ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور:گناهشناسی/ محسن قرائتی ؛ تنظیم و نگارش محمدیاشتهاردی.
وضعیت ویراست:[ویراست ۲].
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۷۷.
مشخصات ظاهری:ده، ۲۸۲ص.
شابک:۶۰۰۰ ریال : 964-90402-9-3 ؛ ۶۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۸۰۰۰ ریال (چاپ هفتم) ؛ ۱۱۰۰۰ریال: چاپ هشتم: 978-964-90402-9-5 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال( چاپ دهم)
یادداشت:کتاب حاضر مجموعه مباحثی است که در ماه مبارک رمضان ۱۳۶۲ بهصورت سی درس در سیمای جمهوری اسلامی ایران در برنامه "درسهایی از قرآن" ایراد شده است.
یادداشت:چاپ دوم: پائیز ۱۳۸۰ .
یادداشت:چاپ هفتم: بهار ۱۳۸۶.
یادداشت:چاپ هشتم: پاییز ۱۳۸۶.
یادداشت:چاپ نهم : پاییز ۱۳۸۷ .
یادداشت:چاپ دهم: پاییز ۱۳۸۹.
یادداشت:عنوان دیگر: گناهشناسی: بررسی آیات و روایات در زمینه شناخت گناه.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:گناهشناسی: بررسی آیات و روایات در زمینه شناخت گناه.
موضوع:گناه
موضوع:گناهان کبیره
موضوع:اخلاق اسلامی
شناسه افزوده:محمدی اشتهاردی، محمد، ۱۳۲۳ -، گردآورنده
رده بندی کنگره:BP۲۲۵/۶/ق۴گ۹ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۴
شماره کتابشناسی ملی:م۷۷-۱۶۵۹۸
گناه شناسی » سخن ناشر
کتابی که پیش روی شماست از سال 1369 تاکنون طی دوازده نوبت از سوی انتشارات پیام آزادی منتشر شده است.
بدنبال تأسیس «مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن» که هدف آن نشر آثار قلمی حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتی است، تجدید نظر و اصلاح کتب منتشره مورد توجه قرار گرفت و در این راستا کتاب «گناه شناسی» با شکلی جدید از سوی این مرکز منتشر میگردد.
از همه کسانی که با ارسال نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری نمودهاند تشکر مینماییم.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
گناه شناسی » پیشگفتار
دو باغ را کنار هم در نظر بگیرید که از نظر آب و هوا و نوع گیاهان و درختان یکسانند. باغبان یکی از آنها به آفات و آسیبهایی که باغ را تهدید میکند توجه دارد، قهراً آن باغ از طراوت و شادابی و میوه و گل و شکوفه برخوردار است، ولی باغبان دیگر به آفات و آسیبها یا توّجه ندارد و یا بیخبر است، در نتیجه باغی پژمرده و میوههایی کرم خورده خواهد داشت.
انسان نیز چنین است، که اگر توجه به آفات روحی و جسمی خود نکند، عنصری وازده و خطرناک خواهد شد، ولی اگر با توجه و دقت مراقب خود باشد، فردی وارسته و شایسته خواهد گردید.
آفات و آسیبها در مورد انسان، همان عیوب و گناهان است که تمام انبیا و کتابهای آسمانی، بشر را از آلودگی به آن، بر حذر داشتهاند، و با هشدارها و تاکیدات خود انسانها را به پاکی و اجتناب از گناه، دعوت نمودهاند.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در سخنی میفرمایند:
«آفَةُ النَّفسِ اَلوَلَه بالدّنیا»(1)
«آفت روحِ (پاک) انسان، حرص و دلبستگی به دنیا است.»
و امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«آفَة الدّین الحَسدُ و العُجبُ و الفَخر»(2)
«آفت دین، حسادت وخود پسندی و تکبراست.»
کتاب حاضر که دراین راستا تنظیم شده است، مجموعه مباحثی است که در ماه مبارک رمضان سال 1362 شمسی به صورت سی درس، در سیمای جمهوری اسلامی ایران، توسط حضرت حجة الاسلام آقای محسن قرائتی، در برنامهی «درسهایی از قرآن» مطرح و مورد استقبال مردم قرار گرفت. اکنون همان درسها با تهذیب و تکمیل وتنظیم به صورت کتابی در اختیار شما قرار میگیرد.
دلیل طرح این مساله در ماه رمضان، ماه خودسازی و ماه صوم (روزه) که به معنی خودداری و کنترل است، الهامی بود که از خطبهی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله گرفته شد، آنجا که آن حضرت در شأن ماه رمضان سخن میگفت، علی علیه السلام بپاخاست و پرسید:
بهترین اعمال در این ماه چیست ؟.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله در پاسخ فرمودند:
«الوَرَعُ عن مَحارم اللَّه»
«بهترین عمل دراین ماه، پرهیزازگناه است.»
این درسهای سودمند اخلاقی، دراین کتاب به صورت هشت فصل زیر تنظیم گردیده است:
1- گناه و اقسام آن.
2- زمینههای پیدایش گناه.
3- توجیه گناه.
4- شناخت مرزهای گناه.
5- کنترل گناه.
6- برخورد با گنهکار.
7- آثار و پیآمدهای گناه.
8- توبه و پاکسازی.
امید آنکه مفید و ذخیره قبر و قیامت همهی ما باشد.
حوزه علمیه قم - محمد محمدی اشتهاردی
ماه رمضان 1409 - اردیبهشت 1368
گناه شناسی » معنای گناه
گناه به معنی خلاف است و دراسلام هر کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب میشود.
گناه هر چند کوچک باشد چون نافرمانی خداست، بزرگ است.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله در سخنی به ابوذر فرمودند:
«لاتنظر الی صغر الخطیئة و لکن انظر الی من عصیته»(1)
«کوچکی گناه را ننگر، بلکه بنگر چه کسی را نافرمانی میکنی!.»
گناه شناسی » واژههای گناه در قرآن
در زبان قرآن و پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام با واژههای مختلف، از گناه یاد شده است، که هر کدام گویی از بخشی از آثار شوم گناه پرده بر میدارد و بیانگر گوناگون بودن گناه است.
واژههایی که در قرآن در مورد گناه آمده، عبارتند از:
1- ذنب 2- معصیت 3- اثم 4- سیئه 5- جرم 6- حرام 7- خطیئه
8- فسق 9- فساد 10- فجور 11- منکر 12- فاحشه 13- خبث 14- شر
1) 3) مجموعه ورام، ج2 ص53.
15- لمم 16- وزر و ثقل 17- حنث
1- ذنب، به معنی دنباله است، چون هر عمل خلافی یک نوع پیآمد و دنباله به عنوان مجازات اخروی یا دنیوی دارد؛ این واژه، در قرآن 35 بار آمده است.
2- معصیت، به معنی سرپیچی و خروج از فرمان خدا و بیانگر آن است که انسان از مرز بندگی خدا بیرون رفته است؛ این واژه در قرآن 33 بار آمده است.
3- اثم، به معنای سستی و کندی و واماندن و محروم شدن از پاداشها است زیرا در حقیقت گنهکار یک فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛ این واژه در قرآن 48 بار آمده است.
4- سیئه، به معنی کار قبیح و زشت است که موجب اندوه و نکبت گردد، در برابر «حسنه» که به معنی سعادت و خوشبختی است؛ این واژه 165 بار در قرآن آمده است.
کلمه «سوء» از همین واژه گرفته شده که 44 بار در قرآن آمدهاست.
5- جُرم، در اصل به معنی جدا شدن میوه از درخت و یا به معنی پست است، جریمه و جرایم از همین ماده میباشد، جرم عملی است که انسان را از حقیقت، سعادت، تکامل و هدف جدا میسازد؛ این واژه 61 بار در قرآن آمده است.
6- حرام، به معنی ممنوع است، چنانکه لباس احرام لباسی است که انسان در حج و عمره میپوشد و از یکسری کارها ممنوع میشود. و ماه حرام ماهی است که جنگ در آن ممنوع میباشد و مسجد الحرام یعنی مسجدی که دارای حرمت و احترام خاصی بوده، و ورود مشرکین به آن ممنوع است؛ این واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است.
7- خطیئه، غالباً به معنی گناه غیر عمدی است. و گاهی در معنی گناه بزرگ نیز استعمال شده است، چنانکه آیه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقه بر این مطلب گواه میباشد.
این واژه در اصل حالتی است که برای انسان بر اثر گناه پدیدمی آید و او را از طریق نجات، قطع میکند، و راه نفوذ انوار هدایت به قلب انسان را میبندد.(1)این واژه 22 بار در قرآن آمده است.
8- فسق، در اصل به معنی خروج هسته خرما از پوست خود میباشد، و بیانگر خروج گنهکار از مدار اطاعت و بندگی خدا است که او با گناه خود حریم و حصار فرمان الهی را شکسته و در نتیجه بدون قلعه و حفاظ مانده است؛ این واژه 53 بار در قرآن آمده است.
9- فساد، به معنی خروج از حدّ اعتدال است که نتیجه اش تباهی و به هدر رفتن استعدادها است؛ این واژه 50 بار در قرآن آمده است.
10- فجور، به معنی دریدگی و پاره شدن پردهی حیا و آبرو و دین است که باعث رسوایی میگردد؛ و 6 بار در قرآن آمده است.(2)
11- منکر، در اصل از انکار به معنی نا آشنا است، چرا که گناه با فطرت و عقل سالم، هماهنگ و مانوس نیست، و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بیگانه میشمرد؛ این کلمه 16 بار در قرآن آمده و بیشتر در عنوان نهی از منکر، طرح شده است.
12- فاحشه، به سخن و کاری که در زشتی آن تردیدی نیست، فاحشه گویند. در مواردی به معنی کار بسیار زشت و ننگین و نفرتآور به کار میرود؛ این واژه 24 بار در قرآن آمده است.
13- خبث، به هر امر زشت و ناپسند، خبیث گویند در مقابل «طیّب» به معنای پاک و دلپسند. این واژه در 16 مورد از قرآن بکار رفته است.
14- شرّ، به معنی هر زشتی است که نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عکس، واژهی «خیر» به معنی کاری است که نوع مردم آن را دوست دارند، این واژه غالباً درمورد بلاها و گرفتاریها استعمال میشود، ولی گاهی نیز در مورد گناه به کار میرود، چنانکه در آیه 8 سوره زلزال به معنی گناه به کار رفته است.
15- لمم، (بر وزن قلم) به معنی نزدیک شدن به گناه وبه معنی اشیای اندک است و در گناهان صغیره بکار میرود. و در قرآن یکبار آمده است.
16- وزر، به معنی سنگینی است، و بیشتر در مورد حمل گناه دیگران به کار میرود، «وزیر» کسی است که کار سنگینی از حکومت را به دوش خواهد کشید، این واژه در قرآن 26 بار آمده است.
گاهی در قرآن واژه «ثقل» نیز که به معنی سنگینی است در مورد گناه به کار رفته است، چنانچه آیه 13 سوره عنکبوت به این مطلب دلالت دارد.
17- حنث، (بر وزن جنس) در اصل به معنی تمایل به باطل و بازخواست آمده است و بیشتر در مورد گناه پیمان شکنی و تخلف، بعد از تعهد، آمده است. این واژه دوبار در قرآن آمده است.
این واژههای هفده گانه هر کدام بیانگر بخشی از آثار شوم گناه و حاکی از گوناگونی گناه میباشند، و هر یک با پیام مخصوص و هشدار ویژهای، انسانها را از ارتکاب گناه برحذر میدارند.
گناه شناسی » واژههای گناه در روایات
در روایات اسلامی، واژههای دیگری نیز در مورد گناهان مختلف به کار رفته مانند: جریره، جنایت، زَلّت، عثرت، عیب، و...که هرکدام بیانگر نوعی از گناه است که ممکن است به سراغ انسان بیاید.
گناه شناسی » راه دیگر برای شناخت گناه
در قرآن هیجده گروه بخاطر گناهان مختلف، مورد لعن قرار گرفتهاند؛
«لعن» در اصل به معنی طرد و دور ساختن از رحمت، آمیخته با خشم و غضب است، با اینکه رحمت خداوند شامل همه چیز میشود؛
«وَ رَحمَتی وَسعَت کُلّ شَیی»(1)
«و رحمت من بر هر چیزی گسترده است.»
ولی انسان بخاطر سوء انتخاب خود به جایی میرسد که همچون توپ دربسته در اقیانوس رحمت الهی قرار دارد اما ذرهای آب رحمت را به درون نمیپذیرد.
گناه شناسی » لعنت شدگان در قرآن
کافران و مشرکان، یهودیان لجوج، مرتدان، قانون شکنان حیلهگر، پیمان شکنان، کتمان کنندگان حق، سردمداران کفر بخاطر فساد در زمین، منافقان چند چهره، آزار دهندگان به رسول خدا صلی الله علیه وآله، ظالمان، قاتلان، ابلیس، تهمتزنندگان به بانوان پاک دامن، مخالفان رهبران راستین، شایعه سازان دروغ پرداز، ناپاکدلان و دروغ گویان.
گناه شناسی » لعنت شدگان در روایات
کسی که بر کتاب آسمانی دست برده و مطلبی اضافه کند.
کسی که مقدرات الهی را نپذیرد.
کسی که به خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله بی احترامی کند.
کسی که سهم رزمندگان را به خود اختصاص دهد.(2)
کسی که مردم را به کار خیر دعوت میکند ولی خودش تارک آن است، یا دیگران را از گناه و عذاب باز میدارد، ولی خود مرتکب آن میشود.(3)
گناه شناسی » لشکر عقل و جهل
برای شناخت بیشتر گناهان، حدیث معروفی که در آن، لشکر عقل و جهل شمرده شده راهنمای بسیار خوبی است که مارا در این راستا کمک خواهد کرد.(4)
در آغاز حدیث، سماعةبن مهران میگوید: جمعی در محضر امام صادق علیه السلام بودند، سخن از عقل و جهل به میان آمد. امام صادق علیه السلام فرمود: عقل و لشکرش و همچنین جهل و لشکرش را بشناسید تا هدایت گردید.
سماعه میگوید: امام صادق علیه السلام نخست عقل و جهل را تعریف کرد سپس 75 خصلت را به عنوان لشکر عقل شمرد و 75 خصلت دیگر را به عنوان لشگر جهل برشمرد. (که برای رعایت
اختصار از ذکر آنها خودداری شد) و در پایان فرمود: پیامبران و اوصیای او و هر مؤمن حقیقی مجهز به لشکر عقل هستند.
گناه شناسی » اقسام گناه
علمای اسلام از قدیم گناهان را بر دو گونه تقسیم نمودهاند:
1- گناهان کبیره (بزرگ).
2- گناهان صغیره (کوچک).
این تقسیم بندی از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است؛
در قرآن چنین میخوانیم:
«ان تجتنبوا کبائر ماتنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلا کریماً»(1)
«اگر از گناهان کبیرهای که از آن نهی شدهاید، اجتناب کنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم وشما را در جایگاه خوبی وارد میسازیم.»
و در جای دیگر آمده است:
«و وضعَ الکِتاب فَتریَ الُمجرمینَ مُشفِقینَ ممّا فیهِ و یقُولونَ یا ویلتنا ما لِهذا الکِتاب لایُغادِر صغیرة وَلا کَبیرةً الا اَحصاها»(2)
«و کتاب (نامه اعمال) در آنجا گذارده شود، گنهکاران را میبینی که از آنچه در آن است، ترسان و هراسناکند، و میگویند: ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی نیست، مگر اینکه آن را شماره کرده است؟»
و در آیهای دیگر میخوانیم:
«الّذین یَجتَنبون کبائِرَ الاِثم و الفَواحش الاّ اللَمَم انّ ربّک واسعُ المَغفرة...»(3)
«(نیکوکاران) کسانی هستند که از گناهان بزرگ و زشتی ها، جز گناهان کوچک پرهیز میکنند، بیگمان آمرزش پروردگارت وسیع است.»
و دربارهی بهشتیان میخوانیم:
«و الَّذینَ یَجتَنِبُون کبائِر الاِثمِ و الْفَواحِش»(4)
«(مواهب آخرت، جاودانه است برای) آنانکه از گناهان بزرگ و کارهای زشت پرهیز میکنند.»
و دربارهی مغفرت الهی میخوانیم:
«انّ اللهّ لایَغفر اَن یُشرکَ به و یَغفِر ما دونَ ذلک لِمن یشآء و من یُشرک بِاللّه فَقد اِفتَری اِثماً عَظیماً»(5)
«خداوند (هرگز) شرک را نمیبخشد و پایینتر از آن را برای هرکس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) میبخشد و آن کس که برای خدا شریکی قایل گردد، گناه بزرگی انجام داده است.»
از این آیات به روشنی استفاده میشود، که گناهان، دو گونهاند: کبیره و صغیره و همچنین استفاده میشود بعضی از گناهان، بدون توبه حقیقی بخشودنی نیست، ولی بعضی از آنها بخشودنی است.
گناه شناسی » تقسیم بندی گناهان در روایات
روایات متعددی از ائمّه علیهم السلام به ما رسیده که بیانگر تقسیم گناهان به کبیره و صغیره است، ودر کتاب اصول کافی یک باب تحت عنوان «باب الکبائر» به این موضوع اختصاص یافته که دارای 24 حدیث است.
در روایت اوّل و دوّم این باب، تصریح شده که گناهان کبیره، گناهانی را گویند که خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است.(1)
در بعضی از این روایات (روایت سوم و هشتم)، هفت گناه به عنوان گناه کبیره، و در برخی از روایات (روایت 24) نوزده گناه به عنوان گناهان کبیره، شمرده شده است.(2)
گرچه هر گناه، چون مخالفت فرمان خدای بزرگ است، سنگین و بزرگ میباشد، ولی این موضوع منافات ندارد که بعضی از گناهان نسبت به خود و آثاری که دارد، بزرگتر از برخی دیگر باشد، و به گناهان بزرگ و کوچک تقسیم گردد.
گناهان کبیره در کلام امام صادق علیه السلام
«عمروبن عبید» یکی از علمای اسلام، به حضور امام صادق علیه السلام آمد، سلام کرد و سپس این آیه را خواند:
«الذینّ یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش»(3)
«نیکوکاران کسانی هستند که از گناهان بزرگ، و زشتیپرهیز میکنند.»
سپس سکوت کرد و دنبال آیه را نخواند؛
امام صادق علیه السلام به او فرمودند: «چرا سکوت کردی؟!»
او گفت: «دوست دارم، گناهان کبیره را از کتاب خداوند بدانم.»
آنگاه امام صادق علیه السلام گناهان کبیرهای را که در قرآن آمده بیان نمودند:
1- بزرگترین گناهان کبیره، شرک به خداست؛ قرآن میفرماید:
«وَ من یُشرک بِاللّه فَقد حَرّم اللّه عَلَیهِ الجنّة»(4)
«کسیکه برای خدا، شریک قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام میکند.»
2- ناامیدی از رحمت خدا؛
«انّه لایَیأس مِن روحِ اللّه الاّ القَوم الکافِرون»(5)
«هیچکس جز کافران از رحمت خدا، نومید نگردد.»
3- ایمنی از مکر (عذاب و مهلت) خدا؛
«فلا یامن من مکر اللهّ الاّ القوم الخاسرون»(6)
«از مکر خداایمن نشود، مگر مردم زیانکار.»
4- عقوق (و آزار) والدین؛ چنانکه قرآن از زبان عیسی علیه السلام میفرماید:
«و برّاً بِوالدَتی و لَم یَجعَلنی جَبّاراً شقیّاً»(7)
«خدا دستور داده که به مادرم نیکی کنم و مرا زورگوی تیره بخت قرار نداده است.»
5- کشتن انسانِ بیگناه؛
«و مَن یَقتُل مؤمِناً مُتعَمّداً فَجزاؤه جهَنّم خالِداً فیها و غَضبَ اللّه عَلیه وَ لَعنَه وَ اعدّ لَه عَذاباً عَظیماً»(8)
«و هر کس فرد با ایمانی را از روی عمد، به قتل برساند مجازات او، دوزخ است که جاودانه در آن میماند، و خداوند بر او غضب میکند و از رحمتش دور میسازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است.»
6- نسبت ناروای زنا به زن پاکدامن؛
«انّ الّذینَ یَرمُونَ الُمحصِناتِ الغافِلات المُؤمِنات لُعِنُوا فی الدّنیا و الاخرة وَ لَهم عَذاب عَظیم»(9)
«کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر (از هر گونه آلودگی) و با ایمان را متهم میسازند، در دنیا و آخرت، از رحمت الهی بدورند، و عذاب بزرگی در انتظارشان است.»
7- خوردن مال یتیم؛
«انّ الّذینَ یَأکلون اَموال الیَتامی انماّ یاکلون فی بطونهم ناراً وسیصلون سعیراً»(1)
«همانا کسانی که اموال یتیمان را میخورند، آنها در شکمهای خود، آتش فرو میبرند و بزودی در آتش سوزان میسوزند.»
8- فرار از جبهه جهاد؛
«وَ مَن یُولّهم یَومئذٍ دُبُره الاّ مُتِحرّفاً لِقتال او مُتحیّزاً الی فِئَة بآء بِغَضب مِن اللّه وَ مَأواه جَهنّم و بئس المصیر»(2)
«و هر کس در آن هنگام (جنگ) به آنها پشت کند مگر در صورتی که هدفش، کناره گیری از میدان برای حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهی (از مجاهدان) بوده باشد (چنین کسی) گرفتار خشم پروردگار خواهد شد، و جایگاه او جهنم، و چه بد عاقبتی است.»
9- ربا خواری؛
«اَلّذینَ یَاکُلونَ الرِّبا لایَقُومُون اِلاّ کَما یَقوم الّذی یَتخبَّطهُ الشّیطان مِن المسّ»(3)
«کسانی که ربا میخورند، بر نمیخیزند مگر مانند کسی که شیطان باتماس خود، او را همچون دیوانه، آشفته حال کرده است.»
10- سحر و جادو؛
«وَ لَقَد عَلمُوا لِمَن اشتَراهُ مالَه فِی الاخِرة مِن خلاق»(4)
«قطعاً دانستند که هر کس خریدار جادو شود، در آخرت، بیبهره خواهد بود.»
11- زنا؛
«وَ مَن یَفعَل ذلکَ یَلقَ اَثاماً یُضاعف لَه العَذاب یَومَ القیامَة وَ یَخلُد فیهِ مُهاناً»(5)
«هر کس که زنا کند، مجازاتش را خواهد دید، عذاب چنین کسی در قیامت، مضاعف گردد و با خواری، همیشه در آن خواهد ماند.»
12- سوگند دروغ برای گناه؛
«اَلّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ اللّه و ایمانِهم ثَمَناً قَلیلاً اُولئِک لا خلاقَ لَهم فِی الاخِرة»(6)
«کسانی که پیمان خود با خدا و سوگندهای خود را به بهای اندک میفروشند، در آخرت، بی بهرهاند.»
13- خیانت در غنایم جنگی؛
«وَ مَن یَغلُل یَاتِ بِما غَلّ یَوم القِیامَة»(7)
«و هر که در غنیمت جنگی، خیانت کند، روز قیامت با آنچه خیانت کرده بیاید.»
14- نپرداختن زکات واجب؛
«یَومَ یُحمی عَلَیها فی نارِ جَهنَّم فَتُکوی بِها جِباهُهُم و جُنوبهم و ظُهورهم»(8)
«در آن روز (طلاها و نقرهها را)در آتش دوزخ داغ و سوزان کرده و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ میگذارند.»
15- گواهی به دروغ، کتمان؛
«وَ مَن یَکتُمها فَاِنّه آثِم قَلبَه»(1)
«و هر کس گواهی دادن را پنهان کند، قلبش گنهکار است.»
16- شرابخواری،
«یا ایّها الَّذین آمَنوا اِنّما الخَمر و المَیسر و الاَنصابُ و الاَزلام رِجسٌ من عَمل الشَّیطان فَاجتَنبوه لعّلکم تُفلِحون»(2)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس از آنها دوری کنید باشد که رستگار شوید.»
17- ترک نماز یا واجبات دیگر بطور عمد، زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«من ترک الصّلاة متعمّداً فقد بَری من ذمّة اللّه و ذمّة رسول اللّه»
«هر کس عمداً نماز را ترک کند از پیمان خدا و رسول خدا بیزاری جسته است.»
18و19- پیمان شکنی و قطع رحم، چنانکه خداوند میفرماید:
«اُولئِک لَهمُ اللَعنَة وَ لَهم سُوء الدّار»(3)
«برای آنانکه (پیمان را میشکنند و قطع رحم میکنند) لعنت و خانه بد در آخرت، است.»
امام صادق علیه السلام به اینجا که رسید، عمروبن عبید در حالی که از شدت ناراحتی، شیون میکشید از محضر آن حضرت خارج شد و میگفت:
«هلک من قال برأیه و نازعکم فی الفضل و العلم»
«به هلاکت رسید آنکس که به رأی، فتوا داد، و در فضل و علم با شما، ستیزکرد.»(4)
گناه شناسی » معیار شناخت گناهان کبیره از صغیره
در اینکه معیار در شناخت گناهان کبیره از صغیره چیست، بین علما، گفتگو و اختلاف فراوان شده، که در مجموع 5 معیار را بیان کردهاند:
1- هر گناهی که خداوند در قرآن، برای آن وعده عذاب داده باشد.
2- هر گناهی که شارع مقدس، برای آن حد تعیین کرده، مانند شرابخواری یا زنا و دزدی و مانند آن که تازیانه و کشتن و سنگسار از حدود آنها است و در قرآن به آن هشدار داده است.
3- هر گناهی که بیانگر بی اعتنایی به دین است.
4- هر گناهی که حرمت و بزرگ بودنش با دلیل قاطع ثابت شده است.
5- هر گناهی که در قرآن و سنّت، انجام دهنده آن، شدیداً تهدید شده است.(5)
در مورد شماره گناهان کبیره، برخی آن را 7 عدد و برخی 10 و برخی 20 و بعضی 34 و بعضی 40 عدد و بیشتر، ذکر نمودهاند. باید توجه داشت که این تفاوت از آیات و روایات مختلف، اقتباس و جمع آوری شده و بخاطر آن است که همه گناهان کبیره نیز یکسان نیستند.
گناهان کبیره از دیدگاه امام خمینی قدس سره
در کتاب تحریر الوسیله امام خمینی قدس سره در مورد معیار گناهان کبیره، چنین آمده است:
1- گناهانی که در مورد آنها در قرآن یا روایات اسلامی وعدهی آتش دوزخ، داده شده باشد.
2- از طرف شرع، به شدت، از آن نهی شده است.
3- دلیل، دلالت دارد که آن گناه، بزرگتر از بعضی از گناهان کبیره است.
4- عقل، حکم کند که فلان گناه، گناه کبیره است.
5- در ذهن مسلمینِ پایبند به دستورات الهی، چنین تثبیت شده که فلان گناه، از گناهان بزرگ است.
6- از طرف پیامبر صلی الله علیه وآله یا امامان علیهم السلام در خصوص گناهی تصریح شده که از گناهان کبیره است.
سپس میگویند: گناهان کبیره، بسیار است، بعضی از آنها عبارتند از:
1- نا امیدی از رحمت خدا.
2- ایمن شدن از مکر خدا.
3- دروغ بستن به خدا یا رسول خدا صلی الله علیه وآله و یا اوصیای پیامبرعلیهم السلام
4- کشتن نا بجا.
5- عقوق پدر ومادر.
6- خوردن مال یتیم از روی ظلم.
7- نسبت زنا به زن با عفت.
8- فرار از جبهه جنگ با دشمن.
9- قطع رحم.
10- سحر و جادو.
11- زنا.
12- لواط.
13- دزدی.
14- سوگند دروغ.
15- کتمان گواهی. (در آنجا که گواهی دادن واجب است)
16- گواهی به دروغ.
17- پیمان شکنی.
18- رفتار بر خلاف وصیّت.
19- شرابخواری.
20- رباخواری.
21- خوردن مال حرام.
22- قمار بازی.
23- خوردن مردار و خون.
24- خوردن گوشت خوک.
25- خوردن گوشت حیوانی که مطابق شرع ذبح نشده است.
26- کم فروشی.
27- تعرّب بعد از هجرت. یعنی انسان به جایی مهاجرت کند که دینش را از دست میدهد.
28- کمک به ستمگر.
29- تکیه بر ظالم.
30- نگهداری حقوق دیگران بدون عذر.
31- دروغگویی.
32- تکبر.
33- اسراف و تبذیر.
34- خیانت.
35- غیبت.
36- سخن چینی.
37- سر گرمی به امور لهو.
38- سبک شمردن فریضه حج.
39- ترک نماز.
40- ندادن زکات.
41- اصرار بر گناهان صغیره.
اما شرک به خدا و انکار آنچه را که خداوند دستور داده، و دشمنی با اولیای خدا، از بزرگترین گناهان کبیره میباشد.(1)
1) 37) تحریر الوسیله، ج1 ص 274-275.
همانگونه که بیان شد طبق فتوای امام خمینی قدس سره گناهان کبیره، بسیار است و آنچه در بالا ذکر شد قسمتی از آنها است، مثلاً توهین به کعبه و قرآن و پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام یا ناسزا گفتن به آنها و بدعتگذاری و.... از گناهان کبیره است.
یک تقسیم بندی دیگر در مورد گناهان
امام علی علیه السلام در گفتاری فرمود:
«ان الذنوب ثلاثة... فذنب مغفور و ذنب غیر مغفور و ذنب نرجو لصاحبه و نخاف علیه... »
«گناهان بر سه گونهاند: گناه بخشودنی و گناه نابخشودنی و گناهی که برای صاحبش، هم امید (بخشش) داریم و هم ترس از کیفر.»
سپس فرمود: «اما گناهی که بخشیده است، گناه بندهای است که خداوند او را در دنیا کیفر میکند و در آخرت کیفر ندارد. در این صورت خداوند حکیمتر و بزرگوارتر از آنست که بندهاش را دو بار کیفر کند.
اما گناهی که نابخشودنی است، حق الناس است یعنی ظلم بندگان نسبت به همدیگر که بدون رضایت مظلوم بخشیده نمیشود.
و اما نوع سوم، گناهی است که خداوند آن را بر بندهاش پوشانده و توبه را نصیب او نموده است، و در نتیجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم امید به آمرزش پروردگارش دارد، ما نیز دربارهی چنین بندهای، هم امیدواریم و هم ترسان.(1)
گناه شناسی » موارد تبدیل گناه صغیره به کبیره
از آیات و روایات استفاده میشود که در چند مورد، گناه صغیره، تبدیل به کبیره میشود و حکم گناهان کبیره را پیدا میکند از جمله:
1- اصرار بر صغیره
تکرار گناه صغیره، آن را تبدیل به گناه کبیره میکند، و اگر انسان حتی یک گناه کند، ولی استغفار نکند، و در فکر توبه هم نباشد، اصرار به حساب میآید.
صغیره همچون نخ نازک و باریکی است که اگر تکرار شود، طناب و ریسمان ضخیم و کلفتی میگردد که پاره کردنش مشکل است.
قرآن دربارهی پرهیزکاران میفرماید:
«ولم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون»(2)
«آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نورزند.»
امام باقر علیه السلام در شرح این آیه فرمود:(3)
«اصرار، عبارت از این است که کسی گناهی کند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد.(4)
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«ایاک و الاصرار فانه من اکبر الکبائر و اعظم الجرائم»(42)
«از اصرار بر گناه بپرهیز، چرا که از بزرگترین جرایم است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله همراه یاران (در سفری) در سرزمین بی آب و علفی فرود آمد، به یارانش فرمود: «ائتوابحطب»، «هیزم بیاورید» که از آن آتش روشن کنیم تا غذا بپزیم.
یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکی است و هیچگونه هیزم در آن نیست!.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «بروید هر کدام هر مقدار میتوانید جمع کنید» آنها رفتند و هر یک مختصری هیزم یا چوب خشکیدهای با خود آورد و همه را در پیش روی پیامبر صلی الله علیه وآله روی هم ریختند، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«هکذا تجتمع الذنوب» «اینگونه گناهان، روی هم انباشته میشوند»، سپس فرمود:
«ایّاکم و الُمحقّرات من الذّنوب...»(1)
«از گناهان کوچک بپرهیزید که همه آنها جمع و ثبت میگردد.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
«لا صَغیرة مع الاِصرار»(2)
«در صورت اصرار، گناه صغیرهای نباشد.»
2- کوچک شمردن گناه
کوچک شمردن گناه، آن را به گناه بزرگ تبدیل میکند، برای روشن شدن موضوع، به این مثال توجه کنید:
اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کند، ولی بعداً پشیمان شده و عذرخواهی کند، ممکن است او را ببخشیم، ولی اگر سنگریزهای به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگوید: این که چیزی نیست، بیخیالش. او را نمیبخشیم، زیرا این کار، از روح استکباری او پرده برمیدارد و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک میشمرد. به این روایات توجه کنید:
1- امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
«من الذّنوب التّی لا یغفر لیتنی لا أُؤاخَذُ الاّ بهذا»(3)
«از گناهان نابخشودنی این است که انسان بگوید: کاش مرا به غیر از این گناه مجازات نکنند.»
یعنی آن گناهِ مورد اشاره را کوچک بشمرد.
2- امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«أشدّ الذّنوب ما استَهان به صاحبه»(4)
«بدترین گناهان، آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد.»
3- امام صادق علیه السلام فرمود:
«از گناه حقیر و ریز، بپرهیز (سبک مشمار) که آمرزیده نشود.»
عرض کردم: گناهان حقیر چیست!؟ فرمود آن است که:
«الرّجل یَذنب فیَقول طُوبی لی لو لم یَکن لی غیر ذلک»(5)
«کسی گناه کند و بگوید خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشتم.»
4- حضرت سجاد علیه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض میکند:
«الّلهم اَعُوذُ بِکَ مِن... الاِصرارِ عَلی المَأثَم و استِصغار المَعصیَة»(6)
«پروردگارا! به تو پناه میبرم از اصرار بر گناهان، و کوچک شمردن گناه.»
3- اظهار خوشحالی هنگام گناه
لذت بردن از گناه و شادمانی هنگام انجام گناه، از اموری است که گناه را بزرگ میکند و موجب کیفر بیشتر میشود. در اینجا به چند روایت توجه کنید:
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«شر الاشرار من تبهّج بالشر»(7)
«بدترین بدها کسی است که به انجام بدی خوشحال گردد.»
و نیز فرمود:
«مَن تَلذّذ بمعاصِی الله ذُلّ»(1)
«کسی که از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جای آن لذّت به او میرساند.»
امام سجاد علیه السلام فرمود:
«إیّاک و ابتهاج الذّنب فانّه أعظم من رکوبه»(2)
«از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، که این شادی بزرگتر از انجام خود گناه است.»
و نیز فرمود:
«حلاوة المعصیة یفسدها الیم العقوبة»(3)
«عذاب دردناک گناه شیرینی آن را تباه میسازد.»
و از سخنان امام سجاد علیه السلام است:
«لا خیر فی لذّة من بعدها النّار»(4)
«در لذتی که بعد از آن آتش دوزخ است خیری نیست.»
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک»(5)
«کسی که گناه کند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ میشود در حالی که گریان است.»
4- گناه از روی طغیان
یکی دیگر از اموری که موجب تبدیل گناه کوچک به گناه بزرگ میشود، طغیان و سرکشی در انجام گناه است؛
«امّا مَن طَغی وَ اثَر الحَیاة الدّنیا فَاِنّ الجَحِیمَ هِیَ المَأوی»(6)
«و اما آنها که طغیان کردند و زندگی دنیا را مقدم شمردند، بیگمان جایگاهشان دوزخ است.»
5- مغرور شدن به مهلت الهی
دیگر از اموری که گناه کوچک را به گناه بزرگ تبدیل میکند، آن است که گنهکار مهلت خدا و مجازات نکردن سریع او را دلیل رضایت خدا بداند و یا خود را محبوب خدا بداند؛
«و یقولون فی انفسهم لولا یعذّبنا اللّه بما نقول حسبهم جهنّم یصلونها فَبِئسَ المَصیر»(7)
«گناهکاران در دل میگویند: چرا خدواند مارا به خاطر گناهانمان عذاب نمیکند؟ جهنم برای آنها کافی است، وارد آن میشوند و بد جایگاهی است.»
وعده عذاب جهنم برای چنین افرادی، دلیل آن است که گناه افرادی که مغرور به عدم مجازات سریع خداوند هستند، گناه کبیره است.
6- تجاهر به گناه
آشکار نمودن گناه نیز، گناه صغیره را تبدیل به گناه کبیره میکند، شاید از این نظر که آشکار نمودن گناه حاکی از تجرّی و بیباکی بیشتر گنهکار است، و موجب آلوده کردن جامعه، و عادی نمودن گناه میگردد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«ایّاک و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ المآثم»(8)
«از آشکار نمودن گناهان بپرهیز، که آن از سختترین گناهان است.»
و حضرت رضا علیه السلام فرمود:
«المستتر بالحسنة یعدل سبعین حسنة و المذیع بالسیّئة مخذول»(58)
«پاداش پنهان کننده کردار نیک، معادل هفتار کار نیک است، و آشکار کننده گناه، خوار میباشد.»
7- گناه شخصیتها
گناه آنان که در جامعه، دارای موقعیت خاص هستند، با گناه دیگران یکسان نیست، و چه بسا گناه صغیره آنها، حکم گناه کبیره را داشته باشد، زیرا گناه آنها دارای دو بعد است: بعد فردی و بعد اجتماعی.
گناه شخصیتها و بزرگان از نظر بعد اجتماعی میتواند زمینهی اغوا و انحراف جامعه و موجب سستی دین مردم شود.
بر همین اساس، حساب خداوند با بزرگان و شخصیت ها، غیر از حساب او با دیگران است.
گناه شناسی » گناه بزرگان از دیدگاه قرآن
در آیه 44 تا 48 سوره حاقهّ میخوانیم:
«و لو تَقَوّلَ علینا بعض الاَقاویل. لاَخَذنا منِه بِالَیمین. ثمّ لَقطعنا مِنه الوَتین. فَما مِنکم مِن اَحد حاجِزین.»
«و اگر او (پیامبر) سخن دروغ بر ما میبست، ما او را با قدرت میگرفتیم، سپس رگ قلبش (یعنی شاهرگش) را قطع میکردیم، و احدی از شما نمیتوانست مانع شود و از او حمایت کند.»
در قرآن افراد بدعتگذار و تحریفگر بسیاری مطرح شدهاند اما خدا دربارهی هیچکدام از آنها این گونه سخن نگفت که: «رگ گردنت را میزنیم» ولی به پیامبر صلی الله علیه وآله به خاطر عصمت و مقام علم و آگاهیش چنین میفرماید، زیرا او شخص بزرگی است که گناهش نیز بسیار بزرگ است.
بنابراین آنان که دارای شخصیت علمی و دینی هستند و انتسابشان به دستگاه دین بیشتر است، مسئولیت بیشتری دارند.
گناه شناسی » مَثَل دانشمند غیر متعهّد در قرآن
در قرآن دانشمندان بی عمل به الاغ و سگ، تشبیه شدهاند.
در مورد بلعم باعورا دانشمند گنهکار میخوانیم:
«فَمَثله کَمَثل الکَلبِ اِن تَحمِل عَلَیه یَلهَث اَو تَترُکه یَلهَث»(1)
«مثال او همانند سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز و زبانش را از دهانش بیرون میآورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را میکند. (آنچنان تشنهی دنیا است که همیشه دهانش باز است).»
و در آیهی 5 سورهی جمعه میخوانیم:
«مَثَل الَّذینَ حُمِّلُوا التّوراةِ ثمّ لم یَحمِلوها کَمَثل الحِمارِ یَحمل اَسفاراً»
«مثال کسانی که به دستورات تورات، تکلیف شدند، ولی حق آن را ادا ننمودند، همانند مثال الاغی است که کتابهایی با خود حمل کند (و از کتابها بهرهای نبرد جز سنگینی بار آن!).»
در آیهی 30 سورهی احزاب میخوانیم:
«یا نِساءَ النّبی مَن یَاتِ مِنکُنّ بِفاحِشَة مُبیِّنَة یُضاعَف لَها العَذاب ضِعفَین»
«ای همسران پیامبر هر کدام از شما گناه آشکاری مرتکب شود، عذاب او دو برابر است.»
همسران پیامبر به خاطر اینکه در جامعه دارای موقعیت خاصی بودند گناه آنها کیفر مضاعف داشت.
مراد از «گناه آشکار» آنها، شاید اشاره به اثر اجتماعی آن گناه باشد، که به همین خاطر کیفرِ چند برابر دارند.
1) 59) اعراف / 176.
بر همین اساس روایت شده شخصی به امام سجاد علیه السلام عرض کرد: «انکم اهلبیت مغفور له»
«شما از خاندانی هستید که مشمول آمرزش خداوند میباشید.»
آن حضرت با شنیدن این سخن خشمگین شد و در پاسخ فرمود:
«آنگونه که تو میگویی نیست، ما در مورد نیکوکاران خود، دو پاداش و در مورد گنهکاران خود، دو کیفر قایل هستیم.»
سپس آیه 30 و 31 احزاب را تلاوت فرمودند.(1)
گناه شناسی » گناه بزرگان از دیدگاه روایات
1- امام صادق علیه السلام در ضمن گفتاری فرمود:
«یغفر للجاهل سبعون ذنباً قبل ان یغفر للعالم ذنب واحد»(2)
«هفتاد گناه از جاهل، بخشیده میشود قبل از آنکه یک گناه از عالم، بخشیده گردد.»
2- رسول اکرم صلی الله علیه وآله در ضمن گفتاری فرمود:
«اگر عالمان دین و زمامداران، فاسد شدند، مردم نیز فاسد میشوند.»(3)
و در سخن دیگر فرمود:
«عوام امت من اصلاح نمیشوند مگر با اصلاح خواص امت من!»
شخصی پرسید: خواص امت چه کسانی هستند؟. فرمود:
«خواص امتی اربعة: الملوک و العلماء و العباد و التجار»
خواص امت من چهار دستهاند: 1- زمامداران. 2- دانشمندان. 3- عابدان. 4- تاجران.
شخصی دیگر پرسید: چگونه؟ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«زمامداران چوپانان مردمند، وقتی چوپان گرگ شود، گوسفندان چگونه بچرند؟ و علما طبیبان مردمند، وقتی طبیب بیمار باشد، بیماران را چه کسی درمان کند، بندگانِ عابد خداوند راهنمای مردمند، اگر راهنما گمراه شد، چه کسی راه رونده را هدایت میکند؟ و تاجران امین مردمند، وقتی که امین خیانت کرد، به چه کسی باید اطمینان نمود؟»(4)
3- نیز رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
در روز قیامت، خداوند با سه کس سخن نگوید، و به آنها توجه نکند و آنها را پاک نسازد و برای آنها عذاب دردناک است:
«شیخ زان و ملک جبّار و مُقِلّ مُختال»(5)
«پیر زناکار، و سلطان جبار و فقیر متکبر.»
4- امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب به نام شقرانی فرمود:
«ان الحسن من کل احد حسنٌ و انّه منک احسن لمکانک منّا، و انّ القبیح من کل احد قبیح و انّه منک اقبح»(6)
«ای شقرانی! نیکی از هر شخص نیکو است، ولی از تو که به ما نسبت داری نیکوتر است، و زشتی از هر کسی زشت است ولی از تو زشتتر.»
5- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«زَلّةُ العالم تُفسد العَوالِم»(7)
«لغزش عالم، همهی عالمها را تباه میسازد.»
و نیز فرمود:
«زلّة العالم کانکِسار السّفینَة تُغَرق و تُغرقُ معَها غَیرها»(8)
«لغزش عالم همانند شکسته شدن کشتی در دریا است هم خود غرق میشود و هم موجب غرق شدن سرنشینانش میگردد.»
بنابراین گناه مسئولین، چهرهها، علما، نهادها، نویسندگان، بزرگان و سادات بیشتر به حساب میآید.
گناه شناسی » گناهان کلیدی
همان گونه که پیری و ضعف، زمینه هجوم کسالت و بیماریهای گوناگون میگردد، گاهی عیب و یا گناهی زمینه و کلید انواع گناهان میشود. مثلاً:
1- حسادت، انسان را به انواع گناهان مانند کارشکنی، تهمت، دروغ و سوء قصدها و...وادار میکند. امام صادق علیه السلام فرمود:
«ان الحَسَد یَاکُل الاِیمانَ کَما تَاکُلُ النّار الحَطَب»(1)
«همانگونه که آتش، هیزم را میبلعد، حسادت ایمان را میبلعد.»
انسان حسود به هر تلاشی که رقیب خود را بشکند، دست میزند.
2- بخل و حرص، بخل سبب ندادن زکات و خمس و ترک انفاق و میشود، به علاوه مردم از بخیل ناراحتند و همین موجب بدگوییها و سوء ظنها میگردد؛
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«البُخلُ جامِع لِمساوِی العُیُوب وَ هُو زمام یقادُ بِه اِلی کلّ سوء»(2)
«بخل، جامع و گرد آورنده همهی بدیها است، و افساری است که همهی بدیها را بسوی خود میکشاند.»
حرص نیز سبب گناهانی مانند: کم فروشی، احتکار، گران فروشی، رشوه خواری، تملق و انواع بی تقواییها میشود.
3- دروغ، انسان با دروغ گناهان خود را توجیه میکند و زیر پوشش توجیههای دروغین، صدها گناه دیگر بروز میکند، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
«جُعِلَت الخَبائِثُ کُلّها فی بَیتٍ و جُعِلَ مِفتاحُها الکذب»(3)
«تمام زشتیها در اتاقی قرار داده شده، و کلید آن، دروغ است»
4- خشم و بداخلاقی، عیبی است که سبب فحش، غیبت، دشمن تراشی و انواع زشتیها میشود، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
«الغضب مفتاح کل شر»(4)
«خشمِ (بیکنترل) کلید هر بدی است.»
عیوب و گناهان دیگری نیز وجود دارند که زمینهساز گناهان دیگر میشوند، مانند: بدگمانی، حرام خواری، شراب خوری، ستیزهجویی، ترس، تکبر و....که برای رعایت اختصار از شرح بیشتر خودداری شد.
گناه شناسی » آژیر خطر
از تعبیرات مختلف آیات و روایات، به شدت و ضعف خطرهای گناه پیمیبریم. در قرآن نسبت به بعضی از گناهان تعبیر شده که آن را انجام ندهید مانند:
«و لا تاکلوها اسرافاً»(5)
«از اموال آنها از روی اسراف نخورید»
در بعضی از موارد تعبیر شده که از آن دوری کنید؛
«و اجتنبوا الطاغوت»(6)
«و از طاغوت دوری کنید»
و در بعضی موارد گفته شده نزدیک آن نشوید؛
«وَ لاتَقرَبوا الفَواحِشَ ما ظَهَر مِنها وَ ما بَطن»(1)
«به کارهای زشت خواه آشکار و خواه پنهان نزدیک نشوید.»
انجام ندادن با نزدیک نشدن نشانهی دو نوع خطر است مثلاً درباره نفت میگوییم: کبریت به آن نزنید!. ولی دربارهی بنزین میگوییم: کبریت را نزدیک آن نبرید که فاجعه میآفریند!.
گناه زنا و خوردن مال یتیم و ورود کفار به سنگر مسلمین (مسجدالحرام) شبیه بنزین است که در قرآن با جمله «و لاتقربوا»(2)«نزدیک نشوید» و جمله «فلایقربوا المسجد الحرام»(3)«نباید مشرکان نزدیک مسجدالحرام شوند» تعبیر شده است.
این تعبیر همچون آژیر خطر، حاکی از آن است که بعضی گناهان چنان وسوسهانگیز است که نزدیک شدن به حریم آن ممکن است انسان را در پرتگاه خطرناک قرار دهد و نباید به عوامل زمینه ساز و سوق دهنده به سوی گناه نزدیک نشد مثلاً از محیط فاسد و آلوده که لغزندگی شدیدی برای سقوط در درهی گناه دارد باید دوری نمود.
گناه شناسی » زمینههای گناه در وجود انسان
الف - غریزه
در انسان غرایزی وجود دارد که گاهی دچار افراط یا تفریط میشود، پس باید راههای تعدیل آنها را شناخت.
امام علی علیه السلام در گفتاری میفرماید:
«خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (وآنها تکویناً محکوم به اطاعت عقل هستند) و حیوانات را به شهوت و غضب، اختصاص داد. (وآنها به طور تکوینی محکوم به ارضای غرائز حیوانی هستند) اما انسان را با اعطاء همه (عقل و خشم و شهوت) شرافت بخشید. پس هرگاه پیروی از عقل کند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زیرا با بودن خشم و شهوت، اطاعت از عقل نموده است، و اگر اطاعت از شهوت و غضب کند، از حیوانات، پستتر
است، زیرا با داشتن عقل پیروی از خشم و شهوت نموده است.»(4)
قرآن در مورد کسانی که از غرائز حیوانی پیروی میکنند میفرماید:
«اولئک کالاَنعامِ بل هم أضلّ سَبیلاً»(5)
«آنها همچون چارپایان بلکه گمراهترند.»
قوای غریزی
علمای اخلاق میگویند: منشا و انگیزهی گناهان، سه قوه است:
1- قوه شهویّه.
2- قوه غضبیّه.
3- قوه وهمیّه.
قوه شهویّه، انسان را به افراط در لذتخواهی نفسانی، میکشاند، که سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتیها است.
قوهّ غضبیّه، انسان را به ظلم وطغیان آزار رسانی و تجاوز، وادار میکند.
قوهّ وهمیّه، برتری طلبی و انحصار جویی و تکبر و روح خوداخواهی را در انسان زنده میکند و او را به گناهان بزرگی در این کانال، وا میدارد.(6)
اگر با دقت بررسی کنیم در مییابیم که اکثر گناهان (اگر نگوییم همهی گناهان) به این سه قوه باز میگردند.
این سه قوه در وجود انسان لازم است، ولی اگر کنترل وتعدیل نشود و به افراط و تفریط کشانده شود، سرچشمهی گناهان بسیار خواهد شد.
برای توضیح بیشتر به این مثال توجه کنید:
آب، که مایهی حیات انسان و گیاه و حیوانها میباشد، اگر در جلو آن سدی بسته شود، تا سیلاب پشت سر آن جمع شود، نه تنها سیلاب به ما ضرر نمیزند، بلکه هروقت نیاز به آب شد، دریچهی سد را باز کرده و گیاهان و دامها از آب آن سد، بهرهمند میشوند.
حال اگر سیلاب مهار نشود، هنگام طغیان، دیوانه وار به باغها و کشتزارها و خانهها سرازیر شده و همه را ویران میکند.
در مورد انسان نیز، نیروی غضب برای دفاع و شهوت برای بقای نسل لازم است، ولی اگر این دو غریزه بر اثر افسار گسیختگی طغیان کنند، موجب بروز جنایات ویرانگر و انحرافات جنسی و بیعفتی خواهند شد.
نتیجه اینکه: اگر بخواهیم جامعه را از لوث گناه پاک سازیم، و یا وجود خویش را از آلودگی گناه، حفظ کنیم، باید غرایز و تمایلات نفسانی را کنترل و تعدیل کنیم.
البته کنترل و تعدیل غرایز شهوانی، نیاز به برنامههایی دارد که در این کتاب، به قسمتی از آنها شاره خواهد شد.
ب - قلب
در قرآن 132 بار سخن از قلب به میان آمده است، و در آیات متعدد، از قلب کافران و منافقان و مجرمان، به قلب مهر زده، قلب بیمار، قلب سخت، قلب منحرف و قلب قفل زده یاد شده است.
بحث و بررسی پیرامون قلب، نیاز به شرح بسیار دارد که از حوصله این کتاب، خارج است. اما منظور از قلب یعنی مرکز فرماندهی و تصمیمگیری انسان است، قلب سلیم و پاک، منشا کارهای نیک است، و به عکس قلب ناسالم و تاریک، کانون فساد میباشد، و ما در راستای اطاعت خدا و دوری از گناه، باید توجه عمیق به پاک نگهداشتن قلب، داشته باشیم.
در اینجا به این روایت جالبی از امام صادقعلیه السلام توجه کنید:
«ما من مومن الا و لقلبه أُذنان فی جوفه، أُذُن ینفث فیها الوسواس الخناس و أُذُن ینفث فیها الملک فیؤید اللَّه المؤمن بالملک فذلک قوله تعالی «و ایّدهم بروحٍ منه»(1).»(2)
«قلب هر شخص با ایمانی در درون دارای دو گوش است: گوشی که وسواس خناس در آن میدمد و گوشی که فرشته در آن میدمد، و خداوند، مؤمن را بوسیله آن فرشته، کمک میکند. و همین است گفتار خداوند که مؤمنان را بوسیله روح خود، تقویت کرده است.»
قلب کانون انگیزهها
نیتهای پاک و آلوده هر دو از قلب سرچشمه میگیرد و انگیزههای انحراف و گناه، بر اثر ناصافی دل پدید میآید، اگر بخواهیم به گناه آلوده نشویم، باید به سراغ سرچشمه برویم و آن را صاف کنیم و گرنه.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«نیّة المُؤمِنِ خیرٌ من عَمله و نیّةُ الکافِر شرٌّ من عَمَله و کلّ عامل یعمل علی نیَّتِه»(3)
«نیت مؤمن بهتر از عمل اوست و نیت کافر بدتر از عملش میباشد و هر کس طبق نیتش عمل میکند.»
در شرح این حدیث مطالب بسیار گفته شده اما به نظر میرسد بهترین قول این باشد که چون نیت، کانون و مرکز تصمیمگیری و چگونه بجا آوردن اعمال در کمّ و کیف است، لذا نیت مؤمن که پاک است کانونی برای کارهای نیک با کیفیت عالی میگردد. حتی اگر عملی انجام ندهد ولی زمینه برای اعمال نیک دارد. ولی نیت کافر چون ناپاک است کانون فساد خواهد شد، گرچه کاری انجام ندهد ولی آمادهی کارهای زشت است. آنچنان فکرش
آلوده است که هر لحظه احتمال آن دارد که بزرگترین گناه را انجام دهد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«دوزخیان از این رو جاودانه در دوزخ میمانند که نیت داشتند اگر همیشه در دنیا میماندند همواره خدا را نافرمانی کنند. و بهشتیان از این رو جاودانه در بهشت میمانند که نیت داشتند اگر همیشه در دنیا میماندند همواره از خدا اطاعت نمایند. بنابراین هر دو دسته بخاطر نیتشان جاودانی شدند.»
سپس امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود:
«قُل کلّ یَعمَل علی شاکِلَته»(1)
«بگو هر کس بر اساس ساختار و شیوهی خود عمل میکند.» یعنی طبق نیت خود.(2)
بعداً خواهیم گفت که عواملی مانند غذا، رفیق، محیط و... در شکلگیری نیت نقش اساسی دارد، اگر غذا، حلال و رفیق و محیط خوب باشد موجب شکل گیری نیت نیک خواهد شد، و اگر غذا، حرام و رفیق و محیط بد باشد نیتِ ناپاک شکل خواهد گرفت.
اصولاً در اسلام عملی ارزش دارد که از روی نیت پاک و خالص انجام شود، وگرنه در پیشگاه خداوند پذیرفته نمیشود.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«اِنّ اللّهَ لایقبل عَملاً فیه مِثقال ذرّة من رِیا»(3)
«خدا عملی را که در آن به مقدار ذرهای ریا باشد نمیپذیرد.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
«اگر مؤمن قصد کار نیک کند و انجام ندهد برای او پاداشی نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش برای او نوشته میشود ولی اگر مؤمن قصد کار بد کند و انجام ندهد، کیفری بر او نوشته نشود.»(4)
حبّ و بغض
قلب کانون حب و بغض در وجود انسان است و باید آن را بر اساس اسلام تنظیم کرد، زیرا حب و علاقه به چیزی موجب انجام آن میشود، و بغض و نفرت از چیزی موجب ترک آن میگردد.
و این مساله بقدری مهم است که امام صادق علیه السلام در سخنی فرمود:
«هل الایمان الا الحب و البغض»
«مگر ایمان جز حب و بغض است.»
یک مثال: شخصی در خانهاش نشسته، ناگهان میفهمد که گربهای آمد و نیم کیلو گوشتی که خریده و در آشپزخانه بود، ربود و رفت. او بر میخیزد و به دنبال گربه میرود تا گوشت را از او بگیرد ولی وقتی که گربه از خانه بیرون پرید و در کوچه فرار کرد دیگر او را دنبال نمیکند زیرا حب او به گوشت تا این اندازه بود.
ولی اگر روباهی آمد و مرغ خانه را ربود و با خود برد آن شخص روباه را در خانه و کوچه دنبال میکند ولی وقتی که روباه به بیابان فرار میکند او از دنبال کردن روباه صرف نظر مینماید؛ زیرا حب او به مرغ و بغض او نسبت به روباه تا این اندازه بیشتر نبود.
اما اگر گرگی آمد و گوسفند او را ربود و با خود برد آن شخص گرگ را در خانه و کوچه و بیابان دنبال میکند بلکه گوسفندش را از او بگیرد وقتی که گرگ از بیابان دور شد و از کوه بالا رفت آن شخص از گرگ صرف نظر کرده و باز میگردد چرا که حب و بغضش او را بیش از این اندازه نتوانست حرکت دهد.
حال اگر درندهی دیگری آمد و کودک خردسال او را گرفت و با خود برد آن شخص آن درنده را در بیابان و کوه دنبال میکند، و همچنان به دنبال او شب و روز میرود تا آن را بگیرد و با خود میگوید هر چند برای بدست آوردن جنازهی کودکم باشد باید به دنبال آن درنده بروم.
با این مثال روشن میشود که «حب و بغض» و درجات آن چه نقش بالایی در اراده و حرکت انسان دارند و هرچه حب انسان به چیزی زیادتر شد، آن را بیشتر دنبال میکند و هرچه بغض انسان به چیزی زیادتر گردید تنفر و دشمنی خود را نسبت به آن بیشتر میسازد.
اسلام حب و بغض انسان را بر اساس صحیح و در راستای اطاعت خدا قرار میدهد تا کانون تصمیم گیری انسان را سالم و پاک سازد.
ج - فکر و اندیشه
کانون دیگری که در وجود انسان سرچشمه کارها است تفکر و اندیشه است. فکر سالم محصول و بازده سالم و پاک دارد و فکر آلوده بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت.
امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«مَن کَثُر فِکرهُ فِی المَعاصی دَعَته اِلَیها»(1)
«کسی که بسیار درباره گناه فکر کند او را به گناه سوق میدهد.»
و حضرت عیسی علیه السلام ضمن گفتاری به حواریون فرمود:
«ومن به شما امر میکنم که روح خود را به زنا خبر ندهید (فکر زنا نکنید) تا چه رسد به اینکه زنا کنید زیرا کسی که روح و فکرش را به زنا خبر دهد مانند کسی است که در اطاق رنگینی آتش روشن کند، دود آتش نقشههای رنگین آن اطاق را کثیف میکند گرچه خانه را نسوزاند.»(88)
یعنی فکر گناه کانون تصمیمگیری وجود انسان را آلوده مینماید و چنین کانونی به تاریکی گناه نزدیکتر است تا به سفیدی اطاعت خدا.
گناه شناسی » زمینههای پیدایش گناه
در «گناه شناسی» از موضوعات بسیار مهم، شناخت «زمینههای گناه» است؛ چنانکه گفتهاند: قابلیت قابل، اصل مهم برای تهذیب نفوس است.
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شورهزار خس
کسی که میخواهد گناه نکند حتماً باید به زمینههای گناه توجه کند، وقتی آنها را شناخت به پیشگیری و درمان آنان بپردازد.
کمبود ویتامینها در بدن، انسان را آماده پذیرش میکربها میکند و یا بیماریها را پرورش و گسترش میدهد، پس باید این کمبودها جبران گردد تا زمینه پذیرش و همچنین زمینه پرورش بیماریها از بین برود. بنابراین باید «زمینه شناس و زمینه زدا» باشیم. مثلاً اگر در منزل چاه فاضلابی زمینهساز انواع پشهها میباشد سمپاشی بیهوده است باید چاه را پر کرد.
در بررسی زمینههای گناه میتوان امور بسیاری را نام برد که هر یک با کمیت و کیفیت خاصی زمینهساز هستند. اما در اینجا به چند موضوع مهمتر در این رابطه میپردازیم مانند:
1- زمینههای فرهنگی و تربیتی.
2- زمینههای خانوادگی.
3- زمینههای اقتصادی.
4- زمینههای اجتماعی.
5- زمینههای روانی.
6- زمینههای سیاسی.
1) 87) فهرست غرر، (ذنب).
گناه شناسی » زمینههای فرهنگی و تربیتی گناه
1-1- جهل و حماقت
جهل و حماقت، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوی گناه میکشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتی گناه و آثار آن.
چنانکه یک فرد جاهل و بیسواد غذای آلوده به میکرب را بر اثر جهل به آسانی میخورد، ولی یک دکتر میکرب شناس، هرگز آن را نمیخورد.
در دوران جاهلیت که گناهان گوناگون، سراسر زندگی مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. برای توضیح به این آیات توجه کنید:
«قالوا یا موسی اِجعَل لَنا اِلهاً کما لَهم آلِهة قالَ إنّکم قَوم تَجهَلون»(1)
«بنی اسرائیل به موسی گفتند: برای ما معبودی (از بت) قرار بده چنانکه آنها (بت پرستان) معبودانی (از بت) دارند. موسی گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید.»
از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش میخوانیم:
«ءَاِنّکم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون»(2)
«آیا شما به جای زنان، به سراغ مردان، از روی شهوت میروید؟ شما قومی جاهل هستید.»
و در آیه 89 سورهی یوسف میخوانیم:
«قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون»
«یوسف (به برادران خود) گفت: آیا دانستید که با یوسف و برادرش (بنیامین) چه کردید؟ آنگاه که جاهل بودید.»
از این آیات به روشنی استفاده میشود که جهل و نادانی یکی از زمینههای گناهان است.
در روایات نیز بسیار آمده که جهل، زمینه گناه است. در اینجا به ذکر چند نمونه میپردازیم:
1- امام علی علیه السلام در عهدنامهی خود به مالک اشتر میفرماید:
«لا یجتری علی الله الا جاهل شقی» (3)
«گستاخی و جرأت بر (نافرمانی) خدا را جز جاهل و شقی روا نمیدارد.»
2- و نیز از گفتار آن حضرت است:
«الجهل معدن الشر، الجهل اصل کل شر، الجهل یفسدالمعاد»(4)
«جهل مرکز زشتی است، جهل ریشه و پایه زشتی است، جهل موجب تباهی معاد انسان است.»
3- چنانکه قبلاً اشاره شد امام صادق علیه السلام به سماعة فرمود: عقل و لشکرش را بشناس و همچنین جهل و لشکرش را بشناس. سپس 75 خصلت زشت را به عنوان لشکر جهل برشمرد.(5)
این روایت جامع بیانگر آن است که جهل اساس و محور خصلتهای زشت و گناهان بزرگی همچون: حرص، خیانت، ربا، نیرنگ، تکبر، آزار به پدر و مادر، پیمان شکنی، بیتابی، شانه خالی کردن از وظیفه جهاد، سبک سری، کینه و دشمنی و....است.(6)
4- حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«قَصَّمَ ظَهری رَجُلان: عالِم مُتَهتِّک و جاهِل مُتَنسِّک»(7)
«دو شخص، کمرم را شکستند، دانشمند بی پروا، و جاهل مقدس نما.»
سپس فرمود: جاهل، انسان را با زهدنمائیش میفریبد، و عالم با گستاخی و بیپروائیش، انسان را مغرور و فریفته خود میکند.
5 - و نیز فرمود:
«ایاکم والجهال من المستعبدین والفجار من العلماء فانهم فتنتة کل مفتون»(1)
«بپرهیزید از جاهلان عبادت پیشه و از گنهکاران دانشمند، چرا که اینها مایه فتنه و آشوب هر فتنه شده هستند.»
6- و در سخنی دیگر فرمود:
«لاتری الجاهل الا مُفرِطاً او مُفرِّطاً»(2)
«نمیبینی جاهل را مگر اینکه یا راه افراط و زیادهروی را میپیماید و یا راه تفریط و کوتاهی از حد اعتدال را.»
7- و در بیان دیگر فرمود:
«الی اللَّه اشکو من معشر یعیشون جهالا ویموتون ضلالا»(3)
«شکایت به خدا میبرم از گروهی که در جهل ونادانی زندگی میکنند»
8- در قرآن در جریان موسی علیه السلام و ساحران آمده: وقتی که ساحران طنابهای خود را انداختند، به نظر میرسید همهی آنها در حرکتند؛
«فَاَوجَسَ فی نفسه خِیفَة موسی»(4)
«ناگهان موسی در دل خویش ترس خفیفی احساس کرد.»
امیرمؤمنان علیه السلام در توضیح این مطلب میفرماید:
«لم یُوجِس موسی علیه السلام خیفَةً علی نفسه بل اَشفَقَ مِن غَلَبة الجُهّال و دُوَل الضّلال»(5)
«موسی علیه السلام بر جان خود نترسید بلکه ترس او از این بود که مبادا جاهلان پیروز گردند و دولتهای ضلال برنده شوند.»
این سخن نیز از کارهای انحرافی جاهلان پرده برمیدارد و بیانگر آن است که جهل زمینهساز گناهان بزرگی همچون مبارزه علنی با پیامبران به پشتیبانی از طاغوتها میباشد.
جلوگیری بنیامیه از تعلیم شرک
از احادیث جالب اینکه امام صادق علیه السلام فرمود:
«ان بنی امیة اطلقوا للناس تعلیم الایمان ولم یطلقوا تعلیم الشرک لکی اذا حملوهم علیه لم یعرفوه»(6)
«بنی امیه تعلیم ایمان را برای مردم آزاد گزاردند ولی تعلیم شرک را آزاد نگذاردند تا اگر مردم را بر شرک وادار کردند آن را نشناسند. (و در نتیجه از روی جهل قبول شرک نمایند).»
این حدیث بیانگر آن است که: بنیامیه از شناخت شرک و انواع آن جلوگیری میکردند زیرا اگر مردم معنی شرک و انواع آن را میفهمیدند از بنیامیه که غوطهور در شرک بودند، روی برمیگرداندند و به امامان اهلالبیت علیهم السلام که از شرک به دور بودند متوجه میشدند، آری رهبران طاغوتی حساسیت داشتند که مردم از دستورات سازنده و بیدار بخش اسلام، آگاه نشوند تا جهل آنها باعث توقف و رکود آنها شود، و
زمینه انحراف آنها را فراهم سازد.
2-1- قوانین و سنتهای غلط بشری
انسان هنگامی از آلودگیها و گناهان مختلف نجات مییابد که در پرتو قانون کامل و اجرای آن قانون زندگی کند، قانونی که تمام ویژگیهای ساختار انسان را مورد توجه دقیق قرار داده و آنچه را که موجب تکامل بشر و باعث رستگاری و نجات او از انحرافات و کژراههها است تامین نماید. چنین قانونی جز قانون الهی نخواهد بود. چرا که خداوند آفریدگار انسان و به تمام خصوصیات روحی و جسمی او آگاه میباشد و
میداند که چه قانون و برنامهای انسان را رستگار میسازد. روی این اساس نتیجه میگیریم که قوانین غلط بشری یکی از عوامل و زمینههای فرهنگی گناه است چرا که این قوانین بجای آنکه نجات بخش باشد گمراه کننده است.
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«انمّا بَدءُ وُقوعِ الفِتَن اَهواءٌ تُتَّبع و اَحکامٌ تُبتَدَع، یُخالَف فیها کتاب اللّه»(1)
«همواره پیدایش فتنهها، پیروی از هوسهای آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی (مانند قوانین بشری) است، احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد.»
در اینجا فهرستوار به ذکر بعضی از قوانین غلط بشری میپردازیم:
1- آزادی بی قید زنان و کشف حجاب.
2- لغو قوانین قصاص و حدود و دیات.
3- ازدواج با همجنس.(همجنس بازی)
4- آزادی زن در طلاق دادن شوهر.
5- اختلاط مدارس دختر و پسر.
6- شرایط سنگین قانون ازدواج.
7- گناه شمردن ازدواج مؤقت و آزادی زنای با رضایت.
8- قانونی بودن مشروبات الکلی.
9- قانونی بودن کورتاژ.
10- آزادی سرمایهداری و یا لغو مالکیت خصوصی.
11- قانونی بودن ربا.
12- غیر قانونی بودن امر به معروف و نهی از منکر.
13- معلم مرد برای شاگردان زن و معلم زن برای شاگردان مرد.
14- قانونی بودن قماربازی.
15- آزادی فیلمها و عکسهای سکسی و....
این امور و امثال آن، هر کدام منشا و زمینهساز گناهان بوده و جامعه و فرد را به تباهی و انحراف میکشانند.
3-1- التقاط و تحریف
یکی از عوامل فرهنگی زمینهساز گناه، مساله التقاط و تحریف قانون الهی است التقاط و تحریف عبارت از آن است که قانون الهی را تغییر داده و دستکاری کنند مقداری از قوانین بشری در داخل آن کرده و معجونی از قانون بشری درست کنند (که سر از بدعت و دین سازی بیرون میآورد) و آن را به عنوان قانون خدا معرفی نمایند.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در گفتاری میفرماید:
«اگر باطل کاملاً از حق جدا میشد بر جویندگان حقیقت پوشیده نمیماند و اگر حق از باطل، خالص و جدا میشد زبان دشمنان (از بدگویی به حق) قطع میگردید.
«ولکن یؤخذ من هذا ضعث و من هذا ضعث فیمزجان! فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه».
ولی قسمتی از حق و قسمتی از باطل را میگیرند و به هم میآمیزند اینجاست که شیطان بر دوستان خود چیره میشود.»(2)
حفظ قانون و گناه بدعت
در اسلام، حفظ حریم قانون بسیار مورد توجه و تاکید قرار گرفته و از قانونشکنی و التقاط و بدعتگذاری که تجاوز از حریم قانون است شدیداً نهی و منع شده است تا آنجا که بدعتگذار در اسلام محکوم به اعدام است و تفاوتی ندارد که چیزی بر قانون اسلام بیفزاید و یا چیزی را بکاهد، حلالی را حرام کند یا به عکس.
یکی از نکات لطیف و جالبی که در قرآن و روایات اسلامی در راستای حفظ حریم قانون دیده میشود داستان حضرت ایوب علیه السلام میباشد که به انواع مصایب گرفتار شد و در برابر همه
فشارها و رنجصبر و استقامت کرد. در یک مورد نسبت به همسرش ناراحت شد. (گویا همسرش به دنبال انجام کاری رفت و دیر به خانه بازگشت و ایوب که از بیماری رنج میبرد سخت ناراحت گردید) و چنین سوگند یاد کرد که هرگاه قدرت پیدا کند
یکصد ضربه یا کمتر به او بزند و او را تنبیه کند اما بعد از بهبودی میخواست به پاس وفاداریها و خدماتش او را ببخشد ولی مساله سوگند و نام خدا و حریم قانون الهی در میان بود؛
خداوند به او فرمود:
«و خُذ بِیَدک ضِغثَاً فَاضرِب بِه وَ لا تَحنَث انّا وَجَدناه صابراً نِعمَ العَبدُ انّه اَوّاب»
«(به او گفتیم) بستهای گندم (یا مانند آن) را برگیر و به او (همسرت) بزن و سوگند خود را مشکن. ما او را شکیبا یافتیم. چه بنده خوبی که بسیار بازگشت کننده به سوی خدا است.»
همسر ایوب زن باوفا و مهربانی بود. درست است که در موردی خطا کرد و طبق سوگندِ ایوب علیه السلام میبایست کیفر گردد ولی استحقاق عفو و بخشش را نیز داشت.
گرچه زدن یک دسته ساقه گندم یا چوبهای خوشه خرما مصداق واقعی سوگند ایوب نبود ولی حفظ حریم قانون الهی و عدم اشاعه قانونشکنی باعث شد که او این کار را انجام دهد و ایوب علیه السلام به دستور خدا در عین عفو، ظاهر قانون را نیز حفظ کرد.(1)
نظیر این معنی در اجرای حدود اسلامی در مورد خطا کاران بیمار نیز آمده است.
در چند روایت ذکر شده که شخص بیماری زنا کرده بود و میبایست حد صد ضربه شلاق بر او جاری گردد رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داد خوشه خرمایی که دارای صد شاخه بود آوردند و با آن یک ضربه به آن بیمار زد و همان را در اجرای حد کافی دانست.(2)
البته ناگفته نماند اینگونه امور در موارد استثنایی و خاصی است و گرنه در موارد دیگر که استحقاق نباشد هرگز مجاز نیست.
آری حتی در موارد استثنایی باید حریم قانون را در ظاهر حفظ کرد تا موضوع قانونشکنی در جامعه راه نیابد.
در مورد «بدعت» که یک گناه بسیار بزرگ و یک نوع تجاوز به حریم قانون میباشد به چند روایت زیر توجه کنید:
1- امیرمؤمنان علیه السلام در ضمن گفتاری فرمودند:
«و ان شر الناس عند اللّه امام جائر ضَلَّ و ضُلَّ به فاَمات سُنَّة مَأخوذَة و اَحیا بِدعَة مَترُوکة»(3)
«بدترین مردم نزد خداوند رهبر ستمگری است که خود گمراه است و مردم بوسیله او گمراه میشوند سنتهای پذیرفته شده را از بین میبرد و بدعتهای متروک را زنده میکند.»
2- رسول اکرم علیه السلام میفرماید:
«اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنةالله»(4)
«هرگاه بدعتها در میان امتم آشکار شد، بر عالم (دین) است که علمش را آشکار کند (و بر ضد بدعتگذارها افشاگری نماید) و اگر چنین نکرد پس لعنت خدا بر او باد.»
3- و نیز آن حضرت صلی الله علیه وآله فرمود:
«کل بدعة ضلالة و کل ضلالة سبیلها الی النار»(5)
«هر بدعتی گمراهی است وراه هر گمراهی به سوی آتش دوزخ است.»
4- امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«من مشی الی صاحب بدعة فوقره فقد سعی فی هدم الاسلام»(6)
«کسی که برای دیدار بدعتگذار به سوی او برود و او را احترام کند در حقیقت برای ویران کردن اسلام اقدام نموده است.»
حکم اعدام بدعتگذار
فارس بن حاتم از دروغگویان و غُلات مشهور و بدعتگذاران بود و مردم را به مذهب فاسد خود دعوت میکرد، امام هادی علیه السلام به اباجنید دستور داد تا فارس را اعدام کند و امام حسن عسکری علیه السلام خون او را هدر دانست و بهشت را برای قاتل او ضامن گردید. سرانجام اباجنید آن بدعتگذار را کشت.(1)
4-1- گفتار و کتب ضالّه
یکی از زمینههای فرهنگی گناه و انحراف کتب گمراه کننده و یا وسایل تبلیغاتی گمراه کننده میباشد. و لذا در اسلام خواندن «کتب ضالّه» و یا گوش دادن به سخنان گمراه کننده حرام است.
توضیح اینکه: همانگونه که جسم انسانها از نظر قدرت و توان مختلف است، مثلاً بعضی قدرت تحمل دویست کیلو بار را دارند و بعضی حتی قدرت تحمل پنج کیلو بار را ندارند، فکر انسانها نیز تفاوت دارد. بعضی توان حل یک مساله سادهی ریاضی را ندارند و بعضی همچون کامپیوتر نیرومند، مشکلترین مسایل ریاضی را در چند لحظه حل میکنند.
مطالعهی کتابهای گمراه کننده برای دانشمندان که توان فکری و قدرت تحقیق و بررسی دارند، اشکال ندارد چرا که آنها با مطالعه و تحقیق، حق و باطل را از همدیگر تشخیص میدهند.
ولی مطالعه آن کتابها و یا شنیدن گفتار گمراه کننده برای افرادی که فکر ناتوان و دانش اندک دارند، مسموم کننده و خطرناک است.
چنانکه در تاریخ دیده میشود دشمنان با انتشار کتب گمراه کننده مردم را از راه حق باز داشته و به سوی باطل میکشانند به عنوان نمونه:
وقتی که اسلام ظهور کرد دانشمندان یهود موقعیت خود را در خطر دیدند، لذا اوصافی را که دربارهی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در تورات آمده بود تغییر دادند و صفاتی ضد آن را در تورات نوشتند تا عوام یهود به سوی اسلام جذب نشوند. قرآن در سرزنش آنان میفرماید:
«فَوَیلٌ لِلذّینَ یَکتُبُون الکِتابَ بِاَیدیهِم ثمّ یَقولونَ هذا من عنداللَّه لِیَشتروا بِه ثَمَناً قَلیلاً فَویل لَهم ممّا کَتَبت اَیدیهم و وَیل لَهم ممّا یَکسِبون»(2)
«وای بر آنها که مطالبی با دست خود مینویسند سپس آن را به خدا نسبت میدهند تا به بهای کمی آن را بفروشند. وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و وای بر آنها از آنچه از این راه به دست آوردند.»
نظیر این مطلب در آیه 6 سوره لقمان آمده که در تفسیر آن میخوانیم: تاجر مشرکی که به فارس آمده بود، داستانهای رستم و اسفندیار را فرا گرفت و به حجاز بازگشت و گفت: اگر محمد صلی الله علیه وآله داستان عاد و ثمود میگوید، من هم داستان رستم و اسفندیار میگویم که آیه مذکور در سرزنش او نازل شد.
امام جواد علیه السلام میفرماید:
«مَن اَصغی الی ناِطق فَقد عَبَده فَاِن کان النّاطِق عَنِ اللَّه فقَد عَبدَ اللَّه وَ اِن کاَن النّاطقُ یَنطِق عَن لِسانِ اِبلیسَ فَقَد عَبَد الاِبلیس»(3)
«کسی که به (گفتار) گویندهای گوش فرا دهد او را بندگی کرده است بنابراین اگر گوینده از خدا و دستورات او سخن میگوید شنوندهی او خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان سخن میگوید شنوندهی او شیطان را عبادت نموده است.
5-1- تلقین و تقلید
در مسایل تربیتی و فرهنگی یکی از عوامل زمینهساز، تلقین و تقلید است که اگر شایسته و بر اساس صحیح باشند زمینهساز کارهای نیک میگردند و گرنه زمینهساز گناه میشوند؛
تلقین
در قرآن بعضی از عناوین تکرار شده که این تکرار علاوه بر فواید دیگر یکنوع تلقین وزمینهی سوق دادن بشر به سوی این عناوین میباشد مانند:
واژه «اللّه» و «اله» که 2807 بار در قرآن تکرار شده است.
یا جمله: «ان الله علی کل شیی قدیر» «خداوند بر هر چیز تواناست.»
واینکه خدا «قدیر» (توانا) است چهل و پنج بار در قرآن آمده است.
در سوره «الرحمن» که در مکه نازل شده و 78 آیه دارد، 31 بار «فَبِایّ آلآء رَبّکُما تُکذِّبان» «پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟» تکرار شده است.
در سوره «مرسلات» این آیه 10 بار تکرار شده است:
«ویل یَومَئذٍ لَلمُکذِّبین» «وای در آن روز (قیامت) بر تکذیب کنندگان»
این جمله در آیه 11 «طور» و آیه 10 «مطففین» نیز آمده است.
در سورهی «قمر» 4 بار «و لَقَد یَسّرنا لِلذّکْر فَهل مِن مُذّکر»
«ما قرآن را برای یادآوری آسان کردیم آیا کسی هست که متذکر شود؟» تکرار شده است.
این تکرارها بیشتر جنبهی تلقینی دارد تا گوش جان ما، این امور را مکرر در مکرر بشنود و این مطالب در اعماق جان، نقش ببندد.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«به دروغگو راه دروغ را تلقین نکنید چنانکه فرزندان یعقوب نمیدانستند که گرگ انسان را نیز میخورد تا اینکه پدرشان آن را به آنان تلقین نمود.»(1)
تقلید
در راستای زمینههای فرهنگی گناه، یکی از موضوعات زمینهساز، «تقلید کورکورانه» است.
تقلید دارای اقسامی است: 1- تقلید عالم از عالم 2- تقلید عالم از جاهل 3- تقلید جاهل از جاهل 4- تقلید جاهل از عالم.
در میان این اقسام تنها نوع چهارم صحیح است و نوع اول نیز گاهی صحیح و گاهی ناصحیح است.
اما تقلید جاهل از جاهل و یا تقلید عالم از جاهل، تقلید کورکورانه است و گاهی زمینهساز بسیاری از مفاسد و جنایات میشود.
تقلید کورکورانه یعنی عدم استقلال، وابستگی ذلّتبار به دیگران و به دنبال آن مدپرستی و هرزه گرایی و زندگی پوچ و طفیلی.
در قرآن میخوانیم: هنگامی که رسولان خدا مردم را به توحید و ترک بتپرستی دعوت میکردند بتپرستان در پاسخ میگفتند:
«ان انتم الاّ بشر مثلنا تریدون ان تصدّونا عمّا کان یعبد آباؤنا»(2)
«شما انسانهایی مانند ما هستید و میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند باز دارید.»
تقلید کورکورانه از نیاکان یک منطق سستی است که مشرکان در برابر پیامبران اقامه میکردند و همین منطق بیاساس نمیگذاشت که از گناهان و انحرافات عقیدتی و اخلاقی خود دست بکشند؛ قرآن میفرماید:
«و اذا قیل لهم اتَّبِعوا ما اَنزل اللّه قالوا بل نَتّبِع ما اَلفَینا علیه آباؤنا»(3)
«و هنگامی که به مشرکان گفته میشد از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، در پاسخ میگویند: بلکه ما از آنچه پدران خود رابر آن یافتیم پیروی مینماییم.»
6-1- شخصیت گرایی
یکی دیگر از زمینههای فرهنگی گناه، شخصیت گرایی است. روشن است که انسان در زندگی نیاز به الگو دارد و الگو باید یک انسان کامل باشد تا به پیروی از آن بتوان به اهداف عالی انسانی نایل گردید.
همیشه وجود الگوها و سرمشقهای بزرگ در زندگی انسانوسیله مؤثری برای تربیت آنها بوده است و انسان طبعاً الگوگرا است و در تمام ابعاد زندگی میخواهد، شخصی را الگوی خود سازد و به دنبال او حرکت کند، ولی اگر فرهنگ صحیحی در جامعه نباشد، الگوهای کاذب، جایگزین الگوهای صحیح شده، و در این رهگذر ضربات سنگینی بر انسانیت وارد میگردد.
در قرآن با تعبیر «اسوة حسنة» که به معنی تاسّی و پیروی نیک است از الگوی صحیح یاد شده و این تعبیر سه بار در قرآن آمده است.(1)و در این سه مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و ابرهیم خلیل علیه السلام به عنوان اسوهی حسنه معرفی شدهاند.
باید کاملاً توجه داشت که الگوهای کاذب و شخصیتهای مصنوعی و تراشیده، یکی از بلاهای بزرگ و زمینههای فساد و گناه است و باید در این راستا با کمال دقت و احتیاط گام برداشت.
7-1- کتمان حق
کتمان حق، کتمان علم و کتمان هرگونه ارزشی، یکی دیگر از عوامل فرهنگی زمینهساز گناه است که موجب انحراف و برچیده شدن حق و ارزشها در جامعه میشود، لذا قرآن شدیداً از آن نهی کرده است:
«و لا تَلْبسُوا الْحقّ بِالباطِل و تَکتُموا الْحقّ و اَنتُم تَعلَمون»(2)
«وحق را با باطل نیامیزید وحقایق را با اینکه میدانید، کتمان نکنید.»
و در آیه 159 همین سوره، کتمان کنندگانِ حق مشمول لعن خدا و لعنت کنندگان قرارگرفتهاند.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«من سُئل عن علم یعلمه فکتم لجم یوم القیامة بلجام من نار»(3)«هر گاه از دانایی چیزی سؤال شود ولی او با اینکه جواب پرسش را میداند کتمان کند، در قیامت افساری از آتش بر دهان او زده شود.»
گناه شناسی » زمینههای خانوادگی گناه
یکی دیگر از زمینهها که نقش بسزایی برای سوق دادن انسان به سوی گناه دارد زمینههای بد خانوادگی است چنانکه زمینههای نیک خانوادگی اثر بسیار خوبی در اجتناب از گناه خواهد داشت.
در آغاز به این اشعار توجه کنید:
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج
و حافظ میگوید:
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
آیین اسلام که یک آیین جامع و سازنده است برای اینکه زمینههای خانوادگی بر اساس درست پیریزی شود و در نتیجه ثمرات آن نیز درست و سالم باشد از همان آغاز دستورهایی داده که اگر بطور دقیق رعایت شود قطعاً نتایج درخشانی خواهد داشت از جمله:
1- قانون وراثت.
2- ازدواج.
3- تربیت فرزند.
4- تغذیه.
1-2- قانون وراثت
امروز بر همگان روشن است و از نظر علمی و دینی از مسلمات است که همانگونه که فرزندان در شئون جسمی از پدر و مادر ارث میبرند در امور معنوی و حالات روحی نیز ارث میبرند.
مثلا پدر و مادری که شجاع، پاکدامن، با اراده و متدین هستند، نقش بسیار در انتقال این صفات به فرزندان خود دارند.
و به عکس اگر ترسو، ناپاک، سست اراده و بیبندوبار باشند، مسلماً زمینهساز این صفات در فرزندان خود خواهند شد، برای توضیح بیشتر به ذکر یک آیه و چند روایت میپردازیم:
1- در قرآن میخوانیم که حضرت نوح علیه السلام در مورد قوم گنهکار خود چنین نفرین کرد:
«پروردگارا! احدی از آنان را روی زمین زنده مگذار، چرا که اگر آنها را زنده بگذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز نسلی فاجر و کافر بوجود نمیآورند.»(1)
این آیه اشاره به قانون وراثت میکند که پدر و مادر ناپاک موجب ایجاد فرزند ناپاک خواهند شد.
2- در زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام وبعضی از زیارتهای دیگر خطاب به امامان علیهم السلام میخوانیم:
«أشهد أنّک کنتَ نوراً فی الأصلاب الشّامِخة و الأرحام المطهّرة لم تُنَجّسکَ الجاهلیّة بِاَنجاسها و لم تُلبسک من مُدْلَهمّات ثیابها»
«گواهی میدهم که تو نوری بودی در پشتهای بلند مرتبه و در رحمهای پاک، دوران جاهلیت بوسلیه پلیدیهایش تو را آلوده نساخت و تیرهگیهای جامههایش را بر تن تو نکرد.»
این عبارت معروف در زیارتنامهها، اشاره به طهارت و پاکی پدران و مادران امامان معصوم علیهم السلام دارد که آنها از هر نظر پاک بودند و قداست و پاکی را به ارث بردهاند.
3- رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند:
«الشقی شقی فی بطن امه، و السعید سعید فی بطن امه»(2)
«انسان تیرهبخت در رحم مادرش تیرهبخت است و انسان سعادتمند در رحم مادرش سعادتمند است.»
یعنی انسان زمینههای سعادت و شقاوت را از والدین به ارث میبرد.
انتخاب همسر شجاع
پس از شهادت فاطمهی زهرا علیها السلام امیرمؤمنان علی علیه السلام تصمیم گرفت ازواج کند، برادرش عقیل در نسبشناسی معروف بود، خانوادهها و قبایل را خوب میشناخت، علی علیه السلام موضوع تصمیم ازدواج خود را با عقیل در میان گذاشت و به او فرمود: میخواهم بانویی را برای من پیدا کنی و از او خواستگاری نمایی که از خاندان شجاع و شیردل باشد.
عقیل عرض کرد: چنین زن را برای چه میخواهی؟
علی علیه السلام فرمود: برای اینکه دارای فرزند شجاع و دلیر گردد.
عقیل گفت: چنین زنی در میان قبیله بنی کلاب وجود دارد و او فاطمه (ام البنین) دختر حزامبن خالدبن ربیعه است.
عقیل از ام البنین خواستگاری کرد و حضرت علی علیه السلام با او ازدواج نمود و از او فرزندان رشید و قهرمانی بوجود آمدند که در کربلا به شهادت رسیدند، یکی از آنها حضرت عباس، قمر
بنیهاشم علیه السلام میباشد. این فرزندان، شجاعت و.... را از دو جانب (پدر و مادر) به ارث بردهاند.(1)
5 - امیرمؤمنان علی علیه السلام در عهدنامهی خود به مالک اشتر بخصوص به افرادی که از «بیوتات صالحه» (از خانوادههای صالح و پاک) برخاستهاند، تکیه کرده و در یک مورد میفرماید:
«ثم الصق بذوی المروئات و الاحساب و اهل البیوتات الصالحة»
«سپس روابط خود را با افراد با شخصیت و اصیل و از خاندانهای صالح بر قرار ساز.»
و در مورد دیگر میفرماید:
«و توخ منهم اهل التجربة و الحیاء من اهل البیوتات الصالحة و القدم فی الاسلام»(2)
«در میان کارگزارانت آنها را که با تجربه تر و پاکتر از خاندان صالح و پیشگامتر در اسلام هستند بر گزین.»
از این کلام استفاده میشود که در کارهای کلیدی باید افرادی را که از خاندانهای پاک میباشند، برگزید.
6- و نیز امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«حسن الاخلاق برهان کرم الاعراق» (3)
«خوشخوییها نشانه نیکی رگها است.»
منظور از «نیکی رگها» همان پاکی خانوادگی است که فرزند از پدر و مادر به ارث میبرد.
خاطره
در جنگ جمل که در سال 36 هجری در بصره بین سپاه علی علیه السلام و سپاه عایشه و طلحه و زبیر واقع شد، علی علیه السلام در یک نقطه از جبهه به فرزندش محمد حنفیه فرمود: حمله کن، و از آنجا که لشکر بصره در برابر محمد حنفیه تیراندازی میکردند، محمد حنفیه منتظر ماند که تیراندازی دشمن تمام شود، آن وقت حمله کند.
بار دیگر علی علیه السلام به او فرمود: حمله کن!
او حمله کرد، ولی بین تیرها و نیزهها توقف نمود و از پیشروی باز ایستاد. امام علی علیه السلام به نزد او آمد:
«فضربه بقائم سیفه و قال ادرکک عرق من امک»(4)
«با راستای شمشیرش به او زد و فرمود: رگی (ارثی) از مادرت به سراغ تو آمده است.»
نشانههای فرزند نامشروع
امام صادق علیه السلام فرمود:
«فرزند نا مشروع چند نشانه دارد:
1- ما خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله را دشمن دارد. 2- به کار حرامی که از آن به وجود آمده (یعنی زنا) تمایل و اشتیاق دارد. 3- دین را سبک میشمرد. 4- در بر خورد با مردم خشن و بد اخلاق است.»(5)
آری شخصی که بر اساس غیر قانونی پیریزی شده در چنین فردی زمینه برای کارهای غیر قانونی و گناه بسیار است.
نتیجه اینکه: قانون وراثت از اصول مسلم اسلامی و علمی است که اگر بر اساس نادرست و ناسالم باشد، یکی از مهمترین زمینههای گناه و گرایش به گناه را در انسان به وجود میآورد.
2-2- ازدواج
ازدواج و تشکیل خانواده یکی از اصول و ضرورتهای اجتماعی است که در دین اسلام سفارش بسیار به آن شده است.
و نیز در اسلام سفارش مؤکد شده که در انتخاب همسر اموری را رعایت کنند. همسر خوب زمینهساز خوبی برای فرزندان نیک است و به عکس از زن آلوده توقع داشتن فرزند نیک نیست و باید
دانست که یکی از زمینههای انحراف و گناه زنان ناصالح هستند. که چنین زمینهها را برای فرزندان خود پیریزی میکنند در این راستا به این روایات توجه کنید:
1- پیامبر صلی الله علیه وآله در اجتماعی برای مردم چنین فرمودند:
«ایّها النّاس ایّاکم و خضراء الدّمن، قیل یا رسول الله و ما خضراء الدّمن؟ قال: المراة الحسناء فی منبت السوء»(1)
«ای مردم! از سبزیهایی که از زمینههای کثیف میروید، دوری کنید. شخصی پرسید، آن سبزی هاچیست؟ فرمود: زن زیبایی که از خاندان بد به وجود میآید.»
2- شخصی به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و در مورد ازدواج به مشورت پرداخت، رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمود:
«أنکح و علیک بذات الدین»(2)
«ازدواج کن، و بر تو باد که با بانوی متدین، ازدواج کنی.»
3- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«ایاکم و تزویج الحمقاء فان صحبتها بلاء، و ولدها ضیاع» «از ازدواج با زن کم عقل بپرهیزید، زیرا مصاحبت با او بلا است و فرزند او (در مسیر) تباهی است.»(3)
4- امام صادق علیه السلام میفرماید:
«من زوج کریمته من شارب خمر قطع رحمها»(4)
«کسی که دخترش را به ازدواج شرابخوار در آورد، پیوند خویشاوندی خود را با دخترش قطع کرده است.»
5- امام صادق علیه السلام میفرماید:
«طوبی لمن کانت امه عفیفة»(5)
«خوشا به سعادت کسی که مادرش پاکدامن و عفیف باشد.»
3-2- تربیت فرزند
یکی از دستور العملهای مهم اسلام، تربیت فرزند بر اساس برنامههای صحیح است و به عکس عدم تربیت و یا تربیت ناصحیح یکی از زمینههای پیدایش انحراف و گناه در فرزند میباشد. در اسلام به این امر مهم بسیار توجه و سفارش شده است.
همانگونه که اگر باغبانی نهالی در زمین بکارد لازم است در تربیت آن بکوشد و عوامل پرورش آن را فراهم کند و از هرگونه عوامل آسیبرسان جلوگیری نماید، تا آن نهال، درختی پرثمر گردد، پدر و مادر نیز باید در تربیت فرزند کوشا باشند که کوتاهی در این راستا مساوی با سقوط فرزند و انحراف و نابسامانی او خواهد شد.
برای زن بعد از ازدواج هیچ چیزی مانند شوهرداری و خانهداری و فرزندداری نیست، اگر او این سه مسئولیت بزرگ را براساس صحیح انجام دهد همهی مشکلات در زندگی مشترک خانوادگی رفع میشود و دارای یک زندگی سالم و خوشبخت خواهد شد.
اگر این سه موضوع درست انجام گیرد، نخستین گام و بزرگترین گام برای تعلیم و تربیت فرزند برداشته شده است.
شوهر نیز باید تا آخرین توان خود زن را برای انجام این سه وظیفه مهم کمک کند.
در تربیت فرزند گرچه پدر و مادر هر دو مسئولند ولی سنگینی این کار معمولاً بر دوش مادر است، زیرا او بیشتر به بچه نزدیک است و با او سر و کار دارد. چنانکه در ناموس خلقت نیز، هنگامی که نطفهی مرد در رحم زن قرار گرفت، به روشنی نقش بسیار زن در مراحل تکوین و تربیت فرزند، دیده میشود.
به هر حال پدر و مادر در تربیت فرزند نقش بسیار دارند تا آنجا که رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«کلّ مُولُود یُولَد علی الفِطرَة حتّی لِیَکونَ اَبَواهما اللَّذان یُهَوِّدانِه و یُنَصِّرانه» (1)
«هر نوزادی بر فطرت اسلام و دین دور از شرک، متولد میشود، و رنگهایی همچون یهودیت و نصرانیت انحرافی از طریق پدر و مادر در او تحمیل و القاء میگردد.»
نیز آن حضرت فرمودند:
«رحم الله عبداً اعان ولده علی بره بالاحسان الیه، و التّألّف له و تعلیمه و تأدیبه»(2)
«خداوند رحمت کند بندهای را که فرزندش را بر نیکی و سعادتش یاری کند به او احسان نماید و با او انس و الفت بگیرد و به آموزش و پرورش او بپردازد.»
باز فرمودند:
«رحم الله والدین اعانا ولدهما علی برهما» (3)
«خداوند پدر و مادری را رحمت کند که فرزند خود را در راه سعادتش یاری مینمایند.»
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه ویحسن ادبه ویعلمه القرآن»(4)
«حق فرزند بر پدر این است که پدر برای او نام نیک انتخاب کند و تربیت او را به نیکی انجام دهد و قرآن رابه او بیاموزد.»
گرم نگهداشتن کانون خانواده
در روش تربیت صحیح هیچ چیزی مانند محبت و گرم نگهداشتن کانون خانواده اثر بخش نیست، پدر و مادر باید محیط خانه را که فرزندانشان در آن محیط پرورش مییابند، کاملاً سالم نگهدارند. خشت اول اصلاح و تربیت صحیح فرزند، به اصلاح محیط خانه است.
محبت زن و شوهر به همدیگر اساس سالمسازی محیط خانه است.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«خیرکم خیرکم لاهله و أنا خیرکم لاهلی»(5)
«بهترین شما کسی است که نسبت به خانوادهاش رفتار نیک کند و من چنین هستم.»
در کتاب بحار الانوار(6)روایات بسیاری آمده که در آنها سفارش به محبت شوهر به همسرش شده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«دوستان ما کسانی هستند که به همسرانشان بیشتر محبت میکنند.»(7)
و نیز فرمودند:
«از اخلاق پیامبران این است که به همسرانشان محبت میکنند.»(8)
مردی به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و گفت:
«ما قَبَّلتُ صَبیّاً قطّ»، «من هرگز کودکی را نبوسیدهام!»
وقتی او رفت پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«هذا رجلٌ عندی انّه من اهل النّار»
«این مردی است که در نزد من از اهل دوزخ میباشد.»
یونسبنرباط میگوید: امام صادقعلیه السلام به نقل از پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:
«رَحِم اللّه من اَعانه ولده علی بِرّه»
«خدا رحمت کند کسی را که فرزندش را به نیکیش، یاری کند.»
به امام عرض کردم: چگونه او را به نیکیش یاری کند؟
در پاسخ فرمود:
«یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره و لایرهقه و لا یحرق به»(9)
«آنچه در حد توان اوست از او بپذیرد و آنچه را برایش سخت است از او بگذرد و به او ظلم و تحمیل نکند و نسبت جهل و ابلهی به او ندهد.»
به این ترتیب نتیجه میگیریم که تربیت فرزند بر اساس صحیح زمینهساز ارزشها در وجود اوست و بر عکس عدم تربیت او زمینهی انحراف و گناه را در او به وجود میآورد.
تحقیر زمینهساز گناه
از راههای مهم تربیت و هدایت، شخصیت دادن به افراد مخصوصاً به کودکان است، بنابراین یکی از اموری که در مساله تربیت فرزند قطعاً باید مورد توجه قرار گیرد، مساله تحقیر و ایجاد خودکمبینی است.
پدر و مادر و مربیان، باید به کودک احترام بگذارند و غرور او را سرکوب ننمایند و به عبارت دیگر، از هر موضوعی که عقده حقارت و خودکمبینی در کودک ایجاد میکند دوری نمایند و در بزرگسالان نیز مساله چنین است باید احترام کافی به مردم گذارد تا احساس کمبود و حقارت ننمایند و گرنه سر از عقدهی حقارت بیرون آورده و منشا انحرافات و گناهان خواهد شد. امام هادی علیه السلام میفرماید:
«من هانت علیه نفسه فلا تامن شره»(1)
«کسی که شخصیتی برای خود قایل نیست از شر او بر حذر باش.»
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
«من کَرُمَت علیه نفسه لم یُهِینها بالمعصیة»(2)
«کسی که نفس خویش را گرامی میدارد با گناه خوارش نمیسازد.»
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«لا یَکذِبُ الکاذب الاّ من مِهانَةِ نَفسِه»(3)
«دروغگو دروغ نمیگوید مگر به خاطر خواری نفس خود.»
نتیجه اینکه نباید انسان کسی را تحقیر کند و خوار بشمرد چرا که موجب عقدهی حقارت شده و این عقده زمینهساز گناه خواهد بود.
پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام در تربیت کودک هرگز شخصیت کودک را نمیشکستند بلکه با احترام خاصی شخصیت او را بارور مینمودند؛
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید:
«اکرموا اولادکم و احسنوا ادبهم یغفرلکم»(4)
«به فرزندان خود احترام بگذارید و تربیت آنها را به نیکویی انجام دهید که خداوند گناهانتان را میبخشد.»
در اسلام سفارش شده بین فرزندانتان تبعیض قایل نشوید، مساوات در امور را بین آنها حفظ کنید. نیکو با آنان سخن بگویید. نام بد روی آنها نگذارید و با القاب زشت یاد نکنید و....
یک حادثه عجیب
امام صادق علیه السلام فرمودند:
رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز ظهر را با مردم به جماعت خواند ولی بر خلاف معمول، دو رکعت آخر نماز را با شتاب تمام کرد. بعد از نماز مردم از آنحضرت پرسیدند آیا حادثهای رخ داد که شما نماز را اینگونه (با شتاب) تمام کردید؟
فرمود: «أما سَمعتم صُراخ الصّبی»
«آیا شما صدای گریه کودک را نشنیدید؟»(5)
توجه کامل به حفظ عفت فرزندان
یکی از وظایف مهم پدر و مادر توجه عمیق و جدی به حفظ عفت و پاکدامنی کودکان است. در این خصوص پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید:
«ایّاکم وأن یجامع الرجل امرأته والصبی فی المهد ینظر الیهما»(6)
«مبادا در حالی که کودکی در گهواره به شما مینگرد آمیزش کنید.»
و در آیه 58 سوره نور چنین میخوانیم:
«... و الّذینَ لم یَبلغوا الحُلم مِنکم ثَلاث مرّات مِن قَبل صلوة الفَجر و حین تَضَعون ثِیابکم من الظّهیرَة و من بعد صلوة العشاء ثلاث عَوراتٍ لکم»
«و کودکانتان که به حد بلوغ نرسیدهاند در سه وقت از شما اجازه بگیرند، قبل از نماز فجر و در نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون میآورید و بعد از نماز عشا این سه وقت خصوصی برای شما است.»
و در آیه 59 سوره نور در مورد فرزندان بالغ چنین میفرماید:
«و إذا بَلَغ الأطفال مِنکم الحُلُم فَلیَستأذنوا کما أستأذن الّذین من قبلهم»
«و هنگامی که اطفال شما به سن بلوغ برسند، باید (در همه وقت برای ورود به اطاق والدین) اجازه بگیرند، همانگونه که اشخاصی که پیش از آنها بودند اجازه میگرفتند.»
این دستور متوجه اولیای اطفال است و آنها موظفند که این احکام را به کودکان خود اعم از دختر و پسر بیاموزند که فرزند نابالغ در سه وقت موظف به اجازه گرفتن میباشد و کودکان بالغ وظیفه دارند در همه حال به هنگام ورود به اطاق خصوصی پدر و مادر اجازه بگیرند.
آری! در اجرای این دستورات به هیچ وجه مسامحهکاری صحیح نیست و گاه میشود که سهلانگاری پدر و مادر و برخورد کودکان با منظرههایی که نمیبایست آن را ببینند، سرچشمهی انحراف اخلاقی و گاه بیماریهای روانی، و آلودگی جنسی شده است.
4-2- تغذیه
از نظر علم و دین مسلم است که علاوه بر اینکه غذا در جسم انسان اثر میگذارد و موجب حفظ و تقویت آن میگردد در روح انسان نیز اثر میگذارد. همانگونه که غذای سمّی جسم انسان را مسموم میکند، غذای حرام روح انسان را آلوده مینماید.
در آیه 3 سورهی مائده میخوانیم:
«حُرّمتْ عَلیکُم الْمَیتَة والدّم ولَحْمالخِنزیر وَما اُهِلَّ لِغَیر اللَّه به..»
«گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیوانهایی که به غیر نام خدا ذبح شوند و... بر شما حرام است.»
غذایی که اسلام حرام کرده بدون علت و حکمت نیست.
مثلاً یکی از غذاهای حرام در اسلام گوشت خوک است. گوشت خوک در دنیا رواج دارد، بسیاری از مردم غیر مسلمان از آن استفاده میکنند و آن را به عنوان غذای مطبوع میخورند.
گاهی بعضی از غرب زدگان میگویند: چرا گوشت خوک حرام است؟ این گوشت که ضرر ندارد، و اگر گوشت خوک انگل زاست و تولید کرم تریشین و...میکند، تکنیک و پیشرفت علوم، این آثار را از بین میبرد، بنابراین وقتی گوشت خوک زیان جسمی نداشت پس چرا حرام باشد؟
پاسخ سؤال بسیار روشن است، افرادی که این سؤال را مطرح میکنند یک طرف قضیه را میبینند، فرضاً گوشت خوک ضرر جسمی نداشته باشد، ولی ضررهای روحی آن را نمیتوان انکار کرد.
خوک یک حیوان بیبند و بار و کثیف و تنفرآور است، حیوانی که خوی این چنین دارد در گوشت او نیز چنین زمینهای وجود دارد و انسانی که گوشت خوک میخورد خوی بیبند و باری و پلیدی و شهوترانی را از خوک به سوی خود منتقل مینماید، و در این هیچ شکی نیست.
قرآن یهودیان تیره دل و کارشکن را به «أکّالون لِلسُّحت»(1)«بسیار حرام خوار»، یاد کرده است. و این تعبیر هشدار عمیقی است برای آنان که غذای حرام میخورند که چنین کسانی همچون یهودیان شکمپرست کارشکنی کرده و همواره سد راه دین هستند و خلاف قانون را روش معمول خود میدانند.
زیانهای جسمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حرام خواری بر کسی پوشیده نیست، و یکی از بزرگترین خطراتی است که انسان را از نظر فردی و اجتماعی به نابودی و سقوط تهدید میکند.
در قرآن میخوانیم:
1) 146) مائده/ 42.
«و لا تَاکُلوا امْوالکم بَینَکم بِالباطِل و تُدلوا بها الی الحُکّام لِتَاکُلوا فَریقاً من أموالِ النّاس بِالاِثم و أنتم تعلمون»(1)
«و اموال یکدیگر را به باطل (و نا حق) در میان خود نخورید، و برای خوردن قسمتی از مال مردم بر اساس گناه، (قسمتی از) آن را به قاضیان ندهید، در حالی که میدانید.»
رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«لَعن اللّه الرّاشی والمُرتشی والسّاعی بینهما»(2)
«خداوند لعنت کند، گیرنده رشوه و دهنده رشوه را و همچنین آنکس را که واسطه میان آن دو است.»
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«السُّحت أنواعٌ کثیرة»
«مال حرام دارای انواع بسیار است.»
و مزد زن زناکار و پول شراب را از انواع سحت شمرده، آنگاه فرمود:
«فامّا الرُّشا فی الحُکم فَهو الکُفر باللّه العَظیم»(3)
«اما رشوه گرفتن برای قضاوت کفر به خدای بزرگ است.»
در قرآن میخوانیم:
«إنّ الّذینَ یَأکلونَ اَموال الیَتامی ظُلماً انّما یَأکلون فی بُطونِهم ناراً و سَیصلون سَعیراً»(4)
«کسانی که اموال یتیمان را از روی ظلم و ستم میخورند، همانا آتش میخورند و بزودی در آتش سوزان میسوزند.»
غذای حرام در روایات
در اینجا به عنوان نمونه به ذکر چند روایت در مورد غذای حرام میپردازیم:
1- امام باقر علیه السلام میفرماید:
«ما من عبادة افضل من عفة البطن و الفرج»(5)
«هیچ عبادتی بهتر از نگهداشتن شکم از مال حرام و پاکدامنی نیست.»
2- امام سجاد علیه السلام میفرماید:
«حق بطنک ان لاتجعله وعاء للحرام» (6)
«حق شکم تو آن است که آن را ظرف حرام قرار ندهی.»
3- و نیز فرمودند:
«ما من شی احبُّ الی اللّه بَعد مَعرفته من عفّة البَطن و الفرج»(7)
«هیچ چیزی بعد از شناخت خدا در پیشگاه او بهتر از کنترل شکم و شهوت (از حرام) نیست.»
4- رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: سه امر است که در مورد آن بعد از خودم نسبت به امتم میترسم؛
«الضلالة بعد المعرفة ومضلات الفتن وشهوة البطن والفرج»(8)
«گمراهی بعد از شناخت و گمراهیهای آشوبها و شهوت (خواست ناصحیح) شکم و زیرشکم.»
5- امام باقر علیه السلام فرمودند:
«الذنوب کلها شدیدة و اشدها ما نبت علیه اللحم و الدم»
«همه گناهان سنگین و بزرگ هستند، و سنگیترین آنها گناهی است که گوشت و خون بر اثر آن بروید.»(9)
و نیز آن حضرت فرمودند:
«ان الرجل اذا اصاب مالاً من حرام لم یقبل منه حج و لا عمرة و لا صلة رحم»(1)
«هرگاه شخصی مال حرام را کسب کند، حج و عمره و صله رحم او پذیرفته (درگاه حق) نمیشود.»
6- در روایت آمده: حضرت موسی علیه السلام شخصی را دید که سخت گریه و التماس میکند و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده و با کمال خشوع و تضرع دعا مینماید.
از جانب خدا به موسی علیه السلام وحی شد:
اگر او هر چه بخود بپیچد دعایش به استجابت نمیرسد.
«لأنّ فی بَطنه حراماً و علی ظهره حراماً و فی بیته حراماً»(2)
«زیرا در شکم او حرام وجود دارد و همچنین در پشت و خانه او حرام قرار دارد.»
شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: دوست دارم دعایم به استجابت برسد.
رسول اکرم علیه السلام فرمودند:
«طَهّر مأکلک و لاتدخل بَطنک الحرام»
«غذای خود را پاک کن و غذای حرام را وارد شکم خود نکن.»
و «من أحبّ أن یستجابَ دعائه فلیَطب مَطعَمه و مَکسبه»
«کسی که دوست دارد دعایش به استجابت برسد، باید غذای خود و راه کسب و درآمد خود را پاک سازد.»(3)
نظیر این روایت از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است.(4)
و نیز روایت شده که ترک یک لقمه حرام در پیشگاه خدا از دو هزار رکعت نماز مستحبی بهتر است و رد کردن یک دانک (یک ششم درهم) مال حرام به صاحبش بهتر از هفتاد حج مقبول است.(5)
شیخ بهائی در بیان اثر شوم غذای حرام میگوید:
لقمه نانی که باشد شبهه ناک
در حریم کعبه ابراهیم پاک
گر بدست خود نشاندی تخم او
ور به گاو خویش کردی شخم او
ورمهی نو در حصارش داس کرد
ور به سنگ کعبهاش دستاس کرد
ور به آب زمزمش کردی عجین
مریم آیین پیکری از حور عین
ور بخواندی بر خمیرش بی عدد
فاتحه یا قل هو الله احد
ور بدی از شاخ طوبی آتشش
جبرئیل روح الامین هیزم کشش
ور تنور نوح بندد مریمش
ور دم عیسی بود آتش دمش
ور تو بر خوانی هزاران بسمله
بر سر آن لقمهی پر ولوله
عاقبت خاصیتش ظاهر شود
نفس از آن لقمه تو را قاهر شود
در ره طاعت تو را بی جان کند
خانهی دین تو را ویران کند
درد دینت هست گر ای مرد راه
چاره خود کن که دینت شد تباه
شیر مادر، اولین غذای انسان
قبلاً گفتیم مادر نقش بسیار زیادی در سرنوشت و تربیت فرزند دارد، چرا که پیوند او با فرزند از نظر آفرینش بسیار زیادتر و نزدیکتر از پیوند پدر به فرزند میباشد.
دانشمندان میگویند: حتی فکر مادر در فرزندش آن هنگام که در رحم او است و یا آن هنگام که شیر به او میدهد اثر دارد.
اگر مادر از آن هنگام که فرزندش به صورت جنین در رحمش میباشد و هنگام شیر دادن او، قوانین اسلام را بخصوص در مورد تغذیه حلال کاملاً رعایت کند، قطعاً میتواند فرزند صالح و پاک و سالمی به جامعه تحویل دهد.
و اگر در روایات میخوانیم سعادتمند در رحم مادرش سعادتمند شده و بدبخت در رحم مادرش بدبخت شده. بیانگر همین مطلب است که مادر نقش بسیار مهمی در چگونگی ساختار فرزندش دارد.
برای توضیح بیشتر به این روایات توجه کنید:
1- رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«لا تَستَرضِعوا الحَمقاء فاِنّ اللَّبَن یَعدی و إنّ الغُلام یَنزَع الی اللّبن»
«زن ابله و کم عقل را برای شیر دادن فرزندتان انتخاب نکنید زیرا (طبع) شیر انتقال مییابد و خوی فرزند شبیه (باطن) شیر میگردد.»
2- امام باقر علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید:
«زن ابله را شیر دهندهی فرزند خود قرار ندهید.
«فاِنّ اللَبن یَغلب الطباع»
چرا که شیر بر طبعها چیره میگردد.»
و در روایت دیگر آمده که فرمود:
«فانّ الولد یَشُبُّ علیه»(1)
«زیرا فرزند بر اساس آن شیر جوان میگردد.»
3- از امام کاظم علیه السلام سؤال شد: آیا زنی که فرزندی از راه زنا آورده است روا است که بچهای را به او بدهند تا به آن بچه شیر بدهد؟
در پاسخ فرمودند:
«لا یصلح و لا لبن ابنتها التّی ولدت من الزّنا»(2)
«صلاح نیست که بچهای از شیر او بخورد و همچنین صلاح نیست از شیر دختر او که از زنا به وجود آمده بخورد.»
4- محمدبن مروان میگوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود:
«استرضع لولدک بلبن الحسان وایّاک والقباح فان اللبن قد یعدی»(3)
«در مورد شیر دهنده فرزندت مراقب باش که زنان زیبا به او شیر بدهند و بپرهیز از انتخاب دایههای زشت روی(4)زیرا شیر گاهی اثر میگذارد و صفات زن شیرده را به طفل شیرخوار سرایت میدهد.»
و در چند روایت نهی شده از اینکه زنان شرابخوار به فرزندی شیر بدهند و با تاکید دستور داده شده که زنان هنگام شیر دادن رعایت نظافت و بهداشت و پاکیزگی را بنمایند و فرزند خود را به دایههایی که رعایت نظافت را نمیکنند ندهند.(5)
5- امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«تَخَیّروا للرِّضاعِ کما تَتخیّرونَ للنّکاحِ فانّ الرّضاعَ یُغیّر الطّباع»(6)
«انتخاب کنید زنان شیرده را برای شیر دادن چنانکه برای ازدواج انتخاب میکنید، زیرا شیر دادن طبیعت شیرخوار را تغییر میدهد.»
داستان شیر نخوردن پیامبرانی مانند موسی علیه السلام و محمّد صلی الله علیه وآله در دوران کودکی از سینهی زنهای مختلف و شیر خوردن موسی علیه السلام از سینهی مادرش و شیر خوردن رسول خدا صلی الله علیه وآله از سینه حلیمه سعدیه که زن پاکدامن و نیک سیرتی بود بیانگر آنست که باید در انتخاب دایه و شیر که غذای نخستین است مراقب بود تا از کانال پاک و نیک باشد.
در مورد شیر خوردن موسی علیه السلام در قرآن میخوانیم:
«و حَرّمنا عَلیه المَراضِع مِن قَبل»(1)
«ما همه زنان شیرده را از قبل بر موسی حرام کردیم.»
گناه شناسی » زمینههای اقتصادی گناه
گاهی امور اقتصادی زمینهی گناه میشود که این زمینهها بر دو گونهاند:
1- سرمایه و ثروت.
2- فقر و تهیدستی.
گاهی انسان از بی پولی طغیان میکند، و گاهی بر اثر ثروت زیاد و بادآورده طغیان مینماید.
آیات و روایات در این باره بسیار است، که چند نمونه ذکر خواهد شد ولی در آغاز باید توجه داشت سخن ما این است که سرمایه و ثروت گاهی زمینهساز فساد و گناه میشود، نه اینکه دلیل فساد و گناه باشد آنگونه که کمونیستها میگویند. و فرق است بین زمینه و علت، به عبارت روشنتر، سرمایه علت گناه نیست بلکه در مواردی انسان را متمایل و مشتاق گناه میکند. (چنانکه شرح خواهیم داد).
در قرآن میخوانیم:
«إنّ الاِنسانَ لِیَطغی أنْ راه استَغنی»(2)
«و همانا انسان طغیان میکند، بخاطر اینکه خود را بینیاز میبیند.»
این آیه نمیگوید که داشتن پول و ثروت علت و عامل فساد است بلکه میگوید اگر انسان خودش را بی نیاز و پولدار ببیند یاغی میشود. ولی اگر این دید و بینش را نداشته باشد سرمایه علت فساد نخواهد شد.
سؤال: آیا سرمایه، عامل فساد است؟
پاسخ: در دو صورت سرمایه عامل فساد است، یکی اگر دید انسان این باشد که سرمایه از من است، و دیگر آنکه معتقد باشد که در تحصیل و مصرف سرمایه هرگونه بخواهد آزاد است.
ولی آیات و روایات اسلامی مالک اصلی را خدا و سرمایه را از آنِ او و روزی خداوند به ما میداند.
در قرآن هفت بار آمده: «رزقناکم» «ما به شما روزی دادیم» و سیزده بار آمده: «رزقناهم» «ما به آنها روزی دادیم» و پنج بار آمده: «یرزقکم» «خداوند به شما روزی میدهد».
و در مورد تحصیل و مصرف سرمایه نیز حد و مرزی قرار داده مانند اینکه از راه ربا، دروغ، رشوه و ظلم نباشد.
سرمایه همچون چاقو میماند، که در دست چاقوکش، مایه فساد است، ولی در دست دکتر وسیله درمان است.
مثال دیگر: سرما زمینهی سرماخوردگی میشود ولی علت آن نیست زیرا در زمستان فقط کسانی که مراقبت نکنند سرما میخورند وانسان میتواند با حفظ و مراقبت در زمستان سرما نخورد و انسانی هم هست که بر اثر بی انصباطی در تابستان سرما میخورد. بنابراین سرما زمینهی بیماری است نه علت آن. سرمایه هم مثل سرماست، زمینهی طغیان است نه علت آن.(3)
سرمایه در دست فرعون و قارون عامل فساد است. ولی در دست حضرت سلیمان علیه السلام و حضرت داود علیه السلام مایه برکت و آبادانی و جبران کمبودهای اقتصادی و اجتماعی است.
دو نمونه از ثروتمندان در قرآن
در قرآن دو نمونه از صاحبان ثروت و مکنت مطرح شده؛ یکی حضرت سلیمان علیه السلام و دیگری قارون که یکی سرمایه و ثروت را از آنِ خدا میدانست و آن را وسیله وصول به رضوان خدا قرار داد و دیگری سرمایه را از آنِ خود میدانست و آن را وسیله عیاشی و زرق و برق دنیا قرار داد.
بینش حضرت سلیمان علیه السلام در مورد سرمایه و مکنت این است:
«هذا من فضل ربی لیبلونی ءاشکر ام اکفر»(1)
«این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا میآورم یا کفران میکنم.»(2)
حضرت سلیمان هر چه دارد آن را به خدا نسبت میدهد و خود را فقیر درگاه او میداند.
ولی سرمایهدار دیگر بنام قارون که ثروتهای زیادی انباشته وقتی حضرت موسی علیه السلام طبق فرمان خدا از او مطالبه زکات اموالش را میکند، او با کمال غرور میگوید:
«إنّما اُوتُیتُه علی عِلمٍ عندی»(3)
«این ثروت را در سایه دانشی که دارم بدست آوردهام.»
یعنی مدیریت من باعث شده، بنابراین سرمایه از خود من است و هیچکس حقی در آن ندارد. خداوند بر او غضب کرد و فرمود:
«فخسفنا به و بداره الارض فما کان له من فئة ینصرونه من دون الله و ما کان من المنتصرین»(4)
«پس ما او و خانهاش را در زمین فرو بردیم و او گروهی نداشت تا او را در برابر عذاب الهی یاری کنند، و خود نیز نمیتوانست خویشتن را یاری دهد.»
مترف در قرآن
در قرآن کلمه «مترف» در شکلهای مختلف آن هشت بار آمده است. مترف از مادهی ترفه (بر وزن لقمه) به معنی فزونی نعمت است که صاحبش را غافل و مغرور و مست کند، به گونهای که طغیان نماید.
به عنوان مثال در آیه 34 سبأ میخوانیم:
«وما اَرسَلنا فی قَریةٍ من نذیر الاّ قالَ مُترفُوها انّا بِما اُرسلتم به کافرون»
«ما در هیچ شهر و دیاری پیامبر انذار کنندهای نفرستادیم مگر اینکه مترفین (مستشدگان از ناز و نعمت) گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شدهاید کافر هستیم.»
در قرآن این گونه ثروت که موجب مستی و غرور شود و زمینهساز گناهان گردد زشت شمرده شده و صاحبان اینگونه سرمایهها شدیداً مورد هشدار و اخطار خداوند قرار گرفتهاند چنانکه میخوانیم:
«و کم اهلکنا من قریة بطرت معیشتها فتلک مساکنهم لم تسکن من بعدهم الا قلیلاً»(5)
«و چه بسیار از (مردم) شهرها و آبادیهایی را به هلاکت رساندیم که زندگی را با سرمستی و غرور گذرانده بودند، این خانههای آنها است که (ویران شده) و بعد از آنها جز اندکی کسی در آن سکونت نکرد.»
و در آیه نخست سورهی تکاثر میخوانیم:
«الهاکُم التّکاثُر»
1) 170) نمل / 40.
2) 171) دیده میشود بسیاری از سرمایهداران که اکثراً در بدست آوردن سرمایه و مصرف آن رعایت موازین اسلام را نمیکنند، و بعضی قارون صفت هستند، بر بالای در خانه خود این جمله را که بر کاشی نوشته شده نصب میکنند. «هذا من فضل ربی» ولی به دنبال آیه توجه ندارند که: «لیبلونی ءاشکر ام اکفر»!
3) 172) قصص / 78.
4) 173) قصص / 81.
5) 174) قصص / 58.
«تفاخر و فزونطلبی شما را سرگرم و غافل ساخت.»
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«التکاثر فی الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و شدها فی الاوعیة»(1)
«تکاثر در اموال انباشتن ثروتهای نامشروع و خودداری از ادای حق آن و اندوختن در خزانهها و صندوقها است.»
رابطهی فقر و تهیدستی با گناه
قبلاً گفتیم گاهی فقر و تهیدستی زمینهساز گناه میشود. در روایات اسلامی گاهی از فقر تمجید شده و گاهی مذمت شده است، آن فقری که مذمت شده فقر اقتصادی است، فقری که از استعمار و استثمار سرمایه داران چپاولگر و اوضاع نابسامان اقتصادی دامنگیر انسانها میشود و مولود هرج و مرج اقتصادی و یا محصول تنبلی و سستی است.
همین فقر و ناداری بسیاری را به سوی گناه و انحراف مانند: اعتیاد، دزدی و جنایات دیگر کشانده است، چنانکه در مثلها آمده: آدم گرسنه ایمان ندارد.
بنابراین یکی از زمینههای اقتصادی گناه فقر است که برای سالم سازی محیط لازم است بطور جدی و اساسی با فقر و ناداری مبارزه کرد.
برای تکمیل این موضوع در اینجا به ذکر چند سخن از امیرمؤمنان علیه السلام میپردازیم:
آن حضرت میفرماید:
«الفقر الموت الاکبر»(2)
«فقر مرگ بزرگ است.»
و به فرزندش محمد حنفیّه فرمود:
«فرزندم از فقر بر تو میترسم از آن به خدا پناه ببر، چرا که فقر دین انسان را ناقص و عقل و فکر او را مضطرب و مردم را نسبت به او و او را نسبت به مردم بدبین میسازد.»(3)
و نیز فرمودند:
«القبر خیر من الفقر»(4)
«قبر بهتر از فقر و تهیدستی است.»
امتیازات و خطوط کلی اقتصاد اسلامی
اساس اقتصاد اسلام بر این پایه نهاده شده که در جامعه اسلامی نباید اسراف و اتراف باشد چنانکه نباید فقر و تهیدستی باشد. توجه به این دو اصل بسیاری از مشکلات اقتصادی را حل میکند، اقتصاد اسلامی، امتیازات و خطوط کلی دارد که اگر بر اساس صحیح اجرا گردد، دیگر ما هیچگونه مشکل اقتصادی و گناهان معلول آن را نخواهیم داشت. این خطوط عبارتند از:
1- مال و ثروت از نظر اسلام، امانت است.
2- همه مردم بطور مساوی حق بهرهگیری از طبیعت (آب و باد و دریا و جنگل و کوه و دشت) را دارند. البته آن کس که طبق موازین سبقت گرفت حق تقدم با او است.
3- کار تنها کار بازویی نیست بلکه شامل کار فکری، بیانی، قلمی و... نیز میشود.
4- کار در اسلام عبادت و مقدس میباشد.
5- در اسلام بر خلاف مکتبهای دیگر هم حقوق فردی محترم است و هم حقوق جامعه.
6- هدف از کار در اسلام هدف مقدسی است و کسب و درآمد باید بر این پایه تنظیم گردد.
7- در اسلام از کسب مال به عزّت تعبیر شده و تعبیر امامان «برو به دنبال عزت خود.»(5)یعنی برو بدنبال کار و کسب.
و عزیز بودن یعنی نفوذ ناپذیر بودن. پس فقر عامل نفوذ بیگانگان است ولی ثروت مشروع عامل نفوذ ناپذیری میباشد.
8- خیانت در مزد کارگر از بزرگترین گناهان است.
9- دنیا و مادیات وسیله است نه هدف.
10- باید بین دنیا و آخرت، تعادل برقرار شود دنیای منهای آخرت و یا آخرت منهای دنیا درست نیست.
11- زن و مرد هر دو باید کار بکنند، البته با توجه به انتخاب کار مناسب برای هر یک؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«طلب الحلال فریضة علی کل مسلم و مسلمة»(1)
«کسب ثروت حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.»
12- گدایی در اسلام ممنوع است، امام به شخصی فرمود:
«احمل علی رأسک و استغن عن الناس»(2)
«بر سر خود بار حمل کن و از مردم بی نیاز شو.»
13- کار مصنوعی و شغل کاذب در اسلام ممنوع است (مثل دلال ها و واسطههای غیر لازم).
14- تمام اولیای دین اهل کار بودند، حضرت نوح علیه السلام نجّار بود، حضرت هود علیه السلام تاجر بود، ادریس علیه السلام خیاط بود، بسیاری از آنها دامدار و کشاورز و چوپان بودند.
جالب اینکه در ماجرای حضرت شعیب و موسی علیهما السلام آمده: شعیب به موسی گفت:
«من میخواهم یکی از دو دخترم را به همسری تو در آوردم به این شرط که هشت سال برای من کار چوپانی کنی.»
15- اسلام به امور تولیدی مانند کشاورزی و دامداری عنایت خاص دارد در بعضی از تعبیرات امامان علیهم السلام آمده:
«انکم لمسئولون فی البقاع و البهائم»
«شما در مورد زمینها و حیوانات باز خواست میشوید.»
16- تنبلی و بی حوصلگی و به دنبال کار نرفتن که باعث کَلّ بر دیگران شود از گناهان بزرگ است چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«ملعون من القی کَلّه علی النّاس»(3)
«کسی که زحمت زندگیش را برگردن دیگران بگذارد ملعون است.»
«اللهم بارک لنا فی الخبز و لا تفرق بیننا و بینه فلولا الخبز ما صلینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربنا»(4)
«خدایا! در مورد نان به ما برکت بده و بین ما و نان جدایی میفکن که اگر نان نبود نماز نمیخواندیم و روزه نمیگرفتیم و واجبات خود را ادا نمیکردیم.»
علی بن حمزه میگوید پدرم گفت: امام کاظم علیه السلام را دیدم در زمینی کار میکند و سر تا پایش غرق در عرق شده گفتم: فدایت شوم یاران کجایند؟! (که نگذارند شما کار کنید) فرمود:
«قد عمل بالید من هو خیر منی فی ارضه و مِن اَبی».
«کسانی که بهتر از من پدرم بودند، با دست خود در زمین خود کار میکردند.»
عرض کردم: آنها چه کسی بودند؟ فرمود:
«رسول الله و امیر المؤمنین و آبائی کلهم قد عملوا بایدیهم و هو من عمل النبیین والمرسلین و الاوصیاء الصالحین»(5)
«آنها: رسول خدا و امیر مؤمنان و همه پدرانم بودند که با دست خود کار میکردند و کار بازویی از کارهای پیامبران و رسولان و اوصیای صالح آنها است.»
تجربهی تاریخی
بارها حرص به ثروت و علاقه به دنیا، برای افراد و امتها، تجربهی تلخی به وجود آورده که نه تنها زمینه گناه بلکه زمینه کفر و شرک و ارتداد شده است، به عنوان نمونه:
1- چون به قارون گفتند: باید به محرومان کمک کنی دست به طغیان زد، و در برابر حضرت موسی علیه السلام جبهه گرفت.(6)
2- یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله به نام ثعلبه همین که دارای وضع مالی خوب شد و کشاورزی و دامداریش رونق گرفت، ثروت خود را به بیرون مدینه انتقال داد و آنچنان سرگرم آن شد که کمکم از شرکت در نماز جماعت و جمعه محروم گشت و کارش به جایی رسید که به ماموری که از طرف پیامبر صلی الله علیه وآله برای گرفتن زکات رفته بود پرخاش نمود و قانون زکات را انکار کرد، با اینکه در ابتدا از مسلمانان
سرسخت به شمار میرفت و با خداوند عهد کرده بود که هرگاه وضع مالی او خوب شد، به محرومان کمک کند ولی همین که ثروتش زیاد شد دست به طغیان زد تا آنجا که گفت: مگر من یهودی یا نصرانی شدهام که جزیه بپردازم؟ آیه 75و76 سوره توبه در سرزنش او نازل شد.(1)
3- هنوز جنگ احد تمام نشده بود که حرص دنیا و جمع کردن غنایم بعضی را وادار کرد تا منطقه را رها کنند و به سراغ غنایم بروند و دشمن از این ماجرا سوء استفاده کرده و بر مسلمانان حمله شدیدی نمود. در این نبرد مسلمین شهدای بسیار دادند و حتی لب و دندان پیامبر صلی الله علیه وآله مجروح و شکسته شد. حضرت حمزه علیه السلام عموی پیامبر صلی الله علیه وآله به شهادت رسید. تمام این ناگواریها به خاطر رها کردن
منطقه و حرص به مال به وجود آمد.(2)
4- افراد فرومایهای با گرفتن پول، حدیث دروغ میساختند و آن را در میان مردم شایع میکردند که یک نمونه از آن دروغسازی سمرةبن جندب است که با گرفتن پول از معاویه، از ابنملجم قاتل حضرت علی علیه السلام ستایش میکرد و آیهای را که در شان علی علیه السلام نازل شده بود میگفت در شان ابنملجم نازل شده و به عکس.(3)
5- عمر سعد به عشق رسیدن به حکومتِ ری فرماندهی لشکر دشمن شد و در قتل امام حسین علیه السلام شرکت نمود.
6- هنگامی که امام کاظم علیه السلام از دنیا رفت بیتالمال در نزد یکی از نمایندگانش بنام (عثمان بن عیسی) جمع شد که باید به امام رضا علیه السلام تحویل دهد، او به خاطر تصاحب اموال مردم اعلام کرد که ما بعد از امام هفتم امام نداریم و امامت در وجود امام کاظم علیه السلام پایان یافت و با همین عقیده مذهب (واقفیه) را به وجود آورد.(4)
به هر حال دنیاپرستی و مقام طلبی هر روز و هر ساعت، انسان عادی را گول میزند و برشمردن نمونههای آن چند جلد کتاب میشود.
7- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به چوپانی که از دادن شیر به مسلمانان بخل کرد فرمودند: «خدا مال زیاد به تو بدهد.»
ولی در مورد چوپان دیگری که شیر خودش را هدیه کرد، چنین دعا نمود: «خدایا به قدر کفاف به او روزی بده.»
مردی از روی تعجب پرسید چرا در مورد چوپانی که بخل کرد دعای بهتر کردی؟ رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«اِنّ ما قَلّ وَ کَفی خیرٌ ممّا کَثُر و اَلهی»(5)
«آنچه کم باشد و کفایت کند بهتر است از زیادی که دل را سرگرم و غافل نماید.»
نتیجه اینکه: یکی از عوامل زمینهساز گناه، حرص و آز به مقام و ثروت دنیا است.
سستی و تنبلی
در آیهی 7 سوره انشراح میخوانیم:
«فاذا فَرغتَ فَانْصب»
«(ای پیامبر!) هنگامی که از کاری فارغ شدی به کار دیگری بپرداز.»
هدف از این دستور این است که انسان را از استراحت مطلق بعد از کار مهم باز دارد، چرا که بیکاری و فراغت، مایهی خستگی و کم شدن نشاط و زمینه فساد و تباهی و انواع گناهان میگردد.
چنانکه آمارهای جنایات و اعتیاد نشان میدهد سطح جرایم هنگام تعطیلات و بیکاری گاهی تا هفت برابر بالا میرود. بر همین اساس در روایات اسلامی به کار و کوشش سفارش اکید شده و از سستی و بی حوصلگی نهی شده است به عنوان نمونه:
1- امام صادق علیه السلام میفرماید: کارگر پاداش رزمنده را دارد.(1)
2- همچنین فرمودند:
«ایّاک والْکَسل والضَّجر فانّهما یَمنعانک مِن حظّک من الدُّنیا والآخرة»(2)
«از کسالت و بی حوصلگی دوری کن زیرا این دو تو را از بهرهات در دنیا و آخرت باز میدارند.»
3- نیز آن حضرت علیه السلام فرمودند:
«ومن کسل عما یصلح به امر معیشته فلیس فیه خیر لامر دینه»(3)
«کسی که در مورد اموری که زندگیش را تامین میکند، بیحوصله و سست باشد، در چنین کسی خیری در مورد دینش نیست.»
4- امام موسیبن جعفر علیه السلام میفرماید:
«ان اللّه عزّوجلّ یبغض العبد النوام الفارغ»
«همانا خداوند متعال بنده پر خواب بیکار را دشمن دارد.»
5- نیز آن حضرت فرمودند:
«ایاک والکسل والضجر فانک ان کسلت لم تعمل وان ضجرت لم تعط الحق»(4)
«از بیحوصلگی و سستی بپرهیز زیرا اگر بیحوصلگی کنی دنبال کار نمیروی و اگر سستی کنی حق (خود و دیگران) را ادا نمیکنی.»
6- امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
«نتیجه بی حوصلگی و سستی فقر و تهیدستی است.»(5)
دست سؤال به سوی مردم دراز کردن شخصیت انسان را خورد میکند و به دنبال آن موجب گناهانی میشود؛ رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«مسئلة الناس من الفواحش»(6)
«سؤال کردن از مردم از زشتیها است.»
بنابراین بیکاری وسستی هم موجب فقر وهم زمینهای برای گناه است.
گناه شناسی » زمینههای اجتماعی گناه
در راستای زمنیه اجتماعی گناه میتوان امور زیر بررسی نمود:
1- محیط فاسد.
2- رهبران گمراه.
3- دوستان بد.
4- محرومیتهای اجتماعی.
1-4- محیط فاسد
بدون تردید یکی از زمینههای گناه محیط فاسد و ناپاک است همانگونه که مکان زبالههای محل، موجب پیدایش و رشد میکرب است.
محیط از نظر کیفی و کمّی دارای اقسامی است، مانند: محیط مدرسه، محیط خانه، محیط اداره، محیط روستا، محیط شهر، محیط دانشگاه، محیط حوزهی علمیه، محیط بیمارستان، محیط مجلس، و...
تأثیر محیط
در قرآن در آیه 138 تا 141 سورهی اعراف آمده:
وقتی که موسی علیه السلام و پیروانش از زیر یوغ دستگاه طاغوتی فرعونی نجات یافتند و از دریا گذشتند در مسیر خود به قومی برخوردند که با خضوع و تواضع اطراف بتهای خود را گرفته بودند، همراهان موسی علیه السلام آنچنان تحت تاثیر این صحنه قرار گرفتند که گفتند:
«قالوا یا موسی إجعَل لّنا إلهاً کما لَهم آلِهة»
«ای موسی! برای ما معبودی قرار بده همانطور که آنها معبودانی دارند.»
آری! همراهان موسی علیه السلام با اینکه همواره از راهنماییهای آن حضرت بهرهمند میشدند اینگونه تحت تاثیر محیط قرار گرفتند.
موسی علیه السلام آنها را مورد سرزنش قرار داد و به آنها فرمود:
«انّکم قوم تَجهلون انّ هولآء مُتَبّر ما هُم فیه و باطِل ما کانوا یعملون»
«شما قطعاً جمعیتی جاهل و نادان هستید. اینها (را که میبینید) سرانجام کارشان نابودی است و آنچه انجام میدهند، باطل و بیهوده است.»
قارون از سرمایه داران طغیانگر زمان حضرت موسی علیه السلام بود، روزی برای نمایش ثروت و قدرت عظیم خود با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، چنانکه در قرآن میخوانیم:
«فَخَرجَ علی قَومِه فی زینتِه»(1)
«قارون با تمام زینت خود در برابر قومش آشکار شد.»
اکثر مردم تحت تاثیر آن جوّ قرار گرفتند و آه کشیدند و حسرت بردند که کاش ما نیز دارای چنین ثروتی بودیم چنانکه قرآن میفرماید:
«قال الّذین یریدون الحَیاة الدّنیا یا لیتَ لَنا مثل ما اُوتی قارون انّه لذو حظّ عظیم»(2)
«آنها که دلبستگی به دنیا داشتند گفتند: ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است مانیز داشتیم، براستی که او بهره عظیمی دارد.»
ولی عدهای که دارای علم و شناخت بودند، به آن جوّزدگان جاهل اعتراض کردند، چنانکه میخوانیم:
«و قال الذین اوتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً و لا یلقاها الا الصابرون»
«کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود، گفتند: وای بر شما ثواب الهی بهتر است برای کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند، اما جز صابران آن را دریافت نمیکنند.»(3)
هجرت از محیط ناپاک
یکی از موضوعات جالبی که در اسلام وجود دارد هجرت و دوری از محیط فاسد است. در آنجا که فساد همه جای محیط را فرا گرفته و انسان نه تنها نمیتواند آن محیط را عوض کند، بلکه دین خودش در خطر شدید محیط قرار میگیرد، در چنین مواردی برای حفظ دین باید از محیطهای ناپاک دوری نمود و هجرت کرد. و به مکانهای دیگر که زمنیهی گرایش دینی فراهمتر است رفت و به گسترش دین پرداخت.
اما اگر همین افراد در محیط فاسد بمانند و تحت تاثیر آن قرار گیرند هرگز نمیتوانند گناه خود را به محیط نسبت دهند.
چنانکه در قرآن به چنین افرادی اخطار شده و جایگاه دوزخ برای آنها اعلام شده است.
در تاریخ آمده؛ عدّهای از مسلمانان که در مکه سکونت داشتند بخاطر خانه و اموالشان با پیامبر صلی الله علیه وآله و مسلمین به سوی مدینه هجرت نکردند و نیز برای حفظ خانه و اموالشان در صفوف مشرکان در جنگ بدر شرکت کردند و بدست مسلمین کشته شدند.
و در قرآن میخوانیم:
«اِنّ الّذینَ تَوفّاهُم المَلائِکةُ ظالِمی اَنفُسهم قالوا فِیمَ کُنتم قالوا کنّا مُستَضعَفین فی الارضِ قالوا اَلم تَکن اَرضُ اللَّه واسِعَة فَتُهاجِروا فیها فَاُولئِک مَأواهم جَهَنّمَ و سائَت مَصیراً»(1)
«کسانی که فرشتگان روح آنها را گرفتند در حالی که آنها به خود ظلم نمودند. (و در صف مشرکان به جنگ آمدند و کشته شدند) به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید (و چرا با اینکه مسلمان بودید در صف کافران جای داشتید؟ آن مسلمانان) گفتند: ما در سرزمین خود (مکه) تحت فشار بودیم. فرشتگان به آنها گفتند: مگر سرزمین خدا وسیع نبود که به جای دیگر مهاجرت کنید. پس آنها (عذری نداشتند و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام
بدی دارند.»
در قرآن 26 بار سخن از هجرت به میان آمده و در بعضی از آیات پاداش بسیار برای مهاجران ذکر شده است. و یکی از مصادیق هجرت، هجرت از گناه (هجرت درونی) است.
و در احادیث نیز درباره اهمیت هجرت سخن بسیار آمده از جمله رسول اکرم صلی الله علیه وآلهفرمود:
«من فر بدینه من ارض الی ارض و ان کان شبراً من الارض استوجب الجنة و کان رفیق محمّد صلی الله علیه وآله و ابراهیم علیه السلام»(2)
«کسی که برای حفظ دینش از سرزمینی به سرزمین دیگر گرچه به اندازه یک وجب هجرت کند استحقاق بهشت مییابد و (در بهشت) یار و همنشین محمّد صلی الله علیه وآله و ابراهیم علیه السلام خواهد شد.»
همانگونه که حضرت محمّد صلی الله علیه وآله و ابراهیم علیه السلام مهاجران بزرگ جهان بودند او نیز در این صف قرار میگیرد.
در روایتی آمده: در محضر امام صادق علیه السلام از محیط فاسد یکی از بلاد که در آخر الزمان سراسر آن را گناه و فساد و انحراف فرا میگیرد سخن به میان آمد، امام به یکی از شاگردان خود به نام مفضل فرمود:
اگر تو میخواهی دینت را حفظ کنی آنجا را محل سکونت خود قرار نده زیرا آنجا محل فتنه و آشوب است.
«و فرّ منها الی قلّة الجبال و من الحجر الی الحجر»(3)
«واز آنجا از سنگی به سنگ دیگر (یا از بیشهای به بیشه دیگر) فرار کن.»
این حدیث نیز پیام آور آن است که محیط فاسد نقش بسزایی در انحراف و آلودگی انسان به گناه دارد و انسان برای حفظ دین خود باید از اینگونه محیطها دوری کند.
به عبارت روشنتر اگر توانست دینش را حفظ نماید و به پاکسازی محیط بپردازد برای او ماندن در چنان محیطی جایز، بلکه گاهی واجب است و گرنه از آنجا دور گردد.
مردمزدگی یا جوّزدگی
یکی عوامل زمینهساز محیط فاسد، (مردم زدگی) است که از آن گاهی به عنوان عوام زدگی و جوّزدگی تعبیر میشود دین اسلام به انسانها میآموزد که فکر و ذکر و کارشان در راستای اطاعت و رضایت خدای بزرگ قرار گیرد و اخلاص را هرگز فراموش نکنند، آنچه را که خشنودی خدا در آن است دوست بدارند و آنچه را که خشم خدا در آن است دشمن بدارند و معیار و میزان تصمیمگیری و انتخابشان بر اساس فرمان خدا باشد نه محیط،
نه مردم محیط و نه عوام.
ولی اگر معیار کارها جوّ عمومی جامعه باشد و همرنگ جماعت شدن ملاک انتخابها و رفتارها گردد مسلماً محیط از حال و هوای الهی بیرون آمده و آلوده به هوسهای مردم میشود.
اسلام اکثریت را معیار حق و باطل قرار نداده، بلکه گاهی حاکمیت اکثریت را رد کرده است.
امام کاظم علیه السلام به شاگرد عالم و برجستهاش هشامبن حکم فرمود:
«یا هشام! لو کان فی یدک جوزة و قال الناس لؤلؤة ما کان ینفعک و انت تعلم انها جوزة و لو کان فی یدک لؤلؤة و قال الناس انها جوزة ما ضرک و انت تعلم انها لؤلؤة»(4)
«ای هشام! اگر در دست تو گردویی باشد ولی مردم بگویند مروارید است به حال تو سودی ندارد با اینکه میدانی گردو است، و اگر در دست تو مرواریدی باشد و مردم بگویند گردو است زیانی به تو نمیرسد با اینکه میدانی مروارید است.»
و در وصیت معروف حضرت لقمان علیه السلام به پسرش آمده که فرمود:
«لا تعلّق قلبک برضی النّاس فان ذلک لا یحصل»
«قلب خود را به خشنودی مردم وابسته مکن زیرا (هر کار کنی) رضایت همه مردم بدست نمیآید.»
سپس برای اینکه این مطلب را نشان بدهد، به همراه پسرش از خانه بیرون آمد و الاغ خود را نیز از طویله بیرون کرد لقمان سوار بر الاغ شد و پسرش پیاده به دنبال او حرکت کرد، به جمعی رسیدند. آنها گفتند: این پیرمرد قسی القلب و بیرَحم است. خودش سوار شده و این کودک را پیاده به دنبال خود میبرد. سپس پسر سوار شد و پدر پیاده براه افتاد، به جمعی رسیدند. گفتند: این پدر و پسر، پدر و پسر بدی هستند، بدی پدر از
این رو که فرزندش را تربیت نکرده، و بدی پسر از این رو که به پدرش احترام و رحم نمیکند. سپس با هم سوار شدند و به راه افتادند به جمعی رسیدند و آن جمع گفتند: این دو نفر، عجب آدمهای بیرَحمی هستند با هم سوار بر این حیوان زبان بسته شدهاند، سپس لقمان و پسرش هر دو پیاده شدند و الاغ را جلو انداختند و به دنبال آن حرکت نمودند و این بار به جمعی رسیدند و آن جمع گفتند: کار این دو نفر عجیب است که مرکب به
این خوبی را رها کرده و پیاده به دنبالش حرکت میکنند!!
آنگاه لقمان علیه السلام به پسرش گفت:
دیدی که بدست آوردن رضایت همهی مردم محال است.
«فلا تلتفت الیهم و اشتغل برضی اللّه جل جلاله» (1)
«پس به رضایت آنها دل مبند، و به خشنودی خدای بزرگ اشتغال داشته باش.»
امام باقر علیه السلام فرمودند:
«کسی که خشنودی مردم را به چیزی که موجب خشم خدا میشود طلب کند، همان ستایش کننده او از مردم، سرزنشگر او خواهد شد و کسی که اطاعت خدا را به چیزی که باعث خشم مردم میشود طلب کند، خداوند او را از دشمنی هر دشمن و از حسادت هر حسود و از ظلم هر ستمگر، کفایت میکند، و قطعاً خداوند یار و یاور او خواهد بود.»(2)
عوامل تباهی محیط
در اسلام از اموری مانند تجاهر به فسق، شایع کردن گناه، کمک به گناه، راضی شدن به گناه و غیبت و ترک امر به معروف و نهی از منکر و انتخاب رهبران فاسد و ترک اجرای حدود الهی و... که هر کدام نقشی در فاسد کردن محیط دارند، شدیداً نهی شده.
همچنین از گناهانی که رابطه مستقیم با فاسد سازی محیط دارند مانند، بی حجابی، برنامههای گمراه کننده مانند فیلمهای ضد اخلاق و اعتیاد به مواد مخدر و... نه تنها نهی شده بلکه بر حکومت اسلامی لازم است که شدیداً جلوگیری نماید، و از این بالاتر بر عموم مردم واجب است که نظارت عمومی بر اوضاع داشته باشند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، که اگر با دقت این دو وظیفه بزرگ را مورد بررسی قرار دهیم
میبینیم اجرای این دو وظیفهی بزرگ و وسیع نقش اساسی در پاکسازی محیط خواهند داشت.
به عبارت روشنتر: انسان یک موجود اجتماعی است، جامعه بزرگی که در آن زندگی میکند، از یک نظر همچون خانهی او است و حریم آن همچون حریم خانهی او به حساب میآید، پاکی جامعه و محیط، به پاکی او کمک میکند، و ناپاکی جامعه به ناپاکی او کمک مینماید.
روی همین اصل هر کاری که جوّ جامعه را آلوده سازد در اسلام شدیداً از آن نهی شده است.
گناه اجتماعی به مراتب بدتر از گناه فردی است، زیرا موجب عادی شدن گناه گردیده و بذر گناه را در همهجا میپاشد.
به عنوان مثال: اگر در نقطهای از جامعه آتشی روشن گردد، باید آن را خاموش یا محاصره نمود و گرنه شعلههای آن فراگیر شده و همهی جامعه را میسوزاند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گناه اجتماعی را چنین مثال زدند و فرمودند:
جمعی سوار بر کشتی شدند و هر کس در جای خود نشست و کشتی در دریا به حرکت درآمد. در این میان مردی تیشهای برداشت و به سوراخ کردن آن محلی که نشسته بود پرداخت، به او گفتند: چه کار میکنی؟ در پاسخ گفت اینجا جای خودم میباشد هر کار دلم بخواهد آزادم که انجام دهم.
اگر تیشه را از دست او بگیرند هم او و هم سایر سرنشینان کشتی نجات مییابند وگرنه او و دیگران غرق شده و به هلاکت میرسند.
اینک گناهانی را که موجب تباهی محیط میگردند بطور فشرده مورد بررسی قرار میدهیم در ضمن با درجه زشتی این گناهان آشنا میشویم:
الف - آشکار نمودن گناه
در آیه 19 سورهی نور میخوانیم:
«إنّ الّذِینَ یُحبُّون أن تَشیع الفاحِشة فی الّذینَ آمنوا لَهم عَذاب ألیمٌ فی الدّنیا والآخرة»
«کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است.»
جالب اینکه آیه میگوید: این دوست داشتن گرچه به مرحلهی عمل نرسد موجب عذاب دردناک خواهد بود، این تعبیر بیانگر نهایت تاکید در پرهیز از شیوع گناه است. به هر حال اگر خواهان جامعه سالم هستیم، یکی از راههای آن پوشانیدن گناه است تا گناهان بزرگ شمرده شوند و عادی نگردند، برای روشن شدن مطلب به روایات زیر توجه فرمایید:
1- رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«مَن أذاع فاحِشة کان کَمُبتدئها»
«کسی که کار زشتی را شیوع دهد، همانند کسی است که خودش آن را انجام داده است.»
2- نیز فرمودند:
«المُستَتر بالْحسنة یعدل سَبعین حَسنة و المُذیع بالسّیّئة مَخذول و المستتر بها مغفور له»(206)
«پاداش پنهان کننده کار نیک (بخاطر دوری از ریا) برابر هفتاد حسنه است و آنکس که گناه را نشر دهد مخذول و مطرود است و آنکس که گناه را پنهان میدارد مشمول آمرزش الهی است.»
3- امام باقر علیه السلام میفرماید:
«یجب للمؤمن ان یستر علیه سبعین کبیرة»(1)
«بر مؤمن واجب است که گناهان مؤمن دیگر را تا هفتاد گناه کبیره بپوشاند.»
4- امام صادق علیه السلام فرمودند:
«من در مورد (نجات و عفو) این امت در شخصی که حق ما را شناخت امید دارم، جز در مورد یکی از سه کس:
1- سلطان ستمگر 2- همنوای هوسهای نفسانی 3- گنهکاری که گناه خود را آشکارا انجام میدهد.»(2)
5- نیز فرمودند:
«اذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمة له و لا غیبة»(3)
«هنگامی که گنهکار گناه خود را آشکارا انجام دهد احترامی ندارد و غیبت او نیز حرام نیست.»
البته منظور در همان موردی است که گناه آشکار نموده است.
6- رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید:
«الّلهم إنّی أعوذُ بکَ من خَلیل ماکِر... إن رای حسنة دفنها وإن رای سیّئة أذاعها»(1)
«خدایا! از دوست حیلهگر به تو پیاه میبرم... که هرگاه کار نیکی دید، آن را بپوشاند، و اگر کار بدی دید آن را فاش میسازد.»
7- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«ذو العیوب یحبون اشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر» «گنهکاران دوست دارند که گناه دیگران را منتشر کنند، تا راه بهانه برای گناه خودشان بازتر گردد.»(2)
در موارد متعدد در احکام فقهی بین گنهکاری که مخفیانه گناه میکند با گنهکاری که آشکارا گناه میکند فرق است.
به عنوان نمونه، حضرت امام قدس سره در مصرف سهم سادات میفرماید:
«الاحوط عدم الدفع الی المتهتک المتجاهر بالکبائر بل یقوی عدم الجواز ان کان فی الدفع اعانة علی الاثم و العدوان و الاغراء بالقبیح»(3)
«احتیاط آن است که سهم سادات را به سیدی که گستاخ است و آشکارا گناه کبیره میکند ندهند بلکه اقوی این است که جایز نیست هرگاه در دادن سهم سادات به او کمک بر گناه و تجاوز و افکندن به کار زشت باشد.»
و در مورد اهل کتاب (مسیحیان و یهود و...) میفرماید:
«یکی از شرایط ذمّه آن است که آنها در حضور مسلمین تظاهر به گناه مانند شرابخواری آشکارا، زنا و خوردن گوشت خوک، ازدواج با زنان محرم ننماید.»(4)
شخصی از امام کاظم علیه السلام پرسید: یهودی یا مسیحی یا مجوسی که زنا کرده یا شراب خورده دستگیر کردهاند، حکمش چیست؟. فرمود:
«یقام علیه حدود المسلمین اذا فعلوا ذلک فی مصر من امصار المسلمین او فی غیر امصار المسلمین اذا رفعوا الی حکام المسلمین»(5)
«حدود اسلام را بر او جاری میسازند، در صورتی که او این گناهان را در شهری از شهرهای مسلمین انجام داده و یا در غیر شهر آنها انجام داده ولی آنها را نزد قاضیهای مسلمین آوردهاند.»
این احکام و روایت بیانگر آنست که تظاهر به گناهانی که دارای حد هستند حتی از اهل کتاب هم موجب اجرای حد خواهد شد و اجرای حد مربوط به گناهانی است که آشکارا انجام میشود.
در پایان به این کلام حضرت علی علیه السلام توجه کنید:
«شرالناس من لا یعفو عن الهفوة و لا یستر العورة»(6)
«بدترین مردم کسی است که از لغزش نمیگذرد و عیب را نمیپوشاند.»
باید توجه داشت که ایجاد مراکز فساد و فحشا و تشویق مردم به گناه و بیحجابی، زمینهای برای ارتکاب گناه علنی است.
ب - بیحیایی و پردهدری
یکی از عوامل تباهی محیط بیشرمی و پاره کردن پرده حیا است، لذا برای پاکسازی و پاک نگهداشتن محیط باید حیای اسلامی را حفظ کرد.
حیا در برابر خدا، حیا در برابر مردم، حیا در نزد خود، هر کدام نقش موثری در سالم سازی محیط دارند.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«إستحیوا من اللّه حقّ الحیاء»(7)
«به طور کامل از خدا حیا کنید.»
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
1) 210) نهج الفصاحه، ص101.
2) 211) فهرست غرر، ص288.
3) 212) تحریرالوسیله، ج1 ص365.
4) 213) تحریر الوسیله، ج2 ص501.
5) 214) وسائل الشیعه، ج18 ص338.
6) 215) غرر الحکم، ج1 ص446.(قبلاً در بررسی تبدیل گناه صغیره به کبیره، چند روایت در سرزنش گناه آشکار، ذکر شد و گفتیم یکی از مواردی که گناه صغیره را تبدیل به کبیره میکند تجاهر به گناه است.)
7) 216) مصباح الشریعه، ص86.
«من لا یستحیی من النّاس لم یستحیی من اللّه»(1)
«کسی که از مردم حیا نمیکند از خدا حیا نمیکند.»
و نیز فرمودند:
«أحسن الحیاء استحیائک من نفسک»(2)
«نیکوترین حیا، حیای از خودت میباشد.»
قرآن و مساله حیا
در قرآن با تعبیرات گوناگون در مورد حیا سخن به میان آمده مانند:
1- حیا در زبان، (انعام 108).
2- حیا در طرز سخن گفتن، (احزاب 32).
3- حیا در راه رفتن، (قصص 25).
4- حیا در شرکت در مجالس مهمانی، (احزاب 53).
5- حیا در نگاه کردن، (نور 30 و31).
6- حیا در امور اقتصادی، (بقره 273).
7- حیا در ورود به منازل، (نور 59 و58).
کوتاه سخن آنکه: اگر آنگونه که اسلام فرموده به صفت نیک حیا در تمام ابعادش توجه شود و عملاً رعایت گردد موجب پاکسازی محیط میگردد، چنانکه شکستن مرز حیا زمینهساز و گسترش دهندهی فساد محیط خواهد بود.
ج - بیتفاوتی و تماشاچی بودن
یکی دیگر از عواملی که به فساد محیط دامن میزند، و موجب تشویق گناه در جامعه میشود، این است که مردم در برابر گناهانی که در محیط انجام میشود بیتفاوت و تماشاچی باشند.
اسلام با دستور دقیق و گسترده دو فریضهی مهم «امر به معروف و نهی از منکر» و دو وظیفه عمیق «تولّی و تبرّی» و جهاد و دفاع به پیروان خود دستور میدهد که نسبت به جامعه و رویدادهای آن تماشاچی و بیتفاوت نباشند، بلکه با نظارت دقیق در صحنه حضور یابند و از هر گونه فساد جلوگیری نمایند و به گسترش نیکیها همت گماردند.(3)و در عقیده و عمل به یاری دوستان خدا «تولّی» بپردازند. و از دشمنان خدا بیزاری
«تبّری» جویند.
تولّی یعنی عشق به خوبان ورزیدن و تایید عملی راه آنان، که در راستای پاکی محیط در دراز مدت بسیار عمیق و گسترده و نتیجه بخش خواهد بود.
تبرّی یعنی قهر و بیاعتنایی با فاسقان و ستمگران.
این دستورات بزرگ اسلامی هر فرد مسلمان را از بیتفاوتی و تماشاچی بودن نهی میکند و با تاکید از آنها میخواهد که در برابر گناه ایستادگی کنند و برای جلوگیری از آن در صحنه حضور یابند و تا آخرین حد امکان در راستای پاکسازی محیط کوشا و جدی باشند.
د - رضایت به گناه
رضایت به گناهِ گنهکار و خاموشی در برابر گناه نیز از عوامل زمینهساز اجتماعی گناه است و نقش به سزایی در پیدایش و استمرار گناه دارد.
خداوند به یهودیان زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله که به پیامبر کُشی اجدادشان راضی بودند میفرماید، «شما قاتل هستید!» چنانکه این مطلب در آیه 183 آل عمران آمده است.
امام صادق علیه السلام آنانرا که در عصر ایشان به قتل امام حسین علیه السلام در کربلا خشنود بودند قاتل معرفی کرد و با استناد به آیه مذکور فرمود: رضایت به قتل، انسان را در صف قاتلین قرار میدهد.(4)
در جریان کشتن ناقهی صالح با اینکه قاتل یک نفر بود خداوند همه قوم ثمود را مشمول عذاب نمود و کشتن ناقه را به همهی آنها نسبت داده و فرمود: «فَعَقَروها»(1)
امیرمؤمنان علی علیه السلام در تبیین این موضوع میفرماید:
«و انّما عَقَر ناقَةَ ثمودَ رجلٌ واحد فعَمَّهم اللّه بالعذاب لَمّا عَمّوه بالرِّضا»
«ناقهی صالح را یک نفر از پای درآورد اما خداوند همهی آن قوم را مجازات کرد چرا که همه به آن راضی بودند.»
روایات در این باره بسیار است به عنوان نمونه به ذکر سه روایت میپردازیم:
1- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«الراضی بفعل قوم کالداخل فیه معهم و علی کل داخل فی باطل اثمان اثم العمل به و اثم الرضا به»(2)
«آنکس که به کار جمعیتی راضی باشد همچون کسی است که در کار آن قوم دخالت و شرکت دارد و آنکس که در کار باطل دخالت دارد دو گناه میکند: یکی گناه عمل و یکی گناه رضایت به گناه.»
2- رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«هرگاه گناهی در زمین پدیدار شود آنکس که در کنار گناه ناظر و حاضر است ولی از آن متنفر میباشد مانند کسی است که از آن گناه غایب است. و کسی که از گناه غایب (و دور) است ولی به آن خشنود و راضی است مانند کسی است که در انجام آن گناه حاضر و شریک است.»(3)
3- در بعضی از زیارتنامهها از جمله در زیارت اربعین میخوانیم:
«لَعن اللّه اُمّة سَمِعت بذلک فَرضیَتْ به»
«خدا لعنت کند امتی را که جریان قتل تو را شنید و به آن راضی شد.»
ه- کمک به گناه و ظلم
یکی از زمینههای اجتماعی که باعث گسترش گناه میگردد اعانت بر ظلم است چرا که کمک به ظالم و گنهکار در جهت گناهش او را نیرومندتر و گستاختر مینماید و همین اساس گسترش گناه و پیدایش گناهان دیگر خواهد شد، مثلاً بیحجابی یکی از گناهان اجتماعی است که اگر افراد دیگر کمک به موضوع بیحجابی کنند، هرگونه کمک باشد، باعث گسترش آن شده و به صورت عادی در همه جا رخنه خواهد کرد، خود این گناه نیز باعث
کمک به گناهان دیگر است.
اسلام شدیداً از کمک به گناه و بخصوص اعانت ظالم نهی کرده است و در این زمینه هشدارهای موکد نموده است.
اینک به آیات قرآن در این رابطه توجه کنید:
«تَعاونوا علیَ البِرّ و التّقوی وَ لا تَعاونوا عَلی الاِثمِ و العُدوان»(4)
«در کارهای نیک و تقوی یکدیگر را یاری کنید و هرگز در راه گناه و تعدی همکاری نکیند.»
براستی اگر در جامعه، همکاری در کارهای نیک و مثبت و سازنده باشد و از همکاری در گناه و ستم خودداری شود بخش بسیار مهمی از نابسامانیها، سامان مییابد واز گناهان بسیاری جلوگیری به عمل میآید.
«و لا تَرکَنوا الَی الّذینَ ظلموا فتَمسّکم النّار»(5)
«بر ظالمان تکیه نکنید که موجب میشود آتش دوزخ شما را فراگیرد»
یعنی هرگونه تمایل، همکاری، دوستی و اظهار رضایت به ظالمان جرم است و از آن برحذر باشید و هرگونه پیوند خود را با آنها قطع کنید.
«فلا تَقْعُد بعد الذِّکری مع القَوم الظّالِمین»(1)
«بعد از توجه با قوم ستمگر منشین.»
«و لا تطع منهم آثماً او کفوراً»(2)
«و از هیچ گنهکار و کافری اطاعت نکن.»
به طور کلی در قرآن تمام آیاتی که در آن واژههای «لاتطع، لاتطیعوا، لاتتبع» آمده بیانگر نهی از کمک به ظالمان و گنهکاران است.
در روایات اسلامی نیز با عناوین و تعبیرات گوناگون از کمک به گناه و هرگونه مساعدت با ظالم نهی شده که در اینجا به ذکر چند عنوان زیر بسنده میشود:
1- کسی که بدعتگذاری را احترام کند و یا به رویش بخندد و به او پناه بدهد، در هدم اسلام کوشیده و از رحمت خدا بدور است.(3)
2- هرکس خواهان بقای ظالم باشد یا او را مدح کند و یا در برابر او فروتنی نماید در گناه عمل او شریک است و در جوار هامان (دلال مظلمه فرعون) در جهنم خواهد بود.(4)
3- کسی که نام خود را در لیست حقوق بگیران زمامداران ظالم بنویسد، خداوند او را در قیامت به صورت خوک محشور میکند.(5)
4- نگاه (باتوجه) به چهره زمامدار ستمگر از گناهان کبیره است.(6)
5- پذیرش امامت جماعت دربار ظالم کمک به ظلم است و پذیرندهاش مشمول لعن خدا است.(7)
6- گناه فروختن اسلحه به دشمنان اسلام در حد کفر است.(8)
7- در روز قیامت صدا میزنند کجایند ظالمین و کجایند همکاران ظالمین حتی آنان که برای آنها دفتر و قلم فراهم کردند، که همه آنها با هم وارد دوزخ میگردند.(9)
8- اجرای دستور زمامدار ظالم باعث ورود به دوزخ با شدیدترین مجازات است.(10)
9- رسول خدا صلی الله علیه وآله ده گروه دستاندرکار شراب را لعنت کرد که عبارتند از: کشاورز درخت انگور، نگهبان، تهیه کننده آن، حمّال، فروشنده، خریدار، تاجر، واسطه، شراب ده و شرابخوار.(11)
10- امام رضا علیه السلام به یکی از دو مسافری که خدمتش رسیدند فرمود: نمازت را تمام بخوان زیرا به قصد دیدار سلطان آمدهای. (و سفرت سفر معصیت است).(12)
11- قاری قرآن دَربار ستمگر برای هر حرفی ده بار مورد لعن قرار میگیرد و همچنین مستمع قرآن از آن قاری برای هر حرف یکبار مشمول لعن است.
برای تکمیل این بحث به داستان جالب زیر توجه کنید:(13)
علیبن حمزه میگوید: دوستی داشتم که در عین اینکه از شیعیان بود از منشیهای دربار بنیامیه بود، به من گفت: از امام صادق علیه السلام برای من اجازه بگیر تا به حضورش بروم. من از امام برای او اجازه گرفتم، و با هم به حضور آن حضرت رسیدیم وقتی دوستم وارد شد، سلام کرد و در کناری نشست، آنگاه به امام صادق علیه السلام عرض کرد:
فدایت گردم! من یکی از کارمندان بنیامیه بودم از دنیای آنها ثروت بسیاری بدستم آمد و از اینکه روزی از من (از جانب خدا) بازخواست میکنند، غافل بودم. حال چه کنم؟ (پشیمان و تایب هستم)
امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود:
اگر بنی امیه کسانی را برای منشیگری و کتابت نمییافتند و بیتالمال مسلمین به سوی آنها آورده نمیشد و به دفاع از آنها کسی نمیجنگید و در جماعت آنها شرکت نمینمود، آنها حق ما را از ما نمیگرفتند. (و نمیتوانستند بگیرند) و اگر مردم از اندوختههای خود به آنها نمیدادند، آنها دارای آن همه ثروت و مکنت نمیشدند و جز مقداری که به دستشان رسیده باقی نمیماند.
دوستم به امام صادق علیه السلام عرض کرد:
1) 226) انعام / 68.
2) 227) انسان / 24.
3) 228) قصارالجمل، ج1 ص44و45.
4) 229) وسائل الشیعه، ج12 ص133-134.
5) 230) وسائل الشیعه، ج12 ص133-134.
6) 231) بحار، ج75 ص374.
7) 232) بحار، ج75 ص381.
8) 233) وسائل الشیعه، ج12 ص71.
9) 234) وسائل الشیعه، ج12 ص131.
10) 235) وسائل الشیعه، ج12 ص130.
11) 236) وسائل الشیعه، ج12 ص165.
12) 237) وسائل الشیعه، ج5 ص510.
13) 238) بحار، ج75 ص380.
فدایت گردم آیا راه گریزی از این همه وزر و وبال دارم؟
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر وظیفه تو را به تو بگویم انجام میدهی؟
دوستم عرض کرد: آری.
امام صادق علیه السلام فرمود:
آنچه را که از این راه بدست آوردهای بررسی کن اگر صاحبانش را شناختی آن اموال را به صاحبانش بازگردان و اگر صاحبانش را نشناختی عوض آنها صدقه بده.
«وانا اضمن لک علی الله الجنة».
«در این صورت بهشت را در پیشگاه خداوند برایت ضامن میشوم.»
دوستم سر در گریبان فرو برد و پس از مدتی به امام عرض کرد تصمیم خود را گرفتم و به وظیفه خود عمل میکنم.
علی بن حمزه میگوید: دوستم با ما به کوفه بازگشت آنچه از ثروت را که از دربار بنیامیه بدست آورده بود، خارج ساخت. حتی لباسی را که پوشیده بود از بدنش بیرون آورد و ما آن اموال را در راستای دستور امام صادق علیه السلام مصرف و تقسیم نمودیم و او برای خودش چیزی نگذاشت، به طوری که ما برای او لباس خریدیم و نزدش فرستادیم. چند ماهی نگذشت که او بیمار شد و به عیادتش میرفتیم تا روزی من نزد او رفتم او را
در حال نزع روح دیدم چشمش را باز کرد و به من گفت:
«یا علی وفا لی واللّه صاحبک»
ای علی! سوگند به خدا سرور تو امام صادق علیه السلام به وعدهاش (ضمانت بهشت) در مورد من وفا کرد.
سپس از دنیا رفت، او را پس از غسل و کفن و نماز به خاک سپردیم بعداً به مدینه رفتم و به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم. بی آنکه سخنی بگویم به من فرمود:
«یاعلی وفینا و اللّه لصاحبک»
«ای علی سوگند به خدا به وعدهی خود در مورد دوست تو وفا کردیم.»
گفتم: فدایت شوم درست فرمودی، سوگند به خدا دوستم هنگام مرگش این خبر را به من داد.(1)
و - تشویق گنهکار
از مطالب گذشته این موضوع نیز بدست میآید که یکی از زمینههای اجتماعی گناه و تباهی محیط، تشویق گنهکار است، چرا که تشویق او تحت هر عنوانی که باشد به او بال و پر میدهد و او و افراد دیگر را مشتاق بلکه حریص گناه میسازد.
برای اینکه این مطلب بیشتر روشن گردد به روایات زیر توجه کنید:
1- حضرت علیعلیه السلام در فرازی از عهدنامه مالکاشتر چنین میفرماید:
«هرگز نباید شخص نیکوکار و شخص بدکار در نظرت مساوی باشند زیرا برخورد مساوی با آنها موجب میشود که افراد نیکوکار در نیکی خود بیمیل شوند و بدکاران در کار بدشان تشویق گردند، با هرکدام از اینها مطابق عملش رفتار کن.»(2)
2- نیز فرمودند:
«الثناء باکثر من الاستحقاق ملق والتقصیر عن الاستحقاق عیّ او حسد»(3)
«ستایش و تعریف کردن بیش از شایستگی تملق و چاپلوسی است و کمتر از شایستگی، درماندگی یا حسادت میباشد.»
3- رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«اذا مدح الفاجر اهتز العرش و غضب الرب»(4)
«وقتی که آدم گنهکار مدح و تمجید شود، عرش خدا به لرزه درآید و پروردگار خشم کند.»
4- رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«احثوا فی وجوه المدّاحین التراب»(1)
«به صورت آنها که از گنهکاران مدح و تمجید میکنند خاک بپاشید.»
5- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«امرنا رسول الله ان نلقی اهل معاصی بوجوه مکفهرة»(2)
«رسول اکرم صلی الله علیه وآله به ما دستور داد که با گنهکاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد کنیم.»
6- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند دو فرشته را به سوی مردم شهری فرستاد تا آن شهر را بر سر مردمش زیر و رو گردانند. وقتی آن دو فرشته به سوی آن شهر روانه شدند مردی را دیدند که در حال دعا و تضرّع و راز و نیاز است. یکی از آنها به سوی خدا بازگشت و عرض کرد: خدایا! من به سوی آن شهر رفتم ولی دیدم بنده تو، تو را میخواند و راز و نیاز میکند. خداوند به او فرمود:
«امض لما امرتک به فان ذا رجل لم یتمعّر وَجهه غَیظاً لی قط»(3)
«آنچه را به تو فرمان دادم انجام بده زیرا آن مرد هرگز بخاطر من چهرهاش را (در برابر گنهکار) عبوس و گرفته و خشمگین ننموده است.»
به این ترتیب آن مرد عابد و اهل دعا نیز باید در بلای عمومی گرفتار گردد، زیرا با خوشرویی و برخورد ملایم با گنهکار او را تشویق کرده است.
البته ناگفته نماند: که موضوع فوق یکی از مراتب «نهی از منکر» است که از فرایض بزرگ اسلامی میباشد و بخواست خدا در فصلهای بعد در مورد دو فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» که دو عامل بازدارنده و نابود کننده گناه است سخن خواهیم گفت.
و این دو فریضه بزرگ با آن عمق و وسعت و عظمتی که در اسلام دارند اگر درست اجرا گردند بزرگترین نقش را در پاکسازی و بهسازی جامعه و کنترل اجتماع از افسار گسیختگی خواهند داشت.
2-4- رهبران گمراه
رهبران گمراه و زمامداران نالایق یکی از عوامل زمنیهساز اجتماعی گناه هستند چنانکه مجریان غیر متعهد یا فاسد زمینه گناه را مساعد میکنند. در آیه 16 اسراء میخوانیم:
«وَ إذا أرَدنا أن نُهلِک قَریَة اُمِرنا مُترفِیها فَفسقُوا فِیها فحَق عَلیهَا القَول فدَمَّرناها تَدمِیراً»
«و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را بر مترفین (ثروتمندان مست شهوت و غرور) بیان میداریم، پس هنگامی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند آنها را شدیداً درهم میکوبیم.»
این آیه بیانگر آن است که منشا غالب مفاسد اجتماعی، سرمایهداران مغرور و از خدا بی خبر هستند، که زمام امور اجتماع را بدست میگیرند و دیگران را استعمار و استثمار مینمایند و مردم از آنها پیروی کرده و جامعه به فساد و تباهی کشیده میشود و به دنبال آن عذاب الهی آنها را فرا خواهد گرفت.
به هر حال آنها که در جامعه نفوذ دارند نقش مؤثری در اصلاح یا فساد جامعه خواهند داشت، چنانکه گفتهاند:
«الناس علی دین ملوکهم»، «مردم بر دین شاهان خود هستند.»
و امام علی علیه السلام میفرماید:
«الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم»(4)
«مردم به زمامدارانشان شبیهترند تا به پدرانشان.»
در آیه 100 سوره نحل میخوانیم:
«إنّما سُلطانه عَلی الَّذینَ یَتَولَّونه و الّذین هُم بِه مُشرِکون»
«تسلط شیطان تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیدهاند و آنها که او را شریک خدا در اطاعت و بندگی قرار دادهاند.»
این آیه بیانگر آن است که پیروی از شیطان و رهبران شیطان صفت موجب آلودگی جامعه به شرک و گناه است و اینگونه پیروی سرچشمه فساد میباشد.
در آیه 28 سوره کهف میخوانیم:
«و لا تُطِع مَن أغفَلنا قَلبَه عَن ذِکرِنا و اتَّبَع هَواهُ و کان اَمرُه فُرُطاً»
«از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن همانان که پیروی هوای نفس کردند و کارهایشان افراطی است.»
رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«إنّما أخافُ عَلی اُمَّتی ثَلاثاً: شُحّاً مُطاعاً و هوی مُتّبعاً و إماماً ضالاً»(1)
«در مورد امتم از سه چیز میترسم: از بخل که پیروی شود و از هوسهای نفسانی که اطاعت شود و از رهبر گمراه.»
و از سخنان امیرمؤمنان علی علیه السلام است که:
«فلیست تصلح الرعیة الاّ بصلاح الولاة»(2)
«مردم اصلاح نمیشوند جز با اصلاح شدن والیان و زمامداران.»
امام صادق علیه السلام فرمودند:
در روز قیامت خداوند با سه کس سخن نگوید و آنها را پاک نکند و عذابی دردناک آنها را فراگیرد:
«من ادعی امامة من الله لیست له و من جحد اماماً من الله و من زعم ان لهما فی الاسلام نصیباً».
«کسی که به دروغ ادعای امامت از طرف خدا کند، و کسی که منکر امامت امامی شود که از طرف خدا تعیین شده و کسی که معتقد باشد این دو دسته بهرهای از اسلام دارند.»(3)
توجه به این نکته لازم است که همان گونه که رهبر بزرگ کشوری اگر فاسد باشد زمینه گناه اجتماعی خواهد شد، رهبران کوچک مانند استاندار، فرماندار، بخشدار، شهردار، دهبان و عالم محل و...نیز به اندازهی حدود نفوذ خود در اجتماع نقش دارند که اگر منحرف و گمراه باشند نقش تخریب و ویرانگر در جامعه دارند.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«دو صنف از امت من اگر فاسد گردند امتم فاسد و اگر صالح شوند امتم صالح میگردند. عالمان دین و حاکمان.»(4)
نکته قابل توجه دیگر اجرای قانون است که آن نیز نقش به سزایی در پاکی جامعه و محیط دارد و عدم اجرای قانون بخصوص قوانین جزایی نقش بسیار سریع و مستقیم در فساد جامعه خواهد داشت.
از ویژگیهای رهبران صالح اجرای قانون است، لذا پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«ساعة إمام أفضل من عبادة سبعین سنة و حد یقام لله فی الأرض أفضل من مطر أربعین صباحاً»(5)
«یک ساعت رهبری رهبر عادل بهتر از عبادت هفتاد سال و یک حدی که برای خدا در زمین اجرا گردد بهتر از باریدن چهل روز باران است.»
اکنون که این مطلب را مینویسم در ذهن خودم بین جامعهی امروز و جامعه رژیم منحوس پهلوی (قبل از انقلاب) مقایسه میکنم، محیط تقریباً سالم امروز را با محیط سراسر فساد و فحشای زمان طاغوت میسنجم و به خوبی نقش رهبران فاسد در فساد جامعه را درمییابم.
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«إنّ شرّ الناس عند اللّه امام جائر ضل و ضل به فأمات سنة مأخوذة و أحیا بدعة متروکة»(6)
«بدترین انسانها در پیشگاه خدا رهبر ستمگری است که خود گمراه است و مایهی گمراهی دیگران میگردد سنت پسندیده را نابود میکند و بدعت ناپسند را زنده مینماید.»
محمدبن مسلم زهری از علمای معروف و برجسته بود، و از تابعین مشهوری که به درک حضور ده نفر از اصحاب موفق شده بود به شمار میآمد. وی به سال 185 هجری قمری در بغداد درگذشت و قبرش در قبرستان (باب التین) میباشد.(1)او با طاغوتهای زمانش، طریق مماشات و مسامحه را میپیمود و گاهی دعوت آنها را میپذیرفت و به دربار آنها رفت و آمد میکرد.
امام سجاد علیه السلام برای او نامه کوبنده و سرزنش کنندهای نوشت که ما در اینجا به ذکر فرازهایی از آن میپردازیم تا زشتی عالم منحرف از دیدگاه اسلام را در آینه این نامه بنگریم:
...اینکه آنها (طاغوت ها) تو را به استخدام گرفتهاند نه از جهت این است که آنها تو را (از جهت علمی و معنوی) شایسته میدانند و بخاطر شایستگی تو، تو را نزد خود راه دادهاند، بلکه چون به دنیای تو طمع دارند، علمای راستین از دست رفتهاند، جهل و نادانی بر تو و آنها غالب شده و حب دنیا و مقام پرستی، تو و آنها را به همدیگر پیوند داده است... چرا از خواب (خرگوشی) سر بر نمیداری؟ چرا از اشتباه خود
برنمیگردی؟ تا با صراحت بگویی:
به خدا من تا به حال یکبار هم برای زنده کردن دین خدا یا نابود کردن باطل قیام نکردهام.
براستی این است حق شناسی تو نسبت به بار گران مسئولیت علم و دانش که خداوند بر دوش تو نهاده است؟! بسیار ترس دارم که تو از آن گروهی باشی که خداوند درباره آنها فرموده:
«أضاعُوا الصَّلوةَ واتَّبعوا الشّهوات فَسوفَ یلقون غَیّاً»(2)
«نماز را ضایع کردند و به دنبال شهوتها رفتند و به زودی به کیفر گمراهی خود میرسند.»
در قسمتی از این نامه آمده:
«او لیس بدعائه ایاک حین دعاک جعلوک قطباً اداروا بک رحی مظالمهم و جسراً یعبرون علیک الی بلایاهم و سُلّماً الی ضلالتهم داعیاً الی غیّهم»(3)
«مگر نه این است که با این دعوتها میخواهند تو را همچون قطب آسیا محور بیدادگری خود قرار دهند و تو را پلی برای بلاهایشان سازند و تو نردبان کجرویها و گمراهیها و منادی ضلالتشان باشی، ای عالم دین فروخته! کاری که بدست تو میکنند از عهدهی مخصوصترین وزیران و نیرومندترین همکارانشان بر نمیآید، تو بر خرابکاریهای آنان سرپوش میگذاری و پای خاص و عام را به بارگاهشان میگشایی...»
3-4- همنشین و دوست بد
یکی از زمینههای اجتماعی گناه، همنشین و دوست بد است. چنانکه همنشین و دوست خوب، عامل مهمی برای سوق دادن فرد و جامعه به سوی کارهای نیک است.
به هرحال از نظر علمی و عملی و تجربه ثابت شده که انسان از ناحیه دوست و معاشر تحت تاثیر قرار میگیرد و دوست و معاشر بد عامل ویرانگری برای نابودی شخصیت انسان است چنانکه دوست و همنشین خوب عامل سازندهی شخصیت انسان میباشد.
انسانهای بد پسر نوح علیه السلام را نیز به سوی گناه میکشانند و خاندان نبوت او را از او میربایند. ولی سگ اصحاب کهف بر اثر مصاحبت چند روز با جوانان با ایمان و خوش قلب و پاکبازی چون اصحاب کهف خوی نیک آدمیت پیدا میکند.
و براستی این شاعر نکته سنج چقدر پر معنی و زیبا سروده است:
همنشین تو به ز تو باید
تا تو را عقل و دین بیفزاید
و شاعر دیگر میگوید:
تا توانی میگریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها ترا بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
در قرآن و روایات توجه بسیار به این موضوع شده و سفارشهای هشدار دهنده و گستردهای در این باره داده شده است که در اینجا به ذکر نمونههایی از آن میپردازیم:
1- در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دو نفر از مشرکین در مکه بنامهای «عقبه» و «ابی» با هم دوست بودند.(1)عقبه هر وقت از مسافرت باز میگشت غذایی ترتیب میداد و بزرگان قوم خود را به خانه دعوت میکرد، با اینکه قبول اسلام نکرده بود، اما پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را نیز دعوت میکرد و دوست داشت آن حضرت نیز در غذای او شرکت نماید.
روزی از سفر بازگشت و طبق معمول از اشراف قومش و پیامبر صلی الله علیه وآله نیز دعوت کرد. هنگامی که سفره را گسترد و غذا را حاضر نمود، پیامبر صلی الله علیه وآله به او فرمود:
«من از غذای تو نمیخورم مگر اینکه به یکتایی خدا و رسالت من گواهی دهی.»
عقبه شهادت به یکتایی خدا و رسالت آن حضرت را به زبان آورد و قبول اسلام کرد. این خبر به گوش دوستش «اُبی» رسید، او به عقبه اعتراض کرد و گفت: تو از دینت منحرف شدهای!؟
عقبه گفت: من منحرف نشدهام ولی مردی بر من وارد شد و حاضر نبود از غذایم بخورد جز اینکه شهادتین بگویم من هم بخاطر اینکه او گرسنه از سر سفرهی من برنخیزد شهادتین گفتم.
ابی گفت: من هرگز از تو راضی نمیشوم مگر اینکه در برابر محمّد بایستی و به او توهین کنی.
عقبه، فریب سخن دوست بد خود را خورد و چنین کرد و سرانجام در جنگ بدر جزء سربازان لشکر شرک به جنگ مسلمین آمد و کشته شد و دوستش اُبیّ نیز در جنگ احد کشته شد. آیات 27 تا 29 سورهی فرقان نازل گردید و سرنوشت و مجازات سخت آن کس را که بر اثر انتخاب دوست بد منحرف شده است بیان نمود(2)
«و یَومَ یَعضّ الظّالم عَلی یَدَیه یَقولُ یا لَیتَنی اتّخَذتُ معَ الرّسول سَبیلاً * یا وَیلَتی لَیتَنی لَم أتّخِذ فُلاناً خَلیلاً * لقد أضلَّنی عن الذِّکرِ بَعد إذ جائنی و کان الشّیطانُ لِلانْسانِ خَذُولاً»
«روزی که ظالم دست خود را از شدت حسرت به دندان میگزد، و میگوید: ای کاش با رسولخدا راهی برگزیده بودم، ای وای بر من کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نمیکردم. او مرا از یاد حق گمراه ساخت، بعد از آنکه آگاهی به سوی من آمده بود و شیطان همواره انسان را از جاده راست طرد میکند.»
این آیات بیانگر وضع «عقبه» و امثال او در قیامت است که رفیق بد انتخاب کرده و همین انتخاب باعث انحراف و بدبختی او شده است.
2- در آیه 68 سورهی انعام میخوانیم:
«وَ إذا رأیتَ الَّذینَ یَخوضُون فی آیاتِنا فَأعرِض عَنهم حتّی یَخوضُوا فی حَدِیث غَیره...»
«هر وقت کسانی را که آیات ما را استهزاء میکنند مشاهده نمودی از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند.»
نظیر آیه قبل، آیه 140 سوره نساء میباشد که:
«فلا تَقعُدوا مَعَهم حتّی یَخوضوا فی حَدِیث غَیره اذاً مِثلهم»
«با استهزا کنندگان به آیات خدا ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند زیرا در غیر این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود.»
3- در آیات 42 تا 45 سورهی مدثر آمده: بهشتیان از دوزخیان میپرسند چه چیزی شما را به دوزخ فرستاد؟ آنها اموری را در پاسخ ذکر میکنند از جمله میگویند:
«و کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِضین»
«و ما پیوسته با اهل باطل همنشین و همصدا بودیم.»
4- در آیه 25 سورهی فصلت یکی از مجازاتهای «اعدء اللّه» (دشمنان خدا) همنشینان اغواگر و بد ذکر شده آنجا که میخوانیم:
«و قَیَّضْنا لَهم قُرناءَ فَزَیّنوا لَهم ما بین اَیدیهِم و ما خَلفَهم»
«ما برای آنها همنشینان (زشت سیرتی) قرار دادیم و آن همنشینان زشتیها را از پیش رو و پشت سر در نظرشان جلوه دادند.»
این آیه بیانگر آثار سوء همنشینان بد و حاکی از این است که همنشین بد خود یک مجازات و بلای دردناک برای انسان میباشد.
در روایات اسلامی نیز کمتر موضوعی است که مانند سرزنش از انتخاب همنشین بد، مورد توجه قرار گرفته باشد که ما در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
1- امام صادق علیه السلام فرمودند:
«لا ینبغی للمومن ان یجلس مجلساً یعصی اللَّه فیه و لا یقدر علی تغییره»(1)
«سزاوار نیست که مؤمن در مجلسی بنشیند که در آن معصیت خدا میشود، و او قدرت برهمزدن مجلس را ندارد.»
2- رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«المرء علی دین خلیله و قرینه»(2)
«انسان بر دین دوست و همنشین خود است.»
3- امام صادق علیه السلام فرمودند:
«لا ینبغی للمسلم ان یواخی الفاجر و لا الاَحمق و لا الکذّاب»(3)
«برای مسلمان سزاوار نیست که با شخص فاجر (هرزه) و احمق و دروغگو رفاقت کند.»
4- امام جواد علیه السلام فرمود:
«إیّاک و مصاحبة الشّریر فانّه کالسّیف المَسلول یحسن مَنظره و یقبح أثره»(4)
«از همنشینی با بدکار پرهیز کن که او همچون شمشیر برهنه ظاهرش زیبا و اثرش زشت است.»
5- سلیمانبن جعفر جعفری میگوید: امام کاظم علیه السلام به من فرمود:
«مالی رایتک عند عبدالرحمن بن یعقوب»؟ «چرا تو را در نزد عبدالرحمن بن یعقوب مینگرم؟» گفتم: او دایی من است.
فرمود: او اعتقاد نادرستی درباره خدا دارد...
«فامّا جلست معه و ترکتنا و امّا جلست معنا و ترکته»(5)
«یا با او بنشین و ما را ترک کن و یا با ما بنشین و او را ترک کن؟»
6- امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«مجالسة الاشرار توجب سوء الظن بالاخیار»(6)
«همنشینی با بدان موجب بدگمانی به نیکان است.»
7- امام باقر علیه السلام فرمودند:
«من قعد فی مجلس یُسبُّ فیه امام من الائمّة یَقدِرُ علی الانتصاب فلم یفعل اَلبَسَه اللّه الذُلّ فی الدّنیا و عَذّبَه فی الآخرة و سَلَبَه صالِحَ ما مَنَّ به عَلَیه من مَعرِفَتنا» (7)
«کسی که در مجلسی بنشیند که در آن به امامی از امامان ناسزا میگویند و میتواند برخیزد و از آن مجلس برود ولی نرود، خداوند (لباس) ذلت را در دنیا بر او بپوشاند و در آخرت او را عذاب کند، و آن چیز نیکی که خداوند به دادن آن بر وی منت نهاده (یعنی) معرفت ما را از او بگیرد.»
8- حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«من کان یومن بالله و الیوم الاخر فلایقوم مکان ریبة»(8)
«کسی که به خدا و روز قیامت معتقد است در مکانی که موجب تهمت است نمینشیند.»
9- ابن نعمان میگوید: امام صادق علیه السلام دوستی داشت که همواره با هم بودند، روزی آن شخص به غلامش گفت:ای زنا زاده کجا بودی؟ همین که امام صادق علیه السلام این سخن و
دشنام را از او شنید بقدری ناراحت شد که دستش را بلند کرد و محکم بر پیشانی خود زد و سپس فرمود:
سبحانالله! آیا نسبت ناروا به مادرش میدهی؟ من تو را آدم با تقوی میدانستم ولی اینک میبینم که تقوی نداری.
دوست امام به آن حضرت عرض کرد: فدایت شوم مادر این غلام از اهالی سند (از سرزمین هند) است و بت پرست میباشد. بنابراین ناسزابه او اشکال ندارد. امام صادق علیه السلام فرمود:
«الا علمت ان لکل امة نکاحاً؟ تَنَحِّ عنّی»
«آیا نمیدانی هر امتی بین خود قانون ازدواج دارند؟ از من دور شو!»
از آن پس هرگز ندیدم امام با آن دوست (ناسزاگو) با هم باشند، تا وقتی که مرگ بین آنها جدایی انداخت.(1)
4-4- محرومیتهای اجتماعی
یکی از زمینههای اجتماعی گناه، محرومیتها و وازدگیهای اجتماعی است. افرادی که کارهایشان برای خدا، و برپایه اخلاص نیست، و تعریف و تکذیب جامعه معیار خوشبختی و بدبختی آنها است، چنین افرادی اگر از جامعه خود مطرود و وازده گردند، عقده حقارت و احساس خودکمبینی میکنند، و همین عقده در آنها کینه و عداوت به وجود میآورد و در نتیجه به سوی گناهان گوناگون سوق داده میشوند.
باید آنها علل وازدگی خود را بررسی کنند، که چه بوده و جبران کنند تا آب رفته به جوی خود باز گردد. ولی پایه اصلی اصلاح این است، که کارهایمان را بر اساس اخلاص تنظیم نماییم.
در تاریخ بسیار دیده شده افرادی بر اثر این وازدگی اجتماعی آنچنان عقدهای و پریشان و درّندهخو شدند که به گناهان خطرناکی آلوده گشتند.
شاید دلیل احترام به یتیم، به خاطر جبران محرومیتهای او باشد، تا عقدهای، بار نیاید.
و نیز شاید یکی از علل سفارش اسلام به مشورت با مردم و احترام به افکار آنها و نهی از نسبت نام زشت به افراد و نهی از مسخره کردن یکدیگر و... برای پدیدار نشدن عقده حقارت باشد.
امام باقر علیه السلام به یکی از شاگردان برجستهاش جابر جعفی فرمود:
«ای جابر! بدان که تو دوست ما نخواهی بود تا زمانی که اگر تمام اهل شهر تو جمع شوند و بگویند: تو آدم بدی هستی غمگین نشوی و اگر همه بگویند تو آدم خوبی هستی خوشحال نشوی بلکه وضع خود را بر کتاب خدا (قرآن) عرضه داری اگر خود را چنین یافتی که در خط قرآن گام بر میداری و در آنچه قرآن بیمیل است بیمیل هستی و در آنچه قرآن مشتاق آن است تو نیز مشتاق آنی و از آنچه هشدار داده خایف میباشی استوار باش و
مژده باد به تو که در این صورت آنچه مردم درباره تو بگویند به تو آسیبی نخواهد رساند.(2)
به راستی امام باقر علیه السلام چه سخن و درس عالی و پر محتوایی فرموده، که اگر دقت کنیم میفهمیم که این سخن در سطح بسیار عالی قرار دارد.
گناه شناسی » زمینههای روانی گناه
یکی از زمینههای گناه زمینههای روانی است که انسان بر اثر فشارها و رنجهای مصنوعی و کاذب یا بر اثر اعتقادات ناصحیح دارای عقده و یا حالت و روحیه بدی میشود و همین پدیدههای روانی زمینهساز گناهان مختلف خواهد گردید.
سختگیریهای نابجا، و فشارهای ناصحیح و تن دادن به ذلت و خواری و یا تحقیر افراد به جای تشویق و امور دیگر انسان را عقدهای بار میآورد. وقتی انسان حالت عقدهای پیدا کرد در وجود او زمینه مساعدی برای پذیرش گناهان خطرناک هست.
برای توضیح وتجزیه وتحلیل موضوع باید به امور زیر توجه شود؛
الف - شخصیت و عزت انسان.
ب - تحقیر و سرکوبی شخصیت انسان .
ج - فشارهای اقتصادی و سرکوب غرایز.
د - امید و آرزوی کاذب و بیهوده.
1-5- شخصیت و عزت انسان
انسان در جهان هستی گل سر سبد موجودات است، خداوند هیچ موجودی را برتر از انسان نیافریده است، انسان از نظر جسم دارای امتیازات فراوانی است که هر یک از دیگری جالبتر میباشد و از نظر روح دارای استعدادها و تواناییهای فراوان است.
در قرآن در آیه 70 سوره اسراء میخوانیم:
«و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیّبات و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا تفضیلاً»
«ما بنی آدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکبهای رهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنها روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیدیم.»
انسان دارای دو نوع کرامت است:
1- کرامت ذاتی که در آیه فوق مورد توجه قرار گرفته، و انسان از این نظر بر همه موجودات و بر فرشتگان برتری دارد، و به عبارت دیگر انسان از این جهت دارای زمینه و استعدادی است که هیچ موجودی این امتیاز را ندارد.
2- کرامت اکتسابی، که بستگی به تقوی و اعمال نیک انسان دارد، چنانکه در آیه 13 سوره حجرات میخوانیم:
«اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقاکُم»
«قطعاً گرامیترین شما در پیشگاه خدا، پرهیزکارترین شما میباشد.»
قداست و برتری انسان در سطحی است که خداوند به فرشتگان فرمان داد تا بخاطر آدم سجده کنند یعنی خدا را سجدهی شکر نمایند که او چنین موجود برتری آفریده است.(1)
و از آنجا که یکی از شیوههای مهم تربیت و هدایت «شخصیت دادن» به افراد است چنانکه تحقیر و کوچک شمردن انسان یکی از عوامل مهم انحراف اوست، قرآن و روایات همواره شخصیت و عظمت روح انسان را یادآور میشوند؛ به عنوان نمونه به این روایات توجه کنید:
1- امام علی علیه السلام میفرماید:
«انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلاتبیعوها الا بها»(2)
«بدانید که وجود شما جز بهشت بهایی ندارد آن را با کمتر از بهشت نفروشید.»
و در سخن دیگری فرمودند:
«اَتَزعَمُ انّکَ جِرمٌ صَغیر و فیک اِنطَوَی العالَمُ الاَکبر»
«آیا تو گمان میکنی که موجود کوچکی هستی (بلکه) در وجود تو جهان بزرگ نهفته است.»
2- و نیز فرمودند:
«هلک امرؤ لم یعرف قدره»(3)
«آنکس که قدر خود را نشناخت هلاک شد.»
3- نیز میفرماید:
«العالم من عرف قدره و کفی بالمرء جهلاً اَلا یعرف قدره»(4)«دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و برای نادانی و جهالت انسان همین بس که قدر خود را نشناسد.»
4- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«نعم العبد ان یعرف قدره و لا یتجاوز حده»(5)
«نیکو بندهای است آنکس که ارزش خود را بشناسد و از مرز شخصیت خود پا فرا ننهد.»
2-5- تحقیر شخصیت انسان
قبلاً در بررسی زمینههای خانوادگی گناه، گفتیم که یکی از زمینههای گناه، تحقیر و سرکوبی شخصیت انسان است در اینجا نیز به مناسبت به توضیح کوتاه قناعت میکنیم؛
اگر انسان شخصیت خود را بشناسد، هرگز شخصیت عظیم خود را در راههای انحرافی و پست نابود نمینماید، چنانکه یک سکه طلا را با یک کلوخ عوض نمیکند.
امام سجاد علیه السلام فرمودند:
«من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا»(1)
«کسی که نفس خود را گرامی دارد امور مادی دنیا در نظرش بیارزش گردد.»
از این عبارت استفاده میشود که سرکوب نمودن شخصیت انسان زمینهی دنیاپرستی و گرایش به امور پست و انحرافی است ولی حفظ شخصیت و توجه به آن انسان را اسیر پستیها نمینماید.
احساس کمبود و عقده حقارت که بر اثر تحقیر و ناآگاهی به شخصیت انسان ایجاد میشود، به طور طبیعی انسان را به سوی گناهان و هرگونه کارهای پست سوق میدهد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه»(2)
«نفاق انسان به خاطر ذلت و کمبودی است که او در خودش مییابد.»
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«لایکذب الکاذب الا من مهانة نفسه»(3)
«دروغگو، دروغ نمیگوید مگر بخاطر پستیای که در خودش هست.(و احساس میکند).»
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«ما من احد تکبر او تجبر الا من ذلة وجدها فی نفسه»(4)«هیچکس خود خواهی و خود کامگی نمیکند مگر به خاطر ذلت و کمبودی که در وجود خود احساس مینماید.»
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به مؤمن همهی امورش را واگذار کرده، ولی این را به او واگذار ننموده که خودش را ذلیل و خوار سازد آیا به سخن خداوند توجه ندارد که میفرماید:
«ولِلّهِ العِزّة و لرسوله و للمؤمنین»(5)
«عزت از آن خدا و رسول خدا و مؤمنان است.»
سپس فرمود:
«والمؤمن ینبغی ان یکون عزیزاً و لایکون ذلیلاً»(6)
«سزاوار است که مومن عزیز باشد، و ذلیل نباشد.»
3-5- فشارهای اقتصادی و سرکوب غرایز
از عواملی که موجب پیدایش عقده وکمبود در انسان میگردد فشارها و رنجهای اقتصادی و عدم توجه به غرایز و خواستهها و نیازها است.
بدون تردید در وجود انسان غرایزی هست که باید بطور طبیعی و در حد عادلانه اشباع گردند، افراط و تفریط موجب طغیان غرایز و یا سرخوردگی غرایز خواهد شد که در هر دو صورت زیانبخش و زمینهساز گناه خواهد گردید.
مثلاً فشار دادن به فنر باعث عکسالعمل شدید آن میشود. آدم هایی که غذای کافی در زندگی ندیدهاند وقتی به غذا رسیدند، پرخوری میکنند. یکی از علمای حوزه(7)و از شاگردان امام خمینی قدس سره میگفت:
امام ما را نصیحت میکرد و میفرمود:
«راحت زندگی کنید. به خودتان فشار نیاورید. فشار در طلبگی خطر دارد ممکن است موجب شود که از مردم توقع داشته باشید.»
به هر حال باید زندگی طبیعی باشد، و خواستههای مشروع انسانی سرکوب و سرخورده نشود.
مثلاً از دیدگاه اسلام قاضی شرع باید راحت زندگی کند و زندگیش به طور کافی از بیتالمال تامین گردد تا مبادا احساس نیاز کند و به دنبال آن به رشوهخواری و مالهای حرام آلوده شود.
در آیه 32 سورهی اعراف میخوانیم:
«قل مَن حَرّم زینَة اللّه الَتّی اَخرَج لِعِبادِه و الطَّیّبات من الرّزق»
«بگو چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟»
امیرمؤمنان علی علیه السلام در جریان فتنه خوارج پسر عمویش عبداللّهبن عباس را نزد ابن کوّا و یارانش (گروه خوارج) برای مذاکره فرستاد، وقتی آنها ابن عباس را دیدند، به او گفتند: تو در نزد ما بهترین فرد ما هستی، در عین حال چنین لباسی فاخر و نیک پوشیدهای؟!
ابن عباس به آنها گفت: همین نخستین موضوعی است که دربارهی آن با شما بحث و گفتگو میکنیم، قرآن میفرماید:
«قل من حرم زینة الله...» و نیز میفرماید:
«خذوا زینتکم عند کل مسجد»(1)
«زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد بردارید».(2)
همچنین: «ان الله جمیل یحب الجمال و یحب ان یری اثر النعمة علی عبده»(3)
«خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. و دوست دارد که اثر نعمتش بر بندهاش آشکار باشد.»
نگاهی به چند روایت دیگر
یکی از اموری که باید مورد توجه قرار گیرد وسعت بخشیدن به زندگی همسر و فرزندان است در این باره به روایات زیر توجه کنید:
1- رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«لیس منا من وسع علیه ثم قتر علی عیاله»(4)
«از ما نیست کسی که دارای وسعت زندگی است ولی زندگی را بر خانوادهی خود تنگ میگیرد.»
2- حضرت رضا علیه السلام میفرماید:
«ینبغی للرجل ان یُوسِّع علی عَیالِه لِئلاَّ یَتَمنّوا مَوته»(5)
«سزاوار است برای مرد که زندگی خانوادهاش را توسعه دهد تا افراد خانوادهاش آرزوی مرگ او را نکنند.»
3- امام صادق علیه السلام فرمودند:
سزاوار است که انسان شبانهروز خود را به چهاربخش تقسیم کند: در یک بخش آن با خدا مناجات کند و در یک بخش آن اعمال خود را حساب کند و رسیدگی نماید و در یک بخش درباره مخلوقات خدا بیندیشد و بخشی از زندگی خود را در امور خوراک و نوشیدنی (تهیه و مصرف) بگذراند.(6)
4- امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«انّ هذه القُلوب تَملُّ کما تَملّ الاَبدان فابتَغوا لها طَرائف الحِکَم»(7)
«براستی که این دلها خسته میشوند چنانکه بدنها خسته میشوند پس تازههای حکمت را برای آن دلها بجویید.»
یعنی با لطیفههای زیبا آن دلها را شاد سازید.
نتیجه اینکه روح انسان نیازهایی دارد که باید بطور مشروع اشباع شود و بسیاری از سختگیریها در لباس و غذا و زندگی درست نیست. اعتدال در همه چیز خوبست، و راه افراط و تفریط راه
جاهلان میباشد و به راه تفریط رفتن و تعطیل غرایز نتیجهاش سرخوردگی غرایز و عقده و انحرافات روانی خواهد شد.
4-5- امید و آرزوی کاذب و بیهوده
یکی دیگر از زمینههای روانی گناه آرزوهای بیهوده و بی اساس است که انسان بدون حرکت و عمل در انتظار خوشبختی و پاداش و ترقی باشد که معمولاً افراد خیالاتی به این حالت دچار میشوند و مرتکب هر گناهی شده و میگویند خدا «ارحم الراحمین» است.
اینگونه امید نه تنها عامل تکامل نیست بلکه انسان را از درون تهی کرده و زمینه سستی و بیعاری را که بذرهای گناه هستند، در انسان پدید میآورند.
در آیه 218 سورهی بقره میخوانیم:
«ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم»
«تنها کسانی که ایمان آورده و مهاجرت نمودهاند و در راه خدا جهاد کردهاند آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.»
در این آیه امید در کنار ایمان، هجرت و جهاد آمده است.
یک داستان تکان دهنده
طاووس یمانی میگوید: کنار کعبه رفتم دیدم شخصی زیر ناودان کعبه مشغول نماز و مناجات و گریه و زاری است. بعد از نماز به پیش رفتم دیدم امام سجاد علیه السلام است. عرض کردم ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله چرا شما را اینگونه گریان و ترسان مینگرم با اینکه شما دارای سه امتیاز هستی و این سه امتیاز شما را نجات میدهد:
فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله هستی و شفاعت جدت رسول خدا صلی الله علیه وآله در میان است و رحمت خداوند وسیع است. در پاسخ فرمود:
ای طاووس! اما در مورد «نسب» قرآن میفرماید:
«فاذا نفخ فیالصور فلا انساب بینهم یومئذ و لایتسائلون»(1)
«وقتی که در صور دمیده شود، هیچگونه نسبی در میان آنها در روز قیامت نخواهد بود و از یکدیگر تقاضای کمک نمیکنند.» بنابراین نسب مرا حفظ نخواهد کرد.
اما در مورد «شفاعت» خداوند در قرآن میفرماید:
«و لا یشفعون الا لمن ارتضی»(2)
«اولیای خدا شفاعت از کسی نمیکنند مگر آنکه بدانند خداوند از آن کس خشنود است.» بنابراین شفاعت مرا از خوف خدا ایمن نمینماید.
اما در مورد «رحمت خدا» قرآن میفرماید:
«ان رحمت الله قریب من المحسنین»(3)
«قطعاً رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.» من نمیدانم که نیکوکار باشم (منظور مقام عالی عصمت است)(290)
نتیجه اینکه باید امیدوار بود، اما در کنار ایمان و عمل صالح، و گرنه با حلوا حلوا دهان شیرین نمیشود و به قول شاعر:
رفته بگوشت که کردگار کریم است
صاحب عفو است و لطف و رحمت و احسان
لیک ندانی که میکشد سوی دوزخ
معصیت کردگار و اطاعت شیطان
گناه شناسی » زمینههای سیاسی گناه
یکی از زمینههایی که گاهی موجب گناهان بزرگ میشود، زمینههای سیاسی گناه است که بیشتر به کارگزاران و مسئولین مربوط میشود.
1- در آیه 205و206 سورهی بقره میخوانیم:
«و إذا تَولّی سَعی فِی الأرضِ لِیُفسِد فیها و یُهلِک الحَرث و النّسل و اللّه لا یحبّ الفَساد * وَ إذا قیلَ لَه اتّقِ اللّه أخَذَته العِزّة بِالاِثم فَحَسبُه جهنّمَ و لَبِئس المِهاد»
«(منافقان) هنگامی که حاکم و رئیس میشوند(1)در راه فساد در زمین کوشش میکنند و زراعتها و نسلها را نابود میسازند، خداوند فساد را دوست ندارد. هنگامی که به آنها گفته شود، از خدا بترسید لجاجت و غرور آنها را به گناه میکشاند، آتش دوزخ برای آنها کافی است و چه بد جایگاهی است.»
این آیه بیانگر آن است که آدم غیر مؤمن که اسیر هوسهای نفسانی است اگر بر راس امور قرار گیرد و مسایل سیاسی بدستش بیفتد جامعه را به فساد و تباهی میکشاند و موجب نابودی کشاورزی و هلاکت نسل میگردد.
2- در آیه 34 سورهی نمل میخوانیم:
«إنّ الملوک اذا دَخلوا قَریةً أفسَدوها و جَعلوا أعزّة أهلها أذلّة و کذلک یَفعلون»
«پادشاهان هنگامی که وارد منطقه آبادی شوند، آن را به فساد میکشند و عزیزان آنها را ذلیل میکنند، آری کار آنها همین است.»
این سخن گرچه از زبان «بلقیس» ملکه سبا نقل شده، ولی یک موضوع حساب شده است و تجربه آن را ثابت کرده و مورد قبول همه است، که حکومت حاکمان مستبد و زورگو زمینه و عامل ویرانگری خواهد بود.
3- حضرت یوسف علیه السلام از پیامبران معروف و بزرگ بود، او در زندگی مقابل صحنههای مختلفی قرار گرفت مانند جفای برادران به او، و انداختن او را در چاه، ورود او به کاخ عزیز مصر، صحنهی زندان و صحنهای در پست وزارت دارایی تا اینکه در آخر عمر حاکم و رئیس کشور مصر گردید. او در هر صحنهای دعایی داشت ولی وقتی که در پست ریاست قرار گرفت اسیر ریاست نشد. همواره میدانست که باید به ملک ابدی پیوست و
ریاست دنیا فانی شدنی است. دعای او در این هنگام این بود:
«تَوفَّنی مُسلِماً»(2)، «خدایا مرا مسلمان بمیران.»
آری یوسف علیه السلام وقتی که رئیس شد گفت: «توفنی مسلماً»، «مرا در حالی که تسلیم محض فرمان تو هستم بمیران.»
یعنی ریاستبه قدری خطرناک است که حتی میتواند پای یوسف را نیز بلغزاند لذا این دعا را میکند که در راه فرمان خدا ثابت قدم بماند.
یوسف شک نداشت که در راستای فرمان خدا میمیرد ولی فتنههای ریاست و زرق و برقها و چراغ سبز نشان دادنهای آن نیز خطرناک است لذا از درگاه خدا استمداد جست که در برابر خطرها استوار و پابرجا بماند.
4- در آیه 83 سورهی قصص میخوانیم:
«تِلک الدّارُ الآخِرة نَجعلها لِلَّذین لا یُریدونَ عُلوّاً فِی الاَرض و لا فساداً و العاقِبة لِلمتّقین»
«این سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است.»
این آیه حاکی است که برتریجویی شاخهای از ریاست طلبی است و آنان که ریاست را بخاطر ریاست میخواهند و آن را هدف قرار دادهاند بهرهای در آخرت نخواهند داشت.
این آیه بقدری وسیع است که حضرت علی علیه السلام در سخنی فرمودند:
«ان الرجل لیعجبه ان یکون شراک نعله اجود من شراک نعل صاحبه فیدخل تحتها»(1)
«گاه انسان شاد میشود که بند کفشش از بند کفش دوستش بهتر است به خاطر همین مشمول این آیه است.»
ریاست بر دو گونه است: ریاست ممدوح و ریاست مذموم.
ریاست ممدوح آن است که وسیلهای برای احقاق حق و ابطال باطل گردد و ریاست مذموم آن است که خود هدف واقع گردیده و پلی برای هواوهوس و انحرافات باشد.
آنچه در روایات از آن مذمت شده «حبّ ریاست» است یعنی دلبستگی به ریاست و خواستن مقام به خاطر مقام.
برای توضیح بیشتر به این روایات توجه کنید:
1- رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«لکل شیی آفة تفسده و آفة هذا الدین ولاة السوء»(2)
«برای هر چیزی آفتی هست که آن را تباه میسازد و آفت این دین رهبران ناشایسته میباشند.»
2- حضرت علی علیه السلام به یکی از کارگزارانش (اشعث بن قیس) که او را فرماندار آذربایجان قرار داده بود چنین نوشت:
«و ان عملک لیس لک بطعمة و لکنه فی عنقک امانة»(3)«فرمانداری برای تو لقمه و وسیله آب و نان نیست بلکه امانتی است بر گردنت.»
3- در حضور امام معصوم درباره شخص ریاست طلبی سخن به میان آمد، آن حضرت فرمود:
«ما ذئبان ضاریان فی غنم قد تفرق رعاؤها بأضرّ فی دین المسلم من طلب الریاسة»(4)
«زیان دو گرگ به گله گوسفندی که چوپانانش متفرق شدهاند بیشتر از زیان ریاست طلبی در دین مسلمان نیست.»
بهلول فقیهی مبارز و حق پرست
وهب بن عمرو، مشهور به بهلول مجنون از خواص شاگردان امام صادق علیه السلام و از فقها و علمای برجسته و عارف کامل بود، نقل میکنند هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی) میخواست برای بغداد قاضی القضاة تعیین کند، با اصحاب خود در مورد شخص شایستهای که عهدهدار منصب قضاوت گردد مشورت کرد همه گفتند: هیچ کس مانند بهلول شایستگی این کار را ندارد.
هارون، بهلول را طلبید و به او گفت: ای فقیه هوشمند، مارا در مورد قضاوت یاری کن. بهلول گفت: من صلاحیت این کار را ندارم.
هارون گفت: تمام مردم بغداد تو را برای این کار شایسته میدانند.
بهلول گفت: عجبا! من به خودم از آنها آگاهترم. وانگهی من یا راست میگویم که صلاحیت ندارم یا دروغ میگویم، از این دو حال خارج نیست. اگر راست میگویم پس صلاحیت ندارم، و اگر دروغ میگویم آدم دروغگو صلاحیت مقام قضاوت را نخواهد داشت!!.
گفتند: تو را آزاد نمیکنیم تا اینکه این مقام را قبول کنی.
بهلول گفت: اکنون که ناگزیر هستم یک شب به من مهلت بدهید در این باره بیندیشم. به او مهلت دادند. بهلول از آنجا بیرون آمد و آن شب را به سر برد. فردای آن شب چوبی بلند به دست گرفت و خود را به دیوانگی زد و وارد بازار شد. مردم دیدند بهلول لباس و عبا و عمامهاش کج و معوج شده و چوبی به دست گرفته و سوار آن شده و فریاد میزند: از جلو من رد شوید اسبم شما را لگد نزند...
مردم گفتند: حضرت بهلول دیوانه شده است!.
این خبر به هارون رسید، هارون گفت: «ما جَنّ و لکن فَرّ بدینه منّا»
«او دیوانه نشده بلکه به این وسیله به خاطر دینش از ما فرار کرد.»
بهلول تا آخر عمر به همین وضع بسر برد تا مبادا طاغوتهای عباسی او را به استخدام خود در آورند. او میدانست که قبول چنان ریاستی زمینه جنایتها و گناهان است برای نجات از آن، خود را به دیوانگی زد.
گناه شناسی » توجیه و دلیل تراشی برای گناه
بدتر از گناه، توجیه گناه و دلیل تراشی برای آن است. میتوان گفت توجیه گناه یک نوع کلاهبرداری دینی است.
خداوند در قرآن میفرماید:
«بَل الاِنسان عَلی نَفسِه بَصیرَة و لو ألقی مَعاذِیره»(1)
«بلکه انسان، خودش بر وضع خود آگاه است، هر چند در ظاهر برای خود، عذرهایی بتراشد.»
یعنی محکمه وجدان، گنهکار را به دورویی و نیرنگ، محکوم میکند.
توجیه گناه، گناه را عادی و جامعه را به انجام آن تشویق مینماید و زشت را زیبا جلوه میدهد، توجیه گناه همان عذر بدتر از گناه است.
هیچ گناهی به سنگینی «توجیه گناه» نیست. زیرا گنهکار معترف، غالباً در فکر توبه است، ولی توجیهگر در فکر سرپوش نهادن بر گناه است که نه تنها در صراط توبه نیست، بلکه او را در گناه راسختر و جریتر مینماید.
توجیه گناه یک بیماری و یک بلای عمومی است که به صورتهای مختلف جلوه میکند، و خواص و عوام را از صراط مستقیم، منحرف مینماید و خطر بزرگ آن این است که راههای اصلاح را به روی گنهکار میبندد و گاه واقعیتها را در نظر او مسخ و دگرگون میسازد.
مثلاً ترس خود را با توجیه احتیاط، و ضعف نفس خود را با توجیه حیا، و حرص خود را به عنوان لزوم تامین زندگی، و تنپروری و کوتاهیهای خود را به عنوان قضا و قدر توجیه میکند، و براستی چه مصیبت و دردی رنجآورتر از این که انسان با تحریف مفاهیم ارزشمند اسلام با دست خود راه نجات را به روی خود ببندد؟!
توجیه گناه در حقیقت سرپوش گذاشتن روی گناه است، تا گناه را براحتی و بدون مانعی انجام دهد مانند اینکه حق را کتمان میکند و نام آن را تقیّه میگذارد و یا برای رسیدن به هدف شوم خود به شخصی رشوه میدهد و نام آن را هدیه میگذارد.
توجیه گناه یک نوع فریب دادن و اغفال خود و مسلمین است که ظاهری زیبنده و شرعی دارد و باطنی آلوده، مثل کسانی که مواد غذایی میفروشند، و برای جلب مشتری روی آن را مواد خوب میگذارند و درون آن را مواد بد.
امام باقر علیه السلام فرمود: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در بازار مدینه عبور میکرد، شخصی را دید که میوه یا خرما میفروشد، به او فرمود: بهبه، چه میوههای خوب و عالی. در همین لحظه خداوند به آن حضرت وحی کرد: زیرش را ببین، پیامبر صلی الله علیه وآله دست در درون آن گذارد و مقداری از آن بیرون آورد که بسیار پست بود، به صاحب آن کالا فرمود:
«ما اَراک الاّ و قد جَمعت خیانة و غشّاً لِلمُسلمین»(2)
«نمیبینم تو را جز اینکه، خیانت و فریب مسلمانان را جمع کردهای.»
گناه شناسی » توجیههای گوناگون
توجیهات برای انجام گناه، گوناگون است، برخی از آنان عبارتند از:
1- توجیهات عقیدتی.
2- توجیهات سیاسی.
3- توجیهات اجتماعی.
4- توجیهات روانی.
5 توجیهات فرهنگی.
6- توجیهات اقتصادی.
7- توجیهات نظامی.
و توجیهات دیگر.
گناه شناسی » توجیهات عقیدتی
اعتقاد به «جبر و قضا و قدر» یکی از توجیهات عقیدتی است. وقتی به گنهکار میگویی: چرا گناه کردی؟ چرا آلوده به مسکرات شدی؟ در پاسخ میگوید: شانس من این بود، قضا و قدر من چنین بود، چه کنم پدران ما چنین کردند، ما هم چنین شدیم، عاقبت گرگزاده گرگ شود، تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است، مقدّر نبود من آدم نمازخوان باشم و امثال این مطالب که در گفتگوهای روزانه بعضی از مردم، بسیار شنیده
میشود، که با این گونه گفتار از انجام مسئولیت و وظیفه فرار میکنند.
خداوند میفرماید: مشرکان برای تبرئه خود چنین میگویند:
«لو شاء اللّه ما أشرکنا و لا آباؤنا و لا حرّمنا من شیی»(1)
«اگر خدا میخواست، نه ما مشرک میشدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم میکردیم.»
به این ترتیب، گناه خود را به جبر، نسبت میدهند. نظیر این مطلب در آیه 35 سوره نحل و 20 سوره زخرف آمده است، که مشرکان قایل به جبر بودند و در پوشش جبر، به گناه خود ادامه میدادند؛
«و قالوا لَو شاء الرّحمن ما عَبَدناهم»(2)
«آنان گفتند اگر خدا میخواست، ما آنها (بتها) را پرستش نمیکردیم.»
خداوند در بارهی پندار آنها میگوید:
«اِنْ هم الاّ یَخرُصون»
«آنها جز دروغ، چیزی نمیگویند.»
توجیه یزیدبن معاویه
هنگامی که سر مقدس امام حسین علیه السلام را در شام نزد یزیدبن معاویه گذاردند، یزید شعری خواند و سپس به حاضران رو کرد و گفت:...
صاحب این سر میگفت: من برای حکومت کردن از یزید بهترم، گویا این آیه را نخوانده بود که خداوند میفرماید:
«قل الّلهُم مالِک المُلک تُوتِی المُلک مَن تَشاء و تَنزع المُلک ممّن تشاء و تُعِزُّ من تشاء و تُذلُّ من تشاء...»
«بگو خدایا مالک حکومتها تویی، تو هستی که به هر کس بخواهی حکومت میبخشی و از هر کس بخواهی حکومت را میگیری، هر کس را بخواهی عزت میدهی و به هر کسی بخواهی ذلت....».(3)
به این ترتیب، یزید خونخوار، بزرگترین جنایت را انجام میدهد و بعد میگوید: خدا چنین خواست که ما عزیز شویم و دشمن ما ذلیل گردد، و این گونه بر روی جنایت خود سرپوش میگذارد و برای توجیه اعمال ننگین خود به سفسطه و جبر متوسل میگردد.
نگاهی به مساله جبر و اختیار
موضوع جبر و اختیار یک مساله سابقهدار است و بحثهای فراوان دارد، ولی آنچه در اینجا میتوان گفت این است که: وجداناً ما در انتخاب آزاد هستیم. حرکت دست ما با حرکت قلب ما یکسان نیست. حرکت قلب از روی اختیار ما نیست ولی حرکت دست ما به اختیار ما است «مسلوب الارادة» نیستیم.
به عنوان مثال: لولهکشی شهری را در نظر بگیرید، لوله از خیابانهای 45 متری وارد خیابانهای سیمتری و سپس ده متری و سپس وارد کوچه شش متری و چهار متری و سرانجام وارد کوچه بنبست دو متری و یک متری میگردد و وارد خانه میشود، و شیری به لوله کنار حوض وصل میگردد، لولهکشی و لولههای خیابان و کوچهها در دست ما نیست، ولی این شیر در اختیار ماست باز کنیم، نیمه باز کنیم یا ببندیم. ابر و باد و
مه و خورشید و فلک، در اختیار ما نیست، ولی نان در آوردن و خوردن در اختیار ماست. نه جبر درست است که بگوییم ما اراده نداریم، و نه تفویض درست است که بگوییم همه چیز در اختیار ماست، همانند مثال فوق که لولهکشیها در اختیار من نیست ولی شیر آب در اختیار من است.(1)
به قول مولوی در مورد شخصی که برخلاف وجدان، خود را مسلوب الارادة فرض میکند، میگوید:
آن یکی بر رفت بالای درخت
میفشاند او میوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت:ای دنی
از خدا شرمت بگو چه میکنی
گفت از باغ خدا بنده خدا
میخورد خرما که حق کردش عطا
پس به بستش سخت آن دم بردرخت
میزدش بر پشت و پهلو چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمی بدار
میکشی این بیگنه را زار زار
گفت کز چوب خدا این بندهاش
میزند بر پشت دیگر بنده خوش
چوب حق و پشت و پهلو آن او
من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه کردم از جبر ای عیار
اختیار است اختیار است اختیار(303)
در مورد وجدانی بودن اختیار و اراده میگوید:
اینکه فردا این کنم یا آن کنم
این دلیل اختیار است ای صنم
دلائل آزادی اراده
1- تردید؛ اینکه ما در مورد چیزی شک میکنیم که انجام دهیم یا نه دلیل آزادی اراده ما است.
2- پشیمانی؛ اینکه ما در کاری که کردهایم پشیمانیم دلیل آزادی اختیار ما است وگرنه پشیمان نمیشدیم.
3- تأدیب؛ ادب کردن دلیل آن است که شخص قابل ادب هست و قابلیت دلیل آزادی اراده میباشد.
4- انتقاد؛ اینکه از کارهای همدیگر انتقاد میکنیم، دلیل آزادی اراده است، چرا مثلاً از درخت گردو انتقاد نمیکنیم، چون او آزادی ندارد.
بنابراین برای فرار از مسئولیت، گناه را بر گردن جبر نگذاریم.
1) 302) در این باره به کافی، ج1 ص155 (باب الجبر والقدر). مراجعه شود، در حدیث 13 این باب آمده امام صادق علیه السلام فرمود: «لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین الامرین.»
گناه شناسی » توجیهات سیاسی
توجیهات سیاسی نیز فراوان است یکی از آنها اینکه میگویند: شان روحانی اجل از این است که در سیاست دخالت کند این توجیه را میکنند تا روحانیون خوب را منزوی نمایند و خود بر خر مُراد سوار شوند و به فساد و تباهی خود ادامه دهند.
در زمان شاه بعضی از ماموران برای سرپوش نهادن بر گناه خود میگفتند: «المامور معذور»، مامور معذور است. با این توجیه به هر کار غلطی دست میزدند.
حتی یکی از آن ماموران در توجیه کار ناشایسته خود میگفت: اگر ما مردم را تحت فشار قرار ندهیم، حقوقی که دریافت میداریم برای ما شرعاً اشکال دارد!!
به منافق تروریست میگویند: چرا آیت اللَّه اشرفی را کشتی؟ میگوید: سازمان دستور داده بود!. با این جمله جنایت شنیع خود را توجیه میکند.
این همان است که در قرآن آمده:
«و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا»(1)
«کافران در دوزخ میگویند: خدایا ما از رؤسا و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنها ما را گمراه ساختند.»
اما این توجیهات هرگز در درگاه خدا پذیرفته نمیشود.
گاهی شنیده میشود بعضی با ذکر این جمله که طبیعت انقلاب این اقتضا را دارد، برخی از کوتاهیهای عمدی را توجیه میکنند، درست است که طبیعت انقلاب موجب بعضی از ناهمواریها است ولی نه به این شکل توجیه کنندی اعمال خلاف بعضی مسئولین باشد.
توجیه بنیانگذاران مسجد ضرار
از حوادث معروف زمان پیامبر صلی الله علیه وآله ماجرای مسجد ضرار است که جمعی از منافقین مدینه در نزدیک مسجد قبا مسجدی ساختند تا وانمود کنند که طرفدار اسلام هستند و حتی برای گسترش اسلام مسجد میسازند ولی هدفشان این بود تا زیر پوشش مسجد تفرقه افکنی کنند و با حکومت اسلام مخالفت نمایند. آنها به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده و توطئه خود را چنین توجیه کردند:
محل سکونت قبیله بنی سالم تا مسجد النبی دور است، ما قصد داریم برای پیرمردان از کار افتاده و ناتوانان بیمار، مسجدی بسازیم که در آن نماز بگذارند و سایر مردم در شبهای بارانی که قدرت آمدن به مسجد شما را ندارند، در این مسجد جمع شوند و نماز بخوانند و مراسم مذهبی خود را انجام دهند.
آنها حتی سوگند یاد کردند که نظری جز نیکی و خدمت ندارند.
پیامبر صلی الله علیه وآله به آنها اجازه داد. جریان جنگ تبوک (سال نهم هجرت) پیش آمد و رسول اکرم صلی الله علیه وآله عازم تبوک شد. هنگام بازگشت هنوز پیامبر صلی الله علیه وآله به دروازه شهر نرسیده بود، منافقین توطئهگر، خود را به رسول خدا صلی الله علیه وآله رسانده و از آن حضرت خواستند که به آن مسجد بیاید و آن را افتتاح کند، و در آن نماز بگزارد، تا مسجد بودن آن مرکز رسمیت یابد.
در این هنگام جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد و آیات 107 تا110 سوره توبه را نازل کرد؛
«والّذین اتّخذوا مَسجدا ضِراراً و کفراً و تَفریقاً بینَ المؤمنین و إرصاداً لِمَن حارب اللّه و رسوله من قَبل و لِیحلفنّ إن أردنا الا الحُسنی و اللّه یَشهد انّهم لَکاذبون»
«آنها کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمین) و (تقویت) کفر، و تفرقه میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از قبل مبارزه کرده بود، آنها سوگند یاد میکنند که نظری جز نیکی (و خدمت) نداشتهایم، اما خداوند گواهی میدهد که آنها دروغگو هستند.»
1) 304) احزاب / 67.
به این ترتیب آن مسجد به عنوان مسجد ضرار معرفی گردید.
پیامبر صلی الله علیه وآله دستور داد آن مرکز به ظاهر مسجد را سوزاندند و ویران کردند، و محل آن را مرکز ریختن زبالههای مدینه قرار دادند و غائله توطئه آن منافقان توجیهگر و دروغساز، پایان یافت.
آری! آنها با توجیه (ساختن مسجد برای بیماران، ناتوانان، همسایگان مسجد در شبهای بارانی و..) و تحت ستار این گفتار زیبانما میخواستند به بزرگترین جنایت، یعنی تفرقه بین مسلمین دست بزنند، و اساس حکومت اسلامی را مورد هجوم قرار دهند، که دستور پیامبر صلی الله علیه وآله و هشیاری مسلمین بزودی آنها را رسوا کرد، و مسجدشان را مسجد ضرار و کفر معرفی و خود آنها را دروغگو و توجیهگر معرفی نمود.(1)
نشانهی فتنه انگیزان
رسول اکرم صلی الله علیه وآله با علی علیه السلام سخن میگفت تا اینکه فرمود:
«از نشانههای فتنه انگیزان این است که: حرام خدا را با شبهههای دورغین، حلال میشمرند، شراب را به نام نبیذ (آب کشمش) رشوه را به نام هدیه، و ربا را به نام تجارت، حلال مینمایند یعنی با این توجیهات ظاهر نما، بر روی گناهان بزرگ سرپوش مینهند.»
علی علیه السلام در برابر توجیهگر بزرگ
اشعثبن قیس از سران کینهتوز منافقان بود، او برای اینکه به فکر خام خود، در دستگاه حکومت امیرمؤمنان علی علیه السلام نفوذ کند، نیمه شب ظرفی سرپوشیده را پر از حلوای خوش طعم و لذیذ کرد و به در خانه علی علیه السلام آورد و بنام هدیه به علی علیه السلام داد، با آنکه در حقیقت رشوه بود، اما او تحت پوشش هدیه، مرتکب گناه رشوه شد.
امام علی علیه السلام میفرماید: وقتی اشعث آن حلوا را آورد من از آن به قدری متنفر شدم، که گویی آن را با آب دهان مار خمیر کرده بودند، به او گفتم: «اصلة ام زکاة ام صدقة...»
آیا هدیه است یا زکات و یا صدقه؟ زکات و صدقه که بر ما حرام است.
او گفت: «لا ذا و لا ذاک و لکنها هدیة»
«نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است.»
به او گفتم: آیا از طریق دین خدا (با توجیهگری) وارد شدهای که مرا فریب دهی؟ یا دیوانه شدهای و هذیان میگویی؟
«و اللّه لَو اُعطیتُ الاَقالیم السّبعَة بما تحت اَفلاکها علی ان اعصیَ اللّه فی نملة اَسلبها جلب شَعیرة ما فَعلتُه»(2)
«به خدا سوگند اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمانها است به من دهند، که خداوند را بر گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای، نافرمانی کنم، هرگز نخواهم کرد. و این دنیای شما از برگ جویدهای که به دهان ملخی باشد نزد من خوارتر وبیارزشتر است.»
این است موضعگیری سخت امیرمؤمنان علی علیه السلام در برابر منافقی که رشوه آورده بود و میخواست به نام هدیه و با ستار توجیه به علی علیه السلام بدهد، و آن حضرت آنگونه او را طرد کرد، و رشوهی هدیه نمایش را به خودش برگرداند.
در جریان جنگ صفین که بین سپاه علی علیه السلام و سپاه معاویه در گرفت و 18 ماه طول کشید، عمّار یاسر صحابی پیامبر صلی الله علیه وآله جزء سپاه امیرمؤمنان علی علیه السلام بود. مسلمانان همه میدانستند که پیامبر صلی الله علیه وآله به عمار فرمود:
«تقتلک الفئة الباغیة»
«گروه ستمگر و متجاوز تو را میکشند.»
عمار در جنگ صفین به شهادت رسید، و برای آنان که در شک و تردید بودند، ثابت شد که معاویه و پیروانش جمعیت ستمگر و یاغی را تشکیل میدهند، زیرا آنها عمار یاسر را کشتند.
معاویه حیلهگر به غلط اندازی و توجیه پرداخت و اعلام کرد که علی علیه السلام عمار یاسر را کشته است زیرا علی علیه السلام او را به میدان جنگ فرستاده و سبب کشتن او شده است. و با این توجیهگری گروهی را فریب داده و اغفال کرد.
وقتی که علی علیه السلام از این توطئه با خبر شد در پاسخ این غلط اندازی فرمود: اگر سخن معاویه درست باشد پس حضرت حمزه را پیامبرصلی الله علیه وآله کشته است زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله او را به میدان فرستاد.
عبدالله پسر عمروعاص همین پاسخ را به معاویه گفت. معاویه به قدری خشمگین گردید که به عمروعاص گفت: فرزند احمق خود را از این مجلس بیرون کن.
با اینکه کشته شدن عمار یاسر روحیه سپاه معاویه را تضعیف کرده بود و آنها از اینکه عمار را کشتهاند شرمنده بودند و احساس شرمندگی میکردند ولی همین غلط اندازی و توجیه معاویه و دستیارانش سپاه او را چنان اغفال نمود که سپاهیان او از خیمههای خود بیرون آمدند و فریاد میزدند، عمار را آن کسی کشته است که با خود به میدان آورده است.(1)
توجیه خونخواران تاریخ
در زمانهای قدیم (مثل زمان حضرت آدم علیه السلام) رسم بود که هر کسی قربانی خود را سر کوهی میگذاشت اگر آتشی میآمد و آنرا میسوزاند دلیل قبولی قربانی بود و گرنه دلیل رد قربانی اوبود.
حجاجبن یوسف ثقفی استاندار خونخوار عبدالملک در عراق از جنایتکاران بی نظیر تاریخ بود. او در جنگ با مخالفان خود، وقتی که مخالفان به مسجد الحرام و کعبه پناهنده شدند، به حرمت کعبه توجه نکرد و با منجنیقی که نصب کرده بود کعبه را ویران نمود.
مینویسند: صاعقهای آمد و آن منجنیق را سوزانید. سپاهیان حجاج از این پیش آمد ترسیدند، و از تیراندازی به کعبه خودداری نمودند.
حجاج به آنها گفت: این صاعقه دلیل محکومیت شما نیست بلکه همان آتشی است که بر قربانی وارد میشود و آن را میسوزاند و نشان قبولی آن است. بنابراین آن صاعقه دلیل حقانیت شما است و به این ترتیب جنایت خود را توجیه کرد.(2)
توجیه خائنانهی هارون الرشید
یکی از توجیهات سیاسی که در طول تاریخ، مکرر مورد استفاده زورمندان جنایتکار بوده، حفظ امنیت است. مانند اینکه اکنون آمریکای جنایتکار به نام حفظ امنیت منطقه، چنگال استعمار و استکبار خود را بر منطقه خاورمیانه پهن کرده و مرتکب قتل و جنایت و ستم میشود، و در همه جا میگوید: حفظ امنیت منطقه لازم است.
هارون الرشید پنجمین طاغوت عباسی، از بغداد به مکه و از آنجا به مدینه رفت و تصمیم گرفت امام کاظم علیه السلام را دستگیر و زندانی کند. هارون کنار قبر پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و این جنایت بزرگ خود را چنین توجیه کرد:
«یا رسول اللَّه إنّی أعتذر اِلیکَ مِن شیی اُریدُ أن اَفعَله اُرید أن اَحبس موسیبن جعفر فإنّه یُرید التشتّت بین اُمّتک و سفک دماؤها»
«ای رسول خدا! من از تو معذرت میخواهم از کاری که میخواهم انجام دهم، میخواهم موسیبن جعفر علیهما السلام را به زندان اندازم زیرا او میخواهد میان امت تو دودستگی ایجاد کند و خون آنان را بریزد.»
سپس حضرت را به زنجیر بست و به سوی بغداد و سپس بصره فرستاد و زندانی کرد.(3)
به این ترتیب میبینیم هارون با توجیه حفظ امنیت، به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی دست زد.
توجیه شهادت امام حسین علیه السلام
در مورد شهادت امام حسین علیه السلام از توجیهات معروف دشمن این بود که: حسینبن علی علیهما السلام از دین جدش خارج شده و میخواهد شقّ عصای مسلمین کند. یعنی اختلاف اندازی کند.
عمر سعد با توجیه اینکه: برای صلح میروم به بزرگترین جنایت دست یازید. یکی از یاران او در کربلا بعد از شهادت امام مشغول غارت اموال اهلبیت علیهم السلام بود ولی گریه میکرد!!.
کودکی از فرزندان امام به او فرمود: چرا گریه میکنی؟ گفت: به خاطر جنایت و غارتی که میکنم، کودک فرمود، بنابراین از این خلاف دست بردار. او در پاسخ گفت:
«أخاف أن یأخذه غیری»
«میترسم این زیور را شخص دیگری برباید».(310)
گناه شناسی » توجیهات اجتماعی
گاهی شخصی گناه میکند و آن را تقصیر جامعه میگذارد که رسم چنین بود و اگر غیر از این میکردم زشت میشد. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو، زدند و ما هم رقصیدیم. همه دارند این کار را میکنند، من هم یکی از آنها، انسان که نمیتواند از جامعه جدا باشد و تافته جدا بافته گردد. و امثال اینها که در رفتار و گفتار روزانه بعضی وجود دارد. البته اینگونه توجیهات در زمانهای سابق هم بوده است؛
قوم شعیب علیه السلام به بتپرستی و خرافات و کمفروشی و رباخواری و... ادامه میدادند، حضرت شعیب آنها را به سوی خدا دعوت میکرد و از آلودگیهای گناه برحذر میداشت.
آنها در برابر منطق شعیب علیه السلام از روی مسخره میگفتند:
«قالوا یا شعیب اَصلوتک تَأمرک أن نَترک ما یَعبد آباؤنا»
«ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور میدهد که ما آنچه را پدرانمان میپرستیدند، ترک کنیم؟»
قوم گنهکار شعیب علیه السلام با توجیهِ پیروی از سنت نیاکان به گناه خود ادامه میدادند.
فرعون در اوج اقتدار بود، و جامعهای که او به وجود آورده بود، سراسر سانسور و اختناق و محیطی فاسد بود. اکثر مردم با توجیه «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»، از فرعون اطاعت میکردند. ولی حضرت آسیه زن فرعون مرعوب جَوّ و محیط و جامعه فاسد نشد و با ارادهای قوی، ایمان خود را حفظ کرد. اما به عکس افراد زبون و سست عنصری مانند زن حضرت نوح و پسر او و همچنین زن لوط آنچنان در کام جامعه حل شدند که دعوت
حضرت نوح و لوط علیهما السلام را به استهزا گرفتند و با آنها مخالفت نمودند.(1)
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و علی علیه السلام دشمنان بسیار داشتند، زیرا هرگز سنتهای غلط جامعهی خود را امضا نکردند و در سختترین شرایط با جامعهی فاسد مبارزه کردند. بنابراین نباید مرعوب رسم، سنت و فشار جامعه، قرار گرفت، زیرا بعضی آداب و رسوم و سنتهای جامعه، غلط است که نه تنها نباید قبول نمود بلکه باید با آنها مبارزه کرد.
گناه شناسی » توجیهات روانی
گاهی بعضی از حالات روحی، روانی وسیلهی توجیه گناه قرار میگیرد. مانند:
1- یاس و ناامیدی، میگوید: ما دیگر در گناه غرق شدهایم، آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب. دیگر امید نجات نیست. یا مانند اینکه کسی که سن و سالی از او گذشته و هنوز قرائت نماز را نمیداند، به او میگویی بیا و قرائت نماز را یاد بگیر، میگوید: از ما دیگر گذشته من بیسواد هستم، نمیتوانم یاد بگیرم.
1) 311) خداوند در آیه 10و11 سوره تحریم همسر فرعون را به عنوان الگوی زن با ایمان و زن نوح و زن لوط را به عنوان الگوی زنان کافر معرفی میکند.310) مقتل الحسین مقرم، ص 369، امالی صدوق، مجلس 31.
2- عادت به گناه، مثلاً به سیگار و تریاک عادت کرده، میگوید: من دیگر نمیتوانم ترک آن کنم. اگر روزی هزار تومان به او بدهی تا سیگار را ترک بکند، ترک میکند، تا صد روز هم اگر روزی هزار تومان به او بدهی سیگار نمیکشد و این دلیل بر آنست که اگر اراده کند، میتواند ترک کند. در عین حال خود را مسلوب الاراده فرض میکند و گناه خود را به توجیهِ عادت کردهام، ادامه میدهد.
3- خجالت بیجا، میگویی نهی از منکر واجب است و ترک آن حرام و گناه میباشد، چرا فلانی را نهی از منکر نمیکنی؟ میگوید: خجالت کشیدم، نخواستم رنجیده خاطر شود.
4- عقدهای شدن، میگویی بچهات را تربیت کن، نگذار ولگرد شود، میگوید: اگر او را کنترل کنم میترسم عقدهای شود. و با این توجیه از مسئولیت تربیت بچه شانه خالی میکند.
5- مزاح و شوخی، مسخره میکند که از گناهان زشت است، ولی میگوید: شوخی کردم و با این توجیهِ شوخی کردم، گناه خود را میشوید.
6- میگویی پدرت یا برادرت راه کفر میرود، آنها را به دوستی نگیر. میگوید: پدر است، برادر است، مگر میشود آنها را ترک کرد!؟
و از این قبیل بهانهها که در گفتار و رفتار روزانه دیده و شنیده میشود. قرآن در ردّ اینگونه توجیهات خوددرآورده و وسوسهگر، میفرماید:
«قل اِن کان آباؤُکم و أبناؤُکم و اِخوانُکم و اَزواجُکم و عَشیرتُکم و اموالٌ اقترفتُمُوها و تِجارَةً تَخشَونَ کسادها و مساکن تَرضَونها اَحبُّ الیکم من اللّه و رسولِه و جِهاد فی سبیلهِ فَتَربَّصوا حتّی یَاتی اللّه بِاَمرِه و اللّه لا یَهدِی الْقَوم الفاسِقین»(1)
«بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفهی شما و اموالی که بدست آوردهاید، و تجارتی که از کسادش بیم دارید، و مسکنهای مورد علاقهی شما، در نظرتان از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت گنهکار را هدایت نمیکند.»
7- بعضی گنهکاران، نخست گناه را جایز میکنند و سپس آن را انجام میدهند، مثلاً با توجیهِ غیبتش نباشد، غیبت میکنند و یا شخصی را طوری معرفی میکنند که غیبتش جایز است، سپس تحت این پوشش او را غیبت میکنند.
نقل میکنند: مرحوم آیت اللَّه العظمی سید محمد حجّتقدس سره (صاحب مدرسه حجتیه قم) گفته بود، از آنها که غیبت مرا کردهاند، میگذرم ولی غیبت بعضی از طلاب را نمیبخشم. زیرا آنها اوّل میگویند غیبتش جایز است بعد مرا غیبت میکنند.
ریشهی این گونه توجیهات آن است که انسان گنهکار میخواهد، جلو راهش باز باشد و بدون هرگونه مسئولیتی گناه کند، و آزادانه به هر گونه هوسرانی دست یازد.
مثلاً اعتقاد به معاد و حساب و کتاب روز قیامت، یکی از عوامل بازدارنده گناه است، انسان توجیهگر برای اینکه آزادانه گناه کند، به انکار معاد برمیخیزد و در برابر دلایل استوار اثبات معاد، به هر دسیسهای متوسل میشود.
چنانکه در قرآن میخوانیم:
«بل یُریدُ الاِنسانُ لِیَفجُر اَمامَه یَسئَلُ اَیّانَ یوم القیامة»(2)«انسان منکر معاد (در برابر دلیلهای روشن) میخواهد آزاد باشد و گناه کند، (از این رو) میپرسد قیامت کی خواهد بود!؟»
8- افشاگری، یکی از توجیهات گناه است که گاهی تحت پوشش آن گناه بزرگ آبروریزی، صورت میگیرد. البته افشاگری در جای خود درست است، آنها را که وجودشان در جامعه خطرناک است و منتظر فرصت و توطئه هستند، باید افشا کرد ولی نه اینکه با توجیه افشاگری گناهان پوشیدهی افراد محترم را فاش ساخت و آبروی آنها را ریخت.
گناه شناسی » توجیهات فرهنگی
یکی از توجیهاتی که روی گناه را میپوشاند و گنهکار را در گناهش، گستاخ میکند، توجیهات فرهنگی است مانند اینکه:
1- بیسواد بودم و نمیدانستم. این توجیه نیز از توجیهات بیاساس است چرا که خداوند از یکسو به انسان عقل و فطرت و وجدان داده که چراغهای درونی او هستند و گناه را از غیر گناه به او میفهمانند و از سوی دیگر پیامبران و امامان و اولیای خدا حجت را بر او تمام کردهاند و راه و چاره را به او نشان دادهاند و او خودش سستی و کندی کرده و به راه راست نرفته است.
در قرآن در سوره انعام میخوانیم:
«قُل لِلّه الحُجّة البالِغة»(1)
«بگو برای خدا دلیل رسا و قاطع است.»
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: تفسیر این آیه چیست؟
آن حضرت در پاسخ فرمود:
خداوند در روز قیامت به بنده خود میگوید: ای بنده من! آیا میدانستی؟ (و گناه کردی) اگر بگوید: آری میفرماید: چرا آنچه میدانستی، عمل نکردی؟ و اگر بگوید: نمیدانستم، میگوید: چرا یاد نگرفتی، تا عمل کنی؟
در این وقت او در برابر بازخواست خدا، فرومیماند، این است حجت بالغهی خدا.(2)
نتیجه اینکه: با توجیهِ بیسواد بودم و نفهمیدم، نمیتوان از زیر بار مسئولیت فرار کرد و با آن همه چراغ، بیراهه رفتن نتیجهاش به چاه مجازات افتادن است.
2- یکی از توجیهات فرهنگی افتخار به نژاد است. افرادی به اتکای حسب و نسب خود، گناه میکنند، مثلاً با مؤمنی نزاع کرده و قهر نموده و وقتی او را دعوت به اصلاح میکنی، در پاسخ میگوید: من با این موقعیت و پرستیژِ خانوادگی بیایم و با فلان کس آشتی کنم؟ «تحقیرِ مؤمن» که از گناهان بزرگ است را انجام میدهد، بخاطر اینکه خودش در یک خاندان اشرافی بوده است. چنانکه در صدر اسلام مشرکان متکبر افرادی چون
بلال و صهیب و جویبر را که به اسلام گرویده بودند، اراذل میخواندند و بعضی از سران مسلماننما، سلمان را تحقیر میکردند.
شیطان که مطرود درگاه خدا شد، به نژاد خود افتخار کرد، و همین باعث گردید که از فرمان خدا در مورد سجده آدم سرپیچی نمود؛
«قالَ ما مَنَعَک اَلاّ تَسجُد اِذ اَمرتُک قالَ اَنَا خیرٌ مِنه خَلقتَنی من نار و خَلقتَه من طِین»(3)
«خداوند به شیطان فرمود: چه چیز مانع شد که سجده کنی در آن هنگام که به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک.»
آنانکه معیار برتری را نژاد و حسب و نسب میدانند، در حقیقت از شیطان پیروی میکنند، زیرا خداوند معیار برتری را به تقوا و دوری از گناه میداند نه نژاد و حسب و نسب.
تعصبهای غلط را نیز میتوان از این مقوله شمرد. در زمان جاهلیت دختران را با کمال بیرحمی زندهبگور میکردند. حتی اگر دختر بزرگ شده و به حد بلوغ رسیده بود، باز او را زندهبگور میکردند.
منطقشان این بود که: ممکن است جنگی بشود و دختر را اسیر کنند و ببرند و آن دختر در قبیلهای دیگر دارای فرزند شود(4)با همین توجیه بیاساس هزاران دختر بیگناه را فجیعانه میکشتند و گودالی حفر کرده و آنها را زنده در آن انداخته و به رویشان خاک میریختند. به آه و ناله و گریه آنان، رحم نمیکردند.
آری! گاهی توجیه گناه، آنچنان گناه را عادی و همگانی میکند، که عمل شنیعی به عنوان سنت عمومی اجرا میشود. و بقدری افکار را مسخ میکند که وقتی میشنیدند خدا دختر به آنها داده صورتشان از شدت شرم سیاه میشد و به این فکر میافتادند که او را مخفیانه نگهدارند تا در خاک پنهان سازند. چنانکه این مطلب از آیه 58 سورهی نحل و 17 زخرف استفاده میشود.
3- از توجیهات فرهنگی کج فهمی است، به زن میگویی حجابت را حفظ کن، و به مرد میگویی چشم چرانی نکن، در پاسخ میگویند: برو بابا قلبت پاک باشد!. به خیال اینکه قلب پاک کافی است، و به عمل خود توجه ندارند.
میگویی زن و مرد در عروسی با هم مخلوط نباشند. در جواب میگوید: ما با هم خواهر و برادریم!، و به همین منوال گناهانی انجام میدهند. و یا توجیهاتی مانند: فلان حرام مانعی ندارد چون عروسی است، مهمانی است، جوانی است، عید است، بچه است، بگذار هر کاری میکند بکند و مانند این توجیهات که بر اثر کج فهمی است، خیال میکند عروسی و مهمانی و... حرام خدا را حلال میکند.
گاهی میگوید: من سوگند یاد کردهام با فلانی قهر باشم، یا میگوید سوگند یاد کردهام که دیگر واسطه ازداوج بین افراد نشوم، چون در یک موردی مثلاً بد شده است. این سوگندها، غلط است، زیرا متعلق سوگند باید ترجیح داشته باشد یعنی وجودش بهتر از عدمش باشد.
اگر کسی سوگند یاد کند که سیگار بکشد، سوگندش غلط است، ولی اگر سوگند یاد کند که سیگار نکشد، در این صورت سوگندش درست است. زیرا ترک سیگار بهتر از کشیدن سیگار است.
در آستانهی پیروزی انقلاب اسلامی عدهای از سران ارتش رژیم ستمشاهی پرسیده بودند، ما قسم خوردهایم که از شاه حمایت کنیم، امام خمینی قدس سره فرمودند: «سوگند شما از نخست باطل بوده است.»
به هر حال گناهانی نیز بر اثر توجیهاتی که از کج فهمی نشات گرفته در جامعه انجام میشود.
برخورد امام صادق علیه السلام با یک توجیهگر
امام صادق علیه السلام دربارهی «هدایت و صراط مستقیم» سخن میگفت، تا اینکه فرمود: کسی که از هوسهای نفسانی پیروی کند و خودرأی باشد، همچون آن شخص است که شنیدم افراد تهی مغز و نادان به او احترام شایانی میکنند، و از فضایل او میگویند، آنقدر از فضایل او گفتند که مشتاق دیدار او شدم، تصمیم گرفتم که به طور ناشناس او را از نزدیک ببینم و کارهایش را بسنجم و به درجات عالی مقام معنوی او آگاه
گردم. به دنبال او رفتم، از دور دیدم جمعیت بسیاری از عوام جاهل و خشک مغز به او مجذوب و خیره شدهاند، سر و صورتم را پوشاندم که کسی مرا نشناسد نزدیک او رفتم و کاملاً روش مردم و آن شخص را تحت نظر گرفتم دیدم آن شخص همواره با نیرنگهای خود آن عوام را میفریبد.
تا این که او از مردم جدا شد و مردم هم پراکنده شدند و دنبال کار خود رفتند. ولی من به صورت ناشناس به دنبال آن شخص فریبکار حرکت کردم و او را تحت نظر گرفتم دیدم به یک نانوایی رسید نانوا را غافل کرد و دو عدد نان برداشت، با خود گفتم شاید آن دو نان را خریداری نمود.
سپس از آنجا گذشت و به انار فروشی رسید و او را سرگرم حرفهای خود کرد وقتی که او غافل گردید، دو عدد انار دزدید.
من از این کار او تعجب کردم در عین حال گفتم شاید آن دو انار را خریده باشد، ولی با خود گفتم: منظورش از این کار چیست؟ او از آنجا رفت و من به دنبالش، بطوری که نفهمد رفتم. دیدم او به بیماری رسید دو نان و دو انار را نزد او گذاشت و از آنجا رفت و من هم به دنبالش حرکت کردم تا اینکه دیدم او در بیابان به یک آلونک وارد شد. نزد او رفتم و به او گفتم: ای بنده خدا! آوازه تو را شنیدم مردم از تو تعریف میکردند،
مشتاق دیدارت شدم امروز تو را یافتم. و تحت نظر گرفتم، ولی کارهایی از تو دیدم که قلبم را پریشان کرد، سؤالی دارم، جوابش را بده، بلکه قلبم آرام گیرد. گفت: سؤال تو چیست؟
گفتم: دیدم به نانوایی رفتی و دو نان برداشتی و سپس به انار فروشی رفتی و دو عدد انار دزدیدی!!
به من گفت: قبل از هر چیز بگو بدانم تو کیستی؟
گفتم: یکی از فرزندان آدم علیه السلام هستم و از امت رسول خداصلی الله علیه وآله میباشم. گفت: توضیح بده که تو کیستی؟ و از کدام خاندان هستی؟.
گفتم: مردی از خاندان نبوت هستم؟
گفت: در کجا سکونت داری. گفتم: در مدینه.
گفت: شاید تو همان جعفربن محمد باشی؟ گفتم: آری.
معترضانه به من گفت: حسب و نسب و بستگی تو به خاندان نبوت، هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت. چرا که علم به معارف جد و پدرت را ترک کردهای و آنچه را که لازم است ستوده شود، به آن ناآگاه میباشی.
گفتم: آن چیست (که به آن جاهل هستم و بی احترامی کردهام؟)
گفت: آن، قرآن کتاب خداست.
گفتم: به کجای قرآن ناآگاهم؟!!
گفت: توجه به این آیه نداری که خداوند میفرماید:
«مَن جاءَ بِالحَسنَة فَلَه عَشرُ اَمثالِها، و مَن جاءَ بِالسَّیّئة فَلا یُجزی الاّ مِثلَها»(1)
«هر کس کار نیکی بیاورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر کس کار بدی بیاورد جز به مقدار آن کیفر نخواهد دید.»
من دو عدد نان و دو عدد انار دزدی کردم مطابق این آیه جمعاً چهار گناه انجام دادم و وقتی آن نان و انارها را به فقیر صدقه دادم، برای هر صدقه ده پاداش به من میرسد، بنابراین چهل پاداش به من رسید، چهار گناه را از چهل کم میکنم، 36 ثواب برای من خواهد ماند!!.
امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی که این سخن را از او شنیدم گفتم:
«ثَکَلتکَ اُمّک اَنتَ الجاهِل بِکتابِ اللّه، اَما سَمِعتَ انّه عزّوجلّ یَقول: اِنّما یَتَقبّلُ اللّه مِنَ المُتّقین»(2)
«مادرت به عزایت بنشیند، این تو هستی که به دستورات قرآن جاهل هستی، آیا نشنیدهای که خداوند در قرآن میفرماید: بیگمان خداوند، عمل افراد پرهیزکار را میپذیرد.»
آنطور که تو توجیه میکنی درست نیست بلکه حقیقت این است که تو دو نان و دو انار دزدیدی، جمعاًچهار گناه کردی و آنها را بدون اجازه صاحبش صدقه دادی. چهار گناه دیگر نمودی و در مجموع مرتکب هشت گناه شدی بیآنکه چهل پاداش به تو برسد و طلبکار 36 پاداش از خدا باشی!!.
امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی این سخن را به او گفتم او هاجوواج و سردرگم شد و مرا مینگریست، سپس از او جدا شدم.
آنگاه امام صادق علیه السلام فرمود:
«بمثل هذا التاویل القبیح المستکره یَضِلُّونَ و یُضِلُّون...»
«به مانند این گونه توجیههای زشت و ناپسند، مردم را گمراه میکنند و خود گمراه میشوند.»
سپس مثال دیگری از این نوع توجیهات آورد، در مورد غلط اندازی معاویه درباره قتل عمار یاسر که گفت: علی علیه السلام او را کشته نه من، زیرا علی علیه السلام او را به میدان فرستاده است، ولی حضرت علی علیه السلام جوابش را داد که اگر این سخن معاویه درست باشد، باید بگوییم پیامبر صلی الله علیه وآله حمزه را کشت، زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله حمزه را به میدان جنگ فرستاد.(3)
از این جریان عجیب، چند مطلب بدست میآید:
1- گاهی توجیهات بقدری خطرناک است که حتی انسان را به وادی تفسیر به رای و دستبرد به کتاب خدا، میکشاند، به گونهای که قرآن در دست توجیهگر جاهل و بیفرهنگ، همچون موم یا خمیری میشود که به دلخواه خود، هرگونه خواست، آن را درمیآورد، و امام صادق علیه السلام با بیان خود، هشدار داد و اعلام خطر نمود، که افراد کج فهم مبادا به این وادی وارد شوند.
2- قبلاً گفتیم از عنوان افشاگری نباید سوء استفاده شود، ولی جریان فوق یکی از مواردی است که افشاگری لازم است و امام صادق علیه السلام آن مرد کجاندیش و منحرف را افشا کرد و انحرافات او را بر ملا ساخت تا مردم فریب او را نخورند حتی در پایان این توصیه را کرد و فرمود:
«طوبی للذین هم کما قال رسول الله یحمل هذا العلم من کل خلف عُدوله و ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین»
«خوشا به حال آن کسانی که در راستای سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله قدم بر میدارند که حضرت در شان آنها فرمود: علم دین را از افراد عادل و مطمین از گذشتگان، در بر میگیرند و
بوسیله آن علم امور تحریف شده گزافهگویان و نسبتهای ناروای باطل گرایان و بافتههای خود در آوردهی نادانان را از خود (وجامعه) دور میسازند.»
این روش امام صادق علیه السلام و بیان رسول خدا صلی الله علیه وآله حاکی است که باید در مورد منحرفین و بدعتگذاران افشاگری کرد، به عبارت روشنتر آنها که در جامعه، دارای موقعیتی هستند که هدایت و ضلالتشان در جامعه اثر میگذارد، اگر به گمراهی رفتند، باید با افشای آن به مبارزه فرهنگی با آنها پرداخت.
به عنوان مثال: کسی که شراب میخورد و پشت فرمان اتوبوس مینشیند، باید او را افشا کرد، زیرا مسافران در خطر هستند و او با جان مسافران بازی میکند و کار او در رابطه با جامعه است ولی اگر کسی مخفیانه در خانهی خود شراب خورد، به نام افشاگری جایز نیست که آبروی او را بریزیم.
گناه شناسی » توجیهات اقتصادی
توجیهات اقتصادی مانند اینکه:
به نام عدالت اجتماعی، دست به تضییع حقوق میزند.
به نام فشار زندگی دست به سقط جنین میزند.
به نام خرید و فروش، ربا میخورد.(1)
به نام هدیه، رشوه میدهد یا میگیرد.
به نام دروغ مصلحت آمیز، دروغ حرام میگویند.
به نام ترس از فقر، فرزندش را میکشد.(2)و استثمار و بهرهکشی خود را زیر پوشش (مدیریت خوب دارم) توجیه مینماید و...
داستان اصحاب سبت
جمعی از بنیاسرائیل در بندری بنام «ایله» کنار دریا - ظاهراً کنار دریای احمر - زندگی میکردند. از طرف خداوند توسط پیامبرشان به عنوان امتحان به آنها دستور داده شد که در روز شنبه صید ماهی را تعطیل کنند، ولی آنها به اصطلاح از راه کلاه شرعی وارد شدند. حوضچههایی کنار دریا کندند، روز شنبه که ماهیان به آن حوضچهها میآمدند هنگام غروب بندهای حوضچهها را میبستند و در روزهای بعد آن ماهیها
را صید میکردند، و میگفتند خداوند ما را از صید ماهی در روز شنبه نهی کرده، و ما هم روز شنبه صید نمیکنیم.(3)
آنها با این توجیه، گناه خود را میپوشاندند، با اینکه در حقیقت بیشتر مقدمات صید در همان روز شنبه واقع شده بود ولی توجیه میکردند که ما در روز شنبه صید نکردیم.
خداوند بر مردم توجیهگر (ایله) غضب کرد و عذاب سختی بر آنان فرستاد و آنها را به هلاکت رساند.
در روایات آمده: مردم ایله در رابطه با این گناه سه گروه بودند:
جمعی هم مرتکب این گناه شدند و هم امر به معروف ونهی از منکر را ترک کردند.
جمعی مرتکب این گناه نشدند، ولی در برابر آن بیتفاوت و تماشاچی بودند، و نهی از منکر نکردند.
و جمعی نه مرتکب این گناه شدند و نه تماشاچی بودند، بلکه نهی از منکر مینمودند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«هَلَکت الفِرقَتان و نَجَت الفِرقَةُ الثالثة»(4)
«دو دسته از آنها (گنهکاران و سکوت کنندگان) هلاک شدند و دسته سوم (که گناه نکردند و نهی از منکر نمودند) نجات یافتند.»
یک داستان عبرت آموز
امام باقر علیه السلام فرمود: در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله در آغاز هجرت یکی از مؤمنین اهل صفّه (آنها که کنار مسجد سکونت داشتند) به نام سعد بسیار در فقر و ناداری بسر میبرد و همیشه در نماز جماعت، ملازم رسول خدا صلی الله علیه وآله بود و هرگز نمازش ترک نمیشد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وقتی او را میدید، دلش به حال او میسوخت و نگاه دلسوزانه به او میکرد، غریبی و تهیدستی او رسول خدا صلی الله علیه وآله را سخت ناراحت میکرد، روزی به سعد فرمود: اگر چیزی بدستم برسد، تو را بی نیاز میکنم.
مدتی از این جریان گذشت، رسول خدا صلی الله علیه وآله از اینکه چیزی نرسید تا به سعد کمک کند، سخت غمگین شد.
خداوند وقتی که رسولش را این گونه غمگین یافت، جبرئیل را به سوی او فرستاد. جبرئیل که دو درهم همراهش بود، به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله خداوند اندوه ترا به خاطر سعد دریافت، آیا دوست داری که سعد بینیاز گردد.
پیامبر علیه السلام فرمود: آری.
جبرئیل گفت: این دو درهم را به سعد بده و به او دستور بده که با آن تجارت کند.
پیامبر صلی الله علیه وآله آن دو درهم را گرفت و سپس برای نماز از منزل خارج شد، دید سعد کنار حجره ایستاده و منتظر رسول خدا صلی الله علیه وآله است.
وقتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله او را دید، فرمود: ای سعد! آیا تجارت و خرید و فروش میدانی؟
سعد گفت: سوگند به خدا چیزی ندارم که با آن تجارت کنم.
پیامبر صلی الله علیه وآله آن دو درهم را به او داد و به او فرمود: با این دو درهم تجارت کن و روزی خدا را بدست بیاور.
او آن دو درهم را گرفت و همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله به مسجد رفت و نماز ظهر و عصر را خواند بعد از نماز رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمود:
«قم فاطلب الرزق فقد کنت بحالک مغتّماً یا سعد»
«برخیز به دنبال کسب رزق برو که من از وضع تو غمگین هستم.»
سعد برخاست و کمر همت بست و به تجارت مشغول شد، به قدری آن دو درهم برکت داشت که هر کالایی با آن میخرید سود فراوان میکرد، دنیا به او رو آورد و اموال و ثروتش زیاد گردید، و تجارتش رونق بسیار گرفت. در کنار مسجد، محلی را برای کسب و کار خود انتخاب کرد و به خرید و فروش، مشغول گردید.
کمکم رسول خدا صلی الله علیه وآله دید که بلال حبشی وقت نماز را اعلام کرده ولی هنوز سعد سرگرم خرید و فروش است، نه وضو گرفته و نه برای نماز آماده میشود.
پیامبر صلی الله علیه وآله وقتی او را به این وضع دید، به او فرمود:
«یا سَعد شَغَلتک الدّنیا عن الصّلاة»
«ای سعد! دنیا تو را از نماز بازداشت.»
او در پاسخ چنین توجیه میکرد و میگفت:
«ما اصنع؟ اضیع مالی، هذا رجل قد بعته فترید ان استوفی منه و هذا رجل قد اشتریت منه فارید ان اوفیه»
«چه کار کنم؟ ثروتم را تلف کنم؟ به این مرد متاعی فروختهام، میخواهم پولش را بستانم و از این مرد متاعی خریدهام میخواهم قیمتش را بپردازم. (آیا با این وضع میتوانم در نماز شرکت کنم؟).»
رسول خدا صلی الله علیه وآله در مورد سعد، آن چنان ناراحت و غمگین شد که اینبار اندوه رسول خدا صلی الله علیه وآله شدیدتر از آن هنگام بود که سعد در فقر و تهیدستی به سر میبرد.
جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد و عرض کرد: خداوند اندوه تو را در مورد سعد دریافت، کدامیک از این دو حالت را در مورد سعد دوست داری آیا حالت اول یعنی حالت فقر و تهیدستی او و توجه او به نماز و عبادت را دوست داری؟ یا حالت دوم او را که بی نیاز است ولی توجه به عبادت ندارد؟
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: حالت اولی او را دوست دارم، چرا که حالت دوم او باعث شد که دنیایش، دینش را ربود و برد. جبرئیل گفت:
«إنّ حبّ الدّنیا و الاموال فِتنة و مَشغَلة عن الآخرة»
«دلبستگی به دنیا و ثروت، مایه آزمایش و بازدارندهی آخرت است.»
آنگاه جبرئیل گفت: آن دو درهم را که به او قرض داده بودی از او بگیر که در این صورت وضع او به حالت اول بر میگردد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله به سعد فرمود: آیا نمیخواهی دو درهم مرا بدهی؟. سعد گفت: بجای آن دویست درهم میدهم.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: همان دو درهم مرا بده، سعد دو درهم آن حضرت را داد. از آن پس دنیا به سعد پشت کرد و تمام اموالش کمکم از دستش رفت و زندگیش به حالت اول بازگشت.(1)
این داستان هشداری است برای آنان که دل به دنیا سپردهاند و کمکم از امور آخرت بریدهاند تا به جایی که تنها در مجالس ترحیم بستگان خود در مسجد دیده میشوند!.
گناه شناسی » توجیهات نظامی
اصولاً در اموری که سخت و دشوار است، مانند مسالهی جهاد و نبرد با دشمن که یکی از وظایف سنگین است، آنان که ایمان قوی ندارند برای اینکه از این وظیفه مقدس شانه خالی کنند دست به توجیهات فراوان میزنند، تا گریز خود را از این مسئولیت بزرگ، خداپسند جلوه دهند.
گاهی پیری پدر ومادر را بهانه قرار میدهند، گاهی زن و بچه را، و زمانی گرمی یا سردی هوا را یا فرا رسیدن فصل برداشت محصول را و گاهی خود را به بیماری زده با توجیه اینکه بیمار یا ضعیف هستم و قدرت جنگ ندارم به جبهه نبرد با دشمن نمیروند.
بخصوص اگر جنگ با مسلمان نماهای بدتر از کافر باشد، بعضی با این توجیه که برادرکشی و مسلمانکشی درست نیست. از امر مقدس جهاد و دفاع فرار مینمایند.
توجیه در جنگ تبوک
در جنگ تبوک که در سال نهم واقع شد و فرمان بسیج عمومی از طرف پیامبر صلی الله علیه وآله صادر گردید، تا مسلمین برای جلوگیری از کفار متجاوز روم به سوی سرزمین تبوک حرکت نمایند، عدهای از این فرمان سرپیچی کردند. و جان و مال خود را برای دفاع از حریم اسلام دریغ داشتند. توجیه آنها این بود که هوا گرم است و نمیتوان در این هوای داغ مسافرت طولانی کرد و جنگید. و دیگران را نیز با این توجیه گمراه
کننده، از رفتن به سوی جبهه باز میداشتند. همانگونه که در قرآن آمده:
«و قالوا لا تنفروا فی الحَرّ قل نار جهنّم اَشدّ حَرّاً لو کانوا یفقهون»(2)
«آن متخلفان (به یکدیگر و به مؤمنان) گفتند: در این گرما (به سوی میدان) حرکت نکنید، به آنها بگو آتش دوزخ از این گرمتر است اگر بفهمند.»
انتقاد شدید علی علیه السلام
امیرمؤمنان علی علیه السلام در یکی از سخنرانیهای خود(3)، خطاب به مردم عراق (که در جنگ با سپاه معاویه، سستی میکردند) میفرماید:
«روی شما زشت باد و همواره غم و اندوه همراه شما باد که هدف حملات دشمن قرار گرفتهاید، پی در پی به شما حمله میکنند، و شما به حملهی متقابل دست نمیزنید، با شما میجنگند و شما نمیجنگید، این گونه معصیت خدا میشود و شما (با عمل خود) به آن رضایت میدهید؛»
«فإذا أمرتُکم بالسّیر إلیهم فی ایّام الحَرّ قُلتم هذِه حمارة القیظ، اُمهلنا ینسلخ عنّا الحرّ»
«هرگاه در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن دادم، گفتید به ما مهلت بده تا سوز گرما فرو نشیند.»
«واذا أمرتکم بالسّیر إلیهم فی الشّتاء قُلتم هذِه صَبّارَة القُرّ، اُمهلنا ینسلخ عنّا البَرد»
«و اگر در سرمای زمستان این دستور را به شما دادم گفتید: اکنون فوق العاده سرد است، بگذار سوز سرما آرام گیرد. همهی این بهانهها برای فرار از جنگ بود.»
«فإذا کُنتم من الحَرّ و القُرّ تَفِرّون فأنتم و اللّه من السّیف أفرّ»
«شما که از سرما و گرما (وحشت دارید) و فرار میکنید، به خدا سوگند از شمشیر دشمن، بیشتر فرار خواهید کرد؟»
توجیه در جنگ خندق
در جریان جنگ احزاب (خندق) که در سال پنجم هجرت واقع شد جمعی از بیمار دلان به بهانهی حفاظت از خانهی خود، میخواستند از جبهه دست بشکند و میگفتند:
خانه ما در و پیکر درستی ندارد و آسیب پذیر است، ولی از طرف پیامبر صلی الله علیه وآله توجیه و بهانه آنها رد شد. چنانکه میخوانیم:
«و یَستَأذِن فَریق منهم النّبی یَقولون اِنّ بُیوتَنا عَورَة و ماهی بِعَورة اِن یُریدون الاّ فِراراً»(1)
«گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت میخواستند و میگفتند: خانههای ما بدون حفاظ است در حالی که بدون حفاظ نبود، آنها فقط میخواستند از جنگ فرار کنند.»
توجیه دیگر در جنگ تبوک
در جریان جنگ تبوک یکی از منافقین بنام «جدّبن قیس» به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض کرد: اجازه بده من در جنگ شرکت نکنم، زیرا علاقهی شدیدی به زنان دارم. و اگر چشمم به دختران رومی بیفتد ممکن است دل از دست بدهم و فریفتهی آنها گردم و همین کار مرا از وظیفه شرعی جهاد باز دارد.
در ردّ این توجیه خندهآور او، آیهای نازل گردید:
«و مِنهم من یَقول ائْذَنْ لی و لا تَفتِنّی اَلا فِی الفِتنَة سَقَطوا و اِنّ جهنّم لَُمحیطَة بِالکافِرین»(2)
«بعضی از آنها (منافقین) میگویند اجازه (عدم شرکت در جهاد) به من بده و مرا گرفتار گناه (فریفتگی به دختران رومی) مساز، اینها اکنون به فتنه و گناه سقوط کردهاند و جهنم کافران را احاطه کرده است.»
این دغلبازان که به بهانه آلوده نشدن به گناه از مسئولیت جنگ فرار میکنند، هم اکنون در قلب گناه افتادهاند. زیرا با شبههی شرعی فرمان صریح خداوند را زیر پا میگذارند، آیا با شبههتراشی و توجیه و بهانهسازی میتوان از فرمان آشکار و قاطع خدا دست برداشت؟
توجیه در آستانه صلح حُدیبیّه
در سال ششم هجرت در ماه ذیقعده، رسول خدا صلی الله علیه وآله همراه حدود هزار و چهارصد نفر مسلمان از مدینه به سوی مکه برای انجام عمره حرکت نمودند، از آنجا که این حرکت ضمناً یک مانور نظامی برای ترساندن مشرکان به حساب میآمد، پیامبر صلی الله علیه وآله مسلمین را برای شرکت در این حرکت دعوت و تشویق نمود و فرمان حرکت داد.
مسلمین همراه پیامبر صلی الله علیه وآله به سوی مکه رهسپار شدند ولی وقتی به «عسفان» نزدیک مکه رسیدند، مشرکان از ورود آنان به مکه جلوگیری نمودند. پیامبر وارد «حدیبیه» - روستایی در 20 کیلومتری مکه - شد، و در همانجا «صلح حدیبیه» بین پیامبر صلی الله علیه وآله و نمایندگان قریش برقرار گردید که زمینهساز امتیازات مهمی برای اسلام در آینده نزدیک گردید. سپس پیامبر صلی الله علیه وآله و همراهان بی
آنکه وارد مکه شوند، به سوی مدینه بازگشتند.
با اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمان داده بود که مسلمین در این حرکت شرکت نمایند بعضی از افراد ضعیف و سست ایمان، از شرکت در این حرکت سرباز زدند و عدم شرکت خود را چنین تحلیل میکردند: چگونه ممکن است مسلمانان در این سفر جان سالمی بدربرند، با اینکه مشرکان حالت تهاجمی دارند، و دنبال فرصت میباشند؟!(1)
ولی هنگامی که مسلمین رفتند و با قرار داد صلح حدیبیه بازگشتند همین متخلفین خواستند با عذرتراشی و بهانهجویی به نحوی گناه تخلف خود را رفو کنند. آنها تصمیم گرفتند که به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله بیایند و نگهداری از زن و بچه و اموال را برای توجیه تخلف خود دلیل قرار دهند، ولی قبل از این کار، توجیه آنها شدیداً رد شد. چنانکه میخوانیم:
«سَیَقولُ لَک الُْمخلّفونَ مِن الأعرابِ شَغَلتْنا أموالنا و أهلونا فَاستَغفِر لَنا یَقولون بِألسِنتِهم ما لَیس فِی قُلوبهم»(2)
«بزودی اعراب متخلف (توجیهگری کرده) میگویند: حفظ اموال و خانواده، ما را به خود سرگرم کرد، برای ما استغفار کن، آنها بر زبان خود چیزی میگویند که در دل ندارند.»
یعنی آنها دروغ میگویند، و توجیه حفظ اموال و زن و بچه در برابر جهاد یک توجیه نادرست است.
به این ترتیب قبل از آنکه آنها، عذرتراشی خود را آشکار کنند، آیهی فوق و آیات بعد از آن نازل شد، و پیامبر صلی الله علیه وآله را به موضعگیری شدید در برابر آنها فرمان داد.
توجیه در جنگ جمل و صفین
در جریان جنگ جمل بعضی به بهانه اینکه این جنگ یک نوع برادرکشی و مسلمانکشی است، دست از دفاع کشیدند و بعضی از مقدسنماها، صریحاً امام بر حق، حضرت علی علیه السلام را از اینکه با آشوبگران جنگ جمل میجنگد، مورد انتقاد قرار دادند. امام علی علیه السلام آشکارا، سپاه جمل را لعنت کرد، یکی از مقدس مآبها به او گفت: مؤمنین آنها را از لعن خود استثنا کن. حضرت علی علیه السلام قاطعانه به او فرمود:
«وَیْلک ما کان فِیهم مُؤمن». «وای بر تو، در میان آنها مؤمنی نیست.»(3)
در جریان جنگ صفین بعضی با توجیه مسلمانکشی جایز نیست، از یاری علی علیه السلام دست کشیدند. علی علیه السلام در برابر این گونه افراد میفرمود: سپاه معاویه مسلمان نیستند، بلکه تظاهر به اسلام میکنند، و کفر خود را پنهان میدارند، تا وقتی دارای یار و یاور شدند کفرشان را آشکار نمایند.
در حالی که بهانهجویان و مقدسمآبهای کوردل همچنان در شک و تردید باقی بودند، حتی سالها بعد ایراد تراشی میکردند که مسلمان کشی جایز نیست.
امام باقر علیه السلام در برابر این گونه افراد میفرمود:
«لو ان عَلیّاً قتل مؤمناً واحداً لکان شرّاً عندی من حماری هذا»(4)
«اگر علی علیه السلام یک نفر مؤمن (ظاهری) را بقتل برساند آن مؤمن در نزد من از این الاغ (اشاره به الاغ خود کرد) پلیدتر است.»
اینها نمونههایی از توجیهها و بهانههای نظامی بود که بعضی با مطرح کردن آنها، هم خود دست از یاری حق میکشند و هم دیگران را اغوا مینمایند.
یک توجیه وحشتناک
در سال 1945 میلادی دو شهر ژاپن مورد حملهی اتمی جنایتکاران آمریکا قرار گرفت. به فرمان «ترومن» رئیس جمهور اسبق آمریکا نخستین بمب اتمی به شهر هیروشیما انداخته شد که 150 هزار نفر را کشت و بعد از سه روز، دومین بمب اتمی به شهر ناکازاکی افکنده شد. آن شهر و مردمش نیز در کام آتش هلاکت قرار گرفتند.
ترومن این حادثهی بسیار تلخ را چنین توجیه کرد:
من این فرمان تاریخی را برای نجات صدها هزار سرباز و ملوان و خلبان آمریکایی صادر کردم...(334)
آری ترومن با این سفسطه خواست وجدان خود و مردم جهان را فریب دهد، ولی طولی نکشید که آزادیخواهان جهان بپا خاستند و او را محکوم کردند و این لکهی ننگین بر دامن او تا ابد ماند.
و براستی اگر راه توجیه باز باشد، تا آنجا دامنه دارد که وحشتناکترین جنایت با دو جملهی فریبا، توجیه میگردد!!
گناه شناسی » شناخت مرزهای گناه
یکی از مسایل بسیار مهم در راستای گناهشناسی، شناخت مرزهای گناه است. به عبارت روشنتر مرز بین بعضی از صفات نیک اخلاقی با صفات بد اخلاقی که منشا گناه میشوند، بسیار باریک است و افرادی بر اثر عدم شناخت مرزهای گناه و ثواب، ناخودآگاه با قصد قربت گناهی را به عنوان کار پسندیده و نیک انجام میدهند. و یا به عکس کار خوبی را به خیال اینکه کار زشت است ترک میکنند.
گرچه این بحث یک بحث نو و مشروح است ولی ما در اینجا به چند عنوان اشاره میکنیم، تا راهگشایی برای بررسیهای مفصلتر باشد.
به این عناوین توجه کنید که مرز بین آنها نزدیک است:
* ذلت، تواضع.
* تکبر، عزت و وقار.
* حیله و خدعه، سیاست.
* بخل، قناعت.
* سکوت، کنترل زبان.
* بیباکی، شجاعت.
* سرکوب غرائز، عفت و خویشتن داری.
* اسراف، سخاوت.
* مساوات، عدالت.
* ترک دنیا، زهد.
* تنبلی، توکل.
* تملق، مدح شایسته.
* رشوه، هدیه.
* انظلام، استضعاف.
* غیبت، افشاگری.
* لجاجت، استقامت.
* حرص، تلاش.
* عجز، صبر.
بسیار اتفاق میافتد که افرادی در این گونه عناوین بر اثر عدم شناخت مرزها به اشتباه میافتند، مثلاً به عنوان قناعت که صفت نیک است، بخل میورزند. به عنوان سخاوت، اسراف مینمایند. به عنوان حفظ عزت و وقار، تکبر میکنند. به عنوان تواضع، تن به ذلت میدهند. به عنوان کنترل زبان، به گناه سکوت و کتمان حق گرفتار میشوند. و یا در راستای مدح مؤمن که نیک است دستخوش تملق و چاپلوسی میشوند. و
متاسفانه این گونه خلط و اشتباه در جامعه کم نیست بلکه بسیار است.
گناه شناسی » زهد و ترک دنیا
از دیدگاه اسلام زهد و پارسایی، صفت بسیار نیک و شایسته و ترک دنیا مذموم و ناپسند است.
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«طوبی للزّاهدین فی الدّنیا، الرّاغِبین فی الآخرة»(1)
«خوشا به حال زاهدان در دنیا و مشتاقان به آخرت.»
از طرفی در فرهنگ اسلام، ترک دنیا و پشتپازدن به امور دنیا، نه تنها صفت نیک نیست بلکه ناشایست است.
عثمان بن مظعون از اصحاب برجستهی رسول خدا صلی الله علیه وآله بود. روزی همسر او نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و به عنوان شکایت از شوهر عرض کرد: عثمان روزها روزه میگیرد و شبها را به عبادت به سر میبرد.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله در حالی که آثار خشم در چهرهاش دیده میشد نزد عثمان رفت و او را در حال نماز دید، به او فرمود:
«یا عثمان لم یُرسِلُنی اللّه بِالرُّهبانِیّة و لکن بَعَثنی بالحَنِیفیِّة السَّمحَة، اَصُوم و اُصلّی و اَلمِس اَهلی....»(2)
«ای عثمان! خداوند مرا بر آیین رهبانیت نفرستاده بلکه مرا برای ترویج یکتاپرستی آسان (و طبیعی) فرستاده است. روزه میگیرم، نماز میخوانم، با همسرم آمیزش میکنم. پس کسی که روش مرا دوست دارد حتماً چنین روشی را پیروی میکند.»
بسیارند کسانی که در تاریخ اسلام به عنوان پیمودن راه زهد، از دنیا و سیاست و امور مادی چشم پوشیده و راه رهبانیت را برگزیدهاند و با تحریف مفهوم واقعی زهد اسلامی، به راهی رفتهاند که مورد نهی و توبیخ پیامبر صلی الله علیه وآله قرار گرفته است.
ترک دنیایی که افرادی مانند ابراهیم ادهم و بایزید بسطامی پیمودهاند، زهد اسلامی نیست، زهد اسلامی را با تمام ابعادش باید در سیمای امیرمؤمنان علی علیه السلام یافت که در عین آنکه زاهدترین افراد بود، در صحنهی اجتماع و سیاست، حضور داشت و یک کشاورز ورزیده و کامل به حساب میآمد، پارسای شب و شیر روز بود. او دنیا را وسیلهی آخرت قرار داد، و زهد را چنین معنی میکرد:
«الزّهد کلّه بین کلمتین من القرآن، قال اللّه سبحانه: لِکَیلا تأسَوا علی ما فاتَکم و لا تَفرَحوا بِما آتاکُم»(3)
«تمام زهد در دو جمله از قرآن آمده است، خداوند میفرماید: بر آنچه از دست دادهاید تأسف نخورید و نسبت به آنچه به شما داده شده شاد و دلبند نباشید!»
او با نشان دادن این ضابطه به ما آموخت که مرزها را بشناسیم و بین دلبستگی به دنیا که خلاف زهد است با دنیاداری صحیح که هیچگونه تضادی با زهد ندارد فرق بگذاریم.
عدم شناخت ضابطهها، گاهی باعث میشد که بعضی از زاهدنماها به امام معصوم ایراد میگرفتند و تهمت دنیاپرستی به امام میزدند.
محمدبن منکدر میگوید: در یکی از روزهای گرم تابستان از مدینه خارج شدم. در مزرعهای امام باقر علیه السلام را دیدم، که با تلاش خستگی ناپذیر مشغول کار کشاورزی بود، با خود گفتم: سبحانالله! یکی از بزرگان قریش در این ساعت گرم به طلب دنیا پرداخته است، باید بروم و او را نصحیت کنم. نزد او رفتم و به او سلام کردم. او در حالی که نفسنفس میزد، جواب سلام مرا داد. دیدم از شدت کار، عرق از سر و صورتش
میریزد. گفتم: خدا وضع تو را سامان دهد، آیا درست است که یکی از بزرگان قریش با این حال در چنین ساعت گرم این گونه به طلب دنیا اشتغال یابد؟ اگر در همین لحظه اجل فرا رسد و تو در این حال باشی، چه میکنی و جواب خدا را چه میدهی؟ در پاسخ فرمود:
اگر مرگ در این حال به سراغ من آید در حالی به سراغم آمده که به اطاعت خدا اشتغال دارم و بوسیله آن خودم و خانوادهام را از نیاز به تو و دیگران حفظ کردهام. (زهی سعادت) ولی ترس آن دارم که مبادا در حالی که به گناه و معصیت خدا مشغول باشم، مرگم فرا رسد.
محمد بن منکدر میگوید: گفتم:
«صدقت یرحمک اللّه اَردتُ ان اَعِظُک فوَعَظتَنی»
درست فرمودی. خدا تو را مشمول رحمتش قرار دهد، خواستم تو را نصحیت کنم، تو مرا نصیحت کردی.(1)
ابوبصیر میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
«انّی لاَعمَل فی بعض ضیاعی حتّی اَعرَق و انّ لی مَن یَکفیَنی لیَعلَم اللّه عزّوجلّ انّی اطلُبُ الرِّزقَ الحَلال»(2)
«من در بعضی از زمینهای مزروعی خودم چنان کار میکنم که از بدنم عرق میریزد، با اینکه کسانی هستند که کار مرا به عهده بگیرند، (این کار را خودم میکنم) تا خداوند بداند که روزی حلال را طلب مینمایم.»
بنابراین: زهد، با دنیاداری صحیح، هیچگونه تضادی ندارد، بلکه برای ایجاد یک زندگی سالم در دنیا و آخرت هم تلاش لازم است و هم زهد.
گناه شناسی » ترجیح اهمّ بر مهم
گرچه انجام هر گناهی چه کوچک و چه بزرگ جایز نیست اما گاهی امری پیش میآید که مصلحت آن از مفسدهی گناه بیشتر است که در این موارد به حکم عقل و شرع باید بخاطر «اهمّ»، «مهمّ» را ترک نمود.
مثلاً سوگند دروغ از گناهان کبیره است، ولی اگر نجات جان مسلمانی از دست ستمگری، به آن بستگی داشته باشد، چنین سوگندی نه تنها گناه نیست بلکه واجب است.
یا مثلاً دروغگویی حرام است، ولی طبق احادیث در سه مورد جایز میباشد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«از هر دروغ در روزی (روز قیامت) بازخواست میشود، جز در سه مورد: فردی که در جنگ با دشمنان دین نیرنگ (دروغ) زند که گناهی بر او نیست. و شخصی که میان دو نفر سازش دهد، با یکی بگونهای برخورد کند و سخن بگوید که با دیگری به گونهی دیگر ملاقات نماید، و منظورش اصلاح بین آن دو باشد. و نیز مردی که به همسرش (یا افراد خانوادهاش) چیزی را وعده دهد که قصد انجام آن را ندارد.»(3)
غیبت و ذکر عیوب مسلمین در غیاب آنها از گناهان کبیره است و در آیات و روایات شدیداً از آن نهی شده است.
امام صادق علیه السلام در تعریف غیبت فرمودند:
«الغَیبة أنْ تَقول فی أخِیک ما سَتَره اللّه علیه»(4)
«غیبت آنست که دربارهی برادر مسلمانت چیزی را بگویی که خداوند آن را پنهان داشته است.»
و خداوند در بارهی زشتی غیبت میفرماید:
«و لا یَغتَب بعضکم بَعضاً اَیُحبّ اَحدکم اَن یاکل لَحمَ اَخیه مَیتاً فَکرِهتُموه» (5)
«ای مؤمنان! بعضی از شما بعض دیگر را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهی خود را بخورد؟ به یقین همهی شما از این امر کراهت دارید. (پس از غیبت کردن هم که مانند خوردن گوشت برادر مردهی خود است کراهت داشته باشید)»
در زشتی و بزرگی گناه غیبت، به ذکر دو حدیث اکتفا میکنیم:
1- رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«الغیبة اسرع فی دین الرجل المسلم من الاکلة فی جوفه»(1)«اثر غیبت در (نابودی) دین مسلمان، سریعتر از اثر بیماری خوره در خوردن درون انسان است.»
2- خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد:
«من مات تائباً من الغیبة فهو آخر من یدخل الجنة و من مات مصرّاً علیها فهو اوّل من یدخل النار»(2)
«کسی که بمیرد در حالی که از غیبت توبه کرده باشد، آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و کسی که در حالی که اصرار بر غیبت داشته باشد، بمیرد، اولین کسی است که وارد دوزخ میگردد.»
اما همین غیبت در بعضی از موارد جایز بلکه واجب است.
مرحوم عالم بزرگ استاد اعظم شیخ مرتضی انصاری میفرماید:
هرگاه در غیبت کردن مسلمان هدف صحیح و (مهمی) باشد که بدست آوردن آن هدف بدون غیبت میسر نیست، غیبت کردن او روا است، بنابراین موارد استثنا به عدد خاصی انحصار ندارد.
سپس مواردی را که غیبت کردن روا است بر میشمرد، مانند:
1- غیبت از متجاهر به فسق (آن کس که آشکارا، گناه میکند) در همان مورد گناهان آشکارش.
2- غیبت از ظالم و اظهار بدیهای او چنانکه در قرآن میخوانیم؛
«لا یحبّ اللّه الجَهر بالسُّوء مِن القَول الاّ مَن ظُلِم»
«خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود بدیها را اظهار کند، مگر آن کسی که مورد ستم واقع شده باشد.»
3- غیبت کردن در مشورت.
4- در صورتی که قصد جلوگیری غیبت شونده را از گناه داشته باشد.
5- آنجا که غیبت موجب قطع فسادی مهم شود.(3)
بنابراین گناهان در بعضی از موارد بر اساس قانون «ترجیح اهم بر مهم» استثناءاتی دارند، و شناخت این موارد لازم است تا کار نیکی به عنوان گناه و یا گناهی به قصد کار نیک انجام نشود. یادم نمیرود که در زمان رژیم سابق، شخصی میگفت: مگر غیبت حرام نیست، پس چرا شاه را غیبت میکنید؟ این گونه اعتراضها بر اثر عدم شناختِ ضوابط و استثناها است.
گناه شناسی » توجه به همهی ارزشها
یکی از تذکرات لازم در راستای گناهشناسی این است که گاهی گناهانی به خاطر ارزشهای بزرگتر و بسیار مهم، تحت الشعاع قرار گرفته و از آنها غفلت میگردد، یک مسلمان گناهشناس باید در همهی شرایط متوجه باشد که از هیچ منفذی، گناه به سوی او نیاید، در این زمینه به دو داستان زیر توجه کنید:
1- در جنگ احد که در سال سوم هجرت در دامنه کوه احد نزدیک مدینه واقع شد، دو فرزند یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله به شهادت رسید. مادر او کنار پیکر به خون طپیده شهیدش آمد، خاک از چهره او پاک کرد و گفت: پسرم! بهشت بر تو گوارا باد.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله به آن مادر فرمود:
چه میدانی؟ که بهشت بر او گوارا خواهد بود،
«فلعله تکلم فیما لایعنیه او بخل بما لا ینقصه»
شاید سخنان بیفایدهای گفته یا در مورد چیزی که باعث کمبودش نمیشد، بخل ورزیده است.(4)
2- داستانی که در مورد مادر سعدبن معاذ پیش آمد، سعد در جنگ احد مجروح شد و ماهها در بستر خوابید و به درمان پرداخت. سرانجام زخم بدنش موجب شهادت وی گردید.
پیامبر صلی الله علیه وآله و مسلمین تجلیل فراوان از جنازهی وی به عمل آوردند، و فرمود: سوگند به خدا هفتاد هزار فرشته جنازه سعد را تشییع میکنند، که تاکنون این فرشتگان به زمین نیامدهاند.
پس از آنکه پیکر سعد را به خاک سپردند مادرش در کنار قبر او گفت: «هَنیئاً لک الجَنّة»
«بهشت بر تو گوارا باد.»
پیامبر صلی الله علیه وآله به مادر سعد فرمود: خاموش باش، از خدا چه توقع داری؟ قبر فشار سختی به سعد داد.
حاضران پرسیدند: با اینکه شما آن همه از سعد تجلیل و احترام کردید، چرا فشار قبر او را آزرد؟
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«نعم انه کان فی خلقه مع اهله سوء»
«آری قبر او را فشار داد، زیرا او با خانوادهاش بد اخلاقی مینمود.»(1)
گناه شناسی » اهرمهای بازدارندهی گناه
همان گونه که ترمز در اتومبیل لازم است تا آن را از سقوط در پرتگاهها و خطرات کنترل کند، غرائز و خواستههای انسان نیز، نیاز به کنترل دارد.
خطوط کلی کنترل انسان در برابر گناه را میتوان در امور زیر خلاصه نمود:
1- تفکر در امور گوناگون.
2- توجه به حضور خدا در همه جا.
3- خودشناسی و توجه به شخصیت خود.
4- ایمان به معاد و روز حساب.
5 توجه به عرض اعمال بر پیشوایان.
6- نزدیک دیدن مرگ.
7- ترس از عواقب گناه.
8- توجه به نقش عبادت ترک معصیت.
گناه شناسی » تفکر در امور گوناگون
تفکر در عاقبت گناه، عامل توبه است.
تفکر در فنای دنیا، عامل زهد است.
تفکر در نعمتها، عامل حب خداست.
تفکر در حوادث عبرتآموز، عامل تواضع است.
تفکر در مرگ عامل کنترل هوسهای نفسانی است.
تفکر در احوال بزرگان، عامل مقایسه و رشد است.
تفکر در عواقب کار، عامل مصونیت از گناه است.
تفکر در عذاب الهی، عامل خوف از خداست.
1) 347) بحار، چاپ قدیم، ج6 ص696. قاموس الرجال، ج4 ص341.
تفکر در ضعفها، عامل توکل است.
تفکر در تاریخ، عامل عبرت است.
تفکر در آفریدهها، عامل ایمان به خدا است.
تفکر در مفاسد اخلاقی، عامل تهذیب است.
تفکر در سختیهای دیگران، عامل استقامت است.
تفکر در نیکی و مهربانیهای والدین، عامل احسان به آنها است.
از خصوصیات فکر و تفکر این است که:
فکر عبادتی است بی ریا، زیرا پیدا نیست تا ریا بردار باشد.
فکر عبادتی است بیوسیله، هر چیز مانند نماز و حج، نیاز به وسیله مانند مهر و لباس و وسایل نقلیه و...دارد، ولی فکر نیاز به وسیله ندارد.
بطور کلی تفکر و اندیشهی صحیح، بطور مستقیم یا غیر مستقیم عامل بازدارنده از انحرافات و گناهان میشود، و همچون آینهی صاف نشان دهندهی زیباییها و زشتیها است. چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«الفکر مرآة صافیة»(1)
«فکر آینهی صاف است.»
و نیز: «ما زل من احسن الفکر»(2)
«کسی که نیکو بیندیشد، دستخوش لغزش نمیشود.»
گناه شناسی » توجه به حضور خدا در همه جا
ایمان به خدا، و یاد او در همه حال و اعتقاد به اینکه همه ما در محضر خدا هستیم از اساسی ترین اهرمهای بازدارنده از گناه است، اثر و نقشی که این عقیده در کنترل انسان و جلوگیری از طغیان غرائز حیوانی دارد، هیچ چیز چنین اثر و نقش را ندارد. و قدرت ایمان به خدا و یاد او در ریشهکن نمودن گناه از همهی قدرتها نیرومندتر است. سازمانهای پلیسی و انتظامی با فقدان ایمان و تکیهگاه معنوی هرگز
نمیتوانند در اصلاح فرد و جامعه توفیق یابند.
ایمان به خدا و اعتقاد به آگاهی او بر همه چیز و حضور او در همه جا، در انسان آنچنان نیرویی در برابر گناه به وجود میآورد که او را همچون سپری فولادین و نفوذ ناپذیر در برابر گناهان میکند.
نیروهای انتظامی و امنیتی، هر چند قوی و گسترده باشند قادر به جلوگیری از گناهان مخفی نیستند و هرگز نمیتوانند در کنترل گناهان در خلوت نقشی داشته باشند. ولی ایمان درونی میتواند نقش خلل ناپذیری در بازداری انسان از گناهان آشکار و پنهان ایفا کند، بر همین اساس در آیات و روایات بر نقش ایمان در بازداری از گناه بسیار تکیه شده است؛ به عنوان نمونه قرآن میفرماید:
«ألَم یَعلَم بِأنّ اللّه یَری»(3)
«آیا انسان نمیداند که خداوند همه اعمالش را میبیند؟»
«إنّ ربّکَ لَبِالمِرصاد»(4)
«قطعاً پروردگار تو در کمینگاه است.»
«یَعلَم خائِنَة الاَعیُن و ما تُخفِی الصُّدور»(5)
«خداوند چشمهایی را که به خیانت گردش میکند، میداند و بر آنچه در سینهها پنهان است. آگاه میباشد.»
در قرآن واژهی «بصیر» «خدا بیناست» 51 بار، و واژه «سمیع» «خدا شنواست» 49 بار آمده است.
این آیات به روشنی بیان میکند که همه ما در محضر خدای بزرگ هستیم. در هرجا، در خلوت و جلوت، هر کاری بکنیم و حتی اگر در فکر و مغز خود، مطلبی را تصور کنیم، خداوند به آن آگاه است و در کمین انسان گنهکار است؛
در مقامی که کنی قصد گناه
گر کند کودکی از دور نگاه
شرم داری، زگنه در گذری
پرده عصمت خود را ندری
شرم بادت که خداوند جهان
که بود خالق اسرار نهان
بر تو باشد نظرش بیگه و گاه
تو کنی در نظرش قصد گناه
راننده وقتی که به چهارراه میرسد، همین که چراغ راهنمایی قرمز شد، از ترس پلیس و جریمه، توقف میکند، آیا نباید انسان در محضر خدا و در برابر دید خدا، خود را کنترل کند؟! و از مجازات الهی بترسد؟
در دعای «یستشیر» که از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده میخوانیم:
«أسمَع السّامَعین أبصَر النّاظِرین»
«خدواندی که شنواترین شنواها و بیناترین بینندگان است.»
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«اتّقوا مَعاصِی اللّه فی الخَلوات، فانّ الشّاهِد هو الحاکم»(1)
«از معصیت خدا در پنهانی و خلوتگاهها بپرهیزید، چرا که شاهد همان دادرس است.»
«و لا تَهتکوا أستارکم عند مَن یَعلم أسرارکم»(2)
«پرده خویش را در نزد خداوندی که از اسرارتان آگاه است، ندرید.»
شخصی به حضور امام حسین علیه السلام آمد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله من یک شخص گنهکار هستم و نمیتوانم گناهم را ترک کنم، مرا موعظه کن. حضرت علیه السلام فرمود:
«إفعَل خَمسَة أشیاء و أذنب ما شئت....»(3)
«پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه میخواهی گناه کن؛
روزی خدا را مخور، و آنچه میخواهی گناه کن.
از زیر حکومت خدا بیرون برو و آنچه خواهی گناه کن.
جایی را انتخاب کن تا خدا تو را نبیند و هر چه خواهی گناه کن. وقتی عزرائیل برای گرفتن جانت نزد تو آمد او را از خود بران و هرچه خواهی گناه کن. و زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش برد، تو به سوی آتش مرو و آنچه خواهی گناه کن.»
یاد خدا
بدون شک یکی از عوامل زمینهساز گناه غفلت و سرمستی است، و ذکر و یاد خدا از عوامل بازدارندهی گناه میباشد.
امام باقر علیه السلام فرمودند:(4)
سه چیز از مهمترین اموری است که خداوند بر خلق فرض کرده است: انصاف و فداکاری در مورد برادر ایمانی و یاد خدا در هر حال.
سپس فرمود: یاد خدا آنست که هنگام نزدیک شدن به گناه، انسان به یاد خدا بیفتد و همین امر او را از گناه باز دارد.
آنگاه فرمود: همین است سخن خداوند که میفرماید:
«إنّ الّذینَ اتّقوا إذا مَسّهم طائف مِن الشّیطان تذکّروا فاذا هم مُبصِرون»(5)
«پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند بیاد خدا میافتند و بینا میگردند.»
امام صادق علیه السلام در ضمن گفتاری دربارهی ذکر خدا فرمودند:
«منظور، یاد کردن خداست به هنگامی که انسان با حلال و حرام روبرو میشود اگر طاعت خدا باشد آن را انجام میدهد و اگر معصیت باشد آن را ترک میکند.».(6)
تذکر این نکته در اینجا لازم است که در قرآن از اموری مانند: شیطان، اموال، اولاد، تجارت و تمتع بیش از حد از متاع دنیا، به عنوان عوامل غفلت و مانع ذکر، سخن به میان آمده است.
بنابراین ذکر خدا، وقتی ثمربخش و بازدارنده گناه است که حجابهای غفلت فرا راه آن قرار نگیرد.
گناه شناسی » خود شناسی و توجه به شخصیت
یکی از عوامل بازدارنده گناه این است که انسان شخصیت خود را بشناسد و به آن توجه داشته باشد چرا که بخشی از گناهان بر اثر آن است که انسان به ارزش خود پی نبرده است.
به عنوان مثال: اگر بچه در خانه استکانی را بشکند به او تندی میکنی که چرا استکان را شکستی، ولی همین بچه اگر در کنار مهمانها، دیس قیمتی غذا را بشکند، با کمال خونسردی میگویی مهم نیست جانت بسلامت! در اینجا به شخصیت خود نزد مهمانها توجه کردی و همین باعث گردید که خود را کنترل نمودی.
شخصیت انسان از دیدگاه قرآن
انسان از دیدگاه قرآن، خلیفهی خدا و مسجود فرشتگان میباشد. خداوند همه چیز را برای او آفریده و تحت تسخیر او قرار داده است؛
«و سَخّر لَکم ما فِی السّموات و ما فِی الأرض جَمیعاً منه»(1)
«و خداواند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را از سوی خودش مسخر شما ساخته است.»
«و لَقد کرَّمنا بنی آدم و حَمَلناهم فِی البَرّ و البَحر و رزقناهم من الطّیّباتِ و فَضّلناهم علی کَثیرٍ ممّن خَلقنا تَفضیلاً»(2)
«و هر آینه فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشکی و دریا(بر مرکبها و کشتی) برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان برتری کامل بخشیدیم»
این تعبیرات بیانگر شخصیت ارزشمند و والای بشر، و مواهب مادی و معنوی الهی نسبت به اوست که گل سرسبد موجودات است.
خداوند در سوره توبه خطاب به مؤمنین میفرماید:
«أرَضیتم بِالحَیوة الدّنیا»(3)
«آیا شما به زندگی دنیا راضی شدهاید؟»
یعنی تو انسان هستی، شخصیت تو بسیار بالاتر از دنیا است خود را به دنیا نفروش. اگر شما ماشین نو و گران قیمتی داشته باشید آن رابه جاده خاکی نمیبرید میگویید حیف است با این ماشین به این جاده بروم. خداوند تو را خلیفه و برترین موجود خود خوانده، آیا حیف نیست آن را در کژراهههای پلیدی و گناه نابود سازی؟
به راستی اگر ما خود را بشناسیم و به شخصیت خود توجه کنیم، همین توجه ما را از گناه باز میدارد ولی وقتی که خود را پست و خوار و پوچ تصور کنیم به پستی تن میدهیم؛
در سورهی زخرف میخوانیم:
«فَاسْتَخفّ قومَه فَاَطاعُوه»(4)
«فرعون قومش را تحقیر و تحمیق کرد پس آنان از او اطاعت کردند.»
یعنی: برنامههای استعماری و استثماری فرعون، مردم را بی شخصیت و تهی از خود کرد، وقتی آنها خود را پست و کوچک تصور کردند به دنبال فرعون راه افتادند ولی اگر شخصیت خود را میشناختند و به آن توجه داشتند هرگز زندگی خود را فدای زندگی آلوده فرعون نمینمودند ولی به عکس همین احساس حقارت آنها را به بندگی غیر خدا واداشت.
خود شناسی از دیدگاه روایات
1- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«انّه لیس لاَنفُسکم ثَمنٌ الاّ الجّنة فلاتَبیعوها الاّ بها»(1)
«بدانید که جان شما هیچ بهایی جز بهشت ندارد پس آن را به کمتر از بهشت نفروشید.»
2- نیز آن حضرت فرمودند:
«قبیح بذی العقل أن یکون بهیمة وقد امکنة أن یکون انساناً»(2)
«برای خردمند زشت است که همچون حیوان باشد، با اینکه برای او ممکن است انسان باشد.»
3- و از سخنان آن حضرت علیه السلام است:
«ما تکبّر الاّ وضیع»(3)
«تکبر نمیورزد مگر انسان بی شخصیت.»
4- امام صادق علیه السلام میفرماید:
«القَلب حَرَم اللّه فَلا تَسکنوا حَرَم اللّه غَیر اللّه»
«قلب حرم خداست، غیر خدا را در حرم خدا جای ندهید.»
به راستی انسان که قلبش میتواند حرم خدا باشد، چرا بر اثر گناه و نافرمانی از خدا، خود را به چاه سقوط میافکند؟
5- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«عجبت لمن ینشد ضالته، و قد اضل نفسه فلا یطلبها» (4)
«در شگفتم از کسی که در جستجوی گمشدهاش برمیآید و حال آن که (شخصیت) خود را گم کرده است و در جستجوی آن برنمیآید!!»
6- نیز فرمودند:
«قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر اللّه» (5)
«دلهای پاک بندگان، جایگاههای نظر خدا است.»
7- و در جای دیگر میفرماید:
«العارف مَن عَرف نَفسَه فَاعتَقها و نَزهّها عن کلّ ما یبعدها و یوبقها» (6)
«عارف کسی است که روح خود را بشناسد و آن را آزاد کند و از هر چیزی که موجب دوری (از کمال) و باعث هلاکت میگردد، پاک سازد.»
8- و نیز فرمودند:
«و لبئس المتجر اَن تَرَی الدّنیا لنفسک ثمناً» (7)
«و چه تجارت زشتی است که انسان دنیا را بهای خویشتن بنگرد!»
از مجموع این آیات و روایات، چنین نتیجه میگیریم که: انسان دارای کرامت ذاتی و اکتسابی است، باید کرامت خود را بازیابد تا توجه به شخصیت خود، او را از بخشی از گناهان باز دارد.
گناه شناسی » ایمان به معاد
قرآن کتاب انسانسازی و تربیت است و در این مسیر قسمت مهمی از مسایل تربیتی را از طریق ایمان به معاد و توجه به حساب و قیامت، تعقیب نموده است.
قرآن حدود 1400 بار از مسالهی معاد و خصوصیات آن سخن به میان آورده است. و بیش از یک ششم قرآن، انسانها را به معاد و یاد روز رستاخیز دعوت مینماید.
ایمان به معاد یعنی ایمان به یک زندگی ابدی که همه چیز آن از روی حساب است. ایمان به معاد یعنی ایمان به دریافت کیفر و پاداش اعمالی که ما در دنیا انجام دادهایم. یعنی هیچکدام از نیکیها و بدیهای ما نابود و فانی نمیشود، بلکه انسان در گرو اعمال خود است. چنین عقیدهای نقش عمیقی در پرورش روح انسان دارد.
در اینجا به عنوان نمونه به ذکر چند آیه میپردازیم:
«یوم تجد کل نفس ماعملت من خیر محضراً و ما عملت من سوء»(8)
«روز قیامت روزی است که هر کس آنچه را از کار نیک یا بد انجام داده حاضر میبیند.»
«خشعاً ابصارهم یخرجون من الاجداث کانهم جراد منتشر»(1)
«انسانها از قبرها بیرون میآیند، در حالی که چشمهایشان (از وحشت) خاشع و به زیر افتاده است و همچون ملخهای پراکنده (بیهدف) به هر سو میدوند.»
«یوم یَفِرّ المَرءُ مِن أخیه و اُمّه و أبِیه و صاحِبَته وَ بَنیه لِکلّ امرءٍ مِنهم یَومَئذٍ شأنٌ یُغنِیه»(2)
«در آن روز انسان از برادر خود فرار میکند و (نیز) از پدر و مادرش، و از زن و فرزندانش میگریزد و هر کس در وضعی قرار دارد که او را به خود مشغول کرده است.»
این آیات چند نمونه از صدها آیات قرآن درباره روز قیامت است. روزی که ندامتگاه گنهکاران است. روزی که راه برگشت و راه فرار در آن نیست، روزی که همه اعمال مردم در کارنامههایشان ثبت است.
مهم این است که ما معاد را فراموش نکنیم و همواره به یاد آن باشیم، گرچه ایمان و یقین قطعی به آن نداشته باشیم، بلکه ظن و گمان به آن داشته باشیم، برای تربیت کافی است. چنانکه میخوانیم:
«ألا یَظنّ اُولئک انّهم مَبعُوثون لِیَوم عَظیم یَومَ یَقومُ النّاس لِربّ العالَمین»(3)
«آیا این کم فروشان گمان نمیکنند که در روز بزرگی برانگیخته خواهند شد، روزی که همه مردم در پیشگاه پروردگار برانگیخته خواهند شد.»
پیشوایان و معاد
پیامبران و امامان و اولیاء خدا همواره به یاد معاد بودند آغاز دعوتشان از مبدا و معاد شروع میشد و لحظهای از فکر معاد غافل نبودند. اگر غذای داغ و یا آفتابِ گرم را میدیدند به یاد روز قیامت میافتادند، و در پرتگاهها، یاد معاد آنها را از ارتکاب گناه باز میداشت.
هنگامی که عقیل برادر علی علیه السلام از آن حضرت تقاضای کمک اضافی از بیت المال کرد، حضرت علیه السلام آهن تفتیده و سوزانی را نزدیک دست برادرش عقیل برد، وقتی فریاد عقیل برخاست علی علیه السلام به او فرمود:
تو از شعله آتش کوچکی که بسان بازیچه در دست انسانی است فریاد میکشی و فرار میکنی، اما برادرت را به سوی آتشی میکشانی که شعله قهر و غضب پروردگار آن را افروخته است!
و در سخنی میفرماید:
«واتّقوا ناراً حرّها شدید و قَعرها بعید و حُلیتها حَدید و شرابها صدید»
«بپرهیزید از آتشی که حرارتش شدید، و ژرفای آن زیاد و زیور آن غل و زنجیر آهنین و نوشیدنی آن آب جوشان میباشد.»
دوست سلمان!
روزی سلمان در کوفه از بازار آهنگران عبور میکرد، چشمش به جوانی افتاد که نعرهای کشید و بیهوش به زمین افتاد. مردم اطراف او اجتماع کردند، وقتی سلمان را دیدند به او گفتند: مثل اینکه این جوان بیماری حمله مغزی دارد، شما بیا و دعایی در گوش او بخوان شاید سلامتی خود را باز یابد. سلمان جلو آمد و جوان هم به هوش آمد، وقتی که سلمان را شناخت گفت:
این گونه که این مردم خیال میکنند بیمار نیستم بلکه هنگام عبور در بازار آهنگرها دیدم آنها میلههای سرخ شده را با پتک میکوبند بیاد این آیه افتادم:
«ولهم مقامع من حدید»(4)
«برای مامورین دوزخ گرزهایی از آهن است.»
از ترس عذاب الهی عقل از سرم پرید و چنین حالی پیدا کردم.
سلمان به او علاقمند شد و پیوند دوستی با او برقرار ساخت و همواره از او یاد میکرد، تا اینکه چند روز او را ندید، جویای حال او شد، دریافت که بیمار و بستری است، به عیادت او رفت وقتی به بالین او رسید او را در حال جان دادن یافت از او دلجویی کرد و خطاب به عزرائیل گفت:
«یا مَلک الموت ارفِق بأخی» «ای فرشته مرگ به برادر ایمانیم مدارا کن.»
عزرائیل گفت: «إنّی بکلّ مؤمنٍ رفیق»
«من به همهی مؤمنان مهربانم.»(375)
گناه شناسی » عرض اعمال
یکی از معتقدات اسلامی که نقش بسزایی در کنترل و بازدارندگی از گناه دارد مسالهی «عرض اعمال بر پیشوایان دینی» است یعنی خداوند از طرق خاصی اعمال انسانها را هر روز یا هر هفته یکبار به عرض پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام میرساند. اگر نیک بود، موجب خوشحالی آنها میگردد و اگر بد بود موجب ناراحتی آنها میشود.
انسان وقتی بداند، چنین جریانی در کار است بیشتر رعایت و مراقبت مینماید تا با ترک گناه قلب آن عزیزان را خشنود سازد مثل اینکه کارکنان مؤسسهای بدانند همه روزه یا هر هفته یکروز همه کارهای نیک و بد آنها را به مقامات بالا گزارش میدهند، در این صورت میکوشند که با کارهای نیک خود موجب خرسندی مقامات گردند. چنانکه در قرآن آمده:
«و قل اعملوا فَسَیری اللّه عَمَلکم و رَسوله و المؤمنون و سَتُردّون اِلی عالِم الغَیب و الشّهادة فَیُنبِّئُکم بما کُنتم تَعملون»(376)
«بگو عمل کنید، خداوند و فرستادهی او و مؤمنان، اعمال شمارا میبینند و بزودی به سوی کسی باز میگردید که پنهان و آشکار را میداند و شما را به آنچه عمل میکردید خبر میدهد.»
در مورد عرض اعمال، روایات متعددی از طرق امامان علیهم السلام به ما رسیده و در کتاب اصول کافی بابی با عنوان «عرض الاعمال علی النبی و الائمه» تنظیم شده که دارای شش حدیث است.(1)
در بعضی از این روایات آمده: اعمال نیک و بد انسان هر روز صبح بر پیامبر صلی الله علیه وآله عرضه میشود و در بعضی آمده: هر عصر پنجشنبه. و در بعضی یادآوری شده که اعمال بر امامان علیهم السلام عرضه میگردد و در بعضی آمده که اعمال بر امیرمؤمنان علی علیه السلام عرضه میشود.
گناه شناسی » یاد مرگ
یاد مرگ، موجب شکستن غرور و عامل بازدارنده و کنترل کننده است؛
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«اکثروا ذکرالموت فانه یمحض الذنوب».(378)
«بسیار در یاد مرگ باشید، زیرا یاد مرگ گناهان را میزداید.»
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«الموت الزم لکم من ظلکم»(2)
«پیوند مرگ از سایه محکمتر است.»
گناه شناسی » خداترسی و ترس از عواقب گناه
یکی از عوامل کنترل کننده گناه خوف از خدا و ترس از عواقب گناه است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
«کسی که بداند خدا او را میبیند و گفتار او را میشنود و به کار نیک و بد او آگاه است، همین دانستن او را از کارهای زشت باز میدارد و چنین فردی کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس خود را از هوس گناه باز داشته است.»(3)
نیز فرمودند:
«چنان از خدا بترس که گویا خدا را میبینی و اگر تو او را نمیبینی او تو را میبیند...»(1)
رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«مؤمن گناهش را چون سنگ بزرگی مینگرد و ترس آن دارد که آن سنگ بر سر او فرود آید، ولی کافر گناه خود را چون پشّهای مینگرد که از کنار بینیاش عبور کند.»(2)
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«لاتخف الا ذنبک»(3)
«از هیچ چیز مترس مگر از گناه خود.»
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«العجب ممن یخاف العقاب و لم یکف»(4)
«عجبا از کسی که از عذاب الهی میترسد، ولی خودداری از گناه نمیکند.»
یعنی دوری از گناه نشانهی ترس از عذاب الهی است.
گناه شناسی » نقش عبادات در بازدارندگی از گناه
عبادات، اگر بطور صحیح و با شرایط انجام گیرند، علاوه بر فواید بسیار معنوی، نقش بسزایی در کنترل گناه دارند.
در قرآن تقوی و پاکسازی هدف از روزه گرفتن ذکر شده است.
«یا أیّها الّذین آمنوا کُتب عَلیکم الصّیام کما کُتِب علی الّذین من قَبلکم لعلّکم تَتّقون»(5)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید بر شما روزه واجب و مقرر شد چنانکه بر آنان که پیش از شما بودند مقرر شد باشد که پرهیزکار شوید»
و نماز را وسیلهای برای دوری از زشتیها و گناهان نموده است.
«إنّ الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر»(6)
در روایات نیز این مطلب با کمال صراحت بیان شده است:
1- رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«مثل الصّلوة کَمثل النَّهر الجاری کلّما صلّی کَفرت ما بَینهما»
«نماز همانند آب جاری است، هر زمان که انسان نمازی میخواند گناهانی را که در میان دو نماز انجام شده از میان میبرد.»(7)
2- امام صادق علیه السلام فرمود:
«مَن اَحبّ یَعلَم اَقُبِلتْ صلاتُه ام لم تُقبَل فَلینظُر: هل مَنعَت صلاتُه عَن الفَحشاء و المُنکر؟ فَبِقَدر ما مَنعَتْه قُبِلت منه»(8)«کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش مقبول درگاه الهی واقع شده یا نه؟ باید ببیند آیا این نماز او را از زشتیها و منکرات باز داشته یا نه، به همان مقدار که بازداشته نمازش پذیرفته است.»
3- امیرمؤمنان علی علیه السلام در ضمن شمارش فلسفههای عبادات اسلامی میفرماید:
«والصّلاة تَنزیهاً عن الکِبر.... و النَّهی عن المُنکر رِدعَاً لِلسُّفهاء»(389)
«خداوند نماز را برای پاک شدن از تکبر واجب نمود....و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان (از گناه) فرض کرد.»
اصولاً مسلمانی که میخواهد نماز یا روزه و یا حج را بجا آورد مراقب است آنچه را موجب بطلان عبادات میگردد انجام ندهد. همین مواظبت یک نوع تمرین تقویت اراده و پرورش استقامت در برابر گناهان است چرا که مقدار پرهیز از گناه، بستگی به مقدار اراده و استقامت انسانها دارد.
گناه شناسی » برخورد اسلام با گنهکار
در دیدگاه اسلام بر همهی مردم واجب است هم در دل و هم با زبان و هم با قدرت در برابر گنهکار عکس العمل نشان دهند و نهی از منکر نمایند.
اهمیت امر به معروف و نهی از منکر به حدی است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
«ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و تردّ المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر»(1)
«امر به معروف و نهی از منکر روش پیامبران و شیوهی صالحان و فریضهی عظیم الهی است که سایر فرایض بوسیله آن برپا شود و در پرتو آن راهها امن میگردد و کسب و کار مردم حلال شود و حقوق افراد تامین گردد و زمینها آباد و از دشمنان انتقام گرفته شود و همهی کارها سامان یابد.»
گناه شناسی » تأدیب اجتماعی
از نظر اسلام، گاهی برخورد با گنهکار از طریق تأدیب اجتماعی و بایکوت صورت میگیرد، به نمونههای زیر توجه کنید:
1- تنبیه زناکار آن است که از ازدواج با پاکان محروم است.(2)
2- تنبیه کسانی که نسبت نامشروع به افراد پاک میدهند، با اینکه شواهد کافی ندارند، آن است که گواهی آنها بیاعتبار است و باید شلاق بخورند.(3)
3- مشرکان از ورود به مسجدالحرام ممنوع هستند.(4)
4- رسول اکرم صلی الله علیه وآله با سه نفر که در جبهه جنگ و بسیج عمومی شرکت نکرده بودند سخن نگفت و مسلمین حتی همسر و فرزندشان با آنان سخن نگفتند تا حدی که عرصهی زمین بر آنان تنگ شد. سرانجام توبه کردند و رسول اکرم صلی الله علیه وآله به فرمان خداوند متعال توبه آنها را پذیرفت و بایکوت آنها شکسته شد.(5)
5- همنشینی با منکران و مسخره کنندگان آیات خدا ممنوع است.(6)
گناه شناسی » روایات و برخورد با گنهکار
در روایات اسلامی در رابطه با چگونگی برخورد با گنهکار، مطالب بسیار آمده که در اینجا به چند نمونه توجه کنید:
1- امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«اَدنَی الاِنکار اَن تُلقی اهل المَعاصی بوجوه مُکفَهرَة»(7)«پایینترین درجهی نهی از منکر آن است که انسان با گنهکاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد کند.»
2- امام صادق علیه السلام به یکی از اصحابش به نام حارثبن مغیره فرمودند:
«چه چیز مانع شده که وقتی به شما خبر میرسد که فلان شخص از میان شما کار بدی کرده که آن را زشت میدانید و موجب ناراحتی ما میگردد نزد او بروید و او را متنبه و سرزنش کرده و با گفتار رسا او را از گناهش باز دارید؟!»
حارث عرض کرد: اگر چنین کنیم آنها از ما نمیپذیرند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«اهجروهم واجتنبوا مجالسهم»(8)
«از مجالست و همنشینی با آنها دوری و اجتناب کنید.»
3- امام کاظم علیه السلام درباره برخورد با طاغوتیان ستمگر فرمودند:
«اگر از بالای ساختمان بلندی بیفتم و قطعه قطعه شوم برایم بهتر است از اینکه متصدی کاری از کارهای طاغوتیان گردم یا قدم بر روی فرش یکی از آنها بگذارم.»(1)
گناه شناسی » نفرین امام صادق علیه السلام
داودبن علی فرماندار مدینه و یکی از جنایتکاران دوران سلطنت بنی عباس بود.
او مُعلّیبن خنیس یکی از دوستان و شاگردان مخلص امام صادق علیه السلام را کشت و اموالش را مصاده کرد.
امام صادق علیه السلام در حالی که بر اثر ناراحتی عبایش به زمین کشیده میشد نزد او رفت و به او فرمود:
«اما و اللّه لادعون اللّه علیک»
«آگاه باش سوگند به خدا تو را نفرین میکنم.»
داود سخن امام را به مسخره گرفت و گفت: آیا ما را به دعای خود تهدید میکنی؟
امام صادق علیه السلام به خانه برگشت و تمام شب را در حال نماز به سرآورد. هنگام سحر در مناجات خود میگفت: ای خدایی که صاحب قدرت و نیروی سخت هستی! و ای صاحب عزتی که همهی بندگان در برابر آن زبون و خوار هستند! این ستمکار را از من بازگیر، و انتقام مرا از او بستان.
ساعتی از این جریان نگذشت که صدای شیون برخاست و گفتند: داود بن علی مرد.(2)
گناه شناسی » برخورد امام کاظم علیه السلام
گاهی برخورد با گنهکار، باید با ملایمت و خوشرفتاری باشد چرا که چنین برخوردی نسبت به بعضی موجب هدایت آنها میگردد. در این راستا به داستان عجیب و جالب زیر توجه کنید:
یکی از منسوبین خلفا هر وقت امام کاظم علیه السلام را میدید اسائه ادب کرده و به آن حضرت ناسزا میگفت و به ساحت مقدس امیرمؤمنان علی علیه السلام جسارت میکرد. روزی جمعی از دوستان امام کاظم علیه السلام به آن حضرت عرض کردند: اجازه بده ما او را به قتل رسانیم!.
امام کاظم علیه السلام آنان را شدیداً از اقدام به چنین حرکتی بازداشت و از حال آن مرد ناسزاگو جویا شد. گفتند در فلان مزرعه مشغول کشاروزی است.
امام سوار بر الاغ خود شده و به سوی آن مزرعه رفت و وارد کشت و زرع او شد. او فریاد زد: کشت مرا پامال نکن! حضرت همچنان سواره به سوی او رفت. وقتی به او رسید، پیاده شد و با کمال خوشرویی با او برخورد کرد و با کلمات نرم و شیرین با او شروع به سخن نمود. به او فرمود: چه مبلغ خرج این کشت کردهای؟ او جواب داد: صد دینار.
امام به او فرمود: چه مبلغ امید داری که از این مزرعه محصول بدست آوری؟ او گفت: من علم غیب نمیدانم.
امام فرمود: گفتم چقدر امید داری؟ گفت: دویست دینار.
امام کاظم علیه السلام کیسهای که سیصد دینار در آن بود بیرون آورد و به او داد و فرمود: این را بگیر و کشت و زرع تو نیز برای خودت باشد و آنچه از خدا امیدداری به تو برسد.
آن مرد تحت تاثیر عظمت اخلاق امام علیه السلام قرار گرفت، برخاست و سر حضرت را بوسید و عرض کرد: مرا ببخش و از گستاخیهای من بگذر!
امام کاظم علیه السلام از نزد او بازگشت و سپس به سوی مسجد رفت، اتفاقاً آن فرد ناسزاگو در مسجد بود تا چشمش به امام افتاد گفت:
«الله اعلم حیث یجعل رسالته»
خدا آگاهتر است که مقام رسالت خود را در چه خاندانی قرار دهد.
دوستان او نزدش آمدند و جریان دگرگونی او را پرسیدند. او سرگذشت خود را با امام کاظم علیه السلام در مزرعه برای آنها بازگو کرد...
امام کاظم علیه السلام هنگام بازگشت به خانه، به آنان که اجازه کشتن آن مرد ناسزاگو را از وی خواسته بودند فرمود: کدام یک از این دو راه بهتر بود آنچه شما میخواستید یا آنچه من انجام دادم و از شر او آسوده شدم؟!(1)
گناه شناسی » برخورد فقهی با گنهکار
در فقه اسلامی، دستورالعملهای خاصی در برخورد با گناه و گنهکار دیده میشود از جمله: احکام حدود و دیات و قصاص و تعزیرات که اگر براستی بطور کامل اجرا گردند، اهرم بسیار نیرومند و قوی برای براندازی گناه خواهند شد.
از دستورات مؤکد اسلامی است که به شرابخواران زن ندهید، به گنهکار زکات ندهید، سفر گناه موجب قصر نماز نخواهد شد، زنی که شوهر دارد و یا شوهری که زن دارد و در عین حال زنا کند، حکمش اعدام میباشد.
دست دزد باید قطع گردد، و به او ترحم نشود. نشستن کنار سفرهای که در آن شراب است، ممنوع میباشد و حتی نان خوردن در چنین سفرهای حرام است.
این دستورات بیانگر انواع برخوردهای اسلام با گنهکار است، که هر کدام به نحوی نقش باز دارندگی و کنترل گناه را در فرد و جامعه دارند.
گناه شناسی » آثار و پیآمدهای گناه
از مسلمات دین و علم و تجربه است که کردار انسان خواه نیک و خواه بد دارای پیآمد و نتیجه، در دنیا و آخرت است و همچون بذری است که در مزرعهی جهان کاشته میشود، اگر بذر گل بود، نتیجهاش گل است و اگر خار بود، نتیجهاش خار است.
به قول مولوی:
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
و به قول سعدی:
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
ای نور چشم من بجز از کِشته ندروی
به عبارت دیگر، هر عملی دارای عکسالعمل و هر کنشی دارای واکنش است و باید توجه داشت که مکافات عمل هم در دنیا وجود دارد و هم در آخرت، با این فرق که مکافات در دنیا نسبت به آخرت بسیار کمرنگتر میباشد.
و نیز باید توجه داشت که کیفر یا پاداش عمل به صورتهای گوناگون به سراغ انسان میآید.
گرفتاریهای گوناگونی که در دنیا دامنگیر انسان میگردد، گاهی مکافات عمل است و گاهی برای امتحان است و برای بعضی مایه و پایهی ترقّی و تکامل و پاداش افزون و مضاعف است؛
چنانکه در قرآن به این مطلب اشاره شده است؛
«وَ لَنَبلُوَنّکم بِشَیء مِنَ الخَوف و الجُوع ...»(2)
و روایات متعدد نیز دلالت بر آن دارد. از جمله؛
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء ثمّ الّذین یَلونهم ثمّ الأمثل فَالأمثل»(402)
«سختترین مردم از نظر بلا پیامبرانند سپس کسانی که در پی آنانند، سپس کسی که از دیگری بهتر است به ترتیب.»
گناه شناسی » کیفرهای دنیوی گناه
در قرآن، دهها آیه پیرامون آثار و کیفر گناه آمده و در اینجا به ذکر چند نمونه میپردازیم:
«فَاَنزلنا عَلی الّذینَ ظلموا رِجزاً مِنَ السّماءِ بِما کانوا یَفسقُون»(1)
«بر ستمگران بخاطر نافرمانی عذابی از آسمان فرستادیم.»
«یرید اللّه اَن یُصیبَهم بِبَعض ذُنُوبهم»(2)
«خدا میخواهد آنان را به پارهای از گناهانشان مجازات کند.»
«...فَاهلَکناهُم بِذُنوبِهم»(3)
«آنها را به خاطر گناهانشان نابود ساختیم.»
«فاَخذناهُم بِما کانُوا یَکسِبون»(4)
«آنها را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.»
«فَتِلکَ بُیوتَهم خاوِیةً بِما ظَلموا»(5)
«این خانههای آنهاست که بخاطر ظلم و ستمشان خالی مانده است.»
«ممّا خطیئاتِهم اُغرِقُوا»(6)
«آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند.»
«فَدَمدَم عَلیهِم رَبّهم بِذَنبِهم فَسوّاها»(7)
«آنها (قوم ثمود) را به خاطر گناهانشان درهم کوبید و سرزمینشان را صاف و مسطح کرد.»
«اِنّ اللّه لایُغَیّرُ ما بقَوم حتّی یُغَیّروا ما بِاَنفُسهم»(8)
«خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند.»
«کلاّ بَلْ رانَ علی قُلوبِهم ما کانوا یَکسِبون»(9)
«چنین نیست که آنها میپندارند، بلکه اعمالشان همانند زنگاری بر دلهایشان نشسته است.»
«و ما اَصابَکم مِن مُصیبَة فَبِما کَسبتْ اَیدیکُم و یَعفُوا عن کثیر»(10)
«و هر گرفتاری که به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را نیز عفو میکند.»
جالب اینکه حضرت علی علیه السلام به نقل از رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«خیر آیة فی کتاب الله هذه الایة»
«بهترین آیه خدا در قرآن همین آیه است.»
سپس فرمود:
«یا علی! ما من خدش عود و لانکبة قدم الا بذنب»(11)
«ای علی! هر خراشی که از چوبی به انسان میرسد و هر لغزش قدمی بر اثر گناهی است که از او سرزده است.»
گناه شناسی » کیفرهای اُخروی گناه
«و مَن جاءَ بِالسَّیّئة فَکُبّت وُجوههُم فی النّارِ هَل تُجزَون الاّ ما کُنتُم تَعمَلون»(12)
«آنانکه اعمال بدی انجام دهند، به رو در آتش افکنده میشوند، آیا جزایی جز آنچه عمل میکردید خواهید داشت.»
«و مَن یَعصِ اللّه و رَسُوله فَاِنّ لَه نار جَهنّم خالِدینَ فِیها اَبداً»(13)
«و هر کس نافرنانی خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن او است، جاودانه در آن میمانند.»
1) 403) بقره / 59.
2) 404) مائده / 49.
3) 405) انعام / 6.
4) 406) اعراف / 96.
5) 407) نمل / 52.
6) 408) نوح / 35.
7) 409) شمس / 14.
8) 410) رعد / 11.
9) 411) مطففین / 14.
10) 412) شوری / 30.
11) 413) مجمع البیان ذیل آیه. کافی، ج2 ص269 از امام صادق علیه السلام .
12) 414) نمل / 90.
13) 415) جنّ / 23.
«یَودُّ الُمجرم لو یَفتَدی من عَذابِ یومئِذ بِبَنیه و صاحِبَته و اَخیه و فَصیلَتِه الَّتی تؤْویه و مَن فی الاَرضِ جَمیعاً ثُمّ یُنجیه کلاّ انّها لَظّی نَزّاعَة لِلشَّوی»(1)
«گنهکار دوست میدارد که فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند و (نیز) همسر و برادرش را و قبیلهاش را که همیشه از او حمایت میکردند و تمام مردم روی زمین را تا مایهی نجاتش شود. اما هرگز چنین نیست، شعلههای سوزان آتش است که دست و پا و پوست سر را میکند و میبرد.»
«تَلفَحُ وُجوهَهم النّار و هم فیها کالِحُون»(2)
«شعلههای سوزان آتش همچون شمشیر به صورت آنها نواخته میشود و آنها در دوزخ چهرهای درهم کشیده دارند.»
گناه شناسی » احباط و پوچ شدن اعمال نیک
یکی از پیآمدهای گناه این است که موجب پوچی و بیخاصیت شدن کارهای نیک میشود، یعنی گنهکار اگر کار خیری انجام دهد، بینتیجه و بیپاداش میگردد.
در قرآن 16 بار سخن از «حبط عمل» به میان آمده است که از مجموع آنها چنین نتیجه میگیریم گناهان بزرگی همچون: کفر، شرک، تکذیب آیات الهی و انکار معاد، ارتداد، مخالفت با پیامبران موجب حبط است.
در دنیا نیز اگر کسی سنگی را از وسط جادهای کنار ببرد تا رهگذری از آن، آسیب نبیند، این کار او را نیک میشمرند، ولی اگر همین شخص در چند قدمی آن سنگ، جادهای را خراب کرده و مانع عبور و مرور شود، در این صورت - ارتکاب گناه بزرگ و خراب کردن جاده - انجام کار نیک - سنگ برداشتن از جاده - را خنثی مینماید.
بنابراین گناهان بزرگ موجب بیاثر شدن اعمال نیک و پوچ شدن آنها میشوند، چنانکه تکبر و سرکشی ابلیس از فرمان خدا در مورد سجده کردن آدم موجب پوچی شش هزار سال عبادت او گردید.(3)
روی این اساس باید توجه داشت که آدم گنهکار نمیتواند به کارهای نیکش دل ببندد زیرا چه بسا گناهان او ثواب کارهای نیک او را از بین ببرند.
گناه شناسی » آثار گناه در روح و روان
تکرار گناه و مداومت آن موجب تیرگی و واژگونی قلب و مسخ انسان از حالت انسانیت به حالت درندهخویی و حیوان صفتی میگردد، و نیز باعث گناهان بزرگتر میشود.
به عنوان مثال: گنهکاری که برای اولین بار لب به شراب میزند، چون مسلمان است، آشامیدن چند قطره از شراب برای او بسیار سخت است، ولی بار دوم کمی آسان میشود و وقتی زیاد تکرار شد، آشامیدن چند لیوان از آن برای او از آب خوردن آسانتر میگردد.
آری! تداوم گناه حتی گناهان بزرگ را برای انسان آسان میگرداند.
در قرآن آیات متعددی در این رابطه وجود دارد، از جمله:
«ثمَّ کانَ عاقِبةُ الَّذینَ اَساؤا السُوأی اَنْ کَذَّبوا بِآیاتِ اللّه و کانوا بها یَستَهزِءُون»(4)
«سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخریه گرفتند.»
در تاریخ بسیار دیده شده که افرادی بر اثر تداوم گناه و طغیان کارشان به کفر و انکار حق و به مسخره گرفتن آن رسیده است، اینها از آثار شوم گناه است که دامنگیر گنهکار میگردد، چنانکه مداومت بر کارهای نیک و عبادات، موجب صفای دل و نورانیت بیشتر روح و جان میشود. در این باره به روایات زیر توجه کنید:
امام صادق علیه السلام فرمودند، پدرم میفرمود:
«ما من شیء اَفسَد لِلقَلب من خَطیئَةٍ اِنّ القَلب لَیُواقِع الخَطیئَةَ فما تَزالُ به حتّی تَغلبَ علیه فَیصیرُ اَعلاهُ اَسفَله»(1)
«چیزی بیشتر از گناه، قلب را فاسد نمیکند، قلب گناه میکند و بر آن اصرار میورزد و در نتیجه سرنگون و وارونه میگردد. و موعظه در آن اثر نمینماید.»
امام کاظم علیه السلام میفرماید:
«اذا اَذنَب الرّجُل خَرجَ فی قَلبه نُکتَةٌ سَوداء فاِن تابَ اِنمَحتْ و ان زاد زادتْ حتّی تَغلِب علی قَلبه فَلا یُفلِح بَعدها ابداً»(2)
«وقتی که انسان گناه میکند، در قلب او نقطهی سیاهی پدید میآید، اگر توبه کرد، آن نقطه پاک میشود و اگر بر گناه خود افزود آن نقطه گسترده میگردد به طوری که همه قلب او را فرامیگیرد و بعد از آن هرگز رستگار نمیشود.»
به طور کلی هرگونه نکبت و بلا، خواه روحی و خواه جسمی از گناه سرچشمه میگیرد که امام باقر علیه السلام فرمود:
«و ما مِن نِکبَةٍ تُصیبُ العَبد الاّ بِذَنب» (3)
«هیچ نکبتی به بنده نرسد مگر به خاطر گناه.»
گناه شناسی » آثار گوناگون گناه
با بررسی روایات بدست میآید که گناهان مختلف، دارای آثار گوناگون است، که ما در اینجا به ذکر چند اثر شوم گناه میپردازیم:
1- قساوت قلب
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِکَثرة الذّنوب»(4)
«اشک چشمها نخشکد مگر به خاطر قساوت و سختی دلها و دلها سخت نشود مگر بخاطر گناهان بسیار.»
2- سلب نعمت
امام صادق علیه السلام میفرماید: پدرم همواره میفرمود:
«اِنّ اللّه قَضی قَضاء حَتماً الاّ یُنعِمُ علی العبد بِنِعمةٍ فَیَسلُبها ایّاه حتّی یُحدِث العبد ذَنباً یَستَحقّ بذلک النّقمة»(5)
«خداوند حکم قطعی فرموده که نعمتی را که به بندهاش داده، از او نگیرد، مگر زمانی که بنده گناهی انجام دهد که بخاطر آن سزاوار کیفر گردد.»
3- عدم استجابت دعا
امام باقر علیه السلام فرمودند:
«همانا بنده از خدا حاجتی میخواهد، اقتضا دارد که زود یا دیر برآورده شود، سپس آن بنده گناهی انجام میدهد خداوند به فرشته میفرماید: حاجت او را روا مکن و او را محروم ساز زیرا در معرض خشم من درآمد و سزاوار محرومیت شد.»(6)
4- الحاد و انکار
رسول اکرم صلی الله علیه وآله در ضمن گفتاری فرمودند:
«فاِنّ المَعاصی تَستَولی الضَّلال علی صاحِبها حتّی تُوقِعُه رَدّ ولایَة وصیِّ رسول اللّه و دفع نبوة نبی اللّه و لا تزال بذلک حتّی توقعه فی ردّ توحید اللّه و الالحاد فی دین اللّه»(7)
«همانا گناهان گمراهی را بر گنهکار مسلط مینماید تا آنجا که او را به رد ولایت و امامت وصی رسول خدا و انکار نبوت پیامبر و به همین منوال انکار یکتایی خدا و الحاد و کفر در دین خدا، آلوده میگرداند.»
5- قطع روزی
امام باقر علیه السلام میفرماید:
«إنّ الرّجُل لَیَذنب الذَّنْب فَیَدرء عنه الرّزق» (1)
«مردی گناهی انجام میدهد و در نتیجه روزی از او دور میشود.»
6- محرومیت از نماز شب
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«إنّ الرّجل یَذنب الذَّنْب فَیحرم صَلاة اللیل»(2)
«انسان بر اثر ارتکاب گناه از نماز شب محروم میگردد.»
7- عدم امن از حوادث
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
گنهکار نباید خود را از بلاهای شبانه و حوادث ناگهانی ایمن بداند.(3)
و عواقب شوم دیگر که آنها را فهرستوار ذکر میکنیم؛
8- قطع باران. 9- ویرانی خانه.
10- حبس صدساله قیامت. 11- خشم و لعن الهی.
12- بلاهای بی سابقه. 13- پشیمانی.
14- پرده دری و رسوایی. 15- کوتاهی عمر.
16- زلزله. 17- فقر عمومی.
18- اندوه. 19- بیماری.
20- تسلط اشرار
روایات در این زمینه، بسیار است.(4)برای رعایت اختصار این فصل را با پنج روایت ذیل به پایان میبریم:
الف - پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید:
هرکس در امر نماز سستی کند و آن را سبک شمرد خداوند او را به پانزده بلا گرفتار میکند:
1- کوتاهی عمر. 2- کمی روزی. 3- زدودن سیمای صالحان از چهرهاش. 4- عدم پاداش برای اعمالش. 5- عدم استجابت دعا.
6- عدم بهرهمندی او از دعای صالحان. 7- مرگ ذلیلانه. 8- مرگ در حال گرسنگی و تشنگی. 9- ماموریت فرشتهای از طرف خدا که او را در قبرش شکنجه دهد. 10- قبر را بر او تنگ نماید. 11- قبرش تاریک است. 12- ماموریت فرشتهای برای کشاندن او بر زمین از ناحیه صورت در منظر مردم. 13- حسابرسی شدید قیامت. 14- سلب نظر و توجه خدا به او. 15- ابتلا به عذاب سخت.(5)
ب - پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
زنا کردن دارای شش اثر است که سه اثرش در دنیا است و سه اثرش در آخرت میباشد،
اثر دنیوی آن عبارتست از: رسوایی، کوتاهی عمر و قطع روزی.
و اما اثر اخروی آن عبارتست از: سختی حساب، خشم خدا و جاودانگی در آتش دوزخ و همچنین اعمال نیک او بدون پاداش است و دعایش به استجابت نمیرسد و بهرهای از دعای صالحان نمیبرد.(1)
ج - معاذبن جبل میگوید: در منزل ابوایّوب انصاری و در محضر پیامبر صلی الله علیه وآله بودم که از آن حضرت پرسیدم، منظور این آیه چیست؟
«یوم یُنْفخ فی الصّور فَتَأتون أفْواجاً»(2)
«روز قیامت در صور دمیده میشود، پس مردم گروه گروه میآیند.»
آن حضرت صلی الله علیه وآله در پاسخ فرمود:
ده گروه از امت من در قیامت که به چهرههای مخصوصی از سایرین متمایز هستند وارد صحنه میشوند؛
1- میمون. 2- خوک. 3- واژگونه. 4- کور. 5- گنگ و کر. 6- زبانشان را میجوند و از دهانشان چرک که همه را ناراحت میکند بیرون میآید.
7- بدبوتر از مردار گندیده. 8- پوشیده به لباسهای آتشین و مس گداخته و چسبان. 9- با دست و پای بریده. 10- آویخته شده بر دارهای آتشین.
گروه اول؛ سخنچینان، گروه دوم؛ حرام خوران، گروه سوم؛ رباخوران، گروه چهارم؛ ستمگران در قضاوت، گروه پنجم؛ از خود راضی و خود بینان، گروه ششم؛ علما و قاضیان بیعمل، گروه هفتم؛ آزار دهندگان به همسایه، گروه هشتم؛ جاسوسان نزد ظالم، گره نهم؛ شهوترانان و مانع ادای حق خدا از اموال خود و گروه دهم؛ متکبران میباشند.(3)
د - رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«مَن وَلِیَ عَشرةً فلم یَعدِل فیهم جاءَ یومَ القِیامة وَ یَداه و رِجلاه و راسُه فی ثقْب فأس»(4)(5)
«هر کس سرپرست ده نفر شود ولی رفتارش با آنها عادلانه نباشد روز قیامت در حالی بیاید که دست و پا و سر او در سوراخ تبری باشد.»
ه - امام صادق علیه السلام فرمود:
«مَن سوّد إسمه فی دیوان ولد فُلان حَشَره اللّه یَوم القِیامة خِنزیراً» (6)
«کسی که نام خود را در دفتر اداری فرزندان فلان (یعنی حکومت طاغوتی بنی عباس و هر طاغوت دیگر) ثبت کند، خداوند او را در روز قیامت به صورت خوک محشور میکند.»
و - رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
هنگامی که عمل زنا آشکار شود، مرگ ناگهانی زیاد میگردد... و هنگامی که در ترازو کم فروشی شود، خداوند قحطی و کمبود را بر مردم فرود میآورد و هنگامی که مردم زکات اموال خود را ندهند زمین برکتهای خود، از زراعت و میوه و معادن را بروز نمیدهد، ....و هنگامی که قطع صلهی رحم رواج یافت ثروتها در دست اشرار قرار میگیرد و هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر ترک گردید خداوند اشرار را بر مردم مسلط
میکند، که هر چه نیکان آنها دعا کنند به استجابت نمیرسد.(7)
فردوسی میگوید:
به رستم چنین گفت دستان(8)که کم
کن ای پور بر زیردستان ستم
اگر چه ترا زیردستان بسی است
فلک را در این زیر دستان بسی است
مکن تا توانی دل خلق ریش
1) 432) عقاب الاعمال (صدوق)، ص598،سفینة البحار، ج2 ص44.
2) 433) نبا / 20.
3) 434) مجمع البیان، ج1 ص423.
4) 435) عقاب الاعمال صدوق، ص592.
5) 436) ناگفته نماند دربارهی پاداش و کیفر گناه، شیخ صدوق قدس سره (متوفی381) کتاب جامعی به نام «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال»، تألیف نموده است.
6) 437) عقاب الاعمال، ص594.
7) 438) وسائل الشیعه، ج11 ص513.
8) 439) دستان نام پدر رستم است.
وگر میکنی میکنی بیخ خویش
مکن تا توانی ستم بر کسی
ستمگر به گیتی نماند بسی
گناه شناسی » توبه و پاکسازی
از نشانههای رحمت و لطف وسیع الهی، نعمت توبه و پذیرش آن از سوی خداوند.
توبه به معنی ترک گناه، بازگشت به سوی خدا و عذرخواهی در پیشگاه خداوند است.
عذرخواهی بر سه گونه است؛
گاهی عذر آورنده میگوید: من اصلاً فلان کار را انجام ندادهام. گاهی میگوید: من به آن جهت این کار را انجام دادم. و گاهی میگوید: این کار را انجام دادم ولی خطا کردم و بد کردم و اینک پشیمانم. این همان توبه است.
توبه در اسلام دارای شرایطی است؛ 1- ترک گناه. 2- پشیمانی از گناه. 3- تصمیم بر انجام ندادن دوبارهی گناه. 4- تلافی و جبران گناه.(1)
توبه همچون بیرون آوردن لباس چرکین از بدن و پوشیدن لباس پاک و تمیز است. توبه همچون شستشوی بدن آلوده و عطر زدن است.
قرآن در آغاز سورهی هود میفرماید:
«و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه»(2)
«و از پرودگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید.»
آوردن استغفار و توبه در یک آیه، حاکی از آن است که این دو با هم تفاوت دارند، اولی به معنی شستشو و دومی به معنی کسب کمالات است. و که انسان نخست باید خود را از گناهان پاک سازد و سپس خود را به اوصاف الهی بیاراید، نخست هرگونه معبود باطل را از قلب خود بزداید و سپس معبود حق را در آن جای دهد، به قول حافظ:
تا نفس، مبرّا ز نواهی نکنی
دل، آئینهی نور الهی نکنی
استغفار و توبه در قرآن
در قرآن، ذات پاک خداوند، 91 بار «غفور»، «بسیار آمرزنده» و 5 بار «غفّار»، «بسیار بخشنده» یاد شده و در آیات بسیاری، مردم به استغفار و طلب آمرزش از درگاه خدا دعوت شدهاند. وبیش از 80 بار سخن از توبه و پذیرش توبه به میان آمده است. در اینجا به ذکر چند آیه میپردازیم:
1- «و الّذین اِذا فَعَلوا فاحِشَة اَو ظلموا اَنفُسهم ذکروا اللّه فَاستَغفروا لِذُنوبِهم»(3)
«و از نشانههای پرهیزکاران آن است که: هرگاه مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا میافتند و برای گناهان خود از خدا طلب آمرزش میکنند.»
2- «و من یَعمَل سُوء او یَظلِم نَفسَه ثُمّ یَستغفِرِ اللّه یَجد اللّه غَفوراً رَحیماً»(4)
«کسی که کار بدی انجام دهد، یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب آمرزش نماید، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.»
3- «وعد اللَّه الّذینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَهم مَغفِرةٌ و أجرٌ عظیم»(5)
«خداوند به آنها که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند وعدهی آمرزش و پاداش عظیمی داده است.»
4- «قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ أسرفُوا علی اَنفُسهِم لا تَقْنطوا مِن رَحمَة اللّه إنّ اللّه یَغفرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّه هو الغَفورُ الرّحیم»(1)
«بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد و او بسیار بخشنده و مهربان است.»
تعبیراتی که در این آیه آمده مانند: «بندگان من»، «ناامید نشوید»، «رحمت خدا»، «آمرزش همهی گناهان»، «غفور و رحیم بودن خدا»، همه حکایت از وسعت دامنه استغفار و پذیرش توبه و گستردگی رحمت الهی میکند، بخصوص تعبیر به «عبادی» «بندگان من»، که بیانگر آن است که همه از خوب و بد، بندگان خدا هستند و خداوند به آنها آنچنان مهربان است که آنها را بندگان خودش خوانده است. بنابراین چشم انداز امید به
آمرزش، بسیار وسیع و گسترده است.
5- «و اِذا سَئَلکَ عِبادِی عَنّی فَانّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلیَستجیبوا لِی و لیُؤمِنوا بی لَعلَّهُم یَرشُدون»(2)
«هنگامی که بندگانم از تو درباره من سوال کنند، (بگو) من نزدیکم به دعا کننده به هنگامی که مرا میخواند پاسخ میگویم، پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند و به مقصد برسند.»
از لطایف و نکات بسیار ظریف در نزدیک بودن خدا به انسان اینکه در این آیه خداوند هفت بار، امور را به ذات پاک خود، بدون واسطه نسبت داده است: بندگان من، درباره من، من نزدیکم، مرا میخواند، من پاسخ میگویم، دعوت مرا اجابت کند، به من ایمان آورد.
یار نزدیکتر از من به من است
وین عجب بین که من از وی دورم
6- «...و تُوبُوا اِلی اللّهِ جَمعیاً اَیُّها المُؤمِنون»(3)
«ای مؤمنان! همگی به سوی خدا باز گردید.»
7- «وَ هُو الّذی یَقبِلُ التَّوبَة مِن عِبادِه»(4)
«و خدا کسی است که توبه بندگانش را میپذیرد.»
8- «...اِنَّ اللّه یُحِبُّ التَّوّابِین»(5)
«قطعاً خداوند توبه کنندگان را دوست دارد.»
9- «یا ایّها الَّذینَ آمَنوا تُوبُوا اِلَی اللّهِ تَوبَةً نَصُوحاً»(6)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید توبه حقیقی و خالص کنید.»
10- «و هُو الَّذی یَقبلُ التَّوبَة عَن عِبادِه و یَعفُوا عَنِ السّیّئات»(7)
«او کسی است که توبهی بندگانش را میپذیرد و از گناهان میگذرد.»
11- «اَفَلا یَتُوبُونَ اِلَی اللّه و یَستَغفِروُنَه و اللّهُ غَفُورٌ رَحیم»(8)
«آیا توبه نمیکنند و به سوی خدا باز نمیگردند واز او طلب آمرزش نمینمایند. خداوند آمرزنده مهربان است.»
در این آیه با استفهام انکاری که بیانگر تاکید است، خداوند انسانها را به سوی توبه و استغفار دعوت مینماید و با ذکر دو صفت غفور و رحیم بودنش، عواطف آنها را تحریک مینماید تا شاید به سوی خدا باز گردند و با آب استغفار، گناهانشان را بشویند و در پرتو توبه بر کمالات و فضایل انسانی خود بیفزایند.
گناه شناسی » توبه از دیدگاه روایات
با بررسی و تجزیه و تحلیل روایات مربوط به توبه و استغفار، مطالب متنوع و جامعی، پیرامون توبه به دست میآید که در اینجا به طور خلاصه به بخش مهمی از آن میپردازیم:
1- توبه راستین
توبهی راستین پنج رکن دارد: 1- ترک گناه. 2- پشیمانی از گناهان سابق. 3- تصمیم بر ترک گناه. 4- جبران گناهانی که قابل جبران است با ادای حق اللَّه و حق النّاس. 5- استغفار با زبان.
توبه نصوح چیست؟
چنانکه قبلاً ذکر شد در قرآن آمده:
«تُوبُوا الی اللّه تَوبَة نَصُوحاً»(1)
«به درگاه الهی توبه نصوح کنید.»
امام صادق علیه السلام در تفسیر واژه «نصوح» چنین فرمودند:
«هو الذَّنبُ الّذی لا یَعودُ فیه اَبداً»(2)
«آن توبهای است که هرگز به آن گناه باز نگردد.»
و امام هادی علیه السلام در معنی نصوح فرمود:
«ان یکونَ الباطِنُ کالظاهِر و افضِل من ذلک»(3)
«توبهی نصوح، آن است که باطن انسان مانند ظاهر بلکه بهتر از ظاهر باشد.»
رسول خدا صلی الله علیه وآله در معنی نصوح فرمودند:
«أن یَتُوب التائِب ثمّ لایَرجع فی ذَنبٍ کما لایَعود اللَبن الی الضَّرع»(4)
«توبه کننده، هرگز به گناه باز نگردد، چنانکه شیر به پستان باز نمیگردد.»
امام علی علیه السلام در معنی نصوح میفرماید:
«نَدمٌ بِالقَلب و استِغفار باللّسان و القَصد علی ان لا یَعود»(5)«پشیمانی قلبی و عذرخواهی با زبان، و تصمیم جدی و مداوم بر ترک گناه.»
2- شرائط صحت و کمال توبه
شخصی برای خودنمایی در محضر علی علیه السلام گفت: «أستغفر اللّه» علی علیه السلام به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا میدانی استغفار (تنها به زبان نیست و) از درجه اعلی است؟ سپس فرمود:
استغفار و توبه دارای شش رکن است:
1- پشیمانی از گناهان قبل. 2- تصمیم بر ترک گناه. 3- ادای حق مردم. 4- ادای حق الله. 5- ذوب شدن گوشت بدن که از غذای حرام روییده شده با حزن و اندوه. 6- بدن سختی طاعت خدا را بچشد همانگونه که شیرینی گناه را چشیده است.(6)در این هنگام بگو: «أستغفر اللّه».(7)
امام سجاد علیه السلام فرمودند:
«انّما تَوبَة، اَلعَمل و الرُّجوع عن الاَمر و لیستِ التَّوبة بِالکَلام»(8)
«توبه یعنی کار شایسته و بازگشت از انحراف، نه لقلقهی زبان.»
یکی دیگر از شرایط توبه، جبران ضایعات گناه است.
قرآن در این باره میفرماید:
«اِلاّ الَّذینَ تابُوا مِن بَعدِ ذلِک وَ اَصْلحوا»
«مگر کسانی که بعد از این توبه کنند و به اصلاح و جبران بپردازند.»
جمله «و اصلحوا» بیانگر این است که شرط مهم توبه اصلاح و جبران ضایعات گناه است.
یکی دیگر از شرایط کمال توبه اقرار به گناه است، تا آنجا که امام باقر علیه السلام فرمودند:
«و اللّه ما ینجو من الذّنب الاّ من اقربه»
«سوگند به خدا از گناه نجات پیدا نمیکند، مگر کسی که به گناه اعتراف کند.»(9)
1) 453) تحریم / 8.
2) 454) کافی، ج2 ص432.
3) 455) بحار، ج6 ص22.
4) 456) مجمع البیان، ج10 ص318.
5) 457) تحف العقول / ص149.
6) 458) از علامه مجلسی قدس سره نقل شده که چهار رکن اول شرایط صحت توبه است، و دو رکن بعد دو شرط کمال توبه میباشد.
7) 459) نهج البلاغه، حکمت417.
8) 460) کشف الغمه، ج2 ص313.
9) 461) وسائل الشیعه، ج11 ص347.
و حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«المُقرّ بالذَّنبِ تائِب»(1)
«اعتراف کننده به گناه، توبه کننده است.»
3- انواع توبه و مراحل آن
امام صادق علیه السلام در ضمن گفتاری فرمودند:
«و کل فرقة من العباد لهم توبة....و توبة الخاص، من الاشتغال بغیر الله تعالی و توبة العام من الذنوب»(2)
«هر گروهی دارای یک نوع توبه هستند....توبه بندگان خاص و ممتاز، توبه کردن از لحظات غفلت از خدا و متوجه شدن به غیر خداست و توبه تودهی مردم، توبه از گناهان است.»
مطلب دیگر اینکه، پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک گناه، مرحلهی نخستین توبه است، مراحل بعد آن است که توبهکننده از هر نظر به حالت روحانی قبل از گناه درآید.
همچون بیمار و کسی که تب دارد، که با خوردن دارو، تب او قطع میشود، ولی بعد از این مرحله نیاز به داروهای تقویتی دارد تا با استفاده از آنها، بنیهی جسمی او به مرحلهی قبل از بیماری برسد و شاید سخن امام باقر علیه السلام بر همین اساس باشد که فرمود:
«التائِبُ من الذَّنب کَمَن لا ذَنبَ له و المُقیم علی الذّنب و هو مستغفِرٌ منه کالمُستَهز»(3)
«توبه کننده از گناه همانند کسی است که گناه ندارد و آنکه در گناه بماند و در عین حال استغفار کند همانند مسخره کننده است.»
4- وسعت دامنهی پذیرش توبه
چنانکه قبلاً ذکر شد، خداوند میفرماید:
«...لا تَقنطوا مِن رَحمَة اللّه اِنّ اللّهَ یَغفِرالذُّنوبَ جَمیعاً»(4)
«از رحمت خدا ناامید نشوید، خداوند همه گناهان را میآمرزد.»
این آیه با صراحت بیان میدارد که راه توبه به روی همهکس باز است. تا آنجا که نقل شده «وحشی» قاتل حضرت حمزه علیه السلام با شنیدن این آیه به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و اظهار توبه کرد.
پیامبر صلی الله علیه وآله توبه او را پذیرفت فقط به او فرمود: از من غایب شو، چرا که من نمیتوانم به تو نگاه کنم.
بعضی سؤال کردند: آیا این آیه دربارهی وحشی است یا شامل همهی مسلمین میشود؟ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: همه را شامل میشود(5)
وسعت و دامنهی پذیرش توبه تا آنجا است که روایت شده: شخصی در محضر حضرت رضا صلی الله علیه وآله گفت: خدا لعنت کند کسی که با علی علیه السلام جنگید. امام رضا علیه السلام به او فرمود:
«قل الاّ مَن تاب و اَصلح» (6)
«بگو مگر کسی که توبه کرد و خود را اصلاح نمود.»
و این بیانگر لطف الهی نسبت به گنهکاران است اصولاً اسلام راه بازگشت به سوی خدا را به روی هیچ کس نمیبندد، حتی در مورد عذاب سخت شکنجه گران میفرماید:
1) 462) مستدرک الوسائل، ج2 ص345.
2) 463) مصباح الشریعه، ص97.
3) 464) کافی، ج2 ص435، در قرآن 8 بار ذات پاک خدا با عنوان «تَوّاب رَحیم» توصیف شده این عنوان بیانگر آن است که: اگر بندهای توبه خود را شکست، باز ناامید نشود و مجدداً توبه کند، چرا که خداوند بسیار توبه پذیر است.
4) 465) زمر / 53.
5) 466) سفینة البحار (وحشی). تفسیر فخر رازی، ج27 ص4.
6) 467) وسائل الشیعه، ج11 ص266.
«اِنّ الَّذینَ فَتَنُوا الْمُؤمِنینَ و المُؤمِناتِ ثُمَّ لَم یَتُوبُوا فَلَهم عَذابُ جَهنَّم»(1)
«برای آنانکه زنان و مردان با ایمان را شکنجه دادند، ولی توبه ننمودند عذاب دوزخ است.»
جمله «ثم لم یتوبوا» حاکی از پذیرش توبهی شکنجهگران است.
5- محبت خاص خدا به توبهکنندگان
در قرآن میخوانیم:
«اِنَّ اللّه یُحِبُّ التَّوّابین»(2)
«خداوند قطعاً توبه کنندگان را دوست میدارد.»
امام باقر علیه السلام میفرماید:
«هر گاه مردی در شب تاریک شتر و توشهاش را در سفر گم کند و سپس پیدا کند، چقدر خوشحال میشود، خداوند بیشتر از او نسبت به توبه کننده فرحناک میشود.»(3)
و در سخن دیگر فرمودند:
«الله افرح بتوبة عبده من العقیم الوالد، و من الضال الواجد، و من الظمان الوارد»(4)
«خداوند به توبه بندهاش فرحناکتر است از مرد عقیمی که دارای فرزند شود و از شخصی که گمشدهاش را پیدا کند، و از تشنهای که به آب میرسد.»
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«هیچ موجودی در پیشگاه خدا، محبوبتر از مرد یا زن توبه کننده نیست.»(5)
نیز فرمودند:
«التائبُ حَبیب اللّه»(6)
«توبه کننده، محبوب خدا است.»
6- سرزنش از تاخیر توبه
انسان، هر لحظه مامور به توبه است و فرمان «توبوا»، «توبه کنید» او را به تعجیل در توبه دعوت مینماید، بنابراین تاخیر در توبه تاخیر در انجام فرمان الهی است و چنین کسی در هر لحظه به عنوان ترک کنندهی فرمان خدا به حساب میآید.
امام جواد علیه السلام میفرماید:
«تَاخیر التُّوبَة اِغتِرار، و طُول التَسویف حَیرَة»(7)
«تاخیر توبه نوعی غرور و بیخبری و طولانی نمودن آن نوعی حیرت و سرگردانی است.»
مردی از امیرمؤمنان علی علیه السلام درخواست موعظه کرد، آن حضرت به او فرمود:
«لا تَکُن ممّن یَرجوا الآخِرة بِغَیر العَمَل و یُرَجِّی التَّوبَة بِطُول الاَمَل»(8)
«از کسانی مباش که بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند، و توبه را با آرزوهای دراز به تاخیر میاندازند.»
نیز فرمودند:
«لا دینَ لِمُسَوّف بِتَوبته»(9)
«آنکس که توبه را به آینده موکول میکند، دین ندارد.»
امام باقر علیه السلام میفرماید:
«ایّاکَ و التَّسویف فَانَّه بَحرٌ یُغرَقُ فیه الهَلْکی»(10)
«از تاخیر انداختن (توبه) بپرهیز، زیرا تاخیر انداختن (همچون) دریایی است که درمانده در آن غرق میگردد.»
باید توجه داشت که توبه هنگام مرگ، ارزشی ندارد، چنانکه ایمان و توبه فرعون هنگام غرق شدن پذیرفته نشد و در آیه 18 سوره نساء به این مطلب تصریح شده است.
1) 468) بروج / 10.
2) 469) بقره / 222.
3) 470) کافی، ج2 ص435.
4) 471) میزان الحکمه، ج1 ص541.
5) 472) سفینة البحار، ج1 ص127، عیون اخبار الرضا، ج2 ص29.
6) 473) جامع السعادات، ج3 ص51.
7) 474) بحار، ج6 ص30.
8) 475) نهج البلاغه، حکمت150.
9) 476) غرر الحکم، میزان الحکمة، ج4 ص589.
10) 477) بحار، ج78 ص164.
محمد همدانی میگوید، از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم: چرا خدا، فرعون را غرق کرد، با اینکه ایمان آورد و به توحید اعتراف کرد؟
آن حضرت در پاسخ فرمود:
«لانَّه آمَنَ عند رُؤیَة البَأس، و الایمانُ عِند رؤیَةِ البَأسِ غَیر مَقبُول»(1)(2)
«زیرا فرعون هنگام دیدن عذاب، ایمان آورد. و ایمان در این هنگام پذیرفته نیست.»
و این را نیز نباید از نظر دور داشت که در روایات متعدد آمده هرگاه مؤمن گناهی مرتکب شود، تا هفت ساعت به او مهلت داده میشود که اگر در این هفت ساعت توبه کرد، گناه او در نامه عمل ثبت نمیگردد، در بعضی از روایات به جای هفت ساعت از صبح تا شب ذکر شده است، امام صادق علیه السلام فرمودند:
«إنّ العبد اذا أذنب ذنباً اُجِّل من غَدوَةٍ الی اللیل فانْ استغفر الله لم یکتب علیه»(3)
«بنده وقتی که گناه کند، از بامداد تا شب مهلت دارد اگر در این مدت از درگاه خدا طلب آمرزش کرد، آن گناه بر او نوشته نشود.»
7- نتایج درخشان توبه
توبه و قبولی آن از نعمتها و مواهب کم نظیر الهی است و دارای آثار و نتایج بسیار درخشانی است.
توبه حقیقی آنچنان انسان گنهکار را دگرگون میکند، که گویی اصلاً گناه نکرده است. چنانکه امام باقر علیه السلام میفرماید:
«التائب من الذنب کمن لا ذنب له»(4)
«توبه کننده از گناه مانند آن است که گناهی نکرده است.»
توبهی حقیقی موجب پردهپوشی و نابودی آثار گناه میگردد، امام صادق علیه السلام فرمودند:
هنگامی که بنده توبهی حقیقی کرد، خداوند او را دوست میدارد، و در دنیا و آخرت گناهان او را میپوشاند، هرچه از گناهان که دو فرشته موکل بر او برایش نوشتهاند از یادشان ببرد و به اعضای بدن وحی میکند که گناهان او را پنهان کنید. و به نقاط زمین (که او در آن گناه کرده) فرمان میدهد گناهان او را پنهان کنید.
«فیلقی اللّه حین اَلقاه و لیس شَیی یَشهد علیه بشیء من الذّنوب» (5)
«پس توبه کننده با خدا ملاقات کند به گونهای که هیچ چیز نیست که در پیشگاه خدا گواهی بدهد که او چیزی از گناه را انجام داده است.»
در آیهی 8 سوره تحریم که به توبه نصوح امر شده، به پنج ثمره و نتیجهی توبه حقیقی اشاره شده که عبارتند از:
1- بخشودگی گناهان.
2- ورود در بهشت پر نعمت الهی.
3- عدم رسوایی در قیامت.
4- نور ایمان و عمل، در قیامت به سراغ توبه کنندگان آمده و پیشاپیش آنها حرکت نموده و ایشان را به سوی بهشت، هدایت میکنند.(6)
5- توجه آنها به خدا بیشتر میگردد، و تقاضای تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خود میکنند.
بطور خلاصه، توبهی حقیقی انسان را محبوب خدا میکند، آن هم به عنوان محبوبترین بندگان، چنانکه امام کاظم علیه السلام میفرماید:
«و اَحَبّ العِباد الی اللّه تعالی المُفَتَّنون التَّوابون»(7)
«و محبوبترین بندگان در پیشگاه خدا، آنهایی هستند که در فتنه (گناه) واقع شوند و بسیار توبه کنند.»
1) 478) بحار، ج6 ص23.
2) 479) از آیات 50 و 51 سوره یونس استفاده میشود که به هنگام نزول عذاب درهای توبه بسته است، چرا که توبه در چنین حالی شبیه توبه اجباری و اضطراری است و چنین توبهای بیارزش است.
3) 480) کافی، ج2 ص437.
4) 481) کافی، ج2 ص435.
5) 482) کافی، ج2 ص431.
6) 483) نمونه، ج24 ص292.
7) 484) کافی، ج2 ص432.
و در روایت دیگری از امام معصوم نقل شده(485) که خداوند به توبه کنندگان، سه موهبت عطا کرده که اگر یکی از آنها را به همهی اهل آسمانها و زمین میداد همهی آنها نجات مییافتند:
1- بشارت به آنها که خداوند آنانرا دوست دارد،(1)و کسی که خدا او را دوست بدارد او را عذاب نمیکند.
2- حاملین عرش خدا و ره یافتگان در جوار عرش کبریایی خداوند برای توبهکنندگان، طلب آمرزش میکنند و مقامات عالی را برای آنها آرزو مینمایند.(2)
3- گناهان توبهکنندگان به حسنات و پاداشها، تبدیل میگردد و خداوند به آنها نوید رحمت و امن داده است.(3)
در پایان بحث توبه، با امام سجاد علیه السلام همنوا شویم که در فرازی از مناجات خود از مناجاتهای پانزده گانهاش به پیشگاه خداوند چنین عرض میکند:
«الهی أنت فَتَحت لِعبادک باباً الی عَفوِک، سمّیتَه التّوبه، فقلت: توبوا الی اللّه توبة نصوحاً، فما عذر مَن أغفل دخول الباب بعد فتحه؟» (4)
«ای خدای من! تو آن کسی هستی که دری به سوی عفوت برای بندگانت گشودهای و نام آن را توبه نهادهای و (در قرآن) فرمودهای: به سوی خدا باز گردید و توجه خالص کنید، اکنون عذر کسانی که از وارد شدن به این در گشوده غفلت کردهاند، چیست؟»
گناه شناسی » جبران گناه
قبلاً یادآوری شد که در توبه یکی از ارکان مهم، جبران گناه است، که موجب شستن آثار گناه شده و زدودن رسوبات گناه میگردد.
از این جبران، در اسلام با عنوان «کفارات و تکفیر» «پوشاندن و پاک کردن» یاد میشود.
«تکفیر» در مقابل «اِحباط» است، احباط یعنی انسان با ارتکاب گناه، کارهای نیک خود را پوچ و بیاثر کند، ولی تکفیر یعنی انسان با کارهای نیک، آثار گناهان از چهره جان خود بزداید، به عبارت روشنتر توبه دارای دو مرحله است:
1- قطع و ترک گناه (پاکسازی).
2- تقویت جان با اعمال نیک (بهسازی).
همانند بیماری که درمان او دارای دو بعد است، یکی خوردن دارویهای درمان کننده، دوم خوردن داروهای نیروبخش، تا آثار و ضایعات بیماری را از بین ببرد.
چنانکه خواهیم گفت: جبران گناهان گاهی به مرحلهای میرسد، که باید گناهان سابق را تبدیل به نیکیها کند. یعنی نه تنها آثار گناه را از لوح دل بشوید، بلکه آثار درخشان کارهای نیک را جایگزین آن بنماید. به عنوان مثال اگر کسی مدتها پدر یا مادرش را آزرده و اکنون توبه کرده، تنها قطع آزار کافی نیست. بلکه باید با شیرینی محبت خود، تلخی آزار را جبران کند.
گناه شناسی » جبران گناه از دیدگاه قرآن
1- «و یَدْرؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّیّئة»(5)
«(اندیشمندان) با کارهای نیک، کارهای بد خود را از بین میبرند.»
2- «اِلاّ مَن تابَ و آمن و عَمل صالِحاً اُولئِک یُبدِّل اللّه سیِّئاتِهم حَسَنات»(6)
«مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، که خداوند گناهان این گروه را به حسنات تبدیل میکند.»
3- «و اَقِم الصَّلوةَ طَرَفَی النَّهار و زُلَفاً مِنَ اللیل اِنَّ الحَسَنات یُذهِبْن السَّیّئات»(492)
«نماز را در دو طرف روز و اوایل شب برپادار، چرا که نیکیها، بدیها را بر طرف میسازد.»
4- «اِنْ تَجتَنِبُوا کَبائِرَ ما تَنهَون عَنه نُکَفِّر عَنکُم سیِّئاتِکم»(1)«اگر از گناهان کبیرهای که از آن نهی شدهاید، اجتناب کنید گناهان کوچک شما را میپوشانیم.»
5- «و الَّذینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَنُکَفِّرنَّ عَنهُم سَیِّئاتِهم»(2)
«کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند، قطعاً گناهان آنان را میپوشانیم.»
منظور از پوشاندن گناه محو آثار آن است.
6- «...فَالَّذینَ هاجروا وَ اُخرِجوا مِن دِیارِهم و اُوذوا فی سَبیلی و قاتَلوا وَ قُتلوا لاُکَفِّرنَّ عَنهم سَیِّئاتهم»(3)
«پس آنها که در راه خدا هجرت کردند و از خانههای خود بیرون رانده شدند، و در راه من آزار دیدند و جنگ کردند و کشته شدند سوگند یاد میکنم که گناهان آنها را میپوشانم و محو میکنم.»
از آیات فوق چنین نتیجه میگیریم که:
توبهای مورد قبول است و موجب محو گناهان میگردد که با ایمان، عمل صالح، نماز، هجرت، جهاد و شهادت همراه باشد و گرنه ضایعات گناهان سابق، جبران نخواهد شد.
گناه شناسی » جبران گناه از دیدگاه روایات
در روایات بطور صریح تاکید شده که در توبه ترک گناه و پشیمانی، کفایت نمیکند. بلکه باید آثاری را که گناهان در زندگی انسان پدید آوردهاند با کارهای نیک، جبران و اصلاح نمود.
این جبران در چهرههای مخصوصی بروز میکند، تا عامل تربیت و تکامل انسان گردد. برای تکمیل این بحث، به روایات زیر توجه کنید:
1- رسول اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«اتَّقِ اللّه حیث کنت و خالط الناس بخلق حسن و اذا عملت سیئة فاعمل حسنة تمحوها»(4)
«در هر جا هستی از خدا بترس و با مردم با خلق نیک بر خورد کن، و هرگاه گناهی کردی کار نیکی انجام بده که آن گناه را محو کند.»
2- امام صادق علیه السلام در گفتاری فرمودند:
«...مَن عَمل سیّئة فی السّر فلیعمل حسنة فی السّر و من عمل سیّئة فی العَلانیة فَلیَعمل حَسنة فی العلانیة»(5)
«کسی که در پنهانی گناه کند، پس در پنهانی کارنیکی انجام بدهد، و کسی که آشکارا گناه کرد، پس آشکارا کار نیک انجام دهد.»
3- امام باقر علیه السلام میفرماید:
«التّائب إذا لم یَستبن أثر التّوبة فلَیس بِتائب: یرضی الخصماء و یُعید الصّلوات ویتواضع بین الخَلق یتّقی نفسه عن الشهوات..»(6)
«هرگاه نشانههای توبه، از توبهکننده آشکار نگردد، او توبه کننده حقیقی نیست. (آشکار شدن نشانههای توبه این است که:) آنها را که ادعای حقی بر او دارند راضی کند، نمازهای قضا شدهاش را اعاده نماید، در برابر مؤمنان متواضع باشد، و خود را از طغیان هوسهای نفسانی حفظ نماید...»
4- امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«ثَمَرة التّوبة إستدراک فَوارط النّفس»(7)
«میوه و اثر توبه، جبران ضایعات نفس است.»
5- امام باقر علیه السلام میفرماید:
«ما أحسن الحَسنات بَعد السّیئات»(8)
«چقدر کارهای نیک، بعد از گناهان شایسته و زیبا است.»
6- امام کاظم علیه السلام فرمودند:
«من کفارات الذّنوب العِظام إغاثة المَلهوف و التّنفیس عن المَکروب»(501)
«از کفارات گناهان بزرگ، پناه دادن به انسانهای پریشان و گرفتار و زدودن اندوه از اندوهگین است.»
7- شخصی از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسید: کفارهی گناه غیبت چیست؟
حضرت فرمودند:
«تَستَغفر لِمَن إغتَبته»(1)
«برای کسی که او را غیبت کردهای، از خدا طلب آمرزش کن.»
8- امام باقر علیه السلام میفرماید:
«ثلاث کفّارات: إفشاء السّلام و إطعام الطّعام و التّهجُد باللّیل و النّاس نیام»(2)
«سه کار کفاره و جبران کنندهی گناه است: 1- بلند سلام کردن 2- اطعام دادن 3- نماز شب و عبادت در آن هنگام که مردم خوابیدهاند.»
9- امام باقر علیه السلام فرمودند:
«أربع مَن کنّ فیه و کان مِن قَرنه الی قَدمه ذُنوباً بَدّلها اللّه حَسنات: الصِّدق و الحَیاء و حُسنُ الخُلق و الشّکر»(3)
«اگر کسی دارای چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آن گناهان را به نیکی تبدیل میکند:
1- راستگویی. 2- شرم وحیا. 3- نیک خلقی. 4- روحیهی شکرگزاری.»
10- شخصی به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: گناهانم بسیار شدهاند و اعمال نیکم اندک است. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«أکثر السّجود فانّه یحطّ الذّنوب کما تحطّ الرّیح وَرق الشجر» (4)
«سجدههای بسیار بجا بیاور چرا که سجده، گناهان را آنچنان میریزد که باد برگهای درخت را میریزد.»
گناه شناسی » هماهنگی جبران با گناه
جبران گناه، با کارهای نیک، ممکن است به صورتهای گوناگون مانند کمکهای مالی، جهاد در راه خدا، روزه گرفتن، شب زندهداری و ...انجام گیرد، ولی مناسب آن است که جبران هر گناه متناسب با همان گناه باشد. مثلاً بیحجابی و ناپاکی را با حفظ کامل عفت و پاکدامنی، جبران کرد. گناه غیبت را با کنترل و مراقبت زبان، جبران نمود. گناه ظلم و بیرحمی را با احسان به مظلومان و دستگیری از بینوایان، تلافی نمود.
گناه چشم چرانی را با عفت چشم و نگاههایی که برای آن پاداش است مانند نگاه به قرآن و چهره عالم ربانی و نگاه به چهرهی پدر و مادر، جبران نمود. چنانکه از بعضی روایات این مطلب استفاده میشود؛
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«کفارة عمل السّلطان قَضاء حوائِج الاِخْوان»(5)
«کفاره و جبران (گناه) کارمندی حاکم ظالم، رسیدگی و برآوردن نیازمندیهای برادران است.»
گناه شناسی » چند داستان در رابطه با جبران گناه
1- پیشنهاد ابولبابه
ابولبابه یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله بود، ولی یهود بنیقریظه با او خویشاوندی و آشنایی داشتند.
در جریان کارشکنیهای یهود، پیامبر صلی الله علیه وآله تصمیم گرفت تا همهی طوایف یهود را که همچون ستون پنجم دشمن در داخل مرکز اسلامی عمل میکردند، از اطراف مدینه تبعید کند و گردنکشان آنها را بقتل رساند.
یهودِ بنی قریظه در قلعهی خود در محاصره بودند، بعضی از مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه وآله خواستند آنها را ببخشد، رسول خدا صلی الله علیه وآله به آنها فرمود: آیا راضی هستید، حَکمیّت در مورد آنها را به یکی از افراد شما واگذارم.
طایفه اوس جواب مثبت دادند، پیامبر صلی الله علیه وآله سعدبن معاذ را برای این کار تعیین کرد، ولی بنیقریظه حَکمیت سعد را نپذیرفتند. پیام دادند ابولبابه را بفرست تا با او مشورت کنیم، پیامبر صلی الله علیه وآله ابولبابه را به سوی آنها فرستاد تا با او مشورت کنند. آنها اطراف ابولبابه را گرفتند و اظهار ناتوانی کردند. از جمله به او گفتند: آیا ما به حکمیت سعدبن معاذ راضی شویم؟
ابولبابه گفت: مانعی ندارد ولی با دست اشاره به گردن کرد، یعنی تسلیم شدن به حکم سعد همان و گردن زدن همان.
به این ترتیب او یکی از اسرار نظامی را نزد دشمن فاش ساخت. ولی بیدرنگ به گناه خود متوجه شد و دریافت که به پیامبر صلی الله علیه وآله و مسلمین خیانت کرده است، همان لحظه توبه کرد. اما آیه 27 و 28 سورهی انفال در نهی از خیانت به خدا و رسول، نازل گردید.
ابولبابه از شدت ناراحتی و خجلت، نزد پیامبر صلی الله علیه وآله نرفت و مستقیم به مسجد پیامبر رفته و خود را به یکی از ستونهای مسجد بست و مدت ده تا پانزده روز به همین منوال ماند و با مناجات و راز و نیاز، از خدا میخواست تا توبهاش را بپذیرد. سرانجام آیه 102 سوره توبه نازل شد و قبول شدن توبه ابولبابه اعلام گردید.
نکته اینجا است که ابولبابه برای جبران گناه خود، به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد میخواهم به شکرانهی قبولی توبهام، همهی اموالم را صدقه بدهم، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: همه را اجازه نمیدهم. او عرض کرد: دو سوم اموالم را اجازه بدهید. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آن هم زیاد است.
او عرض کرد: اجازه بده یک سوم اموالم را صدقه بدهم.
پیامبر صلی الله علیه وآله این پیشنهاد را پذیرفت و ابولبابه به قول خود وفا کرد.(1)
2- جبرانِ قطع رحم
دو برادر که یکی از آنها یعقوب مغربی نام داشت، با هم برای انجام حج به سوی مکه مسافرت کردند. در راه بین این دو برادر نزاعی در گرفت و به یکدیگر بد و ناسزا گفتند. و سرانجام از هم جدا شده و به گناه بزرگ قطع رحم، مبتلا گشتند.
در این سفر یعقوب در مدینه به حضور امام موسیبن جعفر علیهما السلام رسید، امام علیه السلام به او فرمود: تو در فلان مکان با برادرت نزاع کردی و به همدیگر ناسزا گفتید و اینگونه رفتار برخلاف دین من و دین پدرانم میباشد از خدا بترس و این را بدان که قطع رحم باعث میشود که بزودی مرگ بین شما جدایی اندازد، برادرت در همین مسافرت قبل از رسیدن به وطن میمیرد و تو پشیمان خواهی شد.
یعقوب که سخت پریشان شده بود، عرض کرد: سرنوشت من چه خواهد شد؟
امام کاظم علیه السلام فرمود:
«امّا انّ أجلک قد حَضر حتّی وَصلت عَمّتک بما وَصلتَها به فی منزل کذا و کذا فَزید فی أجلک عِشرون»
«پایان عمر تو نیز (به خاطر قطع رحم) فرا رسیده بود، ولی در مسیر راه در فلان منزلگاه، به سراغ عمهات رفتی و از او احوال پرسیدی و صلهرحم کردی، بر عمر تو بیست سال افزوده شد»
1) 507) مجمع البیان، ج5 ص67 به نقل از امام باقر علیه السلام، اسدالغابه، ج5.
همانگونه که امام فرموده بود به وقوع پیوست، برادر یعقوب در سفر از دنیا رفت، و یعقوب بخاطر صلهی رحم دیگر بیست سال عمر کرد.(1)
3- ادای حق به حق دار
یکی از بزرگان دودمان نخع به حضور امام باقر علیه السلام آمد و عرض کرد: من از زمان حکومت حجاج - استاندار عبدالملک در کوفه - پیوسته فرماندارِ حکومت طاغوتیان اموی بودهام. «فهل لی من توبة»
«آیا راهی برای توبه من هست؟»
امام باقر علیه السلام سکوت کرد.
او دوباره پرسید. امام باقر علیه السلام فرمود:
«لا حتّی تُؤدّی الی کُلّ ذی حقٍّ حقّه»(2)
«نه، تا حق هر حقداری را بپردازی.»
4- جبران یک گناه بزرگ
ابوخدیجه میگوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: مردی به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: در زمان جاهلیت دارای دختری شدم. او را پروراندم تا به حد بلوغ رسید، لباس و زیورش را بر تنش کردم، و او را به کنار چاهی آوردم و در میان آن چاه انداختم و آخرین سخنی که از او شنیدم این بود که گفت: یا اباه! (ای پدر جان!).
اینک پشیمانم و از شما میخواهم بفرمایید که این گناه را چگونه جبران کنم؟ «فما کفارة ذلک؟».
پیامبر صلی الله علیه وآله به او فرمود: آیا مادرت زنده است؟ او گفت: نه.
فرمود: آیا خاله داری؟ او گفت: آری.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«فَابرِرها فاِنّها بمنزلة الاُمّ یُکَفِّر عنک ما صَنعتَ»
«به او نیکی کن، زیرا خاله همانند مادر است و نیکی به او، آن گناهت را جبران میکند.»
ابوخدیجه میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم، این حادثه در چه زمانی واقع شد؟
امام فرمودند: در زمان جاهلیت که دختران را میکشتند تا مبادا اسیر گردند و در قبیلهی دیگر، دارای فرزند شوند.(3)
5- دستور امام به وزیر برای جبران
از داستانهای معروف در مورد جبران گناه، ماجرای علیبن یقطین وزیر هارون الرشید است. وی از دوستان امامان علیهم السلام بود، و مخفیانه از طرف امام علیه السلام اجازه داشت که در مقام وزارت دستگاه هارون باشد و به مسلمین خدمت کند.
روزی شترچرانی که ابراهیم نام داشت برای حاجتی نزد علیبنیقطین رفت. ولی مقام وزارت باعث شد که علیبن یقطین به ابراهیم توجه نکرد و او را تحویل نگرفت و اجازه ورود به او نداد.
سالها بعد، علیبن یقطین عازم حج شد و در این سفر به مدینه رفت و به در خانهی امام کاظم علیه السلام رفت تا به حضور آن حضرت برسد، ولی امام به او اجازهی ورود نداد.
او هر چه تلاش و کوشش کرد، موفق نشد که به محضر امام برسد. سرانجام در بیرون خانه با امام علیه السلام ملاقات کرد و علت بیاعتنایی امام را پرسید.
امام کاظم علیه السلام به او فرمود: چرا در فلان روز به ابراهیم ساربان بیاعتنایی کردی و اجازهی ورود به او ندادی؟ به خاطر این گناه، خداوند حج تو را قبول نمیکند، مگر اینکه ابراهیم را راضی کنی. (یعنی با کسب رضایت او گناه خود را جبران نمایی)
علیبن یقطین به کوفه وارد شد و به منزل ابراهیم رفت و در نزد ابراهیم، صورتش را روی خاک زمین گذاشت و ابراهیم را سوگند داد که پای خود را روی صورتش بگذارد و به این ترتیب از ابراهیم
رضایت گرفت. آنگاه به مدینه بازگشت و به محضر امام کاظم علیه السلام رسید. امام اجازه ورود به او داد و از این عمل علیبن یقطین تقدیر کرد.(1)
6- دستور جبران به قیس
قیسبن عاصم از اشراف قوم خود در جزیرة العرب بود، او در زمان جاهلیت دوازده نفر از دختران خود را در فواصل نزدیک زندهبهگور کرد، سیزدهمین دخترش را که همسرش از او پنهان میداشت، نیز با بیرحمانهترین روش زندهبهگور نمود.
او پس از قبول اسلام به محضر پیامبر صلی الله علیه وآله آمد، در حالی که از این عمل شنیع خود پشیمان بود و عذرجویانه، جریان را شرح داد، قطرات اشک از دیدگان پیامبر صلی الله علیه وآله سرازیر گشت و زار زار گریست و به قیس فرمود: ای قیس! روز بدی را در پیش داری، کسی که رحم نکند مشمول رحمت خداوند نمیشود.
قیس عرض کرد: برای جبران و تخفیف بارگناهم چکنم؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«اِعْتِق عن کلّ مَوئُودَة نَسَمة»
«برای جبران گناه هر یک از آنها را که زندهبهگور کردهای یک برده آزاد کن.
ابوبکر به قیس گفت: تو با اینکه از ثروتمندان بودی و ترس فقر و گرسنگی نداشتی، چرا دخترانت را کشتی؟
قیس در پاسخ گفت: تا با مثل تویی همبستر نشوند.
پیامبر صلی الله علیه وآله مداخله کرد ونگذاشت نزاع ابوبکر با او ادامه یابد.(2)
گناه شناسی » نکات و تذکرات
در پایان لازم است بطور فشرده نکاتی را یادآوری کنیم که نقش بسزایی در شناخت گناهان دارند:
1- سه گونگی ظلم، و کیفر آن
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«ألا و إنّ الظّلم ثلاثة: فَظُلم لا یغفر، و ظلم لا یترک، و ظلم مغفور لا یطلب»
«آگاه باشید، ظلم بر سهگونه است: ظلمی که هرگز بخشیده نمیشود و ظلمی که بدون مجازات نیست و ظلمی که (قابل بخشش است و) از آن بازخواست نمیشود.»
اما ظلمی که بخشیده نمیشود، شرک به خداست.(3)چنانکه خداوند میفرماید:
«اِنَّ اللّهَ لا یَغفِرُ اَنْ یُشرکَ بِه»(4)
«قطعاً خداوند شرک به خود را نمیبخشد.»
اما ظلمی که بخشیده میشود، ظلمی است که انسان با گناهان صغیره، به خود کرده است.
و اما ظلمی که بدون مجازات نمیماند، ظلم بعضی از بندگان به بعضی دیگر است که کیفر و قصاص در این مورد بسیار سخت است، و این ظلم فقط مجروح ساختن با کارد و یا زدن با تازیانه نیست، بلکه چیزی است که اینگونه مجازاتها در برابرش کوچک است.(5)
2- پستترین گناهان
امام صادق علیه السلام فرمود:
«أقذَر الذّنوب ثلاثة: قَتل البَهیمة و حَبس مَهر السُّنة و مَنع الأجیر أجره»(6)
«پست ترین گناهان سه چیز است: کشتن حیوان (بدون ذبح شرعی و بدون جهت) و خودداری از دادن مهریه زن و ندادن مزد کارگر.»
امام باقر علیه السلام فرمودند:
خداوند برای کارهای بد قفلهایی قرار داد (مانند عقل و شرع و...) و کلیدهای آن قفل ها، شراب است، سپس فرمود:
«الکِذب شرّ مِن الشّراب»(1)
«دروغ بدتر از شراب است.»
3- بدترین انسانها
جابربن عبدالله انصاری میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله به اصحاب رو کرد و فرمود: «ألا اُخبرکم بشرار رجالکم»
«آیا بدترین مردانتان را به شما معرفی کنم؟»
گفتیم: ای رسول خدا! به ما خبر بده. فرمود:
«إنّ مِن شرار رجالکم البَهّات الجَریء الفحّاش، الآکل وَحدَه، و المانع رِفدَه و الضّارب عَبده و المُلجِیءُ عیاله الی غیره»(2)
«از بدترین مردان شما؛ تهمت زنندهی بیباک و بدزبان ناسزاگوست و آن کس که تنها بخورد و از بخشش دریغ نماید و بردهاش را بزند و کسی که عیالش را به دیگران پناه دهد. (در مخارج و نیازهای آنها کوتاهی کند به طوری که آنها مجبور شوند به دیگران پناه ببرند.)»
4- ریشههای کفر
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«اصول الکفر ثلاثة: الحِرص و الاِستکبار و الحَسد»
«ریشههای کفر سه چیز است: حرص و تکبر و حسادت.»
سپس فرمود: حرص، موجب شد که آدم علیه السلام از درخت مورد نهی خورد و از بهشت رانده شد.
تکبر موجب شد که ابلیس فرمان خدا را در مورد سجدهی بر حضرت آدم نپذیرد. و حسادت باعث شد که قابیل پسر آدم برادرش هابیل را کشت.(3)
5- نشانههای منافق
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«ثلاث مَن کنّ فیه کان منافقاً و ان صام و صلّی و زعم انّه مسلم: مَن اِذا ائتُمِنَ خانَ و اذا حَدّث کَذِب و اذا وعد اَخلَف» سه خصلت است که اگر در کسی باشد او منافق است گرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان کند که مسلمان است:
هرگاه امانتی به دستش آید، در آن خیانت کند. هرگاه سخن گوید، دروغ بگوید. و هرگاه که وعده دهد، خلف وعده نماید.(4)
6- بزرگترین گناهان
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«اعظم الذنوب عند اللّه ذنب صغر عند صاحبه»(5)
«بزرگترین گناهان در پیشگاه خدا، گناهی است که به نظر صاحبش کوچک باشد.»
شخصی از حضرت علی علیه السلام پرسید: «ما أکبر الکبائر؟»
«بزرگترین گناهان کبیره چیست؟». حضرت فرمودند:
«اَلاَمنُ من مَکر اللّه و الیأس من روح اللّه و القُنوط من رَحمة اللّه»
خود را ایمن دانستن از عذاب مخفی خدا (عذاب مهلت دادن خدا) و نومیدی از لطف خدا و ناامیدی از رحمت خدا.(6)
7- جبران گناه
شخصی از رسول اکرم صلی الله علیه وآله پرسید: چه چیزی گناه مرا (بعد از توبه) نابود میکند؟ پیامبر صلی الله علیه وآله در پاسخ فرمود:
«الدُّموعُ و الخُضوع و الاَمراض»(1)
«اشک ریختن، خضوع و فروتنی و بیماریها.»
8- اسباب دوری از خدا
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«أبعد ما یکون العبد من اللّه اذا لم یَهُمُّه الاّ بَطنَه و فَرجَه»(2)
«آنچه که انسان را بیش از هر چیز از پیشگاه خدا دور میسازد، این است که همّت انسان جز شکم و شهوتش نباشد.»
9- کیفر گناه و آثار احسان
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«من یموت بالذُّنوب اکثر ممّن یَموت بالآجال و مَن یعیش بِالاِحسان اکثَر ممّن یَعیش بَالاَعمار»
«آنها که به خاطر گناه میمیرند، بیش از آنها هستند که با اجل طبیعی میمیرند، و آنها که به خاطر نیکی زنده میمانند (و طول عمر مییابند) بیش از آنها هستند که به عمر معمولی باقی میمانند.».
و نیز فرمودند:
«إنّ العمل السّیی أسرع فی صاحبه من السِکّین فی اللحم»(3)
«کار بد در (فنای) انسان، از کارد در گوشت سریعتر اثر میکند.»
در پایان همنوا با هم به پیشگاه خدا عرض میکنیم:
«ربّنا اغفرلَنا ذُنوبنا و إسرافنا فی أمرنا و ثَبّت أقدامنا و انْصُرنا علی القوم الکافرین»(526)
«پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندرویهای ما در امور بگذر و قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر کافران پیروز گردان.»
«و الحمدللَّه اوّلاً و آخراً»