین، حضرت ختمی مرتبت، محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله.
سلام بر ولی به حقّ او، حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام.
و سلام بر سرور زنان عالم حضرت زهرا و امامان معصوم علیهم السلام.
حرمین شریفین (مکه و مدینه)، مقدسترین و والاترین شهرهای مذهبی جهان است و کعبه که در جغرافیای طبیعی، در جزیرةالعرب واقع شده، در قلب مسلمانان جای دارد و قبلهگاه میلیونها مسلمان جهان است. بیش از یکهزار و چهارصد سال است که مردان و زنان مسلمان جهان رو به سوی این بیت نماز میگزارند و به راز و نیاز با پروردگار میپردازند.
همه ساله، میلیونها انسان؛ از مرد و زن مسلمان، از جایجای دنیا برای حجگزاری و زیارت به سویش میشتابند و سپس به سوی بلده طیبه، مدینه منوره، که آرامگاه خواجه دوسرا در آن است، روی آورده، به زیارت حرم نبوی و تربت پاک او میپردازند و خاطرات تاریخی آن را در
خاطرشان زنده میکنند. سپس در جایجای آن تربت پاک، در کنار حجره شریف و گاه در کنار ستون سریر و ستون حرس و نیز لحظهای در مجاورت ستون توبه و دیگربار در محراب، و لختی کنار منبر و دمی در روضه شریف حضور یافته، به زیارت و راز و نیاز میپردازند. مجدداً راهیِ خانه حضرت زهرا علیها السلام میشوند و در کنار محراب تهجّد و سپس مقام جبرائیل و در بقیع در کنار قبور ائمه معصومین علیهم السلام و دیگر بزرگان مدفون در آن و خلاصه در جایجای این سرزمین، تمامی خاطرهها و تاریخ آن بزرگان و سروران را مرور و عطر آنان را در این بقعههای متبرک استشمام میکنند.
مدتها در آرزوی آن بودم که درباره این دو دیار، قلب تپنده میلیونها مسلمان، توفیقی بهدست آورم و خدمتی- هرچند ناچیز- بنمایم، تا اینکه چندی پیش در محضر رفیق شفیقم، سرور مکرم، حضرت حجةالاسلام و المسلمین آقای سیدعلی قاضیعسکر سخن از کتاب «مرآةالحرمین» پیش آمد که پیشتر به هنگام مطالعه کتابهای تاریخیِ این دو دیار، ارجاعها و نقل قولهایی از این کتاب را دیده بودم، از اینرو بدان اشتیاق پیدا کرده و به مطالعهاش پرداختم، از آنجا که توفیق تشرّف به حج و چندین بار عمره را به دست آورده بودم و علاقه ویژهای به مکانهای تاریخی آن داشتم، با دیدن کتاب «مرآةالحرمین»، که ثبت دقیقی از این مکانها را در بردارد، مصمّم شدم که آن را ترجمه کرده، در اختیار دیگر علاقهمندان قرار دهم.
این کتاب که شرح مسافرتهای سرلشکر ابراهیم رفعتپاشای مصری به حج و دیار حجاز در سال 1318 هجری به عنوان فرمانده پاسداران محمل مصری و امیرالحاج مصر در سالهای 1320 و 1321 و 1325 هجری به همراه کاروان محمل مصری است، از مهمترین و سودمندترین تألیفات در دو قرن اخیر در این زمینه بهشمار میآید.
وی در توصیف اماکن شهر مکه و ویژگیهای آن و شرح جزئیات مسیر خود، از مصر به حجاز و حرمین، نظیر: منازل، قهوهخانهها، پادگانها، قبایل، تپهها، کوهها و جز اینها و نیز ثبت دقیق جغرافیای شهری مدینه منوّره، از حرم نبوی و خانهها و کوچهها و خیابانها و مناطق و حصار شهر و بقعههای متبرّک، آنچنان دقّت و موشکافی کرده که تحقیقاً در نوع خود بینظیر است.
کتابهایی که در یک قرن اخیر، در این زمینه به رشته تحریر درآمده و گاه برخی از
سفرنامهها؛ همانند «الرحلة الحجازیه» نوشته دانشمند و ادیب مصری محمد لبیب بتنونی و دیگر کتب تحقیقی، از نوشتههای این کتاب به کرّات استفاده نموده و از آن به عنوان منبعی قابل اعتماد و موثق یاد کردهاند.
«مرآةالحرمین» شامل دو جلد است که جلد دوّم آن بیشتر اطلاعاتی مربوط به قبایل و رسوم و عادات مردم این دیار است و جلد نخستین آن که شامل اطلاعات دقیق از دو شهر مکه و مدینه و مزارها و بقعهها و مساجد آن است، نظرم را جلب کرد و آن را به فارسی ترجمه کردم.
لازم به یادآوری است که از برگردان دو فصلِ کتاب؛ یکی «بخش دینی» که شامل مناسک حج و کیفیت انجام آن است و نیز فصل دیگر که شامل جغرافیای سرتاسر بلاد عرب میباشد، به علّت عدم نیاز و استفاده فارسیزبانان، خودداری گردید. بیگمان راهنمایی و همراهی اندیشوران از نارساییهای این ترجمه خواهد کاست.
در پایان، لازم است از راهنماییها و تشویق سرور عزیزم جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای سیدعلی قاضیعسکر که در فراهم آمدن این اثر نقش بسزایی داشتند تشکر کنم و نیز از جناب فاضل گرامی آقای علی ورسهای که ویراستاری کتاب را بر عهده داشتند و آقای سیدصلاح موسوی که حروفچینی و صفحهبندی آن را در مرکز تحقیقات حج انجام دادند، صمیمانه سپاسگزاری نمایم.
و ما توفیقی الّا باللَّه العلی العظیم
دکتر هادی فرهنگ انصاری
29 رمضان سال 1418/ 8 بهمن سال 1376
ابراهیم بن شریف سویفی التاجر، فرزند عبدالجواد، در روز هیجدهم جمادیالأولی به سال 1273 هجری، در شهر «اسیوط» مصر به دنیا آمد. وی پیش از تولّد، پدر خود را از دست داد و یتیم گردید.
ابراهیم وقتی به سن رشد رسید، برای آموختنِ خواندن و نوشتن و حفظ قرآن کریم، به مکتبخانه رفت و هنگامیکه آثار نبوغ و زیرکی در او پدیدار گشت، توانست با کمک برخی از بزرگان، به دبستان امیری شهر راه یافته و به تحصیل بپردازد. او مدت سه سال در این مدرسه با سعی و کوشش فراوان به تحصیل پرداخت آنگاه در سال 1290 هجری به مدرسه «تجهیزیه» در قاهره وارد شد. هنوز نیمی از سال را در آن مدرسه نگذرانیده بود که از سوی فرماندهی جنگ، به همراه برخی از دانشآموزان دیگر به مدرسه حربیه [مدرسه جنگ] منتقل گردید. در این مدرسه سه سال تحصیل کرد و در پایان به درجه ستوان دوّمی نائل شد.
رفعتپاشا سپس با رتبه افسری، به همراه گروهی دیگر از افسران، به نیروی احتیاط ارتش پیوست. در این مدت، نامبرده با پای پیاده به دانشگاه الأزهر تردد میکرد و دروسی از فقه و دین را، که مورد علاقهاش بود، در این دانشگاه فرا میگرفت. پس از آن گروهان سوارهنظام در شهر «سوهاج» شد. آنگاه به قاهره منتقل گردید و پس از مدتی به منطقه «سواکن» رفت و باز پس از چندی به قاهره عودت داده شد.
او سپس مکرر جهت انجام مأموریت، به نواحی مختلفی از مصر اعزام گردید.
در دوازدهم رجب سال 1318 هجری ترفیع مقام گرفت و رتبه قائممقامی در ارتش را
احراز کرد.
در چهارم رمضان سال 1319 هجری به رتبه سرلشکری ترفیع گردید. از آنپس بهعنوان امیرالحاج مصر در سه سال: 1320 و 1321 و 1325 هجری تعیین گردید. رفعتپاشا پس از بازنشستگی همچنان در برخی از پستهای مهم، انجام وظیفه میکرد.
از تاریخ دقیق درگذشت او اطلاعی در دست نیست، لیکن به نظر میرسد که نامبرده تا سن 80 سالگی یعنی تا سال 1353 هجری زنده بوده است.
سرلشکر ابراهیم رفعتپاشا در مجموع فردی عالم، دانشمند، شجاع و از طبعی بلند برخوردار بوده است. کتاب «مرآةالحرمین» نخستین بار در سال 1344 هجری به هنگام حیاتش، در چاپخانه «دارالکتبالمصریه» در قاهره به چاپ رسید.
کتاب «مرآةالحرمین» که شرح مسافرتهای او به حج، در سالهای یادشده است، از مهمترین و سودمندترین تألیفات- به زبان عربی- در این زمینه میباشد. وی جزئیات مسیر کاروانهای حج و شهر مکه و وصف ویژگیهای مسجدالحرام و خانه خدا را آورده و اندازهگیریهای جایجای این مسجد و شماره و مشخصات ستونها و درهای بیتاللَّه الحرام را به دقت ثبت کرده است. و نیز خصوصیات دقیقی از حرم شریف نبوی و شهر مدینه و چگونگی وضع فرهنگی و دیگر خصوصیات مردم این دیار را با جزئیات دقیق و تفصیل فراوان بیان نموده است و این کتاب همواره در طول نزدیک به یک قرن گذشته، مورد بهرهبرداری مؤلفان و تاریخنگاران درباره حرمین شریفین بوده که به حق یادگاری است پربار از نویسنده آن.
«مترجم»
وَاذْ یَرْفَعُ إبراهیمُ القَواعِدَ مِنَ الْبَیْت وإسماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّل مِنا انَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ العلیم رَبّنا وَاجْعلنا مُسْلِمینَ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَأرِنا مَناسِکَنا وَتُبْ عَلَیْنا انَّکَ أنْتَ التّوّابُ الرَّحیمْ رَبَّنا وَابْعَثْ فِیهمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِم آیاتِکَ ویُعلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهمْ انَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ. (1)
وَاذْ قالَ إبراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا الْبَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنی وبَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ رَبِّ انَّهُنَّ أضْلَلْنَ کثیراً مِنَ الناسِ فَمَنْ تَبِعَنی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصانی فَإنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ رَبَّنا انِّی اسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْر ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتکَ الُمحرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِی الَیْهِم وَارْزُقْهُمْ مِنَ الَّثمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ. (2)
وَاذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لاتُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَطَهِّرْ بَیْتیَ لِلطَّائِفینَ وَالْقائِمِینَ والرُّکَّعِ السُّجُودِ وَأَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأتُوکَ رِجالًا وَعَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فی أَیّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَأطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ ثُمَّ لیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفوا
بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ ذلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهْوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ .... (1)
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ فَلا یُنازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَادْعُ إلی رَبِّکَ انَّکَ لَعَلی هُدیً مُسْتَقیمٍ. (2)
انَّ أَوّلَ بَیْتٍ وضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وهُدیً لِلْعالَمِینَ* فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ ابْراهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَن اسْتَطاعَ الَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ. (3)
واما بعد، سر لشکر ابراهیم پاشا رفعت میگوید:
مدتها در آرزوی تشرف به مکه و انجام مناسک حج بودم و همواره خدای خود را در به دست آوردن این توفیق و انجام مناسک حج و دیدار خانهاش، ندا میدادم.
تا این که آرزویم، پس از استغاثههای فراوان به درگاه احدیّتش، مورد اجابت قرار گرفت (وبارَکَ فی دَعْوَتی کَما بارَکَ لإبراهیم فی دَعْوَتِهِ الطَیِّبَةِ الَّتی أحیَتْ أُمَّةَ إلی یَوْمِ القِیامَةِ وَعَمَّرَتْ قُطْرَها الجَدْب ونشرت فیه المدینة الصادقة والشرعة القائمة) و در سال 1318 ه. (1901 م.) به عنوان «رییس محافظان کاروان» تعیین گردیدم و به شکرانه نعمتی که خداوند باری تعالی به من ارزانی داشت، تصمیم گرفتم سفر خود را، از اولین گامی که بر میدارم تا واپسین لحظات آن، به گزارش در آورم تا مردم و آیندگان از آن بهره برده و چراغ راه آنان، در هنگام حج بیت اللَّه گردد. از کوچک و بزرگ آنچه که دیدم و یا شنیدم، همه را به قلم تحریر در آوردم.
گر چه در این سفر، گاه به چشماندازهای بسیار زیبا و آثار ارزشمند و دیدنیهای دلکش بر خورد میکردم و در توصیف آنها میکوشیدم. لیکن اقرار میکنم که
نمیتوانستم توصیف حقیقی آنچه را که دیده بودم و آن لذّتها را که بر قلبم مینشست به شما بازگو نمایم.
در آن هنگام بود که آرزو میکردم کاش عکاس ماهری بودم و میتوانستم تمام آن مناظر و لحظات را به تصویر بکشم و همراه با توصیف خود، صورتی از آن دیدنیها را به شما بنمایانم.
آنگاه که از سفر حجِّ اول مراجعت کردم. از ساعات فراغت خود استفاده برده، کوشیدم تا سرانجام به آرزوی خود برسم و توانستم هنر عکاسی را یاد گرفته و خود را برای سفر حج بعدی آماده کنم و بتوانم به همراه یادداشتهایم، عکسهایی برداشته و به نظر شما خوانندگان کتاب خاطرات سفر خود برسانم. تا آن که خداوند بر من منّت نهاد و بار دیگر در سال 1320 ه. (1903 م.) به عنوان «امیرالحاج» تعیین گردیدم و با خود عهد نمودم که در این راه، آنچه را که دیده و یا شنیدهام به قلم آورم و از مناظری که میتوان عکس گرفت، عکس بیادگار بگیرم و بدین گونه آگاهیها و راهنماییهای بیشتری را به خوانندگان ارائه دهم. آنچنان که خود را در آن مکانهای مقدس فرض نمایید. همچنین خداوند برای سوّمین بار بر من منت نهاد و در سال 1321 ه. (1904 م.) نیز به عنوان امیر الحاج مشرّف شدم و باز پس از آن، برای چهارمین بار، حج خود را با منصب امیر الحاج در سال 1325 ه. (1908 م.) به جای آوردم. این چهار سفر حج، توفیق و موهبتی بود که به اینجانب شد که لازمه آن شکر و سپاس فراوان از درگاه خداوند میباشد.
این نوشتهها، تمامی دیدهها و شنیدههای من است که آراسته و بی پیرایه برای شما مسلمانان به ارمغان آوردهام. این سفرهای مصوّر، خود آنچنان بود که هر کدام را از دیگری متمایز میساخت. همچنین از خوش شانسیام در سفرها این بود که وقتی از مکه به مدینه حرکت میکردم، همواره راهی را انتخاب میکردم که از راه قبلی متفاوت بود و بدین گونه در این سفرها به اطلاعات و آگاهیهای گران سنگی، در باره سرزمین حجاز دست یافتم که تصور نمیکنم بتوان نمونه این اطلاعات کامل و جامع را در دیگر نوشتهها یافت. تلاشی زیاد و هزینهای فراوان صرف کردم تا بتوانم شرح کامل و وافی از مهد نبوّت و منزلگاه وحی و قرآن و سیره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و اماکن متبرکهای که بدان
مشرف شدم برای شما به تحریر در آورم و این اماکن را برای شما چنان مجسّم نمایم که تصور کنید این اماکن را به چشم خود دیده و در آن حضور داشتهاید.
با توجه به آنچه پیشتر آمد، مصلحت در آن دیدم که چهار سفر خود را به حسب ترتیب بیاورم و چون در سفر اول قادر به عکس برداری نبودم. تصمیم گرفتم از اطلاعات و دیدههای خود در سفرهای بعدی به آن اضافه کنم که برای شما از آغاز جالب و سودمند باشد. همچنین بر آن شدم که تمامی جایگاههای مشهور و یا آثار تاریخی ارزشمندی را که در این سفر دیده و بر آن گذر کردهام، در فصلی جداگانه بیاورم و تمام مطالب راجع به آن را یکجا بازگو کنم.
از درگاه خداوند سبحان تقاضا دارم که عمل اینجانب را دور از ریا و خالص درگاه خود قرار داده و آرزومندم که مسلمانان در مشرق و مغرب از آن نفع برند!
«هو رَبّی، علیه توکّلتُ وإلیهِ أُنیب»
نخستین سفر
(به سال 1318 ه. ق./ 1901 م.)
در تاریخ چهارم رمضان سال 1318 هجری. (26 دسامبر 1900 میلادی) طی فرمانی از سوی اعلی حضرت خدیو مصر، اسماعیل صبری پاشا طوبجی، به عنوان امیرالحاج تعیین گردید. همچنین دو فرمان نظامی دیگر در تاریخ پنجم ذیالقعده شرف صدور یافت کهدر نخستینآن مرا فرمانده نظامی کاروان حامل محمل قرار داد و در فرمان دوم، یکصد و هشتاد افسر و درجه دار و سرباز را نگهبان کاروان محمل تعیین نمود.
افسران، شش تن به نامهای: عبدالوهاب حبیب افندی از پیاده نظام و سرگروهبان سلیمان کامل افندی (پزشک) و ستوان یکم ابراهیم احمد افندی از پیاده نظام، و ستوان یکم اسماعیل کامل افندی از یگان توپخانه و ستوان یکم احمد کامل افندی از یگان سواره (اسب سوار) و ستوان دوم محمد کامل افندی از پیاده نظام بودند و به همراه آنان، چهارده تن از گروه موزیک ارتش حضور داشتند.
طبق فرمانی که از سوی اعلی حضرت خدیو در تاریخ چهارم رمضان سال 1318 ه.
صادر گردید، شیخ یوسف مرجاوی امام جماعت کاروان تعیین گردید. حسن حلمی
افندی، منشی اول خزانه دار و سعید احمد افندی، منشی دوم او، و حسن قاسم افندی کارپرداز خزانه داری و خانم صالحه افندی به عنوان پزشک و باقی نفرات متشکل از چهارصد و هفتاد و سه نفر بودند که در این گروه افراد مختلفی از افسران و سربازان و کارمندان و دستیاران آنان، و ساربانان و اسبرانان و زنبورکچیها و سقّاها و خدمتکاران و شیپورزنان قرار داشتند. در کاروان از اهالی شهر به جز خدمتگذاران و کارمندان، افراد معمولی وجود نداشت.
هزینه مسافرت هنگامی به خزانه دار کاروان محمل در سفر سال 1318 ه. تحویل داده شد که از سوی خزانه دار، شهادت نامهای شرعی و رسمی و در حضور وزیر مالیه و امیر الحاج و خود او و گروهی از صرافان و صرافی به نمایندگی از وزارت مالیه و نمایندهای از سوی قاضی القضات مصر، بدین شرح تهیه و تنظیم گردید:
ملیمجنیه مصریونیزیجنیه مجیدیریال بطاقهریال مصریقرشملیم
500 14276 49 35 39000 2972 5224 4/ 5961
در مجموع به پول مصر (جنیه و ملیم) مبلغی برابر با ربع میلیون و دویست و شصت و دو ملیم و هیجده هزار و هشتصد و نود و سه جنیه مصری بود. مبالغ یاد شده شامل هزینه سه ماه سفر همراهان کاروان و حقوق امیر مکه و سایر اشراف و دیگر عربهای ساکن مکه و دو تکیه مصری در مکه و مدینه و دیگر هزینههای ضروری همانند اجرت شتران و علوفه آنها بود. (جهت آگاهی بیشتر به صورت هزینه کاروان، در پایان کتاب مراجعه شود.)
عادت بر این بوده است که پرده کعبه، نخست از سوی سرپرست بافندگان آن، پس از تنظیم یک شهادت نامه شرعی، به مسؤول کاروان حمل پرده داده میشد تا آن را به
بیتاللَّهالحرام برساند. در این شهادت نامه، قطعات پرده و اوصاف آن به ثبت میرسید که در اینجا جهت ثبت در تاریخ، شهادت نامهای را که در سال 1321 هجری اجرا شد (و همه ساله نظیر آن نوشته میشود) و طی آن پرده کعبه به مکه ارسال گردید، از نظر خوانندگان میگذرد و اینک متن بیانیه:
«در روز سهشنبه پانزدهم ذیالقعده سال 1321 هجری مطابق با دوم فوریه سال 1904 میلادی، جلسهای در دادگاه عالی شرعی مصر تشکیل گردید و جناب قاضی القضاة مصر به حضرت علامه شیخ محمد ناجی- یکی از اعضای دادگاه مذکور- اجازه شنیدن شهادت، و به دو تن از همنشینان دادگاه به نامهای شیخ محمد سعید و محمد مصطفی افندی اجازه نوشتن متن شهادت نامه را صادر نمود، هنگام حضور افراد مذکور ساعت 10 بامداد در تاریخ مذکور در شهادت نامه در مسجد سید و مولایمان امام أبیعبداللَّه الحسین رضی الله عنه که در مصر و در نزدیکی جامع الازهر، خان الخلیلی در محله جمالیه، قرار دارد، آقای حاج محمد احمد محاملی فرزند مرحوم أحمد مصطفی فرزند مصطفی ساکن در «الدَّربُ الأصْفَر» از محله جمالیه، در حالی که تمامی شرایط شهادت شرعی را دارا بود، شهادت داد که او از جناب عبداللَّه فائقبک، فرزند مرحوم اسماعیلبک، فرزند ابراهیم، که اینک مسؤولیت کارگاه پردهبافی را دارد و ساکن در خیابان «المحجر» بخش خلیفه در شهر قاهره است، تمامی قطعات و اجزاء پرده کعبه را قبض و تحویل و دریافت نمود.
قطعات دریافتی عبارتند از:
8 قطعه کمربند دراز، و 4 قطعه گوشه که بر روی دو محمل قرار دارد، طلا دوزیهای این دوازده قطعه به همراه میانههای سفید و زرد آغشته به رنگ فندقی متمایل به سرخ است که بر روی پارچه ابریشم سیاه و اطلس آبی با آستری سفید از جنس پنبه بافته شده است.
قطعات کنارههای 4 قطعه گوشه از ابریشم سیاه نوشته دار با میانههای سفید به همراه نوارهای پنبهای بافته شده است و بار 8 محمل یاد شده به شرح زیر است:
بار محمل هر یک از محمل 1 و 2 عبارت است از 9 قطعه پارچه که هر قطعه 26 ذرع برابر با 57 سانتیمتر و اندی میباشد.
بار محمل 3 و 4 عبارتست است از: 8 قطعه پارچه با همان ابعاد یاد شده.
بار هر یک از محمل 5 و 6 عبارت است از 5/ 7 قطعه پارچه با همان ابعاد پیشین.
بار هر یک از محمل 7 و 8 عبارت است از 5/ 6 قطعه پارچه با همان ابعاد پیشین.
علاوه بر این قطعات یاد شده پرده بیت اللَّه الحرام دارای قطعات کوچک دیگری است که عبارتند از:
5 کناره از ابریشم سیاه با میانه هایی که بیشتر اوصاف آن گذشت و 6 قطعه به نام «أذْرره» با نخهای نقرهای آغشته به رنگ فندق مایل به قرمز و 12 قطعه کوچک از پارچه ابریشم سرخ و 12 قطعه پردهای و سایه بان از ابریشم سرخ با نقش و نگارهای طلایی.
همچنین پوشش مقام حضرت ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام که عبارت است از پارچه ابریشم سیاه با بافتی نظیر بافت قطعههای اصلی پرده کعبه، به همراه قطعات ضمیمه دیگری که عبارتند از: چهار قطعه کنارههای باریک از ابریشم سیاه و ده قطعه پردهای و سایه بان نظیر بافت قطعات سایه بانهای کعبه و ده قطعه کناره باریک دیگر از ابریشم سرخ و پنج قطعه از جنس «أذْرره» نقرهدوزی شده با زمینه فندقی سرخ و لایههایی از پنبه قیطان دوزی شده، و یک قطعه کناره دیگر بافته شده ازپنبه هندی با زمینه سرخ و زرد با پولکهای قرمز.
همچنین کیسه کلید کعبه که از ابریشم آبی با آستری از اطلس است و بر روی آن نقش و نگارهای طلایی دوخته شده و نیز پرده درب بام خانه کعبه در درون کعبه که به «باب التوبه» شهرت دارد، با تزییناتی نظیر پرده کعبه بافته و دوخته شده است و نیز پرده درب مقصوره مقام ابراهیم علیه السلام که از پارچه جنس پرده کعبه و با همان تزیینات بافته شده است. این پرده قطعات ضمیمه به همراه دارد که عبارتند از: 5 قطعه اذرره نقره دوزی شده و ده کناره باریک ابریشمین همراه با تزیینات و نقش و نگار.
همین طور پرده درب منبرِ حرمِ مسجدالحرام که از پارچهای نظیر پرده کعبه و با همان تزیینات بافته شده است. همچنین سه بسته تناب پنبهای برای آویختن پردههای کعبه و 41 بسته تناب پنبهای درهم پیچیده برای آویختن دیگر قطعات پرده.
و بالأخره دو خمره از مس با پوشش آنها، محتوی گلاب مشهور به «الباش» برای شستن کعبه.
تمامی قطعاتی که نام آنها برده شد، بنابر شهادت و اقرار اشخاصی که پیشتر، از آنان یاد شد و با حضور گروهی دیگر همچون حضرت ابراهیم رفعت پاشا فرزند مرحوم سویفی ابن عبد الحوّاد امیرالحاج ساکن در محله «دویداری» بخش دربالأحمر و حضرت احمد
زکیبک فرزند مرحوم سید یوسف حلبی بنسید عثمان حلبی مدیر کنونی قسمت اموال موافقت شده در وزارت مالیه و صندوقدار امسال محمل مبارک که در خیابان «الظاهر» محله «الأزبکیه» سکونت میکند و حضرت سید محمود ببلاوی امام جماعت مسجد و مقام سید و سرور ما ابیعبداللَّه الحسین رضی الله عنه که در کوچه «المُناصره» بخش «الموسکی» سکونت دارد. فرزند علامه شریف علی ببلاوی شیخ کنونی جامع الازهر، که از نسل مرحوم محمّد ببلاوی است و آقای محمد عمر افندی فرزند عمر بنمحمد عارف، میرزا و صندوقدار اداره پرده شریف و ساکن در خیابان مصر القدیمه.
در حضور تمامی این افراد، در آن مسجد و مقام مقدس، اقرار به دریافت پرده کعبه را نموده و حاضران همگی با دارا بودن شرایط شهادت و تحمّل و قبول آن، شهادت به این اقرار مینمایند که تحویل گیرنده باید از عهده انجام وظیفه خود برآمده و پرده مبارک کعبه را در مکه به آن کسی که همه ساله به او تحویل میدهد، برساند.
این شهادت نامه باحضور و شهادت نامبردگان در چهارشنبه 16 ذوالقعده برابر با سوم فوریه تنظیم گردید.»
و پس از تهیه این شهادت نامه، مبلغ 3 جنیه و 280 ملیم که در مجموع 880 ملیم پول نقد و 140 قرش قیمت پالتوی پشم و 100 قرش قیمت قبای ابریشمی است، از سوی قاضیالقضاة به نویسنده آن داده شد.
در روز بیست و هفتم شوال سال 1318 ه. ق. (شانزدهم فوریه سال 1901 میلادی) مراسم جشنی برای پرده مشرفه کعبه، در قاهره به صورت زیر برگزار گردید:
در روز بیست و شش شوال، پرده مبارک کعبه، پس از آن که در صندوقهای مخصوص حمل خود قرار گرفت، از جایگاه نخستین خود در وزارت مالیه، همانند رسم همیشگی، به سوی جمالیه حرکت داده شد. در همین زمان قسمتی از پرده به همراه کمربندهای ابریشمی آن که توسط نخهای نقرهای و طلایی مزین به آیات قرآن از کارگاه خود در «خَرَنْفُشْ»، بر روی جایگاه سنگی در میدان صلاحالدین که معروف به «میدان
قلعه» یا «میدان محمدعلی» بوده، منتقل گردید.
در عصر روز یاد شده، با حمل پرده مقام حضرت ابراهیم علیه السلام و باقیمانده پرده کعبه مشرفه، از کارگاه خود در خرنفش که به سوی میدان صلاحالدین سابق به حرکت درآمده بود، جشن آغاز شد.
پرده بر روی شانه کارگران، در حالی که گروهی از نظامیان به صورت پیاده و سواره در پیشاپیش آن و گروه موزیک به دنبال آنان میرفتند، به سوی میدان یاد شده در حرکت بود. در پیشاپیش کاروان رییس کارگاه پرده، با لباسهای ویژه سوار بر اسب در حالی که بر روی دستان خود، کیسه مخصوص کلید درب کعبه قرار داده بود، با وقاری خاص در حرکت بود و هر از گاهی ندای ورود پرده کعبه و پرده مقام ابراهیم خلیل علیه السلام را به پیشوازکنندگان میرساند.
این کاروان با کیفیت یاد شده از کارگاه خود به سوی منطقه سقّاخانه کتخدا، در
نزدیکی بازار مسگرها، در حرکت بود. در این مکان این گروه با کاروان حامل پرده اصلی کعبه در حالی که پوشش سبز رنگ معمول بر روی آن افتاده و به وسیله شتر حمل میشد و از «وکالت السّت» در جمالیه حرکت کرده بود، برخورد کرد.
کاروان دوم در پی کاروانِ پرده مقام به حرکت خود ادامه داده به سوی بازار مسگرها (النحاسین) دروازه زویله (بوابة المتولی)- درب احمر- تبانه- مَحجر روان شدند و در انتها به میدان صلاحالدین وارد گشتند. در این مکان، مراسم جشن برپاگردید. محمل به همراه پرده کعبه در مقابل جایگاه و سالن استقبال و پرده مقام در وسط آن قرار داده شد.
اطراف پرده مقام، مزین به قطعههایی از پرده کعبه و نوارهای طلایی آن گردید.
همچنین کیسه کلید کعبه و پرده درب کعبه و درب توبه نیز در کنار آن به طرز زیبایی در معرض نمایش قرار داده شد. در اطراف پرده مقام، چهار شمعدان نقرهای را که از مسجد قلعه آورده بودند، قرار دادند.
در اتاقی که در سمت غربی سالن پذیرایی قرار داشت، چهار قطعه به نام
«کرداشیات» به دیوارهای آن آویزان گردید. آن شب شهر، خواب به چشم خود راه نداد و مردمان همگی شب را به بیداری و شب زندهداری گذراندند. نخست گروهی به تلاوت آیاتی از قرآن مشغول شدند و پس از آن گروهی دیگر سرودهای مذهبی اجرا نمودند. آن شب علمای بزرگ کشور و بزرگان و اعیان شهر جهت احیا و شبزندهداری دعوت شده بودند. گروهی را قبل از غروب آفتاب برای صرف شام و گروهی دیگر را برای شبزندهداری پس از نماز عشا دعوت کرده بودند. در این ضیافت هم چنین از مشایخ طرق صوفیه که شامل «رفاعیّه»، «سعدیّه»، «احمدیّه»، «ابراهیمیّه»، «بیومیّه»، «قادریّه» و «شاذلیّه» جهت حرکت در پیشاپیش کاروان پرده کعبه و احیای این شب دعوت به عمل آمده بود. در این مراسم، حدود یکصد جنیه مصری خرج گردید. این مراسم تا پاسی از نیمههای شب ادامه داشت، سپس پردههای موجود در سالن و اتاق و پرده مقام، همگی جمعآوری گردید و در تخت روانی در مقابل سالن تشریفات قرار داده شد.
در بامداد آن شب جشن بسیار با شکوهی در میدان صلاح الدین برگزار گردید. در این مراسم، اعلیحضرت خدیو مصر، وزیران و علما و بزرگان مملکتی حضور داشتند و به افتخار ورود حضرت خدیو در هنگام تشریف فرماییاش، بیست و یک گلوله توپ شلیک شد. گروه موزیک هم در این هنگام سه بار به او ادای احترام نمود که پس از هر بار، افسران و ارتشیان حاضر در صحنه، غریوِ: «افَندِمِز چُوق یاشا» (1)را سر میدادند و خدیو و همراهان هر بار با بلند کردن دستهای خود، بدانان پاسخ میدادند، پس از آن در تالار تشریفات مدتی را به استراحت و تماشای کاروان محمل که شامل هفت تخت روان بود، گذراندند. در این هنگام مدیر کارگاهِ پرده، در حالی که افسار شترِ کاروان محمل را در دست داشت، پیش آمد و آن را به خدیو تقدیم نمود. وی پس از در دست گرفتن و بوسیدن افسار، آن را به قاضیالقضات مصر تحویل داد. قاضی القضات نیز آن را بوسید و عدهای از حاضران هم پس از آن، افسار را بوسیدند و مجدداً به شخصی که مأمور بردن محمل به همراه کاروان بود و در برابر مسجد محمودیه در میدان «ریثما» انتظار تحویل گرفتن را داشت، تحویل داده شد.
1) زنده باد اعلیحضرت.
سپس پرده، که توسط نگهبانان حضرت خدیو حمل میشد، از مقابل خدیو و وزیران و بزرگانی که در ایوان سالن تشریفات ایستاده بودند، عبور داده شد و به نظر جمع یاد شده رسید. در این لحظه، مراسم سان ارتش شروع شد که در پایان آن و پس از شلیک بیست و یک گلوله توپ ختم مراسم اعلام گردید.
خدیو و همراهان، در این لحظه میدان را ترک کردند و کاروان در حالی که توسط نیروهای ارتشی و انتظامی و بزرگان و مشایخ صوفیان همراهی میشد، به سوی مسجدالحسین رضی الله عنه به حرکت درآمد. در مسجد که امیر الحاج و خزانهدار، قبل از ورود به محل یاد شده رفته بودند، از پردهها استقبال کردند و پس از آن پرده توسط خیاطان به هم دوخته شد. در این هنگام پرده کعبه به همراهِ پرده مقام، در صندوقهای مخصوص خود قرار داده شد و جهت حرکت به جده، به عباسیه منتقل گردید. اما محمل از مسجدالحسینی به کارگاهِ پرده در «خَرَنْفُش»، انتقال داده شد و تا فردای روز جشن، آغاز مسافرت محمل به سوی سرزمین حجاز، در آن مکان باقی خواهند ماند.
در پگاه روز بعد، محمل از راه سوقالسِّلاح به میدان صلاحالدین آورده شد و پیش از ظهر آن روز (13 ذی القعده سال 1318، چهارم مارس 1901) بار دیگر مراسم جشن دیگری، شبیه به جشن قبلی برپاگردید.
در این مراسم، عبداللَّه فائقبک، مدیر کارگاه پرده، زمام محمل را به دست خدیو سپرد که او نیز آن را به دست امیر الحاج داد و امیر الحاج کاروان را، در حالی که توسط نیروهای ارتشی و انتظامی و بزرگان و مشایخ طرق صوفیه همراهی میگردید، به سوی عباسیه هدایت نمود. از این محل، کاروان یاد شده به همراه دو پرده کعبه و مقام، همچنین شیشههای عطر و پارچههای مخصوص شستشوی کعبه، سفر خود را به سوئز و سپس مکه آغاز میکنند.
چند روز پیش از سفر کاروان محمل از قاهره به سوی سوئز، اداره راه آهن، طیّ دعوتی که از امیرالحاج جناب آقای اسماعیل صبریپاشا الطوپچی نموده بود، از وی اطلاعاتی درباره تعداد و نیازهای کاروان از واگنهای باربری و مسافربری قطار به دست آورد که پس از توافقهای به دست آمده، مقرّر گردید قطار باربری شامل هشت واگن سقف دار و سه واگن کفی و پنج واگن دیواردار و هفت واگن مخصوص حمل حیوانات باشد و قطار مسافران شامل دو واگن درجه یک و دو واگن درجه دو و هشت واگن درجه سه گردد و دو واگن جهت حمل حیوانات اختصاص داده شود.
در شب پانزدهم ذیالقعده، قطار باربری حامل وسائل کالاها، که شامل پردههای کعبه و مقام و دیگر وسائل وابسته به آن و اثاثیه مسافران همراه کاروان محمل از سربازان، ساربانان و زنبورکچیها و خدمتکاران، و سقّاها بود، از ایستگاه عباسیه حرکت کرد. البته در اینجا مسؤولان قطار به بینظمی کارگران محمل، نسبت به انتقال اثاثیه خود اعتراض کردند؛ زیرا هنگام ورود قطار، کارگران محمل اثاثیه و بارهای خود را به صورتی در قطارها قرار داده بودند که به هنگام ورود سربازان و اثاثیه آنها، محلی برای استقرار آنان وجود نداشت که در این هنگام مجبور به تخلیه بارهای اضافی شده و واگن دیگری
جهت حمل آنان در نظر گرفته شد که این کارها با سختی و مشقت و اتلاف وقت زیادی همراه بود.
اگر از سوی رییس (قومندان)، افسر کاردان و مدیر باقدرتی تعیین شده بود که بر تقسیم واگنها بین کارگران و نگهبانان نظارت نماید، بدون هیچگونه گفتگویی تمامی کارهای یاد شده با نظم خاصّی انجام میگردید. این نظارت میبایست هنگام سوار شدن بر کشتی نیز اجرا شده و مکانهای خاصّی را برای گروههای مختلف درنظر گیرند، تا بدین وسیله هیچگونه حقّی پایمال نگردد.
نیم ساعت پس از طلوع آفتاب بامداد پانزدهم ذیالقعده (6 مارس) قطار از عباسیه به حرکت درآمد. این قطار حاملِ محمل، امیر کارمندان و گروهی از نگهبانان و وابستگان آنان از افراد شهری بود. قطار در ایستگاههای قاهره و طوخ و بنها و زقازیق و ابیحمّاد و نفیشه و اسماعیلیه و فاید توقف نمود.
در ایستگاههای یاد شده، تمامی ساکنان و بزرگان و علمای طریقتهای مختلف صوفیه و دانشآموزان پسر و دختر با طبل و شیپورهای سنتی و محلّی در انتظار ورود محمل به ایستگاه بودند.
از سنتهای این مردم (که شاهد آن بودیم) این بود که مردم کودکان شیرخوار خود را به ایستگاه آورده و با دیدن محمل و دست کشیدن بر آن، خود و بچههای خود را متبرک مینمودند. گروهی که نمیتوانستند دست خود را به محمل برسانند، پارچههایی را در حالی که در داخل آن پول و یا مواد غذایی؛ مانند گوشت سفید و نان قندی قرار داده شده بود، به سوی کارگران محمل پرتاب میکردند. آنان نیز پس از برداشتن محتویات آن و کشیدن پارچه بر روی محمل، آن را به سوی صاحبانشان بر میگرداندند. انگیزه مردم مسلمان از این کار آن است که آگاهند این پردهها در آینده نزدیکی بر روی خانه خدا و آرامگاه پیامبر صلی الله علیه و آله قرار خواهد گرفت و بدین وسیله ضمن شوق و علاقه، محبت خود را به این مکان مقدس ابراز میدارند.
در تصویر صفحه 30 محمل را در حالی که بر روی واگن ویژه در اسماعیلیه قرار دارد میبینید.
تصویر
در همان روز در ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه زوالی به سوئز وارد شدیم.
ایستگاه پر از تماشاگران بود و نیروهای انتظامی با نظم خاصی بر روی سکّو در حالی که در پیشاپیش آنان جناب آقای استاندار و کارمندان ایستاده، در انتظار ورود قطار محمل بودند. به هنگام ورود قطار بیست ویک گلوله توپ از قلعه سوئز شلیک شد و سپس گروه موزیک، سلام خدیوی را نواخت و مردم طبق معمول شعارِ: «افَند مز چوق یاشا» را سر دادند. در این هنگام استاندار پیش آمد و به امیر الحاج و خزانه دار خیر مقدم گفته و مراسم جشن کاروان محمل را ساعت یازده و نیم زوالیِ همان روز تعیین نمودند. هنگام فرا رسیدن زمان تعیین شده، نگهبانان محمل و نیروی انتظامی صفی در دو ردیفِ مقابل هم، در نزدیکی ایستگاه تشکیل دادند. هم چنین نیروهای مبارزه با برده فروشان، با شتران خود، به این صف پیوسته و آنگاه محمل را در میان دو صف قرار دادند و تمامی کاروان در حالی که امیر الحاج در جلو و در سمت راست او استاندار و سمت چپش خزانه دار و سایر مردم و مشایخ صوفیه نیز به دنبال آنان به حرکت درآمد. طبق سنت همه ساله،
کاروان خیابانهای شهر را دور زد و سپس به محل اولیه خود مراجعت نمود و در این هنگام نگهبان محمل در جوابِ خیر مقدم شهر، بیست و یک گلوله توپ شلیک نمود و با اجرای مراسم سلام خدیوی، جشن به پایان رسید.
محمل در واگن مخصوص خود قرار گرفت و قطار به سوی لنگرگاه سوئز، که محل توقف بعدی ما بود، به حرکت درآمد. در سوئز شب رابه صبح رساندیم و کارمندان در اتاقهای کشتی خوابیدند.
در بامداد روز پنجشنبه شانزدهم ذیالقعده سال 1318 ه. (7 مارس سال 1901 م) تمامیوسائل وپردهها ومحمل (در عکس زیر) برروی کشتی مخصوص انتقال ومحمل و همراهان آن برای سفر به سوی جده، بارگیری شد.
این کشتی نام «النجیله» را بر خود داشت. پیش از آغاز سفر، جناب استاندار به همراه نمایندهای از شرکت کشتیرانی خدیوی و رییس نگهبانان، داخل کشتی رفته، پس از بازرسی کامل آن و اطمینان از پنهان نشدن اشخاصی که دارای گذرنامه نبودند، دستور
سوار شدن حجاج و نگهبانان بر روی کشتی یاد شده را صادر کردند.
اینجانب به بازدید از قسمت درجه سه کشتی پرداختم که متأسفانه آن را کوچکتر از نیاز مسافران یافتم از این رو این قسمت بسیار شلوغ و محل حیوانات بسیار تنگ و کثیف بود؛ زیرا طول آن پانزده متر از عرض کشتی را اشغال کرده و ارتفاع آن دو متر بود، که در هر سمت آن تنها دو دریچه به قطر بیست سانتیمتر قرار داشت. در این محل چهل حیوان شامل اسب و قاطر آنچنان نزدیک به هم قرار داده شده بودند که سربازان جهت دادن علوفه به آنان میبایست از زیر آنان عبور نمایند. با آن که به دستور ما بادبزنهای دریایی برای آنان قرار داده شده بود و حیوانات در حال استراحت به سر میبردند لیکن به علت شدت گرما و تنگی جا از بدن حیوانات عرق زیادی سرازیر بود.
این وضعیت ناهنجار و گرمای فوقالعاده آن محیط، موجب گردیده بود که آنان ضعیف شوند و توان و رمق خود را از دست بدهند.
در سوئز، از هر حاجی مبلغ 32 ملیم، عوارض قرنطینه دریافت گردید، که دریافت آن وقت زیادی از مسافران را تلف کرد، در صورتی که دولت این عوارض را به همراه عوارض خروج، یکباره دریافت میکرد، موجب آسایش بیشتر حجاج و صرفهجویی در وقت آنان میگردید.
در ساعت 5/ 9 زوالی روز پنجشنبه، کشتی از لنگرگاه خود به سوی جدّه خارج گردید «بِسْمِ اللَّه مُجرِیها ومرسها»، و در ساعت 2 زوالی بامداد روز 19 ذیالقعده (10 مارس) به جدّه وارد شدیم. بنابراین مسیر سوئز تا جدّه را که 646 مایل بود، در شصت و شش ساعت طی نمودیم.
پس از حرکت از سوئز، دریا تا شب روز بعد آرام بود، لیکن پس از آن باد شدیدی وزیدن گرفت که در نتیجه آن دریا متلاطم شده و این وضعیّت تا جدّه ادامه داشت. شش ساعت پیش از رسیدن به جده و در کنار ساحل شرقی دریای سرخ از برابر رابُغ گذشتیم.
در این منطقه، مسافران پس از غسل و حلق [تراشیدن سر] و گرفتن ناخن، لباس احرام به تن کرده و صدای خود را به تلبیه بلند نمودند: «لَبَّیکَ اللَّهُمَّ لَبَّیک، لَبَّیکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْک، إنَّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَکَ والمُلکْ لا شَریکَ لَکَ».
تجردّت لما أن وصلتُ لرابغ وَلبَّیتُ للمولی کما حصل النِدا
وقلتُ إلهی عندک الفوزُ بالمنی وإنّی فقیرٌ قد أتیتُ مجرَّدا (1)
تلبیه از واجبات انجام احرام است، خواه در حج و خواه در عمره، چه با صدای بلند انجام شود و چه آهسته، همچنین هنگامی که کاروانهای حجّاج به یکدیگر میرسند.
عدهای احرام حج بسته و گروهی احرام عمره که از همراهان به جز چهار نفر همه لباس احرام به تن نمودند و ما گروهی احرام عمره را بستیم تا پس از رسیدن به مکه و بجاآوردن طواف و سعی بین صفا و مروه، بتوانیم از احرام خارج گردیم که در این حال تمام محرماتی که در حال احرام بر ما حرام بود؛ از پوشیدن لباسهای دوخته و پوشاندن سر برای مردان و پوشاندن صورت برای زنان و عطر زدن و حلق موی سر و ... همه مباح میگردد. طبق سنت همه ساله در این کاروانها، سقّاها و کارگران محمل شتران و بار و بنه و فراشان و زنبورکچی، محرم نشده و مناسک حج را انجام نمیدهند. لیکن امسال به دستور امیر، همگی وادار به احرام گردیدند؛ از این رو از ما آنچه که پارچه در اختیار داشتیم گرفته و به عنوان احرام برای خود استفاده کردند، زیرا که آنان طبق رسم همه ساله بدون آمادگی برای احرام از مصر به همراه کاروان بیرون آمده بودند. همچنین در این سفر مقداری پارچه کتانی برای نگهبانان با پولی که از آنان گرفته شده بود، در قاهره خریداری نمودم که در اینجا همگی با پارچهها خریداری شده، احرام بستند. بنابراین برخلاف سالهای گذشته، کاروان محمل از بزرگ تا کوچک همگی محرم بوده که این منظره، برای مردم تازگی داشته و نسبت به آن اظهار شادمانی میکردند؛ چرا که این دستوری بود که شرع مقدس آن را واجب نموده و بدان عمل گردید.
هنگامی که کشتی به بندر جده وارد شد، طبق عادت میبایست حاکم و یا شخصی به نمایندگی از او به استقبال هیأت به کنار کشتی میآمد؛ به ویژه آن که کشتی، حامل
1) هنگام رسیدن بهرابغ لباس از خود دور نمودمو آن گونه که خداوند فرمود برای او لبیک گفتم و بدو گفتم خدایا! نیاز از تو دارمفقیرم، مجرّدم، تو خود لطفی نما.
امیرالحاج و گروهی نظامی بود که باید پس از انجام مراسم احترام، در انتقال وسائل آنان و نیز راهنمایی آنها به سوی محل اردوگاهی که باید در آن مستقر میگردید، آنان را یاری نمایند، لیکن هیچیک از افراد نامبرده به استقبال نیامده بود. در این هنگام فقط پزشک قرنطینه جهت بازرسی بهداشتی افراد به کشتی وارد شد، همچنین صاحبان قایقهای بادبانی جهت انتقال افراد و اثاثیه آنان به خشکی به کنار کشتی آمدند. پس از لنگر انداختن کشتی، هفت گلوله توپ جهت اعلام ورود کشتی شلیک کردیم. لیکن کشتی جنگی عثمانی مستقر در بندر، جواب سلام ما را نداد، در صورتی که: وإذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بأحسنَ مِنْها أوْ رُدُّوها، (1)
از این رو مجدّداً مراتب ورود خود را با شلیک بیست و یک گلوله توپ دیگر اعلام کردیم و گروه موزیک مراسم سلام اعلیحضرت خلیفه را نواخت که به دنبال آن سه بار برای او دعا کرده، سپس سلام خدیوی نواخته شد و دعا برای او نیز انجام گردید. در این هنگام بود که توپهای مستقر در قلعه جده با شلیک گلولههای خود، پاسخ سلام ما را دادند.
کشتی به علت وجود خلیجهای کم عمق در کناره بندر، مجبور به توقف در دو مایلی لنگرگاه جده گردید.
1) سوره نساء: 86
آنگاه حجاج و اثاثیه آنان توسط قایقهای بادبانی به نام «سنابک» یا «قطائر» از کشتی به ساحل انتقال داده شد. هزینه اجرت این قایقها برای انتقال همراهان محمل و اثاثیه آنان، مبلغ پنج جنیه مصری بود.
همچنین دستمزد باربرانی که اثاثیه را به این قایقها منتقل کرده و سپس آنها را از آن تخلیه کرده و بر روی خشکی مینهادند و باربرانی که این اثاثیه را از ساحل به اردوگاه منتقل میساختند، مبلغ دو جنیه مصری تعیین گردیده بود، اما پرداخت هزینههای حجاجی که وابسته به کاروان محمل بودند، برعهده هر یک از آنان بود.
طبققوانین وضعشده از سوی مقامات دولت علّیه در جده، از هر حاجی مبلغ هشت قروش به عنوان قرنطینه و دو قروش به عنوان مالیات روادید، دریافت میگردید (در سال 1342 هجری مبلغ اینمالیات برای هرحاجی به 89 قروش افزایش یافته بود، صد رحمت
بهدزد پیشین) که در مقابل هزینه دریافت شده، به هر نفر دو برگه رسید داده میشد.
دریافت این هزینهها، تقریباً برای هر شخص پنج دقیقه وقت لازم داشت. بنابراین درکشتی ما که حدود ششصد نفر بودند، نیاز به وقت زیادی بود و حجاج شب را در حالی که بر روی زمینهای مرطوب قرار گرفته بودند، جهت انجام تشریفات به صبح رساندند.
بهتر آن بود که هزینههای یاد شده به هنگام صدور اجازه خروج در مصر از هر شخص دریافت شده و سپس توسط امیرالحاج به استاندار تحویل داده میشد و نیز جا داشت که برای جلوگیری از برخورد باربران با حجاج، کلیه هزینهها توسط امیرالحاج به رییس باربران و مسؤولان قایقها پرداخت میگردید.
از این رو، طرح پیشنهادی خود را به دولت گزارش دادم که مورد قبول قرار گرفت.
هنگامی که در سال 1320 به سمت امیرالحاج تعیین شدم، پس از رسیدن به جده با استاندار آن جا، جناب آقای «علی یمنیبک» تماس گرفته واز او درخواست کردم که کلیه همراهان محمل بدون پرداخت مالیات از بندر خارج شده و خود پرداخت یکجای آنها را
به عهده گرفتم، که مورد موافقت او نیز قرار گرفت.
این جانب پیشتر کارتهایی با شمارههای پی در پی، در حالی که بر روی هر یک از آنها عبارت «حاجی همراه کاروان محمل مصری» نوشته شده بود، چاپ کرده و به هر شخص از همراهان یک کارت داده شد. به هنگام خروج، هر یک از آنان کارت خود را به مأموران مربوط تحویل میدادند.
پس از خروج کلیه افراد، برگهها شمارش شده و مبلغ آن توسط مأمور قرنطینه، طی نامهای به قلم ترکی، به این جانب گزارش گردید. (1)
به رییس نگهبانان محمل شریف مصری
حضور با سعادت
طبق شیوه تعیین شده، از هر حاجی وارد شده به مکه مبلغ ده قروش به عنوان قرنطینه دریافت میگردد. دیروز کشتی النجیله وارد بندر جده گردید که در آن تعداد بیست و هشت حاجی در زیر نظر حضرتعالی قرار داشتند. پنج نفر از افراد یاد شده مالیات خود را پرداخت کرده و بیست و سه نفر از آنان مبلغ یاد شده را پرداخت نکردند. خواهشمندیم مبلغ دویستوسی قروش را از آنان دریافت نموده و برای این اداره ارسال نمایید. والأمر إلیکم
27 ذیالقعده، سال 1320 ه.
بدین ترتیب توانستم وسائل راحتی و آسایش حجاج را فراهم کرده واز توقف طولانی آنان بر روی زمینهای مرطوب و در هوایی شرجی، جلوگیری نمایم. همچنین امسال با رؤسای قایقرانان و باربران نیز به همان صورت توافق کرده و توانستم از کشمکشها و اختلافات جلوگیری کنم.نخست کلیه اثاثیه از کشتی به خشکی منتقل و در مقابل ساختمان گمرک، بر روی زمین قرار داده شد (شکل 11 را ملاحظه نمایید. در این شکل ستونهای ساختمان را میبینید که به روی آن تخته چوبهایی بدون سقف قرار گرفته است)
1) ترجمه نامه: اداره قرنطینه جدّهنامه شماره 172
سپس سربازان ما جهت حفاظت آنها به نگهبانی پرداختند، در این لحظه باربران شروع به انتقال آنها به سوی اردوگاه تعیین شده در کنار آرامگاهی دروغین، که ادعا میگردید از آنِ مادرمان «حوّا» میباشد و در یک مایلی ما قرار داشت، شدند. حمل اثاثیه که بر دوش کارگران صورت میگرفت نیاز به زمانی در حدود دو الی سه روز داشت.
بنابراین به دفتر شهردار که در نزدیکی بود، رفتم و از او برای انتقال وسائل سنگین کاروان، که از آن جمله پرده کعبه بود، تقاضای کمک کردم. در همان ساعت، قائم مقام «خالدبک»، فرماندار نظامی حاضر شد. از او نیز کمک خواستم. نامبرده دو نماینده از سوی خود، به بازرگانانی که صاحب گاریهای حمل و نقل بودند، ارسال کرد. پس از ساعتی، هفت گاری کوچک شبیه گاریهای حمل ماسه در مصر، اما کمی کوچکتر از آن، در محل حاضر گردید. این گاریها کمک بسیاری به ما کرد. هنگامی که شب فرا رسید پیش از آن که گمرک، دربهای خود را ببندد و تمامی فعالیتها متوقف شود، چون ترس آن داشتم که اثاثیهها باقی بماند و نگهبانان همچنان تا صبح پاسداری دهند، از رئیس پلیس (حکیمدار) خواستار شدم که بستن دربهای گمرک را به تأخیر اندازد. پس از قبول درخواست از سوی نامبرده، دستور بسیج عمومی به کلیه سربازان داده و آنچه که اثاثیه مانده بود بر پشت اسبها و قاطرها قرار داده شد و سربازان را امر نمودم که علوفه چهارپایان را آنچه که باقی مانده بود بر پشت خود حمل کرده و به اردوگاه منتقل کنند.
با آن که راه طولانی و هوا تاریک بود و آمد و شد فراوانی جریان داشت، تا قبل از ساعت سه شب تمامی اثاثها، بدون کم و کاست، به اردوگاه محل استقرار کاروان منتقل گردید که این به جهت هوشمندی نگهبانان و بیداری افراد کاروان بود، با آن که دزدیها در موسم حج با شلوغی و ازدحام که وجود دارد، تقریباً از بین رفته است، لیکن بدان معنا نیست که افراد، بیداری و احتیاط خود را از دست بدهند.
«اعقلها وَتَوَکَّل»؛ «پای اشتر را ببند وتوکّل کن».
از ساعت دو زوالی، روز یکشنبه، 19 ذیالقعده سال 1318، رحل اقامت در جده
افکندیم که ناگزیر و به علت نبودن شترانی که کاروان را به مکه انتقال دهد، تا ساعتِ یازده روز پنجشنبه، 22 همان ماه، در آنجا توقف کردیم. در روز دوم اقامت، مراسم جشنی به مناسبت ورود محمل به جده در فضای پشت اداره گمرک برگزار گردید. در این جشن، سربازان دولت علیّه به همراه گروه موزیک، دو ردیف در مقابل هم تشکیل داده- 400 نفر سربازان نظامی و 200 نفر غیر نظامی-. محمل در ساعت یک زوالی در حالی که پیشاپیش آن امیر و خزانهدار و نگهبانان قرار داشتند، به جایگاه وارد شده و آنگاه همگی سربازان بدانان پیوسته و طبق رسم همه ساله به حرکت در خیابانهای شهر پرداختند. روزی دیدنی بود. تمامی افسران و کارمندان عالیرتبه با لباسهای رسمی خود و گروه موزیک دولتی حکومتی- که تعداد آنان هشتاد نفر بود- با زدن مارشهای زیبا و نغمههای هیجانآور، شادی و عظمت خاصی را به کاروان داده بود. صورتها همه شاد و خندان بود و در سیمای تماشاگران جز خنده و خوشحالی چیزی دیده نمیشد. نظم و ترتیبی که با درایت و رهبری فرمانده «خالدبک» اجرا گردید خود به عظمت وزیبایی کاروان افزوده بود. مراسم جشن با بازگشت محملبه جایگاه خود، اجرای مراسم سلام سلطانی وسلام خدیوی و دعابه طول عمر وعزت آنان، خاتمه یافت.
حاکم جده به همراه فرمانده نظامی آن، با لباسهای رسمی خود نخست به دیدار امیرالحاج و سپس خزانهدار و رییس نگهبانان، هر یک به صورت جداگانه در چادرهایشان آمده و از آنان توسط قهوه و شربتهای شیرین پذیرایی گردید و در روز بعد به بازدید آنان رفتیم.
همچنین رییس بازرگانان جده، جناب آقای «عمر نصیفپاشا» به دیدن امیر و خزانهدار آمد لیکن آنان به علت تنگی وقت، نتوانستند از وی بازدید به عمل آورند و هنگامی که در مکه بودم، پیغام گله او را دریافت داشتم، ناگزیر و برای خوشایند او پاسخ دادیم که از اقامتگاه او در مکه بازدید کردیم.
عصرِ همه روز، مردمان جده از بزرگ و کوچک، جهت دیدار از محمل به اردوگاه ما آمده و به آهنگهایی که توسط گروه نوازندگان، نواخته میشد تا غروب آفتاب، گوش فرا میدادند. این برنامه مجدّداً پس از عشاء تا ساعت سه بعد از غروب، همه روزه ادامه داشت.
روزهای توقف محمل در جده، در نزد ساکنان آن، لحظات شیرین و فراموش نشدنی به شمار میآمد؛ زیرا آنان به شنیدن این گونه آهنگها، علاقه وافری داشته و این مطلب، جزو طبیعت و فطرت این افراد به شمار میآید.
ابتدا با رییس دادگاه مدنی و مأمور اوقاف آن آشنا شدیم. این آشنایی به وسیله رییس اداره پست و تلگراف «عبدالرحیم محبّ افندی» صورت گرفت. نامبرده را که شخصی فاضل و وارسته و صالح و امین بود، از دورانی که اینجانب در «سواکن» (سال 1896 م) به عنوان فرمانده جنگ برای دولت علیّه انجام وظیفه میکردم، میشناختم؛ زیرا او به عنوان رییس اداره برق (/ تلگراف) در سواکن مشغول به خدمت بود.
این عکس را به رسم یادبود از آن سه نفر گرفتم.
همچنین با «شیخ سلیمان بن عبداللَّه بسام»، نماینده امیر نجد که بازرگانی خوش اخلاق و با انصاف و با شهامت بود، آشنا شدیم، که مرا به همراه دامادم علّامه و فاضل گرامی «شیخ محمد طموم» به منزل خود دعوت کرد و لحظاتی شیرین را با سخنان دلنشین و شعرهای زیبایش سپری کردیم. نامبرده در سال 1912 میلادی به مصر رفت و در ضیافتی که به افتخار او ترتیب دادم، عکسی به یادگار در حال نوشیدن قهوه، گرفتیم.
همچنین با دکتر محمد حسین افندی. (1)جانشین کنسول انگلستان در امور اتباع
1) با توجه به خدمات ارزشمندی که این پزشک به هندیهایی که به حج میروند نموده، لذا برای یادبود نام اینمرد با اخلاص شمهای از زندگی او را با استفاده از نامه مورخ 25 مارس 1914 او میآوریم: او محمد حسین فرزند شیخ عبداللَّه طبیب است که نسب وی به ابو بکر میرسد، در سال 1863 در شهر «اللَّه آباد» به دنیا آمد، تحصیلات نخستین خود را در زادگاهش با حفظ قرآن و آموختن زبان اردو و انگلیسی و فارسی آغاز نمود و در هر سه زبان مهارت فراوانی به دست آورد، در سال 1890 دانشنامه خود را در پزشکی و جراحی از دانشگاه پنجاب گرفت و سپس در مقام معاون جرّاح در تعدادی از بیمارستانهای دولت هند به خدمت پرداخت، سپس قنصول بریتانیا در جده گردید و توانست روابط اعراب بدوی و کنسولگری را بهبود بخشد. از اینرو دولت دستنشانده بریتانیا در هند در سال 1898 بدو لقب «خان بهادر» داد. افزون بر این، او توانست روابط نزدیکی با «عون رفیق پاشا» امیر مکه و «احمد پاشا راتب» والی مکه برقرار کند، گو این که بعدها این روابط تا حدی رو به تیرگی نهاد، لیکن او توانست اعتماد آن دو را به دست آورد و بعدها پزشک معالج شریف مکه در مرض قند گردید. وی سفرهای مکرّری به کشورهای اروپایی و آسیایی و آفریقایی کرد. عاقبت وی در سال 1909 به علت ناخوشی جده را به سوی انگلستان ترک کرد و پس از یک اقامت در آنجا به مصر رفت و یک سال دیگر در آنجا سکنی گزید و در سال 1911 از خدمات دولتی استعفا داد و به هند بازگشت و در زادگاهش کارخانه چرم سازی عظیمی را به راه انداخت.
تصویر
هندی در جده، آشنا شدیم (شکل 15 را ملاحظه نمایید).
از ضروریّات هر شخص خرید کفشی است به نام «نعال» تا به هنگام مُحرم شدن، آن را بپا کند و خریدن کجاوهای است که بر پشت شتر قرار میدهند و دو نفر، هر کدام در یک سوی آن سوار میشوند. هر کجاوه به ارزش یکصد و بیست تا پانصد قرش مصری است که با توجه به ساخت آن و زینتهایی که بر آن قرار داده شده، ارزش آن تغییر میکند.
اینکجاوهها، دارای ستونهایی است که میتوان بر روی آن پارچههای کتانی ایرانی یا مصری قرار داد وهر شخص با توجه به دارایی و مکنت مالی خود، نوعی را تهیه میکند.
گلیمهای ایرانی که برای این کار استفاده میشدند از یکصد و سی تا سیصد قرش ارزش داشت که باز بر حسب نوع و جنس آن، دارای قیمتهای متفاوتی بود.
جُدَّه (به ضمّ جیم و تشدید و فتحه دال) شهری است بزرگ و بندر مهم مکه در ساحل شرقی دریای سرخ که بر روی مدار طول 36 درجه و 50 دقیقه شرقی و مدار عرض 21 درجه و 28 دقیقه شمالی قرار دارد. این شهر دارای حصاری پنج ضلعی است که مسافت آن را شخص سوار بر اسب با حرکت معمولی، طی چهل و پنج دقیقه میپیماید. ارتفاع این حصار 4 متر و دارای 9 دروازه میباشد. شش دروازه آن از سوی دریا و سه دروازه در جهات دیگر قرار گرفته است. نخستین سازنده این بارو «سلطان غوری» از پادشاهان مصر در سال 915 هجری بوده است. در این شهر حدود 3300 خانه وجود دارد که ساختمان این خانهها با سنگ سفید استخراج شده از دریا بناگردیده است.
بیشتر این خانهها از دو تا 5 طبقه تشکیل شده و بر بالای ورودی خانهها، ایوانهای سقف داری از جنس چوبهای نقش دار هندی، ساخته شده است.
خانههای زیبا و مجلل این شهر که در نقاط بسیار زیبا، با چشماندازی دلربا ساخته شده، معمولًا ویژه بزرگان شهر و نمایندگان بازرگانی (کنسولها) کشورهای روس و انگلستان و فرانسه و اتریش و سوئد و نروژ میباشد. از زیباترین ساختمانها، میتوان از خانه «شریف عمر سقّاف» (تصویر بالای همین صفحه) و خانه استاندار که آیتی از زیبایی و هنر است و دارای باغچه دلگشایی است، نام برد. (تصویر پایینی را ببینید).
در جده، عمارت حکومتی و نیز پادگانهای ارتش (تصویر ص 47) و دفتر تلگراف و ساختمان مجلّل انجمن شهر و ساختمان قرنطینه (تصویر ص 36) وجود دارد. همچنین در کنار ساحل از ساختمان گمرک (تصویر ص 38) نیز میتوان نام برد.
این شهر دارای 5 مسجد جامع و سی مسجد است که همگی آنها با حصیرهای نرم و زیبا و پاکیزهای مفروش شده لیکن به علت رطوبت شدید، حصیرها نمناک است، از اینرو در این منطقه، تمامی مساجد، سه متر بلندتر از سطح خیابان ساخته شده که توسط پله سنگی منظمی به داخل مسجد، میتوان راه یافت. این مساجد هیچکدام دستشویی و وضوخانه ندارد. جده دارای یک حمام و مسافرخانه و چهل قهوه خانه و یک داروخانه و یک آموزشگاه نوین و نُه مرکز تعلیم و تربیت کودکان و یک بیمارستان و یک کارگاه جیرسازی و کشتارگاه و چهل انبار تجارتی و نهصد باب مغازه و آسیاب تجاری جهت آرد کردن حبوبات و چهل و هفت آسیاب آبی و چهل و هفت نانوایی و ده باب
غذاخوری و بازاری برای فروش ماهی و بازار فروش صدف و چندین پستخانه میباشد.
همچنین در این شهر گورستانی در نزدیکی پادگان سربازان قرار دارد که به وسیله دیواری احاطه شده است. طول ضلع شمالی این دیوار یکصد و شصت متر است که در میانه این قبرستان، آرامگاه منسوب به مادرمان حوا به طول یکصد و پنجاه متر و عرض چهار متر و ارتفاع یک متر قرار دارد.
این قبر دارای سه گنبد است که به گفته عوام بر روی سر و شکم و دو پای حضرت حوا قرار داده شده است.
در کنار این قبر، زنان گدا در حالی که پارچههایی در مقابل خود بر روی زمین پهن کردهاند، مشغول تکدی و دریوزگی میباشند.
عرض خیابانهای جده بین هشت متر تا 15 متر در نوسان بوده و کوچههای آن تنگ و بینظم ساخته شده است. کانالی در شهر ساخته شده که آبهای باران توسط آن به دریا
منتقل میگردد. همچنین جده دارای هشتصد منبع آب در داخل و خارج شهر است که از آب باران پر شده و در موسم حج، به حجاج فروخته میشود. لیکن هم اکنون این مخزنها خالی بوده و آب شهر از چشمهای در خارج جده و در فاصله دو ساعت و نیم با آن، که از راه کانال زیرزمینی انتقال مییابد، تأمین میگردد. این کانال را «عثمان نوریپاشا»، والی نیکوکار سابق مکه احداث کرده است. در خارج از شهر، چاههای متعددی نیز احداث شده که با دستگاههای مکنده، آب آن را خارج میکنند، این آبها گاه بسیار گوارا و گاهی دارای مزه شوری است.
کاروان محمل، آب نوشیدنی خود را توسط سقاهای اجیر جده، از گواراترین چشمهها تهیه میکند، همچنین در نزدیکی اردوگاه محمل، مخزنهای پر از آبی وجود دارد که در هنگام نیاز از آن استفاده میشود.
در شهر جده دو مجلس وجود دارد؛ یکی «مجلس ولایتی» که اعضای آن را شهروندان تشکیل میدهند، و دیگری «مجلس احکام» است که در آن یک قاضی شرع نیز وجود دارد.
همه ساکنان شهر به کشیدن سیگار و تنباکو علاقه داشته و چای و قهوه فراوانی مینوشند و بر روی گور مردگان خود قطعات سنگی سیاه به نشانه طلب آمرزش مردگان خود قرار میدهند.
ساکنان این شهر از تیرههای گوناگون تشکیل گردیده که در آن مکی، یمنی، حضرموتی، هندی، ترک، مصری و قصیری دیده میشوند. جمعیت شهر حدود بیست و پنج هزار نفر بوده که این تعداد در موسم حج به 50 تا 60 هزار نفر رسیده و سالیانه در حدود 120 هزار حاجی از این شهر عبور میکنند.
این شهر، بندر بازرگانی مکه و به عبارتی مهمترین بندر حجاز به شمار میآید.
(همچنانکه در صفحه 35 میبینید) بندر آن همواره مملوّ از کشتیهای بازرگانی است. در دوران خلافت خلیفه سوم (عثمان بنعفان) این بندر مرکز بازرگانی مکه شد. او در سال 26 هجری به قصد عمره از مدینه به مکه آمد. ساکنان مکه از وی درخواست کردند که بندرگاه قدیمی مکه را که شعیبیه بود (در جنوب جده کنونی) به جده که نزدیکتر به مکه میباشد، تغییر دهد. عثمان پس از این خواسته، خود راهیِ جده شد و پس از بازدید آن در آب دریا شتسشو کرد و گفت آب مبارکی است و به همراهان خود نیز دستور داد که تن خود را پوشانده و در دریا شستشو کنند.
از آن هنگام، جدّه بندرگاه مکه گردید و تا کنون نیز بر قرار است.
کشتیهای تجارتی از مصر، سواکن، (1)زنگبار، سومالی، هند، جاوه، روملی، آناتولی، (2)سوریا، مغرب، عراق، بحرین، مسقط، یمن، اروپا، آسیا و دیگر سرزمینها، بدین بندر وارد میگردند و بازرگانان کالاهایی مانند دانه قهوه و چسب و انواع عطر و پرِ شترمرغ و مروارید و صدف و مرجان و روغن بِلِسان و روغن گل را صادر میکنند و کالاهایی همچون جو و برنج و صابون و شکر را از مصر، و عاج فیل و برنج هندی و لوازم و وسایل شتران را از هند وارد میکنند و مالیات گمرک این شهر در سال 1302 هجری مبلغ 637916 قرش عثمانی و 36 باره بوده است.
یک ساعت پیش از غروب آفتاب روز 23 ذیالقعده سال 1318 ه. (14 مارس سال 1901 م). کاروان محمل، جده را به سوی مکه ترک کرد. در هنگام حرکت گروهی از سربازان عثمانی به ریاست «قائم مقام خالدبک»، مراسم سلام نظامی را بجا آوردند و مردم جده نیز بیش از یک مایل کاروان را بدرقه کردند. کاروان تا ساعت ده زوالی در شب
به حرکت خود ادامه داد و در این ساعت به «بَحْره» رسید و در کنار قلعهای که در آن تعدادی از سربازان قرار داشتند، توقف کردیم و شب را در آن مکان به استراحت پرداختیم. در ساعت 5/ 9 روز 24، محمل به حرکت خود ادامه داد، تا آن که به قهوهخانه «بوغاز» یا «البُستان» در ساعت هفت شب رسیدیم. تا ساعت 5/ 12 در آنجا به استراحت پراختیم سپس حرکت کردیم و در ساعت یکِ روز 25 ذیالقعده وارد مکه شدیم.
راه میان جده و مکه دشتِ شنزار بود که تنها در دو ناحیه آن، زمین از ریگهای ریز و درشت پوشیده شده بود که این وضعیت در حدود نیم مایل ادامه داشت لیکن در چهار مایلی مکه ناگهان به گردنههایی با فرازهای تندی برخورد میکنیم، ولی پس از چندی باز وضعیت راه به حالت اولیه باز میگردد گو اینکه راه، حالت سنگلاخی و پیچ و خمهای تند خود را از دست نمیدهد به گونهای که در نگاه اول به نظر میرسد وضعیت جاده و پیچهای آن به علت وجود کوهپایه است. این کیفیت زمین برای کشیدن خط راه آهن مناسب میباشد. دو سوی این دشت توسط کوهها و تپههای شبیه به هم با رنگهای سیاه تند پوشانده شده و درختچههای فراوانی بر آنها روییده است. این دشت به تناسب قرار گرفتن کوهها، گاهی باریک شده و گاه فراخ و وسیع میگردد.
در راه دهها قهوهخانه برای استراحت حاجیان ساخته شده که با چای و قهوه از آنان پذیرایی میکنند. تعدادی قلعه در راست یا چپ جاده قرار دارد که سربازان تُرک در آن مستقر میباشند. همچنین جایگاههای دیگری نیز در این راه قرار داشت که سربازان غیر نظامی شریف در آن مستقر شده بودند. این نگهبانان مسؤولیت حراست و امنیت راهها را به عهده داشتند اما آن طور که شنیدم اینان هیچگاه برای جلوگیری از حمله و تعرض دزدان، حتّی اگر در برابر چشم و دید آنان رخ دهد، از قرارگاه خود خارج نمیشوند و جز اطاعت ازشریف، بهدستور کسیهم توجهیندارند. اما آنجا کجا وشریف کجا؟! از اینرو، بسیاری از حجاج، که بنا به عللی، از قبیل اصلاح اثاثیه، از کاروان خود عقب افتادهاند، گرفتار دزدان و راهزنان شده و اموال آنان مورد دستبرد و غارت قرار گرفته است و در چنین شرایطی، هنگامی که از نگهبان سؤال میشد چرا انجام وظیفه نمیکنید، در جواب میگفتند: «امر یوک»؛ یعنی دستور نداریم. چه عذر نکوهیدهای!
سربازان همواره هنگام رسیدن کاروان محمل، مراسم سلام نظامی را بجا آورده و سپس با آتش زدن بوتههایی از چوب که پیشتر بر روی تپهها و بلندیهای اطراف خود قرار داده بودند، مسیر راه را تا حدود هزار متر روشن میکردند.
برای آگاهی بیشتر از مسیر پیموده شده کاروان از جده به مکه و موقعیت قلعهها و قهوهخانهها و وضعیت بهتر، لازم است که از سفرنامهام در سال 1320 ه. یاری جویم که در آن این گونه آمده است:
«در روز جمعه، سیام ذیالقعده سال 1320، دو ساعت پس از طلوع آفتاب حرکت خود را از جده بر روی دشتی هموار و از میان تپههایی شنی به سوی جنوب شرقی و در مدار 110 درجه، آغاز کردیم، پس از 30 دقیقه، کم کم تپهها دور شده و دشت وسیع گردید.
به حرکت خود ادامه دادیم تا این که در ساعت 5 و 25 دقیقه به «رأسالقائم» رسیدیم. در این نقطه پاسگاهی قرار داشت که در آن، گروهی از سربازان نظامی به همراه تعدادی افسر مستقر بودند. همچنین قهوهخانهای در آن دایر بود که در موسم حج، همانند سایر قهوهخانههای این مسیر، چای و قهوه به حجاج میفروخت. پس از آن به حرکت خود ادامه دادیم و در ساعت 6 به «رُغامه» رسیدیم. در محل یاد شده، بر روی قطعه زمینی صاف، قلعهای بود با تعدادی سرباز و قهوهخانهای دایر. لحظاتی را در رغامه بودیم که به وسیله آب سرد از ما پذیرایی کردند. از این قلعه، مسیر حرکت ما به سوی شرق بر مدار 90 درجه تغییر یافت. در این مسیر کوهها گاه نزدیک شده و گاه دور میگشت و دشتها گاه باریک شده و گاه پهن میگردید که این تغییرات تقریباً بین 180 متر تا 360 متر بود.
سپس مجدّداً مسیر حرکت ما به سوی جنوب شرقی بر روی مدار 110 درجه تغییر کرد و در ساعت 7 و 45 دقیقه به محلی که به نام «جراده» بود رسیدیم. دارای قهوهخانه سقفدار وسیعی بود، ساخته شده از سنگ، در یکصد متری آن دو چاه بود با آب اندکی شور. اسبها و قاطرها را از آب آن سیراب کرده و پس از استراحت 55 دقیقهای مجدداً در ساعت هشت و چهل دقیقه حرکت خود را آغاز کردیم و پس از طی هزار متر در سمت چپ خود، به قلعه (کتانه) که همانند دیگر قلعهها بر روی نقطه بلندی بناگردیده بود، رسیدیم. در این قلعه یک افسر به همراه بیست سرباز، مستقر بودند، از این قلعه تا حدود یک مایل، زمین پوشیده از ریگ بود. در ساعت 9 و 20 دقیقه. مجدداً تغییر مسیر داده و در مدار 75 درجه به سوی شمال شرقی به حرکت درآمدیم و در ساعت 9 و 30 دقیقه به «قلعه
کتانه» دوم رسیدیم که در آن 50 سرباز به همراه دو افسر حضور داشتند و آب در فاصلهای حدود یک ساعت و نیم از قلعه قرار داشت و به ندرت اتفاق میافتاد که چاه آب در نزدیکی قلعههای میان راه موجود باشد. در کنار قلعه قهوهخانهای نیز وجود داشت. از این قلعه مجدّداً مسیر ما به سوی جنوب شرقی بر روی مدار 140 درجه تغییر کرد. در رأس ساعت ده از کنار برج وباروی «قلعه بیضاء» که در سمت چپ ما بود عبور کردیم. در قلعه یاد شده گروهبانی (/ جاویش) به همراه 25 سرباز، انجام وظیفه میکردند. در ساعت ده و ده دقیقه از کنار برج کوچک دیگری که در سمت راست ما قرار داشت و در آن سربازانی نیز مستقر بودند، گذشتیم ودر ساعت ده و چهل و پنج دقیقه به «قلعه عبد» یا «قلعه سالم» رسیدیم. این قلعه در سمت راست ما بود و در آن چهل سرباز مستقر بودند و در کنار آن، قهوهخانهای به همراه چاه آبی در نزدیکی آن به نام «چاه بجادیه» بود از این نقطه دشت وسیع گشته و مسیر حرکت ما در مدار 100 درجه قرار گرفت. در ساعت 11 و 30 دقیقه به قلعه «ثدیین»، که طبق معمول بر روی بلندی ساخته شده وگروهبانی به همراه 15 سرباز در آن مستقر بودند، رسیدیم. قلعه در سمت چپ و در دشتی شنی قرار داشت که دارای زمینهای حاصلخیزی بود ودر آن چراگاههایی نیز دیده میشد. از این قلعه به مدار 70 درجه تغییر جهت داده و به دهکده «بَحْره» در ساعت 12؛ یعنی هنگام غروب آفتاب رسیدیم. در همین هنگام عکسی از اردوگاه گرفتم.
این دهکده که «بَحْرة الرُّغاء» هم نامیده میشود در سمت چپ جاده شهر مکّه قرار داشت و در آن کلبههایی محقّر و آغلهای چهارپایان وچند قهوه خانه و مسجد کوچکی به همراه منارهای، دیده میشود، وطبق گفته ابنهشام در سیره خود، رسول خدا صلی الله علیه و سلم پس از بازگشت از غزوه طائف در سال هشتم هجری، در این محل نماز گزارده و سپس دستور ساخت مسجد را دادهاند.
ابناسحاق میگوید: عمرو بن شعیب روایت کرد که او نخستین حکم قصاص در اسلام را در بحرة الرغاء انجام داده و آن هنگامی بود که مردی از بنی لیث، مردی از هذیل را کشت و او برای گرفتن قصاص آن خون به «بحرةالرغاء» وارد شد.
لیکن در کتاب «زاد المعاد فی هدی خیر العباد» در باب غزوه طائف آمده است: سپس رسول خدا صلی الله علیه و سلم از طائف به سوی جِعْرانه حرکت کرد وپس از احرام، از آن خارج شد و به قصد عمره راهیِ مکّه گردید و پس از انجام آن، به سوی مدینه مراجعت فرمود. اه.»
طائف در جنوب شرقی مکّه و جِعرانه میان آن دو قرار گرفته است. لیکن به مکّه نزدیکتر است. بنابراین چگونه حضرت پس از غزوه طائف به بحره آمدهاند، در حالی که در غرب مکّه بوده وفاصله آن تا طائف حدود 30 مایل میباشد! در صورتی که بین جعرانه و مکّه حدود ده مایل فاصله وجود دارد. از این رو به نظرم میرسد که باید به روایت ابن هشام به دیده شک نگاه کرد گرچه تاریخنویسان زیادی از او نقل قول کردهاند.
از بحره، غیر از مسیری که ما برگزیده و از آن حرکت میکردیم، راه دیگری نیز به سوی مکّه وجود دارد که از سوی جنوب شرقی است. به گفته آگاهان، این راه به علت هموار بودن آن، به مکّه نزدیکتر است.
بحره دارای چندین قهوهخانه بود که شب شنبه اوّل ماه ذیالحجه سال 1320 را در آن گذرانده و در نیمه شب، در ساعت 12، مجدداً به حرکت خود ادامه دادیم.
در سمت چپ خود در یک مایلی دهکده، به قلعه بحره که یکی از بزرگترین قلعهها و مستحکمترین آنها در این مسیر به شمار میآید، برخورد کردیم. در این قلعه یکصد تن سرباز به همراه سه افسر انجام وظیفه میکردند.
در ساعت دو زوالی بامداد، به چاه «امّالقرون» در سمت چپ جاده رسیدیم. اطراف چاه سنگ چین شده و بر روی دهانه آن، چهار ستون سنگی قرارداشت و دارای عمقی در حدود ده متر بود. بر روی دهانه آن قرقره و چهار چوبی قرار گرفته بود که با چرخاندن آن، آب با سطل از چاه خارج میگردید. این چاه دارای آب شیرین و گوارایی بود.
در ساعت 5/ 3 به «حَدّه» که شهر کوچکی است در سمت چپ، رسیدیم و آن حصاری بر دور، و مسجدی با یک گلدسته و چشمه آب شیرین و دو چاه در سمت چپ جاده دارد. این منطقه دارای 600 درخت خرما است، که طبق آنچه که به ما گفته شد، این درختها متعلّق به عون رفیقپاشا، شریف مکّه است.
در عکس صفحه بعد بوته اسپند وبوتهها ودرختچههای دیگری را ملاحظه میکنید.
همچنین امیرالحاج را میبینید که در نزدیکی چتری که به وسیله باد پرتاپ شده،
نشسته است.
پیشتر کاروان محمل در حَدّه اقامت میکرد لیکن پس از تعدّی اهالی آن، بحره را برای اقامت برگزید.
در پایان ساعت چهار، به دو برجی که در سمت راست ما بر روی کوهی بنا شده ودر حدود 300 متر از هم فاصله داشتند، رسیدیم. یک افسر به همراه چهل نظامی در آن مستقر بودند که استقرار نظامی در این دو برج، فقط در زمان عبور و مرور کاروانها در موسم حجّ میباشد و پس از این زمان، به محل استقرار دائمی خود در قلعه «شمیسی»، باز میگردند. از این دو برج، مجدداً مسیر ما تغییر نموده و در مدار 145 درجه حرکت خود را ادامه دادیم، راه کمی باریک شده بود ودر ساعت 4 و 45 دقیقه به قلعه «شمیسی» که دارای ساختمان مجلّلی بوده و در آن دو افسر به همراه پنجاه سرباز، انجام وظیفه میکردند رسیدیم.
قلعه دارای راه پهن و همواری بود، گرچه کوههای سمت راست نزدیک به آن بود ولی به تدریج از آن دور میگردید.
در نزدیکی قلعه، قهوهخانه و تعدادی کلبههای گلی دیده میشد. در شمیسی مسجدی قرار دارد که بدان «مسجد الشمیسی یا مسجد البیعه» میگویند. این مسجد در سمت چپ جاده قرار دارد و به شکل مربع با طول ضلعی در حدود 15 متر که با سنگهای مستحکم آبی رنگ از بیرون و گچ کاری از داخل بنا گردیده است، دیده میشود که از این رو بنای مستحکمی را به وجود آورده است این مسجد دارای سه رواق بوده که در قبلهگاه آن این نوشته دیده میشود:
«هذا مسجد بیعة الرضوان مأثرة مِن مآثر حبیبِ المنّان. عَمَّرَهُ الملیک إلی رحمة الرحمن: المغفورلهُ السلطان محمودخان سنة 1254 ه.». (1)
این مسجد همان جایگاه شجره است که مسلمانان در بیعةالرضوان در سال صلحِ حدیبیّه، با رسول خدا صلی الله علیه و آله تجدید بیعت کردند و خداوند در آن بیعت، این آیه را نازل فرمود: لَقد رضیَ اللَّه عَنِ المؤمنینَ إذ یبایعونکَ تحتَ الشَّجَرَة .... (2)
در شمیسی چاهی به عمق تقریبی ده متر وجود داشت که با سنگ بنا گردیده و دارای آب مطبوعی بود. از این نقطه مجدّداً جهت حرکت ما به سوی مدار 110 درجه تغییر داده شد و در ساعت 5 بعد از ظهر به دو میل سنگی رسیدیم که از سمت غربیِ آن دو، مرز حرم آغاز میشود.
این دو ستون عمودی، از سنگ و گچ ساخته شده و برای نشان دادن آغاز مرز حرم، دو طرف جاده قرار داده شده است. ضخامت ستونهای یاد شده، یک متر و ارتفاع آنها 4 متر و فاصله بین این دو، در حدود 50 متر میباشد. در کنار ستون شمالی، چاهی وجود داشت که دیواری به پهنای یک متر و ده سانتی متر در اطراف چاه سنگ چین
گردیده است.
قطر دهانه چاه، چهار متر و عمق آن حدود پانزده متر است. در کنار آن، سقّاخانهای توسط سنگ بنا گردیده که با خط بسیار زیبایی اشعاری به ترکی نوشته شده است. تاریخ بنای این سقّاخانه سال 1263 ه. میباشد.
در کنار آن درخت سدری خودنمایی میکند. در مجاور ستونهای یاد شده، تپههای شنی قرار دارد.
چنان که در تصویر ملاحظه میکنید امیر الحاج را در حالی که لباس احرام به تن دارد و در سمت راست او مسجد حدیبیّه واقع است، میبینید.
در تصویر بالا یکی از دو ستون را به وضوح میبینید.
در ساعت شش کمکم به کوهها نزدیک میشویم و در این زمان جهت حرکت ما به سوی مدار 75 درجه؛ یعنی شمال شرقی تغییر کرد و پس از بیست دقیقه به قهوهخانه
تصویر
«العبد» که بنامهای «البزم»، «سالم» و «بوغاز» نیز معروف بود رسیدیم. در این جایگاه پس از بیست دقیقه استراحت، مجدّداً به حرکت خود ادامه داده و در ساعت هشت مسیر ما به سوی مدار 90 درجه تغییر کرد که پس از ده دقیقه به قلعه «المَقْتَلَه» رسیدیم. این قلعه در سمت راست ما قرار داشت و نگهبانانی نظامی در آن مستقر بودند. در زیر آن چاهی سرپوشیده وجود داشت که دیوار آن سنگ چین و عمق آن در حدود 20 متر بود. بر دهانه چاه دو پایه قرار داشت که محل قرار گرفتن محور قرقرهای بود که با آن آب را از چاه بالا می آوردند. این دهانه دارای سه پله بود که شخص بالا آورنده آب میتوانست بر روی آن بایستد. آب این چاه فراوان و گوارا بود.
در ساعت 8 و 25 دقیقه، مسیر ما مجدّداً به مدار 50 درجه تغییر کرد. پس از 20 دقیقه از حرکت، مسیر ما در مدار 70 درجه قرار گرفت و در ساعت 9 به قلعه «امّالدّود» که در سمت راست ما قرار داشت و طبق معمول چاه آبی در مقابل آن زده بودند، رسیدیم. در ساعت 9 و ده دقیقه مسیر حرکت ما بر روی مدار 90 درجه قرار گرفت و در ساعت 9 و 25 دقیقه از قهوخانه «البستان»، که در کنار آن درخت سدری روییده بود، گذشتیم وپس از یک ربع ساعت، در سمت راست خود به شهر زادگاه شریف حسین رسیدیم. از این پس در مدار 135 درجه حرکت کرده و پس از 5 دقیقه در سمت چپ خود به خانه سید بن اسحاق، یکی از بزرگان پیشین سادات، رسیدیم. این خانه حدود 140 متر از جاده فاصله داشت و در صد متری پشت این خانه مزار شهدا واقع است. در بین این مزارها، قبر عبداللَّه بن عمر، فقیه و محدّث بزرگ و فرزند خلیفه دوم قرار دارد. گرچه در کتاب «أُسد الغابة فی معرفة الصحابة» آمده است که نامبرده در «مُحصَّب» دفن شده است.
همچنین اخبار دیگری وجود دارد که عبداللَّه بن عمر در «ذیطوی» یا «سَرَف» دفن گردیده است.
در کتاب «شفاء الغرام فی أخبار البلد الحرام» نوشته فاسی، آمده است: عبداللَّه بن عمر، در مقبره دوست خود عبداللَّه بن خالد بن اسد در «ثَنیّة أذاخر» که در سمت شرقی مُحصَّب قرار دارد و بنابر وصیّتی که به دوست خود کرده بود، دفن شده است، که البته تمامی محلهای یاد شده، فاصله زیادی با این قبرستان شهدا دارد که ادعا میشود نامبرده در آنجا دفن شده است.
در ساعت 10، مسیر ما در مدار 90 درجه قرار گرفت که به تنگه نسبتاً باریکی رسیدیم. عرض تنگه یاد شده به مقدار عبور دو یا سه شتر بود. در یک دقیقه از تنگه عبور کردیم و به جاده وسیعی گام نهادیم. در ساعت ده و پانزده دقیقه در مدار 150 درجه به حرکت خود ادامه دادیم که پس از طی مسافت کوتاهی به قهوهخانه «المُعَلِّم» رسیدیم.
کاروان محمل در این محل و در مقابل مسافرخانهای که توسط سلطان عبدالحمید [عثمانی] برای فقرا ساخته شده بود، توقف نمود. این مسافرخانه، در یک مایلی مکّه قرار داشت.
در اینجا مجدّداً نظر شما را به سفر حج سال 1318 بر میگردانم:
همان طور که پیشتر گفته شد کاروان محمل در ساعت یک صبح روز 25 ذیالقعده سال 1318 به کنار مسافرخانه رسید. در این مکان مطوفین در انتظار ما بودند و پس از رسیدن کاروان، به وسیله خربزه و انار و آبزمزم از ما پذیرایی کردند. از آنها خوردیم و آشامیدیم و شکرانه خدا را به جای آوردیم.
همچنین دو نفر به نمایندگی از سوی شریف مکّه و والی آن، که یکی از آن دو، افسر و دیگری از درباریان بود، به همراه تعدادی از سربازان جهت عرض خیرمقدم به امیر و همراهان در کنار مسافرخانه، قرار گرفته بودند.
در این جایگاه، پوششهای ویژه سفر را از روی محمل برداشته و آن را با پارچهای گرانقیمت تزیین کردند، آنگاه محمل در حالی که تعدادی اسبسوار در پس وپیش آن وگروه موزیک، بازدن آهنگهای شاد، پیشواز کنندگان را به وجد و شادی وامیداشت، به حرکت درآمد و خود را به اردوگاه همیشگی در «جَرْوَلْ» یا «شیخمحمود» که در نزدیکی باغ عون رفیق پاشا بود رساند.
چادرهای کاروان پس از جمعآوری سنگها از روی زمین، در این مکان برپا گردید.
جای هر فرد در این اردوگاه مشخص شده و سربازانی که وظیفه نگهبانی داشتند نیز تعیین شدند.
پس از افکندن رحل اقامت در منطقه «جَرْوَلْ»، در غرب مکّه و اطمینان از امنیت کاروان و اثاثیّه آن، اقدامات لازم جهت ورود به مکّه و گزاردنِ طواف تحیّت بیتاللَّهالحرام را انجام دادیم و نخست با پیروی از سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله از آب چاه «ذیطوی» غسل کردیم.
در روایت است که نبیّ گرامی صلی الله علیه و آله در حجّةالوداع به ذیطوی وارد شد و در کنار چاههای آن، که معروف به «آبارالزاهر» یا چاههای زاهر است، شب یکشنبه چهارم
ذیالحجّه سال دهم هجرت را گذراند و پس از خواندن نماز صبح، غسل نموده به مکّه رهسپار شدند، که در اینباره، در فصلِ حج پیامبر صلی الله علیه و آله سخن خواهیم گفت.
در تصویر زیر اردوگاه را میبینید. در این تصویر دیوار اطراف چاه را ملاحظه میکنید.
پس از غسل، از راه حجون؛ یعنی همان مسیری که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در حجّةالوداع از آن وارد مکّه شدند، به سوی مکّه به حرکت درآمدیم. این راه به «ثنیّه کَدَاء» نیز معروف است. (در تصویر صفحه 63 «ثنیه» را میببنید.) همچنان که در شکل ملاحظه میکنید، راه ثنیه، مسیر سنگلاخی است در شمال مکّه و بین دو کوه قرار دارد که بر روی قله هر کدام از کوهها، برجی توسط شریف غالب در سال 1214 ه. به منظور حمایت و دفاع از شهر در مقابل سعود بن عبد العزیز وهابی و انبوهی از یارانش، که برای حج در آن سال رو به
مکّه گذارده بودند، بنا گردید.
راه، از ثنیه به سوی «مُعلّاة»، که قبرستان مردم مکّه است، سرازیر میشود، این جاده قبرستان را به دو قسمت راست و شمال تقسیم میکند.
قبرستان توسط دیواری قدیمی که از سنگ ساخته شده است، احاطه گردیده و در آن قبور تعداد بسیاری از صحابه قرار دارد.
در قسمت چپ، گنبد بلندی به چشم میخورد که این گنبد بر روی قبر حضرت خدیجه (1)
[حضرت] خدیجه در راه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از مال و جان خود دریغ نورزید.
پیامبر در 25 سالگی وی را که چهل سال از عمرش گذشته بود، به ازدواج خود در آورد و تا زمان حیات او همسری اختیار نکرد. او سه سال قبل از هجرت در گذشت. این گنبد با سنگهای شمیسی در سال 950 هجری با راهنمایی امیر شهید محمد بن سلیمان چرکسی امین الدفاتر دفتر دار در مصر در زمان ولایت داود پاشا نیابت سلطان سلیمان قانونی، ساخته شد.
بر روی قبر، قبل از گنبد تابوتی چوبی قرار داشته و محمد فرزند سلطان سلیمان از صدقات پدرش برای خادم آن قبر حقوقی قرار داده بود.
لیکن اینجانب تاریخ 1298 هجری را بر گنبد دیدم که معلوم میگردد پس از سال 950 هجری مجدّداً تعمیر گردیده است.
[سلام اللَّه علیها] امالمؤمنین قرار گرفته است، (در تصویر شماره1) همسر پیامبر [گرامی اسلام«] و اولین ایمان آورنده به رسالت او است.
28 ملاحظه میکنید.)
در این قبرستان همچنین قبر دیگری وجود دارد که ادعا میشود مربوط به آمنه، مادر پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد. این ادعا نمیتواند صحیح باشد؛ زیرا نامبرده در سیزده مایلی رابغ، بین مکّه و مدینه در محلی به نام «أبواء»، دفن گردیده است.
همچنین گنبدهایی در این قبرستان دیده میشود که بر روی آرامگاههای عبد مناف و عبد المطلب و هاشم، اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داده شده است.
و نیز گنبدی بر روی قبر ابو طالب، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دارد در تصویر زیر و صفحات 66 و 67 صورت کاملی از قبرستان معلاة را میتوانید ملاحظه کند.
در هنگام عبور از مسیر، قبور یاد شده را زیارت کردیم آنگاه با گذشتن از بازار شهر به مسجدالحرام رسیدیم. از اردوگاه تا مسجدالحرام نیم ساعت طول کشید، همگی از درب «بنیشیبه» که معروف به «بابالسَّلام» در سمت شمال شرقی است وارد مسجدالحرام شدیم.
هنگام دیدن کعبه، دستان نیاز خود را متضرّعانه به سوی او دراز کرده و تکبیر گویان این دعا را خواندیم:
«اللّهمَّ أنتَ السَّلام، وَمِنکَ السَّلام، حینا ربّنا بالسَّلامِ، اللَّهُمَّ زِد هذا
تصویر
تصویر
البیتَ تشریفاً وَتعظیماً وَتکریماً وَمهابةً وَ زِد من حَجَّهُ أو إعتَمَرَهُ تکریماً وَتشریفاً وَتعظیماً وَبِرّاً».
این دعا را سعید بن مسیب از عمر هنگام ورود به مسجد شنیده است.
سپس به سوی درب بنی شیبه که در داخل مسجد، در کنار مقام ابراهیم قرار داشت حرکت کردیم. این درب، درب اصلی است که در زمان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله معروف به باب بنیعبدمناف بوده و ایشان در هنگام حجة الوداع از این درب وارد مسجدالحرام شدهاند، ما نیز از پیامبر خود پیروی کرده و از این درب وارد مسجدالحرام شدیم، به هنگام ورود، همچنان که حضرتش فرمود، گفتیم:
«رَبِّ أدْخِلْنی مُدخَلَ صِدْقٍ وَأخرجْنی مُخرجَ صِدْقٍ وَأجعَلْ لی مِنْ لَدُنکَ سُلْطاناً نَصیراً، وَقُلْ جاءَ الحَقّ وَزَهَقَ الباطلْ إنَّ الباطلَ کانَ زَهُوقاً».
این عبارت بر بالای درب، با خط زیبایی که مزّین به طلا بود، نقش بسته است. این درب عبارت است از دو ستون عمودی که بر بالای آنها یک طوق نیم دایره سنگی با کنده کاریهای زیبا قرار دارد و عرض درب 4 متر میباشد. (در تصویر زیر). این عکس در
روز هشتم ذیالحجه «یَومُالتَرویه» سال 1325 در حال اجتماع حجاج برای شنیدن خطبه مناسک، گرفته شده است. پس از آن رو به سوی جنوب کعبه که در رکن شرقی آن حجرالأسود و طرف غربی آن رکن یمانی قرار دارد، ایستادیم و از کنار حجرالأسود (پس از آن که عدهای توانستند آن را ببوسند وعدهای که نتوانستند ببوسند، آن را لمس کردند گروهی نیز از دور، با اشاره دست ادای احترام کردند) طواف ورود (طواف تحیّت) خود را با گفتن: «بِسْمِ اللَّه وَاللَّهُ أَکْبَر»، آغاز کردیم. در هنگام طواف، خانه را در سمت چپ خود قرار دادیم و از پشت حِجر (حطیم) هفت بار طواف نمودیم که به پیروی از نبیاکرم صلی الله علیه و آله سه بار طواف نخست را با حرکت تند و چهار بار طواف بعدی را با حرکتی آرام، انجام دادیم. ابوداود و نسائی از ابنعباس روایت کردهاند که گفت: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله برای انجام «عُمرَةُالقَضیّة» به مکّه آمدند، مشرکان گفتند: ای مردم، گروهی بر شما وارد می شوند که بیماریهای شهر یثرب (مدینه) آنان را بیرمق و ضعیف کرده و
چیزی جز شرّ نصیبشان نگردیده است. خداوند آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داد. پس حضرت به اصحاب خود دستور دادند که سه دور اول را شتابان و چهار دور باقی مانده را برای از پا نیفتادن آنان، آرام انجام دهند. مشرکان پس از دیدن طواف مسلمانان، گفتند: اینان را گفتید که بیماری رنجور و نَزارشان کرده است؟! این گروه سختتر از ما هستند.
پیامبر صلی الله علیه و آله درحجةالوداع، نیزاینگونه طواف نمود و تا ابد سنّت او بدین گونه پایدار است.
حجاج را در عکس صفحه قبل حال طواف میبینید؛ این در حالی است که کعبه به شیوه حاجیان احرام بسته است. دو سمت شمالی و غربی دیوارکعبه در عکس نمایان است. نخست سمت شمالی دیوار کعبه که در بالای آن، ناودان رحمت به رنگ سفید که در برابر آن حجر اسماعیل به شکل نیم دایره دیده میشود و دیگری سمت غربی دیوار کعبه، و نیز دو سمت راست کعبه در تصویر، محراب امام مالکیان و محراب امام حنفیان که به شکل سایبانی که بر چهار ستون قرار دارد، دیده میشود. در سمت چپ آن، مقامابراهیم و پشت آن درب بنی شیبه دیده میشود و قسمت سفیدی که بین مقام و زمزم دیده میشود، قسمتی از ساختمان روی چاه زمزم است که امام شافعیان بر روی آن نماز به جای میآورد. سایبان دو طبقه که در سمت چپ وجود دارد، مصلای امام حنفیان است. در تصویر، ستونهای مطاف که به شکل دایره بود، دیده میشود همچنان که ستونهای قوسی شکل رواقها و گنبدهای آن را میبینید. در بالای تصویر، خانههای مجلّل اشراف دیده میشود. کوهی که در سمت چپ تصویر قرار دارد، کوه «خَنْدَمِه» و کوه سمت راست «ابوقبیس» نام دارد. بر بالای کوه ابوقبیس، مسجد ابراهیم قبیسی قرار دارد.
پس از پایان گرفتن طواف، به کنار ملتزم که در سمت مشرق و در فاصله میان درب خانه کعبه و حجرالأسود است آمدیم. در این جایگاه، سینهها را بدان چسبانده و دستان خود را به پرده کعبه آویزان ساختیم و در این حال به راز و نیاز با پروردگار خود پرداختیم و از او عافیت و سلامتی دین و دنیا را خواستیم و آنچه که به دل ما آمد، از خواستههای خوب و مشروع از او طلب نمودیم. سپس فرموده خداوند را که فرمود: «وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إبراهیمَ مُصَلّیً» اجابت نموده و دو رکعت نماز در پشت مقام ابراهیم علیه السلام به جاآوردیم و سپس به سوی زمزم در جنوب غربی درب بنیشیبه در داخل مسجد آمده و از آن جرعهای آب نوشیدیم و مقداری نیز بر سر و روی خود پاشیدیم سپس از درب صفا در سمت جنوب به قصد صفا از مسجدالحرام خارج شدیم.
صفا جایگاهی بلند است، حدود دو متر ارتفاع و 6 متر طول و 3 متر عرض دارد. از راه پلههایی منظم بالا رفته و سپس رو به سوی کعبه کرده و پس از تکبیر و دعا، خدای را ستایش کردیم، بعد از آن به سوی خیابان مسعی در شرق مسجدالحرام سرازیر شده، پس
از پیمودن حدود 70 متر، به دو میله؛ یکی در سمت راست بر روی دیوار خانهای و دیگری در شمال در نزدیکی درب مسجدالحرام که معروف به «باببازان» است، رسیدیم. از این نقطه در حالی که دستها را بر سینه نهاده بودیم مسافتی در حدود هفتاد و پنج متر را شتابان (هَروَله) طی کردیم. تا این که به دو میله دیگری که یکی از آنها در سمت راست بر روی دیوار و دیگری در سمت چپ به موازات درب مسجدالحرام که معروف به «بابعلی» است، رسیدیم. از این به بعد که حدود 240 متر بود، با حرکت آرام تا مروه که بسیار شبیه به صفا بود، پیش رفتیم. (در مورد صفا و مروه به تفصیل سخن خواهیم گفت.) سپس از کوه مروه بالا رفته و پس از تکبیر و حمد و سپاس خداوند، از آن پایین آمدیم و بدین گونه نخستین گذر به پایان رسید، و آنگاه مجدّداً به سوی صفا به حرکت در آمدیم. در برگشت مجدّداً تمامی اعمال بار قبل را به جا آوردیم. برگشتن ما نیز یک گذر (/ شوط) به شمار میآمد و بدین ترتیب هفت بار در این راه حرکت و گذر نمودیم. آغاز حرکت ما از صفا و پایان آن در مروه بود.
خداوند میفرماید إنَّ الصَّفا وَالمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه فَمَنْ حَجَّ البَیْتَ أو إعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فإنَّ اللَّهَ شاکرٌ عَلیم. (1)
لازم به تذکر است که زنان، هروله در صفا و مروه و نیز حرکت سریع در طواف کعبه را نباید انجام دهند، همچنان که صدای خود را به تکبیر نیز نباید بلند کنند. این دستور به علت آن است که ایجاد وسوسه و فتنه نگردد. پس از انجام سعی، آن گروه که نیت عمره داشتند با تراشیدن سر (حلق) و یا گرفتن اندکی از مو (/ تقصیر)، از احرام بیرون رفتند و تمامی کارهایی که در حال احرام بر آنان حرام گردیده بود، حلال شد.
در روز ترویه (/ هشتم ذیالحجه) احرام حج بسته میشود، البته آنانی که قصد و نیت انجام حجّ یا حجّ همراه با عمره را کردهاند، از هنگام ورود به مکّه از احرام خود بیرون نرفته و همواره تا پایان مناسک حج و پس از انجام مراسم عرفات ومنا و رمی جمره و تراشیدن مو و طواف و جز این بر احرام بوده و آنگاه مُحِلّ میشوند.
1) بقره: 158
در اینجا مناسب است برخی از رفتارها و صحبتهای ناشایست عربهای بادیه نشین را در هنگام طواف، بازگو نمایم. احرام اعراب عبارت است از بیرون گذاشتن بازوها و عریان نمودن سر و پوشاندن باقیمانده اندامهای بدن. اینان دارای گیسوان افشان و بلندی هستند که معمولًا به صورت درهم ریخته و غیر منظم از اطراف سر آنان آویخته میباشد که گاه عدهای موی خود را همانند زنان میبافند. اما زنان این اعراب، سر تا پا پوشیده بوده بگونهای که هیچ نقطهای از بدن آنها دیده نمیشود. مرد هنگام طواف با صدای بلند میگوید: «ای صاحب خانه، ببین وشاهد باش که من آمدم، نگویی که نیامدی، گناهان من و والدین مرا ببخش، و اگر هم نخواهی ببخشی، چون میبینی که حجّ به جا آوردهام مجبوری ببخشی!» این جملات را با صدایی بلند و آزار دهنده ادا میکنند. این گروه همواره دست همسر، یا خواهر و یا مادر خود را گرفته و با شتاب طواف میکنند.
هنگامی که به حجرالأسود میرسند، او را بلند کرده و سرش را داخل حجرالأسود قرار داده، صدا میزنند: «حج کن زن، حج کن» در این حال زن با دستان خود حجرالأسود را لمس نموده و به صورت و گیسوان خود میکشد. بوسیدن حجرالأسود، نزد این گروه لازم و واجب بوده و این عمل را به قیمت جان هم که شده انجام میدهند. در کنار حجرالأسود بر اثر ازدحام این افراد و فشار آنان، علاوه بر وارد آمدن آسیب به کنارههای حجرالأسود که بعدها ترمیم شد، تعدادی از حجاج نیز گاه زخمی شده که یک بار، یک نفر بر اثر شدت فشار، جان خود را از دست داد. در حال طواف، جملات زیر را از دو زن عرب بادیهنیشن خطاب به کعبه شنیدم: یکی از آن دو زن رو به سوی کعبه کرده و با صدایی بلند میگفت: ای شب خانم (چون کعبه دارای پرده سیاهی است از او تعبیر به شب کرد) اگر در منطقه ما باران آید و موجب خیر و گشایش زندگی ما گردد، برایت ظرف کوچکی از روغن خواهم آورد تا با آن گیسوانت را روغن مالی! اینان تصور میکنند که کعبه زن بوده و سر خود را با آن چرب مینماید. در این حال زن دیگری بدو گفت: واقعاً برایش میآوری؟ در جواب گفت: ساکت باش، من به او دروغ میگویم، اگر باران آمد، برایش نمیآورم!
ملاحظه میکنید، که چگونه این اعراب به دور از ادب، با خدای خود صحبت
میکنند، و چگونه این اعتقادات پوچ و واهی در ذهنشان رسوخ کرده است. آیا این سخنان بر گرفته از نادانی و ناآگاهی آنان از دین نمیباشد؟ آیا آنان راهنمایی ندارند؟
آگاه شدیم که در روز شنبه دوم ذیالحجه (23 مارس) به علت فراوانی حاجیان و کمبود شتر و بیم از نرسیدن به حج، هزار و پانصد حاجی با رها نمودن اثاثیه خود با پای پیاده از جدّه به مکّه حرکت نمودهاند.
روزی که به مکّه رسیدیم (25 ذیالقعده سال 1318)، پس از زیارت مسجدالحرام و انجام طواف و سعی و خارج شدن از احرام، امیر الحاج و خزانهدار بعد از کسب اجازه، به دیدار شریف مکّه رفتند. در لحظه دیدار، پس از بوسیدن دست وی، امیر الحاج دو نامه از سوی خدیو مصر و دیگری از سوی ناظر امور داخله را بدو تقدیم کرد. مضمون نامهها درود و سلام و استدعای همکاری با امیرالحاج در انجام وظائفش جهت فراهم آوردن امکانات رفاهی برای حجاج بود. شریف با قهوه و چای از آنان پذیرایی نمود و آنان مدت زمانی نسبتاً دراز را در محضرش گذرانیده و سپس با خوشنودی، مجلس او را ترک کردند. اینجانب به علت رسیدگی به کارهای اردوگاه و تهیه امکانات برای افراد کاروان و نیز خریدن علوفه چهارپایان، موفق به حضور در این ضیافت نگردیدم. لیکن در روز بعد به همراه افسران به حضور او شرفیاب شدیم. در هنگام شرفیابی پس از بوسیدن دست وی، اجازه نشستن به ما داده شد. اینجانب سلام حضرت والا مقام خدیو را به او رساندم.
ایشان هم در جواب، تشکر خود را همراه با دعا و اظهار شوق دیدار او، به ما ابلاغ کرد. اشتیاق حضرتش را برای حج خانه خدا به آگاهی او رساندم. او گفت هنگامی که راهآهن به اتمام برسد، امکانات رفاهی بیشتری را خواهیم داشت. در این شرفیابی، که حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید، شریف ضمن توجه فراوان به ما با چای و قهوه از ما پذیرایی نمود، و سپس همگی شادمان مجلس او را ترک کردیم. در همان روز امیر و خزانهدار و اینجانب در ساختمان حکومتی که موسوم به «حمیدیه» بود به حضور والی
شرفیاب شدیم. نامبرده با رویی گشاده و خوش آمد گویی از ما استقبال نمود، در این هنگام امیرالحاج، نامه ناظر امور داخله را که در آن سفارشهای لازم درباره افراد کاروان محمل شده بود، تقدیم وی کرد. نامبرده پس از خواندن آن، از حال سربازان و حجاج پرسوجو کرد، و مراتب آمادگی خود را برای ارائه هرگونه کمک به آسایش و راحتی حجاج اعلام نمود. پس از ابراز تشکر از حضرتش و نوشیدن قهوه، مجلس او را با خوشنودی ترک کردیم.
در دورانی که در مکّه اقامت داشتیم، از فرمانده سربازان عثمانی (قومندان)، که دارای رتبه سرلشکری بود، دیدن کردم همچنین از جانشین او، که به (محاسبچی) شهرت داشت، نیز دیدار به عمل آوردم و نیز از جناب سرلشکر صادق پاشا عظم مدیر کلّ تلگراف حجاز، همچنین از شریف علی پاشا جانشین امیر مکّه در کارها و امور اجتماعی و نیز از سیّدمحمد صالح شیبی (خانواده بنی شیبه) کلیددار کعبه، دیدار کردم و از افراد دیگری که با آنها ملاقات نمودم، ناصر پاشا فرزند شریف عبدالمطلب، امیر سابق مکّه بود. نامبرده در این ملاقات موارد زیر را جهت معروض داشتن به پیشگاه خدیو، به اطلاعم رساند:
اول: او علاقمند است حقوقی که از سوی وزارت مالیه و اوقاف برای اشراف تعیین شده است، پرداخت آن به ریال مصری باشد نه ریال حجازی (/ ابو طاقه) که در حال حاضر معادل ده قروش است.
دوم: از رفتار برخی از ناظران تکیه مصری، در برداشتن پنجرهها و ایجاد چند باب فروشگاه در آنها، انتقاد کرد و آن را مناسب با وضعیّت تکیه نمیدانست.
سوم: بنا به دستور جناب خدیو، مبلغ هشت هزار جنیه مصری برای ساختن منبع آب بزرگی در منا، برای استفاده حجاج و نیازمندان، اختصاص دادهاند.
اینجانب تقاضا دارم که این اراده و خواسته ایشان به زودی جامه عمل پوشیده و یادگاری به یادماندنی به جای ماند که پاداشی بیکران را از درگاه خداوند به دست
خواهد آورد؛ زیرا دوری آب در منا، موجب افزایش قیمت آن شده، بطوری که یک مشک آب که حاوی یک فوت مکعب است، به قیمت 5/ 3 قروش به فروش میرسید و امسال این مبلغ به 5 قروش افزایش یافت. اینجانب مجدّداً تأکید میکنم که انجام این خواسته، سود فراوانی را به حجاج، به ویژه به نیازمندان؛ آنان که قادر به پرداختن هزینه آن نبوده وبه حکم اضطرار با پای پیاده راههای دوری (حدود 3 مایل) را برای به دستآوردن آب طی میکنند. همچنین ساختمان این منبع، سبب کوتاه شدن دست اعراب شروری خواهد شد که به بهانه کمبود آب، پول فراوانی را از حجاج و مردم تهی دست میستانند. علاوه بر این، بودن منبع، سببِ فراوانیِ آب و موجب رفاه و آسایش عمومی گردیده و در نظافت افراد و بهداشت عمومی نیز تأثیر فراوانی خواهد داشت و در نهایت موجبات فزونی خیرات و برکات بر مردم و سازنده آن را فراهم میآورد.
اینجانب این پیشنهادها را با جناب خدیو در میان گذاشتم. ایشان گفتند: علاقمند به انجام اینخواسته، مشروط بر آن که با نظارت یک مصری انجام پذیرد، هستم. هنگامی که در سفر حجّ دوم خود، پاسخ خدیو را با شریف عون در میان گذاشتم او موافقت خود را برایشروع اینطرح، مشروط برنظارتخود اعلامداشت کهبا اینپیشنهاد، طرح نتوانست بهمرحله اجرا درآید تااین که در سالهای اخیر، در دوران پادشاه ما فؤاد اوّل به انجام رسید.
ازافراد دیگری که در مکّه با آنان ملاقات کردم، محسنبک و عبداللَّهبک، دو فرزند مرحوم شریف محمد پاشا ابن شریف عبداللَّه پاشا، امیر سابق مکّه بودند. این دو جوان، در حدود هیجده سال سن داشتند که به علت کمبود مدارس و بیتوجهی به امر تعلیم و تربیت در مکّه، آموزش و سواد اندکی داشتند؛ موضوعی که هرگز شریفعون رفیقپاشا، بدان رضا نمیداد؛ زیرا او به خوبی آگاه بود که علم و دانش، موجب روشنی افکار و ایدهها گشته و در نتیجه مردم را به مطالبه حقوق و خواستههای خود وامیدارد و دست ظالمان و مستبدان را از سر خود کوتاه میکند. البته شریف، بیش از دیگران از رفتار خود آگاه است. در تصویرص 76 دو برادر را درلباسعربی و در عکس دیگر با لباسمکی، در حالی که پشت آنان محمدبنسعیدزمزمی ایستاده است، میبینید ودر تصویرص 77 با لباسهای گوناگون هستند وافراد ایستاده درپشت آنانعبارتنداز: ابراهیمبک مصطفی المعمم
ناظر پیشین دارالعلوم و اینجانب و احمدبک زکی، خزانهدار در سفر سال 1321.
تصویر
و به جز این گروه از اشراف و اعیان مکّه، با افراد بسیار دیگری، دیدارها داشتیم که در هنگام برخورد با آنان، نهایت احترام و تجلیل را از ما کرده و به بازدید ما در اردوگاه نیز میآمدند. ما نیز با آنان، نهایت خوشرویی را میکردیم و افسران نگهبان نیز نسبت به آنان
کمال احترام را به جای آورده و با آنان به صحبت مینشستند، این افراد علاقه زیادی به شنیدن صدای دستگاههای موسیقی داشتند. از این رو به دستورم، گروه موزیک کاروان به همراه گروه نوازندگان محلّی، به تناوب آهنگها و سرودهایی را برای آنان اجرا مینمود که موجب خوشحالی و شادمانی آنان میگردید. برنامه موسیقی همه روزه بعد از نماز عصر تا هنگام غروب آفتاب بر قرار بود، و مردم همه روزه در اردوگاه جمع شده و با شنیدن آهنگ، کسالت روحی و جسمی خود را بر طرف مینمودند، و این برای ما جمع میان «دین» و «دنیا» بود!
در ساعت دو زوالی روز هفتم ذیالحجه سال 1318، حضرت والا شریف عون رفیق پاشا، امیر مکّه، که هیأت با شکوهی او را همراهی میکرد، از اردوگاه محمل، دیدار به عمل آورد. او به همراه جانشین خود، شریف علیپاشا، که در سمت چپ او قرار گرفته بود، بر روی کالسکهای که دو اسب آن را یدک میکشید، سوار بود.
در جلو کالسکه، پنجاه اسب سوار، یکصد و پنجاه شترسوار، دویست و پنجاه نفر سرباز پیاده و 12 نفر گروه موزیک و شیپورزن که به جز عده کمی- از سودانیها- همگی از مردمان مکّه بودند. این افراد لباس مردمان معمولی را به تن داشته و همگی با خود اسلحه قدیمی به همراه داشتند. در پشت کالسکه، تعداد پانزده اسب، در حالی که افسار آن در دست مهتر آن قرار داشت، در حرکت بود. اسبان همگی زین طلایی داشتند و با پارچههای زربافت، زینت داده شده بودند. کاروان، چشمانداز زیبایی داشت.
با نزدیک شدن کاروان شریف، سربازان ما در دو سمت، در برابر هم صف آرایی کردند. نخست گروه موزیک و سپس سواره نظام و بعد از آن پیاده نظام قرار گرفت. افراد
توپخانه برای شلیک توپ در جایگاه مناسب خود قرار گرفتند، و امیر الحاج و خزانهدار و کارمندان محمل در سمت راست اردوگاه مستقر شدند، هنگام ورود شریف، امیر و خزانهدار پیش رفته و دست و گوشه قبای او را بوسیدند و سپس به همراه او در حالی که بر کالسکه خود سوار بود، آهسته از میان دو گروه یاد شده گذر کرد. شریف با دقت لباس آنان را از نظر گذرانید در حالی که از شهامت و پایداری آنان خرسند به نظر میرسید با اشاره دست به آنان سلام میکرد. در کنار سرا پرده امیر، از کالسکه پایین آمده ودر بالای آن بر روی صندلی نشست. در این هنگام امیر، کارمندان محمل را به او معرفی کرد و آنان نیز دست وی را بوسیدند و آنگاه بدانان اجازه نشستن داد. پس از گذشت مدت کوتاهی به سربازان دستور «صفا» یا «آزاد باش» دادم و فرماندهان آنان را به حضور شریف همراهی کرده و دست امیر مکّه را بوسیدیم. شریف آنگاه پس از نوشیدن چای و قهوه، تصمیم به مراجعت گرفت. به همراه افسران، مجدّداً به جایگاه اولیه خود بازگشتیم و در هنگام عبور او، پس از مراسم سلام نظامی، گروه موزیک، سلام اعلیحضرت سلطانی را نواخت. سپس توپخانه بیستویک گلوله توپ همانند ورود او، شلیک کرد.
امیر از آنچه که مشاهده کرده بود، به ویژه از کیفیت لباس افسران و سربازان، خرسند به نظر میرسید. نامبرده لباس عادی خود را بر تن داشت. این لباس شامل عمامه و قبای سفید با کفپوشی زرد رنگ بود. در همین هنگام شریف، با دیدن پرده زردوزی شده بر روی محمل، که ظاهری رنگ و رو رفته و قدیمی داشت، از امیرالحاج علّت آن را جویا شد و وی پاسخ داد که در دوران خدیو قبلی، توفیقپاشا، بافته شده است.
این عکس را پس از غروب آفتاب در منزل شریف برداشتم. در کنار او همدم وی را میبینید. این شخص معروف به (الْبوّ) بوده و در نزد شریف از جایگاه ویژهای برخوردار میباشد و همواره از هدایایی که برای شریف ارسال میشد، تعدادی را به او میبخشید.
نامبرده با استفاده از هدایای یاد شده، خانههای مجلل و زیبایی را همانند خانههای مصر بنا کرده بود و گفته میشود علت ویژگی جایگاه او نزد شریف، آن است که روزی او نزد شریف رفت در حالی که شریف در زیر سقفی نشسته بود، ناگاه بدو اشاره نمود و گفت (جم جم) و از او خواست از زیر سقف بیرون آید، در همین هنگام سقف فرو ریخت.
از هدایایی که در سال 1320 شریف بدو بخشید، شمشیر و کاردی از طلا بود که از سوی سلطان زنگبار به شریف هدیه گردیده بود.
در ساعت سه همان روز، جناب والی، ارتشبد «احمد راتبپاشا» به دیدن امیر و همراهان او آمد. نامبرده همانند شریف، بر روی کالسکهای نشسته و در حالی که سمت چپ او سرلشکر «صادقپاشا»، مدیر کلّ اداره تلگراف حجاز قرار داشت و در برابر کالسکه در حدود پنجاه سوار ترک غیرنظامی، در حالی که شش نفر از آنان، چوبدستیهای نقرهای بلندی را بر روی شانههای خود حمل میکردند، وارد اردوگاه محمل گردید. جناب والی، لباس تشریفات نیروی دریایی به تن کرده بود که عبارت بود از شلوار سفید بلند و روپوشی بلند به رنگ سیاه در حالی که نشان ارتشبد نیروی دریایی بر روی آن قرار داشت و نیز بر سینه آن، نوارهای پهن و برجستهای به سوی دو سمت دوخته شده بود و روی آنها شنل بلند و سیاهی تا زیر زانو پوشیده بود که بر روی شانهها و سر دستها و جلو و پشت و دو طرف و حاشیه زیرین آن با نخهای طلا و نقره حاشیه دوزی و مزین گردیده بود. این لباس اختصاص به منصب والی گری مکّه دارد و بر روی سینه شنل، نشان درجه یک مجیدی قرار گرفته بود. از او همانند شریف استقبال کردیم، جز این که نامبرده بر دروازه اردوگاه از کالسکه خود پایین آمده و از میان دو ردیف سربازان پیاده حرکت نمود و هرگاه به افسری میرسید با او دست میداد و توجه و عنایت خاصی بدانان مبذول میداشت. از وضع لباس و دقت و نظم نظامی آنان، بسیار خوشنود به نظر میرسید به طوری که خوشنودی از چهره او نمایان بود. او به سلام نظامی توجه خاصی داشت، به خصوص هنگامی که اینجانب سلام نظامی خود را با قدرت و شهامت در مقابل او بجا میآوردم.
پیش از بازگشت جناب والی از سراپرده امیر، شیخ محمد سنباطی، (شخصیّتی که مسؤولیّت تقسیم خلعتهای امیر به اعراب و اجرای مراسم دعا در هنگام تسلیم محمل از سوی خدیو بهامیرالحاج را به عهده داشت)، سخنانی در مدح و ثنای والی ایراد نمود و در پایان به اعلیحضرت سلطان دعا کرد و والی مبلغ 5 جنیه مصری بدو هدیه کرد. علاوه بر این، والی به گروه موزیک و نیزنها نیز طبق رسم همه ساله، مبلغ 3 جنیه پرداخت کرد.
تصویر
تصویر
دیدار شریف و والی از محمل ما یک روز پس از رسیدن محمل شامی به مکّه و دیدار آن دو از آن انجام گرفت.
در روز دوشنبه پنجم ذیالحجه، بنابر عادت همه ساله، اینجانب به همراه امیر الحاج و خزانهدار و عدهای از کارمندان، جهت شستشوی کعبه دعوت شدیم. دعوت را پذیرفته، روانه مسجدالحرام گشتیم. در ساعت یک عربی، جناب والی و رییس دفتر او و سرلشکر فرمانده نیروهای مکّه و بعضی از بزرگان حجاج، همگی حاضر شدند و به داخل کعبه مشرف شدیم. نخست رو به چهار سوی کعبه، در هر سمت، دو رکعت نماز به جای آورده و از درگاهش آنچه که خیر ما بود، خواستیم. همچنان که برای سلامتی و طول عمر خدیو دعا کردیم. امیر و خزانهدار نیز چنان کردند. سپس همگی با آب زمزم، زمین کعبه را با جاروهای کوچکی که از برگ درخت خرما ساخته شده بود، شستشو دادیم آنگاه با پارچههای سفید آغشته به گلاب و عطر که در اختیارمان قرار داده شده بود، به دیوارهای کعبه کشیده و آن را خوشبو ساختیم. جمعیت زیادی برای به دست آوردن این آب و تبرک به آن، در برابر درب کعبه ایستاده بودند. مطوّفین آب را در آب خوریهایی جمع کرده، سپس در شیشههای کوچکی ریخته آن را به حجاج خود هدیه میدادند. این وضعیت آن چنان بود که مردم برای به دست آوردن جاروب و آب، گاه به زد و خورد نیز میپرداختند.
هنگام بیرون آمدن از کعبه، جاروبهای همراهم را درون پارچه بزرگی که پیشتر، جهت شستن کعبه و نگهداری آن، برای تبرک با خود همراه داشتم، قرار داده و از آن جا بیرون شدم. مردم زیادی از حجاج به سویم رو آورده، گروهی پارچه را فشار میدادند که شاید قطرهای آب از آن چکیده شود و گروهی دیگر آن را به صورت خود، مالیدند و عدهای نیز دست خود را بر آن کشیده و سپس دستان خود را بر دو چشم و بدن میکشیدند.
لازم به یادآوری است که در موسم حج، توسط نمایندگان کلیددار کعبه که سید
محمد صالح شیبی است، با گرفتن مبلغ یک ریال (/ برم) که معادل ده قروش مصری است، به حاجیان اجازه ورود به کعبه داده میشد و در صورتی که به زائر ثروتمندی برخورد میکردند، چندین جنیه دریافت میداشتند. گروهی از مردم، از فرصت پیش آمده جهت این مراسم، استفاده نموده و به همراه شتسشو دهندگان، وارد کعبه میشدند. درب کعبه در دهم محرم نیز برای تشرف مردان و در شب یازدهم محرم برای زنان گشوده میشود، همچنین در شب دوازدهم ربیعالأوّل برای برگزاری مراسم دعا به سلطان، درب کعبه را میگشایند، لیکن به زائران اجازه ورود داده نمیشود، بلکه در روز دوازدهم ربیعالأوّل؛ یعنی فردای آن شب به مردان اجازه ورود داده شده و سپس در شب سیزدهم ربیعالأوّل، تنها زنان میتوانند به درون کعبه مشرف شوند. در روز بیستم ربیعالأوّل، درب کعبه را برای شستشو مجدّداً میگشایند، همچنین درب کعبه در روز جمعه اول ماه رجب نیز برای مردان و در روز بعد، برای زنان باز میشود، و در شب بیست و هفتم رجب، بار دیگر برای انجام مراسم دعا برای سلطان، درب را باز کرده و سپس در فردای آن روز، برای مردان و در شب به زنان اختصاص داده میشد.
در روز جمعه، اول ماه رمضان، درب خانه به روی مردان باز شده و در جمعه بعدی به زنان نوبت میرسید. در شب هفدهم ماه رمضان، مجدّداً برای انجام مراسم دعای سلطانی، درب کعبه گشوده میشد، همچنان که این مراسم در جمعه آخر ماه رمضان نیز برگزار میگردید.
در نیمه ذیالقعده، ورود به کعبه برای مردان بوده و پس آن به زنان اجازه داده میشد. در بیستم ذیالقعده بار دیگر مراسم شستشو بوده و درب کعبه تنها و به طور اختصاصی بر روی برخی بزرگان باز میشد.
در روز بیست و هشتم ذیالقعده، کعبه را محرم میکردند بدین صورت که پارچه سفیدی را گرداگرد پایین پرده کعبه قرار میدادند.
نامهای از سوی جناب والی، مبنی بر تعیین روز اول ماه ذیحجه، به اردوگاه ما
ارسال شد. بر طبق این گزارش، هلال ذیالحجه در شب پنجشنبه نزد قاضی مکّه به اثبات رسیده است. بنابراین وقوف حجاج در عرفات، در روز جمعه نهم ذیالحجه خواهد بود.
(در تصویر زیر) رو نوشت نامه یاد شده را که در سال 1325 ارسال گردیده به نظرتان میرسد:
ترجمه نامه:
ولایت حجازنامه شماره 2000
جناب عالیمقام رییس محافظان محمل شریف مصری
والا مقام، طبق اطلاعات رسیده به ما، روز اوّل ماه ذیالحجه مبارک امسال، نزد قاضی مکّه روز یکشنبه تعیین گردیده است.
بنابراین زمان وقوف در عرفات، روز دوشنبه مبارک میباشد. بدین وسیله جهت اطّلاع شما اقدام گردید.
هفتم ذیالحجه سال 1325 ه.
والی حجاز و «قومندان»
یاور اکرم
هنگامی که شب هشتم ذیالحجه فرا رسید، جنب و جوش خاصی در اردوگاه به وجود آمد تا این که در ساعت یازده زوالی، کاروان از اردوگاه خود در مکّه به سوی عرفات به حرکت در آمد و در مسیر خود از محلههای: «حارةالباب»، «شبکیه»، «سوقالصغیر»، «جیاد» (تکیه مصری)، قرارگاه حکومت عثمانی معروف به «حمیدیه» که در این ناحیه قرار دارد عبور کردیم و از قسمتی از خیابان «مسعی»، «قشاشیه»، «سوقاللیل» و «غزه» گذشته و در راه از کنار خانه شریف که محمد علیپاشا جدّ خانواده خدیو، آن را ساخته است نیز عبور نمودیم. در این محل کاروان توقف کرد و گروه موزیک، پس از سلام سلطنتی، همگی غریو «پادچاهمز چوقیشا» [عمر پادشاه دراز باد] را سر دادند. پس از آن حرکت خود را به سوی شمال ادامه دادیم و به بیاضیه در سمت چپ خود، که در آن خانه بزرگ بنیشیبه (کلیددار کعبه) در وسط باغی ساخته شده بود، رسیدیم. سپس از سمت شرق راهیِ منا شدیم و در ساعت 11 و 40 دقیقه به آغاز جاده پله مانند و سنگفرش شده رسیدیم. این راه به عرض 20 متر و طول 50 متر و بلندی 20 سانتیمتر بود. پس از یک ربع ساعت به خیابان پلکانی سنگفرش شده دوم وارد شدیم و همچنان به راه خود ادامه دادیم تا این که در ساعت یک و چهل و پنج دقیقه به منا رسیدیم. به مدت یک ربع ساعت کاروان در نزدیکی محل تعیین شده، برای برپایی
چادرهای شریف، پس از بازگشت وی از عرفات، توقف نمود و استراحت کردیم.
مجدداً به راه خود ادامه داده و در ساعت دو و سی و پنج دقیقه به مزدلفه رسیدیم. سپس در ساعت 4 و 35 دقیقه به عرفات وارد شدیم. بنابراین از اردوگاه تا عرفات را در 5 ساعت و 35 دقیقه طی کردیم که در میان آن یک ربع ساعت به استراحت پرداختیم. راهی را که طی کردیم شنزار بود؛ به گونهای که پا در آن فرو نمیرفت. این راه توسط کوههای سر به فلک کشیده از دو طرف احاطه شده بود که در منطقه منا و مزدلفه و میانه راه مزدلفه و عرفات، از هم فاصله میگرفتند.
در سراسر این راه، همه گونه نیازمندیهای حاجیان از آب و قهوه و چای و خوردنیهایی از قبیل گوشت، برنج، عدس پخته و خام و شکر و شیرینیجات و لباس و جز اینها به فراوانی به فروش میرسید.
هنگامی که به عرفات رسیدیم، در جایگاه همه ساله محمل مستقر شدیم، چادرها برافراشته شده بود و کلیه وسائل و لوازم مورد نیاز هر فرد که بیشتر شبانه با سربازان و خدمتکاران در معیت افسری ارسال گردیده بود، همگی آماده و مهیا بود. پس از آن که جای هر شخص تعیین گردید، بنابر احتیاط، با آن که روز هشتم ذیالحجه بود به احتمال آن که ممکن است 9 ذیالحجه باشد، همگی رو به سوی «جبلالرحمه» نهاده وساعاتی را بر روی این کوه به راز و نیاز با معبود خود سپری کردیم.
لازم به یادآوری است، در صورتی که اول ماه بر همه ثابت شده باشد، جایی برای شک و احتیاط باقی نمیماند، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از روزه شکدار نهی فرمودند، از این رو این ممنوعیت پیامبر صلی الله علیه و آله ما را بر آن میدارد که روزی را که به اشتباه (بلکه ظن و تعیین بر خلاف تصورمان داشتیم) تصور نمودیم نهم ذیالحجه است وقوف نکنیم. در هنگام وقوف، باران ملایمی بارید، پس از غروب آفتاب به چادرهای خود مراجعت کردیم.
کوه عرفات به شکل قوس وسیعی است که بیابان فراخی به نام «عرفه» را در بر گرفته است. مساحت آن حدود 2 مایل مربع است که در سمت جنوب این قوس، راه به سوی
شهر طائف است و در سمت شمال این قوس، برآمدگی به وجود آمده و به سوی غرب کشیده شده که بدان «جبلالرحمه» گویند. (تصویر ص 88، در بالاترین نقطه «جبلالرحمه» پرچم را با شماره 1 و درخت را با شماره 2 میبینید).
اینکوه نسبت به کوههای پیرامون خود، کوچکتر است و بلندی آن نزدیک به سیمتر و طولش 300 متر میباشد که با پلههایی بزرگ و نامنظم به بالای آن میتوان رسید.
اینپلهها، دارای 91 سکّواست کههر یک ارتفاعی حدود ده تا سی سانتیمتر دارد. در نیمههایپلهها، ودرسمت راستِ شخصیکه بالامیرود، درارتفاع پانزده متری ودر فضای هم سطحی به عرض ده متر به مسجدی که دارای محرابی نیز میباشد برخورد میکنیم.
این مسجد به نام «مسجد ابراهیم علیه السلام» است. روایت کردهاند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این محل نماز خوانده است، لیکن این روایت نمیتواند صحت داشته باشد؛ زیرا این مسجد و پلههایی که از آن یاد کردیم، به دستور وزیر محمد بن علی بن منصور مشهور به «جواد
اصفهانی» در سال 559 هجری، بنا گردیده است. (به کتاب «منائع الکرم» مراجعه شود).
در قلّه کوه، فضای سنگفرش مربعی که مساحت ضلع آن پنجاه متر است وجود دارد.
در وسط اینفضا، فضای مربع دیگری به ضلع هفت متر و ارتفاع یک متر و نیم قرار گرفته که در رکن غربی آن، ستون مربعی وجود دارد که با سنگ سیاه و گچ ساخته شده. ارتفاع آن چهار متر و عرض هر یک از چهار ضلع آن یک متر میباشد. این ستون نشانهای بر روی جبلالرحمه است که در شب عَرَفه بر روی آن روشنایی قرار داده تا راهنمایی برای حاجیان و سالکان راه عرفات باشد. در یکی از دیوارهای این ستون، محرابی قرار گرفته که مردم به سوی آن نماز به پا میدارند. در پایین کوه، مسجد کوچکی به نام «مسجد الصَّخْرات» قرار دارد که ادعا میکنند رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن نماز خواندهاند. لیکن دلیلی بر این گفته وجود ندارد و نام آن برگرفته از تخته سنگهای بزرگی است که در کنار یکدیگر در کف زمین قرار گرفته، و سمت غرب مسجد پستتر از دیگر بخشهای آن میباشد.
در کنار جبلالرحمه هشت حوض وجود دارد، که با استحکام خاصی ساخته شده و آب آن از آبراه زبیده تأمین میگردد. این حوضها تنها در موسم حجّ از آب پر میشود و همواره قبل از رسیدن موسم حجّ، ترمیم و تمیز میگردد.
در جنوب فضای عرفات و در راه طائف، مسجد کهنی وجود دارد که بدان «مسجدنَمِره» یا «مسجدإبراهیم» یا «مُصلّیعَرَفه» میگویند و حاجیان در روز عرفه نماز ظهر و عصر را در آنجا به جمع میخوانند و پیش از آن، به سخنان امام که چگونگی عبادات و آداب وقوف در عرفات و این که واجب است وقوف تا هنگام غروب ادامه یابد را به مردم آموزش میدهد، گوش فرامیدهند.
صحرای عرفات از سمت شمال و جنوب و غرب به وسیله مجرای چشمه زبیده احاطه شده است. (در فصلی جداگانه درباره این چشمه به تفصیل سخن خواهیم گفت) و تمامی صحرای عرفات به جز آب راه مشهور به «وادی عُرَنَه» محل وقوف در روز
عرفه میباشد.
همچنان که پیشتر گذشت، همراهان محمل، در جایگاهِ همه ساله خود، در میانه دشت عرفات چادر زده بودند.
شب نهم ذیالحجه را در جایگاه یاد شده، بیتوته کردیم و ساعتی پیش از غروب آفتاب روز عرفه، دو کاروان محمل مصری و شامی در حالی که به سوی جبلالرحمه حرکت نمودند کاروان مصری در چپ کاروان شامی و پیشاپیش آنها امیران و خزانهدارشان و در دو سوی آنان سربازان قرار داشتند. تا این که به کنار جبلالرحمه در روی زمینی صاف و هموار که کمی از سطح زمین بلندتر بود رسیدیم.
سپس سخنران، در حالی که بر روی شتری در دامنه نزدیک به قلّه جبلالرحمه ایستاده و گرداگرد او را سربازان برای جلوگیری از فشار مردم احاطه کرده بودند، آغاز به سخن نمود.
در کنار او دو مبلّغ مصری و شامی در حالی که در دست هر یک پارچهای بود، مردم را هنگامی که خطیب سکوت مینمود، دعوت به تکبیر و تهلیل میکردند. در این حال هزاران نفر از نژادهای گوناگون به چشم میخوردند، در حالی که لباس احرام به تن داشته و سرها و پاهای آنان برهنه بود و دست استغاثه و پشیمانی از گناهان و تقاضای بخشش به سوی پرودگار خود دراز نموده بودند و در همین حال صدای خود را به تلبیه به آسمان بلند کرده بودند:
«لَبَّیْکَ أللَّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ، إنَّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَکَ وَالمُلْک لا شَریکَ لَکَ».
زبانهای مختلفی از نژادهای گوناگون، فریاد زنان و زوزهکشان به دعا و استغاثه به درگاهش بلند بود و طنین آن فریادها و نالهها، فضا را میشکافت. این نالهها و استغاثهها، از قلب پاک انسانهایی برمیآمد که با نیتی خالص و قلبی سرشار از عشق، تمام وابستگیهای دنیایی خود را رها کرده و سر بر طاعت پروردگارش نهاده بود. سوگند به پرودگار جهان که آن روحانیت و صفا را هیچگاه نمیتوان توصیف نمود یا با قلم بیان کرد و هرگز کسی نمیتواند آن مناظر را درک نماید، مگر در آن صحرا حضور داشته و دیده و
شنیده باشد.
ابو نواس، چه ظریف در تلبیه خود سروده است:
إلهَنا ما أعْدَلَکَ مَلیکُ کُلِّ مَن مَلَکْ
لَبَّیْکَ قَدْ لَبَّیْتُ لَکْ لَبَّیْکَ إنَّ الحَمْدَ لَکْ
وَالمُلْکَ لاشَریکَ لَکْ ما خابَ عَبْدٌ سَألَکْ
أنْتَ لَهُ حَیثُ سَلَکْ لَولاکَ یا رَبِّ هَلَکْ
لَبَّیْکَ إنَّ الحَمْدَ لَکْ والمُلْکَ لاشَریکَ لَکْ
واللَّیلُ لمّا إنْ حَلَکْ والسابِحاتُ فی الفَلَکْ
عَلی مَجاری المُنسَلَکْ کُلِّ نبی وَمَلَکْ
وَکلّ مَنْ أهلٌ لَکْ سَبَّحَ أو لبّی فَلَکْ
یا مُخْطِئاً ما أغْفَلَکْ عَجِّلْ وَبادِر أجَلَکْ
أخْتِمْ بِخیرٍ عَمَلکْ لَبَّیْکَ إنَّ الحَمْدَ لَکْ
وَالمُلْکَ لاشَریکَ لَکْ وَالحَمْدَ وَالنِّعمَةَ لَکْ
جبلالرحمه: را در این هنگام، حجاج آنچنان پوشاندهاند که به اندازه قدمی جا در آن نمییابی و اگر بر آن نظری کنی، جز تودههای عظیمی از مردم را در حالی که دستان خود را رو به سوی قبلهگاه و معبودشان نهاده و چشمان خود را به آسمان دوختهاند، چیزی نمیبینی!
در تصویر پرچم محمل را در بالای آن که شبیه به یک مرد است میبینید. صورت بزرگ در تصویر مربوط به شیخ محمد ابونور فرزند داماد ما شیخ طموم است. بیشتر مردمانی که در این عکس دیده میشوند، از سودانیها و یمنیها و مغربیها هستند که در این فصل، کوه را برای خود مسکن قرار دادهاند و تمامی کارها و احتیاجات خود از قبیل پخت و پز و غیره را تا زمانی که در عرفات هستند، بر روی آن انجام میدهند. این گروه تصوّر میکنند که وقوف بر آن، دارای فضیلتی فراوان است، در صورتی که این بدعتی در دین به شمار میرود، همچنان که در کتاب «منائحالکرم» آمده است، ما در این جا متن آن را برای شما بازگو میکنیم:
تصویر
شیخ تقیالدین (فاسی) میگوید: «ما از فضیلت کوهی که در عرفات قرار دارد و مردم از آن بالا میروند، آگاهی نداریم؛ زیرا هیچ گونه روایت صحیح بلکه ناصحیحی هم در فضیلت آن نیامده، و توجه مردم به این کوه و تلاش آنها در بالا رفتن از آن و ایستادن بر فراز آن (البته به جز جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و برخی دیگر از موقفها، پیش از روز عرفه) و برافروختن آتش بر آن، همگی بدعتهایی است که اسلام از آن نهی کرده است؛ به ویژه
ازدحام مردم و اختلاط زنان با مردان، و این بدعتها هنگامی رخ داد که جهل بر مردم مستولی شده و به قیاس عمل نمودند و علمایی که همواره مردم را امر به معروف نموده و از منکر نهی کردند نیز رُخ بر بستند». مطالب یاد شده در کتاب منائحالکرم تحت عنوان حوادث سال 559 ه. آمده است.
خطبههای سخنران، تا هنگام غروب آفتاب ادامه داشت. در این لحظه یکی از افراد توپخانه دو محمل، گلولهای (فشفشهای) را برای اعلان پایان مراسم وقوف در عرفات و آغاز حرکت، شلیک کرد، در این هنگام مردم تکبیر و حمد و سپاس گویان حرکت از عرفات را آغاز کردند. کاروان مصری در سمت راست کاروان شامی، هر دو با هم در حالی که سربازان در دو ردیف بودند و حجاج هم در چهار طرف از جلو و عقب و وسط و کنار آنان قرار داشتند، همگی به حرکت در آمدند.
گروه موزیک، آهنگهای نشاط آوری مینواخت. توپخانههای شریف و والی و دو
کاروان محمل به تناوب گلولههای خوشحالی و شادمانی را یکی پس از دیگری شلیک کردند.
به سوی مزدلفه راهی شدیم و پس از دو ساعت بدان جا رسیدیم. به هنگام ورود به مزدلفه، بیست و یک گلوله توپ به عنوان اعلام ورود به آن شلیک شد. هر دو کاروان در جایگاهِ همه ساله خود قرار گرفتند. هر حاجی تعداد 49 تا 70 ریگ کوچک که هر کدام به اندازه یک باقلا و یا فندق بود، برای رمی جمرات در منا جمع کرده و آنها را با آب شستشو داد. آن شب را به پیروی از سنت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در مزدلفه بیتوته کردیم و در بامداد نیز فرمان پروردگار را اطاعت کرده و در مشعر وقوف نمودیم. خداوند در اینباره میفرماید:
فإذا أفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ المَشْعَرِ الحَرامِ وَاذکُرُوهُ کَما هَداکُم وَإن کُنْتُم مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالّین. (1)
در نزدیکیهای پگاه، از خواب برخاسته و نماز صبح را در اول وقت به جای آوردیم و سپس دو کاروان به کنار مسجد قدیمی که در بلندای دو متری از سطح زمین بنا گردیده بود، آمده و در آن توقف کردیم. در کنار مسجد پلههایی قرار داشت که سخنران بر روی آن ایستاد و تمامی حجاج از پیاده و سواره گرداگرد او جمع شدند. او از ساعت 11 تا 5/ 12 سخنرانی کرد. تا این که طلوع آفتاب نزدیک شد، در این لحظات، همه حجاج به همراه سخنران، دعاها و تلبیهها را تکرار میکردند. این جایگاه در کنار «مشعرالحرام» و بر روی کوه مزدلفه بود که علت اشتهار آن به «مشعر» به دوران جاهلیت باز میگردد که مردم شتران خود را بر روی این کوه به گونهای قربانی (/ اشعار) میکردند و علت توصیف آن به «حرام» ممنوعیت و حرمت شکار در آن است؛ زیرا این دشت بخشی از زمینهای حرم است، که شکار در آن ممنوع میباشد.
در ساعت یک و نیم بامداد روز عید قربان از سال 1318 ه. دو کاروان محمل به سوی منا حرکت کردند و دیگر حجاج نیز در پی آنان به راه افتاده، پس از یک ساعت و
1) بقره: 198
نیم به منا رسیدیم، مردم همگی رو به سوی جمره اوّل (/ جمرةالعَقَبه) که در سمت راست آغاز منا، از سوی مکّه قرار داشت، گذاشتند. این جمره، دیوار بلندی است که با سنگ بزرگ ساخته شده و هر حاجی هفت دانه ریگ خود را یکی پس از دیگری تکبیرگویان بدان پرتاب میکند.
به گفته طبری: از محدوده پرتابگاه جمره، آگاهی دقیقی در دست نیست، لیکن هم اکنون هر جمره عبارت است از ستونی برافراشته که حاجیان به گرداگرد و پایین آن سنگ پرتاب میکنند، لیکن احتیاط آن است که از این محدوده تجاوز نشود. (1)بعضی از متأخرین، حد جمره را سه ذراع در اطراف آن دانستهاند، (البته به جز جمره عقبه؛ زیرا این جمره در پای کوه قرار دارد و یک سویه است.) پس از رمی جمره عقبه به سوی چادرهای خود رفتیم. آنان که قربانی همراه داشتند ذبح کردند و گروهی سر تراشیدند و گروهی دیگر تقصیر نمودند که زنان فقط تقصیر کردند. پس از آن، حجاج بنا به فرمان خداوند، که میفرماید: «ثُمَّ أفیضوا مِنْ حیثُ أفاضَ الناس وَاستَغْفِروا اللَّه إنَّ اللَّهَ غفورٌ رحیمٌ»، (2)
با لباس احرام رو به سوی مکّه نهادند و سعی و حلق و یا تقصیر به جای آوردند و سپس به منا مراجعت کردند و شب یازدهم را در آنجا گذراندند. پس از طلوع آفتاب بامداد روز یازدهم، بار دیگر هر سه جمره را رمی کردند، بدین گونه که نخست از جمره صغری که در پسِ مسجد خیف از سوی منا قرار دارد رمی را آغاز نموده و سپس جمره وسطی و پس از آن جمره عقبه و همان طور که گذشت به هر کدام هفت ریگ پرتاب کردند. مردم پس از رمی دو جمره اول و دوم، مدتی در آن محلها توقف نموده و خواستههای خود را از خداوند طلب میکنند لیکن در جمره سوم به علت تنگی جا توقفی نمیکنند. شب دوازدهم را نیز در منا ماندیم و در بعد ظهر روز دوازدهم، مجدداً جمرات را به صورتی که پیشتر یاد شد، رمی کردیم. در اینجا عدهای از ما قبل از غروب، منا را به سوی مکّه ترک نموده و گروهی دیگر شب سیزدهم را نیز در منا ماندند تا
جمرات را در روز سیزدهم مجدداً رمی نمایند. خداوند میفرماید:
فمن تَعَجَّلَ فی یَومَیْن فَلا إثْمَ عَلَیهِ وَمَن تأخَّرَ فلا إثمَ عَلَیْهِ لِمَن اتَّقی. (1)
و بدین گونه مناسک حج به پایان رسید و کارهایی که بر محرم تا این زمان حرام گشته بود مجدداً حلال گردید. (در تصاویر ص 345 و 346، حاجیان را در حال رمی جمرات میبینید.)
از نکات خنده آور حجاج هنگام رمی جمرات، این بود که بعضی از حجاج هفت ریگ خود را یکجا به سوی جمره پرتاب کرده و شیطان را به زبان خود این چنین خطاب میکرد: «لعنت بر دینت!» گروهی دیگر ریگها را دانه دانه پرتاب کرده و جمله سابق را پس از هر پرتاب به زبان میآورد و یا این چنین خطاب میکرد: «در چشم دینت!» و نیز برخی دیگر از حجاج اکتفا به هفت سنگ ریزه خود نکرده و سنگهای بزرگی را میآورد و به ستون جمره پرتاب میکرد. گروهی دیگر به این مقدار هم قناعت نکرده و تا آن که جزئی از ساختمان جمره را خراب نمیکرد آسوده نمیشد. عدهای بر روی دیوار جمره رفته، سنگ خود را بدان پرتاب میکردند و نیز عدهای دیگر بدن خود را بدان چسبانده و رمی میکردند. یکی از افسران همراه به نام یوزباشی عبدالوهاب حبیب أفندی هنگامی که به جمره عقبه رسید ناگهان به همراه سربازان گروه به یک باره همانند حملات نظامی بر دشمن و گرفتن انتقام از آنان، بر شیطان (/ جمره) تاخته و برای گرفتن انتقام از او، همه سنگهای خود را یک جا پرتاب کردند.
مراسمی در روز یازدهم ذی الحجه در منا برای خواندن فرمان سلطانی از سوی شریف مکّه برگزار شد. در این مراسم، شریف دو امیر کاروان مصری و شامی و خزانهدارهای آن و نیز افسران و شخصیتهای کشوری و دیگر حجاج را دعوت کرد.
این جشن در سراپرده شریف، در حالی که نگهبانان شریف و والی به همراه گروه موزیک
1) بقره: 203
آنان و نیز افراد گروه موزیک محمل ما، در مقابل چادر شریف به صف ایستاده بودند، برگزار شد، حجاج از نژادهای گوناگون، همگی به دور چادرها جمع شده بودند. در این هنگام، نگهبانان اسب سوار به سوی سراپرده شریف به حرکت در آمدند که نخستین آنان حامل فرمان سلطانی بود و دیگران خلعتهای فرستاده شده از استانبول را طبق رسم همه ساله، حمل میکردند. شریف در میانه چادر خود، دارای جایگاه ویژهای بود که در
سمت راست او: 1- فرمان فرما، عموزاده و داماد پادشاه ایران 2- شریف علی پاشا 3- شریف محمد ناصر غالب پاشا 4- سایر اشراف 5- قاضی مکّه به همراه علما و بزرگان 6- افسران محمل مصری.
و در سمت چپ شریف: 1- سپهبد احمد پاشا راتب والی حجاز، که حالت افتادگی و تواضع او زیبنده رتبه سپهبدی او نبود 2- عوض بن عمر القعیطی، پادشاه مَکُلا و شَحَر (1)
1) مکلا و شحر دو شهر در جنوب یمن.
تصویر
3- فرزند او عمر بن عوض القعیطی 4- نوه او محمد بن غالب 5- امیر و خزانه دار و
کارمندان محمل شامی 6- امیر و خزانه دار و کارمندان محمل مصری 7- کارمندان و افسران عالی رتبه مکّه.
پس از قرار گرفتن افراد یاد شده در جای خود، شریف با لباس رسمی و تشریفاتی از جایگاه ویژه خود، که پیرامونش نزدیکان و گروهی ا ز اشراف قرار داشتند، برخاست. در این هنگام همه افراد از جای خود بلند شده و دست او را بوسیدند. وی سر داماد پادشاه ایران و پادشاه مکله و شحر را هنگامی که برای بوسیدن دست وی خم شده بودند، بوسید. سپس پیش آمده و نامه سلطان (/ فرمان) را از حامل آن گرفته و بوسید.
فرمان سلطانی درون کیسه ابریشمی زیبایی قرار داشت که آن کیسه درون پوششیپارچهای «بقچه» از ابریشم سبز که بر روی آن نقشهای بسیار زیبایی با نخهای طلا و نقره مزیّن بود، قرار داشت. (تصویر زیر)، سپس شریف به جایگاه خود مراجعت نموده و بر تختی در میان چادر نشست و فرمان را در سمت راست خود قرار داد. آنگاه پس از درنگ
کوتاهی از جای خود برخاسته و همه حضار نیز از جای خود بپاخاستند و شریف دستور خواندن نامه را صادر نمود. منشی مخصوص او محمد علی افندی، نخست از روی نسخه اصلی آن، به زبان ترکی فرمان را بلند قرائت کرد و سپس متن عربی آن را خواند. در خواندن متن عربی کمی شتاب نمود و شریف بدو گفت: «جوام جوام» یعنی «آهسته آهسته»، پس از خواندن فرمان، گروه موزیک سلطانی، سلام پادشاهی را نواخت که بعد
از آن تمامی سربازان و حاضران، خلیفه اعظم را دعا کردند. در این لحظه، خزانهدار محمل شامی پیش آمد و طبق سنت همه ساله، خلعت جدیدی را بر روی خلعت هدیه شده از سال قبل، که بر تن شریف بود، پوشانید سپس خلعت دیگری که از سوی اعلیحضرت سلطان هدیه شده بود بدو تقدیم کرد که آن را نیز پوشید. این خلعت ظریف و سبک از ابریشم سیاه دوخته شده و اطراف آن با نخهای طلا و نقره مزیّن گردیده بود.
شریف قبل از پوشیدن هر خلعت، نخست آن را میبوسید.
شریف بر سر خود عمامهای داشت که اطراف آن توسط نوارهای گلابتوندوزی شده، مزیّن گردیده بود. پس از آن، خلعتهای دیگری به بعضی از کارمندان و خواننده فرمان و جز اینها داده شد. به علت سنگینی خلعتهای سه گانهای که بر تن شریف بود دو نفر دو خلعت تازه شریف را برای کمک به او بلند کرده بودند. در این هنگام لیوانهای شربت شیرین به حاضران تقدیم گردید که هم زمان با آن، آهنگهای مصری و شاهنشاهی نواخته میشد و در این میان گروهی از اهل مکّه که معروف به «اهلالنّوبه» بودند با نقارههای خود و وسیله دیگری که بسیار شبیه به کمانچه بود، سرودهای عربی زیبایی را در جمع اجرا نمودند. صورتها همه شاد و خرّم بود. آنگاه همگی دست شریف را بوسیده و علاوه بر آن پایین قبای او را نیز بوسیده و از چادر خارج شدند.
در این هنگام شریف، دو خلعت جدید را از تن بیرون آورد و آنها را مجدداً در همان پارچههای ابریشمی که از پایتخت ارسال شده بود، قرار دادند.
بدین صورت همه ساله دو خلعت به همراه دو فرمان ترکی و عربی تجدید میگردد.
بد نیست در اینجا توضیحی از نخستین خلعت که به شریف هدیه گردید، ارائه نمایم:
خلعت عبارت است از قبایی- شبیه به قبای علما- که از ابریشم سیاه گران قیمتی دوخته شده است. این قبا به وسیله تارهایی از طلا و نقره در شکلهای بسیار زیبا و تقسیم بندیهای هندسیِ جالبی بافته شده که تارهای بافته شده آن چنان سطح قبا را پوشانده بود که مقدار بسیار کمی از پارچه سیاه زمینه از لابلای تارهای طلا و نقره نمایان بود. تمامی سطح آن توسط مروارید و در بعضی قسمتها با گرههایی به همراه دانههای الماس و برلیان آذین گردیده بود. درخشندگی این سنگها در چشم هر بینندهای نفوذ
میکرد. در خلعت، تمامی نشانهای دولتی (به جز نشانهای خاندان عثمانی) که فقط به خاندان آنان تعلق داشت، دیده میشد. تعداد نشانها بیست و یک عدد بوده که بعضی از آنها جواهر نشان بودند.
اما نوشته سلطان (/ فرمان) شامل دو صفحه کاغذی بلندی بود که یکی به زبان عربی و دیگری به زبان ترکی نوشته شده بود. طول کاغذی که در آن متن نوشته شده بود یک متر و چهل و یک سانتیمتر و عرض آن هفتاد و نه و نیم سانتی متر بود. بالای آن نامه با طغرای طلایی خلافت به نام اعلیحضرت سلطان مزیّن گردیده بود. در زیر آن بیست و یک سطر، بالای آن چهارده سطر نوشته قرار داشت. طول هر سطر هفتاد سانتی متر و عرض آن 4/ 1 سانتیمتر و فاصله میان دو سطر 2 سانتیمتر بود. (مقدمه نامه عربی را در تصویر زیر و اصل آن را در تصویر بعد ملاحظه مینمایید.)
تصویر
اما نوشته ترکی (/ فرمان)، طول آن یک متر و چهل سانتیمتر و نیم و عرض آن
هفتاد و هشت و نیم سانتیمتر بود که در آن هشت سطر و 13 سطر که طول هر سطر شصت و نه سانتیمتر و عرض آن بیست و شش میلیمتر بوده و میان دو سطر فاصلهای در حدود پنج و نیم سانتیمتر قرار داشت.
به من گفته شد که نویسنده این فرمانها شخصی است که ماهیانه چهارصد جنیه عثمانی دریافت میکند، البته اگر در خط و چگونگی نگارش و نظم و تزیینی که در این فرمان رعایت شده دقت کنیم، ارزش قدردانی دارد لیکن پرداخت 4800 جنیه در سال، مبلغ گزافی است و نیازی به این همه هزینه هنگفت نمیباشد بلکه میتوانند آن را در جای مناسبتری هزینه نموده و برای فرمانهای سالیانه، از این فرمان کلیشهای تهیه کرده و همه ساله شبیه آن را ارسال داشته و در صورت تغییر نام امیر مکّه، نام امیر تازه نوشته شود. زیرا عبارت نامه هیچگاه تغییر نمیکند.
این دو نامه با زیباترین خط از خطوط عربی نوشته شده است. مضمون نامه عبارت است از دعا برای شریف، و خلیفه و سفارش کمک و یاری به حجاج و کوتاه کردن دست ظالمان و راهزنان از اعراب بدوی و ایجاد آرامش و امنیت برای تمامی حجاج، پرداخت مستمری افراد، همچنین در آن به آیات قرآن و احادیث نبوی فراوانی استشهاد شده که قلب و دل شنونده را نورانی میکند و به مسلمانان پند و اندرز داده شده و نیز تأکید بر کمک به یکدیگر و برابری و برادری، شده است. لیکن این پندها گوش شنوایی ندارد؛ زیرا هر شنوندهای پس از قرائت آن، صدای گلولههایی که اعراب به سوی حجاج بیتاللَّه الحرام شلیک میکنند، میشنود وعکسالعملی که گماشتگان جناب شریف از خود نشان میدهند ایناست «رهایشان سازید!» چه پندهای زیبایی و چه قلبهای مرده و بیروحی!
در روز عید به علت آن که همه مشغول رمی جمرات بودند و سپس برای انجام طواف به مکّه رفتند، فرصتی پیش نیامد. در روز دوم، مردم به دیدار یکدیگر رفته و عید بزرگ را به هم تبریک میگفتند. پس از خوانده شدن فرمان سلطان و پایان جشن، به همراه امیر و خزانهدار از والی و اشراف و فرمانده ارتش سلطانی و رییس مالیه (محاسبچی) و امیر کاروان شامی و خزانه دار آن، دیدن کرده و بدانان تبریک گفتیم. در این دیدارها شربت به ما تعارف شد. هنگام دیدار از امیر الحاج شامی، آنان با یازده گلوله توپ، مقدم امیرالحاج مصری را گرامی داشتند. سپس به چادرهای خود مراجعت کردیم
و طبق عادت معمول در اعیاد، در انتظار بازدید نشستیم.
در ساعت یازده زوالی، جناب سپهبد احمد پاشا راتب، به بازدید ما آمد و از امیر و خزانهدار و رییس نگهبانان هر کدام در چادر مخصوص خود به صورت جداگانه، دیدن نمود، وی لباس تشریفاتی خود را به تن داشت. در این دیدار سرلشکر صادق پاشا عظم، مدیر کل اداره تلگراف حجاز نیز او را همراهی میکرد. هنگام ورود و خروج آنان، بیست و یک گلوله توپ شلیک شد و احترامی که شایسته آنان بود به عمل آمد. نظم و ترتیب سربازان ما، موجب خوشنودی آنان گردید. سربازان و افسران در دو ردیف ایستاده بودند و والی و همراهان از میان آنها عبور کردند. در این هنگام افسران به حضور جناب والی معرفی شدند. نامبرده با یکایک آنان دست داد و آنان را ستایش نمود. پس از نوشیدن قهوه و نوشابههای شیرین، مراسم خداحافظی همانند تشریفات ورود، به اجرا گذاشته شد و گروه موزیک مراسم سلام را به اجرا درآورد. در اینجا لازم است از محبت و زحمات افسران، تشکر و قدردانی نمایم؛ زیرا آنان جهت تزیین چادر من و اعتلای نام سرکرده خود، آنچه از زیرانداز و فرش و صندلی در اختیار داشتند به چادر من آورده و برای ورود مهمانان، آن را به طور زیبایی آراستند.
همچنین امیر محمل شامی به همراه خزانهدار آن، از هر کدام از ما به صورت جداگانه در چادرهایمان دیدن به عمل آوردند. توجه خاص به آنان را با مهمان نوازی شایسته از آنان به عمل آوردیم و هنگام ورودشان، یازده گلوله توپ شلیک کردیم.
آنان لباس رسمی خود را، در حالی که بر روی هر یک نشان عثمانی درجه یک قرار داشت، بهتن داشتند و پس از نوشیدن قهوه و چای، در حالی که از مهمان نوازی و برخورد خوبما کمالخرسندی را داشتند، مارا ترک کردند. از دیگر افرادی که به دیدار ما آمدند، شریفعلیپاشا و محمد ناصر غالب پاشا را میتوان نام برد. آنان حدود یک ساعت در کنارمان گذرانده و خوشنود از پذیرایی ما بودند. همچنین بزرگ خاندان بنیشیبه و نماینده شیخ سنوسی و فرزند شیخ فاسی و گروهی از افسران عثمانی و حجاج و خدام مسجد الحرام (خواجهها) نیز در این روز از ما دیدن کردند. این دیدارها تا ساعت 6 شب ادامه داشت و در این مدت افسران، جهت راحتی و آسایش آنان، جدّیت به خرج دادند.
در شب یازدهم ذیالحجه، در کنار چادرهای شریف و والی و دو امیر محمل مصری و شامی، مراسم باشکوهی برگزار گردید. پس از نماز عشا، گلولههای نورانی به هوا شلیک شد. مردم شتابان به سوی کاروان مصری آمده و از برنامهها و شکوه آذینبندی و همچنین از آهنگها و اجرای موزیکهای محلی، که با نَیْ انجام میشد، استقبال فراوانی کردند، شدّت جمعیت به ویژه در چادر من فوق العاده بود زیرا آغوشهای باز و صورتهای شکفته و قلبهای مملوّ از هیجان ما را نظاره میکردند.
تعداد حجاج در این سال حدود یکصد و پنجاه هزار نفر است که بیشتر آنان، قربانیهای خود را در منا همزمان و در ساعتی معین در روز نَحْر سر بریدند. در سالهای گذشته مردم قربانیهای خود را در کنار چادرهای حجاج سر میبریدند که این موجب آلودگی هوا و محیط به خون و بوهای چندش آوری گردیده و باعث فاسد شدن هوا و بیمار گشتن جسم و جان بود. لیکن امسال گودالهای زیادی در فاصله هزار متری از چادر حجاج به وجود آوردهاند و حجاج قربانیهای خود را در آن نقاط، ذبح میکردند. این اقدام، سبب جلوگیری از آلودگی هوا و پراکندگی بوهای نامطبوع از لاشه حیوانات، در فضا گردید.
هوا معتدل بود- البته شبها سرد بود- به همین علت بیشتر حجاج از سلامتی کامل برخوردار بودند و کسی از گروه ما بیمار نگردید.
قیمت هر گوسفند، از دو ریال و نیم تا سه ریال و نیم بود که به هنگام فروش، از هر رأس گوسفند، مبلغ پنج قروش مالیات برای شریف از فروشنده دریافت میگردید.
در منا بازاری وجود دارد که تمامیِ نیازها؛ از سلاح، پوشاک، قالیچههای نماز، فرش، مرجان و سنگهای زینتی را میتوان در آن یافت. این کالاها نوعاً در کنار خیابان و معابر، عرضه شده و کمتر در داخل فروشگاهها قرار دارد و هر عرب، معمولًا نیاز سالانه خود را از این بازار تهیه میکند.
در ساعت 8 زوالی، روز دوازدهم ذیالحجه، سال 1318 ه. همراهان محمل پس از رمی جمرات سهگانه، در شلوغی کمنظیری که شبیه آن را ندیده بودیم، به حرکت درآمد.
ازدحام آنچنان بود که کاروان فاصله میان جمره صغری و جمره عقبه را که بیش از سیصد متر نبود در یک ساعت طی نمود و پس از آن به حرکت خود ادامه داد و در ساعت یازده و نیم به مکّه رسیدیم. در آنجا طبق سنت همه ساله، محمل را از بابالنبی صلی الله علیه و آله وارد شبستان مسجدالحرام کردیم و آن را در گوشهای قرار داده، تعدادی از سربازان را به نگهبانی آن گماشتیم، محمل تا روز دوشنبه، 25 ذیالحجه و پس از صدور فرمان والی به برپایی جشن حرکت آن از مکّه به مدینه، در مسجد الحرام باقی ماند. (درتصویر زیر) کپی نامه یاد شده، به نظرتان میرسد. گرچه نامه مربوط به سال 1325 هجری میباشد، لیکن متن آن همواره ثابت بوده و تغییری در آن داده نمیشود.
ولایت حجازدستنویس شماره
به جناب ذی سعادت رییس محافظان محمل مصری
طبق معمولدرساعت سهعربی از روز بیستوسوم ذیالحجه سال 1325، مراسم جشنی به مناسبت حرکت دو محمل شریف از مکّه مکرّمه به سوی مدینه منوّره برگزار میگردد.
این جشنها با حضور محمل و کارمندان آن با لباس رسمی در ساعت سهونیم روز یاد شده در میدان «مخفرالکبیر» برقرار میباشد.
وَالأمْرِ لِمَنْ لَهُ الأمر
والی حجاز و فرمانده نظامی آن
«یاور اکرم» احمد راتب
در روز پنجشنبه پانزدهم ذیالحجه، مجلس جشنی به مناسبت افتتاح مسافرخانه سلطانیه، که به دستور اعلیحضرت سلطان عبدالحمید و از اموال شخصی او برای حجاج بیبضاعت و مستمند بناگردیده بود برپا شد. ساختمان این مسافرخانه در فضایی وسیع و در جنوب غربی مکّه احداث شده است. من به دعوت والی به همراه افسران محمل و پاسداران آن، در مراسم یاد شده شرکت کردیم.
در ساعت یک زوالی، سربازان ما در فضای باز در سمت غربی ساختمان و سربازان عثمانی در دو سمت شرقی و شمالی به همراه گروههای موزیک مستقر گردیده بودند.
درب ورودی مسافرخانه، توسط بزرگان مکّه و اشراف و همچنین دو امیر محمل مصری و شامی که به همراه خزانهدار خود بودند، اشغال شده بود، و در ساعت 5/ 2 حضرت والی وارد گردید. سربازان با فریادهای خود و یگان موزیک بدو خیر مقدم گفتند. سپس والی با حاضران دست داد. او برای بازدید از ساختمان، نخست به طبقه دوم مسافرخانه رفته و در آنجا از راهروها و اتاقهای آن بازدید کرد و از سبک معماری آن اظهار خرسندی نمود، پس از آن به طبقه اول بازگشت.
بیست دقیقهای نگذشت که امیر مکّه و در واقع فرمانروای اصلی آن، وارد گردید.
سربازان و یگان موزیک، با نواختن سلام سلطانی، مراسم احترام را به جای آوردند. در این لحظه، حاضران دست وی را بوسیدند. پس از آن، امیر مکّه دستور قرائت خطبه را که همهاش حمد و ثنا و ستایش و یادکرد آثار و خدمات سلطانی بود، صادر کرد. پس از پایان خطبه، سلام پادشاهی نواخته شد که به دنبال آن، غریو شادی و دعا برای اعلیحضرت سلطان، فضا را پرساخت. نخست، نیروهای نظامی مصری و سپس نیروهای عثمانی مستقر در شرق و آنگاه نیروهای عثمانی مستقر در سمت شمالی، مراسم سلام نظامی خود را به جای آوردند.
در این هنگام، شریف به همراه والی و سایر مهمانان به داخل مهمانسرا رفته و در یکی از اتاقهای طبقه اول نشستند. گفته شد که به دستور او، نشان درجه دو مجیدی به امیر الحاج مصری و نشان درجه سه آن به خزانهدار داده شد. لیکن این فرمان جز سخن نبود و هرگز به مرحله اجرا در نیامد. ظاهراً پخش این خبر، به جهت کنار آمدن آنان با شریف در مورد تعیین دستمزد ساربانان بوده تا همراهی آنان رانسبت به نظرات خود به دست آورند، لیکن در اشتباه بودند؛ زیرا این فریب، کارساز نمیباشد. پس از آن امیر مکّه به طبقه دوم رفت و در قسمتی که دیدگاهی بر فضای باز مقابل مسافرخانه داشت، لحظاتی ایستاد و حرکت آرام سربازان را به سوی اردوگاه نظاره کرد. در این جا از نظم و ترتیب حرکت سربازان مصری، اظهار خرسندی نمود.
این جانب پس از فراغت از سلام نظامی، به مسافرخانه آمده و از قسمتهای گوناگون آن بازدید کردم. ساختمانی زیبا و استوار و به سبک نوینی به نظر آمد. این ساختمان دارای دو طبقه است که سقف آن از آهن و آجرهای قرمز با پوششی از گچ بسیار نرم و سفید ساخته شده از مواد طبیعی و پودر سنگ بود. زمین آن سنگفرش و ساختمان سمت شرقی و شمالی آن به اتمام رسیده، و دیوارها از گچ سفید اندود شده بود.
اما دو سمت دیگر زمین در بخش شرقی و شمالی ساختمان که با سنگفرش پوشیده شده و دیوارهای آن گچ اندود گردیده بود، در حالی که سنگفرش و سفیدکاری دو قسمت دیگر ناتمام مانده بود. مسافرخانه دارای حیاط وسیعی بود که در اثر خاکبرداری از آن جهت ساختمان، حفرههای زیادی در آن به وجود آمده بود. طول ضلع شمالی این
مهمانسرا، یکصدوپنجاه متر بود، که میانه دیوار یاد شده درب اصلی آن قرار داشت و بالای آن آرم طلایی رنگ عثمانی خود نمایی میکرد و دو دیوار دیگر مهمانسرا، قرینه دیوارهای سمت شرقی و شمالی بود، اما ضلع شرقی آن در حدود 90 متر میباشد.
نمای درب و پنجرهها از چوب محکمی به رنگ گردویی که لولای آنها و دستگیرهها همگی از جنس برنج زیبایی ساخته شده است. آبریزگاههای آن در محلی دور از اتاقها، احداث گردیده تا رطوبت و بوی ناشی از آن، موجب آزار و اذیت مسافران نگردد. در آبریزگاهها، هیچ گونه لوله آبی وجود نداشت و عجیبتر آن که در این مسافرخانه ناظر و خدمتکار و آشپز وجود داشته و حقوق خود را در سه سال گذشته دریافت داشتهاند، و این در حالی است که یک اتاق آن فرش نگردیده و حتی یک فقیر در آن زندگی نمیکرد! طبق اطلاعی که به من داده شد، اعلیحضرت سلطان مبلغ نود هزار جنیه مجیدی (جنیه مجیدی معادل 75/ 87 قرش مصری است)، برای ساختمان آن هزینه کرده است.
عکسی از این مسافرخانه در سال 1325 گرفته شده که در زیر میبینید.
بخاری در صحیح خود از عایشه نقل میکند که او گفت:
آغاز وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله، با رؤیای صالحه، آغاز گردید. حضرت خوابی نمیدیدند، مگر به روشنی و سفیدی صبح. سپس بر حضرت حالتی عارض گردید که اشتیاق به تنهایی داشتند، از این رو در شبهای مشهور به «لیالیالتشریق» در غار حِرا خلوت میکرد و به تفکر و عبادت میپرداخت، و پس از آن به نزد همسر خود خدیجه بازمیگشت و خود را برای عبادتی دیگر در غار حِرا آماده میکرد تا آن که فرشته حامل پیام حق بر او در غار حِرا نازل شد و بدو گفت: بخوان، فرمود من نمیتوانم بخوانم. حضرت فرمودند: فشار شدیدی به من وارد نمود به طوری که احساس کردم نیروی من خارج گردید، آنگاه مرا رها ساخت و گفت: بخوان، گفتم: من نمیتوانم بخوانم، مجدداً فشار شدیدی به من وارد ساخت که نیرویی در من باقی نماند و مرا باز ندا داد: بخوان، گفتم: نمیتوانم بخوانم، برای بار سوم فشار دیگری داد و مرا مبعوث گرداند و گفت:
إقْرَأ بِاسْمِ رَبِّکَ الّذی خَلَقَ، خَلَقَ الإنْسانَ مِنْ عَلَقٍ، إقْرأ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ الَّذی عَلَّمَ بالقَلَمِ، عَلَّمَ الإنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله با این آیات و تنی خسته و کوفته به سوی خانه به حرکت درآمد و بر خدیجه بنت خویلد علیها السلام وارد شد و گفت: مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. او را پوشانیدند تا آن که ترس او فروکش کرد. سپس حادثه را برای خدیجه نقل نمود و گفت: بر خود میترسم. خدیجه گفت: به خدا قسم، خداوند تو را خوار و ذلیل نمیکند؛ زیرا تو صله أرحام میکنی، و به نیازمندان یاری میرسانی، و بیچارگان را کمک میکنی، و از میهمان پذیرایی کرده، و دردمند دردمندان هستی.
از این رو جایگاه والای «غار حِرا» و این که عبادتگاه پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از بعثت بوده، و در آن اولین سوره از قرآن، که نور و هدایت برای مردم است و بدان قلبها شفا مییابد، بر قلب مبارک او نازل گردید. پس شور و هیجان ما جهت دیدار از آن جایگاه تو را شگفت زده نکند. در روز 16 ذی الحجه سال 1318 به همراه تعدادی از افسران و سربازان و حجاج، بدان سوی حرکت کردیم که با حرکت معمولی اسبان، پس از پنجاه
1) علق: 1 و 2
دقیقه بدان رسیدیم.
این کوه در شمال مکّه، سمت چپ کسی که به سوی عرفات رهسپار است، واقع شده و حدود یک مایل از جاده یاد شده فاصله دارد.
یاقوت در «معجم» خود میگوید: این کوه در فاصله سه مایلی مکّه است و کوه بلندی است که ارتفاع آن از کوه ثبیر بیشتر بوده و دارای قلّهای با شیب تندی است.
در سمت چپ قلّه، غار حِرا قرار دارد. سیوپنج دقیقه از کوه بالا رفتیم. با آن که ارتفاعی در حدود دویست متر داشت لیکن به جهت عمودی بودن آن، بالا رفتن از آن کمی مشکل بود و برخی از افسران از خستگی به اغماء افتادند، از این رو مجبور به دو بار استراحت در میان راه شدیم، و آبی را که همراه ما بود، به صورت آنان پاشیدیم و در صورتی که آن را به همراه نداشتیم، عواقب ناخوشایندی پیش میآمد. بنابراین به افرادی که قصد بالا رفتن از این کوه، به خصوص در ایام گرما، را دارند توصیه میکنیم، آب را
ضمیمه وسائل خود نمایند.
سه دقیقه پیش از رسیدن به قلّه کوه، به مخزنی که برای جمعآوری آب باران در کوه کنده شده بود رسیدیم. طول آن هشت متر و عرض آن شش متر و عمق آن چهار متر بود، و دارای پله کانی برای رفتن به درون آن بود در این هنگام مخزن خالی از آب بود. در کنار آن زن عربی نشسته بود و با فروش چای و قهوه از زائران موسم حج پذیرایی میکرد. وی برایمان فرشی پشمین گستراند و نیم ساعتی را به صرف چای و قهوه در خدمتش بودیم، و هنگام حرکت دو برابر دستمزد او را در مقابل آنچه که به ما تقدیم داشته بود پرداختیم.
سپس به سوی قلّه کوه بالا رفتیم، در این نقطه به ساختمان محکمی به طول شش متر و عرض شش متر و ارتفاع هشت متر که بر فراز آن گنبدی نیز قرار داشت، رسیدیم. در زمین این بنا، سنگ سیاه صافی بود که در وسط آن شکافی متمایل به سوی پایین همانند شکاف صندوق نامهها در مصر قرار داشت. گفته میشود: این سنگ جایگاهی است که در آن سینه [مبارک] پیامبر صلی الله علیه و آله شکافته شد. لیکن بخاری در صحیح خود از قول مالک بن صعصعه نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«در منزل در حالی که بین خواب و بیداری بودم- و گفته شده میان دو مرد (1)- طشتی از طلا که مملوّ از حکمت و ایمان بود، برایم آورده شد. از گلو تا ناف دریده شد، سپس با آب زمزم آن را شستشو داده و آن را از حکمت و ایمان پر نمودند.»
در کتاب «شفاءالغرام» در صفحه 144 به روایت از یونس، از ابن شهاب، از انس و ابوذر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرد که فرمود:
«شکافی در سقف خانهام پدیدار گشت و از آن جبرئیل فرود آمد، سینهام را شکافی داد و آن را با آب زمزم شستشو داد سپس طشتی آورد ...»
بیشتر احادیث و روایاتی که در این مورد نقل شده، شکاف دادن سینه پیامبر صلی الله علیه و آله را به
1) در بعضی روایات آمده است که مقصود از فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله که «رجلًا بین الرجلین» یعنی هنگامی که میاندو نفر خوابیده بودم طشتی آورده شد و آن دو نفر حمزه و جعفر بودند، که در روایت دیگری که مسلم به روایت از سعید از قتاده نقل کرده آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود شنیدم میگویند: «أحد الثلاثة بین الرجلین» یکی از سه تن که میان دو نفر است.
هنگام کودکی حضرت و در زمانی که نزد حلیمه سعدیه بوده، دانستهاند و حلیمه زمانی که پیامبر را نزد مادرش آمنه بنت وهب برگرداند در این مورد به او میگوید: زمانی که او به همراه برادرانش در پشت منازل ما ...»
پس مسجد الحرام کجا و منزل پیامبر کجا، و پشت خانههای حلیمه کجا، و دامنه کوه حِرا کجا! خداوندا! این دروغی است آشکار و مردم آن را راست پنداشتهاند. آن چنان که مبدل به واقعیت گردید و در ذهن شخصی مانند سلطان عبدالعزیز هم نفوذ کرده و او را وادار نمود تا در سال 1279 ه. بر روی این جایگاه دروغین، گنبدی احداث کند و سنگ یادبودی نیز برای آن قرار دهد که من آن را بر روی دیوار جنوبی که با آب طلا نوشته شده بود، ملاحظه کردم. غار حِرا، محلی که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن پیش از بعثت، به عبادت میپرداخت در سمت جنوب این گنبد قرار دارد. انسان از قلّه کوه توسط پلههای سنگی غیر منظمی شبیه به پلکان به پایین رفته و به دهانه غار میرسد. فاصله میان غار و گنبد حدود پنجاه متر میباشد. فضای آن به مقدار نشستن پنج نفر و ارتفاع آن به اندازه قامت یک انسان متوسط است. در داخل آن نماز خوانده، دعاکردیم و در آنجا گروهی حاجیان ترک را که برای زیارت آمده بودند دیدیم. شخص ایستاده بر قلّه این کوه میتواند مکّه و ساختمانهای عظیم و قلههای مستحکم آن را و کوه «جبلالثور» را نظاره کند. رنگ کوه طلایی است؛ به گونهای که اگر چشمها را به قسمتی از آن، خیره نماییم قلهای از طلای خالص به نظر میآید، از این رو، زمانی که آفتاب بر آن میتابد، یکی از زیباترین و جالبترین منظرهها را به خود میگیرد.
قطعه سنگ کوچکی را از کوه برداشتم، لیکن متأسفانه بعدها یکی از نوکران در شهر «الوجه» آن را سنگ اجاق دیگی قرار داد و از میان رفت. لازم به یادآوری است افرادی که به زیارت و دیدار این کوه میروند، حتماً آب کافی به همراه داشته و به صورت دسته جمعی و مسلّح حرکت نمایند تا از آسیب دزدان و اعراب راهزنی که در انتظار فرصت بوده و در نقاط کم رفت و آمد مانند این مسیر، آماده حمله به حجاج و ربودن اموال و اثاثیه آنان هستند، در امان باشند. به من گفته شد، یکی از اعراب، اقدام به کشتن یکی از حجاج نمود و نزد او جز یک ریال نیافت، به او گفتند: برای یک ریال او را به قتل
رساندی؟ با خوشحالی جواب داد یک ریال برای من بهتر از او بود. ببین قساوت قلب تا کجا پیش رفته و چگونه برای چند درهم، چشمانشان کور گشته و مردمان را که برای انجام مناسک حج و به جای آوردن یکی از مهمترین شعائر دینی به اینجا میآیند در برابر چند سکه ناچیز به قتل میرسانند و آن هم در مکانی که خداوند آن را حرم امنی برای مردم قرار داده است.
الأعْرابُ أشَدُّ کُفْراً وَنِفاقاً وَأجْدَرُ أنْ لایَعْلَموا حُدُودَ ما أنْزَلَ اللَّهُ علی رَسُولِهِ (1)
همچنین در سال 1321 مجدداً برای دیدار از کوه بالا رفتیم که در این سفر، حضرت والا مقام، وزیر جنگ مراکش آقای مهدی منبهی نیز به همراه ما بود.
پس از آن که از کوه پایین آمدیم، در دامنه آن سایبانی زده و به همراه وزیر که کمک فراوانی به نیازمندان میکرد، غذا خوردیم.
خداوند در سوره توبه میفرماید:
ألا تَنْصُرُوهُ فَقدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إذ أخْرَجَهُ الَّذینَ کَفرُوا ثانی اثْنَیْنِ إذْ هُما فی الغارِ إذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لاتَحْزَنْ إنَّ اللَّهَ مَعنا فَأنزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَأیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفرُوا السُّفلی وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ العُلْیا وَاللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ (2)
بخاری در کتاب تفسیر خود در باب «ثانی اثنین إذ هُما فی الغار» از انس روایت میکند:
ابوبکر به من گفت: با پیامبر صلی الله علیه و آله در غار بودم که ناگاه آثار مشرکین را حس کردم، گفتم یا رسول اللَّه: اگر یکی از آنان کمی خود را بلندتر کند ما را خواهد دید، حضرت فرمودند: این
چه خیالی است درباره دو تن که خداوند سوم آنهاست!
همچنین حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک خود از عمر روایت کرد:
پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه به سوی غار بیرون آمد و ابوبکر گاهی در پیش و گاهی در پس آن حضرت راه میرفت، تا آن که پیامبر صلی الله علیه و آله از بودنش آگاه شد و از او سؤال نمود، او پاسخ داد:
ای رسول خدا گاهی به یاد مشرکانی که در پی شما هستند افتاده و در پی روان میشدم، و گاهی به یاد نگهبانان آنان میافتادم و در برابر شما راه میرفتم، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ای ابابکر آیا دوست داری اگر پیش آمدی آید تو را رسد نه من را؟ گفت: آری، قسم به آن که تو را به حق فرستاد. آنگاه پس از آن که به غار رسیدند ابوبکر گفت: یا رسولاللَّه در جای خود تأمل فرما تا من غار را وارسی کنم، و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بالای غار قرار گرفت یاد آورد که آنجا را وارسی ننموده، پس به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد یا رسولاللَّه در جای خود تأمل فرما، آنگاه به بازرسی پرداخت و سپس از پیامبر خواست نزول فرمایند و پیامبر وارد غار شدند و سه روز و سه شب در آن غار اقامت کردند تا آن که مشرکان از یافتن آنان مأیوس شده و آنگاه عبد بن اریقط دو شتر برای آنان آورد و از آنجا بیرون آمدند. (1)بنابر این غار ثور، همان غاری است که پیامبر صلی الله علیه و آله از سرداران باطل و دشمنان حق و دسیسهگران مکار، پناه برد و خود را در آن پنهان کرد.
«وَإذ یَمْکُربِکَ الَّذینَ کَفَروا لِیُثبِّتُوکَ أو یَقَتِّلوکَ أو یُخرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُ الماکِرینْ». (2)
پیامبر به همراه ابوبکر، سه شبانه روز در آن پنهان شدند تا آتش جستجو در خاموش گردید، سپس از آنجا بیرون آمده و به سوی مدینه رهسپار گردیدند که این آغاز
1) بخشی از این روایات را دانشمندان و آگاهان به علم حدیث و رجال از اهل سنت در کتابهای «الجرح و التعدیل» و یا «الاحادیث المصنوعة» مورد بررسی و نقد قرار داده و راویان آنها را دروغگو و ضعیف و جز این دانستهاند و بخش دیگری را نیز بزرگان شیعه بررسی کرده و آنها را دروغگویی و افسانهپردازی و فضیلتتراشی قلمداد کردهاند، جهت آگاهی به کتابهای عبقات الانوار اثر علامه میر حامد حسین هندی و کتاب الغدیر فی الکتاب والسنه اثر علامه امینی و کتاب الصحیح من سیرة النبی صلی الله علیه و آله اثر علامه سید جعفر مرتضی عاملی و ... مراجعه شود. «مترجم».
2) الأنفال: 30
عزت و بزرگی برای اسلام و مسلمانان بود.
به همین سبب، دوست داشتیم این غار را با چشمان خود ببینیم، پس پیش از طلوع آفتاب روز هیجدهم ذی الحجه سال 1318 ه. (8 آوریل سال 1901) از مکّه به سوی این غار عزیمت کردیم، همراهان عبارت بودند از: حضرات شیخ محمد طموم و شیخ محمد احمد السیوطی، (دامادهای ما) و گروهی از حجاج به همراه تعدادی از سربازان برای حفاظت گروه از آسیب اعراب در بیابان خالی و کم رفت و آمد.
به سمت جنوب حرکت کرده و قبل از رسیدن به کوه، نماز صبح را به جای آوردیم.
مسیر اردوگاهمان در شیخ محمود تا کوه را که حدود پنج و نیم مایل بود با حرکت معمولی اسبان، در یک ساعت و بیست دقیقه طی نمودیم. راه میان مکّه و این کوه، کوهستانی بود به طوری که کوهها، دو سوی جاده را در بر گرفته بودند و گردنهای نیز در آن قرار داشت که نخست از آن بالا رفته و سپس سرازیر گشتیم.
گذراندن این گردنه بیش از سه دقیقه طول نمیکشد. در بین راه هفت علامت سنگی پوشیده با گچ در سمت چپ شخصی که به سوی کوه در حرکت است، قرار دارد. این ستونهای سنگی بر روی برآمدگیهایی از زمین ساخته شده و بلندی آنها سه متر و قاعده آن یک متر مربع بود که به صورت هرمی در انتها در میآید. فاصله میان دو ستون از ستونهای یاد شده، فاصلهای در حدود دویست الی هزار متر میباشد و هر یک از ستونها، در پیچ و خمهای مسیر قرار داده شده است تا افرادی که قصد رفتن به کوه را دارند، گمراه نگردند.
هنگامی که به کوه رسیدیم، نیروی خود را به دو قسمت تقسیم کرده، گروهی به همراه ما به بالای کوه صعود نموده و گروهی دیگر در پای کوه برای محافظت ما، از گزند احتمالی اعراب، باقی ماندند.
حرکت به بالای کوه، حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید؛ زیرا مسیر حرکت ما دارای پستی و بلندی زیادی و به شکل حلزونی و مار پیچ بود. از این رو هر 5 دقیقه به مدت یک تا دو دقیقه مجبور به استراحت بودیم و گاه به سبب یاد شده، مجبور بودیم پنج دقیقهای استراحت کنیم. تا نیمه کوه تعداد پنجاه و چهار پیچ را محاسبه کردم که گاه بالا
میرفتیم و گاه پایین میآمدیم، تا این که به سلامت به غار رسیدیم و هرگاه تعمیر و اصلاحات ارتشبد عثمان پاشا نوری، والی حجاز در سال 1299 هجری، و ارتشبد اسماعیل حقیپاشا، والی حجاز و بزرگِ حرم در سال 1307 ه. در مسیر کوهستان صورت نگرفته بود، سختیهای بیشتری در این راه میبایست تحمل کنیم؛ زیرا بزرگی کوه و وسعت آن و انشعابهای فراوان آن (همچنان که در تصویر زیر ملاحظه میکنید.) شخص بالا رونده را گمراه میکرد و با اصلاحاتی که در این راه انجام گرفت
مسیر، حالت پلکانی که این پلهها گاه بالا رفته و گاه پایین میآید به خود گرفت، ولی هنوز
هم بسیار صعبالعبور بود، چنان که در بین راه افراد زیادی را میدیدم که رنگ از رخشان پریده و نیروی آنان کم شده و نقش بر زمین میشدند و اگر ما با آبی که به همراه داشتیم، جرعهای بدانان ننوشانیده و مقداری هم بر صورتشان نمیپاشیدیم تا به حال طبیعی خود بازگردند، حتماً مرگ به سراغ آنان میرفت. به همین علت به افرادی که قصد صعود به این نقطه را دارند تأکید میکنیم که آب فراوانی همراه خود بردارند تا خود را از خطر هلاکت برهانند.
هنگامی که به غار، در بلندای کوه رسیدیم، آن را شبیه سنگی تو خالی همانند کشتی وارونهای که پشت آن به بالا و دارای دو شکاف یکی در جلو و دیگری در انتهای آن باشد، یافتیم.
از قسمت غربی سنگ، در حالی که دستها را به جلو دراز کرده و بر شکم خود، روی زمین خوابیده بودم، خود را کشان کشان به داخل منتقل نمودم. پس از نماز و دعا در غار، از ناحیه شرقی غار که کمی وسیعتر از ناحیه غربی بود، بیرون آمدم.
عرض شکافِ کوچک، سه وجب در دو وجب است و در سمت غرب قرار دارد که این همان شکاف اصلی است که پیامبر صلی الله علیه و آله از آن به داخل غار رفتند. اما شکاف دیگر در ناحیه مشرق قرار دارد و گفته میشود که آن را برای سهولت رفت و آمد مردم، بعدها باز کردهاند. کوه در سمت مکّه قرار دارد. در کنار غار به مردعربی برخوردیم کهصدقات را در موسم حج از حجاج دریافت داشته، آنان را به محل غار راهنمایی میکرد؛ زیرا تخته سنگهای دیگری در کنار تخته سنگ غار وجود داشت که بیشباهت به آن نبودند، لیکن تخته سنگ غار وضعیتی خاص به خود داشت. حدود دو ساعت در بالای کوه بودیم و پس از استراحت و خوردن غذا و نوشیدن چای، نقاط مختلف اطراف کوه را بررسی و تماشا کردیم و در این فاصله، گروهی که با ما بالا آمده بودند، پس از زیارت و دیدن غار پایین رفته و گروه دوم که در پایین کوه مستقر بودند، جهت دیدار غار بالا آمدند. هنگامی که بر بالای کوه بودیم، گروهی حدود 20 نفر، از حجاج داغستانی به نزدیک غار آمده و از بودن ما در آن جا خرسند شدند و در بازگشت، تا مکّه با همراه ما بودند.
تنها گروه اندکی از ترکها و مغربیها و داغستانیها به دیدن غار حِرا و یا این غار
تصویر
میآیند و قبل از ما هیچ یک از مصریها بدین نقطه نیامده است و به ندرت افرادی از مکّه وجود دارند که به این غار آمده باشند. طبق اطلاعی که به من داده شد، اشخاصی هستند که حدود چهل سال در مکّه زندگی کرده ولی تاکنون از این دو کوه بالا نرفتهاند، همچنین از مصریها و یا همراهان محمل نیز تاکنون کسی را بر بالای این کوه ندیدهاند، که این منّتی از سوی خداوند بر ما بود.
این عکس در سال 1342 توسط آقای احمد افندی صابر، بازرس تکیه
مصری در مکّه به این جانب اهدا گردید که از او به علت این هدیه گران سنگ، کمال تشکر و امتنان را دارم.
بلندی کوه ثور، بیش از پانصد متر است؛ به گونهای که شخص ایستاده بر بالای آن، بر تمام اطراف کوه و کوههای اطراف و شهر مکّه و حومه آن مسلط بوده و آنها را به وضوح میتواند ملاحظه نماید. همچنان که حَرّه و درختهای نخل آن را نیز میتوان مشاهده نمود.
در بالای این کوه، ستون سنگی، شبیه ستونهای یاد شده در مسیر میان مکّه و کوه، قرار داشت که با سنگ ساخته شده و با گچ، سفید گردیده است که علامتی برای شناساندن کوه به مردم به شمار میآید.
کوه ثور دارای رنگهای مختلفی از طلایی و نقرهای و زغالی و شبیه سیمان و گاه شبیه مرمر میباشد و ممکن است که رنگهای دیگری نیز در سمتهای دیگر آن باشد که من ندیدم. از هر معدن و قسمتی، تکه سنگی برداشتم لیکن آن زن خدمتکار همان کاری را با آنها کرد که با سنگ کوه حِرا کرده بود- خداوند او را ببخشد- لیکن مقدار کمی از سنگها را برایم باقی گذارد که پس از بازگشتم به مصر، آنها را به بعضی از زرگرها نشان دادم. گفتند: سنگها دارای طلا است لیکن مقدار آن بسیار کم و ناچیز میباشد.
از آنان که به دیدار غار ثور نائل شدهاند، مولای من عبداللَّه بن محمد ابن ابیبکر عیّاشی است که در روز چهارشنبه، هشتم شوال سال 1059 ه. از غار ثور دیدن نموده و شرح آن در سفرنامه چاپ شده وی در سال 1316 ه. آمده است.
نامبرده در سفرنامه خود میگوید: که از مسیر بین خندمه و ابوقبیس به علت نزدیکی راه، به کوه سفر کرده است. گرچه این مسیر دارای پستی و بلندی بوده و لیکن مسافتی در حدود سه مایل میباشد. ولی ما ازجاده مسفله به کوه رفتیم که این مسیر طولانیتر از مسیر عیاشی میباشد لیکن راه آن هموارتر است. وصف دقیقی از غار و از مشقات وناراحتیهایی که در راه صعود به این کوه به او وارد شده، همانند مشکلات ما، همه را در سفرنامه خود به قلم تحریر در آورده است. (به ص 102، جلد دوم از سفرنامه او مراجعه کنید).
مکّیان پس از سپری شدن موسم حج، جشنهای خانوادگی میگیرند و به ازدواج فرزندانخود میپردازند ونیز بهسوی مناطق تفریحی و خوش آب و هوا در سمت طائف و الزاهر حرکت میکنند و در این مسافرتها معمولًا خوانندگان و مطربین و دستگاهها و آلات طرب به همراه خود میبرند؛ زیرا مکّیان علاقه فراوانی به ساز و آواز دارند.
با فرا رسیدن ماه رجب، بسیاری از آنان به سوی مدینه برای زیارت میروند و آنچه که در فصل حج اندوختهاند در این سفر خرج میکنند، لیکن گروه اندکی قسمتی از عایدات خود را برای سفر به برخی از کشورهایی که حاجیان آن به مکّه میآیند، کنار گذاشته و پیش از موسم حج بدانها سفر نموده و قرارهایی با طرفهای خود برای طواف حجاج و انجام کارهای آنان در موسم حج آینده، میبندند.
اینان برای انجام این گونه سفرها گاه مجبور به گرفتن وام با سودهای کلان میشوند به امید آن که این بدهیها را با قراردادهایی که در کشورهای همجوار میبندند، پس داده و استفادهای هم ببرند که البته کمتر اتفاق میافتد از زیر بار وامهای خود خارج شوند، از این رو همواره در زیر بار قرض گرفتارند. البته امسال پیش بینی آنان توسط دولت شریف اشتباه از آب درآمد؛ زیرا شریف کشورهای مصر، جاوه، هند، مغرب، سرزمین آناتولی و دیگر کشورها را به قسمتهایی تقسیم نمود و مطوفین برای به دست آوردن حجاج هر قسمت بر یکدیگر سبقت گرفته و هر کدام بنابر محل و موقعیت و ثروت حجاج آن ناحیه، قیمتهای گزافی پرداختند، لیکن بسیاری از آنان ضرر نمودند؛ زیرا آنان مبالغ سنگینی در حدود پنجاه جنیه و گاه بیشتر را برای خرید این قسمتها به شریف پرداخت نموده بودند. لیکن به هنگام فرا رسیدن موسم حج، به اندازه مقداری که پرداخت کرده بودند، به دست نیاوردند. البته در این میان، تعدادی نیز به سودهای کلانی دست یافتند.
این ضررها ناشی از بالا بودن قیمتهای تعیین شده قسمتها و نیز هزینههای سفر مطوّف بدان منطقه و دادن هدایایی به مسؤولین حجاجی که بعداً بیشتر آنان به حج نیامدند صورت گرفت، از این رو برخی از مطوّفین، هنگامی که فقر حاجیان و ناتوانی آنها در پرداخت هزینه را ملاحظه نمودند، بر حاجیان سخت گرفته و سخنان تندی میان
آنان رد و بدل شد و درگیریها و دشنامهایی را سبب گردید. قبل از تقسیمبندی اخیر، رسم بر این بود که از هر مطوّف در مقابل هر حاجی که بر او وارد میشد شریف یک ریال مالیات دریافت میکرد بنابراین مطوف امثال این مالیاتها را به هر شکلی که ممکن بود از حاجی به دست میآورد، حال چه فقیر باشد و چه ثروتمند و گاهی برخی از مطوفین نیکو دل از فقرا نگرفته و در عوض از حجاج متمکن چند برابر آن را دریافت میداشتند و شریف هرگز از مالیات مطوّفین در نمیگذشت و به عذر و بهانههای آنان وقعی نمینهاد و آنان یا باید مالیات را میپرداختند و یا روانه سیاهچالها میشدند.
وَکذلِکَ نُوَلّی بَعْضَ الظّالِمینَ بَعضاً بِما کانُوا یَکسِبونَ (1)
شریف مکّه ملقب به «سید الجمیع» است یعنی بزرگ و آقای همه، که بدان از سایر اشراف، تمیز داده شود. او در مکّه حاکم مطلق و امرش مطاع است، هر کس را که اراده کند تبعید کرده و یا به زندان میافکند و یا عقوبت میکند. حل و عقد تمامی مسائل و گرفتاریها، در دست او است و نظر نهایی اراده اوست. کلیه حکام در مکّه از عالی مقامترین آنان؛ یعنی احمد راتبپاشا، که دارای درجه ارتشبدی است، تا دیگران، همگی گوش به فرمان او میباشند. هر شخص، کوچکترین نافرمانی از نظر او نماید، در هر مقام و مرتبتی که باشد بلافاصله از مقام و منصبش عزل میگردد؛ زیرا شریف از نفوذ فراوانی در دولت برخوردار است، و همواره خواستههای او پذیرفته شده، بلکه هرگونه شکایتی که از او شود مجدداً به او عودت داده شده تا خود بر اساس شرع و یا آنچه که نظرش بدان تعلق میگیرد، حکم نماید و حکم هم تغییر پذیر نمیباشد و وای بر حال شاکی!
آری این دست ستمکار و قدرتمند، متناسب با حال اعراب شروری است که تنها با زور و قوّه قهریه میتوان آنها را تسلیم نمود و به سرسختی و خشونت آنان پایان داد.
لیکن اگر در کنار قدرت، عدالت نیز وجود داشته باشد، علاوه بر آن که بر اشرار تأثیر
1) انعام: 129
گذارده و کردارهایشان را کنترل مینماید، مردم نیز از دل و جان به دور او جمع میگردند؛ زیرا عدالت تأثیر دیگری بر مردم دارد و عدل سلطان، نفوذی بیش از قدرت ستمگرانه در مردم خواهد داشت.
اما شریف علی پاشا، نفوذ فراوانی بر اعراب دارد و آنان بدو احترام زاید الوصفی گذاشته و از جایگاه ویژهای در دلها و قلبهای آنان برخوردار است، و همواره گفتههای او مورد پذیرش آنان بوده و از آن اطاعت میکنند و در حوادثی که خوش آیند شریف نمیباشد او طرف گفتگو با اعراب بوده و آنان را به اطاعت از خواسته شریف وامیدارد.
در جده، هنگام فروش هر کجاوه، مبلغ شش قروش مصری و نیم روپیه مالیات دریافت میگردید. گرچه این مبلغ از فروشنده گرفته میشد لیکن در واقع فروشنده، این مبلغ را ضمیمه مبلغ کالای خود نموده و بر خریدار تحمیل میکرد. مبلغ دو ریال برای شریف و پنج قروش عثمانی (/ 4 قروش مصری) برای دولت و یک ریال نیز برای نماینده مطوّف در جده که ضامن ساربان نیز بود، (/ مقوم) گرفته میشد- مالیاتهای ناروایی که خداوند بدانها حکم نکرده- هزینه کرایه هر شتر از جده به مکّه، در آغاز موسم حج امسال، شش ریال «برم» (تقریباً معادل ده قروش مصری) که اگر مالیاتهای یاد شده را از آن کم کنیم، مبلغی حدود سه ریال برای ساربان و شترش باقی میماند؛ یعنی کمتر از نصف مبلغ کرایه و این ظلمی است آشکار که صاحبان شتر را وادار میکند آنچه که بتوانند از حجاج مبالغی را بستانند با آن که کرایه در آغاز موسم حج شش ریال بود لیکن پس از رسیدن کاروان محمل به جده، به دوازده ریال افزایش پیدا کرد، که این تا مبلغ سی ریال نیز رسید. لیکن مجدداً به شش ریال کاهش پیدا کرد و به نرخ اولیه خود بازگشت و آخرین کاهش قیمت در تاریخ هفتم ذیالحجه بود. علت افزایش کرایه تا سی ریال، رسیدن تعداد زیادی حجاج از سمت مدینه و جده و مشرق عربستان بود که وضعیت بینظیری را به وجود آورد، آن چنان که مسیر حرکت میان جده و مکّه به صورت شبانه روزی در آمد و یک لحظه خالی از رفت و آمد حجاج نبود. چنان که پیشتر
گفتیم، به علت کمبود شتر، هزار و پانصد حاجی با پای پیاده در روز دوم ذی الحجه خود را از جده به مکّه رساندند.
در مکّه نیز هنگام فروش گوسفند، از هر رأس آن مبلغ پنج قروش مصری و از فروش هر رأس شتر، پنجاه قروش مالیات، دریافت میگردید و کرایه هر شتر همراه با کجاوه، از مکّه به عرفات و بالعکس، هفت ریال و بیکجاوه شش ریال قرار داده شده بود که یک ریال آن برای شریف و ریالی دیگر برای مطوّف و مقوّم (1)گرفته میشد و در نهایت مبلغی حدود چهار یا پنج ریال برای ساربان باقی میماند.
کرایه یک شتر کجاوهدار از مکّه به مدینه و سپس یَنبُعْ سی و سه ریال مجیدی بود و نیمی از این مبلغ نیز برای شتر همراه، که بار را حمل میکرد، گرفته میشد. کرایه شترِ یک جهازه، سی و دو ریال که از آن دوازده ریال برای شریف (/ دو جنیه انگلیسی) و یک ریال و نیم برای تنظیم کننده کاروانها، و دو ریال از آنِ مطوّف و یک ریال از آنِ متعهد و ضامن ساربان (/ مقوم) و یک ریال برای دولت و یک چهارم ریال در برابر رهن (مرسوم است هر قبیله یک نفر را برای اطمینان دادن از به سلامت رسیدن افراد کاروان به مقصد، نزد دولت، گروگان قرار داده و دولت او را تا پایان سفر زندانی مینماید و قیمت معادل یک گروگان یک چهارم ریال است) بنابراین مبلغی حدود پانزده و ربع تا چهارده و ربع ریال و یا کمتر از آن برای ساربان باقی میماند و از این وضعیت بدتر آن که از هر جاوهای مبلغ چهار جنیه گرفته میشد و این تنها به علت وضعیت مالی خوب آنان بود که مکّیان را به طمع میانداخت و گرنه در مقابل، هیچ گونه کاری هم برای آنان انجام نمیشد.
ساربانان برای فرار از مالیات شترانِ اجاره داده شده، از شیوه خاص پیروی میکردند؛ بدین گونه که با هر حاجی قرارداد بسته میشد و هنگام حرکت از مکّه تعدادی از شترها را بیش از حد بار زده و تعدادی شتر را بدون بار به همراه کاروان روانه میکردند که از این شتران بیبار مالیاتی گرفته نمیشد؛ زیرا ساربان ادعا میکرد اجاره داده نشده است. پس از دور شدن از مکّه، بارها و افراد بر طبق قرارداد تقسیم میگردید، و یا آن که با مسافران بر تعدادی شتر قرارداد میبستند، لیکن پس از آغاز مسافرت تعدادی را بازپس
1) ضامن ساربان. «مترجم».
گرفته و به دیگران مجدداً اجاره داده میشد و بدین ترتیب، هر شتر را دوبار اجاره داده و دو کرایه دریافت میداشتند و بدینگونه از پرداخت مالیات بیشتر میگریختند- و به خدا قسم که این ظلمی است آشکار و طمعی است لجام گسیخته- و آیا هرگز اینگونه مالیاتهای سنگینی که در اسلام نکوهیده است، در جایی شنیدهای؟!
اسلام در نظام مالیاتی خود، در نهایت مبلغی حدود بیست درصد را تعیین نموده است و آن هم بر اموالی است که بدون تلاش و کوشش فراوان و چشمگیر؛ نظیر استخراج معدن و یا مثلًا از راه دست یافتن به گنج قدیمی به دست آمده باشد نه بر پولی که از راه تلاش و کوشش و کار طاقت فرسا فراهم شده باشد. لیکن اعمال و رفتار این افراد، نباید تعجب آور باشد زیرا آنان، دین را فقط در زبان داشته و هنوز در نهادشان، از آن خبری نیست پس آنان را میبینید که آنچه بر زبان دارند، جز آن است که در باطن خود بدان معتقدند.
یَقولُونَ بَأفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِم واللَّهُ أعلَمُ بِما یَکْتُمُونَ (1)
اگر دولتهای فرانسه و روسیه، از ظلمی که بر سر حجاج در این راه وارد میشود، آگاه گردند، هرگز از انجام حج مسلمانان تبعه خود جلوگیری نمیکردند؛ زیرا این افراد پس از مشرف شدن و دیدن این سختیها و مشقتها، در مراجعت نه تنها هرگز آرزوی مسافرت دیگری را نخواهند کرد بلکه دیگر هموطنان خود را از رفتن بازمیدارند و نیازی هم به دخالت دولتها در جلوگیری از حج آنها نمیباشد لیکن آواز دهل شنیدن از دور خوش است. آنچه درباره کرایه شتران گفتیم درباره حجاجی است که ارتباطی با محمل نداشته وگرنه همراهان محمل با روش دیگری به کرایه شتران مورد نیاز خود میپردازند.
در حقیقت مبلغ کرایه با نظر و صلاحدید حضرت شریف مکّه تعیین میگردد و
1) آل عمران: 167
خواسته اوست که کسی را یارای مخالفت یا سرپیچی با آن را ندارد و رأی و نظر امیرالحاج و خزانهدار، در این مورد هیچگاه به نتیجهای نرسیده و به تعبیری دیگر، گوش شنوایی برای شنیدن سخنان یا مخالفتهای آنان وجود ندارد. از این رو در سالهای اخیر به ویژه در پنج سال گذشته قیمتها افزایش فاحشی یافته است.
به این گزارش توجه نمایید:
در سال 1302 هجری (/ 1885 م.) کرایه شتر به همراه کجاوه از مکّه به مدینه هیجده ریال و هفده ریال برای شتران تک سوار، قرار داده شده بود.
همچنین از مکّه به مدینه به یَنْبُعْ بر ساحل دریا، بیست و سه ریال برای گروه اول و بیست و دو ریال برای دسته دوم، تعیین گردیده بود و نیز از مکّه به مدینه و سپس به جده، بیست و هشت ریال برای گروه اول و بیست و هفت ریال برای گروه دوم، تعیین شده بود. از مکّه تا شهر فالوجه، سی و پنج ریال برای گروه اول و سی و چهار ریال برای گروه دوم و از جده به مکّه مبلغ 234 ریال، قرار داده شده بود. این افزایش قیمتها بر اساس فزونی حجاج و گرانی قیمتها، همچنان که در سفرنامه مرحوم صادق پاشا آمده است، تعیین میگردیده و فزونی کرایهها همواره در حال افزایش بوده است تا این که از سال 1314 ه. به بعد، طبق آنچه که در نمودار نشان داده شده، دریافت میگردیده است:
جمع کرایهکرایه ازکرایه رفت و برگشتکرایه از مکهسال یادداشت یک شترجده به مکهمکه- عرفاتبه شهر فالوجه
13146709090850
751360/ 7587/ 587/ 13151184 در این سال نیروی نظامی به همراه محمل قرار داده نشده بود.
51470/ 5110131/ 13161228 در این سال نیروی نظامی به همراه محمل قرار داده نشده بود.
5/ 51951951657/ 13171267
25/ 52096/ 5341/ 5292/ 13181462
با بررسی این نمودار، مشخص میشود که از سال 1315 و 1316، که نیروی نظامی به همراه محمل نبوده است، قیمتها رو به افزایش گذاشته و این بدین سبب است که از سال 1337 ه. به بعد، همراه کاروان محمل، نیروی نظامی سلطنتی، از سوی ستاد ارتش مصر تعیین گردیده و به همراه آن گسیل میگشت، از این رو دولت ما خرج نیروی نظامی را به شریف مکّه پرداخت نمیکرد. بنابراین مبلغ دستمزدها را افزایش دادند تا بتوانند، هزینه داده نشده از سوی ارتش مصر را جبران نمایند و یکی دیگر از علل افزایش آن، عدم مذاکره نمودن دولت مصر با شریف مکّه درباره افزایش قیمتها در سالهای گذشته است که موجب گردید آنان به افزایش دستمزدها عادت نموده و آنچه را که بخواهند، تعیین نمایند، به گونهای که باعث فزون طلبی از حاجیان گردیده است و من به شریف عرض کردم: این افزایش بیحد وحصر همهساله، بالأخره مورد توجه دولت مصر گردیده و برای هزینه آن حدی را تعیین خواهد کرد و نیز ممکن است در آینده تغییری در نظام مالی محمل داده شود.
به مناسبت صحبتی که در مورد کرایه شتران و مالیات به میان آمد، مناسب است کمی هم درباره این دو موضوع، نخست در مورد رفتار عربهای شتربان با مسافران قافله و سپس در مورد تاریخ مالیات، مطالبی را عنوان نموده تا بتوانید حال را با گذشته ارتباط دهید و برای آینده چاره اندیشی کنید.
این عربها، تا زمانی که در راه از آنان به وسیله خوراکیها و گوشت و چای پذیرایی شود، از حجاج خود و اثاثیه آنان کمال مواظبت و توجه را به عمل میآورند و در صورتی که از آغاز به آنان وعده پاداشی در پایان راه همچون لباس هم داده شود، توجه و رسیدگی آنان به حاجی افزون میگردد. تهیه لباس برای این افراد از هزینه اندکی برخوردار است؛ زیرا شامل پیراهن بلند پنبهای است به رنگ قهوهای و عقال (سربند) و پارچهای که بر سر انداخته (کوفیّه) میشود که جمع هزینه آن، از ده قروش مصری تجاوز نمیکند. اما اگر کسی نسبت به بخشش قدری از مال خود به آنان بخل ورزد و از آنها دریغ کند، عذابی
الیم در انتظارش خواهد بود!
اذیت و آزار آنان از راههای گوناگون انجام میشود. گاه، بند شتر را پاره کرده و سوار را نقش بر زمین میکنند که مآلًا تا بستن مجدد کمربند شتر، از قافله عقب خواهد ماند و گاه او را به تنهایی در بیابان قرار داده و در این حال شخصی اگر کیسه ریالهای خود را شُل نکند و یا تعهد غذا و یا وعده لباس بدو ندهد، از کشتن او نیز ممکن است صرف نظر ننماید.
همچنین شتر را به بهانه اصلاح جهاز آن، از حرکت بازداشته و پس از دور شدن شتران کاروان، فرصتی برای دست اندازی بدو فراهم میگردد. عربها علاقه شدیدی به کشیدن سیگار دارند و اگر حاجی پیش از حرکت، مقداری سیگار تهیه نموده و در راه به او دهد، او را آنچنان خوشنود کرده که از کنار شتر و بار او هیچگاه دور نشده و در طول راه وسائل راحتی و آسایش حاجی را فراهم میکند.
از دیگر عادات عربها آن است که اگر در غذا با حاجی شریک شوند، هیچگاه به او خیانت نمیکنند و اگر اعراب دیگر قبایل، قصد تجاوز و تعدی بدو را داشته باشند، او را همانند یکی از افراد قبیله خود دانسته و به حمایت از او برمیخیزند.
دریافت مالیات از دوران کهن مرسوم بوده است و روایت شده که مضاض بن عمرو جُرهمی از آنانی که از شمال مکه وارد میشدهاند، به مقدار عُشر، مالیات دریافت میکرده است.
و سمیدع از اشخاصی که از جنوب وارد مکه میشدند، باز به مقدار عُشر، مالیات میگرفته است.
و این دو، از کاروانهای خوراک و آذوقه، که جُرهمیان (حاکمان مکه پیش از استیلای قبیله جُرهم، که بر اثر هتک حرمت حرم از سوی قبیله جُرهم و قطور رانده شدند) به مکه میآوردند به مقدار عُشر مالیات میگرفتند (رجوع شود به کتاب منائح الکرم نوشته سنجاری).
اسلام، هرگونه مالیات را مردود شناخت و زکات بر اموال را جایگزین آن کرد. از حجاجی که از راه عیذاب (دهکدهای بر کنار ساحل دریای سرخ در کشور ما مصر) وارد میشدند، مالیات دریافت میگردید و در صورتی که از پرداخت آن فرار یا امتناع میکردند در جده از آنان میگرفتند و مبلغ آن هفت دینار (350 قرش) بود که به عنوان امیر مکه از آنان دریافت میشد.
در سال 572 ه. این مالیات توسط سلطان صلاح الدین ایوبی برداشته شد. این امر بدان سبب بود که در این سال شیخ علوان اسدی حلبی، برای انجام مراسم حج رو به سوی این دیار گذاشت و پس از رسیدنش به جده، از او مالیات مطالبه شد. نامبرده از دادن امتناع ورزید و قصد مراجعت نمود، مسؤولان حکومتی، مراجعت نامبرده را به والی که در آن هنگام شریف مُکثر بن عیسی بود، اطلاع دادند، به دستور شریف از پرداخت مالیات معاف گردید و پس از ورود او به مکه، از او دیدن نموده و شیخ علوان، موضوع را به اطلاع صلاح الدین رساند، نامبرده هشت هزار اردب (1)حبوبات و بنابر نقلی دیگر، دو هزار اردب حبوبات و مبلغ هزار دینار برای شریف ارسال نمود و وی را ترغیب به ترک آن ظلم نمود. او نیز آن را رها کرد، لیکن بعدها دوباره از سر گرفته شد.
در سال 639 هجری حکمی از سوی منصور عمر بن رسول، سلطان یمن صادر گردید که در آن مجدداً گرفتن هرگونه مالیات از حجاج را ممنوع اعلام کرد این حکم بر روی تابلویی نوشته شد و تا مدتها در جایگاهی روبروی حجرالأسود بر روی دیوار زمزم قرار داشت تا این که توسّط ابن المسیب برداشته شد و بار دیگر مالیات به حالت سابق خود بازگشت.
در سال 760 هجری در دوران سلطنت ملک الناصر و به دستور سند بن رُمَیثَه شریف مکه، مالیات مجدداً لغو گردید لیکن پس از زمان کوتاهی باز بر قرار شد.
و باز در سال 766 هجری به همت امیر کتبغا نایب السلطنه مصر برداشته شد که در عوض آن به شریف مکه 260 هزار درهم و هزار اردب گندم داده شد. این دستور در دربار سلطان شعبان پادشاه مصر، به تصویب رسید و حکم آن بر سنگی بر روی یکی از
1) پیمان مصری معادل 980/ 1 هکتو لیتر بوده است. «مترجم».
ستونهای مسجدالحرام کنده شد و من این سنگ نوشته را در سمت باب الصفا دیدهام.
در سال 826 ه. به دستور سلطان احمد بن مؤید، سلطان مصر، مبلغ هزار دینار (/ 500 جنیه مصری) در برابر برداشتن مالیات ورود سبزیجات به مکه، به شریف حسن پرداخت شد و به فرمان او، این دستور بر بعضی از ستونهای مسجدالحرام نوشته شد. این نوشته در نزدیکی باب السلام تاکنون باقی مانده است.
در سال 1083 ه. به دستور شیخ محمد مغربی قرمسی، تمامی نوشتهها و کندهکاریهای ممنوعیت مالیات بر ستونهای مسجد الحرام را با روغنهای رنگین جلا دادند و بدین گونه کلیه نوشتهها و دستورهای حک شده ظاهر گردید و در مقابل، مقداری از بیت المال را به حسن بن عجلان شریف مکه بخشید. بنابر این ملاحظه میکنید که همواره در ادوار گذشته مالیات را حاکمان و سلاطین عادل باطل میکردهاند، لیکن مجدداً به دست ظالمان و بر اثر شهوت و طمعی که در وجود آنان بود و همواره سیراب نمیگشتند، برگشت داده شده و بر حجاج به شدّت سخت میگرفتند که در زمان خود با چشمانمان دیدیم.
در ضیافتی که از سوی فرزند شیخ الفاسی- بزرگ طریقت- در زاویه فاسی به تمامی افراد کاروان محمل، از مقامات دولتی و دربار و نظامی داده شد، پذیرایی مجللی از ما به عمل آمد. این ضیافت از نظم و ترتیب خاص برخوردار بود. تنوّع غذا و نظافت ظرفها و کیفیت پذیرایی، نمونه کم دارد.
پس از خوردن غذا، به رسم آنان، سه فنجان چای نوشیدیم. شیخ و پیروانش، پذیرایی گرم و مجللی را از همگی ما به عمل آوردند که موجب خوشنودی همه شد.
پس از آن، از سوی شیخ باخطمه- حضرمی- بازرگان مُقرّب به امیر، ضیافتی داده شد. نامبرده کلیه کارها و امور شریف مکه و والی و حکام مکه و همچنین بر آوردن کلیه نیازهای اردوگاههای سلطنتی را عهده دار است. علاوه بر این، وی برات حقوق افسرانی را که همواره از دیر کرد پرداخت آن آزردهاند به نصف قیمت خریده و پول آنان را نقد میپردازد، آنگاه وی مبلغ کامل براتها را از خزانه دریافت میدارد.
پذیرایی مجلل و شایانی نیز از سوی کاروان دار (/ مقوم المحمل) بر گزار شد. این ضیافت به خاطر خدا و گُل روی ما نبود بلکه به خاطر لیره طلای (/ جنیه) مصری و گرفتن شهادت نامهای از ما، در استفاده نمودن کاروان از تعداد بیشتری از شتران بود تا نوشته ما را به رؤیت وزارت دارایی یا جنگ مصر- در صورتی که مربوط به ارتش باشد- ارائه دهد و هزینه آن را دریافت دارد.
نامبرده از من، این چنین درخواستی را داشت. پس از رد خواسته وی بدو گفتم: اگر تعداد شترانی بیشتر از مقدار مقرر استفاده کرده باشیم، من آمادگی دارم برای هر کدام همانند کرایهای که از افراد معمولی دریافت میشود از مال شخص خود، پرداخت کنم. او در جواب گفت: ما راضی به ضرر تو نیستیم. بلکه آنچه سود تو است سود من هم هست.
اینجا بود که او را نصیحت کرده، گفتم: لازم است که از راه حق و عدالت خارج نگردد و مال حرام از همان راهی که وارد شده، بیرون میرود و بدو خاطرنشان ساختم که ما برای انجام دستورات دینی و مذهبی و اعتلای آن به اینجا آمدهایم و از درگاه احدیت، گذشت از گناهان خود را طلب کردهایم، نه آن که مجدّداً، خود را به گناه آلوده ساخته و به اموال مردم خیانت کنیم و مصالح آنان را زیر پا بگذاریم!
او پس از آن که موضع محکم ما را دید، فهمید که راهی جز سکوت ندارد.
به فرمان حکومت شریف مکه، برای کمک به احداث راه آهن حجاز، تمامی حجاج به جز فقیران، ملزم به دادن یک ریال گردیدند و مطوّفین شروع به جمع آوری و تحویل روزانه آن به شریف شدند. بعضی از حجاج از پرداخت آن امتناع کردند و گروهی دیگر از سوی خود و سایر افراد کاروان مبلغ یاد شده را پرداختند. احمدبک جمل که یکی از اعیان و بزرگان منصوره بود خود به تنهایی مبلغ یکصد جنیه پرداخت. همچنین احمدبک الضیّ ده جنیه و پادشاه مکله و شحر (دو بندر در کنار خلیج عدن) عوض بن عمر القعیطی مبلغ بیست هزار روپیه؛ یعنی مبلغی معادل 133313 لیر انگلیسی و گروه بسیاری از ثروتمندان، مبالغ قابل توجهی را پرداختند که از مقدار آن آگاهی دقیقی نداریم.
در این حال، به دستور دولت شریف، خروج کلیه حجاج از مکه تا زمان پرداخت کامل مالیات ممنوع اعلام شد، از این رو کلیه حجاج پس از انجام فریضه حج، مدت هفت روز در حالی که شوق زیارت پیامبر در قلبشان لبریز شده و آنان را به حرکت وامیداشت در مکه محبوس گردیدند و در همان حال شریف میگفت: هستید تا پرداخت کنید!
شنیدم تعدادی از حجاج مغربی، از وضع پیش آمده و زندانی شدن حجاج در مکه به والی شکایت بردهاند و نامبرده نمایندهای به همراه آنان به سوی شریف گسیل داشته که با سفر آنان از مکه موافقت نماید. هنگامی که به حضور شریف رسیدند، با چوبدستی خود به آنان حمله کردند و در این حال، مزدوران شریف (الباوردیه) نیز وارد معرکه شده، پس از ضرب و جرح آنان، سر افکنده از بارگاه شریف اخراج گردیدند.
آنان با دلی شکسته و نالههایی در دل، به محل استقرار خود مراجعت کردند. آیا شکایتی عادلانه، در زمینی که خداوند آن را حرم امن خود قرار داده است. سَواءً العاکِفُ فِیهِ والبادْ ومَنْ یُرِدْ فیه بِالحادٍ بِظُلمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ ألیمْ، (1)و وَلا تَحْسَبَنّ اللَّه غافلًا عَمّا یَعْمَلُ الظّالِمونَ. (2)
این گونه پاسخی اهانت آمیز و ظالمانه باید داشته باشد؟!
ادامه این ظلم و ستمها، به یقین موجب دلسردی مردم از آیین حج گردیده و این مصیبت و بدبختی بزرگی است که سرزمین عربها و امت آن بدان گرفتار خواهند شد، زیرا حج منبع روزی و نعمت و فراوانی برای آنان است، بلکه جنایتی است بر اسلام و مسلمانان، آنهم در محلی که جایگاه برخورد و آشنایی مسلمانان از اقوام و نژادهای گوناگون از اقصی نقاط شرق و غرب است که گرد آمدهاند تا مسائل و مشکلات خود را برای هم بازگو کنند، اینک اینگونه با آنان رفتار شده و سبب قطع ارتباط و گسستن بندهای پیوستگی و دوستی میان مسلمانان گردند!
و در این میان کشورهای استعمارگر از فرصت استفاده کرده و آنان را همچون گوسفندان بیچوپان و رها به چنگ خود در آورند و هر چه فریاد بر آورند، نجات دهنده
و راهنمایی نداشته باشند! آروز میکنیم که ظالمان دست از ظلم خود بردارند تا عذاب الهی شامل همه ما نگردد و از گناه اعمال گذشته ما در گذرد إنَّ اللَّهَ بِالنّاسِ لَرَؤُوفٌ رَحیمٌ. (1)
حکومت شریف اجازه سفر حجاج از مکه را، تا زمانی که همگی یک ریال را به راه آهن پرداخت ننمودند، صادر نکرد. پس از صدور اجازه سفر، ناگهان هزاران حاجی از مسیری باریک تصمیم به حرکت گرفتند، هنگامی که کاروانها به جایگاه مخصوص که هر شتر دارای بار و بدون بار میبایست در آن یک ریال به حکومت بپردازد، رسیدند. حجاج برای خروج از گذرگاه یاد شده فشار میآوردند، واین در حالی بود که گیرنده پولها یک نفر بود که دو تن مزدور نیز در دو طرف او ایستاده و تا یک ریال را نمیگرفتند، اجازه خروج به کسی نمیدادند. خود تصور کنید که ایستادن وانتظار هزاران حاجی در گرمای سوزانِ آن منطقه و تلاش آنان برای فرار از آن گذرگاه، چه وضعی را به وجود میآورد؟! مأمورانِ یاد شده با شدت و قساوتی که از هیچ موجود وحشی سرنمیزند- چه رسد به انسان بلکه چه رسد به انسانهایی که معتقد به اسلام باشند- با افراد رفتار میکردند.
مسیری که در آن دو شتر به همراه کجاوه خود میتوانست از آن عبور کند، گاه چهار شتر یا بیشتر هم ردیف در آن قرار گرفته، کجاوهها در هم فرورفته و به یک دیگر برخورد میکردند و افراد آن به زیر افتاده و مردم بر روی هم میغلتید. دستها و پاها بود که در زیر لگدهای حیوانات و فشار انسانها خُرد و شکسته میشد که در نتیجه آن، تعداد زیادی مجروح و عدهای نیز تلف شدند و بارها و اثاثیه افراد مفقود گردید. در این حال تنها صدایی که شنیده میشد، صدای ضجّه و شیون زنان و فریاد کودکان و استغاثه ضعفا بود که به آسمان میرفت. زدوخورد مردان با یکدیگر و نبود مأموران انتظامی، خود بلوایی ایجاد کرده بود. منظره آن روز هیچگاه از اذهان خارج نمیگردد. تمامی این گرفتاریها در نتیجه جهل و نادانی دستگاه حکومتی شریف و دستور او به جلوگیری از
1) حج: 65
مسافرت حجاج و اشتباه در نحوه جمعآوری مالیات بود. آیا دولت نمیتوانست مأمورانی برای گرفتن مالیات و نظم و ترتیب بگمارد و زمانی را برای سفر هر کاروان تعیین کند؟! شناسایی کاروانها بسیار ساده بوده؛ زیرا مطوفین و متعهدین آنها همگی کاروانها را میشناختند و آنان نیز نزد دولت افرادی شناخته شده بودند و بدینوسیله میتوانستند نظم و آرامشی برای مسافرت کاروانها به وجود آورند و مردم نیز از امنیت کافی برای خود و اثاثیهشان برخوردار گردند.
از دیر باز سنت بر این بود که دولت مصر، مبلغی را به عنوان حقوق سالیانه به اشراف و اعراب و اهالی مکه و مدینه میپرداخت. مبلغ تعیین شده در خزانه محمل امسال؛ برای اشراف 1265 جنیه و برای اعراب 2511 جنیه و برای اهالی مکه و مدینه مبلغ 2879 جنیه بود. برای پرداخت حقوق، صورت قانونی آن رعایت میگردید بدین گونه که هر شخص مقرّری خود را پس از تأیید خزانه دار و امیرالحاج و منشی اوّل خزانه، دریافت میکرد.
اجازه پرداخت مواجب هر فرد، به عهده منشی اول بود که طبق اسامی افراد، در دفتر خود (که بیشتر آنان فعلًا وجود ندارند) برگههایی نوشته و به آنان میداد تا هنگام دریافت طبق دفترچه، حقوق خود را دریافت کنند. هنگام آغازپرداخت تعداد کثیری از اعراب در محل جمع شده و از منشی خواستار خواندن اسامی افراد از روی دفتر شدند. از آنها پرسید: آیا شما صاحبان اصلی این حقوق هستید؟ پاسخ دادند: خیر، لیکن ما همه ساله وکیل در دریافت آن هستیم. به آنها گفت: وکالت نامههای خود را که نشان دهنده درستیِ ادعای شما است، ارائه دهید. پاسخ گفتند: وکالت نامهها باید از سوی چه شخصی باشد؟ به آنان گفت: از افرادی که شما وکیل آنها یا وکیل وارثان آنها هستید. گفتند: موکلان و وارثان آنها سالها است درگذشتهاند و بیشتر آنان وارث مشخصی ندارند و ما طبق قراری که بین خود گذاردهایم، بدون اختلاف، همه ساله آن را دریافت داشته میان خود خرج میکنیم.
منشی اول ناگزیر تسلیم شد و شروع به خواندن اسامی برای آنان گردید.
در این حال، آنان هر یک به مقداری که میتوانست، قبضها را چنگ زد که در این میان گاه بعضی از آنها پنجاه تا شصت قبض به عنوان افراد مختلف به دست آورده بود که
با ارائه آن، مبلغ قبض را دریافت میداشت.
اشرافیکهنام آنهادردفتر ثبتنشدهبود، برخیزنده وبرخی مرده بودند که حقوق آنها بهوکیلی که ازسوی شریفمکه تعیینمیگردید، پس از آگاهی امیرالحاج پرداخت میشد.
شیخ حذیفه، بزرگ قبیله احامده، همه ساله بیش از 600 ریال مقرّری داشت که در برابر محافظت از کاروان محمل هنگام عبور از جاده سلطانی از میان سرزمینهای او، بدو پرداخت میشد. مبلغ یاد شده همه ساله، چه در هنگام عبور کاروان محمل و یا عدم عبور کاروان از جاده سلطانی، بدو پرداخت میگردید. در این سفر، نماینده او شخصی به نام محمد بن عامر بود که از سوی شیخ حذیفه آمد و یادداشتی با مهر او که در آن وکالت او در گرفتن مقرری تصریح گردیده بود، به همراه داشت. لیکن شریف وکالت او را تأیید نکرد و اظهار داشت، مقرری باید به خلیل بزرگترین فرزندان شیخ حذیفه پرداخت شود.
با آن که میان شیخ و فرزندش دشمنی و درگیریهای شدیدی بر قرار بود و فرزند با تحریک اعراب بر علیه پدر خود، آنان را به شورش واداشته و خود توانسته بود با کمک گروهی از یاران و دوستانش و پس از ریختن خونهای زیاد، بر پدر چیره شود و در این وضعیت و با توجه به این دشمنی، صلاح در این بود که حقوق او به نماینده شرعی او پرداخت شود نه به فرزند عاق شدهاش، لیکن چه کسی جرأت مخالفت با دستور شریف را که به نفع فرزند یاغی حکم داده بود، داشت.
همچنین پاداش دیگری در اختیار یکی از اشراف مکه به نام شیخ مساعد قرار داده شد. نامبرده به همراه پنجاه نفر از عربها به حراست از دو کاروان مصری وشامی که در محله «البیشه» مدینه اردو زده بودند، میپرداخت. شیخ مساعد این مبلغ را بین این افراد تقسیم میکرد. این گروه نظم و ترتیبی نداشتند و از دستورات داده شده تبعیت نمیکردند بلکه بهمیل وخواستهشان عمل میکردند در صورتی کهوظیفه آنان در هنگام لزوم کمک و یاری رساندن به کاروان محمل بود، آنان همواره شکایت از تنگدستی و نداشتن غذا برای خود و علوفه جهت چهارپایان داشتند. ما علوفه چهارپایان را به عهده گرفتیم- با آن که وظیفهای نداشتیم- همچنین به آنان کمک مالی کردیم که با آن غذای خود را تأمین نمایند، لیکن پولها را در خانه خود به مصرف رساندند و برای خوراک، چشم به دست امیر
کاروان و خزانهدار دوختند. به همراه شیخ مساعد فرمانده گروه «بیشه» ستوانی از سواره نظام عثمانی تعیین میگردد که به همراه محمل باشد لیکن این سربازان به دستورات وی اهمیت نداده و فرمان او را وقعی نمینهادند بلکه تنها از یک شخص هم قبیله خود دستور میگرفتند. گرچه این افراد، سربازانی هوشیار و نگهابانانی تیز چشم و بیدار بودند، لیکن بودن تعدادی از سربازان گروه محمل در میان آنان، برای جلوگیری از روحیه تجاوزگری آنها ضروری است همچنین باید آنان را از دزدی و غارت بر حذر داشت؛ زیرا به علّت تنگدستی، گاه به اعرابی که جهت فروش کالای خود به حجاج رو میآوردند حمله میبردند و از تاراج اموال آنان مضایقهای نداشتند. طبق اطلاعی که به من داده شد، این افراد سال گذشته از برخی اعراب مقداری روغن گرفته و حاضر به پرداخت قیمت آن نشدند و افراد را مضروب ساختند و در نتیجه اعراب در محل جمع گشته و با سربازان و محافظان محمل به زد و خورد پرداختند که در نتیجه آن، تعدادی از حجاج کشته و گروهی زخمی شدند- آتش عظیم از یک شراره کوچک سرچشمه میگیرد- خوشبختانه امسال مسألهای پیش نیامد. خداوند را از منتی که بر ما نهاد حمد و سپاس میگوییم.
*** اینک از کارها و اعمال مکه فارغ شده و آماده سفر به حرم دوم هستیم. لازم دیدم که مکه را برای شما وصف کنم و از ساختمانهای مجلّل و مستحکم آن و آثار باقی مانده در آن و نیز از منا و عرفات و مزدلفه و طائف سخنی به میان آورم و تاریخی از آن، برای شما بازگو نمایم تا از زحمات و کوششهای سَلَف صالح و پیشینیان ما، در محلی که خداوند آن را و عدهگاه مردم و حرم امن خود قرار داده است، آگاه شده و به کارهای آنان ارج نهیم.
علاوه بر این، در بخشی دیگر از سفرنامهمان، به احکام دینی و مناسک حج و توصیفی از سرزمین عربها و فشردهای از تاریخ آنان و سرگذشت فتوحات اسلامی و انتشار دین اسلام در دیگر سرزمینها خواهیم پرداخت. (1)
1) نظر به این که احکام دینی مندرج در این سفر نامه بر طبق مذاهب اهل سنت است و توصیف جغرافیای سرزمین عربستان و تاریخ فتوحات اسلامی از موضوع سفرنامه و توصیف سرزمین وحی بدور است از اینرو از ترجمه آنها به فارسی خود داری گردید. «مترجم».
فشرده موضوعهایی که در این فصل بدان خواهیم پرداخت عبارتند از: نامهای مکه، موقعیت مکه، کوهها، خیابانها، کوچهها، بخشهای مهم و ساختمانهای مکه، بیمارستان غرباء، تکیه مصری، محل تولّد پیامبر صلی الله علیه و آله و یا خانه آن حضرت، خانه خدیجه بنت خویلد، خانه ارقم، باغ شریفعون رفیقپاشا، تأثیر سیلها در مکه و تاریخ آن، جمعیت مکه، نژاد مردم، اخلاق آنها، لباس، زبان، دین و عادات و رسوم مردم مکه، آب و هوای مکه، تجارت، پول، آبها و چشمه زبیده در مکه و سرانجام فرمانروایان مکه.
دانشمندان شانزده نام برای مکه آوردهاند که از مشهورترین آنهاست، چهار نام و قرآن از این منطقه بدانها یاد کرده است.
نخست: «مَکّه» است که خداوند میفرماید:
وَهُوَ الّذی کَفَّ أیْدیهِمْ عَنْکُمْ وأیْدیکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکّةَ مِنْ بَعْدِ أنْ أظْفَرَکُمْ عَلَیْها (1)
و گفتهاند، به علت کمی آب آن، بدین نام موسوم گردیده است.
و از این روست که ضرب المثل عرب گوید: «امتک الفصیل ضرع أمه إذا امتصه»؛ یعنی بچهشتر در خوردن شیر و مکیدن آن مبالغه میکند، چنانکه هیچ شیر در پستان مادرش نماند.
و نیز گفته شده است، چون در آن، گناهان مکیده شده و بر طرف میشود.
دوم: «امّالقری» که خداوند میفرماید:
وهذا کِتابٌ أنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدَّقُ الذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنْذِرَ امّ القُری وَمَنْ حَوْلَها. (2)
سوم: «بَکّه» که خداوند میفرماید:
إنَّ أوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ .... (1)
چهارم: «بلد الأمین» که خداوند بدان قسم یاد کرده است؛ والتّینِ وَالزّیتُونِ وطُورِ سِینِینَ وَهذا البَلَدِ الأمین. (2)
مکه بر روی مدار عرض 21 درجه و 28 دقیقه شمال و مدار طول 37 درجه و 54 دقیقه مشرق پاریس قرار گرفته است. ارتفاع آن از سطح دریای سرخ، حدود 279 متر میباشد و این شهر مقدّس پایتخت حجاز به شمار میآید. طول آن از شمال به جنوب دو مایل و عرض آن از کوه ابو قبیس در مشرق تا منتهی الیه کوه قعیقعان در مغرب یک مایل میباشد. شخص پیاده، طول آن را در نیم ساعت طی میکند و با آن که عرض آن کمتر از طولش میباشد لیکن به علت وجود ساختمانها بر روی تپههای دو طرف، گذر از آن، زمان بیشتری را میطلبد.
مکه در مرکز دشتی قرار دارد که بارویی از کوههای بلند اطراف آن را گرفته و بر آن سنگرهای محکم و استواری بنا گردیده است. کوههای پیرامون مکه، همانند حصاری، شهر را در برگرفته و به جز چهار ورودی آن، دارای هیچگونه منفذی نمیباشد. در شمال شرقی، راه به سوی منا است و از جنوب به سوی یمن و در شمال غربی راهی است به سوی دشتِ «وادی فاطمه» و در شرق، راه به سوی جده دارد. کوههای یاد شده به صورت دو رشته کوه شمالی و جنوبی است که رشته کوه شمالی از کوههای فلج در سمت مغرب، سپس کوه قعیقعان و سپس کوه هندی و سپس کوه لعلع و پس از آن کوه کَداء، تشکیل گردیده است، کوه کداء در شمالی ترین نقطه مکه قرار دارد که از این مسیر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به مکه وارد شدند.
دومین رشته کوهها، رشته کوههای جنوبی است که از کوههای ابوحدیده در غرب آغاز شد و به دنبال آن دو کوه کُدی وکُدیّ که به سمت جنوب منحرف گردیده، قرار دارد و سپس در شرق آنها کوه ابو قبیس وسپس کوه خَنْدَمه است.
در این بخش، خیابانهای مهم و معروف مکه، به همراه ساختمانهای مستحکم و نیز مساجد و آثار منحصر به فرد آن را به همراه عکس هایی که از آنها گرفتهایم، برای شما شرح میدهیم و امیدواریم انشاءاللَّه بتوانیم مکانهای یاد شده را به صورتی واضح ومجسم برای شما بازگو کنیم.
خیابانهای مکه، بجز یک خیابان مشهور آن، همگی باریک وغیر منظم است. خیابان یاد شده از جنوب غربی به سوی شمال شرقی میرود، یعنی از «شیخمحمود» یا «جَرول» شروع شده و آنگاه از بابالعمره تا مقابل تکیه مصری، سپس از مسعی میگذرد و از راه قشاشیه و سوق اللیل تا محله مُعلّاة در انتهای مکه کشیده شده است. عرض این خیابان میان 8 و 10 و 20 متر میباشد.
کوچههایی که به این خیابان راه دارد عبارتند از: (1)حارةالباب، حارةالشبیکه، سوقالصغیر، جیاد، سوقاللیل، سوقالصفا، المسعی، قشاشیه در سمت راست که در ادامه آن محلهالغزه است و سپس سوق المُعلّاة، البیاضیه، ودر سمت چپ قشاشیه مسعی است که به سوی مروه که در سمت چپ آن بابالسلام است، میرود و در سمت راست جاده المدعی قرار دارد و سپس الجودریه آنگاه المحناطه و از حارةالباب راهی است به سوی سوقالشامیه واز آن به سمت مروه.
قسمتهایی که در آنها ساختمانهای محکم و آثار مجلّل بنا گردیده عبارتند از:
1- بخش جرول؛ که کوه جحیشه در این بخش است. الحفائر، باغ شریفعون الرفیق و چاه ذیطوی نیز در این منطقه قرار دارد. این چاه همان است که پیامبر پس از ورود به
1) حاره به معنای کوچه میباشد مترجم
مکه در آن غسل نمودند. (عکس صفحه 62)
این منطقه همه ساله جایگاه قرار گرفتن اردوگاه محمل مصری است و مسافرخانه
سلطان عبدالحمید که پیشتر از آن به تفصیل سخن گفتیم، نیز در این منطقه قرار گرفته است.
2- المَسْفَلَه؛ در جنوب مسجد الحرام قرار دارد و در آن باغ شریف عبداللَّه و محل تولد حضرت حمزه و ابوبکر خلیفه اوّل میباشد.
3- شعب جیاد؛ در جنوب شرقی مسجد الحرام واقع است، این محله به علت بلندی آن و وسعت خیابانها و راههایش و کثرت خانه ها که همگی به سبک معماری ترکان عثمانی ساخته شده و ساکنان آنها بیشتر از کارمندان ترک والی مکه هستند که خود وی نیز در همین محله ساکن است، جزء زیباترین مناطق شهر مکه به شمار میآید. همچنانکه در عکس شماره 62 ملاحظه میکنید. نمونهای از این خانهها، خانه آقای محمد السقاف، ملکدار معروف مکه و مدینه و جده به نظرتان میرسد. همچنین در عکس شماره 63، خانههای مجلل دیگری را مشاهده میکنید.
تصویر
در این شِعب، تکیه مصریها رو به سوی مسجد الحرام نیز قرار دارد، (تصویر صفحه 157)، ونیز ساختمان دیوان حمیدیه که مرکز حکومت عثمانیها در مکه و در غرب مسجد الحرام است. پادگانهای ارتش وسربازان گارد ویژه عثمانی همچنانکه در تصویر پایین صفحه، ملاحظه میکنید نیز در این منطقه استقرار یافتهاند که در عکس چادرهایی دیده میشود که از آنِ سربازانی است که در پادگان جایی برای آنان وجود نداشته است.
دیوان، وپادگانها، هر دو از ساختههای مصلح بزرگ، مرد بلند همت کاردان، ارتشبد عثمان پاشا نوری، والی حجاز است، وبر روی درب شرقی ساختمان حمیدیه این کتیبه نقش بسته است.
دارٌ حوت سعد سلطاننا عبدالحمید کل حسن وطیب
أشادها بحیّ أمّ القُری عثمان والینا بشکلٍ عجیب
بشری لنا قد جاء تاریخها «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَریبٍ»
و بر روی درب غربی آن این نوشته، دیده میشود:
دار سلطان الوری عبدالحمید قد بدت کالبدر فی البیت الأمین
شادها عثمان والینا الذی تَوَّج الأحکام بالعدل المبین
ارّخ المجد ونادی فی العُلا «أُدخلوها بسلام آمنین»
و بر روی میانه درب جنوبی، این نوشته قرار دارد: «دائرة حکومة سنیة».
و بر روی کناره درب جنوبی، یک سطر دایرهای با خط ثلث بسیار زیبایی این عبارت نوشته شده است: «دائرة فرقة عسکریة».
در جیاد میدانی برای سان ارتش و رژه آنان وجود دارد، همچنین چاپخانه امیریه و دفتر پست و تلگراف و مرکز بهداشت و نیز خانه بزرگی که از آنِ شریف عبدالمطلب است و منزل امین دفتر (دفتردار) و مسجدی کوچک متعلق به فرقه شاذلیه در این منطقه است. در عکس، دورنمایی از جیاد را ملاحظه مینمایید. ساختمانی که در بالای عکس بر روی قلّه کوه دیده میشود، قلعه جیاد است.
4- القَشاشیّة؛ در مشرق مسجد الحرام در حالی که کوه ابوقبیس بر آن سایه میافکند قرار گرفته است. در سمت مشرق آن شِعب (/ درّه) علیّ یا شِعب بنی هاشم میباشد (نگاهی به نقشه مکه بینداز). در این محله، خانه الخیزران است که همان خانه ارقم بن ابی الارقم مخزومی بوده. خانههای بنیشیبه (کلیددارهای کعبه) و خانههای محسنبک و عبداللَّهبک و احمدپاشا حجازی که در گذشته والی حجاز و پدر مرحوم منصور پاشا بوده نیز در این منطقه قرار دارند، همچنین خانه ابوسفیان که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در سال فتح آن را محل امنی برای پناهندگان قرار داد و فرمود: «هر کس به خانه ابوسفیان وارد شود در امان است» در این محله است. این خانه هم اکنون مبدل به بیمارستان شده است و نیز خانه حضرت خدیجه بنت خویلد که جایگاه ولادت (حضرت) فاطمه علیها السلام دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله است، وهمچنین خانه ابوجهل که هم اکنون آبریزگاه در کنار درب مسجد الحرام و در مجاورت باب النبی شده، همگی در قشاشیه، قرار گرفتهاند.
5- غزّه؛ در شمال شرقی مسجد الحرام واقع است. «بیتالإماره» که بنیانگذار آن
محمدعلیپاشا جدّ خانواده پادشاهان خدیویِ حاکم بوده و هم اکنون شریف مکه عون الرفیق پاشا در آن زندگی میکند در این منطقه قرار دارد. این ساختمان در شمال شرقی قرار دارد و دو سمت آن به وضوح دیده میشود. یکی از آنها دارای پنجرهها و ارسیهایی است که بسیار هنرمندانه و زیبا از چوب قرمز هندی ساخته شده است و نیز انبار بزرگ امیر مکه که جایگاه ذخیره حبوبات دولتی و ساکنان شهر میباشد. همچنین انبار بزرگ دیگری برای ذخیره صدقات و حبوباتی که سالیانه از مصر فرستاده می شود وجود دارد و در پایین آنها خانههای مردم مکه در تصویر دیده میشود.
6- شِعب بنی عامر؛ در شمال غزه قرار گرفته و در آن، جایگاهِ تولد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و در نزدیکی آن محل تولّد علی بن ابیطالب علیه السلام، (1)و خانههایی از بنیهاشم قرار گرفته
1) اعتقاد بر این است که امیر المؤمنین علیه السلام درون کعبه بدنیا آمده و در اینباره روایات و احادیث متعددی درمنابع شیعه و سنی آمده و کتابهای مفیدی در تحقیق این موضوع نگاشته شده است، وظاهراً مقصود مؤلف از این خانه، سرای حضرت ابوطالب علیه السلام بوده باشد که حضرت علی بن أبی طالب علیه السلام در آن سالیانی نشو ونما و زندگی کرده است. «مترجم».
است و به طور عموم محلههای مشرق مکه خانههای بنیعبدالمطلب در زمان جاهلیت بوده که هم اکنون نیز تعداد زیادی از اشراف مکه در آن سکونت مینمایند اما سایر خانوادههای قریش در سمت دیگری از مسجدالحرام به ویژه در سمت شمال آن، سکونت میگزیدند.
الشامیّه؛ در شمال و مغرب مسجدالحرام قرار گرفته و عبارت است از منطقهای تجارتی، همانند خیابانهای موسکی و تربیعه و اغوریه و خان الخلیلی در مصر که در آن تسبیح و پارچههای هندی و ترکی و نگینهای فیروزه و یاقوت و عقیق که توسط حجاج یمنی با قیمتی بسیار ارزان، عرضه شده، به فروش میرسد.
قراره؛ در شمال شامیه قرار دارد و در آن منزل شریف عبدالمطلب، امیر سابق مکه میباشد که در قسمت شمال شرقی تصویر صفحه بعد ساختمان با عظمت آن را ملاحظه میکنید، همچنین در آن، منظره عمومیِ خانههای سمت شمالی را میتوان دید.
در قراره مسجد کوچکی- زاویه- که مربوط به فرقه گیلانیهاست قرار دارد.
در خیابان بیاضیه خانه محمد صالح شیبی، کلیددار کعبه ونیز باغ نامبرده قرار دارد و معلاة، همچنانکه پیشتر درباره آن به همراه عکس توضیح دادیم، از قدیم قبرستان اهل مکه به شمار میآمده است.
در مکه، بجز مسجد الحرام، شش مسجد بزرگ دیگر و 67 مسجد کوچک قرار دارد، مشهورترین آنها مسجدالرایه درمشرق ومسجدالجّن درمغرب ومسجدالإجابه و مسجد- البیعه در شمال شهر و زاویه سنوسی (خانقاه فرقه سنوسی) در جنوب شرقی میباشند.
تصویر
سنوسی، از شخصیتهای معروف و والامقام در حجاز و مکه است و بیشتر اعراب،
جزو پیروان و مریدان او میباشند. در مکه گروه دیگری به نام رشیدیه نیز وجود دارد که پیروان او از شخصی به نام شیخ ابراهیم رشیدی پیروی مینمایند، از فرقههای مشهور دیگر این دیار که دارای پیروانی بوده، میتوان از ادریسیه نام برد؛ این گروه از شخصی به نام شیخ احمد بن ادریس پیروی مینمایند. همچنین مَرْغَنیه، پیروان مرغنی شخصیت معروف در مصر و سودان میباشند، در مکه یک دادگاه شرعی قرار دارد که در زیر یکی از گنبدهای سمت شمالی ودر مجاورت مسجد الحرام میباشد (که در تصویر صفحه 228) در مشرق دو گلدسته نزدیک بههم دیده میشود، در عکس گنبدی که میان دو گلدسته دیده میشود، بر روی کتابخانه سلیمانیه قرار گرفته است.
در شمال غربی عکس یاد شده، قلعه هندی را میتوان دید که در آینده درباره این کتابخانه وقلعه سخن خواهم گفت. در همین عکس شش مناره از منارههای مسجدالحرام دیده میشود و منزل شریف عبداللَّه پاشا امیر سابق مکه، به صورت ساختمان مجللی در قسمت بالای تصویر، دیده میشود که بعدها در آتش سوزی از میان رفت.
مکه دارای 6 مدرسه علوم و 43 مکتب خانه برای کودکان استکه در سال 1303 ه.
این مقدار 33 عدد بوده و 1150 نفر در آن مشغول به تحصیل بودهاند. مشهورترین این مدارس، مدرسه صولیه است. شخص نیکوکاری به نام شیخ رحمةاللَّه هندی صاحب کتاب «اظهارالحق» آن را ساخته است که هم اکنون در آن قرآن و تجوید و نیز مقداری زبان عربی و حساب و هندسه تدریس میشود، هزینه آن از بخششهایی که توسط مسلمانان هند ارسال میگردد، تأمین میشود، همچنین در مکه، مدرسه دیگری نظیر مدرسه پیشین وجود دارد.
مکه دارای دو کتابخانه کوچک است؛ نخستین آن در باب أمّهانی قرار دارد که به نام کتابخانه شروانیزاده محمد رشدیپاشا، والی سابق حجاز، موسوم است و دیگری در بابالدریبه نزدیک بابالسلام است که بدان کتابخانه سلیمانی گفته میشود، این کتابخانه توسط سلطان عبدالمجید عثمانی از کتابهای پراکنده مسجد الحرام ومقداری کتابهای ارسالی از استانبول تأسیس گردیده است.
هر یک از دو کتابخانه یاد شده، دارای فهرستی دستنویس بوده و کتابداری در آن مشغول به کار است. بیشتر کتابهای این دو کتابخانه به زبان عربی ودر زمینه علم نحو، فقه، ادبیات و تاریخ میباشد و نیز تعدادی کتاب به زبان فارسی و اردو و ترکی و جاوی (زبان ملایو) به چشم میخورد.
در مکه بیمارستانی ارتشی ونیز بیمارستان دیگری جهت غریبان که شرح آن خواهد آمد، وجود دارد.
مکه دارای 17 کارخانه ودو کارگاه دباغی پوست و دو کشتارگاه و دو انبار بزرگ میباشد. در شهر مکه سه قلعه وجود دارد که در آن سربازان دولتی مستقر بوده و از شهر محافظت میکنند، این قلعهها عبارتند از:
1- قلعه جیاد؛ این قلعه در سال 1196 هجری توسط شریف سرور بن مساعده امیر مکه، ساخته شد. پسازآنکه تعدادزیادی ازخانههای اطرافآن راخریداری کرد، توانست قلعه مستحکمی در آن فضا، به وجود آورد. نامبرده هزینه فراوانی را جهت استحکام آن خرج کرد، البته پس از دو سال، بعضی از قسمتهای آن دچار خرابی گردید که مجدداً آن را ترمیم و استحکام بخشید. (در تصویر ص 146 این قلعه را میتوانید ملاحظه نمایید).
2- قلعه هندی؛ در شمال مکه که در سال 1221 هجری توسط شریف غالب بن مساعد بنا گردید. این قلعه نخست به صورت قلعه کوچکی ساخته شد و پس از آن که در بعضی قسمتهای آن خرابی به وجود آمد، مجدداً ارتشبد عثمان نوریپاشا، شیخ حرم و والی حجاز، در زمان سلطنت عبدالمجید دوم، آن را توسعه داد و بنای بسیار مستحکمی از آن به وجود آورد. این تجدید و مرمت در سال 1330 هجری صورت پذیرفت.
3- قلعه لعلع؛ کهدر دوران امارتشریف غالب وهنگام درگیری وجنگ او با وهابیها و با هدف استحکام بخشیدن به باروی شهر احداث گردید ونیز در همین هنگام بود که توسط او برجهای اطراف مکه جهت دیدهبانی شهر و نظارت بر اطراف آن ساخته شد.
مکه دارای دو حمام است که این حمامها به سبک حمامهای رومی در مصر ساخته شده است؛ یکی از آن دو حمام در عُمره قرار دارد که ساختمان آن در سال 980 هجری توسط محمدپاشا، وزیر سلطان سلیمان احداث شده است. دیگری در قشاشیه است که بنام «حمامالنّبی» معروف است.
مکه دارای سه تکیه است که مهمترین آنها، تکیه مصری در برابر درب مسجدالحرام معروف به «بابجیاد» است- که شرح آن خواهد آمد- و آن دارای 20 سقاخانه و 20 منبع آب با آب چشمه زبیده بوده که این منابع دارای حجمهای متفاوت میان 5 تا 10 متر از 5/ 2 تا 13 متر میباشد و وسعت دهانه آبگیرها در حدود 80 سانتیمتر میباشد، آب این منبعها به وسیله تعدادی شیر در اختیار سقایان قرار میگرفت، بیشتر این سقایان از غلامان میباشند. آب منزل امرا و بزرگان شهر توسط لوله تأمین میگردد.
مکه 19 رباط دارد که فقرا بدان پناه میبرند و نیز دارای هشتاد آسیاب است که نیروی آن توسط اسبان تأمین میگردد. این شهر 60 نانوایی و 95 قهوهخانه دارد که این قهوه خانهها دارای زیر انداز پارچهای و تعدادی صندلی است که نشیمنگاه آن را پنجرهای شکل وتوسّط لیفهای تابیده شده از برگ درخت خرما و یا طناب ساختهاند. در این قهوهخانهها توسط چای و قهوه و قلیان با تنباکو از مشتریان پذیرایی میشود. مکّیان به قهوههای خود؛ که از دانههای قهوه یمنی است، مقداری دانه هِل و گُل میخک و سیاه دانه اضافه میکنند که طعم و مزه خاصی را به قهوه میدهد.
در این شهر یک قرنطینه بوده که هم اکنون تعطیل است و نیز یک داروخانه و دو تجارتخانه بزرگ جواهرات و اشیای قیمتی، و 17 کارگاه جیرسازی و 8 کارگاه سفالگری، ویک انبار بزرگ گاز وجود دارد.
مکه 3000 فروشگاه (مغازه) و 6500 خانه دارد که با گچ و سنگهای سیاه خارا، با خالهای سیاه و قرمز بناگردیده است. بیشتر خانهها از یک تا پنج طبقه بوده که اکثر آنها بدون حیاط میباشند. زیباترین خانه مکه از آنِ شریف مکه معروف به «البُوّ» و خانه محمدعلی، کاتب مخصوص شریف است که با معماری نوینی طراحی و تزیین و گچبری شده است و با خانههای مجلل در مصر (/ قاهره) واسکندریه برابری میکند. خانههای امیران نیز مجلل بوده ولی به سبک معماری قدیم بناگردیده است. در مکه تعداد زیادی باغچههای کوچک و حوضهای آب مصنوعی با فواره آبی دیده میشود.
در اینجا، همانطور که پیشتر وعده داده بودیم، برخی از اماکن مشهور مکه را به تفصیل برای شما توصیف میکنیم:
این بیمارستان در سمت مسجد الحرام قرار گرفته است. آنگونه که بر دروازه آن نوشته شده، در سال 1086 هجری در دوران سلطنت سلطان غازی محمد خان چهارم بنا شده است. از این بیمارستان در 27 ذیالحجه سال 1318 ه. (16 آوریل سال 1901) دیدن کردم، در آن، دو پزشک مشغول خدمت بودند؛ یکی سر پزشک بیمارستان به نام اسماعیل افندی ثروت، ودیگری عثمان اسماعیل و نیز دکتر داروسازی بنام حسنافندی تحسین انجام وظیفه میکرد که همگی لباسهای مرتب و تمیزی داشتند. بیمارستان دارای پنجاه تخت بود که از قسمتهای مختلف آن دیدن کردم و از نظر نظافت داخلی وسرویسهای بهداشتیِ تختها و رختخوابها، در وضع اسفباری قرار داشت. بخشی از بیمارستان که اختصاص به امراض عفونی داشت، در وضعیت ناهنجاری به سر میبرد.
ابتدا پزشکان مایل به دیدار من از آن بخش نبودند و در صورتی که بدون پارچهای که بر روی بینی خود با فشار قرار داده بودم، نمیبود، امکان توقف چند لحظهای در این قسمت
وجود نداشت. رختخوابها و رو اندازها در نهایت آلودگی بود و بوهای کریهی را در فضا از خود پخش مینمود که اصلاح آنها راهی جز سوزاندن نداشت. پزشکی که راهنمای من بود، با شرمندگی، کمبود امکانات و وسائل را برایم تشریح میکرد. تعداد زیادی بیمار بر روی تختها بستری بودند وشدت بیماری، اسکلت بدن آنان را به اندامی استخوانی و شبیه به هیکلهایی که در قصرالعینی میبینیم مبدل کرده بود. چگونه میتوان انتظار بهبودی بیمارانی را داشت که بهره از کمترین امکانات پزشکی ندارند و نیز در هوایی آلوده بستری شدهاند. به گفته پزشک راهنمایم، کمتر بیماری وجود دارد که به این بخش آورده شود و بهبود یابد. با چنین وضعیتی تعطیلی بیمارستان بهتر از فعالیت آن است! زیرا تنفس بیماران در محیط سالم و هوایی پاک، موجب از بین رفتن دردها میشود.
داروهای این بیمارستان از استانبول ارسال میگردد و سایر احتیاجات آن؛ نظیر غذا و رختخوابها و رو اندازها، همه از سوی دستگاه حکومتی مکه مکرّمه تأمین میشود.
بنیانگذار این محل، مرحوم خلد آشیان محمدعلیپاشا، سر سلسله خانواده خدیوها بوده که در سال 1238 هجری آن را بنا نهاده است و از آثار نیکو و صدقه جاریهای به شمار آمده که ثواب وخیرات آن همواره جهت بنیانگذار آن، در جریان میباشد. تاریخ بنا و نام بنیانگذار آن، در اطراف و زیر گنبدی که در وسط تکیه و بر روی محل وضوخانه بنا گردیده، نوشته شده است. تکیه در خیابان جیاد ودر ساختمان سابق حکومت بنیزید از اشراف مکه که به دارالسعاده شهرت داشت بنا گردیده است.
در صبح و شام، همه روز، فقرا ونیازمندان بدین محل مراجعه میکنند و در هر بار بدانان دو قطعه نان به همراه مقداری آش داده میشود و گاه در صورت تشخیص شدت گرسنگی، بیش از مقدار یاد شده در اختیارشان قرار میگیرد و بدین ترتیب تعداد بسیاری از زنان بینوای مکه وحومه آن امرار معاش نموده ونیازشان از دیگر مردم
برطرف میگردد.
روزانه در این نواخانه حدود 400 أقِّه نان (1)(معادل سه اردب گندم) (2)و 150 أقّه برنج مصرف میشود که این مقدار در روزهای پنجشنبه افزایش پیدا کرده وبه حدود 420 أقّه برنج وصد أقّه گوشت در روز میرسد.
در روزهای ماه رمضان، مقدار مصرف همانند روزهای پنجشنبه بوده که علاوه بر آن 50 أقّه نخود نیز بدان اضافه میشود. روغن هم به مقدار پخت روزانه مواد یاد شده مصرف میگردد.
فقرا همواره تعدادشان افزایش یافته و تا حدود 4000 نفر در ماه رمضان میرسد که همگی تا پایان ماه ذیالحجه در تکیه پذیرایی میشوند.
بیشتر این فقیران ونیازمندان از حجاج سودانی (تکارنه) ومغربی و جز اینها هستند که پس از زمان یاد شده، از تعداد آنان کاسته میشود و در روزهای معمولیِ سال، به 400 نفر در روز میرسد.
تکیه دارای یک بازرس و یک معاون و تعدادی کاتب است و همگی در خدمت فقرا به انجام وظیفه مشغولند. تکیه یک آسیاب دارد که به صورت متناوب از نیروی چهار قاطر جهت به حرکت در آوردن آن وآرد کردن گندمها استفاده میشود و نیز دارای آشپزخانه وسیعی است که در آن 8 جایگاه مخصوص جهت قرار دادن دیگهای بزرگ در آن در نظر گرفته شده است.
و نیز نانوایی در آن دایر است که دو درب دارد. همچنین دارای اتاقهایی جهت سکونت مستخدمان و کارکنان تکیه و نیز انبار بزرگی است. این اتاقها گاه در موسم حج به وسیله بعضی از همراهان کاروان محمل؛ همچون پزشک، داروساز و کار پرداز بخش نظامی ونیز بعضی از زنبورکچیها و سقاها و نیز کارگرانِ بستهبندی، اشغال میشود و نیز هنگامی که کاروان به سوی عرفات به حرکت در میآید، بعضی از اثاثیه و وسائل امیرالحاج وخزانه دار وکارمندان کاروان را در آنها قرار میدهند. تکیه دارای
آبریزگاههای متعددی است که همگی دارای آب لوله کشی است.
در قسمتی از تکیه، حوضِ آبِ زیبایی به همراه فواره مخصوص که آب را بر روی آن میگسترد، قرار دارد. امیرالحاج و خزانهدار و منشیها در هنگام پرداخت حقوق، در کنار آن مینشستند.
بر روی درب تکیه با خط زیبای ثلث دو بیت زیر نقش بسته است:
لعباس مولانا الخدیوی فضائل علیها دلیل کل یوم مجدّد
رأیناه قد احیا تکیة جده فقلنا أعباسٌ بنی أو محمد
(سال 1238 هجری و 1319 هجری)
در صورتی که دعاهای بر آمده از قلب فقرا را که برای بنیانگذار این محل به آسمان بلند بود، میشنیدی به عظمت کار شخص به وجود آورنده آن بیشتر آگاهی مییافتی و اگر توانایی مالی داشته باشی، آرزوی به وجود آوردن چنین مراکزی را در سر میپرورانی.
از تکیههای دیگر مکه، به علت عدم مراجعه فقرا بدان، بازدید نکردم. لیکن بر کتیبه بالای درب تکیه حضرت فاطمه علیها السلام این آیه شریفه نوشته شده است: وَیُطعِمُونَ الطّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتیماً وأسیراً (1)
این تکیه در زمان سلطان غازی محمد خان چهارم در سال 1086 هجری، تأسیس گردیده است.
جایگاه ولادت پیامبر در شعب بنیعامر در مشرق مکه است. این مکان یک متر و نیم از سطح زمین پایینتر قرار گرفته که به وسیله پلهای سنگی، به درب آن که به سوی شمال باز میگردد، میرسیم، نخست به فضای بازی به طول 12 متر و عرض 6 متر وارد میشویم. بر دیوار سمت راست (غربی) دربی قرار دارد که پس از گذر از آن، به فضایی میرسیم که بر روی آن گنبدی قرار گرفته است. در وسط این فضا و در زیر گنبدی که کمی متمایل به دیوار سمت راست است، مقصوره چوبی کوچکی قرار دارد که درون آن سنگ مقعر مرمرینی است که وسط آن کمی فرو رفته است. این جایگاه نشان دهنده محل تولد پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد. این گنبد و فضای یاد شده منزلی است که پیامبر در آن تولد یافتند. (سفرنامه بتانونی، ص 52، چاپ دوم)، همچنین در تاریخ مکه، نوشته ابوالولید محمد بن عبداللَّه بن احمد ازرقی متوفای نیمه دوم، سده سوم هجری در صفحه
1) انسان: 8
422 چاپ آلمان آمده است:
خانهای که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن متولد گشتند، داخل خانه محمد بن یوسف ثقفی برادر حجاج بوده؛ زیرا عقیل بن ابیطالب پس از هجرت پیامبر، خانه حضرت را در اختیار خود گرفت؛ به صورتی که در زمان حجةالوداع از حضرت سؤال شد: یا رسولاللَّه، شما کجا فرود خواهید آمد؟ حضرت در جواب فرمودند: «مگر عقیل برای ما سایبانی گذاشته است؟» (1)و همچنان آن خانه در اختیار عقیل و فرزندش قرار داشت تا آن که محمد بن یوسف ثقفی آن را از ابن عقیل خرید و ضمیمه منزل خود کرد، این وضعیت همچنان ادامه داشت تا آن که خیزران مادر دو خلیفه؛ موسی و هارون در سال 171 هجری جهت انجام مراسم حج به مکه سفر نمود و خانه پیامبر را از خانه ابن یوسف جدا کرد و بر روی آن مسجدی ساخت و کوچه آن را از میان خانه ابن یوسف قرار داد و کوچه به نام «زقاقالمولد» شهرت یافت.
ابوالولید میگوید: از جدّ خود و یوسف بن محمد شنیده است که محلّ تولد و خانه حضرت همان محل یاد شده است و در این مطلب میان اهل مکه اختلافی وجود ندارد.
لیکن در کتاب «المواهباللدّنیه»، اختلاف نظری راجع به محل ولادت حضرت وجود دارد که در این مورد آمده است:
حضرت در مکه در خانهای که محمد بن یوسف ثقفی در آن زندگی میکند، به دنیا آمدهاند و نیز گفته میشود: در شعب بنیهاشم و نیز گفته شده: در رَدم، همچنین بنا به قولی: در عسفان.
و عیاشی در سفرنامهاش (ص 225، ج 1) پس از آن که محل تولد پیامبر صلی الله علیه و آله را بر خلاف نظر سیره نویسان رد کرده، مینویسد:
«عجیب آن که آنان محلی به اندازه خوابیدن یک نفر در این خانه را به عنوان محل
1) مورخین سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در این گونه روایات تاریخی که در دوران بنی امیّه وبرای بد نام کردن علویان وبویژه نزدیکان امیر المؤمنین علیه السلام ساخته شده با دیده شک وتردید نگاه میکنند، بیشتر این روایات برای خدشه دار شدن چهره امیر المؤمنین از سوی معاویه ودیگر فرو مایگان بنی امیه ساخته ودر کتابهای سیره وتاریخ وحدیث گنجانده شده است. برای آگاهی از این گونه مجعولات به کتابهای فراوانی، از آن جمله کتاب الصحیح من سیرة النبی صلی الله علیه و آله نوشته استاد جعفر مرتضی عاملی رجوع شود. «مترجم».
تولد آن حضرت تعیین نموده و گفتهاند: اینجا محل وموضع تولد پیامبر صلی الله علیه و آله است!
به نظر من بسیار بعید وغیر ممکن است که بتوان محل تولد حضرت را از میان روایات صحیح و یا ضعیف تعیین نمود؛ زیرا در این که پیامبر در مکه یا بیرون به دنیا آمده، اختلاف است و در صورتی که ولادت حضرت درون مکه باشد، در کدام شِعب بوده است و در صورتی که بتوان شعب آن را تعیین نمود، در کدامین منزل از این شعب، واگر باز بشود منزل را تعیین کرد.
بسیار سخت میتوان قبول نمود که پس از گذشت زمان سالیان دراز، آنهم تولدی که در زمان جاهلیت صورت گرفته و در میان مردمانی که اهمیت به حفظ مکان و آثار این گونه وقایع نداشتهاند، جایگاه تولد حضرت مشخص باشد و پس از ظهور اسلام نیز پیروان و صحابه آن حضرت، هیچگونه علاقه و اهمیتی بدین نقاط نمیدادهاند بلکه همّت خود را صرف گسترش دین مبین قرار داده و آن را با چنگ و دندان و نیزه و زبان نگاهداری میکردند و بدین سبب، آثار زیادی از وقایع اسلام و مساجد حضرت و مواضع غزوات پیامبر صلی الله علیه و آله و مدفن افراد زیادی از صحابه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همه، مجهول باقی مانده و از یاد رفته است. بنابر این درباره مکان تولّد آن حضرت که در زمان جاهلیت اتفاق افتاده است وکسی هم بدان توجه خاص نداشته نمیتوان رأی قاطعی صادر کرد، البته برخی جایگاهها همچون محل تولد حضرت علی علیه السلام وعمرو فاطمه علیها السلام را بیتردید نمی توان به قطع و یقین تعیین نمود؛ زیرا این اماکنی که نزد اهل مکه مشهور بوده و میگویند این مکان مولد فلان است وآن مکان مولد فلان تردیدی، در خطا و باطل بودن آن نمیباشد، البته از سوی دیگر شاید بتوان جایگاه تولد پیامبر را تأیید کرد؛ زیرا تولد آن حضرت با علامتها و وقایعی همراه بوده که برخی از مردمان وعربهای جاهلی ساکن مکه بدان آگاهی یافتهاند و همین، سبب شهرت آن خانه وجایگاه گردیده است. اما دیگر محلهای تولد را به سختی میتوان قبول کرد؛ زیرا عادت بر فراموش شدن آن است مگر آن که به علتی همچون گفته خودِ شخص، در یادها باقی بماند ...)
این سخن عیاشی در سفر نامه حج خود، که در سالهای 1059 و 1064 ه. رخ داده، آمده است.
همچنین در کتاب «شفاء الغرام فی اخبار البلد الحرام» نوشته تقی فاسی که در دهه دوم سده نهم هجری به نگارش در آمده، در مورد مکان تولد پیامبر صلی الله علیه و آله پس از توضیحاتی آمده:
«مقدار زیادی از کیفیت وچگونگی ساختمان آن برای ما مجهول ومخفی مانده است، لیکن آنچه از آن آگاه شدم این است که ناصر عباسی در سال 576 هجری محل تولد حضرت را تعمیر نموده، سپس توسط الملکالمظفر پادشاه یمن در سال 666 هجری نیز مجدداً مرمت شده است و نیز نوه او مجاهد در سال 740 ه. باز تغییراتی در آن صورت داده است. همچنین از سوی امیر شیخون، یکی از بزرگان دولتی مصر در سال 758 ه. مجدداً باز سازی شد و نیز از سوی الملکالاشرف شعبان، پادشاه مصر و به نظارت رییس دربار خود، یلبغا خاسکی در سال 766 ه. ترمیماتی در آن صورت گرفت.
در اواخر سال 801 و آغاز سال 802 ه. از پولی که ملکالظاهر برقوق پادشاه مصر جهت ساختن و تعمیر مسجدالحرام و دیگر جاهای مکه فرستاده شده بود، مقداری نیز جهت تجدید بنای این مکان صرف گردید که این تجدید بنا پس از درگذشت نامبرده صورت گرفت. همچنین در زمان سلطان سلیمان خان [عثمانی] در سال 935 ه. بنای گنبدی بر روی محل تولد حضرت انجام گرفت. در سال 963 ه. مجدداً نامبرده سه قندیل طلایی که دو عدد از آن قندیلها را برای کعبه وسومی را جهت آویزان نمودن بر روی محلّ تولّد پیامبر صلی الله علیه و آله بود اختصاص داد که این قندیلها، با دستان شریف ابونمّی آویزان گردید.
در سال 1009 ه. به دستور سلطان محمد خان فرزند سلطان مراد خان [عثمانی] ساختمان محل تولد پیامبر صلی الله علیه و آله تجدید بنا گردید که برای بالای آن گنبد و گلدستهای به وجود آورد و موقوفهای را در سرزمین عثمانی وقف آن مکان کرد. همچنین مؤذن و خادم و امام جماعت برای نماز گزاردن در مولد پیامبر تعیین نمود و حقوقی برای آنان قرار داد که همه ساله فرستاده میشد. سپس دولت عثمانی، مدرّسی را برای آموزش و تدریس روزانه در آن تعیین کرد و حقوقی معین همانند دیگران برای وی در نظر گرفته شد.
تصویر
این خانه در کوچه حجر، در مکه واقع شده است. همچنین بنابه گفته ازرقی، بدان کوچه «عطارین» نیز گفته میشود، وبه «مولدفاطمه» نیز مشهور است؛ زیرا این خانه محل تولّد (حضرت) فاطمه و دیگر خواهرهای او از اولاد (حضرت) خدیجه وپیامبر صلی الله علیه و آله به شمار میآید. بنابه گفته ازرقی: پیامبر صلی الله علیه و آله در این خانه با خدیجه ازدواج کرد و سپس خدیجه در همین خانه درگذشت و پیامبر پس از وفات او، تا آغاز هجرت خود، در آن زندگی کرد. پس از آن عقیل بن ابیطالب این خانه را در اختیار داشت تا این که معاویه در زمان خلافتش آن را از عقیل خرید و خانه را مبدل به مسجدی برای نماز گزاران کرد.
لیکن در جای دیگر میگوید: مُعتب فرزند ابولهب آن را در اختیار گرفت و سپس به مبلغ صدهزار درهم آن را به معاویه فروخت که این مطلب با گفته قبلی او که خانه در اختیار عقیل بوده و سپس آن را به معاویه فروخت، تناقض دارد، واللَّه اعلم.
این خانه اینک از سطح زمین کمی پایینتر قرار گرفته که با چند پله میتوان بدان راه یافت، پس از ورود به داخل، در دست چپ به فضای مسطح بلندتر از زمین میرسید که ارتفاع آن حدود 30 سانتیمتر میباشد. ابعاد این فضا حدود ده متر طول و 4 متر عرض است که در آن مکتب خانهای برای آموزش قرآن کریم به کودکان ایجاد شده است. در سمت راست آن، درب کوچکی است که با دو پله به فضای باریک و تنگی به عرض دو متر راه پیدا میشود که دارای سه درب میباشد. دربی که در سمت چپ قرار گرفته به اتاقی که مساحت آن سه متر در سه متر است باز میشود که محل عبادت حضرت وجایگاه نزول وحی بوده است. درسمت راست درون همین اتاق، گودال یا فرورفتگی قرار دارد که گفته میشود محل وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. دربی که در مقابل این فضای باریک قرار گرفته به فضای بزرگتری که طول آن 6 متر و عرضش 4 متر است، باز میگردد. این محل مکان زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و همسرش (حضرت) خدیجه علیها السلام بوده است. اما دربی که در سمت راست قرار گرفته به فضایی مستطیل شکل به عرض 4 متر وطول 5/ 7 متر باز میشود که در وسط آن مقصوره کوچکی قرار گرفته است. این محل تولد گاه (حضرت) فاطمه علیها السلام به شمار میآید.
بر روی دیوار اتاق شرقی، طاقچه کوچکی قرار گرفته است و بر روی آن قطعهای از سنگ آسیاب قرار دارد که گفته میشود: این سنگ قطعهای از سنگ آسیابی است که (حضرت) فاطمه علیها السلام در دوران زندگانی خود از آن استفاده میکرده است. در طول این خانه ودر قسمت خارجی این دالان، سکویی در سمت شمال قرار دارد که سطح آن از اتاقهای یاد شده حدود یک مترونیم بلندتر بوده و ابعاد آن 16 متر و در عرض 7 متر میباشد. احتمالًا این جایگاه انبار کالای تجارتی (حضرت) خدیجه بوده است. (نقشه صفحه 162 را ملاحظه نمایید).
آنچه گفته شد، بنابر نوشته بتانونی است، در سفرنامهاش ص 53 که میگوید: این چیزی بود که ما دیدیم و سپس اضافه میکند: این مکان، محل زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام بعثت آن حضرت بر تمامی مخلوقات خود بوده است و بدین سبب تمامی گوشه و کنار آن را برایتان شرح دادم تا سادگی زندگی حضرت را در خانهای که فقط چهار اتاق داشته، سه اتاق آن اندرونی بوده؛ یعنی یکی از آنها اختصاص به دخترانش داشته، دومی برای خود و همسرش بوده، سومی برای خود و خدایش و چهارمی جدای از آنها برای خود و سایر افراد مردم.
شما را به خدا، چه نظم و ترتیب زیبا و چه معماری جالبی را برای زندگی خود فراهم کرده بوده است!
فاسی در کتاب «شفاءالغرام»، درباره مشاهدات خود از خانه حضرت خدیجه که بر خلاف مشاهدات کنونی ما است، چنین مینویسد:
بیشتر فضای این خانه تبدیل به مسجد گردیده است؛ زیرا از رواقی تشکیل شده که سقف آن با 7 کنگره بر روی 8 ستون قرار گرفته و در روی دیوار سمت قبله سه محراب قرار دارد که در آن بیست و شش جایگاه در دو ردیف قرار داده شده است. در برابر آن رواقی است که سقف آن با 4 کنگره بر 5 ستون قرار داده شده است. در بین دو رواق یاد شده صحنی قرار دارد و رواق دوم کوتاهتر از رواق نخستین میباشد؛ زیرا در نزدیکی آن جایگاههایی قرار دارد که مردم برای زیارت و تبرّک جستن از آنها، بدین خانه رومیآورند، این سه جایگاه عبارتند از: جایگاه تولد حضرت فاطمه علیها السلام و محل دیگری
در کنار نخستین جایگاه که به «قُبّهالوحی» شهرت یافته و سومین بنام «مُختبأ» است که در کنار قُبّه الوحی قرار دارد و آن محلی است که گفته میشود پیامبر صلی الله علیه و آله از سنگهای پرتاب شده توسط مشرکین بدان پناه میبردهاند. واللَّه اعلم.
طول فضای مُختبأ، 413 ذراع میباشد و آغاز آن از دیواری است که در آن محراب قرار دارد تا به دیوار روبرو- به طرف دیوار قُبّه الوحی، در سمت غربی- و عرض آن 313 ذراع است- که مبدأ آن از دیواری است که در آن درب ورودی قرار دارد تا دیوار روبروی آن و طول محل قبة الوّحی از دیواری که در آن درب قرار دارد تا دیوار روبرو 823 ذرع وعرض آن 812 ذراع میباشد.
اما طول محلی که بدان جایگاه تولد حضرت فاطمه علیها السلام گفته میشود 18 کمتر از پنج ذراع و عرضش از وسط دیوار آن سه هشتم ذراع میباشد. در این موضع، حوض گرد کوچکی قرار دارد که وسعت طول آن از داخل دیوار احاطه شده بر آن، یک ذراع در یک ذراع میباشد، در میانه آن سنگ سیاهی قرار دارد که گفته میشود همو جایگاه به دنیا آمدن حضرت است. اما طول نخستین رواق این خانه، بدون در نظر گرفتن خمیدگیهای آن، 38 ذراع و عرض آن 714 ذراع میباشد که فاصله میان هر یک از ستونها 514 ذراع است.
طول رواق بعدی، از فاصله دیوار قُبّةالوحی تا دیوار روبروی آن، بیست و سه ذراع و عرض آن ده ذراع میباشد. لازم به تذکر است که این شمارش بر مبنای ذرع آهنی است که طول آن پنجاه و هفت سانتی متر بوده و در حضور من شمارش گردید. بر روی درب این خانه نوشته شده است: «این خانه در دوران خلافت ناصر عباسی و نیز در هنگام سلطنت الملک الأشرف ابن شعبان بن حسین بن الملک الناصر محمد بن قلاوون، سلطان مصر تعمیر گردیده است.» در رواق نخستین این خانه آمده است که: «به دستور المقتدای عباسی ساخته شده است» همچنین برخی از قسمتهای این خانه در آغاز فرمانروایی الملک الناصر فرج بن الملک الظاهر برقوق، با پولی که پدرش برای ساختمان مسجد الحرام و پیرامون آن قرار داد، تعمیر گردید که این تعمیر پس از مرگ نامبرده در اواخر سال 801 یا 802 هجری صورت گرفته است.
در همین سال، قُبّةالوحی که بر اثر فرسودگی، سقوط کرده بود، مجدداً تعمیر و بنا گردید وآن گونه که به من گفته شد، این گنبد از ساختههای الملک المظفر پادشاه یمن بوده است.
در کنار این خانه، چهار دیواری وسیعی قرار دارد که بر روی سنگی که بر درب آن قرار گرفته این جمله نقش بسته است: این مکان انبار خرمای تولدگاه حضرت فاطمه علیها السلام میباشد که خلیفه، الناصر باللَّه عباسی، آن را تعمیر نموده و عایدات آن را وقف خانه حضرت خدیجه که در مجاورت آن میباشد قرار داده است.
این توصیف متعلق به نیمه دوم سده نهم پس از هجرت میباشد و هم اکنون نوشتهای خوانا و برجسته بر روی لوحی از مرمر که در سمت چپ دیوار راهرو قرار دارد، دیده میشود که این جملات بر آن نقش بسته است:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، أمر بعمارة مربد مولد الزهراء البتول، فاطمة سیدة نساء العالمین، بنت الرسول محمد المصطفی المختار صلی اللَّه علیه وعلی آله وسلم، سیدنا ومولانا الإمام المفترض للطاعة علی الخلق أجمعین، الناصر لدین اللَّه أمیر المؤمنین أعزّ اللَّه أنصاره، وضاعف اقتداره، وجَعَل منافعه ومستغلاته وأجره عائداً علی مصالحه ثم علی مصالح هذا المقام الشریف المقدس الطاهر النبوی، علی ما یری الناظر المتولی له فی ذلک من الحظّ الوافر والمصلحة، لهذا المربد والمولد المقدس المذکور بعد ذلک، ابتغاء وجه اللَّه تعالی، وطلباً لثواب الدار الآخرة. تقبّل اللَّه ذلک منهُ وجزاه علیه أجر المحسنین، وذلک علی ید العبد الفقیر إلی رحمة اللَّه تعالی علی بن أبی البرکات الذورانی الأنباری فی سنة أربع وستمائة، ومن غیّر ذلک أو بدّله علیه لعنة اللَّه ولعنة اللاعنین إلی یوم الدین، وصلّی اللَّه علی سیدنا محمد خاتم النبیین وعلی آله الطاهرین».
این خانه در سال 935 هجری، توسط سلطان سلیمان تعمیر گردید. در این خانه قطعهای سنگ پهن وجود دارد که در دیوار خانه مسکونی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در مقابل این قطعه سنگ، مسجدی بنا شده است، ارتفاع این قطعه سنگ از زمین به اندازهای است که یک شخص میتواند به راحتی در زیر آن قرار گیرد، ابعاد آن یک ذراع
در یک ذراع و یک وجب میباشد. گفته میشود این سنگ سپری بوده است که پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام پرتاب سنگ از خانه ابولهب و خانه عدی بن حمراء خود را در پناه آن حفظ میکردهاند که البته این گفته از کسی که مورد اطمینان باشد، شنیده نشده است و خبر صحیح تر در این مورد این است که مردمان مکه همواره در خانههای خود از تخته سنگهایی شبیه به طاقچه جهت قرار دادن متاع و اشیاء خانگی خود استفاده میکردهاند و کمتر خانهای بدون طاقچه وجود داشته است، بنابر این قطعه سنگ مذکور در داخل خانه (حضرت) خدیجه از این نوع به شمار میآید. (1)
این خانه در سمت چپ کوچهای است که به سوی صفا بالا میرویم. درب آن به سوی مشرق باز شده و در پس درب، فضای بازی به طول 8 متر و عرض 4 متر قرار دارد.
در سمت چپ آن، ایوانی سقفدار به عرض 3 متر وجود دارد که در میانه دیوار سمت راست آن دربی است که از آن به اتاقی به طول 8 متر و عرض 4 متر که توسط حصیری مفروش شده است وارد میگردیم. در گوشه جنوب شرقی این اتاق دو سنگ زمخت چخماقی است که یکی بر دیگری قرار گرفته بر روی نخستین سنگ نوشتهای با حروف مشخص به این مضمون آمده است:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم فی بُیُوتٍ أَذِن اللَّهُ أنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرُ فیها اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالغُدُوِّ وَالآصالِ هذا مُختبأ رسول اللَّه ودارالخیزران، وفیها مبتدأ الإسلام، أمر بتجدیده الفقیر إلی مولاه، أمین الملک مصلح، إبتغاء ثواب اللَّه ورسوله، ولا یضیع أجر المحسنین»
و بر روی دومین سنگ این نوشته دیده میشود:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، هذا مُختبأ رسول اللَّه المعروف بدار الخیزران، أمر بعمله وإنشائه العبد الفقیر لرحمة اللَّه تعالی، جمال الدین شرف الإسلام، أبو
1) ازرقی: ص 423
جعفر محمد بن علی ابن أبی منصور الإصفهانی وزیر الشام والموصل الطالب الوصول إلی اللَّه تعالی، الراجی لرحمته، أطال اللَّه فی الطاعة بقاه، وأنا له فی الدارین مناه فی سنة خمس وخمسین وخمسمائة». (1)
در «شفاءالغرام» فاسی آمده است:
طول مسجد (حجرهای که در سمت راست قرار دارد) که در این خانه واقع است.
هشت ذراع دو قیراط کم و عرض آن هفت و یک سوم ذراع که در آن نوشتهای بیادگار نقش بسته است:
فی بُیُوت أَذِنَ اللَّه أَنْ تُرْفَع وَیُذْکَرْ فیها اسمُهُ یُسبّحُ لَهُ فیها بالغُدُوِّ والآصالهذا مُختبأ رسولاللَّه صلی اللَّه علیه وسلم دار الخیزران، وفیه مبتدأ الإسلام، أمر بتجدیده الفقیرة إلی اللَّه مولاة أمیر الملک مُفلح، سنة ست ... که بقیه تاریخ آن پاک شده است.»
در اینجا اختلافی میان این نوشته و نوشته پیشین به چشم میخورد. فاسی پس از آن مینویسد:
همچنین وزیر الجواد آن را تعمیر نموده و نیز زنی از مجاوران در مکه به نام «مرةالعصمة» نیز اقدام به مرمت و تعمیر آن کرده است، در سال 821 هجری مجدّداً تعمیراتی در آن صورت گرفته است و کسی که به دستور او این تعمیر صورت گرفته است نشناختم، لکن ناظر بر آن شخصی به نام علاءالدین علی بن ناصر محمد بن الصارم معروف به «قائد» بوده است.
خانه ارقم بن ابی ارقم مخزومی، محل تجمع محرمانه نخستین مسلمانان برای آموختن احکام اسلام و اقامه شعائر دینی در صدر اسلام به شمار میآمده است. در این خانه مسلمانان به انجام مراسم مذهبی خود؛ از قبیل نماز و یاد گرفتن دستورات دین اسلام میپرداختند تا آن که به دستور خداوند تبلیغ اسلام علنی و آشکار گردید و بنا به روایت ابنهشام، عمر بن خطاب در همین خانه پس از رخدادهایی اسلام آورد.
1) سفرنامه بتانونی: ص 55
باغچهای است دل باز که در محله جَرْوَلْ قرار گرفته است، این باغ مستطیل شکل و دارای ابعادی به طول 270 متر از سمت شمال و 180 متر از سوی غرب است که با دیواری به ارتفاع دو متر احاطه گردیده است. در وسط این باغ، منبع آبی به شکل مربع و به طول 61 متر بنا گردیده که ضخامت این دیوار از بالا سه متر و ربع و ارتفاع آن 4 متر است که از سنگ آبی ساخته شده. دیوارهای داخلی و خارجی آن آغشته به مخلوطی از قیر و پودر آجر میباشد. جهت صعود به منبع، ابتدا توسط چهار پله از سمت شمالی بالا رفته و سپس 16 پله به طرف راست و بعد از آن 16 پله به طرف چپ منحرف شده که بعد از چهار پله اول دارای دو نرده میگردد. در انتهای نرده و در بالای منبع، شمارشگر بزرگی (درجه) قرار داده شده است. نردهها از سنگ زیبایی ساخته شده که کیفیت ساخت آن خود رونق و زیبایی خاصی بدان داده است. در چهار گوشه منبع از داخل، دارای پلههایی منظم به شکل مربع دایره بوده که در هر گوشه آن توسط 14 پله به کف منبع راه پیدا میکند. طول پله بالایی یک متر و انتهایی شش متر و نیم میباشد. در وسط دیوار هر طرف از منبعهای زمینی دو دریچه است که هر یک از دریچهها به ارتفاع 34 متر و عرضی نصف آن بوده که به وسیله آن، آب به سوی باغ روان میگردد. نظیر این منبع آب در منطقه حجاز وجود ندارد. بدین سبب شرح کاملی از آن را برای شما بازگو کردیم.
همچنین در این باغ دو منبع آب دیگری به فاصله چهار متر از یکدیگر قرار دارد که ارتفاع هر یک از آنها 6 متر است و در بالای هر یک دو دریچه قرار گرفته که به وسیله این دریچهها آب از بالا به داخل حوضی که در زیر این منبعها قرار دارد، سرازیر میگردد.
این حالت منظره زیبایی را به وجود میآورد و رنگ سفید آبِ سرازیر شده همانند قطعات نقره به هم پیوسته، خودنمایی میکند که در این سرزمین خشک و کم آب، دیدگاه زیبایی را به وجود میآورد.
مردم از آب آن برای نوشیدن و شستن ظروف و لباسها و گاه شستشوی خود استفاده میکردند.
14 زمینهای این باغ به کشت برخی صیفیجات و میوهها اختصاص داده شده است
که عبارتند از: درخت جوافه و درختان نارگیل و پرتقال و لیمو و خرما و انگور و بوتههای گل و کلم و خُرفه و تره و بادمجان و گوجه فرنگی و جز اینها. علاوه بر آن در این باغ تعدادی درختِ کاری که از آن عطر خوشبویی گرفته میشود، کاشته شده. همچنین در باغ تعدادی درخت کاکتوس هست که ارتفاعی بیش از دو متر با ریشههای فراوان وتیغهای بر آمده و برگهای پهن و بلند به بلندی برگ خرما دارد.
جناب شریف اجازه صادر کرد که وارد باغ شویم و ساعاتی، پیش از ظهر در سایه درختی خواب قیلوله کنیم و پادگان ما در کنار این باغ بود، به طوری که طناب بعضی از چادرها به دیوار بسته شده بود. تا زمانی که در مکه مستقر بودیم از میوه برخی درختان موجود در آن نیز خوردیم.
مردم را میبینی که خود را شستشو میدهند و از آب برمیدارند. اخیراً به من اطلاع
دادهشد که این باغ پس از مرگ شریف عون رفیقپاشا که بنیان باغ را نهاده بود، از بین رفته است و اینجا بود که ضرب المثل «الجزاء من جنس العمل»؛ «پاداش از جنس رفتار است» تحقق یافت، زیرا والی عادل مکه ارتشبد عثمان نوری پاشا (1)در نزدیکی محل اردوگاه محمل باغ بسیار مصفّایی احداث کرد که در آن درختانی زیبا با بهترین میوهها بعمل آورده بود تفریحگاهی برای مردم مکه به شمار میآمد که مردم در سایه این درختان، لحظاتی از عمر خود را به خوشی میگذراندند، نامبرده اول شخصی بود که در مکه فضای سبز بوجود آورد. در این هنگام شریف از او نزد سلطان سعایت نموده و سبب عزل او گردید و پس از عزل نامبرده به دستور شریف، باغی که هزاران لیره طلا در آن خرج شده بود منهدم گردید.
مکه در درهای قرار گرفته که با کوههایی در اطراف احاطه گردیده است و در صورتی که باران شدیدی باریده شود، آب در این دامنهها جمع شده، سپس به شدت به سوی درون مکه سرازیر میگردد. در این حال در اکثر نقاط، دریاچههایی از آب به وجود آمده و خانهها همچون جزیرههایی در وسط آن خود نمایی میکند و با توجه به این که مسجد الحرام چیزی حدود 3 متر پایین تر از سطح خیابانها و در گودترین نقطه این منطقه قرار گرفته، به دریاچهای عمیق از آب مبدّل میگردد، بنابر این مکیها سعی داشتهاند که در
1) وی برای نخستین بار در سال 1299 ه. ولایت مکه را عهده دار شد، او مرد زیرک وسیاستمدار با کفایتی بود. وی توانست با زیرکی شریف عبدالمطلب را که قصد طغیان وسرپیچی از دولت را داشت دستگیر واز منصب شرافت عزل نماید وپس از وی عون الرفیق پاشا را به جای وی برگزیند. لیکن عون توانست با سعایت وی را از میان برداشته وپس از 5 سال ولایت معزول کند، او سپس والی یمن گردید ولی مجدداً به ولایت مکه بازگردانده شد، در این دوران ترمیم قضات زبیده، ساختمان دیوان حمیدیه، پُست خانه، پادگانهای نظامی مکه وجده، برج و باروی ینبع، وباغ با صفای یاد شده از کارهای نیک اوست و در دوره ولایت دوم خود بر مکه عرصه را بر عون الرفیق پاشا تنگ نمود از اینرو شریف به همراه گروهی از علما و شرفای مکه به مدینه رفته وگروهی از شرفا و علمای آنجا را با خود همنوا نموده ونامهای به خلیفه عثمانی در نکوهش از والی فرستادند و در آن او را متهم به بدرفتاری با شریفان و علما و تحقیر مردم مکه ومنهدم نمودن قبرستان آنان نمودند و در این نامه خلیفه این والی عادل وخدمتگزار را عزل نمود.
هنگام ساختن خانههای خود، آن را در مناطقی به وجود آورند که از مسیر سیل خارج باشد. سیلها در مکه حوادث عجیبی را به وجود آورده و این حوادث ما را بر آن داشت که بعضی از آنها را برای شما بازگو نماییم.
در دوران فرمانروایی جُرهم به خانه کعبه، سیل شدیدی آمد که در نتیجه آن، کعبه فروریخت، جرهمیان بار دیگر آن را بر همان پایههای اولیه اسماعیل بنا نهادند. بانی آن مردی أزَدی معروف به «ابا جارود» بود.
در زمان خزاعه، سیل عظیم دیگری آمد به طوری که وارد مسجد الحرام شد و کعبه را دربرگرفت. این سیل چند درخت، جنازه یک مرد و زن را به همراه خود آورد. زن که از ساکنان مناطق مرتفع مکه بود شناسایی شد، نام او «قاره» بود که این سیل نیز به همین نام معروف گردید، اما مرد شناخته نشد. خزاعه پس از آن دیواری به دور خانه خدا کشیدند و حجراسماعیل را نیز جهت استحکام بدان ضمیمه کردند، این ساختمان تا دوران قریش بر قرار بود. در سال 80 هجری، بار دیگر سیل مهیبی به یکباره سرازیر شد که حُجاج و اثاثیه آنها و نیز شتران را به همراه بارشان از مردان و زنان و اثاثیه، به حرکت در آورد و به داخل مسجد سرازیر نمود و کعبه و رکن را در برگرفت. در این سیل خانههای زیادی منهدم گردید و گروهی از مردمان جان باختند. اهالی مکه ناگزیر از کوهها بالا رفته و بدان پناه آوردند، بدین خاطر این سیل، به «سیل جحاف» معروف گردید. عبداللَّه بن عماره در اینباره میگوید:
لم تر عینی مثل یوم الإثنین أکثر محزوناً وأبکی للعین
إذ خرج المخبیات یسعین شواردا إلی الجبال یرقین (1)
آسودگان در پس پرده را دیدم که به سوی کوهها میگریختند.
در سال 104 هجری سیل دیگری به نام «مُخبل» آمد وچون پس از این سیل، مردم گرفتار لکنت زبان و سستی اندام گردیدند و نیز نوعی بیماری ظاهر شد که همراه با اختلال حواس بود، به «مُخبل» معروف گردید، همچنین سیل دیگری در همین سال
1) دیدگانم همچو روز دوشنبه ندیده بیش از این گریان وغمگین
سرازیر گردید.
در سال 208 هجری سیل عظیم دیگری آمد آنچنان که کعبه را در بر گرفت و تا بالای درب کعبه و حجرالأسود رسید. در این سیل بیش از هزار خانه تخریب شد و نیز بیش از هزار نفر در آن جان باختند. تمامی مسجد و دره مکه از گِل ولای پوشانده شد، همچنین شدّت سیل، کلیه صندوقهای کالا فروشی مردم را با خود به حرکت در آورد و همه را به منطقه مَسفله برد، در اینباره عبیداللَّه بن حسن نامهای بدین عبارت به مأمون نوشت و از او کمک طلبید:
«یا امیر المؤمنین، إنَّ أهل حرم اللَّه تعالی و جیران بیته وأُلَّاف مسجده وعَمَرة بلاده قد استجاروا بعزّ معروفک مِن سیل تراکمت جریاته فی هدم البنیان، وقتل الرجال والنسوان، واجتیاح الأموال، وجرف الأثقال، حتی ما تَرک طارفاً ولا تالدا للراجع الیها فی مطعم ولا ملبس فقد شغلهم طلب الغذاء عن الإستراحة الی البکاء علی الأمهات والأولاد والآباء والأجداد، فأجرهم یا امیر المؤمنین بعطفک علیهم وإحسانک الیهم تجد اللَّه مکافئک عنهم، ومثیبک علی الشکر منهم».
پس مأمون اموال فراوانی برای آنان گسیل داشت و سپس در پاسخ آن نامه، چنین گفت:
«أما بعد، فقد وصلت شکیتک لأهل حرم اللَّه الی امیر المؤمنین فبکاهم بعین رحمته، وأنجدهم بصیب نعمته و هو متبع لما أسلف الیهم بما یخلفه علیهم عاجلًا وآجلًا إن اذن اللَّه فی تثبیت نیته علی عزمه».
گفته شده که شادمانی مردم مکه از این پاسخ بیش از دریافت کمکهای او بود.
در سال 253 هجری، سیل مهیب دیگری وارد مکه شد و کعبه را در برگرفت، در این سیل آب به نزدیکی حجرالأسود رسید و خانههای بسیاری را ویران نمود و تمامی مسجد از گِلولای انباشته شد آن چنان که برای بیرون بردن آن از گاری استفاده کردند.
در سال 349 هجری، در هنگام نمایان شدن حاجیان، سیل آمد و تمامی آنان را به همراه خود برد و به دریا ریخت. در این سال هیچ یک از حاجیان به مصر باز نگشتند. از
خداوند صحّت و سلامتی طلب مینماییم.
همچنین در سالهای 559 و 573 و 650 و 669 ه. سیلهایی سرازیر گردید. در سال 733 ه. در روزهای پایانی ماه ذی الحجه، بارانها و صاعقههایی پیاپی آمد؛ صاعقهای به کوه ابو قبیس اصابت کرد و یک تن را کشت و دیگری در مسجد خَیْف دو مرد را از پای درآورد و سوّمین صاعقه در جِعْرانه، موجب از بین رفتن دو مرد گردید.
در سال 738 هجری، سیلهای زیادی آمد که قسمت اعظم آن، از وادی ابراهیم سرازیر شد و داخل مسجدالحرام گردید. ارتفاع آب به دو وجب بالاتر از چهارچوبه درب کعبه رسید و آب باران وارد قندیلهای مطاف شد. این سیل حدود 800 خانه را ویران کرد. در نتیجه تعدادی غرق شدند و نیز عدهای در زیر آوار از بین رفتند.
در سال 750 ه. باران و صاعقه و طوفانی سیاه آمد که در نتیجه آن، کلیه ستونهای تازه ساخته شده در اطراف مطاف که در سال 749 ه. توسط فارس المدیَن بازسازی شده بود از بین رفت. از ستونهای یاد شده، تنها دوتای آن باقی ماند.
در سال 802 هجری باران شدید دیگری همانند مشک که آب از دهانهاش خارج شود، از آسمان سرازیر و مبدل به سیل عظیمی گردید و به مسجدالحرام وارد شد که درنتیجه آن، دریاچهای از آب به عمق 5 ذراع در اطراف کعبه جمع گردید. آب پس از شکافتن درب کعبه، وارد آن شده و دو ستون از ستونهای داخل بیت به همراه آنچه که بر روی آن قرار داشت منهدم ساخت. در این سیل خانههای زیادی ویران و در حدود 60 نفر غرق شدند و یا در نتیجه ماندن زیر آوار، جان خود را از دست دادند.
در سال 825 هجری باران شدیدی به همراه صاعقهای قوی، موجب از بین رفتن چهار نفر گردید.
در سالهای 971 و 983 و 1021 و 1024 و 1033 ه. سیلهایی پدید آمد و در سال 1039 ه. باران شدیدی باریدن گرفت که در نتیجه آن، ظرف یک شبانه روز، در حدود هزار نفر جان باختند. آب داخل مسجد الحرام شده و ارتفاع آب تا زیر قندیلهای مسجد الحرام رسید. رکن شامی و دیوار آن فرو ریخت و مقداری از دیوار شرقی هم تا نزدیکی درب کعبه خراب گردید و حدود یک ششم از دو سوی دیوار غربی هم فرو ریخت. سیل
وارد خانهها شد و آنچه که در داخل آنها بود با خود به مسفله برد.
در سال 1073 ه. مجدداً باران شدیدی باریدن گرفت و در پی آن سیل بزرگی راه افتاد که به مسجد الحرام هجوم آورد و آب تا حد قندیلها رسید.
در سال 1091 ه. آسمان بارشی را شروع کرد که شبیه آن را کسی ندیده بود در اثر آن خانههای زیادی ویران گردید آنچه را که در سوق اللیل ومسفله و نواحی کم ارتفاع بود، منهدم ساخت و آب داخل مسجد الحرام شد و نیمی از کعبه را در بر گرفت. آن روز روز بیرون رفتن حاجیان مصری از مکه بود که سیلاب، تمامی مسافران را از هم پراکنده ساخت و از اتفاقات نادری که به وقوع پیوست، اینکه شتری جهاز دار را آب به همراه خود به داخل مسجد کشاند و همچنان آن را میچرخانید تا آن که پس از جدا شدن جهاز از وی، شتر را بر روی منبر خطابه افکنده و آن حیوان تا روز بعد بر روی آن باقی بود! تاریخ نگاران این سیل را به نام «طغی الماء» یا طغیان آب نامیدند. در سال 1903 ه. آبراه بزرگی در منطقه مسفله (پایین ترین محله مکه) احداث گردید تا بدین وسیله سیلابها به سوی برکه ماجن منحرف و رانده شود.
در روز شنبه، 21 ذیالحجه سال 1325 ه. (/ 25 ژانویه سال 1908 م) در چهارمین سفر حج خود، باران شدیدی باریدن گرفت که منجر به سیل مهیبی گردید که در 33 سال اخیر، بنابر آنچه که به من اطلاع دادند، بی سابقه بود. سیل همچون آب خروشان نیل، با عرضی در حدود 50 متر که از کوههای جیاد سرازیر گردید، به جریان افتاد. در این لحظه صدای رعدی از بالای کوههای یاد شده همانند صدای تعدادی از توپها که همزمان شلیک نمایند برخاست. تمامی خیابانها، مملو از آب گردید، چنانکه در خیابان وادی ابراهیم ژرفای آن حدود دو متر بود. آب از دروازههای مسجد الحرام وارد مسجد گردید و آن را غرق در آب نمود و تنها راه فرار از درون مسجد، شنا بود. در این حال جهاز و بار شتران را شناور و سرگردان بر روی آب میدیدی و صدای خروش آب را همانند آن که در کنار کانالهای پلهای خیریه، در حالی که دریچههای آن را باز کرده باشند، میشنیدی.
همچنانکه در تصویر ص 176 میبینید، مردم در حال بیرون آمدن از مسجد الحرام از باب الرحمه هستند در حالیکه ساق پا را عریان نموده و لباسها را تا روی زانو یا بالاتر از
آن، بالا زدهاند.
خداوند فرموده است: واذْ جَعَلْنا الْبَیْتَ مَثابةً لِلنَّاس وَأَمناً (1)
و نیز فرموده است سَواءً العاکِفُ فیهِ وَالْبادِ (2)
بدین جهت مسلمانان از کشورهای خود جهت اقامت در مکه مکرمه و پناه گرفتن در حرم امن الهی و به امید فضل خداوند و آمرزش گناهان خود، همچنین به قصد تجارت دنیا و آخرت، از اطراف و اکناف سرزمینهای معموره به سوی آن هجوم آوردهاند که در نتیجه این هجرتها، ساکنان مکه مخلوطی از نژادهای مختلف و ملیتهای
گوناگون شده است. بنابر این ساکنان آن از مکیهای اصیل و نیز از اعراب بادیه نشین که به مکه مهاجرت نموده و در آن زندگی میکنند و نیز از یمنیها و حضرموتیها و حجازیها و نجدیها تشکیل گردیده است. از نژادهای غیر عرب میتوان از هندیها، جاوهایها، بخاریها، افغانیها، ایرانیان، شامیها، ترکها، مصریها، سودانیها، مغربیها و تعداد زیادی از ملّیتهای گوناگون دیگر اسلامی را در این شهر نام برد.
و چون مهاجرت و تنهایی خود تأثیر به سزایی در سعی و کوشش آنان گذاشته، از این رو تجارتهای مهم و سود آور؛ از قبیل تجارت چیزهای گران قیمت و تجارتخانههای مهم، همگی در اختیار این قبیل افراد قرار گرفته است.
دوست دانشمند ما لبیب بک بتانونی در سفر نامه خود میگوید:
«آمیزش این نژادهای مختلف با هم، از راه ازدواج و دوستی و معاشرت، تأثیر فراوانی بر خُلق و خوی مردم مکه گذارده، به طوری که در روحیه آنان الفت اناتولیها (1)و عظمت ترکها، آرامش جاویها، بزرگ منشی ایرانیان، نرمی مصریها، سختی چرکسیها، سکون چینیها، تندی مغربیها، سادگی هندیها، حیله و مکر یمنیها، جنب وجوش سوریها، تنبلی زنگیها و رنگ حبشیها را میتوانی احساس کنی؛ به طوری که لطافت و نرمی متمدنان و سادگی و خشونت بدویها در هم آمیخته است. این درهم آمیختگی فرهنگها بگونهای است که یک مکیّ در حالی که متواضعانه و به نرمی با تو سخن میگوید، ناگاه طبیعت بدوی و سرکش او بر فرهنگ شهریاش غلبه کرده و چهره او دگرگون میگردد و با تو به خشونت میپردازد، این آمیختگی بر کیفیت لباس آنان نیز تأثیر کرده، به طوری که لباس ساکنان این شهر، مجموعهای از لباسهای کشورهای اسلامی شده است: عمامه هندی و کلاه مصری و جُبّه شامی و کمربند ترکی که بر آن خنجری بوده و به خصوص بر کمربند اشراف که خنجری نقرهای یا طلا که به صورت بسیار زیبایی ساخته شده و تعدادی نیز با سنگهای قیمتی مرصع گردیده است، قرار دارد. گاه یک پیشهور فقیر را میبینی که پیراهنی با کنارههای حریر بر تن دارد و یا مردی را که شروالی گرانقیمت از جنس رکامه در بر کرده است و در همان حال با پای برهنه راه
1) منطقه آسیائی ترکیه. «مترجم»
میرود! لیکن این تنوع و مخلوط عجیب و قریب را کمتر میتوان در میان طبقه اشراف یافت؛ زیرا آنان خود را پایبند میراث فرهنگی میدانند که از پدرانشان به ارث بردهاند و اینگونه نوآوریها در آنان بیتأثیر است.
وی سپس میگوید: آنچه که موجب تأسف است این که این درهم آمیختگی، در زبان اصیل افراد این دیار نیز تأثیر به سزایی گذارده است، به طوری که به هنگام صحبت با آنان، ملاحظه میکنید که کلمات خارجی نامفهومی را از فارسی یا ترکی به کار برده و نیز از حروف آنان استفاده میکنند که گاه قاف را مبدل به جیم مصری نموده و یا حروف نون دار را به صورت کشیدهای به کار میبرند و میگوید: «هذا حقون فلان» یا کلمه حق را مؤنث کرده و میگوید «حقة فلان» و در حقیقت سخن گفتن آنان با زبانی است آمیخته از کلمات غیر عربی و یا با زیر پا نهادن و نادرست استفاده کردن از دستور زبان عربی در گفتار و نوشتار خود است که این گونه سخن گفتن شایسته مردمان شهری که زادگاه عربیت و نمونه فصاحت و بلاغت و رعایت دستور زبان است، نمیباشد و بهتر آن بود که همانند نیاکان خود در جاهلیت و صدر اسلام با زبان زیبا و شیوای عربی فصیح سخن گویند، لیکن بی توجهی سبب از میان رفتن آن مجد و عظمت بارور میگردد. بیشتر مردمان مکه به زبان ترکی آشنایی داشته و تعدادی از مطوّفین میتوانند به زبانهای دیگری همانند هندی، اردو، جاوی، چینی، فارسی، تکلم نمایند.
مردمان بادیه نشین دارای زبان عربی فصیح و خالص لیکن بالهجه هستند، چنانکه مفهوم صحبت آنان را نمیتوان درک نمود. هر قومی دارای لهجه خاص خود است؛ زیرا گروهی «قاف» را به «زاء» مبدل میکنند که به عنوان مثال به قُربه، میگوید زُربه و نیز عدهای «کاف» را به «سین» تبدیل مینمایند؛ مثلًا کواکب را سواسب و کبد را سبد گویند و ...
جمعیت مکه افزون بر یکصد و بیست هزار نفر است که تمامی آنان را مسلمانان تشکیل میدهند؛ زیرا اسلام نزدیک شدن مشرکان به مکه را حرام نموده است.
یا أَیُّها الّذَینَ آمنُوا انَّما المُشْرِکوُنَ نَجَسٌ فَلا یَقرَبُوا المَسْجِدَ الحَرامَ بَعدَ عامِهِم هذا وَان
خِفْتُم عَیْلةً فَسَوْفَ یُغْنیکُمُ اللَّه مِنْ فَضْلِه ان شاءَ انَّ اللَّه عَلِیمٌ حَکیمٌ (1)
از آن زمان، دیگر هیچ مشرکی در آن سکونت نکرده است؛ زیرا که جایگاه بعثت و نخستین پرتو گاه نور اسلام بتواند آسوده از دسیسهها و فتنههای آنان قرار داشته باشد و عُمَر در زمان خلافت خود این جدیت را به خرج داد تا توانست تمامی جزیرةالعرب را از غیر مسلمانان پاک کند و آنجا را دژ محکم واستواری در مقابل فتنهها و دسیسههای ریاکاران و فتنهگران و هوسبازان قرار دهد.
در سفرنامه دوست ما لبیب بِک آمده است: رسم بر این بوده که اشراف مکه فرزندان خود را در سالهای کودکی به بادیه و به ویژه نزد اعراب قبیله عدوان که در شرق طائف و در نزدیکی (قبیله) سعد هستند و در آنجا پیامبر صلی الله علیه و آله دوران شیرخوارگی خود را گذراند، میفرستند. این کودکان در آنجا با روحیه بدویان صحراگرد و در نهایت سادگی و در بی سوادی صرف، نشو و نما میکنند و پس از آن که بزرگ شدند به مکه باز میگردند، در حالی که زبان و لهجه قبایل را آموخته و اشعار آنان را حفظ کرده و به اخلاق و عادات آنان که بهترین آن اسب سواری و آزادی در بیان و گفتار و کردار است، خو میگیرند.
طبق رسم و عادت این منطقه، شریف همه روزه از ساعت 5 زوالی تا نزدیکی عصر در دارالاماره حضور مییابد و به مسائل روزمره مراجعان رسیدگی میکند.
و نیز طبق عادت، روزهای جمعه در دار الإماره، والی و بزرگان دولتی و اشراف و اعیانشهر را به حضور میپذیرد و زمانی را با آنان میگذراند.
از عادتهای دیگر مکیها، تنوع آنان در خورد و خوراک و توجه به لباسهای خود است که در لباسهای خود از رنگهای شاد و زیبا، به خصوص از رنگهای سبز و قرمز و آبی و ارغوانی بیشتر استفاده میکنند. همچنین در خانههای خود از صنایع دستی گرانبهایی که از سنگهای قیمتی و زینتی تزیین گردیده استفاده مینمایند و نیز از
1) توبه: 28
فرشهای قیمتی به خصوص از قالیهای کمیاب ایرانی منازل خود را تزیین میکنند. از عادات دیگر آنان، پذیرایی مهمانان خود به وسیله چایی در هر زمان میباشد. مکیان مهمانیهای مخصوصی بنام «قَیْله» دارند که در این مجالس با دادن غذاهای متنوع، بر یکدیگر فخر میفروشند. در این مجالس، عرضه غذاهای متنوع دارای نظام خاصی نبوده و مهمانان پس از نشستن گِرد سفره بلندی که بر روی زمین گسترده شده، از آنان توسط غذاهای هندی، مغربی، شامی، ترکی و مصری، پذیرایی میکنند، سپس همگی گاه به داستان سرایی و صحبت با هم نشسته و گاه به شنیدن آهنگها و سرودها، اوقات خود را سپری میکنند در این بزمها از دستگاههای موسیقی؛ مانند عود و قانون و کمانچه استفاده کرده و پس از آن از هم جدا میشوند. این جشنها بیشتر در مناطق حومه مکه؛ مانند زاهر یا شهدا تشکیل شده و یک روز خود را از صبح تا شام در خوشی و بازیهای ورزشی؛ مانند دویدن و توپ بازی و یا بازی نرد و شطرنج سپری میکنند.
ساکنین هر محله از محلات مکه، همه ساله به افتخار شریف در یکی از تفریحگاههای خارج مکه میهمانی بر پا نموده وشریف به همراه خواص خود در هیأت کاروانی به آنجا عزیمت میکند. پس از خوردن غذا، برنامهها و بازیها شروع میشود و تا پایان روز ادامه مییابد. سپس شریف و هیأت همراهش پس از گذشتن پاسی از شب به مکه باز میگردند. یکی دیگر از عادات این مردم، زمان غذا خوردن آنان میباشد، اینان معمولًا در روز دو وعده غذا میخورند؛ یکی پیش از ظهر و دیگری پس از نماز عصر.
مکیان تظاهر به شجاعت و کرم میکنند که این خصلت در ماه رمضان بیشتر نمایان میشود، به طوری که سفرههای متنوع خود را پس از نماز مغرب در مسجد الحرام پهن کرده و همگان را بر آن دعوت میکنند، این سنت را بعدها عون رفیق پاشا منسوخ نمود؛ زیرا اینرفتار موجبآلودگی مسجد میشود درصورتیکه شرع، ما را به نظافت و خوشبو کردن مساجد توصیه کرده است. از دیگر سنتهای مکیان بوسیدن کودکان است که بر هر گونه سهبوسه میزنند. زنانمکّی غالباًعادت بهکشیدن قلیان دارند و با صدای بلند صحبت میکنند و هنگام رفتن به بازارها پیراهنهای بلند، گشاد و سیاه بر تن کرده بر روی صورت خود پوششی کلفت و ضخیم، با دو سوراخ در برابر چشمان، میآویزند. بیشتر زنان
کفشهای کلفت و پاشنه دار و زرد رنگ بر پای دارند و از عادات دیگر آنان در مجالس عروسی این است که از زنان و مردان فامیل و دوستان خود دعوت کرده و مردان در جایگاهی بیرون خانه همگی گرد سفرهای که بر روی زمین پهن شده است، نشسته و در یک زمان از همه با غذا پذیرایی میگردد و پس از صرف آن همگی متفرق میشوند اما زنان به درون خانه رفته و در درگاه سالن خانه، سینی چوبی بزرگی مملو از خمیر حنا قرار دارد که هر زن یکی از دستان خود را با حنا رنگ کرده و سپس به سالن نشیمن وارد میگردد و پس از سلام و تعارفات در کنار دیگر زنان نشسته و تا ساعاتی از نیمههای شب به قصه و گفتگو با همدیگر میپردازند. سپس در آن هنگام پس از دست به دست دادن عروس و داماد و آویختن دستههای گل یاس و سیب (که هر گل به اندازه یک فندق است) بر گردن عروس آنها را تا حجلهگاه همراهی میکنند و آنگاه به سوی خانههای خود باز میگردند.
سنت مکیان در سوگواری این گونه است که وقتی روح از کالبد انسانی خارج شود، نزدیکترین زن به شخص مرده، یک بار و گاه دوبار فریادی کشیده که بدین وسیله مصیبت را به همه اعلام میدارد. در این حال زنان به سوی آن خانه روی آورده و پیش از رفتن به درون اتاق نشیمن یکی از دستان خود را با خمیر حنا که درون ظرفی چوبی در ورودی اتاق قرار دارد رنگ نموده و سپس وارد سالن میشوند و همدردی و تسلیت خود را به صاحب عزا، ابلاغ میکنند و به دیگر زنان حاضر میپیوندند. در این حال، زنان مدتی را به گفتگو با هم گذرانده و سپس مجلس را ترک مینمایند. شخص مرده را عدهای از بستگان به سوی محلی که بنام «شر شوره» (/ غسالخانه) است برده و در آنجا غسل میدهند سپس او را به سرعت به سوی محل دفن برده و بدون هیچ گونه تشریفاتی به خاک میسپارند و پس از دفن وی، هیچگونه مراسم یاد بودی برای او برگزار نمیگردد، تنها مردان پس از دفن مرده به خانواده متوفا تسلیت گفته و باز میگردند.
دیگر از سنتهای این مردم، جشن ختم قرآن فرزندانشان میباشد که آنان را در میان کاروانهایی در خیابانهای مکه به گردش در میآورند.
همچنین در نیمه ماه صفر هر سال، به مناسبت تولد میمونه، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار
قبر او در «سَرِفْ» که سهساعت در راه مدینه، از مکه فاصله دارد، جمع شده و در آن صحرا
چادرهایی بر پا میکنند و با عرضه انواع خوراکیها و آشامیدنیها به همدیگر فخر میفروشند، همچنین همزمان با تولد پیامبر صلی الله علیه و آله در ماه ربیع الأول نیز جشن گرفته و جشن تولد را «حول» تعبیر کرده و بدان «حول النبیّ» یا «حول میمونه» میگویند. مکیان برای خوش گذرانی و تغییر آب و هوا غالباً شهر طائف را انتخاب کرده و در آن کوه «هده» که در سلسله جبال «کرا» قرار دارد را به علت خوشی هوای آن و طراوت و فراوانی باغهایش
برمیگزینند.
ارتفاع طائف از دریای جده 1545 متر و ارتفاع «هدة» از آن 1758 متر و «کرا» دارای ارتفاعی به مقدار 822 (1)متر میباشد.
معروفترین ییلاق طائف، «شبرا» نام دارد که از آنِ اشراف خانواده عون است که شریف عبداللَّه پاشا آن را به وجود آورده و نام «شبرای» مصر را بر آن نهاد. دیگر از ییلاقهای طائف، «باغهای مثنات» است که به خانواده شریف غالب تعلق دارد و از بهترین باغهای طائف به شمار آمده که هلو و انگور و نیز آب آن از گواراترین آبهای آن منطقه بوده و شهرت به سزایی دارد.
این شهر دارای آب و هوای خشک و گرمی است که درجه حرارت آن در ماههای مختلف با یکدیگر اختلاف دارد؛ در ژانویه 18، در فوریه 20، در مارس 23، در آوریل 24، در می 27، در یونیو 29، در آگوست 30، در سپتامبر 28، در اکتبر 25، در نوامبر 24 و در دسامبر 20 بوده که البته درجه حرارتهای یاد شده به صورت معمول بوده که گاه نیز به 39 (2)میرسد.
باران در مکه کم میبارد لیکن بر اثر باریدنهای شدید به ویژه بارانهایی که بر روی کوههای اطراف طائف میآید سیلاب آن به سوی شهر مکه که در پستی قرار دارد سرازیر میشود و آن بارانها به سیلهای مهم و عظیمی مبدل میگردد و مکه را مبدل به دریاچهای میکند. همچنانکه پیشتر سیل سال 1325 هجری را شرح دادیم.
بادها در مکه از جهات مختلف میوزد، گاهی بادها از شمال و گاه از غرب و زمانی از جنوب و یا از مشرق شروع به وزیدن مینماید. علت آن این است که کوهها در اطراف مکهبوده وباد درآن، همانند گرداب درآنها میچرخد، بنابر این هوا از تمام جهات میوزد و خنکترین و بهترین هوای آن، بادی است که از سوی دریای سرخ میآید، پس از آن
هوایی است که از سوی شام میوزد، اما آنچه که از شرق یا جنوب میآید بادی گرم و سوزان است.
بیشترین کالای تجارتیِ این شهر، از بیرون سرزمین عربستان، همانند بصره و مصر و بمبئی و یمن و شام و دیگر شهرها وارد میشود همچنین بیشتر سوداگران مکه خارجیهایی هستند که در مکه سکونت گزیدهاند. مال التجاره این سوداگران معمولًا عبارت است از انواع عطر، تسبیحها و سجادهها، لباسهای ابریشمی هندی و شامی و انواع لوازم آرایش و نیز از سبزیجات و میوههایی مانند انگور و موز و بادام و گلابی و غیر آن که از طائف و برکه ماجن که در فاصله حدود نیم ساعتی مکه قرار دارد همچنین از کشتزارهای جنوبی کوه ثور که فاصلهای حدود 2 ساعت از مکه دارد. همچنین از باغهای وادی فاطمه که در 5 ساعتی مکه قرار گرفته و نیز از «سوله» و «وادی لیمون» که حدود ده ساعت با مکه فاصله دارند به این شهر، آورده میشود.
مهمترین بازار سبزیجات و گوشت مکه، سوقالصغیر است که در مغرب مسجد الحرام و در برابر باب ابراهیم قرار دارد. جواهرات و اشیای گران قیمت در سوقالشامیه میباشد و لوازم مورد احتیاج حجاج در سوقاللیل در شرق مسجدالحرام قرار گرفته است. جدول زیر پولهای رایج در مکه و جده با قیمت برابری آن با قروش عثمانی را که در موسم حج و پس از آن، در دست مردم داد وستد میشده است، را از سفرنامه مرحوم محمد صادق پاشا نقل میکنیم:
پس از حجزمان حجنام پولپس از حجزمان حجنام پول
169171 لیره مصری 168170 لیره انگلیسی
148151 لیره عثمانی 128133 بنتو
282812 ریال اسکناس 2829 ریال شنکوا
2628 ریال مجیدی 1313 روپیه
رایج ترین پول، پول عثمانی بوده و پولهای دیگر در موسم حج بر مبنای قیمت آن محاسبه میگردید.
پیش از این در باره منبعها و مخازن آب موجود در مکه به طور فشرده صحبت کردیم لیکن از سرچشمههای این مخزنها سخنی به میان نیامد، از این رو شما را از یکی از ارزشمندترین و سختترین کارها که شاید نمونه آن را در این دوران به سختی بتوان ارائه داد آگاه میکنیم، این کار سخت، نتیجه و ثمره پشت کار و عزم واراده و خلوص نیت سازندگان آن میباشد.
در فاصله چهل کیلومتری مکه، در راه طائف کوههایی بنام «ثقبه» قرار دارد که از این ناحیه، چشمهای خارج گردیده و به وسیله قناتی که برای آن ساخته شده است، آب را از محل اصلی خود به سوی عرفات و مزدلفه و منا و سپس به مکه میرساند. این چشمه معروف به «عینزبیده» میباشد. عرض قنات یاد شده از مبدأ یک متر و گاهی بیشتر بوده و در پایان 50 تا 60 سانتیمتر میباشد و عمق آن یک متر و نیم است که ارتفاع آب در کف آن معمولا هفتاد سانتیمتر بوده که مقدار آب در فصلهای مختلف کم و زیاد میگردد.
سطح بیرونی قنات یاد شده، به وسیله پوششی از سنگ مفروش گردیده که در مسیر آن به فاصلههای مختلف، دریچههایی به عرض شصت سانتیمتر، کمی بیشتر یا کمتر، برای برداشتن آب تصفیه شده است.
در کنار این دریچهها حوضهایی ساخته شده است که بعضی از آنها جهت استفاده مردم و بعضی دیگر برای استفاده چهار پایان میباشد. قنات، گاه همسطح زمین جریان دارد و گاهی بلندتر از آن، به طوری که در برخی قسمتها بلندی آن در حدود هفت متر بر روی زمین قرار میگیرد همچنین هراز گاهی به درون زمین با عمقهای متفاوت قرار گرفته و عبور مینماید. تمامی منبعها و مخازن ذخیره آب در مکه به وسیله این قنات پر میشود و سپس مردم از آن میآشامند.
همچنان که در نقشه صفحه 191 ملاحظه میفرمایید، قنات زبیده، دامنه کوه
تصویر
عرفات را از سه جهت در بر گرفته است. در این منطقه دریچههای فراوانی به فاصله چهار متر و پنجاه و پنج سانتیمتر از هم ساخته شده که عرض هر دریچه 80* 68 سانتیمتر میباشد و گاهی این طول و عرض به یک متر نیز میرسد. در این ناحیه عمق قنات یک متر و سی و دو سانتیمتر و عرض آن از بالا یک متر و چهل و شش سانتیمتر میباشد که به وسیله پانزده پله به دریچههای فوقانی این قنات راه مییابد.
ارتفاع هر پله بیست و پنج تا سی و پنج سانتیمتر در عرض سی سانتیمتر میباشد.
این ابعاد فقط مربوط به مجرای جنوبی جبلالرّحمه است.
این حوضها همه ساله اندکی قبل از مراسم حج ترمیم و پاکسازی میگردد.
حوضهای عرفه را آن چنان که دیدم در شأن حجاج و چهارپایانشان نبود؛ زیرا تعداد حجاج حدود یکصدو پنجاه هزار نفر بود که به همراه آنان حداقل سی هزار چهارپا وجود داشت. بنابراین همواره در اطراف حوضهای یادشده، جمعیت انبوهی گرد آمده و به علت نبودن سربازانی برای حفظ نظم و ترتیب آن، افراد بدون توجه، موجب آلودگی آبها میگردند تا بدان درجه که این آبها برای حیوانات هم غیر قابل استفاده میشود. در این میان و به علت ازدحام و شلوغی، برخی از حاجیان از پله بالا رفته و خود را به دریچههای منبع رسانده، وضو میگیرند و یا غسل میکنند و گاه لباسها و ظروف و حتی پای خود را شستشو میدهند که این کارها سبب آلودگی آب میشود و در حوضی که آب جریان ندارد این کارها میتواند به صحت و سلامتی حجاج، لطمه شدیدی وارد نماید.
بهتر آن بود که دولت در چهار روزی که حجاج در این صحرا ساعتها و لحظات خود را سپری میکنند، حوضها را هر روز تمیز کرده و نگهبانانی نیز جهت حفظ نظم و ترتیب و نیز جهت جلوگیری از آلودگی آن میگماشتند. با توجه به این که کاروان شریف و والی نگهبانان زیادی را در عرفات به همراه خود داشتند، چه میشد که تعدادی از آنان را برای نگهبانی به این حوضها میگماردند؟
علاوه بر این چه زیانی بر دولت است که سربازانی را در صحرای عرفات برای حفظ نظم و امنیت قرار نمیدهد تا حجاج در این صحرا از دزدانی که هر لحظه در کمین افراد و اثاثیه آنها بودند در امان باشند؟ از کارهایی که سبب راحتی و آسایش و رفاه حجاج
را فراهم میکند، این است که این فضای وسیع را به خیابانها و مناطقی تقسیم نموده و بر هر قسمت تابلو یا راهنمایی قرار دهند که به وسیله آن حجاج بتوانند بدون سر در گمی و ناراحتی، چادرهای خود را بیابند؛ زیرا چادرها در فضایی به مساحت یک مایل در دو مایل بر پاشده است که در این صورت تقسیمبندی آن و قرار دادن علامتهایی بر سر خیابانها بر دولت، کار طاقت فرسایی نمیباشد.
و نیز آن چنان که ملاحظه کردم، در این فضای وسیع، آبریزگاه ساخته نشده بود، بنا بر این حجاج برای قضای حاجت خود مجبور به رفتن به نقاط اطراف و دور از چادرهای خود هستند که این کار موجب آلودگی زمین و هوا و انتشار بوی نامطبوع در فضا میگردید و هر آنگاه دولت آبریزگاههایی به همراه آب برای مردم در مکانی دور از چادرها احداث میکرد، موجب راحتی حجاج میشد، همچنان که در سلامتی افراد نیز تأثیر به سزایی میگذاشت. همچنین به نظر میرسد یکی دیگر از کارهای نیکو و ضروری، پوشاندن روی حوضهای یادشده با ورقی از آهن و نصب شیرهای آب در اطراف حوضچهها میباشد که این دو کار علاوه بر پیشگیری از آلوده شدن آب، از تغییر آب به هنگام ماندن آن در زمان طولانی نیز جلوگیری میکند و نیز ضروری به نظر میرسد که بر روی دریچههای این قنات، پوشش هایی قرار داده شود که علاوه بر پیشگیری از ورود گرد و غبار به داخل آن، افراد نتوانند بدان دسترسی پیدا کرده و کارهایی را که پیش از این یاد آور شدیم، همانند غسل کردن و یا شستن ظروف و لباس، را در آن انجام دهند. به نظر میرسد که دولت جهت ترمیم و پاکسازی این قنات، همه ساله هزینهای را صرف میکند در صورتیکه هزینه دو سال آن را صرف ایجاد پوشش هایی بر روی حوضها و قرار دادن شیر آب در اطراف آن نماید، میتواند از هزینههای فراوانی که همه ساله برای ترمیم و پاکسازی در آن خرج میکنند، جلوگیری نماید.
از آنجایی که این چشمه همانند رودخانهای به طول چهل کیلومتر در جریان است و ساکنان شهر حرام و واردین از حجاج به آن، از کشورهای گوناگون را سیراب میکند،
علاوه بر آن به مصارف کشت و زراعت نیز رسیده و تمامی این منطقه از آن سیراب میگردند، ضروری است که فرازهایی از تاریخ این چشمه همچنین آبهای مکه را برای شما بازگو نماییم. تا بدانید که اسلام لانه محبتی را در دل مسلمان کاشته که توسط آن، همه به همیاری هم قیام میکنند و در راه کمک به هم، گام بر میدارند که در نتیجه این همیاری، امتی را که در صحرایی خشک و دور افتاده زندگی میکردند نجات داده و با همه مسلمانان در کشورهای مختلف ارتباط دهد.
سُبْحانَکَ لاعلْمَ لَنا أِلّا ما عَلَّمْتَنا انَّکَ أنتَ العَلیمُ الحَکیمْ (1)
مردم مکه در دورانهای دور، همواره آب آشامیدنی خود را از چاههای درون یا
1) بقره: 32
بیرون شهر تأمین میکردند تا این که در زمان خلافت معاویه ده چشمه آب حفر گردید و آب آن با کانالهای ایجاد شده به شهر مکه آورده شد.
هنگامی که عبداللَّه بن عامر به قصد حج به این دیار آمد، تمامی چشمههای فرعی را به یک سرچشمه اصلی سرازیر نموده و حوضهایی را در صحرای عرفات ساخت و آب چشمه را بدان باز کرد و از این پس، مردم در مکه و عرفات آسایش بیشتری در تهیه آب به دست آوردند.
در سالهای پایانی دولت بنی امیه- سال 132 هجری- در اثر تخریب چشمههایی که آب خود را به چشمه بزرگ و اصلی میرساند، آب قطع گردید و مکه به همراه حجاج، دچار گرفتاریهای زیادی شد، به طوری که قیمت هر مشک آب به ده درهم (25 قرش مصری) و یا بیشتر افزایش یافت و ناگزیر مردم مجدداً به سوی چاهها رو آورده و از آب آن استفاده نمودند. این وضعیت تا زمان خلافت هارون الرشید (170- 193) هجری ادامه داشت. در دوران خلافت هارون و به دستور وی، چشمههای منهدم شده بار دیگر اصلاح و ترمیم گردید. لیکن این شرایط باز مدت زیادی ادامه نیافت و مجدداً مردم دچار بیآبی شدند. هنگامی که این وضعیت با ام جعفر زبیده همسر هارون که زنی خیر خواه و پیش قدم در کارهای خیر بود، در میان گذاشته شد، پس از اجازه از هارون، دستور ساختمان چشمه حنین- چشمه زبیده- را صادر نمود.
سرچشمه آن، از کناره کوه بلندی به نام (طاد) است که میان کوههای سیاه رنگ بلندی در راه مکه به طائف قراردارد که بدان کوههای «ثقبه» گفته میشود.
چشمه حنین به نخلستانها ومزارع مردم در این ناحیه ختم شده و زمینهای یاد شده از آن سیراب میگشت. این قسمت به نام «حایط حنین» معروف بوده که در این مکان یکی از غزوات پیامبر صلی الله علیه و آله به نام غزوه حنین رخ داد. زبیده تمامی این زمینها را خرید و نخلستانها و مزارع آن را از میان برداشت و در آن قناتی کشید که گاه کوههایی را نیز شکاف داده و مسیر قنات را از آن عبور دادند. همچنین جهت جمع شدن آب در پای کوهها آبگیرهایی بنا نمود که بدین ترتیب در زیر هر کوهی آبگیری قرار داده شد که به وسیله آبباران پر میگردید، سپس توسطمجراییبه قنات نامبرده اتصال داشت. بنابراین،
هر آبگیر خود چشمهای کمکی برای چشمه حنین بود. این آبگیرها شامل هفت عدد بود که بستگی به بارندگی هوا داشت گاه پر آب بوده و گاهی کم آب، سپس این قنات را ادامه دادند و به مکه رساندند. همچنین به دستور زبیده، قنات دیگری هم از وادی نعمان که بالاتر از عرفات بود، جاری ساختند که این قنات از زیر کوه «کرا» که در انتهای وادی نعمان است سرچشمه میگیرد. این کوه، یکی از کوههای بلند این منطقه است که بالا رفتن از آن به سختی ممکن میشود. حرکت از پایین به قلّه آن حدود نصف روز طول میکشید که در پس این کوه سرزمین طائف قرار دارد. قنات نعمان از زیر کوه بیرون آمده و سپس به قنات دیگری در منطقهای به نام «اوجَرْ» که در وادی نعمان است میریزد و از آنجا به جای بلندی که میان دو کوه و بالای عرفات است و باغهایی در آن وجود دارد میرسد. در این مورد گوینده میسراید:
أیا جَبَلَی نعمان باللَّه خلیاً نسیم الصبا یخلص الیَّ نسیمها (1)
1) هان ای دو کوه نعمان! شما را به خدا اجازه دهید که نسیم صبحگاهی به سوی من آید.
سپس آب را به وسیله قناتهایی به سوی عرفات کشانیده و آن را به چشمه نعمان اتصال دادهاند و سپس مسیر قناتها را در کنار کوه عرفات همچنانکه در نقشه زیر میبینید آبگیرهاییکه درزمینعرفات ساخته بودند، پیوند دادند. اینآبگیرها از آب انباشته میگردید و حاجیان در روز عرفه از آن استفاده میکردند. سپس مسیر قنات را به سوی شمال ادامه داده و در فاصله هزار و سیصد و هفتاد و هشت متری از آن (بازان) بنا نمود- چاهی در زمین که کف آن مجرای چشمه قرار داشت و به وسیله پله به پایین آن راه داشت- که بر اساس عمق مجرای قنات از زمین گاهی عمیق و گاهی کم عمق ساخته شد این چاهها را برای استفاده مردم از آب میساختند. این بازان معروف به «فقیر الذئب الأعلی» بود. چهار صد و پنج متر پس از این، بازان دیگری به نام «فقیر الذئب الثانی»، قرار گرفته بود.
سپس قنات به سوی غرب و به درون صحرای مغمس تغییر جهت داده و به
«حوضالبقر» منتهی میگردید. این حوض در فاصله 1420 متری از بازان دوم قرار گرفته است. این حوض از 25 آب انبار که به نام «خرزه» شهرت دارد تشکیل شده بود، سپس قنات در دل کوه پیش رفت و به منطقهای به نام «خاصره» که در نزدیکی زمینهای زراعتی به نام «همدانیه» است میرسد، سپس از راست آن به سوی «بازان حقابه» برمیگردد. این بازان در سمت راست شخصی است که از عرفات بازمیگردد، چشمه مجدداً به سوی راست ادامه پیدا کرده و به «بازان المعترضه» میرسد.
پس از آن قنات از کنار گذرگاه «مأزمه» در سمت چپ شخصی که از عرفات میآید گذشته و سپس به مزدلفه (/ مشعر) میرسد. از آنجا مجدداً مسیر این قنات به سوی «وادینار» پیش رفته که در قلّه کوهی که در سمت چپ شخصی که به سوی مکه روان است قرار میگیرد. در این محل بازان دیگری قرار دارد که بدان «فمالوبر» گویند، از آنجا مجرای آب بر روی کوه قرار گرفته و به صورت آبشاری به سوی «المَفْجَر» در پشت منا میریزد. در این نقطه که در مکان بالایی قرار گرفته است امروزه به وسیله دستگاههایی که
با نیروی بخار کار میکند آب را به درون لولههایی آهنی برده و به سوی آبگیرهایی که در این سالها توسط اعلیحضرت فؤاد اول، پادشاه مصر ساخته شده است، جاری میکند که حاجیان از این آبگیرها استفاده میکنند که اگر در عکس دقت کنید مجرا و لولهها را خواهید دید. سپس مجرای آب به پشت کوه منا سرازیر شده و آب به درون فضاهایی که به صورت موازی هم و پلهای ساخته شده میریزد. در کنار این منطقه مسجد و حوضی جهت استفاده چهار پایان قرار دارد که به «حوضالبقرالثانی» موسوم است. در این نقطه قنات به زیرزمین رفته و به چاهی بزرگ که توسط سنگهای بسیار بزرگی پوشیده است میرسد. اینچاه بنام «چاه زبیده» معروف میباشد. در اینجا قنات پایان میپذیرد. این چاه از ساختمانیعظیم و مستحکمی بنا گردیده است. ممکن است تصمیم بر آن بوده که باز از این نقطه قنات را ادامه دهند و در مکه با مجرای چشمه حنین یکی سازند، لیکن احتمالًا موانعی از ادامه کار جلوگیری نموده و امروزه به همین صورت باقی مانده است. فاصله میان این چاه و منبع چشمه زبیده 33000 متر میباشد. (سفرنامه صادق پاشا، ص 61)
میان چاه تا منا را در یک ساعت سواره میتوان پیمود. هم اکنون آب این چاه مورد استفاده شریف و والی و کارمندان محمل مصری و شامی و حُجاج توانگر میباشد که آب را به وسیله مشکهایی که بر پشت حیوانات و چهارپایان قرار دارد به جایگاههای خود حمل میکنند و این چنین، چشمه نعمان در آن تاریخ، ویژه عرفات و منا گردید و زبیده برای رساندن این آب مبلغ یک میلیون و هفتصدهزار دینار طلا هزینه کرد.
گفته میشود، چون این کار تمام شد مباشران و دست اندرکاران برای ارائه گزارش هزینه و پیشرفت کار و گرفتن دستمزد خود و تسویه با خزانهداری خلافت، نزد زبیده آمده و دفترهایی که حساب هزینهها را در آن ثبت نموده بودند ارائه دادند، در آن هنگام زبیده در کاخ برافراشته و مشرف خود بر دجله به استراحت میپرداخت. به فرمان او تمامی دفاتر را در دجله انداختند و گفت: «این حساب را برای روز حساب درافکندیم.
نزد هرکس چیزی از پول باقی مانده است از آن اوست و هرکس طلبی دارد بدو خواهم پرداخت و فرمان داد به آنان جامهها و هدایایی گرانبها بخشیده شود» خداوند سعی و کوشش او را قبول کند و او را در رحمت وسیع خویش قرار دهد.
آب چشمه مکه به علت کاهش بارندگی به تدریج رو به کاهش گذاشت و بعضی از قسمتهای قنات آن بر اثر طغیان آب و سیلابها منهدم گردید. در سال 210 هجری به فرمان صالح بنعباس، آبگیرهایی در قسمتهای مختلف مکه ساخته شد و مسیر آنها را به قنات پیوند داد که آب اضافی به برکه ماجن در پایین مکه سرازیر میگشت. در این فاصله هر یک از خلفا و پادشاهان قسمتهایی از چشمه یا قناتهای تخریب شده را به وسیله افرادی که گسیل میداشتند، اصلاح و ترمیم میکردند؛ از آن جمله 1- جعفر بنمعتصم (متوکّل علیاللَّه عباسی)، صد هزار دینار طلا به مکه فرستاد برای ترمیم و جاری کردن آب چشمه به عرفات و این هنگامی بود که پس از زلزلههای سال 241 هجری، تعدادی از چشمههای مکه پنهان گردید. همچنین ابراهیم بن خلکان چشمه زبیده را در سال 500 هجری تعمیر نمود. این نوشته را بر لوحی در جبل الرحمه در طرف راست شخصی که از آن بالا میرود دیدم:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم و صلّی اللَّه علی سیدنا محمد و علی امام اللَّه ظلّ مولانا
الإمام الناصر لدین اللَّه امیرالمؤمنین اعز اللَّه انصاره؛ أمر الإمام الاصفهتیلار الکبیر نصیر الدین بن زین الدین صاحب اربل،- چند سطر ناخوانا- سنة 500 ه. لأبی جعفر المنصور المستنصر باللَّه امیرالمؤمنین اعز اللَّه تعالی ببقائه الإسلام».
همچنین لوح دیگری را که نشان دهنده تاریخ تعمیر قنات توسط ابوالعباس احمد الناصر لدین اللَّه امیرالمؤمنین سال 584 هجری بود مشاهده کردم. متن لوح چنین است:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم أمر سیّدنا و مولانا الإمام خلیفة اللَّه علی کافة أهل الإسلام أبوالعباس أحمد الناصر لدین اللَّه امیرالمؤمنین أعز اللَّه أنصاره و ضاعف اقتداره لعمارة عین عرفه و المصانع لحجاج بیت اللَّه الحرام، اجزل اللَّه ثوابه آمنین و ذلک علی ید الأمیر الأصفهتیلار الکبیر مجیر الدین أمیرالحاج و الحرمین طاستکین نصر أمیرالمؤمنین ادام اللَّه توفیقه و ذلک فی سنة أربع و ثمانین و خمسمائة».
همچنین در آنجا لوح سوّمی نیز وجود داشت که تعمیرات خلیفه سابق را یادآوری میکرد متن آن چنین است:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم و صلّی اللَّه عَلی سیّدنا محمد النّبی و آلِه، أمر بعمارة عین عرفة و المصانع التی بها ملتفة مولانا أمیرالمؤمنین أعز اللَّه أنصاره و ضاعف اقتداره و بلغه سؤله و مناه و أمله و مبتغاه فی سلالته الطاهرة و عترته الزاهرة أمیر الأمراء الأجل السید الاصفهتیلار الکبیر مظفر الدین بکیری بن علی صاحب اربل سیف أمیرالمؤمنین أید اللَّه سلطانه و أعلی أبدا شانه سنة 594 ه. تقبّل اللَّه عن ید عبدالرحمن بن أبی جرمی عفا اللَّه عنه».
و نیز لوح چهارمی را که نوشتاری همانند لوح سوم داشت با همان تاریخ دیدم.
چشمه عرفات در سال 625 ه. مجدداً توسط مستنصر عباسی تعمیر گردید. در جبل الرحمه نوشتهای است که نشان دهنده این تعمیر است که متن آن بدین قرار است:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، لِلَّذیِنَ أحْسَنُوا الْحُسْنی و زِیادَةٌ شرع لعمارة هذه
البرکة لوجه اللَّه تعالی و اضیافه المباهی بهم الملائکه صلّی اللَّه تعالی و رجاء عفوه یَوْمَ تَجِدُ کُلُ نَفْسٍ ماعَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً بالاربل الأشرف النّبوی الإمامی المستنصری زاده اللَّه تعالی شرفاً و قد شاده حلالًا المطوع بعمارة عین عرفة و البرک التی بها ملتفة بعد عطلها خراباً عشرین سنة، المولی الأمیر الکبیر السید المؤید المظفر المجاهد شرفالدین جلالالدولة عبدالخلافة المعظم محیی الإمامة المکرمة ملک الملک وملیک المعالی زعیم الجیوش ملک الملک الإمام الأعز ابوالفضائل و المکارم اقنال الخاص النبوی المستنصری خاص أمیرالمؤمنین مملوک سیدنا و مولانا الامام الأعظم المفتقر الی الطاعة علی جمیع الأمم عبداللَّه خلیفة اللَّه فی أرضه المستنصر باللَّه أمیرالمؤمنین».
همچنین در سال 725 ه. امیر چوپان امیر العراقین، به نمایندگی از سوی سلطان ابو سعید بن خربنده سلطان مغول به فرستاده خود امیر بازان، دستور تعمیر چشمه عرفه را داده و جهت هزینه آن مبلغ پنجاه هزار دینار، ارسال نمود.
پس از پایان موسم حج در سال 725 ه. در مکه ندا داده شد که در ازای کار در چشمه، روزانه مبلغ سه درهم مزد داده میشود. کارگران همه رو به سوی آن نهاده که پس از چهار ماه تلاش، آب به سوی مکه روان گردید به طوریکه در دهم جمادیالاول از سال 726 ه. آب در صفا و مروه ظاهر شد و آنچنان بود که علاوه بر استفاده مردم از آن برای کشت سبزیجات نیز استفاده گردید. هزینه این بازسازی بالغ بر یکصد و پنجاه هزار درهم شد. فاسی میگوید: «بدین سبب این مبلغ برای تعمیر قناتها کفایت نمود زیرا که بیش از یک سوم آن و کمتر از نیمی از آبروها از زمان قدیم ساخته شده بود و نیاز به ساختمان مجددی نداشت» از اینجا متوجه میگردیم که بازان اسم مردی بوده که آبگیرها و چاههای در مسیر این چشمه را اصلاح و تعمیر نموده است. در سال 728 ه. سلطان ناصر محمد بن قلاوون چشمهای را به سوی مکه جاری نمود که این چشمه در مجرای چشمه بازان قرار میگرفت. در سال 744 ه. نایبالسلطنه در مصر چشمهای از منی به سوی «برکةالسَّلَم» که در راه منی قرار دارد جاری نمود که بارها این چشمه تعمیر گردید.
در سال 818 ه. چشمه بازان- حنین- پس از تعمیر، مجدداً آبآن، که پس از مدتها قطع
شده بود به مکه جاری گردید.
در سال 820 ه. مجدداً آب قطع گردید که در سال 821 ملک مؤید پادشاه مصر و شام و حرمین، فرمانده خود علاءالدین را جهت تعمیر چشمه به همراه هزار مثقال طلا به مکه اعزام نمود. نامبرده ساختمان چشمه را در جمادیالآخر آغاز نموده و در شعبان در حالی که آب به مکه رسیده بود به پایان برد. پس از موسم حج همان سال، مجدداً آب کاهش پیدا کرد و قیمت آن افزایش پیدا نمود. علاءالدین برای بار دوم در سال 822 ه.
مأموریت یافت که آن را تعمیر نماید. نامبرده توسط کارگران و مهندسین قسمتهایی که تعمیر نشده و نیز قسمتهایی که مجدداً پس از تعمیر اخیر، ویران گردیده بود، از نو بنا نمود که در آخر صفر آب به مکه رسید. همچنین در سال 852 هجری چشمه حنین به کارگردانی بیرم خواجه، بازرس و ناظر حرمین شریفین، مجدداً تعمیر گشت. لیکن پس از آن چشمهها منهدم شده و مردم بار دیگر دچار گرفتاری شدیدی شدند. تا اینکه وضعیت بی آبی مردم به گوش ملک اشرف قایتبای رسید. نامبرده در سال 875 ه. دستور داد چشمه مکه و چشمه عرفات را تعمیر نمایند، ساختمان در چشمه عرفات از جبلالرحمه تا وادی لقمان آغاز گردید. در این هنگام به آب فراوانی دسترسی پیدا کردند و عاقبت مردم پس از یکصد و پنجاه سال که از قطع آن میگذشت در عرفات به رفاه دست یافتند.
در عرفات آبگیرها را نیز اصلاح نموده و آنها را از آب پر ساختند همچنین چشمه حنین را نیز تعمیر کردند به طوری که آب آن را به مکه رسانیدند و نیز چشمه خلیص را تعمیر کرده و آب آن را به جریان در آوردند و گنبد آن را نیز بنا نمودند.
از شریف قایتبای سخنانی را که بر لوحی از سنگ در قسمتی از جبلالرحمه و در نزدیکی قنات بود دیدم که این مشاهده در تاریخ 9 ذیالحجه سال 1318 هجری بود.
اینجانب با مدادی که در دست داشتم حدود چهار ساعت به علت سختی قرائت و شلوغی جمعیت که وجود داشت با وجود آن که شخصی در کنار من سعی میکرد که مزاحمت دیگران را رفع نماید، این نوشتهها را جهت ثبت در کتاب برداشتم و در 9 ذیالحجه سال 1320 هجری عکسی از این لوح برداشتم و مطالب روی سنگ را با خط زیبای شیخ علی بدوی بازنویسی کردم و توانستم نوشتهها را به صورت آشکاری از لوح
اصلی که به وسیله خون، آلوده شده بود، برای شما بازنویسی کنم.
در سال 916 هجری قانصوه غوری، آخرین پادشاه چرکسی درمصر، مجدداً چشمه حُنین را تعمیر کرد وآب را در آن به جریان در آورد. در نتیجه آبگیرهای معلی و ماجن بر دروازه یمن در جنوب مکه مملو از آب گردید که موجب آسایش و راحتی مردم شد.
در آغاز تسلط عثمانیها بر سرزمینهای حجاز، به علت کمبود باران، چشمهها یکی پس از دیگری کم آب شد و در نتیجه قناتها منهدم گردید. در این حال آب چشمه حنین
قطع شد و به مکه نرسید. مردم مکه ناگزیر رو به سوی چاههایی در اطراف مکه بنام «عسیلات» آوردند. این چاهها در بالای مکه و نزدیک به منطقه منحنی قرار داشت همچنین از چاههای پایین مکه، در راه تنعیم که بنام «زاهر» بود استفاده میکردند.
همچنین در همین هنگام چشمه عرفات نیز قطع شد، به صورتی که حجاج آب را از مناطق بسیار دوری با خود به عرفات میآوردند و حجاج فقیر در این روز و در صحرای عرفات، جز آب چیز دیگری طلب نمیکردند.
بعضی از قدرتمندان، در روز عرفه آب را از نقاط دوردستی تهیه کرده و به این منطقه میآوردند و با قیمت گزافی آن را به حجاج میفروختند. علّامه قطبالدین حنفی در این مورد میگوید: در آن ایام به همراه پدرم- رحمةاللَّه علیه- به مکه رفته بودم، آبی که از مکه به همراه خود به عرفات برده بودیم به پایان رسید، مشک بسیار کوچکی را که هر شخصی میتوانست با دو انگشت آن را بلند کند به مبلغ یک دینار طلا خریدم.
فقرا در آن روز شریف، دهانها را باز کرده و همه ناله عطش را سر داده بودند. همه خانواده ما از آن مشک آشامیدیم و مقداری از باقیمانده آن را به فقرا بخشیدیم. سپس بار دیگر تشنه شدیم در این هنگام زمان وقوف در عرفات رسیده بوده، در حالی که تمامی حجاج فریاد از تشنگی و عطش داشتند، ناگهان باران باریدن گرفت به طوری که آب همانند سیل از جانب رحمت الهی سرازیر شد. در این حال که مردم همه در زیر جبلالرحمه ایستاده بودند آب را از اطراف پای خود نوشیده و به چارپایان نیز نوشانیدند که این وضعیت حاجیان را به گریه شوق و امیدواری به رحمت پروردگار واداشت.
سپس سلطان سلیمان طی فرمانی دستور تعمیر چشمه مکه (چشمه حنین) و چشمه عرفات را صادر کرد. ناظری بنام مصلحالدین مصطفی که در مکه زندگی میکرد، از سوی سلطان برای نظارت بر همین چشمهها تعیین گردید. نامبرده کوشش فراوانی کرد تا اینکه آب چشمه مکه جریان پیدا کند و از پایین آن به آبگیر ماجن رسید. همچنین با تعمیری که از چشمه عرفات به عمل آورد، تمامی آبگیرهای آن مملو از آب شد که این در سال 931 هجری بود. سپس مصلحالدین، تعدادی غلام سیاه خرید و خوراک آنان را از خزانه سلطنتی میپرداخت، در ازای آن، همگی را در چشمه و قناتها و نهرها به کار گرفت و
آنان مأمور پاکسازی و خارج کردن گلولای آن شدند.
سپس از سال 965 هجری به بعد، به علت کمی باران، چشمهها خشک شد و آب چاهها رو به کاهش نهاد. نزدیک به هفت سال بدین منوال گذشت. از چشمهها فقط چشمه عرفات باقی مانده بود که آن هم جریان آبش بسیار اندک شده بود، چون چگونگی را به سلطان سلیمان (عثمانی) گزارش کردند، دستور اصلاح آن را صادر نمود و بدین منظور قاضی مکه عبدالباقی مغربی و حاکم جده خیرالدین به همراه گروهی دیگر از بزرگان شهر تشکیل جلسه دادند و در مورد تعمیر و اصلاح آن به مشورت پرداختند.
نتیجه نظر همگی بر آن شد که قویترین چشمه در این منطقه همانا چشمه عرفات بوده و بدین منظور آب چاه زبیده را که در پشت منا قرار دارد به مکه برسانند، با توجه به آن که مجرای قدیمی زیرزمینی آن تا مکه منهدم شده بود، از این رو در سال 969 هجری مبلغ سی هزار دینار را از دربار عثمانی جهت انجام این پروژه خواستار شدند.
شاهزاده فاطمه خانم دختر سلطان سلیمان که خانمی خیرخواه بود، از پدر خویش کسب اجازه نمود تا به خرج خود برای اصلاح قناتها اقدام نماید و نامبرده پس از کسب اجازه و مشورت با وزیران، امیر ابراهیم بن تکرین خزانه دار دیوان مصر را برای نظارت بر این امر تعیین نموده و مبلغ پنجاه هزار دینار را در اختیار وی قرار داد. امیر در تاریخ 22 ذیالقعده سال 969 هجری وارد جده شد و سپس به سوی مکه حرکت نمود. شریف مکه محمدبننمی به استقبال او شتافت و با عزت و احترام وی را تا مکه همراهی نمود.
قاضی مکه حسین حسنی به دیدار او آمد. امیر مقصود از مسافرت خود با آنان را در میان گذاشت شریف و قاضی نتیجه بررسیها و نظرات خود را درباره چشمه عرفه با او درمیان گذاشتند و خود وی نیز به بررسی چشمه عرفه پرداخت و از نزدیک با وضعیت آن آشنا شد.
امیر از مصر و شام و حلب و آستانه (پایتخت عثمانی اسلامبول) و یمن، گروهی از مهندسان و صاحبنظران در چشمه و چاه و آهنگران و بناها و سنگچینها و سنگشکنها و نجارها و دیگر افرادی را که برای انجام این کار نیاز داشت احضار نمود. وسایل و دستگاههای لازم را نیز مصر حاضر نمود و عملیات ساختمانی خود را به کمک افراد یاد
شده و نیز به همراه چهارصد بندهای که در اختیار داشت، از منطقه اوْجَر شروع کردند تا اینکه به چاه زبیده رسیدند. در اینجا به مشکلی برخورد نمودند که هیچگاه در محاسبات بدان فکر نکرده بودند؛ زیرا این منطقه جایگاه پایان مسیر قناتها بود و به علت وجود سنگهای سخت، امکان ادامه عملیات وجود نداشت و در این هنگام متوجه شدند که زبیده پس از رسیدن به این منطقه، مجبور شده است که به علت سنگی بودن زمین از ادامه مسیر قنات صرفنظر نماید. بنابراین ناگزیر بودند راهی را که حدود دو هزار ذرع بنّاها (1)بود برگزینند.
از میان سنگهای سخت و محکم در زیر زمین باز نمودند تا این که راه قنات را به راه چشمه حنین رسانده و در نتیجه چشمه عرفه به مکه اتصال پیدا کرد و کندن این آبرو محال مینمود؛ زیرا برای شروع کار نخست میبایست پنجاه ذراع به درون زمین پایین رفته و سپس عملیات ایجاد راه را از عمق پنجاه متری در سنگ شروع نمایند و این امری غیر ممکن مینمود. در اینجا دو عامل یأس و امیدواری در امیر به وجود آمده بود لیکن همت و استقامت او در انجام کار بر عامل یأس چیره شد، بنابراین دستور داد حفاری را از سطح زمین آغاز کردند تا این که به قسمت سنگی آن رسیدند. به دستور او بیش از یکصد بار هیزم آوردند و آنها را در مساحتی به طول هفت ذرع و عرض پنج ذرع از روی سنگهای سخت و محکم قرار دادند و هیزمها را در تمامی شب افروختند. آتش هیزمها، سبب سستی سنگها گردید سپس به وسیله کلنگزنها نیم ذرع پایین رفتند و مجدداً به سنگ سخت رسیدند و با آتش افروخته شد و این کار همچنان ادامه یافت تا به عمق پنجاه ذراعی رسیدند. در اینجا به همان شکل یاد شده پنج ذرع از دو هزار ذرع قنات را حفر نمودند و به همین ترتیب پیش رفتند تا این که هزار و پانصد ذراع را به پایان رساندند. هیزم را از مناطق بسیار دور دست توسط خدمتکاران و فرزندان خود و نیز بندگانی که در اختیار داشت حاضر مینمود. تا اینجا مبلغ پانصد هزار دینار طلا از خزانه سلطنتی خرج گردیده بود که ناگاه در رجب سال 974 هجری مرگ او را در ربود. از جنازه او تشییع باشکوهی به عمل آمد و با آه و ناله در قبرستان معلاة در سمت راست شخصی
1) هر ذرع بناها معادل هفتاد و پنج سانتیمتر است.
که به ابطح بالا میرود دفن گردید. پس از او قاسم بک امیر جده، عهدهدار کار شد لیکن به علت فهم اندک و دست درازی به پولها و عدم ثباتِ رأی نتوانست کار فوقالعادهای را پیش ببرد تا این که او نیز وفات نمود. بعد از او امیر محمدبک عهدهدار کار قنات شد لیکن وی نیز به زودی در رجب سال 979 ه. درگذشت.
سپس کار در دست قاضیالقضات و بازرس مسجدالحرام سید حسین حسنی قرار گرفت. وی با جدیّت و کوشش بینظیری عملیات قنات را در حالی که مدت ده سال توسط امیران قبلی به تعویق افتاده بود و در زمانی حدود پنج ماه به اتمام رساند. آب چشمه عرفات به سوی مکه روان شد و از سرچشمههای آن در محلههای مختلف مکه، در بیستم ذیالقعده سال 979 هجری فوران نمود.
این روز، روز بزرگی برای مردم مکه بود که در آن روز مردم جشن گرفتند و توسط بزرگان سفرهها انداخته شد و بخششها و هدایایی سنگین به مهندسان و بناها داده شد.
همچنین به فقرا و تنگدستان صدقه دادند و مژده رسانانی را به حضور سلطان سلیم (جانشین سلطان سلیمان) و شاهزاده فاطمه خانم گسیل داشتند. در آستانه (اسلامبول) جشنها بپا گردید و هدایا و تکریمهای زیادی از قاضیالقضات که به دست توانای او این پروژه مهم به پایان رسید، اعطا شد.
این عمل باعث احیای مجدد امالقری به آب حیات گردید، همچنانکه پیش از این با بعثت پیامبر و ظهور نور نبوت و آمدن مردم از اطراف و اکناف آن، برای انجام مناسک حج زنده شده بود و همواره زنده باقی خواهد ماند و این اثری فراموش نشدنی و بیادماندنی از سلطان سلیم بود که همواره با دعای خیر برای او به همراه میباشد و در پرونده اعمال او با کلماتی از نور این چنین نقش میبندد
«ولنجزِیَنَّهم أَجرَهُم بأَحسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونْ». (1)
پس از آن در چشمه و مجاری آن تعمیراتی در سالهای 1019 و 1020 و 1025 هجری صورت گرفت که این تعمیرات بر سنگنوشتهای اینگونه ثبت شده است:
1) نحل: 97
«أمر بتعمیر عین عرفات مولانا السلطانالأعظم والخاقان الأفخم خادم الحرمین الشریفین السلطان أحمد خان ابن السلطان محمد خان أیّداللَّه سلطنته الی آخرالزّمان سنة 1025 ه. به مباشرةالفقیر الیه سبحانه، حسن باشا عفی عنه».
همچنین در سالهای 1066 و 1083 و 1084 هجری نیز تعمیراتی صورت گرفت.
نوشتهای را بر روی سنگ مرمری که در کنار جبلالرحمه در سمت راست شخص بالارونده ملاحظه کردم که عبارت آن چنین بود:
«یا محمد بسم اللَّه الرحمنالرحیم، الحمد للَّهحق حمده علی افضاله والصلاة والسلام علی سیّدنا محمد و آله، أمر حضرة السلطان الأعظم والخاقانالأفخم مولی ملوکالعرب والعجم السلطانالغازی محمدخان ابنالسلطان ابراهیم خان عزّ نصره أجری عین عرفات و تعمیر ابنتیها و اتصاله الیالحرمالمنیف بفضله، تعمرت سنة أربع و ثمانین و ألف 1084 من هجرة من له العزّ و الشرف علی ید عمدة اعیان الدولة الحاج علی اغابن مصلّی قهوجی باشا السلطان کان اللَّه له و وفقه لمرضاة اللَّه (که در آخر دو کلمه بود نتوانستم آنها را بخوانم)».
و در سال 1089 و 1092 هجری نیز تعمیراتی در آن شد و مجدداً در سال 1093 هجری اصلاحاتی اساسی به دستور سلطان محمدخان در آن صورت پذیرفت.
در این اصلاحات آبگیرهای معلی پاکسازی شد و به اندازه یک قامت، به ارتفاع آن افزوده شد و نیز در دشت نعمان سدّ بزرگی برای جلوگیری از سیل و خراب شدن آب رودها احداث گردید و بر بالای قناتها موانعی به نام «خرزه» ساخته شد. تعداد این موانع بیست عدد بود و قناتی نیز در پایین مکه بنا گردید. این قنات آب سیل را به برکه ماجن انتقال میداد. در روز دوشنبه سیزدهم ربیعالأول سال 1099 ه. حدود سی ذرع از قناتهای چشمه شکسته شد که مهندسان به دستور شریف، بلافاصله حاضر شده و نقاط شکسته شده را اصلاح کردند.
همچنین در سال 1143 هجری آب کلیه این قناتها قطع شد و مردم ناگزیر رو به چاههای عسیلات و زاهر و دیگر چاهها آوردند و از آن استفاده نمودند، لیکن پس از
مدت کوتاهی از سوی دربار سلطنتی قنات مجدداً اصلاح گردید.
در سال 1181 هجری نیز تعمیراتی در آن صورت گرفت.
در سال 1219 هجری، پس از آن که وهابیها مکه را محاصره کردند و آب را بر مردم بستند، بعضی از قناتها ویران گردید که مجدداً توسط دولت عثمانی اصلاح و تعمیر شد. همچنین سلطان محمود در سال 1235 هجری نیز تعمیراتی در آن انجام داد. در سال 1242 هجری، به علت سیلی که آمد، تعدادی از قناتها ویران شد و آب قطع گردید، محمدعلی پاشا والی مصر افرادی را برای تعمیر و اصلاح قناتها گسیل داشت.
پس از آن آب چشمههای مکه با باریدن باران، زیاد شد و کاهش باران موجب کمبود آب در آنها میگردید تا این که در سال 1278 هجری، بر اثر جریان سیلی عظیم تعدادی از آبروهای قناتها تخریب گردید که بلافاصله تعمیر و بازسازی شد.
در سال 1291 هجری آب قنات نزدیک به قطع شدن بود که سیدمحمد شروانیپاشا والی حجاز از سوی مقام سلطنت به همراه عدهای از افراد نیکوکار تمامی آبروها را اصلاح و تعمیر نمود.
در سال 1295 ه. کمیتهای به کوشش بعضی از هندیها جهت جمعآوری کمک از کلیه کشورهای اسلامی، به ویژه کشورهای مصر و هند، برای اصلاح و تعمیر چشمهها تشکیل گردید. در این کمیته شیخ رحمةاللَّه هندی نویسنده کتاب «اظهارالحق» نیز عضویت داشت و بر اثر تلاش این گروه پول فراوانی جمع گردید. سپس از هند مهندسان و صنعتگرانی به مکه آورده شدند و آنان را به سوی عرفات بردند، آنان مسیر میان مکه و دهانه چشمه زبیده در دشت نعمان را محاسبه کرده که بالغ بر هفده هزار متر بود. تصمیم مهندسان بر این شد که آغاز کارشان از چشمه زبیده باشد، از این رو کار را از چشمه زبیده به سوی عرفات آغاز کردند و 600 ذراع از آبروها در فاصله میان عرفات و دشت نعمان را تعمیر نمودند. تعدادی موانع که موسوم به خرزه بود بر روی آن بنا کردند که بعضی از آنها را پوشانده و بعضی دیگر را آشکار قرار دادند تا اعراب بیابانگرد بتوانند از آب آن استفاده کنند. این گروه سپس عملیات خود را به سمت مکه با پاکسازی راهها و تعمیر خرابیها در مسیر آب قنات شروع کردند تا این که به سرچشمه آن در «المَفْجَر» رسیدند و
در آنجا با قرار دادن دستگاهی بخاری، آب را به منا رساندند و بدین منظور تعدادی از
کوهها را شکافتند تا این که به عرفات رسیدند. در این عملیات تعدادی خرزه [موانع] در
راه مکه و بازانهایی در داخل شهر مکه بنا نمودند، از آن جمله: بازان «الشِعب» و بازان «سوقاللیل» و بازان «القشاشیه» و بازان «جیاد» و دو بازان در منطقه مسفله و بازان «حارةالباب» و بازان «الشبیکه» و بازان «الشامیه» و بازان «التمّاره» در بازار معلیَّ، میتوان نامبرد.
آنچه که خرابی وجود داشت ساختند و کوهی بلند در ابتدای مکه را بدین منظور قطع کرده و منبع و مجرایی در آن ساختند که به وسیله این مجرا آب به منطقه «جَرْوَل» میرسید. در جرول دو بازان بزرگ بنا نمودند تا با جمع شدن آب در آن، مردم از آب آن استفاده کنند. (1)همچنین تعمیراتی در چشمه اصلی «چشمه حُنین» نیز انجام دادند؛ زیرا این چشمه از هنگامی که آب آن به مکه رسانده شد، هرگز تعمیر نگردیده بود. در سال 1297 ه. به دست یکی از معاونان وزارت کشور مصر مبلغ 25000 لیره طلا به همراه یک مهندس به کمیته یاد شده برای ادامه تعمیرات قنات رسید. کمیته مزبور به مدت سه سال به ریاست حاج عبدالواحد میمنی فعالیت خود را ادامه داد پس از آن به علت سستی اعضای آن ودستاندازی حکومت مکه به مقداری از اموال آن و خرج کردن آن در راههای دیگر، موجب از هم پاشیدگی آن گردید که این رفتارها سبب نارضایتی مردم هند گردید و کمکهای خود را قطع نمودند. بنابراین کمیته، کار خود را متوقف کرد و رییس و بیشتر اعضا استعفا دادند. پس از آن کمیته دیگری تشکیل شده و باقیمانده پولها را که گفته
1) این مطلبی است که در کتاب زواوی نوشته شده است که البته با گفته صادق پاشا در سفرنامه خود مغایرت دارد. زیرا طول مسیر میان سرچشمه و چاه زبیده را 33 کیلومتر آورده است بنابراین میان مکه و سرچشمه بیش از 33 کیلومتر باید باشد که صحیح همین است. صادق پاشا هنگام بازگشت از طائف، به آغاز آبروی قنات رفته و فاصله میان آن و میان دو ستون آغاز حرم از سوی عرفات را در دوساعت و 16 دقیقه و مسیر میان دو ستون یاد شده و مکه را در یک ساعت و پنجاه دقیقه طی نموده است. اگر فرض کنیم که مجرای آب معمولًا در اکثر نقاط از کنار مسیر جاده حرکت مینموده و فاصله میان مکه و دو ستون حرم هیجده کیلومتر و میان دو ستون و مبدأ مجرا 22 کیلومتر بوده است و به عبارت دیگر تمام طول مسیر یاد شده از آغاز مجرا تا مکه 40 کیلومتر باید باشد و این فاصله با آنچه که زواوی در کتاب خود به مهندسین هندی نسبت داده است، مطابقت نداشته و برخلاف حقیقت است.
میشد مبلغ 57000 لیره طلا بود، زیر نظر آنان قرار گرفت. این کمیته کارهای کمیته پیشین را ادامه داد لیکن بیشترین توجه خود را به چشمه حنین مبذول نمود؛ زیرا آنان آنرا چشمه اصلی مکه میپنداشتند. لیکن پس از چندی کارهای آنان در دو چشمه حنین و زبیده متوقف گردید و در اثر آن آب چشمه حنین قطع شد و آب چشمه زبیده نیز کاهش یافت، بگونهای که در سال 1324 ه. نزدیک به قطع شدن رسید. در این هنگام کمیته دیگری به ریاست شریف تشکیل شد و از مردم مکه و طائف و جده اعانههای اجباری جمعآوری کردند و همچنین طی نامهای از دولت تقاضای کمک نمودند و در اثر این تلاشها هزاران لیره جمعآوری شد و از آستانه (اسلامبول) مهندسانی فرستاده شدند و عملیات ساختمانی و تعمیر، به ویژه در دهانه چشمهها از سوی دشت نعمان آغاز گردید و در سال 1326 ه. مهندسی به همراه بازرسی از سوی دولت برای نظارت و بررسی اوضاع چشمه زبیده گسیل شد. آنان پس از بررسی، نقشهای از منبع آب تا مکه تهیه کردند که یکی از نسخههای آن نقشه را در کمیته و دیگری را به آستانه (اسلامبول) فرستادند. در آغاز ماه محرم سال 1327 ه. امیر مکه، شریف حسین پاشا بن علی هیأت تازهای را برای اصلاح و تعمیر چشمهها تشکیل داد.
اعضای این هیأت از نژادهای مختلفی بودند که شریف اختیارات کاملی برای تعمیر و اصلاح مناطق یاد شده به آنان داده بود. مسلمانان در کشورهای مختلف، بسیج شدند و کمکهای مالی فراوانی به ویژه از سوی مردم هند و مصر و جاوه ارسال شد. با این آمادگی، عملیات تعمیر آغاز گردید لیکن پس از سیلی که در سال 1328 ه. در این منطقه جاری شد، کلیه آبروها بسته و یا منهدم شد که در نتیجه آب کاهش پیدا کرد و مردم ناگزیر به سوی چاههای قدیمی که تعداد آنها نسبتاً زیاد بود، روی آوردند. در این هنگام شریف مکه به همراه فرزندانش و سایر مردم مکه با باقیمانده پولهایی که در صندوق کمیته باقی مانده بود، به تعمیر آبروهای آسیب دیده پرداختند تااینکه مجدداً آب به سوی مکه سرازیر شد.
در هیجدهم محرم سال 1330 ه. سیل شدیدی از دشت نعمان و هِجان جریان پیدا کرد که در نتیجه آن، تمامی آبروهای چشمه زبیده مملو از گِل و لای شد و آب عرفات از
جریان باز ایستاد. کمیته مجدداً به تعمیر قسمتهای خراب شده همت گماشت تا این که مجدداً آب در مجرای اصلی خود جریان یافت. این کمیته به مدت سه سال به فعالیت خود ادامه داد و در این مدت سعی و کوشش زیادی در تمیز کردن آبروهای چشمهها و قناتها نمود و چشمههای دیگری را نیز کشف کرد. همچنین خرزههای زیادی را بنا کرد و تعدادی از بازانها را مرمّت نمود و نیز موقوفههای وابسته به چشمه زبیده را تعمیر و مرمت و احیا کرد و موقوفههای تازهای بدان اضافه نمود که در اینجا از زحمات آنان کمال تشکر و قدردانی میشود.
با این که سعی در شرح مختصر داشتیم، لیکن افراد و اعمال نیکوی آنان را میبایست همواره در نظر داشت و بر صفحات تاریخ نگاشت که ضمن آن که آیندگان از آن پیروی کردند، خود یاد این افراد موجب ثواب و خیر بیشتر در نزد درگاه الهی تا روز قیامت میباشد.
در اینجا به تمامی مسلمانان توصیه میشود که با پول و نیروی انسانی خود، در پایداری و نگهداری چشمههایی که به آبشخور ساکنان بیتاللَّه و مهمانان و حاجیان است کمال جدیت وسعی وکوشش را بنمایند و فداکاریها و از خودگذشتگیهای پیشینیان را در به وجود آوردن و نگهداری و احیای آنها فراموش نکرده و در پس آنان همت نمایند تا چشمههای دیگری در این دیار امن الهی به وجود آید و از هجوم سیلها و دیگر صدمات طبیعی جلوگیری شود و مردمان مکه و حجاج آن را مطمئن و آسوده خاطر از آب مورد استفادهشان سازیم که زندگی هر چیزی به وجود آب بستگی دارد همچنان که خداوند میفرماید:
وَ جَعَلْنا مِنَ الماءِ کُلَّ شَئِ حَیّ. (1)
مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرةً وَاللَّه یَقْبِضُ (2)
خداوند میفرماید: أَوَلَمْ یَرَوا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً و یُتَخطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَولِهِمْ (1)
بدان که کعبه را سه دایره در بر گرفته است:
نخست: دایره مسجد، دوم: دایره حرم، سوم: دایره میقاتها و هر شخصی از دایره سوم عبور کند و قصد ورود به مکه را داشته باشد باید مُحْرِم شود و مقصود از «احرام»، پوشیدن لباسهای احرام و گفتن تکبیر و تلبیه و دوری جستن از ممنوعات و محرمات دوره احرام است. میقاتها شامل ذوالحلیفه برای مردم مدینه و جُحفه برای اهل شام و قَرْن برای نجد و یلملم از آن یمنیها و ذات عِرْق برای مردم عراق است.
ذوالحلیفه تا مکه شامل ده منزلگاه است و جُحفه سه منزلگاه که کمی پیش از آن رابغ قرار دارد و ذات عرق و قرنالمنازل و یلملم دارای دو منزلگاه تا مکه میباشند.
دایره دوم، دایره حرم است که در چهار سوی آن ستونهایی جهت تعیین موقعیت دقیق آن قرار داده شده است.
فاسی در کتاب «شفاءُالغرام» خود، فاصله میان نقاط یاد شده تا مسجدالحرام را ذکر نموده که در اینجا ما آنها را بر حسب متر (2)بیان میکنیم: «حد حرم در راه طائف، در مسیر عرفات از بطن عُرَنه 3721027 ذراع از ذرع دستی است؛ یعنی برابر با 18333 متر که از دیوارهای باببنیشیبه تا نشانههای حد حرم (دو علم) در راه عرفات محاسبه شده است.
حد آن به سوی عراق از دیوارهای باب بنیشیبه تا نشانههای حد حرم در راه عراق که در مسیر وادی نخله قرار گرفته است 27252 ذراع دستی که برابر با 5/ 13353 متر میباشد و حد حرم از سوی تنعیم که در راه مدینه است چیزی نزدیک به 12420 ذراع به ذراع دستی بوده که معادل 6148 متر است که این شمارش از دیوارهای بابالعمره تا
نشانههای حرم میباشد که بر روی زمین (و نه نشانهای بر روی کوه) در این راه قرار دارد و حد حرم از سوی یمن از دیوارهای باب ابراهیم تا نشانههای حد حرم در این سو 2450947 ذراع به ذراع دستی بوده که برابر با 75/ 12009 متر است. در حد حرم، در سمت جنوب، منطقهای است که بدان «أضاة» گفته میشود که در یک مایلی مغرب آن به سمت شمال دهکده حدیبیه قرار گرفته است؛ این دهکده جایگاهی است که بیعت رضوان در آن صورت گرفت و در سمت مشرق در راه طائف، در حد حرم منطقهای است که بدان جِعرانه گفته میشود. پیامبر صلی الله علیه و آله پس از فتح مکّه در مراجعت از طائف، در این سرزمین محرم شدند.
خداوند این دایره را وعدهگاه خود با بندگانش قرار داد و این منطقه را جایگاه امنی برای تمام مخلوقات خود از انسان و حیوان و گیاه ساخت و شکار حیوانات و جداساختن شاخه و برگ درختان و روییدنیها و حتی تیغهایشان را حرام کرد.
ابن عباس روایت کرده که حضرت ابراهیم علیه السلام نخستین کسی بود که به راهنمایی جبرییل این علامت را جهت تعظیم و تکریم خانه خدا در مرز حرم نصب کرد، سپس قُصیّ بن کلاب این علامتها را تجدید نمود و نیز گویند که قبل از او حضرت اسماعیل علیه السلام این کار را انجام داده است.
همچنین گفته شده که: عدنان بن ادّ نخستین فردی بود که حدود حرم را مشخص نمود، آنگاه قریشیان مجدّداً علامتها را بازسازی کردند، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از هجرت خود و همچنان پس از هجرت و در سال فتح به بازسازی علامتها پرداخت و سپس عمر ابن خطاب در سال 17 ه. و سپس عثمان بن عفان در سال 26 ه. و سپس معاویه و بعد از او عبدالملک بن مروان و سپس مهدی عباسی، حدود حرم را ترمیم کردند.
در سال 325 ه، به دستور آلراضی عباس دو ستون بلند حرم در تنعیم ساخته شد.
فاسی میگوید: اسم او بر ستون نوشته شده است.
سپس به دستور امیر مظفّر حاکم إرْبِل در سال 616 ه دو ستون آغاز مرز حرم در سمت عرفات بنا گردید که پس از آن به دستور امیر مظفّر حاکم یمن در سال 683 ه (1)تعمیراتی در آن دو انجام داده شد.
موقعیت مسجد- دربهای مسجد- منارهها- تاریخ توسعه و ساختمانهای آن، جایگاه امام جماعتها در مسجدالحرام، چگونگی نماز خواندن در آن، مقام ابراهیم علیه السلام، منبر مسجدالحرام و تاریخ آن، چاه زمزم، سقا خانه عباس، پیادهروهای چهار گانه، ساعتهای
1) با کوششی که در هنگام وقوف در عرفات داشتم تاریخی را بر روی ستونهای یاد شده ندیدم با آن که حتماًپس از تاریخ ذکر شده مجدداً تجدید بنا گردیده است؛ زیرا این دو ستون نمیتواند مربوط به هفت قرن قبل یا بیشتر بوده باشد.
آفتابی مسجد، قندیلها، خدمتگزاران مسجد و ستونهای مطاف.
جایگاهی است در میانه مکه و شکلی همانند مربع دارد. ضلع شمالی آن که در برابر حطیم واقع است 164 متر و طول ضلع جنوبی آن که برابر ضلع شمالی است 166 متر و ضلع شرقی که در آن باب السلام قرار گرفته 108 متر و طول ضلع غربی آن 109 متر میباشد.
درون مسجدالحرام دارای سطحی صاف و هموار است و مساحت آن 17902 متر یعنی تقریباً چهار فدان (1)و ربع میباشد.
اما بیرون مسجدالحرام، میانگین طولآن، حدود 192 متر و عرض آن 132 متر است.
در میانه مسجدالحرام، با کمی تمایل به جنوب، خانه خدا یا کعبه مکرمه قرار گرفته است.
چهار گوشه مسجدالحرام را 3 رواق در بر گرفته که فاصله میان هر رواق با دیگری یک ردیف ستون است که به موازات دیوار مسجدالحرام قرار گرفته و میان هر دو ستون نیم طاقهایی با بنای استوار و مستحکم ساخته شده که بر روی هر چهار ستون یک گنبد زیبا و استواری بنا گردیده است که مجموع این گنبدهای نزدیک به هم، سقف رواقهای یاد شده را تشکیل میدهد. شماره نیم طاقها در سمت شمال از دیوار شرقی به غربی 42 عدد است که همگی در یک ردیف و در یک ارتفاع بنا شده است. اما نیم طاقهای عرضی در این سمت همگی- بجز دو سمت آن- سه تا سه تا قرار گرفتهاند.
تعداد نیم طاقها در طولانیترین سمت جنوبی؛ یعنی از دیوار مشرق تا مغرب 40 عدد است که در برابر هر نیمطاقی طولی سه یا چهار نیمطاقی عرضی در وسط و یک یا دو تا، در دو گوشه آن سمت قرار گرفتهاند. اما در سمت مشرق که برابر با طول صحن مسجدالحرام است، در هر ردیف 24 نیم طاقی ساخته شده که در برابر هر نیم طاق طولی 3 نیم طاقی عرضی قرار دارد، بجز سمت جنوبی آن که به علّت انحراف دیوار دو تایی
1) فدان؛ یک جریب زمین «مترجم».
میباشد. در سمت مغرب و برابر صحن مسجدالحرام 24 نیم طاق در طول هر ردیف قرار دارد که نیم طاقهای عرضی چهار تا چهار تا و تعدادی سه تا سه تا ساخته شده است. نیم طاقهای دیگری در سمت شمالی، در قسمت ورودی باب الزیاده قرار دارد، همچنین در سمت غربی در قسمت ورودی باب ابراهیم نیز نیم طاقهایی قرار دارد.
تعداد ستونهایی که این نیم طاقها بر آنها استوار گردید 545 عدد است که 301 ستون از سنگ مرمر و دیگر ستونها؛ یعنی 244 عدد از آنها، از سنگ شمیسی قرمز ساخته شده است. میان هر دو ستون 5 قندیل بزرگ آویزان شده که درون آنها روشنایی قرار میدهند. در میانه هر گنبد نیز یک قندیل آویزان گردیده است و آن هنگام که تمامی این قندیلها- که در اطراف کعبه قرار گرفته- روشن شود، منظره بس زیبایی را به وجود میآورد و دل هر بینندهای را مجذوب میکند.
در سمت شمالی شکل بابالزیاده و در سمت شرقی، باب النبی صلی الله علیه و آله و ... دیده میشود. نیمطاقها را در عکس زیر ملاحظه میکنید که در عرض آنها چوبهایی قرار دارد که بر روی آنها میخهایی برای جلو گیری از نشستن، فضله کردن گنجشکها و کبوتران کوبیده شده است.
علاوه بر این رواقها، در عکس پایین ص 215، صحن وسیعی را که در وسط آن کعبه قرار گرفته میتوان دید.
در اطراف کعبه مطاف قرار دارد که با سنگهای مرمر سنگفرش شده است و گرداگرد مطاف بر روی سنگها، ستونهای مسی زرد رنگی قرار دارد که با میلههای آهنی به هم متصل گشته و قندیلها بدانها آویزان میگردند. در بیرون مطاف و در برابر هر یک از دیوارهای کعبه- بجز ضلع شرقی- سقفی بر چهار ستون مرمری بنا گردیده که این جایگاهها محراب یکی از امامان فرقههای اسلامی است. در جایگاه شمالی که دو طبقه میباشد امام حنفی نماز میخواند و در جایگاه غربی امام مالکی و در جایگاه جنوبی امام حنبلی نماز میگزارد. اما امام شافعی در پشت مقام ابراهیم در شرق کعبه و یا بر بالای ساختمانی که بر روی چاه زمزم احداث شده، نماز اقامه میکند. در کنار مطاف در سمت شرقی منبر قرار دارد و در سمت جنوبی گنبدی بر روی چاه زمزم ساخته شده است. در شمال چاه، درب بنی شیبه قرار دارد که این درب به صورت طاقی نیم دایره بر دو ستون از سنگ مرمر ساخته شده است که در زیر هلال بالای درب بنی شیبه، این آیه نوشته دیده میشود؛ «أُدْخُلوها بِسَلام آمنِینْ» (1)
و بر روی طاق نیم دایره، این آیات با آب طلا نوشته شده است:
رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صدْقٍ وَأَخْرُجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ واجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً (2)
و بر روی دیوار روبروی مقام ابراهیم و کعبه این نوشته را میبینیم:
«اللَّه جَلَّ جَلالُهُ» «سَلامٌ عَلیکُمْ طِبْتُم فَأَدْخُلُوها خالدین»، «محمد علیهالسّلام».
(درببنیشیبه رادر شکلص 217 هنگامیکه حجاجدرسال 1325 ه. برایادای نماز جمعه جمع شدهاند را ملاحظه میکنید). سطح زمین مسجد نسبت به زمینهای اطراف حدود سه متر پایینتر قرار دارد، به طوری که برای بیرون آمدن از مسجد و رسیدن به دربها باید از پلهها استفاده کرد. خانه کعبه نیز در طول دورانها، حدود یک متر پایین از
اطراف خود، قرار گرفته است. صحن مسجد را آسمان در بر گرفته و زمین آن از سنگریزه پوشیده شده است. البته راهروهایی که میان دربها و رواقها قرار دارد از سویی و مطاف و اطراف کعبه از سوی دیگر با سنگ پوشیده شده و رواقها نیز با سنگ و گچ، سنگفرش
شده است تا حاجیان بتوانند به راحتی و با دور شدن از ریگها که معمولًا به وسیله آب وضو خیس میباشند، گام بردارند و مطوّفین به هنگام نماز عصر، فرشها و سجادهها را به روی این ریگها پهن کرده تا حجاج بتوانند بر آن بنشینند و بیشتر مردم دو تا سه ساعت پیش از شروع نماز سجادههای خود را بر روی ریگها پهن کرده و در انتظار نماز مینشینند. این وضعیت در روزهای جمعه شدیدتر است؛ به طوری که عدهای برای شنیدن خطبه نماز جمعه، از اولین ساعات بامداد سجادههای خود را پهن کرده و تا ظهر در زیر اشعههای سوزان آفتاب مینشینند. عرض راهروهای مطاف حدود یک متر است که زنهای فقیری در کنار آن مینشینند. این زنها دانه برای کبوتران پناهنده به حرم را به
حجاج میفروشند. تعداد این کبوتران بسیار است که به رنگ آبی تیره، با نقاطی خاکستری و خطوطی سیاه هستند و بر روی گردن آنها طوقی سبز طلایی کشیده شده است و گربهها همواره برای صید آنان منتظر فرصت میباشند. همچنین در مسجد پرندگان ابابیل (/ پرستو) همچنانکه مکیان آن را بدین نام میشناسند وجود دارد- به گفته ما گنجشک بهشت- این پرندگان از حجاج نمیگریزند؛ زیرا که خداوند آنان و دیگر مردمان را در حرم خود امن قرارداده است. در تصویر ص 218 کبوتران را در حال خوردن دانه میبینید.
مسجد دارای بیست و پنج درب است. در قسمت شمال، دارای هشت درب و در شرق پنج درب و در جنوب هفت درب و در غرب پنج درب میباشد. از دربهای یاد شده شش تای آن کوچک است (/ دریچه) و سایر دربها، بزرگ میباشند که از میان آنها تعدادی دارای یک لنگه و تعدادی دو لنگهای و یا سه لنگهای یا پنج لنگهای است.
مسجد دارای هفت مناره است که در هر رکن از مسجد یک مناره و در شمال آن دو مناره و یک مناره نیز در شرق قرار دارد.
در سمت شرق:
«أمر بإنشاء هذا البیت الشریف السلطان الملک المظفّر سلیمان خان بن السلطان سلیم خان ابن السلطان بایزید خان بن السلطان محمود خان بن السلطان مراد خان بن السلطان محمد خان ابن السلطان بایزید خان بن السلطان مراد خان ابن السلطان أرخان بن السلطان عثمان خان»
این نوشته به سال 931 ه. میباشد که بر روی سنگ سفیدی نقش بسته است. از این
درب حاجیان هنگام انجام طواف تحیّت وارد میشوند.
باب قایتبای؛ دریچهای است کوچک و دارای پله نمیباشد.
باب الجنائز؛ به این نام شهرت یافت چون بیشتر جنازهها را از این درب به سوی قبرستان معلّی میبرند.
به گفته ازرقی: این درب همان دربی است که پیامبر صلی الله علیه و آله از آن میگذشت و به خانه همسرش خدیجه علیها السلام در بازار عطر فروشان میرفت.
این درب دارای دو لنگه است که با سیزده پله به کف مسجد راه دارد، ارتفاع هر پله بیست و پنج سانتی متر میباشد.
ابن الحاج در مناسک خود آن را باب الجنائز نامیده است. شاید بدان جهت باشد که در این محل بر جنازهها نماز میگزاردهاند. این درب دارای سه لنگه است که با یازده پله به مسجدالحرام راه دارد.
بر روی دیوار و در سمت چپ شخصی که به درون مسجد میرود، با خط زیبای ثلث، این کلمات نوشته شده است:
«اللَّه، محمد، ابوبکر، عمر، عثمان» به سال 1299 ه.
و در بالای این نوشته با خط ثلث ظریفی این جمله نوشته شده است:
«قد وقع هذا الإنشاء الشریف بإشارة السلطان الأعظم السلطان مراد خان بن السلطان سلیم خان ایّد اللَّه ملکه، سنة 988 ه.»
به گفته ازرقی «باب بطحاء» نیز گفته میشود. دارای سه لنگه است که با 13 پله به بلندی حدود 28 سانتی متر به مسجدالحرام راه دارد. نوشته زیبایی از آن سلطان مراد خان به سال 984 ه. بر بالای آن دیده میشود.
(این تصویر را از خلیل افندی قازانلی عکاس در مدینه گرفتم).
در سمت جنوب:
ازرقی بدان باب «بنی عاید» گفته و اکنون به «باب القره قول» (/ کشیکخانه) که روبروی آن قرار دارد، مشهور است، این درب از دو لنگه تشکیل شده و با 13 پله به کف مسجدالحرام راه دارد. بر آستانه آن این نوشته دیده میشود.
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم عیناً یَشَرْبُ بِها عِبادَاللَّه یُفَجِّرُونَها تَفْجیراً یُوفُونَ بالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَومَاً کانَ شَرُّهُ مُستَطیراً وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیِناً
وَیَتیماً وأسیراً (1)سنة 984 ه. للسلطان مرادبن السلطان سلیم خان».
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم فَانْظُرِ الی آثارِ رَحْمَةِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِی الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إنَّ ذلِکَ لُمحْیِی الْمَوْتی وَهُوَ عَلی کُلِّ شیءٍ قَدیرٍ صدق اللَّه العظیم. والحمدللَّه رب العالمین.»
1) انسان: 8- 6
کرده است این درب دارای پنج لنگه است و با چهارده پله به کف مسجدالحرام راه پیدا میکند. بر آستانه این درب این نوشته دیده میشود:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم انَّ الصَّفا والمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه فَمَنْ حَجَّ البَیْت أوِ اعتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَیهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَمَنْ تَطَّوعَ خَیْراً فَانَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ (1)»
در تصویر قبل جایگاه کفش واردین به مسجد را ملاحظه میکنید.
باب اجیاد الصغیر؛ ابن جبیر آن را بدین نام و نیز به «باب الخلفیین» نامیده است که علت تسمیه آن معلوم نیست. ازرقی از آن به «باب بنی مخزوم» نیز یاد کرده است. این درب دارای دو لنگه بوده و با 9 پله به مسجد راه مییابد.
باب المجاهدیه؛ از آن جهت بدین نام آمده که به گفته فاسی، در کنار آن مدرسه ملک مجاهد امیر یمن قرار گرفته است. همچنین به بابالرحمه نیز معروف است که علت تسمیه آن مشخص نیست. (نگاه کنید به عکس صفحه 176).
ازرقی میگوید: این درب یکی از سه درب نزدیک به هم است که همگی به نام «بنی مخزوم» شهرت دارند؛ زیرا که «بنی مخزوم» در این منطقه ساکن بودهاند.
این درب دارای سه لنگه است که با یازده پله به کف مسجدالحرام راه پیدا میکند بر آستانه آن، این نوشته به چشم میخورد:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم وَ وَهْبنا لداووُدَ وَسُلَیمانَ نِعْمَ العَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ اذْ عُرِضُ عَلَیْهِ بِالْعِشیِّ الصَّافِناتُ الْجیادُ فَقالَ انِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَن ذِکْرِ رَبِّی حَتّی تَوارَتْ بالحجاب (2)»
«بِسْمِ اللَّهِ الرحمن الرحیم (وَسارعُوا الی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُها
السَّمواتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ الَّذینَ یُنْفِقُونَ فی السَّرَّاءُ وَالضَّرَّاءِ وَالْکاظِمیِنَ الْغَیْظُ وَالْعافِینَ عَن النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الُمحْسِنینْ) (1)»
فاسی از آن بنام «باب الملاعبه» یاد کرده است؛ زیرا در دوره فاسی در کنار آن خانه فرمانده ملاعبه قرار داشته است. اقشهری از آن به «باب الفرج» یاد کرده که اکنون به آن «باب الحمیدیه» نیز گفته میشود (/ عمارت حکومتی عثمانی) زیرا این ساختمان در برابر این درب قرار دارد البته معروفترین اسم آن همان «باب امّ هانی» میباشد؛ زیرا خانه امّ هانی همسر هبیرة بن عمرو مخزومی در کنار این درب قرار داشته است. این خانه دارای چاهی در زمان جاهلیت بوده که خانه به همراه چاه در توسعه دوم مهدی عباسی، جزو مسجد شد و آنگاه مهدی عباسی در برابر آن چاه و در کنار باب الوداع، چاهی را احداث نمود. این درب دارای دو لنگه است که با دوازده پله به کف مسجدالحرام راه مییابد. بر روی آن به خط ثلث زیبایی با آب طلا نوشتهاند:
(انَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحَاً مُبیناً لیَغفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مَنْ ذَنْبِکَ وَما تَأَخَّر وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدیَکَ صِراطاً مُستَقیماً وَیَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزیزاً. (2)
و در سمت غرب:
ازرقی میگوید: به این باب، «باب بنی حکیم بن حزام» و «بنی الزبیر بن عوام» نیز گفته میشود. مشهورترین آنها «باب الخزامیه» میباشد؛ زیرا این درب در موازات خزامیه قرار دارد. ولی هم اکنون بدان «باب الوداع» نیز گویند زیرا مردم هنگام سفر از آن بیرون میروند. این درب دارای دو لنگه است که با ده پله به کف مسجدالحرام راه مییابد. در
وسط دو درب تاریخ نوشتهای مربوط به ملک ناصر فرج بن سلطان شهید ظاهر ابو سعید برقوق قرار دارد که تاریخ آن 804 ه. میباشد. بر روی آستانه درب، این نوشتهها نیز دیده میشود: یا مبدئ یا معید. انَّ الذّی فَرَضَ عَلَیْکَ القُرآنَ لَرادُّکَإلی مَعادٍ، (1)انَّما یَعْمُر مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ باللَّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ. (2)
این درب در قسمتی از بر آمدگی دیوار که در این ناحیه وجود دارد، قرار گرفته و از یک لنگه درب بزرگ تشکیل شده و بزرگترین درب مسجدالحرام به شمار میآید. در سمت راست این درب این نوشته دیده میشود: وَعَلی اللَّه فَتَوکَّلُوا انْ کُنْتُمْ مؤمنیِنَ (1)
و در سمت چپ: «أمر بعمارة هذا الباب المعظم السلطان الملک الأشرف ابوالنصر قانصوه الغوری». ایننوشته بدون تاریخاست. (درشکل ص 225) درون مسجدالحرام را از سوی باب ابراهیم ملاحظه نمایید. در این قسمت گنبدهای مسجد و ساختمانهای اطراف آن را میبینید.
باب صغیر؛ در کنار مدرسه شریف عبدالمطلب قرار دارد.
باب الداودیه؛ درب کوچکی است که دارای سیزده پله میباشد.
باب العمره؛ افرادی که از مسجد تنعیم برای انجام عمره به حرم آمد و شد دارند از این درب میگذرند، به همین منظور بدین نام شهرت یافته است. ازرقی آن را «باب بنی سهم» نامیده است. این درب دارای یک لنگه است و با دوازده پله به کف مسجدالحرام راه دارد.
در سمت شمال:
باب عمرو بن العاص؛ همچنین به آن «باب السدّه» نیز میگویند؛ زیرا پیشتر بسته شده و مجدداً باز گردیده است، همچنین بدان «باب العتیق» نیز گفتهاند. این درب از یک لنگه درب کوچک تشکیل شده و با پانزده پله به مسجد راه پیدا میکند.
باب الزمامیه؛ درب کوچکی است با یک لنگه که با نُه پلّه به کف مسجدالحرام راه پیدا میکند.
باب العجله؛ بدان جهت به این نام خواندهاند که مجاور خانه العجله است لیکن نمیدانیم که این عجله چه بوده است. همچنین به جهت مجاور بودن این درب با مدرسه عبدالباسط، معروف به «باب الباسطیه» نیز میباشد. دارای یک لنگه و دوازده پله است.
باب القطبی؛ همچنین «باب الزیاده» نیز نامیده میشود؛ زیرا این درب در برآمدگی شمال غربی مسجد ساخته شده و دارای یک لنگه و سیزده پله میباشد.
1) مائده: 23
باب سویقه؛ در سمت شمال و در میانه برآمدگی دارالندوه قرار گرفته است که هم اکنون معروف به «باب الزیاده» میباشد که این مطلب در مورد باب القطبی نیز گفته میشده است. این درب دارای سه لنگه و سیزده پله است که با پلههای یاد شده میتوان به کف مسجدالحرام راه یافت.
باب المحکمه؛ درب کوچکی با یک لنگه است و پله نیز ندارد.
باب الکتبخانه؛ که بدان «باب المدرسه» نیز گفته میشود و دارای یک لنگه درب میباشد.
باب دریبه؛ که در سمت شمال شرقی قرار گرفته و دارای یک لنگه میباشد.
مسجدالحرام دارای هفت مناره میباشد که عبارتند از:
مناره باب العمره؛ که در رکن شمال غربی مسجد قرار گرفته و به دستور منصور عباسی به هنگام تجدید ساختمان مسجدالحرام در سال 139 ه. بنا گردیده است. این مناره را وزیرِ امیر موصل در سال 551 ه. تجدید بنا کرد و در سال 843 ه. به هنگام ولایت سلطان چقمق نیز تعمیراتی در آن صورت گرفت. در سال 931 ه. به دستور سلطان سلیمان (عثمانی) این مناره تخریب شد و از نو به صورت استواری بنا گردید.
مناره باب السلام؛ که توسط مهدی خلیفه عباسی در سال 168 ه. بنا شد.
مناره باب علی؛ که آن نیز در همان تاریخ به وسیله مهدی، خلیفه عباسی، ساخته شد و بعدها هنگام تجدید عمارت مسجد، به وسیله سلطان سلیمان (عثمانی) این مناره از سنگ زرد پوشانده شد.
مناره باب الحزوره (باب الوداع)؛ این مناره توسط مهدی ساخته شد و این مناره در سال 771 ه. فرو ریخت که از سوی اشرف شعبان والی مصر در سال 772 ه. بار دیگر ساخته شد.
مناره باب الزیاده؛ که معتضد خلیفه عباسی آن را به هنگام توسعه مسجدالحرام در سال 284 ه. ساخت سپس در سال 826 ه. به وسیله اشرف برسبای تجدید بنا گردید.
ساخته شده است.
در تمامی منارههای یاد شده، هنگام ساختمان بزرگ مسجدالحرام که به وسیله سلطان سلیم دوم و پدرش صورت گرفت، تغییرات و ترمیمهایی بوجود آمد. همچنین در سال 1072 ه. تمامی گلدستهها از سوی سلیمان بک والی جده و حرم به نمایندگی از سلطان محمد کزلار آغا ترمیم گردید و هم اکنون بر بالای تمامی این منارهها در اوقات پنجگانه روز، اذان گفته میشود. نخست بزرگ و شیخ مؤذنین که بنام میقاتی است، بر روی گنبد زمزم اذان میگوید و سپس دیگر مؤذنان بر روی منارهها ندای اذان را سر میدهند. بر روی دیوار جنوبی این گنبد، ساعت آفتابی قرار گرفته که از سوی مردی مراکشی به مسجد اهدا گردیده است. این ساعت در نهایت دقت و نظم است و همگی در تنظیم زمان بدان اعتماد میکنند.
همچنانکه ازرقی و امام ابوالحسن ماوردی و دیگران نقل کردهاند، در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر، مسجدالحرام فاقد دیواری بوده که آن را احاطه نماید و خانهها از هر سو مسجد را در بر گرفته بود. در میان خانهها کوچههایی قرار داشته و مردم از آن رفت و آمد میکردهاند و محدوده حرم در آن دوره، محدوده مطاف کنونی بود که این وضعیت از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام بوده است. هنگامی که عمر به خلافت رسید، خانههای اطراف را خرید و مسجد را توسعه داد. این اولین توسعه مسجدالحرام به شمار میآید. گروهی از صاحبان خانهها، حاضر به فروش خانههای خود نبودند و از گرفتن بهای آن نیز خودداری نمودند که ناگزیر به دستور عمر، بهای فروش آن خانهها را در خزانه کعبه قرار دادند که پس از مدتی صاحبان خانهها پول خود را دریافت داشتند. عمر در این باره بدانان گفت: «انّما نَزَلْتم علی الکعبة فهو فناؤها ولم تنزل الکعبة علیکم» (1)
سپس عمر دیوار کوتاهی در اطراف آن کشید که ارتفاع آن کمتر از قامت یک انسان بود و بر روی آن قندیلهایی قرار داشت. بنا بر این اولین شخصی که برای مسجد دیوار کشیده و روشنایی قرار داد عمر بود. قاضی در «جامعه» خود میگوید: نخستین شخصی که روشنایی برای مسجد قرار داد «عتبة بن الازرق» بود؛ زیرا خانه او متصل به مسجد بود، وی به روی دیوار خانه خود چراغ بزرگی را قرار میداد که طواف کنندگان خانه کعبه از روشنایی آن استفاده نمایند. عثمان به هنگام خلافت که بر جمعیت افزوده شده بود، خانههای دیگر اطراف را خرید و ضمیمه مسجد کرد، گروهی در فروش خانههای خود مخالفت کردند و سر و صدا راه انداختند امّا عثمان خانه بر سر آنان خراب کرد و بدانان گفت: «برد باری من شما را جسور کرده است؛ زیرا عمر با شما همین عمل را انجام داد و کسی نتوانست دمی بزند!» سپس فرمان داد مخالفان را به زندان افکنند که در این میان عبداللَّه بن خالد بن اسید شفاعت نمود و آنان را از زندان رهانید. عثمان برای مسجد رواقهایی بنا کرد و او اولین کسی بود که رواق را در مسجد به وجود آورد. توسعه عمر در سال 17 ه. و توسعه عثمان
1) شما به حیاط کعبه تجاوز کردید نه کعبه به حریم خانههای شما.
در سال 26 ه. صورت پذیرفت. در سال 64 ه. عبداللَّه بن زبیر خانههای اطراف را مجدداً خریداری کرد و مسجد را از دو سمت شرقی و جنوبی توسعه فراوان داد؛ از جمله خانههایی که در این هنگام خریداری گردید، خانه ازرق جدّ ازرقی نویسنده کتاب تاریخ مکه بود که این خانه در شرق مسجدالحرام قرار داشت. وی قسمتی از این خانهها را به چندین ده هزار دینار خریداری کرد. در سال 75 ه. هنگامی که عبدالملک بن مروان برای انجام حج به مکه سفر کرد، بدون آن که توسعهای به مسجد دهد، تعمیراتی در آن صورت داد؛ از جمله تعمیرات او بلندتر ساختن دیوار مسجد و قرار دادن سقفی از چوپ ساج بر روی آن بود و مطلّا نمودن سر ستونهای مسجد با 50 مثقال طلا بود. سپس فرزندش ولید نیز مسجدالحرام را مرمّت کرد. به این منظور آنچه را که پدر انجام داده بود خراب نمود و سپس ساختمانی استوار بنا کرد. ولید نخستین کسی است که ستونهای مرمر را به مسجدالحرام آورد و بر آن سقفی از چوب ساج آراسته به نقش و نگار و زیور شده بنا نمود و بر سر ستونها صفحههای مسی زر اندود نصب نمود و سطح مسجد را از سنگ مرمر پوشاند و برای مسجد ایوان ساخت و پیشانی طاقها را کاشی کاری کرد و او نخستین کسی است که کاشی را به مسجدالحرام وارد کرد و بکار برد. در زمان ولایت زیاد بن عبداللَّه حارثی بر مکه و به دستور ابو جعفر منصور دوّمین خلیفه از خلفای عباسی، بر مسجدالحرام توسعه دیگری داده شد، این توسعه از سوی شمال و غرب صورت گرفت و با تلاشی که نمود نتوانست از دو سمت یاد شده بیشتر از یک رواق به وجود آورد. آغاز عملیات توسعه در محرم سال 137 ه. بوده و پایان آن در ذیالحجه 140 ه. صورت گرفت. این توسعه یک برابر بیشتر از فضای پیشین مسجد بود. در این باز سازی مسجد را با طلا و انواع نقشهای زینتی آراستند و گلدستهای به نام «مناره بنی سهم» احداث کردند.
هنگامی که منصور عباسی در سال 140 ه. حج گزارد، دیوار حِجر را فرسوده یافت، از این رو به نماینده خود «زیاد» دستور داد که شبانه دیوار را با مرمر بپوشاند، بگونهای که بامدادان دیوار را پوشیده از مرمر یابد. زیاد به وسیله چراغهایی که شب هنگام بر افروخت، دیوار را پیش از سپیده دم به اتمام رسانید. سپس مهدی فرزند ابو جعفر عباسی پس از مرگ پدر، توسعه مسجد را از منطقه جنوب و شمال و از سمت یمانی آغاز کرد.
این مناطقی بود که کار پدرش بدانجا ختم گردیده بود، توسعه مهدی عباسی، مسجدالحرام را به وضعیت کنونی درآورد. (البته به جز دو توسعهای که پس از آن صورت گرفته که در این مورد در آینده خواهیم نوشت). برنامه توسعه مهدی در دو مرحله انجام گرفت؛ نخست در سال 161 ه. که در این توسعه دو رواق بر اضافات پدر خود افزود و دیگری در سال 167 ه. در هنگام دومین حج خود که کعبه را نه در میانه مسجد بلکه در قسمتی از آن دید، این وضعیت را خوش ندید و به نظر آمد که اگر کعبه در میانه مسجد قرار گیرد زیباتر است. مهندسان را فرا خواند و با آنان در این مورد مشورت کرد. آنان پس از اندازه گیری به این نتیجه رسیدند که به علت وجود مسیل و آبرو و سیلاب در یک سمت مسجد، امکان توسعه وجود ندارد به مهدی گفتند: دره مکه دارای سیلابهای تند و خروشانی است و بیم داریم اگر این دره را تغییر مسیر دهیم عواقب ناخوشایندی روی دهد، مهدی گفت: در این مورد چارهای نیست و باید مسجد را توسعه داده، کعبه را در میان مسجد قرار دهید. هر چند لازم باشد که تمام اندوختههای بیت المال را در این راه خرج نمایم. نیت مهدی در این مورد استوار و رغبت او بسیار بود. مهندسان در حضور مهدی شروع به اندازه گیری کردند، بدین منظور بر بالای تمامی خانهها در مسیر دره و مسیل از اول تا آخر دره را با نیزه علامت گذاری کردند و فاصله را از بالای نیزهها اندازه گرفتند، تا بدانند چه مقدار از مسیل ضمیمه مسجد گردیده و چه مقدار بیرون باقی خواهد ماند. سپس مهدی به عراق بازگشت و اموال زیادی را برای آنان قرار داد که با آن، خانههای مردم را بخرند و مسجد را توسعه دهند، لیکن به علّت مرگ مهدی، عملیات ساختمانی در زمان خلافت فرزندش موسی الهادی در بعضی از قسمتهای یمانی و نیز قسمتهایی از سمت غربی به پایان رسید. مهدی اموال فراوانی را در این راه خرج کرد. به طوری که بهای هر ذراع مربع که ضمیمه مسجدالحرام میشد، بیست و پنج دینار- دوازده و نیم لیره طلا- بود و بهای آنچه که در دره باقی میماند پانزده دینار پرداخت میشد.
ستونهای مرمری را از مصر و دیگر کشورها توسط کشتی به جده و از جده با عرّابه به مکه آورده و به داخل مسجدالحرام انتقال دادند.
ازرقی میگوید: مهندسان توسعه خود را از باب بنی هاشم که روبروی دره و سیلگاه
قرار داشت، آغاز کردند و در مقابل آن در بخش پایین مسجدالحرام دروازهای ساختند که به محله الخزامیه گشوده میشد.- این همان باب الحزوره یا باب البقّالین میباشد- و گفتند اگر سیل بزرگی بیاید و داخل مسجد شود میتواند از آن درب روبرو بیرون رود. در زمان خلافت هارون الرشید، امیر مکه عبداللَّه بن محمد بن عمران طلحی، سایبانی جهت مؤذنان بر بام مسجدالحرام ساخت که در روز جمعه در زیر آن اذان گویند. مؤذنان بیشتر در روزهای جمعه در زمستان و تابستان بر بام مسجد اذان میگفتند.
پس از ساختمان و توسعه مسجدالحرام توسط مهدی عباسی، توسعه دیگری در مسجد داده نشد، مگر توسعه دارالندوه در سمت شامی (/ شمالی) و توسعه باب ابراهیم در سمت غربی. علّت توسعه اوّلی، چنانکه فاسی از اسحاق خزاعی آن را نقل کرده، چنین بوده است که عدهای از نیکان و اهل خیر به وزیر (1)خلیفه زمان، معتضد عباسی نامهای نوشته و متذکر شدند که دارالندوه ویران شده و (به محل رفتگران تبدیل گردیده است)، ملحق نمودن آن به مسجد، کار پسندیده و شریفی است که برای هیچ یک از خلفای پس از مهدی فراهم نشده است و سبب پاداش اخروی و باقی ماندن نام او خواهد بود. هنگامی که معتضد در جریان مطلب قرار گرفت، این در خواست در ذهن او تقویت گردید و نسبت به انجام آن تمایل شدیدی پیدا کرد. بنابراین پول زیادی را جهت انجام آن ارسال نموده و انبوه زبالههارا از دارالندوه خارج کرد و آن را ویران ساخت و از نو مسجدی در آن بنیاد گذارد و آن را به مسجدالحرام ملحق نمود این مسجد دارای ستونها وطاقها و رواقهایی بود که سقف آن از چوب ساج زینتی آراسته شده و زر اندود گردیده بود و سپس دیوار مسجدالحرام را شکافته و دروازهای با 6 لنگه در زیر 6 نیم طاقی قرارداد، پهنای هر درب پنج ذراع و ارتفاع آن یازده ذراع بود. در زیر نیمطاقهای بزرگ شش نیم طاق کوچک ساخته شد که در زیر هر یک از آنها دربی به وسعت دو ذراع و نیم و ارتفاع هشت ذراع و ثلث قرار داده شد. در این توسعه سه درب از دارالندوه به خیابانهای اطراف آن گشوده و دو درب دو لنگه و یک درب یک لنگه در آن قرار داد و
1) عبید اللَّه بن سلیمان بن وهب بوده است «مترجم».
برای آنها سقفی در ردیف سقف مسجدالحرام قرار داد و بر آن مناره و سایبانی ساخت.
این توسعه سه سال طول کشید که اندازه این توسعه به طول شصت و چهار ذراع از شمال به جنوب و عرض آن از نیمه دیوار شرقی تا وسط دیوار غربی هفتاد ذراع به ذرع آهنی بود. البته اسحاق خزاعی سال پایان این ساختمان را ذکر نکرده است، لیکن احتمال میرود در سال 284 ه. بوده است؛ زیرا بنا به گفته او در سال 281 ه. نامهای درباره این توسعه به المعتضد عباسی نوشته شده است.
ابوالحسن خزاعی میگوید: هنگامی که قاضی محمد بن موسی امیر مکه بود، دربهایی که در دیوار مسجد بزرگ قرار داشت را تغییر داده و سپس آنها را به وسیله ستونهای استوانهای سنگی که در انتهای هریک از ستونها و ابتدای نیم طاقها قسمتی چوبی از ساج ساخته شده و نیمطاقهایی از آجر و گچ سفید بر آن بنا کرده و آن را به مسجد بزرگ متصل نمود. این اتصال از اتصال گذشته بهتر بود چنانکه نماز گزاران و اشخاصی که در دارالندوه بودند، روبروی کعبه قرار گرفته و آن را میدیدند. این کار در سال 306 هجری صورت گرفت. دارالندوه پیش از این همواره منزلگاه خلفا و امرای حجگزار در صدر اسلام بوده است، لیکن در نیمههای قرن سوم به علت عدم رسیدگی به آن، ساختمانش دچار فرسودگی شد تا آنجا که برخی قسمتهای آن منهدم گردید و به تدریج به زباله دانی تبدیل گردید و سرانجام در توسعه اخیر ضمیمه مسجدالحرام شد.
توسعه دیگری که در سمت غربی مسجد صورت گرفت، معروف به توسعه باب ابراهیم بود که بنا به گفته فاسی، این توسعه در دوران جعفر المقتدر باللَّه عباسی صورت پذیرفت.
نامبرده دستور داد این محل را به مسجد ضمیمه کردند که هم اکنون نیز به همان حالت باقی است. این توسعه موجب گشایشی برای مردم شد و در آن نماز میگزاردند. این توسعه در سال 376 هجری صورت گرفت. سقاخانهای که در این توسعه قرار دارد از کارهایی است که به وسیله ناصر حسن بن ناصر محمد بن قلاوون در تاریخ 759 هجری یا 760 هجری صورت گرفته است. طول توسعه یاد شده، پنجاه و شش ذراع و سه چهارم ذراع و عرض آن پنجاه و دو ذراع و ربع بود. درسال 641 هجری علی ابن عمر امیر یمن ساختمانی در داخل بابالسلام بنا نمود ودر آن کتابهای زیادی را بر مسجدالحرام
وقف کرد. درسال 781 هجری امیر زینالدین عثمانی از مصر بنده خود سودون پاشا را برای مرمت مسجدالحرام به مکه گسیل داشت. یکی از کارهایی که به وسیله نام برده صورت گرفت زینت دادن درب کعبه و ناودان آن و نیز سفید کردن سطح کعبه بود.
در شب شنبه بیست و هفتم شوال سال 802 هجری در کاروان سرای رامشت (که هم اکنون معروف به کاروان سرای ناظر خاص در کنار بابالحزوره که موسوم به بابالعزوره در سمت غربی مسجدالحرام است) شعلهای از آتش ظاهر گشت که در یک لحظه به سقف مسجد سرایت نمود. آتش تمامی بخش غربی و بعضی از قسمتهای دو رواق نخستین از سمت شامی را در بر گرفت. این آتش همچنان پیش روی کرده و تمامی سقفها و ستونهای مرمرین را پوشانده و همه را از هم جدا نمود. این آتش تا نزدیکیهای بابالعجله پیش رفت به طوری که قسمتهای سوخته شده از مسجد، به صورت انباشتههای خاکستر در آمده و مانع از نماز خواندن مردم در آن میگردید و دیدن کعبه از پس آن میسر نبود. خداوند منت نهاد و در مدت کوتاهی به وسیله امیر بیسق ظاهری در سال 803 هجری، قسمتهای سوخته شده باز سازی و مرمت گردید. نامبرده پس از خارج شدن حجاج از مکه، عملیات خود را با جمع آوری تپههای خاکستری جمع شده در مسجد آغاز کرد و سپس ساختمان مسجد را از نو آغاز نمود. تا آن که آن را همانند قبل از آتش سوزی در آورد. پایان این مرمت در اواخر شعبان سال 804 هجری بود. سرعت باز سازی سبب تعجب مردم گشت؛ زیرا آنان تصور میکردند که همانند گذشته این ترمیم حدود دو سال به طول خواهد انجامید. خداوند کارها را سهل و آسان نمود. ستونهای سمت غربی را به وسیله سنگهای تراشیده شده بنا نمود، همچنین در ردیف اول سمت شامی، آنچه که از ستونهای مرمر شکسته وجود داشت به وسیله حلقههای آهنی آنها را به هم اتصال داده و مجدداً از نو بنا کرد. تمامی این قسمتهای مرمت شده به حالت اولیه بر گردانده شد. در این میان تنها سقف سمت غربی مسجدالحرام به علت کمبود چوب ساج به صورت نیمه تمام باقی ماند و در صورتی که چوب لازم را در اختیار داشتند آن را پیش از موسم حج سال 804 هجری به اتمام میرساندند. در محرم سال 807 هجری که آغاز سال هجری بود، مجدداً امیر بیسق به
مکه آمده و چوبهایی را از عرعر به طائف و سپس به مکه حمل نمود و با سرعت تمام، چوبها را همانند اول ساخت و سقف را همانند پیش از آتش سوزی بنا نمود. در همان سال قسمتهایی از ساختمان مسجد به همراه سقف آن را که مقداری تَرَک برداشته بود مجدداً مرمت کرد و در آن نقش و نگارهایی به وجود آورد. این تعمیرات در دوران سلطان ناصر فرج بن برقوق صورت گرفت. همچنین در همین سال به وسیله جواد اصفهانی وزیر امیر موصل، سقاخانه عباس که با چوب ساخته شده بود، از نو باز سازی و با سنگ پوشانیده شد. در سال 815 هجری قسمتهایی از مسجدالحرام و سقف آن به وسیله قاضی مکه، جمالالدین محمد بن ظهره از اموالی که به وسیله نیکوکاران اهدا گردیده بود تعمیر و مرمت شد، پس از آن، مجدداً تَرَکها و فرسودگیهایی در دیوارهای مسجد و ستونها و دربها و سقفهای آن به وجود آمد که خداوند آنها را به وسیله امیر زینالدین مقبلا القدیدی که از سوی پادشاه مصر اشرف برسبای مأمور اصلاح گردیده بود، به انجام رسانید. نام برده به ترمیم و ساختمان تمامی مسجدالحرام همت گماشت و دهها نیم طاق در آن به وجود آورد و تعدادی از دربها را تجدید نمود و نیز سقفها را مجدداً نوسازی کرد و به وسیله آهک آنها را سفید کرد. این تعمیرات در سالهای 825 و 826 هجری صورت گرفت. در سال 842 هجری سقف مسجد به وسیله امیر سیدون تعمیر گردید. همچنین درسال 852 هجری بیرم خواجه ناظر حرمین از سوی سلطان چقمق قسمتهایی از مسجدالحرام را مرمت کرد. در سال 778 هجری باب ابراهیم به وسیله سلطان غوری تعمیر شد. نامبرده نیم طاقهایی بر آن به وجود آورد، در صورتی که قبل از آن وجود نداشت و نیز بر بالای آن کاخی بنا نمود که در دو طرف آن دو ساختمان و خانههایی جهت اجاره دادن ساخت و نیز در خارج باب ابراهیم وضوخانهای بنا کرد. در سال 979 هجری فرمانی از سوی خلیفه سلیم خان (عثمانی) صادر گردید که به موجب آن ساختمان مسجدالحرام به سبک جدید و استواری تجدید بنا گردد و سقف آن را به گنبدهای دایرهای شکل تغییر دهند. این فرمان از سوی خلیفه به نام سنان پاشا والی مصر صادر شد تا او از بزرگان کسی را برای انجام این کار تعیین نماید. نامبرده، احمدبک را برای انجام این فرمان تعیین نمود. انتخابی بسیار شایسته و بجا بود؛ زیرا
احمدبک دارای طبعی نیکوکار و کم اهمیت نسبت به اموال دنیا و دارای روح ترحم و نوازش نسبت به فقرا بود. احمدبک در پایان ذیالحجه سال 979 هجری به همراه حکم و فرمانهای خلیفه برای سرپرستی عملیات ساختمانی که با نظارت و صلاحدید قاضی حسین (کار پرداز کشور حسنی و سفیر منطقه حجاز) صورت میگرفت به مکه وارد شد.
نامبرده بزرگِ مهندسان مصر آقای محمد المصری را به همراه خود داشت. عملیات ساختمانی هم زمان به صورت تخریب و بنا نخست از بابالسلام در چهاردهم ربیع الأول سال 980 هجری آغاز گردید. در این هنگام سلطان سلیم خان درگذشت و فرزند او سلطان مراد جانشین وی گردید. وی با فرمانی دیگر مجدداً احمدبک را مأمور ادامه ساختمان مسجد و به پایان رساندن آن گردانید. بنابراین احمدبک کوشش فراوانی در پیشبرد عملیات ساختمانی کرد تا این که در ماههای پایانی سال 984 هجری کلیه کارهای ساختمانی مسجدالحرام به پایان رسید. در این حال مسجدالحرام منظره باشکوه و چشمنواز دلپذیری را در برابر بینندگان به خود گرفته بود. هزینهای که در این تجدید بنا صرف گردید، مبلغی حدود یکصد و ده هزار دینار (پنجاه و پنج هزار لیره طلا تقریباً) به همراه یکصد هزار طلای ناب بود. هزینه یاد شده، جدای از هزینه لوازم ساختمانی؛ مانند چوب و آهن و هلالهای گنبدها که پوششی از طلا بر روی آن بود، به شمارمی آید و بدین گونه مسجدالحرام کنونی ساخته و پرداخته شد که همچنان پای برجاست. در این نوسازی، کارگران ارتفاع سطح زمین خیابان مسیل سیلابهای مکه را آنچنان پایین بردند که سطح منطقه مسفله در پایین مسجدالحرام قرار گرفت. این کار برای جلو گیری از نفوذ سیلابهابه درون مسجد که موجب انهدام ارکان و ساختمان مسجد میشد، انجام گرفت. به طوری که پس از آن اگر سیلی به راه میافتاد از درون مسیل بیرون مسجدالحرام به سوی مسفله هدایت میشد. مجدداً مسجدالحرام در سال 1072 هجری از سوی سلیمانبک والی جده و شیخ مسجدالحرام با پولی که محمد کزلار آغا، سلطان مصر برای او فرستاده بود ترمیم گردید. در تمامی این توسعهها قسمتهای بی استفاده خانههای اطراف که برای مربع کردن مسجد خراب میشد به مدرسه طلاب علوم دینی یا رواق و کاروانسرا برای سکونت فقیران اختصاص داده میشد. این مرکز دارای
موقوفههای کلانی بود که با گذشت زمان این موقوفهها تغییر کرد و گاه دست به دست گشته و از دست شخص موقوف علیهم بیرون آمده و به دستان دیگر قدرتمندان میرسید؛ به عنوان مثال میتوان از مدرسه قایتبای که هم اکنون در بابالسلام در سمت چپ شخصی که به داخل میرود قرار دارد. این مدرسه جایگاه تدریس علوم دینیبوده و موقوفههایی در مصر داشته که به تدریج بر اثر تصرفهایی که در موقوفههای آن گردید، رو به نابودی رفت و مدرسه علوم دینی به مرکز پذیرایی از امیران کاروان حج مصری تغییر یافت و در پایان بعضی از اشراف بنی غالب در آن سکونت میگزیدند.
1- مقام چیست و کجاست؟
خداوند میفرماید: انَّ اوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّة مُبارَکاً وَهُدیً لِلْعالَمینَ فِیهِ آیاتٌ بَینَات مقام ابراهیمَ (1)
و نیز میفرماید: وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقام ابراهیمَ مُصَلّیً (2)
شیخ المفسرین ابن جریر طبری در تفسیر خود در این باره چنین میگوید:
مفسران در تفسیر مقام ابراهیم اختلاف نظر دارند، عدهای از آنان؛ مانند ابن عباس، مجاهد و عطاء گفتهاند: مقام یعنی تمامی مناسک حج و مشاعر آن. گروهی دیگر گفتهاند:
مقام ابراهیم شامل عرفات، مزدلفه و جمرات است که این مطلب مورد تأیید ابن عباس، مجاهد و عطاء نیز میباشد. ابن عباس میگوید: مقام ابراهیم همان سنگی است که وقتی ساختمان کعبه بالا میرفت، حضرت برای بالا بردن سنگ بر روی دیوارهای بیت، مجبور به ایستادن بر روی آن گردید.
گروه چهارمی در این باره میگویند: مقام ابراهیم همان مقام معروف در مسجدالحرام است. گوینده این مطلب قتاده و عمار و سدی میباشند.
سپس ابن جریر میگوید: بهترین تفسیر نزد ما این است که منظور از مقام ابراهیم، همان مقام مشهوری است بدین نام که در مسجدالحرام قرار دارد؛ زیرا از عمربن خطاب
روایت شده است که گفت: عرض کردم: «یا رسولاللَّه! لو اتخذت المقام مصلی»؛ «چه نیکوست که مقام را مصلای خود قرار دهی» پس خداوند این آیه را نازل کرد: وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقام ابراهیمَ مُصَلّیً. همچنین از یوسف بن سلیمان روایت شده که گفت: حاتم بن اسماعیل گفت: جعفر ابن محمد امام صادق علیه السلام از پدرش از جابر نقل کرده که فرمود:
پیامبر صلی الله علیه و آله رکن را استلام کرد سپس سه طواف را با حرکت تند و چهار طواف دیگر را به طور معمولی طی نمود و آنگاه به سوی مقام ابراهیم آمد و این آیه را تلاوت نمود:
وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقام ابراهیمَ مُصَلّیً، سپس مقام را میان خود و کعبه قرار داد و دو رکعت نماز بجای آورد. بنابراین، طبق این دو روایت، خواسته خداوند از بجا آوردن نماز در کنار مقام، همین جایگاه مشهور میباشد، با توجه به این گفتار، درستی نظر ما ثابت میشود؛ زیرا علاوه بر روایتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده و تأییدی است بر این نظر، ظاهر آیه قرآن خود دلالت بر این گفتار دارد و نیازی به تأویل آن نمیباشد و تا هنگامی که دلیلی بر نادرستی ظاهر در دست نباشد، نمیتوانیم از آن دست برداشته و به تأویل باطنی مبهمی اعتماد کنیم و بدون تردید آنچه که نزد مردم به عنوان مقام مشهور است، همین مقام ابراهیم بوده که خداوند در این باره میفرماید: وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقام ابراهیمَ مُصَلّیً.
دو روایتی را که طبری در تفسیر خود آورده، بخاری نیز در صحیح خود؛ یکی را در کتاب تفسیر و دیگری را در کتاب حج نقل کرده است و همچنان که میبینیم تصریح آیه در این است که جایگاه نماز قسمتی از محدوده مقام، یعنی اطراف جایگاه مقام است؛ زیرا خود جایگاه سنگ به علت کوچکیش نمیتواند محل نماز قرار گیرد، بنابراین مقام جایگاهی بزرگتر و جز آن سنگ میباشد و شاید سنگ مشهور در مقام ابراهیم علامت و نشانهای از برای مقام باشد نه جایگاهی که باید بر روی آن نماز گزارد.
1) مقصود سنگِ مقام ابراهیم و تزیینات آن است. «مترجم».
بودم، بلندی مقام از زمین 78 ذراع و سطح بالای آن مربع و اندازه هر ضلع آن 34 ذراع بود و موضعی که نقش دو پا در آن موجود است، توسط پوششی نقرهای پوشانده شده که گودی جای پا از روی نقره هفت قیراط و نیم به مقیاس پارچهای مصری میباشد.
نخستین بار در زمان خلافت مهدی عباسی مقام زینت داده شد؛ زیرا در هنگام برداشتن سنگ به علت سستی آن شکاف برداشت، حاجیان کعبه از بیم از هم پاشیدن سنگ، موضوع را به مهدی عباسی نوشته و جریان را به اطلاع او رساندند. وی در سال 161 ه.
مبلغ هزار دینار یا بیشتر را برای ترمیم آن فرستاد و آنان بالا و پایین سنگ را مستحکم نمودند. این وضعیت تا زمان خلافت متوکل عباسی به همین صورت باقی بود تا در سال 236 ه. متوکل (خلیفه عباسی) مبلغ هفتاد هزار درهم نقره و هشت هزار مثقال طلا برای طلا کاری و زر اندود نمودن مقام فرستاد که بر روی طلای پیشین نصب گردید.
سپس جعفربن فضل امیر مکه به همراه محمدبن حاتم طلا کاریهای متوکّل بر روی مقام را کنده و با آن سکه ضرب نمودند، بنابر آنچه که گفته شده، از آن برای جنگ با اسماعیلبن یوسف علوی که در مکه و حجاز، در سال 251 هجری خروج کرده و فساد میکردند، استفاده نمودند. در این دوره طلاکاری مهدی عباسی بر روی مقام همچنان باقی بود تا این که در محرم سال 256 ه. حاجبان مقام، به علی بن حسن عباسی امیر مکه اطلاع دادند که مقام سست گشته و قطعاتی از سنگهای آن فروریخته است و ترس فروریختن کامل آن میرود و از او تقاضای کمک در باز سازی نمودند. امیر موافقت کرد و مقداری طلا و نقره در اختیار آنان قرار داد تا برروی طلاهای پیشین قرار گیرد. بدین منظور، دو طوق طلایی به وزن 1992 مثقال و یک طوق از نقره ساخته شد و سپس سنگ مقام را به دارالاماره منتقل نمودند و به و سیله معجونی از داروهای گیاهی و جیوه، قطعات جدا شده از سنگ مقام را (که در اثر بیرون آوردن آن در سال 255 و 256 ه. به 7 قطعه در آمده بود) به یگدیگر پیوند زدند و مستحکم نمودند. شخصی که در این سال با دست خود این قطعات را با یگدیگر پیوند داد، بِشر خادم، یکی از بندگان امیرالمؤمنین (!) معتمد عباسی بود. پس از پیوند و قرار دادن پوشش زینتی آن، در تاریخ دو شنبه هشتم ربیع الأول سال 256 هجری آن را برای قرار دادن در جایگاه اصلی خود به مسجدالحرام
عودت دادند.
تقیالدین فاسی میگوید: ازرقی (متوفای سال 217 ه.) از ابن ابی ملیکه روایت کرده که جایگاه کنونی مقام همان محلی است که از زمان جاهلیت و نیز در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و دو خلیفه بعد از او قرار داشته است. پس از سیلی که در سال 17 ه. مشهور به «سیل ام نهشل» جریان پیدا کرد، آن را از جایگاه اصلی خود کند و به کنار کعبه آورد. در کنار دیوار شرقی که درب کعبه در آن سمت قرار دارد. این سیل در زمان خلافت عمر جاری شد.
عمر به مکه آمد و در حضور جمعی از صحابه، آن را به جایگاه اولیه خود باز گرداند.
همچنین محب طبری از قول مالک در کتاب خود این چنین نقل میکند: مقام در دوران ابراهیم علیه السلام در جایگاه کنونی خود بوده است، لیکن در دوران جاهلیت از ترس سیل، آن را به کنار خانه آوردند. این وضعیت در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر به همین شکل باقی بود تا این که در دوران خلافت عمر پس از تعیین دقیق محل مقام که به وسیله نخهای قدیمی اندازه گیری شد، مقام را از خانه دور کردند و به جایگاه اولیه برگرداندند.
تقی فاسی میگوید: این روایت گفته ازرقی است و با روایت صحیح جابر نیز مخالفت دارد وی پس از شرح زیادی در این باره میگوید: هم اکنون- یعنی سال 812 هجری- در این که چه کسی مقام را به جایگاه اصلی کنونی آورده است، سه نظریه وجود دارد: نخست پیامبر صلی الله علیه و آله، دوم عمر، سوم، یکی غیر از دو نفر یاد شده. سپس گفته است:
جایگاه کنونی مقام همان مکانی است که در دوران خلیل علیه السلام بود و در این نظر تردید و شکی برای کسی وجود ندارد. اما اختلاف در این است که آیا مقام در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله در همین جایگاه بوده است همچنانکه ابن ابی ملیکه گفته است و یا چنانکه مالک گفته جای آن تفاوت داشته است؟ سپس میگوید: آنچه را که عمر انجام داد آن بود که مقام را که سیل سال 17 ه. از جای خود کنده بود به جایگاه پیشین خود باز گرداند.
تقی فاسی در ادامه سخن خود میگوید: مقام هم اکنون در زیر گنبدی فراز و چوبین که بر روی چهار ستون سنگی تراشیده شده، قرار گرفته است و اطراف آن را چهار پنجره
آهنی که میان هر دو ستون یک پنجره قرار دارد، فرا گرفته است. ورودی مقام از سمت شرق است و درون گنبد آن با نقش و نگارهایی از طلا زینت داده شده و از بیرون، آنچه که در زیر آسمان قرار دارد با آهک سفید شده است. اما مصلایی که در پشت مقام قرار گرفته دارای سایبانی است با چهار ستون که دو ستون آن، ستونهای مقام و تکیه گاه گنبد آن است. درون سقف سایبان با نقش و نگارهای طلایی مزین گردیده و سطح بیرونی آن با آهک سفید شده است. این ساختمان بنابر نوشتهای که بر روی آن در هنگام ساختمان قرار داده شده در تاریخ رجب سال 810 ه. از سوی ملک ناصر فرج امیر سر زمین مصر و شام ساخته شده است، همچنین نام ملک ناصر محمد بن قلاوون امیر مصر بر روی پنجره شرقی مقام با تاریخ سال 728 ه. نوشته شده است.
مقام ابراهیم در بخش میانی زیر گنبد و در میان چهار پنجره آهنی قرار داده شده است. مقام دارای گنبدهای آهنین است، مقصوره که پایههای آن با مس مذاب بر روی زمین محکم و استوار شده؛ آن گونه که گنبد روی آن را فقط با کلنگ یا وسایلی شبیه به آن میتوان از جا در آورد. احتمالًا آن گونه که ابن جبیر در سفرنامه خود، در سال 579 ه.
میگوید: این گنبد آهنی را هنگام آمدن حجاج برای نگهداری از مقام بر روی آن میگذاشتهاند؛ زیرا این پوشش آهنین قدرت تحمل فشار حاجیان زیارت کننده مقام را دارا بوده است. این گفته بدین معنا است که مقام در جایگاه خود ثابت نبوده و گاهی آن را به درون کعبه میبردهاند و گاه همانند اکنون آن را در زیر گنبدی چوبی قرار میدادهاند که در موسم حج، گنبد چوبین آن را به گنبد آهنی تبدیل میکردهاند.
تقی فاسی میگوید: نمیدانم چه زمانی مقام را همانند دوران فعلی در جایگاه ثابت خود قرار داده و بر روی آن گنبد آهنین گذاشتهاند، اما به نظرم نخستین کسی که گنبدی بر روی گنبد آهنی که در میانه آن مقام قرار دارد را ساخت، ملک مسعود امیر یمن و مکه بوده است. گنبد مقام درسال 900 و 1049 ه. تجدید بنا گردید و طلا کاری آن را سلیمان بک والی جده و مکه در سال 1072 ه. از سوی پادشاه مصر محمد کزلار انجام داده است.
نوشتهای در سمت جنوبی گنبد قرار دارد که در آن آمده است:
«امر بتجدید هذا المقام الشریف مولانا العبد الفقیر الی اللَّه تعالی سلطان
الإسلام والمسلمین قاتل الکفرة والمشرکین ملک البرّین والبحرین، خادم الحرمین الشریفین السلطان المالک الملک الأشرف ابو النصر قانصوه الغوری عز نصره فی 15 شهر رجب الفرد سنة 900 ه.»
همچنین نوشتهای دیگر بر روی گنبد، در سمت غربی مقابل درب کعبه است: «امر بتجدید هذا المقام المعظم سیدنا ومولانا السلطان المظفر سلیم خان بن سلطان بایزید خان- که بر روی سمت شمالی گنبد نام تمامی نیاکان خود را نوشته است- سال 1049 هجری». فاصله میان ضریحی که بر روی مقام قرار دارد تا دیوار درب کعبه را اندازه گرفتم که 40/ 15 متر بود. با مطوّف خود در سفر حج سال 1318 ه. به درون پنجرهای که بر روی مقام قرار داشت رفتم. وی مقداری از آب زمزم را بر روی اثر دو پا ریخت که آن را نوشیدم. درسال 1325 ه. هنگامحج، عکس ص 69 رااز مقامگرفتم. درعکس، مقامرا در کنار کعبه و منبر ملاحظه میکنید. اگر دقت کنید در هر سمت دو پنجره دیده میشود که بر میانه مقام است، گنبد را نیز میبینید. پرده مقام را که در مصر بافته شده، ملاحظه میکنید.
در جدول زیر نوشتههای روی پرده مقام را آوردهام.
جدول صفحه 247
تقی فاسی در کتاب «شفاء الغرام» خود این گونه آورده است:
مقام شافعی در پشت مقام ابراهیم است و فاصله آن تا دیوار شرقی کعبه 3912 ذراع آهنی میباشد و میان مقام شافعی تا دو ستون پیشین گنبد مقام ابراهیم 912 ذراع است که البته این مقام اکنون دیگر وجود ندارد و امام شافعیان در مقام ابراهیم و یا بر روی بام جایگاهی که بر روی چاه زمزم ساخته شده است نماز میگزارد.
اما مقام حنفی که فاصله آن از دیوار محراب تا میانه دیوار حِجْر 3156 ذراع و از دیوار محراب آن تا لبه حاشیه مطاف 1012 ذراع پایی است که عرض هر عتبه پایی نیم ذراع و دو قیراط میباشد. اما مقام مالکی که فاصله آن از دیوار محراب آن تا میانه دیوار غربی کعبه 3723 ذراع و از دیوار محراب تا حاشیه مطاف 1013 ذراع پایی میباشد.
و اما مقام حنبلی که فاصله آن از دیوار محراب تا حجرالأسود در جنوب مسجدالحرام 2723 ذراع به ذرع پا میباشد. (ذراع آهنی برابر با 5617 سانتیمتر است که در این باره صحبت خواهد شد).
1- مقام حنفی: تقی فاسی میگوید: در اواخر سال 801 هجری و آغاز سال 802 ه.
مقام حنفیان ساخته شد. این مقام بر روی چهار ستون سنگی با سقفی که در آن تزیینات روغنی بکار رفته، قرار گرفته است. سطح بالای سقف که در زیر آسمان است، با آهک سفید شده است. در میان دو ستون پیشین مقام، محرابی مرمرین قرار داده شده است.
فاسی میگوید: عدهای از علما؛ از آن جمله علامه بزرگوار زین الدین فارسکوی شافعی این عمل را مردود شناخت و کتاب جالبی در این مورد تألیف نمود و نیز شیخ سراجالدین بلقینی و فرزندش جلالالدین، قاضیالقضاة مصر، همچنین قضات دیگر این عمل را رد کرده و بر انهدام آن فتوا دادند و بر کسی که فتوا بر چنین ساختمانی داده است حکم تعزیر صادر نمودند. ولیّ امر نیز فرمانی درباره انهدام این ساختمان صادر نمود، لیکن با مخالفتهایی که افراد ذینفع در آن نمودند، حکم به مرحله اجرا در نیامد. علت مخالفت با چنین ساختمانی، اشغال بخشی از فضای مسجدالحرام است که استفاده اندکی از آن میشود. همچنین به جهت پوشیده بودن آن، ترس از فساد در آن میرفت لیکن از
سوی دیگر، برخی از علمای حنفیه با خراب کردن آن مخالفت کرده و میگفتند: این سایبان، حاجیان را از گزند آفتاب و گرما و باران و سرما پناه میدهد و در حکم رواقها و ستونهای مسجدالحرام است. در سال 836 ه. امیر سودون محمدی به منظور تعمیر سقف، مقام یاد شده را بر داشته و سپس با نقش ونگارهای زیبایی که بهتر از قبل بود تزیین نمود و بر روی آن گنبد چوبی سفیدی قرار داد که از درون مقام اثری از آن گنبد دیده نمیشد. کف درون مقام را نیز با سنگهای لاشه قرمز رنگ، سنگ فرش کرد که بعدها نیز بارها تجدید گردید. آخرین بار در سال 917 ه. بود که به همان منوال تا سال 924 ه.
باقی ماند. هنگامی که امیر مصلحالدین رومی در موسم حج سال 923 ه. برای انجام حج به مکه آمد تصمیم گرفت که آن را خراب کرده و مجدداً به طرز مجللتری آن را بنا نماید.
بدین منظور در آغاز سال 924 ه. آن را خراب کرد و سپس گنبد بلند و بزرگی که بر چهار پایه پهن به همراه چهار نیم طاق بود بنا نمود. تمامی این قسمتهاتوسط سنگهای لاشه تراشیده شده، از رنگ قرمز و زرد ساخته شد. این سنگها را از سمت حدیبیه و از منطقهای بنام شمیسی میآوردند. همچنین وی بر طول و عرض مقام افزود و محراب آن را در کنار لبه حاشیه مطاف قرار داد. این گنبد تا سال 949 ه. باقی بود تا این که در سال یاد شده، به دستور پادشاه و به علت اشغال فضای زیادی از مسجدالحرام تخریب گردید. این دستور به وسیله امیر خشقلدی نیابت پادشاه در جده و مباشر ساختمان سازیهای سلطنتی به مرحله اجرا در آمد و در روزهای آغازین ماه رجب سال 939 ه. این گنبد منهدم گردید. وی سپس اقدام به ساختمان مجللی برای مقام حنفیان نمود، چهار دیواری که 4 رکن آن را با قطعات ستونهای سنگی باقی مانده از گنبد پیشین ساخت که از سنگهای لاشه تشکیل شده بود با 6 ستون گرانبهای یک پارچه از سنگ چخماق که دو ستون آن در میان 2 رکن و دو ستون دیگر در میان دو رکن پسین قرار داد و یک ستون نیز میان دو رکن برابر در سمت بابالعمره وستون آخر میان رکن برابر با سمت بابالسلام به موازات ستون نخستین ساخت. بربالای این ستونها، ده نیمطاق زیبا قرارداده شدکه بر آن سقفی از چوب ساج با شکل بسیار ظریف و جالبی ساخته شده است. این سقف با نقش و نگارهای چشم نوازی تزیین شده است. بر روی این سقف سایبانی چهارگوش بر روی
6 ستون، برای اذان گویان ساخته شد. این ستونها ظریفتر از ستونهای زیرین جایگاه میباشد و بر روی آنها نیز قرار دارد. بر روی تمام این مجموعه حفاظی پوشیده از سرب قرار دارد که نماز گزاران را از گزند باران حفظ میکند. در میان سقف اول پنجرهای است که مبلّغ یا اقامهگو، امام را از آنجا میبیند. این مقام دارای پلههای زیبایی به سوی ایوان است که در هنگام نماز اذانگو از آن بالا میرود. این ساختمان در سیزدهم رمضان سال 939 هجری به پایان رسید. درسال 974 هجری به فرمان سلطان احمد خان، مقام حنفیان با سنگ مرمر سفید پوشیده شد و در سال 1010 هجری محراب آن با مرمر تزیین گردید.
در سال 1072 هجری سلیمانبک والی جده و شیخ حرم و ناظر ساختمانهای آن از سوی سلطان محمد کزلارآغا بار دیگر مقام حنفی را با سنگ چخماق تراشیده شده و سنگ زرد ترمیم نمود و بالاترین سقف آن را با سرب و روکشی از طلا پوشانید و در برابر و بالای آن چندین کناره پوشیده با آب طلا ساخت و در قسمتهایی از آن نقش و نگارهای زیبایی به وسیله آب طلا و روغن ایجاد نمود. در تصویر ص 246 سمت شمال و شرق مسجد را در حالی که کعبه در میان صحن قرار دارد، ملاحظه مینمایید.
در سمت چپ عکس مقام دو طبقهای حنفی و مقام مالکی سپس میلههای مطاف سپس حِجْر را به شکل نیمدایره در کنار کعبه میبینید. در سمت راست عکس، مقام ابراهیم و گنبد و باب بنی شیبه و زمزم که بر روی آن گنبدی نیز قرار دارد و در کنار آن سقّاخانه عباس را ملاحظه میکنید. مقام حنبلی را در جنوب سقاخانه میبینید.
شمارههای (2 و 3 و 4) مقامهای شافعی و مالکی و حنبلی هستند. این مقامهای سهگانه به وسیله امیر بیسق در سال 807 ه. مرمت گردید.
ابن ظهیره در کتاب خود «جامع اللطیف» مینویسد: اما چگونگی نماز گزاری آنان در دوران ما (نیمههای قرن دهم) بدین گونه است که نخست امام شافعی در مقام خلیل علیه السلام. پس از آن امام حنفیان، بعد از او امام مالکیان و آنگاه امام حنبلیان هر یک در مقام خود نماز میگزارند. این ترتیب ویژه نماز صبح، ظهر، عصر و عشا بوده اما در نماز مغرب به صورتی که ما تازگی آن را دیدیم؛ بدین گونه است که امام حنفی و شافعی همزمان نماز را شروع میکنند که به علّت در هم آمیختن صدای تکبیر گویان آنها، موجب بر هم خوردن نظم و ترتیب نماز افراد دو گروه میشود. این مطلب به نظر مولای ما سلطان سلیمان رسید، نامبرده دستور داد که در این مسأله دو گروه اجتماع کرده و برای حل آن با هم به مشورت بپردازند. بدین منظور قضات به همراه امیر علی بک نایب خلیفه در جده، در حطیم اجتماع نموده و پس از گفتگو بدین نتیجه رسیدند که نخست امام حنفی نماز مغرب را اقامه کند و سپس هنگام تشهد گروه نخست، امام شافعی نماز خود را آغاز نماید. این وضعیت در سالهای 931 ه. اتفاق افتاد و تاکنون (949 ه.) نیز ادامه پیدا کرده است خداوند به همتکننده آن جزای خیر عطا نماید.
مالکیها وحنبلیها همچنانکهدیدیم، نمازمغرب را درپشت امام خود نمیخواندند.
اما چگونگی نماز خواندن پیش از سالهای یاد شده، به همان ترتیبی بوده است که گذشت، با این تفاوت که امام مالکی پیش از حنفی آغاز به نماز میکرده است. لیکن از سال 790 هجری نماز امام حنفی بر مالکی پیشی گرفت. فاسی میگوید ابن جبیر هنگام
توصیف چگونگی نماز گزاری، دچار اشتباه شده و گفتار او نشاندهنده پیشی گرفتن هر یک از دو امامِ حنفی و مالکی بر یکدیگر است.
اما نماز مغرب را ائمه چهارگانه همگی در یک زمان شروع میکردند که این رفتار موجب اشتباه و بینظمی در نماز افراد به علّت در هم آمیخته شدن صدای تکبیر گویان میشده است. عدهای از افراد نیکوکار و اهل خیر در نزد ولی امر که در آن زمان ناصر فرج ابن برقوق چرکسی امیر مصر بود، گفتگو کردند که این وضع را تغییر دهد. به دستور نامبرده در موسم حج سال 811 ه. امام شافعیان به تنهایی نماز مغرب را در مسجد الحرام بپا داشت. این کیفیت همچنان ادامه داشت تا این که ملک مؤید امیر مصر گردید. نامبرده دستور داد که ائمه سه گانه، نماز مغرب را به همان صورت پیشین بر پا نمایند و بدین ترتیب در شب ششم ذیالحجه سال 816 هجری این دستور عملی گردید. همچنین ائمه سه گانه بجز شافعی، نماز عشا را در رمضان و ائمه چهارگانه و نیز امام جماعتهای دیگری در نماز تراویح در مسجدالحرام همگی همزمان نماز را شروع میکردند که این وضعیت همواره موجب شک و بی نظمی در صف نمازگزاران میگردید. این وضعیت بیشتر در نماز مغرب به علت تعدد امامان جماعت رخ میداد.
با توجه به این وضعیت بود که بیشتر علما از تمامی مذاهب تعدد امام جماعت را در نمازهای پنجگانه، به ویژه نماز مغرب که همگی همزمان شروع میکردند، محکوم و مردود شمردند. به «شفاءالغرام» مراجعه نمایید.
اما در زمان ما (سال 1318 ه.) همه نمازهای پنجگانه به امامت امام حنفی آغاز میگردد و بعد از آن مالکی و سپس شافعی و در پایان حنبلی نماز میگزارند البته به جز نماز صبح که نخست امام شافعی به نماز میایستد و آخرین آنها حنفی میباشد.
بیشتر خلفا و حکام در روزهای جمعه در مسجدالحرام بر روی زمین و به طرف کعبه و داخل حجر میایستادند و خطبه میخواندند.
این وضعیت تا سال 44 هجری ادامه داشت تا این که معاویة بن ابوسفیان از شام به
قصد حج به مکه آمد. او همراه خود منبری چوبین با 3 پله آورد و بر آن در مسجدالحرام خطبه خواند. این منبر همچنان در مسجد الحرام باقی بود و پیوسته بر آن خطبه میخواندند و هر گاه قسمتی از آن خراب میشد، مجدداً مرمت میگردید. زمانی که هارونالرشید حج میگزارد از سوی کارگزارش در مصر موسی بن عیسی منبری از چوب با نُه پله که نقش و نگارهای زیبایی بر آن بود، به مسجد اهدا گردید. در این حال منبر نخستین را به عرفات بردند. سپس به دستور واثق عباسی منبری برای مسجد و منبر دیگری برای مسجد منا و منبر سومی هم برای عرفات ساختند.
منتصر بن متوکل عباسی هم وقتی در زمان خلافت پدر، حج گزارد، منبر بزرگی در مسجدالحرام قرار داد و بر آن خطبه خواند. سپس از مکه بیرون رفت و منبر را در مسجد باقی گذارد. از آن پس منبرهای فراوانی در مسجد قرار دادند؛ از آن جمله منبری که توسط وزیر مقتدای عباسی ساخته شد. این منبر که بر روی آن نوشته «لا اله الا اللَّه، محمدٌ رسول اللَّه، الامام المقتدی باللَّه امیر المؤمنین» با طلا نقش بسته بود، از بغداد به آنجا فرستاده شد.
هزینه ساختن این منبر حدود هزار دینار طلا (500 جنیه) بود، چون منبر به مکه رسید مصریها آن را سوزاندند و در این حال امیر مکه محمد بن جعفر هیچگونه اعتراضی نکرد وی اوّلین شخصی بود که نام پادشاهان مصر را از خطبه حذف نمود و نام خلفای بنیالعباس را در خطبه جایگزین کرد. این مطلب هنگامی رخ داد که یکصد سال خطبه به نام خلفای مصر خوانده میشد. مردمان مصر مخالفت کرده و او را مجبور نمودند که برای پادشاه مصر مستنصر عبیدی خطبه بخواند که او نیز چنین کرد.
سپس خطبه بر مبنای پولی که از سوی خلفای مصر یا بنیالعباس فرستاده میشد (گاه به نام این و گاه به نام آن) خوانده میشد. عادت سخنرانان و خطبا در مکه چنین بود که مدح وثنای فراوانی برای پادشاه مینمودند، به عنوان نمونه در خطبه از الملکالصالح این گونه تمجید میشد: «صاحب مکة و عبیدها و الیمن و زبیدها و مصر و سعیدها و الشام و صنادیدها و الجزائر و ولیدها، سلطان القبلتین و رب العلامتین و خادم الحرمین الشریفین، الملک الکامل خلیل امیر المؤمنین».
باز از جمله منبرهایی که به مسجد الحرام ارسال گردید، در زمان حکومت اشرف
شعبان امیر مصر به سال 766 هجری بود، این منبر همچنان باقی بود و بارها ترمیم گردید که به گفته تقی فاسی: تاکنون (815 ه) باقی مانده و بر آن خطبه میخوانند و منبر زیبایی هم ملکالمؤید امیر مصر در موسم حج سال 818 هجری به مکه فرستاد که در هفتم ذیالحجه بر آن خطبه خوانده شد و مجدداً خطبهها پس از آن بر روی منبر پیشین خوانده میشد، سپس منبری هم از چوب، از سوی شیخو امیر مصر به مکه فرستاده شد که در روز ترویه (/ هشتم ذیحجه) بر آن خطبه خواندند.
ملک ناصر «خوشقدم» امیر مصر نیز در سال 866 هجری منبری از چوب به مسجدالحرام فرستاد که در دوم ذیالحجه همان سال بر روی آن خطبه خواندند.
همچنین ملک قایتبای ظاهری هم منبری چوبی در سال 877 هجری به مکه فرستاد که در اول ذیالحجه همان سال بر آن خطبه خوانده شد.
سپس در سال 966 هجری سلطان سلیمان خان (عثمانی) منبری از مرمر که در حال حاضر پشت مسجد الحرام قرار داده شده است و نمونهای از استحکام و ظرافت است، به مسجد فرستاد. در تصویر 94 آن را به صورت کامل میبینید.
اگر در عکس همین صفحه دقت کنید سخنران را بر روی منبر در حالی که قبا و عبا پوشیده و بر کمر و سر خود شالی بسته است، میبینید.
بر روی منبر از سوی کعبه این کلمات نوشته شده است: «الحمدللَّه رب العالمین قد بنی سلیمان منبراً لبلد أمین» و در سمت مقابل آن این نوشتهها به چشم میخورد: «انّه مِن سلیمان وانه بسم اللَّه صدق اللَّه جلّ اسمه سنة 966 ه.»
قاضی صلاحالدین بن ظهیره قرشی مکی، به سال ورود منبر یاد شده، این ابیات را
سروده است:
شیّد اللَّه ملک من اسبغ اللَّه ظله
وبأم القری لقد ضاعف اللَّه نزله
إنّ ذا المنبر الذی قد حوی الحسن کُلّه
هاک تاریخه الذی شهد الخلق فضله
لسلیمان منبر بالدعا شاهد له
سال 966 ه.
نخستین خطبه توسط ابو حامد بخاری در روز عید فطر بر آن خوانده شد. در بیست و دوم ذی الحجه سال 1020 ه. هلال آجری که در بالای منبر قرار داشت تخریب و با هلال نقرهای مطلّایی جایگزین گردید.
سخنران درهنگام خطبه، منبررا بهدیوار کعبهمیان رکنحجرالأسود ورکن یمانی تکیه داد ودر هنگام شروعخطبه نخست حجرالأسود رااستلام کرد ودعا میکرد و سپس برفراز منبر میرفت و پس از پایان خطبه منبر را به جایگاه پیشین در کنار زمزم باز میگرداندند.
این منبر همچنان در مسجد الحرام باقی مانده و تاکنون پیوسته بر آن خطبه میخوانند.
هم اکنون عادت چنین است البته از قدیم هم اینگونه بوده است که خطیب نماز جمعه، در حالی که میان دو نفر از خواجههای حرم قرار گرفته، وارد مسجدالحرام میگردد و دو خواجه یاد شده هر یک بیرقی در دست خود بلند نموده و خطیب را به سوی حجرالأسود راهنمایی میکنند، نامبرده پس از بوسیدن آن به سوی منبر حرکت نمود و این در حالی است که شخصی در برابر او با حرکت دادن چوبی که دارای پوست ظریفی است و صدای تندی را در فضای مسجد میپراکند حرکت میکند، صدا بگونهای است که تمامی افراد درون مسجد و بیرون آن صدای چوب یاد شده را میشنوند و این صدا حرکت خطیب به سوی منبر را به اطلاع همه میرساند.
در کنار منبر شخصی یک قبضه شمشیر در اختیار او گذاشته و سپس دو پرچم (/ بیرق) یاد شده در کنار منبر قرار داده میشود.
خطیب در هر پله توسط شمشیر خود ضربهای بدان وارد میکند که صدای آن را همه میشنوند و این کار را تا بالاترین پله انجام میدهد. پس از آن در لب دعایی زمزمه میکند و به جمع حاضر مردم در سمت چپ و راست سلام میدهد و مردم همگی پاسخ میدهند. در این هنگام موذنان بر روی ساختمان زمزم، اذان دوم را ندا داده و پس از اتمام آن خطبه شروع میگردد؛ از آن جمله در خطبههای خود این کلمات را میگوید:
«أللّهمّ صَلِّ علی محمد وعلی آل محمد ما طاف بهذا البیت طائفٌ».
و با انگشتان خود اشاره به کعبه کرد و دعا برای خلفای چهار گانه و عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و دو سبط او (حضرت امام حسن و حسین علیهما السلام) و مادرشان (حضرت زهرا علیها السلام) و مادر بزرگشان (حضرت خدیجه علیها السلام) کرد آنگاه به خلیفه و امیر مکه دعا نمود. هنگامی که نماز به پایان رسید پایین آمد و در حالی که دو طرفش دو خواجه پرچم به دست و در برابرش نقاره زن قرار داشت حرکت میکرد، این علامتی است که نشان میدهد خطبه و نماز به پایان رسیده است. در تصویر مردم را در حال خواندن نماز جمعه در مسجدالحرام به تاریخ ذیالحجه سال 1320 ه. ملاحظه میکنید و در سمت راست عکس مقام ابراهیم و باب بنی شیبه و زمزم و سقاخانه را میبینید. سقاخانهاکنون انبار وسائل مسجداست.
تصویر
عکس زیر نمایی است از اقامه نماز جمعه درذیالحجه سال 1325.
این چاه در جنوب مقام ابراهیم، به طوری که رکن شمال غربی ساختمانی که بر روی آن ساخته شده، به موازات حجرالأسود و به فاصله 18 متر از آن است، قرار دارد. آب آن دارای طعم سنگینی است و ساختمانی که بر روی آن ساخته شده، به شکل مربع بوده که طول ضلع درونی آن 25/ 5 متر و زمین آن با مرمر پوشیده شده است. این ساختمان دارای دو طبقه بوده که طبقه اول آن ویژه خدمتگزاران چاه و طبقه دوم مخصوص خواجههای حرم میباشد. افرادی که قصد شستشوی خود و استحمام را دارند به وسیله پلههای چوبی به بالا میروند. در تصویر 92 ساختمان زمزم در قسمت مشرق درون مسجد الحرام را ملاحظه میکنید. همچنین در تصویر زیر ساختمان زمزم را در حالی که حجاج برای نوشیدن آب به درون آن میروند میبینید.
این چاه مربوط به دورانهای قبل از زمان حضرت اسماعیل علیه السلام بوده، بدین صورت هنگامی که هاجر در کنار بیت سکنی گزید، فرزندش اسماعیل تشنه شد ولی آبی نیافت، در این لحظه جبرئیل نازل شد و با پاشنه پایش زمین را کند و در روایتی دیگر آمده که با ضربه پای خود آن را ظاهر نمود- هر دو روایت در کتاب بخاری آمده است- و آب بر روی زمین جوشید. این شروع زمزم بود. همچنانکه در روایات آمده، هاجر چون از تشنگی میترسید به محض دیدن آب، از ترس فرو رفتن آب در زمین، چالهای در ریگزار اطراف آن ساخت و مشک خود را از آن پر نمود. فاکهی عقیده دارد که حضرت ابراهیم علیه السلام چاه زمزم را پس از جوشیدن آب از آن، حفر نمود.
از این پس ساختمانهایی در مکه به وجود آمد که پیش از آن کسی در اطراف بیت سکونت نمیکرد، به علت وجود آب در این منطقه ابتدا قبیله جرهم در آن سکونت گزید و نیز گفته شده که ذوالقرنین قبل از حضرت ابراهیم علیه السلام به زمانی طولانی و دراز در کنار زمزم آمده است. آب زمزم همچنان وجود داشت و ساکنان مکه از آن استفاده میکردند تا این که جرهمیان بیاحترامیهای زیادی به مقام کعبه و قداست آن کردند. در این هنگام دهانه چاه بسته شد به طوری که هیچکس از محل آن اطلاعی نداشت و نیز گفته شده که جرهمیان به هنگام تبعیدشان از مکه، چاه را پر کردند و روی آن را پوشانیدند. تا اینکه دوران سروری به عبدالمطلب بن هاشم، جد پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. وی محل چاه زمزم را در خواب دید و سپس آن را حفر کرد و به آب رسید و این حادثه پیش از تولد پیامبر صلی الله علیه و آله بود. سرانجام پس از سالیان دراز، آب چاه رو به کاهش گذاشت و در سال 223 ه. به علت خراب شدن دیوارهای آن، نزدیک به قطع شدن رسید. تا این که مردی از اهل طائف بنام محمد بن بشیر (1)به ترمیم آن پرداخت. ازرقی میگوید: من در بن این چاه رفته و در آن نماز گزاردم و در آن سه چشمه جوشان آب یافتم؛ نخست چشمهای مقابل رکن اسود و دیگری مقابل کوه ابوقبیس و صفا و سومی مقابل کوه مروه.
گودی زمزم از ابتدا تا انتهای آن، 69 ذراع بود که 40 ذراع آن با دیواری سنگ چنین ساخته شده و 29 ذراع باقی مانده در کوه کنده شده است.
1) ازرقی در کتاب خود اخبار مکه این شخص را بنام محمد بن مشیر ذکر کرده است «مترجم».
تقی فاسی میگوید: در حضور من ارتفاع بلند چاه از روی زمین و قطر و محیط آن شمارش گردید. ارتفاع لبه چاه زمزم از روی زمین 4/ 13 ذراع و قطر دهانه آن چهار و نیم ذراع و محیط دهانه آن پانزده ذراع دو قیراط کم بود. (که این ذراع بر حسب ذراع آهنی 5617 سانتیمتر شمارش گردیده است)
تقی فاسی در سالهای آغازین قرن نهم گفته است: چاه زمزم داخل خانهای مربع قرار گرفته است و در دیوارهای آن 9 حوض وجود دارد که از آب چاه زمزم پر میشود و مردم با آن وضو میسازند. در آن دیواری که روبروی کعبه است، پنجرههایی وجود دارد و در بالای این خانه سایبانی برای مؤذنان ساخته شده است، لیکن نمیدانم چه کسی این ساختمان را بدین شکل بنا کرده است.
وی سپس گفته است: در سال 822 هجری اصلاحات و تغییرات اساسی در این خانه انجام شد، حوضها و سایبان مؤذنان بر بالای آن مرمت گردید که هزینه این تعمیرات را جناب مستطاب عالی شیخ علی بن محمد بن عبدالکریم گیلانی که در آن زمان در مکه زندگی میکرد، پرداخت نمود. در سال 933 ه. در اطراف ساختمان زمزم کتیبهای از طلا ساخته شد که در آن نام «مولانا السلطان الملک المظفر سلیمان نخبة آل عثمان» نوشته شده بود و نیز در سال 948 ه. ساختمان زمزم به دست امیر خشقلدی تجدید بنا گردید. به طوری که زمین آن را با مرمر فرش کردند و بر آن سقفی نهادند و بر روی آن سایبانی از چوب کنده کاری شده به وجود آوردند. روی این سایبان، شیروانی قرار دادند که در وسط آن گنبدی قرار داشت و سطح بیرونی آن، با یک لایه سرب پوشیده شده بود. در سال 1020 ه. به دستور سلطان احمد خان (عثمانی) پنجرهای آهنی در داخل چاه زمزم قرار دادند، به طوری که یک متر از آب چاه روی آن قرار گرفته بود؛ زیرا بعضی از دیوانگان بر حسب تصوراتشان خود را جهت فدا کردن به داخل چاه میانداختند. این پنجره هنوز- 1318 ه.- باقی است. بر پنجره اطراف زمزم در سمت شمالی درب آن، این نوشته دیده میشود:
«ماء زمزم شفاء مِن کلّ داء»، «آیة ما بیننا و بین المنافقین أنّهم لا یتضلعون من زمزم» السلطان عبد الحمید خان سنه 1201 ه.»
بر درب آن ساختمان این شعر دیده میشود:
سرور لسلطان البسیطة والورا عبدالحمید البر بحر المکارم
ونصر له أیضا وفتح و رفعة بتعمیر هذا المأثر المتقادم
حفیرة ابراهیم یوم ابن هاجر و رکضه جبریل علی عهد آدم
بر روی پنجره پیشین این خانه، این نوشتهها به چشم میخورد:
«ماء زمزم لما شرب له. لا یجمع ماء زمزم ونار جهنّم فی جوف عبدٍ» (السلطان عبدالحمید خان سنه 1201 ه.)
احادیث بسیاری در فضل و برتری آب زمزم آمده که از آن جمله طبرانی در معجم خود، به نقل از افراد مورد اعتماد و ثقه، روایاتی را در باره زمزم آورده است و نیز صحیح ابن حبان از ابن عباس و او از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده، که: «خیر ماء عَلی وجه الأرض ماء زمزم»؛ «آب زمزم برترین آبها بر روی زمین است».
بخاری نیز در کتاب خود نقل کرده است: «هنگامی که سینه پیامبر صلی الله علیه و آله شکافته شد، آن را با آب زمزم غسل دادند». همچنین ابن قیم جوزی در کتاب «زادالمعاد» در باب طب آورده است: «آب زمزم برترین آبها و گرامیترین و ارجمندترین آنها است و مردم آن را دوست دارند و ارزش والایی در نظر آنان دارد و آن گودی است که به وسیله جبرئیل به وجود آمد و سیراب کننده اسماعیل است».
حجاج در زمان ما با خود پارچههای سفیدی را میآورند و با آب زمزم آنها را شسته، در صحن مسجد الحرام خشک میکنند سپس آنها را تا کرده، به دیار خود برمیگردانند تا پساز مرگ، از آنبه عنوان کفن برایخود استفادهکنند. عکس ص 255 هماکنون نیز توسط سبوهایی چینی که «دورق» نامیده میشود، از این آب پر کرده و به کشورهای خود برای تبرّک و شِفا میبرند.
این سقاخانه اتاق بزرگی است که در مشرق کعبه و جنوب زمزم واقع شده. این
جایگاه پنجرههایی در اطراف و سقفی آهنین و برجسته و جدای از اصل ساختمان دارد که مردم از آن به عنوان سایبان استفاده کنند.
فاسی آن را این چنین توصیف میکند: خانهای است مربع که بر بالای آن گنبد بزرگی قرار دارد و در چهار سمت آن، به جز سمت جنوب، پنجرههایی آهنین نصب گردیده که در سمت شمالی آن، از خارج، دو حوض وجود دارد و میان دو حوض یاد شده، درب سقاخانه قرار گرفته است.
در وسط خانه، حوض بزرگی است که به وسیله لولهای هوایی ابتدا از زمزم به دیوارهای خانه آمده و سپس از مجرای زمینی به حوض متصل میگردد، به طوری که آب به صورت فوران از وسط آن به داخل حوض ریخته میشود. فاسی در دنباله سخن خود میگوید: این سقاخانه در سال 807 ه. تعمیر گردیده است.
گویند این سقاخانه جایی بوده است که عباس بن عبدالمطلب حاجیان را آب میداده است. فاسی آورده است که:
فاصله میان این سقاخانه تا حجرالأسود هشتاد ذراع با ذراع آهنی است. (/ 5617 سانتیمتر). (عکس صفحه 246 را ملاحظه نمایید.)
1- راهروهای چهارگانه: علامه شیخ عبدالرحمن در بعضی از نوشتارهای خود آورده است: راهروهایی که از مطاف به بیرون مسجد ساختهاند، شامل چهار قسمت بود؛ نخستین راهرو به سوی بابالسلام، دیگری به سوی بابالصفا و سوّمی به سوی بابالعمره و چهارمی به طرف بابالحزوره بوده است. این راهروها پس از پوشیده شدن مطاف با مرمر در سال 1003 ه. ایجاد گردید.
2- ساعتهای آفتابی مسجد: ابن ظهیره میگوید: بر سایبانی که روی خانه زمزم ساخته شده، ساعت آفتابی قرار دارد که به وسیله آن ساعات گذشته و باقی مانده از روز نشان داده میشود. در ششم ذیالحجه سال 1079 ه. شیخ محمد بن سلیمان مغربی ساعت آفتابی در سوی بابالسلام قرار داد که این ساعت آفتابی بر روی پایه هایی به ارتفاع
قامت یک انسان قرار داده شده بود، به طوری که اگر شخصی در کنار رکن شرقی در راهروی بابالسلام قرار میگرفت علامتهای آن را میتوانست ببیند. در این مکان، همانطور که پیشتر گفته شد، ساعتی آفتابی قرار داشت که به وسیله وزیر جواد اصفهانی ساخته شده بود.
3- قندیلهای مسجد: در سمت شرقی مسجد 167 عدد و در سمت غربی 147 عدد و در شمال 330 عدد و در جنوب 187 و میان ستونهای مطاف 257 عدد قندیل قرار دارد که مجموع آنها 1088 عدد میباشد، این تعداد بجز قندیلهایی است که در دارالندوه و مقام ابراهیم هست. این شمارش در سال 1320 ه. توسط اینجانب به عمل آمد.
4- کارمندان مسجدالحرام: مسجد الحرام دارای شیخی است که معمولًا والی مکه بوده و دارای یک جانشین و نماینده جانشین و مدیری برای رسیدگی به کارها و وظایف کارمندان است. کارمندان آن حدود هفتصد نفر میباشند که از میان آنها یکصد و هفت نفر مدرس بوده که چهل و چهار نفر از مدرسین دارای حقوق ماهانهای میان 500 و 100 قرش و باقی آنان بصورت رایگان تدریس مینمایند. همچنین هفتادونه امام جماعت و خطیب از حنفیان بوده که تعداد سی و چهار نفر از آنان به رایگان و چهل و پنج نفر باقی مانده دارای حقوق میباشند.
شافعیان دارای بیست و چهار امام جماعت و خطیب هستند که شانزده نفر آنان رایگان و بقیه دارای حقوق هستند. امام جماعتهای مالکیان و خطیبهای آنها 14 نفر هستند که هشت نفر از آنان به رایگان انجام وظیفه میکنند.
و حنبلیان پنج نفر میباشند که دو نفر از آنان به رایگان به انجام وظیفه مشغولند.
امام جماعتها و خطیبها هر کدام حقوقی میان 40 و 100 و 200 قرش دریافت میدارند و نیز 52 نفر خواجه (/ آغا) وجود دارند که از میان آنها رئیس و نقیب انتخاب میشوند.
همچنین 41 مؤذن و هشت زنبورکچی (مسؤول سوخت) و دوازده فراش و ده نفر مسؤول انتظامات و 20 رفتگر و سی نفر دربان و یازده نفر مسؤول کشیدن آب و 181 نفر شوینده قندیلهای مسجد و هیجده خدمتگزار سیار هستند که از میان آنها بیست نفر از
قدیم دارای حقوق میباشند و نیز پانزده نفر کارمند سقاخانه زمزم و ... اما تولیت کعبه و کلیدداری آن همواره در بنی شیبه میباشد. اما شغل خدمتگزاران مسجدالحرام معمولًا به صورت ارثی پس از خود به فرزندانشان میرسد.
اولین شخصی که خواجهها را مأمور به خدمت در مسجدالحرام و کارهای گوناگون نمود، ابوجعفر منصور (عباسی) بود، خدمت در مسجدالحرام جزو مهمترین پیشهها به شمار آمده که خلفا و سلاطین از قدیم بدان مباهات میورزیدند و بالاترین لقب در دولت (عثمانی) رتبه «خادم الحرمین الشریفین» بود. دوست ما محمّدلبیب بک بتانونی گفته است: در مسجد الحرام برخی از علوم عربی و تفسیر به روش عقیم و بیثمر قدیم تدریس میگردد که این شاگردان به چند صد نفر میرسند.
این گروه معمولًا از پناهندگان جاوی بوده که به علت ظلم و ستمی که بر آنان در آنجا روا میگردد فرار کرده و بدین منطقه میآیند.
اینان در وقت درس، مشغول به فراگیری علم بوده و در ساعتهای فراغت خود جهت گذران زندگی، به کارهایی اشتغال میورزند.
5- ستونهای مطاف: در سال 232 ه. به دستور واثق باللَّه (عباسی) ده ستون چوبی در اطراف مطاف قرار داده شد. این پایهها از چوبهای بلندی تشکیل شده بود که هشت آویز و قندیل بر آنها قرار داده بودند تا طواف کنندگان از نور آن استفاده کنند. در هر رکن از کعبه دو قندیل وجود داشت. پس از آن، بر تعداد این ستونها، افزودند تا آن که به سی و دو ستون چوبی رسید. سپس ستونهای چوبی را به ستونهای سنگی و آجری تغییر دادند؛ بدین صورت که هیجده ستون از آجر و گچ و چهارده ستون دیگر با سنگهای تراشیده شده ساخته شد.
میان ستونهای یاد شده، به وسیله چوب اتصالاتی قرار دادند که بدان قندیلهایی را آویزان مینمودند. پساز آن مجدداً تغییراتی در ستونهای یاد شده به وجود آمد، به صورتی که در این اواخر آنها را از مس ساخته و اتصالات بین آنها را توسط آهن قرار دادند و بر روی هر اتصالی که دارای دوسر بود و ستونی به ستون دیگر را ربط میداد، هفت قندیل آویزان کرده بودند. تعداد این ستونها سی و هشت عدد بود.
تصویر
همواره بانوان به همراه مردان در مسجد نماز بجای میآوردند؛ یعنی بنابر سنت پیامبر صلی الله علیه و آله نخست مردان، در پس آنها بانوان و بعد از آنان کودکان قرار میگرفتند.
بنابر این فاصلهای میان این سهگروه وجود نداشت و در طواف نیز مرد و زن باهم طواف میکردند و هنگامی که سروده شاعری به خالد بن عبداللَّه رسید که میگفت:
یا حبذا الموسم من موفد و حبذا الکعبة من مشهد
وحبذا اللاتی یزاحمننا عند استلام الحجر الأسود (1)
وچه خوش زنان تنگاتنگ ما در هنگام بوسیدن حجرالأسود.
1) چه خوش گروههایی که به حج میآیند وچه خوش است منظره کعبه
خالد گفت: پس از این دیگر آنان مزاحمتی برای تو ایجاد نخواهند کرد و دستور داد تعدادی نگهبان با چوبدستیهایی در دست در هر رکن نشسته و زنان را از مردان جدا میکردند. این مطلب را زمخشری نیز درباره خالد آورده است که وقتی سروده یکی از بزرگان انصار به خالد رسید:
لیتنی فی المؤذنین نهاری إنهم یبصرون ما فی السطوح
فیشیرون أو یشیر إلیهم بالهوی کلّ ذات دل ملیح (1)
اینان یا آنان به یکدیگر اشارات عاشقانه با زیبا رویان میکنند
خالد دستور داد که منارهها را منهدم کنند و فرزدق در این باره چنین سرود:
ألا قبح الرحمن ظهر مطیة أتت تتهادی من دمشق بخالد
وکیف یؤم الناس من أمه تدین بأنّ اللَّه لیس بواحد
بنی بیعة فیها الصلیب لأمه ویهدم من کفر منار المساجد (2)
چگونه امامی برای مردم است که مادرش معتقد است که خدا یکی نیست
او کلیسایی با صلیب برای مادرش ساخت ولی از روی کفر، مناره مساجد را منهدم میکند
نخستین شخصی که جایگاهی برای نماز مردان و بانوان به وجود آورد، علی بن حسین هاشمی بود. به دستور نامبرده طنابهایی به ستونهای محل نشستن بانوان بسته شد و آنان را بدین وسیله از مردان جدا کردند.
در سال 1320 ه. قسمتی از مسجدالحرام را به وسیله ستونهای چوبی به ارتفاع دو متر از سایر قسمتها جدا نمودندکه این قسمت به بانوان اختصاص یافت. (عکس ص 264 بانوان را در قسمت یاد شده در حال ایستاده و نشسته و رکوع و سجود ملاحظه میکنید که پس از مدتی به وسیله شریف عون رفیق پاشا این قسمت برچیده شد، به طوری که در سفر حج سال 1325 ه. آنها را ندیدم).
تصویر
نامهای کعبه- اوصاف کعبه و اندازههای آن- ساختمان کعبه و تعمیرات آن- زینتهای آن- آویزها و هدایای اهدا شده به آن- پوشش کعبه- توضیح در مورد قسمتهای مختلف پرده کعبه- هزینههای پرده- ریاست و کلیدداری کعبه- خوشبو کردن کعبه- نماز پیامبر صلی الله علیه و آله در داخل آن- حجرالأسود- حطیم و حِجر- حج در جاهلیت- عقب انداختن ماهها.
کعبه دارای نامهای بسیار است؛ از آن جمله است کعبه که آن را به علّت مکعب بودن ساختمانش، «کعبه» نامیدند. قاضی عیاض گفته است: به این جهت بدین نام خوانده شد که به شکل مکعب یا مربع است و هر ساختمان بلند مربعی را کعبه گویند.
یکیدیگر از نامها، «بیتالعتیق» است؛ زیرا خداوند آنرا از تسلط وچیرگی ستمگران بر آن، در امان قرار داد.
ونیز از نامهای آن، «مسجد الحرام» است که خداوند میفرماید: «فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْر المسجدِ الحرام» (1)
که مراد از آیه همان کعبه است. یکی دیگر از نامهای آن «البنیّة» (/ ساختمان) است، به طوری که از جمله قسم یاد کردن عربها چنین بوده است: «به خدای این بنیة». از نامهای دیگر آن میتوان «نادر» و «القریة القدیمه» و «قادس» و «الدّوار» را نام برد
در میان مسجد الحرام اتاق بزرگ، با شکوه و بلندی به شکل تقریبی مربع، با بنایی استوار و مستحکم قرار دارد که بدان کعبه یا بیت الحرام گویند. در تصویر زیر، دو دیوار
1) بقره، آیه 144
شرقی و جنوبی کعبه همچنین، پرده کعبه، به همراه کمربند زر دوزی شده آن و پوشش سفید کعبه و نیز پرده پیچیده شده درب کعبه را ملاحظه میکنید. حاجیان در کنار حجرالأسود برای بوسیدن آن، به همدیگر فشار میآورند. سمت راست کعبه، سقاخانه حجاج و زمزم قرار دارد.
دیوار شرقی کعبه به اندازه 20 درجه تمایل به شمال دارد و نیز دیوار شمالی 20 درجه به سوی شرق تمایل پیدا کرده است. ارتفاع کعبه 15 متر و طول ضلع شمالی آن 92/ 9 متر و ضلع غربی 15/ 12 متر و ضلع جنوبی 25/ 10 متر و ضلع شرقی 88/ 11 متر میباشد. درب خانه کعبه در ضلع شرقی، به ارتفاع دو متر از زمین قرار گرفته است و ارتفاع خود درب کعبه دو متر بوده که عَتَبه و لنگههای درب آن، بهوسیله صفحههای نقرهای پوشانیده شده که بر روی صفحههای نقرهای درب کعبه، قسمتهایی بهوسیله طلا آذین گردیده است. همچنین قفل درب نیز به همان صورت تزیین شده که از زمان خلافت سلطان سلیمان قانونی در سال 959 ه. تاکنون باقی مانده است. بر روی درب کعبه پوشش زردوزی شدهای قرار دارد که خود آیهای از زیبایی و جمال به شمار میرود.
این پرده جزو پردههایی است که از مصر برای کعبه ارسال میگردد.
این درب دارای پلکانی چوبین است که بهوسیله لایههایی از نقره پوشانیده شده. بُن دیوار کعبه را سنگهای مرمرین پوشانده که این قسمت معروف به «شاذروان» است. بنای یاد شده جهت استحکام دیوارهای کعبه ساخته شده است. این قسمت در چهار طرف دیوار کعبه قرار دارد.
در سمت شمالی ارتفاع پنجاه سانتیمتر و عرض 39 سانتیمتر، در سمت غربی ارتفاع 27 سانتیمتر در عرض هشتاد سانتیمتر، در سمت جنوبی ارتفاع 24 سانتیمتر در عرض 87 سانتیمتر و در سمت شرقی ارتفاع 22 سانتیمتر در عرض 66 سانتیمتر میباشد. این اندازهها را در چهار سفر حج خود به دست آوردم.
ابو حامد اسفرایینی؟ و ابنالصلاح و نووی و دیگران چنین گفتهاند که: شاذروان قسمتی از کعبه نخستین به شمار آمده و آن قسمتی است که قریش به هنگام تجدید بنای کعبه عرض دیوارها را کم کردند و این عادتی است که در ساختمان سازیها، معمولًا اجرا میشود. بنابر این شاذروان نزد شافعیان و مالکیان جزئی از بیت به شمار آمده و مطاف بعد از آن شروع میشود، در صورتی که نزد حنفیان و حنبلیان جزو کعبه به شمار نیامده است. البته در هنگام طواف، احتراز از آن نزد آنان مطلوب بوده است لیکن در صورت عدم احتراز از آن، موجب بطلان طواف نمیگردد.
تاریخ ساختن شاذروان روشن نیست، لیکن بارها شاذروان تعمیر و مرمّت گردیده است که از آن میان میتوان از تعمیرات سالهای 542 ه. و 636 ه. و 660 ه. و 670 ه و 1010 ه. و پیش و پس از آن را نام برد.
بر بیرون رکن جنوب شرقی کعبه، حجرالأسود قرار گرفته است. (تصویر در ص 268) رکن حجرالأسود نقطه آغازین طواف به شمار میآید.
حجرالأسود که به رنگ سیاه میباشد، یک متر و نیم از سطح زمین بلندتر است و در وسط فرو رفتگیای همانند کاسه آب قرار گرفته. این سنگ هم اکنون از هم جدا شده است. در سال 1290 ه. پوششی از نقره در اطراف آن بهوجود آوردند که این پوشش نقرهای از وسط دارای منفذی دایرهای شکل به قطر 27 سانتیمتر است که معادل یک وجب و سه انگشت میباشد و بهوسیله این شکاف حجرالأسود دیده میشود و مردم به
آن دست کشیده یا آن را میبوسند.
رکن حجرالأسود در مقابل کشورهایی قرار دارد که در جنوب حجاز میباشند که عبارتند از عدن و هرر و ماداگاسکار و استرالیا و جنوب هند و چین.
رکن شمال شرقی کعبه که معروف به رکن شامی یا عراقی است در برابر بخشهای بزرگی از حجاز و ایران و ترکمنستان و عراق و شمال هند و سند و چین و سیبری قرار گرفته است.
رکن شمال غربی کعبه که معروف به رکن غربی است در مقابل غرب روسیه و تمامی اروپا و استانبول و کشور مغرب و مصر تا قسمت آبشارها قرار گرفته است.
و رکن جنوب غربی کعبه که معروف به رکن یمانی است در مقابل قسمتی از جنوب آفریقا از سواکن در کنار دریای سرخ و رأسالأخضر در کنار اقیانوس اطلس تا دماغه امید نیک، قرار گرفته است. بنابراین هر قسمتی از جهان در برابر یکی از ارکان قرار گرفته است
خداوند میفرماید: «وِمِنْ حَیث خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجُهَکَ شَطْرَ المَسِجِد الحَرام وَحیثما کُنتُم فَوَلّوُا وُجُوهَکُمْ شَطْرَه». (1)
کعبه به وسیله قطعات سنگهای بزرگ، از جنس سنگ خارا و سخت ساخته شده که به رنگ سبز میباشد. در درون کعبه سه ستون چوبی از جنس چوب عود ماوردی گرانقیمت قرار گرفته که قطر هر یک از ستونها بیست و پنج سانتیمتر است و ستونهای یاد شده در یک ردیف از شمال به جنوب قرار گرفتهاند. هنگام ورود به کعبه، در سمت راست، در زاویه رکن شمال شرقی، دربی قرار گرفته است که از این درب با پلکانی به بام کعبه راه دارد. این درب معروف به «بابالتوبه» است که بر روی آن پردهای از ابریشم زردوزی شده قرار دارد.
سقف کعبه توسط نقش و نگارهای اسلامی، بگونه زیبایی آذین گردیده و هدایای
1) بقره: 150
گرانبهایی که پادشاهان و سلاطین در دورانهای مختلف به کعبه اهدا کردهاند، بدان آویزان شده است.
در سال 1295 ه. بام کعبه با مرمر سنگفرش گردید و در اطراف چهارگانه آن حلقههایی قرار دادند که بهوسیله آن، پوشش کعبه بر روی دیوارهای کعبه آویز میگردید.
همچنین حلقههایی نیز بر روی شاذروان از جنس مس به رنگ زرد قرار داده شد که پرده کعبه از پایین بدان بسته میشد.
تعداد حلقههای یاد شده بر روی شاذروان را شمردم. این حلقهها 14 عدد در سمت غربی و 12 عدد در جنوب و 14 عدد در سمت شمال و 8 عدد در سمت شرق قرار داشت که به احتمال زیاد این تعداد نیز در قرینه آن بالای کعبه قرار دارد.
پرده کعبه پارچهای است از ابریشم سیاه بافته مصر که در تمام اجزاء زمینه آن، این نوشتهها نقش بسته است: «اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ، لاإلهَ إلّااللَّه، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ».
این پرده به همراه پرده مقام ابراهیم همه ساله با آوردن پرده دیگری از مصر، روز دهم ذیالحجه هنگامی که مردم به منا رفتهاند، تعویض میگردد. همه ساله در روز 27 ذیالقعده، پارچهای سفید به عرض دو متر در قسمت پایین، گرداگرد کعبه قرار میدهند (عکس ص 265) و چنین تصور میکردند که کعبه نیز در حال احرام است در حالی که حقیقت این است که شیبی، کلیددار کعبه دو متر از پایین پرده کعبه را قطع کرده و پارچه سفید را جایگزین آن مینمود. سپس پرده کعبه را قطعه قطعه کرده و به حجاج که قبل از روز عرفه و یا بعد از آن به مکه وارد میشدند بهفروش میرساند و مردم تصور میکنند که این پارچه سفید برای محافظت از پرده از دست حجاج و مردمی که گاه بهقصد تبرک، قطعهای را از آن جدا میساختند قرار داده شده است. (تصویر صفحه 265 را ملاحظه نمایید.)
دیوارهای درون کعبه با پارچه اطلس قرمز رنگی که نوشته «اللَّه جَلَّ جَلالُهُ» به شکل مثلث و نیز بعضی آیات قرآنی توسط سلطان عثمانی به کعبه اهدا گردیده، پوشیده شده است. در زیر پردههای یاد شده بر روی دیوار، سنگ نبشتههایی بهصورت یادگاری قرار دارد که در آن لوحها، تاریخ و نام افرادی که کعبه یا قسمتی از مسجد را مرمّت نمودهاند، قرار داده شده است.
از آن لوحها سنگی است در سمت شمالی دیوار، درون بیت که این سروده روی آن نقش بسته است:
قد بدا التعمیر فی بیت الإله قبلة الاسلام والبیت الحرام
أمّ خاقان الوری مصطفی خان دام بالنصر العزیز المستدام
بادرت صدقا الی التعمیر ذا انما کان بالهام السلام
وارتجت من فضله سبحانه أن یجازیها به یوم القیام
قال تاریخاً له قاضی البلد فعمرتدام سلطان الأنام
احمد بک شیخ الحرم المکی سنه 1109 ه.
و نیز بر لوحهای در سمت غربی دیوار این نوشته آمده است:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، امر بعمارة البیت المعظم الإمام الأعظم أبو جعفر المنصور المستنصر باللَّه (هکذا) أمیر المؤمنین بلغه اللَّه أقصی آماله و تقبل منه صالح أعماله فی شهور سنة 626 ه. وصلّی اللَّه علی سیدنا محمد وآله وسلم».
همچنین سنگ نبشتهای است مربوط به اشرف قایتبای که در سال 884 ه. نوشته شده و نیز لوحی دیگر وجود دارد که در آن این جملات دیده میشود:
«أمر بتجدید هذا البیت المعظم العبد المفتقر إلی رحمة ربّه، یوسف بن عمر بن علی بن رسول، أللّهمّ أیّدهُ بعزیز نصرک واغفر له ذنوبه برحمتک یاکریم یا غفار سنة 680 ه.».
بر روی دیوار داخل کعبه سنگ نبشته دیگری است که بر آن این جملات نوشته شده:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم (رَبَّنا تَقَبلَّ مِنا انَّکَ أنْتَ السَّمیعُ الَعلیمْ) (1)امر بتجدید هذاالبیت المعظم العتیق الی اللَّه سبحانه وتعالی خادم الحرمین المحترمین السلطان بن السلطان مرادخان بن السلطان احمدخان بن السلطان محمد خان خلداللَّه تعالی ملکه و أید سلطنته فی آخر شهر رمضان المبارک المعظم سنة. 1040 ه. من الهجرة النبویة (علی صاحبها افضل التحیة).»
و نیز بر لوح دیگری این کلمات را نوشتهاند:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم أمر بتجدید سقف البیت الشریف وجمیع داخل الحرم و خارجه مولانا السلطان ابن السلطان محمد خان سنة 1070 ه).
و نیز در لوحی دیگر آمده است:
«و تاریخ للسلطان الأشرفی أبی النصر برسبای خادم الحرمین الشریفین بلغه اللَّه آماله سنة 826 ه.»
1) بقره: 127
حطیم: در شمال کعبه قرار دارد (1)- و آن قسمتی از کعبه است که شکسته و جدا شده.
حطیم بنایی است به شکل نیمدایره که ارتفاع آن 31/ 1 متر و عرض دیوار آن از بالا 52/ 1 متر ولی از طرف پایین 44/ 1 متر میباشد. این بنا بهوسیله مرمر پوشیده شده که یک طرف آن مقابل رکن شامی قرار گرفته و طرف دیگر آن در مقابل رکن غربی میباشد. گشادی ورودی آن در سمت شرقی تا انتهای شاذروان 30/ 2 متر و گشادی قسمت دیگر آن که در سمت غربی تا انتهای شاذروان است، 23/ 2 متر و اندازه میان دو طرف نیم دایره هشت متر میباشد. در پشت حطیم به فاصله دوازده متری مطاف واقع شده است. زمینی که میان دیوار شمالی کعبه و حطیم قرار گرفته، به حِجْر معروف است که توسط دو ورودی که درباره آن سخن گفتیم، میتوان به حِجْر راه یافت.
زمین حجر توسط سنگ مرمر پوشیده شده است که از وسط دیوار شمالی کعبه تا وسط دو نیمدایره حطیم 44/ 8 متر میباشد.
در میانه بالای دیوار شمالی کعبه ناودانی طلا جای گرفته که بهوسیله آن آب باران بام کعبه رانده میشود. این ناودان را سلطان عبدالمجید (عثمانی) در سال 1270 ه. به کعبه اهدا کرده است.
در صفحه 276 عربی
1) در تعیین جایگاه حقیقی حطیم میان مکه شناسان اختلاف نظر وجود دارد؛ گروهی آن را در شمال دانستهاندو گروهی دیگر در رکن جنوب غربی و جز اینها «مترجم».
فاصله میان حجرالأسود و درب کعبه را «ملتزم» نامند. زیرا حجاج بدان مکان پناه برده و در آن به دعا و راز و نیاز میپردازند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز در این مکان دعا کردهاند. در نزدیکی شاذروان و میان درب کعبه و رکن عراقی حفرهای قرار دارد که بدان «المِعْجَنه» گفته میشود. گویند که حضرت ابراهیم علیه السلام در این نقطه ملاط بنّایی خود را مخلوط میکرده است. عمق این گودال 30 سانتیمتر و عرض تقریبی آن یک متر و نیم و طولش دو متر میباشد. گفته میشود: جبرئیل علیه السلام نمازهای پنجگانه را هنگامی که خداوند بر امت خود واجب نمود، در این جایگاه برای پیامبر صلی الله علیه و آله بجای آورد.
در این جایگاه لوحی قرار گرفته که بر آن این نوشته دیده میشود:
«لأبی جعفر المنصور المستنصر باللَّه أمیرالمؤمنین بلغه اللَّه تعالی آماله وزین بالصالحات اعماله و ذلک فی شهور اثنین و ثلاثین و ستمائة 632 ه. و صلی اللَّه علی سیدنا محمد.
در معجنه دو رکعت نماز بجای آوردم و پس از آن، در حالی که مقابل معجنه بر روی شاذروان نشسته بودم لوحی از مرمر را دیدم که این نوشتهها بر آن قرار داشت:
«بسماللَّه الرحمن الرحیم انَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخَرِ وَ اقَامَ الصَّلوةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ الَّا اللَّه فَعَسَی اولئِکَ أنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ (1)
أمر بعمارة سقف البیت الشریف و تجدید میزاب الرحمة و تقویة جدار بیت اللَّه الحرام و تجدیداً بحرمه و طرقه من ذهب و فضّة و جلبار بخبر القرآن العظیم أسس بنیانه علی تقوی من اللَّه العبد المفتقر الی رحمة ربّه ملک البرین و البحرین سلطان الروم و العراق خادم الحرمین الشریفین السلطان أحمد خان خلد اللَّه ملکه الی آخر الزمان رسم فی محرم سنة 1031 ه.»
در برابر دیوار شرقی کعبه، مقام ابراهیم علیه السلام و کمی نزدیک به شمال مقام منبر مرمرین و کمی به سوی جنوب مقام، چاه زمزم و در شرق مقام، مصلای شافعیان قرار گرفته است. اما مطاف، همچنانکه قبل از این تذکر دادیم، در اطراف کعبه قرار گرفته
1) توبه: 18
است. مسافت میان مطاف و دیوارهای کعبه را بر اساس اندازهگیری که انجام دادم چنین بود: سمت شرقی 25/ 13 متر و سمت شمالی 44/ 20 متر و سمت غربی 15/ 16 و سمت جنوبی 75/ 14 متراست.
خداوند فرموده است: انَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکَاً وَ هُدیً لِلْعَالَمِینَ فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ ابْرَاهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَللَّه عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیَتِ مَنِ اسْتَطاعَ الَیْهِ سَبیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَانَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینِ. (1)
ابن جریر طبری در تفسیر آیه (إنَّ أَوَّل بَیْت وُضِعَ لِلنَّاسَ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینَ) آورده است که مفسران در تفسیر این آیه اختلاف نظر دارند؛ بعضی از آنان در این باره میگویند: منظور از این آیه این نبوده است که کعبه اولین خانه وبیتاللَّه بر روی زمین بوده؛ زیرا قبل از آنها خانههای زیادی بر روی زمین ساخته شده بودهاست.
بعضی دیگر گفتهاند: مراد از این آیه این است که کعبه اولین خانه بر روی زمین است. سپس طبری میگوید: بهترین گفته و تفسیر این است که کعبه اولین خانهای است که برای عبادت خداوند در این نقطه به وجود آمده تا مردم به سوی آن رفته و به دورش طواف کنند و عبادت و بندگی خدا را در آن انجام دهند؛ زیرا در این باره روایت صحیحی از پیامبر نقل شده است:
محمد بن مثنّی از ابن ابی عدی، از شعبه از سلیمان از ابراهیم تیمی از پدرش از ابوذر روایت کردهاند که گفت: گفتم: ای رسول خدا، اوّلین مسجد کدام است؟ فرمود:
مسجد الحرام. گفت بعد از آن کدام؟ فرمود: مسجد الأقصی، گفت فاصله زمانی آنها چقدر بوده است؟ فرمود: چهل سال.
بنابر فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله اولین مسجد ساخته شده بر روی زمین، مسجد الحرام است.
1) آل عمران: 97
تقی فاسی در کتاب «شفاءالغرام» در این باره سخن گفته که خلاصه آن این است:
تردیدی نیست که کعبه معظمه چندین بار ساخته شده که البته در تعداد آن، میان صاحب نظران اختلاف است. از مجموع گفتهها این چنین بر میآید که کعبه ده بار تجدید بنا شده، ساختمان فرشتگان، ساختمان آدم علیه السلام، ساختمان فرزندان آدم، ساختمان ابراهیم خلیل علیه السلام، ساختمان عمالقه، ساختمان جرهم، ساختمان قُصّی بن کلاب، ساختمان قریش، ساختمان عبداللَّه بن زبیر و ساختمان حَجّاج بن یوسف ثقفی. در اینجا اگر کلمه «ساختمان» بکار میرود، به این دلیل است که نامبردگان هر کدام جزئی از کعبه را ساختهاند که به طور مشروح ذکر آن به میان خواهد آمد. لازم به تذکر است که از ساختمانهای فرشتگان و آدم و فرزندان او خبر دقیقی در دست نیست لیکن از ساختمان ابراهیم خلیل علیه السلام در قرآن و سنت، آیات و روایاتی در دست داریم؛ از آن جمله خداوند میفرماید:
(وَاذْ یَرْفَعُ ابْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَاسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا انَّکَ انْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیم) (1)
و فاکهی از حضرت علی علیه السلام روایت کرده است: ابراهیم اولین شخصی است که کعبه را ساخت و شیخ عماد الدین ابن کثیر نیز آن را تأیید نموده و گفته است: از هیچ معصومی در مورد ساخته شدن کعبه پیش از ابراهیم خلیل علیه السلام خبری بدست ما نرسیده است. ازرقی از ابن اسحاق اندازههای ساختمان ابراهیم را نقل کرده است: ارتفاع بیت 9 ذراع، طول دیوار شرقی آن 32 ذراع، دیوار شمالی 22 ذراع، دیوار غربی 31 ذراع و دیوار جنوبی 20 ذراع بوده و درب خانه بر روی زمین قرار داشته است، هنگام ساختمان، ابراهیم بنا میکرد و اسماعیل بر شانه خود بدو سنگ میرساند. اما ساختمان عمالقه و جرهم را ازرقی از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام نقل مینماید. مسعودی نقل کرده است:
شخصی از جرهم بنام حارث بن مضاضالاصفر خانه را بنا کرده است که پس از عمالقه، قصی بن کلاب آن را ساخته و سقف خانه را از چوب دَوُم (2)اعلا و ساقههای درخت خرما بنا نمود. حلبی گفته است: کعبه در واقع سه بار در طول تاریخ ساخته شده است:
نخست ساختمان ابراهیم علیه السلام و دوم ساختمان قریش که میان این دو ساختمان 1657 سال فاصله بوده است و سوم ساختمان عبداللَّه بن زبیر که میان فاصله این دو ساختمان 82 سال است. اما ساختمان فرشتگان و آدم و شیث صحت نداشته، لیکن ساختمان جرهم و عمالقه و قصی تنها مرمّت بوده است.
اما ساختن کعبه بهوسیله قریش با سنت صحیحی که از پیامبر روایت شده ثابت است؛ زیرا حضرت در حالی که جوانی سی و پنج ساله بوده، در آن حضور داشته است.
موسی بن عقبه در کتاب «غزوههای پیامبر» و ابن جماعه در کتاب «مناسک» خود حضرت را بیست و پنج ساله گفتهاند، اما در باره چگونگی ساختمان کعبه توسط قریش این چنین آمده است که: بر اثر شراره آتشی، پردههای کعبه آتش گرفت (1)آتش بر دیوارها اثر کرد و آنها را سست نمود که در نتیجه موجب به وجود آمدن شکاف در دیوارها گردید. از سوی دیگر سیلی بزرگ وارد کعبه شد و دیوارها را در هم فرو ریخت. قریش پس از مشورت تصمیم به ساختن کعبه گرفتند، در این حال درب خانه را بالاتر از زمین قرار دادند تا هیچ غیر قریشی نتواند وارد آن گردد.
دست تقدیر این چنین قرار گرفت که طوفان، کشتی بازرگانی رومی بنام «باقوم» را به بندرگاه جده آورد و درهم شکست. ولید بن مغیره برای خریدن چوب رو به سوی جده نهاد. هنگامی که باقوم از قصد ولید باخبر شد، بدو گفت که از درودگری و بنّایی سررشته دارد. بنابر این ولید او را با خود به سوی مکه آورد.
هنگامی که تصمیم به خراب کردن کعبه گرفتند، عائذ بن عمران پیش آمد و سنگی را از کعبه جدا نمود. ناگاه سنگ از دست او جدا شد و به جایگاه اولیه خود بازگشت. فریاد بر آورد: ای قریشیان «در هزینه ساختن این خانه، چیزی جز اموال پاکیزه و حلال خود وارد نکنید و از اموال آمیخته با ربا و قمار و در آمد زناکاری و اموال حرام در آن خرج مکنید» لیکن مردم از ویران کردن آن بیمناک بودند ولید بن مغیره گفت من این کار را آغاز میکنم و تیشهای در دست گرفت و بر بالای آن رفت و شروع به خراب کردن آن کرد، در
1) در آن هنگام رسم این چنین بوده است که پردههای هدیه شده به کعبه، یکی پس از دیگری بر روی کعبهآویزان میگردیده است «مترجم».
حالی که میگفت: «پروردگارا! بیم مکن» و روایت کردهاند که میگفت: «پروردگارا! کافر نگردیدهایم بلکه قصد ما جز خیر و اصلاح چیزی نیست» و آن را خراب کرد و مردم هم همراه او شروع به خراب کردن کعبه نمودند. تا به پایههای نخستینی که ابراهیم نهاده بود رسیدند، سنگی بزرگ به رنگ سبز و دندانهدار همانند دانههای شانه پیوسته و به هم جوش خورده را یافتند. بنابر این ساختمان تازه خود را بر آن نهاده و ساختمان را آغاز کردند، پیامبر در این حال به همراه آنان سنگ حمل مینمود، بخاری در کتاب خود از جابر بن عبداللَّه این چنین نقل میکند:
هنگامی که ساختمان کعبه آغاز گردید، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه عباس برای آوردن سنگ حرکت کردند. عباس به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: «اگر دامن پیراهن خود را بر گردن نهی از رنج سنگها در امان میمانی» در این حال پیامبر از پشت به زمین افتاده و چشمانش به سیاهی رفت پس از آن به هوش آمد و گفت: دامن پیراهنم، دامن پیراهنم، آنگاه دامن پیراهنش را بر او بستند. ابن اسحق میگوید: قبائل قریش هر کدام سنگهایی برای ساختن خانه جمع آوری کردند. به طوری که هر قبیله مقداری سنگ در یک نقطه جمع کرده سپس شروع به ساختمان کردند تا به جایگاه نصب حجرالأسود رسیدند. برای نصب آن اختلاف کردند و سخن بسیار شد. هر قبیله قصد آن داشت که خود به تنهایی سنگ را در جایگاه اصلی قرار دهد، تا آنجا که به گفتگو و مخاصمه رسیده و آماده جنگ و خونریزی با هم شدند.
بنی عبدالدّار، ظرفی از خون قرار دادند و با بنی عدی بن کعب بن لؤی بر مرگ همپیمان شدند و دستان خود را در خون آن کاسه فرو بردند که معروف به «پیمان خون» (1)گردید. قریش چهار شب و یا پنج شب را در انتظار گذراندند، سپس همه در مسجد جمع گشته، به مشورت پرداختند. ابا امیة ابن مغیرة بن عبداللَّه که در آن هنگام کهنسالترین مرد قریش بود گفت: ای جماعت قریش، نیت ما انجام کار پسندیده است پس نخستین کسی را که از راه برسد داور قرار دهید. همگی راضی شدند و قبول کردند، در همین هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله سر رسید، گفتند این امین است به حکم او راضی هستیم، هنگامی که به آنان
1) لعقة الدّم
رسید واقعه را با او در میان گذاشتند، حضرت فرمودند: پیراهنی بیاورید، آنگاه پیراهنی بدو دادند. وی حجرالأسود را با دستان خویش بر روی آن نهاد و فرمود: از هر قبیله شخصی بیاید و گوشهای از لباس را بگیرد. همگی پیراهن را تا محل رکن بالا بردند. آن حضرت در این حال حجرالأسود را به دست خود گرفت و در محل آن نصب کرد.
هبیرةبن وهب در این باره چنین سروده است:
تشاجرت الأحیاء فی عضل حطه جرت طیرهم بالنحس من بعد أسعد
تلاقوا بها البغضاء بعد مودّة وأوقد ناراً بینهم شر موقد
فلما رأینا الأمر قد جدّ جدّه ولم یبق شیء غیر سل المهند
رضینا و قلنا العدل أوّل طالع یجیء من البطحاء من غیر موعد
فقد جاءنا هذا الأمین محمد فقلنا رضینا بالأمین محمد
بخیر قریش کلها أمس شیمة وفی الیوم مهما یحدث اللَّه فی غد
فجاء بأمر لم یر الناس مثله أعمّ و أرضی فی العواقب و الید
أخذنا بأطراف الرداء و کلّنا له حقه من رفعه قبضة الید
و قال ارفعوا حتی اذا ما علت به اکفهم وافی به خیر مسند
و کلّ رضینا فعله و صنیعه فأعظم به من رأی هاد و مهتد
و تلک ید منه علینا عظیمة نروح بها مدی الزمان و نغتدی
همچنان به ساختمان کعبه ادامه دادند تا این که آن را به پایانش رسانیدند. ارتفاع آن از بیرون، هیجده ذراع شد که نُه ذراع از ارتفاع ساختمان خلیل بیشتر بود و به علّت کمبود هزینه حلالی که برای این ساختمان در نظر گرفته شده بود، مجبور گردیدند که چند ذرع از عرض خانه را کاسته و آن را در حجر قرار دهند و درب خانه را از زمین بالا بردند که بتوانند هر کسی را که مایلند بدان راه دهند.
درب را بهوسیله سنگ به دیوار محکم نمودند. در داخل خانه شش ستون در دو ردیف که در هر ردیف سه ستون از شمال به جنوب بود قرار دادند. درون کعبه و در رکن عراقی پلهای قرار دادند که به بام کعبه راه داشت و در میانه بالای دیوار کعبه، ناودانی به
سوی حجر قرار دادند.
اما ساختمان کعبه از سوی ابن زبیر ثابت و مشهور است و علّت این ساختمان، سستی به وجود آمده در کعبه، در اثر پرتاب سنگهای منجنیق به هنگام محاصره مکه در سال 64 ه. بود. این محاصره به علّت مخالفت او با یزید بن معاویه صورت گرفت، علاوه بر سنگهای منجنیق یزید بر کعبه، مردی از یاران ابن زبیر نیز آتشی در یکی از خیمهها بر افروخت که شرارهای از آن خیمه را مشتعل نمود و باد آن را به پرده کعبه رساند و پرده و ردیفهای چوب ساج در آن آتش سوخت دیوارهای کعبه چنان سست شد و ترک برداشت که چون پرندهای بر آن مینشست سنگهایی فرو میریخت. هنگامی که حصار از ابن زبیر برداشته شد و حصین بن نمیر پس از شنیدن مرگ یزید بن معاویه مکه را ترک نمود، ابن زبیر تصمیم به خرابی کعبه و ساختمان آن از نو گرفت. گروهی که اندک بودند با رأی او موافقت کردند ولی بیشتر مردم با این کار مخالف بودند از آن میان ابن عباس با ویران کردن آن موافق نبود و هنگامی که شروع به خرابی کعبه نمودند جمع زیادی از اهل مکه از ترس آمدن عذاب، به منا گریختند، ابن زبیر گروهی از بردگان حبشی را انتخاب کرد که در خراب کردن شرکت کنند، به این امید که میان آنان کسی باشد که مصداق گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد که فرموده بود شخصی حبشی کعبه را خراب خواهد کرد، پس همه کعبه را تا زمین خراب کرد. این واقعه در تاریخ شنبه نیمه جمادیالثانی سال 64 ه. اتفاق افتاد. سپس مشغول به ساختمان گردید. وآن را بر پایههای ابراهیم بنا نمود و آنچه که از بیت در ساختمان قریش از خانه کاسته شده و به حجر افزوده شده بود، مجدداً به خانه اضافه نمود. ارتفاع خانه را 9 ذراع بیش از ارتفاع ساختمان قریش قرار داد بنابر این ارتفاع آن به 27 ذراع رسید. برای کعبه دو درب چسبیده به کف زمین قرار داد. نخست همین دربی است که اکنون موجود است و دیگری در مقابل آن بود که اکنون پوشیده است. در داخل خانه سه ستون در یک ردیف قرار داده شد و از درون کعبه در کنار رکن عراقی پلکانی ساخته شد که به وسیله آن میشد به بام کعبه راه یافت و ناودان کعبه را هم چنان قرار داد که آب آن در حجر اسماعیل فرو میریخت و روزنههایی در آن ایجاد نمود که با چراغ، گرداگرد کعبه را روشن میساخت. «چون ابن زبیر از ساختمان کعبه آسوده گشت
از داخل و خارج بر آن خَلُوق و عطرهای خوشبو نهاد و همه روزه به اندازه یک رطل مصری و در روزهای جمعه دو رطل (1)عود میسوزانید. ابن زبیر با تعدادی از سنگهای باقیمانده مطاف را سنگفرش نمود.
اما ساختمان کعبه از سوی حجاج نیز ثابت و مشهور است، پس از محاصره ابن زبیر و کشته شدن او، حجاج وارد مکه شد و نامهای برای عبدالملک بن مروان نوشت که در آن به او خبر داده بود ابن زبیر قسمتی را که از کعبه نبوده به آن افزوده و درب دیگری نیز بدان اضافه کرده است، نامبرده از عبدالملک اجازه گرفت که کعبه را به همان حال خود در دوران جاهلی برگرداند. عبدالملک بر او نوشت درب غربی را ببندد و آن مقداری را که از حجر اسماعیل بر کعبه افزوده خراب کند و دیوار آن را در همان جایی که بوده بگذارد.
حجاج قسمتهای یاد شده را انجام داد، بنابر این ساخته وی در کعبه، فقط باز سازی دیوار شمالی و بستن درب غربی و بالا بردن درب خانه در دیوار شرقی بوده که به اندازه 4 ذراع و یک وجب بود. اما دیگر قسمتهای کعبه را به همان حال که ابن زبیر ساخته بود باقی گذارد. این تعمیرات در سال 74 ه. صورت گرفت. سپس عبدالملک بن مروان از کرده خود در کعبه پشیمان گردید و گفت به خدا دوست میداشتم ابن زبیر را به حال خود بگذارم و کاری را که کرده است بپذیرم و این در حالی بود که حارث بن عبداللَّه بن ابی ربیعه مخزومی به او گفت که من از عایشه حدیثی را که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکرد شنیدم که ابن زبیر هم بر اساس همان روایت بنای کعبه را تغییر داد. ابو داود طیالسی حدیث عایشه را این چنین روایت میکند که گفت: سلیم بن حبان از سعید بن مثنی از عبداللَّه بن زبیر روایت میکند که گفت: عایشه به من خبر داد که رسول خدا این چنین به من فرمودند: قوم تو در ساختن کعبه مقداری از طول آن را کاستند و اگر نه این است که ایشان به تازگی کافر بودهاند، کعبه را خراب میکردم و شش ذراع از حجر را به خانه میافزودم و برای آن دو درب یکی شرقی و دیگری غربی بر روی زمین قرار میدادم.
پس از ساختمان ابن زبیر و حجاج، تا سال 1039 ه. به جز در ناودان و درب کعبه و بعضی از ستون پایههای آن، تغییری در ساختمان آن داده نشد. البته مرمّتهای جزئی آن
1) رطل مصری معادل 453 گرم است. «مترجم».
هم به هنگام ضرورت در ساختمان و دیوارها و سقف و دیوار پلههایی که از آن به بام کعبه میرفتند و آستانه درب و سنگ مرمرها داده شد.
سلیمان بن عبدالملک قصد داشت که ساختمان کعبه را به کیفیت ساختمان ابن زبیر برگرداند و در این باره نظر خود را با خلیفه عمر بن عبدالعزیز بن مروان در میان نهاد لیکن خلیفه او را از این کار بازداشت. گفته میشود که خلیفه هارون الرشید- و به گفتهای- پدرش مهدی و نیز به گفتهای دیگر جدش منصور قصد داشت که ساخته حجاج را به کیفیت ساختمان ابن زبیر برگرداند لیکن مالک بن انس او را نهی کرد و بدو گفت: به خدا قسم تو را راهنمایی میکنم که خانه خدا را بازیچه دست پادشاهان قرار مده؛ زیرا این کار موجب از بین رفتن شکوه آن در دل مردم میگردد.
ظاهراً فتوای مالک قاعده مشهور را مورد توجه داشته است که: دفع مفاسد، اولی از جلب منافع است.
از تغییراتی که در ساختمان کعبه ابن زبیر و حجاج داده شد، میتوان تغییر سنگفرشهای آن را ذکر نمود. سنگهای مرمر قرمز و سبز و سفید توسط ولید بن عبدالملک از شام به مکه ارسال گردید و به وسیله آن، درون کعبه و دیوارها توسط آن پوشیده شد. همچنین دیوار شمالی کعبه که توسط حجاج ساخته شده بود، به اندازه نیم انگشت شکاف برداشته بود که به وسیله گچ سفید مرمّت گردید. در سال 200 ه. به علّت جمع شد ن آب در سقف کعبه و نفوذ آن به داخل خانه، تمامی پوشش سنگهای تکه تکه شده روی سقف برداشته شد و سطح آن مجدداً به وسیله مرمر پخته و گچ پوشیده شد. در سال 241 ه. که دوران خلافت متوکل عباسی بود درگاه پایین درب کعبه را که سالها از قدمت آن میگذشت و با چوب ساج ساخته شده بود، مجدداً با دو قطعه چوب ساج با پوششی از نقره ترمیم گردید. همچنین به وسیله نامبرده، سنگ مرمر درون کعبه تعویض شد و با مرمرهایی تازه که اطرافش مزین به نقره بود، پوشانیده شد. همچنین در قسمتهایی از سایر دیوارها و سقف آن، طلا بکار رفت. در سال 542 ه. سقف خانه و پلههای درون کعبه نیز مرمت گردید.
همچنین مرمرهای آن در سال 550 ه. از سوی جمال الدین معروف به جواد وزیر
امیر موصل ترمیم گردید. در همین سال بر اثر زلزلهای که اتفاق افتاد، در رکن یمانی سستی پدیدار گشت. مستنصر عباسی نیز در سال 629 ه. کعبه را تعمیر و مرمت نمود و در سال 680 ه. مرمرهای آن به وسیله ملک مظفر امیر یمن تجدید گردید. در رمضان سال 814 ه. قسمتهایی از سقف و روزنههای آن و آستانه درب کعبه مرمت شد. این تعمیرات پس از باران شدیدی بود که آب از درب کعبه همچون دهانه مشک به سوی مطاف سرازیر گردیده بود.
در سال 825 و 826 ه. به دستور اشرف برسبای پادشاه مصر و شام و حرمین، اصلاحاتی جزئی در روزنهها و سقف و مرمرها و چوبها که حلقههای پرده به آن متصل میشد، صورت گرفت. همچنانکه در سال 959 در دوران خلافت سلطان سلیمان (عثمانی) مجدداً در کعبه تعمیراتی صورت پذیرفت. در دوران خلافت سلطان احمد (عثمانی) (1012- 1022) شکافهایی در دیوار سمت شرقی و غربی همچنین در دیوارهای حجر بهوجود آمد، نخست خلیفه قصد تخریب و نوسازی کعبه را داشت لیکن علما او را از این کار منصرف کردند و با راهنمایی آنان دو کمربند از مس زراندود شده ساخت که بر روی قسمتهایی از کمربند یاد شده این کلمات نوشته شده بود: «لا الهَ الّا اللَّه، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه» «لا الهَ الّا اللَّه، مُحَمَّدٌ حَبِیْبُ اللَّه» و همچنین کلمات و آیات با خط زیبایی همانند «حَسْبُنا اللَّه وَ نِعْمَ الوَکیلُ» بر آن نقش بسته بود. کمربند زیرین در شب شنبه 12 محرم سال 1022 ه. به جهت ایجاد استحکام در دیوارهای کعبه، بر آن بسته شد.
این کمربند به وسیله پایههایی سُربی بر روی شاذروان مستحکم گردید. در شب یکشنبه کمربند بالای دیوار کعبه را نصب نمودند. در سال 1039 ه. بارانهای شدیدی مکه و مناطق آن را در برگرفت، به طوری که ارتفاع آب دو ذرع از قفل درب کعبه بالاتر رفت! پس از دو روز ناگاه (به جز سمت یمانی)، کعبه فرو ریخت. خلیفه سلطان مراد خان چهارم نمایندگانی از آستانه (اسلامبول) و مهندسان از مصر برای ساختمان کعبه فرستاد که این تعمیرات و نوسازی در سال 1040 ه. با صرف هزینههای بسیاری به پایان رسید.
در سال 1295 ه. سطح بام کعبه به وسیله مرمر سنگفرش گردید.
از ناودانهایی که برای کعبه ساخته شد میتوان به ناودانی اشاره کرد که توسط شیخ
ابوالقاسم رامشت بنیانگذار نوانخانه معروف مکه ساخته شد. این ناودان در سال 537 ه.
پس از مرگ او توسط پیشکارش به مکه رسید.
ناودانی نیز توسط خلیفه مقتفی عباسی در سال 541 ارسال گردید که جایگزین ناودان قبلی شد.
همچنین ناودانی به دستور ناصر عباسی از چوب ساخته شد. مجرای این ناودان به وسیله سرب پوشیده شده و اطراف خارجیاش با پوششی از نقره مزیّن گردیده بود به طوری که ظاهر آن ناودانی نقرهای بود. این ناودان در سال 781 ه. در جایگاه خود نصب گردید.
پس از آن ناودانی از سرب بجای آن قرار دادند، سپس در سال 959 ه. سلطان سلیمان قانونی ناودانی از نقره را جایگزین آن نمود.
در سال 962 ه. ناودانی طلا از مصر ارسال گردید که جایگزین ناودان نقرهای شد و ناودان نقرهای را با پرداخت دویست اشرفی، از بنی شیبه پرده داران کعبه دریافت داشتند و به عنوان تبرک به سوی خزانه سلطنتی در استانبول ارسال کردند. در سال 1021 ه.
سلطان احمد عثمانی ناودان کعبه را با ناودان دیگری از نقره که با نقش و نگارهای طلایی و مزیّن به میناکاری نیلگونی بود، تعویض نمود و نیز در سال 1273 ه. ناودانی از طلا که بر آن نوشتههایی وجود داشت، به وسیله سلطان عبدالمجید عثمانی ارسال گردید که هم اکنون این ناودان در محل خود باقی است و اولین شخصی که ناودان را مزیّن به طلا کرد ولید بن عبدالملک در سال 455 ه. بود. خاندان بنی طیب ناودان یاد شده را به همراه خود به یمن بردند که در همان سال امیر یمن که فرمانروای مکه نیز به شمار میآمد، ناودان را از آنان خریداری نموده و به جایگاه اولیه خود باز گرداند.
از دربهایی که برای کعبه ساخته شد، میتوان از دربی که به دستور جواد وزیر امیر موصل در سال 550 هجری ساخته شد یاد کرد. این درب به سبک بسیار زیبایی ساخته شد و آذین گردید، به طوری که چشم هر بینندهای را به خود جذب میکرد. بر روی درب یاد شده نام خلیفه عباسی المقتفی به چشم میخورد. این درب در سال 551
هجری در جایگاه اصلی خود قرار داده شد. همچنین درب دیگری را ملک مظفر امیر یمن در سال 659 هجری، هنگامی که برای ادای مناسک حج به مکه آمد، به همراه خویش آورد و به کعبه اهدا نمود. درب یاد شده به وسیله ورقههایی از نقره به وزن شصت رطل (1)مزیّن شده بود که از آن بنی شیبه گردید و نیز درب دیگری از چوب اقاقیا به دستور ملک ناصر محمد بن قلاوون والی مصر ساخته شد. این درب دارای نقرهای به ارزش 35300 درهم بود که جایگزین درب کعبه ساخته مظفر گردید. درب چهارم دیگری نیز به دستور ملک ناصر حسن در سال 761 ه. ساخته شد. بعدها در سال 776 ه.
بر روی این درب که از چوب ساج ساخته شده بود، زینتهایی به ارزش تقریبی سی هزار درهم نصب گردید. بر روی درب یاد شده نام ملک ناصر محمد بن قلاوون و نام نوه او اشرف شعبان و همچنین نام ملک مؤید که به وسیله بعضی از اطرافیانش در سال 816 ه.
زینتهایی به ارزش دویست درهم به آن افزوده و پوششی از طلا بر روی آن قرار داده بودند، به چشم میخورد. در سال 781 ه. زین الدین عثمانی درب کعبه و ناودان آن را تزیین نمود. این کار به اشاره پیشکار وی سودون پاشا، در حالی که او را برای ساختمان مسجدالحرام به مکه گسیل میداشت، صورت گرفت. همچنین درب کعبه در سال 961 هجری به دستور سلطان سلیمان (عثمانی) به وسیله ورقهای از نقره تزیین گردید. سپس به فرمان نامبرده مجدداً در سال 964 ه. بر روی آن، قطعههایی از چوب آس سیاه که پوششی از نقره و طلا بر آن بود، قرار داده شد. طلای تزیین شده به روی درب کعبه، به ارزش 2710 اشرفی و نقره آن، حدود چهار قنطار (2)بود. این نقرهها بر روی درب اصلی قدیمی که از چوب ساج ساخته شده بود، قرار گرفت و مبلغ هزار اشرفی به عنوان نقره قدیمی که از روی درب برداشته شده بود، به بنی شیبه داده شد. بر روی آن این نوشتهها نقش بسته بود: «بِسْمِ اللَّه الرَّحَمنِ الرَّحیم (رِبِّ أدخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نصیراً)» (3)
و تاریخ تجدید این درب نیز نوشته شده
بود که ماده تاریخ آن این جمله بود: «بقوله زین الباب»
در دوران خلافت سلطان مراد چهارم، به سال 1045 ه درب دیگری که برروی آن پوششی از نقره به وزن 166 رطل (1)و طلایی (بندقی) (2)با عیار 24، به ارزش هزار دینار بود ساخته و بر کعبه قرار داده شد.
درب کعبه دارای پردهای زردوزی شده است که همواره برآن آویزان است. این پرده را در عکس 109 میبینید. نقش و نگارها و نوشتههای بر روی آن را در این عکسها ملاحظه نمایید.
تصویر
تصویر
تصویر
گفته میشود اولین شخصی که در جاهلیت کعبه را زینت نمود، عبدالمطلب جد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. وی دو آهوی طلایی را که به هنگام حفر چاه زمزم در آن یافته بود، در کعبه قرار داد. ولیدبن عبدالملک اولین کسی است پس از اسلام که خانه را با طلا و زینت کرد و نیز گفته میشود پدرش به وسیله پوششهایی از طلا که بر روی ستون میانی داخل بیت قرار داد، اولین شخصی است که در اسلام کعبه را به طلا زینت داد همچنان که گفته میشود ابن زبیر به وسلیه طلایی که در کعبه و پوشش طلایی که برروی ستونها قرار داد و کلید درب آن را از طلا ساخت، اولین شخصی است که در اسلام کعبه را به طلا مزین نمود.
زینتهایی را که ولید در کعبه قرار داد، عبارتند از: پوششهایی از طلا بر روی درب کعبه و ناودان و ستونها و ارکان کعبه از داخل که طلای زینت داده شده به ارزش هزار
دینار بوده است. همچنین امین محمد بن هارونالرشید مبلغ هیجده هزار دینار جهت نماینده خود در مکه فرستاد تا به وسیله آن پوششهایی از طلا بر روی دربهای کعبه قرار دهد- درب دوم احتمالا بابالتوبه در داخل کعبه بوده است- نامبرده روی دربها را به وسیله ورقههایی از طلا پوشانیده و نیز میخهایی طلایی برای استحکام آن بر روی درب بکار برد همچنین دو حلقه طلایی بر روی درب قرار داد.
متوکل عباسی نیز زرگری به نام اسحاق بن سلمه را به مکه فرستاد و دو زاویه از زاویههای کعبه را که پیشتر توسط نقره پوشانیده شده بود، از طلا پوشانید و طلای دو رکن دیگر را برداشت و آنها را بر روی نقره قرار داد و مجدداً دو رکن را با آنها پوشانید.
بدین ترتیب هر چهار زاویه همانند یکدیگر گردیدند. همچنین کمربندی از نقره ساخت و آن را بر روی پرده کعبه قرار داد. این کمربند که 34 ذراع عرض داشت دارای نقشهایی بود که به وسیله طوقی نقشدار از طلا در این منطقه اتصال مییافت. در بالای این منطقه مرمری نقشدار وجود داشت که به وسیله ورقهای از طلای رقیق آنجا را پوشانید و نیز گیره درب کعبه را هنگامی که درب باز بود و بدان بسته میشد تغییر داد و آن را از مس به نقره مبدل نمود. همچنین درگاه درب کعبه را نیز تغییر داد که پیشتر در این مورد صحبت به میان آمد.
به گفته اسحاق: مقدار طلایی که در زاویهها و طوق بکار رفته بود، معادل 8000 مثقال بود و نقرهای که در کمربند و درگاه درب کعبه و صندلی مقام بکار رفت، حدود هفتاد هزار درهم بود و نیز طلایی که بر روی دیوارهای کعبه و سقف آن استفاده شده در حدود دویست «حق» بوده که هر حق معادل 5 مثقال؛ یعنی هزار مثقال طلا به کار رفت.
این تزیینات در سال 241 ه. صورت گرفت.
همچنین به دستور معتضد عباسی پس از درخواست عدهای از پردهداران کعبه، دو بازوی درب کعبه را که به وسیله کارگزاران مکه کنده شده و به عنوان پشتوانه مالی برای جنگ با عدوی خارجی در سال 251 ه. خرج گردیده بود، مجدداً به طلا آراست.
و نیز به فرمان او قسمت زیرین درب کعبه از طلا پوشانیده شد. طلای این قسمت نیز قبلا به وسیله کارگزاران مکه برای خاموش کردن فتنه خیاطها و قصابها، در
سال 268 ه. بکار رفته بود.
در سال 310 ه. مادر مقتدر عباسی غلام خود لؤلؤ را فرمان داد که ستون مقابل درب کعبه را از پایین تا بالا توسط پوششی از طلا زیور نماید، قسمتهایی از این ستون پیشتر با طلا و قسمتهایی دیگر با آب طلا زینت داده شده بود.
در سال 549 ه. مبلغ پنج هزار دینار از سوی وزیر جواد به مکه ارسال گردید که به وسیله آن قسمتهایی از کعبه و ارکان آن با ورقههایی از طلا و نقره پوشانیده شد. همچنین درب کعبه از سوی ملک مظفر امیر یمن و نوه او ملک مجاهد و ملک ناصر قلاوون والی مصر و نوه او ملک اشرف شعبان در سال 766 ه. و تعداد زیادی دیگر از امیران و حکام زینت داده شد.
ساسان بن بابک از پادشاهان ایران دو آهوی طلایی و مقداری جواهرآلات و تعدادی شمشیر و طلای بسیاری به کعبه اهدا نمود که آنها را در چاه زمزم پنهان کرده بودند.
گفتهاند: کلاب بن مرّه، اوّل شخصی بود که در کعبه شمشیرهایی با پوشش طلا و نقره به عنوان ذخیره و پشتوانه قرار داد. هنگامی که در دوران عمر بن خطاب مدائن فتح گردید، دو هلال زرین برای او ارسال شد که آنها را به کعبه آویزان نمود و عبدالملکبنمروان نیز ده خورشید و دو کاسه بلورین به کعبه هدیه نمود.
فرزندش ولید نیز دو کاسه بزرگ به مکه فرستاد. ولید بن یزید هم دو تخت که برروی هرکدام دو هلال نصب گردیده بود، به کعبه هدیه کرد. ابوالعباس همچنین سفّاح پوششی سبز رنگ به مکه فرستاد و برادرش منصور، کوزه بلورینی که معروف به کوزه فرعونی بود به کعبه هدیه نمود. مأمون عباسی هم یاقوت گرانبهایی را برای کعبه ارسال کرد و جعفر متوکل، خورشیدی که از طلا ساخته شده و دُرهای گرانبهایی به همراه یاقوتی پرارزش و زبرجد که در زمینه آن قرار گرفته بود و زنجیری بر آن بود، به کعبه هدیه نمود که همه ساله در جلوی کعبه آویزان میگردید.
هنگامی که یکی از پادشاهان تبّت اسلام آورد بتی از طلا به صورت انسان که آن را میپرستید و بر سر آن تاجی از طلا که در زمینه آن جواهرات و یاقوتهای سرخ و سبز و زبرجد به کار رفته بود که آن بت بر صندلی مربع با پایهای بلند از نقره قرار گرفته بود و بر روی صندلی فرشی دیبا و در اطراف صندلی پردهای از طلا و نقره آویخته شده بود، به کعبه هدیه نمود. معتصم عباسی هم قفلی به کعبه هدیه کرد که ارزش آن برابر با هزار دینار بود. یکی از پادشاهان سِند هنگامی که مسلمان شد طوقی از طلا را که به زمرد و الماس و یاقوت سبز رنگی مزین شده و همه آنها معادل 24 مثقال وزن داشت به کعبه هدیه نمود.
این طوق در سال 259 ه. بر کعبه آویخته شد.
و جعفر بن معتمد (عباسی) هم محفظهای از نقره که درون آن نوشتهای در باره بیعتش و بیعت ابواحمد موفق بود به کعبه اهدا نمود که در صفر سال 262 ه. در کعبه آویخته شد و مطیع عباسی نیز در سال 359 هجری، قندیلهایی که تمامی آنها از نقره ساخته شده بود (بجز یکی از آنها که از طلا به وزن 600 مثقال بود) به مکه فرستاد و امیر عمان بعد از سال 420 ه. محرابهای ساخته شدهای را که وزن هریک از آنها بیش از یک قنطار (1)بود و نیز قندیلهایی در نهایت استحکام به کعبه اهدا نمود. محرابها در داخل کعبه بر روی دیوار مقابل درب آن کوبیده شدند.
ملک منصور امیر یمن نیز در سال 362 هجری قندیلهایی از طلا و نقره به کعبه هدیه نمود و ظاهر بیبرس نیز قفل و کلیدی برای کعبه ارسال کرد. علی شاه، وزیر سلطان ابوسعید پادشاه تاتار در سال 718 هجری دو حلقه طلایی مرصع به لؤلؤ بلخش که وزن هر حلقه هزار مثقال بود و در هریک 6 لؤلؤ گرانبها و میان آنها 6 قطعه لؤلؤ بلخش بود به کعبه اهدا نمود که مدت کوتاهی در کعبه آویخته شد پس از آن امیر مکه، رمیثة بن ابینمی آن را از آن خود کرد. همچنین سلطان شیخ اویس امیر بغداد در دهه 770 هجری چهار قندیل که دو قندیل آن از طلا و دو قندیل دیگر از نقره بود، به کعبه هدیه نمود. این قندیلها مدت کوتاهی در کعبه آویزان بود تا این که عجلان بن رمیثه، امیر مکه آنها را تصاحب کرد. تقی فاسی مینویسد: بعد از آن، قندیلهای بسیاری از سوی مردم به کعبه
1) قنطار/ معادل 93/ 44 کیلو گرم است.
اهدا گردید و اکنون که سال 812 هجری است- آویزهای کعبه 16 قندیل است که از آن جمله سه قندیل نقرهای و یکی طلا و دیگری بلوری و دو عدد مسی و بقیه آنها که 9 عدد میباشد، از بلورهای حلبی است و هماکنون- سال 812 هجری- هیچیک از آن هدایای گرانبها بجز قندیلهای یاد شده در کعبه دیده نمیشود و این در نتیجه دست اندازی حکام و فرمانداران آن بر هدایای خانه بوده است.
ازرقی میگوید: برداشتن زینتها و هدایای کعبه تحت هیچ شرایطی، چه به عنوان نیاز و چه به عنوان تبرک جایز نمیباشد؛ زیرا آنچه که برای کعبه میآید در حکم موقوفات است و نمیتوان در وضعیت آنها تغییر داد. زیرا این موقوفهها برای تعظیم و بزرگی اسلام و خوار و ذلیل کردن دشمنان است.
محب طبری نیز بدین مطلب اشاره نموده است. پس از آن هدایای گرانبهای دیگری نیز به کعبه اهدا گردید که تا کنون بخشی از آن باقی مانده و بخشی دیگر توسط افراد از میان رفته است.
اولین شخصی که پوشش بر کعبه نهاد اسعد ابوکرب پادشاه حمیر بود که دو قرن پیش از هجرت، کعبه را نخست با پارچه ضخیمی پوشاند، سپس با پارچهای بنام «معافر» (1)و بعد از آن با پارچه لطیف و نرمی که معروف به «ریطه» است و سپس به وسیله پارچه قرمز راه راه یمنی و سپس با برد یمانی مخصوصی بر کعبه پوشش نهاد، پس از آن باز به وسیله پارچهای ضخیم از پشم که معروف به پلاس بود پوشانیده شد و باز با چرم و بعد از آن با پارچه برد راهراهی کعبه را پوشش داد و نیز بر کعبه دربی قرار داد و کلیدی بر آن نهاد.
آنگاه برای تفاخر شعری سرود:
ورد الملک تبع و بنوه ورّثوهم جدودهم والجدودا
1) اسم مکانی است که پارچهای به همین نام میبافد.
اذ جبینا جیادنا من ظفار ثم سرنا بها مسیراً بعیداً
فاستبحنا بالخیل ملک قباذ وابن اقلود جاءنا مصفودا
فکسونا البیت الذی حرّم اللَّه ملاء معصبا و برودا
و اقمنا به من الشهر عشرا و جعلنا لبابه اقلیدا
ثم طفنا بالبیت سبعا و سبعا و سجدنا عندالمقام سجودا
و خرجنا منه الی حیث کنا و رفعنا لواءنا معقودا
هنگامی که قریش کعبه را تجدید بنا کردند، از آنان خواسته شد که کعبه را بپوشانند؛ از این رو پوششی از پارچههای گوناگون برآن آویختند و پیوسته کعبه را میپوشاندند و هرگاه پردهای بدان هدیه میشد آن را بر روی پرده پیشین قرار میدادند. این وضعیت همچنان ادامه داشت تا این که ابوربیعة ابن مغیره مخزومی که فردی ثروتمند بود گفت:
پوشش کعبه را امسال از مال من و سال دیگر از مال خود قرار دهید. از این رو از آن هنگام ابوربیعه به نام «عدل قریش» مشهور شد. این روش تا زمان پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه داشت که از آن پس کعبه را با پارچههای بافته شده از پشم خز به رنگ سبز و زرد یا قطعات دراز پارچه پشمی و یا با پارچههای بافته شده از موی شتر و یا با قطعههایی از پارچههای به هم دوخته شده و یا با پوششهایی از چرم و یا با پارچههای نمارق عراقی و یا با حبرها و بردهای یمانی میپوشاندند.
اولین زنی که در جاهلیت پوششی برای کعبه قرار داد نبیله دختر حباب مادر عباس ابن عبدالمطلب بود که کعبه را با حریر و دیبا پوشانید. وی به علّت گم شدن فرزندش نذر کرد که در صورت پیدا شدن او بر کعبه پردهای بیاویزد.
پس از اسلام نیز کعبه از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله پوشیده شد. پس از آن ابوبکر آن را با پارچه راه راه یمنی (بُرد) پوشانید و عمر نیز بر کعبه پرده آویخت. عثمان آن را با پارچه لطیف و نرم سفید رنگی که موسوم به «قباطی» (1)بود پوشانید و همچنین بار دیگر با برد یمانی پوشش داد.
1) قباطی: جمع قبطیه پیراهنی نازک و سفید بوده است که منسوب به قبط یکی از شهرهای مصر میباشد.
عثمان اوّل کسی بود که دو پوشش بر کعبه قرار داد. گویند عمر هر ساله پوشش کعبه را برمیداشت و پوشش جدیدی بر آن قرار میداد. وی پرده اولی را میان حجاج تقسیم کرد. عبدالله بن عمر نیز پوششی از قباطی و حبر یمانی راه راه و قطعههای چرم برآن قرار داد. معاویه نیز پوششی بر کعبه آویخت.
گفته میشود در روز عاشورا کعبه را با دیبا میپوشانیدند و بار دیگر در 29 رمضان نیز آن را با پوشش قباطی میآراستند. یزید بن معاویه و ابن زبیر و عبدالملک بن مروان هم بر کعبه پارچههای دیبا آویختند.
در سال 160 ه. هنگامی که مهدی عباسی حج گزارد، پرده دار کعبه به او یاد آوری کرد که پوششهای کعبه بر آن فراوان شده و چون ساختمان کعبه ضعیف است ترس آن دارد که سنگینی پردهها برآن صدمه وارد نماید. بدین منظور نامبرده فرمان داد که به استثنای یک پرده، همه پوششها را از روی آن بردارند که این رسم تا کنون ادامه یافته است.
مأمون عباسی هم سه پوشش دیبا بر کعبه نهاد، نخست پوششی از دیبای سرخ در روز ترویه (روز هشتم ذیحجه) و دیگری پوششی از پارچه قباطی به هنگام رؤیت هلال ماه رجب و سومی دیبای سفید رنگی بود که در روز 27 رمضان به هنگام عید فطر بر کعبه قرار میداد.
حسین افطس نیز به دستور ابوالسرایا دو پوشش از خز نرم که یکی از آنها به رنگ زرد و دیگری به رنگ سفید بود بر کعبه پوشانید. پس از آن بسیاری از پادشاهان و امیران، انواع مختلفی از دیباهای سفید رنگ و قرمزرنگ خراسانی را به کعبه پوشانیدند.
ابونصر استرآبادی نیز در سال 466 هجری پوشش سفید رنگی که ساخته هند بود، بر کعبه پوشانید. شیخ ابوالقاسم رامشت بنیانگذار نوانخانه معروف در مسجدالحرام، در سال 532 ه. پوششی بر کعبه قرار داد.
طبق گفته ابن اثیر این پرده به ارزش هیجده هزار دینار مصری بوده است و نیز گفته شده که ارزش آن چهار هزار دینار بوده است. همچنین در آغاز خلافت ناصر عباسی پرده سبز رنگی بر کعبه قرار داده شد، سپس در دوران خلافت نامبرده وی برای اولین بار
پرده سیاه بر کعبه قرار داد که به گفته فاسی رنگ پرده تا کنون- سال 812 ه.- به همین رنگ ادامه یافته است. در سال 643 ه. منصور بن ربیعه شیخ مسجدالحرام، کعبه را با پارچه پنبهای سیاه رنگی پوشانید.
در سال 751 هجری ملک مجاهد تصمیم گرفت پوشش کعبه را که به نام مصریها بود، برداشته و پوششی از سوی خود بر کعبه قرار دهد. ولی امیر مکه مصریها را از تصمیم او آگاه ساخت و آنها اورا دستگیر کردند.
به همین مناسبت مؤذن مسجدالحرام بنام جلال در این باره این چنین سروده است:
یا راقد اللیل مسرورا بأوّله انّ الحوادثَ قد یطرقن أسحارا
فان أمنت بلیل طاب أوّله فُربّ آخر لیل أججّ النارا
در سال 810 هجری پوشش سمت شرقی کعبه با پارچه نقش دار حریرِ سفید تجدید گردید که تا چهار سال پس از آن این وضع همواره تجدید میگردید، لیکن در سالهای 816 و 817 و 818 رها شد.
در سال 819 هجری سمت شرقی کعبه با پوششی که در حاشیه آن طرازی از پارچه حریر سفید بود پوشیده شد که هم اکنون آن را با پارچه کتانی مطلّا میسازند.
در همین سال پردهای بسیار زیبا و بینظیر برای درب کعبه ساخته شد و درون تابلوهای یاد شده جمله «لا الهَ الَّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه» به رنگ سفید دایرهای شکل نقش بسته بود.
این کیفیت به مدت 5 سال متوالی ادامه داشت و سپس در سال 825 این تابلوها در زمینهای سیاه بافته شد.
در پرده کعبه حاشیهای گلدوزی شده از ابریشم زرد قرار دارد که پیش از آن به رنگ سفید بود.
حدود سال 800 هجری بود که رنگ سفید به رنگ زرد تغییر یافت. در قسمت گلدوزی شده تعدادی آیات قرآن شبیه به آیاتی که هماکنون برآن نوشته شده است- لیکن با اندک تفاوتی در جا- مکتوب است.
تصویر
تصویر
مهلهل دمیاطی درباره سیاهی پرده کعبه این چنین سروده است:
یروق لی منظر البیت العتیق اذا بدا لطرفی فی الإصباح والطفل
کأنّ حلته السوداء قد نُسجت من حبّة القلب أو من أسود المقل
پرده کعبه از سال 750 ه. توسط موقوفهای که به وسیله ملک صالح اسماعیل فرزند ملک ناصر بن قلاوون قرار داده شده بود، همه ساله تغییر داده میشد و هر 5 سال یکبار پوشش روی قبر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و منبر نبوی تعویض میگردید.
این موقوفه عبارت از سه دهکده «سوس» و «سندبیس» و «ابیالغیط» از دهکدههای منطقه مصری قلیوبیه است که آنها را از سهم بیتالمال خریده و بر این امر وقف نمود.
سلطان سلیمان فرزند سلطان سلیم خان (عثمانی) نیز دهکدههای دیگری را برای این کار خرید و طی متن وقفنامه طولانی (1)به موقوفه یاد شده اضافه نمود.
این دهکدهها عبارتند از 1- سلکه 2- سرو بجنجه 3- قریشالحجر 4- منایل و کوم رحان 5- بجام 6- منیةالنصاری 7- بطالیا.
این موقوفه تا اوائل قرن سیزدهم برقرار بود تا این که در این زمان توسط محمد علی پاشا منحل گردیده و دولت خود تعهد نمود که از اموال عمومی همه ساله پردههای یاد شده را تهیه کند که تا کنون به همین صورت انجام میپذیرد.
تقی فاسی میگوید: در دوران ما همه ساله پرده کعبه در روز عید قربان تغییر مییابد که در این روز تنها نیمی از پرده بر کعبه آویخته شده و نیم دیگر آن در اواخر ذیالحجه بر روی کعبه پوشانیده میشود و از قدیم بنی شیبه این عادت را داشتهاند که پرده قدیمی را در هنگام ورود پرده نو از آن خود دانسته و سپس قطعههای آن را به حجاج میفروختند.
قاضی در کتاب جامعه خود میگوید: والیان مکه پوشش درب کعبه را به همراه قسمت زیادی از پرده در اختیار خود قرار میدادند که گاه آن را در مقابل 6000 درهم در اختیار دیگری میگذاشتند. تا این که این عادت از سوی شریف عنان بن مغامس هنگامی
1) جهت آگاهی از متن وقفنامه به کتاب «مرآة مکه» نوشته امیر سرلشکر دریایی عثمانی، ایوب صبری پاشا مراجعه شود.
که در سال 788 ه. والی مکه گردید برانداخته شد. دیگر والیان مکه نیز پس از آن از او پیروی کردند تا اینکه در دوران حسن بن عجلان مجدداً تغییر نمود. نامبرده پرده درب کعبه و پرده مقام را در اختیار خود قرار داد و آن را به پادشاهان و امرایی که اراده میکرد هدیه مینمود. این سنت در بین والیان مکه تا کنون- دهه دوم پس از هشتصد هجری- ادامه دارد.
به گفته فاسی، هیچیک از پادشاهان پس از ملک صالح اسماعیل و برادرش ملک ناصر حسن بن قلاوون پوششی درون خانه کعبه قرار ندادند و این پوشش که به سال 761 ه. فرستاده شد، هماکنون- یعنی دوره فاسی- نیز هنوز درون کعبه قرار دارد.
قبل از آن پوششی از سوی ملک مظفر امیر یمن برآن قرار داده شده بود. نامبرده در سال 659 اولین پادشاه پس از انقراض دولت بنیالعباس در بغداد بوده که پوششی را داخل کعبه قرار میداد.
چندین سال این پرده به وسیله پادشاهان مصر تغییر نمود و نیز در بعضی سالها این رسم کنار گذاشته شد.
اولین پادشاه مصر پس از بنیعباس ملک ظاهر بیبرس بود که پوشش برای درون کعبه ارسال نمود.
در سال 825 ه. برسبای پادشاه مصر پوششی سرخ رنگ برای داخل خانه ارسال کرد و هرگاه پادشاه یا خلیفهای به حکومت میرسید پوششی از ابریشم سرخ برای داخل خانه و پوششی از ابریشم سبز جهت قبر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله میفرستاد. هنگامی که دولت عثمانی در سال 923 ه. بر مصر سلطه یافت، ساختن پوشش پرده قبر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و پوشش داخل خانه کعبه را خود به عهده گرفت و پوشش خارجی کعبه را به مصر اختصاص داد که همه ساله به مکه فرستاده میشد و تا کنون نیز این رسم برقرار است.
مصر نیز همه ساله پوشش خارجی کعبه و پرده درب آن را و پرده دیگری برای بابالتوبه (دربی که بر پلههای داخلی کعبه قرار گرفته است) و پردهای بر درب منبر (صفحه 252) و پرده مقام ابراهیم خلیل علیه السلام و کیسه کلید کعبه را همچنان که در صفحههای 7، 8 و 9 شرح داده شد، به مکه ارسال میدارد.
در اینجا توضیح کاملتری به وسیله عبداللَّه فائقبک، مأمور پرده در تاریخ 19 دسامبر سال 1907، برای ما فرستاده شد که به شرح زیر است:
«در سال 1325 ه. برابر با سال 1908 میلادی و پرده مقام ابراهیم و جز اینها» قسمتهای مختلف پرده کعبه عبارت است از:
قسمت اول: شصت و دو قطعه پارچه ابریشم سیاه نوشتهدار، طول هریک از این قطعات، بیست و شش ذراع (هر ذرع معادل 57 سانتیمتر) و عرض آنها نود سانتیمتر میباشد و مساحت کلی آنها یک هزار و ششصد و دوازده ذراع است که همگی بوسیله نخهای ابریشمی سیاه رنگ و مفتول، بافته شده است.
قسمت دوم: از هجده قطعه پارچه که مجموع مساحت آنها، چهارصد و شصت و هشت ذراع میباشد، تشکیل شده است.
قسمت سوم: از شانزده قطعه پارچه که مجموع مساحت آنها، چهارصد و شانزده ذراع میباشد، تشکیل شده است.
قسمت چهارم: از سیزده قطعه پارچه که مجموع مساحت آنها، سیصد و سی و هشت ذراع میباشد، تشکیل شده است.
علاوه بر این قطعات ابریشمی، قطعات دیگری که عبارتند از دویست و یازده ذراع پارچه اطلس سیاه و ساده، بافت مصر و پارچه ابریشم و اطلس قرمز و سبز بافت خارجه که بر روی قسمتهایی از آن تارهای نقرهای سفید رنگ و تارهایی از طلای زرد و نیز با عیار 99% تنیده شده است. همچنین پرده کعبه، دارای پارچههای کمربندی با طول و عرضهای متفاوت است که مجموع وزن تارهای طلایی و نقرهای تنیده در میان آن، (751313) مثقال میباشد.
در میان محموله پرده کعبه، چهار قطعه پارچه ابریشمی که در میان آن تارهای نقره و طلا تنیده شده است، قرار دارد و طول هر یک شش ذراع و وزن تارهای تنیده شده 405 مثقال میباشد. این قطعات چهارگانه در قسمت پیشین کعبه قرار داده میشود. همچنین
کعبه دارای چهار قطعه پرده جهت پوشش برخی قسمتهای کعبه نظیر درگاه و روی آن میباشد که قسمتی از آن از پارچه ابریشم و اطلس سیاه و ساده به مساحت چهل و شش ذراع و ربع و قسمتی دیگر از آن پارچه اطلس خارجی به رنگ قرمز و سبز بافته شده است که همگی به یکدیگر پیوسته و بر روی آن با تارهای نقرهای و طلایی ونیزی خالص، نقش و نگارهای زیبایی تنیده شده و همگی بر روی آستری پنبهای به رنگ سفید قرار گرفتهاند. مجموع مساحت این قطعات چهل و چهار ذراع و وزن نخهای طلا و نقرهای آنها (486113) مثقال میباشد.
این پرده از پنج قطعه برای چهار سمت و سقف مقام بافته شده است که همگی از پارچه ابریشم و اطلس سیاه به مساحت سی ذراع میباشد و همگی همانند دیگر قطعات پوششی با نخهای نقره و طلا تنیده شده، با این تفاوت که فاقد آستر پنبهای میباشند.
مجموع وزن تارهای طلایی و نقرهای آن (2588) مثقال میباشد.
این پرده از دو قطعه تشکیل شده است که عرض هر قطعه، ده ذراع بوده و وزن تارهای طلایی و نقرهای تنیده شده بر روی قطعه نخست، (91523) مثقال و بر روی قطعه دوم (90613) مثقال و بر روی پارچه رابط میان آن دو (48) مثقال میباشد که مجموع وزن هر دو (1870) مثقال است.
این پرده همجنس دیگر قطعات، از ابریشم سیاه بافته شده است و مساحت آن یازده و نیم ذراع و وزن تارهای طلایی و نقرهای تنیده شده در آن (23 1024) مثقال میباشد.
این پرده نیز همجنس دیگر قطعات پرده کعبه، از ابریشم سیاه ساده بافته شده است و
مساحت آن شش و ربع ذراع و وزن تارهای طلایی و نقرهای به کار رفته در آن (397) مثقال میباشد.
این کیسه از پارچه اطلس زرد به مساحت یک ذراع و یک هشتم ذراع و تارهای طلایی و نقرهای به وزن 45 مثقال بر آن دوخته شده و در میانه بالایی آن دو سوراخ با لب دوزیهای نقرهای در نظر گرفته شده است.
این ابزارها عبارتند از:
سه حلقه تناب ضخیم به وزن یکصد و هشتاد رطل.
چهل و یک حلقه تناب نازک به وزن هشتاد و دو رطل.
سی و شش ذراع از پارچههای نازک سبز تیره که برای به هم پیوستن قطعات پرده بکار میرود.
کلیه قطعات پرده کعبه به همراه ابزارآلات آن، هنگام رسیدن محمل به مکه، طی مراسمی و با حضور علما و بزرگان، به بزرگ خانواده بنی شیبه- که کلیددار کعبه میباشد- تحویل داده میشود و وی آنها را در خانه خود که در نزدیکی صفا است، قرار داده و در بامداد روز عید قربان، هنگامی که حاجیان در قربانگاه منا میباشند، پردهها را بر روی کعبه میآویزد. این پردهها به وسیله حلقههایی که از مس زرد ساخته شده و بر روی بام کعبه و شاذروان قرار دارند، مستحکم میگردد. آنگاه بر روی بخش زیرین 13 بالای پرده کعبه، کمربندهایی گرداگرد آن میآویزند.
اما قطعات طلایی و نوشتهدار پرده پیشین کعبه، جمعآوری و به حضور شریف فرستاده میشود و هرگاه روز عید قربان، مصادف با روز جمعه باشد این قطعات برای خلیفه ارسال میگردد.
دیگر قطعات پرده کعبه، همواره از آنِ بزرگ خاندان بنی شیبه بوده که وی آنها را
به حاجیان میفروشد و در نزدیکی بابالسلام مغازههایی قرار دارند که به فروش قطعات کوچک پرده میپردازند.
گفته میشود که عمر همه ساله قطعات پرده پیشین را میان حاجیان تقسیم میکرده است.
و پس از او عثمان نیز از رفتار او پیروی نمود تا آنکه قطعاتی از پرده کعبه را در بَرِ بانویی حائض یافت، از این رو دستور داد، حفرهای کنده شده و پرده کعبه را درون آن قرار دادند و روی آن را با خاک پوشانیدند. این رفتار او برای ممانعت از پوشیدن پارچه کعبه از سوی زنان حائض و مردان ناپاک و جنب بود، لیکن عایشه بدو گفت، هرآنگاه کعبه پایین آورده شود، به تن کردن آن به وسیله حائض یا جُنُب ضرری ندارد، از این رو عثمان توصیه کرد که قطعات را فروخته و عایدات آن را در راه خدا و مردم و ابن السبیل، صرف نمایند. پس از آن سنت فروش قطعات پرده کعبه برقرار گردید. لیکن هماکنون بنیشیبه عایدات فروش آن را برای خود برمیدارند. میان فقها درباره شرعیت فروش آن اختلاف نظر وجود دارد، از ابن عباس و عایشه، شرعیت آن روایت شده است و گروهی از فقیهان شافعی نیز بر این رأی میباشند، لیکن گروهی دیگر فروش آن را جایز نمیدانند.
پرده کعبه همهساله در مصر در کارگاهی که در خانهای دلگشا و بزرگ در محله (خَرَنْفُشْ) قرار دارد، بافته میشود. اداره این کارگاه به عهده عبدالله بک فائق میباشد.
هزینه بافت این پرده در سال 1318 ه.- 1901 م، معادل (4143) لیره طلا گردید.
در زمینه سرتاسر پارچه کعبه عبارت «لا اله أِلَّا اللَّه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه» نقش بسته است همچنین بر روی پرده درب کعبه، تعدادی از آیات قرآن و نوشتههای دیگری بافته شده است.
بر روی کمربندهای بالای کعبه و در چهار سوی پرده کعبه، برخی آیات قرآن که درباره عظمت کعبه میباشد، قرار دارد. همچنین بر روی قطعهای نام پادشاهی که در دوره او پرده بافته شده است، قرار دارد.
همچنین عکسهایی از پرده کعبه در صفحه بعد میآید. عکس 3 نیز در ص 25 آمد.
تصویر
تصویر
در این عکسها، خطوط و نوشتههای زیبایی که دیده میشود همگی از آنِ خطنگار ماهر و مشهور مصری، عبداللَّه بک زهدی است که این نوشتهها را بر روی پرده کعبه در دوران اسماعیل پاشا خدیوی، پدر تاجدار فؤاد اول پادشاه کنونی مصر، ابداع نموده است.
پردهداری کعبه شامل خدمت به آن و انجام کارهایی است که موجب عظمت و شأن آن میشود و نیز باز و بسته کردن درب آن است.
پردهداری ابتدا در خانواده طسم که قبیلهای از عاد بود قرار داشت تا آنکه کعبه را خوار شمرده و به آن هتک حرمت نمودند. خداوند آنان را هلاک کرد. پس از آن جرهمیان آن را در اختیار گرفته و راه پیشینیان خود را در پیش گرفتند سپس پردهداری و ریاست کعبه به خزاعیان رسید، آنان نیز راه گذشتگان خود را طی کردند که خداوند آن را از دست آنان خارج نمود و در اختیار قصی قرار داد. بدین ترتیب که ابوغبشان آخرین شخص از خزاعه بود که ریاست کعبه را در دست داشت.
قصی در مجلس بزمی که با او در طائف داشت، پس از خوراندن شراب به او، در حال مستی کلیدهای کعبه را در ازای مقداری شراب از او خرید و بهوسیله فرزندش عبدالدار آن را به مکه فرستاد ابوغبشان پس از خارج شدن از مستی، از کرده خود پشیمان گردید لیکن دیگر سودی نداشت و در این باره برخی از شاعران در هجو ابوغبشان شعرهایی سرودند.
کلید کعبه پس از عبدالدار در اختیار فرزندش عثمان قرار گرفت. پس از آن به عثمان بن طلحة بن ابی طلحة بن عبدالله بن عبدالعزی بن عثمان بن عبدالدار بن قصی رسید.
هنگامی که عثمان درگذشت، چون فرزندی نداشت به پسر عمویش شیبة بن عثمان رسید و تا کنون در دست فرزندان او قرار دارد و پیامبر صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه کلید را به عثمان بن طلحه پس داد و فرمود: «ای پسران ابی طلحه این کلید را جاودانه و برای همیشه بگیرید و هیچکس مگر ستمگر آن را از دست شما بیرون خواهد کشید»
و به همین مناسبت این آیه نازل گردید: «انَّ اللَّه یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأماناتِ
إِلی أَهْلِها» (1)
و در روایتی دیگر دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«ای پسران شیبه، کلید را بگیرید و به نیکی رفتار کنید»
فقها در این باره میگویند که این ولایتی بوده است که پیامبر صلی الله علیه و آله بدانان تفویض کرد و هیچکس حق گرفتن آن را ندارد. محب طبری گفته است: این تا بدان حد است که آنان حرمت خانه را پاس دارند و درصورتی که آن را کوچک شمارند، ممکن است کسی برآنان مسلط شده و آنها را از ظلم و ستم باز دارد.
طبق عادت همهساله در روز 27 رمضان سال 996 ه. درب کعبه بر روی بانوان توسط شیخ عبدالواحد شیبی گشوده شد لیکن در این هنگام کلید کعبه را از دامن او ربودند.
این کلید بهوسیله روپوشی از طلا پوشیده شده بود. هیاهویی در مردم به وجود آمد دربهای مسجدالحرام را بسته و مردم را بازرسی نمودند. لیکن سودی نبخشید تا این که سنانپاشا در یمن مطّلع گردید که در خانه شخصی عجمی این کلید دیده شده است.
نامبرده خانه اورا محاصره نمود و کلید کعبه به همراه اموال دزدی دیگری در آنجا یافت شد. وی پس از گردن زدن دزد، کلید را برای شیخ عبدالواحد باز فرستاد.
از قدیم رسم براین بوده است که به همراه پرده کعبه، کیسهای جهت کلید درب کعبه ساخته میشد که این کیسه به همراه کلید درب کعبه نزد بزرگ خاندان بنی شیبه قرار میگرفت. (عکس آن را که در صفحه 24 آمده است، ببینید). در میانه یک روی این کیسه این آیه نقش بسته است: «انَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أنْ تَؤَدُّوا الأماناتِ إلی أَهْلِها» (2)
و در بالا و زیرِ آیه یاد شده این نوشته آمده است: «أمر بعمل هذا الکیس المبارک مولانا السلطان محمد الخامس».
و بر میانه روی دیگر کیسه، این آیه نقش بسته است: «انَّهُ مِنْ سُلیمانَ وَ انَّهُ بِسْمِ اللَّه الرَّحمنِ الرَّحِیمِ» (3)
و بالا و زیر این آیه، این نوشته قرار دارد: جدد هذا الکیس افندینا عباس
حلمی پاشا خدیو مصر سنة 1327 ه.
گفته شده است که معاویة بن ابیسفیان برای خوشبو کردن و عطر زدن به کعبه غلامی را تعیین کرده بود که برای هر نماز کعبه را خوشبو نماید که پس از آن دیگر حکام نیز از او پیروی نمودند.
عبدالله بن زبیر همه روزه معادل یک رطل (1)از عود و عنبر را در اطراف کعبه آتش میزد که در روزهای جمعه این مقدار به دو رطل میرسید.
و نیز رسم بر این بود که همهساله، به همراه پرده کعبه دو ظرف بزرگ مسی مملو از گلاب برای شستشوی کعبه ارسال میگشت.
مسلم در کتاب خود از ابن عمر نقل میکند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز فتح مکه وارد فضای مسجدالحرام شد و فرستادهای را به سوی عثمان بن طلحه گسیل داشت نامبرده با کلید کعبه خدمت پیامبر رسید و درب کعبه را برای ایشان باز کرد. رسول خدا به همراه عثمان بن طلحه و اسامه و بلال به داخل رفتند. پس از آن که از کعبه خارج شدند، مردم به دور آنان جمع گردیدند. من مردم را شکافته نزدیک بلال رفتم و بدو گفتم: رسول خدا در کعبه نماز گزارد؟ گفت: بلی، پرسیدم: کجا؟ گفت: میان آن دو ستون روبرو که در برابر رویش قرار داشت و نیز در روایت دیگری شیخین از ابن عمر نقل کردهاند که گفت:
هنگامی که بلال از کعبه خارج شد از او سؤال کردم رسول خدا صلی الله علیه و آله در کعبه چه کردند؟
گفت: ستونی را در راست و ستونی دیگر را در چپ خود و سه ستون را در پشت خود قرار داده و نماز بجای آوردند. کعبه در آن هنگام بر شش ستون استوار بود.
1) رطل مصری معادل 453 گرم بوده است. مترجم.
بخاری نیز از ابن عمر نقل میکند که هرگاه وارد کعبه میشد، به سوی دیوار مقابل پیش میرفت و درب کعبه را پشت سر خود قرار میداد و چنان پیش میرفت که فاصلهاش با دیوار مقابل نزدیک سه ذراع بود و آنجا نماز میگزارد و تقریباً همان محلی بود که بلال گفته بود پیامبر نماز گزاردهاند. هرکس وارد کعبه شود، اشکالی ندارد به هرسو که بخواهد نماز بگزارد. بر طبق گفته بسیاری از صحابه، پیامبر هنگام ورود به کعبه دو رکعت نماز گزاردهاند.
نسائی و مسلم از اسامة بن زید وابن سعد در کتاب طبقات خود و احمد در مسند خود و طبرانی در معجم خود از فضل بن عباس و شیخان و نسائی از ابن عباس که هرسه آنان گفتهاند: پیامبر هنگامی که وارد کعبه شدند، دعا خوانده، سپس دو رکعت نماز در بیرون کعبه در کنار درب آن بجای آوردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله پس از هجرت چهار بار وارد کعبه شدند؛ نخست در روز فتح مکه و روز بعد از آن و در حجةالوداع و در عمرة القضاء که البته در بین این روزها به جز در روز فتح میان صاحبنظران اختلاف نظر وجود دارد. همچنین در این باره که حضرت در داخل کعبه نماز گزاردهاند یا خارج آن، میان آنان اختلاف نظر وجود دارد.
در نزد تمام علما نماز خواندن درون کعبه، پس از به اثبات رسیدن نماز گزاری پیامبر در آن، مستحب است. گفتنی است که گروهی از علما، مانند ابن عباس و محمد بن جریر و اصبغ مالکی و برخی از ظاهریان، نماز گزاردن در داخل کعبه را جایز نمیدانند. مذهب مالکی، نماز واجب را در کعبه مردود میشمارد. در نزد حنبلیان نماز نافله در درون کعبه مورد قبول است لیکن نماز واجب را صحیح نمیدانند. اما حنفیان و شافعیان هردو نماز را در داخل کعبه صحیح شمردهاند. هر شخصی در داخل کعبه میتواند به هرسو که مایل باشد نماز بگزارد.
پیشتر درباره حجرالأسود سخن گفتیم و در اینجا از اخبار و احادیثی که در باره آن نقل شده است، جملات و عباراتی را میآوریم، همچنان که تصویر آن را در صفحه 268 میبینید.
ازرقی از ابن عباس روایت میکند که: خداوند تبارک و تعالی آن را به همراه آدم علیه السلام فرود آورد که با آن انس گیرد. ابن اسحاق روایت کرده است که خداوند حجرالأسود را به هنگام طوفان نوح در کوه ابوقبیس به ودیعت نهاد و هنگامی که ابراهیم خلیل، ساختمان بیت را آغاز کرد بهوسیله جبرئیل آن سنگ را در جای خود در رکن قرار داد. هنگامی که بنی بکر بن عبد منات و غبشان بن خزاعه، جرهمیان را وادار به خروج از مکه نمودند، عمر بن حارث بن مضاض جرهمی، حجرالأسود را در زمزم پنهان کرد و به همراه قبیله خود جرهم، از مکه به سوی یمن خارج شدند لیکن بعدها حجرالأسود را یافته و از زمزم خارج نمودند و در جای خود قرار دادند.
تا آن که در زمان ابن زبیر کعبه آتش گرفت و حجرالاسود بر اثر این آتش سوزی ازهم شکافت و سه قطعه گردید که یک قطعه از آن در نزد بنی شیبه قرار داشت.
ابن زبیر، قطعات حجرالأسود شکافته شده را، به جز آن قطعهای که نزد بنی شیبه قرار داشت، بهوسیله نقره مهار کرد. بعدها این نقره سست گردید چنانکه بیم آن میرفت که حجرالأسود کنده شود. هنگامی که هارونالرشید در سال 189 هجری عمره گزارد، دستور داد سنگی را که حجرالأسود برآن نصب شده بود، از بالا و پایین با الماس سوراخ کردند و نقره مذاب در آن ریختند.
تا این که ابوطاهر قرمطی در هفتم ذیالحجه سال 219 ه. به همراه سپاه خونخوار خود به مکه حمله کردند و بسیاری از طواف کنندگان و نمازگزاران در مکه و شعبهای آن را به قتل رساندند که این تعداد نزدیک به سیهزار نفر بوده است. (1)بیشتر آنان درون چاه زمزم و در مسجدالحرام بدون غسل و کفن و نماز دفن شدند واموال حاجیان و ساکنان مکه را به تاراج بردند. ابوطاهر سوار بر اسب خود، با شمشیری کشیده، در حالی که مست بود وارد مطاف شد و به سوی درب کعبه قدم گذارد در حالی که میگفت:
أنا باللَّه و باللَّه أنا یخلق الخلق و أفنیهم أنا
ابوطاهر مدت یازده روز در مکه ماند و در روز چهاردهم ذیالحجه، حجرالأسود را از جایگاه خود کند و آن را به همراه خود به بحرین برد. جایگاه حجرالأسود سالها خالی ماند و مردم برای تبرک، دستان خود را در آن مینهادند.
در روز نحر (عید قربان) سال 339 ه. سنبر بن حسن قرمطی به همراه حجرالأسود به مکه آمد و بعلت شکافهایی که بر سنگ، پس از کندن آن، بوجود آمده بود، نواری از نقره به دور آن قرار داده و با دستان خود آن را در جایگاه اوّلیهاش قرار داد. سپس بنّایی که به همراه او آمده بود، با گچ اطراف آن را مستحکم نمود. در اینجا سنبر گفت: با قدرت الهی آن را بردیم و به مشیت او آن را بازگردانیدیم.
این سنگ پیش از بازگشت حاجیان از منا در جایگاه خود قرار گرفت.
حجرالأسود مدت بیست و دوسال، چهار روز کم، در اختیار قرامطه بود.
خلیفه بغداد کوشش کرد که حجرالأسود را در ازای پنجاه هزار دینار از آنان پس گیرد لیکن حاضر نشدند و گفتند با فرمانی آن را بردیم و بدون فرمان آن را باز نمیگردانیم.
دیگر از اعمالی که این گروه انجام دادند، درب کعبه را از جای کنده و به همراه پرده کعبه آن را به دیار خود بردند. در سال 340 ه. پردهداران، حجرالأسود را از جای خود کندند و از ترس ربوده شدن، آن را در داخل کعبه قرار دادند. سپس طوقی از نقره برآن قرار دادند و آن را در جایگاه خود نهادند.
گفته میشود این نقره به ارزش 5/ 3097 درهم بوده است.
در روز یازدهم ذی حجه سال 413 ه. مردی با یک پتک سه ضربه بر حجرالأسود زد و به صورت آن آسیب رساند که در اثر آن تکههایی از سنگ به اندازه ناخنها، از آن جدا گردید. بنی شیبه آن تکهها را جمعآوری کردند و بهوسیله خمیری از مشک و لاک آنها را
1) در زمان خلافت معتمد عباسی سال 256- 279 ه. شخصی در سواد کوفه ظهور کرده که به او قرمط گفته میشد. نامبرده مردمان سواد و دهکدههای آنرا که دارای دین و عقل نبودند به سوی مذهب خود فرا خواند. آنان نیز دعوت اورا پذیرفتند. وی سالها با خلفای عباسی و سپاهیان آنان جنگید و کشتار فراوانی در میان مسلمانان راه انداخت.
در جای خود قرار داده و چسبانیدند و سپس اطراف آن را با طلا محکم کردند.
امیر مکه داود بن عیسی حسنی قبل از عزل خود در سال 585 ه.، طوقی را به دور حجرالأسود قرار داد و نیز در سال 781 ه. حجرالأسود را از محل خود خارج کرد و بهوسیله زینتهایی که امیر سودون پاشا ارسال نموده بود آن را تزیین نمودند.
بخاری و مسلم از عبداللَّه بن عمر نقل کردهاند که از او در باره استلام حجر پرسیدند پاسخ داد: خودم دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را استلام میکرد و میبوسید. همچنین این روایت از جابر و عمر و دیگران نیز نقل شده است.
در سنن ترمذی از ابن عباس نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله پیشانی بر حجرالأسود نهاد. بیهقی از ابن عباس نیز نقل کرده است که گفت: عمر بن خطاب را دیدم که حجرالأسود را بوسید و برآن پیشانی نهاد. سپس گفت: دیدم پیامبر صلی الله علیه و آله این چنین انجام دادند. شافعی در مسند خود از ابن عباس روایت میکند که او رکن- حجرالأسود- را بوسید و سپس سه مرتبه پیشانی بر آن مالید. مالک سجده کردند برآن را جایز ندانسته و این عمل را بدعت میداند که همه بااو در این نظر مخالفت کردهاند.
ترمذی از عبدالله بن عمر روایت کرد: استلام به آن دو رکن- حجرالاسود و رکن یمانی- را رها نمیکرد به طوری که گاه در زحمت میافتاد. از او در این مورد پرسیدند و او جواب داد: این کار را بدین جهت انجام میدهم که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: استلام دو رکن، کفاره گناهان است.
احمد بن حنبل و ابن حبان در کتابهای خود از ابن عمر و او از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کردهاند که فرمود: استلام حجرالأسود و رکن یمانی سبب از بین رفتن گناهان است.
سعید بن منصور نقل کرده است که عایشه به زنی گفت: در کنار حجرالأسود به خود آزار مرسان، اگر آن را خلوت دیدی استلام کن و اگر دیدی شلوغ است همین که به مقابل آن رسیدی تکبیر بگو و به کسی آزار مرسان.
بخاری نیز از عایشه نقل کرده است که زنان را حقی برای استلام حجر نیست.
بخاری و مسلم و ابو داود و نسائی و ترمذی و مالک از عباس بن ربیعه نقل کردهاند که گفت: دیدم عمر حجرالأسود را میبوسید و میگفت: میدانم که تو سنگی بیش نیستی و سود و زیانی نمیرسانی و اگر ندیده بودم که رسول خدا تو را میبوسید، نمیبوسیدم مسلم و نسائی در روایت خود این را اضافه نمودهاند که دیدم رسول خدا در کنار تو پای را برهنه میکردند و بوسیدن را نیاورده است.
به گفته ابن عباس حطیم به دیواری گویند که بر حجر کشیده شده است.
ازرقی از ابن جریج نقل کرده است که حطیم میان حجرالأسود و مقام ابراهیم و زمزم و حِجر اسماعیل قرار دارد؛ یعنی جایگاهی است محصور میان مغرب کعبه و حجر و مشرقِ مقام و زمزم، در کتابهای حنفیه، حطیم را به قسمتی که ناودان در آن قرار گرفته است گویند؛ زیرا این منطقه قسمتی بوده که از کعبه جدا شده است.
حِجر دیواری است که حطیم بدان احاطه شده است. ازرقی گفته است: ابراهیم علیه السلام حجر را در کنار خانه ساخت و سقفی از چوب بوتههای اراک برآن نهاد که پناهگاه بزان و آغل گوسفندان بود.
همچنانکه گفتیم هنگامی که قریش ساختمان کعبه را تجدید نمودند، به علت کمی پول مقداری از فضای کعبه را به حجر اضافه کردند و پس از آن ابن زبیر در هنگام تعمیر خانه، مجدداً آن را به کعبه افزود. در صحیحین از عایشه نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به عایشه فرموده است: ای عایشه، اگر نه این است که قوم تو به تازگی کافر بودهاند، کعبه را ویران میکردم و آن مقداری را که از طول آن کاستند به مقدار 6 ذرع بدان میافزودم و برای آن دو درب بر روی زمین قرار میدادم؛ یکی درب شرقی و دیگری درب غربی و در روایت دیگری آمده است که: اگر قوم تو تصمیم گرفتند کعبه را از نو بسازند بیا تا نشانت دهم که چه اندازه از آن کاستهاند و حدود هفت ذراع را به او نشان داد.
در کتاب مسلم از عطاء نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر مردم به تازگی کافر نبودند، هر آنچه پول در اختیار داشتم نسبت به تقویت ساختمان کعبه خرج میکردم و از
حجر 5 ذراع به خانه میافزودم و ابن عطاء میگوید که ابن زبیر بر همین اساس در تعمیر خود 5 ذراع را بدان افزود.
اما آنچه که بخاری و مسلم از حدیث عایشه نقل میکنند، این چنین است:
از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: آیا حجر از خانه به شمار میآید؟ در جواب فرمود: بلی.
گفتم: چرا آن را به خانه اضافه نکردند؟ فرمود: قوم تو هزینه آن را نداشتند ... در اینجا میان علماء اختلاف نظر وجود دارد که آیا در هنگام طواف میتوان پس از هفت ذراع از خانه طواف کرد؟ که در جواب گفته میشود: طواف باید در پس حطیم، همچنانکه سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است، انجام گیرد. منصور عباسی به هنگام حج خود در سال 140 ه. زیاد بن عبیداللَّه حارثی امیر مکه را احضار نمود و بدو گفت: سنگهای دیوار حجر را فرسوده دیدم و تا فردا صبح باید دیوار آن را از سنگ مرمر بپوشانی، بدین جهت زیاد، کارگران را احضار کرد و شبانه در زیر روشنائی چراغها دیوار را آنطور که منصور عباسی خواسته بود تعمیر نمود.
سپس مهدی عباسی در سال 161 ه. مرمرهای آن را تجدید کرد و همچنان باقی بود تا این که با گذشت زمان کهنه شد و در دوران متوکل عباسی در سال 241 ه. مجدداً بهوسیله مرمر زیبائی مرمّت گردید.
و نیز در سال 283 ه. بهوسیله معتضد عباسی دیوار حجر ترمیم گردید و وزیر جمالدین معروف به جواد در قرن پنجم هجری پس از سال 500 ه. آنرا تعمیر کرد همچنین پیش از وی در زمان ناصر عباسی در سال 576 ه. نیز ترمیم نشده بود.
مستنصر عباسی و ملک مظفر امیر یمن و ملک ناصر محمد بن قلاوون نیز در سال 720 ه. آن را ترمیم کردند. اشرف شعبان نیز در سال 781 ه. به وسیله دو وزیر دولت خود برکه و برقوق حجر را مرمت نمود.
ظاهر برقوق در سال 801 ه. آن را تعمیر کرد. در سمت غربی حِجْر تاریخ 780 نوشته شده است. در سال 822 ه. نیز تعداد زیادی از مرمرهای آن بهوسیله گچ مستحکم گردید. در سال 826 ه. به دستور امیر زینالدین مقبل قدیری قسمت زیادی از مرمرهای دیوار و زمین حجر مرمت گردید.
سلطان چقمق در سال 842 ه و قایتبای در سال 880 ه. و سلطان سلیمان (عثمانی) در سال 940 ه. و نیز سلطان محمدخان در سال 1073 هجری از امرایی بودند که به تعمیر و مرمت آن همت گماشتند. اندازههای حجر و چگونگی آن را پیشتر گفتیم و در اینجا اضافه میکنیم که در زیر ناودان درونِ حجر، مرمر سبزی قرار گرفته است که گفته میشود جایگاه دفن حضرت اسماعیل علیه السلام است و با آن که نماز خواندن بر کنار قبور یا بر روی آن نهی گردیده است لیکن مردم در نماز خواندن بر آن برهم سبقت میگیرند.
بیشتر تاریخ نگاران عقیده دارند که حضرت اسماعیل در حجر مدفون است که سروده ضرار بن خطاب تأییدی بر آن است:
لم یحط بالحجر فیما قد مضی أحد من البریة لا عرب و لا عجم
بعد ابن هاجر انّ اللّه فضله الّا زهیر له التفضیل و الکرم
که منظور، زهیر بن حارث بن اسد است.
در سمت شرقی دیوار حجر تاریخ نبشتههایی از محمد بن قلاوون و برقوق و چقمق و قایتبای را که پیش از این درباره آنان صحبت کردیم، مشاهده نمودم. در قسمت بالای دیوار حجر در برابر ناودان این نوشته دیده میشود.
نعم المطاف ترابه فی عین أرمد إثمد
و یطوف باللیل و الأسحار قوم هجد
اللَّه بارک فرشه مع من بناه یخلد
زان المطاف بمرمر ملک الأنام محمد
سپس تاریخ 940 ه. که مربوط به سلطان سلیمان (عثمانی) است قرار گرفته است و پس از آن این ابیات دیده میشود:
لا سیما من نسلهم سلطاننا المستمجد
بزلال صارم سیفه للظی الصلال محمد
اللّه خلد ملکه و العدل فیه مؤید
کالبدر یشرق نوره اذ جنّ لیل أسود
و تاریخ 1073 ه. که مربوط به سلطان محمدخان است بر آن نوشته شده است در ابتدای دیوار حجر از سمت شرقی در بالا این نوشته به چشم میخورد:
الحمدلله الذی جعل المطاف منوَّرا
بضیا جبینه زین کالشمس أضحی
عربها از زمانهای دور در دوران جاهلیت، مراسم حج بیتالله الحرام را انجام میدادهاند. آنان بر دو آیین بودند: حلّه و حمس، حمس آیین قریش و همپیمانان آنان از کنانه و خزاعه و اوس و خزرج و قضاعه و جدیله و غطفان و عدوان و دیگر قبائل عرب بود. احمس؛ یعنی کسی که بر آیین خود استوار و پای بند است. قبیله قریش هرگاه به مردی از اعراب دختر، به همسری میدادند با آن مرد شرط میکردند که همه فرزندانی که از او متولد میشوند باید به آیین حمس در آیند یا به گفته آنان احمسی باشند.
عربها دارای خصوصیتی بودند که هیچیک از غیر عربها آن را در خود نداشتند. آنان همپیمانانی بودند استوار که اعتقاد، به بسیاری از سنتهای ابراهیمی داشتند و بدان عمل میکردند. آنان به اعراب فرومایه و بیدین و بی ادب شباهتی نداشتند. فرزندان خود را ختنه کرده و حج خانه و مناسک آن را بجای میآوردند.
مردگان خود را کفن کرده و غسل جنابت میدادند و با وقار و سکینه گام برداشته و از ازدواج با دختر و دخترِ دختر و خواهر و دخترِ خواهر و دیگر محارم، پرهیز میکردند و از زرتشتیان و آتش پرستان دوری میگزیدند. آنان در ازدواجهای خود مَهریه قرار داده و بر آن شاهد اختیار میکردند و سه بار طلاق داشتهاند که قرآن این سنتها و کارهای آنان را تأیید نموده است و بدین جهت عبدالله بن عباس هنگامی که شخصی در مورد طلاق عرب از او سؤال میپرسد، در جواب میگوید: هنگامی که مردی برای نخستین بار همسر خود را طلاق میگفت، میتوانست با بازگشت بدو وی را همسر خود کند و اگر برای بار
دوم اورا طلاق گفت باز میتوانست به او رجوع نماید لیکن پس از طلاق سوم دیگر حق رجوع نداشت.
کسانی که بر آیین حمس بودند، هرگاه مُحرم میشدند کشک نمیساییدند و از روغن و چربی و کره دوری جسته و آن را ذوب نمیکردند. شیر را برای ماست مایه نمیزدند و جامههای پشمین و مویین نمیپوشیدند و تا هنگامی که مُحرم بودند، زیر خیمههای مویین و پشمین نمیرفتند. از ریسیدن پشم و موی دوری کرده و پارچه نمیبافتند و چیزی از رستنیهای منطقه حرم را نمیخوردند. آنان ماههای حرام را احترام داشتند و هیچگونه عهد و پیمانی را در آن نمیشکستند و ستمی روا نمیداشتند و در حالی که جامه بر تن داشتند گِرد خانه کعبه طواف میکردند. در دوره جاهلی و سالهای نخستین ظهور اسلام، هرگاه مردی از آنان محرم میشد، هرچند که از اهل مکه بود، در پشت خانه خود نقبی میزد و از آن آمد و شد میکرد و اینگونه عمل میکردند تا آن که خداوند پیامبر خود محمد صلی الله علیه و آله را مبعوث نمود. ایشان در سال حدیبیه محرم شده و در حال احرام وارد خانه خود گردیدند. مردی از انصار که همراه او بود بر درب خانه ایستاد.
پیامبر فرمودند: چرا وارد خانه نمیشوی؟ مرد انصاری گفت: من بر آیین احمسی هستم.
پیامبر فرمود من هم بر آیین احمسی هستم و آیین من و تو یکی است. آن مرد انصاری با رسول خدا صلی الله علیه و آله از درب خانه وارد شدند و خدای عزوجل در این باره آیه زیر را نازل فرمود:
«وَلَیسَ البِرُّ بأنْ تَأتُوا البُیُوتَ مِنْ ظُهورِها وَلکِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقی وأتُوا البُیُوتَ مِنْ أبْوابِها وَاتَّقُوا اللَّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (1)
حمسیها به خود میگفتند: جایی غیر از منطقه حرم را تعظیم و بزرگ ننمایید و اگر چنین کردید عرب حرمت حرم شما را رعایت نمیکند و میگویند که شما منطقه غیر حرم را مانند حرم احترام میگذارید. بدین مناسبت وقوف در عرفات را انجام نمیدادند و به جای آن بر کناره حرم از سوی نَمِره وقوف کرده و شب عرفه را آنجا میگذرانیدند و
1) بقره: 189
سپس از آنجا به سوی مزدلفه حرکت کرده و تا تابیدن آفتاب بر قلّه کوهها انتظار میکشیدند و میگفتند: ما اهل و ساکنین حرم هستیم و از منطقه حرم بیرون نمیرویم و ما حمسی هستیم.
ولی پس از آن، وقوف در عرفات را نیز ترک کرده گفتند که دیگر اعراب، باید در عرفات وقوف و از آنجا حرکت کنند حال آن که اقرار داشتند که عرفات از مشاعر است و از سنتهای ابراهیمی است که باید انجام گیرد به همین مناسبت در آیین خود بدعتهایی به وجود آوردند که آغاز این تفکر از حمله ابرهه به کعبه بود چون خداوند متعال لشکر ابرهه حبشی، صاحب فیل را نابود و پرنده ابابیل را بر آنان چیره نمود. همه اعراب، قریش و ساکنان مکه را بزرگ میداشتند و تعظیم میکردند و میگفتند این گروه اهل خدایند که خداوند به دفاع از آنان پرداخته و شرّ دشمن را از ایشان رهانیده است. به همین سبب در بزرگداشت حرم و مشاعر و ماههای حرام دقت بیشتری میکردند و چنین میپنداشتند که آئین ایشان در پیشگاه خداوند بهترین و محبوب ترین آیینها است. قریش و ساکنان مکه هم میگفتند ما اهل خدا و فرزندان ابراهیم خلیل و حاکمان بیتالحرام و ساکنان حرم خداوندیم و هیچیک از اعراب باحق و منزلت ما برابری نمیکند و عرب هم برای هیچکس این حق را، چنانکه برای ما میشناسد و قائل است، نمیشناسد. به همین مناسبت در آیین خود کارهای تازه و بدعتهایی بهوجود آوردند که از آن میان گفتند هرکسی که آیین او حله است- غیر احمسیها- هرگاه برای نخستین بار به حج بیاید باید جامهای از احمسیان بخرد یا کرایه کند و یا عاریه بگیرد، آنگاه به طواف کعبه رود و هرگاه شخصی از ایشان بر در مسجد میرسید، حال چه مرد باشد چه زن، میگفت: چه کسی جامه و پوششی عاریه میدهد؟ اگر کسی از ایشان جامهای به او عاریت میداد در آن جامه طواف میکرد و در غیر این صورت جامه خود را بر در مسجد افکنده و برهنه برای طواف وارد مسجد میشد.
نخست کنار بت اساف رفته و برآن دست میکشید و سپس حجرالأسود را استلام میکرد و آنگاه طواف خود را در حالی که آنها و کعبه را در سمت راست خود قرار میداد، آغاز مینمود و چون هفت دور طواف خود را به پایان میرساند باز حجرالأسود را
استلام میکرد و آنگاه به بت نائله دست میکشید و طواف او به پایان میرسید و چون از مطاف خارج میشد، جامه خود را به همان حال پیدا میکرد و میپوشید. پس از آن دیگر برهنه طواف نمیکرد. بعضی از زنان گاه زرهی که از جلو و عقب باز بود به تن میکردند و برخی از زنان ایشان تکههایی بر شرمگاه و تهیگاه خود آویخته و با این پوشش طواف میکردند و میگفتند:
الیوم یبدو بعضه أو کلّه فما بدا منه فلا أحله (1)
و عادت این چنین بود که مردان برهنه در روز طواف کرده و زنان برهنه شب را اختیار میکردند: مردان و زنان مُحرم غیر احمسی اگر جامه عاریه پیدا نمیکردند در صورتی که جامه دیگری همراه داشتند با همان جامه که بیرون از حرم به تن داشتند طواف میکردند و چون طواف ایشان به پایان میرسید جامهای را که برتن داشتند، بیرون آورده و در میان بت اساف و نائله میانداختند. آن جامهها همچنان آنجا میماند و کسی به آن دست نمیزد و از آن بهره نمیگرفت تا این که در زیر پاها و در اثر اشعه آفتاب و باد و باران فرسوده میگشت. ورقة بن نوفل در این باره اینگونه سروده است:
کفی حزناً کرّی علیه کأنّه لقابین أیدی الطائفین حریم (2)
و در این باره روایتی از طواف زنی زیبا این چنین نقل شده که: روزی بانویی زیبا برای طواف آمد. جامه عاریهای میخواست و کسی پیدا نشد که به او جامه به عاریه بدهد. ناچار جامه خویش را در آورد و برکنار درب مسجد انداخت و برهنه در حالی که دو دست خود را بر شرمگاه خویش نهاده بود، برهنه وارد مسجد گردید و به طوف کعبه پرداخت. وی در آن هنگام چنین میخواند:
الیوم یبدو بعضه أو کلّه و ما بدا منه فلا أحله
أخثم مثل القعب بالظله کأن حمی خیبر تمله
جوانان مکه نگاههای خود را به سویش انداختند و او سرانجام با یکی از قریشیان ازدواج نمود.
همچنین زن دیگری که از زیبایی بهره بسیار داشت، برهنه به طواف پرداخت، مردی اورا دید و شیفتهاش گردیده او خود را وارد مطاف کرد و در کنار آن زن به طواف پرداخت که شاید دستی به او برساند! پس بازوی خود را به بازوی او زد که ناگاه بازوان آن دو به یکدیگر چسبید و هردو ترسان و خجل از سوی محله بنی سهم از مسجد بیرون رفتند در حالیکه از عقوبت این کار هراسان بودند. پیرمردی از قریش آن دو را خارج از مسجد دید و از داستان ایشان پرسید. چون موضوع را گفتند، بدانان گفت: به محل طواف برگردند و دعا کنند و خالصانه تصمیم بگیرند که دیگر دست به چنین گناهی نزنند. چنان کردند و بازوان آن دو از یکدیگر جدا شد و هرکدام به راه خود رفتند.
این رسم زشت و پلید را اسلام از میان برداشت. رسول خدا چون در سال نهم هجری حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام را به سوی ابوبکر که در آن زمان امیرالحاج از سوی پیامبر بود فرستاد و پس از عزل وی، خود حامل پیام پیامبر بود شد تا در میان مردم و حجاج، این چهار فرمان را ندا دهد: 1- هیچکس برهنه بر گرد کعبه طواف نکند 2- هیچکس بدون این که ایمان آورد به بهشت وارد نخواهد شد 3- پس از این سال، مشرکان حق ندارند به همراه مسلمانان وارد حرم شوند 4- هرکسی از مشرکان با پیامبر صلی الله علیه و آله عهد و پیمانی دارد مدت اعتبار آن فقط چهار ماه خواهد بود و هرکسی عهد و پیمانی با پیامبر صلی الله علیه و آله نداشته است فقط چهار ماه مهلت دارد.
این مطلب برگرفته از این آیات میباشد:
یا بنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ- عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا انَّهُ لُا یُحِبُّ الُمسرِفِینَ، قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الّتی أخْرَجَ لِعبادِهِ وَالطّیباتِ مِنْ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِیْنَ آمَنُوا فی الحَیاةِ الدّنیا خالصَةً یَوْمَ القِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (1)
1) اعراف: 31 و 32
و در آیه دیگر میفرماید:
بَرآءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ الی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ المُشْرِکینَ فَسیحُوا فی الأرْضِ اربَعَةَ أشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجزِی اللَّهِ وَأنَّ اللَّهَ مُخْزِی الکافِرِینَ (1)
تا آنجا که میفرماید:
الَّا الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَالْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یُنْقِصُوکُمْ شَیئاً وَلَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا الَیْهِمْ عَهْدَهُمْ الی مُدَّتِهِمْ انَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (2)
و نیز:
یا أَیُّهَالَّذِینَ آمِنُوا انَّما الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا المَسْجدالحَرامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هذا وَانْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُاللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ انْ شاءَ انَّ اللَّهَ عَلیمٌ حَکیمٌ (3)
و در سوره مائده میفرماید:
انَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِالجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ. (4)
و از دیگر عادات جاهلیت این بود که به هنگام ورود آنان به کعبه با کفشهای خود بدان وارد میگشتند تا این که ولید بن مغیره، این عادت را برچید و دستور داد که هرکس وارد کعبه شود، کفش خود را از پای درآورد که این رسم پس از آن در موقع تشرف به داخل کعبه، جهت بزرگداشت آن معمول گردید.
دیگر از عادات آنان این بود: هنگامی که موسم حج نزدیک میشد، مردم برای حضور در آن بیرون میآمدند و روز اول ماه ذیالقعده در بازار «عکّاظ» حاضر میشدند و هرکس مالالتجاره خود را به عکّاظ میآورد و بیست شب آنجا اقامت میکردند و بازار
در آنجا برپا میگشت و مردم در کنار کالاهای خود بودند و پرچمهایی را بر خیمههای خود بر میافراشتند که در آن سالار و رهبران آنان اقامت میگزید و از افراد در آن پذیرایی گرمی میکردند و افراد قبائل گوناگون در این بازار با یکدیگر اجتماع نموده، به خرید و فروش و شعر خوانی مشغول میگشتند. چون آن بیست روز سپری میشد به بازار «مجنّه» رفته و ده روز در آنجا اقامت میکردند که در این ایام بازار برپا بود و تجارت و شعر خوانی میان آنان برقرار و چون هلال ذیالحجه را میدیدند به بازار «ذوالمجاز» رفته، هشت شب هم در آنجا اقامت میگزیدند که در این ایام نیز همچنان بازار خرید و فروش و شعر و شاعری گرم بود. آنگاه در روز ترویه (روز هشتم ذیالحجه) از آنجا به سوی عرفات حرکت میکردند. در آن روز از ذوالمجاز آب فراوانی را برای خود فراهم میکردند و منادیانی میان ایشان ندا میداد که آب فراوان بردارید چون در عرفات و مزدلفه آب وجود ندارد و به همین سبب روز هشتم ذیالحجه را به روز «ترویه» یا آب گرفتن نامگذاری کردهاند.
در این بازارها هرکس که قصد تجارت به همراه حج داشت، شرکت مینمود و افرادی که فقط قصد حج داشتند هرگاه میخواستند از شهر خود بیرون میآمدند.
ساکنان مکه در روز هشتم ذیالحجه پس از آن که آب با خود برمیداشتند از مکه خارج میشدند. احمسیها در اطراف حرم و حدود نَمِره در روز عرفات وقوف میکردند و کسانی که دارای آئین حله بوده، در صحرای عرفات وقوف میکردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از هجرت به همراه حله در عرفات وقوف میکرد.
معمولًا آنان روز عرفه و روزهایی که در منا بودند، خرید و فروش انجام نمیدادند.
ولی پس از آمدن دین حنیف اسلام، خرید و فروش در آن روزها را برای ایشان حلال نمود چنانکه خداوند میفرماید: «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ» (1)
پیروان آیین حله تا شامگاه در صحرای عرفات وقوف میکردند و در یک زمان حلیها از عرفات و احمسیها هم از کنار حرم حرکت میکردند و همگان در مزدلفه به یکدیگر میپیوستند. شب را در آنجا میگذراندند و هنگام فجر و آنگاه که سفیدی روز با سیاهی
1) بقره: 198
شب مخلوط میگشت، همگی بر قزح جمع میشدند تا اینکه آفتاب بر قلههای کوه نمایان شود و اشعه آن همانند عمامههای مردان، بر قلّه کوهها میافتاد. در این هنگام از مزدلفه به سوی منا حرکت میکردند.
در این حال میگفتند: ای کوه ثبیر، آفتاب را زودتر برخود ظاهر نما که ما حرکت کنیم. خداوند در افاضه احمسیها فرموده است: «ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضُ النَّاس وَاسْتَغفِرُوا اللَّهَ انَّ اللَّه غَفُورٌ رَحِیمٌ» (1)
یعنی شماهم باید در عرفات وقوف کنید و سپس به مزدلفه حرکت نمایید. چون پیامبر در حجةالوداع در صحرای عرفات برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: «ما از عرفات حرکت نخواهیم کرد تا آن که آفتاب غروب نماید و آن هنگامی است که روزه دار، روزه خود را میگشاید و به خواست خداوند فردا هم پیش از طلوع آفتاب از مزدلفه حرکت میکنیم و روش ما مخالف با روش مشرکان و بت پرستان است».
و نیز اعراب جاهلیت معتقد بودند که بدترین گناهان، انجام عمره در ماههای حج است و میگفتند: هرگاه زخم پشت چهارپایان بهبود یابد و موی پشم آنان زیاد شود و ماه صفر درآید، در آن حال عمره برای عمرهگزار حلال میگردد و منظور آنها این بود که زخم پشت شترانی که در موسم حج شرکت کردهاند بهبود یابد و بر آن پشم و مو بروید و حال آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: در اسلام تا روز قیامت عمره با حج همراه است. چنانکه خود ایشان تمام عمرههای خویش را که عمره حدیبیه و عمرة القضاء و عمرهای که از جِعْرانه انجام دادند در ماه ذیالقعده بوده است.
از دیگر سنتهای اعراب این بود که حرمت ماههای حرام را پاس داشته و به هیچ کس ستم روا نمیداشتند، حتّی اگر قاتلِ برادر یا پدرشان بود بر او تعرضی نمیکردند و اگر مردی در ماههای حرام مرتکب گناهی میگردید و مردی را میکشت یا سیلی به چهره مردی میزد و یا اورا مضروب میساخت، قطعهای از پوست درختان حرم را به صورت گردنبندی بر گردن خود میبست و میگفت: «أَنَا ضَرورَه» و مردم بدو کاری نداشتند و
1) بقره: 199
او را قصاص نمیکردند. اسلام این رسم را باطل ساخت چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
این رسم در اسلام نیست و هرکس مرتکب جرم یا گناهی شود، قصاص آن را باید پس دهد.
حجر الأسود
گفته میشود عمرو بن لُحیّ بن حارثة بن عمرو بن عامر خزاعی همان کسی که آیین دین حنیف ابراهیمی را تغییر داد، این سنتها و رسمهای جاهلی و غلط را نیز در میان اعراب رواج داد. او در میان مردم محترم و شریف بود و همه از وی اطاعت میکردند. به مردم خوراک میداد و پرداخت وام وامداران را به عهده میگرفت. پس هر فرمانی که میداد همانند دین اجرا میشد و کسی از اجرای آن سرپیچی نمیکرد. او همان کسی است که بت هبل را از سرزمین جزیره آورد و در کعبه نهاد و کنار آن ده چوبه تیر قرار داد که با آنها قرعه میکشیدند و بر هر چوبه تیر، چیزی نوشته شده بود که بدان عمل مینمودند؛ بر یکی نوشته شده بود: خدای من مرا به این کار فرمان میدهد و بر دیگری نوشته بود: خدای من مرا از این کار باز میدارد و بر چوبه تیر سوم چیزی نوشته نشده بود و هر گاه شخصی تصمیم به انجام کاری یا سفری میگرفت، سه چوبه تیر را برمیداشت و میان آنها قرعه میانداخت، اگر چوبه اول در میآمد، کار را انجام میداد و اگر دومی در میآمد، آن کار را انجام نمیداد و اگر سومی که پوچ بود بیرون میآمد قرعه کشی را آنقدر تکرار مینمود تا امر و یا نهی از آن بیرون آید و بر هفت چوبه تیر باقی مانده، بر هر یک از آنها یکی از این کلمات نوشته شده بود: در اوّلی- «انجام داده شود»- در دوّمی «آری» و بر دیگری «نه» و در چهارمی «از شما» و در پنجمی «از غیر شما» و در ششمی «پیوسته به شما» و در هفتمی «آبها» نوشته شده بود و اگر میخواستند پسر بچهای را ختنه کنند یا دختری را نو عروس کرده، به خانه بخت بفرستند و یا مردهای را دفن نمایند، نخست به سوی هُبل رفته و قربانی به همراه صد درهم را برای او میبردند و سپس به غاضرة بن حبشیة بن سلول بن کعب بن عمرو خزاعی که چوبهها در اختیار او بود، میگفتند: این صد درهم و قربانی را بگیرد و تصمیم خود را با او در میان میگذاشتند و از او میخواستند برای آنها در باره فلان بن فلان قرعه بزند و اگر همانگونه که گفته شد قرعههای «فعل» یا «آری» یا «از شما» در میآمد، کاری را که میخواستند انجام میدادند و
اگر قرعه «نه» بیرون میآمد، دوباره قرعهکشی میکردند؛ اگر قرعه «از شما» بیرون میآمد از خود ایشان شمرده میشد و اگر قرعه «از غیر شما» بیرون میآمد همپیمان ایشان شمرده میشد و اگر قرعه- «پیوسته به شما»- بیرون میآمد او را پسرخوانده خود میدانستند و روزگاری دراز را این چنین میگذرانیدند و با یکدیگر معاشرت میکردند. تا این که اسلام ظهور نمود و تمامی این رسوم باطل را تحریم کرد، چنانکه قرآن در این باره میفرماید: «حُرِّمَتْ عَلَیکُم المیتَةَ وَالدَّمَ» تا آنجا که میفرماید: «وَان تَسْتَقسِموا بالأزْلام ذلِکُمْ فِسْقٌ» (1)
ونیز میفرماید: «یا أیُّها الّذینَ آمَنُوا إنِّما الخَمْرُ والمَیْسِرُ وَالأنصابُ (2)وَالأزلامُ رِجْسٌ (3)مِنْ عَمَلِ الشیطانِ فَاجْتَنِبوهُ لَعلَّکُمْ تُفْلِحُون» (4)
عمرو بن لُحیّ همان کسی است که تلبیه (لبیک گفتن) ابراهیم علیه السلام را نیز تغییر داد و در یکی از موسمهای حج، درحالی که بر شتر خویش سوار بود و تلبیه میگفت، ابلیس به صورت پیرمردی نجدی که سوار بر شتری سرخ و سفید بود بر او ظاهر گشت و ساعتی را به همراه او راه پیمود، آنگاه ابلیس شروع به گفتن تلبیه کرد و گفت: «لَبَّیکَ ألّلهُمَّ لَبیّکْ» عمروبن لُحیّ نیز آن را گفت سپس ابلیس گفت: «لَبیَّکَ لا شَریکَ لَکَ لَبیَّکْ» عمرو هم آن را گفت، ابلیس گفت «الّا شَریکَ هُوَ لَک»؛ «مگر شریکی که او برای تو است!» عمرو با گفتن آن مخالفت کرد، ابلیس پس از اصلاح آن گفت: «الّا شَریکَ هُوَ لَکْ تَمْلِکُهُ وَ ما مَلَکَ»؛ «او و هر چه دارد از آن تو است» عمرو گفت در این صورت اشکالی در آن نمیبینم و همانگونه تلبیه گفت و همواره همه همینگونه تلبیه میگفتند تا آن که اسلام آن را به همانگونه که در شریعت ابراهیم علیه السلام بود برگرداند و به این صورت ادا فرمود:
«لَبَّیکَ أللّهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیکَ لا شَریکَ لَبَّیکْ، انَّ الحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَالْمُلْک، لا شَریکَ لَکَ».
دیگر از عادات عرب در جاهلیت- همچنانکه فاکهی گفته است- هر دختری که به
سن بلوغ میرسید، بهترین و زیباترین لباسها را بر تن او کرده و او را به زیورها زینت میدادند و او را در جایی که هیچگونه حجابی بر خود نداشت، برای طواف به مسجدالحرام میآوردند. در این حال او را طواف میدادند در حالی که چشمان مردم نظارهگر، در اطراف او را میدید و از یکدیگر سؤال میکردند: این دختر کیست؟ در صورتی که دختری آزاد بود، میگفتند دختر فلان بن فلان است و اگر دختر کنیزی بود، میگفتند: متولد شده فلان است که آمده است طواف کند و پس از آن خانه نشین شود پس از پایان طواف در حالی که چشمان عفیف حاضران او را بدرقه میکرد به سوی خانه خود میرفت و در آنجا باقی میماند تا آن که به سوی خانه شوهر و یا جایگاه ارباب خود برود، در این حال مردمی که او را دیده بودند در صورتی که دختر آزادی بود، در فکر ازدواج با او میافتادند و یا اگر زاده کنیزی بود او را میخریدند. هنگامی که قصد ازدواج با او را داشتند فرصتی را به داماد میدادند تا در کنار خانه او، از زیبایی او مطمئن شود، بدون آن که کسی دیگر بتواند او را ببیند.
همچنین فرمان حرکت از عرفات به روزگار جاهلیت در دست صوفة اخزم بن عاص بود. او دارای پسری بود که او را خادم کعبه کرد تا تمام عمر خدمتگزار آن باشد.
حبشیه به سلول بن کعب که در آن هنگام پرده دار کعبه و امیر مکه بود، صدور اجازه حرکت از عرفات را به صوفه واگذار نمود و معمولًا حجاج در عرفات میایستادند و حبشیّه خطاب به صوفه میگفت اجازه حرکت بده و او میگفت ای مردم حرکت کنید، سپس همه حرکت میکردند. این اجازه پس از صوفه به فرزندش اخزم که او را وقف بر خدمتگزاری کعبه کرده بود، رسید و او همراه داییهای خود که از جرهمیان بودند به خدمتگزاری کعبه مشغول شد. پس از او فرزند اخزم عهدهدار این کار بود و پس از او فرزندانش بروزگار جرهمیان و خزاعه، همچنان عهدهدار اجازه حرکت از عرفات بودند که پس از انقراض آنان بروزگار خویش و امیری قصی این کار بر عهده عدوان بن عمرو بن قیس بن غیلان بن مضر قرار گرفت که پس از آن به شکل موروثی در خاندان زید بن عدوان قرار گرفت که این منصب در فرزندان او همچنان به ارث میرسید و در هنگام ظهور اسلام ابو سیاره عدوانی عهدهدار این منصب بود و اجازه حرکت را در سال هشتم
هجری به مشرکین داد و عَتّاب بن اسَید امیر مکه اجازه حرکت را به مسلمانان داد.
از دیگر مناصب عربهای جاهلی میزبانی بود که آنان حجاج را در زمان جاهلیت گرامی میداشتند. از هاشم بن عبد مناف نقل شده است که چون موسم حج فرا میرسید به قریش میگفت: ای گروه قریش شما همسایگان خدا و ساکنان خانه او هستید، خداوند خود شما را گرامی داشته و بدین کار اختصاص داده است و بهتر از هر همسایهای حقوق شما را حفظ و رعایت کرده است. اکنون شما مهمانان او را که از همه سرزمینها، خاک آلود و ژولیده پیش شما میرسند گرامی دارید.
درباره قصی بن کلاب بن مره نیز همانند هاشم نقل گردیده است که پس از دستور او، همه ساله از ثروت خود پول فراوانی را به این کار اختصاص میدادند و در اختیار رفاده (1)قرار میدادند که بهوسیله آن در موسم حج به حجاج در مکه و منا غذا داده شود که پس از ظهور اسلام تا مدتی این رسم برقرار بود.
که مقصود تأخیر انداختن ماه از جای اصلی خود بود. در دوره جاهلی برخی از ماهها را به فراموشی سپرده و تأخیر میانداختند واین بنا به خواستهای بود که آنان درصدد بودند در یکی از ماههای حرام آن را انجام دهند. اگر کسی قصد جنگ در ماه محرّم را داشت در کنار کعبه میایستاد و میگفت: ای مردم ماه محرم من صفراست! یعنی محرم را تأخیر انداخته و به فراموشی سپردم و اعراب آن ماه را به حساب نمیآوردند و بدان صفر المحرم میگفتند و در واقع از شمار ماهها میکاستند. به ماه صفر و ربیع الأول، صفر اول و دوم میگفتند و ربیع الثانی و جمادی الأول، ربیع الأول و ربیع الثانی میخواندند و به جمادی الثانی و رجب، جمادی الاول و ثانی میگفتند و شعبان را رمضان و رمضان را شعبان و شوال را رمضان و ذی القعده را شوال و ذی الحجه را ذی القعده مینامیدند و به محرم، ذی الحجه میگفتند. این کار را یک سال در میان، انجام میدادند که ذی الحجه پس از بیست و چهار سال به جای اولیه خود بر میگشت و در نتیجه مراسم حج در عمل
1) رفاده معضی بوده است که از حاجیان و مهمانان خدا به وسیله غذا پذیرایی میکرده است. «مترجم».
ثابت نبود و در تمام ماهها اتفاق میافتاد. انجام این عادت اینگونه بود که شخصی که مسؤول این کار بود در مسجد الحرام، در کنار کعبه، در روز جمعه میایستاد و مردم بر گرد او جمع میشدند و او اگر قصد داشت که حرام را حلال نکند فریاد برمیآورد: ای مردم، ماههای حرام خود را حلال نکنید و شعائر خود را تعظیم و بزرگ دارید. سخنی میگویم که نباید بر من و سخنم خرده بگیرید. بدین ترتیب محرم آن سال را جزو ماههای حرام به شمار آورده و آن را تغییر نمیدادند. نخستین کسی که از قبیله مُضَر به فراموشی سپردن ماهها را معمول ساخت، مالک بن کَنانه بود، سپس فرزندش ثَعْلبه و پس از او برادرش حارث بن مالک معروف به «قَلْمَس» بود و سپس فرزندش سریر بن حارث این کار را انجام میداد. پس از او این رسم میان خاندان فقیم که از قبیله بنی ثعلبه بودند رایج گردید. تا آن که اسلام ظهور کرد. آخرین شخصی که این کار را انجام داد ابو ثمامه خبّاره بن عوف بن امیة بن عبد بن فقیم بود. او همان شخصی است که در زمان خلافت عمر بن خطاب بر کنار حجرالاسود آمد و همینکه دید مردم در کنار آن ازدحام کردهاند. گفت ای مردم، من پناهنده به کعبهام. عمر تازیانهای به او زد و گفت: ای سبک سرِ ستمگر، خداوند عزت و بزرگی تو را با اسلام از بین برد. این وضع تاسال هشتم هجری ادامه داشت.
مراسم حج در ماه ذی القعده بود مسلمانان و مشرکان با یکدیگر حج گزاردند، مسلمانان در منطقهای بودند که عَتّاب بن اسَید با ایشان بود و در مواقف با آنان وقوف کرد. نامبرده از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله امیر مکه گردیده بود. مشرکان هم، چه آنانی که عهد و پیمان داشتند و چه آنان که نداشتند در قسمت دیگری وقوف کردند. ابو سیاره عدوانی در حالی که بر ماده الاغی برهنه که لگام از لیف خرما داشت سوار شده بود، آنان را سرپرستی مینمود.
چون سال نهم هجرت فرا رسید و در آن سال حج در ماه ذی الحجه قرار گرفته بود، پیامبر صلی الله علیه و آله ابو بکر را پس از آن که مناسک و احکام حج و وقوف در عرفات را به او آموخت به عنوان امیرالحاج به سوی مکه گسیل داشت پس از حرکت ابوبکر، سوره برائت نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به همراه علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی او فرستاد و بدو دستور داد تا ابوبکر را عزل و خود سوره برائت را به حاجیان ابلاغ نماید و بدین وسیله عهد و پیمان خود با مشرکان را لغو نمود.- همچنانکه پیشتر یاد آوری کردیم- و سپس
پیامبر فرمودند: پس از امسال هرگز نباید مسلمانان همراه مشرکان در مواقف حج وقوف کنند از سنتهایی که سوره برائت لغو و باطل نمود، رسم فراموشی ماهها بود چنانکه خداوند میفرماید:
«انَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَاللَّهِ اثنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرْضَ مِنْها ارْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ القَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُم وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکیِن کافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُم کافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ. انَّمَا النَّسِئُ زِیادَةٌ فِی الکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِئُوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرِّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ اعْمالِهِمْ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» (1)
چون سال دهم هجری فرا رسید خداوند عزوجل به پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه فرمود حج بگزارد و پیامبر صلی الله علیه و آله حجهالوداع را که مراسم حج کاملی بود انجام داد و در عرفات. خطبه معروف خود را خواند و در آن فراموشی ماهها را باطل ساخت و نیز در آن خطبه شریعت حج را به مردم آموخت و پند و اندرزهای گران سنگی را به مردم داد که در اینجا خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله را به روایت ابن هشام در سیره خود میآوریم: آن حضرت فرمود:
«أَلْحَمْدُللَّهِ نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِینُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ وَنَتُوبُ الَیْهِ وَنَعُوذُ بِهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنا وَمِنْ سَیِّئاتِ أَعْمالِنا مَنْ یَهْدِاللَّهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلا هادِیَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لا الهَ الَّا اللَّهِ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. أُوصِیکُمْ عِبادَاللَّهِ بِتَقْوَی اللَّهِ وأحُثُّکُمْ عَلی طاعَتِهِ وَأَسْتَفْتِحُ بِالَّذی هُوَ خَیْرٌ، أیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِی فَإِنِّی لا أدْرِی لَعَلّی لا أَلقاکُمْ بَعْدَ عامِی هَذا بِهَذَا الْمَوْقِفْ أَبداً. أیُّهَا النَّاسُ إِنَّ دِمَاءَکُمْ وَامْوَالَکُمْ عَلَیْکُمْ حَرامٌ إِلی أَنْ تَلْقُوا رَبَّکُمْ کَحُرْمَةِ یَوْمِکُمْ هذا وَکَحُرْمَةِ شَهْرِکُمْ هذا وَإِنَّکُمْ سَتَلْقُونَ رَبَّکُمْ فَیسْألُکُمْ عَنْ أَعْمَالِکُمْ وَقَدْ بَلَّغْتُ، فَمَنْ کانَتْ عِنْدَهُ أَمانَةُ فَلْیَؤُدُّها الی مَنْ ائْتَمنَهُ عَلَیْها وَانَّ کُلَّ رِباً مَوْضُوعٌ وَلکِنْ لَکُمْ رُؤُوسُ أَمْوالِکُم لا تَظْلِمُونَ وَلاتُظْلَمُونَ، قَضَی اللَّهُ إِنَّهُ لارِبا وَإِنَّ رِبا عبَّاسِ بنِ عَبْدُالمُطَّلِبْ مُوضُوعٌ کُلُّهُ وَأَنَّ کُلَّ دَمٍ کانَ فِی الْجاهِلِیَّةِ مَوضُوعٌ وَانَّ اوَّلَ دِمَائکم أَضَعُ دَمَ ابْنِ رَبِیعَةِ بنِ الحَارِثِ بنِ عَبْدُالمُطَّلِب (وکان
1) توبه: 36 و 37
مستوضعا فی بنی لیث فقتله هذیل) فَهُوَ اوَّلُ ما أبدا مِنْ دِمَاء الْجَاهِلِیَّةِ، أَمَّا بَعدُ:
أَیُّهَا النَّاسُ فَانَّ الشَّیْطانَ قَدْ یَئِسَ أَنْ یُعْبَدَ بِارْضِکُمْ هذِهِ أَبَداً وَلکِنَّهُ أَنْ یُطَعْ فِیما سِوی ذلِکَ فَقَدْ رَضِیَ بِهِ مِمَّا تُحَقِّرُونَ مِنْ أَعْمالِکُمْ فَأَحْذَرُوه عَلی دِینِکُمْ، أَیَّهَا النَّاسُ أَنَّ النَّسیءَ زیادَةٌ فی الکُفْر یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِئُوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ وَیُحَرِّمُوا ما أَحَلَّ اللَّهُ وَإنَّ الزَّمَانَ قَدْ اسْتَدارَ کَهَیْئَةٍ یَومَ خُلِقَ السَّمواتُ وَالأَرْضُ وَانَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَاللَّهِ اثنا عَشَرَ شَهَراً، مِنها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ثَلاثٌ مُتَوالیةٌ ورجب مضر الذی بَینَ جَمادِی وَشَعْبَان، أَمَّا بَعْدُ: أَیُّهَا النَّاسُ فَانَّ لَکُمْ عَلی نِسَائِکُم حَقَّا وَلَهُنَّ عَلَیْکُمْ حَقّاً لَکُمْ عَلَیْهِنَّ أَنْ لا یُوَطِئنَّ فَرْشَکُمْ أَحَداً تَکْرِهُونَهُ وَعَلَیْهِنَّ أَنْ لا یَأتِیَنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیَّنَةٍ فَانْ فَعَلْنَ فَانَّ اللَّهِ قَدْ أَذِنَ لَکُمْ أَنْ تَهْجُرُوهُنَّ فی المَضاجِعِ وَتَضْرِبُوهُنَّ ضَرْباً غَیرَ مُبْرِحٍ فَانْ انتَهَیْنَ فَلَهُنَّ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَاسْتَوْصُوا بِالنِّساءِ خَیْراً فَانَّهُنَّ عِنْدَکُمْ عَوانٌ لا یَمْلِکْنَ لأَنْفُسِهِنَّ شَیئاً وَانَّکُمْ انَّمَا أَخَذْتُمُوهُنَّ بِأَمَانَةِ اللَّهِ وَاسْتَحْلَلْتُمْ فُرُوجَهُنَّ بِکَلِمةِ اللَّهِ، فَاعْقِلُوا أَیُّهَا النَّاسُ قَوْلی فَانِّی قَدْ بَلَّغْتُ وَقَدْ تَرَکْتُ فِیکُمْ ما انْ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ فَلَنْ تَضِلُّوا أَبَداً أَمْراً بَیْنَ کِتابَ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِ، أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلی وَ اعْقَلُوهُ تَعْلَمْن انَّ کُلَّ مُسْلِمٍ أَخٌ لِلْمُسْلِمِ وَ انَّ الْمُسْلِمِینَ اخْوَةٌ فَلا یَحِلُّ لأمرَءٍ مِنْ أَخِیهِ الَّا ما أَعْطاهُ عَنْ طِیبِ نَفْسٍ مِنْهُ فَلا تَظْلِمْنَ أَنْفُسَکُمْ، أَللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتَ؟
مردم در اینجا گفتند: أَللَّهُمَّ نَعْم، فَقَالَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله أَللَّهُمَّ اشْهَدْ.» (1)
ای مردم، عموم سودهایی که از زمان جاهلیت بر ذمّه افراد من بود الغاء کردم و در رأس آنها مطالباتی که مربوط به عمویم عباس بن عبدالمطلب است و تمام خونهایی که در زمان جاهلیت ریخته شده خونخواهیش را از بین بردم که از جمله خون بناحق ریخته پسرعمویم حارث بن ربیعه است. اما بعد، ای مردم، شیطان ناامید است از این که در این سرزمین مورد پرستش قرار گیرد لیکن به همین اندازه که شما در این جایگاه به عنوان فرمانبردار وی، اعمال خود را ناچیز سازید خوشنود و راضی است. ای مردم، «نسیء» کفر است و افراد کافر به همین مطلب گمراه شدهاند که یک سال ماه حرام را حلال میدانستند و در سال دیگر آن را حرام. زمان دور میزند و امروز از نظر کیفیت مانند همان روزی است که خدا آسمان و زمین را آفرید. عدد ماههای در کتاب خدا دوازده است که چهار ماه از آنها ماههای حرامو سه ماه متوالی و یک ماه آن جدا و فرد است، آن چهار ماه عبارتند از ذی القعده، ذی الحجه، محرم، رجب که بین ماه جمادی و ماه شعبان واقع شده. ای مردم برای زنهایتان بر شما حقی است و نیز برای شما بر آنان حقوقی ثابت است. بر زنانتان واجب است که زندگی و ناموس شما را پایمال دگران قرار ندهند و آن که را که شما راضی نیستید بدون اجازه شما در منزلتان داخل نسازند، خود را به کردار شنیع و فحشا نیالایند و در غیر این صورت از همبستری آنان کناره گیرید و آنها را بزنید و اگر از این کارهای زشت خودداری کردند و فرمانبردار شما بودند بر شما لازم است که خوراک و پوشاک آنها را به بهترین وجه تأمین کنید. همسران شما یاوران شما هستند که در مقابل محبت و خدمت به شما، خود را مالک چیزی نباید بدانند. شما آنها را به عنوان امانت خدایی دریافت داشتهاید و به دستور و قانون الهی بهرهبرداری از آنها را برای خود حلال ساختهاید، ای مردم، افراد با ایمان برادران یکدیگرند. برای هیچ فردی مال برادرش حلال نیست مگر این که با طیب خاطر به او بدهد. آگاه باشید آیا تبلیغ رسالت کردم؟ گفتند: بلی، گفت بار خدایا! تو گواه باش.
1) ستایش ویژه پروردگار است که او را ستایش میکنیم و در کارها از او یاری میجوییم و از او طلب آموزش میکنیم. به درگاه او باز میگردیم از آزارهای نفسی و کردار ناستوده خود، به وی پناه میبریم. آن را که خدا هدایت کند گمراه کنندهای ندارد و هر که را پروردگار گمراه سازد، در جهان عاملی نیروی ارشاد وی نخواهد شد گواهی میدهم معبودی به جز خدای یکتای بیهمتا وجود ندارد. گواهی میدهم که محمد بنده و فرستاده اوست. شما بندگان خدا را به پرهیزگاری توصیه میکنم و به فرمانبرداری از خداوند تحریص مینمایم و از پروردگار خواهان خیر و نیکی هستم. ای مردم، به گفتارم گوش فرا دهید تا برای شما بیان کنم، شاید بعد از امسال دیگر شما را در این سرزمین ملاقات نکنم!
ابن اسحاق «میگوید: لیث بن ابی سلیم از شهر بن حوشب اشعری و او از عمرو بن خارجه نقل میکند که: عَتّاب بن اسید مراجهت کاری نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله که در آن هنگام در عرفات وقوف کرده بودند، فرستاد. نزد حضرت رفته و پیغام را بدو رساندم، سپس در زیر شتر رسول خدا ایستادم به طوری که زنگولههای شتر بر روی سر من قرار داشت و در این حال شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسِ انَّ اللَّهَ قَدْ أَدّی الی کُلِّ ذِی حَقٍّ حَقَّهُ وَانَّهُ لا تَجُوزُ وَصیَّةٌ لِوارِثٍ وَالْوَلَدُ لِلْفِراشِ وَ لِلْعَاهِرِ ألحَجَرُ، وَ مَن ادَّعی الی غَیرِ أَبِیه أَوْ تَوَلَّی غَیرَ مَوالِیهِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ لا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَلا عَدْلًا»
و در این روز بود که آیه شریفه أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِیناً (1)
نازل گردید.
در اینجا با پایان گرفتن بخش حج و تاریخ آن به تفصیل در باره مشاعر مکه سخن خواهیم گفت.
1) مائده: 3
خداوند میفرماید: «انَّ الصَّفَا وَالمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ البَیْتَ أَوْ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهما وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَانَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ». (1)
صفا که نقطه آغازین سعی است و آن در اصل جایگاهی بلند بر کوه ابوقبیس میباشد و کوه ابوقبیس در جنوب مسجدالحرام و در نزدیکی دربی است که معروف به بابالصفا است. این جایگاه همانند مصلایی است که طول آن 6 متر و عرضش سه متر است و در ارتفاع دو متری از سطح زمین قرار دارد. با چهار پله بدان بالا میروند. در قسمت جنوب این فضا؛ یعنی در پشت آن نیز چهار پله ساخته شده که بر آن سه نیم طاق در یک ردیف از شرق به غرب به وجود آوردهاند. کوه ابوقبیس در واقع در پس این چهار پله پسین قرار دارد. بر دور صفا، به استثنای سمت شمالی آن که از آن بالا میروند، دیواری کشیده شده است که بر طبق گفته فاسی در وصف صفا، پلهای دیگر نیز وجود داشته است که با بالا آمدن سطح خیابان، آن پله از میان رفته است.
واینک خلاصهای از گفته فاسی در این باره: صفا جایگاهی بلند از کوه است که در آن پله و سه نیمطاق قرار دارد و پلهها در بالا و پایین نیم طاقها قرار گرفته است که تعدادی از این پلهکانها در زیر نیم طاقها مدفون گردیده است. این تعداد، هشت پله بوده و پس از آن فضایی هموار قرار داشته، همانند فضاهایی که در برابر نیمطاقها دیده میشود. سپس دارای دو پله بوده و غیر از آنچه که فعلًا دیده میشود، یک پله در زیر نیم طاق قرار دارد و سپس سطح وسیعی بوده و پس از آن سه پله دیگر، باز سطح وسیعی قرار داشته که این سطح در پایینترین نقطه و به زمین چسبیده است که ممکن است بر روی خاکهای زمین هم این چنین بوده است که در طول زمان در زیر آن مدفون شده است؛ همچنانکه در سال 804 ه. به وسیله عملیات خاک برداری که در این نقطه صورت گرفت، پلههایی در زیر آن دیده شد.
1) بقره: 138
این کوه در شمال شرقی مسجدالحرام با اندکی فاصله قرار گرفته و نقطه پایان سعی حاجیان است. مروه بر روی کوه قعیقعان که مکان مرتفعی همانند صفا است قرار دارد.
مروه به وسیله پنج پله بالا میرود و در آن جایگاه مسطحی قرار دارد که طول آن چهار متر و عرض آن دو متر میباشد و پس از آن، جایگاه مسطح دیگری به عرض یک متر وجود دارد که به دیوار شمالی مروه متصل میباشد. در شمال و مشرق و مغرب مروه، دیواری کشیده شده که پس از این دیوارها، خانهها قرار گرفته است. کمی پایینتر از پنج پله بالا برنده به مروه، نیمطاقی بلند میان دو دیوار ساخته شده که این ساخته در فاصله دو متری از آغاز پلهها قرار گرفته است. خیابانی که میان صفا و مروه است، همان مسعی میباشد که طول آن 405 متر و عرض آن گاه ده و گاهی به دوازده متر میرسد. این راه به سه قسمت تقسیم شده که سعیکنندگان در دو سوی آن قرار میگیرند و در قسمت میانه آن حاجیان هَروَله میکنند (آرام میدوند).
قسمت اول از کوه صفا تا جایگاه قرار گرفتن دو میله سبز عبارتند از دو پایه سبز رنگ که یکی از آنها در دیوار مقابل مسجد و دیگری به موازات آن در کنار درب مسجدالحرام معروف به- «باب البغله»- قرار گرفته است. طول این مسیر از صفا تا این دو میله سبز، هفتاد و پنج متر میباشد. قسمت میانی، از این دو میله آغاز شده و به دو میله بعدی پایان مییابد. یکی از دو میله پسین، در کنار درب مسجد معروف به- «باب علی»- و دیگری در دیوارهای سمت مقابل دیوارهای مسجدالحرام در قسمت دیگر مسعی قرار گرفته است. طول این قسمت (بین دو میله) از مسعی هفتاد متر است. بخش سوم از این دو میله میانی تا مروه میباشد که طول آن 260 متر است.
عبدالصمد بن علی (بن عبداللَّه بن عباس) در زمان خلافت ابوجعفر منصور عباسی، اولین شخصی بود که در صفا و مروه پله قرار داد و آن را پرداخت و تکمیل نمود که پس از آن، در زمان خلافت مأمون عباسی، ساختمان و پلههای آن با آهک سفید مرمّت گردید.
صفا در لغت به معنای سنگهای صاف و پهن و عریض است و مروه نیز که واحد آن «مرو» است به معنای سنگ سفید آتشزنهای است که نه سرخ است و نه سیاه.
همان جایگاهی است که حجاج در شب عرفه در آنجا میمانند تا این که آفتاب بر کوه ثبیر طلوع کند. همچنین در روز نَحْر و روزهای تشریق و شبهای آن، در آن بیتوته کرده و به ستونهای شیطان سنگریزه پرتاب میکنند. مسیر میان مکه و این دشت را در دو ساعت و 45 دقیقه طی کردیم. به طوری که ابتدا از اردوگاه خود در جَرْوَل که در جنوب غرب مکه قرار گرفته بود، حرکت کردیم، مسیر میان معلاة در شمال مکه تا منا 6 کیلومتر است که تقریباً با حرکت معمولی شتر، در دو ساعت طی میشود. ابتدای منا از سوی مکه از جمره عقبه آغاز میگردد. جمره عقبه همان محلی است که انصار با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردند که از سوی مزدلفه از وادی مُحسِّر شروع میگردد. بر طبق گفته شافعی و نووی، عقبه جزو منا نیست. منا هماکنون شهر کوچکی است که کاروان محمل آن را در 20 دقیقه طی میکند. در دو طرف این راه، خانههایی ساخته شده که این جاده، خانهها را به دو قسمت تقسیم کرده است.
شخصی که از مکه به سوی عرفات حرکت میکند، در جادهای قدم برمیدارد که
عرض آن، گاه ده متر و گاه 20 متر در نوسان است. در دو طرف جاده خانههایی که بیشتر دو طبقه بوده و به وسیله سنگ خارا ساخته شده، دیده میشود. این خانهها فقط در موسم حج مسکونی است و آب و هوای آن به علت آن که منطقه دشت است و اطرافش بهوسیله کوههای بلند، پوشیده شده، گرم است و در موسم حج به علت حضور هزاران حاجی در یک زمان، گرمتر میشود.
در منا؛ جمرات سه گانه، مسجد خیف، مسجد کوثر، غار مرسلات و صخرهای- که بدان مسجد کبش نیز گفته میشود- قرار دارد. مسجد کبش جایگاهی است که حضرت ابراهیم علیه السلام قصد داشت، فرزند خود حضرت اسماعیل علیه السلام را در آنجا قربانی کند. این مساجد واماکن را صبحگاه روز 12 ذیالحجه سال 1318 ه. زیارت کردم و اینک شرحی از دیدههای خود را برای شما بازگو میکنم.
این مسجد در منا، در سمت جنوبی شخصی که از عرفات و در سمت راست شخصی که از مکه بدانجا وارد میشود، قرار گرفته است. (نقشه صفحه قبل را ببینید) مسجد منا، مسجدی وسیع با بنایی محکم و مستطیل شکل است که طول ضلع شمالی آن 130 متر و ضلع غربی آن صد متر است که بزرگترین درب آن در دیوار ضلع شمالی قرار گرفته و بر بالای آن منارهای به ارتفاع 14 متر که با آجر سرخ بنا گردیده، قرار دارد. در سمت چپ کسی که بدان وارد میشود، قبرستانی است که بر روی گورهای آن و بر بالای نیم طاقها گنبدهایی ساخته شده است. در سمت غربی مسجد، چهار شبستان ساخته شده که هر شبستان از شمال مسجد تا جنوب آن امتداد دارد. عرض این چهار شبستان از صحن مسجد تا دیوار غربی آن 37 متر است. در هر یک از دیوارهای شبستان، از شمال تا جنوب، 21 و نیم طاق زده شده است. سقف شبستانها به وسیله گنبدهایی پوشیده شده که این گنبدها از درون شبستان دیده میشود لیکن در بالای بام مسجد، هیچگونه برآمدگی نیست و سطح آن صاف میباشد. عرض هر شبستان چهار متر و نیم است که با احتساب ضخامت دیوارها این عرض به 9 متر میرسد. پهنای دیوارهایی که گنبدهای شبستان بر
آن بنا گردیده، یک متر و پنجاه و پنج سانتیمتر است. در وسط شبستان متصل به دیوار غربی، منبر و محرابی است که بر روی آنها گنبد مجللی بنا گردیده است. در صحن مسجد نزدیک به دیوار شرقی آن. گنبد بزرگ دیگری قرار دارد که این گنبد بر روی هشت نیم طاق بنا شده است. در زیر این گنبد محرابی قرار دارد که این محل، جایگاه چادر پیامبر صلی الله علیه و آله در حجةالوداع بوده است. پیامبر در این محل پنج نماز گزارده که نخستین آن نماز ظهر و آخرین آن نماز صبحگاهی بوده؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز هشتم ذیالحجه از مکه حرکت کرد و ظهرگاه به منا رسید و شب نهم را در آن بیتوته کرد و پس از خواندن نماز صبح به سوی عرفات حرکت کرد. در سمت شرقی گنبد، منارهای به ارتفاع چهارده متر و شصت سانتیمتر بنا گردیده که این مناره بهوسیله آجرهای سرخ ساخته شده است. این مناره دارای درب کوچکی در خارج از گنبد است که به وسیله هفتاد و سه پله به بالای آن راه دارد. هر پله دارای بیست سانتیمتر ارتفاع است. مسجد دارای چهار مخزن آب است که میان گنبد و ضلع شمالی مسجد قرار گرفته. این منبعها به وسیله آب باران پر میشود و حاجیاج در موسم حج از آب آن استفاده میکنند. لیکن در سالی که ما بودیم این مخازن
تصویر
خشک و از آب تهی بود. مسجد، به استثنای سمت شمالی و غربی آن، روباز است و
دیوارهایش دارای تکیهگاهی است از داخل و خارج که ارتفاع هر یک از آنها پنج متر و بر بالای این دیوارها، همانند دیوارهای مساجد ما در مصر، دارای کنگرههایی است. این مسجد دارای سه درب است؛ شمالی، غربی و شرقی (دو تصویر پیشین را ببینید.)
همچنین شبستانهای مسجد را در تصویر زیر ملاحظه کنید که در آن دوست ما محمّد افندی علی با لباس عربها دیده میشود.
تصویر
در مشرق مناره شرقی و در ارتفاع چهار متری، این نوشته دیده میشود:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، وصلّی اللَّه علی سیّدنا محمّد و علی آله وسلم جدّد للَّه الملک المعظم ملک الملوک الملک المنصور عمر بن علی بن رسول صاحب الیمن مسجد الخیف سنة 674 ه.».
و بر روی درب شمالی مسجد این نوشته وجود دارد:
«عمّر مسجد الخَیْف السلطان الأشرف أبوالنصر قایتبای سنة 894 ه.».
این مسجد تاریخی بزرگ را حجاج مغربی و سیاهان دکارنه (منطقهای در میانه غرب آفریقا) به عنوان محل سکونت خود اختیار کرده و در آن چادرهای خود را برافراشتهاند و کارهای روزمره زندگی خود، همچون پخت و پز و شستشو را در آن انجام میدهند. همچنین بر روی نخهایی که به دیوارهای مسجد بستهاند، گوشتهای رشته شده را برای خشکاندن در روزهای متوالی، آویزان کردهاند. همچنین قسمتهایی از سمت شمالی مسجد را مکانی برای قضای حاجت خود قرار داده، آلوده و نجس کردهاند، به طوری که موجب آزار و اذیت دیگران میگردد. این عمل با دستورات شرع مقدس منافات دارد؛ زیرا در آن تأکید بر پاکی و پاکیزگی مساجد شده است لیکن متأسفانه جهل مردم، آنان را وادار میکند که به این مسائل توجهی نداشته باشند و بر حکومت حجاز است که توجه خاصی بدان مبذول نموده و افرادی را به عنوان خدمتگزار در آن معیّن کند که در امر پاکیزگی و نظافت آن کوشیده و از آلودگی آن توسط این افراد جلوگیری به عمل آورند.
این مسجد به سال 256 ه. توسط خلیفه معتمد احمد بن متوکّل عباسی تعمیر گردید. سپس در سال 559 ه. باردیگر به وسیله وزیر محمد بن علی معروف به جواد اصفهانی تعمیر شد. همچنین به وسیله مادر خلیفه عباسی، ناصر لدین اللَّه نیز مرمّت گردید. امیر یمن ملک مظفر نیز در آن ساختمانی بناکرده و مناره نزدیک به گنبد را همچنانکه پیشتر یاد آوری کردیم ساخت.
بعد از آن به سال 720 ه. احمد بن عمر معروف به ابنالمرجانی، بازرگان دمشقی مسجد را تعمیر کرد و حدود بیست هزار درهم در آن خرج نمود و در سال 820 ه شیخ علی بغدادی آن را تعمیر کرد لیکن کسی که مخارج این تعمیر را پرداخت کرده مشخص نیست. نیز در سال 874 ه. ملک اشرف قایتبای هم مسجد مزبور را تعمیر کرد و در آن ساختمان مستحکمی بنا نموده و بر آن گنبدی مجلل ساخت که تاکنون این گنبد بر جایگاه نماز پیامبر صلی الله علیه و آله بر قرار میباشد و نیز در کنار آن منارهای بنا نمود که بر روی آن سه دایره قرار داشت. همچنین منارهای بر روی درب شمالی مسجد بنا کرد. در کنار این درب،
خانهای ساخت که در آن امیران حج سکونت میکردند و نیز در سمت شرقی مسجد دربی بنا نمود و دریچهای به سوی کوه جنوبی که در آن غار مرسلات قرار دارد باز کرد.
در سال 1072 هجری سلطان محمد قزلار آغا به وسیله والی جده و بزرگ حرم، سلیمان بک، این مسجد را تعمیر نمود. به گفته بخاری، تاریخ این ساختمان به همراه دیگر ساختمانهایی که توسط او بنا گردیده بر روی لوحی سنگی نوشته شده و بر دیوار مقام حنفی قرار دادهاند. مجدداً مسجد مزبور توسط شخصی بنام سلیمان آغا فرستاده سلطان محمد خان (عثمانی) در سال 1092 ه. تعمیر گردید.
در میانه منا در سمت راست شخصی که به سوی عرفات میرود، مسجد کوچکی به فاصله 40 متر از جاده قرار دارد که بدان «مسجد کوثر» گویند، آنگونه که ادعا میشود سوره کوثر در این مکان بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردیده است.
تصویر
در تصویری که گذشت، تیرهای برق- تلگراف- نیز دیده میشود. در این مسجد سنگ نبشتهای با خط مغربی وجود داشت که به استثنای کلمه «وقفیّة للَّه» کلمات دیگر را نتوانستم بخوانم. در کنار این مسجد چاه آبی وجود دارد که آب آن آشامیدنی است. تعداد بسیاری از حجاج به قصد تبرک به زیارت این مسجد میآمدند.
این مسجد در منا و در سمت چپ شخصی است که به سوی عرفات میرود.
مسجد کبش در سیصد متری جمره عقبه، در دامنه کوه ثبیر واقع شده است. کبش همان قربانی بوده که از سوی پروردگار به جانب ابراهیم خلیل علیه السلام فرستاده شد تا به جای فرزندش اسماعیل علیه السلام آن را قربانی کند. در کنار این مسجد قطعه سنگ بزرگی قرار دارد که این قربانی را بر روی آن ذبح نموده است.
فاکهی از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام نقل میکند که قربانی در مکانی غیر از این جایگاه صورت گرفته و آن محلی میان جمره اوّل و جمره وسطی است که در دامنه کوه، روبروی کوه ثبیر قرار دارد. روایت محبّ طبری از ابن عباس نیز این گفته را تأیید میکند.
روایت چنین است: رسول خدا صلی الله علیه و آله قربانی خود را در جایگاهی که حضرت ابراهیم علیه السلام در آن کبش را نحر کرده بود، ذبح نمودند و پس از آن، همه آن مکان را قربانگاه قرار دادند و تمام منا قربانگاه به شمار میآید و محلی که پیامبر قربانی کردند میان دو جمره بوده (زادالمعاد ابن قیم) حجاج برای زیارت این مسجد و این سنگ، رنج فراوانی را متحملمیشدند. (گنبد کبش را در نقاشی صفحه 342 ملاحظه نمایید) این سنگ در داخل کوه قرار دارد و علفهای زیادی بر روی آن روییده است. گفته میشود هنگامی که حضرت ابراهیم علیه السلام قصد کرد فرزندش اسماعیل را ذبح کند، کارد به عنوان ترحّم بر اسماعیل، از دست ابراهیم علیه السلام رها گردید و بر این سنگ افتاد و آن را حاصلخیز نمود. در کنار این سنگ غاری قرار دارد که میگویند حضرت ابراهیم علیه السلام به همراه هاجر در آن زندگی کردهاند، طول این غار چهار متر و عرض آن دو متر و نیم بود و در سمت راست شخصی که بدان وارد میگردد، غاری دیگر در دل سنگ دیده میشود.
تصویر
این غار در دامنه کوه صفائح در جنوب مسجد خیف قرار گرفته است. غار کوچکی بود که حدود 300 متر از جاده فاصله دارد. در این غار جایگاهی دایرهای وجود دارد که گفته میشود جایگاه سر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگامی که حضرت در سایه کوه استراحت میکردهاند، میباشد ونیز ادعا میکنند که سوره مرسلات در این جایگاه بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. جمعیت فراوانی از حاجیان جهت زیارت بدین مکان هجوم آورده بودند.
از مساجد دیگری که در منا وجود دارد، میتوان مسجدالبیعه و مسجد منا را نام برد که نتوانستم آنها را زیارت کنم. فاسی از این دو مسجد این چنین توصیف نموده است:
«مسجدالبیعه؛ درنزدیکی عقبه در آغاز مرز منا از سوی مکه بوده و نسبت به شخصی که به سوی مکه در حرکت است، در پشت عقبه قرار دارد و در گردنهای در سمت چپ شخصی است که به سوی منا در حرکت است. به گفته جمعی از تاریخنگاران، بدین مناسبت به آن «مسجد البیعه» گفتهاند که در آن انصار در حضور عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند و با ایشان بیعت نمودند.»
تقی فاسی میگوید: طول این مسجد 16 38 ذراع به ذرع آهنی است و دارای دو شبستان است که هر یک از شبستانها سه گنبد دارد و این گنبدها، بر چهار نیم طاق بنا گردیده است. دارای دو درب یکی در سمت شمال و دیگری در سمت جنوب میباشد و بر طبق گفته فاسی: ساختمان مسجد فرسوده و خراب است، در آن دو سنگ نبشته وجود دارد که بر یکی از آنها نوشته شده است:
«امر عبداللَّه أمیرالمؤمنین أکرمه اللَّه ببنیان هذا المسجد مسجد البیعة التی کانت أوّل بیعة بایع فیها رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و سلم عقد عقده له (؟) العباس بن عبدالمطلب رضی اللَّه عنه»
و بر روی لوح دیگری، مسجد البیعه را تعریف نموده که تاریخ بنای آن 244 ه. بوده است و مراد از امیرالمؤمنین یاد شده همان ابو جعفر منصور عباسی است. همچنین این مسجد از سوی مستنصر عباسی نیز تعمیر گردیده؛ زیرا فاسی میگوید: به علّت خرابی مسجد، سنگی را در کنار این مسجد افتاده بر زمین دیدم که نام مستنصر عباسی و تاریخ 629 ه. بر آن نوشته شده بود.
که بدان «مسجدالمنْحَر» نیز گفته میشود. فاسی آن را این چنین نامیده و گفته است:
این مسجد در مجاورت خانه معروف به «دارالمنحر» میان جمره اولی و جمره وسطی، در سمت راست شخصی که به سوی عرفات میرود، قرار گرفته است و در آن لوح سنگی وجود داردکه بر آن نوشته شده: «ان الملک قطبالدین ابابکر بن الملک المنصور عمر بن
علی بن رسول صاحب الیمن أمر بتجدید عمارته بعد زیارته فی سنة 645 ه.»
طول این مسجد از محراب تا انتهای آن، هشت ذراع و عرض آن هفت ذراع به ذرع آهنی است. (ذرع آهنی 17 56 سانتیمتر)
جمرات مکانهایی است که حاجیان در ضمن انجام مناسک حج خود، به آنها سنگریزه پرتاب میکنند. این جمرات در منا قرار دارد که جمره اولی پس از مسجد خیف است و جمره وسطی در میان آن و جمره عَقَبه قرار گرفته و آخرین آن جمره میباشد.
که نزدیکترین آنها به مکه به شمار میآید. (موقعیت قرار گرفتن جمرات را در صفحات 345 و 346 ملاحظه نمایید)
جمره عقبه دیواری سنگی است به ارتفاع حدود سه متر و عرض حدود دو متر که بر روی قطعه سنگ بلندی به ارتفاع یک متر و نیم از روی زمین بنا گردیده است. در پایین این دیوار حوضی است که تجمّع گاه سنگهای پرتاب شده به جمره است. فاصله میان جمره عقبه و جمره وسطی 77/ 116 متر و فاصله میان جمره اول و جمره وسط 40/ 156 متر میباشد. پیش از این در صفحه 96 از سفرنامه، چگونگی قرار گرفتن تیرهای راهنما بر روی جمرات و توضیح حدود هر جمره را بنا بر گفته محب طبری برای شما بازگو کردیم و در اینجا اضافه میکنم که بنا به گفته ازرقی در کتاب خود، مردم نادان به وسیله پرتاب سنگهای خود، جمره عقبه را از جای خود کندند و در جای دیگری انداختند که پس از آن به وسیله اسحاق بن سلمه زرگر (الصائغ) که از سوی متوکل (عباسی) مأمور به زینت و مرمت کعبه و امور وابسته به آن گردید. این جمره را به جایگاه اصلی خود مراجعت داد و در پشت آن دیواری بنا کرد که ارتفاع آن را بالاتر از جمره قرار داد و نیز در مجاورت دیوار، مسجدی ساخت تا افراد نتوانند از بالای آن به سوی جمره، ریگ پرتاب کنند؛ زیرا سنت این چنین بوده که شخص، در میان دره به نحوی قرار گیرد که مکه را در سمت چپ و منا را در سمت راست خود قرار دهد و سپس رمی به سوی جمره نماید. همچنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله انجام دادند.
تصویر
تصویر
به گفته ابن کلبی: بدین جهت بدان «جمرات» گویند که حضرت آدم علیه السلام هنگامی که به سوی ابلیس ریگ پرتاب میکرد، او با شتاب از پیش آدم علیه السلام میگریخت و اجمار به معنای شتاب کردن است. لبید در سروده خود میگوید:
واذا حرکت غرزی أجمرت أو قرابی عدو جون قد أبل (1)
واحتمال دیگر آن است که این نام بر گرفته از خود پرتاب شونده باشد؛ زیرا جمره یعنی سنگریزه.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: تمامی منا قربانگاه است و حجاج در سالهای گذشته،
1) «چون نیام شمشیر خود را حرکت دهم، ناقه من همچون شتری سیاه که گیاهان تازه را چریده باشد، به تاخت در میآید»
قربانیهای خود را در کنار چادرهایشان و در گودالهایی که بدین مناسبت حفر گردیده بود، ذبح کردند. اما امسال این گودالها در محلی به فاصله حدود هزار متر دورتر از چادرها کنده شده است که حجاج همگی قربانیها و فدیههای خود را در یک زمان، در روز نحر، در آنها سر میبریدند.
معمولًا حجاج از گوشت قربانیهای خود استفاده نکرده، لاشههای آنها را در سمت شرقی منا رها میکنند. در این هنگام فقرا و مستمندان از سیاهان دکارنه و مغربیها، گوشتها را از استخوانها جدا میکنند و به شکل ریسمان در میآورند و در آفتاب میخشکانند که به وسیله آن تا رسیدن به مدینه منوره، شکم خود را سیر میکنند لاشه قربانیهایی که بر روی زمین رها گردیده بود، به جهت دفن نکردن آنها، بوهای نامطبوعی را در فضا منتشر میکرد تا این که در سالهای بعد توسطمأموران بهداشتی، کلیه لاشههای باقیمانده قربانیها در گودالهای عمیقی که بدین منظور ایجاد گردیده بود، دفن میشد.
جایگاهی است در پشت کوهی که در برابر کوه ثبیر است. در این مکان جنگ سختی به علت پیشی گرفتن قصی و همراهانش بر قبیله بنی غوث بن ادّبن طابخه که معروف به صوفه بودند، برای رمی جمره عقبه در گرفت و خونهای فراوان بر زمین ریخت که به همین علت بدان «الَمفْجَر» گویند. مجرای قنات چشمه زبیده نیز از این مکان سرچشمه گرفته که بر آن پمپی بخاری به قدرت هشت اسب قرار داده شده که به وسیله آن، آب را به درون لولههایی که پس از دور زدن کوه از این نقطه به فضای منا کشیده شده است میریزد. این آب ابتدا به وسیله لولهها، به بالای کوه رفته و سپس به دره منا سرازیر گشته و در حوضهایی که برای استفاده حجاج و نوشیدن آنان ساخته شده است میریزد.
این دستگاه (پمپ) به وسیله یکی از ثروتمندان هند بدین نقطه آورده شد و تمامی امکانات آن از قبیل سوخت و روغن و کارگر را برای آن مهیا نمود، لیکن متأسفانه دست طمع کاران موجب بر هم زدن آن امکانات گردید و آن را از کار انداخت که در نتیجه، آب کمیاب و قیمت آن افزایش یافت به طوری که در سال 1321 ه. ارزش هر مشک آب به
سه قروش و نیم رسید. عربهای فروشنده آب در حالی که این سرود را زمزمه میکردند، آب را میفروختند:
رأیت الماء* فی سوق منا* بیعا و شرا حتی ان اللاش* ما یرد الماء (1)
در تصویر صفحه 193 دستگاه بخار و مسیر لولهها به آن و به کوه مجاورش و نیز مجرای قنات را ملاحظه مینمایید.
در دورانهای گذشته، بتهایی در منا قرار داشته است، گفته میشود. عمر بن لُحی هفت بت در آن نصب نمود، بتی در کنار راه، میان مسجد منا و جمره وسطی و بتی را بر روی (جمره اولی) و سومی را در (مدعی) و چهارمی را برروی جمره وسطی و پنجمی را بر دهانه دره و ششمی و هفتمی را بر روی جمره بزرگ (جمره عقبه). او سنگهای رمی را که بیست و یک عدد، بود چنان تقسیم کرد که به هر یک از این بتان، سه سنگ زده میشد و در هنگام سنگ زدن به هربت میگفتند، تو از آن بت که پیش از تو بود بزرگتری، هنگامی که اسلام ظهور کرد، پرستش بتان را باطل نموده و بر عبادت پروردگار یگانه تاکید در حج گردید، چنانکه میفرماید:
«وَاذْکُروا اللَّه فی أیّامٍ مَعْدوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فی یُومَینِ فَلا إثْمَ عَلَیهِ وَمَنْ تَأخَّرَ فَلا إثمَ عَلَیْهِ لِمَن اتَّقی وَاتَّقُوا اللَّه وَاعْلَمُوا أنَّکُمْ إِلَیهِ تُحْشَرُونَ». (2)
احمد بن حنبل در مُسند خویش از قول عایشه نقل میکند که او گفت: گفتم ای رسول خدا، چرا خانه و سایبانی که تو را از آفتاب مصون دارد، در منا برای خود
نمیسازی؟ فرمود: زیرا این جایگاه از سابق چنین بوده است. ابوداود نیز این حدیث را از احمد بن حنبل و ترمذی نقل کرده است. ابن عساکر پس از نقل این روایت این چنین گفته است: مفهوم این حدیث آن است که احیای هیچ قسمت از این سرزمین موات، جایز نبوده و هیچ قسمتی از سرزمین آن نمیتواند به ملکیت شخصی در آید؛ زیرا از آن همه مردم میباشد و گفته خداوند در آیه «سَواء العاکِفُ فیهِ وَالبادِ» (1)
به همین منظور است که ضمیر این گفته به حرم بر میگردد.
ازرقی در تاریخ خود از جدش نقل کرده است که گفت: روایت کرده است یحیی بن سلیم از ابن خیثم از ابو طفیل که من از ابو طفیل پرسیدم: این همه ریگ که در دوره جاهلی و اسلام به این جمرهها زدهاند و میزنند، چگونه به صورت تپههایی در نیامده است که راه را ببندد؟ گفت: من در این باره از ابن عباس پرسیدم و او گفت: خداوند متعال فرشتهای بر این کار گمارده است و از هر کس پذیرفته شود، ریگهای او را به آسمان میبرند و آنچه قبول نشده باشد، در آنجا میماند. ازرقی از ابن عمر و ابی سعید خدری نیز در مورد قبولی و بالا بردن ریگها روایت نقل کرده است. محب طبری از استاد خود شیخ حرم و مفتی آن روایت کرده است که او توده ریگها را در اطراف جمرهها مشاهده کرده است.
بنابر این چون این گفتهها از سوی افرادی که معصوم نبودهاند، روایت شده، نمیتوان بدانها اعتقاد داشت و در این باره به کتابهای راویان حدیث مراجعه کرده و در آن تفحص کردم لیکن راویان این روایات را مردمانی راستگو نیافتم.
مزدلفه جایگاهی است که حاجیان پس از حرکت از عرفات، باید بدان دشت بیایند
1) حج: 25
و شب را در آن بیتوته کنند، مزدلفه از سوی عرفات به تنگه مأزمه و از سوی منا به وادی مُحَسِّر محدود شده است. مأزمه عرفه نیز به تنگه معروف است. گفتهاند نام «مزدلفه» را بدین سبب بدانجا نهادهاند که مردم به صورت تنگاتنگ در آن جمع میشوند. ونیز گفته شده است که به علت آمدن جمع زیادی از مردم در ساعاتی از شب، بدین نام خوانده شده. علاوه بر این، به مزدلفه نام- «جمع»- هم میگویند که بر گرفته از اجتماع مردم است و نیز گفته میشود بدان جهت گفتهاند که آدم و حوا در این منطقه به هم رسیدهاند، همچنین به جهت جمع دو نماز در آن نیز گفته شده است.
طول مزدلفه از سمت منا که در آغاز وادی محسِّر است، تا مرز این دشت از سمت عرفات و آغاز تنگه مأزمین که در مرز مزدلفه قرار دارد 4370 متر است. در وسط مزدلفه، مشعرالحرام قرار گرفته است که مستحب است حجاج در بامداد روز عید قربان در آن وقوف کرده و به دعا و ذکر پروردگار مشغول شوند، به پیروی از فرموده خداوند:
«فَاذا افَضْتُم مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُروا اللَّهَ عِنْدَ المَشْعَرِ الحَرامِ وَاذْکُرُوه کَما هَداکُمْ» (1)
و به پیروی از پیامبرمان صلی الله علیه و آله هنگامی که در جمعی قرار گرفتند، به قزح آمده و بر آن ایستادند و سپس فرمودند: «این قزح است که موقف است و همه آن موقف به شمار میآید» ابو داود و ترمذی نیز این حدیث را آوردهاند و گفتهاند که صحیح و نیکو است.
مشعر را به «قزح» نیز نامیدهاند. ابن عمر در این باره گفته است: مشعر الحرام به تمامی مزدلفه گفته میشود که این گفته در بیشتر تفاسیر نیز آمده است.
تقی فاسی در کتاب خود «شفاء الغرام» در مورد چگونگی ساختمان قزح در سال 811 ه. آورده است: ساختمانی مربع، شبیه به مناره است که طول هر ضلع آن دوازده ذراع و نیم از ذراع آهنی است که ضلع سمت شرقی آن 13 ذراع کمتر میباشد (ذراع آهنی 5617 سانتیمتر است) و در بالای آن بیست و دو کنگره وجود دارد و دارای پلهای از بیرون و درون میباشد. تعداد پلههایی که از روی آن بنا گردیده 24 عدد و تعداد پلههای درونی آن 20 عدد میباشد. ارتفاع این ساختمان در فضا سیزده ذراع میباشد و گفته
1) بقره: 198
است: هر کس که بتواند بر روی این ساختمان وقوف میکند و هر آن کس که نتواند بر کنار آن و مردم بر حسب عادت، از پله بیرونی آن بالا رفته و از پله درونیاش پایین میآیند. اما اکنون در دو طرف راه، دو دیوار ساختهاند که ارتفاع هر یک از آنها چهار متر و به عرض سه متر میباشد و فاصله میان آن دو 60 متر است. فضای میان این دو دیوار در زبان مردم به مشعرالحرام معروف گردیده است (مزدلفه را در نقاشی صفحه 351 ملاحظه نمایید) (1)در زیر این نقاشی دو کجاوه را با شماره «2» و «3» میبینید.
تصویر
1) این نقشه را از کتاب «مرآة مکّة» ایوب صبری پاشا که آن را به ترکی نوشته است، آوردهایم.
در مزدلفه و در کنار قزح، مسجد کوچکی قرار دارد که فاسی گفته است: این مسجد دارای دیوارهای کوتاهی بوده و طول آن تا به سوی قبله از بیست و شش ذراع یک ثلث ذراع کمتر و مقابل آن بیست و یک ذراع یک ثلث کمتر است و عرض آن بیست و دو ذراع است. در قبله این مسجد، محرابی است که در آن لوحی سنگی قرار دارد و بر آن نوشته شده است: «امیر یلبغا خاصکی» این جایگاه را در تاریخ ذیالقعده سال 760 ه.
تجدید بنا نموده است. در سال 842 ه. امیر سیدون به دستور سلطان چقمق این مسجد را تعمیر کرد و در سال 874 ه. امیر مکه شریف محمد بن برکات این مسجد را به دستور سلطان قایتبای سفید نمود و نیز در سال 1072 ه. سلیمان بک والی مکه آن را از سوی سلطان محمد (عثمانی) تعمیر نمود.
برخی از دیوارهای این مسجد هم اکنون منهدم شده و امام جماعت بر روی زمینی بلند از آن میایستد و خطبهای را که مربوط به صدها سال قبل بوده است، برای حجاج میخواند. این خطبه هیچ تناسبی با دوران فعلی ما ندارد و همانند خطبه عرفه و غیر آن، تأثیری بر دلها نمیگذارد و اگر این خطبه را با خطبههایی که پیامبر صلی الله علیه و آله در عرفات و مزدلفه و منا ایراد فرمودند و احکام و دستورها و موعظه و نصیحتهایی را که در برداشت، مقایسه نمایند متوجه میشوید که دلیل عقب افتادگی ما این است که از فرصتها استفاده نکردهایم و در این تجمعها که از نژادهای گوناگون دور هم جمع گشتهاند، باید در ضمن خطبه، دستورها و احکام و نصیحتهایی به آنان داده شود و آنها این مطالب را با خود به ارمغان برند و این بر سردمداران و بزرگان دین است که سخنرانان را به این مسائل آگاهی دهند و نیز برای هر سخنرانی، مترجمی بگذارند تا همه مردم با زبانهای مختلف، آنها را فهمیده وبه تذکرات و پند و اندرزها گوش فرا دهند و مردمانی را که قلبهایشان مالامال از عشق به دین است آگاهی دینی و مذهبی بیشتری دهند. لیکن متأسفانه زمانی که این خطبهها را گوش فرا دهید متوجه میشوید که به استثنای تعداد اندکی از آنان، جاهل ترین افراد نسبت به دین و اوضاع و احوال مسلمانان میباشند، پس چگونه دوایی را تجویز مینمایند در صورتی که بیماری را خود نمیدانند. خداوند ما را به راه راست هدایت فرماید!
در فاصله 21476 متری از بابالمعلاة در مکه به سوی طائف، دو میل قرار گرفته است که حدود عرفات از سوی مکه بدان وسیله تعیین میگردد و در پس این دو میل و در فاصله 25 دقیقه از آن دو، حرم پایان مییابد.
عرفات دشتی است صاف به طول دو میل و عرضی مشابه آن که سلسله کوههایی کمانی شکل گرداگرد این دشت را فرا گرفته است. این کوهها از سوی جنوب در راه طائف و از شمال به جبلالرحمه که در نزد مردم به «جبل عرفات» معروف است محدود میگردد. در صورتی که جبل عرفات به کوههایی که این فضا را در بر گرفته است، اطلاق میگردد و «جبلالرحمه» کوچکترین جزء از این کوهها است، به طوری که ارتفاع آن سی متر و طول آن حدود 300 متر میباشد.
در نیمههای این کوه فضای همواری به طول پانزده متر و عرض ده متر قرار دارد که بدان مسجد ابراهیم میگویند. در بالای کوه، فضای وسیع همواری قرار دارد که زمین آن سنگفرش شده و در وسط آن تخته سنگی است. در رکن غربی این بلندی، ستونی سنگی همانند میلهای حرم بنا گردیده که بر روی آن روشنایی قرار دارد تا راهنمایی برای حجاج در شب باشد.
شرح بعضی از قسمتهای آن در صفحه 87 و 88 این سفرنامه بیان گردید. حجاج در روزهای عرفه، در صحرای عرفات چادرهای خود را به پا میکنند. در این دشت تعدادی مسجد و حوض و بازار نیز وجود دارد.
مجرای چشمه زبیده نیز همانند کوهها گرداگرد این دشت را دور زده است که پیش از این درباره حوضها و اندازه آنها و چگونگی بنای آنها در صفحههای 185 تا 189 و در شکل ص 186 مطالبی را عنوان نمودیم. همچنانکه درباره کانالهای چشمه زبیده در عرفات و تاریخ تعمیر و مرمّتهای آن که بر روی سنگ نبشتههایی بر جبلالرحمه قرار داشت پیشتر ذکر کردیم و تذکراتی در این باره داده شد که دیگر نیازی به تکرار آن نیست.
در صورت لزوم میتوانید به صفحههای یاد شده مراجعه نمایید.
حج بر وقوف در روز عرفه؛ یعنی روز نهم ذیالحجه تا پس از غروب آفتاب، استوار است. تمامی صحرای عرفات، به استثنای میل بطن عرنه، موقف به شمار میآید همچنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بطن عرنه در میان دو میل حد حرم و دو میل حد عرفات از سوی مکه قرار گرفته است.» و نام عرفات گاهی به همراه بطن عرنه اطلاق شده و گاه فقط به محلی که به عنوان وقوف به شمار میآید، گفته میشود که در گفته اول استثنای بطن عرنه از عرفات بر طبق حدیث لازم است. قاضی عزالدین بن جماعه در مناسک خود نسبت به وقوف پیامبر صلی الله علیه و آله در عرفات آورده است: پدرم رحمةاللَّه علیه؛ درباره حدود دشت عرفات تحقیق کرده و روایات زیادی را در این باره بررسی نموده و اینگونه مینویسد: توقفگاه پیامبر صلی الله علیه و آله در سمت راست سر بالایی پشت گشادی بر آمده در میان دشت عرفات که بر این دشت مسلط است بوده، در این جایگاه دو قطعه سنگ قرار دارد که این سنگها به سنگ کوهی که موسوم به جبلالرحمه است متصل میباشد. این گشادیِ میان کوه یاد شده و ساختمان مربع شکل در چپ که به کوه نزدیکتر است، به گونهای است که شخصی اگر رو به سوی قبله بایستد، یک سمت کوه در مقابل صورت او و ساختمان مربع با فاصله کمی، در سمت چپ او قرار میگیرد. تقی فاسی پس از نقل آن از ابن جماعه مینویسد گفته میشود که این ساختمان مربع یاد شده خانه آدم علیه السلام در عرفات بوده است که به دستور مادر مقتدر عباسی، سقاخانهای برای حجاج در آن محل ساخته شد. این مطلب بر روی سنگی که بر دیوار سمت قبله آن قرار دارد، نوشته شده است.
مسجد نمره (1)
پس از طی مسیر از جبلالرحمه به فاصله 20 دقیقه، دو میل دیگری قرار گرفته است که حجاج از میان آن دو عبور میکنند. این دو میل نشان دهنده حدود عرفه از سوی مکه است که با فاصلهای نسبتاً زیاد از هم قرار گرفتهاند. ارتفاع هر یک از این میلها پنج متر و
1) امروزه ساختمان این مسجد در بیرون محدوده مزدلفه ساخته شده از این رو بنابر فتوای فقها رفتن به درون آن در هنگام احرام حج، ممنوع است. «مترجم».
عرض آنها سه متر میباشد.
در فاصله 15 دقیقهای جنوب، دو میل یاد شده همچنانکه در نقشه صفحه 191 ملاحظه می کنید، مسجد نمره که به مسجد عُرنه و مسجد ابراهیم و مصلّای عرفه نیز نامبردار است، قرار گرفته. این مسجد دارای وسعت زیادی است، به طوری که طول آن نود متر و عرض آن حدود هشتاد متر است در چهار طرف آن شبستانهای زیادی قرار دارد. این مسجد دارای محرابی به ارتفاع سه متر و عرض یک متر و نیم و عمق یک متر است. همچنین منبری به ارتفاع دو متر و نیم با ده پله در کنار آن است.
در ایام عرفه آب به وسیله مجرای چشمه زبیده بدان وارد میگردد. حجاج در روز عرفه در این مسجد گردهم میآیند و نماز ظهر و عصر را به پیروی سنت از پیامبر صلی الله علیه و آله که در حجةالوداع در بطن عرنه نماز را جمع خواندند، برگزار میکنند.
ساختمان این مسجد به سده پنجم بعد از هجرت باز برمیگردد که پس از آن در دورانهای مختلف، مجدداً تعمیر گردیده است؛ که از آن جمله میتوان از ساختمان آن که به دستور سلطان چقمق و به وسیله امیر سیدون در سال 843 ه. ساخته شده یاد کرد و نیز تعمیر آن به وسیله سلطان قایتبای (عثمانی) در سال 874 ه. که در آن دو شبستان به وجود آورد. همچنین در سال 1072 ه.
در دوران خلافت سلطان محمد (عثمانی) به دست سلیمان بک والی جده نیز تعمیر و مرمت گردید. در (تصویر 43) مسجد و شبستانهای آن را، در حالی که زن و مرد در لباس احرام هستند، دیده میشود.
این مسجد در پایین جبلالرحمه قرار دارد که مسجدی است کوچک و گفته میشود که پیامبر صلی الله علیه و آله در این مکان نماز خواندهاند و چون در روی زمین آن، قطعه سنگها در کنار هم قرار گرفتهاند، آن را بدین نام میخوانند.
(در شکل صفحه 89) دیوارهای منهدم شده آن را در جنوب شرقی عکس ملاحظه مینمایید.
در عرفات بازار بسیار بزرگی وجود دارد که در آن غذاها و خوردنیهای گوناگونی عرضه میشود این بازار نزدیک جبلالرحمه که مشهور به جبل عرفات است، قرار گرفته در تصویر 128 بازار دیده میشود که در آن قصابها را در حالی که گوشتهای خود را به وسیله طنابی میان دو شاخه از چوب درختان آویزان کردهاند میبینید. خط سفید در شمال، عکس مسجد نمره میباشد.
تصویر
(در شکل 44) حجاج را در روز نهم ذی الحجه سال 1321 ه. بر روی جبلالرحمه میبینید. این عکس را در حالی که در پایین جبلالرحمه ایستاده بودم، تهیه کردم. پرچم بالای محمل را در عکس میبینید در حالی که نشان بالای پرچم شباهت به فردی دارد که در بالای کوه ایستاده است و خطیب را در حالی که با لباس سفید، کتابی را در دست دارد و مشغول خواندن خطبه میباشد، مشاهده میکنید. صورت شخصی که در عکس دیده
میشود مربوط به شیخ محمد ابی نور فرزند شیخ طموم داماد ما است که دستگاه عکاسی را حمل مینمود و تعداد حجاج بر کوه، آنچنان است که یک قدم جای خالی در آن دیده نمیشود. این حجاج از نژادهای گوناگون، با زبانهای مختلف هستند که همگی به درگاه خدا روی آورده و از او برگذشته خود طلب مغفرت و آمرزش نموده و سعادت خود و فرزندان خویش را از درگاه او خواستارند.
تصویر
چادرهای حجاج را در کنار سنگهایی که مجاور جبلالرحمه قرار گرفته، در عکس همین صفحه ملاحظه مینمایید. همچنین عکس مردی که بدون بالاپوش به رکوع رفته دیده میشود. چادرهایی که در بالای تصویر دیده میشود، مربوط به سربازان دولتی است که وظیفه نگهبانی از شریف و والی را به عهده دارند.
چادرهای حجاج در فضای عرفات را در عکس صفحه بعد که در سال 1320 ه.
گرفته شده است، میبینید.
تصویر
همچنیندر عکس ص 189 یکیاز حوضهای صحرای عرفاتکهویژه کاروان محمل شامی است، دیده میشود که پیش از این در بخش چشمه زبیده از آن سخن به میان آمد.
راه میان مکه و عرفات، در دشتی که بهوسیله دو رشته کوه از دو طرف محدود گشته، قرار دارد که این کوهها گاهی از هم دور شده و گاه به هم نزدیک میگردند. در این دشت نقاط و مکانهای گوناگونی است که تعداد زیادی از این نقاط به مناسک و اعمال حج ارتباط دارد.
هنگامی که از سمت مُعلّاة از مکه خارج میشوید، در سمت راست، کوهی قرار دارد که بدان «حجون» گویند. این کوه مُشرف بر قبرستان معلاة است که در آن قبر عبداللَّه ابن عمر بن خطاب قرار دارد. به عبارت دیگر حجون در مجاورت این قبرستان قرار
گرفته است که به قول شاعر:
کأن لم یکن بین الحجون الی الصفا أنیس و لم یسمر بمکة سامر
مُحصّب از سوی مکه بهوسیله حجون و از سوی منا بهوسیله سقاخانهای که معروف به «سقاخانه سِت» است محدود میگردد، مُحصّب قسمتی از راه منا است که این منطقه مسیر سیلاب بوده و چون سیل موجب جمع شدن ریگهای ریزی در آن میگردد، بدین نام معروف شده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله پس از خروج از منا در مُحصّب توقف کردند و بدین جهت مستحب است به پیروی از سنت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حجاج در آن توقف نمایند. فاصله میان باب بنی شیبه تا سقاخانه سِت که در مرز مُحصّب از سوی منا قرار دارد با اندازه گیری که فاسی کرده است 7500 ذراع دستی است، بنابر این با توجه به این که هر ذرع 49 سانتیمتر است، این مسافت معادل 3675 متر میگردد. همچنین با احتساب به این که فاصله میان باب بنی شیبه تا مقبره معلاة 2127 ذراع به ذراع دستی؛ یعنی- تقریباً- 1042 متر است. بنابر این فاصله میان بابالمعلاة و سقاخانه سِت 2387 متر است که به عبارتی این مقدار، طول دشت وسیع معروف به مُحصّب میباشد.
محصّب به مکانی گفته میشود که در آن جمرهها رمی میگردد؛ زیرا در آن سنگ ریزهها رابه سوی جمرهها پرتاب میکنند.
عمر بن ربیعه در سروده خود گفته است:
نظرت الیها بالمحصب من منی ولی نظر لولا التحرج عازم
فقلت أ شمس أم مصابیح بیعة بدت لک تحت السجف أم أنت حالم
بعیدة مهوی القُرْط إما لنوفل أبوها و إما عبد شمس و هاشم
ومدَّ علیها السجف یوم لقیتها علی عجل تباعها و الخوادم
فلم أستطعها غیر أن قد بدا لنا عشیة رحنا وجهها والمعاصم
اذا مادعت اترابها فاکتنفنها تمایلن أو مالت بهن المآکم
طلبن الصبی حتی اذا ما أصبْنها نزعن و هن المسلمات الظوالم
پس از سقاخانه سِت دشت، رو به باریکی گذاشته و در فاصله 3120 متری از سقاخانه در سمت چپ خود جمره عقبه را که در منتهی الیه مرز منا از سوی مکه است دیده میشود فاصله میان باب معلاة در مکه و آغاز منا 5407 متر میباشد.
در نزدیکی جمره عقبه، در سمت چپ گردنهای است که مسجدالبیعه در آن قرار گرفته است. این مسجد محلی است که در آن انصار با حضور عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردند. این دشت از برابر جمره عقبه وسعت فراوانی به خود گرفته، به طوری که فضای پهناوری را که عرض آن از قسمت انتهایی مسجد خیف که در کنار کوه است تا کوه مقابل آن در قسمت دیگر بوده و برابر با 637 متر میباشد که گاهی از آن باریکتر شده و گاه پهنتر میگردد و طول آن از جمره عقبه تا پایان دشت محسّر از سوی مزدلفه 3528 متر میباشد. این فضای پهناور معروف به منا است که بهوسیله راهی از غرب به شرق شکافته میشود.
در ابتدای این راه جمره عقبه قرار دارد که حجاج در روز نحر و روزهای تشریق (روزهای 11 و 12 و 13) آن را رمی میکنند. سپس در ادامه آن، به فاصله 17/ 116 متر جمره وسطی و سپس جمره نخست در فاصله 40/ 156 متری از جمره دوم قرار گرفته است که دو جمره اخیر در میان راه بوده که فقط در ایام تشریق، بهوسیله ریگ رمی میگردد. جمرهها چیزی شبیه به ستون برای نشان دادن محل رمی ساخته شده است که پیش از این در بخش منا شکل و چگونگی آن را بیان نمودیم.
خانههای منا در دو طرف جاده و در کنار این جمرهها قرار گرفته است. در منا، قربانیها ذبح شده و حجاج شبهای تشریق را در آن میگذرانند که پس از قربانی در روز عید قربان و تراشیدن سر و یا تقصیر، از احرام خارج میگردند که پیش از این نیز در این باره به صورتی مشروح صحبت به میان آوردیم.
در انتهای منا دشت، باریک شده و تنگهای را به وجود میآورد که بدان «تنگه وادی محسّر» یا «تنگه دشت محسّر» گویند. مستحب است در این مکان حجاج در حرکت خود شتاب کنند و در آن توقفی ننمایند و محسّر- با صیغه اسم فاعل به همراه تشدید سین- از حسر گرفته شده که به معنای غم و اندوه است.
پس از این منطقه، یعنی در پایان دشت محسّر مجددا دشت به فاصله 3812 متر وسیع گشته و به تنگه مأذمه میرسد که در این ناحیه دشت، موسوم به مزدلفه میباشد که در فاصله 2548 متری از ابتدای آن از سوی محسر، مشعرالحرام یا قزح قرار دارد که حجاج فردای روز نحر را در آن، جهت دعا و راز و نیاز وقوف مینمایند و علامت آن دو، دیواری است که یکی بر سمت راست و دیگری در چپ قرار گرفته است.
در مزدلفه، حجاج شب عید قربان را، پس از بیرون رفتن از عرفات، در آن گذرانیده و نماز مغرب و عشا را جمع برگزار میکنند (به بخش مزدلفه رجوع شود) در انتهای مزدلفه، دشت باریک میشود و عرض آن به پنجاه متر میرسد که پس از طی مسافت 4372 متر به دو میل حد حرم از سوی عرفه میرسند. این دو ستون شبیه به ستونهای مشعر است لیکن کوچکتر از آن میباشد و فاصله میان آن دو، صد متر است. دشت در این مسیر موسوم به مأزمین یا راه مأزمین و یا تنگه بین مزدلفه و عرفات است. و چون دو کوهی که دشت در میان آنها قرار گرفته، معروف به مأزم است، بدان مأزمین گفته میشود.
لغتدانان در این باره میگویند: مأزم به راه باریک میان دو کوه گفته میشود. در آغاز مأزمین و در سمت راست شخصی که به سوی عرفات رهسپار است راه کوتاهتری از راه مأزمین وجود دارد که معروف به راه ضب است. مستحب است اگر شخصی در روز عرفه به عرفات رهسپار است، از آن راه برود. همچنانکه مستحب است شخصی که از عرفات خارج میشود، از راه مأزمین عبور نماید.
در انتهای مأزمین، حرم از سوی شرق به پایان میرسد و دشت عرفه از آن آغاز میگردد که حجاج در روز عرفه از وقوف در آن اجتناب میکنند. این مسیر در آغاز باریک است و سپس وسیع میگردد، به طوری که طول این دشت از دو میل حد حرم تا دو میل دیگری که در حد عرفه از سوی مزدلفه قرار داده شده 1553 متر میباشد. این دو میل به فاصله زیادی از هم ساخته شدهاند که ارتفاع هر یک از آنها پنج متر و عرض آنها سه متر میباشد.
در فاصله یک ربع ساعت از جنوب این دو میل، مسجد نمره قرار دارد که پیش از
این در مورد آن توضیح دادیم، همچنانکه اندازههای عرفات و آثاری که در آن وجود دارد را در بخش ویژه خود شرح دادیم که نیازی به توضیح دوباره دیده نمیشود. بنابراین فاصله جایگاههایی که در این مسیر وجود دارد بدین ترتیب است:
1042 متر از باب بنی شیبه تا دروازه قبرستان معلاة.
2387 متر از باب معلاة تا سقاخانه سِت؛ به عبارتی دیگر طول محصّب.
3120 متر از سقاخانه سِت تا جمره عقبه.
3528 متر از جمره عقبه تا وادی محسّر و به عبارتی دیگر طول منا.
3812 متر از انتهای وادی محسّر تا ابتدای مأزمین؛ به عبارتی طول مزدلفه.
4372 متر از ابتدای مأزمین تا دو میل حد حرم؛ یعنی طول مأزمین.
1553 متر ابتدای دو میل حد حرم تا دو میل حد اول، عرفات از سوی مکه؛ یعنی طول وادی عرفه.
1553 متر از آغاز دو میل عرفات تا کنار جبلالرحمه که این اندازه بر خلاف اندازههای قبلی، به صورت تقریبی تعیین شده است.
21367 متر طول راه بین باب بنی شیبه در شرق مسجدالحرام تا جبلالرحمه در عرفات. (1)این مسافت را در پنج ساعت و سی و پنج دقیقه طی کردیم و در هر ساعت حدود چهار کیلومتر راه پیمودیم.
برای آشنایی با مشاعر، نقشه صفحه 363 را ببینید.
1) طول راهها بر طبق گفته تقی فاسی در کتاب خود «شفاءالغرام» وازرقی که در کتاب «تاریخ مکه» آورده اندازه این مسیرها بر اساس ذرع دستی و گاه ذرع آهنی که جهت اندازه گیری پارچه در مصر در دوران فاسی در قرن هشتم استفاده میشده، تعیین گردیده است و اندازهگیری فاسی از دیوارهای کعبه که با ذراع آهنی بوده با اندازهگیری ما از دیوارها، تفاوتی ندارد؛ زیرا که ذراع آهنی 17 56 سانتیمتر بوده است. همچنین ملاحظه کردیم که فاسی برخی از اندازهگیریهای خود از اماکن را با ذراع آهنی و دستی انجام داده است که پس از محاسبه، اندازه ذراع دستی را طولی نزدیک به 49 سانتیمتر یافتیم و مخفی نماند که اندازه طول راههای ذکر شده، به علت پستی و بلندی زمین در این قسمتها ممکن است با آنچه که شما به دست آورید، مقداری تفاوت داشته باشد.
تصویر
تنعیم حد حرم از سوی مدینه به شمار میآید. این مسجد در شمال غربی مکه واقع است و همچنانکه پیش از این آوردیم، فاصله آن تا بابالعمره 6148 متر است که این راه را از اردوگاه خود، در شیخ محمود تا این مکان با حرکت عادی چهار پایان در 40 دقیقه طی نمودیم (4 میل در ساعت) که شخص پیاده، این مسیر را در یک ساعت طی میکند و به علت کثرت حجاجی که از طلوع آفتاب تا غروب آن، در این مسیر رفت و آمد میکنند، نیاز به راهنمایی نمیباشد. همچنین در این مسیر، میلهایی جهت راهنمایی حجاج قرار داده شده است و آنها بسیار شبیه به میلهایی است که در حدود حرم نهاده شده است. راه آن هموار و صاف است که بهوسیله شن و ماسه پوشیده شده و دو طرف مسیر بهوسیله کوهها احاطه گردیده و در آن چاههای بسیاری قرار دارد. در میان راه خوراکیها و قهوه و چای به مسافران فروخته میشود.
در کنار منطقه تنعیم، دو میل قرار داده شده است که منطقه حرم از بیرون حرم (حِل) را از هم جدا میکند. ارتفاع هر یک از میلها شش متر و عرض آنها سه متر است که این دو میل بهوسیله سنگ و ملاط استوار و مستحکم بنا گردیده است. سازنده آن محمد و یا احمد بن مقتدر راضی باللَّه در سال 315 ه. است. (شکل آن را در عکس صفحه 365 ملاحظه نمایید).
در کنار دو میل یاد شده، مسجد عایشه قرار دارد. این مسجد در محلی بنا شده که عایشه در حجةالوداع به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله، عمره بجای آورد. طول این مسجد 16 متر و عرض آن 15 متر است و 4 متر ارتفاع دارد. در محراب آن این نوشته، به چشم میخورد:
بِسْم اللَّه الرَّحمنِ الرَّحیم، «انَّما یَعْمُرُ مَساجدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ وَأقامَ الصَّلوةَ وَآتَی الزَّکاةَ وَلَمْ یَخْشَ الّا اللَّهَ فَعَسی أُولئِکَ أنْ یَکُونُوا مِنَ المُهْتَدِیْنَ» (1)
هذا مسجد السیدة عایشة رضی اللَّه عنها مُجَدِّدُهُ السلطان محمود فی أوَّل جمادی الثانیة سنة 1011 ه.»
1) توبه: 18
تصویر
از دیگر افرادی که این مسجد را تعمیر نموده، عبداللَّه بن محمد بن داود عباسی، امیر مکه سپس مادر پیر مقتدر عباسی و نیز همسر ملک منصور، امیر یمن، در سال 645 ه. را (بنابه گفته تقی فاسی) میتوان نام برد. همچنین محمود بک والی جده آن را به صورت بنای مرتفعی در سال 1012 ه. ساخت که این بنا (به گفته سنجاری) تاکنون باقی است.
(غرب عکس ص 366 راملاحظه نمایید) درپشتمسجدعایشه، حوضیجهتذخیره آب قرار دارد که طول آن 24 متر و عرضش 19 متر و به عمق سه متر میباشد. کف آن هم سطح زمین بوده که این حوض بهوسیله سنگ ساخته شده و سفید گردیده است. در دو سوی شمال و جنوب این حوض، پلههایی قرار دارد که بهوسیله هفت پله میتوان به کف این حوض راه یافت. در بالاترین نقطه سمت شرقی این حوض، سنگی قرار داشت که تاریخ بنای حوض بر روی آن نوشته شده بود لیکن به علت آن که سنگ وارونه افتاده بود نتوانستم آن را بخوانم. در اطراف این حوض، آثار ساختمان قدیمی وجود دارد. در آنجا آب انبار قدیمی دیگری نیز هست که بهوسیله آب سیلها پر میگردید و عمره گزاران از آب آن برای وضو استفاده میکنند. این آب انبار از قدیم بوده، تا این که در سال 978 ه.
سنان پاشا وزیر مجاهد حج گزارد. وی هنگامی که از تنعیم عمره گزارد، آب انبار یاد شده
را خالی دید و وقتی دید که عمره کنندگان با چه سختی و مشقتی آب را از نقاط دور، جهت آشامیدن و وضو گرفتن با خود حمل می کنند. دلش به رحم آمد و دستور داد چاه قدیمی را که در صد متری حوض قرار داشت و به وسیله خاک پر شده بود، مجدداً حفر کنند و آن را تعمیر و اصلاح نمایند. همچنین برای آن چرخی قرار داد تا به وسیله چهار پا، آب بکشند و در کانالی که ارتفاع آن از سطح زمین به اندازه قامتی بود بریزند و به سوی آب انبار یاد شده که به وسیله وزیر همین وزیر ساخته شده و نیز به سوی حوضی که آن را بنا نمود و از آن یاد کردیم جاری سازند. نامبرده موقوفهای در مصر قرار داد برای کسی که اقدام به بالا آوردن آب از چاه می کرد. این اقدامات در سال 981 ه. صورت پذیرفت.
تصویر
تمامی مردم از حجاج و ساقیان از آب این آب انبار و آن حوض بهرهمند شدند لیکن
بر اثر بیتوجهی دست اندرکاران آن، آب آن تهی گشت و دست روزگار آن را به ویرانی کشانید. در غرب این آب انبار، مصلّای کوچکی قرار دارد. ارتفاع دیوارهای آن هشتاد سانتیمتر است و در آن محرابی قرار دارد که در سمت راست و چپ آن دو لوح سنگی است که بر روی یکی از آنها تاریخ سال 531 ه. و آنچه که بر این مسجد وقف گردیده باخط کوفی حک شده است و در دیگری نیز نوشتهای با خط عربی حفر شده که نتوانستم آن را بخوانم. تا این که به وسیله دانشمند باستان شناس جناب یوسف افندی احمد، تاریخ آن را که 301 ه. بود به دست آوردم.
مایل بودم به دیدار شهر طائف بروم و راهها و دیدنیهای آن شهر را از نزدیک مشاهده کنم و دیدههای خود را، تا آنجا که ممکن است، به قلم درآورم، لیکن این خواسته برایم میسّر نگردید. از آنجا که محمد صادق پاشا نویسنده نیکو اثر که یکی از افسران ستاد جنگ و از مهندسان صاحب نظر آن بود، موفق شد از مسیری به شهر طائف برود و از راهی دیگر مراجعت نماید و سپس شرح سفر خود را در کتابش «دلیل الحج للوارد الی مکة والمدینة مِنْ کُلِّ فَجّ» به قلم آورد. بنابر این با تغییراتی که در کلمات و جملات این بخش دادم، با اضافاتی آن را برای شما نقل میکنم. جنّت مکان و خلد آشیان، محمد صادق پاشا گفته است:
در ماه شعبان سال 1304 ه. جهت نظارت برعایدات صدقات، به مکه وارد شدم، در آنجا جناب والا مقام شریف عون رفیق پاشا و جناب والی، صفوت پاشا را که به علّت گرمای فوق العاده مکه، در آخر ماه عازم به سوی طائف بود دیدم. از من دعوت نمودند و من نیز دعوت آنان را پذیرفتم و به سوی طائف به حرکت در آمدم.
در روز سوم ماه رمضان برابر با 24 مه سال 1883 م. نیم ساعت قبل از غروب از مکه، به سوی طائف به حرکت در آمدیم. درجه حرارت 39 درجه سانتیگراد بود. شهر طائف در جنوب شرقی مکه قرار دارد و به وسیله دو راه که کوتاهترین آن 18 ساعت است، راه طولانیتر را به علّت آسان تر بودن آن اختیار کردیم و پس از 20 دقیقه مسیری
را که به سوی شمال شرقی کوه حراء (معروف به جبلالنور) است طی کردیم و در کنار جویباری توقف نمودیم. پس از غروب باردیگر حرکت خود را آغاز کرده، پس از عبور از جبلالنور مسیر خود را به سمت چپ تغییر دادیم در حالی که منا را در سمت راست خود قرار داده بودیم در مسیل «یمانیه» حرکت نمودیم تا این که به چاه برود (بئرالبرود) رسیدیم و در آنجا زمانی را به استراحت پرداختیم. سپس در هنگام طلوع آفتاب در راهی دایرهای شکل، حرکت کرده و به منطقه کوهستانی «السوله» وارد شدیم و در آن مسافتی را به مدت نیم ساعت طی نمودیم، آنگاه در فضای بازی میان کوهها به استراحت پرداختیم.
در ساعت ده و چهل و پنج دقیقه از شب چهارشنبه، به سمت شرق، مقداری از کوه را بالا رفته و در ساعت 11 و سی دقیقه به بالاترین نقطه کوه رسیدیم. در این حال شریف، گاه بر کالسکه خود سوار بود و گاه بر تخت روان نشسته و گاهی نیز بر اسب خود سوار بود. در این محل به علّت سختی راه و سنگلاخی بودن آن و نیز قرار داشتن قطعه سنگهای بزرگ، کالسکه خود را به مکه بازگرداند. سپس در مسیری که مملو از سنگها بود سرازیر گشته، به فضای وسیعی که در آن کشتزارها و باغهای خرّمی قرار داشت و به وسیله حصارهایی اطراف آن پوشیده شده بود، رسیدیم. در این باغها درختان خرما و لیموی زیادی دو تا دو تا کاشته شده بود که بعضی از میوههای آن هنوز نرسیده بود.
چشمهای نیز در دامنه کوه قرار داشت که آب سرازیر شده آن را «نهر» مینامیدند. این مکان «وادیالیمانیه» نامیده میشد. کاروان به یکی از این باغها وارد شد و ما در زیر درختان آن چادرهای خود را بر پا کردیم، سپس نهار خورده، روز را در آن جا به استراحت پرداختیم. نغمه پرندگانی چون از قمری، توکا، کبوتر و سار، رنج و سختی سفر را از ما دور ساخت. در این هنگام درجه حرارت هوا 37 بود. پس از غروب آفتاب، حدود دو ساعت و نیم راه طی نمودیم و از «سوله» عبور کردیم. در ساعت دوازده شب در محل وسیعی توقف نمودیم و در کنار آبهای جاری آن، در زیر چادری شب رابه صبح رسانیدیم. روز پنجشنبه سوم رمضان در ساعت ده آنجا را ترک کرده، از میان قطعه سنگهای مرتفع و تنگههای صعبالعبور گذشتیم و حرکت خود را تا ساعت 5/ 3 از شب
جمعه ادامه دادیم. در این هنگام به مکانی که بدان «نبیه» یا «کوچک دره» میگفتند، رسیدیم و در آنجا توقف نمودیم. چاه آبی موسوم به «بئر عابد» در آن قرار داشت.
حرارت هوا 31 درجه بود. در ساعت ده روز جمعه باردیگر به حرکت خود ادامه دادیم و پس از نیم ساعت از تنگهای سنگی بالا رفتیم که به فضای بلند و وسیعی که در آن درختانی قرار داشت، منتهی گردید. پس از آن به سوی جنوب به حرکت خود ادامه دادیم و در ساعت دو از «جدیره» عبور کرده و در ساعت چهار از «امّ حمص» و در ساعت شش از مکانی موسوم به «جیم» گذشتیم. در ساعت 7 و 40 دقیقه به طائف رسیدیم. این شهر با زمینی ناهموار در میان صحرایی است که اطراف آن را کوههای کوچکی احاطه نموده است و به علّت گلی و ماسهای بودن، زمین آن قابل کشت میباشد. به شهر طائف «وادی عباس» نیز گفته میشود.
مدت 36 ساعت مسیر مکه تا طائف را، در حالی که بر پشت شتران سوار بودیم، طی کردیم. بر اطراف شهر طائف، دیواری از خشت خام کشیده شده است که این دیوار به وسیله شریف غالب در سال 1214 ه. بنا گردیده است. این دیوار را شریف برای حفاظت خود از ترس پیمان شکنی و خیانت سعود بن عبدالعزیز که برای دومین بار در سال 1215 حج گزارد، بنا نمود. در داخل این بارو چهار صد خانه و دویست مغازه و شش مسجد جامع قرار داشت که مشهورترین آنها مسجد جامع عبداللَّه بن عباس، پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و مفسّر قرآن است که در سال 68 ه. در حالی که هفتاد و یک ساله داشت درگذشت و در کنار قبر طیب و طاهر دو فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن گردید. همچنین این شهر دارای هفت مسجد و یک ساختمان حکومتی است و خانه مدیر و بیمارستانی ویژه سربازان و کشتارگاه و حمام و قلعهای برای حبس مجرمان دارد. در این قلعه مدحت پاشای معروف و دوستانش زندانی شدند و در آن در گذشتند. تعداد جمعیت آن دو هزار نفر است که بیشتر خانههای آن، در ماههای سال به استثنای ماههای تابستان، خالی از سکنه است. در تابستان، مکّیان به علّت گرمای طاقتفرسای شهرشان بدان پناه میآورند.
در اطراف شهر طائف باغهای پربار و چشمه سارهای جاری و دهکدههای مسکونی و پررونقی دارد که حومه آن از دیوار باروی شهر نزدیک به 25 منزل دور بود و این منازل
هر یک از دیگری فاصله دارد. درون باروی شهر به وسیله درختان احاطه شده و خانههای آن از دو طبقه تشکیل گردیده است. در هر طبقه سه اتاق قرار دارد که این اتاقها به وسیله دریچههایی به هم راه دارد. این خانهها از آن ثروتمندان مکّه است، بهویژه امیر مکه و شیخ عمر شیبی، سهم به سزایی را از آنها دارا میباشند. آب و هوای طائف بسیار خشک و در حوالی عصر و گاه صبح باد شروع به وزیدن میکند. گرمای آن، در روز به 29 درجه و در هنگام غروب به 30 درجه و در شب به 24 درجه میرسد و هنگامیکه باد شروع به وزیدن میکند، اندکی از درجه حرارت کاسته میشود و قبل از ظهر تا هنگام عصر حرکت در خارج از خانه حتی در زیر سایبان، بسیار سخت است. زیرا گرمای سوزانی همانند گرمای آتش به بدن برخورد میکند و موجب تنگی نفس میگردد که این وضعیت تأثیر شدیدی بر تازهواردین دارد. اما مکیان بر اثر شدت گرمای شهرشان، در صورت حرکت در ظهر شهر طائف، ناراحتی زیادی را احساس نمیکنند؛ زیرا آنان به هوای مسموم مکه عادت کردهاند، تا آنجا که بدن آنان لاغر و روح آنان افسرده گشته و در این حال خود را در طائف نسبت به آب و هوای آتشین شهر خود، در بهشتی برین میبینند! در حالی که مردمان طائف در حرکت روزانه خود، از گرمای آن شکایت دارند.
اما کسانی که به خانههای خود در روز پناه میبرند، از باد گرم آن در امانند؛ زیرا چگونگی ساختمان خانههای آنان موجب جلوگیری از ورود گرما به داخل آن میگردد. مردم طائف پس از عصر، مدّت کوتاهی را در باغها و زیر درختان میگذرانند که مشهورترین این مناطق، «الهدة» است که در سه ساعتی غرب طائف قرار گرفته و به جهت منظم بودن دائمی درجه حرارتِ شهرِ طائف، میوههای آن به آهستگی بارور میگردد، بهطوری که در پایان بر خلاف سایر مناطق حجاز، بسیار خوش طعم و لذیذ میگردد، بدین جهت طائف را به بلاد روم تشبیه نمودهاند که البته این تشبیه درباره میوهها صحیح است اما در باره هوای آن خیر. از میوههای خوب طائف میتوان از انگور نام برد، به ویژه نوع معروف که آن انگور جاووش است و هلو و انار، به ویژه نوع مللیسی و انجیر علبی و برشومی و توت شامی و آلو و خرما و لیمو و انواع میوههای دیگر در این شهر وجود دارد و انواع سبزیجات در آن موجود است. شیخ عمر شیبی چندین بار برای صرف افطار مرا به منزل
خود دعوت کرد که حسن خلق او و بر خورد بزرگمنشانه و بشاشیت صورتش و کرم نفس او موجب رضایت خاطر و سرورم میگردید. خانه او در خارج از باروی شهر، قرار داشت در حالی که تعداد زیادی درختان و گلها و انگورهای مختلف و قناتی جاری که از کوهی در نزدیکی خود سرچشمه گرفته و به حوضی که در اطراف خانهاش بهوجود آورده بود میریخت. آن هنگام که آفتاب بالهای خود را به سوی غروب به پرواز در میآورد، منظره دلگشایی را به وجود میآید.- نامبرده در سال 1306 ه. در گذشت.
خدایش او را در رحمت بی پایان خود قرار دهد.
عمق کانالهای آب این شهر، با توجه به سختی زمین، میان 6 و 9 یارد در نوسان بود.
در آب آن مواد گوگرددار بود به طوری که صابون آنگونه که باید کف نمیکرد و به سرعت در نتیجه عبور هوا، سرد میشد و گفته میشود که در زمستان اگر حتّی برف نبارد، آب منجد میگردد. درجه هوای طائف همانند درجه هوای جده بود لیکن هوای اولی خشک و دومی مرطوب است. طائف 1545 متر از سطح دریا و حدود 1266 متر از مکه بالاتر است. تمامی اعراب طائف مطیع جناب شریف امیر مکه و حکومت آن هستند و بیشتر آنان در سرزمین «سفیان» و «ثقیف» اقامت دارند.
برخی از مردم طائف به عادات وحشیانهای خو گرفتهاند که آنها را از سنن دینی خود به شمار میآورند؛ از آن جمله فرزندان ذکور خود را تا پس از پانزده سالگی ختنه نمیکنند و ختنه نزد آنان، چنین است که پوست زیر ناف پسر بعرض شکم تا 13 ران وی را به همراه تمام پوست آلت مردانگی میکنند و این کار در بیشتر اوقات موجب مرگ آنان میگردد آنان قبل از ختنه، نامزدی برای ختنه شونده انتخاب میکنند تا در هنگام ختنه کردن و کندن پوست شوهر خود، در مراسم حاضر شود و با خواندن اشعار و زدن طبل او را تحریک و تشجیع کند و پسر جوان در حالی که خنجری در دست دارد، همچنان استوار ایستاده و با بلندترین صدای خود بدون آن که نالهای سردهد با خوشحالی نام خود و القاب و نسب خویش را بر زبان میآورد تا اینکه ختنه کردن به پایان رسد و اگر نالهای سر دهد، باعث عار او شده و موجب نارضایتی نامزد او میگردد. برای از بین بردن این رسم ناپسند اقدامات بسیاری به عمل آمده است. در طائف زنان ختنه نمیشوند.
مراسم عقد نکاح نزد طائفیان این چنین است که یکی از نزدیکان دختر به او میگوید: فلان را به ازدواج تو در آوردم، بدون آنکه فقیهی را حاضر کنند یا مهری را تعیین نمایند.
زنان آنها خود را در حجاب و پوشش از مردان قرار نمیدهند.
جناب احمد فیضی پاشا فرمانده نظامیان سرتاسر حجاز که پیش از آن سابقه خدمت در یمن را داشت، میگوید: قبیلههایی در عسیر وجود دارند که دختران خود را در میان مردان رها نمودهاند تا با آنان مخلوط شوند، آمیزش کنند و حامله شوند، آنگاه دختر را به ازدواج کسی که از او حامله شده است در میآورند. واگر حامله نمیشد، در نزد آنان سرافکندگی به شمار میآمد.
در مسقط، ازدواج دو مرد با یکدیگر مرسوم است و همانند زنان در خانههایشان پوششی بر آنان قرار میدهند و دستان آنان را به حنا آغشته میکنند و چشمانشان را سرمه کشیده، موهای صورت آنها را میتراشند. (1)
از دیگر عادات اهل سواکن آن است که هر گاه زن پرده اتاق خود را بیاویزد، شوهر اجازه ورود به اتاق را ندارد مگر آنکه شوهر پرده را کنار زند، همچنین اگر دختر باکرهای از زنا باردار شود، مورد ملامت خانواده خود قرار نمیگیرد بلکه میگویند: «این روزی است که ما در پی آن بودیم» و هر آنگاه حامله نشود گفته میشود: «ای وای، کس دیگری به تو نظر نمیافکند!» و از دیگر عادات آنان ختنه زنان است.
طائف در آغاز محلّ سکونت عمالقه بوده1) این رسم مرا به یاد رسومات مردمان سواکن در سودان و مریوط و سیوه در غرب کشور مصر انداخت. درسواکن این چنین مرسوم است که هر گاه مردی قصد ازدواج کند در مجلسی او و نامزدش به همراه دوستان هم سن و سالشان را گرد هم آورده آنگاه نیم تنه بالای مرد را لخت نموده و چندین ضربه تازیانه بر پشت و بین دو شانه او وارد میکنند، هر آنگاه اظهار بیتابی نمود و یا سخنی به عجز و لابه به زبان آورد، زن از او روی بر تافته و او را به همسری نمیپذیرد و اگر تحمل تازیانهها را داشت، او را همسری لایق برای خود به شمار میآورد. در این حال هم سن و سالهای او را «اخالبنات» یا برادر خود مینامند و سپس در شب زفاف، عروس به همراه هفت تن از دوستانش، همگی لباس عروسی به تن میکنند، سپس داماد در حالی بر آنان وارد میگردد که همگی چهره خود را از او پوشانیدهاند و هر گاه داماد نتواند همسر خود را از میان آنان تشخیص دهد، مدت هفت روز میبایست از آنان پذیرایی کند و پس از هفت روز مجدداً، این مراسم تکرار میگردد و همچنان این مراسم تا هفت بار تکرار شده و در بار هفتم خانواده داماد با آرایشگر عروس برای شناسایی عروس تبانی میکنند تا داماد بتواند او را از میان دوستانش تشخیص دهد آنگاه مراسم عروسی برگزار میگردد.
سپس آل ثمود و پس از آن بنی ثقیف در آن زندگی کردهاند و در دوران جاهلیت بت «لات» در آن قرار داشته و ثقیفیان به جای پروردگار، آن را میپرستیدند. این بت در هیئت مردی قرار داشت که در حال خوراندن حاجیان از سویق (1)روغن مال بود.
و بنابر روایات تاریخی در باره ارتباط ثقیف با رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در سال هشتم به قصد تسخیر آن سرزمین، عازم آن دیار گردید و آنان را در محاصره قرار داد و هنگامیکه خداوند پیروزی را برای او تقدیر نفرمود، از محاصره آنان دست کشید و فرمود: «ألّلهُمَّ اهْدِ ثَقیفاً وَ ائْتِ بِهِمْ» (2)
خداوند دعای او را اجابت نمود و در سال نهم، ثقیف هیأت شش نفری را به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله فرستادند و شرط اسلام خود را آن قرار دادند که سه سال بت «لات» را عبادت کنند و با امتناع پیامبر، زمان را کوتاهتر کرده و تقاضای مهلت دو ساله و یک ساله و عاقبت به یک ماه بسنده کردند که مورد قبول پیامبر صلی الله علیه و آله قرار نگرفت و به نظر میآید که هدف آنان از این شرط این بود که قوم خود را به تدریج آماده پذیرش اسلام نمایند، لیکن پیامبر صلی الله علیه و آله با ردّ خواسته آنان، اصرار بر منهدم نمودن بت به وسیله ابوسفیان و مغیرة بن شعبه را داشت و از دیگر شرطهای هیأت یاد شده، این بود که پیامبر آنان را از خواندن نماز و شکستن بت لات معذور دارد، پیامبر شرط دوم آنان را پذیرفت لیکن از پذیرفتن شرط اولشان سرباز زد و فرمود:
«لا خَیْرَ فی دینٍ لا صَلَاةَ فِیهِ»؛ «دینی که نماز نداشته باشد رستگاری در آن وجود ندارد» و بدین ترتیب ثقیف در جرگه مسلمانان وارد شد.
امارت مکه تا سال 358 ه. در اختیار فرستادگان خلفا قرار داشت پس از آن در اختیار اشراف حسنی قرار گرفت و این منصب تا زمان ما- 1343 ه. ق.- در میان آنان باقی است.
سپس مکه به وسیله وهابیها، همچنانکه مردم آنها را چنین نامند و یا «إخوان» بنابه گفته خودشان تصرف گردید.
اشراف از چهار گروه؛ «موسویها» یا «بنی موسی» و «سلیمانیها» و «هاشمیها» بودند.
سه گروهآخر مدت 240 سال؛ یعنی از سال 358 تا 598 ه. امارت مکه را در اختیار داشتند و گروه چهارم قتاده و فرزندانش بودند که مدت 745 سال، یعنی از سال 598 تا 1343 ه.
بر مکه حکومت کردند و هماکنون نیز در جنگ و جدال با اخوان هستند و خدا میداند که امر در کدامین گروه استقرار مییابد.
اولین شخصی که از اشراف حکومت مکه را از آن خود ساخت جعفر بن محمد بن حسین بن محمد ثائر بن موسی الثانی بن عبد اللَّه بن موسی الجون بن عبداللَّه المحصن بن الحسن المثنی بن الحسن السبط بن علی بن ابو طالب بوده است.
همچنانکه در اطلاعاتی که در جدول صفحات آینده به شما داده میشود، میان اشراف به ندرت مصلحی وجود داشته است و همواره میان آنان در باره حکومت مکه جنگ و خونریزی وجود داشت تا آنجا که برخی برادر خود را کشته و گوشت پخته او را به خورد دیگر برادران باقی مانده مقتول میدادند و آنان را، در حالی که دو شمشیرزن بر سر هر کدام میایستاند تا از نافرمانی آنها جلوگیری کنند، به خوردن آن گوشت وامیداشتند و گاه با کمک حکام مجاور خود، دست به قتل و خونریزی زده و به برادرکشی میپرداختند.
اینان تیرهبختترین خانوادهای بودند که میان آنها رابطه خشونت و برادرکشی و خیانت حاکم بود، در صورتی که حکام این شهر حرام و افرادی که به جوار بیتاللَّه مشرف شدهاند لازم است ضربالمثل و الگویی از خوبی و نیکی در حکومت و ولایت باشند لیکن بنابر گفته مشهور: «المُلْکُ عَقیمْ»، به ویژه آن که این حکومت در دست مردمان نادانی قرار گیرد که اینان صرف انتساب و وابستگی به پیامبر صلی الله علیه و آله را، بدون دارا بودن اخلاق و سنت، صرف ارزش و شرافتی برای خود میدانند! بلکه اخلاق و کردار خوب وانجام دستورات دینی پیامبر است که عزت و شرف میآورد. آنان بر خود نام شریف را قرار دادهاند در صورتی که خداوند میداند که بیشتر آنان از آن شرف بدور بودهاند.
اینک اطلاعاتی را در جدول میآوردیم و تاریخ ولایت و مدت آن را طبق آنچه که
به دست آوردیم، خدمت شما ارائه میکنیم:
امیران مکّه از زمان فتح آن تا کنون
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
اوائل ماه (به وسیله رسول خدا صلی الله علیه و آله) به ولایت مکه منصوب شوال گردید و در هنگام تعیین او سه بار فرمودند:
«هَلْ تَدری عَتَّاب بن اسَیدسال الی مَنْ أبْعَثُکَ أبْعَثُکَ الی أَهْلِ اللَّهِ فَاسْتَوْصِ بِهِمْ خَیراً»؛
هشتم ه. آیا میدانی من تو را بر چه کسانی حاکم نمودهام؟ من تو را بر مجاوران حرم خداوند میفرستم، با آنان نیکی کن)
محرز بن حارثه قنقذ بن عمیر التیمی نافع بن حارث خزاعی خالد بن عاصسال 14 ه. (امیران مکه در دوران عمر بن خطاب از 22 جمادی احمد بن خالد الآخر سال سیزده هجری تا 26 ذیالحجه سال 23 ه.) طارق بن مرتفع حارث بن نوفل
علی بن عدی خالد بن عاص المتقدم حارث بن نوفل المتقدمسال 24 ه. (والیان مکه در دوران خلافت عثمان مقتول به عبداللَّه بن خالد بن اسید سال 35 ه.) عبداللَّه بن عامر حضرمی نافع بن حارث خزاعی
ابو قتاده انصاریسال 36 (دو امیر مکه در دوران خلافت علی علیه السلام که به قثم بن عباسسال 41 ه. به شهادت رسید.)
عتبة بن ابوسفیان مروان بن حکمسال 39 (حاکمان مکه در دوران معاویه) (مرگ سال 60 ه.) سعید بن عاص
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
عمرو بن سعید خالد بن عاص متقدمسال 39 (حاکمان مکه در دوران معاویه) (مرگ سال 60 ه.) عبداللَّه بن خالد بن اسید
عمرو بن سعید ولید بن عتبة بن ابو سفیان (برخی از والیان مکه در دوران یزید بن معاویه و عبداللَّه عثمان بن محمد بن ابوسفیان بن زبیر که نامبرده در سال 62 ه. پس از بیعتی که مردم حارث بن خالد مخزومیسال 61 با او انجام دادند، به خلافت رسید و یزید در سال 64 ه.
عبدالرحمن بن زید بن خطاب در گذشت و عبداللَّه بن زبیر در سال 73 ه. کشته شد) یحیی بن حکیم
حجاج بن یوسف ثقفی مسلمة بن عبدالملک بن مروان حارث بن خالد مخزومی متقدمسال 73 (امیران مکه در دوران عبدالملک بن مروان متوفای خالد بن عبداللَّه قسریسال 86 ه.) نافع بن علقمه کتانی یحیی بن حکم بن ابیالعاص
عمر بن عبدالعزیزسال 86 (امیران مکه در دوران ولید بن عبدالملک متوفای خالد بن عبداللَّه قسری متقدمسال 89 سال 96 ه. که خالد بن عبداللَّه مدتی در دوران خلافت سلیمان نیز امیر مکه باقی ماند)
طلحة بن داود (در دوران خلافت سلیمان بن عبدالملک در سال 99 ه عبدالعزیز بنعبداللَّهسال 89 به امارت مکه منصوب شدند که خالد تا دوران عمر بنخالد بناسید باقی بود.)
محمد بن طلحة بن عبداللَّه (در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز متوفای عروة بن عیاضسال 89 سال 101 ه. به امارت مکه منصوب شدند که عثمان عبداللَّه بن قیس بن مخرمه مدتی در دوران خلافت یزید همچنان بر امارت خود عثمان بن عبیداللَّه عدویمنصوب بود.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
عبدالرحمان بن ضحاک قرشی (در زمان یزید بن عبدالملک متوفای سال 105 ه.
عبدالواحد بن عبداللَّه نصریسال 101 به ولایت مکه رسیدند که عبدالواحد مدتی در زمان خلافت هشام نیز امیر مکه بود.)
ابراهیم بن هشام مخزومی (این سه نفر در زمان هشام بن عبدالملک به امارت محمد بن هشامسال 101 مکه رسیدند که عبدالملک در سال 125 ه. در گذشت.) نافع بن عبداللَّه کنانی
یوسف بن محمد ثقفیسال 125 (در زمان ولید بن یزید بن عبدالملک که در سال 126 ه. کشته شد، امیر مکه بوده است.)
عبدالعزیز بن عمر بن عبدالعزیزسال 126 (در زمان یزید بن ولید، امیر مکه بود که پس از 5 ماه از خلافت درگذشت و برادرش ابراهیم پس از او به خلافت رسید که باز پس از چهل روز خلع شد که عبدالعزیز تا دوران مروان امیر مکه بود.)
عبدالواحد بن سلیمانسال 126 به وسیله مروان بن عبدالعزیز تعیین گردید با تسخیر بن عبدالملک مکه بر آن حکومت نمود.
ابو حمزه خارجیسال 126 وی با تسخیر مکه بر آن حکومت کرد.
عبدالملک بن محمد بن عطیهسال 126 (پس از کشته شدن ابی حمزه و اخراج سربازان او به وسیله مروان، به امارت مکه تعیین گردید.)
ولید بن عروه سعدی اینان نیز (از سوی مروان بن محمد به ولایت مکه محمد بن عبدالملک بن مروان منصوب شدند و مروان در سال 132 ه. کشته شد.)
داود بنعلی بنعبداللَّه بنعباسسال 132 (در زمان بنیانگذار دولت عباسیان، عبداللَّه بن محمد عمر بن عبدالحمید بن علی بن علی بن عبداللَّه بن عباس سفاح به ولایت مکه منصوب گردیدند که ابوالعباس سفاح در سال 136 ه. در گذشت.)
عباس بن عبداللَّه بن معبدسال 136 زیاد بن عبداللَّه حارثی (به وسیله ابوجعفر منصور به امارت مکه هثیم بن معاویة عتکی منصوب گردیدند.) سری بن عبداللَّه بن حارثسال 143
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
محمد بن حسن بن معاویهسال 145 (از سوی نفس زکیه به امارت مکه منصوب شد، نفس ابن عبداللَّه بن جعفر زکیه محمد بن عبداللَّه بن ابوجعفر در مدینه خروج نمود که ائمه دورانش مانند مالک و ابوحنیفه و دیگرانی که در طبقه آنها بودند، با وی بیعت نمودند.)
سری بن عبداللَّه بن حارثسال 145 عبدالصمد بن علی بن عبداللَّهسال 146 (به وسیله ابوجعفر منصور به امارت مکه منصوب بن عباس گردیدند که ابو جعفر منصور در سال 158 ه. در گذشت.) محمد بن ابراهیم امامسال 149
ابراهیم بن یحیی بن محمدسال 158 (به وسیله محمدالمهدی بن منصور به امارت مکه جعفر بن سلیمان بن علیسال 161 منصوب گردیدند. نامبرده در سال 168 ه. در گذشت و عبیداللَّه بن قثم بن عباسسال 166 عبید اللَّه مدتی نیز در دوران خلافت هادی امیر مکه بود.)
حسین بنعلی بنحسن بنمثنیسال 169 (این شخص بر عباسیان خروج نمود و بر مکه مستولی شد تا این که به همراه صد نفر از سربازانش در روز ترویه کشته شدند که این قضیه در دوران خلافت موسی هادی متوفای سال 170 ه. اتفاق افتاد)
احمد بن اسماعیل حماد بربری سلیمان بن جعفر عباس بن موسیسال 169 (این افراد به وسیله برادرهای هارونالرشید متوفای عباس بن محمد بن ابراهیمسال 191 ه. به امارت مکه منصوب گردیدند.) عبداللَّه بن قثم علی بن موسی فضل بن عباس محمد بن عبیداللَّه موسی بن عیسی بن موسی
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
داود بن عیسی بن موسیسال 169 (به وسیله محمد امین بن هارون بن رشید به امارت مکه منصوب گردید که پس از قتل امین در سال 197 ه.
و خلافت برادرش مأمون مدتی نیز بر امارت مکه منصوب بود)
حسین بن حسن (از سوی ابوالسرایاالسری بن منصور شیبانی به امارت معروف به افطسسال 169 مکه منصوب گردید. نامبرده در عراق مردم را به سوی اهل بیت دعوت میکرد.)
علی بن محمد بن جعفر صادقسال 200 (به وسیله حسین بن حسن منصوب گردید و هنگامی که خبر قتل ابوالسرایا در سال 200 ه. به او رسید از عباسیان بر جان خود ترسید)
محمد بن عیسی بن یزید حلودیسال 200 (از سوی مأمون منصوب گردیدند.) یزید بن محمد مخزومی
ابراهیم بن موسیالکاظمسال 202 (نامبرده از یمن آمده و بر مکه مستولی شد و یزید ابن محمد را به قتل رسانید)
عبیداللَّه بن الحسن صالح بن عباس سلیمان بن عبداللَّهسال 202 (از سوی مأمون عباسی متوفای سال 218 ه. به امارات محمد بن سلیمانمکه منصوب شدند.) حسن بن سهل عبیداللَّه بن عبداللَّه بن حسن
صالح بن عباسسال 218 (در دوران معتصم بن الرشید متوفای سال 228 ه.
اشاش ترکیبه امارت منصوب گردیدند که محمد بن داود در محمد بن داود بن عیسیدوران واثق بن معتصم متوفای سال 232 ه. نیز در امارت مکه منصوب بود.)
علی بن عیسی بن جعفرسال 232 عبداللَّه بن محمد بن داودسال 239
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
عبدالصمد بن موسی (در دوران خلافت متوکل بن معتصم عباسی به امارات محمد بن سلیمان بن عبداللَّهسال 239 مکه منصوب گردیدند نامبرده در سال 247 ه. به قتل محمد منتصر بن متوکلرسید و پس از وی فرزندش منتصر به مدت شش ماه به ایتاح غلامِ معتصمخلافت رسید که پس از مدت یاد شده در گذشت.)
عبدالصمد بن موسیسال 247 (در دوران خلافت مستعین بن معتصم به امارت مکه جعفر بن فضلمنصوب گردیدند.)
اسماعیل بن یوسفسال 247 (وی بر جعفر بن فضل غلبه نمود و مدتی را به امارت مکه گذرانید. نامبرده بر اثر بیماری آبله در سال 252 ه.
در گذشت.)
عباس بن مستعینسال 252 (در دوران مستعین به امارت منصوب گردیدند لیکن به محمد بن طاهر بن حسینعلت مرگ مستعین در سال 252 ه. هیچکدام کار خود را شروع نکردند.)
عیسی بن محمد بن اسماعیلسال 252 (در دوران خلافت المعتز بن متوکل به امارت منصوب محمد بن احمد بن عیسیگردیدند. نامبرده در سال 255 ه. به قتل رسید)
علی بن حسن هاشمیسال 255 (به وسیله مهتدی بن واثق مقتول به سال 256 ه. به امارت منصوبگردید.)
الموفق طلحه بن متوکل ابراهیم بن محمد بن اسماعیل ابومغیره محمد بن احمد (این نه نفر در دوران خلافت المعتمد علیاللَّه فرزند ابو عیسی محمد بن یحییمتوکل عباسی به امارت منصوب گردیدند که از این میان فضل بن عباساحمد بن طولونوالی مصر مدت ده سال امارت مکه زیر هرون بن محمدنظر او قرار داشت که معتمد در سال 279 ه. درگذشته احمد بن طولوناست که معتمد در سال 279 ه. در گذشت.) محمد بن ابیالساج یوسف بن ابی الساج
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
یوسف بن ابی الساجدر دوران خلافت معتضد عباسی در سال 279 ه. (به جز ابو طاهر سر کرده عجدر دوران خلافت مکتفی عباسی در سال 289 ه. قرامطه- که مکه را فتح مونسالخادمدر دوران خلافت مقتدر عباسی در سال 295 ه. نمود و جنایات فراوانی را ابن ملاحظدر دوران خلافت قاهر در سال 320 ه. در آن مرتکب گردید- و ابن محلب یا ابن محاربالرضی باللَّه 322 ه. ابن طعج و دوفرزند او که ابو طاهر قرمطیسال 317 المتقی باللَّه 329 ه.) تنها حکم امارت را داشتند محمد بن طعج معروف به اخشیدسال 331 (المستکفی 332 ه.) و هشت تن یاد شده، و دو فرزندش ابوالقاسم و علی آگاهی بیشتری درباره ابو جعفر محمد بن حسنسال 338 (در دوران خلافت المطیع للَّه در سال 334 ه. که تا امیران احتمالی دیگر در سال 363 امارت او بر مکه ادامه یافت. دوران خلفای یاد شده در دست نیست.)
جعفر بن محمد بن حسین، سال 358 (مصر در سال 358 ه. از دست عباسیان خارج گشت و نخستین شریف مکه به دست عبیدیین یا فاطمیان رسید که از آن هنگام عیسی بن جعفر حکومت اشراف در مکه بهوسیله جعفر بن محمد که از ابو الفتوح حسن بن جعفرسال 384 اشراف حسنی بود آغاز گردید.)
ابوالطیب داود بن عبدالرحمن
تاجالمعالی محمد شکرسال 430 بن ابو الفتوح
غلام تاجالمعالیسال 453
محمد بن ابیالفاتکسال 453 (از فرزندان ابیالطیب داود بن عبدالرحمن)
علی بن محمدالصلیحیسال 455 (از یمن به سوی مکه آمده و امارت مکه را از دست فرزندان ابیالطیب خارج ساخت و سپس با عدل و احسان بر آن دیار حکومت نمود)
محمد بن جعفر بن محمد (از سوی صلیحی به امارت مکه منصوب گردید. وی از اشراف حسنی به شمار میآمد)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
حمزة بن وهاس بن ابوالطیبسال 455 (مکه را از دست ابن جعفر خارج نمود لیکن پس از مدت محمد بن جعفر بن محمدکوتاهی بهوسیله او از دستش خارج گردید.)
قاسم بن محمد بن جعفرسال 484
اصهید بن سارتکینسال 484 (مکه را از دست قاسم خارج نمود لیکن قاسم مجدداً آن را از او پس گرفت)
قاسم بن محمد بن جعفرسال 488 (مرد قوی و شجاعی بود.)
فلیتة بن قاسمسال 518 (از شاعران ادیب به شمار میآمد.)
هاشم بن فلیتهسال 527 (بر اثر اختلافی که بین او و امیر الحاج عراقی پیش آمد، حجاج عراقی را در هنگام طواف غارت نمود.)
قاسم بن هاشمسال 549 (اموال اعیان مکه و بازرگانان آن و مجاورین حرم را مصادره نمود.)
عیسی بن فلیته سال 553 (فتنهای بین قاسم و عموی او عیسی روی داد که به تبعید قاسم از مکه انجامید)
قاسم بن هاشمسال 557 (که به علّت کشتن یکی از فرماندهان نیروهای، خود به دست هوادارانش به قتل رسید.)
عیسی بن فلیته مالک بن فلیتهسال 565 عیسی بن فلیته
داود بن عیسیسال 570 (به وسیله ناصر عباسی در پانزدهم رجب سال 571 ه.
معزول گردید.)
مکثر بن عیسیسال 571 (طاشتکین امیر حج عراقی پس از جنگ وخونریزی طاشتکینشدیدی که بامکثر نمود و در نتیجه آن، خانههای زیادی قاسم بن مهناالحسینیدر مکه منهدم گردید و پس از به آتش کشیدن وغارت اموال حجاج در مکه به تبعید مکثر از مکه انجامید.)
داود بن عیسی (طاشتکین پس از اظهار ناتوانی قاسم در اداره مکه، داود را به امارت منصوب نمود.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
مکثر به عیسی 587 (در زمان امارت او صلاحالدین ایوبی مالیات گمرکی را که امیرمکه از حجاجی که از راه عیذاب وارد میشدند و مبلغ آن هفت دینار مصری بود باطل کرد و در عوض آن مقدار هشت هزار اردب گندم بدو داد.)
شریف قتاده بن ادریسسال 597 (مکه را از دست مکثر خارج نمود و بدین ترتیب ولایت حسنی علویبنی فلیته که معروف به هاشمیها بود منقرض گردید و شریف قتاده جداشرافی است کهتاکنون- سال 1343 ه.- به مکه حکومت مینمایند.)
حسن بن قتادهسال 617 (گفته میشود پدر خود را که مریض بود خفه کرد.)
علی بن رسولسال 619 (مکه بهوسیله مسعود فرزند الملک الکامل پادشاه مصر از دست حسن پادشاه یمن خارج گردید و سپس علی ابن رسول جانشین خود در یمن را به امارت مکه منصوب کرد.)
صارمالدین یاقوت عتیق مسعودسال 626 (از سوی ملک مسعود به امارت مکه منصوب گردید.)
طغتکین ترک (از سوی ملکالکامل به امارت مکه منصوب گردید.)
راجح بن قتادهسال 630 (به کمک علی بن رسول امیر یمن پس از مسعود به امارت مکه رسید و امارت بارها از دست او خارج شد و سپس هشت بار آن را به دست آورد تااین که برای آخرین بار در سال 652 ه. از دست او خارج گردیده، راجح در سال 654 ه. در گذشت.)
حسن بن علی بن قتادهسال 639
جماز بن حسن بن قتادهسال 651 (با کمک ملک ناصر پادشاه مصر به امارت مکّه رسید.
غانم بن راجحسال 652 (امارت مکّه از دست پدر خود راجع که نامبرده جماز را بدون جنگ از مکّه تبعید نموده بود، خارج ساخت.)
ادریس بن قتاده و محمدسال 654 (درشوال سال 654 ه. مکه را از دست غانم خارج کرد.) ابونمی اوّل
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
امیران مکه
محمد ابونمی اوّلسال 667 (با ادریس از در جنگ در آمد تا این که در سال 667 ه. او را به قتل رسانید وخود به تنهایی به مکه حکومت کرد.)
غانم بن ادریس (هنگامی که پدرش بهقتل رسید باهمدستی جماز بن شیحه ابونمی را تبعید نمود لیکن ابونمی مجدداً مکّه را مسترد کرد.)
جماز بن شیحه سال 688 (نامبرده والی مدینه بود که به وسیله قلاوون امیر مصر امارت مکه نیز بدو داده شد که چند روزی بر آن حکومت کرده لیکن پس از مدت کوتاهی ابونمی آن را از او پس گرفت.)
رمیثه و حمیضه فرزندان ابونمیسال 701 (پدرشان به نفع دو فرزند خود از امارت مکه کنار رفت و عطیفه و ابوالغیث فرزندان ابونمیهنگامی که بیبرس امیر کرک به حج آمد، بر اثر شکایتهایی که از آنها نزد وی کردند، دو برادر دیگر عطیفه و ابوالغیث را به جای آنان منصوب کرد و رمیثه و حمیضه را به همراه خود برد.)
رمیثه و حمیضه فرزندان ابونمیسال 703 (در سال 703 ه. این دو مجدداً به مکه مراجعت کردند و بین آنها همچنین بین عطیفه و ابوالغیث فتنهها و خونریزیهای شدیدی اتفاق افتاد و حمیضه برادر خود ابوالغیث را در سال 704 ه. به قتل رسانید و حمیضه نیز در سال 718 ه. کشته شد. از این پس که مدت زیادیبین رمیثه و عطیفه درگیری بوده گاهی مکه در دست این بود و گاه در دست آن تا این که در سال 737 ه. ریاست بدست رمیثه قرار گرفت.)
رمیثهسال 737
عجلان بن رمیثهسال 745 پس از سال 746 در ولایت مکه با برادر خود ثقبه شریک عجلان و ثقبةسال 746 گردید که پس از مرگ ثقبه در سال 762 ه. با فرزند خود احمد مشترک بود تا این که در سال 777 ه. وفات نمود.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
سند و مغامس فرزندان رمیثهسال 747 (بهوسیله امیر مصر در هنگام امارت عجلان و ثقبه تعیین گردیدند که مغامس در سال 761 ه. کشته شد.)
احمد بن عجلان به تنهاییسال 777 (پس از فوت پدر به تنهایی امارت مکه را در دست داشت سپس فرزند خود محمد را شریک نمود (سال 778 ه.) و در سال 788 ه. احمد وفات نمود.
محمد بن احمد بن عجلانسال 788 پس از صد روز امارت بر مکه به وسیله امیرالحاج مصری به تنهاییکشته شد.
عنان بن مغامسسال 788 (به وسیله ظاهر برقوق به امارت مکه رسید و غنان به علی بن عجلانسال 789 تصور ادامه امارت خود احمد بن ثقبه و عقیل بن مبارک بن رمیثه را با خود شریک نمود لیکن برقوق او را عزل کرده و علی بن عجلان را به امارت برگزید. علی در امار عنان را با خود شریک کرد سپس در سال 794 ه. به تنهایی امیر گردید.)
محمد بن عجلانسال 797 (پس از کشته شدن برادرش علی به امارت رسید.)
حسن بن عجلانسال 798 (سلطان مصر پس از کشته شدن علی اورا به امارت مکه برگزید، پس به مکه آمد و محمد برادرش امارت را به او تسلیم نمود.)
برکات بن حسنسال 809 (پدرش در این سال با او در امارت شرکت داشت.)
احمد بن حسنسال 810 (نخست پدر و برادرش برکات با او شریک بودند سپس حسن نیابت سلطنت در تمامی منطقه حجاز را بدست آورد.)
رمیثه بن محمد بن عجلان سال 818 (رمیثه به وسیله سلطان مصر تعیین گردید. حسن فرزند خود برکات را جهت بهدست آوردن دل سلطان به نزد او فرستاد سپس نامبرده حسن را به امارت مکه برگرداند.)
علی بن عنان بن مغامسسال 827 (برسبای پادشاه مصر ابتدا او را به امارت برگزید لیکن پس از مدتی مجدداً حسن را برگرداند.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
حسن بن عجلانسال 828 (در سال 829 ه. در مصر درگذشت. نامبرده از فضلا و علمای دوران خویش به شمار میآمد.)
برکات بن حسنسال 829 (چندین بار به امارت مکه رسید. نامبرده از علماء پاکدامن بود.)
علی بن حسنسال 845 (برادر خویش برکات را عزل کرد و خود امارت را بهدست گرفت لیکن پس از مدت کوتاهی برکات به امارت برگردانده شد.)
برکات بن الحسنسال 845 (پس از یکسال به وسیله برادرش ابوالقاسم عزل گردید.)
ابوالقاسم بن حسنسال 846 (در سال 849 ه. برکات اورا از مکه اخراج نمود سپس به مکه مراجعت کرده و تا سال 851 ه. بر امارت باقی ماند پس از آن به مصر رفت و در سال 853 ه. در آنجا درگذشت.)
برکات بن حسنسال 851 (به وسیله سلطان چقمق به امارت مکه برگردانده شد و تا فوتش در سال 859 ه. برآن باقی ماند.)
محمد بن برکاتسال 859 (دانشمندی فاضل بود و در زمانولایت او بر مکه سلطان قاتیبای در سال 884 ه. حج گذارد.)
برکات بن محمدسال 901 (از سال 778 ه. با شرکت پدر خود بر مکه امارت نمود تا این که پدرش در سال 901 ه. درگذشت واو به تنهایی بر مکه امارت کرد.)
هزاع بن محمدسال 907
احمد بن محمدسال 907
حمیضه بن محمدسال 908 (این افراد هرکدام چندماهی در امارت مکه باقی بودند تا این که به وسیله برکات در سال 908 ه. مغلوب شده و امارت در دست برکات تا زمان وفاتش در سال 931 ه.
باقی بود.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
ابونمی دوم محمد بن برکاتسال 931 به کمک سلطان غوری او و پدرش در سال 918 ه.
به ولایت مکه رسید در حالی که أبونمی هفت سال سن داشت پس از فوت پدر خود بهتنهایی امیر مکه بود و پس از فتح مصر به وسیله سلطان سلیم عثمانی در سال 922 ه. او و پدرش از سوی سلطان مجددا تعیین گشتند.)
احمد بن ابونمیسال 945 سلطان سلیمان عثمانی در سال 945 ه. او و پدرش را بر امارت مکه تعیین نمود که در زمان حیات پدر در سال 961 ه. درگذشت.)
حسن بن ابونمیسال 992 (از سال 961 ه. بههمراه پدر در امارت مکه شریک بود و پس از فوت پدرش در سال 992 ه. به تنهایی امارت نمود.)
حسین و مسعود فرزندان حسن (هرکدام از این افراد به همراه پدرشان بر مکه امارت نمودند که هردو قبل از فوت پدر درگذشتند.)
ابوطالب بن حسنسال 1010 (او بزرگترینفرزندان حسن بود که پس از درگذشت پدر به امارت رسید لیکن ابوطالب فرزندی از خود بجای نگذاشت.)
ادریس بن حسن سال 1012 (پس از فوت ابوطالب به امارت رسید.)
فهید بن حسنسال 1012 (اشراف او و برادرش را به امارت رساندند سپس در سال 1019 ه. خلع گردید.)
محسن بن حسین بن حسنسال 1032 (با دو عموی خود ادریس و فهید در امارت شریک گردید و پس از نزاع در سال 1032 ه. به تنهایی امیر مکه گردید.)
احمد بن عبدالمطلب بن حسنسال 1037 (احمد پاشاه والییمن از سوی خلیفه او را به امارت برگزید که با برادر خود محسن جنگید و او را فراری داد.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
مسعود بن ادریس بن حسنسال 1039 (قالضوه پاشا پس از خفه کردن احمد در قصاص کشتن شیخ عبدالرحمن مرشدی مفتی مکه بهوسیله احمد که در نتیجه کینهای که میان آن دو بود، مسعود را به ولایت مکه برگزید.)
عبداللَّه بن حسنسال 1040 (به نفع فرزند خود محمد از امارت مکه کنار رفت و محسن بن زید را از یمن جهت شرکت در امارت با فرزند خود احضار کرد.)
محمد بن عبداللَّه بن حسنسال 1041 (نامی بن عبدالمطلب بن حسن پس از ورود به مکه و غارت خانههایش، او را بقتل رسانید.)
زید بن محسنسال 1041 پس از کشتن نامی در سال 1042 ه. تا سال درگذشت خود در سال 1077 ه. امارت مکه را از آن خود نمود.)
نامی بن عبدالمطلبسال 1041 (پس از صد روز امارت بر مکه در محرم سال 1042 ه.
کشته شد.)
سعد بن زیدسال 1077 (پس از درگذشت پدرش به امارت مکه رسید سپس سه بار دیگر به امارت رسید که در مجموع مدت پانزده سال و هفت ماه بر مکه امارت کرد.)
احمد بن زید سال 1080 (به همرا برادرش سعد بر مکه امارت کردند تا این که در سال 1082 ه. فرار نمودند.)
برکات بن محمد بن ابراهیم بنسال 1082 پس از فرار احمد و سعد از مکه تا سال وفات خویش سال برکات بن ابونمی 1094 ه. بر امارت مکه باقی بود نامبرده دارای روش پسندیده و نیکویی بود.)
سعید بن برکاتسال 1094 (میان او و دیگر اشراف اختلافی پیش آمد که منجر به خلع او گردید.)
احمد بن زیدسال 1095 پس از خلج سعید به دستور خلیفه به امارت مکه برگزیده شد که در سال 1099 ه. درگذشت.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
احمد بن غالبسال 1099 (پس از فوت احمد بن زید این دو در امارت مکه باهم سعید بن سعد بن زیدسال 1099 اختلاف داشتند تا این که فرمان خلیفه بنام احمد بن غالب صادر گردید که سعید در همان سال آن را بدو تسلیم نمود.)
محسن بن حسین بن زیدسال 1101 (به وسیله والی جده تعیین گردید که در نتیجه احمد از مکه خارج گردید.)
مساعد بن سعدسال 1103
سعید بن سعدسال 1103 (سعید بن سعد با محسن درگیر شد در نتیجه از امارت به نفع مساعد بن سعد کنار رفت که مساعد نیز بنفع سعید نیز از امارت خود را کنار برد.)
سعد بن زیدسال 1103 بفرمان خلیفه در حالی که در کشور روم بود به امارت برگزیده شد که فرزند او سعید به نیابت از او مکه را در دست گرفت.)
عبداللَّه بن هاشمسال 1105 والی جده ولایت مکه را برای عبداللَّه قرار داد لیکن سعد با او از در ستیز درآمد و مکه را از دست او خارج نمود.)
سعد بن زیدسال 1106 (تا سال 1113 ه. امارت مکه را در دست داشت و پس از آن به نفع فرزند خود سعید کنار رفت.)
سعید بن سعدسال 1113 (میان او و اشراف اختلاف و فتنههای زیادی بهوجود آمد که در نتیجه او را عزل کرد و عبدالمحسن را جانشین وی گرداندند.)
عبدالمحسن بن احمد بن زیدسال 1116 (پس از نه روز از امارت مکه کنار رفت و عبدالکریم جانشین وی گردید.)
عبدالکریم بن یعلیسال 1116 (سعد بن زید او را وادار به خروج از مکه نمود.)
سعد بن زیدسال 1116 (به وسیله ضربههایی از سوی عبدالکریم بدو وارد شده بود در گذشت.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
عبدالکریم بن یعلیسال 1116 این دو در ولایت مکه با هم جنگیدند که اولی در سه سعید بن سعدسال 1116 نوبت جمعاً شش سال و ده ماه و دومی پنج نوبت جمعاً ده سال و هفت ماه بر مکه حکومت کردند.)
عبداللَّه بن سعیدسال 1129 (پس از در گذشت پدرش سعید به ولایت رسید.)
علی بن سعیدسال 1130 (هنگامی که اشراف عبداللَّه را خلع کردند ولایت را در اختیار عبدالمحسن بن احمد بن زید قرار دادند که او نپذیرفته مجددا خواستند در اختیار برادرش مبارک قرار دهند که باز او قبول نکرد و علی بن سعید را جایگزین خود نمود.)
یحیی بن برکات سال 1130
مبارک بن احمد بن زیدسال 1132
یحیی بن برکات سال 1134 (به نفع پدرش برکات از ولایت مکه کنار رفت.)
برکات بن یحیی سال 1136
مبارک بن احمد بن زیدسال 1136
عبداللَّه بن سعیدسال 1136
محمد بن عبداللَّه بن سعیدسال 1143 (عموی او مسعود امارت را از چنگ او بدر آورد با اینکه بر این امر او را یاری داده بود.)
مسعود بن سعیدسال 1145 محمد بن عبداللَّه امارت را از چنگ او خارج نمود.)
محمد بن عبداللَّه بن سعیدسال 1145 (در سال 1151 با عموی خود کنار آمد و امارت مکه را تا هنگام مرگش در سال 1169 ه. در اختیار داشت.)
مسعود بن سعیدسال 1146 (در ولایت مکه تا هنگام مرگش باقی ماند.)
مساعد بن سعیدسال 1165 (دو نوبت به ولایت رسید که جمعاً نه سال و هیجده ماه بر آن حکومت نمود.)
جعفر بن سعیدسال 1172
مساعد بن سعیدسال 1173 (جعفر بهوسیله امیرالحاج شامی به ولایت مکه رسید لیکن به وسیله مالی که مساعد بدو داد پس از کمتر از یک ماه حکومت، از آن به نفع مساعد کنار رفت.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
عبداللَّه بن سعیدسال 1184 (در نتیجه درگیری که با برادر خود احمد پیدا کرد، از ولایت مکه کنار رفت در حالی که چند روزی بیش حکومت نکرده بود.)
احمد بن سعیدسال 1184 (دوباره به ولایت رسید که جمعاً دو سال شد.)
عبداللَّه بن حسین بنسال 1184 (ولایت مکه را با حملهسختی بریاست عبداللَّه محمد بک یحیی بن برکاتابیالذهب از دست احمد خارج نمود، سپس بهوسیله برادرزادهاش سرور ابن مساعد دستگیر شد و روانه زندانش نمودند تا این که در سال 1195 ه. درگذشت.)
احمد بن سعیدسال 1185
سرور بن مساعدسال 1185
غالب بن مساعد سال 1202 (غالب پس از فوت برادرش و در ایام ظهور وهابیان در یحیی بن سرورسال 1228 سال 1228 ه. به ولایت مکه رسید. محمد علی پاشا او را از امارت مکه خلع کرد و به سلانیک تبعید نمود تا این که در سال 1230 ه. نامبرده وفات نمود، سپس یحیی ولایت را بدست گرفت تا این که در سال 1242 ه. به علتکشتن شریفشنبرالمنعمی امارتاز او پس گرفته شد.)
عبدالمطلب بن غالب بن مساعدسال 1242
محمد بن عبدالمعین بن عونسال 1243
عبدالمطلب بن غالبسال 1267
محمد بن عبدالمعین بن عونسال 1272 (پس از یحیی ولایت را بهدست گرفت لیکن دولت عثمانی با ولایت او مخالفت کرد و محمد بن عون بنا به درخواست محمدعلی پاشا به ولایت رسید و عبدالمطلب به کشور روم حرکت نمود. دولت عثمانی اورا در سال 1267 ه. به ولایت مکه رسانید و محمد را از امارت عزل نمود که محمد نیز به سوی کشور روم حرکت کرد. مجدداً در س 272 ه. محمد به ولایت مکه رسیده و عبدالمطلب به سوی کشور روم حرکت نمود.)
نام امیر تاریخ ولایت اطلاعات
عبداللَّه پاشا بن محمد بنسال 1274 (پس از فوت پدرش محمد بن عون به ولایت رسید.) عبدالمعین
حسین پاشا الشهید ابن محمدسال 1294 (بهدست شخصی افغانی در جده بهقتل رسید.) بن عبدالمعین
عبدالمطلب بن غالبسال 1297 (در سال 1299 ه. از امارت مکه برکنار شد.)
عون الرفیق پاشا بن محمدسال 1299 (در 24 ذیالقعده به ولایت مکه منصوب گردید، در بن عبدالمعینحالیکه نامبرده در اسلامبول پایتخت عثمانی بهسر میبرد و در تاریخ دهم ذیالحجه سال 1299 ه. به مکه رسید.)
علی پاشاسال 1323 (در پانزدهم شعبان بنا به فرمان خلیفه ولایت مکه بدو سپرده شد و نیز بنا بر همان فرمان بدو رتبه وزیر داده شد.)
حسین بن علیسال 1326 (در ششم شوال سال 1326 به ولایت مکه رسید سپس خود را پادشاه حجاز خواند و پس از آن خود را خلیفه قرار داد.)
خالد بن لؤیسال 1343 (از سوی سلطان عبدالعزیز بن سعود امیر نجد پس از سقوط مکه بهدست سربازانش و فرار شریف حسین به ولایت مکه تعیین گردید.)
نام شهر میل موقعیت نسبت به مکه
مدینه 112 در شمال
قدس 840 در شمال غربی
فسطاط 854 در شمال غربی
دمشق 728 در شمال
بغداد 642 در شمال شرقی
ثغر 476 در جنوب
زبید 476 در جنوب غربی
الأحسا 333 در شرق
مهره 528 در جنوب شرقی
طائف 40 در جنوب غربی
بصره 610 در شمال شرقی
کوفه 510 در شمال شرقی
عیذاب 124 در غرب
طور 800 در شمال غربی
بلقاء 680 در شمال غربی
موصل 784 در شمال
اصفهان 940 در شمال شرقی
سلطانیه (زنجان) 1064 در شمال شرقی
تبریز 1080 در شمال شرقی
نیشابور 1100 در شمال شرقی
هرات 1344 در شمال شرقی
بلخ 1590 در شمال شرقی
غزنه 1738 در شمال شرقی
مرو 1300 در شمال شرقی
هرمز 2070 در شمال شرقی
نام شهر میل موقعیت نسبت به مکه
کابل 1642 در شمال شرقی
ملتان 1652 در شمال شرقی
رلی 3220 در شمال شرقی
تانه 1411 در شمال شرقی
کنبایت 1806 در شمال شرقی
کولم 3780 در جنوب شرقی
سرندیب 3052 در جنوب شرقی
خنسا 5432 در جنوب شرقی
زیتون 2630 در جنوب شرقی
خان بالق 3934 در شمال شرقی
قراقرم 4998 در شمال غربی
بلاصاعون 1974 در شمال شرقی
کاشمر 1974 در شمال شرقی
اسفیجاب 1904 در شمال شرقی
فرغانه 1740 در شمال شرقی
اطرار 1390 در شمال شرقی
اسروسنه 1780 در شمال شرقی
بدخشان 1756 در شمال شرقی
ترمذ 1596 در شمال شرقی
بخارا 1288 در شمال شرقی
سمرقند 1638 در شمال شرقی
کرکاج 1325 در شمال شرقی
سرای 1246 در شمال شرقی
بلغار 2016 در شمال شرقی
قرم 1570 در شمال غربی
نام شهر میل موقعیت نسبت به مکه
طرابوزان 1350 در شمال غربی
کاستومونو 1512 در شمال غربی
قمصون 1428 در شمال غربی
قیساریه 1190 در شمال غربی
قونیه 1232 در شمال غربی
قسطنطنیه 1610 در شمال غربی
رومیه 1932 در شمال غربی
غرناطه 3250 در شمال غربی
اشبلیه 3360 در شمال غربی
قرناطه 3266 در شمال غربی
اسنی 3388 در شمال غربی
نام شهر میل موقعیت نسبت به مکه
سبته 3220 در شمال غربی
مراکش 2632 در شمال غربی
فاس 2448 در شمال غربی
تلمسان 1774 در شمال غربی
تونس 2072 در شمال غربی
غانه 2240 در جنوب غربی
جیمی 2440 در جنوب غربی
جزمی 1022 در جنوب غربی
اوقات 1330 در شمال غربی
بیوسوا 1148 در جنوب شرقی
قافه 1411 در جنوب شرقی
ملاحظه: این جدول را از کتاب دررالفوائد که در قرن دهم تألیف گردیده است، برای شما نقل کردیم.
در اینجا به پایان سفر خود در مکه رسیدیم و همچنانکه ملاحظه کردید مکه و تمامی خصوصیات آن را از مسجدالحرام و کعبه و آثاری که در این شهر قرار داشت و نیز کلیه ناحیهها و ویژگیهای آن را همراه با عکس و نقشه و مسافت میان آن و سایر شهرهای مهم دنیا را برای شما شرح دادیم. از این پس حرکت خود را به سوی شهر پیامبر، مدینه، پایتخت دوم حجاز و مهد دوم اسلام و جایگاه ابدی خاتم پیامبران حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداللَّه صلی الله علیه و آله آغاز میکنیم.
در ساعت دوازده و نیم زوالی، از صبح روز دوشنبه 25 ذیالحجه، سال 1318 ه.
نیروی نظامی کاروان از اردوگاه خود در شیخ محمود به سوی مسجدالحرام به حرکت در آمد و پس از نیم ساعت بدان جایگاه وارد شد. در آنجا در قسمت شرقی، سربازان سلطنتی در مقابل باب علی علیه السلام صف کشیده بودند. نگهبانان ما نیز در مقابل آنها در کنار
مسجد در حالی که پرده زردوزی شده مخصوص را بر روی محمل انداخته بودند، صف کشیدند.
همچنین کارمندان حکومتی حجاز در مکه با نشانها و لباسهای رسمی خود صف کشیده بودند. پس از مدت کوتاهی جناب والی و هیأت همراهش وارد شدند و در میان این جمعیت انبوه ایستادند. در این لحظه امیر محمل شامی، عبدالرحمن پاشا در حالی که افسار شتر خود را در دست داشت پیش آمد و آن را به دست والی سپرد. نامبرده محمل را پنج بار گرداند، سپس افسار آن را پس از آن که بدان تبرّک جست، به دست امیرالحاج شامی سپرد. در این هنگام گروه موزیک سلطنتی سلام اعلیحضرت خلیفه را نواختند و سربازان و جمعیت حاضر، برای سلامتی خلیفه سه بار دعا کردند، آنگاه امیر محمل مصری در حالی که زمام محمل خویش را به دست داشت، پیش آمد و آن را به والی تسلیم کرد. والی نیز زمام محمل مصری را به دست گرفت و به شکلی که بیان گردید، مجدداً عمل نمود و سپس آن را تسلیم امیر محمل کرد. در اینجا گروه موزیک، سلام پادشاهی را نواخت سپس شیخ سنباطی خطبهای ایراد کرد و در آن دعا برای اعلیحضرت خلیفه و دولت شریف و والی نمود و با دعا برای حضرت خدیو، خطبه خود را به پایان رسانید. پس از آن، دو محمل به همراه نگهبانان آن هر یک به سوی اردوگاه خویش به حرکت در آمدند.
روز اول در ساعت دو و نیم روز پنجشنبه 28 ذیالحجه سال 1318 ه. کاروان ما مکه را به سوی مدینه ترک کرد و در مدار 30 دقیقه شمال غربی به حرکت در آمد و سپس در 30 دقیقه شمال شرقی قرار گرفت. آنگاه وارد مدار 45 دقیقه شد و به سوی جنوب شرقی در حدود یک ساعت و نیم به حرکت خود ادامه داد تا این که به نخستین اقامتگاه به نام «بئرالبرود» رسیدیم.
در آن هنگام ساعت نه و پانزده دقیقه بود که شش ساعت را حرکت کردیم و سه و چهل و پنج دقیقه را صرف اصلاح بار و بنه خود در طول راه نمودیم؛ زیرا شتربان تعداد
زیادی شتر در اختیار ما قرار داده بود که تا به حال بر آن باری حمل نکرده و نیز شترها عادت به دیدن لباسها و پوششهای نظامی ما نکرده بودند. همچنین تعداد بسیاری از شترها پشم پشت آنها نخوابیده و هر لحظه براثر لغزش کجاوه بر روی این پشمها، بارها از روی آن میافتاد و شترها هروله کنان به هر سو میدویدند و اضافه برآن ساربانان جهت تهیه لوازم سفر به خانههای خود رفته و برای هر پنجاه شتر یک ساربان قرار داده بودند که روز بسیار پررنج و زحمتی را گذراندیم، لیکن این سختیها در راه خدا رنج به شمار نمیآید. این راه دشتی است که از دو سوی آن بهوسیله کوهها احاطه گردیده و در آغاز آن ریگزار و سپس تا کنار جبلالنور (حراء) سنگی و در پایان تا بئرالبرود- به جز برخی قطعات سنگلاخی آن- خالی بود.
کوهها گاه آنچنان به هم نزدیک میشد که دشت باریک شده و به عرض 60 متر میرسید و گاه از هم دور میگشت و به عرض 300 تا هزار متر میرسید که در مسیر یاد شده این مقدار کم و زیاد میشد. هنگامی که به بئرالبرود (چاه برود) رسیدیم، مشاهده کردیم که کاروان محمل شامی از ما پیشی گرفته و قبل از ما بدان رسیده است. ازدحام فراوانی در اطراف آن وجود داشت به طوری که تا پس از ساعت 5 زوالی از شب نتوانستیم از آب چاه استفاده کنیم و اگر از مکه به همراه خود آب کافی به همراه نیاورده بودیم، دچار گرفتاری و ضرر فراوان میشدیم. این در حالی بود که به همراه کاروان شامی، کاروانی از حجاج و اتباع ابنالرشید بود که تعداد آنان به دوازده هزار نفر میرسید و تعداد هزاران چهارپا را نیز به همراه داشتند. با توجه به تعداد اندک ما و تعداد بیشمار آنان و پیشی گرفتن آنان از ما بر چاههای این مسیر، تصمیم خود را مبنی بر تأخیر یک روزه از آنان با امیر و خزانهدار در میان گذاشتیم و آنان نیز با من هم نظر بودند، بنابراین جهت استفاده از آب چاههای راه پس از وادیاللیمون، یک روز حرکت خود را از آنها عقب انداختیم.
بئرالبرود، چاه عظیمی است که به وسیله سنگهای تراشیده شده سنگ چین گردیدهاست. قطر آن 6 متر و عمق آن 12 متر است که آب گوارایی دارد و ارتفاع آب در کف چاه به پنجاه سانتیمتر میرسید.
درخت افرایی در چاه روییده بود؛ به طوری که ریشه آن، دیوار شرقی چاه را دربر گرفته و شاخ و برگهایش بر روی چاه و اطرافش سایبانی به وجود آورده بود. مردم برای آب گرفتن، بر روی شاخههای آن مینشستند. زمانی که آب چاه کم بود بهوسیله ظرفی به نام «کیزان» آب میگرفتند و به هنگام وفور با دلو آب را از آن خارج مینمودند. در اطراف این چاه از بیرون پلهای است که بهوسیله دهلیزی به کف آن راه دارد لیکن درب بالایی آن پر شده بود. این چاه بسیار شبیه به چاه «بردویل» در مریوط مصر به نظر میآید. در کنار آن، چاه دیگری وجود دارد که بسته شده است. در اطراف این چاه، در مکانهایی، دیوارهایی به عرض سه متر قرار داشت. این دیوارها از سنگ ضخیم و سختی که دارای نقاط سیاه و سفید بود، ساخته شده است. این دیوارها نشان دهنده آن است که در دوران کهن در این مکان شهری بزرگ و پر رونق وجود داشته است. گفته شاعر نیز گواه بر این مطلب است:
غشیت للیلی بالبرود منازلا تقاد من و أستنت بهنّ الأعاصر
و اوحشن بعدالحیّ الّا معالما یرین حدیثات و هن دواثر
بنا به گفته ساربان، از کنار این چاه راه آسانی به سوی طائف وجود داشته است که بهوسیله خراش بن امیة خزاعی کعبی به وجود آمده است که شاعر در این مورد سروده است:
بینالبرود و بین بلدح نلتقی
روز دوم، در آغاز ساعت یک، از روز جمعه 29 ذیالحجه، سال 1318 ه. از بئرالبرود به سوی شمال شرقی به حرکت درآمدیم و در ساعت چهار و ربع به «وادی فاطمه» رسیدیم. این مسیر، دشت سرسبزی بود که درختان بلندی بر دو سوی کناره آن داشت و کوهها از دو طرف، آن را دربر گرفته بودند. از آغاز وادی فاطمه مسیر حرکت ما به سوی شرق تغییر یافت. وادی فاطمه دشتی وسیع و حاصلخیز است که زمینهای زراعتی آن سه متر بلندتر از سطح زمین قرار دارد و در آن نوعی گیاه خودرو به نام
«العتری» در اثر آب باران میروید که این علفها بهترین غذا برای چارپایان میباشد. در اطراف این کشتزارها، خانههایی قرار گرفته که در آن اعراب از این گیاهان محافظت میکنند و از راه فروش آن در مکه، زندگی خود را میگذرانند.
تا ساعت پنج و نیم در این دشت به حرکت خود ادامه دادیم و به دشت دیگری که پر از درختان خرما و جز آن بود وارد شدیم. در دو طرف مسیر حرکت ما خانههایی قرار داشت و همچنان در این مسیر بالا و پایین میرفتیم تا اینکه در ساعت هفت و پانزده دقیقه به «وادیاللیمون» رسیدیم که در خلال این حرکت فقط پانزده دقیقه استراحت کردیم. در این دشت، خانههایی در دامنه کوهها ساخته شده بود و در اطراف آن باغهای بسیار باصفایی قرار داشت که در این باغها درختان خرما و لیمو و خربزه و خیار و بامیه و پنبه، کشت شده بود و ساقههای پنبه آن حدود دو متر ارتفاع داشت. رشتههای آن همانند ابریشم، نرم و لطیف بود. در اطراف بعضی از باغهای یاد شده دیوارهایی از سنگ بزرگ و سخت بهرنگ بنفش ساخته شده بود که بر اثر گذشت زمان منهدم گردیده بود. همچنین در اطراف آن ساختمانهای قدیمی قرار داشت که نشان دهنده آثاری از زندگی و تمدّن مردمان در زمانهای دور در این بخش بود. در این دشت قناتی وجود دارد که
بهوسیله سنگ و گچ سفتی به عمق یک چهارم متر و عرض شش دهم متر ساختهاند که عمق آب در کف آن پنجاه سانتیمتر میباشد. آب آن گوارا و همانند آب مقطر صاف و زلال میباشد. این آب شب و روز و تابستان و زمستان در آن جریان داشته که در پایان بدون آنکه به گیاهان سودی رساند، وارد صحرا میگردد. اگر مجرای این قنات را تغییر میدادند و به سوی درختان و باغها منحرف میساختند، سود فراوانی را دربر میداشت.
این قنات از کنار کوه، به مسافت زیادی در سمت شرق ادامه داشت و قسمتهای فراوانی از ساختمان آن منهدم شده بود. مسافت یاد شده را در نیم ساعت طی کردیم.
از پیری فرتوت در این مسیر، سرچشمه قنات را پرسیدم که گفت: این قنات از چاهی عمیق در زمینی سخت به عمق 20 قامت سرچشمه گرفته و روی آن با سنگ و خاک به ارتفاع سه قامت پوشیده شده است. این چشمه را نمیتوان دید مگر آنکه قصد ترمیم و ساختمان آن را داشته باشیم. چشمه یاد شده در سمت راست شخصی است که به
سوی یثرب در حرکت است.
در وادیاللیمون بازاری وجود دارد که اجناس آن از مکه وارد میشود. در این بازار، گوشت، برنج پخته و خام و نیز خیار و خیار چنبر و هندوانه و تره و پنیر و پیاز سبز و پیاز خشک و شتر و گوسفند و غیر از آن به مقدار زیاد به فروش میرسد.
روز سوم، در ساعت هفت از ظهر روز شنبه، اول محرم سال 1319 ه. کاروان ما حرکت خود را از «وادی اللیمون» به سوی شمال آغاز کرد و دو ساعت و 20 دقیقه در آن مسیر حرکت کردیم، سپس ساعتی را سوی شمال شرقی و پس از آن در سمت شرق به مدت چهار ساعت و ثلث راه پیمودیم. در این مکان رحل اقامت افکنده، استراحت نمودیم. دشتی را که پیمودیم، هموار و سطح آن بهوسیله ریگ فراوانی پوشیده شده بود.
کوههای بلندی نیز در حاشیه این دشت به چشم میخورد. در این مسیر پس از پیمودن سه ساعت و نیم از راه، به چاهی سنگی در سمت راست خود رسیدیم که آب آن کمی شور است لیکن در ایام بارندگی، آبش گوارا میشود.
روز چهارم، در ساعت یازده شب، از بامداد یکشنبه، دوم محرم سال 1319 ه.
کاروان ما حرکت خود را به مدت هشت ساعت و 17 دقیقه این چنین طی نمود:
یکساعت و نیم در مدار پنجاه و پنج دقیقه شمال شرقی و دو ساعت و نیم در مدار نیم درجه شرقی و 37 دقیقه غربی ادامه داد و سپس یکساعت و ربع در جنوب شرقی و آنگاه یک ساعت در شمال شرقی راه پیمودیم، در آغاز مسیر از گردنه صعبالعبوری به مدت یکساعت و نیم عبور کردیم و پس از سه ساعت و نیم به جنگلی از درختان پراکنده رسیدیم.
پس از دو ساعت و نیم عبور از جنگل، به دشت فراخی که در سمت راست آن کوههای کمارتفاع و سمت چپ آن تپههای پراکنده قرار داشت، رسیدیم پس از آن، دشت به تدریج باریک شد و به تنگهای در پایان ختم گردید. در آغاز تنگه، در قسمتهای شنی آن گودالهای متعددی قرار داشت که با کنارزدن شنهای روی آن، آب شیرین و گوارایی را همچون آب نیل بهدست آوردیم. آب گودالها بسیار فراوان بود، بگونهای که هزاران نفر از مردم و چهارپایان و همچنین نخلستانها از آن سیراب گردیدند. هشت ساعت و نیم پس
از طلوع آفتاب به اقامتگاهی بهنام «حفائر» یا «ضریبه» رسیدیم. آب در گودالهایی به عمق پنجاه سانتیمتر وجود داشت که گوارا و فراوان بود، مزه این آب در سالهایی که بارش کم شود تلخ میگردد. هوا در این روز خشک و معتدل بود و آب به هنگام ظهر همانند یخ سرد بود و شبها نیز هوا کاملا سرد میشد. در این منطقه دزدانی را مشاهده نمودم که نخست با زیرکی، سنگریزهایی را به سوی حاجیان پرتاب میکردند و هرگاه بدان پاسخ داده میشد، دزدی خود را به تأخیر میانداختند تا هنگامی که خواب چشمان نگهبانان کاروان را برباید، آنگاه بر روی دست و پا پیش میآمدند و هرآنچه که در دسترس آنان بود میربودند. این دزدان را بامداد بر روی شتران تیزرو سواره دیدم که در پی کاروان محمل بهراه افتادند و در انتظار عقب ماندن یکی از کاروانیان ماندند تا مال و اثاثیهاش را بربایند. لیکن به یاری پروردگار، سوء قصدی به کاروان ما نرسید و چیزی را از ما ندزدیدند. بهجر آنچه از پوست و سر و دست و باقیمانده حیوانات که از حجاج بهجای مانده بود، به دست آنان نرسید.
به همراه کاروان، سه تن از اعراب بدوی را به مبلغ ده جنیه اجیر کرده بودیم که محل آبهای گوارا و همچنین جایگاه دزدان را در مسیر به ما راهنمایی کنند و آنان نیز کمال همکاری را داشتند و همواره با نگهبانان کاروان محمل، به ویژه در شبها حرکت میکردند.
روز پنجم، در روز دوشنبه، سوم محرم، در ساعت یازده و پانزده دقیقه بعد از ظهر، از محل ضریبه حرکت خود را به سوی شمال شرقی، در دشتی که با درختان فراوانی در آن قرار داشت و زمین آن، گاهی بلند و گاه پایین میرفت، آغاز کردیم. این منطقه را در یک ساعت و چهل و پنج دقیقه طی نمودیم و سپس وارد دشت فراخ و عظیمی شدیم و یک ساعت و پانزده دقیقه را در مسیری سنگی و صعبالعبور پیمودیم. پس از آن وارد دشت همواری شدیم که کوهها در آن ناپدید گشتند. در ساعت ده مسیر ما به سوی شمال تغییر کرد و پس از نیم ساعت به استراحتگاهی بهنام «محطةالبرکه» رسیدیم. تا اینجا مقدار یازده ساعت و پانزده دقیقه حرکت کرده بودیم که در ضمن آن یک ساعت به استراحت پرداخته بودیم.
در این استراحتگاه، حوضی قرار داشت که بدان «برکه زبیده» میگفتند. این حوض دارای ساختمان محکم و استواری به شکل مربع بود که طول ضلع آن پنجاه متر و عمقی حدود سه متر داشت و در کنار این حوض برکههایی قرار داشت که به وسیله آب باران پر میگردید. این برکهها آنچنان به هم اتصال داشت که شباهتی به جوی آب پیدا کرده بودند. در اطراف برکهها، درختان فراوانی از نوع اقاقیا و سدر روییده بود.
در این منطقه دزدانی از اعراب عتیبه وجود داشتند که خداوند مارا از شرّ آنان محفوظ نگاه داشت و چیزی از ما را نربودند. بعد از ظهر، گرمای هوا شدت یافت؛ به طوری که از چهارپایان ما، اسبی خفه شد و از پای درآمد.
روز ششم، در روز سه شنبه، چهارم محرم، در ساعت یازده بعد از ظهر، برکه را به سوی شمال غربی ترک نمود و در دشتی هموار به حرکت در آمدیم. در این مسیر از سه تنگه سنگیِ سخت عبور کردیم که هریک از آنها را در مدت یک ربع ساعت طی نمودیم.
سپس در ساعت یازده و بیست دقیقه ظهر به استراحتگاه «الغدیر» و یا «المکر و المکیر» رسیدیم. در این استراحتگاه به وقت ظهر، ساعتی را استراحت کردیم و پس از آن گرمای شدیدی آغاز گردید. در این استراحتگاه آب فراوانی وجود داشت که از آب باران بهوجود میآمد و نیز در آن علوفه و کاه و کره و گوسفندان و هیزم به فروش میرسید.
زمینهای آن حاصلخیز بود که این استراحتگاه یک ساعت و نیم با استراحتگاه «حاذا» فاصله داشت.
روز هفتم، در ساعت دوازده و نیم بعد از ظهر، از روز چهارشنبه پنجم محرم از منطقه «غدیر» یا «مکر و المکیر» حرکت کردیم و دوساعت و نیم در سمت شرق، راه طی نمودیم. آنگاه یک ساعت و نیم در سمت شمال شرقی رفتیم و سپس شش ساعت را به سوی شمال به حرکت ادامه دادیم. در ساعت یازده و نیم ظهر به استراحتگاه «الهضاب» رسیدیم. در میان راه به هنگام ظهر ساعتی استراحت کردیم. بنابراین مسیر در ده ساعت طی گردید که پنج ساعت نخستین آن را در دشتی نمکی پیمودیم که اگر بارانی میبارید، براثر سستی زمین، گام برداشتن در آن سخت میگردید و در پنج ساعت دوّم زمین هموار گشت و کوهها در اطراف دشت وسیعی قرار گرفت. در استراحتگاه «هضاب» شترهایی به
معرض فروش گذاشته شده بود لیکن در آن آب وجود نداشت و نیز هیزم کمیاب بود.
روز هشتم، شب پنجشنبه، ششم محرم، در ساعت هشت و پانزده دقیقه، حرکت خود را از هضاب آغاز و پنج ساعت و نیم به سوی شمال حرکت کردیم، آنگاه هفت ساعت و نیم را به سوی شمال غربی طی نمودیم و در ساعت یازده و نیم ظهر به «صفینه» رسیدیم.
در میان راه، تا این نقطه یک ساعت و پانزده دقیقه استراحت کرده بودیم. پس از دوساعت و چهل و پنج دقیقه حرکت ما از هضاب در سمت چپ خود به نمکزاری وسیع و سفید رسیدیم که تمامی سطح زمین پوشیده از نمک بود. این قسمت را در چهار ساعت طی کردیم و یک ساعت قبل از آنکه به صفینه برسیم، به تنگه سنگلاخیِ مرتفعی رسیدیم که به مدت یک ساعت از آن بالا رفته و سپس در پشت سر خود قرارش دادیم.
ابتدای این تنگه و پایان آن صعبالعبور بود که در پنج دقیقه مبدأ و به همان مقدار انتهای آن را پیمودیم. در میان دو قسمت یاد شده بر اثر تردد کاروانها، راههای فراوانی بهوجود آمده بود. صفینه دهکدهای کوچک است که زادگاه امیر کنونی مکه؛ یعنی شریف عون رفیق پاشا به شمار میآید. ساختمانهای این دهکده بهوسیله گلهای فشرده به هم، یکی پس از دیگری ساخته شده است. در این دهکده حدود چهارصد نفر زندگی میکردند و حدود یکصد درخت خرمای کوچک و بزرگ و نیز تعدادی درخت لیمو و گز در آن قرار داشت. این منطقه 36 چاه سنگی داشت که عمق هریک از آنها حدود سه قامت بود. آب آنها هرگز تهی نمیشد و نیز تمیز بود. زمینهای این دهکده همانند زمینهای مریوط (در مصر) زرد بود و در آن جو وگندم و برخی سبزیجات کاشته میشود. در این دهکده دو شب را گذراندیم. در شب اول اسبی که به علت بیماری حنجره و بیرون آمدن مخاط از آن و برای جلوگیری از واگیری دیگر چهارپایان در خارج از اردوگاه بسته شده بود، به وسیله دزدانی ربوده شد. در ساعت هشت شب افسر نگهبان ربوده شدن اسب را به اینجانب اطلاع داد. در همان هنگام کدخدای دهکده را احضار نموده، خبر سرقت را بدو دادم و تأکید کردم که در اولین فرصت اقدامات لازم را جهت استرداد اسب به عمل آورد.
نامبرده به همراه بعضی از نزدیکان خود، در حالی که بر شتر تیزپا سوار شده بودند، به
دنبال اثر پای دزدان حرکت نمودند تا این که در ساعت چهار از شب بعد، اسب ربوده شده را در حالی که از خستگی، توان خود را از دست داده بود، به اردوگاه آوردند. همگی خوشحال و مسرور بودیم.
امیرالحاج در ازای این کمک، به عنوان مژدگانی مبلغ دو جنیه انگلیسی معادل حقوق سالیانه او به همراه جبهای سرخ و شهادت نامهای که نامبرده را جزو افراد امین محمل قرار میداد به وی داد که موجب شادی فراوان نامبرده گردید. در شب اول نیز تعدادی راهزن، در حالی که چهار دست و پا خود را بر روی زمین میکشانیدند در حال نزدیک شدن به اردوگاه ما دیده شدند. لیکن سرباز دیدهبان با شلیک گلولهای یکی از راهزنان را از ناحیه ران، زخمی نمود که ناچار همگی مبادرت به فرار کردند. به اینجانب اطلاع داده شد که ممکن است راهزنان به قصد گرفتن انتقام در شب بعد مبادرت به حمله نمایند.
بنابراین اقدامات امنیتی لازم را پیش بینی کرده، دستور دادم هنگام غروب، در لحظهای که حدس میزدم راهزنان به کاروان نزدیک میگردند با شیپوری که در موارد اضطراری زده میشد در یک لحظه تمام سربازان به شکل مربع و تنگاتنگ یکدیگر ایستاده و تمامی حجاج و شترها را در میان خود قرار دهند. هر ردیف زیر نظر افسری انجام وظیفه مینمود و نیز دو توپ را به سوی دهکده قرار داده و به دستور گروهبان همه سربازان در حال آماده باش قرار گرفتند. در این لحظه پس از عبور از بین آنها و دادن دستورات لازم، شیپورزن، صدای شیپور خود را به معنای دستور به صدا درآورد. به من گفته شد که راهزنان با دیدن این وضعیت و آمادگی سربازان به وسیله توپ و تفنگهای خود، ترسیده و از اردوگاه ما دور شدند. بدین ترتیب شب دوم را با اطمینان و امنیت گذراندیم و حادثهای که موجب ناراحتی و سلب آسایش ما گردد به وجود نیامد. حمد و سپاس خدای را به جای میآوریم. خداوند مارا از شر آنان محفوظ داشت و گم شده ما را نیز باز ستاند و تا کنون قبل از آن نشنیده بودم که اعراب چیزی را بدزدند و باز آن را پس دهند و این از لطف و مرحمت پروردگار است.
روز نهم، روز جمعه هفتم محرم را در صفینه به علّت کثرت آب در آن، به استراحت و استحمام گذراندیم.
روز دهم، در ساعت دوازده و نیم بامداد روز شنبه، هشتم محرم صفینه را ترک کرده و در مسیر شمال شرقی سه ساعت و نیم و به سوی شمال غربی شش ساعت و نیم که جمعاً ده ساعت بود حرکت کردیم. در این فاصله به هنگام ظهر در ساعت یازده و نیم ساعتی را در مقابل «سویرجیه» که در سمت چپ و در فاصله 6 ساعتی از ما قرار داشت اطراق کردیم و به علّت آن که آب کافی را به همراه برداشته بودیم، به سوی سویرجیه نرفتیم. راه میان صفینه تا روبروی سویرجیه، به جز در بعضی از قسمتهای آن، از دشتی شنی تشکیل شده بود. در این مسیر درختان زیادی بود و هوا به شدت گرم. چهارپایان خود را از برکههایی که در این مسیر وجود داشت و بهوسیله آب باران پر میشد، سیراب کردیم. در این هنگام شیخ- «بریکةالشویب»- بزرگِ قبله مطیر نزد ما آمد و حقوق سالیانه خود را که همه ساله به هنگام عبور کاروان محمل در ازای محافظت از آن، از خزانهدار دریافت میداشت و مقدار آن 60 ریال بود، طلب نمود. نامبرده حقوق سال گذشته خود را نیز که به جهت عبور نکردن کاروان محمل از این راه شرقی نگرفته بود، از امیر تقاضا نمود. (درباره راه شرقی توضیح خواهیم داد).
انجام هرکار در نزد اعراب با یک مرتبه عادت میشود! بنابراین امیر خواسته او را ردکرد، شیخناراحت شدواینناراحتی رابهدل گرفت واتفاقاً درهنگامیکهشیخ بریکه به سوی اردوگاه ما آمد، به همراه او سی شتر سوار مسلح بودند که شتران خود را در مقابل سراپرده امیر بر زمین نشاندند، امیر با لحن شدیدی دستور داد که جایگاه خود را تغییر دهند. شیخ و همراهانشان از بیان امیر ناراحت شدند و آثار ناراحتی و غضب در صورت آنان نمایان گردید. در این هنگام برای از میان بردن این ناراحتی، آنان را به چادر خود دعوت کردم و گوسفندی را برای آنان ذبح نمودم، سپس آب گوشتی تهیه و بر روی آن برنج قرار دادم، این کار موجب خوشنودی و رضایت آنان گردید. غذا را خوردند و تشکر نمودند، در این لحظه با تقدیم چای و قهوه بدانان، خوشحالی آنان را دوچندان کردیم.
آنان نیز در مقابل چادر آتشی افروخته و قهوه عربی درست کردند به من تعارف نمودند که اجابت کردم. شیخ بریکه از رفتار پاشا با وی اظهار ناراحتی کرد و گفت: مگر ما سگ هستیم که به ما میگویند برو برو! لیکن پس از پذیرایی من، ناراحتی از دل او بیرون رفت
و از من تقاضا کرد که با امیر مجدداً در مورد حقوق سال گذشتهاش صحبتی کنم و من بار دیگر صحبت کردم و امیر و خزانه دار به همراه منشی اول توافق کردند که نیمی از حقوق را بدو بدهند. شیخ قبول کرد و مجدداً از امیر تقاضا نمود که با وزیر مالیه در مورد نیم دیگر حقوق صحبت نماید، امیر قبول کرد و وعده کمک بدو داد که در این جا امیر نیم کله قند و در حدود نیم رِطل قهوه و تعدادی کماج دو آتشه در اختیار او گذارد. اینجانب نیز مقداری قهوه و شکر در اختیارش قرار دادم که موجب خوشحالی و سرور او گشت.
نامبرده پس از اقامت یک روز در میان ما و همراهی کردن کاروان تا پس از مرزهای سرزمین خود، خوشحال و رضایتمند به سوی قبیلهاش بازگشت.
روز یازدهم، در ساعت ده و نیم شب از سویرجیه راهی شدیم و مدت نه ساعت و نیم به سوی شمال غربی و دو ساعت و نیم به سوی غرب حرکت کردیم که یک ساعت را نیز هنگام ظهر به استراحت گذراندیم، بنابراین پس از سیزده ساعت؛ یعنی یک ساعت و نیم قبل از غروب آفتاب به اقامتگاه «حجریه» رسیدیم.
مسیری را که در این ساعتها طی کردیم، با این که در برخی قسمتهای آن فراز و نشیب داشت لیکن در مجموع یکسان بود و در طول مسیر درختان کهنسالی قرار داشت و کوهها نزدیک به هم واقع شده بودند.
دو ساعت و نیم قبل از حجریه به گردنه کوتاهی رسیدیم که در آغاز، به چندین راه منشعب میگردید. عرض هرکدام از راههای یاد شده به مقدار عبور یک شتر بود. در وسط گردنه یاد شده، دره عمیقی قرار داشت، به طوری که شتری در پی شتر دیگر حرکت میکرد و سه نفر؛ یکی افسار اورا میکشید و دیگری در کنار کجاوه آن قرار داشت و سومی از پشت، شتر را وادار به پایین رفتن مینمود. تمامی کاروان بدین ترتیب از گردنه عبور کردند و همگی به سلامت از گردنه گذشتیم. در این هنگام پیرمردی کهنسال بنام «اباحلاوه» که همهساله در حالی که تازیانهای به دست داشت و راه را بر کاروانیان باز مینمود، از روی شتر به پایین افتاد و دچار ضرب دیدگی شد. این وضع تا مصر به همراه او باقی بود. پایان گردنه به تنگهای که بین کوههای بلند قرار داشت منتهی میگردید. بر روی این کوهها، درختان انبوهی قرار داشت و آب باران فراوانی نیز بر روی آن جمع
شده بود. در حجریه شش چاه قرار دارد که این چاهها دارای آب گوارایی بودند و عمق هر یک از آنها هفت متر بود. در این منطقه علوفه فروانی جهت چهارپایان وجود داشت که به قیمت گزافی فروخته میشد.
در این استراحتگاه به شخصی مغربی برخورد کردیم که مبتلا به آبله شده بود.
نامبرده بر اثر این بیماری قدرت حرکت را از دست داده و دوستانش او را بر روی تختی چوبی میان درختان اقاقیا رها کرده بودند. دل ما بر او به رحم آمد و شتری برای او کرایه کردیم و اورا بر آن سوار نمودیم، در حالی که مردی را نیز مأمور خدمت او نمودیم نامبرده درصد متری انتهای کاروان از بیم آن که مبادا میکروب بیماری او به ما سرایت کند، به حرکت در آمد. کمکم آثار بهبودی براثر توجه ما و خوشحالی او در سیمایش نمودار گردید و چنانکه به ما گفته شد، این مرد هزینه شتران و افرادی را که با او بودند پیشتر پرداخت کرده بوده است و پس از این که مبتلا به این بیماری شده یاران او مبلغ چهل جنیه باقی ماندهاش را که همراه او بوده است برداشتهاند و او را در جنگلی که فقط حیوانات درنده به او نزدیک میشوند، رها نمودهاند!
طبق اطلاعی که از اهالی مدینه به من داده شد، نامبرده شفا یافته و همسفران خود را پیدا کرده و پولهای خود را از آنان پس گرفته است.
روز دوازدهم، در ساعت یازده بامداد روز دوشنبه دهم محرم از حجریه خارج شدیم و یک ساعت و نیم به سوی شمال غربی و دوساعت به سمت شمال شرقی سپس هشت ساعت و نیم به سوی شمال غربی راه پیمودیم و در راه از ساعت پنج صبح تا ساعت یازده استراحت کردیم سپس به مسیر خود ادامه دادیم تا این که در ساعت 5 شب به موازات استراحتگاه «غرابه» رسیدیم و شام را در آنجا صرف نمودیم. این مسیر راهی هموار بود که در آن کوهها از هم دور و زمین آن صاف و قابل کشت بود. نیم ساعت پس از حرکت ما از حجریه، باد شدیدی وزیدن گرفت به طوری که گرد و غبار و خاکها آنچنان در هوا پخش گردید که هر شخص، همراه خود را نمیتوانست ببینند. این باد موجب کُندی حرکت شتران گردید. در این حال بود که دستان نیاز خود را به سوی پروردگار بلند کردیم و برای رفع باد به درگاهش استغاثه نمودیم. نیم ساعت پس از غروب، وزش باد
آهسته آهسته کندتر شد و آنچنان گردید که حرکت شتران در نور ماه دو برابر حرکت آنها در روز گردید. در ابتدای حرکت از حجریه، وارد جنگل انبوهی گشتیم که در آن، راههای متعددی وجود داشت. در این راهها حجاج باقی ماندهای را که از کاروان محمل شامی باقی مانده بودند همانند دیگر حجاجی که در استراحتگاههای پیشین به ما برخورد مینمودند، به همراه خود به سوی مدینه بردیم. در نقطهای که شب را گذراندیم آب وجود نداشت.
روز سیزدهم، در ساعت یازده بامداد روز سهشنبه غرابه را ترک کرده، به مدت شش ساعت و ده دقیقه به سوی شمال غربی و سپس یک ساعت و نیم در سمت غرب راه پیمودیم تا این که در ساعت هشت و چهل دقیقه روز به استراحتگاه «غدیر» رسیدیم.
بیشتر این مسیر از دشتی وسیع و صاف و قابل کشت تشکیل شده بود.
در انتهای آن گردنهای بود که ابتدا به بالا و سپس به سراشیبی راه داشت و در راه پستی و بلندی زیادی بود و نیز کوهها به هم نزدیک میگردید. این گردنه را در یک ساعت و نیم طی نمودیم. در راه نیز به چاهی که توسط آب باران پر شده بود برخورد نمودیم. اما در استراحتگاه غدیر، آبگیری ساخته شده به طول صد متر و عرض ده متر و به عمق دو متر یا بیشتر که در کنار کوه بود و در کنار آن حوضچههای دیگری نیز قرار داشت.
یکی از عربهای بدوی به وسیله تفنگش تیری به سوی یکی از خدمتکاران پادشاه مکله و شحر که در حال برداشتن آب از آبگیر بود، شلیک نمود که خوشبختانه تیرش به خطا رفت و ما به دنبال این شخص جنایتکار مدتی گشتیم، لیکن اثری از او نیافتیم.
در این استراحتگاه کره و ماست ترش و گوسفند و علوفه برای چهارپایان وجود داشت که راهزنانی نیز در کمین حجاج در آن به چشم میخوردند.
روز چهاردهم، در ساعت ده شب چهارشنبه، دوازدهم محرم، استراحتگاه غدیر را به سوی شمال غربی ترک کردیم و مدت هفت ساعت و نیم در جهت یاد شده راه پیمودیم.
یک ساعت و نیم به سوی غرب و سه ساعت به سمت جنوب غربی حرکت کردیم. در این لحظه بود که به مدینه منوره که بر صاحبش بهترین سلام و درود باد، وارد شدیم.
ورود ما بدین شهر در ساعت یازده و نیم ظهر صورت گرفت. در مسیر یاد شده نیم
ساعت استراحت کردیم. راه غدیر به سوی مدینه مسیری سنگلاخی و صعبالعبور بود و مسیری که در آن هفت ساعت را طی کردیم گاه بلندی بود و گاه سراشیبی.
سه ساعت قبل از رسیدن ما به مدینه، در مسیر به غدیری (آبگیری) رسیدیم که وسعت آن به هنگام بالا آمدن آبش همانند قسمتی از رود نیل میگردید که بدان «غدیرالاغوات» گفته میشد. همچنین در خارج از مدینه از کنار چاههایی عبور کردیم که آب بیشتر آنها شور و قابل استفاده نبود. بیشتر این چاهها ویران شده و بدان اعتنایی نمیشد.
*** گفتنی است هنگامی که از مکه حرکت کردیم، ما دویست شتر به همراه داشتیم و نیز شتری که برآن سیمها و وسائل اطراف ستونهای تلگراف بسته میشد. این ستونها در مسیر مشرق، میان مکه و مدینه در نظر گرفته شده بود و قرار بود که خط تلگراف از این مسیر عبور نماید. بنابراین این شتران با خیالی آسوده به همراه کاروان ما به حرکت در آمده بودند.
بار شتران هر کدام در ایستگاههای مخصوصی که به وسیله شریف انتخاب گردیده بود، تقسیم میشد گاهی عدهای از اعراب در مورد این سیمها و تلگراف از من سؤال میکردند که من هم در جواب، جنبههای استفاده عمومی و خصوصی آن را بدانها یادآوری مینمودم و نیز متذکر میشدم که جهت محافظت آنها، حقوقی برای افراد نیز در نظر گرفته شده است. در مقابل توضیحات من چهره خشمناکی به خود گرفته و در میان خود برای از بین بردن آن به گفتگو میپرداختند. این مطلب دو روز پس از ورود ما به مدینه به تحقق پیوست؛ زیرا به ما اطلاع داده شد که اعراب، تمامی سیمها را قطع کرده و 1200 ستونی که به وسیله سیصد شتر از جده حمل میگردید به آتش کشیده و بعضی از ساربانان آنها را کشته و افراد باقی مانده همگی به کوهها پناه بردهاند. یک هفته پس از آن، سرلشکر صادق پاشاالعظم به همراه سران سپاه خود و بعضی از خدمتکارانش پس از نجات از سوء قصدی که اعراب به جان او کرده بودند از جاده ساحلی نخست به یَنبُع آمده و سپس از کوره راهی بنام «بویطه» که به دو منزلی شمال مدینه ختم میگردید،
حرکت کرده و هنگامی که به استراحتگاه «ملالیح» در شمال مدینه رسید بهوسیله تلگرافی حادثه را به دولت اطلاع داد که پس از آگاهی از واقعه، وی را از مقامش عزل نمودند و سرلشکر دیگری را جایگزین او کردند.
عزل وی جهت رضایت خاطر شریف عون رفیق پاشا انجام گرفت، همواره این چنین با افرادی که در کار خود صادقانه عمل میکردند، برخورد میشود؛ زیرا شریف از کارمندانی که مطابق میل و خواسته او عمل نکنند رنجیده و بلافاصله با دادن گزارشی به دولت، عزل او را خواستار میشود که این خواسته وی بلافاصله تحقق مییابد و فرد دیگری جایگزین او میگردد.
در دیدارهایی که با صادق پاشا داشتم او را مردی عاقل و زیرک و کاردان یافتم که کارهای واگذار شده را با شهامت و مخلصانه به انجام میرسانید و این صداقت با خواسته شریف منافات داشت، زیرا او همواره به افرادی نیاز دارد که مطیع خواستههایش باشند و اوامر او را بیمهابا اطاعت کنند. ریشه اختلاف شریف و صادق پاشا از اینجا شروع شد که وقتی خط تلگراف میان شام و مدینه را به پایان میبرد و عملیات ساختمان آن را از مدینه به مکه آغاز میکند، به خدمت شریف میرود و شریف مسیر خط را از او میپرسد و نامبرده راه سلطانی را ذکر میکند. شریف راه شرقی را انتخاب کرده و در این مورد با باب عالی در اسلامبول صحبت میکند و نظر موافقت آنان را میگیرد بنابراین دستور، این کار از پایتخت به صادق پاشا ابلاغ میگردد و نامبرده که چارهای جز تسلیم در مقابل آن دستور نداشت کار خود را در آن آغاز مینماید. با توجه به این که راه سلطانی، راهی امن و مطمئن و آباد بود و چاهها و عماراتی داشت، لیکن خواسته قلبی شریف این بود که خط تلگراف از زادگاهش شهر «صفینه» که در مسیر شرقی قرار داشت عبور کند، از این رو به گفتههای کارشناسانه صادق پادشا وقعی ننهاد و خط تلگراف و کارمندان آن در زمان کوتاهی مورد تجاوز و دستاندازی و خرابکاری دزدان قرار گرفت و من یقین دارم که این خرابکاری نیز به دستور شریف و تحریک او انجام شد تا بهانهای برای فرستادن سربازان خود به آن نواحی، به منظور سرکوبی اعراب داشته باشد و پس از آن طی نامهای به استانبول خدمات خود را در نگهداری از خط تلگراف به اطلاع آنان برساند و تقاضای
پاداش نماید و اینگونه هم شد و خلیفه 1500 ریال و 60 طاقه پارچه برای او و فرماندهانش فرستاد. از دیگر علل مخالفت شریف با این خط تلگراف آن بود که وی ترجیح میداد اخبار حجاز و بالعکس به کندی و نه به سرعت تلگراف، به دربار دولت برسد؛ زیرا از عواقب وخیم مخالفت خود با اوامر دولت که سبب سرازیر شدن سربازان و لشکریان دولتی به سوی او میشد آگاه بود. دلیل بر صحّت این مطالب آن است که من در سال 1325 ه. به حج مشرف شدم و از جاده سلطانی گذر کردم و در این مسیر بزرگان اعراب را دیدم، آنان گفتند که شریف خطرات کشیده شدن راهآهن را به آنان گوشزد کرده و گفته است این خط سبب دستیابی آلمانها به سرزمین حجاز و انتشار افکار آزادیخواهانه و تغییر رفتار بندگان و کنیزان با اربابان خود خواهد شد و آنان خود را با صاحبانشان برابر خواهند دانست و از همه مهمتر آن که خط آهن سبب محرومیت آنان از درآمد حاجیانی که راه آهن را بر سفر با چهارپایان ترجیح میدهند خواهد شد و تمامی این وقایع در نزد اعراب ناخوشایند و غیر قابل تحمل است پس با توجه به این طبیعت است که میتوان نیات قلبی و رفتارهای شریف را در تحریک اعراب به قطع خط تلگراف و سوزاندن ستونهای آن درک نمود.
بار دیگر نگارش وضعیت سفر خود را پی میگیریم:
همواره عادت بر این بود هنگامی که کاروان محمل به مدینه نزدیک میشد ابتدا در کنار مزار شریفِ حضرت حمزه علیه السلام عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و شهدای احد که یک ساعت با مدینه فاصله داشت، اقامت میکرد لیکن در این حج، رسم همهساله را تغییر دادیم و نخست وارد مدینه شدیم و در روز بعد همچنانکه شرح آن خواهد آمد به زیارت این جایگاه رفتیم.
در نقطهای که سه ساعت با مدینه فاصله داشتیم، گنبد سبز ساخته شده بر روی قبر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله را مشاهده کردیم. آسمان صاف بود و در بیرون از مدینه، به فاصله حدود یک ساعت، تعداد بسیاری از خواجههای مسجد نبوی به استقبال کاروان ما آمده بودند.
این استقبال در نتیجه شایعاتی بود که بر اثر تأخیر کاروان ما از کاروان محمل شامی در شهر پخش شده بود. در مدینه شایع گردیده بود که اعراب به کاروان محمل ما حمله
کردهاند به طوریکه هیچیک از افراد ما موفق به فرار نشدهاند! اما بحمداللَّه با ورود ما به مدینه همه شایعات از میان رفت. هشتاد و پنج حاجی باقی مانده از کاروان محمل شامی نیز به همراه ما بودند که به کمک پادشاه مکله و شحر با کرایه بیست شتر از مال شخصی خود موفق شدیم آنها را به مدینه منتقل کنیم. در این هنگام دو نماینده از سوی شیخ مسجد نبوی برای عرض خیر مقدم به کاروان ما و نیز به سلطان و همراهانش به سوی ما آمدند و ورود ما را به سلامتی تبریک گفتند. این دو فرستاده به همراه ما به اردوگاه همهساله مان در جنوب غربی مدینه آمدند و در کنار بابالحمیدیه که به وسیله سلطان کنونی ما عبدالحمید دوم بنا گردیده و معروف به «بابالعنبریه» است جای گرفتند. این دو بیت بر روی درب نقش بسته است:
باب لطیبة شاده ملک الوری خاقاننا الغازی الحمید ثناه
یا سعد أرّخ باب سعد ناجح سلطاننا عبدالحمید بناه
1305 هجری
این دو درب به وسیله مفتی شافعیان جعفر برزنجی ساخته شده است. اردوگاه و درب را در عکس زیر ملاحظه نمایید.
تصویر
در روز پنجشنبه، سیزدهم محرم سال 1319 ه. پس از شستشو و غسل و پوشیدن لباسهای سفید برای زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی مسجدالنبی رهسپار شدیم. نخست وارد مسجد شده، در برابر آرامگاه رسول گرامی خدا صلی الله علیه و آله ایستادیم و سلام دادیم. قدمی به سوی راست آن برداشته و سلام بر نخستین خلیفه بعد از او دادیم سپس قدمی دیگر برداشتیم و سلامی بر دومین خلیفه دادیم. پس از آن از مکانی که گفته میشود جایگاه نزول وحی بوده است، بازدید کردیم و نیز از مکانی که مردم ادعا میکنند جایگاهی است که برای دفن حضرت عیسی علیه السلام در نظر گرفته شده است، دیدار نمودیم و جایگاه سومی که گفته میشود قبر حضرت زهرا علیها السلام است زیارت کردیم که البته این گفته صحیح نیست؛ زیرا واقدی گفته است: به عبدالرحمن بن ابیالموالی گفتم: مردم میگویند قبر فاطمه علیها السلام در بقیع است، جواب داد، در گوشهای از خانه عقیل دفن گردید که میان قبر او و راه هفت ذراع فاصله است. تمامی این جایگاهها در شمال خانه حضرت رسول صلی الله علیه و آله قرار گرفته است. پس از آن از درب جبرائیل از مسجد خارج شدیم و به سوی قبرستان بقیع رفتیم. نخست به زیارت خلیفه سوم رفته و آنگاه مزار همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و فرزندان و وابستگان اورا زیارت کردیم، بعد از آن به زیارت شهدای بقیع رفتیم، همچنین بر مزار مالک بن انس رفته، اورا زیارت نمودیم و نیز بر سر قبر امام نافع یکی از قاریان مشهور قرآن حاضر شدیم و سپس بر سر قبور سایر افراد و بزرگان مدفون در بقیع رفتیم و همه را زیارت کردیم، خداوند همگی آنان را قرین رحمت خویش نماید!
در همین روز نیز از سرلشکر عثمان پاشا فرید، استاندار مدینه و شیخ مسجد نبوی دیدن کردیم. نامبرده کامل مردی متواضع و بسیار خوشرو بود. از ما پذیرایی کاملی کرد و بسیار مهربانی نمود. مراتب سلام و درود خدیو را به او رساندیم و نامبرده نیز ضمن تشکر، به او دعا کرد وگفت: مدتی است که از حضرتش نامهای نداشتهایم؟! بدو گفتم که حضرت خدیو قصد انجام حج را دارند، بسیار خوشحال شد و در حالی که دو انگشت سبابه و ابهام خود را حرکت میداد اظهار نمود که دوست دارد از دست خدیو انعام دریافت دارد. به او جواب دادم: در صورتی که خدیو حج بگزارد احسان و انعام زیادی را
خواهد بخشید. این گفته موجب خوشحالی و سرور او گردید و گفت: زیبایی گفتار و حاضر جوابی شما موجب خوشوقتی من گردید. (1)
تصویر
در روز جمعه، چهاردهم محرم ضیافت شامی را جناب استاندار برگزار نمود، در این ضیافت پادشاه مکله و شحر و فرزند و نوه او و امیرالحاج مصری و خزانهدار او و رییس نگهبانان و افسران و کارمندان محمل همچنین بزرگانی از مدینه را که در جمع در حدود شصت نفر بودیم، دعوت نمود. از مهمانان به یکباره توسط سیزده نوع غذا، پذیرایی گردید. کیفیتِ دادن شام به سبک ترکی بود. بدین ترتیب که غذاها بر روی میزهای کوتاهی که در اطراف آن به وسیله فرشهای قیمتی و نرم و زیبایی پهن گردیده
1) عثمان پاشا فرید در اصل چرکسی بود و تا سال 1908 میلادی به عنوان شیخ حرم در مدینه باقی بود تا اینکه در سال یاد شده به وسیله فرمانی که صادر گردید، از این مقام عزل شد. وی مرد کار و همّت و سیاست و شدت در عمل بود و از آثار او در مدینه میتوان «بابالعنبریه» و قلعهای در وادی عقیق در نزدیکی مسجد سید عبدالمحسن اسعد را نام برد. همچنین درختانی در مناخه را برید و سایبانی برای مسافران در آن نقطه به وجود آورد. در عکس بالا ملاحظه کنید.
بود، قرار داده شده بود. در اطراف این میزها نشسته سپس غذاهای لذیذ و خوشترکیبی که به طرز زیبایی پخته شده بود، در اختیار ما قرار گرفت. این شکل پذیرایی ما را به یاد مهمانیهای پادشاهان و امیران انداخت. شام را در فضایی بسیار زیبا، در حالی که نغمههای موزیک سلطنتی و مصری و نیلبکهای محلی نواخته میشد، صرف نمودیم.
فضا به وسیله روشناییهایی که به صورت منظم بر روی دیوارها و درختان خرمایی که در فضای خانه وجود داشت قرار داده بودند، روشن شده بود. شب زیبا و فراموش نشدنی را با گفتگو در همه زمینهها با یکدیگر گذراندیم.
در این مجلس استاندار هر لحظه در میان گروهی و گاه در کنار شخصی، لحظاتی را گذراند و بدین ترتیب از همگی مهمانان پذیرایی کرد و خیر مقدم میگفت. این ضیافت به احترام پادشاه مکله و شحر عوض بن عمر قعیطی برگزار گردیده بود. در پایان ضیافت گروه موزیک سلام پادشاهی را نواخت و سه بار برای سلامتی سلطان فریاد دعا برآوردند. همچنین خطبههایی به زبان عربی و ترکی خوانده شد و نیز تعدادی از شاعران اشعاری را بالبداهه سرودند و برای حاضران خواندند و سپس همگی شاد و خوشحال مجلس را ترک کردیم.
در بامداد روز شنبه پانزدهم محرم، کاروان محمل در حالی که پرده زردوزی شده مخصوص آن، بر روی محمل افتاده و آنرا بر روی شتر مخصوص قرار داده بودند، از اردوگاه خود به سوی مسجدالنبی به حرکت درآمد. در پیشاپیش کاروان امیرالحاج و خزانه دار و گروهی از سربازان سلطنتی به همراه افسران و گروه موزیک آنها در حرکت بودند. در دو طرف آن نگهبانان و اسب سواران قرار داشتند و کاروان بدین شکل از دروازه عنبریه وارد شهر شد و در خیابانهای آن به حرکت درآمد. پس از عبور از مناخه، هنگامیکه کاروان به بابالمصری (ص 413) که بسیار شبیه به باب زویله ومعروف به «بوابة المتولی» در قاهره بود، رسید. همه افراد سواره به عنوان احترام به مقام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله از چهارپایان خود پیاده شدیم و راهی پیچ دار را که به عرض چهار متر بود، پیاده
طی نمودیم تا این که به بابالسلام رسیدیم. (شکل ص 416) این درب یکی از دربهای مسجدالنبی است که در گوشه جنوب غربی مسجد قرار دارد. در کنار این درب، استاندار مدینه و شیخ مسجدنبوی وسرلشکر عثمان پاشا فرید به انتظار کاروان ایستاده بودند. وی در این هنگام افسار شتر محمل را از دست امیرالحاج گرفت و شتر را بر زمین نشاند.
سپس محمل را به داخل مسجد در کنار منبر نبوی هدایت کردیم و همانند سالهای گذشته آن را در آن محل قرار دادیم. سپس استاندار و امیرالحاج و خزانه دار در کنار آن نشستند.
سایر کارمندان نیز در اطراف آن بر روی زمین نشستند. در اینحال پرده محمل را کنار زدیم قطعههای پرده محمل را یکی یکی باز کردیم و در میان جمع حاضر بر روی زمین قرار دادیم تا در دست افراد قرار داده شود و همگی آماده انتقال آنها به درون قبر پیامبر صلی الله علیه و آله باشیم.
تصویر
تصویر
هریک از ماقطعهای راحملکرد و استاندار به همراه امیرالحاج پرچم بزرگ (بیرق) را حملنمودوهمگی درحالی کهلباسها وعمامههای سفیدبرتن داشتیم و استاندار و امیرالحاج در پیشاپیش جمعیت در حرکت بودند، به سوی حجره مبارک به حرکت درآمدیم.
جمعیت زیادی در این هنگام پیش آمدند و در حمل قطعههای یاد شده با ما شریک شدند، به طوری که تعداد آنان زیاد گردید و با دخالت خواجهها افراد اضافی را از کنار ضریح دور ساختند و سپس به درون حجره مبارک قدم گذاشتیم و مشغول دعا گشتیم.
اینجانب توانستم به همراه خواجهها جهت روشن کردن چراغها دوبار وارد ضریح شوم.
مدت دوازده روز در مدینه اقامت نمودیم که بیشتر اوقات خود را به ذکر صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و تلاوت آیاتی از قرآن که با خط هنرمندان ترک تزیین گردیده بود، میگذراندم.
زیبایی خط و سبک هنرمندان آن موجب آن میگردید که شخص از خواندن آیات خسته نشده بلکه چشمان از دیدن آن بهرهمند گردد در آن جایگاه روحانی، زبان ثناگو و قلب و
عقل در حال تفکر و تدبر به عظمت و بزرگی آن مقام است، وه که چه لحظات و ساعاتی را گذراندیم! که اثر آن بر روی آدمی را نمیتوان به وصف آورد.
در مسجدکتابخانهای قرارداشت کهمملو ازقرآنهای خطیوکتاب «دلائلالخیرات» که باخطی بسیار زیبا به نگارش درآمده بود. این کتابخانه رییس و کارمندانی داشت که قرآنها و کتاب دلائل را به هنگام نماز از میان دستان مردم جمع میکردند و سپس بعد از نماز بار دیگر آنها را میان افرادی که مایل به تلاوت و خواندن آن بودند، پخش مینمودند.
در روز پنجشنبه 20 محرم سال 1319 ه. برای زیارت شهدای احد و دیدار ساختمانهای آن، رو به سمت شمال غربی مدینه نهادیم و راهی شنی و هموار را پشت سر گذاشتیم. در سمت راست و چپ این راه، باغها و کشتزارهایی قرار داشت که در آن خرما و لیمو و مقدار زیادی سبزیجات کاشته شده بود. همچنین چشمهها و چاهها و جویبارهای فراوانی در آن قرار داشت که بیشتر آنها در اثر وزش باد بهوسیله خاک پر شده بود. در سمت چپ خود «قبةالسَبَق» یا گنبد مسابقه را دیدیم. گفته میشود در این مکان صحابه با اسبان خود با یکدیگر مسابقه میگذاشتهاند.
تصویر
در سمت چپ خود نیز به مسجدی که دارای دو گنبد بود برخورد نمودیم، طبق ادعای مردم، پیامبر صلی الله علیه و آله در روز احد لباس جنگی خود را در این مکان به تن کردهاند. این گفته بر خلاف گفتهای است که حضرت زره خود را در منزل خویش به تن کرده و با آن در میدان جنگ که در فضای میان دو کوه بود، ظاهر گشت. در راه مسجد دیگری نیز قرار داشت که طبق گفته مردم، پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام بازگشت خود از احد، در این جایگاه استراحت کردهاند. در کنار آن علامتی قرار داشت که نوشته شده بود: دعا کنید که این جایگاه محل کمر پیامبر صلی الله علیه و آله است.
والدعاوی اذا لم تقیموا علیها بینات أبناؤها أدعیاء
پس از سه ربع ساعت، از کنار کوه سلع گذشتیم و در محرم سال 1326 ه. به همراه شیخ ابراهیم حمدی خربوطی، رییس کتابخانه شیخالاسلام عارف حکمتبک به دیدار این کوه رفتیم که نوشتهای به خط کوفی بر روی لوحی سنگی حک گردیده بود.
متن این نوشته آنچنان که دوستم برایم خواند این چنین بود:
«أمسی و أصبح عمر و أبوبکر یشکوان الی اللَّه مِن کلّ ما یکره»
نوشته را در تصویر صفحه 419، در صفحه بعد، ببینید. این نوشته در 17 مه سال 1924 م. به نظر باستانشناس وزارت اوقاف، حضرت استاد یوسف افندی احمد رسید که مورد تأیید نامبرده قرار گرفت. همچنین نوشته دیگری وجود داشت به این مضمون:
«یقبل اللَّه عمر- اللَّه یعامل عمر بالمغفرة» (در شکل صفحه 420، عکسی از من و دوستم را در حالی که بر روی کوه سلع نشستهایم ملاحظه میکنید.) این کوه در سمت چپ مسیر ما به احد قرار داشت. از کوه گذشتیم و به سمت راست به حرکت درآمدیم، در حالی که کوه در پشت سر و احد در برابر چشمانمان قرار گرفت. این مسیر را در 34 ساعت از مدینه طی نمودیم (تصویر صفحه 421 را ملاحظه کنید.) در وسط این تصویر مسجد حضرت حمزه علیه السلام و باغهایی در شمال و جنوب آن و راههایی به سوی مدینه را میبینید. گودالهایی که در تصویر ملاحظه میکنید محلهایی است که از آن آهک برای
ساختن آجر برداشته میشود.
تصویر
تصویر
تصویر
این مسجد دارای بنای محکم و استواری است که بدون هیچگونه تزیینی ساخته شده است. مسجد دارای گنبدی است و بر روی اتاقی قرار دارد که به عنوان قبر حضرت حمزه ساخته شده است. برروی این اتاقک کوچک پرده زردوزی شدهای است که در اصل از پردههای درب کعبه بوده در مصر ساخته میشود. بر روی یکی از قسمتهای این پرده، این نوشته دیده میشود:
بسماللَّه الرحمن الرحیم (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِه فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهدی سَبِیلًا) (1)
و در قسمت دیگری از این پرده این نوشته دیده میشود:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کَلِّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً) (در تصویر صفحه 423، این نوشته راملاحظه میکنید.)
1) اسراء: 84
(شکل این اتاق را در تصویر همین صفحه میبینید) این تصویر به وسیله محمد افندی علی سعودی در حجی که باما در سال 1325 ه. بجای آورد، گرفته شده است.
تصویر
افراد نشسته در این عکس از راست به چپ عبارتند از: مسؤول ضریح، سعودی افندی، امیرالحاج ابراهیم افندی حمدی، مدیر و مسؤول کتابخانه شیخ الاسلام عارف حکمتبک دیده میشوند.
در تصویر ص 423 مسجد را در سمت چپمیبینید. در مقابلآندو حوض آب قرار دارد که با بنای محکم و استواری ساخته شده و دارای دو درب آهنی است. این دو حوض از آب چشمهای که در چهار ساعتی مدینه قرار دارد پر میشود، این آب به وسیله قنات ساخته شدهای که شباهت به مجرای چشمه زبیده دارد از آبگیر یاد شده به سوی این دو حوض، جریان پیدا میکند. سازنده این مجرا علیبک، رییس دربانان سلطان عبدالحمید عثمانی است. این دو را در سمت راست مسجد در تصویر ملاحظه مینمایید که بر روی هرکدام، پنجرههایی قرار دارد. قسمت اول از ساختمان که پس از درخت خرما واقع شده مسکن خادم مقبره است. قسمت دومی که دارای ساختمان بلندی است. بر
روی محلی است که حضرت حمزه در آنجا شهید و مدفون شده است این وضع تا سال سیصد و اندی از هجرت برقرار بود تا این که سیل عظیمی از سوی طائف سرازیر گشت و گور را شکافت، سپس آن را به روی تپهای انتقال داد که هماکنون برروی جایگاه پیشین آن مسجدی ساختهاند. همانطور که در تصویر زیر نیز ملاحظه میکنید.
تصویر
تصویر
لیکن در تعداد زیادی از کتابهای سیره آمده است که حضرت حمزه در زیر جبل الرماة که همان کوه عینین است شهید شدهاند و سپس به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله جسد اورا از وسط دشت به روی تپهای آورده و دفن کردهاند. بنا براین محل دفن وی با محل شهادت یکی نبوده است و تپهای که در هنگام جنگ، جسد اورا بر روی آن قرار دادهاند، با تپهای که پس از قرن سوم اورا بر روی آن قرار داده و مسجدی بر مزارش بنا کردهاند نیز یکی نیست و خداوند به حقیقت امر داناتر است. در قتلگاه ضریحی را مشاهده میکنید که بر روی آن این ابیات که نشان دهنده تغییرات و ساختمان زامرپاشا است دیده میشود:
أعظم بمشهد لیث اللَّه حمزة من بیوم أُحد لخیر الخلق قد نصرا
وفل فیه جیوش الشرک فانهزمت وباع للَّهنفسا والجنان شری
فیا له مشهد یزهو برونقه حسنا و یزری بهاه الشمس و القمرا
قد فاز زامرباشا حین عمره بأعظم الأجر و المولی له شکرا
وقال یمن له وافی یؤرّخه بجنب أکرم عم قد بنی أثرا
سال 1287 ه.
همچنین لوح دیگری نیز در آنجا قرار دارد که نشان دهنده تاریخ تغییر سلیمبک در سال 1265 ه. میباشد. متن این لوح بدین قرار است:
مسجد حاز کلّ فخر و سؤدد و بدا نوره الی العرش یصعد
فیه صلّی النبی بالصحب صبحا و سما اذ غدا لحمزة مشهد
مسجد منه روح خیر شهید رجعت بالرضا لفوز مؤبد
و به بقعة حوته و نفس اطمأنت بجنة و بمقعد
اسداللَّه عم طه المرجی من أتاه لا شک بالخیر یرفد
سیدالشافعین حمزة تری من یکشف الکروب قد صار یقصد
هو ذخرالوری لکلّ مسلم من به لاذ فی البریّة یسعد
هو بحر یفیض برا وجودا من رجاه أناله خیر مقصد
و هو للملتجی به خیر حصن و هو درع لخائف جاء ملهد
هو منجی الغریق هادی الحیاری فبه اللَّه کم أغاث وأنجد
مسجد الرایة الشریفة هذا للذی شاده قصور تشید
و یوم التمام ارّخه البری ببیت یفوق درا منضد
یاله مشهد بهی تسامی قد بناه سلیم بک وجدد
سال 1265 ه.
همچنین لوح دیگری بر روی قبری که در این مسجد قرار دارد دیده میشود که این دو بیت بر روی آن نوشته شده است:
قف علی أبوابنا فی کلّ ضیق واطلب الحاجات وابشر بالمنی
فحمانا ملجأ للطالبین و بنا تجلی الکروب و العنا
دیگر از افرادی که مسجد حضرت حمزه را بنا کردهاند مادر خلیفه ناصر عباسی در سال 590 ه. است. شاهینالجمالی به دستور قایتبای نیز سمت مغرب مسجد را توسعه داد و در آن چاه و آبریزگاهی در سال 893 ه. بساخت. در شمال مسجد، آرامگاه شهدای احد قرار دارد که بر دروازه آن بر روی سنگی سال 275 ه. که تاریخ ساختمان آن به شمار میآید، نقش بسته است. در نزدیکی قبور شهدا چشمه آبی است به نام «عینالثنایا» که آب گوارایی داشته و با چند پله بدان میتوان دست یافت، بر روی این چشمه گنبدی قرار دارد که آن را در عکس صفحه 426 میتوان دید و در عکس، همچنین در حالی که زنان کاروان محمل پیرامون آن ایستادهاند، سربازان کاروان به همراه شیخ محمد تخه راهنمای آثار و محمود ریاض فرمانده سربازان و افسری دیگر در میان آنان دیده میشوند.
این گنبد بر روی جایی است که گفته میشود دندان پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ احد در این محل شکسته شد. البته این گفته مبنای تاریخی ندارد لیکن در میان مردم مدینه مشهور است. در این محل، مصلای کوچکی به ابعاد چهار متر در سه متر نیز وجود دارد که گفته میشود حضرت حمزه به هنگام جنگ در این مکان مورد اصابت قرار گرفته است که این گفته نیز از نظر تاریخی به اثبات نرسیده است. میان این مصلا و محلی که حمزه بر روی
تصویر
تصویر
زمین افتاده، حدود هشتاد متر فاصله است. در کنار محل افتادن حضرت حمزه بر روی زمین، چاه آبی وجود دارد که عمق آن پانزده متر و دارای آبی شور است. در چهارصد متری محل افتادن حضرت، کوه احد قرار گرفته است. این کوه سرخ رنگ و دارای
قلههای متعددی میباشد. در تصاویر صفحات 421، 423 و 427 کوه احد را ملاحظه میکنید.
تصویر
احد از سوی دیگر مقابل کوه عینین و دشتی که میان آنها قرار دارد، واقع شده است.
در این مکان، نقطهای را مشاهده کردم که میگویند پیامبر پس از فرار اصحابش، در این محل بر روی زمین نشستهاند که خداوند برنشستن پیامبر در این مکان داناتر است. مسجدی در مجاورت کوه قرار دارد که بهنام «مسجدالفسح» است. گفته میشود این آیه در این مکان نازل گردیده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الَمجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحُ اللَّهُ لَکُمْ وَ اذَا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ اوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهِ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ. (1)
1) مجادله: 11
سیدنورالدین علی بن عبداللَّه در کتاب خود «وفاء الوفا بأخبار دار المصطفی» پس از آوردن این آیه که در این مکان وارد شده، گفته است: به مبنای تاریخی بر نزول این آیه در این مکان دسترسی پیدا نکردم و مضمون آیه میرساند که در این محل نازل نشده است.
روایتی از مقاتل در دست است که وی گفته است: پیامبر صلی الله علیه و آله روز جمعهای بر روی صفه در محلی تنگ نشسته بودند، حضرت همواره مهاجرین و انصار بدر را گرامی میداشتند، در این هنگام گروهی از بدریان وارد شدند و در اطراف پیامبر در انتظار نشستن بر گرداگرد او ایستادند. هیچیک از افرادی که در اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودند، حرکتی نکردند و برای آنان جایی ندادند. این مطلب بر پیامبر گران آمد و به اطرافیان خود که از اهل بدر نبودند فرمود:
بلند شو فلان و تو نیز ای فلان! دراین حال به تعداد افراد اهل بدر از اطراف پیامبر بلند شدند و جای خود را بدانان دادند. این حرکت موجب ناراحتی افرادی شد که جای خود را به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله در اختیار دیگران قرار داده بودند، بهطوری که پیامبر صلی الله علیه و آله ناراحتی را در چهره آنان دید.
منافقان به مسلمانان گفتند: فکر میکنید که دوست شما (پیامبر) در بین مردم با عدالت رفتار میکند؟! در صورتیکه به خدا قسم او با افرادی که او را دوست دارند و جایی را برای خود انتخاب کردهاند به عدالت رفتار نکرد! و آنان را از جایشان بلند کرد و به دیگرانی که در پس آنها آمدهاند، داد! در این حال بود که آیه یاد شده، در صفه، در کنار مسجدش بر وی نازل گردید. لیکن افرادی از اهل مکه و مدینه که در پی گرفتن پول از مردم هستند این محل ها را خلق کرده و به صورتهای گوناگونی از افراد و اشخاص پولهایی را دریافت میدارند.
خداوند در سوره توبه میفرماید:
وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤمِنِینَ وَ ارْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ انْ أَرَدْنا الَّا الْحُسْنی وَاللَّهُ یَشْهَدُ انَّهُمْ
لَکَاذِبُونَ لاتَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ اوَّلَ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَهِّرِینَ أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلَی تَقْوی مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رَیْبَةً فی قُلُوبِهِم الَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ. (1)
ابن حجر در کتاب خود «فتح الباری» در شرح صحیح بخاری گفته است: در مورد آیه (لِمَسجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقوی مِنْ أَوَّلَ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیِهِ) اختلاف نظر وجود دارد.
بیشتر صاحبنظران براین عقیدهاند که آیه یاد شده در شأن مسجد قبا نازل گردیده است. در مورد برتری مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله حدیثی از ابوسعید خدری در کتاب مسلم روایت گردیده که او از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره مسجدی که بر اساس تقوا بنیاد نهاده شده، پرسید، حضرت در پاسخ فرمودند: منظور همین مسجد (مسجدالنبی صلی الله علیه و آله) است و روایت دیگری نیز از احمد و ترمذی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکنند که دو مرد درباره آیه (لَمَسجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی) اختلاف کردند، یکی از آنان گفت: مراد مسجد مدینه است. در اینباره از پیامبر سؤال کردند و حضرت جواب دادند: در شأن این مسجد است و در آن- یعنی مسجد قبا- خیر فراوانی نهفته است و همچنانکه پیشتر گفتیم مراد از آیه، هر دو مسجد است که از آغاز براساس تقوا بنا گردیده است و علّت آن که پیامبر صلی الله علیه و آله مسجد مدینه را هم ذکر کردهاند، این بوده است که حضرت اختصاص این آیه را به مسجد قبا از ذهن مردم خارج سازند.
بیهقی در کتاب «دلائل» خود در مورد آیه (وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً) از ابن عباس این چنین نقل کرده است که: گروهی از انصار مسجدی را بنا کردند، ابوعامر بدانان گفت: مسجد خود را بسازید و از آنچه که قدرت و ساز و برگ دارید بدان مسلح شوید؛ زیرا من به سوی قیصر روم رهسپارم تا اینکه سپاهی را از سوی او برای اخراج محمد و یارانش بیاورم.
هنگامی که از ساختمان مسجد فارغ گشتند به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، گفتند: ما ساختمان مسجد خود را به پایان بردهایم و دوست داریم که شما در آن نمازی گزارده،
1) توبه: 107- 109
برای خیر و برکت ما دعا کنی، خداوند- عزّوجلّ- این آیه را نازل فرمود که (لا تَقُم فِیه ...) و هم اکنون هیچ اثری از این مسجد باقی نمانده، زیرا از زمانهای دور ویران گردیده است.
هنگامی که مسلمانان مدینه از حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی مدینه مطلع شدند، همه روزه از بامداد به سوی حَرّه آمده و انتظار اورا میکشیدند و تنها گرمای آفتاب بود که آنان را وادار به بازگشت میکرد. پس از آنکه روزی همه مسلمانان به مدینه باز گشتند، مردی از یهودیان برای انجام کاری به سوی خانهای سنگی در این محل آمد. ناگاه رسول خدا و اصحاب او را، در حالیکه لباس سفید برتن داشتند، دید، با صدای بلند فریاد زد: «ای فرزندان قَیْله- یعنی انصار- این خواسته و آرزوی شما است که انتظار او را میکشیدید.» مسلمانان با جوش و خروش، سلاحهای خود را برداشته، بدان سوی به حرکت در آمدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله را در کنار حَرّه یافتند، پس با وی به سمت راست حرکت کرده و در قبیله بنو عمرو بن عوف و در منزل کلثوم بن هِدْم بن امریء القیس در قبا توقف نمودند.
کلثوم بن هِدْم در کنار منزل خود جایگاهی برای خشکاندن خرماهای خود داشت، رسول خدا صلی الله علیه و آله آنرا اختصاص به مسجد داد و در آن محل با کمک دیگران مسجدی بپا کردند.
و حضرت تا پایان زندگی همواره بدان مسجد میآمد و اهل قبا نیز به امامت معاذ بن جبل در آن نماز اقامه میکردند. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله نیز صحابه بدان مسجد میآمدند و آن را گرامی میداشتند. در کتاب بخاری نیز آمده است که سالم غلام ابوحذیفه در میان مهاجران اولیه از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد قبا نماز بپا میداشت که در میان آنان ابوبکر و عمر نیز بودند. هنگامی که عبدالملک بن مروان به حکومت رسید، بر وسعت این مسجد افزود، همچنین پس از آن که عمر بن عبدالعزیز مسجدالنبی صلی الله علیه و آله را ساخت، مسجد قبا را نیز توسعه داد و آن را بهوسیله سنگ و گچ بنا نمود و در آن ستونهایی از سنگ که درون آن آهن و سرب به کار رفته بود، ساخت. همچنین مسجد را به وسیله کاشی کاری تزیین نمود و شبستانهایی در آن ساخت و سقفی از چوب ساج برآن قرار داد
و نیز رواقهایی در اطراف آن به وجود آورد که در وسطش حیاط قرار داشت. کمکم با گذشت زمان، این مسجد رو به ویرانی گذاشت تا این که بار دیگر بهوسیله جمالالدین اصفهانی وزیر زنگیان موصل در سال 555 ه. تعمیر گردید. همچنین در سال 671 ه. نیز مجدداً مرمت گردید. قسمتی از مسجد در سال 733 ه. بهوسیله ناصر بن قلاوون تعمیر گردید. در سال 840 ه. بیشتر سقف مسجد بهوسیله اشرف برسبای تجدید گردید.
در سال 877 ه. مناره مسجد سقوط کرد که در سال 881 ه. باز هم ساخته شد.
همچنین در همین سال بعضی از دیوارهای مسجد و سقف آن تعمیر گردید و سقاخانه و حوضی در مقابل مسجد احداث نمودند. در دوران عثمانیان چندین بار تعمیر شد که آخرین آن در دوران سلطان محمود دوم و فرزندش سلطان عبدالمجید (عثمانی) صورت گرفت که تاریخ تجدید بنای نخستین؛ یعنی در دوران سلطان محمود دوم، بر روی سنگی در بالای درب مسجد نوشته شده است. علی بن عبداللَّه صاحب کتاب «وفاءالوفا» این مسجد را در زمان خود که در اواخر قرن نهم بوده، این چنین توصیف نموده است: مسجد دارای هفت شبستان است که سه شبستان در سمت قبله قرار گرفته و هر رواق دارای هفت ستون از شرق به غرب است و در سمت شمال مسجد دو شبستان و در شرق یک شبستان و در غرب نیز یک شبستان وجود دارد که در هرکدام دو ستون قرار داده شده است. صحن نیز میان این شبستانها قرار گرفته است. فاصله هر ستون از دیگری هفت ذراع و طول دیوار شمالی شصت و هشت ذراع و نیم و جنوبی یا دیوار قبله آن بیش از هفتاد ذراع و طول آن از شمال به جنوب هفتاد و نه ذراع میباشد. صحن مسجد از شرق به غرب پنجاه و یک ذراع و عرض آن از شمال به جنوب بیست و شش ذراع و ربع بودهاست و ارتفاع مسجد از زمین تا سقف نوزده ذراع است. ارتفاع آن در خارج از مسجد از زمین تا بالاترین شیروانی آن، 24 ذراع میباشد.
ارتفاع مناره آن پنجاه ذراع است که دارای قاعدهای مربع به طول نه ذراع میباشد.
طول مسافت میان درگاه باب جبرائیل در مسجدالنبی و درگاه درب مسجد قبا هفت هزارو دویست ذراع به ذراع دستی بوده که معادل 3528 متر است.
هرذرع را تقریباً برابر با 49 سانتی متر به شمار آوردیم. اما مسجد هماکنون-
سال 1318 ه.- در جنوب غربی مدینه واقع گردیده است که مسافت میان آن و اردوگاه واقع در دروازه عنبریه را در چهل دقیقه با حرکت عادی اسبان طی نمودیم.
این مسجد به شکل مربع است که طول ضلع آن چهل متر و ارتفاعش 6 متر میباشد. (در عکس همینصفحه مسجد را از درون میبینید) اینمسجد دارای بیست و نه ستون است و ساختمان مجلّل و استواری دارد.
تصویر
همچنین دیوار مسجد از خارج دارای تکیهگاههایی است که جهت استحکام آن بنا شده، همچنان که در تصویر صفحه بعد ملاحظه میکنید.
افرادی که در این عکس دیده میشوند؛ از چپ عبارتند از: قائم مقام علی بک اسماعیل فرمانده نگهبانان، فاضل گرامی ابراهیم بک مصطفی بازرس دارالعلوم، محمد افندی ابوالسعود منشی اول خزانه، تعدادی از سربازان و دو نفر از عربهای مدینه که شغل آنان کار بر روی زمین بوده و مسیر جویها را تغییر میدهند.
عکس بالا در حج سال 1321 ه. گرفته شد.
این مسجد دارای محراب و مناره و منبری از مرمر است. همچنین دارای چاه آبی
است که منسوب به ابو ایوب میباشد. در کنار چاه درخت سرو و خرما ومقداری پنبه کاشته شده است.
تصویر
مصلای پیامبر نیز در مسجد قرار دارد و نیز محل دیگری وجود دارد که گفته میشود شتر پیامبر صلی الله علیه و آله در این مکان زانو به زمین زده است و روایت دیگری نیز هست که میگوید: آیه (لَمَسْجِدٍ أُسِّس عَلَی التَّقْوی ...) در این مکان بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردیده است.
در حالی که این گفته صحیح نیست؛ زیرا طبری از زهری و دیگران نقل میکند که رسول گرامی صلی الله علیه و آله به هنگام مراجعت خود از غزوه تبوک، در محلی بنام «ذی اوان» (1)توقف نمودند، قبل از آن سازندگان مسجد ضرار، وقتی که پیامبر مشغول آمادگی برای حرکت به سوی تبوک بود، نزد وی آمدند و از ایشان تقاضای خواندن نماز در مسجد را کردند و حضرت فرمودند انشاءاللَّه وقتی مراجعت کردیم، بدان مسجد آمده، برای شما نماز
1) شهری است که فاصله آن تا مدینه یک ساعت راه در روز است.
خواهیم خواند، حضرت در بازگشت در ذی اوان توقف نمود. در این هنگام آیه یاد شده در شأن مسجد ضرار نازل گردید. رسول خدا صلی الله علیه و آله دو نفر از صحابی خود را خواند و فرمود: به سوی این مسجد که دارای صاحبان ظالمی است، حرکت کنید و آن را خراب کرده، آتش بزنید. آنان نیز چنین کردند و بهوسیله برگهای درخت خرما- سَعَفْ- آن را آتش زدند.
پس ذی اوان کجا و این مکان در مسجد قبا کجا؟! که ادعا کردهاند این آیه در این مکان نازل گردیده است.
در مسجد، محل دیگری نیز هست که بدان «طاقةالکشف» میگویند که مردم آن را زیارت میکنند ولی نمیدانم کشف چه چیزی بوده است. همچنانکه بر بالای درب مسجد در سنگ نبشتهای آمده؛ این مسجد آخرین بار در سال 1245 ه. تجدید بنا گردیده است. مسجد بهوسیله حصیری بسیار تمیز فرش شده است. در غرب مسجد، مسجد دیگری قرار گرفته که به «مسجد فاطمه زهرا علیها السلام» معروف است. بر روی این مسجد گنبدی قرار دارد که گفته میشود در این مکان حضرت گندم را آرد میکرد و خمیر میساخت. در کنار مسجد فاطمه، مسجد دیگری بنام «مسجدالشمس» قرار دارد.
تصویر
(همچنین در شکل زیر) موقعیت مسجدالشمس را نسبت به مسجد قبا میتوانید ببینید.
تصویر
در تصویر صفحه پیش همچنین کوه عَیْر را ملاحظه میکنید. در شمال غربی مسجد قبا به فاصله دویست متر، چاهی قرار دارد که بدان «چاه ارَیْس» یا «چاه خاتم» یا «چاه تَفْله» گفته میشود. این چاه در وسط باغی است و عمق آن دوازده متر میباشد. در پایین چاه سه دهانه قرار دارد که دو دهانه آن آب را به کف چاه میرساند و دهانه دیگر، این چاه را به مجرای چشمه «الزرقاء» متصل کرده که مردم مدینه برای آشامیدن خود از این چشمه استفاده میکنند. انشاءاللَّه در این مورد توضیح خواهیم داد.
چاه ارَیس چون مربوط به شخصی یهودی بوده، بدین نام شهرت یافته است که به معنای کشاورز در زبان شامی است و چون انگشتر پیامبر صلی الله علیه و آله در این چاه افتاد، آن را بدین نام نیز خواندهاند. بخاری حدیثی از انس نقل کرده که گفته است: انگشتر رسول خدا صلی الله علیه و آله
که در دست ایشان بود، پس از رحلتش در دست ابوبکر و سپس در دست عمر بود تا این که در زمان عثمان، روزی در کنار چاه نشسته و با خاتم خود بازی میکرد که ناگاه از دست او رها شد و به چاه افتاد. او گفت که مدت سه روز با عثمان آب چاه را کشیدیم لیکن خاتم را پیدا نکردیم که این حادثه شش سال پس از خلافت وی بود. مسلم در صحیح خود از ابن عمر روایت کرده که انگشتر از دست مردی از مهاجران از قبیله دوس به نام مُعَیقیب به چاه افتاد. در صحیح بخاری حدیث بلندی در این مورد آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی چاه رفت و با آب آن وضو ساخت سپس بر بالای آن نشست و دو ساق پای خویش را عریان نمود و در چاه آویزان کرد پس از ایشان ابو هریره نیز همین کار را انجام داد. سپس ابوبکر و عمر و عثمان نیز همگی آمدند و با آب آن وضو ساختند و همانند پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار آن نشستند. بدین مناسبت براین چاه نام «تفله» نهاند؛ زیرا آب این چاه شور بود و رسول گرامی صلی الله علیه و آله آب دهان خود را در چاه انداخت و آب آن گوارا شد. غزالی نیز این روایت را در کتاب احیای خود آورده است. لیکن عراقی در صحت این حدیث شک و تردید نموده است.
در سال 714 ه. ابوبکر بن احمد سلامی، تعمیراتی در چاه انجام داد و پلههایی تا انتهای چاه برآن ساخت تا افراد بتوانند بهوسیله آن تا پایین رفته و از آب آن وضو سازند و بیاشامند. آب این چاه فراوان است که به درون حوضی در داخل باغی جاری است و بسیار گوارا و تمیز میباشد. به محض این که آن آب را در ظروف گِلی مدینه میریختند، همانند آب یخ سرد میشد. به وسیله این آب، باغی که معروف به «بستانالنبی» است مشروب میگردد.
این باغ به وسیله صدراعظم، مرحوم محمد پاشا عثمانی وقف گردیده است که هماکنون زیر نظر رییس خزانه نبوی اداره میشود. در این باغ انواع میوهها و درختان کاشته شده که مردم مدینه برای استراحت و خوش گذرانی بدین سو روی میآوردند. در شکل ص 437 چرخی را میبینید که بر روی چاه قرار گرفته و ساختمانی راملاحظه میکنید که در دو طرف آن قرار گرفته است. این چرخ بر خلاف معمول آنچه که نزد ما است کار میکند، در آنجا دو دیوار بر دو طرف چاه ساخته شده است که میان این دو،
میلهای چوبی قرار دادهاند و برآن دو قرقره قرار گرفته است. طناب روی آن از یک سو به دَلْو بسته شده و از سوی دیگر به چهارپایی که آن را میکشد. زمانی که چهارپا در کنار چاه قرار میگیرد، دلوها از آب پرشده و هنگامی که حیوان از چاه دور میگردد. دلوها بالا میآید، به طوری که آب خود را در قنات میریزد سپس حیوان به جای اولیه خود مراجعت مینماید و در این هنگام دلوها در سمت دیگر با آب بالا میآید و از آب آن استفاده میشود و بدین ترتیب همواره در دو سمت چاه آب وجود دارد و حیوان آب کش نیز در طول زمان آموزش دیده و همواره در حال گردش و آب آوردن است و پس از بالا آوردن آب و ریزش آب دلوها با اشاره کوتاهی مجدداً به حرکت در میآید و کار خود را تکرار میکند.
تصویر
دو قرقره به همراه طناب آن را «سانیه» گویند که ممکن است بر روی یک چاه، یک یا دو و یا سه سانیه و تا هشت سانیه نیز قرار گیرد.
هر سانیه دارای یک حیوان آبکش است که این چهارپایان گاه شتر و گاه بچه شتر و یا گاو و الاغ میباشند. ظرفهای بالابر آب عبارتند از مشکهایی که از پوست یک گوسفند
ساخته شده، البته گاهی مشکها کوچکتر میباشند و این هنگامی است که گوساله یا چهارپای کم قدرتی به کشیدن آنواداشته شود.
عکسهای ص 438 و 439 را نگاه کنید. راه مدینهبه قبا به علّت وجود درختان خرمای زیاد در دو طرف آن، جاده ترسناک است، به طوری که لازم است هر شخص به هنگام حرکت در این مسیر، علاوه بر سلاح، رفیقی نیز به همراه داشته باشد؛ زیرا اعراب شقی در این راه زیادند و در کمین افراد تنها ایستادهاند که او را گرفته و اموالش را بربایند و گاه نیز او را به قتل رسانند. یکی از افراد کاروان محمل جهت خداحافظی با دوست خود ساعتی از مدینه دور شد که در حال مراجعت دزدان او را گرفتند و با چوبدستی که سر آن دایرهای است و معروف به «دبسه» است به گردنش زدند و آنچه پول به همراه او بود ربودند و رها کردند. نامبرده پس از آنکه حالش جا آمد با رنگی پریده نزد ما بازگشت و مدت ده روز را در استراحت به سر برد تا این که به حال اولش بازگشت.
تصویر
تصویر
در روز شنبه، 22 محرم سال 1319 ه. همگی در مسجد نبوی گرد آمدیم و پرده محمل را، همچنانکه به درون ضریح مسی برده بودیم، بیرون آوردیم و آن را بر روی محمل قرار دادیم و سپس به وسیله شتر مخصوص محمل، آن را به بیرون مسجد بردیم.
سربازان سلطنتی و مصری در دو صف بیرون از بابالسلام، به همراه گروه موزیک قرار گرفته بودند. کاروان ما در حالی که گروه موزیک نغمههای شاد و زیبایی را اجرا میکرد از همان مسیری که آمده بودیم، به حرکت درآمد تا این که از دروازه عنبریه خارج شدیم.
محمل را در اردوگاه خود، در برابر سراپرده امیر بر زمین قرار دادیم و تعدادی از نگهبانان را مأمور حفاظت از آن نمودیم. در این هنگام جناب سرلشکر عثمان پاشا فرید، شیخِ مسجد و والی مدینه برای دیدار ما به اردوگاه آمد. استقبال باشکوهی از او به عمل
تصویر
آوردیم به طوری که سربازان ما در دوطرف راست و چپ از دروازه عنبریه تا سراپرده امیر، صف کشیدند و هنگامی که نامبرده وارد شد، پس از ادای سلام نظامی، بیست و یک گلوله توپ شلیک کردند. اینجانب به همراه خزانهدار و افسران نگهبان و کارمندان محمل در انتظار او بودیم. مدت سه ربع ساعت در مجلس ما گذراند. در هنگام تودیع نیز همانند ورود، تشریفات انجام گردید. نظم سربازان و حسن برخورد ما موجب خوشوقتی و رضایت او شده بود و هنگامی که نظم افسران و لباس زیبای آنان را دید، زبان به مدح و تعریف آنان گشود. والی به هنگام ورود و خروج خود از اردوگاه، بر کالسکهای زیبا سوار بود و دو اسب اروپایی کالسکه را به حرکت درمیآورد و سورچی آن، شخصی از اهل مدینه بود. در جلو و پشت کالسکه حدود بیست اسبسوار غیر نظامی در حرکت بودند.
نامبرده عبا و قبایی سفید بر تن داشت، در حالی که عمامه با کلاه ترکی بر سر گذاشته بود.
بر چشمانش عینکی بود و ریشی سیاه داشت و در چهرهاش توانستیم تقوا و وقار را
مشاهده کنیم. اهل مدینه به خاطر نداشتن طمع و حسن عمل و برخوردش، او را دوست دارند و محترمش میشمارند؛ زیرا وی بیش از یک ریال از شترانی که از مدینه خارج میشوند، دریافت نمیکرد و (مدعیّ) هم یک ریال میگرفت.
پیش از آن که درباره مدینه منوره و وصف آن و آثارش و همچنین درباره مسجد نبوی و تاریخچه آن صحبتی به میان آوریم، مختصری درباره سلطان مکله و شِحر که به همراه کاروان او در این مسیر حرکت کردیم و از علوّ نفس و اخلاق کریمه و نظر بلند او برخوردار بودیم، سخن به میان میآوریم، مکله و شحر دو بندر در جنوب سرزمین عرب است که بر ساحل اقیانوس هند قرار گرفتهاند و میان این دو بندر و عدن، 24 ساعت راه با کشتی فاصله دارد.
نام این دو شهر بر شخصی که بر آن سلطنت میکند، قرار داده شده است. جمعیت این دو بندر حدود دویست هزار نفر بوده و طبق اطلاعی که از فرزند سلطان به دست آوردم، تعداد شش هزار سرباز در آن وجود دارد و امیر دارای سه کشتی تجاری بزرگ است که در اقیانوس هند به تجارت اشتغال دارد.
ما به همراه سلطان مکله و شحر (عوض بن عمرالقعیطی) مسیر مکه تا مدینه را با کاروان او طی کردیم که فرزند دوّم او (عمر بن عوضالقعیطی) نیز در خدمت پدر بود اما غالب، فرزند بزرگتر را پدر جهت اداره امور مملکتی به هنگام غیبت خود برای انجام سفر حج، جانشین قرار داده بود.
فرزند غالب که بنام محمد به همراه کاروان پدر بزرگ خود آمده بود، همچنین خانواده سلطان و نماینده او آقای حسین محضارالشریف و پزشکی هندی و حدود نود سرباز که از نژاد سودانی و هندی بودند، همگی در کاروان سلطان قرار داشتند. این سربازان اسلحهای به سبک فتیلهای قدیمی را با خود حمل مینمودند در صورتی که در کشور خود از اسلحهای پیشرفته از نوع «هنری مارتینی» استفاده میکردند. دولت اجازه ورود این نوع سلاحها را به عربستان نمیداد در صورتی که اینجانب در دست اعراب،
انواع تفنگهای تازهای از مدلهای مارتینی و فورد و لیمتفورد انگلیسی و نیز مدلهای دیگر فرانسوی و ایتالیایی و تفنگهای سربی و جز اینها را دیدم.
این سلاحها بهوسیله قایقهای بادبانی از بندرهایی که در کنار دریا مانند جیبوتی و مصوع و غیر آنان قرار دارد، آورده شده و با قیمتهای گزافی که ارزش هر تفنگ از ده جنیه انگلیسی کمتر نیست به فروش میرسید.
بهترین هدیهای که به عربها داده میشد سلاح و مهمات آن است. تعداد زیادی از عربها به وسیله (مقوّم) از من تقاضای گلوله میکردند که به خواسته آنان پاسخ رد دادم.
سربازان این سلطان، تفنگهای فتیلهای خود را همواره با فتیلهای روشن حمل مینمایند که باروت و گلولهها را در ظرفهایی که گاه بعضی از آنها نقرهای و گاه مسی و به شکل شاخ حیوان است قرار میدهند. بر کمر خود کمربندهای پهنی بستهاند که چاقوی کوچک و بزرگی را در داخل پوشش نقرهای که دارای نقشهای زیبایی است، قرار داده که منظرهای بسیار زیبا به خود میگیرند.
این افراد پیراهن گشادی از پنبه به تن دارند که بر روی آن، لباس تنگ بلند دیگری که همانند شلوار است به رنگ سفید پوشیدهاند. بر سر آنان عمامههای سفید بزرگی قرار گرفته و نعال (1)به پای خود دارند. بیشتر غذای آنان را برنج و خردل و نخود و گوشت تشکیل میداد و من ندیدم که سبزیجات بخورند و آنچه که سربازان میخوردند امیر و خانوادهاش نیز از همان استفاده میکردند لیکن آنان اضافه بر آن از شیرینیجات مانند حلیم و رشته فرنگی نیز در غذای خود استفاده میکردند. لباس سلطان همانند لباس فرمانروایان هند بود، عکس نامهای توسط فرزند سلطان و نوهاش برایم ارسال گردید که در اینباره خواهیم نوشت.
پس از دیدن عکس، لباس فرزند سلطان را مانند لباس افسران سواره انگلیسی یافتم، با این تفاوت که در لباس او زردوزیهای زیبایی همانند لباس مراسم تشریفات قرار داشت و بر سرش کلاهی شبیه کلاه مصریان بود.
1) نوعی دمپایی بندی که در بین عرب معمول است. «مترجم».
تصویر
لباس نوه سلطان همانند لباس امرای سواره هندی است که زردوزی شده بود.
همچنانکه در تصویر آنان ملاحظه میکنید در جشنهای رسمی، شمشیرها را به خود آویزان میکنند.
تصویر
اما لباس ظاهری زنان از پیراهنهایی تشکیل شده است که از سر تا پای آنان را پوشیده نگاه میدارد و جز دو شکاف در ناحیه چشم، نقطهای از بدن آنان ظاهر
نمیباشد. لباس این خانمها از جنس «تنتنه» ساخته شده اما لباس خدمتکاران زن از حولهای تشکیل شده که پارچه را از نیمه بدن تا زیر دوپای خود به بدن پیچیده و بر روی آن پیراهن سفیدی از وال به تن کردهاند، در حالی که سر و صورت و دستان آنان بیرون است. به هنگام سفر ما از مکه به مدینه، به خصوص هنگامی که قبل از طلوع آفتاب به حرکت در میآمدیم، همواره کاروان اثاثیه آنان به تأخیر میافتاد، به طوری که مجبور بودیم تا آماده شدن آنان منتظر بمانیم. بنابراین دیدم بهتر است قسمتی از سربازان خود را به کمک آنان تعیین نمایم که با این کار، کاروان آنان همواره با ما به حرکت درآمده و تأخیر نمیکردند.
به هنگام حرکت خود، تعداد زیادی از حجاج را که به همراه کاروان محمل شامی بودند، دیدیم که بر اثر ناتوانی در حرکت، از کاروان خود بازمانده و در سرزمینهای ترسناکی بدون توشه و آب باقی مانده بودند. بنابراین بر اساس برادری و اخوت اسلامی، آنان را با خود همراه کرده و هنگامی که تعداد آنان به چهل نفر رسید، امیر به آنان لطف نمود و دستور داد که با هزینه وی بیست شتر جهت آنان کرایه شود و برای هر دو فقیر، یک شتر قرار دادیم. از شانس خوب آنان این بود که دویست شتر که وسائل خط تلگراف را با خود حمل میکرد، به همراه کاروان ما در حرکت بود که این وسائل در نقاط معینی قرار داده میشد. بنابراین توانستیم شترهای مورد لزوم خود را از آنان کرایه کنیم. لیکن با ازدیاد تعداد افراد جامانده در راه، مجبور شدند که به صورت متناوب از شترها استفاده کنند، به طوری که ضعیفان را یک در میان بر روی شتران سوار میکردند و افراد توانای آنها پیاده راه میرفتند که به این صورت، به سلامتی وارد مدینه شدیم. این تعداد به هفتاد و پنج نفر رسیده بود. افزون بر اینها، به تعدادی از افراد در راه برخورد کردیم که جسد آنان ساکت و آرام بر زمین افتاده بود که پس از تکفین، آنان را دفن نمودیم. این وضعیت در نتیجه حرکت تند کاروان شامی صورت گرفته بود. کاروان شامی آنچنان در حرکت خود سرعت به خرج داده بود که در راه به بیش از یکصد شتر جانداده برخورد کردیم و
اگر آنان در خود رحمی داشتند بدین صورت به انسان و حیوان ضرر نمیرساندند و در صورتی که با ملایمت مسیر خود را طی مینمودند هیچ شخصی از کاروان باز نماند و حیوانی هم تلف نمیشد. بنابراین در عجله همواره پشیمانی و در ملایمت، سلامتی نهفته است.
در طول مسافرت ما از مکه به مدینه، به علّت روح برادری و کمک به دیگران که در نهاد ما قرار داشت، از هرگونه کمک و همیاری نسبت به کاروان سلطان و دیگر افراد غریب و بازمانده دریغ نکردیم. این وضع سلطان را بر آن داشت که هدایای گرانقیمتی را به عنوان پاداش برای ما در نظر گیرد. این هدایا عبارتند از: شمشیر و انگشتری از الماس به امیرالحاج اسماعیل پاشا صبری توپچی.
شمشیر و انگشتری الماس به رییس نگهبانان ابراهیم بک رفعت- نویسنده سفرنامه- شمشیر را در سمت راست تصویر زیر ملاحظه میکنید.
تصویر
ساعت نقرهای بسیار زیبایی به سرگروهبان نگهبانان مردان، عبدالوهاب حبیب افندی.
جعبه سیگاری از نقره روسی به افسر سواره ستوان یکم احمد کامل افندی.
جعبه سیگاری از نقره روسی به سرگروهبان پزشک احمد کامل افندی.
جعبه سیگاری از نقره روسی به ستوان دوم پیاده محمد کامل افندی.
ساعت نقرهای کوچک به افسر توپخانه ستوان یکم اسماعیل کامل افندی.
ساعتی از جنس نیکل به ستوان یکم پیاده، ابراهیم احمد افندی.
سنجاق طلا و دو النگوی کوچک از طلا برای دو دختر رییس نگهبانان ابراهیم بک رفعت.
مبلغ 25 جنیه «وینتیا» را میان نگهبانان توزیع نمود.
هنگامی که هدایای قیمتی را دریافت میداشتیم، مراتب تشکر و رضایتمندی خود را از تمام کمکهایی که انجام داده بودیم به ما ابلاغ نمود و ما نیز متقابلًا مراتب تشکر و امتنان را بدو اعلام کردیم.
هنگامی که امیر تصمیم به حرکت از مدینه به ینبع را گرفت تا کشتیهای بزرگی که در آنجا بود او و همراهانش را به کشور خود منتقل نماید، منظره بسیار زیبایی به وجود آمده بود؛ زیرا بزرگان ینبع و اعراب آن به محض شنیدن خبر ورود امیر به مدینه، همگی به صورت هیأتهایی بر او وارد شدند و هرکدام تقاضا میکردند که خود عهدهدار حرکت او شده و در خدمت امیر باشند و هرگاه با یکی از آنان قرار میگذاشت، دیگری برای فسخ آن میآمد که این حالتها گاه بهوسیله طعنه زدن به دیگری و گاهی با کم کردن دستمزد وسائل حرکت و گاهی با گرو گذاشتن افراد نزد امیر جهت به سلامت رسیدن او به مقصد، با یکدیگر مشاجره میکردند که البته منظور همگی این بود که در خدمت امیر باشند تا بتوانند پول بیشتری را در راه مدینه به دست آورند. این هیأتها آنچنان ازدحامی را در مقابل منزل امیر به وجود آورده بودند که به نظر میآمد وی حاکم مدینه است! بعد از
آن همه اصرار یکی از بزرگان اشراف بدو پیشنهاد کرد که مبلغ دوهزار جنیه میان بزرگان راه تقسیم کند تا بتواند با اطمینان خاطر مسیر خود را طی نماید و در غیر این صورت بهتر است به همراه محمل مصری، همچنانکه با او آمده است، مراجعت نماید.
اینجا بود که از هدایا و اموالی که در اختیار شریف مکه و والی آن قرار داده بود بسیار پشیمان شد، زیرا تصوّر میکرد که این بذل و بخششها میتواند او را به سلامت به جدّه برساند.
بنابراین با والی مدینه درباره سفر خود صحبت کرد و از او تقاضا نمود که تعدادی از سربازان خود را در اختیار وی قرار دهد و هزینه رفت و برگشت آنان را نیز خود برعهده گرفت لیکن او از انجام این تقاضا سرباز زد و گفت: سربازان خود را در مسیری که بیش از سه ساعت باشد نمیتواند به خارج از مدینه اعزام نماید مگر آن که دستوری دراینباره از دولت صادر شود و والی به او نصیحت نمود که به همراه محمل حرکت نماید؛ زیرا بهترین ضامن و ایجاد کننده امنیت برای او میباشد. با خاطری افسرده و نگران از سوی او مراجعت کرد و دو تلگراف به شریف و والی مکه ارسال نمود که در آنها از ایشان تقاضا شده بود که اجازه خروج سربازان را به همراه او بدهند و نامبرده مدت یکهفته در انتظار جواب تلگراف خود در مدینه ماند لیکن جوابی دریافت ننمود. سپس تلگرافی به شرکت کشتیرانی خدیوی زد و از آنان درخواست کرایه یک کشتی از شهر وَجْه به جده و سپس عَدَن را نمود. باز جوابی نرسید که ظاهراً به علّت مغایرت آن خواسته با نظر دولت بوده و یا این که کارمندان جواب تلگراف را که میباید عودت دهند کوتاهی نموده و برگشت نزدهاند. بد نیست بدانیم تلگرافی که به مکه ارسال میشود نخست به شام فرستاده شده سپس به سوئز و بعد به سواکن و سپس به جده و در آخر به مکه مخابره میگردد.
و من که همواره جهت اطلاع از عیب اعراب و آگاهی از گفته آنان و کینهای که از او در دل گرفته بودند، نزد امیر رفت و آمد داشتم، به امیر گوشزد نمودم که در چهره پیشنهاد دهندگان آثار سوء نیت را احساس میکنم و از او خواستم که با کاروان محمل ما حرکت کند و جایگزینی برای آن قرار ندهد. امیر نیز رأی ما را پسندید و به جز تعداد اندکی، کاروان او با ما به راه افتاد. امیر شترانی از مکه کرایه کرده بود که او را ابتدا به مدینه و سپس
به جده انتقال دهند و هزینه آنها را تماماً پرداخت نموده بود. هنگامی که تصمیم او تغییر یافت و بنا شد به ینبع یا وجه سفر نماید، شتربانان به همراه شتران خود فرار نمودند.
همچنین در مدینه شترانی را کرایه کرد و با این که شیخ محمد ابا حمیدی تنظیم و کرایه کننده شتران تذکر داده بود که پولی به شتربانان داده نشود لیکن تعداد بسیاری از آنان پول خود را از امیر دریافت داشته و فرار کرده بودند و نامبرده با این که متعهد شده بود پولها را برگرداند، 14 شتر دیگر بر شتران کرایه شدهای که صاحبان آنها فرار نکرده بودند اضافه کرد لیکن این تعداد، کاروان امیر را کفاف نمیداد و ساربانان مایل بودند که از راه جده حرکت نمایند. بنابراین به علّت کمبود شتر ناگزیر تعدادی از خدمتکاران و غلامانش را از راه خشکی به سوی ینبع و سپس از راه دریا به سوی جده فرستاد.
برخورد عربها با این امیر، مرا به یاد اشعاری انداخت که عالمی مغربی در باره عرب حجاز در سفر حج خود در سال 1270 ه. سروده بود. نامبرده گفته است:
من رام أن یُلقی تباریح الکرب فلیأت أحلاف العرب
یلقی الجمال و الجلال و الخشب والشَّعر و الأوتاد حیثما انقلب
هم اسرق الناس عن أم و أب و اسمج الناس و اخزی من نهب
هنگامی که اعراب این ابیات را شنیدند، کمر همت به قتل او بستند لیکن خداوند او را از آنان مصون نگاه داشت. نامبرده بعدها اشعار خود را در مدح و ثنای شیخ احمد جمل از علمای ازهر تغییر داد و گفت:
من رام أن یُلقی تباریح الکرب فلیأت أحلاف العرب
یلقی الجَمال و الجَلال و الحَسب والشعر و الأوتار حیثما انقلب
هم أشرف النّاس عن أم و أب و اسمح الناس و أجزی من یهب
به من اطلاع داده شد که امیر سالانه مبلغ 105000 روپیه که معادل هفت هزار لیر انگلیسی است، از انگلستان دریافت میکند و این حقوق در مقابل احترام به حقوق و
مصالح آنان در این منطقه است. هنگامی که فرزند امیر نظم سربازان و زیبایی گروه ما را دیده از من تقاضا نمود که جوخهای از افراد موزیک و افسرانی کاردان در توپخانه جهت تعلیم سربازان او ارسال نمایم. زمانی که به مصر رسیدم. نامهای که عکس آن را در زیر میبینید، ارسال نمود. این نامه را برای آگاهی خوانندگان از زبان و لهجه آنان و چگونگی ادای زبان عربی برای شما منعکس نمودم.
تصویر
نامبرده در نامهاش علاوه بر تکرار درخواست خود، حقوق این افراد را از اینجانب سؤال کرده بود. در جواب نامهاش، نامهای نوشتم و در آن ضرورت صحبت در این مورد با شخص خدیو را به او گوشزد نمودم؛ زیرا فرستادن گروههای تعلیم نظامی به کشورهای خارجی نیاز به دستور رسمی از سوی دولت را دارد. به همراه نامهام عکسی از خود برای او و برادرزادهاش فرستادم لیکن نامبرده پس از سه نامهای که برای او فرستادم، جوابی نداد و ارتباط خود را قطع نمود.
مدینه پایتخت دوم مملکت حجاز است و در شمال مکه قرار دارد. فاصله آن با مکه حدود پانصد کیلومتر میباشد. مسافت یاد شده را، از راه شرقی، در صد و بیست و پنج ساعت و پنجاه دقیقه با حرکت شتران محمل پیمودیم.
این شهر در مدار طول 39 درجه و 50 دقیقه شرقی و عرض 24 درجه و 32 دقیقه شمالی قرار گرفته است. مدینه در دشتی مسطح و هموار واقع شده که اطراف چهارگانه آن باز است.
تصویر
در شمال شهر مدینه به فاصله 34 ساعت از آن، کوه احد قرار گرفته است و در جنوب غربی آنکوه عَیْر درنزدیکی ذوالحلیفه بهفاصله یکساعتونیم واقع است. این کوه صاف و بلند است که آن را در تصویر 149 میبینید. مدینه و اطراف آن در تصویر 157 دیده میشود. این شهر دارای نامهای فراوانی است که نویسنده کتاب «وفاءالوفاء» تعداد آن را به نود و چند نام رسانده است. مشهورترین نامهای مدینه همانها است که در قرآن آمده.
قرآن آن را «مدینه» نامیده است همچنانکه میفرماید:
(یَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنا الَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْها الأذَلّ) (1)
و نیز فرموده است: (وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الأعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ) (2)
و نیز قرآن از آن به «یثرب» یاد کرده که نام مشهور آن در پیش از هجرت است؛
(و اذ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یَثْرِبَ لامُقامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا) (3)
زجاجی گفته است یثرب نام سازنده این شهر است که او یثرب بن قانیة بن مهلاییل بن ارم بن عبیل بن عوص بن ارم بن سام بن نوح بوده است.
«دار» نام دیگر مدینه است که خداوند میفرماید:
(وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الإیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ الَیْهِمْ) (4)
پیامبر صلی الله علیه و آله این شهر را «طیبه» و «طابه» نیز نامیدهاست که از طیب؛ یعنی نیکو و به معنای بوی خوش گرفته شده است.
بیشتر ساختمانهای این شهر را از سنگهایی میسازند که از معادن سنگ نزدیک به شهر تهیّه
میشود. خانههای آن تنگ و غیر منظم و غالباً بدون حیاط است. ساختمانها نوعاً دوطبقه و سه طبقه یا بیشتر بود و به ندرت در آن ساختمان یک طبقه دیده میشود. بیشتر طبقات همکف آن پر از کالاهای تجارتی بود و اتاقهای آنها تنگ شبیه زیرزمینهای خانههای ما در مصر میباشد، با این تفاوت که اتاقهای مدینه دارای پنجره است.
مغازههای آن دارای دربی بلند به ارتفاع یک متر از سطح زمین است و خانه بزرگان و اشراف آن دارای ساختمانی مجلل و استوار میباشد که منظره بیرونی آن بسیار زیباست
تصویر
و نمای آن به وسیله آجر سیاه با پنجرهها و نورگیرهای چوبی منبت کاری شدهای ساخته شده است. درب خانهها معمولًا از زمین بالاتر بود.
همچنانکه در تصویر صفحه قبل بزرگترین مسافرخانه آن را از روبرو ملاحظه میکنید، این ساختمان معروف به «دارالسرور است» که هماکنون- سال 1326 ه.- در اختیار ورثه سید عبداللَّه مدنی است که یکی از اعضای مجلس اداره کننده مدینه میباشد.
در تصویر زیر دور نمایی از مدینه را از سمت جنوب غربی ملاحظه میکنید.
تصویر
کوچههای مدینه بسیار تنگ است که عرض هریک از آنها، از یک الی دو متر تجاوز نمیکند و عرض خیابانهای آن نیز از چهار متر بیشتر نیست که بهترین خیابان آن، خیابان غرب مسجدالنبی است که آن را «حارةالساحه» مینامند و طولانیترین خیابان شهر به شمار میآید.
در این خیابان زیباترین بناها قرار دارد. خانه والی مدینه نیز در این خیابان است.
خیابان بعدی «خیابان موصل» است که کنار مسجد و در سمت بابالسلام قرار دارد، این
خیابان با سنگ مفروش شده لیکن زمین آن ناهموار است. کوچههای مدینه را به سبب تنگی آنها «أزقه» مینامند و از آن جمله است در شمال مسجدالنبی، «زقاقالبقر»، «زقاقالخیاطین»، «زقاق الحبس»، «زقاق عنقینی»، «زقاق السمهیدی»، «زقاق البدور»، «زقاقالأغوات» و «کوچه بقیع». در کوچه بقیع (حارةالبقیع) کاروانسرایی قرار دارد که سنگ نوشتهای بر دیوار آن قرار گرفته و بر روی آن این جمله نوشته شده است:
«وقف هذا الرباط المبارک لوجه اللَّه تعالی العبد الفقیر یاقوت المظفّری المنصوری و الماردانی علی الفقراء و المساکین الغرباء الرجال خاصة دون النساء تقبّل اللَّه منه و اثابه الجنة برحمته و کرمه بتاریخ ست و سبعمائة». (1)
و در سمت جنوب مسجد، «زقاق باهو»، «زقاقالکبریت»، «زقاقالقماشین»، «زقاق حیدر»، «زقاقالحجامین» و «زقاق مالک بن انس» قرار گرفته است.
مدینه دارای دو باروی درونی و بیرونی است و نخستین کسی که برای مدینه حصار قرار داد، محمد بن اسحاق جعدی بود که در سال 236 ه. حصاری بلند به دور آن کشید تا شهر را از حمله اعراب صحرانشین و جنگهای بدویان مصون دارد و برای این حصار چهار درب؛ یکی در مشرق که از آنجا به سوی بقیعالغرقد خارج میشدند و در غرب که از آن به طرف وادی عقیق و قبا میرفتند. از درون، در نزدیکی این دروازه جایگاهی قرار داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله در آنجا نماز عید میگزارد و دربی در شمال غربی بوده که از آن به طرف قبرستان شهدا در احد خارج میشدهاند و در سال 372 ه. عضدالدوله فرزند بویه وزیر طائع للَّهبن مطیع حصار مدینه را تعمیر کرد. این حصار بعدها خراب شد، بهطوری که جز آثاری از آن باقی نماند. آیا این حصار در محل حصار ساخته شده بهوسیله جعدی بوده یا خیر، هیچگونه اطلاعی در دست نیست. تا اینکه بهوسیله محمد بن منصور معروف به جواد اصفهانی وزیر امیر موصل، حصار استوار مستحکمی در اطراف مسجد
1) «این رباط مبارک به خاطر خدای بزرگ از طرف بنده فقیر، یاقوت مظفّری منصوری و ماردانی برای فقرا و مساکین و غریبان مرد، غیر از زنان، وقف شده است. خداوند آن را قبول نماید و او را در جهت رحمت خود در بهشت قرار دهد!».
نبوی در سال 540 ه. بنا گردید. ابن اثیر میگوید: در مدینه شخصی را دیدم که نماز جمعه بجای میآورد، چون از نماز فارغ شد جمالالدین را دعا نمود، از او علّت را جویا شدم، گفت: بر هر مسلمان ساکن مدینه واجب است که او را دعا کند؛ زیرا ما در ضرر و تنگدستی و تنگی معیشت بودیم، او هرگز ما را رها نکرد و ما را پوشانید و سیرمان نمود و بر شهر ما حصاری بنا کرد، چگونه او را دعا نکنیم و خطیب آنان هم در خطبهاش میگفت: «خداوند نگه دارد حرمت کسی را که حرمت حرم تو را با کشیدن دیوار محفوظ داشت» و چون مردم خارج مدینه زیاد شدند، الملکالعادل نورالدین محمود بن زنگی به سال 557 ه. دستور ساختمان حصار دیگری در بیرون حصار اول داد که در سال 558 ه.
ساخته شد و تاریخ بنا بر لوحی آهنین نوشته شد که آن را بر بابالبقیع آویختند.
طول مسافت آن از دروازه غربی در جایگاه نماز پیامبر صلی الله علیه و آله تا درگاه بابالسلام 645 ذراع بود و میان بابالبقیع و درگاه درب مسجد معروف به «باب جبرائیل» 433 ذراع بود که احتمالًا این حصار در همان محلی بوده که عضدالدوله حصاری ساخته و از میان رفته است؛ زیرا حصار قبلی در غرب، در کنار جایگاه نماز پیامبر صلی الله علیه و آله بوده که این حصار هم اینچنین بود. این حصار در سال 755 ه. بهوسیله ملک صالح بن ملک ناصر محمد بن قلاوون تجدید و تعمیر گردید و باز بعضی از قسمتهای حصار را در سال 881 ه. سلطان قایتبای تجدید بنا نمود. پس از مدتی حصار خارجی فرو ریخت ولی حصار داخلی را سلطان سلیمان بن سلطان سلیم به سال 939 ه. تجدید بنا کرد و اساس را بر پایههای حصار قدیمی بنا گذاشت که در سال 946 ه. به پایان رسید و مدتی تعمیرات حصار تعطیل گردید ولی باردیگر آن را تکمیل کردند. هزینهای که در این تعمیر و ترمیم مصرف شد بالغ بر یکصد هزار دینار بود. طول دیواری که تعمیر شد حدود 3072 ذراع معماری (برابر با 75 سانتیمتر) بود. همچنانکه در تصویر (160) ملاحظه میکنید بر این حصار پنج درب تعبیه گردید. یک درب که از آن به سوی بقیع خارج میشدند و به بابالبقیع و یا بابالجمعه معروف بود، بر روی این درب این نوشته قرار دارد:
«جدّده السلطان سلیمان سنة 945 ه.، والسلطان محمد خان بن ابراهیم خان سنة 1078 ه.»
تصویر
و نوشته دیگری است بر لوحی مسی که در آن آمده است:
«و عمّره السلطان محمود سنة 1162 ه.»
و در کنار این درب، در سمت شمال، درب جدیدی که به نام «باب المجیدی» است و نزدیک دارالضیافه واقع شده، ساخته شد. در سمت شمال غربی، مقابل کوه سلع دربی قرار دارد که میان انتهای حصار و قلعه مدینه قرار داشت که معروف به «بابالشامی»
تصویر
میباشد. زیر آن در طرف غرب، درب کوچکی ساخته شد که به جنوب غربی قلعه بازمیگردد و سپس «بابالمصری» بود که در وسط سمت غربی قرار دارد و آن را محمد علی پاشا بعد از جنگ با وهابیها و تعمیر دیوار داخلی مدینه ساخت. این حصار توسط سلطان عبدالعزیز عثمانی به سال 1285 هجری مجدداً تعمیر گردید. ارتفاع حصار را حدود 25 متر قرار داد و بر آن 40 برج ساخت که برجها بر تمام اطراف و نواحی مدینه مسلط بودند.
وی این حصار را برای دفاع از شهر بنا کرد و در آن زاغههایی پر از آلات دفاعی و
ذخایر جنگی قرار داد، همچنین روزنههایی در آنها بهوجود آورد که بهوسیله این روزنهها با مهاجمان میجنگیدند. در غرب دروازه بقیع نیز درب دیگری بوده به نام «بابالصغیر» که در جنوب غربی قلعه قرار داشته است.
بعدها در قسمت غربی حصار داخلی، حصار وسیع دیگری ساخته شد که خانههای خارج حصار اول را احاطه میکرد و از بقیع در جنوب غربی شروع میشد و به قلعهای که سلطان سلیمان در سال 939 ه. ساخته بود، منتهی میگردید. این حصار دوم دارای پنج درب بود که دو درب در نزدیک بقیع قرار داشت که یکی را بابالعوالی و دیگری را بابالکوفه مینامیدند و در جنوب این دو درب، درب دیگری بنام بابالسد یا باب قبا قرار داشت که از آن به قبا میرفتند.
و در قسمت غرب حصار، بابالعنبریه قرار داشت که از آن به سوی حرّه و وادی عقیق میرفتند. این درب را بابالحمیدی نیز مینامیدند؛ زیرا سلطان عبدالحمید آن را در سال 1305 ه. مجدداً تعمیر و حصارش را اضافه نمود. این مطلب را به صورت نوشتهای بر روی درب دیدم (تصویر صفحه 415).
درب عنبریه از حصار خارجی و بابالمصری از حصار داخلی درست مقابل هم قرار داشتند که از آن، کاروانها داخل و خارج شهر میشدند. در انتهای حصار خارجی، نزدیک قلعه مدینه، درب دیگری باز کردند که امروزه آن را «بابالکومه» میخوانند. این درب درست مقابل کوه سلع واقع شده است.
این حصار به وسیله خشت خام و گِل و گچ ساخته شده است و ظاهراً در محلی که به وسیله اسحاق بن محمد جعدی حصار ساخته شد، بنا گردیده است. این حصار در زمان حمله وهابیها به مدینه، طبق آنچه که میان مردم این شهر معروف است، ساخته شد.
هماکنون قسمتهای زیادی از این دیوار منهدم گردیده است.
میان حصار داخلی از غرب و خانههایی که در غرب آن قرار دارد، فضای وسیعی حدود 400 متر قرار دارد که بهوسیله یکی از پادشاهان آل عثمان خریداری و وقف گردیده است. طبق وقفنامه، این فضا را جایگاهی برای استقرار حجاج و قافلهها قرار داد و بدین مناسبت آن را- «مناخه»- نامیدند. سپس این فضا در میان دو حصار قرار گرفت و
قسمتی مستقل درآمد که در آن نماز جمعه بپا میگردید.
مدینه دارای 17 مسجد و 18 کتابخانه و 17 مدرسه است که در آن دروس ابتدایی تدریس میشود و نیز مدرسهای پیشرفته و 12 مکتبخانه برای نوجوانان ساختهاند که در هر یک از آنان فقیهی به همراه آموزگاری قرار دارد. تعداد دانشآموزان در مکتبخانهها 320 نفر و تعداد دانشآموزان در مکتبخانه پیشرفته 55 نفر میباشند که این تعداد مربوط به سال 1309 ه. است. همچنین این شهر دارای هشت تکیه و بیست و یک سقاخانه و بیمارستان و یکصد و هشت کاروانسرا برای فقرا و قلعه و پادگان سربازان و ساختمان حکومتی بزرگی است.
از محل استقرار پلیس آن دیدن کردم که در آن رییس پلیس به همراه منشیهای خود بر روی جایگاههای بلندی که ارتفاع آن از سطح زمین چهل سانتیمتر بود نشسته بودند و روی آن بهوسیله فرش و یا حصیر پوشانیده شده بود. مدینه دارای ده پاسگاه پلیس و دو حمام است که یکی از حمامها درون مدینه بهوسیله سلطان سلیمان قانونی بنا گردیده و دیگری در مناخه قرار دارد. این دو حمام بسیار شبیه به حمامهای مصر است و در آن، ساعت آفتابی برای تعیین وقت نیز قرار دارد. مدینه دارای 40000 خانه و 932 فروشگاه و انبار و 4 شرکت تجارتی (نمایندگی) و 18 نانوایی و 36 قهوهخانه و 4 فروشگاه رنگفروشی و 485 باغ است که در این باغها درختان خرما و انگور و سایر میوهها کاشته شده است.
در اینجا از شرح مختصر درباره ساختمانهای مدینه فارغ میشویم و به توضیح بعضی از آثار آن میپردازیم:
مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله را در فصلی جداگانه به صورت مشروح بیان خواهیم کرد. مسجد حمزه علیه السلام و مسجد قبا را پیشتر توضیح دادیم که در اینجا باقیمانده از این مساجد را به نظر شما میرسانیم:
این مسجد را در تاریخ 24 محرم سال 1318 ه. زیارت کردم. مسجد قبلتین در
عکس صفحه آخر کتاب. (162)
32
شمال غربی مدینه بر روی تپهای در کناره دشت عقیقالصغیر ساخته شده است.
فاصله میان این مسجد و چاه رومه که در شمال مسجد قرار گرفته است، حدود 15 دقیقه میباشد.
این مسجد هماکنون خرابهای است که به جز قسمتهایی از دیوارهای آن، ساختمانی از آن باقی نمانده است.
این مسجد در سال 893 ه. به وسیله شاهین جمالی، بزرگِ خدمه حرم پیامبر صلی الله علیه و آله (شیخالخدام) سقف زده شد و در دوران سلطان سلیمان در سال 950 ه. نیز تعمیر و تجدید بنا گردید. تاریخ این ساختمان را بر لوحی در آن دیدم.
در مناسبت نامگذاری آن به «مسجدالقبلتین» گفتهاند که یحیی از عثمان بن محمد بن اخنس روایت کرده که گفت:
رسول خدا صلی الله علیه و آله از زنی بنام امّ بِشْر بن براء، از بنی سلمه دیدن کرد. آن زن برای آن حضرت غذایی آماده ساخت و حضرت و یارانش از آن غذا میل کردند، هنگامی که ظهر فرا رسید، رسول خدا به همراه اصحاب خود در مسجد قبلتین مشغول نماز شدند هنگامی که دو رکعت از نماز را به جای آورد، به وی دستور داده شد که رو به کعبه نماید، پس رسول خدا و یارانش به طرف کعبه چرخیدند.
زمخشری گفته است: مردان به جای زنان و زنان در مکان مردان قرار گرفتند و همگی رو به سوی ناودان ایستادند و این سمت همان قبلهای بود که خداوند دربارهاش فرموده: (فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرضاها) (1)
از این رو به آن مسجدالقبلتین گفتهاند.
در شمال غربی مدینه، کوهی است که بدان «سلع» گویند و مسجد فتح بر روی قطعهای از این کوه بنا گردیده است. این مسجد به نامهای «احزاب» و «مسجدالأعلی» نیز خوانده شده و آن در محلی بنا گردیده که رسول گرامی صلی الله علیه و آله در آن برای پیروزی مسلمانان
1) بقره: 144
بر احزاب در جنگ خندق دعا کرد و خداوند دعای او را اجابت نمود و بادی سخت بر لشکر کفر وزیدن گرفت به طوری که دیگهای آنان برگشت و چادرهایشان از جا کنده شد و سربازانی نازل شدند که به چشم دیده نمیشدند و سرانجام مشرکان زبون و ذلیل شده و رو به هزیمت نهادند.
احمد بن حنبل از افراد معتبری از جابر بن عبداللَّه نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در سه روز؛ یعنی روزهای دوشنبه، سهشنبه و چهارشنبه در مسجد فتح دعا کرد و روز چهارشنبه میان نماز ظهر و عصر دعای ایشان مستجاب شد، دعای حضرت طبق روایتی که ابن زباله از عمر بن حکم روایت کرده چنین بوده است:
«أَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ هَدَیتَنِی مِنَ الضَّلالَةِ فَلا مُکْرم لِمَنْ اهَنْتَ وَلا مُهِینَ لِمَنْ أَکْرَمْتَ، وَلا مُعِزَّ لمَنْ أَذْلَلْتَ، وَلا مُذِلَّ لِمَنْ أَعْزَزْتَ، وَلا ناصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ، وَلا خاذِلٌ لِمَنْ نَصَرْتَ، وَلا مُعْطِی لِما مَنَعْتَ وَلا مَانِعَ لِما أَعْطَیت و لا رازِقَ لِمَنْ حَرمتَ و لا حارِمَ لِمَن رَزَقْتَ وَ لا رافِعَ لِمَنْ خَفَضْتَ، وَلا خافِضَ لِمَنْ رَفَعْتَ، وَلا خارِقَ لِمَنْ سَتَرْتَ و لا ساتِرَ لِمَنْ خَرَقْتَ و لا مُقَرِّبَ لِما باعَدْتَ و لا مُباعِدَ لِما قَرَبْتَ».
دعاهای دیگری نیز از حضرت روایت شده که بهترین آنها در صحیح از ابن عمر روایت شده است: پیامبر صلی الله علیه و آله به هنگام سختیها، این دعا را میخواندند:
«لا الهَ إِلَّا اللَّه العَظِیمُ الْحَلِیم، لا الهَ الَّا اللَّهُ ربُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمْ، لا الهَ الَّا اللَّهُ رَبُّ السَّماواتِ وَ رَبُّ الأرَضِین، رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمُ».
مسجد فتح به وسیله عمر بن عبدالعزیز تعمیر گردید و رواقی با سه ستون بر آن نهاده شد. لیکن این مسجد، بعدها ویران گردید تا این که در سال 575 ه. به وسیله سیفالدین الحسین بن ابی الهیجاء، یکی از وزیران دوره عبیدیان در مصر، تجدید و تعمیر گردید.
این مسجد را به صورت یک رواق و سه ستون بنا کرد و بر آن گنبدی مستحکم قرار داد.
طول آن از شمال به جنوب بیست ذراع و از شرق به غرب هفده ذراع بود.
در پایین مسجد فتح، در قسمت جنوب، دو مسجد دیگر قرار گرفته است که
نخستین آن «مسجد سلمان» است و به دیگری که در جنوب آن قرار دارد «مسجد علی علیه السلام» گفته میشود. این دو مسجد به وسیله امیر سیفالدینِ یاد شده، در سال 577 ه.
تجدید و تعمیر گردید و در سال 876 ه. مسجد علی علیه السلام بهوسیله امیر مدینه، زینالدین ضغیم بن حشرم مجدداً تعمیر گردید. طول مسجد سلمان از شرق به غرب، هفده ذراع در عرض 14 ذراع میباشد و مسجد دوم از شمال به جنوب سیزده ذراع در طول 16 ذراع است.
این مسجد در شمال بقیع، سمت چپ شخصی که به سمت «عُریض» حرکت میکند، قرار گرفته و بر روی تپههایی که ازآثار دهکده بنی معاویة بن مالک بن عوف از قبیله اوس بوده، ساخته شده است و این محل، مسجدِ این قبیله به شمار میرفته است.
علت تسمیه آن بدین نام، اینچنین بوده که طبق روایت مسلم در صحیح خود از عامر بن سعد از پدرش که رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی از- «عالیه»- به مسجد بنی معاویه وارد شد و دو رکعت نماز بهجای آورد و همگی با او نماز خواندیم و پس از اقامه نماز به دعا پرداخت.
دعای آن حضرت بسیار طولانی شد، پس از پایان دعا رو بهسوی ما کرد و فرمود: از خداوند سه چیز خواستم که دو خواستهام را عطا کرد و از یکی مَنعَم نمود، از او خواستم امت مرا با خشکسالی نمیراند پس اجابت نمود. از او خواستم امت مرا با غرق شدن نمیراند پس اجابت نمود و از او خواستم که میان امت من جنگ و ستیز نباشد، پس این را از من منع کرد.
نویسنده کتاب «وفاءالوفا» در قرن نهم این مسجد را اندازهگیری کرده است که از شمال به جنوب بیست ذراع کمی کمتر و از شرق به غرب 25 ذراع کمی کمتر بوده است.
این مسجد بر روی کوهی است به نام ذُباب و در سمت چپ شخصی است که از راه شام وارد مدینه میشود. به همین علّت بدان «مسجد ذباب» نیز میگویند. ابن شَبّه از
عبدالرحمن اعرج روایت میکند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله بر فراز کوه ذباب نماز بجای آورد و نیز از ربیع بن عبدالرحمن بن ابی سعید خدری روایت شده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در جنگ خندق، چادری بر فراز کوه ذباب افراشته بود.
و سبب نامگذاری آن به «مسجدالرایه» طبق روایتی که واقدی نقل میکند این است:
[وقتی که سپاهیان مدینه برای جنگ حَرّه بالای خندق صف بسته بودند] یزید بن هرمز امیر موالی، روی کوه ذباب میجنگید، در حالیکه رییس آنان پرچم مدنیها را بر آن به اهتزاز درآورده بود. (این مسجد را در انتهای عکس صفحه 421 در قسمت چپ پایین بر بالای قلّه میبینید).
سقیا چاهی در حَرّه، غرب مدینه است و این مسجد در کنار آن قرار دارد که هماکنون در این محل گنبد معروفی است بنام «قبةالروس» در ابتدای بابالعنبریه. روایتی است که ترمذی آن را صحیح دانسته است و به سند معتبر از علی بن ابیطالب علیه السلام چنین نقل میکند: علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: همراه پیغمبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر، راهیِ «حرةالسقیا» شدیم که از آنِ سعد بن ابی وقاص بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: برایم آب وضو بیاورید، پس وضو ساخت و به طرف قبله ایستاد و گفت: «پروردگارا! ابراهیم بنده و خلیل تو بود و در دعای خود از برای اهل مکه برکت خواست، من هم بنده و رسول تو هستم و از تو میخواهم که به ترازوی اهل مدینه برکت دهی، همانگونه که به اهل مکه برکت دادی و هر برکتی دو برکت به همراه داشته باشد». احمد و طبرانی روایاتی را نقل میکنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن محل نماز گزاردند که در محل نماز حضرت، مسجد ساخته شده است. نویسنده کتاب «وفاءالوفا» این مسجد را اندازهگیری کرده که مقدار آن، هفت ذراع در هفت ذراع بوده است.
این مسجد در شرق مسجد قبا، در آغاز دشتی است مرتفع که مسجد کوچکی بوده و
نویسنده کتاب وفاءالوفا گفته است: یازده ذراع طول و یازده ذراع عرض دارد و سبب این نامگذاری روایتی است که ابن شبه از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل کرده است. جابر میگوید، پیامبر صلی الله علیه و آله بنی نضیر را محاصره کرد و چادر خود را نزدیک مسجد فضیخ برپا نمود و شش شبانهروز در محل مسجد فضیخ نماز بهجای میآورد. هنگامی که نوشیدن خمر تحریم گردید، خبر به ابو ایوب که در جمع انصار بود و در حالی که شراب انگور مینوشیدند رسید، پس دهانه مشکها را باز کردند و آنچه در آن بود ریختند و بدین علت مسجد به نام «مسجد فضیخ» خوانده شد. فضیخ در لغت به معنای شراب انگور است و نیز بدان مسجدالشمس هم گفته میشود؛ زیرا در منطقهای بلند در شرق مسجد قبا قرار گرفته بنابراین آفتاب ابتدا بر او میتابد! (1)
حدیث ردّالشمس مورد اتّفاق فریقین است و کسانی چون ماوردی در اعلامالنبوّه، صفحه 79، سیوطی در جمع الجوامع صفحه 277، جلد پنجم، بیهقی در دلائل النبوّه، سیوطی در خصائص الکبری صفحه 183، جلد دوم، حافظ القاضی در الشفاء، ابن سبع در شفاء الصدور، ابن حجر عسقلانی در فتح الباری صفحه 168 جلد دوم، گنجی شافعی در کفایةالطالب صفحه 237، ابن هجر هیثمی در الصواعق المحرقه صفحه 76، آن را صحیح و موثق دانستهاند. «مترجم».
این مسجد در شرق مسجد فضیخ و دور از آن در حرّه شرقیه واقع است و ظاهراً روایتی که در صحیحین از ابیسعد خدری آمده، در همین مورد است. این روایت میگوید: بنیقریظه در حکمیّت سعد بن معاذ کنار آمدند. بنابراین رسول خدا صلی الله علیه و آله به دنبال سعد، شخصی را فرستاد. سعد در حالی که بر روی الاغی سوار بود آمد، هنگامی که به نزدیکی مسجد رسید رسول خدا صلی الله علیه و آله به انصار فرمود: برای بزرگ خود یا والاترین خود قیام کنید. سپس به سعد فرمود: این قوم حکمیت تو را پذیرفتهاند. سعد گفت: «نَقْتِل
1) وجه تسمیه آن به مسجدالشمس چنین است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این مکان بر زانوی علی علیه السلام به خواب رفتند. هنگامی که بیدار شدند، خورشید غروب کرده بود. آن حضرت به علی علیه السلام فرمود: آیا نماز عصر خواندهای؟ علی علیه السلام گفت: خیر، پیامبر صلی الله علیه و آله دست به دعا برداشت و فرمود: «خدایا! اگر علی در طاعت تو و رسول تو است خورشید را بر او بازگردان»، اسماء گوید: من دیدم که خورشید پس از غروب کردن بر کوهها و زمین نور افشانی نمود و علی علیه السلام نماز عصر را به جای آورد. البته بعضی گفتهاند که این اتفاق در خیبر رخ داده است.
مُقاتِلَتَهُمْ وَتسبی ذُرّیَتَهُمْ»؛ یعنی مردان آنها کشته شوند و زنان و کودکان آنان اسیر گردند.
این مسجد در قرن نهم به وسیله نویسنده کتاب «وفاءالوفا» اندازهگیری شده که مقدار آن 4414 ذراع از شمال تا جنوب و عرض آن 43 ذراع بوده است و نیز گفته است که در اطراف آن دیواری قرار دارد که ارتفاع آن به اندازه نیم قامت است.
این دیوار در سال 893 ه. به وسیله شاهین جمالی، شیخِ مسجد نبوی تعمیر و تجدید بنا گردید.
این مسجد که به «مسجد بغله» نیز معروف است در شرق بقیع به سمت حرّه غربی واقع شده است. طبرانی از افراد موثقی روایت کرده است که محمّد بن فضالة الظفری که یکی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله بوده، گفته است: پیامبر صلی الله علیه و آله نزد آنان به مسجد بنیظفر آمد و بر روی صخرهای که در مسجد بود نشست و به همراه او عبداللَّه بن مسعود و معاذ بن جبل و جمعی از صحابه بودند. پس دستور داد قاری، قرآن تلاوت کند، تا به این آیه رسید:
(فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً) (1)
، رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست، به گونهای که گونهها و محاسن حضرت تر گردید و در این هنگام فرمود:
«خدایا! این از میان کسانی است که من در جمعشان هستم، پس چگونه خواهد بود کسانی را که نخواهم دید!».
در مسجد، ردّ پای قاطر پیامبر صلی الله علیه و آله روی سنگی به جای مانده است. [که به همین مناسبت بدان مسجدالبغله گویند] در غرب این ردّ پا نیز فرورفتگی دیگری در سنگ به جای مانده که گفته میشود پیامبر صلی الله علیه و آله به این سنگ تکیه زده و آرنج خود را بر روی آن قرار دادهاند که سنگ، خود را برای پیامبر نرم کرده است. بر روی سنگی دیگر، اثر انگشتهایی قرار دارد که باز گفته میشود جای انگشتان پیامبر صلی الله علیه و آله است.
این مسجد به وسیله نویسنده کتاب «وفاءالوفا» اندازهگیری شده و آورده است که طول آن 21 ذراع و عرض آن نیز به همین اندازه بوده است. در سال 630 ه. المستنصر
1) نساء: 41
باللَّه ابوجعفر منصور این مسجد را تعمیر کرده است.
که به «مسجد بنی جدیله» نیز معروف است. این مسجد در غرب مزار عقیل و همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و در سمت راست شخصی است که از درب بقیع خارج میشود. عمر ابن شبه از یحیی بن سعید روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله زیاد به مسجد ابیّ میرفت و در آن بسیار نماز میگزارد. ساختمان این مسجد ویرانه و جایگاه وسائل حفاران بود که به وسیله دولت عثمانی تجدید بنا گردید و محرابی برایش قرار داد و ساختمانی استوار بر آن ساخت.
این مسجد در شرق مدینه واقع است که به همراه دوستان به زیارت آن رفتیم و در مدت 13 ساعت بدان رسیدیم. در آنجا آثار ظرفها و بشقابهایی دیده میشد که میگفتند آثار مائدهای است که خداوند بر عیسی علیه السلام نازل فرمود و قرآن درباره آن میفرماید:
(رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لأَوّلِنا وَآخِرنا وَآیةً مِنْکَ وَارْزُقْنا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقینَ. قَالَ اللَّه إنّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ) (1).
لیکن تردیدی در بطلان و دروغ این نسبت و ادعا ندارم؛ زیرا مائده آسمانی در بلاد شام بر حضرت عیسی و یارانش فرود آمد و در هیچ تاریخی نیامده است که عیسی علیه السلام به یثرب سفر کرد! این گفتارها تراوشات فکر مردمان سودجویی است که قصد جمع آوری پول از مسافران ناآگاه را دارند.
در مدینه، مساجد دیگری علاوه بر آنچه که گفتیم وجود دارد؛ از آن جمله «مسجد عروه» است که در عکس ص 469 که به وسیله خلیل افندی قازانی گرفته شد، ملاحظه میکنید و «مسجد جمعه» که پیامبر صلی الله علیه و آله اولین نماز جمعه خود در مدینه را در آن
1) مائده: 112
مسجد به جای آوردند.
تصویر
این در حالی بود که پیامبر پس از توقف خود در بنیسالم بنعوف از قبا به سوی مدینه حرکت کردند و به این محل که معروف به «غبیب» بود رسیدند. این مسجد در صحرایی از سنگهای زمخت و سخت قرار گرفته است که این مسجد را در سمت راست عکس پایین صفحه 469 میبینید.
که هم اکنون به «مسجد غمامه» معروف است. رسول خدا صلی الله علیه و آله اولین نماز عید خود را در سال دوم هجرت در این محل اقامه نمود. هنگام نماز میلی در برابر آن حضرت قرارمیدادند که بدان «عُنیزَه» گفته میشد و حضرت به سمت آن نماز میگزارد، این میل از آنِ زبیر بن عوام بود که نجاشی آن را بدو داده بود و زبیر آن را به پیامبر هدیه کرد و در روزهای عید در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داده میشد.
پیامبر نماز عید را در مکانهای مختلفی به جای آوردند، لیکن در دو سال آخر عمر خود، نماز عید را در مصلایی که هم اکنون معروف به مناخه در غرب مدینه است، به جای میآوردند که در نقشه مدینه در محل شماره 14 قرار گرفته است.
در صفحه 120 جلد اول «زادالمعاد» آمده است:
حضرت نماز دو عید را در مصلایی که بر درب شرقی مدینه قرار داشت به جای آوردند این مصلا با مسجدالنبی حدود هزار ذراع؛ یعنی نزدیک به نیم کیلومتر فاصله دارد.
در زمان پیامبر در این محل بنایی قرار نداشته و فضای باز و وسیعی بوده است. انس بن مالک از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که حضرت برای نماز استسقا بهسوی مصلا از مدینه خارج شدند. در آغاز، خطبه را شروع کرده سپس نماز را بهجای آوردند و یکبار تکبیر گفته و سپس فرمود:
این جا مجمع ما و محل باران ما و دعای ما در عید ما و فطر ما و اضحای ماست، پس در آن ساختمانی ساخته نشود.
رسول خدا پس از آنکه نماز خود را میخواند رو به سوی مردم کرده خطبهاش را در حالی که منبری وجود نداشت، آغاز میکرد.
آن حضرت همواره هنگامی که به سوی مصلا حرکت میکردند، از مسیر طریق العظمی، رفته و در مراجعت از راهی دیگر باز میگشت، تا بتواند در مسیر، مردم را ببیند و از محلات آنها آگاه شود و بتواند نیازهای مردم را برآورده سازد.
طریقالعظمی همان دربالسویقه است و راه برگشت، غربِ راهِ بنیزریق بوده که دو برابر طول راه رفت بوده است. دیوار هم اکنون مانع از حرکت در این مسیر است. در این فضا، مسجدی به نام «مسجدالمصلیَّ» یا غمامه ساخته شده است که در شمال آن مسجد دیگری به نام «مسجد ابیبکر» (شکل زیر) و در شمال مسجد ابیبکر مسجدی به نام «مسجد علی بن ابیطالب علیه السلام» (شکل ص 472) قرار دارد که این مسجد به وسیله زینالدین ضغیم منصوری امیر مدینه در سال 881 ه. تعمیر گردیده است. بر روی این مسجد این ابیات نوشته شده:
تصویر
تصویر
للَّهمسجد للإمام علی أضحی بأحکامه زاهی البنا علی
تود أن لو غدت هبا ساحته زهر النجوم و فرق الفضل فیه جلی
دامت صلاة فیه وافیة تنمو لموقف جری فی سابق الأزل
خیرات سلطاننا عبدالمجید نمت طول الزمان بوصل غیر منفصل
جلت دعائمه إذ کان راسمه مدیر حکم لطیف الإسم والعمل
فیا له مسجد دار البهاء به یفوق شمس الضحی فی دارة الحمل
ارّخته سار طول الدهر ناشیه ملیکنا الماجد السامی علی الدول
پس از خرابی مسجد مصلی، بهوسیله سلطان حسن بن السلطان محمّد بن قلاوون تعمیر و تجدید گردید که از سال تعمیر آن اطلاع به دست نیاوردیم لیکن سلطان حسن از
سال 748 ه. تا سال 762 ه. حکومت کرده است، بنابراین مسجد در این دوره ساخته شده است.
امیر بردیک معمار در سال 861 ه. به هنگام حکومت اینال آن را ترمیم کرد و سقفی در خارج از مسجد برای آن ساخت که تکبیرگویندگان بر روی آن مینشستند و پلههایی بیرون از مسجد در کنار درب و در سمت راست شخصی که بدان وارد میگردد بنا نمود که خطیب بر بالای آن میرفت، اما هماکنون مسجد دارای هشت گنبد است و ساختمانی استوار و مستحکم دارد که به وسیله آجر سیاه بنا گردیده است.
تصویر زیر، مسجدغمامهاست وآنچه درکنارش میبینید مسجد عثمان است. خانهای که در سمت راست آن قرار دارد مربوط به امین افندی برای رییس فراشین حجره نبوی و برادرش شیخ حسین میباشد.
تصویر
در مدینه کتابهای گرانبهای فراوان و نسخههای کمیابی را میتوان در مدارس و مکتبخانهها یافت. در بین کتابهای یاد شده، نسخههای خطی بسیار زیبا از قرآن دیده میشود که خط زیبای آن بیننده را مجذوب خود نموده و به دل صفای خاصی میبخشد.
در اینجا نام کتابخانهها و تعداد کتابها و قرآنهای خطی را که وجود دارد را میآوریم:
تعدادکتابخانهها، کتابها و قرآنهای خطی
1081 جلد قرآن در روضه مبارکه، میان منبر پیامبر و آرامگاه او.
4596 جلد قرآن و کتاب در کتابخانه مدرسه سلطان محمود، در بابالسلام مسجدالنبی.
1669 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه سلطان عبدالحمید اوّل.
2063 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه بشیر آغا در مجاورت بابالسلام.
1246 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه الشفاء که بهوسیله شیخالإسلام فیضاللَّه تأسیس گردیده است.
5404 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه عارف حکمت شیخالإسلام که نزدیک به باب جبرئیل در مسجدالنبی است که زیباترین و بهترین کتابخانه در این شهر به شمار میآید.
1269 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه عمر افندی.
593 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه مصطفی افندی ساقزی.
158 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه امین پاشا، شیخ پیشین مسجدالنبی.
461 جلد کتاب در کتابخانه مصطفی افندی که مدرسه او معروف به احسانیه است.
129 جلد کتاب در کتابخانه شیخ عبدالغفور بخاری یکی از مجاورین حرم پیامبر.
1100 جلد کتاب در کتابخانه تکیه شیخ مظهر افندی.
100 جلد کتاب در مدرسه حسین آغا بازرس پیشین تکیه مصری.
100 جلد کتاب در مدرسه امین افندی فنایرجی.
206 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه محمد افندی ثروت.
1050 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه احمد افندی بساطی، یکی از ائمه و خطبای مسجدالنبی.
157 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه الکبلی ناظر یکی از مجاورین حرم پیامبر.
500 جلد کتاب در کتابخانه مدرسه سلیم بک رییس تشریفات دربار سلطانی.
21855 مجموع قرآنها و کتابهای موجود در کتابخانهها.
در مدینه هشت تکیه وجود دارد که معروفترین آنها «تکیه مصریها» است و آن در مناخه، سمت چپ شخصی که از بابالعنبریه وارد میگردد واقع است. طول آن 89 متر و عرض آن پنجاه متر و دارای ساختمان مجلل با شکل زیبایی است. همچنانکه در تصویر زیر ملاحظه میکنید.
تصویر
این ساختمان بهوسیله ابراهیم پاشا در دوران پدرش محمدعلی پاشا، بزرگ خاندان
علویان ساخته شده که سقف آن را برای جلوگیری از آتشسوزی، گنبدی شکل بنا نمود.
در تصویر زیر عکسی از شهر مدینه از روی بام تکیه گرفتم که در آن چهار مناره از منارههای مسجدالنبی دیده میشود.
تصویر
تکیه، دارای چندین انبار و نانوایی و آشپزخانه است که گندم و برنج و آنچه که مورد نیاز باشد از محل اوقاف مصر بر آن ارسال میگردد.
همچنین بازرسها و کارمندان آن نیز از سوی دولت مصر تعیین میگردد و حقوقشان را نیز آنان پرداخت میکنند. همهروزه فقرا و نیازمندان جهت گرفتن نان و آش به این تکیه مراجعه میکنند، بهطوری که روزانه حدود هشتصد نفر فقیر در روزهای ویژه و عادی سال 1321 ه. بدان مراجعه میکردند. روزهای ویژه، شامل روزهای ماه رمضان و پنجشنبههای نیمه دوم شوال و نیمه اول ذیالقعده همچنین پنجشنبههای ماه محرم و ماه رجب میباشد.
اینک جدول کمکهای روزانه تکیه را در ایام معمولی و شلوغ به نظر
شما میرسانیم:
روزهای ویژهروزهای عادی
مقدارنوعبه هر نفرمقدارنوع به هر نفر (اقِّه) (أقِّه)
8 روغن 34 روغن 5/ 1
100 برنج مصری 4050 برنج مصری 20
96 آرد گندم 9648 آرد گندم 48
40 گوشت 20---
92 هیزم 9246 هیزم-
336- 231166--
بازرس تکیه مردی ترکزبان بنام نجیببک میباشد که وظیفه خود را بهخوبی انجام میدهد و در تکیه اصلاحاتی را دیدم که آنها را با پرداختن از حقوق خاص خود به وجود آورده است. این کار از او عجیب نمینمود، زیرا شخصی بسیار کریم و متقی بود که تمامی مردمان مدینه او را دوست داشتند، همچنین امرا و حکام مدینه به او مهر میورزیدند. اخلاق و رفتار کارمندان تکیه بسیار نیکو بود و با فقرا خوشبرخورد بودند.
پیش از این، در باره احد و قبرستان شهدای آن، مطالبی به میان آمد و هماینک از قبرستان بقیع مینویسیم که همچنان گورستان مردگان مردم مدینه است.
بقیع زمینی مستطیل شکل در بیرون حصار و در ناحیه شرق مدینه قرار گرفته است.
طول این قبرستان یکصد و پنجاه متر و عرض آن یکصد متر میباشد که به این مکان «بقیع الغَرْقَدْ» نیز گفته میشود؛ زیرا پیشتر از بوتههای این گیاه در این مکان زیاد بوده و هماکنون تمامی آنها قطع گردیده است. در این قبرستان، قبور تعداد بسیاری از صحابه و تابعین و بزرگان مسلمانان دفن گردیده است و به عبارت دیگر، در آن حدود ده هزار صحابه مدفون است که باقی از صحابه، در سایر شهرهای سرزمینهای اسلامی مدفونند و چون
گذشتگان از بنا و ساختن قبه بر گور این بزرگان اجتناب میکردهاند، بنابراین نشانه این گورها، تقریباً همگی از میان رفته است. بنابراین قبر تعداد زیادی از آنان جز تعداد اندکی که بر قبر آنان گنبدی قرار داده شده است نامشخص میباشد. از افرادی که قبر آنان مشخص است، میتوان ابراهیم ورقیه و فاطمه علیهم السلام فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را نام برد، همچنین قبر فاطمه بنت اسد علیها السلام مادر گرامی علی بن ابیطالب علیه السلام، عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن مسعود و سعد بن ابی وقاص و اسعد بن زرارة و خنیس بن حذافه سهمی و حسن بن علی علیه السلام که در جوار قبر او است برادرزادهاش زینالعابدین علی بنالحسین و ابو جعفرالباقر محمد بن زین العابدین و جعفر الصادق ابنالباقر علیهم السلام همگی در بقیع است را نام برد. همچنین از افرادی که قبر آنان در بقیع مشخص است میتوان از عباس بن عبدالمطلب و خواهرش صفیه و برادر زادهشان ابو سفیان بن حارث بن عبدالمطلب و عثمان بن عفان و سعد بن معاذ اشهلی و ابوسعید خدری، همچنین همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله نام برد (به جز حضرت خدیجه علیها السلام که در مکه دفن شده و میمونه که در سرف مدفون است) در این قبرستان عباس و حسن بن علی و افرادی که با او دفن شدهاند، بر قبر همگی آنان گنبد بزرگی قرار گرفته است. همچنان که گنبدی بر قبر ابراهیم و گنبدی دیگر بر قبر عثمان به وسیله سلطان محمود عثمانی در سال 1233 هجری بنا گردیده است و نیز گنبدهای دیگری بر روی مزار همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و اسماعیل بن جعفر الصادق علیه السلام و امام ابن عبداللَّه مالک بن انس اصبحی، امام دارالهجره و نافع، شیخالقراء بنا گردیده است و نیز گنبد دیگری است به نام قبةالأَحزان که گفته میشود خانهای بوده است که حضرت فاطمه علیها السلام دخت گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن پس از وفات پدر خود رسول خدا صلی الله علیه و آله عزاداری و ناله میکرده است. در بقیع گنبدهای فراوان دیگری نیز قرار داشته که به وسیله وهابیها منهدم گردیده است. در تصویر مقابل تعدادی از گنبدهای یاد شده دیده میشود. گنبدی که در سمت راست بیننده قرار دارد، گنبد ابراهیم است و دومی گنبدی بر روی قبر عقیل [فرزند ابیطالب و برادر حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام] و سومی گنبدی است که بر روی مزار همسران پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفته است و چهارمی گنبدی است که بر روی قبر دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله رقیه و زینب و امکلثوم ساخته شده است و پنجمین گنبد
که بزرگترین آنها به شمار میآید بر روی آرامگاه امامان آلالبیت قرار دارد. گنبدی که در
تصویر
سمت راست دو برج دیده میشود، مربوط است به مزار عاتکه و صفیه، عمههای رسول خدا صلی الله علیه و آله در تصویر زیر بقیع را از سمت شرق و جنوب ملاحظه میکنید.
تصویر
رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره بقیعالغرقد را زیارت کرده و به دستور پروردگار به مردم مدینه سفارش میکردند که بقیع را زیارت نمایند. این گفته بنابر روایتی از عایشه است که مسلم و نسایی آن را آوردهاند که در این حدیث آورده است:
جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: خداوند دستور داده است که به بقیع رفته، برای اهل آن استغفار کنی. مردم مدینه در روزهای پنجشنبه به زیارت بقیع میروند و بر روی قبور دستههایی از برگ و ریحان معطر و گاه در کنار آن گلهایی را قرار میدهند.
شیعیان برای ورود به مرقد اهلالبیت مجبور به پرداخت 5 قروش میباشند، همچنانکه هر کس که مایل به ورود به کعبه باشد یک ریال و از افراد متمکن و ثروتمند بیش از آن دریافت میکنند. همچنین خواجههای مسجدالنبی- اغوات- که مأمور به خدمت در خانه و حجره پیامبر صلی الله علیه و آله میباشند، با گرفتن یک ریال در هنگام روشن کردن شمعهای درون خانه که یک ساعت قبل از غروب آفتاب است، اجازه ورود را به افراد میدهند. از ضریحهایی که در خارج از بقیع وجود دارد میتوان ضریح عبداللَّه بن عبدالمطلب پدر پیامبر صلی الله علیه و آله را نام برد که در داخل مدینه قرار دارد. ضریح دیگری مربوط به شیخ علی عریضی (1)است که در فاصله یک ساعتی از مدینه قرار دارد و ضریح دیگری نیز بر روی قبر ملکه دختر سید احمد رفاعی است که در منطقه عُشره قرار دارد و ساختمان آن از آثار سلطان محمود خان عثمانی میباشد.
ضریح سید زکیالدین در بیرون بابالشامی و ضریح ابیشجاع یکی از فقهای شافعی و ضریح نورالدین شهید اصفهانی که هر دو در شرق مسجدالنبی در ادامه سنگ فرشهای زمین قرار گرفته است، را میتوان یاد کرد.
زمین مدینه از نظر خاک به دو قسمت تقسیم میگردد: نخست زمینهایی که بیشتر از
1) علی بن جعفر عریضی از سادات و امام زادگان جلیل القدر و بزرگوار و از محدثین والا مقام شیعه است که دردهکده عُریض مدفون است. وی فرزند امام جعفر صادق علیه السلام میباشد و از وی روایات فراوانی نقل کرده است. «مترجم».
ماسههای سفید بدون املاح تشکیل شده که در آنها درختان خرما و انگور فراوان به عمل میآید. این زمینها بیشتر در شرق مدینه قرار دارد. دیگری زمینهایی است که خاکش سیاه رنگ است و در آنها گندم، غلات، جو، پرتقال، انار، هلو، انگور، موز، هندوانه، لیموشیرین و طالبی به عمل میآید، غیر از آنها گل سرخ، یاسمین، نعناع، بادنجان سیاه، لوبیا و انواع سبزیجات و فلفل و گوجهفرنگی و بامیه و کدو و تربچه و کاهو که بیشتر در مناطق قبا و عوالی و قربان در جنوب و عقیق در مغرب مدینه کاشت میگردد. در این قسمت باغهای خصوصی فراوانی قرار دارد که هر شخص یک باغ یا بیشتر دارد. از معروفترین این باغها که بسیار دلگشا و زیبا و باطراوت است، باغ «داودیه» را میتوان نام برد که از آنِ دو بنده آزاد شده داود پاشا و سبیل است. تعدادی نیز از آنِ بزرگان و سادات خانواده اسعدیه و باغ «سواله» که از آن شریف شحات و برادرش ناصر و «الشدقة» که قسمت اعظم آن در اختیار آلحماد و «الحمرة» که مربوط به شریف منصور و «القائم» که از آنِ شریف عون امیر مکه و «القویم» که متعلق به زین العابدین مدنی و باغ «بئرالنبی صلی الله علیه و آله» که وقف شهید محمدپاشا بوده را میتوان نام برد. این باغها همگی در جنوب مدینه قرار گرفتهاند. باغ ابوسعود المفتی و باغاسعدیه و باغ محروس و باغ معتق قاشقچی همگی در اطراف قبرستان حضرت حمزه علیه السلام در شمال مدینه در کنار چشمههایی که در آن منطقه وجود دارد، قرار گرفته است. زمینهای مدینه به وسیله آب چاههایی که تعدادی از آنها شیرین و برخی دیگر از آنها به شوری میرود، مشروب میگردد. این چاهها عمقی از دو قامت تا دوازده قامت داشته و بهوسیله سانیهها آب را از چاه بیرون میآورند. به دلو و دستگاهها و شتری که بر روی چاه قرار گرفته و آب را استخراج میکند سانیه گفته میشده است، ولی هم اکنون مردم مدینه سانیه را به آلاتی که جهت خارج کردن آب از چاه از قبیل دو قرقره که از روی هر یک از آنها طنابی عبور کرده که یکطرف آن به سطل یا دلو بسته میشود و دو طرف دیگر به یک چهارپایی که آب را از چاه میکشد بسته شده است، میگویند. ممکن است بر روی هر چاه دو قرقره و یا چهار قرقره و یا شش قرقره تا شانزده قرقره قرار گیرد که در این حال هشت دلو به درون چاه میرود پیشتر چگونگی حرکت این سانیه و قرقرهها و بیرون آوردن آب را به همراه دو
تصویر، یاد آوری کردیم.
مشهورترین چاههای مدینه عبارتند از:
1- چاه أُریس: در این باره پیشتر در قسمت قبا توضیحاتی داده شد.
2- چاهالأعواف: که یکی از صدقات حضرت رسول صلی الله علیه و آله بود.
3- چاه أنا: چاهی است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به هنگام محاصره بنیقریظه حفر نمود و چادر خود را بر روی آن برپا ساخت. در این هنگام از آب آن مینوشیدند. این چاه در حال حاضر معروف نبوده و شاید در مدینه به اسم دیگری خوانده میشود.
4- چاه انس بن مالک بن نضر: چاهی است که در حدیث انس بن مالک، در صحیح بدان اشاره شده است. این چاه در حال حاضر «چاه الحضارم» خوانده میشود که در کاروانسرایی در شمال باغ معروف به عیینه واقع شده است. نزدیک این چاه گنبدی است که روی قبری قرار گرفته و گمان میبرند که آرامگاه عبداللَّه پدر پیامبر صلی الله علیه و آله باشد.
5- چاه بُضاعه: و آن در انتهای ساختمانهای مدینه در سمت شمال واقع است؛ چاهی بود که در آن جسد سگها و مردارها و چیزهای نجس را میریختند. از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: که با آب آن میتوان وضو گرفت؟ حضرت فرمودند: آب آن پاک است و چیزی آن را نجس نمیکند.
در کتابهای حدیث آمده است که پیامبر با آب چاه بضاعه وضو میساخت و وقتی به آن حضرت میگفتند که در آن نجاسات میاندازند؟! میفرمود: آب این چاه پاک است و چیزی آن را نجس نمیکند.
6- چاه بیرحاء: این چاه در شمال شهر مدینه و در شرق چاه بضاعه قرار گرفته که در میان آنها چاه بضیعه واقع است. پیامبر صلی الله علیه و آله آب آن را بسیار گوارا میدانستند. چاه بیرحاء در باغی قرار داشت که از آنِ ابوطلحه انصاری بود و وی آن را وقف نزدیکان و عموزادگان خویش کرده بود.
بخاری در کتاب «الأشربه» در باب «استعذابالماء» از انس بن مالک روایت کرده که او گفت: ابوطلحه بیشترین درخت خرما را در میان انصار مدینه داشت و چاه بیرحاء نزد او از تمامی اموالش عزیزتر بود. مسجدالنبی برابر آن بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره
داخل آن چاه میشد و از آب گوارایش مینوشید به گفته انس: هنگامیکه آیه: (لَنْ تَنالُوا البِرَّ حتّی تُنْفِقُوا ممَّا تُحِبُّون) نازل شد ابوطلحه برخاست و گفت ای رسول خدا، خداوند میفرماید: (لَنْ تَنالُوا البِرَّ حتّی تُنْفِقُوا ممَّا تُحِبُّون) و در نزد من محبوبترین اموالم، چاهبیرحاء است، آن را در راه خدا صدقه دادم و امیدوارم ذخیرهای برای آخرتم گردد.
پس ای رسول خدا آن را در جایگاهش قرار ده. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
خوشا به حالت که آن مالی است سودآور برای تو. پس گفته تو را شنیدم و صلاح میدانم که آن را برای خویشاوندان و نزدیکانت قرار دهی. ابوطلحه گفت: چنین میکنم و بدینسان ابوطلحه آن را در میان نزدیکان و عموزادگان خود تقسیم کرد.
7- چاه رومه: و آن در شمال مدینه، به فاصله یک ساعت از شهر و در مرز دشت عقیق، در سمت شمال قرار گرفته است. قطر دهانه چاه چهار متر و عمق آن دوازده متر است. در کنار آن حوض و اتاقکی برای استراحت ساختهاند و در اطرافش کشتزارهای زیادی قرار دارد. در شمال چاه آبگیر و چشمههایی است که اطراف آن را نخلستانهایی احاطه کرده است. این چاه از آنِ شخصی یهودی بود که عثمان بن عفان آن را در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله خرید و وقف کرد.
این چاه در پایین وادی عقیق، در نزدیکی محل سیلابها، در زمینی وسیع قرار گرفته است.
8- چاه غرس: این چاه در شرق مسجد قبا و در فاصله نیم مایلی آن از سوی شمال قرار دارد ابن حبان در کتاب «الثقات» خود از انس روایت کرده است که او گفت: از آب چاه غرس به من بدهید؛ زیرا دیدم که رسولخدا صلی الله علیه و آله از آن میآشامید و با آن وضو میساخت.
مدینه چاههای دیگری داشت؛ مانند «چاه قویم» که از بزرگترین چاههای مدینه بود و «چاه عباسیه» و «چاهصفیه» و «چاه البویره» و «چاه فاطمه» که تمام آنها در جنوب مدینه قرار داشتند و «چاه عروه» که در وادی عقیق بوده است. مردم مدینه آب این چاه را به امرای شام میفروختند.
مردم مدینه از چاههای یاد شده بیشتر برای زمینهای خود و چهارپایانشان استفاده
میکردند و آب مشروبشان از چشمهای بود به نام چشمه ازرق یا عینالزرقاء. این چشمه از چاهی در قبا، در سمت غرب مسجد آن سرچشمه میگیرد و به «جعفریه» مشهور است. این چشمه را مروان بن حکم کارگزار معاویه به شهر مدینه و تا جایگاه مصلای عید روان ساخت. بعدها بر روی آن گنبدی ساختند که از سمت شمال و جنوب باز بود و از هر طرف پلهکانی قرار داده بودند که مردم از آن پایین رفته و از چشمه آب برمیداشتند.
آب چشمه از شرق گنبد خارج و سپس رو به سوی شمال حرکت مینمود. ابراهیم پاشا که از سوی پدرش مأمور گردید برای تعمیر و تجدید خرابیهایی که بهوسیله وهابیها به وجود آمده بود، این گنبد را تعمیر نمود. در سال 560 هجری امیر سیفالدین حسین بن ابیالهیجا قسمتی از آب این چشمه را از دهانهاش، از زیر گنبد جدا کرد و به سوی بابالمدینه معروف به باب مصری روان ساخت و آن را به نزدیک آستانه دربی از مسجدالنبی که در سمت بابالسلام بود، رسانید. در آنجا سقاخانهای بنا کرد و آب را در آن ظاهر ساخت که مردم مدینه از آن مینوشیدند. بعدها امیری از امرای شام که موسوم به «اباشامه» بود، از این آبشخور مجرای کوچکی جدا کرد و آن را به صحن مسجدالنبی برد و در آن حوضی که دارای پلهکانی بود و بر روی آن نیمطاق قرار داشت به وجود آورد. در وسط این حوض فوارهای قرار داده بودند تا هر کس مایل به وضو گرفتن بود با آب آن وضو بسازد لیکن این فواره زمین اطراف را خیس میکرد و نیز بعضی از نادانان عورت خود را کشف کرده، پس از قضای حاجت با آب آن، خود را میشستند تا این که مجبور به بستن فواره شدند. لیکن هماکنون (سال 1318 هجری) مجدداً به حالت اولیه برگرداندهاند. ابن ابیالهیجا مسیر دیگری از چشمه زرقاء را، از آغاز حوضی که در پایین بابالسلام قرار داشت، به بازار خرازی فروشها برد، سپس به محل دیگری که معروف به «ساحه» است کشانید که در این نقطه آب چشمه بر روی زمین ظاهر میگشت و از شرق قلعه که در آن بابالشامی قرار داشت به سوی شمال مدینه جریان پیدا مینمود. در مدینه آبشخورهای دیگری نیز برای آن ساخته شد دو آبشخور در ساحه، در کنار قلعه و در برابر درب آن و دو آبشخور در درون آن و آبشخوری در خیابان «الاغوات» در شرق مسجدالنبی در محلی که معروف به «حره» است، ساخته شد. تمامی سقاخانههای وقف
شده در مدینه، آب خود را از این چشمه میگرفتهاند. همچنین از آب چشمه مزبور، حمام وزیر اعظم محمد پاشای شهید در خیابان دروان و حمام احمد افندی ترجمان مدیر حرم- در مناخه- استفاده میکردهاند. همچنین تعدادی باغ درون مدینه از این آب استفاده میکردهاند که از آن جمله باغ عیینه، موقوفه امامالعینی، شارح صحیح بخاری که در خیابان بابالسلام قرار گرفته و باغ آلبریزاده در مناخه در امتداد مصلای عید یا مسجد غمامه و باغ عبدالعال در منطقه تاجوریه در مناخه و باغ سادات اسعدیه درون بابالشامی و باغ داود پاشا که بیرون بابالشامی قرار دارد را میتوان نام برد. داود پاشا همان شخصی است که در آغاز والی بغداد گردید و سپس بر علیه دولت مرکزی قیام کرد و سکهای به نام خود ضرب نمود که در آن این نوشته به چشم میخورد. (یا داوُد إنّا جَعَلناکَ خَلیفةً فی الأَرْضِ) سپس دولت او را بخشید و بر طبق عرف مردم مدینه او را شیخالحرم یا شیخ مسجدالنبی قرار داد. در باغ او لوحی از مرمر قرار دارد که در آن ابیاتی از شعر نوشته شده و در پایان آن آمده است (تاریخ غرسه 1265 ه.)
در تصویر همین صفحه باغ و دیوار آن را در کنار اردوگاه محمل، در سال 1326 ه.
تصویر
در وسط و بالای عکس مسجدعریضی و گنبد آن نیز به چشم میخورد. کوزههای زیادی که در مسجد قرار داده شده، از آب چشمه مزبور پر شده و در اختیار مردم قرار داده میشود و گاه در دست مردم به اطراف مسجد برده میشود.
در تصویر روبرو کوزه سفالی را ملاحظه میکنید.
تصویر
پس از آن که چشمه بر روی زمین ظاهر گشت و به سوی شمال مدینه تا میان مسجدالسبق و قبر نفس زکیه فرزند حضرت جعفر صادق علیه السلام ادامه یافت، در آنجا نیز آبشخوری بر آن قرار داده شد و نیز آبشخوری در شرق مسجدالسبق در سمت راست شخصی که به ثنیةالوداع حرکت میکند، بنا گردید. سپس مسیر چشمه به سوی شمال کوه سلع در نزدیکی مسجدالرایه جریان مییابد. در آنجا نیز در نزدیکی سطح زمین، آبشخور دیگری ساخته که بهوسیله سه پله و دربی بدان راه دارد. مجدداً مسیر آب چشمه به سمت غرب دو کوهی که در شرق آن مساجد فتح (مسجدالفتح و مسجدعلی علیه السلام و مسجدسلمان) قرار دارد حرکت میکند تا این که به آبگیری میرسد و آب چشمه در آن جمع میگردد در اطراف این آبگیر، جنگلی انبوه از درختان و باغهای زیبا و مزارع با طراوت قرار گرفته است. مبدأ این چشمه از سطح زمین فاصله زیادی دارد و هر آنچه که به سمت شمال ادامه مییابد، به سطح زمین نزدیکتر میشود تا این که در جنگل یاد شده که در شرق مسجد رومه قرار دارد، بر سطح زمین ظاهر میگردد. این آبشخورها را چشمه مینامیدهاند.
چشمه ازرق یا زرقا پیوسته در طول تاریخ اسلام، مورد توجّه پادشاهان و امیران و بزرگان بود؛ به طوری که در زمانهای مختلف، آب سه چاه که یکی چاه آبی منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله در قبا بوده و چاه رباط و چاه عَذْق را بدان متّصل نمودند. چون در اوایل حکومت عثمانیها، چشمهها و از جمله چشمه زرقا خراب شد و مدتها مردم مدینه در سختی به سر میبردند، سلطان سلیمان در سال 923 هجری چشمه مزبور را تعمیر کرد که مجدداً بر اثر سیل خراب گردید و سلطان مراد سوم آن را در سال 999 هجری تعمیر نمود و چاه غربال را که در سال 990 هجری خریده بود. به منابع چشمه زرقا اضافه کرد. از این رو آب آن چندین برابر شد.
در سال 1111 ه. سلطان مصطفی عثمانی چاه عقد را خرید و آب آن را به منابع آب چشمه زرقا اضافه نمود. در سال 1212 هجری مجرای آن بهوسیله سلطان سلیم سوم تعمیر و بناگردید لیکن هنوز به پایان نرسیده بود که در محاصرهای که وهابیان در سال 1224 هجری از مدینه کردند، آن را خراب نمودند. در سال 1224 هجری محمّدعلی پاشا، مجرای چشمه زرقا را تعمیر نمود و سپس در سال 1300 هجری مجدداً سلطان عبدالحمید عثمانی آن را تجدید بنا کرد و چاه بویره را خرید و آب آن را به منابع چشمه زرقا افزود و آن را در مجراهای زیرزمینی به سوی مدینه جاری ساخت که از آب آن علاوه بر استفاده مردم و چهارپایان، جهت آبیاری زراعت و باغها استفاده میشد. آب این چشمه را سقاها در خانههای مدینه توزیع میکردند، آب را در مشکهایی که از لولههای محکمی که در کنار مخزنها و یا از آبشخوریهایی که گاه به وسیله سی پله سنگی به پایین رفته بود پر کرده و به مردم میرساندند.
چشمه زرقا دارای موقوفاتی است که درآمد آن خرج تعمیرات و مسیر آبهای آن میگردد. این چشمه دارای مدیری است که بر کارمندان و اعمال آنها نظارت میکند و درآمد موقوفات را همهساله جهت لایروبی کانالها و کندن علفهای هرز صرف مینماید.
علّت وجه تسمیه این چشمه به «زرقا» آن است که چون چشمه مزبور را مروان بن حکمِ کبودچشم به سوی مدینه روان ساخت، چشمه را به نام او ازرق یا زرقا نامیدهاند.
خداوند فرموده است:
(وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ الَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا اوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (1)
1) حشر: 9
در مدینه حدود 56 هزار نفر زندگی میکنند که در میان آنان، شاید از تعداد انگشتان دو دست از اولاد انصاری که این آیه در شأن آنان نازل گردیده، وجود نداشته باشد. بیشتر این افراد از شامیها، ترکها، هندیها، مصریها و مغربیها هستند که از دیار خود هجرت کردهاند به هدف مجاورت در کنار آرامگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و میخواهند در شهری زندگی کنند که اسلام در آن عزت پیدا کرده و نور اسلام به سوی قارّههای قدیم دنیا منتشر گردیده است.
از خانوادههای ریشهدار و معروف این شهر میتوان سادات اسعدیه و سادات مدینه و آلحماد و آلبراده و آلبری و آلالیاس و آلکردی و آلرفاعی و آلسفر و آلطیار و آلانصاری و خانواده بساطی و خانواده داغستانی را نام برد.
مشهورترین خانوادههای مصری، عبارتند از خانواده دمیاطی و خانواده اسکندرانی و خانواده حجاجالصعیدی و خانواده طقوسالصعیدی.
مشهورترین خانواده شامی؛ خانواده خطیب و از خانوادههای مشهور مغربی؛ خانواده کتانی و خانواده جزائری و معروفترین خانوادههای هندی، خانواده لمبو و خانواده الفتَّنی و خانواده عبدالرسول و خانواده السِّندی را میتوان نام برد.
اخلاق فاضلهای که پیوسته در ضمن آیه از مردم یاد شده، در نهاد مردم مدینه وجود دارد. اخلاقشان پسندیده و مردمی خوشبرخورد و تکامل یافتهاند.
روزهایی که در این شهر اقامت داشتیم با برخورد بزرگمنشانه خود و دادن مهمانیهای مجلّل، از ما پذیرایی کردند و برابر این برخورد و پذیرایی، هیچگونه انتظار پاداشی را از ما خواستار نبودند و تنها برای شنیدن موسیقی که ولع خاصی نسبت بدان از خود نشان میدادند، همه روزه پس از عصر به اردوگاه ما میآمدند و در حالی که برای آنان فرش پهن میکردیم و آنان را بر روی صندلی مینشاندیم، بهوسیله چای و قهوه پذیرایی میکردیم و به آهنگ گروه موزیک گوش فرامیدادند.
از اشخاصی که از ما دعوت به عمل آورد و دعوت آنان را پذیرفتیم، میتوان از شیخ حرم و سیدعلی زینالعابدین حبشی و برادرش که از بزرگان اشراف مدینه بودند، یاد کرد.
این دعوت در سال 1322 ه. صورت گرفت که در تصویر صفحه بعد این میهمانی را
به همراه افرادی که با ما بودند، میبینید.
تصویر
و نیز دعوتی از سوی محییالدین درابزونی صورت گرفت. از محلی که بهوسیله عباس پاشای اول وقف گردیده، سالانه مبلغی حدود چهار هزار ریال بدو داده میشود.
همچنین به افتخار ما ضیافتهایی از سوی بکیر بیک ناظر تکیه مصریها و محمد افندی ترکی داده شد. این میهمانیها در خانههای زیبا و باغهای دلگشایی که در آن جویهای آب روان بود، انجام گرفت. دیگر از کرم اخلاقی آنان این است که به پیشواز واردین شهر و میهمانان خود که با آنان رابطه دوستی و یا آشنایی دارند، به خارج شهر رفته و آنان را به خانههای خود دعوت میکنند و در خانههای خود به بهترین گونه و در حدّ توانایی خود از آنان پذیرایی میکنند که این برخورد و پذیرایی در مقابل هیچگونه اجر و پاداشی صورت میپذیرد که فقط ناشی از خُلق کریم و نهاد پاک و ندای وجدان آنان میباشد.
بیشتر مردم مدینه پوستی سبزه متمایل به سیاه دارند که در میان آنان سبزه و سفید نیز دیده میشود. اینان دارای جثهای لاغر و نحیف و دست و پاهایی نازک و ظریف هستند و
زندگیشان از راه تجارت و اندکی کشاورزی و حقوقی که از اوقاف دریافت میدارند سپری میشود. عدّهای نیز با کار در مسجدالنبی و یا راهنمایی مساجد و آثار باقی مانده از پیشینیان و معرفی آرامگاههای متبرکه و کار در کشتزارها و باغها و نگهبانی از آن و چوپانی و کارگری در خانهها، زندگی خود را سپری میکنند.
گروهی از نسل ایرانیان در این شهر زندگی میکنند که معروف به نخاوله هستند. این افراد در مدینه شبیه به کشاورزان ما در مصر بوده و کشاورزی مدینه، بدانان رونق میگیرد.
این گروه همگی رافضی بوده و کینه ابابکر و عمر را در دل دارند. شهردار مدینه برای تحقیر و عقوبت کینه و دشمنی آنان با دو خلیفه، آنها را مأمور به دور کردن سگها از اطراف مسجدالنبی کرده است. ایرانیان در موسم حج با این افراد آمیزش دارند و خانههای آنان را با آنچه که در آن است، برای خود کرایه میکنند (1)در مدینه اصناف زیادی مشغول به تجارتند که از آن جمله مردم شهر و بادیهنشینان در خرما و روغن و پنیر- که بسیار ارزان است- تجارت میکنند. در بازارهای مدینه عسل و حبوبات، گندم، جو، باقلا، نخود، ذرت، باقلای مصری، عدس و برنج، خرید و فروش میشود که بیشتر حبوبات از مصر و شام و هند وارد میشود. البته از اطراف مدینه نیز سبزیجات و خرما و میوهجات برای فروش به مدینه آورده میشود. روغن و پنیر بهوسیله اعراب بادیه به مدینه وارد میگردد که در مقابل حبوبات، پارچه و مس خریداری میکنند.
شتر و گوسفند و اسبهای اصیل را از نجد میآورند و الاغ حساوی را نیز به مدینه آورده و داد و ستد میکنند. پارچههای ابریشم گوناگون و پارچههای پنبهای و پشمی از ترکیه و
1) بنا بر گفتار و تحقیق تمامی مدینه شناسان، طایفه نخاوله از خانوادههای عرب اصیل ساکن مدینه هستند و گروهی از آنها وابسته به خانوادههای سادات حسنی و حسینی میباشند از این رو هیچگونه نسبت سببی یا نسبی با ایرانیان ندارند و همگی به کشاورزی و به ویژه پرورش باغهای خرما و نخلستانها مشغولند و همانگونه که مؤلف بدان اعتراف دارد، رونق و سامان کشاورزی در مدینه بستگی به این گروه دارد، طایفه نخاوله در میان مردم مدینه به پاکی و صداقت و درستگویی و عفت و پایبندی به اوامر و نواهی شرع شهرهاند و فقر و نداری ظاهری آنها ناشی از عدم کمک و فشارهایی است که دولت عثمانی و حاکمان ظالم به جهت دشمنی با اهلبیت بر آنان وارد آوردهاند، از این رو ایرانیان و عربهای همکیش آنان همواره به هنگام سفر به مدینه در منازل آنها ساکن شده و از این راه بدانان کمک نمودهاند. «مترجم».
مصر و هند به مدینه میآید و سجادههای فارس و بغداد و بصره نیز در مدینه داد و ستد میگردد. همچنین از بغداد و بصره عبا با قیمتهای مختلف وارد میشود که هریک براساس مرغوبیت و نوع بافت آنها، از نیم جنیه تا بیست جنیه به فروش میرسد.
همچنین گلیمهایی از فارس و ترکیه و بغداد و مس از مصر وارد شده و در بازارهای آن به فروش میرسد. مهمترین کالای تجارتی مدینه خرما است که این شهر معروفیت بهسزایی در داشتن انواعخرما نسبت بهشهرهای دیگر دارد؛ زیرا خرما دراین شهر به بیش از 172 نوع میرسد که هفتاد و دو نوع آن معروف به «حَرّه» بوده که مردم مدینه خود از آن استفاده میکنند و یا به دیگران هدیه میدهند، صد نوع دیگر معروف به «لونا» است که به علّت ارزان بودن، بیشتر مورد استفاده عربهای کوهنشین است. از نوع لونا، خرماهای برخی بدون هسته و بعضی هستهدار میباشد که در رنگهای سفید و زرد و سرخ و کلفت و باریک، در اندازههای بزرگ و کوچک دیده میشود. اما از انواع «حَرّه» که مهمترین آنها «عنبره» است که طول هر دانه خرما حدود ده سانتیمتر و عرض پنج سانتیمتر میباشد و قیمت آن چهار برابر قیمت انواع دیگر از این نوع خرما است که البته این نوع خرما کمیاب است. دیگر خرمای مرغوب، خرمای «شلبی» است که به امیران و بزرگان هدیه میشود، سپس خرمای «حلوه» است که محبوبترین خرما نزد اهل مدینه به شمار میرود ومردم این شهر به رطب و خرمای آن علاقه وافری دارند. سپس خرمای «البیض» است که طول آن به اندازه عرض آن است، سپس خرمای «الشُقّری» و نیز خرمای «السُکَّره» که مانند رطب بوده و خرمای آن همانند حبه قند در دهان آب میشود. سپس خرمای «الطَّبَر جَلّی» است که رطب و خرمای آن زردرنگ است. سپس خرمای «البَرْنی» و «العَجْوه» و «الخُضَریّه» است که رنگ خرما و رطب آن سبزرنگ میباشد و خرمای «الرُّباعی» و «المکتومی» است که به سیاهی دانههای قهوه است. سپس خرمای «سکرة الشرق» است و «الجاوی» است که بیرون و درون آن سیاهرنگ است و «اللّبانه» است که سفیدرنگ بوده و فقط یک دانه از آن را میتوان خورد و این نوع خرما هفت شکل میباشد و سپس خرمای «وَالفَنْد» که رنگ آن سرخ بوده و دارای انواع مختلفی است.
خرمای «حَرّ» سرد مزاج است به استثنای الشَلْبی و الجاوی که گرم مزاج
میباشند؛ زیرا هر شخص اگر یک دانه از این دو نوع خرما بخورد، آب زیادی را میآشامد. به همین مناسبت مردم مدینه این نوع خرما را خود استفاده نمیکنند و بیشتر به مناطقی که آب و هوای آن مناسب خوردن این نوع خرما است، هدیه مینمایند.
بیشتر بازرگانانِ حبوبات و خرما را، مصریها و سپس ترکها و مردمان بلاد شام و هندیها و سپس مردم مدینه تشکیل میدهند. یک أردب (1)در نزد مردم مدینه به بیست و چهار مُدّ (2)تقسیم میشود که هر یک مُدّ، پنج أقّه (3)از گندم و أقّه همانند أقّه ما (مصریها) 400 درهم میباشد.
یک کیله در نزد آنان یک چهارم مدّ و شطر، نصف کیله به شمار میآید. از رطل مصری فقط در میان عطارها استفاده میشود ولی اقّه در همه نوع کالاها استفاده میگردد.
بیشترین داد و ستدهای پولی بهوسیله جنیه عثمانی (/ 75/ 87 قرش مصری) و ریال عثمانی (25/ 16) است، لیکن با تمامی سکههای طلا و نقره متداول در کشورهای گوناگون نیز در مدینه میتوان معامله نمود.
مشهورترین بازارهای مدینه، بازار بابالسلام است که از درب مسجدالنبیِ معروف به بابالسلام آغاز شده و به بابالمصری در مسیری تنگ به عرض 4 متر و به طول 400 متر ختم میگردد. در این بازار اشیای قیمتی داد و ستد میگردد که به دنبال آن بازار «سوقالبلاط» که در سمت چپ شخصی که به سوی بابالسلام روان است، قرار گرفته است سپس «سوقالساحة» و بعد «سوقالمناخة» قرار دارد که در آن حبوبات و گوشت و سبزیجات و میوه به فروش میرسد. در نقطهای از این بازار که معروف به «سوقالحراج» است اشیای قدیمی و دست دوم به فروش میرسد.
عادت اهل مدینه در ازدواج چنین است که وقتی جوانی به ازدواج با دوشیزهای
تمایل نشان میدهد، پس از قراری که دو خانواده با هم میگذارند، خانواده داماد به منزل خانواده عروس میروند و در این هنگام خطیبی از سوی خانواده داماد میایستد و خطبهای به صورت نثر و شعر میخواند که در آن مزایا و برجستگیهای عروس را برهمگان برمیشمارد و عروس را میستاید. سپس خطیبی از سوی خانواده عروس میایستد و مزایا و برجستگیهای خانواده داماد را بر همه اعلام داشته و مهر را به صورت کامل دریافت میدارد، گاهی در خانوادههای بیبضاعت به تأخیر انداخته میشود. مهریه را پیشتر در صندوقی از نقره به همراه نوشتهای قرار میدهند که بر روی آن مبلغ مهریه و قیمت کنیزی که باید پدر داماد آن را بخرد و به عنوان کنیز و خدمتکار عروس در اختیار او قرار دهد، نوشته شده است. مهر معمولا بیش از صد جنیه نیست و قیمت کنیز نیز سیتا پنجاه جنیه مجیدی میباشد. همچنین به همراه مهر، لباسهای ابریشمی که دارای تارهای نقرهای است و قیمت هر یک از آنها میان پنجاه تا صد جنیه میباشد، قرار دارد. جشن عروسی معمولا یکسال پس از این مجلس برپا میگردد تا پدر عروس بتواند فرش و اثاثیه آنان را تهیه نماید. آنان همانند مردم قاهره و شهرهای دیگر مصری، در تهیه جهاز اسراف میکنند. در روز انتقال جهیزیه ضیافتی در منزل داماد برپا میگردد که در آن نزدیکان عروس و داماد و دوستان و تعداد زیادی از افرادی که مسؤول حمل اثاثیه هستند که گاه برای بردن هر یک قطعه از اثاثیه کوچک، یک نفر مخصوص انتقال آن قرار داده میشود و بدین ترتیب جمع زیادی از این افراد به همراه خانوادههای یاد شده در این ضیافت گردهم میآیند که داماد هزینه باربران را پرداخت مینماید. شب عروسی معمولًا شب دوشنبه یا شب جمعه میباشد که پس از یک هفته از انتقال جهیزیه تعیین میگردد، همچنانکه این عادت در مصر نیز برقرار میباشد. عروس هنگام سحر در حالی که بر روی کالسکهای سوار است به منزل داماد برده میشود. هنگامی که به منزل رسید در کنار جمعی از زنان سر برهنه در حالی که شمع در دستان خود دارند قرار گرفته و آنان عروس و داماد را دست به دست داده و سپس به حجله میبرند. پس از طلوع آفتاب، داماد از منزل خود خارج شده و به منزل عروس میرود و در آنجا نهار خود را صرف کرده و سپس به سوی عروس مراجعت میکند.
معمولا تا یکسال به عروس اجازه خارج شدن از منزل را نمیدهند که گاه این مدت را به شش ماه کاهش میدهند. ضیافتهایی در شب زفاف برای مردان و زنان تشکیل میگردد که این مجالس معمولًا دو شب قبل از شب زفاف و یک شب پس از آن برگزار میشود و همانند تهیه جهیزیه و دادن هدیه، اسراف و تبذیر فراوانی صورت میگیرد. در صورتی که کسی که نعمت همسایگی رسول خدا صلی الله علیه و آله را دارد باید از اینگونه اسراف و تبذیرها جلوگیری کرده و در حدودی که شرع مقدس تعیین نموده قدم بردارد و از دادن اینگونه ضیافتها و جهیزیه و مهریهها پرهیز نماید لیکن زرق و برقها و ظاهرپردازیها، آنان را از رعایت اوامر و نواهی شرعی بازداشته است وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَن السَّبیل.
گرچه چنین کارهای ناپسندی در میان آنان رایج است امّا صفت پسندیده بزرگی در بین ایشان مرسوم است و آن این که به هنگام مرگ یکی از افراد آنان، هنگامی که روح از کالبد شخصی خارج میشود و شخص فوت میکند، هیچ کس سرو صدایی بر نمیآورد و فریادی نمیزند لیکن چشمها گریان شده و قلب محزون میگردد و در این حال گفتهای که موجب غضب خداوند شود بر زبان نمیآورند. همچنین هیچ زنی به دنبال جنازه به راه نمیافتد و این عادات همانند سنتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بجای میآوردهاند.
هنگامی که شخص مرده را دفن کردند، مردم به صاحبان عزا تسلیت میگویند و هنگامی که به منزل او میروند تسلیت خود را تکرار کرده، سه شب متوالی مردم و دوستان به منزل آنها میروند و در آن برای آمرزش گناهان مرده، قرآن میخوانند و ثواب آن را به روح میت هدیه میکنند. نزدیکان میت به تسلیتگویان، پارهای از قرآن را میدهند تا در صورت دانستن، مقداری از آن را تلاوت نمایند. در عزاداری خود، همانند جشنهای سرور و خوشحالی، اسراف میکنند و عزاداریهای آنان همواره به همراه اطعام است. مردان و زنان در شب دوشنبه و پنجشنبه بر سر مزار مردگان رفته و به همراه خود دستههایی از ریحان را میبرند و بر سر گورها قرار میدهند. قاریان قرآن در آنجا برای آنان آیاتی از کلام اللَّه را تلاوت کرده، در مقابل آن پولی دریافت میدارند. بر سر گور مردگان خود همانند ما هیچگونه غذایی را تقسیم نمیکنند و تنها آب را خریداری کرده،
در اختیار مردم قرار میدهند.
همچنین مراسمی به عنوان جشن میلاد حضرت حمزه در کنار آرامگاهش، همهساله از اول رجب تا نیمه آن، در حضور مردان و زنان مردم مدینه و مردم مکه و طائف و جده و رابغ و میان ساکنان دشتهای اطراف که همهساله مدینه را در ماه رجب زیارت میکنند، برگزار میگردد.
همچنین در این جشن، بزرگان طریقتهای مختلف شرکت میکنند و قربانیها را ذبح نموده، همه را با آن اطعام مینمایند. این جشن نیز در میلاد سرور ما علیالعریضی و در کنار آرامگاهش برگزار میگردد. این مسجد در شرق مدینه، به فاصله یک ساعت و نیم راه قرار گرفته که این جشن میلاد، بیشتر در ماه صفر برگزار شده و چهار روز ادامه مییابد. این عریضی برادر نفس زکیه فرزند امام جعفرصادق علیه السلام (1)میباشد.
از عادات دیگر آنان در ماه رمضان که تمامی مردمان مدینه از دار و ندار، در انجام آن یکسانند، این است که در هنگام افطار، در مسجدالنبی با خوراکی بسیار ساده و سبک مانند زیتون و نانهای روغنی افطار کرده و پس از اقامه نماز مغرب در مسجدالنبی به سوی خانههای خود میروند و در راه به هرشخصی که بر خورد نمایند اورا به همراه خود به ضیافت دعوت میکنند و پس از خوردن افطار کامل، مجدداً به مسجد مراجعت کرده و نماز عشا و نماز تراویح را بجای میآورند. نماز تراویح بیش از پنجاه امام جماعت دارد و هر بزرگی بر خود و پیروانش امام میباشد و زنان نیز دارای امام جداگانهای میباشند.
امامان جماعت، گاه از میان جوانان حافظ قرآن بوده و گاهی از میان علما برگزیده میشوند. در برابر هر امامی، دو شمعدان قرار میگیرد که در هریک از آنها دو شمع قرار داده شده است که هزینه آن بهوسیله دولت پرداخت میگردد.
این ائمه جماعت، در پایان ماه رمضان در ازای امامت خود، حقوقی از دولت دریافت میدارند. ثروتمندان شهر، پس از ماه رمضان لباسهای سفیدی را میان فقرا و نیازمندان تقسیم میکنند. عید فطر در نزد آنان چهار روز است که هر روز را به یک سمت شهر اختصاص میدهند و به دید و بازدید فامیل و دوستان و نزدیکان میروند. از
1) به پاورقی ص 480 مراجعه شود.
مهمانان، با حلوا پذیرایی کرده و با گلاب خود را خوشبو میکنند و عود هندی را سوزانیده، دودش را در فضا پخش مینمایند.
در حجره نبوی، در شبهای رمضان، از نماز عشا تا پایان نماز تراویح، چهارده شمعدان طلا روشن میشود که وزن هریک از آنها بنا به گفته عبدالمحسن اسعد، یکی از بزرگان مدینه، هفت أقّه میباشد.
هر سال در روز 27 ذیالقعده هرخانواده، به تعداد افراد خود، کیسههایی از پارچه ململ که در هر یک از آنها 20 تا 50 درهم از گندم مرغوب قرار دارد، تقدیم میکنند و کیسههایی را از میان پنجره ضریح به درون حجره میآویزند. سپس خواجههای حرم- اغوات- که سمت خدمتگزاران به حرم را دارند، کیسهها را جمع نموده و آنها را به پادشاهان و امیران و بزرگان هدیه مینمایند. مردم مدینه به عنوان صدقه این عمل را انجام میدهند و معتقدند که در پس آن، برکت زیادی به آنان روی میآورد، لیکن این صدقه برای کیست؟ متوجه نشدم! زیرا این کیسهها به هیچیک از گروههای هشتگانهای که طبق فرموده قرآن، صدقه به آنان تعلق میگیرد، داده نمیشود.
زمان تصفیه بدهیهای اهالی مدینه، به هنگام حضور محمل شامی یا مصری است، لیکن قرار دادن سر رسید به هنگام حضور محمل شامی برای قرض دهندگان، خوشایندتر است؛ زیرا زودتر به مدینه وارد میشود، لیکن قراردادن سررسید به هنگام حضور محمل مصری برای بدهکاران بهتر است چون زمانی دیرتر به مدینه میرسد.
همواره عقیقه کودک به دنیا آمده را در همان روز تولد انجام میدهند و گاهی نیز ثروتمندان در روز هفتم که هنگام نامگذاری کودک است، مجدداً عقیقه را تکرار میکنند.
پس از گذشت چهل روز، لباسهای زیبایی بر کودک میپوشانند و زینتهایی برآن میآویزند، سپس به همراه مادر و بعضی از نزدیکان و دایه وی، پیش از غروب به سوی مسجدالنبی حرکت کرده و پس از پایان نماز، زنان در جایگاه ویژه خود، درون چهار دیواری که مخصوص آنها قرار دارد یکی از خواجههای حرم- اغوات- آمده و کودک را که همراه او مقداری نان روغنی است، درون حجره پیامبر صلی الله علیه و آله میبرند و او را در کنار پارچهای که در بالای سر رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفته است بر زمین میگذارند و سپس نان
روغنی تبرک شده را میان خانواده کودک و نزدیکان تقسیم مینمایند. در پایان، مقداری قهوه و شکر و چند درهمی نیز به خواجه حرم داده میشود. بیشتر خانهها دارای کنیز بوده و خانم خانه نظم و اداره منزل را به عهده دارد.
از دیگر عادات این مردم، پادرمیانی در موضوع قصاص است که هرگاه شخصی پس از مضروب نمودن دیگری، به بزرگی پناه برد، وی او را در حمایت خود قرار میدهد و به همراه دوستان و نزدیکانش به سوی خانواده مضروب میروند و در بین راه به هریک از افراد خانواده او برخورد نمایند، اطرافش را گرفته، تقاضای ضمانت و کفالت مینمایند که حکم قصاص را یکسال به تعویق اندازند. در این صورت با گذشت زمان، معمول قضیه کمی رو به سردی میگذارد و معمولًا با دادن پول، دیه اورا میپردازند که باز مردم مدینه نوعاً از این هم میگذرند، به جز اعراب بادیه که به هیچوجه گذشتی ندارند.
پس از گذشت زمان یاد شده، معمولا دو خانواده سعی در جلب رضایت همدیگر میکنند.
مدینه در تابستان دارای هوای بسیار گرم است، به طوری که قبل از ظهر شدت گرمای آن به حداکثر رسیده و این گرما تا نزدیکیهای عصر ادامه دارد. در زمان یاد شده، باد سموم شدیدی وزیدن میگیرد و گاهی زندگی بعضی از مسافران را که احتیاط نکرده باشند، به خطر میاندازد. پس از زمان یاد شده، کمکم از شدت گرمای هوا کاسته میشود، به طوری که از نیمه شب تا سپیده دم، هوای بسیار لطیف و دلکشی وزیدن میگیرد.
بالاترین درجه حرارت در این شهر 28 درجه سانتیگراد است. مردم این شهر در تابستانها از ثروتمند گرفته تا فقیر، بر بام خانههای خود به استراحت میپردازند و آسمان را روانداز خود قرار میدهند. در صورتی که باد سیاه جریان نیابد، آب جوش در کمتر از ده دقیقه یخ میبندد. اما در زمستان این شهر دارای سرمای شدیدی است، به طوری که درجه حرارت هوا در روز به ده درجه بالای صفر و شبها به 5 درجه زیر صفر پایین میرود و به طور کلّی آب و هوای مدینه سخت تر از آب و هوای مصر در تابستان و زمستان است.
قبا و قربان و عوالی که همگی در جنوب مدینه قرار دارند و همچنین در شمال آن العیون و البرکه در کنار مسجد حضرت حمزه علیه السلام و حناکیّه سپس خیبر که در شمال شرقی مدینه و در فاصلهای نسبتاً دور از آن قرار گرفتهاند، همگی جزو حومه مدینه هستند. خیبر در صدر اسلام مسکن بنی قریظه و بنی نضیر بوده و در آن سموئل بن عادیا، شاعر مشهور زندگی میکرده است. خیبر منطقهای آباد و دارای جمعیتی زیاد و نخلستانها و باغها و نهرهای جاری فراوانی است. در نزدیکی خیبر، منطقهای بنام «فدک» که ساکنان آن، در سال چهارم هجری، نیمی از محصولات میوه باغ را با رسول خدا صلی الله علیه و آله مصالحه نمودند و بدین ترتیب مسلمانان در آن تصرفی نمیکردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله این درآمد را در راه مصالح عمومی مسلمانان خرج مینمودند. (1)معاویة بن ابیسفیان آن را به مروان بن حکم بخشید لیکن پس از مدتی براثر کدورتی که از او پیدا نمود، آن را پس گرفت.
هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، فدک را به صاحبان اصلی خود، همچنانکه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داشت، باز گردانید. در آن زمان فدک حدود ده هزار دینار؛ یعنی حدود پنج هزار جنیه مصری و گاه افزون بر آن، عایدات داشت. دهکده فقْره جزو توابع مدینه به شمار میآید، این دهکده بر روی کوه مرتفع و بلندی قرار گرفته و «احامده» که یکی از قویترین و سختترین قبائل این منطقه است در آن زندگی میکنند.
این دهکده در فاصله بیست و چهار ساعت از شهر مدینه واقع است و کشتزارها و آب آنها بر روی کوه قرار دارد و بجز ایشان، کسی دیگر بر راه آن آشنا نیست. حمراء و صفراء ینبعالنخل و ینبعالبحر همگی در غرب مدینه، در راهی که ینبع را به ساحل دریای سرخ میرساند، قرار گرفته است.
حمراء در فاصله 33 ساعت و 35 دقیقه از مدینه و در فاصله 25 ساعت و 25 دقیقه
1) فدک پس از مصالحه پیامبر با یهود به ملکیت پیامبر صلی الله علیه و آله درآمد و حضرت آن را جزو میراث فاطمه علیها السلام قرارداد لیکن در دوران خلافت ابوبکر از آنان به زور باز ستانده شد و همواره در دست خلفای جور قرار داشت تا آن که عمر بن عبدالعزیز برای نخستین بار آن را به بنیفاطمه و علویان ارجاع داد، لیکن پس از او بار دیگر فدک غصب گردید و بعدها در دوران بنیالعباس باز هم مصادره و به علویان بازگردانده شد. «مترجم».
از ینبعالبحر قرار گرفته است. در حمراء نخلستانهای زیاد و درختان لیموی فراوانی وجود دارد و بازار و مغازههای آن بهوسیله ساقه درخت خرما ساخته شده که در آن خرما و حنا و موز و گوجه فرنگی و نوعی سبزی بنام پنیرک و کسیههای چرمی و باد بزنهایی از برگ درخت خرما بفروش میرسد.
صفراء در نزدیکی حمراء در صحرایی که مزارع و کشتزارهای فراوان و آب زیادی در آن است قرار گرفته.
ینبعالنخل در فاصله دوازده ساعت از ینبعالبحر بوده و این منطقه در قدیم، هنگامی که کاروان محمل از راه خشکی حرکت میکرد در این نقطه توقف مینمود که در فصل جداگانه درباره راه ینبعالبحر به سوی مدینه از جهت راه طریف یا دربالزجاج، توضیح کافی خواهیم داد.
طبق احادیث بسیاری، مدینه نیز حرم است به طوری که در آن صید حیوانات و بریدن درختان و تصرف در فضای آن حرام میباشد. از میان این روایات میتوان به روایتی که شیخین از عبداللَّه بن زید نقل کردهاند بسنده کرد. او میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ابراهیم علیه السلام مکه را حرم قرار داد و برای ساکنان آن دعا نمود و من نیز مدینه را همچنانکه ابراهیم مکه را حرم قرار داد، حرم قرار میدهم.
بخاری نیز حدیثی از ابو هریره نقل کرده که میگوید: میان دو مرز مدینه- یعنی حرّه شرقی و حرّه غربی- حرم است و نیز مسلم حدیثی از ابو سعید خدری نقل کرده است که در آن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوندا! ابراهیم مکه را حرم قرار داد و آن را حرام کرد و من نیز میان دو تنگه کوه آن را که مدینه است، حرم قرار میدهم. این دو کوه شامل کوه عیر در جنوب مدینه و کوه ثور در پشت کوه احد که کوهی است کوچک و در آن خونی ریخته نشود و سلاحی برای جنگیدن حمل ننمایند و درختی بریده نشود مگر برای غذای حیوانات. ابو داود نیز نظیر این روایت را آورده است. نووی میگوید: اللابتان، حد حرم مدینه است که در مشرق و مغرب شهر قرار دارند و دو کوه عیر و ثور حد آن از جنوب و
شمال است و گرچه مدینه دارای دو حره جنوبی و شمالی است لیکن آن دو ادامه دو حرّه شرقی و غربی هستند.
مالک و شافعی و احمد نیز همانند این روایات را نقل کردهاند.
مسجدالنبی در سمت شرقی مدینه قرار گرفته و ساختمانی است مستطیل که طول آن از شمال به جنوب 25/ 116 متر و عرض آن در سمت قبله یا جنوب 25/ 86 متر و عرض سمت شمالی یا شامی 66 متر میباشد.
تصویر
این مسجد به صورت ساختمان عظیم و بلندی بنا گردیده و 327 ستون دارد که بر روی آنها طاقهای گنبدی شکل مسجد قرار داده شده است، برخی از آنها چسبیده به دیوارهای مسجد است و برخی دیگر در میان مسجد تا شمال آن قرار دارند که صحن
بیسقف میباشد و بدان «الحصوه» گفته میشود. در سمت غرب مسجد سه ردیف رواق و در شرق آن دو ردیف و در شمالش سه ردیف و در جنوب آن دوازده عدد رواق وجود دارد. در عکس زیر و عکس صفحه بعد ملاحظه مینمایید که بر روی بعضی از نیمطاقها و صحن مسجد کبوتران در حال خوردن دانه هستند.
تصویر
از نظر تعداد ستونها در جهت غربی مسجد؛ یعنی از دیوار جنوبی تا دیوار شمالی 112 ستون و در سمت شرقی مسجد 86 ستون قرار دارد که چهار ستون نیز پایههای آرامگاه شریف پیامبر صلی الله علیه و آله را تشکیل میدهند. در سمت قبله مسجد نیز که روبروی صحن قرار گرفته 107 ستون و در جهت شمال مسجد فقط 18 ستون قرار دارد. بنابراین جمعا 327 ستون از سنگ سخت تراشیده شده به وجود آمده که روی بیشتر آنها را با مرمر پوشش داده و به آب طلا تزیین نمودهاند.
میان هر دو ستون، سه آویز شیشهای قرار دارد که در آن شمع قرار میدهند، آویزهای مزبور در فواصل میان ستونها با زنجیری از نقره متصل گردیده است.
مسجد دارای 5 دروازه است که دو درب آن در سوی غرب مسجد میباشد؛
تصویر
نخستینِ آنها باب السلام در آغاز دیوار غربی از سمت جنوب است. (تصویر صفحه 416) و سپس بابالرحمه در ثلث این دیوار از همین سو قرار گرفته است (تصویر صفحه 548)، درب دیگری در سمت شمالی قرار دارد که بدان بابالتوسل یا بابالمجیدی گویند که این درب در نزدیکی زاویه شمال شرقی قرار گرفته است. دو درب دیگر مسجد در سمت شرقی قرار دارد که یکی از آنها بابالنساء در برابر بابالرحمه است به طوری که وارد شونده از این درب، محراب را در سمت راست خود و الصفّه یا دکّةُالأغوات را در سمت چپ خود میبیند.
صفّه جایگاهی است مستطیل به طول 12 متر و عرض 8 متر و به ارتفاع چهل سانتیمتر از زمین که باب جبریل در نزدیکی آن از سمت جنوب قرار گرفته است.
مسجد دارای پنج مناره است که بر هر یک از پایههای مسجد یک مناره قرار داده شده، پنجمین مناره آن در برابر بابالرحمه که معروف به «مناره بابالرحمه» میباشد، منارهای که در زاویه جنوب غربی مسجد واقع است به «مناره بابالسلام» شهرت دارد و دیگری در گوشه جنوب شرقی مسجد قرار گرفته که بدان «مناره رئیسیه» میگویند که
رییس مؤذنان بر بالای آن اذان میگوید. در زاویه شمال شرقی مسجد، مناره دیگری قرار دارد که به آن «مناره سلیمانیه» گفته میشود و منارهای که در شمال غربی مسجد قرار گرفته به «مناره مجیدیه» معروف است. در رواق سوم از سمت قبله، منبر قرار دارد که سمت چپ آن محراب پیامبر صلی الله علیه و آله و در سمت راست آن محراب سلیمانی است (عکسهای صفحات: 532 و 533 را ببینید.) اما محراب عثمانی که از آنِ خلیفه سوم است، در دیوار جنوبی و در انتهای توسعهای است که بهوسیله عثمان در مسجد داده شد. عکس 185 در شمال مسجد دو تالار است که در هر تالار چهار اتاق وجود دارد؛ دو اتاق در طرف راست و دو اتاق دیگر سمت چپ که میان این دو ساختمان را، جایگاه وضوخانه و آبریزگاه، فاصله افکنده است.
آبریزگاه در طبقه دوم قرار گرفته و بهوسیله پلهای که در درب آن از درون مسجد قرار گرفته بالا میروند. در زیر این مکان نیز آبریزگاه دیگری است که درب آن از بیرون میباشد و در برابر این دروازه، درب دیگری در سمت دیگر خیابان قرار دارد که از آن به وضوخانه سوّمی وارد میشوند. قسمت اول یاد شده، ویژه خواجههای مسجد و خدمتگزاران آن و نیز بزرگان و اعیان میباشد.
تالار غربی بدون سقف است و اتاقهای آن اختصاص دارد به انبار روغن و قندیلها و حصیرهای مسجد که دارای دو درب است؛ یکی درون مسجد و دیگری بیرون از آن.
میان مناره مجیدی و این انبارها، انبار دیگری است که دارای درب جداگانه از درون مسجد میباشد که از این مکان پیشتر به عنوان وضوخانه برای خواجهها و خدمتگزاران استفاده میشده است. اما تالار دوم و اتاقهای آن که در سمت شرق قرار گرفته، مدرسه و یا مکتب خانهای است که در آن نوجوانان به تعلیم قرآن و علوم دینی میپردازند.
این تالار در راهروی بابالمجیدی قرار گرفته است. مکتبخانه دو طبقه است.
در قسمت شرق صحن، باغچه کوچکی وجود دارد که بهوسیله نردهای آهنین اطراف آن محصور است. در باغچه مزبور درخت خرمای بزرگی وجود دارد که اطراف آن درخت سدر و نخلهای دیگری کاشته شده است. گفته میشود که این باغچه از آنِ حضرت فاطمه زهرا علیها السلام دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و درخت خرما در جای نخل
حضرت فاطمه علیها السلام کاشته شده است. در جنوب باغچه یاد شده، چاه آب شیرینی است که این چاه منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد و بدان «زمزم مدینه» گفته میشود. گرداگرد بیشتر رواقهایی که در سمت شرق صحن قرار دارد، پنجرهای است که از چوبهای مشبّک نازک ساخته شده. این جایگاه ویژه نماز بانوان میباشد و بدین صورت آنها را از مردان جدا نمودهاند. زنان از راه بابالنساء به این محوطه وارد میشوند.
در میان این فضا، ستونهایی قرار دارد که بر روی آن چراغهایی برای روشنایی گذاشتهاند در تصویر زیر باغچه حضرت فاطمه علیها السلام و بعضی از نیمطاقهای مسجد و نیز تعدادی از پایهها را میبینید که برآن چراغهایی برای روشنایی قرار داده شده، همچنین پنجره مصلای بانوان و نیز تپهای از خاک دیده میشود که به هنگام تغییر حجره پیامبر در سال 1326 ه. از آن خارج نمودهاند.
تصویر
همچنین در این عکس گنبدسبز و طغرای عثمانی بر روی نیمطاقها را و نیز ستونهایی از مسجد را میبینید که قاعده آنها با مس زرد پوشیده شده و ما نیز در کنار آن
ایستادهایم. در زاویه جنوب شرقی مسجد قسمتی قرار دارد که به وسیله دیواری از مس زرد از مسجد جدا شده است. طول دو ضلع جنوبی و شمالی آن 16 متر و دو ضلع شرقی و غربی آن 15 متر است که بدین جایگاه «آرامگاه شریف پیامبر» گویند. درون آن ساختمانی 5 ضلعی قرار دارد که دو ضلع آن در شمال مثلثی بوده و سه ضلع دیگر به صورت مربع بنا گردیده است. ارتفاع این دیوارها 6 متر است که در سمت قبله آن آرامگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در شمال با کمی تمایل به سوی شرق، قبر ابوبکر و در پس آن با کمی تمایل به سمت شرق، قبر عمر بن خطاب واقع است. ساختمان بیرونی آن را نورالدین زنگی پس از آگاه شدن از قصد چند مسیحی به تلاش برای بیرون آوردن جسد مبارک حضرت، بنا نمود. وی برای جلوگیری از کشیدن نقب به درون قبر مطهر، خندقی گرداگرد آن تا اعماق آبگیر زمین حفر نمود و سپس درون آن را با سرب گداخته پوشانید.
در شمال این دیوار و متصل به آن، اتاق دیگری قرار دارد که ضلع جنوبی آن 14 متر و ضلع شمالی آن 5/ 14 متر و دو ضلع شرقی و غربی آن 5/ 7 متر میباشد. درون آن ضریحی قرار گرفته است که گفته میشود آرامگاه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن قرار دارد که این ثابت نیست و اعتقاد براین است که آرامگاه وی در بقیع است. این اتاق بهوسیله دو درب در دیوار جنوبی به اتاق نخستین که در آن آرامگاه پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دارد راه مییابد.
اتاق بزرگ دارای دربی غربی به سوی روضه که بدان «بابالوفود» یا «بابالرحمه» گویند. در جنوب آن، پنجره توبه است و همچنین برای آن دربی است در سمت جنوب به همراه دربی دیگر از سمت شرق که از آن داخل میشوند. درب دیگری در سمت شمال میباشد که بهوسیله این درب، خواجهها برای روشن کردن چراغ به داخل حجره شریفه وارد میشوند.
در چهار رکن حجره، چهار ستون بزرگ وجود دارد که گنبد سبز بر روی آن قرار گرفته است. در عکس ص 506 گنبد سبز به همراه مناره رئیسیه را ملاحظه مینمایید. در شمال حجره حضرت فاطمه، جایگاهی همانند جایگاه خواجهها «دکّة الأغوات» قرار دارد که گفتهاند محل تهجد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.
تصویر
فاصله میان آرامگاه و منبر، «روضه» قرار دارد که طول آن 22 متر و عرض آن 15 متر است و بهوسیله دیواری مسی به ارتفاع یک متر آن را از دو رواق مقابل جدا مینماید. این دیوار دارای دو درب در سمت راست و چپ محراب نبوی است. در عکس زیر دیوار مسی را که در آن عبداللطیف عبدالقادر یکی از خواجهها است که در کنار او مصطفی افندی رفقی (بکباشی) را میبینید.
تصویر
در عکس صفحه بعد قسمتی از روضه که در آن ستونهای زیبای مفرغی وشمعدان بزرگ و پنجرهای از پنجرههای حجره پیامبر قرار دارد، را ملاحظه میکنید.
تا اینجا به صورت اجمال وصفی از مسجدالنبی را برای شما آوردیم. اما از نقش و نگارهای جالب و نوشتههای زیبایی که در سقف و دیوارها و ستونها و محرابهای آن قرار دارد، آنچه که به نظر شما میرسد تصور نمایید؛ زیرا در دنیا مسجدی همانند مسجدالنبی وجود ندارد که پادشاهان به ویژه خلفای عثمانی و امیران و دیگر اشخاص به این صورت هدایای بیشمار و گران قیمت را بدان و به حجره اهدا نموده باشند! این هدایا و
تصویر
تزیینات حدود هفت میلیون لیره طلا بر آورد گردیده است که در این جا به صورت خلاصه از این هدایا صحبت میکنیم: در مسجدالنبی غیر از آرامگاه شریف حضرت رسول صلی الله علیه و آله حدود 620 قندیل آویزان وجود دارد که بهوسیله آویزههای آهنین که میان ستونها با زنجیری از نقره و در سقف سمت قبله مسجد تعبیه شده، قرار دارد و در بقیه سقفها چلچراغهای بلورین بسیاری بهوسیله زنجیرهای طلایی آویزان گردیده است؛ از آن جمله دو چلچراغ بزرگ است که در اطراف آنها شمعدانی قرار دارد که در آنها شمع روشن میکنند و از سوی عباس پاشای اول به مسجد اهدا گردیده است. چلچراغ بزرگتر در سقف سمت قبله و در ادامه شمالی روضه آویزان شده است. در عکس بالا آن را ببنید.
همچنین چهار درخت که بر پایههای بلوری قرار گرفته و دارای شاخههایی از بلور است، در سمت مغرب روضه مطهر حضرت رسول صلی الله علیه و آله در یک ردیف میان ستونها قرار داده شده است (عکس صفحه قبل). در آرامگاه شریف نبوی حدود 106 قندیل به دور آرامگاه آن حضرت آویزان است که 31 قندیل از آنها در رواق روبروی چهره شریف آن حضرت قرار گرفته است که همه آنها از طلای مرصع به الماس و یاقوت میباشند و باقی
قندیلها همانند قندیلهای مسجد با زنجیرهای طلا به سقف آویزان گردیدهاند. در میان آنها دو آویز کریستالی بر دو طرف راست و چپ قبر حضرت فاطمه علیها السلام آویزان میباشد.
برگرداگرد قاعده گنبد از درون، جواهرات گرانبها و لؤلؤهای زیبایی آویختهاند. دو شمعدان بزرگ از طلای خالص و مرصع به الماسهای گرانبها که طول هر شمعدان برابر قامت یک انسان است از سوی سلطان عبدالمجید عثمانی به سال 1274 ه. اهدا گردید.
گفته میشود که ارزش آنها برابر با 300000 جنیه مجیدی (که مساوی 75/ 87 قرش صحیح مصری) است که یکی از آنها را در بالای سر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگری را درست در برابر پای آن بزرگوار قرار دادهاند. پیش از آن نیز دو شمعدان بزرگ از طلای خالص به آرامگاه هدیه گردیده بود. همچنانکه پس از آن نیز تعدادی بخوردان و تنگهایی از طلا و نقره بدان اهدا گردید.
در طی عصرهای مختلف، پادشاهان و امرا، پیوسته هدایایی به مسجدالنبی تقدیم میکردهاند که مقدار زیادی از آنها در راه اغراض شخصی، غارت و چپاول میگردید، از میان این افراد غارتگر، میتوان جماز بن هبة الحسینی امیر مدینه را نام برد که در سال 811 ه. به فرمانی عزل شد و ثابت بن نفیر به جای او منصوب گردید. امیر غریر بن هیازع حسینی در سال 824 ه. و برغوث بن بتیر بن جریس و دبوس بن سعد حسینیان هر دو در سال 860 ه. تعداد زیادی از قندیلهای مسجد را به یغما بردند و حسن بن زبیر منصوری در سال 901 ه. نیز مقدار زیادی از پولها و سکهها و قندیلهایی که در گنبد صحن مسجد قرار داشت به تاراج برد. همچنین هنگامی که وهابیت در سال 1221 ه. بر کشور حجاز تسلّط پیدا کردند، مقدار زیادی از این هدایا را غارت کردند و در میان جنگجویان خود تقسیم نمودند و قسمتی از آنها نیز به بعضی از پادشاهان اهدا گردید که بعدها بخشی از آنها به مسجدالنبی برگردانده شد.
بد نیست در اینجا قسمتی از گفتههای جبرتی تاریخ نگار و پژوهشگر تاریخ وهابیان را برای شما بیاوریم تا چهره واقعی آنان را برای شما ترسیم نماییم:
در سال 1221 هجری اخباری از سرزمین حجاز به مصر رسید و طبق این اخبار، شریف غالب براثر فشارها و تنگناهای شدیدی که در اطراف سرزمین حجاز بهوسیله
وهابیها به وجود آمده بود و در اثر آن، از رسیدن هرگونه بار و آذوقه به مکه جلوگیری میکردند، به طوری که قیمت یک اردب مصری از برنج به پانصد ریال و گندم 300 ریال جز اینها رسیده بود، بنابراین شریف جز تسلیم چارهای در مقابل آنان ندید. بنابراین مجبور به مسالمت با آنان و ورود به آیین و مذهب آنان گردید و با داعیان و سرکردگان آنان درون کعبه عهد و پیمان بست! طبق این عهد، نامبرده دستور داد از منکرات به ویژه از تجاهر به آن جلوگیری گردد و کشیدن تنباکو در مسعی و میان صفا و مروه ممنوع و نمازهای روزانه به صورت جماعت برگزار شود و پرداختن زکات و نپوشیدن لباس ابریشمی و زردوزی و باطل کردن هرگونه عوارض و مالیات و جلوگیری از مظالم و مصادره اموال مردم را متعهد گردید.
شریف غالب پیش از آن، آنچنان عمل میکرد که گاه شخص در منزل خود نشسته بود و میدید که کارگزاران شریف به منزلش ریختند و آنان وی را وادار به تخلیه خانهاش مینمودند و در پاسخ اعتراضش میگفتند: آقای همه به این خانه نیاز دارد! و بدین گونه او را از خانهاش بیرون میکردند و از آن پس خانه جزو املاک شریف به شمار میآمد.
وهابیان با شریف عهد بستند که وی دست از اینگونه ظلمها بردارد و در راهی که رسول خدا و خلفا و صحابه و امامان تا آخر قرن سوم عمل نمودهاند، قدم گذارد و از آنچه که پس از آن مردم بدعت گذاشته و ساختمان بر قبور ساختهاند و گنبد و زینت و ضریح برآن قرار دادهاند، همه را از بین ببرد. شریف تمام خواسته آنها را قبول کرد و از آن پس امنیت در میان راهها به وجود آمد و حرکت مردم میان راههای مدینه و مکه و جده و طائف به حالت معمولی خود برگشت و قیمت کالاها کاهش یافت، به طوری که یک اردب از گندم به چهار ریال رسید. لیکن شریف همواره مبلغ عُشر را از بازرگانان دریافت میکرد و میگفت: این افراد مشرک هستند و من از مشرکین میگیرم نه از موحدین. در سال 1224 ه. مسعود وهابی با تعداد زیادی از همراهان خود برای انجام حج در حالی که راهها امن و قیمتها ارزان گردیده بود، به سوی مکه عزیمت نمود. در مکه امیرالحاج مصری را احضار نمود و بدو گفت: این چوبها و طبلهایی که با شما است چیست؟ که مقصود او از چوبها، محمل بود.
سپس گفت: از این پس دیگر این وسائل را با خود به مکه نیاوری و در صورتی که با این وسائل آمدی تمام آنها را آتش خواهم زد. گنبدهایی که در ینبع و مدینه قرار داشت، همگی را منهدم نمود و کشیدن تنباکو در بازارها و بدعتها را ممنوع اعلام نمود.
در سال 1223 ه. حجاج شامی و مصری به علّت منع وهابیان، حج بجای نیاوردند که این البته بدان صورت نبود که مانع حج مردم گردند بلکه از آنها خواسته شد که به طریق مشروع حج بجای آورند و از آوردن وسائلی که شرع مقدس به آنان اجازه نداده؛ از قبیل محمل و طبل و نی که چیزی جز بدعت در اسلام نیست جلوگیری نمودند. در این سال گروهی از مغربیها به حج آمدند و کسی متعرض آنان نشد.
هنگامی که کاروانهای حج مصری و شامی ممنوع از حج گردیدند، مردم مکه و مدینه که از طریق آمدن آنان به حج زندگی میکردند، از صدقات و حقوق و مزایای آنان محروم گشتند. تعداد بسیاری از مردم این دو شهر به همراه خانوادههای خود، به جز آنان که در این قسمت سودی نداشتند، به سوی مصر و شام کوچ کردند و گروهی از آنان نیز به سوی استانبول حرکت کردند و مراتب شکایت خود از وهابیان را به دربار خلافت بردند و رهایی خود و حرمین را از خلیفه خواستار گردیدند.
همچنین حقوق کارهای خود از قبیل خدمت در حرمین و رفتگری و مانند آن کارها را خواستار شدند. گفته میشود هنگامی که این وهابی بر مدینه مستولی شد، اندوختههای فراوان حجره شریف را از قبیل جواهرهای مرصع به الماس و یاقوت گرانقدر و دیگر ذخایر را که مجموعاً 4 همیان بزرگ میشد، به غارت برد، از دیگر نفایس به غارت رفته، شمعدانی از زمرّد بود که به جای شمع، قطعهای مستطیل از الماس برآن قرار داشت و نیز نزدیک به یکصد شمشیر دارای پوشش طلا بود که بر روی آنها با قطعات الماس و یاقوت تزیین یافته و دسته آنها از زمرد و یاقوت کبود پوشیده شده بود و این شمشیرهای گرانبها از آنِ بزرگان و پادشاهان بود که بر روی آنها نام پادشاهان و خلفای پیشین نقش بسته بود.
این هدایا و شمشیرها از سوی ثروتمندان و پادشاهان و سلاطین ایرانی و دیگر افراد به این مکان هدیه گردیده بود که تا این ذخیرهها، بتواند پشتوانهای برای احیای دین و
اسلام باشد و در موقع جهاد و دفع دشمن، از این هدایا استفاده نمایند. لیکن گذشت زمان این اندیشه را در اذهان عموم ایجاد نمود که این هدایا از اموال شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و هیچکس حق تصرف در آن را ندارد. در صورتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله منزّه از آن بوده که چیزی را برای خود در طول حیات خویش ذخیره نماید. همچنانکه در صحیحین نیز آمده است که ایشان فرمودهاند: «أللّهمّ اجعل رزق آل محمد قوتاً» بنابراین جمع کردن این اموال در حجره ایشان و انفاق نکردن آن در میان فقرا و مستمندان، مخالفت صریح با اسلام بود و همچنان که دیدیم در حالی که این ذخیرهها و هدایا در گوشه حجره شریف پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت و فرمانروایان وقتی برای جنگ با دشمنان اسلام و دفع شرّ آنان نیاز به پول داشتند، مردم را زیر فشار قرار میدادند و از راه قراردادن مالیاتهای سنگین و مصادره اموال به ناحق، به جمع آوری پول میپرداختند و بدین وسیله موجبات فقر و بیچارگی بازرگانان و رعایای خود میشدند و در این وضعیت هیچ استفادهای از این هدایا و ذخیرهها نمیشد. تنها تعدادی از خواجههای حرم به ناحق آنها را به تصرف خود در میآوردند، در حالی که فقرا از فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل علم و نیازمندان و افراد سبیل از گرسنگی تلف میشدند.
هنگامی که شکایات مردم مدینه به باب عالی زیاد شد، به مولای ما سلطان محمدعلی پاشا والی مصر دستور داده شد که با وهابیان بجنگد و مردم را از دست آنان برهاند. وی نیز با آنان جنگید و پیروز گردید که در هیجدهم رجب سال 1233 هجری باقی مانده وهابیان را که حدود چهارصد خانوار بودند، در یکی از محلات شهر که مناسب وضع آنان بود اسکان داد در حالی که هیچگونه نظارتی بر اعمال آنان وجود نداشت. آنان رفت و آمد معمولی خود در شهر و بازار را داشتند و با بزرگان شهر و دیگر افراد ملاقات میکردند. هنگامی که عبداللَّه بن مسعود وهابی به مصر وارد شد، استقبال عظیمی از او به عمل آمد و به سلامتی او توپ شلیک گردید. نامبرده در خانه اسماعیل پاشا فرزند محمدعلی پاشا در بولاق سکونت گزید.
در روز دوم عبداللَّه بن مسعود در کاخ شبرا با محمد علی پاشا ملاقات کرد. نامبرده با او انس گرفت و او را در کنار خود نشانید و بدو گفت: این چه وضعی است که پیش
آوردهاید؟ جواب داد: جنگ پستی و بلندی دارد و آنچه که خداوند تقدیر کرده است همان است. پاشا گفت: در هر صورت باید بتوانی جوابگوی مولای ما خلیفه باشی. وی در جواب گفت: آنچه که مقدر است پیش میآید. عبداللَّه بن مسعود جعبهای از مس به همراه داشت، پاشا بدو گفت: این چیست؟ جواب داد: این چیزی است که پدرم آن را از حجره برداشته و به همراه من برای خلیفه ارسال نموده است. آن را باز کرد.
در آن جعبه سه قرآن نفیس به همراه تقریباً سیصد دانه مروارید (1)و زمرد بزرگ قرار داشت. پاشا بدو گفت: کسی که این اشیاء را از حجره برداشته به همراه آن وسائل بسیار دیگری را نیز بیرون برده است. نامبرده جواب داد:
این چیزی بود که در نزد پدر یافتم؛ زیرا پدرم همه آن وسائل و اشیاء را برای خود تنها برنداشته بود بلکه به بزرگان از عرب و اهل مدینه و خواجههای حرم و شریف مکه نیز داد، پاشا بدو گفت: این درست است؛ زیرا نزد شریف نیز اشیایی را پیدا کردیم. سپس بدو خلعتی (2)پوشانید و او را به خانه اسماعیل پاشا که برای او مهیا گردیده بود، مراجعت داد. در 19 محرم سال 1234 ه. عبداللَّه بن مسعود به همراه خدمتکاران خود نخست به اسکندریه و از آنجا به سوی استامبول حرکت نمود.
در جمادی الأول اخباری از عبداللَّه بن مسعود به مصر رسید که وی را هنگامی که به پایتخت وارد شد، دستگیر کردند و به دور شهر گردانیدند و سپس بر دروازه همایون به قتل رساندند و نیز هر یک از پیروان او را در نقطهای از شهر کشتند.
تا اینجا مطالبی در مورد هدایای گرانقیمت و آویزهای نفیس مسجدالنبی مطالبی آوردیم و در فصل مربوط به ساختمان سلطان عبدالمجید عثمانی، از نقشهای زیبا و خطوط دلنشینی که بر دیوارها و مسجد نوشته شده و مزین گردیده است خواهیم نوشت.
بیشتر قسمتهای مسجد به سورهها و آیات قرآنی و قصیدهها مزین گردیده است که در اینجا آنچه که فرصت به ما اجازه میدهد از آنها برای شما سخن میگوییم: هنگامی که از
بابالسلام وارد میشوید بر دیواری که دو طرف راست شما قرار دارد با خط ثلث زیبایی گفتار خداوند بزرگ نقش شده است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (یُرِیدُاللَّهُ بِکُمُ الیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ العُسْرَ- ...- لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ) (1)
و پس از آن آیه دیگر که میفرماید:
(لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ) (2)
سپس بازگفته باری تعالی که میفرماید:
(قالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِاللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ انَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ) (3)
سپس: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (وَ اذْ ابْتَلی ابْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاتَمَهُنَّ- ...- انَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) (4)
سپس: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (اذْ قالَتِ امْرَأَةُ عِمْرانَ رَبِّ انِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی بَطْنِی مُحَرِّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی انَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ- ...- وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ اذْ یَخْتَصِمُونَ) (5)صَدَقَ اللَّهُ العَظِیمْ وَ صَدَقَ رَسُولُهُ الْکَرِیمْ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ سَلَّمَ وَ رَضِیَ اللَّهُ تَعالی عَنْ أَصْحابِ سَیِّدِنا رَسُولُ اللَّهِ أَجْمَعِینَ. سپس باز پس از بِسْمِ اللَّه گفته خداوند: (ما کانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیما فَرضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کانَ أَمْرُاللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً- ...- وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلًا) (6)أللَّهُمَّ صَلِّی وَ سلِّمْ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صَحْبِه أَجْمَعِین. سپس دوباره پس از بسم اللَّه ... (وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ الّا لِیُطاعَ بِاذْنِ اللَّه- ...- وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً) (7). صدق اللَّه العظیم و دوباره گفتار خداوند پس از بسم اللَّه ... (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ
بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ- ...- سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَر السُّجُود) (1)
صدق اللَّه العظیم.
و بالای این نوشتهها، لوحی قرار دارد که در آن گفتار خداوند بزرگ (وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا) (2)
نوشته شده است. این نوشتهها همه در یک خط قرار دارد که شروع آن از بابالسلام به طرف دیوار قبله است. در زیر این خط، نوشته دیگری با خط پهن از گفتههای خداوند تعالی آمده است: (وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَانَّ خَیْرَ الزّاد التّقوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الأَلْبابِ) (3)صدق اللَّه العظیم و پس از آن گفته دیگری از خداوند: (أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَهَا سَابِقُونَ) (4)
سپس پس از بسم اللَّه ... (انَّما یَعْمُرُ مَسَاجِدَاللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلوةَ وَ آتِی الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ الَّا اللَّهَ- ...- وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِین) (5)صدق اللَّهُ العظیم و صدق رسوله الکریم و صلّی اللَّه علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم و رضی اللَّه تعالی عنهم أجمعین. پس از آن مجدداً بسم اللَّه ... و گفتار خداوند است: (مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ امْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائةُ حَبَّةٍ- ...- وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ) (6)
صدق اللَّه العظیم. بسماللَّه الرحمن الرحیم (انَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَاالَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً) (7). صدق اللَّه العظیم و در خط سوم که در زیر این دو خط قرار دارد، گفتار خداوند تعالی است. بسم اللَّه الرحمن الرحیم (فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیها اسْمُهُ- ...- لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ) (8)
و سپس این آیات نوشته شده: (فَاذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ انَّهُ لَیْسَ لَهُ
سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلَی رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ) (1)
سپس بسم اللَّه الرحمن الرحیم (انَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً) (2)
بنور رسول اللَّه شرفت الدُّنَی ففی نوره کلّ یجیء و یذهب
براه جلال الحق للخلق رحمة فکلّ الوری فی بره یتقلّبُ
بدا مجده قبل انشاء رمزه و اسماؤه من قبل فی اللوح تکتب
نظم این خطوط و سطرها را و نیز شکل آن را در عکس صفحه 533 ملاحظه نمایید.
ضمناً بر روی دو چهارچوبه بیرونی بابالسلام، نوشتهای در چهار سطر با خط زیبای ثلث وجود دارد. نخستین سطر آن از گفتار خداوند تعالی است که میفرماید:
(وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً) (3). (وَقُلْ رَبِّ أدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ- ...- وَ اذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یَؤُوساً). (4)
و در سطر دوم پس از بسم اللَّه ... گفتار خداوند است که: (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الآخِر- ...- وَ کانَ اللَّهُ قَویّاً عَزِیزاً) (5).
و در سطر سوم این اشعار نقش بسته است:
رسول اللَّه انی مستجیر بجاهک وا لزمان له اعتداء
و جاهک یا رسول اللَّه جاه رفیع ما لرفعته انتهاء
و ظنی فیک یاطه جمیل و منک الجود یعهد و السخاء
و حاشا أَن أری ضیما و ذلا و لی نسب بمدحک و انتماء
رجوتک یا ابن آمنة لأنی محبّ و المحبّ له رجاء
عسی بک تنجلی عنّی کروبی و کم کرب له منک انجلاء
و کم لک یا رسول اللَّه فضل تضیق الأرض عنه و السماء
وکم لک معجزات ظاهرات کضوء الشمس لیس له خفاء
و أنت لنا علی خلق عظیم و نحن علی العموم لک الفداء
و بر روی صفحات مسین دربی که در سمت راست محراب نبوی قرار گرفته، این نوشته آمده است:
قال صلی الله علیه و آله: «شَفاعتی یوم القیامة حقّ فمن لم یؤمن بها لم یکن من أهلها».
و بر روی دربی که در سمت چپ محراب نبوی قرار گرفته، این نوشته دیده میشود:
«شفاعتی لأهل الکبائرِ مِن أمّتی».
در مسجد قصیدهای هم از بوصیری، شاعر مشهور نوشته شده که مَطْلع آن اینچنین است:
أمن تذکر جیران بذی سَلَمِ مزجَت دمعا جری من مقلة بدم
همچنین نامهای پروردگار و اسامی اهل بدر و غیر آنها، با خط زیبایی که با آب طلا مزیّن شده، بر دیوار مسجد به چشم میخورد.
رواقهای مسجد بهوسیله فرشهای ترکی مفروش گردیده است که بر روی فرشهای مزبور نقشی از سجّادههای کوچک در کنارهم قرار دارد، بهطوری که روی هر سجاده یک شخص میتواند به نماز ایستد، در حالیکه قبله را نیز برای او مشخص مینماید. اما صحن مسجد، همچنانکه گفته شد، بهوسیله سنگریزه پوشیده شده است. مسجد دارای 57 خواجه است که بیشتر آنان در خدمت به حجره نبوی مشغولند و نیز 46 خطیب دارد که به تناوب در آن خطبه میخوانند و 38 امام و 31 جانشین امام و 18 استاد در آن فقه مذاهب سهگانه حنفی، مالکی و شافعی را تدریس میکنند و 50 مؤذن و 26 جانشین موذن و 12 نفر مسؤول حفظ انتظامات مسجد و 51 رفتگر و 11 دربان و 10 نفر سقا و 4 نفر مسؤول کشیدن آب از چاه و 750 زنبورکچی و مسؤول نظافت قندیلها و پرکردن آنها و روشن نمودن آنها و 26 نفر زرگر و خیاط و سراج و غیره در آن مشغول به خدمت
میباشند. اولین کسی که خواجهها را مأمور به خدمت در مسجدالنبی و آرامگاه پیامبر صلی الله علیه و آله نمود، نورالدینالشهید در آغاز دولت کردها بود که دوازده نفر از آنان را با شرط حفظ قرآن و آگاهی از فقه تعیین نمود و همگی آنان حبشی و اگر نبود، از قوم ارواما و با نبود این دو، از قوم تکارنه و اگر از این گروه هم پیدا نشد هندی باشند. گفته میشود اولین شخصی که خواجهها را به حرم آورد و ترتیبی در کار آنان داد، صلاحالدین ایّوبی بود که بیست و چهار نفر خواجه را برای مسجد تعیین کرد و بزرگی بنام بدرالدین اسدی را ناظر بر آنان قرار داد و دو دهکده «نقاده» و «قباله» واقع در ساحل نیل در صعید [پورت صعید] را بر آنان وقف کرد. همچنین یک سوّم دهکده سند بیس و ثلث باقی مانده آن بهوسیله پادشاه نیکوکار عمادالدین، در سال هفتصد و چهل و اندی را برای ایشان وقف نمود.
سپس پادشاهان مغرب و سودان، خواجههایی را از سوی خود برای خدمت به مسجد میفرستاد. این وضع پیوسته ادامه داشت، بهطوری که گاه تعداد آنان به بیش از دویست نفر میرسید. هماکنون این افراد از سوی خلفای عثمانی دارای حقوقهایی هستند و نیز مناطقی در مدینه برای آنان وقف شده است. همچنین بهوسیله تعدادی از افراد نیکوکار، هدایایی برای آنان ارسال میگردد که این هدایا به وسیله رییس آنها که معروف به مستسلم است، گرفته شده و میان آنان به مساوات تقسیم میگردد.
تصویر این خواجهها را در عکسهای صفحه بعد ملاحظه کنید. در عکس خواجهای بنام حسن آغا را که بهوسیله یکی از امرای بخاری به مسجد هدیه گردیده است، میبینید و همچنین عبداللّطیف عبدالقادر از خواجههای دربار سلطان عبدالحمید عثمانی را میبینید که هردو به عنوان دربان حجره نبوی، انجام وظیفه مینمایند. سلطان محمود (عثمانی) تعداد 39 نفر را تعیین نمود تا در مسجد قرآن تلاوت کنند.
آنان کتاب «صحیح بخاری» و کتاب «شفای» قاضی عیاض و «دلائلالخیرات» و جزءهای قرآن و صلوات را برای مردم قرائت میکردند و در هرگاه قرائت قرآن را کم کرده و افرادی را ویژه خواندن صحیح و شفا و تدریس آن قرار میدادند، مؤثرتر مینمود.
سلطان عبدالحمید براین اساس 157 قاری را تعیین کرد و مادرش نیز هشت نفر را به آنان اضافه کرد و در مجموع 204 قاری را در مسجد تعیین نمودند و اگر این افراد مفسر و
توانایی آموزش دادن داشتند، میتوانستند در مردم مدینه، تحولی بهوجود بیاورند و آنان را از بیسوادی بیرون آوردند و آنان را به سرچشمه علوم، راهنمایی نمایند.
تصویر
بر روی دیوارهای پنجگانه اطراف آرامگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین بر دربهای حجره شریف و بر محرابهای سهگانه نبوی و سلیمانی و عثمانی، پردههایی از ابریشم آویخته شده است. همچنین پردهای ویژه منبر و پردهای بر روی مناره رئیسیه قرار دارد و نیز بر پنجره حجره نبوی 18 پرده و بر پنجرههای روبروی حجره 4 پرده و در جایگاه تهجد، پردهای و بر منبر دو پرچم قرار گرفته است. همچنین یازده پرده اطلس سبز از نوک درون گنبد تا روی زمین آویزان شده است. این پردهها را در عکس صفحه 543 ملاحظه کنید.
هنگامیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در هجرت خود به مدینه رسید، نخست در قُبا منزل گزید و چند شبی را آنجا اقامت نمود و مسجد قبا را در آن پایهگذاری کرد. سپس رو به سوی مدینه نهاد و مردم شاد و خندان از ایشان استقبال کردند و تعدادی از زنان مدینه این اشعار را به زبان میآوردند و دستهجمعی میخواندند:
أشرق البدر علینا و اختفت منه البدور
مثل حسنک ما رأینا قط یا وجه السرور
آنگاه کنیزانی از بنینجار، داییهای پیامبر صلی الله علیه و آله طبل زنان بیرون آمدند و این شعر را میخواندند:
نحن جَوارٍ من بنی النجار یا حبذا محمدٌ من جار
پیامبر صلی الله علیه و آله بدانها فرمود: آیا شما مرا دوست دارید؟ آنان گفتند: آری ای رسول خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدا گواه است که من هم شمارا دوست دارم.
آنگاه پیامبر هنگام ورود به مدینه، در پاسخ خواسته آنانی که او را به خانه خود دعوت میکردند فرمود: زمام شتر را رها کنید؛ زیرا او مأمور است و هرجا نشست خانه من است. شتر آن حضرت راهها را طی کرد تا به جایگاه مسجد رسید و در آنجا بر زمین
نشست. در روایتی دیگر آمده، شتر بر جایگاه خانه وی که هماکنون آرامگاه اوست نشست، سپس شتر بار دیگر از جای خود برخاست و کمی دورتر و در برابر خانه ابوایّوب انصاری در مشرق مسجد به زمین نشست. پیامبر 7 ماه را در خانه ابوایّوب گذراند. این خانه تا کنون برقرار است و در دیوار جنوبی آن محرابی است که مردم بدان تبرک میجویند. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله قصد ساختن مسجد خود را کرد که محل نشستن شترش بود و زمینی بود که در آن مردم خرمای خود را خشک میکردند. این زمین از آن سهل و سهیل دو کودک یتیم از انصار بود که در پناه اسعد بن زراره زندگی میکردند، پیامبر با آنها به معامله پرداخت، آنها امتناع ورزیدند و گفتند زمین را به پیامبر میبخشیم لیکن پیامبر نپذیرفت و عاقبت آن را به 10 دینار خرید و ساختمان مسجد را آغاز کرد. مسجد عبارت از چهاردیواریِ بدون سقفی بود که قبله آن به سوی بیتالمقدس قرار داشت و پیش از هجرت پیامبر، اسعد بن زراره نمازهای پنجگانه و جمعهاش را در آن بجا میآورد. در این زمین، درختچه غرقد و تعدادی نخل و چند گور از آنِ مشرکان بود که پیامبر دستور داد گورها نبش و درختان بریده شوند و تنه آنها را در قبله مسجد قرار داد. مساحت مسجد در این هنگام 60* 70 ذراع بود؛ یعنی شمال تا جنوب آن 35 متر و شرق تا غرب آن 30 متر بود. کلفتی پایههایش 3 ذرع و از سنگ بود. دیوارها از گِل و قطعات سنگ بالا رفته بود و پیامبر صلی الله علیه و آله خود نیز در ساختمان آن با دیگر مسلمانان شرکت کرد و سنگ و گِل میآورد و میفرمود:
أللّهمّ لا عیش الّا عیش الآخرة فاغفر للأنصار والمهاجرة
ستون دیوارها از چوب نخلها بود و سقف آن را با شاخههای درخت پوشاندند.
مسجد دارای سه رواق در سمت قبله بود، همچنین دارای صحن و سه در بود که یک درب آن به سمت جنوب باز میشد. قبله مسجد در سمت شمال و به طرف بیتالمقدس بود. پیامبر صلی الله علیه و آله 17 ماه به سوی این قبله نماز گزارد آنگاه روی خود را به سمت کعبه بازگرداند.
درب دوم باب عاتکه یا بابالرحمه است که هماکنون نیز وجود دارد.
سوم باب آلعثمان بود که هماکنون به باب جبرییل معروف است. هنگامی که قبله را تغییر دادند، درب اول را بسته و به جای آن دربی قرار دادند که برابر سمت شمالی مسجد قرار داشت.
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله از ساختمان مسجد فارغ گردید، خانهای برای عایشه در شرق مسجد بنا کرد، همچنین در کنار آن خانه دیگری برای سوده و در زمانهای مختلف خانههای دیگری برای همسران بعدی خود در جنوب مسجد بنا نمود که حدود 5 ذراع از خانه اوّلیه فاصله داشت. تمامی این خانهها در زمان امارت عمر بن عبدالعزیز بر مدینه، جزو مسجد گردید.
هنگامی که رسول اللَّه صلی الله علیه و آله پس از پیروزی از جنگ خیبر در سال هفتم هجری وارد مدینه شد، قسمتهایی از سمت شرق و غرب و شمال را به مسجد اضافه نمود به طوری که مسجد به شکل مربع در آمد و طول ضلع آن صد ذراع یا 50 متر گردید. این قسمت را هماکنون به رنگ سبز روشن میتوان دید. بعدها عمر بن خطاب مسجد را از سمت جنوب، حدود 5 متر و از سمت غرب ده متر و از سمت شمال پانزده متر توسعه داد، در حالی که از سمت شرقی هیچگونه توسعهای به مسجد داده نشد.
در توسعه جنوبی مسجد، خانه عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر به آن افزوده شد.
نامبرده شش درب برآن قرار داد؛ دو درب در سمت غرب در برابر بابالرحمه و بابالسلام و دو درب در سمت شرق که دومی آن در برابر بابالنسا و اوّلی باب آل عثمان بود و هیچگونه تغییری در آن داده نشد و نیز دو درب در سمت شمال قرار داد.
این توسعه مسجد در سال 17 هجری صورت گرفت که ساختمان آن بهوسیله خشت و برگ درخت خرما و ستونهای آن از چوب بود.
در سال 29 ه. عثمان بن عفان توسعه دیگری به مسجد داده و رواقی در سمت شرق و شمال و غرب و جنوب احداث نمود.
توسعه عثمان در سمت قبله تاکنون پا برجاست. دیوارهای مسجد را بهوسیله سنگهای نقشدار پوشانیدند وآن را سفید کاری کردند. ستونهای آن را از سنگ درون تهی که درون آن تیرآهن بود قرار دادند و سپس بهوسیله سرب اطراف آن را محکم و استوار
نمودند و سپس سقف آن را با چوب ساج پوشانیدند و تغییری در دربهای مسجد ندادند و به همان صورت که در زمان عمر شش درب بود، باقی ماند. دربی که پس از دو درب شمالی قرار داشت، به دستور عثمان بسته شد و دربهای دیگری در اطراف مسجد ساختند. بنابراین مسجد بهوسیله چهار درب معروف خود باز و بسته میشد تا این که درب پنجم شمالی در توسعه و ساختمان سلطان عبدالمجید عثمانی گشوده شد. عثمان اتاقکی از خشت خام بر مصلّای خود در مسجد ساخت و برآن پنجرهای قرار داده بود که مردم به وسیله آن امام را میدیدند. سپس بهوسیله عمر بن عبدالعزیز این اتاق از چوب ساج بنا گردید، مهدی نیز آن را با ساج تجدید و تعمیر نمود و کف آن را همسطح زمین مسجد نمود؛ زیرا این اتاقک حدود دو ذراع بلندتر از سطح زمین مسجد بود. سپس ولید بن عبدالملک مسجد را بهوسیله کارگزار خود در مدینه عمر بن عبدالعزیز تجدید و تعمیر نمود که این تعمیرات در سال 88 ه. آغاز و در سال 91 ه. به پایان رسید. نامبرده توسعهای در سمت غرب مسجد ایجاد کرد- که پس از آن در این سمت دیگر توسعه قابل ملاحظهای داده نشد- و در شمال و شرق نیز اضافاتی بر آن داد. وی حجرههای همسران پیامبر صلی الله علیه و آله را که در جنوب و شمال مسجد قرار داشت و دربهای آن به درون مسجد باز میشد، منهدم کرد و آنها را به مسجد افزود. همچنین قسمتی از حجره عایشه از سمت روضه را نیز قطع کرد و در ناحیه یادشده به مسجد اضافه نمود سپس بر حجره، همان ساختمان پنج ضلعی یاد شده را که هماکنون بر روی آن پرده قرار گرفته است، بنا نمود. نامبرده آن را به صورت مربع در نیاورد؛ زیرا نخواست همانند کعبه، قبلهگاهی برای مردم گردد و به گرد آن طواف نمایند. وی مسجد را بهوسیله سنگهایی بر روی هم بنا کرد که در میان آنها برای استحکام، پشم به کار برد. ستونهای مسجد را با سنگهایی درون تهی که در میانه آنها میلههای آهنی و سرب قرار داشت، برپا نمود. دیوارهای مسجد را با کاشیکاری و مرمر زینت داد و سقف آن را با چوب ساج پوشانید و بهوسیله آب طلا سقف را تزیین نمود. همچنین بالای پایههای مسجد و آستانه دربها را از طلا پوشانید.
هنگامی که پس از اتمام ساختمان مسجد بهوسیله عمر بن عبدالعزیز، ولید به حج آمد و راهی مدینه شد و آنگاه که وارد مسجد شد، در حالی که دیوارها و سقف و نقش و نگارها
و تزیینات آن را تماشا میکرد، رو به سوی ابان بن عثمان نموده، گفت: چگونه است ساختمان ما نسبت به ساختمان شما؟ ابان گفت: ما آن را همانند ساختمان مسجد بنا کردیم و شما همانند کلیسا ساختید!
سپس مهدی عباسی نیز از سمت شمال مسجد تغییراتی داد و مقداری به مسجد افزود که پس از آن، این توسعه در این حد، از این سو باقی ماند. ساختمان مهدی در سال 161 ه. آغاز و در سال 165 ه. به پایان رسید. در شب جمعه اول رمضان سال 654 ه. بر اثر بیتوجهی مأموران روشنایی قندیلها، شعلهای از آتش نخست منطقهای از مسجد را سوزاند و سپس به تمام مسجد گسترش یافت، به طوری که به جز گنبدی که در صحن مسجد قرار داشت، چیزی از مسجد باقی نماند. این گنبد به وسیله الناصرلدین اللَّه در سال 576 ه. برای حفظ ذخیره و اندوختههای مسجد بنا گردیده بود که به هنگام آتش سوزی، قرآن عثمانی و اشیای دیگری در آن قرار داشت. مردم مدینه سعی نمودند که آتش را مهار کنند لیکن آتش بر آنان غلبه کرد و تمامی مسجد را سوزانید. این حادثه به آگاهی خلیفه المستعصم باللَّه، عبداللَّه بن المنتصر باللَّه رسانده شد. نامبرده صنعتگرانی را به همراه وسایل و ابزار و آلات ساختمان، در موسم حج سال 655 ه. به مدینه فرستاد و ساختمان آن را از نو آغاز کرد و ملک مظفر امیر یمن نیز چوب و مواد ساختمانی فراوان به مدینه جهت تعمیر مسجد فرستاد و نورالدین علی بن معز امیر مصر و ظاهر بیبرس بند قداری نیز مصالحی برای تجدید ساختمان مسجد ارسال نمودند.
سپس ملک ناصر محمد بن قلاوون هم در سال 705 ه. و 706 ه. سقف قسمت شرقی مسجد و آستانه دربها و نیز قسمت غربی مسجد را تعمیر نمود.
نامبرده در سال 729 ه. دو ردیف رواق در زیر سقف سمت قبله مسجد که در کنار صحن قرار داشت، اضافه نمود. پس از گذشت زمانی، مقداری فرسودگی و خرابی در آن به وجود آمد تا این که به وسیله اشرف برسبای در سال 831 ه. بار دیگر تعمیر گردید.
در سال 853 ه. ظاهر چقمق نیز قسمتی از سقف روضه و بعضی از قسمتهای دیگر سقف مسجد را که خلل وارد گردیده بود، تجدید و تعمیر نمود.
در سال 879 ه. ملک قایتبای تعمیرات مهمی را در مسجدالنبی شروع کرد که شامل
بعضی از سقفها و ستونها و دیوارها و منارههای مسجد بود. در شب سیزدهم رمضان سال 886 ه. در آسمان، رعد و برق شدیدی به وجود آمد که مردم از شدت صدای آن از خواب بیدار شدند، صاعقه به هلالِ فراز مناره رئیسیه برخورد نمود و موجب مرگ رئیس مؤذنان که در حال مناجات بود شد، آنگاه آتش به سقف مسجد سرایت کرد و سپس تمامی مسجد را دربر گرفت شعلههای آتش آنچنان بالا میرفت که گاه شرارههای آن به خانههای اطراف مسجد پرتاب میگردید. دیوار مسجد و بیشتر ستونهای آن خراب گردید. پنجرهای که به اطراف آرامگاه پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت به همراه منبر، کتابها و قرآنها همه آتش گرفت. آتش همهجا را فرا گرفته بود جز آرامگاه شریف حضرت رسول صلی الله علیه و آله و نیز گنبدی که در وسط صحن قرار داشت، از آتش سوزی اول در امان ماند. در این حادثه چندین ده نفر درگذشتند. خداوند آنان را رحمت کناد! چون خبر آتش سوزی به اشرف قایتبای رسید، امیر سنقر جمالی را برای تعمیر مسجد النبی به مدینه فرستاد.
امیر سنقر جمالی بیش از یکصد کارگر و وسائل لازم به همراه داشت. وی ساختمان خود را از مناره رئیسیه شروع کرد و آن را از نو بنا نهاد، سپس دیوار سمت قبله مسجد و دیوار شرقی مسجد تا باب جبرئیل را تعمیر کرد و مقداری به عرض آن اضافه نمود.
همچنین محراب عثمانی را توسعه داد و پس از اتّصال ستونهای اطراف محراب عثمانی به هم، بر روی آنها گنبدی قرار داد. بر روی دیوارهای آرامگاه پیامبر صلی الله علیه و آله گنبدی را بر روی سقفی که برآن دیوارها قرار داشت بنا نمود و گنبد دیگری بر روی پایهها و ستونهایی که بدین منظور ساخته بودند، بنا کرد. بنا براین سمت شرقی، کمی تنگ شد پس به اندازه دو ذراع و ربع از دیوار مسجد بیرون رفتند و ستونی در رأس مثلث حجره ساخته و بر روی آن گنبد بزرگی قرار دادند؛ به طوری که سه گنبد کوچک یکی میان حجره و دیوار قبله و دو گنبد دیگر در برابر درون باب السلام آن را احاطه نمود. درب باب السلام را با مرمرهای سیاه وسفید ساختند و همانند محراب عثمانی آن را تزیین نمودند. مرمرهای آرامگاه شریف پیامبر صلی الله علیه و آله را تجدید نموده و اطراف آن و دیوار قبله را نیز مرمت کردند و منبر تازهای برای آن ساختند و اتاقک مؤذنان را از مرمر بنا کردند و سطح زمین قسمت پیشین مسجد را پایین آوردند به طوری که با زمین مصلای پیامبر همسطح گردید و
محراب فرو رفتهای در جایگاه محراب پیامبر به وجود آوردند، بدین صورت که ستونی میان منبر و قبر در مرز مسجد نخستین قرار دادند و درون آن محراب را به وجود آوردند.
این محراب را با سنگ مرمر رنگی تزیین نمودند و پنجره آرامگاه را در جایگاه پیشین خود قرار دادند. دیوار غربی را از باب الرحمه تا بابالسلام ساختند. همچنین مناره باب الرحمه را نیز بنا نمودند و ستونها را کوتاه کرده سپس نیمطاق هایی از سنگ برآن ساختند و سپس سقفی از چوب برآن بنا نمودند. مدرسهای در کنار مسجد در فاصله میان بابالسلام و بابالرحمه ساختند که این مدرسه تا کنون بنام «مدرسه محمودیه» باقی مانده است.
قایتبای در تعمیر مسجدالنبی حدود یکصدوبیست هزار دینار که معادل 60000 جنیه بود، خرج کرد. هنگامی که خلافت به عثمانیها رسید و بر حرمین تسلط یافتند، پادشاهان مصر را به تعمیر و رفع نیازهای مسجد نبوی مأمور کردند. در سال 980 هجری هم سلطان سلیم دوم در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله گنبد زیبایی را در غرب منبر نبوی که مرز مسجد نخستین است و از سوی قبله دیده میشود، ساخت. سپس این گنبد را با کاشی کاریهای نقش دار که با آب طلا تزیین گردیده بود، زینت داد و بر روی آن نام خود را با خط زیبای ثلث نگاشت.
در سال 1233 ه. سلطان محمود گنبد شریف پیامبر را بنا کرد و سپس در سال 1255 ه. پس از ترمیم مجدّد، رنگ سبز را برای آن انتخاب نمود. سپس ساختمان بزرگ مسجدالنبی به وسیله سلطان عبدالمجید عثمانی شروع شد که آغاز آن از سال 1265 ه. و پایان آن در سال 1277 هجری بود.
این ساختمان از آنجا شروع شد که شیخ حرم- مسجدالنبی- داود پاشا، نامهای به سلطان عبدالمجید نوشت و در آن متذکر گردید که نزدیک به چهار قرن است مسجد تعمیر اساسی نشده، به طوری که قسمتهای زیادی از آن رو به تخریب و ویرانی است.
براین اساس سلطان نمایندهای از سوی خود برای دیدن این گزارشها از ترکیه به مدینه گسیل داشت. زمانی که برای او درستی گزارشها ثابت گردید دستور تعمیر و بنای مسجد را صادر نمود. ضمنا افرادی را برای تأمین سنگهای مورد نیاز مسجد و بریدن سنگ به
محلی بنام هضاب در وادی عقیق در نزدیکی ابیار علی فرستادند. راه را بر حرکت گاریها هموار ساخت و دربی را از حصار مدینه در برابر بابالرحمه باز کرد تا گاریهای حامل سنگ، بدون آن که تخریبی در خانههای مدینه به وجود آورند در آن حرکت کرده و موارد مورد نیاز را به مسجد منتقل نمایند. خرابی مسجد را قسمت قسمت و یک سمت یک سمت شروع نمودند به طوری که نماز مردم در این مسجد مبارک را قطع نکنند و هر قسمتی را که خراب میکردند، ابتدا آن را ساخته و سپس به نقطه دیگری از مسجد میرفتند و بدین گونه ساختمان مسجد را در دوازده سال به پایان بردند.
این تعمیرات و مرمّتها بدین صورت بود که بعضی از دیوارها را از پایه بنا و محکم نمودند و سپس ستونهای قدیمی را برداشته و به جای آن ستونهای استوانهای قرار دادند و بعضی از آنها را نیز با مرمرهای سرخ تراشیده شده پوشانیدند و بر ستونهای رواقها، طاقهای گنبدی شکل ساخته شد که برآنها پنجرههایی از مس قرار دادند. این پنجرهها دارای شیشههای رنگینی بود که از آنها روشنایی به داخل مسجد میتابید و ستونهای قدیمی جز آن قسمت که در روضه نبوی با مرمرهای سفید و قرمز مفروش و طلاکاری شده بود بقیه را با مرمر پوشش دادند و بر روی ستونهای چسبیده به دیوار مسجد گنبدهایی ساختند و رواقهای شمالی و شرقی و غربی مسجد را توسعه دادند و صحن مسجد را نیز فراختر کردند و در طرف شمال مسجد دو ردیف رواق به جای سه ردیف قرار دادند. گنبدهای مسجد را در شکل صفحه بعد میبینید. گنبد سبز و در پشت آن گنبد «العشره» و منارهها از شرق به غربِ مناره رئیسیه، مناره بابالسلام و مناره بابالرحمه را ملاحظه میکنید. عکسِ تختهای چوبِ درخت خرما را بر روی بامها میبینید که مردم مدینه در تابستان برآن میخوابند. همچنین در سمت شرق نیز مانند سمت شمالی، دو رواق به جای سه رواق قرار داده شد و در سمت غربی از مناره مجیدیه تا بابالرحمه سه رواق بجای چهار رواق قرار دادند و رواقهای سمت قبله را که برابر صحن بود تغییری ندادند. بلکه بدان دو رواق اضافه کرده و سپس بر روی طاقهای گنبدی شکل بنا نمودند و دیوار سمت شرقی مسجد از مناره رئیسیه تا باب جبرئیل را 514 ذراع اضافه کردند و میان حجره ودیوار را که پیش از آن باریک بود، توسعه دادند. در نتیجه این توسعه، میان مناره
تصویر
رئیسیه و دیوار شرقی، فضای جدیدی به وجود آمد که آن را به صورت اتاقکی در آوردند و بر بالای آن نیز همانند آن ساختند که به وسیله پلههایی بدان راه میرود و در آن بعضی از وسائل حجره را قرار میدهند، درب مناره رئیسیه را تغییر داده و آن را از نو به وسیله سنگهای قرمز تراشیده، ساختند. این درب به عنوان درب غربی مسجد است که خطیب در مقابل آن مینشیند. میان باب جبرئیل و باب النساء در سمت بیرون، جایگاههایی که
در آن حوضچه با شیرهای آب داشت برای وضو درست کردند و باب جبرئیل را در برابر درب اصلی آن ساختند، همچنانکه باب السلام را به شکل بزرگتر و مجلل تری بنا کردند و در برابر آن از درون، گنبد عظیمی به وجود آوردند.
در شمال مسجد، انبار و نانوایی و نیز خانههایی قرار داشت که خانهها را خریداری کردند و تمامی آن را خراب نمودند و سپس در جای آن دو صحن به وجود آوردند که در هرکدام از آنها چهار اتاق بنا نمودند و فضای شرقی را کتابخانه و غربی را به انبار اختصاص دادند که برای هر یک دربی از درون و بیرون مسجد قرار داده شد. فضای شرقی در کنار باب مجیدی که در همین توسعه در قسمت شمالی مسجد ساخته شده بود، قرار داشت.
میان این دو ساختمان محلی برای وضوی مردم ساختند که پیش از این اشاره شد و نیازی به تکرار آن نیست. مناره مجیدی را پس از آن که محل احداث آن را از پی حفر کردند، مجدداً به شکل زیبا و مجللی بنا نمودند و گنبدی که در صحن مسجد قرار داشت و به صورت انباری برای روغن و سوخت قندیلها در آمده بود، به علت آلودگی آن خراب کردند و انبار شمال غربی را جایگزین آن نمودند.
اطراف «دکّةٌ الأغوات» یا جایگاه خواجهها را ساخته و گوشههای آن را پایههایی قرار دادند که نردههایی از جنس برنج به آن متصل گردید و جایگاه دیگری را در جنوب جایگاه قبلی ساختند که ارتفاع آن از دکة الأغوات کمتر بود و برآن نیز، همانگونه که پیش از این اشاره شد، نردههای برنجی قرار دادند.
در این جایگاه محراب تهجد پیامبر قرار دارد که آن را با آب طلا تزیین کردند.
میان این دو جایگاه، راهی است که به سوی باب النساء منتهی میگردد. محرابی که در سمت راست شخصی که از باب وارد می گردد، نیز تجدید و تعمیر گردند.
همچنین انبار دو طبقهای که در شرق دکةالاغوات قرار داشت و در کنار آن وضوخانهای بود مجدداً بنا گردید.
در شرق مسجد و در برابر صحن آن، فضای کوچکی قرار داشت که متعلق به همسر سلطان محمود بود، نامبرده در سال 1250 هجری به مدینه آمده بود. زمین آن از سطح
مسجد کمی بالاتر قرار داشت. وی این فضا را با زمین مسجد همسطح کرد و به عرض دو رواق مسجد اضافه نمود.
سپس در سال 1280 هجری به وسیله شیخ حرم، محمد حافظ پاشا، به صورتی که در عکس صفحه 504 ملاحظه میکنید توسعه داده شد و آن را محل ویژهای برای نماز بانوان قرار دادند.
در مرز مسجدالنبی، از سوی قبله، پردهای چوبی قرار داشت که در این توسعه دیواری از سنگ قرمز تراشیدند و به جای آن قرار دادند و بر روی آن نردهای از برنج نصب کردند که این نردهها به صورت شبکههایی به هم اتصال داشت. براین نردهها چهار شکاف که بیشباهت به درب نبود باز کردند که درب نخستین در سمت راست محراب سلیمانی یا حنفی و دومی در چپ آن و به همین ترتیب در کنار محراب نبوی بود که در این توسعه و ترمیم در محراب و منبر تغییری داده نشد.
زمین سمت غربی و شمالی و شرقی مسجد کمی بلندتر از قسمت پیشین مسجد بود که در این توسعه، سطح تمامی مسجد یکسان گردید.
همچنین صحن مسجد بلندتر از دیگر قسمتهای مسجد بود که باز آن را همسطح نمودند. به هنگام خاکبرداری آن، حوضی بزرگ که به وسیله سنگ و گچ و چوب ساخته شده بود و اطراف آن پلهای قرار داشت و فوارهای در میانه آن حوض آب را از چشمه زرقاء بدین محل منتقل مینمود، ظاهر گشت که پیش از این در این مورد به هنگام صحبت در باره چشمه زرقاء مطالبی بیان شد و فقط در موسم حج در این حوض آب جمع میگردید پس از پایان این ساختمان، تمامی سطح زمین مسجد را به وسیله مرمر سنگفرش و نیمه زیرین از دیوار قبله را نیز به وسیله مرمر تزیین نمودند. در زیر گنبدها نقاشیهای زیبایی از نقش گل و ریاحین گوناگون و آبهای جاری کشیدند، به طوری که میتوان گفت در زیر هر گنبد باغی در آسمان مسجد قرار گرفته است.
نقاشیهایی که بر گنبدهای قبله کشیده شده بود بسیار زیباتر از سایر گنبدها به نظر میرسید.
ستونها را صیقل دادند و آنها را به رنگ سنگ آغشته کردند و بالای آنها را به
صورت طلایی در آوردند. همچنین طلاکاری محراب نبوی و منبر را تجدید کرده و آنها را به رنگ لاجوردی نقاشی نمودند و محراب سلیمانی یا حنفی را با طلا تزیین کرده و به وسیله سنگهای قیمتی زینت دادند. پس از آن عبداللَّه بک زهدی خطاط مشهور از استامبول به مدینه آمد و در طی سه سال، تمام نوشتههای اطراف گنبدها و دیوارها و ستونها را که شامل آیات قرآنی و قصیدهها و نامهای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بود، نوشت.
هزینه این توسعه و نوسازی حدود 3 میلیون جنیه مجیدی بود که خداوند به بذل کننده آن جزای خیر عطا نماید.
در حال حاضر مسجدالنبی دارای شش محراب است:
1- محراب نبوی در روضه که در سمت چپ منبر قرار دارد. در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله محرابهای برآمده و درون تهی، آنگونه که امروزه در مساجد دیده میشود نبوده و حضرت در این جایگاه و یا نزدیک به آن نماز میخواندهاند. گفته میشود نخستین شخصی که محراب درون تهی را ساخت، عمر بن عبدالعزیز والی مدینه در زمان خلافت ولید بن عبدالملک بود. لیکن ما این گفته را با شک و تردید مینگریم؛ زیرا عمر سعی در تبعیت از سنت رسول خدا داشت و محراب توخالی، تقلیدی از مسیحیان میباشد. بنابر این، نامبرده چگونه میتواند از آنان تقلید نماید؟! در هر صورت در کنار این محراب صندوقی قرار داشت و قرآن بزرگی که حجاج بن یوسف به مدینه فرستاده بود، در آن قرار گرفته در تصویر صفحه بعد محراب نبوی را میبینید.
در این عکس میتوانید دکتر ابراهیم سلیمان و شیخ محمد سالم طموم فرزند داماد ما و عبداللطیف آغا خادم حجره شریفه و شیخ یوسف مرجاوی امام جماعت محمل را نیز ملاحظه نمایید.
2- محراب عثمانی که در دیوار سمت قبله مسجد قرار دارد. این محراب در جایگاه مصلای عثمان ساخته شده است و همانطور که پیشتر در این باره تذکر دادیم عثمان پس
تصویر
از ترور عمر برای جلوگیری از تکرار آن و حفظ جان خود، مقصورهای گرداگرد محراب خود ساخت. این محراب را در تصویر زیر میبینید.
تصویر
3- محراب حنفی که امروزه آن را بنام محراب سلیمانی میشناسند. این محراب در جنوب غربی منبر و درون فضای مسجد نخستین قرار دارد و «طوغان شیخ» پس از سال 860 هجری آن را بنا نمود.
مسلمانان از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز خود به یک امام که در محراب نبوی میایستاد، اقتدا میکردند لیکن در موسم حج بعلت ازدحام و شلوغی، امام در محراب عثمانی اقامه نماز میکرد. طوغان قصد داشت نماز جماعت جداگانهای برای حنفیان به امامت یک امام حنفی برپا دارد، پس بین او و افرادی که قصد داشتند سنت پیامبر تغییری نکند درگیری پیش آمد و آنان در مقابل او قد علم نمودند. نامبرده پس از سعی و کوشش فراوان در دستگاه حکومتی مصر، موفق به کسب اجازه شد و مقصود خود را عملی ساخت. پس از آن، ابتدا مردم در پس امام شافعی که در محراب نبوی نماز میخواند
جماعت برپا کردند و سپس امام حنفی در محراب ساخته شده نماز بپا میداشت. گفتنی است که فقط نماز تراویح را باهم بجای میآوردند. این وضعیت تا سال 1229 ه. ادامه داشت. در سال یاد شده که در دوران خلافت سلطان محمود عثمانی بود، محمد علی پاشا پس از فتنه وهابیان برای زیارت به مدینه آمد و در دستگاه دولتی سعی نمود که امام حنفیان را بر امام شافعیان مقدم دارد تا این که بنا شد هر یک از آنها یک روز و شب را در محراب نبوی و یک روز و شب را در محراب حنفی نماز بخوانند و تنها در نماز حج، امام شافعیان بر حنفیان پیشی داشته باشد و در موسم حج نخست امام حنفیان در محراب عثمانی نماز میگزارد و سپس امام شافعیان در محراب نبوی نماز خود را اقامه میکرد.
رفتارهایی را انجام دادند که هیچگاه شرع مقدس آنها را جایز نمیداند و با این رفتارها، جماعت مسلمانان را به تفرقه و جدایی در عبادت خداوند سوق دادند که لازمه آن وحدت و یکپارچگی است.
خداوندا! مارا به راه راست هدایت فرما! در سال 938 هجری این محراب به وسیله سلطان سلیمان با مرمر سیاه و سفید تزیین گردید که به همین مناسبت این محراب به محراب سلیمانی مشهور شد.
بر روی این محراب این نوشتهها به چشم میخورد:
«بسماللَّه الرحمن الرحیم (قَدْ نری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَیْثُما کُنْتم فَوَلُّوا وُجُوهَکُم شَطْرَه) (1)و (قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ ابْراهِیمَ حَنیِفاً وَما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ...) (2)صدق اللَّه العظیم وصدق نبیّه الکریم (التّائِبُونَ العابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرّاکِعُونَ السّاجِدُونَ الآمِرُون بِالْمَعْرُوفِ وَالنّاهُونَ عَنِ المنکَرِ والْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبشِّرِ الْمُؤْمِنینَ) (3)صدق اللَّه العظیم، أللّهمّ صَلِّ علی سَیّدِنا محمدٍ و آلِهِ.
محراب را در عکس صفحه بعد در حالی که جمله «الملک الحقّ المبین» بر آن نوشته
شده و بانویی در مقابل آن به سجده رفته است، میبینید.
تصویر
4- محراب تهجّد؛ این محراب در پشت حجره حضرت فاطمه علیها السلام و در بیرون شمال آرامگاه شریف پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دارد. آنجا محل شب زندهداری و عبادت پیامبر صلی الله علیه و آله در ماه رمضان بوده است، اما در دیگر ماهها، حضرت درون منزل خود به انجام آن میپرداختند. این محراب در توسعه و تعمیر سلطان عبدالمجید مجدداً تعمیر گردید و بر روی آن این آیه نوشته شد:
(وَمِنَ اللّیلِ فتهجَّد بهِ نَافلةً لکَ عَسی أن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَحْموُداً) (1).
5- محراب فاطمه علیها السلام وآن در جنوب محراب تهجد درون آرامگاه شریف پیامبر صلی الله علیه و آله بر کنار ستونی است که به صندوق آرامگاه حضرت فاطمه علیها السلام اتصال دارد.
1) اسراء: 79.
6- محرابی دیگر که در شمال دکة الأغوات واقع شده و از ساختمانهای دوره اخیر به شمار میآید، متأخر است. در این مکان معمولا بزرگان حرم نماز میگزارند و هماکنون شیخ حرم در آنجا نماز تراویح بپا میدارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله در آغاز، خطبههای خود را، بدون آن که تکیهگاهی داشته باشند، ایراد میکرد و پس از آن در کنار تنه درخت خرمایی خطبه ایراد مینمود و هنگامی که خطبهاش طولانی میشد بدان تکیه میکرد، سپس تصمیم گرفتند برای ایشان منبری بسازند، پس منبری از چوب جنگلی که چوب آن از درخت گز بود، ساختند. این منبر دارای سه پله بوده که حضرت بر پله سوم مینشست و دو پای خود را بر پله میانی قرار میداد، پس از پیامبر ابوبکر یک پله پایین تر نشست و بعدها عمر یک پله از او پایینتر قرار گرفت، سپس علی علیه السلام یک پله پایینتر از قبلی مینشست و هریک سلف خود را بزرگتر میشمرد. عثمان به مدت 6 سال بر پله زیرین نشست و سپس بر منبر بالا رفت و در جایگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست که مورد اعتراض صحابه قرار گرفت. نامبرده اولین شخصی بود که پوششی از پارچه قبطی بر روی منبر آویخت.
هنگامی که معاویه برای انجام حج به مدینه آمد، تصمیم گرفت منبر را به شام منتقل نماید که ناگاه خورشید کسوف نموده، به طوری که ستارگان پدیدار گشتند و معاویه از قصد خود منصرف شد و از مردم عذرخواهی کرد و گفت: خواستم زیر منبر را ببینم چون ترس داشتم که موریانه بدان آسیبی رساند!
مروان کارگزار معاویه در مدینه شش پله دیگر از قسمت پایین به منبر اضافه نمود و گفت: به علت ازدیاد جمعیت و مردم، پلههایی را به منبر افزودم. بنابر این منبر دارای 9 پله شد.
خلفا همواره بر پله هفتم از منبر که پله نخستین از منبر نبوی بود، میایستادند و خطبه میخوانداند.
این منبر بر همین وضعیت باقی بود تا این که در سال 654 ه. براثر آتش سوزی
مسجد، از میان رفت. در سال 656 هجری مظفّر امیر یمن، منبر دیگری را برای مسجد ارسال نمود که دو برجستگی انارگونه بر روی دستههای آن بود. آن را در جایگاه منبر پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دادند. سپس این منبر با منبری که به وسیله ظاهر بیبرس فرستاده شده بود تعویض گردید. مجدداً این منبر نیز در سال 797 هجری بامنبری که از سوی ظاهر برقوق ارسال گردیده بود تعویض گشت و نیز بار دیگر در سال 820 هجری با منبری که از سوی مؤید فرستاده شده بود تغییر یافت. این منبر در سال 886 هجری در آتش سوزی سوخت که پس از آن مردم مدینه منبری از سنگ و گچ بنا نمودند که آن نیز در سال 888 هجری با منبر مرمرین که از سوی اشرف قایتبای فرستاده شده بود تغییر یافت. این منبر در سال 998 هجری به مسجد قبا برده شد و منبر مرمر دیگری که از سوی سلطان مراد عثمانی فرستاده شده بود، جایگزین آن گردید که این منبر تا کنون در مسجدالنبی باقی مانده است.
این منبر دارای دوازده پله است که سه پله آن بیرون از درب و نه پله آن در پس درب قرار دارد. این منبر که بسیار نفیس و زیبا است و یک پارچه از سنگ مرمر ساخته شده است و جزو عجایب دنیا به شمار رفته و همانندی ندارد.
برخی از صحابه روایت کردهاند: درختی که حضرت هنگام خطبه بدان تکیه میداد، پس از ساختن منبر و رها نمودن آن به وسیله حضرت، ناله و ضجّه نمود که پیامبر دست خود را بر آن کشید و آرام گردید.
گفته میشود که این تنه درخت در میان منبر و محراب پیامبر صلی الله علیه و آله دفن گردیده است.
بر بالای درب منبر ابیات زیر نوشته شده است:
ارسل السلطان مراد بن سلیم مستزیدا خیر زاد للمعاد
دام فی أوج العلا سلطانه آمنا فی ظله خیر البلاد
نحو روض المصطفی صلّی علیه ربّنا الهادی به کلّ العباد
منبرا قد أُسست أرکانه بالهدی والیمن من صدق الفؤاد
منبرا یعلی الهدی اعلاؤه دام منصوباً لأصحاب الرشاد
قال سعد ملهما تاریخه عمر منبرا سلطان مراد
سال 998 ه.
تصویر
در عکس مقابل شکل خطیب و کیفیت لباس اورا میبینید در حالی که عمامهای به نام «کودبان» بر سر قرار داده است، کودبان به عمامه خلفای عباسی و پادشاهان عثمانی گفته میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله خانهای در جنوب شرقی مسجد داشتند که به خانه عایشه معروف است.
در جنوب آن خانه حفصه بوده که به وسیله راه باریکی از هم جدا میشده است و باقی خانههای همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله که نه نفر بودند، در قسمت جنوبی مسجد و در برابر محراب کنونی تا بعد از بابالنساء و در شمال تا برابر منبر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله میان بابالرحمه و بابالنساء قرار داشته که هیچ یک، به جز خانه عایشه، راه به مسجد نداشته است (1). خانه عایشه دارای دو درب بوده؛ نخست درب غربی که به درون مسجد باز میگردید و دیگری درب شمالی بوده است. گفته شده که دربهای دیگری نیز وجود داشته است.
1) بنا به تحقیقات محققان، تمامی این اطلاعات نادرست و یکسویه است؛ زیرا در رابطه با چگونگی قرارگرفتن حجرهها و اتاقهای همسران پیامبر تردیدهایی وجود دارد و آنچه که نزد محققان ثابت است آن که به دستور پیامبر، تمامی درب خانهها به درون مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله بسته شد مگر درب خانه فاطمه و علی علیه السلام، همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله دوران بیماری خود را در خانه فاطمه علیها السلام گذرانید و در حجره خود مدفون گردید و انتساب مدفن پیامبر صلی الله علیه و آله به عایشه باطل است، زیرا خانه عایشه در سمت جنوب مسجد و در برابر محراب کنونی پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشته است، این خانه بعدها در دوره عثمان تخریب و ضمیمه مسجد گردید، در حالی که مدفن پیامبر در جنوب شرقی مسجد و در ادامه خانه حضرت فاطمه علیها السلام قرار گرفته است. «مترجم».
هریک از خانههای همسران پیامبر عبارت از اتاقی بود که بوسیله برگ درخت نخل ساخته شده و بر بالای آن پردهای از پشم و مو قرار داشت.
خانهها از خشت و چوب درخت نخل ساخته شده بود و سقف آنها بلند نبوده بلکه کوتاه بوده است؛ به طوری که دست به آن میرسیده است.
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در دوازدهم ربیع الأول سال یازدهم هجری وفات نمود، او را در خانه عایشه (1)به طوری که سر مبارکشان به طرف غرب و صورتشان به سوی قبله قرار داشت، دفن کردند. سپس هنگامی که ابوبکر در 22 جمادیالاول سال سیزدهم هجری درگذشت اورا در سمت شمال پیامبر و در پشت شانههای ایشان دفن کردند، سپس زمانی که به عمر سوء قصد گردید، از عایشه اجازه گرفتند که او را در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر دفن نمایند و او اجازه داد، هنگامی که در 27 ذیالحجه سال 32 هجری در گذشت، نامبرده را در کنار آنان و در شمال ابیبکر، به طوری که سر او در کنار شانه ابیبکر قرار داشت دفن کردند (2).
بدین ترتیب خانه عایشه به دو قسمت تقسیم گردیده بود؛ یکی محل قبرها بوده و دیگری قسمتی بود که عایشه در آن زندگی میکرد که میان این دو قسمت به وسیله دیواری فاصله قرار داده شده بود.
حجره پیامبر در زمان عمر مجدداً به وسیله خشت تعمیر گردید تا این که هنگام خلافت ولید بن عبدالملک به وسیله عمر بن عبدالعزیز کارگزار خود در مدینه، خانههای همسران پیامبر را به مسجد اضافه نمود و ساختمانی پنج ضلعی گرداگرد قسمتی که در آن قبور قرار داشت بنا نمود و از بیم آن که مبادا مردم همانند کعبه برگرد آن طواف نمایند، آن را پنج ضلعی قرار داد.
طبق اندازه گیریِ سمهودی از حجره داخلی، اندازه ضلع جنوبی حجره از درون
1) بر نادرستی این مطلب پیشتر اشاره کردیم. «مترجم».
2) در باره چگونگی دفن این دو تن در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله هیچگونه اطلاع دقیقی وجود ندارد و در این باره گفتارها و نظرهای متفاوتی است. علاوه بر این که صدها سال است که کسی آگاهی از درون قبر پیامبر و چگونگی قرار گرفتن قبرها ندارد و آنچه را که مؤلف بدان اشاره نموده نظریه اسمی محدثین سنی است. «مترجم».
1013 ذراع و ضلع شمالی آن 11512 ذراع و طول هریک از دو ضلع شرقی و غربی و 758 ذراع- هر ذراع 49 سانتیمتر میباشد- و ارتفاع حجره پانزده ذراع و طول ضلع جنوبی از دایره پنجگانه پانزده ذراع، کمی کمتر و طول شرقی آن 1212 ذراع و طول غربی آن 1612 ذراع و طول دو ضلع شرقی و شمالی 1212 و طول شمال غربی 14 ذراع و ارتفاع دایره پنجگانه از زمین مسجد 1313 ذراع است که میان دیوار حجره و دایره پنجگانه از سمت شمال، فضای وسیعی قرار داشته که این فاصله در دو سمت شرق و جنوب، حدود یک ذراع بوده و در ناحیهای که صورت مبارک پیامبر قرار دارد، این فاصله به مقدار یک وجب میرسد. اما دو دیوار غربی دارای فضایی نبوده که این وضعیت بدون تغییر تا کنون باقی مانده است.
حجره دارای سقفی چوبی بوده که چوبها با میخ به همدیگر پیوند خورده بود و بر روی آن پارچهای آویخته شده بود. سپس احمد بن برهان عبدالقوی ناظر قوص و بنا به گفتهای ملک منصور قلاوون در سال 678 هجری گنبد مربعی بر روی ستونهای گرداگرد حجره قرار داد که زیر آن بسیار گرانبها و روی آن به وسیله چوب ساخته شده بود و سپس لوحهای چوبی دیگری که روی آنها را لایهای از سرب کشیده بود، بر روی آنها قرار دادند که آب باران نتواند به درون حجره نفوذ نماید. قاعده این گنبد از سقف مسجد پیامبر بوده که موازی سقف خانه رسول خدا قرار داشت و پیشتر گفتیم که در نخستین آتشسوزی مسجد در سال 654 هجری از بین رفت، این گنبد به وسیله ملک ناصر حسن بن محمد ابن قلاوون مجددا تعمیر و تجدید گردید.
لوحهای سربی نیز در سال 765 هجری به وسیله اشرف شعبان تجدید گردید و مجددا این لوحها به وسیله ظاهر چقمق تجدید گردید. هنگامی که برای دومین بار مسجد آتش گرفت اشرف قایتبای در سال 886 هجری گنبد را از نو بنا نهاد و آن را بر روی دیوارهای خانه قرار داد و گنبد را ابتدا از سنگ سیاهِ تراشیده شده ساخت و سپس با سنگ سفید آن را کامل نمود، در صورتی که قبل از آن این گنبد، همانطور که گذشت، از چوب ساخته شده بود.
ارتفاع این گنبد از زمین خانه پیامبر تا نقطهای که هلال بر روی آن قرار داده شده
است هیجده ذراع و ربع میباشد. هماکنون شخصی که بر روی زمین مسجد ایستاده است، آن را نمیبیند؛ زیرا دیوارهای پنجگانهای که بر روی آنها پرده افتاده است، مانع از رؤیت آن میگردد. قایتبای گنبد عظیم دیگری بر روی این گنبدها ساخت. این گنبدها بر روی پایهها و ستونهای گرداگرد دیوارهای پنجگانه آرامگاه قرار داده شده است، به هنگام ساختمان سازی، گنبد دارای ترکهایی گردید که ناگزیر آن را خراب نموده و مجدداً به ساختمان آن پرداختند و ازگچ سفید مصری نیز در آن استفاده نمودند. این عملیات در سال 892 هجری اتفاق افتاد. این گنبد با نقاشیهای بسیار زیبا مزیّن گشت و دارای حاشیهای است که در سمت غربی آن این نوشته به چشم میخورد: «أنشأ هذه القبة الشریفة العالیة المعترف بالتقصیر الراجی عفو ربه القدیر قایتبای». این گنبد دارای هفتاد و شش قوس و پنجره است که در دوران خلافت سلطان محمود، فرزند سلطان عبدالحمید شکافهایی در آن ظاهر گشت و به دستور نامبرده قسمتهای بالای گنبد منهدم و مجدداً ساختمان قوی و مستحکمی به جای آن ساخته شد. این تجدید ساختمان در سال 1233 هجری صورت گرفت. سپس نامبرده دستور داد گنبد را با رنگ سبز نقاشی کنند و این در حالی بود که قبل از آن به رنگ خاکستری سربی بود، از این پس هرگاه بر اثر تابش اشعه خورشید، رنگ آن رونق خود را از دست میداد، مجدداً آن را رنگ آمیزی میکردند و جلا و نمود آن را باز مینمودند. برگرد آرامگاه پیامبر صلی الله علیه و آله خندق عمیقی کنده شد که درون آن را سرب ریختند تا کسی دسترسی به جسد مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله نداشته باشد.
این پیشگیری در سال 557 هجری در زمان ملک نورالدین شهید صورت گرفت. وی پس از اطلاع از قصد مسیحیان، مبنی بر ربودن جسد مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله این خندق سربی را گرداگرد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله بساخت.
در بیرون دیوار جنوبی آرامگاه و در روبروی سر مبارک آن حضرت صلی الله علیه و آله میخی از نقره به عنوان علامت قرار داده بودند که این میخ بعدها با قطعهای از الماس، کوچکتر از تخم کبوتر، جایگزین گردید. در زیر آن الماس، الماس بزرگتر دیگری قرار گرفت که هردو قطعه به وسیله طلا و نقره بههم اتصال داده شد. به آنها «کوکب الدّری» میگفتند.
این دو قطعه الماس را سلطان احمد خان بن سلطان محمد خان عثمانی به آرامگاه
شریف نبوی اهدا کرده بود. قطعه الماس بزرگ به ارزش 80000 دینار بود. در زیر این دو قطعه الماس، سنگی از الماس مرصّع به جواهرهای گرانبها قرار داشت که با طلا ونقره کلاف شده بود. این قطعه از سوی سلطان مراد بن سلطان احمد خان عثمانی به سال 1047 هجری به آرامگاه حضرت اهدا شد.
در سال 1154 هجری جواهر دیگری را که مسلمانان در فتح بلگراد به دست آورده بودند، به مسجد اهدا کرد. در سال 1291 هجری شاهزاده خانم خواهر سلطان عبدالعزیز ابن سلطان محمود عثمانی لوحی از طلا که طول آن 34 ذراع و عرض آن چهار انگشت بود، به آرامگاه پیامبر هدیه نمود. بر روی آن با خط بسیار زیبا و با حروف طلایی که مرصّع به الماس و برلیان بود «لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه» حک گردیده بود، این لوح را بر بالای «کوکب الدّری» آویزان کردند.
در قسمت بالا، گرداگرد آرامگاه پیامبر، شعرهای رکیکی نوشته شده است که قلمم تنها اجازه نوشتن این دو بیت را داد!
إنّی توسلت بالمختار أشرف من رقی السماوات به الواحد الأحد
ربَّ الجمال تعالی اللَّه خالقه فمثله فی جمیع الخلق لم أجد
عکس صفحه 508 را ملاحظه کنید. در این عکس، سمت شمال غربی آرامگاه که در آن چلچراغ بزرگ قرار دارد و در سمت غرب پنجره آهنی که بر روی آن لایهای از سرب پوشانیده شده، دیده میشود. در عکس صفحه بعد، آرامگاه را از سمت جنوب غربی ملاحظه میکنید که در وسط آن میانه عکس «بابالوفود» دیده میشود که به «بابالتوبه» نیز معروف است. همچنین پردههای ابریشمی سبز را نیز ملاحظه میکنید. در کنار درب، پنجرهای مسی قرار دارد که شخصی در کنار آن در حال خواندن کتابی است و شخص دیگری نیز در کنار او دیده میشود.
همچنین در وسط آن لامپی را برای روشنایی آویختهاند؛ همانند چراغهایی که در مصر وجود دارد. ستونهایی به وسیله چوب در عرض، به هم متصل شده که بر روی آنها میخهایی زدهاند تا از نشستن گنجشکها بر روی آن و آلوده کردن مسجد
جلوگیری کند.
تصویر
گردا گرد دیوارهای پنجگانه و قبر حضرت فاطمه علیها السلام دیواری است مستطیل از مس
که فضای آرامگاه را از بیرون جدا نموده است.
اولین شخصی که این دیوار را به وجود آورد، ظاهر بیبرس بود. او در سال 668 هجری این دیوار را بنا کرد. در آغاز، این دیوار از چوب به ارتفاع حدود دو قامت یک شخص بود، سپس پادشاه عادل «کتبغا» بر ارتفاع آن اضافه کرد و آن را به سقف مسجد رسانید. سپس در سال 880 هجری این پنجره از مس ساخته شد که در بالا آن را به نیم طاقهای اطراف آرامگاه متصل کردند و سپس به وسیله دیواری شبکهای که از مس ساخته شده بود، خانه حضرت فاطمه علیها السلام یا آرامگاه او را از دیوارهای پنجگانه آرامگاه پیامبر جدا نمودند.
همه این تغییرات، در دوران قایتبای (1)صورت گرفت.
از آن پس آرامگاه حضرت فاطمه علیها السلام مستقل شد که این قسمت به وسیله دو درب، به آرامگاه پیامبر صلی الله علیه و آله راه داشت. در عرف مردم مدینه، آرامگاه پیامبر به حجره و دربهای آن مشهور میباشد. آرامگاه دارای شش درب میباشد:
دربی که در سمت قبه قرار دارد و معروف به «بابالتوبه» است. درب دیگری در شرق آرامگاه است که معروف است به «باب فاطمه علیها السلام». دربی در غرب قبه قرار دارد که بدان «بابالوفود» گویند و درب شامی که موسوم به «بابالتهجّد» است و نیز دو درب در سمت راست و چپ مثلث درون آرامگاه قرار دارد. نخستین کسی که دیوارهای پنجگانه را پرده کشید، خیزران مادر هارون الرشید بود که با تورها و بندهایی از ابریشم بر آن، پرده قرار داد. سپس ابن ابی الهیجاء، وزیر پادشاه مصر، پردهای از ابریشم سفید گلدوزی شده که قطعههای نوشتهای بر روی آن قرار داشت، فرستاد. بر روی این پرده حاشیهای از ابریشم قرمز قرار گرفته بود که بر روی آن سوره یس نوشته شده بود. دو سال پس از آن، «المستضیء» پردهای از ابریشم بنفش که نام او بر روی آن گلدوزی شده بود فرستاد و به
1) در جلد دوم تاریخ ابن ایاس صفحه 220 و صفحه 232 آمده است که قایتبای این پنجره مسی را در شوال سال 888 هجری باکاروان به مدینه فرستاد. وزن آن 400 قنطار است که به وسیله هفتاد شتر به مدینه حمل گردید و به همراه این پنجره، قرآن بینظیر بزرگی را بر روی یک شتر جدا گانه ارسال نمود. این قرآن به خط شاهین نوری بوده که وی قبل از اتمام آن درگذشت و سپس به دستور سلطان، شیخ خطاب آن را به پایان رسانید.
جای پرده قبلی، بر روی آرامگاه قرار داد. سپس خلیفة الناصر پردهای از ابریشم سیاه را جایگزین آن نمود. بعد از آن سنتی شد که هر شش سال یکبار، پردهای سیاه از ابریشم که نوشتههای سفید ابریشمی بر روی آن قرار داشت و حاشیهای از طلا و نقره بر آن گلدوزی شده بود، از مصر ارسال میگردید. این سنت به وسیله سلاطین عثمانی نیز ادامه یافت و هرگاه پرده جدید وارد میشد، پرده قبلی به صورت قطعاتی به افراد و بزرگان هدیه میگشت. پیش از این، شرحی در باره پرده دربها و محرابها و غیر آن، به نظر شما رساندیم. گفته میشود نخستین کسی که پرده بر روی دربها قرار داد، زیاد بن عبیداللَّه حارثی در سال 138 هجری بوده است.
در عکس زیر گوشهای از پرده که بر روی دیوارهای پنجگانه قرار داده شده، به نظر شما میرسد.
تصویر
هنگام توصیف ساختمان مسجد، مختصری در باره دربهای آن گفتیم. اینک میگوییم، در توسعهای که به وسیله مهدی (عباسی) داده شد، مسجد دارای بیست و چهار درب گردید که چهار درب آن در سمت جنوب قرار داشت و آنها دربهای اختصاصی بوده است. بیست درب دیگر برای عموم مردم گشوده میشد؛ هشت درب در طرف مشرق، هشت درب در جانب مغرب و چهار درب در سمت شمال که تمامی این دربها به هنگام ساختمانها و توسعههایی که دورانهای بعدی انجام گرفت، بسته شدند، جز چهار دربی که در شرق و غرب مسجد قرار داشت، درب دیگری را بر آن نیافزودند. اما دربی که در شمال مسجد قرار دارد، همانطور که پیشتر گفته شد، در ساختمان مسجد به وسیله سلطان عبدالمجید عثمانی به وجود آمد. بنابر این مسجد دارای پنج درب است:
1- بابالسلام؛ در غرب مسجد که به علت اتصال این درب به خانه مروان، به «باب مروان» معروف گشت. این خانه درست در سمت قبله مسجد بوده است. در جای آن خانه، ملک منصور قلاوون در سال 686 هجری وضوخانهای ایجاد کرد که بعدها آن را مبدل به مدرسه سلطان بشیر آغا نمودند و وضوخانه را به قسمت غرب مسجد در آغاز کوچهای که به آن زقاق زرندی یا کوچه زرندی گفته میشود، انتقال دادند. این کوچه در سمت راست شما در حالی که به سوی بابالمصری در حرکت میباشید، قرار گرفته است و به علت کوتاهی مسافت این دروازه، بیشتر مسافران از آن به درون مدینه میآیند.
بر روی درب این نوشته قرار دارد:
(إنَّ المتقینَ فی جَنّاتٍ وَعُیونٍ أُدخلُوها بِسلامٍ آمِنیِنَ) (1)
این آیه بر روی مس زرد رنگی که بر آستانه درب قرار گرفته، نوشته شده است.
از طرف بیرون، بر بالای درب این نوشته دیده میشود: «فداک أبی وأُمی یا رسول اللَّه أللّهمّ أیّد بالنصر والعز السلطان عبدالعزیز خان بن السلطان عبدالمجید خان ...
1) حجر: 45 و 46.
(و دیگر نیاکان آنان تا عثمان) أیداللَّه ملکه الی آخر الزمان و نهایة الدوران» عکس زیر را ملاحظه نمایید.
تصویر
2- بابالرحمه؛ این درب نیز در غرب مسجد واقع شده و پیشتر به نام خانه عاتکه دختر عبداللَّه بن یزید بن معاویه معروف بوده است؛ زیرا این درب در برابر درب خانه وی بوده است.
این دروازه همچنین به «بابالسوق» نیز معروف بوده است؛ زیرا پیشتر بازار در این سمت قرار داشته و اکنون در آغاز بابالسلام قرار گرفته است. علت نام گذاری این درب به بابالرحمه، این چنین است که گویند مردی اعرابی در روز جمعه از این درب نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از او درخواست نمود که برایش باران طلب نماید، پس حضرت دعا کرد و هفت شبانه روز باران بارید؛ به طوری که مردم و کشتزارها سیراب گشتند، پس جمعه دیگر همان اعرابی از همان درب نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از او خواست که دعا
کند تا باران بند آید، چون ترس آن داشت که آب بر کشتزارها و خانهها خسارت وارد کند.
پس حضرت دعا کرد و ابرها از آسمان مدینه دور گشت. این واقعه را بخاری در کتاب خود آورده است. بر روی بیرون این درب گفتار خداوند: (قُل یا عِبادی الّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّه انَّ اللَّه یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جمیعاً إِنّهُ هو الغفور الرَّحیم) (1)
نوشته شده و از درون برروی آستانه درب نیز این گفتار خداوند (وإذ جاءکَ الَّذینَ یُؤمنونَ بآیاتنا فَقُلْ سَلامٌ علیکُم کَتَبَ ربُّکُم علی نفسهِ الرّحمة) (2)
. نوشته شده است.
تصویر
عادت اهل مدینه بر آن است که جنازههای مردگان خود را، به امید شامل شدن رحمت خداوند بر آنان، از این درب به درون مسجد میآورند.
در بیرون این درب وضوخانهای قرار دارد که بر روی ساختمان آن این ابیات نقش
بسته است:
أعظم بخیر خلیفة سلطاننا عبدالمجید المجد ذیالأمر الرشد
المغدق الحرمین جاری فضله من فیض عین خزائن دوما یمد
من هذه بعض اوقاف له تجری معینا بالظهور لمن ورد
تاریخها بحریم أرفع مسجد حنفیة یبقی بها النفع الأبد
سال 1261 ه.
در میان باب الرحمه و بابالسلام حجرهای قرار دارد که به دریچه یا پنجره ابوبکر شهرت یافته است و آن در برابر درب خانه ابوبکر واقع است که در دیوار غربی مسجد اصلی است و میان این دو، دارالقضاء که از آنِ عمر بن خطاب بوده قرار داشته است. بنا بر وصیت عمر آن را برای ادای قرضش فروختند. این قسمت را معاویه مجدداً خرید و بر آن «دار قضاء الدین» نام نهاد. این خانه را زیاد بن عبیداللَّه حارثی در سال 188 هجری که بر مدینه ولایت داشت منهدم کرد و از آن فضایی برای مسجد به وجود آورد و در آن فضا، خانهای بنا نمود که امرای مدینه در آن سکونت میگزیدند.
سپس در سال 814 ه. غیاث الدین، پادشاه بنگال نوانخانهای در این جایگاه تأسیس کرد و مدتی بعد این جایگاه جزو مدرسه و نوانخانهای شد که به وسیله اشرف قایتبای در سال 888 هجری تأسیس گردیده بود. آنگاه مدرسه مبدل به دادگاهی شد که قضات مدینه در آن قضاوت میکردند. هنگامی که قضات به دادگاه دیگری که در میدان ساخته شده بود نقل مکان کردند، مدرسه خراب شد و به وسیله سلطان عبدالمجید بر روی آن مدرسه و کتابخانهای ساخته شد و بعدها در کنار آن دارالناظر المدرسه را در سال 1237 هجری بنا نمود. سپس در سال 1287 هجری این مدرسه به وسیله سلطان عبدالعزیز عثمانی تجدید بنا گردید.
3- بابالمجیدی یا بابالتوسل؛ و آن در شمال مسجد واقع شده واز دربهایی است که به وسیله سلطان عبدالمجید عثمانی در سال 1267 هجری ساخته شد.
در قسمت چپ و روبروی این درب وضوخانه و آبریزگاههایی قرار دارد.
4- بابالنساء؛ و آن در سمت شرقی مسجد قرار دارد و از دربهایی است که به وسیله عمر بن خطاب بنا شده است. عمر به هنگام بنای آن گفت که آن را برای بانوان قرار میدهیم و به همین جهت به «بابالنساء» مشهور گردید. در برابر این درب، خانه رَیْطَه دختر سفاح عباسی و در شرق آن خانه ابوبکر بوده که بعدها در جای آن زاویه شیخ عبدالقادر گیلانی یا زاویة السمان را ساختند که هماکنون نیز بدین صورت باقی مانده است. بالای این درب این نوشته به چشم میخورد:
«اللَّه ولیّ التوفیق»، قال اللَّه تبارک و تعالی جل و تقدس (وَأَقمْنَ الصلوة و آتین الزکاة) آیه ... (1)
صدق اللَّه ربنا العظیم و صدق نبیهالکریم (وَاذکُرْنَ ما یُتْلی فی بیوتِکُنَّ مِن آیاتِ اللَّهَ والحکمَةَ إِنَّ اللَّه کانَ لطیفاً خَبیراً) (2)
و بر روی لنگه راست این درب «یا مفتح الأبواب» و بر لنگه چپ آن «افتح لنا خیر باب» نوشته شده است. در سمت دیگر درب، در جهت مخالف نیز این دو گفتار تکرار شده است. بر روی درون نیمطاق بالای این درب این آیه نقش بسته است لِلّرجالِ نصَیبٌ ممّا اکْتَسَبُوا وللنساءِ نصیبٌ ممّا اکْتَسبنَ وَاسْألوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِن اللَّهَ کانَ بِکلِّ شیءٍ عَلیماً (3)
و در زیر نیم طاق بر روی آستانه درب نوشته شده است: قال اللَّه تعالی فیکتابه الکریم (وَمَن یَقنُتْ مِنکنَّ للَّهِ وَرسولِهِ وَتَعمْل صالحاً نُؤْتِها أَجْرَها مرَّتین وأعتَدْنا لها رزقاً کریماً) (4).
5- باب جبرئیل؛ در شرق مسجد و جنوب باب النساء قرار دارد. این درب در قدیم معروف به «باب عثمان» بوده؛ چرا که در برابر خانه آل عثمان قرار داشته است و علّت نامگذاری آن به «باب جبرئیل» آن است که وقتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله از جنگ خندق بازگشت جبرئیل از این درب به درون مسجد آمد و از حضرت خواست که به جنگ بنی قریظه رود.
بر روی این درب زیبا، با خط ثلث بسیار نیکویی این نوشته قرار دارد: «قال اللَّه
العلیم الخبیر فی کتابه العزیز (فِانَّ اللَّهَ هَو مولاه وَجِبریلُ وَصالِحُ المُؤمنینَ وَالملائکَةُ بَعدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ) (1)صَدَقَ اللَّه خالقنا ربّ العالمین و بر روی دو لنگه درب آن این نوشته نقش بسته است (جَنّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحةً لَهُمُ اْلأَبْوابُ) (2).
در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلفای بعد از او، مسجد منارهای نداشت و در این دوران، مؤذن بر روی ستونی از خانه عبداللَّه بن عمر میایستاد و اذان میگفت. این خانه هم اکنون معروف به دارالعَشَره است که در سمت قبله مسجد قرار دارد و بلال به وسیله هفت جهاز شتر بر بالای آن میرفت.
هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به دستور ولید به توسعه مسجد پرداخت، چهار مناره در چهار زاویه مسجد ساخت: منارهای که بر بابالسلام قرار داشت، مُشرف به خانه مروان بود و هنگامی که سلیمان بن عبدالملک حج میگزارد دید که مؤذن وقتی بر بام گلدسته میرود، درون خانه را که خلیفه در آن ساکن بود، میبیند از این رو دستور داد آن را خراب کردند.
تا این که در سال 706 هجری این مناره به وسیله سلطان محمد بن قلاوون تجدید بنا گردید. ونیز گفته شده است این مناره به وسیله بزرگ خدمه حرم شبل الدوله کافور مظفری بنا گردید. منارهای که بر بالای بابالرحمه قرار گرفته به وسیله قایتبای ساخته شده است. تمامی منارههای مسجد طی دورانهای مختلف تجدید و ترمیم گردید. به جز مناره یاد شده که تا کنون باقی مانده است.
منارهها را در عکس صفحه بعد میبینید. در این عکس دیوار سمت شرقی مدینه را نیز میبینید. همچنین عکس صفحه 528 و عکس صفحه 506 را ملاحظه کنید. پیش از این در مورد منارهها و تجدید ساختمان و ترمیم آنها نوشتیم که دیگر نیازی به تکرار نیست.
تصویر
اولین شخصی که اقدام به خوشبو کردن مسجد نمود عمر بن خطاب است که خلفای بعد از او نیز از وی پیروی کردند و تا کنون نیز این رسم باقی مانده است.
بنابر این، همهساله مقدار زیادی عود و عنبر خوب را تهیه میکنند و شبها و روزهای جمعه تمامی مسجد و آرامگاه پیامبر صلی الله علیه و آله را هر شب با آن خوشبو میسازند.
در دوران عمر، آتش گردانها از نقره بود لیکن پس از او آتش گردانهایی از طلا و نقره مرصّع بهجواهرات گرانبها بهمسجد هدیهگردید که بیشتر اهدا کنندگان از سلاطین عثمانی بودند و برای مأمور خوشبو کننده هرماه حقوقی معادل پانصد قرش تعیین شده بود.
مراسم جشن به مناسبت حرکت از مدینه؛ همه ساله رسم براین بود که همراهان
کاروان محمل، یک شب پیش از حرکت از مدینه مراسم جشنی به پا میکردند که ما نیز این ضیافت را در شامگاه روز یکشنبه 23 محرم سال 1319 هجری راه انداختیم. مردم مدینه و افسران و سربازان عثمانی برای شرکت و دیدن آن هجوم آوردند. شب را با خواندن مولودی پیامبر صلی الله علیه و آله گذراندیم. این مولودی به وسیله سربازی از نگهبانان که دارای صدای زیبا بود و قرآن را نیکو قرائت میکرد و به شیوه قرائت نیز آشنایی داشت، اجرا گردید. جمعیت بقدری زیاد بود که مجبور به آوردن تمام صندلیهای امیر و خزانه دار شدیم و آنچه که فرش و سجاده در اختیار داشتیم برای آنان بر روی زمین انداختیم. به حضور تعدادی از بزرگان شهر؛ از آن جمله سید علی زینالعابدین حبشی رسیدیم.
نامبرده شخصی عفیف النفس و متقی و زاهد بود. مقداری نقل و نبات که به همراه خود از مصر آورده بودم با دو شیشه کوچک از عرق نعنا و پرتقال هدیه کردیم. به تمام مهمانان حاضر در جشن، شربت و چای داده شد و سپس به همگی به رسم مردمان مدینه و حجاز کیسههای کوچکی که در آن نقل و نبات قرار داشت، هدیه دادیم. این جشن تا ساعت شش پس از غروب آفتاب ادامه یافت.
گفتنی است هزینه جشنهایی که به وسیله افراد کاروان محمل در نقاط مختلف برگزار میگردد، از سوی وزارت جنگ مصر (نظارت حربیه) پس از نامه نگاری میان وزارت کشور و امیر حجّ مصر، پرداخت میشود، بدین سان که وزارت داخله نامهای به امیرالحاج مینویسد و وسائل مورد نیاز آنان را بدو اطلاع میدهد. اینک متن نامهای را که برای امیر الحاج سال 1325 هجری به شماره 2505 نوشته شده، میآوریم:
امیرالحاج مصری! «سعادتلو افندم»! امید است دستور فرمایید جناب رییس نگهبانان، به وزارت حربیه، قسمت مدیر مهمات مراجعه کرده، اقدام لازم را برای دریافت فشنگهای مورد نیاز در مأموریت به عمل آورد، لازم به یاد آوری است که پیشتر توافق لازم با وزارت مالیه و حربیه صورت گرفته است.
19 دسامبر سال 1907 و 14 ذیالقعده سال 1325 هجری
از سوی نماینده وزیر داخله
موریس بونیتو
محلّ مهر
در جدول زیر، صورت موادی که در هر شهر از شهرهای زیر استفاده گردید، آمده است:
اکبر بین 9 و 3 فدبره حمامه بوابه جلد فلام للنور صاروخ هوا طارة صاروخ
جده--- 117111
عرفات- 22012111
منا 235223111
مکه 112111111
ینبع--------
مدینه 245231112
جبل الطور--------
جمع 91508106444
در ساعت ده زوالی روز دوشنبه، 24 محرم سال 1319 هجری، کاروان ما پس از گذراندن این مدت در گردش و زیارت، به قصد مراجعت به حرکت در آمد. یک ساعت و نیم پس از حرکت، به چاه «رومه» که معروف به چاه عثمان است رسیدیم. این چاه در شمال غربی مدینه واقع است و به وسیله سنگ و ملاطی مستحکم ساختهاند. قطر این چاه چهار متر و عمق آن دوازده متر و آبش بسیار گوارا است.
در نزدیکی آن، حوض آب و اتاق و مصلایی قرار داشت که در فاصله پانزده دقیقه از این چاه به سمت جنوب مسجد القبلتین قرار گرفته است و پیشتر نکاتی در باره آن گفتیم. در بالای مسجد سنگ نوشتهای را دیدم که این نوشته در آن به چشم میخورد:
«جدّده السلطان سلیمان سنة 950 ه.» مسجدی بود بسیار کوچک که گرداگرداش را باغها دربرگرفته بود و در آن خیار و خیارچنبر و هندوانه و دیگر صیفیجات کاشته شده بود. در کنار این چاه رحل اقامت افکندیم. راهها از مدینه تا این مکان، هموار است. در مسیر
گیاهان مختلفی روییده و نیز در آن چند کوه قرار دارد. رییس خدمتکاران آرامگاه نبوی و افرادی دیگر؛ از آن جمله شیخ محمد ادیب سرپرست فراشان جناب عالی که یکی از مدرسان مسجد نبوی نیز بود، برای خدا حافظی به چاه عثمان آمدند.
در ساعت یازده شب سه شنبه 25 محرم، قصد حرکت داشتیم، لیکن در انتظار رسیدن سلطان مکله و شحر بودیم که به همراه کاروان محمل او را تا شهر «وجه» همراهی کنیم، از این رو، تعدادی از اسبهای خود را برای کمک به حمل اثاث او و همراهی نامبرده فرستاده بودیم، کاروان ما ناگزیر در ساعت سه و نیم روز، در زمینی هموار حرکت خود را آغاز کرد و پس از یک ساعت به راهی سنگلاخی قدم گذاشتیم و در این منطقه به مدت چهار ساعت و نیم مسیر طی کردیم تا آن که به راهی هموار افتادیم و مدت سه ساعت در این مسیر حرکت کردیم تا سر انجام به چاه «ظعینی» رسیدیم. در آغاز راه کوهها به هم نزدیک بود و حدود چهار صد یارد از همدیگر فاصله داشتند و کمکم فاصلهشان از هم بیشتر شد؛ به طوری که چاه ظعینی در میدان وسیع و بازی قرار گرفت.
مسیر ما به سوی شمال غربی، پنج ساعت و نیم و به سوی غرب یک ساعت و نیم به طول انجامید، سپس یک ساعت و نیم هم در سمت شمال غربی حرکت کردیم. در این اقامتگاه دو چاه شور در کنار کوه غربی قرار داشت که اطراف آنها به وسیله درختانی پوشیده شده بود. عمق هریک از دو چاه 6 متر بود که هریک از آنها معروف به «مندسه» بود. هیزم در این دشت به مقدار فراوان وجود داشت.
در ساعت یازده و نیم از شب چهار شنبه، 26 محرم، به سوی شمال غربی به حرکت در آمدیم و مدت پنج ساعت و ربع به سمت یاد شده گام برداشتیم. پس از آن، دو ساعت به سوی شمال حرکت کردیم. این مسیر در فضایی وسیع و هموار بود که کوهها از هم
فاصله داشتند و در آن درختان بسیار و بوته و علف و هیزم فراوانی یافت میشد. مسیر را طی کردیم و در ساعت شش ظهر، پس از ربع ساعت استراحت در مسیر، به چاههای ملالیح رسیدیم. در این جایگاه پنج چاه بود که به وسیله آب باران پر میشد و در صورتی که باران نمیبارید آب چاههای یاد شده کمی شور میگردید. هر یک از چاهها سه متر عمق داشت و هوا در این روز به شدت گرم بود، تا آنجا که گاهی موجب هلاکت افراد میشد لیکن خداوند همه را محفوظ نگاه داشت.
در ساعت 9 و چهل دقیقه شب پنجشنبه 27 محرم مجددا به حرکت خود ادامه دادیم. در حالی که پنج ساعت راه رفته ومدّتی به استراحت پرداخته بودیم، پس از غروب به قصر عبله رسیدیم.
تصویر
بنابر این به مدت ده ساعت و بیست دقیقه در این مسیر گام برداشته بودیم؛ یعنی دو ساعت و سی دقیقه به سوی شمال غربی، یک ساعت و پنجاه دقیقه به طرف غرب و شش ساعت به سوی شمال غربی راه پیمودیم. این راه در بیابانی فراخ به نام «وادیالحمض» بود. در این بیابان که بسیار حاصلخیز بود، هندوانه ابوجهل وهیزم فراوانی به چشم میخورد. در پایان این راه به سرزمینی سنگی و هموار رسیدیم که در آن راهروهایی در سنگ ساخته شده بود. منطقه یاد شده را در دو ساعت، در حالی که هوا به شدت گرم و سوزان بود طی کردیم.
یک ساعت پس از غروب شب جمعه 28 محرم، حرکت خود را از قصر آغاز نمودیم و تا ساعت پنج از شب به حرکت خود ادامه دادیم. سپس تا ساعت یازده استراحت کرده و مجدداً تا ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه، در روز به حرکت خود ادامه دادیم و عاقبت در ساعت یاد شده به «آبارالحلو» رسیدیم. آب آن بسیار شور و به علّت عدم استفاده از آن، بدبو شده بود.
هیچیک از حجاج از این آب استفاده نکردند لیکن همگی مقداری از آن را از ترس نیاز، در مشکهای خود قرار دادیم. چهارپایان را از آن سیراب نمودیم لیکن پس از مدتی دچار ادرار شدید شدند، به طوری که اسب اینجانب که برآن سوار بودم تقریباً هر ده دقیقه ادرار میکرد. در این اقامتگاه درختان گز و ماسه فراوانی وجود داشت. پس از اندکی استراحت. به علّت نبود آب گوارا حرکت کردیم.
در این اقامتگاه شتری که چادرهای امیر مکله و شحر برآن قرار داشت گم شد که شخصی از اعراب را به دنبال آن فرستادیم. وی آن را یافت و باز آورد و امیر دولیره ونیزی بدو پاداش داد. مسیر ما نخست چهار ساعت به سوی شمال غربی و چهار ساعت و چهل و پنج دقیقه به سمت شمال شرقی و سپس یک ساعت به طرف شمال شرقی بود. این راه که شنی و هموار بود، به وسیله کوهها احاطه شده و هیزم فراوانی در راه به چشم میخورد.
هنگام غروب حرکت خود را به سوی شمال غربی آغاز کردیم و در ساعت هفت و ربع مدتی رحل اقامت افکندیم، سپس مجدداً در ساعت یازده شب به حرکت خود ادامه دادیم تا این که در ساعت چهار از روز شنبه 29 محرم به «آبارالحفائر» رسیدیم. بنابر این یازده ساعت و پانزده دقیقه در این مسیر حرکت کرده بودیم. این راه از دشتی تشکیل شده بود که کوهها از دو سو کمکم از یکدیگر فاصله میگرفت و در آخرین ساعت حرکت خود از زمینی بایر و سنگی عبور کردیم که این مسیر ناهموار و تنگ بود و تنها دو یا سه ردیف شتر میتوانست در آن راه بر رود.
چاهها در فضایی شورهزار قرار گرفته بود و تعداد آنها دوازده چاه بود و دهانه هر یک از آنها با سنگ ساخته شده و در زیر آن گودالی حفر گردیده بود. عمق هر یک از آنها سه متر و آب آن مقداری شور بود. این منطقه هیزم فراوانی داشت. گرما در آن سوزان و زمینش بگونهای بود که اگر باران شدیدی میبارید، یک لحظه بر آن توقف ممکن نبود.
در این اقامتگاه اعراب در اطراف امیر مکله گِرد آمده و اورا ترغیب میکردند تا به سوی ینبع حرکت کند و بهوی اطمینان میدادند که وسائل راحتی و ایمنی اورا در بین راه فراهم خواهند ساخت لیکن اینجانب از مکر و حیله آنان آگاه بودم و چون دیدم که امیر از آن آگاه نیست با فرزندش این مطلب را در میان گذاشتم و بدو گفتم که من به جدا شدن امیر از کاروان خود رضایت نمیدهم و در صورتی که امیر مایل به انجام این کار باشد، باید نامهای نوشته و در آن رضایت ناشی از خواسته قلبی خود را از ترک کاروان اعلام دارد.
بنا براین در صورت وقوع هرگونه حادثهای مسؤولیتی متوجه ما نخواهد بود. با این شرایط، امیر رأی ما را پسندید و همراهی با کاروان ما را برگزید.
در ساعت یازده و نیم شب یکشنبه، اول ماه صفر سال 1319 هجری، از حفائر حرکت کردیم و مسیر خود را به سوی جنوب غربی در زمینی شوره زار و چسبنده ادامه
دادیم، پس از یک ساعت و چهل و پنج دقیقه حرکت، به درختان انبوهی رسیدیم و مدت سه ساعت و چهل و پنج دقیقه در زیر درختان یاد شده حرکت کردیم. یک ساعت و ربع پیش از پایان این راه، به درختان بسیاری از «دوم» (1)رسیدیم. این درختان دارای میوههای رسیدهای بودند که تعداد زیادی از همراهان از میوههای آن استفاده کردند. در ساعت پنج صبح پس از شش ساعت و نیم حرکت به «فُقَیِّر» رسیدیم. این منزلگاه دارای چهار چاه، همانند چاههای حفائر در ساختمان، عمق و طعم بود.
در ساعت ده شب دو شنبه، دوم صفر حرکت خود را از فقیِّر به سوی شمال غربی، به مدت هفت ساعت آغاز کردیم و سپس به مدت شش ساعت به استراحت پرداختیم و مجدداً در مسیر شمال غربی سه ساعت و ربع و در جنوب غربی سه ساعت و چهل و پنج دقیقه به حرکت خود ادامه دادیم تا این که در ساعت 6 شب به عقله رسیدیم. زمان حرکت ما در این مرحله چهارده ساعت بود که در طول مسیر کوهها، ابتدا ازهم فاصله داشتیم و پس از سه ساعت و پنجاه دقیقه از آغاز حرکت ما، کوهها به هم نزدیک شد و به تنگه ناهموار که دارای بلندی و پستی بود، رسیدیم. تنگه یاد شده را در یکربع ساعت طی کردیم و سپس به ساختمانی قدیمی در سمت چپ خود که طول آن پنجاه متر و ارتفاع آن دو متر بود رسیدیم. بدین بنا قصر عنتره یا اصطبل عنتره میگفتند.
از فقیِّر به مدّت شش ساعت در مسیری شنی و هموار گام برداشتیم که در آن درختان کمی دیده میشد، کمکم بر تعداد درختان افزوده شد لیکن این درختان به صورت پراکنده قرار داشتند. در فاصله هشت ساعت و نیم از فقیّر به زمینی سنگی و ناهموار که بر اثر سیلابها بدان صورت در آمده بود، رسیدیم. در این مسیر از میان کوههای بلند و درختان کهنسال که تعداد زیادی از آنها به وسیله سیل از جا کنده شده بود عبور نمودیم. چوب این درختان را آتش زده، مسیر خود را که راهی صعبالعبور و دارای قلوه سنگهای درشت بود، به وسیله آن روشن ساختیم. یک ساعت پیش از «العقله» به شنزاری
1) دوم- درختی است مانند نخل که میوه آن نیز مانند خرما است. «مترجم»
صاف و هموار رسیدیم که در آن خرگوشهای کوهی زیاد دیده میشود. این زمین آنچنان نرم بود که به هنگام حرکت، پای شترها و اسبها و قاطرها حدود 20 سانتیمتر به درون آن فرو میرفت. در العقله تیغهای زیادی دیده میشد که به آن لُزِّیق میگفتند. این تیغها همانند چرخ ساعت، دندانهای و گرد بود و دندانههای آن همانند سوزن تیز بود، به طوری که اگر وارد لباس یا جسم میشد، به سختی بیرون میآمد. آب در این منطقه غیر قابل استفاده و شور بود و با پاداشی که در اختیار اعرابی قرار دادیم، منطقهای به فاصله نیم ساعت از مسیر را به ما راهنمایی کرد که در آن آب باران وجود داشت.
در ساعت 9 روز سه شنبه سوم صفر، حرکت خود را از العقله آغاز کردیم و به مدت شش ساعت در مسیر شمال غربی پیش رفتیم، سپس مدتی را به استراحت پرداختیم و مجدداً در ساعت ده شب به حرکت خود ادامه دادیم تا این که در ساعت 5 از روز چهار شنبه چهارم صفر، به اقامتگاه «المطر» یا «العجله» رسیدیم و در این منزلگاه به استراحت پرداختیم. هفت ساعت و سی دقیقه پس از «العقله» در مسیری شنی و چسبنده گام برداشتیم، در این مسیر علف خوبی وجود داشت. پس از یک ساعت و نیم در راهی سنگی و سخت و غیر منظم که به وسیله سیلها، سنگ زیادی بدان آوردهشده بود، راه پیمودیم. نیم ساعت پس از آن، به سرزمین باتلاقی رسیدیم که درختان زیادی در آن روییده بود، از منطقه یاد شده پس از هفده دقیقه عبور نمودیم. این راه به کوهی منتهی میشد که از ارتفاع دوازده متری بالای آن آبشاری به اندازه یک جوی آب صاف و زلال با آبی گوارا سرازیر میگشت. اعرابی که در آن منطقه سکونت میکردند خود و چهار پایانشان از آب آن استفاده میکردند. این آب با این که شبانه روز جریان داشت، هرگز مورد استفاده در کشاورزی قرار نگرفته بود و به زمین فرو میرفت. این آبشار در نتیجه بارانی که در قلّه کوهها میبارید جریان مییافت و فاصله این قلهها تا میانه راه، حدود هفده دقیقه با حرکت معمولیِ اسبان بود. یک ماهی کوچک را درون آب جمع شده در دامنه کوه دیدم و هرگاه مقداری از زمین تالاب یاد شده را حفر نمایند به چشمههایی از
آب این آبشار برخورد خواهند کرد. اعراب این منطقه بر روی بلندیهای کوه زندگی میکنند، به طوری که خود و گوسفندانشان با آن که ارتفاع آن زیاد و راهش سخت بود لیکن با سرعت عجیبی از آن بالا و پایین میرفتند. آری عادت موجب آن میشود که هر سختی آسان و هر ناهمواری هموار گردد. گوسفندان برای آنان گرانبها بود، به طوری که در نظر داشتم قوچی را از آنان به سه ریال مصری بخرم لیکن قبول نکردند، در حالی که در نقاط دیگر با یک ریال و یا نیمی بیشتر میتوانستیم خریداری کنیم. به نظر میرسد که آنان ارزش پول را نمیدانستند و خرید از آنان بسیار سخت مینمود. زنی را دیدیم ظرفی از دوغ ترش را به همراه داشت و او هنگامی برای فروش آن راضی شد که پول زیادی پرداختیم و آن کوزه دوغ را که حدود نیم رطل دوغ داشت، به بهای نیم قرش فروخت و تعجب ما از آن بود که نامبرده پس از دریافت پول راضی به دادن دوغ شد!
پس از گذر از تالاب، در مسیری شنی و هموار در حالی که کوهها از هم دور گشته و درختان زیاد میشد، گام برداشتیم. هوا بسیار گرم بود و دوغ ترش موجب بر طرف شدن عطش میگردید. اعراب پنج شتر از همراهان کاروان را که گاهی طبق معمول از کاروان جلو افتاده و آنها را برای خوردن علف و چریدن رها نموده بودند، سرقت کردند. این دزدی در نقطهای که سی دقیقه با کاروان محمل فاصله داشت رُخ داد. با این که این منطقه در زیر نفوذ سلیمان پاشا بن رفاده نبود لیکن برآن تسلط داشت؛ زیرا همین که نامبرده را از سرقت شتران آگاه ساختیم، از سوی خود اشخاصی را به دنبال آنان روانه کرد و پیش از عزیمت کاروان به سوی شهر وجه، پنج شتر را به ما باز گرداند.
ساعتی پیش از غروب آفتاب روز چهار شنبه چهارم صفر، از اقامتگاه خود در مطری یا «عجله» یا «مثر» یا «ناضوح» بنا به گفته آنان به سوی شمال غربی به حرکت در آمدیم، سپس در ساعت شش شب به «خوتله» رسیدیم. پیش از خوتله مدت دو ساعت و نیم را در مسیری سنگی حرکت کردیم که یک ساعت و نیم از مدت یاد شده را در گردنهای باریک که دارای پستی و بلندی زیادی بود، گذشتیم عرض این راه آنچنان بود که شتری به
دنبال شتر دیگر میتوانست راه برود در این حال در کنار آن ایستادم تا تمامی کاروان به سلامتی از آن گذشتند. در خوتله سه چاه قرار دارد که آب آن شیرین و عمق هریک از آنها به اندازه سه قامت شخص است و هیچ یک از چاهها دارای دیوار سنگ چین نبودند.
همچنین در این منطقه بازار بزرگی وجود داشت که در آن به دستور سلیمان پاشا بن رفاده بزرگ قبیله «بِلِی» انواع غذاهای پخته را برای افراد کاروان محمل مصری آماده کرده بودند. وی در این اقامتگاه، به همراه پنجاه نفر از اعراب، در حالی که بر شتران تندرو سوار و مسلح به تفنگهای از نوع «مارتینی هنری» بودند، به استقبال ما آمدند. نامبرده سپس به دیدار امیر و خزانهدار و رییس نگهبانان و افسران آمد و هریک از آنها را در خیمههایشان ملاقات کرد و گوسفندان زیادی را برای همراهان محمل و کارمندان آن سر برید و غذای آن را به نامبردگان تقدیم نمود، سپس به دستور امیرالحاج و رییس نگهبانان، چادرهایی مخصوص برای آنان بر پا گردید و همگی آنها را برای صرف نهار دعوت کردند، آنان نیز دعوت را پذیرفتند و در چادرهای خود در حالی که گروه موزیک نغمههایی را برای آنان میسرودند، نشستند. در «خوتله» چوب برای هیزم فراوان وجود داشت، به مقداری که در مدت اقامت در شهر وجه بدان نیاز داشتیم با خود برداشتیم؛ زیرا در شهر یاد شده هیزم کمیاب است و در آنجا بستههای هیزم را همانند نواری که به دور تربچه بسته میشد میبستند و هربسته را به قیمت یک قرش صحیح به فروش میرساندند. روز پنجشنبه و جمعه پنجم و ششم صفر سال 1319 هجری را در خوتله گذراندیم.
در ساعت دو ونیم از شب شنبه هفتم صفر، خوتله را ترک و تا ساعت پنج روز بعد حرکت کردیم، در حالی که در این مدّت چهار ساعت و نیم را استراحت کرده بودیم، مجدداً به حرکت خود ادامه دادیم و باقی روز و تمام شب بعد را در این مسیر گام برداشتیم تا این که در ساعت یک و پنج دقیقه بامداد روز یکشنبه هشتم صفر به شهر وجه رسیدیم. بنابر این حرکت ما بیست و سه ساعت به طول انجامیده است که یک ساعت و نیم از آن را به سوی شمال غربی و دو ساعت و یک ثلث را در سمت غرب و ربع ساعت
به سمت جنوب غربی و هیجده ساعت و نیم به سوی شمال غربی و نیم ساعت به سوی جنوب غربی گام نهاده بودیم. در این مسیر چهار ساعت و پنج دقیقه را بر روی زمینی شنی و هموار در حالی که کوهها نزدیک به هم دو طرف راه را در بر گرفته بودند، حرکت کردیم. در این راه درختان دَوْم (1)بسیاری وجود داشت. سپس در دشتی وسیع در حالی که درختان در آن کاشته شده بود و زمین شنی چسبنده آن هموار میگردید قدم برداشتیم.
پس از یازده ساعت و پنج دقیقه حرکت، از خوتله، از زمین بلندی به مانند پلی که راه را از غرب به شرق قطع میکرد، گذشتیم و دو ساعت بعد از آن، از تنگهای که دو طرف آن به وسیله درختانی پوشیده شده بود عبور کردیم. این تنگه را در سیوپنج دقیقه گذراندیم.
پس از آن راه کمکم وسیع گشته، پستی و بلندی در آن به وجود آمد و از درختان آن کاسته گردید. نیم ساعت پیش از رسیدن ما به شهر «وجه» در سمت راست خود به تعداد زیادی از درختان نخل برخوردیم. بیست دقیقه مانده به شهر وجه در کنار بازاری که در آن کلّیه نیاز مندیهای انسان و حیوان به فروش میرسید اطراق کردیم و اردوگاه خود را برپا نمودیم.
به هنگام دیدن شهر وجه، به یاد سروده زیبای عیاشی در سفرنامهاش افتادم که چه زیبا سروده است:
و شربنا من میاه عذبة شربها یجلو عن القلب الحزن
نحمد اللَّه الذی اسعفنا ورأینا ذلک الوجه الحسن
حاکم «وجه» و قاضی شرع آن و نیز بزرگ بازرگانان آن و بزرگان این شهر و افسران و محافظان آنها که حدود پنجاه سرباز بودند، نزد ما آمدند و به سلامت رسیدن امیر را بدو خیر مقدم گفتند و پس از نوشیدن قهوه مجلس ما را ترک کردند. همچنین حاکم با سلطان مکله ملاقات نمود و تعدادی سر باز را برای حراست از او در هنگام اقامتش در وجه تعیین کرد، لیکن از دادن هدیهای از طرف امیر به حاکم و یا به دیگران اطلاعی به دست نیاوردم.
1) درختی همانند درخت نخل.
وجه دهکده کوچکی است در شمال شرقی ساحل دریای سرخ. این دهکده نزدیک به یکصدو پنجاه خانه داشت که تعدادی از آنها دو طبقه بودند. خانههای دو طبقه این دهکده به وسیله سنگ خام و خشت بنا گردیده است. در این شهر حدود پانصد نفر زندگی میکنند که ریشه آنان به صعید و قصیر میرسد.
این شهر دارای قلعهای است که در آن دو توپ قرار دارد، همچنین سه مسجد، دو زاویه و فروشگاههایی در کنار ساحل و هشت آب انبار داشت که آب باران در آن جمع میشد و سپس آب آن را به مردم و همراهان محمل به هنگام ورود میفروختند. هر مشک از آن به مبلغ سه ربع قروش به فروش میرسید. در این سمت ماهی فراوان و ارزانی وجود داشت، به طوری که یک ماهی خوب به طول یک متر به دو قروش صحیح فروخته میشد. زراعت آنان همانند مردم صعید از راه دیم انجام میگرفت. تجارت آنان در روغن و برنج و جو و لوبیا و دیگر حبوبات بود که به وسیله قایقهای بادبانی از قصیر و سوئز به آنجا وارد میگردد.
حاکم این شهر از سوی خلیفه تعیین میشد و دارای مدیر گمرک و امین حسابداری و قاضی شرع و منشی و گروهانی از سربازان پیاده و توپخانه که لباس آنان از جوخ سیاه گرانبهائی تشکیل شده بود که هیچیک از سربازان مکه مدینه و جده این چنین لباسهائی را به تن نداشتند، کشتیهای پستی و غیره فقط یک یا دوبار در سال بدین ناحیه میآمدند.
همچنین در آن پزشکی وجود نداشت. گفته میشود که مرکز درمانی آنان در عقبه قرار دارد. این دهکده دارای یک داروخانه است.
تفاوت میان این شهرک که در مشرق واقع است با شهر در آن سوی ساحل بسیار است! کودک خردسال مدیر گمرک را دیدم که چشمان او تراخم دارد، یک شیشه دارو به او دادم.
در این شهرک مکتب خانه کوچکی وجود داشت که هیچگونه کتاب آموزشی در آن ندیدم. پارههایی از قرآن را که بیشتر دو جزء عمّ و تبارک در آن بود، برای آن فرستادم تا به وسیله آن فرزندان فقرا را آموزش دهند.
هنگام ورود ما به وجه، کشتی نجیله برای انتقال ما به سوئز، در آن پهلو گرفت. بنابر این نتوانستیم بیش از یکروز و مقداری از روز بعد را دروجه اقامت کنیم. پس در بعد از ظهر روز دوم مشغول حمل اثاث خود بر کشتی شدیم و در بامداد روز سوم تمام اثاث به کشتی حمل گردید و همراهان و چهارپایان طی مراسمی برکشتی سوار شدند.
چون این کشتی برای انتقال ما بدین سوی آمده و جایی برای سلطان مکله و همراهان او در نظر گرفته شده بود و با توجه به عدم تردد کشتیها به این سمت و ضرورت انتقال نامبرده، ناگزیر بر روی کشتی جایی را برای او در نظر گرفتیم و چادرهایی برای استراحت او و همراهانش برپا کردیم.
همچنین 49 نفر از حجاج فقیر و مستمند که بیشتر آنان مغربی بودند و بر تحمّل هرگونه سختی و مشقت عادت داشتند و همراهی با کاروان محمل را برخود اختیار نموده بودند، از مدینه با ما همراه گردیدند و با این که عدم توانایی انتقال آنان به وسیله کاروان و نداشتن آب و توشه برای آنان را تذکر داده و نیز پیشتر در مورد نداشتن جا در کشتی با آنان صحبت کرده بودیم، با این حال با ما همراه شدند و به وجه آمدند. در مورد آنان با ناخدای کشتی صحبت کردم لیکن از انتقال آنان امتناع نمود. هنگامی که حاکم مطلع گردید، مجدداً انتقال آنان را از او درخواست نمود و بدو گفت که امکانات این شهرک بسیار اندک و ناچیز است و تأخیر بوده و نمیتواند بدانان کمکی بنماید بنابر این در صورتی که نتوانند با کشتی منتقل شوند، به هلاک خواهند رسید. اینجا بود که ناخدا از روی کرم و منت، آنان را پذیرفت و با ما به سوی طور و سپس سوئز حرکت کردند.
در ساعت هفت زوالی، از روز سه شنبه دهم صفر سال 1319 هجری، کشتی نجیله در حالی که بر عرشه آن سوار بودیم، بندر وجه را ترک گفت و در ساعت شش و نیم از روز چهار شنبه یازدهم صفر در طور لنگر انداخت.
بنابر این، به مدت بیست و دو ساعت و نیم در این مسیر حرکت کردیم، در طول راه
دریا آرام بود لیکن در نیمه شب کمی طوفانی شد. لیکن هنگامی که کشتی پهلو گرفت، پزشکی از قرنطینه به درون کشتی آمد و پس از معاینه حجاج دستور داد که کلیه حاجیان به قرنطینه منتقل شوند تا اثاث آنان ضد عفونی گردد، لیکن تنها اثاث خدمتکاران- و نه کارمندان- بخور داده شد و ضدّ عفونی گردید.
همگی به وسیله قطار راه آهن به قرنطینه حرکت کردیم و سه روز در آنجا اقامت کردیم. در شب آخر به وسیله مسؤول قرنطینه، مجلس جشنی برقرار شد که در آن تمامی کارمندان محمل و فرزند سلطان مکله به نیابت از پدر خود، به همراه کشیشان و راهبان و شاگردان آنها و تمام کارمندان مملکتی و خارجی در آن حضور پیدا کردند. ابتدا به وسیله گروه موزیک محمل، نغمههایی نواخته شد و پس از نوشیدن شربت، یکی از شاگردان رهبان فرانسوی سخنرانی ایراد کرد و پس از او شیخ سنباطی از سوی امیر خطابهای ایراد نمود و سپس با نواخته شدن سرود پادشاهی و غریو حاضران در ساعت پنج شب، جشن خاتمه یافت.
از ظهر روز یازدهم تا ظهر روز چهاردهم و پس از سه روز اقامت در قرنطینه، اجازه حرکت به ما داده شد. بنا براین در ساعت ده روز شنبه چهاردهم صفر، به وسیله کشتی به دریا رفتیم و در ساعت یک و نیم بامداد روز یکشنبه پانزدهم صفر به سوئز وارد شدیم.
پس مدت حرکت ما در این مسیر پانزده ساعت بود.
یک ساعت پس از ورود به سوئز، پزشک قرنطینه به کشتی آمد و پس از معاینه مسافران و اطمینان از سلامتی آنان، اجازه پهلو گرفتن به کشتی را صادر نمود.
قبل از پیاده شدن ما از کشتی، استاندار حاضر شد و سلامتی امیر را خیر مقدم گفت، سپس زمان جشن محمل را پس از توافق، در ساعت یازده زوالی از همان روز قرار داد.
این جشن همانند جشنی بود که پیشتر در هنگام آغاز سفر ما از سوئز گرفته شده بود.
هنگامی که از کشتی به خشکی منتقل شدیم، به وسیله پزشکی انگلیسی، معاینه شده و ما را پاک از هرگونه بیماری یافت. سپس اینجانب به همراه امیر و خزانه دار از سوی
استاندار سوئز، مصطفی بک ماهر به شام دعوت شدیم، دعوت اورا پذیرفته و همگی به منزل زیبای او رفته و نامبرده کمال پذیرایی را از ما نمود که ما نیز از مهمان نوازی او کمال تشکر را کردیم. استاندار به هنگام رفتن ما، مصطفی بک عبادی بود که هم اکنون مصطفی بک ماهر جایگزین وی گردیده است.
هنگامی که در قرنطینه طور به سر میبردیم، رییس قرنطینه نامهای به اداره بهداشت دریایی نوشت و در آن در خواست نمود که به امیر اجازه سفر به سوئز و سپس جده و آنگاه عدن داده شود. در جواب آن دستور داده شد که امیر و همراهان او در «عیون موسی» باقی ماندهاند تا این که کشتی بیاید و آنان را منتقل نماید. پس امیر تلگرافی به لورد کرومر کرد و از او در خواست نمود که به همراه کاروان محمل به سوئز حرکت نماید. لورد به اداره بهداشت تلفن نمود و اجازهای برای او و فرزندانش برای مسافرت به سوئز صادر کرد. از این رو همراهان او مجبور به ماندن در «عیون موسی» شدند. لیکن پزشکان به او کمک کردند و همگی در سوئز در کشتی باقی ماندند تا این که سر انجام یک کشتی ایتالیایی با گرفتن مبلغ ششصد جنیه آماده شد اورا به مصوّع منتقل نماید و از مصوّع به وسیله کشتی دیگری به عدن که تا مکله بیست و چهار ساعت راه دریایی فاصله داشت، مسافرت کنند. تمام کارمندان بزرگ و کوچک قرنطینه به طمع پاداش و هدایای او به امیر خدمت نمودند لیکن چیزی به دست نیاوردند. ظاهراً نامبرده کم پول شده و هدایایش ته کشیده بود؛ زیرا از اداره قرنطینه درخواست نمود که چکی به مبلغ ده هزار روپیه را برای آنان بنویسد و در عوض مبلغ آن را به صورت نقد دریافت نماید.
این اداره از وزارت مالیه اجازه پرداخت آن را خواست، وزارت مالیه نیز هر روپیه را پنج قروش و نیم قرار داد. امیر آن شرط را نپذیرفت؛ زیرا هر روپیه شش و نیم قروش بود نه پنج و نیم قروش، چون هر جنیه انگلیسی پانزده روپیه بود بنابر این مبلغ یکصد جنیه ضرر میکرد. هنگامی که به سوئز رسید تلگرافی به عدن زد و در آن نوشت: ده هزار روپیه در سوئز به من تحویل دهید و نیز تلگراف دیگری به تجّار حضرموتی مصر زد که آنان
برای او آماده کردند؛ زیرا به علت داد و ستد تجاری با آنها، برآنان نفوذ داشت.
در ساعت یک با مداد روز دو شنبه شانزدهم صفر سال 1319 هجری به وسیله قطار به حرکت در آمدیم و در ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه از همان روز به ایستگاه قاهره وارد شدیم. پس از آن که حجاج از قطار پیاده شدند، محمل مجدداً به وسیله قطار به ایستگاه عباسیه به حرکت در آمد. در ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه به عباسیه وارد شد و در آنجا کلیه اثاثها از قطار پایین آورده شد و به پادگان منتقل گردید. در ساعت یازده زوالی محمل را سوار بر شتر کردند و نگهبانان و گروه موزیک دولتی آن را تا خیابان عباسیه و اردوگاه، در حالی که جمعیت زیادی گرداگرد آنها بود، همراهی نمودند.
در روز پنجشنبه نوزدهم صفر جشنی به رسم همیشگی در میدان محمد علی در قلعه بر پا گردید که در پایان آن کاروان محمل به همراه نگهبانان آن وعدهای از ارتشیان به سوی خیابان صلیبه سپس آرامگاه حضرت زینب سپس ناصریه و آنگاه مالیه به حرکت در آمد، در آنجا طبق معمول، محمل در جایگاه همیشگی خود قرار داده شد و سپس نگهبانان به عباسیه مراجعت کردند تا مهمات خود را بدانان تسلیم کنند و به خانههای خود بازگردند. به تمامی افراد نظامیِ همراه، مرخّصی داده شد حتّی آنانی که مستحق این حکم نبودند، تا این که خوشحالی و سرور برای همه باشد. پس خدای را شکر گزاریم از توفیقی که به ما داد و الحَمدُ للَّهالَذی هَدانا لِهذا وَما کُنَّا لِنَهتَدیَ لَولا أَنْ هَدانا اللَّه.