ghaemiyeh.com
بسم الله الرحمن الرحیم
مشخصات كتاب
سرشناسه : بهشتی، محمد، 1307 - 1360.
عنوان و نام پديدآور : سرود یکتاپرستی : فلسفه نماز، تغییر قبله، زبان نماز، نماز وسطی، نماز چیست؟/محمد حسینیبهشتی ؛ تهیه و تنظیم بنیاد نشر آثار و اندیشههای شهید آیتالله دکتر بهشتی.
مشخصات نشر : تهران: بقعه، 1385.
مشخصات ظاهری : [144] ص.
فروست : دوره آثار؛ 3.
شابک : 14000 ریال:964-91922-5-5
يادداشت : چاپ چهارم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : فلسفه نماز، تغییر قبله، زبان نماز، نماز وسطی، نماز چیست؟
موضوع : نماز.
شناسه افزوده : بنیاد و نشر آثار و اندیشههای آیتالله شهید دکتر بهشتی.
رده بندی کنگره : BP186/2/ب94س4 1385
رده بندی دیویی : 297/353
شماره کتابشناسی ملی : 1239822
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
سرود یکتا پرستی
فلسفه نماز تغییر قبله زبان نماز نماز وسطی نماز چیست؟
شید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی
بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی
تهران 1390
سرشناسه : بهشتی، محمد، 1307 - 1360.
عنوان و نام پديدآور : سرود یکتاپرستی : فلسفه نماز، تغییر قبله، زبان نماز، نماز وسطی، نماز چیست؟/محمد حسینیبهشتی ؛ تهیه و تنظیم بنیاد نشر آثار و اندیشههای شهید آیتالله دکتر بهشتی.
مشخصات نشر : تهران: بقعه، 1385.
مشخصات ظاهری : [144] ص.
فروست : دوره آثار؛ 3.
شابک : 14000 ریال:964-91922-5-5
يادداشت : چاپ چهارم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : فلسفه نماز، تغییر قبله، زبان نماز، نماز وسطی، نماز چیست؟
موضوع : نماز.
شناسه افزوده : بنیاد و نشر آثار و اندیشههای آیتالله شهید دکتر بهشتی.
رده بندی کنگره : BP186/2/ب94س4 1385
رده بندی دیویی : 297/353
شماره کتابشناسی ملی : 1239822
پیشگفتار ...7
فلسفه نماز ...11
تغییر قبله و علل آن (جلسه اول) ...33
تغییر قبله و علل آن (جلسه دوم) ...55
زبان نماز ...73
نماز وسطی ...83
نماز چیست؟ ...101
نمایه ...143
با وجود اينكه اقامه نماز به عنوان سنتى دينى در جوامع اسلامى قدمتى بس ديرينه دارد، براى بسيارى از مسلمانان هنوز هم پرسشهاى بسيارى درباره اين فريضه وجود دارد كه يا بىپاسخ ماندهاند و يا پاسخ آنها به زبانى بيان نشدهاند كه انديشههاى جستجوگر را اقناع كند.
براستى چرا بايد نماز بخوانيم؟ "اين ايستادن و خم شدن، اين نشستن و به خاك افتادن و با هر يك كلماتى گفتن، چه معنى دارد؟" درست است كه برپايى نماز، جامه عمل پوشاندن به فرمان الهى است، اما اگر از فلسفه آن آگاه نباشيم، جز اين نمىتوان انتظار داشت كه از آن كالبدى بىروح و عادتى بىثمر بيش نماند - چنانكه براى بسيارى از ما چنين است.
كتابى كه در پيش رو داريد، مجموعه چهار گفتار و يك نوشتار است از شهيد آيتالله دكتر بهشتى درباره چيستى و فلسفه نماز و مسايل مربوط به آن: درباره روح و نقش "سرود يكتاپرستى".
اولين گفتار كه عنوان "فلسفه نماز" بر آن گذارده شده، به تاريخ بيست و دوم رمضان 1386 هجرى قمرى، برابر با چهاردهم دى ماه 1345 هجرى شمسى در مركز اسلامى هامبورگ ايراد شده است. آيتالله شهيد دكتر بهشتى كه خود از سرچشمه فيضان نماز بهرهها برده بود، با مشاهده
كمتوجهى به اين عبادت انسانساز، كه بدرستى ستون دين ناميده شده و منبع حياتبخش و نيروزاى مستمر زندگى مسلمان مؤمن محسوب مىشود، به تجزيه و تحليل نقش نماز در زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان مىپردازد و با استفاده از بديهيات فطرى، تلاش مىنمايد تا روح منور نماز را چنان بر شنوندگان بنماياند كه آن را به مثابه سرودى با آهنگ يكتاپرستى بنيوشند و بازتاب آن در جاى جاى زندگيشان آشكار باشد. رمز صلابت مشهور و مشهود در شخصيت آن شهيد فرزانه را بايد در چنين فهمى از نماز جست. آنان كه در پى يافتن راز راست قامتى وى در سراسر زندگى پرفراز و نشيب اجتماعى سى ساله او و مراحل دشوار نهضت اسلاميمان هستند، بايد به دركى چنين از نماز نايل شوند و ثمره تعظيم در برابر خالق يكتا را در روابط اجتماعى لمس كنند و ايمان داشته باشند كه "مسلمان در برابر هيچكس تعظيم نمىكند". ثمره چنين دركى است كه به مسلمان جسارت مىدهد تا بگويد: "من شخصاً تاكنون در برابر هيچكس تعظيم نكرده و نخواهم كرد. مسلمانم و مسلمان در برابر كسى تعظيم نمىكند" و "از هيچكس ستايشگرى نمىكند"؛ "نه مرعوب هيچ چيز هستم و نه مجذوب"؛ چه تنها خداوند است كه سزاوار ستايش است. از همين روى، اگر مسلمان روزانه در پنج نوبت اين تمرين را بكند و اين سرود توحيد و يكتاپرستى را بخواند اثرى چنان ژرف در روح و جسم و جان او مىگذارد كه او را در مقابل سهمگينترين مصائب و مشكلات، مقاوم و استوار مىسازد.
گفتار دوم، از سلسله مباحث تفسير قرآن ايشان برگزيده شده و به تفسير آيات 142 تا 152 سوره بقره كه به مناسبت تغيير قبله مسلمين از مسجدالاقصى به مسجدالحرام نازل شده است اختصاص دارد. در اين گفتار، نخست به زمان و شأن نزول اين آيات پرداخته شده است. پس از آن به جنبه
فقهى تعيين قبله و نقش عرف و محاسبات دقيق علمى عطف نظر شده است.
محور سوم بحث بر حول نقش اجتماعى و سياسى تغيير قبله در مرحلهاى حساس از نهضت اسلام است كه در آن نياز به شفافيت صفبندى مسلمانان در مقابل غيرمسلمانان پديدار مىشود و در تغيير قبله نمود مىيابد.
چهارمين موضوع مورد بحث، نقش قبله واحد در يكپارچگى و وحدت كلمه مسلمانان است؛ يعنى »آن نوع جهانْ پيوستگى متمركز در محور اسلام و تسليم حكم و آيين خدا بودن كه شاخصترين صفت امت اسلامى است. مردمى كه ايدئولوژى واحد آنها را به هم پيوسته و اين ايدئولوژى بر زندگى آنان تسلط كامل دارد، تصوير كننده جامعه جهانى اسلام هستند«. و از اين رهيافت است كه شهيد آيتالله دكتر بهشتى به انتقاد از برخى شيوههاى رايج، اما نادرست، در مجالس بزرگداشت معصومين - عليهمالسلام - و بويژه حضرت فاطمه زهرا - سلاماللهعليها مىپردازند و محتواى آنها را مغاير با هدف والاى پيامبر، امامان بزرگوار و گرامى دخت پيامبر مىخوانند.
گفتار سوم، پاسخى است كه در زمان تصدى ايشان در مركز اسلامى هامبورگ به پرسشى درباره زبان نماز داده شده است. شايان تذكر اين كه يكى از امورى كه ايشان بدان اهتمام مىورزيدند، ارتباط با علاقهمندان و جستجوگرانى بوده است كه امكان حضور در مركز مذكور را نداشتهاند. اين ارتباط گاه با ارسال نامه و گاه با ارسال نوار صوتى حاوى پاسخهاى ايشان صورت مىگرفته است. تلاش ايشان در اين پاسخگويى بر آن بوده است كه با بيانى روان و بهدور از اصطلاحات فنى فقهى، علت وجوب قرائت نماز به زبان عربى توضيح داده شود. اينجا نيز رد پاى نقش وحدتبخش نماز
بهمثابه سرود يكتاپرستى قابل مشاهده است.
گفتار چهارم نيز از مباحث تفسير قرآن ايشان استخراج شده است كه به تفسير آيه 239 سوره بقره كه درباره نماز وسطى است اختصاص دارد. ايشان در اين بحث به طرح ديدگاههاى متفاوتى كه توسط مفسرين و فقها در اين باب ارايه شده مىپردازند و راه حلى را عرضه مىكنند كه از طريق آن، جمع بين نظرات مختلف ممكن باشد.
پايان بخش كتاب حاضر، نوشتارى از آيتالله شهيد دكتر بهشتى است كه همزمان با گفتار آغازين اين مجموعه نگاشته شده و بهصورت دومين نشريه مركز اسلامى هامبورگ منتشر گرديده است. اين نوشتار در سال 1347 براى نخستين بار با عنوان "نماز چيست؟" در ايران به چاپ رسيد. شهيد آيتالله بهشتى در اين رساله، بار ديگر بر نقش حياتبخش نماز تأكيد نموده است:
«نماز، سرود توحيد و يكتاپرستى و سرود فضيلت و پاكى است كه بايد فكر و روح ما را در برابر عوامل شركزا و آلوده كنندهاى كه در زندگى روزمره با آنها سر و كار داريم پاك و يكتاپرست نگهدارد.»
بنياد نشر آثار و انديشههاى شهيد آيتالله بهشتى را اميد آن است كه انتشار مجموعه حاضر در احياى مفهوم و جايگاه نماز و اداى حق آن مؤثر افتد.
بنياد نشر آثار و انديشههاى شهيد آيتالله بهشتى
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدللّه رب العالمين، والصلوة والسلام على جميع الانبياء والمرسلين، سيَّما الرسول الامين و حبل الله المتين، محمدٍ المصطفى خاتمالنبييّن، و على آله واصحابه والائمة الهداة من اهل بيته؛ والسلام علينا و على عباد الله الصالحين.
اتل ما اوحى اليك من الكتاب و اَقمِ الصّلوة، انّ الصّلوة تَنهى عن الفحشاء والمُنكر و لَذِكرُ اللّه اكبر(1).
اى محمد! آياتى كه از كتاب خدا بر تو وحى مىشود و سروش غيبى بر قلب پاكت فرو مىخواند برخوان! و نماز را به پا دار كه نماز از هر زشتى و ناپسند باز مىدارد، و ياد خدا بسى بزرگتر است.
بحث امشب پيرامون نماز است. قبل از شروع بحث، نكتهاى را كه پيش از اين نيز خدمت آقايان و خانمها عرض كرده بودم تكرار مىكنم:
1) 1. سوره عنكبوت، آيه 45.
يكى از آداب مسلمانان نسبت به اسلام و قرآن اين است كه وقتى نواى قرآن در جلسهاى بلند مىشود، كوچك و بزرگ همه به احترام آن در كمال سكوت و آرامش بنشينند و گوش فرا دهند - حتى آنها كه قرآن را بهدليل ناآشنايى با زبان عربى نمىفهمند.
و اذا قُرىءَ القرآن فاستمعوا له و انصتوا(1)
وقتى قرآن خوانده مىشود، گوش بدهيد؛ ولى نه فقط گوش دادن، بلكه علاوه بر آن: »انصتوا!«؛ به احترام قرآن ساكت باشيد. گوش دادن مربوط به آنهاست كه معناى آيات را مىفهمند، اما »انصتوا« عام است؛ يعنى همه به احترام قرآن ساكت بمانيد. اين خود نوعى احترام گرفتن از كتاب خداست.
ضمناً، از آقايانى كه برنامههاى جلسات را تنظيم و اداره مىكنند خواهش مىكنم از اين به بعد، قبل از شروع تلاوت قرآن، تذكر بدهند كه تلاوت قرآن كريم اكنون شروع مىشود و همه به احترام قرآن ساكت شوند؛ زيرا چه بسا بعضى افراد به اين نكته توجه نكنند. پس از اين مقدمه اينك به بحث اصلى خود مىپردازيم: نماز.
بسيار شده است كه مسلمان و غير مسلمان درباره نماز مىپرسند: آخر اين دولا و راست شدن، اين به خاك افتادن و برخاستن، اين كلمات يا آيات را خواندن و گفتن چيست؟ البته، عدهاى به حكم تربيت اسلامى و عادت به آداب و سنن مسلمانى، با كمال شوق، نيمه شوق، يا گاهى حتى با كسالت ولى به حكم عادت، نماز را مىخوانند؛ اما غالباً درك درستى از آن ندارند. از اين رو، اگر كسى از ايشان بپرسد اين چه كارى است كه مىكنيد، قادر نيستند
1) 2. سوره اعراف. آيه 204.
پاسخ و شرح مناسبى در مورد عمل خود بدهند.
يكى از واجبات، بخصوص در عصر ما، اين است كه هر مسلمانى بفهمد نماز چيست؛ در نماز چه مىكند و چه مىگويد و هر يك از كلماتى كه ادا مىكند و كارهايى كه انجام مىدهد چه معنايى دارد. دانستن اين امر بر هر مسلمانى واجب و لازم است.
من اميد داشتم تا زمان برگزارى اين جلسه كه به بحث نماز اختصاص دارد، نشريهاى را كه در نظر داشتيم درباره نماز تهيه كنيم، آماده شود و در اختيار همه قرار گيرد؛ ولى از آنجا كه هنوز ترجمههاى شماره اول نشريه كامل نشده، چاپ و انتشار آن به تعويق افتاد و لذا انتشار شماره دوم آن را كه حاوى بحث مفصل و منظمى درباره نماز است روا ندانستم. به هر حال ، بىآنكه به انتظار آن نشريه بنشينيم، امشب بحث نماز را بهصورت فشرده عرض مىكنم. اميدوارم به يارى خداوند و با تأمين امكانات، بتوانيم هر چه زودتر اين بحث را كه بحثى بسيار ضرورى است براى نشر تنظيم و آماده كنيم.
اجازه بدهيد قبل از اينكه وارد مقدمات بحث بشوم از خود نماز شروع كنم؛ زيرا بيم دارم اگر به مقدمات بپردازم در همان كلمه اول بمانم و پس از يك ساعت صحبت همچنان در مقدمه باشم. از اين رو مستقيماً وارد اصل بحث مىشوم.
من مسلمانم؛ روزانه در پنج نوبت، يا لااقل در سه نوبت، نماز مىگذارم: صبح، از سپيده صبح تا طلوع آفتاب: دو ركعت؛ ظهر، از نصفالنهار هر مكان تا غروب آفتاب: دو چهار ركعت )هشت ركعت( بهنام ظهر و عصر؛ شب، از غروب آفتاب تا نيمه شب يا تا سپيده صبح: يك سه ركعت و يك چهار ركعت بهنام مغرب و عشاء.
توجه داريد كه اگر وقت نمازها را از نامشان بگيريم، وقت واقعىشان چنين خواهد بود: صبح )بامداد(، ظهر، عصر )يعنى در حدود دو يا سه بعد از ظهر(، مغرب )غروب( و بعد عشاء )شامگاه(؛ يعنى موقعىكه ديگر هيچ روشنى در آسمان نيست.
نماز اسلامى پنج نوبت است؛ ولى به فتواى فقهاى شيعه، انسان مىتواند حتى بىآنكه عذر و مشكلى داشته باشد آنها را در سه نوبت بخواند. اما چرا چنين است؟ اولين سؤالى كه در رابطه با نمازهايى كه مىخوانيم مطرح مىشود اين است كه در بيست و چهار ساعت چند نوبت بايد نماز خواند. اگر جوانهايى كه هنوز وارد ميدان زندگى نشدهاند، يا حتى آنان كه هنوز وارد ميدان جوانى نشدهاند پيش از آنكه به ميدان زندگى و جوانى پا نهند چنين پرسشى را از من كنند، مشكل مىتوانم به آنها پاسخ بگويم؛ چون جوان در اين سن سراسر پاكى است و نمىفهمد كه چرا لازم است يك انسان در بيست و چهار ساعت پنج بار خود را بشويد. او نمىتواند اين نكته را درك بكند و من نيز كمتر مىتوانم در اين باره به آنان توضيح كافى بدهم. ولى فعلاً روى سخنم با آقا پسر و دختر خانمى است كه به دوره جوانى رسيده يا در شرف ورود به ميدان جوانى است؛ آقا و خانمى كه غرق زندگى است و حتى موقعى كه در خيابان راه مىرود حواسش جمع خودش نيست و ممكن است خداى نكرده زير ماشين برود؛ روى سخن من با چنين افرادى است.
آدميزاد به حكم آفرينش خاصى كه دارد، سخت در معرض غفلت از خدا، راه خدا، پاكى و فضيلت است. بايد دائماً يك نظم معنوى مراقب او باشد تا از راه خدا و فضيلت و پاكى منحرف نشود. اما چون اين كار دائماً ممكن نيست، او را در شبانهروز پنج، يا لااقل سه نوبت به سوى خدا مىخوانيم. ساعاتى را نيز در خواب مىگذراند. و براى اينكه زندگىاش خيلى درهم
نشكند، صبح تا ظهر نيز او را فارغالبال مىگذاريم تا با خيال راحت به سراغ كار خود برود. بدين ترتيب بخشى از روز را درگير تكليف نماز نيست، اما در پنج يا لااقل سه نوبت در مقابل خدا قرار مىگيرد.
مىدانيد اين پنج نمازى كه در روز مىخوانيد چيست؟ در روايتى نيكو و لطيف، ضمن تمثيلى، حكمت نماز ذكر شده است: اگر يك انسان در بيست و چهار ساعت، پنج بار سر تا پايش را بشويد، آيا باز هم كثيف مىماند؟ هرگز! معناى پنج بار نماز نيز همين است. پنج نوبت روح و دل و جان خود را شستوشو ده تا دائماً پاكيزه بمانى.(1)
قالوا: لا يبقى من دونه شيئاً!
قال: فذلك مثلالصلوات الخمس يمحواللَّه به الخطايا.
(صحيح بخارى، كتاب نهم، باب ششم.)
شما كه اينجا در اروپا زندگى مىكنيد مىدانيد كه فرد طبقه معمولى اروپايى تقريباً مقيد است كه لااقل هر روز يك بار قسمت ظاهر بدن، يعنى سر و گردن و دست و پاى خود را بشويد. چرا؟ براى اينكه مىخواهد دائماً در انظار تميز باشد. واقعيت اين است كه او فقط به انظار اهميت مىدهد، لذا نسبت به بقيه قسمتهاى بدن كه در انظار جلوه ندارد خيلى مقيد نيست. اما آيا براستى فقط تن آدمى كثيف مىشود؟ روح كثيف نمىشود؟ بىانصافى است اگر پاسخ منفى دهيم. همانگونه كه يك گل خوش بوىِ لطيفِ نازك، خيلى زودتر در برابر عوامل فساد متأثر و منفعل مىشود و به فساد و پژمردگى مىگرايد، روح لطيف آدمى به مراتب از جسم او براى آلوده شدن حساستر و آمادهتر است و بهدليل خاصيت قبول و انفعالش ضمانت
1) 3. ارأيتم لو ان نهرا بباب احدكم يغتسل فيه كل يوم خمساً ما يقول؟ ذاك يبقى من دونه؟
بيشترى مىخواهد تا در برابر عوامل فساد محيط مصون بماند. اسلام، ضامنى بهتر از پنج نوبت توجه عميق به خدا پيدا نكرده است؛ پنج نوبت توجه به خدا و گفتوگوى در برابر خدا - آن هم با توضيحاتى كه عرض مىكنم. به نظر شما اين ضامن چطور است؟ مطبوع و دلپذير؟ لازم و سودمند؟ يا يك تكليف شاق و بارى خسته كننده؟ كدام يك؟
و اِنَّها لَكبيرَةٌ الا على الخاشعين؛ الذين يَظنّونَ اَنّهم مُلاقوا رَبَّهِم.(1)
نماز بار سنگينى است؛ مگر براى مردمى كه به پاكى، خدا و راه خدا، و زندگى جاويد و روز جزا ايمان آوردهاند. آنان كه مىدانند هدف زندگى انسان، داشتن فضيلت و پاك ماندن و رشد و كمال معنوى است از نمازهاى پنجگانه استقبال مىكنند. نماز براى آنها سنگين و سخت نيست.
ما وقتى به نماز مىايستيم چه مىكنيم و چه مىگوييم؟ قبل از هر چيز، دست و صورت و سر و پا را براى خدا تميز مىكنيم. پس با دو نكته مواجهيم: اولاً، تميز مىكنيم؛ ثانياً، اين عمل را براى خدا انجام مىدهيم. من هر وقت به اين بخش از تعاليم اسلام مىرسم واقعاً حالت وجد پيدا مىكنم. مىبينم، اسلام جسم و جان، ماده و معنا، دنيا و آخرت، زندگى و كمال را بهطرز زيبايى به هم پيوند داده است. ملاحظه كنيد؛ مىخواهم نماز بخوانم، وضو مىگيرم. وضو گرفتن چيست؟ وضو بهمعنى نظافت، شستوشو و پاكيزگى است. كجا را پاكيزه مىكنم؟ قسمتهايى از بدن را كه معمولاً بيرون است: صورت بيرون است و زودتر كثيف مىشود؛ دست معمولاً تا آرنج بيرون است و در مواقع معمولى بيشتر كثيف مىشود؛ بعد هم قسمتى از
1) 4. سوره بقره، آيات 45 و 46.
جلوى سر و روى پا كه بيرون است همه را تميز مىكنم. اما آيا اگر يك نفر پيش از وضو حمام رفته، صابون زده و خود را كاملاً تميز كرده باشد، باز هم بايد وضو بگيرد؟ بلى. چرا؟ چون در اين پاكيزه كردن به نام وضو يك نكته ديگر نيز وجود دارد: پاكيزه كردن خود براى خدا.
مىدانيد كه انسان در موقع وضو گرفتن بايد براى خدا وضو بگيرد؛ يعنى بايد به اين نكته توجه كند كه خود را براى خدا پاكيزه مىكند. انسان در اين حال يك قدم به سمت پاكيزه شدن روح نيز برمىدارد. بنابراين، اگر كسى تمام تن خود را همين حالا تميز كرده، اما اين كار را بهعنوان امتثال فرمان خدا و اينكه بخواهد تميز بشود و بهسوى خدا برود انجام نداده باشد، عمل او اين نقيصه را دارد كه فقط تميز كردن جسم است نه تميز كردن جان. انسانى كه مىخواهد در برابر خدا به حالت راز و نياز بايستد، بايد قبل از آن يك قدم به سمت پاكيزگى جان برداشته باشد و براى خدا وضو بگيرد. به قول حافظ:
دوش رفتم به در ميكده خوابآلوده
خرقه تر دامن و سجاده شرابآلوده
آمد افسوس كنان مغبچه باده فروش
گفت بيدار شو اى رهرو خوابآلوده
شستوشويى كن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
آن مى كه حافظ مىگويد، ميى است كه عقل را بهخاطر داغى سر از دست آدمى نمىگيرد. مى عشقى است كه عقل را در راه پاكى و صفا مىگيرد. مسلم اين است كه در زبان عرفا، اصطلاح و كلمه "مى" براى تعبير از جهت
شيفته كننده و شيوا و شيدا كننده شخص عاشق كمال و معنويت به كار رفته است.
شستوشويى كن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
وضو، شستوشوى كردن و آنگه به مسجد و محل نماز خراميدن است. يك قدم به سمت پاكى معنوى برداشتن است. لذا، اگر كسى همين حالا نيز حمام رفته، بايد براى خدا وضو بگيرد تا يك قدم به خلوص و خدايى بودن نزديكتر شده باشد.
بنابراين، نمازگزارِ مسلمان، دست و صورت و سر و پا، و نيز اندكى دل خود را تميز مىكند، آنگاه به محراب عبادت و بندگى مىرود. محراب مختص امام جماعت نيست؛ هر جا به نماز بايستيد همانجا محراب است. به جنگ شيطان و هوا و هوس رفتن است. محراب، جايگاه مبارزه با خودپرستى و خودخواهى است.
بارى، نمازگزار با اين توجه قلبى كه براى خدا نماز مىخواند، در محراب خويش مىايستد و اولين كلمهاى كه مىگويد اين است: »الله اكبر«؛ خدا برتر و بزرگتر است از همه چيز. توجه كنيد؛ با گفتن »الله اكبر« و بيان اين شعار بزرگ اسلام، يك مسلمان همه عظمتهاى ديگر را در برابر چشم دل و جان خود خرد مىكند. اين مسأله نياز به توضيح فراوان دارد؛ اما همانگونه كه عرض كردم اگر بخواهيم در اينجا درنگ كنيم از اصل بحث باز مىمانيم. انشاءالله تفصيل مطلب را به بعد موكول مىكنم و فعلاً به توضيح مختصرى اكتفا مىكنم.
باور كنيد آدمى در زندگى غالباً در اثر مرعوب شدن يا مجذوب شدن
دچار لغزش مىشود. آنان كه مىلغزند، يا مرعوباند، يا مجذوب. به آنكه در برابر عظمت زيبايى و دلربايى چيزى مفتون شده و خود را باخته، مىگوييم مجذوب. به آنكه در برابر صفوت و سيطره قدرتى خود را باخته، مىگوييم مرعوب. آدمى كه خود را نبازد به اين زودىها دچار لغزش نمىشود. اين يك نكته عالى اسلامى است. مسلمان حق ندارد در برابر هيچ چيز خود را ببازد. البته او به حكم اينكه انسان است از چيزهاى خوب خوشش مىآيد(1)اما خوش آمدن يك مطلب است، مجذوب شدن و خود باختن و عنان اراده را از كف دادن مطلب ديگر. اين دو معمولاً با هم خلط مىشوند. به جوان، دختر، پسر، زن، مرد، مىگويى در برابر اين ظواهر فريبنده حيات اينقدر پا روى همه چيز نگذار؛ مىگويد، مگر من آدم نيستم و دل ندارم؟ اين درست؛ بنده هم دل دارم، شما هم دل دارى، اما اراده را نگه دار و خوددار باش. ببين اين چيزى كه تو از آن خوشت مىآيد تا چه اندازه برايت سودمند و تا چه اندازه مضر است. ببين اگر سودمند است از چه راهى مىتوانى آن را بهدست بياورى؛ از راه حلال يا حرام؟ از راه شرافتمندانه يا از راه غيرشرافتمندانه؟ نكته در اينجاست: خود را نباز.
مسلمان حق ندارد در برابر قدرتها مرعوب باشد - هر قدرت انسانى، يا هر قدرت طبيعىِ بالاتر از آن. معناى نماز آيات همين است. آدميزاد در موقع زلزلههاى سخت، خود را مىبازد. متأسفانه اين نماز را بد معنى مىكنند. خيال مىكنند اسلام به مسلمانها گفته موقع زلزله و گرفتن ماه و خورشيد و
1) 5. آقايى رفته بود بالاى منبر و داد زده بود: ايهاالناس! چه كسى در اين مجلس است كه از آواز خوب و موسيقى خوب بدش بيايد؟ يكنفر بلند شده بود، گفته بود: »من«. آقا گفته بود فوراً او را به اصطبل برسانيد؛ او آدميزاد نيست!
از اين قبيل، براى اينكه بلا برطرف شود نماز آيات بخوانند. اصلاً معناى نماز آيات اين نيست. اگر كسى ذرهاى با روايات ما آشنا باشد مىفهمد كه معناى نماز آيات اصلاً اين نيست. معناى نماز آيات اين است: بشر ممكن است در برابر حوادث فوقالعاده طبيعى خود را ببازد؛ اسلام مىگويد در اين هنگام فوراً بگو: »الله اكبر«؛ يعنى اينها هيچ عظمت ندارد، خود را نباز!
اگر تاريخ اسلام را مطالعه كنيد مىبينيد شعار سربازان مسلمان در ميدان جنگ »الله اكبر« بود؛ يكمرتبه همه با هم مىگفتند »الله اكبر«، و پشت دشمن را به لرزه در مىآوردند.(1)
بنابراين، من مسلمانم و نماز را شروع مىكنم: »الله اكبر«؛ يعنى من نه مرعوب چيزى هستم، نه مجذوب چيزى. خدا از همه چيز بزرگتر است. بعد از آن: بسم الله الرحمن الرحيم.
شما مىدانيد - اين روزها معمول است و سابقاً نيز معمول بوده - كه وقتى مىخواستند جايى را افتتاح كنند مىگفتند به نام نامى فلانى اينجا را افتتاح مىكنيم. در اسلام اين معنا قدغن است. هر كار به نام خداست. تنها خداست كه مىشود به نام او كارى را شروع كرد، جايى را افتتاح كرد، يا بنايى را بنيان گذاشت. مسلمان، همه كارش را تنها به نام خداى بخشايشگر مهربان آغاز مىكند.
الحمد لله رب العالمين: ستايش مخصوص خداست؛ خداى جهانيان.
تملق و چاپلوسى از عوامل فساد دو جانبه است. هم براى شخص
1) 6. در مورد تأثير عجيب اين شعار در جنگهايى كه مسلمانان در شام كردند، داستانهاى بسيار جالبى وجود دارد كه شايد در جلسه ديگرى نقل كنم.
متملق فساد روحى و پستى و دنائت مىآورد، هم آن كسى را كه ديگران تملق او را مىگويند گمراه مىكند؛ يعنى فساد دو جانبه دارد. مسلمان از هيچكس ستايشگرى نمىكند، گرچه قدردانى مىكند؛ مثلاً مىگويد فلانى مردى خدمتگزار است. اين، قدردانى و شكر است. انسان بايد سپاسگزار همه كس باشد. شما به من محبتى مىكنيد، من نيز مىگويم بسيار متشكرم. اين لازم است. تشكر، يعنى سپاسگزارى در برابر محبت شما. اما اگر شما به من محبتى كنيد و من بگويم متشكرم، بعد هم شروع كنم براى شما اوصاف حميده و خصال پسنديدهاى را برشمارم كه يا هيچ يك از آنها در شما نيست، يا مقدار كمى در شما وجود دارد ولى من آن را چند برابر بكنم، اين عمل ستايشگرى است. تنها موجودى كه انسان مىتواند و شايد و بايد كه زبان به ستايش او بگشايد خداست، كه كمال مطلق است و هر چه درباره او بگوييم باز هم كم است. اما در مورد انسانها حساب داشته باشيد؛ از ايشان قدردانى، تشكر، سپاسگزارى بكنيد، ولى ستايشگرى نكنيد. حمد و ستايشگرى مخصوص خداى جهانيان است.
الرحمن الرحيم: خداى مهربان.
مالك يوم الدين: خدايى كه روز كيفر و پاداش دارد)توجه به معاد(.
اياك نعبد و اياك نستعين: بارالها! ما فقط تو را مىپرستيم و در برابر هيچكس ديگر حالت پرستش نداريم و كمكهاى غيبى را فقط از تو مىخواهيم.
توجه بفرماييد، ما از همه چيز كمك مىگيريم؛ به اين معنى كه يا
فعاليت مىكنيم، يا معامله مىكنيم. تنها موجودى كه از او كمك مىگيريم اما نه به صورت معامله، خداست - و معنى »اياك نستعين« همين است. مسلمان چشم طمع به هيچ كس ندارد؛ و گرنه از او استعانتى شركآميز خواسته است. با ديگران يا به صورت كار و فعاليت روبرو مىشود، يا به صورت معامله، توافق و قرارداد. اما توقع كمكهاى آقامنشانه از اشخاص داشتن، نوعى پستى است كه به روح بلند مسلمان نشايد.
آن روزى كه مسلمان كمك آقامنشانه از كسى بخواهد فقط حق دارد آن را از يك نفر طلب كند؛ آن هم خداست. اين گونه كمك خواستن، در منطق يك مسلمان منحصر به خداست.
اهدنا الصراط المستقيم: بارالها! راه راست را به ما بنما.
صراط الذين انعمت عليهم: راه مردمى كه نعمتت را بر آنها ارزانى داشتى و از نعمتت برخوردارند.
غير المغضوب عليهم: نه راه آنها كه به خشمت گرفتارند؛
ولاالضالين: و نه راهى كه گمراهان مىروند.
اين خواستههاى اصيل يك مسلمان از خدا در هر نماز است. بعد از آن نيز مقدارى قرآن مىخواند:
بسم الله الرحمن الرحيم. قل هوالله احد؛ بگو خدا تنها يك خداست.
الله الصمد؛ خداى به تمام معنا كامل؛ خداى كمال مطلق.
لم يلد و لم يولد؛ خدايى كه نه زاده و نه زاييده شده.
و لم يكن له كفواً احد؛ و نه همتايى دارد.
نمازگزار وقتى كه اينها را مىگويد مفاهيم و تعاليم عالى اسلام را به خود تلقين مىكند. بعد مىگويد: الله اكبر )البته اين ذكر مستحب است(؛ به ركوع مىرود و خم مىشود. توجه كنيد! خم شدن يك مسلمان به حالت ركوع در نماز معنا دارد. معناى آن اين است كه مسلمان در برابر هيچكس ديگر تعظيم نمىكند. مگر نه اينكه شما وقتى به حالت ركوع مىرويد مىگوييد سبحان ربى العظيم و بحمده؟ پاك باد خداى من كه بزرگ است و ستايش از آن اوست. گفتن اين جمله چه معنايى دارد؟ يعنى: عظمتى كه مرا وادار به تعظيم كردن و خم شدن مىكند مخصوص خداست. پاك باد خدا كه من در برابر كسى جز او به حالت تعظيم خم نشوم.
تاريخ اسلام را بخوانيد. در موقعى كه پيغمبر )ص( و مسلمانها در مكه گرفتارند و تحت فشار دشمنان قرار دارند و با عده كمى كه دارند بر ستى و موجوديت خود مىترسند، عدهاى مسلمان به فرمان پيغمبر، براى اينكه مبادا نهال اسلام قبل از بارور شدن در مكه خشك شود، دستور مىگيرند به حبشه مهاجرت كنند. هفتاد و چند نفر بتدريج - و نه در يك نوبت - به حبشه آمدند. وقتى به حبشه مىآيند، نجاشى پادشاه حبشه به آنان پناه مىدهد. قريش هم يكى دو نفر مأمور با هدايا و تحف پيش نجاشى مىفرستند و در خواست مىكنند كه اينان را از خاك خود بيرون كن و دستور بده به سرزمين پدرى و مادرى و وطن آباء و اجدادى خود برگردند. نجاشى پاسخ مىدهد كه من اينان را نديدهام، ولى براى چه بايد اين كار را بكنم؟ مىگويند اينها دين پدر و مادرى، دين آباء و اجدادى و مقدسات ملى خود را زير پا گذاشتهاند. مىگويد من كه نمىدانم؛ بايد اينها بيايند تا ببينم حرف حسابشان چيست.
قرار مىشود در فلان روز كه بار عام است، به چند نفر، يا به همه اين عدهاى كه به عنوان پيروان محمد )ص( به پايتخت حبشه آمدهاند، اجازه
بدهند كه به حضور نجاشى امپراطور حبشه بيايند. نجاشى امپراطورى مسيحى است. به اين نكته توجه بفرماييد كه وقتى به اين مسلمانها اطلاع مىدهند، مىگويند همه كه برويم فايده ندارد؛ ما دو نفر از آنها را كه ارزندهترند به عنوان نماينده انتخاب مىكنيم تا بروند. يكى از آنها جعفر بن ابىطالب، برادر على بن ابيطالب - عليهالسلام - است. قرار مىشود اين دو نفر بيايند و از حقوق مسلمانان پناهنده به حبشه در برابر شكايت نمايندگان قريش، در پيشگاه و حضور نجاشى دفاع كنند. وقتى جعفر و همراهش مىخواهند به تالارى كه نجاشى در آن روى تخت نشسته وارد شوند سرشان را راست مىگيرند و وارد مىشوند. درباريان نجاشى و مأمورين تشريفات در برابر نجاشى تا زمين خم مىشوند و به آنها مىگويند به خاك بيفتند. اما اينان اصلاً تكان نمىخورند. به آنها مىگويند مگر شما وحشى هستيد؟ مگر شما آدم نيستيد؟ داريد در برابر امپراطور حاضر مىشويد! اينان پاسخ مىدهند كه اى بيچارهها! ما اگر قرار بود به خاك بيفتيم اينجا نمىآمديم؛ ما اينجا آمديم تا در برابر انسانها به خاك نيفتيم. جعفر و همراهش در چنين موقع حساس و خطيرى حاضر نمىشوند در برابر نجاشى قد خم كنند.
بله، اين است مسلمان! مسلمان در برابر هيچكس تعظيم نمىكند. من حتى به بچههاى كوچك خودم كه گاهى از سر تقليد از ديگران مىخواهند به من يا مادرشان احترام بگذارند و تعظيم كنند گفتهام مبادا حتى در برابر من تعظيم كنيد؛ در برابر هيچكس تعظيم نكنيد. من هم شخصاً تاكنون در برابر هيچكس تعظيم نكردهام و نخواهم كرد. من مسلمانم؛ مسلمان كه در برابر كسى تعظيم نمىكند - : سبحان ربى العظيم و بحمده. بعد برمىخيزد و به خاك مىافتد. عدهاى در برابر بزرگان به خاك مىافتند، اما مسلمان در برابر
خدا به خاك مىافتد و مىگويد: سبحان ربى الاعلى و بحمده. اگر قرار است عدهاى در برابر متوسطين تعظيم كنند و در برابر بزرگترها به خاك افتند، براى من بزرگترينِ بزرگترها )الاعلى( و بالاترينِ بالاها خداست. پاك باد خداى بالاتر از همه كه من در برابر كسى جز او به خاك بيفتم.
اين يك ركعت نماز. حال واقعاً بگوييد، اگر مسلمان در هر روز پنج بار اين تمرين را بكند و اين سرود توحيد و يكتاپرستى را بخواند چقدر اثر دارد! حالا توجه مىفرماييد نماز چيست؟
ركعت دوم، سوم و چهارم نيز همين طور. حال به تشهد و سلام مىپردازيم. اشهد ان لا اله الى الا الله وحده لا شريك له؛ گواهى مىدهم كه جز خداى آفريدگار جهان هيچ خدايى نيست و تنها او بى همتاست. و اشهد ان محمداً عبده و رسوله؛ گواهى مىدهم كه حتى محمد)ص( نيز بنده و فرستاده خداست. اين شهادت را مىدهم تا مبادا من هم مثل پيروان مسيح، محمد )ص( را هم مرز خدا كنم. مسلمان هر روز چند بار اين جملات را مىگويد تا مبادا او هم به انحراف مسيحيت دچار شود. بعد هم براى اينكه معلوم باشد گرچه محمد خدا نيست، اما انسانى است كه حقوقى بر ما دارد، بر محمد و آل محمد درود مىفرستد: اللّهم صل على محمد و آل محمد؛ يعنى، درست گفتم محمد)ص( بنده خدا و پيغمبر خداست، اما حق پيغمبرى و رهبرى بر ما دارد؛ پس خدايا! بر او و خاندانش درود بفرست. پس از آن )البته اين مستحب است(: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته؛ سلام و رحمت خدا بر تو اى پيغمبر! بعد )خوب توجه كنيد(: السلام علينا و على عباد الله الصالحين؛ سلام بر ما و بر همه بندگان نيكوكار خدا.
مسلمان در هر نمازى پيوند دوستى با همه بندگان نيكوكار خدا را به
خود تلقين مىكند. به عبارت ديگر، درود صلح بر بندگان نيكوكار و مسلمان را هر روز در نماز تكرار مىكند. صلح و سلام بر بندگان صالح. بعد هم اگر كسانى اينجا هستند: السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
لبّ مطلب اين است كه نماز، سرود يكتاپرستى، كمال، فضيلت، و سرود حفظ شخصيت مسلمان است كه هر روز چند بار مىخواند.
اگر شما به سربازخانه برويد مىبينيد سربازان هر روز لااقل يكبار سرود سربازى مىخوانند. اگر علت اين مسأله را بپرسيد، مىگويند براى اينكه بايد روح فداكارى در سرباز زنده بماند. سرود خواندن تلقين است. تلقين عامل زنده نگه داشتن روح فداكارى و جانبازى در سرباز است.
اسلام نيز مىگويد نماز سرود توحيد است؛ سرود كمال و فضيلت است و مسلمان در هر روز بايد در چند نوبت آن را بخواند تا روح يكتاپرستى و كمال و فضيلت در او زنده بماند. اين معنى نماز است. حالا درمىيابيد كه چرا خداوند به پيغمبر )ص( مىگويد نماز را در ميان مسلمانان ترويج كن؛ چون نماز از عوامل پيشگيرى از فساد است. چون نماز روح ايمان را تقويت مىكند، و ايمان هر قدر تقويت بشود فساد كم مىشود. از اين بالاتر: »و لذكر الله اكبر«؛ نماز ياد خداست - كه اين لذتى بالاتر است.
در قرآن كريم درباره نماز خصوصياتى آمده است:
اَقِم الصّلوة لدُلوك الشَّمسِ الى غَسَق الَّيل و قرآن الفَجر؛ انَّ قرآن الفجر كان مشهوداً. و من اليل فتهجَّد به نافلةً لك عَسى اَنْ يَبعثَكَ رَبُّك مقاماً محموداً(1)
1) 7. سوره اسراء، آيات 78 و 79.
اين آيه درباره اوقات نماز است. علاوه بر آن، به مسلمانها تأكيد شده است كه نماز را محترم بشماريد: حافظوا على الصلوات والصلوة الوسطى(1)مواظب نماز باشيد، بخصوص نماز ميانه. نماز ميانه، يا نماز صبح است كه غالباً به خطر خواب نزديك است، يا نماز ظهر است كه ميان روز است. نماز صبح ميان شب و روز است و نماز ظهر نماز ميان روز است. يكى از اين دو نماز ميانه - يا شايد هر دو - در خطر است. آن در خطر خواب، اين در خطر كار. لذا بر مواظبت بر آنها امر شده است.
در اواسط نضج اسلام در مدينه، و بلكه به يك معنا مىشود گفت در اواخر آن، شهر طائف مدتى در محاصره مسلمانها بود ولى فتح نشد. پيغمبر )ص( نيز برگشت. اهل طائف ديدند كه بالاخره نمىشود و بايد فكرى كرد. چند نفر سفير پيش پيغمبر فرستادند. مىدانيد پيغمبر)ص( از آن سفرا كجا پذيرايى كرد؟ در مسجد مدينه. گفت براى اين سفرا خيمه و چادر زدند و آنان را در آنجا منزل داد. يك نفر را هم مأمور پذيرايى از آنها كرد - گرچه اين سفرا كافر بودند. اين سفيران مردم طائف آمدند به پيغمبر )ص( گفتند يا محمد! حقيقت اين است كه ما احساس كرديم نمىتوانيم در كنار مسلمانها بدون پيمان و عهدى زندگى كنيم. آمديم كه در زير لواى تو باشيم.
فرمود، بفرماييد مسلمان شويد و به زير لواى اسلام بياييد. گفتند ما مسلمان مىشويم؛ قبول مىكنيم كه خدا هست و اين بتها را هم كنار مىگذاريم. قبول هم مىكنيم كه تو پيغمبرى و ماليات و مانند آن هم مىدهيم. فقط از تو خواهش داريم كه نسبت به دو مطلب درباره ما آسان بگيرى و سخت نگيرى. پيغمبر در مورد هر يك از طوايف كه مسلمان
1) 8. سوره بقره، آيه 238.
مىشدند به خود آنها دستور مىداد بروند و بتخانهها را خراب كنند. آنان به پيغمبر گفتند ما را از اين مأموريت معاف بدار؛ خودت هر كس را صلاح مىدانى بفرست تا بتخانهها را خراب كند. اما بت هبل در ميان عوام ما خيلى ارزش دارد؛ آن را فعلاً چند سالى دست نزن تا مردم عادت بكنند، بعد هر كارى مىخواهى بكن. پيغمبر )ص( فرمود، اينكه من چند سال بگذارم كه نمىشود؛ اما اينكه خود شما بتها را نشكنيد و من كسى را بفرستم قابل اجراست. اين را قبول كرديم؛ اما شرط دوم چيست؟ گفتند شرط ديگر اين است كه ما مسلمان مىشويم ولى نماز نمىخوانيم. پيغمبر فرمود: لا خير فى اسلام ليس معه الصلوة؛ اسلامى كه با تمرين روزانه آن، يعنى نماز، همراه نباشد خير و بركت و اثرى ندارد. يعنى اينكه اگر مسلمان شويد اما نماز نخوانيد براى ما قابل قبول نيست. در روايات هست: الصلوة عمود الدين، ان قبلت قُبل ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها؛ نماز ستون دين و تمرين ديندارى است.
عدهاى مىپرسند خيلىها هستند، نمازشان ترك نمىشود، اما نادرستى هم مىكنند؛ مال مردم را هم مىخورند؛ دروغ هم مىگويند؛ خيانت هم مىكنند. پاسخ اين اشكال چيست؟ با جواب دادن به اين مسأله بحث امشب را تمام مىكنم. جواب و حل اين مطلب اين است كه برادر عزيز و خواهر عزيز! هر كسى مقدارى كمال و فضيلت و مقدارى هم بىكمالى و بىفضيلتى دارد. كامل مطلق فقط خداست. آن آدمى كه مىبينيد نماز مىخواند اما دروغ هم مىگويد و خيانت هم مىكند، اگر نماز نمىخواند از ديوار مردم هم بالا مىرفت. اثر نماز خواندن او اين است كه از بيشتر شدن فساد او و فاسدتر شدنش تا حدودى جلوگيرى مىكند؛ و اين غنيمت است. ما معمولاً به اين اثرها توجه نمىكنيم.
تقريباً سه سال پيش بود كه با مردى آشنا شدم. او قبلاً از دوستان و هم پيالههاى يكى از الوات درجه اول تهران بود؛ ولى هنگامى كه وى را ديدم به مردى نسبتاً حسابى تبديل شده بود و خيلى هم با آن همپيالهاش فرق داشت. به من گفت، من و فلان كس سالها با هم همپياله و همكار و همه كاره بوديم، اما من در عالم لوطى منشى يك كار را مىكردم و آن اينكه، طبق آن تربيت قبلى كه داشتم، نماز را مىخواندم. مىگفت، به خدايت و به جدت مصطفى )ص( قسم، پيش تو اعتراف مىكنم اين كه حالا مىبينيد من وضعم با آن دوستم فرق دارد، - زن دارم، بچه دارم، خانه دارم، كاسب شدم، به زندگىام مىرسم، سرم به راه است و كار خير هم انجام مىدهم - به عقيده خودم مرهون همان نماز دست و پا شكستهاى است كه مىخواندم. اين اعتراف يك مرد درباره خود است. اين يعنى همان نماز كم خاصيت. البته، نماز كامل آن است كه انسان را از همه ناپاكىها پاك كند؛ اما نماز ناقص نيز انسان را از مقدارى از ناپاكىها پاك مىكند يا دور نگه مىدارد و كمى به او مصونيت مىدهد. خوب توجه كنيد، حداقل معناى اين كه يك آدم در روز سر وقت پا مىشود و نمازش را مىخواند چيست؟ حداقل مطلب اين است كه اين آدم كلمه وظيفه را مىفهمد - و اين خود يك كمال است. البته، چه بهتر كه نمازى بخوانيم پاك كننده؛ نمازى بخوانيم كه نشاط دهنده روح و روشن كننده قلب باشد. ولى نمىتوان به كسى گفت چون نماز تو واجد آن ويژگىهاى متعالى نيست آن را رها كن. بالاخره نماز او پيوندى ميان او و اسلام، ميان او و كمال و فضيلت برقرار مىكند؛ ولو پيوندى خيلى باريك و نازك و كماثر. هر چه اين پيوند بيشتر باشد، بهتر است.
اميد دارم با اين معنا و مفهومى كه براى نماز عرض كردم، از امشب نماز در چشم بصيرت ما و در پيش همه ما قيمت ديگرى پيدا كند. اميدوارم
پدران و مادران به سهم خود بكوشند به بچهها با همان زبانى كه مىفهمند اين معانى را در حدود فهمشان ياد دهند و اميدوارم ما نيز بزودى امكاناتى پيدا كنيم و در آينده نزديك اين فرصت نصيب شود كه در مسجد نيز زمينهاى براى فهماندن اين مطالب، مخصوصاً به كودكان، فراهم شود.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على جميع انبيائه و رسله، و على سيدنا خاتم النبيين و على الخيرة من آله و صَحبه والائمة الهداة من اهل بيته، والسلام علينا و على عباد الله الصالحين.
آياتى كه امشب مورد بحث قرار مىگيرد، آيههاى 142 تا 152 از سوره بقره است.
َيَقولُ السّفهاءُ مِن النّاس ما وَلّيهم عن قبلتهمُ الّتى كانوا عليها. قل للّه المشرقُ والمغرب، يَهدى مَن يَشاءُ الى صِراطٍ مُستقيم(1)
بزودى مردم نابخرد خواهند گفت چه چيز سبب شد كه مسلمانان از
1) 9. سوره بقره، آيه 142.
قبلهاى كه داشتند روى بگردانند. بگو، مشرق و مغرب از آن خداست. هر كه را بخواهد به راه راست رهنمون مىشود.
و كذلك جَعَلناكُم اُمَّةً وَسَطاً لِتَكونوا شُهَداءَ على النّاسِ و يَكونَ الرَّسولُ عَليكم شهيداً(1)
ما اينچنين شما را گروهى ميانه رو قرار داديم تا شما براى مردم سرمشق و نمونه و گواه حق باشيد و پيغمبر سرمشق و نمونه و گواه شما.
و ما جَعَلنا القبلَةَ الّتى كُنتَ عَليها اِلا لِنَعْلمَ مَن يَتَّبعُ الرّسولَ ممَّن يَنقلبُ على عَقِبَيه(2)
قبلهاى را كه تو قبلاً بدان سو نماز مىگزاردى مقرر نساخته بوديم جز براى آنكه بدانيم چه كسى پيرو پيغمبر است و چه كسى از پيغمبر رو بر مىگرداند. و اِن كانَت لكبيرةً الا عَلى الّذين هَدَى الله (3)
و اين حادثه جز بر آنها كه خدا هدايتشان كرده بود بسى سنگين بود.
و ما كانَ اللّهُ لِيُضيعَ ايمانكم.
قرار خدا بر آن نبوده كه ايمان شما را تباه سازد.
انَّ اللّهَ بِالنّاس لَرؤُف رَحيم (4)
خدا نسبت به مردم مهربان است.
قَد نَرى تَقلُّبَ وَجهِكَ فِى السَّماء(1)
ما مىبينيم كه تو بهسوى آسمان رويت را به اين سو و آن سو مىكنى.
فَلَنُولّينَكَ قِبلةً تَرضيها.(2)
ما تو را برمى گردانيم به قبلهاى كه از آن خرسند باشى.
فَوَلِّ وَجهَكَ شَطْرَ المَسجِدالحَرام(3)
رويت را به جانب مسجدالحرام كن.
وحيث ما كُنتم فَولّوا وُجوهَكم شَطْرَه(4)
و شما مسلمانان هر جا بوديد رو به سوى مسجدالحرام كنيد.
و انَّ الَّذين اوُتوا الكتاب لَيعلَمونَ اَنّه الحقُّ من ربّهم (5)
آنها كه قبلاً به ايشان كتاب داده شده )يهود و نصارى( مىدانند كه اين قانون جديد حق و از جانب خدايشان است.
و مَا اللّه بغافلٍ عَما يَعملون(6)
خدا از آنچه آنها مىكنند ناآگاه و بىخبر نيست.
و لَئن اَتَيْتَ الَّذين أوتوا الكتاب بكلِّ و آيةٍ ماتَبِعوا قبلَتَك و ما انتَ بِتابعٍ قِبلَتَهُم و ما بعضُهم بتابعٍ قبلَةَ بَعض (7)
اگر براى يهود و نصارى هر آيه و نشانهاى بياورى، باز هم رو بهسوى قبله تو نخواهند كرد؛ تو هم تابع قبله آنها نخواهى بود. همچنانكه گروهى از آنها تابع قبله گروهى ديگر نيستند.
و لَئن اتَّبعتَ اَهوآئَهم من بعد ما جائك من العلم انَّك اذاً لَمِنَ الظالمين (1)و اگر تو، بعد از آنكه علم و دانش و آگاهى از جانب خدا برايت فرا رسيد، باز هم بهدنبال خواستههاى آنها بروى، آنوقت تو نيز از تجاوزكارانى.
الذين اتَيناهُم الكتاب يَعرِفونه كما يَعرِفونَ ابنائهم (2)
آنها كه بديشان كتاب داديم )يهود و نصارى( او را مىشناسند؛ همانطور كه پسرانشان را مىشناسند.
و انّ فَريقاً منهم لَيكتُمونَ الحقَ و هُم يَعلَمون (3)
گروهى از آنها، با آنكه مىدانند، حق را پنهان مىكنند.
الحقُ من رَبّك فَلا تكونَنَّ من المُمتَرين (4)
حق از جانب خداى توست، تو از آنها مباش كه شك به دلشان راه يافته.
و لكلٍّ وِجهةٌ هو مُوَلّيها فاستَبِقوا الخَيرات اينما تكونوا يأتِ بِكُم اللّه جَميعاً اِنَّ الله عَلى كلِّ شىءٍ قَدير(5)
هر گروهى سويى و قبلهاى دارند كه بدان سو روى برمىتابند. شما در كارهاى خير بر يكديگر سبقت گيريد و مسابقه در راه خير داشته باشيد كه در
هر جا و هرسو باشيد خدا همه را در روز رستاخيز گرد مىآورد و خدا بر هر چيز تواناست.
و مِن حيثُ خَرجتَ فَولِّ وجهَك شَطْرَ المسجد الحرام و انّه لَلّحقُّ مِن رَبّك و مَا اللّه بغافلٍ عمّا تَعملون (1)
از هر گوشهاى از مدينه بيرون رفتى باز هم رويت را بهسوى مسجدالحرام بگردان كه آن حق است از جانب خداى تو و خدا از آنچه مىكنيد غافل نيست.
و من حيثُ خرجتَ فولِّ وجهَك شَطْر المسجدالحرام و حَيثُ ما كُنتم فَولّوا وجوهَكم شَطرَه لئلا يكونَ للنّاس عليكم حجةٌ الا الذين ظَلَموا مِنهم فَلا تخشوهم و اخشَونى و لاُتِمَّ نعمتى عليكم و لعلّكم تَهتدون.(2)
اى پيغمبر! تو هم هر جا بيرون رفتى رويت را بهسوى مسجدالحرام بگردان. و اى مسلمانان! هر جا بوديد روى بهسوى مسجدالحرام آوريد تا در دست مردم عليه شما حجت و دليل و دستآويزى نباشد - مگر آنها كه در راه ستم مىروند. از آنها بيمى نداشته باشيد و از من بيمناك باشيد تا نعمت خود را بر شما تمام كنم؛ باشد كه شما به راه راست آييد.
كما اَرسَلنا فيكم رسولاً منكم يَتلوا عَليكم آياتِنا و يزكّيكم و يُعَلّمكمُ الكتاب و الحكمة و يُعَلّمكم ما لم تكونوا تعلمون (3)
همانطور كه به شما پيغمبر اختصاص داديم و پيغمبرى در ميان شما فرستاديم كه آيات ما را بر شما مىخواند، شما را پاكيزه مىگرداند، به شما
كتاب و حكمت ياد مىدهد و به شما چيزهايى ياد مىدهد كه نمىدانستيد.
فَاذْكُرونى اَذكُركُم واشكروالى و لا تَكفُرون (1)
به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم و سپاس مرا بگذاريد و ناسپاسى نكنيد.
اين آيات مربوط به داستان تغيير قبله است. آنچه مسلم است، پيغمبر اكرم - صلوات الله و سلامه عليه - و مسلمانان، از آغاز ورود پيغمبر به مدينه تا مدتى رو به بيتالمقدس نماز مىگذاردند. اما قبله در سيزده سال مكه چگونه بوده؟ اسنادى كه در اين زمينه در دست است مختلف است. بسيارى از آنها دلالت دارد كه در آن سيزده سال نيز پيغمبر و مسلمانان رو به بيتالمقدس نماز مىگزاردند.
ظاهر اين آيات اين است كه نمازگزاردن بهسوى بيتالمقدس حداقل در مكه هم سابقه داشته است. رواياتى كه از ائمه ما - سلام الله عليهم اجمعين - در دست است غالباً مشعر بر همين است كه از آغاز بعثت پيغمبر تا مدتى بعد از هجرت اين قانون مقرر بوده كه موقع نماز رو به بيتالمقدس نماز بگزارند.
بر حسب اختلاف مداركى كه در دست است هفت تا نوزده ماه بعد از هجرت، مسلمانان در مدينه رو به بيتالمقدس نماز مىگزاردند، ولى بعداً قبله عوض شد. جالب اين است كه بر طبق غالب روايات اين عوض شدن قبله به اين صورت بود كه در اثناى نماز ظهر، پس از آنكه پيغمبر دو ركعت از نماز ظهر را گزارده بود، وحى بر او آمد كه تقريباً صد و هشتاد درجه رو بگردان - چون نسبت مدينه را به نسبت بيتالمقدس كه حساب كنند بايد رو
1) 29. سوره بقره، آيه 152.
به شمال بايستند و بعد وقتى بخواهند رو به مكه شوند بايد در حدود صد و هشتاد درجه، يعنى درست نيم دور بگردند تا رو به مكه شوند. بنابراين پيغمبر رو به جانب مكه برگشت.
آيا اين حادثه در مسجدالنبى رخ داد يا در مسجد ديگرى به نام مسجد بنىسالم؟ در تاريخ هست كه پيامبر گهگاه جهت امامت جماعت به مساجد محلى اطراف مدينه دعوت مىشد. در اينجا لازم است اجازه بدهيد وضعيت جغرافيايى آن زمان مدينه را كمى توضيح بدهم.
مدينه درآن موقع عبارت بود از چند منطقه از هم جدا: دو - سه منطقه يهودى نشين و دو - سه منطقه عربنشين و چند جاى كوچك كه فقط چند خانوار در آن زندگى مىكردند. يكى از آنها منطقه بنى سالم است و يكى هم منطقه قبا كه مسجد قبا در آنجا قرار دارد. اينها هر كدام تا مدينه فاصلهاى دارند. آن زمان مسجد قبا حدود شش كيلومتر تا مدينه فاصله داشته است. منطقه بنىسالم كه داراى مسجدى به همين نام بوده بين منطقه قبا و منطقه اصلى مدينه قرار داشته و شايد حدود سه كيلومتر تا آنجا فاصله داشته باشد. پيغمبر در آن مسجد نماز ظهر مىگزاشت كه دستور آمد نماز را بگردان. همچنين نقل مىكنند كه پس از نماز ظهر براى نماز عصر يا در اثناى نماز عصر خبر رسيد كه گروهى از مسلمانان در مسجدى ديگر نيز از جانب بيت المقدس به جانب مكه روى گرداندند. اكنون در زمان ما در مدينه مسجدى به نام مسجدالقبلتين وجد دارد: مسجد دو قبلهاى - كه اين دو قبله در آنجاست؛ يك قبله اين طرف و يك قبله آن طرف. قبله فعلى كه رو به مكه دارد تقريباً رو به جنوب است و قبله سابق كه رو به بيتالمقدس بوده درست رو به روى آن است و تقريباً رو به شمال دارد.
آيا اين مسجد القبلتين همان مسجدى است كه پيغمبر - صلوات الله و
سلام عليه - در اثناى تغيير قبله در آن نماز مىگزارد، يا مسجدالقبلتين مسجدى است كه آن گروه دوم مسلمانها كه به آنها خبر رسيد، در آنجا در اثناى نماز روى بگرداندند؟ و آيا منظور از مسجد بنىسالم همين مسجد است و به پيغمبر در مسجد مدينه وحى آمد كه قبله را عوض كند، يا مسجدى كه پيغمبر در آن روبرگردانده مسجد بنىسالم است؟
اينها نكاتى تاريخى است كه چندان اهميتى ندارد. اما چون من مطلبى را كه نقل مىكنم دوست دارم حواشى آن را هم تا حدى روشن كنم برايتان عرض كردم.
نكته جالب اين است كه آيا اين دو قبله، و مخصوصاً قبله رو به مكه )كه در آن موقع در مدينه مطلبى كاملاً جديد بود( تا چه اندازه دقيق مورد عمل قرار گرفت؟ اول نكتهاى فقهى را ذكر مىكنم.
مىدانيد كه انسان وقتى در مسجدالحرام است، رو به كعبه ايستادن كار آسانى است؛ كعبه را مىبينيد و به نماز مىايستيد. در آن مناطق دامنهاى مرتفع مكه نيز انسان در اتاق در حالت ايستاده كعبه را مىبيند و مىتواند رو به آن به نماز بايستد )دو يا س طرف مسجدالحرام اينطور است(. منارهها نيز به اين امر كمك مىكند. ولى در خود مكه، وقتى انسان يك كيلومتر يا يك كيلومتر و نيم از مسجدالحرام فاصله داشته باشد تشخيص قبله خيلى مشكل و حتى از ايران مشكلتر است؛ براى اينكه در آنجا پيدا كردن كعبه محاسبه لازم دارد؛ زيرا انسان كافى است به اندازه دو بند انگشت منحرف شود تا اصلاً رويش به كعبه نباشد. در فاصله نزديك كافى است كه انسان مختصرى تغيير جهت دهد و كاملاً از كعبه منحرف شود.
حال سؤال اين است كه براى پيغمبر)ص( و مسلمانان كه در مدينه بودند، برگشتن به سوى مسجدالحرام به عنوان قبله چگونه صورت گرفت؟
آيا پيغمبر رو به شمال بود و همينطور بهطور تقريبى رو به جنوب كرد؟ يا مسأله چيز ديگرى است؟ فتواى اكثر فقها اين است كه در جاهايى كه از مكه دور است، يا حتى از مسجدالحرام دور است، انسان همين قدر كه با تقريب رو به سمت مكه بايستد قبله است. البته بايد كوشش كند تا اين كار را با دقت انجام دهد. هر چه اين كار دقيقتر صورت گيرد صحيحتر است.
به سمت كعبه ايستادن كافى است؛ ولو اينكه اگر خط و شعاعى فرضى از صورت نمازگزار در جهتى كه ايستاده در فضا به سوى مكه رسم كنند، به خانه كعبه اصابت نكند؛ چون عرفاً مىگويند او رو به كعبه به نماز ايستاده، و همين اندازه كافى است. بنابراين، رو به كعبه ايستادن، رو به قبله ايستادن است؛ هر چند اگر دقيقاً خطى بين نمازگزار و كعبه وصل كنند خط مستقيم نباشد. اين همان اختلاف نظرى است كه در قه ما هست كه اصولاً آيا نسبت به كسى كه دور است، جهت و سمت، قبله است يا خود خانه كعبه قبله است؟ گرچه در صورت اول، رو به جهت قبله ايستادن از نظر عملى مُجزى است. اين بحثى است كه فعلاً نمىخواهم دوستان را با آن مشغول كنم.
بههر حال، براى مردم مدينه و پيغمبر كافى بود رو به كعبه بايستند و در جهت كعبه باشند؛ ولو خطى كه از سمت نمازگزاران به كعبه وصل مىشد خطى كاملاً مستقيم نبود و از كعبه عبور نمىكرد. اين مقدار كافى و مجزى است. اما، همانطور كه عرض كردم، وقتى انسان بتواند با استفاده از وسائل اين جهت را دقيقتر كند بر او واجب است چنين كند.
حال اين سؤال پيش مىآيد كه براى پيغمبر تا چه حد امكان دقت وجود داشت؟ اگر پيغمبر مىخواست با استفاده از اطلاعات و وسايلى كه آن روز در محيط مدينه در دست بود قبله دقيق را مشخص بكند، بايد بگوييم آن اطلاعات و آن وسايل نسبت به زمان ما بسيار بسيار ضعيف بود. ولى اگر
پيغمبر مىخواست به اتكاى وحى الهى اين كار را بكند، آنگاه تعيين قبله، حتى از آنچه با وسايل امروزى تعيين مىشود، دقيقتر بود. حال اين سؤال پيش مىآيد كه آيا پيغمبر با آن دقت در خور وحى الهى روى خود را به سمت مكه برگرداند، يا با تقريب در خور وسايل موجود عصر مدينه؟
حدود صد سال پيش، زمانى كه محاسبات نجومى و رصدى با استفاده از مثلثات به عدهاى از دانشمندان مسلمان اين امكان را داد كه قبله شهرهاى مختلف را تا حدى دقيقتر معين بكنند، به مسجد پيغمبر آمدند و ديدند قبله اين مسجد، كه الان محراب هست، دقيق نيست. يعنى با همان تقريب عرفى ميسر در عصر پيغمبر مىتوانسته قبله باشد، چون بيش از اين امكان نداشته است؛ اما در خور آن قبلهاى كه پيغمبر عنوان گيرنده وحى خدا رويش را بدانسو گردانده باشد نيست. اين مسأله هيچ اشكالى ندارد، چون ممكن است دستور خدا در آن موقع اين بوده كه پيغمبر بر طبق همان محذورات عرفى نماز بخواند؛ زيرا بر فرض كه پيغمبر در مسجد مدينه به كمك وحى قبله را تشخيص داد، آن بنده خدا در خانهاش چهكار كند؟ او كه نمىتواند با اطلاعات و ابزارآلات موجود در آن عصر اين كار را به طور دقيق بكند. پس خود پيغمبر جورى عمل مىكند كه آن مسلمانِ در منطقه بنىسلام هم بتواند اين كار را بكند؛ مسلمان در مسجد قبا هم بتواند اين كار را بكند؛ مسلمان در مسجد بوذر هم بتواند اين كار را بكند. اما در عين حال در روايت آمده كه پيغمبر در حال نماز بود؛ جبرئيل حامل وحى خدا آمد و به پيغمبر فرمان داد از آن سو بگرد. در اينجا ممكن است انسان تأمل كند و بپرسد پس چطور بود كه پيغمبر با فرمان و دستور و راهنمايى جبرئيل، كه فرمان خداست، روى خود را "با تقريب" برگرداند؟ چنانكه گفتم پاسخ آسان است: همان خدا و همان جبرئيل حامل وحى خدا جهت تقريبى قبله را معين مىكند و اين
جهت براى ساير مردم هم قابل تقليد و پيروى است و هيچ اشكالى ندارد. ولى در عين حال اين پاسخ كمى وسوسه ايجاد مىكند؛ زيرا، چنانكه مىدانيد، با استفاده از رصدخانههاى جديد مسأله اندازهگيرى درجات زمين )طول جغرافيايى و عرض جغرافيايى( دائماً رو به دقت است. يعنى اگر تكنيك فيزيك جوى اجازه مىداد بر مبناى محاسبات و اندازهگيرىهاى فضايى پنجاه سال پيش موشكى به سمت كره ماه پرتاب كنند، شانس رسيدن آن به كره ماه بسيار ضعيف بود؛ چون محاسبهها آنقدر تقريبى بود كه با سه، چهار يا ده ثانيه اختلاف، اگر صد موشك هم پرتاب مىكردند هيچكدام به كره ماه نمىنشست و اصلاً به سمت كره ماه نمىرفت.
يكى از مسائلى كه پا به پاى پيشرفت در ساختن آلات و ابزار رسيدن به فضاى ماوراى جو، فرستادن موشكها را به كرات آسمانى عملى كرده، دقت روزافزون در اندازهگيرىهاى فضايى است؛ بهطورى كه مىتوان در مسير حركت موشك آنقدر زاويهها را دقيق تنظيم كرد كه موشك در موعد و جهت مقرر، گاهى فقط با تقريب پنجاه كيلومتر )كه پنجاه و يا صد كيلومتر براى حجم كره ماه چيزى نيست( در همان جاى پيشبينى شده بنشيند. اين امر را چه چيز ميسر كرده است؟ نه فقط قدرت برساختن، پرتاب يا هدايت موشك، بلكه علاوه بر آن دقت روزافروزن در محاسبات فضايى. به كمك رصد دقيقتر فضا و حركت سيارات و زمين، و مناسبت آنها با خورشيد، مىتوان اندازهگيرىها را دقيقتر كرد. حال كه از حدود سى - چهل سال قبل اندازهگيرىهاى دقيقتر بهدست آمده، يك دانشمند مسلمان با استفاده از آن محاسبهها دريافت كه محراب كنونى مسجدالنبى - صلىالله عليه وآله و سلم - در مدينه دقيقاً رو به مكه و كعبه است و آن تقريب قبلى، كه عرض كردم هيچ اشكالى هم نداشت، به دقت كامل تبديل شد. بدين ترتيب فعلاً
چنين بهدست آمده كه روى برگرداندن پيغمبر)ص( در اثناى نماز به سوى كعبه، روى برگرداندن بهسوى قبله واقعى و دقيق بوده است، نه بهسوى قبله تقريبى. و اين از حوادث جالب تاريخ اسلام است.
بههرحال، قبله تغيير داده شد. فريادها از جانب مخالفان خودخواه بلند شد: يهودىها از يك طرف و مشركين از طرف ديگر. مشركين گفتند كارها كمكم روبهراه مىشود؛ اين محمد چند صباحى و چند سالى را از خانه آباء و اجدادى و از معبد قومى و ملى خود، كعبه، روى برتافت؛ حالا فهميد اشتباه كرده، آمده رو به كعبه خودمان نماز مىگذارد؛ اميد است ديرى نپايد كه كمكم بر خدايان ما و بتها و سنتهاى ما نيز صحه بگذارد و از همه حرفهاى گذشتهاش صرفنظر كند.
يهود گفتند اگر او واقعاً پيغمبر خداست و از جانب خدا آمده »و مُصدّقاً لِما بَيْن يَدَيه من التورات والانجيل« است و مىگويد من از جانب خدا حامل همان رسالتى هستم كه موسى و عيسى و نوح و ساير انبياء حامل آن بودند، چطور شد از بيت المقدس كه هيكل سليمان و قبله پيغمبران است روى برتافت و به سراغ همان بتخانه رفت؟(1)اگر او براستى پيغمبر خدا و حامل شعار توحيد است و روى »لااله الاالله« تكيه دارد، چطور از خانه بيتالمقدس روى بهسوى بتخانه كعبه برتافت؟ من در چنين مواقعى مخصوصاً اين تعبيرهاى عرفى را به كار مىبرم تا بتوانيم ولنگارىهايى را كه در نهضتهاى اجتماعى، حتى در نهضتى مثل نهضت مقدس اسلام، پيش آمده خوب در نظر مجسم كنيم. مبارزه سهمگينِ تبليغاتى و تزلزلآور و
1) 30. در آن زمان، يعن سال دوم يا سوم هجرت، كعبه هنوز بتخانه و مكه نيز در دست بتپرستان بود.
شكزا عليه پيغمبر هر روز وسيلهاى جديد لازم دارد - و چه وسيلهاى بهتر از تغيير قبله؟ وسيلهاى كه هر دو طرف، يعنى هم مشركان و هم يهود و نصارى )و بخصوص يهود( مىتوانند از آن استفاده كنند - آن هم يهودِ در حال برگشت از پيغمبر)ص(؛ زيرا يهود در چند ماه اول ورود پيغمبر به مدينه چهره دوست و آشنا به خود داشت. از وقتى كه اسلام روى چند تن از يهوديان سرشناس اثر گذاشت و مخصوصاً برخى از جوانان فاضلِ با اطلاع و معروف يهود به اسلام درآمدند، يهوديان احساس خطر كردند و گفتند محمد با دين خود آمده بود كه همپيمان ما باشد، و همپيمانى يعنى اينكه مرز ما محفوظ و مرز او هم محفوظ باشد؛ حالا كمكم به داخل مرزهاى ما دستاندازى مىكند و بدتر اينكه جوانان درسخوانده و تحصيل كرده آگاه ما را شكار مىكند. حتماً بايد جلوى او را گرفت. اين مسأله در همان ماههاى اول بعد از هجرت اتفاق افتاد و چنين بود كه اين دوره چهره آشتى و آشناى يهود بيش از يك سال دوام نياورد و اولين كارشكنى و ستمپيشگى، برحسب آنچه در تاريخ اسلام هست، از جانب يهود واقع شد.
اكنون آنان وسيله تبليغاتى جديد و خوراك تبليغاتى نو مىخواهند؛ خوراك ويتامين دار: تغيير قبله. نهضت اسلام تازه به مدينه آمده و مخصوصاً عده زيادى از مسلمانهاى مدينه، نو مسلمانند. ذهن نومسلمان براى شكپذيرى آمادگى دارد؛ چون هنوز آنطور كه بايد و شايد شخصيت بارز پيغمبر)ص( را نشناخته تا ايمان درست در درون و اعماق جانش نفود كند. بنابراين، از اين لحظه بايد حداكثر بهرهبردارى را كرد.
سَيقول السُّفَهاء من النّاس ما وَلّيهُم عن قبلتهم التى كانوا عليها
بزودى مردم نادان نابخرد خواهند گفت چه چيز سبب شد كه آنها از قبلهاى كه داشتند رو بگردانند؟
من هميشه گفتهام، جاهايى در قرآن هست كه به انسان اوج، هيجان و روح مىدهد؛ حالتى برخاسته از اينكه اين سبك سخن گفتن حساب شده متين و پخته، بسيار عالى است. جملهها در حد اعلاى كوتاه بودن، پختگى و تأثير هم در حد اعلا. ملاحظه كنيد:
پاسخ شماره يك: قل لله المشرقُ والمغرب يهدى من يَشاء الى صراط مستقيم
اولا، نه بيتالمقدس خصوصيتى دارد نه كعبه. ما اصلاً وقتى مىگوييم رو به بيتالمقدس نماز مىگزاريم، مبادا خيال كنيد شبيه كارى است كه بتپرستان مىكنند كه رو به بت به نماز مىايستند. اين قبله است، نه معبود. فرق است بين معبود و بين قبله. كعبه معبود ما نيست؛ تخته سنگى است. بيتالمقدس هم معبود كسى نيست. ما در نماز رو به چه مىايستيم؟ رو به خدا. خدا شرق و غرب ندارد. فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّه(1)به هر سو رو آوريد همانجا جهت خداست - حتى به سمت شرق يا غرب، تا چه رسد به شمال و جنوب. شمال براى مردم مدينه بيتالمقدس بود و جنوب نيز كعبه. اين دو هيچ؛ حتى اگر رو به شرق و غرب هم بايستيد رو به خداست. قُل للّه المشرقُ والمغرب. حساب اين است: بايد مردم همه جا بدانند رو به سوى خدا مىآورند.
پاسخ شماره دو: و كذلك جَعَلناكم اُمّةً وسطاً لِتَكونوا شُهَداءَ على النّاس و يَكونَ الرّسولُ عليكم شهيداً
نهضت اسلامى، نهضتى است جامعهساز؛ مىخواهد جامعه نمونهاى
1) 31. سوره بقره، آيه 115.
بسازد كه براى ديگران الگويى تازه باشد. وقتى الگو تازه است، اگر قبله هم تازه باشد چه عيبى دارد؟ اين مطلب را در آيه بعد تكميل مىكند:
كما اَرسَلنا فيكم رسولاً منكم يَتلوا عَلَيكم آياتِنا
با اينكه موسى و عيسى - عليهماالسلام - بودند، ما از ميان خود شما پيغمبرى برانگيختيم تا راهنماى شما باشد. حال چه اشكالى دارد قبلهاى هم از داخل منطقه شما مقرر كنيم؟
نهضت اسلامى، نهضتى است مستقل. در راه استقلال. استقلالى
توأم با احترام و پذيرش و تأييد همه نهضتهاى الهى گذشته؛ اما مستقل از پيروان اين نهضتها و مستقل از فرقهسازىهايى كه پيروان اين نهضتها كردهاند. يكى از نشانههاى استقلال آن نيز تعيين قبله مستقل است.
پاسخ شماره سه: و ما جَعَلنا القبلةَ التى كنتَ عليها اِلا لِنَعلمَ مَن يَتَّبعُ الرسولَ مِمَّن ينقلبُ على عَقِبيه و اِن كانَتْ لكبيرةً الا عَلى الذين هَدَى اللّه
پيش از اين نيز، آنگاه كه به شما مسلمانها گفتيم براى نماز بايد به جاى ايستادن بهسوى كعبه به سمت بيتالمقدس بايستيد، در طول اين مدتِ مقرر حساب همين نهضت را مىكرديم. اكنون نيز كه قبله را تغيير دادهايم و مىگوييم بايد بهسوى كعبه بايستيد، باز همان حساب است. آن مدت ايجاب مىكرد بگوييم رو به بيتالمقدس بايستيد؛ همان حساب ايجاب مىكند كه اكنون بگوييم بايد رو به كعبه بايستيد. اما چطور؟
نهضت اسلام در مكه آغاز مىشود. مردمى كه به اسلام مىگروند غالباً مشركين هستند. سؤال اين است كه محل پرستش و نيايش آنها كه در مكه هستند بايد كجا باشد؟ در مسجدالحرام. رو به كجا باشد؟ رو به بتهاى درون كعبه. كعبه محتوى حدود سيصد و شصت بت گوناگون است. بتخانه
بينالمللى است. بتخانهاى است كه قبايل گوناگون عرب، همه يا اغلب، درون آن بتى داشتند. بنابراين، همه رو بهسوى اين خانه مىايستند تا رو به بت خود داشته باشند. اما اسلام از راه مىرسد. مسلمان مىخواهد با آهنگى جديد، يعنى آهنگ خداپرستى، آهنگ انحراف و حنيفيت از بتپرستى، پشت پا زدن و پشت كردن به بت و بتخانه، عبادت كند. اما به كدام سو بايستد؟ خودبخود در آن موقع بايد جهت تازهاى غير از كعبه براى نماز مسلمان مقرر شود. اين جهت تازه بيتالمقدس است كه سابقه قبله بودن براى پيروان آيين يكتاپرستى را دارد. اين قسمت از آيه است كه گفتم ضرورت ايجاد مىكرد قبله مسلمانان در آغاز بيتالمقدس باشد.
مسلمانان از مكه به مدينه مىآيند. در چند ماه اول، چهره يهود چهره مخالف نيست؛ اما آرام آرام نق زدن شروع مىشود و يهود مىخواهد صفشكنى كند. مىخواهد بگويد محمد از خودمان است - حتى الان هم همين را مىگويند. حالا هم كه چهاده قرن از نهضت اسلام گذشته مكرر به خود من گفته مىشود كه آقا، اسلام نوعى پروتستانتيزم و تجديد نظرطلبى در آيين يهود و مسيحيت است. نوعى رنسانس يا روو(1)، يا تعبيرهاى مختلف ديگرى كه به كار مىبردند، در اين دو آيين بوده است و آيين جديدى نيست. به آنها مىگفتيم بله؛ به يك معنا همين طور است. اصول اسلام و مسيحيت يكى است؛ اما پيغمبر، پيغمبر جديد است. يك وقت مىگوييم آيينِ جديد است و يك وقت مىگوييم پيغمبرِ جديد است. مسأله مهم اين است. قرار است كه پيغمبر اكرم در مدينه رهبر زمامدار جامعه مدينه شود و آنجا را پايگاه گسترش اسلام قرار دهد. اين مسأله با سيادت يهود ناسازگار و
1) 32. revoir - review
ناهماهنگ است. يهود مىخواهد جلوى از دست دادن احتمالى و قابل پيشبينى سيادت خود را بگيرد. براى همين هم شروع مىكند و مىگويد اين محمد از خودمان بوده، او هم اصولاً فردى است يهودى؛ منتها چون اهل كتاب نبوده و امى بوده )يعنى از مردمى بوده كه اهل كتاب نبودند!( البته كه ما مقدم او را گرامى مىداريم؛ البته كه او را به داخل جماعت خود راه مىدهيم و البته كه با او در يك صف در برابر مشركان خواهيم بود. ولى حدود و ثغور نيز بايد محفوظ بماند. او نبايد پا روى حكومت بگذارد. بههر حال بايد ببينيم چه مىكند.
پس از مدتى وضع عوض مىشود. همان وضعى را كه مسلمانان در آغاز با مشركان داشتند و اتخاذ قبله مستقل جديدى را ايجاب مىكرد، با يهود پيدا كردند. اگر رو به قبله يهود بودن مىخواست ادامه داشته باشد، عدم استقلال هم ادامه پيدا مىكرد. براى اعلام استقلال، و اعلام اينكه نهضت اسلام تأييد كننده يهوديت و مسيحيتِ پاك است، ولى انتقاد كننده بر يهوديت و مسيحيت آلوده، و اعلام اينكه اين نهضت نهضتى است كه نه از جانب يك فرد، نه از جانب يك ملا، و نه از جانب يك عالم، بلكه از جانب يك رسولالله ايجاد شده، و براى اينكه اصالت اين نهضت و استناد آن به وحى و قاطعيت آن در برابر آراى همگان حفظ شود، بايد مجدداً شعار استقلال زنده شود؛ پس باز مىگرديم بهسوى كعبه: انّ اَوَّلَ بيتٍ وُضع للناس للّذى ببكة مباركاً هُدىً لِلْعالَمين(1). اگر مىبينيد در دورهاى قبله بيتالمقدس بود، براى آن بود كه صف پيروان پاك و پيروان بىشبهه، و صف پيغمبر، از صف ديگران جدا شود. پس اين نيز پاسخ سوم - :
1) 33. سوره آلعمران و آيه 96.
و ما جَعَلنا القبلةَ التى كنتَ عليها الا لنَعلمَ مَن يتَّبعُ الرسولَ ممّن يَنقلبُ على عَقَبَية و ان كانَتْ لكبيرةً الا على الذين هَدَى اللّه
همان قانون قبلى هم بر دوش مسلمانها خيلى سنگين بود، مگر براى آنها كه مشمول هدايت الهى بودند. اكنون نيز همينطور است. يك مسأله فرعى هم در عصر پيغمبر پيش مىآمد كه سؤال شده بود، يا ممكن بود سؤال شود. در ضمن يك آيه به اين پرسش پاسخ داده شده است. پرسش اين است كه اى رسول خدا، تكليف نمازهاى قبلى چه مىشود؟ ما سالها رو به بيتالمقدس نماز مىخوانديم. تكليف آنها چه مىشود؟ پاسخ قرآن اين است كه آن نمازها را براساس ايمان به وحى پيغمبر و تسليم در برابر قانون خدا خوانده بوديد؛ آنها جايز و مجزى و كافى است: و ما كان الله ليضيع ايمانكم؛ و خدا ايمان شما را ضايع و تباه نكرد. اين معنايى است كه گروهى از مفسران، بلكه اكثر آنان براى اين قسمت از آيه گفتهاند.ان الله بالناس لرؤف رحيم؛ خدا نسبت به مردم مهربان است.
معنى ديگرى كه به نظر من براى اين قسمت از آيه مناسبتر است و بسيارى از مفسرين نيز گفتهاند اين است كه مىخواهد بفرمايد همانطور كه شما آن روز ايمان به خرج داديد و از تغيير قبله از مسجد بهسوى بيتالمقدس تزلزل و سستى در دلتان راه نيافت و در تبعيتتان از پيغمبر رخنه پيدا نشد، خداوند به پاداش آن استقامت، شما را مجدداً به همان قبله دلخواه و مناسبتان باز مىگرداند. خدا از همان اول قرار نبود اين ايمان شما را بدون پاداش بگذارد - : و ما كانَ اللّه ليُضيعَ ايمانَكم. من فكر مىكنم اين معنى دوم با سياق آيه از اول تا آخر سازگارتر است و تأييد كننده اين است
كه تغيير قبله، يا ايجاد قبله جديد و بازگشت بهسوى كعبه، نوعى پاداش براى ايمان خالص نيز هست. اين پاداش از نوع پاداشهاى دل خوشكن نيست.
مسلمانان بايد زبده شوند تا زبده نشوند قدرت اين را نخواهند داشت كه ستون و گروه قدرتمند كاملاً مستقلى در دنياى خود باشند - امروز نيز چنين است. مادام كه مسلمانان، زبده، آبديده و از شك درآمده نشدهاند نمىتوانند قبلهاى مستقل داشته باشند. اين بحث اجتماعى مهمى است كه انشاءالله بايد در فرصت مناسبى راجع به آن بيشتر صحبت كنيم. حركت كنندهاى كه دائماً مىتوان برايش وسوسه ايجاد كرد بهدرد اينكه انسان با او به راههاى پر نشيب و فراز برود نمىخورد. همراهى بايد، از شكها در آمده و آبديده شده كه دچار تزلزل نشود. اين راه، راهى بس دشوار است. در راه دشوار همان دشوارى براى ايجاد شك كافى است. آدم هشيار با كسى كه معرفت و آگاهىاش او را براى شكپذيرى آماده مىكند همراه نمىشود و به راههاى پرنشيب و فراز قدم نمىگذارد. پيغمبر اكرم - صلوات الله و سلامه عليه - رهبرى است هشيار. او بايد در دورانى ممتد پيروانى آبديده پيدا كند. آن وقت كه گروه مسلمانها از شكها در آمدند، مىتوان قبله مستقلى به آنها داد. بنابراين، اين قصه تاريخ شخصى نيست. قصه چيزى است كه در آن مرحله از نهضت مىشد به مسلمانان گفت - و لذا جالب است: ما كان الله ليضيع ايمانكم. قصه مصالحه و داد و ستد نيست. ايمان در برابر شكها، پايدار ماندن، دل به شك ندادن - چون اصلاً معنى ايمان اين است. ايمان يعنى شك به دل انسان راه نيابد؛ امن در برابر شكوك. منطقه امن - قلب مؤمن و هشيارى او در برابر شكها و شكزايىها و شكسازىهاست.
مىخواستم در اين جلسه حديثى را نيز ذكر كنم، اما چون وقتگير است
و اكنون مىخواهم به سؤالات پاسخ دهم آن را در جلسه بعد خواهم خواند. در رابطه با آيه و كذلك جعلناكم امة وسطاً نيز بحث مفصلى لازم است كه آن را نيز در هفته آينده مطرح مىكنم.
اميدوارم تا حدودى توانسته باشيم از اين قسمت از آيات قرآن كريم، پندآموزى و نتيجهگيرى بهترى كرده باشيم؛ به خصوص در رابطه با آيه و لكلّ وجهة هو مولّيها فاستبقوا الخيرات، كه آن را نيز به جلسه آينده موكول مىكنم. والحمدلله، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين .
سَيَقولُ السّفهاءُ مِن النّاس ما وَلّيهم عن قبلتهمُ الّتى كانوا عليها. قل للّه المشرقُ والمغرب، يَهدى مَن يَشاءُ الى صِراطٍ مُستقيم(1)
بزودى مردم نابخرد خواهند گفت چه چيز سبب شد كه مسلمانان از قبلهاى كه داشتند رو گردانند. بگو، مشرق و مغرب از آن خداست. هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مىكند.
و كذلك جَعَلناكُم اُمَّةً وَسَطاً لِتَكونوا شُهَداءَ على النّاسِ و يَكونَ الرَّسولُ عَليكم شهيداً(2)
ما شما را جامعه و گروهى نمونه و در حد وسط قرار داديم تا شما گواه بر مردم، و پيغمبر گواه بر شما باشد.
و ما جَعَلنا القبلَةَ الّتى كُنتَ عَليها اِلا لِنَعْلمَ مَن يَتَّبعُ الرّسولَ
ممَّن يَنقلبُ على عَقِبَيه(1)
قبلهاى كه قبلاً داشتى بدان جهت مقرر كرده بوديم تا آنها را كه پيرو بىچون و چراى پيغمبرند، از آنها كه با يك حادثه عقبگرد مىكنند بازشناسيم. و اِن كانَت لكبيرةً الا عَلى الّذين هَدَى الله (2)
و اين امر سنگين بود؛ جز بر مردمى كه خدا هدايتشان كرده بود.
و ما كانَ اللّهُ لِيُضيعَ ايمانكم، انَّ اللّهَ بِالنّاس لَرؤُف رَحيم (3)
و خدا چنان نبود كه ايمانتان را بههدر بَرَد ؛ و خدا به مردم مهربان است.
دو آيهاى كه تلاوت شد مشتمل بر قسمتى بود كه بايد امشب درباره آن بحث كنيم. درباره بقيه موضوعات، شب گذشته بحث كرديم. آيه ديگرى نيز هست كه بايد امشب آن را مورد بحث قرار بدهيم. )آيه 148 سوره بقره(:
و لكلٍّ وجهةٌ هو مولّيها فاستَبِقوا الخيرات اَينَما تكونوا يأت بِكُم اللّه جميعاً انَّ الله على كل شىء قدير
هر گروهى جهت و جهتگيريى دارند كه بدان سوى مىگردند؛ بنابراين، در مسابقه در راه نيكىها شريك شويد. هر جا باشيد خدا همه شما را يكجا مىآورد و خدا بر همه چيز تواناست.
در جلسه قبل آنچه را از اسناد تاريخى در زمينه قبله در ميان مسلمانها بهدست آمده بود عرض كردم. خلاصه مطلب اين شد كه پيغمبر اكرم - صلىالله عليه و آله و سلم - از هنگام ورود به مدينه تا چند ماه )اين
چند ماه در اسناد تاريخى از هفت تا نوزده ماه نقل شده( بهسوى بيتالمقدس نماز مىگذاشت. آيا قبل از آن، در دوران مكه به كدام سو نماز مىگذاشت و مسلمانها در مكه چه مىكردند؟ ظاهر بسيارى از اسناد تاريخى اين است كه از آغاز بعثت كه نماز مقرر شد تا موقع هجرت، در مكه نيز مسلمانان بهسوى بيتالمقدس نماز مىگزاشتند. ولى در برخى از اسناد چيزى برخلاف اين به چشم مىخورد؛ اگرچه در اكثر اسناد موضوع به شكل اول نقل شده است. اين مسأله چندان مهم نيست؛ بههر حال در يك دورهاى قبله مسلمانها بيتالمقدس شد و اين براى اعراب مسلمان سنگين و سخت بود؛ براى اينكه آنها قبلاً عادت داشتند به كعبه احترام بگذارند و به كعبه به عنوان كانون بنگرند، اما اكنون كه اسلام آمده، با اينكه به كعبه احترام مىگذارد و كعبه را به رسميت مىشناسد، و با اينكه آن را كانونى كه به دست ابراهيم و اسماعيل براى يكتاپرستى ساخته شده مىشناسد، با اين حال مىگويد قبلهتان بيتالمقدس باشد. اين امر در آغاز براى مسلمانها سنگين بود؛ ولى سياستى صحيح در يك نهضت اصيل اين قانون را ايجاب مىكرد. اين سياست صحيح عبارت بود از اينكه اعراب اگر تا قبل از اسلام به كعبه احترام مىگذاشتند به اين خاطر بود كه آن را بتخانهاى بزرگ مىدانستند؛ حال اگر اسلام بخواهد بگويد به همين بتخانه بزرگ متوجه باشيد اما اين كار شما به حساب بتها نيست، بلكه به حساب خانه خداست - آن هم در موقعى كه كعبه هنوز بتخانه است و هنوز همه بتها آنجاست و هنوز مشركان هم به آن سو نماز مىگزارند و به آن سو مىايستند - در اين صورت جدا شدن صف يكتاپرستان مسلمان از نظر انعكاس خارجى و از نظر تأثير درونى در روح خود آنها، آنطور كه بايد و شايد تأمين نشده است. در حالى كه بيتالمقدس به هرحال قبله گروهى از مردم است كه به خدا معتقد
هستند. اگر به مسلمانها گفته شود به جاى اينكه رو به كعبه بايستيد و بدانجا احترام بگذاريد بهسوى بيتالمقدس بايستيد، آن جهت اصيل مورد نظر در نهضت يكتاپرستى اسلام در آن دوره از زمان بهتر تأمين شده است. پس در اين دوره، مشخص كردن جهت نهضت با تغيير دادن جهت نمازگزاردن بدين ترتيب تأمين مىشود كه قانونى مقرر شود تا مسلمانان بهسوى بيتالمقدس به نماز بايستند.
اين دور از تاريخ نهضت سپرى مىشود. نهضت مراحلى را طى مىكند و به مدينه مىآيد. در آنجا كسانى كه نخستين درگيرى محلى را با مسلمانها پيدا مىكنند يهود هستند. آهنگ اين درگيرى چنين است كه شما عربها هم بالاخره به دين ما درآمدهايد؛ پيغمبرى هم داريد كه مروج آيين ماست؛ پس با هم يكى هستيم. نهضت جديد مىخواهد به يهود بگويد بله، ما طرفدار آيين يهود هستيم و با يهود در يك صف هستيم؛ با مسيحيان در يك صف هستيم؛ ما با پيروان همه پيغمبران خدا در يك صف هستيم؛ اما با يهوديت و مسيحيت پاك؛ با يهوديتى كه پيرو موسى - عليهالسلام - باشد، نه يهودى كه خود موسى از او دل خون دارد؛ با مسيحى كه پيرو پيغمبر بزرگ خدا مسيح باشد، نه با مسيحى كه مسيح - عليهالسلام - از او بيزار است. بايد مطلب اينجا مشخص شود. در اين دوره از نهضت، بازگشت به اينكه كعبه قبله مسلمانها باشد اين نظر را تأمين مىكند تا به يهود و مسيحيان بفهماند و اعلام كند درست است كه نهضت اسلام مصدقاً لما بين يديه من الكتاب(1))تورات و انجيل و ديگر كتابهاى آسمانى( است، درست است كه مسلمان به همه پيغمبران خدا مؤمن و معتقد است و احترام مىگذارد، اما به پيروان
1) 39. سوره مائده، آيه 48.
راستين پيغمبران خدا - و شما پيروان نيمهكاره، يا احياناً رياكار و فريبكار وخدروغگو و دروغين اين پيغمبران هستيد. شما فقط نامى از يهوديت و مسيحيت داريد. براى جدا كردن صف در اين مرحله از نهضت، قانون مقرر مىكند كه مسلمانها در اين موقع و از اين لحظه به بعد بهسوى كعبه به نماز بايستند.
در اين زمينه لازم بود كه چند مطلب روشن شود. آنها را به اجمال بازگو مىكنم. يكى اينكه قرآن اعلام مىكند كه قبله، چه اين طرف و چه آن طرف، عبارت است از يك شعار. شعار هرگز نمىتواند اصل يك نهضت باشد. نهضت بايد محتوايى اصيل داشته باشد. شعار فقط براى اين است كه آن محتواى اصيل را در يك جمله، براى مشخص كردن اين گروه از گروههاى ديگر، درآورد - و لذا به آن شعار مىگوييم؛ يعنى نشانه. بنابراين، محتواى اسلام يكتاپرستى و خداپرستى است. خدايى كه اينجا و آنجا ندارد؛ شرق و غرب ندارد. و لذا در آغاز مىگويد: قل لله المشرق والمغرب؛ بگو مشرق و مغرب از آن خداست و فرقى ندارد. در جاى ديگر مىگويد:
اَينما تُوَلّوا فثمَّ وجهُ اللّه(1)به هر سو رو كنيد در جهت خدا قرار داريد.
دوم اينكه، اگر مطلب اينطور است، پس چرا قبله تغيير داده شد؟ آيات بعد توضيح مىدهد: براى اينكه ديگر يهود چنين ادعا نكنند كه نهضت اسلام چيزى جز دنباله روى راه ما نيست - چيزى كه حتى هنوز هم برخى از مستشرقين مىگويند. در توضيح اين جهت دوم بود كه وعده كردم امشب بحث مختصرى بكنم.
امروز نقش قبله براى مسلمانان جهان اين است كه هر مسلمانى در هر
1) 40. سوره بقره، آيه 115.
گوشه دنيا هنگام نماز بهسوى كعبه به نماز مىايستد. اگر ميان نمازگزاران دنيا و ميان كعبه خطى رسم كنند، اين خطها نمايشگر نوعى مركزيت جهانى و وابستگى تكتك مسلمانان به اين مركزيت جهانى است. آنچه مىتواند براى نهضت اسلام و مسلمانها شعار قرار گيرد، عبارت است از آن نوع بههمپيوستگى متمركز بر محور اسلام، و تسليم حكم خدا و آيين خدا بودن. مركزيت او با توحيد است و نبوت و تسليم آنچه وحى و نبوت از جانب خدا براى رهبرى انسانها آورده است. چنين بههمپيوستگى متمركزى بر محور ايمان و عقيده و تسليم در برابر عقيده بودن شعار واقعى اسلام است. بنابراين، اگر بخواهيم شعار بودن قبله واحد را با زبان روز براى مسلمانان بيان و تعبير بكنيم، بايد بگوييم مردمى كه ايدئولوژى واحدى آنها را به هم پيوسته و اين ايدئولوژى بر زندگى آنان تسلط كامل دارد، تشكيل دهنده جامعه جهانى اسلام هستند. اما اگر ما همه بهسوى كعبه به نماز بايستيم در حالى كه دلها، جانها، زندگىها، مصلحتها و سرنوشتهايمان از هم جدا است، آيا باز هم چنين قبله واحدى مىتواند شعار اسلام باشد؟ هرگز!
بدين جهت، تأكيدى كه در تعليم و تربيت مسلمان در هر گوشه جهان همواره بايد به كار رود اين است: اى مسلمان! لازمه لاينفك مسلمان بودن تو اين است كه خود را در سرنوشت همه مسلمانان جهان سهيم و شريك، و حتى يكى بدانى؛ تو بدان اندازه پيرو واقعى اسلام هستى كه زندگىات نمايشگر اين بههمپيوستگى در سرنوشت با مسلمانان ديگر جهان باشد. كسانى كه به هر عنوان مىكوشند اين بههمپيوستگى در سرنوشت را متزلزل كنند منحرفين از جاده اسلامند، هر چند بهسوى كعبه به نماز بايستند.
در اين روزها به نام نامى بضعةالرسول، فاطمه زهرا - سلامالله عليها در ميان ما مجالس سوگوارى و يادبود و تذكر تشكيل مىشود. در اين مجالس
بايد قبل از هر چيز، به دوستداران زهرا - سلامالله عليها - اين نكته يادآورى شود كه مگر نه اين است كه اين بانوى بزرگوار از روش و سيره و رفتار عدهاى از صحابه پيغمبر دلى افسرده و پرخون داشت؟ مگر نه اين است كه اين دخت بزرگوار پيغمبر از اين مقدمان صحابه پدر بزرگوارش ناراحت بود و ناراضى از دنيا رفت؟ ولى مگر نه اين است كه وقتى به شوهر بزرگوارش على گله كرد و گفت: »اينچنين بر من ستم مىرود و تو اقدام نمىكنى؟!«، در همان هنگام صداى اذان بلال بلند شد كه گفت: »الله اكبر، اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمداً رسول الله« )صلى الله عليه و آله و سلم(. شوى بزرگوارش به او فرمود، فاطمه جان! كداميك را مقدم مىدارى: جلوگيرى از ستم بر خود، يا حفظ اين اذان؟ گفت، حفظ اين اذان. گفت پس اعلام كنم كه اگر قرار است اين اذان حفظ شود بايد شكيبا و بردبار باشيم. يعنى چه؟ يعنى فقط بر سر منارهها اذان بگويند؟ آيا نظر مولى - عليهالسلام - و همسر بزرگوارش دخت بزرگوار پيغمبر، اينقدر پايين بود كه مسلمانها اذان بگويند اما هيچ چيز آنها با پيروى از رسول خدا هماهنگ نباشد؟ يعنى على - عليهالسلام - و فاطمه فقط دلشان مىخواست اسم محمدٌ رسولُ الله بر سر منارهها باشد؟ هرگز! اين كلمات على و خود فاطمه و اين كلمات پيغمبر است: اگر قرار باشد از همه چيز فقط اسم آن بماند، از اسم بىمسمّا كارى ساخته نيست. اين همان است كه قرآن با او مبارزه كرد: و قالوا كونوا هوداً او نصارى تهتدوا.(1)اين همان است كه يهود و نصارا در عصر پيغمبر مىگفتند كه هر كس يهودى يا مسيحى باشد در راه خداست. اسلام اعلام كرد هرگز اينطور نيست. و قالوا لن يدخل الجنة الا من كان هوداً او نصارى؛(2)گفتند هيچ كس قدم به
بهشت نمىگذارد، مگر يهودى يا مسيحى باشد. قرآن پاسخ مىدهد هرگز اينطور نيست؛ هرگز! بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن(1)، آنكس كه تسليم خدا و باايمان باشد و به آنچه ايمان اقتضا مىكند عمل كند بهشتى است و به بهشت مىرود؛ خواه نامش يهودى باشد، خواه مسيحى، خواه مسلمان.
آنچه قرآن و سنت و عترت بر آن در تمام دوران تكيه كرده اين است كه قرار نبوده فقط اسم بماند؛ قرار بود مسمّا بماند. بنابراين، آنچه مولى على - عليهالسلام - مىخواست و به زهرا - سلامالله عليها - فرمود زهرا جان، اگر قرار باشد قدمى در راه دفع ستم از تو بردارم از بين خواهد رفت، فقط اذان گفتن نبود، بلكه ماندن امتى به نام امت اسلام بود.
آن زهرا كه ما امروز به ياد او - سلامالله عليها - جلسه تذكر تشكيل مىدهيم تا به آستان مقدس حضرتش اداى احترام و ارادت و اخلاص كنيم كدام زهرا است؟ زهرايى است كه در زمان زندگىاش همه چيز را تحمل مىكرد تا مبادا وحدت تضامنى و وحدت سرنوشت امت اسلامى و بههمپيوستگى اجتماعى، عملى و سياسى آن آسيب ببيند. آيا امروز مىشود و جايز است كه ما به عنوان اظهار اخلاص به چنين بانويى از وحدت سرنوشت اسلامى چشم بپوشيم، و بگوييم و بكنيم آنچه به اين وحدت آسيب مىرساند؟ هرگز! همين جاست كه بينش اسلامى ما و دوستانمان، و بينش تشيع ما و دوستانمان، از بينش ديگران جدا مىشود - ما بر اين جدايى سخت پافشار هستيم.
1) 43. سوره بقره، آيه 112.
ما مىگوييم شيعه على - عليهالسلام - كسى است كه دنبالهرو على باشد؛ نه كسى كه "على على" بگويد اما عملش متخلف از على باشد. ما مىگوييم »شيعه زهرا«. زهرا امام نيست تا من بگويم شيعه؛ اما او پيرو مخلص امام است و وقتى انسان دنبالهرو كسى باشد كه پيرو مخلص امام است، باز هم دنبالهرو امام است. دوستداران و محبان فاطمه - سلامالله عليها - كسانى هستند كه آنچه را فاطمه بهخاطر آن خون دل خورد تا از دنيا رفت فداى »زهرا زهرا« گفتن نكند. گمان نمىكنم »زهرا زهرا« گفتنى كه فقط براى اين باشد كه بنشينيم در غم زهرا بگرييم، سوگوار باشيم، اما با عملمان قلب زهرا را جريحهدار كنيم، در هيچ قاموسى و در هيچ جامعهاى بتواند دوستى زهرا باشد - مگر اينكه ما زهرا را بد شناخته باشيم؛ مگر آنكه ما خيال كنيم شخصيت بزرگ زهرا - سلامالله عليها - شخصيتى است كه دوست دارد مريد داشته باشد؛ دوست دارد ميليونها نفر به او احترام بگذارند؛ هر چند قيمت اين ارادتمندى و احترامگذارى از بين بردن چيزى باشد كه همان زهرا بهخاطر آن خون دل خورد. آيا ما چنين تصويرى از اين بانوى بزرگوار داريم؟ و آيا اگر كسى چنين تصويرى از اين بانوى بزرگوار ترسيم بكند قدر زهرا را شناخته؟
برادران و خواهران عزيز! هوشيار و بيدار باشيد! در احترامتان به پيغمبر و اهل بيت يادتان نرود به پيغمبر و اهلبيتى احترم مىگذاريد كه مظهر بىهويى هستند. اميرالمومنين بىهوى، حسين بىهوى، امام صادق بىهوى، امام كاظم بىهوى، زهراى بىهوى. اگر اينها قرار است بىهوى باشند، يعنى خودپرست و خودخواه نباشند، يعنى اصلاً به خود نينديشند، بلكه به آن بينديشند كه خدا رسالتش را بر دوش آنها گذاشته، آن وقت ديگر در برابر آنها ايستادن و مخلصيم و چاكريم گفتن با اين معنا درست در مىآيد؟ مخلصيم و چاكريم گفتنى كه به هدف اينها اخلال كند؛ اين را
مىشود گفت مقبول؟ مىشود گفت اين بانوى بزرگوار از چنين مخلص و چاكر گفتنى خوشحال مىشود؟ پس بايد در تمام اين فرصتهاى سالانه، اظهار اخلاص ما به اين بانوى بزرگ و اظهار ارادت ما به دخت بزرگوار پيغمبر، اظهار علاقه ما به اهل بيت مكرم پيغمبر، اظهار علاقه ما به راه و روش آنها باشد؛ اظهار علاه ما به هدف آنها باشد. آنها را به عنوان انسانهاى مشخص مورد علاقه قرار ندهيم؛ آنها را به عنوان انسانهاى نمونه ممتاز اسلام مورد علاقه قرار بدهيم. با چنين سيمايى از آنها قدردانى كنيم. با چنين سيمايى مدح و مرثيه براى آنها بگوييم.
مثالى مىزنم تا مطلب خوب روشن شود. پدرى پسرى دارد و پسرش در راه خدا، در جنگ در ركاب پيغمبر خدا كشته مىشود، يا آسيب مىبيند، رنج مىبيند، شكنجه مىبيند و با صدها شكنجه كشته مىشود. اگر اين پدر جلسه عزادارى، و فاتحه و ختم براى بچهاش گذاشت و در اين جلسه ختم شروع كرد گفت آى پسرم، قربان آن كاكل زرينت بروم كه از دستم رفت؛ قربان آن قد و قامتت بروم كه از دستم رفت؛ آيا اين پدر براى پسر مجاهدش جلسه ختم گذاشته يا براى عزيز دردانهاى كه قد و قامت دارد؟ كدام يك؟ و اگر آن پدر در آن جلسه ختم آمد و گفت: پسر جان، افسوس مىخورم از دستم رفتى، چون پسرى مجاهد بودى و از دستم رفتى؛ افتخار مىكنم كه در راه خدا كشته شدى؛ آرزو مىكنم من هم با تو كشته مىشدم. اگر سخنرانى جلسه ختم اين پسر از دست رفته با چنين جملههايى برگزار شد آنوقت پدر جلسه ختم چه كسى را گرفته؟ جلسه ختم پسر مجاهدش را.
حالا ما مجالس جشن و سوگوارى براى اشخاصى با اين نامها مىگيريم؛ اشخاصى كه پيكر آنها و شخص آنها مورد علاقه ما هستند - صرفنظر از مسلك، راه و روش آنها. آيا آنها چنين محبت و قدردانى و چنين سوگوارى و
مرثيهاى از ما خواستهاند؟ يا اين مجالس برگزار مىشود تا مدح ما و مرثيه ما در زمينه شخصيتهاى برجستهاى باشد كه نمونههاى ممتاز و عملى اسلام هستند؟ اگر اين است، همه چيز بايد تغيير كند. بايد برنامه مجالس يادبود عوض شود.
توصيهام به دوستان عزيزم اين است كه در اين عوض كردنها دچار عقبگرد نشوند. بكوشند و به كوشش ادامه دهند تا در برابر هر آواى مخالفى با روشنبينى مقاومت كنند. اگر غير از اين باشد، آنچه در طى اين سى سال اخير به همت گروهى از تلاشگران در راه اسلام واقعى رشتهايد پنبه خواهد شد. ما به اين مجالس به عنوان مجالس يادبود چهرههاى درخشنده عالم اسلام كه زندگى هر يك از آنها در تمام نشيب و فرازهايش مىتواند براى ما و همه انسانها الگو باشد مىنگريم. برنامهها بايد در اين جهت تنظيم بشود. اتفاقاً آيه بعد كه آن شب وعده دادم دربارهاش توضيح بدهم حتى نسبت به خود مسلمانها نيز همين را مىگويد. به مسلمانها مىگويد اگر قبله شما را اول بار از قبله مشركين، و در نوبت دوم از قبله يهود و نصارا جدا كرديم، بدين جهت بود كه: و كذلك جَعَلناكُم امةً وسطاً لِتَكوُنوا شُهداءَ علىالنّاس و يكون الرّسولُ عليكم شهيداً؛ ما اصلاً از خود شما جامعه مسلمانان خواستيم كه يك امت برجسته ممتاز باشيد. امتى كه بتواند براى همه مردم جهان الگو و نمونه باشد، همچنان كه پيغمبر براى شما الگو و نمونه است. اين تعبير درباره هدف نهضت اسلام عجيب است. نهضت اسلام اول بار پيغمبرى را كه ساخته و پرداخته اراده و تربيت خدا است به عنوان الگوى پيروانش معين مىكند و بعد مىخواهد تك تك اين مسلمانها براى مردم ديگر الگو و نمونه باشند تا اسلام از اين راه گسترش يابد.
در اين چند سالى كه من در جامعه مسيحيت زندگى مىكردم، چند بار حوادثى پيش آمد كه بسيار خوشحال شدم و چند بار حوادثى پيش آمد كه بسيار متأسف شدم. آن زمانهايى كه خوشحال مىشدم اين بود: مسيحى، جوان يا غير جوان، مراجعه مىكرد )يا با نامه، يا حضورى، يا با تلفن( كه فلانى، من علاقهمند شدهام درباره اسلام مطالعه كنم و ببينم اسلام چيست. سؤال من اين بود كه انگيزه شما براى اين مطالعه چيست؟ پاسخ برخى از آنها اين بود كه جوان مسلمانى در خانه ما اتاقى گرفته و يك سال است در خانه ما زندگى مىكند؛ رفتار اين جوان مسلمان ما را به اسلام علاقهمند كرده است؛ لذا مىخواهيم ببينيم آن چه مكتبى است كه اين جوان را ساخته؟ اين پاسخها به من نشاط مىداد. در چند نوبت ديگر هم بسيار ناراحت شدم.
مردى آلمانى كه حدود بيست و چند سال است مسلمان شده، به حكم وظيفه اسلامى به يك كارگر ترك اهل تركيه كه مسلمان بود محبت مىورزيده و به چند تن از جوانان مسلمان كه به عنوان دانشجو به آنجا آمده بودند محبت مىكند و با آنها آمد و شد پيدا مىكند. اين مرد كه مىكوشيد اسلام را ترويج كند البته خود نقايصى داشت و در خودش عيبهايى وجود داشت. نمىخواهم بگويم مسلمان نمونهاى بود، ولى به هر حال كوششهايى در راه اسلام داشت. اين مرد پس از بيست و چند سال مسلمانى، در يك دور يكساله دو ضربت سهمگين از ناحيه اين كارگر و آن جوانان دانشجوى مسلمان بر زندگىاش وارد شد. يكى از آن جوانهاى دانشجوى مسلمان با همسر او رابطه نامشروع پيدا مىكند و او را تحريك مىكند كه با داشتن يك فرزند از شوهرش طلاق بگيرد. در طى آن طلاق كه بر طبق قوانين آنجا مستلزم هزينههاى بسيار است و مرد بايد تقريباً از زندگىاش بگذرد تا با چنين شرايطى بتواند زن را طلاق بدهد، اين مرد حتى
ناچار مىشود خانه دو اتاقهاى را كه براى زندگىاش درست كرده رها كند و در سن چهل و چند سالگى، تنها، به خانه پدرش برود و مهمان خانه پدرش باشد.
قبل از آن ايام يادم مىآيد يك روز يكشنبه آن مرد آلمانى به من تلفن كرد و گفت فلانى، شما پنجاه مارك پول در خانه دارى؟ گفتم امروز كه روز يكشنبه است؛ پنجاه مارك را براى چه مىخواهى؟ گفت واقعيت اين است كه يكى از برادرهاى مسلمان ما كه ترك و كارگر است تلفن كرده، از من استمداد كرده و گفته من براى زندگى امروزم پول ندارم؛ من چون در خانه پول نداشتم گفتم از شما قرض بگيرم و به او بدهم تا مشكل او را حل بكنم و فردا به شما برگردانم. گفتم بله آقا. با دوچرخهاش چند كيلومتر طى كرد تا به خانه ما رسيد و پول را گرفت. از خانه ما تا محل آن كارگر ترك چيزى حدود ده - يازده كيلومتر مسافت بود. او اين مسافت را با دوچرخه رفت تا پنجاه مارك را به آن آقاى كارگر بدهد. اما پاداش محبتهاى خود را به آن كارگر به نحو ديگرى گرفت. پس از چندى بين اين كارگر و همسرش دعواهاى مكررى پيش مىآمد - اينكه منشأ اين نزاعها چه بود داستان مفصلى دارد. اين آقا مىكوشيد بين اينها را اصلاح دهد. يكى دو نوبت اين خانم سخت مريض شد و او كوشيد كه خانم را به بيمارستان ببرد. يك روز كه ميان آن كارگر و همسرش دعوا مىشود باز به او تلفن مىكنند. او براى اصلاح آنها به خانهشان مىرود. موقعى كه وارد خانه مىشود اين كارگر يك كارد آشپزخانه برمىدارد و به او حمله مىكند و مىگويد يا بايد به من هزار و پانصد مارك )يا بيشتر( پول بدهى - چون من قرض و بدهى دارم و دارم ديوانه مىشوم - يا الان تو را اينجا مىكشم. اين بيچاره براى اينكه جان خود را نجات بدهد چون پول همراه خود نداشته مىگويد چك مىنويسم. چك را همان جا به
مبلغ هزار و پانصد مارك مىنويسد و به او مىدهد - در حالى كه موجودى خودش در حسابش هزار و پانصد مارك نبود. فرداى آن روز به من تلفن زد و داستان را گفت. گفت كه من چك را به تاريخ يك روز عقبتر نوشتم؛ اگر به بانك برسد )همان بانكى كه خودش كارمند آن بود( و موجودى نداشته باشم شغلم را از دست مىدهم. فوراً به او گفتم بيا هر چه كسرى دارى بگير و به حسابت بگذار؛ اين مشكل را حل كن تا ببينيم مشكلات بعدى چه جور حل مىشود.
وقايعى از اين قبيل كه رفتار يك مسلمان مايه آبروريزى اسلام است در آنجا بسى ما را متأثر مىكرد. اصلاً اسلام آنچه خواسته اين است كه ما شما را جامعهاى معتدل، يعنى در راه راست زندگى، ساختيم و پرداختيم تا براى مردم جهان الگو و نمونه باشيد - همانطور كه پيغمبر براى شما الگو و نمونه است. از اين الگو و نمونه در زبان قرآن با تعبير شهيد و گواه نام برده شده است. در آيات ديگر قرآن مىگويد روز قيامت ما وقتى مىخواهيم در آن محكمه بزرگ الهى به اعمال مردم برسيم، نمونهها و الگوها شاهد خواهند بود. شاهد براى اين است كه اگر كسى گفت خدايا، آخر اين راه راست زندگى كه گفته بودى عملى نبود؛ آنوقت گفته شود كه ببين، او نمونه عملى است. اگر گفتند خدايا، ما از آن راه راستى كه تو گفتى خبر نشديم؛ اين نمونه مىگويد ببينيد، ما هم براى شما گفتيم و هم در برابر چشمان شما عمل كرديم؛ باز هم خبر نشديد؟ براى اينكه در آن دادگاه بزرگ الهى باز كسى با اين بهانهها خودسرى نكند، الگوها، پيغمبران و تربيت شدگان خاص نمونه آنها، شهدا و گواهان آن دادگاه هستند. اين است كه از اين الگوها تعبير به شهدا شده و پيغمبر، شهيد بر خود اين شهدا خواهد بود: و كذلك جعلناكم امة وسطاً لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم
شهيدا.
بنابراين، بايد امت نمونه مشخص باشد. اين است كه از نظر قبله هم يك بار شما را از مشركان مشخص كرديم و بار ديگر از مؤمنان منحرف؛ يعنى يهود منحرف و مسيحى منحرف. چون آن كه مىتواند نمونه باشد كيست؟ مؤمن متقى، مؤمنى كه در راه وسط باشد، مؤمنى كه در راه راست باشد؛ اوست كه مىتواند نمونه باشد. پس جدا كردن قبله، براى همه شما مطلبى مفهوم باشد و هيچگونه ابهام و تزلزلى در شما ايجاد نكند. اسلام براى اينكه مسأله قبله را كاملاً قطعى كرده باشد، در اين آيه مىگويد: اى مسلمانها! مبادا خيال كنيد به صرف جدا شدن قبله مطلب تمام شد. و لكلٍّ وِجْهةٌ هو مولّيها؛ هر گروهى باز براى خودش قبلهاى دارد كه به آن سو نماز مىگذارد. اساس، »فاستبقوا الخيرات« است؛ در راه نيكىها مسابقه داريد. در اين مسابقه اول شويد.
أينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً، ان اللّه على كل شىء قدير(1)
هر جا باشيد خدا همه شما را مىآورد تا معلوم بشود در اين مسابقه در راه خيرات چه كسى برنده است.
خوشبختانه مجموع آيات قبله هنگام جمعآورى قرآن در يك جا قرار گرفته است. ملاحظه كنيد كه چگونه تعليم پاك اسلام در مورد يك حادثه اينطور همه جانبه است. تغيير قبله را توجيه مىكند، هدف را مشخص مىكند، اساس را در نهضت اسلام مشخص مىكند و مانع از اين
1) 44. سوره بقره، آيه 148.
مىشود كه كسى خيال كند قبله اساس مطلب است و شعار را )كه نشانه و علامت است( با اساس )كه محتواست( اشتباه كند. از اين امر جلوگيرى مىكند كه كسى محتوا را رها كند و فقط به شعار و علامت بچسبد. يكجا همه مسائل را با اين صراحت، و در عين حال با همين اختصار، طرح مىكند. اين همه توضيح من براى اين است كه ما در عصر پيغمبر نيستيم. من با اين توضيحات مىخواهم شما را در جو زمان پيغمبر قرار دهم؛ و الا همين جملهها براى همه ما نيز كافى بود.
والحمد لله، و صلّى اللّه على سيّدنا محمد و آله الطاهرين.
گاه درباره نماز، چه در نامهها و چه در مذاكرات، برخى سؤالات مطرح مىشود كه لازم است درباره آنها توضيحى داده شود. فعلاً برخى از اين سؤالات را مطرح مىكنم و توضيح مىدهم.
يكى از سؤالاتى كه مكرر شده و مىشود اين است كه: آيا لازم است نماز به زبان عربى خوانده شود؟ همراه با اين سؤال اين طور انتقاد مىشود كه نماز به زبان عربى، براى اعراب و آنها كه عربى زبان هستند، يك نوع عبادت و پرستش و مناجات با خدا، با توجه به معنا و مطلب و هماهنگى با زبان مادرى آنهاست. براى يك عرب زبان، خواندن نماز به عربى براستى در حكم گفتوگو و مناجات با خداست؛ اما براى مردمى كه زبان مادرى ايشان عربى نيست و عربى هم نمىدانند، خواندن نماز به زبان عربى و گفتن جملههايى به زبان عربى كه معنى آن را نمىدانند، آن روح مناجات و پرستش خدا و نيايش به درگاه خدا و آن معنا و معنويت را ندارد. حال كه اينطور است، آيا بهتر نيست كه همانگونه كه عربى زبانها به زبان عربى نماز مىخوانند، مردم
ديگر هم به زبان خودشان نماز بخوانند؟ مثلاً آنها كه زبان مادرىشان فارسى است به زبان فارسى نماز بخوانند؛ آنها كه زبان مادرىشان تركى است به زبان تركى؛ و به همين ترتيب آنها كه زبان مادرىشان آلمانى، انگليسى، فرانسه، اسپانيولى، روسى و زبانهاى ديگر دنياست، هر يك به زبان خود مناجات بكنند؟ غالباً در اين زمينه روش كليساى كاتوليك را هم پيش مىكشند و مطرح مىكنند كه كاتوليكها مقيدند نيايش در كليسا و دعاهايى را كه در كليسا خوانده مىشود به زبان لاتين بخوانند و همين امر باعث مىشود كه اين نيايشها براى مردم ديگر مفهوم نباشد؛ در حالى كه برخى از فرقههاى ديگر اين قيد را برداشتند و ترجمه همان نيايشهايى را كه كاتوليكها به زبان لاتين در كليسا مىخوانند، با همان معنا ولى به لغت ديگر در اختيار مردم گذاشتند و براى اهل هر زبانى آن نيايش را به زبان خودشان ترجمه كردند و آنها آن ترجمه را مىخوانند و اين براى آنها روانتر، مناسبتر، مؤثرتر و معنىدارتر است. از اين رو، آيا صحيح نيست كه مسلمانها هم به جاى اينكه همه به زبان عربى نماز بخوانند، هر قومى به زبان خود نماز بخواند؟
توضيحى كه بايد درباره اين مطلب بدهم اين است كه يك وقت است ما مسأله را از نظر مدارك فقهى مطرح مىكنيم و اينكه آيا بر طبق آراى فقها و منابع فقه اسلامى اصلاً نماز به زبان غير عربى درست است يا خير. اجازه بدهيد در اينجا وارد اين بحث مفصل فقهى نشوم و فقط اجمالاً اين را عرض كنم كه تا آنجا كه تاريخ فقه نشان مىدهد، بناى فقها بر اين بوده است كه نماز، يعنى قسمت حمد و سوره كه جنبه قرائت قرآن دارد و همچنين ذكرهاى ركوع، سجود، تشهد و سلام، بايد به زبان عربى باشد؛ ولى هر كسى مىتواند در هنگام قنوت يا بعد از ذكر ركوع يا سجود يا هر وقت كه حالش مناسب
بود و علاقه داشت، به زبان خود دعا كند. عدهاى از فقها )نه همه( دعاى به زبان فارسى را در قنوت جايز و درست مىدانند؛ و حتى نه تنها در قنوت، بلكه بطور كلى بعد از ذكر ركوع، بعد از ذكر سجود، بعد از اينكه تسبيحات اربعه در ركعت سوم و چهارم گفته شد، يا هر جا مناسب ديده شد كه دعا بكند و حال دعا داشت، نمازگزار مىتواند به زبان خود دعا بكند. اين را عدهاى از فقها تجويز كردهاند. ولى قرائت قرآن )قرائت سوره حمد و قرائت يك سوره بعد از سوره حمد( چون جنبه قرائت قرآن و دعا هر دو را با هم دارد، و همچنين اصل ذكر ركوع و سجود و تكبيرات، لازم است به زبان عربى انجام شود.
اينكه آيا مأخذ و مبانى فقهى براى لازم دانستن زبان عربى در اين قسمتهاى بخصوص كافى است يا كافى نيست بحثى مفصل مىخواهد كه نمىتوانيم آن را اينجا مطرح كنيم؛ چون يك بحث تحقيقى است و مىدانم كه سؤالكنندگان نيز مايل نيستند آنان را با چنين بحثى مشغول كنم. ولى آنچه لازم است به آن توجه شود اين است كه آيا مقيد بودن به اينكه همين قسمتهاى اصلى نماز به زبان عربى خوانده شود، بر روى هم و با توجه به نظام خاص تعاليم اسلام، چيز خوبى است يا نه؟
فرض كنيد اسلام اجازه داده بود سراسر نماز به زبان غير عربى خوانده شود؛ آيا در اين صورت چه مشكلاتى براى مسلمانها پيش مىآمد و با اين مشكلات چه كار مىشد بكنيم؟ توجه كنيد كه در اسلام، مسلمانها به ارتباط هر چه بيشتر با يكديگر تشويق شدهاند و اسلام خواسته است مسلمانان سراسر جهان بهصورت يك ملت و يك امت زندگى كنند و حتى، مخصوصاً از نظر سياسى و اقتصادى، يك واحد بزرگ سياسى و اقتصادى در سراسر جهان باشند تا بتوانند استقلال، عزت و اصالت خود را حفظ كنند.
اينكه ما اكنون فاقد يك چنين وضعى هستيم، مسلم است كه برخلاف اسلام است و بايد همه بكوشيم تا چنين وضعى به وجود آيد. فعلاً بحث ما درباره اسلام است؛ يعنى اينكه آيا با توجه به خواستههاى اسلام، نماز به زبان عربى خوانده بشود بهتر است، يا اينكه آزاد باشيم و به زبان غير عربى بخوانيم؟
با توجه به اهميتى كه وحدت امت اسلامى و جامعه اسلامى در تعاليم اسلام دارد، بايد كوشش شود عواملى براى تقويت پيوند ميان مسلمانها و كمك به وحدت اسلامى در قسمتهاى مختلف تعاليم اسلام پيشبينى شود. يكى از اين عوامل، يكرنگ بودن و يك جور بودن در برخى از عبادات، از جمله نماز است. خوب دقت كنيد كه وقتى قرار شود در مساجد انگلستان مردم به زبان انگليسى نماز بخوانند و ر مساجد ايران به زبان فارسى، در مساجد تركيه به زبان تركى و در مساجد حجاز به عربى، يك مسلمان اهل انگلستان يا ايران وقتى به حجاز مسافرت مىكند و به يكى از مساجد وارد مىشود كه مراسم و آيين نماز در آن برگزار است، اصلاً خود را غريبه احساس مىكند. او همين آشنايى لفظى را هم كه الان مسلمانها عموماً به نماز دارند نخواهد داشت و بكلى خودش را از مراسمى كه انجام مىگيرد غريبه حس خواهد كرد.
يك مسلمان عرب زبان هم وقتى به ايران بيايد و به مساجد برود خودش را كاملاً غريبه حس مىكند و با مراسم نماز كه برگزار مىشود بكلى هيچ آشنايى نخواهد داشت؛ حتى آن آشنايى لفظى را هم كه الان هر بچه مسلمانى به نماز دارد و وقتى خوانده مىشود مىفهمد اين نماز است كه خوانده مىشود نخواهد داشت. همچنين است اذان نماز. اساس اذان اعلام اين است كه وقت نماز رسيده و نماز برگزار مىشود؛ لذا اگر قرار باشد اذان به
زبان غير عربى خوانده شود، چنانچه يك مسلمان عرب زبان يا انگليسى زبان يا فارسى زبان مثلاً در تركيه باشد و بخواهد بداند مسجد كجاست، نماز جماعت كجاست، و آيا وقت نماز شده يا خير، اگر اذان به زبان تركى گفته شود نخواهد دانست كه آيا اين اذان است كه خوانده مىشود يا آواز. در حالى كه الان همين آشنايى لفظى به اذان و نماز سبب مىشود كه هر مسلمانى به هر يك از بلاد اسلامى برود بتواند در مساجد شركت بكند و نماز بخواند. اين اذان براى او همان مفهومى را دارد كه در كشور خود دارد. اگر در كشور خود به معنى نماز توجه ندارد و معنى نماز را نمىفهمد، در يك كشور ديگر هم نمىفهمد؛ و اگر در كشور خود معناى نماز را مىفهمد، در كشورى ديگر نيز چنين است و به هر حال خود را در خارج از ميهن اسلامى خود و در خارج از سرزمين اسلام حس نمىكند. حتى وقتى يك مسلمان در كشورهاى غير اسلامى نيز به مسجد مىرود خود را در همان سرزمين اسلام حس مىكند.
وقتى يك مسلمان در مسأله نماز كه يكى از شعائر بزرگ اسلام است و نقشى مهم از نظر اسلامى دارد و به عنوان پايه بزرگ اسلام و مسلمانى شناخته شده، احساس كرد كه همه جاى سرزمين اسلام براى او وطن است، به تقويت وحدت امت اسلامى و حفظ يكپارچگى مسلمانان كمك فراوانى مىكند.
علاوه بر اين، مسأله نماز جماعت و نماز جمعه است. در نماز جمعه، امام نماز را به چه زبانى بخواند تا براى مأمومين مفهوم باشد؟ به زبان عربى، تركى، يا فارسى؟ همچنين ما مراسم بزرگ حج را داريم. در هر سال بر صدها هزار نفر از مسلمانان واجب و لازم است كه در مكه دور هم جمع شوند. آنجا هنگام ظهر، هنگام عصر، هنگام مغرب، هنگام عشاء و هنگام صبح در
مسجدالحرام تقريباً بزرگترين نماز جماعت برگزار مىشود كه از ملتهاى مختلف، زبانهاى مختلف و سرزمينهاى مختلف در آن شركت مىكنند. آنجا نماز به چه زبانى بايد خوانده شود؟ الان وقتى آنجا نماز خوانده مىشود همه مسلمانها مىبينند كه دارند به يك شيوه نماز مىخوانند؛ ولى اگر اين هماهنگى و يكرنگى نباشد اصلاً منظور از انجام آن مراسم بزرگ نماز جماعت كه بهعنوان يكى از نشانههاى يكپارچگى امت اسلام است، تأمين نمىشود.
برمىگرديم به انتقادى كه بر نماز خواندن به زبان عربى بدون فهم معنى آن مىشود. اين انتقاد كاملاً بجاست. واقع مطلب اين است كه نمازگزارى كه نماز مىخواند و معنى جملههايى را كه مىگويد نمىداند نمازش خيلى ناقص است. مىشود گفت جسمى بىروح است. ولى حل اين مشكل به اين نيست كه بگوييم هر فرد و اهل هر زبانى نماز را به همان زبان خود بخواند. اين حل مشكل نيست. اين جور حل مشكل كردن كار آدمهاى تنبل، كم كار و كم ابتكار است. آيا بهتر نيست بهجاى اين مطلب بگوييم در تعليم و تربيت هر كودك مسلمان، و در تعليم و تربيت هر مسلمان، لازم است از همان آغاز، معنى و مفهوم جملههاى عربى كه در نماز يا اذان مىگويد براى او گفته بشود، بهطورى كه او بفهمد چه مىگويد؟ چرا مشكل را اينطور حل نكنيم؟ آيا واقعاً جاى تأسف نيست كه با سيستم فرهنگى امروز در سرتاسر دنيا، يا در جاهايى كه فرهنگ پيشرفتى دارد، تقريباً عده زيادى از بچهها به اندازه صد يا پنجاه جمله زبان انگليسى، فرانسه، يا آلمانى يا يك زبان خارجى بدانند، اما به اندازه سى جمله عربى ياد نگيرند؟ چه اشكالى دارد كه بچههاى مسلمان اقلاً سى تا چهل جمله عربى بدانند، بهطورىكه در برخورد با يك مسلمان ديگر اقلاً به اندازه سى چهل جمله زبان مشترك داشته باشند؟ چرا
اصلاً مقيد بودن به اينكه نماز بهصورت عربى برگزار شود انگيزهاى براى مسلمانها نشود تا همه به اندازه تفاهم با همديگر زبان عربى را ياد بگيرند؟ در اينكه زبان مشترك نقش مؤثرى در تقويت ارتباطات ميان افراد دارد شكى نيست. چرا امروز مردم در همين آلمان سعى مىكنند لااقل به اندازه صد جمله انگليسى ياد بگيرند؟
مىدانيد كه تحصيلات در آلمان تا مرحله فورشوله(1)اجبارى است. در فورشولهها از كلاس پنجم به بعد يك زبان غير آلمانى تدريس مىشود كه غالباً انگليسى است. از كلاس پنجم تا نهم، پنج سال زبان خارجى مىخوانند. تعليمات هم كه اجبارى است. آيا بهتر نيست كه در سرتاسر سرزمين اسلام نيز تعليمات اجبارى براى باسواد كردن مردم باشد و ضمن باسواد كردن مردم در طى چهار تا پنج سال زبان عربى را هم ياد بگيرند تا دو نفر مسلمان وقتى به هم برخورد مىكنند بتوانند ده جمله با همديگر صحبت بكنند؟
به هر حال، ياد گرفتن معنى جملههاى اصلى نماز، يعنى »الله اكبر«، سوره حمد، سوره توحيد، ذكر ركوع و سجود و تسبيحات اربعه و تشهد و سلام، براى هر مسلمان خيلى آسان است. همچنين، با توجه به اينكه گفتيم به فتواى عدهاى از فقها هر كسى در حال نماز مىتواند به دلخواه و زبان خود دعا بكند و آنچه در دل دارد باخداى خود بگويد، مطلب يك مقدار حل مىشود.اصل نماز با يك زبان، قدر مشترك ميان همه برگزار مىشود؛ بقيه را كه جنبه فردى دارد و دعاى شخصى است هر كس به زبان خود مىگويد و به اين ترتيب مشكل حل خواهد شد.
1) 45. Volkschule
حافظوا على الصَّلَوات والصّلوةِ الوُسطى و قوُموا للَّه قانتين. فان خفتم فَرجالاً او رُكباناً فاذا اَمِنتم فاذكروا الله كما علَّمَكم ما لمتكونوا تعلمون(1)
مواظب نمازها باشيد، بخصوص نماز ميانه. و با اميد و با خشوع و خضوع براى خدا بپاخيزيد. اگر در حال ترس بوديد، پياده يا سواره نماز بگزاريد؛ اما همين كه عامل ترس برطرف شد و ايمنى يافتيد باز خدا را ياد كنيد، همانطور كه او چيزهايى را كه نمىدانستيد به شما ياد داد.
اولاً، طرز قرار گرفتن اين دو آيه جالب است. آيات قبل درباره قسمتى از قوانين و نظامات مربوط به خانواده در اسلام است. سه آيه بعد هم باز مربوط به اين قسمت است، با اين تفاوت كه سه آيه بعد احكامى را بيان مىكند - كه گفتيم نسخ شده، يعنى كاملتر شده - درباره رفتار با زنى كه
1) 46. سوره بقره، آيه 239.
شوهرش مىميرد و تأمين زندگى او تا مدتى معين و نيز رفتار با زنى كه از همسرش طلاق مىگيرد و تأمين زندگى او تا مدت معين. ابتدا يك حكم كلى كه در شرايط آغاز نهضت اسلام و نظام اسلامى قابل اجرا باشد آمده بود، بعد اين قانون تكامل پيدا كرد و قوانين مفصلترى مربوط به احوال مختلف آمد. بنابراين، آن قانون اول نسخ شد؛ يعنى از ارزش و اعتبار افتاد و ديگر اعتبار اجرايى نداشت.
در هنگام تنظيم سوره بقره، اين دو آيه مربوط به نماز، وسط آيات نسخ شده و آيات نسخ نشده مربوط به نظام خانواده قرار گرفته است. همانطور كه در جلسات اول گفته شد، مسلم است كه طرز چيدن آيات در قرآن بر طبق تاريخ نزول نيست؛ بر طبق ترتيب مطالب نيز نيست؛ بلكه بر طبق اسلوبهاى مختلف و جنبههاى مختلف است. در اينجا اين جنبه به چشم مىخورد كه دو آيهاى كه مربوط به بحث ديگرى هستند و با هم نازل شدهاند،ميان آيات نسخ شده و نسخ نشده از نظام خانواده قرار داده شدهاند. اين توضيحى مربوط به طرز چيدن آيات بود.
بحث اساسى ما پيرامون فهميدن خود اين دو آيه است. حافظوا على الصَّلَوات، توصيه است به اينكه مواظب نماز باشيد. بعد اضافه مىكند: به خصوص نماز ميانه )نماز وَسَطى(. نماز وسطى كدام است؟ جالب اين است كه روايات زيادى از شيعه و سنى درباره تفسير و تعيين اين نماز وسطى آمده است. منتها، دستهاى از روايات، نماز وسطى را نماز ظهر، يعنى نماز نيم روز مىدانند؛ دستهاى نماز عصر، دسته سوم نماز مغرب، دسته چهارم نماز عشاء، و دسته پنجم نماز صبح. يعنى هر كدام از اين پنج نماز چند پشتوانه دارد كه نماز ميانه باشد. مطلب چيست؟ آيا همه اين روايات درست است، يا بعضى از آنها درست است و بقيه درست نيست؟ آيا از ميان اين پنج گروه
فقط بايد يكى را انتخاب كنيم، يا مىتوانيم بگوييم هر پنج مورد صحيح است؟ البته هر پنج مورد صحيح نيست؛ زيرا معنى ندارد بگوييم مواظب نمازها باشيد، بهخصوص نماز ميانه - و در فرض همه نمازها ميانهاند! اينجا »به خصوص« معنى دارد.
ظاهر مطلب اين است كه منظور از نماز ميانه همان نماز ظهر است. يعنى در آغاز كه اين آيات نازل شده و گفته مواظب نمازها، بخصوص نماز ميانه باشيد، ناظر به نماز ظهر بوده است. و لذا در روايت نقل شده است كه پيغمبر - صلوات الله و سلامه عليه - در فصل تابستان براى نماز به مسجد مىآمد و عده مأمومين كم بود. يعنى تعداد كسانى كه مقيد به شركت در نماز جماعت ظهر بودند كم بود - چون هوا خيلى گرم بود و آنان بايست در كوچههاى بى درخت مدينه زير آفتاب مىآمدند و برمىگشتند. در تابستان آفتاب عمود مىتابد و ظهر بسيار گرم است و سايهاى هم در كار نيست. از اين جهت در اين آيات تأكيد شد كه مواظب نمازها باشيد، بخصوص نماز ميان روز. بنابراين، آن زمان كه آيه نازل شد، نمازى كه روى آن تكيه مىشد كه مواظب آن باشيد، نماز ظهر بود. و از پيغمبر هم روايت شده است كه تأكيدِ حكومتى فرمود كه بايد در نماز جماعت ظهر شركت كنيد؛ براى اينكه اگر در آن شرايط مسلمانها در نماز جماعت ظهر بهطور منظم شركت نمىكردند در بنيان نهضت اسلام سستى مىافتاد.
توجه داشته باشيد كه ممكن است در برخى مراحل در كوششهاى اجتماعى به رفقا گفته شود "بايد" فعل مستحب را عمل كنيد. اينكه مىگوييم چيزى مستحب است و واجب نيست منظور در شرايط عادى است. ولى ممكن است در شرايط استثنايى، يك كارِ مستحب واجب شود. اگر رهبر يك حركت و جماعت، و امام يك امت گفت فلان كار مستحب در
اين شرايط واجب است، مثل واجبات معمولى واجب مىشود.
اين است كه روايت مىكنند پيغمبر دستور قاطع داد و فرمود بايد شركت كنيد و اگر شركت نكنيد دستور مىدهم درهاى خانههايتان را بسوزانند. براى مسلمانهايى كه عادت كردهاند دستورهاى دينى را با تعارفات تحويل بگيرند شنيدن اينگونه روايات و هضم آنها قدرى مشكل است. پيغمبر فرمود در نماز ظهر شركت كنيد، آن هم به شكل جماعت؛ و الا دستور مىدهم درهاى خانههايتان را بسوزانند. اين چه جور نماز خواندنى است كه به اجبار انسان را به مسجد بكشانند تا نماز بخواند؟ اين هم يك جور دين و آيين است: آيينى كه از رغبتهاى درونى شروع مىشود، اما با اجبارهاى برونى هم همراه مىگردد.
نهضتها و دعوتهاى باطنى، مثل دعوتهاى عرفانى و صوفىمنشانه و امثال آنها، در كتاب مدعىاند كه اجبار در كارشان نيست؛ ولى در آنها هم در مقام عمل و اجرا اجبار هست. تاكنون بدون استثناء هميشه در اين قبيل نهضتها و دعوتها الزام و اجبار ديدهايم. مثلاً اگر يكى از مريدها مثلاً ذكرى را كه جناب مرشد بر او معين كرده انجام ندهد، آنوقت مريد وقتى مىآيد، ديگر آنطور كه بايد او را تحويل نمىگيرد. اين خود يك نوع اجبار است. اگر قرار بود حركت، علاقه و گرايش صرفاً درونى و قلبى و بدون هيچ عامل ضميمه باشد، بايد در اينجا هم جناب مرشد ديگر تفاوتى قايل نشود و مريد ذكرگو را با مريد ذكر نگو يك جور تحويل بگيرد. همين كه يكجور تحويل نمىگيرد، معلوم مىشود عامل برونى ضميمه عامل درونى شده است. البته چارهاى نيست. خدا ما انسانها را اينطور آفريده؛ يعنى يك درونگرايى داريم و يك برونگرايى. يك سلسله انعطافهاى درونى داريم و يك سلسله انعطافهاى برونى - چارهاى هم نيست. اگر ما بخواهيم در
تربيتها صرفاً روى آن علاقههاى خالص درونى، بدون هيچگونه تشويق يا تهديد يا تنبيه خارجى تكيه كنيم، گمان نمىكنم بتوانيم هيچ سيستم تربيتى را به ثمر برسانيم. اين دو عامل بايد در كنار هم باشند. اين است كه از نظر نظام اسلامى مسأله خيلى عادى و قابل تحمل است: بياييد در نماز ظهر شركت كنيد. اينكه پيغمبر در مسجد بايستد و تعداد اندكى پشت سر او به جماعت بايستند، آبروى اسلام و عظمت اسلام را از بين مىبرد. پس ديگران نيز بايد بيايند. اين يك نوع نماز همراه با نمايش تجمع، همبستگى و قدرت مسلمانهاست؛ لذا اگر ضعف پيدا كنند اثر آن از بين رفته است.
در آغاز كار مطلب اينگونه بود. ولى در آن شرايط، نماز وسطايى كه مردم در شركت در آن سستى مىكردند، نماز نيم روز، يعنى نماز ظهر بود. بعدها اوضاع عوض شد. مردم عصرها وقتى بيكار بودند، مىخوابيدند و بعد مىآمدند در نماز عصر شركت مىكردند. اين سبك كه ما نماز مىخوانيم، يعنى دو نماز با همديگر، سنت اسلامى نيست. سنت اسلام اين است كه انسان پنج بار نماز بخواند؛ هر چند اگر حالا يك نفر در مسجدى پنج نوبت نماز بخواند مىگويند آقا سنى است؛ براى اينكه مثل سنىها پنج بار نماز مىخواند! ولى از نظر فقه شيعه نيز همينطور است. فقه شيعه نيز بر پنج بار نماز خواندن در وقت فضيلت تأكيد مىكند. اين مسأله در رسالههاى عمليه هم كه به فارسى نوشته شده آمده است؛ ولى مثل اين كه به همين هم كه در رسالههاى عمليه نوشته شده نمىشود عمل كرد. چون اگر عمل كردى سر و صدا بلند مىشود و صفشكنى و اين حرفها مطرح خواهد شد!
بههرحال، تنظيم وقت نماز اينطور بود كه ظهر نماز بخوانند، بروند منزل استراحت كنند؛ بعد كه مىخواهند دو مرتبه سر كار بروند يا جنب و جوش عصرانه داشته باشند، زمانى است كه بايد بيايند در مسجد نماز
بخوانند و اين بخش از برنامه روزانه را با تجمع و آمادگى درونى و توجه به خدا و ياد خدا شروع كنند. تا وقتى كه مردم كارشان زياد نبود، آمدن به نماز عصر عيبى نداشت و دو نوبت ظهر و عصر به مسجد آمدن براى آنها بىاشكال بود. اما زمانى كه مشغله پيدا كردند، شركت كردن در نماز عصر براى ايشان كار مشكلى شد. همان مشكلى كه درباره نماز ظهر مطرح بود حالا به نماز عصر سرايت كرد. به اين ترتيب ملاك تكيه كردن روى نماز ظهر بهعنوان نماز وسطى جايش را عوض كرد و نماز عصر داراى آن ملاك شد. يعنى نماز عصر نمازى بود كه شركت در آن كمى براى مردم سنگين شده بود. بنابراين، اگر در يك روايت تفصيلى بگويد در اين شرايط نماز وسطى نماز عصر است و اين تأكيد قرآن متوجه نماز عصر است انحرافى از آيه نيست.
نماز وسطى در موقع نزول آيه، نماز ظهر بود - با توجه به اين ملاك كه شركت در آن بهخاطر گرما مشكل بود. اما همين كه جو اجتماعى طورى شد كه شركت در نماز عصر بهخاطر مشغله زياد سنگين شد، نماز وسطايى كه بايد اين دفعه روى آن انگشت گذاشته و تأكيد مىشد، نماز عصر، يا گاهى هر دو، بود. بنابراين نماز وسطى مىتواند هر دو باشد، اشكالى هم نيست.
بعد نوبت به نماز مغرب رسيد. زمانى شركت مردم درنماز مغرب عادى بود؛ چون فاصله مردم از مسجد مدينه زياد نبود؛ عده مسلمانها كم بود و همه پيرامون مسجد بودند. بهعلاوه، ابتداى نهضت هم بود و اول هر كارى شوقى دارد و هر چيز تازهاى لذتى، گرمايى و جنب و جوشى دارد. اما در زمان مورد بحث، اين شوق كهنه شده و مسلمانها هم زيادتر شده بودند. عده كسانى كه از راه دور و بعد از اتمام كارشان در مزرعه، نخلستان و مغازه، سريع به مسجد مىآمدند تا اول مغرب نماز بخوانند كم شده بود. مثل حالا كه عده كسانى كه اول مغرب در نماز جماعت شركت مىكنند نسبت به
بيست يا پانزده سال قبل بطور محسوس كم شده است. براى اينكه غروب زمانى است كه اينان در مغازه را بستهاند و فاصلهشان هم احياناً از مسجد زياد است و از كار نيز خستهاند، لذا تا بخواهند به نماز جماعت مغرب برسند وقت نماز گذشته است. بنابراين، جو اجتماعى طورى شد كه شركت در نماز مغرب براى عدهاى سنگين شد؛ از اين رو همان ملاك تأكيد و تكيه بر نماز ظهر و عصر به نماز مغرب نيز سرايت كرد.
براى همين عدهاى كه خسته و كوفته بودند نماز عشاء هم كار مشكلى بود. براى اينكه نماز عشاء هم با فاصله خوانده مىشد. يعنى مردم نماز مغرب را مىخواندند، بعد غذايى مىخوردند و قبل از زمان خواب، نماز عشاء را مىخواندند و بعد مىخوابيدند. در آن موقع در شهر مدينه )مثل بسيارى از جاهايى كه هنوز هم همينطور است( برق و وسيله روشنايى نبود، لذا غروب كه مىشد مردم مىآمدند نماز مىخواندند، سپس به خانههايشان مىرفتند و غذايى مىخوردند و مىخوابيدند. عده كمى بودند كه بعداً هم بيدار بنشينند؛ زيرا جايى براى رفتن نبود و برنامه و كارى در آن زمان وجود نداشت. اگر هم كارى بود مردم خسته بودند. آن كسى كه صبح تا شام در مزرعه و در گرما كار بكند، وقتى بيايد نماز مغرب را بخواند، »السلام عليكم« را گفته يا نگفته خوابش مىبرد. اتفاقاً يكى از همين مسلمانها همينطور شد و نماز مغرب را كه خواند، شام خورده و نخورده، خوابش برد و نتوانست نماز عشاء را بخواند. در اينجا يك مجازات مقرر شد: هر كس فراموش كند نماز عشاء را بخواند و بخوابد، فرداى آن روز واجب است بهعنوان كفاره از دست رفتن نماز عشاء روزه بگيرد. الان هم همينطور است. هر كسى نماز عشاء را نخواند بايد فرداى آن روز را روزه بگيرد تا بداند خواندن اين نماز مهم است. بنابراين، براى عدهاى كه خسته بودند نماز عشاء
نمازى سنگين شد و در نتيجه ملاك »صلاة وسطايى« كه بايد روى آن تكيه شود بر نماز عشاء صدق كرد. در زمستان انسان هنگام اذان صبح راحت برمىخيزد، ولى در تابستان كه هوا گرم است و انسان شبها دير به خواب مىرود برخاستن براى نماز صبح كار مشكلى است. فعلاً كه در تابستان، حتى براى خيلى از افراد اهل نماز، نماز صبح نمازى از قلم افتاده است - بخصوص در مناطقى كه شبها خيلى كوتاه است، از خواب برخاستن، وضو گرفتن و نماز خواندن و دوباره خوابيدن خيلى مشكل است.
بنابراين، براى عدهاى نماز صبح نماز سنگين شد و براى آن عده همان ملاك »صلاة وسطى« )نماز ظهر( كه هنگام نزول آيه به آن توجه مىشد به نماز صبح منتقل شد. به اين ترتيب مشاهده مىشود كه پر بيراه نيست كه گفته شود همه اين روايات درست است.موقع نزول آيه، صلاة وسطى نماز ظهر بود؛ در شرايطى ديگر، براى عدهاى نماز عصر مصداق صلات وسطى شد؛ و به همين ترتيب نماز مغرب و عشاء و صبح.
اين تحليل چه عيبى دارد؟ چه اشكالى به نظرتان مىرسد؟ اتفاقاً بسيارى از روايات تفسيرى در قرآن را بايد همين طور فهميد. نه اينكه ما زور بزنيم تا آن را درست كنيم؛ بلكه اصلاً قرار نيست قرآن و آيات قرآن اينقدر جمود داشته باشند كه فقط بر يك مورد منطبق شوند. به چه مناسبت بر نماز ظهر بهعنوان نماز وسطى تأكيد شده بود و آيه آمد كه »حافظوا على الصلوات والصلوة وسطى«؟ به ملاك يك نوع انگيزه خاص، يك نوع شرايط خاص، يك نوع وضع استثنايى. خوب، اگر همين وضع استثنايى براى نماز عصر پيش آمد چرا آن را نماز وسطى ندانيم؟ اين تحجر است كه بگوييم نه! نماز وسطى همان نماز ظهر است و بر نماز عصر تأكيدى نيست. مگر نماز عصر با نماز ظهر فرق دارد؟ علت تكيه كردن روى نماز ظهر اين بود كه اين نماز
سنگين بود. اگر در يك شرايط استثنايى نماز عصر هم سنگين شد، بايد همان تكيه بر نماز عصر نيز بشود.
بنابراين، انتقال يك حكم الهى كه در يك آيه قرآن يا يك حديث آمده، به موارد مشابه، وقتى همان ملاك در آن موارد مشابه باشد، فقه و فقه دين و دينشناسى را زنده نگه مىدارد. به اين دليل است كه اگر ما با روايات مختلفى كه در تفسير آيات آمده اينگونه برخوردار بكنيم نشانه يك نوع روشن بينى و بينش مترقىتر درباره دين است. اين توضيحى بود درباره روايات مختلف مربوط به صلات وسطى.
اما مسأله مهم اين است كه قرآن تا اين پايه روى نماز تكيه مىكند. به نظرم مىرسد كه سهلانگارى درباره نماز، حتى با كمال تأسف در ميان دوستان خودمان هم، مسأله قابل ملاحظهاى است. سهلانگارى درباره نماز چند گونه است: يكى اينكه انسان نمازش را سر وقت نخواند و بگذارد آخر وقت با عجله و شتاب بخواند. يك نوع ديگر آن اين است كه نماز را اول وقت مىخواند اما نماز خواندنى بهعنوان اسقاط تكليف؛ انگار بار تكليفى را از دوش خود پايين مىگذارد. اين هم يك نوع سهلانگارى درباره نماز است. البته اين نماز بىروح، بىجان، بىاثر و بىمعنى بهتر از نخواندن آن است؛ چون لااقل خود نشانه يك نوع تقيد است. اين نمازگزار با يك انسان بىقيد، بىبند و بار و بىتعهد اين فرق را دارد كه بالاخره سر وقتِ نماز ظهر كه مىشود به يادش مىآيد كه بايد كارى انجام دهد. اما واقعيت اين است كه آن نماز، نمازى روحبخش نيست. اين هم يك نوع سهلانگارى است. »حافظوا على الصلوات«؛ نگهبان نماز باشيد؛ نماز را نماز نگاه داريد نه يك نوع تشريفات خشك.
علت عمدهاى كه بچهها، حتى در خانوادههاى نمازخوان، بعدها تاركالصلوة مىشوند و به نماز اهميت نمىدهند همين است كه احساس مىكنند پدرشان با نماز بهصورت بارى كه بايد زمين گذاشت برخورد مىكند. بچه اين را مىفهمد. بنابراين پيش خود مىگويد اصلاً من چرا از اول بار را بر دوش بگيرم كه بعد بخواهم آن را زمين بگذارم. نماز روحدار پدر و مادر، نماز جاندار، نماز با توجه، نمازى كه بچهها احساس كنند در چهره پدر و مادر و چهره بزرگترها طى لحظاتى صفا، توجه، از خود در آمدن و به خدا رو آوردن، تذكر، ذكر و ياد خدا هست، براى همه جذبه دارد.
اصولاً اگر بخواهيم نماز در جامعه ما زنده بشود بايد نمازها را روحدار كنيم. اين كار مشوق و عامل پر كششى براى ديگران است كه بهسوى نماز رو آورند. نماز، چه بهصورت جماعت، چه بهصورت فرادى، حضور قلب مىخواهد. تا آنجا حضور قلب در نماز اهميت دارد كه روايتى است با اين مضمون كه »لا صلاة الا بحضور القلب«؛ اصلاً نماز اگر با حضور قلب نباشد نماز نيست. آن نمازى از تو قبول مىشود كه قنوتش دست برداشتن از سر دنيا باشد. در روايتى مىپرسد، اينكه ما وقتى نماز را شروع مىكنيم در تكبيرةالاحرام دست بلند مىكنيم و مىگوييم »اللهاكبر« نشانه و شعار چيست؟ اين دست بلند كردن چه معنايى مىدهد؟ پاسخ مىشنود كه دست بلند مىكنى يعنى من در اين لحظات هر چه را جز خداست پشت سر انداختم. »اللهاكبر« يعنى چون او از همه بزرگتر است همه را پشت سر انداختم.
به خود بياييم و حساب خود را برسيم! خودم را نيز مىگويم. نمازهاى ما چقدر اين آهنگ روحدار را دارد؟ چند درصد و چند مورد از نمازهاى ما در يك هفته واجد اين صفات است؟ »حافظوا على الصلوات«؛ مواظب
نمازها باشيم. دقت كنيم كه نمازهايمان بىروح و بىاثر نشود. آن نمازى روحدار است كه در رابطه با آن مىگويد:
»و اقم الصلاة، ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر«
نماز را بپا دار، كه نماز آدمى را از كار زشت و ناپسند باز مىدارد.
بعضىها در حق اين آيه خيلى ظلم مىكنند. مىگويند مىدانيد چرا قرآن مىگويد »ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر«؟ براى اينكه نماز در لباس غصبى باطل است. بنابراين اگر خواستى نمازت درست باشد، بايد مراقب باشى لباست غصبى نباشد. آن كسانى هم كه خيلى مقيدند، از حلالترين مالشان يك لباس نماز درست مىكنند كه موقع نماز آن را بپوشند تا لباسشان غصبى نباشد! اما در بقيه زندگى در غصب غوطهورند.
اين ظلم به اين آيه است. آيه نمىخواهد اين را بگويد. آيه مىگويد اصلاً نماز روحدار انسانى مىسازد كه چون رو به خدا دارد، پشت به كار ناپسند و زشت مىكند. نماز، انسانى مىسازد خوددار از فحشاء و منكر. حافظوا على الصلوات! نمازى با اين صفات را زنده نگه داريد.
اتفاقاً آيه بعدى كه به دنبال اين آيه آمده بسيار جالب است. آيه بعدى نشان مىدهد كه روح و ماهيت نماز چيست. مىگويد، اگر در حال خوف هستيد، ترس داريد، شرايط بهنحوى است كه نمىتوانيد يك جا بايستيد و آرام نماز بخوانيد: »فرجالاً او ركباناً«؛ در حالى كه راه مىرويد نماز بخوانيد؛ همانطور در حالى كه پشت اسب سواريد، در اتومبيل سواريد، يا در هواپيما هستيد نماز بخوانيد. يعنى چه؟ يعنى در آن موقع كه شكل عادى نماز ممكن نيست، مىجنگى، از دشمن مىگريزى، از حيوان درنده فرار
مىكنى، يا عامل ترس ديگرى پيش آمده است كه بايد بروى، اما وقت نماز هم هست، در اين موقع هم نماز را از دست نده. معلوم مىشود نماز چيزى است كه در اين قبيل حالات جالبتر مىشود. توجه به خدا در حال ترس چقدر جالبتر است!
البته اين بخشها را به كلى از كتابهاى رساله علميه برداشتهاند. حتى به رسالههاى جامعترى هم كه اخيراً نوشته شده نگاه كردم، ديدم اين بخش در جاى خودش، يعنى بحث نماز خوف نبود - گرچه شايد آن را در بخشهاى ديگرى آوردهاند. بحث نماز خوف اين است كه انسان در شرايط استثنايى چگونه نماز بخواند؛ مثلاً كسى كه در آب افتاده و در حال غرق شدن است، اما وقت نماز شده. مىگويد همان جا نيز دلت را بهسوى خدا كن و با اشاره نماز بگزار. پس نماز چنين چيزى است. اگر نماز همين شكل ظاهرى بود البته بايد در چنين مواقعى ساقط مىشد. بسيارى از زنان و مردان مسلمان فهميده در اين حالت تكليف خودشان را درست نمىدانند. همين چندى قبل بود كه بيمارى از يك خانواده روحانى دينى عمل جراحى داشت. بعد از عمل، موقعى كه روى تخت به هوش آمده بود نمىتوانست نماز بخواند، ولى تكليف خود را نمىدانست. مىپرسيد آيا من نمازم را بعد و بهصورت قضا بخوانم؟ به او گفتم بايد همين حالا بهصورت اشاره نماز بخوانى و حتى اگر نتوانى تمام حمد و سوره را بخوانى هر قدر از آن را كه مىتوانى بخوان؛ مىتوانى سجده و ركوع را نيز با اشاره انجام دهى. او تكليف خود را نمىدانست، چون در رسالهها نبود. شايد خيلى از مريضها همينطور باشند كه در روزهاى اول پس از عمل اصلاً نماز را كنار بگذارند ؛ چون مىگويند نماز را نمىتوانيم بخوانيم، پس ساقط است. آنها از اين غافلاند كه در حالت عادى ركن نماز ركوع و سجود و قيام و مانند آن است كه ما بايد بدان عمل
كنيم و واجبات ديگر آن قرائت است و ذكر است و تشهد؛ اما روح نماز چيزى ديگر است: به ياد خدا بودن. لذا آن اركان در شرايط استثنايى به نحو ديگرى نيز )مثل اشاره( قابل اجرا هستند.
اتفاقاً نماز آيات كه خواندن آن بر هر مسلمان در زمانى كه ماه يا خورشيد مىگيرد، زلزله، صاعقه، طوفان يا سيل رخ مىدهد واجب است، براى اين است كه در اين حالتهاى استثنايى به خدا توجه كند و توجهش را به خدا روزافزون كند. ماه و خورشيد گرفتگى، آيات و نشانههايى از نظم منظومه شمسى ماست. در وقتى معين ماه مىتواند ميان خورشيد و زمين فاصله شود و تاريك )كسوف(، و زمين مىتواند ميان خورشيد و ماه فاصله و ماه تاريك شود )خسوف(. نماز آيات، نظم و آيه و نشانهاى از نشانههاى خداست. لذا در اين مواقع بايد به ياد خدا بود. در زلزله و طوفان و امثال آن نشانه ديگرى از نشانههاى خدا وجود دارد. در اين مواقع عجز و ناتوانى انسان مغرور در برابر اين حوادث مجسم مىشود و آدمى درمىيابد كه همين انسان پر قدرت چطور گاهى در تنگناى حوادث عادى يا استثنايى طبيعى قرار مىگيرد.از اين رو، مسلمان در چنين مواقعى نيز به ياد خداست. در حال بيمارى و جنگ نيز در اسلام بهلزوم توجه انسان به خدا تأكيد شده است. بنابراين، اگر از خواندن نماز مىترسيد: فرجالاً او ركباناً ؛ پياده يا سواره )پشت اسب يا ماشين، در هواپيما،...( نماز بخوانيد.
ماذا امنتم فاذكروا الله كما علمكم مالم تكونوا تعلمون
وقتى كه بهحالت عادى بازگشتيد و ايمنى پيدا كرديد به ياد خدا باشيد؛ همانطور كه به شما آنچه را نمىدانستيد ياد داد.
اين آيه بعدى كه شكل استثنايى نماز خوف را بيان مىكند و
مىگويد حتى اگر در ميدان جنگ با دشمن رودررو هستيد و موقع نماز است، با اشاره نماز بخوانيد؛ همچنان كه در ليلةالهرير، يعنى در آن شب پر غوغاى جنگ صفين كه هوا سرد بود، مولا على - عليهالسلام - با ايماء و اشاره و با لباس و زره خونين، رودررو با دشمن و در حال نبرد نماز گزاشت و نماز را از ياد نبرد. جالب اينجاست كه در آنجا ديگر فرصت نيست كه سوره حمد را تمام بخواند. در آنجا كافى است بگوييد: »سبحانالله« )يك ركعت( يا: »سبحانالله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر« )يك ركعت( و يك بار ديگر »سبحانالله«، و نماز را تمام كند. اين مسائل در كتابهاى فقهى هست، اما در رسالههاى در دسترس مردم نيست.
ماهيت نماز به ياد خدا بودن است. بنابراين، اگر از اول تا آخر نماز به ياد همه چيز بوديم جز ياد خدا، ظاهر نماز را بجا آوردهايم، اما جسمى بىروح. و اگر در حال نبرد و در آن غوغاى فكرى، غوغاى عملى، سر و صدا، جنجال و بزن و بكش، فقط يك »سبحانالله« گفتيم، نماز باروح خواندهايم.
»قوموا لله قانتين« همين معنا را توضيح مىدهد: از سر كار، يا خواب برخيزيد! براى خدا، و باخضوع در برابر او. علاوه بر اين، قوموا لله قانتين در مورد نماز است. برخيزيد! - يا از سر كار، يا از خواب، يا از خانه، - و به مسجد برويد. اما ملاك و روح اين فرمان خيلى وسيعتر است و حتى قيام نبردآميز در راه خدا را هم دربرمىگيرد. هر رستاخيز، هر قيام و هر برخاستن را شامل مىشود. لذا ممكن است قوموا لله قانتين كه در مسجد شعار نماز است در ميدان نبرد شعار مبارزه باشد. اين خصلت قرآن است. قرآن بايد اينطور باشد، چون كلام ذووجوه است؛ جملههايى است پرمعنا كه به آهنگهاى گوناگون زندگى مىتوان يك جمله آن را به كار برد.
اين توضيحى بود كه درباره اين آيات لازم بود براى دوستان عرض
كنم. اميدوارم كه اين بحثها براى من و شما سازندگى داشته باشد و واقعاً قرار بگذاريم نمازهايمان خيلى روحدارتر از آن باشد كه در بسيارى از اوقات هست. براى اينكه نماز دوستان روحدار باشد يك امر واجب هست كه من باصراحت گفتهام آن را براى هر زن و مرد مسلمان لازم مىدانم. آن اين است كه معنى و مفاد جملههاى عربى را كه در نماز مىخوانيد ياد بگيريد. بر هر پدر و مادرى لازم است به بچهها نماز را بامعنى ياد بدهد؛ بهطورى كه وقتى مىگويد »بسم الله الرحمن الرحيم«، مثل يك عرب معنى آن را بفهمد. و اين كار مشكلى نيست. مبادا كسى فكر كند لازم است دو - سه سال عربى بخواند تا ياد بگيرد. با تجربهاى كه ما داشتهايم معلوم شد كه مىتوان در چند جلسه، با حوصله و بردبارى، به كودنترين افراد هم خواندن نماز را ياد داد و هم معنى آن را؛ البته بهشرطى كه در اين كار به اندازه چند جمله انگليسى - مثل اينكه از شنيدن good morning بچههايمان شوق و ذوق مىكنيم - علاقه نشان دهيم. انتظار جدى من اين است كه در خانوادهها، همه افراد معنى نماز را بهگونهاى ياد بگيرند كه وقتى »اللهاكبر« مىگويند معناى آن را بفهمند، نه اينكه آن را مثل وردى نامعلوم بيان كنند. علاوه بر اين، چند سوره كوچك قرآن را )مثل والعصر، كوثر( نيز با معنى ياد بگيريد. من امشب بنا را بر اين مىگذارم كه انشاءالله در چند جلسه، تا پايان ماه رمضان، همراه با اين برنامه تفسير، قسمتهاى مختلف نماز را بهاضافه سورههايى كه ذكر كردم، و چند سوره كوچك ديگر، معنى كنم تا به اين ترتيب حتى براى آنها كه اين سوره را با معنى مىدانند تذكرى حاصل شود.
والحمدلله، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
به نام خداى يكتايى كه پرستش مخصوص او است
نيايش و پرستش
در آن لحظه كه آدمى به كمال و شكوه بىنهايت آفريدگار جهان مىانديشد، سراپا شيفته آن مىشود؛ دل و جانش به خضوع و خشوع و فروتنى مىگرايد؛ با آهنگ فطرت در برابر آن همه كمال و عظمت سر تعظيم فرود مىآورد: »ركوع«؛
سر به زمين مىسايد: »سجود«؛
و زبان به ستايش مىگشايد: »حمد و تسبيح«.
راز و نياز
و در آن لحظه كه انسان خود را به كمك نيرويى برتر از ماده نيازمند مىيابد، دل به سوى آفريدگار دانا و توانا و مهربان جهان مىآورد؛ راز و نياز خود را با او در ميان مىنهد و او رابه كمك مىخواند: »دعا«.
عبادت
آن نيايش و پرستش و اين راز و نياز و كمكخواهى، در زبان قرآن »عبادت« ناميده مىشود. قرآن عبادت را مخصوص خداى يكتا مىشمرد و پرستش هر كس و هر چيز ديگر جز خدا را حرام و گناهى بس بزرگ مىداند:
»وَقَضى رَبُّكَ اَلّا تَعْبُدُوا اِلا اِيّاهُ...«(1)
»فرمان خدا بر آن رفته كه جز او را نپرستيد...«
اسلام از نظر كلى، براى عبادت خداى يكتا هيچ زبان يا شكل خاصى معين نكرده و هيچ قيد و شرطى نگذارده است. تنها شرط مهم عبادت در اسلام اين است كه آنچه بندگان خدا بهعنوان عبادت به جا مىآورند به اوهام و خرافات، شرك، خودنمايى و ريا آلوده نباشد.
بنابراين، مسلمانان با رعايت كامل اين نكات، در هر وقت و هر جا، به هر زبان و هر لغت و به هر شكل و هر جور كه بخواهند مىتوانند به نيايش خدا و راز و نياز با او بپردازند.
نماز
نماز، مراسم مخصوصى براى پرستش خدا و راز و نياز با اوست كه در آن جنبههاى ارزنده و آموزنده خاصى در نظر گرفته شده، و به همين جهت شكل مخصوصى به خود گرفته است.
1) 47. سوره اسراء، آيه 24.
سرود توحيد و يكتاپرستى
سرود فضيلت و پاكى
نماز سرود توحيد و يكتاپرستى و سرود فضيلت و پاكى است كه بايد فكر و روح ما را در برابر عوامل شركزا و آلودهكنندهاى كه در زندگى روزمره با آنها سر و كار داريم پاك و يكتاپرست نگهدارد.
هر يك از ما در زندگى روزانه خود سرگرم كارو هدف خويش است و كمتر به چيزى ديگر جز آن مىانديشد.
سرگرمى به كار و تلاش روزانه در راه زندگى، براى بشر امرى طبيعى و ضرورى است؛ به جسم و جانش نشاط مىبخشد، راههاى جديد زندگى را به روى او مىگشايد و او را در راه علم و هنر و صنعت و ايجاد وسايل گوناگون بهتر زيستن به جلو مىراند؛ ولى در عين حال او را چنان در خود و آرزوهايش فرو مىبرد كه گهگاه براى رسيدن به اين آرزوها در برابر اين و آن به چم و خَمَش وا مىدارد؛ از خود و شخصيت واقعى و انسانى خود بيگانهاش مىسازد و جسم و جانش را آلوده مىكند. از آلودگى جسمى مثال بزنيم:
كمتر كسى است كه در اثناى كار روزانه، دستش، لباسش، دست و صورتش ،سر و پايش، و گاهى همه پيكرش، كثيف نشود و به تنظيف روزانه آنها نيازمند نگردد. دانشآموز يا دانشجويى كه درس مىخواند، معلمى كه درس مىدهد، كشاورزى كه به كند و كاو زمين، كاشتن تخم يا نشاندن نهال، آبيارى، وجين يا درو و برداشت محصول مشغول است، كارگر يا مهندسى كه در كارگاه كار مىكند، پرستار يا پزشكى كه با بيماران سر و كار دارد، بانوى خانه دارى كه خانه را اداره مىكند، پيشهور يا بازرگانى كه به داد و ستد مشغول است و محققى كه به كاوش علمى مىپردازد، همه بايد روزى يك يا
چند بار لباس و تن خود را شستوشو دهند تا پاكيزه بمانند.
روح ما نيز در ميدان زندگى روزانه به همين اندازه يا بيشتر در معرض آلودگى است: آلودگى به هوسهاى تحريك شده و لجام گسيخته، خودخواهىها و چشم و همچشمىهاى برانگيخته، غرور ناشى از پيروزى و كاميابى، يا عقده روانى ناشى از شكست و ناكامى، و به دنبال آن حسد و كينه و انتقام و صدها آلودگى ديگر.
اين آلودگىها روح را تيره مىكند و ما را از راه راست زندگى، راه پاكى و فضيلت و تقوا منحرف مىسازد و به راه فساد مىكشاند؛ از ياد خدا غافل مىكند و به دام شيطان و وسوسههاى شيطانى مىافكند.
شستوشوى دل و جان
بنابراين، بايد همانطور كه لباس و تن خود را مىشوييم و پاكيزه مىكنيم، دل و جان خود را هم شستوشو دهيم و پاكيزه كنيم؛ خود را به خدا، سرچشمه پاكى و كمال، نزديك سازيم؛ لحظاتى را به ياد او، به نيايش او و راز و نياز با او بگذرانيم و روح آلوده را در چشمه صاف و زلال الهى شستوشو دهيم. اين است نمازى كه مسلمان روزى چند بار مىخواند.
از پيغمبر اكرم )ص( نقل شده كه در گفتوگويى كوتاه با ياران خود چنين فرمود: - فرض كنيد در برابر خانه يكى از شما نهرى روان باشد و هر روز در آن پنج بار شستوشو كند. آيا به تن او هيچ آلودگى مىماند؟
: نه، اين شستوشو به تن او هيچ آلودگى نمىگذارد.
نماز پنجگانه هم همين اثر را دارد. با پنج نماز، در روز خدا لغزشها را از
آدمى مىزدايد و او را پاكيزه مىكند.(1)
قالوا: لا يبقى من دونه شيئاً!
قال: فذلك مثل الصلوات الخمس يمحو الله به الخطايا. )صحيح بخارى، كتاب نهم، باب ششم.(
نمازهاى روزانه
1- صبح: پس از سپيده صبح؛
2- ظهر: نيمروز؛
3- عصر: تقريباً 2 تا 3 ساعت بعدازظهر؛(2)
4- مغرب: پس از غروب آفتاب؛(3)
5- عشاء: شامگاه كه هوا تاريك مىشود.(4)
اينها اوقات اصلى نمازند و چه بهتر كه نماز در همين اوقات خوانده شود. ولى براى هر يك از نمازهاى پنجگانه وقت وسيعترى به ترتيب زير معين شده تا اگر نمازگزار به علت كار يا موانع ديگر نتوانست در ساعات نامبرده نماز بگزارد وقت وسيعترى در اختيار داشته باشد:
1) 48. اَرَأيتم لَو اَنّ نَهراً بباب احدكم يغتسل فيه كل يوم خمساً، ما يقول؟ ذلك يبقى من دونه؟
2) 49. نشانهاى كه براى وقت فضيلت عصر در كتابهاى فقهى تعيين شده اين است كه سايه هر چيز در جهت مشرق به اندازهاى برسد كه با خود آن مساوى باشد.
3) 50. نشانه قطعى غروب آفتاب در افق اين است كه درنيمه شرقى آسمان، شفق، يعنى باقيمانده اشعه آفتاب كه بهصورت رنگ قرمز بر پهنه آسمان نمودار مىشود، باقى نماند.
4) 51. يعنى پس از ناپديد شدن كامل شفق از كرانه غربى آسمان.
نماز صبح: از سپيده صبح تا طلوع آفتاب؛
نماز ظهر: از نيمروز تا غروب آفتاب؛
نماز عصر: پس از نماز ظهر تا غروب آفتاب؛
نماز مغرب: از مغرب تا نيمه شب؛(1)
نماز عشاء: پس از نماز مغرب تا نيمه شب.(2)
مسلمان، بامداد كه سر از خواب برمىدارد، نماز مىگزارد تا برنامه روزانه را با پاكى و حسن نيت و توجه به خدا شروع كند.
ظهر كه براى صرف ناهار موقتاً دست از كار مىكشد باز نماز مىگزارد، تا همچنان كه به جسم خود از راه غذا، نيرو و نشاط تازه مىبخشد، به روح نيز از راه نماز نيرو و نشاط معنوى تازه دهد. و عصر، پيش از آنكه بخش دوم كار روزانه خود را آغاز كند، باز نماز مىخواند تا با ياد خدا به كار خود پردازد.
پس از غروب آفتاب كه غالباً با پايان كار روزانه و صرف شام همراه است، باز نماز مىگزارد و غذا دادن به جسم را با غذا دادن به روح همراه مىكند.
شامگاه كه براى خوابيدن آماده مىشود باز در برابر خداى خود مىايستد و نماز مىگزارد؛ برنامه روزانه را كه با نماز و ياد خدا شروع كرده بود با نماز و ياد خدا نيز پايان مىدهد و با دلى پاك و جانى آرام گرفته به خواب مىرود:
»وَ اَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفِى النهارِ و زُلَفاً منَ اللّيلِ اِنَّ الحَسَنات يُذهِبنَ
السّيّئات، ذلك ذِكرى للذاكرين«(1)
»در دو طرف روز و پارهاى از شب به نيايش برخيز كه نيكىها بدىها را مىزدايد. آن، براى هشياردلان، خود يك يادآورى است.«
اذان
فرا رسيدن وقت هر نماز با »اذان« اعلام مىشود. هنگام سپيده صبح، ظهر، عصر، غروب آفتاب و در نخستين لحظات تاريك شدن هوا در هر منطقه اسلامى با آهنگ روحنواز اذان به همه اعلام مىشود كه وقت نماز فرا رسيده است:
»الله اكبر، الله اكبر. الله اكبر، الله اكبر.«
خدا از همه بزرگتر است.
»اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان لا اله الا الله.«
آشكارا مىيابم و بر اين يافته خود گواهى مىدهم كه جز آفريدگار جهان خدايى نيست.
»اشهد ان محمداً رسول الله. اشهد ان محمداً رسول الله.«(2)
»اشهد ان علياً ولى الله« جزء اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعداز »اشهد ان محمداً رسول الله« به قصد قربت گفته شود.
1) 54. سوره هود، آيه 114.
2) 55. اذان و اقامه در همه كتابهاى فقه شيعه و عموم رواياتى كه از ائمه طاهرين - سلام الله عليهم اجمعين - در كتابهاى حديث شيعه نقل شده به همين صورت آمده است. رساله عمليه توضيحالمسائل نيز در مسأله 918، اذان و اقامه را به همين صورت بيان كرده و بعد در مسأله شماره 919 درباره شهادت به ولايت چنين گفته است:
آشكارا مىيابم و بر اين يافته خود گواهى مىدهم كه محمد )ص( پيغمبر خداست.
»حىَّ على الصلاة. حىَّ الصلاة.«
زود براى نماز بياييد.
»حىَّ على الفلاح. حىَّ على الفلاح.«
بهسوى رستگارى بشتابيد.
»حىَّ على خير العمل. حىّ على خير العمل.«
بهسوى بهترين كارها بشتابيد.
»الله اكبر.الله اكبر.«
خدا از همه بزرگتر است.
»لا اله الا الله.«
جز آفريدگار جهان خدايى نيست.
اقامه
با آهنگ اذان، نمازگزار خود را براى نماز آماده مىكند و به محل نماز مىآيد.
آنها كه مىخواهند در نماز جماعت)نماز دسته جمعى( شركت كنند، به مسجد يا محل ديگرى كه براى نماز دسته جمعى آماده است مىروند.
در اين وقت بار ديگر برپاداشتن نماز )اقامه( به ترتيب زير اعلام مىشود:
»الله اكبر، الله اكبر.«
خدا از همه بزرگتر است.
»اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان لا اله الا الله.«
آشكارا مىيابم و بر اين يافته خود گواهى مىدهم كه جز آفريدگار جهان خدايى نيست.
»اشهد انَّ محمداً رسول الله. اشهد انَّ محمداً رسول الله.«
آشكارا مىيابم و بر اين يافته خود گواهى مىدهم كه محمد)ص( پيغمبر خداست.
»حىَّ على الصلاة. حىّ على الصلاة.«
زود براى نماز بياييد.
»حىّ على الفلاح. حىّ على الفلاح.«
بهسوى رستگارى بشتابيد.
»حى على خير العمل. حى على خير العمل.«
»بهسوى بهترين كارها بشتابيد.
»قد قامت الصلاة. قد قامت الصلاة.«
نماز بهپا شد.
»الله اكبر. الله اكبر.«
خدا از همه بزرگتر است.
»لا اله الا الله.«
جز آفريدگار جهان خدايى نيست
چگونه براى نماز آماده مىشويم؟
شستوشويى كن و آنگه به نيايش بر خيز!
وضو
نخست صورت و بعد دستها را از آرنج تا انگشتان مىشوييم و بعد جلوى سر و روى پاها را دست مىكشيم.
»يا ايها الذين آمنوا اذا قُمتُم الى الصَّلوة فَاغسِلوُا وجوهَكم و ايديَكم الى المَرافِق و امسَحوا برؤسكم و ارجلكم الى الكَعْبَين.«(1)»اى مسلمانان، وقتى به نماز برخاستيد صورت و دستها را تا آرنج بشوييد، قسمتى از سر و همه پا را تا بر آمدگى روى آن دست بكشيد...«
اين شستوشو بايد با نيتى پاك و براى خدا باشد.
اگر جاى ديگرى از بدن آلوده باشد مىشوييم و لباس پاك مىپوشيم.(2)
1) 56. سوره مائده، آيه 6.
2) 57. برخى از نجاسات كه بدن و لباس نمازگزار نبايد بدان آلوده باشد عبارتند از: سگ، خوك، مدفوع و ادرار انسان و آن دسته از حيوانهاى حرام گوشت كه سرعت جريان خونشان به اندازهاى است كه اگر يك رگ آنها پاره شود خون بيرون مىجهد، منى و خون انسان و همه حيوانات، خواه حرام گوشت و خواه حلال گوشت، كه سرعت جريان خونشان به اندازه بالا باشد، مردار انسان پيش از آنكه غسل داده شود و مردار حيواناتى كه سرعت جريان خون آنها به اندازه بالا باشد.
قبله
آنگاه رو به خانه »كعبه« مىايستيم؛ خانهاى كه يادبود »ابراهيم«، قهرمان توحيد، و »اسماعيل« فرزند اوست و اين پدر و پسر پاكيزه سرشت آن را براى پرستش خداى يكتا در سرزمين »مكه« ساختند.
اسلام اين خانه را كانون يكتاپرستى معرفى كرد و به مسلمانان دستور داد تا در هر نقطه جهان هستند بهسوى آن نماز بگزارند تا نقطه مركزى يكتاپرستى گردد:
»و من حيث خرجت فولّ وجهَك شَطر المسجد الحرام و حيث ما كنتم فولّوا وجوهكم شطره...«(1)
»واز هر جا بيرون رفتى، رو به سوى مسجدالحرام بگردان و در هر جا بوديد به سوى آن رو بگردانيد...«
در جايى به نماز مىايستيم و با لباسى نماز مىگزاريم كه استفاده از آن براى نماز از نظر رعايت حقوق ديگران يا جهات ديگر ممنوع نباشد.
چگونه نماز مىخوانيم؟
با روحى آماده، فارغ از هر فكر ديگر،دل به سوى خدا مىآوريم و مىگوييم: »الله اكبر.«
خدا از هر كس و هر چيز بزرگتر و از آنچه در تصور ما بگنجد برتر است.
با آهنگ الله اكبر - خداى از همه بزرگتر - همه عظمتهاى ديگر در چشم نمازگزار فرو مىريزند؛ تنهابه عظمت خدا مىانديشد و با دل و جانى
1) 58. سوره بقره، آيه 150.
خاضع در برابر او آماده نيايش آفريدگار مىشود.
از اين لحظه تا پايان نماز همواره رو به سوى كعبه به نيايش و پرستش خدا و راز و نياز با او مىپردازيم، بى آنكه با كسى سخن گوييم يا به كسى پاسخ دهيم.
در ستايش او نخست، سوره »حمد« را با توجه به معانى پر ارجى كه در آن آمده مىخوانيم:
»بسم الله الرحمن الرحيم«
به نام خداى مهربان مهرورز.
»الحمد لله رب العالمين«
ستايش مخصوص خدا، خداوند جهانيان است.
مسلمان هر كار و هر سخن را فقط به نام خدا شروع مىكند و در جامعه مسلمانان هر چيزى تنها»به نام خدا« افتتاح مىشود.
از نظر اسلام، ستايش مخصوص خداست كه كمال بى نهايت است. غير از خدا هيچ كس و هيچ چيز شايسته ستايش نيست. از هر كس و هر چيز در حدود ارزش واقعىاش مىتوان قدردانى و در حدود محبت و خدمتش مىتوان تشكر كرد، ولى قدردانى و تشكر هرگز نبايد رنگ چاپلوسى، مداحى و ستايشگرى به خود گيرد.
مداحى و ستايشگرى يك آفت بزرگ اخلاقى و يك آفت بزرگ اجتماعى است.
مداح و چاپلوس از يك طرف شخصيت خود را مىكشد و خود را به دست خود پست و زبون مىكند و از طرف ديگر با مداحى و چاپلوسى، شخصيتهاى دروغين اجتماعى مىسازد كه روز به روز مغرورتر و
خودپسندتر مىشوند؛ ديگر نه خودشان به فكر آن مىافتند كه نواقص واقعى خود را بشناسند و نه به كسى اين اجازه و فرصت را مىدهند كه از آنها انتقاد كند. مداحان فرومايه كمكم آنها را در جامعه بهصورت بتهايى مغرور، خودكامه و خطرناك در مىآورند كه خودآگاه يا ناخودآگاه انتظار دارند مردم به آنها به حد پرستش احترام بگذارند و از آراء و افكارشان بى چون و چرا پيروى كنند.
اسلام با اعلام مكرر اين حقيقت كه:»ستايش مخصوص خداست« مىخواهد هرگز در جامعه يكتاپرستى اسلامى چنين بتهاى خودكامه و مغرورى بهوجود نيايند و راه انتقاد منطقى و بى غرض از هر كس در هر مقام به روى همه باز باشد.
»الرحمن الرحيم«
خداى مهربان مهرورز.
»مالك يوم الدين«
دارنده روز پاداش.
مسلمان از يك طرف به بخشايش الهى ايمان دارد و از طرف ديگر به پاداش اعمال. به رحمت خدا اميدوار است، ولى نگران كيفر او نيز هست. او هرگز مغرور نمىشود، زيرا كه هر نيك و بدى از او سرزند سزاى آن را در روز پاداش خواهد ديد.
»ايّاك نَعبد و ايّاك نَستعين«
تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو كمك مىخواهيم.
مسلمان همواره بر خدا و نيروها و امكانات فراوانى كه او در دسترسش
گذارده تكيه مىكند و دست نياز پيش احدى نمىبرد.
او در كار خود البته از ديگران كمك مىگيرد، ولى اين كمكگيرى يا بهصورت قرارداد است، يا جنبه رفاقت و دوستى دارد، يا طبق قوانين و سنن است - كه آنها هم خود نوعى قرارداد اجتماعى هستند. به هر صورت، او در برابر كمكى كه مىخواهد، نقد يا نسيه كمكى هم مىدهد، بى آنكه كمك ديگران به او يا كمك او به ديگران رنگ آقامنشى داشته و با منت همراه باشد.
مسلمان كمك آقامنشانه قبول نمىكند و چشم طمع به دست اين و آن نمىدوزد؛ بهعكس، با اتكاى بر خدا و نيروهاى خداداد كار مىكند و با استفاده از نيروى كار و ابتكار خود به تأمين شرافتمندانه نيازمندىهاى زندگى و خواستهها و آرزوهاى خويش مىپردازد.
»اهدنا الصراط المستقيم«
راه راست را به ما بنما.
»صراط الذين انعمت عليهم«
راه آنها كه از نعمت خود برخوردارشان ساختى.
»غيرالمغضوب عليهم«
نه آنها كه بر ايشان خشم رفته.
»ولاالضّالين«
و نه گمراهان.
اين اساسىترين دعاى هر مسلمان در نماز روزانهاش با خداست. از او مىخواهد كه همواره راه راست زندگى را به او بنماياند و پيش پايش نهد؛
راهى كه او را به استفاده از نعمتهاى خداداد توانا كند، از محروميتهاى نابجا كه ناشى از تنبلى يا بيراهه رفتن انسان و نشانهاى از خشم خداست نجات بخشد و مانع تلف شدن نابجاى نيروهاى ارزنده او در بيراههها گردد.
پس از سوره حمد، نمازگزار يك سوره ديگر از قرآن مىخواند. براى نمونه، سوره »توحيد« رابا ترجمه و توضيح آن مىنويسيم.
»بسم الله الرحمن الرحيم«
به نام خداى مهربان مهرورز.
»قل هو الله احد«
بگو اوست خداى يكتا.
»الله الصمد«
خدا كامل و بىنقص و بىنياز است.
»لم يلد و لم يولد«
نه زاييده و نه زاييده شده.
»ولم يكن له كفواً احد.«
و نه هيچ كس همتاى او بوده است.
اين است عقيده يك مسلمان درباره خدا، در مقابل عقيدههاى خرافى ديگر،مثلاً عقيده بيشتر مسيحيان كه به خداى پدر - پسر معتقدند و در كنار آن دو، روحالقدس را هم خداى سوم مىدانند و اين سه خداى با هم يكى شده را مىپرستند )تثليث(؛ يا در برابر مجسمه حضرت مريم)ع( يا شخصيتهاى برجسته ديگر آن مذهب مىايستند و راز و نياز و نيايش مىكنند و...
نمازگزار پس از ستايش و نيايش و راز و نياز با خدا در برابر عظمتاو سر
تعظيم فرو مىآورد؛ تا زانو خم مىشود )ركوع(، و زبان به ستايش الهى مىگشايد؛ مثلاً مىگويد:
»سبحان ربى العظيم و بحمده«
خداى بزرگ خود را مىستايم و پيراسته مىشمرم. يا:
»سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله«
پيراسته باد خدا؛ پيراسته باد خدا؛ پيراسته باد خدا.
نمازگزار با اين جمله كه در ركوع نماز مىگويد بار ديگر شعار توحيد و يكتاپرستى را تكرار مىكند و مىگويد:
بارالها! تنها عظمتى كه مرا در برابر خود به خم شدن و ركوع وامىدارد تويى. در برابر هيچ چيز جز تو براى تعظيم و بزرگداشت قد خم نمىكنم. در برابر همه قدرتهاى طبيعى و انسانى سر راست مىگيرم و هرگز اجازه نمىدهم قامت راستى كه به من دادهاى و فكر و اراده آزادى كه به من ارزانى داشتهاى در برابر اين قدرتها خم شوند.
اين است مسلمان تربيت شده اسلام كه در برابر همه صاحبان قدرت و ثروت و جاه و مقام سر راست مىگيرد و هرگز در برابر اين و آن تعظيم نمىكند.
بعد، سر از ركوع بر مىدارد و راست مىايستد. آنگاه بار ديگر در برابر كمال و عظمت الهى با فروتنى و خضوع بيشتر به روى خاك مىافتد.
سر انگشت بزرگ دوپا، زانوها و كف دستها را روى زمين، و پيشانى را
بر روى خاك(1)مىنهد: »سجده«. بار ديگر زبان به ستايش الهى مىگشايد و مىگويد:
»سبحان ربى الاعلى و بحمده«
خداوند خود را كه از همه بالاتر و برتر است مىستايم و پيراسته مىشمرم.
يا مىگويد:
»سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله.«
نماز گزار با اين جملهها در حالت سجود، كه نمودار كاملترى از خضوع و خشوع و فروتنى است، بار ديگر آهنگ توحيد و يكتاپرستى را در گوش جان زمزمه مىكند و مىگويد: ديگران در برابر غير خدا، در برابر صاحبان ثروت و قدرت به خاك مىافتند، اما من كه يك مسلمانم تنها در برابر خدا، خدايى كه برتر از همه است، به خاك مىافتم و هرگز در برابر هيچ كس و هيچ چيز جز او به خاك نخواهم افتاد.
سپس سر از خاك بر مىدارد و مىنشيند.
بار ديگر سجده مىكند: پيشانى بر خاك مىنهد و ستايش خود راتكرار مىكند. بعد سر از خاك بر مىدارد و مىنشيند.
1) 59. در سجده نماز بايد پيشانى را روى خاك يا سنگ يا چيزى از اين قبيل نهاد، يابر چيزهايى كه از خاك مىرويد، ولى براى خوراك يا پوشاك مصرف نمىشود. مهر نماز كه غالباً در ميان ما معمول است در حقيقت قطعه خاك پاكيزهاى است كه همراه خود داريم تا براى سجده پيشانى روى آن بگذاريم.
ركعت
از خواندن سوره حمد تا اينجا يك »ركعت« نماز ناميده مىشود؛ زيرا در آن يك »ركوع« هست. نمازهاى روزانه دو، سه، يا چهار ركعتىاند.
نماز صبح دو ركعت، نماز مغرب سه ركعت، نمازهاى ظهر و عصر و عشاء معمولاً چهار ركعت و در اثناى مسافرت دو ركعتاند.
براى اينكه ياد گرفتن نماز براى آنها كه آشنايىشان كم است آسان شود، هر يك از نمازهاى روزانه را به همان اندازه كه واجب است، صرف نظر از مستحبات، در اينجا مىآوريم:
1- نماز صبح
پس از وضو و آمادگىهاى قبلى ديگر، با دلى پاك، دور از هر گونه خودنمايى و تظاهر رو به قبله به نماز مىايستيم و مىگوييم:
»الله اكبر.«
و سوره حمد را مىخوانيم:
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين. الرحمن الرحيم. مالك يوم الدين. اياك نعبد و اياك نستعين. اهدنا الصراط المستقيم. صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم ولا الضالين.
و يك سوره ديگر از قرآن، مثلاً سوره توحيد:
بسم الله الرحمن الرحيم
قل هو الله احد. الله الصمد. لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفواً احد.
پس از آن در برابرعظمت الهى تا زانو خم مىشويم: »ركوع« مىكنيم؛ عظمت او را مىستاييم و مثلاً مىگوييم:
»سبحان ربى العظيم و بحمده.«. يا:
»سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله.«
سپس راست مىايستيم و بعد در برابر خداى بالاتر از همه، به خاك مىافتيم. دو سر انگشت بزرگ )شست( پا، دو سر زانو و دو كف دست روى زمين، و پيشانى را بر خاك يا سنگ يا چوب يا حصير يا مانند آن مىنهيم: »سجده« مىكنيم؛ خداى برتر از همه را مىستاييم و مثلاً مىگوييم:
»سبحان ربى الاعلى و بحمده.«. يا:
»سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله.«
سپس سر از زمين بر مىداريم و مىنشينيم. بار ديگر سجده مىكنيم. به ترتيبى كه گفتيم، پيشانى بر زمين مىگذاريم و مىگوييم:
»سبحان ربى الاعلى و بحمده.«. يا:
»سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله.«
پس از آن سر از زمين بر مىداريم و مىنشينيم. تا اينجا يك ركعت از دو ركعت نماز صبح را انجام دادهايم. اينك براى ركعت دوم از جا برمىخيزيم و مىايستيم. سوره حمد و يك سوره ديگر، مثلاً سوره توحيد را مىخوانيم؛ سپس ركوع و دو سجده را به شرحى كه گفتيم به جا مىآوريم.
سر از سجده دوم بر مىداريم؛ مىنشينيم و مىگوييم:
»اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له.«
بر اين حقيقت گواهم كه جز آفريدگار خدايى و براى او شريكى نيست.
»و اشهد ان محمداً عبده و رسوله.«
و بر اين حقيقت گواهم كه محمد)ص( بنده و پيغمبر خداست.
»اللهم صل على محمد و آل محمد.«
بارالها! بر محمد و دودمان محمد درود فرست.
السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بر كاته.«
درود بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو اى پيامبر.
»السلام علينا و على عباد الله الصالحين.«
درود بر ما و بر بندگان شايسته كار خدا.
»السلام عليكم و رحمة الله و بر كاته.«
درود بر شما و رحمت و بركات خدا بر شما.(1)
نماز صبح به اين صورت تمام مىشود.
در اين قسمتِ آخر نماز، بار ديگر نمازگزار به يگانگى خدا اعتراف مىكند و همراه آن با صراحت مىگويد: محمد بنده خدا و پيغمبر خداست. و بر او و دودمانش و بندگان نيكوكار خدا درود مىفرستد.
مسلمانان هر روز حداقل نه بار اين جمله را - كه محمد بنده خدا است - تكرار مىكنند تا هرگز چون مسيحيان دچار انحراف نشوند و محمد را از حد بندگى به حد خدايى، يا نيمه خدايى، يا فرزند خدا بودن، بالا نبرند. آنان بر
1) 60. اين قسمت از نماز »تشهد« و »سلام« ناميده مىشود. در »سلام« نماز مىتوان به سلام سوم، يعنى: السلام عليكم و رحمة الله و بركاته، اكتفا كرد.
پيغمبر، پيشواى بزرگ اسلام، بر دودمان پاك او، و بر بندگان نيكوكار خدا سلام مىگويند و درود مىفرستند و اعلام مىدارند كه مسلمان در هر نقطه دنيا كه باشد عضوى از امت اسلام و با همه مسلمانان و بندگان نيكوكار خدا همبستگى دارد. اين همبستگى آنقدر ريشهدار و گسترده است كه هر مسلمان، حتى در موقعى كه تنها به نماز ايستاده، خود را در جمع مسلمانان ديگر مىيابد؛ گويى همه آنها هميشه با هماند. بدين جهت در پايان نماز به همه آنها سلام مىگويد آن هم به صورت خطاب، يعنى گفتوگوى حضورى و با اين عبارت كه:
»السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.«
درود خدا و رحمت و بركات او بر»شما« باد.
2- نماز ظهر
پس از وضو و آمادگىهاى قبلى ديگر،با دلى دور از هر گونه تظاهر و ريا، رو به قبله به نماز مىايستيم و مىگوييم:
»الله اكبر«
سوره حمد و بعد از آن يك سوره ديگر از قرآن، مثلاً سوره توحيد را مىخوانيم.
به ركوع مىرويم.
سر از ركوع بر مىداريم و مىايستيم.
به سجده مىرويم.
سر از سجده بر مىداريم.
دوباره به سجده مىرويم.
سر از سجده بر مىداريم و مىنشينيم.
براى ركعت دوم از جا بر مىخيزيم و مىايستيم.
دوباره سوره حمد و يك سوره ديگر از قرآن، مثلاً همان سوره توحيد را مىخوانيم.
به ركوع مىرويم.
سر از ركوع بر مىداريم و مىايستيم.
به سجده مىرويم.
سر از سجده بر مىداريم و مىنشينيم.
دوباره به سجده مىرويم.
سر از سجده دومِ ركعت دوم برمى داريم و مىگوييم:
»اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له.«
»و اشهد ان محمداً عبده و رسوله.«
»اللهم صل على محمد و آل محمد.«
براى ركعت سوم از جا بر مىخيزيم.
سوره حمد را مىخوانيم، يا به جاى سوره حمد مىگوييم:
»سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر.«
پيراسته باد خدا، ستايش مخصوص خداست. جز خدا آفريدگارى نيست و خدا از همه بزرگتر است.
به ركوع مىرويم.
سر از ركوع بر مىداريم و راست مىايستيم.
به سجده مىرويم.
سر از سجده بر مىداريم و مىنشينيم.
دوباره به سجده مىرويم.
سر از سجده دومِ ركعت سوم بر مىداريم و مىنشينيم.
براى ركعت چهارم از جا بر مىخيزيم.
باز سوره حمد را مىخوانيم، يا به جاى آن مىگوييم:
»سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر.«
به ركوع مىرويم.
سر از ركوع بر مىداريم و مىايستيم.
به سجده مىرويم.
سر از سجده بر مىداريم و مىنشينم.
دوباره به سجده مىرويم.
سر از سجده دومِ ركعت چهارم بر مىداريم. مىنشينيم و مىگوييم:
»اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له«
»و اشهد ان محمداً عبده و رسوله«
»اللهم صل على محمد و آل محمد.«
»السلام عليك ايّها النبى و رحمة الله و بركاته.«
»السلام علينا و على عبادالله الصالحين.«
»السلام عليكم و رحمة الله و بر كاته.«
3- نماز مغرب
نماز مغرب سه ركعت است.
بنابراين، پس از آنكه از سجده دومِ ركعت سوم سر برداشتيم ديگر براى ركعت چهارم از جا بر نمىخيزيم؛ بلكه مىنشينيم و مىگوييم:
»اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له«
»و اشهد ان محمداً عبده و رسوله«
»اللهم صل على محمد و آل محمد.«
»السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته.«
»السلام علينا و على عبادالله الصالحين.«
»السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.«
5 - نماز عشاء
مثل نماز ظهر (1)
تأثير عميق نماز در انسان
اين است نماز اسلام كه بايد آن را سرود توحيد و يكتاپرستى، سرود حفظ شخصيت انسان، سرود پاكى و فضيلت، سرود صلح و صفا با همه بندگان نيكوكار خدا ناميد. سرودى كه همه مسلمانان بايد روزى پنج بار بخوانند تا ياد خدا و ملكات عالى انسانى همواره درآنان زنده بماند و از راه راست خدا، از آلودگى به شرك، از خودباختگى در برابر زيبايىها، يا مرعوب شدن در برابر قدرتهاى خودكامه، از ناسازگارى با بندگان نيكوكار خدا و از مفاسد ديگر روحى مصون بمانند. درست مثل سرودى كه سربازان صبح و شام مىخوانند تا روح سلحشورى در آنان زنده بماند؛ يا پيشاهنگان مىخوانند تا روح نيكوكارى درآنان تقويت شود.
1) 61. در ركعت اول و دوم نمازهاى صبح و مغرب و عشاء سوره حمد و سوره توحيد را با صداى بلند مىخوانيم و در نمازهاى ظهر و عصر با صداى آهسته.
قرآن كريم در باره تأثير عميق نماز در انسان مىگويد:
»اُتل مااوُحى اليك من الكتاب، و اَقم الصّلوة، انَّ الصَّلوة تَنهى عن الفحشاء والمنكر و لَذِكر الله اكبر، و الله يعلم ما تصنعون.«(1)
»آنچه از كتاب بر تو وحى شده برخوان و نماز را بپا كن كه نماز جلوى كارهاى زشت و پليد را مىگيرد و از همه مهمتر ياد خداست. و خدا مىداند شما چه مىكنيد.«
نماز به آدمى نشاط معنوى خاصى مىدهد و از پژمردگى و افسردگى روح جلوگيرى مىكند.
نماز يك نوع تمرين وظيفهشناسى است. كسى كه به نمازهاى روزانه پاىبند باشد لااقل در برابر بىبند و بارى و سهلانگارى نسبت به وظايف ديگر مصون مىماند و نماز به پيشرفت او در زندگى كمك مىكند:
»واستعينوا بالصَّبر و الصَّلوة و اِنَّها لكبيرةٌ الا على الخاشعين. الذين يَظُنّون انهم مُلاقوا ربَّهم و انّهم اليه راجِعون.«(2)
»در راه زندگى از شكيبايى و نماز كمك گيرد؛ هر چند نماز خود، كار سنگينى است؛ مگر بر فروتنها، كه عقيده دارند سرانجام پيش خداى خويش مىروند و بهسوى او باز مىگردند.«
نماز براى عدهاى از مردم تكليفى سنگين است، ولى براى آنها كه به هستى جاويد انسان معتقدند و ايمان دارند كه بايد همواره خود را پاك نگاه داشت و در راه تكامل كوشيد تا به كمال جاويد الهى پيوست، راز و نيازى لذت بخش و نشاط آور با خداى بزرگ و مهربان است.
اسلام از همان روزهاى اول، مسلمانان را به نماز دعوت كرد. در روزهاى نخستين كه جز پيغمبر و همسرش خديجه و پسر عمويش على هنوز كسى به اسلام نگرويده بود، پيغمبر و على روزها را با هم به درههاى اطراف مكه مىرفتند وآنجا نماز مىگزاردند.(1)
مخالفين اسلام نمازگزاران را مسخره و گاهى اذيت مىكردند. مسلمانها براى آنكه با آرامش خاطر نماز بگزارند به درههاى اطراف مكه مىرفتند و با هم نماز مىخواندند، ولى مخالفين همانجا هم مزاحم آنها مىشدند و گاهگاه كار به زد و خورد مىكشيد.(2)اما فشار و آزار مخالفين، يا تمسخر آنها، نه تنها مسلمانان را از انجام فريضه نماز باز نمىداشت، بلكه بر پافشارى آنان در انجام اين نيايش لذتبخش مىافزود.
پيغمبر)ص( به آنها گفته بود نماز شعار يكتاپرستى است و مسلمانان به هيچ وجه نبايد از آن غفلت كنند.
»بنى ثقيف« يكى از قبايل بزرگ بودند و در شهر »طايف« و اطراف آن زندگى مىكردند. آنان در سال هشتم هجرت )تقريباً سه سال پيش از رحلت پيغمبر( هيأتى را به نمايندگى به مدينه فرستادند تا با پيغمبر درباره اسلام آنان مذاكره و شرايط خاصى در اين زمينه پيشنهاد كنند. اين هيأت ضمن مذاكره خود به پيغمبر پيشنهاد كردند كه بنىثقيف مسلمان بشوند، ولى از خواندن نماز معاف باشند. پيغمبر)ص( ضمن پاسخ به آنها فرمود:
»...و اما الصلاة؛ لا خير فى دين لا صلاة فيه«(3)
»... اما در مورد نماز؛ مسلمان شدنى كه با نماز خواندن همراه نباشد ارزشى ندارد.«
اگر مسلمان در شرايطى قرار گرفته كه نمىتواند به صورت معمولى نماز بخواند، بههر صورتى كه بتواند بايد نماز بگزارد: نشسته، خوابيده، سوار اسب، در ماشين يا قطار يا هواپيما، پشت تانك و زرهپوش و...
نماز جماعت
اسلام تأكيد كرده مسلمانان به صورت دسته جمعى زندگى كنند و حتى دسته جمعى نماز بگزارند - اگر مسجدى هست در مسجد، و گرنه هر جا مناسب باشد: در صحرا، در سالن مدرسه، در كارگاه و كارخانه يا در خانهها. وقتى در يك محل نماز جماعت خوانده مىشود همه بكوشند تا از خانه يا محل كار خود به آنجا بروند و در نماز جماعت شركت كنند.
براى برگزار كردن نماز جماعت، نمازگزاران روبه قبله در صفهاى منظم به نماز مىايستند. يك نفر جلو مىايستد و نماز دسته جمعى را رهبرى مىكند: »امام جماعت«.
نماز جماعت در درجه اول به رهبرى عالىترين نماينده حكومت اسلامى در منطقه خوانده مىشود؛ وگرنه، خود مردم از ميان خود يك فرد شايسته را براى اين كار انتخاب مىكنند.
در نماز جماعت، حمد و سوره ركعت اول و دوم را فقط امام مىخواند و نمازگزاران ديگر گوش مىكنند، ولى قسمتهاى ديگر نماز را همه با هم انجام مىدهند.
نماز جمعه
نماز جمعه آن است كه ظهر جمعه مسلمانان هر منطقه )تا شعاع 6 كيلومترى( دور هم جمع شوند و با هم نماز گزارند. در اين نماز نخست امام جماعت در برابر حاضران مىايستد و پس از ستايش الهى، با استفاده از قرآن و حديث، و خواندن حداقل يك سوره از قرآن و توضيح آن، درباره تعاليم اسلام و مسائل اجتماعى امت اسلامى همه با هم به نماز مىايستند و مثل نماز صبح،دو ركعت به جماعت نماز مىگزارند. در حقيقت دو سخنرانى قبل از نماز به جاى دو ركعت نماز حساب مىشود.
هر جا زمامدار عادل حكومت داشته باشد، در قلمرو حكومت او بايد نماز جمعه برگزار شود و هر جا نماينده او حضور داشته باشد بايد وى امامت نماز جمعه را شخصاً بر عهده گيرد يا كسى را به جاى خود به اين سمت بگمارد. در اين صورت همين كه صداى اذان نماز جمعه بلند شد همه بايد دست از كار بشكند و در محل نماز حاضر شوند:
»يا ايها الذين آمنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجُمُعة فَاسْعَوا الى ذكرالله و ذَرُوا البيع، ذلكم خيرٌ لكم ان كنتم تعلمون«(1)
»اى مسلمانان، وقتى بانگ نماز جمعه برخاست، شتابان براى ياد خدا)نماز( برويد و خريد و فروش را زمين بگذاريد. اگر دانسته باشيد، آن براى شما بهتر است.«
پس از آنكه نماز تمام شد هر كس مىتواند پى كار خود برود:
1) 67. سوره جمعه، آيه 9.
»فاذا قُضيت الصَّلوة فانتشروا فى الارض و ابتَغوا من فضل الله و اذكروا الله كثيراً لَعَلَّكم تُفلحون«(1)
»پس از آنكه نماز برگزار شد در زمين پراكنده شويد و بهدنبال بخشش الهى برويد و زياده به ياد خدا باشيد؛ شايد كه رستگار شويد.
اگر حكومت به دست زمامدار عادل نباشد، يا عدهاى از مسلمانها در جايى زندگى مىكنند كه نماينده حكومت امام عادل در آنجا نيست، بهتر است از ميان خودشان يك فرد شايسته را كه از عهده دو سخنرانى پيش از نماز برآيد انتخاب كنند و نماز جمعه بگزارند؛ و گرنه مىتوانند نماز ظهر را به صورت عادى بخوانند
نخستين نماز جمعه بعد از هجرت
وقتى پيغمبر)ص( به عنوان مهاجرت از مكه به مدينه مىآمد، در حومه مدينه در محلى به نام »قبا« كه محل سكونت يك طايفه كوچك از اعراب بود توقف كرد. عدهاى از مسلمانان براى ديدار پيغمبر)ص( و استقبال او از نقاط ديگر شهر به قبا آمدند. عدهاى هم از بيرون به آنها ملحق شدند.
پيغمبر)ص( از روز يكشنبه تا پنجشنبه در قبا ماند و در همين چند روز مسجد اسلامى بنا كرد: »مسجدقبا«. اين نخستين مسجد اسلامى بود كه به دست مسلمانان ساخته شد.(2)
صبح روز بعد، جمعه، پيغمبر)ص( و همراهان از قبا به سمت شهر
حركت كردند. هنگام ظهر به درهاى رسيدند كه محل سكونت يك طايفه كوچك ديگر از اعراب بود. در اينجا پيغمبر نماز جمعه خواند. نخست در برابر صفوف مسلمانان ايستاد و براى آنها درباره اسلام و وظايفى كه در آن روزهاى اول بنيانگذارى حكومت اسلامى بر عهده مسلمانان بود در دو نوبت صحبت كرد )خطبه خواند( و بعد همه با هم دو ركعت نماز خواندند.
نماز عيد
در اسلام دو عيد رسمى هست: »عيد فطر« و »عيد قربان« )اضحى(.
عيد فطر روز اول شوال است كه مسلمانان پس از روزه ماه رمضان، روزه خود را مىشكنند و همه با هم اين روز را به مناسبت پايان مراسم روزه جشن مىگيرند.
عيد قربان )اضحى( روز دهم ماه ذيحجه است كه قسمت اصلى مراسم حج مسلمانانى كه براى حج به مكه رفتهاند بر گزار شده و گوسفند يا گاو يا شتر قربانى مىكنند. مقدارى از آن را خودشان مىخورند و مقدارى به نيازمندان مىدهند.
مسلمانان جهان همه جا اين روز را به مناسبت پايان قسمت اصلى مراسم پر شكوه حج جشن مىگيرند.
توجه داريد كه اين دو عيد بزرگ اسلامى عيد كار و عمل است. در عيد فطر مسلمانان موفقيت خود را در روزه داشتن ماه رمضان و در عيد قربان موفقيت امت اسلامى و موفقيت اسلام را در برگزارى مراسم شكوهمند حج جشن مىگيرند.
براى برگزارى مراسم اين دو جشنِ سالانه اسلامى، مسلمانان هر نقطه، گرد يك ميدان فراخ، در دشت و صحرا، يا اگر هوا مساعد نباشد در يك سالن بزرگ، دور هم جمع مىشوند؛ با شور و شادى همه باهم »الله اكبر« مىگويند و خدا را مىستايند. سپس دسته جمعى به نيايش الهى مىپردازند و دو ركعت نماز به جماعت مىخوانند. پس از پايان نماز، نمازگزاران با صداى بلند همه با هم چند بار »الله اكبر« مىگويند. سپس امام جماعت در برابر آنها صحبت مىكند. معمولاً همراه اين مراسم از حاضرين پذيرايى سادهاى به عمل مىآيد.
نماز جمعه و نماز عيد، هم عبادت دسته جمعى است و هم نمودارى از همبستگى سياسى و اجتماعى اسلامى. به همين جهت، تشكيل و اداره آنها در درجه اول از كارهاى حكومت اسلامى است. هر جا حكومت اسلامى سر كار نباشد، مسلمانان خود مىتوانند اقدام كنند و اين اجتماعات پاك و پرارزش اسلامى راكه با پرستش و نيايش خداى يكتا و پاكى و صفا توأم است به وجود آورند.
نماز جماعت، نماز جمعه و نماز عيد، از يك طرف در نمازگزاران اثر عميق معنوى دارد و به رشد معنوى آنان كمك مىكند، و از طرف ديگر بر همبستگى و يكپارچگى مسلمانان مىافزايد و بر روى هم از شعارهاى ارزنده اسلامى است كه بايد در حفظ آن كوشيد
نماز آيات
كسانى هستند كه در برابر خسوف )گرفتن و تاريك شدن قسمتى از ماه يا همه آن(، كسوف )گرفتن و تاريك شدن قسمتى از خورشيد يا همه آن(، زلزله، طوفان، صاعقه و رعد و برق، سيل و حوادثى از اين قبيل دچار وحشت مىشوند و گاهى خود را بهكلى مىبازند.
از نظر اسلام اين حوادث، مانند هزاران پديده ديگر، نمودارى از نظام پر شكوه عالم هستى است كه به قدرت الهى به وجود آمده و بنابراين از نشانهها و »آيات« قدرت و حكمت الهى است. بشر بايد درباره اين حوادث درست بينديشد و دچار واهمه نشود. در گرفتن ماه و خورشيد به جاى كارهاى موهومى كه در ميان بسيارى از اقوام و ملل معمول است(1)به خدا توجه كند و دل به سوى او آورد: دو ركعت نماز بگزارد و خود را از افكار موهوم فارغ كند.
مسلمان بايد در وقت زلزله، طوفان، صاعقه و رعد و برق، سيل و حوادثى از اين قبيل كه مايه ترس و وحشت عموم است، دل به سوى خدا آورد و بداند كه خدا براى رهايى بشر از نتايج تلخ و شوم اين حوادث طبيعى امكاناتى در اختيار او نهاده است. او بايد تدبيرى بينديشد، از امكانات استفاده كند، چارهاى جويد و براى نجات خود و ديگران دست به كار شود و
1) 70. در موقع گرفتن ماه يا خورشيد در ميان بسيارى از اقوام معمول است طبل و دهل بكوبند تا اژدهاى غولپيكرى را كه به گمان آنها درصدد بلعيدن ماه يا خورشيد برآمده بترسانند. اين اژدهاى غولپيكر ممكن است تعبيرى عاميانه و افسانهاى از همان سايه زمين يا ماه باشد كه سبب اصلى خسوف و كسوف است؛ ولى به هرحال طبل زدن براى ترساندن آن بدون شك كارى موهوم و خرافى است.
در اولين فرصت دو ركعت نماز بگزارد و خدا را سپاس گويد و با راز و نياز با او، آرامش خود را باز يابد.
نماز آيات دو ركعت است؛ مانند نماز صبح. با اين تفاوت كه در هر ركعت به جاى يك بار ركوع، پنج بار ركوع مىكنيم و ميان هر دو ركوع يكبار حمد و سوره مىخوانيم؛ يا سورهاى را كه معمولاً پس از حمد خوانده مىشود پنج قسمت مىكنيم. قسمت اول را مىخوانيم و به ركوع مىرويم و بعد ميان هر دو ركوع يكبار حمد و سوره مىخوانيم، يا سورهاى را كه معمولاً پس از حمد خوانده مىشود پنج قسمت مىكنيم و قسمت اول را مىخوانيم و به ركوع مىرويم و بعد ميان هر دو ركوع يك قسمت ديگر را مىخوانيم تا سوره تمام شود. بنابراين، بايد سورهاى انتخاب كنيم كه 5 آيه يا بيشتر داشته باشد. مثلاً سوره »كافرون«.
نماز آيات به شكل كوتاهش به ترتيب زير خوانده مىشود:
»الله اكبر«
بعد سوره حمد را مىخوانيم و مىگوييم:
»بسم الله الرحمن الرحيم. قل يا ايها الكافرون«
به نام خداى مهربان مهرورز. بگو اى كافران !
بعد به ركوع مىرويم.
سر از ركوع بر مىداريم. مىايستيم و مىگوييم:
»لا اعبد ما تعبدون«
آن را كه شما مىپرستيد نمىپرستم.
به ركوع دوم مىرويم.
سر از ركوع دوم بر مىداريم. مىايستيم و مىگوييم:
»و لا انتم عابدون ما اعبد«
شما هم آن را كه من مىپرستم نمىپرستيد.
به ركوع سوم مىرويم.
سر از ركوع سوم برمىداريم. مىايستيم و مىگوييم:
»و لا انا عابد ما عبدتم، و لا انتم عابدون ما اعبد«
نه من آنها را كه شما مىپرستيد خواهم پرستيد و نه شما آن را كه من مىپرستم خواهيد پرستيد.
به ركوع چهارم مىرويم.
سر از ركوع چهارم برمىداريم. مىايستيم و مىگوييم:
»لكم دينكم و لى دين.«
دين شما مال شما، دين من مال من.
به ركوع پنجم مىرويم.
سر از ركوع پنجم برمىداريم و مىايستيم.
بر خاك مىافتيم و دوبار سجده مىكنيم.
پس از سجده دوم، يك ركعت ديگر به همان ترتيب مىخوانيم و بعد با تشهد و سلام نماز را تمام مىكنيم.
دعا و قنوت
آنچه تا اينجا گفتيم واجبات نماز بود. علاوهبراين، آدمى دلش مىخواهد به دلخواه خود در نماز دعا و راز و نياز كند. اين نوع دعا و راز و نياز بسيار خوب و مستحب است - مخصوصاً در ركعت دوم، پيش از ركوع؛ و اگر فراموش شود بعد از ركوع، كه آن را »قنوت« نماز مىنامند. در اين دعاهاى دلخواه، هر كس به هر عبارت و به هر زبان كه دلش مىخواهد با خدا راز و نياز مىكند.
نماز به زبان قرآن
روش مسلمانان از آغاز بر آن بوده كه اذان و اقامه و قسمتهاى واجب نماز را به زبان عربى كه زبان قرآن است بگويند. با توجه به اينكه نماز شعار بزرگ اسلام و امت اسلامى است؛ با توجه به اينكه مسلمانان جهان همه بايد يكپارچه باشند و پيوندهاى مشترك براى همبستگى و يكپارچگى يك امت ضرورى است؛ با توجه به مراسم پر شكوه نماز جماعت و جمعه و نماز عيد قربان در مراسم حج در مكه كه هر سال با شركت صدها هزار نفر از مسلمانان نقاط مختلف جهان كه داراى زبانهاى گوناگوناند برگزار مىشود، فهم اين نكته آسان است كه قسمت اصلى نماز و اذان و اقامه كه اعلام عمومى براى نماز است، بهتر است به يك لغت عمومى اسلامى باشد كه همه آن را بفهمند. اين لغت عمومى اسلامى، خود بخود لغت قرآن، يعنى عربى خواهد بود.
جملههايى كه در اين كتاب براى نماز با اذان و اقامه آوردهايم بر روىهم 29 جمله كوتاه است. ياد گرفتن اين 29 جمله عربى با معنى روشن آن، براى
هر كس كه علاقه داشته باشد، كار سادهاى است.
امروز در عموم كشورهاى پيشرفته، آشنايى به يك زبان خارجى جزو معلومات عمومى است. بيشتر مردم اين كشورها به يك زبان خارجى آشنا هستند و اين خود يكى از نشانههاى رشد و عوامل پيشرفت هر ملت محسوب مىشود.
بنابراين، التزام مسلمانان به اينكه اصل نماز را به زبان عربى يادبگيرند خود انگيزهاى براى بالا بردن سطح معلومات عمومى آنها خواهد بود.
اين 29 جمله را با ترجمه كوتاه آن بار ديگر پشت سر هم مىآوريم تا ياد گرفتن آن آسانتر باشد.
براى اذان و اقامه
»الله اكبر«
خدا از همه بزرگتر است.
»اشهد ان لا اله الا الله«
اين حقيقت را آشكارا مىيابم و بر اين يافته خود گواهى مىدهم كه جز آفريدگار جهان خدايى نيست.
»اشهد ان محمداً رسول الله«
اين حقيقت را آشكارا مىيابم و بر اين يافته خود گواهى مىدهم كه محمد پيغمبر خدا است.
»حى على الصلاة«
بياييد بهسوى نماز.
»حى على الفلاح«
بياييد بهسوى رستگارى.
»حى على خير العمل«
بياييد بهسوى بهترين كارها.
»قد قامت الصلاة«
نماز بهپا شد.
»الله اكبر«
خدا از همه بزرگتر است.
»لا اله الا الله«
جز آفريدگار جهان خدايى نيست.
براى نماز
خدا از همه بزرگتر است.
به نام خداى مهربان مهرورز.
»الحمد لله رب العالمين«
ستايش مخصوص خدا، خداوند جهان است .
»الرحمن الرحيم«
مهربان مهرورز.
»مالك يوم الدين«
دارنده روز پاداش.
»اياك نعبد و اياك نستعين«
تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو كمك مىخواهيم.
»اهدنا الصراط المستقيم«
راه راست را به ما بنما.
»صراط الذين انعمت عليهم«
راه آنان كه از نعمت خود برخوردارشان ساختى.
»غير المغضوب عليهم«
نه آنها كه بر ايشان خشم گرفته شد.
»و لا الضالين.«
و نه گمراهان.
بهنام خداوند مهربان مهرورز.
»قل هو الله احد«
بگو اوست خدا، خداى يكتا.
»الله الصمد«
آفريدگار جهان، كامل و بىنقص و بىنياز است.
»لم يلد و لم يولد«
نه زاييده و نه زاييده شده.
»و لم يكن له كفواً احد.«
و نه براى او همتايى بوده.
خداى بزرگ خود را مىستايم و پيراسته مىشمرم.
خداوند خود را كه از همه بالاتر و برتر است مىستايم و پيراسته مىشمرم.
پيراسته باد خدا، ستايش مخصوص خداست، جز آفريدگار جهان خدايى
نيست. خدا از همه بزرگتر است.
بر اين حقيقت گواهى مىدهم كه جز آفريدگار خدايى و او را شريكى نيست.
»و اشهد ان محمداً عبده و رسوله«
و بر اين حقيقت گواهى مىدهم كه محمد بنده و پيغمبر خدا است.
»اللهم صل على محمد و آل محمد.«
بارالها! بر محمد و دودمان محمد درود فرست.
درود بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو اى پيامبر.
السلام علينا و على عبادالله الصالحين.«
درود بر ما و بر بندگان شايسته كار خدا.
»السلام عليكم و رحمة الله و بر كاته.«
درود بر شما و رحمت و بركات خدا بر شما.
اين است نماز ما و نيايش روزانه ما؛
به سوى خدا؛ خداى يكتا؛ خداى پرمهر؛
نيايشى كه هر فرازش، بيانگر اصلى از اصول جهان بينى اسلام؛
و هر حركتش، نمايشگر پيوند عميق انسان اسلام با خداست.
نيايشى كه انسان را به سوى خدا، به سوى راه او، و به سوى رهبران او، مىكشاند.
او را به همه شايستهكاران روى زمين، در طول تاريخ، در گذشته و آينده و حال، پيوند مىدهد؛
و صف او را، از صف ستمگران، تبهكاران و گمراهان جدا مىسازد،
تا در راه راست خدا، استوار بماند و به بيراهه نيفتد.
اينك تو اى انسان جستجوگر عصر ما، برخيز!
بر خيز تا با شور و نشاط، به نيايشى چنين زنده و سازنده بپردازيم؛
و خود را از هر چه جز حق و حقيقت است پيراسته سازيم.
آلمانى، 81 80 76 68
ابراهيم، 113 59
ابن هشام، 128
اروپا، 17
اسپانيولى )زبان(، 76
اسراء )سوره(، 28
اسماعيل، 113 59
اعراف )سوره(، 14
امام صادق، 65
امام كاظم، 65
اميرالمومنين، 65
انجيل، 60
انگلستان، 78
انگليسى )زبان(، 99 81 80 78 76
اهل بيت، 65
ايران، 78 41 10
بت هبل، 30
بضعةالرسول، 62
بقره )سوره(، 127 113 86 85 71 63 61 58 57 48 40 39 38 37 36 35 29 18 9 8
بلال، 63
بنى ثقيف، 128
بنى سالم، 41
بيتالمقدس، 60 59 52 50 49 48 46 41 40
پروتستانتيزم، 50
پيغمبر، 141 138 132 131 128 122 111 110 106 89 88 87 72 68 67 65 63 61 60 58 57 53 52 50 49 46 44 43 41 40 39 36 30 29 28 27 25
تركى )زبان(، 78 76
توحيد )سوره(، 81
تورات، 60
جبرئيل، 45 44
جعفر بن ابىطالب، 26
جمعه )سوره(، 131 130
حافظ، 19
حبشه، 26 25
حجاز، 78
حسين، 65
حضرت مريم، 117
حمد )سوره(، 135 130 126 125 124 123 121 120 117 114 103 98 96 81 76 23 4 8
خديجه، 128
روحالقدس، 117
روسى )زبان(، 76
روو، 50
زهرا، 65 63 62 9
شام، 22
شيطان، 106 20
صفين، 98
طائف، 29
عرب، 99 78 75 60 50 41
عربى، 138 137 99 81 80 78 76 75 14 9
على، 141 140 139 138 128 127 126 125 124 122 121 119 111 110 99 98 95 93 92 86 85 72 71 67 65 63 58 57 54 52 49 48 38 36 35 29 27 18 13
على بن ابيطالب، 26
عنكبوت )سوره(، 127 13
عيسى، 49 46
فارسى، 89 78 76
فاطمه، 65 63
فاطمه زهرا، 62 9
فرانسه، 80 76
فورشوله، 81
قبا، 132 131 128 50 44 41
قرآن، 137 130 124 123 120 117 104 99 98 95 93 92 90 86 76 71 68 63 61 54 52 48 28 24 14 9 8
قريش، 26 25
كافرون )سوره(، 135
كعبه، 114 113 62 61 60 59 53 50 49 48 46 45 43 41
كليساى كاتوليك، 76
كوثر )سوره(، 99
لاتين، 76
ليلةالهرير، 98
مائده )سوره(، 112 60
مارك، 69
محمد )ص(، مصطفى، 31 72 63 50 46 29 27 26 13،
مدينه، 131 128 91 90 87 60 58 50 48 46 45 44 43 41 40 39 29
مسجد ابوذر، 44
مسجدالحرام، 113 80 50 43 41 39 37 8
مسجدالقبلتين، 41
مسجدالنبى، 45 41
مسجد بنىسالم، 41
مسجد قبا، 41
مسجد مدينه، 44
مسيح، 60 27
مكه، 137 132 131 128 113 78 59 50 49 46 45 44 43 41 40 25
موسى، 65 60 49 46
مولى، 63
نجاشى، 26 25
نصارى، 63 46 38 37
نوح، 46
والعصر )سوره(، 99
هود )سوره(، 109
هيكل سليمان، 46