ghaemiyeh.com
سرشناسه : قهرمانينژاد شائق، بهاءالدين، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : حضرت نجمه و خيزران (مادران گرامي امام رضا و امام جواد)/ بهاءالدين قهرمانينژاد.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهري : ۷۸ص.؛ ۹ × ۱۹/۵سم.
شابك : 978-964-540344-5
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
موضوع : نجمه(س)
موضوع : خيزران مارية قبلية
رده بندي كنگره : BP۵۲/۲ /ن۳ق۹ ۱۳۹۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۷۹
شماره كتابشناسي ملي : ۲۵۹۳۷۵۹
سعادت واقعى انسان و پويايى جوامع بشرى در گرو شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پرآشكار است كه سيره اولياى الهى بهويژه اهلبيتِ خاندان وحى، متقنترين آموزههاى تربيتى و بنيادىترين مؤلفه فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد. ازاينرو پژوهش در آثار اولياى الهى بهويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت به منظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاى ايفاى رسالت خود در ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت عليهم السلام، دست به انتشار شرححال عدهاى از مردان
و زنان انسانساز در دفترهاى مستقل زده است كه اين دفتر شرححال نجمه مادر ارجمند حضرت رضا عليه السلام و خَيزُران مادر گرامى امام جواد عليه السلام است. اميد است كه اين نوشته مورد قبول آن بزرگواران قرار گيرد.
در پايان مركز تحقيقات حج بر خود لازم مىداند كه از تلاشپژوهشگر محترم آقاى بهاءالدين قهرمانىنژاد و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش كردهاند سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
آشنايى با زندگى زنان برگزيده و صالح در طول تاريخ، تأثير مهمى در الگوپذيرى انسانها دارد؛ زيرا هدف اصلى آفرينش انسان، رسيدن به بالاترين درجات تكامل روحى و معنوى است و اين امر بدون بندگى خداوند متعال، محقق نمىشود. لازمه بندگى و رسيدن به قرب الهى نيز هدايت خداوند است كه انبيا و برگزيدگان خداوند، اين مهم را برعهده گرفته و ضمن ابلاغ دعوت حق تعالى به مردم، در مقام الگويى كامل، با عمل و نحوه زندگى و همچنين شيوه تعامل با افراد، تأثيرات شگرفى بر جوامع انسانى گذاشتهاند.
يكى از پژوهشهاى مغفول در عرصه الگوپذيرى و انسانهاى الگو، بررسى زندگى همسران و مادران امامان معصوم عليهم السلام است كه چندان توجهى به آن نشده است. به منظور احياى اينگونه پژوهشها، در اين
كتاب كوشيدهايم به صورت گذرا و فشرده به زوايايى از زندگانى دو تن از مادران گرامى امامان معصوم عليهم السلام حضرت نجمه عليها السلام مادر گرامى امام رضا عليه السلام و حضرت خَيْزُران عليها السلام، مادر گرامى حضرت جواد الائمه عليه السلام بپردازيم. اميد كه چراغى فروزان بر سر راه حقمداران باشد، انشاءالله.
هرچند نامهاى متعددى براى مادر امام رضا عليه السلام در منابع به كار رفته است، ولى نجمه از ديگر اسامى مشهورتر است كه در روايات متعددى به آن تصريح شده است. (1)
على بن يونس عاملى، از علماء بزرگ و محدثين نامى در كتاب صراط المستقيم نوشته است:
ابوالحسن، على بن موسى الرضا عليه السلام، اُمّه جاريةٌ، اسمها نجمه. (2)
امام على بن موسى الرضا عليه السلام، مادرش نجمه نام داشت.
چنانكه از معاصران نيز، باقر شريف القرشى (1)و عزيزالله عطاردى (2)، ضمن بيان ابعاد مختلف زندگانى آن حضرت، به ماجراى تولد و اسامى مادر ايشان تصريح نمودهاند.
با اين حال اطلاعات ما در مورد خصوصيات زندگى ايشان ناقص است كه ناشى از كتمان و تقيه به سبب استبداد حاكمان عباسى است.
علاقه و توجه ويژه حميده (مادربزرگ امامرضا عليه السلام) به فرزندش موسى بن جعفر عليه السلام باعث شد كه هنگام رسيدن وى به سنّ ازدواج، به دنبال فرد مناسبى براى او باشد. حميده عليها السلام، نجمه عليها السلام را كه دوشيزهاى طاهره و مطهره بود را براى فرزندش در نظر گرفته بود. قطعاً اين مسئله با دلالت امام صادق عليه السلام بوده است. شيخ مفيد در اين خصوص به روايت على بن ميثم و او به پدرش استناد كرده و مىنويسد:
لمّا اشتريتُ لِحَمِيدَة، امِّ موسى بن جعفر عليه السلام، اُمَّ الرضا عليه السلام، نَجمةَ عليها السلام، ذَكرتْ حَميدةُ انّها رَأَتْ فِى
المَنامِ رَسُولَ الله (ص) ، يَقُول لَها يَا حَمِيدَةُ، هِبِى نجمةَ لابنكِ موسى، فانّه سَيُولَدُ لَه مِنْها خَيرُ اَهلِ الاَرْض، فَوَهَبتُها له. (1)
وقتى كه كنيزى براى حميده عليها السلام بردم كه نجمه نام داشت، وى فرمود: در خواب، پيامبر (ص) را ديدم كه به من مىفرمود، اى حميده، نجمه را به تزويج فرزندت موسى درآور كه در اثر آن، بهترين اهل زمين از وى متولّد شود و من نيز چنين كردم.
اين روايت مىتواند مؤيد اين معنا باشد كه نجمه عليها السلام، مدّتى را از حضور علمى و عملى حضرت حميده عليها السلام، استفاده كرده است. امّا مؤيد كامل اين مسئله روايتى است كه در آن چنين آمده است:
اِشْتَرَتْ حَميدةُ المصفاةُ وَ هى أمُّ ابىالحسن موسىبن جعفر وكانتْ مِن اشراف الْعَجَم، جاريةً مولّدة وَاسْمُها تُكتَم و كانت من افضل النِّساءِ فى عقلِها ودينِها وإعظاماً لِمَوْلاتِها حميدَة المُصفّاةِ حتّى أنّها ماجَلَستْ بين يَدَيْها منذُ ملّكتْها إِجلالاً لَها فَقَالَتْ لِابْنِها موسى يا بُنَىَّ اِنَّ تُكتَمَ جاريةٌ ما رأيتُ جاريةً قَطُّ اَفضَلَ مِنْها وَ لَسْتُ اَشُكُّ اَنَّ اللهَ سَيُطهّرُ نسلَها اِنْ كانَ لها نسلٌ وَقَد وهبتُها لكَ
1) الاختصاص، شيخ مفيد، ص1٩۶.
فَاسْتوصِ بِها خَيراً. (1)
مادر امام كاظم عليه السلام جناب حميده مصفّاه كه از اشراف و بزرگان عجم بود، كنيزكى مولّده (2)به نام تكتم خريدارى كرد. تكتم از نظر عقل و دين و احترام به بانويش حميده جزء بهترين زنان بود به گونهاى كه از زمانى كه در ملكيّت جناب حميده درآمد، از روى احترام و آداب در مقابل آن بانو نمىنشست، لذا جناب حميده به فرزندش حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام گفت: پسرم، تكتم كنيزى است كه بهتر از او كنيزى نديدهام و شك ندارم كه اگر نسلى از او به وجود آيد، خداوند آن نسل را پاك و مطهر قرار مىدهد. او را به تو بخشيدم با او به نيكى رفتار كن.
با اين مقدمات، اين ازدواج بزرگ و مهم، صورت واقع به خود گرفت و امام كاظم عليه السلام، با اين دوشيزه نيك سيرت ازدواج كرد.
مدتى از پيوند آسمانى امام موسى بن جعفر عليه السلام با نجمه عليها السلام مىگذشت. اين همسر تربيتشده خاندان امامت، مىدانست كه مسئوليت بزرگى به دوش خواهد داشت. او نيك آگاه بود كه خداوند متعال، سعادت مادرى حجّت بزرگ الهى را به دوش وى قرار داده است.
وى در ايام حاملگى، گاهى در رؤيا، صداى مناجات قدسى و زيبايى را به گوش جان مىشنيد. توگويى كه اين فرزند، مانند جدهّاش فاطمه زهرا عليها السلام، قبل از تولّد انيس و مونس مادرش حضرت خديجه عليها السلام بود. (1)
1) الثاقب فى المناقب، عماد الدين ابن حمزه طوسى، ص 2٨۵.
حضرت نجمه عليها السلام خود در اينباره مىفرمود:
لمّا حَمَلْتُ بابْنى الرِّضا لَمْ اَشْعر بِثِقل الحَمْل و كنتُ اَسْمَعُ فِى مَنَامِى تَسْبِيحَاً وَتَهْلِيلاً وَتَمْجِيداً مِن بَطْنى فيُفْزَعُنى ذلك ويَهُولُنى فاذا انْتَبهتُ لَمْ اَسْمَعْ شَيئَاً. (1)
يعنى وقتى كه به فرزندم رضا عليه السلام حامله شدم، از سنگينى و آثار حمل چيزى حسّ نمىكردم، امّا دائماً در خواب خويش، صداى تسبيح و تهليل و تمجيد را از شكم خويش مىشنيدم، كه باعث هول و هراس من مىشد همين كه بيدار مىشدم، چيزى نمىشنيدم.
نيمههاى شب يازدهم ذىالقعده به فجر طالع و سپيدۀ صادق نزديك مىشد. قدوسيان در عالم عرش، نواى خُلد سرداده بودند و كروّبيان آماده همنوايى با ايشان گشته و اهل خانه موسى بن جعفر عليه السلام در كنار روضه نبوى (ص) در همان حالى كه حضرت در حال مناجات بود، منتظر قدوم رضاى اهل بيت عليهم السلام بودند. چشمان منتظر حضرت حميده عليها السلام و بانوان اهلبيت عليهم السلام به سوى حجرۀ محل استراحت حضرت نجمه دوخته
1) عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص24؛ الخرائج و الجرائح، قطب راوندى، ج1، ص 33٧.
شده بود. لحظه موعود فرا رسيد و قبل از طلوع فجر، فجر حقيقى طالع شد و نورى زيبا، خانۀ آن حضرت را فرا گرفت.
آرى به واقع، خير اهل الارض و بهترين عطيۀ الهى كه پيامبر (ص) پيشبينى كرده و در رؤياى صادقه، به مادر بزرگش حضرت حميده عليها السلام فرموده بود، قدم به عرصه وجود گذاشت. در آن هنگام كه ولوله شادى از حجرۀ نجمه عليها السلام بلند شده بود، نوزاد را به آغوش پدر كه در كنار بستر نجمه عليها السلام نشسته بود، دادند. در روايت آمده است، به محض اينكه امام كاظم عليه السلام چشم مباركش به امام رضا عليه السلام افتاد، به همسرش چنين تبريك گفت:
«هنيئاً لكِ يا نجمةُ كرامةُ ربّك» (1)«گوارا باد بر تو اى نجمه كرامت خداوند» .
در دنباله اين روايت از قول نجمه عليها السلام آمده است:
فَناوَلَتْهُ ايّاه فى خِرقةٍ بَيضاء. (2)
نوزادم را در پارچه سفيدى پيچيده به دست مبارك پدرش دادم.
سپس در دنباله روايت مىخوانيم:
فَاذَّن فى اُذُنِه اليُمنى و أقامَ فِى اليُسرى و دَعَا
بِماءِ الفُراتِ فَحنّكَه بِه ثُمَّ رَدَّه اِلىَّ وقال: خُذِيه فانّه بقيَّةُ اللهِ عزَّوَجَلَّ فِى أَرْضِهِ
. (1)
پس در گوش راست و چپ او اذان و اقامه گفت، و قدرى آب فرات طلب نمود (كه پيوندى بين نوزاد و جدّ غريبش حسين عليه السلام باشد) و كامش را با آب فرات برداشت و به من برگرداند و فرمود: آگاه باش كه او حجت باهرۀ حقتعالى روى زمين خواهد بود.
امام كاظم عليه السلام در تولّد فرزندش فرموده:
بَيْنَا أنا نائمٌ اِذا أتانى جَدّى وَأبى عَلَيْهِمَا السَّلام وَمعَهُمَا شِقّةُ حَرِيرٍ فَنَشَراها فإذَا قَميصٌ وفِيهِ صُورَةُ هَذِهِ الجَاريةِ، فَقَالا يا موسى لَيَكُونَّن لَكَ مِنْ هذِه الجاريةِ خَيرُ أَهلِ الأرْضِ بَعْدَك، ثُمَّ أَمَرانى إذا وَلَدتْه اَنْ اُسَمّيَه علياً وقالا لى: إنَّ الله عَزَّوَجَلّ سَيُظْهِرُ بِِهِ العَدْلَ وَالرَّأفَةَ وَالرَّحْمَة طوبى لِمَنْ صَدّقَه وَوَيلٌ لِمَنْ عَادَاه وَجَحَده. (2)
زمانى در رؤيا ديدم كه جدّم امام باقر عليه السلام به همراه پدرم امام صادق عليه السلام نزد من آمده و همراهشان پارچهاى از حريرى بود كه چشم را خيره مىكرد، وقتى آن حرير را گشودند، چهرۀ اين كنيز [همسرم
نجمه]را در آن ديدم و به من فرمودند: اى موسى،
از اين كنيز براى تو بهترين اهل زمين متولّد شود. سپس فرمودند كه بعد از تولد نام او را على بگذارم و به من فرمودند خداوند به بركت او، عدالت، رأفت، رحمت و مهربانى را آشكار خواهد نمود. پس خوش به حال كسى كه او را تصديق كرده و واى به حال آن كه با او دشمنى و او را انكار كند.
يكى از فرزندان مهمّى كه حضرت نجمه عليها السلام، علاوه بر امام رضا عليه السلام به دنيا آورد، دخترى بود كه فاطمه نام گرفته و بعدها به القابى مانند معصومه و كريمه اشتهار يافت. تاريخ ولادت فاطمه معصومه عليها السلام به نقلى سال 1٨3ه. ق يا 1٧۵ه. ق (1)است. ولى در روز ولادت وى ترديدى نيست و همه محدثين و مورخين، اوّل ذىالقعده را، زادروز وى دانستهاند. (2)بر اساس نقل اول، در ايّام اسارت و زندانى بودن امام كاظم عليه السلام كه منجر به شهادت وى شد، حضرت نجمه عليها السلام به اين دختر والامقام، باردار بوده است. امّا بر پايه نقلى ديگر
آن حضرت در زمان شهادت پدرش دخترى هشت ساله بوده است.
دختر والانسب موسى بن جعفر، بيشترين زمان خود را علاوه بر مادر، در محضر برادرش امام رضا عليه السلام مىگذراند. عشق و علاقه وافر به برادر كه به مقام حجت اللّهى رسيده بود، او را به محضر علم و فضل وى كشانده و به زودى، شرايع دين و آموزههاى حقيقى كتاب و سنت نبوى (ص) را از حضور وى كسب كرده و خيلى زود، به دخترى فاضله و عالمه مشهور گرديد.
وى در مراتب علم و يقين و ايمان به حدّ بالايى رسيد. حضرت فاطمه معصومه عليها السلام، در روايت آثار اجداد طاهرين خويش نيز مقامى ممتاز يافت. او از جمله راويان واقعه مهم، متواتر و تاريخساز، غديرخم محسوب مىشد. (1)علاوه بر قرار داشتن در سلسله روات حديث غدير، احاديث ديگرى نيز از طريق پدران خويش نقل كرده است. از جمله، او از برادرش حضرت رضا عليه السلام و از طريق وى از پدرش امام
1) علامه امينى نام وى را در سلسله روات حديث غدير آورده است. ر. ك: الغدير، ج1، ص1٩٧. نقل از كتاب: زنان دانشمند و راوى حديث، احمد صادقى اردستانى، ص 3۵4.
موسىبن جعفر عليه السلام و او از پدرش امام صادق عليه السلام و او از پدرش امام باقر عليه السلام و او از پدرش امام زينالعابدين عليه السلام نقل كرده كه هنگام تولد حضرت امام حسين عليه السلام، پيامبر (ص) به عمهاش صفيه فرمود: «عمّهجان، فرزندم را نزد من بياور» . صفيه عرضه داشت: «اجازه بدهيد كه ابتدا او را شستوشو داده و سپس به نزد شما بياوريم» . پيامبر (ص) فرمود: «نياز به اين كار نيست؛ زيرا خداوند او را پاك و طاهر آفريده است» . (1)
حضرت معصومه عليها السلام، بعدها زندگى بسيار پرماجرايى را تجربه نمود. بعد از شهادت پدر و در دوران امامت برادرش، يار و ياور وى در امورى بود كه امامش به وى محوّل مىنمود. او به طور قطع، به دليل علم و كمالاتى كه داشت، مورد مراجعه بانوان و زنان بود، وى تا زمانى كه برادرش در مدينه بود، يار و ياور او و هنگامى كه در سال 2٠1ه. ق به ايران رفت، بعد از مدتى به شوق ديدار برادر، با تعدادى از نزديكان بهسوى برادرش رهسپار شد. امّا وقتى كه در مسير حركت در ايران، از مناطق مركزى عبور مىكرد،
1) الامالى، شيخ طوسى، ص ٨2.
كاروان كوچكش مورد حمله حاكمان محلّى قرار گرفته و تعدادى در اين ميان به شهادت رسيدند. وى به همراه چند نفر، به سمت قم كه در آن هنگام عدهاى از قبايل علاقهمند به اهل بيت عليهم السلام، از خزرجيان و مردم محلّى در آنجا ساكن بودند، حركت كرد و پس از چند روز در اين شهر درگذشت.
عظمت وى چنان بود كه امام جواد عليه السلام در وصف وى فرمود: «هر كس مرقد او را با معرفت زيارت كند، اهل بهشت است» . (1)
بنابراين، خداوند متعال نجمه عليها السلام را به آزمايشهاى گوناگونى آزمود كه شهادت همسر و فراق فرزند از جمله آنها بود.
از زمان درگذشت اين بانوى بزرگوار اطلاعى در دست نيست؛ ولى گفته شده محل دفن ايشان در نزديكىهاى مشربه ام ابراهيم در مدينه است. (2)
گسترش اسلام به سرزمينهاى شامات و آفريقا، باعث هجرت گروهى از نومسلمانان به سمت حجاز (عربستان) شد. (1)
اين اشخاص، به دليل علاقه و انس شديدى كه به اسلام پيدا كرده بودند، در دو شهر مهم مكه و مدينه مستقر مىشدند. از ميان اين افراد، گروهى از انسانهاى آزاد و دلباخته روضه نبوى (ص) و اهلبيت عليهم السلام، مدينه را براى سكونت برگزيدند و عدهاى ديگر نيز كه به صورت غلام يا كنيز وارد شهر پيامبر (ص) شدند، در اثر ارتباط با اين خاندان، به مقامات روحى فوقالعادهاى
1) اين تردّد دو طرفه بوده است؛ يعنى همچنانكه نومسلمانان مناطق غرب اسلامى به مناطق حجاز و عراق رفتند، برخى مسلمانان عرب حجاز و عراق نيز، به اين سرزمينها رفته و به دلائل مختلف - كه بعضاً جنبه مذهبى و تبليغى داشته است - در همانجا ساكن شدند و توليد نسل كردند.
رسيده و منزلتى عظيم يافتند. حضرت خيزران عليها السلام، از والاترين اشخاص گروه دوم بود كه بعد از پيمودن مسيرى طولانى (از غرب حاكميت اسلام) و با مشيت حق تعالى به خانه امام رضا عليه السلام راه پيدا كرد.
با جستوجو در منابع، اين نكته به دست مىآيد كه احتمالاً آن حضرت از خاندانى مىباشد كه ماريۀ قبطيه (همسر پيامبر (ص) و مادر ابراهيم فرزند رسولالله (ص)) از آن بوده است. اوّلين سند معتبر در اين مورد، كلام محمدبن يعقوب كلينى (متوفاى 32٩ ه. ق) است كه مىفرمايد:
رُوى اَنّها كانَت مِن اَهلِ َبيتِ مارِيَةَ، اُمِّ اِبراهيمَ بنِ رَسُولِ اللهِ (ص) . (1)
روايت شده كه وى از خاندانى بوده است كه منتهى به ماريه قبطيه مىشده است.
بزرگان ديگرى نيز اين رأى را پذيرفتهاند، مانند علامه فضل بن حسن الطبرسى (متوفاى۵4٨ ه. ق) كه به صراحت مىگويد:
«وَكانَت مِن اَهلِ بَيتِ مارِيَة القبطيَّة» (2)«وى از خاندانى بود كه نسبش به ماريه قبطيه مىرسيد» .
از ميان محققان متاخّر، مىتوان به شارح اصول
كافى، مُلا صالح مازندرانى (متوفاى 1٠٨1ه. ق) اشاره كرد كه عيناً اين مطلب را از كافى نقل كرده است. (1)محقق بحرانى (متوفاى 1186ه. ق) نيز در اينباره مىنويسد:
«وَكانَت مِن اَهلِ بَيتِ مارِيَة القبطيَّةِ؛ اُمِّ اِبراهيمَ ابنِ النَّبِى (ص)» . (2)
براى اين موضوع مىتوان دو وجه تصوّر نمود: اوّل اينكه با توجه به منزلت خاصّى كه ماريه قبطيه نزد پيامبر (ص) داشت، پس از به دنيا آوردن ابراهيم، برخى از زنان پيامبر (ص) به او حسادت كردند. به همين دليل رسول خدا (ص) ، منزلى را براى او در خارج از شهر مدينه و در يكى از باغات كه امروزه به «مشربه اُمّ ابراهيم» مشهور است، تدارك ديد (3)، نام اين بانو و خاطره وى براى اهلبيت عليهم السلام چنان بوده كه اگر شخصى به منطقه قبطيون مصر منتسب مىشد و عمل و اعتقادش نيز صحيح بود، مورد تكريم ايشان قرار مىگرفت. دوّم، اينكه آن بانو از خاندانى است كه به ماريه قبطيه منسوب مىباشد و به نظر احتمال دوّم، موافق ظاهر و نزديكتر به واقع است.
در گزارشهاى روايى و تاريخى براى مادر بزرگوار حضرت جواد الائمه عليه السلام اسامى متفاوتى ذكر شده است، امّا بيشتر منابع در نام «خيزران» ، اتفاقنظر دارند. در اينجا به چند نمونه از مشهورترين اين گزارشها اشاره مىكنيم. كلينى (ره) ، ضمن بيان چند نام مىفرمايد:
«قيلَ اِنَّ اسمَها كانَ خَيزُرانَ» . (1)
الخصيبى (متوفاى 334ه. ق) نيز چنين آورده است:
«اسمُ اُمِّهِ خَيزُرانُ المريسيةُ» (2)«نام مادر امامجواد عليه السلام، خيزران از اهالى مريس (3)بوده است» .
همينطور شيخ صدوق (ره) (متوفاى 3٨1ه. ق) در
برخى آثار خويش تصريح كرده است كه:
اَبُوجَعفَرٍ، مُحَمَّدُ بنُ عَلى الزَّكى، اُمُّهُ جارِيَةٌ، اسمُها خَيزُران. (1)
امام ابوجعفر، محمد بن على، آن امام پاك سيرت، مادرش كنيز و نامش خيزران بوده است.
همچنين، محمد بن جرير الطبرى الشيعى، (متوفاى اوائل قرن چهارم) ، ضمن بيان چند نام چنين نوشته است:
«يُقالُ لَها خَيزُرانُ وَاللهُ اَعلَم» . (2)
علامه طبرسى (متوفاى ۵4٨ ه. ق) نيز پس از بيان چند نام، خيزران را ترجيح داده و مىنويسد:
اُمُّهُ اُمُّ وَلَدٍ، يُقالُ لَها اُمُّ البَنين وَكانَ اسمُها سَكَنَ النَوبيَّة وَيُقالُ خَيزُرانُ المَريسيَّةُ وَيُقال شَهِدَة وَالاَصَحّ خَيزُران. (3)
مادر آن حضرت را امّ البنين، سَكن نَوْبى، خيزران المريسيه و شَهِده گفتهاند، ولى صحيحتر خيزران است.
ابومنصور طبرسى، صاحب كتاب «الاحتجاج» (4)نيز
هميننظر را پذيرفته است. ابن شهر آشوب مازندرانى (متوفاى ۵٨٨ ه. ق) هم معتقد است كه نام وى «دُرّة» به معناى «گوهر» بوده و امام رضا عليه السلام او را خيزران ناميده است.
وى مىنويسد:
مادر آن حضرت، كنيزى بوده كه نامش دُرّه و از اهالى مريس بود؛ پس امام رضا عليه السلام او را خيزران ناميد و او از خاندان ماريه قبطيه بوده و سبيكه نيز ناميده مىشد و گفتهاند از اهل نوبه (1)بوده و ريحانه نام داشته و مكنّى به امّ الحسن بوده است. (2)
واژه خيزران در زبان عرب، به معناى «درخت» يا «گياه بابركت» است. ابنمنظور (متوفاى ٧11 ه. ق) دراينباره نوشته است:
قالَ ابنُ سَيِّدَة، الخَيزُرانُ نَباتٌ لَيِّنُ القَضبانِ اَملَسُ العيدانِ، لا يَنبُتُ بِبِلادِ العَرَب وَانّما يَنبُتُ بِبِلادِ الرّوم. (1)
به نقل از ابن سيده [از لغويين معروف عرب]، خيزران درختى است نرم كه چوب آن داراى خاصيت چسبندگى و استحكام با بوى خوش بوده و در سرزمينهاى عربى روييده نمىشود، بلكه مختص ممالك روم مىباشد.
زبيدى (متوفاى 12٠۵ ه. ق) نيز عين همين مطلب
1) لسان العرب، ج 4، ص 23٧.
را آورده است. (1)
اين قرائن لغوى به علاوه گزارش منابع روايى و تاريخى، ما را به اين واقعيت راهنمايى مىكند كه خيزران، لقبى است كه به دليل وجود بركات روحى و معنوى اين بانو به ايشان اعطا شده و در اثر كثرت استفاده از اين وصف، به خيزران معروف شده است.
علاوه بر منابع لغوى، در نوشتار مورخان و محدثان شيعه و اهل سنّت به وجه تسميه و پيشينه اين نام مبارك توجه شده كه به چند مورد اشاره مىشود.
در منابع تاريخى آمده است كه هشام بن عبدالملك - از حاكمان بنىاميه - در موسم حجّ، به جهت كثرت جمعيت نتوانست استلام حجر كند. بنابراين در گوشهاى نشست و به اتفاق همراهان به خيل جمعيت نگاه مىكرد. ناگاه مشاهده كرد امام سجاد عليه السلام با كمال وقار در حال طواف است. هنگامى كه به محل استلام حجر رسيد، مردم براى ايشان راه باز مىكنند. در اين هنگام يكى از همراهان او كه ظاهراً از اميران نواحى اطراف دمشق بود و امام را نمىشناخت، با تعجّب از
1) تاج العروس، ج 3، ص 1٧۵.
هشام پرسيد: «او كيست كه مردم چنين احترامش مىكنند؟ !» هشام پاسخ داد: «نمىشناسم! !» فرزدق شامى كه به اهل بيت عليهم السلام علاقه فراوانى داشت، بلافاصله گفت: «امّا من او را به خوبى مىشناسم و اگر خواهى، او را معرفى كنم» . آنگاه بدون اينكه منتظر دستور هشام شود، با قصيدهاى غرّا و بسيار پرمعنا و زيبا، امام را چنين معرفى كرد:
يا سائلى اَيْنَ حَلَّ الجُودُ والكرَمُ
عِندى بَيانٌ اذا طُلاّبُهُ قَدِمُوا
هذَا الَّذى تَعرِفُ البَطحاءُ وَطأتَهُ
وَالبَيتُ يَعرفُهُ وَالحِلُّ وَالحَرَمُ (1)
اى كسى كه سؤال مىكنى معدن جود و آقايى كجاست؟ اگر جويندگان جود و كرم نزد من آيند، به آنها معرفى خواهم كرد. اين آقايى است كه سرزمين بطحاء [مكه] جاى پاى قدمهاى او را مىشناسد، همانطور كه كعبه و اطراف آن او را مىشناسند.
وى ضمن برشمردن اجداد طاهرين امام و بيان فضايل بىشمار ايشان، در حالىكه رنگ به رخساره هشام نبود در توصيف امام سجاد عليه السلام چنين سرود:
1) حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، ابونعيم اصفهانى، ج 3، ص 13٩.
فى كفّه خَيزُران ريحُهُ عَبِقٌ
مِن كفّ اَرْوَعَ فِى عِرْنينِه شَمَمٌ (1)
دست او مانند چوب خيزران خوشبوست كه در دست وى و از باطن او متجلى است.
در اين بيت لفظ خيزران به معناى چوب درخت خوشبو، يا گياه بابركت است. علامه مجلسى (متوفاى 111٠ه. ق) در كتاب «بحارالانوار» ضمن بيان اين بيت، عَبِق را به بوى بسيار دلانگيز معنا كرده و چنين گفته است:
رَجُلٌ عَبَقَ اِذا تَطَيَّبَ بِاَدنى طيبٍ لَم يَذهَب عَنْهُ اَيّاماً. (2)
لفظ خيزران در جايى است كه فردى عطر استفاده كند، به طورى كه تا مدتى بوى آن زائل نشود.
آنچه گذشت نمونهاى از وجه تسميه مناسب اين نام و مطابقت معناى خيزران با بركات وجودى اين بانوى طاهره بود.
درباره جريان ازدواج حضرت امام رضا عليه السلام با حضرت خيزران، اطلاعات دقيقى نداريم، ولى با بررسى برخى منابع، به اين نكته پى مىبريم كه اين دوشيزه پاك سيرت، در مدينه متولد شده و احتمالاً با پدر و مادرش - از نوبه يا مغرب و در اثر فتوحات - به شهر پيامبر (ص) قدم گذاشته است.
ابىنصر بخارى (متوفاى 341ه. ق) به اين مطلب تصريح كرده و مىنويسد:
«اُمُّه اُمُّ وَلَدٍ يُقالُ لَها خَيزُران مِن مُولَّداتِ المَدينَة « (1)«مادر امام جواد عليه السلام از كسانى بود كه در مدينه متولد گرديد» .
ابن فتال نيشابورى (متوفاى ۵٠٨ ه. ق) نيز در اين
1) سرّ سلسلة العلوية، ص 3٨.
زمينه چنين مىنويسد:
هشام بن احمر از ياران امام كاظم عليه السلام نقل مىكند: روزى آن حضرت با من سخن مىگفت و پرسيد: هشام! آيا به تازگى شخصى از مغرب [سرزمينهاى غرب خلافت اسلامى]، وارد مدينه شده است؟ (1)
هشام مىگويد: عرض كردم، خير، گمان نمىكنم چنين باشد! امام فرمود: اشتباه مىكنى، بلكه بهتازگى، شخصى كه چند كنيز همراه اوست به مدينه آمده است. (2)
هشام مىگويد: به همراه ايشان حركت كرده و به محلّى كه در آن، همان شخص با چند جاريه [يا كنيز] بود، وارد شديم. امام به آن شخص [صاحب كنيزان]، اشاره كرد كه كنيزان خود را عرضه كند. وى هفت كنيز به امام نشان داد و امام فرمود: هيچيك از ايشان مورد نظر من نيستند و سپس فرمود: اگر كنيز ديگرى دارى، به ما نشان بده. آن شخص عرض كرد: تنها
1) اين بيان امام گوياى آن است كه هشام احمر، يا فرد مطلعى بوده و يا با مسئله فروش غلامان يا كنيزان ارتباطى داشته است و نكته مهمتر اينكه شهر مدينه به صورتى بود كه اگر شخصى غير عرب وارد آن مىشد، همگان متوجه مىشدند.
2) مبحث كنيزدارى يا داشتن غلام در اسلام، براى مقابله با بردهدارى ظالمانهاى بود كه در بين سلاطين و اعيان رواج داشت. اسلام براى كنترل اين شيوه استثمار، قوانينى وضع كرد و آن را محدود نمود تا اين قشر بتوانند به حقوق مادى و معنوى خويش دست يابند.
يك كنيز بيمار دارم و حاضر نيستم آن را در اختيار شما قرار دهم. امام بازگشت و من هم، به همراه ايشان رفتم. روز بعد، امام دوباره مرا بهسوى آن شخص فرستاد و گفت: از او بپرس كه چه مقدار پول در قبال آن كنيز بيمار مىخواهى. (1)
هشام مىگويد: به نزد صاحب كنيزان رفته و عين مطلب را به او گفتم. او نيز قبول كرد و با تعجّب پرسيد: من اين كنيز را به تو مىدهم به شرط اينكه بگويى، آن شخص بزرگوارى كه ديروز همراهت بود، كه بود؟ ! من پاسخ دادم: مردى از بنىهاشم. صاحب كنيزان گفت: از كدام تيره بنىهاشم؟ ! هشام - به جهت مراعات مسائل امنيتى - پاسخ داد: بيشتر از اين نمىتوانم بگويم.
در آن هنگام صاحب كنيزان، پرده از رازى مهم برداشت و گفت: اينكه از هويت آن بزرگوار پرسيدم، دليل داشت؛ زيرا اين كنيز را كه اكنون بيمار است از مغرب آوردهام. در آنجا زنى روشنضمير از اهل كتاب (قدّيسهاى از نصارى) وقتى چشمش به اين كنيز افتاد، به من گفت: اين
1) از اينجا معلوم مىشود كه امامكاظم عليه السلام، از جايگاه حضرت خيزران و اينكه او مادر يكى از حجّتهاى الهى خواهد بود، آگاه بوده و جز به اشخاصى مانند هشام احمر، نمىتوانست اعتماد كند.
دوشيزه كيست كه به همراه دارى؟ ! من گفتم: او را به جهت همسرى خودم اختيار كردهام! امّا آن قدّيسه ربانى گفت: قطعاً اينطور نيست و او شايسته بهترين شخص ربانى در روى زمين است و پس از ازدواج با آن شخص كه بهترين و والاترين بنده شايسته حق تعالى است، خداوند فرزندى به ايشان عنايت خواهد كرد كه مانند او [در زمان خودش] در شرق و غرب نيست!
هشام مىگويد: وقتى اين سخنان را از صاحب كنيز شنيدم، در حالى كه سخت تعجب كرده بودم، به همراه آن كنيز به خانه امام كاظم عليه السلام رفته و آن دوشيزه را به محضرش بردم. امام پس از نگاه محبتآميزى كه به چهره سراسر حجب و حياى خيزران عليها السلام انداخت و به سلام و ادب وى پاسخ داد، وى را به ازدواج امام رضا عليه السلام درآورد. (1)
هشام در ادامه اين روايت مىگويد: «اين دوشيزه پاكسيرت، بعدها «ام البنين» ناميده شد و به او خيزران مريسيه و سكن نوبيه نيز مىگفتند» . (2)
البته در نقل نيشابورى به جاى «وَلَدَت ابنَ الرِّضا عليه السلام» ، «وَلَدَتِ الرِّضا عليه السلام» آمده است.
با توجه به اينكه اكثر منابع، تنها فرزند امام رضا عليه السلام و يا حداقل تنها پسر ايشان را، امام جواد عليه السلام دانستهاند، بنابراين، لقب «ابن الرضا عليه السلام» فقط در مورد حضرت جوادالائمه عليه السلام مىتواند موضوعيت داشته باشد. توجه به اسامى ذكر شده نيز اين نكته را بر ما روشن مىنمايد، والا بايد اين بانو، همسر امام كاظم عليه السلام باشد كه هيچ كدام از اين اسامى و اوصاف، با او تناسبى ندارد.
همچنين نقل اين ماجرا از طريق قديسهاى از اهل كتاب، بيانگر اين است كه علائم پيامبر (ص) و اوصياى ايشان در منابع عهد عتيق نيز آمده است.
بر اساس روايت قبلى و گزارشهاى مؤيد آن، زندگى سراسر نور و بركت امام رضا عليه السلام با خيزران عليها السلام بايستى حدوداً از سال 1٧٠ ه. ق شروع شده باشد كه سنّ حضرت در آن هنگام نزديك به بيست و دو سال بوده است. (1)
در پاسخ به اين سؤال كه آيا قبل از ولادت حضرت جواد عليه السلام، امام فرزند ديگرى از خيزران عليها السلام و يا از همسر ديگرى غير از خيزران داشته است، بايد گفت، منابع معتبر اشارهاى به اين مطلب نكردهاند. امّا مرحوم طبرسى و ابن خشاب بغدادى از متقدمين و
1) ولادت ايشان 11 ذىالقعده 14٨ه. ق بوده، بنابراين هنگام ازدواج نزديك به 22 سال داشتهاند.
مرحوم محدث قمى از متأخرين، معتقدند كه امامرضا عليه السلام بيش از يك فرزند داشتهاند. طبرسى و ابن خشّاب سه پسر به نامهاى «ابوجعفر اكبر» ، غير از ابوجعفر اصغر كه همان امام جواد عليه السلام است، «حسن» كه ممكن است كنيه ابوالحسن براى امام رضا عليه السلام با عنايت به آن باشد و «حسين» كه ممكن است همان سيد حسين يا شاهزاده حسين مدفون در قزوين باشد، هرچند به نظر مىرسد وى از نوادگان آن حضرت است و يك دختر براى امام رضا عليه السلام برشمردهاند. (1)
نام اين دختر در منابع ذكر نشده، ولى از نقل محدث قمى برمىآيد كه نام وى «فاطمه» بود. در خصوص اسامى فرزندان حضرت، مرحوم محدث قمى مىنويسد:
هرچند اغلب علما براى حضرت رضا عليه السلام، فرزندى به جز امام محمدتقى عليه السلام ذكر نكردهاند و شيخمفيد قدس سره به اين نكته تصريح كرده، لكن علامه مجلسى قدس سره از قرب الاسناد حميرى نقل كرده كه بزنطى خدمت حضرت رضا عليه السلام عرض كرد: چند
1) تاج المواليد فى مواليد الائمه و وفياتهم، فضل بن حسن طبرسى، ص۵1؛ تاريخ مواليد الائمه، ابن خشاب بغدادى، ص 3٧. ر. ك: الثاقب فى المناقب، باب فرزندان امام رضا عليه السلام.
سال است [كه] از شما درباره جانشينتان مىپرسم، شما مىفرماييد: پسرم؛ [پرسيدم:] خداوند دو پسر به شما موهبت فرموده، پس كدام يك از اين دو هستند. (1)
مرحوم محدث در ادامه اين روايت، نام فاطمه بنت على بن موسى الرضا عليه السلام را آورده است كه روايت زيبايى را نيز از وى نقل مىكند. متن اين روايت طبق نقل وى چنين است:
عَن فاطِمَةَ بِنتِ الرِّضا عَن اَبيها عَن اَبيهِ عَن جَعفَرِبنِ مُحَمَّدٍ عَن اَبيهِ وَعَمِّهِ زَيدٍ عَن اَبيهِما عَلىبنِ الحُسَينِ عَن اَبيهِ وَعَمِّهِ عَن عَلى بنِ أبىطالِبٍ عليه السلام عَنِ النَّبِى (ص) قالَ: مَن كَفَّ غَضَبَهُ كَفَّ اللهُ عَنهُ عَذابَهُ وَ مَن حَسُنَ خُلقُهُ بَلَّغَهُ اللهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ القائِمِ. (2)
فاطمه دختر امام رضا عليه السلام از پدران خود از حضرت رسول اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود: هركه بازدارد غضب خود را [خشم خود را فرو خورد] خداوند متعال عذاب خود را از او در روز قيامت باز خواهد داشت و هركه اخلاق خويش را نيك كند،
خداوند متعال او را به درجه شخصى كه دائماً روزها را روزه داشته و شب را قيام به نماز شب داشته، مقرر كند.
محدث قمى در دنباله اين گزارش مىنويسد: «وى همسر محمد بن جعفر بن قاسم بن اسحاق بن عبداللهبن جعفر طيّار مىباشد» . (1)
امّا همانطور كه ذكر شد، در بيشتر منابع، تنها حضرت جواد عليه السلام به عنوان فرزند امام رضا عليه السلام ذكر شده است. همچنين اين منابع يكى از دلايل تحيّر شيعه در پيدا كردن امام و شناسايى حجت حق تعالى بعد از امام رضا عليه السلام را دير فرزنددار شدن ايشان دانستهاند. (2)
جريان ميلاد امام جواد عليه السلام به اين صورت بود كه: وقتى ايام رجب سال 1٩۵ ه. ق فرا رسيد، همگان در انتظار مولود مباركى بودند. در سحرگاهان شب دهم حالتى بين خواب و بيدارى، مادر را فرا گرفت. درد زايمان كه تا دقايقى پيش او را به خود
مشغول ساخته بود از وى زائل گرديد. در اين لحظات امام رضا عليه السلام، در حجره مجاور مشغول راز و نياز با حق تعالى بود. ناگاه صداى ملكوتى عرشنشينان، همزمان با انوار تابناكى كه حجره مادر را نورانى مىكرد، بشارت مولودى بابركت را به ايشان داد.
بعد از گذشت دقايقى، ناگاه مادر، نوزادى زيبا، نورانى و خيرهكننده را در كنار خويش ديد كه با گفتن شهادتين، به چهره مادرش مىنگريست. آنگاه مادر، نوزادش را در برگرفته و غرق بوسه نمود و در حالىكه بر لب حمد و ستايش حق تعالى داشت، قطرات اشك از ديدگانش چون درّ غلطان فرو مىريخت. در آن هنگام، نجمه عليها السلام، (مادر امام رضا عليه السلام) و همچنين عمّههاى آن حضرت، خوشحال و مسرور، بستر خيزران عليها السلام را احاطه كرده و كودك را در آغوش گرفتند تا به پدر برسانند.
حضرت رضا عليه السلام نيز بعد از شكر حق تعالى، نام جدّش پيامبر «محمد» را بر او نهاد. صبح آن روز، بستگان ايشان، گروه گروه براى تهنيت به منزل آن حضرت آمده و ضمن عيادت از حضرت خيزران عليها السلام، نوزادش امام جواد عليه السلام را نيز زيارت
مىكردند. آن روز، يعنى روز دهم رجب سال 1٩۵ ه. ق، خانههاى هاشميان در مدينه غرق سرور و شادى بود؛ زيرا كه امام محمد بن على الجواد عليهما السلام متولد شده بود. (1)
1) الكافى، ج 1، ص 24٩؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 4٨؛ كمال الدين، ص 3٠٨؛ الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 2٧۵. علامه حلّى و برخى مانند وى نيز نيمه رمضان 1٩۵ه. ق را روز تولّد جواد الائمه عليه السلام ذكر كردهاند. تحرير الاحكام، ج 2، ص 12۵.
بزرگى مقام حضرت خيزران به اندازهاى است كه حتى رسول گرامى اسلام (ص) از اين بانو - كه در آينده خواهد آمد - تمجيد مىكند! ايشان بنابر نقل فرزند گرامىاش، حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام، در مورد خيزران عليها السلام چنين فرموده است:
بِاَبى ابنُ خِيَرَةِ الإماءِ النَوبِيَّهِ. (1)
پدرم فداى فرزندى كه از بهترين كنيزان اهل نوبه پديد خواهد آمد.
1) الارشاد، ج 2، ص 2٧۵؛ بحارالانوار، ج ۵، ص 21.
وقتى كه حضرت جواد عليه السلام متولد شد، پدر بزرگوارشان امام رضا عليه السلام به همسرش لقب «طاهره» و «مطهره» داد. (1)اعطاى چنين اوصاف و القابى از سوى حضرت ثامنالحجج عليه السلام، نشان از مقام بلند و رفيع و ارزشهاى والاى اين همسر وفادار و مادر نمونه دارد.
طاهره و مطهره بودن اين بانوى جليل القدر، دليل بر چند نكته است. اوّل، اوج ولايتپذيرى، كه ايشان را از جمله مؤمنات حقيقى معرفى مىنمايد و شهادت امام بر اين مطلب، جاى كوچكترين شبههاى را باقى نمىگذارد. دوّم، نشاندهنده مرتبه ايمان و يقين آن
1) موسوعة الامام الجواد عليه السلام، ج 1، ص 32.
بانو است؛ زيرا مقام طهارت روحى است كه انسان را به اوج يقين مىرساند. سوّم، توجه دادن به اين نكته است كه او از زنان بهشتى است و همنشين خوبان حقيقى عالم در جنّت خواهد بود. طوبى لَها و حُسن مآب.
حضرت مريم عليها السلام از بانوان نمونه عالم هستى است كه خداوند متعال - بعد از معرفى حضرت آسيه به عنوان اولين الگوى زنان ايمانى - او را الگوى اهل ايمان معرفى كرده و مىفرمايد:
(وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِى أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ) (تحريم: 12)
و همچنين به مريم، دختر عمران كه دامان خود را پاك نگاه داشت و ما از روح خود در آن دميديم؛ او كلمات پروردگار و كتابهايش را تصديق كرده و از مطيعان فرمان خدا بود.
در آيه ديگرى، خداوند به مريم عليها السلام لقب «صدّيقه» (1)
1) ر. ك: مائده: ٧۵.
داده است. آن حضرت بنابر صريح قرآن، برترين زن زمانه خويش بود. (1)پيامبر (ص) به همراه حضرت خديجه عليها السلام، حضرت صديقه طاهره عليها السلام و آسيه مؤمنه، ايشان را نيز از جمله زنان برگزيده بهشتى معرفى كرد. (2)همه اين آيات و روايات كه در شأن و منزلت حضرت مريم عليها السلام وارد شده است، دلالت بر اوج عظمت آن بانوى مكرّمه نزد حق تعالى دارد. امامرضا عليه السلام همسر و مادر فرزندشان امام جواد عليه السلام را به مريم عليها السلام تشبيه كرده و دراينباره مىفرمايد: «فرزندم [جواد عليه السلام ] مانند عيسى بن مريم است و مادرش كه زنى طاهره و مطهره بود او را به وجود آورد» . (3)
امام رضا عليه السلام در اين روايت، به شأن و عظمت فرزند و همسرشان تصريح نمودهاند.
حضرت خيزران عليها السلام، بخشى از زندگانى خود را تحت امامت و ولايت دو امام، يعنى حضرت موسىبن جعفر عليه السلام و همسرش حضرت رضا عليه السلام گذرانيده است؛ اما در مورد اينكه دوره امامت فرزندش، امام جواد عليه السلام را نيز درك كرده باشد، منبع مستندى يافت نشده است، هرچند مىتوان احتمال داد كه ايشان در سالهاى اوليه بعد از شهادت امامرضا عليه السلام (3٠ صفر سال 2٠3 ه. ق) زنده بوده و تحت ولايت حضرت جواد عليه السلام نيز قرار گرفته است.
ايشان در دوران زندگى با حضرت ثامن الحجج عليه السلام شاهد وقايع متعددى بود. اولين واقعه، دستگيرى، زندانى شدن و شهادت امام كاظم عليه السلام و اوج سختگيرىها بر اهلبيت عليهم السلام بود. روزى كه خبر
شهادت مظلومانه امام كاظم عليه السلام به مدينه رسيد، او نيز مانند امام رضا عليه السلام، مادر ايشان حضرت نجمه عليها السلام، خواهران امام رضا عليه السلام و ساير اهلبيت عليهم السلام به سوگ نشست. حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وصاياى خود را به فرزندش امام رضا عليه السلام كرده بود و در همه امور مربوط به همسران، فرزندان و مسائل ديگر، ايشان را وصى خويش قرار داده بود (1)، ضمن اينكه نزديكان از آل بنىهاشم و اصحاب خاص نيز از وصايت آن حضرت در امر امامت خبر داشتند.
پس از شهادت امام كاظم عليه السلام و آغاز امامت حضرت رضا عليه السلام، جاسوسان دربار با تحت نظر گرفتن امام عليه السلام، عرصه را بر امام و خاندانش سخت كرده بودند. امّا با اين حال، آن حضرت به دقت به وظايف عالى امامت اهتمام داشت و بهويژه امور مربوط به خاندان پدر را با كياست و ظرافت خاصّى انجام مىداد.
در اواخر دوره هارون الرشيد (1٧٠-1٩3ه. ق) -كه به دستور او سندى بن شاهك، (2)امام كاظم عليه السلام را در آخرين مرحله دستگيرى، به شهادت رسانده بود - تحولاتى در خراسان بهويژه در حوالى «مرو» رخ داد
كه نشان از شكلگيرى اعتراضات جدّى مخالفين عليه عباسيان داشت. اين اوضاع اگرچه ذهن هارون را به خود مشغول كرده بود؛ ولى با اين حال از امام رضا عليه السلام و از اقدامات حضرت در مدينه غافل نبود و توسط جاسوسان والى مدينه از وضعيت ايشان كسب اطلاع مىكرد. البته اين ادامه همان سياستى بود كه هارون از ابتداى خلافتش در كنترل سادات و علويان به كار بسته بود. (1)هارون كه در سال 1٩3ه. ق، براى دفع شورش به خراسان رفته بود، در همانجا مُرد و در سناباد توس دفن گرديد. (2)
با مرگ هارون و اختلاف امين و مأمون بر سر حاكميت، فضاى بازترى براى امام رضا عليه السلام ايجاد شد و ايشان توانست با بهرهگيرى از اين فرصت مغتنم به تربيت نيروهاى مستعدّ و توجه جدّى به امور علويان و شيعيان اهلبيت عليهم السلام و نيز ديگر امور بپردازد. يكى از جلوههاى امامت آن حضرت در اين ايّام، برپايى محافل علمى و گاهى هم افاضات نوربخشى بود كه براى خاندان و نزديكان خويش داشتند و همسرشان
حضرت خيزران عليها السلام نيز از آنها بهرهها مىجست.
با ولادت امام جواد عليه السلام در دهم رجب سال 1٩۵ ه. ق، نورى ديگر در زندگانى حضرت رضا عليه السلام متجلى شد و شيعه از وصى ايشان مطلع گرديد. جوادالائمه عليه السلام كه در همان اوان طفوليت، نور هدايت و امامت در جبين وى هويدا بود، از طرف پدر و در محافل خصوصى به عنوان امام بعد از آن حضرت معرفى مىگرديد. اگرچه به دليل القائات برخى از خواصّ، عدهاى بعدها از مسير امامت منحرف شدند، ولى در اطراف حضرت رضا عليه السلام، بزرگوارانى بودند كه با نفوذ كلام خود، به امامت و معرفى جواد الائمه عليه السلام، مساعدت شايانى نمودند. يكى از اين اشخاص جليلالقدر، عموى امام رضا عليه السلام به نام «على بن جعفر عليه السلام» (1)بود كه در گذشته نيز امامت برادرش حضرت كاظم عليه السلام را تبليغ مىكرد. وى مطالب مهمى نيز در ابواب فقهى از برادر پرسيده و نوشته بود كه بعدها به عنوان «مسائل على بن جعفر عليه السلام» ، شهرت فراوانى در بين اصحاب و فقهاى خاصّه پيدا نمود.
نقل است كه على بن جعفر در يكى از مجالس آن
1) على بن جعفر عريضى، كه در عُريض در مدينه و بنا به قولى نيز در قم مدفون است.
زمان كه امام رضا عليه السلام به عموها و اطرافيان، درباره جانشينى فرزندش حضرت جواد عليه السلام تأكيد مىكرد، برخاست و دست برادرزادهاش (امام جواد عليه السلام) را گرفت و به عنوان بيعت عرضه داشت:
اَشهَدُ اَنّكَ إمامٌ عِندَ اللهِ. (1)
من شهادت مىدهم كه تو در پيشگاه خداوند به حقيقت امام هستى.
در اين هنگام، امام رضا عليه السلام با گريه فرمود:
عمو جان! آيا سخن پدرم موسى بن جعفر عليه السلام را به ياد مىآورى كه از طريق اجدادش، از پيامبر (ص) چنين نقل فرمود: پدرم فداى بهترين پسر كنيز (حضرت خيزران) از اهالى نوبه باد، كه طيّب و طاهرست و بين فرزندش و پدرش (امام جواد و امامرضا عليهما السلام) - با هجران و حركت اجبارى به خراسان و مرو - فاصله خواهد افتاد و در اثر اين فراق، عدهاى در انتخاب امام، راه ضلالت و هلاكت را خواهند پيمود!
على بن جعفر عليه السلام عرض كرد: «فدايت شوم، راست گفتى! مطلب همان است كه مىفرمايى» . (2)
شايد مهمترين فراز از زندگى حضرت خيزران عليها السلام و در عين حال جانكاهترين آنها، رخدادى بود كه باعث حركت اجبارى حضرت ثامن الحجج عليه السلام به سمت خراسان گرديد و نتيجه آن، فراق و هجران دائمى بين ايشان و امام رضا عليه السلام بود كه از همان آغاز، سوز و گريه آن را همراهى كرده و در نهايت منجر به شهادت امام و مقتدايشان در غربت گرديد.
با كشته شدن امين در سال 1٩٨ه. ق در بغداد، عبدالله مأمون (1٩٨ - 21٨ه. ق) به صورت رسمى در جايگاه هفتمين خليفه عباسى قرار گرفت. شيوه تعامل وى با سادات و علويان از همان آغاز، حكايت از سياستى جديد داشت. مأمون كه از قدرت نظامى و تفكر سياستمداران ايرانى همچون «فضل بن سهل
سرخسى» برخوردار بود، وقتى كه خطبه خلافت (سال 1٩٨ ه. ق در مرو) به نام وى خوانده شد، با توجه به علاقه خراسانيان به سادات و علويان، خود را دوست ايشان و مخالف روشهاى قبلى كه منجر به برخورد با سادات شده بود معرفى كرد. (1)
از اينرو، با مشورت فضل، تصميم گرفت كه امامرضا عليه السلام را به مرو بياورد. وى چند هدف مهم از اين حركت داشت: اولاً، كنترل امام و كسانى كه با ايشان رفت و آمد داشتند؛ ثانياً، خلع سلاح مخالفين شيعى و علويانى كه با وى سر جنگ داشتند و ثالثاً، كنترل و محدود نمودن ارتباط مردم با امام رضا عليه السلام كه نتيجه همه اينها مشروعيت دادن به حاكميت خودش بود. او براى تأمين اين اهداف در نظر داشت در حركتى نمايشى و سياسى، خلافت را به امام عرضه كند و در صورت عدم قبول آن، جانشينى خود را به آن حضرت تحميل نمايد.
در سال 2٠٠ ه. ق، وقتى گروه اعزامى مأمون به فرماندهى «رجاء بن ابىضحّاك» وارد مدينه شده و خبر دعوت مأمون از امام را منتشر كردند، بهت و حيرت، مدينه را فرا گرفت؛ زيرا مردم از شيوه
1) ر. ك: دولت عباسيان، محمد سهيل طقوش، صص 13۵-1۵1.
برخورد حاكمان عباسى با اهل بيت عليهم السلام اطلاع داشتند و اين قضيه را عجيب مىپنداشتند. روزى كه امام رضا عليه السلام برخلاف ميل باطنى در پذيرش دعوت طاغوت و تنها براى انجام وظايف سنگين امامت، اين مسئله را پذيرفت و عزم حركت نمود، اجتماع عظيمى از مردم مدينة النبى (ص) اطراف آن حضرت را گرفتند. همسر، برادران، خواهران و فرزندش امام جواد عليه السلام، نزديك موكب امام قرار گرفته بودند و با اشك چشم ايشان را بدرقه مىكردند. امام به خاندان خويش فرمود كه، در فراق او گريه كنند؛ زيرا گريه فقط براى مسافرى كه اميد برگشت دارد، مناسب نيست. (1)در واقع امام با اين سخن به همگان فهماند كه اين مسافرت اجبارى است و مأمون قصد جان وى را دارد.
1) عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 21٨.
مدتى بعد از هجرت امام رضا عليه السلام به خراسان، تحمّل فراق آن حُجت الهى بر نزديكانشان بهويژه حضرت خيزران عليها السلام و امام جواد عليه السلام و نيز بر خواهران گرامىشان بسيار سخت بود.
ازاينرو، در پى هجرت عدهاى از برادران و عموزادگان آن حضرت، همچون احمد بن موسى عليه السلام (ملقب به شاهچراغ) به ايران (1)، حضرت فاطمه معصومه عليها السلام نيز به فاصله كمى، به همراه چند نفر از زنان اهلبيت و ديگر عموزادگان، به قصد زيارت برادرش امام رضا عليه السلام به سمت ايران حركت كرد. ايشان در مسير حركت، به شهر ساوه رسيدند كه در
1) ر. ك: قيام سبزجامگان، اثر نگارنده، در مورد حركت سادات به ايران در ابتداى قرن سوّم.
آن روزگار حاكمى معاند با اهلبيت عليهم السلام بر آن مسلّط بود. به دستور آن حاكم جبّار سربازان به اين كاروان كوچك حمله كردند كه در اثر اين هجوم، جمعى از همراهان حضرت معصومه عليها السلام به شهادت رسيده و خود ايشان نيز به سمت قم - كه شيعيان اهلبيت در آنجا سكونت داشتند - حركت كرد. آن حضرت پس از رسيدن به قم، مورد استقبال بزرگان شهر، به ويژه اشعريان و در رأس آنان، جناب «موسىبن خزرج» قرار گرفت و بعد از اقامتى چند روزه، در همين شهر وفات كرد و در آرزوى ديدار برادر جان داد. (1)
اين حادثه و نيز هجرت ساير علويان و سادات به ايران، باعث گسترش روزافزون مكتب تشيع گرديد. چه زيبا سروده است شاعر كه:
خمير مايه استاد شيشهگر سنگ است
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد!
وقتى كه مأمون مشاهده كرد محبّت امام رضا عليه السلام در لها بيشتر شده و مناظرات ايشان با ارباب اديان و فرق، موج عظيمى از ارادت نسبت به آن حضرت در شهرها برانگيخته است و همچنين به دليل ناراحتى
1) تاريخ قم، محمد بن حسن قمى، ص 213.
بزرگان عباسى در توجه ظاهرى به امام و علويان، تصميم گرفت كه مركز خلافت را به بغداد منتقل كند. وى براى اجراى اين تصميم، ابتدا فضل بن سهل را كه از نقشههاى قبلى وى اطلاع داشت، از ميان برداشت و سپس امام (1)را - در توقفى كه در سناباد و در باغ «حميد بن قحطبه» جهت ديدن قبر پدرش هارون داشت - با سمّ مهلكى كه به اجبار به امام خوراند به شهادت رسانيد.
هنگامىكه جنازه مطهّر حضرت آماده تشييع بود، به اذن الهى، امام جواد عليه السلام بر سر بالين پدر حاضر شد و بر پيكر ايشان نماز خواند (2)درحالىكه احدى جز خواصّ و اصحاب سرّ امام بر آن مطلع نشد. هنگامى كه خبر اين حادثه جانگداز به مدينه رسيد، حضرت خيزران عليها السلام با دلى مالامال از غصّه و عشق اشك مىريخت و در فراق آن حضرت مىسوخت و در اين ميان فقط امام جواد عليه السلام مونس تنهايى مادر بود. سرانجام پس از گذشت چند سال از شهادت امام رضا عليه السلام و تحمّل اين دردِ جانكاه، حضرت خيزران عليها السلام، جان به جان آفرين تسليم كرد و به ديار باقى شتافت.
آثار اسلامى مكه و مدينه، رسول جعفريان، چاپ ششم، تهران، نشر مشعر، 13٨2ه. ش.
اثبات الوصية، ابوالحسن مسعودى، قم، نشر بصيرتى.
الاحتجاج، ابومنصور احمد بن على طبرسى، تحقيق:
سيد محمدباقر الخرسان، بيروت، دارالنعمان للطباعة والنشر.
۵. اختيار معرفة الرّجال، محمد بن حسن طوسى (شيخ الطائفه) ، قم، نشر آل البيت، 14٠4ه. ق.
۶. الاربعين فى امامة الائمة، محمدطاهر شيرازى القمى، تحقيق: سيدمهدى رجايى، چاپ اوّل، 141٨ه. ق.
٧. الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمد بن نعمان (شيخ مفيد) ، تحقيق و نشر آل البيت لاحياء التراث، قم، دارالمفيد.
٨. اعلام النساء المؤمنات، محمد حسّون، على مشكور، اسوه، تهران، 1411ه. ق.
٩. اعلام الورى باعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسى، چاپ اول، قم، نشر آل البيت، 141٧ه. ق.
1٠. الامالى، سيد مرتضى علم الهدى، تحقيق: سيد محمد بدرالدين، قم، مكتبة مرعشى، 14٠3ه. ق.
الامالى، محمد بن حسن طوسى، قم، دارالثقافه، 14٠3ه. ق.
الامام الرضا عليه السلام، عزيزالله عطاردى، نشر كنگره جهانى حضرترضا عليه السلام، 14٠۶ه. ق.
الانوار البهية، شيخ عباس قمى، چاپ اول، قم، نشر جامعه مدرسين، 141٧ه. ق.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، چاپ دوم، بيروت، نشر الوفاء، 14٠3ه. ق.
1۵. البداية و النهاية، اسماعيل بن كثير دمشقى، تحقيق: على شيرى، چاپ اول، بيروت، دار احياء التراث العربى، 14٠٨ه. ق.
1۶. تاج العروس، محمد زبيدى، بيروت، مكتبة الحياة.
1٧. تاج المواليد فى مواليد الائمه و وفياتهم، فضلبنحسن طبرسى، قم، نشر مكتبة مرعشى، 14٠۶ه. ق.
1٨. تاريخ ابن عساكر، هبةالله بن عساكر، تحقيق: على شيرى، بيروت، نشر دارالفكر، بىتا.
1٩. تاريخ الرسل والامم و الملوك، محمد بن جرير طبرى، تحقيق: ابراهيم محمد ابوالفضل، مصر، دارالمعارف.
2٠. تاريخ قم، حسن بن محمد قمى، تهران، توس، 13۶1ه. ش.
تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره، اصغر قائدان، چاپ اول، تهران، مشعر.
تحرير الاحكام، على بن يوسف بن مطهر حلى (علامه حلّى) ، تحقيق: شيخ ابراهيم بهادرى، قم، مؤسسة الامام الصادق عليه السلام، 142٠ه. ق.
الثاقب فى المناقب، عمادالدين بن حمزه طوسى، تحقيق: نبيل علوان، چاپ دوم، قم، نشر انصاريان، 1412ه. ق.
2۵. جغرافياى تاريخى حركت امام رضا از مدينه تا مرو، جليل عرفانمنش، چاپ چهارم، مشهد، آستان قدس رضوى، 13٨۵ه. ش.
2۶. الحدائق الناضرة، يوسف بحرانى، تحقيق: محمدتقى ايروانى، قم، نشر جامعه مدرسين، 14٠٩ه. ق.
2٧. حديقة الشيعة، احمد اردبيلى (مقدس و محقق اردبيلى) ، تهران، نشر گلى.
2٨. حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، ابونعيم اصفهانى، نشر بيروت، 13٨٧ه. ق.
2٩. الخرائج و الجرائح، هبة الله قطبالدين راوندى، قم، مدرسه امام مهدى (عج) ، 14٠٩ه. ق.
3٠. الدرجات الرفيعة فى طبقات الشيعة، سيد علىخان مدنى، چاپ دوم، قم، نشر بصيرتى، 13٩٧ه. ق.
دولت عباسيان، محمد سهيل طقوش، ترجمه: حجتالله جودكى، چاپ سوم، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 13٨۵ه. ش.
الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية، زينالدين جبل عاملى (شهيد ثانى) ، تحقيق: سيد محمد كلانتر، چاپ اول، قم، نشر داورى، 141٠ه. ق.
روضة الواعظين، محمد بن فتّال نيشابورى، تحقيق: سيد محمد مهدى خرسان، قم، نشر شريف رضى، بىتا.
3۵. زنان دانشمند و راوى حديث، احمد صادقى اردستانى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 13٧4ه. ش.
3۶. الصراط المستقيم الى مستحقى التقديم، زين الدين على بن يونس النباطى البياضى، تحقيق: محمد باقر بهبودى، نجف، مكتبه مرتضويه.
3٧. عيون اخبار الرضا عليه السلام، ابوجعفر محمد بن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، تحقيق و نشر: اعلمى، چاپ اول، بيروت، 14٠4ه. ق.
3٨. الغدير، عبدالحسين امينى، تهران، علميه.
3٩. الفايق فى غريب الحديث، محمود بن عمر زمخشرى، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، 141٧ه. ق.
4٠. الفرج بعد الشدة، قاضى ابوعلى تنوخى، چاپ دوم، قم، شريف رضى، 13۶4ه. ش.
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تحقيق: على اكبر غفّارى، چاپ سوم، تهرن، دارالكتب الاسلامية، 13٨٨ه. ق.
كشف الغمّة عن معرفة الائمه، على بن عيسى اربلى، چاپ دوم، بيروت، دارالاضواء، 14٠۵ه. ق.
كمالالدين و تمام النعمة، ابوجعفر محمد بن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، تحقيق و تعليقه: علىاكبر غفارى، قم، نشر جامعه مدرسين، 14٠۵ه. ق.
4۵. لسان العرب، ابن منظور، چاپ اول، قم، نشر ادب الحوزة، 14٠۵ه. ق.
4۶. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، نورالدين هيثمى، بيروت، دارالكتب العلمية، 14٠٨ه. ق.
4٧. المحلّى، ابن حزم اندلسى، تحقيق: احمد شاكر، بيروت، دارالفكر، بىتا.
4٨. مدينة المعاجز، سيد هاشم بحرانى، تحقيق: عزتالله مولايى همدانى، چاپ اول، قم، معارف اسلاميه، 1414ه. ق.
4٩. المستدرك على الصحيحين، اسماعيل حاكم نيشابورى، بيروت، دارالمعرفة، 14٠۶ه. ق.
۵٠. مسند احمد، احمد بن حنبل، بيروت، دار صادر.
۵1. مسند الامام الرضا عليه السلام، عزيز الله عطاردى، كنگره جهانى امامرضا عليه السلام.
۵2. مسند الرضا، داود بن سليمان الغازى، تحقيق: محمدجواد الحسينى الجلالى، چاپ اول، قم، مكتبة اعلام الاسلامى، 141٨ه. ق.
۵3. مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى، تحقيق: احمد صقر، نجف، حيدريه، 13٧۶ه. ق.
۵4. مناقب آل ابىطالب، محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى، نجف، نشر حيدريه، 13٧۶ه. ق.
۵۵. منتهى الامال، شيخ عباس قمى، تهران، نشر جاودان.
۵۶. المنجد فى اللغة والاعلام، لويس معلوف، بيروت.
۵٧. موسوعة الامام الجواد، جمعى از محققين، زير نظر ابوالقاسم خزعلى، قم، مؤسسه امام مهدى، 141٩ه. ق.
۵٨. موسوعة كلمات الامام الجواد، گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم، قم، نور السجاد، 13٨2ه. ش.
۵٩. الهداية الكبرى، حسينبن حمدان الخصيبى، چاپ چهارم، بيروت، نشر البلاغ، 1411ه. ق.
۶٠. وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن حرّ عاملى، تحقيق: شيخ محمد رازى، بيروت، دار احياء التراث العربى.