ghaemiyeh.com
شابک : 6000ریال964-971-057-4: ؛ 8500 ریال ( چاپ سوم)
شماره کتابشناسی ملی : م85-32861
عنوان و نام پدیدآور : عشق هشتم/جواد نعیمی.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1385.
مشخصات ظاهری : 76 ص.
یادداشت : چاپ سوم: 1387.
موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- شعر
موضوع : شعر فارسی -- قرن 14
موضوع : شعر مذهبی -- قرن 14
رده بندی دیویی : 8فا1/62
رده بندی کنگره : PIR8253 /ع938ع5 1385
سرشناسه : نعیمی، جواد، 1335 -
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
عشق هشتم
جواد نعیمی
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشآغاز··· 7
بخش اوّل - نثر ادبی··· 9
دخیل چشمهی خورشید··· 11
نسیم سبز!··· 13
سایهسارِ هدایت··· 14
توتیای دیدهها··· 15
نُقل نور و نباتِ حیات··· 16
درای قافلهی مهر··· 17
زیباتر از گلبرگ··· 18
سبدهای بشارت··· 19
آفتاب هشتم!··· 21
تبرک همهی آبها!··· 22
آیینه زارِ زیارت··· 23
رایحهی معنا··· 24
به دامان دلدار!··· 25
حدیث عاشقانهی دیدار··· 26
گل زادهی نازنین!··· 27
جشن واژگان!··· 29
بخش دوم··· 31
میقات الرضا علیهالسلام··· 33
زیارت و سیاحت··· 36
فهرستگان اخلاق خدمتی··· 39
خُلق خادم خورشید··· 42
منابع··· 53
اگر خادم حرم بودم...··· 54
خلاصهی خوبیها··· 57
کهکشان توسّل··· 59
پیمان پایداری··· 61
به احترام فرشته و گُل··· 63
گلاب عفاف!··· 65
در اندیشهی ملکوت··· 67
نیلوفر نیاز و دعا··· 69
شکفتن در بهار و باران··· 71
حضرات معصومین - صلوات اللّه علیهم اجمعین - شاخههای درخت نور و معرفت و هدایتاند که زمان، از نام آنان تبرک میجوید و زمین به یمن وجودشان پابرجاست و از عطر
حضورشان سرشار!
این بزرگمردان، این عصارههای عشق و ایمان، گسترانندهی دانش و فضیلت و ایمانند و بهانههای شگفتآفرینش!
بیگمان، پروانههای دلهای ما، شیفتگان شورانگیزی این گلهای حقیقتاند و تپش شوقآمیز قلبها و اندیشههای ما،برای راهیابی به ساحت آفتابی و پرفیض و فضیلت آنان،
فزاینده و مداوم است.
چنین انگیزهای این دفتر کوچک را برای اظهار عشق و ارادت به ساحت والای ولی نعمتمان، حضرت علی بن موسیالرضا - علیه آلاف التحیة والثناء - پدید آورده است.
در آغاز این ارادتنامه، ترنمهای عاشقانهای به پیشگاه امام هشتم علیهالسلام بر زبان قلم آمده است. پس آنگاه با سلامی آمیخته با ادب، سخن از خادمان و زایران مولایمان، به میان آمده و نکتههایی چند برای این عزیزان بیان شده است.
ناگفته پیداست که آنچه هست، تنها قطرهای در برابر دریاست؛ امّا هرچه هست سندی برای ارایهی ادب و ارادت و احترام ما؛ به ساحت هشتمین خورشید ولاست!
کلام آخر این پیشآغاز هم،ویژهی سپاس به درگاه حضرت بینیاز؛ به خاطر این توفیقِ خجسته باد!
مشهد مقدس رضوی
پاییز1384
جواد نعیمی
از سوی جانم صدای تپش شوقمندانهای میآید... در کوچهی روانم امروز غوغایی برپا شده! انگار کودک دلم باز هم بهانهی دیدار تو را گرفته است. دستهای دل و جانم
را در دست میفشارم و به راه میافتم. رو به سوی تو...سر از پا ناشناخته، راهی رهایی و روشناییام. جان و دل، شتابناک و ذوقزده روانهاند و من کودکی را مانندهام که دست در دست پدر و به دنبال او کشیده میشود! من امّا نیز بیقرار و آرزومندم و هوای دیدن تو را دارم...
اندکی بعد، دریچهی چشمانم به خورشیدی خیره میشود که از زمین دمیده و بر آسمان نور میپاشد!
در صحن و سرای تو، هماینک بال زدنهای همهی ذوقمندان و مشتاقان را به وضوح نظاره میکنم. کبوتران، فوج فوج و تکتک، دانهی محبت برمیچینند و پروازِ عشق میکنند و برفراز گنبد تو که به نگینی میماند بر انگشتری این دیار، میچرخند و میچرخند.. و دل مرا نیز با خود میبرند و با هر فرود، به تبرک بر خاک آستان مقدس تو
میسایند.
آفتابی شگفت در صحن و سرای تو گسترده شده است که تلألؤاش مرا به ملکوت میبرد... گویی اینک چشم در چشم فرشتگان خداوند دوختهام که در هیأتی از نور، به دامان تو آویختهاند.
پرندهی نگاهم، بر در و دیوار، سر میکوبد و عاشقانه تو را میجوید. کبوتر دلم نیز
مولا...
سلام بر آفتاب! سلام بر نور و روشنی! سلام بر شکوه و حماسهی ایمان! سلام بر آستانهی مقدس رضوی، گلستان پهناورِ خطهی ولایت ایران.
یا علی بن موسی الرضا! همچنان که نسیم، دستش را در هر پگاه به تبرک بر گنبد زرین تو میکشد، ما نیز از دور و نزدیک، انگشت اشارهمان به سوی توست. ما، پروانه گرد شمع وجودت میچرخیم. دلهامان را پیوسته زیر پای زائران تو، فرش میکنیم. بیریا
و با اخلاص دعا میخوانیم و راز و نیاز میکنیم و خواستههای دل خویش را از سویدای آن، به پیشگاهت عرضه میداریم. ما اعتقاد داریم که تو میتوانی به اذن خداوند، آن چه
را که میخواهیم و صلاح ما، در آن است، برایمان مهیّا سازی.
ای خورشید هشتمین! ای تبسم زیبای تاریخ! جوانههای جانمان را بشارت سبزی و بالندگی عطا فرما و دستهای نیازمان را که مشتاقانه ضریح پاک تو را در آغوش میفشارند، از آستان مقدس خویش، ناامید برمگردان.
ای ثامن الحجج! ما را در جمع دوستداران خود پذیرا باش و تا باد و بهار و باران در جهان وجود دارد، برکت رحمت و نگاهت را از ما دریغ نفرما!
چهقدر زیبا بود! چه لحظههای شگفتی! چه شکوهی؛ چه عشقی! چه ایمان و ابدیتی! همه صف کشیده بودند. همه، دلهای مشتاقشان را روی دست گرفته بودند. همه جویای لقمهای متبرک بودند. و چرا نباشند؟!
وقتی کبوتران به برکت نام تو از حریمت دور نمیشوند، وقتی آهوان؛ پناهندهی لطف دستانت میشوند، وقتی خورشید هر بامداد بر گنبد تو سلام میکند، چرا دلهای مشتاق زائرانت تو را به طواف نگیرند، و از فاصلههای نزدیک و دور، به میهمانی محبّت تو نیایند؟!
و من آن روز، تمامی اشتیاق را در چهرهها و دستهایی که در مهمانْخانهی تو؛ طالبِ شوق و شکوه و شفا و برکت و شادی بودند، دیدم! و دیدم که ایمان چه شکوهی دارد و عشق چه قدر خاطرهآفرین است.
آن دستهای به طلب برآمده، آن روز طعام متبرکی میطلبیدند تا توان یابند و جانشان را به محضر و بارگاه تو آورند و با تو نجوا کنند.
ای حجّت خدا! زیارت تو، حجّ عشّاقِ بینواست، زیارت همهی زائران خویش را بپذیر و سایه سار نعمت و محبت و هدایت خود را از سرِ ما شیفتگان خاندان ولایت، دریغ مدار، یا علی بن موسی الرضا.
من از غبار تو میآیم از تمامی عشق! و هنگامی که با صداقت بر آسمان مهر مینگرم، این صلابت سیمای پاکِ توست که از زمین به فراسوی آسمان میتابد و این غبار، غریب نیست که توتیای فرشتگان باشد. و آفتاب، شرم دارد که بر قامت تو بتابد!
آن زمان که تو زاده شدی، عشق بالید و ایمان به شرط تو، شرایط جاودانگی را به دست آورد! و من، خود غبار راه تو هستم ای هشتمین نسیم! و گرد آستان تو را به تبرّک به دیده مینهم از شوق و میدانم که عشق، رتبهی چندم ایمان است!
چرا تو را به نام نخوانم که هجر تو دشوار است و تنها در لحظههای آبی دیدار، وقتی غبارروبی خورشید؛ با پارههای دل و دیده؛ روح را سرشار میکند، از شادمانیِ شکفتن و میلاد، ذوق میزنم.
ای یار! من هماره با پای دل، پیاده به دیدن دریا میآیم!
طراوت محبت، همارهترین گلسرخ است بر لبان روشنِ لحظههای شادمانهی دیدار!
وقتی که در جان و تن خویش احساس کسالت میکنی، یا رخوتی مرموز، وجودت را در هم میفشارد و یا هنگامی که گرد و خاک بر لباس و چهرهات مینشیند، وقتی که قصدداری خوابآلودگی را از تن خویش بزدایی، زمانی که اراده میکنی با نشاط و زنده و سرحال باشی، مشتاقانه به سوی آب میروی و مشتهایت را پُر میکنی و دست و روی دلت را با زلال آب، صفا میدهی تا این پاکیزگی جسم، برایت خرسندی خاطر به ارمغان آوَرَد. حال اگر غباری بر دامان جانت نشسته باشد، روحت بیقراری کند، دلت احساس غمآلودگی داشته باشد، اندیشهات نیاز به نوسازی و بازآفرینی پیدا کند، یا اصلاً اگر بخواهی روانت را از عطر پاکیها سرشار کنی و تمامی تن و جانت را جلا بدهی، چه میکنی؟
من اگر جای تو باشم، دست روحم را میگیرم و نسیموار تا کوی جانان پیش میروم. پس آنگاه در مدخل بهشت هشتم میایستم و کبوتران نگاهم را تا بلندای گنبد زرینش پرواز میدهم. تبسم دلم را هدیهی آستانش میکنم و کودکان نیازم را بر درگاه حضرتش به تمنّای نُقلِ نور و نباتِ حیات مینشانم. سپس دستهای عاطفهام را به سمت خواهش خورشید پیش میبرم و مویههایم را به پنجرهی فولادش دخیل میبندم، بر ضریح خورشیدیاش بوسهی مهر نثار میکنم آنگاه رو به قبلهگاه عشق و ایمان میایستم و فریاد میزنم: درود ناپیدا کرانهام ای مولا، تقدیم تو باد و سلام بر تو، ای سلطان سریر
ارتضا! ای نهایت آرزوهای ما! ای محبوب همهی دلها!
صلای آشنایش، دلنوازترین ترنّم عشقی است که دست دلها را میگیرد و از مدینه تا مرو و نیشابور و توس، پروازشان میدهد.
نقّاره، ندای بیدارباشی است که یاد محبوب را هر صبح و شام، در جام خاطره میریزد و گلِ مهربانی را بر بامِ بیداری به شکوفایی وا میدارد.
نقّاره، نقبی است که گامها را به روشناییِ پیوند میخواند و نقش جانها را در قرب آرزوهای طلایی دیدار، جاودانه میکند.
نقّاره، قارقارِ کلاغانِ اندوه را از صورتها و سیرتها میرانَد و شکوه شایستگی و شفا و شفاعت را در آیینههای مضاعف به تلألؤ وا میدارد.
نقّاره، نقاهت نفسها را التیام میبخشد و دل را به محضر دلدار، میهمان میکند.
نقّاره، ناقل نوای تنها و دلهای عاشقی است که در سرسرای بیداری میپیچد و هزاران پنجره از شادی بر روی همهی شایستگانی میگشاید که قصد شنا، در دریای رستگاری را دارند.
نقّاره، رازناکترین نجوای موزون و دلانگیزی است که نام و یاد حضرت معشوق را چونان شبنمی بر چهرهی گلِ ایّام مینشاند و چشم روشنبینان و حقجویان و راهپویان را به پهنای پیمان و ژرفای ایمان، رهنمون میشود.
نقّاره، هزار آوای داستانْسرای سادگی و لطافت، ماهْنمای راههای وصال و سالْنمای سیلان صمیمیت و صفاست.
نقّاره، زنگار زدای لحظههای تأخیر در دیدار محبوب قلوب و درای هشداردهندهی قافلههای قبلهپیماست. نقّاره! نوازشِ گوشِ دلهای ما را فراموش نکن!
سرسبزی و طراوت دلها و جانها از برکت وجود توست ای مولا! چشمهسار عطوفت تو، جویباران حیاتبخش دنیاست. ابر رحمتت را فرمان ده که بارشخیزتر از همیشه در آسمان اندیشهها به حرکت درآید و همهی سرزمین جانها را از میوهی شیرین ولایت، سرشار کند.
ای هشتمین گلِ بوستان محمدی! ای منتهای خواهش دلها! ای آفتاب روشنِ ایمان! ای نور مطلق امروز و فردا! ای سبزهزار سرزندگی و صفا! ای پناهگاه آهوان رمیدهی دلهای ما! تو روح باغستان زندگی هستی. تو حضور همیشهی آفتابی، تو مبشّر امیدی، تو ناخدای کشتی هدایتی.
خورشید، هماره سلامت میکند، ماه، به نورانیت تو غبطه میخورد و نسیم، خاطرهانگیزترین دیدارهایش را با تو، برای مردمان زمین و ساکنان آسمان، تعریف میکند.
سلام بر تو و بر هر انسان شایستهای که شور و شعورش، او را به پشت پنجرهی فولاد و ضریح آفتاب میکشاند. پنجرهای که از عشق لطیفتر، از گلبرگ زیباتر و از همهی دنیا بزرگتر است. سلام بر تو، ای همارهسبز، ای سیّد گلها، ای علی بن موسی الرضا...
شمیم عطر ولایت، هوای تنفس را سرشار و تلألؤ آیینهها، آیین نور را متجلّی کرده است. در همه سو، جوانهی دعا روییده، درختِ استغاثه گُل داده و میوهی ایمان، شکوهمندانه از همهجا متبلور شده است.
برپای نمیتوانم بود! جاذبهای از درون ضریح، مرا به خویشتن میخوانَد. گامی چند فرا مینهم و بر دامن شاخههای روشنایی که از پایگاه خورشید میتراود، پناه میبرم.
خلسهای روحانی، لحظههایم را پربار میکند. زلال زمزمهها را صریح و رسا میشنوم و دستهای نیازمند عاشقانی را میبینم که دانههای بلورین اشک را، خالصانه به پیشگاه دوست هدیه میدهند و دستهای نوازشگرِ ایمان را به گرمی میفشارند.
بلورهای مکاشفهی عشق، از هر زاویهای پیداست. شبنم «معرفت» بر گلِ گونهها هویداست. لهجههای محلّی به نیاز و راز، زبان رایج مردم اینجاست. حرفها و خواستهها همه بوی بهار میدهند! بوی عطر ولایت، آبشار جاری این مکان است و رودی از نورِ تلاوت و لحظههای خلوتِ پر حلاوت، در زمینهای از آبی خلوص، رها شده است.
مردمانی بسیار، سوار بر کشتی اعتقاد، بادبانهای بلند زیارتنامه را به تبرک میافرازند و خویشتن را به مرز ملکوت میرسانند. اینجا، ساحل دریای عرش خداست! اینجا غبطهگاه ملایک آسمانهاست! اینجا، مؤمنان سبز، زیباترین چکامهها را میسرایند و صلهی رحمت و آمرزش و حاجتروایی میگیرند. اینجا، هر آنکه هست بر رفیعترین قلهی نیایش، پرچم تسلیم را به اهتزاز درمیآورد و روح دریایی
خویش را به ملکوت صادر میکند!
همهی زاهدان و عابدان، اینجا به خاک مینشینند و افلاک را مینگرند. در این طواف گاه، کیمیای تقطیر دل، رازناکترین موجودیِ زائران است.این گلستانه را، صفای زنبق، شکوه شقایق، عطر سوسن، حجب مریم، حُسن نرگس، نجابت کوکب و طراوت همهی گلهای سرخ و آتشین، آراسته و سبدهای بشارت و بخشایش را سرشار کرده است.
سلسلهای از بیرنگان خالص، در نشئهای از تنهایی، به سلوک دقایق پرمعنای حیات پرداختهاند و به دژ عصمت، پناه آوردهاند!
من نیز همراه این خیل عظیم، شفاجوی مشتاقی هستم که کتاب تضرع را باز کردهام، نماز نیاز میخوانم و زیارتنامهی محبّت را زمزمه میکنم.
ای آفتاب! ای خورشید رخشانِ هشتم! ای پناهگاه همهی غریبان! به ضمانت غزال رمیدهی دلم قیام کن، تا به آبشخور ایمان و معرفت و فلاح نایل آید و با پاسخی سپید، از پایگاه عشق تو، به دامان زندگی برگردد.
به نشانهی آن که عشق، بر هر چه آهن و فولاد، غلبهای دارد شگفت! هر روز در پشت پنجرهات، صدها جوانهی دست، فریاد صدها دلِ شکسته، تا تاق آسمان خدا میشود بلند!
و پروازهای مدام کبوتران، اوج و عروج را از بارگاه قدس تو، تا عرش حضرت سبحان، در یاد و دیدهی ما، زنده میکند.
و سقّاخانهات، سیرابگرِ تشنه لبانی است که شوق دیدن روی تو را دارند. آنان که در التهاب سفر تشنهی آب و دیدارند. و تو... تو بر کامِ تشنهی یاران، گواراترین زلالِ بارانی!
ای مسافر غریب! که سفرهی مهمانیات را در سناباد گستردند و هنگامی که عزم سفر کردی، سفرهی دلها به راهت پهن شد!... ای خوب! ای مکمّل ایمان! ای آسمانِ بلندِ فضایل! ای خورشید عشق! کدام دلی است که از شوق دیدن تو نَتَپَد؟!
ای آفتاب هشتم! تو قبلهگاه راز و نیازی، تو روح شهرِ نمازی، تابندهتر بمان برای همیشه، و سرزمین خاطرهی ما را، با نور خویشتن، هماره روشن نگاه دار!
گفته بودم که مشتاق دیدار تو هستم.گفته بودم که از بوی دل آویز تو مستم.
گفته بودی که نگاهم میکنی. گفته بودی که دستی بر سر و رویم میکشی. گفته بودی که بیایم و تو را شفیع بارگاه قدس الهی سازم.گفته بودی دردهای دلم را برایت بازگویم و درمان بطلبم... و من آمدهام با کولهباری از خواسته، با سبدی پُر از نیاز، با دستهایی سرشار راز. و این دستها، هم اکنون حمایلِ ضریح و پنجرهی نگاه توست.
هم اینک من خویشتن را به نگاه تو آویختهام و به پگاه سعادت چشم دوختهام. اگر از سرِ مهر، اشارتی به من روا داری، خرسندتر از آهوبچهی صحرایی، به دامان شادمانی خواهم گریخت و همهی اندوه را از دلم فرو خواهم ریخت! آن گاه غبار حریم تو را، گردِ پای زائران تو را، توتیای دیدگان مشتاق خویش خواهم ساخت.
اکنون، کبوتران، این حجمهای سپیدِ معصوم، آیینهی نگاه منند! کبوتران حرم، آن گاه که بال میزنند، قلب من نیز به همراهیشان، تپشی سخت را آغاز میکند. پس آن گاه به سوی عالم معنا، به سوی نور و جود تو آقا! پرواز میکند! کبوتران تو روسپیدند، حال آن که قلب من تیره از شرم گناه است. تو امّا بخشنده ترینی. پس، روسیاهی مرا، با آب متبرک سقاخانهات خواهی شُست! تو دست والای ولایت خویش را از سرِ ما، کم نخواهی کرد. تو ما را مراقبت میکنی تا هیچ گاه تو را - قلب خویش را - گُم نکنیم!
حریمت، بی کرانهترین مأمن عشاق است، ای شرط قلعهی ایمان! و در برابر نورت، آسمانِ هزاران خورشید؛ کاسهی باژگونهای است عاری از فروغ!
باد، هر بامداد که بر پرچم گنبد تو، بوسه میزند؛ عشق میپراکند و خوبی را در شهر منتشر میسازد.
هرگاه، ازحریم حرمت جاوید تو - حرم - کبوتری، پر، باز میکند؛ دست قلب مرا هم میگیرد و تا اوج پرواز میکند و به گاهِ فرود هم، به تبرک، بر خاکِ پاکِ پای زائرانِ تو میساید!
این استلام عاشقانه را بپذیر! و دستهای دل ما را به یاری بگیر! و سرسبزی اندیشهمان را، با نگاه روشنِ مهرت، در آیینه زار زیارت؛ جاودانه کن!
دل به دریا بزن! جرعهای آفتاب بنوش! نگاه به تلألؤ همهی خوبیها بدوز! و نور را مزمزه کن!
گوش بسپار! صدا آشناست... صدا دل نواز است صدایی که تو را به باغ بهشت میبرد. صدای نقارهی باغ هشتمین بهشت زمین، حریم پاک فرزند رسول. جایگاه نور و سرور. مطاف فرشتگان خداوند، پایگاه والای دلهای مشتاق زائران. قبلهگاه حاجات نیازمندان، بستان فرح انگیزی که رایحهی معنویت و ایمان را در دلهای مؤمنان، افزون و ماندگار میکند.
ای آفتاب تابناک ایران زمین! ای رضای حضرت حق المبین! ای شور آفرین! ای حامی کتاب و آیین! ای حافظ گرامی دین! ای مولا! ای شیرازهی کتاب زندگانی! دوام و قوام ما، از توست. ما خویشتنِ خویش را به دستهای با کرامت تو میسپاریم و افتخار میکنیم که مهر تو را در سینه داریم و در جوار بارگاه تو زندگی میکنیم.
ای امام رئوف! ای امام غریب! ما را از قرب خویش مران و از نوازش لطف و بارش رحمت و شفقت و مهر خود، بی نصیب مگذار! دست ما و دامن تو، ای مولا... طعم نوازش دستهای پر مهر خود را هرگز از ذائقههای ما، دریغ مدار و بگذار تا همیشه بر مدارِ محبّت تو بچرخیم!
آن گاه که با شور و شادمانی، در بارگاه نور، حضوریابی، گمشدهی خویش را فرا روی خود مییابی.
دل که به زمزمهها بسپاری و در فضای روحانی زیارت، به گشت و گذار حاجات خود بروی، سبک میشوی، سبکتر از قاصدکی که بهار آور است و مژدهرسان. و ژالههای صمیمی دل را که از ابر دیدگان خویش، در فصل زیارت یار، به دامان دلدار نثار کنی، زنگ محبت را به صدا در آوردهای و زنگار دل را در روشنای حرم، از سویدای روح و جسم خویشتن باز شُستهای.
و هنگامی که با سبزی پیوند میخوری و در حریم ملکوتی رضای خداوند قدم برمیداری، آمیزهای از عطر و گلاب و نور، تو را در بر میگیرد و آن گاه است که آه تو،
آهن را موم میکند و فصلهای مغموم از کتاب زندگانی تو پاک میشوند.
و تو، آن زمان که بر بارهی خلوص، جلوس میکنی، نور و روشنی درو میکنی، مِهر میکاری و محبّت بر میداری و با زبان و دل و اندیشهای عاری از هر زنگ و زنگار و رنگ و ریا، به جان، در گوش جهان ندا در میدهی که: «سلام بر نور مبین! سلام بر هشتمین حجّت خداوند در زمین! و سلام بر مهرِ برین!».
با تنی خسته و قلبی شکسته، امّا با جانی مشتاق و وابسته، خویشتنِ خویش را به پشت پنجرهی فولاد میرسانم .
دست دلم را به شبکههای محبّت تو پیوند میزنم. دیدهها و گونههایم را به میلههای پرحس و حال حوالی تو میچسبانم و در دلم که جایگاه محبّت و مهر توست، تموج دریا را مییابم!
ای مولای هشتم! دستهای نیازم به سوی تو دراز است. قلبم را با نور عشق و معرفت بیش از پیش روشن کن و نگاهم را تنها به سوی خویش فرا خوان. باشد که نور دیدگانم، تلألوی جاودانهای بیابند.
اماما! خطی که مرا با تو پیوند میدهد، خط معرفت خواهی و کمال جویی است. خط سبزی که همهی دلدادگان و نیازمندان و عارفان را سلسله وار به سمت و سوی تو میکشاند.
بهشت هشتم، عطر و رایحهای آشنا دارد؛ چنان که من و همهی مشتاقان تو را، چونان آهن ربا به سوی خویش جذب میکند و من نیز اسیر محبت تو هستم. ای پناه بخش خسته دلان و حاجتمندان! هم اینک سجادهی نیازم را در حریم معطر و نورانی تو میگسترانم تا زائر نگاه و نَفَسِ گرم تو باشم.
مولا جان! مرا از پیشگاه لطف و درگاه عنایت خویش، دست خالی باز مگردان و این حدیث عاشقانهی دیدار را مایهی شکوفایی روح و اندیشهام قرار ده. بگذار تا همیشه بتوانم زمزمه کنم که :
«السلام علیک یا غریب الغربا، السلام عیلک یا معین الضعفا...»
تاریخ، لب به خنده گشوده است. گلها و پروانهها جشن مشترک و با شکوهی برپا کردهاند. آسمانیان بر سرزمینیها نُقل شادی میپاشند. افلاک بر رخ خاک بوسه میزنند.
نسیم، دست نوازشگرش را شادمانه بر پیکرهی بوستانها میکشد و در گوششان نجوای مهر میکند. آفتاب، از سرِ شوق بر پهنهی آسمان میدود. ستارهها سر از پا نمیشناسند.
ابرها دست افشانی میکنند. ماهتاب بی تاب و پای کوبان است. تصویر هستی، بدیع و زیبا شده است. از همهی ارکان فَلک، مُلک و ملکوت، لاهوت و ناسوت، صدای سبز سرور میآید. همهمهی همهی هستی، ترنم عشق و شور و شادمانی است. دل من نیز از صحرای محبت عبور کرده، به سر، پویه میکند، میجهد، میرقصد، هر چه ناشادی است پشت سر میگذارد، آبیتر و دریاییتر میشود و من اینک احساس میکنم که سراپا ترنّم و شوقی وصف ناپذیرم و همهی ذرات وجودم را شهد شادی و شورانگیزی و تبسم، سبز و دیدنی کرده است. هم از این روی نام تو را عاشقانه به لب دارم، ای ولی نعمت ما، ای امام رضا! ای امام رئوف! خرسندیم که خاک پایت را توتیای دیدگان خویشتن سازیم و در شکوهمندترین روز، روز میلاد خجستهی تو، عطر دلپذیر بهشت را استشمام کنیم و با زبان دل و جان، بر محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله سلام و صلوات بفرستیم.
حالیا ای گل زادهی نازنین! تو روشنترین پنجرهای هستی که رو به حیات ما گشوده شدهای و ما زینت نام زیبای تو را هماره بر جان و دل خویش میآویزیم و به بوسه زدن بر گامهای پر برکت تو، افتخار میکنیم.
ای مراد جانهای شیدا! ای روشنایی دلهای ما! ای مظهر کرامت و لطف و صفا! ای
تبسم ملکوتی معنا! ای امام بزرگوار و والا!ای شمع شبستان دنیا! هم اینک در گوش جانهای ما، نجوای رازناکی از صریر قلم برخاسته و نشسته بر سریر جان، که:
رویش هشتمین گل سرخ توحید، در باغستان بی همتای سبز امید، بر همهی سپیداندیشان مبارک و فرخنده باد.
پرستوهای عاشق، پستهوار، لبهای خویش را به خنده میگشایند! پروانهها، بال زنان و شادی کنان، شاعرانهترین پروازشان را برگرد شمع شبستان هشتم دنیا، آغاز میکنند! خورشید، شور و التهاب شگفتی را در وجود خویشتن احساس میکند!
ماه از همیشه زیباتر میشود و نگاهش را میهمان سرور و سرسبزی میسازد! نسیم، بی قرار و مسرور؛ از این سوی، به آن سوی میوزد! درختان با خرسندی به سیمای آفتاب مینگرند و با شادمانی به رقص و طرب با باد میپردازند!
سبزترین صدای ترانه، چونان شیپوری از شعف و شیفتگی از همهی ذرات جهان، به گوش میرسد! زمین در پوست خود نمیگنجد! زمان زبانِ بیانِ احساسات خویش را ندارد! دریاها، دل شادند! جنگلها آوازهای شادی میخوانند! ستارهها در آسمان مجلس جشن برپا میدارند و پیام شیدایی را زمزمه میکنند!
کاینات، غرق نورند! فرشتهها و آدمیان مسرورند! همگان مشتاق طلوع روی اویند! همه میخواهند سیب خوشبوی وجود او را ببویند! همه میخواهند شکفتن گل والای ولا را، در دنیا ببینند و گلبرگی از نور و نوازش و شفاعت او را بچینند.
آری، ای مولا! ای نور مطلق امروز و دیروز و فردا! ای سبزه زار سرزندگی و صفا! ای علی بن موسی الرضا! قدوم پاک تو، حضور همهی زیباییها را بیمه میکند! دستهای مهربان لطف تو برترین سایه بان دلها و دیدههای ماست! چشمه سار عطوفت تو، ما را به زندگی امیدوار میکند و میوهی شیرین ولای تو، آبادانی سرای دیگرمان را تضمین میکند!
ای امام آب و آینه و آفتاب! ای خلاصهی همهی خوبیها! ای منتهای خواهش همهی دلها! خجسته میلاد روشنایی بخش تو، بر همهی هستی مبارک و فرخنده باد! ای عالم آل محمد صلیاللهعلیهوآله سلام و صلوات خالصانهی همهی مؤمنان، به پیشگاه پاکت ارزانی و لبهای همهی دوستداران و مهرورزان تو در خجستگی سالروز شکفتن گلِ وجودت، پُرخنده باد.
ای بشیر پگاه! ای پناهگاه! گریز آهوانهی ما را به دامان پر مهر خود بپذیر و هماره دستِ دلهای ما را به یاری بگیر!
دل خسته از روزمردگیها و روزمرّگیها، مشتاقانه قدم به راه مینهی تا به کوثر نور دست یابی و لب به چشمهی معرفت آشنا کنی. میآیی و میآیی تا حماسهی حضور در برابر نور را تجربه کنی و دستهای نیازت را بر آستانهی بینیاز حضرت حق دراز کنی!
میخواهی به زیارت کعبهی جانها، حضرت امام رضا علیهالسلام بشتابی! از هر جا که
هستی، از جنوب خراسان، از مرکز ایران، آن گاه که مسیرت برای رسیدن به روشنای مشهد؛ از طبس میگذرد، دل کویریات به گُل مینشیند! چه آن که در طبس، برادرِ مولایت امام هشتم علیهالسلام مرقدی گل آذین دارد و تو همچون خیل مشتاقان، در مزار پاک امام زادهی والا و عظیم الشأن، حضرت حسین بن موسی الکاظم علیهالسلام غبار راه از تن و جان میشویی و به کسب آمادگی روحی میپردازی. جان و دل شیداییات را به تبرک به آن زیارت گاه میسایی و سبک روح و پرتوان، در حالی که اشک شوق در چشم و عشق دیدار در دل داری، همچون حاجیان، از آن میقات الرضا علیهالسلام احرام میبندی و با پرواز در عالم معنا و ملکوت، راهی حرم امن رضوی میشوی.
آری، قلب پر تپش تو، قلب سفید پوش و عاشقت، اکنون پس از زیارت فرزند والا گهر هفتمین امام معصوم با نهایت شور و شادی به سوی مضجع شریف هشتمین امام میشتابد و تو گویی از لبانت این زمزمه میتراود که :
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
جان به قربان تو آقا که توحج فقرایی
و تو اینک مُحرمی. از میقات گاه مزار حسین بن موسی میآیی و قلبت در نهایت تپش
و تلاش است تا چشمانت بر گنبد زرین مولا میافتد. اشک، مجالت نمیدهد و غبار کدورت را از چهرهات میشوید و تو در تلألؤ فروزان خورشید خراسان غرق میشوی، گام در بهشت مینهی و اندکی بعد، دل به دریای جمعیت انبوهی میسپاری که همچون تو، در دریای متلاطم روزگار، به کشتی نجات پناه آوردهاند. تو امّا بیش از دیگران شور و شوق داری. چرا که پیش از این، نزد برادرِ آقا بودهای و از معنویت امام زادهی مدفون در طبس نفسهایت عطرآگین شده است.
کبوتر دل را به پرواز در میآوری و در حریم امن حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلامهم بال با کبوتران سپید حرم اوج میگیری و عروج میکنی و به مقامی ارجمند دست مییابی و در این هنگام است که سخن مولایمان امام رضا علیهالسلام در گوشت طنین
میافکند که :
«هر امام و رهبری، عهد و میثاقی بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یکی از اعمالی که نمایان گر وفاداری و ادای میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.»
و نیز به یاد میآوری که هم آن حضرت فرمودهاند:
«هر که مرا زیارت کند، در حالی که حق مرا که خداوند بر او واجب کرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او هستیم و هر که ما شفیع وی باشیم، اهل نجات است».
و اکنون تو میدانی که زیارت، دیداری است از سرِ عشق و ایمان و خلوص. بهرهوری از جان مایهی حیات است. نشستن در زیر آفتاب روحانیت است.
زیارت، عارفانهترین گامی است که تو میتوانی در کوچههای شور و شیدایی و در خیابانهای روشن بیداری برداری.
زیارت، هرگاه در شکل راستین و نمود واقعی خود به انجام رسد، آفتابیترین آیینههای پاکی و صفا، تلألؤ ایمان و آرمان را بر جان تو میتاباند و آن گاه است که روحت بهاری میشود و بر درخت زندگیات شکوفههای معنا و خلوص و ایمان به گل مینشیند و خواهش سبزِ بارانِ دعا، عطر گل بوتههای اجابت و معرفت و پویایی را در سراسر زندگانیات میپراکند و تو بالنده و پیروز و پر ثمر میشوی.
هم اینک ای پناهندهی بارگاه زادههای موسی! ای زائر آفتاب! اندیشه ات پویا، دلت سرسبز و بهاری و زیارتت مقبول درگاه خدا باد!
زیارت که عمدتا به معنای رفتن به مشاهد متبرکهای همچون کعبه و نیز بقعهها و حرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله، امامان و امام زادگان و دیگر اولیای خداوند است، هر چند فایدهها و آثار سیاحت را نیز در بر دارد، بیشتر به منظور کسب فیض معنوی، تقویت روحی، مبانی اعتقادی و مذهبی واعتلای درونی صورت میگیرد. به تعبیری میتوان زیارت را سیاحتی مضاعف، ثمر بخشتر و کاملتر دانست.
زیارت حرم بزرگان وامامان پیوسته روشنگر دلهای مؤمنان و انسانهای نیک اندیش و روشن ضمیر بوده و حریم پاک این بزرگواران، هماره مایهی قوت جسم و جان آدمیان و سبب پرواز آنان به سوی نور و معنا و ملکوت بوده است.
زیارت را میتوان اعلام وفاداری به شیوه و راه و رسم زیارت شونده و ابراز عشق به تمامی تفکر و کردار آن بزرگوار دانست وتعهد سپردن برای رهروی در راه وی.
زیارت، روح انسان را بهاری میکند و وجودش را به جوانه زدن و گل دادن فرا میخواند. زیارت راستین، تضمینی برای بهتر زیستن و رسیدن به سرچشمهی حیات طیبه و جاودانه است.
زیارت، سیاحتی شگفتانگیز و پر رمز و راز است.اما سفر، همواره جلوههای گوناگونی داشته و برای هر جلوهی آن نیز واژهای پدید آمده است. واژههایی که برای جابه جایی انسان به کار گرفته شده عبارتند از: سفر، کوچ، مهاجرت، جهانگردی و سیاحت.
سیاحت، عبارت است از: رفتن به اقلیمهای گوناگون به قصد آگاهی یافتن بر احوال
آن سرزمینها و دستیابی به فرهنگ و چگونگی زندگی مردم آن سامان. به تعبیر دیگر، سیاحت یعنی گردش در روی زمین، از شهری به شهری رفتن و خلاصه به سفر رفتن و جهانگردی کردن.
جهانگردی در واقع یکی از راههایی است که پیوندهای فکری و فرهنگی هر نسل را با گذشتگان خود برقرار و مستحکم میسازد. در چنین ارتباطی - پیوند گذشته با حال - است که درک بسیاری از حقایق، ضرورتها و دانستنیها تحقق میپذیرد و وظیفه یا مسئوولیت نسل امروز و فردا روشن میشود.
نقش و اهمیت حیاتی تاریخ برای هر ملتی یک ضرورت انکارناپذیر است. چه آن که تاریخ گذشتگان، پیوسته آیینهی تمام نمایی از زندگانی روحی و معنوی گذشتگان است و در هر حال مایه هشدار و عبرتی برای آیندگان به شمار میرود.
به همین جهت، قرآن مجید به انسانها سفارش میکند: بروید در روی زمین بگردید و در آثار پیشینیان، ملتهای گذشته، زمامداران و گردنکشان دقت کنید و بنگرید پایان
کار کافران و تکذیب کنندگان پیامبران و بنیان گذاران فساد و ستم در زمین، چگونه بوده و سرانجام کارشان به کجا انجامیده است.
آثار بر جای مانده از دورانهای گذشته در نقاط گوناگون زمین، به مثابه سندهای زنده و گویای تاریخی هستند که قادرند تحولات مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی... و علل ترقی و تعالی یا انحطاط و نابودی تمدنها را به ما نشان بدهند.
ویرانههای برجای مانده از کاخها، آثار تمدن قوم سبا، اهرام مصر، برج بابل، کاخ کسرا و هزاران نمونه مانند اینها که در گوشه و کنار جهان، پراکندهاند و در عین خاموشی به هزاران زبان با ما سخن میگویند و پیام و هشدار میدهند.
در چنین مواردی است که ادیبان نکتهپرداز و هنرمندان ریزبین و نکته سنج، آوایی تکان داده در باطن و جان خویش میشنوند و بازتاب آن را در قالب نمایش، نوشته، گفته و یا سرودهای برای بهرهور ساختن دیگران متجلی میسازند و ارائه میدهند. همان گونه
که شاعرانی همچون خاقانی، این نداها را در قالب سرودههایی عبرتانگیز، دل نشین و
ماندگار فراروی ما قرار دادهاند.
کتاب آسمانی ما، قرآن مجید دستور میدهد که مسلمانان در روی زمین به سیر و سیاحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمین و یا در روی خاک با چشم خود ببینند و از مشاهدی آنها عبرت بگیرند.
بنابراین، اهمیتی که اسلام برای جهانگردی قائل است، به دلیل لزوم تحقیق و بررسی آثار و سرنوشت پیشینیان و نگرش دقیق و ثمربخش در آثار خلقت و عظمت خداوند در نقاط مختلف جهان است. براساس چنین منطق و دریافتی است که میتوان گفت اتلاف وقت، بیهوده گردی و هوس بازی، در جهانگردی به معنای واقعی کلمه، جایگاه و نقشی ندارد.
در آیات زیادی از قرآن کریم از جمله آیهی بیستم سورهی عنکبوت، هفتاد و یکم سورهی نمل و چهل و ششم سورهی حج به سیر فی الارض - گردشگری و جهانگردی - و اندیشیدن به آفرینش و پایان کار گناهکاران توجه داده شده است.
بر این اساس میتوان گفت هرگاه زیارت و سیاحت، به معنای راستین آن تحقق یابند، روح را جلا میبخشند، جسم و جان را از فرسودگی میرهانند، زندگی را ثمربخش و مفید میسازند و در نهاد آدمی، شکفتگی و پویایی و بالندگی به وجود میآورند.
زیارت و سیاحت، اوقات فراغت انسان را غنی ساخته و روان وی را برای پرواز در عرصهی ملکوت آماده میکنند. به ویژه زیارت که هرگاه با معرفت همراه باشد، اندیشه وعمل آدمی را متحول میسازد و او را به سوی بهرهوری مطلوب از زندگی و کمال معنوی پیش میبرد.
امید است با اغتنام از فرصت، به برخورداری هر چه بهتر و بیشتر از زیارتها و سیاحتها بیندیشیم و رهآوردهای گرانقدری از شکوه معنا را در این مسیر، از آنِ خویش
سازیم.(1)
1) با بهرهگیری از لغت نامه دهخدا و تفسیر نمونه.
خادم، با خدمت عجین است و خدمت افتخاری والاست که نصیب هر کس میشود باید قدر آن را بداند. اهمیت وجودی خادمان گرانمایه، بدان پایه است که برشمردن ویژگیهای اخلاقی و ضرورتهای برخورد و شیوهی عمل آنان نیاز به نگارش کتاب مستقلی دارد. اما با عنایت به اهمیت موضوع و با اغتنام از فرصت، به بیان فهرست گونه
از پارهای ویژگیهای لازم برای خادمان ارجمند میپردازیم.
پیش از هر چیز، خادم باید به خاطر برخورداری از این موهبت عظیم، سپاسگزار درگاه ایزدی باشد و بر این توفیق، هماره خدا را شکر بگوید.
ابراز محبت ویژه به همهی زائران و رفتار یکسان با آنان از جمله جلوههای رفتاری خادمانی است که در بارگاه امام رئوف به خدمت زائران او افتخار میکنند.امام هشتم علیهالسلام مظهر عطوفت و مهربانی است و خدمتگزار حریم مقدسش نیز باید از این ویژگی برخوردار باشد و همهی زائران را در هر مقام و شغلی که هستند به یک چشم بنگرد. بدیهی است که روحیهی خاص کودکان ونوجوانان اقتضا میکند که خادمان گرامی به آنان بیشتر مهر بورزند و دلهای کوچک و پاک آنان را به معنویت و دوستی با امام همام،
بیشتر راغب سازند.
نستوهی و خستگی ناپذیری و تحمل مشکلات احتمالی و بردباری، عوامل دخیل دیگری در ارائهی خدمات ارزشمند به شمار میروند.
از آنجا که زائران، خادمان را سرمشق اخلاق و رفتار خود خواهند شمرد، برخورداری آنان از ویژگیهای مذهبی و معنوی، ازجمله دارا بودن خلوص، دوری از
گناه، لطف سخن، مهربانی، وقار و تقوا ضرورت کامل دارد.
تعامل خدام و برخورد آنان با یکدیگر نیز از چشمهای تیزبین زائران پنهان نمیماند. بنابراین خوب است که خادمان محترم، رفتار و برخوردی مهربانانه، سنجیده و احترامآمیز با یکدیگر داشته باشند، تا از این طریق هم تأثیرگذاری مطلوبی بر زائران
عزیز داشته باشند.
رسیدگی به وضع ظاهری، پوشیدن لباسی خوب و مناسب، استفاده از بوی خوش و به طور کلی داشتن ظاهری آراسته و پیراسته نیز در نگاه دیگران اهمیت ویژهای دارد.
یک خادم موفق بهتر است کلیاتی از مسایل روانشناسی بداند و قیافهها را باز شناسد تا بتواند رفتار و برخورد شایستهی خود را با تشخیص نیازها، امکانات و تواناییهای افراد وفق دهد. در همینجا باید به ضرورت کمک رسانی هر چه بیشتر به افراد ضعیف و ناتوان اشاره کرد که در جای خود اجری وافر و بزرگ دارد.
رعایت پاکیزگی شخصی و توجه به پاکیزه نگهداشتن فضای حرم مطهر و راهنمایی زائران برای رعایت نظافت، از دیگر ویژگیهای یک خادم خوب تلقی میشود.
به نظر میرسد دلیلی برای بیان ضرورت دانش افزایی وجود نداشته باشد. چه آن که بدیهی است با گسترش دایرهی تکنولوژی و اطلاعات، لازم است خادمان گرامی از امکانات اطلاع رسانی نوین همچون رایانه، اینترنت، ای میل و... کاملاً آگاهی داشته و
چگونگی بهرهوری از آنها را بدانند تا در ارائهی خدمت صادقانهی خود موفقتر و بهتر
عمل کنند. در همین راستا دانستن زبان مثلاً آشنایی با زبانهای عربی و انگلیسی - حتی
آشنایی اجمالی و نه تخصصی - میتواند سبب ایجاد ارتباط هرچه بیشتر با زائران خارجی شود و امکان راهنمایی هر چه بیشتر و گستردهتر آنان را فراهم سازد. دارا بودن
اندیشهای باز، دلی وسیع، قلبی سرشار از مهر و عاطفه، دانشی فراوان و توجه دادن زائران به پرهیز از خرافات و کارهای بیاساس و اموری که از سوی پیشوایان دینی ما مورد تأیید قرار نگرفته - همچون بستن نخ و پارچه و قفل به پنجرهها و ضریح مطهر - و
مبارزه با آسیبها و کارهایی که به اصل زیارت خدشه وارد میآورد، از دیگر ویژگیهای
خادمان است.
به نظر شما چه نکات دیگری را میتوان به این فهرستگان افزود؟
قبر امام هشتم و سلطان دین، رضا
از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
دستت نمیرسد که بچینی گلی ز شاخ
باری به پای گلبن ایشان گیاه باش
«منسوب به حافظ»
یکی از بزرگترین افتخارهای ما ایرانیان، اظهار ارادتی است که به خاندان مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمهی معصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین داریم. موهبت دیگری هم که از آن برخورداریم، وجود پر برکت مرقد و مزار شریف امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام در سرزمین ماست و میدانیم که بر زیارت حرم مطهر امام هشتم علیهالسلام که آرزوی قلبی هر فرد شیعه و مسلمان ایرانی است، ثوابها و فضیلتهای بسیاری مترتب است.
مرحوم شیخ صدوق در کتاب عیون اخبارالرضا علیهالسلام از حضرتش روایت میکند که فرمود :
«در خراسان بقعهای است که پس از چندی محل آمد و شد ملائکه خواهد شد. همیشه تا نفخهی صور، دستهای از ملائکه از آسمان بر آن بقعه نزول و گروهی صعود میکنند.»
به آن بزرگوار گفتند: «یابن رسول اللّه. آن بقعه کدام است؟» فرمود: «آن بقعه در طوس قرار دارد. به خدا قسم که آن بقعه، باغی از باغهای بهشت به شمار میرود.»
بدون تردید، زیارت خالصانه و با معرفت این روضه، گام نهادن در بهشت برین است و زائر راستین ضامن آهو، بیتردید از عطوفت و مهر و لطف حضرتش بینصیب نخواهد ماند.
به همین جهت زائر حقیقی مقامی بس والا دارد و از همین روست که خدمت گزاری به زائران حرم مطهر، افتخاری بزرگ و کاری عظیم و با اهمیت تلقی میشود و بر این اساس، آشنایی و انس هر چه بیشتر خادمان عزیز با ویژگیهای اخلاق خدمت، به پیشبرد اهداف عالی آنان مدد خواهد رسانید. بنابراین، ما در اینجا، به گونهای فشرده و گذرا، به پارهای از این ویژگیهای اخلاقی و رفتاری اشاره میکنیم :
شکیبایی و خویشتن داری از اصول اخلاق خوب به شمار میرود. صبوری و تحمل در کار خدمت به زائران نیز اصلی اساسی و ضروری به حساب میآید. حوصله را میتوان داشتن حالی مساعد برای انجام کاری نیک و راغب بودن به نیکوکاری تلقی کرد و خویشتن داری و صبوری را به بردباری و عفاف و زهد و حلم میتوان پیوند زد.
در قرآن کریم، صابران مورد تجلیل قرار گرفتهاند و خداوند به آنان وعدهی پاداشی بیاندازه، پاداشی بهتر از عمل، پاداشی دوبرابر، امداد ملائکه و رحمت و درود الهی داده است. در احادیث دینی ما نیز نسبت صبر را به ایمان، همانند نسبت سر به بدن دانستهاند.
اصولاً صبر و خویشتن داری یعنی ثبات و آرامش نفس در سختیها، بلاها، مصیبتها و مقاومت در برابر آنها. البته همراه با خودداری از حرکتهای ناهنجار و کارهای ناسنجیده و دوری از شکایت کردن یا جزع و ناشکیبایی.
صبر ممکن است در آغاز، سخت وتلخ به نظر برسد، اما سرانجام آن، با نیکی و شیرینی همراه است. به گفته شاعر:
گرت چونوح نبیصبر هست در غمطوفان
بلا بگردد و کام هزارساله برآید
بنابراین، خدمتگزار آستانهی نورانی، با همتی بلند تلاش میورزد ضمن پرورش همهی ویژگیهای مثبت اخلاقی در وجود خویش؛ توان، تحمل و بردباری خود را نیز افزایش دهد و از این راه، به شایستگی و فضیلت و کامیابی دست یابد.
این صبوری میتواند در برابر مشکلات و سختیها، یا گناهان و بلاها باشد و به وسیلهی یادآوردن نعمتهای الهی تجلی یابد. همچنان که صبر بر اطاعت و عبادت و نیز بردباری در برابر پارهای از رفتارهای زائران میتواند در این حوزه بگنجد.
به هر حال، خادم بزرگواری که با حوصله و خویشتن داری به شغل شریف خود ادامه میدهد، بیگمان هرگاه به دیگر خصلتهای نیکوی اخلاقی هم آراسته شود، اجر و مزدی شایسته از پروردگار خویش دریافت خواهد کرد. چنان که شاعری میگوید:
گفتم این گهگه نمودن روی جباری بود
گفت: قدر مردم اندر خویشتن داری بود
حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
«مؤمن، هنگامی [به راستی] مؤمن است که سنتی از پروردگار، سنتی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و سنتی از امامش را دارا باشد. سنت پروردگارش راز پوشی و نگهداری اسرار است. سنت پیامبرش مدارا کردن با مردم و سنت امامش شکیبایی و بردباری در شداید و سختیها.»
آن بزرگوار، در بیانی دیگر به این نکته اشاره میفرماید که انسان وقتی به حقیقت ایمان دست مییابد که سه خصلت در وجودش نهادینه شده باشد. یکی این که دین خود را به گونهای عمیق و آگاهانه بشناسد. دوم این که برای تأمین هزینهی زندگی خویش دارای برنامه ریزی باشد. و سوم این که در مشکلات و ناملایمات شکیبایی پیشه کند.
محبت و عاطفه، اکسیری است که به زندگی جلوه و جمال میبخشد. مهرورزی نسبت به دیگران، وجود انسان را همچون گلستانی سرشار از رایحهی دلانگیز میکند. محبت، چهرهی زندگی را زیبا میسازد و ناخشنودیها و زشتیها را میپوشاند. اگر عاطفه و مهر در وجود آدمی ضعیف شود و محبت از جامعه رخت بربندد، زمین به کویری تفتیده و بیمصرف بدل میشود. ولی وجود عشق و محبت، فرد و جامعه را به سوی فداکاری و از خود گذشتگی سوق میدهد.
حقیقت این است که خداوند بسیار مهربان است و خوبان را بسیار دوست میدارد.
اصولاً محبت ریشهی درخت اخلاق محسوب میشود و خمیر مایهی سجایای انسانی به شمار میرود. مهرورزی، زندگی را برای همه شیرین و دوست داشتنی میکند. علاقهها و ارتباطها را تحکیم میبخشد و زمینههای ایثار و فداکاری و کمک به هم نوع را فراهم میسازد.
محبت میتواند شاخههای متعددی را در بر بگیرد: مهر به خدا، محبت به مردم، دوستی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خاندان او [امامان علیهمالسلام] و مهرورزی نسبت به همهی خوبها و خوبیها، همهی پاکها و پاکیها.
به تعبیری میتوان محبت را سرمایهای راستین برای فرد و جامعه تلقی کرد. در آیات قرآن کریم و روایات دینی نیز مهربانی و محبت؛ بسیار ارزشمند و مهم برشمرده شده، تا آنجا که حضرت امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«هلالدین الا الحب؟» آیا حقیقت دین، جز محبت و دوستی؛ چیز دیگری است؟
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله خطاب به فرزندان عبدالمطلب میفرماید:
«شما نمیتوانید با سرمایه و ثروت خویش محیط بزرگ و پر مهری را به وجود آورید که همهی مردم در آن جای بگیرند و دلهای آنان به شما متوجه شود، بنابراین با روی بشاش و چهرهی گشاده با مردم رو به رو شوید و به این وسیله محبت آنها را جلب کنید».
خادمان ارجمند هم میتوانند با بهرهوری از عنصر والای مهرورزی به زائران گرامی، هم زمینههای جلب محبت و لطف خداوند را نسبت به خود فراهم آورند، هم حس نوع دوستی را در خویش و دیگران تقویت کنند و هم محیط معنوی حرم مطهر را برای پایبوسان و ارادتمندان حضرت رضا علیهالسلام دل پذیرتر و دوست داشتنیتر سازند. زیرا:
از محبت خارها گل میشود
از محبت سرکهها مل میشود
از محبت مرده زنده میشود
وز محبت، شاه، بنده میشود
و در نهایت، خوب است به کلام والای امام هشتم علیهالسلام اشاره کنیم که میفرماید: «اظهار دوستی و محبت با مردم، نیمی از عقل است.»
بر این اساس، مهرورزی و اعمال محبتآمیز را میتوان از ویژگیهای بارز انسانهای دانا، دانست.
یکی از ویژگیهای انسان مؤمن، ظاهر آراسته و پیراسته است.این عامل، در برخورد با دیگران و در تعامل و ارتباطهای اجتماعی، بسیار مؤثر است. ژولیدگی و ناآراستگی، معمولاً سبب عدم ارتباط صحیح و مأنوس شدن با افراد میشود.
روزی امام علی علیهالسلام به حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شتافت. قیافهی جذاب و ظاهر آراسته و زیبایش چنان جلوهای داشت که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «گمان بردم که ماه شب چهارده به من نزدیک شده است».
روزی دیگر مردی به خانهی رسول گرامی آمد وتقاضای دیدار با ایشان را داشت. هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواستند از اتاق بیرون بروند، در برابر ظرف آبی که نزدیکشان بود، ایستادند و با نگریستن در آن، موی سر و صورت خود را مرتب کردند. عایشه که از دیدن این حالت شگفت زده شده بود، پرسید: «چرا چنین کردید؟» رسول خدا علیهالسلامفرمودند: «خداوند دوست میدارد که وقتی مسلمانی به دیدار برادرش میرود، به خود برسد و خویشتن را برای ملاقات او بیاراید.
به احتمال بسیار زیاد، همهی ما این جمله را شنیده یا خواندهایم که: «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.» همچنین پروردگار یکتا دوست میدارد که اثر نعمتهای خود را در مردم ببیند.
امام مجتبی علیهالسلام معمولاً به هنگام نماز، برترین لباسهای خود را میپوشید و چون علت آن را از حضرت جویا میشدند، میفرمود: «خداوند جمیل است وجمال را دوست دارد. به همین جهت خود را در پیشگاه الهی زینت میکنم». خداوند خودش هم
فرموده است با زینتهای خویش در مساجد حاضر شوید.
بر این اساس، پوشیدن لباس خوب و زیبا، شانه کردن موها، استفاده از عطر و بوی خوش و بهرهوری از زینت و آراستگی برای حضور در محافل، مطلوب و مفید است.
بدیهی است که خدمتگزاران بارگاه ملکوتی هشتمین پیشوا و سرور مسلمانان جهان، هرگاه ظاهری بسیار آراسته داشته باشند و این آراستگی با آرایش درونی توأم شود، در ایجاد ارتباط سریع و صحیح با زائران و نیز در راهنمایی آنان برای بهرهگیری هر چه بیشتر از معنویت و زیارت موفقتر خواهند بود.
در این زمینه نیز حضرت امام رضا علیهالسلام در سخنی پاکیزه بودن را از اخلاق انبیا برمیشمارد و در کلامی دیگر، اصلاح مو و به کار بردن بوی خوش را از روشهای پیامبران میخواند... این گونه اشارهها، نشان دهندهی این نکتهی مهم است که آراستگی
ظاهری نیز مورد توجه پیشوایان ما بوده و از اهمیت زیادی برخوردار است.
فضیل بن عیاض گفته است: ترک کردن عمل برای خاطر مردم، ریاست و عمل کردن و بهجا آوردن به خاطر مردم، شرک است و خالی بودن از این دو «اخلاص» است. اخلاص آن است که برای کار خود شاهد و ناظر دیگری غیر از خدا نخواهی.
چنان که از روایات دینی بر میآید ملاک و قوام عبادت به داشتن خلوص نیت است و تنها اعمال خالص، مورد پذیرش حضرت حق قرار میگیرد. در حقیقت، عبادت و کاری درست و مطلوب و دارای پاداش است که تنها برای رضای خداوند انجام پذیرد، نه برای خوش آمد و بد آمد مردم. ریاکاری و ظاهر سازی به واقع نوعی فریب کاری است و آلودن اعمال به شرک و ریا و ناخالصی، سبب ناکارایی و بیتأثیر شدن آن میگردد.
بنابراین اخلاص را میتوان صاف و خالص کردن عمل و خالی ساختن دل از هر چیزی که صفای قلب و جلای آن را از بین میبرد، دانست. کاری که در انجام آن فقط رضای الهی در نظر باشد، نه بهبه و چَهچَه دیگران!
خلوص در کار و در خدمت، بدون عشق به دست نمیآید. همان گونه که ماشین برای حرکت به نیرو نیاز دارد، اخلاص هم به عشق محتاج است. کسی که به راستی عاشق خدا و خدمت به خلق او باشد، لاجرم مخلص خواهد شد.
ارزش هیچ عبادت یا کاری به کمیت آن وابسته نیست، بلکه به درجهی آن بستگی دارد. از آنجا که خداوند، خود از ریا بیزار و با همه صادق و رو راست است، میخواهد
که بندگانش نیز چنین باشند. از همین روی، هیچ شائبهای را در عبادات نمیپذیرد و تنها
کاری مورد قبول اوست که خالص و پاک و زلال باشد.
روشن است که خادمان والا مقام، آن گاه به اخذ پاداش خدمت معنوی خود به زائران آستان مقدس رضوی نایل میآیند که خدمت ارزشمندشان در طبقی از اخلاص و در کمال صفا و صداقت و بیریایی، به پیشگاه خداوند تقدیم شود.
جهان، یک مجموعهی منظم و هدفمند است که همه چیز آن براساس حساب و کتاب استوار گردیده. آمد و شد شب و روز، ماه و هفته و سال، گردش خورشید و ماه و زمین و ستارگان، همه و همه براساس اصل نظم و ترتیب و هر یک در مدار و راه معین خویش در گردشند. انسانهای موفق نیز زندگی خود را با برنامهریزی و نظم پی ریخته و تداوم بخشیدهاند. همهی نابسامانیها، تفرقهها، پراکنده کاریها، اتلاف وقتها و سرگردانیها
از بینظمی سرچشمه میگیرند.
اگر میبینیم که حتی برای انجام عبادات ما، مثل نماز، روزه، خمس، حج و...اوقات و زمانهای ویژه و مشخصی در نظر گرفته شده، باید به این نکتهی اساسی بیندیشیم که همه چیز در زندگی باید تابع نظم خاص خود باشد، تا به نتیجهی مطلوب دست یابیم.
منظم بودن، هم رسیدگی به کار دنیا را آسان میکند و هم پرداختن به کار آخرت را سهولت میبخشد.
نظم به تعبیری همانند نخ تسبیح است که از پراکنده شدن دانههای آن جلوگیری
میکند و در واقع آن را کارآمد و قابل استفاده میسازد.
رعایت نظم وترتیب در کارها، باعث به سامان آمدن آنها و بهرهوری مطلوب از کارها میشود. در اهمیت نظم همین بس که مولای متقیان، امیر مؤمنان علیهالسلام در بستر شهادت و به هنگام بیان وصیت خود به فرزندانش، به این مسألهی مهم اشاره میفرماید و آنان - و همگان - را به بهرهگیری از نظم در کارها دعوت میکند.
منظم بودن، علاوه بر این که نتایج مطلوبی را به بار میآورد، دستاوردها را زیبا، پیراسته و تأثیرگذار هم میکند. به تعبیر شاعر:
جهان چون چشم و خد و خال و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست
بدیهی است که این نیکویی در گرو نظم و زاییدهی آن، به شمار میرود.
بر این مبنا، کار پر ارج خدمت رسانی به زائران هم، هرگاه براساس رویکردی منظم و با قاعده صورت پذیرد، هم به دستیابی خادمان عزیز به نتایج مثبت کارشان میانجامد و هم به عنوان درسی مهم برای استفادهی زائران گرامی مطرح میشود.
دادن نشانی به کسی که چیزی یا جایی را میجوید و محل دقیق و مشخص آن را نمیداند و بهطور کلی - در معنایی عام - راهنمایی کردن شخصی را به چیزی که در جستجوی آن است، در اصطلاح دینی «ارشاد ضاله» میگویند و آن را معادل صدقه دادن و در واقع با خدا معامله کردن میدانند.
یک بار، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «بر هر مسلمانی لازم است که هر روز صدقه بدهد.» شخصی که گمان میکند مقصود پیامبر صلیاللهعلیهوآله فقط پول دادن به فقیر است، میپرسد: «چه کسی این توانایی را دارد؟» حضرت میفرمایند: خاری را از سر راه مسلمانی برداشتن، نوعی صدقه است. راهی را به کسی نشان دادن صدقه است. عیادت بیمار، امر به معروف و نهی از منکر و پاسخ سلام کسی را دادن، اینها همه صدقهاند.
بنابراین، هرگاه کسی گمشدهای را به صاحبش برساند، یا شخصی را به مقصد خیری
مثل مسجد راهنمایی کند، علاوه بر انجام دادن کاری نیک و خیرخواهانه، در ثواب آن شخص نیز شریک میشود.
رسول گرامی ما فرمودهاند: «کسی که شخصی را به کار خیری دلالت کند، مانند انجام دهندهی کار خیر است و ثواب او را دارد».
بر این اساس، راهنمایی و ارشاد زائران، یکی از بهترین کارهای خادمان محسوب میشود که هرگاه با متانت و شکیبایی و نظم و اخلاص توأم باشد، آنان را در ثواب فراوان زیارت زائران سهیم میسازد. بدیهی است که ارشاد و راهنمایی دیگران به کارهای خیر، به گسترش خیر و خوبی مدد میرساند به ویژه راهنمایی زائران که از اتلاف وقت و سرگردانی آنان جلوگیری کرده، باعث ایجاد نظم و فراهم آمدن فضایی مناسبتر، برای بهرهوری از معنویت بارگاه ملکوتی حضرت ثامن الحجج میشود.
صائب تبریزی چه زیبا سروده است که:
نیست غیر از عشق، خضری در بیابان وجود
هر کجا گم گشتهای بینی به عشق ارشاد کن
روشن است که ارشاد و راهنمایی و هدایت دیگران مصداق بارزی از انجام کار خیر و برآوردن حاجتهای مردم تلقی میشود. در این باره امام بزرگوار ما، حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام میفرماید:
«در بر آوردن نیازمندیهای افراد با ایمان و شادمان ساختن آنان و رفع ناگواریهایشان، نهایت کوشش را بکنید و بدانید که هیچ کاری نزد پروردگار، پس از انجام واجبات، برتر و بالاتر از شادمان کردن افراد مؤمن نیست.» همچنین در جایی دیگر، میفرماید:
«خیر وخوبی را نسبت به هر اهل و نااهلی روا دارید. چه آنکه اگر آن شخص، شایسته و در خورِ خیر و خوبی باشد، چه بهتر و اگر او لایق خوبی نباشد، شما سزاوار آن
خواهید بود.»
خوبی، خوبی میآورد و نیکی از نیکی پدید میآید. برخورداری خادمان گرامی از اخلاق والای اسلامی علاوه براین که خدمت را برای آنان آسان میکند، روانشان را هم پیراسته و شاد نگه میدارد و اجر و پاداش معنوی برای آنها ذخیره میسازد وعامل مؤثری در ایجاد باورهای مثبت و رفتارهای شایسته زائران نیز میشود.
هنگامی که خادمی، دل و جانی سرشار از معنویت و شیفتهی دانش و فضیلت داشته باشد و به کار خویش به عنوان یک عبادت بنگرد و نیز هنگامی که همهی حرکات و سکنات و اندیشه و باورش برای رضای حضرت حق و کمک رسانی به بندگان او باشد، خداوند نیز تأثیر گذاری کردار و گفتار و پندار او را بر دیگران دو صد چندان میکند. هم چنان که هرگاه زائران با قلبی پاک و اندیشهای تابناک و شناخت و معرفت کامل به زیارت
بیایند، پرتو اندیشه و عملشان فضای زندگی خادمان را نیز روشن خواهد ساخت.
بر این اساس میتوان به این شاهد مثال تمسک جست که هرگاه همهی افراد حاضر در یک جمع و یک جا از بوی خوش استفاده کرده باشند، در واقع به معطر شدن آن محل مدد رساندهاند. لذا هر گامی که هر زائر یا خادمی در راه کسب ایمان و آگاهی و صفا و
طهارت و خلوص و پاکی بردارد و هر تلاشی که هر یک از این عزیزان برای شناخت عمیقتر مقام با عظمت امامت و ولایت و بهرهوری هر چه بیشتر از خورشید فروزان آسمان هدایت حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام بردارند، ضمن تأثیر متقابل و تشویق یکدیگر به کسب فضایل، فضای معنوی حرم مطهر را گسترش خواهد داد.
چنین رویکردی دلهای اهالی ایمان را هر چه بیشتر و بهتر به سوی دریای رحمت الهی و بهرهوری از خورشید ولایت متوجه خواهد ساخت و در این صورت است که شعاع عشق و ایمان، دلهای مؤمنان جهان را روشن و شادمان خواهد ساخت.
خوب است در پایان این نوشتار، به کلام شادروان شیخ عباس قمی اشاره کنیم که در کتاب معروف مفاتیح الجنان مینویسد:
«و سزاوار است که خدام آن محل شریف از اهل خیر و صلاح و صاحب دین و
مروت باشند و تحمل نمایند آنچه از زائران میبینند و خشم خود را بر آنها فرونشانند و غلظت و درشتی بر آنان ننمایند و بر قضای حوائج محتاجان اقدام کنند و غربا را راهنمایی و دلالت کنند، اگر راه مقصد را گم نمایند و بالجمله بایست خدام را که به حقیقت و راستی مشغول شوند در خدمات لازم از تنظیف و حراست و محافظت زائران.»
امید است که خداوند منان، همگان را در شمار زائران و خادمان راستین امام هشتم علیهالسلام قرار دهد و در انجام وظایفی که برعهده داریم توفیق دهد.
سلام بر همهی زائران پرشور و باصفا و بر همهی خادمان نور و معنا و سلام بر هشتمین آفتاب گرانقدر آسمان و زمین!
الحدیث، روایات تربیتی از مکتب اهل بیت [برگزیده از کتابهای گفتار فلسفی]، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1364.
انسانیت از دیدگاه اسلام، دکتر سید جواد مصطفوی، چاپ دانشگاه فردوسی مشهد، 1365.
تا ملکوت، بازنویسی منازل السائرین خواجه عبداللّه انصاری، به کوشش محمد اوجبی، اهل قلم، تهران، 1382.
برخی از مسایل زندگی ساز اسلام، از هیئت تحریریهی مؤسسهی در راه حق، قم، بیتا.
چراغ راه دینداری، تلخیص و بازنویسی مصباح الشریعه، به کوشش علیرضا
مختارپور، اهل قلم، تهران، 1382.
اگر خادم حرم بودم، در هر پگاه که دیده از خواب میگشودم پیش از هر چیز، دستهای خود را بر آسمان بلند میکردم و از سویدای دل، نیازهایم را به درگاه حضرت بینیاز عرضه میداشتم. اگر خادم حرم بودم، هر بامداد با باد همراه میشدم و لبانم را با بوسهی ادب بر پرچم سبز بارگاه پرجلال امام همام حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام متبرک میکردم.
اگر خادم حرم بودم، با عرض ادب و احترام به پیشگاه هشتمین امام علیهالسلام، خدای را بر این نعمت عظیم و توفیق والا، سپاس میگزاردم.
اگر خادم حرم بودم، هر خدمتی را که به هر زائر عزیزی ارائه میکردم، توفیقی از سوی حضرت سبحان میدانستم و از صمیم جان به درگاه حضرت منّان، سجدهی شکر به جای میآوردم.
اگر خادم حرم بودم، خود را به خاک پای زائران حضرت دوست میکشاندم تا از هرگونه پلیدی و پستی رهایی یابم.
اگر خادم حرم بودم، خطاب به خالق هستی شعری میسرودم و در آن تقاضا میکردم که در سراسر زندگی، مرا به کسب فیض از صحن و سرای قدسی امام شهید موفق بدارد.
اگر خادم حرم بودم، برای همهی زائران آفتاب، خطابهی خرسندی میخواندم و همهجا را بوسهباران بلاغت معنا میکردم و به همهی مردم دنیا میگفتم که اینجا نه تنها پناهگاه آهو، که ضمانت کدهی من و تو و اوست!
اگر خادم حرم بودم، خود را بیدرنگ به دریای الطاف قبلهی هشتم میافکندم و پاکِ
پاک، از آن برمیآمدم.
اگر خادم حرم بودم، توفیق و فرصت خدمت را به هیچ روی، از دست وا نمینهادم.
اگر خادم حرم بودم، خاطرات خورشیدی خویش را با خطی خوانا مینوشتم و خطاب به همهی دل مردگان فریاد میزدم که حیات ابدی و داروی شفابخش جسم وجان خویش را جز در این دیار آفتاب نخواهید یافت.
اگر خادم حرم بودم، خون سرخ خویش را نثار سرو سرسبزی میکردم که با همهی آزادگی، جز در برابر قادر متعال، سرِ تسلیم و جز در برابر مولایم سرِ تعظیم و تکریم
فرود نمیآورد.
اگر خادم حرم بودم، بی هیچ دریغی؛ هر خدمتی را که از دست و دل و زبانم برمیآمد، نثار آمدگان به این مکان مقدس میکردم.
اگر خادم حرم بودم، تلاش میورزیدم که هیچ خط و خشی بر بدنهی اندیشههایم کشیده نشود و دلِ سپرده به ولایت و والایی و هدایتم، هرگز به راه خطا و درنگ و سستی
نرود.
اگر خادم حرم بودم، دلم را به دار محبت دوست میآویختم و هرگز نگاهم را به پیشگاه کسی جز امام رئوف و غریب، نمیدوختم
اگر خادم حرم بودم، به اعتلای دانش دینی خویشتن همت میگماشتم و از باب معرفت به منزل نور وارد میشدم!
اگر خادم حرم بودم، عشق به همهی خوبیها را چونان گردنآویزی زیبا، به گردن فرزندانم میآویختم و زیبایی زیارت یار را برای همهی مردم جهان نقاشی میکردم.
اگر خادم حرم بودم، اخبار الطاف بی کرانهی سرور و مولایم را در همهجا نشر میدادم و فریاد میزدم: آی انسان! به کجا میروی؟! مهربانترین رهبر دنیا، اینجاست.
زیباترین زاویهی نیایش در این سمت است و خوش رایحهترین عطر جهان، از مشهد به مشام جان میرسد.
اگر خادم حرم بودم، دست دل همگان را میگرفتم و از گذرگاه عابر سوارهی با ایمان،
به سوی ایستگاه مواج سخاوت و علم و کرامت و حلم و بزرگواری و بخشش هشتمین اختر آسمان دین و دانایی میبردم و به همگان نشان میدادم که ما، چه امام والامقامی
داریم.
اگر خادم حرم بودم، برای هیچ خدمتی به هیچ کسی فخر نمیفروختم و منّت نمیگذاشتم و با آشنا شدن هرچه بیشتر به وظایف دینی و اخلاقی خود، سعی در هرچه بهترشدن میکردم.
اگر خادم حرم بودم، با بهرهوری از دو بال اخلاق و ایمان و دانش و تقوا، در فراسوی ابرها به پرواز درمیآمدم و کبوترانه گرد همهی خوبیها و زیباییها پرواز میکردم.
اگر خادم حرم بودم، با امواج صدای نقاره، همهی ایوانهای بشری را از صدای عشق و محبت سرشار میکردم.
اگر خادم حرم بودم، آرزو میکردم و تلاش میورزیدم که همیشه به راستی خادم حرم و حضرت باشم!
زائر عزیز! سلام بر تو که پای در رکاب همت کردهای و به مطاف فرشتگان، به جایگاه مؤمنان، به قبلهگاه حوائج مسلمانان، به پناهگاه بزرگ زائران، به حریم امنِ زادهی موسی علیهالسلام، به حرم مطهر حضرت رضا علیهالسلام آمدهای.
سلام بر تو که میکوشی تا جامهی اخلاص بپوشی، شوقمندانه و آرزودار، با آرامش و وقار، دلی سرشار از طهارت و پاکی بیابی و خویشتن را به جامههایی پاکیزه بیارایی، از آن روی که قصد داری به طواف مرقد امامی والا و پیشوایی دانا بشتابی.
سلام بر تو، که آموختهای زیارت یعنی بوسه زدن بر اندیشههای والای امام! یعنی اعلام وفاداری نسبت به رهبری از رهبران دین، یعنی ترنّم سرود خوش ایمان، یعنی بیعتی دوباره با نور، یعنی نیروگرفتن از قدرت لایزال الهی، یعنی پیمودن راه و روش امامان پاک، یعنی پریدن از خاک به افلاک، یعنی گرفتنِ دست دل و پروازدادن آن به سوی
آسمان، یعنی همبال شدن با فرشتگان خدا، یعنی آمادهشدن برای اجرای دستورات دین، یعنی کسب قدرت معنوی، یعنی نگاه عاشقانهای به مکتب نبوی، یعنی جستجوی هرچه خوبی...
سلام بر تو، ای زائری که به آداب زیارت آگاهی و قدردان این جایگاه پاکی!
سلام بر تو، که میدانی زیارت، تنها همین آمد و شد به مشهد رضوی و سایر اماکن زیارتی نیست. و تو، آن گاه به راستی زیبندهی یافتن نام پرافتخار «زائری» که با لباسی
تمیز و دلی پاکیزهتر، بریده از همهی هواها، پشیمان از هرچه گناه و زشتی و تباهی، بریده
از هر اندیشهی سیاهی، گُلِ دعا را بر لبان جانت بنشانی، از هرگونه کلام لغو و بیهوده
گریزان باشی، از هرچه مخاصمه و مجادله روی برگردانی، با قلبی خاضع و خاشع، بدنی خوشبو و طاهر، اندیشهای زلال، با تکبیری بر لب، اخلاصی در دل، و با نیّتی برای توبه
از هرچه ناپاکی و پلیدی، با آرامش و وقار به سوی حریم رضوی گام برداری. و بدانی که پرهیزگاری، رعایت حق دیگران، دل سپردن به راه امامان، سر نهادن به خط فرامین الهی، و بیزاری جستن از خطاهای گذشته، لازمهی کارِ والای توست.
حال اگر در راه، به دادن صدقه و انفاق هم پرداختی، چه بهتر. و هرگاه خویشتن را «غسل» دادی و معطر کردی چه نیکوتر! و آنگاه که گام در حریم حرم میگذاری، هرگاه صفای دل را بر هرچه آب و گِل ترجیح دادی، خوشا به حال تو، و اگر به حق امامی که به پایبوسیاش آمدهای عارف هستی، زهی خوشوقتی و ظفرمندی.
زائرا! ای پاکباز راه عشق و ایمان! لختی با خویشتن بیندیش! اکنون که توفیق سفر به شهر مقدس مشهد را یافتهای، چگونه میتوانی از پرندهی لحظههای مبارکی که داری، بهترین استفادهها را بنمایی. با خود اندیشه کن که «زیارت» چه معنایی دارد و «زائر راستین» چه ویژگیهایی را میباید دارا باشد.
ای عزیز! زیارتت قبول باد.
زائر عزیز! به شهر زیارت، به مشهد مقدس رضوی خوش آمدی... امید که با دستی پُر، دلی روشن و با نیازهایی برآمده، شادمان و مسرور و با زیارتی مقبول، به دامان دیار
خویش برگردی.
زائرا! همانگونه که میدانی پیامبران و صالحان و امامان، مقام و منزلتی ویژه در پیشگاه حضرت احدیت دارند و مقام قرب آنها سبب شده تا مکانهای دفن آنان نیز از تقدّس و شرافت خاصی برخوردار گردد.
از همین روست که مسلمانان و مؤمنان در مشاهد مشرفه و قبور مقدسه امامان - که بدون شک مکانهای مورد توجه خداوند هستند - به عبادت پروردگار میپردازند، نماز و دعا و قرآن میخوانند، حاجتهای خویش را از پروردگار میطلبند و به خاطر پذیرش توبه از گناهان و رفتار و گفتار زشت خویش، بر درگاه باریتعالی به استغاثه مینشینند.
آنان، برای برآورده شدن حاجات خود، صاحبان قبور و امامان را که نزد پروردگار دارای مقامهایی عالی و رتبههایی والا هستند، شفیع و واسطه قرار میدهند و به آنان توسل میجویند.
متوسل شدن به چنین بزرگانی، پیوستن به دریایی نور و رحمت و کرامت و بزرگواری است. چنین توسّلهایی به منزلهی بهره گرفتن از پرتو خورشید هدایت و ایمان است.توسل به امامان یعنی استفاده از رایحهی خوشبوی فضایل و والاییها، یعنی نوشیدن از دریای رحمت الهی، یعنی بوسه زدن بر اندیشههای مطهر و تلاشهای مقدس...
توسلجستن به این بزرگان و مشروعیت آن را «تاریخ اسلام» تأیید میکند. چه آن که در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام و نیز پس از درگذشت آنان، نمونههای بیشماری از اینگونه توسلجوییها را در تاریخ اسلام مییابیم.
دانشمندان دینی چنین توسلهایی را در سه بخش برشمردهاند:
الف - طلب حاجت از خداوند به سبب وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا امامان علیهمالسلام و به واسطه
روح پاک و والای آنان.
ب - درخواست دعا از پیامبر یا امامان.
ج - طلب نیاز و حاجتی از پیامبر یا امام - که آن بزرگوار نزد خداوند شفاعت کند و روا شدن آن حاجت را از پروردگار متعال بخواهد.
امید که تو زائر محترم، با رعایت همهی آداب زیارت و با خلوص نیت، با زیارتی پذیرفته شده و حاجتهایی روا گردیده، مشهد مقدس را به قصد شهر و دیار خویش ترک کنی. امّا خاطرات این زیارت را پشت سر نگذاری و همواره با حضور فیضی که از آستان مقدس حضرت علی بن موسیالرضا علیهالسلام بردهای، بهرهای وافر از زندگی داشته باشی. و به امید اینکه بازهم تو را در مشهد ببینیم!
زائرا! ای سرسپرده به عشق امام رضا علیهالسلام، ای راهی کوی آفتاب، سلامت باد. تنت خستهی سفر نباشد. زیارتت قبول و دلت سرشار از انوار معنوی زیارت باشد.
ای عزیز! آیا تا به حال برایت پیش آمده است که دست به کاری بزنی ولی پس از انجام آن، پشیمانی به سراغت آمده باشد؟! اگر چنین تجربهای داشته باشی، به خوبی میدانی که در اینگونه موارد، سعی هر انسانی بر این است که دیگر گرد آن کار نچرخد.
اتخاذ چنین تصمیمی البته نیاز به هوشمندی و همتورزی دارد.
راستی آیا میشود که تو یکبار دست به معاملهای بزنی وطی آن زیان ببینی، امّا بارها و بارهای دیگر، آن را تکرار کنی؟! پیداست که چنین اقدامی از انسان عاقل انتظار نمیرود.
اکنون میخواهم از تو بپرسم که آیا نمیخواهی صحن و سرای اندیشه و کردارت را از هرچه میکرب گناه است، پاکسازی کنی؟! نمیخواهی از بنبست گناه، به خیابان نورانی توبه برگردی؟! و مگر توبه چیست؟ توبه آغاز راه آگاهی و بیداری است. توبه، پایان گناه است. توبه، نگاهی به کارنامهی اعمال آدمیزاد است. توبه، پاک کردن همهی
سیاهیها و تباهیها و زشتیها، از دفتر زندگی است. توبه، رویش دوبارهای در سبزهزاران رشد و فلاح و سعادت است. توبه، سنگر گرفتن در برابر تیرهای زهرآگین شیطانهاست. توبه، بازگشتی ابدی به سوی حضرت حق است. توبه، اظهار ندامت و پشیمانی نسبت به گذشتههای تاریک، و روی خوش نشان دادن به آیندهای روشن است.
قلم درشت همتت را بردار، آن را به مرکب سپید اراده و قاطعیت بیالای، و به مشق
توبه بپرداز! در برگ برگ دفتر اعمال روزانهات بنویس: «استغفراللّه ربّی و اتوب الیه» و
آنقدر این سرمشق را تمرین کن، تا یقین کنی که قلبت صادقانه همراه تو مینویسد. پس آنگاه این تابلوی زیبا را رو به روی قلب و اندیشه و عملت بیاویز، و هر وقت شیاطین،
وسوسهی پرداختن به گناه را در تو دمیدند، با سلاح توبه به نبرد با آنها برو. و به یاد بیاور که وفای به عهد بازگشت، پشت پا زدن به هرچه گناه است. و با خود بیندیش: مردانه توبه
کردهام که گرد گناه نگردم! و از پیشگاه حضرت حق، توفیق بخواه تا بتوانی بر پیمان خویش پایدار بمانی و بر ارادهی عدم گرایش به گناه پای بیفشری.
توبه، یک فرصت استثنایی است! توبه، فریادی بلند است که تو را به سوی خدا جلب میکند. توبه، بازگشتی پیروزمندانه از جنگ با بدیهاست...
زائر عزیز! آیا گمان میکنی جایی بهتر از حریم حرم مولا علی بن موسی الرضا علیهالسلام برای بستن پیمان توبه وجود دارد؟... زیارتت قبول و توبهات پایدار باد!
زائر عزیز! سلام، زیارت قبول؛ امید که باز هم توفیق زیارت هشتمین امام معصوم، حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام را داشته باشی.
راستی برادر و خواهر زائر! آیا تا به حال هیچ اندیشیدهای که در زیارت چه نکاتی را باید رعایت کنی؟ در اینجا، میخواهیم چند نکته را یادآوری کنیم. باشد که دل بیدار و
قلب پاک تو، بیش از پیش متوجه اهمیت این مسایل شود و پای بوسی آقا امام رضا علیهالسلام چنان تحولی در تو به وجود آورد که با روحی عطرآگین، دستانی پُر و حاجتهای برآورده، به سوی شهر و دیار خویش باز گردی.
یک نکته از آن چه که قصد گفتنش را داریم، رعایت احترام و حرمت صحن و حرم امام هشتم علیهالسلام است. شاید دیده باشی که افرادی ناخودآگاه، حرم مطهر را با اماکن تفریحی اشتباه میگیرند و به جای توجه به معنویت مکان مقدسی که در آن حضور دارند، به خوردن و خوابیدن و گفت و گو کردن و... مینشینند. گاه افرادی دیده میشوند
که رعایت نظافت و پاکیزگی را نمیکنند و حتی به اندازهای که در تمیز نگهداشتن خانهی
خودشان میکوشند، به پاکیزگی فضای صحن و حرم امام علیهالسلام اهتمام نمیورزند!
عدهای دیگر نیز به هنگام ورود و خروج و در رفت و آمدها، کمتر به نظم و انضباط توجه میکنند. رعایت همین نکتهی کوچک، میتواند موجب آسایش و راحتی همهی زائران عزیز باشد، یعنی اگر هر کسی از سمت راست حرکت کند، ورود و خروج همگان به راحتی میسر خواهد بود، پیرمردها و پیرزنها و خردسالان، اذیت نخواهند شد و سرعت لازم در رفت و آمدها به وجود خواهد آمد. همچنین اگر به هنگام ادای نماز
زیارت، در محلها و مسیرهای رفت وآمد زائران قرار نگیریم، کمک خوبی به همهی مؤمنان مشتاق زیارت کردهایم. رعایت بهداشت عمومی و پاکیزگی در صحنها و داخل حرم هم امری ضروری و لازم است. فرصت دادن به دیگران برای زیارت و احیانا بوسیدن ضریح مطهر، از دیگر نکاتی است که باید در اینجا به آن اشاره کرد.
شاید برشمردن چنین مسایلی، کوچک به نظر بیاید، امّا بدون شک توجه به این نکات و رعایت آنها، در رفاه حال زائران دیگر و بهرهوری همه زوار محترم از فضای ملکوتی و مطهر حرم، بسیار مؤثر خواهد بود.
آرزو میکنیم شما زائران گرامی با اندیشیدن به معنای راستین زیارت و با رعایت نکاتی از این دست، با خاطرات شیرینی از زیارت، شهر مشهد را ترک کنید و باز هم امام هشتم علیهالسلام شما را بطلبد!
سلام بر آفتاب! و سلام بر زائر خورشید! سلام بر تو که با شوری در سر و عشقی در دل، به دیدار دلدار خویش شتافتهای تا چهره بر خاک آستان قدسش بسایی!
ای زائر گرامی! همچنان که خود میدانی، زیارت یعنی ابراز عشق و محبت و علاقه نسبت به امامی که دوستش داری و خود را ملزم به اطاعت از دستورها و رهنمودها و پیروی از راه وی میدانی.
ای بانوی زائر! تو گلی خوشبو را میمانی که برای معطّر ماندن باید هماره در پوششی از حجاب و عفاف بمانی، قدر و مقام و منزلت والای خویشتن را بهتر بشناسی و پیوسته این نکته را در گنجینهی خاطرات سبز خود، زنده نگاهداری که زیارت امری مستحبی است، حال آن که رعایت حجاب واجب است و خویشتنداری و تقوا، ضروریتر!
وقتی تو در روضهی ملایک پاسبان ثامن الحجج علیهالسلام قدم میگذاری، لابد خودت را موظف میدانی که علاه بر بوسهزدن بر آستان آن بزرگوار، بر اندیشههای پاک او نیز بوسهی جان نثار کنی! و در این صورت است که باید خود را به زینت حجاب، متانت و وقاری که شایسته و برازندهی یک زن مسلمان است، بیارایی و از خود آراییهای ظاهری که زائران دیگر را هم از حال و هوای معنوی خویش خارج میکند، بپرهیزی!
ای بانوی مسلمان! الگوی رفتاری تو، فاطمهی زهرا سلام اللّه علیهاست. چه بهتر که هماره بکوشی تا لیاقت پیروی از آن بانوی بزرگوار، و رهپویی در راه او را به دست آوری.
خواهرم! حجاب، یادگار یگانه بانوی روزگار، زهرای اطهر است.حجاب، طهارت و
پاکیزگی است. حجاب، وقار و زینت معنوی است. و تو با رعایت کامل و دقیق حجاب، محرومیتی را بر شیاطین تحمیل میکنی. و تو با برخورداری از پوشش اسلامی، گامی در راه قبولی زیارت خویش برمیداری، و تو با رعایت حجاب و اخلاق اسلامی، خود و جامعهات را به سوی خیر و فلاح و رستگاری پیش میبری.
حجاب، پیام خداوند است! حجاب، نورانیت زن مسلمان است! حجاب، نشانهی اخلاص وعبودیت و نیک اندیشی است. حجاب، مرز جدایی از پلیدی است! حجاب، سفارش پیامبر صلیاللهعلیهوآله است! حجاب، دستور امامان توست!
ای زائر هشتمین آفتاب بلند آسمان ولایت و امامت، اندیشهات سبز و پربار، کارهایت از خلوص سرشار و زیارتت، مورد قبول حضرت کردگار باد.
زائر عزیز!
یک بار دیگر سلام. سلامی گرم و صمیمی. سلامی به نهایت خلوصی که در سینه داری. سلامی به وسعت عشق و علاقهای که به معصومین علیهمالسلام و به ویژه به هشتمین پیشوای شیعیان جهان حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام ابراز میداری.
زائر گرامی! تو نیک میدانی که امامان ما، برترین انسانهای برگزیده از سوی خداوند هستند که لحظه لحظهی حیاتشان سرشار از عطر هدف و معانی والاست. و گوشه گوشهی زندگانی آنان برای ما درس و نمونه و الگوست. و باز میدانی که کسی که ادعای تشیّع دارد، باید خصیصهی پیروی راستین از راه و روش امامان را در وجود خویش متجلّی سازد. انسان شیعه، مسلمان بیدار دل و روشن ضمیری است که نهایت تلاش خویش را به کار میگیرد تا بتواند هر چه بیشتر و بیشتر، گام در راهی بگذارد که رهبران و پیشروان مکتب از او خواستهاند.
بر همین اساس، آن که خود را زائر یک امام معصوم میخواند، بدون تردید باید از چنان والاییهایی برخوردار باشد که آن امام معصوم علیهالسلام از اندیشه و کار و گفتار وی، رضایت کامل داشته و خشنود باشد. از سوی دیگر ابراز علاقهی زبانی به کسی، بیآن که تأثیری در قلب و اندیشه وعمل آدمی داشته باشد، چه سودی در برخواهد داشت؟!
میخواهیم بگوییم زائر راستین امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام کسی است که «دل» به امام سپرده باشد، تمامی وجودش را خالصانه وقف راه و روشی کرده باشد که امام علیهالسلام مروّج آن بودند. چنین زائری، کسی است که «زبان» و «قلب» و «عمل» وی، همراه و
هماهنگ باشد و پیوسته به معنای واقعی، از امام خود پیروی کند، بدون چون و چرا مطیع فرمان خدا باشد و در اطاعت کامل از رهبران الهی، لحظهای تردید و سستی به خود راه ندهد.
ای زائر عزیز! آیا هیچ از خویش پرسیدهای که چرا به زیارت امام رضا علیهالسلام آمدهای؟ معنای تحمّل این همه رنج و زحمت سفر، صرف هزینهها، و گذران ساعات زیادی از عمر در این راه چیست؟ آیا این رفت و آمدها فقط جنبهی ظاهری و تفریحی دارد یا اهداف والاتری آن را به این درجه از اهمیت رسانده است؟
آیا معنای زیارت، اعلام وفاداری به شیوه و راه و رسم امام علیهالسلام و ابراز عشق به تمامیت تفکر و کردار آن بزرگوار نیست؟ آیا زیارت، گوش جان سپردن به آوای ملکوت نیست؟ آیا زیارت، نثار همهی وجود در پیشگاه برگزیدهی خداوند نیست؟
راستی، زیارت چیست و زائر کیست؟
دوست داری لحظاتی چند، به این پرسش بیندیشی؟ دوست داری هدف خویش را از زیارت حضرت ثامن الحجج علیهالسلام بازیابی کنی؟ دوست داری برترین بهره را از زیارت خود بگیری؟...
ای زائر عزیز! ای مسافر و ای مجاورِ دوستدار رضا علیهالسلام، زیارتت قبول و گامهایت در راه حق استوار باد.
زائر عزیز! سلام بر تو باد. به مشهد مقدس خوش آمدی. دلت شاد، لبت خندان و زیارتت مورد قبول خدای سبحان باد.
خواهر و برادر زائر! حتما پس از زیارت مرقد مطهر امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام یکی از کارهایی که میکنی این است که دست به آسمان بلند میکنی و در جوار ملکوتی هشتمین پیشوای شیعیان جهان، حاجتهای خویش را از خداوند طلب میکنی. نمیدانم هیچ وقت فکر کردهای که دعا کردن چه فایدههایی دربردارد؟
دعا فواید بیشماری را نصیب آدمی میکند. یکی از عمدهترین فایدههای دعا این است که شخص دعا کننده به شناخت بهتر خداوند موفق میشود، و همین توجه باعث سعادت بشر و اصلاح او میگردد. مثلاً وقتی که ما، در دعا، اسامی خداوند را ذکر میکنیم، اسمهایی که همه دارای معانی والا و زیبایی هستند، تکرار آن اسامی باعث میشود که به معنای آنها هم توجه کنیم. هنگامی که فهمیدیم خداوند «سمیع» یعنی شنواست، «بصیر» یعنی بیناست، «غفور» یعنی آمرزنده و «رحیم» یعنی مهربان است و... بیشتر به رحمت و آمرزش او امیدوار میشویم و با نشاط زیادتری به زندگی و کار و تلاش میپردازیم و سعی میکنیم کارهایی را انجام دهیم که در پیشگاه خداوند شرمنده نشویم. و در نتیجه، همین دعا کردن - هر گاه با توجه قلبی و عمیق باشد - سبب خوبترشدن ما میشود.
این است که معصومین ما، دعا را ریشهی عبادت دانستهاند و برای آن اهمیت زیادی قائل شدهاند.
بنابراین، دعا و نیایش یعنی برقراری رابطه میان انسان و خدا، یعنی پیوند ما با عالم بالا، یعنی پرکشیدن از این دنیا به عالم معنا، دعا یعنی پیوستن بینهایت کوچک - انسان - به بینهایت بزرگ - خدا -
بعضی از مردم، فقط هنگامی که گرفتاری یا مسألهای برایشان پیش میآید، دست به دعا برمیدارند، حال آنکه رهبران دینی، همواره دستهای التماسشان به سوی درگاه خداوند بلند بوده است و در هر حالی به دعا و نیایش میپرداختهاند و از خداوند قادر،
کمک میطلبیدهاند.
ممکن است بعضیها فکر کنند دعا کردن و دعا خواندن، یعنی از هر فعالیتی دستکشیدن! امّا این طور نیست. بزرگانی که همواره در حال دعا بودهاند؛ اغلب، مردانی
فعّال، جدّی، پرتلاش و اهل کار و حرکت و کوشش بودهاند. ما باید ضمن پرداختن به کار
و تلاش، دعا را هم فراموش نکنیم. به قول معروف: «از تو حرکت، از خدا برکت».
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و زیارت شما گرامیان، با سخنی از پیشوای ششم حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام این بحث را به پایان میرسانیم:
«خداوند دوست ندارد از روی غفلت و سرسری دعا کنی، پس هنگامی که دعا میکنی، دل خویش را به سوی خدا بدار و به اجابت آن یقین داشته باش.»
زائر عزیز سلام! به میعاد نور خوش آمدی، زیارت آفتاب عشق و ایمان بر تو مبارک باد...
ای عزیز! غبار کدورت، گاهی چهرهی هر چیز و همه چیز را میآلاید و بر تیرگی میافزاید. هم از این روست که طبیعت، سالی یک بار، روی تازه، با طراوت و نو میشود و جهان را دیگرگونه رنگی میبخشاید، و ما، بهار را سرآغاز زندگی تازهای میدانیم و به همین سبب نوروز را جشن میگیریم. زمان، در بهاران، گرد و غبار از سر و روی میتکاند
و سبزه و گل و بلبل را به نغمهخوانی زندگی فرا میخواند.
در این تغییر و تحوّل که فصل شکفتن، طبیعت را به سخن گفتن بیکلام وا میدارد، بیگمان اشارهها و نشانههایی نهفته و آشکار وجود دارد. گویا همچنان که منظر ما، سرسبز و تازه میشود و در دیدگانمان جوانهها به بلوغ میرسند و گلها در آغوش باد میرقصند، و بلبلکان ترانهی عشق و زندگی و شور و نشاط میسرایند، ما نیز باید که «دل» را به میهمانی سرسبزی و طراوت ببریم و روحمان را خانه تکانی کنیم...
و زیارت، دیداری است از سر عشق و ایمان و خلوص. بهرهوری از جان مایهی حیات است. نشستن در زیر آفتاب روحانیت است. زیارت، عارفانهترین گامی است که تو میتوانی در کوچههای شور وشیدایی و در خیابانهای روشن بیداری برداری.
و زیارت، اگر در شکل راستین و نمود واقعی خویش صورت پذیرد، آفتابیترین آیینههای صفا و پاکی، تلألؤ ایمان و آرمان را بر جان تو میتابانند، و آن گاه است که روح تو بهاری میشود، و تو همگام با بهاران جوانه میزنی، و بر درخت زندگیت شکوفههای
معنا و خلوص و ایمان، به گُل مینشینند و خواهش سبز باران دعا، عطر گلبوتههای معرفت را در بهاران زندگانی تو میپراکنند، و تو همگام با طبیعت، جوان میشوی و با شادی بر شاخساران پرثمر حیات جاودانهی خویش چشم میدوزی. حالیا ای عزیز! گامهایت در پیمایش فصل رویش و شکفتن، در آستانهی پرشکوه زیارت، استوار باد!