ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینی، محمد، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور : پیامهای قرآنی با بیان اهلبیت علیهمالسلام/ محمد حسینیبهارانچی.
مشخصات نشر : اصفهان : نقش نگین، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۴۱۶ص.
شابک : ۷۵۰۰۰ریال: 978-964-2616-48-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : اسلام -- مسائل متفرقه
موضوع : اخلاق اسلامی
رده بندی کنگره : BP۱۱/ح۵۳۴پ۹ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۰۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۰۲۳۱۷
پیام های قرآنی با بیان اهل بیت علیهمالسلام
سید محمّد حسینی بهارانچی
سرشناسه : حسینی، محمد، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور : پیامهای قرآنی با بیان اهلبیت علیهمالسلام/ محمد حسینیبهارانچی.
مشخصات نشر : اصفهان : نقش نگین، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۴۱۶ص.
شابک : ۷۵۰۰۰ریال: 978-964-2616-48-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : اسلام -- مسائل متفرقه
موضوع : اخلاق اسلامی
بسماللهالرحمنالرحیم
الحمدللّه الَّذی خلق الإنسان من طین ثمّ جعله نطفة فیقرار مکین ثمّ سواها و صوّرها فأحسن صورها فتبارک اللّه أحسن الخالقین ثمّ هداه إلی صراط مستقیم و جعله سمیعا و بصیرا لیکون إمّا شاکرا و إِمّا کفورا ثمّ أرسل له رسلاً مبشّرین و منذرین لیحیی من حیّ عن بیّنةٍ و یهلک من هلک عن بیّنةٍ و قال سبحانه: «و ما کنّا معذّبین حتّی نبعث رسولاً» و قد بیّن الرسل ما حمّل إلیهم من التبشیر و التنذیر و العبر و الحکم و القصص و المواعظ و الآیات بما لا مزید علیه فأتمّوا الحجّة علی النّاس و أوضحوا لهم کلّ خیر و شرّ و کلّ صلاح و فساد لئلاّ یکون للناس علیهم حجّة و قال نبیّنا صلیاللهعلیهوآله : «اَیُّهاالنّاس إِنّی لم ادع شیئا یقرّبکم إلی الجنّة و یباعدکم من النّار إلاّو قد نبّأتکم به. ألا و إنّ روح القدس [قد] نفث فی روعی و أخبرنی أن لاتموت نفس حتّی تستکمل رزقها، فاتّقوا اللّه عزّوجلّ و أجملوا فی الطلب، و لایحملنّکم استبطاء شیءٍ منالرزق أنتطلبوه بمعصیة اللّه عزّوجلّ فإنّه لاینال ما عنداللّه جلّ إسمه الاّ بطاعته». (الکافی، ج 5، 83)
و صلوات اللّه و سلامه علی خاتم النّبیّین و علی وصیّه علیّ أمیرالمؤمنین و علی أولاده و عترته الأئمّة الهادین المهدیّین الّذین أذهب اللّه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیرا و بین النّبی صلیاللهعلیهوآله فضلهم و أوصی الناس بهم فقال: «لاأسألکم علیه أجرا اِلاَّ الْمودَّةِ فی الْقربی» و قال صلیاللهعلیهوآله : «اِنّی تارک فیکم الثّقیلین کتاب اللّه و عترتی أهلبیتی ما اِن تمسّکتم بهما لنتضلّوا بعدی أبدا» و صلواتاللّه علی خاتم الأوصیاء الحجّة بن الحسن المهدیّ عجّلاللّه فیفرجه الشّریف الّذی بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء و لولاه لساخت الأرض بأهلها جعلنا اللّه من أعوانه و أنصاره و شیعته و الذّابین عنه و المسارعین لخدمته. آمین ربّ العالمین.
هدف از این نوشتار این بوده که پیامهای مهم و حسّاس قرآن همواره در اذهان بندگان خدا مجسّم باشد و قرآن که بهترین سخن نورانی و وحی الهی است، راهنما و هادی همگان قرار گیرد. برای مثال اگر ما برای مردم سخن میگوییم به یاد آیه «اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوعِظَةَالْحَسَنَةَ» باشیم و همچنین به یاد آیه «مایَلْفَظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ» و آیه «لا خَیْرَ فیکَثیرٍ مِن نَجْواهُم إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَو مَعروفٍ أو إِصلاحٍ بَینَ النّاسِ» باشیم و اگر در خلوت، کاری را انجام میدهیم به یاد آیه «إِنَّ الَّذینَ یَخْشَونَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ لَهُم مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبیرٌ» و آیه «یَعْلَمُ خائِنَةَالاْءَ عْیُنِ و ماتُخْفیالصُّدُورُ» بیاییم و یا اگر بین ما نزاع و اختلافی رخ داد به یاد آیه «وَ لاتَنازَعُوا فتفشلوا و تَذْهَبَ ریحُکُم» و آیه «إِنَّما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُم» بیفتیم و همواره تیترهای زیبای قرآن در همه زمینهها به یاد ما باشد و ما در همه احوال و امور زندگی، از مسائل اخلاقی و اعتقادی و عرفانی قرآن استفاده کنیم و در هر زمینهای سخن قرآن را بدانیم و به دیگران نیز منتقل نماییم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در پایان عمر شریف خود فرمود: «بعد از من از کتاب خدا و اهل بیت من پیروی نمایید و به آنان تمسّک جویید تا هرگز گمراه نشوید.» از این رو با پیشنهاد برخی از دوستان از اوّل تا آخر قرآن را نگاه کردم و آیاتی که حاوی پیام بود را نوشتم و برای تفسیر آنها از سخنان معصومین علیهمالسلام استفاده کردم تا هم از تفسیر به رأی دوری جسته باشم و هم از عِدل قرآن که عترت و اهلبیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستند جدا نشده باشم و برای سهولت خوانندگان آیات را
در بخشهای: اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی و اقتصادی تنظیم کردم. به این امید که همه دوستان اهلبیت علیهمالسلام از آن استفاده کنند و گویندگان و روحانیّون محترم نیز به وسیله آن مردم را هدایت نمایند. یادآوری میشود که پیامها مطابق عدد سورههای قرآن یکصد و چهارده پیام میباشد.
خادم اهلالبیت علیهمالسلام
سید محمّدحسین بهارانچی
«سَنُریهِمْ آیاتِنا فی الآفاقِ»
«سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصّلت / 53)
به زودی نشانههای خود را در افقها [ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است.
آیات و نشانههای خداشناسی فراوان و غیرقابل شمارش است بهگونهای که انسان به هر موجودی بنگرد، به علم و حکمت و قدرت خداوند پی میبرد. در وجود خودِ انسان نیز نشانههای خداشناسی فراوان دیده میشود جز اینکه هر کسی توجّه به آن ندارد و یا قدرت تفکّر و بینش او محدود است و اسرار خلقت را نمیفهمد. از اینرو لازم است برای راهنمایی اندیشهها و رسیدن به اسرار خلقت از آیات قرآن و سخنان بزرگان دین استفاده گردد تا عقلها رشد خود را بیابند و به اسرار عالم پی ببرند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مقصود از آیات در آیه فوق خسف زمین و مسخ مردم و قذف عذاب میباشد. راوی گوید: گفتم: مقصود از «حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم» چیست؟ فرمود: از این بگذر، چرا که آن مربوط به قیام حضرت مهدی علیهالسلام میباشد.(1)
ابوبصیر میگوید: از امام صادق علیهالسلام نسبت به آیه فوق سؤال نمودم، فرمود: آیاتی که خداوند از انفس به آنان نشان میدهد، مسخ مردم است و آیات آفاقی این است که اوضاع عالم برای آنان
1) - فی الکافی عن أبیعبداللّه علیهالسلام فی هذه الآیة قال: خسف و مسخ و قذف قال: قلت: «حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم»؟ قال: دع ذا، ذاک قیام القائم.(الکافی، ج 8، 166)
دگرگون میشود و در آن هنگام قدرت خدا را مشاهده مینمایند. ابوبصیر میگوید: گفتم: مقصود از «حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أَنَّهُ الْحَق» چیست؟ فرمود: مقصود از آن قیام حضرت مهدی علیهالسلام است که تقدیر مسلّم الهی است و مردم آن را مشاهده خواهند نمود.(1)
ابوحمزه ثمالی میگوید: از امام کاظم علیهالسلام شنیدم که در تفسیر آیه فوق فرمود: مراد از آیات، فتنههای روی زمین و مسخ دشمنان خدا میباشد.(2)
امام صادق علیهالسلام در سخنان خود برای مفضّل بن عمر جعفی کوفی، یکی از یاران خود، استدلالهای فراوانی بر وجود خداوند و یگانگی او اقامه فروده است مفضّل کسی بود که همانند بعضی از اصحاب دیگر امام صادق علیهالسلام بین علم و عمل جمع نموده بود. مفضّل رساله دیگری نیز به نام «اهلیلجه» به صورت مکتوب از امام صادق علیهالسلام نقل نموده است. حدیث مفضّل و رساله اهلیلجه به صورت مقطوع السند نقل گردیده، لکن متن آنها با صدای روشن میگوید: این سخنان جز از معصوم علیهالسلام صادر نشده است و اگر بنای این کتاب بر اختصار نبود همه این دو رساله را با توضیحات لازم نقل مینمودیم، ولی ناچاریم تنها بخشهایی از این دو رساله را در این کتاب نقل کنیم.
روزی مفضّل در مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از ابن ابی العوجای ملحد و شخص دیگری که در
1) - و فیه عن أبیبصیر عنه علیهالسلام قال: سألته عن قول اللّه تبارک و تعالی: «سَنُریهِم آیاتِنا...»قال: نریهم أنفسهم المسخ، و نریهم فیالآفاق انتقاض الآفاق علیهم فیرون قدرة اللّه عزّوجلّ فی أنفسهم و فی الآفاق، قلت له: «حتّی یتبیّن لهم أنّه الحقّ»؟ قال: خروج القائم هو الحقّ عند اللّه عزّوجلّ تراه الخلق لابُدَّ منه. (الکافی، ج 8، 381)
2) - و فی إرشاد المفید...عن أبیالحسن موسی علیهالسلام فیهذه الآیة: قال: الفتن فیآفاق الأرض، و المسخ فی أعداء الحقّ. (تفسیر نور الثقلین، ج 4، 556 - الارشاد، ج 2، 373)
کنار او بود شنید که آنان درباره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با یکدیگر صحبت دارند و از سخنان حکمتآمیز او تعجب میکنند. تا این که سخنان آنان به وجود ذات مقدس الهی کشیده شد و ابن ابی العوجاء وجود خدا را انکار نمود و با خیالبافی گفت: موجودات عالم خود به خود به وجود آمدهاند. مفضّل [که مردی مؤمن و موحد بود] سخت برآشفت و نتوانست خود را کنترل نماید و از خشمی که پیدا کرده بود شروع به سبّ و دشنام به ابن ابیالعوجاء نمود. مفضّل پس از مناظرهای که بین او و ابن ابی العوجاء رخ داد برخاست و نزد امام صادق علیهالسلام رفت، در حالی که آثار حزن و اندوه از او ظاهر گردیده بود و از کفر و بیدینی امثال ابنابیالعوجا بین مسلمانان تعجّب نموده بود. امام صادق علیهالسلام چون این حالت را از مفضّل دید و سخنان او را شنید، فرمود:
«من اسرار آفرینش را در خلقت عالم و درّندگان و چهارپایان و پرندگان و حیوانات کوچک و هر صاحب روحی از حیوانات و گیاهان و درختان میوهدار و غیر آن و سبزیجات مأکول و غیر مأکول برای تو بیان خواهم نمود؛ به گونهای که هر صاحب عقلی از آن عبرت پیدا کند و دلهای مؤمنین آرامش یابد و افراد ملحد و کافر در آن متحیّر بمانند. بدین منظور تو باید فردا اول صبح نزد من بیایی.»
امام صادق علیهالسلام در سخنان خود برای مفضّل با بیانی روشن حجت را تمام نمود و هر شبههای را برطرف کرد و راهی برای شک و تردید باقی نگذارد و چنان عجایب خلقت خدا را آشکار ساخت که هر صاحب دانشی به حیرت افتاد و عقلها مدهوش گردید و چنان اسرار و حکمتهای الهی را در خلقت عالم روشن ساخت که جز او که دارای علوم الهیه بود کسی قدرت بیان آن را نداشت، و ما هر چه خواستیم از بین این سخنان فصول و بخشهایی را انتخاب و برخی از این عبارات زیبا را جدا نماییم نتوانستیم؛ چرا که همه آنها در نهایت زیبایی بود و اگر میخواستیم از هر باغستان و گلستانی گلی بچینیم امکانپذیر نبود؛ زیرا همه آنها در زیبایی یکسان بود. پس چارهای جز این ندیدیم که هر فصلی را شروع کنیم و به برخی از اسرار آن اشاره نماییم و آن چهار فصل است:
امام صادق علیهالسلام پس از بیان این که افراد کافر در حقیقت کوری باطنی دارند و به همین علّت از
نظام دقیق و عجیب آفرینش پی به مدبّر و خالق آن نمیبرند به مفضّل فرمود: «ما سخن خود را از خلقت و آفرینش انسان شروع میکنیم. پس تو از آن درس بگیر.»
سپس فرمود: «نخستین مرحله خلقت انسان تدبیر خداوند است درباره جنینی که در رحم قرار میگیرد و در زیر سه حجاب و ظلمت قرار دارد: ظلمت شکم، ظلمت رحم، ظلمت مشیمه. معلوم است که انسان در زیر این سه حجاب و ظلمت نمیتواند هیچ تدبیری نسبت به غذای خود و جلوگیری از آفت و بلا داشته باشد، بلکه او هیچ قدرتی برای جلب منفعت و یا دفع ضرر از خود ندارد. بلکه او همانند گیاهی که برای ادامه حیات خود از آب استفاده میکند همواره از خون حیض تغذیه مینماید تا خلقت او کامل و بدن او استحکام و پوست بدن او نیرومند شود و بتواند در مقابل هوا قرار گیرد و چشم او نیز نیرو پیدا کند و بتواند در مقابل نور قرار گیرد. [در این حال، [یکباره درد زایمان بر مادر او مستولی میگردد و به ناچار از رحم مادر خارج میشود و چون قدم به دنیا میگذارد همان خون حیض تبدیل به شیر میگردد و در پستان مادر قرار میگیرد و غذای مناسبی برای او خواهد بود [عجیب این است که یکباره رنگ و طعم خون حیض تغییر میکند و غذایی مناسب حال نوزاد میگردد [تا هر وقت نیاز داشت از آن استفاده کند.
از سویی، هنگامی که نوزاد به دنیا میآید لبهای خود را حرکت میدهد و به جستجوی آن میرود و پستانهای مادر را مانند دو مشک کوچک به سینه او آویزان مییابد و تا زمانی که بدن او نیازمند به آن میباشد از آن تغذیه مینماید. و هنگامی که بدن او نیرومند و قوی میگردد در دهان او دندان میروید تا بتواند از غذاهای دیگر استفاده کند و چون به سنّ بلوغ و رشد میرسد، اگر پسر باشد، به نشانه مردانگی و عزّت مو در صورت او میروید که آن نشانه خارج شدن از صباوت و بچگی و شباهت نداشتن به زنهاست؛ و اگر دختر باشد، صورت او به همان حالت اول باقی میماند و مو در آن نمیروید تا طراوت و زیبایی او باقی بماند و سبب رغبت و تحریک مردان به او شود و نسل بنیآدم باقی بماند.
ای مفضّل تو در احوال یاد شده انسان به دقت بنگر و بیندیش که آیا امکان دارد مراحل گذشته بدون تدبیر مدبّر حکیم و دانا و توانایی انجام گرفته باشد؟ و صانع و خالق و مدبّر حکیمی نداشته باشد؟ آیا اگر این جنین در رحم مادر از آن خون تغذیه نمیکرد، همانند گیاهی که آب به او نرسد، خشک نمیشد؟ و یا اگر درد مخاض او را از شکم مادر در وقت خود بیرون
نمیفرستاد آنجا محل دفن او نمیبود؟ و یا اگر پس از به دنیا آمدن شیر مادر مناسب طبع او نمیبود به سبب گرسنگی نمیمرد؟ و یا اگر از غذاهای دیگر که مناسب طبع او نبود استفاده میکرد انواع نارساییها برای او رخ نمیداد؟
و اگر در وقت لازم دندان در دهان او نمیرویید برای خوردن غذاها به زحمت نمیافتاد؟ و اگر [همیشه] از همان شیر مادر استفاده میکرد سبب ناتوانی خود و گرفتاری مادر نسبت به تربیت بقیّه فرزندان نمیشد؟
و یا اگر در وقت خود مو در صورت او نمیرویید به هیئت بچهها و زنها باقی نمیماند؟ و وقار و بزرگی از او سلب نمیگردید؟
تو فکر میکنی چه کسی پیاپی نیازهای گوناگون او را در وقت خود تأمین نموده است؟ آیا تأمین این نیازها جز از ناحیه آن کسی است که او را از نطفه آفرید و سپس مراحل خلقت او را با تدبیر کامل سپری نمود؟ آیا طبیعت بدون شعور میتواند چنین تدبیری را انجام دهد؟ اگر چنین باشد باید گفت: طبیعت از تقدیر و عمد قویتر خواهد بود؛ چرا که طبیعت بیشعور ضد تدبیر و شعور است و اگر کسی چنین حرفی را بزند بسیار زشت و جاهلانه خواهد بود؛ (تعالی اللّه عمّا یقول الملحدون علّوا کبیرا).
نگارنده گوید: اگر عمل بدون تدبیر انجام گیرد ما شاهد خرابی و زیان آن خواهیم بود. برای مثال، اگر شما آب را به مزرعهای روانه کنی، ولی آن را به قسمتهای گوناگون آن نرسانی، آیا همه آن مزرعه به دقت سیرآب میشود؟ و آیا اگر بذر را به دقت در تمام مزرعه نپاشی در همه جای آن به طور منظم میروید؟ و آیا اگر نجّار بدون نظم [و نقشه [مقداری چوب را کنار هم قرار دهد به شکل کرسی و یا درب و امثال آن درمیآید؟
امام صادق علیهالسلام سپس فرمود: «اگر فرزند هنگامی که از مادر متولد میشود دارای عقل و فهم باشد چون یکباره وارد این عالم میگردد متحیّر و مدهوش خواهد گردید، زیرا یکباره صورتهای مختلف موجوداتی مانند حیوانات و پرندگان و چیزهای دیگر را مشاهده میکند که تاکنون ندیده بوده است. از اینرو، [ممکن است] عالم را انکار کند و پی به مدبّر آن نبرد. برای مثال اگر شخصی را از شهری به شهر دیگری که زبان دیگری دارند، ببرند اگر حتی شخص عاقلی هم باشد، حیران میشود و به زودی نمیتواند آداب و زبان اهل آن شهر را فراگیرد.
برخلاف این که اگر بچهای میبود و هنوز رشد عقلی پیدا نکرده بود به سرعت زبان و آداب آن دیار را فرا میگرفت.
وانگهی اگر بچه از وقت ولادت عاقل و دانا میبود و میدید که او را در کهنه میپیچند و در آغوش میگیرند و پستان به دهان او میگذارند و در گهواره میخوابانند. احساس ناراحتی و حقارت مینمود. در حالی که ناتوانایی او نیاز به این امور دارد. از سویی، با این احساس، حلاوت و شیرینی و طراوتی برای پدر و مادر نخواهد داشت.
از این رو، هنگامی که طفل به دنیا میآید قدرت تعقّل و شعور ندارد و از احوال موجوداتی که میبیند غافل است و با ذهن ضعیف و فهم ناقص با آنها برخورد میکند. تا این که به تدریج با اشیای عالم آشنا میشود و از حیرت و تحیّر خارج میگردد و در مسیر تصرف در معاش و تدبیر و سهو و غفلت و معصیت قرار میگیرد.
مصالح دیگری نیز در این موضوع هست و آن این است که اگر مولود تامالخلقه و کامل و مستقل به دنیا بیاید جایی برای شیرینی تربیت اولاد باقی نمیماند و برای پدر و مادر نیز موقعیت تربیت فرزندان و اشتغال به مصالح آنان باقی نمیماند تا بر فرزندان خود حقی پیدا کنند و آنان نیز موظّف باشند تا در زمان پیری و ناتوان شدن پدر و مادر آن حق را جبران نمایند.
از سویی، اگر فرزندان کامل الخلقه به دنیا بیایند الفت و مهربانی بین پدر و مادر و فرزندان پیدا نمیشود و فرزندان [مانند بعضی از حیوانات] از هنگام ولادت از پدر و مادر جدا میشوند و با این وضعیت فرزند، پدر و مادر خود را نخواهد شناخت و بسا مایل میشود که با مادر و خواهر و محارم دیگر خود ازدواج نماید؛ چرا که آنان را نمیشناسد. چیزی که از همه زشتتر است این است که اگر مولود در وقت به دنیا آمدن کاملالعقل باشد از مادر خود چیزهایی مشاهده میکند که بر او حلال نیست و آن بسیار زشت خواهد بود. [ای مفضّل!] آیا نمیبینی چگونه خداوند هر موجود کوچک و بزرگی را در نهایت حکمتودرستی خلقنموده وهرگز خطایی درخلقت و نظامعالم دیدهنمیشود؟»
نگارنده گوید: حقا سخنان امام صادق علیهالسلام درباره مراحل رشد انسان و تأمین نیاز او در مواقف گوناگون عقل را وا میدارد که به وجود خالق دانا و حکیم و قادر و مدبر اعتراف بنماید.
سپس امام صادق علیهالسلام درباره فواید گریه اطفال فرمود: «گریه اطفال رطوبت مغز را خشک
میکند و اگر بچه گریه نکند رطوبت دماغ و مغز او برای چشم و بدن او خطرناک خواهد بود.»
امام صادق علیهالسلام در ادامه سخنان خود فرمود: «ای مفضل! ببین چگونه آلت جماع در مرد و زن متناسب یکدیگر آفریده شده است.» تا این که فرمود: «در تناسب اعضای بدن انسان حکمتهای فراوانی نهفته است.» و چون سخن آن حضرت به اینجا رسید مفضّل گفت: ای مولای من! عدهای گمان کردهاند که این تناسب اعضا و نظام خلقت کار طبیعت [بی شعور[ است.
امام علیهالسلام فرمود: «از آنان سؤال کن: آیا طبیعت دارای علم و قدرت و [شعور] است و یا قدرت و علم و شعوری ندارد؟ پس اگر آنان طبیعت را دارای علم و قدرت و شعور دانستند چه مانع است آنان را که اعتراف به خدای آفریدگاری نمایند که دارای علم و قدرت و شعور باش؟ و اگر گمان کردهاند که طبیعت بدون علم و قدرت و شعور چنین افعال حکمتآمیز و عجایب حیرتانگیزی را انجام داده پس تو بدان که این افعال مربوط به خالق حکیم و خدای تواناست و آنچه را که آنان طبیعت نامیدهاند چیزی جز سنت جاری خداوند در مخلوق خود نیست.»
نگارنده گوید: منکرین وجود خدا [چون چشم و گوش خود را بستهاند و از تدبّر در خلقت عالم خودداری نموده و کوردل شدهاند] از زمان امام صادق علیهالسلام تاکنون بر همان فکر خام خود باقی ماندهاند. گو این که در این سخنان قاطع تعقّل ننموده و یا آنها را نادیده گرفته و بر عناد و انکار وجود خداوند اصرار ورزیدهاند، در حالی که امام صادق علیهالسلام برای آنان طبیعت را منحصر به دو حالت نمود: طبیعت دارای علم و حکمت و قدرت، و طبیعت خالی از علم و حکمت و قدرت، و فرمود: اگر مقصود منکرین خدا از طبیعت طبیعت صاحب علم و قدرت و حکمت باشد ما نیز خدا را چنین توصیف مینماییم و فرقی بین ما و آنان نیست. مگر در نامگذاری [ما «خدا» میگوییم آنان «طبیعت» میگویند [و اگر مقصود آنان از طبیعت، طبیعت بدون علم و حکمت و قدرت باشد، لازمه آن این است که در عالم، تدبیر و علم و حکمت دیده نشود و همه چیزها دگرگون و مضطرب باشد، در حالی که ما آثاری در عالم مشاهده میکنیم که دلیل علم و قدرت و حکمت و تقدیر خالق آن است و طبیعت بیشعور و کور و کر نمیتواند آفریدگار آنها باشد. بنابراین طبیعتی که آنان میگویند جز سنّت خداوند در جریان امور عالم نیست و هرگز چیز دیگری که کیان مستقلی در خلقت عالم داشته باشد نخواهد بود.
امام صادق علیهالسلام سپس به سخن اول خود بازگشت و فرمود: «ای مفضّل بنگر چگونه غذا به بدن میرسد و عصاره آن از معده - به وسیله رگهایی ریز - به کبد منتقل میشود و در حقیقت غذا تصفیه و تبدیل به خون میشود و به تمام بدن تقسیم میگردد؟ و چگونه با نظم دقیق فضولات غذا جدا میشود و آنچه در بدن میماند با تقسیم ظریفی به همه آن میرسد».
نگارنده میگوید: مثل این که امام صادق علیهالسلام استاد ماهر و بینظیر طب و تشریح است و تمام عمر خود را در این راه گذرانده است، بلکه گویی آن حضرت یکهزار و دویست سال قبل مسایل مربوط به خونشناسی را میدانسته و یک خون شناس ماهر بوده است که اکنون غربیها ادعای کشف آن را میکنند.
سپس امام صادق علیهالسلام به رشد پیاپی بدن انسان و تعقّل او اشاره نمود و فرمود: «جداکننده انسان از حیوان نیروی تعقّل و تفکّر اوست.» سپس به حواسّ پنجگانه انسان اشاره نمود و فرمود: «خداوند هر کدام از حواس را در انسان مطابق نیاز او آفریده و هر کدام اثر خاصّ خود را دارد.» تا این که فرمود: «خداوند از فضل و کرم خود نعمتهای فراوانی را - از خوردنیها و آشامیدنیها - در اختیار انسان قرار داده و هر انسانی را به شکلی آفریده کهاز دیگری متمایزومشخص میباشد و مردم با یکدیگر اشتباهنمیشوند.»
آنگاه فرمود: «ای مفضّل آیا اگر تو عکس انسانی را بر دیواری مشاهده کنی و کسی به تو بگوید: این تمثال خودبهخود به وجود آمده و کسی آن را نقاشی نکرده، چنین سخنی را از او میپذیری؟ و یا او را استهزا مینمایی؟ پس چگونه میتوانی بپذیری که انسان زنده و گویایی خود به خود به وجود آمده باشد؟»
نگارنده میگوید: حقا این سخن امام صادق علیهالسلام نزد هر بیننده و هر شنوندهای و در هر زمان و مکانی قرار گیرد قویترین حجت و عالیترین بیان و استدلال خواهد بود.
امام صادق علیهالسلام در روز دوم برای مفضّل فصل دیگری را در باب خداشناسی در مورد حیوانات بیان نمود و فرمود: «ای مفضّل! من سخن خود را درباره حیوانات برای تو شروع مینمایم تا همان گونه که خدا را از خلقت انسان شناختی از خلقت حیوانات نیز بشناسی.»
سپس فرمود: «اگر به خلقت و ساختار حیوانات بنگری خواهی دید که بدن آنها نه مانند سنگ چنان سخت است که قابل التیام و استفاده انسانها نباشد و نه آنگونه رقیق و سست است که [برای استفاده انسانها] طاقت و استقامت نداشته باشد، بلکه آنها از گوشت نرم آفریده شده و با استخوان و رگها و عروق و پیها محکم گردیده و به وسیله پوست لباس مناسب بر آنها پوشیده شده است.
همانند وسایلی که برای نواختن موسیقی از چوب تهیه میشود و با پارچه پوشیده و به وسیله نخ پیوسته و محکم میشود و با صمغ رنگآمیزی میگردد. چوبها به منزله استخوان و پارچهها به منزله گوشت و نخها به منزله رگها و پیها و رنگها به منزله پوست بدن حیوان میباشد. اگر شما بگویید حیوان زنده و متحرّک خودبهخود آفریده شده و خالق و صانعی نداشته است باید بگویید آلت بیجان و مرده یاد شده نیز بدون سازنده و خودبهخود پیدا شده است. و اگر نمیپذیرید که آن آلت مرده و بیجان با آن کیفیت خودبهخود به وجود آمده باشد به طریق اولی باید نپذیرید که آن حیوان زنده متحرک [با آن خواصّ] بدون صانع و آفریننده باشد.» سپس فرمود: «ای مفضّل! درباره حیوانات چهارپا دقت کن؛ چرا که آنها نیز همانند انسان از گوشت و استخوان و پی آفریده شدهاند و دارای شنوایی و بینایی هستند تا انسان بتواند نیاز خود را به وسیله آنها برطرف نماید و اگر آنها کور و کر میبودند انسان نمیتوانست از آنها استفاده نماید.
از سویی، خداوند حیوانات چهارپا را از عقل و شعور بیبهره نموده تا برای انسان رام و ذلیل باشند و انسان بتواند بارهای سنگین را بر دوش آنان قرار دهد؛ چرا که اگر آنها عقل و شعور میداشتند تسلیم خواستههای انسان نمیشدند.
و اگر کسی بگوید: غلامان نیز تسلیم انسان هستند و کارهای سختی از آنان گرفته میشود، در حالی که دارای عقل و شعور میباشند، پاسخ این است که اینگونه افراد کمیاب هستند و بیشتر انسانها حاضر نمیشوند که مانند حیوانات از آنان کار گرفته شود.
از سویی، اگر خداوند حیوانات را برای انسان ذلیل نفرموده بود و انسانها خود میخواستند این بارهای سنگینی را که بر دوش حیوانات میگذارند به دوش بگیرند از بقیّه کارهای زندگی خود باز میماندند و به جای یک شتر و یک اسب لازم میبود عدهای از انسانها به کار گرفته
شوند و در آن صورت از مشاغل اجتماعی و شخصی خود باز میماندند و رنج و مشقت فراوانی برای آنان به وجود میآمد.
امام صادق علیهالسلام سپس به وضع خلقت انسانها و حیوانات گوشتخوار و علفخوار اشاره نمود و فرمود: اعضای هرکدام از آنها متناسب با نیاز او آفریده شده است و اگر تو در آنها دقت کنی به لطایف حکمت و عجایب قدرت و زیبایی خلقت آنها پی خواهی برد. برای نمونه ببین چگونه دو چشم حیوان مقابل صورت او قرار گرفته و دهان او در پایین به صورت شکاف است [تا بتواند با دهان خود از علوفه استفاده کند] و دهان او مانند دهان انسان نیست [چرا که انسان با دست خود میتواند غذا را به دهان وارد کند [و این گونه حکمتها در خلقت انسان و حیوان فراوان است.
یکی از عجایب خلقت این است که خداوند بعضی از حیوانات را مانند بز کوهی که خوراک او خوردن مار است هدایت نموده که پس از خوردن مار آب روی آن ننوشد؛ چرا که اگر چنین کند میمیرد. یا روباه را میبینی که چون گرسنه میشود به پشت میخوابد و شکم خود را باد میکند تا پرندگان فکر کنند مرده است و به این وسیله آنها را صید میکند. از این گونه هوشمندیها در حیوانات زیاد دیده میشود که حکمت آن تأمین نیاز آنان میباشد.»
امام صادق علیهالسلام پس از بیان این فراز فرمود: «ای مفضّل! تو فکر میکنی چه کسی این هوشمندی را در طبیعت حیوان برای تأمین نیاز او قرار داده است؟» سپس به خلقت حیوانات ریز، مانند انواع مورچه [ذرّه و نمله و لیث [اشاره نمود و فرمود: «این حیوان با حجم کوچک دارای خلقت کامل است و خداوند او را هدایت نموده که قوت خود را چگونه به دست آورد.
مورچه بزرگ که لیث نامیده میشود را ببین که چگونه هدایت یافته که مگسها را صید کند.»
تا این که فرمود: «ای مفضّل! تو به این حیوان کوچک بنگر که چگونه کاری را که انسان به سختی میتواند انجام دهد او به آسانی انجام میدهد. آری، ای مفضّل! نگاه به کوچکی مورچه و امثال آن مکن بلکه بنگر که در این موجود کوچک عجایبی از خلقت نهفته است و این حیوان با این جثّه کوچک عظمت پروردگار خود را نشان میدهد.»
سپس به ذکر پرندگان پرداخت و فرمود: «بنگر که چگونه خداوند جسم آنان را سبک و بدنشان را نیرومند قرار داده و سینه آنها را به گونهای قرار داده تا بتوانند هوا را بشکافند و پرواز
کنند.» سپس امثال این حکمتها را در خلقت مرغ و گنجشک و خفّاش و زنبور عسل و ملخ و پرندگان کوچک دیگر بیان نمود و فرمود: «ببین چگونه خداوند در طبیعت آنان نیرویی قرار داده تا نیاز خود را تأمین نمایند.»
سپس خلقت ماهی و تناسب خلقت او را نسبت به استفاده و بهرهبرداری انسانها از او بیان نمود و فرمود: «ای مفضّل اگر تو خواسته باشی به حکمت بیپایان خدا و محدود بودن علم و دانش مخلوق پیببری، بنگر که خداوند در دریاها چه موجوداتی را، مانند ماهیها و چهارپایان دریایی و اقسام صدفها و موجودات بیشمار دیگر، آفریده که منافع آنها برای آیندگان به تدریج روشن خواهد شد...» تا آخر کلام آن حضرت که ما به همین مقدار بسنده کردیم.
آری از بیان امام صادق علیهالسلام نسبت به اسرار مخلوقات مانند انسان و حیوان و غیره تعجبی نیست، بلکه تعجّب از کسی است که این عالم را با آن همه عجایب خلقت مشاهده میکند و منکر خالق و آفریننده آنها میشود، در حالی که اگر انسان فقط در عجایب خلقت خود مطالعه کند خلقت انسان بزرگترین برهان برای وجود و یگانگی خداوند خواهد بود.
مفضّل چون روز سوّم خدمت امام صادق علیهالسلام رسید، امام علیهالسلام به او فرمود:
«ای مفضّل! من خلقت انسان و آنچه در وجود او تعبیه گردیده و احوال مختلف او را که جای تدبّر و اعتبار است برای تو شرح دادم. همان گونه که احوال حیوانات و عجایب خلقت آنان را نیز بیان نمودم. اکنون میخواهم درباره آسمان و خورشید و ماه و ستارگان و افلاک و شب و روز و گرما و سرما و بادها و باران و صخرهها و کوهها و خاک و سنگ و معادن و درخت و گیاه سخن بگویم و اسرار این موجودات و راه تأمل و عبرت از عجایب خلقت آنها را برای تو شرح بدهم.
ای مفضّل! در رنگ آسمان و تدبیری که در آن شده فکر کن. همانا رنگ آسمان موافقترین رنگها برای چشم انسان است. و اطبا به کسی که به چشم او آسیب رسیده سفارش نمودهاند که به رنگ آبی و رنگهای تیرهتر از آن نگاه کند و اطبای حاذق نیز گفتهاند: کسی که چشم او ناتوان گردیده صورت خود را در ظرف آبی رنگی که پر از آب است فرو ببرد. تو بنگر چگونه خداوند آسمان را به رنگی آفریده که چشمهای ناتوان و بیمار از نگاه در آن آزار نمیبینند و خداوند قبل
از آن که اطبا با دقتها و دانشها به آن برسند آسمان را چنین آفریده است و این تدبیر و حکمت بسیار بلندی است که عقلا باید از آن درس بگیرند و خدای خود را بشناسند و برای کافران و ملحدان نیز حجت باشد؛ «قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّی یُؤْفَکُونَ».»
سپس فرمود: «ای مفضّل! درباره طلوع و غروب خورشید و روز و شب فکر کن و بنگر که اگر خورشید طلوع نمیکرد عالم تاریک و همه چیز مختل میبود و مردم نمیتوانستند به امور زندگی خود بپردازند و اساسا اگر نور نمیبود زندگی تلخ و بدون لذّت بود. از اینرو، حکمت خلقت خورشید برای همه ظاهر و روشناست و نیازی به توضیح و بیان ندارد.
ای مفضّل! درباره غروب خورشید نیز تأمّل کن و بدان که اگر خورشید غروب نمینمود مردم راحتی و آسایش پیدا نمیکردند. در حالی که بدنهای آنان نیاز شدیدی به آرامش و آسایش دارد و حواس انسان نیز باید در ساعاتی سکوت و استراحت پیدا کند و قوّه هاضمه مشغول هضم غذا و تقسیم آن به اعضای بدن گردد.
از سویی، اگر خورشید غروب نکند حرص، مردم را وا میدارد که دست از کار بر ندارند و در آن صورت بدنهای آنان از کار میافتد و توان خود را از دست میدهند؛ چرا که بسیاری از مردم اگر شب فرا نرسد و عالم تاریک نشود به سبب حرصی که در وجود آنان نسبت به کسب و کار و درآمد و جمع مال هست آسایش و آرامش نخواهند داشت.
از سوی دیگر، ادامه تابش خورشید حرارت زمین را بالا میبرد و موجودات روی زمین از جماد و نبات آزار خواهند دید. از اینرو، حکمت خداوند در تدبیر عالم این است که خورشید در ساعاتی بر زمین بتابد و در ساعات دیگر غروب نماید، همانند چراغی که برای نیاز خانواده ساعاتی روشن است تا اهل خانه نیازهای خود را انجام دهند و سپس آن را خاموش میکنند تا بتوانند استراحت و آرامش پیدا کنند.
از اینرو، نور و ظلمت با این که دو چیز متضاد هستند به امر الهی مطابق صلاح و قوام عالم ظاهر میشوند [و این از حکمتهای عجیب و شگفتانگیز خداوند در عالم وجود است].»
امام علیهالسلام در پایان این فصل به مفضّل فرمود: «ای مفضّل! درباره عقاقیر و داروها فکر کن و بدان که هر کدام برای درمان دردی مؤثر خواهد بود. برخی مربوط به مفاصل بدن و بادهای بدن است. فکر میکنی چه کسی این آثار و منافع را در آنها قرار داده و چه کسی مردم را به آثار آنها
آگاه نموده است؟»
آنگاه فرمود: «هرگز آثار موجودات را با قیمت آنها مقایسه مکن؛ چرا که ممکن است چیزی در محل به دست آمدن آن قیمت پایینی داشته باشد، لکن در بازار علم و دانش نفیس و با ارزش باشد. بنابراین اگر چیزی در بازار تجارت قیمت ناچیزی داشت تو بدان که در بازار حکمت و اسرار قیمت بالایی دارد.» سپس فرمود: «اگر طالبین کیمیا بدانند که در مدفوع انسان [و حیوان[ چه آثاری نهفته است هر آینه با قیمت سنگینی آن را خریداری خواهند نمود.»
مفضّل چون روز چهارم خدمت امام صادق علیهالسلام رسید امام علیهالسلام به او فرمود: «ای مفضّل! من برای تو ادلّه و شواهد خلقت و تدبیر آفرینش انسان و حیوان و درخت و گیاه و غیر اینها را به اندازهای که صاحبان عقل و اعتبار به خوبی بتوانند از آنها عبرت بگیرند و به وجود ذات مقدس پروردگار خویش پی ببرند، بیان نمودم. اکنون میخواهم برای تو حکمت حوادث و آفات و بلاها را شرح دهم؛ چرا که عدهای از نادانها این حوادث را برای خود وسیله انکار خالق و دلیل بینظمی عالم وجود دانستهاند؛ چنان که گروه معطّله [یعنی کسانی که به طور کلی منکر خدا هستند و به آنان دهریّه میگویند] و گروه مانویّه [یعنی کسانی که نور و ظلمت را قدیم و عالم را مرکب از نور و ظلمت و آنها را منشأ خیر و شرّ میدانند («مانی» اسم مردی بوده است)] چنین سخنانی را گفته و منکر قیامت میباشند و مرگ را فنا و نابودی میدانند و اصحاب طبیعت نیز که همه چیز را تصادفی میپندارند، میگویند: طبیعت همه چیز را به وجود میآورد و موجودات با تصادف و اتفاق به وجود آمدهاند. من این سخنان را برای تو بیان میکنم تا پاسخ به سخنان باطل آنان [برای تو [آسان گردد؛ «قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّی یُؤْفَکُونَ».»
سپس فرمود: «عدهای از مردم نادان این حوادث و بلاهایی که در بعضی از زمانها رخ میدهد مانند وبا و زردی و سرماخوردگیها [و بلاهای دیگری همانند اینها [را دلیل عدم تدبیر و اختلال نظم عالم وجود دانسته و منکر خالق حکیم شدهاند. در پاسخ اینگونه مردم نادان باید گفته شود: اگر عالم خالق و مدبّری ندارد چگونه این بلاها بیش از این و شدیدتر از این نمیشود؟ و چرا آسمان بر زمین فرود نمیآید؟ و زمین زیرورو نمیشود؟ و خورشید از طلوع
باز نمیایستد؟ و دریاها و چشمهها خشک نمیشوند، به طوری که در آنها حتی آب برای خوردن یافت نشود؟ و چرا بادها از حرکت ساکت نمیشوند تا موجودات فاسد شوند؟ و چرا دریاها جوشش نمیکنند تا زمین را آب فرو گیرد؟ و برای چه آفتهای یاد شده مانند وبا و امثال آن ادامه پیدا نمیکند و به همه مردم سرایت نمیکند؟ و برای چه در مدت محدودی رخ میدهد و سپس برطرف میگردد؟
آیا نمیبینی عالم چگونه از حوادث بزرگی مصون میماند که اگر یکی از آنها رخ دهد عالم دگرگون میگردد؟ و اگر احیانا میبینی که آفتها و بلاهای مختصری دامنگیر مردم میشود، همانا برای تأدیب و رشد آنهاست. از اینرو، ادامه نمییابد و به حد ناامیدی نمیرسد. بنابراین بلاهای اینچنینی برای مردم موعظه است و برطرف شدن آنها برای آنان رحمت خواهد بود.
[لکن] معطّله و مانویّه میگویند: اگر برای عالم خالق و آفریدگار رؤوف و مهربانی میبود نباید حوادث ناگوار در آن رخ دهد. آنها معتقدند که زندگی انسان در این دنیا باید سالم و خالی از کدورت و بلا باشد. نتیجه این سخن این است که انسانها به سبب آسایش و عافیت و خوشگذرانی و مصون بودن از بلا و مصیبت به سرکشی و طغیان و ستمگری روی آورند که هرگز صلاح دنیا و آخرت آنان نخواهد بود.
همان گونه که میبینی بسیاری از خوشگذرانها و ثروتمندان در غفلت به سر میبرند و حتی بعضی از آنان انسانیّت خود را فراموش نمودهاند و برای خود خالق و آفریدگاری نمیدانند بلکه خود را از حوادث ایمن میدانند و توجهی به این که به ضعیفی ترحّم کنند و یا فقیری را دستگیری نمایند و یا به مبتلایی تسلیت بگویند و یا بر ضعیف و مصیبت زدهای ترحّم کنند ندارند. درحالی که اگر همین انسان گرفتار بلا و مصیبت شود و طعم بلا و بیماری و فقر و ناداری را بچشد از بسیاری از غفلتها دور میماند و به وظایف انسانی و دینی خود عمل میکند.
در حقیقت کسانی که منکر چنین حکمتها و اندرزهایی میشوند و بلا و مصیبتهای دنیا را زشت میپندارند [و آنها را داروی نجاتبخش خود نمیدانند [همانند بچههای کوچکی میباشند که از داروی تلخ مذمّت میکنند و اگر آنان را از خوردن غذاهای مضر منع کنند به خشم میآیند و دوست میدارند که آنان را آزاد گذارند تا به بطالت و لغویات مشغول باشند و هرچه را دوست میدارند بخورند و بیاشامند، در حالی که نمیدانند این آزادیها برای آنان زیانبار
خواهد بود و آنان را گرفتار بیماریهای جسمی و روحی خواهد نمود.»
نگارنده گوید: امام صادق علیهالسلام این گونه با بیان زیبا و مثالهای ساده سخنان منحرفین را پاسخ داد و با برهان روشن مسأله خداشناسی و توحید را ثابت نمود و به سخن آنان که میگویند: چگونه بنده ضعیف با عقل لطیف خود میتواند به ذات مقدس الهی معرفت پیدا کند، در حالی که قدرت و احاطه و فهم آن را ندارد؟ پاسخ داد و فرمود: «بندگان خدا به اندازه طاقت خود موظّف به معرفت خداوند شدهاند و همین اندازه که به ذات مقدس او یقین پیدا کنند و امر و نهی او را اطاعت نمایند کافی خواهد بود و نیازی به این که به کنه ذات و صفات او پی ببرند نیست؛ چنان که هیچ پادشاهی از مردم نمیخواهد که بدانند او طویل القامه است یا قصیر القامه، سیاه است یا سفید، بلکه او تنها از آنان میخواهد که قدرت و سلطنت او را باور کنند و به دستور او عمل نمایند. برای مثال اگر کسی نزد پادشاهی برود و به او بگوید: خود را بر من عرضه کن تا من تو را ببینم وگرنه من از تو اطاعت نخواهم نمود پادشاه او را مجازات خواهد نمود. همین گونه است اگر کسی بگوید: من به وجود خالق خود اعتراف نمیکنم و از او اطاعت نمینمایم تا به کنه ذات او احاطه پیدا کنم.»
نگارنده گوید: امام صادق علیهالسلام با چنین بیان زیبا و جالب و برهان روشنی مفضّل را آگاه نمود [تا او نیز با همین بیان ساده و روشن گمراهان را هدایت نماید]. سپس به مفضّل فرمود: «تو این سخنان را نگهداری کن و شاکر نعمتهای خدا باش و از اولیای او اطاعت کن؛ چرا که من با بیان مختصر و روشنی ادلّه خلقت و نشانههای تدبیر و حکمت خدا را در این عالم برای تو آشکار ساختم [و راه توحید و خداشناسی را برای تو روشن نمودم]. پس به دقت در آنها تدبّر کن و از عجایب این عالم عبرت بگیر.»
مفضّل میگوید: من با شنیدن این سخنان با کمال خوشحالی و مسرّت از خدمت آن حضرت مرخص گردیدم.(1)
1) - کتاب توحید مفضّل بارها چاپ شده است و مرحوم مجلسی آن را در بحار (جلد 20، صفحه 17 تا 47) نقل نموده است. البته هیچ کدام از چاپها بدون غلط نیست، لکن بهترین چاپ آن در نجف در سال 1369 هجری انجام گرفته است و شواهد صحت این حدیث فراوان است که اکنون جای ذکر آن نیست.
نگارنده گوید: حقا دانشمندان و اسلام شناسان باید همانند مفضّل این سخنان گهربار را غنیمت بدانند و به آن ارج نهند؛ چرا که امام صادق علیهالسلام در این سخنان اسرار خلقت و حکمتهایی را بیان نموده که بر بسیاری از مردم پوشیده و درک آنها مشکل است.
درسهایی که امام صادق علیهالسلام برای مفضّل بیان نمود، علاوه بر این که ما را به خداشناسی و عجایب خلقت آگاه مینماید، حاکی از احاطه آن حضرت به فلسفه خلقت نیز هست. انسان با مشاهده این مباحث به خوبی میفهمد که امام صادق علیهالسلام یک فیلسوف الهی و یک استاد علم کلام و یک طبیب حاذق و یک تحلیلگر کیمیا و یک استاد ماهر علم زراعت و کشاورزی و یک جهانبین و دانای به وضع آسمانها و زمین و اهل آنها و یک سخنور توانا در بیان اسرار عالم وجود است.
این حدیث که به حدیث اهلیلجه معروف است. نامگذاری آن به این علت است که امام صادق علیهالسلام با طبیبی از هند ملاقات نمود که منکر وجود خداوند بود و میگفت هرچیزی باید با یکی از حواسّ پنجگانه فهمیده شود و حواسّ پنجگانه عبارتاند از حسّ دیدن و شنیدن و بوییدن و لمس کردن و چشیدن، و اگر چیزی از غیر راه این حواسّ ادّعا شود قابل درک و قبول نیست.
از سویی، مفضّل نامهای به آن حضرت نوشت که عدهای از مردم منکر وجود خداوند شدهاند و مردم را به گمراهی و بیخدایی دعوت میکنند و از آن حضرت درخواست نمود که پاسخ آنان را در این مسأله همانند مسایل دیگر به طور کامل بیان فرماید.
پس امام صادق علیهالسلام در پاسخ او نوشت: «نوشته تو به دست من رسید و من در پاسخ تو مناظرهای که با بعضی از منکرین وجود خداوند داشتهام را نوشتم و آن این است که طبیبی از بلاد هند نزد من آمد و همواره با من به بحث و مناظره و جدال پرداخت تا این که روزی در دست او اهلیلجی [یعنی دانهای از درخت اهلیلج که در هند میروید و اطبا برای معالجه امراض از آن
استفاده میکنند] را دیدم که آن را با داروی دیگری مخلوط مینمود و او همواره سخن خود را تکرار میکرد و میگفت: «دنیا همیشه بوده و خواهد بود و آن مانند درختی است که میروید و چون کهنه میشود درخت دیگری به جای او سبز میگردد و یا یکی به دنیا میآید و چون میمیرد دیگری به جای او به دنیا میآید»، و گمان میکرد که اعتقاد من به ذات مقدس الهی یک ادعای بدون دلیل است و خداپرستی چیزی است که از گذشتگان به دست ما رسیده و فرزندان از پدران خود تقلید نمودهاند، و میگفت: همه چیزها باید با یکی از حواسّ پنجگانه درک شود و حواسّ پنجگانه چشم و گوش و بویایی و لمس و ذایقه است. سپس سخن خود را بر همین اساس ادامه داد و گفت: هیچ کدام از حواسّ پنجگانه من خدا را درک نمیکند. سپس گفت: شما با چه دلیلی میتوانید خدایی را که قادر و ربّالعالمین میدانید ثابت کنید، در حالی که قلب انسان هرچیزی را به وسیله همان حواسّ پنجگانه میشناسد و درک میکند؟
به او گفتم: من به وسیله عقلی که در قلب من نهفته است درباره خداشناسی با تو سخن میگویم. او گفت: چگونه چنین چیزی امکان دارد، در حالی که تو میدانی که قلب(1)جز از راه حواسّ پنجگانه چیزی را درک نمیکند. سپس گفت: آیا شما با چشم خود خدا را دیدهای، و یا با گوش خود صدای او را شنیدهای، با قوّه شامّه خود او را بوییدهای، با دهان خود او را چشیدهای، با دست خود او را لمس کردهای تا بدین وسیله قلب تو از آن آگاه گردد؟
پس من به او گفتم: آیا میپذیری که در این میدان یا من با اقرار به وجود مبدأ هستی [و نشانههای بیشماری که در عالم وجود از حکمت و قدرت و تدبیر او میدانم [صادق و راستگو هستم و یا تو که گمان کردهای چون با یکی از حواسّ پنجگانه، او را درک نمیکنی نباید به وجود او اعتراف کنی؟ او گفت: آری. به او گفتم: آیا اگر سخن تو حق باشد برای من خسارت و خطری پیشبینی میکنی آن گونه که من برای تو احساس خطر و کیفر مینمایم؟ گفت: خیر. گفتم: بگو بدانم اگر سخن من حق باشد آیا تو با انکار حق، خود را گرفتار عذاب و کیفر الهی نکردهای؟ گفت: آری. گفتم: در آن صورت، کدام یک از ما نزدیکتر به نجات هستیم؟ گفت: شما. ولی من سخن شما را ادعایی بیش نمیدانم و اعتقاد خود را صحیح و مورد یقین میدانم؛ چرا که حواسّ
1) - مقصود از عقل در این عبارت همان عقل و قوّه درّاکه انسانی است.
پنجگانه من خدایی را که تو میگویی درک نمیکند و چیزی را که حواسّ من درک نکند وجود نخواهد داشت.
به او گفتم: تو به علّت این که حواسّ پنجگانهات خدا را درک نکرده منکر خدا شدهای، لکن من چون دیدم حواسّ من از درک او عاجز مانده به یقین او را تصدیق نمودم. طبیب هندی گفت: چگونه چنین چیزی را میگویی؟ گفتم: به دلیل این که هر چیزی که دارای ترکیب و اجزا باشد جسم خواهد بود و هر چیزی که چشم او را ببیند [دارای] رنگ خواهد بود. بنابراین هرچه را که چشم ببیند و حواسّ انسان آن را درک کند او خدا نخواهد بود؛ چرا که خدا به خلق خود شباهت ندارد و خلق او نیز به خداوند شباهت ندارند و این مخلوق هستند که تغییر و زوال دارند و هرگز مخلوق مانند خالق خود نخواهد بود و خالق نیز مانند مخلوق خود نخواهد بود.»
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «سپس به او گفتم: بگو بدانم آیا تو به همه مخلوقات عالم احاطه نمودهای و همه جای عالم را سیر کردهای؟ گفت: خیر. گفتم: آیا به آسمانی که میبینی بالا رفتهای و آیا به نقاط پایین زمین وارد شدهای و آیا به همه نقاط روی زمین قدم گذاردهای؟ و آیا به عمق دریاها فرو رفتهای؟ و [به طور کلّی] آیا در فضاهای فوق آسمانها و زیر آسمانها تا به زمین سیر نمودهای و آنها را خالی از مدبّر حکیم و عالم و بصیر دیدهای؟ گفت: خیر. گفتم: تو چه میدانی، شاید خدایی که میگویی قلب تو آن را نمیپذیرد [آثار او [در آنجا باشد و هنوز حواسّ تو او را درک نکرده و علم تو به او احاطه پیدا ننموده باشد؟ طبیب هندی گفت: نمیدانم، شاید چنین باشد و شاید چنین نباشد.»
نگارنده گوید: ممکن است کسی فکر کند که در سخن امام صادق علیهالسلام اشعاری به جسم بودن خداوند باشد؛ چرا که آن حضرت طبیب هندی را مردّد نمود و فرمود: «آیا تو همه عالم را سیر کردهای که میگویی من با حواسّ خود خدا را درک نکردهام». در حالی که امام صادق علیهالسلام میخواست سخن طبیب را که فکر میکرد نیافتن دلیل نبودن است ابطال نماید و بگوید نیافتن تو دلیل نبودن نیست. این گونه استدلال برای ابطال حجّت طرف مقابل با استفاده از عقیده خود اوست، نه این که اثبات مکان برای ذات مقدس الهی باشد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: سپس به او گفتم: حال که از درجه انکار به درجه شک بازگشتی امید میرود از شک نیز بازگردی و به معرفت و یقین به وجود خداوند برسی.
طبیب هندی گفت: من به این علت شک پیدا کردم که شما چیزی را از من سؤال کردی که من از آن آگاهی نداشتم [یعنی همه عالم را سیر نکرده بودم تا یقین به وجود و یا عدم وجود خدا پیدا کنم] لکن چگونه میتوانم از راه غیر حواسّ پنجگانه خود به وجود خدا یقین پیدا کنم؟ گفتم: از راه همین اهلیلجه [و دانه گیاهی] که در دست داری. طبیب گفت: اگر چنین باشد من بهتر به یقین میرسم؛ چرا که این در مسیر علمی خواهد بود که من به آن آگاه هستم.»
سپس امام صادق علیهالسلام سؤالاتی از او درباره آن اهلیلجه و کیفیت به وجود آمدن آن و امثال آن نمود و طبیب میکوشید که به وجود خالق و صانع و آفریننده عالم اعتراف نکند. تا این که سخن به جایی رسید که طبیب چارهای جز پذیرفتن وجود خداوند را نداشت، چرا که امام صادق علیهالسلام از او اعتراف گرفت که آن اهلیلجه از درختی به وجود آمده است. سپس به او فرمود: «مگر این دانه قبل از آن که در پوست خود پیوسته و مستحکم گردد آبی بدون هسته و گوشت و جلد و رنگ و طعم نبود؟ طبیب گفت: آری. امام علیهالسلام به او فرمود: آیا آفریننده این دانه اگر آن آب اول را که مانند خردل بسیار کوچک بود با حکمت خود نیرو و توان و صورت نبخشیده بود به همان حال اول باقی نمیماند؟ و آیا اگر رشد هم میکرد به همان حال اول باقی نمیماند؟ و آیا هرگز دارای صورت و اندازهگیری و تدبیر کنونی میگردید؟
سپس طبیب اعتراف نمود و گفت: آری. تصویر آن درخت و تألیف خلقت، میوه، رشد و ترکیب آن روشنترین دلیل و نشانه خداشناسی است. و من سخن شما را که میگویی همه اشیاء مصنوع خالقی هستند تصدیق میکنم، لکن باز احتمال میدهم که شاید این اهلیلجه و چیزهای دیگر خود به خود به وجود آمده باشند. امام علیهالسلام سپس برای او ثابت نمود که موجودات عالم خود به خود به وجود نیامدهاند و آفرینندهای دارند؛ چرا که قبلاً چیزی نبودهاند و عجایبی که در خلقت آنها دیده میشود دلیل بر این است که آفریننده آنها حکیم و عالم [و توانا] است. اضافه بر آن که ادلّه فراوان دیگری برای اثبات صانع حکیم وجود دارد.
امام صادق علیهالسلام براساس همان اهلیلجه سخن خود را با آن طبیب ادامه داد تا بحث ستارگان و منجّمین به میان آمد و طبیب به وجود خدای یگانه اعتراف نمود و مسلمان شد، سپس امام صادق علیهالسلام با بیان زیبای خود علامتها و نشانههای خداشناسی و حکمت و قدرت و علم و بصیرت آفریدگار عالم را برای طبیب هندی روشن نمود و وضع خلقت آسمانها و زمین و
درخت و گیاه و حیوانات و کیفیّت دلالت آنها را بر وجود خداوند [خالق آفریننده و دانا و توانا و حکیم] بیان نمود.
آنگاه صفات خداوند مانند: لطیف، علیم، قدیر، سمیع، بصیر، رؤوف، رحیم و مرید را بیان کرد [و طبیب هندی همواره به وجود خداوند اعتراف مینمود].(بحارالانوار ج 3/152 - 170)
نگارنده گوید: دلیل این که ما تمام این رساله را بیان نکردیم و به گوشههایی از آن اشاره نمودیم رعایت اختصار بود. البته روشن است که این رساله جامع فنونی از علم است و امام صادق علیهالسلام با استدلالی قوی و بیانی زیبا راه خداشناسی را تعلیم نموده، در حالی که محور سخن جز یک اهلیلجه نبوده که یکی از ضعیفترین و کوچکترین مخلوقات الهی است.
«فَلْیَنْظُرِ الاْءِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ»»
«فَلْیَنْظُرِالاِْنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ داِفقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ و التَّرائِبِ إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِرٌ یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ فَمالَهُ مِنْ قُوَّةٍ و لا ناصِرٍ» (طارق/ 10 - 5).
«فَلْیَنْظُرِ الاِنْسانُ إِلی طَعامِهِ اَنّا صَبَبْنَا الماءَ صَبّا ثمَّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقّا فَأَنْبَتْنا فیها حَبّا وَ عِنَبا وَ قَضْبا وَ زَیْتُونا وَ نَخْلاً و حَدائِقَ غُلْبا و فاکِهَةً وَ أَبّا مَتاعا لَکُم و لاِءنْعامِکُم فَاِذا جآءَتِالصّآخَّةُ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ و أَبیهِ و صاحِبَتِهِ و بَنیهِ» (عبس / 33 - 24).
پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟ * از آب جهندهای خلق شده * [که] از صلب مرد و میان استخوانهای سینه زن بیرون بیرون میآید * در حقیقت، او [= خدا] بر باز گردانیدن وی به خوبی تواناست * آن روز که رازها همه فاش شود * پس او را نه نیرویی ماند و نه یاری.
پس انسان باید به خوراک خود بنگرد، که ما آب را به صورت بارشی فرو ریختیم؛ آنگاه زمین را با شکافتنی [لازم] شکافتیم؛ پس در آن، دانه رویانیدیم. و انگور و سبزی، و زیتون و درخت خرما، و باغهای انبوه، و میوه و چراگاه، [تا وسیله] استفاده شما و دامهایتان باشد. پس چون فریاد گوشخراش دررسد؛ روزی که آدمی از برادرش، و از مادرش و پدرش. و از همسرش و پسرانش میگریزد.
خداوند در آیات سوره طارق، انسان را دعوت به مطالعه در خلقت و آفرینش عالم و نعمتهایی که برای او خلق کرده، مینماید و میفرماید: باید انسان بنگرد که شروع خلقت او از نطفه پدر و مادر بوده و خداوند نطفه را، از صلب پدر و سینه مادر خارج نموده و در رحم مادر
قرار داده و آن نطفه، منشأ خلقت او شده است و تردیدی نیست که او قادر بر اعاده خلقت او در قیامت میباشد. در آن روز اسرار انسان آشکار میگردد و اعمال و اخلاق زشت و زیبای او بر همه روشن میشود و قدرت و یاوری برای او نخواهد بود. بنابراین انسان نباید از وعده قیامت و روز حساب و کیفر اعمال خود غافل باشد.
در آیات سوره عبس نیز خداوند انسان را دعوت به مطالعه در نعمتهایی نموده که انسان همواره از آنها استفاده میکند. در این آیات خداوند میفرماید: انسان باید نسبت به غذایی که میخورد مطالعه کند که چگونه خداوند آب را از آسمان فروفرستاده و زمین را شکافته و دانه را در آن رویانده و میوههای گوناگون و باغستانهایی را برای استفاده انسان قرار داده، و میوههای آنها را خوراک انسان و علوفهها را خوراک حیوانات گردانیده تا انسان بتواند روی زمین ادامه حیات بدهد. از اینرو انسان نباید از قیامت و وعدههای خداوند غافل شود چرا که قیامت روز جزا و کیفر است و هر کسی در آن عالم گرو اعمال خویش میباشد. در آن روز انسان گنهکار به سبب تضییع حقوق و خطاهای خود از پدر و مادر و برادر و فرزندان و همسر خود فرار میکند و فرار او به این علّت است که میترسد آنان او را ببینند و از او به درگاه خداوند شکایت نمایند گرچه این فرار و هراس برای او سودی نخواهدداشت و به فرموده امیرالمؤمنین علیهالسلام در دعای کمیل «ولایمکن الفرار من حکومته» هرگز کسی از حکومت خداوند نمیتواند فرار کند.
«نَحْنُ خَلَقْناکُمْ فَلَوْلا تُصَدِّقُونَ»
«نَحْنُ خَلَقْناکُمْ فَلَوْلا تُصَدِّقُونَ اَفَرَأَیْتُمْ ماتُمْنوُنَ ءَأَنْتُم تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ نَحْنُ قَدَّرْنا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ و ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ عَلی أَننُبَدِّلَ أَمْثالَکُمْ و نُنْشِئَکُم فیما لاتَعْلَمُونَ و لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الاُولی فَلَوْلاتَذَّکَرُونَ أَفَرَأَیْتُمْ ماتَحْرُثُونَ ءَأَنْتُم تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُالزّارِعُونَ لَوْنَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاما فَظَلْتُم تَفَکَّهُونَ إِنّا لَمُغْرَمُونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ أَفَرَأَیْتُم الماءَ الَّذی تَشْرَبُونَ ءَأَنْتُم أَنْزَلُْتمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُالْمُنْزِلُونَ لَونَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجا فَلَوْلا تَشْکُرُونَ أَفَرَأَیْتُم النّارَ الَّتی تُورُونَ ءَأَنْتُم أَنْشَأْتُم شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُالْمُنْشِئُونَ نَحنُ جَعَلْناها تَذْکِرَةً و مَتاعا لِلْمُقْوینَ فَسَبِّْح بِاسْمِ رَبِّکَ العَظیمِ».(واقعه/ 57 تا 74)
ماییم که شما را آفریدهایم، پس چرا تصدیق نمیکنید؟ آیا آنچه را [که به صورت نطفه] فرو میریزید دیدهاید؟ آیا شما آن را خلق میکنید یا ما آفرینندهایم؟ ماییم که میان شما مرگ را مقدر کردهایم و بر ما سبقت نتوانید جست؛ [و میتوانیم] امثال شما را به جای شما قرار دهیم و شما را [به صورت [آنچه نمیدانید پدیدار گردانیم. و قطعاً پدیدار شدن نخستین خود را شناختید؛ پس چرا سر عبرت گرفتن ندارید؟ آیا آنچه را کشت میکنید، ملاحظه کردهاید؟ آیا شما آن را [بییاری ما[ زراعت میکنید، یا ماییم که زراعت میکنیم؟ اگر بخواهیم قطعاً خاشاکش میگردانیم، پس در افسوس [و تعجب] میافتید. [و میگویید:] واقعاً ما زیان زدهایم، بلکه ما محروم شدگانیم. آیا آبی را که مینوشید دیدهاید؟ آیا شما آن را از [دل] ابر سپید فرود آوردهاید، یا ما فرودآورندهایم؟ اگر بخواهیم آن را تلخ میگردانیم، پس چرا سپاس نمیدارید؟ آیا آن آتشی را که برمیافروزید ملاحظه کردهاید؟ آیا شما [چوب] درخت آن را پدیدار کردهاید، یا ما پدیدآورندهایم؟ ما آن را [مایه[ عبرت و [وسیله] استفاده برای بیابانگردان قرار دادهایم. پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.
همانگونه که مشاهده میشود خداوند در این آیات بندگان خود را دعوت به تفکّر و اندیشه نموده و مانند کسی که از احوال آنان متعجّب باشد میفرماید: ما شما را آفریدیم پس برای چه به خدای خود ایمان نمیآورید و او را تصدیق نمیکنید؟ آیا به نطفهای که شما در رحم زنها میریزید توجّه نکردهاید؟ آیا شما خود این نطفه را [- که منشأ وجود یک انسان میشود - [خلق میکنید و یا ما خلق مینماییم؟
ما مرگ شما را میرسانیم و گروه دیگری را جایگزین شما مینماییم و کلاً سیر خلقت شما به دست ماست و شما از آن آگاه نیستید. شما که خلقت این عالم را دانستید چگونه به خود نمیآیید و خدای خویش را باور نمیکنید؟ آیا دانهای که در زمین میافشانید، شما آن را میرویانید و یا ما میرویانیم؟ ما اگر بخواهیم آن آب را میخشکانیم تا شما از آن استفاده نکنید و به یکدیگر بگویید: ما زیان دیدیم و محروم شدیم، آیا آبی که مینوشید شما از لابلای ابرها بیرون میآورید و یا ما چنین میکنیم؟ ما اگر بخواهیم آن آب را برای شما تلخ و ناگوار قرار میدهیم پس چگونه شما خدای خویش را شکر نمیکنید؟ آیا آتشی که به وسیله هیزم میافروزید و از آن استفاده میکنید هیزم آن را خودتان آفریدید و یا ما آفریدیم؟ آری ما این آتش را وسیله بیداری و نیرومندی و قوام شما قرار دادیم. پس ای رسول من! تو خدای بزرگ خویش را تسبیح کن.
آیات این بخش روشن و از محکمات آیات قرآنی و نشاندهنده یگانگی و علم و قدرت و حکمت خداوند میباشد در ذیل این آیات روایاتی از معصومین علیهمالسلام در آداب زراعت و درختکاری رسیده که به برخی از آنها اشاره میشود:
امام صادق علیهالسلام راجع به آداب زراعت و درختکاری فرمود: هنگامی که میخواهی نهالی و یا دانهای را در زمین قرار دهی برای هر نهالی و هر دانهای بگو: «سبحان الباعث الوارث» اگر چنین کنی آن درخت و آن گیاه به ثمر خواهد رسید. ان شاء اللّه.(1)
و در سخن دیگری فرمود: هرگز درخت میوه را قطع نکنید که خداوند شما را کیفر و عذاب
1) - و فیه: قال أبوعبداللّه علیهالسلام : إذا غرست غرسا أو نبتا فاقرأ علی کلّ عودٍ أو حَبّةٍ: «سبحان الباعث الوارث» فإنّه لایکاد یخطی إن شاءاللّه. (المصدر)
خواهد نمود. و از آن حضرت درباره قطع درخت [غیرمیوه] سؤال شد، فرمود: باکی از آن نیست.(1)
و فیه: و سئل علیهالسلام : عن قطع الشجرة؟ قال: لابأس. (المصدر)
و فرمود: هنگامی که میوه درخت میرسد هسته آن را در زمین داخل کن تا همان میوه برای تو به دست آید. [راوی میگوید:] من به فرموده آن حضرت عمل کردم و همان میوه با همان طراوت از آن هسته به وجود آمد.(2)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: هنگامی که میخواهی دانه را در زمین بیفشانی، مشتی از بذر را در دست بگیر و رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو: «أفرأیتم ماتحرثون * ءَأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون» سپس سه مرتبه بگو: «بل اللّه الزارع» و سپس بگو: «أللّهمّ اجعله مبارکا و ارزقنا فیه السّلامة» و سپس بذر را در زمین بیفشان.(3)
امام صادق علیهالسلام فرمود: بنیاسراییل نزد موسی علیهالسلام آمدند و از او درخواست نمودند که از خدای خود بخواهد تا اختیار باران را به دست آنان بدهد. پس موسی علیهالسلام خواسته آنان را از خداوند طلب نمود و چون اجابت شد، موسی علیهالسلام به آنان خبر داد و بنیاسراییل همه زمینهای خود را کشت نمودند و باران به اراده آنان بارید و همه جا سبز و خرّم گردید و چون هنگام برداشت رسید و دانهای در آنها ندیدند با فریاد و ناله نزد موسی علیهالسلام آمدند و گفتند: این کار برای ما جز زیان به بار نیاورد. پس موسی علیهالسلام به درگاه خدا مناجات نمود و احوال آنان را بیان کرد و خداوند در پاسخ او فرمود: ای موسی تاکنون من برای آنان تقدیر میکردم و چون به تقدیر من
1) - و فیه: قال علیهالسلام : لاتقطعوا الثمار فیبعث اللّه علیکم العذاب صبّا. (المصدر، ص 264)
2) - و فیه قال علیهالسلام : إذا أینعت البسرة و هممت أن ترطب فاغرسها فإنّها تودّی إلیک مثل الذی غرستها سواء [قال الرّاوی:] ففعلت ذلک فنبتت مثله سواء. (المصدر ص 263)
3) - فیالکافی بسنده عن ابیبکیر قال: قال أبوعبداللّه علیهالسلام : أذا أردت أن تزرع زرعا فخذ قبضةً منالبذر و استقبل القبلة و قل: «أفرأیتم ما تحرثون أأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون»ثلاث مرّاتٍ. ثمّ تقول: «بل اللّه الزارع» ثلاث مرّات، ثمّ قل: «أللّهمّ اجعله مبارکا و ارزقنا فیه السلامة» ثمّ انشر القبضة الّتی فی یدک فی القراح.(الکافی، ج 5، 262)
راضی نشدند من خواسته آنان را اجابت نمودم و به چنین بلیّهای مبتلا گردیدند.(1)
روزی علیبنمیثم که با دو واسطه نسبت به میثم تمّار دارد و مردی بسیار دانشمند و بافضیلت است وارد مجلس حسنبنسهل وزیر مأمون گردید. مشاهده کرد مردی دهری و طبیعی درصدر مجلس نشسته و حسن، نسبت به او احترام شایانی میکند و تمام اعیان و دانشمندان در مقامی پستتر از او نشستهاند و آن مرد با کمال جرأت در مسلک و مرام خود گستاخانه سخن میگوید و دیگران گوش فرادادهاند این وضع علی بن میثم را آشفته نمود و پیش رفته گفت: ای وزیر امروز در خارج منزل شما چیز عجیبی دیدم. حسن بن سهل جریان را سؤال نمود. گفت: در کنار دجله دیدم یک کشتی بدون ملاح و ناخدا مردم را سوار کرده از این طرف رود به طرف دیگر میبرد و از آن طرف به همین طریق به جانب ما میآورد. مرد طبیعی از موقعیّت به خیال خود استفاده کرده گفت: ای وزیر گویا این شخص در عقلش نقصی پیدا شده که سخن دیوانگان را میگوید و چنین ادّعای محال و غیرقابل وقوعی را میکند. علیبنمیثم رو به طبیعی کرده گفت: ممکن نیست یک کشتی بدون ناخدا مسافرینی را از رودی بگذراند؟
مرد مادی فاتحانه و با تمسخر گفت: هرگز نمیشود. علیبنمیثم گفت: پس چگونه در این دریای نامتناهی وجود این موجودات بیشمار در جوّ لایتناهی و این کرات درخشان و اختران
1) - و فیه عن سدیر قال: سمعت أباعبداللّه علیهالسلام یقول: إنّ بنیإسرائیل أتوا موسی علیهالسلام فسألوه أن یسأل اللّه عزّوجل أنیمطر السّماء علیهم إذا أرادوا و یحبسها إذا أرادوا، فسأل اللّه عزّوجلّ لهم ذلک فقال اللّه عزّوجلّ: ذلک لهم، فأخبرهم موسی فحرثوا و لمیترکوا شیئا إلاّ زرعوه، ثمّ استنزلوا المطر علی إرادتهم و حبسوه علی إرادتهم، فصارت زروعهم کأنّها الجبال و الآجام، ثمّ حصدوا و داسوا و ذرّوا فلمیجدوا شیئا فَضجّوا الی موسی علیهالسلام و قالوا: إنّما سألناک أن تسأل اللّه أنیمطرالسماء علینا إذا أردنا فأجابنا ثمّ صیّرها علینا ضررا. فقال: یا ربّ إنّ بنیإسراییل ضجّوا مّما صنعت بهم فقال: و ممّ ذاک یا موسی؟ قال: سألونی أن أسألک أنتمطر السّماء إذا أرادوا و تحبسها إذا أرادوا فأجبتهم ثمّ صیّرتها ضررا: فقال: یا موسی! أنا کنت المقدّر لبنیإسرائیل فلم یرضوا بتقدیری فأجبتهم إلی إرادتهم فکان ما رأیت. (الکافی، ج 5، 262)
فروزان و ماه و ستارگان هر یک در مدار و مسیر معینی بدون خدا و خالقی به سیر و گردش خود ادامه میدهند؟ ای مرد تو برای حرکت یک کشتی از رودی به طرف دیگر ناخدایی را لازم میدانی آیا برای سیر موجودات گوناگون در دریای آفرینش خدایی لازم نمیبینی اکنون تأمل کن و فکر نما ببین کدام یک از ما ادّعای محال میکنیم؟ مرد دهری چیزی نتواست بگوید و شرمنده سر به زیر افکند و دانست علیبنمیثم داستان کشتی را وسیلهای قرار داده از برای مجاب کردن و مغلوب نمودن او، حسنبنسهل از این مناظره شیرین بسیار خرسند گردید.
«لاَتُدْرِکُهُ الأَبْصارَ»
«لاَتُدْرِکُهُ الأَبْصارَ وَ هُوَ یُدْرِکُ الاْءَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیِفُ الْخَبیِرُ»(انعام/ 103)
چشمها او را در نمییابند و اوست که دیدگان را در مییابد، و او لطیف آگاه است.
خداوند جسم نیست که با حواسّ ظاهری درک شود. او خالق اجسام است و نیاز به جسم ندارد و اگر جسم میبود هرگز خدای بینیاز نمیبود و همینکه با حواسّ ظاهری درک نمیشود نشانه وجود اوست. آری او نمونهای از ذات مقدّس خود را در وجود انسان آفریده [«قل الّروح من أمر ربّی»] و آن روح انسانی است که حیات انسان وابسته به وجود اوست و او حاکم در بدن انسان است و در همه جای او هست و در هیچ جای بدن او به طور محسوس دیده نمیشود.
محمد بن ابیعمیر میگوید: من خدمت مولای خود موسی بن جعفر علیهالسلام رسیدم و گفتم: ای فرزند رسول خدا توحید را به من بیاموزید. موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: ای ابااحمد! در توحید از آنچه خداوند در قرآن بیان نموده تجاوز مکن که هلاک خواهیشد و بدان که خداوند، واحد و احد و صمد میباشد، فرزندی از او متولّد نمیشود که وارث او باشد، فرزند کسی نیست تا با کسی شریک باشد، همسر و فرزند و شریکی ندارد، زندهای است که نمیمیرد، قادر و توانایی است که عاجز و ناتوان نمیشود، صاحب قدرتی است که مغلوب نمیگردد، حلیمی است که شتاب و عجله نمیکند، دایم و باقی است که فنا و نابودی ندارد، ثابتی است که زوال ندارد، بینیازی است که نیاز پیدا نمیکند، عزیزی است که ذلیل نمیشود، دانایی است که جهل در او راه ندارد، عادلی است که ستم نمیکند، بخشندهای است که بخل نمیورزد، عقلها و فکرها نمیتوانند او را درک کنند، او نیاز به زمان و مکان ندارد و زمان و مکان او را دربرنمیگیرد، چشمها او را نمیبینند او چشمها را میبیند، لطیف و خبیر است، مثل و مانندی ندارد، شنوا و بینا و شاهد هر نجوایی است، از مخلوق خود جدا و غافل نخواهدماند، اوّلی است که قبل از او
چیزی نبوده و آخری است که پس از او چیزی نخواهد بود. او قدیم است و همه چیزها مخلوق اوست، و از صفات مخلوق خود منزّه است.
روزی بهلول از مجلس درس ابوحنیفه گذر میکرد او را مشغول تدریس دید و شنید که ابوحنیفه میگفت: حضرت صادق علیهالسلام مطالبی میگوید که من آنها را نمیپسندم. اوّل آنکه شیطان در آتش جهنّم معذّب خواهد شد. در صورتی که شیطان از آتش خلق شده است و چگونه ممکن است آتش به واسطه آتش عذاب شود؟ دوّم آنکه خدا را نمیتوان دید و حال آن که خداوند موجود است و چیزی که هستی و وجود دارد چگونه ممکن است دیده نشود؟ سوم آنکه فاعل و بهجاآوردنده اعمال، خود بنیآدمند در صورتی که اعمال بندگان به موجب شواهد از جانب خداست نه از ناحیه بندگان. بهلول که این کلمات را شنید کلوخی برداشت و به سوی ابوحنیفه پرت کرده و گریخت. اتّفاقا کلوخ بر پیشانی ابوحنیفه رسید و پیشانیش را کوفته و آزرده نمود. ابوحنیفه و شاگردانش از عقب بهلول رفتند و او را گرفته پیش خلیفه بردند. بهلول پرسید: از طرف من به شما چه ستمی شده است؟ ابوحنیفه گفت: کلوخی که پرت کردی سرم را آزرده
است. بهلول پرسید: آیا میتوانی آن درد و آزردگی را نشان بدی؟ ابوحنیفه جواب داد مگر درد را میتوان نشان داد؟ بهلول گفت: اگر به حقیقت دردی در سر تو موجود است چرااز نشان دادن آن عاجزی و آیا تو خود نمیگفتی هرچه هستی دارد قابل دیدن است؟ و از نظر دیگر مگر تو از خاک آفریده نشدهای و عقیده نداری که هیچ چیز با همجنس خود عذاب و آزرده نمیگردد؟ آن کلوخ هم از خاک بود پس بنا به عقیده تو من تو را نیازردهام از اینها گذشته مگر تو در مسجد نمیگفتی هرچه از بندگان خدا صادر شود در حقیقت فاعل آن خداوند است و بنده را تقصیری نیست؟ پس این کلوخ هم از طرف خداوند بر سر تو وارد شده و مرا تقصیری نیست.
و چون ابوحنیفه فهمید که بهلول با یک کلوخ سه غلط و اشتباه او را فاش کرد شرمنده شد و هارونالرشید خندید و بهلول را مرخص نمود. (روضاتالجنّات و شجره طوبی)
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُواً أَحَدٌ»(اخلاص / 1 تا 4)
بگو: اوست خدای یگانه، خدای صمد [ثابت - متعالی]، [کسی را] نزاده، و زاده نشده است، و هیچ کس او را همتا نیست.(1)
و فیه عنالتّوحید عنالباقر علیهالسلام قیل له: إنّ النّاس قبلنا قدأکثروا فیالصّفة فماتقول؟ فقال: مکروه أماتسمعاللّه عزّوجلّ یقول: «و أنّ إلی ربّک المنتهی» [نجم43،] تکلّموا فیما دون ذلک. (المصدر)
علی بن ابراهیم قمی گوید: سبب نزول این سوره این بود که یهودیها نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند و گفتند: خدای خود را برای ما معرّفی کن و در پاسخ آنان این سوره نازل گردید.(2)امام صادق علیهالسلام میفرماید: یهودیها به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفتند: خدای خود را برای ما معرّفی کن و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تا سه روز پاسخی به آنان نداد و سپس این سوره نازل گردید.(3)
از امام سجّاد علیهالسلام درباره توحید سؤال شد. امام علیهالسلام فرمود: خداوند میدانسته که در آخرالزّمان گروهی خواهند آمد که اهل دقتّ و تعمّق هستند. از این رو در پاسخ آنان سوره توحید
1) - قال الصّادق علیهالسلام فیقوله تعالی: «و أنّ إلی ربّکالمنتهی» فإذا انتهی الکلام إلی اللّه فأمسکوا. [یعنی إذا انتهی الکلام فی صفة ذاته تعالی فأمسکوا لأنّ کلّ مامیّزتموه بأوهامکم فیأدقّ معانیة فهو مخلوق مثلکم مردود إلیکم]. (المصدر، ص 628)
2) - القمی: کان سبب نزولها إِنّالیهود جاءت إلی رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله فقالت له: ما نسبة ربّک فأنزل اللّه هذه السّورة. (تفسیر صافی، ج 2، 832)
3) - و فی الکافی عن الصادق علیهالسلام قال: إنّ الیهود سأل رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله فقالوا: إنسب لنا ربّک فلبث ثلثا لایجیبهم، ثمّ نزلت: «قل هو اللّه أحد» إلی آخرها. (المصدر)
و آیاتی از سوره حدید را تا «علیمٌ بذات الصّدور» را نازل نمود و اگر کسی بیش از این بخواهد درباره ذات خداوند فکر کند هلاک خواهد شد.(1)
امام رضا علیهالسلام نیز هنگامی که از توحید و یگانگی خدا سؤال شد فرمود: هر کسی سوره توحید را بخواند و ایمان به آن داشته باشد توحید و یگانگی خدا را شناخته است. گفته شد چگونه این سوره را قرائت نماید؟ فرمود: «همانگونه که مردم قرائت مینمایند» جز این که فرمود: در پایان آن دومرتبه بگوید: «کذلک اللّه ربّی».(2)
درباره ثواب قرائت این سوره امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز فرمود: کسی که یک مرتبه «قل هو اللّه أحد» را بخواند مثل این است که ثلث قرآن را خوانده باشد، و کسی که دومرتبه آن را بخواند مثل این است که دو ثلث قرآن را خوانده باشد و کسی که سه مرتبه آن را بخواند مانند این است که همه قرآن را خوانده باشد.(3)
و عنالباقر علیهالسلام : «قل هو اللّه أحد» ثلث القرآن.
امام صادق علیهالسلام فرمود: کسی که یک شبانهروز نماز بخواند و در هیچکدام از نمازهای خود «قل هواللّه أحد» را نخواند به او گفته میشود: ای بنده خدا تو از نمازگزاران نیستی.
و فرمود: کسی که یک هفته بگذرد و در نمازهای خود «قل هواللّه احد» را نخواند بر دین ابولهب خواهد مرد.(4)
و عنه علیهالسلام : من مضت له جمعة و لمیقرء فیها ب- «قل هو اللّه أحد» ثمّ مات مات علی دین أبیلهب. (المصدر)
1) - و فی الکافی عن السّجاد علیهالسلام : انّه سئل عن التوحید فقال: إنّ اللّه عزّوجل علم أنّه یکون فی آخر الزّمان أقوام متعمّقون فأنزل اللّه: «قل هو اللّه أحد» و الآیات من سورة الحدید إلی قوله: «علیم بذات الصّدور» فمن رام وراء ذلک فقد هلک.(المصدر، ص 866)
2) - و عن الرّضا علیهالسلام : إنّه سئل عن التوحید فقال: کلّ من قرأ «قل هو اللّه أحد» و آمن بها فقد عرف التوحید، قیل: کیف یقرؤها؟ قال: کما یقرؤها النّاس و زاد فیها: «کذلک اللّه ربّی» مرّتین. (المصدر)
3) - و فی الإکمال عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام قال: من قرأ «قل هو اللّه أحد» مرّةً فکأنّما قرأ ثلث القرآن و من قرأها مرّتین فکأنّما قرأ ثلثی القرآن، و منقرأها ثلاث مرّات فکأنّما قرأ القرآن کلّه. (المصدر)
4) - و فی ثواب الأعمال و المجمع عن الصّادق علیهالسلام : من مضی به یوم واحد فصلّی فیه خمس صلوات و لمیقرأ فیها «قل هو اللّه أحد» قیل: یا عبداللّه لست من المصلّین.
امیرالمؤمنین علیهالسلام با جمعی از پیروان خود در معبری عبور مینمود، پیرزنی را دید که با چرخ نخریسی خود مشغول رشتن پنبه است. پرسید: پیرزن (بِمْاذا عَرَفْتِ رَبُّکِ) خدای خود را به چه چیز شناختی؟ پیرزن به جای جواب دست از دسته چرخ برداشت طولی نکشید که بعد از چند مرتبه دورزدن چرخ از حرکت ایستاد. عجوزه گفت: یا علی علیهالسلام چرخی بدین کوچکی احتیاج به چون منی دارد آیا ممکن است افلاک به این عظمت و کرات به این یزرگی بدون مدیری دانا و حکیم و صانعی توانا و علیم بانظم معیّنی به گردش افتند و از گردش خود باز نایستند؟ پس علی علیهالسلام روی به اصحاب خود نموده فرمود: (عَلَیْکُم بدین العَجائِز) یعنی مانند پیرزنان خدا را بشناسید.
«إِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی»
«إِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی، یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ، ذلِکُمُ اللَّهُ فَأَنّی تُؤْفَکوُنَ» (انعام/ 95)
خدا شکافنده دانه و هسته است. زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون میآورد. چنین است خدای شما؛ پس چگونه [از حق ] منحرف میشوید؟
از نشانههای خداشناسی این است که زارع دانه و هسته را در زمین میفشاند و لکن شکافته شدن و حیات نباتی آن به دست او نیست از این رو خداوند در سوره واقعه میفرماید: «أفرأیتم ما تحرثون، أأنتم تزرعونه أم نحن الزّارعون» و در این آیه نیز برای هدایت عقول مردم میفرماید: خداوند شکافنده دانه و هسته است و گیاه و درخت را او میرویاند و او زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مینماید و اوست که از خاک مرده گیاه و از دانه و نطفه، حیوان و گیاه و درخت را میرویاند.
امام صادق علیهالسلام در تأویل آیه «یخرج الحیَّ من المیّت» میفرماید: حبّ و دانه طینت مؤمنین است و به این علّت آن را حبّ مینامند که مردم در عالم ذّر اعتراف به ربوبیّت او کردند و خداوند محبت خویش را بر آنان القا نمود و «نوی»، طینت کافران است که خود را از هر خیری دور ساختند و آنان به «نوی» [که به معنای دوری است] نامیده شدند. از این رو خداوند میفرماید: «یخرج الحیّ من المیّت و مخرج المیّت من الحیّ» و مقصود از حیّ در این آیه مؤمن است که بسا طینت او از طینت کافر خارج میگردد و مقصود از میّت، طینت کافری است که از طینت مؤمن خارج گردد.(1)
والنوی: طینةالکافرین نأوا عن کلّ خیر، و إنّما سمّی النوی من أجل أنّه نأی عن کلّ خیر و تباعد منه فقالاللّه: «یخرج الحیّ منالمیّت و مخرجالمیّت منالحیّ» فالحیّ: المؤمن الّذی تخرج طینته من طینةالکافر، و المیّتالّذی یخرج منالحیّ: هوالکافر الّذی یخرج من طینةالمؤمن. (کافی ج 2،5)
والقمیّ قال: الحبّ: ماأحبّه، و النوی: مانأی عنالحیّ. (تفسیر صافی. ج2،141)
والعیّاشی: عنالصادق علیهالسلام ، الحبّ: المؤمن و ذلک قوله: «و ألقیت علیه محبّةً منّی» و النوی: الکافر الّذی نأی عنالحقّ فلمیقبله. (تفسیر صافی، ج 2 ، 141 و رواه فیالبحار ج 24، 109 عن العیّاشی)
1) - فیالکافی عنالصّادق علیهالسلام فیحدیثالطینة: الحبّ طینةالمؤمنین ألقیاللّه علیهاالمحبّة،
«هَلْ أَتی عَلَی الاْءِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ...»
«بِسْمِاللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ هَلْ أَتی عَلیَالاْءِنْسانِ حیِنٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئا مَذْکوُرا إِنَّا خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَّبْتَلیِهِ فَجَعَلْناهُ سَمیِعا بَصیِرا إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیِلَ إِمَّا شاکِرا وَ إِمَّا کَفوُرا.» (انسان/ 1 تا 3)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر * آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟! * ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را میآزماییم؛ (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم! * ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!
خداوند در آیات فوق انسان را به مطالعه در مراحل خلقت خویش دعوت نموده و عقل او را به قضاوت کشانده و به او میفرماید: آیا زمانی بر تو نگذشت که در مرحله [ذرّ و نطفه و مضغه و علقه و...] بودی و نامی از تو برده نمیشد؟ تا این که ما تو را از نطفه پدر و مادر آفریدیم و به تو شنوایی و بینایی [و عقل [دادیم تا بتوانی راه خیر و شرّ خود را بفهمی و تو را آزمودیم تا روشن شود آیا راه خیر و صلاح و سعادت خویش را انتخاب میکنی و یا به راه باطل و گمراهی و فساد میروی؟ و در یک جمله آیا شاکر خدای خود میشوی و یا کافر و ناسپاس میگردی؟
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مقصود از «هدیناه السّبیل» این است که خداوند خوب و بد را به او معرفی مینماید.(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: اگر انسان به خواستههای خدا عمل کند شاکر خواهد بود و اگر
1) - فی الکافی عن الصّادق علیهالسلام فیقوله تعالی: «لمیکن شیئا مذکورا» قال: مقدورا غیر مذکور. (تفسیر صافی ج 2، 769)
خواستههای خدا را رها کند و به هوسهای نفسانی خود روی آورد، کافر و ناسپاس خواهد بود.(2)
1- و عنالباقر علیهالسلام قال: شیئا لمیکن مذکورا. (المصدر)
و فی المحاسن عن الصّادق علیهالسلام قال: کان مذکورا فی العلم و لمیکن مذمورا فی الخلق. (المصدر)
و القمی عن الباقر علیهالسلام فی قوله تعالی: «من نطفةٍ أمشاج» قال: ماء الرجل و المرأة اختلطا جمیعا. (المصدر)
و فی الکافی و التوحید عنالصادق علیهالسلام فی قوله تعالی: «إنّا هدیناه السّبیل» قال: عرّفناه إمّا آخذا و إمّا تارکا. (المصدر)
و القمّی عن الباقر علیهالسلام قال: إمّا آخذ فشاکر و إمّا تارک فکافر. (المصدر)
و القمّی: أی بیّنا له طریق الخیر و الشّر. (المصدر)
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیِمَ»
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیِمَ» (حمد/ 6)
ما را به راه راست هدایت فرما.
انسان چون نیازمند مطلق است باید همواره برای نجات خود از بینیاز مطلق استمداد نماید. از این رو خداوند بر ما واجب نموده که در هر شبانه روز ده مرتبه در نمازهای واجب از او درخواست نماییم تا ما را به راه راست هدایت و بر آن پایدار نماید.
امام عسکری علیهالسلام میفرماید: «صراط مستقیم» دو صراط است: صراط دنیا و صراط آخرت. صراط مستقیم دنیا دیانتی است که از غلوّ و تقصیر و باطل منزّه باشد و صراط مستقیم آخرت راه مستقیمی است که مؤمنان را به بهشت منتهی میکند و از آتش دوزخ نجات مییابند.(1)
و قال علیهالسلام : «الصراط المستقمیم» هو صراطان: صراط فی الدنیا و صراط فی الآخرة، فأمّا الصّراط المستقیم فی الدّنیا فهو ما قصر عن الغلوّ، و ارتفع عن التقصیر و استقام فلمیعدل إلی شیءٍ من الباطل، و الصراط الآخر: طریق المؤمنین إلی الجنّة الّذی هو مستقیم لایعدلون عن الجنّة إلی النار و لا إلی غیر النّار سوی الجنّة. (المصدر)
امام عسکری علیهالسلام در پایان این سخن میفرماید: مقصود از «صراط الّذین أنعمت علیهم» این است که بگویید: خدایا ما را به راه کسانی که نعمت خود را به آنان ارزانی داشتی و توفیق دیانت و طاعت به آنان دادی، هدایت فرما و آنان کسانی هستند که خداوند در آیه «وَ مَنْ یُطِعِ اللّه وَ الرَّسُولَ فَاُولئِکَ مَعَالَّذینَ اَنْعَمَ اللّه عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبیّین وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ و حَسُنَ اُولئِکَ رَفیقا» (نساء/ 69) ذکر فرموده است.
1) - قال الإمام العسکری علیهالسلام : «إهدنا الصراط المستقیم» أی: أدم لنا توفیقک الّذی به أطعناک فی ماضی أیّامنا حتّی نطیعک کذلک فی مستقبل أعمارنا. (تفسیر العسکری، ج 4، ص 44)
در برخی از روایات صراط مستقیم تفسیر به امام واجبالطاعة شده است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: صراط مستقیم راه معرفت و شناخت خداوند است و آن دو صراط است صراط دنیا و صراط آخرت، صراط دنیا همانامامی است که اطاعتش واجب است و هر که در دنیا او را شناخته و از او پیروی کرده باشد از صراط قیامت - که پلی است بر روی دوزخ - عبور خواهد کرد و هر که او را نشناخته باشد از صراط قیامت نخواهد گذشت و در دوزخ سقوط خواهد نمود. و نیز فرمود: «علی علیهالسلام صراط مستقیم است» و در روایتی آمده: «صراط مستقیم» معرفت و شناخت امام علیهالسلام است.(1)
و در روایت دیگری آمده که ائمه علیهمالسلام فرمودهاند: «ما صراط مستقیم هستیم» آری صراط مستقیم همان دین حق است و امامان علیهمالسلام مظهر دین هستند و به این علّت صراط مستقیم نامیده شدهاند. ما تفصیل این آیات را در کتاب «آیات الفضائل» بیان نمودهایم به آن کتاب مراجعه شود.(2)
أقول: و قد ذکرنا التّفصیل فی کتاب «آیاتالفضائل» ص 32، فلیراجع الطالب.
عبور از صراط در آیه «و إن منکم إِلاّ واردها کان علی ربّک حتما مقضیّا ثمّ ننجّیالّذین اتّقوا و نذر الظالمین فیها جثیّا» نیز اشاره شده و در روایات آمده که تنها اهل تقوا و کسانی که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان او را پذیرفتهاند میتوانند از آن عبور نمایند.
سَدیر صَیْرَفی - یکی از شاگران امام صادق علیهالسلام - میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام رفتم و گفتم: «به خدا خانهنشینی برای شما روا نیست». فرمود: چرا ای سدیر! گفتم: به خاطر یاران و
1) - فی البحار عن معانی الأخبار عن الصادق علیهالسلام قال: «الصراط المستقیم» هی الطریق إلی معرفة اللّه و هما صراطان: صراط فی الدّنیا و صراط فی الآخرة فأمّا الصراط فی الدنیا فهو الإمام المفترض الطاعة، من عرفه فی الدنیا و اقتدی بهداه، مرّ علی الصراط الّذی هو جسر جهنّم فی الآخرة و من لمیعرفه فی الدّنیا زلّت قدمه عن الصّراط فی الآخرة فتردّی فی نار جهنّم.(البحار، ج 24، 11)
2) - و عنه علیهالسلام : «انَّ الصراط امیرالمؤمنین علیهالسلام ». و عنه علیهالسلام : «نحن الصراط المستقیم».
دوستان بسیاری که شما داری، سوگند به خدا اگر امیرمؤمنان علی علیهالسلام این همه یار و یاور داشت، نمیگذاشت طایفه تَیْم وعدی (دودمان عمر و ابوبکر) به مقام او طمع کنند و حق او را بگیرند. امام صادق علیهالسلام فرمود: ای سدیر! به نظر تو من چه اندازه یار و یاور دارم؟ گفتم: صدهزار! فرمود: صدهزار؟! گفتم: بلکه دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟! گفتم بلکه نصف دنیا، حضرت صادق علیهالسلام پس از اندکی سکوت، به من فرمود: اگر مایل باشی و برایت سخت نباشد همراه من به «یَنْبُع» (مزرعهای نزدیک مدینه) برویم. گفتم: آمادهام. امام دستور فرمود: الاغ و استری را زین کردند، من سبقت گرفتم و بر الاغ سوار شدم، تا احترام کردهباشم و آن حضرت سوار بر استر گردید و فرمود: اگر میخواهی الاغ را در اختیار من بگذار؟ گفتم: استر برای شما مناسبتر و زیباتر است. فرمود: الاغ برای من هموارتر است. پس من از الاغ پیاده شدم و بر استر سوار شدم و آن حضرت بر الاغ سوار شد و با هم حرکت کردیم تا وقت نماز رسید، فرمود: پیاده شویم تا نماز بخوانیم، سپس فرمود: اینجا زمین شورزار است و نماز در اینجا روا نیست (و مکروه است) از آنجا رفتیم و به زمین خاک سرخی رسیدیم و آماده نماز شدیم، در آنجا جوانی بزغاله میچرانید، حضرت به او و بزغالهها نگریست و به من فرمود: «واللّه یا سَدیرُ لَوْ کانَ لِی شِیعَةٌ بعَدَدِ هذِهِالْجِداءِ ما وَسَعَنِی الْقُعُودُ» یعنی «سوگند به خدا ای سدیر! اگر شیعیان من به اندازه تعداد این بزغالهها بودند، خانهنشینی برایم روا نبود.» (و قیام میکردم)
سپس پیاده شدیم و نماز خواندیم، و پس از نماز، کنار بزغالهها رفتم و شمردم هفده عدد بودند. (اصول کافی، ج 2، ص 242)
مؤلّف گوید: امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز هنگامی که میخواستند او را به بیعت اجبار نمایند، فرمود: خدایا تو میدانی که هنوز برای من بیست نفر حامی پیدا نشده است که بتوانم قیام کنم.
«إِنَّ الَّذیِنَ عِنْدَ اللّهِ الاْءِسْلامُ...»
«إِنَّ الَّذیِنَ عِنْدَاللّهِ الاْءِسْلامُ...» (آلعمران/ 19)
«وَمَنیَبْتَغِغَیْرَالاْءِسْلامِدیِنا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فیِالاْآخِرَةِ مِنَالْخاسِریِنَ»(آلعمران/ 85)
در حقیقت، دین نزد خدا همان اسلام است. و کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان داده شده، با یکدیگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم برای آنان [حاصل] آمد، آن هم به سابقه حسدیکه میان آنان وجودداشت. و هرکس بهآیاتخدا کفرورزد، پس [بداند] که خدا زودشمار است.
وهرکه جزاسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگزازوی پذیرفتهنشود، و وی درآخرتاززیانکاران است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «الّدین فیه الایمان» یعنی دین، اسلام و ایمان میباشد. از این روایت ظاهر میشود که در زمان نزول این آیه اسلام اطلاق بر ایمان میشده است و تفصیل بین اسلام و ایمان بعدا به وجود آمده است. (نور الثّقلین، ج 1، 223)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و من یبتغ غیرَ الإسلام دینا» فرمود: مقصود اسلامی است که دارای ایمان نیز باشد.(1)ظاهر دو آیه فوق این است که اسلام به معنای ایمان و تسلیم میباشد.
امام باقر علیهالسلام نیز فرمود: مقصود از «غیر الإسلام» غیر التسلیم لولایتنا میباشد. بنابراین کسی که مسلمان باشد و تسلیم و پیرو ولایت اهلبیت علیهمالسلام نباشد اسلام او پذیرفته نیست و در قیامت از زیانکاران خواهد بود.(2)
امام صادق علیهالسلام به مفضّل میفرماید: هنگامی که حضرت مهدی علیهالسلام قیام مینماید اختلاف بین ادیان برداشته میشودو تنها یک دین بین مردم حاکم میگردد. همانگونه که خداوند میفرماید: «إنّ الدّین عنداللّه الإسلام» و «من یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه...» مفضّل گفت: آیا دین پدران حضرت مهدی علیهالسلام مانند ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و محمّد صلیاللهعلیهوآله نیز دین اسلام بوده؟ فرمود: آری جز این نبوده است و سپس به آیاتی از قرآن استشهاد فرمود...(1)
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جمعی از مسلمانان رو کرد و فرمود: «آیا میدانید مسلمان کیست؟!» آنها عرض کردند: «خدا و رسولش داناترند». فرمود: «اَلْمُسْلِمُ مَنْ سَلُمَالْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ وَ یَدِهِ»، مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و کردارش در سلامت باشند."
در این میان، شخصی از آن حضرت پرسید: «مؤمن کیست؟» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مَنْ آمَنَهُ الْمُوْمِنُونَ عَلی اَنْفُسِهِم وَ اَمْوالِهِمْ» "مؤمن کسی است که مؤمنان در مورد جان و مالشان از ناحیه او در امنیّت باشند».
شخص دیگری پرسید: «مهاجر کیست». پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مَنْ هَجَرَ الشَّرُّ وَ اجْتَنَبَهُ»؛ یعنی مهاجر کسی است که از بدی و کار زشت، دوری و اجتناب کند».(المحجّةالبیضاء،فیضکاشانی،ج2،ص 258)4)
1) - و قال الصادق علیهالسلام للمفضّل: فواللّه یا مفضّل لیرفع عن الملل و الأدیان الإختلاف و یکون الدّین کلّه واحدا کما قال جلّ ذکره: «إنّ الدین عند اللّه الإسلام» و قال اللّه: «و من یبتغ غیر الإسلام دینا فلنیقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین» قال المفضّل: قلت: یا سیّدی و مولای و الدین الذی آبائه: ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و محمّد صلیاللهعلیهوآله هو الإسلام؟ قال: نعم یا مفضّل هو الإسلام لا غیر. کما قال اللّه: «إنّ الدین عند اللّه الإسلام...»(البحار، ج 53، 4)
«إِنَّ هُدیَ اللّهِ هُوَ الْهُدی»
«... قُلْ إِنَّ هُدیَاللّهِ هُوَالْهُدی وَ أُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمیِنَ» (انعام/ 71)
«... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَآئَهُم بَعْدَ الَّذِی جآءَکَ مِنَالْعِلْمِ مَالَکَ مِنَاللّهِ مِن وَلِیٍّ وَ لاَنَصیِرٍ»(بقره/120)
واتقوااللّه و یعلّمکماللّه «اللّهُ وَلِیُّ الَّذیِنَ ءَامَنوُا یُخْرِجُهُم مِّنَالظُّلُماتِ إِلیَالنُّورِ ...» (آیةالکرسی)
تردیدی نیست که به وسیله تقوی و بندگی خدا هدایت و معرفت حاصل میشود چنانکه پیروی از هوا و خواستههای نفسانی هرگز انسان را به حق نزدیک نمیکند بلکه او را از خدا دور و راه حق را بر او مسدود مینماید. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتبع» یعنی فتنهها و انحرافات از پیروی هوا و هوس شروع میشود و چیزی که انسان را به خدا نزدیک میکند و سبب هدایت او میشود تقوی و تسلیم در مقابل پروردگارت است که در ذیل آیه فوق به آن اشاره شده است و در آیه دیگری خداوند میفرماید: «واتّقوا اللّه و یعلّمکم اللّه» (بقره/ 282) یعنی از خدا بترسید تا او به شما دانش بیاموزد.
عبدالرحیم قصیر میگوید: به امامصادق علیهالسلام گفتم: فدای شما شوم معرفت [به حق] و انکار [حق [چگونه است و از ناحیه کیست؟ امامصادق علیهالسلام فرمود: خدا تو را رحمت کند، معرفت، صنع الهی است در قلبها و مردم در آن دخالتی ندارند و لکن انتخاب به دست آنان است و آنان با علاقه به ایمان [و تقوا [معرفت [و ایمان] را انتخاب میکنند و با علاقه به کفر [و هوسرانی[ کفر را انتخاب مینمایند و کافر و منکر حق میشوند و این در حقیقت توفیق و یا خذلان الهی
است وبا این انتخاب خداوند آنان را پاداش و کیفر میدهد.(1)
أقول: و یؤیّد ماقلناه قوله تعالی: «إِنْ تَتَّقوُاْ اللّهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقانا» [انفال، 29] و قوله: «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب» [طلاق، 3] و قوله: «والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا» [عنکبوت، 69] و فی الحدیث النبویّ: لیس العلم بکثرة التّعلم، انّما هو نور یقذفه اللّه فی قلب من یرید اللّه أن یهدیه و ما قاله الصادق علیهالسلام لعنوان البصری. [شجره طوبی، ج 1، 38]
حاصل سخن این است که انسان مؤمن، با تقوا و کوشش در اعمال نیک و اخلاق پسندیده زمینه هدایت خویش را فراهم میکند گرچه هدایت و ایمان از ناحیه خداوند افاضه میشود. همانگونه که خداوند میفرماید: «من جاهد فینا لنهدینّهم سبلنا» و یا میفرماید: «واتّقوااللّه و یعلّمکم اللّه» (بقره/ 282) و یا میفرماید: «إِنْ تَتَّقوُاْ اللّهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقانا»(انفال/ 29) و یا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «لیس العلم بکثرة التّعلّم، إنّما هو نور یقذفهاللّه فی قلب من یرید اللّه أن یهدیه» (منیةالمرید، 149)
آری، انسان همانگونه که با پاکی نیّت و اخلاق نیک و اعمال شایسته زمینه سعادت و رشد ایمانی خود را فراهم میکند با بیتقوایی و اعمال زشت و اخلاق ناپسند و ظلم و ستم نیز زمینه گمراهی و کفر خود را فراهم مینماید. چنان که خداوند میفرماید: «ثمّ کان عاقبة الّذین أساؤوا السوا أن کذّبوا بآیات اللّه و کانوا بها یستهزؤن» (روم/ 10) و یا میفرماید: «و یضلّاللّه الظّالمین و یفعل اللّه ما یشاء» (ابراهیم/ 27) و یا میفرماید: «کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» (مطفّفین/ 14)
روایت شده: هنگامی که آیه شریفه «فمن یرد اللّه أن یهدیه یشرح صدره للإسلام»(انعام/ 125
1) - کتب الصادق علیهالسلام لعبدالرحیم القصیر علی یدی عبدالملک بن اعین: سألت عن المعرفة ما هی؟: فاعلم رحمک اللّه أنّ المعرفة من صنع اللّه عزّوجل فی القلب مخلوقة، و الجحود صنع اللّه فی القلب مخلوق، و لیس للعباد فیهما من صنع و لهم فیهما الاختیار من الاکتساب فبشهوتهم الایمان اختاروا المعرفة فکانوا بذلک مؤمنین عارفین، و بشهوتهم الکفر اختاروا الجحود فکانوا بذلک کافرین جاحدین ضلاّلاً، و ذلک بتوفیق اللّه لهم و خذلان من خذله اللّه، فبالاختیار و الاکتساب عاقبهماللّه و أثابهم. الحدیث.(توحید صدوق، ص 227)
نازل شد، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سؤال کردند شرح صدر چیست؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آن نوری است که خداوند در قلب مؤمن میافکند و سینه او [برای فهم حقایق [گشوده میگردد» گفته شد: آیا نشانهای برای آن هست؟ فرمود: آری نشانه آن توجّه به قیامت و وعدههای خدا، و دوری از علایق دنیا، و آمادگی برای مرگ است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در تفسیر آیه «أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلاْءِسْلامِ فَهُوَ عَلَی نوُرٍ مِن رَّبِّهِ»(زمر/ 22) پس از موعظه و نصیحت به ابن مسعود فرمود: ای ابن مسعود هنگامی که نور الهی در قلب واقع میشود، قلب گشاده و فسیح میگردد [و حقایق را مییابد] گفته شد: نشانه آن چیست؟ فرمود: نشانه آن پرهیز از حبّ دنیا و توجّه به آخرت و وعدههای خدا، و آمادگی برای مرگ قبل از رسیدن اجل و ناتوان شدن از انجام اعمال خیر میباشد سپس فرمود: هر که در دنیا زاهد باشد و دنیا را به اهلش واگذار کند خداوند شرح صدر به او میدهد [و نورانی خواهد بود]. (میزانالحکمة، ج 3، 2607)
امام صادق علیهالسلام فرمود: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با «حارثهبنمالک انصاری» روبرو شد و پرسید: «حالت چطور است؟!» او در پاسخ گفت: «در حالی هستم که ایمان حقیقی دارم.» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر چیزی را حقیقتی است، نشانه حقیقت گفتار تو چیست؟» حارثه عرض کرد: «ای رسول خدا!! اشتیاق به دنیا ندارم، شب را (برای عبادت) بیدارم و روزهای گرم را روزه میگیرم و گویا بهشتیان را در بهشت مینگرم و ناله دوزخیان را در میان دوزخ میشنوم». رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «عَبْدٌ نَوَّرَ اللّهُ قَلْبَهُ اَبْصَرَتَ فَاثْبُتْ» "(این) بندهای است که خداوند، قلبش را نورانی نموده است، بصیرت یافتی ثابت و استوار باش."
حارثه، عرض کرد: ای رسول خدا! از خدا بخواه که او شهادت در رکابت را نصیب من گرداند.
پیامبر فرمود: خدایا! شهادت را روزی «حارثه» کن، چند روزی نگذشت که جنگی به پیش آمد، حارثه در آن جنگ شرکت نمود و پس از کشتن 9 یا 8 نفر از دشمن به شهادت رسید. (اصول کافی، ج 1، ص 54، (باب حقیقة الایمان و الیقین، حدیث 4)
«رَبُّکُمْ ذوُ رَحْمَةٍ واسِعَةٍ»
«رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَ عِلْماً...» (غافر/ 7)
«... وَ رَحْمَتیِ وَسِعَتْ کُلَّ شَیءً ...» (اعراف/ 156)
«وَلکِنَّ اللّهَ ذوُفَضْلٍ عَلیَالْعالَمیِنَ» (بقره/ 251)
«... وِاللّهُ ذوُفَضْلٍ عَلیَالْمُؤْمِنیِنَ» (آلعمران/ 152)
«فَقُل رَبُّکُمْ ذوُ رَحْمَةٍ واسِعَةٍ» (انعام/ 147)
«... وَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إَلاَّقَلیِلاً» (نساء/ 83)
«... فَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنتُم مِّنَالْخاسِریِنَ» (بقره/ 64)
«... وَ لَوْلا فَضْلُاللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مازَکی مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَداً ...» (نور/ 21)
رحمت خداوند به قدری وسیع است که برای کسی معلوم نیست و احدی نمیتواند رحمت خدا را محدود نماید چراکه رحمت او همهچیز را احاطه نموده است.
در روایتی آمده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد نماز شد و مردی از اعراب در حال نماز گفت: «خدایا به من و به محمّد صلیاللهعلیهوآله ترحّم کن و جز ما به دیگری ترحّم مکن» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چون از نماز فارغ شد به او فرمود: چرا رحمت خدا را محدود کردی.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: خداوند به داود علیهالسلام وحی نمود: ای داود همانگونه که نور خورشید از نشستن یک نفر در مقابل آن کم نمیشود رحمت من نیز از بهرهمند شدن کسی از آن
1) - إنّ النّبیّ صلیاللهعلیهوآله قام فی الصلاة فقال أعرابیّ و هو فی الصّلاة: أللّهم ارحمنی و محمّدا و لاترحم معنا أحدا فلمّا سلّم صلیاللهعلیهوآله قال للأعرابی: لقد تحجّرت واسعا یرید رحمة اللّه عزّوجل.(تفسیر نورالثّقلین، ج2، 77)
کم نمیشود.(1)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه «و رحمتی وسعت کلّ شیء» میفرماید: مقصود از رحمت وسیع خداوند علم امام است که از علم خدا گرفته شده و مقصود از «کلّ شیء» شیعیان ما میباشند، و مقصود از تقوا در آیه «فسأکتبها للّذین یتّقون» پرهیز از ولایت و اطاعت غیر امام عادل میباشد.(2)
سید نعمتاللّه جزایری در کتاب نوادر الاخبار مینویسد: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: در میان بنیاسرائیل عابدی ریاکار و متظاهر بود و به داود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وحی رسید که فلان عابد ریاکار است. پس از چندی عابد از دنیا رفت، داود به جنازه او حاضر نشد. و چهل نفر از بنیاسرائیل اجتماع کرده در موقع تهیه وسایل تکفینش میگفتند: «أللّهمّ إنّا لانعلم منه إلاّ خیرا و أنت أعلم به منّا» "خدایا جز خوبی ما از او ندیدهایم تو دانایی به واقع امر» و خداوند عابد را به همین شهادت آمرزید. پس از آنکه دفنش کردند عده دیگری مساوی عدد اوّل همان گواهی را دادند. پس خداوند به داود وحی کرد: چه وادار کرد تو را که بر جنازه عابد حاضر نشدی؟ عرض کرد: پروردگارا! سببش اطّلاع من از ریاکاریش بود که تو خود خبر داری، خطاب رسید ای داود چهل نفر به خوبی او گواهی دادند و من از کردارش گذشتم و او را عفو نمودم با اینکه از باطنش خبر داشتم.
محدث بزرگوار سیّد نعمتاللّه جزایری میگوید: شاید استناد به همین حدیث کرده شیخ جلیل معاصر، علاّمه مجلسی صاحب بحارالانوار، استحباب شهادت چهل مؤمن را به نیکی و
1) - و قال صلیاللهعلیهوآله : أوحی اللّه إلی داود علیهالسلام : یا داود کما لایضیق الشّمس علی من جلس فیها، کذلک لاتضیق رحمتی علی من دخل فیها. (المصدر)
2) - قال أبوجعفر علیهالسلام فی قوله تعالی: «و رحمتی وسعت کلّ شیء» یقول: علم الإمام و وسع علمه الّذی هو من علمه کلّ شیء هم شیعتنا، ثمّ قال: «فسأکتبها للّذین یتّقون» یعنی [و یتقون] ولایة غیر الإمام و طاعته. (المصدر عن الکافی، ج 1، 429)
خوبی در کفن برادر مؤمن خود و من خودم از کسانی بودم که شهادت بر کفن مولی علاّمه مجلسی نوشتم در حال حیات و زندگی ایشان.
در کتاب شرح تهذیب سیّد میگوید: روز جمعهای علاّمه مجلسی در مسجد جامع اصفهان به منبر تشریف برده بودند تا مردم را موعظه نمایند، ابتدا عقاید خود را راجع به ایمان و ثواب آن بیان کردند. سپس گفتند: مردم! اعتقاد من این است، خواهش میکنم آنچه شنیدید بر کفن من گواهی دهید، کفن خودشان را به مسجد آورده بودند، و مردم گواهی خویش را بر آن نوشتند. (روضات الجنّات، ص 121)
«أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَری»
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الاْءَعْیُنِ وَ ماتُخْفِیالصُّدوُرُ» (غافر/ 19) «... وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ماکُنْتُمْ ...» (حدید/ 4) «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَری» (علق/ 14)«... یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفی» (طه/ 7)
از امام صادق علیهالسلام راجع به معنای «خائنة الاعین» سؤال شد. امام علیهالسلام فرمود: آیا ندیدهای شخصی غیرمستقیم به جایی نگاه میکند؟ این معنای «خائنة الاعین» است.(1)[و در فارسی به آن نگاه زیرچشمی میگویند.]
و در مجمع البیان آمده که [رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:] «نگاه اوّل برای توست و نگاه دوم گناه و خطر خواهد بود» بنابراین نگاه دوم حرام میباشد و مقصود از «خائنة الأعین» همین نگاه دوم است.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: خداوند ارزاق مردم را تقسیم نموده و آثار و اعمال و عدد نفسها و «خائنةالأعین» [یعنی نگاههای زیرچشمی] و آنچه در سینههای خود پنهان نمودهاند را احصا نموده است.(3)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «یعلم السّر و أخفی» فرمود: سرّ چیزی است که تو در باطن خود پنهان نمودهای و «اخفی» [یعنی پنهانتر از آن] چیزی است که به خاطر تو عبور کرده و تو
1) - معانی الأخبار: سئل الصادق علیهالسلام عن قوله تعالی: «یعلم خائنة الأعین» فقال: ألمتر إلی الرجل ینظر إلی الشیء و کأنّه لاینظر فذلک «خائنة الأعین». (تفسیر نورالثقلین، ج 4، 517)
2) - و فی مجمعالبیان: و فی الخبر: «إنّ النظرة الاولی لک و الثّانیة علیک» فعلی هذا یکون الثانیة محرّمة فهی المراد من «خائنة الأعین». (المصدر)
3) - و فی نهجالبلاغه: قسّم أرزاقهم و أحصی آثارهم و أعمالهم و عدد أنفاسهم و خائنة أعینهم و ماتخفی صدورهم من الضمیر. (المصدر)
آن را فراموش نمودهای.(1)
امیرالمؤمنین میفرماید: خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان نموده: 1- خشنودی خویش را در طاعت خود پس تو هیچ طاعتی را کوچک مشمار شاید رضای خدا در آن باشد و تو نمیدانی. 2- خشم خود را در معصیت پنهان نموده پس تو هیچ گناه و معصیتی را کوچک مدان شاید خشم خدا در آن نهفته باشد و تو نمیدانی. 3- اجابت خویش را در دعاها پنهان نموده پس تو هیچ دعایی را کوچک ندان شاید اجابت خداوند در آن باشد و تو نمیدانی 4- خداوند ولیّ و دوست خود را بین بندگان خویش پنهان نموده پس تو هیچ بندهای را کوچک مدان شاید او ولیّ و دوست خدا باشد و تو نمیدانی.(2)
عایشه دختر ابوبکر از همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود، هنگامی که معاویه روی کارآمد، در سال 57 هق به حجاز مسافرت کرد تا از مردم برای ولایتعهدی پسرش یزید بیعت بگیرد.
عایشه پیام تهدیدآمیزی برای معاویه فرستاد که مضمون آن این بود: «تو برادرم محمّدبن ابوبکر را کشتی، و اکنون برای یزید بیعت میگیری، این روش مورد قبول نخواهد بود..»
عمروعاص به معاویه گفت: اگر عایشه را خاموش نکنی، ممکن است با تحریک او، مردم بر ضدّ تو شورش کنند. معاویه برای خاموش نمودن عایشه، نخست ابوهریره و سرحبیل را با هدایای بسیار نزد عایشه فرستاد تا با شیره مالیدن بر سر او با او صلح کند و پُست و مقام والایی به عبدالرّحمن برادر عایشه بدهد که یک نوع حق السّکوت دادن به عایشه بود.
1) - و فی المعانی عنالصادق علیهالسلام فی هذه الآیة: «السّر» ما أکننته فی نفسک و «أخفی» ما خطر ببالک ثمّ أنسیته. (المصدر، ج 3، 300).
2) - و فی الخصال عن امیرالمؤمنین علیهالسلام قال: إنّ اللّه تبارک و تعالی أخفی أربعة فی أربعة: أخفی رضاه فی طاعته فلاتستصغرّن شیئا من طاعته، فربّما وافق رضاه و أنت لاتعلم. و أخفی سخطه فی معصیته، فربّما وافق سخطه معصیته و أنت لاتعلم. و أخفی إجابته فی دعوته فلاتستصغرنّ شیئا من دعائه، فربّما وافق إجابته و أنت لاتعلم. و أخفی ولیّه فی عباده فلاتستصغرنّ عبدا من عبیداللّه، فربّما یکون ولیّه و أنت لاتعلم. (خصال، ص 210)
ولی این امور نمیتوانست عایشه را خاموش کند، این بار معاویه تصمیم گرفت تا با روش مرموز و مخفیانهای عایشه را به قتل برساند، دستور داد چاهی را کندند و ته آن را پر از آهک نمودند، سپس فرش گرانقدری روی آن چاه گسترد، و یک کرسی (چهارپایهمانند صندلی) روی آن فرش نهاد، و هنگام نماز عشا، عایشه را به حضور خود دعوت کرد و به عایشه قول داد که میخواهد چندین هزار درهم به او بدهد (ظاهرا این جریان در مدینه اتّفاق افتاد).
عایشه با غلام هندی خود از خانه بیرون آمد و سوار بر خر مصری شد، و معاویه به او احترام شایانی نمود و اشاره کرد که عایشه بر روی آن چهارپایه بنشیند، همین که عایشه بر روی آن چهارپایه نشست، آن چهارپایه فرورفت و عایشه به درون چاه افتاد، آنگاه معاویه برای این که این کار کاملاً مخفی باشد دستور داد غلام و خر را کشتند و در میان همان چاه افکندند و خاک بر آن چاه ریخته و آن را پر کردند. از آن پس عایشه ناپدید شد و بین مردم اختلاف گردید.
بعضی گفتند عایشه به مکّه رفته است، بعضی گفتند به یمن رفته است، امام حسین علیهالسلام که از جریان اطّلاع داشت، اموال عایشه را به وارثان او داد. (منتخب التواریخ، ص 304، کامل بهایی، باب 27، فصل 16)
حکیم سنایی که از شعرای معروف اهل تسنّن است در اینباره در آخر قصیدهای گوید:
عاقبت هم به دست آن یاغی شد شهید و بکشتش آن طاغی
آنکه با جفت مصطفی زین سان بد کند مر ورا تو مرد مخوان
(ریاحین الشریعة، ج 2، ص 377)
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسوُلُهُ وَ الَّذیِنَ ءامَنوُا»
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسوُلُهُ وَالَّذیِنَ ءامَنوُاْ الَّذیِنَ یُقیِموُنَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتوُنَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» (مائده/ 55)
«... أَطیِعوُاْ اللّهَ وَ أَطیِعوُاْ الرَّسوُلَ وَ اُولِیالاْءَمْرِ مِنْکُمْ». (نساء/ 59)
«فَلا وَ رَبِّکَ لایُؤْمِنوُنَ حَتّی یُحَکِّموُکَ فیِما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لایَجِدوُاْ فیأَنْفُسِهِمْ حَرَجا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّموُاْ تَسْلیِما» (نساء/ 65)
تردیدی نیست که عبادت و اطاعت دو مفهوم متفاوت است، عبادت به معنای پرستش میباشد و اطاعت به معنای فرمانبرداری. از این رو خداوند عبادت را مخصوص به خود نموده و اطاعت را نسبت به خود و رسول خود و ائمه معصومین علیهمالسلام داده است.
از سویی اطاعت مربوط به اوامر حکومتی است و ولیّامر، خدا و رسول و ائمه علیهمالسلام میباشند و اساس دیانت و سعادت و قبولی اعمال مردم مشروط به رعایت آن است، لذا خداوند در آیه سوم به رسول خدا میفرماید: به پروردگارت سوگند ایمان این مردم پذیرفته نیست تا زمانی که ولایت و حاکمیّت تو را بپذیرند و تسلیم فرمان تو باشند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: اگر مردمی خدا را از روی اخلاص عبادت کنند، نماز، زکات، حج و روزه انجام دهند و لکن نسبت به عملی که خدا و یا رسول او انجام دادهاند راضی نباشند و بگویند: برای چه خلاف آن انجام نگرفت و یا در باطن از آن ناراضی باشند مشرک خواهند بود. سپس امام صادق علیهالسلام آیه «فلا ربّک لایؤمنون حتّی یحکّموک» را تلاوت نمود و فرمود: بر شما باد به تسلیم.(1)
1) - قال أبوعبداللّه: لو أنّ قوما عبدوا اللّه وحده لاشریک له و أقاموا الصّلاة و اتووا الزکوة و حجّوا البیت و صاموا شهر رمضان ثمّ قالوا لشیء صنعه اللّه او صنعه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله الاّ صنع خلاف الّذی صنع أو وجدوا ذلک فیقلوبهم لکانوا بذلک مشکرین، ثمّ تلا هذه الآیة: «فلا و ربّک لایؤمنوون حتّی یحکّموک...» ثمّ قال ابوعبداللّه: علیکم بالتسلیم. (الکافی، ج 1، 390)
زید شحّام میگوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: یکی از دوستان شما به نام کلیب نزد ما میباشد او هر دستوری از ناحیه شما میرسد میگوید: من تسلیم هستم. امام صادق علیهالسلام بر او ترحّم نمود و فرمود: آیا شما میدانید تسلیم چیست؟ ما سکوت کردیم امام علیهالسلام فرمود: به خدا سوگند تسلیم به معنای اخبات یعنی خشوع و تواضع در پیشگاه خداوند میباشد و این آیه را تلاوت فرمود: «والّذین آمنوا و عملواالصّالحا و أخبتوا إلی ربّهم».(1)
شخصی به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: ای رسول خدا!! شما نزد من محبوبتر از خودم، و محبوبتر از فرزندانم هستی. هرگاه در خانهام هستم، یاد شما از آشیانه قلبم نمیرود، تا از خانه بیرون آیم و شما را زیارت کنم، ولی وقتی که به یاد مرگ میافتم با خود میگویم من پس از مرگ (فرضا اگر وارد بهشت شوم، شما را نمیبینم زیرا مقام شما بسیار ارجمند است، و با پیامبران در درجات بالای بهشت هستید (از این رو اندوهگین هستم که بعد از مرگ شما رانمی بینم) و اگر اهل جهنّم باشم که تکلیفم روشن است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سخنی نگفت و همان دم جبرئیل نازل گردید و آیه (69 نساء) را نازل کرد: «وَ مَنْ یُطِعِ اللّه وَ الرَّسُولَ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّه عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبیّین وَ الصِّدّیقینَ و الشُّهَداءَ و الصّالِحینَ و حَسُنَ اُولئِکَ رَفیقا».
«و کسی که از خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله اطاعت کند، در قیامت همنشین کسانی خواهد بود که خداوند نعمتش را بر آنها تمام کرده است (یعنی همنشین) پیامبران، و صدّیقان و شهیدان و
1) - و عن زید الشحام قال قلت لابی عبداللّه علیهالسلام : انّ عندنا رجلاً یقال یه کلیب لایجییء عنکم شیء الاّ قال: أنا أسلم فسیّناه کلیب تسلیم قال فترحّم علیه ثمّ قال: أتدرون ما التسلیم؟ فسکتنا فقال: هو واللّه الاخبات قال اللّه عزّوجل: «الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات و أخبتوا الی ربّهم». (هود، 25، کافی ج 1، 391).
صالحان خواهد شد و آنها رفیقهای خوبی هستند.» (تفسیر درّ المنثور، ج 2، ص 182)
به این ترتیب درمییابیم که مسلمان مخلص میتواند با پیمودن درجات عالی تسلیم و ایمان و عمل، به مقامی برسد که در بهشت همنشین پیامبران گردد.).
از شورای شش نفره عمربنخطّاب در تاریخ اسلام، بسیار یاد میشود. میپرسند: این شورا چه بود؟ و طرح آن از ناحیه چه کسی بود و چگونه اجرا شد؟ در پاسخ به داستان زیر توجّه کنید: 26 ذیحجّه سال 23 هجری عمربنخطّاب توسّط شخص ایرانی به نام «ابولؤلؤ» مضروب شد و هیمن حادثه باعث مرگ او گردید. عمربنخطّاب در آخر عمر، زیدبنسهل معروف به «ابوطلحه انصاری» را خواست و چنین وصیّت کرد: «بعد از آنکه از دنیا رفتم و مرا به خاک سپردید، من موضوع خلافت را به شش نفر واگذاشتم که آنها در مجلس مشورت خود، یکی از افراد خود را به عنوان خلیفه برگزینند آن شش نفر عبارتند از:
1- علی علیهالسلام ، 2- طلحه، 3- زبیر،4- سعدوقّاص، 5- عبدالرّحمن بن عوف، 6- عثمان.
پس از اجتماع آنها در جلسه شورا آنها را مجبور کنید که هرچه زودتر خلیفه مرا تعیین کنند و مسأله تعیین خلیفه را بیش از سه روز، تأخیر نیندازند، و به این دستور عمل کنید:
«اگر پنج نفر از آنها به یک نفر اتّفاق کردند و یک نفر سرپیچی کرد، او را گردن بزن و اگر چهار نفر امضا کردند و دو نفر امتناع ورزیدند گردن دو نفر را بزن و اگر سه نفر یک طرف و سه نفر دیگر در جانب دیگر بودند به آن سه نفری که عبدالرحمن عوف در میان آنها است، میدان بده و دیگران راوادار تا موافقت کنند و مخالف را گردن بزن.»
پس از آنکه عمربنخطّاب از دنیا رفت و پیکر او رابه خاک سپردند، ابوطلحه انصاری، شش نفر نامبرده را در خانه عایشه یا در محلّ بیتالمال به گرد هم آوردند، جلسه شورا تشکیل شد، طلحه حقّ خود را به عثمان بخشید، زبیر حقّ خود را به علی علیهالسلام بخشید، سعدوقّاص حقّ خود را به پسرعمویش عبدالرّحمن عوف بخشید، در نتیجه امر خلافت به سه نفر (علی و عثمان و عبدالرحمن) انحصار یافت و به مرحله حسّاسی رسید.
عبدالرّحمن به علی علیهالسلام متوجّه شد و گفت: «من با تو بیعت میکنم، مشروط به اینکه به کتاب خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و روش ابوبکر و عمر کار کنی!» علی علیهالسلام فرمود: «من به کتاب
خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اجتهاد و به تشخیص خودم عمل خواهم کرد.» عبدالرّحمن به عثمان رو کرد و گفت: «آیا تو پیشنهاد مرا میپذیری؟» عثمان گفت: آری. عبدالرّحمن، دوباره به علی علیهالسلام توجّه کرد و گفت: «با تو با شرط فوق بیعت میکنم.» و علی علیهالسلام همان پاسخ را داد ولی عثمان پذیرفت. برای بار سوم نیز عبدالرّحمن به علی علیهالسلام پیشنهاد کرد ولی همان پاسخ قبل را شنید، عبدالرحمن به عثمان گفت: «آیا شما میپذیرید؟» عثمان گفت: آری پذیرفتم، پس عبدالرّحمن دست به دست عثمان داد و گفت: «سلام بر تو ای امیرمؤمنان.»(1)
به این ترتیب، عثمان به عنوان خلیفه معرّفی شد و بر مسند خلافت نشست تو خود مفصّل قصّه بخوان از این مجمل.
هنگامی که ابنملجم شمشیر بر فرق امیرالمؤمنین علیهالسلام زد آن حضرت را به خانه آوردند. مردم بر گرد خانه علی علیهالسلام جمع شدند تا تکلیف ابنملجم تعیین شود و او را بکشند. امام حسن علیهالسلام آمد و فرمود: پدرم دستور داده متفرّق شوید و به منازل خود برگردید. فعلاً ابنملجم را به حال خود میگذاریم تا اگر پدرم بهبودی یافت خودش هرچه خواست با او معامله کند. پس همه مردم رفتند مگر اصبغبننباته. پس از مختصر زمانی(2)حضرت مجتبی آمد، دید اصبغبن نباته هنوز ایستاده، فرمود: چرا نمیروی مگر پیغام پدر مرا نشنیدی؟ عرض کرد: شنیدم ولی دوست
1) - اقتباس از شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید، ج1، ص 187و188. در ذیل داستان آمده، امام علی علیهالسلام به عبدالرّحمن گفت: «سوگند به خدا تو با عثمان بیعت نکردی مگر به خاطر طمع به (مال و مقام) او، مانند طمع رفیق شما به رفیقش، ولی به این طمع نخواهی رسید.» همانگونه که آن حضرت فرمود: بین عثمان و عبدالّحمن کدورتی به میان آمد و با همدیگر قهر بودند تا عبدالرّحمن مُرد.
2) - در روایت دیگری است که چون صدای گریه از میان خانه علی بلند میشد بر در خانه هرکه بود گریه میکرد از این رو آنها را مرخص کردند و مرتبه دوم از صدای گریه اصبغ امام حسن علیهالسلام آمد.
میدارم مولای خود را ببینم و حدیثی از مولایم بشنوم.
امام حسن علیهالسلام داخل شد و جریان را عرض کرد و برای اصبغ اجازه گرفت.
اصبغ میگوید: وارد شدم، دیدم علی علیهالسلام دستمال زردرنگی بر سر بسته ولی رنگ صورتش از آن پارچه زردتر است و به من فرمود: مگر نشنیدی پیغام مرا؟ گفتم: شنیدم ولی خواستم حدیثی از شما بشنوم. فرمود: بشنو که دیگر بعد از این از من نخواهی شنید. فرمود: ای اصبغ! همینطور که تو بر بالین من آمدی روزی من به بالین پیغمبر رفتم به من دستور داد که به مسجد برو و مردم را عموما دعوت کن. آنگاه یک پلّه از فراز منبر بالا برو و بگو هر کس والدین خود را آزار کند عاق شود و هر کس از مولا و آقای خود بگریزد و هر شخصی که مزدور خود را ستم کند و اجرت او را ندهد خداوند او را لعنت کند و من به دستور آن حضرت عمل کردم همین که از منبر به زیر آمدم مردی از انتهای مسجد گفت: یاعلی! سخنی گفتی ولی تفسیر ننمودی من خدمت پیغمبر آمدم و گفته آن مرد را به عرض رساندم.
اصبغ گفت: در این هنگام علی علیهالسلام دست مرا گرفت و پیش خود کشانید و یک انگشت مرا در میان دست نهاد، فرمود: همینطور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله انگشت مرا در میان دست خود گرفت و فرمود: «یا علیّ! ألا و إنّی و أنت أبوا هذهالأمة فمن عقّنا فلعنةاللّه علیه ألا و إنّی و أنت أجیرا هذه الأمّة فمن ظلمنا أجرتنا فلعنةاللّه علیه ثمّ قال: آمین.»
ای علی من و تو دو پدر این امّتیم. هر کس ما را ترک کند و بیازارد لعنت خدا بر او باد و نیز من و تو دو آقای این امّتیم. هرکس از ما بگریزد بر او باد لعنت خدا، و من و تو دو مزدور و اجیر آنهاییم. هرکس پاداش ما را ندهد، مورد لعنت خدا واقع خواهد شود. سپس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گفت: آمین.(بحار الانوار، ج 9، ص 437)
«اللّهُ وَلِیُّ الَّذیِنَ ءَامَنوُا»
«اللّهُ وَلِیُّ الَّذیِنَ ءَامَنوُاْ یُخْرِجُهُم مِّنَالظُّلُماتِ إِلیَ النّوُرِ وَ الَّذیِنَ کَفَروُا أوْلِیَاءُهُمُ الطّاغوُتُ یُخْرِجوُنَهُم مِنَالنّوُرِ إِلیَالظُّلُماتِ اوُلئِکَ أَصْحابُ النَّارِهُمْ فیِهَا خالِدوُنَ». (بقره/ 257)
ولایت به معنای حق حاکمیّت و تصرّف و به معنای دوستی و محبّت استعمال شده است و هر دو معنا ذاتا و اصالتا برای خدا ثابت شده است و به حکم خدا ولایت پیامبران و اوصیای آنان نیز بر مردم ثابت است و بین مؤمنین نیز ولایت به معنای دوستی و به معنای حق امر به معروف و نهی از منکر ثابت است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: دوستی با اولیای خدا و پذیرفتن ولایت و حق حاکمیّت آنان واجب است. همچنان که بیزاری از دشمنان آنان واجب میباشد.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: در شب معراج به من گفته شد: ای محمّد! هرکس دوستی از دوستان من را ذلیل کند به جنگ با من برخاسته و هرکس به جنگ با من برخیزد من به جنگ با او برمیخیزم. گفتم: خدایا ولی و دوست تو کیست؟ که هر که به جنگ با او قیام کند تو با او جنگ خواهی نمود؟ خطاب شد: آنان کسانی هستند که من برای تو و وصیّ تو [علیّبن ابیطالب[ وذریّه و فرزندان شما از آنان پیمان ولایت گرفتم.(2)
1) - قال الصادق علیهالسلام : و حبّ أولیاء اللّه واجب و الولایة لهم واجبة و البرائة من أعدائهم واجبة. (سفینة البحار، وَلِیَ)
2) - و فیه عن الکافی قال الصادق علیهالسلام : قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : لقد أسری بی فأوحی إلیّ من وراء الحجاب ما أوحی و شافهنی إلی أن قال: یا محمّد من أذلّ لی ولیّا فقد أرصد لی بالمحاربة و من حاربنی حاربته قلت: یاربّ و من ولیّک هذا؟ فقد علمت أنّ من حاربک حاربته قال: ذاک من أخذت میثاقه لک و لوصیّک و لذریّتکما بالولایة. (المصدر)
از آیه فوق و این روایات ظاهر میشود که خداوند بندگان مؤمن خود را - که ولایت خدا و رسول و اوصیای آن حضرت را پذیرفتهاند - نگهداری و حفظ خواهد نمود و از گمراهی و ضلالت نجاتشان خواهد داد و کسانی که ولایت طاغوتها را پذیرفتهاند به خودشان واخواهد گذارد و طاغوتها آنان را به گمراهی و تاریکی خواهند کشاند و گرفتار عذاب خواهند شد، و چه خوب است که انسان تحت حمایت خدا باشد و خدا از او حمایت و نگهداری نماید.
خداوند در سوره غافر میفرماید: مابه طور حتم پیامبران خود و کسانی که به آنان ایمان آوردهاند را در دنیا و آخرت یاری خواهیم نمود.(1)
و در سوره عنکبوت میفرماید: ما کسانی که در راه بندگی و اطاعت ما میکوشند را هدایت خواهیم نمود. خداوند همواره کمک و حامی نیکوکاران میباشد.(2)
امام باقر علیهالسلام ضمن سخنان فراوانی به جابر فرمود: هر کس مطیع خدا باشد ولی و دوست ما خواهد بود و هرکس نافرمانی خدا را بکند دشمن ما خواهد بود. سپس فرمود: به خدا سوگند کسی به ولایت ما نمیرسد مگر با عمل [و رعایت تقوا و بندگی خداوند].(3)
حضرت عیسی علیهالسلام با عدّهای از یارانش در بیابان سیر میکردند، رسیدند به قریهای که ویران شدهبود و عیسی علیهالسلام جنازههای بسیاری از اهل آن قریه را در راهها و کوچهها مشاهده نمود که متلاشی شدهبودند. عیسی علیهالسلام به همراهان فرمود: «اهل این قریه بر اثر عذاب الهی به هلاکت
1) - قال اللّه سبحانه: «إنّا لننصر رسلنا و الّذین آمنوا فیالحیاة الدّنیا و یوم یقوم الأشهاد»(غافر / 51)
2) - و قال اللّه سبحانه: «والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و إنّ اللّه لمع المحسنین»(عنکبوت / 69)
3) - و قال الباقر علیهالسلام لجابر...: من کان للّه مطیعا فهو لنا ولیّ، و من کان للّه عاصیا فهو لنا عدوّ، واللّه لاتنال و لایتنا إلاّبالعمل. (الوسائل، باب 21، ابواب جهاد النفس).
رسیدهاند چرا که اگر عذاب آنان عمومی نبود و به تدریج مرده بودند، زندهها مردگان را دفن میکردند.»
یکی از همراهان عرض کرد: «ای روح اللّه، آنها را به حضورتان بطلبید و ماجرای هلاکت آنها را بپرسید». حضرت عیسی علیهالسلام این پیشنهاد را پذیرفت: و چون فرمود: ای اهل قریه! یک نفر از آنها زنده شد و عرض کرد: لبّیک یاروحاللّه. عیسی علیهالسلام به او فرمود: داستان شما چیست که به این سرنوشت گرفتار شدهاید؟ او گفت: «ماصبح در سلامت کامل به سر میبردیم ولی شب که خوابیدیم خود را در «هاویه» دیدیم». عیسی علیهالسلام فرمود: «هاویه» چیست؟ او عرض کرد: «هاویه» دریایی از آتش است که در آن کوههایی از آتش قرار دارد. عیسی علیهالسلام فرمود: «به چه علّت شما به این روزگار سیاه مبتلا شدید؟» او عرض کرد: «حبُّ الدُّنْیا وَ عِبادَةُ الطّاغوت» علاقه شدید به دنیا و طاغوتپرستی ما را به این سرنوشت رساند.»
عیسی علیهالسلام پرسید: تا چه اندازه به دنیا علاقهمند بودید؟
او عرض کرد: «مانند علاقه کودک به پستان مادرش، که وقتی مادر پستانش را به طرف کودک میبرد، خوشحال میشود و وقتی از او برمیگرداند، اندوهگین میشود.
عیسی علیهالسلام فرمود: «تا چه اندازه طاغوت را میپرستیدید؟»
او عرض کرد: وقتی طاغوتها به ما فرمانی میدادند ما از آن اطاعت میکردیم. عیسی علیهالسلام فرمود: چطور در میان آن همه هلاکشدگان تنها تو پاسخ مرا دادی؟
او عرض کرد: به سایر هلاکشدگان دهانبندی از آتش زدهاند و فرشتگان عذاب بر آنها مسلّط هستند، ولی من در دنیا در میانشان بودم ولی مانند آنها دنیاپرست و طاغوتپرست نبودم (امّا نهی از منکر نمیکردم) وقتی عذاب آمد، مرا نیز گرفت، و من اکنون به مویی در پرتگاه دوزخ آویزان هستم، و ترس آن دارم که به درون آتش دوزخ سقوط کنم.
حضرت عیسی علیهالسلام به یاران خود فرمود: «اگر انسان روی خاک و خاشاک بخوابد و نان جو بخورد. و دینش را حفظ کند، بسیار بهتر از زندگی خوش توأم با بیدینی است». (معانی الاخبار صدوق، ص 341 (باب معنیالهاویه)
«اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا اللّه لعلّکم تفلحون» (آل عمران/ 200)
مرابطه در اصطلاح فقهی این است که انسان با ریاضت و تحمّل مشکلات در مرزهای کشور اسلامی قرار بگیرد و حرکات کفار و توطئههای آنان را بر علیه مسلمین به دست آورد و به مسلمانان [و یا حاکم مسلیمن] خبر دهد تا از شرّ دشمنان محفوظ بمانند و این عبادت بسیار بزرگ و ارزشمندی میباشد.
مرحوم مقدّس اردبیلی در کتاب «زبدة البیان» میفرماید: از آیه فوق میتوان استفاده کرد که مرابطه مصطلح در صورت ضرورت واجب و در صورت غیر ضرورت مستحب میباشد. و از عدّهای از روایات استفاده میشود که مرابطه ارتباط با پیامبر و امام علیهمالسلام است:
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه فوق میفرماید: مقصود صبر بر انجام واجبات و ترک گناهان و ارتباط با ائمه علیهمالسلام است.(1)
مرحوم صدوق نیز در کتاب معانی الاخبار از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که در تفسیر آیه فوق فرمود: مقصود از «اصبروا» صبر بر مصائب است و مقصود از «صابروا» صبر بر تقیه بین مخالفین است و مقصود از «رابطوا» ارتباط با ائمه واجب الاطاعة میباشد.(2)
1) - فی الکافی عن أبی عبداللّه علیهالسلام فی قول اللّه عزّوجلّ: «اصبروا و صابروا و رابطوا» قال: اصبروا علی الفرائض و صابروا علی المصائب و رابطوا علی الائمّة علیهمالسلام . (کافی، ج 2/ 81)
2) - فی معانی الأخبار عن .بی بصیر قال: سألت أباعبداللّه علیهالسلام عن قول اللّه عزّوجلّ: «یاأَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اصبروا و صابروا و رابطوا» فقال: اصبروا علی المصائب، و صابروهم علی التّقیه، و رابطوا علی من تقتدون به و اتّقوا اللّه لعلّکم تفلحون. (معانی الاخبار، ص 369)
و در روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده که به ابوذر فرمود: مقصود از «اصبروا و صابروا و رابطوا» انتظار نمازهای شبانهروزی است.(1)
1) و فی الوسایل عن النّبی صلیاللهعلیهوآله إِنَّهُ قال لأبیذرّ... یا أباذرّ أتعلم فی أیّ شیءٍ أنزلت هذه الآیة: «اصبروا و صابروا و رابطوا»؟ قلت: لاقال: فی انتظار الصلاة خلف الصلاة. (وسائل، ج 4/117)
«اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»
«... اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ...» (انعام/ 124)
تردیدی نیست که رهبر مسلمین [یعنی پیامبر و امام علیهمالسلام ] و زمان و مکان رسالت [و یا امامت[ آنان را باید خدا تعیین نماید چراکه او به مصالح واقعیّه مردم و اسرار درونی آنان آگاه است و تاکنون هر که را مردم برای امامت و رهبری تعیین نمودهاند صلاحیّت لازم را نداشته است چرا که مردم به ضمایر و درون افراد آگاه نیستند لذا خداوند در پاسخ کسانی که به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میگفتهاند: «لننؤمن حتّی نؤتی مثل ما أوتی رسلاللّه» [یعنی ما ایمان نخواهیم آورد تا همانند پیامبران بر ما نیز وحی نازل شود [میفرماید: «اللّه اعلم حیث یجعل رسالته»؛ یعنی خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا و به دوش چه کسانی قرار دهد. و در تفسیر آیه «و إذ ابتلی إبراهیم ربّه بکلمات...» آمده که ابراهیم علیهالسلام به خدای خویش گفت: آیا از ذریّه من نیز امام خواهند بود؟ و خداوند در پاسخ او فرمود: «لاینال عهدی الظالمین».
امام صادق علیهالسلام میفرماید: کسی که سابقه شرک و بتپرستی داشته باشد نمیتواند امام و رهبر مردم باشد. (تفسیر صافی، ج 1، 187).(1)
امام رضا علیهالسلام نیز ضمن سخن طولانی میفرماید: امامت را خداوند بعد از نبوّت و پیامبری و
1) - عن زید الشّحام قال: سمعت أباعبداللّه علیهالسلام یقول: إنّ اللّه تبارک و تعالی اتّخذ إبراهیم عبدا قبل أنیتّخذه نبیّا، و إنّ اللّه اتّخذه نبیّا قبل أنیتّخذه رسولاً، و إنّ اللّه اتّخذه رسولاً قبل أنیتّخذه خلیلاً و إنّ اللّه اتّخذه خلیلاً قبل أنیجعله إماما فلمّا جمع له الأشیاء (قال إنّی جاعلک للنّاس إماما) فمن عظمها فیعین إبراهیم (قال و من ذریّتی قال لاینال عهدی الظالمین) قال علیهالسلام لایکون السّفیه إمام المتّقی. (تفسیر نورالثّقلین، ج 1، 121).
خلیلاللهی به حضرت ابراهیم علیهالسلام عطا نمود و فرمود: «إنّی جاعلک للنّاس إماما» و از جمله «لاینال عهدی الظالمین» استفاده میشود که تا قیامت امامت هر مشرک و ستمگری باطل خواهد بود و امامت مخصوص به صفوه طاهره و معصومین علیهمالسلام میباشد. (تفسیر صافی، ج 1، 187)
شخصی به محضر مبارک امام حسین علیهالسلام رسید و پس از سلام گفت: «ای فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله سؤالی دارم». امام فرمود: بپرس. او پرسید: «بین ایمان و یقین، چقدر فاصله است؟» امام فرمود: «به اندازه چهار انگشت». او پرسید: چگونه؟ امام علیهالسلام فرمود: ایمان، آن چیزی است که شنیده باشیم و یقین چیزی است که آن را ببییم و بین گوش و چشم چهار انگشت فاصله است.
او پرسید: بین زمین و آسمان چقدر فاصله است؟ امام علیهالسلام فرمود: «به مقدار استجابت یک دعا».
او پرسید: بین مغرب و مشرق چقدر فاصله است؟ امام علیهالسلام فرمود: «به اندازه سیر یک روز خورشید».
او پرسید: «عزّت انسان در چیست؟» امام علیهالسلام فرمود: «در بینیازی از مردم».
او پرسید: زشتترین چیزها چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: «فسق و گناه پیرمرد، سختگیری و تندی در فرمانروا، دروغ از شخص سرشناس و بزرگ، بخل از ثروتمند، و حرص و آز از دانشمند».
او عرض کرد: ای فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله راست فرمودی، اینک از تعداد امامان آگاهم ساز. امام علیهالسلام فرمود: «آنها همانند برگزیدگان بنیاسرائیل دوازده نفر میباشند.» او عرض کرد: نام آنها را بشمار.
امام حسین علیهالسلام اندکی درنگ نمود و سپس سرش را بلند کرد و فرمود:
«ای برادر عرب! نام آنها را برای تو میشمارم» «امام و خلیفه بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله 1- امیرمؤمنان علیبن ابیطالب 2- برادرم حسن 3- خودم و نُه فرزندم میباشیم که آن 9 نفر عبارتند از: 4- پسرم علی 5- محمدبن علی 6- جعفربن محمّد 7- موسی بن جعفر 8- علی بن موسی 9- محمّد بن علی 10- علی بن محمّد 11- حسن بن علی و پس از او فرزندش مهدی(عج)
که نهمیمن فرزند من است و درآخرالزّمان برای زنده کردن دین قیام خواهد کرد».(1)
خواب امام خمینی).
همسر امام خمینی رحمهالله میگفت: حدود یک ماه و نیم قبل از عمل جرّاحی امام خمینی رحمهالله که منجر به رحلت آن بزرگمرد در 14 خرداد سال 1368 شمسی گردید، امام خمینی رحمهالله به من فرمود: خواب خوشی دیدهام و برای تو نقل میکنم ولی تا زندهام راضی نیستم که آن را برای احدی نقل کنی در خواب دیدم که فوت کردهام و از دنیا رفتهام، حضرت علی علیهالسلام تشریف آورد و مرا غسل داد و کفن کرد و بر جنازهام نماز خواند، سپس پیکرم را در میان قبر نهاد و آنگاه فرمود: «اکنون راحت هستی؟»
عرض کردم: راحت هستم ولی در جانب راستم کلوخی وجود دارد که مرا ناراحت میکند.
حضرت علی علیهالسلام آن کلوخ را برداشته و دست مرحمت بر همان قسمت از بدن من که ناراحت بود کشید آنگاه به طور کلّی ناراحتی برطرف گردید و راحت شدم.(2)
مؤلف گوید: ما مسأله امامت ائمه دوازدهگانه را در کتاب «میزان الحق» و «آیات الفضائل» و «دولة المهدی» مفصّلاً ذکر نمودهایم مراجعه شود.
«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْیَلْبَسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ»
«الّذینَ آمنوا و لمیلبسوا إیمانهم بظلمٍ أولئک لهم الأمن و هم مهتدون» (انعام/ 82)
آیه فوق در قرآن دنبال سخنان حضرت ابراهیم علیهالسلام درباره شرک به خدا قرار گرفته است و از روایات معصومین علیهمالسلام استفاده میشود که مقصود از ظلم در این آیه ظلم اعتقادی است از این رو امام صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از «و لم یلبسوا إیمانهم بظلم» ضلالت و گمراهی و هر انحراف بالاتر از آن است.(1)
عبداللّه بن مسعود میگوید: هنگامی که این آیه نازل شد کار بر مردم سخت گردید و به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفتند: کدامیک از ما ظلم به خود نمیکند؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مقصود از ظلم شرک به خدا میباشد. همان گونه که بنده صالح خدا لقمان به فرزند خود گفت: «یا بنیّ لاتشرک باللّه إنّ الشرک لظلم عظیم».(2)
امام صادق علیهالسلام نیز در تفسیر آیه فوق فرمود: ولایت محمد و آل او علیهمالسلام را آمیخته به ولایت فلان و فلان [یعنی ابابکر و عمر و...] نکنند. و یا فرمود: آمیخته به شک ننمایند.(3)
در خطبه غدیر نیز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بعد از ذکر نام امیرالمؤمنین و فرزندان او فرمود: آگاه
1) - قال الصادق علیهالسلام فی قوله تعالی: «و لمیلبسوا إیمانهم بظلم» الضلال فما فوقه. (تفسیر نورالثقلین، ج 1/ 739).
2) - فی مجمع البیان عن ابن مسعود قال: لمّا نزلت هذه الایة شقّ علی النّاس و قالوا: یا رسول اللّه و أیّنا لم یظلم نفسه؟! فقال صلیاللهعلیهوآله : إنّه لیس الّذی تعنون ألم تسمعوا إلی ما قال العبد الصالح: «یا بنیّ لاتشرک باللّه إنّ الشرک لظلم عظیم»؟
3) - فی الکافی عن أبی عبداللّه علیهالسلام فی قول اللّه عزّوجلّ: «الّذین آمنوا و لمیلبسوا إیمانهم بظلم» قال: بما جاء به محمّد صلیاللهعلیهوآله من الولایة و لم یخلطوها بولایة فلان و فلان. (تفسیر نور الثقلین ج 1/ 740)
باشید که اولیا و شیعیان آنان همان کسانی هستند که خداوند در وصف آنان فرموده: «الّذین آمنوا و لمیلبسوا إیمانهم بظلم».(1)
و فی الاحتجاج عن الباقر علیهالسلام فی قول النّبی صلیاللهعلیهوآله فی خطبة الغدیر بعد أن ذکر علیّا و أولاده علیهمالسلام قال: ألا إنَّ أولیاءهم الّذین وصفهم اللّه عزّوجلّ فقال: «الّذین آمنوا و لمیلبسوا إیمانهم بظلم أولئک لهم الأمن و هم مهتدون». (المصدر)
1) - و فیه قال الصادق علیهالسلام : یعنی لم یلبسوا إیمانهم بشکٍّ. (المصدر)
«یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطّاغُوتِ»
«یریدون أنیتحاکموا إلی الطّاغوت و قدأمروا أن یکفروا به»
همانگونه که اطاعت از خدا و رسول خدا و اوصیای آن حضرت علیهمالسلام واجب و لازم و شرط دیانت و قبولی اعمال و نجات در قیامت است اطاعت از ستمگران هر زمان که آنان را طاغوت میگویند نیز حرام و مراجعه به آنان ممنوع میباشد.
عمر بن حنظله میگوید: از امام صادق علیهالسلام درباره دو نفر از اصحاب که درباره میراث و دین نزاع داشتند و نزاع خود را نزد قاضی و حاکم وقت برده بودند سؤال کردم: آیا عمل آنان صحیح بودهاست؟ امام علیهالسلام فرمودند: هر کس به آنان مراجعه کند به طاغوت مراجعه نموده و آنچه به وسیله حکم آنان میگیرد حرام خواهد بود گرچه حق خو را گرفته باشد چرا که به حکم طاغوت گرفته است و خداوند فرموده به طاغوتها کافر شوند. سپس آیه «یریدون أنیتحاکموا الی الطّاغوت و قدأمروا أنیکفروا به» را تلاوت نمود، من گفتم: پس نزاع خود را نزد چه کسی مطرح کنند؟ فرمود: بنگرند از بین شیعیان کسی که راوی حدیث ما میباشد و در حلال و حرام ما نظر و دقّت و اجتهاد نموده است و عارف به احکام ما میباشد را انتخاب نمایند و به حکم او راضی شوند. همانا من او را بر شما حاکم نمودم و چون به حکم ما قضاوت کند و کسی حکم او را نپذیرد حکم خدا را سبک شمرده و سخن ما را رد کرده و کسی که سخن ما را رد کند سخن خدا را رد نموده و آن مانند شرک به خدا خواهد بود.(1)
1) - عن عمربنحنظلة قال: سألت أباعبداللّه علیهالسلام عن رجلین من أصحابنا بینهما منازعة فیدین أو میراث فتحاکما إلی السلطان و إلی القضاة أیحّل ذلک؟ قال: من تحاکم إلیهم فیحقّ أو باطل فإنّما تحاکم إلیالطاغوت و مایحکم له فإنّما یأخذ سحتا، و إن کان حقّا ثابتا له، لأنّه أخذه بحکم الطاغوت، و قد أمر اللّه أنیکفر به قالاللّه تعالی: «یریدون أنیتحاکموا إلی الطاغوت و قد أمروا أن یکفروا به» قلت: فکیف یصنعان؟ قال: ینظران [إلی] من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فیحلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فلیرضوا به حکما فإنّی قدجعلته علیکم حاکما فإذا حکم بحکمنا فلمیقبله منه فإنّما استخفّ بحکم اللّه و علینا ردّ و الرادّ علینا الرادّ علیاللّه و هو علی حدّ الشرک باللّه. الحدیث. (الکافی ج 1، 67 و روی مضمونه فی ج 7، 411)
مؤلف گوید: علّت ممنوعیّت مراجعه به طاغوتها جهل و نادانی و بیکفایتی آنان است چرا که رهبر و حاکم مسلمین باید به اسرار عالم وجود و احکام الهی و زبان انسانها آگاه و از خطا و گناه نیز معصوم باشد و گرنه مردم به او اعتماد نخواهند نمود و ظلم و فساد روی زمین فراوان خواهد شد.
در عصر خلافت ابوبکر، قیصر روم سفیر خود را برای پاسخ به چند سؤال نزد ابوبکر فرستاد سفیر نزد ابوبکر آمد و چنین سؤال کرد: مردی است که: 1- امید به بهشت ندارد، و از آتش دوزخ نمیترسد. 2- از خدا نمیترسد. 3- رکوع و سجده نمیکند. 4- مُردار و خون میخورد. 5- فتنه را دوست میدارد. 6- چیزی را که ندیده گواهی بر آن میدهد. 7- حق را دشمن میدارد و آن را نمیپذیرد.
عمربنخطّاب که در آنجا حضور داشت گفت: کار این مرد جز این نیست که با این امور بر کفر خود میافزاید و چون جریان سؤالات رسول قیصر روم را به علی علیهالسلام خبر دادند، آن حضرت فرمود: آن مردی که دارای این صفات است از اولیای خداست و سپس سؤالات او را این گونه پاسخ داد:
1 و 2- او امید به بهشت ندارد و از آتش جهنّم نمیترسد، بلکه امید به خدا دارد و از خدا میترسد، ولی از ظلم خدا نمیترسد (زیرا خدا ظالم نیست) بلکه از عدل خدا میترسد.
3- در نماز میّت رکوع و سجده به جا نمیآورد.
4- و ملخ و ماهی (که بدون ذبح حلال هستند) و جگر (که از خون تشکیل شده) را میخورد.
5- و مال و فرزند را دوست دارد که فتنه (و مایه آزمایش) هستند چنان که در قرآن (سوره تغابن، آیه 15) آمده: «إَنَّما أَمْوالکُمْ وَ أَوْلادَکُمْ فِتْنَةٌ»؛ «همانا فرزندان و اموال شما مایه فتنه (و امتحان) هستند».
6- بهشت و دوزخ را ندیده ولی گواهی بر وجود آنها میدهد. 7- مرگ را با اینکه حقّ است دشمن دارد و نمیپذیرد. (بحار، ج 40، ص 223)
معاویه با دسیسههای گوناگون بر مناطق اسلامی مسلّط شده بود، آنگونه که خود را بیرقیب میدانست (چرا که حضرت علی علیهالسلام به شهادت رسیده بود و امام حسن علیهالسلام را نیز به انزوای تحمیلی در مدینه کشانده بودند).
معاویه سفری به حجاز کرد، در این سفر به مدینه وارد شد و در مسجد در میان جمعیت منبر رفت و سخنرانی کرد در این سخنرانی به ناسزاگویی و دهنکجی به مقام مقدّس علی علیهالسلام پرداخت، از این رو امام حسن علیهالسلام در بین سخنرانی معاویه برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
«خداوند هیچ پیامبری را به پیامبری مبعوث نکرد مگر اینکه در دودمان او «وصیّ» قرار داد و هیچ پیامبری نبود مگر اینکه دشمنی از مجرمین داشت و بیگمان علی علیهالسلام وصیّ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و من پسر همین علی علیهالسلام هستم اما تو (ای معاویه) پسر «صخر» هستی، جدّ تو «حرب» است ولی جدّ من رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است مادر تو هند است و مادر من فاطمه علیهاالسلام است، جدّه من حضرت خدیجه علیهاالسلام است و جدّه تو «نثیله» است (با توجّه به این که هند و نثیله به ناپاکی مشهور بودند)». آنگاه فرمود: «فَلَعَنَ اللّه اَلأَمُنا حَسَبا وَ اَقْدَمُنا کُفْرا وَ أَخْمَلُنا ذِکْرا:» «پس خداوند لعنت کند آن کس را که در بین ما از نظر حسب و شرافت خانوادگی پست، و پیشتاز کفر و غافل از یاد خدا است» سپس همه حاضران در مسجد گفتند: «آمین» و معاویه سرافکندهشد و سخن خود را دیگر ادامه نداد و از منبر به پایین آمد.(1)
1) - اقتباس از سفینةالبحار، ج1، ص 254.
اخنف بن قیس میگوید: نزد معاویه رفتم، در مجلس او آن قدر از شیرینی و ترشی نزد آوردند که تعجّب کردم، بعدا غذاهای رنگارنگ در سفره او چیدند که من نام آنها را نمیدانستم و نام یک یک آنها را از او میپرسیدم و او جواب میداد، وقتی که معاویه غذاهای خود را توصیف کرد، گریهام گرفت، معاویه گفت: چرا گریه میکنی؟
گفتم: به یادم آمد که شبی در محضر علی علیهالسلام بودم، هنگام افطار آن حضرت مرا تکلیف ماندن کرد، آنگاه انبانی که سرش بسته بود و مهر بر آن زدهشدهبود را طلبید، گفتم: در این انبان چیست؟ فرمود: سویق (آرد نرم) جو است. عرض کردم: ترسیدی کسی از آن بردارد و یا بخل کردی که اینگونه سر آن را مهر کردهای؟
فرمود: من، نه ترسیدم و نه بخل کردم، بلکه ترسیدم فرزندانم آن را با روغن و زیتون بیالایند (تا من سویق روغنی بخورم). گفتم: اگر چنین غذایی بخوری مگر حرام است؟
فرمود: «حرام نیست، ولی بر امامان عادل واجب است که به قدر فقیرترین مردم نصیب خود را بردارند تا مستمندان از جادّه حق بیرون نروند».(1)
1) - الفصول العلیّه، محدّث قمی، ص 50 و 51.
«قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا»
«قل بفضل اللّه وبرحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیرٌ ممّا یجمعون» (یونس/ 58)
محمّد بن فضیل میگوید: به حضرت رضا علیهالسلام گفتم: مقصود از آیه فوق چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: مقصود ولایت محمّد و ال محمّد علیهمالسلام است و آن بهتر از متاع دنیاست.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: سوگند به خدایی که محمّد را به حق پیامبر خود قرار داد، ایمان به من پیدا نکرده کسی که امامت تو را انکار کند [بلکه] ایمان به خدا نیاورده کسی که تو را انکار کند همانا فضل تو از فضل من است و فضل من از فضل الهی است و این است معنای آیه شریفه «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر ممّا یجمعون» سپس فرمود: مقصود از «فضل اللّه» نبوّت پیامبر شماست و مقصود از «و رحمته» ولایت أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب علیهالسلام است و مقصود از «فبذلک» نبوّت پیامبر و ولایت علی و فرزندان او علیهمالسلام میباشد و مقصود از «فلیفرحوا» شادمانی شیعیان است به واسطه نپذیرفتن نبوّت پیامبر و امامت امیرالمؤمنین و فرزندان او، و مقصود از «هو خیر ممّا یجمعون» مخالفین هستند که اهل دنیا و جمع مال دنیا میباشند.(2)
1) - فی الکافی عن محمّد بن فضیل قال: قلت للرضا علیهالسلام : «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر ممّا یجمعون»؟ قال: بولایة محمّد و آل محمّد علیهمالسلام هو خیر ممّا یجمع هؤلاء من دنیاهم.
2) - و فی أمالی الصدوق باسناده عن النّبی صلیاللهعلیهوآله قال لعلیّ: و الّذی بعث محمّدا بالحق نبیّا ما آمن بی من أنکرک، و لاأقرّ بی من جحدک، و لا آمن باللّه من کفر بک و إنّ فضلک لمن فضلی و إنّ فضلی لفضل اللّه و هو قول اللّه عزّوجلّ: «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلییفرحوا هو خیر ممّا یجمعون» ففضل اللّه بنبوّة نبیّکم و رحمته ولایة علیّ بن أبیطالب علیهالسلام «فبذلک» قال: بالنّبوة و الولایة «فلیفرحوا» یعنی الشیعة «هو خیر ممّا یجمعون» یعنی مخالفیهم من الأهل و المال و الولد فی دار الدّنیا. (تفسیر نور الثقلین، ج 2/ 308)
«وَ اعْتَصِموُا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیِعا»
«وَاعْتَصِموُاْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمیِعا وَ لاتَفَرَّقوُاْ ...» (آلعمران/ 103)
(1)ابن عبّاس میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در لحظات آخر عمر شریف خود به امیرالمؤمنین علیهالسلام
1) - فیکتاب سلیم بن قیس...قال ابن عباس فقال رسول اللّه لعلیّ علیهالسلام : «یاأخی! أقعدنی» فأقعده علیّ علیهالسلام و أسنده إلی نحره فحمداللّه و أثنی علیه ثمّ قال: یا بنی عبدالمطلّب، اتّقوااللّه و اعبدوه، واعتصموا بحبلاللّه جمیعا و لاتفرّقوا و لاتختلفوا. إنّ الإسلام بنی علی خمسة: علی الولایة و الصلاة و الزکاة و الصوم، شهر رمضان و الحجّ. فأمّا الولایة فللّه و لرسوله و للمؤمنین الّذین یؤتون الزّکاة و هم راکعون «و من یتولّیاللّه و رسوله و الّذین آمنوا فإنّ حزب اللّه هم الغالبون».» قال ابن عباس: و جاء سلمان و المقداد و ابوذرّ فأذن لهم رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله مع بنی عبدالمطلّب فقال سلمان: یا رسول اللّه للمؤمنین عامّة أو خاصّه لبعضهم؟ قال: بل خاصّة لبعضهم الّذین قرنهماللّه بنفسه و نبیّه فی غیر آیة منالقرآن. قال: من هم یا رسولاللّه؟ قال أوّلهم و أفضلهم و خیرهم أخی هذا علیّبنأبیطالب - و وضع یده علی رأس علیّ علیهالسلام - ثمّ إبنی هذا من بعده - ثمّ وضع یده علی رأس الحسین علیهالسلام - ثمّ ابنی هذا - و وضع یده علی رأسالحسین علیهالسلام - من بعده و لأوصیاء تسعة من ولدالحسین علیهالسلام واحد بعد واحد، حبلاللّه المتین و عروته الوثقی هم حجّةاللّه علی خلقه و شهدائه فی أرضه من أطاعهم فقد أطاعاللّه و أطاعنی و من عصاهم فقد عصیاللّه و عصانی، هم معالکتاب و الکتاب معهم لایفارقهم و لایفارقونه حتّی یردا علیّ الحوض، یا بنی عبدالمطلّب إنّکم ستلقون من بعدی من ظلمة قریش و جهّال العرب و طغاتهم تعبا و بلاءً و تظاهرا منهم علیکم فاصبروا حتّی تلقونی إنّه من لقیاللّه - یابنی عبدالمطلّب - موحّدا مقرّا برسالتی أدخله الجنّة و یقبل ضعیف عمله و یجاوز عن سیّأته. الحدیث (کتاب سلیم، ص 426) و فیزیارة الجامعه: «و بولایتکم تمّت الکلمة و ائتلفت الفرقة و تقبل الطاعة المفترضة و لکم...»
فرمود: مرا بنشان و چون امیرالمؤمنین علیهالسلام او را بنشاند و به سینه گرفت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حمد و ثنای الهی را به جا آورد و سپس فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلّب! از خدا بترسید و او را پرستش نمایید و همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و از اختلاف و تفرقه پرهیز کنید و بدانید که اسلام بر پنج چیز پایهگذاری شده است: ولایت، نماز، زکات، روزه، حج، و مقصود از ولایت، ولایت خدا و رسول او و مؤمنین است و مقصود از مؤمنین، کسانی هستند که نماز میخوانند و در حال رکوع زکات میدهند سپس فرمود: کسانی که ولایت خدا و رسول او و مؤمنین را بپذیرند «حزباللّه» هستند و حزب خدا همیشه پیروز میباشند.
ابن عباس میگوید: «در این هنگام سلمان و مقداد و ابوذر اجازه خواستند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آنان اجازه ورود داد و آنها در کنار فرزندان عبدالمطلب قرار گرفتند. پس سلمان عرض کرد: یا رسولاللّه آیا مقصود شما از مؤمنین که ولایت بر مردم دارند عام است و یا مخصوص به عدّهای از مؤمنین است؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بلکه مخصوص به عدّهای است و آنها کسانی هستند که خداوند در چندین آیه از قرآن ولایتشان را به دنبال ولایت خود و ولایت رسول خود ذکر نموده است. سلمان گفت: آنان کیانند یا رسولاللّه؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اوّل و افضل و بهترین آنان برادرم علیبن ابیطالب علیهالسلام میباشد و دست مبارک خود را بر سر علی علیهالسلام گذارد و سپس بر سر حسن و حسین علیهماالسلام گذارد و فرمود: و نه نفر دیگر از فرزندان حسین که یکی پس از دیگری امام خواهند بود و آنها حبلاللّه متین و عروةالوثقی و حجّتهای الهی بر مردم و شاهدان او در روی زمین هستند. هر کس از آنان اطاعت و پیروی کند از خدا و از من اطاعت نموده است و هر کس از آنان نافرمانی کند در حقیقت از خدا و من نافرمانی نمودهاست سپس فرمود: آنان با کتاب خدا هستند و کتاب خدا نیز با آنان میباشد هرگز کتاب خدا از آنان جدا نیست و آنان نیز از کتاب خدا جدا نیستند تا هنگامی که در قیامت کنار حوض کوثر من را ملاقات کنند. (کتاب سلیم، ص 425)
«ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَآفَّةً»
«یاءَ أیُّهَا الَّذیِنَ ءامَنوُا ادْخُلوُاْ فیِالسِّلْمِ کَآفَّةً وَلاَتَتَّبِعوُاْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبیِنٌ»(بقره/ 208)
همانگونه که در آیه «واعتصموا بحبل اللّه جمیعا» گذشت مقصود از «سِلم [که وسیله دیگری برای وحدت است]» پذیرفتن ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان او میباشد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: مقصود از سلم دخول در ولایت ما میباشد.(1)
در تفسیر قمی آمده: مقصود از «سِلم» دخول در ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.(2)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مقصود از «سِلم» پیروی از ولایت علیبنابیطالب علیهالسلام و پرهیز از اطاعت دیگران است.(3)
و در سخن دیگری میفرماید: مقصود از «سِلم» ولایت امیرالمؤمنین و اوصیای بعد از آن حضرت میباشد و مقصود از خطوات شیطان، به خدا سوگند پذیرفتن ولایت اوّلی و دومی یعنی ابوبکر و عمر میباشد.(4)
1) - الکافی... عن الباقر علیهالسلام قال: «ادخلوا فیالسلم کافةً» یعنی أدخلوا فی ولایتنا. (نور الثقلین، ج 1، 205)
2) - و فیتفسیر القمی: یعنی أدخلوا فی ولایة أمیرالمؤمنین علیهالسلام . (المصدر)
3) - و فی أمالی الطوسی عن الصادق علیهالسلام قال: أدخلوا فیولایة علیّبنأبیطالب علیهالسلام و لاتتّبعوا غیره.(المصدر)
4) - و فی تفسیر العیّاشی عنه علیهالسلام قال: أتدری ماالسلم؟ قال أبوبصیر: قلت: أنت أعلم قال: ولایة علیّ و الأئمّة الأوصیاء من بعده قال: و خطواتالشّیطان؟ قال: واللّه ولایة فلان و فلان.(المصدر)
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام میفرمایند: مقصود از «سِلم» در آیه فوق معرفت ما میباشد.(1)
امام باقر علیهالسلام نیز میفرماید: مقصود از «سلم» آلمحمد صلیاللهعلیهوآله هستند که خداوند امر به دخول در ولایت آنان نموده است.(2)و در زیارت جامعه نیز آمده که: با پذیرفتن ولایت شما وحدت کلمه و ائتلاف بین امّت و قبولی اعمال حاصل میشود...(3)
در تفسیر آیه «و إن جنحوا للسلم» امام صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از «سِلْم» دخول در ولایت ما میباشد.(4)
در تفسیر آیه «ضرباللّه مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سَلَما لرجلٍ» امام باقر علیهالسلام فرمود: مقصود از «رجل فیه متشاکسون» اوّلی میباشد که همه مردم گرد او جمع شدند و [در قیامت] از یکدیگر بیزاری خواهند جست و یکدیگر را لعنت خواهند نمود و مقصود از «و رجلاً سلما لرجل» امیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعیان او میباشند. آری علی علیهالسلام تسلیم و تابع رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود. همانگونه که در روایات متعدّدی وارد شدهاست.(5)6)
1) - و عن زرارة و حمران و محمّد بن مسلم عن أبی جعفر و أبی عبداللّه علیهالسلام قالوا: سألنا هما عن الآیة قالا: أمروا بمعرفتنا. (المصدر)
2) - و عن أبیجعفر علیهالسلام فیمعنی الآیة قال: السلم هم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله أمراللّه بالدخول فیه. (المصدر، ص 206)
3) - و فی زیارة الجامعة: و بموالاتکم تمّت الکلمة و ائتلفت الفرقة و تقبّل الطاعة المفترضة و...
4) - و فی قوله تعالی: «و اِنجنحوا للسلم فاجنح لها...» روی العیاشی عنالصادق علیهالسلام قال: السلم الدخول فی أمرنا. (البحار، ج 7، 124، مستدرکالسفینة ج 5، 106)
5) - و فیقوله تعالی: «ضرب اللّه مثلاً رجلاً فیه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلما لرجل هل یستویان» عن الباقر علیهالسلام قال: «الّذی فیه شرکاء متشاکسون فلان الأوّل یجمع المتفرّقون ولایته و هم فیذلک یلعن بعضهم بعضا ویبرأ بعضهم من بعض و قوله و رجلاً سلما لرجل» هو أمیرالمؤمنین علیهالسلام و شیعته و هو سلم لرسولاللّه صلیاللهعلیهوآله کما فیروایات متعدّده. (مستدرک السفینة، ج 5، 106)
«ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ»
«ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ ...» (احزاب/ 4)
اعراب جاهلی گمان میکردند که افراد بسیار عاقل دارای دو قلب هستند و این آیه در ردّ سخن آنان نازل گردید.(1)
و فیالمجمع: نزلت فیأبی معمّر حمیدبن معمّربنحبیب الفهری و کان لبیبا حافظا لما یسمع و کان یقول: إنّ فیجوفی لقلبین أعقل بکلّواحد منهما أفضل من عقل محمّد صلیاللهعلیهوآله و کانت قریش تسمیّه ذاالقلبین فلمّا کان یوم بدر و هزم المشرکون و فیهم أبومعمّر یلقاه أبوسفیان بنحرب و هو آخذ بیده إحدی نعلیه و الاخری فیرجله؟ فقال أبومعمّر: «ماشعرت إلاّأنّهما فیرجلی» فعرفوا یومئذٍ أنّه لم یکن له الاّقلب واحد لما نسی نعله فییده. (المصدر)
صاحب تفسیر مجمعالبیان میگوید: این آیه درباره ابومعمّر حمیدبن معمّربن حبیب فهری نازل شد، او به گمان خود مردی عاقل و هوشمند بود و میگفت: من دارای دو قلب هستم و با هر کدام بهتر از محمد صلیاللهعلیهوآله تعقّل مینمایم. قریش نیز او را «ذوالقلبین» مینامیدند و [لکن] در جنگ بدر هنگامی که مشرکین شکست خوردند ابوسفیان او را دید که یک کفش خود را به پا کرده و کفش دیگر را به دست گرفته است از او پرسید جنگ به کجا کشیده شد؟ ابومعمّر گفت: مغلوب شدیم ابوسفیان گفت: برای چه یک کفش خود را به دست گرفتهای و کفش دیگر را به پا کردهای؟ ابومعمّر گفت: من فکر میکردم که هر دو رابه پا کردهام و از آن پس مردم فهمیدند که او دارای دو قلب نمیباشد.امام باقر علیهالسلام میفرماید: علیبن ابیطالب علیهالسلام فرمود: هرگز محبّت و دوستی ما با محبّت و دوستی دشمنان ما در قلب کسی جمع نمیشود چرا که خداوند در وجود هیچ انسانی دو قلب
1) - فیتفسیرالصافی: هذا ردّ لما زعمت العرب من أنّ اللبیب الأریب له قلبان. (تفسیر الصافی، ج 4،162)
نیافریده است تا با یکی از آنها ما را دوست بدارد و با دیگری دشمن ما را دوست بدارد و کسی که دوست ما باشد دوستی او خالص است همانگونه که طلا به وسیله آتش خالص میگردد و کدورتی در آن باقی نمیماند و کسی که بخواهد بداند آیا ما را دوست دارد و آیا دوستی او خالص است یا نه؟ باید قلب خود را بیازماید پس اگر در قلب او دوستی دشمنان ما نیز باشد [دوستی او خالص نخواهد بود] و چنین کسانی ما را دوست نمیدارند و از ما نیستند وما نیز از آنان نیستیم و خداوند و جبرئیل و میکائیل با آنان دشمن خواهند بود و البتّه خداوند دشمن کافران میباشد.(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: کسی که در نماز قلبش به چیزی غیر از خدا متوجّه باشد او به همان چیز نزدیک است و از آنچه خداوند در حال نماز از او خواسته دور میباشد سپس این آیه را تلاوت نمود «ما جعل اللّه لرجل من قلبین فیجوفه».(2)از این رو امام صادق علیهالسلام به یکی از اصحاب خود که نزد علمای عامّه رفتوآمد مینمود فرمود: یا نزد ما بیا و یا نزد آنان رو [دو محبّت در یک قلب جای نمیگیرد]. ابوهاشم جعفری نیز میگوید: حضرت رضا علیهالسلام یا حضرت هادی علیهالسلام به من فرمود: برای چه با عبدالرحمنبن یعقوب مینشینی؟ گفتم: او خویش من است فرمود: او خدا را جسم میداند یا با او بنشین و یا با ما بنشین...(بحار، ج 16،54)
1) - و القمی عن الباقر علیهالسلام قال: قال علیّبنابیطالب علیهالسلام : لایجتمع حبّنا و حبّ عدوّنا فیجوف إنسان، إنّاللّه لمیجعل لرجل قلبینجوفه فیحبّ بهذا و یبغض بهذا فأمّا محبّنا فیخلص الحبّ لنا کما یخلص الذهب بالنار لاکدر فیه، فمن أراد أن یعلم حبّنا فلیمتحن قلبه فاِن شارک فیحبّنا حبّ عدوّنا فلیس منّا و لسنا منه و اللّه عدوّهم و جبرئیل و میکائیل واللّه عدوّ للکافرین. (المصدر) و فیالأمالی مایقرب منه.
2) - و فی مصباح الشریعة عن الصادق علیهالسلام قال: فمن کان قلبه متعلّقا فی صلاته بشیءٍ دون اللّه فهو قریب من ذلک الشیء بعید عن حقیقة ما أراد اللّه منه فی صلاته. ثمّ تلا هذه الآیة. (المصدر و مصباح الشریعة، ص 92)
«کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ إِلاّ أَصْحاب الَْیمِین»
«کلّ نفسٍ بما کسبت رهینة إلاّ أصحاب الیمین فی جنّات یتسائلون عن المجرمین ماسکلکم فی سقر قالوا لمنک من المصلّین و لم نک نطعم المسکین و کنّا نخوض مع الخائضین و کنّا نکذّب بیوم الدّین حتّی أتانا الیقین فماتنفعهم شفاعة الشافعین»(مدثّر/ 38/ 48)
امام کاظم علیهالسلام فرمود: به خدا سوگند «اصحاب یمین» شیعیان ما هستند.(1)
علیّ بن ابراهیم قمی نیز در تفسیر خود از امام صادق نقل نموده که فرمود: مقصود از «یمین» امیر المؤمنین علیهالسلام است و اصحاب او شیعیان او هستند و آن حضرت در روز قیامت به دشمنان آل محمّد علیهمالسلام میگوید: برای چه شما وارد دوزخ شدید؟ آنان در پاسخ میگویند: «ما از نمازگزاران نبودیم.» یعنی از پیروان ائمه علیهمالسلام نبودیم.
امام کاظم علیهالسلام در تفسیر «لم نک من المصلّین» میفرماید: آنان میگویند: ما بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فرزندان او را نپذیرفتیم و بر آنان درود و صلوات نفرستادیم.(2)
علیّ بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه «و لم نک نطعم المسکین» میگوید: آنان میگویند: ما خمس آل محمّد علیهمالسلام را به خویشان آنان از یتیمان و مساکین و در راهماندههای از آل محمّد علیهمالسلام نمیپرداختیم» و در تفسیر «فما تنفعهم شفاعة الشافعین» میگوید: اگر همه پیامبران مرسل و
ملائکه مقرب خدا درباره دشمنان آل محمّد علیهمالسلام شفاعت کنند شفاعت آنان پذیرفته نخواهد شد.(1)
1) - و فیه عن القمی فی قوله تعالی: «و لم نک نطعم المسکین» قال: حقوق آل محمّد من الخمس لذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السّبیل، و هم آل محمّد صلوات اللّه علیه، و قوله: فما تنفعهم شفاعة الشافعین» قال: لو أنّ کلّ نبیّ مرسل و کلّ مقرّب شفعوا فی ناصب آل محمّد ما شفّعوا فیه. (المصدر، ص 459)
«أَنَّ الاْءَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِیالزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْر أنّالاْءَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»
«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِیالاْءَرْضِ وَ نَجْعَلُهُم أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُالْوارِثینَ»
«وَعَدَاللَّهُ الَّذیِنَ ءامَنوُا مِنکُمْ وَ عَمِلوُاْ الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فیِالاْءَرْضِ کَمَااسْتَخْلَفَ الَّذیِنَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَی-ُمَکِنَّنَ لَهُمْ دیِنَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَّنَّهُم مِّن بَعْدَ خَوْفِهِمْ أَمْنا یَعْبُدوُنَنِی لایُشْرِکوُنَ بیِ شَیْئا وَ مَن کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُوْلئِکَ هُمُالْفاسِقوُنَ» (نور/ 55)
به نظر رسید که یکی از پیامهای قرآن را اختصاص به قیام و ظهور حضرت بقیةاللّه حجة بن الحسن العسگری (ارواحنا له الفدا) بدهیم تا یادی از آن وجود مبارک نیز شده باشد.
از آیات فوق ظاهر میشود که نوید قیام حضرت مهدی علیهالسلام در آخرالزّمان در همه کتابهای آسمانی داده شده است و خداوند بر ملّتهای مستضعف و مظلوم عالم منّت گذارده و فرموده است: رهبر مصلحی برای آنان خواهد آمد و حکومت روی زمین در نهایت برای مستضعفین خواهد بود و آنان پس از نابودی مستکبران و ستمگران وارث روی زمین خواهندبود و آیین الهی بر آنان حاکم خواهد شد و مردم در زمان او بدون هیچ هراسی در سایه دین حق و رهبری امام عادل خدای خویش را عبادت خواهند نمود.
مفسّر بزرگ مرحوم علیبنابراهیم قمی گوید: مقصود از «ذکر» در آیه «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر» همه کتابهای آسمانی میباشد و مقصود از «عبادی الصالحون»حضرت قائم علیهالسلام و یاران او میباشند.
در تفسیر مجمع البیان نیز از امام باقر علیهالسلام نقل شده که فرمود: مقصود از «عبادی الصالحون» یاران حضرت مهدی علیهالسلام در آخرالزّمان میباشند، صاحب تفسیر مجمعالبیان
سپس گوید: دلیل این معنا روایتی است که شیعه و سنّی نقل کردهاند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد خداوند آن روز را طولانی خواهد نمود تا مردی از اهل بیت من را برانگیزد و او دنیا را پر از عدل و داد نماید بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد. (تفسیر نورالثقلین، ج 3،464)
علاّمه حلّی (متوفی 726 ه. ق) در زادگاهش «حلّه» سکونت داشت و دارای حوزه درس بود، او هر شب جمعه با وسایل آن زمان، از حلّه به کربلا برای زیارت مرقد شریف امام حسین علیهالسلام میرفت، (با اینکه بین این دو شهر بیش از ده فرسخ فاصله بود) با این کیفیّت که بعدازظهر پنجشنبه سوار بر الاغ خود، به راه میافتاد و شب جمعه در حرم مطهّر امام حسین علیهالسلام میماند و بعدازظهر روز جمعه به «حِلّه» مراجعت میکرد.
در یکی از روزها که به طرف کربلا رهسپار بود، در راه شخصی به او رسید و همراه علاّمه به کربلا میرفتند، علاّمه با رفیق تازهاش همصحبت شد و در این میان مسایلی به میان آمد، علاّمه دریافت که با مرد بزرگ و عالِمی سترگ همصحبت شده است، هر مسأله مشکلی میپرسید، رفیق راهش جواب میداد، از وسعت علم رفیق راهش، متحیّر ماند، با هم گرم صحبت بودند تا آنکه در مسألهای، آن شخص برخلاف فتوای علاّمه فتوا داد.
علاّمه گفت: «این فتوای شما برخلاف اصل و قاعده است، دلیلی هم که این عقیده را از بین ببرد نداریم». آن شخص گفت: «چرا دلیل موثّقی داریم که شیخ طوسی (ره) در کتاب تهذیب در وسط فلان صفحه آن را نقل کرده است».
علاّمه گفت: «من چنین حدیثی را در کتاب تهذیب ندیدهام».
آن شخص گفت: «کتاب تهذیبی که در پیش تو است، در فلان صفحه و سطر، این حدیث مذکور است».
علاّمه در دنیایی از حیرت فرورفت، از این رو که این شخص ناشناس تمام علایم و خصوصیّات نسخه منحصر به فرد کتاب تهذیب را که او داشت میداند لذا درک کرد که در پیشگاه شخص بزرگی قرار گرفته، از این رو مسایل پیچیدهای که برای خودش حل نشده بود، را
مطرح کرد و جواب شنید، در این وقت تازیانهای که در دست داشت به زمین افتاد دراین هنگام از آن شخص ناشناس پرسید: «آیا در غیبت کبرای امام زمان علیهالسلام امکان ملاقات با آن حضرت وجود دارد؟». آن شخص ناشناس که تازیانه را از روی زمین برداشته بود و به علاّمه میداد دستش به دست علاّمه رسید و گفت:
«چگونه نمیتوان امام زمان علیهالسلام را دید در صورتی که اکنون دستش در دست تو است!».
علاّمه با شنیدن این سخن، خود را به دست و پای امام زمان علیهالسلام انداخت، و آن چنان محو عشق او شد که مدّتی چیزی نفهمید و پس از آنکه به حال عادّی خود بازگشت، کسی را در آنجا ندید، بعد که به منزل مراجعت نمود و کتاب تهذیب خود را باز کرد، دید آن حدیث با همان علایم از صفحه و سطر، تطبیق میکند، در حاشیه آن صفحه کتاب، نوشت: «این حدیثی است که مولایم، امام زمان علیهالسلام مرا به آن خبر داده است».
عدّهای از علما، همان خط را در حاشیه همان کتاب دیدهاند.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: وقتی که حضرت قائم علیهالسلام ظهور میکند (از مکّه) به کوفه میآید و در مسجد کوفه (که یاران سلحشور اطرافش را گرفتهاند) شیطان به حضور آن حضرت میرسد و زانوی (عجز) به زمین میزند و میگوید: یا ویلاه من هذاالیوم: «ای وای از این روز».
آنگاه امام زمان علیهالسلام موی پیشانی شیطان را گرفته و گردنش را میزند و او را به هلاکت میرساند، و این روز همان روز «وقت معلوم» است (که در آیه 37 و 38 سوره حجر آمده: خداوند تا روز «وقت معلوم» به شیطان مهلت میدهد).(2)
شیخ حرّ عاملی (محمّدبنحسن متوفّی 1104 هق) از مراجع و علمای بزرگ قرن دوازدهم
است، که کتابهای نفیسی از او به یادگار مانده مانند وسایلالشّیعه (در 20 جلد) و اثباةالهُداة (در 7 جلد) و...
او از مردم جبلعامل لبنان بود، به ایران آمد و در مشهد در جوار مرقد شریف حضرت رضا علیهالسلام سکونت گزید، و در همان جا رحلت کرد و قبرش در صحن مطهّر حضرت رضا علیهالسلام جنب مدرسه میرزا جعفر میباشد.
این مرد بزرگ نقل میکند: در ایّام کودکی در سنین دهسالگی بیماری بسیار سختی پیدا کردم به گونهای که در بستر مرگ قرار گرفتم و بستگانم اندوهگین و گریان، مهیّای عزا شدند و یقین کردند که امشب میمیرم (حالت توجّه و توسّل به چهارده معصوم پیدا کردم).
در همان حالت بین خواب و بیداری، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله و امامهای دوازده گانه را دیدم، بر آنها سلام کردم و با یکیک آنها مصافحه نمودم، مخصوصا با امام صادق علیهالسلام گفتگویی کردم که اکنون در خاطرم نیست که آن گفتگو چه بود، فقط این مطلب یادم هست که در حقّ من دعا کرد.
وقتی که به امام زمان حضرت قائم علیهالسلام سلام کردم و با او مصافحه نمودم سخت گریه کردم، عرض کردم مولای من! میترسم در این بیماری بمیرم، در صورتی که هنوز بهرهای از علم و عمل در عمر خود نگرفتهام.
فرمود: نترس، در این بیماری نخواهی مرد، بلکه خداوند به تو شفا میدهد، و عمر طولانی به تو عنایت میکند، سپس کاسهای که در دست داشت به من داد، از شربت آن نوشیدم و همان دم حالم خوب شد و به طور کلّی بیماریم برطرف گردید و برخاستم نشستم، بستگانم تعجّب کردند که من خودم برخاستم و نشستم و بیماریم برطرف شده است.
تا چند روز، قضیّه را به آنها نگفتم، بعدا موضوع شفا را برای آنها تعریف کردم و آنها به راز شفای من آگاه شدند.(1)
1) - اثباةالهداة، ج7، ص 378.
«أَیْنَ-ما تَکوُنوُا یُدْرِکْکُّمُ الْمَوْتُ»
«أَیْنَ-ما تَکوُنوُاْ یُدْرِکْکُّمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنتُمْ فی بُروُجٍ مُّشَیَّدَةٍ...» (نساء/ 78)
«کُلُّ نَفْسٍ ذآئِقَةُ الْمَوْتِ ...» (آلعمران/ 185)
«إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُم مَیِّتوُنَ ...» (زمر/ 30)
یاد مرگ غفلتها و شهوتها و هوسها را از بین میبرد و وعدههای خداوند را در قلبها زنده میکند و دنیا را کوچک و حرص به آن را زایل مینماید از این رو رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یک ساعت فکر کردن بهتر از یک سال عبادت است و در روایتی بهتر از یک شب عبادت و در روایتی بهتر از شصت سال عبادت و در روایتی بهتر از هفتاد سال یا هفتاد هزار سال عبادت است» و کسی که مرگ و بیچارگی خود را در وقت مردن و در قبر و قیامت به یاد بیاورد به دنیا مشغول نمیشود.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود: «به یاد شکسته شدن لذّتها باشید گفته شد: چه چیز را میفرمایید؟ فرمود: رسیدن مرگ را میگویم که هر که در خوشی آن را یاد کند دنیا بر او تنگ میشود و اگر در سختی آن را یاد کند دنیا بر او گشاده میشود، همانا مرگ اوّلین منزل آخرت و آخرین منزل دنیاست و خوشا به حال کسی که در اوّلین منزل آخرت گرامی داشته شود و در پایان عمر به استقبال مرگ برود همانا مرگ از همهچیز به انسان نزدیکتر است و انسان او را از
1) - عن النبیّ صلیاللهعلیهوآله : تفکّر ساعة خیر من قیام لیلة و فی روایة: من عبادة سنة و فی اخری سبعین سنة و أخری سبعین ألف سنةٍ. (تفسیرها فی ج 1،490) فی قوله تعالی: «الّذین یذکرون اللّه قیاما و قعودا...». (الکافی، ج 2، 54 و الوسائل ج 11، 183)
همه چیز دورتر میپندارد.»(1)
و فرمود: هر که لقای خدا را دوست بدارد خداوند نیز لقای او را دوست میدارد و هر که لقای او را دوست بدارد خداوند نیز لقای او را دوست میدارد و هر که لقای او را دوست نمیدارد خداوند نیز لقای او را دوست نمیدارد.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام به اصحاب خود فرمود: «بندگان خدا! من شما را به تقوای خدا، و فراوان به یاد مرگ بودن سفارش مینمایم و از دنیایی که به احدی قبل از شما کام نداد و به احدی نیز بعد از شما کام نخواهد داد پرهیز مینمایم» سپس فرمود: «دنیا با مردم امروز همانگونه خواهد نمود که با مردم پیشین نموده است.(3)
امام هشتم علیهالسلام نیز فرمود: یاد مرگ بهترین عبادت شما میباشد.(4)
جالینوس که در حدود سالهای 131 تا 201 میلادی میزیست، از بزرگترین پزشکهای یونان باستان بود،(5)او یکی از هشت طبیب جهان آن روز بود که مرجع و بنیانگذار قواعد علوم پزشکی بودند، او به قدری در علم طب، مهارت داشت که نقل میکنند چهارصد کتاب در این موضوع، تصنیف کرد.
1) - و قال صلیاللهعلیهوآله : أذکروا هادم اللّذات قیل و ماهو؟ یارسول اللّه فقال: الموت فماذکره عبد علیالحقیقة فیسعةٍ إلاّ ضاقت علیهالدنیا و لا فیشدّةٍ إلاّ اتّسعت علیه، والموت أوّل منزل من منازل الآخرة و آخر منزل من منازل الدّنیا، فطوبی لمن أکرم عندالنزول بأوّلها و طوبی لمن أحسن مشایعته فیآخرها، و الموت أقرب الأشیاء من بنیآدم و هو یعدّه أبعد، فما أجرا الإنسان علی نفسه، و ما أضعفه من خلق. (مصباحالشریعة، ص 58)
2) - و قال صلیاللهعلیهوآله : من أحبّ لقاءاللّه أحبّاللّه لقاءه و من کره لقاءاللّه کره اللّه لقاءه. (المصدر)
3) - و قال علیهالسلام : أوصیکم عباداللّه بتقوی اللّه و کثرة ذکرالموت و أحذّرکم الدنیا اللّتی لمیمتع بها أحد قبلکم و لابقی لاحد بعدکم فسبیل من فیها سبیل الماضین من اهلها...(مصباحالمتهجد، ص 663)
4) - و قال الرّضا علیهالسلام : ذکرالموت أفضل العبادة (فقهالرضا، ص 339)
5) - النجد فیالاعلام، ص 164.
و لکن در آخر عمر، اسهال گرفت، هرچه درمان کرد و برای کنترل اسهال کوشید، نه تنها خوب نشد بلکه اسهالش بیشتر شد، مردم از روی سرزنش به او گفتند: «تو با آن همه علم و دانش پزشکی، از معالجه خود عاجز ماندهای؟!».
او برای این که جلوی حرف مردم را بگیرد روزی آنها را به حضور طلبید و در حضور آنها دستور داد خمرهای حاضر کردند و آن را پر از آب نمود، و داروی اندکی (که خود ساخته بود) در میان آن خمره ریخت و پس از چند لحظه به حاضران گفت: آن خمره را بشکنید آنها خمره را شکستند با کمال تعجّب دیدند، آب آنچنان بسته شده بود که نریخت، سپس گفت: من این دارو 4.
را برای بندآمدن اسهال، خوردم و نتیجه نگرفتم، بدانید که علم و تجربه در برابر قضای خدای متعال سودی نبخشید» و سرانجام با همان بیماری از این دنیای فانی رخت بربست.
مردی نزد ابوذر آمد و چهار سؤال کرد و جواب آن را خواست، او پرسید:
1- چرا ما مرگ را دوست نداریم و از آن وحشت داریم؟
2- به نظر شما ورود ما بر خداوند (بعد از مرگ) چگونه است؟
3- مقام ما را در پیشگاه خدا چگونه میبینی؟
4- با رحمت وسیع خدا، آیا ما مشمول رحمت الهی نمیشویم؟
ابوذر در پاسخ سؤال اوّل گفت: زیرا شما دنیا را آباد کردهاید و آخرت را ویران نمودهاید و دوست ندارید از خانه آباد به خانه ویران بروید.
و در پاسخ سؤال دوم گفت: ورود نیکوکاران شما مانند ورود مسافر به خاندان خود میباشد، ورود بدکاران شما مانند غلام فراری است که او را نزد آقایش برگردانند.
و در پاسخ سؤال سوم گفت: اعمال خود را بر قرآن عرضه کنید، خداوند میفرماید: «إنَّ الاَْبْرارَ لَفی نَعیمٍ وَ إِنَّ الْفُجّارَ لَفی جَحیمٍ» (انفطار / 3 و 14): «نیکوکاران در نعمتهای الهی هستند و بدکاران در دوزخند.» و در پاسخ سؤال چهارم گفت: (خدا در قرآن میفرماید:) «إنَّ رَحْمَةَ اللّه
قریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ»(اعراف / 56) «همانا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»(1)
شبهای امام علی علیهالسلام چگونه میگذشت؟
حبه عرنی گفت: شبی من و نوف در جلو خانه خوابیده بودیم، مقداری از شب گذشته بود ناگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام را دیدیم که دست بر روی دیوار گذاشته شبیه اشخاص واله و حیران این آیه را میخواند: «إنّ فیخلق السموات و الأرض» تا آخر آیه همینطور این آیات را میخواند مانند کسی که هوش از سرش پریده باشد روی به من کرده فرمود: حبه بیداری یا خواب؟ عرض کردم: بیدارم مولای من! شما اینطور میکنید ما چه کنیم؟
در این هنگام متوجّه شدم قطرات اشک از دیدهاش فرو باریده فرمود: «یا حبة! إنّ للّه موقفا ).
و لنا بین یدیه موقفا لایخفی علیه شیء من أعمالنا یاحبة إنّاللّه أقرب إلیّ و إلیک من حبلالورید، یا حبّه إنّه لایحجبنی و لاإیّاک عناللّه شیء» حبه خدای روزی را برای حساب قرار داده و ما باید در آن روز به پیشگاه مقدّسش بایستیم. کوچکترین عمل ما از نظر او مخفی نیست حبه! خدای به من و تو (از رگ گردن نزدیکتر است هیچ چیز نمیتواند ما را از نظر خدا بپوشاند (و او پیوسته شاهد و ناظر ما است).
آنگاه رو به نوف نموده پرسید: خوابی یا بیدار؟ او نیز عرض کرد: خواب نیستم یا امیرالمؤمنین! حال امشب شما مرا به گریه زیادی واداشت.
«فقال یا نوف إن طال بکائک فی هذه اللیلة مخافة اللّه تعالی قرت عیناک غدا بین یدی اللّه عزّوجلّ یانوف! إنّه لیس من قطرة قطرت من عین رجل من خشیة اللّه إلاّ أطفأت بحارا من النیران إنّه لیس من رجل أعظم منزلة عنداللّه تعالی من رجل بکی من خشیة اللّه و أحبّ فی اللّه و أبغض فی اللّه»؛ یعنی ای نوف! اگر از ترس خدا امشب زیاد گریه کردی فردا در پیشگاه او شادمانی. ای نوف! بدان هر دانه اشکی که از چشم به واسطه ترس از خدا ریخته شود دریاهایی از آتش را خاموش میکند و کسی نزد خدا محبوبتر و باارزشتر نیست از شخصی که به واسطه ترس از او اشک بریزد و در راه خدا دوست بدارد و برای او خشم داشته باشد ای نوف! هرکه
1) - اصول کافی، ج2، ص 458 (باب محاسبةالعمل حدیث 20).
برای خدا دوست بدارد محبّت دیگری را بر او مقدّم نخواهد داشت. و هرکس عملی که مورد خشم خدا است انجام دهد از آن خیری نخواهد دید و اگر دارای چنین خصوصیّت شدید حقایق ایمان را تکمیل کردهاید. پس مقداری آن دو را پند داد و متوجّهشان نمود و در آخر فرمایشات خود فرمود: پس شما از خدای خود هراس داشته باشید.
آنگاه راه خود را گرفت و رد شد. در این موقع میگفت: «لیت شعری فیغفلاتی أمعرض أنت عنّی أم ناظر إلی و لیت شعری فی طول منامی و قلّة شکری فی نعمک علی ما حالی؟»
یعنی ای کاش میدانستم در غفلتهایم از من روی گردانیدهای یا به من توجّه داری. خدایا کاش میدانستم در خوابهای طولانی و کمی سپاسگذاری که نسبت به نعمتهای تو دارم حالم چگونه است در نزد تو؟ حبه گفت: به خدا قسم پیوسته در همین راز و نیاز و سوز و گداز بود تا صبح دمید.(1)
1) - الکنی، ج2، ص 82.
«إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ»
«یا أیّهاالنّاس اتّقوا ربّکم واخشوا یوما لایجزی والد عن ولده و لامولود هو جاز عن والده شیئا إنّ وعداللّه حقّ فلاتغرّنکم الحیاة الدنیا و لایغرّنکم باللّه الغرور»
در این آیه به همه مردم اعلان خطر شده: که از خدا بترسید و به دنیا مغرور نشوید و از روزی که جز خدا هیچ فریادرسی برای انسان نیست و پدر و فرزند نیز به فریاد یکدیگر نمیرسند هراس داشته باشید.
مفاد آیه فوق این است که توشه آخرت خویش را از دنیا بردارید چنان که در آیه «یا أیّها الّذین آمنوا اتّقوااللّه و لتنظر نفس ماقدّمت لغد و اتّقوا اللّه إنّ اللّه خبیرٌ بما تعملون»[حشر، 18] نیز به آن اشاره شده است. و لکن به نظر میرسد همه مردم جز مخلصین فریب دنیا و فریب شیطان را میخورند و از وعدههای خدا غافل میشوند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام ضمن سخن طولانی در پاسخ شخصی که گفت: چه کسی دارای فکر صحیح میباشد؟ فرمود: کسی که فریب دنیا و مردم دنیا را نخورد [و از خدا غافل نشود]
در تفسیر مجمع البیان آمده که یکی از معصومین علیهمالسلام فرمود: انسان کیّس و دانا کسی است که همواره حساب اعمال خود را میکند و برای بعد از مرگ خویش میکوشد و انسان فاجر کسی است که از هوسهای خود پیروی میکند و از خداوند تنها درخواست دنیا را مینماید.(1)
و فیالمجمع: و فیالحدیث: الکیّس من حاسب نفسه و عمل لما بعدالموت، و الفاجر مناتّبع نفسه هواها و تمنّی علیاللّه. (المصدر)
1) - فیالفقیه عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام حدیث طویل و فیه: قال السائل: فأیّالنّاس أثبت رأیا؟ قال: من لم یغرّهالنّاس من نفسه و لم تغرّه الدنیا بتشویقها. (تفسیر نورالثقلین ج 4،217)
مؤلف گوید: دنیا وسیله خوبی است برای نجات انسان و اگر مذمّتی از دنیا شده به معنای دلبستگی به دنیا و هدف قرار دادن آن است.
مرحوم مفید در ارشاد میگوید: امیرالمؤمنین علیهالسلام از کسی شنید که از روی ناآگاهی از دنیا مذمّت میکرد از این رو به او فرمود: دنیا خانه صدق است برای کسی که او را به راستی شناخته باشد، و خانه عافیت است برای کسی که آن را درک کرده باشد، و خانه ثروت [و تأمین سرمایه[ است برای کسی که از آن توشه بردارد. سپس فرمود: دنیا محلّ عبادت پیامبران خدا و نزول وحی الهی و مصلاّی ملائکه و محلّ تجارت اولیای خداوند است و مردم در این دنیا رحمت الهی و بهشت را برای خود فراهم میکنند. سپس فرمود: با اوصاف یادشده چه کسی میتواند از دنیا مذمّت کند؟ در حالی که دنیا مردم را آگاه نموده و به همه آنان اعلان جدایی و فنا میدهد. دنیا با بلا و سرور خود آنان را به بلا و سرور آخرت آگاه میسازد تا این که فرمود: ای کسی که از دنیا مذمّت میکنیو مغرور به آن هستی چگونه دنیا تو را فریب داده آیا دنیا تو را با مردن پدران و مادران فریب داد!؟ و آیا دنیا به تو نشان نداد که با آن همه کوششی که تو برای شفای پدر و مادرت کردی مرگ از آنان دور نشد و در نهایت زیر خاک پنهان شدند؟(1)[و همه اینها برای این بود که تو غافل نشوی و از دنیا برای آخرت خود توشه برداری].(تفسیر نورالثّقلین ج 4،217)
1) - و فی ارشاد المفید رحمهالله من کلام أمیرالمؤمنین علیهالسلام لرجل سمعه یذمّ الدّنیا من غیر معرفة بمایجب أنیقول فیمعناها: الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیة فهم عنها، و دار غنیً لمن تزوّد منها، و مسجد أنبیاء اللّه و مهبط وحیه، و مصلّی ملائکته، و متجر اُولیاءه اکتسبوا فیها الرحمة، و ربحوا فیها الجنّة، فمن ذا یذمّها؟ و قد آذنت بینها [إی بفراقها] و نادت بفراقها، و نعت نفسها، فشوّقت بسرورها إلی السرور، و ببلاءها إلیالبلاء، تخویفا و تخذیرا و ترغیبا و ترهیبا، فیا أیّها الذامّ للدّنیا و المغترّ بتغریرها، متی غرّتک؟ أبمصارع آبائک فیالبلی؟ أم بمصارع أمّهاتک تحت الثری؟ کم علّلت بکفیّک و مرّضت بیدیک تبتغی لهم الشفاء و تستوصف لهمالأطباء، و تلتمس لهم الدواء، لم تنفعهم بطلبک، و لمتشفعهم بشفاعتک، قد مثّلت لک الدّنیا بهم مصرعک و مضجعک حیث لاینفعک بکاؤک و لایغنی عنک أحبّاؤک. (المصدر، و فینهج البلاغه، ج 4،32، خطبة 131).
ابوسعید خُدری میگوید: «اُسامةبنزید» کنیزی را به صددینار خرید که پس از یک ماه پولش را بپردازد، و من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود:
«آیا از اسامة تعجّب نمیکنید که متاعی را به وعده ادای قیمتش تا یک ماه خریده است! إِنَّ اُسامَةَبْنَزَیْدٍ لَطَویلِالاَْمَلِ: «اسامه پسر زید دارای آرزوی دراز است.» سپس فرمود: «سوگند به خدایی که جانم در اختیار اوست پلکهای چشم هایم را روی هم نمیگذارم مگر این که گمان ).
میکنم مهلت برای رسیدن پلکها روی هم نباشد و پلکهایم را پس از روی هم گذاردن برنمیدارم، مگر اینکه گمان میکنم که دیگر مهلت روی همگذاشتن به من داده نشود و من در این بین از دنیا بروم و لقمهای در دهان نمیگذارم مگر آنکه گمان میبرم که به حلقومم نرسد و همان دم جان بسپرم. «یا بَنیآدَمَ! اِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ فَعَدُّوا اَنْفُسَکُم مِنَ الْمُوتی...» «ای فرزندان آدم! اگر درست بیندیشید خود را آماده (سفر) مرگ میکنید، سوگند به خدا، آن چه از طرف خدا وعده داده شدهاید، فراخواهد رسید، و شما قادر بر جلوگیری آن نیستید»(1)
خداوند تمام امکانات دنیوی را در اختیار حضرت سلیمان گذاشت، او بر جنّ و انس و پرندگان و چرندگان و باد و رعد وبرق و...مسلّط بود، او روزی گفت: با آن همه اختیارات و مقامات هنوز به یاد ندارم که روزی را با شادی و استراحت به شب رسانده باشم، فردا دوست دارم تنها وارد قصر خود شوم و با خیال راحت استراحت کنم و شاد باشم و چون فردا رسید سلیمان وارد قصر خود، شد. درِ قصر را از پشت قفل کرد تا هیچ کس وارد قصر نشود و خود در نقطه اعلای قصر رفت و در آنجا به ملک و منال خود با شادی مینگریست، نگبانان قصر در همهجا ناظر بودند که کسی وارد قصر نشود.
ولی ناگهان سلیمان دید جوانی زیباچهره و خوشقامت وارد قصر شد، سلیمان به او گفت: «چه کسی به تو اجازه داد که وارد قصر گردی، با این که من امروز تصمیم داشتم سرم خلوت
1) - مجموعه ورّام، ج1، ص271-272.
باشد و امروز را با آسایش بگذرانم؟!» جوان گفت: با اجازه خدا به این قصر وارد شدم.
سلیمان گفت: پروردگار قصر، از من سزاوارتر به قصر است، اکنون بگو بدانم تو کیستی؟
جوان گفت: اَنا مَلَکُالْمَوْتِ: «من عزراییل هستم».
سلیمان: برای چه به این جا آمدهای؟ عزراییل گفت: لاَِقْبَضَ رُوحَکَ: «آمدهام تا روح تو را قبض کنم.»
سلیمان گفت: هرگونه مأمور هستی آن را انجام بده، امروز روز سرور و شادمانی و استراحت من بود، و خداوند نخواست که سرور و شادی من در غیر دیدار لقایش مصرف گردد.»
همان دم عزراییل جان او را قبض کرد، در حالی که سلیمان به عصایش تکیه داده بود، مردم و جنّیان و سایر موجودات خیال میکردند که او زنده است و به آنها نگاه میکند، بعد از مدّتی بین مردم اختلافنظر شد و گفتند: چند روز است سلیمان علیهالسلام نه غذا میخورد و نه آب میآشامد و نه میخوابد و همچنان نگاه میکند، بعضی گفتند: او خدای ما است، واجب است که او را بپرستیم.
بعضی گفتند: او ساحر است و خودش را این گونه به ما نشان میدهد و بر چشم ما چیره شده است ولی در حقیقت چنان که مینگریم نیست.
مؤمنین گفتند: او بنده و پیامبر خدا است، خداوند امر او را هرگونه بخواهد تدبیر میکند بعد از این اختلاف، خداوند موریانهای به درون عصای او فرستاد، درون عصای او خالی شد، عصا شکست و جنازه سلیمان از ناحیه صورت به زمین افتاد، از آن پس جنها از موریانهها تشکّر و قدردانی کردند، چرا که پس از اطّلاع از مرگ سلیمان علیهالسلام دست از کارهای سخت کشیدند.(1)
به نقل ابوحمزه ثمالی،امام سجّاد علیهالسلام فرمود: مردی با خانوادهاش سوار بر کشتی شد که به وطن برسند. کشتی در وسط دریا در هم شکست و همه سرنشینان کشتی غرق شده و به هلاکت رسیدند، جز یک زن (که همسر همان مرد بود) او روی تخته پاره کشتی چسبیده و امواج ملایم
1) - عیون اخبارالرّضا، ج1، ص 265- در قرآن آیه 14 سوره سبأ به این جریان اشاره شده است.
دریا آن تخته را حرکت داد تا به ساحل جزیرهای آورد و آن زن نجات یافت و به آن جزیره پناهنده شد. اتّفاقا در آن جزیره راهزنی بود بسیار بیحیا و بیباک، ناگاه زنی را بالای سرش دید و به او گفت: تو انسانی یا جنّی؟ آن زن جریان خود را بازگو کرد، آن مرد بیحیا با آن زن به گونهای نشست که با همسر خود مینشیند و آماده شد که با او زنا کند. زن لرزید و گریه کرد و پریشان شد، او گفت: چرا لرزان و پریشان هستی؟
زن با دست اشاره به آسمان کرد و گفت: اَفْرَقُ مِنْ هذا: «از این (یعنی خدا) میترسم».
مرد گفت:
آیا تاکنون چنین کاری کردهای؟ زن گفت: نه به خدا سوگند. مرد گفت: «تو که چنین کاری نکردهای، و اکنون نیز من تو را مجبور میکنم، اینگونه از خدا میترسی، من سزاوارترم که از خدا بترسم». پس آن مرد همانجا برخاست و توبه کرد و به سوی خانوادهاش رفت و همواره در حال توبه و پشیمانی به سر میبرد. تا روزی بیابان حرکت میکرد، در راه به راهب (عابد مسیحیان) برخورد که او نیز به خانهاش میرفت، آنها همسفر شدند، هوا بسیار داغ و سوزان بود، راهب به او گفت: دعا کن تا خدا ابری بر سر ما بیاورد تا در سایه آن، به راه خود ادامه دهیم. گنهکار گفت: من در نزد خود کار نیکی ندارم تا جرأت به دعا و درخواست چیزی از خدا داشته باشم. راهب گفت: پس من دعا میکنم تو آمین بگو.
گنهکار گفت: آری خوب است. پس راهب دعا کرد و او آمین گفت، اتّفاقا دعا به استجابت رسید و ابری آمد و بالای سر آنها قرار گرفت و سایهای برای آنها پدید آورد، هر دو زیر آن سایه قسمتی از روز را راه رفتند تا به دوراهی رسیدند و از همدیگر جدا شدند ولی چیز ی نگذشت که معلوم شد ابر بالای سر آن جوان گنهکار قرار گرفت و از بالای سر راهب رد شد.
راهب نزد آن جوان آمد و گفت:
تو بهتر از من هستی، و آمین تو به استجابت رسیده نه دعای من، اکنون بگو بدانم چه کار نیکی کردهای؟
آن جوان جریان آن زن و توبه و خوف خود را بیان کرد راهب به راز مطلب آگاه شد و به او گفت: «غُفِرَ لَکَ ما مَضی حَیْثُ دَخَلَکَالْخَوْفُ فَانْظُر کَیْفَ تَکُونُ فیما تَسْتَقْبِلُ» «گناهان گذشتهات
به خاطر ترس از خدا آمرزیده شد، اکنون مواظب آینده خود باش».(1)
حساب قیامت
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی به سلمان و اباذر هر کدام درهمی داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید ولی اباذر صرف در مخارج خانواده خود کرد، روز بعد حضرت دستور داد آتشی افروختند و سنگی را بر روی آن گذاردند. همین که سنگ گرم شد و حرارت شعلههای آتش در دل آن اثر کرد سلمان و اباذر را پیش خواند و فرمود هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را بدهید. سلمان بدون درنگ و ترس پای بر سنگ گذاشت و گفت: (انفقت فیسبیلاللّه) در راه خدا دادم.
وقتی که نوبت به اباذر رسید ترس او را فراگرفت، از این که پای برهنه را روی سنگ بگذارد و تفصیل مصرف یک درهم را بدهد. از این رو در تحیّر بود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: از تو گذشتم زیرا ).
تاب گرمای این سنگ را نداری و حسابت به طول میانجامد. ولی بدان صحرای محشر از این سنگ گرمتر است و تابش آفتاب قیامت از شعلههای فروزان آتش سوزانتر. سعی کن با حساب پاک و دامنی نیالوده به معصیت وارد محشر شوی.(2)
صدوق از حضرت عسکری علیهالسلام و ایشان از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کردند: که فرمود: مؤمنین همیشه از عاقبت خود در ترسند و یقین ندارند که مشمول رضایت خدا واقع میشوند یا نه تا موقع مرگ، مؤمن وقتی که ملکالموت را دید در آن شدّت درد بسیار متأثّر است که اکنون از خانواده و اموال خود جدا میشود با این که به آرزوهایش نرسیده ملکالموت به او میگوید: آیا هیچ عاقلی برای مال و ثروتی که فایده ندارد، غصّه میخورد با این که خداوند به جای آن چندین هزار برابر به او داده است؟ میگوید: نه ملکالموت اشاره میکند به طرف بالا نگاه کن او
میبیند قصرهای بهشت و درجات آن را که از حدود آرزو هم خارج است به او میگوید: این جا منزل تو است و اینها را خداوند به تو عنایت کرده و افراد صالح از خانوادهات با تو در همین جا ساکن میشوند آیا راضی هستی در عوض ثروت و مال دنیا این مقام را به تو بدهند؟ او میگوید:
آری به خدا قسم راضیام. سپس میگوید: باز نگاه کن وقتی توجّه میکند حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و فرزندان ارجمند ایشان را در اعلا علّیین میبیند ملکالموت میگوید: اینها همنشین و انیس تو هستند آیا به جای کسانی که در این جهان از آنها مفارقت میکنی راضی نیستی اینها با تو باشند؟ میگوید چرا به خدا قسم راضیم و این است تفسیر و معنای آیه شریفه «إنّ الّذین قالوا ربّنااللّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة ألاّ تخافوا»فما أمامکم من الأهوال فقد کفیتموه و لاتحزنوا علی ماتخلفونه من الذراری و العیال و الأموال فهذا ماشاهدتموه فیالجنان بدلاً منهم و أبشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون هذه منازلکم و هؤلاء أناسکم و جلاّسکم نحن أولیائکم فیالحیوة الدّنیا و فیالآخرة و لکم فیها ماتشتهی أنفسکم و لکم فیها ماتدّعون نزلاً من غفور رحیم. یعنی کسانی که میگویند: خدای خالق ماست و در این راه استقامت میورزند بر آنها نازل میشود ملائکه و میگویند نترسید از شدائدی که در جلو دارید ما آنها را برطرف کردهایم و محزون نشوید بر اموال و عیال و فرزندانی که اینجا میگذارید آنچه مشاهده میکنید در بهشت عوض آنهاست و بشارت باد شما را به آن بهشتی که وعده داده شدید. اینجا است منزل شما و اینهایند همنشین و رفیق شما ما دوستان شماییم در دنیا و آخرت هرچه بخواهید و میل داشته باشید در این بهشت آماده است. (کشکول بحرانی، ص 98)
«أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِلْمُتَکَبِّریِنَ»
«تِلْکَ الدّارُ الاْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذیِنَ لایُریِدوُنَ عُلُوّا فیِالاْءرْضِ وَ لافَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقیِنَ»(قصص/ 83)
«... وَلاَتَمْشِ فیِالاْءَرْضِ مَرَحا إِنَّ اللَّهَ لایُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخُورٍ» (لقمان/ 18)
«... أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِلْمُتَکَبِّریِنَ» (زمر/ 60)
«إِنَّ الَّذیِنَ یَسْتَکْبِروُنَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِریِنَ» (غافر/ 60)
همانگونه که مشاهده میشود جایگاه متکبّران دوزخ و عذاب میباشد و شرط نجات این است که انسان در این دنیا اهل تکبّر و بزرگی و فساد در روی زمین نباشد. همانگونه که خداوند میفرماید: «تلک الدّار الآخرة نجعلها للّذین لایریدون علوّا فیالأرض و لافسادا و العاقبة للمتّقین».
حضرت لقمان به فرزند خود فرمود: با تکبّر بر روی زمین راه مرو چرا که تو نه قدرت شکافتن زمین را داری و نه قامت تو به کوهها میرسد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز در خطبه قاصعه میفرماید: اوّلین کسی که تکبّر نمود شیطان بود و متکبّر ملعون و غاصب حق الهی میباشد.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به ابوذر فرمود: ای ابوذر! کسی که بمیرد و درقلب او ذرّهای از کبر باشد بوی بهشت به او نمیرسد جز آنکه پیش از مردن توبه کند. [و خصلت کبر را از خود دور نماید].(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود: کسی که خود را بهتر از دیگران بداند از مستکبران خواهد بود. راوی گوید: به آن حضرت گفتم: ممکن است به این علّت او خود را بهتر از دیگری میداند که از انجام گناه عافیت یافته و دیگری گرفتار گناه شده است. امام علیهالسلام فرمود: هرگز چنین چیزی صحیح نیست چرا که ممکن است او مورد عفو خدا واقع شود و تو مؤاخذه شوی مگر تو قصّه ساحران موسی علیهالسلام را نخواندی؟ [که عاقبت نیکی پیدا کردند]سپس فرمود: چه زیادند کسانی که خداوند نعمتهای خود را به آنان داده و گناهانشان را پوشانده و مردم ثناگوی آنان شدهاند [و آنان از خطاها و عیوب خود غافل ماندهاند.(1)]
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: یوسف علیهالسلام چون در مقابل پدر خود از مرکب پیاده نشد، پیامبری از نسل او برداشته شد. (کافی، ج 2،311)
و فرمود: افسار هر انسانی به دست ملکی است، اگر تکبّر کند آن ملک گوید: پایین بیا خدا تو را پایین آورد و از آن پس او در نظر مردم کوچک خواهد شد و اگر تواضع کند خداوند او را بالا میبرد و در نظر مردم بزرگ خواهد شد و آن ملک به او میگوید: پایین بیا خدا تو را توفیق تواضع دهد. پس او همیشه خود را ناچیزتر از همه مردم میداند. و نزد مردم عزیزتر از همه میباشد.(2)
1) - و قال الصادق علیهالسلام : «و من ذهب یری أنّ له علیالآخر فضلاً فهو منالمستکبرین» فقلت له: إنّما یری أنّ له علیه فضلاً بالعافیة اذ رآه مرتکبا للمعاصی؟ فقال علیهالسلام : هیهات هیهات، فلعلّه أن یکون قدغفر له ماأتی و أنت موقوف تحاسب، أما تلوت قصّة سحرة موسی؟ ثمّ قال: کم من مغرور بما قد أنعماللّه علیه و کم من مستدرج یستراللّه علیه، و کم من مفتون بثناء النّاس علیه...الخبر. (المصدر عن البحار ج 78،225 و ج 73،226)
2) - کافی عن أبی عبداللّه قال: ما من عبد إلاّ و فی رأسه حکمة و ملک یمسکها: فإذا تکبّر قال: إتّضع وضعک اللّه فلایزال أعظم النّاس فی نفسه و أصغر النّاس فی أعین النّاس و إذا تواضع رفعه اللّه عزّوجلّ ثمّ قال له: إنتعش نعشک اللّه فلایزال أصغر النّاس فینفسه و أرفع النّاس فی أعین النّاس. (الکافی، ج 2، 312).
علیبنجعفر علیهالسلام برادر امام کاظم علیهالسلام از امامزادگان بزرگ و فقیهان پرهیزکار است، در مورد قبر ایشان سه قول نوشتهاند: 1- در قم (آخر چهارمردان کنار مزار شهدا) 2- در خارج قلعه سمنان 3- در قریه عریض، واقع در یک فرسخی مدینه.
علیبنجعفر علیهالسلام در زمان امام جواد علیهالسلام از علمای سالمند و فقهای باسابقه به شمار میآمد.
محمّدبنحسنبنعمّار میگوید: در مدینه در محضر علیبنجعفر علیهالسلام نشسته بودم و روایاتی ).
را که از امام کاظم علیهالسلام نقل میکرد مینوشتم. در این هنگام امام جواد علیهالسلام که آنوقت نوجوان بود وارد مسجد شد، ناگهان دیدم علیبنجعفر بدون ردا و با پای برهنه برخاست و به استقبال امام جواد علیهالسلام رفت و خود را به روی او افکند و دست او را بوسید. امام جواد علیهالسلام فرمود: «عموجان خدا تو را رحمت کند بنشین». علیبنجعفر گفت: ای آقای من چگونه بنشینم با آنکه شما ایستادهای.
هنگامی که علیبنجعفر علیهالسلام به جلسه درس خود بازگشت، شاگردان از روی سرزنش گفتند: تو عموی پدر حضرت جواد علیهالسلام هستی، و ما دیدیم که دست او را بوسیدی و آنچنان احترام کردی که دور از معمول بود؟!
علیبنجعفر علیهالسلام در پاسخ آنها، دست به محاسن سفید خود گرفت و فرمود: ساکت باشید، هنگامی که خداوند صاحب این محاسن سفید را شایسته امامت ندانست و این جوان را شایسته آن نمود و مقام شامخ امامت را به او تفویض کرد، آیا من فضل او را انکار کنم؟ پناه میبرم به خدا از این سخن که شما میگویید بلکه من بنده امام جواد علیهالسلام هستم.
از احترامهای علیبنجعفر علیهالسلام به امام جواد این است که هرگاه امام جواد علیهالسلام میخواست به جایی برود، علیبنجعفر علیهالسلام برمیخاست و کفش او را جفت میکرد.
روزی طبیبی برای فصد (گشودن سر رگ) امام جواد علیهالسلام آمد، علیبنجعفر به امام جواد علیهالسلام عرض کرد: ای سرور من! اجازه بده اوّل رگ مرا قطع کند تا تیزی و سوزش نشتر از شما به من برسد.(1)
1) - انوارالبهیّه، محدّث قمی، ص 274-275.
حوّاریّون (یاران مخصوص) حضرت عیسی علیهالسلام دور عیسی علیهالسلام را گرفتند و پرسیدند: در میان سختیها، چه چیز از همه سختتر است؟ آن حضرت فرمود: «غضب و خشم خدا، از همه چیز سختتر است». آنها عرض کردند: به چه وسیله خود را از خشم خدا حفظ کنیم؟ حضرت عیسی علیهالسلام فرمود: «خشم نکنید» (یعنی هنگام خشم، خود را کنترل نمایید) آنها پرسیدند: چه چیز باعث خشم میشود؟ عیسی علیهالسلام فرمود: تکبّر و خودکامگی و غرور، و کوچک شمردن مردم، موجب خشم میشود.(1)9.
1) - مدرک قبل، ص 289.
«إِنَّ ما توُعَدوُنَ لاَآتٍ»
«إِنَّ ماتوُعَدوُنَ لاَءَتٍ وَ ما أَنْتُم بِمُعْجِزیِنَ» (انعام/ 134)
از آیات قرآن و سخنان معصومین علیهمالسلام ظاهر میشود که مؤمن باید هر آنی منتظر وعده خداوند باشد و وعدههای مرگ و قیامت و حساب را نزدیک بداند و از تسویف و تأخیر اعمال خیر و آرزوهای دنیایی بپرهیزد و به خود وعده ماندن در دنیا را ولو برای یک روز ندهد وگرنه غافل خواهد بود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: کسی که فردا را از عمر خود میپندارد مرگ را به معنای صحیح خود نپنداشته است.(1)
و فرمود: هیچ بندهای آرزوی طولانی پیدا نمیکند جز آنکه اعمال او ناپسند خواهد بود.(2)
و فرمود: اگر بنده خدا میدید که اجل او چگونه با سرعت به طرف او میآید دنیاو آرزوهای آن برای او مبغوض میبود.(3)
امیر المؤمنین علیهالسلام بالای منبر رفت و خطبهای خواند و فرمود: «دو خصلت امّتهای پیشین را هلاک نمود و شما و آیندگان را نیز هلاک خواهد کرد: 1- آرزوهایی که سبب فراموش کردن قیامت شود 2- هوسرانیهایی که انسان را از راه دین جدا کند» سپس از منبر پایین آمد.(4)
1) - قال علیّ علیهالسلام : «ما أنزل الموت حقّ منزلته من عدّ غدا من أجله» (البحار، ج 70، 166)
2) - و قال علیهالسلام : «ماأطال عبدالأمل إلاّ أساء العمل» (المصدر)
3) - و کان علیهالسلام یقول: «لو أری العبد أجله و سرعته إلیه لأبغض الأمل و طلب الدنیا» (المصدر)
4) - خطب علیّ علیهالسلام فقال: «إنّما أهلک النّاس خصلتان، هما أهلکتا من کان قبلکم و هما مهلکتان من یکون بعدکم: أمل ینسی الآخرة، و هویً یضلّ عن السبیل» ثمّ نزل.(المصدر، ص 167)
در حدیث قدسی آمده که خداوند میفرماید: ای فرزند آدم تو هر روز رزق خود را میخوری و باز اندوه [دنیا را] داری و آنچه سبب طغیان تو میشود را از من طلب میکنی در حالی که از دنیا به اندازه نیاز خود در اختیار داری.(5)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: کسی که میداند از دوستان خود جدا میشود و در قبر ساکن میگردد و حسابی در پیش دارد و آنچه میگذارد برای او سودی ندارد و به آنچه میفرسد نیازمند است، سزاوار است که آرزوهای خود را از دنیا کوتاه کند و همواره به اعمال [شایسته[ بپردازد.(1)
بهلول عاقل، ولی دیوانهنما، از شاگردان برجسته مکتب امام صادق علیهالسلام بود که برای حفظ دین خود، خود را به دیوانگی زدهبوده، سالی هارون با خدم و حشم و جلال و جبروت برای حج به سوی مکّه حرکت میکرد، در مسیر راه وارد کوفه شد در بیرون کوفه بهلول را دید که بر نِی سوار شده و با کودکان بازی میکند، مأمورین بهلول را از سر راه رد کردند.
هارون بهلول را خواست و به او گفت: مرا موعظه کن.
بهلول گفت: تو را به چه چیز موعظه و نصیحت کنم، آنگاه اشاره به قبرستان و کاخهای ویرانشده شاهان (در مدائن) کرد و گفت: هذِهِ قُصُورُهُمْ وَ هذِهِ قُبُورُهُم: «این کاخ هایشان و این هم قبرهایشان!!»
در نقل دیگر آمده: وقتی که در کوفه کجاوه پرزرق و برق هارون نزد بهلول رسید بهلول با صدای بلند گفت: هارون! هارون! هارونالرّشید گفت: این کیست: که جسورانه مرا صدا میزند. گفتند: بهلول است.
1) - قال اللّه تعالی: «یابن آدم فیکلّ یوم تؤتی برزقک و أنت تحزن، و ینقص من عمرک و أنت لاتحزن تطلب مایطغیک، و عندک مایکفیک» (المصدر)
و چون هارون سر از کجاوه بیرون آورد. بهلول گفت: از قدامةبنعبداللّه عامری روایت شده که گفت: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در مراسم حج دیدم بر شتر سرخمویی سوار بود و جهاز شتر او کهنه و مندرس شده بود، نه کسی را از او دور میکردند و نه مزاحم کسی میشدند». بنابراین تواضع در این سفر بهتر از تکبّر و آن همه تشریفات است.
هارون تحتتأثیر نصیحت بهلول واقع شد و گفت: أحسنت بیشتر بگو. تا این که بهلول این دو شعر را به عنوان نصیحت خواند:
هَبْ اَنَّکَ قَدْ مَلِکَتْالاَْرْضَ طُرّا وَ دانَالْعِبادُ فَکانَ ماذا؟
اَلَستَ تَصیرُ فیقَبْرِ وَ یَحْثُوا عَلَیْکَ تُرابَةُ هذا و هذا
«گیرم که تو مالک تمام زمین شدی، و همه انسانها زیر سلطه تو درآمدند، عاقبت چه خواهدشد؟ سرانجام وارد قبر میشوی، و این و آن خاک بر سرت میریزند.»
هارون، دستور داد جایزهای به بهلول بدهند، بهلول نپذیرفت و گفت: آن را از کسانی که گرفتهای به صاحبانش برگردان.(1)
بُراءِ بن عازب یکی از صحابه بزرگ پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکند: در حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودم، نظرش به جمعیّتی افتاد که اجتماع کرده بودند، پرسید: آنها چرا اجتماع کردهاند؟ گفتند: شخصی از دنیا رفته، برای او قبر میکنند.
آن حضرت تا نام قبر را شنید، به سوی آن جمعیّت رفت و من در حضورش بودم دیدم آن حضرت دوزانو کنار قبر نشست، من به آن سوی قبر رفتم و روبروی پیامبر صلیاللهعلیهوآله ایستادم تا تماشا کنم که آن حضرت چه میکند؟ دیدم آن حضرت گریه سختی کرد که قطرات اشکش خاک زمین را تر نمود، آنگاه در همان حال به حاضران رو کرد و فرمود: «إِخوانی لِمِثلِ هذا فَاَعِدّوا.» «برادرانم برای مثل این (مرگ و خانه قبر) خود را آماده کنید.»(2)
خدایا گوش شنوا به ما بده، تا این نصیحت پرمعنا و عبرتانگیز رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را فراموش نکنیم و از مرکب غرور پیاده شده و در فکر عاقبت خود باشیم.
امام باقر علیهالسلام فرمود: پیغمبری از پیامبران بنیاسرائیل علیهالسلام به مردی گذر کرد، دید قسمتی از بدنش در زیر دیواری است و قسمتی از آن بیرون از دیوار و مرغان پرنده او را از هم پاشیده و سگان تنش را دریده بودند، از آنجا میگذشت و شهری را مشاهده کرد و وارد آن شهر گردید، دید یکی از بزرگان آن شهر، مرده است و او را بر روی تختی نهادهاند و با پارچه دیبا (و ابریشم) کفن کردهاند و دور آن تخت، منقلهای عود (ماده خوشبو) است که میسوزد.
آن پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: پروردگارا! من گواهی میدهم که تو حاکم عادلی هستی و به کسی ستم نمیکنی (امّا) آن (مرد اوّل) بنده تو است که به اندازه یک چشم به هم زدن به تو شرک نورزید، و به آن مرگ که من دیدم (نصف بدنش زیر دیوار و نصف دیگر را مرغان و سگان میخورند) او را میراندی ولی این شخص (دوم) که به اندازه یک چشم به هم زدن به تو ایمان نیاورده این چنین (با تشریفات) او را میراندی.
خداوند فرمود: آری من! همانگونه که گفتی حاکم عادلی هستم که ستم نکنم، آن بنده من (مرد اوّل) گناهی پیش من داشت، او را با آن وضع میراندم تا مرا دیدار کند، و گناهی بر او نباشد و این بنده من (مرد دوم) کار نیکی نزد من داشت او را با چنین وضعی میراندم تا مرا ملاقات کند و کار نیکی نداشته باشد (و طلبکار من نباشد).(1)).
1) - اصول کافی، ج2، ص 446 (باب تعجیلالعقوبه حدیث11).
«یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون»
«یوم لاینفع مال و لابنون الاّ من أتی اللّه بقلب سلیم» (شعراء/ 89)
«یا أیُّهَا الّذین آمنوا أنفقوا ممّا رزقناکم من قبل أن یأتی یوم لابَیْعٌ فیِهِ وَ لاَخُلَّةٌ وَ لاَشَفاعَةٌ ...» (بقره/ 254)
پیام آیه اوّل و دوم این است که در قیامت [بعد از ایمان و معرفت] چیزی جز قلب سالم نجاتبخش انسان نیست و در آن روز خرید و فروش و رفاقت و شفاعت [بدون اذن خدا[ سودی برای انسان ندارد.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه اوّل میفرماید: قلب سلیم قلبی است که چون خدا را ملاقات کند جز خدا در آن نباشد سپس فرمود: هر قلبی که در آن شرک و یا شک باشد ساقط است و هدف خداوند از دستور زهد در دنیا این بوده که قلبها [پاک و] متوجّه به قیامت و آخرت باشند.(1)
امام صادق علیهالسلام در سخن دیگری میفرماید: قلب سلیم قلبی است که سالم از حبّ دنیا باشد.(2)[از این رو] رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ریشه همه خطاها حبّ دنیا میباشد.(3)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: صاحب نیّت صادقانه همان صاحب قلب سلیم است چرا که تا
1) - سفیان بن عینیه قال سألته عن قول اللّه عزّوجل «إلاّ من أتی اللّه بقلب سلیم» قال: القلب السلیم الّذی یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه قال: و کلّ قلب فیه شرک أو شکّ فهو ساقط: و إنّما أراد بالزهد فیالدنیا لتفزع قلوبهم إلیالآخرة. [خ لتفرغ قلوبهم]. (تفسیر نورالثقلین ج 4 ، 58 و رواه فیالکافی ج 2،16)
2) - و عن الصادق علیهالسلام إنّه قال: هو القلب الّذی سلم من حبّ الدنیا. (المصدر)
3) - و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : حبّالدنیا رأس کلّ خطیئة. (المصدر)
علاقههای قلبی از مطامع دنیا قطع نشود نیّت انسان [در انجام کارها] خدایی نمیشود، سپس امام علیهالسلام به آیه «یوم لاینفع مال و لابنون إلاّ من اتیاللّه بقلبٍ سلیمٍ» استشهاد نمود.(1)به نظر میرسد تا خصلت تواضع در وجود انسان پدید نیاید قلب سالم نخواهد شد.
امام کاظم علیهالسلام میفرماید: تواضع درجاتی دارد، یکی از آنها این است که انسان قدر و اندازه خود را بشناسد و با قلب سالم [و کمال رضایت بدون حسد و کبر و...] خود را در جایگاه خویش قرار دهد و از اندازه خود تجاوز نکند، و برای مردم نخواهد جز آنچه را برای خود میخواهد، و بدیها و زشتیهای دیگران را با خوبیها و اخلاق نیک خود اصلاح نماید و خشم خود را فروببرد، و بداند که خداوند محسنین و نیکوکاران را دوست میدارد.(2)
مرحوم مجلسی در کتاب بحارالانوار از مرحوم دیلمی در کتاب فردوس چهل حدیث درباره توشه آخرت و زهد در دنیا از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده، به مختصری از آنها در این بحث اشاره میشود:
انسبنمالک میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: ای مردم کمر همّت ببندید که وعده خدا حتم است و خود را آماده سفر آخرت نمایید که حرکت نزدیک است، و برای آخرت توشه بردارید که سفر شما طولانی است و بار خود را سبک کنید که در راه شما گردنههای سخت و خطرناکی است و جز سبکباران از آن عبور نخواهند نمود.(3)
1) 1- و فیه عن أنس قال: خطبنا رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله علی ناقته العضباء فقال: أیّهاالنّاس...طوبی لمن أنفق مااکتسبه من غیر معصیةٍ و جالس أهلالفقه و الحکمة، و خالط أهل الذلّة و المسکنة، طوبی لمن ذلّت نفسه و حسنت خلیقته و صلحت سریرته و عزل عنالناس شرّه طوبی لمن أنفق الفضل من ماله و أمسک الفضل من قوله و وسعته السنّة و لمیعد عنها إلیالبدعة. (المصدر ص 175)
2) - و قال الصادق علیهالسلام : صاحب النیّة الصادقة صاحب القلب السلیم، لأنّ سلامة القلب من هواجس المذکورات تخلّص النیّة للّه فیالأمور کلّها قالاللّه تعالی: «یوم لاینفع مال و لا بنون إلاّ من أتی اللّه بقلب سلیم».
3) - عن أبی الحسن الکاظم علیهالسلام قال: التواضع درجات منها أنیعرف المرأ قدر نفسه فینزلها منزلتها بقلبٍ سلیم لایحبّ أن یأتی إلی أحد إلاّ مثل مایؤتی إلیه، إن رأی سیّئةً درأها بالحسنة کاظم الغیظ عافٍ عنالنّاس واللّهیحبّ المحسنین. (المصدر)
انس بن مالک نیز میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر ما خطبه خواند و فرمود: ای مردم!... خوشا به حال کسی که مال خود را در غیر معصیت خدا مصرف کند و با علما و حکما همنشین باشد و بین فقرا و مستمندان رفتوآمد کند، و خوشا به حال کسی که نفس او ذلیل و اخلاق او نیکو و باطن او پاکیزه و شرّ او به مردم نرسد و اضافه مال خود را در راه خدا انفاق کند و اضافه سخن خود را نگهدارد و به سنّت اسلام راضی و قانع باشد و از بدعتها دوری نماید.(1)
1) - و روی فیتفسیر قوله: «و تزوّدوا فإنّ خیر الزاد التقوی» (البقرة / 197) عن أنسبنمالک قال: سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یقول: یامعشر المسلمین شهّروا فإنّ الأمر جدّ، و تأهبّوا فإنّ الرحیل قریب، و تزّودوا فإنّ السفر بعید و خفّفوا أثقالکم فإنّ وراءکم عقبة کؤدا [أی صعبة شاقّة] و لایقطعها إلاّالمخفّون. (البحار، ج 74،186)
«وَ ما لِلظّالِمیِنَ مِنْ أَنْصارٍ»
«... وَ ما لِلظّالِمیِنَ مِنْ أَنْصارٍ...» (بقره/ 270)
«... ما لِلظّالِمیِنَ مِنْ حَمیِمٍ وَ لاشَفیِعٍ یُطاعُ...» (غافر/ 18)
پیام این آیه این است که ستمگران در قیامت از ناحیه خداوند و اولیای او حمایت نمیشوند و کسی از آنان شفاعت نمیکند و آنچه از مال و فرزند و قدرت و ریاست و... به دست آوردهاند سودی برای آنان نخواهد داشت و سبب نجات آنان نخواهد شد. همانگونه که خداوند در سوره همزه میفرماید: «الّذی جمع مالاً و عدّده، یحسب أنّ ماله أخلده، کلاّ لینبذنّ فیالحطمة...» از این رو نباید کسی مغرور به این دنیا بشود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه 132 نهجالبلاغه میفرماید:(1)
أما رأیتم الّذین یأملون بعیدا و یبنون مشیدا و یجمعون کثیرا، أصبحت بیوتهم قبورا و ماجمعوا بورا و صارت أموالهم للوارثین و أزواجهم لقوم آخرین لا فیحسنة یزیدون و لا من سیّئةٍ یستعتبون فمن أشعر التقوی قلبه برزمهله (ای أقرانه) و فاز عمله...(نهجالبلاغة ج 2،15)
به خدا سوگند وعده خدا حق است و هرگز بازی و دروغ نیست و آن جز مرگ نمیباشد که دعوت آن به گوش همه رسیده و مأمور آن (ملکالموت) هرگز درنگ نمیکند پس مبادا فریب کسانی رابخوری که اطراف تو جمع شدهاند. همانا تو خوددیدی عدهای را که قبل از تو مالها انباشتند و از فقر هراس داشتند و از1) - قال علیّ علیهالسلام : فإنّه واللّه الجّد لا اللعب و الحقّ لا الکذب، و ما هو إلاّالموت أسمع داعیه و أعجل حاویه فلایعزّنک سواد الناس من نفسک فقد رأیت من کان قبلک ممّن جمع المال و حذر الإقلال و أمن العواقب طول أمل و استبعاد أجل، کیف نزل بهالموت فأزعجه عن وطنه و أخذه من مأمنه محمولاً علی أعواد المنایا یتعاطی بهالرجال الرجال، حملاً علیالمناکب و إمساکا بالأنامل.
عاقبت خویش ایمن بودند و آرزوهای طولانی به خود وعده داده بودند و مرگ را دور میدانستند، چگونه مرگ آمد و آنان را مانند درختی از ریشه بیرون کشید و از استراحتگاهشان برگرفت و تو دیدی که روی چوبههای مرگ حمل شدند و مردم آنان را دست به دست میکردند و روی شانههای مردم بودند؟...
و در سخن دیگری فرمود: آیا شما مردمانی را ندیدید که آرزوهای فراوانی داشتند و ساختمانهای بلندی بنا کردند و مالهای فراوانی ذخیره نمودند؟ چگونه خانههای آنان گورستان گردید و اموالی که ذخیره کردند سبب هلاکت آنان شد. اموال آنان پس از مرگ به وارثین منتقل گردید و همسرانشان با دیگران ازدواج کردند، در حالی که نه کار نیکی برای خود ذخیره کردند و نه از گناهانشان توبه نمودند؟ سپس فرمود: کسی که قلب خود را به وسیله تقوا بیدار کند به کارهای نیک پیشی میگیرد و عمل او نیکو خواهد بود.
یکی از طاغوتهای بزرگ تاریخ که بر سراسر جهان حکومت و سلطنت میکرد «بختالنصر» بود(1)این طاغوت ستمگر برای حفظ سلطنت خود، به هر جنایتی دست زد، حتّی پیغمبر آن زمان، حضرت دانیال را در یک چاه زندانی کرد و سالها این پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در آن چاه، در سختترین شرایط به سر برد، تا این که شبی بختالنّصر در خواب دید سرش آهن شده و پاهایش از مس، و سینهاش از طلا شدهاست، بسیار وحشت کرد.
وقتی بیدار شد، خوابش را فراموش کرد امّا وحشتزده بود، دستور داد منجّمین و معبّرینِ خواب را به حضورش آوردند. به آنها گفت: «خواب وحشتناکی دیدهام، ولی آن را فراموش نمودهام، شما بگویید چه خوابی دیدهام، سپس تعبیر کنید.»
آنها گفتند: ما نمیدانیم شما چه خوابی دیدهای، ما تعبیرکننده خواب هستیم، شما بگویید چه خوابی دیدهای تا تعبیر کنیم.
1) - که امام صادق علیهالسلام فرمود: چهار نفر بر سراسر جهان حکومت کردند، دو نفر از خوبان حضرت سلیمان و ذوالقرنین و دو نفر از بدان، نمرود و بختالنصر (سفینةالبحار، ج1، ص 60).
بُختالنصر، نسبت به آنها خشمناک شد و گفت: «شما که نمیدانید من چه خوابی دیدهام، چه فایدهای دارید که آن همه حقوق ماهانه به شما بپردازم»، پس همه آنها را به مجازات سخت رساند. تا این که یکی از وزیران او که شخص زیرکی بود، به او گفت: من شخصی را میشناسم که هم اطّلاع میدهد که چه خوابی دیدهای، و هم به خوبی تعبیر میکند.
بُختالنصر پرسید: او کیست؟
وزیر گفت: او دانیال پیغمبر است که بیست سال است در فلان چاه، محبوس میباشد.
بُختالنصر دستور داد او را حاضر کنند، مأمورین رفتند و دانیال را نزد او آوردند، پس از مقداری گفتگو، بختالنصر پرسید: آیا میدانی من چه خوابی دیدهام؟!»
دانیال گفت: «تو خواب دیدی که سرت آهن و سینهات طلا و پاهایت مس شده است».
بُختالنصر گفت: آری، آری همین خواب را دیدهام، اینک بگو تعبیرش چیست؟
دانیال گفت: «تعبیرش این است که، بیش از سه روز زنده نمیمانی، پس از سه روز به دست غلامی که اصل نژادش ایرانی است کشته میشوی!»
بُختالنصر مغرور، که همهگونه وسایل امنیّت و سلامتی را فراهم میدید، این تعبیر را بیپایه و پوچ انگاشت و از روی غرور سرش را تکان داد و گفت: «آیا من، سه روز دیگر میمیرم؟ آن هم به دست یک غلام جُلُمْبر ایرانی؟!!»
سپس به دانیال گفت: «تو را سه روز مهلت میدهم و باید در زندان بمانی، پس از سه روز و رفع خطر، بهگونهای تو را به قتل میرسانم که احدی را آنگونه نکشته باشم»، آنگاه دستور داد دانیال را به زندان افکندند.
بُختالنصر در آن سه روز، از تمام امکانات نظامی خود استفاده کرد، به همه نیروهایش اعلام آمادهباش نمود، او در هفت قلعه تو در تو، زندگی میکرد، دستور داد همه کنیزان و غلامان و مأموران حفاظت را از قلعهها بیرون کردند، حتّی شیرها و بازهای شکاری را آزاد گذارد که اگر از هوا و زمین کسی یا کسانی برای کودتا وارد قلعه شدند، آنها را بدرند و نابود کنند. تنها برای خدمت و نوکری غلام ناتوانی را که نمیدانست نژاد اصلی او ایرانی است در داخل قلعه نگاه داشته تا آب و غذای او را آماده سازد و به سایر حوایج او برسد. روز اوّل خطر به پایان رسید، روز دوم نیز مثل روز اوّل بدون هیچ گونه خطر به پایان رسید، روز سوم نیز همچنان بیآنکه
کوچکترین نشان خطر وجود داشته باشد میگذشت و بختالنصر در اطاق مخصوصی برای به پایان رسیدن آن روز دقیقهشماری میکرد چند دقیقه به پایان روز نمانده بود که حوصلهاش تمام شد و شمشیرش را به همان غلام خدمتکار داد و از شدّت ناراحتی به او گفت من چند لحظه به صحن قلعه میروم و یک دور میزنم و میآیم. کاملاً مراقب باش کسی وارد اطاق نشود. هر کس وارد اطاق گردید حتّی اگر خودم باشم با شمشیر آن را بکش. بختالنصر یک دور زد و به اطاق بازگشت. همین که پا در اطاق گذاشت، غلام به او امان نداد و شمشیرش را بر فرق سر او وارد ساخت و او در حالی که غرق در خون شده بود به زمین افتاد در همان حال میخواست غلام را مجازات کند غلام گفت: خودت دستور دادی و گفتی هر کس وارد اطاق شد حتّی اگر خودم باشم مهلت نده و بکش. من دستور تو را اجرا ساختم. در آن جا کسی وجود نداشت که به مداوای او بپردازد و به فریادش برسد. هم چنان در خون خود غلطید تا جان باخت و مردم از دستش نجات یافتند.(1)
1) - اقتباس از کتاب معالم الزّلْفی.
«وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وارِدُها»
«وَ إِن مِّنْکُمْ إِلاَّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا ثُمَّ نُنَجِّی الَّذیِنَ اتَّقَواْ و َنَذَرُ الظّالِمیِنَ فیِهَا جِثِیًّا» (مریم/ 71 و 72)
از آیه فوق ظاهر میشود که به طور حتم همه مردم در قیامت وارد دوزخ میشوند و سپس خداوند متّقین و پرهیزگاران را نجات میدهد و ستمکاران در دوزخ باقی میمانند و لکن در معنای ورود، سخنان زیادی گفته شده است:
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مقصود از ورود دخول واقعی نیست و این مانند این است که گفته میشود: «وردنا ماء بنی فلان» و این را ورود میگویند امّا دخول نمیباشد.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: همه مردم وارد دوزخ میشوند و به سبب اعمالشان ازدوزخ خارج میشوند برخی مانند برق لامع و برخی مانند وزش باد و برخی مانند پرش اسب و برخی مانند سواره و برخی مانند دویدن انسان و برخی مانند سیر پیاده حرکت میکنند.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخن دیگری میفرماید: همه مردم وارد دوزخ میشوند و لکن دوزخ برای مؤمنین همانند ابراهیم علیهالسلام سرد و سلامت است و آتش از سردی مؤمنین فریاد میکند و به مؤمن میگوید: زود حرکت کن که نور تو حرارت و شعله من را خاموش نموده است.(3)
و عنه صلیاللهعلیهوآله : تقول النار للمؤمن یوم القیامة: جزیا مؤمن فقد أطفأ نورک لهبی. (المصدر)
1) - القمی عن الصادق علیهالسلام قال: أما تسمع الرجل یقول: وردنا ماء بنی فلان فهو الورود و لمیدخل. (تفسیر صافی ج 3،489)
2) - فی المجمع عنالنبی صلیاللهعلیهوآله قال: یرد الناس ثمّ یصدرون بأعمالهم فأوّلهم کلمحالبرق ثمّ کمّر الریح ثمّ کحضر الفرس ثمّ کالراکب ثمّ کشدّ الرجل ثمّ کمشیه. (المصدر)
3) - و عنه صلیاللهعلیهوآله : الورود الدخول لایبقی برّ و لافاجر إلاّ یدخلها فیکون علی المؤمنین بردا و سلاما کما کانت علی ابراهیم علیهالسلام حتّی أنّ للنّار أو قال جهنّم ضجیجا من بردها ثمّ ینجّیاللّه الّذین اتّقوا و یذر الظالمین فیها جثیّا. (المصدر)
در روایت دیگری آمده که خداوند آتش را مانند روغن جامد قرار میدهد و مردم را گرد آن جمع میکند و آتش اهل خود را بهتر از مادر نسبت به فرزند خود میشناسد و در روایات نیز آمده که علی علیهالسلام به آتش میفرماید: دشمن مرا بگیر و دوست مرا رها کن.(1)
و فی روایات الفریقین أنّ علیّا یقول للنار: خذی عدوّی و اترکی ولیّی.
یکی از افراد خانواده پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از آن حضرت پرسید: «آیا در قیامت یادی از دوستان میشود؟» (که مثلاً افراد نیک از آنها یاد کنند و آنها را نجات بخشند).
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمود: «در سه مورد هیچ کس از کسی یاد نمیکند:» 1- در نزد «میزان» (و ترازوی عمل) که انسان در آن وقت همه فکرش بر این است که آیا بار گناهش (یا پاداشش) در میزان، سبک است یا سنگین؟!
2- نزد پل صراط، که انسان همه فکرش متمرکز در این جهت است که آیا از آن میتواند عبور کند یا نمیتواند؟ 3- هنکام تقسیم نامههای اعمال، که انسان همه فکرش در این است که آیا نامه عملش به دست راستش داده میشود (و اهل بهشت است) و یا به دست چپش داده میشود (و اهل دوزخ است).
در این سه مورد، نه خویش از خویشاوند خود و نه دوست از دوستش و نه یار از یارش و نه پدر و پسر و مادر هیچ کدام در یاد همدیگر نیستند، سپس فرمود: «این است معنی قول خدا: «لِکُلِّ امْرِءٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنیهِ»(عبس / 37): در آن روز، هر کسی را کاری است که او را (از توجّه به دیگران) مشغول داشته است» پناه میبریم به خدا از این سه مورد!.
1) - و فی روایة: إنّ اللّه تعالی یجعل النّار کالسمن الجامد و یجمع علیها الخلق ثمّ ینادی المنادی: «أن خذی أصحابک و ذری أصحابی» قال: والّذی نفسی بیده لهی أعرف بأصحابها منالوالدة بولدها. (المصدر)
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلوُا الْجَنَّةَ»
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلوُاالْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذینَ جاهَدوُا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّابِریِنَ.» (آلعمران/ 142)
داوود رقّی میگوید: از امام صادق علیهالسلام درباره آیه «أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة...»سؤال کردم امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند داناتر به چیزی است که خود آفریده او در عالم ذرّ از احوال و اسرار مردم آگاه بوده و میدانسته چه کسانی اهل جهاد در راه او هستند. همان گونه که وقت مرگ آنها را میدانسته و لکن آنان را از وقت مرگشان آگاه نکرده است.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: خداوند به سبب اعمال زشت و گناه، مردم را مبتلای به کم شدن ثمرات و نعمتها و حبس برکات و بسته شدن خزاین خیرات میگرداند تا گنهکار توبه کند و اهل معصیت دست از نافرمانی خدا بردارند و کسی که غافل بوده به خود بیاید و دست از گناه بردارد.(2)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: بهشت پیچیده شده به سختیها و صبر است و کسی که بر سختیهای دنیا صابر باشد اهل بهشت خواهد بود، و جهنّم آمیخته به لذّتها و شهوتها است
1) - العیاشی عن الصادق علیهالسلام فیهذه الآیة قال: إنّ اللّه أعلم بما هو مکنونه قبل أن یکونّه و هم ذّر و علم من یجاهد ممّن لایجاهد کما أنّه یمیت خلقه قبل أن یمیتهم و لم یرهم موتهم و هم أحیاء. (تفسیر صافی)
2) - فی نهج البلاغه قال أمیر المؤمنین علیهالسلام : إنّ اللّه یبتلی عباده عند الأعمال السیّئة بنقص الثمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یقلح مقلح و یتذکّر متذّکر و یزدجر مزدجر. (تفسیر صافی، ج 1، 204)
و کسی که خود را در لذّتها و شهوات آزاد گذارد اهل دوزخ و جهنم خواهد بود.(1)
به نقل مشهور، پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، از همسرانش تنها از خدیجه شش فرزند داشت و یک فرزند هم از ماریه قبطیه داشت. فرزندان خدیجه به ترتیب ذیل بودند:
1- قاسم 2- عبداللّه (طاهر)3- رقیّه 4- امّکلثوم 5- زینب 6- فاطمه زهرا علیهاالسلام .
و از ماریه قبطیه یک فرزند به نام ابراهیم داشت که یک سال و دو ماه و هشت روز و یا یک سال و شش ماه و چند روز و بیشتر عمر نکرد.(2)
آنچه در اینجا مورد تذکّر است جریان فوت «طاهر» دومین پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. وقتی که طاهر از دنیا رفت، خدیجه کبری علیهاالسلام گریه میکرد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را از گریه کردن نهی فرمود.
خدیجه عرض کرد: «درست میفرمایید نباید گریه کنم، ولی چه کنم از فقدان او دلم آتش گرفته (جگرم میسوزد) ازاینرو میگریم».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آیا نمیخواهی که در روز قیامت، پسرت طاهر کنار در بهشت بایستد وقتی تو را دید، دستت را بگیرد و تو را به بهشت ببرد که پاکترین و خوشبوترین مکان است.
خدیجه عرض کرد: «به راستی همین گونه است؟!».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند متعال عزیزتر و بزرگتر از آن است که میوه دل بندهاش را بگیرد و آن بنده برای خدا صبر و شکر کند و خداوند او را عذاب نماید».
شخصی برای امام حسین علیهالسلام نامهای فرستاد و در ضمن آن نامه نوشت: «ای آقای من! خیر دنیا و آخرت چیست، آن را به من بیاموز». امام حسین علیهالسلام در پاسخ نامه او نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان امّا بعد: «کسی که خواستار خشنودی خدا باشد هرچند موجب ناخشنودی مردم گردد، خداوند رابطه او را با مردم، سامان میدهد و کسی که خشنودی مردم را در آنجا که موجب خشم خداست، طلب کند، خداوند او را به مردم واگذار میکند.»(1)2.
خداوند بزرگ به حضرت موسی علیهالسلام خطاب کرد آیا در عمرت برای من عملی انجام دادهای (قال: إلهی صلّیت لک و صمت و تصدّقت و ذکرتک کثیرا) خداوندا نماز و روزه و زکات از برای تو انجام دادهام و پیوسته تو را یاد میکردم.
فرمود: امّا نماز راهنمای تو است به بهشت و امّا روزه سپری است از آتش، صدقه و زکات نیز نور است برای تو، و یادآوری و ذکر من نیز هم برای تو قصرهای آراسته بهشتی خواهدشد، برای من چه کردهای؟!
حضرت موسی علیهالسلام عرض کرد: پروردگارا! مرا به آن عملی که مخصوص تو است راهنمایی فرما. خطاب رسید: ای موسی! هرگز شد دوست مرا دوست داشته باشی و یا دشمن مرا دشمنداشته باشی؟ (فعلم موسی أنّ أفضل الأعمال الحبّ فیاللّه و البغض فیاللّه) حضرت موسی از آن موقع متوجّه شد بهترین اعمال دوستی در راه خدا و دشمنی برای خداست.
از حضرت صادق علیهالسلام نقل شده که روز قیامت بندهای را در مقام حساب میآورند که هیچ حسنهای ندارد به او میگویند فکر کن ببین هیچ کار نیکی کردهای؟ عرض میکند پروردگارا! کاری نکردهام جز این که فلان بنده تو از منزل ما میگذشت، تقاضای آب کرد تا وضو بگیرد و نماز بخواند من او را آب دادم پس آن بنده را میآورند عرض میکند پررودگارا! صحیح است پروردگارا. خطاب میرسد تو را بخشیدم بنده مرا داخل بهشت کنید.
و در روایت دیگری آمده که روز قیامت به مؤمن میگویند میان مردم جستجو کن و دقّت نما
1) - مشکاةالأنوار، ص 32.
هر کس به تو شربت آبی یا یک خوراک غذا و یا نیکی دیگری از این قبیل نموده است، دست او را بگیر و داخل بهشت نما پس آن مؤمن بر صراط با جمعیّت کثیری میگذرد، ملائکه میگویند ای ولی خدا کجا میروی؟ در این هنگام خداوند به ملائکه خطاب میکند: بنده مرا اجازه دهید برود و ملائکه او را اجازه میدهند.(1)2.
1) - دارالسلام، ج 3، ص 328 و ص 332.
«مَن یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ ... حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقا»
«وَ مَن یُطِعِ اللّهَ وَ الرّسول فَأولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنعم اللّه عَلَیهِم مِنَ النّبییّن وَ الصّدیقینَ وَ الشُّهَداء وَ الصّالِحینَ وَ حسن أولئک رفیقا» (نساء/ 69)
تردیدی نیست که اطاعت و بندگی خداوند بالاترین ارزش انسان بلکه هدف اصلی خلقت اوست و اطاعت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اوصیای آن حضرت نیز اطاعت از خداوند محسوب میشود. از این رو ملاقات و همنشینی با پیامبران و صدّیقین و شهدا و صالحین در بهشت مشروط به آن میباشد، و اگر کسی شایسته آن باشد به بالاترین مقام راه پیدا نموده است.
همان گونه که در تفسیر آیه «إنّ الدین عنداللّه الإسلام» گذشت، اطاعت و تسلیم اصل دیانت است.
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه فوق میفرماید: شما با تقوا و پرهیزگاری به ما کمک دهید و کسی که با داشتن تقوا خدا را ملاقات کند او نزد خداوند گشایش و فرجی خواهد داشت. سپس فرمود: پیامبر صلیاللهعلیهوآله از ماست و صدّیقین و شهدا و صالحین ما هستیم.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: مؤمن اگر با تقوا و رعایت شرایط دیانت زندگی کند همنشین پیامبران و صدیقین و شهدا و صالحین خواهد بود و در قیامت حقّ شفاعت دارد و نیاز به شفاعت کسی ندارد و برای او ترس و وحشتی در قیامت نخواهد بود. و اگر مؤمن مانند ساقه گیاه، ضعیف و ناتوان و دارای لغزش باشد باد او را به این سو و آن سو خواهد برد و او از کسانی است که
1) - فی الکافی عن الباقر علیهالسلام : أعینونا بالورع فإنّه من لقی اللّه تعالی منکم بالورع کان له عنداللّه فرجا إنَّ اللّه عزّوجلّ یقول: «و من یطع اللّه و الرّسول» وتلا هذه الآیة ثمّ قال: فمنّا النّبی صلیاللهعلیهوآله و منّا الصدیق و الشهداء و الصالحون. (تفسیر صافی، ج 1/ 468)
مبتلای به سختیهای دنیا و آخرت میشود و به وسیله شفاعت نجات خواهد یافت.(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه فوق میفرماید: مقصود از «نبییّن» [یعنی پیامبران] رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و مقصود از «صدّیقین و شهدا» ما هستیم و مقصود از «صالحین» شما شیعیان میباشید.(2)
امام رضا علیهالسلام میفرماید: حق است که خداوند شیعیان و دوستان ما را همنشین پیامبران و صدّیقین و شهدا و صالحین قرار دهد.(3)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: در هر امّتی صدیق و فاروق هست و صدّیق و فاروق این امّت علیّ بن ابیطالب علیهالسلام میباشد.(4).
1) - و فیهِ عَنِ الصّادق علیهالسلام : المؤمن مؤمنان مؤمن فِی اللّه بشروطه الّتی اشترطها علیه فذلک معالنّبیین والصّدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن أولئک رفیقا و ذلک ممّن یشفع و لایشفع له و ذلک ممّن لایصیبه أهوال الدّنیا و أهوال الآخرة و یشفع له و هو علی خیر. (المصدر)
2) - فی تفسیر الصافی عن الکافی و العیّاشی عن الصادق علیهالسلام قال: لقد ذکرکم اللّه فی کتابه فقال: «أولئک مع الّذینَ أنعم اللّه...فرسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فی الآیة النّبیون و نحن فی هذا الموضع الصّدیقون و الشهداء و أنتم الصالحون، فتسمّوا بالصلاحکما سمّاکم اللّه.(تفسیر صافی، ج 1/ 468)
3) - و فیه عن العیّاشی عن الرّضا علیهالسلام قال: حقّ علی اللّه أن یجعل ولیّنا رفیقا للنبییّن و الصدّیقین و الشهداء والصالحین و حسن أولئک رفیقا. (المصدر، ص 469)
4) - و فیه عن العیون عن النّبی صلیاللهعلیهوآله إنّه قال: لکلّ أمّةٍ صدیق و فاروق، و صدیق هذه الأمّة و فاروقها علیّ بن أبیطالب علیهالسلام .
«وَ أَن لَیْسَ لِلاْءِنْسانِ إِلاّ ما سَعی»
«و أن لیس للانسان إلاّماسعی و أنّ سعیه سوف یری» (نجم/ 39 و 40)
« ... یوماً لاتَجْزِی نَفْسٌ عَن نَفْسٍ شَیْئا ...» (بقره/ 48)
«یَوْمَ لایُغْنیِ مَوْلیً عَن مَّوْلیً شَیْئا...» (دخان/ 41)
«یَوْمَ لاَیَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنوُنَإِلاّ مَنْ أَتیَاللّهَ بِقَلْبٍ سَلیِمٍ» (شعراء/ 88 و 89)
«... یَوْما لایَجْزیِ والِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لامَوْلوُدٌ هُوَ جازٍ عَن والِدِهِ شَیْئا ...» (لقمان/ 33)
تردیدی نیست که انسان مرهون اعمال و خصلتهای خود میباشد و پاداش گناه و عبادت و احسان و ظلم او به خود او بازمیگردد و هرگز برای دیگری نخواهد بود. همانگونه که عبادت و احسان و ظلم و گناه دیگران به او ارتباطی ندارد جز در مواردی که تصریح به آن شده است. [در این موارد نیز انسان آثار و لوازم عمل خود را مییابد]
1- مریض و مبتلا پاداش عباداتی که در زمان سلامت و عافیت خود انجام میدادهاند را در حال بیماری و ابتلا خواهند داشت. (تفسیر نورالثقلین، ج 5، 169)
2- کسی که در اثر پیری از انجام برخی از عبادات ناتوان میشود خداوند پاداش اعمال زمان جوانی را به او میدهد. کافر نیز اگر در اثر بیماری و پیری از کارهای زشت خود بازماند کیفر آنها را خواهد داشت.
3- کسی که سنّت خیر و یا شرّی را برگزار کند پاداش عمل خود و کسانی که بعدا از او پیروی میکنند را خواهد داشت.
4- کسی که دانشی را به دیگران بیاموزد و یا راه انحراف و گناهی را به روی مردم باز کند پاداش خود و پاداش کسانی که از او پیروی میکنند را خواهد داشت و چیزی از پاداش آنان کاسته نمیشود.
5- کسی که فرزند شایستهای را تربیت کند عبادات و اعمال خیر او به او نیز خواهدرسید.
6- کسی که بنیاد خیری را برگزار کند پاداش اعمال کسانی که از آن استفاده میکنند را خواهد داشت.
7- کسی که نیّت کار خیری را داشته باشد و از انجام آن ممنوع گردد خداوند پاداش آن عمل خیر را به او خواهد داد.
8- پاداش نیابت و استنابه در حج عمره و صدقه و زیارت و اعمال خیر با اجرت و یا تبرّعا به نائب و منوب عنه خواهد رسید.
9- اعمال نیک و حسنات غیبتکننده به نامه مغتاب منتقل خواهد شد.
10- کسی که وصیّت به اعمال خیر و عبادات بکند پاداش آن اعمال خیر و عبادات برای وصیتکننده و وصی خواهد بود.
برای موارد فوق از روایات معصومین علیهماالسلام نمونههایی ذکر میشود و تفصیل بیشتر به منابع ارجاع میگردد.(1)
و فیه عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : إنّ المؤمن إذا غلبه ضعف الکبر أمراللّه عزّوجل الملک أنیکتب له فیحالته تلک مثل ما کان یعمل و هو شابّ نشیط، صحیح و مثل ذلک إذا مرض و کلّ اللّه به ملکا یکتب له فیسقمه ماکان یعمل من الخیر فیصحّته حتّی یرفعهاللّه و یقبضه و کذلک الکافر إذا اشتغل بسقمٍ فیجسده کتباللّه له ما کان یعمل من شرّ فیصحّته. (المصدر عن الکافی، ج 3،113)
و فیه عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: قال رسول اللّه: یقولاللّه عزّوجل للملک الموکّل بالمؤمن إذا مرض: أکتب له ما کنت تکتب له فیصحّته فإنّی أنا الّذی صیّرته فی حبالی. (المصدر)
و فیه عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: إذا صعد ملک العبد المریض إلیالسماء عند کلّ مساءٍ یقول الرّب تبارک و تعالی: ماذا کتبتما لعبدی فیمرضه؟ فیقولان الشکایة. فیقول: ماأنصفت عبدی أن جسته فیحبس من حبسی ثمّ أمنعه الشکایة، أکتبا لعبدی مثل ما کنتما تکتبان له منالخیر فیصحّته و لاتکتبان علیه سیّئةً حتّی أطلقه من حبسی. (المصدر و الکافی، ج 3،114)
و فی أصول الکافی قال أبو عبداللّه علیهالسلام : مایمنع الرجل منکم أن یبّر والدیه حبّین أو میّتین یصلّی عنهما و یتصدّق عنهما و یحجّ عنهما و یصوم عنهما فیکون الّذی صنع لهما و له مثل ذلک فیزیدهاللّه عزّوجل ببرّه وصلته خیرا کثیرا. (المصدر ص 170 و الکافی ج 2،159)
و فیکتاب الفقیه عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: لیس یتبع الرجل بعد موته من الأجر إلاّ ثلاث خصال: صدقة اجراها فیحیاته فهی تجری بعد موته إلی یوم القیامة صدقة موقوفة لاتورث، و سنّة هدیً سنّها و کان یعمل بها و عمل بها من بعده غیره و ولد صالح یستغفر له. (المصدر)
و فیمن لایحضره الفقیه، قال عمربن یزید: قلت لأبی عبداللّه علیهالسلام : یصلّی عنالمیّت؟ فقال: نعم حتّی أنّه یکون فیضیق فیوسّعاللّه علیه ذلک الضیق، ثمّ یؤتی فیقال له: خفّفاللّه عنک هذاالضیق بصلاة فلان اخیک عنک قال: قلت له: فأشرک بین رجلین فیرکعتین؟ قال: نعم. (المصدر و رواه فیالبحار ج 79،62 عنالفقیه)
و قال علیهالسلام : ستّة تلحق المؤمن بعد وفاته: ولد یستغفر له، و مصحف یخلفه، و غرس یغرسه و صدقة ماءٍیجریه و قلیب یحفره و سنّة یؤخذ بها من بعده. (المصدر و الکافی ج 7،57)
و قال علیهالسلام : یدخل المیّت فیقبره: الصلاة، و الصوم، و الحجّ، و الصدقة و البرّ والدعاء و یکتب أجره للذی یفعله و للمیّت. (المصدر و البحار ج 79،62)
و قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : من سنّ سنّة حسنة فله أجرها و أجر من عمل بها إلی یوم القیامة من غیر أنینقص من أجورهم شیء و أیّما عبد من عباداللّه سنّ سنّة ضلال کان علیه مثل وزر من فعل ذلک من غیر أنینقص من أوزارهم شیء. (ثواب الاعمال، ص 132)
در پایان این بحث روایتی را در رابطه با تجسّم اعمال و ارتباط آنها با عملکننده بیان میکنیم و امیدواریم که سبب تنبّه و بیداری گردد.(2)
1) - فیالکافی عن إسحاق بن عمّار عن أبی إبراهیم علیهالسلام قال: سألته عنالرجل یحجّ فیجعل حجّته و عمرته أو بعض طوافه لبعض أهله و هو عنه غائب فیبلد آخر قال: قلت: فینتقص ذلک من أجرٍ؟ قال: هی له و لصاحبه و له أجر سوی ذلک بما وصل، قلت: و هو میّت هل یدخل ذلک علیه؟ قال: نعم، حتّی یکون مسخوطا علیه فیغفر له، أو یکون مضّیقا علیه فیوسّع علیه قلت: فیعلم هو فیمکافه أنّه عمل ذلک لحقّه؟ قال: نعم قلت: و ان کان ناصبا ینفعه ذلک؟ قال: نعم یخفّف علیه. (تفسیر نورالثقلین، ج 5،168، عن الکافی ج 4،316)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: هنگامی که مرگ انسان فرا میرسد مال و فرزندان و اعمال او مقابلش مجسّم میشوند پس او رو به مال خود میکند و میگوید: به خدا سوگند من نسبت به تو حریص و بخیل بودم اکنون تو برای من چه میکنی؟ مال به او میگوید: کفن خود را از من بگیر. سپس به فرزندان خود رو میکند و میگوید: به خدا سوگند من شما را دوست میداشتم و از شما حمایت میکردم اکنون شما برای من چه خواهید کرد؟ آنان نیز میگویند: ما تو را به
قبرستان میبریم و زیر خاک پنهانت میکنیم. سپس رو به عمل خود میکند و میگوید: به خدا سوگند من از تو [یعنی انجام اعمال خیر [دوری میکردم و تو بر من سنگین بودی. اکنون تو برای من چه خواهی کرد، پس عمل او به او میگوید: من همنشین تو هستم در قبر و همراه تو هستم در قیامت تا خدا را ملاقات کنیم. سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: اگر او ولی خدا باشد عمل او به صورتی زیبا و معطّر و با لباسی فاخر نزد او میآید و به او خیرمقدم میگوید و بشارت به روح و ریحان و بهشت و رضوان میدهد و میگوید: من عمل صالح و نیک تو هستم که از دنیا تا بهشت همراه تو خواهم بود...(1)).
از شیخ بهاءالدّین عاملی معروف به شیخ بهایی (متوفّی 1031 هق) نقل شده که گوید: روزی به دیدار یکی از عرفای صالح و اهل حال که در یکی از مقبرههای قبرستان تخت فولاد اصفهان مأوا گزیده بود رفتم، دمی با او نشستم و احوال پرسیدم، او گفت: من دیروز در این قبرستان حادثه عجیبی را مشاهده کردم و آن اینکه: جماعتی را دیدم جنازهای را آوردند و در این قبرستان در فلان موضع دفن کردند و رفتند، پس از ساعتی بوی بسیار خوشی به مشامم رسید که از بوهای خوش این دنیا نبود، حیران شدم و به اطراف نگریستم ببینم این بوی خوش از کجا میرسد، ناگاه جوان خوشقامت و رعنا چهرهای که لباس زیبا پوشیدهبود وارد قبرستان شد و
1) - فیالکافی عن سوید بن غفلة قال: قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : إنّ ابن آدم إذا کان فیآخر یوم من أیّام الدّنیا و أوّل یوم من أیّام الآخرة مثّل له ماله و ولده و عمله فیلتفت إلی ماله فیقول: واللّه إنّی کنت علیک حریصا شحیحا فمالی عندک؟ فیقول: خذ منّی کفنک قال: فیلتفت إلی ولده فیقول: واللّه إنّی کنت لکم محبّا و إنّی کنت علیکم محامیا فماذا لی عندکم؟ فیقولون: نؤدّیک إلی حفرتک نواریک فیها، قال: فیلتفت إلی عمله فیقول: واللّه إنّی کنت لزاهدا و إن کنت علیّ لثقیلاً فماذا عندک؟ فیقول: أنا قرینک فیقبرک و یوم نشرک حتّی أعرض أنا و أنت علی ربّک قال: فإن کان للّه ولیّا أتاه أطیبالنّاس ریحا و أحسنهم منظرا و أحسنهم ریاشا فقال: أبشر بروحٍ و ریحان و جنّة نعیم و مقدمک خیر مقدم فیقول له: من أنت؟ فیقول: أنا عملک الصالح أرتحل من الدنیا إلی الجنّة....(کافی ج 3، 232).
کنار آن قبر رفت و نشست، ناگاه مفقود گردید، خیلی تعجّب کردم (که خدایا این جوان که بود؟ و کجا رفت، آیا در درون قبر رفت، پس چرا بیرون نیامد؟!!...)
همچنان بهتزده بودم که ناگاه بوی بسیار بدی به مشامم رسید که پلیدتر از هر بوی بدی بود، به طرف چپ و راست نگاه کردم، دیدم سگی وارد قبرستان شد و به سوی آن قبر میرفت، تا به آن قبر رسید و همان جا پنهان شد، من بیشتر تعجّب کردم، ناگاه دیدم آن جوان از قبر بیرون آمد ولی بسیار بدحال و بدهیئت شده بود، چهرهاش را خونآلود دیدم و از همان راهی که آمده بود میرفت، من عقب او رفتم و از او خواهش کردم که حقیقت حال را بیان کند.
او گفت: من عمل نیک این میّت بودم و مأمور بودم که در قبر او جای بگیرم و مونس تنهایی او در تاریکی قبر شوم ناگاه این سگی که دیدی آمد، این سگ، عمل زشت او بود وارد قبر شد، من خواستم او را بیرون کنم تا وفاداری خود را به صاحبم ابراز نمایم آن سگ مرا دندان گرفت و گوشت مرا کند و مرا چنان که میبینی مجروح کرد و بر من غالب شد و نگذاشت در قبر بمانم، ناگزیر میّت را واگذاشتم و از قبر بیرون آمدم.
شیخ بهایی هنگامی که این جریان را از آن عارف شنید، فرمود: «راست گفتی، به عقیده ما اعمال انسان به صورتهای مناسب خود، مجسّم میگردد.»(1)
یکی از صالحان روزگار رفیقی داشت از دنیا رفت، پس از مدّتی او را در خواب دید، پرسید: خداوند با تو چه کرد؟
رفیق گفت: مرا در محضر الهی نگه داشتند و بشارت آمرزش به من دادند، به من از جانب خدا خطاب رسید: آیا دانستی که برای چه تو را آمرزیدیم؟ گفتم: به خاطر اعمال نیکم، خطاب رسید نه. گفتم: به خاطر فلان عمل و فلان عمل، خطاب رسید: نه، به هیچ یک از اینها تو را نیامرزیدم.
گفتم: پس به چه سبب مرا آمرزید؟ خطاب رسید آیا به خاطر داری در کوچههای بغداد
1) - اربعیّات قاضی سعید قمی مطابق نقل منازلالاخرة محدّث قمی، ص 56.
میگذشتی گربه کوچکی را دیدی که سرما او را عاجز کرده بود و او به سایه دیوار پناه میبرد، پس او را گرفتی و در میان پوستین خود که در تن داشتی جای دادی و او را از سرما نگهداری نمودی؟ گفتم: آری، فرمود: چون به آن گربه ترحّم نمودی ما هم بر تو ترحّم کردیم.(1)
هنگامی که حضرت یونس علیهالسلام بر اثر ترک اولی، از کشتی به دریای انداخته شد و در دهان ماهی قرار گرفت (چنان که در سوره صافات آیه 149 آمده) ماهی او را در هفت دریا گرداند تا رسید به دریای «مسجور» که قارون (سرمایهدار مغرور زمان موسی علیهالسلام که پسرعمو یا عمو یا پسرخاله موسی بود) در آن دریا عذاب میشد، ناگهان قارون زمزمهای شنید، از فرشته مأمور عذاب پرسید: این زمزمه، چیست؟ گفت: این زمزمه حضرت یونس در دل ماهی (نهنگ) است قارون از فرشته اجازه خواست تا با یونس ملاقات کند، فرشته اجازه داد، قارون خود را کنار آن ماهی رساند و از یونس پرسید: از موسی علیهالسلام چه خبر؟ یونس فرمود: موسی علیهالسلام از دنیا رفت.
قارون از شنیدن این خبر، دلش سوخت و گریه کرد، سپس پرسید: از هارون (برادر موسی) چه خبر؟ یونس فرمود: او نیز از دنیا رفت، قارون باز دلش سوخت و گریه کرد، سپس پرسید: از خواهر موسی «کُلثُم» که نامزد او بود چه خبر؟ یونس فرمود: او هم مرد، قارون در اینجا بسیار گریه کرد و نالهاش به گریه بلند شد. و خداوند به آن فرشته مأمور عذاب قارون وحی کرد: عذاب را از باقیمانده دنیا از قارون بردار چرا که او نسبت به خویشانش رقّت و دلسوزی کرد.(2)
«وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ»
«وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فیِ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَالْقِیامَةِ کِتابا یَلْقاهُ مَنشُورا اءقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیِبا» (اسراء/ 13 و 14)
«مالِ هذَا الْکِتابِ لایُغادِرُ صَغیِرَةً وَ لاکَبیِرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدوُاْ ماعَمِلوُاْ حاضِرا وَ لایَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدا» (کهف/ 49)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه اوّل میفرماید: مقصود از «الزمناه طائره فی عنقه» این است که خیر و شر [خوبیها و زشتیهای] انسان از او جدا نمیشود تا اینکه در قیامت نامه عمل او به دست او قرار گیرد.(1)
درصدر آیه دوم خداوند میفرماید: مجرمین و ستمکاران را در قیامت میبینی که از نامه خود هراس پیدا میکننند و میگویند: ای وای بر ما این چگونه نامه و نوشتاری است که هر خطای کوچک و بزرگی را از یاد نبرده. سپس خداوند میفرماید: آنان اعمال خویش را مقابل خود حاضر مییابند و هرگز خدا به کسی ظلم نمیکند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: هنگامی که قیامت برپا میشود. نامه عمل هر کسی به دست او داده میشود و به او گفته میشود کارنامه خود را بخوان. پس شروع به خواندن نامه خویش مینماید و اعمال خود رابه یاد میآورد در آن نامه هر لحظه و هر کلمه و هر قدم و حرکتی در آن ثبت شده است وا وبه یاد میآورد مانند اینکه در همان ساعت انجام داده باشد از این رو
1) - فیتفسیر القمی فیروایة أبی الجارود عن أبی جعفر علیهالسلام قال: «ألزمناه طائره فیعنقه»یعنی خیره و شرّه معه حیث کان، لایستطیع فراقه حتّی یعطی کتابه یومالقیامة بما عمل. (تفسیر قمی، ص 379)
هنگامی که نامهها به دست مجرمین میرسد میگویند: «یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لایغادر صغیرة و لاکبیرة الاّأحصاها...».(2)
خداوند در آیه دیگری نیز میفرماید: «ما یلفظ من قولٍ إلاّ لدیه رقیب عتید» [ق، 18[ یعنی هیچ سخنی را انسان نمیگوید جز آنکه رقیب و عتید [نویسنده خوبیها و زشتیها [نزد او حاضر هستند و سخن او را ثبت مینمایند. از این رو رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: که هر کسی گفتار خویش را جزء کردار خود نداند گناهان و خطاهای او فراوان و عذاب او حاضر خواهد بود.(1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی به سلمان و اباذر هر کدام درهمی داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید ولی اباذر صرف در مخارج خانواده خود کرد، روز بعد آن حضرت دستور داد آتشی افروختند و سنگی را بر روی آن گذاردند. همین که سنگ گرم شد و حرارت شعلههای آتش در دل آن اثر کرد سلمان و اباذر را پیش خواند و فرمود هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را بدهید. سلمان بدون درنگ و ترس پای بر سنگ گذاشت و گفت: (انفقت فیسبیلاللّه) در راه خدا انفاق نمودم.
وقتی که نوبت به اباذر رسید ترس او را فراگرفت، که پای برهنه را روی سنگ بگذارد و تفصیل مصرف یک درهم را بدهد. از این رو در تحیّر بود. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: از تو گذشتم زیرا تاب گرمای این سنگ را نداری و حسابت به طول میانجامد. ولی بدان صحرای محشر از این سنگ گرمتر است و تابش آفتاب قیامت از شعلههای فروزان آتش، سوزانتر است. سعی کن با حساب پاک و دامنی نیالوده به معصیت وارد محشر شوی.(2)
أقول: لانّه لایزال یقع فیالمعاصی و لایندم و لایتوب منها أعادنااللّه منالغفلات.
6.1) - و فیتفسیر العیّاشی عنالصادق علیهالسلام : إذا کان یوم القیامة دفع إلیالإنسان کتابه ثمّ قیل: إقرأ فیقرأ مافیه فیذکره فما من لحظة و لاکلمة و لانقل قدم إلاّ ذکره کأنّه فعله تلک السّاعة فلذلک قالوا: «یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لایغادر صغیرة و لاکبیرة إلاّ أحصاها». (تفسیر صافی، ج 3،246)
2) - و قال النّبیّ صلیاللهعلیهوآله : من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه و حضر عذابه. (کافی ج 2،115)
«وَ لاَتَحْسَبَنَّ الَّذیِنَ قُتِلوُا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتا»
«وَ لاَتَحْسَبَنَّ الَّذیِنَ قُتِلوُاْ فیِ سَبیِلِ اللّهِ أَمْواتا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقوُنَ»(آلعمران/ 169)
روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام به ابوبکر فرمود: گمان مکن کسانی که در راه خدا کشته شدند مردهاند بلکه آنان زندهاند و نزد خداوند روزی میخورند سپس فرمود: من گواهی میدهم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شهید از دنیا رفت و به خدا سوگند او نزد تو خواهد آمد و چون او را دیدی یقین کن که او رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میبادش چرا که شیطان نمیتواند به صورت او درآید پس امیرالمؤنین دست ابوبکر را گرفت و [به مسجد قبا برد و [رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به او نشان داد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: ای ابوبکر! به امامت علی و یازده فرزند او ایمان بیاور چرا که آنان جز در نبوّت و پیامبری همانند من میباشند و تو از این عملی که انجام دادهای توبه کن همانا تو را حقّی در آن نیست سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خارج شد و دیگر کسی او را ندید.(1)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه فوق میفرماید: مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: «من بسیار علاقهمند به جهاد در راه خدا هستم» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: در راه خدا جهاد کن، اگر کشته شوی نزد خداوند زنده هستی و روزی میخوری و اگر در این راه بمیری پاداش تو با خدا
1) - فیالکافی عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام قال یوما لأبیبکر: «لاتحسبنّ الّذین قتلوا فیسبیل...» و أشهدأنّ رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله ماتَ شهیدا واللّه لیأتینّکَ فأیقن إذا جائکَ فإنّ الشّیطان غیر متخیّل به، فأخذ علیّ علیهالسلام بید أبیبکر فأراه النّبی صلیاللهعلیهوآله فقال له: یاأبابکر آمن بعلیّ و بأحد عشر من ولده إنّهم مثلی إلاّ النّبوة و تب إلیاللّه ممّا فییدک فإنّه لاحقّ لک فیه، ثمّ ذهب فلم یر. (کافی، ج 1، 533)
خواهدبود و اگر سالم بازگردی از همه گناهان خود خارج شدهای.
ابوبصیر میگوید: امام صادق علیهالسلام به من فرمود: آری به خدا سوگند اگر در بستر خویش نیز بمیرد زنده است و نزد خدای خود روزی میخورد.(2)
سمیّه کنیز ابوجهل بود. او حقّانیّت اسلام را دریافت و در همان آغاز بعثت، قبول اسلام کرد، ابوجهل آنقدر به او تازیانه زد که از اسلام برگردد، و او همچنان استوار و راسخ در عقیده به اسلام باقی ماند. ابوجهل روزی او را به قدری زد که او بیهوش به زمین افتاد، پس از مدّتی به هوش آمد، ولی گفت: «آیین من همان آیین محمّد صلیاللهعلیهوآله است». وقتی که ابوجهل با سرسختترین شکنجهها، نتوانست سمیّه را از آیین حق بازدارد، تصمیم گرفت او را به قتل برساند. پس او را کنار خانه کعبه آورد، مشرکان مکّه اجتماع کردند و ابوجهل در برابر مردم به او گفت: «دو راه در پیش داری 1- برگشتن از اسلام 2- کشتهشدن، ولی سمیّه حاضر نشد از دین اسلام بازگردد. پس ابوجهل در حضور مردم نیزه خود را به شدّت در سینه «سمیّه» فرو کرد که از پشتش بیرون آمد و به این ترتیب به شهادت رسید(1)
الکافی...عن أبیبصیر قال: قلت لأبی علیهالسلام :جعلت فداک الرّاد علی هذا الأمر فهو کالرّاد علیکم؟ فقال: یا أبامحمد من ردّ علیک هذاالأمر فهو کالرّاد علی رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله و علیاللّه تبارک و تعالی یا أبامحمّد إنّالمیّت علی هذاالأمر شهید. قال: قلت: و إن مات علی فراشه؟ قال: إی واللّه علی فراشه حیّ عند ربّه یرزق. (نورالثّقلین، ج 1،409،عن الکافی ج 8، 146).
و به نقل دیگری «به دستور ابوجهل دو شتر آوردند و هر پای او را به یک شتر بستند و شترها
1) - فی تفسیر العیّاشی عن جابر عن أبیجعفر علیهالسلام قال: أتی رجل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فقال: إنّی راغب نشیط فیالجهاد قال: فجاهد فیسبیلاللّه فإنّک إنتقتل کنت حیّا عنداللّه ترزق و إن متّ فقد وقع أجرک علیاللّه و إن رجعت خرجت منالذّنوب. (کافی، ج 1، 206)
را برخلاف هم راندند و آن بانوی شجاع دوشقّه شد و به شهادت رسید»(1)
جمال دلآرای حسین علیهالسلام
هلالبن نافع گوید: (در روز عاشورا) همراه سربازان عمر سعد، کنار عمر سعد ایستاده بودم ناکهان یکی فریاد برآورد: «ای امیر! مژده باد به تو این شمر است که حسین علیهالسلام را کشته است». هلال گوید، از میان لشکر عمرسعد بیرون آمدم و به بالین حسین علیهالسلام آمده و ایستادم، «سوگند به خدا هرگز کشته آغشته به خونی را زیباتر و نورانیتر از او ندیدم، زیرا من آن چنان مات و محو نور و جمال آن صورت درخشان بودم که از اندیشه قتل او غافل گشتم»، حسین علیهالسلام در آن حال، آب خواست شنیدم مردی از دشمن میگفت: «سوگند به خدا آب نخواهی نوشید تا به جایگاه سوزان دوزخ واردشوی و از آب گرم آن بنوشی». و من شنیدم که امام حسین علیهالسلام در پاسخ فرمود: «وای بر تو نه دوزخ جای من است و نه آب گرم آن را مینوشم، بلکه من بر جدّم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد میگردم و در کنار او در پیشگاه خدای قادر خواهم بود و از آب بهشت خواهم نوشید و شکایت شما را به آن حضرت خواهم برد... هنوز امام با آنان سخن میگفت که عدّهای دسته جمعی به آن حضرت حمله کرده و سرش را از بدن جدا نمودند».(2)
در آغاز جنگ جمل، سپاه علی علیهالسلام در برابر سپاه مخالفان در بصره قرار گرفت، علی علیهالسلام سعی میکرد جنگ و خونریزی نشود، ولی دشمن درصدد آشوب و فتنهانگیزی بود.
علی علیهالسلام برای آخرین اتمام حجّت، به یاران خود رو کرد و فرمود: آیا در میان شما یک نفر هست که قرآن را به دست گیرد و در مقابل لشکر دشمن بایستد و سپاه دشمن را به قرآن دعوت کند. جوانی به نام «مسلم مجاشعی» جلو آمد و گفت: من حاضرم. علی علیهالسلام فرمود: «اگر این کار را انجام دهی، و قرآن را به دست بگیری و بلند کنی، دستت را قطع میکنند و اگر به دست دیگر
بگیری آن را نیز قطع میکنند».
مسلم گفت: در عین حال حاضرم، علی علیهالسلام قرآن را به او داد، او به جلو سپاه جمل آمد و قرآن را به دست راست گرفت و فریادش بلند شد که علی علیهالسلام شما را به این قرآن دعوت میکند... هنوز سخنش تمام نشده بود، دست راستش را قطع کردند او قرآن را به دست چپ گرفت، دست چپش را نیز قطع کردند، او قرآن را به سینه چسبانید و به کمک چانه آن را نگه داشت و پیام امام را به آنها رساند. پس گروهی از سپاه جمل به او حمله کرده و بدنش را قطعه قطعه نمودند و او به این ترتیب به شهادت رسید و به سوی بهشت پرواز کرد.(1)
پس از این، حجّت عذری باقی نماند، و علی علیهالسلام فرمان حمله را صادر کرد و سپاه جمل مفتضحانه شکست خوردند.
این بود قصّه دوست حقیقی علی علیهالسلام «مسلم مجاشعی» که شهادت قهرمانانهاش خط و جهت به دوستان حقیقی امام علی علیهالسلام آموخت.
1) - ناسخالتواریخ حضرت علی7، ط جدید، ج1، ص 150.
«تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحا»
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلیَ اللّه تَوبَةً نَصُوحا عَسی رَبَّکُم أَنْیُکَفِّرَ عَنْکُم سَیِّئاتِکُم و یُدخِلَکُم جَنّاتٍ.» (تحریم/ 8)
«إِنَّمَاالتَّوبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَریبِ فَأوُلئِکَ یَتُوبُاللّهُ عَلَیْهِم و کانَاللّهُ عَلیما حَکیما» (نساء/ 17)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خداوند به هر کس توفیق توبه دهد توبه او را قبول خواهد نمود سپس آیه فوق را تلاوت نمود.
از آیه فوق ظاهر میشود که توبه جاهل و عالم با یکدیگر فرق دارد و عالم هنگامی که مرگ را مشاهده میکند راهی برای توبه او نیست.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: هنگامی که جان به گلو میرسد برای عالم توبهای نیست. سپس آیه فوق را قرائت نمود.(2)
امام صادق علیهالسلام در سخن دیگری میفرماید: هر گناهی که بنده انجام میدهد گرچه دانای به حرمت آن باشد نادان محسوب میشود. به این علّت که خود را در خطر گناه قرار داده [و این یک نوع جهالت میباشد(3)
أقول: قال بعض الشّراح: لانّ العالم لمّاترک مقتضی علمه إلی هذا الوقت لاعذر له فلامساهلة معه بخلاف الجاهل فإنّ توبته تقبل حینئذٍ لوقوع المساهلة معه فیکثیر منالأمور و قبول توبته هذا الوقت من جملتها. (شرح کافی، ج 10، 181)
]1) - فینهجالبلاغه قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : من أعطی التوبة لمیحرم القبول قال اللّه: «إنّما التوبة... الآیة» (نورالثقلین، ج 1، 457)
2) - و قال الصادق علیهالسلام : إذا بلغت النفس ههنا - و أشار بیده إلی حلقه - لم یکن للعالم توبة ثمّ قرأ الآیة. (المصدر)
3) - و فیالمجمع و العیّاشی عن الصادق علیهالسلام قال: کلّ ذنب عمله العبد و إن کان عالما فهو جاهل حین خاطر بنفسه فیمعصیة ربّه فقد حکی اللّه سبحانه قول یوسف لإخوته «هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جاهلون» فنسبهم إلیالجهل لمخاطرتهم بأنفسهم فیمعصیةاللّه عزّوجلّ. (المصدر)
به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفته شد: اگر گناهکار توبه کند و باز به گناه برگردد و این عمل چندین بار تکرار شود باز توبه او پذیرفته میشود؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: آری بخشوده میشود سؤال شد تا چه حد؟ فرمود: تا هنگامی که شیطان ناامید گردد.(1)1)
1) - و عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام إنّه قیل له: فإن عاد و تاب مرارا؟ قال علیهالسلام : یغفراللّه له قیل: إلی متی؟ قال: حتّی یکون الشیطان هو المحسور. (تفسیرالصّافی، ج 1، 431)
«إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابیِنَ»
«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ توبةً نصوحا» (تحریم/ 8)
«... إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابیِنَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّریِنَ» (بقره/ 222)
همانگونه که گذشت از آیات قرآن ظاهر میشود که خداوند تنها توبه کسانی را میپذیرد که از روی جهالت و نادانی گناه کرده باشند و زود توبه نمایند و پشیمان باشند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: هر گناهی که بنده انجام میدهد گرچه از روی عمد باشد با جهالت انجام گرفته است چرا که جهالت او را به طرف گناه کشانده است.
آری مقصود از «یتوبون من قریب» این است که قبل از مرگ توبه کند. بنابراین توبه قبل از مرگ پذیرفته است.(1)
عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: إنّ کلّ معصیة یفعلها العبد جهالة و ان کانت علی سبیلالعمد لأنّه یدعو لها الجهل و یزیّنها للعبد. (سفینةالبحار، تاب)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: هنگامی که مؤمن توبه نصوح [و خالص] میکند [و اراده بازگشت به آن گناه را ندارد] خداوند او را دوست میدارد و در دنیا و آخرت آبروی او را حفظ میفرماید.(2)
امام باقر علیهالسلام به بعضی از اصحاب خود فرمود: خداوند بخشنده و مهربان است و توبه بنده خود را میپذیرد و گناهان او را میبخشد و پس از هر گناهی اگر توبه و استغفار نماید آمرزش
خداوند نصیب او خواهد شد. پس تو از خدا بترس و مؤمنین را از رحمت خدا ناامید مکن.(1)
مرحوم کلینی در کتاب کافی از شخصی به نام سلامبن مستنیرنقل کرده که گوید: من خدمت امام باقر علیهالسلام بودم که حمرانبن اعین خدمت آن حضرت رسید و سؤالاتی کرد و چون پاسخ سؤالات خود را شنید و برخاست، به امام علیهالسلام عرض کرد: - خدا عمر شما را طولانی کند و مارا از وجود شما بهرهمند نماید - من یک خبری را میخواهم به شما بدهم و آن این است که ما چون خدمت شما میآییم دلهای ما نورانی میشود و دنیا را فراموش میکنیم و مال دنیا برای ما بیارزش میگردد و چون از خدمت شما خارج میشویم و در بازارها بین مردم میرویم باز به دنیا علاقه پیدا میکنیم. [آیا دین ما آسیبی پیدا میکند]؟ امام باقر علیهالسلام فرمود: [خطری برای شما نیست ]تنها چیزی که هست این است که قلبهای شما تا با ما هستید نرم میشود و چون از ما جدا میشوید سخت میگردد سپس فرمود:
اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز به آن حضرت گفتند: هنگامی که ما نزد شما هستیم و شما ما را به یاد خدا و قیامت و...میاندازید و ترغیب به کار خیر میفرمایید و ما از معصیت و کیفر خدا میترسیم و دنیا را فراموش میکنیم و زاهد میشویم تا جایی که گویی قیامت و بهشت و دوزخ را مشاهده مینماییم و چون از نزد شما خارج میشویم و به خانههای خود میرویم و در کنار فرزندان و اهل خود قرار میگیریم نزدیک است که آن حالتی که نزد شما داشتهایم فراموش کنیم، آیا شما برای ما خطر نفاق احساس نمیکنید؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در پاسخ آنان فرمود: این هرگز نفاق نیست بلکه خطوات و الهامات شیطان است که شما را راغب به دنیا میکند. سپس فرمود: به خدا سوگند اگر شما آن حالت اوّل را برای خود حفظ میکردید، ملائکه با شما مصافحه میکردند و بر روی آب راه میرفتید تا این که فرمود:
اگر شما گناه نمیکردید و استغفار نمینمودید تا خدا شما را عفو کند و بیامرزد. خداوند مخلوق دیگری را خلق میکرد تا گناه کنند و استغفار نمایند و آنان را بیامرزد، همانا مؤمن همواره در آزمایش و ابتلا میباشد و چون خطا میکند به خدای خود باز میگردد و توبه میکند مگر
1) - و قال الباقر علیهالسلام لبعض أصحابه: کلّما عاد المؤمن بالإستغفار و التوبة عاداللّه علیه بالمغفرة و انّ اللّه غفور رحیم یقبل التوبة و یعفو عنالسّیئات فإیّاک أن تقنّط المؤمنین من رحمةاللّه. (المصدر)
سخن خدا را نشنیدهاید که میفرماید: «إنّ اللّه یحبّ التّوّابین و یحبّ المتطهرّین» یعنی خداوند کسانی را که فراوان توبه میکنند و در پاکی خود میکوشند را دوست میدارد؟ و یا میفرماید: «استغفروا ربّکم ثمّ توبوا إلیه» یعنی از خدای خود درخواست آمرزش کنید و به سوی او بازگردید؟(1)
علیّبنابیحمزه میگوید: دوستی داشتم که در دیوان بنیامیّه منشی بود. روزی به من گفت از امام صادق علیهالسلام استجازه کن تا من به محضر مبارکش شرفیاب شوم. پس من از آن حضرت اجازه گرفتم و او در موعد مقرّر حضور امام آمد. سلام کرد و نشست. سپس گفت: من در دیوان بنیامیّه عضویّت داشتم، و در حکومت آنان اموال بسیاری گرد آوردم و در این کار از مقرّرات اسلام دیده فروبستم و بیپروا هر مال غیرمشروعی را طلب میکردم. امام علیهالسلام فرمود: اگر بنیامیّه
1) - و فیالکافی بسنده عن سلام بن المستنیر قال: کنت عند أبیجعفر علیهالسلام فدخل علیه حمران بن أعین و سأله عن أشیاء فلمّا هم حمران بالقیام قال لأبی جغفر علیهالسلام : أخبرک - أطال اللّه بقاءک لنا و أمتعنا بک - أنّا نأتیک فما نخرج من عندک حتّی ترّق قلوبنا و تسلو أنفسنا [أی نسیت أنفسنا [عن الدنیا و یهون علینا ما فیأیدی الناس من هذه الأموال ثمّ نخرج من عندک فإذا صرنا معالنّاس و التّجار أحببنا الدنیا؟ قال: فقال أبوجعفر علیهالسلام : إنّما هی القلوب مرّة تصعب و مرّة تسهل، ثمّ قال أبوجعفر علیهالسلام : أمّا إنّ أصحاب محمّد صلیاللهعلیهوآله قالوا: یا رسول اللّه نخاف علینا النفاق، قال: فقال: و لمتخافون ذلک؟ قالوا: إذا کنّا عندک فذکّرتنا و رغّبتنا و جلنا و نسیناالدنیا و زهدنا حتّی کأنّا نعاین الآخرة و الجنّة و النّار و نحن عندک، فإذا خرجنا من عندک و دخلنا هذه البیوت و شممنا الأولاد و رأینا العیال و الأهل یکاد أن نحوّل عنالحال الّتی کنّا علیها عندک، و حتّی کأنّا لم نکن علی شیءٍ، أفتخاف علینا أنیکون ذلک نفاقا؟ فقال لهم رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : کلاّ إنّ هذه خطوات الشیطان فیرّغبکم فیالدّنیا واللّه لوتدومون علی الحالة الّتی و صفتم أنفسکم بها لصافحتکم الملائکة و مشیتم علی الماء، و لولا أنّکم تذنبون فتستغفرون اللّه لخلقاللّه خلقا حتّی یذنبوا ثمّ یستغفروااللّه فیغفراللّه، لهم إنّ المؤمن مفتّن توّاب، أما سمعت قول اللّه عزّوجلّ: «إنّ اللّه یحبّ التّوابین و یحبّ المتطهّرین» و قال: «استغفروا ربّکم ثمّ توبوا إلیه»؟ (بقره، 222 و هود، 3، کافی ج 2،423)
در اداره امور خود کسانی را در خدمت خویش نمییافتند حقوق اهلبیت رسول اکرم علیهمالسلام را پایمال نمینمودند.
سپس سؤال کرد: آیا برای من راه نجاتی هست؟ حضرت صادق علیهالسلام در پاسخ او پرسید: اگر بگویم عمل میکنی؟ جواب داد عمل میکنم. امام علیهالسلام فرمود: باید از تمام اموالی که در حکومت آنها به دست آوردهای از خود دور کنی قسمتی را که میدانی از آن کیست به صاحبش برگردانی و آن را که نمیدانی به مستمندان صدقه بدهی و با انجام این وظیفه من بهشت جاودان و سعادت ابدی را برای تو ضمانت میکنم. دوست من پس از شنیدن سخنان امام علیهالسلام مدّتی ساکت شد و درباره دستور امام فکر کرد سرانجام تصمیم گرفت و با قاطعیّت به عرض رساند که دستورتان را انجام خواهم داد.
علیّبنابیحمزه میگوید: آن مرد در معیّت ما به کوفه برگشت و فرموده امام علیهالسلام را در مورد تمام اموالی که در اختیار داشت حتّی جامهای که در بَرَش بود اجرا نمود و همه آنها را رد کرد و ما از رفقا و دوستان پولی جمعآوری کردیم، از آن پول لباسی برای او خریدیم و باقیمانده آن را برای مصارف روزانهاش تسلیم وی نمودیم.
او با اجرای برنامه درمانی امام صادق علیهالسلام بیماری اخلاقی خود را علاج نمود، و غریزه حرص و طمع خویش را مهار کرد و از بندگی مال آزاد شد و به سلامت فکر و پاکی اخلاق نایل آمد و از خوی تجاوزکاری رهایی یافت.
پس از این جریان چند ماهی بیش نگذشت که مریض شد و بستری گردید و دوستان مکرّر از وی عیادت کردند. روزی نزد او رفتم دیدم در حال احتضار است و لحظات آخر زندگی را میگذراند، چشم گشود و به من نگاهی کرد و گفت: ای علیّبنابیحمزه امام صادق علیهالسلام به وعده خود وفا کرد و سپس دیده بربست و از دنیا رفت.
ابنابیحمزه میگوید: از کوفه به مدینه بازگشتم، حضور امام صادق علیهالسلام رسیدم تا چشم آن حضرت به من افتاد فرمود: علیّبنابیحمزه به خدا قسم وعدهای که ما به دوستت داده بوددیم وفاکردیم عرض کردم راست میگویید واللّه او خود در موقع مرگ این مطلب را به من اعلام کرد.
مولف گوید: از عبرتهای روزگار این است که علیّ بن حمزة بطاینی که ناقل این قصّه است خود در اثر حبّ دنیا اموال موسی بن جعفر علیهالسلام را بعد از شهادت آن حضرت تحویل حضرت
رضا علیهالسلام نداد و به همین علّت موفّق به پذیرش امامت آن حضرت نشد و هفت امامی از دنیا رفت.
جابربنعبداللّه انصاری گوید: شخصی بیابانی در مدینه به مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: خدایا من از تو طلب آمرزش و توبه میکنم، سپس مشغول نماز شد، پس از نماز، علی علیهالسلام به او فرمود: زبان تنها به استغفار (و طلب آمرزش از خدا) توبه دروغگویان است، و توبه این چنینی نیاز به توبه دارد.
او عرض کرد: توبه حقیقی چگونه است؟ علی علیهالسلام فرمود: «توبه اسمی است که دارای شش شاخه است:
1- پشیمانی از گناهان گذشته
2- انجام واجبات از دست رفته(قضا)
3- حقوق مردم را به آنها ردکردن
4- ذوب کردن گوشت بدن در راه اطاعت، همانگونه که در راه گناه روییده شده بود
5- چشاندن رنج و سختی اطاعت به جان، همانگونه که شیرینی گناه را به جان میچشاندی
6- گریه عوض همه خندههایی که کردهای».(1)
فضیلبنعیاض در ابتدای زندگی خود یکی از راهزنان مشهور در نواحی سرخس و ابیورد بود مدّتی از عمر خود را به این کار گذرانیده و در سرقت شهرت یافت، کمکم در قلبش عشق و محبّت دختری پیدا شد، شبی خیال داشت خود را به آن دختر برساند، از دیواری که فاصله بین او و معشوقهاش بود بالا میرفت در این هنگام صدای شخصی را شنید که آیهای از قرآن را تلاوت میکرد:
(ألم یأن للّذین آمنوا أنتخشع قلوبهم لذکراللّه) «آیا هنگام آن نرسیده است که مؤمنین خشوع
1) - تفسیر روحالبیان، ج8ص 315 - ناگفته نماند که این شرایط شرایط توبه کامل است ولی توبه در مرحله پایین به پشیمانی از گناهان قبل و تصمیم بر عدم گناه بعد و ادای حقاللّه و حقالنّاس حاصل میشود.
نمایند و در مقابل ذکر خدا قلبهایشان خاضع شود». فضیل از نیمه راه دیوار فرود آمد این آیه چنان در قلب او اثر گذاشت که زندگیش را دگرگون کرد.. با کمال اخلاص و صفای دل گفت: پرودرگارا چرا نزدیک شده و هنگام خشوع رسیده.
فضیل از صمیم قلب به سوی خدا بازگشت. آن شب را پناه به خرابهای برد و در همان خرابه عدّهای نشسته با هم صحبت میکردند آنها مسافرینی بودند که در آن خرابه بار انداخته و اکنون در فکر کوچ و حرکت بودند با یکدیگر میگفتند: از شرّ فضیل چگونه خلاص شویم قطعا در این موقع شب بر سر راه ما کمین کرده تا دستبردی بزند. از شنیدن گفتگوی کاروانیان فضیل بیشتر متأثّر شد که چهقدر من بدبختم پیوسته خاطر آسوده خانوادههایی را به تشویش انداخته آنها را از طرف خود نگران میکنم. از جای حرکت کرد خود را به کاروانیان معرّفی نمود و گفت: آسوده باشید دیگر کاروانی از دست من ناراحت نخواهدشد.(1)
1) - روضاتالجنات لفظ فضیل.
«وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ»
«مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِبُ وَ الْعَمَلُ الصالِحُ یَرْفَعُهُ». (فاطر/10)
«وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقینَ لایَعْلَمُونَ» (منافقون/ 8)
«قُلِاللّهُمَّ مالِکَ المُلْکِ تُؤْتیِ الْمُلْکَ مَن تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشاءُ بِیَدِکَ الخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» (آلعمران/ 26)(1)
و عن الصادق علیهالسلام : الکلم الطیّب: قول المؤمن: «لاإله إلاّاللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّاللّه و خلیفة رسول اللّه» صلوات اللّه علیهما، قال: و العمل الصالح: الإعتقاد بالقلب و أنّ هذا هو الحقّ من عنداللّه لاشکّ فیه من ربّ العالمین. (المصدر)
و عنالباقر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : إنّ لکلّ قول مصداقا من عمل یصدّقه، أو یکذّبه فإذا قال ابن آدم و صدّق قوله بعمله رفع قوله بعمله إلی اللّه و إذا خالف عمله قوله ردّ قوله علی عمله الخبیث و هوی به فی النّار. (المصدر)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: پروردگار شما در هر روزی میفرماید: «أناالعزیز...» عزّت مخصوص من است و هرکسی عزّت دنیا و آخرت را میخواهد باید از من اطاعت کند.خداوند در ذیل آیه اوّل میفرماید: «إلیه یصعد الکلم الطّیب و العمل الصالح یرفعه» و ظاهر این است که سخن طیّب و عمل صالح وسیله عزّت میباشد و مقصود از سخن طیّب توحید و کلمه «لاإله إلاّ اللّه» میباشد.
1) - فیالمجمع عن النّبی صلیاللهعلیهوآله قال: إنّ ربّکم یقول کلّ یوم: أنا العزیز فمن أراد عزّ الدارین فلیطع العزیز. و القمی: «الکلم الطیّب»: کلمة الإخلاص و الإقرار بما جاء به محمّد صلیاللهعلیهوآله من عنداللّه من الفرائض و الولایة ترفع العمل الصالح إلی اللّه. (تفسیر صافی،ج 4،233)
صاحب تفسیر قمی گوید: کلام طیّب، کلمه اخلاص [و لاإله إلاّاللّه] و اقرار به آنچه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله آورده است میباشد و عمل صالح ولایت آل محمّد صلیاللهعلیهوآله میباشد که سبب قبولی اعمال صالحه [و بالارفتن کلام طیّب] است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «کلام طیّب» گفتن: «لاإله إلاّاللّه، محمّد رسول اللّه، علیّ ولیّ اللّه و خلیفة رسول اللّه» صلوات اللّه علیهما است سپس فرمود: عمل صالح اعتقاد قلبی مؤمن است به حقّانیّت این سه اصل و این که بدون شک این سه اصل از ناحیه خداوند ربّ العالمین نزول مییابد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: سخن اگر همراه عمل باشد به طرف خدا بالا میرود و اگر همراه با عمل نباشد به دوزخ سقوط خواهد نمود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هنگامی که خداوند اراده نمود سوره فاتحهالکتاب و آیةالکرسی و شهداللّه...و قل اللّهمّ مالک الملک» را تا (بغیرحساب) نازل نماید این آیات به عرش الهی پناه بردند و حجابی بین آنها و بین خدا نبود و گفتند: خدایا ما را به خانههای گناه و کسانی که تو را معصیت میکنند میفرستی در حالی که ما معلّق به مقام طهور و قدس بودهایم؟! پس خداوند به آنها فرمود: سوگند به عزّت و جلالم هر که شما را بعد از هر نمازی قرائت نماید من او را ساکن حظیرةالقدس بهشت خواهم نمود با خطاهایی که در او هست و گرنه در هر روزی هفتاد مرتبه بعین مکنونه خود به او نظر [رحمت [مینمایم و گرنه در هر روزی هفتاد حاجت او را برآورده مینمایم که آسانترین آنها آمرزش او میباشد و گرنه او را از شرّ هر دشمنی نگاه میدارم و او را یاری میکنم و مانعی از دخول بهشت برای او نیست مگر مرگ او.(1)
1) - فی مجمع البیان: روی جعفربن محمّد عن أبیه عن آبائه عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله قال: لمّا أراداللّه عزّوجلّ أنینزل فاتحةالکتاب و آیةالکرسی و شهداللّه و قل اللّهم مالکالملک إلی قوله: «بغیر حساب» تعلّقن بالعرش و لیس بینهنّ و بیناللّه حجاب و قلن: یا ربّ تهبطنا دارالذنوب، و إلی منیعصیک و نحن معلّقات بالطهور و القدس؟! فقال: و عزّتی و جلالی ما من عبد قرأ کنّ فیدبر کلّ صلاةٍ إلاّ أسکنته حظیرة القدس علی ما کان فیه و إلاّ نظرت إلیه بعینی المکنونة فیکلّ یوم سبعین نظرة، و إلاّ قضیت له فی کلّ یوم سبعین حاجة أدناها المغفرة و إلاّ أعذته من کلّ عدوّ و نصرته علیه و لایمنعه دخول الجنّة إلا أنیموت. (تفسیر نورالثّقلین، ج 1،323، مجمعالبیان ج 2،267)
روزی ابوحنیفه پیشوای مذهب حنفی، به حضور امام صادق علیهالسلام آمد، هنگام خداحافظی، امام صادق علیهالسلام به عصا تکیه دادهبود، ابوحنیفه پرسید: «با این که هنوز سنّ شما به اندازهای نرسیده که به عصا تکیه کنید چرا عصا به دست گرفتهای؟!»
امام علیهالسلام فرمود: آری چنین است که میگویی، ولی چون این عصا، عصای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است، خواستم در دستم باشد. ابوحنیفه با شنیدن این سخن به جلو رفت تا عصا را ببوسد، امام صادق علیهالسلام دست خود را جلو آورد و فرمود: «سوگند به خدا تو میدانی که این دست، دست رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و آن را نمیبوسی ولی عصای آن حضرت را میبوسی؟!»(1)
به این ترتیب به ابوحنیفه فهماند که دوستی واقعی با بوسیدن، انجام نمیگیرد دوستی واقعی آن است که امامت امام بر حق را قبول داشته باشی و آن امام بر حق من هستم، مراقبول نداری و عصای پیامبر را میبوسی، چنین بوسیدنی بیفایده است!
مؤلف گوید: اکنون باید به وهّابیهای سنّی حنفی که میگویند: بوسیدن قبر پیامبر و امام و دیوار اماکن متعلّق به آنان حرام و شرک میباشد بگوییم شما اقتدای به امام خود بگنید و این گونه احترامها را که هرگز به قصد پرسش نیست شرک ندانید و توهین به برادران مسلمان خود نکنید.
1) - منتخبالتواریخ، ص 482.
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُم»
«یا أَیُّهَاالنّاس إنّا خَلَقناکُم مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلناکُم شُعوبا وَ قَبائِلَ إِنَّ أَکْرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتْقاکُم إِنَاللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ» (حجرات/ 14)
در تفسیر قمی آمده که مقصود از «قبایل» عربها و مقصود از «شعوب» غیرعربها میباشند و در مجمعالبیان این معنا از امام صادق علیهالسلام نقل شده است و این آیه پاسخ به کسی بوده که به احساب و انساب عربی افتخار مینموده است.(1)
القمی قال: الآیة ردّ علی منیفتخر بالأحساب و الأنساب. (المصدر)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روز فتح مکّه فرمود: ای مردم خداوند به برکت اسلام نخوت جاهلیّت و تفاخر به پدران جاهلی را از شما برطرف نمود، چرا که عربیّت یک زبان بیش نیست و هرکه با آن سخن بگوید عربی خواهد بود و هرگز عربیّت پدر شما نیست، آگاه باشید که همه شما فرزندان آدم علیهالسلام هستید و آدم از خاک آفریده شد و بهترین شما نزد خداوند باتقواترین شما هستند.(2)
و فرمود: خداوند روز قیامت به شما میگوید: من شما را به چیزهایی امر کردم و شما اوامر مرا ضایع نمودید و افتخار به انساب خود را بر خواستههای من مقدّم داشتید و امروز من نسب و افتخار را در بندگی و اطاعت از خود قرار دادم و انساب شما را بیارزش دانستم. اکنون متّقین و
1) - القمی قال: الشعوب: العجم و القبایل: العرب و رواه فیالمجمع عنالصّادق علیهالسلام . (تفسیر صافی، ج2، 594)
2) - و قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله یوم فتح مکّه: أَیّهاالنّاس! إنّاللّه قد أذهب عنکم بالاسلام نخوةالجاهلیّة و تفاخرها بآبائها، إنّالعربیّة لیست بأبٍ والدٍ و إنّما هو لسان ناطق فمن تکلّم به فهو عربیّ، ألا إنّکم من آدم و آدم منالتّراب، و إنّ أکرَمَکم عنداللّه أتقاکُم. (المصدر)
پرهیزکاران بیایند که گرامیترین مردم نزد من آنان میباشند.(1)
و فرمود: باتقواترین مردم کسی است که حق بگوید خواه به زیان او باشد و خواه به نفع او.(2)
چند نفر از این مردان یافت میشوند؟
مأمون رقی گفت: روزی خدمت حضرت صادق علیهالسلام بودم، سهلبنحسن خراسانی وارد شد سلام کرده، نشست. آنگاه عرض کرد: یابن رسولاللّه شما خانوادهای با رأفت و رحمت هستید. امامت از شماست. چه باعث شده برای گرفتن حق خود قیام نمیکنی با این که صدهزار از پیروانتان با شمشیرهای آتشبار از شما دفاع میکنند. حضرت فرمود: اکنون بنشین (تا بر تو آشکار شود). سپس امام علیهالسلام به کنیزی دستور داد تنور را بیفروزد. پس آتش افروخته شدبه طوری که شعلههای آن قسمت بالای تنور را سفید کرد، و آن حضرت به سهل فرمود: اینک (اگر مطیع مایی) برو در میان تنور بنشین. مرد خراسانی چنان آشفته و ناراحت گردید که با التماس شروع به پوزش کرد، یابن رسولاللّه مرا به آتش مسوزان و از این ناچیز درگذر و مرا ببخش. آن جناب فرمود: نگران نباش من تو را بخشیدم. در همین موقع هارون مکّی با پای برهنه وارد شد، نعلین خود را در دست گرفته بود، سلام کرد، حضرت صادق علیهالسلام بدون درنگ فرمود: نعلین را بیانداز و در تنور بنشین.
هارون داخل تنور نشست. امام علیهالسلام با خراسانی شروع به صحبت کرد از اوضاع بازارها و خصوصیّات خراسان چنان شرح میداد که گویا چندین سال در آنجا به سر برده. مدّتی به با این سخنان سهل خراسانی را مشغول نمود (گویا از تنور و هارون فراموش کرد) در این هنگام فرمود، سهل حرکت کن ببین وضع تنور چگونه است؟
سهل گفت: حرکت کردم و بر سر تنور آمدم وآن مرد را در میان خرمن آتش آسوده و آرام
1) - و فیالمجمع عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله : یقولاللّه تعالی یومالقیامة: أمرتکم فضیّعتم ماعهدت إلیکم فیه و رفعتم أنسابکم فالیوم أرفع نسبی و أضع أنسابکم، أین المتّقون؟ إنّ أکرمکم عنداللّه أتقیکم. (المصدر)
2) - و فیالفقیه: إنّ رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله قال: أتقیالنّاس من قال الحقّ فیما له و علیه.
نشسته دیدم. هارون از جا حرکت کرد و از تنور بیرون شد. و حضرت صادق علیهالسلام به خراسانی فرمود: در خراسان چند نفر از اینها پیدا میشود. عرض کرد به خدا سوگند یک نفر هم یافت نمیشود. آن جناب نیز همینطور تکرار کرد که یک نفر هم نخواهد بود و اضافه نمود، ما تا زمانی که پنج نفر همدست و همداستان پیدا نکینم قیام نخواهیم کرد. موقعیّت را خودمان بهتر میدانیم.
«أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقیِنَ»
«... وَاتَّقوُا اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَالْمُتَّقیِنَ» (بقره/ 194)
«... وَاتَّقوُاْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدیِدُ الْعِقَابِ» (بقره/ 196)
در آیه اوّل خداوند پس از امر به تقوا حمایت خود را از اهل تقوا اعلام نموده و میفرماید: بدانید که خدا با متّقین است، در قرآن چهل مرتبه امر به تقوا شده و در اکثر آیات پس از امر به تقوا خداوند حکمی را بیان نموده است مانند: «یاأَیُّهَاالَّذیِنَ ءَامَنوُاْ اتَّقوُاْ اللّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّاقَدَّمَتْ لِغَدٍ ...» (حشر/ 18)، و «یاأیُّهَاالَّذیِنَ ءَامَنوُاْ اتَّقوُاْ اللّهَ وَابْتَغوُاْ إِلَیْهِ الْوَسیِلَةَ ...» (مائده/ 35)، و «یا أَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا اتّقُواْ اللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدایُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْلَکُمْ...» (احزاب/ 70 و 71) و... البته معلوم است که حکم خداوند پس از امر به تقوا اهمیّت فراوانی دارد.
خداوند درباره متّقین و مجرمین میفرماید: «و سیق الّذین اتّقوا ربّهم إلی الجنّة زمرا»، «وسیقالّذین کفروا إلی جهنّم زمرا» (زمر/ 71) و یا میفرماید: «وَ یُنَجِّی اللّهُ الَّذیِنَ اتَّقَوْاْ بِمَفَازَتِهِمْ لاَیَمَسُّهُمُ السُّوآءُ وَ لاَهُمْ یَحْزَنوُنَ» (زمر/ 61)
شخصی به نام خثیمه میگوید: از امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و یومالقیامة تریالّذین کذبوا علیاللّه وجوههم مسودّة ألیس فیجهنّم مثویً للمتکبّرین» شنیدم که میفرمود: «هر که از ما چیزی را نقل کند، ما روز قیامت از او سؤال خواهیم نمود پس اگر راست گفته باشد به خدا و رسول او صلیاللهعلیهوآله راست گفته و اگر دروغ گفته باشد، به خدا و رسول او صلیاللهعلیهوآله دروغ گفته است چرا که ما سخنی جز سخن خدا و رسول او را نمیگوییم» خیثمه پس از نقل این حدیث به دو گوش خود اشاره نمود و گفت: «هر دو گوش من کر شود اگر جز این را شنیده باشم».(1)
1) - روی العیّاشی باسناده عن خثیمه قال سمعت أبا عبداللّه علیهالسلام یقول: «من حدّث عنّابحدیث فنحن سائلوه عنه یوما فإن صدق علینا فإنّما یصدق علیاللّه و علی رسوله و إن کذب علینا فإنّمایکذب علیاللّه و علی رسوله (أنّا إذا حدّثنا لانقول: قال فلان و قال فلان إنّمانقول: قالاللّه و قال رسوله ثمّ تلا هذهالآیة «و یوم القیامة تریالّذین کذبوا... ثمّ أشار خیثمه إلی أذنیه فقال: صمّتا إن لم أکن سمعته». (سفینة البحار وقی)
امام باقر علیهالسلام : در معنای آیه «و یوم القیامة تریالّذین کذبوا علیاللّه...» فرمود: مراد از این آیه امام جائری است که به ناحق مدعی امامت شود او اگر چه علوی و یا فاطمی باشد با صورت سیاه وارد دوزخ خواهد شد.(1)
مؤلّف گوید: منافاتی بین این دو تفسیر نیست چرا که آیات قرآن طبق فرموده معصومین علیهمالسلام دارای معانی زیادی میتواند باشد.
شخصی به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: «به من کاری را بیاموز که اگر آن را انجام دادم، خدا و مردم مرا دوست بدارند، و بر ثروتم بیزاید، و سلامتی و طول عمر بیابم، و در روز قیامت با شما محشور شوم.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: تو خواهان شش امتیاز هستی (اینک بشنو که برای به دست آوردن آن شش امتیاز، چه کاری را باید انجام دهی):
1- وقتی میخواهی خدا تو را دوست داشته باشد، از او بترس، و تقوای الهی را پیشه خودساز.
2- وقتی میخواهی، مردم تو را دوست بدارند به دارایی آنها طمع نداشته باش، و به مال آنها طمع مکن.
3- برای افزایش ثروتت، بسیار صدقه بده.
4- برای سلامتی بدنت، بسیار روزه بگیرد (وَ اِذا اَرَدْتَ اَنْ یَصِحَّ بَدَنْکَ فَاَکْثر مِنَ الصَّومِ).
1) - و روی سورة بن کلیب قال: سألت أبا جعفر علیهالسلام عن هذهالآیة فقال: «کلّ إمام إنتحل إمامةً لیست له مناللّه» قلت: و إن کان علوّیا؟ قال: و إن کان علویّا، قلت: و إن کان فاطمیّا؟ قال: و إن کان فاطمیّا»(المصدر)
5- و برای اینکه عمرت طولانی شود، صلهرحم و پیوند با خویشان را رعایت کن.
6- و وقتی خواستی که خداوند تو را با من محشور کند، فَاَکْثَرَ مِنَ السُّجُودِ بَینَ یَدَیِ الْواحِدِ الْقَهّارِ: «در پیشگاه خدای یکتا و مقتدر، سجده بسیار به جای آور(1)».
1) - المواعظ العددیّه، ص 177.
«فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی»
«... وَ تَزَوَّدوُا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی» (بقره/ 197)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: از دنیا زاد و توشه بردارید تا فردای قیامت شما را حفظ کند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام هر شب در مسجد هنگامی که مردم میخواستند به خواب بروند با صدای بلند میفرمود: ای مردم خدا شما را رحمت کند زاد و توشه قیامت خود را برگیرید همانا ندای، کوچ از این دنیا بین شما داده شده است پس اقامت و وابستگی خود را به دنیا کم کنید و بهترین زادی که در اختیار شما میباشد، را برگیرید همانا بر سر راه شما گردنههایی بسیار سخت، و منازلی وحشتناک وجود دارد که شما ناچار به عبور و وقوف در آنها میباشید.
سپس فرمود: شما از این منازل و گردنههای خطرناک یا باید به وسیله رحمت الهی نجات یابید و یا هلاک خواهید شد و پس از آن راه جبرانی برای شما نخواهد بود.
سپس فرمود: چهقدر حسرت غافل بزرگ است؟ چرا که عمر او بر او حجت میباشد در حالی که زندگی این دنیا سبب شقاوت او گریده است. خدا ما و شما را به سبب نعمتهای خود غافل ننماید و بعد از مرگ گرفتار عقوبت الهی نگردیم. تا این که فرمود: ما عاشق و واله لقای خدا هستیم و همه خوبیها به دست اوست و او بر هر چیزی قادر و توانا میباشد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «فإنّالتّقوی وصیةاللّه فیکم و فیالّذین من قبلکم قالاللّه عزّوجلّ: «... وَ لَقَدْ وَصَّیْنَاالَّذیِنَ أوُتوُاْ الْکِتابَ مِن قَبْلِکُمْ وَ إِیّاکُمْ أَنِ اتَّقوُاْ اللّهَ وَ إِنْ تَکْفُروُاْ فَإِنَّ لِلّهِ ما فیِالسَّمواتِ وَ ما فیِالاْءَرْضِ وَ کانَ اللّهُ غَنِیّا حَمیِدا» (نساء/ 131)
یعنی، تقوا سفارش خدا به شما و به مردم قبل از شما میباشد و خدا میفرماید: «ما شما و اقوام قبل از شما را به تقوا سفارش نمودیم و اگر کافر شوید خداوند مالک آسمانها و زمین
میباشد و او بینیاز و ستوده است.(1)
إنّ أمیرالمؤمنین علیهالسلام کان ینادی فیکلّ لیلةٍ حین یأخذالنّاس مضاجعهم، بصوت یسمع کافّة من فیالمسجد و من جاوره من النّاس: تزوّدوا رحمکماللّه فقد نودی فیکم بالرحیل، و أقلّوا العرجة علیالدّنیا، والوقوف علیها إمّا برحمة مناللّه نجوتم من فضاعتها، و إمّا هلکةٍ لیس بعدها إنجبار، یا لها حسرة علی ذی غفلة، أن یکون عمره علیه حجّة و تؤدیّه أیّامه إلی شقوةٍ، جعلنااللّه و إیّاکم ممّن لاتبطره نعمة، و لاتحلّ به بعدالموت نقمة، فإنّما نحن به وله، و بیدهالخیر و هو علی کلّ شیءٍ قدیر. (بحار، ج70، ص 106، عن الارشاد ص 113)
فیاللّغة: کلّ أنثی فقدت ولدها فهی واله.
از وصایا و سفارشات امام صادق علیهالسلام در نامه خود به نجّاشی وصیّت به تقوا میباشد. در این نامه که سخنان نورانی و آموزنده فراوانی آمده، امام صادق علیهالسلام به نجّاشی مینویسد: «ثمّ أوصیک بتقوی اللّه...» یعنی سپس من تو را به تقوا وصیّت میکنم و تو هرگز چیزی را مقدّم بر طاعت خدا مکن و بر او توکّل و اعتصام کن و به ریسمان او چنگ بزن، چرا که هر که به ریسمان خدا چنگ بزند به صراط مستقیم دین هدایت یافته است پس تو از خدا بترس و خشنودی احدی را بر خشنودی خدا مقدّم مکن چراکه این وصیّت خداوند است به بندگان خود و جز این را از آنان نمیپذیرد و جز این نزد خدا چیزی بزرگ نیست و بدان که چیزی سنگینتر و بزرگتر از تقوی، به مردم واگذار نشده است و وصیّت ما خانواده نیز همین است پس اگر میتوانی از دنیا چیزی برندار چرا که فردای قیامت مورد سؤال واقع میشوی.
عبداللّه بن سلیمان میگوید: هنگامی که نجّاشی نامه امام صادق علیهالسلام را خواند، گفت: «به خدا سوگند مولای من امام صادق علیهالسلام راست میگوید و هر که به این نامه عمل کند نجات خواهدیافت» و نجاشی همواره به این دستورات عمل کرد تا از دنیا رحلت نمود.(2)
قال عبداللّهبنسلیمان: فلّما وصل کتابالصّادق علیهالسلام إلیالنّجاشی نظر فیه و قال: صدق واللّه الّذی لاإله إلاّ هو مولای فما عمل أحد بما فیهذاالکتاب إلاّ نجا، فلمیزل عبداللّه [النّجاشی [یعمل به أیّام حیاته. (وسایلالشیعه، ج 12،155)
1) - قال امیرالمؤمنین علیهالسلام : تزودّوا منالدّنیا ماتحرزون أنفسکم به غدا. (نهجالبلاغه، ج1، 72)
2) - کتب الصادق علیهالسلام إلیالنّجاشی... ثمّ أوصیک بتقویاللّه و ایثار طاعته و الإعتصام بحبله، فإنّه من اعتصم بحبلاللّه فقد هدی إلی صراط مستقیم، فاتّقاللّه و لاتؤثر أحدا علی رضاه و هواه، فإنّه وصیةاللّه عزّوجلّ إلی خلقه لایقبل منهم غیرها، و لایعظم سواها و اعلم أنّالخلائق لمیوکّلوا بشیءٍ أعظم منالتّقوی فإنّه وصیّتنا أهلالبیت، فإن استطعت أن لاتنال منالدّنیا شیئا تسأل عنه غدا فافعل.
هدیه برای مردگان
یکی از صالحان روزگار به نام ملاّفتحعلی سلطانآبادی عادت داشت که هر کس از دوستان 5)
اهلبیت علیهماالسلام از دنیا میرفت، در شب اوّل دفن او، دو رکعت نماز وحشت برای او میخواند، خواه او را بشناسد یا نشناسدو هیچ کس نمیدانست که ملاّفتحعلی چنین عادتی دارد.
روزی یکی از دوستان در راهی او را دید و گفت: من فلان شخصی را که در این ایّام فوت کرده در عالم خواب دیدم و احوالش را پرسیدم، گفت: در سختی و دشواری عقاب الهی بودم تا این که فلانی (ملافتحعلی) دو رکعت نماز برای من خواند، همان موجب نجات من از عذاب قبر گردید، خدا پدرش را رحمت کند که چنین احسانی به من کرد و هدیهای برایم فرستاد.
مرحوم ملاّفتحعلی گفت: آری من برای همه ارادتمندان اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام که فوت میکنند، این نماز را میخوانم که دو رکعت است در رکعت اوّل پس از حمد، خواندن آیةالکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد، ده بار سوره قدر را بخواند (و بعد از نماز بگوید: خدایا ثواب این نماز را به قبر فلان کس برسان.)(1)
اخلاص در عمل
روزی جمعی از اصحاب آیتاللّه العظمی بروجردی قدسسره در محضر ایشان، سخن از بعضی از خدمات آن مرحوم به میان آوردند و در این باره گفتگو میکردند. یکی از اصحاب ایشان (آیتاللّه سید مصطفی خوانساری) میگوید: من نیز در آن جمع، حاضر بودم ولی چیزی نمیگفتم، آیتاللّه بروجردی رو به من کرد و فرمود: «تو هم سخنی بگو». عرض کردم: مطلبی ندارم، جز حدیثی که از اجدادم به خاطر دارم، اگر اجازه بفرمایید آن حدیث را عرض کنم؟
1) - دارالسّلام نوری، ج2، ص 315.
فرمود: بگو.
عرض کردم: جدّم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرد که خدا فرمود: «اَخلِصِالْعَمَلَ فَاِنَّ النَّافِذَ بَصیرٌ»: «عمل خود را خالص کن، زیرا بازرس عمل، بسیار بینا و دقیقسنج است.»(1)
همین که این حدیث را خواندم، اشک از چشمان آیتاللّه بروجردی (ره) سرازیر شد و به این مضمون فرمود: «راستی اگر اعمال ما خالص و برای خدا نباشد، چه خواهد شد؟ آری ناقد (بازرس) تیزبین و بینا است».).
فراموش نمیکنم، پس از این ماجرا، هروقت آن مرد بزرگ به من برخورد میکرد، میفرمودند: «أخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بَصیرٌ»، و حالشان منقلب میشد.(2)0.
«سَارِعوُا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
«وَ سَارِعوُآاْ إِلی مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَاالسّمواتِ وَ الاْءَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقیِنَ» (آلعمران/ 133)
و قال سبحانه: «سابقوا إلی مغفرة من ربّکم و جنّةٍ عرضها کعرضالسّماء و الأرض أعدّت للّذین آمنوا....» (حدید/ 21)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: شما هرگز به بهشت نمیرسید مگر به وسیله تقوا.(1)
و در سخن دیگری فرمود: مقصود از سبقت و سرعت به مغفرت کوشش در انجام واجبات است.(2)
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: اگر بهشت به پهنای آسمانها و زمین باشد دوزخ کجا خواهدبود؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمود: سبحاناللّه هنگامی که روز میآید شب کجا خواهد بود. صاحب مجمع گوید: این پاسخ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقضی میباشد و توضیح آن این است که خداوند همان گونه که میتواند با آمدن روز و شب را برطرف کند میتواند دوزخ را هر کجا که بخواهد قرار دهد.(3)
ثمّ قال صاحب المجمع: و هذه معارضة فیها إسقاط المسألة، لأنّ القادر علی أن یذهب باللیل حیث یشاء قادر علی أنیخلق النّار حیث یشاء. (المصدر)
1) - فیکتاب الخصال فیما علّم أمیرالمؤمنین علیهالسلام أصحابه ممّا یصلح للمسلم فیدینه و دنیاه «سابقوا إلی مغفرة من ربّکم...» [قال علیهالسلام ] فإنّکم لنتنالوها إلاّ بالتقوی. (تفسیر نورالثّقلین)
2) - و فیمجمعالبیان عنه علیهالسلام : سارعوا إلی أداء الفرائض. (المصدر)
3) - و فیه: و یسأل: فیقال: إذا کانتالجنّة عرضهاالسماوات و الأرض فأین یکونالنّار؟ و جوابه إنّه روی أنّ النّبیّ صلیاللهعلیهوآله سئل عن ذلک فقال: سبحاناللّه إذا جاءالنّهار فأیناللیل؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: کسی که در پایینترین درجه بهشت قرار دارد اگر بخواهد جنّ و انس را میهمان کند میتواند و چیزی از نعمتهایی که در اختیار اوست کم نمیشود و کسی که در بهشت پایینترین مقام را دارد چون وارد بهشت میشود سه باغستان به روی او باز میشود و چون وارد پایینترین آنها میشود همسران و خدمتگذاران و نهرها و میوههای بهشتی را فراوان مییابد و چشم او روشن و قلب او مسرور میگردد. و چون حمد و شکر خدا را میکند به او گفته میشود: سر خود را بالا کن و باغستان دوم را بنگر که در آن نعمتهایی است که در باغستان اوّل نبود و چون به آنها نظر میکند میگوید: خدایا این باغستان را نیز به من عطا کن پس خداوند میفرماید: اگر این باغستان را به تو بدهم باز غیر آن را سؤال خواهی کرد پس او میگوید: خدایا این باغستان رابه من عطا کن. این باغستان را به من عطا کن و چون داخل آن میشود و فراوان شاد میگردد و خدا را سپاس و ستایش میگوید، گفته میشود: درب بهشت را به روی او بگشایید و چون وارد بهشت میشود به او گفته میشود سر خود را بالا کن پس دری از بهشت خلد به روی او گشوده میگردد و چندین برابر آن چه دیده بوده را میبیند و چون شادیهای او فراوان میگردد میگوید: پروردگارا ستایش بینهایت تو را باد...(1)
از مرحوم آیةاللّه بزرگ سیّد عبدالهادی شیرازی سؤال شد: از اینجا تا بهشت چهقدر راه است؟ مرحوم شیرازی فرمود: دو قدم. گفته شد: چگونه دو قدم است؟ فرمود: قدم اوّل را روی هوسهای خود بگذارید و بیتقوایی نکنید و قدم دوم را در بهشت گذارید.
1) - القمی عنالصادق علیهالسلام : إنّ أدنی أهلالجنّة منزلاً من لو نزل به الثّقلان الجنّ و الإنس لوسعهم طعاما و شرابا و لاینقص ممّا عنده شیء، و إنّ أیسر أهل الجنّة منزلةً من یدخل الجنّة فیرفع له ثلاث حدائق، فإذا دخل أدناهنّ رأی فیها من الأزواج و الخدم و الأنهار و الثمار ما شاء اللّه، فإذا شکراللّه و حمده قیل له: إرفع رأسک إلی الحدیقة الثانیة، ففیها مالیس فیالأولی، فیقول: یا ربّ أعطنی هذه فیقول: إن أعطیتکها سألتنی غیرها، فیقول: ربّ هذه هذه، فإذا هو دخلها و عظمت مسرّته شکراللّه و حمده قال: فیقال: إفتحوا له بابالجنّة و یقال له: إرفع رأسک فإذا قد فتح له باب من الخلد و یری أضعاف ماکان فیما قبل فیقول عند تضاعف مسرّاته: ربّ لک الحمد الّذی لایحصی... (بحار، ج 8، 121 و رواها تفسیر الصّافی عن القمی فی تفسیر الآیة).
نویسنده گوید: این سخن اقتباس از آیه شریفه قرآن است که میفرماید: «و من خاف مقام ربّه و نهی النفس عنالهوی فإنّ الجنّة هی المأوی»؛ یعنی هر کس از محضر پروردگار خود هراس داشته باشد و از هوسهای نفسانی دوری کند بهشت جایگاه او خواهدبود.
انسبنمالک میگوید: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «إنّ الجَنَّةَ مُشْتاقَةٌ إلی اَرْبَعَةٍ مِنْ اُمَّتی»: ).
«قطعا بهشت، مشتاق به چهار نفر از امّت من است.»
درنگ کردم از این که بپرسم این چهار نفر چه کسانی هستند، نزد ابوبکر رفتم و جریان را گفتم و پیشنهاد کردم شما از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بپرسید که این چهار نفر کیانند؟
ابوبکر گفت: «ترس آن دارم که جزء آن چهار نفر نباشم، و دودمانم «بنوتیم» مرا سرزنش کنند.» نزد عمر رفتم و جریان را گفتم، و پیشنهاد کردم شما سؤال کنید، در پاسخ گفت: «ترس آن دارم که من جزء آنها نباشم و خاندانم «بنوعدی» مرا سرزنش کنند.»
نزد عثمان رفتم و همین پیشنهاد را کردم، او نیز گفت: «ترس آن دارم که من جزء آنها نباشم و خاندانم «بنی امیّه» مرا سرزنش کنند.»
به حضور علی علیهالسلام رفتم، آن حضرت را در نخلستان دیدم که به کشیدن آب از چاه اشتغال داشت، جریان را بازگو کردم و از آن حضرت تقاضا کردم که شما از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بپریسد که این چهار نفر کیانند؟! فرمود: «سوگند به خدا میروم و میپرسم، اگر من جزو آن چهار نفر بودم حمد و سپاس الهی را به جا میآورم و اگر جزو آنها نبودم، از درگاه خدا میخواهم که مرا جزو آنها و دوست آنها قرار دهد، همان دم آن حضرت به سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله حرکت کرد، من نیز همراهش بودم، به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدیم، پس دیدیم سر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در دامن دِحْیَه کَلْبی است (او جبرییل بود که به صورت دحبه کلبی درآمده بود)(1)وقتی که جبرییل،
1) - دِحْیَةبنِ خلیفه کَلْبی از یاران مخصوص و از پیشقدمان به اسلام بود و در زیبایی به او مَثَل میزدند و از خصوصیّات او این که جبرییل در بسیاری از موارد، هنگام حمل وحی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به صورت او آشکار میشد.
علی علیهالسلام را دید، برخاست و بر آن حضرت سلام کرد و گفت: «ای امیرمؤمنان سر پسرعمویت را به دامن بگیر، تو از من سزاوارتر هستی (جبرییل رفت و پیامبر علیهالسلام در حالت مخصوص وحی بود و سرش را در دامن علی علیهالسلام نهاده بود) تا این که آن حضرت را دیدم از حالت خاص وحی خارج شد، مانند کسی که از خواب، بیدار میشود و متوجّه شد که سرش بر دامن علی علیهالسلام است، به علی علیهالسلام فرمود: «حتما برای حاجتی به اینجا آمدهای.»
علی علیهالسلام عرض کرد: «پدر و مادرم به فدایت، به حضور شما آمدم، سرت را بر دامن دحبه کلبی دیدم، او برخاست و بر من سلام کرد و گفت: سر پسر عمویت را بر دامن بگیر، و تو ای امیرمؤمنان، سزاواتر از من به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستی. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آیا او را شناختی؟»
علی علیهالسلام گفت: «او دِحیه کَلبی» بود. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «او جبرییل بود» (که به صورت زیبای دحیه کلبی درآمده بود).
علی علیهالسلام گفت: «ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، اَنَسبنمالک به من خبر داد که شما فرمودهای، بهشت مشتاق چهار نفر است، آنها کیانند؟»
پیامبر علیهالسلام اشاره به علی علیهالسلام کرد و سه بار فرمود: اَنْتَ وَاللّه اَوَّلُهُم: «سوگند به خدا تو اوّلین نفر از آن چهار نفر هستی.» علی علیهالسلام گفت: پدر و مادرم به فدایت، آن سه نفر کیانند؟
پیامبر علیهالسلام فرمود: آن سه نفر عبارتند از 1- مقداد 2- سلمان 3- ابوذر.(1)ه.
1) - المواعظ العددیه، ص 118، به نقل از کشفالغمّه.
«لَنْ تَنالوُاْ البِرَّ حَتّی تُنفِقوُا مِمَّا تُحِبُّونَ»
«لَنتَنالوُاْ البِرَّ حَتّی تُنفِقوُاْ مِمَّا تُحِبُّونَ ...» (آلعمران/ 92)
امام صادق علیهالسلام به یونسبنظبیان میفرماید: آیه فوق را «حتّی تنفقوا ماتحبّون» قرائت کن. یعنی آنچه را دوست میدارید در راه خدا بدهید تا خداوند نیز بهشت رابه شما عطا نماید.(1)
و عنه علیهالسلام إنّه کان یتصدّق بالسّکر فقیل له: أیتصدّق بالسّکر؟ فقال: إنّه لیس شیء أحبّ إلیّ منه فأنا أحبّ أن تصدّق بأحبّ الأشیاء إلیّ. (نورالثقلین، ج1،363 و کافی، ج4،61)
و فیعوالیالئالی: و نقل عنالحسین علیهالسلام : إنّه کان یتصدّق بالکسر فقیل له فیذلک فقال: إنّی أحبّه و قد قالاللّه تعالی: «لن تنالواالبرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون». (المصدر)
و فیمجمعالبیان و قد روی عن أبیالطفیل قال: إشتری علیّ علیهالسلام ثوبا فأعجبه فتصدّق به و قال: سمعت رسولاللّه یقول: من آثر علی نفسه آثرهاللّه یومالقیامة بالجنّة و من أحبّ شیئا فجعله للّه، قالاللّه یومالقیامة: قد کانالعباد یکافئون فیما بینهم بالمعروف، و أنا أکافئکالیوم بالجنّة. (المصدر)
امام صادق علیهالسلام را دیدند که شکر [و شیرینی] در راه خدا میداد چون از آن حضرت سؤال شد فرمود: آری چیزی نزد من محبوبتر از آن نیست و من میخواهم بهترین چیزی را که دوست میدارم صدفه بدهم.
امام حسین علیهالسلام را دیدند که پاره نانی را صدقه میداد و چون از علّت آن سؤال کردند فرمود: من آن را دوست میدارم و خدا فرموده است: «لنتنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون».
امیرالمؤمنین علیهالسلام پیراهنی را خریداری نمود و چون آن را دوست داشت در راه خدا صدقه داد و فرمود: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: کسی که دیگران را بر خود مقدّم بدارد خداوند نیز روز قیامت او را برمیگزیند و به بهشت میبرد و کسی که چیزی را دوست بدارد و
1) - عن یونسبنظبیان عن أبیعبداللّه علیهالسلام : «لن تنالوا البّر حتّی تنفقوا ماتحبّون» هکذا فأقرأها.
آن را در راه خدا بدهد خداوند روز قیامت میفرماید: مردم احسان یکدیگر را پاداش میدهند و من امروز پاداش تو را بهشت قرار خواهم داد.
جمعی در محضر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بودند، و در حضور آن بزرگوار، همچون کلاسی تشکیل داده بودند، تا از درسهای سودمند اجتماعی و اخلاقی آن حضرت بهرهمند گردند، سخن از بهشت و رحمت الهی، و حسابرسی خداوند در قیامت، به میان آمد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس، دارای «سه صفت» باشد، خداوند در، حسابرسی او آسان میگیرد، و او را وارد بهشت نموده و از رحمت واسعه خود بهرهمندش میسازد».
شاگردان پرسیدند: «ای رسول خدا! این سه خصلت چیست که اینگونه نتیجه عالی دارد؟!».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمود: «تُعْطی مَنْ حَرَّمَکَ، و تَصِلُ مَنْ قَطَّعَکَ، و تَعَفُوا عَمَّنظَلَّمَکَ»:
«1. عطا کنی به کسی که تو را محروم کرده 2- پیوند کنی با کسی که از تو بریده 3- ببخشی کسی را که به تو ستم کرده است».(1)
هشامبن حکم نقل میکند که مردی از کوهستان خدمت حضرت صادق علیهالسلام آمده و ده هزار درهم به ایشان داد و گفت: تقاضای من این است که خانهای خریداری نمایید تا چون من از حج که برگشتم با عیال و اطفال خود در آن مسکن کنم و سپس به عزم مکّه معظّمه خارج شد. و چون مراجعت نمود حضرت او را در منزل خود جای داد و طوماری به او لطف کرد.
فرمود: خانهای برایت در بهشت خریدم که حد اوّل آن متّصل است به خانه محمّد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و حد دوم به منزل علی مرتضی علیهالسلام و حد سوم به خانه حسن مجتبی علیهالسلام و حد چهارم به خانه حسینبنعلی علیهالسلام . مرد کوهستانی که این سخن را شنید گفت: قبول کردم و راضی شدم و آن حضرت آن مبلغ را میان تنگدستان از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تقسیم
1) - اقتباس از مجمعالبیان، جلد 10 ذیل آیه 8 سوره انشقاق.
کردند و کوهستانی به محلّ خود بازگشت.
چون مدّتی گذشت آن مرد مریض شد و بستگان خود را احضار نمود و گفت: من میدانم آن چه حضرت صادق علیهالسلام فرموده راست است و حقیقت دارد خواهش میکنم این طومار را با من دفن کنید. و او پس از زمان کوتاهی از دنیا رفت، و بنا به وصیّتش طومار را با او دفن کردند، روز دیگر که آمدند دیدند همان طومار بر روی قبر اوست و به خطّ سبز روی آن نوشته شده خداوند به آن چه ولی او حضرت صادق علیهالسلام وعده داده بود وفا کرد.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود عدّهای از انصار خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده پس از سلام عرض کردند: یارسول اللّه! حاجتی داریم فرمود: چیست حاجت شما؟ گفتند: درخواست بزرگی است. فرمود: هرچه هست بگویید.
گفتند: میخواهیم برای ما بهشت را ضمانت بفرمایید. پس پغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله سر به زیر انداخت و با چیزی بر روی زمین میکشید، پس از لحظهای سر برداشته و فرمود: ضمانت میکنم به شرط این که از احدی چیزی نخواهید و سؤال نکنید. پس آنان بعد از این شرط خود را مقیّد نمودند که از کسی سؤال نکنند به طوری که در مسافرت هنگام سواری اگر شلاّق یکی از آنها میافتاد از ترس سؤال و درخواست، به کسی نمیگفت آن را بدهد و خود پیاده میشد و برمیداشت حتّی بر سر سفره، آب میخواست یک نفر از او نزدیکتر به آب بود نمیگفت آب را بده از جا حرکت کرده آب میخورد.(2)
«وَ لَکُمْ فِیها ماتَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ماتَدَّعُون»
«إنّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهمالملائکة ألاّتخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنّةالّتی کنتم توعدون، نحن أولیائکم فیالحیاة الدّنیا و فیالآخرة و لکم فیها ماتشتهی أنفسکم و لکم فیها ماتدّعون، نزلاً من غفورٍ رحیمٍ» (فصّلت/ 30 تا 32)
«سابقوا إلی مغفرة من ربّکم و جنّةٍ عرضها کعرضالسّماء و الأرض أعدّت للّذین آمنوا باللّه و رسله ذلک فضلاللّه یؤتیه منیشاء واللّه ذوالفضلالعظیم» (حدید/ 21)
«فی جنّاتالنّعیم، علی سرر متقابلین، یطاف علیهم بکأس من معین، بیضاء لذّة للشّاربین، لافیها غول و لاهم عنها ینزفون، و عندهم قاصراتالطّرف عین، کأنّهنّ بیض مکنون...»(صافات/43تا62)
إلی قوله: إنّ هذا لهو الفوز العظیم، لمثل هذا فلیعمل العاملون أذلک خیر نزلاً أم شجرة الزّقوم.
«إنّ الأبرار لفی نعیم، علیالأرائک ینظرون، تعرف فیوجوههم نضرةالنّعیم، یسقون من رحیق مختوم، ختامة مسک و فیذلک فلیتنافسالمتنافسون، و مزاجه من تسنیم، عینا یشرب بهاالمقرّبون» (مطفّفین/ 22 تا 28)
«إنّ المتّقین فیجنّاتٍ و عیون، أدخلوها بسلام آمنین، و نزعنا ما فیصدورهم من غلّ إخوانا علی سرر متقابلین، لایمسّهم فیها نصب و ماهم منها بمخرجین، بنیّ عبادی إنّی أناالغفورالرّحیم، و أنّ عذابی هو العذابالألیم» (حجر/ 45 تا 50)
در آیات فوق خداوند نعمتهای بهشتی را یاد نموده و بندگان خود را ترغیب و تشویق کرده که در رسیدن به آنها کوشا باشند و بر یکدیگر سبقت به گیرند و شرط رسیدن به آن نعمتها را ایمان، استقامت در دین، تقوا و عمل نیک معرّفی نموده است و اهل بهشت را با تعبیرات: «إِنَّ
الّذینَ قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا» و «أعدّت للّذین آمنوا باللّه و رسله» و «إنّالأبرار لفی نعیم» و «إنّ المتّقین فیجنّاتٍ و عیونٍ» و «نبّئ عبادی أنّی أناالغفور الرّحیم» یاد کرده و بشارتهای بهشتی را این گونه بیان کرده است:
1- ملائکه [در وقت مرگ] به اهل بهشت میگویند: خوف و هراسی نداشته باشید ما شما را به بهشت موعود بشارت میدهیم و در دنیا و آخرت دوستان شماییم و برای شما در بهشت هرچه درخواست کنید و مایل باشید آماده شده است.
2- به آمرزش خدا و بهشتی که پهنای آن مانند پهنای آسمان و زمین است بشتابید، همانا خداوند مؤمنان را از فضل بزرگ خود بهرهمند خواهد نمود.
3- بهشتیان در باغستانهای بهشت بر روی تختهای بهشتی مقابل یکدیگر مینشینند و از نوشابههای لذّتبخش بهشتی در کنار حورالعین مینوشند، و این برای آنان رستگاری بزرگی خواهد بود
4- ابرار و نیکان در بهشت متنعّم هستند و بر تختهای بهشتی تکیه میدهند و به نعمتهای بهشتی نظاره میکنند و آثار نعمتهای بهشتی در صورت هایشان دیده میشود و از ظرفهای مهرکرده بهشتی مینوشند.
5- جایگاه مؤمنین باتقوا در باغستانهای بهشتی و در کنار جویبارهای آن خواهد بود، ملائکه به آنان میگویند: با سلامت و امنیّت وارد بهشت شوید، آنان بر روی تختهای بهشتی مقابل یکدیگر مینشینند و هیچ رنج و زحمتی برای آنان وجود ندارد و هرگز از بهشت خارج نخواهد شد.
نعمتهایی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده در سخنان معصومین علیهمالسلام (1)آمده که فرمودهاند: در بهشت لذّتها و نعمتهایی هست که نه
1) - قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله لعلیّ علیهالسلام : یا أباالحسن إنّاللّه عزّوجلّ جعل قبرک و قبور ولدک بقاعا من بقاعالجنّة و عرصة من عرصاتها و إنّاللّه تعالی جعل قلوب نجباء من خلقه و صفوة من عباده تحنّ إلیکم و تتحمّلالمذلّة و الأذی فیکم فیعمرون قبورکم و یکثرون زیارتها تقرّبا [إلیاللّه تعالی و موّدّة [منهم إلی رسوله، أولئک یا علیالمخصوصون بشفاعتی والواردون حوضی و هم زوّاری غدا فیالجنّة.» یا علیّ من عمّر قبورکم و تعاهدها فکأنّما أعان سلیمان علی بناء بیتالمقدّس، و من زار قبورکم عدل له ثواب سبعین حجّة بعد حجّةالإسلام و خرج من ذنوبه حتّی یرجع من زیارتکم کیوم ولدته أمّة، فأبشر و بشّر أولیائک و محبّیک منالنّعیم و قرّةالعین بما لاعین رأت و لاأذن سمعت و لاخطر علی قلب بشر، و لکن حثالة من الناس یعیّرون زوّار قبورکم بزیارتکم کما تعیّر الزانیة بزناها أولئک شرار أمّتی لاتنالهم شفاعتی و لایردون حوضی. (الذکری للشهید الاوّل، ص 69)
چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نموده است، این نعمتها را خداوند برای عدّهای از بندگان مؤمن خود که دارای صفات ذیل میباشند خلق نموده است:
1- شیعیان و دوستان زائر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و فرزندان آنان علی علیهالسلام برای آنان پاداش هفتاد حج و آمرزش گناهانشان و نعمت هایی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نمودهاست آماده میباشد.
2- مؤذّن هایی که برای خدا اذان گفته باشند روز قیامت اذان میگویند و چون شهادت به یگانگی خداوند و رسالت رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله میدهند به آنان گفته میشود راست گفتید و سپس آنان را به منازل بهشتیشان میبرند و در آنجا نعمت هایی است که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نموده است.(1)
3- گنهکاران از شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام روز قیامت متوسّل به آن حضرت میشوند و خداوند به خاطر دوستی امیرالمؤمنین علیهالسلام آنان رامی بخشد و دیون آنان را نیز ادا مینماید و خداوند به عوض آن دیون به طلبکارهای شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام درجات و منازلی از بهشت میدهد که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نموده است.(2)
4- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند میفرماید: من برای بندگان صالح و شایسته خود نعمت هایی در بهشت آماده کردهام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است.
5- کسی که چهارده روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند پاداشی به او میدهد که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است.(1)
6- امیرالمؤمنین علیهالسلام با خورشید سخن گفت و خورشید به او گفت: پروردگارت تو را سلام میرساند و میفرماید: بشارت باد تو را که من برای تو و دوستان و شیعیان تو مقامی قرار دادهام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نموده است.(2)
7- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که از خوف خدا بگرید به هر قطرهای از اشک او خداوند قصری از درّ و طلا بنا میکند و در آنها نعمت هایی است که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نموده است.(3)
8- شهید چون روی زمین میافتد به او بشارت داده میشود به نعمت هایی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نموده است.(4)
9- کسی که در ماه رجب برای خشنودی خدا صدقه بدهد خداوند در بهشت به او کرامتی خواهد نمود که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نموده است.(5)
10- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هنگامی که خداوند بندهای را دوست بدارد به او اکرامی خواهد نمود که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور نموده است. (6)
مؤلّف میگوید: تفصیل بیشتر این بخش در کتاب بشارتهای معصومین علیهمالسلام بیان شده مراجعه شود.
عبدالملک نوفلی میگوید: به حضور امام صادق علیهالسلام رفتم، به من فرمود: سلام مرا به
دوستانم برسان و پیام مرا به آنها ابلاغ کن و بگو: «من بهشت را بر آنها - به جز هفت طایفه - ضمانت میکنم (و آن انسان هایی که دارای یکی از این صفات هفتگانه باشند امید به ضمانت و شفاعت مرا نداشته باشد)»:
1- ادامهدهنده شرابخواری 2- ادامه دهنده قماربازی 3- آنکه مؤمنی را از درِ خانهاش براند 4- آنکه مؤمنی از او تقاضای رفع نیاز کرده ولی او (با وجود امکان) نیاز او را برنمیآورد. 6- تکبّر کننده نسبت به مؤمن 7- کسی که به مؤمنی که خواستگاری از (دختر) او کرده جواب رد بدهد. عرض کردم: سوگند به خدا هیچ خداشناس کاملی - هر که باشد - به در خانه من نیامده که او را رد کنم و از اموال خود محروم سازم.
امام فرمود: «راست میگویی»: «اِنَّکَ صَدیقٌ قدامْتَحَنَاللّه قَلْبَکَ لِلتَّسلیم»: «خداوند (به خاطر این خصلت) قلبت را برای اسلام و ایمان آزموده است».(1)
1) 1- مشکاةالانوار، ص 254.
قدأفلح من زکّیها
«والشّمس و ضحیها و القمر إذا تلیها والنّهار إذا جلّیها و اللّیل إذا یغشاها و السّماء و مابنیها و الأرض و ماطحاها و نفسٍ و ماسوّاها فألهمها فجورها و تقواها قدأفلح من زکّیها و قد خاب من دسّیها کذّبت ثمود بطغواها إذانبعث أشقاها...»(شمس/ 12-1)
از این یازده سوگند ظاهر میشود که اصلاح نفس اهمیّت فراوانی دارد.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «فألهمها فجورها و تقواها» فرمود: خداوند آنچه ما انسانها باید انجام بدهیم و یا ترک کنیم را بیان نمودهاست. در تفسیر آیه «قد أفلح من زکّیها و قد خاب من دسّیها» یعنی رستگار شد کسی که نفس خویش را پاک کرد و زیانکار شد کسی که نفس خویش را آلوده و گمراه نمود. فرمود: مؤمن مطیع رستگار و مؤمن عاصی زیانکار شد.
علیّ بن ابراهیم قمی در تفسیر خود گوید: یعنی، رستگار شد کسی که نفس خویش را پاک کرد و زیانکار شد کسی که نفس خویش را آلوده و گمراه نمود.
روایاتی نیز در تأویل این آیات وارد شده که به برخی از آنها اشاره میشود:
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مقصود از شمس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که خداوند به وسیله او دین خود را آشکار نمود و مقصود از قمر امیرالمؤمنین علیهالسلام است که پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با علومی که از ناحیه آن حضرت به او منتقل شد، هادی مردم بود و مقصود از لیل پیشوایان جوری هستند که با استبداد و زور خود را در جایگاهی قرار دادند که تنها آل پیامبر صلیاللهعلیهوآله سزاوار آن بودند و با این عمل دین خدا را آمیخته به ظلم و جور نمودند.(1)
و فیالکافی عن الصّادق علیهالسلام قال: بیّن لنا مانأتی و مانترک.
1) - فیالکافی و القمّی عن الصّادق علیهالسلام قال، الشّمس رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله به أوضحاللّه للناس دینهم و القمر أمیرالمؤمنین علیهالسلام تلا رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله و نفثه بالعلم نفثا و اللیل أئمّة الجور الّذین إستبدوّا بالأمر دون آلالرسول و جلسوا مجلسا کان آلالرسول أولی به منهم فغشّوا دیناللّه بالظلم و الجور. (تفسیر صافی، ج2، 882)
صاحب تفسیر مجمعالبیان از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که آن حضرت به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «بدترین و شقیترین مردم پیشین کیست؟» امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «پیکننده ناقه ثمود است» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «راست گفتی» سپس فرمود: «بدترین و شقیترین مردم این امّت کیست؟» امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «نمیدانم» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «او کسی است که شمشیر خود را بر سر تو فرود میآورد» و سپس اشاره به سر مبارک امیرالمؤمنین علیهالسلام نمود.(1)
جمعی از اسیران دشمن را به حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله آوردند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله یکی از دستورات اسلام در مورد اسیران که قتل است را برای آنها صلاح دانست و دستور اعدام آنها را صادر کرد ولی در میان اسیران یک نفر از آنها را آزاد نمود. او پرسید: چرا مرا آزاد کردی؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: جبرییل به من خبر داد که تو دارای پنج خصلت هستی که خدا و رسولش، آن پنج خصلت را دوست دارند و آن پنج خصلت عبارت است از: 1- غیرت نسبت به همسر 2- سخاوت 3- نیکخلقی 4- راستگویی 5- شجاعت. وقتی که آن اسیر، این سخنان را شنید به حقّانیّت اسلام پی برد و قبول اسلام کرد، و از نیکان گردید و در یکی از جنگهای اسلامی، همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با دشمن جنگید و به شهادت رسید.(2)9.
«وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ»
«... لَکُمْ فیِ رَسوُلِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...» (احزاب/ 21)
«لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکوُنوُاْ مُؤْمِنیِنَ» (شعراء/ 3)
«فَبِم-ا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنتَ فَظّا غَلیِظَ القَلْبِ لانفَضّوُاْ مِنْ حَوْلِکَ ...» (آلعمران/159)
«وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیِمٍ» (قلم/ 4)(1)
و قال أبو جعفر الباقر علیهالسلام : إنّ اللّه خلق محمّدا صلیاللهعلیهوآله عبدا فأدّبه حتّی إذا بلغ أربعین سنةً أوحی إلیه و فوّض إلیه الأشیاء فقال: «ما آتاکمالرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا». (المصدر ص 298)
و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : أدّبنی ربّی فأحسن تأدیبی. (تفسیر نورالثّقلین، ج5 ، 392)
و قال صلیاللهعلیهوآله : إنّما بعثت لأتمّم مکارمالأخلاق. (المصدر)
و عن الباقر علیهالسلام فیقوله تعالی: «لعلّک باخع نفسک» أی قاتل نفسک. (مستدرک سفینه، ج1، 287)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: خداوند پیامبر خود را ادب نمود و هنگامی که آن گونه که میخواست او را ادب آموخت به او فرمود: «إنّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم» و سپس دین خود را به او تفویض کرد و به مردم فرمود: آنچه را این پیامبر برای شما میآورد بگیرید و از آنچه نهی مینماید پرهیز کنید.امام باقر علیهالسلام میفرماید: خداوند پیامبر خود حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله را بنده آفرید و او را ادب نمود و چون به چهل سالگی رسید به او وحی نمود و امور را به او تفویض کرد و به مردم فرمود:
1) - قال الصادق علیهالسلام : إنّاللّه أدّب نبّیه علی أدبه فلمّا انتهی به إلی ما أراد قال له، «إنّک لعلی خلق عظیم ففوّض إلیه دینه فقال: «ما آتاکمالرّسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا». (بصائرالدّرجات، ص 399)
«ماآتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا» یعنی به آنچه پیامبر من میگوید عمل کنید و از آنچه نهی میکند پرهیز نمایید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود: پروردگار من مرا نیکو تربیت نمود.
و فرمود: من تنها برای تکمیل اخلاق نیک مبعوث گردیدم.
امام محمّد باقر علیهالسلام در تفسیر آیه «لعلّک باخع نفسک» میفرماید: خداوند به پیامبر خود میفرماید: رسول من تو میخواهی برای هدایت نیافتن مردم خود را بکشی؟
در یکی از سفرها حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله امر فرمود: همراهان گوسفندی بکشند. مردی از اصحاب عرض کرد کشتن آن به عهده من دیگری گفت: پوست کندنش با من سومی عرض کرد: من آن را میپزم حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله فرمود: جمعکردن هیزمش با من گفتند: یا رسول اللّه! ما در خدمتگزاری حاضریم، هیزم جمع میکنیم شما خود را به زحمت نیندازید فرمود: میدانم و لکن خوش ندارم خود را بر شما امتیازی بدهم. خداون دوست ندارد که بندهاش را ببیند خویش را بر رفیقان و همراهان امتیاز دادهاست.(1)
روزی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با عدّهای درمسجد نشسته به صحبت مشغول بودند. کنیزکی از انصار وارد شد، از پشت سر نزدیک گردید و جامه آن جناب را به طور پنهانی گرفت. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله [آن بزرگ رهبر اخلاقی جهان] برخاست، گمان کرد با او کاری دارد. بعد از برخاستن کنیز چیزی نگفت و همچنین تا مرتبه چهارم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برخاست کنیز از پشت سر مقداری پارچه جامه حضرت را پاره کرده و رفت.
مردم اعتراض کردند که این چه کار بود کردی، چهار بار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رابلند نمودی و چیزی نگفتی. خواسته تو چه بود؟ او گفت: در خانه ما مریضی است مرا فرستادند که تکّهای از جامه پیغمبر را جدا کنم به عنوان تبرّک همراه او بنمایند تا شفا یابد تا مرتبه سوم که میخواستم کار
1) - منتهی الامال، ج1، ص 18.
خود را انجام دهم آن جناب گمان میکرد من کاری دارم، از طرفی حیا میکردم که تقاضای پارهای از جامه او را بکنم و چنانچه مشاهده کردید لباس او را بریدم.(1)
مردی از امیرالمؤمنین علیهالسلام درخواست کرد اخلاق پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را برایش بشمارد فرمود: تو نعمتهای دنیا را بشمار تا من نیز اخلاق آن جناب را برایت بشمارم، عرض کرد: چگونه ممکن است نعمتهای دنیا را احصا کرد با این که خداوند در قرآن میفرماید: «و إن تَعُدّوا نِعَمةَاللّهِ لاتُحْصُوها» اگر نعمتهای خدا را بشمارید نمیتوانید به پایان رسانید.
علی علیهالسلام فرمود: خداوند تمام نعمت دنیا را قلیل و کم میداند در این آیه که میفرماید «قل متاع الدّنیا قلیل»؛ بگو متاع دنیا اندک است. و اخلاق پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله را در این آیه عظیم شمرده چنانچه میفرماید «إنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ» تو را خویی بسیار بزرگ است. اینک تو چیزی که قلیل است نمیتوانی بشماری، من چگونه چیزی که عظیم و بزرگ است احصا کنم ولی همینقدر بدان، اخلاق نیکوی تمام پیمبران به وسیله رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله تمام شد هر یک از پیمبران مظهر یکی از اخلاق پسندیده بودند چون نوبت به آن جناب رسید تمام اخلاق پسندیده را جمع کرد از اینرو فرمود: «إنّی بعثت لأتمّم مکارمالأخلاق» من برانگیختهشدم تا اخلاق نیکو را بین مردم تکمیل نمایم.
صاحب دروس الاخیار، شیخ محمّدبنقاسم مینویسد دستهای از بچّهها دامن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را در راه گرفته عرض کردند ما را بر شانه خود سوار کن همانطور که برای حسن و حسین علیهماالسلام خود را شتر میکنی و آنها را سواری میدهی. آن جناب بلال را فرمود به خانه برو هر چه پیدا کردی بیاور تا خود را از این بچّهها بخرم بلال هشت دانه گردو آورد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گردوها را تقسیم کرد و خود را از آنها خرید (و قال صلیاللهعلیهوآله رحم اللّه اخی یوسف باعوه بثمن بخس دراهم معدودة و باعونی بثمان جوزات) خدا برادرم یوسف صدیق را مورد رحمت خویش قرار دهد او را به پول بیارزش فروختند مرا نیز با هشت دانه گردو معامله کردند.
1) - بحار، جزء 16، ص 264 نقل از کافی.
ابنسنان از حضرت صادق علیهالسلام نقل کرده که آن جناب فرمود برای حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله خبر آوردند که سعدبن معاذ فوت شده پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با اصحاب آمده دستور دادند او را غسل دهند خودشان کنار درب ایستادند پس از آنکه مراسم غسل و کفن تمام شد او را در سریر گذاشته برای دفن کردن حرکت دادند، در تشییع جنازه او پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با پای برهنه بدون ردا حرکت میکرد گاهی طرف چپ و گاهی طرف راست سریر را میگرفت تا نزدیک قبرستان و قبر سعد رسیدند حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله داخل قبر شد او را در لحد گذاشت با دست مبارک خود لحدش را ساخت و خشت بر آن گذاشت. و میفرمود:
خاک و گل به من بدهید با گل مابین خشتها را پر میکرد همینکه لحد را تمام نمود و خاک بر او ریخت تا قبر پر شد فرمود: میدانم به زودی این خشت و گل کهنه خواهد شد لکن خداوند دوست دارد هر کاری که بندهاش انجام میدهد محکم باشد در این هنگام مادر سعد کنار قبر آمد و گفت (یا سعد هنیئا لک الجمیل) سعد بهشت بر تو گوارا باد پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای مادر سعد با چنین جزم و یقین از طرف خداوند خبر مده سعد از فشار قبر رنج دید و آزرده شد. بدنش را فشاری از قبر گرفت. تا این که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برگشت و مردم نیز مراجعت کردند در بازگشت عرض کردند یا رسولاللّه عملی با سعد کردی که نسبت به دیگری سابقه نداشت با پای برهنه بدون ردا جنازهاش را تشییع فرموده گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ جنازه را میگرفتی. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود ملائکه هم عاری از ردا و کفش بودند به آنها اقتدا کردم چون دستم در دست جبرئیل بود هر طرف را که او میگرفت من هم میگرفتم عرض کردند یا رسولاللّه بر جنازهاش نماز خواندی و او را به دست مبارک در لحد گذاشتی قبرش را با دست خود درست کردی باز میفرمایی سعد را فشار قبر فراگرفت فرمود: آری سعد مقداری بدخلقی در میان خانوادهاش داشت این فشار از آن سوء خلق بود.(1)0.
1) - بحارالانوار، ج 6، چاپ جدید، ص 220.
«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْءِحْسان»
«إنّ اللّه یأمر بالعدل والإحسان و إیتاء ذیالقربی و ینهی عنالفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلّکم تذکّرون» (نحل/ 90)(1)
و سئل علیهالسلام : أیّما أفضل، العدل أو الجود؟ فقال علیهالسلام العدل یضع الأمور مواضعها والجود یخرجها من جهتها و العدل سائس عام و الجود عارض خاصّ، فالعدل أشرفهما و أفضلهما. (نهجالبلاغه، خطبه، 437)
و قال الباقر علیهالسلام : العدل: شهادة أن لاإله إلاّاللّه و أنّ محمّدا صلیاللهعلیهوآله رسولاللّه و الإحسان أمیرالمؤمنین و الفحشاء الأوّل و المنکر الثانی و البغی الثالث. (تفسیر صافی، ج 3،152)
و عنالصّادق علیهالسلام : إنّه قرئ عنده هذهالآیة فقال: إقرأ کما أقول لک: «إنّ اللّه یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذیالقربی حقّه قیل: إنّا لانقرأ هکذا فی قرائة زید! قال: و لکنّا نقرؤها هکذا فی قرائة علیّ علیهالسلام . قیل: فما یعنی بإیتاء ذی القربی حقه؟ قال: أداء إمام إلی إمام بعد إمام و ینهی عنالفحشاء و المنکر؟ قال: ولایة فلان. (تفسیر صافی، ج 3، 152)
و قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : فیالعدل إصلاح البریّة، فیالعدل الاقتداء بسنّةاللّه، فیالعدل الإحسان.
و قال علیهالسلام : غایةالعدل أنیعدل المرء فینفسه. و قال علیهالسلام : العدل حیاة، و الجور ممحاة.
و قال علیهالسلام : العدل حیاة الأحکام و قال علیهالسلام : العدل رأس الإیمان و جماع الإحسان. و قال علیهالسلام : إعدل تملک، إعدل تحکم، إعدل تدم لکالقدرة. (مستدرکالوسایل، ج 11 ، 319)
قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : إنّ اللّه فرض علی أئمّة العدل أن یقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس کیلایتبیّغ بالفقیر فقره. (نهجالبلاغه، کلام، 20)
و عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: أوّل مایظهر القائم علیهالسلام منالعدل أنینادی منادیه أن یسلّم صاحبالنافلة لصاحبالفریضة الحجر الأسود و الطواف. (کافی، ج 4، 427)
و قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : ما أوسع العدل، إنّ النّاس یتّسعون إذا عدل فیهم و تنزلالسماء رزقها و تخرج الأرض برکتها بإذناللّه تعالی. (تهذیبالاحکام للطوسی، ج 4،118)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: مقصود از عدل انصاف و مقصود از احسان تفضّل و کرامت1) - قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام العدل الإنصاف و الإحسان التّفضل. (تفسیر صافی، ج3، 151)
است.
از آن حضرت سؤال شد: کدامیک از عدل و احسان افضل است؟ امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
عدل هر چیزی را به جای خود قرار میدهد و احسان امور را از مواضع خود خارج میکند، سپس فرمود: عدل یک تدبیر و سیاست عام است که در همه چیز جاری میشود و جود و احسان پدیده خاصی است که در برخی از مواضع انجام میگیرد بنابراین عدل اشرف و افضل از جود و احسان میباشد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: مقصود از عدل در آیه فوق شهادت به یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله است و مقصود از احسان [پذیرفتن ولایت] امیرالمؤمنین علیهالسلام است و مقصود از فحشاء اوّلی است و مقصود از منکر دومی است و مقصود از بغی سومی است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: آیه فوق را اینگونه قرائت کنید «و إیتاء ذیالقربی حقّه» گفته شد: قرائت زید این گونه نیست. فرمود: و لکن قرائت علی علیهالسلام این گونه است گفته شد: معنای «إیتاء ذیالقربی حقّه» چیست؟ فرمود: مقصود این است که هر امامی [در پایان عمر خود [امامت را به امام پس از خود منتقل نماید. سپس فرمود: مقصود از «و ینهی عنالفحشاء و المنکر» پذیرفتن ولایت خلیفه اوّل [و دوم] است.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام سخنان فراوانی درباره عدالت نقل شده که متن بخشی از آنها از نظر شما میگذرد.
از سعیدبنقیس هَمْدانی نقل شده که گفت: «روزی امام علی علیهالسلام را (در زمان خلافتش) در کوفه دیدم، که در کنار دیواری، به اطراف مینگرد، (هوا گرم بود) گفتم: ای امیرمؤمنان! در این ساعت (که هنگام استراحت و آرمیدن در سردابهاست) در اینجا چه میکنی؟!».
فرمود: «از خانه بیرون نیامدهام مگر برای آنکه مظلومی را یاری کنم و یا دادخواه و بیپناهی
را پناه دهم».
در این میان، ناگهان زنی پریشان و نالان و آشفته رادیدم حرکت میکرد( به دنبال کسی میگشت تا او را یاری نماید) و چون حضرت علی علیهالسلام را دید، توقّف کرد و عرض کر: «ای امیرمؤمنان! شوهرم به من ظلم کرده و حقّ مرا پامال نموده است و سوگند یاد کرده که مرا کتک بزند از شما تقاضا دارم همراه من نزد شوهرم بیایی» (و ما را اصلاح بدهی). امام علی علیهالسلام اندکی سرش را پایین انداخت ،سپس سرش را بلند کرد و فرمود:
«لا وَاللّه حَتّی یَأْخُذَ لِلْمَظلُومِ حَقَّهُ غَیْرَ مُتَعْتعٍ»
آری سوگند به خدا (به خانه نمیروم) تا حقّ مظلوم از ظالم با کمال صراحت و قاطعیّت گرفته شود.
سپس به آن بانو فرمود: «خانهات کجاست؟!» او عرض کرد: «فلان جاست».
امام علی علیهالسلام کنار در منزل ایستاد و سلام بر اهل خانه کرد بعد از چند لحظه .مردی که پیراهن بلندو رنگارنگ پوشیده بود، از خانه بیرون آمد. علی علیهالسلام به او فرمود: «از خدا بترس، تو همسر خودت را تهدید کردهای و به وحشت انداختهای». جوان با کمال گستاخی گفت:
«وَ ما اَنتَ وَ ذاکَ، وَاللّهِ لأحْرِّقنَّها بالنّار لِکَلامِکَ» یعنی «این جریان، خصوصی است، به تو چه مربوط است، حال که چنین شده، به خاطر گفتار تو، او را به آتش میکشم».
در همین وقت جوان گستاخ ضربه شدید شمشیر علی علیهالسلام را حس کرد و نقش بر زمین شد.
اما علی علیهالسلام به او فرمود: «آمِرُکَ بِالْمَعْرُوفِ و اَنْهاکَ عَنِالْمُنْکَرِ، وَ تَرُدُّ الْمَعْرُوف؟!»
من تو را به کار نیک امر میکنم و از کار زشت، نهی میکنم تو کار نیک را رد میکنی؟!»
همین حالا، توبه کن و گرنه تو را میکشم. در این وقت، (از سر و صدای آن حضرت با جوان) همسایهها بیرون آمده و به حضور علی علیهالسلام آمدند.
آن جوان گستاخ (که سخت وحشتزده شده بود) ملتمسانه به علی علیهالسلام عرض کرد: «ای امیرمؤمنان! مرا ببخش، خدا تو را ببخشد، سوگند به خدا به گونهای با همسرم رفتار میکنم که فرش زمین شوم تا او مرا زیر پای خود قرار دهد». آنگاه علی علیهالسلام به همسر او گفت: «برو به منزل»
(و به این ترتیب، شاخ و شانه جوان را شکست و بین آنها را آشتی داد)(1)
با عدالت بر دشمن پیروز شد
بنا به دستور «المعتضد باللّه» (خلیفه عبّاسی) امیر احمد سامانی بر سر عمرولیث از بخارا لشکر کشید هنگامی که از کوچه باغهای بخارا میگذشت شاخه میوهداری که از باغ بیرون آمده بود توجّه او را جلب نمود خواجه نظامالملک در سیرالملوک مینویسد: امیر احمد با خود گفت: اگر سپاه من دست به میوه این شاخه نزدند و آن را نشکستند بر عمرولیث پیروز خواهم شد و چنان چه شکستند از همین جا برمیگردم.
یکی از معتمدان را گماشت و به او دستور داد هر کس این شاخه را شکست او را پیش من 1.
بیاور سپاهی که دوازده هزار سرباز و فرمانده داشت از آن کوچه گذشتند و هیچ کدام از بیم عدالت امیراحمد به شاخه میوه توجّهی ننمودند، گماشته پیش امیر آمده توجّه نکردن سپاهیان را به عرض رسانید، امیر از اسب پیاده شده سر به سجده نهاد، نتیجهاش این شد که در هنگام روبهرو شدن دو لشکر، عمرولیث با این که هفتادهزار سرباز داشت شکست خورد اسبش او را به میان لشکر امیراحمد آورد و اسیر گشت.
دادگری امیراحمد به طوری بود که در روزهای برفی سواره بر سر میدان میایستاد تا اگر بینوایی را دربانان مانع از عرض و نیاز و درخواست در این روز سرد شوند، او را ببیند و تقاضایش را انجام دهد.(2)
داستانی از عقیل بشنوید
معاویه روزی از عقیل داستان حدیده محماة (آهن گداخته) را پرسید. عقیل از یادآوری خاطرات گذشته راجع به برادرش علی علیهالسلام و عدالت و دادگریش در گریه شد. آن گاه پس از نقل یک قضیّه گفت: آری، روزی وضع زندگی من خیلی آشفته گردید به تنگدستی دچار شدم،
خدمت برادرم علی علیهالسلام رفته و از او درخواست کمکی نمودم (بنا به فرمایش خود علی علیهالسلام در نهجالبلاغه یک من آرد از بیتالمال میخواست) امّا به منظور نایل نشدم.
پس از آن بچّههای خود را جمع نموده آنها را در حالی که آثار گرسنگی شدید و بیتابی از ظاهرشان هویدا بود پیش او بردم باز تقاضای کمک نمودم فرمود: امشب بیا شبانگاه با یکی از بچّهها پیش او رفتم. به پسرم گفت: تو برگرد او را نگذاشت نزدیک بیاید، آنگاه فرمود جلو بیا تا بدهم. من از شدّت تنگدستی و حرصی که داشتم خیال کردم کیسه دیناری به من خواهد داد، همین که دست دراز کردم بر روی دستم آهنی گذاخته وارد شد پس از گرفتن فورا آن را انداختم و مانند گاو نری در دست قصّاب ناله کردم. برادرم گفت:
عقیل مادرت به عزایت بنشیند این همه ناراحتی تو از آهنی است که به آتش دنیا افروختته شده چه خواهد گذشت بر من و تو اگر در زنجیرهای آتشین جهنّم بسته شویم سپس این آیه را خواند: «إذا الأغلال فی أعناقهم و السلاسل یسحبون» پس از آن فرمود: عقیل بیشتر از حقّی که خدا برایت معیّن کرده اگر بخواهی همین آهن گداخته خواهد بود، به خانهات برگرد که 0.
فایدهای ندارد. معاویه از شنیدن گفتار عقیل تعجّب میکرد (و یقول هیهات، هیهات عقمتالنساء انیلدن بمثله) و میگفت: هرگز! هرگز! زنان مانند علی را دیگر نخواهند زایید.(1)
مردی اعرابی وارد مدینه شده پرسید سخاوتمندترین مردم مدینه کیست. حسینبنعلی رابه او معرّفی نمودند و او را به محلّ آن حضرت راهنماییش کردند. وارد مسجد شد، آن جناب را در حال نماز دید ایستاد و این چند شعر را خواند.
لمیخب الآن من رجاک و من حرّک من دون بابک الحلقه
أنت جواد و أنت معتمد أبوک قد کان قاتل الفسقه
لولا الّذی کان من أوائلکم کانت علیناالجحیم منطبقه(2)
سیّدالشّهدا علیهالسلام نماز را تمام کرده به قنبر فرمود: از مال حجاز چیزی باقی مانده عرض کرد چهار هزار دینار موجود است دستور داد بیاور، کسی که سزاوارتر به آن بوده رسید وقتی دینارها را حاضر نمود. امام علیهالسلام دو برد خود را از تن درآورده پولها را در آنها پیچید، به واسطه شرم و حیا دستش را از شکاف درب خارج نموده به اعرابی تسلیم کرد و این شعر را خواند.
خذها فإنّی الیک معتذر واعلم بأنّی علیک ذو شفقه
لوکان فیسیرنا الغداة عصا امست سمانا علیک مندفقه
لکن ریب الزمان ذوغیر و الکفّ منّی قلیلة النفقة(1)
اعرابی پول را گرفته شروع به گریه کرد. امام علیهالسلام فرمود: شاید آنچه ما دادیم کم بود. گفت: هرگز، و لکن گریهام برای این است که چگونه این دست سخاوتمند شما در دل خاک جای میگیرد.(2)5.
شعیب بن عبدالرحمن گفت: هنگام دفن حضرت اباعبداللّه علیهالسلام بر پشت مبارکش اثری غیر متعارف مشاهده کردند، از زینالعابدین علیهالسلام سبب پیدایش آن اثر را پرسیدند: فرمود: به واسطه انبانهای نان و خرمایی که بر در خانه بیچارگان و یتیمان و بیوهزنان میبرد این اثر پیدا شده.(3)
گویند منصور دوانیقی از موسیبنجعفر علیهالسلام تقاضا کرد، روز عید نوروز در مجلس رسمی دربار برای سلام و شادباش بنشیند و هرچه پیشکش میشود قبول فرماید آن جناب نپذیرفته فرمود: (إنّی فتّشت الأخبار عن جدّی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فلمأجد لهذاالعید خبرا) من اخباری که از
جدم رسیده را جستجو کردم خبری راجع به این عید پیدا ننمودم، این مراسم اختصاص به فارسیان دارد. و اسلام آن را محو نموده و ممکن نیست آنچه را اسلام محو کرده ما زنده کنیم.
منصور عرض کرد ما از نظر سیاست لشکری این کار را میکنیم شما را به خدا سوگند میدهم موافقت فرمایید. پس موسیبنجعفر علیهالسلام در محل تهنیت نشست و امرا و اعیان لشکر و کشور خدمتش رسیدند تهنیت گفته هدایای خود را تقدیم میکردند منصور خادمی را معیّن کرده بود هرچه میآوردند صورتش را برمیداشت و ثبت میکرد بعد از آنکه همه آمدند پیرمردی در آخر آمد و عرض کرد یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله من مردی فقیرم مالی نداشتم که به هدیه تقدیم کنم. ولی هدیه من سه شعر است که جدّم در مرثیه جدّ شما حسینبنعلی علیهالسلام سروده و آنها این است:
عجب لمصقول علاک فرنده یومالهیاج و قدعلاک غبار
و لأسهم نفذتک دون حرائر یدعون جدّک و الدماء غزار
ألاّ تغضغضت السهام و عاقها عن جسمک الإجلال و الإکبار(1)
حضرت فرمود: هدیه تو را قبول کردم بنشین (بارکاللّه فیک) آن گاه رو به خادم منصور کرده فرمود: برو نزد امیرالمؤمنین بگو این مقدار مال جمع شده چه باید کرد. خادم برگشت، گفت:
منصور میگوید: تمام آن را به شما بخشیدم در هرچه میل داری صرف کن. حضرت به آن پیرمرد فرمود که تمام این مالها را بردار تصرّف کن من همه را به تو بخشیدم.(2)9.
1) - در شگفتم از شمشیر صیقلزدهای که با جوهر خود پیکرت را فراگرفت با این که غبار مظلومیّت اطرافت را احاطه کرده بود و نیز تعجّب میکنم از تیرهایی که به بدنت نفوذ کرد و در مقابل زنانی که با اشک جاری فریاد کرده جدّت را میخواندند چگونه آن تیرها در هم شکسته نشد و بزرگواری و جلالتت از آنها جلوگیری نکرد و بر بدنت وارد شد.
2) - مناقب شهر آشوب، ج 4، ص 319.
«إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی»
«یا أَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ لِلّهِ شُهَدآءَ بِالْقِسْطِ وَ لایَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی ألاَّتَعْدِلُوا إعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَاتَّقُوااللّهَ إنَاللّهَ خَبیرٌ بِماتَعْمَلُونَ» (مائده/ 8)
پیام این آیه در دو چیز است: 1- گواهی و شهادت به حق و عدل درهمه حالات 2- رعایت عدالت حتّی نسبت به دشمن.
در بخش قبل خداوند امر به عدالت و احسان نمود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: جمیع مراحل تقوا در آیه «إنّ اللّه یأمر بالعدل و الإحسان...»جمع شده است.(1)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: روح شهادت (به حق) عدالت است.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: من مجسّمه عدالت هستم و جز به عدل گواهی نمیدهم.(3)
در سخن دیگری فرمود: کسی که برای احقاق حق برادر مسلمان خود شهادت به حق بدهد صورت او در روز قیامت بینهایت نورانی خواهد بود و همه خلایق - به نام و نسب او - را میشناسند.(4)
1) - قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : جماع التقوی فی قوله تعالی: «إنّ اللّه یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلّکم تذکّرون(نحل / 90)». (مجمع البیان، ج 1 ، 37)
2) - قال علیّ علیهالسلام : القسط روح الشهادة. (غررالحکم، 356)
3) - قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : إنّی عدل لاأشهد إلاّ علی عدل. (کنز العمال،17735)
4) - و قال صلیاللهعلیهوآله : من شهد شهادة حقّ لیحیی بها حقّ امرئٍ مسلم أتی یوم القیامة و لوجهه نور مدّ البصر یعرفه الخلایق بإسمه و نسبه. (البحار، ج 104، 311)
کتمان شهادت نیز بسیار نکوهیده و ناپسند است و خداوند نیز در قرآن از کتمان شهادت سخت مذمّت نموده و میفرماید: ظالمترین مردم کسی است که [از اقامه شهادت به حق و عدل خودداری کند و] حق را کتمان نماید.(5)
اشعثبنقیس، در عصر خلافت امام علی علیهالسلام از سران خوارج بود، و در هر فرصتی کینه توزی خود را نسبت به علی علیهالسلام آشکار میساخت.
او به فکر خام خود خواست با کارهایی خود را به حریم علی علیهالسلام نزدیک کند و بعد در فرصتهای مناسب، به سود خود بهره برداری نماید.
یکی از کارهای او که با شکست مفتضحانه روبرو شد این بود که حلوای خوش طعم و لذیذی تهیّه کرد و آن را در ظرفی گذاشت و سر آن را پوشید و نیمه شب به در خانه امام علی علیهالسلام آورد وبه نام هدیه به امام علی علیهالسلام تقدیم کرد (با این که رشوه بود امّا او تحت پوشش نام هدیه، میخواست علی علیهالسلام را فریب دهد.)
امام علی علیهالسلام در برابر این عمل ریاکارانه، به او فرمود: «اَصِلَةٌ اَمْ زَکاةٌ اَمْ صَدَقَةٌ....»:«آیا این حلوا هدیه است یا زکات است یا صدقه است؟ که زکات و صدقه به ما حرام است.»
اشعث گفت: «لاذا وَ لاذاکَ وَ لکِنَّها هَدِیَّةٌ» «نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است.»
امام علی علیهالسلام به آن ریاکار فرمود: «آیا از طریق دین خدا وارد شدهای تا مرا فریب دهی؟ ا دستگاه ادراک تو قاطی رفته و یا دیوانه شدهای؟ و یا هذیان میگویی؟
«وَاللّهِ لَوْ اُعْطیتُ الأَقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلی اَنْ اَعْصِیَاللّهَ فینَمْلَةٍ اَسْلُبُها جُلْبَ شَعِیَرَةٍ ما فَعَلْتُهُ.»
«سوگند به خدا اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمانهاست به من بدهند که خداوند را بر گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای نافرمانی کنم، هرگز نخواهم کرد در حالی که این دنیای شما نزد من از برگ جویدهای که در دهان ملخی باشد نزد من خوارتر و بیارزشتر
است.»(1)
زمان خلافت علی علیهالسلام ، دو زن یکی عرب و دیگری کنیز آزاد شده (از عجم) بود، امام 4.
علی علیهالسلام چند درهم و مقداری طعام و غذا به طور مساوی، به هر کدام از آنها داد.
زن عرب اعتراض کرد و گفت: «من عرب هستم، و این زن، از عجم است آیا بین ما فرقی نیست؟» امام علیهالسلام فرمود: «اِنّی وَاللّهِ لااَجِدُ لِبَنی اِسْماعیل فِی هذا الْفَیْئ، فَضْلاً عَلی بَنیاِسْحاق». سوگند به خدا، من در مورد بیتالمال، فرزندان اسماعیل را بر فرزندان اسحاق برتر نمیبینم.»(2)سپس فرمود: «وَ لَوْ کانَالْمالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَ اِنَّمَا الْمالُ مالُ اللّهِ» یعنی اگر مال مال خودم بود، آن را به طور مساوی بین افراد، تقسیم میکردم، چه رسد به این که مال، مال خداست.(3)6.
«قُولُوا قَوْلاً سَدیدا»
«یا أَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا اتّقُوااللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدا یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْیُطِعِاللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوزا عَظیما» (احزاب/ 71-70)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید * تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشاید، و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان برد قطعاً به رستگاری بزرگی نایل آمده است.
امام صادق علیهالسلام به عبادبنکثیر صوفی بصری فرمود: وای بر تو آیا از این که شکم و فرج خود را کنترل کردی به خود مغرور گردیدی؟ در حالی که خداوند در قرآن میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بترسید و سخن حق بگویید تا خداوند اعمال شما را پاک نماید و گناهانتان را بیامرزد و هر کس از خدا و رسول او پیروی کند به رستگاری رسیده است.
سپس فرمود: بدان که خداوند هیچ عملی را از تو نمیپذیرد تابه عدالت سخن بگویی و هرکس از خدا و رسول او پیروی کند به رستگاری بزرگی خواهد رسید.(1)
و فرمود: مقصود از «و من یطعاللّه و رسوله» اطاعت از خدا و رسول اوست درابره پذیرفتن ولایت علی علیهالسلام و امامان بعد از او، و با پذیرفتن ولایت او میتوان به رستگاری بزرگی
1) - فی الکافی عن الصادق علیهالسلام : إنّه قال لعبّاد بن کثیر الصوفی البصری: و یحک یا عبّاد غرّک أن عفّ بطنک و فرجک، إنّ اللّه عزّوجلّ یقول فی کتابه: «یا أیّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه و قولوا قولاً سدیدا یصلح لکم أعمالکم...» إعلم أنّه لایقبلاللّه منک شیئا حتّی تقول قولاً عدلاً و منیطعاللّه و رسوله فقد فاز فوزا عظیما. (الکافی، ج 8، 107)
رسید و آیه فوق اینگونه نازل شده است.(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و قولوا للنّاس حسنا» فرمود: درباره مردم جز به نیکی سخن
نگویید تا این که حقیقت برای شما روشن شود.
امام باقر علیهالسلام نیز در تفسیر آیه «و قولوا للنّاس حسنا» فرمود :بهترین سخنی که دوست میدارید درباره شما گفته شود درباره مردم بگویید.(2)
و فیه عن أبیجعفر علیهالسلام قال فی قوله عزّوجلّ: «و قولوا للناس حسنا» قولوا للناس أحسن ماتحبّون أنیقال فیکم. (المصدر)
در عصر خلافت علی علیهالسلام غلام سیاهی به حضور امیرمؤمنان علی علیهالسلام آمد و عرض کرد: «من دزدی کردهام مرا پاک کن» (یعنی با اجرای حدّ دزدی که بریدن چهار انگشت دست راست در مرحله اوّل هست حکم خدا را جاری فرما).
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: شاید دزدی تو در غیر حِرْزْ باشد (چون یکی از شرایط اجرای حد دزدی آن است که دزدی از محل محفوظی مثل جیب یا دکانی که درش قفل است و... که به آن «حِرْزْ» میگویند، باشد) سپس علی علیهالسلام توجّه خود را از او برگرداند، و او برای بار دوم اعتراف کرد و گفت: «من دزدی کردهام (دزدی از حرز) مرا پاک کن».
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: شاید دزدی تو به مقدار حدّ نصاب (یعنی به اندازه چهار نخود و نیم طلای مسکوک یا به اندازه قیمت آن) نباشد، سپس علی علیهالسلام توجّه خود را از او برگرداند.
غلام سیاه برای بار سوم اقرار کرد که: من دزدی کردهام.
هنگامی که علی علیهالسلام دریافت او راست میگوید و شرایط دزدی که «حدّ» دارد، در این دزدی هست، چهار انگشت دست او را از بیخ برید، و حکم الهی را جاری نمود.
1) - و فیالکافی و القمی عن الصّادق علیهالسلام فی قول اللّه عزّوجلّ: «و من یطع اللّه و رسوله فیولایة علیٍّ و الأئمّة علیهمالسلام من بعده فقد فاز فوزا عظیما» هکذا نزلت. (الکافی، ج 1، 414)
2) - و فیالکافی عنه علیهالسلام فیقوله تعالی: «و قولوا للناس حسنا» قال: قولوا للناس و لاتقولوا إلاّ خیرا حتّی تعلموا ماهو. (کافی، ج ، 165)
غلام سیاه از خدمت علی علیهالسلام مرخص شد، (در کوچه یا میدان و یا بازار) کنار مردم آمد و با احساسات پاک و باشور و نشاط به مدح علی علیهالسلام پرداخت و گفت: «قَطَعَ یَمینی اَمیرُالْمُؤْمِنینَ، وَ اِمامُالْمُتَّقینَ، و قائِدُالغُرِّالْمُحَّجلین، وَ یَعْسُوبُالدّین وَ سَیِّدِالوَصیّینَ و...» یعنی «دست راستم را، امیرمؤمنان و پیشوای پرهیزگاران و سرور و پیشتاز پیشقراولان رییس دین و سیّد اوصیای الهی برید». او به همین عنوان به مدیحهسرایی ادامه میداد و همچنان در شأن علی علیهالسلام سخن میگفت.ر)
امام حسن و امام حسین علیهالسلام ، از آنجا رد میشدند، از جریان آگاه شده و مدیحهسرایی غلام سیاه را شنیدند و سپس به حضور پدر بزرگوارشان علی علیهالسلام آمده و جریان را به عرض رساندند، علی علیهالسلام شخصی را به سوی او فرستاده و فرمود به او بگو هماکنون نزد من بیاید.
فرستاده علی علیهالسلام نزد غلام سیاه رفت و پیام علی علیهالسلام را رساند، او با کمال شور و شوق به حضور علی علیهالسلام آمد.(1)
علی علیهالسلام به او فرمود: «من دست تو را قطع کردم ولی تو از من مدح میکنی؟!».
غلام سیاه عرض کرد: «ای امیرمؤمنان! مرا با اجرای حدّ الهی، پاک ساختی، پیوند حبّ و دوستی با تو در گوشت و خونم آمیخته است، اگر تو مرا قطعه قطعه کنی، از حب قلبیام که به تو دارم ذرّهای نمیکاهد».
حضرت علی علیهالسلام (دید حیف است که چنین فرد پاک و مخلصی، دست بریده باشد) از امداد غیبی الهی استمداد کرده و دعا کرد، و انگشتهای قطع شده او را به محلّ قطع گذاشت و از خدا خواست که دست او به حالت اوّل برگردد، دعای علی علیهالسلام مستجاب شد و دست غلام سیاه، موزون شده و به صورت اوّل «سالم» گردید.(2)
حضرت آیتاللّهالعظمی بروجردی قدسسره گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی میشد (البتّه نه با آن عصبانیّتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند) ولی پس از درس) سخت از آن عصبانیّت پشیمان میشدند و به دنبال طرف میفرستادند و از او عذرخواهی میکردند و گاهی برای جلب محبّت او، کمکهای مالی نیز به او مینمودند، ازاینرو در میان دوستان، این مزاح معروف شده بود که «عصبانیّت آیتاللّه بروجردی، مایه برکت است».
گاه به این هم قناعت نمیکردند روز بعد هنگامی که بر منبر تدریس مینشستند در حضور جمع شاگردان از آن فرد عذرخواهی میکردند، به این ترتیب میبینیم آن بزرگمرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام میگذاشت، و به حفظ آبروی آنها توجّه عمیق داشت او از امام 3.
صادق علیهالسلام آموخته بود که: «اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَالْکَعْبَةِ»، یعنی «احترام مؤمن، از احترام کعبه، بالاتر است».(1)
در این باره به داستان زیر توجّه کنید:
آیتاللّه بروجردی در مسجد عشقعلی درس اصول میفرمودند، روزی یکی از فضلا به نام شیخ علی چاپقلی اشکال کردند، آقا جواب او را دادند، آقای شیخ علی چاپقلی جواب آقا را رد کرد، آقا عصبانی شد بهگونهای که آقا شیخ علی متأثّر و منقلب شد که میخواست گریه کند، آن درس تمام شد.
یکی از اصحاب آیتاللّه بروجردی(2)میگوید: نماز مغرب را خوانده بودم ناگاه خادم آقای بروجردی نزد من آمد و گفت: آقا ببین دَرِ کتابخانه و اندرون ایستاده و متأثر است و فرمود: بروید به خوانساری بگویید بیاید، اینجانب با عجله نماز عشا را خواندم و به محضر آقا رسیدم تا مرا دید به من فرمود: «این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک نفر عالم ربّانی را رنجاندم، الآن باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیّت بطلبم تا از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشا را بخوانم».
عرض کردم: ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و بعد از نماز مسأله میگوید: لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل شما خواهند آمد.
صبح شد من رفتم حرم و برگشتم دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما منتظر من هستند، در خدمتشان رفتیم منزل آقا شیخ علی چاپقلی، وقتی که آقای بروجردی، آقا شیخ علی را دید، میخواست دست او را ببوسد که او نگذاشت، آقا میفرمودند: «از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و...»
آقا شیخ علی عرض کرد: «شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و...» آقا تکرار کردند: «از من بگذرید، مرا عفو کنید».
همین موضوع باعث شد که آقا شیخ علی تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت خاصّ آیتاللّه بروجردی بودند.
«الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»
«أُدْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِالْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ و َهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (نحل/ 125)
خدمت امام صادق علیهالسلام سخن از آیه «قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْکُنْتُمْ صادِقینَ» به میان آمد و گفته شد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام از جدال و استدلال علمی نهی نمودهاند، امام صادق علیهالسلام فرمود: آنان هرگز به طور کلی از جدال و استدلال نهی نکردهاند بلکه از جدال و استدلال غیر احسن و غیرصحیح نهی نمودهاند سپس فرمود: مگر آیه «وَلاتُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن» و آیه «أُدْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة و جادِلْهُم بِالَّتی هِیَ أَحْسَن». را نشنیدهاید؟
آری جدال صحیح و احسن وظیفه علمای دین است و جدال غیراحسن عملی حرام و مربوط به غیر علما میباشد.
سپس فرمود: جدال احسن جدالی است که خداوند پیامبر خود را در سوره یس به آن امر نموده و فرموده: در جواب کسی که میگوید: «مَنْ یُحْیِی الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیم» یعنی چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند بگو: «قُلْ یُحْییهِا الِّذی أَنْشَأَها اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیمٍ» یعنی «خدایی که از نخست آنها را آفریده میتواند دوباره بیافریند و او بر آفرینش هر چیزی دانا و تواناست، آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده نمیتواند باز آنها را لباس خلقت بپوشاند؟ آری کسی که موجودات را از عدم و نیستی به وجود آورده به خوبی قدرت خلق کردن استخوان پوسیده را دارد» سپس فرمود: این جدال احسن است چراکه در این جدال عذر کافر قطع میگردد و شبهات او زایل میشود و جدال غیراحسن این است که تو قدرت جداکردن حق از باطل را نداشته باشی و برای مغلوب نمودن طرف، حقی را انکار کنی که او آن را دلیل سخن
خود قرار داده است، و این عمل حرامی است، چراکه تو نیز همانند او حقّی را انکار نمودهای.(1)
از آیه فوق ظاهر میشود که استدلال و جدال با کفّار و معاندین باید متین و بر وجه احسن و با ملاطفت و ملایمت انجام گیرد همانگونه که خداوند در آیه «وَ قُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنا لَعَلَّهُ یَتَذَّکَرُ أَوْ یَخْشی» به حضرت موسی و هارون علیهماالسلام دستور میدهد که در مقابل فرعون با ملایمت سخن بگویند تا شاید به خود بیاید و از عقوبت خدا بترسد، تا چه رسد به مؤمنین و مسلمین نسبت به برخی از مسایل دینی و یا معاشرتی که قیل و قال با آنان بسیار زشت و نکوهیده است و در روایات زیادی مذمّت از مراء و کشمکش با برادران دینی وارد شده که به برخی از آنها اشاره میشود. این روایات پاداش بزرگی را نیز برای کسی که جدال و مراء و کشمکش را ترک کند ولو صاحب حق باشد نوید داده است.(2)
و قال صلیاللهعلیهوآله : لایستکمل عبد، حقیقة الإیمان حتّی یدعالمراء و إن کان محقّا. (المصدر)
و قال الصّادق علیهالسلام : المراء داء ردّی، و لیس فیالإنسان خصلة شرّ منه و هو خلق إبلیس و سنّته، فلا یماری فی أیّ حال إلاّ جاهلاً بنفسه و بغیره محروما من حقائق الدّین. (المصدر)
و روی عن أبی داء الدر، و أبی أمامة، و وابلة، و أنس، قالوا: خرج علینا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یوما و نحن نتماری فی شیءٍ من أمر الدین فغضب غضبا شدیدا لم یغضب مثله، قال: إنّما هلک من کان قبلکم بهذا، ذروا المراء، فإنّ المؤمن لایماری، ذروا المراء، فإنّ المؤمن لایماری، ذروالمراء فإنّ المماری قد تمّت خسارته، ذروالمراء، فإنّ المماری لاأشفع له یومالقیامة، ذروالمراء، فإنّی زعیم بثلاث أبیات فیالجنّة، فیریاضها، و أوسطها، و أعلاها، لمن ترک المرء و هو صادق، ذرواالمراء، فإنّ أوّل مانهانی عنه ربّی - بعد عبادة الأوثان المراء. (المصدر)
و عن النّبی صلیاللهعلیهوآله : ثلاث من لقی اللّه عزّوجلّ بهنّ دخل الجنّة فیأیّ باب شاء: من حسّن خلقه، و خشی اللّه فیالمغیب و المحضر، و ترک المراء و إن کان محقّا. (المصدر، ص 397)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هرکه جدال و کشمکش را با برادران دینی خود رها کند گرچه1) - تفسیر صافی، ج3،163 از احتجاج و تفسیر حضرت عسکری7.
2) - مجمعالفایده، ج5،395.
3) - قالالنّبی صلیاللهعلیهوآله : من ترک المراء و هو محقّ بنی له بیت فیالجنّة الأعلی، و من ترک المراء وهو مبطل بنی له بیت فیریاض الجنّة. (مجمع الفایده، ج 5 ، 396 عنالمستدرک، ج 2، 99) و عن اُمّ سلمة رحمهااللّه قالت: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : إنّ أوّل ماعاهد إلیّ ربّی و نهانی عنه - بعد عبادة الآوثان و شرب الخمر - ملاحاة الرجال. (المصدر)
صاحب حق باشد خداوند برای او خانهای در بهشت - اعلی - بنا خواهد نمود و اگر صاحب حق نباشد و جدال را رها کند. خداوند خانهای در باغستانهای بهشت برای او بنا خواهند نمود.
امّ سلمه میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اوّل چیزی که خداوند بعد از نهی از بتپرستی و شرابخواری با من قرارداد نمود و مرا از آن نهی کرد مخاصمه و درگیری با مردم بود.
و فرمود: هیچ بندهای به حقیقت ایمان نمیرسد تا این که مخاصمه و نزاع و درگیری با مردم را ترک کند گرچه صاحب حق باشد.
امام صادق علیهالسلام نیز فرمود: نزاع و کشمکش بیماری پستی است و از هر خصلت زشتی بدتر است و آن از اخلاق و روش ابلیس است و فرمود: جدال و نزاع نمیکند مگر کسی که جاهل به حق خود و دیگران و از حقایق دین محروم باشد.
ابوالدرداء و ابو امامه و وابله و انس گویند: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر ما گذشت و چون دید ما در برخی از مسایل دین با یکدیگر نزاع میکنیم بسیار خشمناک گردید و ما این گونه او را خشمناک ندیده بودیم تا این که فرمود: «کسانی که قبل از شما هلاک شدند تنها به همین علّت هلاک شدند.» سپس فرمود: نزاع را رها کنید، مؤمن اهل نزاع و جدال نیست، نزاع را رها کنید که اهل مراء و نزاع زیان کاران حتمی خواهند بود و من در قیامت برای آنان شفاعت نخواهم نمود تا این که فرمود: نزاع را رها کنید تا من برای شما خانهای در ریاض بهشت و خانهای در وسط بهشت و خانهای در اعلای آن را ضمانت نمایم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که خدا را با سه خصلت ملاقات نماید از هر دری از بهشت که بخواهد میتواند وارد شود: 1- کسی که اخلاق خویش را نیکو نماید. 2- کسی که در آشکارا و پنهان از خدا بترسد. 3- کسی که جدال و کشمکش را رها کند گر چه صاحب حق باشد.
محمّدبنمحمّدبننعمان معروف به شیخ مفید، از علمای برجسته و فقها و متکلّمین بزرگ و از زهّاد و وارستگان کمنظیر شیعه میباشد که سنّی و شیعه او را به علم و کمال قبول داشتند، وی به
سال 336 هق یازدهم ذیقعده متولّد شد و در سال 413 در سن 76 سالگی از دنیا رفت، جنازه اورا هشتاد هزار نفر تشییع کردند و در حرم کاظمین به خاک سپردند.
وی از نوابغ تاریخ است که بیش از دویست کتاب، تألیف نموده و اهل تسنّن او را بزرگترین عالم از علمای شیعه میدانستند.
از حکایات مربوط به این نابغه بزرگ این است که قاضی عبدالجبّار در بغداد در مجلس خود بود، و بسیاری از علمای بزرگ شیعه و سنّی در آن مجلس حضور داشتند، در این هنگام شیخ مفید وارد مجلس شد و در پایین مجلس نشست و پس از مدّتی به قاضی رو کرد و گفت: «من از تو در حضور این علما سؤالی دارم».
قاضی گفت: بپرس. شیخ مفید گفت: «شما در مورد این حدیث چه میگویید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در
غدیر فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فعلیٌّ مَولاه» کسی که من رهبر او هستم، پس علی علیهالسلام رهبر او است» آیا این حدیث، مسلّم و صحیح است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روز غدیر فرموده است؟ قاضی گفت: آری، حدیث صحیح میباشد، شیخ مفید گفت: منظور از کلمه «مولی» چیست؟
قاضی گفت: «مولی» به معنی اولی به تصرف است.
شیخ مفید گفت: پس این اختلاف و خصومت بین شیعه و سنّی چیست؟ (با این که پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را احق به تصرف از دیگران معرّفی نموده است).
قاضی گفت: این حدیث، روایت است، ولی خلافت ابوبکر، دِرایت (و از روی اجتهاد و درک) میباشد و انسان عادل روایت را همتای درایت قرار نمیدهد (یعنی درایت مقدّم است).
شیخ مفید گفت: شما درباره این گفتار پیامبر صلیاللهعلیهوآله چه میگویید که به علی علیهالسلام فرمود:
حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمکَ سِلْمِی «جنگ تو، جنگ من است و صلح تو صلح من است».
قاضی گفت: این گفتار براساس حدیث صحیح است.
شیخ مفید گفت: نظر شما درباره اصحاب جمل (که به جنگ علی علیهالسلام آمدند مانند طلحه و زبیر و...) چیست؟
قاضی گفت: «ای برادر، آنها توبه کردند».
شیخ مفید گفت: «ای قاضی! جنگ آنها «درایت» (و حتمی) بوده است ولی توبه کردن آنها روایت شده است و تو در مورد حدیث غدیر گفتی، روایت معادل درایت نیست (و درایت مقدّم
میباشد). قاضی از پاسخ به شیخ مفید عاجز و درمانده شد سر در گریبان فروبرد و سپس گفت: تو کیستی؟ شیخ مفید جواب داد: من خدمتگزار تو محمّدبنمحمّدبننعمان حارثی هستم. پس قاضی از مسند قضاوت برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر آن مسند نشاند و گفت: «اَنْتَالْمُفیدُ حقّا» به راستی که تو انسان مفید (سودبخشی) هستی.
چهرههای علمای بزرگ مجلس درهم کشیده شد وقتی قاضی ناراحتی آنها را دریافت به آنها رو کرد و گفت: «ای علما! این مرد (شیخ مفید) مرا مجاب کرد و در پاسخ او عاجز شدم، اگر کسی از شما قادر به جواب او است، اعلام کند تا او را بر مسند بنشانم و شیخ مفید به جای خود بنشیند، هیچکس جواب نداد و این موضوع شایع گردید و علّت نامگذاری او به «مفید» از همین جا سرچشمه گرفت.(1)س.
محمّدبنحسینبنعبدالصّمد معروف به «شیخ بهایی» از علمای معروف و از مفاخر جهان تشیّع در قرن دهم و یازدهم هجری است که به سال 1031 هق از دنیا رفت و قبرش در مشهد در جوار مرقد شریف حضرت رضا علیهالسلام است.
او در یکی از سفرهای خود، با یکی از علمای اهل تسنّن ملاقا نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود کرد.
آن دانشمند اهل سنّت که از علمای شافعی بود، وقتی که دانست شیخبهایی، شافعی است، و از مرکز تشیّع (ایران) آمده، به او گفت: «آیا شیعه برای اثبات ادّعای خود، شاهد و دلیلی دارد؟» شیخبهایی گفت: من گاهی در ایران با آنها روبرو شدهام میبینم آنها برای ادّعای خود شواهد محکمی دارند.
دانشمند شافعی گفت: اگر ممکن است یکی از آنها را نقل کنید. شیخبهایی گفت مثلاً میگویند: در صحیح بخاری (که از کتب معتبر اهل سنّت است) آمده، که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود:
فاطمة بَضْعة منّی مَنْ آذاها فَقَدْ آذانی وَ مَنْ أَغْضَبَها فَقَدْ اَغْضَبَنی.: «فاطمه علیهاالسلام پاره تن
1) - سفینةالبحار، ج 2، ص 389 تا 390 به نقل از آخر کتاب سرائر ابن ادریس.
من است کسی که او را آزار دهد مرا آزار داده، و کسی که او را خشمگین کند مرا خشمگین نموده است.(1)
و پس از چهار ورق دیگر آن کتاب آمده است: «و خرجت فاطمة من الدّنیا و هی غاضبة علیهما» یعنی فاطمه علیهاالسلام وفات نمود در حالی که از ابوبکر و عمر خشمگین بود.»(2)سپس گفت: چگونه میتوان طبق اعتقاد اهل سنّت بین این دو سخن جمع نمود؟ دانشمند شافعی در فکر فرو رفت [که با توجّه به این دو سخن، ابوبکر و عمر مورد خشم پیامبر صلیاللهعلیهوآله واقع شدهاند و لایق خلافت و رهبری مسلمین نبودهاند.] و پس از ساعتی گفت: گاهی شیعیان دروغ میگویند و ممکن است این نیز از آنها باشد، به من مهلت بده تا امشب به کتاب بخاری نگاه کنم. شیخ بهایی میفرماید: من روز بعد نزد او رفتم و گفتم: آیا به کتاب بخاری نگاه کردید؟ او گفت: آری و لکن همان گونه که گفتم: شیعهها دروغ میگویند، بین این دو سخن در کتاب بخاری بیش از چهار ورق فاصله بود.(3)
«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذیِنَ یَسْتَمِعوُنَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعوُنَ أَحْسَنَهُ»
«... فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذیِنَ یَسْتَمِعوُنَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعوُنَ أَحْسَنَهُ أُوْلئِکَ الَّذیِنَ هَدَیهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُوْلوُاْ الاْءَلْبابِ» (زمر/ 17 و 18)
تردیدی نیست که سخنان حق و باطل بین مردم فراوان است و انسانهای عاقل باید سخنان حق را انتخاب و از باطلها پرهیز نمایند و این نیاز به یک قریحه لطیف و دقت در فهم حق و باطل دارد، چرا که فتنهها نوعا با آمیخته شدن حق به باطل شروع میشود.(1)
فی الکافی عن الکاظم علیهالسلام : إنَّ اللّه بشّر أهل العقل و الفهم فیکتابه فقال: «فبشّر عبادالّذین یستمعون القول...» و عنالصّادق علیهالسلام : هوالّذی یسمع الحدیث فیحدّث به کما سمعه لایزید فیه و لاینقص منه.
و فیروایة: همالمسلّمون لآل محمّد صلواتاللّه علیهم الّذین إذا سمعوا الحدیث لم یزیدوا فیه و لم ینقصوا منه جاؤا به کما سمعوا أولئک الّذین هدیهم اللّه لدینه و أولئک هم أولواالألباب [یعنی[ العقول السلیمة عن منازعة الوهم و العادة. (تفسیر صافی، ج 4 ، 318)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: شروع فتنهها از هواپرستی و بدعتهایی است که بر خلاف کتاب خدا رخ میدهد و از این راه عدهای بر مردم به ناحق حکومت میکنند، و اگر باطل آمیخته به حق نمیشد، حق برای همگان روشن میبود و اگر حق آمیخته به باطل نمیگردید زبان
1) - قال علی علیهالسلام : إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع، و أحکام تبتدع، یخالف فیها کتاب اللّه، و یتولّی علیها رجال رجالاً علی غیر دیناللّه، فلو أنّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف علی المرتادین، و لوأنّ الحق خلص من لبس البطل لانقطعت عنه ألسن المعاندین، و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولّی الشّیطان علی أولیاءه و ینجو الّذین سبقت لهم من اللّه الحسنی. (نهجالبلاغه، ج 1، 100)
دشمنان از آن قطع میگشت و لکن فتنهگران حق را به باطل آمیخته میکنند و به این وسیله شیطان بر اولیای خود مسلّط میشود و تنها کسانی که از عنایت خدا برخوردارند نجات مییابند. [و دین خود را از دست نمیدهند].
از این رو امامکاظم علیهالسلام میفرماید: خداوند به اهل عقل و فهم در قرآن بشارت داده و فرموده است: «فبشّر عباد الّذین یستمعون القول».
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مقصود از آیه فوق این است که ناقل حدیث نباید تغییری در آن بدهد.
و در روایت دیگری آمده که مقصود از این آیه مسلمانانی هستند که تسلیم آلمحمد علیهالسلام هستند و چون سخنی از آنان میشنوند چیزی بر آن نمیافزایند و چیزی از آن نمیکاهند و همانگونه که شنیدهاند نقل میکنند و چنین کسانی از ناحیه خداوند هدایت یافته و دارای عقول سلیمه میباشند و از نزاعهای بیفایده و بیاساس دوری میکنند.
امام صادق علیهالسلام فرمود: عبداللّهبن سبا ادعای پیامبری کرد و اظهار مینمود که علی علیهالسلام خداست. این خبر به علی علیهالسلام رسید، او را احضار کرد، و به او فرمود: درباره تو چنین شنیدهام، او گفت: «آری در ذهن من چنین القاء شده که تو خدا هستی، و من پیغمبر میباشم».
علی علیهالسلام به او فرمود: «وای بر تو، شیطان بر تو چیره شده، مادرت به عزایت بنشیند، از این عقیده برگرد و توبه کن». او باز نپذیرفت، علی علیهالسلام سه روز او را زندانی کرد، و توبهاش داد، باز او توبه نکرد. آنگاه علی علیهالسلام او را در آتش افکند و سوزاند.(1)
مردی برای حضرت امام حسن علیهالسلام هدیهای آورده بود. آن جناب به او فرمود کدام یک از این دو را میخواهی آیا میخواهی که هدیهات را بیست برابر کنم و بیست هزار درهم به توبه دهم یا
1) - اثباتالهداة، ج 7، ص 484.
بابی از علم را برایت بگشایم که به وسیله آن بر فلان مرد که ناصبی و دشمن ما خاندان است غلبه پیدا کنی و شیعیان ضعیفالاعتقاد قریه خود را از دست گفتار او نجات دهی اگر آنچه بهتر است انتخاب کنی من هم بین دو جایزه جمع میکنم (بیست هزار درهم و بابی از علم) امّا در صورتی که در انتخاب اشتباه کنی به تو اجازه میدهم که یکی را برای خود بگیری.
عرض کرد: آیا ثواب من که یک ناصبی رامغلوب کنم و شیعیان ضعیف را نجات بدهم مساوی است با همان بیست هزار درهم؟ فرمود: آن ثواب بهتر از بیست هزار برابر بلکه بهتر از تمام دنیا است. او گفت: در این صورت همان باب علم را اختیار مینمایم.
حضرت مجتبی علیهالسلام فرمود: نیکو انتخاب کردی، و باب علمی که وعده داده بود تعلیمش نمود و بیست هزار درهم نیز اضافه به او پرداخت کرد و آن مرد از خدمت حضرت مجتبی علیهالسلام مرخص شد و در آن قریه با آن مرد ناصبی بحث کرد و او را مجاب و مغلوب نمود. این خبر به حضرت امام حسن علیهالسلام رسید و به او فرمود: هیچ کس مانند تو سود نبرد، هیچ یک از دوستان سرمایهای مثل تو به دست نیاورد، زیرا دوستی خدا، دوستی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام ، دوستی عترت طیّبین آن دو، ائمّه علیهمالسلام ، دوستی ملائکه، و دوستی برادران مؤمنت را به دست آوردی و به عدد هر مؤمن و کافری پاداشی داری هزار برابر دنیا، گوارا باد بر تو گوارا باد بر تو.(1)6.
1) - احتجاج طبرسی، ص 6.
«أَنْجَیْنَا الَّذیِنَ یَنْهَوْنَ عَنِ السّوُءِ»
«فَلَمَّا نَسوُاْ ما ذُکِّروُاْ بِهِ أَنْجَیْنَاالَّذیِنَ یَنْهَوْنَ عَنِالسّوُءِ ...» (اعراف/ 165)
امام صادق علیهالسلام : در تفسیر این آیه میفرماید: آنان [یعنی یهود بنیاسرائیل] سه گروه بودند: 1- گروهی اهل عبادت و صلاح بودند و دیگران را نیز امر به صلاح و نهی از فساد و گناه میگردند و نجات یافتند. 2- گروهی اهل عمل نیک و صلاح بودند و لکن دیگران را امر بصلاح نمیگردند و خداوند آنان را مسخ نمود و هلاک شدند. 3- گروهی نه اهل صلاح و خیر بودند و نه دیگران را به خیر و صلاح دعوت میکردند آنها نیز هلاک گردیدند.(1)
امام صادق علیهالسلام نامهای به شیعیان خود نوشت و فرمود: باید بزرگان و دانشمندان شما نسبت به افراد [گنهکار و] نادان و اهل ریاست خیرخواهی کنند و آنان را از اعمال خلاف و گناه باز دارند و گرنه لعنت من شامل همه شما خواهد شد.(2)
قال المجلسی فی المرآت: «لیعطفنّ» من العطف بمعنی المیل و الشفقة أی لیترحّموا و یعطفوا علی ذوی الجهل بأن ینهوهم عمّا ارتکبوه من المنکرات.
امام صادق علیهالسلام در سخن دیگری فرمود: من کسانی که نهی از منکر نمیکنند را اهل منکر میدانم و چگونه چنین ندانم در حالی که شما از عدهای نسبت به من و خودتان بدگویی میشنوید و باز با آنان همنشین میشوید و کسی که به شما برخورد میکند میگوید: اینها بدتر از آناناند، در حالی که اگر شما از بدگوییهای آنان جلوگیری میکردید برای من و خودتان
1) - فیالکافی باسناده عنالصادق علیهالسلام فیتفسیر الآیة قال: کانوا ثلاثة أصناف: صنف ائتمروا و أمروا فنجوا، صنف ائتمروا و لم یأمروا فمسخوا ذرّأ، و صنف لم یأتمروا و لم یأمروا فهلکوا.
2) - و فیه باسناده عن محمد بن مسلم قال: کتب أبوعبداللّه علیهالسلام إلی الشیعة: لیعطفنّ ذووا السنّ منکم والنهی علی ذویالجهل و طلاّب الرئاسة، أولتصیبنّکم لعنتی أجمعین. (کافی، ج 8 ، 158)
شایستهتر بود.(1)
1) - و فیه قال علیهالسلام : لآخذنّ البریء منکم بذنب السقیم و لملاأفعل؟! و یبلغکم عن الرجل ما یشینکم و یشیننی فتجالسونهم و تحدّثونهم فیمرّبکم المارّ فیقول: هؤلاء شرّ من هذا، فلوأنّکم إذا بلغکم عنه ما تکرهون زبرتموهم و نهیتموهم کان أبرّبکم و بی؟ (المصدر)
«لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِن نَجْواهُمْ»
«إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِیّانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمال قَعِید * ما یَلْفَظ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْه رَقیبٌ عَتِید».
«لاخَیْرَ فیِکَثیِرٍ مِن نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْروُفٍ أَوْ إِصْلاحِ بَیْنَ النَّاسِ ...»(نساء/ 114)
خداوند در آیه دوم سخن نیک را منحصر در سه چیز نموده است: 1- توصیه به صدقه و انفاق به فقرا و مستمندان 2- توصیه به قرض و وام و عمل خیر به برادران دینی 3- توصیه به اصلاح بین مردم، و سخنان دیگر مردم را بیفایده و بیارزش دانسته است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از معروف در این آیه قرض میباشد.(1)
و فرمود: خداوند در این آیه تحمّل مشکلات برادر مؤمن را لازم نموده است سؤال شد تحمّل مشکلات مؤمن چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: تحمّل مشکلات او به این است که تو آبروی خود را خرج او کنی تا کار او اصلاح شود و این معنای معروف است در آیه «لاخیر فی...».(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خداوند همانگونه که زکات را بر مال شما واجب نموده بر آبروی شما نیز زکات را واجب نموده است. [تا به وسیله آن کار برادران خود را اصلاح نمایید].(3)
1) - فی الکافی و العیّاشی و القمی عن الصادق علیهالسلام قال: یعنی بالمعروف القرض. (تفسیر صافی ج1،399)
2) - و فی المجمع عنه علیهالسلام قال: إنّ اللّه فرض التحمّل فی القرآن فسئل و ما التّحمل؟ قال: أن یکون وجهک أعرض من وجه أخیک فتحمّل له و هو قوله تعالی: «لا خیر فیکثیر من نجواهم...» (المصدر و المجمع)
3) - و عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام : «إنّاللّه فرض علیکم زکاة جاهکم کمافرض علیکم زکات ماملکت أیدیکم» (المصدر)
امام صادق علیهالسلام : فرمود: بهشت را دری هست به نام معروف و از آن در جز اهل معروف [یعنی کسانی که اهل کار خیر بودهاند] وارد نمیشوند، و کسانی که در دنیا اهل کار خیر و معروف بودهاند در آخرت نیز اهل معروف و کار خیر خواهند بود.
و در سخنی فرمود: عمل خیر باید سه ویژگی داشته باشد. 1- ناچیز شمرده شود 2- پوشیده و پنهان باشد. 3- به سرعت انجام گیرد.
سپس فرمود: با کوچکشمردن، بزرگ میشود و با پوشاندن، کامل میشود و با سرعت در انجام، گوارا خواهد شد وگرنه بیارزش خواهد بود.(1)
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در تفسیر آیه «ما یلفظ من قولٍ إلاّ لدیه رقیب عتید» فرمود: ملک سمت چپ شش ساعت قلم را از نوشتن گناه مؤمن باز میدارد پس اگر او از گناه خود نادم شد و استغفار کرد چیزی بر او نمینویسند و گرنه یک گناه بر او مینویسند.(2)
و در سخن دیگری فرمود: ملک طرف راست حاکم بر ملک طرف چپ میباشد، مؤمن اگر عمل نیکی رانجام دهد ملک طرف راست پاداش آن را ده برابر مینویسد و چون مؤمن گناهی انجام دهد و ملک سمت چپ اراده کند که آن را ثبت نماید ملک سمت راست میگوید: صبر کن پس او هفت ساعت صبر میکند، اگر مؤمن از آن گناه استغفار نمود چیزی بر او نمینویسد و اگر استغفار نکرد یک گناه برای او مینویسد.(3)
1) - و فیالکافی عنالصادق علیهالسلام قال: رأیت المعروف لایصلح إلاّ بثلث خصال: تصغیره و تستیره و تعجیله فإنّک إذا صغّرته عظّمته عند من تصنعه إلیه، و إذا سترته تمّمته و إذا عجّلته هنّأته و إن کان غیر ذلک سخفته و نکدته. (کافی،ج4،30)
2) - و عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله فی قوله تعالی: «ما یلفظ من قول...»: إنّ صاحب الشمال لیرفع القلم ستّ ساعات عن العبد المسلم المخطئ أو المسیئ فإن ندم و استغفراللّه منها ألقاها و لاکتب واحدة.
3) - و فیروایة أخری قال صلیاللهعلیهوآله : صاحبالیمین أمیر علی صاحبالشمال، فإذا عمل حسنةً کتبها له صاحب الیمین بعشر أمثالها و إذا عمل سیّئةً فأراد صاحب الشمال أن یکتبها قال له صاحبالیمین: أمسک فیمسک عنه سبع ساعات فإن استغفراللّه منها لمیکتب علیه شیء و إن لمیستغفراللّه کتب له سیّئة واحدة.(مجمعالبیان، ج9، 240)
«وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنا»
«و قولوا لِلنّاس حسناً...» (بقره/ 83)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و قولوا لِلنّاس حسنا» میفرماید: مقصود این است که درباره مردم جز سخن نیک سخن نگویید و ندانسته چیزی را درباره کسی نگویید تا به حقیقت آن آگاه شوید.(1)
و عن أبیجعفر علیهالسلام فیهذهالآیَة إنّه قال: قولوا للنّاس أحسن ماتحبّون أنیقال فیکم. (المصدر)
و عن أبیالحسن الرضا علیهالسلام قال: أحسنالظّن باللّه فإنّاللّه عزّوجلّ یقول: أنا عند ظنّ عبدیالمؤمن بی إن خیرا فخیرا و إن شرّا فشرّا. (المصدر، ج2،344)
و قال علیهالسلام : واللّه ماأعطی مؤمن قطّ خیرالدّنیا و الآخرة إلاّ بحسن ظنّه باللّه عزّوجلّ، و رجائه منه و حسن خلقه و الکفّ عن اغتیاب المؤمنین، و أیماللّه لایعذّباللّه مؤمنا بعدالتوبة و الإستغفار إلاّ بسوءالظّنّ باللّه و...(بحار، ج67،389)
امام باقر علیهالسلام نیز در تفسیر این آیه میفرماید: بهترین چیزی که دوست میدارید درباره شما گفته شود درباره مردم بگویید.
در قرآن و سخنان معصومین علیهالسلام فراوان سفارش حسن ظن به خدا و اولیای او و مؤمنین شده است.
حضرت رضا علیهالسلام میفرماید: گمان خود را به خداوند نیکو کن چرا که خداوند میفرماید: من نزد گمان بنده مؤمن خود هستم اگر او گمان خوب (و امید عفو و رحمت) به من داشته باشد من به او ترحّم میکنم و اگر چنین گمانی به من نداشته باشد من مطابق گمان او با او معامله خواهم
1) - عن أبیعبداللّه علیهالسلام فیقولاللّه عزّوجلّ: «قُولُوا للنّاس حُسنا» قال: قولوا للناس حسنا و لاتقولوا إلاّ خیرا حتّی تعلموا ماهو. (کافی، ج2،164)
نمود.
حضرت رضا علیهالسلام نیز میفرماید: به خدا سوگند مؤمن به خیر دنیا و آخرت نمیرسد مگر با حسنظنّ او به خداوند، و امید او به رحمت الهی، و حسن خلق او، و دوری او از غیبت مؤمنین سپس فرمود: به خدا سوگند خداوند مؤمن را بعد از توبه و استغفار عذاب نخواهد نمود مگر به واسطه بدگمانی به خداوند، و تقصیر در امید به رحمت خدا، و بدخلقی او، و غیبت نمودن او از مؤمنین...
هنگامی که خبر شهادت مسلمبنعقیل به حضرت اباعبداللّه رسید به خیمه مخصوص خواهران خود وارد شد و دختر مسلم را پیش خواند، او دختری سیزده ساله بود که همیشه با دختران سیّدالشّهدا علیهالسلام مصاحبت میکرد و با آنها میزیست.
وقتی آن دختر خدمت آن حضرت رسید او را نوازش فرمود و نسبت به او مهربانی اضافه بر آنچه معمولاً میکرد نمود. دختر مسلم به فراست دریافت که ممکن است پیشآمدی شده باشد. از اینرو گفت: یابن رسولاللّه با من ملاطفت یتیمان و کسانی که پدر ندارند میکنی، مگر پدرم را شهید کردهاند؟ اباعبداللّه علیهالسلام نیروی مقاومت از دست داد و شروع به گریه کرد و فرمود ای دخترک من، اندوهگین مباش، اگر مسلم نباشد من پدروار از تو پذیرایی میکنم. خواهرم مادر تو است و دختران و پسرانم برادر و خواهر تواند.
دختر مسلم از ته دل شروع به گریه کرد و هایهای گریست. پسران مسلم سر را برهنه کردند و به زاری پرداختند. اهلبیت علیهالسلام در این مصیبت با آنها موافقت نموده و به سوگواری مشغول شدند. و سیّدالشّهدا علیهالسلام نیز از شهادت مسلم بسیار اندوهگین شد.(1)8.
1) - بحار الانوار، ج 10، و منتهیالآمال، ج 1، ص 238.
«وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوی»
«وَ أَنْتَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوی...» (بقره/ 237)
«فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِه» (بقره/ 109)
«وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَالْعافینَ عَنِالنّاسِ وَاللّهُ یُحِبُالُْمحْسِنینَ» (آل عمران/ 134)
«وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْیَغْفِرَاللّهُ لَکُم» (نور/ 22)
و قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : إذا قدرت علی عدوّک فاجعلالعفو عنه شکرا للقدرة علیه. (المصدر)
و قالالنّبی صلیاللهعلیهوآله : إنّه ینادی منادٍ یومالقیامة: من کان له علیاللّه أجر فلیقم فلایقوم إلاّالعافون ألمتسمعوا قوله تعالی: «فمن عفی و أصلح فأجره علیاللّه». (المصدر)
مفسّرین گفتهاند: عفو ترک عقوبت است و صفح ترک ملامت. [و یا صفح نادیده گرفتن است]امام صادق علیهالسلام میفرماید: عفو و گذشت در وقت قدرت، روش پیامبران و متّقین است.
خداوند در آیه «وَلْیعفوا ولیصفحوا ألا تحبّون أن یغفر اللّه لکم و اللّه غفور رحیم» میفرماید: از همدیگر بگذرید تا خدا از شما بگذرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود: «با کسی که قطع رحم میکند صله کن و از کسی که به تو ظلم میکند بگذر و به کسی که تو را محروم میکند عطا کن و به کسی که به تو بدی میکند احسان کن.» از سویی خداوند فرموده است: «ما آتاکمالرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا» یعنی به آنچه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امر میکند عمل کنید و از آنچه شما را نهی میکند پرهیز نمایید.
1) - قالالصادق علیهالسلام : العفو عندالقدرة من سننالمرسلین والمتّقین. (سفینةالبحار عفی) قالالنّبی صلیاللهعلیهوآله : قال لی ربّی: صل منقطعک و اعف عمّن ظلمک و أعط من حرمک و أحسن إلی من أساء إلیک. (المصدر)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: هنگامی که بر دشمن خود قدرت پیدا کردی، گذشت و عفو از او را شکر قدرت خود قرار ده.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «روز قیامت از طرفخداوند ندا میرسد: هر که بر خدا حق لازم دارد به پا خیزد، پس کسی به پا نمیخیزد مگر اهل عفو و گذشت سپس فرمود: مگر نشنیدهاید که خداوند میفرماید: «فمن عفی و أصلح فأجره علیاللّه».
پس از جنگ جمل که در سال 36 در بصره درعصر خلافت امام علی علیهالسلام بین سپاه آن حضرت با سپاه طلحه و زبیر انجام گرفت و به شکست دشمن پایان یافت، جمعی از قریش که مروان نیز در میان آنها بود، و همه آنها جزء سپاه دشمن بودند، به گرد هم نشستند، یکی از آنها گفت: «سوگند به خدا ما به این مرد [علی علیهالسلام ] ظلم کردیم، و بیعت با او را بدون عذر شکستیم، به خدا سوگند برای ما آشکار شد که بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روش هیچکسی مانند روش نیک آن حضرت نبود، عفو او نیز بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بینظیر بوده است، برخیزید به حضورش برویم و از اعمال بد خود عذرخواهی کنیم تا او ما را ببخشد».
آن گروه برخاستند و به در خانه علی علیهالسلام آمدند و اجازه ورود خواستند، علی علیهالسلام به آنها اجازه ورود داد.
هنگامی که آنها در محضر علی علیهالسلام نشستد، امام علی علیهالسلام به آنها رو کرد و فرمود: «خوب توجّه کنید! من بشری مانند شما هستم، اکنون با شما سخنی دارم، از من بشنوید، اگر حق بود مرا تصدیق کنید وگرنه آن را رد کنید، شما را سوگند به خدا آیا میدانید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگامی که رحلت کرد من نزدیکترین و بهترین شخص نزد او بودم و بعد از او بهترین شخص نسبت به مردم بودم؟
حاضران گفتند: آری تصدیق میکنیم.
امام علیهالسلام فرمود: شما از من روی گرداندید و با ابوبکر بیعت نمودید، من به خاطر حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمین تحمّل کردم، سپس ابوبکر، مقام خلافت را برای عمر قرار داد، باز تحمّل کردم، با اینکه میدانید من نزدیکترین و بهترین مردم به خدا و رسولش بودم، صبر کردم تا
او کشته شد، و او در بستر وفات خود، مرا یکی از شش نفر قرار داد، باز تحمّل کردم و به تفرقه و اختلاف مسلمین دامن نزدم، سپس با عثمان بیعت کردید و سرانجام به او یورش بردید و او را کشتید، در صورتی که من در خانهام نشسته بودم، نزد من آمدید و با من بیعت کردید چنانکه با ابوبکر و عمر بیعت کردید و به بیعت آنها وفا کردید، ولی بیعت مرا شکستید چه باعث شد که
بیعت آنها را نشکستید و بیعت مرا شکستید؟
حاضران (که سخت شرمنده شده بودند) عرض کردند: شما مانند بنده صالح حضرت یوسف باش که به برادرانش فرمود: «لاتَثْریبَ عَلَیْکُمُ الیَومَ، یَغْفِرُاللّه لَکُم وَ هُوَ اَرْحَمُالرّاحِمینَ.»؛ «امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را میبخشد و او ارحمالرّاحمین است.» (یوسف/ 92)
امام علیهالسلام با کمال بزرگواری به آنها رو کرد و فرمود: «لاتَثْریبَ عَلَیْکُمُ الیَومَ»
سپس فرمود: «ولی در میان شما مردی هست (اشاره به مروان) که اگر با دستش با من بیعت کند، با پایش آن را میشکند.»(1)
یکی از بستگان امام صادق علیهالسلام در غیاب آن حضرت به ناسزاگویی آن حضرت میپرداخت و نزد مردم از آن حضرت بدگویی میکرد. شخصی به محضر امام صادق علیهالسلام آمد و جریان را به اطّلاع مردم رسانید.
امام صادق علیهالسلام همان دم به کنیز خود فرمود: آب وضو بیاور، او آب آورد و امام علیهالسلام وضو ساخت و مشغول نماز شد.
حماد لحّام میگوید: من در آنجا بودم، با خود گفتم اکنون امام به آن ناسزاگو نفرین خواهد کرد، ولی بر خلاف تصوّر من دیدم آن حضرت دو رکعت نماز خواند و بعد از نماز عرض کرد: «خدایا من حقّم را به او بخشیدم، تو از من بزرگوارتر و سخیتر هستی، او را به من ببخش و مؤاخذهاش مفرما!» سپس رقّت قلب و ترحّم خاصّی به آن حضرت دست داد، و همچنان در
1) - الامام علیبنابیطالب، من حبّه عنوان الصّحیفه، ص 487.
مورد آن شخص - ناسزاگو- دعا کرد، و من از کار آن امام بزرگوار تعجّب کردم.(1)
زبیربنعوام پسر عمّه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود، مدّتی پس از مرگ او، یکی از فرزندان او به حضور علی علیهالسلام آمد و گفت: «در دفتر حساب پدرم دیدم پدرم از پدر تو (ابوطالب) چند هزار درهم طلبکار بوده است».
علی علیهالسلام فرمود: پدرت راستگو بود، آن مبلغ را دستور دادم به تو بدهند (و طبق دستور به او دادند). پس از مدتی فرزند زبیر به حضور علی علیهالسلام آمدو عرض کرد: «در حساب، اشتباه کردهام، بلکه موضوع به عکس بوده و پدر شما آن مبلغ را از پدر من طلب داشته است».
علی علیهالسلام فرمود: «بدهکاری پدرت را بخشیدم، و آنچه را تو بابت طلب پدرت از من گرفتی، آن را نیز به تو بخشیدم».(2)
در جریان جنگ جَمل، با اینکه عایشه سوار بر شتر بود، و مردم را بر ضدّ علی علیهالسلام میشورانید، دو نفر از سپاهیان ناآگاه علی علیهالسلام در صدد آن بودند تا نسبت ناروایی به عایشه بدهند.
امام علی علیهالسلام پس از اطّلاع، دستور داد به هر کدام از آنها صد تازیانه زدند.
از سویی هنگامی که عایشه را روانه مدینه کرد، احترام شایانی به او نمود و او را با بهترین روش تا چند کیلومتر بدرقه کرد، بیست نفر زن را مأمور کرد، آنها لباس و عمّامه مردان را پوشیدند، و شمشیر به خود حمایل نمودند و به عنوان بیست پاسدار مرد، عایشه را با کمال رعایت عفّت به سوی مدینه بردند.
وقتی که عایشه به یکی از نقاط مسیر راه رسید، با گفتار نامناسب از علی علیهالسلام یاد کرد، از جمله
گفت: «علی با سپاهیان مرد خود که بر من مأمور کرده، حرمت عفّت مرا هتک کرد.»
هنگامی که به مدینه رسیدند، زنها عمّامه و لباس مردانه خود را درآوردند و به عایشه گفتند: «ما زن بودیم که علی علیهالسلام ما را پاسدار تو نموده بود.»(1)
روزی حضرت علی علیهالسلام چند بار غلام خود را صدا زد، ولی جوابی نشنید، ناگهان دید غلام دم در ایستاده، به او فرمود: «چرا جوابم را نمیدهی».
غلام عرض کرد: «لِثقتی بحلمک، وَ اَمنی مِن عُقوبتک»: (زیرا به حلم و بردباری تو، اطمینان دارم، و خود را از مجازات تو ایمن میدانم». علی علیهالسلام پاسخ غلام را نیکو شمرد، و او را به همین خاطر آزاد نمود.(2)
این روش، یکی از شیوههای مهرآمیز امامان معصوم علیهمالسلام با بردگان بود، و آنها با روش پرمهر خود، درس مهربانی نسبت به زیردستان را به جهانیان آموختند.).
«وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا»
«وَ اعْبُدُوااللّهَ وَ لاتُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا وَ بِذِیالْقُرْبی وَالْیَتامی وَالْمَساکینِ وَالْجارِ ذِیالْقُرْبی وَالْجارِالْجُنُبِ و الصاحب باالجنب وَابْنِالسَّبیلِ...»(نساء/ 36)
و قیل له: أیّالاعمال أفضل؟ قال: الصلاة لوقتها و برّالوالدین و الجهاد فیسبیلاللّه عزّوجلّ. (المصدر)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه [که در چند جای از قرآن آمده]فرمود: احسان به پدر و مادر این است که با آنان برخورد نیکو داشته باشی و قبل از آنکه آنان نیاز خود را به تو بگویند نیاز آنان را برطرف نمایی گرچه [از نظر مالی] بینیاز باشند. سپس امام صادق علیهالسلام آیه «لن تنالوا البرّ حتیّ تنفقوا ممّا تحبّون» را قرائت نمود و فرمود:و امّا مقصود از آیه شریفه «إمّا یبلغنّ عندکالکبر أحدهما أو کلاهما فلاتقل لهما أفٍّ و لاتنهرهما» این است که اگر آنان بر تو فشار آوردند، به آنان اُف مگو و از آنان منزجر مشو و آنان
1) - کافی عن أبی ولاّد الحنّاط قال: سألت أباعبداللّه علیهالسلام عن قولاللّه عزّوجلّ: (وَ بِالْوالِدین إحسانا) ماهذا لإحسان؟ فقال: الإحسان أن تحسن صحبتهما و أن لاتکلّفهما أن یسألاک شیئا ممّا یحتاجان إلیه و إن کانا مستغنین ألیس یقولاللّه عزّوجلّ: (لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّاتحبّون؟) قال: ثمّ قال أبو عبداللّه علیهالسلام : و أمّا قولاللّه عزّوجلّ: (إمّا یبلغنّ عندالکبر أحدهما أو کلاهما فلاتقل لهماأفّ ولاتنهرهما) قال: إن ضرباک فقل لهما: غفراللّه لکما فذلک منک قول کریم قال (واخفض فوق اصواتهما ولایدک فوق أیدیهما و لاتقدّم قدّامهما. (کافی، ج 2 ، 157) و فیه قال أبوعبداللّه علیهالسلام : إنَّ رجلاً أتیالنّبی صلیاللهعلیهوآله فقال: یارسولاللّه أوصنی فقال: لاتشرک باللّه شیئا و انحرّقت بالنّار و عذّبت إلاّ و قلبک مطمئنّ بالایمان و والدیک فأطمعهما و برّهما حیّین کانا أو میّتین، و إن أمراک أنتخرج الدفعة) فیدفع فی ظهرالمؤمن فیدخلهالجنّة، فیقال: هذاالبرّ. (المصدر)
را از خود دور مکن و در تفسیر آیه «و قل لهما قولاً کریما» فرمود: اگر آنان تو را بزنند، به آنان بگو: خدا شما را ببخشد و در تفسیر «واخفض لهما جناح الذّلّ من الرّحمة» فرمود: به آنان نظر مکن جز با رحمت و رقّت و دوستی و هرگز صدای خود را بالای صدای آنان بلند مکن و دست خود را نیز بالای دست آنان بالا مبر، و در راه رفتن بر آنان تقدّم مجوی.(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مردی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفت: مرا توصیه فرمایید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: به خدای خود مشرک مشو و اگر برای مشرک شدن بخواهند تو را به آتش بسوزانند و عذاب کنند باید به زبان مشرک شوی و لکن قلب تو به ایمان ثابت باشد، و از پدر و مادر خو اطاعت کن، و به آنان احسان نما، خواه زنده و خواه مرده باشند، و اگر آنان از تو بخواهند که از همسر و مال خود جدا شوی از آنان اطاعت کن که این از ایمان خواهدبود.(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود: روز قیامت چیزی بر پشت مؤمن فرود میآید و او را به بهشت میفرستد و آن احسان [به پدر و مادر] میباشد.(3)
منصوربنحازم میگوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: چه عملی از همه اعمال افضل و بهتر است؟ امام علیهالسلام فرمود: سه چیز افضل اعمال است: نماز اوّل وقت، احسان به پدر و مادر، جهاد در راه خدا.(4)
به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خبر رسید که جوانی از مسلمین در حال جان کندن است، حضرت بیدرنگ کنار بستر او آمد، و او را تلقین نمود و فرمود: بگو: «لااِلهَ إلاَّاللّه» پس زبان او گرفت و نتوانست این جمله را بگوید، و این موضوع چندبار تکرار شد.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به حاضران فرمود: آیا این جوان، مادر دارد؟ یکی از بانوان آنجا بود گفت:
آری من مادرش هستم، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا تو از پسرت ناراضی هستی؟ مادر گفت: حدود شش سال است که با او سخن نگفتهام، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: آیا اکنون از پسرت راضی میشوی؟ مادر گفت: آری خداوند با رضای شما، از او راضی گردد.
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جوان فرمود: بگو: «لااِلهَ إلاَّاللّه» پس آن جوان با کمال صراحت این جمله را گفت و پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: چه میبینی؟
جوان گفت: مرد سیاه چهره زشترویی را مینگرم، که لباس چرکین بر تن دارد وبوی متعفّن 8.
از او به مشام من میرسد، بالای سر من آمده تا جریان عبور نفسم را در حلقم بگیرد و مرا خفه کند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود بگو: «یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیر وَ یَعفو عَنِ الکثیر، إقبل مِنّی الیَسیرَ واعفُ عَنِّ الْکَثیرَ إنَّکَ اَنْتَ الْغَفورُ الرَّحیمُ»؛ یعنی «ای خداوندی که عمل اندک را میپذیری و از گناه بسیار میگذری، از من عمل نیک اندک را بپذیر و گناه بسیارم را ببخش، همانا تو آمرزنده مهربان هستی».
جوان این دعا را خواند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: اکنون چه میبینی؟ جوان گفت: میبینم آن شخص بد بو و سیاه چهره رفت و مردی زیبا و خوش سیما و خوش بو و خوش لباس، به بالین من آمده است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: همان دعا را بخوان (یا مَن یَقْبَلُ الیَسیرَ ...) جوان آن را تکرار کرد، آنگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: چه میبینی؟ جوان گفت: آن جوان خوش سیما را مینگرم که از من پرستاری میکند، این را گفت و از دنیا رفت.(1)
اواخر شب بود، علی علیهالسلام همراه فرزندش امام حسن علیهالسلام کنار کعبه برای مناجات و عبادت آمد، ناگاه علی علیهالسلام صدای جانگدازی شنید، دریافت که شخص دردمندی با سوز و گداز در کنار کعبه دعا میکند و با گریه و زاری، خواستهاش را از خدا میطلبد.
علی علیهالسلام به امام حسن علیهالسلام فرمود: نزد این مناجات کننده برو و ببین کیست او را نزد من بیاور.
1) - امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 62.
امام حسن علیهالسلام نزد او رفت و دید جوانی بسیار غمگین با آهی پرسوز و جانکاه مشغول مناجات است فرمود: ای جوان، امیرمؤمنان پسر عموی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تو را میخواهد ببیند، دعوتش را اجابت کن. جوان لنگانلنگان با اشتیاق به حضور علی علیهالسلام آمد، علی علیهالسلام فرمود: چه حاجت داری؟
جوان گفت: حقیقت این است که من به پدرم آزار میرساندم، او مرا نفرین کرده و اکنون نصف بدنم فلج شده است. امام علیهالسلام فرمود: چه آزاری به پدرت رساندهای؟ جوان عرض کرد: من جوانی عیّاش و گنهکاری بودم، پدرم مرا از گناه نهی میکرد، من به حرف او گوش نمیدادم، بلکه بیشتر گناه میکردم، تا اینکه روزی مرا در حال گناه دید باز مرا نهی کرد، سرانجام من ناراحت شدم چوبی برداشتم طوری به او زدم که بر زمین افتاد و با دلی شکسته برخاست و گفت: «اکنون کنار کعبه میروم و برای تو نفرین میکنم»، کنار کعبه رفت و نفرین کرد. نفرین او باعث شد، نصف بدنم فلج گردید - در این هنگام آن قسمت از بدنش را به امام حسن علیهالسلام نشان داد و سپس گفت: - بسیار پشیمان شدم و نزد پدرم آمدم و با خواهش و زاری از او معذرتخواهی کردم، و گفتم مرا ببخش و برایم دعا کن.
پدرم مرا بخشید و حتّی حاضر شد که با هم به کنار کعبه بیاییم و در همان نقطهی که نفرین کرده بود دعا کند تا من سلامتی خود را بازیابم. با هم به طرف مکّه رهسپار شدیم، پدرم سوار بر شتر بود، در بیابان ناگاه مرغی از پشت سر سنگی پراند، شتر رم کرد و پدرم از بالای شتر به زمین افتاد و به بالینش رفتم، دیدم از دنیا رفته است، همانجا او را دفن کردم و اکنون خودم با جگر سوخته به اینجا برای دعا آمدهام.
امام علی علیهالسلام فرمود: از این که پدرت با تو به طرف کعبه برای دعا در حقّ تو میآمد، معلوم میشود که پدرت از تو راضی است، اکنون من در حق تو دعا میکنم. پس امام، در حق او دعا کرد، سپس دستهای مبارکش را به بدن آن جوان مالید، همان دم جوان سلامتی خود را بازیافت.
سپس امام علیهالسلام نزد پسرانش آمد و به آنها فرمود: عَلَیکُم بِبِرِّ الوالِدَین: «بر شما باد به نیکی به
پدر و مادر».(1)
عمّاربن حیّان میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: «پسرم اسماعیل، نسبت به من خوشرفتار است.»
امام صادق علیهالسلام فرمود: اسماعیل را دوست داشتم، اکنون که گفتی با تو خوشرفتاری میکند، بر دوستیم نسبت به او افزوده شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواهر رضاعی داشت، او روزی نزد آن حضرت آمد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله تا او را دید، خوشحال شد، و روپوش خود را برای او گسترد، و او را روی آن نشانید و سپس با کمال اشتیاق با روی خوش و با او گفتگو کرد، در حالی که خنده بر لب داشت با او گرم صحبت گردید، تا او برخواست و رفت، سپس برادر رضاعی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به حضور آن حضرت آمد، و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن رفتاری را که نسبت به خواهرش کرد، با او نکرد، شخصی پرسید: «ای رسول خدا! چرا آن گونه که با خواهرت گرم گرفتی، با برادرت گرم نگرفتی؟ با اینکه او مرد بود؟».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمود: لاَِنَّها کانَت اَبَرَّ بِوالِدَیهَا مِنهُ. «زیرا آن خواهر، نسبت به پدر و مادرش، خوش رفتارتر بود.»(2)
همنشین حضرت موسی علیهالسلام در بهشت(3)
روزی حضرت موسی علیهالسلام در ضمن مناجات به پروردگار خود عرض کرد: خدایا میخواهم همنشینی که در بهشت دارم ببینم چگونه شخصی است، جبرییل براو نازل شد و عرض کرد یا موسی فلان قصّاب در محلّه فلانی همنشین تو خواهد بود. حضرت موسی علیهالسلام به درب دکّان قصّاب آمده، دید جوانی شبیه شبگردان مشغول فروختن گوشت است.
شامگاه که شد جوان مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل روان گردید. موسی از پی او تا درب منزلش آمد و به او گفت: مهمان نمیخواهی؟ جوان گفت: خوش آمدید، او را به دورن برد. حضرت موسی علیهالسلام دید جوان غذایی تهیّه نمود، آنگاه زنبیلی از سقف به زیر آورد و پیرزنی بس فرتوت و کهنسال را از درون زنبیل خارج کرد. او را شستشو داده، غذایش را با دست خویش به او خورانید. موقعی که خواست زنبیل را به جای اوّل بیاویزد زبان پیرزن به کلماتی که مفهوم نمیشد حرکت نمود بعد از آن جوان برای حضرت موسی علیهالسلام غذا آورد و خوردند. حضرت پرسید: حکایت تو با این پیرزن چگونه است؟ عرض کرد: این پیرزن مادر من است، چون مرا بضاعتی نیست که جهت او کنیزی بخرم، ناچار خودم کمر به خدمت او بستهام.
حضرت پرسید: آن کلماتی که به زبان جاری کرد چه بود؟ جوان گفت: هروقت او را شستشو میدهم و غذا به او میخورانم میگوید: (غفرالله لک و جعلک جلیس موسی یومالقیامة فی قبّته و درجته) خداوند تو را ببخشد و همنشین حضرت موسی علیهالسلام در بهشت باشی به همان درجه و جایگاه.
موسی علیهالسلام فرمود: ای جوان بشارت میدهم به تو که خداوند دعای او را دربارهات مستجاب 8.
گردانیده. جبرییل به من خبر داد که در بهشت تو همنشین من هستی.(1)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود: مردی خدمت حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رسید عرض کرد: یارسولاللّه! پدر و مادرم خیلی کهنسال و افتاده شدند. پدرم از دنیا رفت ولی مادرم به اندازهای فرتوت و شکسته شده که مانند بچّههای کوچک غذا نرم کرده و در دهانش میگذاشتم و او را در پارچه و قماط مانند بچّههای شیرخوار میپیچیدم و در گهوارهای گزارده، میجنبانیدم تا به خواب رود کار او به جایی رسید که گاهی چیزی میخواست و نمیفهیدم چه میخواهد. از این رو درخواست کردم از خداوند مرا پستانی شیردار بدهد تا او را شیر دهم. همانطور که مرا شیر داده است در این موقع سینه خود را باز کرد، پستانهایش نمایان شد کمی فشرد و شیر از آن
1) - در کتاب قرةالعین، نقل از مختصرالکلام.
خارج گردید.
حضرت رسول از دیدن این جریان قطرات اشک از دیده فرو ریخت و فرمود ای پسر! موفقیّت شایانی پیدا کردهای، زیرا تو از خداوند با قلبی پاک و نیّتی خالص درخواستی کردی و خدای دعای تو را مستجاب نمود. عرض کرد: یارسول اللّه! آیا زحمات و حقوق او را جبران کردهام؟ فرمود: هرگز حتّی جبران یک ناله از نالههایی که در موقع زایمان از فرط رنج و فشار درد مینمود نکردهای.(1)
آری چه بسا از مادران که به واسطه زایمان دست از جان شیرین شستند و روی فرزند خود را ندیده چشم از جهان بستند.
در عصر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله یکی از مسلمین، در بستر مرگ قرار گرفت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به بالین او آمد، او در حال جان کندن بود، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: بگو «لااله الاّاللّه» او قدرت تکلّم نداشت، پیامبر چند بار او را تلقین کرد و به او فرمود: بگو «لااله الاّاللّه» او نمیتوانست بگوید و زبانش میگرفت.
زنی در آنجا حضور داشت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: آیا این شخص، مادر دارد؟ او عرض کرد، آری من هستم.پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: از پسرت راضی هستی؟ گفت: نه. بلکه ناراضی و خشمگین هستم، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: دوست دارم که از او راضی گردی. مادر شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را پذیرفت و از پسرش راضی شد.
در این وقت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به شخص در حال مرگ فرمود: بگو «لااله الاّاللّه» پس زبان او باز شد و گفت: «لااله الاّاللّه» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: بگو: «یا مَنْیَقْبَلُالْیَسیرُ وَ یَعْفُو عَنِالکَثیر إِقْبَلْ مِنّیالیَسیر وَاعْفُ عَنِّیالکَثیر إِنَّکَ أَنْتَالْعَفوّالْغَفُور». «ای خدایی که کم را میپذیری و از گناه بسیار، میگذری، کم را از من بپذیر و بسیار را از من ببخش تویی بخشنده و آمرزنده».
و چون او تمام این سخنان را گفت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: چه میبینی؟ عرض کرد: دو
1) - مستدرکالوسایل، ج 2، ص 631.
سیاهچهره وارد شدند، فرمود: این کلمات را تکرار کن، او تکرار کرد، پیامبر فرمود: چه میبینی؟ او عرض کرد: آن دو سیاهچهره دور شدند و دو شخص سفید و نورانی وارد شدند، و دو شخص نورانی به من نزدیک شدند و روحم را دارند از جانم میگیرند، این را گفت و همان لحظه از دنیا رفت.(1)).
1) - من لایحضرهالفقیه ط جدید، ج 1، ص 132 (احکام الاموات، حدیث 347).
«وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا وَ بِذِی الْقُرْبی وَ...»
«وَ اعْبُدُوااللّهَ وَ لاتُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا وَ بِذِیالْقُرْبی وَالْیَتامی وَالْمَساکینِ وَالْجارِ ذِیالْقُرْبی وَالْجارِالْجُنُبِ و الصاحب بالجنب وَابْنِالسَّبیلِ...»(نساء/ 36)
آیه فوق موارد و مراتب احسان و ارزشهای عملی یک مسلمان را به ترتیب ذیل بیان نموده است:
1- نخستین ارزش مؤمن پرستش و عبادت خداوند و دوری او از شرک اعتقادی و عملی است همانگونه که در آخر سوره کهف آمده (مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا وَ لایُشْرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا)
2- احسان و احترام به پدر و مادر به طور مطلق که شامل پدر و مادر معنوی نیز میشود همانگونه که امام صادق علیهالسلام میفرماید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام دو پدر یان امّت هستند.
3- احسان به خویشان.
4- احسان به یتیمان.
5- احسان به مستمندان که در روایات سفارش فراوانی نسبت به آنها شده است.
6- احسان به همسایه نزدیک و دور.
7- احسان به مصاحب که حق او به وسیله رفاقت و ازدواج و تعلیم و تعلّم و معاشرت و صنعت و سفر ایجاد میشود.
8- احسان به کسانی که در راه مانده و ابنالسبیل هستند.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «حد همسایه چهل خانه است از چهار طرف.
و فرمود: احسان به همسایه رزق را فراوان و عمر را زیاد و زندگیها را آباد میکند.
و فرمود: احسان به همسایگان، آزار نرساندن به آنان نیست بلکه صبر بر آزار همسایگان است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: همسایگان سه دستهاند: 1- همسایهای که دارای سه حق میباشد. حق همسایگی، حق خویشی، حق اسلام. 2- همسایهای که دارای دو حق است، حق همسایگی و حق اسلام. 3- همسایهای که دارای یک حق است و آن کافر و مشرکی است که فقط حق همسایگی دارد.
علیبنابراهیم قمی در تفسیر خود گوید: مقصود از «والصاحب بالجنب» کسی است که در سفر با تو همنشین شده باشد و مقصود از «ابنالسبیل» کسی است که در راه مانده باشد گرچه در وطن خود بینیاز باشد.
مؤلّف گوید: در سخنان معصومین علیهمالسلام برای انفاق و احسان ارزشگذاری شده و برای انفاق بر هر یک از ارحام و خویشان و اعمالی که انسان انجام میدهد فضیلتی بیان شده است که به گوشههایی از آنها اشاره میکنیم:(1)
و فیالکافی عنالباقر علیهالسلام : حدّالجوار أربعون دارا من کلّ جانب من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله.
و عنه علیهالسلام : حسن الجوار یزید فیالرزق و قال علیهالسلام : حسنالجوار یعمرالدیار و یزید فیالأعمار.
و عنالکاظم علیهالسلام : لیس حسنالجوار کفّ الآذی ولکن حسنالجوار صبرک علیالأذی.
و عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله الجیران ثلاثة: فجار، له ثلاثة حقوق، حقّالجوار، و حقّالقرابة، و حقّالإسلام و جار له حقّان، حقالجوار و حقّالإسلام، و جار له حقّ واحد، حقّالجوار و هوالمشرک من أهلالکتاب. (تفسیر صافی، ج 1 ، 450)
و فیتفسیر القمیّ: الصاحب بالجنب: صاحبک فیالسفر. وابنالسبیل: یعنی أبناءالطّریق. (المصدر)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به اصحاب خود فرمود: آیا به شما بگویم که بهترین و ارزشمندترین مصرف مال شما کدام است؟ گفتند: آری فرمود: اگر شما پنج دینار داشته باشید بهترین و ارزشمندترین آنها دیناری است که به مادر خود انفاق میکنید و سپس دیناری است که به پدر خود انفاق میکنید و پس از آن دیناری
1) - العیاشی عنهما علیهماالسلام : إنّ رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله أحدالوالدین و علیّ علیهالسلام الآخر.
است که بر خود و خانواده خود انفاق مینمایید و پس از آن دیناری است که به خویشان خود انفاق مینمایید و کمترین ارزش مربوط به دیناری است که در راه خدا [یعنی امور خیریه] انفاق میکنید.(1))
و در بین اعمال و عبادات نیز ارزش مصرف مال متفاوت است و شاید معیار ارزش همان عملی باشد که مال صرف آن میشود.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: درهمی که برای حج مصرف میشود بهتر از بیست هزار درهم است که تو در راه حق مصرف نمایی.(2)
و در سخن دیگری میفرماید: حاج و معتمر میهمانان خدایند، اگر سؤال کنند خدا به آنها عطا خواهد نمود و به هر درهمی که خرج میکنند خداوند پاداش هزار هزار درهم یا هزار درهم به آنان خواهد داد.(3)ر)
1) - و عن دررالآلی: عن أنس قال: قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : ألا أنبّئکم بخمسة دنانیر بأحسنها و أفضلها؟ قالوا بلی، قال: أفضلالخمسة الدینار الّذی تنفقه علی والدتک و أفضل الأربعةالدینار الّذی تنفقه علی والدک و أفضل الثلاثة الدینار الّذی تنفقه علی نفسک و أهلک و أفضل الدینارین، الدینار الّذی نتفقه علی قرابتک، و أخسّها و أقلّها أجرا الدینار الّذی تنفقه فیسبیلاللّه. (مستدرکالوسایل، ج 7، 241)
2) - و فیالکافی عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: درهم تنفقه فیالحجّ أفضل من عشرین ألف درهم تنفقها فیحقّ. (کافی، ج 4 ، 255)
3) - و قال علیهالسلام : الحاجّ و المعتمر وفداللّه إن سألوه أعطاهم و إن دعوه أجابهم و إن شفعوا شفّعهم و إن سکتوا إبتدئهم و یعوّضون بالدرهم ألف [ألف] درهم. (المصدر)
«فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُم»
«لَئِن شَکَرْتُم لاَءزیدَنَّکُم».
«وَ لیعفوا و لیصفحوا ألا تُحبّونَ أَنْ یَغفراللّه لکم» (نور/22)
«فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُم ...» (بقره/ 152)
«... أَوْفُواْ بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُم...» (بقره/ 40)
« ... ادْعُونِی أَسْتَجِب لَکُمْ ...» (غافر/ 60)
«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»
چنان که مشاهده میشود خداوند در آیات فوق با بندگان خود پیمان متقابل بسته و در آیات دیگر امر به وفای عهد و پیمان نموده و میفرماید: به پیمانهای خود وفا کنید و به آنها پایدار باشید.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «أوف بعهدی» میفرماید: مقصود پایبندی به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که از طرف خداوند واجب گردیده و اگر به این پیمان عمل کنید پاداش آن بهشت میباشد.(1)
و در تفسیر آیه «و أوفوا بعهد اللّه» میفرماید: به خدا سوگند اگر شما به عهد و پیمان خود با خداوند وفا مینمودید خداوند نیز دعای شما را همانگونه که میفرماید: «ادْعُونِی أَسْتَجِب لَکُمْ» مستجاب مینمود.(2)
1) - عن سماعة بن مهران قال: سألت أباعبداللّه علیهالسلام عن قول اللّه «أوفوا بعهدی أوف بعهدکم» قال: أوفوا بولایة علیّ فرضا من اللّه أوف لکم الجنّة. (تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 42)
2) - و قال رجل للصادق علیهالسلام یقولاللّه «ادْعوُنِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» و إنّا ندعوا فلایستجاب لنا؟ فقال: إنّکم لاتفون للّه بعهده فإنّه تعالی یقول: «أوفوا بعهدی أوف بعهدکم» واللّه لو وفیتم للّه سبحانه لوفی لکم. (بحار، ج 66، 341)
و نیز میفرماید: کسی که دوست میدارد دعای او مستجاب گردد باید درآمد و کسب خود را
پاکیزه نماید.(1)
امام جواد علیهالسلام در تفسیر آیه «أوفوا بالعقود» میفرماید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مردم برای خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام ده مرتبه پیمان گرفت و سپس آیه «یا أیّهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» نازل گردید و در این آیه به مردم امر فرمود که به پیمانهایی که من از شما برای خلافت علی علیهالسلام گرفتم وفا کنید.(2)
یکی از پیمانهای خداوند با بندگان خود عفو متقابل است که در آیه «فلیعفوا ولیصفحوا الا تحبّون أن یغفر اللّه لکم» به آن تصریح شده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در تفسیر آیه «فمن عفا و أصلح فأجره علی اللّه» فرمود: روز قیامت از طرف خداوند ندا میرسد: «هرکس از خدا پاداشی طلب دارد برخیزد» پس کسانی که اهل عفو و گذشت بودهاند به پا میخیزند و بدون حساب به بهشت میروند.(3)
و در روایات آمده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از احدی برای خود انتقام نگرفت بلکه بر هر کسی حقی پیدا نمود از حق خود گذشت کرد.(4)و میفرمود: هر کس از برادر خود بگذرد خداوند نیز از او خواهد گذشت.(5)
و فرمود: سه گروه وارد بهشت میشوند و هر کجای آن بخواهند ساکن میگردند...[یکی از
1) - و عن ابیعبداللّه علیهالسلام قال: من سرّه أن یستجاب له دعوته فلیطیّب مکسبه. (کافی، ج 2، 486)
2) - تفسیر صافی، ج 2 ، 5.
3) - و فیمستدرک الوسایل: قال النّبی صلیاللهعلیهوآله فیقوله تعالی: «فَمَنْ عَفی وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلیَ اللّهِ ...» (شوری، 40): إذا کان یوم القیامة، ینادی منادٍ: من کان له علی اللّه أجر فلیقم، فیقوم عند ذلک أهل العفو فیدخلون الجنّة بغیر حساب. (مستدرکالوسایل، ج 9، 7)
4) - قال: و جاء فیالآثار: أنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله لم ینتقم لنفسه من أحد قطّ، بل کان یعفو و یصفح. (المصدر)
5) - و قال صلیاللهعلیهوآله : من عفی عن أخیه المسلم عفااللّه عنه. (المصدر، ص 8)
آنان] کسی است که از ظلم دیگران بگذرد.(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «والکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس...» فرمود: هیچ بندهای خشم خود را فرو نمیبرد جز آنکه خداوند بر عزّت دنیا و آخرت او میافزاید و پاداش او را بهشت قرار میدهد.(2)
«أحسن تحسن إلیک» قاله علی علیهالسلام لنوف و البکالی (امالی صدوق، ص 278) «إرحم ترحم» (المصدر)
«یا موسی کما تدین تدان» (مقنع صدوق، 431)
1)1) - و قال صلیاللهعلیهوآله : ثلاثة ینزلون الجنّة حیث یشاؤون. إلی أن قال: و رجل عفی عن مظلمةٍ» (المصدر)
2) - و قالالصّادق علیهالسلام فیتفسیر قوله تعالی: «... وَالْکاظِمیِنَ الْغَیْظَ وَ الْعافیِنَ عَنِالنَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنیِنَ» (آلعمران، 134) ما من عبد کظم غیظا إلاّ زادهاللّه عزّوجلّ به عزّا فیالدّنیا و الآخرة و آتاه اللّه تبارک و تعالی الجنّة مکان غیظه ذلک. (المصدر، ج 9، 12)
«إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لاِءَنْفُسِکُمْ»
«إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لاِءَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا...فإذا جاء وعدالآخرة لیسووءا وجوهکم»(اسراء/ 7)
در بین فارسی زبانها مشهور است که میگویند: خیر خانه صاحبش را پیدا میکند و یا میگویند: دستی که میدهی باز پس میگیری و یا میگویند: هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی و یا میگویند: ظلم خانه صاحبش را خراب میکند. در بین عربها نیز معروف است که میگویند: «کما تدین تدان» و یا میگویند: «إرحم تُرحم» و یا میگویند: «الحجر الغصب رهن علی خراب الدّار». مفاد آیه فوق نیز همین معناست.
امیرالمؤمنین میفرماید: اگر به دیگری احترم و احسان کردی در حقیقت به خود احترام و احسان نمودهای و اگر در حق دیگری بدی و ظلمی کردی در حقیقت خود را پست و مغبون نمودهای. (میزانالحکمة، ج 1، 643)
خداوند در آثار احسان میفرماید: «للّذین أحسنوا فیهذه الدّنیا حسنة و لدار الآخرة خیر و لنعم دارالمتّقین» (نحل، 30)
یعنی اهل احسان، در این دنیا به پاداش خود خواهند رسید و در قیامت نیز پاداش خود را خواهند داشت.
و در آیه دیگری میفرماید: «قل یا عبادالّذین آمنوا اتّقوا ربّکم للّذین أحسنوا فیهذهالدّنیا حسنة و أرض اللّه واسعة إِنَّمَا یُوَفَّی الصّابِروُنَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ» [زمر، 10] یعنی ای رسول من به بندگان مؤمن من بگو: تقوا پیشه کنید، همانا برای کسانی که در این دنیا اهل احسان باشند در دنیا و آخرت حسنه و پاداش نیکویی خواهد بود.
در ذیل آیه «فإذا جاء وعد الآخرة لیسؤوا وجوهکم» در تفسیر قمی وعدهای از تفاسیر دیگر
آمده که مقصود از این آیه قوم یهود هستند و مقصود قیام حضرت مهدی علیهالسلام و یاران اویند که چون بیایند صورت ستمگران یهود سیاه خواهد شد.
نگارنده گوید: تفصیل این بحث در کتاب محرمّات اسلام در بخش آثار ظلم و احسان بیان شده است مراجعه شود.
قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : «إنّک إن أحسنت فنفسک تکرم، و إلیها تحسن، إنّک إن أساءت فنفسک تمتهن و إیّاها تغبن». (میزانالحمة، ج 1، 643 عن غررالحکم، 3808)
و القمی فی قوله تعالی: «إن أحسنتم أحسنتم لأنفسکم و إن أسأتم فلها فإذا جاء وعد الآخرة»؛ یعنی القائم و أصحابه «لیسؤوا وجوهکم» یعنی یسوّدون وجوههم. (تفسیر قمی، ج 2، 14)
روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مدینه با جمعی به قبرستان بقیع رفت، و در کنار قبری، توقّف کرد و فرمود: «هماکنون صاحب این قبر را نشاندندو مورد بازپرسی قرار دادند، سوگند به خداوندی که مرا به پیامبری برگزید، با گُرزی آتشین به او زدند که درونش شعلهور گردید».
سپس آن حضرت در کنار قبر دیگری توقّف کرد، و همانند گفته قبل را در مورد صاحب آن قبر نیز تکرار کرد.
حاضران پرسیدند: «ای رسول خدا، این دو مرد چه کار بدی انجام داده بودند، که اینگونه در عالم قبر، عذاب میشوند؟!»
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمود: «کانَ اَحَدُهُما یَمْشیِ بِالنَّمیمَةِ بَینَ النّاسِ، وَ کانَ الاخَرُ لایَسْتَبْرئ مِنَ البُولِ»؛ «یکی از این دو نفر، بین مردم، نمّامی و سخنچینی میکرد، و دیگری از ادرار، استبراء نمیکرد» (یعنی در مورد ادرار، بیقید بود و رعایت نجاست و طهارت را نمینمود).(1)
مؤلف گوید: درباره آثار و لوازم اعمال سخن زیاد است برای اختصار به اندازه اکتفا شد.0.
1) - المواعظ العددّیه، ص 40.
«وَ إِنْ تَعْفوُا وَ تَصْفَحوُاْ وَ تَغْفِروُاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفوُرٌ رَّحیِمٌ»
«وَاعْلَموُاْ أَنَّمآ أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیِمٌ» (انفال/ 28)
«یا أَیُّهَا الَّذیِنَ ءامَنوُاْ إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوّا لَّکُمْ فَاحْذَروُهُمْ وَ إِنْ تَعْفوُاْ وَ تَصْفَحوُاْ وَ تَغْفِروُاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفوُرٌ رَّحیِمٌ» (تغابن/ 14)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه اوّل میفرماید: در آن زمانها اگر کسی میخواست از شهر خود هجرت کند و نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برود زن و فرزند او به او میآویختند و میگفتند: تو را به خدا سوگند میدهیم که ما را رها نکنی و از نرد ما نروی چرا که ما ضایع و تباه خواهیم شد، پس برخی از آنان از زن و فرزند خود اطاعت میکردند و از هجرت صرفنظر مینمودند، از این رو خداوند آنان را از اطاعت همسران و فرزندانشان نهی نموده است و برخی زن و فرزند خود را رها میکردند و به آنان میگفتند: «به خدا سوگند اگر شما با من به مدینه هجرت نکنید هنگامی که به دارالحجره میآیید هرگز من برای شما سودی نخواهم داشت» ولکن هنگامی که آنان به دارالحجره آمدند خداوند مهاجرین را امر نمود که از آنان بگذرند و به آنان احسان و صله نمایند و فرمود: «و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فإنّ اللّه غفور رحیم».
مؤلف گوید: شأن نزول آیه مخصّص آن نیست و همانگونه که در متن آیه بیان شده است برخی از همسران و فرزندان دشمنان انسان میباشند و مانع خیر و سعادت او میشوند که نمونههای آن بین مردم زیاد به چشم میخورد و خداوند این خطر را به بندگان خویش گوشزد نموده است، جز این که صلاح آنان را در عفو و گذشت و بخشش دانسته و اجازه قطع ارتباط نداده بلکه برای آنان که اهل گذشت و عفو باشند وعده عفو و رحمت داده است.
و فی مجمعالبیان ... کان رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله یخطب فجاء الحسن و الحسین علیهماالسلام و علیهما قمیصان أحمران یمشیان و یعثران، فنزل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله إلیهما فأخذهما فوضعهما فیحجره علیالمنبر و قال: صدقاللّه «إنّما أموالکم و أولادکم فتنة» نظرت إلی هذین الصبیّین یمشیان و یعثران فلم أصبر حتّی قطعت حدیثی و رفعتهما» ثمّ أخذ فیخطبته. (المصدر، ص 343)
امیرالمؤمنین علیهالسلام در تفسیر آیه شریفه «واعلموا أنّما أموالکم و أولادکم فتنة»میفرماید:هیچ کسی نباید بگوید: خدایا من پناه به تو میبرم از فتنه و امتحان چرا که هر کسی را امتحان و آزمایشی خواهد بود، آری اگر کسی میخواهد پناه به خدا ببرد [و از خداوند استمداد نماید]باید از فتنهها و امتحانهایی که سبب گمراهی او میشود به خدا پناه ببرد چرا که خداوند میفرماید: «و اعلموا أنّما أموالکم و أولادکم فتنة»؛ یعنی ای مردم بدانید که اموال و اولاد آزمایشی هستند برای شما.
سید رضیاللهعنه پس از نقل این خطبه گوید: معنای این سخن این است که خداوند مردم را به وسیله اموال و اولاد میآزماید تا معلوم گردد چه کسی به تقدیر او راضی است و چه کسی راضی نیست چرا که برخی از مردم از فرزند پسر خوش ندارند و از نقص اموال و کم شدن آنها نیز راضی نیستند و دوست میدارند که مال آنان فراوان گردد.
صاحب تفسیر مجمعالبیان میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بالای منبر خطبه میخواند ناگهان دید حسن و حسین علیهماالسلام که فرزندان خردسالی بودند به طرف منبر میدوند و به زمین میخورند پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از بالای منبر پایین آمد و آنان را گرفت و بالای منبر برد و در دامن خود نشاند و
1) - القمی عنالباقر علیهالسلام فیهذه الآیة: إنّ الرّجل کان إذا أراد الهجرة إلی رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله تعلّق به إبنه و إبرأته و قالوا ننشدک اللّه أن تذهب عنّا و تدعنا فنضیع بعدک، فمنهم من یطیع أهله فیقیم فخذرّهم اللّه أبنائهم و نسائهم و ینههم عن طاعتهم، و منهم من یمضی و یذرهم و یقول: أما واللّه لئن لم تهاجروا معی ثمّ یجمع اللّه بینی و بینکم فیدارالخجرة لاأنفعکم بشیء أبدا، فلمّا جمعاللّه بینه و بینهم أمره اللّه أن یحسن إلیه و یصلهم فقال: «و أن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فإنّ اللّه غفور رحیم» (تفسیر قمی، ج 2، 372 و تفسیر نورالثقلین) و فینهجالبلاغة قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : لا یقولنّ أحدکم: أللّهمّإنّی أعوذبک من الفتنة لأنّه لیس أحد إلاّ و هو مشتمل علی فتنةٍ، و لکن من استعاذ فلیستعذ من مضلاّت الفتن، فإنّ اللّه سبحانه یقول: «واعلموا أنّما أموالک و أولادکم فتنة» (تفسیر نورالثقلین، ج 5، 342، نهجالبلاغه، خطبه 93)
فرمود: خداوند راست گفته که اموال و فرزندان وسیله آزمایش انسان هستند و من چون فرزندان خود را دیدم که به زمین میخورند نتوانستم طاقت بیاورم و سخن خود را قطع نمودم و آنان را با خود بالای منبر آوردم. و پس این سخنان به خطبه خود ادامه داد.
«إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرین»
«إِنَّ اللّهَ مَعَالصّابِرین» (بقره/ 153)
«وَ بَشِّرِ الصَّابرین» (بقره/ 155)
«... إِنَّمَا یُوَفَّی الصّابِروُنَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ» (زمر/ 10)
امام باقر علیهالسلام به شاگرد خود فضیل میفرماید: هر کدام از دوستان ما را ملاقات نمودی به او بگو: من در پیشگاه خداوند برای شما کاری نمیتوانم بکنم مگر با ورع و تقوا از این رو شما باید دست و زبان خود را از آزار به دیگران نگه دارید و بر شما باد به صبر [روزه] و نماز همانا خداوند با صابران است.(1)(نورالثقلین، ج 1، 141)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: کسی که با سعه صدر به استقبال بلاها برود و با آرامش و وقار صبر کند از خواصّ بندگان خداوند است و مصداق آیه شریفه «إنّ اللّه مع الصّابرین»خواهد بود.(2)
قال اللّه سبحانه: «و لنبلوّنکم بشیءٍ من الخوف والجوع و نقص منالأموال و الأنفس و الثّمرات و بشرّ الصّابرین الّذین إذا أصابتهم مصیبته قالوا إنّاللّه و إنّا إلیه راجعون أولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة و أولئک هم المهتدون». (بقره، 155 تا 156)
خداوند در آیه «و بشّر الصّابرین» مقام صابران و معنای صبر آنان را بیان کرده و میفرماید:
1) - عن أبیجعفر علیهالسلام قال: یا فضیل بلّغ من لقیت من موالینا عنّا السّلام و قل لهم: إنّی أقول: لا أغنی عنکم مناللّه شیئا إلاّ بورع فاحفظوا ألسنتکم و کفّوا أیدیکم و علیکم بالصبر و الصّلاة إنّ اللّه معالصّابرین. (نورالثقلین، ج 1، ص 141)
2) - و قال الصّادق علیهالسلام فیکلام طویل: و من استقبل البلایا بالحبّ و صبر علی سکینةٍ و وقار فهو من الخاصّ، و نصیبه ما قال اللّه عزّوجلّ: «إنّ اللّه معالصّابرین». (المصدر)
صابران کسانی هستند که چون مصیبتی بر آنان وارد شود میگویند: ما ملک خداییم و به سوی او
باز خواهیم گشت» سپس خداوند میفرماید: درود و رحمت خداوند بر آنان باد حقّا آنان هدایت یافتهاند.
مؤلّف گوید: صبر دارای مراتب و اقسامی است: 1- صبر در معصیت 2- صبر در طاعت و عبادت 3- صبر در بلا و مصیبت و میتوان گفت: صبر دو صبر است صبر در طاعت و معصیت و صبر در بلا و مصیبت.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هنگامی که در قیامت نامهها باز میشود و میزانها نصب میگردد، برای اهل بلا و مصیپبت میزانی نصب نمیشود و نامهای باز نمیگردد سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این آیه را قرائت نمود: «إنّما یوفّی الصّابرون أجرهم بغیر حساب».(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: هنگامی که قیامت بر پامیشود گروهی از مردم نزدیک بهشت میآیند و درب آن را میکوبند، به آنان گفته میشود: شما چه کسانی هستید؟ میگویند: ما اهل صبر بودهایم گفته میشود صبر شما در چه چیز بوده است؟ میگویند: ما بر طاعت و معصیت خدا صبر کردیم. پس خداوند میفرماید: اینها راست میگویند داخل بهشتشان نمایید. سپس امام صادق علیهالسلام فرمود: این معنای آیه «إنّما یوفّی الصّابرون أجرهم بغیر حساب» میباشد.(2)
اسماعیل از فرزندان بسیار با کمال امام صادق علیهالسلام بود، او در زمان حیات امام صادق علیهالسلام از دنیا رفت و آن حضرت را به سوگ خود نشانید، شاگردان آن حضرت نیز، سخت متأثّر شدند
1) - تفسیر العیاشی عن الصادق علیهالسلام قال: قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : إذا نشرت الدواوین و نصبت الموازین لم ینصب لأهل البلاء میزان و لم ینشر لهم دیوان. ثمّ تلا هذه الآیة «إنّما یوفّی الصّابرون أجرهم بغیر حساب» (تفسیر صافی، ج 4، 317)
2) - و فیالکافی عنه علیهالسلام : إذا کان یوم القیامة یقوم عنق من النّاس فیأتون بابالجنّة فیضربونه فیقال لهم: من أنتم؟ فیقولون: نحن أهلالصّبر. فیقال لهم: علی ما صبرتم؟ فیقولون: کنّا نصبر علی طاعة اللّه و نصبر عن معاصی اللّه فیقول اللّه عزّوجلّ: صدقوا أدخلوهم الجنّة و هو قولاللّه عزّوجلّ: «إنّما یوفّی الصّابرون أجرهم بغیر حساب». (المصدر، والکافی، ج 2، 75)
چرا که از محضر اسماعیل بهرهمند میشدند و او را مردی بزرگ و فقیهی سترگ میدانستند حتّی بعضی گمان میکردند که امام بعد از امام صادق علیهالسلام اسماعیل است.5)
امام کاظم علیهالسلام میگوید: پدرم امام صادق علیهالسلام به من فرمود: نزد مفضّل (یکی از شاگردان برجسته امام صادق علیهالسلام ) برو، و در مورد وفات اسماعیل به او تسلیت بگو، و سلام مرا به او برسان و از قول من به مفضّل بگو:
«اُصِبنا بِإِسماعیل فَصَبِّر کَما صَبَرْنا، إذا اَرَدْنا اَمرا وَ اَرادَ اللّهُ اَمرا سَلَّمْنا لاِءَمرِاللّه».
«ما به فراق اسماعیل سوگوار شدیم، پس صبر کردیم، تو نیز مانند ما صبر کن، وقتی ما چیزی را خواستیم، و خدا چیز دیگری خواست، ما تسلیم فرمان خدا هستیم.»(1)
امام رضا علیهالسلام در خراسان بود و در ظاهر ولی عهد مأمون به شمار میآمد، جمعی از شیعیان برای دیدار آن حضرت به خراسان آمده بودند، و از دربان اجازه ورود میخواستد، دربان برای آنها از آن حضرت اجازه میطلبید ولی آن حضرت اجازه نمیداد.
آنها دو ماه پیدرپی در هر روز دو بار به در خانه آن حضرت آمده و اجازه ورود طلبیدند و به دربان گفتند به امام رضا علیهالسلام بگو ما جمعی از شیعیان شما هستیم، وقتی دربان تقاضا و پیام آنها را به امام علیهالسلام عرض میکرد امام میفرموذ: «من فعلاً اشتغال دارم به آنها اجازه ورود نده».
سرانجام آنها به دربان گفتند: از جانب ما به امام علیهالسلام عرض کن، ما از راه دور آمدهایم و مکرّر اجازه خواستهایم و جواب منفی داهاید دشمنان ما، ما را شماتت خواهند کرد، اگر بدون ملاقات شما به وطن باز گردیم، نزد مردم شرمنده و سرافکنده خواهیم شد...پس دربان پیام آنها را به امام ابلاغ کرد، و امام علیهالسلام فرمود: به آنها اجازه ورود بده.
دربان به آنها اجازه داد، آنها به محضر آن حضرت رسیدند و پس از احوالپرسی عرض کردند «ای پسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چه شده که ما به این بیمهری جانکاه و خفّت و خواری افتادهایم و پس از آن همه بیاعتنایی و عدم اجازه شما، دیگر برای ما آبرویی نماند، علّت چیست؟
1) - بحار، ج 82، ص 1 تا 3، میزان الحکمة، ج 4، ص 545.
امام رضا علیهالسلام فرمود: این آیه را بخوانید: «وَ ما أَصابَکُم مِّنْ مُّصیِبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیِکُمْ وَ یَعْفُواْ عَن کَثیِرٍ»(شوری / 30) یعنی «هر مصیبتی که به شما میرسد به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را خدا عفو میکند.»
من در مورد شما از پروردگار و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام و پدران پاکم پیروی کردم.5.
آنها عرض کردند: چرا نسبت به ما بیاعتنا هستید؟
امام رضا علیهالسلام فرمودند: به خاطر آنکه شما ادعا میکنید از شیعیان امیرمؤمنان علی علیهالسلام هستید، وای بر شما همانا شیعه علی علیهالسلام ، افرادی مانند حسن و حسین علیهماالسلام و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و محمّدبن ابوبکر بودند که هیچگونه مخالفت با اوامر آن حضرت نمینمودند، و هیچگاه کاری که مورد نهی آنها بود انجام نمیدادند ولی شما وقتی که میگویید ما شیعه علی علیهالسلام هستیم در بیشتر اعمال، با دستورات آن حضرت مخالفت مینمایید و در انجام فرایض کوتاهی مینمایید، و در رعایت حقوق برادران، سستی میکنید، آنجا که تقیّه واجب است تقیّه نمیکنید و آنجا که حرام است تقیّه میکنید، اگر شما به جای «شیعه» بگویید ما از دوستان اولیاء خدا و دشمن دشمنان آنها هستیم، شما را در این قول رد نمیکنم، ولی شما ادّعای مقام ارجمند (شیعه) میکنید و ادّعای شما با اعمال شما سازگار نیست، شما راه هلاکت را میپیمایید مگر اینکه با توبه و انابه، ضایعات گذشته را جبران کنید.
آنها گفتند: ما استغفار و توبه میکنیم، و از این پس خود را به عنوان دوستان شما، و دشمنان دشمنان شما، عنوان مینماییم (نه شیعه شما). پس امام رضا علیهالسلام فرمود: «آفرین بر شما ای برادران و دوستان من»، آنگاه امام از آنها احترام شایان کرد و آنها را نزد خود نشانید و سپس به دربان خود فرمود: چند بار از ورود آنها جلوگیری کردی؟ او عرض کرد شصت بار.
امام به او فرمود: شصت بار نزد آنها بیا و به آنها سلام کن و سلام مرا به آنها برسان، خداوند به خاطر استغفار و توبه، آنها را آمرزید، و آنها و بستگان آنها را به خاطر دوستیشان با ما، مشمول کرامت و لطف خاصّ خود قرار داد، پس تو نیز آنان را گرامی بدار و آنها را از غذاها و اموال به طور وفور، بهرهمند ساز و گرفتاری آنها را برطرف نما.(1)9.
1) - بحار، ج 68، ص 158 و 159.
«بِئْسَ الاِسْمُ الفُسوُقُ بَعْدَ الإِیمانِ»
«یا أَیُّهَا الَّذیِنَ ءامَنوُاْ لایَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکوُنوُاْ خَیْرا مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِن نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لاتَلْمِزوُاْ أَنفُسَکُمْ وَلاتَنَابَزوُاْ بِالاْءَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الفُسوُقُ بَعْدَ الإِیمانِ وَ مَنْ لَمْیَتُبْ فَأُوْلئِکَ هُمُ الظّالِموُنَ» (حجرات/ 11)
و قال علیهالسلام : لا تبدی الشماتة لأخیک فیرحمه اللّه و یصیّرها بک. (المصدر، ص 359)
و قال علیهالسلام : من شمت بمصیبةٍ نزلت بأخیه لم یخرج منالدّنیا حتّی یفتنن. (المصدر)
و قال الراوی: سمعت الرّضا علیهالسلام یوما ینشد شعرا و قلیلاً ما کان ینشد شعرا:
«کلّنا نأمل مدّا فیالأجل والمنایا هنّ آفات الأمل
لا تغرنّک أباطیل المنی والزم القصد ودع عنک العلل
إنّما الدنیا کظلّ زایل حلّ فیه راکب ثمّ رحل
فقلت: لمن هذا أعزّاللّه الأمیر؟ فقال: «لعراقیّ لکم» قلت: أنشدنیه أبوالعتاهیة لنفسه، فقال: هات إسمه ودع هذا، إنّ اللّه سبحانه یقول: «ولاتنابزوا بالألقاب» و لعلّ الرّجل یکره هذا. (تفسیر نورالثقلین، ج 5، 90)
علیبن ابراهیم قمی در تفسیر خود میگوید: یکی از همسران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به نام صفیّه دختر حیّبنأخطب چون یهودیزاده بود عایشه و حفصه دختران ابوبکر و عمر به او آزار و دشنام میدادند و میگفتند: «تو یهودیزاده هستی» صفیّه به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از آنان شکایت نمود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: چرا به آنان پاسخ ندادی؟ سفیّه گفت: چگونه به آنان پاسخ بدهم؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به آنان بگو: پدرم هارون پیامبر خداست و عمویم موسی کلیم1) - قالالصادق علیهالسلام : من أنبّ مؤمنا أنبّهاللّه فیالدّنیا و الآخرة. (کافی، ج 2، 356) و قال علیهالسلام : من عیّر مؤمنا بذنبٍ لم یمت حتّی یرکبه. (المصدر)
خداست و شوهرم محمد صلیاللهعلیهوآله رسول خداست شما چه عیبی بر من میدانید؟ و چون صفیّه این
پاسخ را به آنان داد آنها گفتند: این سخنان را رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به تو آموخته است پس این آیه نازل شد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لایَسخر...» (تفسیر صافی، ج 2، 592).
امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس به مؤمنی ملامت و سرزنش کند خداوند در دنیا و آخرت او را ملامت و سرزنش خواهد نمود. و فرمود: هر کس مؤمنی را به گناهی سرزنش و ملامت کند نمیمیرد تا خود مرتکب آن گناه میشود. و فرمود: به برادر دینی خود شماتت مکن و گرنه خداوند به او ترحّم میکند و تو را گرفتار شماتت مینماید.
و فرمود: هر کس برادر خود را در مصیبتی که به او وارد شده شماتت کند از دنیا نمیرود تا به آن مصیبت مبتلا گردد.
یکی از اصحاب حضرت رضا علیهالسلام میگوید: روزی دیدم حضرت رضا علیهالسلام شعر میخواند در حالی که او کمتر دیده میشد که شعری بخواند و چون این اشعار را خواند: کلّنا نأمل مدّا فی الأجل ... گفتم: خدا شما را عزّت دهد این اشعار از کیست؟ فرمود: از یکی از برادران عراقی شماست پس من گفتم: أبوالعتاهیه این اشعار را به خود نسبت میداد و چون ابوالعتاهیه نسبت توهینآمیزی بود حضرت رضا علیهالسلام فرمود: این کلمات را رها کن، چرا نام او را نمیبری، خداوند میفرماید: «ولاتنابزوا بالألقاب» و شاید این مرد از چنین نسبتی کراهت داشته باشد. [و عتاهیة نسبت تجنّن و مدهوش بودن دارد].
«اجْتَنِبوُاْ کَثیِرا مِنَ الظَّنِّ»
«یا أَیُّهَا الَّذیِنَ ءامَنوُاْ اجْتَنِبوُاْ کَثیِرا مِنَالظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِءثْمٌ وَ لاَتَجَسَّسوُاْ ...» (حجرات/ 12)
و فیالکافی عنالصّادق علیهالسلام قال: قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : لاتطلبوا عثرات المؤمنین فإنّه من یتبع عثرات أخیه یتبع اللّه عثرته، و من یتبع اللّه عثرته یفضحه ولو فیجوف بیته. (المصدر)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: تا دلیل قطعی پیدا نکردهای کار برادر خود را حمل به صحّت و نیکی نما و اگر سخنی از برادر خود شنیدی تا امکان حمل به خوبی و صحّت دارد هرگز گمان بد به او مبر.و در سخن دیگری میفرماید: زمانی که بیشتر مردم اهل صلاح و خیر باشند کسی که به آنان بدون دلیل بدگمان شود گناهکار خواهد بود، وزمانی که فساد فراوان گردد و بیشتر مردم اهل فساد باشند اگر کسی گمان خوبی ببرد [و مال و امور دیگر خود را به او بسپارد [فریب خورده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله [راجع به تجسّس در امور پنهان مردم] فرمود: به جستجوی لغزشها و عیوب مردم نباشید [و اسرار آنان را فاش نکنید] و گرنه خداوند نیز به جستوجوی لغزشهای
1) - فیالکافی عنالصادق عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام قال: ضع أمر أخیک علی أحسنه حتّی یأتیک ما یقلّبک منه [مایغلبک] لاتظننّ بکلمةٍ خرجت من أخیک سوءً و أنت تجدلها فیالخیر محملاً. (تفسیر صافی، ج 2، 593، کافی، ج 2، 362) و فینهجالبلاغة: إذا استولی الصلاح علیالزمان و أهله ثمّ أساء رجل الظنّ برجل لم یظهر منه خزیة فقد ظلم، و إذا استولی الفساد علیالزمان و أهله ثمّ أحسن الرّجل الظنّ برجل فقد غرّ. (تفسیر صافی، ج 2، 593)
شما خواهد بودو شما را رسوا خواهد نمود. گر چه خود را در درون خانه خویش پنهان کرده
باشید.
«لایَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا»
«... وَ لایَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیِهِ مَیِّتا فَکَرِهْتُموُهُ وَاتَّقوُاْ اللَّهَ إِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحیِمٌ» (حجرات/ 12)
و عنالکاظم علیهالسلام : من ذکر رجلاً من خلفه بما هو فیه ممّا عرفهالنّاس لم یغتبه، و من ذکره من خلفه بما هو فیه ممّا لایعرفه النّاس إغتابه، و من ذکره بما لیس فیه فقد بهته. (تفسیر صافی، ج 2، 593)
و فیالعیون عنالرضّا علیهالسلام : قال: قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : من عامل النّاس فلم یظلمهم وحدّثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم، فهو ممّن کملت مروّته، و ظهرت عدالته، و وجبت أخوّته، و حرمت غیبته. (المصدر)
و عنالنّبی علیهالسلام : إیّاکم والغیبة فإنّالغیبة أشدّ منالزنا. ثمّ قال: إنّ الرجل یزنی و یتوب فیتوب اللّه علیه و إنّ صاحب الغیبة لایغفر له إلاّ أن یغفر له صاحبه. (المصدر)
و ذکرنا تفصیل هذا فیکتاب «محرمات اسلام».
از امام صادق علیهالسلام درباره معنای غیبت سؤال شد امام علیهالسلام فرمود: غیبت این است که به برادر خود چیزی را نسبت بدهی که او انجام نداده باشد و [یا] چیزی که خدا بر او پوشانده [و حد خدا بر او جاری نشده] است را آشکار سازی.و در روایتی آمده است که گفتن چیزهایی که آشکار است - مانند تندخویی و شتاب و عجله نمودن - مانعی ندارد.
امام کاظم علیهالسلام فرمود: اگر چیزی را پشت سر برادر خود بگویی که مردم از آن آگاهند غیبت او
1) - فیالکافی عنالصادق علیهالسلام : إنّه سئل عن الغیبة فقال: هو أن تقول لأخیک فیدینه مالم یفعل و تبّث علیه أمرا قد سترهاللّه علیه مالم یقم علیه فیه حدّ. و فیروایةٍ: و أمّا الأمر الظاهر فیه مثل الحدّة و العجلة فلا.
را نکردهای و اگر مردم از آن آگاه نباشند غیبت او را کردهای و اگر کاری که انجام نداده است را به
او نسبت بدهی به او تهمت زدهای.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که با مردم معاشرت کند و به آنان ظلم نکند، و با آنان سخن بگوید و به آنها دروغ نگوید، و با آنان وعده و پیمان ببندد و بیوفایی نکند، مروّت و جوانمردی او کامل، عدالت او آشکار، اخوّت و برادری با او واجب و غیبت کردن از او حرام خواهد بود.
در حدیثی آمده که فاسق را معرّفی کنید تا مردم از او پرهیز نمایند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: از غیبت بترسید که عذاب غیبت از عذاب زنا سختتر است سپس فرمود: زناکار [بسا] توبه میکند و بخشیده میشود و [لکن] صاحب غیبت بخشیده نمیشود تا غیبت شونده او را ببخشد.
ابو برده میگوید: در محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودیم نماز جماعت را به امامت آن حضرت خواندیم، آن حضرت پس از نماز با شتاب برخاست و خود را به در مسجد رسانید و دست خود را بر روی آن در نهاد و فرمود: «ای کسانی که با زبان اظهار اسلام میکنید ایمان در قلب شما راه نیافته است، از عیبجویی مؤمنان بپرهیزید:
«فَاِنَّهُ مَن تَتَّبَعَ عَوراتِ المؤمنین تَتَّبع اللّهُ عورتَهُ وَ مَنْ تَتَّبَعَ اللّه عورتَهُ فَضَحهُ وَ لَو فیجَوفِ بَیْتِهِ.»
زیرا هر کس در صدد عیبجویی مؤمنان باشد، خداوند عیوب او را آشکار میکند، و هر کس خدا از او عیبجویی کند، او را رسوا خواهد نمود، اگر چه در کنج خانه خود باشد»(1)0.
1) - عقاب الأعمال شیخ صدوق، ص 470.
«قُل لِّلْمُؤْمِنیِنَ یَغُضّوُاْ مِنْ أَبْصارِهِمْ»
«قُل لِّلْمُؤْمِنیِنَ یَغُضّوُاْ مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظوُاْ فُروُجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لهم إِنَاللَّهَ خَبیِرٌ بِما یَصْنَعوُنَ» (نور 30)
و فیالکافی عنه علیهالسلام إنّه سئل: ما یحلّ للرجل أن یری منالمرأة إذا لم یکن محرما؟ قال: الوجه و الکفّان و القدمان. و قال علیهالسلام : لابأس بالنظر إلی رؤوس أهل تهامة والأعراب و أهلالسواد و العلوج لأنّهم إذا نهوا لاینتهون.
و عنه علیهالسلام قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : لاحرمة لنساء أهل الذمّة أن ینظر إلی شعورهنّ و أیدیهنّ.
و عنه علیهالسلام : إنّه سئل عن الرّجل یرید أن یتزوّج المرأة یتأمّلها و ینظر إلی خلفها و إلی وجهها؟ قال: لابأس.
و فیروایة أخری ینظر إلی شعرها و محاسنها إذا لمیکن متلذّذا و فیروایة أخری: إنّما یشتر بها بأغلی الثمن. (تفسیر صافی، ج 3/431) عن أبی جعفر و عن أبی عبداللّه علیهالسلام قالا: ما من أحدٍ إلاّ و هو یصیب حظّا منالزّنا، فزنا العینین النظر، و زنا الفم القبلة، و زنا الیدین اللمس، صدق الفرج ذلک أم کذب. (کافی، ج 5، 559)
و عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: النظر من سهام إبلیس مسموم، و کم من نظرةٍ أورثت حسرةً طویلة. (المصدر)
و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : النظر سهم مسموم من سهام إبلیس، فمن ترکها خوفا مناللّه أعطاه اللّه إیمانا یجد حلاوته فیقلبه. (بحارالأنوار، ج 101، 38)
قال علی علیهالسلام : إستأذن أعمی علی فاطمة علیهالسلام فحجبته، فقال لها رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : لم حجبته و هو لایراک؟
فقالت علیهماالسلام : إن لم یکن یرانی فأنّی أراه و هو یشمّ الریح. فقال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : أشهد أنّک بضعة منّی. (المصدر)
و قال علیهالسلام : قال رجل لرسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : یا رسول اللّه أختی تکشف شعرها بین یدی؟ قال: لا إنّی أخاف إذا أبدت شیئا من محاسنها و من شعرها و معصمها أن تواقعها. (المصدر)
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُروجَهُّنَّ وَ لایُبْدِیَنَّ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما1) - قالالصّادق علیهالسلام : کلّ آیةٍ فیالقرآن فیذکر الفروج فهی منالزنا إلاّ هذه الآیة فإنّها من النظر فلا یحلّ رجل مؤمن أن ینظر إلی فرج أخیه و لایحلّ للمرأة أن تنظر إلی فرج أختها. و فیالکافی عنه علیهالسلام فیحدیث یذکر فیه فرضالإیمان علیالجوارح: و فرض علیالبصر أن لاینظر إلی ما حرّماللّه علیه و أن یعرض عمّا نهیاللّه عنه ممّا لایحلّ له و هو من الإیمان فقال تبارک و تعالی: «قل للمؤمنی یغضّوا من أبصارهم...»
ظَهَرَ مِنْها لَیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لایُبْدِینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ ...» (نور/ 31)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: در قرآن هر کجا تعبیر به حفظ «فروج» شده مقصود حفظ از زنا میباشد جز در این آیه که مقصود حفظ از نگاه میباشد.
سپس فرمود: این آیه میفرماید: بر مرد حرام است به عورت برادر خود نگاه کند، و بر زن نیز حرام است که به عورت خواهر خود نگاه کند.
امام صادق علیهالسلام ضمن بیان آنچه بر اعضای بدن انسان واجب است میفرماید: بر چشم واجب است به آنچه خداوند حرام نموده نگاه نکند و این مقتضای ایمان صاحب اوست همانگونه که خداوند میفرماید: «قل للمؤمنین یغضّوا ... و قل للمؤمنات یغضضن ...»
از امام صادق علیهالسلام نیز سؤال شد: نگاه به نامحرم چه مقدار مجاز است؟ امام علیهالسلام فرمود: صورت و دستها [تا مچ [و روی پاها [به شرط عدم التذاذ].
و فرمود: باکی نیست که به زنهای روستایی و بادیهنشین نگاه کنند چرا که آنان هنگامی که نهی میشوند حجاب خود را حفظ نمیکنند.
و فرمود: نگاه به زن دیوانه نیز اگر بدون التذاذ باشد مانعی ندارد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای زنهای اهل کتاب حرمتی نیست و نگاه به موها و دستهای آنان مانعی ندارد.
از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: آیا کسی که میخواهد با زنی ازدواج کند میتواند او را براندازی کند و به صورت و پشت سر او نگاه کند؟ امام علیهالسلام فرمود: مانعی ندارد [چرا که او
میخواهد به بالاترین قیمت او را خریداری کند].
امام باقر و امام صادق علیهالسلام میفرمایند: احدی نیست که از زنا بیبهره باشد چرا که زنای چشم نگاه است و زنای لب بوسیدن است و زنای دست لمس کردن است خواه زنای واقعی انجام بگیرد یا انجام نگیرد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: نگاه به نامحرم تیری مسموم از تیرهای شیطان است و چه بسا نگاه حرامی که حسرت طولانی به دنبال دارد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: نگاه به نامحرم تیر مسموم شیطان است و کسی که برای خدا از آن خودداری کند خداوند ایمانی به او عطا خواهد نمود که شیرینی آنرا در قلب خود بیابد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: نابینایی بر حضرت زهرا علیهاالسلام وارد شد و زهرای اطهر علیهاالسلام خود را از او پنهان نمود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: او که تو را نمیدید برای چه از او پنهان شدی؟ زهرا علیهاالسلام به پدر خود گفت: اگر او مرا نمیبیند من او را میبینم و او بوی مرا نیز میشنود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: من گواهی میدهم که تو پاره تن من هستی.
علی علیهالسلام میفرماید: مردی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفت: آیا اجازه میدهید خواهرم سر خود را مقابل من برهنه کند؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اجازه نمیدهم چرا که میترسم اگر او موها و محاسن و زیباییهای خود را مقابل تو ظاهر کند تو با او مجامعت نمایی.
«فَبِعِزَّتِکَ لاَءُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعیِنَ»
«قالَ یا إِبْلیِسُ مامَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ ... إلی قوله: قالَ رَبِّ فَأَنْظِرنیِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثوُنَ إلی قوله: «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لاَءُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعیِنَ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الم-ُخْلَصیِنَ» (/ 83)
«یا بَنیِ ءادَمَ لایَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ ...» (اعراف، 27)
«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنیِ ءادَمَ أَن لاَّتَعْبُدوُاْ الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبیِنٌ» (یس/ 60)
(1)امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «أخرج منها فإنّک رجیم و إنّ علیک لعنتی إلی یومالدّین» میفرماید: شیطان [پس از سجده نکردن به آدم علیهالسلام و رانده شدن از درگاه الهی [گفت: خدایا تو مرا از درگاه خود راندی در حالی که تو عادل هستی و به کسی ظلم نمیکنی، آیا پاداش عمل من باطل گردید؟ خطاب شد: «پاداش خود را از دنیا هر چه میخواهی بخواه» و نخستین چیزی که شیطان از خداوند طلب کرد زنده ماندن تا قیامت بود، و چون خداوند این خواسته او را برآورده
1) - القمی عنالصادق علیهالسلام فیقوله تعالی: «أخرج منها فإنّک رجیم و إنّ علیک لعنتی إلی یوم الدین» فقال إبلیس: یاربّ فکیف و أنت العدل الّذی لایجور فثواب عملی بطل؟ قال: لا، و لکن سلنی من أمرالدّنیا ما شئت ثوابا لعملک أعطک» فأوّل ماسئل، البقاء إلی یومالدّین، فقالاللّه: قد أعطیتک، قال: سلّطنی علی ولد آدم، قال: سلّطتک قال: أجرنی فیهم مجریالدم فیالعروق، قال: لایولد لهم ولد إلاّ ولدلی إثنان، و أراهم ولایرونی، و أتصوّر لهم فیکلّ صورةٍ شئت، فقال: قد أعطیتک، قال: یا ربّ زدنی، قال: قد جعلت لک و لذریّتک فیصدورهم أوطانا، قال: یا ربّ حسبی، قال إبلیس عند ذلک: «فبعزّتک لأغوینّهم ...» إلی قوله: «شاکرین» قیل له: جعلت فداک بما استوجب إبلیس مناللّه اأن أعطاه ما أعطاه؟ فقال: بشیءٍ کان منه شکرهاللّه علیه، قیل: و ما کان منه جعلت فداک؟ قال: رکعتین رکعهما فیالسّماء فیأربعة آلاف سنة. (تفسیر صافی، ج 2، 185 و تفسیر قمی، بحار، ج 11، ص 141)
نمود شیطان گفت: خدایا مرا بر فرزندان آدم مسلّط گردان خطاب شد : چنین کردم، شیطان گفت:
مرا مانند خون در رگهای آنان جاری کن. خطاب شد: چنین کردم. شیطان گفت: در مقابل یک فرزند آنان به من دو فرزند عطا کن به گونهای که من آنان را ببینم و آنان مرا نبینند و به هر صورتی بخواهم مقابل آنان ظاهر شوم. خطاب شد: چنین کردم. شیطان گفت: بیش از این عطا کن خطاب شد: من تو و فرزندان تو را در سینههای آنان جا دادم. شیطان گفت: خدایا همین مرا بس است. سپس گفت: به عزّت تو سوگند که جز مخلصین همه آنان را گمراه خواهم نمود و تو بیشتر آنان را شاکر نخواهی یافت. پس شخصی به امامصادق علیهالسلام گفت: فدای شما شوم برای چه خداوند خواستههای شیطان را به او عطا نمود امامصادق علیهالسلام فرمود: بر ای جبران عملی که انجام داده بود گفته شد: شیطان چه عملی انجام داده بود؟ فرمود: او دو رکعت نماز خواند که چهار هزار سال طول کشید.
نقل شده: حضرت موسی علیهالسلام در مجلسی نشسته بود ناگهان ابلیس به محضر آن حضرت رسید، در حالی که کلاه رنگارنگ درازی بر سر داشت، وقتی نزدیک شد از روی احترام، کلاه خود را از سر برداشت و سپس به سر گذاشت و گفت: السّلام علیک.
موسی علیهالسلام فرمود: تو کیستی؟ او جواب داد: «من ابلیس هستم».
موسی - خدا تو را بکشد، برای چه به ایجا آمدهای؟
ابلیس - آمدهام، به خاطر مقام ارجمندی که تو در پیشگاه خدا داری، بر تو سلام کنم.
موسی - با این کلاه رنگارنگ چه میکنی؟
ابلیس - بااین کلاه، دلهای فرزندان آدم علیهالسلام را آلوده و منحرف میکنم (وقتی آنها به زرقوبرق دنیا که نمودارش در این کلاه وجود دارد، دل بستند، به راحتی از صراط حق، منحرف خواهند شد).
موسی - چه کاری است که اگر انسان انجام دهد، تو بر او چیره میشوی؟
ابلیس - هنگامی که انسان، خودبین باشد و عملش را زیاد بشمرد، و گناهانش را فراموش کند (من بر او چیره میگردم) سپس گفت: من تو را از سه خصلت بر حذر میدارم: 1- با زن نامحرم
خلوت مکن که در آن صورت من حاضرم تا انسان را به گناه بیعفّتی وادارم. 2- با خداوند اگر پیمانی بستی حتما آن را ادا کن. 3- وقتی متاع یا مبلغی به عنوان صدقه، خارج کردی، فورا آن را به مستحق بپرداز، زیرا تا صدقه داده نشده من صاحبش را پشیمان میکنم.
سپس ابلیس رفت در حالی که میگفت: یا وَیلَتاهُ عَلِمَ موسی ما یُحَذِّر به بنیآدم: «وای بر من، موسی علیهالسلام دانست اموری را که به وسیله آن، انسان را از آلودگی بر حذر میدارد».(1)
حضرت نوح علیهالسلام هنگامی که کشتی را درست کرد و در آن انواع حیوانات را جای داد، الاغ در خارج کشتی ماند. هرچه نوح او را به سوار شدن در کشتی وادار میکرد سوار نمیشد. بالاخره خشمگین شده گفت (ارکب یا شیطان) سوار شو ای شیطان.
شیطان این سخن را شنید، خود را در پی الاغ آویزان نموده داخل کشتی شد. حضرت نوح علیهالسلام خیال میکرد سوار نشده، همینکه کشتی به حرکت درآمد و مقداری بر روی آب سیر کرد، چشم نوح به شیطان افتاد که در صدر کشتی نشسته پرسید: چه کسی به تو اجازه داد گفت: مگر تو نگفتی سوار شو ای شیطان. آنگاه گفت: ای نوح تو بر من حقّی داری و نیکی درباره من کردهای میخواهم آن را جبران نمایم. نوح پرسید: آن خدمت چه بوده؟ شیطان در پاسخ گفت تو دعا کردی قومت به یک ساعت هلاک شدند اگر این کار را نمیکردی من حیران بودم به چه وسیله آنها را منحرف و گمراه کنم، و تو از این زحمت مرا راحت کردی. و چون حضرت نوح علیهالسلام دانست شیطان او را سرزنش میکند، شروع به گریه نمود، و بعد از طوفان پانصد سال گریه میکرد از این رو لقب نوح یافت و پیش از آن عبدالجبّار نام داشت. تا این که خداوند به او وحی کرد: سخن شیطان را گوش کن. نوح به شیطان گفت: آنچه میخواستی بگویی بگو. شیطان گفت: من از چند خصلت تو را نهی میکنم: اوّل این که از کبر پرهیز کن. زیرا اوّل گناهی که نسبت به خداوند انجام شد همین کبر بود. چرا که پروردگار مرا امر کرد برای پدرت آدم سجده کنم و اگر تکبّر نمیکردم و سجده مینمودم او مرا از عالم ملکوت خارج نمیکرد. دوم از حرص دوری
1) - مجموعه ورّام، ج 1، ص 103.
گزین، زیرا خداوند تمام بهشت را برای پدرت آدم مباح گردانید و از یک درخت او را نهی کرد، و حرص آدم را واداشت تا از آن درخت خورد و دید آنچه باید ببیند.
سوم: هیچگاه با زن بیگانه و اجنبی خلوت مکن مگر این که شخص ثالثی با شما باشد و اگر خلوت کنی من در آنجا حاضر میشوم، و آنقدر وسوسه میکنم تا تو را به زنا وادارت کنم. خداوند به نوح علیهالسلام وحی کرد که گفته شیطان را قبول کن.(1)
مدّتی بود که بعضی از بنیاسراییل درختی را عبادت میکردند، عابدی در آن نزدیکی منزل داشت. روزی متوجّه این قسمت شده تبری برداشت و به طرف درخت رفت تا آن را قطع نماید. شیطان سر راهش را گرفته، گفت: چرا میخواهی عملی انجام دهی که برایت سودی ندارد و دست از عبادت خود کشیدهای برای کاری بیفایده. و پیوسته وسوسه میکرد تا عابد را منصرف کند. بالاخره کار به جدال کشید، عابد و شیطان با هم گلاویز شدند، با مختصر فعّالیّتی شیطان مغلوب شد و بر زمین افتاد. عابد بر روی سینه او نشست.
شیطان گفت: مرا رها کن تا پیشنهادی بکنم اگر نپسندیدی آنگاه هرچه خواستی انجام ده، گفت: بگو. شیطان پیشنهاد کرد که چون مردی مستمند هستی من روزی دو دینار برایت میآورم تا صرف مخارج خودت کنی و به دیگر مستمندان نیز انفاق کنی. این کار برای تو از قطع نمودن درخت بهتر است اگر موافقت کنی هر روز دو دینار را از زیر بالش خود برمیداری.
عابد از جا حرکت کرد و پیشنهاد شیطان را پذیرفت. روز اوّل و دوم همانطور که قرار بود دو دینار را در زیر بالش خود یافت ولی روز سوم هرچه جستجو کرد چیزی پیدا نشد.
عابد برای مرتبه دوم تبر را برداشت تا درخت را قطع نماید. در بین راه مصادف با شیطان گردید. این بار نیز کار به جدال کشید ولی برعکس عابد مغلوب شده بر زمین افتاد شیطان بر روی سینهاش نشست گفت: اگر از قطع کردن درخت منصرف نشوی هماکنون تو را میکشم، عابد تقاضا کرد او را رها کند و در ضمن پرسید: چه شد که مرتبه اوّل مغلوب من گردیدی ولی
1) انوار نعمانیه ص 81
این بار غالب شدی شیطان گفت: چون مرتبه اوّل برای خدا و با نیّتی پاک آمدی، مرا مغلوب نمودی چرا که ما را بر کسانی که برای خدا عملی انجام دهند راهی نیست امّا مرتبه دوم به واسطه تأخیر دینارها آمدی از این رو مغلوب شدی.(1)
1) - انوار نعمانیه، ص 81.
«فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیم»
«قل ربّ أعوذ بک من همزات الشّیاطین و أعوذ بک ربّ أنیحضرون»
«و إمّا ینزعنّک منالشّیطان نزغ فاستعذ باللّه منالشّیطان الرجیم»
«قل أعوذ بربّ الفلق من شرّ ما خلق و من شرّ غاسق إذا وقب و من شرّ النفاثات فیالعقد و من شرّ حاسد إذا حسد»
«قل أعوذ بربّ النّاس ملک النّاس إلهِ النّاس من شرّالوسواس الخنّاس الّذی یوسوس فی صدورالنّاس منالجنّة والنّاس»(1)
و فیه کتب رجل إلی أبی جعفر علیهالسلام یشکو إلیه لما یخطر علی باله، فأجابه فیبعض کلامه: إنّاللّه عزّوجلّ إن شاء ثبتّک فلا یجعل لإبلیس علیک طریقا، قدشکی قوم إلی النّبی صلیاللهعلیهوآله لما یعرض لهم لأن تهوی بهم الریح أو یقطّعوا أحبّ إلیهم من أن یتکلّموا به، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أتجدون ذلک؟ قالوا: نعم فقال: والذی نفسی بیده إنّ ذلک لصریح الإیمان فإذا وجدتموه فقولوا: «آمنّا باللّه و رسوله و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه».
ظاهر آیات فوق این است که خداوند پیامبر خود را از چند چیز امر به استعاذه [و پناه بردن به خدا] نموده است البته معلوم است که مقصود امت او نیز هستند:
1- وسوسه شیطان: که برای نجات از آن باید با گفتن: "لاإله إلاّاللّه» و «و لاحول ولاقوّة إلاّباللّه» به خدا پناه برده شود.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: یا رسولاللّه هلاک شدم.
1) - الکافی ... عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: جاء رجل إلی النّبی صلیاللهعلیهوآله فقال: یا رسول اللّه هلکت، فقال له صلیاللهعلیهوآله : أتاک الخبیث فقال لک: من خلقک؟ فقلت: اللّه، فقال لک، اللّه من خلقه؟ فقال: ای والذی بعثک بالحقّ لکان کذا، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : ذاک واللّه محض الإیمان.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا شیطان تو را وسوسه نمود و گفت: چه کسی تو را آفرید؟ و چون
گفتی: خا مرا آفرید او گفت: خدا را که آفرید؟ آن مرد گفت: به خدا سوگند همینگونه بود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به خدا سوگند این هراسی که تو پیدا نمودهای محض ایمان است.
و در سخن دیگری فرمود: هرگاه چنین وسوسهای برای شما رخ داد بگویید: «آمنّا باللّه و رسوله و لاحول ولاقوّة إلاّ باللّه» (کافی، ج 2، 425)
و در سخن دیگری فرمود: شیطان چون نتوانست از ناحیه اعمال خلاف شما را فریب دهد از ناحیه اعتقادی به شما روی آورد تا شما را گمراه نماید، پس شما در هنگام وسوسه شیطان به خدا پناه ببرید. (همان)
2- سحر ساحران: که در آیه «و من شرّالنّفاثات فیالعقد» به آن اشاره شده است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: اعصم یهودی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را سحر نمود و جبرئیل علیهالسلام از سحر او خبر داد و آن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را فرستاد تا سحر او را از داخل چاهی خارج نمود و ابطال کرد. ابوبصیر گفت: او چگونه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را سحر نمود؟ امام صادق علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخواست مجامعت کند نمیتوانست و یا میخواست وارد اطاق شود در را نمیدید تا به دست خود لمس کند. سپس فرمود سحر واقعیّت دارد و اثر آن تنها در چشم و فرج میباشد و به همین علّت این دو سوره نازل شد.
3- حسد حاسدان، و چشم زدن آنان: صدوق در معانیالأخبار روایتی نقل نموده که امام علیهالسلام در تفسیر آیه «و من شرّ حاسدٍ إذا حسد» میفرماید: آیا ندیدی که حسود چگونه چشمان خود را به تو خیره میکند؟ این همان حسدی است که باید از شرّ آن به خدا پناه برده شود و آن خطر بزرگی است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: حسد به قدری خطرناک است که نزدیک است از تقدیر خدا پیشی بگیرد. (بحار، ج 70، ص 253)
نویسنده گوید: استاد ما میفرمود: صیّادی به راحتی و سرعت صید خود را میآورد، فرزند او به او گفت: چگونه است که شما بر خلاف صیّادان دیگر صید خود را سریع به دست میآورید؟ صیّاد گفت: من به دنبال صید نمیروم بلکه او را از دور چشم میزنم و او میافتد و من به راحتی او را میآورم از این رو فرزند او به پدر خود گفت: عجب چشمی داری و پدر ناگهان
افتاد و مرد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیماری تب پیدا کرد و جیرئیل این دو سوره را آورد و آن حضرت را به وسیله آن دو سوره تعویذ نمود.
به امام باقر علیهالسلام گفته شد: ابن مسعود این دو سوره را از قرآن حذف نمود امام باقر علیهالسلام فرمود: پدرم میفرمود: ابن مسعود از پیش خود این کار را انجام میداد و این دو سوره از قرآن است.
جابر میگوید: ما نماز مغرب را به امام صادق علیهالسلام اقتدا کردیم و آن حضرت این دو سوره را خواند و فرمود: اینها از قرآن است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: کسی که نماز وتر خود را با این دو سوره و سوره توحید بخواند به او گفته میشود: خداوند وتر تو را قبول فرمود.
خداوند به حضرت داود علیهالسلام وحی کرد، نزد دانیال پیغمبر برو و به او بگو: «تو یکبار گناه کردی (یعین ترک اولی کردی) و من تو را آمرزیدم، بار دوم گناه کردی، باز آمرزیدم، بار سوم گناه کردی باز آمرزیدم، و اگر برای بار چهارم گناه گنی، دیکر تو را نمیآمرزم».
حضرت داود علیهالسلام نزد دانیال رفت و سخن خدا را به او ابلاغ کرد.
دانیال به داود علیهالسلام عرض کرد: «ای پیامبر خدا تو مأموریّت خود را ابلاغ نمودی».
هنگامی که نیمههای شب شد، دانیال به مناجات و راز و نیاز با خدا پرداخت و عرض کرد: «پروردگارا: پیامبر تو داود علیهالسلام سخن تو را به من ابلاغ نمود که اگر بار چهارم گناه کنم، مرا نمیآمرزی.
«فَوَعِزَّتِکَ إِنْ لَمْ تَعْصِمْنیِ لاَءَعصِیَنَّکَ ثُمَّ لاَءَعصیَنَّکَ ثُمَّ لاَءَعصینَّکَ.»
«به عزّتت سوگند اگر تو مرا نگاه نداری (و کمک نکنی) همانا تو را نافرمانی کنم و نافرمانی کنم و نافرمانی کنم».(1)
آری ترک گناه کار دشواری است، باید از درگاه حق برای توفیق بر آن، کمک جست، چنانکه
1) - اصول کافی، ج 2، ص 436.
در آیه 32 سوره یوسف میخوانیم: یوسف به خدا عرض کرد: «وَ إلاّ تَصْرِف عَنّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ إلَیهِنَّ وَ اَکُن مِنَ الجاهِلینَ.»
«خدایا! اگر مکر و حیله این زنان آلوده را از من بازنگردانی، قلب من به آنها متمایل میگردد و از جاهلان خواهم بود».
و در آیه 24 سوره یوسف میخوانیم: «وَ لَقَد هَمَّت بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَولا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبَّهِ.» «آن زن (زلیخا) قصد یوسف را کرد، و یوسف نیز - اگر برهان پروردگار را نمیدید - قصد وی را مینمود».
آری یوسف در کشمکش غریزه جنسی و عقل، تا لب پرتگاه کشیده شد و تمام عوامل، او را به سوی گناه میکشاند، ولی برهان خدا، یعنی علم و ایمان او، آگاهی او، مقام عصمت ونبوّت او، و استمداد او از درگاه الهی، او را از این پرتگاه نجات داد.
و طبق روایتی: در آنجا بتی بود که معبود (زلیخا) همسر عزیز مصر بود، ناگهان چشم زلیخا به آن بت افتاد و احساس شرمندگی کرد، و لباسی بر روی بت افکند، یوسف با مشاهده این وضع، دگرگون شد و گفت: تو از بت فاقد عقل و شعور، شرم میکنی، چگونه من از پروردگارم که همه چیز را مینگرد حیا نکنم؟».(1)2.
1) - نورالثّقلین، ج 2، ص 422.
«وَ ذَرُوا الَّذیِنَ یُلْحِدوُنَ فِی أَسْمائِهِ»
«وَلِلّهِ الاْءَسْمَاءُ الْحُسْنی فَادْعوُهُ بها وَ ذَروُاْ الَّذیِنَ یُلْحِدوُنَ فیأَسْمائِهِ ...»(اعراف/ 180)
«قُلِ ادْعوُاْ اللَّهَ أَوِادْعوُاْ الرَّحْمانَ أَیّامّا تَدْعوُاْ فَلَهُ الاْءَسْمَآءُالْحُسْنی ...» (اسراء/ 110)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه اول میفرماید: به خدا سوگند اسماءالحسنای خداوند ماییم و خداوند هیچ عملی را از بندگان خود نمیپذیرد مگر با معرفت ما.
و فیتفسیر القمی فیقوله تعالی: «وللّه الأسماءالحسنی فادعوه بها» قال: الرَّحمن الرَّحیم. (المصدر)
و فیالمجمع فیقوله تعالی: «اللّه لاإله إلاّ هو له الأسماءالحسنی» (طه، 8) عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله : إنّ للّه تعالی تسعة و تسعین إسما من أحصاها دخلالجنّة و فیالتوحید عنالصادق علیهالسلام مثله.
امام صادق علیهالسلام نیز در تفسیر آیه «فله الأسماء الحسنی» میفرماید: خداوند را نامهایی است که دیگران به آنها نامیده نمیشوند، او در قران خود را به آن نامهایی توصیف نموده و میفرماید: «فادعوه بها و ذروا الّذین یلحدون ...» یعنی با این نامها خدای خود را بخوانید و از نامهایی که منحرفین و ملحدین میخوانند پرهیز کنید، آنان از روی نادانی و جهالت خدای خود را به نامهایی نسبت میدهند و کافر میشوند و نمیدانند و گمان میکنند کار نیکی کردهاند، از1) - فیالکافی عنالصادق علیهالسلام فیتفسیر الآیة قال: نحن و اللّه الأسماء الحسنی الّتی لایقبل اللّه من العباد عملاً إلاّ بمعرفتنا. (تفسیر نورالثقلین، ج 2، 103) و عنه علیهالسلام فیقوله: «و لَهُ الأسماءالحسنی» قال علیهالسلام لهالأسماء الحسنی الّتی لایسمّی بها غیره و هو الّتی وصفها فیالکتاب فقال: «فادعوه بها و ذروا الّذین یلحدون فیأسمائه» بغیر علم یشرک و هو لایعلم و یکفر به و هو یظنّ أنّه یحسن، و لذلک قال: «و مایؤمن أکثرهم باللّه إلاّ وهم مشرکون» فهم الّذین یلحدون فیأسمائه بغیر علم فیضعونها غیر مواضعها. (المصدر، ص 104)
این رو خداوند میفرماید: «و ما یؤمن أکثرهم باللّه إلاّ و هم مشرکون» یعنی بیشتر این مردم
ایمانشان آمیخته به شرک است و این مردم همان کسانی هستند که از روی جهالت [صفات و[ نامهای خدا را تغییر میدهند و کافر میشوند.
مرحوم علیبن ابراهیم قمی در تفسیر آیه «و للّه الأسماء الحسنی فادعوه بها» میگوید: نام رحمان و رحیم از اسماءالحسنای خداوند است و خداوند امر نموده او را به وسیله آنها بخوانند.
مؤلف گوید: با توجه به آنچه گذشت ما باید خدای خود را همانگونه که معصومین علیهمالسلام میخواندهاند بخوانیم و خدا را با همان صفاتی که خود را به آن صفات منسوب نموده صدا بزنیم تا از توحید و یگانگی خداوند خارج نشویم.
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمعالبیان در تفسیر آیه «لااِلهَ اِلاّ هو لهالأسماء الحسنی» از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود: برای خداوند نود و نه اسم میباشد و هر که آنها را احصا و جمعآوری کند اهل بهشت خواهد بود.
این حدیث را مرحوم صدوق نیز در کتاب توحید از امام صادق علیهالسلام نقل نموده است، از این رو نویسنده در مقام بیان اسماءاللّه برآمد و آنها را طبق آنچه صاحب کتاب «جنّات الخلود» جمعآوری نموده بود در اینجا برای تبرّک و درک ثواب ذکر نمود.
کتاب «جنّاتالخلود» از مرحوم سیّد محمّد رضا فرزند محمّد مؤمن امامی معروف به مدرّس خاتونآبادی اصفهانی است و در سال 1127 هجری قمری تألیف شده است و بعضی گفتهاند این کتاب مختصر کتاب «ابواب الهدایة» آن مرحوم است جز آنکه در مقدمه جناتالخلود چنین چیزی ذکر نشده است.(ذریعه، ج 1، ص 79)
به معنای ذات جامع صفات کمال و مستحق پرستش و ستایش است و هرگاه اللّه گفته شود مانند این است که همه اسماءالحسنی گفته شده باشد این نام در قرآن 2268 مرتبه ذکر شده است و عدد آن به هر زبانی 66 میباشد و خواندن آن در چاشت عصر و ثلث آخر شب 66 مرتبه برای قضای حوایج مؤثّر است.
واحد از اسماء اللّه است و آن سه معنا دارد: 1- یگانه متفرّد بالذّات که وی را اجزا و اعضا نباشد. 2- یکتایی که مانند ندارد و در وحدانیّت و ملک نیز شریک ندارد 3- حضرت
جواد علیهالسلام میفرماید: مراد از وحدانیّت اجتماع هر طایفهای است در اقرار به توحید او [در خلقت [همانگونه که خداوند میفرماید: «و لئن سألتهم من خلقهم لیقولنّ اللّه» (زخرف، 87)
احد به معنای واحد است در نفی اجزا و اعضا و فرق آن با واحد در سه چیز است:
1- واحد متفرّد بالذّات است واحد متفرّد بالمعنی 2- واحد بر ذویالعقول و غیر آن اطلاق میشود واحد فقط بر ذویالعقول اطلاق میشود. 3- واحد در ضرب و عدد استعمال میشود به خلاف احد که در ضرب و عدد استعمال نمیشود.
صمد اگر در غیر خدا استعمال شود به معنای میانپر میباشد و امّا در اسماءالحسنی به سه معنا استعمال میشود: 1- به معنای سیّد و بزرگ 2- به معنای مقصود در حوایج و نوازل و پناه در همه امور، مأخوذ از «صمدت هذاالأمر» به معنای قصدت 3- ذاتی که با ذات همه اشیاء مغایر و منَزّه از جسم و جوهر باشد.
اوّل دو معنا دارد: 1- سابق بر همه اشیاء 2- ابتدا کننده در خلقت اشیاء که قبل از وجود هر چیزی بوده و او را ابتدایی که منتهی به مدت شود نبوده است.
آخر ضدّ اول است و خلاصه معنای آن این است که او باقی بعد از فنای اشیا است.
سمیع چهار معنا دارد: 1- شنونده سخنان سرّ و جهر به گونهای که نطق و سکوت خلق برای او یکسان باشد. 2- اجابت کننده دعاها چنان که در «سمعاللّه لمن حمده» میگوییم و این اخصّ از معنای اول است. 3- دانای به مسموعات از اصوات و حروف و ترکیب کلمات خواه به مرحله ظهور آید یا نیاید. 4- عالم به هر معلوم اعم از اصوات و کلمات.
بصیر یعنی بینا و آگاه به آنچه دیده میتواند شد بدون آلت بصر، و یا آگاه و بیننده آنچه از نظرها مخفی است، مداومت آن برای رفع امراض چشم، و قساوت قلب و مبهوتی مؤثّر میباشد.
قدیر به معنای قادر و مشتق از قدرت و غلبه بر هر مقدوری است و صاحب آن دارای تمکّن تام است به گونهای که امتناع از فرمان او برای احدی ممکن نباشد، این نام و نام قادر را اگر با وضو بسیار بگویند بر دشمن پیروز شوند.
قاهر و یا طبق بعضی از نسخ قهّار به معنای تفوّق دارنده بر هر چیزی است، و مسلّط بر جبّاران، و فرمانروای بر همه موجودات به مرگ و نابودی است به گونهای که احدی
قادر بر امتناع از او نیست.
عالی سه معنا دارد: 1- سلطنت بر همه عالم. 2- منزّه از صفات مخلوقین. 3- متعالی از ادراک مخلوقین نسبت به او و متعالی از آنچه گمراهان و شیاطین به او نسبت میدهند. «تعالیاللّه عمّا یقول الظالمون علّوا کبیرا»
به معنای عالی و یا علّی است و تفضیل از جهت شدّت علوّ است چرا که مفضّل
منه برای خداوند تصوّر ندارد چنان که در آیه «لاتخف إنّک أنت الأعلی» نیز به معنای عالی است و علی و عالی در معنا متّحد هستند.
باقی ضدّ فانی و به معنای همیشه پاینده و برقراری است که از فنا و زوال منزّه است و محدود به حدّی نیست یعنی بقای او ازلی است نه چون بقای بهشت و دوزخ که ابدیست و ازلی نیست و فرق بین ازل و ابد این این است که ازل پاینده و دائم بالذّات است و ابد پاینده و دائم است اعم از وجود امکانی یا وجود وجوبی.
بدیع به معنای مبدع مانند ألیم به معنای مولم است یعنی از نو پدید آورنده همه موجودات بدون اندازهای که از پیش ملاحظه شده باشد و یا از مادّهای به وجود آمده باشد و به این معنا اشاره دارد آیه «قل ما کنت بدعا منالرسل» و اگر از کسی چیزی دیده شود که هرگز از او دیده نشده بوده مردم گویند: این چیز از او بدیع بود.
باری به معنای خالق است زیرا بَرَأَ به معنای خَلَقَ آمده از اینرو خلایق را بریّه گویند و باریء النسم به معنای خالقالخلق است و در حالت اضافه به همزه خوانده میشود مانند «توبوا إلی بارئکم» و بدون اضافه گاهی به همزه و گاهی به یا خوانده میشود.
ظاهر دو معنا دارد: 1- آشکار و عیان چرا که نشانهها و علامات و حجّتها و براهین و شواهد دلالت صریح بر ثبوت ربوبیّت و صحّت وحدانیّت او دارد و در حقیقت هیچ موجودی جز او نیست و او از همه چیز آشکارتر است. زیرا جز او همه فانی و بالغیر هستند و هر چیزی شاهد و دلیل یگانگی اوست و این معنا از ظهور در مقابل خفا میباشد. 2- به معنای غالب نیز آمده که از ظهر مأخوذ باشد به معنای پشت و پناه و به این معنا اشاره دارد آیه «فأصبحوا ظاهرین» یعنی غالبین.
باطن دو معنا دارد: 1- پنهان بودن و احتجاب از ادراک ابصار و حواس و این با
آنچه در معنای ظاهر گفته شده منافات ندارد چرا که خداوند به دلایل و نشانهها ظاهر و هویداست و به کنه ذات محجوب و پنهان است «فهو الباطن بلاحجاب و الظاهر بلا اقتراب» 2- او از باطن امور و ضمایر خلق خود آگاه است «فهو العالم بسرائر القلوب و الباطن علی ما بطن من الغیوب»
اکرم به معنای کریم است و افعل تفضیل منظور نیست چنان که در آیه «وهو أهون علیه» و آیه لایصلیها اِلاّ الأشقی» مقصود هیّن و شقّی میباشد چرا که او کریم بالذّات است و هیچ کریمی با او مقایسه نمیشود.
حیات هر موجودی از خداوند است جز حیات خدا که حی بالذّات میباشد از این رو خداوند به رسول خود صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «إنّک میّت و إنّهم میّتون» و درباره خود میفرماید: «وعنت الوجوده للحیّ القیّوم».
حکیم به معنای محکم کار و گذارنده هر چیز به جا و موقع خود میباشد و معنای احکام شدّت تدبیر و حسن تصویر و تقدیر است و حکیم کسی را گویند که فعل قبیح از او صادر نشود و کسی را مجال اعتراض بر وی نباشد و بعضی گفتهاند: حکیم به معنای علیمی است که علم او محیط به همه عالم میباشد و به همین معناست آیه «یؤتی الحکمة من یشاء».
علیم و عالم و علاّم به یک معناست یعنی او دانای بالذّات و عالم به سرایر و ضمایر خلق خود میباشد و چیزی بر او پنهان نیست و اگر مثقال ذرّهای در زمین و آسمان باشد او به آن آگاه است و دانش او حضوری است و به احوال موجودات، قبل خلقت آگاه است.
حلیم یعنی بردبار، صاحب انات، کسی که در عقوبت تعجیل نکند، و جهل جاهل و خشم و عصیا ن معصیت کننده او را متغیّر نسازد، مداومت بر این اسم برای فرونشانن خشم و وقوف بر اسرار و دوری از جهل و حمیّت، و آرامش دل، و حفظ از بلیّات نافع است و نیز نوشتن این نام و شستن آن و آب آن را جهت نموّ زراعت بر کشت پاشیدن سودمند است و عدد آن هشتاد و هشت میباشد.
حبیب یا به معنای محبّ است یعنی خداوند محبّ و دوستدار بندگان خود میباشد و یا به معنای محبوب است یعنی باید بندگان خدا، خدای خود را دوست بدارند و این دوستی از دو طرف متوقّف بر اطاعت و عبادت خداوند است. قالاللّه سبحانه: «قل إن کنتم
تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه».
حق سه معنا دارد: 1- سزاوار نیکی، مانند «حقّ علیاللّه أن یدخله الجنّة» 2- به معنای متحقّق در وجود مانند: «الجنّة حقّ و النار حقّ» 3- به معنای محق، مراد این است که خداوند عبادت خود را حق دانسته و عبادت غیر خود را باطل دانسته، همانگونه که میفرماید: «ذلک بأنّ اللّه هوالحقّ و أنّ مایدعون من دونه هوالباطل» گفتن این نام برای دریافت مال از ... نافع است و عدد آن یکصد و هشت میباشد.
حسیب سه معنا دارد: 1- احصا کننده و دانشمند، چنان که خدا میفرماید: «و کفیباللّه حسیبا» 2- محاسب یعنی به حساب رسنده چنان که میفرماید: «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا» 3- کفایت کننده چنان که میفرماید: «حسبک اللّه و من اتّبعک من المؤمنین» یعنی کفاک.
حمید فعیل به معنای مفعول است، یعنی کسیکه به سبب افعال حکیمانه مستحق حمد و ستایش است، این اسم به اعتبار مورد، مرادف شکر است و هر دو عبارتند از ثنای به لسان بر جمیل اختیاری لکن به اعتبار متعلق حمد اعم از شکر است چه شکر در مقابل نعمت و حمد اعم از آن است.
حفّی با حاء مهمله به معنای عالم و دانا و محیط به چیزی است، چنان که خداوند میفرماید: «یسألونک کأنّک حفّی عنها» ای محیط علمک بمجیئها، و به معنای لطیف نیز آمده یعنی صاحب لطف و مهربانی.
ربّ نزد جمعی از علما اسم اعظم است زیرا در سی و یک مورد در قرآن دعا مصدّر به لفظ « ربّنا» شده است و دستور دعا نیز با این لفظ داده شده مانند: «أادعوا ربّکم» ئ «فاستجاب لهم ربّهم» و ربّ به دوازده معنا آمده است. 1- جمع کننده 2- مدبّر 3- اصلاحکننده 4- مالک 5- همراه و رفیق 6- سیّد 7- ثابت 8- دائم 9- خالق 10- تحویل کننده 11- الهام کننده 12- تربیت کننده، و خواندن آن به این معنا جهت حفظ اولاد و مطالب و مآرب انسب و مجرّب است و عدد آن دویست و دو میباشد.
ذاریء به معنای باریء و خالق است و «ذرأ اللّه الخلق» یعنی برأهم و خلقهم و گاهی بدون همزه استعمال میشود و خاصیّت آن مانند خالق و باریء است و اگر از غایبی خبری
نباشد بعد از نصف شب برخاسته و در گوشه خانه ایستاده و هفتاد مرتبه بگوید: «یا ذاریء یا معید ردّ علیّ فلانا» پس در همان هفته خبر از غایب برسد و عدد آن نهصد و یازده میباشد.
رازق یعنی روزی دهنده و متکفّل روزی هر ذیروحی از نیک و بد و قویّ و ضعیف و کوچک و بزرگ و مؤمن و کافر، مراد از رزق هر چیزی است که از آن منتفع توان شد از خوراک و پوشاک و آشامیدنی و همسر و فرزند و مسکن و تنفّس و غیره، زیاد گفتن آن برای وسعت روزی و آماده شدن آن نافع است، و عدد آن سیصد و هشت مرتبه میباشد.
رحمان صاحب رحمت عام است، در روزی دادن بر خلایق، از مؤمن و کافر، لفظ آن خاصّ و معنای آن عام است و جز خدا به این نام نامیده نمیشود مگر با اضافه عبد، و رحیم عکس آن است، و هر دو مشتق از رَحُم بضمّ حایند، برای مبالغه در رحمت که مبدأش رقّت قلب است و چون به خدا نسبت داده شود مبدأش مراد نیست بلکه غایتش مراد است که ایجاد رحمت و دفع بلا باشد و عدد آن دویست و نود و هشت میباشد.
اسم عام و وصف خاص است و همانگونه که گذشت رحیمیّت خدا مختصّ به مؤمنین است چنان که در قرآن آمده: «و کان بالمؤمنین رحیما» و گفتن «یا رحمان» هر روز یکصد مرتبه بعد از هر نماز، فراموشی و سختی را از دل برطرف مینماید، و هر که هر روز یکصد مرتبه «یا رحیم» بگوید مشفق و مهربان گردد و منقول است که چون مهمّی پیش آید که تو را عاجز نماید روز جمعه بعد از نماز عصر تا غروب مشغول گفتن «یا اللّه یا رحمان یا رحیم» باش و سپس سر به سجده آور و حاجت خود را بخواه.
رقیب دو معنا دارد: 1- دیدهبان و مراقب چنان که گفته میشود: «رقیب القوم حارسهم» خداوند نیز میفرماید: «ما یلفظ من قول إلاّ لدیه رقیب عتید» 2- صاحب رقبة و اختیار چرا که رقبه بندگان به فرمان او و تحت قدرت اوست. مداومت بر آن غفلت را از دل زایل میکند و آرامش خاطر ایجاد مینماید و اگر هفت بار بر مال و عیال خوانده شود محفوظ میماند و عدد آن سیصد و دوازده میباشد.
رائی به معنای بیننده و ناظر میباشد لکن نظر خدا با آلت نباشد و به معنای علم نیز آمده چنانکه خداوند میفرماید: «ألم ترکیف فعل ربّک بعاد» یعنی: «ألم تعلم» خداوند نیز به خواصّ و ذرّات عالِم و بصیر است و عدد آن دویست و بیست و یک میباشد.
سلام دو معنا دارد: 1- سالم بودن از هر عیبی که بر خلایق عارض میشود مانند انتقال و زوال و مرض و فوت و فنا، بنابراین سلام به معنای سالم، و مصدر آن برای مبالغه است مانند «زید عدل» 2- به معنای مسلم یعنی سلامت دهنده به خلق چرا که سلامتی از قبل او میباشد و «دارالسلام» یا اضافه به ذات مقدس حق است و یا سلام صفت دار است یعنی خانه خدایی که مسمای به سلامت است و این نام برای شفای هر دردی خوانده شود مجرّب است و بر هر بیماری یکصد مرتبه خوانده شود شفا یابد و عدد آن یکصد و سی مرتبه است.
مؤمن سه معنا دارد: 1- تصدیق کننده وعده خود با اهل ایمان و یا تصدیق کننده گمانی که بندگان او به رحمت او دارند و به این معناست سخن برادران یوسف «و ما أنت بمؤمن لنا» 2- تأمین دهنده بندگان خود از ظلم و ایمن نمودن آنان از عذاب 3- محقق گرداندن وحدانیّت خود به دلایل و آیات برای خلق و شناساندن خود به آنان این نام جهت امان یافتن از شرّ جنّ و انس و سایر مکروهات مفید است و عدد آن 136 میباشد.
مهیمن سه معنا دارد: 1- شاهد بر احوال خلایق از پنهان و آشکار 2- خبر گیرنده و محافظت کننده ایشان 3- امین به آن معانی که در مؤمن گفته شد چرا که اشتقاقش از امین
است و اصل آن مؤمن بوده که همزه آن قلب به ها شده است، و هر کس آن را بعد از غسل یکصد مرتبه بگوید صفای ظاهر و باطن پیدا میکند و عدد آن یکصد و چهل میباشد.
عزیز به معنای غالب است به گونهای که مانعی از قدرت و اراده او نباشد و «عزّنی فیالخطاب» یعنی غلبنی و پادشاهان را عزیز گویند از جهت غلبه بر رعیت و به این جهت برادران یوسف به پادشاه مصر گفتند: «یا أیّهاالعزیز» و هر کس هر روز چهل مرتبه آن را بگوید دولت عظیم یابد و عدد آن نود و چهار میباشد.
جبّار دو معنا دارد: 1- تبدیل و جبران کننده فقر فقیران به غنا و توانگری و جبران شکستهبالان و بیپناهان، و دفع ستم از آنان و جبیره نیز از همین معناست. 2- حاکم و فرمانروای خلق به آنچه تقدیر و اراده کند خواه راضی باشند یا نباشند و به این معناست جمله «لاجبر و لا تفویض و هر کس هر روز 21 بار بخواند از ظلم ایمن گردد. و عدد آن دویست و سی و شش میباشد.
متکبّر دو معنا دارد: 1- بزرگواری که بزرگی اختصاص تامّ به ذات اقدس او دارد
و غیر او را نشاید که خود را شریک و مستحق آن داند، زیرا موصوف به این صفت محتاج به هیچکس نباشد و هر موجودی محتاج به او باشد و این معنا در غیر ذات پروردگار یافت نشود از اینرو از اسماء خاصّه خداوند است و کسی که خود را به این صفت موصوف نماید مشرک است چه خود را شریک او بداند یا نداند و در حدیث آمده: «لایدخل الجنّة من کان فی قلبه مثقال ذرّة من خردل منالکبر» و گفتهاند: این صفت بهترین صفات خداوند و بدترین صفات انسان است مگر در مقابل متکبّران و سلطهگران «التکبّر معالمتکبّر عبادة» 2- خود را بزرگتر دانستن از هر کس که با او منازعه نماید چرا که تصغیر دیگری به هر صورت از کبر است و آن از لوازم خداوندیست، عدد آن ششصد و شصت و دو میباشد و مداومت بر آن سبب رفعت و شوکت خواهد بود.
سیّد دو معنا دارد: 1- پادشاه بزرگ چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی مرتضی علیهالسلام را سیّد عرب خواند پرسیدند: سیّد کیست؟ فرمود: کسی که همانند من اطاعت او بر مردم واجب باشد. 2- کسی که مالک رقاب مردم گردد و تصرّف در امور آنان را مالک باشد و لازمه آن سه چیز است: 1- بذل طعام 2- دوری از آزار به خلق . 3- یاری و خدمت به مردم چنان که گفتهاند: «سیّدالقوم خادمهم» و عدد آن هفتاد و چهار میباشد.
سبّوح یعنی پاک و پاکیزه از نقایص و از آنچه لایق خداوندی نباشد و فعّول
برای مبالغه است و هیچ اسمی جز سبّوح و قدّوس به این وزن برای مبالغه نیامده است و هر دو به یک معنا هستند و عدد آن هفتاد و شش میباشد.
شهید دو معنا دارد: 1- شاهد و مطّلع بر همه اشیا به گونهای که هیچ چیزی از او مخفی نباشد. 2- به معنای علیم چنان که آیه «شهد اللّه أنّه ...» به معنای «علم اللّه» میباشد. جهت پیدا شدن گم شده و غایب بر چهار گوشه کاغذ «الشهید الحقّ» بنویسند و نام گمشده و غایب را در وسط بنویسند و نصف شب زیر آسمان هفتاد بار این دو اسم را بخوانند.
صانع یعنی سازنده هر مصنوعی که تحت قدرت درآید و یا پیدا کننده همه محترعات: مرحوم ابن فهد حلّی در کتاب عدّه گوید: مصنوعات خداوند دلالت میکند که هیچ راهی برای انکار ذات مقدّس او نیست زیرا آنچه اسم شیء بر او اطلاق کنند مصنوع اوست و هیچ مصنوعی شباهت به صانع خود ندارد و این معنا دلیل بر آن است که او به خلاف خلق است
و هیچ مخلوقی شباهت به او ندارد و او متوحّد بالذّات است، و عدد این نام دویست و یازده میباشد.
لطیف به معنای صاحب رفق و نیکویی مأخوذ از لطف به معنای کرامت است و صاحب صنعت ظریف را نیز صانع لطیف گویند، چنان که به آفریننده مخلوق ریز و کوچک مانند ذرّهای که در نظر نیاید لطیف گفته میشود، خواندن این نام جهت خلاصی از شدّت مؤثّر است و عدد آن صد و بیست و نه میباشد.
عدل به معنای عادل یعنی برابر کننده و جزا دهنده بر حق و اجتناب کننده از حیف و میل است این لفظ مصدر و به جای اسم فاعل برای مبالغه در عدالت است و چون به خلق نسبت داده شود کسی را گویند که مرضیّ القول و الفعل باشد؛ گفتن این نام در شب جهت اختصاص به الطاف حق و خطور اسرار غیب در دل بسیار مؤثّر است و عدد آن یکصد و چهار میباشد.
عفو سه معنا دارد: 1- فعول به معنای فاعل مشتق از عفو به معنای بخشنده و درگذرنده از گناه گناهکاران و تبدیل آنها به حسنات به چندین برابر 2- ترک کیفر و جزای بدکاران 3- محو کننده اثر گناه از تائبین مأخوذ از «عفّت الریح الأثر» خواندن آن برای محو سیّئات و تبدیل آنها به حسنات، تأثیر عظیم دارد عدد آن صد و پنجاه و شش میباشد.
غفور مأخوذ از «غَفَرَ» به معنای پوشاندن است و اسنادش به خداوند پوشانیدن آثار گناه است به اذیال رحمت رحمانی، مداومت بر آن جهت زوال وسواس مؤثّر است و غفّار
ابلغ از آن است و عدد آن هزار و دویست و هشتاد و یک میباشد.
غنیّ مأخوذ از غنیه به معنای توانگری و بینیازی است چه آنکه خداوند بذاته مستغنی از همه خلق، و ابزارآلات و ادوات میباشد و همه نیازمند به اویند و مغنی ابلغ از غنیّ میباشد و عدد آن یکهزار و شصت میباشد.
غیاث به معنای مغیث یعنی فریادرس میباشد و آن مبالغه در اغاثه بیچارگان و مضطرّین است و غوث نیز به همین معناست، خواندن این اسم در همه اوقات برای رفع اضطرار و وحشت تنهایی و قوّت در کارها بسیار سودمند است، و عدد آن هزار و پانصد و یازده میباشد.
فاطر دو معنا دارد: 1- شکافنده از فطور یعنی شکاف و رخنه دادن چه این که
خداوند دانه را شکافته و خلق را از عدم به وجود آورده است همانگونه که خود میفرماید: «فاطرالسّماوات والأرض» 2- او شکافنده صورت نوعی ایشان است و روایت شده که آسمانها از موضع کهکشان شکاف خواهند یافت، عدد این نام دویست و نود میباشد.
فرد دو معنا دارد: 1- منفرد به ربوبیّت و حکومت بر همه خلایق 2- منفرد در خلقت عالم که وجود هر موجودی از اوست و جز او کسی آفریننده موجودات نیست، عدد آن دویست و هشتاد و چهار میباشد.
فتّاح دو معنا دارد: 1- قضاوت و داوری نمودن بین مردم و «فتحالحاکم بین الخصمین إذا قضی بینهما» و به این معناست آیه «ربّنا افتح بیننا یعنی أحکم بیننا» 2- گشایش دادن به کارها و رساندن خزاین رزق به مردم و مرحمت به بندگان و به هر دو معنا صیغه مبالغه میباشد، و هر کس بعد از نماز صبح دست به سینه گذارد و هفتاد مرتبه یا فتّاح بخواند حقتعالی حجاب را از دل او بردارد، و عدد آن، صد و هشتاد میباشد.
فالق یعنی شکافنده، و خداوند شکافنده دانهها و حبوبات برای حاصل شدن ثمره و نبات، و ارحام برای تولّد حیوانات، و زمین برای روییدن آنچه از زمین میروید از نباتات و معادن است و نیز شکافنده شب برای پیدا شدن نور یعنی «فالقالإصباح» میباشد او نیز دریا را برای عبور بنیاسرائیل شکافت و فرعونیان را هلاک کرد، خواندن این نام برای نجات گم شده در دریا و صحرا نافع است و عدد آن دویست و یازده میباشد.
قریب دو معنا دارد: 1- خداوند از جهت علم نزدیک به خلق خود میباشد همانگونه که میفرماید: «فَإِنّیِ قَرِیبٌ أُجیِبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ» یعنی علم او به همه چیز احاطه دارد. 2- خداوند به نیّتها و وساوس و خطور دلها آگاه است و مسافتی میان او و دلهای مردم نیست
همانگونه که میفرماید: «إنّ اللّه یحول بینالمرء و قلبه» آری دوری و نزدیکی خداوند به حسب مسافت نیست چه او به همه خلق خود از رگگردن نزدیکتر است همانگونه که میفرماید: «نحن أقرب إلیه من حبلالورید» بنابراین نزدیکی او به خلق به حسب علم است و نزدیکی خلق به او به حسب عباد است، اکثر استعمال قریب همراه با مجیب است، و عدد آن سیصد و دوازده میباشد.
قدیم یعنی ذاتی که به حسب اصل بر همه اشیا قدمت ذاتی دارد به گونهای که
برای او حدی و اوّلی نیست نه چون تقدّم بعضی از اشیا بر بعض دیگر چرا که اطلاق قدیم به آنها مبالغه است نه حقیقت، مداومت بر این نام برای طول عمر بسیار مفید است و عدد آن صد و پنجاه و چهار میباشد.
ملک دو معنا دارد: 1- پادشاه تامالملکوت و مالک آسمانها و زمین 2- به معنای مالک و صاحب تصرف، الف آن به جهت تخفیف افتاده است، و عدد آن نود میباشد و منقول است که هر صاحب سلطنتی اگر هر روز شصت و چهار مرتبه آن را بخواند سلطنت او ادامه خواهد یافت.
دو معنا دارد: 1- بسیار پاک و منزّه از عیوب مخلوقین 2- پاک و منزّه از مشابهت به مخلوق و داشتن انداد و اولاد و همسر و ... آری تقدیس خداوند اعلان پاکی و برائت اوست از آنچه لایق مقام او نیست چنانکه ملائکه گفتند: «نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک» و حظیرة القدس نیز مکانی است که منزّه از ادناس دنیایی میباشد و یا قدس اسم خداست و مکان اضافه به او شده است و آن در بهشت مخصوص به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و آل او میباشد، مداومت بر گفتن آن در پاکی از عیوب مؤثر است و عدد آن صد و هفتاد میباشد.
قویّ به معنای نیرومند است و اسناد آن به خدا به معنای قادر است چه هر کس قدرت بر چیزی یافت قادر بر آن است و عدد آن صد و شانزده میباشد.
قیّوم به معنای دائم القیام به امور خلایق است و قبض و بسط و رتق و فتق امور به دست اوست به گونهای که اگر یک لحظه عالم را به خود واگذارد همه آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست بر هم میخورد و بعضی گفتهاند: قیّوم به معنای قیّم است یعنی مستولی بر همه چیز به تدبیر و اصلاح و حفظ و رعایت، این نام را اگر بسیار بگویند موجب تصفیه قلب خواهد بود و عدد آن صد و پنج میباشد.
قابض چند معنا دارد: 1- بازگرفتن چه آنکه خداوند روزی وسیع را از فقرا
میگیرد و در عوض آن ثواب و پاداش میدهد و یا روحی که به ذویالأرواح داده پس میگیرد. 2- قبض نعمت در مقابل بسط نعمت همانگونه که میفرماید: «واللّه یقبض و یبسط» 3- به معنای ملک و مالک چنان که گفته میشود: فلانی در قبضه قدرت فلانی است یعنی در ملک اوست و به این معناست آیه «والأرض جمیعا قبضته» عدد آن نهصد و سه میباشد.
یعنی پهن کننده رزق و فضل و احسان بر بندگان و باسط معنای مقابل قابض است مداومت ذکر این نام جهت توسعه روزی و معاش بسیار مؤثّر است و عدد آن هفتاد و دو میباشد.
قاضی سه معنا دارد: 1- حاکم و الزام کننده بر زیردستان چنان که خداوند میفرماید: «و قضی ربّک ألاّ تعبدوا إلاّ إیّاه» 2- اعلام از احوال گذشته چنان که میفرماید: «و قضینا إلی بنیاسرائیل فیالکتاب» ای اعلمناهم بذلک علی لسان نبیّهم 3- به اتمام رساندن کار چنان که میفرماید: «فقضاهنّ سبع السماوات» و عدد آن پانصد و یازده میباشد.
به معنای ماجد دو معنا دارد: 1- واسع الکرامات بر همه خلق، از این رو مرد سخیّ را نیز ماجد گویند 2- به معنای کریم و عزیز چنانکه درباره قرآن خداوند میفرماید: «قرآن مجید» و آن مأخوذ از مجد و بزرگواری است و ممکن است مجید به معنای ممجدّ به معنای مکرّم باشد، گفتن آن سبب شفا و عدد آنپنجاه و هفت میباشد.
به معنای ناصر مؤمنان و متولی ثواب و اکرام آنان، و ممکن است به معنای أولی به تصرّف باشد چنان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ألست أولی منکم بأنفسکم؟ من کنت مولاه فعلیّ مولاه» و ممکن است به معنای قیّم و دیدبان باشد، چه قیّم طفل را ولیّ او گویند و در این معنا خداوند مصلح کار مؤمنین و قائم به مهمّات ایشان است و عدد مولی هشتاد و شش و عدد ولیّ چهل و شش میباشد.
یعنی بسیار بخشش کننده و به همین معناست آیه «هذا عطاءنا فامنن أو أمسک بغیر حساب» عدد آن صد و چهل و یک میباشد.
محیط یعنی فراگیرنده همه اشیاء به رسم احاطه علمی به گونهای که مثقال ذرّهای از اشیای عالم از علم او پوشیده نیست و به معنای مستولی و غالب نیز آمده یعنی چیزی از مقدورات از قدرت او خارج نیست و عدد آن شصت و هفت میباشد.
مبین سه معنا دارد: 1- ظاهر و هویدا بودن با آیات واضحه و ادلّه قاطعه به نحوی که آثار قدرت او بر هیچکس پنهان نیست. [همان گونه که گفته میشود: «هو الحقّ المبین» 2- بیان
کننده و هویدا سازنده مأخوذ از ابانه یعنی نشان دهنده آثار قدرت به گونهای که دل بر وحدانیّت او مطمئن گردد. 3- جداکننده هر حقی از باطل برای اقامه حجّت، عدد آن صد و دو میباشد.
مقیت سه معنا دارد: 1- صاحب قدرت بر کبیر و صغیر و قلیل و جلیل و حقیر و کبیر. 2- حافظ هر چیزی به قدر حاجت او. 3- رساننده قدرت و نیرو به هر چیزی که نیاز به قدرت داشته باشد، عدد آن پانصد و پنجاه میباشد.
شکلدهنده همه صورتها بدون نیاز به نمونه و اندازه چنانکه میفرماید: «هوالّذی یصوّرکم فیالأرحام کیف یشاءلاإله إلاّهوالعزیز الحکیم» روایت شده که چون خداوند طفل را در رحم مادر صورت نوعی میدهد صورتهای پدران او را تا آدم جمع میکند و به یکی از آنان او را مصوّر میسازد و هر که در وقت انعقاد نطفه مکرّر «یا مصوّر» بگوید فرزند او نیکو صورت گردد، و عدد آن سیصد و سی میباشد.
کریم به معنای صاحب کرم و بخشش میباشد و «رجل کریم ای جواد» و بعضی گفتهاند: کریم به معنای عزیز است «وفلانٌ أکرم علیّ من فلان أی أعزّ» و سخن خدا که میفرماید: «و إنّه لقرآن کریم» یعنی عزیز و هر که در وقت خوابیدن این نام را آنقدر بگوید تا به خواب رود خداوند ملائکه را امر مینماید تا به او دعا کنند و گویند: خدا تو را ایمن گردانید، و مداومت آن برای عزّت و کرامت نیکوست و عدد آن دویست و هفت میباشد.
هادی یعنی هدایت کننده و راهنمای به مقصود به وسیله عقول و الهامات و دلایل و اعلام و آن دو بخش است بخش اول هدایتی که اوّلاً و بالذات بدون توقف به چیزی لازمه عدل و تمامیّت حجّت بر خلق میباشد. و آن با چهار چیز انجام میگیرد: 1- داشتن قوّه عقلانی و قوای ظاهری و باطنی دیگر 2- نصب ادله فارق بین حق و باطل 3- تعلیم ادلّه به وسیله انزال کتب و ارسال رسل 4- کشف اسرار برای مهتدی و تفهیم حقایق بر دل و جان او که آن را ارائه طریق گویند، بخش دوم هدایتی که مربوط و موقوف به قابلیت اشخاص است و افاضه آن بر خدا لازم نیست بلکه تفضّلی است از ناحیه او و به هر کس خواهد میده و این سه درجه دارد: 1- هدایت عام نسبت به همه مردم و راهیافتن آنان به مسیر حق که جلب نفع و دفع ضرر میباشد. 2- هدایتی که مخصوص مؤمنا است و آن راهیافتن آنان به بهشت میباشد. 3- هدایت أخصّ الخاصّ که مخصوص به رسول گرامی اسلام [و جانشینان آن حضرت [میباشد و این نیز سه قسم است: 1- هدایت از حق 2- هدایت به سوی حق 3- هدایت به حق و این قسم آخر را ایصال به مطلوب گویند و هر کجا اسناد اضلال به خدا داده میشود ضد این قسم اخیر است، مداومت
بر این نام سبب قوّت ایمان و معرفت میشود و عدد آن بیست میباشد.
کبیر یعنی سیّد و صاحب اختیار مأخوذ از کبریا و بزرگی شأن «و هوالکبیر المتعال» عدد آن دویست و سی و دو میباشد و ذکر این نام به این عدد قبل از دعا موجب اجابت دعا گردد و به غایت مجرّب میباشد.
یعنی کفایت کننده همه خلق به گونهای که نیازی به غیر او نباشد چنان که خود فرموده است: «ألیس اللّه بکافٍ عبده» و یا «و من یتوکّل علیاللّه فهو حسبه» یعنی فهو کافیه، گفتن این نام برای کفایت مهمّات و دفع دشمن بسیار مفید است و عدد آن صد و یازده میباشد.
سه معنا دارد: 1- برطرف کننده پرده حجاب از امور مخفیّه 2- برطرف کننده بلا از مضطرّین خواه دعا کنند و خواه دعا نکنند. 3- محو نمودن تاریکی از دلهای دوستان و یا محو نمودن غشاوة نفسانی از دیده یقین چنانکه امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا» گفتن فراوان «یا کاشفالضّر» جهت برطرف شدن غم و اندوه و فقر و بیماری و ... نافع خواهد بود، عدد آن هزار و چهارصد و سی و دو میباشد.
وِتر به کسر واو اسم است به معنای یگانه و یکتای بیهمتا، و هر چیز تحفهای که شبیه آن یافت نشود و هر عدد طاق را نیز وتر گویند و به نماز وِتر نیز به همین علت وِتر گفته میشود، برخلاف شفع که نقطه مقابل آن است و وَتْر به فتح واو مصدر است، عدد این نام ششصد میباشد.
مقصود از نور منوِّر است و برای مبالغه نور گفته شده وگرنه ذات حق را نور نتوان گفت چرا که نور کیفیّتی که باصره آن را درک میکند جز اینکه مقصود منوّر باشد و عدد آن دویست و پنجاه و شش میباشد.
وهّاب یعنی بسیار بخشنده، گفتن این نام برای رسیدن به نعمتهای پیدرپی بسیار نافع است و عدد آن چهارده میباشد و روایت شده هر که در سجده این عدد را بگوید و یا در آخر شب صدبار بگوید فقر از او برطرف شود.
ناصر به معنای یاری کننده کسانی است که مستحق یاری هستند مانند مظلومان و بیکسان و ... و مداومت بر ناصر و نصیر بالأخصّ در تنهایی باعث پیروزی و رسیدن به حاجت میشود و عدد ناصر سیصد و چهل و یک میباشد.
واسع سه معنا دارد: 1- توسعه دهنده آمرزش و روزی و دفع فقر 2- بینیازی و غنا 3- اهتمام در مقدار مقدور چنان که گویند: أنفق علی قدر وسعک و این معنا مبالغه در بخشش خدا میباشد و عدد آن صد و سی و هفت است.
ودود از ودّ به معنای دوستی یعنی دوستدارنده بندگان صالح است و دوستی او به معنای راضی بودن و قبولی اعمال صالحه آنان است و به معنای تحبیب آنان نسبت به بندگان دیگر نیز آمده چنان که در آیه «إنّ الّذین آمنوا و عملوالصّالحات سیجعل لهمالرّحمان ودّا» آمده است و ممکن است فعول به معنای مفعل باشد یعنی دوست داشته شده چه او محبوب بندگان صالح خود میباشد، و عدد آن بیست میباشد.
وفیّ یعنی وفا کننده به عهد و پیمان، در مورد وعدههای ثواب وجوبا و در مورد وعدههای کیفر و عذاب جوازا چرا که خلف او در کیفر و عذاب جایز بلکه مستحسن میباشد و موفّی نیز به همین معناست و عدد آن نود و دو میباشد.
وکیل سه معنا دارد: 1- متولّی و قائم به حفظ بندگان 2- معتمد و ملجأ زیرا توکّل به معنای التجا و اعتماد آمده است و روایت شده که معنای توکّل این است که با ترس از خدا از غیر خدا نترس 3- کفیل روزی بندگان و قائم به مصالح آنان چنان که گویند: «حسبنااللّه و نعمالوکیل ای نعم الکفیل» و عدد آن شصت و شش میباشد.
وارث درباره خداوند به معنای بازگشت همه مخلوق به او میباشد که مقتضای جمله «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون» است چرا که او مالک حقیقی همه چیزهاست همانگونه که خود میفرماید: «و للّه میراث السموات و الأرض» گفتن این نام برای طول عمر و بقای آثار و فرزندان مؤثّر است و عدد آن هفتصد و هفت میباشد.
اسم فاعل از برّ به معنای نیکی است و در اصل بارّ بوده یعنی نیکی کننده بر بندگان خود بر وجه اعم و اتمّ و به معنای صادق نیز آمده چنان که گویند: «برّت یمین فلان» ای صدقت و اگر قائل به قلب باشیم معانی ربّ نیز از آن مستفاد میشود، و عدد آن دویست و دو میباشد.
یعنی برانگیزنده خلایق بعد از مرگ، در قبر برای سؤال و در قیامت برای کیفر و پاداش، گفتن یا باعث برای برانگیختن کارها مفید است و عدد آن پانصد و هفتاد و سه میباشد.
توّاب درباره خداوند، به معنای بازگشت کننده به رحمت خود، بر بندگان بعد از
توبه است، و مبالغه در آن مقتضی آن است که بنده هر چه گناه کند و توبه خود را تکرار کند خداوند توبه او را بپذیرد و توبه بنده تا آخر عمر پذیرفته باشد، عدد آن چهارصد و نه میباشد.
یعین بزرگوار مأخوذ از جلالت و عظمت شأن به گونهای که هر چیزی در مقابل عظمت او حقیر باشد مداومت آن برای یافتن جاه و منصب اکسیر احمر است و عدد آن هفتاد و سه میباشد.
جواد صاحب جود و عطای فراوان و متکاثر بر نیک و بد میباشد خواه خلق مستحق آن باشند یا نباشند وجود لغةً به معنای نرمی نیز آمده و شخص سخیّ و با گذشت را به همین علّت جواد مینامند که دل او برای قضای حوائج و احسان به دیگران نرم میشود «و رجلٌ جواد و قومٌ اجواد أی أسخیاء» و گفتن یا جواد برای برطرف شدن خسّت و دنائت و اتصاف به کرم و بخشش ضرورت دارد و عدد آن چهارده میباشد.
خبیر به معنای دانای به کنه اشیا و غوامض آنهاست و آن مأخوذ از خبر به معنای علم میباشد. چنانکه اهل علم را اهل خبره مینامند و اگر به باب افتعال رود به معنای امتحان و متضمنّ معنای طلب است و عدد آن هشتصد و دوازده میباشد.
خالق یعنی آفریننده و از نو پدیدآورنده بدون مادّه و مثال و اندازه و نشان است و به معنای تقدیر کننده و اندازهگیرنده نیز میتواند باشد همانگونه که خداوند از قول حضرت عیسی علیهالسلام میفرماید: «إنّی أخلق لکم منالطین کهیئة الطیر» چه عیسی علیهالسلام خالق حقیقی آن نبود بلکه ترکیببندی مینمود و گفتن: یا خالق برای راحتی در قبر و استحکام اعتقاد اگر هر هفته صد مرتبه گفته شود نافع خواهد بود و عدد آن هفتصد و سی و یک میباشد.
یعنی بهترین یاری کننده و افعل التفضیل در اینجا به معنای تکرار نصرت است چنانکه در خیرالرّاحمین نیز تکرار رحمت است و معنای تفضیل مراد نیست چرا که غیر او از خود قدرت نصرت ندارد و هر کس بر این اسم شریف مداومت کند و فراوان «یا خیرالنّاصرین» بگوید نصرت خداوند در هر جایی به او خواهد رسید و توفیق یاری دین پیدا خواهد کرد. و عدد آن هزار و دویست و چهل و دو میباشد.
مبالغه در دین است که در لغت به معنای برابری است چرا که خداوند برابر عمل هر عاملی مزدی قرار داده است و در اصطلاح دیّان هفده معنا دارد 1- جزا و مزد «کما تدین
تدان» 2- خواندن 3- توحید 4- حساب 5- عدل 6- ملت 7- اسلام 8 و 9- کفر و ایمان «لکم دینکم ولی دین» 10- عاقبت 11- عید «اتّخذوا دینهم لهوا و لعبا» أی عیدهم 12- شریعت 13- اخذ شرعی 14- اطاعت 15- اعادت 16- فروتنی 17- قهر و غلبه. مداومت و گفتن آن، این معانی را در نفس گوینده پدید میآورد و عدد آن شصت و پنج میباشد.
شکور به معنای شاکر است و شکر ثنای زبان بر جمیل اختیاری است و چون به خدا نسبت داده شود به معنای جزا دهنده شکر شاکران و قبول کننده اطاعت اندک آنان و عطای بسیار به آنان است.
عظیم صاحب عظمت و جلال به حسب شأن و منزلت است نه به حسب جثّه و ترکیب چرا که درباره خداوند تصوّر ندارد و عدد آن هزار و بیست میباشد.
شافی به معنای شفابخش بنده از مرض و بلا به وسیله دارو و دعا، و به معنای عطا کننده بهترین پاداش بر کوچکترین عمل نیز آمده، و مداومت بر آن موجب شفای امراض ظاهری و باطنی میگردد و اگر بر طعامی خوانده شود آزاری نرساند و اگر شخص سالم بخواند هرگز بیمار نشود و عدد آن سیصد و نود و یک میباشد.
حافظ به معنای نگهدارنده مؤمنین از جهت ایمان و ثبات عمل میباشد چنانکه خود میفرماید «یثبّت اللّه الّذین آمنوا بالقول الثابت فیالحیاة الدّنیا و فیالآخرة» و خیر در اینجا برای تأکید در حفظ میباشد و به معنای تفضیل نیست همانگونه که در خیرالنّاصرین گفته شد «و هو خیر حافظا و هو أرحم الرّاحمین»
رازق رساننده روزی است نسبت به مؤمن و کافر و انسان و حیوان، جز آنکه مشیّت او بر این است که رزق با اسباب داده شود و مردم برای روزی خود تلاش کنند و لکن خدا را رازق خود بدانند، گر چه او قادر و تواناست که روزی آنان را بدون اسباب بدهد و یا اسباب را از سببیّت ساقط نماید همانگونه که در معجزات پیامبران دیده میشود.
صادق یعنی راست سخن و راستکردار در پیمان واعمال دیگر و خداوند را صادق میگویند چون او در وعدهها و پاداش و کیفر خود صادق میباشد و صدق در بین صفات نیک از همه صفات دیگر ارزشمندتر بلکه مادر خصیصههای نیک است و عدد آن صد و نود و پنج میباشد.
مقیل از اقاله است و اقاله به معنای برگرداندن میباشد و مقیل العثرات یعنی خدایی که بنده خود را از لغزش و سقوط حفظ میکند و در دعای سحرماه رمضان میخوانیم: «یا عدّتی عند کربتی، و یا صاحبی فیشدّتی، و یا ولیّی فی نعمتی، و یا غایتی فی رغبتی، أنت الساتر عورتی و المؤمن روعتی و المقیل عثرتی فاغفرلی خطیئتی» (بحار ج ،95 95)
مؤلّف گوید: تفسیر اسماءالحسنی از کتاب جنّات الخلود با تغییر مختصری در عبارات استفاده شد مگر نامهای «خیر الحافظین» و «خیر الرّازقین» و «صادق» و «مقیل» که برای تکمیل عدد نود و نه به آنها اضافه گردیده است.
«لاتَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّه»
«... فَإِنّیِ قَرِیبٌ أُجیِبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» (بقره/ 186)
«... ادْعُونِی أَسْتَجِب لَکُمْ ...» (غافر/ 60)
«لاتقنطوا من رحمةاللّه إنّاللّه یغفر الذّنوب جمیعا» (زمر/ 53)
«لاتیأسوا من روحاللّه إنّه لاییأس من روحاللّه إلاّالقوم الکافرون» (یوسف/ 87)
از آیات فوق و آیات دیگر قرآن وعده صریح اجابت دعا و آمرزش گناهان و نهی از ناامیدی و یأس از رحمت خداوند ظاهر است.
و قال صلیاللهعلیهوآله : «أفضل عبادة أمّتی بعد قرائة القرآن الدعاء» ثمّ قرأ «ادْعُونِی أَسْتَجِب لَکُمْ إنّالّذین یَسْتَکْبِروُنَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلوُنَ جَهَنَّمَ داخِریِنَ» [ثمّ قال صلیاللهعلیهوآله ] (ألا تری) أنّ الدعا هوالعبادة. (المصدر)
فی الوسائل عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: من قام من آخر اللیل فذکراللّه تناثرت عنه خطایاه، فان قام من آخر اللیل فتطهّر و صلّی رکعتین و حمداللّه و أثنی علیه و صلّی علیالنبیّ صلیاللهعلیهوآله لم یسأل اللّه شیئا إلاّ أعطاه، إما أن یعطیه الّذی یسأله بعینه، و إمّا أن یدخّر له ما هو خیر له منه. (وسائل الشیعه، ج ،7 77)
و فیتحف العقول عنه علیهالسلام قال: المؤمن من دعائه علی ثلاث: إمّا أن یدخّر له و إمّا أن یعجّلله و إمّآ أنیدفع عنه بلاءً یرید أن یصیبه. (تحف العقول، ص 280).
و فی الکافی عن میسربن عبدالعزیز عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: قال لی: یا میسر أدع و لاتقل: إنّالأمر قد فرغ منه، إنّ عنداللّه عزّوجلّ منزلةً لاتنال إلاّ بمسألة، و لو أنّ عبدا سدّ فاه و لم یسأل لم یعط شیئا، فسل تعط، یا میسر إنّه لیس من باب یفزع إلاّ یوشک أن یفتح لصاحبه. قالالنّبی صلیاللهعلیهوآله ألا أنبَّئکم بدائکم من دوائکم؟ قالوا: بلی قال: دائکم الذنوب و دوائکم الإستغفار. (مستدرکالوسائل، ج 12، 123)
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «قبل از آنکه امواج بلاها به شما رو آورد با دعای خود از آنها1) - قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : "إدفعوا أمواج البلاء علیکم بالدعاء قبل ورود البلاء فوالّذی فلق الحبّة و برأ النسمة البلاء أسرع اإلی المؤمن من انحدار السیل من أعلی الثلعة إلی أسفلها و من رکز البرازین» (سفینة البحار دعا) قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : «ألاّ أدلّکم علی سلاح تنجیکم من عدوّکم و تدرّ أرزاقکم؟ قالوا: نعم قال: تدعون [ربّکم] باللیل و النهار فإنّ سلاح المؤمن الدّعا». (المصدر)
جلوگیری کنید، سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید بلا سریعتر از سیل شدید به سوی مؤمن میآید.»
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آیا نمیخواهید من شما را به سلاحی راهنمایی کنم که از دشمن خود نجات یابید و روزی شما نیز فراوان گردد؟ اصحاب گفتند: آری فرمود: باید شب و روز دعا کنید چرا که اسلحه مؤمن دعا میباشد و فرمود: «بهترین عبادت امّت من بعد از قرائت قرآن دعا میباشد، سپس آیه «ادْعُونِی أَسْتَجِب لَکُمْ ...» را قرائت نمود و فرمود: آیا نمیبینید که خداوند دعا را عبادت نامیده. و میفرماید: مرا بخوانید تا شما را اجابت نمایم و کسانی که از عبادت من [یعنی دعا کردن] تکبّر دارند با خواری به دوزخ خواهند رفت؟
امام صادق علیهالسلام میفرماید: کسی که در آخر شب بپا خیزد و ذکر خدا را بگوید گناهان او میریزد و اگر در آخر شب به پا خیزد و وضو بگیرد و دو رکعت نماز بجا آورد و حمد و ثنای خدا بگوید و صلوات بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بفرستد، چیزی از خدا طلب نمیکند مگر آنکه به او عطا میشود، و رد چنین حالی یا خداوند خواسته او را به او میدهد و یا برای او ذخیره میکند و در قیامت اعطایی به او میکند که از خواسته دنیای او بهتر خواهد بود.
امام صادق علیهالسلام فرمود: دعای مؤمن ضایع نمیگردد، بلکه یا برای او ذخیره میشود و یا در دنیا به او داده میشود و یا به جای خواسته او بلایی از او دفع میگردد.
امام صادق علیهالسلام به یکی از اصحاب خود به نام میسر فرمود: ای میسر دعا کن و مگو کار از کار گذشته است همانا نزد خداوند برای مؤمن منزلتی است که جز با دعا به آن نمیرسد و اگر بندهای دهان خود را به بندد و چیزی از خدا سؤال نکند چیزی به او داده نمیشود، پس تو سؤال کن تا خدا به تو عطا نماید سپس فرمود: ای میسر هیچ دری کوبیده نمیشود جز آن که
امید میرود آن در به روی کوبنده باز شود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا من درد شما و دوای آن را به شما بگویم؟ گفتند: آری فرمود: درد شما گناهان شماست و داروی آن استغفار شما میباشد.
امام صادق علیهالسلام فرمود: مردی در بنیاسرائیل سه سال دعا کرد که خدا به او پسری عنایت کند، ولی دعایش مستجاب نشد، وقتی دریافت خداوند دعایش را مستجاب نمیکند، گفت: «خدایا آیا من از تو دورم که صدایم را نمیشنوی و یا تو نزدیک هستی ولی جواب مرا نمیدهی؟» پس شخصی در عالم خواب نزدش آمد و به او گفت:
«إنَّکَ تَدْعُوا اللّه عَزَّوَجَلَّ بِلِسانٍ بذیٍّ وَ قَلْبٍ عاتٍ غَیْرِ نَقِیّ، وَ نِیَّةٍ غَیْرِ صادِقٍ ...»
«تو سه سال است خدای متعال را میخوانی ولی با زبانی هرزه و دلی سرکش و ناپاک و نیّتی نادرست، هرزهگویی را ترک کن و دل و نیّت خود را پاک گردان تا دعایت مستجاب گردد، او چنین کرد و سپس دعا نمود، خداوند دعایش را مستجاب کرد و پسری به او داد.(1)»
روزی موسی علیهالسلام در محلّی عبور میکرد، در مسیر راه مردی را دید که دستهایش را به سوی آسمان دراز کرده و با حالت خاصّی از گریه و زاری دعا میکند و خواستههایش را از درگاه خدا میطلبد، در این هنگام خداوند به موسی علیهالسلام وحی کرد: «ای موسی! اگر این مرد [که در نبوّت و پیامبری تو شک دارد] آن قدر دعا کند که زبانش بریده شده و بیفتد، دعایش را به استجابت نمیرسانم مگر اینکه از طریقی که من به آن امر کردهام وارد شود» (یعنی رهبری پیامبران و اوصیاء آنها را بپذیرد و با این اعتقاد دعا کند)0(2)
بشّار مکاری گفت در کوفه خدمت حضرت صادق علیهالسلام مشرّف شدم آنجناب مشغول
خوردن خرما بود فرمود بشّار، بیا جلو خرما بخور. عرض کردم در بین راه که میآمدم منظرهای دیدم که مرا سخت ناراحت کرد، اکنون گریه گلویم را گرفته نمیتوانم چیزی بخورم بر شما گوارا باد. فرمود به حقی که مرا بر تو است سوگند میدهم پیش بیا و میل کن. پس من نزدیک رفته شروع به خوردن کردم.
پرسید در راه چه مشاهده کردی: عرض کردم یکی از مأمورین را دیدم که با تازیانه بر سَر زنی میزد و او را به سوی زندان و دارالحکومه میکشانید. آن زن با حالتی بس تأثّرانگیز فریاد میکرد - المستغاث باللّه و رسوله) وهیچکس به فریادش نرسید. امام علیهالسلام پرسید از چه رو اینطور او را میزدند؟ عرض کردم من از مردم شنیدم آن زن در بین راه پایش لغزیده و به زمین خورده و در آن حال گفته (لعناللّه ظالمیک یا فاطمة) خدا ستمکاران تو را لعنت کند ای فاطمه و پس از شنیدن این موضوع حضرت صادق شروع به گریه کرد، آنقدر اشک ریخت که دستمال و محاسن مبارک و سینهاش تر شد و فرمود بشّار با هم به مسجد سهله برویم دعا کنیم برای نجاتیافتن این زن، یکی از اصحاب خود را نیز فرستاد تا به دارالحکومه رود و خبری از او بیاورد. و ما وارد مسجد شدیم، هر یک دو رکعت نماز خواندیم حضرت صادق دستهای خود را بلند کرده دعایی خواند و به سجده رفت طولی نکشید سر برداشته فرمود حرکت کن برویم او را آزاد کردند در بین راه برخورد کردیم با مردی که او را برای خبرگیری فرستاده بودند آن جناب جریان را پرسید، او گفت زن را آزاد کردند، از وضع آزاد شدنش سؤال کرد. گفت من در آنجا بودم دربانی او را به داخل برد پرسید چه کردهای؟ او گفته بود من به زمین خوردم گفتم: «لعن اللّه ظالمیکِ یا فاطمة» پس امیر دویست درهم به او داد و تقاضا کرد او را حلال کند و از جرمش بگذرد ولی آن زن قبول نکرد. آنگاه آزادش کردند.
حضرت فرمود از گرفتن دویست درهم امتناع ورزید؟ عرض کرد آری با اینکه به خدا سوگند کمال احتیاج را دارد. پس آن حضرت از داخل کیسهای هفت دینار خارج نمود و فرمود این هفت دینار را برایش ببر و سلام مرا به او برسان. بشّار گفت به در خانه آن زن رفتیم و سلام آن حضرت را به او رسانیدیم پرسید شما را به خدا قسم حضرت صادق علیهالسلام مرا سلام رسانیده جواب دادیم آری، پس او از شنیدن این موهبت بیهوش شد و ما ایستادیم تا به هوش آمد و دینارها را به او تسلیم کردیم پس گفت (سلوه ان یستوهب امته مناللّه) از حضرت بخواهید آمرزش کنیز خود را
از خداوند بخواهد.
پس ما جریان را به عرض امام علیهالسلام رساندیم، و آن جناب بگفته ما گوش فرا داده بود و در حالی که میگریست برایش دعا میکرد.(1)5.
موسیبن عمران علیهالسلام مریض شد. بنیاسرائیل به عیادتش آمدند مرض او را تشخیص داده گفتند اکر به وسیله فلان گیاه خود را معالجه کنی بهبودی خواهی یافت. (قال لااتداوی حتی یعافینی اللّه من غیر دواء) گفت دارو استعمال نخواهم کرد تا خداوند بدون دوا مرا شفا عنایت کند.
مدّتی مریض بود به او وحی شد که به عزّت و جلالم سوگند شفایت نمیدهم مگر این که مداوا کنی خود را به وسیله همان دارویی که بنیاسرائیل گفتند. پس آنها را خواست و گفت همان دارو را بیاورید تا مورد عمل بگذارم و طولی نکشید که بهبودی یافت و موسی از اینکه ابتدا چنین گفته بود دردل بیمناک بود. پس خطاب رسید:
(أردت أن تبطل حکمتی بتوکّلک علیّ فمن أودع العقاقیر منافع الأشیاء؟) موسی خیال داری با توکّل خود حکمت و اسرار خلقت مرا از بین ببری، مگر به جز من چه کسی در ریشه گیاهها این فواید با ارزش را قرار داده است.(2)
دعاهایی را معصومین علیهمالسلام به شیعیان خود تعلیم نموده و به آنان نسبت به آنها بشارت استجابت دادهاند که برخی از آنها چنین است:
1- دعای معروف به «دعای أمّ داود» و یا« عمل أمّداود» که در استجابت آن شکّی نیست، و قصّه آن در مفاتیح و غیره بیان شده، و در بحار نیز جلد 94 ، ص 42 از صدوق نقل شده است. و
صدوق آن را در کتاب «فضائل الاشهر الثلاثة» ذکر نموده است.(1)
2- در کتاب «المجتبی من دعاءالمجتبی» سید بن طاووس میگوید: شخصی خدمت حضرت مجتبی علیهالسلام از همسایه خود که به او آزار میکرد شکایت نمود، امام حسن علیهالسلام به او فرمود: پس از نماز مغرب دو رکعت نماز بخوان و بگو: «یا شدید المحال، یا عزیز أذللت بعزّتک جمیع خلقک [ماخلقت] إکفنی شرّ فلان، بما شئت» و چون این دعا را خواند نیمهشب صدای شیون بلند شد و گفتند: آن همسایه از دنیا رفت.(2)
3- در همان کتاب آمده که اماممجتبی علیهالسلام به شخصی که از سلطانی هراس داشت فرمود: چون مقابل سلطان واقع شدی بگو: «أطفأت غضبک یا فلان بلاإله إلاّاللّه» [و این دعای مجرّب است(3)]
4- در همان کتاب از نوبه عنبری نقل شده که گوید: «یوسفبن عمر مرا به خدمت اجبار نمود و من فرار کردم و چون بازگشتم او مرا به زندان انداخت و به قدری زندان طولانی شد که همه موهای من سفید گردید پس شخصی در خواب با لباس سفید نزد من آمد و گفت: ای نوبه حبس تو را طولانی کردند؟ گفتم: آری فرمود سه مرتبه بگو: «أسأل اللّه العفو و العافیة، و المعافات فیالدّنیا و الآخرة» و این دعای مستجابی است که شکّی در آن نیست و در شدائد و سختیها خوانده میشود و با خواندن آن فرج نزدیک خواهد بود.(4)
5- امام صادق علیهالسلام میفرماید: کسی که لحظاتی قبل از نماز مغرب و قبل از اذان صبح - که خداوند خود را تمجید میکند - بگوید: «أنت اللّه ربّ العالمین، أنت اللّه العلیّ العظیم، أنت اللّه الّذی لم تزل و لا تزال، أنت اللّه الغفور الرحیم، أنت اللّه الرّحمان الرّحیم، أنت اللّه مالک یوم الدّین، أنتاللّه الّذی لم تزل و لا تزال، أنت اللّه خالق الخیر و الشّر، أنت اللّه الّذی خالق الجنّة و النّار، أنتاللّه بدیء کلّ شیء و إلیه یعود، أنت الواحد الصّمد، أنت عالمالغیب و الشّهادة، أنت
اللّه الملک القدّوس السّلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار المتکبّر، أنت اللّه الخالق الباریء المصوّر، لک الأسماء الحسنی، أنت الکبیر المتعال» دعای او مستجاب خواهد شد راوی حدیث میگوید، سپس امام صادق علیهالسلام فرمود: بزرگی، ردای خداوند است و کسی که با خدا در اینباره منازعه کند خداوند او را به رو در آتش میافکند.
تا اینکه فرمود: هیچبنده مؤمنی خدای خود را با قلب خاشع چنین نمیخواند جز آنکه خداوند دعای او را مستجاب خواهند نمود، و اگر انسانی شقّی باشد من امید آن دارم که سعادتمند گردد.(1)5.
نگارنده گوید: اسباب استجابت دعا و دعاهای مستجاب فراوان است، برای تفصیل بیشتر به کتب ادعیه مراجعه شود.
1) - کافی، ج 2 ، 515.
«وَاللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرةً مِنْهُ وَ فَضْلاً»
«وَ إِذَا سَأَلکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنّیِ قَرِیبٌ أُجیِبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» (بقره/ 186)
«وَ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِاللّه» (زمر/ 53)
«وَاللّهُ یَعدِکُم مَغْفِرةً مِنْهُ وَ فَضْلاً...» بقره / 286
محمدبن ابی نصر گوید: به حضرت رضا علیهالسلام گفتم: فدای شما شوم یک سال است من حاجتی را از خدا طلب نمودهام و اجابت نشده تا این که در قلب من تردیدی حاصل شده است؟ امام هشتم علیهالسلام فرمود: بترس از این که شیطان روح یأس و ناامیدی را در قلب تو وارد نماید. سپس فرمود:
جدّم امام باقر علیهالسلام میفرمود: خداوند چون صدای مؤمن و ناله او را دوست میدارد حاجت او را به تأخیر میاندازد تا این که فرمود: به خدا سوگند دعاهایی که خداوند در دنیا برای مؤمنین مستجاب نمیکند و برای آخرتشان ذخیره میشود صلاح و خیر آنان است مگر دنیا چیست؟ همانا جدّم امام باقر علیهالسلام میفرمود: مؤمن باید همانگونه که در سختیها دعا میکند در عافیت و آسایش نیز دعا کند و چون خواسته او داده شد سست نشود پس تو از دعا خسته مشو که دعا نزد خداوند منزلت بزرگی دارد و بر تو باد به صبر و جستجوی حلال و صلهرحم، و از مردم بدگویی مکن و اسرار آنان را فاش نگردان همانا ما خانوادهای هستیم که هر که از ما جدا شود با او صله رحم میکنیم و هر که به ما بدی کند به او احسان میکنیم و به خدا سوگند ما عاقبت [و عافیت[ نیک را در این میدانیم. [سپس فرمود:]
صاحب نعمت دنیا اگر سؤال کند و اجابت شود باز چیز دیگری را [از دنیا] سؤال میکند و نعمتهای خدا نزد او بیارزش میشود و از دنیا سیر نمیگردد وانگهی نعمت خدا چون نزد بندهای جمع شود ادای حقوق واجب و فتنه دنیا و آزمایش خدا برای او خطرناک خواهد بود.
سپس فرمود:
بگو بدانم اگر من به تو وعدهای دادم آیا تو به من اعتماد داری که به وعده خود عمل کنم؟
محمدبن ابینصر میگوید: گفتم: فدای شما شوم اگر به گفته شما اعتماد نکنم به گفته چه کسی اعتماد کنم همانا شما حجت خدا هستید؟ امام هشتم علیهالسلام فرمود: در این صورت باید به خدا امیدوارتر باشی و سپس آیات فوق را قرائت نمود. و فرمود: به خدای خود بیش از دیگران امیدوار باش و جز خوبی به او گمان مبر همانا او از خطاهای شما میگذرد. (کافی، ج 2، 488)
مرحوم شهید ثانی در کتاب مسکّنالفؤاد علل تأخیر استجابت دعا را اینگونه برشمرده است: او پس از آنکه میفرماید: خداوند ما را امر به دعا نموده و بر آن تأکید کرده و ترک آن را تکبّر و فعل آن را عبادت قرار داده و وعده صریح اجابت داده و دعاکنندگان را ستایش نموده است و میفرماید: «یدعوننا رغبا و رهبا» (انبیاء، 21) میگوید:
وظیفه دعاکننده این است که طبق دستور خداوند دعا کند و از آن کوتاهی ننماید و اگر دعای او مستجاب نگردید بداند که اجابت صلاح او نبوده چنانکه روایت شده: بندهای خدا را میخواند به گونهای که ملائکه بر او ترحّم میکنند و میگویند: خدایا به بندهی مؤمن خود رحم کن و دعای او را مستجاب فرما پس خداوندمیفرماید: ترحّم من به او این است که دعای او را مستجاب نگردانم.
سپس میگوید: عدم اجابت ممکن است به علت محبوبیّت بنده باشد و خداوند چون صدای او را دوست میدارد دعای او را مستجاب نمیکند تا به درگاه خدای خود ناله کند همانگونه که اجابت دعا نیز ممکن است از جهت مبغوضیّت بنده نزد خدا باشد و چون خداوند صدای او را دوست نمیدارد زود دعای او را مستجاب میکند و ملائکه نیز از صدای او اذیّت میشوند و از خداوند تسریع اجابت او را میطلبند از این رو مؤمن همواره بین خوف و رجا به سر میبرد و این قوام موفقیّت او در ترک معاصی و عمل به واجبات میباشد. (مسکنالفؤاد، ص 92)
ولیدبن صبیح گوید: در راه مکّه به مدینه همراه امام صادق علیهالسلام بودم، شخصی به حضور آن حضرت آمد و تقاضای کمک کرد، امام علیهالسلام به همراهان فرمود: چیزی به او بدهند.
پس از مدتی شخص دومی آمد و تقاضای کمک کرد، حضرت فرمود: چیزی به او دادند.
سپس فرد سومی آمد و تقاضای کمک کرد به او نیز به دستور امام صادق علیهالسلام چیزی دادند.
تا اینکه شخص چهارمی آمد و تقاضای کمک کرد، امام صادق علیهالسلام برای او دعا کرد و فرمود: خدا تو را سیر کند، اما دستور کمک به او را نداد.
آنگاه به ما فرمود: «آگاه باشید، در نزد ما چیزی (از غذا) هست که به متقاضی (چهارم) بدهیم، ولی ترس آن دارم مانند آن سه کس شوم که دعایشان مستجاب نمیگردد:
یکی آن کسی که خداوند مالی به او بدهد ولی او آن را در مورد شایستهاش، خرج نکند، سپس بگوید خدایا به من (عوض) بده، چنین کس دعایش مستجاب نمیشود.
دوم، مردی که درباره همسر خود دعا کند که خدا او را از (آزار) آن زن راحت کند با اینکه خداوند طلاق را قرار داده و میتواند با طلاق دادن او، خود را راحت کند.
سوم کسی که در مورد همسایهاش نفرین کند (و از آزار همسایه به خدا شکایت کند) با اینکه خداوند، برای خلاصی از آن همسایه، راهی قرار داده و آن اینکه خانهاش را بفروشد و به جای دیگر برود.(1)
به این ترتیب امام صادق علیهالسلام این درس را به ما میآموزد که باید اموالی را که داریم دقّت کنیم که در راه صحیح مصرف شود نه اینکه مثلاً اموال خود را به دست افراد مخالف یا دروغگو و کلاّش بدهیم، و همچنین در مورد زن و همسایه بد، تا راه چاره هست، چرا نفرین کنیم که چنین نفرینی به استجابت نمیرسد.
در روایت مشهور آمده: منصور دوانیقی (دومین طاغوت عباسی) به ربیع (وزیر دربارش) فرمان داد و گفت «امام صادق علیهالسلام را هماکنون به اینجا حاضر کن».
ربیع فرمان منصور را اجرا کرد و امام صادق علیهالسلام را احضار نمود، وقتی که منصور آن حضرت را دید، با خشم و تندی گفت: «خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم، آیا در مورد سلطنت من
1) - اصول کافی، ج 2، باب من لایستجاب دعائه.
اشکالتراشی میکنی و میخواهی غائله بپا کنی؟!»
امام علیهالسلام فرمود: «نه، چنین کاری نکردهام و کسی که چنین به تو خبر داده، دروغگو است» ...
منصور گفت: «فلانی به من خبر داده است».
امام فرمود: «او را به اینجا بیاور، تا رخ به رخ گردیم و موضوع روشن شود».
منصور دستور داد، آن مرد را حاضر کردند، به او گفت: تو شنیدی این امور (مخالفت با مرا) از این آقا (اشاره به امام صادق علیهالسلام ). او گفت: آری. امام صادق علیهالسلام به منصور فرمود: اورا به من واگذار تا من او را سوگند دهم، منصور اجازه داد.
امام صادق علیهالسلام به او فرمود: بگو: بَرِئْتُ من اللّه وَقُوَّتِهِ وَالْتَجَأْتُ إلی حَوْلیِ وَ قُوَّتیِ، لَقَدْ فَعَلَ کَذَا وَ کَذَا جَعْفَرٌ: «از خدا و قدرت خدا بیزار شدم و به قدرت و نیروی خود متّکی گشتم که جعفر (امام صادق) چنین گفت».
سعایت کننده دروغگو از این گونه سوگند امتناع ورزید و پس از چند لحظه همین سوگند را یاد کرد، و هماندم پاهایش به لرزه افتاد، منصور فهمید که او به مجازات سوگند دروغ گرفتار شده، گفت: «این مرد ملعون را از اینجا بکشید و بیرونش اندازید».
ربیع (وزیر دربار منصور) گوید: منصور نسیت به امام صادق علیهالسلام بسیار خشمگین بود، هنگامی که دیدم امام صادق علیهالسلام وارد بر منصور شد لبهایش حرکت میکرد، وقتی در کنار منصور نشست: میدیدم هر وقت لبهای آن حضرت حرکت میکند، از خشم منصور کاسته میشود، بهطوری که سرانجام منصور از امام خشنود شد و خود را به محضر امام نزدیک مینمود.
وقتی که امامصادق علیهالسلام از نزد منصور، بیرون آمد، پشت سرش رفتم و به حضورش رسیدم و گفتم: «قبل از آمدن شما، این مرد (اشاره به منصور) خشمگینترین افراد نسبت به شما بود، ولی وقتی که به نزد او رفتی و لبهایت را حرکت دادی، خشم او فرونشست، به من بگو لبهایت را به چه چیز حرکت میدادی؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: «لبهایم را به دعای جدّم امام حسین علیهالسلام حرکت میدادم». گفتم: «فدایت گردم، آن دعا چیست»؟ فرمود: آن دعا این است:
«یا عُدَّتی عِنْدَ شِدَّتی، وَ یا غَوْثیِ عِنْدَ کُرْبَتیِ، اَحْرِسْنیِ بِعَیْنِکَ الَّتی لاتنامُ، وَاکْنِفْنی بِرُکْنِکَ
الَّذی لایُرامُ.»
ربیع میافزاید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم چرا آن دروغگوی خبرچین را به ذات پاک خدای یکتا، سوگند ندادی (بلکه به بیزاری از حول و قوّه خدا دعوت کردی). امام فرمود: «در آن صورت چون خداوند میدید: او به وحدانیتش سوگند میخورد و او را ستایش مینماید، نسبت به او حلم میورزید و مجازات او را به تأخیر میانداخت، لذا او را آن گونه که شنیدی سوگند دادم و خداوند او را مشمول عذاب افزون قرار داد».
به این ترتیب، به جوّ خفقان زمان امام صادق علیهالسلام پی میبریم، و در مییابیم که آن امام بزرگوار چگونه از گزند طاغوت وقت، رهایی مییافت، و در این شرایط، به تأسیس حوزه بزرگ علمی پرداخت، و چهار هزار دانشمند برجسته تربیت کرد که هر کدام شخصیتی بزرگ بودند، یکی از شاگردان او (حسنبن علی وشّاد) که از استادان حدیث است گوید: «من در مسجد کوفه نهصد استاد حدیث را دیدم که هر کدام از جعفربن محمّد علیهالسلام نقل حدیث میکردند.(1)
1) - ارشاد مفید، ص 389، رجال کشّی، حسنبن علی وشّاد.«قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»
«و قل ربّ زدنی علماً...» (طه/ 14)
خداوند به پیامبر خود صلیاللهعلیهوآله که اعلم و افضل پیامبران است میفرماید: خدایا بر علم و دانش من بیفزا از این رو رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: روزی که من در آن چیزی بر دانش خود نیفزایم و به خدای خویش نزدیک نشوم بر من مبارک مباد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید از امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال شد دانشمندترین مردم کیست؟ فرمود: کسی که دانش مردم را به دانش خود بیفزاید.
و عنه عن رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله قال: فضل العلم أحبّ إلیاللّه من فضل العبادة. (المصدر)
و فیالکافی قال أبوعبداللّه علیهالسلام : إنّ لنا فیکلّ جمعة سرورا، إذا کان لیلة الجمعة وافی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله العرش و وافیالائمّة و وافینا معهم، فلا تردّ أرواحنا بأبداننا إلاّ بعلم مستفاد، ولولا ذلک لأنفدنا.(تفسیر نور الثقلین، ج 3 ، 399)
و قال علیهالسلام : لیس یخرج شیء من عنداللّه عزّوجلّ حتّی یبدأ برسولاللّه صلیاللهعلیهوآله ثمّ بأمیرالمؤمنین علیهالسلام ثمّ بواحدٍ بعد واحدٍ لکیلایکون آخرنا أعلم من أوّلنا.
و قال علیهالسلام إذا کان یوم القیامة جمعاللّه عزّوجلّ النّاس فیصعید واحد، و وضعت الموازین، فیوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء فیرجّح مدادالعلماء علی دماء الشهداء. (المصدر)
و عن علیّ بن الحسین علیهالسلام قال: جاء رجل إلی النّبی صلیاللهعلیهوآله فقال له: یا رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله ماالعلم؟ قال: الإنصات له، قال: ثمّ ما؟ قال: الإستماع له، قال: ثمّ ما؟ قال: الحفظ له، قال: ثمّ ما؟ قال: العمل، قال: ثمّ ما؟ قال: نشره. (تفسیر نورالثقلین، ج 3، 399)
و قدورد فیالحثّ علی طلب العلم روایات کثیرة نذکر شطرا منها للتبرک و العمل بها إنشاءاللّه. (الفقیه، ج 4 ، 399)
قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : أفٍّ لکلّ مسلمٍ لایجعل له فیکلّ جمعةٍ یوما یتّفقه فیه من أمر دینه، و یسأل عن دینه. (بحار، ج 1، 176)
و قال الصّادق علیهالسلام : أغد عالما أو متعلّما أو أحبب أهلالعلم، ولاتکن رابعا فتهلک ببغضهم.(کافی، ج 1، 43)
و قال أبوجعفر علیهالسلام : تنازعوا فیطلب العلم، والذی نفسی بیده، لحدیث واحد فیحلال و حرام تأخذه عنصادق، خیر منالدنیا و ما حملت من ذهب و فضّة، و ذلک أنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «ما أتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا. [سورةالحشر، آیة 7] (وسایل باب 8 من أبواب صفات القاضی)
و عن جابر قال: قال لی أبوجعفر الباقر علیهالسلام : یا جابر واللّه لحدیث تعیه من صادق فیحلال و حرام، خیر لک ممّا طلعت علیه الشمس، إلی أن تغرب. (المصدر)
و قال الصادق علیهالسلام فیوصیّته لمفّضل: تفقّهوا فیدین اللّه عزّوجلّ ولاتکونوا أعرابا، فإنّه من لم یتّفقه فیدیناللّه، لم ینظراللّه تعالی إلیه یومالقیامة، و لم یزکّ له عملاً. (بحار، ج 1 ، 214)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: ارزش علم نزد خداوند بیش از ارزش عبادت است.1) - فیالمجمع عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله قال: إذا أتی علیّ یوم لاأزداد فیه علما یقرّ بنی إلیاللّه فلا بارک اللّه فیطلوع شمسه. (تفسیر صافی، ج 3، 322) و فیالخصال سئل عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام من أعلم النّاس؟ قال: من جمع علمالنّاس إلی علمه. (المصدر)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: برای ما [خانواده] در هر جمعهای سرور و شادی نهفته است و هنگامی که شبجمعه میرسد روح رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ارواح ما امامان به عرش میرویم و ارواح ما به بدنهایمان باز نمیگردد مگر آنکه دانش تازهای مییابیم و گرنه دانش ما تمام میشد.
و فرمود: از ناحیه خداوند دانشی فرود نمیآید جز آنکه اوّل به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله داده میشود و سپس به امیرالمؤمنین و پس از آن حضرت به یکایک ما داده میشود تا این که دانش آخر ما بیش از اول ما نباشد.
و فرمود: هنگامی که خداوند اولین و آخرین را در قیامت جمع میکند و خون شهدا با مداد علما مقایسه میشود مداد علما بر خون شهدا افزون خواهد بود.
به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفته شد: علم چیست؟ فرمود: سکوت گفته شد: سپس چیست؟ فرمود استماع و گوش فرا دادن به آن، گفته شد: سپس چیست: فرمود: حفظ نمودن آن، گفته شد: سپس چیست؟ فرمود: عمل کردن به آن، گفته شد: سپس چیست؟ فرمود: نشر آن است.
مؤلّف گوید: روایات فراوانی درباره تحصیل علوم دینی وارد شده که به برخی از آنها اشاره میشود:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اف بر هر مسلمانی که در هر هفته یک روز را برای تحصیل علم و تفقّه در دین قرار نمیدهد.
امام صادق علیهالسلام فرمود: تو باید یا عالم باشی و یا متعلم و یا دوستدار اهل علم وگرنه به سبب دشمنی با آنان هلاک خواهی شد.
امام باقر علیهالسلام فرمود: برای تحصیل علم شتاب کنید، سوگند به خدایی که جان من به دست اوست اگر یک حدیث درباره حلال و حرام اسلام از گوینده صادقی یاد بگیرید برای شما از همه دنیا و طلا نقرههای آن بهتر خواهد بود چرا که خداوند میفرماید: آنچه پیامبر ما به آن امر میکند را بگیرید و از آنچه شما را از آن نهی مینماید پرهیز نماید.
امام باقر علیهالسلام نیز به جابر فرمود: اگر تو یک حدیث درباره حلال و حرام خدا را یاد بگیری از آنچه خورشید بر آن میتابد بهتر خواهد بود.
امام صادق علیهالسلام نیز در وصیّت خود به مفضّل فرمود: به حلال وحرام دین خدا آگاه شوید و مانند عربهای صحرانشین نباشید وگرنه خداوند در روز قیامت به شما نظر رحمت نخواهد نمود، و اعمال شما را قبول نخواهد کرد.
«فَاذْکُروُنیِ أَذْکُرْکُمْ»
«فَاذْکُروُنیِ أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوالیِ وَ لاَتَکْفُروُنِ» (بقره/ 152)
همان گونه که گذشت خداوند در برخی از آیات قرآن انعام و لطف خویش را مشروط قرار داده است مانند: این که عفو خویش را مشروط به عفو مردم نموده و میفرماید: «فلیعفوا ولیصفحوا ألا تحبّون أن یغفر اللّه لکم» و یا مزید نعمت خویش را مشروط به شکر مردم نموده و میفرماید: «لئن شکرتم لأزیدنّکم» و در اینجا نیز یاد خود را مشروط به یاد بنده خویش نموده است و میفرماید: «فاذکرونی أذکرکم».
(1)امام صادق علیهالسلام میفرماید: خداوند به یاد بندهای است که او خدای خود را یاد کند سپس میفرماید: بدانید که هیچ بنده مؤمنی خدای خود را یاد نمیکند جز آنکه خداوند او را به خیر یاد خواهد نمود پس شما بکوشید و با اطاعت از خداوند همواره او را یاد نمایید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ملک مأمور به اعمال مؤمن نامه عمل مؤمن را اوّل هر روز و اوّل هر شب میآورد و اعمال او را در آن ثبت میکند پس شما در اوّل و آخر نامه خود عمل خیری قرار دهید تا - انشاءاللّه - خداوند خطاهای بین آن دو را از شما بگذرد چرا که او میفرماید: «فاذکرونی أذکرکم» یعنی مرا یاد کنید تا من نیز شما را یاد نمایم [و رحمت خود را شامل حال
1) قالالصادق علیهالسلام : واللّه ذاکر لمن ذکره من المؤمنین، واعلموا أنّ اللّه لم یذکره أحد من عبادهالمؤمنین إلاّذکره بخیرٍ فأعطوا اللّه من أنفسکم الإجتهاد فیطاعته. (نورالثقلین، ج 1 ، 140) قالالنّبی صلیاللهعلیهوآله : إنّ الملک ینزل الصحیفة من أوّل النهار و أوّل اللیل یکتب فیها عمل ابن آدم، فأملوا فیأوّلها خیرا و فیآخرها، فإنّ اللّه یغفر لکم ما بین ذلک إن شاءاللّه فإنّه یقول: «فاذکرونی أذکرکم». (المصدر)
شما نمایم].
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس بگوید: «سبحاناللّه» خداوند درختی در بهشت برای او غرس مینماید و همچنین است اگر بگوید: «الحمدللّه» و «لاإلهإلاّاللّه» و «اللّه أکبر» پس مردی از قریش [ابوبکر] گفت: «یا رسولاللّه [بنابراین] درختان ما در بهشت فراوان خواهد بود» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آری ولکن بترسید که آتشی از پیش بفرستید و آنها را بسوزانید همانگونه که خداوند میفرماید: «یا أیّهاالّذین آمنوا أطیعوااللّه و أطیعواالرّسول و لاتبطلوا أعمالک» [سوره محمد، 33؛ ثوابالاعمال، 26]
امام صادق علیهالسلام فرمود: سختترین چیزی که خداوند بر بندگان خود واجب نموده است فراوان به یاد خدا بودن است سپس فرمود: مقصود من از یاد خدا گفتن: «سبحاناللّه والحمدللّه ولاإلهإلاّاللّه واللّه أکبر» نیست اگرچه اینها نیز ذکر زبان است و لکن مقصود من یاد خدا نمودن در وقت حلال و حرام است به گونهای که اگر با واجبی روبرو شدی آن را انجام دهی و اگر با حرامی روبرو شدی آن را ترک نمایی. [کافی، ج 2 ، 80]
روز خوشی بود، اصحاب چون پروانه دور وجود مقدّس رسولخدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بودند و از فیوضات معنوی آن بزرگوار بهرهمند میشدند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود: آیا میخواهید شما را به زیرکترین زیرکها و احمقترین احمقها خبر بدهم؟ حسّ کنجکاوی، با مطرح شدن این سؤال عمیق و سرنوشتساز، تحریک شد، و معلوم بود که همه با اشتیاق، آمادگی خود را برای شنیدن پاسخ این سؤال، اعلام نمایند، همه عرض کردند، آری.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «أکیَسُ الکَیِّسیِنَ مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِما بَعْدَ الْمَوتِ، وَ اَحْمَقُ الْحُمَقاءِ مَنْ اِتَّبَعَ نَفْسهُ هَواءُ وَ تَمَنَّی عَلَیاللّهِ الاَْمانِیَّ.
«زیرکترین زیرکها کسی است که قبل از مرگ:، خود را به حساب بکشد، و کردار نیک، برای پس از مرگ خود انجام دهد، و احمقترین احمقها کسی است که از هوسهای نفسانی
پیروی نماید و در عین حال از درگاه خدا آرزوهایی (مانند رستگاری و بهشت) را به کند.»(1)
پرنده کور
انس بن مالک میگوید: همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به بیابان رفتیم، پرندهای را در آنجا دیدم که آواز 0.
مخصوصی از او شنیده میشد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: «آیا میدانی این پرنده چه میگوید؟» عرض کردم: «خدا و رسولش آگاهتر است.»
فرمود: او میگوید: «یا ربِّ اَذْهَبْتَ بَصَری وَ خَلَقْتَنی اَعْمی فَارْزُقْنی فَاِنّی جائِعٌ.»
«خداوندا! نور چشمم را از من گرفتی و مرا کور آفریدی، پس روزیِ مرا به من برسان، من گرسنهام.» ناگهان دیدم پرنده دیگری که ملخ بود، پرواز کنان آمد و در دهان او نشست، و آن پرنده کور، ملخ را بلعید. در این هنگام آواز پرنده بلند شد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: «آیا میدانی این پرنده چه میگوید؟!» عرض کردم: خدا و رسولش آگاهتر است، فرمود: میگوید:
اَلْحَمْدُلِللّهِ الَّذی لَمْ یَنْس مَنْ ذَکَرَهُ. یعنی «حمد و سپاس خداوندی را که یادآورندهاش را فراموش نمیکند.»
و به نقل دیگر فرمود میگوید: «مَنْ تَوَکَّل عَلیَاللّهِ کَفاهُ» یعنی «کسی که به خدا توکّل کند، خدا او را کافی است.»(2)
شبی مهتابی بود، امام علی علیهالسلام از مسجد کوفه بیرون آمد و به عزم صحرا حرکت کرد، گروهی از مسلمین به دنبال آن حضرت حرکت کردند، امام علیهالسلام ایستاد و به آنها رو کرد و فرمود: مَنْ أَنْتُمْ: «شما کیستید؟»
آنها عرض کردند: نَحْنُ شیِعَتُکَ یا أَمیرالمؤْمِنینَ: «ما از شیعیان تو هستیم ای امیرمؤمنان».
حضرت با دقّت به چهره آنها نگریست و سپس فرمود: چگونه است که سیمای شیعه را در
چهره شما نمینگرم؟ آنها پرسیدند: سیمای شیعه چگونه است؟ فرمود:
صفر الوجوه منالسّهر، عمش العیون منالبکاء، حدب الظّهور من القیام، خمص البطون من الصّیام، ذبل الشّفاه منالدُّعاء، علیهم غبرة الخاشعین
«آنها: 1- زردچهرگان بر اثر بیداری شب 2- خراب چشمان بر اثر گریه 3- خمیده پشت بر اثر قیام 4- تهیدل بر اثر روزه 5- خشکیده لب بر اثر دعا هستند، و گرد فروتنان بر آنها نشسته است.(1)4.
1) - ارشاد مفید، ص 114.
«اذْکُروُاْ اللّهَ ذِکْرا کَثیِرا»
«یا أَیُّهَا الَّذیِنَ ءامَنوُاْ اذْکُروُاْ اللّهَ ذِکْرا کَثیِراوَ سَبِّحوُهُ بُکْرَةً وَ أَصیِلاً»(احزاب/ 41 و 42)
از این آیه استفاده میشود که ذکر خدا حد معینی ندارد و در همه حالات انسان باید ذاکر خدا باشد و تسبیح گرچه نوعی از ذکر خداوند است ولکن به علت اهمیّت بیشتری که دارد اول روز و آخر روز باید انجام شود.
(1)امام صادق علیهالسلام میفرماید: برای هر چیزی اندازه و حدی است جز ذکر خدا که حدی برای
1) فیالکافی عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: ما من شیء إلاّ و له حدّ ینتهی إلیه إلاّ الذّکر، فلیس له حدّ ینتهی إلیه، فرض اللّه عزّوجلّ الفرائض فمن أدّاهنّ فهو حدّهنّ، و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه، والحجّ فمن حجّ فهو حدّه، إلاّ الذکر فإنّ اللّه عزّوجلّ لم یرض منه بالقلیل و لم یجعل له حدّا ینتهی إلیه ثمّ تلا: «یا أیّهاالّذین آمنوا اذکروا اللّه ذکرا کثیرا و سبّحوه بکرةً و أصیلاً» فقال: لمیجعلاللّه له حدّا ینتهی إلیه، قال: و کان أبی علیهالسلام کثیر الذکر لقد کنت أمشی معه و إنّه لیذکراللّه، و لقد کان یحدّث القوم ما یشغله ذلک عن ذکراللّه، و کنت أری لسانه لازقا بحنکه یقول: لاإله إلاّاللّه، و کان یجمعنا فیأمرنا بالذّکر حتّی تطلع الشّمس، و یأمر بالقرائة من کان یقرأ منّا، و من کان لایقرأ منّا أمره بالذکر، و البیت الّذی یقرأ فیهالقرآن و یذکراللّه عزّوجلّ فیه تکثر برکته، و تحضره الملائکة و تهجره الشیاطین، و یضیء لأهل السّماء کما یضیء الکواکب لأهل الأرض، و البیت الّذی لایقرء فیهالقرآن و لا یذکراللّه [فیه [تقلّ برکته و تهجره الملائکة، و تحضره الشیاطین. و قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : ألا أخبرکم بخیر أعمالکم، أرفعها فیدرجاتکم و أزکاها عند ملیککم، و خیر لکم من أن تلقوا عدوّکم فتقتلوهم و یقتلوکم؟ فقالوا: بلی، قال: ذکراللّه عزّوجلّ کثیرا، ثمّ قال: جاء رجل إلی النّبی صلیاللهعلیهوآله فقال: من خیر أهل المسجد؟ فقال: أکثرهم للّه ذکرا، و قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : من أعطی لسانا ذاکرا فقد أعطی خیرالدّنیا و الآخرة. (کافی، ج 2 ، 499 و تفسیر نورالثقلین ، ج 4 ، 285)
آن نیست، و خداوند برای هر واجبی حدی معین نموده که به آن محدود میشود [برای مثال[ ماه رمضان حد روزه است، و انجام حج در موسم خود با شرایطی که دارد حد آن است [و ...[ جز ذکر خدا که خداوند برای آن حدی قرار نداده و به مقدار اندک آن راضی نمیشود. سپس امام صادق علیهالسلام آیه فوق را تلاوت نمود. [و فرمود شیعیان ما با یکدیگر مهربانند و هنگامی که در خلوت قرار میگیرند فراوان ذکر خدا را میگویند. (کافی، ج 2 ، 186)]
[و فرمود: تسبیحات حضرت فاطمه زهرا علیهالسلام ذکر فراوان خدا محسوب میشود که خداوند فرموده: «اذکروا اللّه ذکرا کثیرا». (عروةالوثقی، ج 1 ، 703)]
و فرمود: پدرم فراوان ذکر خدا میگفت و من همراه او بودم و با او غذا میخوردم و او ذکر خدا را میگفت و یا با مردم سخن میگفت و از ذکر خدا غافل نبود و من میدیدم که همواره زبان او به «لاإله إلاّاللّه» مشغول بود و هنگامی که با ما بود ما را امر میکرد که تا طلوع خورشید ذکر خدا را بگوییم و یا قرآن بخوانیم و کسی که نمیتوانست قرآن بخواند او را به ذکر خدا امر مینمود. سپس فرمود: خانهای که در آن قرائت قرآن و یا ذکر خدا شود برکت آن زیاد خواهد شد و ملائکه در آن حاضر میشوند و شیاطین از ان دور میگردند و آن خانه برای اهل آسمان میدرخشد همانگونه که ستارهها برای اهل زمین میدرخشد، و خانهای که در آن قرائت قرآن و ذکر خدا انجام نشود برکت آن کم خواهد بود و ملائکه از آن دور میشوند و شیاطین در آن حاضر میگردند.
سپس فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به اصحاب خود میفرمود: بهترین اعمال شما - که درجات شما را بالا میبرد - و پاکترین آنها نزد خداوند - که بهتر از جهاد در راه خدا میباشد- این است که فراوان ذکر خدا را بگویید و او را یاد کنید، سپس فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند به هر کسی زبان ذاکر بدهد خیر دنیا و آخرت را به او داده است.
«سابِقوُاْ إِلی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ»
«سابِقوُاْ إِلی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّماءِ وَالاْءَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذیِنَ ءامَنوُاْ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتیِهِ مَن یَشاءُ وَاللّهُ ذوُالْفَضْلِ الْعَظیِمِ» (حدید/ 21)
«... فَاسْتَبِقوُاْ الْخَیْراتِ أَیْنَ ماتَکوُنوُا یَأْتِ بِکُمُاللّهُ جَمیِعًا إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیِرٌ»(بقره/ 148)
«وَ سَارِعوُآاْ إِلی مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَاالسّمواتِ وَ الاْءَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقیِنَ» (آلعمران/ 133)
(1)از آیات فوق ظاهر میشود که مهلت انسان در دنیا کوتاه است و مؤمن باید برای انجام کارهای خیر و تحصیل آمرزش و رسیدن به درجات بهشتی، از اوقات خود کمال استفاده را بکند و کوشا باشد و گرنه مهلت تمام میشود و در اثر غفلت، از سعادت خود باز میماند از این رو امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید:
«فرصتها مانند ابر میگذرد.» [و تو از آن غافل میمانی تا این که یکباره مرگ تو میرسد و
1) عن أبی جعفر علیهالسلام فیقولاللّه عزّوجلّ «فاستبقوا الخیرات أینما تکونوا یأت بکم اللّه» قال: الخیرات الولایة و قوله تبارک و تعالی: «أینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا» یعنی أصحابالقائم الثلاث مأة و البضعة عشر رجلاً قال: هم واللّه الأمّة المعدودة قال: یجتمعون واللّه فیساعةٍ واحدة قزع کفزع الخریف. (تفسیر نورالثقلین ج 1 ، 139 ، 140) عن روضة الکافی و قزع الخریف: "قطع السحاب المتفرقة"). و قال الرضا علیهالسلام : ... واللّه أن لوقام قائمنا - یجمع اللّه إلیه جمیع شیعتنا من جمیع البلدان. (المصدر عن مجمعالبیان) أقول: و قد ذکرنا التفصیل فیکتابنا «دولة المهدی» و «انتظار مهدی» فلیراجع الطالب.(المصدر عن مجمعالبیان)
چیزی به دست نیاوردهای. [و یا میفرماید: «کسی که دو روز او مساوی باشد خسارت نموده و اگر روز دوم او بدتر از روز اول او باشد ملعون خواهد بود.» و یا میفرماید: «برای بدنهای شما قیمتی جز بهشت نیست پس شما خود را به کمتر از بهشت نفروشید.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و سابقوا إلی مغفرة من ربّکم و جنّةٍ عرضها کعرض السّماء» دستهای خود را کنار یکدیگر گذارد و فرمود: اینگونه پهنای بهشت به اندازه زمین و آسمان میباشد. (تفسیر نورالثقلین)
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز در تفسیر این آیه پس از آنکه اصحاب خود را به آنچه صلاح دین و دنیای آنان بود تعلیم نمود فرمود: «هرگز به بهشت موعود نمیرسید مگر با تقوا و عمل کردن به دستورات خداوند.» و در سخن دیگری فرمود: «مقصود از سرعت نمودن به مغفرت خداوند سرعت نمودن در انجام واجبات است.» (همان)
و در تفسیر آیه «أینما تکونوا یأتِ بکم اللّه جمیعا» امام صادق علیهالسلام فرمود: «این آیه درباره حضرت مهدی علیهالسلام نازل شده، آنان [چون ندای قیام آن حضرت را میشنوند] شبانه از بستر خود جدا میگردند و صبحگاه در مکّه حاضر میشوند، سپس فرمود: برخی از آنان به وسیله ابر حرکت میکنند و آنان شناخته شده هستند و نام آنان و نام پدر و نسب و نشانههای آنان معلوم است، مفضّل میگوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: فدای شما شوم ایمان کدامیک از آنان قویتر است؟ فرمود: آنکه با ابر حرکت میکند ایمانش از دیگران قویتر است. (همان)
امام محمدباقر علیهالسلام میفرماید: مقصود از خیرات که خداوند امر به سبقت به آن فرموده، پذیرفتن ولایت آل محمد علیهمالسلام است، و مقصود از «أینما تکونوا یأت بکماللّه جمیعا» اصحاب حضرت مهدی علیهالسلام هستند که سیصد و سیزده نفرمیباشند سپس فرمود: به خدا سوگند مقصود از امّت معدوده نیز آنان هستند که در یک ساعت مانند ابر پراکنده جمع میشوند.
امام هشتم علیهالسلام نیز میفرماید: به خدا سوگند هنگامی که قائم ما قیام مینماید خداوند شیعیان ما را از همه شهرها نزد او جمع خواهد نمود.
تفصیل این بحث در کتاب دولةالمهدی و کتاب انتظار مهدی علیهالسلام بیان گردیده مراجعه شود.
زمان خلافت امیرمؤمنان علی علیهالسلام کنیزی از طرف خانم خود به قصّابی آمد تاگوشت بگیرد، قصّاب عوض گوشت خوب، (به تعبیر نگارنده) گوشت آشغال به کنیز داد، و به اعتراض کنیز
توجّه نکرد. کنیز در حالی که بر اثر ناراحتی گریه میکرد،از مغازه قصّابی بیرون آمد و به خانه خانم خود رهسپار گردید، در راه چشمش به امیرمؤمنان علی علیهالسلام افتاد، به حضور آن حضرت رفته و از قصّاب شکایت کرد.
حضرت علی علیهالسلام همراه کنیز نزد قصّاب رفت، و قصّاب را موعظه کرد و از او خواست که با کنیز بر اساس حق و انصاف رفتار کند، و فرمود:
«یَنْبَغی اَنْ یَکونَ الضَّعیفُ عِنْدَکَ بِمَنْزَلَةِ الْقَویِّ فَلا تَظْلِمُ النّاسَ»
«سزاوار است که افراد ضعیف در نزد تو همچون افراد نیرومند باشند (و بین آنها فرق نگذاری) بنابراین به مردم ظلم نکن».
قصّاب که علی علیهالسلام را نشناخت و خیال کرد مردی معمولی نزد او آمده، خشمگین شد و با خشونت گفت: برو بیرون، و تو چه کارهای؟ و حتّی دست بلند کرد که آنحضرت را بزند.
علی علیهالسلام در این مورد، دیگر چیزی نگفت و رفت.
شخصی که در کنار قصّابی بگومگوی قصّاب را با علی علیهالسلام شنیده بود و علی علیهالسلام را میشناخت، نزد قصّاب آمد و گفت: آیا شناختی این آقا را؟ قصّاب گفت: نه، او چه کسی بود؟ آن شخص گفت: «آن آقا امیرمؤمنان علی علیهالسلام بود».
قصّاب تا این مطلب را شنید، بسیار ناراحت شد که چرا به مقام شامخ علی علیهالسلام جسارت کرده است، ناراحتی او به حدّی زیاد شد که بیاختیار همان دستش را که به سوی علی علیهالسلام بلند کرده بود برید به طوری که قسمتی از دستش قطع شد، آن قسمت قطع شده را به دست گرفت و با ناله و زاری به نزد حضرت علی علیهالسلام آمد و معذرتخواهی کرد ...
دل مهربان علی علیهالسلام به حال قصّاب سوخت، برای او دعا کر و از خدا خواست دست او را خوب کند و دعایش مستجاب شد.(1)3.
1) - الخرائج، قطب راوندی، ص 123.
«أَنْفِقُواْ مِن طَیِّباتِ مَا کَسَبْتُمْ»
«یا أَیُّهَا الَّذیِنَ ءامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّباتِ مَا کَسَبْتُمْ ...» (بقره/ 267)
تردیدی نیست که انفاق در راه خدا همانند عبادتهای دیگر باید با نیّت خالص و از مال پاک و حلال انجام بگیرد و مراتب انفاق نیز رعایت شود چرا که اگر از مال حلال نباشد و یا نیّت خالص نباشد و یا رعایت مراتب انفاق انجام نگیرد انفاق بیارزش خواهد بود و اگر مال پاک و حلال نباشد عبادات دیگر نیز باطل و یا غیر مقبول خواهد شد. و میتوان گفت که اساس همه عبادتها و کارهای خیر درآمد حلال و مصرف صحیح و دور از اسراف و تبذیر است.
از این رو خداوند میفرماید: صدقات خود را با منّت و آزار به فقیر باطل نکنید و برای چشم مردم مال خود را انفاق ننمایید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: عبادت هفتاد جزء است و بهترین آنها به دست آوردن مال حلال میباشد. و فرمود: هنگامی که مؤمن مشغول خوردن غذای حلال میشود ملکی بالای سر او میایستد و برای او استغفار مینماید تا از غذای خود فارغ گردد.
و قال صلیاللهعلیهوآله : من أکل الحلال قام علی رأسه ملک یستغفر له حتّی یفرغ من أکله. (المصدر)
و قال صلیاللهعلیهوآله [لأصحابه]: ألا أنبّئکم بخمسة دنانیر بأحسنها و أفضلها؟ قالوا: بلی قال: أفضل الخمسة، الدینار الّذی تنفقه علی والدتک، و أفضل الأربعة، الدینار الّذی تنفقه علی والدک، و أفضل الثلاثة، الدینار الّذی تنفقه علی نفسک و أهلک، و أفضل الدینارین، الدینار الّذی تنفقه علی قرابتک، و أخسّها و أقلّها أجرا الدینار الّذی تنفقه فیسبیلاللّه. (مستدرک الوسایل، ج 7 ، 241)
و قال صلیاللهعلیهوآله : إنّ علی کلّ مسلم فیکلّ یوم صدقة. قیل: من یطیق ذلک؟ قال صلیاللهعلیهوآله : إماطتک الأذی عنالطریق صدقة، و إرشادک الضالّ إلی الطریق صدقة، و عیادتک المریض صدقة، و أمرک بالمعروف صدقة، و نهیک عن المنکر صدقة، و ردّک السلام صدقة. (المصدر، ص 242)
و قال صلیاللهعلیهوآله : کلّ معروف صدقة، أفضل الصدقة صدقة عن ظهر غنی، وابدء بمن تعول، والید العلیا خیر من الید السفلی، و لا یلوم اللّه علیالکفاف. (کافی، ج 4 ، 26)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به اصحاب خود فرمود: اگر کسی پنج دینار داشته باشد بهترین آنها دیناری1) قال اللّه سبحانه: «لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ ولاأذی کالّذی ینفق ماله رئاء النّاس ...» (بقره، 264) و قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : العبادة سبعون جزءً و أفضلها جزءً طلب الحلال. (سفینة البحار نَفَقَ)
است که به مادر انفاق شود و از چهار دینار باقیمانده بهترین آنها دیناری است که به پدر انفاق شود و از سه دینار باقیمانده بهترین آنها دیناری است که انسان خرج خود و خانوادهاش نماید و از دو دینار باقیمانده بهترین آنها دیناری است که به خویشان انفاق شود و کم پاداشترین آنها دیناری است که در راه خدا داده شود.
و نیز فرمود: بر هر مسلمانی است که در هر روزی صدقه بدهد. گفته شد: چه کسی چنین توانی را دارد؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: همین که کلوخی را از سر راه مردم کنار بزنی صدقه است، و اگر گمراهی را راهنمایی کنی [و یا آدرسی را برای او روشن کنی] صدقه است، و اگر مریضی را عیادت کنی صدقه است، و اگر امر به معروف و نهی از منکر نمایی صدقه است، و اگر جواب سلام کسی را بدهی صدقه است.
و در سخن دیگری فرمود: هر عمل خیری صدقه است و بهترین صدقه این است که بعد از تأمین نیاز خود و نیاز عیال خود صدقه بدهی و ابتدا زن و بچّه خود را تأمین کنی، سپس فرمود: دست بالا بهتر از دست پایین است [یعنی سعی کن احسان از تو شروع شود [سپس فرمود: خداوند کسی را نسبت به ذخیره کردن مقدار نیاز و کفاف ملامت نمیکند.
روزی شرایط زندگی بر علی علیهالسلام به قدری تنگ شد که گرسنگی شدیدی امام علی علیهالسلام را فراگرفت، امام علیهالسلام از خانه بیرون آمد و در جستجوی آن بود تا کاری پیدا شود، و کارگری کند و با مزد آن گرسنگی خود را رفع نماید، در مدینه کار پیدا نکرد و تصمیم گرفت به حوالی مدینه (مزرعهای به فاصله یک فرسخ و نیمی مدینه) برود بلکه آنجا کار پیدا شود، به آنجا رفت، ناگاه
دید زنی خاک علک کرده و جمع نموده است، با خود گفت: لابد این زن منتظر کارگری است تا آب بیاورد و آن خاک را برای ساختن ساختمان گِل نماید، نزد آن زن رفت و معلوم شد که او منتظر کارگر است.
پس از صحبت با او: قرار بر این شد که علی علیهالسلام آب از درون چاه بیرون بکشد، و برای هر دلوی، یک خرما اجرت بگیرد، شانزده دلو از چاه (عمیق آنجا) آب بیرون کشید به طوری که دستش تاول زد، آن آبها را طبق قرار داد بر سر آن خاک ریخت.
زن شانزده خرما به امام علیهالسلام داد، و آن حضرت به مدینه بازگشت و جریان را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت، و با هم نشستند و آن خرماها را خوردند و گرسنگی آن روزشان برطرف گردید.(1)3.
1) - کشفالغمّه، مطابق نقل بحار، ج 41، ص 33.
«مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»
«مَن ذَاالَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثیِرَةً...» (بقره/ 245)
هرچه در راههای خیر مصرف شود قرض به خدا محسوب میشود و اگر با نیّت خالص باشد خداوند پاداش آن را فراوان خواهد داد.
و قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : إنّ اللّه عبادا یختصّهم بالنعم لمنافع العباد فیقرّها فیأیدیهم مابذلوها فإذا منعوها نزعها ثمّ حوّلها إلی غیرهم. (نهجالبلاغة حکمت ، 425)
و قد ورد الحثّ فیالقرض و الصدقة علیالرحم و إنّها أفضل الصدقة و نذکر شطرا منها للتبرّک و العمل اِنشاءاللّه تعالی.
الکافی قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله من وصل قریبا بحجّةٍ أوعمرةٍ کتباللّه له حجّتین و عمرتین و کذلک من حمل عن حمیم یضاعف اللّه لهالآجر ضعفین. (کافی، ج 4 10)
و فیه: سئل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أیّ الصدقة أفضل؟ قال: علی ذی الرحم الکاشح. (المصدر)
و قال صلیاللهعلیهوآله : الصدقة بعشرة و القرض بثمانیة عشر، و صلة الإخوان بعشرین، و صلة الرحم بأربعة و عشرین. (المصدر)
و فیه قال أبوعبداللّه علیهالسلام : ما من مؤمن أقرض مؤمنا یلتمس به وجهاللّه إلاّ حسباللّه له أجره بحساب الصدقة حتّی یرجع إلیه ماله. (المصدر، ص 34)
و فیه قال علیهالسلام : قرض المؤمن غنیمة، و تعجیل خیر، إن أیسر أدّاه و إن مات احتسب من الزکاة. (المصدر)
و قال علیهالسلام : لعن اللّه قاطعی سبیلالمعروف و هو الرّجل یصنع إلیه المعروف فیکفره فیمنع صاحبه من أن یصنع ذلک إلی غیره. (بحار ، ج 72 ، 43)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: بر درِ بهشت نوشته شده: چیزی را که انسان به مردم قرض بدهد1) قالالصادق علیهالسلام : علی باب الجنّة مکتوب القرض بثمانیة عشر و الصدقة بعشرة و ذلک أنّ القرض لایکون إلاّ فییدالمحتاج و الصدقة ربّما وقعت فیید غیر المحتاج. (سفینة البحار قَرَضَ) و قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أحبّ الأعمال إلیاللّه ثلثة : إشباع جوعة المسلم و قضاء دینه و تنفیس کربته. (المصدر دَیَن)
خداوند هیجده برابر به او پاداش میدهد و اگر صدقه بدهد ده برابر به او پاداش میدهد چرا که قرض به دست محتاج و نیازمند میرسد و صدقه ممکن است به دست غیر محتاج برسد.
در روایات پاداش زیادی برای گذشت از مدیون به سبب دوستی با امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد شده است، از این رو سزاوار است از مدیون تهیدست به خاطر محبت مولا بگذریم تا به آن پاداش برسیم. (سفینةالبحار، دَیَنَ)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بهترین اعمال سه چیز است: 1- اطعام مسلمان گرسنه 2- قضای دین او 3- برطرف نمودن غم و اندوه از او.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: خداوند نعمتهای خود را در اختیار عدهای از بندگان خود قرار میدهد و آنان را مخصوص به نعمتهای خویش میگرداند و تا زمانی که آنان نعمتهای خدا را به بندگان او بذل کنند نعمتهای خود را از آنان نمیگیرد و هنگامی که ببیند بخل میورزند نعمتهای خود را از آنان میگیرد و به دیگران میدهد.
مؤلّف گوید: روایات فراوانی دربارهئ قرض و صله به خویشان وارد شده که به برخی از آنها اشاره میشود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که خویش خود را به حج و یا عمره بفرستد خداوند برای او دو حج و دو عمره مینویسد و همچنین است کسی که نفقه و یا دین دوست خود را بپردازد خداوند پاداش او را دو چند خواهد نمود. از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: بهترین صدقه چیست؟ فرمود: صدقه بر رحم کاشح یعنی خویشی که در دل با تو دشمن باشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: پاداش صدقه ده برابر است و پاداش قرض هیجده برابر و پاداش احسان به برادران بیست برابر و پاداش صله و احسان به خویشان بیست و چهار برابر است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: کسی که برای خدا به برادر مؤمن خود قرض بدهد تا زمانی که آن قرض برقرار باشد خداوند به قرض دهنده پاداش صدقه خواهد داد.
و فرمود: قرض دادن به مؤمن غنیمت است و باید در آن تعجیل نمود و قرض گیرنده اگر توان پرداخت یافت ادا میکند وگرنه به حساب زکات قرار میگیرد.
و فرمود: خدا لعنت کند کسی را که راه خیر را میبندد و او کسی است که به او احسان میشود و در اثر آزار و کفران او، صاحب احسان از احسان به دیگران خودداری مینماید.
«إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ»
«إِنَّ الأَبْرارَ یَشْرَبوُنَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزاجُهَا کَافوُراعَیْنا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّروُنَهَا تَفْجیِرا یوُفوُنَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافوُنَ یَوْما کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیِراوَ یُطْعِموُنَ الطَّعَامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیِنا وَ یَتیِما وَ أَسیِراإِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِاللّْهِ لانُریدُ مِنْکُمْ جَزآءً وَ لاشُکوُراإِنّا نَخافُ مِن رَّبِّنَا یَوْما عَبوُسا قَمْطَریِرا فَوَقیهُمُاللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُروُراوَ جَزاهُم بِمَا صَبَروُاْ جَنَّةً وَ حَریِرا إِلی قوله: وَ کانَ سَعْیُکُم مَشْکُورا» (انسان/ 5 تا 12)
صاحب تفسیر مجمعالبیان گوید: شیعه و سنّی روایت کردهاند که این آیات درباره علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام و کنیز آنان فضّه نازل شده است و خلاصه قصّه آنان این است که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام مریض شدند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با عدّهای از اصحاب خود به عیادت آنان آمدند و گفتند: یا اباالحسن [یا علی [ای کاش برای شفای فرزندان خود نذری میکردی؟ پس امیرالمؤمنین علیهالسلام نذری نمود که اگر آنان بهبود یافتند سه روز روزه بگیرد و فاطمه علیهاالسلام و فضّه نیز همینگونه نذر کردند و چون امام حسن و امام حسین علیهماالسلام شفا یافتند غذایی در خانه امیرالمؤمنین علیهالسلام نبو پس آن حضرت سه صاع [حدود نه کیلو [جو از یکی از یهودیان مدینه قرض گرفت و در روایتی آنها را گرفت تا حضرت فاطمه علیهاالسلام در مقابل قیمت آنها برای مرد یهودی مقداری از پشم را ریسندگی کند پس فاطمه علیهاالسلام برای روز اول یک صاع یعنی سه کیلو از آن جو را آرد نمود و نان تهیه کرد و چون امیرالمؤمنین از نماز مغرب به خانه بازگشت و همگی بر سر سفره نشستند و فاطمه علیهاالسلام آنها را مقابل آنان گذارد ناگهان فقیری صدا زد: من گرسنه هستم به من غذا بدهید پس همه آنان قرصههای نان خود را به آن فقیر دادند و با آب افطار نمودند و چون روز دوم شد فاطمه علیهاالسلام یک صاع دیگر را برداشت و آرد نمود و نان تهیه کرد و
چون هنگام افطار نزد آنان گذارد ناگهان یتیمی به درب خانه آمد و گفت: من گرسنه هستم مرا سیر کنید و آنان باز قرصههای نان خود را به آن یتیم دادند و با آب افطار نمودند و چون روز سوم رسید فاطمه علیهاالسلام بقیه جو را آرد نمود و نان تهیه کرد و چون هنگام افطار نزد آنان گذارد ناگهان اسیری از اسرای مشرکین به درب خانه آمد و گفت: من گرسنه هستم مرا سیر کنید و آنان باز قرصههای نان خود را به آن اسیر دادند و با آب افطار نمودند و چون روز چهارم رسید امیرالمؤمنین علیهالسلام حسن و حسین علیهاالسلام را که از شدت گرسنگی بیتاب شده بودند نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آورد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گریان شد و جبرئیل علیهالسلام این سوره را بر آن حضرت نازل نمود.
و روایت شده که این قصه در شب بیست و پنجم ذیالحجه رخ داده و آیات فوق در روز بیست و پنجم نازل شده است. از این آیات مقام بلند خاندان نبوت علیهمالسلام و گذشت و صبر و خلوص آنان روشن میشود. تفصیل این آیات در کتاب آیاتالفضائل بیان شده است مراجعه شود.
(1)در تفسیر آیه شریفه «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة» (حشر، 9) مرحوم فیض در تفسیر خود از مرحوم صدوق در امالی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که مردی نزد آن حضرت آمد و اظهار گرسنگی نمود، پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شخصی را نزد همسران خود فرستاد و آنان گفتند: ما امشب چیزی جز آب نداریم، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رو به اصحاب خود نمود و فرمود: امشب چه کسی این مرد گرسنه را میهمان میکند؟ پس علیبن ابیطالب علیهالسلام عرض کرد یا رسول اللّه میهمان من باشد و سپس نزد فاطمه علیهاالسلام آمد و فرمود: ای رختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امشب برای این میهمان چه داری؟ فاطمه علیهاالسلام فرمود: جز یک وعده غذا چیزی نداریم و لکن میهمان را بر خود مقدم میداریم امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بچهها را بخوابان و چراغ را خاموش کن تا میهمان
1) فیالآمال عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله قال: إنّه جاء إلیه رجل فشکاإلیه الجوع فبعث رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله إلی بیوت أزواجه فقلن: ما عندنا إلاّ الماء، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : من لهذا الرجل اللیلة؟ فقال علیّ بن أبیطالب: أنا له یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، و أتی فاطمة علیهاالسلام فقال لها: ما عندک یا إبنة رسول اللّه؟ فقالت: ما عندنا إلاّ قوت العشیّة لکنّانؤثر ضیفنافقال علیهالسلام : یا إبنة محمّد نومی الصبیة و اطفیء المصباح فلمّا أصبح علیّ علیهالسلام غدا علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فأخبره الخبر فلم یبرح حتّی أنزل اللّه عزّوجلّ: «و یؤثرون علی أنفسهم ....» (تفسیر صافی، ج 5 ، 157)
نداند ما چه میکنیم و این غذا را بخورد، [و آن شب امیرالمؤمنین و فاطمه و فرزندان آنان گرسنه خوابیدند] و چون صبح شد و امیرالمؤمنین علیهالسلام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: ما آن مرد را بر خود مقدم نمودیم این آیه نازل گردید: «و یؤثرون علی أنفسهم ...»7)
امام باقر علیهالسلام فرمود: روزی ابراهیم خلیل علیهالسلام صبح زود از خواب برخاست و در ریش خود، یک لاخه موی سفید دید، گفت: «سپاس خداوندی را که مرا تا به این سن و سال رساند، و به اندازه یک چشم به هم زدن، گناه نکردم»(1)
روزی حضرت داوود علیهالسلام که یکی از پیامبران بزرگ بود، کتاب آسمانی زبور را با صوت دلنشین خود میخواند، طبق معمول کوه و سنگ و پرندگان و حیوانات به وجد و جوش و خروش افتادند و گویی با او هم آهنگ شده و پاسخ میدهند، او با همین حال بر سر کوهی رفت، ناگهان دید «حزقیل» پیامبر در کنار سنگی بالای کوه به عبادت خدا مشغول است، وقتی که سر و صدای حیوانات و پرندگان و کوه و سنگ و ریگ را شنید، فهمید حضرت داود است که بالای کوه آمده است داوود به حزقیل گفت: آیا اجازه میدهی بالا آیم و نزدت بنشینم، او در پاسخ گفت: نه.
داود متأثّر شد و گریه کرد، خداوند به حزقیل وحی کرد: «داود را نرنجان و از من سلامتی از خطر عجب بخواه. پس حزقیل برخاست و دست داود را گرفت و نزد خود برد. داود گفت: ای حزقیل آیا هیچ گاه تصمیم بر گناهی گرفتهای؟ حزقیل گفت: نه.
داود گفت: آیا میل به دنیا پیدا کردهای تا از خوشیها و شادیها و لذّتهای دنیا بهرهمند گردی؟ حزقیل گفت: آری ای بسا در دلم چنین میلی پیدا میشود. داود گفت: در این وقت چه میکنی؟
حزقیل گفت: به این درّه(ای که میبینی) میروم و چیزی را در آنجا میبینم، و همان درس عبرت من میشود و میل به خواستههای نفسانی دنیا از من برطرف میگردد.
1) - نورالثقلین، ج 4، ص 511.
داود به آن درّه کوه رفت. ناگهان دید تختی آهنی در آنجا هست، و بر آن جمجمه پوسیده سر انسان و استخوانهای پوسیدهای قرار دارد، خوب به اطراف مینگریست ناگهان چشمش به صفحه آهنین خورد، دید در آن نوشتهای هست و آن نوشته این بود:
«من آروی بن شلم، هستم، هزار سال سلطنت کردم و هزار شهر ساختم و با هزار دوشیزه آمیزش نمودم، و سرانجام کار من این است که: خاک فرش من شده و سنگ متکّای من گشته، و کرمها و مارها همسایهام هستند. «فمن رآنی فلا یغتر بالدنیا»: «کسی که مرا ببیند، نباید گول دنیا را بهخورد»(1)
روز دیگری داود به یکی از غارهای بیتالمقدّس داخل شد، دید حزقیل در آن به عبادت مشغول است، بهگونهای که پوستش به استخوانش چسبیده بر او سلام کرد. حزقیل گفت: صدای شخص سیر متنعّم را میشنوم تو کیستی؟ داود گفت: من داود هستم. حزقیل گفت: همان شخصی که چقدر خدمتکار (از زن و مرد) دارد و دارای باغ و باغان و امّت میباشد.
داود گفت: آری، ولی تو را در حال سختی مینگرم!
حزقیل گفت: «ما أنا فیشدّةٍ و لا أنت فینعمةٍ حتّی ندخل الجنّة»: «من در این حال و تو در آن حال، هیچ در شدّت نیستیم تا وارد بهشت شویم»(2)
یعنی من که در اینجا دور از جامعه به عبادت خدا مشغولم (با توجّه به اینکه در آن زمان چنین عبادتی مستحب بوده) و تو که در متن جامعه هستی و به اجرای فرمان خدا اشتغال داری، هیچ کدام در نعمت و در شدّت نیستیم تا وارد بهشت شویم یعنی نه شدّتهای دنیا مصیبت است و نه خوشیهای آن خوشی و نعمت است بلکه تلخیها و شیرینیها بعد از این عالم میباشد.(3)0)
«یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ»
«یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللّهُ لاَیُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثیِمٍ» (بقره/ 276)
«أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَن عَبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدقاتِ وَ أَنَّ اللّهَ هُوَالتَّوابُ الرَّحیمُ»(توبه/ 104)
«إِنْ تُبْدوُاْ الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِن تُخْفوُهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَآءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنکُم مِّن سَیِّئَاتِکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلوُنَ خَبیِرٌ» (بقره/ 271)
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنوُا لاَتُبْطِلوُاْ صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالاْءذی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لاَیُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاْءَخِرِ ...» (بقره/ 264)
از آیات فوق استفاده میشود که صدقه از عبادات است و باید با قصد قربت انجام بگیرد و بهترین صدقه صدقه پنهانی است که سبب پاک شدن از گناه میگردد؛ و خداوند صدقه مؤمن را پرورش میدهد تا به اندازه کوه احد میشود همانگونه که ربا سبب نابودی [دین و زندگی[ رباخوار است و صدقه اول به دست خدا میرسد و سپس به دست فقیر قرار میگیرد، از این رو حضرت زینالعابدین علیهالسلام مالی را که میخواست صدقه بدهد اول میبوسید و سپس صدقه میداد.
در آیه اخیر خداوند میفرماید: صدقات خود را به وسیله منّت گذاردن بر فقیر و آزار به او باطل نکنید و مانند کسی نباشید که مال خود را برای چشم مردم و ریاکاری انفاق میکند و ایمان به خدا و قیامت ندارد.
در روایات نیز فراوان امر به صدقه شده و معصومین علیهمالسلام آثار عجیبی برای آن بین فرمودهاند که به بخشی از آنها اشاره میشود:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «صدقه مرگ بد را از انسان دفع میکند.» و روایت شده که آن
حضرت روزی درباره مردی از یهود فرمود: ماری او را نیش میزند و هلاک میشود و آن مرد یهودی به واسطه صدقه نجات یافت، حضرت عیسی علیهالسلام نیز مرگ عروسی را خبر داد و او نیز به واسطه صدقه از مرگ نجات یافت.
و قال صلیاللهعلیهوآله : من سرّه أن یدفعاللّه عنه نحس یومه فلیفتح یومه بالصدقة. (المصدر)
و کان علیبن الحسین علیهالسلام یقول: إنّ صدقة السرّ تطفی غضب الربّ کما یطفی الماء النار. (المصدر)
و قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : استنزلوا الرزق بالصدقة، و إذا أملقتم فتاجروااللّه بالصدقة.
و قال علیهالسلام للحسن علیهالسلام : و إذا وجدت من أهل الفاقة من یحمل لک زادک إلی یوم القیامة فیوافیک به غدا حیث تحتاج إلیه فاغتنمه و حمّله إیّاه و أکثر من تزوّده و أنت قادر علیه فلعلّک تطلبه فلا تجده، و اغنتم من استقرضک فیحال غناک ...(المصدر)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: صدقه هفتاد بلا را از انسان دفع میکند، و هر عمل خیری صدقه است و کسی که دیگری را به عمل خیری راهنمایی میکند همانند انجام دهنده آن عمل خواهد بود.و فرمود: هر که دوست دارد نحوست روز او برطرف شود باید روز خود را با صدقه شروع کند.
حضرت زینالعابدین علیهالسلام میفرمود: صدقه پنهانی خشم خدا را خاموش میکند همانند این که آب آتش را خاموش مینماید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: با صدقه دادن رزق خود را به دست آورید و اگر تهیدست شدید با صدقه با خدا معامله کنید. و به امام حسن علیهالسلام فرمود: هنگامی که فقیری مییابی که او میتواند زاد و توشه تو را به دوش بگیرد و در قیامت تحویل تو بدهد او را غنیمت بدان و هر چه میتوانی بار خود را به دوش او بینداز تا روز قیامت به تو تحویل دهد و گرنه ممکن است دیگر او را نیابی سپس فرمود: کسی که از تو درخواست قرض میکند و تو توانایی آن را داری قدر این توفیق را بدان [و قبل از آنکه او به دیگری مراجعه کند تو مال خود را به او قرض بده].
1) - قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : «الصدقة تدفع میتة السوء» کما دفعت عنالیهودی الذی أخبر النّبی صلیاللهعلیهوآله بأنّه یعضّه أسود، و دفعت عن العروس الّتی أخبر عیسی علیهالسلام بموتها. (سفینةالبحار، ج 7، 153، لغة صَدَقَة) و قال صلیاللهعلیهوآله الصدقة تدفع سبعین بلیّة، و کلّ معروف صدقة، والدالّ علی الخیر کفاعله. (المصدر)
مؤلّف گوید: درباره حرمت و آثار ربا به کتاب «محرّمات اسلام» مراجعه شود.
در سال قحط که مردم سخت در فشار و مضیقه بودند یکی از دانشجویان دینی (طلبه) ماده سگی را دید افتاده و بچههایش به پستان او آویختهاند هر قدر ماده سگ میخواست برخیزد از ضعف نمیتوانست، نیرو و حرکت خود را از دست داده بود، دانشجو دلش بر وضع آن حیوان بسیار سوخت و غریزه ترحّم و حسّ معاونت در او تحریک شد، چون چیزی نداشت که به او بدهد ناچار کتاب خود را فروخت و نان تهیّه کرد و پیش او انداخت.
سگ رو به طرف آسمان نموده و دو قطره اشک تشکر از دیده فرو ریخت. گویا برای او دعا کرد، شب در خواب به او گفتند: دیگر زحمت تحصیل و رنج مطالعه را به خود راه مده «إنّا أعطیناک من لدنّا علما» ما به تو از جانب خود دانش افاضه کردیم.(1)
امام علی علیهالسلام بسیار صدقه میداد، و به مستمندان کمک میکرد، شخصی به آن حضرت عرض کرد «کم تصدّق ألا تمسک»؟ «چقدر زیاد صدقه میدهی، آیا چیزی برای خود نگه نمیداری؟»
امام علی علیهالسلام در پاسخ فرمود: آری به خدا سوگند، اگر بدانم که خداوند انجام یک واجب (و انجام یک وظیفه) را قبول میکند، از زیادهروی در انفاق خودداری میکردم، ولی نمیدانم که آیا این کارهای من مورد قبول خداوند هست یا نه؟ [چون نمیدانم، آنقدر میدهم تا بلکه یکی از آنها قبول گردد.(2)]
به این ترتیب امام علی علیهالسلام با کمال تواضع، به قبولی اعمال توجّه داشت، یعنی کیفیّت را مورد توجّه قرار میداد نه زیادی و کمیّت را، و از این رهگذر میآموزیم که باید کارهایمان را با
اخلاص و شرایط قبولی، انجام دهیم تا در پیشگاه خدا قبول گردد.
«خُذوُا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»
«یابَنیِ ءادَمَ خُذوُاْ زیِنَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف/ 31)
و فیالجوامع و العیّاشی: کان الحسن بن علیّ علیهالسلام إذا قام إلی الصّلاة لبس أجود ثیابه فقیل له فیذلک فقال: إنّ اللّه جمیل یحبّ الجمال فأتجمّل لربّی وقرأ الآیة.
و فیالخصال عنالصادق علیهالسلام فیهذهالآیة: تمشّطوا فإنّ التمشّط یجلب الرّزق، و یحسّنالشعر، و ینجز الحاجة فیماءالصلب، و یقطع البلغم.
و فیالتهذیب عنه علیهالسلام فی هذهالآیة قال: الغسل عند لقاء کلّ إمام.
والعیّاشی عنه علیهالسلام : یعنی الأئمّة علیهمالسلام . (تفسیر صافی، ج 2، 190)
عنالحسنبن الجهم قال: رأیت أبا الحسن علیهالسلام اختصب فقلت: جعلت فداک اختصبت؟ فقال: نعم إنّ التهیئة ممّا یزید فیعفّة النساء و لقد ترک النساء العفّة بترک أزواجهنّ التهیئة، ثمّ قال: أیسرّک أن تراها علی ما تراک علیه إذا کنت علی غیر تهیئة؟ قلت: لاقال: فهو ذاک ثم قال: من أخلاق الأنبیاء: التّنظیف و الطّیب و حلق الشعر و کثرة الطروقة. ثمّ قال: کان لسلیمان بن داود علیهالسلام ألف إمرأة فیقصر واحد ثلاث مأة مهیرة و سبعمأة سریّه و کان رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله له بضع أربعین رجلاً و کان عنده تسع نسوة و کان یطوف علیهنّ فیکلّ یوم و لیلة. (کافی، ج 5، 567)
امام صادق علیهالسلام فرمود: برای عید فطر و قربان و جمعه خود را زینت کنید و لباس سفید بپوشید.روایت شده که برای هر نمازی موهای خود را شانه کنید تا رزق شما فراوان شود و موهایتان نیکو و قدرت باه شما قوی و بلغم شما قطع شود.
1) - فیالکافی و تفسیر القمی عنالصادق علیهالسلام قال: یعنی فیالعیدین و الجمعة یغتسل و یلبس ثیابا بیضا. و فیالمجمع عنالباقر علیهالسلام : خذوا ثیابکم الّتی تتزیّنون بها للصّلاة فیالجمعات و الأعیاد.
امام باقر علیهالسلام فرمود: لباسهای زیبای خود را برای نماز و اعیاد و جمعهها بپوشید.
امام حسن علیهالسلام : همیشه بهترین لباس خود را برای نماز میپوشید و میفرمود: خدا جمیل است و جمال را دوست میدارد و من لباس زیبای خود را برای حضور در پیشگاه او میپوشم و سپس آیه فوق را تلاوت مینمود.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه فوق میفرماید: برای زیارت هر امامی از ائمه علیهمالسلام غسل کنید.
بطور کلی مسأله زینت و نظافت فراوان سفارش شده به گونهای که آرایش و نظافت را مقتضای دیانت و ایمان دانستهاند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «النظافة من الإیمان» و در روایتی آمده که زن و شوهر باید خود را برای یکدیگر آرایش کنند تا این که از حلال تأمین شوند و به طرف گناه و حرام روی نیاورند.
حسن بن جهم گوید: حضرت کاظم علیهالسلام را دیدم که خضاب نموده بود به او عرض کردم فدای شما شوم خضاب کردهاید؟ فرمود: آری آمادگی و زینت مرد عفّت زن را زیاد میکند و علّت این که برخی از زنها از عفّت و پاکدامنی خارج شدند این بود که همسرانشان برای آنان زینت نمیکردند. سپس فرمود: آیا تو دوست میداری که همسرت همانند تو آلوده و کثیف باشد؟ گفتم: خیر فرمود: او نیز چنین است تا این که فرمود: نظافت و عطر و آرایش و تراشیدن موهای اضافه بدن و زناشویی فراوان از اخلاق پیامبران علیهمالسلام است تا این که فرمود: سلیمان بن داود علیهالسلام هزار همسر داشت، سیصد همسر رسمی و هفتصد کنیز آنها در یک قصر زندگی میکردند، و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز قدرت چهل مرد را داشت و دارای نه زن بود و در هر شبانهروز به آنان سر میزد.
«رَبِّ اجْعَلْنیِ مُقیِمَ الصَّلوةِ»
«رَبِّ اجْعَلْنیِ مُقیِمَالصَّلوةِ وَ مِن ذُرِیَّتیِ رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ» (ابراهیم/ 40)
«وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْها لاَنَسْأَلُکَ رِزْقا نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی» (طه/132)
«... رَبَّنا لِیُقیِموُاْ الصَّلوةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَالنّاسِ تَهْویِ إِلَیْهِمْ ...» (ابراهیم/ 37)
«وَ أَوْصانی بِالصَّلوةِ وَ الزَّکوةِ مادُمْتُ حَیّا»
حضرت ابراهیم علیهالسلام برای خود و فرزندانش تا قیامت توفیق خواسته است که «مقیمالصّلوة» یعنی برپاکننده نماز باشند خداوند نیز به پیامبر خود صلیاللهعلیهوآله میفرماید: خانواده خویش را به نماز امر کن و بر آن خویشتندار باش همانا روزی تو را ما میدهیم و عاقبت نیک برای اهل تقوا میباشد.
حضرت ابراهیم علیهالسلام هنگامی که زن و فرزند خود را کنار کعبه قرار داد به خدای خود گفت: هدف من این است که آنها نماز را برپا بدارند...
حضرت عیسی نیز هنگامی که از مادر متولّد گردید، گفت: خداوند مرا به نماز و زکات و احسان به مادرم سفارش نموده است.
امام حسین علیهالسلام نیز در روز عاشورا هنگام ظهر چون ابوثمامه صیداوی به آن حضرت گفت: دوست میدارم که یک نماز دیگر با شما بخوانم در حق او دعا کرد و فرمود: «جعلک اللّه منالمصلّین» یعنی خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد.
در سخنان معصومین علیهمالسلام فراوان سفارش به نماز شده تا جایی که آن را ستون دین و معراج مؤمن و وسیله تقرّب اهل تقوا به خداوند، و آخرین سفارش پیامبران، و اوّلین چیزی که در قیامت سؤال میشود، و وسیله قبولی عبادتهای دیگر، و سبب شفاعت در قیامت معرّفی
نمودهاند، از سویی در قرآن و سخنان معصومین علیهمالسلام ترک نماز و بیاعتنایی به آن خطرناک توصیف شده است. خداوند در سوره ماعون میفرماید: «فویل للمصلّین الّذین هم عن
صلاتهم ساهون»(1)
والقمی عنه علیهالسلام : قال: هو تأخیر الصّلاة عن أوّل وقتها لغیر عذر.
و فیالخصال عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام : لیس عمل أحبّ إلیاللّه عزّوجلّ منالصلاة فلایشغلنّکم عن أوقاتها شیء من أمور الدنیا فإنّ اللّه عزّوجلّ ذمّ أقواما فقال: الّذینهم عن صلاتهم ساهون» (تفسیر صافی، ج 5، 1381)
یعنی وای بر کسانی که نسبت به نماز بیاعتنا هستند [و بسا از نماز غافل میشوند و یا آن را ضایع مینمایند].از امام صادق علیهالسلام نسبت به آیه «الّذین هم عن صلاتهم ساهون» سؤال شد: آیا مقصود شک و وسوسه شیطان است؟ امام علیهالسلام فرمود: سهو و وسوسه شیطان برای هر کسی هست و مقصود از این آیه غافل بودن از نماز و نخواندن آن در اول وقت میباشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: هیچ عملی نزد خداوند محبوبتر از نماز نیست و چون وقت نماز رسید شما هیچ چیزی از امور دنیا را بر آن مقدّم ندارید چرا که خداوند عدّهای را که از نماز غافل بودهاند سرزنش نموده و میفرماید: «الّذینهم عن صلاتهم ساهون» یعنی وای بر کسانی که غافل هستند و به اوقات نماز خود بیاعتنایی میکنند.
و سئلالنّبی صلیاللهعلیهوآله عن أفضل الأعمال؟ فقال: الصّلاة لأوّل وقتها. (المصدر)
و عن زرارة عن أبی جعفر علیهالسلام : قال بنیالإسلام علی خمسة أشیاءٍ علیالصّلاة و الزّکاة و الحجّ و الصوم والولایة. قال زرارة فأیّ ذلک أفضل؟ قال: الولایة أفضل لإنّها مفتاحهنّ والوالی هوالدلیل علیهنّ. (المصدر)
هنگامی که آیه «وأمر أهلک بالصّلاة واصطبر علیها» نازل گردید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به مدت1) - فیالمجمع عن العیّاشی عنالصّادق علیهالسلام أنّه سئل عن هذهالآیة أهی وسوسة الشّیطان؟ فقال: لاکلّ أحد یصیبه هذا و لکن أن یغفلها و یدع أن یصلّی فیأوّل وقتها.
2) - لمّا نزلت قوله تعالی: «وأمر أهلک بالصّلاة» کان رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله یأتی باب فاطمة و علی علیهماالسلام تسعة أشهر وقت کلّ صلاةٍ فیقول الصّلاة رحمکماللّه إنّما یریداللّه لیذهب عنکمالرّجس أهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا». (سفینة البحار، صلاة) سأل معاویة بن وهب أباعبداللّه عن أفضل ما یتقرّب بهالعباد إلی ربّهم فقال: ما أعلم شیئا بعد المعرفة أفضل من هذهالصّلاة ألا تری أنّ العبد الصالح عیسیبن مریم علیهالسلام قال «وأوصافی بالصّلاة و الزّکاة ما دمت حیّا». (المصدر)
نه ماه در وقت هر نمازی به در خانه علی و فاطمه علیهاالسلام میآمد و میفرمود: «الصّلاة یرحمکم اللّه ر)
«إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا»» از امام صادق علیهالسلام سؤال شد بهترین وسیله تقرّب مردم به خدا چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: من بعد از معرفت [ولایت امام علیهالسلام [چیزی را برای تقرّب به خدا بهتر از این نماز نمیدانم سپس فرمود: مگر نمیبینی بنده صالح خدا عیسیبن مریم [در کودکی] فرمود: «وأوصانی بالصّلاة و الزّکاة مادمت حیّا و برّا بوالدتی» از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سؤال شد بهترین اعمال چیست؟ فرمود: اقامه نماز در اوقات خود.
امام باقر علیهالسلام فرمود: «اسلام بر پنج چیز استوار شده است: 1- نماز 2- زکات 3- حج 4- روزه 5- ولایت امام علیهالسلام . زراره گفت: کدامیک افضل است؟ فرمود: ولایت افضل است چرا که ولایت کلید همه آنهاست و والی یعنی امام علیهالسلام راهنمای آنها میباشد.
هنگام نماز که میرسید امیرالمؤمنین علیهالسلام حالت اضطراب و تزلزل پیدا میکرد عرض میکردند شما را چه میشود که اینقدر ناراحتید میفرمود وقت امانتی که خداوند بر آسمان و زمین عرضه داشت و آنها امتناع از حمل آن ورزیدند رسیده.
در جنگ صفّین تیری بر ران مقدسّش وارد شد هر چه کردند در موقع عادی آن تیر را خارج نمایند از شدّت درد و ناراحتی آن جناب ممکن نشد. خدمت امام حسن علیهالسلام جریان را عرض کردند. فرمود: صبر کنید تا پدرم به نماز بایستد زیرا در آن حال چنان از خود بیخود میشود که به هیچ چیز متوجّه نمیگردد. به دستور حضرت مجتبی علیهالسلام در آن حال تیر را خارج کردند. و بعد از نماز علی علیهالسلام متوجّه شد خون از پای مقدّسش جاریست. پرسید چه شد. عرض کردند تیر را در حال نماز از پای شما بیرون کشیدیم.(1)
1) - انوار نعمانیه، ص 342.
ابوبصیر گفت: من بعد از شهادت حضرت صادق علیهالسلام نزد عیال آن حضرت امّ حمیده رفتم تا او را در این مصیبت تسلیت بگویم. تا چشمش به من افتاد شروع به گریه کرد من نیز از حال او به گریه افتادم آنگاه گفت: ای ابامحمد: اگر حضرت صادق علیهالسلام را هنگام مرگ مشاهده میکردی چیز عجیبی میدیدی. در آن لحظات آخر چشم باز کرد و فرمود هر کس بین من و او خویشاوندی هست بگویید بیاید و همه را گرد من جمع کنید سفارشی دارم. پس ما تمام خویشاوندان آن جناب را جمع کردیم و امام صادق علیهالسلام نگاهی به آنها نمود و فرمود: (إنّ شفاعتنا لاتنال مستخفّا بالصلوة) شفاعت ما خانواده نخواهد رسید به آن کسی که نمازش را سبک بشمارد.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود روزی علیبنابیطالب صلیاللهعلیهوآله مردی را مشاهده کرد که همانند کلاغ منقار به زمین میزند و نماز میخواند به او فرمود چند وقت است اینطور نماز میخوانی. عرض کرد از فلان زمان. فرمود عمل تو نزد خدا مانند کلاغی است که منقار بر زمین میزند (لومتّ متّ علی غیر ملة ابیالقاسم صلوات اللّه علیه و آله) اگر با همین وضع بمیری بر غیر ملّت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله خواهی مرد، آنگاه فرمود (إنّ أسرق الناس من سرق من صلوته) دزدترین مردم آن کسی است که از نمازش بدزدد.(2)2.
«یَتَفَکَّروُنَ فِی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاْءَرْضِ»
«فَإِذا قَضَیْتُمُ الصِّلاةِ فِاذْکُروُاْ اللَّهَ قِیاما وَ قُعوُدا وَ عَلی جُنوُبِکُمْ ...» (نساء/ 103)
«الَّذیِنَ یَذْکُروُنَاللّهَ قِیاما وَ قُعوُدا وَ عَلی جُنوُبِهِم وَ یَتَفَکَّروُنَ فیِخَلْقِالسَّمواتِ وَالاْءَرْضِ رَبَّنا ماخَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذَابَالنَّارِ.» (آلعمران/ 191)
تردیدی نیست که بین عبادات چیزی بهتر از یاد خدا و تأمّل و تفکّر در آیات الهی و خلقت آسمانها و زمین نیست از این رو خداوند ذکر و یاد خود را بهتر از همه چیزها [حتّی نماز[ شمرده و میفرماید: «و لذکراللّه أکبر» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید: «کسی که دوست میدارد در باغستانهای بهشت متنعّم باشد باید فراوان خدا را یاد کند».
و فیالکافی عنه علیهالسلام قال: «أفضل العبادات إدمان التفکّر فیاللّه و فیقدرته». (المصدر)
و عنه علیهالسلام قال: «کان أمیرالمؤمنین علیهالسلام یقول: «نبّه فیالتفکّر قلبک، و جاف عناللیل جنبک، واتّق اللّه ربّک». (المصدر)
و عنالرّضا علیهالسلام : لیس العبادة کثرة الصّلاة و الصّوم، إنّما العبادة التّفکر فیأمراللّه». (المصدر، ص 409)
و عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله : تفکّر ساعةٍ خیر من قیام لیلة و فیروایة من عبادة سنة و فیأخری ستّین سنة. و إنّما إختلفت الروایات لإختلاف مراتب التّفکر و درجات المتفکّرین. (المصدر)
أقول: و قال السّید الیزدی فیالعروة فیبحث التعقیبات: و منالتعقیب التّفکر بعد الصّلاة. (عروةالوثقی، ج 1، 703)
الکافی ... قال الکاظم علیهالسلام لهشام: یا هشام ما بعثاللّه أنبیاءه و رسله إلی عباده إلاّ لیعقلوا عناللّه فأحسنهم إستجابةً أحسنهم معرفةً، و أعلمهم بأمراللّه أحسنهم عقلاً، وأکملهم عقلاً أرفعهم درجة فیالدّنیا والآخرة. إلی أن قال: یا هشام من سلّط ثلاثا علی ثلاث فکأنّما أعان علی هدم عقله: من أظلم نور تفکّره بطول أمله، و محاطرائف حکمته بفضول کلامه، و أطفأ نور عبرته بشهوات نفسه، فکأنّما أعان هواه علی هدم عقله، و من هدم عقله، أفسد علیه دینه و دنیاه. (کافی، ج 1، 16)
امام صادق علیهالسلام میفرماید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس فراوان خدا را یاد کند خداوند او1) - قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : «من أحبّ أن یرتع فیریاض الجنّة فلیکثر ذکراللّه.» (تفسیر صافی، ج 1، 408) و فیالکافی عن الصادق علیهالسلام قال قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : «من أکثر ذکر اللّه تعالی أحبّهاللّه». (المصدر) و قال الصّادق علیهالسلام : «لایزال المؤمن فیصلاة ما کان فیذکر اللّه، قائما أو جالسا أو مضطجعا إنّ اللّه تعالی یقول: «الّذین یذّکرون اللّه قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرّون فیخلقالسماوات والأرض ...» (المصدر)
را دوست میدارد».
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «مؤمن تا هنگامی که ذکر خدا را میگوید در حال نماز خواهد بود خواه ایستاده باشد و خواه نشسته و خواه خوابیده» سپس آیه فوق را تلاوت نمود.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «بهترین عبادتها این است که انسان همواره در خلقت و قدرت خداوند تفکّر و تأمّل نماید».
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «با تفکّر در خلقت عالم قلب خویش را بیدار کن».
حضرترضا علیهالسلام میفرماید: عبادت به این نیست که کسی نماز و روزه زیاد انجام دهد بلکه عبادت تفکّر در قدرت و حکمت خدا میباشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: یک ساعت فکر کردن بهتر از یک شب عبادت است و در روایتی بهتر از یک سال عبادت است و در روایتی بهتر از شصت سال عبادت است [و به نقلی بهتر از هفتاد سال عبادت است [مرحوم فیض میگوید: اختلاف روایات در این مسأله به علت مراتب تفکر و درجات متفکّرین میباشد.
مرحوم آیةاللّه سیّد محمد کاظمی یزدی در کتاب «عروة الوثقی» میگوید: یکی از تعقیبات نماز فکر کردن بعد از نماز است.
حضرت کاظم علیهالسلام درباره ارزش تفکّر در آیات و نشانههای حق به هشامبنحکم میفرماید: ای هشام خداوند پیامبران و مرسلین را برای مردم مبعوث نفرموده مگر برای این که در آیات خدا تعقّل و تفکّر نمایند از این رو بهترین آنان کسانی هستند که [در اثر تفکّر فراوان [معرفت بهتری پیدا کردهاند و در بین آنان کسی که داناتر به امر خدا شده باشد عقل نیکوتری داشته و هر کسی عقل کاملتری پیدا کرده باشد درجه و مقام او در دنیا و آخرت بالاتر از دیگران خواهد بود،
تا این که فرمود: ای هشام هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلّط نماید به خرابی عقل خود کمک کرده است: کسی که به وسیله آرزوهای دنیایی نور تفکّر خود را خاموش کند، و به وسیله حرفهای بیهوده حکمتهای ظریف را در خود محو کند، و به وسیله شهوات نفسانی نور عبرت خویش را خاموش نماید، عقل خویش را با هوای نفس خود خراب نموده و کسی که عقل خویش را خراب نماید دنیا و آخرت خود را فاسد نموده است.
«إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ»
«إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةً مُبارَکا وَ هُدیً لِلْعالَمیِنَفیِهِ ءایاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَن دَخَلَهُ کانَ ءامِنا.» (آلعمران/ 96)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: کعبه بکّه نامیده شد چون [کعبه محل پناهندگی مردم است و[ مردم در کعبه و اطراف آن گریه میکنند.(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: علّت اینکه مکّه بکّه نامیده شده این است که مردم اطراف آن ازدحام میکنند و زنها با مردها مخلوط هستند و بسا زن مقابل تو و یا در طرف راست و چپ تو نماز میخواند و ممنوعیّتی ندارد ولکن در شهرهای دیگر چنین چیزی صحیح نیست.(2)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: هنگامی که خداوند اراده خلقت زمین را نمود به باد امر کرد تا بر روی آب وزید و موجی ایجاد شد و از آن کفی جمع گردید و در محل بیت به صورت کوهی درآمد سپس خداوند زمین را از زیر آن پهناور نمود از اینرو فرمود: «إنّ أوّل بیتٍ وضع للنّاس للّذی ببکّة مبارکا» و اوّلین بقعه روی زمین کعبه بود و از زیر آن زمین گسترش یافت و خداوند از هر مخلوقی چیزی را انتخاب نمود و از زمین نقطه کعبه را انتخاب کرد. (بحار، ج 54، 86)
و قال عبدالسلامبن نعیم لأبیعبداللّه علیهالسلام : إنّی دخلت البیت فلم یحضرنی شیء منالدّعاء إلاّ الصّلاة علیالنّبی صلیاللهعلیهوآله فقال علیهالسلام : لم یخرج أحد بأفضل ممّا خرجت. (بحار، ج 96، 369)
و قال ابن سنان: قلت لأبیعبداللّه علیهالسلام : ما هذه الآیات البیّنات؟ قال علیهالسلام : مقام إبراهیم حیث قام علی الحجر فأثّرت فیه قدماة، والحجرالأسود، و منزل إسماعیل علیهالسلام . (کافی، ج 4، ص 223)
المحاسن عن أبیعبداللّه قال: قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : إذا خرجتم حجّاجا إلی بیتاللّه فأکثروا النظر إلی بیتاللّه، فإنّ اللّه مأة و عشرین رحمة عند بیتهالحرام، ستّون للطائفین، و أربعون للمصلّین، و عشرون للنّاظرین. (محاسن، ج 1، 69)
و فیه عنه عن أبیه عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله قال: النظر إلی الکعبة حبّا لها یهدم الخطایا هدما. (المصدر)
و فیه عنه علیهالسلام : من أیسر ما ینظر إلی الکعبة أن یعطیه اللّه بکلّ نظرةٍ حسنةً، و محی عنه سیّئة، و یرفع له درجة. (المصدر)
امام صادق علیهالسلام فرمود: مادامی که کعبه برقرار باشد دین خدا برقرار خواهد بود.1) - علل ج 2، 397.
2) - همان.
3) - عن أبی بصیر عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: لایزال الدّین قائما ما قامت الکعبة. (بحار، ج 96، 57) قال الصادق علیهالسلام : من دخله و هو عارف بحقّنا کما هو عارف به خرج من ذنوبه و کفی همّ الدنیا و الآخرة. (تفسیر نورالثقلین، ج 1، 396) و رواه فیمستدرک الوسائل، ج 9، 359)
و فرمود: کسی که داخل مسجدالحرام شود و حق ما و حرمت ما و حرمت کعبه و حرم را دانسته باشد خداوند گناهان او را میآمرزد و امر دنیا و آخرت او را اصلاح مینماید.
عبداللّه بن سنان میگوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: مقصود از آیات بیّنات در آیه «فیه آیات بیّنات» چیست؟ امام صادق علیهالسلام فرمود: مقصود مقام ابراهیم علیهالسلام یعنی اثر قدم او بر روی آن سنگ و حجرالأسود و حجر اسماعیل علیهالسلام میباشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: هنگامی که برای حج به خانه خدا میروید فراوان به کعبه نگاه کنید همانا خداوند نزد کعبه یکصد و بیست رحمت قرار داده است: شصت رحمت برای طوافکنندگان و چهل رحمت برای نمازگزاران و بیست رحمت برای کسانی که [از روی محبّت[ به کعبه نگاه میکنند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: نگاه به کعبه از روی محبّت و علاقه گناهان و خطاهای انسان را یکباره برطرف میکند.
امام صادق علیهالسلام فرمود: کمترین پاداش کسی که به کعبه نگاه میکند این است که به هر نگاهی خداوند حسنهای به او میدهد و گناهی را از او میبخشد و درجهای بر درجات او میافزاید.
عبدالسلام بن نعیم به امام صادق علیهالسلام گفت: «من داخل کعبه شدم و دعایی بیادم نیامد جز صلوات بر محمد و آل او علیهمالسلام » امام صادق علیهالسلام فرمود: کسی با بهتر از عمل تو از کعبه خارج نشده است.
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُ-حْسِنیِنَ»
«... وَأَحْسِنوُاْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُ-حْسِنیِنَ» (بقره/ 195)
کلمه احسان در قرآن تنها برای پدر و مادر استعمال شده «واعبدواللّه ولاتشرکوا به شیئا و بالوالدین إحسانا» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله احسان به همسایه را دلیل ایمان، و احسان به همنشین و همراه را دلیل اسلام دانسته است. امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه: «إنّا نریک منالمحسنین» میفرماید: یوسف علیهالسلام به این دلیل که از مریض پرستاری میکرد و از محتاج میخواست تا نیاز خود را بگوید و بر زندانی سخت نمیگرفت از محسنین نامیده شد. امیرالمؤمنین علیهالسلام در معنای حسنه فرمود: آن حسنهای که سبب ایمن شدن از وحشت قیامت میشود و آن سیّئه و گناهی که سبب میشود انسان از صورت به آتش دوزخ وارد شود دوستی و دشمنی با ما اهل بیت میباشد.
قالامیرالمؤمنین علیهالسلام فیقوله: «من جاء بالحسنة فله خیر منها و من جاء بالسّیئة فکبّت وجوههم فیالنّار»: الحسنة مودّتنا أهلالبیت و السّیئة عداوتنا أهلالبیت. (المصدر)
و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله لعلیّ علیهالسلام یا علیّ ما من دارٍ فیها فرحة إلاّ یتبعها ترحة و ما من همّ إلاّ وله فرج إلاّ همّ أهلالنّار فإذا عملت سیّئة فأتبعها. بحسنةٍ تمحها سریعا و علیک بصنایع الخیر فإنّها تدفع مصارع السّوء. (المصدر)
قالالصّادق علیهالسلام : إذا همّ العبد بحسنةٍ کتبت له حسنة فإذا عملها کتبت له عشر حسنات و إذا همّ بسیّئة لم تکتب علیه فإذا عملها أجّل تسع ساعات فإن ندم علیها واستغفر و تاب لم تکتب علیه و إن لم یندم و لم یتب منها کتبت علیه سیّئة واحدة. (المصدر)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آثار عمل نیک و بد به علی علیهالسلام فرمود: هیچ خانهای نیست که در آن1) - قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : أحسن مجاورة من جاورک تکن مؤمنا و أحسن مصاحبة من صاحبک تکن مسلما. (سفینةالبحار، حَسَن) قالالصّادق علیهالسلام فیقوله تعالی: «إنّا نریک منالمحسنین» کان یوسف علیهالسلام یقوم علیالمریض و یلتمس المحتاج و یوسّع علیالمحبوس. (المصدر)
شادی حاکم باشد جز آنکه به دنبال آن (ترحه یعنی) غم و اندوهی خواهد بود و هیچ اندوهی نیست مگر آنکه به دنبال آن فرجی خواهد بود جز اندوه اهل دوزخ سپس فرمود: اگر عمل ناپسندی انجام دادی فورا به دنبال آن، عمل نیکی انجام ده تا اثر آن را سریعا محو نماید و بر تو باد به کارهای خیر، چرا که کارهای نیک پیشآمدهای ناگوار را از تو دفع مینماید.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «من جاءبالحسنة فله عشر أمثالها ...» فرمود: هنگامی که بنده خدا اراده کار نیکی را میکند، حسنهای برای او نوشته میشود و چون آن کار نیک را انجام میدهد ده حسنه برای او نوشته میشود و اگر اراده گناهی را بکند برای او چیزی نوشته نمیشود و اگر آن گناه را انجام دهد نه ساعت به او مهلت داده میشود پس اگر پشیمان گردد و توبه کند چیزی بر او نوشته نمیشود و اگر پشیمان نشود و توبه نکند یک گناه بر او نوشته میشود.
صاحب کتاب درّالمطالب مینویسد: علی علیهالسلام در بین راه متوجه زن فقیری شد که بچههای او از گرسنگی گریه میکردند و او آنها را به وسایلی مشغول میکرد و از گریه بازمیداشت. برای آسوده کردن آنها دیگی که جز آب چیز دیگری نداشت بر پایه گذاشته بود و در زیر آن آتش میافروخت تا آنها خیال کنند برایشان غذا تهیه میکند و به این وسیله آنها را خوابانید. علی علیهالسلام پس از مشاهده این جریان با شتاب به همراهی قنبر به منزل رفت. ظرف خرمایی با انبانی آرد و مقداری روغن و برنج بر شانه خویش گرفت و بازگشت قنبر تقاضا کرد اجازه دهند او بردارد ولی آن حضرت راضی نشد. وقتی که به خانه آن زن رسید اجازه ورود خواست و داخل شد، مقداری از برنجها را با روغن در دیگ ریخت و غذای مطبوعی تهیه کرد آنگاه بچهها را بیدار نمود با دست خود از آن غذا به آنها داد تا سیر شدند.
علی علیهالسلام برای سرگرمی آنها مانند گوسفند دو دست و زانوان خود را بر زمین گذشت و
صدای مخصوص گوسفندان را تقلید نمود و (بع بع!) کرد و بچه ها نیز یاد گرفتند و از پی آن جناب همین کار را کرده و میخندیدند مدّتی آنها را سرگرم داشت تا ناراحتی قبلی را فراموش کردند و بعد خارج شد.
قنبر گفت ای مولای من امروز دو چیز مشاهده کردم که علت یکی را میدانم و سبب دومی بر من آشکار نیست اینکه توشه بچههای یتیم را خودتان حمل کردید و اجازه ندادی من شرکت کنم از جهت نیل به ثواب و پاداش بود و اما تقلید از گوسفندان را ندانستم برای چه کردید؟
فرمود وقتی که وارد بر این بچههای یتیم شدم از گرسنگی گریه میکردند خواستم وقتی خارج میشوم هم سیر شده باشند و هم بخندند.(1)
یزید پس از آنکه تصمیم گرفت اهل بیت سیدالشهداء علیهالسلام را به مدینه فرستد، نعمان بن بشیر را خواسته سی مرد با او همراه نمود و دستوراتی برای حفظ شئون اهل بیت به او داد و گفت: همیشه خانواده حسین علیهالسلام جلو حرکت کنند و شما با فاصله از دنبال، هر جا فرود آمدید به اندازهای فاصله بگیرید که اگر یکی از آنها برای احتیاج یا وضو بیرون شد شخص او را نبینید در ضمن چنانچه کار داشتند صدای ایشان به شما برسد.
نعمان بیش از آنچه یزید دستور داده بود مراعات این خانواده را کرد تا به مدینه رسیدند. فاطمه دختر امیرالمؤمنین علیهالسلام (امکلثوم) به خواهر خود زینب علیهاالسلام گفت این مرد به ما احسان نمود اگر مایل باشید در قبال نیکی و احسانش چیزی به او بدهیم.
زینب علیهاالسلام فرمود چیزی نداریم که به او بدهیم مگر همین زیورهای خودمان را آن گاه دو دستبند و دو بازوبند بیرون آورده برای نعمان فرستادند و از کمی جایزه پوزش خواستند و افزودند این مختصر پاداشی است که ما را ممکن بود نعمان قبول نکرده گفت اگر برای دنیا کرده بودم از این مقدار کمتر کافی بود ولی به خدا سوگند آنچه کردم برای خدا و نسبت شما به پیغمبر
1) - شجره طوبی.
اکرم صلیاللهعلیهوآله بود.(1)
مالی را (به عنوان زکات و یا ...) به حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله آوردند، آنحضرت با سنجش مال و افرادی که در کنار مسجد، مسکن گزیده بودند، دریافت که آن مال برای همه کفایت نمیکند، آن 5.
را بین بعضی از آنان که حالشان سختتر بود، تقسیم نمود.
سپس ترسید که دیگران، بدگمان شوند و در قلبشان خطور کند که مثلاً تبعیض و بیعدالتی شده است، همه آنها را جمع کرد و از آنها چنین معذرت خواهی کرد:
«معذِرَُةً إلی اللّه وَ إلَیکُمْ یا اَهْلَ الصُّفّةِ إِنّا أوُتینا بِشَیءٍ فَاَرَدْنا اَنْ نُقسِّمَهُ فَلَمْ یَسعکُمْ فَخَصَّصْتُ بِهِ اُناسا مِنْکُمْ خَشِینا جَزَعَهُمْ وَهَلَعَهُمْ.» یعنی در پیشگاه خدا و شما، عذرخواهی میکنم، ای ساکنان کنار مسجد، متاعی (یا پولی) نزد ما آورده شد، خواستیم آن را بین شما تقسیم کنیم، ولی دیدیم برای همه شما کافی نیست، پس آن را به گروهی از شما دادیم که ترس بیتابی و فشار بیشتر آنها در میان بود.»(2)بدین وسیله آن حضرت از مردم معذرت خواست، و عواطف آنها را جلب کرد.4.
«وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ»
«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروُاْ ءایاتِهِ وَ لِیَتَذَّکَّرَ أُوْلوُاْ الاْءَلْبابِ» (/ 29)
«وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْءانَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ» (قمر/ 17)
«أَفَلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُرءانَ أَمْ عَلی قُلوُبٍ أَقْفالُها» (محمّد/ 24)
و قال علیهالسلام : تدبّروا آیات القرآن واعتبروا به، فإنّه أبلغ العبر. (المصدر)
و عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله : إقرؤا القرآن بالحزن فإنّه نزل بالحزن. (المصدر)
و عنه صلیاللهعلیهوآله : إقرؤا القرآن و ابکوا فإن لم تبکوا فتباکوا، لیس منّا من لم یتغّن بالقرآن. (المصدر)
و عنه صلیاللهعلیهوآله : ما من عین فاضت من قرائة القرآن إلاّ قرّت یومالقیامة. (المصدر)
و عنه صلیاللهعلیهوآله : لمّا سئل عن أحسن النّاس قراءةً قال: إذا سمعت قراءته رأیت أنّه یخشیاللّه. (المصدر)
و أمّا فضل النظر إلی آیاته و قرائتها ففیه روایات نذکر شطرا منها:
الکافی ... عن أبی عبداللّه علیهالسلام قال: القرآن عهداللّه إلی خلقه فقد ینبغی للمرء المسلم أن ینظر فیعهده و أن یقرأ منه فیکلّ یوم خمسین آیة. (الکافی، ج 2، 609)
و فیه قال علیّبن الحسین علیهالسلام : آیات القرآن خزائن فکلّما فتحت خزانةً ینبغی لک أن تنظر ما فیها. (المصدر)
و فیه قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : نوّروا بیوتکم بتلاوة القرآن ... فإنّ البیت إذا کثر فیه تلاوة القرآن کثر خیره و اتّسع أهله و أضاء لأهل السماء کما تضیء الکواکب لأهل الأرض، و إنّ البیت الّذی لایقرأ فیهالقرآن و لایذکراللّه عزّوجلّ فیه، تقلّ برکته و تهجره الملائکة و تحضره الشّیاطین. (المصدر)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مقصود از «لیدبّروا آیاته» امیرالمؤمنین و ائمه بعد از آن1) - القمی عن الصادق علیهالسلام فی قوله تعالی: «لیدبّروا آیاته» یعنی أمیرالمؤمنین والأئمّة علیهمالسلام فهم أولوالألباب قال: و کان أمیرالمؤمنین علیهالسلام یفتخر بها و یقول: ما أعطی أحد قبلی و لا بعدی مثل ما أعطیت. (تفسیر صافی، ج 4، 297) قال علی علیهالسلام : ألا لاخیر فیقرائةٍ لیس فیها تدبّر، ألا لاخیر فیعبادةٍ لیس فیها تفقّه. (میزانالحکمة، ج 3، 2528)
حضرت علیهالسلام هستند و مقصود از «أولوالألباب» نیز آنان هستند، و امیرالمؤمنین علیهالسلام همواره به این آیه افتخار مینمود و میفرمود: به هیچکس قبل از من و بعد از من چنین چیزی داده نشده و نخواهد شد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره تدبّر در قرآن میفرماید: قرائتی که در آن تدبّر نباشد خیری در آن نیست. و میفرماید: در آیات قرآن تدبّر [و تأمّل] کنید و از آنها عبرت بگیرید که بهترین عبرتها در آن نهفته است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: قرآن با حزن و اندوه نازل گردیده شما نیز آن را با حزن و اندوه قرائت کنید.
و فرمود: قرآن را با اشک قرائت کنید و اگر اشک ندارید با حالت حزن بخوانید سپس فرمود: از ما نیست کسی که قرآن را با حزن [و صدای نیکو] قرائت نکند.
و فرمود: هیچ چشمی نیست که از قرائت قرآن گریان شود جز آنکه در قیامت روشن و شادمان خواهد بود. از آن حضرت سؤال شد: بهترین قاری کیست؟ فرمود: کسی که چون قرائت او را میشنوی حرف خدا از آن آشکار باشد.
و درباره ثواب نگاه به آیات قرآن و قرائت آنها روایاتی هست که به برخی از آنها اشاره میشود:
امام صادق علیهالسلام میفرماید: قرآن امانت و عهد خداوند است نزد مردم و سزاوار است مسلمان مؤمن همواره در آن نظر کند و در هر روز پنجاه آیه از آن را قرائت نماید.
حضرت زینالعابدین علیهالسلام میفرماید: آیات قرآن گنجهای خداست و سزاوار است که چون یکی از آنها را میگشایی در آن نظر کنی [و تدبّر نمایی].
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خانههای خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید و فرمود: اگر در خانهای فراوان تلاوت قرآن بشود خیر آن زیاد و سبب گشایش اهل آن میباشد و آن خانه همانند ستارگانی که برای اهل زمین میدرخشند برای اهل آسمان درخشندگی خواهند داشت.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خانهای که در آن قرآن خوانده شود و اهل آن ذکر خدا را بگویند،
برکت آن زیاد میشود، و ملائکه رحمت در آن حاضر میشوند، و شیاطین از آن دور میگردند، و آن خانه مانند ستارگان برای اهل آسمانها درخشندگی دارد و خانهای که در آن تلاوت قرآن و ذکر خدا نباشد برکت آن کم خواهد بود و ملائکه رحمت از آن دور میشوند و شیاطین در آن حاضر میگردند.
«هَلْ جَزاءُ الاْءِحْسانِ إِلاَّ الاْءِحْسانُ»
«وَ إِذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیّوُاْ بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها...» (نساء/ 86)
«هَلْ جَزاءُ الاْءِحْسانِ إِلاَّ الاْءِحْسانُ» (الرّحمن/ 60)
احترام و احسان به بندگان خدا عمل نیکی است و عقل هر انسانی میگوید: نیکی را باید به نیکی پاسخ داد از این رو خداوند به صورت سؤال میفرماید: آیا پاداش نیکی جز نیکی میباشد؟
در سخنان معصومین علیهمالسلام پاسخ احسان و تحیّت و تعظیم و تکریم مؤمن در چند چیز سفارش شده است:
1- سلام کردن؛ 2- هدیه و احسان؛ 3- عطسه مؤمن؛ 4- قرض دادن به مؤمن؛ 5- برآوردن حاجت مؤمن و... .(1)
و قال الصّادق علیهالسلام : من التواضع أن تسلّم علی من لقیت.
و قال علیهالسلام : البخیل من بخل بالسّلام.
و قالالنّبی صلیاللهعلیهوآله : أولیالنّاس باللّه و برسوله من بدأ بالسلام (تفسیر صافی، 477)
و قال امیرالمؤمنین علیهالسلام : «إذا عطس أحدکم قولوا یرحمکم اللّه و یقول هو: یغفراللّه لکم و یرحمکم قالاللّه تعالی: «إذا حیّیتم بتحیّة الآیة» (المصدر، ص 476)
و فیالمناقب: جاءت جاریة للحسن علیهالسلام بطاق ریحانٍ فقال علیهالسلام : «أنت حرّه لوجهاللّه فقیل له فیذلک؟ فقال: أدّبنا اللّه تعالی فقال: «و إذا حیّیتم بتحیّة الآیة» و کان أحسن منها إعتاقها. (المصدر)
و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : هل جزاء من قال: «لاإله إلاّ اللّه» إلاّ الجنّة. (تفسیر صافی، ج 5، 114)
والقمی: ماجزاء من أنعمت علیه بالمعرفة إلاّ الجنّة. (المصدر)
و فیمکارمالاخلاق قال الصّادق علیهالسلام : لایأبی الکرامة إلاّ الحمار، یعنی الذی عقله مثل عقلالحمار. (مکارمالأخلاق، ص 42)
و فیالخصال عن معانیالأخبار فیمعنی قوله علیهالسلام : «لایأبی الکرامة إلاّ الحمار» المراد الطیب والتوسعة فیالمجلس. (خصال، ص 167)
و فیالوسائل عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: دخل رجلان علیأمیرالمؤمنین علیهالسلام فألقی لکلّ واحد منهما و سادةً فقعد علیها أحدهما و أبی الآخر، فقال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : أقعد علیها فإنّه لایأبی الکرامة إلاّالحمار. (وسائل، ج 8، 469)
در تفسیر قمی آمده که مقصود از تحیّت در آیه فوق سلام کردن و هر احسان و عمل نیک
1) - قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : السلام تطوّع والردّ فریضة.
دیگری است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: هنگامی که یکی از شما عطسه نمود به او بگویید: «یرحمکم اللّه» و او نیز به شما بگوید: «یغفر اللّه لکم و یرحمکم» یکی از کنیزان امام حسن علیهالسلام شاخه گلی را برای آن حضرت هدیه آورد. امام علیهالسلام به او فرمود: من تو را در راه خدا آزاد نمودم و چون از علت آن سؤال شد فرمود: خداوند ما را اینچنین ادب نموده و بهتر از شاخهئ گل این است که من او را آزاد نمایم سپس این آیه را تلاوت نمود «و إذا حیّیتم بتحیّةٍ فحیّوا بأحسن منها»
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: پاداش کسی که خدا را به یگانگی یاد کند و بگوید: «لاإله إلاّاللّه» جز بهشت نیست.
و در تفسیر قمی آمده که خداوند میفرماید: پاداش کسی که من معرفت خود را به او انعام نمودم جز بهشت نیست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: سلام کردن مستحب است و پاسخ آن واجب است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: از نشانههای تواضع این است که مسلمان به هر که میرسد سلام کند. و فرمود: بخیل کسی است که از سلام کردن بخیل باشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: سزاوارترین مردم به خدا و رسول او صلیاللهعلیهوآله کسی است که ابتدای به سلام داشته باشد. از سخنان معصومین علیهمالسلام استفاده میشود که نپذیرفتن احسان دیگران نیز عمل زشت و ناپسندی است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: اکرام و احترام را رد نمیکند مگر الاغ یعنی کسی که رد احسان و اکرام میکند عقل او مانند عقل الاغ میباشد.
مرحوم صدوق در معانی الأخبار گوید: مقصود از کرامت و احسان در این روایت عطر و بوی خوش و توسعه در مجلس یعنی جا دادن به دیگران است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: دو نفر وارد بر امیرالمؤمنین علیهالسلام شدند و آن حضرت برای هر کدام آنان بالش و متکایی آماده نمود پس یکی از آنان به آن تکیه داد و دیگری امتناع نمود امیرالمؤمنین علیهالسلام به او فرمود، بنشین و بر ان تکیه بده و سپس فرمود: ردّ اکرام نمیکند مگر حمار.
ابراهیم ساربان یکی از شیعیان و دوستان ائمه علیهمالسلام بود برای کاری خواست وارد بر علیبن یقطین شود ابراهیم مردی شتربان و علیبن یقطین وزیر هارونالرشید بود از نظر ظاهر، او را آن شأن نبود که شخصا پیش وزیر برود (اینک مشاهده کنید اسلام چگونه تعینات و مزایای پوشالی را لغو کرده و بر اساس تقوی و پرهیزگاری امتیاز داده است) علیبن یقطین ابراهیم را اجازه نداد و از ورودش جلوگیری کرد. همانسال پس از مدّتها علی بن یقطین به عنوان حج مسافرت نمود و در مدینه خواست شرفیاب خدمت موسیبن جعفر علیهالسلام شود و آن حضرت اجازهی ورود به او ندادند هر چه صبر کرد رخصت نیافت، روز دوم در بیرون خانه، آن حضرت را ملاقات نمود عرض کرد ای سید من تقصیرم چه بود که مرا راه ندادید؟
فرمود به جهت آنکه تو مانع ورود برادرت ابراهیم ساربان شدی و خداوند ابا و امتناع فرمود از اینکه سعی تو را در این حج قبول فرماید مگر بعد از آنکه ابراهیم را راضی کنی.
علیبن یقطین عرض کرد من ابراهیم را در این هنگام چگونه ملاقات کنم او در کوفه و من در مدینهام. فرمود شامگاه تنها به بقیع میروی بدون اینکه کسی از غلامان و همراهان تو متوجّه شود، در آنجا شتری آماده خواهی یافت بر آن شتر سوار میشوی به کوفه خواهی رسید. علی بن یقطین اوّل شب به بقیع رفت و همان شتری که حضرت فرموده بود در آنجا دید سوار شد و در اندک زمانی در خانه ابراهیم ساربان رسید شتر را خوابانید و در را کوبید ابراهیم پرسید
کیست. گفت: علی بن یقطین هستم. ابراهیم گفت: علیبن یقطین بر در خانه ساربان چه میکند، علی بن یقطین تقاضا کرد و او را سوگند داد که اجازه ورود بدهد.
ابراهیم اجازه داد، و او داخل شد و گفت: ای ابراهیم مولای من از پذیرفتن عملم امتناع ورزیده مگر آنکه تو از من خشنود شوی. او گفت خدا از تو خشنود شود (غفراللّه لک) علیبن یقطین صورت خود را بر خاک گذاشت و به ابراهیم گفت: باید پای خود را بر صورت من بگذاری. ابراهیم نپذیرفت و آنقدر سوگند داد و اصرار ورزید تا قبول کرد و ساربان پای خویش را بر صورت وزیر گذاشت و گونه او را با پای خشن خود مالید و علی بن یقطین در آن هنگام میگفت (اللّهم اشهد) خدایا تو گواه باش که ابراهیم از من راضی شد آنگاه بیرون آمد و سوار شتر گردید و همان شب به مدینه برگشت و بر در خانه موسیبن جعفر علیهالسلام شتر را خوابانید و حضرت او را اجازه ورود داد.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: حضرت زینالعابدین علیهالسلام مسافرت نمیکرد مگر با رفیقهایی که او را نمیشناختند با آنها شرط میکرد در کارهایی که پیش میآید اجازه دهند آن جناب هم خدمت کند زمانی با دستهای به سفر رفت در بین راه مردی ایشان را شناخت به رفیقان گفت میشناسید این آقا کیست؟ جواب دادند نه. گفت: علیبنالحسین زینالعابدین است، آنها حرکت کرده دست و پای حضرت را میبوسیدند، عرض کردند یابن رسولاللّه آیا با این عمل خیال داشتی برای همیشه ما را به آتش جهنّم بسوزانی.
چنانچه خدای ناخواسته جسارتی یا دستدرازی یا زباندرازی نسبت به شما میکردیم، یابنرسولاللّه شما را چه براین کار واداشت؟ آن جناب فرمود من چندی پیش با عدهای که مرا میشناختند مسافرت کردم و آنان به واسطه حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله خدماتی به من میکردند که سزاوار آن نبودم. ترسیدم شما هم مثل آنها بکنید.(2)1.
«تَفَسَّحوُا فِی الم-َجالِسِ»
«یا أَیُّهَا الَّذیِنَ ءامَنوُاْ إِذا قیِلَ لَکُمْ تَفَسَّحوُاْ فیِالم-َجالِسِ فَافْسَحوُاْ یَفْسَحِ اللّهُ لَکُمْ وَ إِذا قیِلَ انْشُزوُاْ فَانْشُزوُاْ یَرْفَعِ اللّهُ الَّذیِنَ ءامَنوُاْ مِنْکُمْ وَالَّذیِنَ أوُتوُاْالعِلْمَ دَرَجاتٍ ...» (مجادله / 11)
(1)بعضی گفتهاند: صدر اسلام مردم از روی نادانی در مجلس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به یکدیگر فشار میآوردند تا به آن حضرت نزدیک شوند و سخنان او را بشنوند از این رو رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز در فشار قرار میگرفت و خداوند در این آیه به مسلمانان میفرماید: هنگامی که به شما گفته میشود: در مجالس برای همدیگر جا باز کنید شما جا باز کنید تا خداوند نیز به شما وسعت دهد و هنگامی که به شما گفته میشود: بپا خیزید و مجلس را ترک کنید چنین نمایید تا خداوند افراد مؤمن و عالم شما را رفعت و عزّت دهد.
علیبن ابراهیم قمی در تفسیر خود گوید: از این رو اسلام برای عالم و دانشمند مقام ویژهای قرار داده. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد مسجد میشد مردم مقابل او به پا میایستادند و خداوند آنان را از این عمل نهی نمود و فرمود: جا برای او باز کنید و چون به شما گفته میشود حرکت کنید، از
1) - القمی: کان رسول صلیاللهعلیهوآله إذا دخل المسجد یقوم لهالنّاس فنهاهم اللّه أن یقوموا له فقال: تفسّحوا ای وسعّوا له فیالمجلس و إذا قیل انشزوا فانشزوا ... (تفسیر صافی، ج 2، 675) و عنه صلیاللهعلیهوآله : بین العالم و العابد مأة درجة بین کلّ درجتین حضر الجواد الضمر سبعین سنة. (المصدر)
نزد او خارج شوید تا خداوند در دنیا و آخرت به مؤمنان و عالمان از شما عزّت و درجات بهشتی عطا نماید.
از این آیه ظاهر میشود که دانشمند مؤمن رعایت حقوق و شؤن دیگران را میکند و کار خلاف ادب انجام نمیدهد.
(1)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: عالم بر شهید فضیلت دارد و شهید بر عابد فضیلت دارد و پیامبر بر عالم فضیلت دارد و فضیلت قرآن نسبت به سخنان دیگر مانند فضیلت خدا بر مردم میماند و فضیلت عالم بر سایر مردم مانند فضیلت من بر پایینترین مردم میباشد. و در سخن دیگری فرمود: فضیلت عالم بر عابد مانند فضیلت ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است و فرمود: بین عالم و عابد یکصد درجه فاصله است.(2)و فرمود: سه دسته روز قیامت حق شفاعت دارند: اول پیامبران و سپس علماء و پس از آنان شهداء.(3)امام صادق علیهالسلام فرمود: هنگامی که قیامت بر پا میشود و خداوند همه مردم را در یک جا جمع میکند و میزانهای اعمال نصب میشود و خون شهداء را با مداد علما موازنه میکنند، مداد علما بر خون شهدا ترجیح پیدا خواهد نمود.(4)امام باقر علیهالسلام فرمود: عالمی که مردم از علم او بهرهمند شوند [و خود اهل عمل باشد] از هفتاد هزار عابد بهتر خواهد بود.
1) - و فیالمجمع عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله : فضل العالم علیالشهید درجة، و فضل الشهید علیالعابد درجة، و فضل النّبی علیالعالم درجة، و فضل القرآن علی سائر الکلام کفضلاللّه علی خلقه، و فضل العالم علیالعابد کفضل القمر لیلة البدر علی سائر الکواکب. (المصدر)
2) - و عنه صلیاللهعلیهوآله : تشفع یومالقیامة ثلاثة: الأنبیاء، ثمّ العلماء، ثمّ الشهداء.
3) - و فیالفقیه عنالصادق علیهالسلام : إذا کان یومالقیامة جمعاللّه النّاس فیصعید واحد و وضعت الموازین، فیوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء فیرجحّ مداد العلماء علی دماء الشهداء. (المصدر، ص 676)
4) - و فیالکافی عنالباقر علیهالسلام : عالم ینتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد. (المصدر)
حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود دو نفر که یکی پدر و دیگری پسر او بود به عنوان مهمانی به خانه علی علیهالسلام آمدند حضرت از جای خویش برای آنها حرکت کرد و ایشان را در بالای مجلس نشانید و خود در مقابل آنها نشست، آنگاه دستور داد غذا بیاورند، پس از صرف غذا قنبر طشت و آفتابه و حوله آورد و خواست دست پدر را بشوید علی علیهالسلام از جا بلند شد و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا دست پدر را بشوید ولی آن مرد خویش را به خاک افکنده عرض کرد یا علی شما میخواهی آب بر دست من بریزی خداوند مرا بدان حال ببیند؟ فرمود بنشین خدا میبیند تو را در حالی که یکی از برادرانت که با تو فرقی ندارد مشغول خدمت تو است. پس او نشست و علی علیهالسلام فرمود: قسم میدهم تو را به حق بزرگی که بر گردنت آسوده بنشین چنانکه اگر قنبر بر دستت آب میریخت آسوده بودی. و هنگامی که دست او را شست آفتابه را به محمدبن حنفیه داد و فرمود اگر این پسر تنها آمده بود دست او را میشستم و لکن خداوند دوست ندارد بین پدر و پسریکه در یک محل و مجلس هستند در احترام مساوی باشد اکنون من دست پدر را شستم و تو هم پسرجان دست پسر را بشوی و محمد بن حنفیه دست او را شستشو داد. امام حسن عسکری علیهالسلام سپس فرمود: هر کس در این کار علی علیهالسلام را پیروی کند، شیعه حقیقی خواهد بود.(1)
حضرت آیتاللّه العظمی بروجردی قدسسره در آغاز ورود به قم، دستور دادند تا یک نفر خوشنویس را پیدا کنند تا منشی گردد و بعضی از نوشتههایشان را پاکنویس نماید.
اصحاب به جستجو پرداختند تا یک نفر معمّم خوش خط پیدا کردند و او را به حضور آقا آورده و معرّفی نمودند، از قضا در آن وقت حضرت امام خمینی رحمهالله در آن مجلس حضور داشت.
بعد معلوم شد که آقای بروجردی قدسسره آن فرد خوشخط را نپسندیدند، بعضی از اصحاب با تعجّب از حاجاحمد خادم پرسید: «علّت چیست که آقا این فرد خوشنویس را نپسندید؟»
1) - بحارالانوار، ص 148.
حاجاحمد گفت: این شخص (خوشخط) هنگامی که به حضور آقا آمد، حاجآقا روحاللّه خمینی در جلسه حضور داشتند، و او هنگام نشستن بالاتر از حاج آقا روحاللّه نشست، آقای بروجردی قدسسره ناراحت شد و فرمود: «کسی که بالاتر از حاجآقا روحاللّه بنشیند به درد من نمیخورد.»
یعنی فردی که رعایت ادب و احترام در برابر شخصیّتی مانند امام خمینی رحمهالله را نکند، شایسته نیست که منشی من شود. این جریان بیانگر شدّت احترام آیتاللّه بروجردی قدسسره به حضرت امام خمینی رحمهالله است، آن هم حدود ده سال قبل از پانزده خرداد سال 1342 شمسی که آغاز قیام امام خمینیبود.(1)
1) - به نقل افراد متعددّ از بیت آیتاللّه بروجردی.
«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الاْءَماناتِ»
«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّواْ الاْءَماناتِ إِلی أَهْلِهَا ...» (نساء/ 58)(1)
و فیه و فیالعیاشی عنالباقر علیهالسلام : إیّانا عنی أن یؤدّی الإمام الأوّل إلی الّذی بعده العلم و الکتب و السلاح.
در تفسیر آیه فوق در کافی و غیر آن روایاتی نقل شده که معصومین علیهمالسلام فرمودهاند: امر به ادای امانت در این آیه مربوط به ائمه معصومین علیهمالسلام است و خداوند به هر کدام آنان امر نموده که امانت امامت و رهبری امّت را در پایان عمر خود به دیگری منتقل نمایند و در سایر امانتها نیز جاری خواهد بود.(2)در تفسیر مجمع البیان از امام صادق و امام باقر علیهماالسلام نقل شده که فرمودهاند: این آیه مربوط به هر صاحب امانتی است مانند امانتهای الهی و اوامر و نواهی خداوند و امانتهای مالی و غیر مالی که مردم نزد همدیگر قرار میدهند.(3)و در عدهای از سخنان معصومین علیهمالسلام آمده که فرمودهاند: به طولانی بودن رکوع و سجود کسی نگاه نکنید چرا که او به آن عادت نموده و اگر انجام ندهد هراس پیدا میکند و لکن [اگر میخواهید به دیانت او پی ببرید [به راستگویی و ادای امانت او بنگرید.(4)1) - فیالکافی و غیره فیعدّة روایات أنّ الخطاب إلی الأئمّة علیهمالسلام أمر کلّ منهم أن یؤدیّ إلی الإمام الّذی بعده و یومی إلیه ثمّ هی جاریة فیسایر الأمانات.
2) - و فیالمجمع (عنهما علیهماالسلام ) : أنّها فیکلّ من أئتمن أمامنة من الأمانات، أمانات اللّه، أوامره ونواهیه و أمانات عباده فیما یأتمن بعضهم بعضا منالمال و غیره.
3) - و عنهم علیهمالسلام فیعدّة روایات: لاتنظروا إلی طول رکوع الرجل و سجوده فإنّ ذلک شیء اعتاده فلو ترکه استوحش لذلک و لکن انظروا إلی صدق حدیثه و أداء أمانته.
4) - و فیالکافی فیعنالصادق علیهالسلام : إنّ ضارب علیّ علیهالسلام بالسیف و قاتله لوأتمننی و استنصحنی و استشارنی ثمّ قبلت ذلک منه لأدیّت إلیه الأمانة. و فیمعناها أخبار کثیرة. (تفسیر صافی، ج 1، 461)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: اگر قاتل پدرم علی علیهالسلام چیزی را نزد من امانت بسپارد و من امانت او را بپذیرم و یا خیرخواهی و مشورتی از من بخواهد من امانت او را ادا خواهم نمود و از او خیرخواهی خواهم کرد. و در این معنا اخبار فراوانی نقل شده است.(1)حضرت رضا علیهالسلام فرمود: مقتضای حق مؤمن بر مؤمن این است که کمال خیرخواهی را برای او بکند همانند این که برای خود خیرخواهی میکند.
در دوره قاجاریان، منوچهرخان «معتمدالدّوله و» حاکم اصفهان بود، یک جوان اَرْمنی در این عصر، پنج حلقه انگشتر طلا را به قیمت گزاف در اصفهان خریده بود: تمام داراییش را صرف خرید آن پنج حلقه نموده بود، او از اصفهان به جُلْفا رفت، و در جُلفا فهمید که انگشترهایش گمشدهاست، به اصفهان بازگشت و پس از پرس و جو آن را نیافت، نزد معتمدالدّوله رفت و جریان خود را بیان کرد و از وی درخواست نمود تا دستور بدهد اعلام عمومی کنند که هر کس این انگشترها را پیدا کرده بیاورد، صد تومان (به پول آن روز) مژدگانی دارد. جارچیان این مطلب را به گوش مردم رساندند.
روز جمعه فرا رسید، عصر جمعه، طبق معمول، علماء و بزرگان برای خواندن دعای سمات در منزل معتمدالدوله بودند، در همان وقت به معتمدالدوله خبر دادند که یک نفر کسیکچی بازار (گزمه و مأمور نگهبان بازار) آمده و با شما کار دارد، معتمدالدوله اجازه ورود داد، و کشیکچی وارد شد و پس از ادای احترام گفت: «آن انگشترهای ارمنی را من پیدا کردهام».
معتمد گفت: از کجا پیدا کردی؟
کشیکچی گفت: شب گذشته فانوسی دستم بود در کنار مغازههای مردم گردش مینمودم،
1) - و قالالرضا علیهالسلام : حقّالمؤمن علیالمؤمن، أن یمحضه النصیحة فیالمشهد و المغیب کنصیحته لنفسه. (فقه الرضا، ص 369)
نگاه میکردم که چیزی در بیرون مغازه نمانده باشد دزدها بردارند و ببرند، قفلها را میدیدم، تا مبادا اشتباها بعضی از آنها باز باشد، در این هنگام چند انگشتر طلا را در کنار مغازهای یافتم. در آن مجلس یکی از علماء حکیم بود، از او پرسید: «تو روزی چقدر مزد میگیری؟» او گفت: «پنج عباسی» (معادل یک ریال).
عالم گفت: میخواستی این انگشترها را به بازار بغداد و یا اسلامبول ببری و به قیمت گزاف بفروشی و دارای ثروت کلان گردی؟!
کشیکچی گفت: «من این انگشترها را از این رو به اینجا آوردم که تا به صاحبش که ارمنی است داده شود، اگر نمیآوردم، در روز قیامت، حضرت عیسی علیهالسلام به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله عرض میکرد یکی از افراد امّت تو، انگشترهای یکی از افراد امّت من را یافت و به او بازنگرداند، آن وقت پیامبر ما در نزد حضرت عیسی علیهالسلام شرمنده میشد، من نخواستم که عیسی علیهالسلام چنین مطلبی به پیامبر ما بگوید و پیامبر ما، بیجواب بماند، من برای حفظ آبروی پیامبرم، تصمیم گرفتم که انگشترها را به صاحبش بازگردانم».
حاضران از طرز تفکّر آن کشیکچی پاکدل و با صفا، تحت تأثیر قرار گرفتند، و او را تحسین و تشویق نمودند.
به راستی یک چنین آدمی که در پائینترین شغل، در خدمت مردم است، بهتر است یا آنانکه با تزویر و کلاهبرداریهای مختلف، اموال مردم را چپاول میکنند و اصلاً به یاد حساب روز قیامت نیستند؟(1)
1) - اقتباس از جامع النّورین، ص 232.
«وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ»
«وَ لْتَکُن مِّنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعوُنَ إِلیَ الْخَیْرِ وَ یَأْمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنکَرِ ...» (آلعمران/ 104)
«کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِالْمُنکَرِ ...»(آلعمران/ 110)
از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه امّت واجب است؟ امام علیهالسلام فرمود: خیر. گفته شد: برای چه؟ فرمود: امر به معروف و نهی از منکر تنها برشخص قوی و مطاع و عالم به معروف و منکر واجب است نه بر ضعیفانی که هدایت نیافته و حق را از باطل تشخیص نمیدهند چرا که خداوند میفرماید: «ولتکن منکم أمّة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عنالمنکر» از این آیه ظاهر است که امر به معروف و نهی از منکر مخصوص عدّهای است و بر همه مردم واجب نیست.(1)
والقمی عنالباقر علیهالسلام فیهذه الآیة قال: فهذه لآل محمّد صلیاللهعلیهوآله و من تابعهم یدعون إلیالخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عنالمنکر.
و فینهجالبلاغة قال [علیّ علیهالسلام :] وانهوا عنالمنکر و تناهوا عنه فإنّما أمرتم بالنهی بعدالتناهی.
و قال [ علیهالسلام :]لعناللّه الآمرین بالمعروف التارکین له و الناهین عنالمنکر العاملین به. (المصدر)
و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : إنّ اللّه عزّوجلّ لیبغض المؤمن الضعیف الّذی لادین له فقیل له: و ماالمؤمن الّذی لادین له؟ قال: الّذی لاینهی عنالمنکر. (کافی، ج 5، 59)
کافی بسنده عن جابر عن أبی جعفر علیهالسلام قال: یکون فیآخر الزمان قوم یتبع فیهم قوم مراؤون یتقرّؤون، و یتنسّکون حدثاء سفهاء، لایوجبون أمرا بمعروف و لا نهیا عن منکر إلاّ إذا أمنوا الضرر، یطلبون لأنفسهم الرخص و المعاذیر، یتّبعون زلاّة العلماء و فساد عملهم، یقبلو علیالصّلاة و الصّیام مالایکلمهم فینفس ولامال، ولو أضرّت الصّلاة بسائر مایعملون بأموالهم و أبدانهم لرفضوها کما رفضوا أسمی الفرائض، هنالک یتمّ غضباللّه عزّوجلّ علیهم فیعمّهم بعقابه فیهلک الأبرار فیدار الفجّار و الصغار فیدارالکبار، إنّ الأمر بالمعروف و النهی عنالمنکر سبیلالأنبیاء و منهاج الصلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المکاسب و تردّ المظالم و تعمرالأرض و ینتصف منالأعداء و یستقیم الأمر ...(کافی، ج 5، 56)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: این آیه مخصوص به آل محمد علیهالسلام و پیروان آنان است که مردم را به1) - فیالکافی عن الصادق علیهالسلام «إنّه سئل عنالأمر بالمعروف والنهی عنالمنکر أو اجب هو علی الأمّة جمیعا؟ فقال: لا. فقیل: و لم؟ قال: إنّما هو علیالقویّ المطاع العالم بالمعروف منالمنکر لاعلی الضعفة الّذین لایهتدون سبیلاً ...». (تفسیر صافی)
خیر دعوت میکنند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: اول خویشتن را از منکر دور کنید و سپس نهی از منکر نمایید همانا خدا لعنت نموده کسانی را که امر به معروف میکنند و خود معروف را ترک مینمایند و نهی از منکر میکنند و خود منکر را انجام میدهند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند نسبت به مؤمن ضعیفی که دین ندارد خشم میکند. گفته شد: مؤمن ضعیفی که دین ندارد کیست؟ فرمود: او کسی است که نهی از منکر نمیکند.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: در آخرالزمان مردمی خواهند آمد که از یکدیگر تقلید میکنند و اهل ریا و جهالت هستند و امر به معروف و نهی از منکر را بر خود واجب نمیدانند مگر در صورتی که از ضرر و خطر ایمن باشند و همواره به دنبال به دست آوردن عذری هستند که خود را از این وظیفه معذور بدانند، آنا همواره به جستوجوی لغزشهای علما و فساد عمل آنها هستند، به نماز و روزه رو میکنند مادامی که آسیبی به جان و مال آنان نرسد و اگر نماز ضرری به اموال و ابدانشان وارد کند آن را نیز کنار خواهند گذارد همانگونه که بهترین واجب خدا [امر به معروف و نهی از منکر] را کنار گذاردند.
سپس فرمود: امر به معروف و نهی از منکر دو واجب بزرگ الهی است که به وسیله آنها بقیه واجبات برقرار میماند و با ترک امر به معروف و نهی از منکر غضب خدا بر مردم تمام میشود و خداوند همه آنها را هلاک میکند، به گونهای که نیکان در خانه فجّار و کودکان در خانه
بزرگسالان به هلاکت میرسند. تا این که فرمود: امر به معروف و نهی از منکر راه پیامبران و صالحین و فریضه بزرگی است که به واسطه آن واجبات دیگر برقرار میماند و دیانت امنیّت پیدا میکند و کسبها حلال میشود و حقوق و مظالم پرداخت میگردد و زمین آباد میشود و حق مظلوم از ظالم گرفته میشود و همه کارها بر اساس صحیح برقرار میگردد...
حارثبن مغیره میگوید: در یکی از راههای مدینه، با امام صادق علیهالسلام ملاقات کردم، فرمود: «تو کیستی، آیا حارث هستی؟» گفتم: آری، حارث هستم. فرمود: «آگاه باش که گناهان نابخردان شما وبال گردن دانشمندان خواهد شد».
سپس من به خانه امام صادق علیهالسلام رفتم و پس از گرفتن اجازه، به محضرش شرفیاب شدم و عرض کردم:
«شما با من ملاقات کرده و چنین فرمودید که دانشمندان شما حامل بار گناه نابخردان خواهند شد، و من از این سخن برآشفته و مضطرب شدهام» (اینک برای درخواست توضیح آمدهام).
امام صادق علیهالسلام فرمود: آری.«چه مانع شده که وقتی شنیدید بعضی گناه میکنند و موجب ناراحتی ما میشوند، نزد او بروید و او را متنبّه کرده و در مورد گناهش سرزنش کنید و با بیان رسا و قاطع او را از گناه بازدارید؟». عرض کردم: «فدایت شوم، آنها از ما اطاعت نمیکنند و سخن ما را نمیپذیرند».
فرمود: «اُهْجُروُهُمْ وَاجْتَنِبُوا مَجالِسَهُمْ:» «در این صورت، از آنها دوری کنید و در مجالس آنها شرکت نکنید».(1)
عمربن عبدالعزیز، لعن علی علیهالسلام را قدغن کرد؟
بعد از شهادت امام علی علیهالسلام در سال 40 هجرت، معاویه زمام حکومت جهان اسلام را به دست گرفت، او آن قدر نسبت به امام علی علیهالسلام کینهتوز بود که دستور داد، سبّ و لعن علی علیهالسلام را
1) - روضه کافی، ص 162.
در همه جا، حتّی در خطبههای نماز جمعه و در قنوت نماز، جزء برنامه مذهبی قرار دهند، این کار زشت حدود شصت سال، رایج و سنّت گردید، خلفای جور و وعّاظ السّلاطین نیز از هر سو به این کار دامن میزدند.
تا اینکه در سال 99 هجری، پس از مرگ سلیمان بن عبدالملک، عمربنعبدالعزیز، به عنوان هشتمین خلیفه اموی، روی کار آمد، او بر خلاف روش خلفای بنیامیّه، شیوه نیکی برای خود برگزید، و دست به اصلاحات کلّی زد، از کارهای نیک او اینکه سبّ و لعن علی علیهالسلام را که برنامه مذهبی و رایج مسلمین اهل تسنّن شده بود، قدغن کرد، و به فرمان او در نماز و خطبهها به جای سبّ علی علیهالسلام این آیه را میخواندند:
«رَبَّنا اغْفِرْلَنا وَلاِِخْوانِنا الَّذینَ سَبَقُونا بِالاِیمانِ ...»(حشر/10) «پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز.» و یا این آیه را میخواندند: «اِنَّ اللّهَ یأمُرُ بالْعَدلِ والإحسانِ ...».
«لاَتَضَآرَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها»
«وَ أَمّا مَن أَعْطی وَ اتّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی فَسَیُنَسِّرُهُ لِلْیُسْری»
«... لاَتَضَآرَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لاَمَوْلوُدٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلیَالْوَارِثِ مِثْلُ ذلِکَ...» (بقره/ 233)
در اسلام ضرر رساندن به خود و دیگران حرام و ممنوع میباشد همانگونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ضرر و ضرار در اسلام نیست و کسی حق ندارد به همسایه (و غیر همسایه) خود ضرر و زیان وارد نماید، زن و شوهر نیز نباید به همدیگر ضرر و زیان وارد نمایند.(1)
و فیبعض الروایات: لمّا رأی النّبی صلیاللهعلیهوآله : إصرار السمرة علی إیذاء الأنصاری قال له: إذهب فاقلعها و ارم بها وجهه لاضرر و لاضرار فیالإسلام. و کان سمرة من المنحرفین عن علّی علیهالسلام . (دراسات فیالحدیث ص 103)
و فیالحدیث أیضا: لیس منّا من غشّ مسلما أو ضرّه أو ماکره. (عیون، ج ،1 32)
و فیبعضالأخبار: و یحشر معالیهود یومالقیامة.(فقیه ج 3 ، 273)
در تفسیر آیه فوق از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: در گذشته زنها از جماع و زناشویی با شوهر خود جلوگیری میکردند و میگفتند: میترسیم باردار شویم و بچّهای که شیر میدهیم از گرسنگی بمیرد و یا زن اگر شوهر خود را به مجامعت دعوت میکرد او نیز چنین میگفت و به1) - فیتفسیر القمی فیقوله تعالی: «و أمّا من أعطی واتّقی و صدّق بالحسنی» قال: نزلت فی رجل من الأنصار کانت له نخلة فیدار رجل و کان یدخل علیه بغیر إذن فشکا ذلک إلی رسول اللّه9 فقال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : لصاحب النخلة: بعنی نخلتک هذه بنخلة فیالجنّة فقال: لاأفعل فقال: بعنیها بحدیقة فیالجنّة فقال: لاأفعل و انصرف فمضی إلیه أبوالدحداح و اشتراها منه و أتی إلی النّبی صلیاللهعلیهوآله فقال: یا رسولاللّه خذها واجعل لی فیالجنّة الحدیقة الّتی قلت لهذا فلم یقبلها فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : لک فیالجنّة حدائق فأنزل اللّه فیذلک: «فأمّا من أعطی واتّقی و صدّق بالحسنی ...» (سورة لیل)(تفسیر الصافی ، ج 5 ، 337)
همین علّت خداوند از این عمل نهی نمود.
امام صادق علیهالسلام فرمود: اگر مرد زن باردار خود را طلاق دهد باید نفقه او را بدهد تا وضع حمل کند و چون وضع حمل نمود باید اجرت عادلانه به او بدهد تا فرزند او را شیر بدهد و از شیر بازگیرد و سپس به این آیه استدلال نمود. و در تفسیر «و علی الوارث مثل ذلک» آمده که اگر مرد بمیرد و همسر او باردار باشد وارث نیز باید نفقه مدّت بارداری و اجرت شیردادن را به مادر بدهد. (تفسیر مجمعالبیان و تفسیر نورالثقلین،ج 1،228 و کافی ج 6، مرحوم علیّبنابراهیم قمی در تفسیر آیه «و أمّا من أعطی واتّقی و صدّق بالحسنی فسنیسّره للیسری ...» میگوید: این آیه درباره مردی به نام سمرةبن جندب نازل شد که در خانه مردی از انصار مدینه درخت خرمایی داشت و بدون اجازه وارد خانه او میشد و خانواده او را آزار مینمود و چون مرد انصاری خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از او شکایت نمود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: درخت خود را با درختی در بهشت تعویض کن و چون نپذیرفت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آن را با باغی در بهشت با من معامله کن و چون نپذیرفت و از آن حضرت دور شد ابوالدحداح نزد او رفت و آن درخت را [در مقابل باغی] از او خریداری نمود و سپس خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: درخت را از من بگیرید و آن باغی که میخواستید به او بدهید و نپذیرفت به من بدهید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای تو باشد باغهایی و باغهایی در بهشت و این آیه نازل شد.
در بعضی از روایات آمده که چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اصرار سمرةبنجندب را بر آزار به آن مرد انصاری دید به مرد انصاری فرمود: درخت او را بکن و نزد او بیانداز چرا که در اسلام ضرر و زیان رساندن مجاز نیست و در تاریخ آمده که سمرةبن جندب از منحرفین بود و امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام را نیز نپذیرفت.
آری آزار به مردم در اسلام جایز نیست همانگونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: از ما نیست کسی که به مسلمانی خیانت کند و یا به او زیان و ضرری وارد نماید و یا با او خدعه نماید.
و در برخی از روایات آمده که چنین کسی در قیامت با یهودیها محشور خواهد شد.
شخصی برای ابوذر غفاری، نامهای نوشت و از او تقاضا کرد تا حدیث و سخن زیبایی را به او اهداء کند.
ابوذر در پاسخ نامه او نوشت: «بدانکه علم و دانش، دامنه وسیع دارد و دارای شاخههای بسیار است، ولی اگر میتوانی «به آنکه دوستش داری بدی مکن». او به ابوذر گفت: «آیا تاکنون کسی را دیدهای که به آن کس که دوستش دارد، بدی کند؟!»
ابوذر جواب داد: «آری تو خودت را از همه کس، بیشتر دوست داری، و چون نافرمانی خدا کنی به خود بدی کردهای.(1)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مردی از انصار خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده و عرض کرد: من خانهای در فلان محله خریدهام، و نزدیکترین همسایگانم کسی است که نه از شرّ او ایمنم و نه به نیکی او امیدوارم، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام و سلمان و اباذر (راوی میگوید چهارمی را فراموش کردم گمان میکنم مقداد باشد) دستور داد در میان مسجد با صدای بلند بگویند (لاایمان لمن لم یأمن جاره بوائقه) ایمان ندارد کسی که همسایهی خویش را ایمن از آزار و شر خود نگرداند. و پس از آن فرمود: اعلام کنید تا چهل خانه از چهار طرف: چپ و راست و جلو و عقب همسایه محسوب میشوند.(2)3.
«أَوْفُوا بِالْعُقُود»
«یا أَیُّهَاالَّذیِنَ ءامَنوُاْ أَوفُوا بِالْعُقُود» (مائده/ 1)
مرحوم فیض در تفسیر صافی میفرماید: مقصود از عقدها و پیمانها هر پیمانی است که خداوند با بندگان خود بسته و آنان را ملزم به انجام آن نمودهاست مانند پیمان ایمان به خدا و ایمان به ملائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران خدا و اوصیای آنان و حلال دانستن حلال خدا و حرام دانستن حرام خدا و انجام واجبات و سنّتهای دین و رعایت حدود و اوامر و نواحی الهی و هر پیمانی که مؤمنین بین خود میبندند مانند پیمانهای امانی و معاملاتی که منع شرعی بر آنها نباشد [مانند معامله ربوی و خرید و فروشهای حرام دیگر].(1)
و قال الرضا علیهالسلام : إنّ لکلّ إمام عهدا فیعنق أولیائه و شیعته و إنّ من تمام الوفاء بالعهد و حسن الأداء زیارة قبورهم فمن زارهم رغبةً فیزیارتهم و تصدیقا بما رغّبوا فیه کان أئمّتهم شفعاؤهم یومالقیامة. (کافی، ج 4 ، 547)
أقول: والروایات فیوجوبالوفاء بالعهد کثیرة جدّا نذکر شطرا منها:
قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : لاإیمان لمن لا أمانة له، و لا دین لمن لاعهد له. (مستدرکالوسائل، ج 16 ، 97)
و قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : أفضل الأمانة الوفاء بالعهود. (المصدر)
و قال الباقر علیهالسلام : و یقال للموفی عهوده فیالدنیا، فینذوره و إیمانه و مواعیده: یا أیّتها الملائکة، و فیهذاالعبد فیالدنیا بعهوده، فأوفوا له هاهنا بما وعدناه، و سامحوه و لا تناقشوه، فحینئذٍ تصیّره الملائکة إلی الجنان.(المصدر)
امام جواد علیهالسلام میفرماید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در ده موضع برای امیرالمؤمنین علیهالسلام از مردم پیمان1) - قال الصادق علیهالسلام فیقوله تعالی: «...وَ أَوْفوُاْا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئوُلاً» (اسراء، 34): العهد ما أخذ النّبی صلیاللهعلیهوآله علیالنّاس فیمودّتنا و طاعة أمیرالمؤمنین علیهالسلام أن لایخالفوه و لا یتقدّموه، و لا یقطعوا رحمه و أعلمهم أنّهم مسئولون عنه. (بحار، ج 24 ، 187) الیقین لإبن طاووس ، ص 296)
خلافت و امامت گرفت و به دنبال آن آیه «یا أَیُّهَاالَّذیِنَ ءامَنوُاْ أَوفُوا بِالْعُقُود» نازل شد. (تفسیر صافی مائده، 1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «و أوفوا بالعهد إنّ العهد کان مسئولاً» فرمود: مقصود از عهد در این آیه پیمان و عهدی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مردم برای ولایت و محبّت ما و اطاعت از امیرالمؤمنین علیهالسلام گرفت و آنان عهد نمودند که با او مخالفت نکنند و بر او مقدم نشوند و قطع رحم ننمایند، و به آنان اعلام نمود که در روز قیامت درباره این پیمان از آنان سؤال خواهد شد.
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: هر امامی به گردن دوستان و شیعیان خود عهد و پیمانی دارد و انجام کامل آن عهد و ادای پسندیده آن این است که قبور آنان را زیارت کنند و هر کس که با میل و رغبت و اعتقاد به فرمودههای آنان، به زیارت قبورشان برود به شفاعت آنان خواهد رسید.
مؤلّف گوید: روایات فراوانی درباره وفای عهد و پیمان رسیده به برخی از آنها اشاره میشود.
رسولخدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که امانتدار نباشد ایمان ندارد و کسی که به عهد و پیمان خود وفا نکند دین ندارد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: بهترین امانتداری وفای به عهد و پیمان است.
امام باقر علیهالسلام فرمود: روز قیامت خداوند نسبت به کسی که در دنیا به نذرها و قسمها و عهد و پیمانهای خود پایبند بوده است عنایت میفرماید و به ملائکه خطاب میشود: "ای ملائکه این بنده من در دنیا به پیمانهای خود وفادار بود شما نیز در این روز به وعدههایی که من به او دادهام وفا کنید و کار را بر او آسان نمایید و در حساب با او مناقشه نکنید» و ملائکه [به راحتی] او را به بهشت میبرند.
«وَ شاوِرْهُمْ فِی الاْءَمْرِ»
«... وَشاوِرْهُمْ فیِالاْءَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلیَاللّهَ إِنَاللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلیِنَ» (آلعمران/ 159)
تردیدی نیست که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیاز به مشورت نداشته است و اگر در مورد مسائل جنگی و غیره با بعضی از اصحاب و یاران خود مشورت نموده برای احترام به نظر آنان و احیای سنّت مشورت بوده است لذا در آیه فوق خداوند بعد از امر به مشورت میفرماید: هنگامیکه تصمیم خود را گرفتی بر خدا توکّل کن که خداوند متوکّلین را دوست میدارد.(1)
و قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : مناستبدّ برأیه هلک و من شاور الرجال شارکها فیعقولها. (المصدر عن نهجالبلاغه)
و قال علیهالسلام : الإستشارة عین الهدایة و قد خاطر من استغنی برأیه. (المصدر عن نهجالبلاغة)
الإمام الصادق علیهالسلام : و شاور فیأمرک الّذین یخشون اللّه. (المصدر عنالخصال)
کتب الجواد إلی علیّ بن مهزیار: أن سل فلانا ... فإنّ المشاورة مبارکة قالاللّه تعالی لنبیّه صلیاللهعلیهوآله فیمحکم کتابه و تلا هذه الآیة قال: «وشاورهم فیالأمر» یعنی الإستخارة فإذا عزمت، فإذا وطّنت نفسک علی شیءِ بعدالشوری فتوکّل علیاللّه فیإمضاء أمرک علی ما هو أصلح لک فإنّه لایعلمه سواه (تفسیر صافی)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هیچ تنهایی وحشتناکتر از عُجب و خودپسندی نیست و هیچ توانمندی قویتر از مشورت کردن نیست.امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: کسی که استبداد به رأی خود داشته باشد هلاک میشود و کسیکه با دیگران مشورت کند با عقول آنان شریک شده است.
1) - النبی صلیاللهعلیهوآله قال: لاوحدة أوحش منالعجب و لا مظاهرة أوثق منالمشاورة. (تفسیر صافی)
و فرمود: کسی که به رأی خود مستبد باشد خود را در خطر قرار داده است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: با کسانی مشورت کن که اهل تقوی و ترس از خدا باشند.
حضرت جواد علیهالسلام به علی بن مهزیار نوشت: «با فلان شخص مشورت کن» سپس فرمود: مشورت مبارک است و خداوند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را امر به مشورت نموده و مقصود از «شاورهم فیالأمر» طلب خیر است و خداوند میفرماید: بعد از مشورت بر آنچه تصمیم گرفتی به خدای خود توکّل کن تا او تو را به آنچه صلاح است راهنمایی نماید چرا که صلاح تو را جز او کسی نمیداند.
«تَعاوَنوُاْ عَلَی البِرِّ وَ التَّقْوی»
«... وَ تَعاوَنوُاْ عَلیَ البِرِّ وَ التَّقْوی وَ لاتَعَاوَنوُاْ عَلیَ الاْءَثْمِ وَ الْعُدْوانِ ...» (مائده/ 2)
تعاون بر کارهای نیک و امر به معروف و نهی از منکر، دنیا و آخرت مؤمن را اصلاح میکند و سبب برکت و عزّت و خیر و سعادت و امنیّت او خواهد بود، چنانکه ترک آن سبب از بین رفتن برکات و سلطه اشرار و بیچارگی دنیا و آخرت خواهد شد.(1)
و فیثوابالأعمال قال أبوجعفر علیهالسلام : وجدنا فیکتاب أمیرالمؤمنین علیهالسلام قال: قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : إذا ظهر الزنا کثرت موت الفجأة، و إذا طفّف المکیال أخذهماللّه بالسنین و النقص، و إذا منعوالزّکات منعت الأرض منالزرع و الثمار و المعادن، و إذا جاروا فیالأحکام تعاونوا علیالظلم والعدوان و إذا نقضوا العهد سلّط اللّه علیهم عدوّهم، و إذا قطعواالأرحام جعلت الأموال فیأیدی أشرارهم، و إذا لمیأمروا بمعروف و لم ینهوا عن منکر و لمیتّبعوا الأخیار من أهل بیتی سلّط علیهم أشرارهم فیدعو خیارهم فلایستجاب لهم. (ثوابالأعمال ، ص 252)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر کنند و در کارهای خیر تعاون و احسان به یکدیگر داشته باشند همواره به خیر و خوبی به سر میبرند [و دشمن بر آنان مسلّط نخواهد شد و برکات الهی بر آنان فرود خواهد آمد] و گرنه برکات از آنان دور میشود و خداوند دشمن را بر آنان مسلّط میکند و هیچ یاوری در آسمان و زمین نخواهند داشت.امام باقر علیهالسلام میفرماید: ما در کتاب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام یافتیم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: هنگامیکه زنا آشکار شود مرگ ناگهانی زیاد میگردد، و هنگامیکه کمفروشی شود
1) - فیالتهذیب عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله إنّه قال: لایزال النّاس بخیر ما أمروا بالمعروف و نهوا عنالمنکر و تعاونوا علیالبرّ فإذا لمیفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات و سلّط بعضهم علی بعض و لمیکن لهم ناصر فیالأرض و لا فیالسّماء. (تهذیب الاحکام، ج 6، 181 و تفسیر صافی ، ج 1، 367)
خداوند مردم را با قحطی و قطع نعمتها خواهد گرفت و هنگامیکه زکات اموال خود را ندهند زمین برکات خود را از زراعت و باغات و معادن آنان دریغ خواهد نمود و هنگامی که در قضاوت و حکم ستم کنند تعاون بر ظلم و عدوان مینمایند و هنگامی که عهد و پیمانهای خود را بشکنند خداوند دشمن را بر آنان مسلّط خواهد نمود، و هنگامی که قطع رحم کنند و از خویشان خود جدا شوند اموال به دست اشرار قرار خواهد گرفت، و هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند و از نیکان اهل بیت من پیروی نکنند خداوند اشرار را بر آنها مسلّط خواهد نمود و چون نیکانشان دعا کنند دعای آنان مستجاب نخواهد شد.
«إِنْ جائَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنوُا»
«یا أَیُّهَا الَّذیِنَ ءامَنوُاْ إِنْ جائَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإِ فَتَبَیَّنوُاْ أَن تُصیِبوُاْ قَوْما بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحوُاْ عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمیِنَ» (حجرات/ 6)(1)
و یؤیّد هذهالرّوایة ما فیالإحتجاج عنالحسنالمجتبی علیهالسلام فیحدیث قال: و أمّا أنت یا ولیدبنعقبة فواللّه لاألومک أن تبغض علیّا و قدجلّدک فیالخمر ثمانین جلدةً و قتل أباکَ صبرا بیده یوم بدرأم کیف تسّبه فقد سمّاهاللّه مؤمنا فیعشر آیات منالقرآن و سمّاک فاسقا و هو قوله: «اِنْ جائکم فاسق بنباءٍ ...» والقمی: نزل فیعایشة حین رمت ماریة القبطیّة و اتّهمتها بجریح القبطیّ فأمر رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله بقتل جریح لیظهر کذبها و ترجع عن ذنبها و قد مضی قصّتها فیسورة النور. (المصدر)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: مقصود از «فتبیّنوا» این است که توقّف کنید تا حقیقت برای شما روشن شود.روایت شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ولیدبن عقبه را نزد بنیالمصطلق فرستاد تا زکات آنان را بگیرد پس آنان به استقبال او آمدند و چون بین او و آنها کدورتی بود ولید گمان کرد آنان به جنگ او آمدهاند از این رو نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بازگشت و گفت: آنها مرتد شدهاند و زکات نمیدهند و چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای جنگ با آنان همت نمود این آیه نازل شد:
مؤیّد این روایت سخن امام مجتبی علیهالسلام است که به ولید فرمود: به خدا سوگند من نباید تو را
1) - فیالمجمع عنالباقر علیهالسلام یعنی تعرّفوا و تفصّحوا صدقه من کذب و لاتبادروا إلیالعمل بخبره. (تفسیر صافی، ج 2 ، ص 589) و روی أنّ النّبی صلیاللهعلیهوآله بعث ولیدبن عقبة مصدّقا إلی بنیالمصطلق و کان بینه و بینهم إحنة فلمّا سمعوا به استقبلوه فحسبهم مقاتلیه فرجع و قال لرسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : قد ارتدّوا و منعوا الزکاة فهمّ بقتالهم فنزلت الآیة. (المصدر)
در دشمنی با علی علیهالسلام ملامت کنم چرا که آن حضرت برای شرابخواری هشتاد تازیانه به تو زد و پدر تو نیز در جنگ بدر به دست او کشته شد و خداوند در ده آیه پدرم را مؤمن یاد نمود و در آیه «إن جائکم فاسق ...» تو را فاسق یاد کرد.
در تفسیر قمی آمده که این آیه درباره عایشه نیز نازل شد که به ماریه قبطیّه همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نسبت زنا داد و گفت: جریح قبطی با او زنا کرده است و برای اثبات کذب او و رجوع از خطایش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در ظاهر امر به قتل جریح قبطی نمود و این آیه نازل گردید، و قصّه آن در سوره نور بیان شده است.
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ إِخْوَةٌ»
«إِنَّمَاالْمُؤْمِنوُنَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحوُاْ بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقوُاْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَموُنَ» (حجرات/ 10)(1)
و عنه علیهالسلام المؤمن أخ المؤمن، عینه و دلیله، لایخونه و لا یظلمه و لا یعیبه و لا یعده عدةً فیخلفه. (المصدر)
و عنالباقر علیهالسلام : المؤمن أخ المؤمن لأبیه و أمّه لأنّ اللّه خلق المؤمنین من طینة الجنّة و أجری فیصورهم من ریح الجنّة فلذلک هم إخوة لأبٍ و أمٍّ. (المصدر) و فیالبصائر عنالصادق علیهالسلام إنّه سئل عن تفسیر هذاالحدیث: «إنّ المؤمن ینظر بنوراللّه»؟
فقال: إنّاللّه خلق المؤمن من نوره و صبغهم من رحمته و أخذ میثاقهم لنا بالولایة علی معرفته یوم عرّفهم نفسه فالمؤمن أخالمؤمن لأبیه و أمّه، أبوه النور و أمّه الرحمه، و إنّما ینظر بذلک النور الّذی خلق منه. (المصدر)
و فیالکافی عنه علیهالسلام : صدقة یحبّها اللّه: إصلاح بین النّاس إذا تفاسدوا، و تقارب بینهم إذا تباعدوا. (المصدر، 592)
و عنه علیهالسلام : لأن أصلح بین اثنین اُحبّ إلیّ من أن أتصدّق بدینارین. و عنه علیهالسلام : إنّه قال لمفضّل: اِذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعة فافتدها من مالی. (المصدر)
امام صادق علیهالسلام فرمود: مؤمنان با یکدیگر برادر پدر و مادری هستند و چون به یکی از آنان آزاری برسد دیگران آرام نخواهند گرفت.و فرمود: مؤمن برادر مؤمن است و چشم و راهنمای او میباشد و هرگز به او ظلم نمیکند و عیب او را نمیگوید و وعده خود را با او خلف نمیکند.
امام باقر علیهالسلام فرمود: مؤمن برادر پدر و مادری مؤمن است چرا که خداوند مؤمنان را از خاک
1) - فیالکافی عنالصادق علیهالسلام قال: [المؤمنون] بنو أبٍ و أمٍّ و إذا ضرب علی رجلٍ منهم عرق سهرلهالآخرون. (تفسیر صافی، ج 2 ، 591)
بهشت آفرید و نسیم بهشتی را در صورتهای آنان دمید از این رو آنان برادر پدر و مادری یکدیگر هستند.
از امام صادق علیهالسلام سؤال شد معنای «المؤمن ینظر بنور اللّه» چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: خداوند مؤمن را از نور خود آفرید و او را در رحمت خود فرو برد و در روز اخذ میثاق که خود را به مردم معرفی نمود پیمان ولایت ما را از مؤمنین گرفت از این رو مؤمن برادر پدر و مادری مؤمن است پدر او نور الهی و مادر او رحمت الهی میباشد از این رو مؤمن به وسیله نوری که از آن آفریده شده مینگرد [و حقایق را همانگونه که هست میبیند].
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «فأصلحوا بین أخویکم» فرمود: اصلاح بین مؤمنین و آشتی دادن آنان صدقهای است که خداوند آن را دوست میدارد و فرمود: اگر من بتوانم بین دو نفر را اصلاح بدهم این عمل نزد من محبوبتر از این است که دو دینار در راه خدا بدهم. و به مفضّل فرمود: هنگامی که دیدی برای مال دنیا بین دو نفر از شیعیان ما نزاعی رخ داده تو از مال من نزاع آنان را برطرف کن. [تا برادریشان برقرار بماند].
محمّدبنابیعُمَیْر از پرورشیافتگان مکتب اهلبیت علیهمالسلام و از رُوات موردوثوق و اعتماد است. او مدّتی به شغل بزّازی اشتغال داشت و دارای تمکّن مالی بود، ولی بر اثر پیشآمدهایی اموالش از دست رفت و به فقر و بیچیزی مبتلا گردید. از مردی دههزار درهم طلب داشت. مدیون برای آنکه بدهی خود را بپردازد، خانه مسکونی خویش را به دههزار درهم فروخت و با پول آن روانه خانه ابنابیعُمَیر شد. در را کوبید، ابنابیعمیر از منزل بیرون آمد. مدیون، پولها را تسلیم وی نمود و گفت: این مبلغی است که از شما به ذمّه من بوده است. محمّدبن ابی عمیر پرسید این پول را چگونه به دست آوردی؟ آیا از کسی ارث بردهای؟ گفت: نه، آیا شخصی به تو بخشیده است؟ جواب داد: نه، آیا متاعی داشتی که فروختی؟ باز هم پاسخ نفی داد و گفت: خانه مسکونیم را برای ادای دین فروختهام و پولش را برای شما آوردهام. ابنابیعمیر گفت: ذریح محاربی از امام صادق علیهالسلام حدیث کرده که فرموده است:
مدیون به جهت ادای دین، از منزل مسکونیش رانده نمیشود.(1)
سپس گفت: به خدا قسم با آنکه هماکنون آنقدر در مضیقه مالی هستم که حتّی به یک درهم این مال احتیاج دارم امّا این پول را نمیگیرم.
ابراهیمبنهاشم گفت: در موقف عرفات، حال هیچ کس را بهتر از عبداللّه جندب ندیدم. او پیوسته دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرده و آب دیدهاش بر روی او جاری بود تا به زمین میرسید. چون مردم فارغ شدند، به او گفتم در این وقوف هیچکس را بهتر از تو ندیدم. او گفت: به خدا قسم، دعا نکردم مگر برای برادران مؤمن خود زیرا که از امام، موسیبنجعفر علیهالسلام شنیدم هرکس دعا کند برای برادران مؤمن خویش، از عرش ندا میرسد که از برای تو صدهزار برابر باد. به خدا قسم دست برندارم از صدهزار برابر دعای فرشتگان که قطعا مستجاب و مقبول است، برای یک دعای خودم که معلوم نیست مستجاب شود یا نه.(2)
«وَ أَنکِحوُا الأَْیامی مِنْکُمْ»
«وَأَنکِحوُاْ الأَْیامی مِنکُمْ وَالصّالِحیِنَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِن یَکوُنوُاْ فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَّهَ مِن فَضْلِهِ وَاللّهُ واسِعٌ عَلیِمٌ» (نور/ 32)
«وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذیِنَ لایَجِدوُنَ نِکاحا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ ...» (نور/ 33)
مفسرین در معنای آیه اول گفتهاند این خطاب به اولیای دختران و پسران است، آنان مأمور شدهاند که دختران و پسران خود را تزویج دهند و هراسی از فقر آنان نداشته باشند چرا که خداوند به وسیله ازدواج از فضل خود آنان را بینیاز خواهد نمود و آیه دوم امر به صبر است نسبت به کسی که هیچگونه توانایی مالی برای ازدواج نداشته باشد.
و لکن به نظر میرسد آیه اوّل به قرینه تعلیل ذیل آن اختصاص به اولیای دختران و پسران ندارد چنانکه عدم وجدان نیز در آیه دوم اعم از نداشتن تمکن مالی و یا نیافتن فرد شایسته برای ازدواج است شاهد این سخن روایاتی است که مشاهده میکنید:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که از ترس فقر ازدواج نمیکند به خدای خود بدگمان شده است چرا که او میفرماید: «إن یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله».(1)
و قال الصادق علیهالسلام : جاء رجل إلی النّبی صلیاللهعلیهوآله فشکا إلیه الحاجة فقال: تزوّج فوسّع علیه. (المصدر، کافی، ج 5، 330) و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : یا معشر الشّبان من استطاع منکم الباءة[ای الجماع] فلیتزوّج و من لمیستطع فعلیه بالصوم فإنّه له و جاء. [الوجاء أن ترضّ أنثیا الفحل رضّا شدیدا یذهب بشهوة الجماع [(المصدر)
و فیالکافی عنالصادق علیهالسلام فیالآیة الثانیة، قال: یتزوّجون حتّی یغنیهماللّه من فضله. (المصدر)
و فیه عن إسحاقبنعمّار قال: قلت لأبی عبداللّه علیهالسلام : الحدیث الّذی یرویه النّاس حقّ: إنّ رجلاً أتی النّبی صلیاللهعلیهوآله فشکا إلیه الحاجة فأمره بالتزویج ففعل، ثمّ أتاه فشکا إلیه الحاجة فأمره بالتزویج حتّی أمره ثلاث مرّات؟ فقال أبو عبداللّه علیهالسلام : [نعم [هو حقّ: ثمّ قال: الرزق معالنّساء والعیال. (کافی، ج 5، 330)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله1) - فیالکافی: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : من ترک التزویج مخافة العیلة فقد أساء ظنّه باللّه عزّوجلّ إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «إن یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله؟ (تفسیر صافی ج 3 ، 432، کافی ج 5 ، 330)
شکایت از فقر نمود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: ازدواج کن و با ازدواج از فقر نجات یافت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله به جوانان غرب میفرمود: هر کدام که قدرت دارید ازدواج کنید و اگر نمیتوانید روزه بگیرید تا روزه شهوت شما را قطع کند.
در تفسیر آیه دوم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ازدواج کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بینیاز نماید.
اسحاقبن عمار مگوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: آیا این حدیث صحیح است که مردم میگویند: مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و از فقر شکایت نمود و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را امر به تزویج کرد و تزویج نمود و باز از فقر شکایت کرد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله باز او را امر به تزویج کرد و این سؤال و پاسخ سه مرتبه تکرار شد؟ امام صادق علیهالسلام فرمود: آری این حدیث حق است و سپس فرمود: روزی با زن و فرزند میآید.
زنی به حضور امام صادق علیهالسلام آمد و گفت: «من زنی بیهمسر هستم.»
امام فرمود: منظورت چیست؟
او گفت: ازدواج نمیکنم و از آن دوری میکنم.
امام فرمود: چرا؟
او عرض کرد: با این کار میخواهم به مقام عالی معنوی برسم.
امام صادق علیهالسلام فرمود: از این عقیده دست بردار، هرگز ترک ازدواج موجب وصول به مقامات عالی معنوی نمیشود، واگر انسان با ترک ازدواج به چنین مقامی میرسید، حضرت فاطمه علیهاالسلام
سزاوارتر بود که ترک ازدواج کند، چرا که هیچکس در وصول به کمالات معنوی، از فاطمه پیشی نگرفته است.(1)
1) - وسایل الشّیعه، ج 14، ص 118.
«الرِّجالُ قَوّاموُنَ عَلَی النِّساءِ»
«الرِّجالُ قَوّاموُنَ عَلیَالنِّساءِ بِما فَضَّلَاللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِمآ أَنْفَقوُاْ مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصّالِحاتُ قانِتاتُ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ ...» (نساء/ 34)
«... وَ لِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزیِزٌ حَکیِمٌ» (بقره/ 228)
از این دو آیه فضیلت خلقی مرد بر زن روشن میشود جز این که سعادت و کرامت انسان نزد خداوند به تقوای اوست بنابراین بین زن و مرد تنها تفاوت وجود ندارد بلکه تفاضل درخلقت نیز وجود دارد و این تفاضل به سبب کمال عقل و حسن تدبیر و نیرومندی بیشتر مردها در انجام اعمال و طاعات و وظیفه مهریه و قیمومت و انفاقی است که خداوند به عهده مردها قرار داده و این سرپرستی و قیمومت نیاز به تدبیر و تعقل بیشتری دارد به عهده آنان میباشد.(1)
أقول و قد أمراللّه الرجال بتأدیب النساء عند خوف النشوز و لمیأمر النّساء بتأدیب الرّجال فقال سبحانه: واللاّتی تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ و اهجروهنّ فیالمضاجع واضربوهنّ فإن أطعنکم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً. (تفسیر صافی، ج 1، 449)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: اگر مردها نبودند خداوند زنها را خلق نمینمود سپس رسول1) - فیالعلل ... قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : جاء نفر من الیهود إلی رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله فسأله أعلمهم عن مسائل فکان فیما سأله أن قال له: ما فضل الرّجال علیالنّساء فقال النّبی صلیاللهعلیهوآله : کفضل السّماء علیالأرض و کفضل الماء علیالأرض فالماء یحیی الأرض و بالرّجال یحیی النّساء یقول اللّه عزّوجلّ «الرّجال قوّامون علیالنّساء ...» قال الیهودی: «لأیّ شیءٍ کان هکذا؟ فقال النّبی صلیاللهعلیهوآله خلقاللّه عزّوجلّ آدم من طین و من فضلته و بقیّته خلقت حوّاء، و أوّل من أطاع النّساء آدم فأنزله اللّه عزّوجلّ منالجنّة و قد بیّن فضل الرّجال علیالنّساء فیالدّنیا ألاتری إلیالنّساء کیف یحضن و لا یمکنهنّ العبادة منالغذارة و الرجال لا یصیبهم شیء من الطمث فقال الیهودیّ: صدقت یا محمّد. (عللالشرایع، ج 2، 512)
خدا صلیاللهعلیهوآله آیه فوق را تلاوت نمود و فرمود: مگر نمیبینی که زنها در حال حیض و آلودگی، عبادت برای آنان ممکن نیست و مردها چنین نیستند؟ و چون علّت آن را از آن حضرت سؤال کردند فرمود: خداوند آدم را از گل آفرید و از باقیمانده گل آدم حوّاء را آفرید و نخستین کسی که از زنها اطاعت نمود آدم علیهالسلام بود و به این سبب از بهشت رانده شد.
مؤلّف گوید: این تنها تفاضل در خلقت است وگرنه ممکن است مقام زن صالحه و با تقوی نزد خداوند که از برخی از مردها بیشتر باشد که در آیه اوّل به آن اشاره شده است. از این رو امام باقر علیهالسلام در تفسیر «فالصالحات قانتات» میفرماید: زنهای صالحه، مطیع شوهران و حافظ خود و اموال آنان هستند. و به همین علّت خداوند هنگام نشوز و نافرمانی زن به مردها دستور داده که آنها را نصیحت و موعظه نمایند و اگر کارساز نشد در بستر به آنان پشت کنند و اگر این هم کارساز نشد آنان را تأدیب نمایند در حالی که نشوز مرد را خداوند با تأدیب زن نسبت به مرد علاج نکرده بلکه زن باید در صورت نشوز مرد به حاکم شرعی مراجعه نماید.
آری تردید نیست که این تفاوت خلقی بین مرد و زن وجود دارد جز این که این تفاوت در سرنوشت زن و مرد دخالت ندارد و همانگونه که در اوّل بحث اشاره شد کرامت و سعادت مرد و زن به تقوا و بندگی خدا و شایستگیهای لازم دیگر است چنان که در آیه شریفه «یاأَیُّهَاالنّاسُ إِنّا خَلَقْناکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعوُبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوُاْ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَاللّهِ أَتْقیکُم إِنَّ اللّهَ عَلیِمٌ خَبیِرٌ» (حجرات/ 13) به این معنا اشاره شده است.
و در آیه شریفه «من عمل صالحا من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحییّنه حیاةً طیّبةً و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون» (نحل، 97) به آن اشاره شده است و زن میتواند با تقوا و پاکی و رعایت وظایف دینی خود به مقام والایی دست یابد و از برخی از مردها در تقوا و فضیلت تقدّم پیدا کند از این رو رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای مسلمان هیچ بهرهای بعد از اسلام بهتر از زن مؤمنه مسلمان نیست که چون به او نگاه کند خشنود شود و چون به او دستوری دهد اطاعت کند و چون از او دور شود امانتدار شوهر خود باشد نسبت به حفظ خود و مال شوهر.
خلاصه این که تفاوت و یا تفاضل در خلقت مقتضای حکمت نظام آفرینش است و کسی حق
ندارد به آنچه مصلحت نظام خلقت است نقدی وارد نماید «لایسأل عمّا یفعل و هم یسألون» (انبیاء، 23)
برای مثال اگر معماری برای نظام و مصلحت بنایی، محلی را در آن بنا سالن پذیرایی و محلی را انبار و محلی را اطاق خواب و محلی را حیات قرار دهد کسی حق ندارد نقدی بر او وارد نماید از سویی همانگونه که در یک کشور حاکم لازم است در یک خانه نیز یک نفر باید حاکم باشد و گرنه اختلال به وجود میآید و به نظر نویسنده زنها باید شاکر باشند که خداوند مسئولیّت سنگین اداره زندگی و رفت و آمد بین مردم را به عهده آنان قرار نداده است.
بانوی هوشمندی، چون دخترش را شوهر داد، شب زفاف هنگامی که میخواستند دخترش را به خانه بخت ببرند، او را طلبید، و ده سفارش را به او نمود و تأکید کرد که برای برقراری زندگی سالم حتما به این ده دستور، عمل کند.
نخست به او گفت: دخترم! بدان که تو از زندگیای که با آن خو گرفتهای و گوشت و خونت با آن هماهنگ شده جدا میشوی و به خانهای که از آن کاملاً بیگانه هستی میروی، و با رفیقی که با او انس نگرفتهای همنشین میگردی، کنیز او باش تا او غلام تو گردد و این ده دستور را از من بشنو و به آن عمل کن تا در خانه جدید خوشبخت گردی:
1- با قناعت، زندگی نیکی را با همسرت تشکیل بده.
2- در شنیدن سخن همسر و اطاعت از او، کوشا باش.
3- با چشمی مهرانگیز و نگاهی متواضعانه به همسرت بنگر.
4- نظافت و خوشبویی را رعایت کن.
5- اموال شوهرت را حفظ کن و بدان که حفظ اموال او با اندازهگیری و اعتدال حاصل میگردد.
6- احترام بستگان شوهر را نگهدار، و بدان که این کار را میتوانی با سر پنجه تدبیر و هوشیاری، انجام دهی.
7- غذای شوهر را در وقت خود و با کیفیّت خوب آماده کن، زیرا گرسنگی عامل سریع برای بروز ناملایمات است.
8- هنگام استراحت شوهر، سکوت و آرامش را رعایت کن، زیرا آشفته نمودن خواب، خشمانگیز است.
9- رازهای مگو را برای او فاش نکن، که از نیرنگ او در امان نخواهی شد.
10- از او اطاعت کن، زیرا سرکشی از خواسته مشروع او، موجب کینه در سینه او میشود.
دخترم! اگر این دستورات را با حوصله و تحمّل و به خوبی انجام دهی، یقین بدان که عواطف شوهر را جلب کرده و زندگی شیرینی را با همسرت، پدید میآوری!
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با اصحاب خود به گرد هم نشسته بودند ناگاه بانویی به نام «اسما» دختر یزید انصاری به حضور آن حضرت آمد و گفت: پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! من به نمایندگی از زنان به حضور شما برای طرح یک سؤال آمدهام، سؤالم این است که :
خداوند تو را به عنوان پیامبر، به سوی همه انسانها از مرد و زن فرستاده است، و ما به تو و خدای تو ایمان آوردیم، ولی دستورات شما، ما زنان را در خانهها محبوس کرده و دستمان را از امور اجتماعی و سیاسی کوتاه نموده و در خانهها خزیدهایم و وسیله اطفاء شهوت مردان، و حمل فرزندان آنها شدهایم، ولی شما مردان به خاطر تجمّع، در جماعات، عیادت بیمار، تشییع جنازه و حج بعد از حج بر ما برتری یافتهاید، و از همه اینها بالاتر، جهاد در اه خدا است، که ما از شرکت در آن محروم هستیم، و اگر شما مردان، از خانه خود برای شرکت در حج، و جهاد بیرون رفتید، ما در غیاب شما اموال شما را نگه میداریم، لباس برای شما میبافیم، و کودکان شما را پرورش میدهیم اَفَمَا نُشارکُکُم فیهذا الاَجرِ و الْخَیرِ؟ «آیا ما در پاداش کارهای نیک (اجتماعی و سیاسی) شما شرکت نداریم؟!»
پیامبر صلیاللهعلیهوآله با تمام رخ به اصحاب رو کرد و فرمود: «آیا شما تاکنون سؤالی از بانویی شنیدهاید که بهتر از سؤال مذهبی این بانو (اسما) باشد؟!»
سپس آن حضرت به اسما رو کرد و فرمود: ای بانو بشنو و به زنانی که به نمایندگی آنها به اینجا آمدهای ابلاغ کن که:
إِنّ حُسْنَ تَبَعُّلِ الْمَرأَةِ لِزَوجِها، وَ طَلَبَهَا مَرْضاتِهِ، وَ اتِّبَاعَهَا لَهُ، یَعْدِلُ ذلِکَ کُلِّهُ
«پاداش شوهرداری نیک زن، و کوشش او برای تحصیل خشنودی شوهر، و پیروی او از شوهرش، برابر همه این پاداشها(ی جماعات و حج و جهاد و ...) مردان است». پس اسما به سوی زنان بازگشت، در حالی که ذکر خدا میگفت، به جمع بانوان رسید و سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به آنها ابلاغ نمود، همه شادمان شدند و از آن پس، اسما را به عنوان نماینده خود به سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نامیدند.(1)5.
1) - تاریخ بیهقی مطابق الحلقات الذهبیّه، ج 9، ص 85.
«وَ الّلائِی تَخافوُنَ نُشوُزَهُنَّ فَعِظوُهُنَّ»
«... وَالّلائی تَخافوُنَ نُشوُزَهُنَّ فَعِظوُهُنَّ وَاهْجُروُهُنَّ فیِالْمَضاجِعِ وَاضْرِبوُهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاتَبْغوُاْ عَلَیْهِنَّ سَبیِلاً ...» (نساء/ 34)
قبل از این آیه خداوند اوصاف زنهای مؤمنه را بیان نموده و میفرماید: «فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظاللّه» یعنی زنهای شایسته فرمانبردار و مطیع شوهران خود هستند و اسرار و اموال شوهران خویش را حفظ مینمایند.
خداوند به دنبال ذکر اوصاف زنهای مؤمنه میفرماید: زنهایی را که هراس دارید نشوز و بلندپروازی پیدا کنند و از اطاعت شما سرپیچی نمایند نخست آنان را موعظه کنید، و اگر مؤثّر نشد در بستر به آنان پشت کنید، و اگر مؤثّر واقع نشد با کتک زدن آنان را تأدیب نمایید پس اگر به اطاعت از شما بازگشتند آنان را آزار ندهید. از این آیه ظاهر میشود که مرد باید با خیرخواهی کامل، از خطا و انحراف همسر خود جلوگیری نماید، تا همواره او صالح و شایسته باشد.(1)
و فیالمجمع عنالباقر علیهالسلام فیقوله: «واهجروهنّ» قال: إنّه یحوّل ظهره إلیها». و فیقوله: «واضربونهنّ» قال: «إنّه الضرب بالسواک.» (تفسیر صافی)
و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : قال اللّه عزّوجلّ: إذا أردت أن أجمع للمسلم خیرالدّنیا و الآخرة جعلت له قلبا خاشعا و لسانا ذاکرا و جسدا علیالبلاء صابرا، و زوجةً مؤمنةً تسرّه إذا نظر إلیها و تحفظه إذا غاب عنها فینفسها و ماله. (کافی، ج 5، ص 327)
و قال صلیاللهعلیهوآله : من سعادة المرأ الزوجة الصالحة. (المصدر)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هیچ مسلمانی بعد از اسلام بهرهای بهتر از همسر مؤمنه [و1) - فیالکافی عنالصادق علیهالسلام عن آبائه عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله قال: «ما استفاد امرؤ مسلم فائدةً بعد الإسلام أفضل من زوجة مسلمة تسرّه إذا نظر إلیها و تطیعه إذا أمرها و تحفظه إذا غاب عنها فینفسها و ماله. (کافی، ج 5، 327)
پاکدامن و با حیا] به دست نمیآورد، همسری که با اخلاق خود همسر خویش را شاد و امر او را اطاعت نماید و امین او باشد نسبت به خود و مال شوهر خود.
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز نقل است که خداوند میفرماید: هنگامی که من بخواهم خیر دنیا و آخرت را برای مسلمانی جمع کنم به او قلبی خاشع، زبانی ذاکر، بدنی صابر و همسری باایمان میدهم که چون به [اخلاق] او مینگرد شاد شود و چون از او دور میشود آن زن حافظ و امانتدار او باشد نسبت به خود و مال شوهر خود. [حیا و عفّت خویش را حفظ کند و اموال شوهر خود را نیز نگهدار باشد].
و فرمود: از سعادت مرد است که خداوند همسر شایستهای به او عنایت نماید.
آری، یکی از عبادتهای زن و شوهر این است که از خطای همدیگر بگذرند و این سبب آمرزش آنان خواهد بود.
حضرت نوح علیهالسلام همسر بدی داشت مثل حضرت لوط علیهالسلام که او نیز همسر بدی داشت (که در قرآن آیه 10 سوره تحریم به این مطلب اشاره شده است) حتّی به مردم میگفت: نوح علیهالسلام مجنون است.(1)یکسال بر اثر نیامدن باران قحطی شد، جمعی از مردم تصمیم گرفتند نزد حضرت نوح علیهالسلام بروند و از او بخواهند دعا کند تا باران بیاید، حضرت نوح در روستایی سکونت داشت، آنها به آن روستا رفتند و به در خانه او رسیدند و در خانه را زدند، زن حضرت نوح از خانه بیرون آمد، آنها گفتند: نوح کجاست؟ آمدهایم از او بخواهیم دعا کند باران بیاید.
زن گفت: اگر دعای نوح مستجاب میشد، برای خود ما دعا میکرد که وضع زندگیمان خوب شود، او اکنون به بیابان رفته تا هیزم جمع کند و بیاورد و بفروشد، او چنان مقامی ندارد که دعایش مستجاب گردد.
آنها به آن بیابان رفتند، ناگهان دیدند حضرت نوح هیزم را جمع کرده و به پشت گرفته و بر
1) - بحار، ج 12، ص 146.
شیری سوار شده و ماری به دست گرفته و آن مار را تازیانه خود در راندن شیر قرار داده است.
به نوح علیهالسلام عرض کردند: دعا کن تا باران بیاید، قحطی همه جا را گرفته است.
نوح علیهالسلام دعا کرد و باران خوبی آمد. آنها به نوح علیهالسلام گفتند: «تو که اینگونه مستجابالدّعوه هستی، چرا در مورد زن خودت نفرین نمیکنی که مثلاً از خانهات بیرون رود، و مجازات شود و پشت سر تو، از تو بدگویی ننماید.» حضرت نوح علیهالسلام در پاسخ فرمود: «ارزش و ثواب تحمّل و صبر با چنین زنی، بهتر از آن است که با نفرین او را به مجازات برسانم.»
«إِذا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ فَاکْتُبوُهُ»
«... إِذَا تَدَایَنْتُم بِدَیْنٍ فَاکْتُبوُهُ إِلی أَجَلٍ مُسَمّیً ...» (بقره/ 282)(1)
و فیه فیحدیث آخر طویل نحوه غیر أنّ فیه: أنّ عمر داود علیهالسلام کان أربعین سنة فزاده آدم ستّین تمام المأة. (المصدر)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: خداوند نامهای پیامبران: و عمر آنان را بر آدم علیهالسلام عرضه نمود آدم علیهالسلام چون به داود علیهالسلام برخورد کرد و عمر او را چهل سال دید عرضه داشت خدایا چقدر عمر داود کم است و عمر من زیاد است؟ خدایا اگر من از عمر خود پنجاه سال به داود بدهم تو میپذیری؟ پس خداوند پنجاه سال از عمر آدم علیهالسلام را به عمر داود علیهالسلام افزود، همانگونه که در قرآن میفرماید: «یمحواللّه ما یشاء و یثبت و عنده أمّ الکتاب» و چون عمر آدم علیهالسلام به پایان رسید و ملکالموت برای قبض روح او آمد آدم گفت: ای ملکالموت پنجاه سال دیگر از عمر من باقی است، ملکالموت گفت: مگر آن را برای فرزند خود داود قرار ندادی؟ آدم گفت: بیاد ندارم، ملکالموت گفت: ای آدم گفته خود را انکار مکن مگر تو از خدا درخواست نکردی که پنجاه سال از عمر تو را بردارد و به عمر داود بیفزاید؟ و خداوند آن را در کتاب زبور به عمر داود افزود و در کتاب ذکر از عمر تو کاست؟ آدم گفت: صبر کن تا بدانم آیا چنین بوده است؟ امام باقر علیهالسلام1) - و فیالکافی ... أبوعبداللّه علیهالسلام قال: لمّا عرض علی آدم ولده نظر إلی داود فأعجبه فزاده خمسین سنة من عمره قال: و نزل علیه جبرئیل و میکائیل فکتب علیه ملکالموت صکّا بالخمسین سنة فلمّا حضرته الوفاة أنزل علیه ملکالموت، قال آدم: قد بقی من عمری خمسون سنة قال: فأینالخمسون الّتی جعلتها لإبنک داود؟ قال «أبوعبداللّه علیهالسلام »: فإمّا أن یکون نسیها أو أنکرها فنزل جبرئیل و میکائیل علیهالسلام فشهد علیه و قبضه ملکالموت، فقال أبوعبداللّه علیهالسلام : کان أوّل صکٍّ (ای مکتوب) کتب فیالدّنیا. (الکافی، ج 7، 397)
میفرماید: آدم دروغ نگفت و انکار حق نکرد بلکه از یاد او رفته بود و به همین علّت از همان روز خداوند به بندگان خود امر کرد که اگر دین و معاملهای انجام میدهند و مدّت در آن معیّن میکنند آن را مکتوب نمایند. (تفسیر نورالثقلین، ج 1، 298 عن عللالشرایع)
«ما عِندَکُمْ یَنْفَدُ»
«ما عِندَکُمْ یَنفَدُ وَ ما عِندَاللّهِ باقٍ ...» (نحل/ 96)(1)
و قال علیهالسلام : إنّی لم أر مثلالجنّة نام طالبها، و لا کالنار نام هاربها، و لا أکثر مکتسبا ممّن کسبه لیوم تدخر فیهالذخائر، و تبلیفیه السرائر. (المصدر)
و قال علیهالسلام : إنّ من باع نفسه بغیر الجنّة فقد عظمت علیه المحنة. (المصدر)
و قال علیهالسلام : أربحالنّاس من أشتری بالدنیا الآخرة. (المصدر)
و قال علیهالسلام : إکتساب الحسنات من أفضل المکاسب. (المصدر)
و قال علیهالسلام : لیس المتجر أن تری الدنیا لنفسک ثمنا و ممّا لک عنداللّه عوضا. (المصدر)
عبداللّهبن مسعود از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره معنای آیه «رِجالٌ لاّتُلْهیِهِمْ تِجارَةٌ وَ لابَیْعٌ عَن ذِکْرِاللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیِتاءِ الزَّکاةِ یَخَافوُنَ یَوْما تَتَقَلَّبُ فیِهِالْقُلوُبُ وَ الاْءَبْصارُ» (نور/ 37) سؤال نمود و عرض کرد پدر و مادرم فدای شما باد چگونه من باید تجارت آخرت بنمایم؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: زبان خود را از ذکر خدا باز ندار و همواره بگو: «سبحاناللّه والحمدللّه و لا إله إلاّ اللّه واللّه أکبر» همانا این تجارت سودمندی است که خداوند میفرماید: «یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبورَ، لِیُوَفّیَهُم أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (فاطر/ 29) سپس فرمود: ای ابن مسعود هر چه را در دنیا دیدی و قلب تو از آن لذّت برد به خدای خود اهدا کن این تجارت آخرت تو است که خداوند میفرماید: «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدْ وَ ما عِنْدَاللّهِ باقٍ» (بحارالانوار، ج 74، 106)امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: متاع آخرت خریدار زیادی ندارد پس شما تا میتوانید آنها را خریداری کنید.
1) - قال علی علیهالسلام : بضاعة الآخرة کاسدة فاستکثروا منها فیأوان کسادها. (میزانالحکمة، ج 1، 329)
و فرمود: من چیزی را مانند بهشت ندیدم که طالبین آن به خواب رفته باشند و چیزی را مانند دوزخ ندیدم که هاربین [و فرار کنندگان] از آن به خواب رفته باشند و هیچ تجارتی را بهتر و بیشتر از تجارت کسی ندیدم که برای آخرت و روزی که اسرار همه آشکار میشود اعمال خیر خود را ذخیره نماید.
و فرمود: کسی که خود را به غیر بهشت بفروشد مصیبت او بزرگ خواهد بود.
و فرمود: سودمندترین تجارت تجارت کسی است که به وسیله دنیا آخرت خویش را آباد نماید.
و فرمود: اعمال نیک بهترین درآمد و تجارت مؤمن است.
و فرمود: تجارت این نیست که انسان هستی خود را به دنیا بفروشد و وعدههای خدا و بهشت را به واسطه دنیا از دست بدهد.
سَمُرَةبن جُندَبْ، از پول پرستان زمان معاویه بود، معاویه صدهزار درهم به او داد، تا درمیان مردم، حدیثی، پیش خود ببافد، و به دروغ آیهای که در شنأ علی علیهالسلام است، بگوید: «در شأن ابنملجم، قاتل علی علیهالسلام است».
او در میان جمعیّت آمد و گفت: آیه (204 سوره بقره) در مورد علی علیهالسلام نازل شده است، و آن آیه این است:
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فیِالحیوةِ الدُّنیا وَ یُشهِدُ اللّهَ عَلی ما فیقَلبِهِ وَ هُوَ أَلدُّ الْخِصامِ»
«یعنی بعضی از مردم کسانی هستند که گفتار آنها در زندگی دنیا مایه اعجاب تو میشود، و خداوند بر آنچه در دل (پنهان میدارند) گواه است، در حالی که آنان سرسختترین دشمنانند».
امّا (آیه 207 بقره) «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضةِ اللّهِ ...» یعنی «بعضی از مردم، جان خود را برای خشنودی خدا میفروشند ...» در شأن «ابن ملجم» نازل شده است».
معاویه، باز صدهزار درهم برای او فرستاد، او به خاطر کمی آن، نپذیرفت، تا چهارصد هزار
درهم برای او فرستاد آنگاه قبول کرد.(1)
دِعْبَل خُزاعی از شاعران آزاده بود که با اشعار خود از حریم امامان علیهمالسلام دفاع میکرد و یاد آنها را در خاطرهها زنده مینمود.
پسرش علیّبن دِعْبِل میگوید: چون لحظات آخر عمر پدرم دِعْبِل فرا رسید، دیدم در حال جان دادن است، در آن حال رنگش تغییر کرد و صورتش سیاه شد و زبانش گرفت و با این حال مُرد، من درباره حقانیّت مذهب او (مذهب تشیّع) در شک افتادم که آیا حق است یا نه، اگر حق است پس چرا پدرم در حال جان دادن این گونه بدحال گردید؟ (که نشانه عاقبت بد است)، همچنان این شک و تردید در من بود و حیران بودم تا اینکه پس از سه روز پدرم را در عالم خواب دیدم که لباس سفید در تن داشت و کلاه سفید بر سرش بود، گفتم: ای پدر، خدا با تو چه کرد؟
گفت: پسرم! آنچه را هنگام جان کندن از من دیدی که صورتم سیاه شد و زبانم گرفت به خاطر آن بود که من در دنیا شراب خورده بودم، و همچنان در آن حال بودم تا اینکه با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ملاقات نمودم که لباس سفید در تن داشت و کلاه سفید بر سرش بود، به من فرمود: تو دِعْبِل هستی؟ گفتم: آری ای رسول خدا! فرمود: از اشعاری را که در شأن فرزندان من سرودهای بخوان، من این دو شعر را خواندم:
لا اَضْحَکَ اللّهُ سِنَّ الدَّهْرِ إن ضَحِکَتْ وَ آلُ اَحْمَدَ مَظْلومُون قَدْ قُهِروا مُشَرَّدونَ نُفُوا عَنْ عُقْرِ دارِهِمُ کَاَنَّهُمْ قَد جَنَوْا ما لَیسَ یُغْتَفَرُ
«یعنی دندان روزگار را، خداوند نخنداند، در حالی که آل محمد صلیاللهعلیهوآله مظلوم واقع شده و توسّط دشمنان مورد خشم قرار گرفتند.
آنها طرد شده و از خانههای خود تبعید گردیدند به گونهای که گویا گناه نابخشودنی نمودهاند». پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَحسَنتَ، سپس از من شفاعت کرد و لباس و کلاه خود را به من داد،
1) - ناسخالتواریخ، ج 5، ص 218.
همین لباس و کلاهی که میبینی، اهدایی آن حضرت است.(1)
هنگامی که عمروبن عبدود - که قدرت و شجاعت او برابری با هزار سوار و مرد جنگی داشت - در جنگ احزاب مبارز طلبید. هیچ یک از مسلمین جرئت پیش رفتن نداشتند، تا اینکه علی علیهالسلام خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده اجازه رزم خواست، حضرت رسول فرمود: (هذا عمروبن عبدود) این مرد عمروبنعبدود امیرالمؤمنین علیهالسلام است عرض کرد (و أنا علیّبنأبیطالب) من نیز علیّ بن أبیطالبم.
وقتی علی علیهالسلام به طرف میدان رفت و با عمرو روبرو شد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود (برزالإسلام کلّه إلی الکفر کلّه) تمام اسلام با تمام کفر روبرو شد از این جهت بود که درباره این مبارزه فرمود (ضربة علیٍّ علیهالسلام یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین) یک ضربت شمشیر علی در جنگ خندق با ارزشتر بود از عبادت جن و انس. زیرا تمام اسلام و اسلامیان رهین همان یک ضربت شدند علی علیهالسلام که با آن عمروبن عبدود را مغلوب ساخت.
در چنین موقعیت حسّاسی علی علیهالسلام عمرو را بر زمین انداخت و بر روی سینه او نشست صدای ضجّه و فریاد مسلمین بلند شد و پیوسته به حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله عرض میکردند: یا رسولاللّه بفرمایید علی علیهالسلام در کشتن عمرو تعجیل نماید. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرمود او را به خود واگذارید او در کارش داناتر از دیگران است. هنگامی که علی علیهالسلام سر عمرو را جدا نموده خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آورد. آن جناب فرمود یا علی چه شد که در جدا کردن سر عمرو توقف نمودی. عرض کرد یا رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله موقعی که او را بر زمین انداختم مرا ناسزا گفت. من غضبناک شده، ترسیدم اگر در حال خشم او را بکشم این عمل به واسطه تسلی خاطر و تشفی نفس صادر شود چون مرا ناسزا گفته بود ایستادم تا خشمم فرو نشست آنگاه از برای رضای خدا و در راه فرمانبرداری او سرش را جدا کردم.(2)3)
«وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقوُنَ»
«... وَیَسْئَلوُنَکَ ماذا یُنفِقوُنَ قُلِالْعَفْوَ ...» (بقره/ 219)
« ... وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنفِقوُنَ» (بقره/ 3)
«وَالَّذیِنَ إِذا أَنْفَقُواْ لَمْیُسْرِفوُاْ وَ لَمْیَقْتُروُاْ» (فرقان/ 67)
عدالت در همه چیز لازم است چرا که خداوند ما را به آن امر نموده «إنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» حتّی در انفاق در راه خدا و مصارف زندگی که به آن تقدیر در امر معاش گفته میشود عدالت لازم است در آیه اوّل خداوند میفرماید: از آنچه ما روزی شما نمودیم بخشی را در راه خدا انفاق کنید و در آیه دوم و سوم نهی از اسراف - در انفاق و امر به اقتصاد در انفاق - شده است.(1)
قوله تعالی: «قل العفو» قال الصادق علیهالسلام : العفو: الوسط. (کافی، ج 4، 52)
و عن أبان بن تغلب عنالصادق علیهالسلام قال: أتریاللّه أعطی من أعطی من کرامته علیه و منع من منع من هوان به علیه؟ لا، و لکنّ المال مالاللّه یضعه عندالرجل ودایع، و جوّزلهم أن یأکلوا قصدا و یشربوا قصدا و یلبسوا قصدا و ینکحوا قصدا و یرکبوا قصدا و یعودوا بما سوی ذلک علی فقراء المؤمنین و یلمّوا شعثهم، فمن فعل ذلک کان ما یأکل حلالاً و یشرب حلالاً ویرکب و ینکح حلالاً، و من عدا ذلک کان علیه حراما، ثمّ قال: «لا تسرفوا إنّه لایحبّ المسرفین» أتریاللّه إئتمن رجلاً علی مال خوّل له أن یشتری فرسا بعشرة آلاف درهم، و یجزیه فرس بعشرین درهما، و یشتری جاریة بألف دینارٍ و یجزیه بعشرین دینارا، و قال: «و لا تسرفوا إنّه لایحبّ المسرفین» (تفسیر عیّاشی، ج 2، 13)
در روایتی آمده که اقتصاد در معاش مانع از فقر میشود. اساسا نعمتهایی که در اختیار ماست از کرم الهی است و وسیله نجات و ابتلا و آزمایش ما نیز میباشد.1) - فیالفقیه عنالعالم علیهالسلام قال: ضمنت لمن اقتصد أن لایفتقر. (فقیه، ج 2، 35)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: تو گمان میکنی خدا عدهای را دوست میداشته که به آنان مال داده و یا بر عدهای خشم داشته که آنان را فقیر قرار داده است؟ هرگز چنین نیست بلکه مال، مالاللّه است و خداوند آن را نزد مردم امانت قرار داده و اجازه داده مردم به اندازه بخورند و بنوشند و بپوشند و ازدواج کنند و مرکب سواری تهیه نمایند و اضافه آن را به فقرای مؤمن بازگردانند و آنان را از فقر نجات دهند و کسی که اینگونه باشد آنچه میخورد و میآشامد و ... برای او حلال خواهد بود و اگر جز این باشد تصرّفات او حرام خواهد بود... .
سپس امام صادق علیهالسلام فرمود: اسراف نکنید که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمیدارد تا این که فرمود: آیا تو گمان میکنی که خداوند به کسی که مال داده اجازه داده مرکبی [اسبی [را به ده هزار درهم خریداری کند در حالیکه مرکب بیست درهمی او را کفایت میکند؟ و یا به او اجازه داده که کنیزی را به هزار دینار خریداری کند در حالی که کنیز بیست دیناری او را کفایت مینماید؟ و در قرآن فرموده: اسراف نکنید که خداوند اسرافکنندگان را دوست نمیدارد؟!
یکی از مراجع بزرگ تقلید، حضرت آیتاللّه العظمی شیخ مرتضی انصاری، صاحب کتاب مکاسب و رسایل بوده، وی در ماه ذیالحجّه سال 1214 قمری در دزفول متولّد شد و در سال 1281 در سنّ 67 سالگی از دنیا رفت و قبر شریفش در نجفاشرف است.
در مورد زهد و سادهزیستی این مرد بزرگ به دو حکایت زیر توجّه کنید:
1- در زمان مرجعیّت خود که بیتالمال بسیاری در اختیارش بود، مقداری از بیتالمال را برای مخارج زندگی خانواده خود مقرّر کرده بود، ولی این مقدار نیازهای معمولی خانهاش را نیز تأمین نمیکرد، خانواده او، یکی از علمای محترم را که مورد احترام شیخانصاری بود، واسطه قرار داد که از شیخ انصاری بخواهد تا بر مقدار پول برای مخارج خانه بیفزاید.
آن عالم، به حضور شیخانصاری رفت و جریان را به عرض رساند و از او خواست که مقداری بر شهریّه مقرّر خانه بیفزاید تا اهل خانه بتواند نیازهای خانه را تأمین نمایند. شیخ، در برابر این تقاضا سکوت کرد نه جواب منفی داد و نه جواب مثبت.
فردای آن روز، شیخانصاری به خانهاش آمد و به عیالش گفت: لباس مرا شستشو کن، و چرک
آن را در ظرفی بریز. او چنین کرد و آب چرکآلود لباس را در ظرفی ریخت و جریان را به شیخ اطّلاع داد.
شیخ به او گفت: این آب چرکآلود را بیاشام.
عیال گفت: چگونه آن را بیاشامم با اینکه آلوده و چرکین است، و انسان از آشامیدن چنین آبی متنفّر میباشد؟! شیخ گفت: این اموالی که در اختیار من است چرکهای اموال مردم است که از آنِ تهیدستان میباشد، و برای من بیش از آنچه برای شما و سایر فقراء، مقرّر ساختهام جایز نیست که به شما بدهم، شما و سایر مستمندان در این بیتالمال به طور مساوی حق دارید، و هیچگونه امتیازی بین شما و مستمندان نیست.
2- یکی از مقلّدین شیخانصاری که تاجر بود یک عبای زمستانی گرانبها که در نوع خود بینظیر بود، به شیخ هدیه کرد و دست شیخ را بوسید و عبا را بر دوش او افکند. فردای آن روز، آن تاجر در نماز جماعت شیخانصاری شرکت کرد، ولی دید همان عبای سادهای که با مقام زعامت شیخ تناسب ندارد بر دوش او است، بعد از نماز به محضر شیخ رفت و پرسید: «آن عبای گرانبها که دیروز به شما هدیه کردم کجاست؟». شیخ در پاسخ گفت: آن را فروختم و با پول آن دوازده عبای زمستانی ساده خریداری کرده و به افرادی که در این فصل زمستان عبا نداشتند دادم.
تاجر عرض کرد: ای مولای من، عبا مال تو بود و به خصوص برای شخص تو خریده بودم، تا شخص شما آن را بپوشد، نه اینکه آن را بفروشید و از پول آن، چند عبا برای مستحقّین فراهم نمایید! شیخ در پاسخ فرمود: اِنَّ ضَمیری لایَقْبَل ذلِکَ: «وجدانم چنین کاری را نمیپذیرد که چنان عبایی بپوشم در حالی که عدّهای به عبای ساده زمستانی نیازمند باشند.»(1)
مردی خواست خدمت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله برسد درب خانه را کوبید حضرت پرسید کیست؟ جواب داد من (انا) آن جناب خارج شد فرمود کیست؟ که میگوید من با اینکه چنین
1) - شرح مکاسب سیّد محمّد کلانتری، ج 1، ص 129.
سخنی سزاوار نیست مگر برای خداوند جلّ و علا که میفرماید (أنا الجبّار أنا القهّار أناالخالق) پس از آن فرمود هر کسی دو رشته بر سر او است که یکی از آنها به عرش منتهی میشود و بر دست ملکی است در آنجا، دیگری منتهی به زیر زمین میگردد آن نیز به دست ملکی است.
اگر برای خدا تواضع کرد به ملکی که در عرش است خطاب میرسد بنده ما تواضع کرد او را در میان مردم بلند کن تا اینکه مرتبهاش به عرش برسد. و هرگاه تکبر نمود خطاب میرسد او را پایین بیاور تا اینکه منتهی به زیر زمین شود.(1)
1) - انوار نعمانیه، ص 268، منظور از دو رشته نیرویی است که در اختیار آن دو ملک است و این چنین میکنند.
«کُلوُا وَ اشْرَبوُا وَ لاتُسْرِفوُا»
«... وَ کُلوُاْ وَ اشْرَبوُاْ وَ لاَتُسْرِفوُاْ إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُسْرِفینَ» (اعراف/ 31)
«وَ کُلُوا ممّا رزقکم اللّه حلالاً طیّبا وَ اتّقوااللّه الّذی أنتم به مؤمنُونَ» (مائده/ 88)
خداوند در آیه اول خوردن و آشامیدن را مشروط به عدم اسراف نموده و از اسراف اعلان عدم رضایت کرده است چرا که زیادهروی و اسراف در خوردن و آشامیدن زیانهای فراوانی دارد و لکن اهل بهشت را امر به خوردن و آشامیدن نموده و آنان را از اسراف نهی نکرده چرا که در بهشت زیان و ضرر و درد و المی وجود ندارد و لکن در دنیا اسراف و افراط در خوردن و آشامیدن ضرر و زیانهایی دارد و در سخنان معصومین علیهمالسلام نیز به آن اشاره شده است:
هارونالرّشید طبیبی نصرانی داشت او روزی گفت: در کتاب شما اثری از علم طب وجود ندارد در حالی که علم دو بخش است: علم ادیان و علم ابدان به او گفته شد: خداوند تمام علم طب را در قرآن با عبارت کوتاهی بیان نموده و فرموده: «و کلوا و اشربوا و لاتسرفوا» و پیامبر ما نیز همه طب را در یک سخن جمع نموده و میفرماید: «المعدة بیتالأدواء، والحمیة رأس کلّ دواء، و أعط کلّ بدن ما عوّدته» یعنی معده خانه دردهاست [اگر پرخوری شود] و پرهیز از پرخوری دوای همه دردهاست و هر بدنی را به آنچه عادت کرده نگهداری کن [تا بیماری پیدا نکند] طبیب نصرانی چون این سخنان را شنید گفت: حقّا کتاب شما و پیامبر شما چیزی برای جالینوس [استاد طب] باقی نگذارده است. (تفسیر صافی پاورقی)
شهید ثانی در کتاب شرح لمعه میفرماید: پرخوری مکروه و مذموم است چرا که امام صادق علیهالسلام فرمود: شکم از پرخوری طغیان میکند و نزدیکترین حالات بنده به خدا هنگامی است که شکم او سبک باشد و مبغوضترین حالات او زمانی است که شکم خود را پر کرده
باشد.
سپس شهید ثانی گوید: پرخوری اگر موجب ضرر و خطر باشد حرام است چرا که غذاخوردن با سیری سبب برص و پیسی میشود و پرکردن معده ریشه دردها و بیماریها میباشد.(1)
و فیه عن أبیعبداللّه علیهالسلام : إنَّ اللّه عزّوجلّ - ببغض کثرة الأکل.
و قال علیهالسلام : لیس لإبن آدم بدّ من أکلة یقیم بها صلبه فإذا أکل أحدکم طعاما فلیجعل ثلث بطنه للطعام و ثلث بطنه للشراب و ثلث بطنه للنفس، و لا تسمّنوا تسمّن الخنازیر للذبح. (کافی، ج 6، 269)
و فیه عن أبیجعفر الباقر علیهالسلام : إذا شبع البطن طغی. (المصدر، ص 270)
و فیه قال علیهالسلام : ما من شیء أبغض إلی اللّه عزّوجلّ من بطن مملوء. (المصدر)
وقال الصادق علیهالسلام للعنوان البصری: و أمّا اللواتی فیالریاضة: فإیّاک أن تأکل مالاتشتهیه فإنّه یورث الحماقة و البله، و لاتأکل إلاّ عندالجوع، و إذا أکلت فکل حلالاً و سمّ اللّه، واذکر حدیث الرسول صلیاللهعلیهوآله : «ما ملأ آدمیّ وعاءً شرّا من بطنه، فإن کان لابدّ فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه». (بحار، ج 1، 226 - منیة المرید، ص 149)
امام صادق علیهالسلام نیز فرمود: خداوند از پرخوری خشم دارد.و فرمود: فرزند آدم را چارهای از خوردن نیست تا بتواند زنده بماند و لکن هنگامی که میخواهید چیزی را بخورید یک سوم شکم خود را برای غذا و یک سوم را برای آب و یک سوم دیگر را برای نفس قرار دهید و خود را مانند خوکها فربه نکنید.
امام باقر علیهالسلام فرمود: هنگامی که شکم پر میشود [صاحب آن] طغیان میکند.
و فرمود: هیچچیزی نزد خداوند مبغوضتراز شکم پر نیست.
امام صادق علیهالسلام به عنوان بصری فرمود: ... و أمّا آنچه درباره ریاضت باید انجام دهی این است که بدون اشتها غذا نخوری که سبب بلاهت و حماقت تو میشود، و تا گرسنه نشدهای غذا مخور، و اگر غذایی میخوری حلال بخور، و نام خدا را هنگام غذا خوردن به زبان جاری کن و حدیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از یاد مبر که فرمود: آدمیزاد هیچ ظرفی را پر نمیکند که خطرناکتر از پر کردن شکم باشد و اگر چارهای از خوردن غذا نداری شکم خود را سه قسمت کن ثلث آن
1) - کافی عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: قال لی: یا أبا محمّد إنّ البطن لیطغی من أکله و أقرب ما یکون العبد من اللّه جلّ و عزّ إذا خفّ بطنه، وأبغض ما یکون العبد إلی اللّه عزّوجلّ إذا امتلأ بطنه. (کافی، ج 6، 269)
را برای غذا و ثلث دیگر را برای آب و ثلث باقیمانده را برای نفس کشیدن قرار ده.
«کُلوُا مِن طَیِّباتِ مَا رَزَقْناکُمْ»
«... یا أیها الذین آمنوا لاتأکلوا أموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام لتأکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون» (نساء / 29)
«... کُلوُاْ مِن طَیِّباتِ مَا رَزَقْناکُمْ ...» (بقره/ 172)
«وَ کُلوُاْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیَّباً ...» (مائده/ 88)
یا أیها الناس کلوا مما فی الأرض حلالا طیّبا (بقره / 168)(1)
و قال صلیاللهعلیهوآله : لرّد دانقٍ من حرام یعدل عنداللّه سبحانه سبعین ألف حجّة مبرورة. (المصدر، ص 25)
و قال صلیاللهعلیهوآله : إذا وقعت اللقمة من حرام فیجوف العبد لعنه کلّ ملک فیالسماوات و فیالأرض، و مادامت اللقمة فیجوفه لاینظر اللّه إلیه، و من أکل اللقمة من الحرام فقد باء بغضبٍ مناللّه، فإن تاب تاب اللّه علیه، و إن مات فالنار أولی به. (مکارمالأخلاق للطبرسی، ص 150)
و قال صلیاللهعلیهوآله : من أکل الحلال أربعین یوما نوّراللّه قلبه. (عدة الداعی، ص 140)
و قال رجل لأبیجعفر علیهالسلام : إنّی ضعیف العمل قلیل الصّیام و لکنّی أرجو أن لاأکل إلاّ حلالاً فقال له أبوجعفر علیهالسلام : أیّ الإجتهاد أفضل من عفّة بطنٍ و فرج؟ (عدّة الدّاعی، ص 140)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هر کس حلال بخورد ملکی بالای سر او میایستد و برای او استغفار مینماید تا از غذای خود فارغ شود. و فرمود: بازگرداندن یک دانق از حرام نزد خداوند پاداش هفتاد هزار حج مقبول دارد.و فرمود: هنگامی که لقمه حرام در شکم بندهای قرار میگیرد همه ملائکه آسمانها و زمین او را لعنت میکنند. و تا هنگامی که آن لقمه در جوف اوست خداوند نظر رحمت به او نمیکند.
1) - قال النبّی صلیاللهعلیهوآله : من أکل الحلال قام علی رأسه ملک یستغفر له حتّی یفرغ من أکله.(دعوات راوندی، ص 24)
و فرمود: هر کس یک لقمه از حرام بخورد مورد خشم و غضب خدا قرار میگیرد و اگر توبه کند خداوند توبه او را میپپذیرد و اگر بدون توبه بمیرد آتش به او سزاوارتر است.
و فرمود: هر کس چهل روز حلال بخورد خداوند قلب او را نورانی میفرماید.
شخصی به امام باقر علیهالسلام عرض کرد من مردی ضعیفالعمل هستم و کمتر روزه مستحبی میگیرم و لکن امیدوارم (و میکوشم) که جز حلال نخورم امام باقر علیهالسلام به او فرمود: چه جهادی بالاتر از عفت شکم و شهوت میباشد؟ و در بحث دعا گذشت که یکی از علّتهای مستجاب نشدن دعاها خوردن حرام است و گرنه امام صادق علیهالسلام فرمود: «یکفی من الدعاء مع البرّ ما یکفی الطعام من الملح» دعا برای مرد صالح و حلال خور به اندازه نمک غذا کفایت میکند. (عدةالداعی، ص 141)
نقل شده: امیرمؤمنان علی علیهالسلام سوار بر اسب بود و در کنار خانهای، توقّف کرد و پیاده شد، و افسار اسب را به شخصی داد که آن را نگهدارد، و وارد آن خانه شد و پس از ملاقات و دیدار با صاحب خانه، از خانه بیرون آمد، و دید آن شخص افسار اسب را بیرون آورده و با خود برده است، و چون امام علیهالسلام آن افسار را در دست کسی یافت و معلوم شد که او آن را به دو درهم فروخته است، فرمود: «من میخواستم دو درهم به او بدهم، ولی او رزق حلال را نخواست، و از راه حرام، کسب روزی نمود!!»
در سخنان معصومین علیهمالسلام از پرخوری و شکایت از طعام نکوهش شده و همان گونه که گذشت پرخوری را سبب قساوت قلب و غضب الهی و امراض گوناگون مانند بلاهت و پیسی دانسته و برکت غذا را به این دانستهاند که دستهای زیادی بر آن وارد شود و انسان با خانواده و خدّام خود غذا بخورد و از آن غذا به کسی که به آن نگاه کرده و به همسایگان داده شود و در اوّل غذا «بسماللّهالرّحمن الرّحیم» و در آخر آن «الحمدللّه» گفته شود و با دست راست غذا را بخورند و مانند عبد مقابل آن بنشینند و غذا را طول بدهند و دستهای خود را قبل از غذا و بعد
از آن بشویند و خوردههای غذایی که اطراف سفره میریزد را بخورند چرا که آنها مهریه حوریان بهشتی خواهد بود.(1)
قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : إذا وضعت المائدة بین یدی الرجل فلیأکل ممّا یلیه، و لایتناول ممّا بین یدی جلیسه، و لایأکل من ذروة القصعة، فإنّ من أعلاها تأتی البرکة، و لایرفع یده و إن شبع، فإنّه إذا فعل ذلک خجل جلیسه و عسی أن یکون له فیالطعام حاجة. (مکارمالأخلاق، ص 149)
و قال صلیاللهعلیهوآله : نورالحکمة الجوع، و التباعد من اللّه الشبع، و القربة إلیاللّه و حبّ المساکین و الدنوّ منهم. (المصدر)
و قال صلیاللهعلیهوآله : من أکل الحلال قام علی رأسه ملک یستغفر له حتّی یفرغ من أکله. (المصدر، ص 150)
و قال صلیاللهعلیهوآله : إذا وقعت اللقمة منالحرام فیجوف العبد لعنه کلّ ملک فیالسماوات و فیالأرض، و مادامتاللقمة فیجوفه لاینظر اللّه إلیه. (المصدر)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هنگامی که غذا آماده میشود هر کس باید از مقابل خود استفاده کند و از غذای مقابل دیگری برندارد، و از وسط ظرف غذا برندارد چرا که برکت در آنجاست، و زودتر دست از غذا برندارد چرا که ممکن است در کنار او کسی مایل به غذا باشد و حیا کند و او نیز دست از غذا بردارد.و فرمود: نور حکمت با گرسنگی و پرهیز از پرخوری و تقرّب به خدا و توجّه به فقرا و اطعام و دوستی آنان میآید.
و فرمود: کسی که مشغول خوردن غذای حلال میشود ملکی بالای سر او میایستد و برای او استغفار میکند تا از غذا فارغ شود.
و در تأثیر حرام فرمود: هنگامی که لقمه حرام داخل شکم کسی میشود ملائکه آسمان و زمین او را لعنت میکنند و تا مادامی که آن لقمه در شکم او باقی است خداوند نظر رحمت به او نخواهد نمود.
1) - أقول: و قد ورد فیالروایات: ذمّ کثرة الأکل و الأکل علیالشبع و الشکایة عنالطعام وأنّ کثرة الأکل توجب القساوة و غضب الربّ و البرص والأمراض أنّ و برکة الطعام مع کثرة الأیدی علیه و استجاب الأکل مع الأهل و الخادم و الطعام من ینظر إلیه و القام المؤمنین و التسمیة فیأوّله و التحمید فیآخره و الأکل بالیمین و الجلوس علیه جلسة العبد و إطاعة الجلوس له و غسل الیدین قبله و بعده و أکل الکسرات [فانّها مهور حورالعین] (سفینة البحار، أَکَلَ)
«وَ لاَتَأْکُلوُاْ أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ»
«... إِنَّمَاالْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الاْءَنصَابُ وَ الاْءزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ» (مائده/ 90)
«وَ لاَتَأْکُلوُاْ أَمْوالَکُم بَیْنَکُم بِالْباطِلِ» (بقره/ 188)(1)
و قال علیهالسلام : إنّ اللّه عزّوجلّ قد علم أنّ فیالأمّة حکّاما یجورون، أما أنّه لم یعن حکّام أهل العدل و لکنّه عنی حکّام أهل الجور. (المصدر، ص 176)
عن سماعة بن مهران قال قلت لأبی عبداللّه علیهالسلام الرجل منّا یکون عنده الشیء یتبلّغ به و علیهالدین أیطعمه عیاله حتّی یأتیه اللّه عزّوجلّ بمیسرةٍ فیقضی دینه، أو یستقرض علی ظهره فیخبث الزمان و شدّة المکاسبة، أو یقبل الصدقة؟ فقال: یقضی بما عنده دینه و لایأکل أموال النّاس إلاّ و عنده ما یؤدّی إلیهم، حقوقهم إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «ولاتأکلوا أموالکم بینکم بالباطل» (المصدر) و رواه فیالکافی، ج 5، 95)
و عن أبیجعفر علیهالسلام إنّه قال: یعنی بالباطل الیمین الکاذبة یقتطع بها الأموال. (المصدر عن مجمعالبیان)
و قال الفیض فیتفسیر الصافی: الآیة تعمّ الکلّ و لا تنافی بین الأخبار. (الصافی، ج 1، 227)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: قریش بر روی مال و فرزندان خود قمار میکردند و خداوند آنان را از این عمل نهی فرمود.و در سخن دیگری فرمود: خداوند میدانسته که در این امّت حاکمان و قاضیان جوری خواهند بود که به ناحق حکم میکنند از این رو مردم را از مراجعه به آنان نهی نموده. سپس فرمود: مقصود از این آیه حاکمان و قاضیان عادل نیستند.
سماعة بن مهران میگوید به امام صادق علیهالسلام گفتم: یکی از برادران ما مالی دارد و دینی نیز به
1) - عن زیادبن عیسی قال: سألت أباعبداللّه علیهالسلام عن هذه الآیة فقال: کانت قریش تتقامر الرجل بأهله و ماله فنهاهماللّه عن ذلک. (تفسیر نورالثقلین، ج 1، 175)
عهده اوست آیا این مال را خرج عیال خود بکند تا وقتی که تمکن پیدا نماید و دین خود را بدهد و یا در سختی روزگار وام بگیرد و یا با قبول صدقه مشکل خود را حل نماید؟ امام علیهالسلام فرمود: با مالی که دارد قرض خود را ادا کند و مال مردم را نگیرد مگر آنکه به همان اندازه مالی برای پرداخت آن داشته باشد چرا که خداوند میفرماید: «و لاتأکلوا أموالکم بینکم بالباطل»
امام باقر علیهالسلام میفرماید: مقصود از این آیه سوگند دروغ است که به وسیله آن اموال مردم تصاحب میشود.
مرحوم فیض در تفسیر خود میگوید: آیه فوق شامل همه موارد مال حرام میشود و منافاتی بین اخبار نیست.
«وَ مَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ القِیامَةِ»
«... وَ مَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَالقِیامَةِ» (آلعمران/ 161)
یعنی هر که خیانت کند در قیامت با خیانت خود احضار خواهد شد.(1)
و عن أبیجعفر علیهالسلام فیهذه الآیة قال: فصدق اللّه لم یکن اللّه لیجعل نبیّا غالاًّ «و من یغلل یأت بما غلّ یوم القیامة» ثمّ قال علیهالسلام : من غلّ شیئا رآه یوم القیامة فیالنّار ثمّ یکلّف أن یدخل إلیه فیخرجه منالنّار، ثمّ توفّی کلّ نفس ما کسبت و هم لایظلمون. (تفسیرالقمی، ج 1، 122)
و قال أبوعبداللّه علیهالسلام : الغلول: کلّ شیء غلّ عنالإمام، و أکل مالالإمام، و أکل مالالیتیم شبهةً، والسحت شبهةً. (تفسیر عیّاشی، ج 1، 205 و رواها فیتفسیر نورالثقلین، ج 1، 406)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: کسی نمیتواند همه مردم را از خود راضی کند و زبانهای آنان را کنترل نماید، مگر این نیست که مردم در جنگ بدر به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نسبت خیانت دادند و گفتند: او قطیفهای را برای خود برداشته تا این که خداوند صاحب خیانت را معرفی نمود و این آیه نازل شد: «و ما کان لنبیّ أن یغلّ و من یغلل ...»امام باقر علیهالسلام میفرماید: سخن خدا حق است و هرگز خداوند پیامبر خیانتکار نمیفرستد و البتّه هر که خیانت کند روز قیامت همراه خیانت خود خواهد آمد و خیانت خود را در آتش دوزخ میبیند و او را تکلیف میکنند که آن را از داخل آتش خارج نماید، و در آن روز به حساب هر کسی رسیدگی میشود و ظلمی به کسی نخواهد شد.
1) - فی أمالی الصدوق رحمهاللّه بإسناده إلی الصادق علیهالسلام فیحدیث طویل یقول فیه: یا علقمة إنّ رضا الناس لایملک و ألسنتهم لاتضبط ألم ینسبوه [یعنی النبیّ صلیاللهعلیهوآله [یوم بدر إلی أنّه أخذ لنفسه من المغنم قطیفة حمراء حتّی أظهره اللّه علیالقطیفة و برأ نبیّه صلیاللهعلیهوآله من الخیانة و أنزل فیکتابه: «و ما کان لنبیّ أن یغلّ و من یغلل یأت بما غلّ یوم القیامة». (أمالی صدوق، ص 164)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: غلول هر مالی است که از امام به ظلم گرفته شود، و نیز هر مال یتیم و هر مال حرامی است که با شبهه آن را حلال شمارند و تصرّف نمایند.
در آن هنگام که بازماندگان شهدای کربلا را همراه سرهای بریده شهیدان به کوفه آوردند و به مجلس عبیداللّهبن زیاد وارد نمودند، مختار در جریان حضرت مسلم علیهالسلام به دستور ابن زیاد دستگیر شده و در زندان به سر میبرد.
ابن زیاد برای اینکه دل مختار را بسوزاند دستور داد مختار را از زندان به مجلس خود بیاورند، دژخیمان مختار را کشان کشان با وضع توهینآمیز به مجلس ابنزیاد آوردند.
هنگامی که مختار وارد مجلس شد، دریافت که امامحسین علیهالسلام کشته شده، و اهلبیت او اسیر شدهاند و سر بریده امام علیهالسلام در میان طشت است، بسیار ناراحت شد و از شدّت غم، بیهوش گردید وقتی که به هوش آمد، با کمال شجاعت بر سر ابن زیاد فریاد کشید که: «ای حرامزاده! به زودی، دمار از روزگار شما درآورم و 380 هزار نفر از بنیامیّه را خواهم کشت».
ابن زیاد خشمگین شد و به قتل او فرمان داد.
حاضران دیدند کشتن مختار صلاح نیست و مسأله تازهای ایجاد میکند، به ابنزیاد گفتند: کشتن مختار موجب بروز فتنه عظیم میگردد و صلاح نیست، از این رو ابن زیاد از کشتن مختار منصرف شد و دستور داد او را به زنان بازگرداندند.(1)
در قیام مختار که در سال 66 و 67 هجری قمری انجام گرفت، ابراهیم پسر مالک اشتر فرمانده سپاه مختار شد و با سپاهی که ابنزیاد و حصینبن نمیر و ... از سران آن سپاه بودند در کنار موصل درگیر شد و در این درگیری بسیاری از دشمنان و سران دشمن کشته شدند، از جمله «ابن زیاد» به دست ابراهیم پسر مالکاشتر کشته شد.
1) - تذکرة الشّهداء، ملاّ حبیباللّه کاشانی، ص 404.
ابراهیم سر بریده ابن زیاد و سران دشمن را برای مختار فرستاد، و مختار در آن هنگام غذا میخورد پس گفت: روزی مرا نزد ابن زیاد حاضر کردند و سربریده امام حسین علیهالسلام را نزد او دیدم و اکنون سر نحس ابن زیاد را در این هنگام که غذا میخورم به نزد من آوردند».
در این هنگام دیدند مار سفیدی در میان سرها پیدا شد و وارد سوراخ بینی ابنزیاد شد و از سوراخ گوش او بیرون آمد، و از سوراخ گوش او وارد گردید و از سوراخ بینی او بیرون آمد، و این عمل چندین بار تکرار گردید.
مختار پس از صرف غذا برخاست و با کفشی که در پایش بود به صورت نحس ابنزیاد زد، سپس کفشش را نزد غلامش انداخت و گفت: «این کفش را بشوی که آن را بر صورت کافر نجس نهادم».
مختار سرهای نحس دشمنان را برای محمّد حنفیّه فرستاد، محمّد حنفیّه سر ابن زیاد را نزد امام سجّاد علیهالسلام فرستاد، امام سجاد در آن وقت، غذا میخورد، و فرمود: روزی سر مقدّس پدرم را نزد ابن زیاد آوردند، او غذا میخورد، و من به خدای خود عرض کردم: خدایا مرا نمیران تا اینکه سر بریده ابن زیاد را در کنار سفرهام که غذا میخورم بنگرم، حمد و سپاس خدا را که دعایم را اکنون به استجابت رسانیده است.(1)
نکته قابل توجّه اینکه: مرحوم حاج شیخ عبّاس محدّث بزرگوار قمی مینویسد:
آن مار، مکرر از بینی ابنزیاد وارد میشد و از گوش او بیرون میآمد، و تماشاچیان میگفتند قَدْجائَتْ قد جائَتْ: «مار باز آمد، مار باز آمد».
و مینویسد: همان هنگام که ابنزیاد در مجلس خود با چوب خیزران مکرر بر لب و دندان امام حسین علیهالسلام زد، شاید بر اساس تجسّم اعمال، همان چوب خیزران به صورت مار درآمد و مکرّر از بینی او وارد میشد و از سوراخ گوش او بیرون میآمد، تا در همین دنیا، مردم مجازات عمل ننگینش را تماشا کنند و عبرت بگیرند.(2)
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بازار مدینه عبور میکرد، چشمش به طعامی (مانند نخود) افتاد، دید بسیار پاکیزه و مرغوب است، پرسید قیمت این طعام، چند است؟ در همین هنگام خداوند به او وحی کرد، دستت را داخل آن طعام کن و زیر آن را روبیاور، پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین کرد، ناگاه دید زیر آن، پست و نامرغوب است، پس به آن شخص بازاری رو کرد و فرمود:
«ما اَراکَ إلاّ وَقَدْ جَمَعْتَ خِیانَةً وَ غِشّا لِلْمُسلِمینَ»
«تو را نمینگرم مگر اینکه خیانت و نیرنگ به مسلمین را در اینجا جمع کردهای.»(1)
روز دیگر از بازار عبور کرد، طعامی در میان کیسه بزرگی دید، دستش را داخل آن نمود، دستش تر شد، دریافت که زیر طعام آب زدهاند و نمناک است، به فروشنده فرمود: این چه طعامی است که رویش خشک است وزیرش تر است؟ او عرض کرد: باران بر آن باریده است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: چرا آن قسمت تر را نشان مشتریان ندادهای تا بنگرند؟ مَنْ غَشَّنا فَلَیْسَ مِنَّا: «کسی که با ما (مسلمین) نیرنگ کند، از ما نیست.»(2)
عصر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود، یک سال قحطی و خشکسالی سراسر حجاز را فراگرفت، گندم و جو کمیاب شد، جمعی از مسلمین به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده و عرض کردند: «ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله غذا نایاب شده و گندم و جو وجود ندارد، و فقط در نزد فلان کس مقداری از گندم و جو یافت میشود.»
رسول خدا علیهالسلام جمعیّت را جمع کرد و برای آنها سخنرانی نمود. در این میان به همان کسی که گفته شده بود دارای مقداری جو و گندم است، خطاب کرده و فرمود: «ای فلانی مسلمین میگویند طعام نایاب شده، جز مقداری که در نزد تو وجود دارد، آن طعام را از محل مخفی بیرون بیاور و بفروش، و آن را نزد خود حبس نکن».
امام صادق علیهالسلام فرمود: احتکار، هنگام فراوانی نعمت، چهل روز است و هنگام سختی و کمبود، سه روز است و زیادتر از آن اگر کسی احتکار نماید، ملعون است.(1)
معتّب یکی از غلامان امام صادق علیهالسلام میگوید: روزی امام صادق علیهالسلام به من فرمود: قیمت کالاهای غذایی در مدینه خیلی گران شده است، ما چه اندازه آذوقه غذایی داریم؟ من عرض کردم: «آنقدر هست که چند ماه برای ما کفایت کند».
امام صادق علیهالسلام فرمود: آن مواد غذایی را بیرون ببر و بفروش (تا بر اثر فراوانی، قیمتهای سنگین شکسته شود).
من آن مواد غذایی را از خانه بیرون بردم و فروختم، آنگاه امام صادق علیهالسلام به من فرمود: اِشْتَر مَعَ النَّاسِ یَوْما بِیَومٍ «همراه مردم (و در صف مردم) غذای ما را روز به روز خریداری کن» (نه اینکه یک روز برای چند روز غذا تهیّه کنی و کمبود در بازار به وجود آید و موجب افزایش قیمتها شود). سپس فرمود: ای معتّب، نصف غذای خانواده ما را از گندم و نصف آن را از جو تهیّه کن، چرا که خداوند میداند من قدرت آن را دارم تا نان و غذای به دست آمده از گندم را به افراد خانوادهام بخورانم، ولی خداوند دوست دارد مرا به گونهای ببیند که اندازهگیری در مخارج زندگی خود را به نیکی انجام دهم (قناعت را رعایت کنم و زندگی خود را با شرایط اقتصادی زمان و مکان هکاهنگ نمایم).(2)
امام باقر علیهالسلام فرمود: روزی من و پدرم (امام علیبن الحسین علیهالسلام ) به سوی مکّه رهسپار بودیم، و هر دو سوار بر استر به راه ادامه میدادیم، ناگهان استر رم کرد، به جلو نگاه کردیم دیدیم به گردن پیرمردی زنجیرهای سنگین انداختهاند و او را میکشانند، و او گفت ای علیبن الحسین
آب به من بدهید، پدرم فرمود: این شخص «معاویه» است، آب به او نده، خداوند به او آب ندهد.
و مطابق روایت دیگر، امام صادق علیهالسلام میگوید: من و پدرم به سوی مکّه میرفتیم در محلّی به نام ضجنان (که یکی از بیابانهای جهنّم است) رسیدیم، پیرمردی را دیدیم که با زنجیرها او را میکشانند، و او آب میخواست، من خواستم به او آب برسانم، پدرم (امام باقر علیهالسلام ) فرمود: آب به او نده، خدا او را آب ندهد، و مردی به دنبال او بود، و آن زنجیرها را کشاند و او را به درک اسفل دوزخ انداخت.(1)
توضیح اینکه: این منظره وحشتناک، گوشهای از جهان بزرخ بوده، که پرده آن برای امام صادق علیهالسلام و امام باقر و امام سجّاد علیهمالسلام برداشته شد و دیدند که چگونه معاویه ناپاک را در عالم برزخ عذاب میدهند!
در سال 1229 ه .ق یکی از تحصیلداران دولت از سیّد تنگدستی مطالبه وجه دیوانی (مالیات) مینمود. سید هر چه سوگند یاد کرد و اظهار تنگدستی و پریشانی کرد اثری در قلب آن مرد نبخشید و بر سختگیری و فشار خود افزود، سیّد چون از اظهار عجز و بیچارگی خود بهرهای نیافت. گفت چند روزی مهلت بده تا خدا چارهای بسازد و از جدّم رسول خدا شرم کن. تحصیلدار گفت اگر جدّ تو کارسازی میکند و میتواند، یا شرّ مرا از سر تو دفع کند و یا حاجت تو را روا سازد من صبر میکنم آنگاه ضامنی از سید گرفت و گفت اگر برای ساعت اول فردا صبح وجه را حاضر نکردی نجاست به حلق تو خواهم ریخت و به جدت بگو هر چه میتواند بکند.
تحصیلدار شب به خانه خود مراجعت کرد و برای خوابیدن به پشتبام رفت.
نصف شب به قصد ادرار کردن از جای برخاست و چون هوا تاریک بود پای بر ناودان گذاشت و با ناودان به زمین آمد تصادفا در زیر ناودان چاه مستراح بود.
مرد تحصیلدار در همان خلوت شب به چاه سرنگون شد و ازاین قضیه در آن نیمه شب
1) - تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 409.
هیچکس آگاهی نیافت روز که شد از او جستجو کردند. پس از تفحّص فراوان او را در چاه مستراح یافتند که سرش تا نزدیک ناف در نجاست فرو رفته و آنقدر نجاست به حلق او وارد گردیده که شکمش ورم کرده و خفه شده است.(1)
1) - خزائن نراقی.
«یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ»
«فَإِن لَّمْتَفْعَلوُاْ فَأْذَنوُاْ بِحَرْبٍ مِنَاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُوُس أَمْوالِکُمْ لاَتَظْلِموُنَ وَ لاتُظْلَمُونَ» (بقره/ 279)
«یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبوا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ ...» (بقره/ 276)
«الَّذیِنَ یَأْکُلوُنَ الرِّبواْ لاَیَقوُموُنَ إِلاَّ کَمَا یَقوُمُالَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَالْمَسِّ ...» (بقره/ 275)
«... وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبوا ...» (بقره/ 275)
خداوند در برخی از آیات قرآن ربا را حرام و سبب نابودی [دین] و صدقات را سبب برکت دانسته و میفرماید: رباخواران در نهایت مانند جنزدهها میشوند. و در برخی معامله و خرید و فروش را حلال و جایز دانسته و ربا را حرام و ممنوع معرفی کرده و آن را جنگ با خدا دانسته است.(1)
عن النّبی صلیاللهعلیهوآله : إنّ اللّه عزّوجلّ لعن آکلالربا و موکّله و کاتبه و شاهده. (تفسیر نورالثقلین، ج ،1 406)
فی تفسیر الآیة «یمحق اللّه الرّبا و یربی الصدقات» قیل للصادق علیهالسلام : «قد نریالرجل یربی و یکثر ماله»؟ فقال: یمحق اللّه دینه و إن کان ماله یکثر. و قال علیهالسلام : درهم ربا أعظم عنداللّه عزّوجلّ من سبعین زنیة کلّها بذات محرم فیبیتاللّه الحرام. قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : من أکل الرّبا ملأ اللّه بطنه نار جهنّم بقدر ما أکل فإن کسب منه مالاً لمیقبل اللّه شیئا من عمله و لم یزل فیلعنة اللّه و ملائکته مادام معه قیراط. (المصدر)
و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : شرّ المکاسب الرّبا. (المصدر)
مرحوم صدوق در کتاب هدایه میفرماید: ربای معاملی فقط در اجناس کیلی و وزنی1) - الهدایة: لیس الربا إلاّ فیما یکال أو یوزن و درهم ربا أعظم من سبعین زنیة کلّها بذات محرم. (سفینتهالبحار ، ربا)
میباشد و گناه یک درهم از ربا بزرگتر از هفتاد زنای با محارم میباشد [که در خانه کعبه انجام شود].
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آکل ربا و موکل ربا و کاتب ربا و شاهد ربا ملعون هستند.
از امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «یمحق اللّه الربا» سؤال شد: ما میبینیم که رباخواران مالشان زیاد میشود؟ فرمود: خداوند دین آنان را از بین میبرد گر چه مالشان زیاد شود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند شکم رباخوار را به همان اندازه که رباخورده در جهنّم پر از آتش مینماید و اگر درآمدی از آن به دست آورد هیچ عملی را از او نمیپذیرد و تا هنگامی که قیراطی از ربا نزد او باشد همواره مورد لعنت خدا و ملائکه خواهد بود.
و فرمود: بدترین مکاسب و مشاغل رباخواری میباشد.
«لایَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ»
«قُلْ لاَّیَسْتَوِیالْخَبیِثُ وَالطَّیِّبُ وَ لَوْأَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الخَبیِثِ فَاتَّقوُاْ اللّهَ یا أوُلیِالاْءَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحوُنَ» (مائده/ 100)
در سخنان معصومین علیهمالسلام آمده که مقصود از خبیث حرام و مقصود از طیّب حلال است و خبیث گرچه زیاد باشد ارزشی ندارد و طیّب گرچه کم باشد ارزشمند و با برکت است.
در تفسیر صافی آمده که خبیث و طیّب، شامل انسان و عمل و مال و غیره میشود، و از جمله «فاتّقوا اللّه» و جمله «لعلّکم تفلحون» استفاده میشود که حرام و خبیث خطری است برای مؤمن و شرط رستگاری هر مؤمنی پرهیز از حرام و خبیث میباشد از این رو خداوند در آیه «إنّما یتقبّل اللّه من المتّقین» نیز به طور مطلق تقوا را شرط قبولی و پذیرفته شدن اعمال قرار داده است.
و از آیه شریفه «و یحلّ لهمالطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث» و آیه «یا أیّها الرسل کلوا من الطیّبات واعملوا صالحا» ظاهر میشود که طیّبات شامل اموال پاک و اعمال پاک و اعتقادات و علوم پاک نیز میشود.
عمروبن ابیالمقدام میگوید: امام صادق علیهالسلام فرمود: من با پدرم امام باقر علیهالسلام وارد مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شدیم و چون بین قبر و منبر رسیدیم به عدهای از شیعیان برخورد کردیم پدرم به آنان سلام کرد و فرمود: به خدا سوگند من شما را دوست میدارم و از بوی شما لذّت میبرم پس شما نیز باتقوا و ورع و کوشش خود در راه خدا به من کمک دهید و بدانید که ولایت ما جز با ورع و تقوا و کوشش در عبادت به دست نمیآید و هر که به بندهای از بندگان خدا اقتدا میکند باید از او پیروی نماید.
سپس فرمود: شما شیعیان پیروان خدا و انصار او هستید شما سابقون اول و سابقون آخر و
سابقون در دنیا و سابقون در آخرت به بهشت هستید و ما با ضمانت خدا و رسول او صلیاللهعلیهوآله بهشت را برای شما ضمانت نمودهایم، به خدا سوگند کسی بیش از شما به درجات بهشتی نمیرسد پس شما در فضایل و درجات بهشتی سبقت بگیرید، همانا مردان شما صدّیقون و طیّبون و زنان شما طیّبات و حوریان بهشتی هستند سپس فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام به غلام خود قنبر فرمود: من تو را بشارت میدهم تو نیز به دوستان خود بشارت بده: به خدا سوگند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چون از دنیا رحلت نمود بر همه امّت خود خشمناک بود مگر بر شیعیان ما. (شرح کافی از مرحوم مازندرانی ج 12، 282)
میثم تمّار ایرانی بود، و روزگار او را غلام زنی از زنان طایفه اسد، در کوفه کرده بود، امیرمؤمنان علیهالسلام او را از صاحبش خرید و آزاد کرد. او مانند پدرش یحیی، خرمافروش بود، ولی مغازه سادهاش را کلاس درس قرار داده بود، در عین اینکه خرما میفروخت، و اسرار و علوم معنوی را که از امامش حضرت علی علیهالسلام آموخته بود، به دیگران یاد میداد، افراد بزرگ و وارسته به حضورش میرفتند، و درسهای بزرگ معنویّت از میثم میآموختند.
روزی یکی از وارستگان نزد میثم آمد، او اهل ادب و معنویّت بود و دلی سوخته داشت، مشتاق بود که خاطراتی را که میثم در رابطه با مولایش علی علیهالسلام داشت، از میثم بشنود، از میثم خواست، مقداری از آن خاطرات را بیان کند! میثم گفت: روزی مولایم علی علیهالسلام به مغازهام آمد، و مرا به عنوان ابلاغ پیامی به دارالاماره فرستاد، و خود به جای من نشست و به خرمافروشی پرداخت.
من رفتم و ابلاغ پیام کردم و به مغازه بازگشتم، دیدم امام، قسمتی از خرماها را فروخته است، در این میان دیدم مقداری از سکّههای پولی که از خریداران خرما گرفته، تقلّبی است، امام فرمود: «میثم! نگران مباش، به زودی آن کس که خرماها را که با این پول خریده آنها را تلخ مییابد، و باز میگردد، لحظاتی نگذشت، خریدار خرما آمد و گفت: «خرماها تلخ است» امام علیهالسلام ، آن خرماها را گرفت و سکّههای تقلّبی او را به او داد و به او فرمود: «ای مرد! تا این پولها در دست تو است، لقمه شیرین از گلویت پایین نمیرود».
آن وارسته، که غرق نورانیّت گفتار میثم شده بود گفت: «به به چه سعادتی نصیب تو شده ای میثم، که مولی علی علیهالسلام اینگونه با تو خصوصی بوده، و به راستی چه نازنین رهبری که با آن همه مقام عالی، و آن هم در زمان خلافتش اینگونه فروتنی کند و به جای تو بنشیند و خرما بفروشد. تو را به خدا بگو بدانم، دیگر چه چیزهایی را به تو آموخت.
میثم آهی کشید و گفت: «مولایم علی علیهالسلام اسرار بسیاری را به من آموخت، من غلام یک زن از طایفه اسد در کوفه بودم، او مرا آزاد کرد و به اسرار آگاه فرمود، و من سوگند یاد کردم، لحظهای از خدمتش دست نکشم، و چون قبول اسلام کردم تا در دنیا بود، از دریای علم او، گوهرها برگرفتم، و از گلزار ولایت او، خوشهها برچیدم، او بسیاری از اسرار و رموز را به من یاد داد.
سالی که نکوست از بهارش پیداست
حاتم طایی، سخاوتمند معروف، از دنیا رفت، برادرش خواست مانند او معروف به کَرَم و سخاوت گردد، مادرش به او گفت: خود را بیهوده رنج مده تو هرگز به مقام حاتم نمیرسی.
او پرسید: چرا؟
مادر جواب داد: آن هنگام که حاتم کودک شیرخوار بود، هر بار که میخواستم به او شیر بدهم، از شیرم نمیخورد، تا شیرخوار دیگری بیاورم، تا با او شریک شود از پستان دیگرم شیر بخورد، ولی زمانی که تو شیرخوار بودی قضیّه برعکس بود، یعنی هر گاه تو را شیر میدادم میخوردی، اگر در این حال شیرخواره دیگری به جلو میآمد، از ترس آنکه او از پستان من شیر بخورد آنقدر گریه میکردی تا او میرفت.(1)
بنابراین نشانههای بزرگواری یا پستی در آینده، گاهی در چهره کودکان دریافت میشود، آری: «سالی که نکوست از بارش پیداست».
1) - اقتباس از ترجمه کشکول شیخبهایی، ص 468.
«فَکُلوُا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ»
«فَکُلوُا مِمَّا ذُکِرَاسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ إِن کُنتُم بِآیاتِهِ مُؤْمِنیِنَ» (انعام/ 118)
«وَلاتَأْکُلوُاْ مِمَّا لَمْیُذْکَرِاسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ ...» (انعام/ 121)
دو آیه فوق پاسخ به گمراهانی است که حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال میدانستند و به مسلمانان میگفتند: آیا شما از آنچه خود میکشید میخورید و از آنچه خدای شما میکشد [و بدون سر بریدن و بردن نام خدا میمیرد [نمیخورید و خداوند در پاسخ آنان فرمود: از آنچه نام خدا در وقت ذبح بر آن برده میشود بخورید و از آن حیوانی که نام غیر خدا بر آن برده میشود و یا به خودی خود میمیرد نخورید.
آری آنان از حیوانی که نام خدا بر آن برده میشد نمیخوردند و آنرا بر خود حرام میدانستند در حالی که خداوند حرامهای خود را برای آنان بیان نمود و فرمود: «حرّمت علیکم المیتة و الدم و لحمالخنزیر و ما أهل به لغیراللّه فمن اضطرّ غیر باغ و لا عادٍ فلا إثم علیه» (بقره، 173) (تفسیر صافی، ج 2، 151)
از امام باقر علیهالسلام سؤال شد : آیا اگر شخص مجوسی حیوانی را با گفتن «بسماللّه» ذبح کند حلال میشود؟ فرمود: آری. سؤال شد: اگر مسلمان بدون «بسماللّه» حیوانی را ذبح کند چگونه است؟ فرمود: از آن نخورید چرا که خدا میفرماید: «فکلوا ممّا ذکراسم اللّه علیه» و «لاتأکلواممّا لمیذکر اسم اللّه علیه» (تفسیر صافی، ج 1، 761)
مؤلّف گوید: آیه فوق ضمن بیان حکم ذبیحه در مقام مذمّت از تحلیل حرام و تحریم حلال نیز هست، و تردیدی نیست که نام خدا بر هر چیزی برده شود نورانیّت و برکت و خیر و زیبایی پیدا میکند.
و از عجایب نام خدا این است که صحیفه مشرکین [که در آن پیمان کشتن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و
قطع رحم با او و بنیهاشم نوشته شده بود و آن را در کعبه قرار داده بودند [موریانه خورد جز جاهایی که نام خدا بر آن نوشته شده بود وآن سبب اسلام عدهای از مشرکین گردید و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نجات یافت و ابوطالب علیهالسلام این خبر را به مشرکین داد و توانست از آن حضرت حمایت نماید. (هدایة صدوق، ص 145)
نگارنده گوید: در کتب روایات از معصومین علیهمالسلام فراوان برکات و آثار نام خدا بیان شده که از بین آنها میتوان به کتاب کافی، ج 2، ص 465 «باب فضلالدعاء» و کتاب محاسن ج 1، 46 «باب ثواب من ذکر اسم اللّه علی طهور» و کتاب میزانالحکمة، ج 2، 964 باب «فضل ذکر اللّه» و دعای معروف به دعای سمات و غیره که نامهای خدا در آنها برده شده اشاره نمود و نیز در آثار گفتن: بسماللّه الرّحمن الرّحیم روایاتی وارد شده که مؤید این معناست.
به طور کلّی نامهای خداوند و نامهای پیامبران و ائمه معصومین علیهمالسلام تأثیر مسلّمی در روح انسان و حیوانات بلکه گیاهان و دیگر موجودات دارد.شاهد این مسأله دستور خواندن برخی از آیات و تکرار نام خدا برای حلّ برخی از مشکلات روحی و جسمی و شفای بیماریها و... میباشد. از این رو هنگام ذبح حیوان حلال گوشت باید نام خدا برده شود و هنگام نامگذاری فرزندان باید اذان و اقامه در گوش آنان خوانده شود و برای شروع هر کاری نیز باید «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» گفته شود و یا معصومین علیهمالسلام فرمودهاند: خانهای که در آن اذان گفته شود بلا و بیماری از آن دور میگردد و یا خانهای که در آن قرآن خوانده شود ملائکه رحمت در آن وارد میشوند و شیاطین از آن دور میگردند و برکات آن زیاد خواهد شد و خانهای که در آن گناه و غنا و موسیقی و لهویات انجام شود ملائکه رحمت از آن دور میشوند و شیاطین به آن نزدیک خواهند شد، و نیز روایت شده که اگر حیوانی چموش و خطرناک بود اذان در گوش او بگویند تا آرام شود.
اساسا هر انسانی اگر همواره با خوبان و پاکدلان همراه باشد و با ذکر خدا و آیات قرآن و نماز و دعا و نیایش مأنوس گردد. نورانی و اهل خیر و ترحّم خواهد بود و اگر با افراد پست و ناپاک بنشیند و سخنان و کارهای زشت از او صادر شود تاریک و ظلمانی و سنگ دل و بیرحم خواهد شد، از این رو خداوند در قرآن میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» و یا میفرماید: «اللّه وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِنَ الظُلُماتَ اِلَی النُّور وَ الَّذینَ کَفَرُوا أزولیائَهُم
الطّاغُوت یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ اِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصحابُ النّارِهُم فیها خالِدُونَ»
اخیرا نیز در کشور ژاپن تأثیر دعا و نام خدا بر روی آب آزمایش شده و آبی که نام خدا را بر آن بردهاند و یا دعا و نیایش در کنار آن انجام گرفته شفّاف و با شکل صحیح دیده شده و آبی که نام شیطان و الفاظ زشت بر آن گفته شده تاریک و دارای شکلی زشت و نامرتّب دیده شده است.(1)
1) - این تحقیق توسّط یک دانشمند ژاپنی به نام: Masaru Emoto گرفته و سپس پژوهشگر دیگر ایرانی به نام حمیده بیطرف این بررسی را در مورد اجسام دیگر جز آب مانند جیوه انجام داده و در سال 1383 در جشنواره خوارزمی حایز رتبه اوّل و برنده جایزه نخست گردیده است.
«أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیْک»
«أحسن کماأحسن اللّه إلیک»
«وَ ابْتَغِ فیِما ءاتاکَ اللّهُ الدّارَ الاْآخِرَةَ وَ لاتَنسَ نَصیِبَکَ مِنَالدُّنْیا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیْکَ وَ لاتَبْغِ الْفَسَادَ ...» (قصص/ 77)
قرآن راجع به قارون میفرماید: «قارون از خویشان و از امّت موسی علیهالسلام بود بر آنان تکبّر و بزرگی کرد و خداوند مال بسیاری به او داد و کلید صندوقهای آنها را مردان تنومندی به دوش میگرفتند و چون به اموال خود مغرور گردید به او گفتند: از خدا غافل مشو و شادی مکن همانا خداوند کسانی را که به دنیا دلخوش نمایند دوست نمیدارد و به وسیله آنچه خدا به تو داده آخرت خویش را آباد کن و بهره خود را از دنیا [برای آخرت] فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو احسان نموده تو نیز به بندگان خدا احسان کن، و خود را آلوده به فساد مگردان.»(1)
و فی المعانی عن امیرالمؤمنین علیهالسلام قال: لاتنس صحّتک و قوّتک و فراغک و شبابک و نشاطک أن تطلب بها الآخرة، و أحسن إلی عباداللّه کما أحسن اللّه إلیک فیما أنعم اللّه علیک و أحسن الشکر و الطاعة کما أحسناللّه إلیک بالإنعام و لا تبغ الفساد فیالأرض إنّ اللّه لایحبّ المفسدین.(المصدر، معانی الأخبار، ص 325)
و فیتفسیر الأصفی : ورد [فیالکافی] أنّ فساد الظاهر من فساد الباطن، و من أصلح سریرته أصلح اللّه علانیته، و من خان اللّه فیالسرّ هتک اللّه ستره فی العلانیة. (کافی، ج 8، 308) و أعظم الفساد أن یرضی العبد بالغفلة عناللّه تعالی و هذا الفساد یتولّد من طول الأمل والحرص و الکبر، کما أخبراللّه عنه فیقصّة قارون فیقوله تعالی: «ولا تبغ الفساد فیالأرض إنّ اللّه لایحبّ المفسدین». (تفسیر الأصفی، ج 2، 936)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: خداوند به موسی علیهالسلام وحی کرد: به کثرت مال دنیا شاد مباش و1) - فیالخصال عنالصادق علیهالسلام : أوحی اللّه تعالی إلی موسی علیهالسلام : لا تفرح بکثرة المال و لا تدع ذکری علی کلّ حال، فإنّ کثرة ذکری تنسی الذنوب، و ترک ذکری یقسی القلوب. (تفسیر صافی، ج 4، 102، خصال، ص 39)
در هر حال از یاد من غافل مشو چرا که اگر فراوان به یاد من باشی از فکر گناه غافل میشوی و اگر از یاد من غافل شوی قلب تو قسیّ و سخت خواهد شد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: از قدرت بدن و فراغت و جوانی و نشاط خود غافل مشو و به وسیله این نعمتها آخرت خود را تأمین کن و همان گونه که خدا به تو احسان نموده تو نیز به بندگان او احسان کن و در اطاعت و شکر خدا کوشا باش و به دنبال فساد مرو که خداوند مفسدین را دوست نمیدارد.
صاحب تفسیر أصفی گوید: در روایت آمده که معصوم علیهالسلام میفرماید: فساد ظاهر از فساد باطن است و کسی که باطن خود را اصلاح نماید خداوند ظاهر او را اصلاح خواهد نمود [و آبروی او را بین مردم حفظ خواهد کرد.] و کسی که در پنهانی به خدای خود خیانت کند خداوند آبروی او را بین مردم از بین خواهد برد.»
سپس میگوید: بزرگترین فساد این است که بنده با غفلت از خدا راضی و خشنود باشد، و این [فساد] از ناحیه حرص و کبر و آرزوهای زیاد دنیایی است همانگونه که خداوند از قصّه قارون در قرآن خبر داده و میفرماید: «و لا تبغ الفساد فیالأرض إنّ اللّه لایحبّ المفسدین» و ریشه همه خصلتهای زشت قارون حبّ دنیا و مالاندوزی و هواهای نفسانی و پیروی از شهوات و حب جاه و پیروی از شیطان است و همه اینها از ناحیه غفلت از خدا و نعمتهای او به وجود میآید.
هنگامی که حضرت موسی علیهالسلام برای نجات خود از شرّ فرعونیانن، از مصر به سوی مَدْیَن هجرت کرد، در بیرون مدیَن دید، چوپانان برای گوسفندان خود از چاه، آب میکشند، و دو دختر در کنار ایستادهاند و منتظر خلوت شدن هستند، تا کنار چاه بیایند و برای گوسفندان خود، آب از
چاه بکشند.
موسی علیهالسلام به سوی آنها شتافت و آنها را کمک کرد، آنها دختران شعیب پیغمبر بودند، و نزد پدر رفتند و جریان کمک مخلصانه جوان غریبی را به او خبر دادند، و گفتند: او را اجیر کن همانا او جوان قوی و امینی میباشد.
شعیب علیهالسلام یکی از دخترانش را نزد آن جوان غریب فرستاد تا او را دعوت به خانهاش کند.
آن دختر نزد موسی علیهالسلام آمد و گفت: «پدرم شما را به خانه خود دعوت کرد تا پاداش زحمات شما را بپردازد». موسی علیهالسلام این دعوت را اجابت کرد و به خانه شعیب علیهالسلام آمد.(1)
هنگامی که موسی علیهالسلام نزد شعیب علیهالسلام آمد، شعیب کنار سفره شام نشسته بود و میخواست غذا بخورة، وقتی که چشمش به آن جوان غریب (موسی) افتاد گفت: «بنشین و از این غذا بخور» (تا آن هنگام، شعیب موسی را نمیشناخت).
موسی علیهالسلام گفت: أَعوذُ بِاللّهِ: «پناه میبرم به خدا». شعیب گفت: «چرا این جمله را گفتی، مگر گرسنه نیستی؟»
موسی گفت: گرسنه هستم، ولی ترس آن دارم که این غذا عوض کمکی که به دخترانت کردم، قرار داده شود، ولی ما از خاندانی هستیم که عمل صالح خود را به دنیا نمیفروشیم.
شعیب گفت: «ای جوان، به خدا سوگند، غرض من معاوضه دنیوی نیست، بلکه عادت و روش من و پدرانم این است که ما مقدم مهمان را گرامی میداریم و به دیگران غذا میدهیم». آنگاه موسی علیهالسلام کنار سفره نشست و از آن غذا خورد.(2)
«الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ»
«الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَ فَضْلاً ...»(بقره/ 268)
همراه هر انسانی یک ملک از طرف خداوند وجود دارد که او را بشارت میدهد و شاد مینماید و به کارهای خیر وا میدارد و یک شیطان نیز در کنار او وجود دارد که او را محزون و غمگین مینماید و به کارهای بد ترغیب میکند.
(1)شخصی به امام صادق علیهالسلام گفت: بسا من اندوهی پیدا میکنم و نمیدانم علّت آن چیست و بسا شاد میشوم و علّت آن را نمیدانم؟ امام صادق علیهالسلام فرمود: هیچ انسانی نیست مگر اینکه در کنار او ملکی و شیطانی قرار دارد، شادیهای او از ناحیه آن ملک است و اندوههای او از ناحیه آن شیطان است و به همین معنا اشاره دارد آیه «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء واللّه یعدکم مغفرةً منه و فضلاً» امام صادق علیهالسلام در سخن دیگری میفرماید: برای هر قلبی دو گوش
1) - عن أبی عبدالرّحمان قال قلت لأبیعبداللّه علیهالسلام : إنّی ربّما حزنت فلا أعرف فیأهل ولامال و لاولد و ربّما فرحت فلاأعرف فیأهل و لا مال و لا ولد، فقال: إنّه لیس من أحد إلاّ و معه ملک و شیطان، فإذا کان فرحة کان من دنوّ الملک منه، فإذا کان حزنة کان من دنوّ الشیطان منه و ذلک قول اللّه تبارک و تعالی: «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء واللّه یعدکم مغفرةً منه و فضلاً واللّه واسع علیم». (علل الشرایع، ج 1، 93) عن ابن أبی عمیر عن حمّاد عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: ما من قلبٍ إلاّ و له أذنان علی أحدهما ملک مرشد، و علی الآخر شیطان مفتنّ، هذا یأمره و هذا یزجره، الشیطان یأمره بالمعاصی و الملک یزجره عنها، و هو قول اللّه عزّوجل: «عن الیمین و عنالشمال قعید ما یلفظ من قولٍ إلاّ لدیه رقیب عتید.» (کافی، ج 2، 266)
میباشد، هنگامی که بندهای به گناه رو میآورد روح ایمان به او میگوید: چنین مکن و شیطان میگوید بکن ...»
و در سخن دیگری میفرماید: برای هر قلبی دو گوش هست بر یکی از آنها ملک مرشدی گماشته شده و بر دیگری شیطان فتنهگری، ملک او را به خوبیها امر میکند و شیطان او را به معاصی وامیدارد، و این است معنای آیه «عنالیمین و عنالشمال قعید ما یلفظ من قول إلاّ لدیه رقیب عتید» (کافی، ج 2، 266)
هنگامی که ابراهیم خلیل علیهالسلام را به جرم شکستن بتها گرفتند. نمرود درباره کیفر آن جناب با اطرافیان خود مشورت نمود. گفتند: (حرّقوه و انصروا الهتکم إن کنتم فاعلین) او را آتش بزنید و خدایان خود را یاری کنید، پس او را زندانی کردند تا مقدمات و وسایل آتشافروزی فراهم شود.
مدّتی نمورودیان از اطراف، هیزم جمعآوری کردند چرا که سوزانیدن حضرت ابراهیم در نظر آنها اهمیّت داشت و اگر کسی مریض میشد وصیّت میکرد فلانقدر از مالش را هیزم بخرند و یا زنها پشم میرشتند و پول آنرا برای تهیه هیزم به متصدیان آتش میدادند، آتشی افروختند که پرندگان از فراز آن نمیتوانستند عبور کنند. محل مرتفعی را آماده کردند تا نمرود از آنجا نگاه کند چگونه آتش بدن ابراهیم علیهالسلام را فرا میگیرد. وقتی آتش در پشت کوفه نزدیک نهر معروف بکوثا افروخته شد و شعلههای آن سر به فلک کشید. آن قدر حرارت زیاد بود که از انداختن ابراهیم در میان آن عاجز شدند.
شیطان به آنها تعلیم داد منجنیقی بسازند و به وسیله آن ابراهیم علیهالسلام را در آتش اندازند. نمرود در جایگاه خود مشغول تماشا بود و چون ابراهیم خلیل علیهالسلام را به آتش انداختند جوش و خروش از تمام کائنات برخواست هر یک به زبان حال به خدا شکایت کردند.
زمین گفت خدایا کسی غیر از او بر روی من تو را پرستش نمیکرد آیا میگذاری طعمه آتش شود؟ ملائکه عرض کردند پرورودگارا دوست و خلیل تو ابراهیم را در آتش میاندازند؟ خطاب شد اگر او مرا بخواند به دادش میرسم. جبرئیل التماس نمود. گفت خدایا در زمین کسی غیر از او تو را پرستش نمیکرد اینک او را در آتش میاندازند. خطاب شد ساکت باش بندهای مانند تو
میترسد که وقت بگذرد من هر وقت بخواهم میتوانم او را نجات بدهم مرا بخواند جوابش را میدهم.
جبرئیل در آن وقت بر ابراهیم علیهالسلام نازل شده گفت: ای ابراهیم! آیا حاجت و درخواستی داری من برآورم جواب داد: (أمّا إلیک فلا، حسبی اللّه و نعمالوکیل) به تو احتیاجی ندارم خدا کافی و کفیل من است. میکائیل گفت: اگر میخواهی آتش را به وسیله آبها و باران که در اختیار من است خاموش کنم جواب داد نه. ملک متصدی بادها گفت مایلی طوفانی برانگیزم که آتش پراکنده شود جواب داد: نه. جبرئیل گفت پس از خدا بخواه تا نجاتت دهد (فقال: حسبی من سؤالی علمه بحالی) گفت همینکه او مرا در این حال میبیند کافی است.
به روایت دیگر دست نیاز دراز کرده گفت (یا اللّه و یا واحد یا أحد یا صمد یا من لمیلد و لمیولد و لمیکن له کفوا أحد نجّنی منالنّار برحمتک) در این هنگام خداوند به آتش خطاب کرد: «کونی بردا» بدن ابراهیم از سردی به هم میخورد خطاب رسید (سلاما علیابراهیم) سرد و سلامت باش برای او. حالتی معتدل یافت. جبرئیل در میان آتش آمد و با ابراهیم در دل خرمنهای آتش نشسته (فنظر إلیه نمرود فقال من اتّخذ إلها فلیتّخذ مثل إله إبراهیم)(1)هر که میخواهد. برای خود خدایی بگزیند پروردگار ابراهیم را انتخاب کند.
1) - استفاده از جند روایت در جلد 13 بحار، ص 23 و 32 فرود آمدن ملائکه برای نجات ابراهیم، از سفینة ج 2، ص 683.
«سَیُطَوَّقوُنَ مَا بَخِلوُا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ»
«وَ لایَحْسَبَنَّ الَّذیِنَ یَبْخَلُونَ بِمآ ءاتاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَیْرا لَهُم بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقوُنَ مَا بَخِلوُاْ بِهِ یَوْمَالْقِیمَةِ ...» (آلعمران/ 180)
و قالالصّادق علیهالسلام : من منع قیراطا من الزکاة فلیس بمؤمن و لا مسلم و هو قوله عزّوجلّ: «ربّ ارجعون لعلّی أعمل صالحا فیما ترکت. و فیروایةٍ أخری: و لا تقبل له صلاة. (الکافی، ج 3، 503)
آیه فوق درباره پرداخت زکات مال است و زکات از آن چهار واجبی است که ترک آنها سبب کفر میشود و آنها عبارت از: ولایت، نماز، زکات و حج میباشند.امام باقر و امام صادق علیهماالسلام میفرمایند: هر کس چیزی از زکات مال خود را نپردازد خداوند در قیامت آن را به صورت اژدهایی از آتش به گردن او طوق میکند و تا زمانی که مردم از حساب قیامت فارغ شوند آن اژدها او را نیش میزند و این معنای آیه شریفه قرآن است که میفرماید: «سیطوّقون مابخلوا به یومالقیامة» یعنی گمان نکنند کسانی که خداوند از فضل خود به آنان مالی عطا نموده و از پرداخت زکات آن بخل میورزند آینده خوبی دارند بلکه آینده آنان
1) - فیالکافی عنالباقر و الصادق علیهماالسلام : ما من أحدٍ یمنع من زکاة ماله شیئا إلاّ جعلاللّه ذلک یومالقیامة ثعبانا من نار مطوّقا فیعنقه ینهش من لحمه حتّی یفرغ منالحساب و هو قولاللّه تعالی: «سیطوّقون ما بخلوا به یوم القیامة» یعنی مابخلوا به منالزکاة. (تفسیر صافی عن الکافی، ج 3، 205) و عنالصادق علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : ما من ذی زکاة مال نخل أو زرع أو کرم یمنع زکاة ماله إلاّ قلّدهاللّه تربة أرضه یطوّق بها من سبع أرضین إلی یوم القیامة. [وللّه میراث السماوات والأرض و له ما فیهما ممّا یتوارث فما لهؤلاء یبخلون علیه بما له و لا ینفقونه فیسبیلاللّه و اللّه بما تعملون خبیر [(المصدر عن الکافی، ج 3، 503)
خطرناک است و آن مالی که از پرداخت زکات آن بخل ورزیدهاند به صورت اژدها تا پایان قیامت به گردنشان طوق میشود [و آنان را نیش میزند]
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس صاحب درخت خرما و انگور و گندم و جو باشد وز کات مال خود را نپردازد خداوند خاک زمین این اموال را به گردن او طوق میکند و آن زمین تا هفت طبقه آن تا قیامت به گردن او خواهد بود. [و خداوند مالک زمین و آسمان و همه موجودات است و این اموال را مردم از یکدیگر به ارث میبرند پس برای چه بخل میورزند و آنها را در راه خدا نمیدهند در حالی که خداوند به اعمال آنان آگاه است؟]
امام صادق علیهالسلام فرمود: کسی که قیراطی از زکات را نپردازد نه مؤمن خواهد بود و نه مسلمان و او همان کسی است که به فرموده خداوند هنگام مرگ میگوید: پروردگارا مرا باز گردان تا شاید آنچه را از عمل صالح ترک کردهام انجام بدهم. و در روایت دیگری آمده که از تارک زکات هیچ نمازی پذیرفته نمیشود.
بهلول آنچه پول از مخارجش زیاد میآمد در گوشهی خرابهای زیر خاک پنهان میکرد زمانی مقدار پولهایش به سیصد درهم رسید، یک روز ده درهم زیاد داشت به طرف همان خرابه رفت تا آن پول را نیز ضمیمه سیصد درهم کند.
مرد کاسبی در همسایگی آن خرابه از جریان آگاه شد، همین که بهلول کار خود را کرد و از خرابه دور شد آن مرد وارد شده پول های او را از زیر خاک بیرون آورد. مرتبه دیگر که بهلول میخواست سرکشی از پولهای خود بکند وقتی که خاک را کنار کرد اثری از آن ندید. فهمید کار همان کاسب همسایه است زیرا داخل شدن او را به جز آن مرد کسی ندیده.
بهلول پیش او آمده اظهار داشت برادر من! خواهش و زحمتی به شما دارم، میخواهم پولهایی که مکانهای مختلف پنهان کردهام را جمع زده و نتیجه را برایم بگویید. نظرم این است که تمام آنها را از مکانهای متفرق بردارم و در جایی که سیصد و ده درهم پنهان نمودهام جمع نمایم، زیرا آن محل محفوظتر از جاهای دیگر است کاسب بسیار خوشحال شده اظهار موافقت کرد. بهلول شروع به شمردن نمود یک یک از پولها را با نام محل و مقدار میگفت تا مجموع
درهمها به سه هزار رسید در این موقع از جا برخاسته از او خداحافظی کرد و دور شد مرد کاسب پیش خو چنان فکر نمود که اگر سیصد و ده درهم را به محل خود برگرداند ممکن است بتواند سه هزار درهم را که در آنجا جمع خواهد شد به دست آورد.
بهلول پس از چند روز دیگر به سوی خرابه آمد و سیصد و ده درهم را همان جا یافت. پولها را برداشت و در محل آن تغوط(1)کرد، با خاک رویش را پوشانیده و از خرابه بیرون شد. مرد کاسب در کمین بهلول بود همین که او را از خرابه دور دید، نزدیک آمده خواست خاک را کنار کند ناگاه دستش آلوده به نجاست گردید، او از زیرکی و حیله بهلول آگاهی یافت.
بهلول پس از چند روز دیگر پیش او آمده و گفت خواهش میکنم این چند رقم را برای من حساب کنی و شروع به گفتن کرد، هشتاد درهم به اضافه پنجاه درهم به علاوه صد درهم پس از ذکر این چند رفتم گفت مجموع این مبلغ را اضافه کن به بوی گندی که از دستهایت استشمام میکنی آن وقت چقدر میشود؟ این را گفت و پا به فرار گذاشت کاسب از جای برخاسته تا او را تعقیب کند ولی به بهلول نرسید.(2)
حضرت باقر علیهالسلام فرمود عثمان دویست دینار به وسیله دو غلام خود برای اباذر فرستاد و به آنان گفت بگویید: عثمان تو را سلام رسانده میگوید این دویست دینار را صرف در احتیاجات خود کن. وقتی آن دو غلام به عرض اباذر رسانیدند پرسید آیا به هر یک از مسلمین همین مقدار داده. جواب دادند، نه. گفت من هم یکی از آنهایم آنچه به ایشان برسد به من نیز میرسد گفتند: عثمان میگوید: این پول از مال شخصی خود من است قسم به پروردگاری که جز او خدایی نیست هرگز آمیخته با حرام نشده و پاک و حلال است. ابوذر گفت: من هیچ احتیاج به چنین مالی ندارم و اکنون بینیازترین مردمم. گفتند: ما در خانه تو چیزی نمیبینیم که باعث بینیازیت شده باشد؟ پاسخ داد.: چرا در زیر این روکش پارچهای، دو گرده نان جوین است که چند روز مانده در
چنین صورتی چه احتیاج به درهم و دینار دارم به خدا سوگند نمیپذیرم مگر زمانی که بر این دو گرده نان هم قادر نباشم و خداوند مشاهده کند که کمتر از این در اختیار من نیست اینک مرا ولایت علی و اولادش و ارادت به خاندان طاهرین آنها از هر چیز بینیاز کرده. از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله چنین شنیدم و برای مثل من پیرمردی زشت است دروغ گویی. این پول را برگردانید که مرا نیازی به آنچه در دست عثمان است نمیباشد، تا در پیشگاه پروردگار او را به دادخواهی بگیرم.
ابیامامه باهلی گفت ثعلبة بن حاطب انصاری خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمده عرض کرد یا رسولاللّه دعا کن خداوند به من ثروتی عنایت کند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مقدار کمی که سپاسگزاری آنرا بتوانی بهتر از ثروت زیاد است که توان سپاس آن را نداشته باشی، ثعلبه رفت باز دو مرتبه مراجعه نمود و تقاضای خود را تکرار کرد. این بار به او فرمود: «چرا تو را پیروی و اقتدا به من نیست؟ به خدا سوگند اگر بخواهم کوهها برایم طلا شود و در اختیارم باشد، خواهد
شد» باز رفت، سومین بار مراجعه نموده و گفت: برایم دعا فرما (لئن رزقنی اللّه مالا لأعطینّ کلّ ذیحقّ حقّه) اگر خدا مرا ثروتی بدهد هر که را حقی در آن مال باشد حقش را خواهم داد، آن جناب دعا کرد و فرمود: خدایا به ثعلبه مالی عنایت کن.
ثعلبه چند گوسفند تهیّه کرد. کمکم گوسفندان او رو به افزایش گذاشتند و شبیه موران تولید مینمودند تا این که گرفتاریش زیاد شد و فقط ظهر و عصر را به مسجد میآمد و بقیّه را در محل گوسفندان میخواند اشتغال ثعلبه از زیادی گوسفندان کار را به جایی رسانید که تنها روز جمعه به مدینه میآمد و نماز جمعه را میخواند. آن هم بعد از مدّتی ترک شد و روز جمعه نیز نمیآمد ولی در آن روز بر سر راه میآمد از عابرین اخبار مدینه را میپرسید.
روزی پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله جویای حال ثعلبه شد، گفتند گوسفندان او به اندازهای زیاد شده که در این نزدیکیها محلی که گنجایش آنها را داشته باشد نیست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سه مرتبه فرمود وای بر ثعلبه وای بر ثعلبه تا این که آیه زکات نازل شد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دو نفر یکی از بنیسلیم و دیگری از جهنیه را انتخاب نمود، و دستور گرفتن زکات را برای آنها نوشت و فرمود: پیش ثعلبه و مرد دیگری از بنیسلیم بروید وزکات مال آنها را بگیرید. پیش ثعلبه آمدند، نامه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را برایش خوانده درخواست زکات کردند. فکری کرده گفت این جزیه یا شبیه جزیه است فعلاً بروید از دیگران که گرفتید برگردید. و چون نزد مرد سلیمی رفتند و پیام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به او دادند، او از بهترین شترهای خود انتخاب نموده سهمیه زکات را داد. به او گفتند تو را امر نکردهاند شترهای ممتاز را انتخاب کنی گفت من خود مایلم این کار را بکنم به دیگران نیز رجوع کرده زکات را گرفتند آنگاه پیش ثعلبه برگشتند و از او مطالبه زکات نمودند. او گفت نامه را بدهید ببینم و پس از خواندن باز پاسخ داد که این جزیه یا شبیه آن است بروید تا من در این باره فکر کنم. فرستادگان خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدند قبل از نقل جریان آن جناب فرمود: وای بر ثعلبه و برای مرد سلیمی دعا کرد و این آیه بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد (و منهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله لنصّدقنّ و لنکوننّ منالصالحین. فلمّا آتاهم من فضله بخلوا به و تولّوا و هم معرضون فأعقبهم نفاقا فی قلوبهم إلی یوم یلقونه بما أخلفوااللّه ما وعدوه و بما کانوا یکذبون)(1)
1) - توبه، آیه 75 الی 77 ترجمه «از جمله منافقین کسانی هستند که با خدا پیمان میبندند اگر از فضل خود به ما مالی عنایت کند صدقه خواهیم داد و از جمله نیکوکاران خواهیم بود. همین که خداوند از فضل خویش به آنها داد بخل ورزیده برگشتند و از دین اعراض نمودند. به واسطه این پیمانشکنی و دروغگویی نفاقی در قلبهای آنها تا روز قیامت جایگزین شد.
یکی از خویشاوندان ثعلبه هنگام نزول آیه حضور داشت جریان را شنیده پیش ثعلبه رفت، او را از نزول آیه اطّلاع داد، ثعلبه خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد، تقاضا کرد زکاتش را قبول فرماید. آن جناب فرمود خدا امر کرده زکات تو را نپذیرم از آشفتگی و ناراحتی خاک بر سر میریخت. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود این کفر، عمل خودت هست. من تو را امری کردم نپذیرفتی. پس ثعلبه به جایگاه گوسفندان برگشت.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و زکات او را قبول نکرد بعد از درگذشت آن حضرت به ابیبکر مراجعه نمود او نیز گفت چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نپذیرفته منهم نخواهم گرفت، در زمان عمر مراجعه کرد و آمادگی خود را برای پرداخت زکات اعلام کرد. عمر هم نپذیرفت. خلافت را عثمان گرفت به او مراجعه کرد و او نیز از گرفتن امتناع ورزید و در زمان عثمان از دنیا رفت گویند ثعلبه از کسانی بود که در جنگ بدر حضور داشت.(1)
1) - اسدالغابه، ج 1، ص 237.
«مَنْ کانَ یُریِدُ حَرْثَ الاْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ»
بخیلی خروسی کشت و به غلام خود داد گفت اگر از عهده پختن این خروس خوب برآیی تو را آزاد میکنم. غلام هر چه توانست جدّیت کرد تا شاید از بندگی آزاد شود وقتی غذا حاضر شد بخیل آب خروس را خورده خروس را به جا گذاشت و گفت اگر آشی با همین خروس درست کنی آزادت میکنم غلام شوربای خوبی تهیه کرد باز بخیل شوربا را خورد و خروس را گذاشت و غلام را آزاد نکرد برای مرتبهی سوم دستور داد با پیکر خروس حلیمی تهیه نماید پیوسته غذاهای رنگارنگ با یک خروس دستور میداد و غذا را میخورد و خروس را نگه میداشت.
بالاخره غلام به تنگ آمده گفت آقای من دیگر مرا میلی به آزاد شدن نیست شما را به خدا سوگند این خروس را آزاد کنید و بخورید تا از دست شما راحت شود.(1)
«مَن کانَ یُریِدُ حَرْثَ الاْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فیِ حَرْثِهِ وَ مَن کانَ یُریِدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَ مالَهُ فیِالاْآخِرَةِ مِن نَصیِبٍ» (شوری/ 20)
و قال النّبی صلیاللهعلیهوآله لأبی ذرّ رحمهاللّه: یا أباذرّ لیکن لک فیکلّ شیء نیّة حتّی فیالنوم والأکل. (بحار، ج 74، 82)
و فیالکافی عنالصادق علیهالسلام قیل له: «اللّه لطیف بعباده یرزق من یشاء»؟ قال: ولایة أمیرالمؤمنین علیهالسلام قیل: «من کان یرید حرث الآخرة»؟ قال: معرفة أمیرالمؤمنین و الأئمّة علیهمالسلام . قیل: «نزد له فیحرثه»؟ قال: نزیده منها یستوفی نصیبه من دولتهم. «و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ماله فیالآخرة من نصیب»؟ قال: لیس له فیدولة الحقّ معالإمام نصیب. (تفسیر صافی، ج 2، 511).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: مال و اولاد کشت دنیاست و عمل صالح کشت آخرت است و خداوند برای عدهای دنیا و آخرت را جمع میکند.رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: کسی که هدف و نیّت او دنیا باشد خداوند امور او را دگرگون خواهد نمود و فقر را مقابل چشم او قرار خواهد داد و چیزی بیش از آنچه برای او مقدّر شده به او نخواهد رسید، و کسی که هدف و نیّت او آخرت باشد خداوند امور او را سامان میدهد و بینیازی و غنا را در قلب او قرار میدهد و دنیا با خواری به طرف او میآید.
1) - سفینةالبحار، در ذیل لفظ قنع.
2) - القمی عنالصادق علیهالسلام : المال البنون حرثالدنیا، و العمل حرثالآخرة و قد یجمعها اللّه لأقوام. (تفسیر صافی، ج 2، 511) و فیالمجمع عنالنّبی صلیاللهعلیهوآله : من کانت نیّته الدنیا، فرّق اللّه علیه أمره و جعل الفقر بین عینیه و لم یأته منالدنیا إلاّ ما کتب له، و من کانت نیّته آلآخرة جمعاللّه شمله و جعل غناه فیقلبه و أتته الدنیا و هی راغمة.
امام صادق علیهالسلام فرمود: کشت آخرت معرفت امیرالمؤمنین و فرزندان اوست و مقصود از «نَزِدْ لَهُ فیحَرْثِهِ» این است که هر کس ولایت او را داشته باشد به دولت آن بزرگواران خواهد رسید، و مقصود از «و من کان یرید حرثالدنیا ... و ماله فیالآخرة من نصیب» این است که او سهمی در دولت معصومین علیهمالسلام نخواهد داشت و به دولت حقه آنان نخواهد رسید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله : به ابوذر فرمود: ای ابوذر سعی کن در هر کاری که میکنی قصد قربت داشته باشی حتّی خوراک خود را نیز برای خدا انجام بده [تا همه کارهای تو عبادت خدا باشد].
نوجوانی یهودی در مدینه همواره به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میآمد، به طوری که رابطهاش با آن حضرت، خصوصی شده بود، و پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را برای پیام رسانی این طرف و آن طرف میفرستاد و ...
پیامبر صلیاللهعلیهوآله چند روز او را ندید، از اصحاب، احوال او را پرسید، یکی گفت: «او در بستر مرگ قرار گرفته است و گویی امروز آخرین روز او در دنیا و اوّلین روز او در آخرت است».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله همراه چند نفر از اصحاب، به خانه او رفت و او را بیهوش دید، وجود مقدّس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله «مایه برکت» بود وقتی که شخصی را صدا میزد - هر چند او بیهوش میبود - جواب آن حضرت را میداد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ای فلان!». نوجوان یهودی، چشمهایش را گشود و عرض کرد: «لَبَّیْکَ یا اَبا الْقاسِمِ».
حضرت به او فرمود: به یکتایی خدا و رسالت من از جانب خدا، گواهی بده نوجوان، به پدرش که در کنارش بود نگاه کرد، (و به خاطر رعایت پدرش که یهودی بود) چیزی نگفت.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بار دوم او را به یکتایی خدا و رسالت خود دعوت کرد. او باز پدر خود را دید و چیزی نگفت.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای بار سوم او را تلقین به شهادتین نمود.
او به پدرش توجّه کرد، پدرش به زبان آمد و گفت: «فرزندم، ملاحظه مرا نکن، اختیار با خودت است هر چه میخواهی بگو». پس آن جوان گفت:
«اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّاللّه وَ اَنَّکَ رَسُولُ اللّه.»
در این هنگام، نوجوان گفت: «گواهی میدهم که معبودی جز خدای بیهمتا نیست، و قطعا تو، رسول و فرستاده خدا هستی». سپس جان به جان آفرین تسلیم نمود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به پدرش فرمود: «از میان ما بیرون برو»، سپس به اصحاب فرمود: بدن آن نوجوان تازهمسلمان را غسل دادند و کفن کردند، و جسدش را به حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورده، آن حضرت بر آن نماز خواند، و پس از پایان مراسم نماز و دفن پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خانه خود بازگشت، در حالی که میفرمود: اَلْحَمْدُ لِللّهِ الَّذیِ اَنْجَابِیَ الْیَومَ نَسَمَةً مِنَ النّارِ.
«حمد و شکر خداوندی را که امروز به وسیله من، انسانی را از آتش دوزخ، نجات داد». (مشکاةالأنوار طبرسی، ص 392)
امام صادق علیهالسلام غلامی داشت که هرگاه امام به مسجد میرفت، همراه امام بود و استر امام را نگه میداشت تا امام از مسجد بیرون آید، به این ترتیب سعادت ملازمت با امام صادق علیهالسلام نصیب او شده بود.
اتّفاقا در آن ایّام، جمعی از شیعیان خراسانی برای زیارت به مدینه آمده بودند، یکی از آنها نزد آن غلام آمد و گفت: من اموال بسیار دارم، حاضرم به جای تو غلامی امام کنم و تو صاحب همه آن اموال گردی، نزد امام برو از او خواهش کن تا غلامی مرا بپذیرد، و سپس به خراسان برو و همه آن اموال مرا برای خود ضبط کن. غلام به حضور امام صادق علیهالسلام آمد و عرض کرد:
فدایت شوم، میدانی که خدمتکار مخلص تو هستم و سالها است بر این خدمت میگذرد، حال اگر خداوند خیر و برکتی به من برساند، آیا شما از آن جلوگیری میکنید؟
امام فرمود: اگر آن خیر نزد من باشد به تو میدهم، و اگر دیگری به تو رسانید هرگز از آن جلوگیری نخواهم کرد.
غلام قصّه خود را با ثروتمند خراسانی بیان کرد.
امام فرمود: مانعی ندارد اگر تو بیمیل شدهای، ولی او خدمت را پذیرفته است، او را به جای تو پذیرفتم و تو را آزاد نمودم.
آن غلام برای خداحافظی نز امام آمد و خداحافظی نمود، و حرکت کرد که برود، چند قدم که
برداشت، امام علیهالسلام او را طلبید و به او فرمود: «به خاطر طول خدمتی که نزد ما داشتی میخواهم یک نصیحت به تو بکنم، آنگاه مختار هستی، آن نصیحت این است که وقتی روز قیامت شود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به نور خدا چسبیده، و علی علیهالسلام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چسبیده و ما امامان به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام چسبیدهایم، و شیعیان ما به ما آویختهاند، آنگاه هر جا ما وارد گردیم آنها نیز وارد گردند.»
غلام تا این نصیحت را شنید، پشیمان شد و گفت: من در خدمت خود باقی میمانم، و آخرت را به دنیا نمیفروشم، سپس نزد آن مرد خراسانی آمد، مرد خراسانی از قیافه غلام دریافت که پشیمان شده، به او گفت: اینگونه چهرهات نشان میدهد، آمادگی جابهجایی نداری.
غلام، نصیحت امام را نقل کرد و گفت: این نصیحت مرا منقلب کرد و از تصمیم خود برگشتم، آنگاه غلام، مرد خراسانی را نزد امام صادق علیهالسلام برد، امام از محبّت مرد خراسانی تقدیر کرد، و مقام ولاء و دوستی او را پذیرفت، سپس دستور داد هزار دینار به غلام دادند.
محدّث قمی مرحوم حاج شیخ عباس(ره) پس از نقل این جریان، خطاب به امامصادق علیهالسلام عرض میکند:
«ای آقای من!، من تا خود را شناختهام، خود را بر در خانه شما دیدهام، امید آن است که در این آخر عمر از من نگهداری فرمایید، و از در این خانه مرا دور نفرمایید و من به لسان ذلّت و افتقار پیوسته عرضه میدارم:
عَنْ حَماکُمْ کَیْفَ اَنْصَرِفُ وَ هَوکُمْ لیِ بِهِ شَرَفُ
سَیّدی لاعِشْتُ یَوْمَ اَری فی سوی اَبْوابِکُمْ اَقِفُ
«چگونه از لطف و حمای شما برگردم، با اینکه علاقه من به شما مایه شرف و افتخارمن است، ای آقای من، برای آن روز زنده نباشم که در کنار در خانه غیر شما باشم.»(1)
«ربیعة بن کعب» گوید: روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: هفت سال خدمت من کردی، حال هر
1) - اقتباس از منازل الآخرة، ص 164.
نیازی داری از من بخواه.
گفتم به من فرصت بده تا فکر کنم، فردای آن روز به حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شدم، فرمود: نیازت چیست؟ گفتم: از خدا بخواه مرا همراه تو به بهشت ببرد، فرمود: چه کسی این سخن را به تو آموخت؟ گفتم: هیچکس به من نیاموخت، بلکه خودم پیش خود فکر کردم که اگر ثروت بخواهم، ناگزیر پایان مییابد، عمر طولانی و فرزندانی بخواهم، سرانجام میمیریم.
ربیعه گوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله لحظهای سرش را پایین انداخت و سپس فرمود: «خواستهات را از خدا میخواهم و مرا بر بسیار سجده کردن کمک کن»(1)
همین ربیعه گوید: از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم: هر بندهای اگر هر روز هفت بار بگوید: اسئلاللّه الجنّة واعوذ به منالنّار: «از خداوند، بهشت را میطلبم و پناه میبرم به او از آتش جهنم» حتما آتش گوید: پروردگارا او را در مورد من، پناه بده»(2)
«زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ»
«زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَالنِّساءِ وَ الْبَنیِنَ وَ القَناطیِرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالاْءَنْعامِ وَالْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحیوة الدُّنْیا وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آلعمران / 14)
پیام این آیه خطر وابستگی به زینتهای دنیاست که از آنها تعبیر به متاع قلیل دنیا شده است و مقصود آیه هدف قرار دادن زن و فرزند و مال و ... میباشد همان گونه که در آیه «قل إن کان آبائکم و أبنائکم و إخوانکم ... أحبّ إلیکم مناللّه و رسوله» به آن اشاره شده است.
(1)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: نخستین چیزهایی که وسیله معصیت خدا قرار گرفت شش چیز بود: 1- حبّ دنیا 2- حبّ ریاست 3- حبّ طعام 4- حبّ خواب 5- حبّ راحت 6- حبّ زن. (2)امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: فتنهها [و وسایل انحراف] سه چیز است: 1- دوستی زنها که آن شمشیر شیطان است. 2- شرابخواری و آن آلت صید شیطان است. 3- دوستی مال [دنیا [و آن تیر شیطان است سپس فرمود: هر کس اهل محبّت [شدید] به زنها باشد زندگی او شیرین نخواهد بود، و هر کس اهل شرابخواری باشد بهشت برای او حرام است، و هر کس محبّت به دینار و درهم داشته باشد بنده دنیا خواهد بود [نه بنده خدا].
1) - قال النّبی صلیاللهعلیهوآله : إنّ أوّل ما عصی اللّه عزّوجلّ به ستّ: حبّ الدنیا، و حبّ الرئاسة، و حبّ الطعام، وحبّ النوم، و حبّ الراحة، و حبّ النساء. (کافی، ج 2، 289)
2) - قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : الفتن ثلاث: حبّ النساء و هو سیف الشّیطان، و شرب الخمر و هو فخّ الشیطان، و حبّ الدینار و الدرهم و هوسهم الشیطان، فمن أحبّ النساء لم ینتفع بعیشه، و من أحبّ الأشربة حرمت علیه الجنّة، و من أحبّ الدینار و الدرهم فهو عبدالدنیا. (خصال، ص 113)
و فیاللغة الممسوخ: المسخوط و اللعین.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: دینار و درهم امّتهای پیشین را هلاک کردند و شما را نیز هلاکخواهند نمود و آنها [یعنی طلا و نقره] دو فلزّ مسخ شده و مورد خشم و لعنت خدا هستند.
یکی از علمای ربّانی نقل میکرد: در ایّام طلبگی دوستی داشتم که ساعتی داشت و بسیار آن را دوست میداشت، همواره در یاد آن بود که گم نشود و آسیبی به آن نرسد، او بیمار شد و بر اثر بیماری آنچنان حالش بد شد که حالت احتضار و جان دادن پیدا کرد، در این میان یکی از علماء در آنجا حاضر بود و او را تلقین میداد و میگفت: بگو: «لاإله إلاّ اللّه» او در جواب میگفت: «نشکن نمیگویم».
ما تعجّب کردیم که چرا او به جای ذکر خدا، میگوید: نشکن نمیگویم، همچنان این معمّا برای ما بدون حلّ ماند، تا اینکه حال آن دوست بیمارم اندکی خوب شد و من از او پرسیدم: این چه حالی بود که پیدا کردی، ما میگفتیم: بگو: «لاإله إلاّاللّه» تو در جواب میگفتی: نشکن نمیگویم.
او گفت: اول آن ساعت را بیاورید تا بشکنم، آن را آوردند و شکست، سپس گفت: من دلبستگی خاصّی به این ساعت داشتم، هنگام احتضار شما میگفتید بگو: «لاإلهَ إلاّاللّه» شخصی (شیطان) را دیدم که همان ساعت را در یک دست خود گرفته، و با دست دیگر چکشی بالای آن ساعت نگه داشته و میگوید: اگر بگویی: «لاإلهَ إلاّاللّه» این ساعت را میشکنم، من هم به خاطر علاقه وافری که به ساعت داشتم میگفتم: ساعت را نشکن، من «لاإلهَ إلاّاللّه» نمیگویم!.
1) - قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : إنّ الدینار و الدرهم أهلکا من کان قبلکم و هما مهلکاکم. (کافی، ج 2، 316) و زاد فیالخصال: الذهب و الفضّة حجران ممسوخان. (خصال، ص 43)
هارونالرشید برای گردش و سرکشی به طرف بعضی از ساختمانهای جدید خود رفت، در کنار یکی از قصرها با بهلول مصادف شد، از او درخواست کرد خطی بر دیوار قصر بنویسد. بهلول پارهای ذغال برداشته نوشت: «رفع الطّین علی الطّین و وضع الدین» گل بر روی هم انباشته شده ولی دین خوار و پست گردیده.
(گچها بر هم مالیده شده اما دستور صریح دین از بین رفته است) اگر این کاخ را از پول و ثروت حلال خود ساختهای اسراف و زیادهروی نمودهای «واللّه لایحبّ المسرفین» خداوند اسرافکنندگان را دوست ندارد و چنانچه از مال مردم باشد به آنها ستم کردهای «واللّه لایحبّ الظالمین» خداوند ستمکاران را دوست ندارد.(1)
ابن ابیالحدید میگوید معاویه برای سمرةبن جندب صدهزار درهم جایزه تعیین کرد که نقل کند این آیه درباره علیبنابیطالب علیهالسلام نازل شده است «و من النّاس من یعجبک قوله فی الحیوة الدّنیا و یشهد اللّه علی ما فی قلبه و هو ألدّ الخصام و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و اللّه لایحبّ الفساد» دستهای از مردم گفتارشان تو را به شگفت میآورد در دنیا و خداوند را بر ضمیر خود گواه میگیرد با اینکه از سختترین دشمنان است هرگاه پشت میکند جدّیت دارد فتنه و فساد در زمین فراهم نماید و کشت و نسل را از بین ببرد خدای فساد را دوست ندارد. و نیز نقل کند که آیه دوم هم درباره ابنملجم نازل گردیده «ومن النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه واللّه رؤف بالعباد» مفاد آیه، بعضی از مردم جان خود را در راه رضای خدا میفروشند و خداوند به مردم مهربان است، سمرة با صدهزار درهم راضی نشد معاویه به دویست هزار رسانید قبول نکرد. سیصد هزار داد نپذیرفت. وقتی که به چهارصد هزار رسانید قبول کرد.(2)چنین کسی باید تا فرمایش پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درباره حفظ حقوق همسایگی قبول نکند.
روزی جمعی از اصحاب در محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود: هر کس از شما با من تعهّد کند که این یک دستور را حفظ و رعایت کند، من بهشت را برای او ضمانت میکنم.
یکی از اصحاب به نام ثَوْبان عرض کرد، من این تعهّد را میدهم پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: لاتَسْئَلِ النّاسَ شَیْئا: «از مردم چیزی مخواه». ثوبان، این درس را پذیرفت و تا آخر عمر، هیچگاه چیزی از مردم نخواست، حتّی گاهی سواره بود و تازیانه از دستش میافتاد و به کسی نمیگفت: آن را به من بده بلکه خودش پیاده میشد و آن را برمیداشت(1)مولوی در کتاب مثنوی به این مطلب اشاره میکند:
گفت: پیغمبر که جنّت از اله
گر همی خواهی ز کس چیزی مخواه
چون نخواهی من کفیلم مر تو را
جنّت المأوی و دیدار خدا
آن صحابی زان کفالت شد عیار
تا یکی روزی که گشته بُد سوار
تازیانه از کفش افتاد راست
خود فرود آمد ز کس آن را نخواست
1) - مسند احمد، ج 5، ص 275 تا 277.
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس