ghaemiyeh.com
سرشناسه : سلیمیان، خدامراد، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پدیدآور : فرهنگ نامه مهدویت/ خدامراد سلیمیان.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : تهران: بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج)، مرکز تخصصی مهدویت، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۵۰۹ ص.
شابک : ۶۸۰۰۰ ریال : 978-964-7428-47-7
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم)(برونسپاری)
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Kh.M.salimian.Farhangname mahdaviyat.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: [۴۹۹] - ۵۰۹؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت-- دایرهالمعارفها
رده بندی کنگره : BP۵۱/۳۵/س۸۵ف۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲۰۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۶۸۹۰۲
فرهنگنامة مهدویّت
(ویراست دوم)
خدامراد سلیمیان
فرهنگنامة مهدویّت
مؤلف: خدامراد سلیمیان
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
نوبت چاپ: هشتم/ تابستان 92
شابک: 978-964-7428-47-7
شمارگان: هزار نسخه (تاکنون: چهارده هزار و پانصد نسخه)
قیمت: 14000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801 (داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
www.mahdi313.com
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، عبدا… شریفی (مدیر فروش)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، عباس فریدی (طراح جلد)، رضا فریدی (صفحه آرا) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
حسین احمدی
09078
بسم الله الرحمن الرحیم
یاأَیُّهَاالْعَزیزُ
مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ
وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ
فَأَوْفِلَنَاالْکیْلَ وَتَصَدَّقْعَلَیْنا
إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقین
یوسف(12) آیه 88
این کتاب را با احترام و فروتنی
به یکایک مهدی یاورانِ مهدی باور، بهویژه جوانان، تقدیم میکنم.
آنان که:
وارثان یک تاریخ انتظارند؛
و در اندیشه حضور در دولت عدل جهانی،
افزون بر اصلاح خویش،
برای اصلاح جامعه نیز تلاش میکنند.
امامت خورشید زندگی بخشی است که اعتقاد شیعه با آن گره خورده و باعث شده است تا این گروه، راه خویش را در تاریخ اسلام از کج راههها و بیراههها جدا کند. حیات، بالندگی و بقای شیعه در گرو این حقیقت بزرگ قرآنی و یادگار سترگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
در میان امامان شیعه، امام دوازدهم از ویژگیها و امتیازهای خاصی برخوردار است. او تنها کسی است که همه جهان را از عدل و داد، سرشار خواهد ساخت؛ همان گونه که از ظلم و بیداد پر شده است.
مهدویت، به دلیل دارا بودن ویژگیهای منحصر به فرد، یکی از توانمندترین عوامل رشد جامعه دینی ما است؛ از این رو طرح درست و گسترش این فرهنگ در جامعه، باعث تعالی هرچه بیشتر جامعه و حفظ آن از فرو غلتیدن در ناراستی ها، فسادها و تباهیها است.
«مهدویت» در اندیشه اسلام و ادیان آسمانی، اندیشهای فراگیر و پیشینه دار و نقطه اوج و کمال تاریخ بشری است. توجه جهان به این موضوع مهم در عصر حاضر و مطرح شدن اندیشههای موازی و انحرافی در این زمینه، از سوی قدرتهای جهانی و اندیشمندان بشری و برداشتهای غیر کارشناسانه از آن، ضرورت پاسداری از این اندیشه بنیادین اسلام را چند برابر کرده است.
در این راستا بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و مرکز آموزشی تخصصی مهدویت، به منظور ترویج و معرفی بیشتر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شناساندن فرهنگ مهدویت و آشنا ساختن جامعه ـ مخصوصاً نسل نو ـ با
نقش آن امام عزیز در عصر غیبت و حکومت واحد جهانی و تحکیم پایههای امامت و ولایت، تأسیس شده و اهداف مختلفی را پیگیری کرده است.
یکی از برنامههای مهم این بنیاد، تألیف و نشر کتاب و نشریه و تدوین آثار فرهنگی، علمی و ادبی درباره شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که تا کنون در بخش کتاب، بیش از چهل عنوان، تدوین و چاپ کرده است.
اکنون نیز کتاب «فرهنگنامه مهدویت» در اختیار دوستداران و عاشقان آن امام عارفان و ذخیره پیامبران قرار می گیرد. «فرهنگنامه مهدویت» تلاشی از سوی نویسنده محترم برای تسهیل دسترسی همگان به موضوعات مهدویت است. همچنین گامی برای صیانت این فرهنگ از آسیبهای گوناگون و گشودن دریچههای مختلف، به روی دانش پژوهان است.
مجموعه حاضر گامی آغازین در این زمینه به شمار می آید؛ امید است فرهیختگان با تلاشهای جدید و ژرف تر، پژوهشهای کاملتر و متنوع تری ارائه دهند و اقدامات پر ثمری در ترویج فرهنگ «مهدویت» به عمل آورند.
در پایان ضمن تشکر از زحمات مؤلف محترم، این نکته را یادآور می شویم که مسؤولیت علمی و درستی مطالب کتاب، بر عهده مؤلف است. امید است خوانندگان گرامی با ارائه دیدگاهها و انتقادهای خود، ما را در پربارتر شدن این گونه آثار، یاری نمایند.
انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
آ
آخِرُ الزَّمان17
آدینه جمعه26
آستانة عسکریین علیهما السلام26
آستانة قیامت27
آفتاب پشت ابرخورشید پشت ابر31
آینده پژوهی32
آیین جدید دین در عصر ظهور34
ا
أبدال35
ابوالادیان36
ابوصالح39
ابوالقاسم40
اثنا عشری41
احمد42
احمد بن اسحاق قمی42
احمد بن هلال کرخی45
احمدیه قادیانیه46
اخیار46
ادلة رجعت رجعت48
اسماعیلیه48
أشراط الساعة49
اصحاب قائم یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 56
اصحاب کهف56
اقامتگاه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر ظهور مسجد سهله57
القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 57
امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 58
امامت و مهدویّت70
امام حسن عسکری علیه السلام 73
امام زمان صاحب الزمان79
امام شناسی مرگ جاهلی80
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور80
امامیه81
امدادهای غیبی81
امکان رجعت رجعت86
امنیت حکومت جهانی86
انتظار فرج86
انتقام95
انجمن حجتیه97
انطاکیه105
اوتاد106
اهل سنت و مهدی موعود107
اهل سنّت و ولادت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 113
اهل کتاب در عصر ظهوردین در عصر ظهور116
ایام الله116
ایستادن هنگام شنیدن لقب قائم118
ب
باب (علی محمد شیرازی)121
بابیه باب128
بارانهای پیاپی128
باقریه129
البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان130
بعثت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور131
بلالی محمد بن علی بن بلال134
بلالیه134
بهائیت135
البیان فی اخبار صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 139
بیت الحمد140
بیت المقدس142
بیدا خسف به بیدا143
بیعت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 143
بیعت نامه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 145
البیعة لله147
پ
پایان تاریخ آخرالزمان149
پدر حضرت مهدی امام حسن عسکری149
پدر مهدی و اهل سنّت149
پرچم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 154
پرچمهای سیاه155
پیراهن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 158
ت
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف 161
تاریخ عصر غیبت162
تاریخ غیبت کبرا163
تشرف ملاقات با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 164
تکذیب وقتگزاران وقت ظهور164
تَناثُرُ النُّجُوم164
توقیع165
ج
جبرئیل171
جدّه172
جزیرة خضرا173
جزیرة خضرا در ترازوی نقد178
جعفر کذّاب180
جمعه184
جنگافزارهای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سلاح مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .185
ح
حجّت187
حجر الاسود189
حدیث غدیر190
حدیث لوح حضرت زهرا علیها السلام لوح حضرت زهرا علیها السلام 190
حدیث معراج190
حِرْز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 192
حرمت نام بردن مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف محمد192
حسن شریعی192
حسین بن روح (نوبختی)194
حسین بن منصور حلاج196
حکومت جهانی197
حکومت صالحان209
حکومت مستضعفان214
حکیمه خاتون216
حیرت219
خ
خاتم الاوصیاء223
خراسانی خروج خراسانی224
خردسالترین پیشوای معصوم امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 224
خروج خراسانی224
خروج دابَةُ الاَرض225
خروج دجّال228
خروج سفیانی233
خروج سید حسنی235
خروج شعیب بن صالح237
خروج شیصبانی237
خروج عوف سلمی238
خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 238
خروج یأجوج و مأجوجیأجوج و مأجوج238
خروج یمانی238
خَسْف به بَیْداء240
خسوف و کسوف غیرعادی241
خضر علیه السلام 242
خلافت موعود242
خورشید پشت ابر246
خطبة قیام249
خورشید مغرب250
خیمه252
د
دابة الارض خروج دابة الارض253
دادگستر جهان253
دانشمندان عامه و مهدی موعود254
دجال خروج دجال255
در انتظار ققنوس255
در فجر ساحل256
دست بر سر گذاشتن257
دعای افتتاح257
دعای عهد258
دعای ندبه259
دعای سمات261
دوازده امامی اثنی عشری262
دولت کریمه حکومت جهانی262
دین در آخرالزمان آخرالزمان262
دین عصر ظهور262
ذ
ذی طوی267
ر
رایات سود پرچمهای سیاه269
رحلت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرجام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 269
رجعت269
رجعتکنندگان275
رکن و مقام277
رؤیت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ملاقات مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 280
ز
زبور داود281
زمینه سازان ظهور281
زنان آخرالزمان آخرالزمان283
زنان و قیام مهدی یاران مهدی283
زندگی آخرالزمان آخرالزمان283
زیارت آل یس283
زیارت ناحیة مقدسه284
زیارت رجبیه287
زیدیه287
س
سازمان وکالت289
سامرّا290
سرداب سامرا292
سلاح امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 294
سفیانی خروج سفیانی297
سید حسنی خروج سید حسنی297
سیرة حکومتی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 297
سیصد و سیزده300
ش
شاهدان ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 303
شرایط ظهور304
شرید306
شریعیه306
شعبان308
شعیب بن صالح خروج شعیب309
شلمغانیه309
شمائل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 310
شمشیر سلاح مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 313
شهادت امام مهدیفرجام حضرت313
شیخیه313
شیطان کشته شدن شیطان318
شیصبانی خروج شیصبانی318
شیعه318
ص
صاحب الامر321
صاحب الدار322
صاحب الزّمان322
صاحب السَّیف323
صاحب الغیبه325
صاید بن صید خروج دجال326
صقیل مادر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 326
صیحة آسمانی ندای آسمانی326
ط
طالقان327
طرید329
طلوع خورشید از مغرب329
طویل العمر330
طِی الاَرْض336
طَیْبَه336
ظ
ظهور339
ع
عاشورا343
عبرتایی احمد بن هلال344
عثمان بن سعید عمری344
عدد یاران مهدیسیصد و سیزده346
عدل و قسط حکومت جهانی346
العرف الوردی فی الاخبار المهدی346
عسکریه348
عصائب349
عصر زندگی349
عِقد الدرر فی اخبار المنتظر351
علایم ظهور نشانههای ظهور352
علائم قیامت اشراط الساعة352
علی بن محمد سَمری352
غ
غار انطاکیه انطاکیه355
غایب امام غایب355
غریم355
غلام356
غیبت (پنهان شدن) مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 356
الغیبة366
غیبت صغرا369
غیبت کبرا371
ف
فترت373
فرید374
فرجام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 374
فرجام شناسی آینده پژوهی378
فضیلت انتظار فرج انتظار فرج 378
فضیلت منتظران منتظر378
فلسفة رجعت رجعت378
فلسفة غیبت صغرا غیبت صغرا378
فلسفة غیبت غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 378
فواید امام غایب378
فوتوریسم386
ق
قائم389
قادیانیه390
قتل نَفْس زَکیّه391
قم392
قیامت صغرا رجعت397
قیامهای پیش از ظهور397
ک
کتاب الغیبة للحجة405
کشته شدن شیطان407
کمال الدین و تمام النعمة408
کوفه412
کنیه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ابوالقاسم414
کوه رَضْوی414
کیسانیه414
ل
لباس حضرت پیراهن مهدی417
لوح حضرت زهرا علیها السلام 417
م
مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 421
متمهدی مدعیان مهدویت426
مثلث برمودا جزیرة خضرا426
محدَّث426
محل بیعت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رکن و مقام427
محل ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مسجدالحرام427
محل قتل نفس زکیه رکن و مقام427
محمد427
محمد بن عثمان بن سعید عمری434
محمد بن علی بن هلال436
محمد بن علی شلمغانی436
محمد بن نصیر نمیری438
محمدیه440
مدعیان بابیت440
مدعیان مهدویت442
مرجع تقلید443
مردان آخرالزمان آخرالزمان444
مرکز حکومت مهدی مسجد کوفه444
مرگ جاهلی444
مرگ سرخ447
مرگ سفید447
مستضعف447
مسجد جمکران449
مسجد الحرام454
مسجد سهله454
مسجد صاحب الزمان مسجد جمکران455
مسجد کوفه455
مصلای جمعه و جماعات در عصر ظهور مسجد کوفه458
ُمضْطَر458
معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 459
معمرین460
مُغَیْریه461
مقتدای مسیح علیه السلام 462
مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم464
ملاحم و فتن465
ملاقات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 466
ملیکه مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 472
منتخب الاثر473
منتظِر474
منتَظَر481
مُنتقِم482
منصور484
مَوْتور484
موسویه485
موعود مسیحیت485
موعود یهود487
مهدی490
مهدی سودانی491
مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف 492
مهدویت494
ممهدون زمینهسازان ظهور494
مهدویت پژوهی آینده پژوهی494
مهدی شخصی و مهدی نوعی494
مهدیّه497
میراثدار پیامبران497
ن
ناحیة مقدسه501
نامهای حضرت محمد، احمد502
ناووسیه502
نجبا503
ندای آسمانی503
نرگس مادر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 506
نزول عیسی علیه السلام 506
نشانههای آخرالزمان آخرالزمان507
نشانههای ظهور508
نفس زکیه512
نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 512
نواب خاصّ515
نیابت خاص518
نیابت عام520
نیمة شعبان524
و
وقاتون وقت ظهور527
وقت ظهور527
وقت معلوم532
وکلای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 534
ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 535
ولایت فقیه541
ولی فقیه543
ه
همسر و فرزند مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 547
هیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شمایل حضرت557
ی
یأجوج و مأجوج559
یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 561
یا لثارات الحسین علیه السلام !564
کتابنامه567
پیشگفتار
اسلامگرایی و گسترش اندیشة دینی در دهههای اخیر و رشد روزافزون پژوهشهای اسلامی، و نیز گرایش فزایندة عموم مسلمانان ـ بهویژه نسل جوان ـ به مباحث مهدویت، امری مبارک و بااهمیت است؛ که زمینة مطالعات گوناگون و فراوانی را در زنجیرة مباحث مهدوی فراهم آورده است.
از دیگر سو استفادههای نابجا و نادرست کژاندیشان منحرف و ناپاک از این زمینة فراهم شده، و گسترش خرافهگرایی و رواج سطحینگری در این موضوع، ضرورت تبیین درست و واقعی آموزههای «مهدویت» را امری ناگزیر ساخته است.
این دو، افزایش منابع علمی در جنبههای مختلف موضوع، فراوانی آگاهیها و تبیین مهدویّت در قالب مجموعههایی گسترده و قابل قبول ـ همچون فرهنگنامه، دانشنامه و دایرة المعارف مهدویت ـ را اجتنابناپذیر کرده است؛ بهویژه آن که امروزه کشش و جاذبههای فرامذهبی موعود منجی، و کافی نبودن منابع موجود و نیز لزوم پاسخگویی به پرسشهای نوپدید مهدوی، حساسیت موضوع را بیشتر کرده است. از این رو بر آن شدم با یاریخواهی از خداوند سبحانه و تعالی و استمداد از پیشوایان معصوم علیهم السلام و همراهی دوستان بزرگوار، با هدف گردآوری و ساماندهی علمی آگاهیهای پراکنده و فراوان و نیز پدید آوردن اطلاعات جدید متناسب با نیازهای اکنون و با هدف استفادة بهینة علاقهمندان، در این راه گامی بردارم.
نتیجة این انگیزش، کاوش و تلاش، مجموعهای شد با نام فرهنگنامة مهدویت که در آن، بیشتر مطالب مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، و نیز مفاهیم و اعلام و برخی آثار مرتبط با آن حضرت، بحث و بررسی شد. و هر مطلب، تحت عنوانی که «مدخل» نامیده میشود ـ با رعایت ضوابط و قواعد علمی فرهنگنامه نگاری نوین ـ به نگارش درآمد.
مخاطبان عمومی این نوشتار، دانشپژوهان فارسی زبان هستند؛ اما بدان معنا نیست که دیگر علاقهمندان از آن بیبهره خواهند بود، چه آن که مطالب آن، به گونه ای سامان یافته است که همگان، از اهل مطالعه بتوانند از آن بهره گیرند.
از آنجا که بررسیهای نو، یافتههای ارزشمندی به دنبال داشت، و نیز نقدهای قابل توجه برخی دوستان، بر آن شدم در چاپ دوباره، کاستیهای آن را برطرف کرده،
یافتههای نو را پیوست کنم.
خداوند را سپاسگزارم که اینک این کتاب، با اصلاح و اضافه تقدیم علاقهمندان میگردد.
ناگفته نگذرم سیر مطالعاتی و نگارشی این کمترین، در چند سال گذشته و بررسی بیش از دو هزار و پانصد روایت نورانی از دهها منبع روایی شیعه و اهل سنت و مطالعة دهها کتاب در موضوع مهدویت، سرمایة اساسی در تدوین و نگارش این مجموعه بوده است. و نیز انتخاب مدخلها و کلید واژههای فرهنگنامة مهدویت، فقط مفاهیم و مقولههایی بوده که یا ریشة قرآنی و روایی داشته یا مورد پذیرش بزرگان بوده باشد و از هر گونه مفاهیم و مقولههای وارداتی و سست که در شأن و مرتبة «فرهنگ فاخر مهدویت» نبوده، پرهیز کردهام. دیگر آن که بیگمان، من هم در پس سالها پژوهش، همانند دیگر پژوهندگان به برداشتها و دیدگاههایی در برخی مفهومها و مقولهها رسیدهام؛ اما از آنجا که مخاطب چنین فرهنگی را عموم مردم فرض کرده و این مجموعه را سرآغازی برای تشنگان فرهنگ مهدویت در ورود به این فضای نورانی میدانم، ترجیح دادم کمتر به بیان دیدگاهها و برداشتهای شخصی بپردازم.
در پایان، لازم میدانم یاد همة تلاشگران عرصة مهدویت را گرامی داشته، مجموعة پیش رو را ثمرهای از تلاشهای ایشان بدانم. نیز از همة کسانی که زمینة فراهم آمدن این مجموعه را پدید آوردند، سپاسگزارم. از دستاندرکاران مرکز تخصصی مهدویت، بهویژه حجج اسلام والمسلمین مجتبی کلباسی(مدیر محترم مرکز)، علی مصلحی، علیاصغر کیانی، محمدصابر جعفری، محمدرضا نصوری، که در چاپ و نشر این اثر مساعدتهای فراوانی کردند و حجج اسلام و المسلمین علیرضا عظیمیفر و حسین حجامی که راهنماییهای مفیدشان در اصلاح این اثر، ارزشمند بود، و دکتر حیدرعلی رستمی که با نکته سنجیهای خود بخشهایی از این کتاب را رهین لطف خود نمود. و نیز پدر و مادرم که رنج دوریام را تحمل کردند و همسر و فرزندانم که دشواریهای راه را به شایستگی بر من هموار ساختند و اجازه دادند این مختصر سامان یابد.
به امید آنکه این کمترین تلاش، با مُهر پذیرش آن مِهر پنهان، به محضر خداوند مهربان به شایستگی باریابد.
و توفیق از خداوند سبحانه و تعالی است
26 تیرماه 1387 برابر با سیزدهم رجب 1429
میلاد امیرمؤمنان علی علیه السلام
خدامراد سلیمیان
دورة پایانی دنیا و زمان شکل گیری ظهور و حکومت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
«آخرالزمان» ترکیبی اضافی و به معنای بخش پایانی زندگی دنیا است. توجه به «آخِرالزمان» در فرهنگ بیشتر دینها و آیینهای بزرگ ـ بهویژه در ادیان ابراهیمی ـ به چشم میخورد. این توجه در فرهنگ اسلامی از اهمیّت ویژهای برخوردار است.
واژة آخرالزمان در قرآن به کار نرفته است؛ اما مطالب گوناگونی در بارة آن، از آیات قابل استفاده است. قرآن کریم به طور کلّی، جهانیان را به دو بخش پیشینیان و پسینیان تقسیم کــرده(1)و بـــرای هـــر یک ویژگیهایی بیان نموده است. به نظر میرسد بتوان پسینیان را بخشی از انسانهای آخرالزمان دانست.
در بـــارة آغـــاز شکــلگیری و چگونگی انجام جهان، سخن روشنی در آیات و روایات به چشم نمیخورد؛ امـا آنگـــاه کــه سخــن از دوران آخرالزمان به میان میآید، همواره به دو پدیدة بسیار مهم و بزرگ اشاره
1) سوره واقعه (56): 13و40 و 49.
میشود:
ولادت و برانگیخته شدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در جایگاه واپسین فرستادة الهی؛(1)
ظهور و قیام موعود نجاتبخش، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
از این رو شکی نیست اینک ما در دوران «آخِرالزمان» به سر میبریم. این دوران، دارای دو ویژگی مهمّ و اساسی است:
نخست: آخرین مرحلة زندگی در دنیاست.
با سپری شدن این دوران، زندگی در دنیا به پایان رسیده، مرحلهای دیگر در نظام آفرینش آغاز میشود.
دوم: این دوران، خود به دو بخش با ویژگیهای خاص تقسیم میشود.
یک. دورانی سراسر انحطاط اخلاقی، ستم و بیداد؛
دو. دورانی سرشار از معنویت در پرتو حکومت شایستگان.
بنیانهای کلی باور به این دوران را همة مذاهب و گــــروههــای بـزرگ اسلامی پذیرفتهاند، ولــی در راستای وابستگی این دگرگونیها به ظهور و قیام حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز ویژگیهای شخص آن مصلح جهانی، دیدگاههای ناهمگونی پدید آمده است.
شیعة دوازده امامی، با بهرهگیری از آموزههای پیشوایان معصوم علیهم السلام حضرت مهدی علیه السلام را موعود امتها و حکومت ایشان را نیکوترین فرجام زندگانی انسانها بر زمین میداند. در این نگاه، با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، افزون بر بهرهمندی مردمان آن دوران، برخی از نیکترین و صالحترین و نیز بدترین و تبهکارترین انسانها که پیشتر از دنیا رفتهاند، به دنیا باز میگردند، تا شایستگان، از برپایی حکومت عدل و قسط شادمان، و تبهکاران، از آن عدل جهانی آزرده خاطر گردند.(2)و دنیا، همچنــــان بــر مدار دادگری خواهد گشت، تا زندگی دنیایی پایان یابد.
پیشوایان معصوم علیهم السلام، با الهام از وحی الهی و سرچشمههای آن، پیوند مهدویّت و آخِرالزمان را به روشنی
بیان کردهاند:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «دنیا به انجام نمیرسد؛ مگر اینکه امت مرا مردی رهبری کند که از اهلبیت من است و به او مهدی گفته میشود.»(1)
امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز بر منبر مسجد کوفه فرمود: «اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند سبحانه و تعالی آن روز را چنان طولانی خواهد کرد، تا این که مردی از خاندانم برانگیخته شود.»(2)
نشانه های آخِرُالزّمان(3)
در آیات قرآن و سخنان علیهم السلام معصومان علیهم السلام نشانههایی برای آخرالزمان گفته شده است کــــه در اصطــلاح «علایـــــم آخِرالزمان» خوانده میشود. ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پدیدار شد، نخستین نشانة آخرالزمان به شمار می رود؛ لذا مفسران، مقصود ازنشانههای قیامت را در ذیل آیة ((فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها))؛(4)«آیا [کافران] جز این انتظار میبرند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرارسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است.» بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانستهاند که در مقایسه با عمر جهان، فاصلة بسیار کمی تا قیامت دارد.
در آخرالزمان، پدیدههای فراوان دیگری نیز پیشبینی شده است، که بیشتر به دوره پایانی آن (آستانة ظهور مهدی علیه السلام ) مربوط می شود که برخی از آنها بدین قرارند:
1) «لاتَذهَبُ الدُّنیا حَتّی یَلِیَ اُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَیْتِی یُقالُ لَهُ المَهْدِی»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص182، ح141. نیز ر.ک: سنن ترمذی، ج4، ص505؛ مسند احمد، ج1، ص377؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج15، ح19484.
2) «لَو لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلاَّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلک الیَومَ حَتی یَبْعَثَ اللّهُ رَجُلاً مِنّی»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص46. نیز ر.ک: شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص317، ح4؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج2، ص227؛ سنن ابی داود، ج4، کتاب المهدی، ح4282.
3) برگرفته از: دایرة المعارف قرآن کریم، مدخل آخرالزمان، علی معموری، ص119ـ 124(با تصرف).
4) محمد(47): 18.
پیش از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جوّ حاکم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود:
((اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ))؛(1)
برای مردم، [وقت] حسابشان نزدیک شـده است، و آنان در بی خبــــری رویگردانند.
در این آیه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند متّصف شدهاند. در روایات نیز منظور از «اشراط الساعة» که در آیه 18 سورة محمد صلی الله علیه و آله و سلم، به آن اشاره شده است، رواج بیش از حدّ کفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدی از آن بر شمرده شده است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دربارة ویژگیهای انسانهای این دوران فرمود:
زمانی بر مردم خواهد آمد… که دِرهمهای آنان دینشان خواهد بود و همّت ایشان شکمشان و قبلة آنها زنانشان. برای طلا و نقره، رکوع و سجود به جای می آورند. آنان همواره در سرگردانی و مستی خواهند بود. نه بــــر مذهب مسلمانی اند و نه بـر مسلک نصرانی.(2)
یکی دیگر از نشانههای آخرالزمان، اختلافها و درگیــریهای فـــراوان میان گروههای گوناگون است:
((فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظیمٍ))؛(3)
اما دستهها[ی گوناگون] از میان آنها به اختلاف پرداختند، پس وای بر کسانی که کافر شدند از مشاهده روزی دهشتناک.
روایات، این آیه را به ظهور فرقههای گوناگون در جهان اسلام مربوط دانستهاند که در آخـرالـــزمان پدید آمده، موجب اختلافهـــــای بسیار خواهند شد.
آیة ((یَلْبِسَکمْ شِیَعاً وَ یُذیقَ بَعْضَکمْ بَأْسَ
1) انبیاء (21): 1.
2) «یَأتِی عَلَی النَّاسِ زَمانٌ … دینُهُم دَراهِمُهُمْ وَ هَمُّهُمْ بُطُونُهُمْ وَقِبلَتُهُمْ نِساؤُهُمْ یَرکعُونَ لِلرَّغِیفِ وَیَسْجُدُونَ لِلدِّرْهَمِ حیارَی سُکاری لا مُسلِمینَ وَ لا نَصاری»، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج71، ص166، ح31؛ ر.ک: صحیح مسلم، ج1، ص131.
3) مریم (19): 37.
بَعْضٍ))؛(1)«… شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضی از شما را به بعضی [دیگر] بچشاند» نیز به وقوع اختلافها و کشتار در آخرالزمان تفسیر شده است.
در این دوران، انسانهای فراوانی به کــژی میگــرایند، اما ایـن گونه نیست که تمام انسانها در مسیر باطل گام بردارند؛ بلکه برخی به سبب ویژگیها و صفاتی که در خود پدید میآورند، از نجات یافتگان این مرحله خواهند بود. دراین باره وقتی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم از چهرههای پیروز این دوران یاد میکند، با شگفتی تمــام به حضـــرت علـی علیه السلام چنین میفرماید:
ای علی! بدان شگفتآورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین، مردمی هستند که در آخِرالزمان ـ با آن که پیامبر خود را ندیده و از امام خود در پردهاند ـ به نوشته که خطی سیاه بر صفحهای سپید است، ایمان میآورند.(2)
در هر سه دین آسمانی یهود، مسیحیت و اسلام، ظهور فاسدترین و مخرّبترین جریان منحط در طول تــــاریخ، پیش بینی و از خطــر آن پرهیز داده شده است. دجّال که تجسّم کفر، فریب و گمــراهی است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خویش میخواند.
این پدیـــده سرانجـــام به دست عیسی علیه السلام محو و نابود خواهد شد.
برخی از آیات، عذاب بر کافران و گنهکاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار میکنند، تطبیق داده شده است:
((إِنْ أَتاکمْ عَذابُهُ بَیاتاً أَوْ نَــهاراً مــاذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ))؛(3)
اگـــر عذاب او شب یا روز به شما دررسد، بزهکاران چه چیزی از آن به شتاب می خواهند؟
1) انعام (6): 65.
2) «یا عَلی اَعجَبُ النَّاسِ اِیمانا ًوَ اَعْظَمُهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یَکونُونَ فِی آخِرِالزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَبِی وَحُجِبَ عَنْهُم الحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلَی بَیَاضٍ …»، شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص366؛ همو، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص288، باب 25، ح8.
3) یونس (10): 50.
بیشتر مفسّران، از ظهور لشکری طغیانگر که آخرالزمان در کشورهای اسلامی به ستم و تعدّی پـــرداخته، سرانجام در صحرایی بیرون از مکه، گرفتار عذاب الهی میشود، خبر داده و آیه: ((وَ لَوْ تَری إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَریبٍ))؛(1)«وای کاش می دیدی هنگــــامی را که [کافران] وحشتزدهاند [آنجا که راهِ] گریزی نمانده است و از جایی نزدیک گرفتار آمدهاند» را دربارة آن لشکر دانستهاند. در روایات شیعه و سنّی، نام رهبر این لشکریان، سفیانی ذکر شده است.
بنابر روایات شیعه، جبرئیل نخستین کسی است که با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت و با صدایی بلند به گونهای که به گوش همة جهانیان برسد، این آیه را تلاوت میکند:
((أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ))؛(2)
فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید.
مهمترین رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمین امام شیعیان علیه السلام برای رهایی انسانها است:
((جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً))؛(3)
حق آمد و باطل نابود شد. آری، باطل همواره نابودشدنی است.
این آیه که از پیروزی چشمگیر حق بــر بـــاطل سخن میگوید، در روایات، به ظهور مهدی علیه السلام تأویل شده است.
یکی از رخدادهای آخرالزمان، فرود آمدن عیسی علیه السلام است. مفسّران با استفاده از آیات((وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها))؛(4)«و همانا آن، نشانهای برای [فهم] رستاخیز است؛ پس زنهار در آن تردید مکن! و ((وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ))؛(5)«و از
اهلِ کتاب، کسی نیست، مگر آنکه پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می آورد.» ظهور دوبارة عیسی علیه السلام در آخرالزمان را پیشبینی کردهاند. در روایات نیز تصریح شده است که وی در بیتالمقدّس به نماز امامزمان علیه السلام اقتدا و در جنگهای ایشان نیز شرکت خواهد کرد.
براساس این تفسیر، فرود آمدن عیسی علیه السلام، یکی از نشانههای نزدیکی قیامت شمرده شده و از ایمان آوردن همة اهل کتاب به حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان که یکی از فرماندهان امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به شمار میرود، خبر داده شده است.
قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبدهای حکایت میکند که هنگام رویگردانی مردم از معنویّت، از زمین خارج شده، با مردم سخن میگوید:
((وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ))؛(1)
و چون قول [عذاب] بر ایشان واجب گردد، جنبندهای را از زمین برای آنان بیرون می آوریم که با ایشان سخن گوید که: مردم [چنانکه باید] به نشانههای ما یقین نداشتند.
در تفاسیر، مطالب بسیاری دربارة این موجود شگفت بیان شده است که تا حدّ بسیاری غیرواقعی و بیاساس به نظر میرسد و در ظاهر، برگرفته از منابع اسرائیلی است.
قومی وحشی و فاسد، با تخریب سدّ ذوالقرنین، در اندک زمانی سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد، تا آن که بنابر روایات، در عصر ظهـــور مهدی علیه السلام، به طـور کلّی از بین خواهد رفت:
((حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ))؛(2)
تــا وقــتی کــه یأجوج و مأجوج [راهشان] گشوده شود و آنها از هر پشتهای بتازند.
در آخرالزمان، برخی از نیکوکاران و بدکــاران زمانهای گذشته، دوباره
زنده میشوند:
((وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکذِّبُ بِآیاتِنا))؛(1)
و آن روز که از هر امّتی، گروهی از کسانی را کــه آیات مــا را تکذیب کردهاند محشور می گردانیم.
این آیه، فقط به برانگیخته شدن عدّهای از مکذّبان و نه همة آنها اشاره کرده است؛ بدین دلیل، روایات و مفسّران شیعه، میان مصداق این آیه و قیامت، تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانستهاند که عدّهای از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هــر یک نتیجه دنیایی اعمال خویش را خواهد دید.
پس از پیروزی حضرت مهدی علیه السلام و یارانش، آرامش و معنویّت بر جهان حاکم خواهد شد:
((وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا… وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً…. ))؛(2)
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که… و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند….
((إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ))؛(3)
…زمین از آنِ خداست؛ آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد میدهد؛ و فرجام [نیک] برای پرهیزگاران است.
این آیات و آیات دیگر که از میراثبری صالحــان و مستضعفان و جانشینی آنان در زمین یاد میکند،(4)همگـــی بیـــانگـر این واقعیّتند که سرنوشت این جهان، پس از جهادی الهی به امامت امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگی در سایة حکومت حضرت در صلح و معنویّت به سرخواهند برد.
با توجه به ویژگیها و نشانههای یاد شده و سخنان بزرگان دین، سیمـــای زنـــدگی در آخِرالزمان را میتوان اینگونه ترسیم کرد:
روزبهروز عوامل فراوانی، گوهر تابناک دین را در هالهای از غبار فرو میبرند از ایــن رو در جوامع انسانی همـــواره دیـــن رو به کمرنگشدن میرود و خـرافــــهها و انحرافهای فراوانی، گریبانگیر آن میشود، تا این که وقتی حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیــام کـــرده، غبار از چهرة دین برگرفت، همگی گمان میکنند این دین جدیدی است کــه آن حضرت آورده است. امیرمؤمنــــان علـــی علیه السلام این حقیقت را اینگونه بیان فرمود:
ای مردم! به زودی زمانی بر شما خواهد رسید که اسلام چونـان ظرف واژگـــــون شده، آنچـه در آن است ریخته میشود.(1)
آزمایشهای خداوند سبحانه و تعالی برای زنان و مردان یکسان است؛ ولی پارهای از روایات، بهویژه در بارة مردان نقل شده است، آن گونه که در برخی روایت ها سخن از زنان به میان آمده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی را میبینی هنگامی که یک روز بر او گذشته و گناه بزرگی انجام نداده استـ از قبیل فحشا، کمفروشی، کلاهبرداری و یا شرب خمر ـ بسیار غمگین و اندوهگین میشود.(2)
امام علی علیه السلام فرمود:
در آخِرُالزّمان و نزدیک شدن رستاخیز که بدترین زمانها است، زنانی آشکار میشوند که برهنه و لخت هستند؛ زینتهای خود را هویدا میسازند، به فتنهها داخل میشوند و به سوی شهوتها میگرایند. به لذتها میشتابند، حرامهای الهی را حلال میشمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود.(3)
1) «أَیُّهَا النَّاسُ سَیَأْتِی عَلَیْکمْ زَمَانٌ یُکفَأُ فِیهِ الْإِسْلَامُ کمَا یُکفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِیه»، سیّد رضی، نهجالبلاغه، خطبه103.
2) «… وَرَأَیتَ الرَّجُلَ اِذَا مَرَّ بِهِ یَوْمٌ وَلَمْ یَکسِبْ فِیهِ الذَّنبَ العَظِیمَ مِنْ فُجُورٍ اَوْ بَخْسِ مِکیالٍ اَوْ مِیزانٍ اَوْ غِشیَانِ حَرامٍ اَوْ شُرْبِ مُسْکرٍ کئیباً حَزِیناً …»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص40.
3) «یَظْهَرُ فِی آخِرِالزَّمانِ وَاقتِرَابِ السَّاعَةِ وَهُوَ شَرُّ الاَزمِنَةِ نِسْوَةٌ کاشِفاتٌ عَارِیاتٌ مُتَبَرِّجاتٌ مِنَ الدِّینِ دَاخِلاتٌ فِی الفِتَنِ مَائِلاتٌ اِلَی الشَّهَواتِ مُسرِعاتٌ اِلَی اللَّذَّاتِ مُستَحِلّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِی جَهَنَّمَ خَالِداتٌ»، شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، ص390.
نیز ن.ک: اشراط الساعة، رجعت، خروج دابة الارض، نزول عیسی، خروج یأجوج و مأجوج، آستانة قیامت.
محل خاک سپاری پدربزرگ، پدر و مادر حضرت مهدی علیهم السلام
آستانة عسکریین علیهما السلام در شهر سامرا در120 کیلومتری شمال بغداد و در شرق دجله قرار دارد. محل دفن امام هادی علیه السلام (1)و امام عسکری علیه السلام،(2)جدّ و پدر بزرگوار حضرت مهدی علیه السلام (3)و نیز مقبرة نرجس خاتون مادر ایشان و حکیمه خاتون عمة پدر آن حضرت، آنجا قرار دارد. در ضلع غربی آستانه، سرداب معروف به «غَیْبَةُالمَهْدِی»، محل پنهان شدن حضرت مهدی علیه السلام واقع شده است.(4)
شیعه و اهل سنّت، اتفاق نظر دارند که امام هادی علیه السلام پس از شهادت، در خانة خود به خاک سپرده شد. پیکر مطهر امام عسکری علیه السلام نیز پس از شهادت، در کنار مرقد مطهر پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.(5)
از آنجا که اطراف آن پادگان نظامی بود، شیعیان و دوستداران خاندان عصمت و طهارت، پنهانی به زیارت آن دو امام میشتافتند. این بارگاه ملکوتی، در طول تاریخ، کانون توجه و علاقة دوستداران خاندان وحی بوده و هم اکنون نیز یکی از مهمترین زیارتگاههای شیعیان و هزاران عاشق شیفته است.
این مضجع شریف، در سال 1385ه.ش با انفجاری بزرگ به دست دشمنان پلید مکتب اهل بیت علیهم السلام تخریب شد و دلهای شیعیان را غرق حسرت زیارت و اندوه این مصیبت کرد. باشد که خشم الهی به زودی با
قیام آخرین حجت الهی، انتقام مظلـومیت انـسانهــای صالــح را از ستمپیشگان بستاند.
نیــز ن.ک: امام عسکری علیه السلام، حکیمه خاتون، سامرا، سرداب سامرا.
پیش از برپایی قیامت
دربارة وضعیت جهان پس از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و جانشین آن حضرت و رخدادهای آستانة رستاخیز بزرگ، دیدگاههای متفاوتی ارائه شده که برخی مخالف یکدیگر است. از آنجا که جهتگیری دیدگاهها بین شیعه و اهل سنّت به طور کلّی با یکدیگر متفاوت است، به هر دو دیدگاه اشاره میکنیم:
به طور عمده دیدگاههای شیعه، با بیانهای متفاوت، جهان پس از حضرت مهدی علیه السلام را بر خیر و صلاح معرفی کرده است و بر این باورند غیر از این نیز از حکمت و لطف الهی انتظار نیست؛ چرا که چگونه میتوان تصور کرد پس از انتظاری چندین صد ساله، یا چند هزار ساله پس از حکومتی کوتاه باز هم اوضاع به هرج و مرج منتهی شود. برخی از مهمترین دیدگاهها بدین قرار است:
مهدی علیه السلام بر نیکبختی است و جانشینان آن حضرت از بین رجعت کنندگان خواهند بود.
همانگونه که در محل خود اشاره شده،(1)یکی از باورهــای ژرف میــان شیعیان، باور به زنده شدن دو گروه از مؤمنان خالـص و کـــافران خالص است. یکی از مسائلی که آنجا مطرح شده، حکومت بـــرخی از رجـــعت کنندگان مؤمن است. البته چگونگی این حکومت به روشنی بیان نشده است. کسانی که بــر این دیدگاهند، افزون بر دلیلهای فراوانی که از آیهها و روایتها ارائه میکنند بر این باورند روایاتی که میگوید هرگـــز زمین از حجت خالی نخواهد ماند، جهان پس از حضرت مهدی علیه السلام را ناگزیر به دو گونه تصویر خواهد کرد:
الف. بیدرنگ، قیامت بر پا شود.
ب. حجتهایی از طرف پروردگــار واسطة فیض باشند. از آنجـــــا که شمار امامان، به تصریح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیش از دوازده نفر نخواهند بود، پس کسانی که بر مردم حکومت خواهند کرد، همانا امامان علیهم السلام هستند.
شیخ طوسی با ذکر سند از امام علی علیه السلام نقل کرده کـــه در شبی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رحلت کرد، مطالبی را به ایشان املا نموده که در آن پس از اشاره به امامان دوازدهگانه، آنگاه که به آخرین پیشوا رسید، چنین فرمود:
پس آنگاه که حضرتش ]امام حسن عسکری علیه السلام [را هنگام وفات فرا رسید، پس آن ]امر امامت[ را به فرزندش محمد تسلیم میکند. ایشان دوازده امام هستند. بعد از او، دوازده مهدی خواهد بود…(2)
ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم از پدر شما شنیدم فرمود پس از قائم دوازده مهدی خواهد بود. امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا فرمود: دوازده مهدی و نفرمود: دوازده امام ولکن ایشان گروهی از شیعیان ما هستند که
مردم را به دوستی ما و شناخت حق ما دعوت میکنند.(1)
آن حضرت به ابوحمزه نیز فرمود:
ای ابوحمزه! همانا پس از قائم، یازده مهدی از ما از فرزندان حسین خواهد بود.(2)
…پس هر آینه او را به سپاهیان خویش یاری خواهم کرد و او را به فرشتگان خویش کمک خواهم نمود، تا آن که دعوتم برتری یابد و آفریدگان بر یکتاپرستیام گــرد آیند. آنگــاه پادشاهی او را ادامه خواهم داد و تا قیامت اولیایم چنین خواهند کرد.(3)
و به خدا سوگند! هر آینه مردی از ما اهل بیت مدت 309 سال حکومت خواهد کرد.
جابر میگوید عرض کردم: «این چه زمانی خواهد بود؟» آن حضرت فرمود: «پس از رحلت قائم…»(4)
1) «إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً وَ لَمْ یَقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ لَکنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یَدْعُونَ النَّاسَ إِلَی مُوَالَاتِنَا وَ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص358، ح56.
2) «یَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ علیه السلام»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص478.
3) «… فَلَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی وَ لَأَمُدَّنَّهُ بِمَلَائِکتِی حَتَّی تَعْلُوَ دَعْوَتِی وَ تَجْمَعَ الْخَلْقُ عَلَی تَوْحِیدِی ثُمَّ لَأُدِیمَنَّ مُلْکهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَیَّامَ بَیْنَ أَوْلِیَائِی إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ»، شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص7؛ همو، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص255، ح4.
4) «وَ اللَّهِ لَیَمْلِکنَّ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ یَزْدَادُ تِسْعاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ مَتَی یَکونُ ذَلِک قَالَ بَعْدَ مَوْتِ الْقَائِمِ علیه السلام …»، نعمانی، الغیبة، ص331؛ عیاشی، تفسیر عیاشی، ج2، ص326.
5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص338.
همانگــونه کــه دیده شد، چهار دیدگاه اخیر، نه فقط مخالفتی با دیدگاه نخست ندارد، بلکــه میتواند به نوعی در تأیید دیدگاه نخست باشد.
بسیاری از اهل سنّت بر این باورند که پس از وفات مهدی علیه السلام هیچ خیری در زندگی نخواهد بود(1)و دنیا به صورت هرج و مرج تا قیامت ادامه خواهد داشت.(2)
در کتاب البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان بابی با عنوان «فی موت المهدی علیه السلام و ذکر احوال تقع بعده» سامان یافته است که در آن، چگونگی وفات آن حضرت و رخدادهایی که پس از او پدید خواهد آمد، بیان شده است و در روایاتی سخن از فتنههــا و شرهــا پــس از درگذشت آن حضرت به میان آورده است.(3)
در عقد الدرر نیز روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به نقل از ابوسعید خدری آمده که پایان آن چنین است:
«…]حکومت مهدی[ همچنان تا هفت یا هشت یا نه سال ادامه خواهد یافت سپس هیچ خیری در زندگی پس از او نیست.» (4)
ناگفته نماند آنچه در آیات قرآن آمده است، مبنی بــر این کــــه در آستانة برپایی قیامت همه چیز نابود و منهدم میشود،(5)مقصود زمان پیوسته به برپایی قیامت است.
نیز ن.ک: آخرالزمان، اشراط الساعة، رجعت، فرجام حضرت مهدی علیه السلام .
1) ر. ک: ابن منادی، الملاحم، ص184.
2) ر.ک: نعیم بن حماد، الفتن، ص207، 1071؛ سنن ابی داود، ج4، کتاب المهدی، ح4281.
3) متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، ص95.
4) «… سَبْعَ سِنِینَ أَوْ ثَمَانَ سِنِینَ أَوْ تِسْعَ سِنِینَ ثُمَّ لَا خَیْرَ فِی الْحَیَاةِ بَعْدَهُ»، مقدسی شافعی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، ص220.
5) ((وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کلُّ شَیْءٍ هالِک إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ))، «و با خدا معبودی دیگر مخوان. خدایی جز او نیست. جز ذات او همه چیز نابودشونده است. فرمان از آنِ اوست. و به سوی او بازگردانیده می شوید.»، قصص (28): 88.
فعالیت های پژوهشی در بارة آیندة جهان
«آینده»، کلید واژه، مفهوم و انگارهای است که اندیشه و تأمّل دربارة آن، برای همگان جالب و پرجاذبه است. مردم دوست دارند بدانند سرنوشت جهــــان در آینــده چگونه رقم خواهد خورد؟ آیا دنیا به سمت پیشرفت، توسعه، تعالی و تکامل حرکت میکند یا نه؟ در آینده نزدیک یا دور، زندگی بشری چگونه خواهد بود؟ آیا وعدههای ادیان و مکاتب درباره آینده تحقّق خواهد یافت یا نه؟ با توجّه به پیشرفت مادی بشر، وضعیت تکنولوژی و صنعت چگونه خواهد بود؟
با رخنمایی این گونه پرسشها و صدها سؤال دیگر، توجه به آینده، ضرورت و اهمیّت ویژهای یافته است و دولتها و صاحبان دانش و اندیشه، همواره به فکر برنامهریزی و سیاستگذاری (در عرصة اقتصاد، سیاست، امنیت، مدیریت و…) برای آینده و پیشدستی برابر مشکلات احتمالی بودهاند و خواستهاند آیندهای مطمئن و توسعهآمیز برای کشورهای خود رقم زنند.
از طرف دیگر، پدیدهها و تحولات سریــع و شگــرفی کــه در عرصــه بینالملل رخ داده است (مانند تحولات جهانی شدن و پیشرفتهای فنــــاوری اطلاعــاتی و ارتباطاتی و تشکیل دهکــده جهانی و…) باعث شده است اندیشمندان و فیلسوفان توجّه ویژهای نسبت به آینده جهان داشته باشند و در بارة خطرات و تحوّلات احتمالی هشدارهایی بدهند.
ادیان ـ به ویژه دین اسلام ـ نیز توجّه ویژهای به آیندة بشر دارند و افقــی روشن و امیــدوارانه فـراروی انسان گشودهاند و آیندهای توأم با عدالت، امنیت، معنویت و پیشرفت برای جهان پیشبینی کردهاند. این وعده و بشارت به دست خاتم اوصیا، موعــود آسمانی و حجت الهــی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تحقق خواهد یافت.
پس مطالعه و پژوهش دربارة «آینده»، در حال حاضر اهمیت و ضرورت ویــژهای یــــافته و «آینده پژوهی» ـ هر چند با پیشینة اندک و نوظهور ـ جایگاه مهم و برجستهای میان علوم پیدا کرده و یکی از رشتههای علمی، مطرح شده است.
در رابطه با آینده، اصطلاحات و الفاظ گوناگونی از قبیل: فرجاممندی،
آیندهنگری، پیشبینی، سرنوشت باوری، آیندهباوری، غیبگویی، آیندهشناسی، دوراندیشی و… به کار میرود؛ اما آنچه اهمیّت دارد «روشمند کردن پژوهش درباره آینده» و نشان دادن تصویری جامع و نزدیک به واقع از آینده است. بــــر ایـن اســاس فهم «آینده»، «تصویرسازی واقعبینانه از آینده» و «روشمند کردن پژوهش
دربــاره آینــده»، امری بایســته و ضروری به نظر میرسد.
در بارة مهدویت پژوهی و آینده پژوهی چند نکته قابل تأمل است:
آینده پژوهی، اعم از غایت و نهایتپژوهی است. مهدویتپژوهی از این حیث، جزئی از آینده پژوهی است. البته مهدویت، آینده نهایی محسوب میشود.
آیندهپژوهی، کلّی و مفهومی است؛ حال اینکه مهدویتپژوهی، مصداقی است؛ آن هم در بارة همان یک مصداق تامّ و تمام. از طرفی جزئیات آینده جهان در نظام مهدوی، از جهـات گوناگونی روشن شده است.
مهدویت پژوهی، کمالپژوهی است؛ پــس در واقع، در «مهدویت»، نهایت همراه کمال مطرح است.
بنابراین مهدویت پژوهی، علاوه بر منابع عقلیـ فلسفی و احیاناً علمیـ تجربی، به شدّت در تبیین جزئیات، به منابع وحی و سنت و روش استنادی و اجتهادی وابسته است؛ برای نمونه، عقل با برهان و استدلال، غایت و علت نهایی را به صورت قطعی و حتمی برای انسان، جامعه، جهان و تاریخ پذیرفته و آن را تعمیم میدهد و نمیپذیرد اینها عبث آفریده شده باشند و اینکه نظام درآینده، نظامی متشکل از جمعیت، دولت، سرزمین و حاکمیت جهانی خواهد بود.
علم و تجربههای علمی، با تحلیل گذشته، به صورت احتمالی وضعیت آینده را پیشبینی میکند؛ ولی فراتر از همین احتمال کلی، پیش نمیرود و از محدودة علم تجربی، سیاسی و تاریخی خارج است. حداکثر میتواند تا این اندازه احتمال دهد که شکل جهانی و مردمیتری باشد. منابع قرآنی و سنّت (احادیث)، در تبیین مبانی و شرایط و حتی شکل، شیوهها و ساختار آینده جهان و تاریخ و وضعیت نظام سیاسی، سیاست و دولت جهانی، به کمک عقل و تجربه میآیــند و بــه صــورت یقیــنی، دانستههای عقل را تفسیر و تفصیل
داده و شکل و ساختار سیاسی آینده را تبیین و روشن میسازند و از آن خبر میدهند.(1)
نیز ن.ک: آخرالزمان، حکومت جهانی.
1) رحیم کارگر، آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشه مهدویت)، ص15 ـ 17.
از یاران حضرت مهدی علیه السلام در عصر ظهور
«أبدال» جمع «بَدَل» یا «بَدِیل»، عدهای معلوم از شایستگان و خاصان خدا [هستند] که گویند: هیچگاه زمین از آنان خالی نباشد و جهان بدیشان برپا است و آنگاه که یکی از آنان بمیرد، خدای سبحانه و تعالی دیگری را به جای او برانگیــزد،(1)تا آن شمار ـ که به قولی هفت و به قولی هفتاد است ـ همواره کامل بماند.(2)
برخی نیز گفتهاند:
آنان، گروهیاند که خداوند سبحانه و تعالی به وسیلة آنها دین را بر پا نگه میدارد و روزی را نازل میکند. چهل نفر از ایشان در شام و سی نفر در سایر بلاد هستند. هر گاه یکی از دنیا برود، کس دیگری همانند او به جای او قرار میگیرد.(3)
سبب اینکه «ابدال» نامیده شدهاند، همین است که چون یکی از دنیا رود، کسی مانند او جایش را
میگیرد.(1)
در روایات اسلامی آمده است:
ایشــان گــروهی از یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در شام هستند(2)و هنگام ظهور آن حضرت، خود را به مکه رسانده با ایشان بیعت میکنند. البته در برخی روایات، «ابدال» همان اوصیا معرفی شدهاند. از خالد بن هیثم فارسی نقــل شده است که به امام رضا علیه السلام عرض کرد: «مردم اعتقاد دارند که بر روی زمین ابدالی هستند؛ ایشان کیانند؟» حضرت فرمود:
راست میگویند. ابدال همان اوصیا هستند که خداوند سبحانه و تعالی ایشان را بدل پیامبران قرار داد؛ وقتی که نبوّت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به پایان رسید.(3)
دربارة ویژگی این افراد گفته شده است:
آنان راهبان شب و شیران روز هستند. دلهایشان چون فولاد سخت است که میان رکن و مقام، با آخرین ذخیرة الهی حضرت مهدی علیه السلام بیعت میکنند.(4)
نیز ن.ک: یاران مهدی علیه السلام، اوتاد، اخیار، عصائب، زمینه سازان ظهور.
از شاهدان نماز حضرت مهدی علیه السلام بر پیکر امام عسکری علیه السلام
«اَبُوالادْیــان» از خـدمتکاران خانة امام حسن عسکری علیه السلام بود که افزون بـر حــضور در خــانة آن بزرگــوار، سرپرست امور نامههای آن حضرت و بردن آنها به شهرهای مختلف نیز بود. او از کسانی است که روایت شهادت امــام عسکــری علیه السلام و نمــاز خواندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بــر آن حضرت را ذکر کرده است. وی
1) طریحی، مجمعالبحرین، ج5، ص319.
2) شیخ طوسی، کتابالغیبة، ص476؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص208؛ مسند ابی یعلی، ج12، ص270؛ صحیحابن حبان، ج15، ص159؛ ابن ابی شیبه، کتاب المصنف، ح19070؛ صنعانی، المصنف، ح20769.
3) «صَدَقُوا الابْدَالُ هم الْأَوْصِیَاءُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ فِی الْأَرْضِ بَدَلَ الْأَنْبِیَاءِ إِذا رَفَعَ الْأَنْبِیَاءَ وَ خَتم بمُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم»، طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص437.
4) «… رُهْبانٌ بِاللَّیْلِ لُیُوثٌ بِالنَّهارِ کانَ قُلُوبُهُم زُبُرَ الحَدِیدِ فَیُبایِعُونَهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَالْمَقامِ …»، شیخ مفید، الاختصاص، ص208.
گوید:
من خدمتکار امام حسن عسکری علیه السلام بودم و نامههای او را به شهرها میبردم. در آن بیماری که منجر به فوت او شد، نامههایی نوشت و فرمود: «آنها را به مدایــن برســان. چهارده روز اینجا نخواهی بود و روز پانزدهم وارد سامرّا خواهی شد و از آنجا صدای واویلا میشنوی و مرا در محل غسل مییابی.»
پرسیدم: «ای آقای من! چون این امر واقع شود، امام و جانشین شما که خواهد بود؟» فرمود: «هر کس پاسخ نامههای مرا از تو خواست، همو قائم پس از من خواهد بود.» گفتم: «دیگر چه؟» فرمود: «کسی که بر من نماز خواند، همو قائم پس از من خواهد بود.» گفتم: «دیگر چه؟» فرمود: «کسی که خبر دهد در آن همیان چیست، همو قائم پس از من خواهد بود.» بزرگــواری آن حضرت مانــع شد کــه از او بپرسم در آن همیان چیست.
نامهها را به مداین بردم و پاسخ آنها را گــرفتم و همانگــونه که فــرموده بود، روز پانزدهم بــه سامرّا رسیدم. ناگاه صدای واویلا از سرای او شنیدم و او را بر محل غسل یافتم. برادرش جعفر بن علی را بر در سرا و شیعیان را بر در خانهاش دیدم که وی را به مرگ برادر تسلیت و بر امامت تبریـک میگویند. بــا خــود گفتم: «اگر این امام است که امامت باطل خواهد بود»؛ زیرا میدانستم او شراب مینوشد و قِمار میکند و تار میزند. پیش رفتم و تبریک و تسلیت گفتم. او از من چیزی نپرسید. آن گاه عقید بیرون آمد و به جعفر گفت: «ای آقای من! برادرت کفن شده است؛ برخیز و بر او نماز بگــزار!» جعفر بن علی داخل شد و برخــی از شیعیان ماننــد سمّان و حسن بن علی ـ که معتصم او را کشت و به سلمه معروف بودـ اطراف وی بودند.
چون به سرا در آمدیم، حسن بن علی را کفن شده، بر تابوت دیدم. جعفــر بــن علی پیــش رفت تا بر برادرش نماز گزارد. چون خواست تکبیر گــوید، کــودکی گندمگون با گیسوانی مجعّد و دندانهای پیوسته بیرون آمد و ردای جعفر بن علی را گرفت و گفت: «ای عمو! عقب برو که من بــه نمــازگــزاردن بــر پدرم سزاوارترم.»
جعفر با چهرهای رنگ پریده و
زرد، عقب رفت. آن کودک پیش آمد و بر او نماز گزارد. آن حضرت کنار آرامگاه پدرش به خاک سپرده شد. سپس گفت: «ای بصری! پــاسخ نامههــایی را کــه همراه تــو است، بیاور.» آنها را به او دادم و بــا خود گفتم: «این دو نشــانه. باقی میماند همیان.» آن گاه نزد جعفر بن علی رفتم؛ در حالی که او آه میکشید، حاجز وشّاء به او گفت: «ای آقا من! آن کــودک کیست تــا بــر او اقامه حجّت کنیـم؟» گفت: «بــه خــدا سوگــند! هــرگز او را ندیدهام و او را نمیشناسم.»
نشسته بودیم که گروهی از اهل قم آمدند و از حسن بن علی علیهما السلام پرسش کردند. فهمیدند او در گذشته است و گفتند: «به چه کسیتسلیت بگوییم؟» مردم به جعفر بن علی اشاره کردند. آنان بر او سلام کردند و به او تبریک و تسلیت گفتند و از وی پرسیدند: «همــراه ما نامههــا و اموالیاست؛ بگو نامهها از کیست و اموال چقدر است؟» جعفر در حالی که جامههای خود را تکان میداد، برخاست و گفت: «آیا از ما علم غیب میخواهید؟» راوی گوید: خادم از خانه بیرون آمد و گفت: «نامههای فلانی و فلانی همراه شما است نیز همیانی که درون آن، هزار دینار است و نقش ده دینار آن محو شده است.» آنان نامهها و اموال را به او دادند و گفتند: «آن که تو را برای گرفتن اینها فرستاد، همو امام است.»
جعفر بن علی نزد معتمد عباسی رفت و ماجرای آن کودک را گزارش داد. معتمد کارگزاران خود را فرستاد. صقیل جاریه را گرفتند و از وی آن کودک را طلب کردند. صقیل منکر او شد و مدعی شد باردار است، تا به این وسیله، کودک را از نظر آنان مخفی سازد. وی را به ابن الشوارب قاضی سپردند، تا اینکه مرگ ناگهانی عبیداللّه بن یحیی بن خاقان و شورش صاحب زنج در بصره پیش آمد؛ از اینرو از آن کنیز غافل شدند و او از دست آنها گریخت.(1)
نیز ن.ک: امام حسن عسکری علیه السلام، جعفر کذاب، امامت حضرت مهدی علیه السلام .
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص475؛ باب43، ح25. همچنین ر.ک: نیلی نجفی، منتخب الانوار المضیئة، ص157؛ قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح، ج3، ص1101.
از کنیه های حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در برخی از کتابها، «ابوصالح» یکی از کنیههای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد شده است. در هیچ روایتی به این کنیه اشاره نشده است. آنچه گفته
شده اینکه شاید این کنیه با استفاده از این روایت باشد که امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه راه خود را در سفر گم کردی، بانگ برآور:ای ابا صالح یاای صالح! خداوند سبحانه و تعالی رحمتش را بر تو فرود آورد! راه را به ما نشان ده.(1)
معروف است برخی از عربهای شهــری و بیــابانگرد، پیوسته در توسلات و یاری خواستنهای خود، آن حضرت را به این اسم میخوانند و شعرا و ادبا نیز در قصیدهها و مدحهای خود، از این کنیه استفاده کــردهاند.(2)از ایــن رو در بــرخی از حکایتهای مربوط به آن حضرت، عنوان «ابا صالح» یاد شده است.(3)
نیز ن.ک: بقیة الله، حجت، خاتم الاوصیا، صاحب الامر، صاحب الدار، صاحب الزمان، صاحب الغیبه، محمد.
از کنیه های حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در برخی از روایات، ابوالقاسم، کنیة حضرت مهدی علیه السلام شمرده شده است. البته دستهای از روایات با این بیان که آن حضرت همکنیة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، به این کنیه اشاره کرده است. از رسول گرامی اسلام نقل شده است که فرمود:
«مهدی، از فرزندان من است. نام او نام من و کنیة ام کنیة من است.»(4)
روشن است که این کنیه، از کنیههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.
در برخی از روایات نیز از آن، به روشنی یاد شده است. در کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق از عقید خادم نقل کرده است که آن حضرت، با این کنیه یاد میشد.(5)
1) «إِذَا ضَلَلْتَ عَنِ الطَّرِیقِ فَنَادِ یَا صَالِحُ أَوْ یَا أَبَا صَالِحٍ أَرْشِدُونَا إِلَی الطَّرِیقِ یَرْحَمُکمُ اللَّهُ»، شیخ صدوق، من لایحضرهالفقیه، ج2، ص298.
2) میرزا حسین طبرسی نوری، نجمالثاقب، ص60.
3) ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص292.
4) «الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کنْیَتُهُ کنْیَتِی»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص286، ح1.
5) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص473، ح24.
نیز ن.ک: القاب حضرت مهدی علیه السلام، نام حضرت مهدی علیه السلام .
پیروان دوازده امام مشخص پس از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم
«اثنا عشری» یا «دوازده امامی» پر جمعیتترین فرقههای شیعه هستند. آنان معتقد به دوازده امامند که با حضرت علی علیه السلام آغاز میشود و به محمد بن حسن مهدی آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم ختم میگردد. شیعه با بهرهمندی از برهانهای عقلی و آموزههای آفتابگون پیشوایان معصوم علیهم السلام، بر این باور است که در هر زمان، برای انسانها، ناگزیر باید حجّتی(1)از طرف خداوند سبحانه و تعالی نصب شود.(2)
ایشان دلایل فراوانی از آیات قرآن و احادیث نبوی بر امامت علی علیه السلام اقامه کرده و امامت آن حضرت را به نص صریح، از طرف خداوند دانستهاند. همچنین معتقدند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طــرف خــداوند، تمــام امامــان دوازدهگانه را معرفـی کـــرده است. آنان، امامان را مانند پیامبر، ملهم از جانب خدا میدانند و میگویند: امام ریاست عامّه دارد و مقام او ما فوق بشر عادی است و از آن روزی که خداوند آدم را آفرید، نور خود را در برگزیدگان خویش ـ از حضرت نوح، ابراهیم، موسی و عیسی علیهم السلام گرفته تا به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، خاتمالانبیا ـ سرایت داد و از وی آن نور را به اوصیــای او، امامــان معصــوم علیهم السلام، سریان داد. همان نور و روح خــدایی است که در امام عصــر علیه السلام تجــلّی میکند و او را از سطح بشر عادی فراتر میبرد و وی را قادر میسازد که قرنها، بلکه هزاران سال بیهیچ گزند و آزار و بدون ضعف و پیری، با بدن جسمانی کــه در بشــر عــادی موجب کون و فساد است زندگی کند و در زمان مناسب، به امر خداوند از پس پرده غیب ظهور فرماید.(3)
نیز ن.ک: امامیه، امامت حضرت مهدی علیه السلام .
از نام های حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در برخی روایات، غیر از نام محمد،
نامهای دیگری نیز برای آن حضرت یاد شده است؛ از جمله میتوان به نام احمد اشاره کرد. شیخ صدوق روایتی از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل کرده که در بارة دو نام آن حضرت چنین فرمود:
مردی از فرزندان من در آخرالزمان خروج میکند…برای او دو نام است: نامی پنهان و نامی آشکار. اسمی که پنهان است، احمد است و نامی که آشکار است، محمد.(1)
نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شد که فرمود:
همانا با او بین رکن و مقام بیعت میشود. نام او احمد است…. (2)
افزون بر روایتهای یادشده میتوان با استفاده از روایاتی که آن حضرت را همنام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانسته نیز این نام را برای آن حضرت مسلم دانست.
نیز ن.ک: محمد، ابوالقاسم.
از افراد مورد اعتماد امام عسکری علیه السلام و وکلای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
احمد بن اسحاق قمی، بزرگ شیعیان قم و از اصحاب امام جواد، هادی و عسکری علیهم السلام بود.(3)او، زمان امام عسکری علیه السلام به دیدن حضرت صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب شد او از وکلای حضرت عسکری علیه السلام و حضرت مهدی علیه السلام بود.(4)در خاندان امامت از شأن و مرتبة والایی نیز برخوردار بود. احمد بن اسحاق گوید:
بر امام عسکری علیه السلام وارد شدم و خواستم از جانشین پس از وی
1) «یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی فِی آخِرِ الزَّمَان… لَهُ اسْمَانِ اسْمٌ یَخْفَی وَ اسْمٌ یَعْلُنُ فَأَمَّا الَّذِی یَخْفَی فَأَحْمَدُ وَ أَمَّا الَّذِی یَعْلُنُ فَمُحَمَّدٌ»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص653، ح17.
2) «إِنَّهُ یُبَایَعُ بَیْنَ الرُّکنِ وَ الْمَقَامِ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ الْمَهْدِیُّ فَهَذِهِ أَسْمَاؤُهُ ثَلَاثَتُهَا»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص454.
3) ر.ک: احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص91، رقم 225؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص373، رقم 5526.
4) ر.ک: شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، باب43، ش16.
پرسش کنم؛ او آغاز سخن کرد و فرمود:
«ای احمد بن اسحاق! خدای سبحانه و تعالی از زمان آدم علیه السلام زمین را خالی از حجّت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز از حجّت خالی نخواهد گذاشت. به واسطة او بلا را از اهل زمین دفع میکند و باران میفرستد و برکات زمین را بیرون میآورد.»
پرسیدم: «ای فرزند رسول خدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟»
حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالی که بر شانهاش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشید. پس فرمود: «ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای سبحانه و تعالی و حجّتهای او گرامی نبودی، این فرزندم را به تو نمینمودم. او همنام و همکنیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.ای احمد بن اسحاق! مَثَل او در این امّت، مَثَل خضر و ذوالقرنین است، او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچ کس در آن نجات نمییابد، مگر کسی که خدای سبحانه و تعالی او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فَرَج موفّق سازد.»
پرسیدم: «ای مولای من! آیا نشانهای هست که قلبم بدان آرام گیرد؟» آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن در آمد و فرمود: «اَنَا بَقِیَّةُ اللّهِ فی اَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمِ مِنْ اَعْدائِه فَلاتَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ یَا أَحْمَدَ بن إِسْحَاقِ؛ من بقیت الله در زمین خدا هستم و منتقم از دشمنان اویم، ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جستوجوی نشانه مکن.»
شاد و خرّم بیرون آمدم و فردای آن روز نزد امام عسکری علیه السلام بازگشتم و گفتم: «ای فرزند رسول خدا! شادی من به واسطة منّتی کــه بــر من نهادید، بسیار است. بفــرمایید آن سنّتی که از خضر و ذوالقرنین دارد چیست؟» فرمود: «ای احمد! غیبت طولانی.» گفتم: «ای فــرزند رسول خدا! آیا غیبت او به طول خواهــد انجامید؟» فرمود:
«به خدا سوگند! چنین است. تا به اندازهای که بیشتر معتقدان به او بازگردند و باقی نماند، مگر کسی که خدای سبحانه و تعالی عهد و پیمان ولایت ما را از او گرفته و ایمان را در دلش نگاشته و با روحی از جانب خود مؤید کرده باشد.ای احمد بن اسحاق! این امری از امر الهی و رازی از رازهای خداوند و غیبی از
غیب پروردگار است. آنچه به تو دادم، بگیر و پنهان کن و از سپاسگزاران باش، تا فردا با ما در علّیّین باشی.» (1)
1) «إِی وَ رَبِّی حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکثَرُ الْقَائِلِینَ بِهِ فَلَا یَبْقَی إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ عَهْدَهُ بِوَلَایَتِنَا وَ کتَبَ فِی قَلْبِهِ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللَّهِ فَخُذْ ما آتَیْتُک وَ اکتُمْهُ وَ کنْ مِنَ الشَّاکرِینَ تَکنْ غَداً فِی عِلِّیِّین»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص384، باب 38،ح1.
احمد بن اسحاق در یکی از سفرها چون به شهر حلوان رسید، بیمار شد و آنجا وفات یافت. همراهانش او را در کفنی کــه حضرت امــام حسن عسکری علیه السلام یا حسین بن روح ـ بنا به اختلاف روایات ـ برایش فرستاده بودند، کفن کرده و همانجا به خاک سپردند.
نیز ن.ک: وکلای مهدی علیه السلام، نواب خاص، نیابت خاص.
از پیروان اهل بیت و منحرف از مهدویت
احمد بن هلال، اهل روستای بزرگی از منطقة «نهروان» بود که میان واسط و بغداد قرار دارد. گفته شده است وی از یــاران حضــرت هــادی علیه السلام یــا امـام عسکری علیه السلام بود. وی مشهور به غلو و مورد لعن ونفرین ابدی است.(1)
نخست از افراد مورد اطمینان حضرت عسکری علیه السلام و از اصحاب ویژه و روایت کننده از امامان معصوم علیهم السلام بود. 54 بـار بــه زیــارت خانه خدا رفت که بیست بار آن با پای پیاده بود، امّا دچار کــژی شد؛ بــه گــونهای کـه حضرت عسکری علیه السلام او را بسیار نکوهش کرد و دربارهاش فرمود: «از این صوفی ریاکار و بازیگر پروا کنید.» (2)
برخی نیز این جمله را در نکوهش او، از جــانب حضــرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند که در هر حال نشانگر پلیدی و گمراهی این مرد است. او تا زمان نیــابت محمد بــن عثمـان زیست و با سماجت بسیار، سفارت آن جناب را انکار کرد. از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دربارة لعن و نفرین بر او و لزوم بیزاری از کارهایش توقیعی صادر شد.(3)
بیشتر کتابهای رجالی، به او لقب «عَبَرْتایی» دادهاند.(4)شیخ طوسی در کتاب الغیبه وی را «کرخی» نامگذاری کرده و به او «بغدادی» نیز گفته شده است.
احمد بن هلال تا آخر سفارت نایب نخست، دچار کژی نشده بود؛ ولی پس
از وفات عثمان بن سعید، در نایب دوم شک کرد و نیابت او را نپذیرفت.(1)
شیعیان هم پس از برکناری، او را نفرین شده دانسته و از وی دوری جستند. پس از مرگ وی، توقیعی از ولی عصر علیه السلام صادر شد:
خداوند سبحانه و تعالی از فرزند هلال نگذرد که بدون هماهنگی و خشنودی ما، در کار ما مداخله و فقط به میل خود عمل میکرد، تا آنکه پروردگار، با نفرین ما زندگیاش را به انجام رساند. ما در زمان زندگیاش نیز انحرافش را به شیعیان خاص خود گوشزد کردیم. این را به هر کس که در بارة او میپرسد، برسانید. هیچ یک از شیعیان ما معذور نیست در آنچه افراد مورد اعتماد از ما نقل میکنند، تردید کند؛ زیرا میدانند ما اسرار خود را با آنان میگوییم.
آن حضرت در توقیعی دیگر فرمود:
ابن هلال، ایمان خود را پایدار نداشت و با آنکه مدت طولانی خدمت کرد، به دست خود ایمانش را به کفر دگرگون ساخت و خدا نیز او را کیفر داد.(2)
نیز ن.ک: مدعیان مهدویت.
برخی از یاران برجستة حضرت مهدی علیه السلام در عصر ظهور از عراق
«اخیار» در لغت به معنای نیکان، برگزیدگان، نیکوتران(3)و انسانهای نیکرفتار است. در فرهنگ مهدوی گروهی از یاران خاصّ حضرت مهدی علیه السلام و از جمله313 تن هستند که از عراق به آن حضرت میپیوندند و بین رکن و مقام با ایشان بیعت میکنند. امام باقر علیه السلام در این باره فرمود:
سیصد و چند نفر به شمار اهل بدر با قائم بین رکــن و مقــام بیعت میکنند. در بین آنان نجبا از اهل مصر، ابدال از اهل شام و اخیار از اهل عراق میباشند….(4)
1) سید محمد صدر، تاریخ الغیبة الصغری، ص502.
2) محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص536؛ ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص353.
3) دهخدا، لغتنامه، أخیار.
4) «یُبَایِعُ القائِمَ بَیْنَ الرُّکْنِ وَالمَقَامِ ثَلاثُمِائَةٍ وَ نَیِّفٌ عِدَّةُ اَهلِ بَدْرٍ فِیهِمُ النُّجَباءُ مِنْ اَهْلِ مِصْرَ وَالاَبْدالُ مِنْ أَهلِ الشّامِ وَالاَخْیارُ مِنْاَهْلِ الْعِراقِ …»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص476، ح502.
نیز ن.ک: نجبا، ابدال، اوتاد، یاران حضرت مهدی علیه السلام .
از موعود باوران غیر معتقد به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
«اسماعیلیه» به امامت شش امام اول شیعیان اثنا عشری معتقد بودند؛ امّا پس از امام صادق علیه السلام بزرگترین فرزند او اسماعیل، یا فرزند او محمد را به امامت پذیرفتند.(1)و از پذیرش امامت امام موسی کاظم علیه السلام خودداری کردند.
شیخ مفید در بارة اسماعیل میگوید:
اسمــاعیل، بزرگترین پســر امــام صادق علیه السلام بود و امام، او را بسیار دوست داشت و به او بیش از دیگران نیکی و محبت میکرد؛ ولی اسماعیل در زمان حیات پدر در «عُریض» (درهای نزدیک مدینه) از دنیا رفت. مردم، جنازهاش را به مدینه نزد امام صادق علیه السلام آوردند و در قبرستان بقیع دفن کردند. روایت شده است حضرت در مرگ او بسیار بیتابی میکرد؛ به گونهای که با پای برهنه و بی ردا، دنبال تابوت او میرفت.
همچنین دستور فرمود تابوت او را پیش از دفن، چندین بار به زمین نهادند و هر بار حضرت میآمد و پارچه از روی صورتش بر میداشت و در روی او نگاه میکرد. مقصود امام علیه السلام از این کار این بود که مرگ او را پیش چشم آنان که گمان امامت و جانشینی او را داشتند، قطعی کند و شبهة آنان را دربارة زنده بودنش، برطرف سازد و به آنها بفهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.
افرادی از اصحاب که او را پس از حضرت صادق علیه السلام امام میپنداشتند، از این عقیده بازگشتند. گــروهی اندک از مردمان بیخبر که نه در زمرة نزدیکان امام بودند و نه از راویان حدیث آن بزرگوار گفتند: اسماعیل زنــده و امامِ پس از پدرش است و بر این عقیده باقی ماندند.(2)
گروهی از شاخه اسماعیلیه (فرقه مبارکیه) هم محمّد بن اسماعیل را مهدی و امام زنده غایب میدانند.(3)
قرامطه (از گروه اسماعیلیه)، محمّد بــن اسمــاعیل را مهــدی موعــــود
میدانستند و عقیده داشتند که وی زنده است و در بلاد روم زندگی میکند. آنان در طول تاریخ، بدنامیهای بسیاری را برای شیعه به ارمغان آوردهاند و هنوز هم رسوبات آن، در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونهای که عقاید قرمطیان را به شیعه نسبت میدهند. آنان، در بحرین قدرت یافته و دولت تشکیل دادند و به شدت با عباسیان مخالفت کردند. قرامطه، قائم را کسی میدانند که با رسالت و شریعت جدیدی مبعوث میشود و شریعت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را منسوخ میکند. البته این فرقه، سیاسی بودند، نه مذهبی و به دنبال اهداف خاص و منافع خود بودند.
طرفداران ابوالخطاب (م 138 ق) به خدایی امام صادق علیه السلام باور داشتند و ابوالخطاب را فرستادة او میدانستند. برخی از آنان، ابوالخطاب را قائم دانسته، گفتند: «وی نمرده است.» گروهی از پیروان وی، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمّد را امام دانستند و در هواداری او و فرزندانش، استوار ماندند. امــام صادق علیه السلام همة این گــروهها را نکــوهش کرده، ترک و انکار نمود.
نیز ن.ک: مدعیان مهدویت.
حوادث طبیعی و دگرگونی های کیهانی در عصر ظهور و آستانة قیامت
أشراط جمع «شَرَط» به معنای نشانه یا ابتدای چیز است و «الساعة» به جزئی از اجزای شبانه روز گفته میشود و مقصود از آن در ایــنجا قیامت است؛ بنابراین، مراد از اشراط الساعه، نشانههایی است که پیش از قیامت یا در آستانة آن، واقع میشود.(1)
واژة اشراط در قرآن، فقط یک بار و به صورت اضافه به ضمیر "الساعة" اینگونه به کار رفته است:
((فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّی لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکراهُمْ))
آیا آنها جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان بر پا شود؛ [آن گاه ایمان آورند] در حالی که هم اکنون نشانههای آن آمده است؛ اما هنگامی که بیاید،
1) خلیل بن احمد، کتاب العین، ج6، ص235؛ طریحی، مجمع البحرین، ج4، ص257.
و همچنین فروپاشی نظام طبیعت و درهم پیچده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را که در آیات گوناگونی به آنها اشاره شده است، از نشانههای قیامت دانستهاند.
در روایات ـ بهویژه روایات اهل سنّت ـ نیز بر تحولات اجتماعی و دگــرگونیهای کیهانی که پیش از قیامــت واقع میشود "اشراط الساعة" اطلاق شده است.(1)
پیــامبر گــرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دربارة نشانههای قیامت میفرماید:
به ناگزیر ده چیز، پیش از برپایی قیامت، رخ خواهد داد: خروج سفیانی، دجّال، پیدا شدن دود، جنبنده، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب آن، فرود آمدن حضرت عیسی، فــرو رفتن [در زمیــن] در ناحیة مشرق و فرو رفتن در منطقة جزیرةالعرب و آتشی که از انتهای عدن بر میخیزد و مردمان را به ســوی صحرای محشــر راهنمــایی میکند.(2)
بر این اساس میتوانیم "اشراط الساعة" را سلسلهای از حوادث اجتماعی و طبیعی بــدانیم که از زمان بعثت رسول اکــرم صلی الله علیه و آله و سلم آغاز، و تا فروپاشی کامل نظــام طبیعت ادامه مییابد و همة آنهــا را میتوان نشانههایی از نزدیک شدن رستاخیز بزرگ دانست.
البته در برخی روایات، افزون بر موارد یادشده، از پــارهای پدیدههای اجتماعی نادرست و گــناهان آشکار و عمومی نیز به عنوان اشراط الساعة نام برده شده که مشروحترین و جامعترین حدیث در این زمینه حدیثی است که ابن عباس از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در داستــان حجةالبلاغ نقل کــرده که
1) ر.ک: صنعانی، المصنف، ج11، ص274؛ علی بن جعد، مسند، ص248؛ ابن ابیشیبه، المصنف، ج8، ص267؛ ابن ابی عاصم، کتاب الاوائل، ص114؛ نسائی، السنن الکبری، ج1، ص255؛ طبرانی، المعجمالکبیر، ج9، ص296.
2) «عَشْرٌ قَبْلَ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفْیَانِیُّ وَ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ الدَّابَّةُ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ نُزُولُ عِیسَی علیه السلام وَ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَی الْمَحْشَرِ»، کتاب الغیبة، ص436، ح426؛ ر.ک: ابن حبان، الصحیح، ج15، ص257.
بسیاری از مسائل را به مــا می آموزد و حاوی نکات فراوانی است.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان این روایت را به نقل از تفسیر قمی، از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم این گونه نقل کرده است:
قمی در تفسیر خود از پدرش از سلیمان بن مسلم خشاب از عبد اللَّه بن جریح مکی از عطاء بن ابی ریاح از عبداللَّه بن عباس نقل کرده که گفت: با رسول خدا به زیــارت حج رفتیم، همان حجی که بعد از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در کعبه را گرفت و سپس روی نازنین خود را به طرف ما کرد و فرمود: میخواهید شما را خبر دهم از علامات قیامت؟
و در آن روز سلمان رضی الله عنه از هر کس دیگــر به آن جناب نزدیکتر بود، لذا او در پاسخ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: بله یا رسول اللَّه، حضــرت فــرمود: یکی از نشانههای قیــامت ایــن است که نماز ضایع میشودـ یعنی از میــان مسلمین میرود. و از شهوات پیروی میشود و مردم به سوی هواها میل میکنند، ثروت، مقــامی عظیم پیدا میکند و مردم آن را تعظیم میکنند، دیـن به دنیا فروخته میشود، در آن زمــان است که دل افراد با ایمان درونشـان، برای منکرات بسیاری که میبینند و نمیتــوانند آن را تغییر دهند آب میشود آن چنان کــه نمـک در آب حل میگردد.
سلمـان با تعجب گفت: یــا رسول اللَّه! بــه راستی چنین روزی خـواهد رسید؟
فرمود: آری، به آن خدایی که جانم به دست او است، ای سلمان در آن هنگام سرپرستی و ولایت مسلمانان را امرای جور به دست میگیرند امـرایی کــه وزرایــی فــاسق و سرشناسانی ستمگر و امنایی خائن دارند.
سلمــان پـرسید: به راستی چنین وضعی پیش خواهــد آمـد یـا رسول اللَّه؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمان. در ایــن موقع منکر، معروف، و معروف، منکــر میشود، خائن امین قلمداد میگــردد و امین خیـانــت میکند، دروغگـو تصدیق میشــود و راستگو تکذیب میگردد.
سلمان با حالت تعجب پرسید: یا رســول اللَّه بـه راستی چنین چیزی خواهد شد؟ فرمود:
آری به آن خــدایی که جانــم به دست او است ای سلمان در آن روزگار زنان به امارت میرسند و کنیزان طــرف مشورت قرار میگــیرند و کودکان بر فراز منبر میروند و دروغ نــوعی زرنگـی و زکــات خسارت، و خــوردن بیتالمـــال نوعی غنیمت شمرده شود، مرد بــه پـدر و مادرش جفـا ولی به دوستش نیکی مینماید و ستاره دنبالهدار طلوع میکند.
سلمان باز پرسید: یا رسول اللَّه آیا چنین چیزی خواهــد شــد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمان! در ایـن موقـع زن با شوهرش در تجارت شرکت کند و باران در فصلش نیامده بلکه در گرمای تابستان میبـارد و افراد کریم سخت خشمگین میگردند، مرد فقیر تحقیر میشود، در ایـن هنگام بازارها بــه هـم نزدیک میشوند وقتی یکی میگویــد: "من چیـزی نفروختم" و آن دیگــری میگویــد: "من سودی نبردهام" طوری میگویند کــه هر شنونده میفهمد دارد به خدا بد و بیراه میگوید.
سلمان پرسید: آیا حتماً چنین وضعی خواهد شد یا رسول اللَّه؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، ای سلمان در این هنگام اقوامی بر آنان مسلـط میشوند که اگر لب بجنبانند کشته میشوند و اگــر چیزی نگــویند دشمنــان همه چیزشان را مباح و برای خود حلال میکنند تا با بیت المالشان کیسههای خود را پر کنند و به ناموسشان تجاوز نموده، خونشان را بریزند و دلهاشان را پـر از وحشت و رعب کنند و در آن روز مؤمنین را جز در حال ترس و وحشت و رعب و رهبت نمیبینی.
سلمـان گفت: یــا رســول اللَّه آیا چنین روزگــاری بر مؤمنین خواهـد گذشت؟ فرمود:
آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمان در این هنگـام چیزی از مشــرق میآورند و چیــزی از مغـرب تــا امت اسلام را سرپرستی کنند، در آن روز وای به حال ناتوانان امت من، از شر شرقی و غربیها و وای به حال آن شرقیان و غربیان از عذاب خدا، آری نه کوچکی را رحم میکنند و نه پاس حرمت بزرگی را دارند و نه از هیچ مقصری عفـو میکنند، اخبارشان همه فحش و ناسزا است، جثه آنان جثه و بدن آدمیان است ولی دلهاشان دلهای
شیاطین.
سلمان عرضه داشت: یا رسول الله آیا چنین روزی خواهد رسید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمان، در این هنگام مــردان بــه مردان اکتفاء میکنند و زنان به زنان و همانطوری که پدر و اهل خانواده نسبت به دختر غیرت به خرج میدهند نسبت به پسر نیز غیرت به خرج میدهند، مردان به زنان شبیه میشوند و زنان به مردان و زنان بر مرکبها سوار میشوند که از طرف امت من لعنت خدا بر آنان باد.
سلمان از در تعجب پرسید: یا رسول اللَّه آیا چنین وضعی پیش میآید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمان، در این هنگام مساجد طلا کاری و زینت میشود آن چنان که کلیساها و معبد یهودیان زینت میشود، قرآنها به زیور آلات آرایش و مغازهها بلند وصفها طولانی میشود اما با دلهایی که نسبت به هم خشمگین است و زبانهایی که هر یک برای خود منطقی دارد.
سلمان پرسید: یا رسول اللَّه آیا این وضع پیش میآید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، در آن روز مردان و پسران امت من با طلا خود را میآرایند و حریر و دیبا میپوشند و پوست پلنگ کالای خرید و فروش میگردد.
سلمان پرسید: یا رسول اللَّه آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، ای سلمان در آن روز ربا همه جا را میگیرد و یک عمل آشکار میشود و معاملات با غیبت و رشوه انجام میشود و دین خوار و دنیا بلند مرتبه میشود.
سلمان گفت: یا رسول اللَّه آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمان در این هنگام طلاق زیاد میشود و هیچ حدی جاری نمیگردد و البته خدای تعالی از این بابت هرگز متضرر نمیشود.
سلمان عرضه داشت: یا رسول اللَّه آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمــان در ایـن زمــان کنیزان آوازهخــوان و نــوازنده پیدا میشوند و اشرار امت من بر امت، ولایت و حکومت میکند.
سلمان پرسید: یا رسول الله آیا
چنین وضعی خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمان در این موقع اغنیای امت من صرفا به منظور گردش و تفریح به حج میروند و طبقه متوسط برای تجارت و فقرا به منظور خودنمایی و ریا حج میروند، در این هنگام است که اقوامی قرآن را برای غیر خدا میآموزند و آن را نوعی مزمار و آلت موسیقی اتخاذ میکنند، اقوامی دیگر به تعلم فقه اسلامی میپردازند امـا برای غیر خدا در آن روزگــار زنــازادگــان زیاد میشوند با قرآن آوازهخوانی میکنند و بر سر دنیا سر و دست میشکنند.
سلمان عرضه داشت: یا رسول اللَّه آیا چنین وضعی خواهد شد؟ فرمود: آری به خدایی سوگند که جانم به دست او است ای سلمان این وقتی است که حرمتها و قرقها شکسته شود و مردم از روی آگاهی و عمد در پی ارتکاب گناه باشند و اشرار بر اخیار مسلط شوند، دروغ فاش و بیپرده و لجاجتها ظاهر گردد و فقرا فقر خود را علنی کنند، مردم در لباس به یکدیگر مباهات کنند و باران در غیر فصل ببارد و مردم شطرنج و نرد و موسیقی را کاری پسندیده بشمارند و در مقابل امر به معروف و نهی از منکر را عملی نکوهیده بدانند تا آنجا که یک فرد با ایمان ذلیلترین و منفورترین فرد امت شود و قاریان عابدان را ملامت کنند و عابدان قاریان را این مردمند کــه در ملکــوت آسمـانها رجس و نجس نامیده میشوند.
سلمـان از در تعجــب پـرسید: یا رسول الله آیا چنین وضعی پیش میآید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای سلمان در این هنگــام است که توانگــر هیچ دلواپسی جز فقیر شدن ندارد، حتی یک گدا در طول یک هفته یعنی بین دو جمعه درخواست میکند و کسی نیست که چیزی در دست او بگذارد.
سلمان باز پرسید: یا رسول الله آیا چنین روزگاری خواهد رسید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم در دست او است ای سلمان در این زمان رویبضة تکلم میکنند، پرسید: یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو، رویبضه چیست؟ فرمود: چیزی و کسی بــه سخن در میآید و در امور عـامــه سخــن میگــوید که هرگز سخن نمیگفت، در این هنگام است که مردم، دیگر زیاد زنده نمیمانند
ناگهان زمین نعرهای میکشد و هر قومی چنین میپندارد که زمین تنها در ناحیه او نعره کشید بعد تا هر زمانی که خدا بخواهد هم چنان میمانند و سپس واژگونه میشوند و زمین هــر چــه در دل دارد بیـرون میریزد ـ و خود آن جناب فرمود: یعنی طلا و نقره را ـ آن گاه با دست خود به ستونهایی که در آنجا بود اشاره نموده و فرمود مثل این، ولی در آن روز دیگر نه طلایی فائده دارد و نه نقرهای، این است معنای آیه: ((فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها))؛ علامتهایش بیامد.(1)
نیز ن.ک: آخرالزمان، خروج سفیانی، خروج دجال، خروج دابة الارض، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی علیه السلام .
از رجعت کنندگان و یاران حضرت مهدی علیه السلام
در قصههای قرآنی «اصحاب کهف»، نام گروهی از مؤمنان است که از ستم پادشاهی مشرک به غاری پناه بردند و سالیانی دراز به خواب عمیقی فرو رفتند. بر پــایة روایات، این پــادشاه مشــرک «دقیانوس» و محل واقعه «افسوس» دانسته شده است.(2)داستان این گروه، با اشاراتی کوتاه اما پر مغز، در آیههای نخستین سوره «کهف» یاد شده است. در آن آیات، سخن از یکتاپرستانی است که برای گریز از پرستش خدایان دروغین، به غاری پناه بردند تا از گزند ستمکاران بتپرست برهند. خوابی که آنان را در ربود، به فرمان پروردگار سالیانی به طول انجامید و در ایــن مدت، چنان هیبتی داشتند کــه کسی را یارای نزدیک شدن و نگریستن به آنان نبود و آنان را بیدار میپنداشتند.
این خفتگان سالیانی چند را (بر پایة آیات قرآنی، 309 سال) در همان حال
گذراندند. چون به خواست الهی از خواب برخاستند، چنان گمان بردند که فقط روزی یا نصفی از روز را خواب بودهاند. چون یکی از ایشان، برای فراهم آوردن غذا به شهر در آمد، مردم از حال شگفت انگیزشان آگاهی یافتند و بر آن شدند بر در غار آنان، مسجدی به پا
ســازند.(1)در روایات، آنان را گروهی از یــاران حضرت مهدی علیه السلام دانستهاند که در ایــن بازگشت، از حکـومت جهــانی عدل و قسط، بهرة وافری خواهند برد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:
هنگامی که قائم صلی الله علیه و آله و سلم از پشت این خــانه ظهـور کند، خداوند همراه او 27 تن بر میانگیزد که چهارده تن از قوم موسی علیه السلام هستند، و هشت تن از اصحاب کهف و مقداد و جابر انصاری و مؤمن آل فرعون و یوشع بن نون وصی موسی.(2)
اگر چه اهل سنّت به شدّت با اعتقاد به رجعت مخالفند اما برخی از مفسران آنها به زنده شدن اصحاب کهف در دوران ظهور حضرت مهدی علیه السلام اشاره کردهاند.(3)
نیز ن.ک: رجعت، رجعت کنندگان، یاران مهدی علیه السلام، ظهور.
القاب، جمع لقب است و لقب، نام دوّم انسان است که با آن خوانده می شود و در آن، مراعات معنا، لازم است به خلاف نام اول که شاید بدون مراعات معنا باشد؛ مانند امیرالمؤمنین که لقب علی علیه السلام است.
استفادة از لقب، گاهی برای مدح و
1) ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج12، ص354.
2) «اِذَا ظَهَرَ القائمُ مِنْ ظَهْرِ هَذا البَیْتِ بَعَثَ اللهُ مَعَهُ سَبْعَةً وَعِشْرینَ رَجُلاً مِنْهُم اَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ قَومِ مُوسی و اَصْحابُ الکَهْفِ ثَمانِیَةٌ وَالمِقدادُ وَجابِرُ الاَنْصارِیُّ وَمُؤمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ وَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَصیُّ مُوسی»، ر.ک: طبری، دلائل الامامة، ص248؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص266.
3) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القران، ج10، ص390؛ سیوطی، الدر المنثور، ج4، ص215؛ متقی هندی، البرهان، ص150، ح15.
ستــایش و گــاهی بـــرای طعـن و ناسزاگویی است.(1)
حضرت مهدی علیه السلام به ادلهای چند، از پیشوایانی است که دارای القاب فراوانی است. برخی از این لقبها، بیانگر فضیلتهای بیپایان آن امام و برخی دیگر پوششی است برای حفظ جان آن حضرت. بسیاری از این القاب توسط معصومان پیشین علیهم السلام بر آن حضرت اطلاق شده و برخی، بر زبان یاران و اصحاب ایشان جاری شده است.
در هر حال توجه به القاب آن حضرت و معانی آن، یکی از اموری است که میتواند معرفت وشناخت ما را به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف افزایش دهد. برخی از دانشمندان شیعه در شماره این القاب گاهی افزون بر دهها لقب نام بردهاند.(2)برخی از القاب آن حضرت بدین قرارند:
بَقیةُ اللّه، حجّت، خلف صالح، سید، شرید، صاحب، صاحب الدار، صاحب الزمان، طرید، غریم، غلام، فرید، قائم، مضطر، منتظر، منصور، مهدی، وحید، ولی الله، و….
نیز ن.ک: بَقیةُ اللّه، حجّت، شرید، صاحب الدار، صاحب الزمان، طرید، غریم، غلام، فرید، قائم، مضطر، منتظر، منصور، مهدی.
امامت، به معنای پیشوایی، پیشروی، و رهبری است. امام نیز به معنای پیشوا، پیشرو، مقتدا،(3)قیّم، مصلح، الگو، راه اصلی و راهنما است. کسی یا چیزی که از آن پیروی شود، انسان باشد یا کتاب یا چیزی دیگر، به حق باشد یا بر باطل، امام است.(4)
ریشه این واژه «امم» و به معنای قصد یا قصد با توجه خاص است. این معنا در همه مشتقات آن محفوظ است. امام نیز کسی است که همواره مقصود و هدف حرکت و تلاش
دیگران قرار گیرد؛ گرچه با اختلاف موارد و قصدکنندگان و جهات و اعتبارات، گوناگون میشود؛ مانند امام جمعه و جماعت، امام هدایت و امام ضلالت. بر این اساس، دیگر معانی این واژه و مشتقات آن، از لوازم معنای ریشه است. واژه امام بر زن و مرد اطلاق میشود و جمع آن «ائمّه» و «ایمّه» است. در اصطلاح کلامی معانی متعددی از این واژه ارائه شده که شایعترین معنای آن، ریاست عمومی در امور دین و دنیا
است و برخی جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حفظ دین و سیاست دنیا را در تعریف اصطلاحی آن آوردهاند.
برخی کاملترین تعریف را ریاست بالاصاله عمومی در امر دین و دنیا در دار تکلیف میدانند که عموم مردم را به حفظ مصالح دین و دنیایشان ترغیب و از آنچه به حال آنان زیانبار است منع کنند.
طبرسی با ژرفنگری در عبارات لغتدانان کوشیده است دایرة معنای امام را گستردهتر تعریف کند. وی به جایگاه امام و پیروی مردم از امام توجه کــرده و در این بــاره نوشته است:
از لفظ امام دو چیز را میتوان استفاده کرد:
امام کسی است که به کارها و گفتههای وی اقتدا میشود.
امام کسی است که به اداره کردن و برنامهریزی کار مردم اقدام میورزد و دارای جایگاهی چون مجازات تجاوزکاران به حقوق دیگران، سرپرستی کار کارگزاران، اقامة حدود الهی، جنگیدن با جنگ افروزان و اختلافبرانگیزان میباشد…
بر پایة معنای نخست، هیچ پیامبری نیست، مگر آن که امام بوده است؛ اما بر اساس معنای دوم، هر پیامبری لازم نیست امام باشد؛ زیرا امکان دارد پیامبری از ناحیة خدای متعال ماموریت مجازات جنایت کاران و جنگیدن با دشمنان و دفاع از دین و مبارزه با کافران را نداشته باشد.(1)
از این عبارت مرحوم طبرسی و برداشت وی از لفظ امام به دست میآید که نوع ماموریت و جایگاه امام به دلیل آنکه مردم لازم است از افعالش و گفتارش پیروی کنند، با نوع مأموریت نبی و رسول متفاوت است؛ زیرا لازمة اقتدا به امام، اطاعت از
1) طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص201.
فرامین او در به اجرا در آوردن دستور العملهای اجرایی است. با این تعریف، امام به کسی گفته میشود که رهبری جامعهای کوچک یا بزرگ را بر عهده دارد و به ادارة امور زندگی آنها میپــردازد و مردم از اقــدامــات و دستورالعملهای وی پیروی میکنند.
امروزه در حوزة علم کلام، امام و امامت، دارای بار معنایی خاصی است که تفسیرهای گوناگونی ازآن ارائه شده است. متکلمان اسلامی ـ شیعه و اهل سنت ـ امام و به دنبال آن، خلیفه را دربارة کسی به کار میبرند که از ناحیة پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم نیابت و ریاست یافته است؛ تا امور دینی و دنیوی مردم را بر عهده گیرد و دین و دنیای آنان را سامان داده، آباد سازد؛ از این رو بر مردم است تا از دستورات وی پیروی کنند.
قاضی ایجی (م756ق) ازمتکلمان نامور اهل سنت در المواقف، امامت را عبارت از «ریاست عمومی در امور دین و دنیای مردم» دانسته است.(1)و همو نوشته است:
امامت، جانشینی رسول صلی الله علیه و آله و سلم در برپایی(امور) دین است؛ به گونهای که بر همة امت اسلامی پیروی از او واجب میباشد.»(2)
ابن خلدون (م808 ق) دیگر چهرة معروف دانشمندان اهل سنت، امامت را این گونه تفسیر کرده است:
امامت، جانشینی از صاحب شریعت در حفظ دین و سیاستگذاری و ادارة امور دنیایی مردم است.(3)
سعدالدین تفتازانی(م792 ق) در شرح المقاصد نوشته است:
امــامت، ریاست عمومی در امـور دین و دنیای مردم به هدف خلافت از ناحیة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.(4)
سید شریف جرجانی (م816 ق) در شرح المواقف نوشته است:
امامت، جانشینی رسول گرامی در برپایی دین و حفظ اسلام است؛ به گونهای که بر همة امت اسلامی پیروی از امام واجب است. و خلیفه، امام نامیده میشود.(5)
بنابراین، امامت، به معنای ریاست
عمومی فردی خاص بر امور دیــن و دنیـای مردم در دنیا بـالاصاله یا بــه جانشینی از پیامبر است؛ زیرا امامت، دارای شأنهایی همچــون رهبــری سیــاسی و زعــامت اجتمــاعی و مرجعیت دینی و تبیین و تفسیر وحی و ولایت باطنی و معنوی است که از این جهت، امام حجت خدا در زمان، ولی الله، انسان کاملِ حامل معنویت کلی انسانیت و قطب است. چون امامت دارای جایگاه والایی است، شیعه آن را همانند نبوت به نصّ و امر الهی و از اصول دین (مذهب) میداند؛ در حالی که در دیــدگاه اهــل سنت، از فروع دیـن شمرده شده و از این جهت، از افعال مکلفان به شمار می آید.(1)
شیعه، بر این باور است که پیامبران چون از جهت عمر و امکانات محدودند، برای محقق ساختن اهداف خود به امر الهی، جانشین خود را به مردم معرفی و مردم را به اطاعت از آنـان سفـارش میکنند. بر این اساس اگر پیامبر خلیفه و امام معرفی نکند، رسالتش را به انجام نرسانده است.(2)
دیگر آن که، وجود امام در هر عصر و زمان و در هر جامعهای برای هدایت انسانها به سوی کمال و برقراری نظم در جامعه ضرورت دارد. خداوند در این باره فرمود:
((انَّما انتَ مُنذِرٌ ولِکلّ قَومٍ هاد))؛(3)
همانا تو انذاردهندهای و برای هر قومی هدایتگری است.
روایات تفسیری این آیه نیز این حقیقت را تأیید می کند که امامی زنده تا روز قیامت میان انسانها حضور دارد. همچنین براساس روایاتی دربارة سورة قدر، در شب قدر هر سال تا روز قیامت، فرشتگان بر امام آن زمان نازل میشوند و این سوره دلیل روشنی بر وجود امام در همه زمانها است.
افزون بر آیات، از روایات فراوانی نیــز استفــاده میشود که زمین، هیچگاه از حجـت الـهی تهی نخواهد بود و هرگاه از حجت الهی تهی باشد، اهلش را فرو خواهد بُرد؛ بهگونهای که حتی اگر دو نفر بر روی
زمین زندگی کنند، یکی از آنان حجت و امام خواهد بود.(1)
روایات فراوانی در دست است که امامت در ادامة پیامبری اسلام در دوازده نفر معین شد که آخرین آنها حضرت مهدی علیه السلام است. نه فقط پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام که برخی از دانشوران اهل سنّت، در روایاتی چند به این حقیقت بزرگ اشاره کردهاند.(2)
سالها پیش از آن که نهم ربیعالاول سال260ق فرا رسد، پیشوایان معصوم علیهم السلام و بهویژه واپسین فرستادة خداوند سبحانه و تعالی، پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم امامت آخرین حجّت الهی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نوید داده بودند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
پیشوایان پس از من، دوازده نفرند؛ نخستین ایشان، علی بن ابی طالب، و آخرین آن ها قائم است. آنها جانشینان و اوصیای و اولیای من و حجتهای خداوند سبحانه و تعالی پس از من، بر امت من هستند. اقرارکنندة به آنها مؤمن، و انکارکنندة ایشان، کافر است.(3)
پیشوایان معصوم علیهم السلام نیز به پیروی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم همواره به سلسلة امامان دوازدهگانه اشاره کردهاند؛ به روشنی از دوازدهمین ایشان یاد نموده، شیعیان را از افتادن در دام انحراف و مدعیان، برحذر داشتهاند.
آنگاه که از حضرت علی علیه السلام در بارة معنای روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرموده بود: «إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکمُ الثَّقَلَیْنِ کتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی»؛ «همانا من دو چیز گرانبها را در میان شما میگذارم کتاب خداوند و عترتم را.» پرسیده شد: «عترت» چه کسانی هستند؟ فرمود:
من و حسن و حسین و پیشوایان نهگانه از فرزندان حسین. نهمین آنها مهدی آنها است. هرگز از کتــاب خــدا جدا نمیشوند و کتاب خدا نیز از آنها جـدا نمیشود. تا آن
1) جمعی از نویسندگان، دائرة المعارف قرآن کریم، ج4، ص225.
2) ر.ک: لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، الفصل الاوّل فیما یدّل علی انّ الائمة اثنا عشر…
3) «الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ فَهُمْ خُلَفَائِی وَ أَوْصِیَائِی وَ أَوْلِیَائِی وَحُجَجُ اللَّهِ عَلَی أُمَّتِی بَعْدِی الْمُقِرُّ بِهِمْ مُؤْمِنٌ وَ الْمُنْکرُ لَهُمْ کافِرٌ»، شیخ صدوق، منلایحضره الفقیه، ج4، ص179.
کــه کنــار حــوض پیـامبر، بــر او بازگردند.(1)
افزون بر روایتهای یاد شده که از مهمترین دلیلها بر امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، دیگــر پیشوایــان معصوم علیهم السلام نیز سخنان ارزشمندی در اینباره فرمودهاند. که برخی بدین قرار است:
امام حسن علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نهمین فرزند برادر خود حسین و پسر سرور کنیزان دانسته است.(2)
امام حسین علیه السلام در اشاره به امامت نهمین پیشــوای هــدایتگر از نسـل خود، از وی با «قائم به حق» یاد کرده است.(3)
امــام سجّــاد علیه السلام نیز بــه امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده، آن حضرت را دوازدهمین جــانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایــان پس از او دانسته است. (4)
امام باقر علیه السلام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نهمین پیشوای پس از حسین بن علی علیهما السلام و قائم آنها خوانده است.(5)
ششمــین پیشــوای شیعیــان، به روشنــی حضــرت مهـــــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دوازدهمین از پیشوایان هدایت پس از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ذکر کرده است.(6)
هفتمین امــام معصــوم نیــز آن حضرت را پنجمین از فرزندان خود دانسته، فرمود: «برای او غیبتی است که مدتش طولانی خواهد شد.» (7)
امام رضا علیه السلام پس از اشاره به دوران غیبت و سختیهای آن، سبب آن سختیها را پنهان بودن پیشوای ایشان ذکر کرده است. (8)
امام جواد علیه السلام نیز دربارة آن حضرت، وی را سومین از فرزندان خود دانسته است.(9)
1) «أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِیُّهُمْ وَ قَائِمُهُمْ لَا یُفَارِقُونَ کتَابَ اللَّهِ وَ لَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّی یَرِدُوا عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَوْضَهُ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمامالنعمة، ج1، ص240.
2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمامالنعمة، ج1، ص315.
3) شیخ صدوق، کمال الدین و تمامالنعمة، ج1، ص317.
4) شیخ صدوق، کمال الدین و تمامالنعمة، ج1، ص319.
5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص533، ح15.
6) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص342.
7) شیخ صدوق، کمال الدین و تمامالنعمة، ج2، ص361.
8) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص273.
9) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص377.
امام هادی علیه السلام، جدّ بزرگوار آن حضرت نیز به پیشوایی آن حضرت پس از فرزند خود امام عسکری علیه السلام تأکید کرده است.(1)
و سرانجام این تلاش پیوسته، به دست یازدهمین پیشوای معصوم علیه السلام به اوج خود رسید که در آن، آخرین ذخیــرة الهی به نیکوتــرین صورت ممکن، معرفی شده است؛ آنجا که از آن حضرت در بــارة درستی یــا چگونگی این خبــر کــه بــه نقل از پــدران بــزرگــوارش رسیده است، پرسیدند که: «زمین، هیچگاه از حجت خدا بر خلقش خالی نیست. هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است.»(2)آن حضرت فرمود: «این مطلب حق است؛ آنگونه که روز، حق است.» (3)سپس از آن حضرت سؤال شد: «ای پسر پیامبر! حجت و امام پس از شما کیست؟» فرمود: «فرزندم محمّد. او امام و حجّت پس از من است. هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است.» (4)
تا این که با شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان در هشتم ربیع الاول سال260ق،(5)در حالی که بیش از پنج بهار(6)از عمر آخرین ذخیرة الهــی سپــری نشده بود، فصــل بهرهمندی مستقیم انسانها از امام ظاهر به پایان رسید و در پی آن، دورانی بسیار مهّم در زندگی پیروان اهل بیت علیهم السلام پیش آمد. این دوران، همزمان با دو رخداد مهم آغاز شد: رسیدن آخرین حجّت الهی به مقام امامت و دیگر؛ قرار گرفتن آن حضرت در پردة پنهانزیستی.
اگر چه برگزیدگانی از شیعه برای این مرحله آمادگی کامل داشتند، میبایست هر دو رخداد (امامت و غیبت)، برای عموم شیعیان به اثبات
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2،ص383.
2) «أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»، همان، ص409، ح9.
3) «إِنَّ هَذَا حَقٌّ کمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ»، همان.
4) «ابْنِی محمد وَ هُوَ الامامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِی مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»، همان.
5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص503.
6) شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص339.
برسد؛ چرا که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نخستین روز امامت را در حالی آغاز کرد که جز افرادی اندک که پیش از آن، در دورة امام عسکری علیه السلام آن حضرت را دیده بودند(1)، کسی او را ندیده بود. تا اینکه روزِ در گذشتِ امام یازدهم و نخستین روز امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرا رسید و آن حضرت، ناگزیر میان مردم آمده، بر پیکر پدر نماز گزارد.
این رخداد، به گونههایی چند روایت شده است. در یک روایت، شیخ صدوق، آن را به صورت مفصل از زبان ابوالادیان، یکی از خدمتکاران خانه و متصدی امور نامههای امام عسکری علیه السلام گزارش کرده است.(2)
در این رخداد، آنچه برای مردم، از همه شگفتآورتر بود، این که با کودکی پنج ساله روبــه رو بودند که میگفت جانشین امــام عسکری علیه السلام است. البته پیش از آن، با هدایتهای پیوستة پیامبر و امامان نور علیهم السلام شیعه به این نکته باور پیدا کرده بود که خداوند سبحانه و تعالی، از طریق آخرین پیامبر خود، مقام امامت و ولایت را به سبب قابلیتهای ذاتی به افرادی خاص عطا فرموده و فقط از طرف او است که برای جامعه امام نصب میشود. نیز این که این قابلیت، هیچ ارتباطی به کمی یا زیادی سن ندارد. جالب این که اینگونه پیشوایی، پیش از آن، هم بین امامان علیهم السلام و هم در زنجیرة پیامبران علیهم السلام دارای سابقه بود. یکی از دانشوران معاصر، امامت در سنین کم را پدیدهای واقعی دانسته، چنین استدلال کرده است:
… امامی که در کودکی به پیشــوایی روحی و فکــری مردم رسیــده، و مسلمــانــان ـ حتی در کشــاکش آن همه موج ویرانگر ـ باز خویشتنِ خویش را به پیروی و دوستی او گماشتند، به طور مسلّم باید از دانش و آگاهی و گستردگی دید و دانا بودن به فقه و تفسیر و عقــاید، بهرهای آشکــار و چشمگیر داشته باشد؛ چــون در غیــر این صورت، نمیتــوانست مــردم را به پیروی از خویش وادارد… .
به فرض مُحال که مردم نتوانستند
حقیقت و واقــعیت امــر را دریابند، دستگاه خلافت و نیروی حاکم که آن همه دشمنی علنی با امام داشته، چرا بر نخاسته و پرده از رخسار حقیقت نینداخته است؟
اگر امام خردسال، از دانش و سطح تفکر عالی برخوردار نبود، خلفای معاصر، خیلی خوب میتوانستند جنجال به پا کنند؛ امّا سکوت آنها و سکوت تاریخ، گواه است که امامت در سنین کــم، پدیدهای حقیقی بـوده است، نه ساختگی.(1)
البته پیش از آن کــــه در مسیر هدایت جــامعه، نوبت بــه پیشوایی جانشینان آخرین فرستادة الهی برسد، خداوند سبحانه و تعالی، پیامبرانی را در کودکی به مقام نبوّت مفتخر ساخته بود. از میان پیامبران اولوالعزم، یگانه پیامبری که از هنگام ولادت، به نبوّت خویش به طور آشکــار تصریــح کـرده، حضرت عیسی بن مریم علیها السلام است.
خداوند سبحانه و تعالی در آیات قرآن، در بخشی از داستان حضرت مسیح علیه السلام از زبان پیامبر خود در پاسخ منکران چنین میفرماید:
((قَالَ اِنّی عَبْدُاللّه آتَانِی الکتابَ وَجَعَلَنِی نَبیّاً))؛(2)
]کــودک[ گفت: من بنــده خــدا هستم، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.
یزید کناسی از امام باقر علیه السلام پرسید: «آیا عیسی بن مریم علیهما السلام هنگامی که در گــهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهــل زمــان خـود بود؟» حضرت فرمود:
او آن زمان پیغمبر و حجت غیر مرسل خدا بود ]= در آن زمان، به تبلیغ و دعوت مأمور نبود[. مگر نمیشنوی گفته خود او را که میگوید: «من بندة خدایم. خدا به من کتاب داده و پیغمبر ساخته و هر جا باشم، پر برکتم قرار داده و تا زنده باشم، مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.
عرض کردم: «در آن زمان و در همان حالی که درگهواره بود، حجّت خدا بود بر زکریا؟»
فرمود:
…چون عیسی هفت ساله شد و خدای سبحانه و تعالی به او وحی فرستاد، از نبوت و رسالت خود سخن گفت و بر یحیی و همه مردم حجّت شد….(3)
حضرت یحیی علیه السلام یکی دیگر از پیامبرانی است که در کودکی به مقام نبوّت رسید. خداوند سبحانه و تعالی در اینباره خطاب به وی فرمود:
((یا یَحْیی خُذِالکتابَ بِقُوَةٍ وَآتَیْناهُ الحُکمَ صَبِیّاً))؛(1)
ای یحیی! کتاب خدا را به جدّ و جهد بگیر. ما از کودکی به وی حکم ]نبوّت[ دادیم.
یکــی از مفســران اهـــل سنّت، حکمی را که خداوند سبحانه و تعالی به حضرت یحیی علیه السلام داد، همان نبوّت دانسته، بر این باور است که خداوند سبحانه و تعالی، عقل او را در سنین کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد.(2)
در یکی از تفسیرهای معاصر، پس از آیه پیشین چنین آمده است:
درست است که دوران شکوفایی عقل انسان به صورت معمول حد و مرز خاصی دارد؛ ولی میدانیم همیشه در انسانها افرادی استثنایی وجود داشتهاند. چه مانعی دارد که خداوند سبحانه و تعالی این دوران را برای بعضی از بندگانش به خاطر مصالحی فشردهتر کند و در سالهای کمتری چکیده نماید؟ همانگونه که برای سخن گفتن، به صورت معمول گذشتن یکی دو سال از تولد لازم است؛ در حالی که میدانیم حضرت عیسی علیه السلام در همان روزهای نخست زبان به سخن گشود؛ آن هم سخنی پر محتوا که طبق روال عادی در شأن انسانهای بزرگسال بود.(3)
این تفسیر، در ادامه، این آیه را دلیل روشنی بر درست بودن امامت برخی امامان علیهم السلام در خردسالی دانسته است.
بنابراین، همانگونه که خداوند سبحانه و تعالی، مقام نبوّت را به کودک خردسالی داد، میتواند مقام امامت را نیز با تمام ویژگیهای لازم، به کودکی عطا فرماید.
همانگونه که پیش از این نیز یاد شــد، روایـتهــای فراوان و شواهد تاریخی، گویای آن است که پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دو امام (امام جواد و امام هادی علیهما السلام ) نیز پیش از سن بلوغ
جسمانی به امامت رسیدند. این، خود ایجاد آمادگی برای پذیرش امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در کودکی بود. در میـان امامــان دوازدهگــانه، نخستین پیشوایی که در سن کودکی به امامت رسید، جواد الائمه علیه السلام بود. حضرت امام محمد تقی علیه السلام نهمین پیشـوای شیعیــان و یگــانه فــرزند حضرت رضــا علیه السلام، در روز دهم رجب ســال 195ق در مدینه چشم بــه جهــان گـشود. آن حضرت، در هفت سالــگی بـه مقــام امامت رسید.(1)از آنجا کـه این مسأله در دوران امامت بیسابقه بود، در ابتدا برخی بدان اعتراض کردند؛ ولی رفته رفته با هدایتهای امام رضا علیه السلام و کرامتهایی از خود آن حضرت، دل شیعیان آرام گرفت.
معمّر بن خلاّد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم مطلبی دربارة امر امامت بیان کرد و سپس فرمود:
«به این موضوع چه احتیاجی دارید؟ این ابوجعفر است که او را به جای خود نشانده و قائم مقام خود ساختهام»
و فرمود: «ما خاندانی هستیم که خردسالانمان مو به مو از بزرگسالانمان ارث میبرند.» (2)
این روایت، بیانگر آن است که مقام امامت، به کمی و یا زیادی سن ربطی ندارد.
ابوبصیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، در حالی که کودک نابالغی عصاکش من بود. حضرت به من فرمود:
چگونه خواهید بود زمانی که حجت بر شما هم سال این کودک باشد؟»(3)یا فرمود: «همسال این کودک بر شما ولایت داشته باشد.(4)
صفوان بن یحیی گوید: به امام
1) شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص273.
2) «مَا حَاجَتُکمْ إِلَی ذَلِک هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِی وَ صَیَّرْتُهُ مَکانِی وَ قَالَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ یَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَکابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّة»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص320، ح2.
3) به نظر میرسد مقصود آن حضرت، امام جواد علیه السلام بوده است. اگر چه میتواند اشاره به امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز باشد.
4) «کیْفَ أَنْتُمْ إِذَا احْتَجَّ عَلَیْکمْ بِمِثْلِ سِنِّهِ؟، أَوْ قَالَ: سَیَلِی عَلَیْکمْ بِمِثْلِ سِنِّهِ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، (حالات الأئمة علیهم السلام فی السن، ح4) .
رضا علیه السلام گفتم: پیش از آنکه خدا ابوجعفر را به شما ببخشد، دربارة جانشینتان از شما میپرسیدیم و شما میفرمودید: «خدا به من پسری عنایت میکند.» اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن نمود. اگر خدای ناخواسته برای شما پیش آمدی پدید آید به که بگرویم؟» حضرت با دست به ابوجعفر که برابرش ایستاده بود، اشاره فرمود. عرض کردم: «قربانت شوم! این پسر، سه ساله است.» فرمود:
چه مانعی دارد؟ عیسی سه ساله ]کمتر[ بود که به حجّت قیام کرد.(1)
اگر چه برخی برابر این ارادة از خود واکنشهای نامناسبی نشان دادند، کم نبودند انسانهای وارستهای که برابر این خواست الهی، در کمال تواضع سر فروتنی و پذیــرش فــرود آورده، بــا خشنودی کامل آن را پذیرفتند. از جملة ایشان، علی بن جعفر بن محمد، عموی امام رضا علیه السلام "بود که در کهولت سن، برابر امام جواد علیه السلام در نهایت فروتنی بر پیروی از ایشان تأکید میکرد.(2)
از اینجا بود که پیروان راستین اهل بیت علیهم السلام با این باور که مقام امــامت امــری فــراتر از محاسبات ظــاهــری است در امــامت امــام هادی علیه السلام، با اطمینان بیشتری آن را پذیرفتند. چرا که ایشان نیز در سنّ هشتسالگی به امامت رسید.(3)
از آنجا که شرایط امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دیگرگون بود، تردیدهایی در ذهن شیعه پدید آورده، کار امام حسن عسکری علیه السلام را مشکل ساخت. آن حضرت، نه فقط در سن کمتر از دیگر امامان به امامت رسید، بلکه ولادتش نیز به خاطر مصالحی پنهانی بود و تا زمان امامت، جز اندکی، جمال دلآرای او را ندیده بودند. البته حافظة شیعه، آموزههای پیشوایان معصوم علیهم السلام پیشین را که با اقداماتی مناسب، برای این امر زمینه ســازی کــرده بودند(4)، هرگـز
1) «وَ مَا یَضُرُّهُ مِنْ ذَلِک فَقَدْ قَامَ عِیسَی علیه السلام بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِینَ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، (باب الاشارة والنّص علی ابی جعفرالثانی ).
2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص322، ح12.
3) ر.ک: شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص297.
4) ابن ابی زینب نعمانی، الغیبة، ص322، ح1.
فراموش نکرده بود.
شایان ذکر است که افزون بر پیامبران و پیشوایان معصوم علیهم السلام که بــه تأییــد الهـی دارای ویژگیهای خــاصی هستند، بیــن انسانهــای معمولی نیز کســانی یـافت میشوند که دارای نبوغ خاصی هستند که آنهـا را از دیگران متمــایز میکند. یکی از پژوهشگران معاصر، پس از بیان آیات و روایات، کودکان نابغهای را مؤید رخداد فوق یاد کرده، افرادی چون ابــو علی سینا، فــاضل هندی، توماس یونگ، را فقط نمونهای از اینگونه انسانها دانسته است.(1)
برآیند سخن آن که: امامت مانند نبوّت، موهبتی الهی است که خدای متعال به بندگان برگزیده و شایستة خود بخشیده است و در این بخشش سن و سال، دخالتی ندارد؛ از این رو امر پیشوایی در کودکی، نه فقط امری بعید نیست که در طول تاریخ میان پیامبران الهی علیهم السلام سابقهای دیرینه دارد. و کسانی که برای خردهگیری بر پیروان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام این مطلب را دستاویز خود قــرار دادهاند، در بیـان پیامبریِ برخی پیامبران و نبوغ برخی بزرگان دین و دانش هیچ تردیدی به خود راه ندادهاند.
کتابی فارسی در معارف مهدوی
ایــن اثــر که نوشتة آیتالله شیخ لطفالله صافی گلپایگانی،(2)از مراجع تقلید معاصر شیعه است، مجموعهای از مقالهها و رسالههای علمی ـ تحقیقی است که در مناسبتها و
1) ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص123و 124.
2) وی، نوزدهم ماه جمادی الاول1337ق در گلپایگان دیده به جهان گشود. مراحل تحصیلی خود را در گلپایگان، قم و نجف سپری کرد و از خرمن علمی اساتیدی چون آیات عظام: خوانساری، حجّت، صدر، بروجردی، گلپایگانی در قم، سید جمالالدین گلپایگانی، شیخ محمد علی کاظمی و شیخ محمد کاظم شیرازی در نجف اشرف و پدر بزرگوارش در گلپایگان خوشه چید. حدود 80 اثر ارزشمند نوشته که قسمتی از آنها را به بحث در باره حضرت بقیةالله علیه السلام اختصاص داده است. (جمعی از نویسندگان، مشعل جاوید، ص185)
فرصتهای گوناگون دربارة «ولایت و امامت عامه و خاصه» به ویژه امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نوشته شده و پیــش از آن، به صورت کتابهــای جداگانهای به چاپ رسیده بود.
نویسنده، با بهرهگیری از آیات، روایــات، منابع تاریخی و کــلامی، موضــوع امــامت و مهــدویت را به صـورت مستدل و تحقیقی بــررسی کرده است. وی در این مقالهها که به طور عمده رویکرد کلامی دارند، به پاسخگویی برخی شبههها پرداخته که در این حوزه پدید آمده است و سعی کرده است با دلیلهای عقلی و نقلی، زوایای بحثها را کنکاش کند.
این مجموعه، پس از تنظیم در سال1380 ش، در دو جلد به چاپ رسیده است. جلد نخست، دربارة مباحث بنیادین امامت و جلد دوم، ویژة مباحث مهدویّت است.
عناوین مطالب جلد نخست این کتاب بدین قرار است:
ولایــت تکــوینــی و ولایــت تشریعی: در این مقاله، به بحثهایی چون توحید و پرهیز از شرک و غلوّ، ولایت تکوینی، ولایت تشریعی، و … پرداخته شده است.
تجلی توحید در نظام امامت: در این مقاله، به بحث دربارة تجلی توحید در رسالتهای پیامبران، در اسلام، در نظام امامت و در امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته شده است.
پیرامون معرفت امام: در این
مقاله، به موضوعاتی که به شناخت و معرفت امام مربوط است، توجه شده و به مناسبت، به بحثهایی چون نیاز جامعه به مرکز و مدیر و وجوب اطاعت امام نیز پرداخته شده است.
نظام امامت و رهبری: در این بخش، به بررسی معنای امام و در پی آن، انواع حکومتها اشاره شده است.
فروغ ولایت: در این بخش، به بررسی دعای ندبه ـ چه از دیدگاه سند و چــه از دیدگاه محتوا ـ توجه شده و در پایان نیز به برخی پرسشها در بارة این دعای شریف، پاسخ داده شده است.
انتظار، عامل مقاومت و حرکت: در این مقاله که بخش پایانی جلد نخست به شمار میآید به موضوعات مربوط به بحث انتظار پرداخته شده است.
عنوان نوشتههای جلد دوم چنین است:
عقید، نجاتبخش؛
اصالت مهدویّت؛
در این مقاله، اصالتهای عقیده مهدویّت را از ده جهت بحث و بررسی کرده که برخی از این قرار است:
ـ معقول بودن امکان آن؛
ـ اتکا بر مبانی معقول و منطقی؛
ـ موافقت با فطرت و سنن عالم خلقت؛
ـ قبول امتها و مبتنی بودن آن، بر بشارتهای پیامبران و ادیان آسمانی؛
ـ ابتنای آن بر آیات قرآن کریم؛
ـ ابتنای بر احادیث معتبر و متواتر؛
ـ اتفاق مسلمانان و اجماع شیعه و اهل سنت؛
ـ معجزهها و کرامتها؛
ـ ابتنای آن بر توحید و یکتاپرستی؛
ـ نقش آن در عمل و برقراری عدالت و به ثمر رساندن انقلاب اسلام.
معرفت حجت خدا: در این نوشتار، به صورت عمده، به بحث دربارة دعای اللهم عرفنی نفسک… پرداخته شده است.
نوید امن و امان: در این مقاله، به بشارتهای قرآن مجید و نیز احادیث به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است.
پاسخ به ده پرسش: در بخش پایانی این مجموعه، ضمن پرسش و پاسخ به مباحثی چون استمرار نظام امامت، چگونگی تسخیر جهان با یاران معدود، چگونگی پیروزی امام زمان علیه السلام بــر جنگافزارهای ویرانگر، مکان آن حضرت در دوران غیبت کبرا و موضوعاتی دیگر، آنها را نقد و بــررسی کــرده و سعی نموده با استفــاده از آیــــات و روایــات و دانشهای نو و استدلالهای عقلانی به پرسشها پاسخ معقول و منطقی دهد.
امام حسن عسکری علیه السلام فرزند امام علی النقی علیه السلام، پدر بزرگوارحضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یازدهمین پیشوای شیعیان است. آن حضرت در ماه ربیع الاول یا ربیع الثانی سال231یا 232 ق در مدینه، چشم به جهان گشود. مادرش بانویی پارســا و شــایسته به نام «حُدَیثه» علیها السلام، بود که برخی، از او به نام «سوسن» یاد کرده اند.(1)
1) ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص503.
از آنجا که پیشوای یازدهم به دستور خلیفة عباسی در «سامّرا»، در محلة «عسکر» سکونت اجباری داشت، «عسکری» نامیده میشود.(1)از مشهورترین لقبهای آن حضرت، «نقی»، «زکی»، «فاضــل»، «امین» وکــنیهاش «ابو محمد» است. او 22 ساله بود که پــدرش به شهادت رسیــد. مدّت امامتش شش سال و عمرش 28 سال بود. امام عسکری علیه السلام در سال 260 ق در حالیکه یگانه پسر او در جایگاه آخرین حجّت الهی در سن پنج سالگی قرار داشت، به شهادت رسید و در خانة خود در سامرا، کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شد.(2)
دربارة ویژگیهای آن حضرت آوردهاند: رنگش گندمگون، چشمانش درشت و سیاه، رویش زیبا، قامتش معتدل و اندامش متناسب بود. با آنکه جوان بود، بزرگان قریش و دانشمندان زمان خود را تحت تأثیر و نفوذ قرار میداد. دوست و دشمن به برتری او در دانش، بردباری، بخشش، پارسایی، پروای الهی و دیگر مکارم اخلاقی باور داشتند.(3)
مدت کوتاه عمر امام به سه دوره
تقسیم میشود: تا چهار سال و چند ماهگی (و بنا به یک قول تا سیزده سالگی)، در مدینه به سر برد. تا 23 سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا میزیست و تا 28 سالگی (شش سال و اندی پس از شهادت امام دهم)، در سامرا ولایت بر امور و پیشوایی شیعیان را بر عهده داشت.
روایاتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت او علیهم السلام بر امامت دوازده امام وارد شده و در آنها، به روشنی، به نام ایشان ـ از جمله امام حسن بن علی عسکری علیهما السلام ـ اشاره شده است. اضافه بر آنکه در روایاتِ نقل شده از پدر بزرگوارش، به امامت آن حضرت تصریح شده است.
جابر بن عبداللّه انصاری، با اشاره به لوحی که در دستان مبارک حضرت زهرا علیها السلام مشاهده کرده بود، به امامت و نام امام عسکری علیه السلام تصریح کرده است.(1)
مشهور بین شیعه آن است که امام عسکری علیه السلام فرزندی جز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از خود به یادگار نگذاشت.(2)آن حضرت، با همة فشارها و پیجوییهای پیوستة حکومت عباسی، یک سلسله فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و علمی، در راستای حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامی انجام میداد. گوشهای از این فعالیتها ـ که پیوند بیشتری با موضوع مهدویّت دارد، به شرح زیر است:
1. کوشش علمی در دفاع از اسلام و ردّ شبهات
امام عسکری علیه السلام به دلیل شرایط نامساعد و تنگناهای شدید حکومت عباسی، در گسترش دانش بیکران خود در همة جامعه پیروزی چندانی به دست نیاورد؛ اما شاگردانی تربیت کرد که هر کدام در گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان، نقش مؤثر و ارزندهای داشتند.
شیخ طوسی، شمار شاگردان آن حضرت را افزون بر یکصد نفر ثبت کرده است.(3)میان آنان چهرهها و شخصیتهـای بــرجستــه و وارستهای مانند احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابو هاشم داود بن قاسم جعفری، ابوعمرو عثمان بن سعید عمری، علی بن جعفر و محمد بــن حسن صفّــار بــه چشم میخورند.
در پــی تــلاشهای فراوان امــامان پیشین علیهم السلام، در زمان امام عسکری علیه السلام تشیّع در مناطق و شهرهای مختلف، گسترده شده و شیعیان در گسترة وسیعی زندگی میکردند. گستردگی و پراکندگی مراکز شیعی، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب میکرد، تا پیوند شیعیان را با حوزة امامت و نیز ارتباط آنان را با همدیگر برقرار سازد و از این رهگذر، آنان را از نظر دینی و سیاسی، رهبری و سازماندهی کند.
این نیاز، از زمان امام نهم علیه السلام احساس میشد و چنانکه در روش آن حضــرت و امام دهم علیه السلام آمده، شبکــة ارتبــاطی وکــالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، از آن زمان وجود داشته است. این برنامه، زمان امام عسکری علیه السلام نیز پیگیری شد. بنابر یافتهها و شواهد تاریخی، آن حضرت نمــایندگــانی از میــان شخصیتهــای بــرجستة شیعه، در مناطق فراوان نصب کــرده و بـا آنان در ارتباط بود و از این راه، شیعیان را در همة مناطق زیر نگاه داشت.
یکی از نمـایندگان امــام «احمد بن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری»، از یاران ویژة امام و از شخصیتهای بزرگ شیعی در قم بود. برخی از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بین قمیها و امام و از جمله اصحاب خاصّ آن حضرت یاد کردهاند.(1)اما دانشمندان دیگــر، او را وکیــل و نمــاینده امام دانستهاند.(2)
در رأس وکیل های امام، «محمد بن عثمان عَمْری» قرار داشت و وکیل های دیگر، به وسیلة او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوهات جمعآوری شده را به وی تحویل میدادند و او آنها را به امام علیه السلام میرساند.
افزون بر شبکة ارتباطی وکالت، امام از طریق فرستادن پیک، با شیعیان و پیروان خود ارتباط برقرار میساخت و مشکلات آنان را برطرف میکرد. امام، گذشته از پیکها، از طریق نامهنگاری نیز با شیعیان ارتباط داشت و آنان را در موقعیتهای حساس راهنمایی میکرد. نامهای که امام به «ابن بابویه» نوشته، نمونهای از این نامهها است. امام دو نامه نیز به شیعیان قم و آبه (آوه) نوشته که
متن آنها در کتابها گردآمده است.(1)
بر اساس روایتی، امام عسکری علیه السلام بامداد روز هشتم ربیع الأول سال 260ق اندکی پیش از رحلت، نامههای فراوانی به مردم مداین نوشت.
3. فعالیتهای سیاسی سرّی
امام عسکری علیه السلام با وجود همة محــدودیتها و کنترلهــای دستگـاه خــلافت، یک زنجیــره فعــالیتهای سیاسی سرّی را رهبری میکرد که با گزینش شیوههای پنهان کاری، از چشم جاسوسان دربار، به دور میماند.
برای نمونه، عثمان بن سعید عمری ـ از نزدیکترین و صمیمیترین یاران امام علیه السلام ـ در پوشش روغــن فــروشی فعالیت میکرد. شیعیان و پیروان آن حضرت، اموال و وجوه خود را به او میرساندند و او آنها را در ظرفهای روغن قرار داده، به حضور امام علیه السلام میرساند.(2)
4. پشتیبانی مالی از شیعیان
یکی دیگر از موضع گیریهای امام عسکــری علیه السلام، حمایت مالی از شیعیان ـ بهویژه از یــاران خــاص و نزدیک آن حضرت ـ بود. این کــار سبب شد آنان زیر فشار مالی، جذب دستگاه حکومت عباسی نشوند.(3)
5. آگاهی بخشی سیاسی به چهرهای برجستة شیعه
از دیگر فعالیتهای سیاسی امام عسکری علیه السلام، تقویت و توجیه سیاسی رجال مهم شیعه، برابر فشارها و سختیهای مبــارزات سیــاسی، بـرای حمایت از آرمانهای بلند تشیّع بود. از آنجا که شخصیتهای بزرگ شیعه در فشار بیشتری بودند، امام به تناسب مورد، آنان را راهنمایی میکرد و روحیة آنان را بالا میبرد. همچنین میکوشید صبر و آگاهی آنان در برابر فشارها، تنگناها و تنگدستیها فزونی یابد، تا بتوانند مسؤولیت بزرگ اجتماعی و سیاسی و وظایف دینی خود را به خوبی انجام دهند.
امامان معصوم علیهم السلام، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از دانش غیبی برخوردار بودند و در مواردی که اساس حقانیت اسلام یا مصالح بلندمرتبة امت اسلامی، در خطر قرار میگرفت، از این آگاهی به صورت «ابزار هدایت» استفاده میکردند. پیشگوییها و گزارشهای غیبی آنان، بخش مهمّی از زندگی ایشان را در بر میگیرد؛ با مطالعه در زندگی امام عسکری علیه السلام، چنین به نظر میرسد که آن حضرت، بیش از امامان دیگر، دانش غیبی خود را آشکار میساخته است.(1)
پس از انتقال امام هادی علیه السلام به سامّرا، آن حضرت تحت مراقبت و کنترل شدیــد بود؛ از ایــن رو امکان معرفی فرزندش «امام حسن علیه السلام» به عموم شیعیان، در جایگاه امام بعدی وجود نداشت. به طور اصولی این کار، زندگی او را از ناحیة حکومت وقت، در معرض خطر جدّی قرار میداد. به همین سبب کار معرفی امام عسکری علیه السلام به شیعیان و گــواه گرفتن آنان در ایــن باب، در ماههــای پایــانی عمر امــام هادی علیه السلام صورت گرفت؛ به گونــهای که هنگام رحلت آن حضرت، گروهی از شیعیان از امــامت امــام عسکری علیه السلام، آگــاهی نداشتند.(2)امام عسکری علیه السلام برای زدودن زنگار شکها و تردیدها و نیز برای حفظ یاران خود از خطر یا هدایت گمراهان، ناگزیر میشد پردههای حجاب را کنار زده، از آن سوی جهان ظاهر خبر دهد.
7. معرفی حضرت مهدی علیه السلام به عنوان جانشین
یکی از مسؤولیتهــای بزرگ امــام عسکری علیه السلام، معرّفی حضرت مهدی علیه السلام به جانشینی خود بود. این امــر، زمانی سختتر میشد که آن حضرت میبایست بنا به دلایلی، فرزند خود را در پردة «پنهان زیستی» نگه دارد، تا از گزند بدخواهان در امان بماند. با این حــال در مــوارد فــراوانی، بــه معرفی جانشین خود به افراد مورد اطمینان پرداخته است.
تعابیری که امام یازدهم برای معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به کار برده، بدین قرار است:
ـ «هذا صاحبکم بعدی …؛(1)این، بعد از من صاحب شما است…».
ـ «ان ابنی هو القائم من بعدی … ؛(2)همانا فرزندم، قائم بعد از من است….»
ـ «هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم… ؛(3)این پیشوای شما پس از من و جانشین من بر شما است …».
ـ «ابنی محمد هو الامام الحجة بعدی …؛(4)فرزندم محمد، همان امام و حجت پس از من است…».
و مواردی از این دست که در کتابها بدان اشاره شده است.
از آنجا که پنهان شدن پیشوا و رهبر هر جمعیت، یک حادثه غیرطبیعی و نامأنوس است و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشی از آن، برای مردم دشوار است، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان پیشین علیهم السلام، به تدریج مردم را با این موضوع آشنا ساخته، افکار را برای پذیرش آن آماده میکردند.
این تلاش، در عصر امام هادی و عسکری علیهما السلام، به صورت جدیتری به چشم میخورد؛ چنان که امام هادی علیه السلام بعضی از کارها را به وسیلة نمایندگان انجام میداد و خود کمتر با افراد تماس میگرفت. این امر در زمان امام عسکری علیه السلام، جلوة بیشتری یافت؛ زیرا با وجود تأکید بر تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، او را فقط به شیعیان خاص و بسیار نزدیک نشان میداد. از سوی دیگر، تماس مستقیم شیعیان با خود آن حضرت نیز روز به روز محدودتر و کمتر میشد؛ به گونهای که حتی در شهر سامرا از طریق نامه یا به وسیلة نمـایندگــان خویــش، بـه مردم پاسخ میداد. بدین ترتیب، آنان را برای پذیرش اوضاع و شرایط عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آماده میساخت. این همان روشی است که امام دوازدهم علیه السلام در زمان غیبت صغرا در
پیش گرفت و به تدریج شیعیان را برای دوران غیبت کبرا آماده ساخت.(1)
حوادث ناگوار پس از شهادت امام عسکری علیه السلام :
سوگمندانه پس از امام عسکری علیه السلام، پدیدههای ناگواری رخ داد که برخی بدین قرار است:
بازجویی حاکمان ستمگر از خانة آن حضرت، برای دستیابی به حضرت مهدی علیه السلام ؛(2)
برخورد جعفر کذّاب با مادر امام عسکری علیه السلام بر سر میراث؛
ترور، حبس، تهدید و اذیّت و آزار شیعیان؛
شیخ مفید، تهدیدات بر ضد شیعه پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، را یکی از تلخترین فرازهای تاریخ تشیّع یاد کرده است.(3)
یکی از حادثههای کمرشکن پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، تفرقهای بود که در میان برخی از شیعیان پدید آمد و آنها را از یکپارچگی خارج کرد. البته این تفرق پیش از آن، از سوی امام عسکری علیه السلام پیشبینی شده بود. ابوغانم میگوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که میفرمود: «در سال 260 پیروانم فرقه فرقه میشوند.»
آن گاه در ادامه ابوغانم میگوید:
در آن سال امام عسکری علیه السلام رحلت فرمود و پیروان و یارانش متفرق شدند. دستهای خود را منتسب به جعفر ـ پسر امام دهم ـ کردند، گروهی سرگردان شدند، عدهای به شک افتـادند، دستــهای در حــالت سرگردانی ایستادند و جمعی دیگر به توفیق خدای سبحانه و تعالی بر دین خود ثابت ماندند.(4)
نیز ن.ک: پدر مهدی و اهل سنت، ولادت مهدی علیه السلام .
کتابی در بارة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور
این کتاب، ترجمة کتاب الامام المهدی من المهد الی الظهور اثر سید محمد کاظم قزوینی(1)است که به قلم حسین فریدونی انجام شده است.
کتاب، دربردارندة گزارشی مستند دربارة زندگی، ویژگیها، فضیلتها و راه و رسم حضرت و بررسی نشانهها و چگونگی حوادث عصر ظهور است که با استناد به آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام و نیز آثار دانشمندان بزرگ در این زمینه، نگاشته شده است.
نویسنده، موضوعاتی را دربارة شخصیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مورد بحث قرار داده که عبارت است از: شناخت امام مهدی علیه السلام، نام و نسب آن حضرت، قرآن و نوید از آن حضرت، نویدها در سخنان یامبر صلی الله علیه و آله و سلم، نوید از آن حضرت در روایات امامان علیهم السلام، آیا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جهان را به نور وجودش روشن ساخته است؟ چگونه از دیدگان نهان گـشت؟ غیبت کوتــاه آن حضــرت، سفیــران چهــارگانه یا چهار نایب خاص، چه کســانی در دوران غیبت صغرا به دیــدارش مفتخر شدهاند؟ غیبت کبرای او، چه کسانی در غیبت کبرا به دیدارش نایل شدهاند؟ چگونه تا کنون زیسته است؟ چه زمانی ظهور خواهد کرد؟ ویژگیهای
1) وی در روز12 شوال سال1348ق در شهر مقدس کربلا دیده به جهان گشود. تحصیلات سطح و خارج را نزد اساتید معروف، از جمله آیتالله سید هادی میلانی، آیتالله سید محمد حسین قزوینی، آیتالله شیخ جعفر رشتی و شیخ محمد خطیب و … فراگرفت. او خطیبی توانا و زبردست بود. آثار فراوانی از وی نشر یافته است که مهمترین آنها موسوعه امام صادق علیه السلام است که تا کنون هفده جلد آن منتشر شده است. سرانجام وی پس از عمری تلاش، کوشش و فداکاری در ابعاد گوناگون علمی، دینی و اجتماعی، در سیزدهم جمادی الثانی سال 1415ق جهان را بدرود گفت (ر.ک: جمعی از نویسندگان، مشعل جاوید، ص589).
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نشانههای او، نشانههای ظهور آن حضرت، مدعیان دروغین، چگونه و از کجا ظهور میکند؟ پــس از ظهور چگــونه حکومت خواهد کرد؟ چگونه دولتها وقدرتها برابر او سر فـرود خــواهند آورد؟ زندگی جامعه در عصر طلایی او، مدت حکومت عادلانه او، چگونه روزگارش به پایان میرسد و…
کتاب، شامل، چندین فهرست است که کار را برای خوانندگان آسان کرده است.
باورمندان به پیشوایی معصومان علیهم السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
امامیّه، نام عمومی فرقههایی است که به امامت علی بن ابیطالب علیه السلام و فرزندان او علیهم السلام معتقدند.(1)از دیدگاه آنان، جهان، نمیتواند از امام تهی باشد. آنان، چشم به راه خروج واپسین امام هستند که در آخِرالزمان ظهور میکند و جهان را پس از آنکه پر از ستم و بیداد شده است، سرشار از عدل و داد میفرماید.
نیز ن.ک: امامت حضرت مهدی علیه السلام، اثنا عشری.
کمک های غیرعادی خداوند، اثرگذار در پیروزی حضرت مهدی علیه السلام در قیام جهانی
امداد غیبی تعبیری مرکب از دو واژه «امداد» و «غیب» است. ریشه «امداد» کلمه «مدد» است که معنای انبساط و امتداد دارد. «مدّت» نیز که برای زمان مستمر بهکار میرود از همین باب است. «امداد» یاری کردن دیگری است، و بیشتر، در موارد دوستداشتنی به کار میرود، بر خلاف «مدّ» که در موارد ناپسند استعمال میشود. امداد، به چیزهای مادی منحصر نیست و در معنویات هم بهکار میرود.
«غیب» چیزی است که از انسان پوشیده و مخفی است؛ گرچه به معنای شک نیز بهکار رفته است، زیرا شک، به طور معمول در امر مخفی پدید میآید. برخی واژهپژوهان، آن را به معنای پوشیده از چشم گرفتهاند.
امدادهـــای غـیـبـی، بــه معنـای مددهایی است که از غیب سرچشمه
1) شهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص179.
میگیرد؛ هر چند با عنایت به معنای لغوی واژة مزبور میتوان جهان و نظم، حیات و نشاط و همة نعمتهای موجود در آن را مدد گرفته از عالم غیب و از مصادیق امدادهای غیبی دانست؛ چنــانکــه قــرآن، اموال و فرزندان را از امدادهای خداوند دانسته است؛(1)ولی این ترکیب در اصطلاح به معنای مددهای غیبی ویژه در زندگی بشر است.
با توجه به اینکه کمکهای ویژة پروردگار با وجود غیر عادی بودن، به اسباب طبیعی مستند است و از
1) اسراء(17): 6.
سوی دیگر معجزات و کرامات نیز مستند به سببهای طبیعی غیر عادی است، به نظر میرسد مهمترین ویژگیِ جداکننده معجزات پیغمبران و کرامات اولیا، از امدادهای غیبی این است که با وجود آنکه هر دو به اذن خدا و وساطت نیروهای غیبی و اسباب طبیعی غیر عادی انجام میگیرد؛ ولی در معجزه و کرامت، خود شخص نقش اصلی دارد؛ اما در امداد غیبی شخص چنین نقشی ندارد و در حالی که امیدش از همهجا قطع شده است، مدد الهی از او دستگیری میکند.(1)
اگــر چه اســاس قیــام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر امــور طبیعی است، به اقتضای عظمت و گستردگی آن قیام جهانی، خداوند سبحانه و تعالی برخی از نیروهای پنهان و فوق طبیعی را در اختیار آن حضرت قرار خواهد داد،تا موجبات پیروزی ایشان، هر چه بهتر فراهم آید. نمونههایی از امدادهای غیبی چنین است:
1.یاری الهی
یاری الهی،یکی از نمونههای بارز جانبداری خداوند سبحانه و تعالی از اهل ایمان و جریان حق است. قرآن در این باره میفرماید:
((وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیُّ عَزیزٌ))؛(2)
و به طور قطع، خداوند سبحانه و تعالی به کسی که [دین] او را یاری میکند، یاری میدهد؛ چرا که خدا سخت نیرومند شکستناپذیر است.»
این یاری، نه فقط پیامبران الهی را در برمیگیرد که در روایات فراوانی آن را یکی از عوامل پیروزی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «… قائم اهل بیت من، به یاری الهی تأیید میشود.(3)
2. فرشتگان
از دیگر نیروهای غیبی خداوند سبحانه و تعالی که به یاری مؤمنان آمده و میآید، فرشتگان الهی هستند. خداوند سبحانه و تعالی در قرآن مجید، در مواردی چند یاری فرشتگان را بر شمرده است.
2ـ1. فرشتگان یاری دهندة حضرت لوط علیه السلام
((قالَ فَمَا خَطبُکمْ اَیُّهَا المُرْسَلُونَ قَالُوا اِنَّا اُرْسِلْنا اِلی قَوْمٍ مُجْرِمِینَ لِنُرْسِلَ عَلَیْهِم حِجارَةً مِنْ طینٍ مُسَوِّمَةً عِنْدَ رَبِک لِلْمُسْرِفینَ))؛(1)
… پس مأموریت شما چیستای فرستادگان؟ گفتند: ما به سوی قوم مجرمی فرستاده شدیم تا بارانی از سنگـگل بر آنها بفرستیم؛ سنگهایی که از ناحیة پروردگارت برای اسرافکاران نشان شده است.
2ـ2. فرشتگان جنگ بدر
((إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکمْ فَاسْتَجابَ لَکمْ أَنّی مُمِدُّکمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکةِ مُرْدِفینَ))؛(2)
[بهخاطر بیاورید] زمانی را [که از شــدت نــاراحتی در میــدان بــدر] از پروردگارتان تقاضای کمک میکردید و او تقاضای شما را پذیرفت [او گفت] من شما را به یک هزار از فرشتگان که پشت سر هم فرود میآیند یاری میکنم.
2ـ3. فرشتگان در جنگ احزاب
((یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکمْ إِذْ جاءَتْکمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحًا وَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْها وَ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرًا))؛(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید؛ در آن هنگام که لشکرهای [عظیمی] به سراغ شما آمدند؛ ولی ما باد و طوفان سختی بر آنها فرستادیم و لشکریانی که آنها را نمیدیدید [و به این وسیله آنها را در هم شکستیم]. و خداوند سبحانه و تعالی به آنچه انجام میدهید، بینا است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی، پس از آنکه یاری خداوندی را از جمله امدادهای غیبی مربوط به قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر فرموده، چنین میگوید: … و به وسیلة فرشتگان خداوند سبحانه و تعالی یاری میشود… .(4)
از روایات استفاده میشود فرشتگانی که به یاری حضرت مهدی علیه السلام میشتابند، سه گروه هستند: فرشتگان مقرّب،
فرشتگان حاضر در جنگ بدر،(1)فرشتگان حاضر در قیام امام حسین علیه السلام (2).
3. افکندن ترس در دل دشمنان
خدای جهان آفرین، در قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ترس و دلهره را بر قلب کافران و مشرکان و ستمگران حق ستیز خواهد افکند و آنان قدرت تصمیمگیری و دشمنی را از دست خواهند داد. البته این القای ترس، پیشتر نیز در زمان پیامبران وجود داشته است. قرآن شریف در آیات فراوانی به آن اشاره کرده است؛ از جمله میفرماید:
((سَنُلقِی فِی قُلُوبِ الَّذیِنَ کفَروُا الرُّعْبَ…))؛(3)
ما در دلهای کسانی که کفر ورزیدند بیم و هراس خواهیم افکند.
امام باقر علیه السلام در این باره فرمود:
قائم ما منصور به رعب (یاری شده با القای ترس در دل دشمنان او) است.(4)
4. نیروهای طبیعت
بخشی از امدادهای غیبی الهی، تسخیر نیروها و امکانات طبیعی است که خداوند سبحانه و تعالی پیامبران خود را به آنها مجهز کرده است؛ همانند: بادها، طوفانها، ابرها و… که در قرآن از آنها یاد شده است.(5)
در روایات فراوانی، عوامل طبیعی از جمله امدادهای غیبی برای واپسین حجّت الهی ذکر شده است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث معراج به نقل از خداوند سبحانه و تعالی چنین فرموده است:
… و باد را مسخَّر او میکنم و گردنکشان سخت را رام او میسازم….(6)
بنابراین، به روشنی میتوان گفت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف افزون بر بهرهمندی از یاران و اصحاب خود، به دلیل عظمت قیام جهانی خود به اذن و ارادة الهی، از
1) «یَا ثَابِتُ کأَنِّی بِقَائِمِ أَهْلِ بَیْتِی قَدْ أَشْرَفَ عَلَی نَجَفِکمْ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی نَاحِیَةِ الْکوفَةِ فَإِذَا هُوَ أَشْرَفَ عَلَی نَجَفِکمْ نَشَرَ رَایَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ نَشَرَهَا انْحَطَّتْ عَلَیْهِ مَلَائِکةُ بَدْر …»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص257، ص307، ح2.
2) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص399، ح58.
3) آل عمران (3): 151.
4) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص330، ح16.
5) انبیا(21): 81؛ احزاب (33): 9.
6) «… وَلَاُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیاحَ وَلأُذَلِلَنَّ لَهُ الرِّقابَ الصِّعاب …»، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص254، باب23، ح4.
امدادهای غیبی نیز استفاده خواهد کرد.
نیز ن.ک: ظهور، قیام، جبرئیل، یاران حضرت مهدی علیه السلام .
امید به گشایش عمومی
انتظار، در لغــت به معنــای چشم داشتن، چشمداشت و چشم به راه بودن(1)است. این واژه که از ریشـة (نظر) گـرفته شده در معنا مشابه اصــل خود است و آن عبارت است از تأمل یک چیز و چشم داشتن به آن. این که گفته میشود: "نظرته"، یعنی "انتظرته"، مثل این است که به زمانی مینگرد که شیء مورد انتظارش در آن زمان میآید.
انتظار در اصطلاح «مهدویّت»، به معنــای چشــم بــه راه بـودن ظهور واپسین ذخیرة الهی و آماده شدن برای یاری او در برپایی حکومت عدل و قسط در سراسر گیتی است. برخی بزرگان، با بهرهمندی از سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام انتظار را این گونه معنا کردهاند:
کیفیتی روحی است که باعث به وجود آمدن حالت آمادگی (انسانها) برای آنچه انتظار دارند، میشود و ضد آن یأس و ناامیدی است. هر چه انتظار بیشتر و هر چه شعلة آن، فروزانتر و پر فروغتر باشد، تحرک و پویایی او و در نتیجه آمادگی نیز بیشتر خواهد بود.(2)
مؤلفه های انتظار
دست کم سه مؤلفه را میتوان بنیانهای اساسی انتظار، به شمار آورد:
الف. قانع نبودن به وضع موجود؛
بدون تردید وضع موجود در عصر غیبت، دارای کاستیهایی است که هر انسان کمالطلب را ناراضی خواهد کرد. این کاستیها به طور عمده از عدم حضور ظاهری امام ناشی شده است.
در باور شیعه است که آخرین
پیشوای معصوم علیه السلام به دلایلی که برخی از آنها بر ما پوشیده است، غایب شده است.(1)این پنهان بودن، باعث شده است جامعه بشری از فواید ظاهری آن امام معصوم بیبهره
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص338، ح9؛ ابن ابی زینب نعمانی، الغیبة، ص166، ح6.
باشد. یک منتظر راستین، کسی است که نه فقط به سبب محروم بودن خود از حضور ظاهری امام وضع موجود را بر نمیتابد که محروم بودن جامعه بشری از نعمت حضور ظاهری امام نیز او را آزار میدهد. او بر خود لازم میداند همة عواملی را که باعث غیبت آن حضرت شده است، به اندازه توان خود برطرف کند.
ب. امید دستیابی به وضع مطلوب
یکی از نعمتهای بزرگ خداوند در نهاد انسان، کمالطلبی او است، به گونهای که همة فعالیتهای خود را در سمت آن، سوق میدهد.
ج. حرکت و تلاش برای گذر از وضع موجود و قرار گرفتن در وضع مطلوب
شکی نیست غیبت آخرین پیشوای معصوم، سبب میشود برخی راههای کمال بر انسان و جامعه بسته شود. در انتظار، امید به دستیابی وضع بهتر، مؤلفهای اساسی است که انسان را از رکود و خمودگی برحذر داشته، او را به تلاش در راه رسیدن به وضع مطلوب وا میدارد. در این صورت، اگر به دلایلی به وضع مطلوب هم نرسید، به دلیل اهتمام و سعی او، خداوند سبحانه و تعالی پاداش کسانی را آن مرحله را درک میکنند به او خواهد داد.
این امیدواری، ناگزیر مراحلی را در بر خواهد داشت که برخی بدین قرارند:
1. آگاهی به عدم حضور ظاهری امام
گاهی انسان در زندگی کمبودی دارد؛ امّا به سبب آنکه به آن کمبود آگاهی ندارد، هرگز در پی رفع آن کمبود هم نمیرود و هرگز برای جبران آن از خود تلاشی نشان نمیدهد؛ پس در نخستین مرحلة انتظار، میبایست آگاه شد که حجت الهی در پردة غیبت است.
2. احساس نیاز به امام حاضر
ممکن است در عصر پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی به غیبت آن حضرت آگاهی هم داشته باشد؛ امّا هرگز به این دیدگاه نرسیده که جامعة بشری نیازمند چنین رهبری الهی است. به بیان دیگر، مؤلفة پیشین وجود دارد؛ امّا فرد هرگز به آن حجت الهی احساس نیاز پیدا نکرده است. او بر این باور است که مردم چه نیازی به امام معصوم دارند؛ در حالی که زندگی خود را سپری میکنند. چنین کسی هرگز نمیتواند انتظار ظهور حضرتش را درون خود پدید آورد.
شکی نیست کسانی که به ظهور امام غایب یقین ندارند، در انتظار نیز نخواهند بود؛ بلکه انتظار برای آنها بیمعنا خواهد بود.
هر قدر آگاهی و یقین شخص به ظهور امام علیه السلام بیشتر و عمیقتر باشد، انتظارش به آن، بیشتر است. اگر شک و تردیدی در اصل وقوع آن داشته باشد یا اعتقادش به آن سست و ضعیف باشد، انتظارش هم به همان اندازه سست خواهد بود.
پیشوایان معصوم علیهم السلام با در نظر گرفتن این نکتة اساسی، همواره در سخنان نورانی خود، باور قطعی به ظهور آخرین حجّت الهی را تقویت کرده، ایشان را از هرگونه ناامیدی، پرهیز میدادند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
قیامت بر پا نمیشود، تا این که قیام کنندهای به حق از خاندان ما قیام کند و این، هنگامی است که خداوند به او اجازه فرماید. هر کس از او پیروی کند، نجات می یابد و هر کس از او سرپیچد، هلاک خواهد شد.(1)
4. دوست داشتن ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
کسی که به ظهور امام زمان علیه السلام معتقد است و وقوع آن را هم نزدیک میبیند، هر قدر ظهور موعود را بیشتر دوست بدارد، انتظارش برای آن بیشتر خواهد بود و اگر آن را خوش نداشته باشد، انتظارش ضعیف و سست میشود. این دوستداشتن فقط زمانی به وجود میآید که مؤمنان، تصویر روشنی از زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشند، تا اینکه نه فقط از آن نهراسند، بلکه برای وقوعش لحظه شماری کنند.
متأسفانه تصویرسازی دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همواره از افراطها و تفریطها در امان نبوده است. گاهی دوران حکومت آن حضرت را سختترین و تلخترین دوران یاد میکنند و گاهی آن دوران را دوران رفاه و آسایش مطلق و تنپروری معرفی مینمایند که بدون تردید، هر
1) «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یَقُومَ الْقَائِمُ الْحَقُّ مِنَّا وَ ذَلِک حِینَ یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَک اللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَأْتُوهُ وَ لَوْ عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِیفَتِی»، شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص59. ر.ک: اربلی، کشفالغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام، ج2، ص459.
دو تصویر، زیانهای خود را در باورهای جامعه گذاشته است.
اگر چه انتظار با مؤلفههای یاد شده تحقق مییابد، نزدیکدانستن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند بر شدت انتظار افزوده، آمادگی فرد را افزایش دهد. نزدیک دانستن ظهور باعث میشود توجه به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیش از پیش افزایش پیدا کند، مشکلات دیگر، تحتالشعاع قرار گرفته، تمام رفتار در راستای خشنودی آن حضرت انجام شود.
فضیلت انتظار فرج
روایاتی که سخن از انتظار گفتهاند، به دو دسته کلی تقسیم میشود:
در این معنا، آموزههای دینی بر آن است تا افزون بر بیان فضیلت «گشایش عمومی» و امید به آینده، و سوق انسانها به این عرصه، نومیدی را نیز نکوهش کرده، از ورود جوامع بشری به آن جلوگیری کند.
اهتمام آموزههای اسلامی در بیان معنای عام انتظار و امید، تا بدان حد بوده که از آن، با بلندترین عنوانها یاد نموده، ارزشهای شگفــتآوری برای آن ذکر کرده است.
برخی عبادتها بر برخی دیگر برتری دارد؛ از این رو انجام آن، افــزون بــر آن که در کانـون تأکید آموزههای دینی است، از پاداش افزونتری نیز برخوردار است و نقش آن، در سازندگی انسان بیشتر است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پس از آن که انتظار فرج را در زمرة عبادتهای خداوند سبحانه و تعالی دانسته است، آن را یکی از برترین عبادتها برشمرده، فرمود:
برترین عبادت انتظار فرج است. (1)
دربارة اهمیّت انتظار فرج ـ افزون بر آنچه اشاره شد ـ به روایاتی بر میخوریم که بسی شگفتیآور است و آن، این که انتظار را نه فقط «جهاد» که «برترین جهاد» دانسته است. از این نوع روایات نیز به خوبی استفاده میشود انتظار، از نوع عمل است. رســول گــرامی اســلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:
بــرترین جهاد امت من انتظار گشایش است.(2)
در این معنا، انتظار به معنای چشمبهراه بودن آیندهای بــا تمــام ویژگیهای یک جامعه مورد رضایت خداوند سبحانه و تعالی است که یگانه مصداق آن دوران حاکمیت آخرین ذخیرة الهی وجود مقدّس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. امام باقر علیه السلام آنگاه که دین مورد رضایت خداوند سبحانه و تعالی را تعریف کرد، پس از شمردن اموری فرمود:
…و تسلیم به امر ما و پرهیزکاری و فروتنی و انتظار قائم ما…. (1)
از روایات انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست میآید انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نه فقط راه رسیدن به جامعه موعود است؛ بلکه خود نیز موضوعیت دارد؛ بدان معنا که اگر کسی در انتظار راستین به سر برد، تفاوتی ندارد که به مورد انتظار خویش دست یابد یا دست نیابد.
در اینباره شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «چه میفرمایید در بارة کسی که دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را میکشد و در این حال از دنیا میرود؟»
حضرت علیه السلام در پاسخ فرمود: «او، همانند کسی است که با حضرت قائم در خیمه او باشد.» سپس کمی سکوت کرد و فرمود: «مانند کسی است که با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مبارزاتش همراه بوده است.» (2)
انواع انتظار
انتظار، دو گونه تفسیر شده است:
همان انتظار راستینی است که در روایات، آن را با فضیلتترین عبادت و برترین جهاد امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانستهاند که تحرکبخش و تعهدآور است.
یکی از اندیشوران معاصر در گفتاری کوتاه و جامع، انتظار را اینگونه تفسیر کرده است:
معنای انتظار ظهور مصلح حقیقی و نجات بخش الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این نیست که مسلمانان در وظایف دینی خود دست روی دست گذاشته و در
آنچه بر آنها واجب است، مانند یاری حقّ، زنده کردن قوانین و دستورهای دینی، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر فروگذاری کنند و به این امید که قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و کارها را درست کند، از آنها دست بردارند. هر مسلمان، موظف است خود را به انجام دستورهای اسلام مکلف بداند؛ برای شناسایی دین از راه صحیح، از هیچ کوششی فروگذاری نکند و به توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر دست نکشد؛ همچنانکه پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «همة شما رهبر یکدیگر و در راه اصلاح هم مسئول هستید.» (1)
بر این اساس، یک مسلمان نمیتواند به دلیل انتظار به ظهور مهدی مصلح، از وظایف مسلّم و قطعی خود دست بکشد یا کوتاه بیاید؛ چه، انتظار به ظهور، نه اسقاط تکلیف میکند و نه مجوز تأخیر انداختن عمل را میدهد. سستی در وظایف دین و بیتفاوتی به آن به هیچ وجه جایز نیست.(2)
انتظار ویرانگر، فلجکننده و بازدارنده که در واقع نوعی اباحیگری است، همواره مورد مذمت و سرزنش بزرگان دین قرار گرفته است و این بزرگان پیروان مکتب اهل بیت را از آن پرهیز دادهاند.
علامه مطهری در اینباره مینویسد:
برداشتِ قشری از مردم از مهدویّت و قیام و انقلاب مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها، تبعیضها، اختناقها، حقکشیها و تباهیها ناشی میشود؛ نوعی سامانیافتن است که معلول پریشان شدن است. آنگاه که صلاح به نقطة صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل، یکهتازِ میدان گردد و جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند و فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ میدهد و دست غیب برای نجات حقیقت ـ نه اهل حقیقت؛ زیرا حقیقت، طرفداری ندارد ـ از آستین بیرون میآید؛ بنابراین هر اصلاحی محکوم است؛ زیرا هر
اصلاح یک نقطه روشن است؛ تا در صحنة اجتماع، نقطة روشنی هست، دست غیب ظاهر نمیشود. بر عکس، هر گناه و هر فساد، هر ستم و هر تبعیض و هر حقکشی و هر پلیدیای به حکم اینکه مقدمة صلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع میکند رواست؛ زیرا (هدفها وسیلههای نامشروع را مشروع میکنند)؛ پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است… .
این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و این نوع انتظار فرج که به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی منجــر میشود و نــوعی اباحیگری باید شمرده شود، به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمیدهد.(1)
بنیانگذار نظام اسلامی ایران، در بیاناتی ارزشمند پس از بیان برداشتهای نادرست از انتظار، کسانی را که چنین تصوراتی دارند، به شدت سرزنش کرده است.(2)
بنابراین، منتظر راستین، برای چنان برنامه مهمی، هرگز نمیتواند نقش تماشاگر را داشته باشد؛ بلکه باید از هم اکنون به طور حتم در صف یاران آن حضرت قرار گیرد؛ چرا که ایمان به نتایج و عاقبت این تحوّل بزرگ، هرگز به او اجازه نمیدهد در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نیز محتاج داشتن «اعمال پاک» و «روحی پاکتر» و برخورداری از «شهامت» و «آگاهی» کافی است.
آثار انتظار
در انتظار و امید به آیندهای روشن و رشدآفرین است که، بسیاری از نیازهای روحی و جسمی انسانها پاسخ داده میشود. آدمی در پرتو انتظار و امید، رنجها و گرفتاریها را تحمل میکند و با کشتی امید و آرزو در دریای پرتلاطم و طوفانزای زندگی، به سلامت به سیر خود ادامه میدهد.
اگر کسی به راستی به همة شرایط انتظار، پای بند باشد و بایستههای آن را انجام دهد، آثاری تربیتی برای وی در پی خواهد داشت که برخی چنین است:
1. گسترش امیدهای راستین
روشن است که انسان برای گذران
زندگی و پذیرش دشواریهای آن، نیازمند انگیزهای نیرومند است که در پدیدهای با نام «امید به آینده» تجلی مییابد؛ آیندهای که به مراتب، عالیتر، زیباتر و بهتر از امروز باشد. این مسأله ـ بهویژه برای جوانان ـ دارای اهمیّت بیشتری است؛ زیرا آنان میتوانند در پرتو امید به فردایی بهتر به نیروی فراوان خود، جهت و معنا بخشند.
2. پویایی و نشاط
زندگی انسان، آن زمان قابل توجیه است که آثار حرکت، پویایی و شادابی در تمام زوایای آن به چشم خورد. آنگاه که انسان، به وضعیت موجود راضی نیست و در صدد ایجاد شرایطی بهتر است، همانا در انتظار به سر میبرد.
این اثر ارزنده در جوامع شیعی به روشنی تمام دیــده میشود؛ به گونهای که آن را از دیگر جوامع به روشنی تمــام، متمایز و برجــسته ساخته است.
3. وحدت و هم گرایی
انتظار ـ افزون بر آثار فردی ـ دارای آثار اجتماعی فراوانی نیز است که از مهمترین آنها میتوان به وحدت، انسجام و همدلی بین منتظران اشاره کرد. این همدلی، به سبب توجه به هدف مشترکی است که در مسألة انتظار به روشنی تمام در چشمانداز آن، قابل دیدن است.
امروزه ثابت شده است افرادی که در پی هدفی مشترک هستند، از عملکردی مشابه برخوردارند؛ به گونهای که همگرایی در آنها در مقایسه با جوامع دیگر، بسیار است. در جامعة شیعی، انتظار ظهور مردی از سلالة پاک رسول گرامی اسلام عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث شده است همة پیروان این آرمان مقدس، از همدلی بسیار خوبی برخوردار باشند.
4. احساس حضور
یکی دیگر از آثار غیر قابل تردید در انتظار راستین، احساس حضور در محضر آن امام غایب از سویی و احساس حضور آن امام غایب در زندگی از سوی دیگر است. یک منتظر راستین، همواره بر این باور است که همة کارهای او در نگرگاه آن امام پنهان است و این خود در اصلاح رفتار وی بسیار مؤثر است. این مهم، نه فقط به اصلاح فرد منجر میشود که رفته رفته به اصلاح و سلامت اخلاقی جامعه میانجامد که خود در زمینه سازی ظهور، نقشی بس مهم و انکارناپذیر خواهد داشت.
انتظار مصلح جهانی به طور قطع، به معنای آمادهباش کامل فکری، اخلاقی، مادی و معنوی برای اصلاح همة جهان است. اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همة ظلمها و نابسامانیها، شوخی نیست و نمیتواند کــار سادهای باشد. آمادهباش برای چنین هدف بزرگی، باید متناسب با آن باشد؛ یعنی باید به گستردگی و ژرفای آن باشد.
6. مراقبت اجتماعی
منتظران راستین وظیفه دارند مراقب حال یکدیگر نیز باشند و علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران نیز بکــوشند؛ زیــرا برنامة عظیم و سنگینی کــه منتظر آنند، یک برنامة فردی نیست.
نیز ن.ک: منتظر، زمینه سازان ظهور، یاران حضرت مهدی علیه السلام .
عقوبت به قصد تشفی دل
انتقام(1)، گاه به انسان نسبت داده میشود و گاه به خداوند. تفاوت این دو در این است که انتقامهای بشری بیشتر در پی زیانی است که فرد بر اثر ناتوانی از ناحیة دشمن دیده و بدین وسیله میخواهد ناکامی و شکست خود را جبران کند؛ ازاینرو گاه ضمن گرفتن انتقام، از حدّ میانهروی بیرون رفته، مرتکب کار ناروا و خلاف حق میشود؛ اما انتقام الهی بر اثر آسیب دیدن خداوند یا بــرای تشفی خــاطر نیست، زیــرا خداوند آسیبپذیر نیست و تشفی خاطر در او راه ندارد، بلکه انتقام او به معنای کیفر دادن گناهکاران براساس حق و عدالت است.
انتقام بشری نیز به فردی و اجتماعی تقسیم میشود. انتقام فردی، بیشتر برخاسته از احساس و غایت آن تشفی خاطر است؛ اما انتقام اجتماعی که در قالب قصاص و مجازات صورت میگیرد، و بیشتر مبتنی بر عقل است و هدف آن، حفظ نظامِ اصلاح و تربیت افراد جامعه و بستن راههای ناامنی در اجتماع است. این نوع انتقام، بیشتر
1) برگرفته از: دایرة المعارف قرآن کریم، مدخل انتقام، محمدابوطالبی.
در قلمرو وظایف حکومت است.
اقسام انتقام
حس انتقامجویی یک اصل حیاتی است که خداوند آن را در وجود همة انسانها و حتی برخی حیوانات به
ودیعه نهاده است؛ لیکن بهرهوری از این حس خدادادی به تناسب مورد و کیفیت و مقدار استفاده از آن دارای احکام و وجوه گوناگونی است که میتوان آن را به انتقام پسندیده، مباح و ناپسند تقسیم کرد.
اسلام، با هرگونه ظلم و تعدی، به فرد یا جامعه مخالف است؛ ازاینرو مقابله با ستمگران و گرفتن حق مظلومان را امری ممدوح و گاه واجب میشمارد. قرآن کریم در آیات 14و 15 سورة توبه، به مسلمانان فرمان میدهد با کافران و مشرکان نبرد کنند، تا ضمن رفع شرک و کفر از روی زمیــن، خشــم مــؤمــنان ستمدیده فرو نشسته و دلهای آنان تشفی یابد. شاید پسندیده بودن و وجوب انتقام در این موارد بدان سبب باشد که اگر از ستمگران انتقام گرفته نشود. موجب گستاخی آنان و پایمالی حقوق دیگران شده و فساد و ناامنی در جامعه گسترش مییابد.
اگر ستم و تجاوز متوجه شخص انسان شده باشد و انتقام گرفتن او پیامدی برای دیگران نداشته باشد، این کار، جایز و روا خواهد بود؛ بدین معنا که انسان در اینگونه موارد، بین گرفتن انتقام از ظالم یا عفو او مخیّر است. البته گرفتن انتقام به طور مطلق و در همة موارد روا نیست؛ بلکه در مواردی جایز است که اسلام آن را روا دانسته باشد.
انتقام، اگر برخاسته از تعصبهای جاهلانه، دشمنیهای نابجا و همراه تجاوز و تعدی باشد، ناروا و ناپسند است؛ زیرا در این انتقامها نه فقط حقی بــه دست نیــامده و ظلمی برطرف نمیگردد، بلکه خود موجب پایمالی حقوق دیگران و منشأ ظلم و فساد خواهد گشت. انتقامی که در روایات و کتب اخلاقی از رذایل اخلاقی شمرده شده است و مؤمنان از آن نهی شدهاند، چنین انتقامی است.
از روایات فراوانی استفاده میشود حضرت مهدی علیه السلام هنگام قیام جهانی خود، از ستمگرانی که به خاندان او و
بشریت ستم کردند، انتقام خواهد گرفت؛ چه آنان که حقوق پدران او را غصب کردند و مردم را از بهرهمندی از این چراغهای هدایت محروم ساختند، و چه آنان که به فرودستان در طول تاریخ ستم کردند؛ بدین سبب است که یکی از لقبهای آن حضرت، منتقم است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث معراج، پس از بیان دیدن نور پیشوایان معصوم علیهم السلام و آخرین جانشین خود میان آنها، فرمود: …عرض کردم: «پروردگارا! اینان چه کسانی هستند؟» فرمود: «ایشان پیشوایانند و این قائم است؛ همو که حلال مرا حلال میکند و حرام مرا را حرام میسازد و از دشمنان من انتقام میگیرد…»(1).
البته تفاوتی نمیکند خداوند به دست او از دشمنانش انتقام بگیرد یا این که خود حضرت از دشمنان خود و خاندانش انتقام بگیرد.
نیز ن.ک: منتقم، قیام.
از گروه های فعّال معاصر در حوزة مهدویت با دیدگاه های ویژه
یکی از گروههایی که در بیش از نیم قرن گذشته در بحثهای مهدویت به نوعی در کانون توجه بودهاند انجمن حجتیه است. سابقة شکل گیری این گروه به جریانهای دهة1320 ش تا میانههای دهة30 در جامعة ایران برمیگردد. در این دوره، دو خطر عمده در حوزة دین پدید آمد:
نخست: حزب توده
این گروه، مرام مارکسیسم را میان جوانان نشر میداد و متدینان، ملیها و رژیم پهلوی همه با آن درگیر بودند.
دوم: بهائیت
در این بخش، فقط متدینان روی آن حساسیّت داشتند و پس از شهریور 1320ش متوجه نفوذ آن، در دستگاه اداری پهلوی شده، به مبارزه با آن پرداختند. طبعاً از نگاه متدینان، خطر بهائیان نه فقط کمتر از حزب توده نبود، بلکه پس از سرکوبی حزب توده در سالهای 32ـ 36 جدّیتر هم شده
1) «هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ وَ هَذَا الْقَائِمُ الَّذِی یُحِلُّ حَلَالِی وَ یُحَرِّمُ حَرَامِی وَ بِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی …»، نعمانی، الغیبة ؛ ص93؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص252، ح2.
1) رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، ص368.
ویژه با هدف مبارزه با بهائیت تهران و سپس دیگر شهرها پدید آمد. انجمن خیریّة حجّتیة مهدویّه به سال1332 ش با تلاش شیخ محمود ذاکرزاده تولایی، معروف به شیخ محمود حلبی (1279 ـ 1376 ش) با همکاری جمع زیادی از متدینان که تحت عنوان هیئت مدیره، امور انجمن را اداره میکردند، فعالیت خود را آغاز و تا آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، به فعالیت فرهنگی بر ضد این فرقه اشتغال داشت و تلاش میکرد افزون بر جمع آوری اطلاعات، به تربیت نیرو برای مقابله با بهائیان و تبلیغات آنان بپردازد. از آنجا که کار عمدة آقای حلبی پس از شهریور بیست، کارهای تبلیغی در قالب منبر بود و در این کار، مهارت و شهرت خاصی به دست آورده بود، همراه جمعی از فعالان مذهبی مشهد و نیز انجمنها و هیأتهای مذهبی، به طور منظم با بهائیان درگیر شدند.
اساسنامة انجمن حاوی اصولی بود که چهار چوب فعالیّت آن را مشخص میکرد: تبلیغ دین اسلام و مذهب جعفری و دفاع علمی از آن، تشکیل کنفرانسها و سمینارهای علمی و دینی در نقاط گوناگون کشور با رعایت مقررات عمومی، چاپ و پخش جزوات و نشریههای علمی و دینی با رعایت مقررات مطبوعاتی کشور، تأسیس کلاسهای تعلیم و تدریس اخلاق و معارف اسلامی با رعایت مقررات عمومی، ایجاد کتابخانه و قرائتخانه و اماکن ورزشی با رعایت قوانین مربوطه، انجام امور خیریه عمومی و مساعدت فرهنگی مؤسسات اسلامی و برقراری تماس با مجامع بین المللی با نظر مقامات ذی صلاحیت و … در تبصرة دوم این اساس نامه تأکید شده بود که «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسؤلیت هر نوع دخالتی را که در زمینههای سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، بر عهده نخواهد داشت.» این، همان تبصرهای بود که انقلابیون پیش و پس از انقلاب، از آن ناراحت بودند.
انجمن در هر شهری، دفتری داشت که تحت عنوان بیت (بیت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ) شناخته میشد. ایــن بیت، مسؤلی داشت و زیر نظر وی سه گروه تدریس، تحقیق و ارشــاد فعالیت میکردند. گــروه نخست به آموزش نیروها در سه مرحلة ابتدائی، متوسط و عالی میپرداختند. گروه دوم در پی یافتن افرادی از مسلمانان بودند که تحت تأثیر
بهائیها، به این آیین گرویده بودند و گروه سوم، کار ارشاد این افراد را با شیوههای خاصّ خود دنبال میکردند. سخنرانیهای عمومی نیز در محافلی که بیشتر منازل بود، برگزار شده و از سخنرانان معروف استفاده میشــد. بــه طور معمول، در سال روز تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز جشنهایی برگزار میشد. بیشتر افرادی که از بهائیت برمیگشتند، توبهنامه و تبرانامهای مینوشتند که متن بسیاری از آنها در یک مجموعه، در کتابخانة آستان قــدس نگهداری میشود. این جلسات بیشتر توسط سخنرانانی اداره میشد که خود انجمن تربیت کرده بود. نکتة قابل توجه آنکه این افراد غیر روحــانی بودند. انجمن در ایــن باره استدلالهای ویژه خود را داشت. این نیروها از مدارس برگزیده میشدند و در این میان مدرسة علوی جایگاه خاص خود را داشت. این مدرسه به همان اندازه که خاستگاه بسیاری از نیروهای مذهبی بود که در انقلاب اسلامی فعالانه شرکت کردند، فرصتی برای انجمن بود تا از میان آنان کسانی را برای کارهای فکری و تبلیغی خود گزینش کند.(1)
ایــن انجمن پیش از انقلاب، با فرستادن نامههایی برای برخی مراجع و بزرگان از جمله رهبر فقید انقلاب که در آن اهمیت مبارزة با بهائیت را گوشزد کرده، فعالیتهای خود را در این زمینه شرح میدادند، تأییدیههایی برای خود میگرفتند که امروزه نیز بدانها استناد میکنند.
افکار و عقاید انجمن حجتیه
1. بهائیت، دشمن اصلی
همواره مؤسس انجمن تأکید میکرد: امروز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از کسی جز این خدمت را نمیپذیرد و چیزی جز این انتظار ندارد. به خدا قسم! امروز تکلیف شرعی و دینی همة ما آن است که با بهائیت مبارزه کنیم.(2)
2. جدایی دین از سیاست
در تبصرة 2 از ماده دوم اساسنامة انجمن، تصریح شده است: انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد کرد و مسئولیت هر نوع دخالتی را که در زمینههای سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، به
عهده نخواهد گرفت.(1)
بر این اساس چنانچه فردی از اعضای انجمن به طرف مسائل سیاسی کشیده میشد، بیدرنگ عذر او را میخواستند. به زعم آنان اسلام یگانه دین عبادت است و دخالت در سیاست، زیبندة پیشوایان دینی نیست.(2)
آنان با استفاده از برخی روایات، صاحب پرچمهای قیام پیش از ظهور را گمراه میدانستند و تشکیل حکومت و بسط عدل را در جهت انسداد باب مهدویّت میشمردند.(3)
در 15 خــرداد 1342، کــه قیــام خونینی آغاز گشت و حاصل آن، هزاران شهید بود، رهبر انجمن، با اعتراض شدید، امام را مورد مؤاخذه قرار میدهد کــه چــه کسی مسئول ایــن همه خونهای به هدر رفته است؟ وی طی یک سخنرانی در مدرسة مروی، امام را مسئول ریختن خون جوانان در 15 خرداد دانست.(4)
4. بی معنا بودن جهاد در دوران غیبت
شیخ حلبی در این باره میگوید: [شیعه میگوید:] در عصر غیبت امام زمان علیه السلام جهاد نیست. چرا؟ چون حاکم اسلامی که باید معصوم باشد، مصداق پیدا نکرده است. وظیفه داریم فقط دین خود را حفظ کنیم. تکالیف شرعیمان را انجام دهیم و به شبهات منکران پاسخ دهیم و دیگر هیچ.(5)
ناگفته نماند برخی از آنچه در دهههای اخیر به انجمن یاد شده نسبت داده میشود و در مواردی برای مقابلة با آنها بدان استناد میشود، به هیچ وجه به همة افراد در همة ردهها قابل انطباق نیست. اگرچه برخی باورها و نسبتها به برخی عوام از این گروه درست مینماید، به تحصیلکردگان و فرهیختگان از این مجموعه نسبتهای
1) برخی بر این باورند که این سیاست برای نفوذ در برخی دستگاهها از جمله ارتش جهت مقابله با بهاییها بود. و اگر چنانچه به این جدایی تظاهر نمیکردند بی درنگ از همه فعالیتها محروم میشدند.
2) روزنامه کیهان،10 شهریور1381، ص2.
3) ر.ک: روزنامه کیهان،10 شهریور1381، ص2.
4) سید ضیاء الدین علیا نسب، جریانشناسی انجمن حجتیه، ص24، به نقل از روزنامه صبح آزادگان، 27/11/1360، قسمت سوم مصاحبه با مهندس طیّب.
5) نشریه «پگاه»، ش71، 4 آبان1381.
نادرستی است. چنان چه برخی نسبتها از جمله باور آنها به انجام فساد و گناه برای نزدیک کردن ظهور، محل تأمل است. و کسی نیز به روشنی ادعا نکرده که این مجموعه، مردم را به فساد و ستم سفارش کردهاند. سخنرانیهای موجود از مؤسس انجمن گواه بر این مدعاست.
انجمن حجتیه و انقلاب اسلامی
از دیدگاههای کلّی این گروه که به برخی از آنها اشاره شد، به خوبی به دست میآید کسانی که بر آن مبانی پافشاری داشتند، هرگز با انقلاب اسلامی رابطهای برقرار نکردند؛ چه اینکه این قیام شیعی را بر خلاف دیدگاه خود میدانستند. یکی از تئوری پردازان و مؤثران در شکل گیری انقلاب شکوهمند اسلامی در این باره میگوید: آنان مبارزه را ممنوع کرده و معتقد بودند این مبارزه به جایی نمیرسد. مسئولان انجمن اعلام کردند: هر کس مایل به شرکت در فعالیتهای سیاسی و تظاهرات باشد، باید از انجمن کنارهگیری کند. در این ایام، بسیاری از اعضا که عمدتاً مقلد امام خمینی؛ بودند، افزون بر شرکت در فعالیتهای ضد رژیم، برخوردهای فکری با انجمن را آغاز کردند و برخی با عنوان سازمان «عباد صالح» انشعاب یافتند.(1)
آیت الله خزعلی در این باره میگوید:
چون مسألة بهائیت امری خیلی مهم برای مسلمین بود آنها (انجمن) سعی کردند در انقلاب شرکت نکرده و به این مهم نپردازند؛ چون فکر نمیکردند انقلاب پیروز شود. اجازة فعالیت به افراد انجمن داده نمیشد و علت آن هم این بود که افراد اگر بخواهند کار سیاسی بکنند، سازماندهی انجمن پاشیده شده و نمیتواند دیگر با بهائیت مبارزه کند.(2)
بنابراین نیروهای تربیت شده در انجمن در سطوح گوناگون، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدند:
برخی مانند آقای پرورش، دکتر صادقی استاد دانشگــاه الهیات مشهد، عبد الکریمی استــاد دانشگــاه مشهد، مهندس مصحف و بسیاری دیگــر به انقلاب پیوستند. از میان اینان، جوانانی نیز بودند که دست کم چند سالی انجمن را تجربه کرده و به صف انقلابیون پیوسته بودند. برخی مانند
آقای طیّب که مسئولیت برگزاری مراسم سخنرانیها را در تهران بر عهده داشت، نه فقط به انقلابیون پیوست، بلکه به نوعی برابر انجمن هم قرار گرفتند.
دستة دوم در برابر انقلاب بیتفاوت ماندند. و دستة سوم، به انتقاد از آن پرداخته به صف مخــالفان ـ از نوع دیندار ـ پیوستند.
انجمن، چند ماه پیش از انقلاب، یعنی در شهریور 57 مواضع خود را در ارتباط با سیاست تغییر داده، شروع به همراهی با انقلاب کرد. پس از انقلاب از سوی برخی از رهبران انقلابی، انجمن به عنوان یک عنصر خطرناک معرفی شده و برای جلوگیری از نفوذ آن در مراکز، تبلیغات گستردهی بر ضد آنان آغاز شد. این اعتراضات که غالباً در پــوشــش دفــاع از انقــلاب صــورت میگــرفت، بــه مــرور به حذف شمار زیــادی از چهرههای مذهبی بــا سابقه منجــر شد. طبعــاً بــرخی از سوابق برخوردهای منفی رهبران انجمن با جریان انقلاب به عنوان یک تجربه برای موضعگیری بر ضد آنان مورد استفاده قرار گرفت؛ برای نمونه امام خمینی که روزگاری آقای حلبی را تأیید میکرد، در سالهای پیش از انقلاب به تدریج به حرکت انجمن بدبین شده و حمایت خود را قطع کرد.(1)
با این همه، جهتگیری انجمن پس از انقلاب به تدریج به سمت هواداری از آن پیش میرفت. آقای حلبی از مشهد کاندیدای مجلس خبرگان قانون اساسی شد و 307374 رأی آورد؛ اما برگزیده نشد. نوع هواداری انجمن از نشریّه انتظار که انجمن پس از پیروزی انقلاب آن را انتشار میداد، به دست میآمد؛ اما مخــالفت با آن، در سال شصت اوج گرفت و برخی از جریانهای افراطی درون انقلاب، به ویژه نیروهای سازمان مجاهدین انقلاب با هر نیّتی که بود، درست در وقتی که امکان بهرهگیری از بیشتر از نیروهای مذهبی میرفت، یک جبهة داخلی بر ضد نیروهای متهم به وابستگــی بــه انجــمن گــشوده و دشواریهایی را پدید آوردند.
برخی از این نیروهای چپ افراطی که آن زمان در محور این فعالیت قرار داشتند، بعدها به فرو غلطیدن به دامن تفریط از آن اقدامها اظهار پشیمانی کردند؛ از آن جمله انتشار کتابی با عنوان «در شناخت حزب
1) رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، ص374.
قاعدین» از «عماد الدین باقی» در سال1362 بود که ضربه سختی بر انجمن وارد کرد. این کتاب پیش از آن به صورت بخش بخش در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید، زمانی که کتاب در تیراژ بالغ بر هشتاد و هشت هزار نسخه به چاپ رسید، ضربهای سهمگین بر انجمن وارد آمد. پس از اشاره غیر مستقیم رهبر انقلاب به انجمن که بدون تصریح به اسم انجمن صورت گرفته و ضمن آن از ایشان خواسته شده بود اعوجاجات خود را کنار بگذارند، انجمن در سال 1362ش، به طور رسمی تعطیلی خود را اعلام کرده و ضمن آن توضیح داد که چون خود را مصداق سخنان رهبر انقلاب نمیداند انجمن را تعطیل میکند.
انجمن در شوال1403 ق ضمن بیانیهای با اعلام این مطلب افزود:
بر اساس عقیدة دینی و تکلیف شرعی خود، تبعیت از مقام معظم رهبری و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگی امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوء استفاده دستگاههای تبلیغاتی بیگانه و دفع غرض ورزی دشمنان اسلام … اعلام میداریم که از این تاریخ، تمام جلسات انجمن تعطیل میباشد و هیچ کس مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچکترین فعالیتی کند.(1)
به نظر میرسد انجمن به جز کـارهــای تبلیغی و برگــزاری بــرخی جلسات ضد کمونیستی و مارکسیستی، بــه نقد جــدّی عقاید بهــایی هم میپرداخت؛ گر چه این مسأله ممکن بود در قالب کمک به دیگر نویسندگان باشد که نمونه آن آقای محمّد باقر نجفی در کتاب بهائیان است که از آقای حلبی به دلیل در اختیار نهادن برخی اسناد تشکر کرده است. همین طور خود آقای حلبی هم گویا به نقد «ایقان» مشغول بوده و مرحوم محیط طباطبایی در مقالهای گفته است: آقای حاجی شیخ محمود حلبی … 154 غلط ادبی از متن ایقان بیرون آورده و در کتاب پژوهش جامع در بارة ایقان تألیف خود به تفصیل یاد کرده است.(2)یادآوری آن لازم است که طبعاً در این سالها مبارزه با بهائیت منحصر به انجمن حجّتیه نبود. در اطلاعیههایی که گاه از
سوی مراجع انتشار مییافت، با نفوذ اقتصادی بهائیان مبارزه میشد.
در سالهای پس از انقلاب همچنان موضوع انجمن حجّتیه مطرح بوده و تا کنون که نزدیک به 24 سال از انقلاب میگذرد، هر از چندی، برخی جناحها باز هم از نفوذ انجمن حجّتیه سخن میگویند.(1)
نیز ن.ک: بهائیت، انتظار.
محل بیرون آوردن تورات و انجیل واقعی از آن در عصر ظهور
شهری در روم باستان بوده که به دست یونانیان در سال300 پیش از میلاد مسیح علیه السلام بنا شده و هماکنون جزو قلمرو کشور ترکیه است. این شهر، در روزگار قدیم از جهت ثروت، علم و تجارت، یکی از سه شهر بزرگ کشور روم محسوب میشد.(2)که دارای موقعیتی سرسبز، نهرهای آب خوشگوار و مرکز تجارت آسیای غربی و نزد یونانیان به انطاکیه زیبا و ملکه شرق مشهور بود. نصارا از شهر انطاکیه با وصف شهر خدا، شهر شاهی و مادر شهرها یاد میکردند؛ زیرا نخستین شهری بود که اهل آن همگی به حضرت مسیح علیه السلام و به دین نصارا گرویدند. پولس و برنابا آنجا به تبلیغ اشتغال داشتند. شهر انطاکیه پیش از اسلام، محل درگیری بین قومها و پیروان ادیان یهود، نصارا و بتپرستان بوده است.(3)
این شهر، افزون بر آن که در پارهای از آیات مورد اشاره قرار گرفته، در برخی روایات ـ بهویژه در روایات مهدویت ـ بدان توجه شده است. شاید ذکر «انطاکیه» در روایات مهدویّت، وجود رابطه تنگاتنگ بین حضرت مهدی علیه السلام و مسیح علیه السلام است.
در روایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام، آن محل، سرزمینی معرفی شده است که حضرت مهدی علیه السلام پس از ظهور، از غاری در آن سرزمین، تورات و انجیل را بیرون میآورد و با یهود و
نصارا با آن استدلال میکند.(1)پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «تورات و انجیل را از سرزمینی که انطاکیه نامیده میشود، بیرون میآورد.»(2)
و به وسیلة آن کتابها، با مسیحیان و یهودیان به استدلال میپردازد و سرانجام، بسیاری از آنها اسلام میآورند.(3)
نیز ن.ک: دین در عصر ظهور، موعود مسیحیت، موعود یهودیت.
از یاران برجستة حضرت مهدی علیه السلام
از آنجا که «اوتاد» جمع «وَتَد» به معنای میخ است، به نظر میرسد این گروه، از مردان بسیار خالص و دلاور هستند که همچون کوه استوار، در خدمت به آن حضرت به سر میبرند.(4)از روایات استفاده میشود که «اَوْتاد» سی تن از یاران خاصّ حضرت مهدی علیه السلام هستند که همواره در خدمت آن حضرت به سر میبرند. هر یک از آنان که از دنیا بروند، فرد شایستة دیگریجانشین او میشود. امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام فرمودند:
به ناگزیر، برای صاحب این امر، غیبتی است و به ناگزیر در غیبت او کنارهگیری است. و نیکو جایگاهی است مدینه. و با وجود سی نفر ملازم هیچ گونه وحشتی نخواهد بود.(5)
نیز ن.ک: غیبت، فرید، وحید، یاران حضرت مهدی علیه السلام .
1) مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص39؛ عبدالرزاق، المصنف، ج11، ح20772.
2) شیخ صدوق، عللالشرایع، ج1، ص161، ح3؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص25.
3) «… یَسْتَخْرِجُ التَّوْرَاةَ وَ سَائِرَ کتُبِ اللَّهِ مِنْ غَارٍ بِأَنْطَاکیَّةَ فَیَحْکمُ بَیْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِالتَّوْرَاةِ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِالْإِنْجِیلِ وَ بَیْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُور …»، ر.ک: نعمانی، الغیبة، ص237، ح26.
4) ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص300.
5) «لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ فِی غَیْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَیْبَةُ وَ مَا بِثَلَاثِینَ مِنْ وَحْشَةٍ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص340، روایت16؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص162؛ نعمانی، الغیبة، ص188، ح41
مهدویت در نگاه روایات و باورهای اهل سنت
اندیشة ظهور مهدی موعود ـ بر خلاف پندار برخی ـ نه فقط ویژة شیعه نیست؛ بلکه بخش مهمّی از
باورهای اسلامی به شمار میآید، که بر پایة بشارتهای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، میان همة گروهها و مذاهب اسلامی شکل گرفته است. در حوزة اعتقادات اسلامی، کمتر موضوعی را میتوان یافت که تا این اندازه به آن اهمیت داده شده باشد، از این رو در اصل اعتقاد به ظهور مهدی موعود، نوعی اتفاق نظر و وحدت فکر، شکل گرفته است.
در مراجعه به منابع اهل سنت به روشنی به دست میآید در بسیاری از آنها ـ با وجود برخی تحریفاتی که بویژه در دهههای اخیر در روایات مربوط به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این منابع صورت گرفته است ـ احادیث مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در کانون توجه قرار گرفته است؛ به گونهای که در بیشتر این کتابها، از اوصاف و زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نشانههای ظهور، محل ظهور و بیعت، شمار یاران و دیگر موضوعات سخن به میان آمده است. این بدان گونه است که برخی از کسانی که به نوعی در بحثهای مهدویت تردید کردهاند، دربارة اساس آن، چنین گفتهاند:
مشهور میان مسلمانان در طول تاریخ، این است که در آخرالزمان، مردی از اهل بیت علیهم السلام ظهور کرده، عدالت را آشکار میکند. مسلمانان از او پیروی میکنند و او بر کشورهای اسلامی چیره میشود. نام او مهدی است.(1)
البته عدة کمشماری، از پذیرفتن اصل «مهدویّت» سر بــاز زده، بــا دلایلی سست و واهی، به انکــار آن پرداخته و آن را فکری شیعی معرفی کردهاند.
افزون بر روایات فراوانی که در منابع اهل سنّت به صورت پراکنده به چشم میخورد، تدوین و نگارش کتابهای حدیثی ویژة حضرت مهدی علیه السلام، به وسیلة دانشمندان اهل سنّت، نیز کتابهای مفصل تحلیلی، گویای جایگاه والای «مهدویّت» نزد آنان است؛ از این رو منابع روایی اهل سنت را
1) ر.ک: عبد الرحمن ابن خلدون، مقدمة العبر، ص245.
میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
نخست. کتاب های عمومی
در این منابع روایات مربوط به مهدویت و حضرت مهدی علیه السلام در کنار دیگر روایات ذکر شده است.
برخی از این کتابها عبارتند از:
ـ المصنف، اثر ابوبکر عبد الرزاق بن همام صنعانی (م211 ق)
وی در این کتاب فصلی را با عنوان «باب المهدی» سامان داده و در آن بیش از ده حدیث نقل کرده است. وی پس از این باب، با عنوان باب «اشراط الساعة» به برخی موضوعات دیگر اشاره کرده است. این اثر، از نخستین کتابهای اهل سنّت است که احادیث مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به شکلی منظم، گرد آورده است.
ـ کتاب الفتن، اثر حافظ ابوعبد الله نعیم بن حماد المروزی (م 229 ق)؛
وی در این کتاب، احادیث فراوانی دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ویژگیها و حوادث عصر او روایت کرده است.
ـ المصنف فی الاحادیث و الآثار، اثر حافظ عبد الله بــن محمد بــن ابی شیبه کوفی (م235 ق)؛
وی در فصل 37 این کتاب، بخشی را با عنوان «الفتن» قرار داده است. در این بخش، احادیثی را در رابطه با حضرت مهدی و مباحث مربوط به او ذکر کرده است. از موضوعاتی که در این روایات مورد اشاره قرار گرفته است، میتوان به ویژگیهای نسبی و اخلاقی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مدت حکومت و عمر آن حضرت، شرایط پیش از ظهور، نشانههای ظهور و ویژگیهای دوران ظهور ایشان اشاره کرد.
ـ مسند، اثــر احمد بــن حنبــل ابوعبدالله شیبانی (م241 ق)
وی که از پیشوایان چهارگانة اهل سنّت است، در کتاب خود احادیث پرشماری دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد کرده است.(1)میان کتابهای نخستین حدیثی، مسند احمد بیشترین حدیث را در این موضوع ذکر کرده است.
ـ سنن ابن ماجه، اثر محمّد بن یزید ابوعبدالله قزوینی
1) این کتاب که از گستردهترین جوامع حدیثی کهن اهل سنّت است، در چاپ جدید، در پنجاه مجلد به چاپ رسیده است.
(م275 ق)
وی که از حدیثشناسان و محدثان معروف و زبردست اهلسنّت بوده و سنن وی در زمرة صحاح ششگانه قرار گرفته است، در کتاب الفتن این مجموعه، بخشی را به بیان احادیث مهدی با عنوان «باب خروج المهدی» اختصاص داده است. نسب حضرت مهدی علیه السلام، شرایط پیش از ظهور، زمینه سازان ظهور، یاران وی، مدت حکومت او و سرانجام ویژگیهای اقتصادی و اجتماعی حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از جمله موضوعــات ایــن روایات است. نکتة قابل توجه اینکه در شش حدیث از مجموع هفت حــدیث، به نام امام مهدی علیه السلام تصریح شده است.
ـ سنن ابو داود، اثر سلیمان بن اشعث ابو داود سجستانی (م275 ق)
وی در این مجموعه بخشی را با عنوان «کتاب المهدی»(1)به صورت مستقل ذکر کرده است.
برخی موضوعاتی که در روایات این مجموعه، مورد اشاره قرار گرفته است، عبارتند از: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، ویژگیهای نسبی وی، ویژگیهای جسمی او، شرایط پیش از ظهور، حتمی بودن ظهور، اوضاع اجتماعی ـ اقتصادی عصر ظهور و سرانجام جهان پس از حضرت مهدی علیه السلام .
احادیث سنن ابو داود یکی از منابع قابل ملاحظه، در بارة «مهدویّت» نزد اهل سنّت است.
ـ الجامع الصحیح، از صحاح ششگـانة اهــل سنّت، اثــر محمّد بــن عیسی ابوعیسی تَرمَذی سلمی(م279ق)
وی در فصل «ما جاء فی المهدی»، سه حدیث به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورده است. در دو حدیث اول، به نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تصریحی نشده و صرفاً مسألــة منجی و حتمی بـودن حاکمیت شخصی از اهل بیت علیهم السلام و همنام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیان شده است. ترمذی در بارة حدیث اول گفته است: «هذا حدیث حسن صحیح» و دربارة حدیث سوم گفته است: «هذا حدیث حسن.»
هرچند در این مجموعة حدیثی، شمار حدیثهای مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بسیار اندک است، با توجــه
1) سلیمان ابن الاشعث، سنن ابی داود، ص712.
بــه اسناد خوب آنها، ایــن احادیث مهم و قابــل تــوجه دارای اطــلاعات جــامعی در بـارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند.
ـ المستدرک علی الصحیحین؛ اثر محمد بن عبدالله، ابوعبد الله حاکم نیشابوری (م 405 ق)
وی احادیث مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در فصلی ویژه، در کتاب الفتن و الملاحم و در برخی قسمتهای دیگر به صورت پراکنده ذکر کرده است. وی در این احادیث، به برخی موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ اعم از نسب، ویژگیهای جسمانی، شرایط پیش از ظهور، اصل ظهور و مسائل مختلف دیگر ـ پرداخته است.
ـ کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، اثر علاء الدین علی المتقی بن حسامالدین هندی (م975 ق)
این جامع حدیثی، از معروفترین مجموعههای حدیثی موجود اهل سنّت است. نگارندة این اثر ـ که تألیفــی مستقــل دربــارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام البرهان فی علامات مهدی الآخر الزمان دارد ـ در مجموعة حدیثی کنزالعمال افزون بر روایات پراکنده،(1)فصلی را با عنوان «خروج المهــدی» گــشوده و در آن دهها حدیث را از منابع مختلف نقل کرده است. در این مجموعــه، زوایــای گوناگون مهدویّت، از جمله شرایط پیش از ظهور، یاوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران حکــومت، رخـدادهــای عصر ظهور، شرایط اقتصادی در آن زمان و ویژگیهای جسمی آن حضرت، بیان شده است.
دستة دوم. کتاب های ویژة حدیثی مهدویت
دانشمندان اهــل سنّت ـ همـانند عالمان شیعه ـ فقط به نقل روایات مهدویّت در کتابهای مختلف بسنده نکرده، کتابهایی چند، ویژة موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تألیف کردهاند. برخی از این آثار بدین قرار است:
ـ اربعون حدیث، اثر ابونعیم اصفهانی (م420 ق)؛
1) وی در بخشی با عنوان «جامع الاشراط الکبری» دهها روایت دیگر را در موضوعات مهدویّت ذکر کرده است.
کتاب اربعون حدیث اکنون در دسترس نیست؛ ولی محقق اربلی در کتاب کشف الغمة فی المعرفة الائمة آن را آورده است.(1)
ـ البیان فی اخبار صاحب الزمان علیه السلام ؛ اثر ابوعبد الله محمّد کنجی شافعی (م658ق)
او مجموع هفتاد حدیث را در25 باب منظم کرده و حتی به بعضی از جزئیات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام نیز اشاره کرده است.
ـ عِقد الدرر فی اخبار المنتظر؛ نگارش یوسف بن یحیی بن علی بن عبد العزیز مقدسی شافعی (م بعد 658ق)
این کتاب، به لحاظ جامع بودن و گستردگی، در نوع خود کمنظیر و منبع مهمی برای کتابهای پس از آن بوده است.
ـ العرف الوردی فی الاخبار المهدی، اثر جلال الدین عبدالرحمان بن ابیبکر سیوطی (م911 ق)
وی احادیث مربوط به مهدی را در این کتاب به شکلی گسترده جمعآوری کرده است. این کتاب ضمن مجموعه رسالههایی به نام الرسائل العشر در مجموعهای بزرگتر با عنوان الحاوی للفتاوی به چاپ رسیده است. وی در ابتدای این رساله مینویسد:
این، بخشی است که احادیث و آثار وارد شده راجع به مهدی را در آن جمع کردم و چهل حدیثی که حافظ ابو نعیم آنها را ذکر کرده است، به صورت خلاصه آوردم و آنچه او نیاورده است بر آن افزودم و به صورت «ک» آن را رمزگذاری کردم.(2)
مجموع احادیثی که در این کتاب جمع آوری شده ـ چه آنچه از ابونعیم آورده و چه آنچه خودش بر آن افزوده ـ بالغ بر دویست حدیث است.
ـ البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، اثر علاء الدین علی بن حسام، الدین مشهور به متقی هندی (م975ق)؛
این کتاب، از کتابهای حدیثی دربارة مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که بیش از 270 حدیث را در بر گرفته است.
نکته قابل توجه در بارة روایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام در منابع اهل سنّت، این است که بزرگان فراوانی از ایشان، از جمله: ترمذی (م297ق)،(1)حاکم نیشابوری (م405ق)،(2)بیهقی (م458ق)،(3)قرطبی مالکی (م671ق)،(4)به صحت آنها تصریح کردهاند.(5)
افزون بر منابع روایی، امروزه دهها کتاب به دست نویسندگان اهل سنت در موضوع مهدویت نوشته شده که در دسترس علاقه مندان است.
بیشتر اهل سنّت به تولد حضرت مهدی علیه السلام اعتقادی ندارند؛ اما دانشمندانی چند از آنان، افزون بر اشاره به ولادت آن حضرت در سال255ق، آن حضرت را همان موعود مورد اشاره در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دانستهاند.
کسانی که در نوشتههای خود به ولادت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کردهاند را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:(6)
الف. ابناثیر جزری (م630 ق)، در کتاب الکامل فی التاریخ در بارة حوادث سال260 ق چنین نوشته است:
در این سال، ابومحمد علوی
1) سنن ترمذی، ح2232.
2) مستدرک حاکم، ج4، ص429 و 465و 553 و 558.
3) الاعتقاد و الهدایة الی سبیل الرشاد، ص127.
4) کتاب التذکرة، ص704.
5) ر.ک: سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر علیه السلام در اندیشه اسلامی، ص54 ـ60.
6) اینجا فقط به موارد اندکی اشاره شد. برای تفصیل بیشتر ر. ک: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر ؛ سیّد ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص185 ـ200؛ همو، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقیق مهدی علی زاده، ص188 تا 198.
7) یادآوری: برخی از اهل سنّت که ولادت حضرت مهدی علیه السلام را گزارش کردهاند، آن را از دیدگاه شیعه بیان کردهاند؛ در حالی که عدهای گمان کردهاند تمام کسانی که ولادت آن حضرت را نقل کردهاند، بر این باور هستند که آن حضرت به دنیا آمده است.
عسکری وفات کرد. او یکی از دوازده امام مذهب امامیه و پدر محمّد است که معتقدند او منتظر میباشد.(1)
ب. ابن خلکان (م681 ق) در کتاب وفیات الاعیان گوید:
ابوالقاسم محمد بن حسن عسکری، فــرزند علی الهادی، فرزند محمد الجواد کــه پیشینیان او ذکر شد،. بر اساس اعتقــاد امامیه دوازدهمین از دوازده امــام، و معــروف بــه الحجة است… ولادتش، روز جمعه نیمة شعبان سال 255 بود.(2)
ج. ذهبی (م748 ق) در کتاب العبر گوید:
و در آن ســال (یعنی256 ق) محمّد، فرزند حسن فــرزند علــی الهادی فرزند محمد الجواد، فرزند علی الرضا، فرزند موسی الکاظم، فرزند جعفر الصادق علوی حسینی، ابوالقاسم به دنیا آمد که رافضیها او را الخلف الحجه و مهدی منتظر و صاحب الزمان لقب دادهاند و او،
واپسین از دوازده امام است.(1)
2. کسانی که افزون بر گزارش ولادت آن حضرت، به موعود بودن او تصریح کردهاند:
الف. کمالالدین محمد بن طلحة شافعی (م652 ق) در کتاب «مطالب السؤول» گوید:
ابوالقاسم محمد بن حسن خالص، پسر علی متوکل، پسر قانع، پسر علی الرضا، پسر موسی الکاظم، پسر جعفر الصادق، پسر محمد الباقر، پسر علی زین العابدین، پسر حسین الزکی، پسر علی المرتضی امیر المؤمنین، پسر ابوطالب، مهدی، حجّت، خلف، صالح، منتظر و رحمت و برکات خداوند سبحانه و تعالی بر او باد.(2)
ب. نورالدین علی بن محمد بن صباغ مالکی (م855ق) فصل دوازدهم از کتابش الفصول المهمّه را با این عنوان آورده است: «در شرح حال ابوالقاسم حجه، خلف صالح، پسر ابو محمد حسن خالص، او امام دوازدهم است.»
در این فصل، به گفتة کنجی شافعی چنین احتجاج میکند:
از چیزهــایی کــه دلالت میکند مهدی از هنگام غیبتش تا کنون زنده و باقی است، کتاب و سنّت میباشد و در بقای او هیچ مانعی نیست؛ همانند باقی ماندن عیسی بن مریم و خضر و الیاس از اولیای خدا و دجال کور و ابلیس ملعون از دشمنان خدا.
سپس دلیلهای خود را از کتاب و سنّت بیان میکند و تاریخ ولادت، دلیلهای امامت، گوشههایی از اخبار زندگانی، غیبت، مدت دولت کریمه، کنیــه، خاندان و مطالب دیگری از حضرت مهــدی محمد بــن حسن عسکری را به تفصیل ذکر میکند.(3)
البته کسانی کــه به این حقیقت اعتراف کردهاند، بسیار بیش از افراد مورد اشارهاند. علاقهمندان، لازم است به کتابهای مفصل مراجعه کنند.
نیز ن.ک: اهل سنت و مهدی موعود.
روزهای بزرگ تاریخی، هنگام پیدایش رحمت ها یا بلاهای ویژه
ایام جمع یوم، به معنای روز است و برای بزرگداشت حوادثی که در روزهایی خاص رخ داده است ـ اعم از نعمتها و بلاهای الهی ـ ایام ظهور آنها به خدا نسبت داده میشود. این واژة ترکیبی فقط دو بار در قرآن کریم به صراحت آمده است:
((وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی ذلِکَ لایاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ))؛(1)
در حقیقت، موسی را با آیات خود فرستادیم [و به او فرمودیم] که قوم خود را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آور، و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن که قطعاً در این [یادآوری]، برای هر شکیبایِ سپاسگزاری عبرتهاست.
((قُلْ لِلَّذینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْمًا بِما کانُوا یَکْسِبُونَ))؛(2)
به کسانی که ایمان آوردهاند، بگو تا از کسانی که به روزهای [پیروزیِ] خدا امید ندارند در گذرند، تا [خدا هر] گروهی را به [سبب] آنچه مرتکب میشدهاند، به مجازات رساند.
خداوند سبحانه و تعالی در آیة نخست، به یکی از مــأموریتهای بــزرگ حضــرت موسی علیه السلام اشاره کرده، میفرماید: تو
موظفی ایّام الهی و روزهای خدا را
بــه یــاد قــوم خود بیاوری. به طور مسلم، همة روزها، ایام خداوند است؛ همانگونه که همة مکانها متعلق به خدا است. اگر مکان خاصی به نام بَیْتُ اللّه (خانه خدا) نامیده شد، دلیل بر ویژگی آن است. همچنین عنوان «اَیّام اللّه» اشاره به روزهای مخصوصی است که امتیاز و روشنایی و درخشش فوق العادهای دارد. به همین سبب مفسران، در تفسیر آن، احتمالات مختلفی دادهاند؛ برخی گفتهاند: اشاره به روزهای پیروزی پیامبران پیشین و امتهای راستین آنان و روزهایی است که گونههای نعمتهای الهی بر اثر شایستگیها شامل حال آنها است. عدهای گفتهاند: اشاره به روزهایی است که خداوند سبحانه و تعالی اقوام سرکش را به زنجیر عذاب میکشید و طاغوتها را با یک فرمان درو میکرد؛ گروهی نیز به هر دو قسمت اشاره کردهاند؛ اما اصولاً نمیتوان این تعبیر گویا و رسا را محدود ساخت. «ایّام اللّه»، تمام روزهایی است که دارای عظمتی در تاریخ زندگی بشر است. هر روز که یکی از فرمانهای خدا در آن چنان درخشیده که بقیه امور را تحتالشعاع خود قرار داده، از ایّام اللّه است.
هر روز که فصل تازهای در زندگی انسانها گشوده و درس عبرتی به آنها داده شده است و ظهور و قیام پیامبری در آن بوده یا طاغوت و فرعون گردنکشی در آن به قعر دره نیستی فرستاده شده، و خلاصه هر روز که حق و عدالتی بر پا شده و ظلم و بدعتی خاموش گشته است، همه آنها از ایّام اللّه است.(1)
در روایاتی که از امامان معصوم علیهم السلام به ما رسیده، «ایام اللّه» به روزهای گوناگونی تفسیر شده است؛ امام باقر علیه السلام فرموده است:
ایّام اللّه سه روز است؛ روزی که حضرت قائم علیه السلام قیام خواهد کرد و روز بازگشت برخی از مردگان و روز رستاخیز. (2)
روشن است که این گونه احادیث دلیل بر انحصار نیست؛ بلکه بیان قسمتی از مصداقهای روشن است.
نیز ن.ک: قیام، ظهور، رجعت.
سنّتی اجتماعی برای احترام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
یکی از وظایف مهم عاشقان و شیفتگــان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، احترام و تعظیم آن حضرت است. این احترام و تعظیم، متناسب با سنتها و فرهنگهای هر جامعه متفاوت خواهد بود.
یکی از کارهایی که برای احترام به آن حضرت انجام میشود ایستادن هنگام شنیدن لقب «قائم» است. در بارة این ایستادن دو دیدگاه وجود دارد:
برخی چنین کاری را فقط یک سنت اجتماعی لازم میدانند و بر این باورند در منابع معتبر نخستین، دلیل روایی بر آن وجود ندارد. برخی دیگر، با استناد به برخی کتابهایی که در سدههای اخیر نوشته شده است، آن را عملی مستحب دانسته، انجام آن را اقتدا به عمل معصوم میدانند و در این زمینه دو روایت را ذکر میکنند:
یک. روایتی که در آن از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: چرا هنگام شنیدن نام «قائم» باید برخیزیم؟ حضرت فرمود:
«برای او، غیبتی طولانی هست و این لقب، یادآور دولت حق آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت او است؛ لذا آن حضرت، از شدّت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد، به هر کس که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبت آمیز میکند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعی مقابل صاحب عصر خود ـ هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد ـ از جای برخیزد؛ پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند سبحانه و تعالی بخواهد.» (1)
در بررسی این روایت، نکاتی گفته شده است:
1. این روایت و حتی مضمون آن،
1) «لان له غیبة طولانیة و من شدة الرأفة الی احبته ینظر الی کل من یذکره بهذا اللقب المشعر بدولته والحسرة بغربته و من تعظیمه ان یقوم العبد …»، لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص640، ح4.
در هیچ یک از کتابهای معتبر اولیه نیامده است.
2. روایت، مشتمل بر برخی کلمات نامأنوس مانند«غیبة طولانیة»، است که در هیچ یک از سخنان
معصومان علیهم السلام نیامده است.
3. در هیچ روایتی از امامان پیش از امام صادق علیه السلام به انجام دادن این کار اشاره نشده و هیچ جا از انجام آن توسط پیروان اهل بیت علیهم السلام سخن به میان نیامده است. در حالی که صدها روایت دارای این کلمه است.
4. این لقب، چه خصوصیتی دارد که آن حضرت فقط با این لقب به دوستداران خود توجه میفرماید و با لقبهای دیگر چنین نیست؟
دو. در روایت است که چون دعبل، قصیدة معروف خود را برای امام رضا علیه السلام خواند، آن حضرت دست بر سر نهاده و به حالت تواضع ایستاد و برای فرج آن حضرت دعا کرد.(1)این روایت، در منابع معتبر اولیه این گونه نقل شده است که: عبدالسلام هروی گوید: از دعبل بن خزاعی شنیدم که میگفت: بر مولای خود امام رضا علیه السلام قصیدة خود را خواندم که چنین آغاز میشود:
مَدَارِسُ آیَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ
وَ مَنْزِلُ وَحْیٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ
و چون به این ابیات رسیدم:
خُرُوجُ إِمَامٍ لا مَحَالَةَ خَارِجٌ
یَقُومُ عَلَی اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَکاتِ
یُمَیِّزُ فِینَا کـلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ
وَ یُجْزِی عَلَی النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ
امام رضا علیه السلام به سختی گریست. سپس سر خود را بلند کرده و به من فرمود: «ای خزاعی! روحالقدس این دو بیت را بر زبان تو جاری کرده است آیا میدانی این امام کیست و کی قیام خواهد کرد؟» گفتم: «نه؛ای مولای من! فقط شنیدهام امامی از شما خروج میکند و…». (2)
در بررسی این روایت نیز گفته شده است:
همان گونه که ملاحظه میشود
به ایستادن آن حضرت هیچ اشارهای نشده است، تا چه رسد به این که آن حضرت دست به سر هم گذاشته باشد. نکتة قابل تأمل اینکه در منابع نخستین، تمام کسانی که این روایت را نقل کردهاند، به همین صورت ذکر کردهاند.(1)
ناگفته نماند در شعر دعبل (آن گونه که در کتابهای یاد شده ذکر شده است) نه فقط لقب قائم به کار نرفته که هیچ یک از القاب دیگر آن حضرت نیز نیامده است.
البته باید توجه داشت امروزه ایستادن هنگام شنیدن لقب خاص حضرت مهدی علیه السلام در فرهنگ شیعه به معنای احترام به آن حضرت است و در جمعی که چنین میکنند، اگر برنخاستن، بیاحترامی به آن حضرت باشد، به طور قطع جایز نیست.
نیز ن.ک: قائم، قیام، انتظار
1) علی بن محمد خزاز قمی، کفایة الاثر، ص276؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص266؛ امین الاسلام طبرسی، اعلام الوری، ص331؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج2، ص328؛ علی بن عبدالکریم نیلی، منتخب الانوار المضیئة، ص39؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص154.
از مدعیان ارتباط خاص با امام دوازدهم
«باب» در لغت فارسی به معنای پدر، سزاوار، ملایم، متعارف و حاجب است. در عربی نیز به معنای «در» و «محل ورود و خروج» به کار میرود. راغب اصفهانی میگوید: محل دخول و ورود به چیزی را باب میخوانند؛ مانند «بابالمدینه» یا «بابالبیت.»(1)
در روایــات فــراوانی، از پیشوایـان معصوم علیهم السلام با عنوان «بابُ اللّه» یاد شده است.(2)در دعای ندبه میخوانیم: «أیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤتی؟»(3)بنابــراین باب، یعنی چیــزی کــه میتوان به وسیلة آن، به چیز دیگر رسید. حدیث «اَنَا مَدِینَةُ العِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها»؛(4)بدان معنا است که به
وسیلة حضرت علی علیه السلام میتوان به شهر علم دست یافت. از دیگر موارد، میتوان به «بابُ الحَوائج»، «بابُ حِطه»، «بابُ مَدینَةِ عِلْمِ النَّبی صلی الله علیه و آله و سلم»(1)، «بابُ الحِکمَة» و «بابُ اللَّه» اشاره کرد.
اما در اصطلاح «باب» امامان علیهم السلام، بــه کسی گفتــه میشود کــه بــه معصومان علیهم السلام بسیار نزدیک است و در همه کارها یا کاری خاص، نماینده مخصوص آنان شمرده میشود.(2)بر این اساس، میتوان وکیل یا نماینده امام را «باب» امام نامید؛ چنانکه ابن شهــرآشوب مینویســد: جمعــی از اصحاب امامان علیهم السلام باب آن بزرگواران بودهاند؛ مانند «رشید هجری» باب سیّد الشهداء علیه السلام،(3)«یحیی بن ام الطویل مطعمی» باب حضرت سجّــاد علیه السلام،(4)«جابر بن یزید جعفی» باب امام باقر علیه السلام (5).
رفته رفته این واژه با سوء استفاده مدعیان دروغین ـ بهویژه «بابیّت» ـ روبهرو شد. ادعاهای نادرست کسانی چون سیّد علیمحمد باب، این واژه را از جایگاه واقعیاش دور و متروک ساخت؛ به گونهای که امروزه کمتر دربارة نمایندگان امام معصوم علیه السلام به کار میرود و بیشتر برای اشاره به کسانی است که به دروغ، خود را نماینده معصومان معرفی میکنند.
علی محمد در سال1235 در شیراز به دنیا آمد.(6)در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت و خواندن و نوشتن و سیاه مشق آموخت. شیخ عابد که از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی بود،(7)و
1) ر.ک: ابن شهرآشوب، ال مناقب، ج4، ص323؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج48، ص6؛ شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص626؛ شیخ طوسی، الامالی، ص525؛ سید بن طاوس، الاقبال، ص610.
2) ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج17، ص253.
3) ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص232.
4) ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص311.
5) ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص340.
6) برگرفته از: دانشنامه جهان اسلام، مقاله "باب"، نوشته: مصطفی حسینی طباطبائی.
7) عبدالحمید اشراق خاوری، تلخیص: تاریخ نبیل زرندی، ص63 ـ64.
از همان دوران، علیمحمد را با نام رؤسای شیخیه (احسائی و رشتی) آشنا کرد؛ به طوری که چون سید علی محمد در حدود نوزدهسالگی به کربلا رفت، در درس سید کاظم رشتی حاضر شد.(1)در مدتی که نزد سید کاظم رشتی شاگردی میکرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت.(2)به علاوه هنگام اقامت در کربلا، از درس ملاصادق خراسانی که او نیز مذهب شیخی داشت بهره گرفت و چندی نزد وی بعضی از کتب ادبی متداول آن ایام را خواند.(3)در 1257 به شیراز بازگــشت و در هــر فرصت، مطالعة کتب دینی را فراموش نمیکرد. خودش میگوید:
ولقد طالعت سنابرق جعفرالعلوی و شاهدت بواطن آیاتها؛(4)
همانا کتاب سنابرق، اثر سید جعفرعلوی ]مشهور به کشفی[ را خواندم و باطن آیاتش را مشاهده کردم.
علیمحمد، گذشته از دلبستگی به اندیشههای شیخی و باطنی به ریاضتکشی نیز مایل بود و هنگام اقامت در بوشهر، در هوای گرم تابستان، از سپیدهدم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه، رو به خورشید اورادی میخواند.(5)
پس از درگذشت سید کاظم رشتی، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی میجستند که به قول ایشان مصداق «شیعة کامل» یا «رکن رابع» باشد. در این باره، میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد. علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یا «ذکر» او یعنی واسطة میان امام و مردم شمرد. ادعای علی محمد، چون شگفتآورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واکنش بزرگتری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد. هجده تن از شاگردان
سید کاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سید علی محمد آنها را حروف حیّ نامید) پیرامونش را گرفتند.(1)
علــی محمــد، در آغــاز امــر، بخشهایی از قرآن کریم را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود، تأویل کرد و آنجا به تصریح نوشت که امام دوازدهم شیعیان او را مأمور کرده است جهانیان را ارشاد کند و خویشتن را «ذکر» نامید.
همینکه مدتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال میباشد که منتظــر آن میبــاشید.» (2)سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود، احکام اسلام را با آوردن کتاب بیان نسخ کرد.(3)
بدین ترتیب، علی محمد هرچند زمانی دعاوی خود را به مقامات بــالاتری تغییــر میداد و سخــنان پیشین را برای یارانش تأویل میکرد و آنان را در پی خود میکشید. پس از بازگشت سید علی محمد به بوشهر (در زمانی که هنوز از ادعای بابیت امام زمان علیه السلام فراتر نرفته بود) بــه دستــور والــی فــــــارس در رمضان1261ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد. در شیراز او را تنبیه کردند آنگاه نزد امام جمعة آن شهر اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود برفراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا برکسی که مرا وکیل امام غایب بداند! لعنت خدا برکسی که مرا باب امام بداند!…»(4)پس از آن شش ماه در خانة پدری خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعة ماکو تبعید شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از اینکه میشنید آنــان در کــــار تبلیغ دعــاوی او میکوشند به شوق میافتاد و سخنانی را به عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه میداشت؛ چنانکه
کتاب بیان را در همان قلعه نوشت.(1)
دولت محمدشاه قاجار برای آنکه پیوند او را با مریدانش قطع کند، در صفر1264 وی را از قلعة ماکو به قلعة چهریق در نزدیکی ارومیه و در اواخر سلطنت محمد شاه به تبریز بردند و مجلسی با حضور ناصرالدین میرزا (که در آن وقت ولیعهد بود) و چند تن از علما ترتیب دادند. علی محمد را در آن مجلس حاضر کردند. علی محمد در آنجا آشکارا از مقام مهدویت خود سخن گفت؛ ولی در پاسخ اشکالات و پرسشهای علمای حاضر، فروماند.(2)
پس از آشکارشدن عجز علی محمد در اثبات ادعای خود، وی را چوب زده تنبیه نمودند. او از دعاوی خویش تبری جست و اظهار پشیمانی کرد و خطاب به ولیعهد توبه نامة رسمی نوشت. صورت توبهنامة علی محمد را یکی از مریدانش در کتاب خود آورده است.(3)
بدینسان علی محمد از دعاوی خود بازگشت؛ ولی توبة او صوری بود، چنانکه پیش از توبة اخیر در شیراز نیز برفراز منبر و برابر مردم نیابت و بابیت خود را انکار کرد؛ اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمدشاه و پس از مرگ او (1264) از سوی مریدان سید علی محمد آشوبهایی در کشور پدید آمد.(4)و آنان، چنین میپنداشتند که یاران مهدی موعودند و بزودی جهان را در تسخیر خود خواهند گرفت و برشرق و غرب فرمانروایی میکنند. میان ایشان و نیروی دولتی، جنگ درگرفت و فتنة آنان با پیروزی قوای دولت و کشته شدن ملا محمدعلی بارفروشی در جمادی الثانی 1265 پایان گرفت. در زنجان نیز شورشی به سرکردگی ملا محمدعلی زنجانی پدید آمد که به شکست بابیان
انجامید (1266). در تهران نیز گروهی از بابیان به رهبری علی ترشیزی برآن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر و امام جمعة تهران را به قتل رسانند؛ اما نقشة آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آنها کشته شدند. شگفت آنکه مریدان علی محمد در جنگهای قلعة طبرسی و زنجان، از مسلمانی دم میزدند و نماز میگزاردند و از «بابیت» سید علیمحمد جانبداری میکردند.(1)
ظاهراً در آن هنگام هنوز ادعای مهدویت و نبوت وی بدیشان نرسیده بود؛ از اینرو به اعتراف وقایعنگاران بابی برخی از بابیان به محض اینکه در «بدشت» از ادعای مهدویت علی محمد و تغییر احکام اسلام باخبر شدند، به شدت از او روی گرداندند.(2)پس از مرگ محمدشاه و بالاگرفتن فتنة بابیه، میرزاتقی خان امیرکبیر ـ صدراعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کار علی محمد باب را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملاعام به قتل رساند و از این راه آتش شورشها را فرونشاند. برای این کار، از برخی علما فتوا خواست؛ ولی به گفتة ادوارد براون:
دعاوی مختلف و تلون افکار و نوشتههای بیمغز و بیاساس و رفتار جنونآمیز او علما را برآن داشت که به علت شبهة خبط دماغ بر اعدام وی رأی ندهند.(3)
با وجود این برخی از علما که احتمال خبط دماغ دربارة علی محمد را نمیدادند و او را مردی دروغگو و ریاستطلب میشمردند، به قتل وی فتوا دادند و علی محمد همراه یکی از پیروانش در27 شعبان1266 در تبریز تیرباران شد.
عقاید
علی محمد باب، از آغاز دعوت خود، عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت. آنچه از بیان (مهمترین کتاب او نزد پیروانش) فهمیده میشود، آن است که وی خود را برتر از همة انبیای الهی میانگاشته و مظهر نفس پروردگار میپنداشته
است(1)و عقیده داشته که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن به پا شده است.(2)به علاوه علی محمد خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را «من یظهره الله» خوانده است و در ایمان پیروانش بدو تأکید فراوان دارد.(3)علی محمد در حقانیت این آرا پافشاری نموده و در برخورد با افرادی که بابی نباشند، خشونت بسیاری را سفارش کرده است؛
چنانکه در الواح بیان دربارة وظیفة اولین فرمانروای بابی میگوید:
لن تذر (کذا) فوق الأرض إذااستطاع أحدا غیرالبابیین؛(1)چون ]فرمانروای بابی[ توانایی یافت، هیچکس ـ جز بابیها ـ را برروی زمین باقی نگذارد.
وی، در بیان فارسی فرمان میدهد همة کتابها را محو و نابود کنند؛ جز کتبی که دربارة آیین وی پدید آمده یا میآید. همچنین تأکید کرده است پیروانش جز کتاب بیان و آنچه بدان وابسته میشود نیاموزند.(2)افکار سیدعلی محمد باب مجموعهای از برخی آرای شیخیان و باطنیان (تأویل گرایان) و صوفیان و کسانی که به علم حروف و اعداد گرایش داشتهاند و پارهای از دعاوی شخصی بوده است.
آثار
علی محمد باب، آثاری چند از خود به جای نهاده که برخی از آنها چاپ شده و پارهای دیگر به دلیل کشاکشهای داخلی میان پیروانش هنوز به چاپ نرسیده است. جز آثاری که پیش از این نام بردیم، برخی کتابهای دیگر او عبارتاند از: پنج شأن، دلائل السبعة، صحیفة عدلیه، تفسیر سورة کوثر، تفسیر سورة بقره، قیوم الأسماء، کتاب الروح.
آثار علی محمد باب غالباً به زبان عربی نوشته شده و سرشار از غلطهای صرفی و نحوی است. البته وی کوشیده است ـ برای آنکه نشان دهد سخنانش رنگ قرآنی دارد ـ گفتارش را با سجع و وزن همراه سازد و با آنکه یگانه معجزة خود را همین سخنان میشمارد،(3)تکلف و ابتذال در عباراتش سخت آشکار است.
از نشانه های غیر حتمی ظهور
یکی از پدیدههای سال ظهور و نشانههای غیر حتمی آن، بارانهای پیاپی است که تا آن روز، مانند آن دیده نشده است و زمینة آبادی و
سرسبزی زمین را فراهم میکند و به بهبود وضع زمین منجر میشود؛ چنان که امام صادق علیه السلام میفرماید:
در آستانة [قیام] قائم علیه السلام سالی پرباران خواهد بود که در اثر آن، خرما بر روی نخل میپوسد. در این، تردیدی به خود راه ندهید.(1)
بارش این مقدار باران پیاپی، کمسابقه یا بیسابقه است. البته احتمال دیگری نیز وجود دارد که این بارانها، هم زمان و در همه جای زمین ببارد. در این صورت، میتواند جنبه اعجاز داشته باشد. امام صادق علیه السلام فرمود:
وقتی که زمان قیام قائم علیه السلام فرا رسد، بر مردم باران فرو خواهد ریخت؛ در ماه جمادیالثانی و ده روز رجب؛ بارانی که مانندش دیده نشده است.(2)
نیز ن.ک: ظهور، نشانه های ظهور، قیام.
شیعیان معتقد به مهدویت امام باقر علیه السلام
«باقریه»، به گروهی از شیعیان گفته میشود که به رجعت امام محمد باقر علیه السلام معتقد بودند. آنان، رشته امامت را از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام به نوادة او امام باقر علیه السلام کشانده و او را مهدی منتظر میدانستند. به نظر آنان، جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده که رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرموده است:
همانا تو مردی از اهل بیت مرا ـ که نام او محمد بن علی و کنیهاش اباجعفر است ـ خواهی دید و چون او را دیدی سلام مرا به وی برسان.(3)
جـابــر، آخــرین کس از اصحـاب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بود که در سن پیری و نابینایی درگذشت. وی به دنبال امام
1) «اِنّ قُدّامَ القائِمِ علیه السلام لَسَنَةٌ غَیْداقَةٌ یَفْسُدُ فِیها الثَّمَرُ فِی النَّخْلِ فَلا تَشُکُّوا فِی ذلکَ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص449؛ اربلی، کشفالغمة، ج2، ص461.
2) «اِذا آنَ قِیامُ القائِمِ مَطَرَ النَّاسَ جَمادِی الآخِرةِ وَعَشْرَةَ اَیّامٍ مِنْ رَجَبَ مَطَراً لَم یَرَ الخَلایِقُ مِثلَهُ …»، شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص381؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج2، ص264؛ اربلی، کشفالغمة، ج2، ص463.
3) «انک سَتُدرِک رَجُلاً مِنْ اَهْلِ بَیْتی اسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی یُکنَّی اَبا جَعْفَرٍ فَاقْرَئهُ مِنی السَّلام»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص304.
محمدباقر علیه السلام که در آن وقت، کودک بود در کوچههای مدینه میگشت و میگفت: «یا باقر! متی القاک؟؛ای باقر! کی تو را خواهم دید؟»
روزی در یکی از کوچههای مدینه، به آن حضرت برخورد و او را به سینه
خود چسباند و سر و دستش را بوسید و گفت: «یابُنََّی! جَدُک رَسُولُ اللّهِ یَقْرَئُک السَّلام؛(1)ای فرزند من! جدّت رسول خدا به تو سلام میرساند.» گویند جابر در همان شب پس از دیدار آن حضرت، درگذشت.
باقریه گویند: از آنجا که جابر، مأمور رساندن سلام از سوی جدش به وی بود، پس آن مهدی منتظر است!(2)البته این استدلالی بسیار سست و بیارزش است. بر خلاف این پندار، روایات فراوانی ـ حتی از خود امام باقر علیه السلام ـ این ادعا را باطل میداند.
ابوبصیر نقل کرده است که امام باقر علیه السلام فرمود:
بعد از حسین علیه السلام نُه امام میآیند. نُهمین آنان، قائم ایشان است.(3)
نیز ن.ک: مدعیان مهدویت.
از کتاب های اهل سنت در مهدویت
این کتاب، از کتابهای حدیثی مفصل در باب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که بیش از270 حدیث را در بر گرفته و به وسیلة علاء الدین علی بن حسامالدین مشهور به متقی هندی (م975ق) نوشته شده است. ابواب کتاب دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و موضوعات مربوط به آن حضرت، به شرح زیر است:
1. فی الکرامات؛
2. فی نسب المهدی علیه السلام ؛
3. فی حلیة المهدی علیه السلام ؛
4. فی احوال تقع قبل خروج المهدی علیه السلام ؛
5. فی جامع العلامات و …
در بابهای بعد، به چگونگی بیعت با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یاران، فتوحات، مدت حکومت و نازل شدن عیسی علیه السلام
برای یاری آن حضرت، اشاره شده است. نگارنده دربارة کتاب خود میگوید:
چون کتاب العرف الوردی فی اخبار المهدی نگارش جلال الدین سیوطی را مشاهده کردم، از آنجا که آن کتاب، دارای باب بندی و نظم لازم کرد، آن را باب بندی نمودم و برخی احادیث دیگر بر آن افزودم.(1)
بَقیةُ اللّه
از القاب حضرت مهدی علیه السلام
واژه «بقیت»، به معنای، باز مانده و پاینده و آن چیزی است که از چیزی باقی گذاشته شود. عبارت «بَقیةاللّه»، هم در قرآن مجید و هم در روایات آمده است.
در قرآن، فقط یک بار و در داستان حضرت شعیب علیه السلام ذکر شده است؛ آنجا کــه وی قــوم خــود را از کمفروشی نهی کرده، میگوید:
((بَقِیتُ اللّهِ خَیرٌ لَکمْ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیکمْ بِحَفیظ))(2)
اگر مؤمن باشید، باقی ماندة خدا برای شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم.
در روایات گوناگونی «بقیة الله» به وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا برخی دیگر از امامان علیهم السلام تفسیر شده است. امام باقر علیه السلام فرمود:
نخستین سخنی که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از قیام خود میگوید، ایــن آیه است: ((بَقِیتُ اللّهِ خَیرٌ لَکمْ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ))؛ سپــس میگــوید: «منم بقیةالله بر روی زمین.» (3)
درست است که در آیه مورد بحث، مخاطب، قوم شعیب بوده و منظور از«بقیة الله»، سود و سرمایه حلال یا پاداش الهی است؛ ولی هر موجودی نافع که از طرف
خداوند سبحانه و تعالی برای بشر باقی مانده و مایة خیر و سعادت او گردد، «بقیةالله» محسوب میشود. بر این اساس، تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ، بقیةالله هستند. تمام رهبران راستین نیز که پــس از مبــارزه بــا یــک دشمن سرسخت برای یک قوم و ملت باقی میمانند، از این نظر بقیةالله هستند. سربازانی که پس از پیروزی از جنگ باز میگردند، آنان نیز بقیةالله هستند.
در روایات، دعاها و زیارات، امامان
معصــوم علیهم السلام بــه عنــوان «بقیةاللّه» توصیف شدهاند، برای نمونه به بعضی از آنها اشاره میشود:
1. به دستور هشام بن عبدالملک، امام باقر علیه السلام را به شام بردند. هنگام بازگشت به مدینه، هشام فرمان داد بازارها را بر روی آن حضرت و همراهانش ببندند و آنان را از خوراک و آشامیدنی محروم سازند. وقتی به شهر مدینه رسیدند، مردم درِ شهر را بر رویشان بستند و اصحاب آن حضرت به سبب کمبود آب و غذا به زحمت افتادند و به آن بزرگوار شکایت بردند. امام باقر علیه السلام بالای کوهی مشرِف به شهر رفت و با صدای بلند فرمود:
ای اهل شهری کــه مردمــانش ستمگرند! به خداوند سبحانه و تعالی سوگند! من بقیةاللّه هستم. خداوند سبحانه و تعالی فــرمود: «بقیةاللّه برایتان بهتر است؛ اگر ایمان دارید.» (1)
از آنجــا کــه مهــدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقــلابی پــس از بعثت پیــامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، یکی از روشنترین مصادیق «بقیةالله» و شایستهترین فرد به این لقب است؛ به ویژه که یگانه باقیمانده بعد از پیامبران و امامان است. نمونهای از این روایات بدین قرار است:
1. در دعای ندبه میخوانیم: «کجا است آن بقیةاللّه که از
عترت هدایتگر بیرون نیست؟»(1)
2. مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: «آیا بر امام قائم میتوان با عنوان امیرمؤمنان سلام کرد؟» فرمود: «نه؛ خداوند سبحانه و تعالی این نام را به حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام اختصاص داده است. پیش از او کسی این نام بر خود ننهاده و پس از او نیز کسی این نام را به خود نبندد، مگر آن که کافر باشد.»
راوی گوید: پرسیدم: «فدایت شوم! پس چگونه بــر او سلام کنند؟» فرمود: «میگویند «السَّلامُ عَلَیک یا بَقیةَ اللَّهِ» سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمود: ((بَقیتُ اللهِ خَیرٌ لَکم اِنْ کنتُم مُؤمنین))».(2)
3. امام باقر علیه السلام فرمود:
نخستین سخن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور، این آیه است که میگوید: بقیة اللّه برایتان بهتر است؛ اگر ایمان دارید. آن گاه میفرماید: «منم بقیةاللّه و حجّت و خلیفة او در میان شما.» در آن زمان هر کس بر آن حضرت سلام کند، میگوید: «السَّلامُ عَلَیک یا بَقیةَاللّهِ فِی اَرْضِهِ».(3)
4. وقتی احمد بن اسحاق بن سعد اشعری، به محضر امام عسکری علیه السلام شرفیاب شد و دربارة جانشین آن حضرت پرسید، آن حضرت کودکی خردسال، همچون قرص ماه را به او نشان داد. احمد بن اسحاق پرسید: «آیا نشانهای هست تا قلبم اطمینان یابد؟» آن کودک زبان گشود و با زبان عربی فصیح فرمود:
من بقیةالله بر زمین و منتقم از دشمنان او هستم.ای احمد بن اسحاق! بعد از دیدن ]این کرامت[، نشانهای طلب نکن.(4)
1) «أینَ بَقِیةُ اللَّهِ الَتی لاتَخْلُو مِنَ العِتْرَةِ الهادِیةِ…»، سید بن طاوس، الاقبال، ص297.
2) «لا ذاک اِسْمٌ سَمَّی اللّهُ بِهِ اَمیرَالمؤمِنینَ لَمْ یسَمَّ بِهِ اَحَدٌ قَبْلَهُ وَلا یتَسَمَّی بِهِ بَعْدَهُ اِلاّ کافِرٌ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص411، ح2؛ تفسیر فرات کوفی، ص193، 249؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص276.
3) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص330، ح16.
4) «اَنَا بَقِیةُ اللّهِ فِی اَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ فَلا تَطْلُبْ اَثَراً بَعْدَ عَینٍ یا اَحْمَدَبنَ اِسْحاقَ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص384، ح1.
پیروان محمد بن علی بن بلال از مدعیان نیابت امام مهدی علیه السلام
ازفرقههای «غالیان» منسوب به ابوطاهر محمد بن علی بن بلال (از اصحاب امام یازدهم علیه السلام ) و از منکران نیابت محمد بن عثمان عمری (از نواب اربعه) هستند.
ابــوطــاهر از تسلــیم اموالی که شیعیان بــه عنوان سهم امــام به او داده بودند، به محمد بن عثمان خودداری کرد. سپس ادعای نیابت کرد و گفت وکیل امام است. از طرف حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف توقیعی در
لعن او صادر شد و شیعیان نیز از وی تبرّی جستند.(1)
بهائیت(2)
فرقه ای منشعب از آیین بابی، پیروان بهاء الله
بهائیت، فرقهای منشعب از آیین بابیه است. بنیانگذار آیین بهایی، میرزا حسینعلی نوری، معروف به بهاء الله است. این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است.
وی در سال 1233ق در تهران به دنیا آمد و مانند برادرانش آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. در زمان ادعای بابیت سیدعلی محمد شیرازی، در جمادی الاولی1260 ق، او جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ نخستین پیرو باب، ملاحسین بشرویهای در شمار نخستین گروندگان به باب در آمد. از آن پس، همراه برادرش، میرزا یحیی صبح ازل یکی از فعّالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری ـ بهویژه در نور و مازندرانـ پرداخت.
پیدایش فرقة بهائیت
در دوران جانشینی صبح ازل، حسینعلی مسئول تمام امور بابی بود؛ ولی هرگز به این سِمت قانع نبود؛ از این رو در پی آن بود مقصود نهایی خود را ابراز دارد و خویشتن را همان «من یظهره الله» معرفی کند که در کتاب باب ذکرش رفته بود و امور بابیها را یکسره در دست گیرد. وی پس از بازگشت از سلیمانیه در باغ نجیب پاشا ادعای خود را آشکار کرد(3)نخستین کسی که به شدت بر او تاخت و ادعایش را باطل شمرد میرزا یحیی ازل، برادرش بود.(4)رقابت دو برادر بر سر رهبری بابیان کم کم به اوج خود رسید، تا جایی که طرفین یکدیگر را به مرگ تهدید کردند؛ بنابراین در سال1285ق به دستور دولت عثمانی، یحیی صبح ازل به قبرس، و حسین علی به عکا در سرزمین
فلسطین تبعید شدند. در همین ایام بود که برای تشخیص طرفداران آن دو، اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلی بهاء، فرقه «بهائی» نامیده شدند. اما با مرگ یحیی صبح ازل، ازلیه و به تبع آن، بابیان برای ابد فراموش شدند.
سرانجام دعوت میرزا بهاء
وقتی میرزا حسینعلی احساس کرد دعوت او مؤثر افتاد و عدهای گرد او حلقه زدند، نوع دعوتش را در مراحل گوناگون زمانی تغییر داد. وی پس از ادعای «من یظهره الله» ادّعای رسالت و شارعیت و سپس ادعای حلــول روح خــدا در خــود به نحو تجسد و تجسّم کرد. او با عبارت «انا الهیکل الاعلی» از این مطلب یاد میکرد.
بهاء در بغداد و اسلامبول و ادرنه و نیز در عکا همواره با تقیّه و تظاهر به اسلام زندگی میکرد، تا خشم حکومت عثمانی را بر ضد خود بر نینگیزد. وی در نماز جمعة عکا شرکت میجست و در ماه رمضان، به روزهداری تظاهر میکرد؛ با این حال، رابطة سرّی خود را با بابیان ایران که بعدها «بهائی» نام گرفتند، قطع نکرده و همواره مکتوبات و وحیهای ادعایی، یا تجلّیات خدا منشآنه خود را برای آنان میفرستاد یا باز میگفت.
وی سرانجام در سال1892م (حدود 1309ق) پس از سالها سکونت در عکا درگذشت و آنجا به خاک سپرده شد.
پس از میرزا حسینعلی، فرزندش عبدالبهاء رهبر بهائیان شد و نظام جدیدی را در تفکرات بهائیت پدید آورد. وی در سفرهای خود، تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب، به ویژه تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد. او تعالیم دوازدهگانة بهائیت را با الهام از همین آموزهها تدوین و عرضه کرد که عبارتند از: ترک تقلید، تطابق دین با علم و عقل، وحدت اساس ادیان، بیت العدل، وحدت عالم انسانی، ترک تعصبات، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معیشت عمومی، تساوی حقوق زنان و مردان، تعلیم و تربیت اجباری، صلح عمومی و تحریم جنگ و وحدت خط و زبان.(1)
1) عباس افندی، رساله دیانت جهانی بهائی، ص20.
تعالیم دوازدهگانة یادشده، در ظاهر بسیار جذاب و زیبا است و از طرفی شعارهای تبلیغاتی مؤثری در جذب افراد بهائی به این آیین است؛ اما با عملکرد رهبران و پیروان آن در گذشته و حال ـ به ویژه برنامههای اعمال شده از سوی «بیت العدل اعظم» بهاییانـ مغایرت بسیار دارد.
پس از مرگ عبد البهاء، نوة دختری او شوقی افندی رهبر بهائیان شد. پس از وی، هدایت بهائیان به شورایی با عنوان بیت العدل واگذار شد که تا کنون در فلسطین اشغالی به هدایت بهائیان میپردازد.
آیین ها و باورهای بهائیان
نوشتههای علیمحمد باب، میرزا حسینعلی بهاءالله، عبدالبهاء و تا حدی نیز شوقی افندی از نظر بهائیان مقدس است و در مجالس ایشان قرائت میشود؛ اما کتب باب، به طور عموم در دسترس بهائیان قرار نمیگیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزاحسینعلی نوری است که نزد بهائیان از اهمیت خاصی برخورد است.
تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز شده به نوزده ماه در هر ماه به نوزده روز تقسیم میشود. چهار روز (در سالهای کبیسه، پنج روز) باقیمانده که موسوم به ایام «هاء» است، ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است.(1)
بهائیان موظف به نماز خاصی به صورت روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب (در آخرین ماه سال) و زیارت یکی از اماکن مقدس ایشان شامل منزل سیدعلی محمد باب در شیراز یا منزل میرزاحسینعلی نوری در بغدادند.
آیین بهائی از ابتدای پیدایی، میان مسلمانان یک انحراف اعتقادی (فرقة ضاله) شناخته شد ادعای قائمیت توسط علیمحمد باب با توجه به احـادیــث قطــعی پــذیرفتــه نبود. ویژگیهای مهدی در احادیث اسلامی به گونهای تبیین شده که راه هرگونه
1) ر.ک: آیتی، کشف الحیل، ج2، ص208؛ عبدالحمید اشراق خاوری، رساله گنجینه حدود و احکام، ص30 ـ 34؛ احمد یزدانی، نظر اجمالی در دیانت بهائی، ص97ـ 98.
ادعــای بیجا را بسته است. مخالفت علما با علی محمد به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود.
مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است. میرزاحسینعلی، علاوه بر قبول قائمیت سیدعلی محمد باب و اینکه او دین جدیدی آورده است، خود را «من یظهره الله» نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد. همة مسلمانان، خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسلم میدانند و بالطبع هر ادعا که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقهای که این اصل را نپذیرد، از نظر مسلمانان از اسلام جدا شده است و به هیچ روی نباید خود را برآمده از اسلام بداند.
گذشته از این، اثبات ادعای رسالت برای رهبران آیین بهائی با توجه به مخاطبان اصلی آنها (مسلمانان و به ویژه شیعیان) ممکن نبود. و مبلغان و مدافعان بهائی ـ با وجود تلاش بسیار برای استدلالی کردن این ادعا ـ در اثبات مدعا درماندند و غالباً به شیوههای خاص برای تأیید درستی دین جدید روی آوردند. مهمترین برهان ایشان، کثرت آیات و نوشتههای میرزاحسینعلی و نیز گسترش آیین بهائی بود.
تاریخ پرحادثة رهبران بهائی، نادرست درآمدن پیشگوییهای آنان و منازعات دور از ادب از یکسو، حمایتهای دولتهای استعماری از سران بهائی در مواضع مختلف، به ویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینة فعالیت در کشورهای اسلامی به ویژه ایران را از بهائیان گرفت و با وجود فعالیت گستردة تشکیلات بهائی برای تثبیت حضور رسمی پیروان خود در این کشورها، هیچگاه چنین خواستهای تحقق نیافت. مؤلفان بسیاری در نقد ایــن آیین کتاب نوشتند؛ مطبوعات فارسی و عربی، رویکردهای سیاسی آنان را افشا کردند؛ علمای حوزههای علمیة شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت شورای اسلامی را اعلام داشتند و سازمانهای بین المللی اسلامی نیز در قبال آیین بهائی همین موضع را گرفتند. (برای نمونه، رجوع کنید به مصوبة شورای مجمع فقه اسلامی در18تا 23 بهمن 1366ش تا 11 فوریة 1988م در سازمان کنفرانس اسلامی و مجمع فقه اسلامی ص 84ـ 85 که ادعای رسالت بهاءالله و نزول وحی بر وی و
دیگر باورهای بهائی را مصداق انکار ضروریات دین دانسته است). بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی از این آیین و افشای مسائل درونی این فرقه نیز عامل مهم فاصله
گرفتن مسلمانان از این آئین بوده است.
از منابع روایی اهل سنت در مهدویّت
ابوعبدالله محمّدکنجی شافعی (م658ق)، احادیث مربوط به مهدی و ویژگیهای او را با ترتیب ویژه و در بابهای منسجم، در این کتاب ذکر کرده است. وی در مقدمة کتابش ـ برای ردّ اتهام شیعی بودن عقیدة مهدویّت و اثبات آن به عنوان یک موضوع اسلامی ـ اذعان میکند که در این کتاب، فقط احادیثی را آورده است که از طریق اهل سنّت، روایت شده و از ذکر روایات شیعی پرهیز کرده است.(1)وی در کتاب البیان، مینویسد:
احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارة مهدی به دلیل راویان بسیاری که دارد، به حد تواتر رسیده است.
او مجموع این احادیث (هفتاد حدیث) را در25 باب منظم کرده و حتی به بعضی از جزئیات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام نیز اشاره نموده است. برخی عناوین بابهای این کتاب عبارت است: فی ذکر خروجه فی آخر الزمان، فی قوله صلی الله علیه و آله و سلم : المهدی من عترتی من ولد فاطمه، فی ذکر المهدی من سادات اهل الجنة، فی امر النبی صلی الله علیه و آله و سلم بمبایعة المهدی، فی ذکر نصرة اهل المشرق للمهدی، فی مقدار ملکه بعد ظهوره، فی بیان انّه یصلی بعیسی علیه السلام ؛ فــی تحلیــة النبی صلی الله علیه و آله و سلم المهدی علیه السلام، فی تصریح النبی بانّ المهدی مـن ولــد الحسین علیه السلام، فی ذکر کرم المهدی. علیه السلام
نکتة قابل توجه اینکه وی ـ با
1) ابو عبد الله محمد کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، تحقیق: مهدی حمد الفتلاوی، ص19.
وجود انکار ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی بیشتر علمای اهل سنّت ـ آخرین باب را چنین نامیده است: «فی الدلالة علی جواز بقاء المهدی حیاً». بر این اساس، وی نه فقط ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را پذیرفته، بلکه هرگونه استبعاد در باره طول عمر آن حضرت را نیز منتفی دانسته است.
کنجی شافعی در آغاز این باب مینویسد:
هیچ امتناعی در بقای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود ندارد؛ به دلیل اینکه عیسی، الیاس و خضر که از اولیای خداوند میباشند، زنده هستند و دجال و ابلیس، که از دشمنان خداوند میباشند نیز زنده هستند و زنده بودن اینها، به وسیلة قرآن و سنّت اثبات شده است. آنگاه که بر این موضوع اتفاق کردهاند، زنده بودن مهدی را انکار نمودهاند… پس به سخن هیچ عاقلی بعد از این توجه نمیشود، در اینکه باقی بودن مهدی را انکار کند.(1)
به باور تاریخنگاران، نویسندة کتاب، در سال 658 ق در جامع اموی دمشق، به دست گروهی از عوام و به جهت تمایل وی به شیعه، کشته شد.(2)
آیتالله حسن زاده آملی در وصف این کتاب مینویسد:
کتاب بیان در عین حال که صغیر الحجم است، بسیار عظیم النفع است. این کتاب موجز حائز فوایدی گرانقدر و ارزشمند است و هر چند هر یک از ابواب آن را در امر صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف اهمیّتی بسزا است؛ لکن بعضی از ابواب ـ به خصوص بابهای دوم و هفتم و نهم و سیزدهم و بیست و چهارم و بیست و پنجم ـ را شأنی دیگر و در خور دقت بیشتر و بهتر است.(3)
خانه ای که از هنگام ولادت حضرت مهدی علیه السلام چراغی در آن روشن شده
«بیت» در لغت به معنای خانه و «حمد» به معنای ستایش و ثنا است.
این واژه در بعضی از روایــات، بــه کار رفته و به عنوان جایگاهی مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی شده است. مفضل گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا برای صاحب این امر، خانهای است که بدان بیت الحمد میگویند. در آن، چراغی هست که از هنگام ولادت روشنی میبخشد و تا روزی که با شمشیر قیام میکند، خاموش نخواهد شد.(1)
1) «اِنَّ لِصَاحِبِ هَذا الاَمْرِ بَیتاً یقَالُ لَهُ بَیتُ الحَمْدِ فِیهِ سِراجٌ یزهَرُ مُنذُ وُلِدَ اِلَی یوْمَ یقُومُ بِالسَّیفِ لایطْفَأ»، نعمانی، الغیبة، ص239، ح31.
جایگــاه ایــن خانه و چگــونگی روشنایی آن، به روشنی بیان نشده است؛ ولی احتمال میرود مقصود، معنایی کنایی باشد یعنی با ولادت آخرین حجّت الهی، چراغ هدایت بشر با فروغی هر چه بیشتر، به پرتو افشانی پرداخته و زمین را از نور وجود خود آکنده ساخته است.
این روایت با همین مضمون از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است.(1)
محل اقتدای مسیح علیه السلام به حضرت مهدی علیه السلام در عصر ظهور
شهر «البیت المُقَدَّس» یا «بَیت المَقدِس» یا «قُدس» در غرب آسیا و شمــال خــاورمیانه، در فلسطین واقع شده و نخستین قبله مسلمانان است. قداست این شهر بسیار است. آن را پیــامبران بنــا کــردهاند، داود علیه السلام و سلیمــان علیه السلام در ایــن شهــر حشمت داشتند.(2)
خداوند سبحانه و تعالی در همین شهر، زکریا علیه السلام را به یحیی علیه السلام بشارت داد. جبال و طیر را در بیتالمقدس برای داوود علیه السلام مسخر ساخت.(3)هاجر از کوثا به بیتالمقدس هجرت کــرد. موسی علیه السلام اینجا به نور رب العزة نگریست و همینجا با خداوند سخن گفت.(4)مریم عـذرا در بیت المقدس وفــات یــافت عیسی بن مریم در همینجا به دنیا آمد و عروج کرد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مدتها رو به بیتالمقدس نمــاز میگــزارد(5)و أســرای آن حضرت به اینجا و معراج آن حضرت، از همینجا بود.(6)بالاخره در اینجا حضرت مسیح نــازل شده و در نمــاز بــه حضرت مهدی علیه السلام اقتدا خواهد کرد.(7)
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص467، ح483.
2) ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص144، ح114؛ شیخ طوسی، التهذیب، ج6، ص22، ح107.
3) ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج14، ص72.
4) ر.ک: میرزا حسین طبرسی نوری، مستدرک الوسائل، ح10، ص324.
5) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج3، ص286.
6) اسراء (17): 1.
7) ر.ک:صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، فصل84، ح13؛ ابن بطریق، العمدة، ص430، ح901.
امام علی علیه السلام از «بیتالمقدس» در آستانة ظهور به عنوان بهترین جاها یاد کرده، فرمود:
بهترین جاها در آن روز، بیتالمقدس باشد و بر مردم زمانی در آید که هر کدامشان آرزو کنند از ساکنان آنجا باشند.(1)
نیز ن.ک: نزول عیسی علیه السلام .
«بیعت» واژة عربی از ریشه (ب ی ع) بــه معنای خرید و فروش و ایجاب و پذیرش بیع و در اصطلاح بر هم زدن کف دست راست از طرفین معامله به نشانه ختم معامله و تسلیم است و نیـز بــه هــر عمل و رفتاری اطلاق میشود که شخص به وسیلة آن فرمانبرداری خود را از شخص دیگر و سرسپردگی در برابر امر و سلطه او نشان دهد.
شاید اطلاق کلمه «بیعت» به این معنا، از این جهت است که هر یک از دو طرف، تعهّدی همچون دو معاملهگر در برابر دیگری میکنند؛ بیعت کننده حاضر میشود تا پای جان و مال و فرزند در راه اطاعتِ او بایستد و بیعتپذیر نیز حمایت و دفاع او را بر عهده میگیرد.
بیعت، سنّتی بود که پیش از اسلام، میان عرب رواج داشت؛ به همین دلیل در آغاز اسلام که طائفة اوس و خزرج موقع حج از مدینه به مکه آمدند و با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در عقبه بیعت کردند، برخورد آنها با مسأله بیعت، برخورد با یک امر آشنا بود. پس از آن نیز پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در فرصتهای گوناگون، با مسلمانان تجدید بیعت کرد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بیعت زنان را نیز میپذیرفت؛ اما نه از راه دست دادن؛ بلکه دستور میداد ظرف بزرگی از آب حاضر کنند. سپس آن حضرت دست خود را در یک طرف ظرف فرو میبرد و زنان بیعتکننده در طرف دیگر.
گفتنی است در باره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام ـ که از سوی خدا
1) «… خَیرُ المَسَاکِنِ یَومَئِذٍ بَیْتُ المَقْدِسِ، وَلَیَأتِیَنَّ عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ یَتَمَنّی اَحَدُهُم اَنَّهُ مِنْ سُکّانِه»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، باب47، ح1.
نصب میشوند، به بیعت نیازی نیست؛ یعنی اطــاعت پیــامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امــام
معصوم علیهم السلام منصوب از سوی او، واجب است؛ چه بر کسانی که بیعت کردهاند و چه با آنان بیعت نکرده باشند. و به تعبیر دیگر، لازمة مقام نبوّت و امامت، وجوب اطاعت است؛ همان گونه که قرآن میفرماید:
((یَا اَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الاَمْرِ مِنْکمْ))(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.
حال این پرسش پیش میآید که اگر چنین است، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از یاران خود یا تازهمسلمانان، بیعت گرفت که دو نمونه آن (بیعت رضوان و بیعت با اهل مکه) به طور صریح در قرآن آمده است؟(2)
در پاسخ باید گفت: بدون شک این بیعتها یک نوع تأکید بر وفاداری بوده که در مواقع خاصی انجام میگرفته است؛ به ویژه برای مقابله با بحرانها و حوادث سخت از آن استفاده میشده است، تا در سایة آن، روح تازهای در کالبد افراد دمیده شود.
همین امر در بیعت با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود که جنبه تأکید بر وفاداری دارد. یکی از کارهــای نخست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگــام ظهور، بیعت با یاران خود است. این بیعت، در مسجد الحرام و بین رکن و مقام صورت میگیرد.(3)همانگونه که پیش از این یاد شد، در روایاتی نقل شده است که نخستین بیعتکننده با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جبرئیــل امیــن است.
امام باقر علیه السلام فرمود:
… پس نخستین کسی که با او بیعت کند، جبرئیل است. سپس آن 313 نفر [بیعت میکنند]….(4)
پس از این بیعت ویژه، حضرت
1) نساء (4): 59.
2) ر.ک: سوره فتح (48): 10 و 18.
3) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص476، ح502؛ عبدالرزاقبن همام صنعانی، المصنف، ج11، ح20769.
4) «… فَیَکونُ أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُهُ جَبْرَئِیلَ ثُمَّ الثَّلَاثَمِائَةِ وَ الثَّلَاثَةَ عَشَر»، علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص204؛ نیز ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج4، ص184، ح3.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با دیگر یاران خود بیعت خواهد کرد.
افزون بر روایات شیعه در پارهای از روایات اهل سنّت نیز بر بیعت یاران حضرت با ایشان تأکید شده است. صنعانی (م211ق) یکی از بزرگان اهل سنّت در باره این بیعت در روایاتی اشاره کرده است.(1)
بنابراین بیعت فقط به دلیل تأکید بر دلدادگی یاران است و هرگز به سبب اعتماد و یا عدم اعتماد نیست.
مفاد بیعت حضرت مهدی علیه السلام با یاران خود هنگام ظهور
امیرمؤمنان علی علیه السلام به مفاد بیعتنامه مردم و حضرت مهدی علیه السلام اینگونه اشاره کرده است:
… با او بیعت میکنند که هرگز دزدی نکنند، مرتکب فحشا نشوند، مسلمانی را دشنام ندهند، خون کسی را به ناحق نریزند، به آبروی کسی لطمه نزنند، به خانه کسی هجوم نبرند، کسی را به ناحق نزنند، طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند، مال یتیم نخورند، در باره چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند، مسجدی را خراب نکنند، مشروب نخورند، حریر و خز نپوشند، برابر سیم و زر سر فرود نیاورند، راه را بر کسی نبندند، راه را ناامن نکنند، گرد همجنسبازی نگردندف خوراکی از گندم و جو انبار نکنند، به کم قناعت کنند، طرفدار پاکی باشند و از پلیدی گریزان باشند، به نیکی فرمان دهند و از زشتیها باز دارند، جامههای خشن بپوشند، خاک را متکای خود سازند، در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و….
او نیز در حق خود تعهد میکند:
از راه آنان برود، جامهای مثل جامة آنها بپوشد. مرکبی همانند مرکب آنان سوار شود و آنچنانکه آنها خواهند، باشد… با کم راضی و قانع شود، زمین را به یاری خدا پر از عدالت کند، آنچنانکه پر از ستم شده است، خدا را آنچنانکه شایسته است بپرستد، برای خود دربان و نگاهبان اختیار نکند.» (2)
شعار پرچم مهدی علیه السلام هنگام ظهور
از برخی روایات اسلامی ـ اعم از شیعه و اهل سنّت ـ استفاده میشود که شعار پرچم پر افتخار حضرت مهدی علیه السلام هنگام ظهور، جمله «البَیْعَةُ لله» است. شیخ صدوق روایت کرده است: «همانا بر پرچم مهدی البَیْعَةُ لِلّهِ است.»(1)
همچنین در برخی روایات دیگر گفته شده است: البَیْعَةُ لِلّه ندایی است که از سوی جبرئیل امین به گوش جهانیان میرسد. شیخ مفید ازامام صادق علیه السلام نقل کرده است:
جبرئیل، از کنار دست راست او ندا سر میدهد: «البَیْعَةُ للّه». پس در آن هنگام، پیروان او از اقصی نقاط گیتی به سوی او میشتابند، تا اینکه با آن حضرت بیعت کنند. پس خداوند سبحانه و تعالی به وسیلة او زمین را پر از عدل و داد میسازد؛ آنسان که پر از ظلم و جور شده است.» (2)
1) «اِنَّهُ یَکُونُ فِی رایَةِ المَهدِیّ علیه السلام البَیْعَةُ لِلّهِ عَزَّوَجَل»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص654، ح22؛ علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، منتخب الانوار المضئیة، ص178؛ علی بن یوسف حلی، العدد القویة، ص66؛ نعیم بن حماد المروزی، الفتن، ص220؛ قندوزی، ینابیعالمودة، ج3، ص267.
2) «… جَبْرَئیلُ عَنْ یَدِهِ الیُمْنی یُنادِی البَیْعَةُ لِلّهِ فَتَصِیرُ اِلَیهِ شِیعَتُهُ مِنْ اَطْرَافِ الاَرضِ تُطْوی لَهُمْ طَیّاً حَتّی یُبایِعُوهُ فَیَمْلَأُ اللّهُ بِهِ الاَرْضَ عَدْلاً کَمَا مُلِئتْ ظُلْماً وَ جَوراً»، شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص379؛ طبری، دلائل الامامة، ص250؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص453؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص262.
یکی از موارد اختلاف بین شیعه و سنّی در موضوع مهدویّت، اختلاف در پدر حضرت مهدی است. شیعه، با استناد به دلیل های فراوان ثابت کرده پدر حضرت مهدی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام است؛ در حالی که بیشتر اهل سنّت، با بیان برخی روایات در این زمینه، بر این باورند که نام پدر مهدی عبدالله، هم نام پدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
دانشمندان شیعه، با حفظ امانت کامل، برخی از این احادیث را ـ هر چند صحیح نمیدانستهاند ـ بدون کم و کاست از کتابهای اهل سنّت نقل کردهاند؛ اما هرگز در این موضوع تردید به خود راه ندادهاند. برخی از احادیثی که اهل سنّت با استناد به آنها، چنین دیدگاهی را انتخاب کرده اند، بدین قرار است:
ابن ابی شیبه، طبرانی و حاکم، از عاصم بن ابی النجود، از زِرّ بن حُبَیش از عبدالله بن مسعود روایت کردهاند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لا تذهب الدنیا حتی یبعث الله رجلا یواطئ اسمه اسمی، و اسم ابیه اسم ابی؛(1)
دنیا از میان نمیرود، مگر اینکه خداوند سبحانه و تعالی مردی را بر میانگیزاند که نام او هم نام من و نام پدرش نام پدر من است.
ابو عمرو دانی و خطیب بغدادی، از عاصم بن ابی النجود از زرّ بن حبیش، از عبدالله بن مسعود نقل کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
قیامت بـر پــا نمیشود؛ مگر آنکه مردی از خاندان من بر همة مردم پادشاهی کند، نام او نام من و نام پدرش، نام پدر من است.(2)
نعیم بن حماد، خطیب و ابن حجر، همگی از عاصم، از زرّ بن حبیش از ابن مسعود روایت کردهاند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی یواطئ اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی»؛(3)«مهدی نامش هم نام من و نام پدرش نام پدر من است.»
نعیم بن حماد به سند خودش از ابوالطفیل آورده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«المهدی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی؛(4)مهدی نامش نام من و نام پدرش، نام پدر من است.»
هیچ یک از این احادیث، نمیتواند دلیلی محکم، بر ادعای کسانی باشد که نــام پــدر مهــدی علیه السلام را «عبــدالله» دانستهاند. سند حدیث چهارم به اتفاق همة محدثان ضعیف است؛ زیرا یکی از راویان آن رشدین بن سعد است؛ یعنی همان «رِشدین بن ابی رِشدین» است که همة بزرگان اهل سنّت در علم رجال بر ضعف او اتفاق دارند.(5)بدین
1) ابنابی شیبه، المصنف، ج15، ص198، ح19493؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج10، ص163، ح10213 و ص166، ح10222؛ مستدرک حاکم، ج4، ص442؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج3، ص261.
2) ابو عمرو دانی، سنن، ص94و95؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج1، ص370.
3) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ص391؛ نعیم بن حماد، الفتن، ج1، ص367، ح1076 و 1077؛ متقی هندی، کنز العمال، ج14، ص268، ح38678 به نقل از ابن عساکر.
4) نعیم بن حماد، الفتن، ج1، ص368، ح1080.
5) ر. ک: المزی، تهذیب الکمال، ج9، ص191؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج3، ص240.
ترتــیب و بــدون شک در چنــین امر مهمّی، نمیتوان سخن این گونه افراد را پذیرفت.
سه حدیث نخستین، نیز نمیتوانند حجّت و دلیل باشند؛ چون عبارت «نام پدرش نام پدر من است» را بزرگان و حافظان حدیث نقل نکردهاند و فقط جمله «نام او، نام من است» را همگان، بدون اضافهای دیگر آوردهاند.
برخی از پژوهشگران اهل سنّت که روایت کنندگان از عاصم بن ابی النجود را بررسی کردهاند، به این مطلب تصریح کرده و گفتهاند: «این اضافه در اصل حدیث نیست.»
از طرف دیگر، هر سه حدیث، فقط به ابن مسعود، ختم میشود و حال آنکه در مسند احمد در چند مورد، همین حدیث از ابن مسعود نقل شده که با جمله «نام او، نام من است»، پایان یافته است.(1)
تِرمذی میگوید: «حدیث از علی علیه السلام، ابو سعید خدری، ام سلمه و ابوهریره، فقط با لفظ «نام او، نام من است» روایت شده است.» آن گاه ـ بعد از نقل حدیث ابن مسعود با این لفظ ـ میافزاید: «در این باب، از علی، ابوسعید، ام سلمه و ابوهریره روایت شده و این حدیث نیکو و صحیح است.» (2)
طبرانی در المعجم الکبیر آن را از ابن مسعود، از چند طریق فقط با لفظ «نام او نام من است» در حدیثهای 10214 به بعد، نقل کرده است.
حاکم نیز در مستدرک، حدیث را از ابن مسعود فقط با جملة «نام او نام من است»، نقل کرده و گفته است: «این حدیث با شرط شیخین صحیح است و آنان آن را نقل نکردهاند.»(3)
بغوی در مصابیح السنة حدیث را ـ بدون اضافه ـ نقل کرده و گوید: حدیث نیکو است.(4)مقدسی شافعی تصریح میکند: این افزوده را بزرگان حدیث روایت نکردهاند. پس از نقل حدیث ـ بدون آن اضافه ـ مینویسد: «گروهی از بزرگان حدیث، در کتابهای خود به همین گونه آورده اند؛ مانند: ابو عیسی ترمذی در جامع، ابی داود در
سنن و حافظ ابو بکر بیهقی و شیخ ابوعمرو دانی.»(1)
سپس حدیثهای دیگری در تأیید درستی نقل خود از بزرگانی چند ـ مانند طبری، احمد بن حنبل، ترمذی، ابوداود، حافظ ابوداود و بیهقی ـ به نقل از عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر و حذیفه میآورد.(2)
همان گونه که اشاره شد، تِرمذی این حدیث را از حضرت علی علیه السلام، ابوسعید خدری، امسلمه و ابوهریره فقط با جمله «نام او، نام من است»، روایت کرده است. اگر جملة «و نام پدرش، نام پدر من است» در متن اصلی روایت ابن مسعود میبود، قابل تصور نیست که همة این شخصیتهای یاد شده، به اتفاق آن را حذف کرده باشند؛ هر چند آنان از عاصم بن ابی النجود هم روایت کرده باشند.
اما اینکه این افزوده چگونه به روایتها راه یافته، احتمالاتی قابل طرح است:
1. از سوی پیروان حسنیها به منظور اثبات مهدویّت محمد بن عبدالله بن حسن مثنا، اضافه شده است.
2. از سوی طرفداران بنی عباس، برای تأیید مهدویّت محمد بن عبدالله (ابو جعفر) منصور عباسی، به حدیث ابن مسعود افزوده شده است. این احتمال، زمانی به واقعیت نزدیک میشود که بدانیم محمد بن عبدالله بن حسن مثنا، لکنت زبان داشت؛. از این رو پیروانش دروغ دیگری به روایت ابوهریره افزوده و چنین نقل کردهاند: «به درستی که مهدی نامش محمد بن عبدالله است و در زبانش کندی وجود دارد.» (3)
بــر ایــن اســاس هــر سه حدیث نخستین، با نقل حافظان حدیث از عاصم مخالفت دارد. از این رو حافظ ابو نعیم اصفهانی (م430 ق) در مناقب المهدی ایــن حدیث را بــا 33 سلسله راویان مختلف تا عاصم، نقل کرده است. در این نقلها حتی یکی از آنها عبارت «ونام پدرش نام پدر من است» را ندارد و با عبارت «نام او نام من است» پایان یافته است.
گنجی شافعی (م 638 ق) متن اصفهانی را نقل و اضافه میکند: «این حدیث را غیر از عاصم، دیگرانی هم
مانند عمرو بن حره، از زرّ نقل کردهاند و همگی با «نام او نام من است»، آن را به پایان برده اند؛ جز روایتی که عبارت «و نام پدرش نام پدر من است» را دارد.
کوتاه سخن اینکه چنین اضافهای پذیرفتنی نیست؛ به خصوص که احمد بن حنبل با دقتی که در ضبط حدیث دارد، این حدیث را چند بار در مسندش با جملة «و نامش نام من است» نقل کرده است.» (1)
از بحثهای گذشته روشن میشود که تبار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به امام حسین علیه السلام میرسد و دیگر احادیثی که خلاف این را میرسانند، ضعیف و بیاعتبار بوده، هیچ قرینهای بر صحت آنها در دست نیست. با توجه به نتیجه بحثهای گذشته نیز به دست میآید: نقل متواتر نزد مسلمانان نیز همین نتیجه را تأیید میکند.(2)
در روایات آمده پرچم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور، همان پرچم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَعَهُ رَایَةُ رَسُول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم ؛ همراه او پرچم پیامبر اکرم است.»
آنگاه آن حضرت در پاسخ شخصی که پرسید: «آیا نزد او است یا اینکه برای او آورده میشود؟ فرمود: «بلکه جبرئیل آن را خواهد آورد.»
سپس فرمود: با آن پرچم، بر هیچ [قوم ستمگری] نمیگذرد، مگر آنکه خداوند سبحانه و تعالی آنها را هلاک میسازد.(3)
شبیه همیــن روایــت از امــام سجاد علیه السلام نیز نقل شده است.(4)
اهمیّت این امر، به قدری است که در غیبت نعمانی بابی تدوین شده است با این عنوان که پرچم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از جنگ جمل، باز نخواهد شد؛ مگر به دست قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف .(5)
امــام صادق علیه السلام دربارة آن پـرچم به ابوبصیر فرمود:
ای ابا محمد! به خدا سوگند! آن پرچم نه از پنبه است و نه از کتان و
1) کنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص482.
2) سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص92 ـ 107 (با تصرف).
3) «بَلْ یُؤْتَی بِهَا یَأْتِیهِ بِهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام …»، نعمانی، الغیبة، ص309، ح4؛ و ر.ک: کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص672، ح23.
4) ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص135، ح3.
5) نعمانی، الغیبة، ص307.
نه از ابریشم و نه از حریر. سپس در پاسخ از جنس آن، فرمود:
از ورق (برگ) بهشتی است. رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم روز بدر، آن را برافراشت و بعد، آن را در هم پیچید و به علی علیه السلام داد. همچنان نزد علی علیه السلام بود، تا هنگامی که روز بصره فرا رسید، آن را برافراشت. و خداوند سبحانه و تعالی پیروزی را نصیب او ساخت. سپس آن حضرت آن را در هم پیچید و آن اینجا نزد ما است. هیچ کس آن را نخواهد گشود، تا آن گاه که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند و چون او قیام نمود، آن را برخواهد افراشت.(1)
و از امام علی علیه السلام روایت شـده است:
آنگاه که مهدی پرچم خویش را به اهتزاز در آورد، بین مشرق و مغرب برای او روشن خواهد شد.(2)
از نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام
در روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ظهور ایشان سخن از «پرچمهای سیاه از خراسان» به میان آمده است. مضمون این روایات، آن است که پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در منطقة خراسان (خراسان قدیم، شامل قسمتهای زیادی از ایران، افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستــان) انقــلابی برپا میشود و مردم، در حالی که پرچمهای سیاه را به اهتزاز در آوردهاند، به حرکت در میآیند.(3)
پدیدار شدن این نشانه در آستانة ظهور و اندکی پیش از آن خواهد بود؛ به گونهای که حضرت مهدی علیه السلام آنان را به سوی خویش فرا میخواند. امام باقر علیه السلام میفرماید:
پرچمهای سیاهی از خراسان بیرون میآید و به جانب کوفه به حرکت
1) «یا اَبا مُحَمَّدٍ ما هِیَ وَاللَّهِ قُطْنٌ وَلاکَتانٌ وَلاقَزٌّ وَلاحَریرٌ. قُلْتُ: فَمِنْ اَیِّ شَیْءٍ هِیَ قالَ مِن وَرَقِ الجَنّةِ نَشَرَها رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَومَ بَدرٍ ثُمَّ لَفَّها وَدَفَعَها اِلَی عَلیّ علیه السلام فَلَمْ تَزَلْ عِنْدَ عَلیٍّ حَتَّی اِذا کانَ یَوْمَ البَصْرَةِ نَشَرَها اَمیرُالمُؤمِنینَ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیهِ ثُمَّ لَفَّها وَهِیَ عِندَنا هُناکَ لا یَنْشُرُها اَحَدٌ حَتَّی یَقُومَ القائِمُ فَاِذا هُوَ قامَ نَشَرَها…»، نعمانی، الغیبة، ص307، ح2.
2) «اِذا هَزَّ رایَتَهُ اَضاءَ لَها ما بَیْنَ المَشْرِقِ وَالمَغْرِبِ»، کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص653، ح17.
3) ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص452.
درمیآید. چون مهدی علیه السلام ظاهر شود، اینان کسی را برای بیعت نزد آن حضرت میفرستند.(1)
1) «تَنْزِلُ الرّایاتُ السُّودُ حَتّی تَخْرُجَ مِنْ خُراسان اِلَی الکُوفَةِ فَاِذا ظَهَرَ المَهْدِیُ علیه السلام بَعَثَ اِلَیهِ بِالبَیْعَةِ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص453، ح457.
سخنان دیگری نیز وجود دارد که نشان میدهد خروج پرچمهای سیاه از خراسان، قیامی است که در آینده و در آستانة ظهور برپا میشود. در حقیقت، برخی یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همراه آن پرچمهای سیاه خواهند بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:
هنگامی کــه پرچمهــای سیاه را دیدید که از خراسان میآیند، به سوی آن بشتابید؛ اگرچه با سُر خوردن بر روی برفها باشد. به درستی که در آن، خلیفة مهدی است.(1)
برخی پنداشتند مقصود از خروج پرچمهای سیاه از خراسان، قیام ابومسلم خراسانی (در سال140ق) بر ضد حاکمیت هزار ماهة بنیامیه است(2)که به از هم گسستن حکومت بنیامیه و روی کارآمدن بنیعباس انجامید.
مستند اینان، روایت زکار از امام صادق علیه السلام و بعضی قراین و مؤیدات تاریخی است. در این روایت، با اشاره به نام و مشخصات ابومسلم خراسانی، وی صاحب پرچمهای سیاه، یاد شده است.(3)این پندار نادرست است؛ زیرا روایت زکار که مهمترین مستند و دلیل به شمار میرود از نظر سند ضعیف و غیرقابل اعتماد است. افزون بر این، تطبیق این نشانه بر شورش ابومسلم خراسانی، در بیش از یک قرن پیش از تولد امام مهدی علیه السلام و نشانة ظهور دانستن آن، بسیار بعید است.
این نکته نیز در خور توجه است که حاکمان بنیعباس، تلاش میکردند قدرت را از دست بنیامیه بگیرند؛ از این رو میخواستند شورش ابومسلم خــراسانی را در راستــای قیــام مهدی علیه السلام و نشانه ظهور وی قلمداد کنند بر این اساس، بعید نیست حاکمان بنیعباس، به دلخواه خویش، در این روایات دست برده و آنها را بر خود تطبیق کرده باشند.(4)
نیز ن.ک: زمینهسازان ظهور، یاران حضرت
1) «اِذَا رَأیْتُمُ الرّایاتِ السُّودَ قَد اَقْبَلَتْ مِنْ خُراسانَ فَأتُوها وَلَو حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ فَاِنّ فیها خَلیفَةَ المَهْدِیّ»، اربلی، کشف الغمة، ج2، ص472. نیز، ر.ک: مسند احمد، ج5، ص277؛ متقی هندی، کنز العمال، ج11، ص160، ح31033.
2) ر.ک: سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبرا، ص458.
3) نعمانی، الغیبة، ص125.
4) جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی علیه السلام، ص296.
مهدی علیه السلام، مدعیان مهدویت.
در روایات فراوانی گفته شده برخی از میراث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام نــزد حضرت مهدی علیه السلام است؛ از جملة آنهــا پیراهــن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است: یعقوب بن شعیب از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «آیا پیراهن قائم را که با [بر تن داشتن] آن قیام کند، نشانت ندهم؟
عرض کردم: «چرا….» پس [آن حضرت] جعبهای خواست و آن را گشود و از آن، پیراهن کرباسی را بیرون آورد. آن را باز کرد (یا روی زمین پهن کرد). ناگاه دیدم در آستین چپ آن، خون مشاهده میشود (خونین است).
سپس فرمود: «این، پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. روزی که دندانهای پیشین آن حضرت ضربه دید، آن را بر تن داشت و قائم در این پیراهن قیام خواهد کرد.» [راوی گوید:] من آن خون را بوسیدم و بر گونة خویش نهادم. سپس امام صادق علیه السلام آن را در هم پیچید و برداشت.»(1)
همـچنین ابــوبصیــر از حضــرت صادق علیه السلام نقل کرده است:
…پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در روز احــد به تن داشت، بر تن او است….(2)
البته در برخی روایات نیز لباس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان لباس حضرت علی علیه السلام بیان شده است.
حماد بن عثمان گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام فرمود:
بهترین لباس هر زمان، لباس اهل آن زمان است؛ ولی هنگامی که قائم ما اهل بیت قیام کرد، لباس علی علیه السلام را بر تن کرده و به روش آن حضرت عمل خواهد کرد.(3)
نیز ن.ک: میراث های پیامبران.
1) نعمانی، الغیبة، ص243، ح42.
2) «… یَکُونُ عَلَیهِ قَمِیصُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم الَّذِی عَلَیْهِ یَومَ اُحُدٍ …»، نعمانی، الغیبة، ص307، ح2.
3) «فَخَیرُ لِباسِ کُلِّ زَمانٍ لِباسُ اَهْلِهِ غَیرَ اَنَّ قائِمَنا اَهلَ البَیْتِ اِذَا قَامَ لَبِسَ ثِیابَ عَلیٍّ وَسَارَ بِسیرةِ عَلیّ علیه السلام»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص411، ح4.
اثری تحلیلی دربارة غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
نگارنده این کتاب دکتر جاسم محمدحسین، اهل عراق و متخصّص در تاریخ اسلام است. وی تحصیلات خود را در تاریخ خاورمیانه در بصره، بغداد و ادینبورگ به انجام رسانده و دکترای خود را از دانشگاه ادینبورگ گرفت. سپس در بخــش «مطالعــات اسلامی و خاورمیانه» آن دانشگاه، دورة تحقیقات فوق دکترا را ادامه داد.
علاوه بر این کتاب، مقالات و کتابهای محققــانة دیگـــری نیز از دکـتر جــاسم حسین بـه زبــانهای انگلیسی، عربی و اردو به چاپ رسیده که برخی از آنها عبارت است از:
بررسی مراسم مذهبی تعزیه میان شیعیان از دیدگاه تاریخی و جامعه شناسی؛
سیاست اصولی و منسجم امامان؛
نقش احادیث مذهبی در غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
تأثیر غیبت کبرا بر موقعیت سیاسی و مذهبی فقهای امامیه؛
نقش وکالت امامیه با عنایت خاص نسبت به دوران نخستین سفیر.
در این کتاب، مطالعهای تفصیلی
در نهضت شیعة امامیه از زمان امام صادق علیه السلام تا آخر غیبت صغرای امام دوازدهم علیه السلام انجام شده است.
آنچه ارائه شده، تصویری است از سازمان مخفی وکالت با پیروانی در سراسر جهان اسلام که با اعتقاد به امامت، در جایگاه قطب سازمان، قادر به حفظ تمامیت اسلام از گزند رویدادهای روزگار است.
کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف با ورود و خروج خوبی به مباحث، یک مسیر تحقیقی محققانه و منصفانه را پی میگیرد و از یک مقدمه، هفت فصل و نتیجهگیری تشکیل شده است.
مقدمه: معرفی منابع اولیّه و بررسی آنها؛
فصل اول. نقش احادیث در غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
فصل دوم. نقش امامان در فعالیتهای مخفی و تأثیر آن بر تکامل تدریجی غیبت؛
فصل سوم. دیدگاههای امامیه دربارة امام غایب و ولادت آن حضرت؛
فصل چهارم. بازتاب فعالیتهای مخفی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف در اقدامهای سفیران آن حضرت؛
فصل پنجم. فعالیتهای مخفی دومین سفیر امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
فصل ششم. دوران نوبختی، سومین سفیر؛
فصل هفتم. سفیر چهارم و غیبت کبرای امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف .(1)
کتابی تحلیلی در بارة غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در ایــن کتاب که به وسیلة گروهی از نویسندگان و پژوهشگران معاصر: پورسیّد آقــایی، جبّــاری، عاشوری و حکیم، نوشته شده، تلاش شده است تحلیــلی از دوران غیــبت حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در اختیار خواننده قرار گیرد.
کتــاب، نگــاهی است از منظــر تــاریخی و تلاشی است در جهــت بررسی تاریخ «غیبت صغرا» و «غیبت کبرا»ی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف .
در بررسی غیبت صغرا، ابتدا مروری شده است بر بررسی منابع و شناخت وضعیت سیاسی ـ اجتماعی و فکری عصر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آستانة غیبت و آشنایی با زمینههای تاریخی و
1) جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف، ترجمه محمد تقی آیتاللهی، ص12.
تمهیدات امامان علیهم السلام ـ به ویژه امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام ـ برای ورود شیعه به این عصر و بررسی سازمان مخفی وکالت و تکوین و فرایند تکاملی آن و نقش آن، در زمان غیبت صغرای حضرت و سپس چگونگی آغاز غیبت، دلایل آن، شرح نواب خاص و وظایف و نقش آنان در این عصر.
در بررسی غیبت کبرا نیز به تاریخ شیعه، نهضتها و دولتهای آن همراه حرکتهای علمی و مبارزههای دانشمندان و دورانهای مرجعیت فقیهان و مدارس آنان، اشاره شده است. در نهایت نیز بررسی کوتاهی دربارة آثار و سیرت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت پذیرفته است.
عناوین فصلهای نهگانه کتاب بدین قرار است:
1. معرفی و بررسی منابع تاریخ عصر غیبت
2. نگاهی کوتاه به زندگی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف
3. وضعیت سیاسی، اجتماعی و فکری عصر عباسیان در آستانة غیبت صغرا
4. وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی شیعه در آستانة غیبت صغرا
5. زمینهسازی معصومان علیهم السلام برای ورود شیعه به عصر غیبت
6. پیشینة سازمان وکالت و جایگاه آن در عصر غیبت صغرا
7. عصر غیبت صغرا
8. مروری بر برخی از مهمترین مسایل عصر غیبت کبرا
9. سیرت و آثار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
کتابی کلامی تاریخی در تحلیل دوران غیبت کبرای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
تاریخ غیبت کبرا، کتابی تاریخی و کلامی است که اصل آن، به زبان عربی با عنوان تاریخ الغیبة الکبری توسط سید محمد صدر نوشته شده است.
این اثر، دومین مجموعهای از رشته پژوهشهــای مؤلــف دربـارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و عنوان کلــی آن، موسوعة الامامالمهدی علیه السلام است.
این کتاب، دارای پیشگفتاری دربارة تعریف «غیبت کبرا» و سه بخش است:
بخش اول: تاریخ زندگی شخصی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که دارای پنج فصل است:
2. تکلیف اسلامی امام، در زمان غیبت کبرا و کارهایی که در این مدت انجام میدهد؛
3. زندگی خصوصی آن حضرت؛
4. دیدارهایش در طول غیبت کبرا؛
5. نامههای ایشان به شیخ مفید.
بخش دوم: تاریخ انسانیت در روزگار غیبت کبرا که دارای سه فصل است:
1. بررسی اخبار مربوط به پیشگویی آینده؛
2. اخباری مشتمل بر پیشگوییها؛
3. تکلیف اسلامی در عصر غیبت کبرا.
بخش سوم: شرایط ظهور و نشانههای آن که دارای دو فصل است:
1. شرایط ظهور، برنامهریزی ویژه ایجاد رهبر؛
2. نشانههای ظهور: تعیین روش کلّی، رویدادهایی که در تاریخ اتفاق افتاده است، روی دادن معجزهها بیش از اندازه، قانونمندی معجزات، شمارش یکایک نشانههای ظهور و کوشش برای فهم کلی و منظم علایم ظهور.
سال پایان غیبت صغرا
تناثر به معنای پراکنده شدن و از بین رفتن، و «نجوم» به معنای ستارگان است. در آداب و رسوم عربها ـ پیش و پس از اسلام ـ است که نام برخی سالها را طبق حوادث و رخدادهای مهم آن سال بر میگزیدند؛ برای نمونه آنکه سالی که سپاه ابرهه به خانة کعبه حمله کرد را عام الفیل نهادند.
سال تناثر النجوم نیز بر اساس رخدادهای مهم آن سال نامگذاری شد. مشهور است که چون در سال پایانی غیبت صغرا و آغاز غیب کبرا، ستارگــان فروزان بسیاری در آسمان علم و دانش و تقوا افول کرده، چهره در نقاب خاک بردند، از آن سال، با این عنوان یاد شده است.
کلینی صاحب کتاب کافی، علی بن بابویه قمی و سمری(1)آخرین
1) ابن داود، رجال، ص341.
سفیر
حضرت حجّت علیه السلام از کسانی هستند که در سال 329 ق دار فانی را وداع گفتند.(1)
نیز ن.ک: نیابت خاص، نواب خاص.
دست نگاشته های حضرت مهدی علیه السلام در غیبت صغرا
توقیع در لغت، به معنای نامه را نشان کردن و نوشتن عبارتی در ذیل نامه و نوشته است؛ همچنین پاسخهای نوشتهشدة بزرگان و دولتمردان به پرسشها و درخواستهای نوشتاری که از ایشان میشود.(2)
از بررسی نوشتههای تاریخی به دست میآید، از زمانهای دور بین حاکمان و فرمانروایان، توقیع نویسی رواج داشته و موارد فراوانی از توقیعات آنها در متنهای تاریخی ثبت و ضبط شده است. افزون بر موارد پیشین، در منابع روایی، فقهی و تاریخی شیعه نیز سخن از توقیع به چشم میخورد. توقیع در این کتابها به طور عمده، به قسمتی از نوشتههای پیشوایان دینی علیهم السلام اطلاق شده است که برای پیروان خود نوشتهاند.
امروزه بـه سبــب کــاربرد بیشتر توقیعات در منابع مهدویّت، هنگامی که سخن از «توقیع» به میان میآید، ذهن به توقیعات واپسین پیشوای معصوم، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منصرف میشود؛ اما از امامان دیگر علیهم السلام نیز نوشتههایی با عنوان توقیع صادر شده است.(3)
چگونگی صدور توقیعات
دربــارة چگــونگی صــادر شـدن توقیعات از سوی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، آگاهی روشنی در دست نیست؛ اما بدون شک، بسیاری از این توقیعات، بهگونهای غیر متعارف صادر شده است؛ به گونهای که میتوان گفت: صدور آنها به نحو عادی و از شخص معمولی صورت نگرفته است. برای نمونه، میتوان به حکایتی در اینباره اشاره کرد.
محمد بن فضل موصلی، یکی از شیعیان بود که نیابت حسین بن روح را قبول نداشت. روزی هنگام بحث با یکی از دوستانش (حسن بن علی وجنا) و بنا به پیشنهاد او، در صدد آزمودن نایب امام برآمدند. آنان بر مطلبی محرمانه توافق کردند. حسن بن علی وجنا کاغذی از دفتر موصلی جدا کرد و قلمی تراشید. سپس با قلم بدون مرکب، مطالبی را بر آن نوشت و آن کاغذ سفید را مهر کرد و به وسیلة خدمتکار نزد حسین بن روح فرستاد.
ظهر همان روز در حالی که محمد بن فضل مشغول غذا خوردن بود، پاسخ نامه آمد که دقیقاً در همان برگة فرستاده شده، پاسخها با مرکب نوشته شده بود. محمد بن فضل، در حالی که سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود، همراه حسن بن وجنا به محضر حسین بن روح وارد شد و از وی به سبب گمان نادرست خود عذرخواهی کرد.(1)
افــزون بــر کــرامتهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در صادر شدن توقیعات که به یک نمونه آن اشاره شد، در متن توقیعات نیز موارد فراوانی از کرامت به چشم میخورد که بیشتر به صورت آگاهیبخشی غیبی، از حوادث آینده، اتفاقات پنهانی، شفای بیماران و مانند آن میباشد.
یک نمونه از این توقیعات، آنگاه صــادر شــد کــه دربــارة وکلا و نمایندگان حضرت، نزد خلیفة وقت، بدگــویی شده بــود. خلــیفه، برای شناسایی و دستگیری آنان، دستور داد افراد ناشناسی را همراه پول نزد وکلا به جاسوسی بفرستند. اگر کسی از آنها چیزی پذیرفت، او را دستگیر کنند.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی خطاب به همة وکیلها، دستوری فرمود از هیچ کس و تحت هیچ شرایــطی چیزی نپذیرند و خــود را بیاطلاع نشان دهند.(2)
در مــاجــرای دیگــری حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با صدور توقیعی، شیعیان را از زیارت کربلا و کاظمین برحذر داشت. پس از چند ماه، دانسته شد خلیفه در آن موقع، دستور داده بود
هر کس به زیارت رود، در کمینش باشند و او را دستگیر کنند.(1)
ناگفته نگذرم که بخش مهمی از توقیعات به خط آن حضرت بوده است.
شیخ طوسی به نقل از راوی یک توقیع، این جمله را در کتاب خود این گونه نقل کرده است که در پاسخ نوشته آنان، به خط امام زمان علیه السلام وارد شده است که:
به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنهها سلامت بخشد و به ما و شما روح یقین عطا کند و ما و شما را از عاقبت بد پناه دهد!…. (2)
شیخ صدوق؛ نقل کرده است، محمد بن عثمان عمری میگوید: «خَرَجَ تَوقِیعٌ بِخَطِّهِ نَعْرِفُهُ…؛ توقیعی به خطی که ما آن را میشناختیم، خارج شد….» (3)
وی همچنین نقل کرده است؛ اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان عمری خواهش کردم پاسخ نامهای را که در آن از مسایل مشکلی پرسش کرده بودم، به من برساند. پس در توقیع به خط مولایمان صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده بود:
اما آنچه دربارة آن پرسیدی ـ که خدایت هدایت کند و پایدارت بدارد! ـ راجع به امر منکران من از خاندان و عموزادگان خودم؛ بدان که میان خدا و کسی خویشاوندی نیست و هرکس مرا منکر باشد، از من نیست و راه او راه فرزند نوح علیه السلام است. اما راه عمویم جعفر و فرزندانش، راه برادران یوسف است….(4)
عبارتهای یادشده بیانگر این است کــه بــزرگان از محـدثین، اطمینان داشتهاند همة توقیعات یا بیشتر آنها، به خط خود حضرت نگاشته شده است.
این توقیعات، به وسیلة نواب خاص در دوران غیبت صغرا، برای افراد صادر میشد و ارتباط نوشتاری با حضرت، فقط از راه آنان امکانپذیر بود؛ به صورتی که حتی وکیلهای آن حضرت، نامههای خود و دیگران را نزد نایب امام میفرستادند و از ایشان پاسخ دریافت میکردند. به
طور اساسی، فلسفة نیابت خاص نیز همین است؛ وگرنه چنانچه هر کس میتوانست به شرف گرفتن توقیع نایل آید، دیگر نیازی به نایب خاص نبود.
یادآوری این نکته لازم است که بیشتر دانشمندان شیعه بر این باورند که توقیعات صادر شده از ناحیة صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف فقط در دوران غیبت صغرا و نواب خاص بوده است و بدینسان نمیتوان به توقیعات منسوب به امام زمان علیه السلام پس از این دوران چندان اعتماد کرد و به صدور آنها از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اطمینان یافت.
برخی از این نوشتهها که پس از دوران غیبت صغرا به آن حضرت نسبت داده شده، از این قرار است:
این توقیعات برای نخستین بار، به وسیلة ابومنصور طبرسی (از عالمان قرن ششم)، بدون سند، افزون بر یک صد سال پس از درگذشت شیخ مفید، در کتاب ا لاحتجاج نقل شده است. آنگاه شاگرد وی، ابن شهر آشوب (م 588ق) به آن اشاره کرده و ابن بطریق (م600ق) شاگرد ابن شهر آشوب آنها را مطرح کرده است. در آن کتاب گفته شده: این نامهها به وسیلة شخص مورد اعتمادی به شیخ مفید میرسید؛ ولی نام آن شخص ذکر نشده است.(1)
برخی در نوشتهها تردید کردهاند کـه: شاگــردان شیخ مفید، از جمله آنها: سیّد مرتضی، ابن ادریس، نجــــاشی، شیخ طــوسی(2)، ابویعلی جعفری، ابوالفتح کراجـکی، سلار بن عبدالعزیز دیلمی و… ـ با این که نگارشهای فراوانی داشته و بیشتر شرححالنویس بودهاند ـ هرگز به ایــن توقیعات اشــاره نکردهاند؛(3)در حالی که اگر چنین سخنانی به شیخ مفید رسیده بود، با توجه به اهمیّت شایان آن، به طور حتم، شاگردان او، نقل میکردند.(4)
افزون بر آن، خود شیخ مفید نیز در آثار فراوان خود، هیچ اشارهای به این نامهها نکرده است.(1)
ناگفته نماند پیشبینی این توقیعات از حوادث آینده دلیل بر درستی آن نخواهد بود؛ زیرا آنچه به دست ما رسیده است پس از حوادث بوده که امکان جعل آنها وجود دارد.
2. برخی نویسندگان، پیامی را که برای مرحوم آیتاللّه سیّد ابوالحسن اصفهانی به وسیلة مرحوم شیخ محمد کوفی شوشتری نقل شده است، در شمار توقیعات و سخنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر کردهاند.
در ایننامه چنین آمده است:
خودت را در اختیار [مردم] بگذار و محل نشستن خویش را در محل در ورود خانه قرار بده [تا مردم سریعتر بتوانند با تو ارتباط پیدا کنند] و نیازهای مردم را بر آور؛ ما تو را یاری میکنیم.(2)
برای اهل اطلاع، روشن است که برخی نوشتههایی که این روزها به عنوان دستنوشتة آن حضرت ارائه میشود، هیچ پایه و اساسی ندارد. و این احتمال دور نمینماید که ممکن است این کارها، از طرف دشمنان و برای مخدوش ساختن چهرة تابناک شیعه انجام شده باشد.
دربــارة چگــونگی صــادر شدن توقیعات در دورة غیبت صغــرا، از برخی نقلها استفاده میشود، سفیران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسشها و درخواستهای مراجعهکنندگان را در یک برگه به نوبت مینوشتند. آن گاه پاسخ آنها که حداکثر ظرف سه روز صادر میشد و یکجا میآمد. گاهی نیز پاسخ پرسشها به صورت شفاهی، به نائبان خاص گفته شده و آنان به قلم خود، آن را مینگاشتند یا به صورت حضوری به پرسشکننده پاسخ میدادند. در پارهای از موارد نیز ـ به سبب مصلحت ـ پاسخی صادر
1) یادآوری این مطلب ضروری است که اثبات نامه حضرت برای شیخ مفید، فضل بزرگی برای شیخ به شمار میآید؛ اما نفی آن، هرگز چیزی از مقام بلند آن شخصیت بزرگ اسلامی نمیکاهد؛ چه اینکه دانشمندان بزرگی از علمای شیعه هستند که هرگز رسیدن نامه از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای آنها ادعا نشده است.
2) ر.ک: محمد خادمی شیرازی، مجموعه فرمایشات حضرت بقیة اللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص170.
نمیشد. برخی از توقیعات نیز بدون اینکه در پاسخ به پرسشی باشد، صادر شده است.
موضوعات مندرج در توقیعات، گسترة وسیعی را در بر میگیرد؛ از معارف و حقایق دینی گرفته تا امور تربیتی و برنامههای زندگی فردی و اجتماعی و….
نیز ن.ک: غیبت صغرا، نیابت خاص، نواب خاص.
از فرشتگان بزرگ الهی و نقش آفرینان در قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام
جبــرئیل، یکی از چهار فرشته مقرّب (علاوه بر میکائیل، اسرافیل و عزرائیــل) است. او رابــط میــان خــداوند سبحانه و تعالی و پیــامبران است. و در کتابهای دینی یهودیت، مسیحیت و اسلام از نقش جبرئیل بسیار یاد شده است.
در سنّت اسلامی و قرآن کریم، جبرئیل همان روح القُدُس است. دلیل صریح این مطلب، آیه 102 سورة نحل است: ((قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ القُدُسِ مِنْ رَبِّک))؛ «بگو آن (قرآن) را روح القدس از سوی پروردگارت نازل کرده است.» در آیة97 سورة بقره نیز آمده است: ((قُلْ مَنْ کانَ عَدُوّاً لِجِبْریلَ فَاِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِک بِاِذنِ اللَّهِ))؛ «بگو هر کس دشمن جبرئیل شد [بداند] که جبرئیل آن (قرآن) را به دستور الهی بر دل تو نازل کرده است.»
همچنین در قرآن با نامهای «روح» (غافــر، 15)، «الــرُّوحُ الاَمین» (شعــراء،193)، «شَدیــــدُ
القُــوی» (نجم،50) و «رَسُولٌ کریم» (تکویر، 19 ـ 21) از او یاد شده است.
روایاتی چند، از نقــش آن فرشتة بزرگ الهی در قیــام عظیم و جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به روشنی سخن گفته و از او به عنوان نخستین کسی که با حضرت مهدی علیه السلام بیعت خواهد کرد، نام بردهاند.
در بعضی از روایات گفته شده: او به همراه گروه بزرگی از فرشتگان، هنگام ظهور در محضر واپسین حجّت الهی حاضر شده و به یاری آن حضرت خواهند شتافت. امام صادق علیه السلام در قسمتی از یک روایت طولانی فرمود:
نخستین کس که با او بیعت میکند، حضرت جبرئیل است.(1)
این، بدان معناست که یکی از امــدادهــای غیبی خداوند سبحانه و تعالی در آن قیام جهانی، یاری دادن جبرئیل به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. همان گونه که این فرشتة بزرگ الهی، به یاری پیامبران دیگر نیز آمده بود.
نیز ن.ک: ظهور، بیعت، امدادهای غیبی.
مادر بزرگ حضرت مهدی علیه السلام
پــس از شهــادت امــام حســن عسکری علیه السلام مشهور است که امور شیعیان به طور عمده بر دوش مادر آن حضرت؛ یعنی، مادربزرگ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود و در روایات، از او به «جدّه» یاد شده است.(2)وی نقشی مهم و اســاسی در نگهــداری شیعه داشت.
روزی احمــد بــن ابــراهیم نــزد حکیمــه خــاتــون رفــت، ضمــن پرسشهایی از او پــرسید: «شیعیـان به چه کسی مراجعه کنند؟» حکیمه گفت: «به جدة او، مادر امام یازدهم.» گفتم: وصیت خــود را بــــه زنــی واگــذاشته است؟ حکیــمه گفــت: «پیــروی از حسین بــن علی بــن ابیطالب علیه السلام کرده است؛ زیرا آن حضرت، به حسب ظاهر وصایای خود را به
خواهرش زینب، دختر علی بن ابیطالب سپرد]برای پنهان کردن امامت پسرش علی بن الحسین[.» سپس فرمود: «شما مردمی آگاه از اخبار هستید. آیا در روایات به شما نرسیده که نهمین فرزند حسین علیه السلام زنده است و میراثش تقسیم میشود؟»(1)
از مکان های ادعایی و بحث برانگیز زندگی امام زمان علیه السلام و فرزندان ایشان در دوران غیبت کبرا
محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت که یکی از بحثهای مهم و قابل توجه است، از عرصههایی بوده که از خیال پردازیها مصون نبوده است.
داســتان «جــزیــرة خضــرا» از داستانهایی است که در زمینة محل زندگی آن حضرت در پارهای متون اسلامی وجود دارد و لازم است دربارة آن بحث شود.(2)
به نظر میرسد بین منابع موجود، نخستین اثری که به گونهای گسترده به نقل داستان جزیرة خضرا پرداخته، بحار الانوار(3)است. پس از آن، مرحوم محدث نوری در کتابهای خود(4)در کنار نقل حکایاتی از این دست، به نقل این داستان و مانند آن مبادرت کرده است.
نخست لازم است به چکیده این
1) «إِنَّکمْ قَوْمٌ أَصْحَابُ أَخْبَارٍ أَمَا رُوِّیتُمْ أَنَّ التَّاسِعَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما السلام یُقْسَمُ مِیرَاثُهُ وَ هُوَ فِی الْحَیَاة»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص507، ح24.
2) البته دربارة نقد این داستان، در سالهای اخیر آثار ارزشمندی از طرف دانشوران شیعه در دسترس قرار گرفته که هر یک در نوع خود قابل استفاده و ستایش است. از جمله این تلاشها میتوان به مقالههای استاد کلباسی اشاره کرد که مبنای تدوین این مدخل نیز بوده است. ر.ک: مجتبی کلباسی، «بررسی افسانه جزیره خضراء»، فصلنامه انتظار، ش1، 2، 3، 4،.
3) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص159.
4) میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، باب هفتم، حکایت37. با این وجود این که وی حکایت را از بحار الانوار نقل کرده است، تفاوتهای فراوانی با نقل علامه مجلسی دارد.
داستان که به دو داستان بر میگردد اشاره کنیم.
علامة مجلسی در بحارالانوار در بابی با عنوان «نادر فی ذکر من رآه علیه السلام فی الغیبة الکبری قریباً من زماننا» ـ فقط به دلیل این که مشتمل بر دیدار با آن حضرت و نیز رخدادهای عجیب و غریب است ـ به نقل آن پرداخته، مینویسد: «رسالهای یافتم مشهور به داستان جزیرة خضراء… و چون آن را در کتابهای روایی معتبری ندیدم، آن را در فصل جداگانهای آوردم.»
چکیدة رسالهای که این عالم بزرگوار یافته چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم… نوشتهای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل «فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» که متن آن چنین است:
… من در سال 699ق در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم. آنها داستان را، از «زین الدین علی بن فاضــل مــازندرانی»، نقل میکردند. داستان مربوط به جزیرة خضرا در دریــای سفید بــود. مشتــاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم؛ به همین دلیل به شهر حلّه رفتم و در خانة سیّد فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را پرسیدم.
او، داستان را در حضور عدهای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد:
ســالها در دمشق نــزد شیــخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغــربی انـدلسی دانش آموختم. روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عدهای از شاگردان با او همراه شدیم. به قاهره رسیدیم. استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا اینکه نامهای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد میداد. استاد عــزم اندلــس کــرد. من و برخی از شـاگــردان بــا او همــراه شدیم. به نخستین روستای اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد.
سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم میزدم که کــاروانی از طرف کــوههای ساحل دریای غربی وارد شدند. پرسیدم: «از کجا میآیند؟» گفتند: «از دهی از
سرزمین بربرها میآیند که نزدیک جزایر رافضیان است.»
هنگامی که نام جزیرة رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، بیست و پنج روز راه بود که دو روز بیآب و آبادی و بقیه آباد بودند. حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیرهای رسیدم با دیوارهای بلند و برجهای مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آنها بر هیأت شیعیان بود.
آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: «غذای شما از کجا تأمین میشود؟» گفتند: «از جزیرة خضرا در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا میآورند.»
چهل روز منتظر ماندم تا کاروان کشتیها از جزیرة خضرا رسید. فرماندة آن، پیرمردی بود که مرا میشناخت و اسم من و پدرم را نیز میدانست. او مرا با خود به جزیرة خضرا برد.
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: «این دریای سفید است و آن جزیرة خضرا. این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد.» وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعهها و برجهای زیاد و هفت حصار بود. خانههای آن از سنگ مرمر شفاف بود….
در مسجد جزیره، سیّد شمس الدین محمد را که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جــای داد. آنــان نمــاز جمعــه میخواندند. از سیّد شمس الدین پــرسیدم: «آیــا امـام حاضر است؟» گفت: «نه؛ ولی من نایب خــاص او هستم.» بــــه او گفتــم: «امــام را دیــدهای؟» گفت: «نــه؛ ولـی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است.»
سیّد مرا به اطراف برد. آنجا کوهی مرتفع بود که قُبّهای در آن وجود داشت و دو خادم آنجا بودند. سیّد گفــت: «من هــر صبح جمعه آنجا میروم و امام زمان را زیارت میکنم و آنجا ورقهای مییابم که مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است.»
من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند… در بارة
دیدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنان پرسیدم، گفتند: «غیر ممکن است.»
در بارة سیّد شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضرا آمدم) پــرسیدم. گفــت: «او از فــرزندانِ فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است.»
با سیّد شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او دربارة ارتباط آیات و اینکه بـرخی آیــات، بــا پیش بیارتبــاط هستند، پرسیدم.
پاسخ داد: «…مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآوری کردند؛ از همین رو، آیاتی که در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند؛ لذا آیات را نامربوط میبینی؛ ولی قرآن علی علیه السلام که نزد صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، از هر نقصی مبرّا است و همه چیز در آن آمده است.»
در جمعة دومی که آنجا بودم، پس از نماز، سر و صدای فراوانی از بیرون مسجد شنیده شد. پرسیدم: «این صداها چیست؟» سیّد پاسخ داد: «فرماندهان ارتش ما هر دو جمعة میانی ماه سوار میشوند و منتظر فرج هستند.» پس از اینکه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سیّد گفت: «آیا آنان را شمارش کردی؟» گفتم: نه. گفت: «آنان، سیصد نفرند و سیزده نفر باقی ماندهاند.»
از سیّد پرسیدم: «عالمان ما احادیثی نقل میکنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ میگوید. حال چگونه است که برخی از شما او را میبینید؟»
سیّد گفت: «درست میگویی؛ ولی این حدیث به زمانی مربوط است که دشمنان آن حضرت و فرعونهای بنی العباس فراوان بودند؛ امّا اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است.
سیّد شمس الدین ادعا کرد: تو نیــز امــام زمــان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دو مرتبه دیدهای، ولی نشناختهای. همچنین گفــت: آن حضرت، خمــس را بــر شیعیان خود مباح کرده است.
سپس جناب سیّد شمس الدین به من دستور داد در بازگشت درنگ نکنم و در سرزمینهای مغرب توقف نکنم. پس از آن با همان کشتی که آمده بودم بازگشتم.
واپسین مطلبی که که از علی بن فاضل شنیدم این بود که: «در جزیرة خضرا فقط نام پنج تن از دانشمندان
شیعه مطرح بود: سیّد مرتضی، شیخ طوسی، شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ ابوالقاسم جعفر بن اسماعیل حلی.»
بررسی داستان
الف. از نظر سند
ناقل داستان، نامعلوم است.
این مــرد «ناشناخته» چگــونه فهمید آنچه پیدا کرده است همان خط طیبی است؟
معاصران او از قبیل علامة حلی و ابن داود که کتابش را در سال 707 قمری به پایان رسانده هیچ اشارهای به وی نکردهاند.
علی بن فاضل در روایت یادشده تصریح میکند از اوّل تا آخر روایت خویش را در حضور طیبی و گروهی از عالمان حله و اطراف آن که برای دیدار این شیخ آمده بودند، نقل کرده است.
امّا ـ با این وجود ـ هیچ یک از عالمان را نمیشناسیم که به طور مسقیم یا با واسطة روایت یاد شده را نقل کرده باشند.(1)
ب. از نظر محتوا
برخی از مهمترین ایرادهای متنی داستان از این قرار است:
1. دلالت قصه بر تحریف قرآن؛
2. تعارضات فراوان در متن؛
3. نسبت طول عمر به غیر از حضرت مهدی علیه السلام ؛
5. نام بردن پنج تن از علمای شیعه و نادیده گرفتن علمای بزرگ دیگر؛
علامه شیخ محمد تقی شوشتری در الاخبار الدخیلة پس از نقد عالمانه این داستان و داستان بعدی مینویسد:
شاید ناقل این دو داستان، از دشمنان شیعه بوده که چنین داستانی را جعل کرده است تا حقایق را وارونه جلوه دهد.
و نیز مینویسد:
در داستان جزیرة خضرا آمده است که: «شمار فرماندههای لشکر امام زمان علیه السلام سیصد نفر بودند.
و در داستان ابن انباری آمده است که:
مسافت سرزمین فرزندان امام زمان علیه السلام به اندازة یک سال راه و جمعیت آنها بسیار زیاد است.
1) سیّد جعفر مرتضی، جزیره خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، ص186.
اگر یاران حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف تا این اندازه زیاد است، چرا ظهور نمیکند تا مخالفان را سرکوب نماید؟ چرا چنین چیزی در خبر یا اثری از امامــان علیهم السلام بــا توصیف خصوصیات آنها نیامده است؟(1)
اما متأسفانه با وجود تأکید فراوان دانشمندان شیعه بر افسانه بودن داستان یاد شده، باز عدهای به دلایلی به ترویج آن اقدام کرده و از آن، پا را فراتر نهاده، بین داستان جزیرة خضرا و مثلث برمودا ارتباط برقرار کردهاند.(2)غافل از این که گذشته از اشکالات متعدد، تطبیق آن بر «مثلث برمودا» که ترسیمی نادرست و غیرمعتبر است، چهرة امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز مخدوش میسازد.(3)
دربارة «جزیرة خضرا» و تطبیق نادرست آن بر «برمودا» باید گفت:
یکــم. اصــل داستــان، غیر قابل پذیرش است؛
دوم. «جزیرة خضرا» در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس؛
سوم. وقایع «مثلث برمودا» ساختة رسانههای غربی و افسانهسازان است؛
چهارم. بر فرض که افسانههای «برمودا» درست باشد، هیچ ربطی به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد.
اگر چه افرادی که به بررسی داستان پرداختهاند، هر دو داستان را بررسی کردهاند، به نظر میرسد نیازی به بررسی داستان دوم نیست و علاقهمندان به منابع یاد شده مراجعه مینمایند.
نیز ن.ک: ملاقات.
کتابی در نقد داستان جزیرة خضرا
این کتاب، پژوهشی است انتقادی دربارة پارهای از حکایتهای مربوط به مهدویّت و نشانههای آخرالزمان که به قلم سیدجعفرمرتضی تألیف و به دست محمد سپهری به فارسی برگردان شده است.
نویسنده با هدف گزارش واقعیت مسایل آخرالزمان، نخست پیشگوییهای
منسوب به امامان علیهم السلام دربارة نشانههای ظهور را به دو دسته محتوم و غیر محتوم تقسیم و بسیاری از روایات آن را ساختگی و جعلی معرفی کرده است. سپس به تفصیل، متن دو کتاب بیان الائمة و خطبة البیان را بررسی و مطالعات عنوان شده در آنها را بیاساس و موهوم ارزیابی کرده است. در پایان، به حکایت مربوط به جزیرة خضرا پرداخته و آنها را مخدوش شمرده است.
از دیدگاه نویسنده، بسیاری از این سخنان، پس از وقوع حوادث مورد نظر، جعل شده و به طور یقین نمیتوان آنها را به معصوم استناد داد.
این کتاب دارای یک پیشگفتار و سه بخش است. بخش نخست، با دو فصل به بحث از پیشگوییهای غیبی امامان علیهم السلام از نشانههای ظهور و دیدگاه انتخاب شده و موضعی که باید انتخاب شود و سپس تقسیم نشانههای ظهور، به حتمی و غیر حتمی میپردازد.
در بخش دوم، طی چهار فصل، به ارائه دو نمونه از روایات و اخبار و پیشگوییهایی پرداخته که در اخبار ساختگی و تحریف شده به صورت کاملاً آشکاری نمایان است. این دو نمونه عبارتند از:
1. کتاب بیان الائمه علیهم السلام
این کتاب چند سال پیش با روایاتی منسوب به حضرت علی علیه السلام منتشر شد که هیچ اساسی ندارد. دانسته شد که یا این روایات پس از وقوع حوادث جعل شده یا آن موقع که علامات و نشانههای صریح و روشن آن نمایان شده است.
2. خطبة البیان
نقد و بررسی خطبة معروف به خطبة البیان منسوب به حضرت علی علیه السلام و نیز مطالب کذب و نادرست و تحریف شدهای که در این باره آمده است.
در بخش سوم با چهار فصل به بررسی روایت مربوط به جزیرة خضرا پرداخته و مینویسد: ما این روایت را قابل قبول و معتبر ندیدیم؛ بلکه بر عکس در لابهلای آن، مطالب فراوانی است که باعث شک و تردید در صحت آن بوده و این احتمال قوی مینماید که از اساس ساختگی و جعلی باشد.
علامه سیّدجعفرمرتضی عاملی تلاش نموده است با ارائة ادلة فراوانی، خط بطلان به هر سه موضوع بکشد و از اساس آنها را باطل کند.
عموی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و مدعی جانشینی امام عسکری علیه السلام
جعفر، یکی از فرزندان حضرت هادی علیه السلام است که پس از شهادت برادرش امام حسن عسکری علیه السلام، ضمن
ادعاهای باطلی چند، ادعای امامت کرد و از این رو به کذّاب (بسیار دروغگو) شهرت یافت.
این شهرت و نیز ادعای او، پیشتر در کلمات معصومان علیهم السلام پیشگویی شده بود. امام سجاد علیه السلام به نقل ازپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاست:
آن گاه که فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب متولد شد، نامش را صادق بگذارید که پنجمین فرزند از سلالة او، نامش جعفر است که از روی تجرّی بر خدای تعالی و دروغ بستن بر او، ادعای امامت میکند! او نزد خدا جعفر کذّاب و مفتری بر خدا و مدعی مقامی است که اهل آن نیست. وی، مخالف پدر خویش و حسود بر برادر خود و کسی است که میخواهد در هنگام غیبت ولی خدا او را بر ملا سازد.
امام سجاد علیه السلام پس از نقل فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بسیار گریسته و فرمود:
گویا جعفر کذّاب را میبینم که طاغی زمانش را وادار میکند، تا در امر ولی اللّه و غایب در حفظ الهی و موکل بر حرم پدرش، تفتیش کند؛ به سبب جهلی که بر ولادت او و حرصی که بر قتل او دارد؛ اگر به او دسترسی یابد، و طمعی که در میراث او دارد، تا آن را به ناحق غصب کند.(1)
بدون شک انحراف جعفر از خط پدران معصومش، نه به علت کوتاهی و سستی پدر در تربیت وی بود و نه به سبب محیطی که در آن میزیست. این انحراف به علت همنشینی با بدکاران و منحرفان برای وی پدید آمد و شکی نیست همنشین در انسان تأثیر فراوانی دارد. همانگونه که قرآن کریم از ماجرای نافرمانی همسر لوط علیه السلام سخن میگوید.
فاطمه، دختر محمد بن هیثم معروف به ابن سیابه گوید: هنگام ولادت جعفر، من در خانة امام هادی علیه السلام بودم و اهل خانه به این ولادت شادمان شدند. نزد امام هادی علیه السلام رفتم و او را شاد نیافتم. گفتم: «ای سرورم! چرا شما را به
1) «کأَنِّی بِجَعْفَرٍ الْکذَّابِ وَ قَدْ حَمَلَ طَاغِیَةَ زَمَانِهِ عَلَی تَفْتِیشِ أَمْرِ وَلِیِّ اللَّهِ وَ الْمُغَیَّبِ فِی حِفْظِ اللَّهِ وَ التَّوْکیلِ بِحَرَمِ أَبِیهِ جَهْلًا مِنْهُ بِوِلَادَتِهِ وَ حِرْصاً عَلَی قَتْلِهِ إِنْ ظَفِرَ بِهِ وَ طَمَعاً فِی مِیرَاثِ أَبِیهِ حَتَّی یَأْخُذَهُ بِغَیْرِ حَقِّه»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص320، ح2.
واسطة این مولود شادان نمیبینم؟» فرمود: «این امر بر تو آسان خواهد شد؛ زیرا به زودی او گروه پرشماری را گمراه میسازد.» (1)
اوج کژی جعفــر پس از شهادت امــام حســن عســکری علیه السلام صورت گرفت. وی، با این که اهل فسق و فجور و گناهان بزرگ بود، خود را جانشین آن حضرت معرفی کرد.(2)
عملکرد جعفر کذّاب در مقابل روش امامان معصوم علیهم السلام در موارد ذیل قابل بررسی است:
1. ادعای امامت
وی پس از برادر خود امام حسن عسکری علیه السلام، ادعای امامت کرد و برای رسیدن به این هدف خود، نقشههایی کشید. اوّل خود، را در معرض تسلیتگویی مردم و تبریک بر امامت خود قرار داد؛ دوم خود را آماده اقامه نماز بر جنازه برادرش کرد، تا بلکه از این راه منصب رسمی (امامت) را به چنگ آورد. نقشه دیگر این بود که دست به دامن دولت شد تا دولت، او را به جای برادرش گذاشته و زعامت شیعیان را به وی واگذار نماید؛ اما در تمام این نقشهها شکست خورد و جز رسوایی، چیزی به دست نیاورد.
2. انکار وارث امام عسکری علیه السلام
جعفر کذّاب، منکر وارث شرعی امام عسکری علیه السلام و امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شد. به همین دلیل مدعی شد وارث منحصر به فرد امام عسکری علیه السلام است و به کمک دولت، توانست اموال امام عسکری علیه السلام را تصرف کند.
3. تحریک دولتمردان بر ضد امام مهدی علیه السلام .
وی وقتی دید حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در جریان نماز، بر او احتجاج کرده و رسوایش کرد، دولت حاکم را بر ضد آن حضرت و وجود او تحریک کرد و در نتیجه حاکمان جور، دوباره به خانه امام عسکری علیه السلام یورش بردند و برای یافتن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تلاشهای مذبوحانهای انجام دادند؛ ولی خواست الهی بر آن تعلق گرفت که آن حضرت از گزند بدخواهان در امان بماند.(3)
احمد بن اسحاق گوید: از جعفر بن علی نامهای به دست من رسید و طی آن ادعا کرده بود به علم دین (حلال و
حرام) و نیز کلیة علوم و آنچه که مردم بدان نیازمندند، آگاهی دارد. پس از اینکه نامه را خواندم، عریضهای به پیشگاه مقدس حضرت امام عصر علیه السلام نگاشتم و نامة جعفر را نیز به پیوست آن قرار دادم. به دنبال آن، از ناحیة مقدسه پاسخی بدین شرح صادر شد:
به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ خداوند سبحانه و تعالی تو را پایدار بدارد! نامة تو و ضمیمة آن ]نامة جعفر[ به من رسید و از مضمون آن ـ که با اختلاف الفاظ و اشتباهات بسیار توأم بود ـ آگاه شدم. اگر شما هم دقّت کرده بودید، به برخی از آنها آگاه میشدید.
آنگاه حضرت مهدی علیه السلام در ادامه با ذکــر حمد و ثنــای پروردگارسبحانه و تعالی، مطالبی در ردّ جعفر بیان فرمود: «…این پیرو باطل و دروغگو، بر خداوند افترا بسته است. این شخص با امید به چه چیز میخواهد این ادعای عاری از حقیقت خود را ثابت کند؟ آیا با اطلاعاتی که در احکام الهی دارد؟ به خدا قسم! این فرد آن قدر بی اطلاع است که حلال و حرام را نمیشناسد و میان بد و خوب فرق نمیگذارد. آیا به دانش خود تکیه دارد؟ او به قدری تهیدست است که حق و باطل را نمیشناسد، محکم و متشابه را نمیداند و از احکام نماز ـ حتی وقت آن ـ آگاهی ندارد. آیا این مدعی فاقد صلاحیت، به ورع و پرهیزگاری خویش تکیه میکند؟ خداوند شاهد است که نماز واجب خویش را برای اینکه شعبده بازی یاد بگیرد، ترک کرده است. حتماً از ظروف مشروب و آثار دیگری از گناهان او اطلاع دارید…
خداوند سبحانه و تعالی تو را توفیق دهد! آنچه برایت گفتم، از این ستمکار ستمگر بپرس و او را آزمایش کن. از یکی از آیات قرآن و تفسیر آن از وی بپرس یا از نماز و شرایط آن از او بپرس، تا به معایب و کمبودهای او پی ببری و حال او را بدانی. خداوند سبحانه و تعالی کفایتکننده است؛ او حق را برای اهلش حفظ میکند و آن را در جایگاهش قرار میدهد.(1)
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص289، ح21.
منابع شیعه دربارة پایان کار او دو دیدگاه دارند:
یک. وی تا پایان زندگی بر ادعای دروغین خود پای فشرده، همچنان خود را امام میدانست.
دو. وی از دعوی دروغین خود دست برداشته، توبه کرد و شیعیان نیز نامش را از جعفر کذّاب به جعفر تائب برگرداندند.
کلینی به نقل از محمد بن عثمان عمری میگوید: امام دوازدهم علیه السلام در توقیعی به توبه او تصریح کرده است: راه جعفر، راه برادران یوسف است(1)که سرانجام توبه کردند و گناهشان بخشوده شد.
وی با وجود زندگی کوتاه، دارای فرزندان بسیاری شد. نوادگان وی چون نسبت خود را به امام رضا علیه السلام میرساندند، به رضویان شهرت یافتند.
نیز ن.ک: ولادت حضرت مهدی علیه السلام، توقیع.
روز ظهور مهدی علیه السلام
جمعه، روز پایانی هفته، مورد احترام مسلمانان و یکی از اعیاد مهم آنان است. به عقیدة برخی، جمعه از آن رو جمعه نامیده شده است که در آن جهت نماز اجتماع میکنند.(2)اهمیت شب و روز جمعه، در احادیث بسیاری بیان شده و اعمال و ادعیه فراوانی برای آن مقرر گشته است.
از مهمترین اعمال مؤمنان در روز جمعه، توجه به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و انتظار فرج آن بزرگوار است. در این رو، زیارت آن حضرت و دعا برای تعجیل فرج او مستحب است؛ زیرا طبق برخی از روایات و زیارات، امید ظهور آن حضرت در روز جمعه بیش از سایر روزها است.(3)
امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است:
… و قائم ما اهل بیت در روز جمعه خروج میکند.(4)
همچنین در روایاتی آمده است:
روزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی علیه السلام را در غدیر خم نصب فرمود، جمعه بود و روز قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف جمعه خواهد بود و روز بر پایی رستاخیز جمعه خواهد بود.(1)
البته بین این سه رخداد عظیم، وجوه مشترک فراوانی وجود دارد. از ویژگیهای دیگر این روز با عظمت، آن است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن روز شریف پای به عرصه گیتی نهاد.(2)
نیز ن.ک: ظهور، قیام.
1) «وَکانَ الیَوْمُ الَّذِی نَصَبَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم اَمِیرَالمُؤمِنینَ علیه السلام بِغَدِیرِ خُمِّ یَوْمَ الجُمُعَةِ وَقِیامُ القائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف یَکونُ فِی یَوْمِ الجُمُعَةِ وَتَقُومُ القِیامَةُ فِی یَومِ الجُمُعَةِ …»، شیخ صدوق، من لایحضرهالفقیه، ج1، ص422، م 1241.
2) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص393؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ح2، ص432، ح12، 13.
از القاب حضرت مهدی علیه السلام
حجّت از نظر لغت، به معنای برهان و دلیل است که با آن، حریف را قانع یا دفع کنند و جمع آن حجج و حجاج است.(1)
این کلمه در قرآن مجید در موارد مختلفی به کار رفته است؛ از جمله:
((لِئَلاَّ یکونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَةٌ بَعدَ الرُّسُلِ وَکانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً))(2)
تا اینکه برای مردم، پس از فرستادن پیامبران، در مقابل خدا بهانه و حجّتی نباشد و خدا توانا و حکیم است.
و نیز:
((قُلْ فَلِلّهِ الحُجَّةُ البَالِغَةُ فَلَو شَاءَ لَهَداکمْ اَجْمَعین))(3)
بگو برهان رسا (حجّت) ویژه خداوند سبحانه و تعالی است و اگر او میخواست، قطعاً همه شما را هدایت میکرد.
در ادبیــات گــفتاری و نوشتاری
شیعــه، حجــت دو مفهــوم وصفی همسنگ دارد:
1. مفهومی وصفی و عام که دربارة هر دلیل و برهان الهی چون پیامبران و امامان علیهم السلام یا عقل به کار برده میشود و این دلیل همواره در زمین بر انسان آشکار است؛ از این رو در روایت امام کاظم علیه السلام آمده است که فرمود:
خداوند سبحانه و تعالی را بر مردم دو حجّت است: یکی ظاهر که آن عبارت است از پیامبران و رهبران دینی و دیگری باطن که آن عقول مردم است.(1)
پیامبران و اوصیای آنان علیهم السلام به این دلیل حجّت نامیده شدهاند که خداوند سبحانه و تعالی به وجود ایشان، بر بندگان خود احتجاج کند. آنان همچنین دلیل بر وجود خدا هستند و گفتار و کردارشان دلیل بر نیاز مردم به قانون آسمانی است.
بر اساس روایات فراوانی، زمین هرگز از حجّت خالی نیست؛ چنان که از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: آیا زمین از حجّت خالی میماند؟ حضرت فرمود: «اگر زمین از حجّت خالی باشد، اهلش را فرو میبرد.» (2)
2. مفهوم وصفی خاصی که از نگاه شیعه، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین حجّت الهی است؛ از این رو به حجة بن الحسن العسکری علیهما السلام شهرت دارد.(3)داود بن قاسم گوید: از امام دهم علیه السلام شنیدم که فرمود: «جانشین من، پسرم حسن است. شما نسبت به جانشینِ پس از جانشین من چه حالی خواهید داشت؟»
عرض کردم: «خداوند سبحانه و تعالی مرا قربانت کند؛ چرا؟»
فرمود: «برای آنکه شخص او را نمیتوانید ببینید و ذکر او به نام مخصوصش روا نیست. عرض کردم: «پس چطــور او را یـــاد کـنیم؟» فــرمود: «بگـویید حجّت از خـاندان محمد صلی الله علیه و آله و سلم .»(4)
1) «إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول …»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص15.
2) «لَوْ بَقِیتْ بِغَیرِ اِمَامٍ لَسَاخَتْ»، شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص198.
3) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج25، ح6 و ج97، ص343.
4) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص202، ح169؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص328، ح13.
در بیشتر روایات، این لقب به صورت الحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ به کار رفته است.(1)
تکیه گاه حضرت مهدی علیه السلام هنگام ظهور
از بخشهای مهم مسجد الحرام و کعبه، حجر الاسود است که همواره در طول تاریخ ـ به ویژه در تاریخ صدر اسلام ـ از ارزش و اعتبار ویژهای برخوردار بوده است.
در برخی روایات از اهمیت و جایگاه آن در عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز سخن به میان آمده است. امام باقر علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند! گویا میبینم قائم پشت خود را به حجرالاسود تکیه داده، از خداوند سبحانه و تعالی میخواهد به حق خود برسد. آنگاه ]قائم[ میفرماید: «ای مردم! هر کس دربارة حضرت آدم با من احتجاج کند، بداند من از او به آدم برترم و آن کس که در رابطه با شخصیت نوح با من احتجاج کند، من بر او به نوح مقدم هستم. و هر کس بخواهد در باره با ابراهیم با من مجادله کند، من از او به ابراهیم برتری دارم… و اگر کسی بخواهد با شخصیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با من محاجه کند، به طور مسلم من به حضرت محمد از او اولی هستم و هر کس که بخواهد در قرآن با من مجادله نماید، من از همه اولی به قرآن خداوند هستم….» (2)
نیز ن.ک: ظهور، مسجدالحرام.
1) ر.ک: شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص245؛ همو، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص648.
2) «وَ اللَّهِ لَکأَنِّی أَنْظُرُ إِلَ ی الْقَائِمِ علیه السلام وَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَ ی الْحَجَرِ ثُمَّ یَنْشُدُ اللَّهَ حَقَّهُ ثُمَّ یَقُولُ یَا أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ یُحَاجَّنِی فِی اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَ ی بِاللَّهِ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ یُحَاجَّنِی فِی آدَمَ فَأَنَا أَوْلَ ی بِآدَمَ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ یُحَاجَّنِی فِی نُوحٍ فَأَنَا أَوْلَی بِنُوحٍ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ یُحَاجَّنِی فِی إِبْرَاهِیمَ فَأَنَا أَوْلَ ی بِإِبْرَاهِیمَ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ یُحَاجَّنِی فِی مُوسَ ی…»، نعمانی، الغیبة، ص181؛ با اندک تفاوتی: تفسیر عیاشی، ج2، ص56؛ تفسیر قمی، ج2، ص204.
روایتی بشارت دهنده به حضرت مهدی علیه السلام
پیــامبر اســلام صلی الله علیه و آله و سلم در واپــسین ماههای عمر خود، در محل غدیر خم، ضمن پافشاری بر امامت نخستین پیشوای مسلمانان، دربارة آخرین پیشوا چنین فرمود:
…ای مردمان! همانا به درستی که من پیامبرم و علی جانشین من است. آگــاه بــاشید! ختــمکننــدة پیشوایان از ما است. او قائم مهدی است. آگاه باشید! همو است که دین را بــرتــری خــواهــد بخــشید و انتقامگیرنده از ستمگران است.(1)
بشارت خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارة حضرت مهدی علیه السلام در معراج
یکی از رخدادهای مهم زندگی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم معراج آن حضرت است. قرآن در آیاتی چند به برخی از حوادثی که در آن سفر آسمانی رخ داده، اشارههایی کرده است و یک سوره را نیز برای این حادثه بزرگ اختصاص داده است.
افزون بر آیات قرآن، برخی از آنچه در آن سفر ملکوتی اتفاق افتاد، به بیان روایات نورانی معصومان علیهم السلام برای ما بازگو شده است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بارة آنچه در شب معراج دیده بود، پس از بیان دیدن نور پیشوایـــان معصوم علیهم السلام و آخـــرین جانشین خود میان آنها، فرمود: … عرض کردم: «پروردگارا! اینان چه کسانی هستند؟» فرمود: ایشان پیشوایانند و این قائم است؛ همو که حلال مرا حلال میکند و حرام مرا را حرام میسازد و از دشمنان من انتقام میگیرد.ای محمد! او را دوست بدار. پس همانا من او را دوست میدارم و هر کس که او را دوست بدارد، نیز دوست میدارم….(2)
1) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج37، ص213.
2) «هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ وَ هَذَا الْقَائِمُ یُحِلُّ حَلَالِی وَ یُحَرِّمُ حَرَامِی وَ یَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی یَا مُحَمَّدُ أَحْبِبْهُ فَإِنِّی أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ یُحِبُّه»، محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار36، ص222؛ نعمانی، الغیبة ؛ ص93؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص252.
دعای منسوب به حضرت مهدی علیه السلام برای در امان ماندن از بلاها
حِرْز، در لغت به معنای جای استــوار و پناهگــاه است. نیز دعای حفظ و تعویذ را گویند. در اصطلاح، بیشتر معنای دوم مقصود است؛(1)یعنی هر گونه دعای خواندنی و نوشتنی، بلکه هر گونه تعویذی است که مایة حفظ باشد و به وسیلة آن پناه جویند. وجه مشترک بین همة حرزها، به کار بستن آنها برای محفوظ ماندن شخص و یا همراهان یا اموال او از گزند دشمنان یا پیش آمدهای ناگوار و حوادث پیشبینی نشده روزگار است.
برخی حرزها ـ مانند سایر احادیث و دعــاها ـ با ذکــر سنــد معتبر از معصوم نقل شده است؛ اما بعضی از آنها استناد محکمی ندارد.
هر یک از حرزها، ویژگیهایی دارند که در کتابهای دعا مورد اشاره قرار گرفته است. برای هر کدام از معصومان علیهم السلام حرزهایی نقل شده است که بعضی از آنها شهرت بیشتری دارند؛ یکی از آنها حرز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که چنین است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا مالِک الرِّقابِ یا هازِمَ الاَحْزابِ یا مُفَتِّحَ الاَبْوابِ یا مُسَبِبَ الاَسْبابِ سَبِّبْ لَنا سَبَباً لانَسْتَطیعُ لَهُ طَلَباً بِحَقِّ لااِله اِلاّاللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم .(2)
از مدعیان دروغین نیابت از حضرت مهدی علیه السلام
یکی از مدعیان دروغین نیابت، حسن شریعی است. البته به یقین مشخص نیست که اسم او حسن باشد؛ بلکه او با لقب معروف شده است. در روایتی که نقل خواهد شد، راوی حدیث به صورت حدس و گمان اسم او را حسن ذکر کرده است.(3)نگارنده قاموس الرجال
مینویسد:
از حدیثی که شیخ طوسی نقل کرده است، روشن میشود اسم او به صورت یقین روشن نیست و او به وسیلة لقب معروف بوده است و اینکه تلعکبری راوی حدیث، به صورت گمان حکم کرده که اسم او حسن است، به سبب این است که او «ابومحمد» بوده و بیشتر اسم کسانی که کنیة آنها «ابومحمد» است، حسن میباشد.(1)
شریعی نخستین کسی استکه به دروغ و افترا، ادعــای نیــابت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را کرد. او پیشتر، از یاران امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام بود؛ ولی پس از آن منحرف شد. تاریخ ادعای نیابت دروغین او به صورت دقیق بیان نشده است؛ لیکن چون این ادعاهای دروغین، از دوران نایب دوم آغاز شده است، به نظر میرسد وی در دوران سفارت و نیابت محمد بن عثمان، به چنین عملی دست زده است.
دانشوران علم رجال در بارة شرح حال او چندان بحث نکردهاند؛ لذا جامعترین سخن درباره ایشان، کلام شیخ طوسی در کتاب الغیبة است. شیخ طوسی دربارة «شریعی» مینویسد:
نخستین کسی که به دروغ و افترا، ادعای نیابت خاص از جانب امام زمان علیه السلام کرد، شخصی معروف به «شریعی» بود. جماعتی از عالمان، از ابومحمد تلعکبری از ابوعلی محمد بن همام نقل کردهاند: کنیه شریعی «ابومحمد» بود.
تلعکبری میگفت: «گمان دارم نام وی حسن باشد.» او از اصحاب امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام به شمار میآمد. او نخستین کسی است که مدعی مقامی شد که خداوند سبحانه و تعالی برای او قرار نداده بود و شایسته آن هم نبود. در این خصوص، بر خدا و حجّتهای پروردگار دروغ بست و چیزهایی به آنان نسبت داد که شایسته مقام والای آنان نبود و آنها از آن به دور بودند؛ از این رو، شیعیان هم او را ملعون دانسته و از وی دوری جستند و توقیعی از جانب ولی عصر علیه السلام دربارة نفرین و دوری از وی صادر شد.(2)
نایب سوم حضرت مهدی علیه السلام در غیبت صغرا
سومین نایــب خــاص حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، محدث، فقیه و متکلم شیعی ایرانی، حسین بن روح نوبختی است. وی میان شیعیان بغداد، شهرت ویژهای داشت و یکی از افراد مورد اعتماد محمد بن عثمان عمری به شمار میرفت. او در سالهای305 ـ 326 ق نایب امام زمان علیه السلام و واسطة بین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و شیعیان بود. حسین بن روح دارای بــرتریهــای فراوانی بود؛ امّا به طور عمده شهرت و اعتبــار او، بــه مسألة نیــابتش بــاز میگردد.
پیش از آن، محمد بن عثمان، او را حلقة اتصال بین خود و وکلای دیگرش در بغداد قرار داده بود. وی در زمان حیات نایب دوم، در دربار عباسی نفوذ چشمگیری داشت و از ناحیة برخی مقامات دولتی کمکهای مالی به او میرسید.(1)
نایب دوم، از دو یا سه سال پیش از درگذشت خود، با ارجاع برخی از شیعیان که اموالی از سهم امام و غیر آن پیش او میبردند به حسین بن روح نوبختی، زمینه را برای نیابت وی از طرف امام زمان علیه السلام هموار میکرد. او به کسانی که در این موضوع دچار شک و تردید میشدند، تأکید میکرد این دستور، از طرف امام علیه السلام صادر شده است.(2)
وی در انتصاب حسین بن روح به جانشینی خود، تأکید فراوانی میکرد. گاهی به صورت انفرادی و گاهی میان عموم شیعیان مخلص و وکلای خویش، این مطلب را یادآور میشد. این تأکید، بدان علّت بود که از طرف امامان علیهم السلام، سخن روشنی که بیانگر وثاقت، امانت و نیابت حسین بن روح صادر نشده بود. از طرفی میان وکلای بغداد، کسانی بودند که در ظاهر ارتباط محمد بن عثمان با آنان بیشتر بود؛ از این رو عوام و خواص شیعیان، تصور نمیکردند حسین بن روح به جانشینی انتخاب شود؛ بدین سبب، نایب دوم از
هر فرصتی برای تبیین نیابت خود از طرف امام زمان علیه السلام، برای رفع تردید از آنان استفاده میکرد.(1)
پس از وفات ابوجعفر عمری و وصیت او دربارة نصب حسین بن روح به عنوان نایب سوم امام غایب، ابوالقاسم حسین بن روح به «دارالنیابة» در بغداد آمد و بزرگان شیعه گرد او جمع شدند. حسین بن روح، با همکاری وکلای بغداد و سایر مناطق، کار خویش را در جایگاه نیابت امام زمان علیه السلام آغاز کرد و توانست با روش عالمانه و منطقی، بین دوست و دشمن از پذیرش بالایی برخوردار شود.
روایتها، حکایت از آن دارد که بر خلاف سفیر اوّل و دوم، موقعیت حسین بن روح در جایگاه سفیر امام دوازدهم بین شیعیان امامیه آشکار بود؛ به همین دلیل عدهای از عوام امامیه، بر آن شدند که وکلای نواحی خود را نادیده گرفته، به طور مستقیم با خود او در تماس باشند؛ ولی رفته رفته با انجام تغییراتی در دستگاه حاکم و برکناری برخی حامیان او، وضع دگرگون شد؛ به گونهای که وی بخشی از پایان عمر خود را در زندان به سر برد.(2)
از حوادث مهم دوران نیابت حسین بن روح، جدا شدن ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی (معروف به ابن ابی عزاقر) از آیین شیعی و تکفیر او به دست حسین است.(3)
مدت نیابت
حسین بن روح، با وفات ابوجعفر محمد بن عثمان عمری، در سال305 ق منصب نیابت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را عهدهدار شد و در سال326 ق وفات یافت. بدینسان مدت نیابت وی نزدیک به 21سال بود.
در وفات وی که در سال326 ق بوده، هیچ اختلافی نیست، و محدثان و مورخان در این مسأله اتفاق نظر دارند؛ لیکن در محل قبر او، اختلاف و شبهاتی وجود دارد. مسلم است که قبر او در بغداد است؛ ولی این که قبر در قسمت غربی بغداد است یا قسمت شرقی، مورد اختلاف است.(4)
نیز ن.ک: نیابت خاص،
نواب خاص.
از مدعیان دروغین نیابت حضرت مهدی علیه السلام
حسین بن منصور حلاج، حدود سال 244 ق در قریة «طور» از قرای بیضای فارس (هفت فرسنگی شیراز) زاده شد. وی با پدرش منصور از بیضا، به واسط رفت و آنجا علوم اسلامی را آموخت و در بیست سالگی به بصره رفت. مرید صوفی آن سامان شد و به دست او خرقه تصوّف پوشید. در سال 270 ق به مکه سفر کرد و از آنجا به اهواز رفت و به دعوت پرداخت. حلاج برای دعوت به مذهب صوفیانه خود که جنبة «حلولی» داشت، به مسافرت میپرداخت. وی در آغاز، خود را رسول امام غایب و باب آن حضرت معرفی میکرد؛ به همین سبب علمای علم رجال شیعه، او را از مدعیان بابیّت شمردهاند.
نام او ابوالمغیث حسین بن منصور حلاّج بود که در سال 309 ق کشته شد. حلاّج پس از ادعای بابیّت، بر این شد که ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متکلم امامی) را در سلک یاران خود در آورد و به تبع او، هزاران شیعه امامی را که در قول و فعل تابع او بودند، به عقاید حلولی خویش معتقد سازد؛ بهویژه آنکه جماعتی از درباریان خلیفه به حلاّج حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند؛ ولی ابوسهل که پیری مجرّب بود، نمیتوانست ببیند او با مقالاتی تازه، خود را معارض حسین بن روح نوبختی وکیل امام غایب معرفی میکند. اسماعیل در پاسخ گفت: «وکیل امام زمان علیه السلام باید معجزه داشته باشد. اگر راست میگویی، موهــای مرا سیاه کن. اگر چنین کــاری انجــام دهی، همه ادعاهایت را میپذیرم.» ابنحلاج که میدانست ناتوان است، با استهزای مردم روبهرو شد و از شهر بیرون رفت. آنگاه به قم شتافت و به مغازة علی بن بابویه (پدربزرگوار شیخ صدوق) رفت و خود را نماینده امام زمان علیه السلام خواند. مردم بر وی شوریدند و او را با خشونت از شهر بیرون افکندند.
ابن حلاج، پس از آنکه جمعی از خــراسانیان ادعــایش را پذیرفتند،
دیگر بار به عراق شتافت.(1)در این زمان، چون فقه امامیه از سوی خلفا به رسمیت شناخته نشده بود، شیعیان، میان مذاهب اهل سنّت «مذهب ظاهری» را که مؤسس آن، ابوبکر محمد بن داوود اصفهانی است، پذیرفته بودند.
رؤسای امامیه و خاندان نوبختی، برای برانداختن حلاّج ناچار به محمد بن داوود ظاهری متوسل شدند و او را به صدور فتوایی وا داشتند که در سال 297 ق و اندکی پیش از مرگ خود در وجوب قتل حلاّج انتشار داده بود. ابوالحسن علی بن فرات، وزیر شیعی مذهب مقتدر (خلیفة عباسی) نیز در تکفیر حلاّج به آل نوبخت کمک کرد.
حلاّج در سال 296 ق به بغداد رفت و مردم را به طریقة خاصی مبتنی بر نوعی تصوف آمیخته با گونهای «حلول» دعوت کرد. ابوالحسن بن فرات، وی را تعقیب کرد و ابن داوود فتوای معروف خود را در حلال بودن خون او صادر نمود. وی در سال 301 ق به دست کارگزاران خلیفه گرفتار شد و به زندان افتاد. پس ازهفت ماه محاکمه، علمای شرع او را مرتد و خارج از دین اسلام شمردند (24ذیقعده 309ق) و به فرمان مقتدر و وزیر او حامد بن عباس به دار آویخته شد.(2)سپس جسد او را سوزاندند و سرش را بر بالای جسر بغداد زدند.
از مهم ترین اهــداف قیــام جهانی حضرت مهدی علیه السلام
یکــی از ویژگیهــای دولــت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جهانی بودن آن است. حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شرق و غرب عالم را فرا میگیرد و آبادیای در زمین نمیماند، مگر اینکه گلبانگ محمدی از آن برمیخیزد و سراسر گیتی از عدل و داد آکنده میشود. در آن دوران به دست آن حضرت، آرمان والای تشکیل جامعة بزرگ بشری و خانوادة انسانی تحقّق میپذیرد و آرزوی دیرینة همة پیامبران، امامان،
مصلحان و انساندوستان برآورده میشود.
امام رضا علیه السلام از پدرانش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است:
خداوند سبحانه و تعالی در شب معراج در بخشی از بیانی طولانی فرمود: «… و به درستی زمین را به وسیلة واپسین آنان ]ائمة معصومین علیهم السلام [ از دشمنانم پاک خواهم ساخت و تمام گسترة زمین را در فرمانروایی او قرار خواهم داد….»(1)
در دوران رهبری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با ایجاد مدیریت و حاکمیت یگانه برای همة اجتماعات، نژادها و منطقهها، یکی از عوامل اصلی تضاد و جنگ و ستم از بین میرود.(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
پیشوایان پس از من دوازده نفرند؛ نخستین آنان تو هستیای علی و واپسین آنان قائم است؛ همو که خداوند سبحانه و تعالی بر دستانش مشارق و مغارب زمین را فتح خواهد کرد.(3)
امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرمود:
سپس خدای عزوجل او را ظاهر سازد و مشرقها و مغربهای زمین را به دست او بگشاید و….(4)
این امید به آمدن مصلح جهانی، ریشه در افکار و عقاید تمام اقوام و ملل دارد و کم و بیش به گونههای متفاوت همه جا وجود دارد؛ اما در تفکر شیعی به طور روشن و شفاف مطرح است. در این تفکر، امام منتظر و منجی نهایی، زنده است و روزی به فرمان خداوند سبحانه و تعالی ظهور کرده و جهان
1) «… وَلَاُطَهِّرَنَّ الاَرْضَ بِآخِرِهِم مِنْ اَعدَائِی وَلَاُمَلِّکنَّهُ [وَلَاُمَکنَنَّهُ] مَشارِقَ الْاَرْضِ وَمَغارِبَها …»، شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص262، ح22؛ همو، علل الشرایع، ج1، ص5، ح1. همچنین ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص432، ح91 .
2) محمد حکیمی، عصر زندگی، ص162.
3) «اَلاَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِی اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ اَنْتَ یا عَلِی وَآخِرُهُم الْقائِمُ الَّذِی یَفْتَحُ اللّهُ تَعالی ذِکرُهُ عَلی یَدَیْهِ مَشارِقَ الاَرْضِ وَمَغارِبَها»، شیخ صدوق، الامالی، ص97، ح9؛ فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ص102؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص398.
4) «ثمَ یُظْهِرُهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَیَفتَحُ اللّهُ عَلَی یَدِهِ مَشارِقَ الاَرضِ وَ مَغارِبَهَا»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص15، ح31.
را پر از عدل و داد خواهد کرد.
بر اساس دیدگاه «تشکیل حکومت جهانی»، با ظهور امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف، اسلام، یگانه دین حق و کامل و دارای شریعت جامع، مقبول همگان خواهد شد. در آن زمان ستمگران و جباران از مسند قدرت به زیر کشیده میشوند. پس از آن حکومت جهانی اسلام با زعامت و رهبری امام معصوم و عادل برپا شده و عدالت بر بنیاد دیانت و اخلاق در مقیاسی جهانی اجرا میگردد.
در برخی آیات قرآن، به این حاکمیت اشاره شده است و آیات مربوط به جهانی بودن اسلام نیز مؤید این معنا است. جهانی بودن دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم یا منطقة خاصّی، از ضروریات این آیین الهی است و حتی کسانی که ایمان به آن ندارند، میدانند که دعوت اسلام، همگانی بوده و به منطقة جغرافیایی خاصّی محدود نبوده است. از جمله آیههایی که به حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده، آیه ارسال است. در این آیه میخوانیم:
((هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَیالدِّینِ کلِّهِ وَلَوْکرِهَ الْمُشْرِکونَ))؛(1)
او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد، تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
آیه یادشده، با همین الفاظ در سوره «صف»، آمده و با تفاوت مختصری در «سوره فتح»، تکرار شده است و از رویدادی مهم خبر میدهد. این اهمیّت، موجب تکرار آن شده است و از جهانی شدن اسلام و فراگیری این آیین بر روی زمین خبر میدهد.
شکی نیست در حال حاضر، این موضوع تحقق نیافته است؛ ولی این وعدة حتمی خدا به تدریج در حال تحقق است. طبق روایات، تکامل این برنامه، هنگامی خواهد بود که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند و برنامة جهانی شدن اسلام را تحقق بخشد. شیخ صدوق، از امام صادق علیه السلام، در تفسیر این آیه نقل میکند:
به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه
1) توبه (9): 33.
نازل نشده و نخواهد شد، تا آنکه قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج کند. وقتی او ظهور کرد، دیگر هیچ کافر به خدا و منکر امامی نمیماند؛ مگر اینکه از خروج آن حضرت ناراحت میشود. حتی اگر کافری در دل سنگی پنهان شود، آن سنگ میگوید:ای مؤمن! در دل من کافری پنهان شده است، مرا بشکن و او را بیرون بیاور و به قتل برسان.(1)
در تفسیر قمی آمده است: این آیه دربارة قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و اینکه در باره آن حضرت نازل شده، بدین معنا است که خروج او تأویل این آیه است. از روایت صدوق هم این برداشت استفاده میشد.
افــزون بــر ایــن، شواهد تاریخی فــراوانی وجــود دارد کــه پیــامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به ســران کشورهــا مانند قیــصر روم و پــادشــاه ایــران و فرمانروایان مصر و حبشه و شامات و نیز به رؤسای قبایل گوناگون عرب و… نامه نوشت همگان را به پذیرفتن این دین مقدس دعوت کرد و از پیامدهای وخیم کفر و رویگردانی از اسلام، برحذر داشت. اگر دین اسلام جهانی نبود، چنین دعوت عمومی انجام نمیگرفت و دیگر اقوام و امتها هم برای عدم پذیرش، عذری میداشتند.(2)
مبانی و مقدماتی که ناگزیر به آرمان حکومت واحد جهانی شیعی میانجامد، از این قرار است:
یک. اعتقاد به برتری اسلام و جهانی بودن آن
به اجماع تمام مسلمانان، اسلام دینی است که در واپسین حلقه از سلسلة طولانی نبوت ظاهر شده و از هر جهت کاملترین و جامعترین دینها است و تا روز قیامت نیز بشــریت را از هــر جهــت کفــایت میکند. دیــن اسلام، روزی تمــام انسانها را پیرو و مطیع خود خواهد کرد و بدین ترتیب جهان در تسخیر آموزههای بلند و آسمانی اسلام در خواهد آمد. از آیاتی چون:
((اِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الاِسْلامُ))؛(3)
در حقیقــت، دیــن نزد خداوند سبحانه و تعالی همان اسلام است.
((وَمَنْ یَبتَغِ غَیرَ الاِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقبَلَ مِنهُ))؛(1)
و هر که جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود.
((اَلیَوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ))؛(2)
امروز دین شما را برایتان کامل گردانیدم.
((ما کانَ مُحَمَّدُ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِکم وَلکنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبیین))؛(3)
محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است.
((وَلَقد کتَبنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ))؛(4)
و در حقیقــت، در زبــور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
((وَهُوَ الذِی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدین الحَقِ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِه))؛(5)
او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند.
به دست میآید که مسلمانان، به حقانیّت، جامعیّت، خاتمیّت، جهان شمولی و سرانجام جهانگستری و پیروزی و غلبة نهایی آن دست خواهند یافت.
دو. اعتقاد به مهدویت
چیــرگــی اسلام بر تمام ادیان و مکــاتب و استیلا بــر جبــاران و فرمــانروایان غیــر الهــی و تأسیس حکومت جهانی، لازمه اعتقاد به مهدویّت و ظهور منجی دادگستر است.
از نگاه شیعیان، تاریخ اسلام پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با حذف امام علی بن ابیطــالب و فــرزنــدان معصوم او علیهم السلام، در حــوزة سیاست و حکومت به انحراف گرایید و پیامدهای منفی متعددی نیز در پی داشت که یکی از آنها محرومیت جامعه از رهبری معنوی و آسمانی است؛ چرا که امام
علی علیه السلام و پس از او بقیة امامان دوازدهــگـانه، پیشــوایــان دینی ـ سیاسی بر حق و دارای حق خلافت و امامت انحصاریاند. دیگران ـ هر کس باشد ـ غاصب حق معصومند و لذا جائر و باطل میباشند. این انحراف تا کنون ادامه پیدا کرده است.
از آن جا که شیعیان دوازده امامی در عصــر امامان، هرگز به قدرت و تــأسیس دولــت دست نیــافتند، منتظرند کــه واپسین بازمــانده از امامان معصوم علیهم السلام که از سال 329ق غیبت کبرا برای او آغاز شده است، ظهور کند و تاریخ اسلام و در نهایت تاریخ انسان را به مسیر طبیعی و الهیاش باز گرداند. در آن عصر، اسلام، عزیــز، مسلّــط و همگــانی میشود و مسلمانان، قدرتمند و بر جهان چیره میگردند. طبق این تفسیر، تشکیل حکومت واحد جهانی اجتنابناپذیر خواهد بود.
ویژگی ها و اختیارات مهدی منتظر
در منابع روایی اسلامی (به ویژه شیعی)، از ویژگیها، اختیارات و عملکردهایی یاد شده است که آنها جز با تشکیل حکومت واحد جهانی محقق نخواهند شد؛ از جمله گفته شده است: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ستم و جور را برای همیشه برمیاندازد و عدالت و دین حق را در سطح جهان برای همیشه مستقر میکند. در برخی روایات، از اختیارات قدرت و امکانات مطلق و جهانی امام غایب یاد شده است که نتیجه آن، چیرگی بر جهان و تشکیل حکومت مقتدر جهانی است. امام باقر علیه السلام فرمود:
قائم ما، با در انداختن بیم و هراس در دل ستمگــران یـاری میشود، با پشتیبانی و حمایت از سوی خداوند سبحانه و تعالی تأیید میگردد. زمین برایش خاضع و تسلیم میشود، گنجها برایش آشکار و نمایان میشود. حکومت او شرق و غرب عالم را فرا میگیرد. خداوند سبحانه و تعالی به وسیلة او دینش را بر همة دینها چیرگی میبخشد؛ هر چند مشرکان را ناخوشایند باشد. [در عصر ظهور] در زمین خرابی و ویرانیای نمیماند، مگر آنکه آباد میشود. عیسی بن مریم علیه السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد.(1)
بر این اساس، حکومت جهانی واحد از دیرباز به عنوان یکی از
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص331، ح16.
باورهای مسلّم شیعی و یکی از نیازهای بشر مطرح بوده است. اکنون نیز شیعیان امامی در انتظار روزی به سر میبرند که چنین حکومتی، با ظهور منجی غایب تشکیل شود و تاریخ بشر در مسیر حق قرار گیرد و بشریت از برکات واقعی و همه جانبه آن بهرهمند شوند.
با اینکه آرمانهایی چون عدل جهانی و حکومت جهانی سابقهای دیرینه دارد؛ اما در قرن اخیر به دلیلهای خاصّ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ـ بهویژه گسترش ارتباطات ـ آرمان جهانی شدن تشدید و تقــویت شده و عملیتــر بــه نظر میرسد. در جنبشهای اسلامی معاصر نیز بار دیگر آرمان دیرین جهانی و چیره شدن اسلام با قدرت تمام مطرح شده و مفاهیمی چون دین جهانی، عدل جهانی، حکومت جهانی یا بینالملل اسلامی و… گسترش یافته است.
آرمانهای یاد شده در میان شیعیان در سطح گستردهتر مطرح و تقویت شده و اکنون در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی در ایران، از آن آرمانها ـ از جمله حکومت واحد جهانی ـ تبلیغ میشود.
برخی از ویژگیهای حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
1. این حکومتدارای رهبری است که مشروعیت خود را از پروردگار متعال گرفته و از هر گونه خطا و عصیان به دور است. افزون بر این، کسانی که او را در اجرای حکومت جهانی یاری خواهند کرد، انسانهایی هستند برگزیــده و دارای صفــات اخلاقی ویژه که این خود بر عظمت این حکومت میافزاید.
2. در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام قــانــونگـذار خداوند سبحانه و تعالی است، از این رو تمام نیازهای مادی و معنوی انسانها مورد توجه واقع شده و از هر گونه خطا دور خواهد بود.
3. محور تمام قوانین در حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امور دینی و اخلاقی است؛ در حالی که تمام نیازهای مادی و معنوی بشر در تمام قوانین مورد توجه واقع شده است.
4. دانش، در دولت مهدوی در کل جامعه بشری گسترش مییابد و هرگز در انحصار عدهای خاص نخواهد بود؛ از این رو همگان از دانشی بس ارجمند برخوردار خواهند بود. البته از این دانش نیز در راه
رشد و تعالی جامعة بشری استفاده خواهد شد، نه در راه ستم و تعدی به دیگران.
5. حکــومت جهـــانی حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر عالیترین اندیشههای عاقلانه مبتنی است؛ چرا که در آن دولت مبارک است که عقول بشری به کاملترین وجه امکان رشد خواهد کرد.
6. حکومت جهانی مهدی علیه السلام مبتنی بر بهرهمندی عاقلانه، عالمانه و عابدانه از همة منابع موجود و ظرفیتهای ممکن در کره زمین است و این بدان معنا است که مردم در عین بهرهمندی از تمام مواهب الهی هرگز گرد اتراف و اسراف نمیگردند. افزون بر آن، با وجود فراوانی نعمت، حالت استغنایی در روح انسانها بوجود میآید که باعث میشود با وجود در اختیار داشتن موهبتهای فراوان هرگز دست به طغیان و عصیان نزنند.
در جامعة مهدوی، به سبب وجود تمام شرایط ممکن، راه رشد و تعالی به سوی پروردگار بر همگان باز خواهد بود و در عین اختیار داشتن، همگان بر دینی توحیدی و باوری الهی خواهند بود.
از دستاوردهای مهم برپایی حکومت جهانی مهدی علیه السلام
امنیت مصدر جعلی از ریشه «ا م ن»، و با مشتقاتی مانند: ایمان، ایمنی و استیمان، به کار برده میشود.
امنیت در لغت فارسی به ایمن شدن، در امان بودن و بیبیمی،(1)اطمینان خاطر یافتن و برطرف شدن ترس و بیم،(2)معنا شده است. و در زبان عربی به معانی پرشماری آمده است.
برخی امن و امنیت را در اصل به معنای آرامش نفس و از بین رفتن ترس دانسته،(3)برخی با ذکر مثال "أمن زید الأسد أمنا" معنای امنیت را آرامش و زوال ترس یاد نموده است. آنگاه این واژه را هم از نظر وزن و هم از نظر معنا همانند "سلم" دانسته است(4). و برخی دیگر امن را به ضد ترس و خوف معنا کرده، و مأمن را موضع بدون ترس دانسته است.(5)
آنچه از مجموع دیدگاه اهل لغت به دست میآید، این که امنیت به معنای آرامش، نترسیدن، وحشت نداشتن و اضطراب نداشتن است. با توجه به معانی لغوی، میتوان گفت «امن» شامل دو جهت ایجابی و سلبی میشود. ایجاب در آنجا که سخن از اطمینان، آرامش فکری و روحی است، و سلب در آنجا که نبود ترس، دلهره و نگرانی مقصود است.
امنیت از امور اساسی است که در تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان به گونهای قابل توجه، مورد نیاز است. و آموزههای قرآن ـ بدان جهت که پاسخگوی نیازهای واقعی انسانهاست ـ بدین مهم نیز توجه شایستهای نموده است.
پیوند تنگاتنگ و محکم این واژه با کلمههای اسلام، ایمان و مؤمن گویای اهمیت فوقالعاده امنیت است. روایتهــای بسیاری از پیــامبر و امامان علیهم السلام وارد شده که خود و اهل بیت را مایه امان ساکنان زمین به شمار آوردهاند.(1)بدین ترتیب، حضور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ چه به صورت پنهان و چه به صورت آشکار و در زمان قیام ـ مایة بارش فیض و نعمتهای الهی به سوی مردم است. طبیعی است در دورة حکومت مهدوی، این جریان به کمال خود خواهد رسید و همة موانع موجود بر سر اتصــال فیض میــان خــداوند سبحانه و تعالی و مــردم از طریق امــام، برطرف خواهد شد.(2)
از مهمترین ویژگیهای جهان در آستانة ظهور حضرت مهدی علیه السلام، پر شدن زمین از ظلم و بیداد است. مهمترین پیآمد ایــن ستمگریهــا، خرابههایی است که برای انسانهای فرودست و ستمکشیده به جای خواهد ماند؛ اگرچه اندکشماری انسان ستمگر، از دنیایی به ظاهر آباد برخوردار خواهند بود.
حضرت مهدی علیه السلام با برپایی نظامی جهانی بر پایههای عدل و قسط، همة ویرانههای جهــان را آبــاد خواهد ساخت. و دست ستمِ ستمگران را از زنــدگی مستضعفان بــرای همیشه کوتاه خواهد کرد. امــام باقر علیه السلام، در
این باره فرمود:
روی زمین، خرابهای باقی نمیماند، جز اینکه آباد میشود.(1)
و خداوند سبحانه و تعالی در قرآن وعده فرموده است چنانچه مردمان ایمان بیاورند و پروا پیشه کنند، درهای برکتهای آسمان و زمین بر ایشان گشوده خواهد شد(2)و جامعة عصر ظهور، بیگمان توحیدیترین جامعه در تاریخ انسانهاست و این وعدة خداوند تحقق خواهد یافت.
روشن است که این آبادانی نه فقط در جنبههای مادی که در جنبههای معنوی زندگی فردی و اجتماعی انسانها، در پرتو آن حکومت عدل جهانی رخ خواهد نمود.
این آبادانی در کنار دیگر ویژگیها، زندگی را در آن دوران به گونهای فراهم خواهد کرد که مردمان آرزومند زنده شدن درگذشتگان خویش میشوند.(3)
مدت حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
گویی بنا بر این بوده است که مدت دقیق حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ مانند برخی موضوعات دیگر مربوط به آن حضرت ـ به روشنی بیان نشود. روایاتی که از معصومان علیهم السلام ـ اعم از روایـات شیعه و اهــل سنّت ـ در دســت است، دیدگاههای متفاوتی را در این باره، نقل کردهاند. اگر چه با یک بررسی عمیق میتوان نظرهای پرشماری ارائه کرد.(4)اما به طور عمده روایات به چهار دیدگاه کلّی قابل تقسیم است:
یک. روایاتی که مدت حکومت حضرت را هفت سال و حدود هفت سال، ذکر کردهاند. این دیدگاه، به ویژه در روایات اهل سنّت(5)بسیار به چشم میخورد و در برخی از منابع روایی شیعی نیز با سند راویان اهل سنّت مورد اشاره قرار گرفته است. علامة مجلسی در بحار
الانوار از ابوسعید خُدری نقل کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مهدی ـ با پیشانی بلند و بینی کشیده ـ از من است. زمین را از قسط و عدل سرشار میسازد آن گونه که از بیداد و ستم آکنده شده باشد. هفت سال حکومت میکند.(1)
آن گاه پس از اشاره به حَسَن بودن روایت مینویسد: «این روایت را حافظ أَبوداوُد سَجِستانی در صحیح خود و غیر او از راویان بزرگ حدیث همچون طبَرانی و دیگران نقل کردهاند.
جالب توجه این که تمام روایاتی که مدت حکومت حضرت را هفت سال ذکر کردهاند به روایت ابوسعید خدری بر میگردد.
البته در برخی روایات بین هفت و هشت و نه سال تردید شده است.(2)این نامعیّن بودن به دو گونه است:
به دلایلی در کلام معصوم علیه السلام به صورت نامعیّن ذکر شده است.
در کلام معصوم علیه السلام معیّن شده و تردید از راوی است.
برخی از این که مدت حکومت در روایات یاد شده هفت سال ذکر شده به شگفت آمده، دنبال توجیه آن برآمدهاند. به ویژه که در برخی روایات نیز سخنی بس تعجببرانگیز دیدهاند. و آن این که شیخ طوسی روایتی نقل کرده از فَضْل از عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِی از عَبْدِ الْکرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِی که گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «چه مدت قــائم علیه السلام حکــومت خواهــد کرد؟» فرمود: «هفت سال. که به سالهای شما هفتاد سال میشود.»(3)
البته سخنان فراوانی در توجیه این روایت ـ که اساس روایاتی از این قبیل است ـ به میان آوردند که برخی شگفتآورتر از خود روایت است.
افزون بر آن که در سند روایت عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِیِّ(4)و عَبْدِ
1) «الْمَهْدِیُّ مِنِّی أَجْلَی الْجَبْهَةِ أَقْنَی الْأَنْفِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یَمْلِک سَبْعَ سِنِینَ»، محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص90.
2) ابن ابی شیبة، المصنف، ج15، ح19484.
3) «کمْ یَمْلِک الْقَائِمُ قَالَ سَبْعَ سِنِینَ یَکونُ سَبْعِینَ سَنَةً مِنْ سِنِیکمْ هَذِهِ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص474.
4) نجاشی، رجال، ص226؛ نیز ر.ک: علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص370، سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص304؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص341؛ علامه حلی، ایضاح الاشتباه، ص241؛ ابن غضایری، رجال، ج4، ص47.
الْکرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ،(1)به شدت تضعیف شدهاند؛ هیچ عقلی چنین تحولی را نمیپذیرد. چرا که نظام امروزین آفرینش، نظام احسن است و لزومی ندارد به گونهای که میگویند تغییر داده شود.
دو. روایاتی که مدت حکومت حضرت را نوزده سال گفتهاند. امام صادق علیه السلام فرمود:
حکومت قائم، نوزده سال و چند ماه خواهد بود.(2)
سه. روایاتی که مدت حکومت حضرت را چهل سال دانستهاند.(3)
چهار. روایاتی که مدت حکومت حضرت را سیصد و نه سال ذکر کردهاند.(4)
برخی این تفاوت را اشاره به مراحل و دورانهای حکومت آن حضرت میدانند؛(5)ولی به هر حال، داوری نهایی دربارة مدت حکومت آن حضرت ـ به دلیل نبود اخبار و منابع کافی ـ امکان پذیر نیست. اما با این حال میتوان چنین نتیجه گرفت: قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است که این همه آوازهها و مقدمات برای یک دوران کوتاه مدت نیست؛ بلکه قطعاً برای مدتی است طولانی که ارزش این همه تحمل زحمت و کوشش را داشته باشد.(6)
البته این مدت ـ هر قدر باشد ـ در مقایسه با کل تاریخ، بسیار ناچیز است. اینجا پرسش جدیدی رخ مینماید که آیا مدتی چنین کوتاه در مقایسه با کل تاریخ، دردها و رنجهای انسانها را در طول تاریخ جبران میکند؟ در پاسخ میتوان گفت: فلسفة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همانند فلسفة بعثت انبیا و رسولان الهی است. منظور از برانگیخته شدن رسولان الهی، ابلاغ دستورهای خداوند سبحانه و تعالی و نصب مشعل فروزان
1) شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص339؛ سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص71.
2) نعمانی، الغیبة، ص331.
3) ر.ک: طبری، دلایل الامامة، ص258.
4) ر.ک: طبری، دلایل الامامة، ص241.
5) ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص314.
6) ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص314.
هدایت بر سر راه کاروان بشریت است. طولانی یا کوتاه بودن مدت ابلاغ رسالت، به اصل آن آسیب نمیرساند. دوران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بیست و سه سال بود؛ ولی واپسین پیام الهی را ابلاغ کرد و این مشعل هدایت را بر افروخت. از سوی دیگر، میتوان به مدت نبوّت حضرت نوح علیه السلام اشاره کرد که بر خلاف مدت طولانی آن، به دلیل عدم تحقق شرایط مساعد، نتیجه قابل توجهی به بار نیاورد.
دوران امامت و حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین است. مقصود اصلی ابلاغ رسالت الهی و تحقق بخشیدن به حکومت جهانی خداوند سبحانه و تعالی و حاکمیت مستضعفان است؛ هر چند در مقایسه با کل تاریخ، سالیانی محدود باشد. افزون بر آن، شیعه با اعتقاد به رجعت، بهترین پاسخ را به محدود بودن مدّت حکومت مهدی علیه السلام داده است.(1)
از وعده های الهی در عصر ظهور
امید به حاکمیت انسانهای صالح در آیندهای روشن و استقرار عدالت و صلح فراگیر و همگانی، امری فطری است.
همة افراد، بر اساس فطرت ذاتی خود، به امید آن روزی هستند که جهان در پرتو هدایتهای انسانی شایسته و با تأیید و عنایت پروردگار هستی، از بیداد و تباهی رهایی یافته، از نابسامانیها، ناامنیها و تیره روزیها خلاص شود و سرانجام به صلح و صلاح برسند.
در بیشتر دینها و مذهبهای جهان، از مصلحی سخن به میان آمده است که در آخرالزَّمان ظهور کرده و به کژیها و کژرویها پایان خواهد داد و شالودة حکومتی جهانی را بر اساس دادگری، بنیان خواهد نهاد. تمام پیامبران الهی نیز در این زمینه به مردمِ باایمان جهان، نویدهای روشنی دادهاند.
این اندیشه که در اسلام با عنوان «مهدویّت»، شناخته شده است نیز، همچون دیگر ادیان، ریشه در کلام پروردگار الهی دارد، از این رو قرآن به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان، با پافشاری تمام، پیروزی نهایی حق بر
1) ر.ک: نگارنده، بازگشت به دنیا در پایان تاریخ (تحلیل و بررسی مسئله رجعت).
باطل را به تمام انسانها وعده فرموده، حکومت صالحان و شایستگان را نوید داده است.
مسلمانان با بهرهمندی از آموزههای آفتابگون وحی و سخنان نورانی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، بر این باورند: آن انسان بزرگ که شایستگان را بر گیتی چیره خواهد ساخت کسی نیست مگر رادمردی از سلالة آخرین پیامبر الهی یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
اگر چه قرآن در بارة ظهور و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به گونهای فراگیر سخن رانده و بشارت به تشکیل حکومت دادگر جهانی و پیروزی شایستگان داده است. اما مفسران شیعه و برخی از تفسیرگران اهل سنّت، این آیات را به استناد روایات اهــل بیــت علیهم السلام و دیــدگــاههای دانشمندان مسلمــان بــه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مربوط دانستهاند.
به باور ایشان، مهمترین آیهای که پرده از حاکمیت انسانهای شایسته در آینده برداشته، این گونه میفرماید:
((وَلقَدْ کتَبْنا فِی الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّکرِ أنّ الارضَ یرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ))؛(1)
و همانا در زبور پس از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان شایستة من، به ارث خواهند برد.
در این آیه، به یکی از روشن ترین پاداشهای دنیوی صالحان (حکومت روی زمین)، اشاره شده است. در روایاتی چند نیز این رویداد مهم، در عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته شده است.
اما مقصود از این شایستگی چیست؟ با توجه به اضافه شدن «بندگان» به «خدا»، ایمان و توحید آنان روشن میشود، و با توجه به کلمه «صالحون»، همة شایستگیها به ذهن میآید: عمل و تقوا، علم و آگاهی، قدرت و قوت، و تدبیر و نظم و درک اجتماعی.
این شایستگیها، دارای آثار و برکاتی بیمانند است؛ به گونهای که اگر بندگان با ایمان، این شایستگیها را برای خود فراهم سازند، خداوند سبحانه و تعالی نیز آنها را یاری میکند تا بر مستکبران چیرگی یافته، دستهای آلودةشان را از حکومت بر روی زمین کوتاه کنند و دارندة میراثهای آنها
1) انبیا (21): 105.
گردند.
بنابراین، فقط استضعاف سبب پیروزی بر دشمنان و حکومت بر روی زمین نیست؛ بلکه وجود ایمان و کسب شایستگیها نیز بایسته است و مستضعفان جهان، تا زمانی که این دو اصل را زنده نکنند، به حکومت روی زمین نخواهند رسید.
اما مراد از وراثت زمین، این است که سلطنت بر منافع، از دیگران به صالحان منتقل شود و برکات زندگی در زمین ویژة ایشان شود. این برکات، یا دنیایی است که به بهرهمند شدن صالحان از زندگی دنیایی بر میگردد که در این صورت خلاصه مفاد آیه این میشود که: به زودی زمین از لوث شرک و گناه پاک شده جامعة بشری صالح که خدای را بندگی کنند و به وی شرک نورزند در آن زندگی کنند؛ هم چنان که آیه: ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ … یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکونَ بیشَیْئاً))؛(1)از آن خبر میدهد. و یا این برکات، اخروی است که عبارت است از مقامات قربی که در دنیا برای خود کسب کردند؛ چون این مقامات، نیز از برکات حیات زمینی است؛ هر چند خودش از نعمتهای آخرت است هم چنان که آیه: ((وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ))؛(2)که حکایت کلام اهل بهشت است و آیه: ((أُولئِک هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ))؛(3)بدان اشاره میکنند.
از اینجــا روشن میشود کـه آیه مــورد بحــث، ویــژة یکی از دو وراثتهای دنیایی و آخرتی نیست؛ بلکه هر دو را شامل میشود. و تفسیرگرانی که آن را به وراثت آخرتی اختصاص دادهاند و به آیاتی که مناسب با آن وراثت است تمسک جسته و چه بسا گفتهاند همین معنا به طور متعین مقصود است چون بعد از اعاده دیگر زمینی نیست تا صالــحان آن را ارث ببرند، حــرف
درستی نزدهاند، زیرا معلوم نیست که آیه مورد بحث عطف بر آیه قبلیاش که متعرض مساله اعاده بوده شده باشد تا بگویید بعد از اعاده دیگر زمینی باقی نمیماند. و ممکن است عطف به اول آیات باشد که میفرمود: ((فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ)).
آن مفسرینی هم که آیه را به وراثت دنیایی اختصاص داده حمل بر دوره ظهــور اسلام و یــا دوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اخبار متواتر از آن خبر داده و شیعه و سنی آنها را نقل کردهاند ـ نمودهاند باز راه درستی نرفتهاند زیرا روایات مذکور هر چند متواتر و مسلم است اما آیه را تخصیص نمیزند.
کوتاه سخن، همانطوری که گفتیم آیه شریفه مطلق است و شامل هر دو وراثت میشود چیزی که هست از نظر سیاق آنچه که عقل و اعتبار اقتضاء میکند این است که آیه شریفه عطف بر همان جمله: ((فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ … ))؛ باشد چون آن آیه به تفصیل حال اهل اختلاف از نظر جزای اخروی اشاره میکرد و این آیه به تفصیل حال آنان از نظر جزای دنیوی اشاره میکند، و در نتیجه حاصل کلام این میشود که: ما بشر را به سوی دینی واحد دعوت کردیم، لیکن ایشان دین را قطعه قطعه نموده در آن اختلاف کردند و مجازاتشان هم مختلف شد، اما در آخرت آنهایی که ایمان آوردند سعیشان مشکور و عملشان مکتوب شد و از کفار بر خلاف این شد و اما در دنیا، آنهایی که ایمان آوردند، زمین را به وراثت مالک شدند، به خلاف دیگران.(1)
در تفسیــر آیــه شــریفه از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود:
این بندگان شایسته، همانا آل محمد هستند که خداوند سبحانه و تعالی، مهدی آنان را پس از کوشش ایشان مبعوث میکند. پس ایشان را عزّت داده، دشمنانشان را ذلیل خواهد کرد.(2)
روشن است مفهوم این روایت، انحصار نیست؛ بلکه بیان یک مصداق عالی و آشکار است و این تفسیرها،
هرگز عمومیت مفهوم آیه را محدود نمیکند. بنابراین در هر زمان و در هر جا بندگان صالح خدا قیام کنند، پیروز و موفق خواهند بود و سرانجام وارث زمین و حکومت آن خواهند شد.(1)
در پایان سخن، یاد این نکته لازم است که در مزامیر داود تعبیر یاد شده یا مشابه آن، در چند مورد دیده میشود و نشان میدهد با تمام تحریفات موجود در این کتابها، این قسمت همچنان از دستبرد مصون مانده است. برخی از این فرازها بدین قرارند:
… شرّیران منقطع میشوند و اما متوکلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد و حال اندک است که شریر نیست میشود؛ هر چند مکانش را استفسار نمایی، ناپیدا خواهد شد؛(2)اما متواضعانه وارث زمین شده، از کثرت سلامتی شادکام خواهند شد؛(3)
متبرکان خداوند، وارث زمین خواهند شد؛ اما ملعونان وی منقطع خواهند شد…؛(4)
صدیقان وارث زمین شده، همیشه در آن ساکن خواهند بود؛(5)خداوند روزهای صالحان را میداند و میراث ایشان ابدی خواهد شد.(6)
در این عبارتها، عنوان «صالحان» کــه در قــرآن آمده است، با همان تعبیر در مزامیر داود به چشم میخورد. علاوه بر این، تعبیرات دیگری نیز مانند صدیقان، متوکلان، متبرکان و متواضعان، در جملههای دیگر ذکر شده است. این تعبیرها، دلیل عمومیت حکومت «صالحان» است و با احادیث قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق میکند.
بدینسان نتیجه میگیریم حضرت حق سبحانه و تعالی آخرین حکومت را از آن صالحان میداند که: العاقبة للمتقین.
- - -
از ارادههای الهی برای مستضعفان در
عصر ظهور
تشکیل دولت مستضعفان و تحقق بخشیدن بــه آرمــان والا و الهــی حکومت فرودستان و عقب نگهداشته شدگــان، از بــرنامههــای اصلــی و اقدامهای اساسی و تردیدناپذیر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در جامعه و نظامی که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بنیاد مینهد، زمام همة امور در دست طبقات محروم است و مستضعفان بــر آن حکــم میرانند و به ادارة جامعه میپردازند.
چنین آرمانی، هدف اصلی همة ادیان آسمانی بهویژه اسلام بوده است. در تعالیم ادیان، معیارها و اصولی بیان شده که جهتگیری کلّی به سود مستضعفان و تحقّق بخش حاکمیت آنان است و رویارویی و نبرد اصلی پیامبران علیهم السلام، با همین طبقات اشراف، مسرفان، مترفان و مستکبران بوده است؛ یعنی، طبقاتی که همواره از تن دادن به حق و عدل
سرباز میزدهاند و خوی و خصلت برتری جویی، سلطهطلبی، حق کشی و بیدادگری راه و روش ایشان بوده است.
از آیــاتی کــه دربــارة پیشوایی مستضعفان سخن به میان آورده و به حکومت حضرت مهدی علیه السلام ارتبــاط دارد این آیة است:
((وَنُریدُ أنْ نَمُنّ عَلَی الّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الارْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئمًّْة وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ))؛(1)
و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم.
این آیه طبق فرمایش امام علی علیه السلام، و روایاتی چند از دیگر امامان علیهم السلام، ناظر به پیروزی مستضعفان بر مستکبران است و اینکه سرانجام، جهان از آنِ شایستگان خواهد شد.
آیه یاد شده، هرگز از یک برنامة موضعی و خصوصی مربوط به بنیاسرائیل سخن نمیگوید؛ بلکه بیانگر یک قانون کلی برای همة عصرها و قرنها است. این، بشارتی در زمینه پیروزی حق بر باطل و ایمان بر کفر است. نمونة کاملتر آن، حکومت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و یاران آن حضرت بعد از ظهور اسلام بود. گستردهترین نمونه آن نیز، ظهور حکومت حق و
1) قصص(28): 5.
عدالت در تمام کرة زمین به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.
این آیه از جمله آیاتی است که به روشنی، بشارت به «ظهور» چنین حکومتی میدهد؛ از این رو اهل بیت علیهم السلام، در تفسیر آن به این ظهور بزرگ اشاره کردهاند.
امام علی علیه السلام فرمود:
لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیا عَلَینَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا وَ تَلَا عَقِیبَ ذَلِک ((وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ))؛(1)
دنیا، پس از چموشی و سرکشی ـ همچون شتری که از دادن شیر به دوشندهاش خودداری میکند و برای بچهاش نگه میدارد ـ به ما روی میآورد … سپس آیه «و نرید ان نمن…» را تلاوت فرمود.
در حدیث دیگری میفرماید:
این گروه آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند، خداوند سبحانه و تعالی مهدی آنهــا را بعد از زحمت و فشاری کــه بــر آنان وارد میشود، برمیانگیزد و به ایشان عزّت میدهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار میکند.(2)
این آیه به صراحت، از امامت مستضعفان سخن گفته و فرودستان و مستضعفان را میراثبرِ آن زمین معرفی کرده است، روشن است که در دوران ظهور و قیام مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم این وعدة خدایی تحقق میپذیرد و حکومت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؛ یعنی، همــان حکــومــت مــردم مستضعف و رسیدن محرومان به حق خود.
از نظر دیگر، برای اجرای عدالت راستین، حاکمیت فرودستانِ محروم ضرورت دارد؛ زیرا در تمامی دوران گذشته تاریخ، مورد اصلی ظلم و بیعدالتی، طبقات محروم بودهاند و سرانجام باید پدیده ناهنجار و ضد بشری «استضعاف» ـ که تعبیری از همة ظلمها و ستمها است ـ از میان برود و انسان از زیر بار سنگین و
شکننده آن آزاد شود.
برای این امر مهم، مبارزه با علل اصلی «استضعاف» ضرورتی اجتنابناپذیر است. روشن است که زورمندان و زرمداران، دو عامل اصلی استضعاف در گذشته و اکنون بودهاند. هر ظلم و ستمی کــه به محرومان و بیپناهان شده است، یا مستقیم به دست حکومتهای اشرافی و مرفّه انجام گرفته است و یا به دست طبقات اشراف و سرمایهدار که در زیر چتر حمایت حکومتهای مستکبر قرار داشتند و با حکایت قانونی و عملی آنها، راه ظلم، تحمیل و استثمار را هموار میساختند.
این نظامها و جریانهای ضد بشری، هنگامی پایان مییابند که حکومت و قدرت سیاسی و نظامی جامعه، به دست طبقات محروم و مستضعف سپرده شود. دفاع از حقوق پایمال شده فرودستان و مستضعفان، آنگاه امکان دارد که حاکمیت به دست آنان سپرده شود. هر حکومتی ـ هر چه صالح باشد ـ نمیتواند حقوق محرومان را به آنان بازگرداند؛ مگر اینکه خود از این طبقه باشد و
دردهای این طبقه را با تمام وجود خویش لمس کرده باشد. از این رو، باید مستضعفان حاکمیت یابند و این از شاخههای اصلی اجرای عدالت مطلق است.(1)
عمة پدر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شاهد ولادت آن حضرت
حکیمه دختر امام جواد علیه السلام، خواهر امام هادی علیه السلام و عمة امام عسکری علیه السلام، یکی از بانوان نقشآفرین در تاریخ پرافتخار شیعه است.
از روایات اسلامی به روشنی استفاده میشود که مادر حضرت مهدی علیه السلام آموزههای دینی را در مکتب این بانوی بزرگوار فرا گرفته است. افزون بر آن، حضور فعّال وی در شب ولادت آخــرین پیشــوای معصوم و منجی موعود، نشان از جایگاه ویژة وی در خاندان عصمت و طهارت دارد.
وی نخستین بانویی است که جمال دل آرای پیشوای آخرین را مشاهده کرده، یگانه روایتگری است
1) محمد حکیمی، عصر زندگی، ص174 ـ 165(با تصرف).
که حکایت آن تولد منجی موعود را به تفصیل گزارش کرده است.
امروزه دربارة چگونگی ولادت حضـرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشهورتـــرین گزارشی کــه میتوان ارائــه کــرد، سخنان ارزشمند این بانــوی بزرگ است.
شیخ صدوق، این حادثه بزرگ را از زبان آن بانوی بزرگ چنین آورده است:
حکیمه دختر امام جواد علیه السلام گوید: امام حسن عسکری علیه السلام مرا به نزد خود فرا خواند. و فرمود:ای عمه! امشب افطار نزد ما باش! که شب نیمه ی شعبان است و خدای تعالی امشب حجّت خود را ـ که حجّت او در روی زمین است ـ ظاهر سازد. گوید: گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست، فرمود: همین است که به تو میگویم. گوید: آمدم و چون سلام کردم و نشستم، نرجس آمد کفش مرا بر دارد و گفت:ای بانوی من و بانوی خاندانم حالتان چطور است؟
گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی، گوید: از کلام من ناخرسند شد و گفت:ای عمه جان! این چه فرمایشی است؟ گوید: بدو گفتم:ای دختر جان! خدای متعال امشب به تو فرزندی عطا فرماید که در دنیا و آخرت آقا است. گوید: نرجس خجالت کشید و حیاء کرد…(1)
موسی بن محمد گوید: حکیمه دختر محمد بن علی (امام جواد)á که عمة پدر آن حضرتست به من گفت که خود او آن حضرت را در شب ولادتش و هم بعد از آن دیده است.(2)
احمد بن ابراهیم گوید: شرفیاب حضور حکیمه دختر محمد بن علی (امام نهم) خواهر ابو الحسن عسکری (امام دهم) گردیدم سال دویست و شصت و دو بود و در مدینه بودم و از پشت پرده با او سخن گفتم و از دین وی پرسیدم. کسی که باید امام بداند برای من نام برد و به من گفت: فلان پسر حسن عسکری علیه السلام نام او را گفت، گفتم قربانت او را معاینه کردی یا خبر او را شنیدی؟ گفت: خبر او را از امام یازدهم شنیدم و برای مادرش
نوشته بود، گفتم: آن مولود کجا است؟ گفت پنهانست. گفتم: شیعه به چه کسی مراجعه کند؟ حکیمه گفت: به جدة او مادر امام یازدهم. گفتم: وصیت خود را به زنی واگذاشته است؟! حکیمه گفت: پیروی از حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام کرده است، زیرا آن حضرت به حسب ظاهر وصایای خود را به خواهرش زینب دختر علی بن ابیطالب سپرد (برای پنهان کردن امامت پسرش علی بن الحسین).
سپس فرمود: شما مردمی مطلع از اخبار هستید؛ آیا در روایات به شما نرسیده که نهمین فرزند حسین علیه السلام زنده است و میراثش تقسیم میشود؟(1)
نیز ن.ک: ولادت حضرت مهدی علیه السلام، شاهدان ولادت.
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص507، ح24.
از ویژگی های مردم و حضرت مهدی علیه السلام در عصر غیبت
از ویژگیهای مهم دوران غیبت «سرگردانی» است؛ بهویژه هر چه به زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیکتر میشویم، بر شدّت آن افزوده میشود.
در این دوران، انسانها به سبب پنهان بودن رهبر الهی خود، در تحیّر، و برخی نیز در گمراهی به سر خواهند برد. البته افراد بسیاری نیز به دلیل اهتمام جدّی به پروای الهی، از این آزمونها با سر بلندی به سلامت عبور کرده، ایمان خود را تا واپسین لحظهها به خوبی حفظ میکنند.
عبدالعظیم بن عبداللَّه حسنی، از امام نهم جواد الأئمه علیه السلام، از پدرانش حدیث کرده است که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
برای قائم ما غیبتی است که مدتش طولانی است. گویا شیعه را میبینم که در غیبتش چون چهارپایان جولان میزنند و چراگاه میجویند و به دست نمیآورند. آگاه باشید هر کدامشان بر دین خود ثابت بماند و برای طول غیبت امام، دلش دچار قساوت نشود، او در روز قیامت در درجة من، با من است….(1)
در برخی روایات، این حیرت، به خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز نسبت داده شده است. «حیرت» از نظر لغت هنگامی به کار میرود که شخص، در کار خود سرگردان است(2)و گشایشی در آن نمیبیند.(3)که این، به تناسب افراد متفاوت خواهد بود، از این رو سرگردانی آن حضرت، با آنچه در باره عموم مردم گفته شده، کاملاً متفاوت است.
اصبغ بن نباته گوید: بر امیرمؤمنان علی علیه السلام وارد شدم و دیدم در حالی که در اندیشه فرو رفته است، با انگشت
1) «لِلْقائِمِ مِنّا غَیْبَةٌ اَمَدُها طَویلٌ، کاَنِّی بِالشّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلانَ النَّعَمِ فی غَیبَتِهِ، یَطْلُبُونَ المَرْعی فَلا یَجِدُونَهُ، اَلا فَمَنْ ثَبَتَ مِنهُمْ عَلی دِینِهِ وَلَمْ یَقْسُ قَلبُهُ لِطُولِ اَمَدِ غَیبَةِ اِمامِهِ فَهُوَ مَعی فی دَرَجَتی یَوْمَ القِیامَةِ …»، شیخ صدوق، کمالالدین وتمام النعمة، ج1، ص303، ح14؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص426.
2) جوهری، الصحاح، ج2، ص640.
3) طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص604.
بر زمین خط میکشد. پرسیدم:ای امیرالمؤمنین! چرا شما را اندیشناک میبینم و چرا بر زمین خط میکشید؟ آیا به زمین و خلافت در آن رغبتی دارید؟ فرمود:
نه به خدا سوگند! نه به آن و نه به دنیا هیچ روزی اشتیاقی نداشتهام؛ لکن در فرزندی میاندیشم که از سلالة من و یازدهمین فرزند من است. او مهدی است و زمین را پر از عدل و داد میسازد؛ همان گونه که پر از ستم و جور شده باشد. او را سرگردانی و غیبتی است که اقوامی در آن گمراه شده و اقوامی دیگر در آن هدایت یابند.(1)
البته این احتمال قوی مینماید که مقصود از سرگردانی در این روایت، سرگردانی مردم باشد؛ چرا که فرموده است برای او غیبت و حیرت ـ هر دو ـ هست و غیبت زمانی معنا پیدا میکند که حضرت در مواجهه با مردم تصور شود. مسلم است حضرت نزد خود غایب نیست و اگر گفته میشود برای او غیبت است، یعنی در مواجهة با مردم پنهان است. حیرت نیز این گونه است؛ یعنی حالتی برای حضرت پدید میآید که حاصل آن برای مردم، سرگردانی و عدم گشایش در کارها خواهد بود. قرینه این معنا در برخی روایات است که در ادامة سخن از گمراهی و هدایت مردم آمده است.
امهانی ثقفیه گوید: بامدادی خدمت سرورم، امام محمد باقر علیه السلام رسیدم و گفتم: «ای آقای من! آیهای از کتاب خدای سبحانه و تعالی بر دلم خطور کرده است و مرا پریشان ساخته و خواب از چشمم ربوده است.» فرمود:
ای ام هانی! بپرس.» پرسیدم: «ای سرورم! این قول خداوند: ((فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ))، ((الجَوارِ الکنَّسِ))(2)فرمود:
ای ام هانی! خوب مسألهای پرسیدی. این، مولودی در آخِرُالزّمان است. او مهدی این عترت است و برای او حیرت و غیبتی خواهد بود که اقوامی در آن گمراه شوند و اقوامی نیز هدایت یابند. خوشا بر تو اگر او را دریابی! و خوشا بر کسی که
او را دریابد!(1)
با در نظر گرفتن یکی از معانی لغوی و به دور از معنای عرفی و اصطلاحی، اطلاق آن بر خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بدون اشکال خواهد بود. و آن معنا این است که حیران به کسی میگویند که در کار خود گشایشی نمیبیند(2)و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در دوران غیبت چنین است. مؤید این معنا روایاتی است که حیرت جز بر خود حضرت قابل تطبیق نیست.
در روایت است که امام صادق علیه السلام پس از نقل داستان حضرت موسی علیه السلام فرمود:
و با قائم، دوازدهمین امامان علیهم السلام نیز چنین کند و در یک شب کارش را اصلاح فرماید؛ همچنان که کار پیامبرش موسی علیه السلام را در شبی اصلاح فرمود و او را از حیرت و غیبت، به روشنایی فرج و ظهور در آورد.(3)
روشن است که فرمایش فوق فقط مربوط به آن حضرت است و خداوند سبحانه و تعالی است که آن حضرت را از غیبت وارد ظهور میکند. و همو است که آن حضرت را از حیرت وارد نور فرج و گشایش میکند. و البته این روایت مؤید معنایی است که طریحی برای حیرت نمود و این معنا نه فقط با مقام علم و عصمت امام منافات ندارد که نسبت دادن آن به امام بدون اشکال است.
همچنین امام باقر علیه السلام آنگاه که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دوران غیبت به حضرت یوسف علیه السلام تشبیه کرد، در پاسخ پرسش راوی در بارة وجه شباهتفرمود: «الْحِیرَةُ وَ الْغَیْبَةُ».(4)
روشن است که حضرت یوسف
1) «نِعْمَ المَسْأَلَةُ سَأَلْتِنی یا اُمَّ هانی هذا مَوْلُودٌ فی آخِرِ الزَّمانِ هُوَ المَهْدِی مِنْ هذِهِ العِتْرَةِ، تَکونُ لَهُ حَیْرَةٌ وَغَیْبَةٌ یَضِلُّ فیها اَقوامٌ، وَیَهْتَدی فیها اَقْوامٌ، فَیاطُوبی لَک اِنْ اَدرَکتِهِ، وَیا طُوبی لِمَنْ اَدرَکهُ»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمة، باب32، ح14.
2) طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص604.
3) «هکذَا یَفْعَلُ اللَّهُ سبحانه و تعالی بِالْقَائِمِ الثَّانِیَ عَشَرَ مِنَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام یُصْلِحُ اللَّهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ کمَا أَصْلَحَ اللَّهُ أَمْرَ نبیه مُوسَی علیه السلام وَ یُخْرِجُهُ مِنَ الْحَیْرَةِ وَ الْغَیْبَةِ إِلَی نُورِ الْفَرَجِ وَ الظُّهُورِ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص151، باب6، ح13.
4) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص163.
همواره در مصیبتها گشایشی در کار خود نمیدید.
بنابراین بدان سبب که حضرت مهدی علیه السلام در کار خود گشایشی نمیبیند، تا آن زمان که خداوند سبحانه و تعالی اراده ظهور فرماید، میتوان به آن حضرت حیران گفت.
نیز ن.ک: غیبت حضرت مهدی علیه السلام .
از القاب حضرت مهدی علیه السلام
خاتم الاوصیاء، به معنای پایان بخش جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این لقب ابتدا بر زبان خود آن حضرت در کودکی ـ آن گاه که در آن سنین لب به سخن گشود ـ جاری شد. البته این لقب، دربارة حضرت علی علیه السلام به عنوان پایانبخش اوصیای آخرین پیامبر به کار رفته است.(1)
طریف ابونصر گوید: «بر صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شدم؛ آن حضرت فرمود: «برای من صندل احمر(2)بیاور.» پس برای ایشان آوردم. آن حضرت رو به من کرد و فرمود: «آیا مرا میشناسی؟» گفتم: «بله.» سپس فرمود: «من کیستم؟» عرض کردم: «شما آقای من و فرزند آقای من هستید.» پــس آن حضــرت فرمود: «مقصــودم ایــن نبــود!» گفتم: «خداوند سبحانه و تعالی مرا فدای شما گرداند! بفرمایید مقصودتان چه بود؟» حضرت فرمود:
من خاتم الاوصیاء هستم که خداوند به وسیلة من، بلا را از اهل و شیعیانم دور میسازد.(1)
علاوه بر خاتم الاوصیاء از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان «خاتم الائمه» نیز یاد شده است؛ چنان که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ای مردمان! من پیامبرم و علی جانشین من. آگاه باشید که خاتم الائمه، قائم و مهدی از ما است.(2)
نیز ن.ک: القاب حضرت مهدی علیه السلام .
از نشانه های ظهور
در برخی روایات، خروج خراسانی، یکی از نشانههای ظهور بیان شده است. اگر چه وی در این روایات به روشنی معرفی نشده است، برخی او را مردی از بنیتمیم دانستهاند. بیشتر روایاتی که از وی نام بردهاند، او را همراه سفیانی یاد کردهاند. امام صادق علیه السلام فرمود:
خروج خراسانی، سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز تحقق مییابد و بین آنها پرچمی هدایتگرتر از یمانی نیست که او به حق هدایت میکند.(3)
در برخی روایات، از خراسانی و سفیانی، به دو اسب مسابقه تشبیه شدهاند که خراسانی از مشرق و سفیانی از مغرب به سوی کوفه در حرکتند.(4)
1) «اَنَا خَاتَمُ الاَوْصیاءِ وَ بِی یدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ البَلاءَ عَنْ اَهلی وَشِیعَتی»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص246، ح215؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص441، ح12.
2) «مَعَاشِرَ النّاسِ اِنّی نَبی وَ عَلی وَصیی اَلا اِنَّ خَاتَمَ الاَئِمّةِ مِنّا القائِمُ الْمَهْدی…»، فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص97.
3) «خُرُوجُ الثَّلاثَةِ الخُراسانی وَالسُّفیانی وَالیَمانی فِی سَنَةٍ واحِدَةٍ فِی شَهْرٍ واحِدٍ فی یَوْمٍ واحِدٍ وَلَیْسَ فیها رایَةٌ بِأَهْدَی مِنْ رایَةِالیَمانی یَهدِی إِلَی الْحَقِّ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص446.
4) نعمانی، الغیبة، ص259.
البته روایتی نیز خروج او را یکی از نشانههای حتمی قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد کرده که به جای خروج یمانی ذکر شده است.(1)
نیز ن.ک: نشانه های ظهور.
از نشانه های حتمی ظهور مهدی علیه السلام
«خُروج دابةالارض» به معنای بیرون آمدن جنبندة زمیناست. اینپدیده، هم در روایات شیعه و هم در روایات اهل سنّت، مورد اشاره قرار گرفته و از آن به عنوان «اَشراط السّاعة» و یکی از نشانههای نزدیک شدن قیامت یاد شده است.(2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، فرمود:
ناگزیر، ده چیز پیش از قیامت رخ خواهد داد: سفیانی، دجّال، دود، دابه، خروج قائم، طلوع خورشید از مغربش، نزول عیسی بــن مریم، خســف بــه مشرق، خسف به جزیرةالعرب و آتشی که از قعر عدن خارج میشود و مردم را به سوی محشر میبرد.(3)
آنچه این اتفاق را نزد شیعه مهم ساخته، روایاتی است که از «خروج دابــةالارض» بــه عنــوان رجعــت امیرمؤمنان علی علیه السلام یاد کرده است. امام باقر علیه السلام فرمود: امام علی علیه السلام پس از ذکر اوصاف خود، فرمود:
… من، همان جنبندهای هستم که با مردم سخن میگوید….(4)
دربارة ماهیت دابه و چگونگی
1) ر.ک: نعمانی، الغیبة، ص289، ح6.
2) ر.ک: شیخ صدوق، عللالشرایع، ج1، ص73؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، 266؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص102، و در کتب اهل سنّت ر.ک: بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرار التأویل، ذیل: 82 سوره نمل؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص210.
3) «عَشْرٌ قَبلَ السَّاعَةِ لابُدَّ مِنْها: السُّفْیانی وَالدَّجَّالُ وَالدُّخانُ وَالدَّابَةُ وَخُرُوجُ القائِمِ وَطُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها وَنُزُولُ عیسی وَخَسفُ بِالمَشرِقِ وَخَسْفٌ بِجَزیرةِ العَرَبِ وَنارٌ تَخرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ الناسَ اِلَی المَحْشَرِ»، شیخطوسی، کتابالغیبة، ص436،ح426.
4) «… اِنّی … وَالدَّابَّةُ الَّتی تُکلِّمُ النَّاسَ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص198، ح3.
خروج او ـ بهویژه میان اهل سنّت ـ سخنهای فراوانی گفته و گمانههای بسیــاری زده شــده است. بــرخـی نوشتهاند:
دابه، به معنای جنبنده و ارض به معنای زمین است. بر خلاف آنچه برخی میپندارند، دابه فقط به جنبندگان غیرانسان اطلاق نمیشود؛ بلکه مفهوم وسیعی دارد که انسانها را نیز در بر میگیرد؛ چنان که در آیه 6 سوره «هود» میخوانیم:
((وَما مِنْ دَابَّةٍ فِی الاَرْضِ اِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها… ))
هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خدا است.
در بارة تطبیق این کلمه، بنای قرآن بر اجمال و ابهام بوده و تنها وصفی که برای آن ذکر کرده این است که با مردم سخن میگوید و افراد بیایمان را اجمالاً مشخص میکند؛ ولی در روایات اسلامی و سخنان مفسران، بحثهای فراوانی در این زمینه دیده میشود. در یک جمعبندی میتوان آن را در دو تفسیر خلاصه کرد:
گروهی، آن را یک موجود جاندار و جنبندة غیرعادی از غیر جنس انسان، با شکل عجیب دانستهاند و برای آن عجایبی نقل کردهاند که شبیه خارق عادات و معجزه انبیا است. این جنبنده در آخِرالزمان ظاهر میشود و از کفر و ایمان سخن میگوید و منافقان را رسوا میسازد و بر آنها علامت مینهد.
جمعی دیگر به پیروی از روایات پرشماری که در این زمینه وارد شده، او را یک انسان میدانند؛ یک انسان فوقالعاده، یک انسان متحرک و جنبنده و فعال که یکی از کارهای اصلیاش جدا ساختن صفوف مسلمین از کفار و منافقان و علامتگذاری آنان است. حتی از بعضی روایات استفاده میشود که عصای موسی و خاتم سلیمان، با او است. میدانیم عصای موسی، رمز قدرت و اعجاز، و خاتم سلیمان رمز حکومت و سلطه الهی است؛ بنابراین او یک انسان قدرتمند و افشاگر است.
در روایات فراوانی دابة الارض بر شخص امیرمؤمنان علی علیه السلام تطبیق شده است. در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام آمده است: مردی به عمار یاسر گفت: «آیهای در قرآن است که فکر مرا پریشان ساخته و مرا در شک انداخته است.» عمار گفت:
«کدام آیه؟» گفت: «آیة ((وَاِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ اَخْرَجْنا لَهُمْ دابَةً مِنَ الاَرْضِ تُکلِّمُهُمْ…))، ایــن کــدام جنبنــده است؟» عمار گفت: «به خدا سوگند! روی زمین نمینشینم، غذا نمیخورم و آبی نمینوشم، تا دابةُالاَرْض را به تو نشان دهم.» پس همراه آن مرد
خدمت حضرت علی علیه السلام آمد؛ در حالی که حضرت غذا میخورد. هنگامی که چشم امام علیه السلام به عمار افتاد، فرمود: «بیا.» عمار آمد و نشست و با امام علیه السلام غذا خورد.(1)
آن مرد سخت در تعجّب فرو رفت و ناباورانه به این صحنه نگریست؛ چرا که عمار به او قول داده بود و قسم خورده بود تا به وعدهاش وفا نکند، غذا نخورد. گویی قول و قسم خود را فراموش کرده است.
هنگامی که عمار برخاست و با حضرت علی علیه السلام خداحافظی کرد، آن مرد رو به او کرد و گفت: «عجیب است! تو سوگند یاد کردی که غذا نخوری و آب ننوشی و بر زمین ننشینی، مگر اینکه «دابةالارض» را به من نشان دهی.» عمار در پاسخ گفت: «من او را به تو نشان دادم اگر فهمیدی.»(2)
نیز ن.ک: اشراط الساعة، آستانة قیامت.
از نشانه های نزدیک شدن رستاخیز بزرگ در عصر ظهور
«دجّال» در زبان عربی به معنای «آب طلا» و طلا اندود کردن است و به همین علت، افراد بسیار دروغگو که باطل را حق جلوه میدهند «دجّال» نامیده میشوند.(3)
از روایات استفاده میشود دجّال ستمکاری است که در آخِرالزمان، مردم را گمراه خواهد کرد. البته در آموزههای هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از آن سخن به میان آمده است. افرادی در هر سه جامعه دینی میگویند: دجّال تولد یافته و زنده است.(4)
در روایاتی چند از خروج «دجّال» به عنوان نشانة ظهور و در برخی دیگر از آن به عنوان یکی از «اَشْراطُ السَّاعَة» یاد شده است. این نشانه، در کتابهای اهل سنّت بیشتر، یکی از نشانههای
برپایی قیامت دانسته شده است؛(1)ولی در منابع روایی شیعه، بیشتر از آن به عنوان حادثهای مهّم که مقارن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ خواهد داد؛ یاد شده است.(2)
در بارة دجّال، چند احتمال وجود دارد:
یک. دجّال، نام شخص معیّنی نیست و هر کس که با ادعاهای پوچ و بیاساس و با توسل به حیلهگری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. اینکه در روایات، از «دجّال»های فراوان سخن به میان آمــده است این احتمال را تقویت میکنــد. پیـامبر اکــرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:
قیامت، برپا نمیشود، تا وقتی که مهدی از فرزندانم قیام کند. مهدی قیام نمیکند، تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگوید: من پیامبرم.(3)
در روایات، از این «دجّال»ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است. در بعضی دوازده، در برخی سی و برخی شصت و هفتاد دجّال آمده است.(4)از میان این «دجّال»ها، فردی که در دروغگویی، حیلهگری و مردم فریبی سرآمد همة دجالان و فتنهاش از همه بزرگتر است، نشانة ظهور مهدی علیه السلام و یا برپایی قیامت است. بر این اساس، دو نوع دجّال هست: یکی همان دجّال حقیقی و واقعی است که پس از همة «دجّال»ها میآید و دیگری گروهی شیّاد و دروغگویند که دست به فریبکاری، تحمیق و گمراهی مردم میزنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
پیش از خروج دجّال، بیش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد.(5)
حقیقت داستان دجّال، بیانگر این واقعیت است که در آستانة هر انقلابــی، افــراد فریبکار و منافق که
1) مسلم، صحیح، باب فی الآیات التی تکون قبل الساعة، ح1؛ ترمذی، سنن، ج4، ص507؛ ابو داوود، سنن، ج4، ص115.
2) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص250.
3) «لاتَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یَخْرُجَ المَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی وَلایَخْرُجُ الْمَهدِیّ حَتَّی یَخْرُجَ سِتُّونَ کذَّاباً کلُّهُمْ یَقُولُ أَنَا نَبِیٌّ»، شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص371.
4) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص209؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج14، ص198 ـ 200.
5) متقی هندی، کنز العمال، ج14، ص200.
معتقد به نظامهای پوشالی گذشته و حــافظ ضد ارزشهــایند، بــرای نگهداشتن فــرهنگ و نظــام جاهلی گذشته، همة تلاش خود را به کار میگیرند و با سوء استفاده از زمینههای فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیلهگری میزنند.
در انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چنین خطری پیشبینی شده است. از آن جا که این انقلاب از همة انقلابهای تاریخ بزرگتر و گستردهتر است، خطر فریبکاران دجّال صفت نیز به مراتب بیشتر و گستردهتر است. در آستانة ظهور، آنان همة تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را فریب دهند و آنها را از نتیجة آن، دلسرد و ناامید سازند و سرانجام از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند.
البته در این احتمال میتوان گفت: ممکن است یکی از آن دجّالها ـ صفات زشت در او بیشتر از همه متبلور است ـ نشانه ظهور باشد.
دو. احتمال دوم آن است که فردی معیّن و مشخص، به نام «دجّال» در دورة غیبت ـ با همان ویژگیهایی که برای وی بیان شده است ـ خروج میکند و مردم را به انحراف میکشاند.
برخی با استناد بعضی از روایات، او را زنده میدانند؛ برای مثال گفته میشود او در زمان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زنده بوده و تا هنگام خروج، زنده خواهد ماند.(1)
برخی از کتابها و فیلمها نام «دجّال» بر خود دارند. «دجّال» لقب دغلبازی است که نزد یهودیان «آرمیلوس» و نزد مسلمانان «صائد بن صید» نامیده میشود.(2)
اصل داستان «دجّال» در کتابهای مقدس مسیحیان نیز آمده است. در انجیل، واژه «دجّال» بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح علیه السلام باشند یا «پدر و پسر» را انکار کنند، «دجّال» یاد شده است:
دروغگو کیست، جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند؟ آن، دجّال است که پسر و پدر را انکار کند.(3)
طرفداران احتمال دوم به روایتی استناد کردهاند که اصبغ بن نباته از
حضرت علی علیه السلام پرسید: «ای امیر مؤمنان! دجّال کیست؟» آن حضرت فرمود:
دجّال، صائد بن صائد (صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت آن است که او را تکذیب کند. از شهری بر آید که آن را اصفهان نامند؛ از دهی که آن را یهودیه گویند.(1)چشم راستش ممسوح و چشم دیگرش بر پیشانی است و مانند ستاره صبح میدرخشد. در آن، نقطه عَلَقهای است که با خون در آمیخته است و میان دو چشمش نوشته است: «کافر» و هر خواننده و بیسواد آن را میخواند. در دریاها فرو میرود و آفتاب با او میگردد. مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور میکنند طعام است. در زمان قحطی سختی خروج میکند؛ در حالی که بر الاغ سپیدی سوار است. هر گام حمارش، یک میل است و زمین، منزل به منزل زیر پایش درنَوَردیده شود. بر آبی نگذرد، جز آن که فرو رود، تا روز قیامت. به آوازی که همة جن و انس و شیاطین ـ در شرق و غرب ـ عالم آن را میشنوند، فریاد کند: «ای دوستان من! نزد من آیید. منم آنکه آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و رهبری نمود. منم پروردگار شما.» دشمن خدا دروغ میگوید. او یک چشمی است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود. به راستی که پروردگار شما نه یک چشم است، و نه غذا میخورد، نه راه میرود و نه زوال دارد. و برتر است خدا از این اوصاف؛ برتری بزرگی. آگاه باشید! بیشترِ پیروانش در آن روزگار، ناپاک زادگانند و صاحب پوستینهای سبز. خداوند تعالی او را در شام بر سر گردنهای که آن را افیق نامند به دست کسی که عیــسی علیه السلام پشــت ســرش نمــاز میخواند هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشید پس از آن، حادثه بزرگ و قیامت کبرا باشد.(2)
سه. برخی نیز این احتمال را مطرح
کردهاند که مراد از «دجّال» همان سفیانی است که درکتابهای اهل سنّت بیشتر با عنوان «دجّال» و در کتابهای شیعی با عنوان سفیانی آمده است. البته این احتمال مردود است.(1)
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص463.
چهار. دجّال، کنایه از کفرجهانی و سیطرة فرهنگ مادی بر جهان است. برخی از اهل نظر، این احتمال را تقویت کرده و همه ویژگیهایی را که برای دجّال بیان شده، با ویژگیهای استکبار جهانی برابر دانستهاند. «استکبار» به معنای واقعی، دجّال است که خود را قیّم ملتها میداند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیم، در همه جای زمین دخالت میکند و همه را به زیر سلطه خویش میآورد.(1)
از نکات شگفآور و تأملبرانگیز در انبوه روایات شیعه و سنّی ارتباط تنگاتنگی است که بین دجّال و یهودیان مطرح شده است. در روایات بیشتر پیروان دجال یهودی معرفی شدهاند.(2)در منابع اهل سنّت به صورت عمده، سخن از کشته شدن دجّال به دست حضرت عیسی علیه السلام است.(3)
نیز ن.ک: اشراط الساعة، آستانة قیامت.
خروج مردی از نسل ابوسفیان، از نشانه های حتمی قیام حضرت مهدی علیه السلام
پیش از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردی از نسل ابوسفیان در منطقة شام خروج میکند و با تظاهر به دینداری، گروه فراوانی از مسلمانان را فریب میدهد و بخش گستردهای از سرزمینهای اسلامی (شام، حمص، فلسطین، اردن، قنسرین و منطقه عراق) را به تصرّف خود در میآورد.(4)در کوفه و نجف، به کشتار شیعیــان میپردازد و برای کشتن و یافتن آنان جــایـزه تعیین میکند،(5)مدت حکومت او، نه ماه است.(6)
وی، آنگاه که از ظهور حضرت حجّت علیه السلام آگاه میشود، با سپاهی بزرگ به جنگ وی میرود.(7)در منطقة «بیداء» (بین مکه و مدینه)
1) سیّد محمد صدر، تاریخ غیبت کبرا، ص536 ـ 532.
2) ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص528،ح2؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج8، ص661.
3) تفسیر طبری، ج3، ص290، تفسیر ابن کثیر، ج1، ص579.
4) مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص86.
5) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص651.
6) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص449.
7) ر.ک: متقی هندی، کنز العمال، ح31535.
با سپاه امام علیه السلام برخورد میکند و به امر خدا، همة لشکریان وی ـ جز چند نفر ـ در زمین فرو میروند و هلاک میشوند.(1)
این که سفیانی کیست و چه ویژگیهایی دارد و چگونه خروج میکند و پرسشهایی از این دست هرگز به گونهای روشن و قابل قبول در روایات و سخنان بزرگان مورد اشاره قرار نگرفته و به طور صرف، به گمانههایی بسنده شده است. از جمله این که گفته شده: نام وی عثمان بن عنبسه و از خاندان ابوسفیان است.(2)
از این رو برخی بر این باورند سفیانی فرد مشخصی نیست؛ بلکه فردی است با ویژگیهای ابوسفیان که در آستانة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طرفداری از باطل، خروج میکند و مسلمانان را به انحراف میکشاند. اینها در بیان دیدگاه خود میگویند: در حقیقت، ابوسفیان، بــه عنــوان ســر سلسلة سفیانیان، نماد پلیدی است. او غارتگری بود که با رباخواری، زورگویی و چپاول اموال مردم، ثروتهای هنگفتی به چنگ آورده بود و از راه فریب و استثمار تودههای ستم کشیده و ترویج خرافات و دامن زدن به نظام طبقاتی جاهلی، قدرت فراوانی داشت. ابوسفیان، در جایگاه سردمدار شرک و بتپرستی و سرمایهداری طاغوتی، هر نوع حرکت و جنبشی را که دم از عدالت، برادری و آزادی میزد، دشمن شمارة یک خود میدانست و با قدرت تمام برابر آن به مبارزه بر میخاست.(3)
بنابراین، در حقیقت سفیانی یک جریان است، نه یک شخص. سفیانی جریان باطل در بستر تاریخ است. بر فرض هم که سفیانی را از نسل ابوسفیان بدانیم، اشکالی پدید نمیآید و واپسین مهرة این زنجیره، همان سفیانی است که در آستانة ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج میکند.
نیز ن.ک: نشانه های ظهور، خسف به بیدا.
از نشانه های قیام حضرت مهدی علیه السلام
گفته شده است، از نشانههای ظهور خروج سید حسنی از طرف دیلم است. دربارة شخصیت وی، در روایات سخنی نیامده است، ولی روایاتی که سخن از خروج و کشته شدن او دارد تا حدودی به معرفی او پرداخته است. امام صادق علیه السلام فرمود:
حسنی، آن جوانمرد خوشرویی که از طرف دیلم خروج میکند و با بیان فصیح فریاد میزند: «ای آل احمد! اجابت کنید دردمند پریشان حال را و آنکه از پیرامون ضریح (شاید مراد کعبه باشد) ندا میکند»؛ پس گنجینههای الهی در طالقان او را اجابت میکنند. [آنها] گنجهایی از طلا و نقره نیستند؛ بلکه مردانیاند همانند قطعههای آهن. بر اسبهای چابک سوار شده و حربههایی به دست میگیرند. پیوسته ستمگران را میکشند، تا اینکه وارد کوفه میشوند؛ در حالی که بیشتر جاهای زمین از لوث وجود بیدینان پاک گشته، سید حسنی آنجا را محل اقامت خود قرار میدهد.
آن گاه خبر ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سید حسنی و اصحابش میرسد. اصحاب به او میگویند: «ای فرزند پیغمبر! این کیست که در قلمرو ما فرود آمده است؟» میگوید: «برویم ببینیم او کیست.» در صورتی که به خدا قسم سید حسنی میداند او مهدی علیه السلام است و بدین سبب این سخن را میگوید که به یارانش آن حضرت را بشناساند. پس سید حسنی بیرون میآید تا اینکه به مهدی علیه السلام میرسد. آن گاه میگوید: «اگر تو مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستی، پس عصای جدّت پیامبر و انگشتر و جامه و زره آن حضرت کجا است؟ عمامه (سحاب)، اسب، شتر، قاطر، الاغ و اسب اصیل رسول خدا و مصحف امیرمؤمنان کجا است؟»
آن حضرت تمام اینها را به او نشان میدهد. آن گاه عصای پیامبر را میگیرد و در سنگ سختی میکارد؛ بیدرنگ برگ میدهد. منظورش از این کار آن است که بــزرگــواری و فضیــلت حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به اصحاب خــود بنمایاند، تا با آن حضرت بیعت کنند.
سید حسنی گوید: «اللّه اکبر!ای فرزند پیغمبر! دستت را بده تا بـا شما بیعت کنیم.» حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
دستش را دراز میکند و سید حسنی و اصحابش بیعت می کنند.(1)
امام صادق علیه السلام فرجام کار وی را اینگونه فرموده است:
… و آن گاه که [سیّد] حسنی خروج خود را آغاز میکند، اهل مکه بر او هجوم آورده، او را به قتل میرسانند و سر او را بریده، برای شامی میفرستند. در این هنگام، صاحب الامر ظهور خواهد کرد….(2)
نعمانی نیز مینویسد: یعقوب سراج گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «فرج شیعیان شما کی خواهد بود؟» پس فرمود: «آنگاه که فرزندان عباس به اختلاف پردازند و حکومت ایشان سست شود. [راوی] حدیث یاد شده را عیناً ذکر کرده تا رسیده است به ذکر جنگافزارها و افزوده است:
تا اینکه بر فراز مکه فرود آید و شمشیر را از نیامش بیرون میکشد، و زره را میپوشد و پرچم و برد را باز میکند. عمامه را به سر میگذارد و عصا را به دست میگیرد و از خداوند سبحانه و تعالی دربارة ظهورش اجازه میخواهد.
یکی از خادمان آن حضرت از آن موضوع آگاه میشود و نزد حسنی آمده او را از خبر آگاه میکند. حسنی در خروج، بر آن حضرت پیشدستی میکند؛ پس مردم مکه بر او شوریده و او را به قتل میرسانند و سرش را به نزد شامی میفرستند. در این هنگام، صاحب این امر ظهور میکند و مردم بــا او بیعــت کــرده، از او پیــروی میکنند….(3)
برخی، از این دو روایت استفاده کردهاند که «سید حسنی» همان نفس زکیّه است.
نیز ن.ک: نشانه های ظهور، ظهور، قتل نفس زکیه.
از رخدادهای سال ظهور حضرت مهدی علیه السلام
از نشانههای ظهور، خروج مردی
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص15.
2) «فَیَبتَدِرُ الحَسَنِی اِلَی الخُرُوجِ فَیَثِبُ عَلَیهِ اَهْلُ مَکةَ فَیَقْتُلُونَهُ وَیَبْعَثُونَ بِرَأسِهِ اِلَی الشَّامِی فَیَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِک صَاحِبُ هَذَا الاَمرِ …»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص224، ح285.
3) نعمانی، الغیبة، باب14، ح43؛ با اندک تفاوتی، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص224، ح285.
به نام شعیب بن صالح در سمرقند و یا نیشابور است. امام سجاد علیه السلام فرمود:
خروج شعیب بن صالح، پس از عوف سلمی و پیش از خروج سفیانی است.(1)
قطب راوندی نیز روایتی از امام سجاد علیه السلام نقل کرده است که فرمود:
پــس خــروج شعــیب صالــح از سمرقند است.(2)
شیخ صدوق، خروج او را از نیشابور ذکر کرده است.(3)
از بــرخی روایــات دیگــر استفاده میشود او پرچمدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در جایگاه پیشقراول آن حضرت انجام وظیفه میکند.(4)
نیز ن.ک: نشانه های ظهور.
خروج مردی از دشمنان مهدی علیه السلام از نشانه های ظهور
مراد از شیصبانی در روایات اهل بیت علیهم السلام، مردی از بنی عباس یا مردی دشمن اهل بیت علیهم السلام است؛ زیرا پیشوایان معصوم علیهم السلام از بنی عبــاس بــه بنــی شیصبان تعبیــر میکردند و آن، نام مردی بدکردار یا گمنام است و آن بزرگواران، دشمن خود را به طور کنایه با این کلمه نام بردهاند.(5)
شیصبان در لغت، نامی از نامهای ابلیس است. پس از آنکه قدرت در دسـت زمینــهســازان خــراسانی و طرفــداران آنــان قــرار میگــیرد، شیصبانی در عراق خروج میکند. از جابر جعفی نقل شده است: از ابوجعفر امام باقر علیه السلام دربارة سفیانی پرسید، حضرت فرمود:
سفیانی خروج نمیکند؛ مگر آنکه پیش از او شیصبانی در سرزمین
1) «ثُمَّ یَکونُ خُرُوجُ شُعَیبَ بْنَ صالِحٍ مِنْ سَمَرْقَنْد ثُمَّ یَخْرُجُ السُّفیانی …»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص443.
2) قطب الدین راوندی، الخرائجوالجرائح، ج3، ص1155، ح61.
3) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص443، باب 43، ح16.
4) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص207؛ همچنین ر.ک: متقی هندی، کنزالعمال، ج4، ص588، ح39666، 39667؛ کتاب الفتن، ص188.
5) ر.ک: میرزا حسین طبرسی نوری، مستدرک الوسائل، ج13، ص126، 131.
کــوفان خــروج کند. او همچــون جوشیدن آب از زمین میجوشد و فرستادگان شما را به قتل میرساند. بعد از آن، در انتظار خروج سفیانی و ظهور قائم باشید.»(1)
نیز ن.ک: نشانه های ظهور.
از نشانه های ظهور
از نشانههای ظهور، خروج مردی به نام عوف سلمی از سمرقند است. وقتی به امام سجاد علیه السلام گفته شد، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را توصیف و دلیلها و نشانههای آن را ذکر فرمایید، حضرت فرمود:
پیش از ظهور او، خروج مردی خواهد بود که به او عوف سلمی گفته میشود. محل خروج او زمین جزیره و منزل او تکریت و مقتل او مسجد دمشق است.(2)
نیز ن.ک: نشانه های ظهور.
خروج مردی از یمن، از نشانه های حتمی قیام حضرت مهدی علیه السلام
از نشانههای حتمی ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خروج سرداری از اهل یمن است که مردم را به حق و عدل دعوت میکند. در مصادر شیعه، روایات فراوانی در این باره وجود دارد؛(3)به گونهای که برخی آنها را مستفیض دانستهاند.(4)امام باقر علیه السلام فرمود:
1) «وَاَنّی لَکمْ بِالسُّفیانی حَتَّی یَخْرُجَ قَبْلَهُ الشَّیْصبانی یَخْرُجُ مِنْ اَرْضِ کوفان یَنْبَعُ کما یَنْبَعُ الماءُ فَیَقتُلُ وَفْدَکم فَتَوَقَعُوا بَعدَ ذلک السُّفیانی وَ خُروجَ القائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف»، نعمانی، الغیبة، ص302، باب18، ح8.
2) «یَکونُقَبْلَ خُرُوجِهِخُرُوجُرَجُلٍ یُقالُ لَهُ عَوْفُالسَّلْمِی بِاَرْضِ الجَزیرَةِ وَیَکونُ مَأْواهُ تَکریتُ وَ قَتْلُهُ بِمَسْجِدِ دِمَشْقٍ …»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص443.
3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح483؛ نعمانی، الغیبة، ص252، ح11.
4) ر.ک: سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبرا، ص525.
…خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و
یک روز واقع خواهد شد؛ با نظام و ترتیبی همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده است. هر یک، از پی دیگری [میآید] و جنگ قدرت و هیبت از هر سو فراگیر میشود. وای بر کسی که با آنان دشمنی و ستیز کند! میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانی نباشد که آن، پرچم هدایت است؛ زیرا به صاحب شما دعوت میکند. هنگامی که یمانی خروج کند، خرید و فروش سلاح برای مردم و هر مسلمانی ممنوع است. چون یمانی خروج کرد، به سوی او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است. هیچ مسلمانی را روا نباشد که با آن پرچم مقابله کند. هر کس چنین کند، از اهل آتش است؛ زیرا او به ســوی حــق و راه مستقیم فــرا میخواند.(1)
خروج یمانی، به طور اجمال از نشانههای حتمی ظهور است؛ هرچند جزئیات و چگونگی خروج وی روشن نیست.
نیز ن.ک: نشانه های ظهور.
از نشانه های حتمی قیام حضرت مهدی علیه السلام
واژة خَسْف به معنای فرو رفتن و پنهان شدن است و «بَیداء» نام سرزمینی بین مکه و مدینه است.(2)منظور از خسف به بیداء آن است که سفیانی با لشکری عظیم به قصد جنگ با حضرت مهدی علیه السلام عازم مکه میشود؛ اما بین مکه و مدینه ـ در محلی که به سرزمین «بیداء» معروفاست ـ بهگونهای معجزهآسا، به امر خداوند، در زمین فرو میروند.
این حادثه در روایات بسیاری از عــامّه(3)و خــاصّه یکی از نشانههای ظهور معرفی شده و در شماری از آنها بر حتمی بودن آن تأکید شده است.(4)امام باقر علیه السلام فرمود:
… سفیانی گروهی را به مدینه روانه کند و مهدی از آنجا به مکه
رخت بربندد. خبر به فرمانده سپاه سفیانی رسد که مهدی علیه السلام به سوی مکه بیرون شده است. او لشکری از پی آن حضرت روانه کند، ولی او را نیابد، تا اینکه مهدی با حالت ترس و نگرانی بدان سنّت که موسی بن عمران داشت داخل مکه شود.
فرمانده سپاه سفیانی در صحرا فرود میآید. آواز دهندهای از آسمان ندا میکند: «ای دشت! آن قوم را نابود ساز»؛ پس آن نیز ایشان را به درون خود میبرد و هیچ یک از آنان نجات نمییابد، مگر سه نفر….(1)
نیز ن.ک: نشانه های ظهور، خروج سفیانی.
از نشانه های غیرحتمی ظهور
در روایات کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر یا اوّل همان ماه یکی از نشانههای ظهور یاد شده است. «کسوف» در روزهای نخست و روزهای آخر ماه و «خسوف» در روزهای میانی ماه، طبیعی و عادی است؛ ولی خورشیدگرفتگی در وسط ماه یا ماهگرفتگی در اوایل یا آخر آن، ظاهراً امری غیرعادی است و دیدن آن، امکان ندارد. امام باقر علیه السلام فرمود:
«دو نشانه پیش از قیام قائم پدید خواهد آمد: یکی گرفتن خورشید در نیمه ماه رمضان و دیگر، گرفتن ماه در آخر آن.» مردی به امام علیه السلام عرض کرد:
«ای پسر رسول خدا! کسوف در وسط و خسوف در آخر ماه؟!»
حضرت فرمود:
[آری] من آنچه را گفتم به آن داناتر هستم. اینها دو نشانهاند که واقع شدن آنها، از زمان هبوط آدم علیه السلام سابقه ندارد.(2)
فلسفة این نشانة غیر عادی ـ همانند برخی نشانههای دیگر ـ میتواند بیدار کردن مردم، از خواب غفلت و یقین به امر ظهور باشد. به عبارت دیگر، خداوند سبحانه و تعالی در آستانة ظهور، برای اقامة حجّت بر مردم و مطمئن ســاختــن یــاران حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ظهور آن حضرت، چنین
پدیدههایی را بر خلاف معمول و به گونة معجزه محقق میسازد.
برخی بر این باورند خسوف و
کــسوف، بــه گــونة یــاد شده، در چهارچوب حوادث طبیعی و عادی نیز قابل بررسی و تبیین است و برای آن، احتمالها و توجیههایی ذکر کردهاند. البته به این توجیهها نیازی نیست؛ زیرا هیچ اشکالی ندارد که پدیدار شدن آنها به صورت معجزه باشد؛ چون در جهت اقامه حجّت و تقویت حق و هدایت مردم است و با قانون معجزه، ناسازگاری ندارد. به علاوه این نشانه، از نشانههای حتمی ظهور نیست و در روایات، به ناگزیر بودن آن اشاره نشده است؛ از این رو نمیتوان خسوف و کسوف غیرعادی را از نشانههای قطعی و مسلم ظهور به شمار آورد.(1)
نیز ن.ک: نشانه های ظهور.
بندة شایستة خداوند و دارای طول عمر بسیار، و از یاران مهدی علیه السلام
در قــرآن از وی به عنوان همــراه حضرت موسی علیه السلام در آن داستــان معروف یاد شده است.(2)
از روایات استفاده میشود علاوه بر آن که آن بندة شایستة خداوند، در دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام مونس تنهاییهای آن امام پنهان خواهد بود،(3)در دوران حکومت آن حضرت نیز دارای نقش مهمی خواهد بود.
نیز ن.ک: معمرین، طویل العمر.
خــداوند سبحانه و تعالی در آیــاتی چنــد بــه انسانهای شایــسته وعــده داده که حکومت زمین به آنها خواهد رسید:
((وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْض کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ
1) جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص300.
2) ر.ک: کهف(18): 65.
3) امام رضا علیه السلام : «إِنَّ الْخَضِرَ شَرِبَ مِنْ مَاءِ الْحَیَاةِ فَهُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ … وَ سَیُؤْنِسُ اللَّهُ بِهِ وَحْشَةَ قَائِمِنَا فِی غَیْبَتِه»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص390، ح4.
مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنی لایشْرِکونَ بیشَیئاً وَ مَنْ کفَرَ بَعْدَ ذلِک فَأُولئِک هُمُ الْفاسِقُونَ))؛(1)
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین، جانشین [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین [خود] قرار داد. و آن دینی را که برایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند.
در آیات پیش از این آیه، سخن از اطاعت و تسلیم برابر فرمان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و در این آیه، بحث ادامه یافته و نتیجه این اطاعت که همان حکومت جهانی است بیان شده است. بر اساس آن، خداوند سبحانه و تعالی به کسانی که از شما ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، وعده میدهد که آنان را قطعاً خلیفة روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که پیشینیــان را خــلافت روی زمین بخشید و دیــن و آیینی را که برای آنان پسندیده، به طور ریشهدار و پا بر جا در صفحه زمین مستقر خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را، به امنیت و آرامش مبدّل خواهد کرد. مردم فقط خدا را پرستیده و چیزی را شریک او قرار نخواهند داد.
بعد از این برتری و فراگیری حکومت توحید و استقرار آیین الهی و از میان رفتن هر گونه اضطراب، ناامنی و شرک، کسانی که بعد از آن کفر بورزند، به یقین فاسق واقعی خواهند بود!
در ایــن آیــه، خداوند سبحانه و تعالی وعدة حکومت روی زمین، برتری دین و آیین و امنیت کامل را به گروهی از مؤمنان و صالحان داده است. اما در اینکــه منظور از این گــروه چــه کسانیاند، میان مفسران گفت و گو است.
برخی آن را اشاره به حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانند که شرق و غرب جهان، در زیر لوای حکومت آن
1) نور (24): 55.
حضرت قرار میگیرد، آیین حق همه جا نفوذ میکند، ناامنی و خوف و جنگ از صفحه زمین برچیده میشود و عبادت خالی از شرک، برای جهانیان تحقق مییابد.(1)
بــدون شــک آیــه، هــم شامـل
1) ر.ک: محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج15، ص218.
مسلمانان نخستین و هم حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میشود. طبق عقیده عموم مسلمانان ـ اعم از شیعه و اهل تسنن ـ آن حضرت سراسر زمین را پر از عدل و داد میکند و او مصداق کامل این آیه است؛ ولی با این حال، منعی از عمومیت و گستردگی مفهوم آن نیست.
گفتنی است ثمرة تمام کوششهای پیامبران و تبلیغات مستمر و پیگیر آنان و نمونه کامل حاکمیت توحید و امنیت کامل و عبادت، زمانی تحقق مییابد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور میکند.(1)
همانگونه که گفته شد، این تفسیرها، به معنای انحصار مصداق آیه نیست؛ بلکه بیان مصداق کامل است. ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت، ذیل این آیه فرمود:(2)«درباره قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحاب ایشان نازل شده است.»
یکی از مفسران بزرگ در این باره مینویسد:
… این مجتمع طیّب و طاهر با صفاتی که از فضیلت و قداست دارد، هرگز تا کنون در دنیا منعقد نشده و دنیا از روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مبعوث به رسالت شده، تاکنون، چنین جامعهای به خود ندیده است. ناگزیر اگر مصداقی پیدا کند، در روزگار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود؛ چون اخبار متواتری که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامان اهل بیت علیهم السلام در خصوصیات آن حضرت وارد شده است، از تشکیل چنین جامعهای خبر میدهد. البته این در صورتی است که روی سخن در آیه را متوجه مجتمع صالح بدانیم، نه تنها حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .»
آن گاه ادامه میدهد:
خواهید گفت: طبق این نظریه چه معنــا دارد که روی سخن را در زمان نــزول آیــه بــه ((الذین آمنوا و عملوا الصالحــات))؛ کند؛ در حــالــی کــه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن روز نبود (نه خودش بود و نه یکی از اهل زمانش)؟
در پاسخ میگوییم: این سؤال، ناشی از این است که پرسشکننده، میان خطابهای فردی با خطابهای
اجتماعی خلط کرده است؛ چون خطاب ممکن است دو جور متوجه اشخاص شود: یکی اینکه اشخاصی را مورد خطابی قرار دهند؛ بدین سبب که خصوصیات خودِ آنان مورد نظر است. به طور دیگر اینکه همان اشخاص را مورد خطاب قرار دهند، نه از این جهت که شخصِ خود آنان مورد نظر باشد، بلکه از این جهت که جمعیتی هستند دارای صفاتی معین. در صورت اول، خطاب، از مخاطبان به غیر مخاطبان متوجه نمیشود و شامل آنها نمیگردد ـ نه وعدهاش، نه وعیدش ونه هیچ چیز دیگرش ـ و در قسم دوم اصلاً اشخاص دخالتی ندارند و خطاب متوجه دارندگان صفات کذایی است که در این صورت به دیگران نیز متوجه میشود.
در آیه شریفه، خطاب از قبیل خطابهای دوم است که بیانش گذشت و بیشتر خطابهای قرآنی ـ که یا مؤمنان را مخاطب کرده و یا کفار را ـ از این قبیل است.»(1)
نیز ن.ک: حکومت صالحان، حکومت مستضعفان.
کنایه از امام غایب در عصر غیبت
در سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام دربارة فواید امام غایب، طی تشبیه زیبایی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت، به آفتاب پشت ابر تشبیه شده است. نخست، در بیان نورانی رســول گــرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آنگاه ششمین پیشــوای شیعیان، امــام صادق علیه السلام و سرانجام در بیانی نورانی از واپــسین حجــت الـهی حضـرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به این تشبیه زیبا، اشاره شده است که به آنها میپردازیم:
جابر بن عبداللّه انصاری از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: «آیا شیعیان در زمان غیبت قائم از وجود مبارک او بهرهمند میشوند؟» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ فرمود:
آری؛ سوگند به خدایی که مرا به نبوّت برانگیخت! آنان در غیبت او، از نورش روشنایی میگیرند و از ولایت او، بهــرهمند میشــوند؛ همــانند بهرهمندی مردم از خورشید؛ اگــرچه ابرها چهره آن را بپوشانند.ای جابر! این از اسرار پوشیده خداوند سبحانه و تعالی و از علوم ذخیره شدة او است. آن را
1) محمد حسین طباطبایی، ترجمه المیزان، ج15، ص220.
مخفی کن، مگر از اهلش. (1)
سلیمان بن اعمش از امام صادق و او از امام باقر و او از امام سجاد علیهم السلام چنین نقل کرده است که فرمود:
زمین، از آفرینش آدم تا کنون و تا همیشة تاریخ، از حجّت خدا تهی نخواهد بود؛ خواه حجّت حق، ظاهر و آشکار و شناختهشده باشد یا بنا به مصالحی، نهان و پوشیده. تا رستاخیز نیز چنین خواهد بود که اگر جز این باشد، خدای یگانه پرستیده نمیشود.(2)
سلیمان پرسید: «سرورم! مردم چگونه از امام غایب از نگاه، بهرهور میشوند؟» حضرت فرمود: «همانگونه که از خورشید بهره میبرند، زمانی که ابرها آن را میپوشانند.»
نیز در توقیع مبارکی که از سوی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای اسحاق بن یعقوب صادر شده آمده است:
«… اما چگونگی بهرهمندی از من در عصر غیبتم، درست همانند بهرهمندی، از خورشید است؛ هنگامی که ابرها آن را از چشمها بپوشاند….(3)
بیگمان این تشبیه، از روی حکمــت بــوده است؛ از این رو دانشــوران شیــعه در بیــان ایــن تشبیهات، نکتههای ارزشمندی را یادآور شدهاند که اینجا فقط به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1. خورشید، در منظومة شمسی محور و مرکز است. امام زمان علیه السلام نیز در منظومة زندگی انسانها محور، و اساس است.
2. خورشید، در مجموعة هستی دارای فواید پرشماری است که فقط یکی از آنها نور افشانی است. امام زمان علیه السلام نیز در نظام آفرینش دارای فواید پرشماری است که فقط بهرة اندکی از آن، وابسته به آشکاری او است.
1) «اِی وَالَذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَةِ اِنَّهُم یَسْتَضیئُونَ بِنُورِهِ وَیَنْتَفِعُونَ بِوِلایَتِهِ فی غَیْبَتِهِ کانتِفاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ اِنْ تَجَلَّلَها سَحابٌ. یا جابِرُ! هَذا مِنْ مَکنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَمَخْزُونِ عِلْمِهِ، فَاکتُمْهُ اِلاّ عَنْ اَهْلِهِ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص253، ح3.
2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص207، ح22.
3) «… وَاَمّا وَجْهُ الاِنتِفاعِ بی فِی غَیبَتی فَکالاِنتِفاعِ بِالشَّمْسِ اِذا غَیَّبَتْها عَنِ الاَبْصارِ السَّحابُ …»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص483، ح4.
4. ابری شدن، از عوارض زمین و زمینیان است، نه خورشید؛ غیبت نیز نتیجه رفتار انسانها است.
5. ابر، فقط برای کسانی مانع است که زیر آن باشند. اگر کسی بر جاذبه زمین غالب شد و از ابرها بالا رفت، دیگر ابر مانع او نخواهد بود. در غیبت نیز اگر کسی بر جاذبههای دنیایی چیره و غالب شد و آنگونه که شایسته است، تعالی یافت، ممکن است از پرده غیبت فراتر رفته، به دیدار آن خورشید پنهان نایل شود.
6. در بهرهمندی از خورشید، میان افرادی که خورشید را باور کردهاند و افرادی که منکر او هستند، تفاوتی نیست. در بهرهمندی از فواید تکوینی امام نیز بین منکر و قائل به امام فرقی نیست.
7. فقط مردمی در انتظار راستین کنار رفتن ابرها به سر میبرند که به فواید خورشید آگاهی کامل دارند. در دوران غیبت نیز معرفت به امام، باعث حقیقیتر شدن انتظار میشود.
بنابراین شکی نیست که میزان بهرهمندی موجودات از آفتاب عالمتاب در زمانی که چیزی حایل نباشد، بیشتر و کاملتر است؛ امّا این بدان معنا نیست که وجود پرده بر روی خــورشید، تمــام یــا بیشتر بهرهمندیها را از بین ببرد؛ بلکه این مانع، فقط برخی از فواید را از میان برده یا کم میکند.
وجود ظاهری امام در عصر حضور و ظهور نیز به معنای آن است که تمام منافع امام میتواند به مردم برسد. حال اگر چیزی مانع رسیدن فیضهای کامل امام به دیگران شود، بدان معنا نیست که وجود او بیفایده است. وجود امام در پس پردة غیبت، به همان میزان مفید است که وجود او در زندانهای حاکمان ستمگر دارای فایده بود. البته بین زندان غیبت و زندان حاکمان مستبد، تفاوتهای فراوانی است؛ ولی هر
کدام به نوعی مانع رسیدن فیض کامل امام به عالم وجود و انسانها میشوند.
فشـرده سخــن ایــن کـه مسألة غیبت، فلسفة ضرورت وجود امام
معصوم علیه السلام را نقض نمیکند؛ زیرا امام معصوم در حال غیبت وجود دارد و فواید او هم به دیگران میرسد. فقط بخشی از فواید او است که در اثر تقصیر خود مردم در حال غیبت به آنان نمیرسد؛ ولی وجود او حجت را بر همگان تمام کرده است و این، خود مردم هستند که میبایست با ایجاد آمادگی لازم شرایط را برای ظهور آن حضرت فراهم کنند.
نیز ن.ک: امامت حضرت مهدی علیه السلام، فواید امام غایب.
سخنان حضرت مهدی علیه السلام در روز ظهور
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور و پیش از قیام خطبهای ایراد خواهد کرد. امام باقر علیه السلام فرمود:
قائم، آن هنگام]= ظهور[ در مکه است. پشت به بیتاللّه الحرام تکیه داده چنین ندا کند:
«ای مردم! ما از خدا یاری میطلبیم و از مردمی که دعوت ما را اجابت کنند. ما اهل بیت پیامبرتان، محمد هستیم و سزاوارترین مردم به خدا و به محمد صلی الله علیه و آله و سلم، هر کس در بارة آدم با من احتجاج کند، باید بداند که من نزدیکترین کس به آدمم. هر کس دربارة نوح با من به گفتوگو برخیزد، بداند که من سزاوارترین کس به نوحم. هر کس در بارة ابراهیم با من احتجاج کند، بداند که شایستهترین مردمان به ابراهیمم. هر کس در مورد محمد صلی الله علیه و آله و سلم با من محاجه نماید، بداند که من نزدیکترین مردمان به محمدم. هر کس دربارة پیامبران بــا من گفتوگو کند، من سزاوارترین مردمان به پیامبرانم. آیا خدای تعالی در کتاب خویش نمیفرماید:
((إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ))؛(1)
خدای متعال آدم و نوح و آل
1) آل عمران (3)،: 33 ـ 35.
ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید؛ فرزندانی که برخی از برخی دیگرند و خدا شنوا و دانا است.
من بازمانده آدم، ذخیرهای از نوح، برگزیدهای از ابراهیم و انتخاب شدهای از محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستم. بدانید هر کس در کتاب خدا با من به احتجاج بــرخیزد، من ســزاوارترینِ مردم به کتاب خدا هستم. بدانید هر کس در سنّت رســول خدا بــا من محاجّه نماید، من به سنّت رسول خدا سزاوارترینم.
شما را به خدا سوگند! هر کس سخن را امروز بشنود، به دیگری که حاضر نیست برساند. به حق خدا و حق پیامبرش و به حق خودم که حق من بر شما، حق قرابت من به پیامبر خدا است از شما میخواهم مرا یاری نمایید و برابر کسانی که به ما ظلم کردند، از ما حفاظت کنید. ما را بیم دادند و به ما ستم کردند و ما را از دیار و فرزندانمان راندند. بر ما جور نمودند و حقمان را سلب کردند و اهل باطل بر ما دروغ بستند.
خدا را؛ خدا را؛ ما را در نظر آورید، ما را رها نکنید و یاریمان کنید که خدای تعالی شما را یاری خواهد نمود.(1)
البته در بیانات نورانی معصومان علیهم السلام خطبههای دیگری نیز به آن حضرت نسبت داده شده است.
نیز ن.ک: ظهور، قیام.
کتابی در بارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
کتاب خورشید مغرب، با عنوان فرعی «غیبت، انتظار و تکلیف» نوشتة محمد رضا حکیمی،(2)از دانشمندان اسلامی در عصر حاضر است. نگارنده کوشیده تا مسألة مهدویّت را از زوایای علمی، عقلی،
1) نعمانی، الغیبة، باب چهاردهم، حدیث67.
2) استاد محمدرضا حکیمی، سال1314 ش، در مشهد مقدس در خانوادهای اهل دین و معرفت زاده شد. حدود دوازده سالگی به مدرسه نواب، یکی از مهمترین مدرسههای حوزه علمیه مشهد در آن روزگار وارد شد و سالها از محضر دانشمندان برجسته بهرههای علمی و معنوی وافری برد. استاد حکیمی بعدها بیشتر به پژوهش و نگارش پرداخت و دهها جلد اثر ارزشمند، پدید آورد.
تاریخی، روایی، قرآنی و ملل و نحل مورد بحث و بررسی قرار دهد.
خورشید مغرب، نخستین بار در51 صفحه در سال 1349ش، از سوی انتشارات غدیر در تهران به چاپ رسید. در سال 1360 مباحث و نکات دیگری بر آن افزوده شده و در همان قطــع بــه همّت دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ شد.
نگارنده در سال1362، آن را درقطع وزیری، با 390 صفحه به شکل کنونی درآورد و از آن زمان
تاکنون بارها چاپ و منتشر شده است. خورشید مغرب، چهارده فصل (به عدد معصومین علیهم السلام ) و یک یادآوری مهمّ دارد:
میلاد، شمایل و سیرت، غیبت، در کتابهای پشینیان، در کتابهای مسلمین، در «قرآن کریم»، در «سوره قدر»، در علوم عقلی، درعلوم تجربی، در فلسفه تربیتی و سیاسی، عینیت مقاومت نه عینیت تسلیم، انتظار و در طلب خورشید عنوان فصلهای کتاب است.
وی در بخشی از کتاب چنین نوشته است: «یکی از ابعاد عظیم تکلیف حساس و بزرگ، در روزگاران غیبت و انتظار، حفظ دین، نگهبانی مرزهای عقیدتی، و حراست از باروهای باورهای مقدس است. جامعة منتظر، نباید در بارة این امر عظیم سستی روا بدارد.
لازم است فروغ ایمان و نور یقین و پرتو عقیده به حق و تشعشع اعتقادات راستین، همواره در دل و جان مردم محفوظ باشد و پیوسته ژرفتر و ژرفتر شود و بارورتر و بارورتر گردد. لازم است جان و دل نوباوگان، نوجوانان و جوانان، هردم در برابر تابش اعتقادات حقه قرار گیرد و از این تابش و تجلی آکنده گردد. ایمان، جزء وجود آنان و مایه تقوم هویتِ اصلی آنان باشد؛ تا کم کم، حق و فداکاری در راه اعتلای حق، چون خون، همة وجود آنان را گرم کند و چون روح، جوهر حیات آنان باشد»(1)
گفتنی است نام کتاب از روایاتی گرفته شده که طلوع خورشید از مغرب را از حوادث مهمّی دانسته است که در آستانة قیامت رخ خواهد داد.(2)شیخ مفید در بارة چگونگی این اتفاق نوشته است: «خورشید هنگام ظهر در آسمان میایستد و ساعتی تا به هنگام عصر پیدا نباشد؛ آن گاه از
مغرب آشکار گردد.»(1)البته تطبیق آن بر ظهور حضرت مهدی علیه السلام نادرست است.
این کتــاب در ایــن اواخــر برای بهرهمندی نوجوانــان و جوانــان به صورت خلاصه نیز، بازنگــاری شده است.
از محل های فرماندهی حضرت مهدی علیه السلام هنگام ظهور
در روایات فراوانی تعبیر "فسطاط" به معنای خیمة بزرگ، جایگاه فرماندهی و هدایت نیروها، به وسیلة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در هنگام ظهور یاد شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
… پس هر کس امام خود را شناخت همانند کسی است که در خیمة قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.(2)
امام باقر علیه السلام فرمود:
برای کسی که در انتظار امر ]فرج و ظهور[ ما مرده است، زیانی نیست [چه زیانی است] که در میان خیمة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمرده است.(3)
نیز ن.ک: ظهور، حکومت جهانی مهدی علیه السلام .
از کتاب های عمومی در مباحث مهدویت
کتاب دادگستر جهان، نوشتة آیتاللّه ابراهیم امینی،(1)در344 صفحه رقعی منتشر شده است.
1) آیتالله ابراهیم امینی در سال1304 ش، در شهر نجف آباد اصفهان متولد شد. پس از پایان دورة ابتدایی، در سال1321برای تحصیل علوم دینی به حوزة علمیه اصفهان رفت. ادبیات زبان عربی و کتابهای سطح فقه و اصول و منطق را آنجا خواند و در سال1326ش برای ادامة تحصیلات به حوزة علمیه قم رفت و برای دروس خارج فقه و اصول در محضر اساتید بزرگ زمان حاضر شد. وی در حوزة علمیة قم و اصفهان به تدریس کتابهای ادبیات، فقه و اصول و فلسفه پرداخت. وی از سال1344 در بارة موضوعاتی چون تعلیم و تربیت، حقوق خانواده، اخلاق و سیرة پیامبر و امامان اطهار علیهم السلام و… کتابهایی چند به چاپ رسانیده است. (ر.ک: جمعی از نویسندگان، مشعل جاوید، ص591).
نویسندة کتاب، انگیزة خود را از نگارش رخنه شبهات در اعتقادات جوانان و دانش آموختگان می داند که از سوی نویسندگان، پاسخی مناسب و شایسته نگرفتهاند. از این رو ایشان تصمیم میگیرد چنین کتابی تألیف کند و در سال 1346ش، توفیق مییابد آن را منتشر سازد. این کتاب تا کنون افزون بر بیست بار چاپ شده و به برخی از زبانها نیز ترجمه شده است.
دادگستر جهان به صورت عمده به شکل پرسش و پاسخ، بین برخی از فرهیختگان تنظیم شده و با استفاده از روایات معصومین علیهم السلام، مطالب ارزندهای برای استفاده عموم ـ بهویژه جوانان ـ ارائه کرده است.
نویسنده در دوازده فصل، با استناد به یافتههای عقلی و نقلی محدّثان، مفسّران و مورخان امامیه و عامّه و نیز دستاوردهای علوم تجربی، به پرسشهای گوناگون دربارة مهدویّت پاسخ داده است. طرح مباحث به شیوة مناظره بوده که بر جذابیت کتاب افزوده است.
نگارنده شروع عقیدة به مهدویّت را از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میداند و شخصیت و تبار امام را بررسی میکند. او همچنین ادعای مهدی بودن محمد بن حنفیه، اعتقاد زیدیه به مهدویّت محمد بن عبداللّه بن حسن و باور واقفیه به عروج امام صادق علیه السلام را ردّ میکند و این نکته را که منشأ مهدویّت از تعالیم یهود و زرتشتی است و عبداللّه بن سبا در ایجاد آن نقش داشته، مردود میداند.
عالم غیب و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت کودک پنج ساله، فلسفة طولانی شدن غیبت، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کتابهای اهل سنّت، نشانهها و شرایط ظهور، یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چگونگی ظهور و احادیث، منابع، نگارشهای و سخنان و دیدگاههای بزرگان اهل سنّت در بارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، طول عمر، محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و جهان در عصر آن حضرت، از مباحث مهمّ دادگستر جهان است.
چاپ چندین بارة کـتاب، نشانــگر استقبال شایان از ایــن اثــر ارزنده است.
این کتاب به وسیلة مرحوم علی دوانی تألیف شده است. در این کتاب
تلاش شده تا دیدگاههای اهل سنّت و روایات ایشان، دربارة اثبات وجود و ظهور حضرت مهدی علیه السلام منعکس گردد.
کتاب با هدف پاسخ به شبهات و تهمتهای ناروایی که برخی از علمای اهل سنّت، علیه اعتقادات مذهب شیعه درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح کردهاند، تدوین شده است. نویسنده با بهرهگیری از منابع روایی و تاریخیِ دست اوّل اهل سنّت، درباره مطالب ذیل بحث کرده است.
مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه شیعه،
وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در منابع اولیّه اهل سنّت،
کتابهایی که علمای اهل سنّت دربــاره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به رشته تحریر در آوردهاند،
اوصاف و شمایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف،
افسانه سرداب و نام 120 تن از بزرگان اهل سنّت که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فرزند امام حسن عسکری علیه السلام میدانند.
از ویژگیهای مهم کتاب شمارش برخی از دانشمندان اهل سنت است که به زنده بودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اعتراف کردهاند.
کاوشی در قلمرو موعود شناسی و مهدی باوری
در انتظار ققنوس، به وسیلة سید ثامر هاشم العمیدی تألیف و به قلم مهدی علیزاده ترجمه شده است.
در این کتاب، محور اصلی پژوهش شخصیــت حضــرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مباحـث تــاریخی، کلامی و حدیثی مربوط به آن حضرت است.
نگارنده در تدوین کتاب افزون بر تکیه بــر آیــات قــرآن و احــادیث معصــومین علیهم السلام، از معــارف بلند اسلامی بــهویــژه شیعی، بهـرههای وافری برده است. شناخت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اعتقاد به آن حضرت و فواید و آثار این اعتقاد، تحریفات حدیثی تــاریخی در ایــن زمینه و برنامهریزی دشمنان علیه اعتقاد به مهدویّت، از دیگر موضوعاتی است که نگارنده به آن پرداخته است.
افزون بر آن، وی با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی، اعتقادات تاریخی و کلامی به وجود و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در این مجموعه به خوبی گرد آورده است.
برخی از سرفصلهای کتاب از این
قرارند: مقدمة مترجم که به تفصیل به مطالبی در بارة کتابشناسی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مطالبی در بارة کتاب مورد نظر پرداخته است.
در بخش اوّل با عنوان موعود شناسی به مقدمة نگارنده اشاره کرده، تعلیقاتی بر آن زده و دارای فصلهای زیر است:
1. سیمای موعود در آیینه ثقلین
2. مهدی شناخت
3. لغزشگاههای مهدی پژوهی
4. جستاری در باب مهدویّت و خردپذیری
بخش دوم با عنوان «مهدی باوری» دارای هفت فصل با عناوین ذیل است:
1. مهدی باوری و ضرورت تعمیق پیوندهای عاطفی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
2. مهدی باوری و امنیت روانی
3. کالبدشکافی انتظار
4. بعثت انبیا، و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
5. شیعه، قافله سالار کاروان انتظار
6. توطئههای استکبار جهانی علیه مهدی باوری
7. مهر نهان در سپهر ادب
نگارشی روان و شیوا در مباحث مهدویت
کتاب در فجر ساحل به قلم محمد حکیمی، نوشته شده و تا کنون دهها مرتبه تجدید چاپ شده است. نویسنده با بهرهگیری از قلمی شیوا و ادبی، به پژوهش دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته، دنیای آینده را از نظر مذهب شیعه تصویر کرده است. وی علاوه بر بهره مندی از آیات نورانی قرآن و روایات شیعی، از دیگر کتابهای آسمانی نیز به طور فراوان بهره برده است. مطالب کتاب در پنج بخش ارائه شده است:
مدینة فاضلة اسلامی
نویدها، دوران حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه روایات و بشارتهای مذهبی و پیشگویی اجمالی از چگونگی آیندة زندگی در نظر شیعه
حماسة انتظار
یأس و امید، شکست و پیروزی
به سوی ساحل
در آخرین فصل کتاب میخوانیم:
کاروان بشریت به سان کشتی گرداب گرفته و در کام موج فرو افتاده است. سرگذشت انسان تا کنون به سرگذشت
غریقی همانند است که لحظات مرارت باری را میگذراند و با همة هستی خویش، تلاش میکند تا خود را به ساحل برساند… عاقبت روزی میرسد که ناخدای بزرگی، کشتی را به مقصود میرساند و در تاریخ نوع بشر، به نام «قهرمان بزرگ بنی نوع بشر» مشهور خواهد گردید….(1)
از کارهای مرسوم در فرهنگ عمومی هنگام سلام دادن به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
از کارهایی که امروزه برای احترام به حضرت مرسوم شده، ایستادن هنگام شنیدن لقب قائم و دست بر سر گذاشتن است. برخی برای این کار، به روایاتی اشاره میکنند که در سدههای اخیر در برخی کتابها آمده است. البته روایاتی با مضمون روایات مورد نظر، در منابع معتبر نخستین آمده که چنین رسمی در آنها، مورد اشاره قرار نگرفته است.
نیز ن.ک: ایستادن هنگام شنیدن کلمه قائم.
از دعاهای شب های ماه رمضان صادر شده از ناحیة مقدسه
از دعاهای مشهور شبهای ماه رمضان، «دعای افتتاح» است. این دعا به وسیلة ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری، نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شده است؛ چنان که علامه مجلسی گفته است:
به سند معتبر از حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است که به شیعیان نوشتند: «در هر شب ماه رمضان این دعا را بخوانید که دعای این ماه را ملائکه میشنوند و برای صاحبش استغفار میکنند….»(2)
نام این دعای شریف از جمله اوّل آن (اَللّهُمَّ اِنّی اَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِک)(3)گرفته شده است. مضامین بلند خداشناسی و ستایش و ثنای الهی و برشمردن صفات خداوند سبحانه و تعالی ـ بهویژه مهربانی
کامل و بینظیر هنگام عفو و گــذشت، و شــدّت کیفــر و عقوبت هنگام حسابرسی و نقمت ـ و بعضی از علل تأخیر استجابت دعا و بیان مهمترین نعمتهای الهی، سرآغاز این دعای شریف است. سپس درود و صلوات مخصوص بر پیامبر و آل او علیهم السلام با ذکر نام و القاب ایشان، آن گاه دعا برای قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و اظهار اشتیاق برای برقراری دولت کریمهای که اسلام و اهل اسلام در آن، عزت یابند و نفاق و منافقان، خوار و زبون گردند و ما از داعیان آن دولت باشیم که دیگران را به اطاعت الهی فراخوانیم و به راه خداوند سبحانه و تعالی راهبری کنیم. پایان دعا شِکوِهای به درگاه خداوند سبحانه و تعالی است از فقدان پیــامبر و غیبت امــام و بسیــاری دشمن، و کمی تعداد و فتنههای شدید، و پس از آن فتح و گشایش از او درخواست میشود.
برخی از دانشــوران، این دعــای شریف را شرح کردهاند.
از دعاهای سفارش شده برای تجدید عهد با امام غائب
از دعاهای مشهور که خواندن آن در دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراوان مورد سفارش قــرار گــرفته دعای عهد است. این دعا، در بردارندة درود ویژه از طرف خوانندة دعا و نیز از سوی تمام مردان و زنان با ایمان ـ در شرق و غرب جهان و خشکی و دریا، و از پدر و مادر و فــرزند خوانندة دعــا ـ به پیشگــاه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. پس از آن، عهد و پیمان و بیعت با آن حضرت را تجدید میکند و پایداری بر این پیمان را تا روز قیامت اظهار میدارد. آنگاه از خداوند سبحانه و تعالی میخواهد که اگر مرگ وی فرا برسد، در حالی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور نکرده باشد، پس از ظهور، او را از قبر برآور و به یاری آن حضرت سعادتمند کند. بعد از آن، درخواست دیدار امام عجل الله تعالی فرجه الشریف با عبارت ظریفی بیان شده است و دعا برای تعجیل ظهور و فرج و برپایی حکومت راستین و سامان یافتن جهان و زنده شدن حقایق دین و اهل ایمان، پایانبخش این دعای شریف است. امام صادق علیه السلام دربارة این دعا فرموده است:
هر کس چهل صبحگاه این دعا را
بخواند، از یاوران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف
خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدا او را زنده خواهد کرد، تا همراه آن حضرت جهاد نماید و به شمارة هر کلمه از آن، هزار پاداش برایش نوشته میشود، و هزار کار بد از او پاک میگردد.(1)
مهمترین آثار مداومت بر این دعا سه چیز است:
1. ثواب کسانی را خواهد داشت که زمان ظهور، در خدمت امام علیه السلام میباشند؛
2. تجدید عهد، مایة ثبات و کمال محبت و اخلاص و ایمان شخص میشود؛
3. مایة توجه خاص و نظر رحمت کامل آن حضرت به بنده میشود.
نیز ن.ک: انتظار، منتظر.
دعای صبح جمعه مرتبط با حضرت مهدی علیه السلام
بیگمان یکی از احساسات اصیل و حقیقی انسان که ریشة در فطرت او دارد، توجّه به نیایش و ارتباط با مبدأ آفرینش و جهان غیب و آفریدگار هستی است.
از جمله دعاهای مشهور که مستحب است در چهار عید (عید فطر، عید قربان، عید غدیر و روز جمعه) خوانده شود، «دعای ندبه» است. همواره بسیــاری از مؤمنــان، مشتاقــان و منتظران ظهور دولت حق و حکومت جهانی اسلام و ارادتمندان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خواندن آن را شعار خود قرار داده و در مناسبتها و فرصتهای معیّن، به وسیله آن، با آن رهبر پنهان از نظر، به نجوا میپردازند.
ندبه، به معنای فراخوانی و نیز گریه و ناله است. این دعای شریف، مشتمل بر استغاثه و استمداد از حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تأسّف بر غیبت و گریه از فراق آن بزرگوار است؛ از این رو به این نام شهرت یافته است.
گروهی از دانشمندان شیعه سند
1) «مَنْ دَعا اِلَی اللَّهِ اَرْبَعینَ صَباحاً بِهَذَا العَهْدِ کانَ مِنْ اَنْصارِ قَائِمنا وَاِنْ مَاتَ اَخْرَجَهُ اللّهُ اِلَیْهِ مِنْ قَبْرِهِ وَاَعْطاهُ اللّهُ بِکلِ کلِمَةٍ اَلْفَ حَسَنَةٍ وَمَحا عَنْهُ اَلْفَ سَیِئَةٍ …»، محمد باقر مجلسی، بحارالانوا ر، ج83، ص284، ح47.
این دعای گرانقدر را معتبر شمردهاند. علامه مجلسی؛ گفته است:
اما دعای ندبه که مشتمل است بر عقاید حقّه و تأسف بر غیبت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است.(1)
سیّدابن طاووس حلی (م 664 ق) در کتاب اقبال الاعمال و کتاب مصباح الزائر و نیز شیخ محمد مشهدی حائری (از علمای قرن ششم) در کتاب مزار خود این دعای شریف را آوردهاند. همچنین در مزار قدیم که ظاهراً از نگاشتههای قطب راوندی است، این دعا نقل شده است. روشن است این شخصیتهای گرانقدر و حدیثشناس، دعای غیر معتبر را در کتابهای خود نقل نمیکنند.
خواندن این دعا خواص زیادی دارد؛ از جمله در هر مکان و موضع که با حضور قلب و اخلاص کامل خوانده شود و ملتف مضامین عالی و عبارات و اشارات آن باشد، نتیجه آن، توجه و التفات مخصوص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن مکان و محل، بلکه حضور به هم رساندن آن حضرت در آن مجلس است؛ چنان که در بعضی مواضع و موارد اتفاق افتاده است. (2)
فرازهای دعا
این دعا از چهار فراز تشکیل شده است کــه با یکدیگر مرتبط بوده و در مجمــوع، یک منظومة منظم و منسجم را سامان داده است:
فراز اول: حمد و صلوات
ایــن دعــا بــا حمد و ستایش پروردگــار و درود بر پیامبر گرامی اسلام و اهــل بیت مکرّمش علیهم السلام آغاز میشود.
ستایش، مخصوص پروردگار جهانیان است و درود و سلام مخصوص خداوند سبحانه و تعالی بــر آقای مــا، پیامبرش و خاندان او باد.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
این فراز که با حمد و ثنای دوباره بر جــریان قضای الهی نسبت به اولیــایش شروع میشود، در واقــع دربردارندة همة دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار میدهد:
بار خدایا! ستایش فقط تو را سزا است بر آن قضا و قدری که دربارة
اولیا و نمایندگانت جاری شد… و آنان را سبب دستآویزی به سویت و وسیلهای برای خشنودی محضت قرار دادی.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا و حکم الهی در بارة اولیایش بررسی میشود که در آن، نقطة شروع تاریخ بشریت و تحوّلات اساسی و در نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت حضرت بقیة اللَّه عجل الله تعالی فرجه الشریف که اوج تقرّب جامعهی بشری به خدای متعال و هــدف نهــایی از خلقت است، مورد توجه واقع میشود. این فراز با عبارت «فبعض أسکنته جنتک» آغاز و با جملة «و نحن نقول الحمدللّه رب العالمین» به پایان میرسد.
فراز چهارم: استغاثه و طلب
استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص میدهد:
خــدایــا! تویی تنها برطرفکننده گرفتاریها و سختیها….
لازم به یادآوری است از آنجایی که بــرخی در این دعــا و سند آن پرسشهایی را مطــرح کــردهاند در پاسخ کتابهای فراوانی نگاشته شده که برخی بدین قرارند: فروغ ولایت در دعــای ندبه، اثــر لطــف الله صــافی گلپایگانی، موعود شناسی، اثر علیاضغر رضوانی، با دعای ندبه در پگاه جمعه، اثر علی اکبر مهدیپور.
نیز ن.ک: جمعه، انتظار، منتظر.
دعای عصر جمعه منسوب به ناحیة مقدسه
این دعا از عمری نقل شده است؛ اما به دلیل جایگاه او که نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است میتوان نسبت این دعا به آن حضرت را قوی دانست.
شیخ طوسی در مصباح المتهجد با عنوان «دعاء السمات مروی عن العمری یستحب الدعاء به آخر ساعة من نهار یوم الجمعة» آورده است. در آغاز این دعا چنین میخوانیم:
اللهم انی اسألک باسمک العظیم الاعظم….
نیز ن.ک: جمعه، انتظار، منتظر.
از عوامل اختلافات و نزاعهای بشری، پراکندگی ادیان و دوری از باطن و عمق دین و مذهب است. بیگمان حضرت مهدی علیه السلام، میآید، تا با بیدار کردن فطرتهای خفته، زمینه را برای یکتاپرستی همگان که همانا هدف آفرینش بوده است، فراهم کند. او نه فقط هرگز برای پذیرش باور یکتاپرستی کسی را تحت فشار و اجبار قرار نخوهد داد، بلکه با فراهم کردن بسترهای لازم برای پذیرش این امانت الهی، شهد شیرین خداپرستی را بین همة انسانها عادلانه تقسیم خواهد نمود. وی با ایجاد شرایط مناسب و از بین بردن موانع، همگان را به اندیشیدن در نشانههای الهی واخواهد داشت. و حاصل این اندیشیدن به مبدأ و معاد، ارمغـانی جــز پــرستــش حقیــقی خداوند سبحانه و تعالی نخواهد داشت.
روشن است که با فراهم شدن تمام شرایط و رفع تمام موانع، آن کسی که سر تسلیم برابر حقیقت فرود نیاورد، کسی نیست مگر انسانی گستاخ و طغیانگر که با تمام قامت برابر حق به مقابله ایستاده است و بدون شک در چنان شرایطی، آن امام همام او را برنخواهد تابید؛ از این رو است که روایات فراوانی یگانه دین مورد پذیرش در عصر ظهور را، همانا «دین اسلام» دانسته، میگوید در عصر ظهور، ندای توحید در سراسر گیتی حکم فرما خواهد شد. امام حسین علیه السلام در وصف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
خداوند، به وسیلة او دین حق را بر تمام ادیان ظهور میبخشد؛ اگرچه مشرکان آن را نپسندند.(1)
1) «… وَیُظْهِرُ بِهِ دینَ الحَقِّ عَلَی الدّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ المُشْرِکونَ»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص317، ح3.
امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
در آن هنگام که قائم قیام کند، هیچ سرزمینی باقی نخواهد ماند، مگر اینکه شهادت به توحید و نبوّت در آن ندا داده خواهد شد. (1)
1) «اِذا قامَ القائِمُ علیه السلام لایَبْقَی اَرْضٌ اِلاَّ نُودِی فیها بِشَهادَةِ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهَ واَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»، تفسیر عیاشی، ج1، ص183، 81؛ ر.ک: شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص254، ح4.
دستورالعمل های نوین در عصر ظهور
از ظاهر برخی روایتها این انگاره حاصل میشود که آن حضرت، آیین و روش جدیدی خواهد آورد. و این پرسش پیش میآید که با توجه به اینکه قرآن کریم کتاب جاودان الهی است و اسلام آیین ابدی، چگونه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آیینی جدید و کتابی تازه برای بشریت به ارمغان میآورد؟
پاسخ این که او تحکیمبخش دین اسلام و گــسترندة قــانون قرآن در سراسر گیتی است؛ پس ناگزیر باید اسلام و آموزههــای قــرآن را به اجتماعــات بشــری عرضه کند و مردمان را به پذیرش و باور اصول و فروع آن فرا خواند. آیین نو و کتاب جدید(دستور العمل) و برنامه و راه و روش تازه و دیگر تعبیرهایی از این دست که در احادیث رسیده(1)، برای تبیین مسائلی است:
1. در گذشته بنا به عللی احکام و معارف فراوانی از مجموعة فرهنگ اسلام، تبیین نگشته یا متناسب با سطح فرهنگ و فکر اجتماع گذشته نبوده است یا زمینة عملی آنها وجود نداشته است. بازگویی چنین معارف و مسائلی، بیگمان برای جامعة اسلامی ناشناخته خواهد بود. چون امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این آموزهها را از ظاهر و باطن قرآن کریم استنباط میکرده و به مردم میآموزد، برای آنان تازگی دارد و آیین نو و کتاب جدید انگاشته میشود.
2. معارف و احکامی از قرآن کریم و اسلام فراموش شده و از یادها رفته است؛ به گــونهای کــه در جــامعه اسلامی ناآشنا و بــرای مسلمانان ناشناخته است. طرح این مسائل نیز کتاب و آیین نو پنداشته میشود.
3. اصول و احکام فراوانی دچار تحریف و دگرگونی معنوی یا موضعی گشته است و امام علیه السلام آنها را ـ چنان که در اسلام اصیل بوده است ـ دیگرباره مطرح میسازد و تحریف و انحرافهای روی داده را روشن میکند و مفهوم حکم یا جایگــاه آن را مشخص میسازد. این، با طرز تلقی و برداشت عمومی مردم و برخی از علما سازگاری ندارد؛ از این رو برنامه جدید و راه و روش تازه حساب میشود.
1) ر.ک: نعمانی، الغیبة، ص322، ح5، ص320، ح1؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص384؛ اربلی، کشفالغمة، ج2، ص465.
بنابراین بیشترین مسائلی را کــه امام بدان توجه خواهد کرد و برای جامعه اسلامی تازه و جدید جلوه میکند و ناشناخته و ناآشنا مینماید، مسائل مربوط به عدالت اجتماعی و امور مالی و معیشتی است؛ یعنی، موضوعی که انسان سخت به آن نیازمند بوده و بدان نرسیده است. همین امر نیز مشکل نابسامانی اصلی زندگی بشر امروز را تشکیل میدهد و اجرای آن (برقراری عدل و دادگری در سراسر گیتی) از اقدامهای اصلی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.
برای مثال امام موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به موضوع مساوات اسلامی شکل قانونی و الزامی میدهد؛ چنان که اسحاق بن عمّار میگوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم. آن حضرت از تساوی مردم با یکدیگر و حقی که هر کس بر دیگران دارد، سخن گفت. من سخت در شگفت شدم. فرمود:
این، هنگام رستاخیز قائم ما است که در آن روزگار، واجب همگانی است که به یکدیگر وسایل رسانند و نیرو بخشند.(1)
این موضوع، در بسیاری دیگر از آموزههای اسلامی آمده است؛ ولی به نام احادیث اخلاقی کنار گذاشته شده و در فقه مطرح نگشته و در برنامههای الزامی حکومتها و اجتماعات اسلامی به صورت اصل و قانون تثبیت نشده است! روشن است که چون این آموزهها عملی شود، به صورت احکامی جدید جلوه میکند و…
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از طواف مستحب با وجود کثرت طواف واجب، منع میکند،(2)مساجد و معابد مجلل و تزیین یافته شهرها و آبادیها را خــراب میکند و همه زوایــد و تشریفات و کاشیکاریها و گنبدها و گلدستههــا و زیورهــای آنها را میپیراید و بودجه آنها را برای رفاه حال انسانها صرف میکند. مساجد و معابــد را ســاده و بــیآرایش و بیآلایش میسازد و…(3)
1) «اِنَّما ذلِک اِذا قامَ قائِمُنا وَجَبَ عَلَیْهِمْ اَنْ یُجَهَّزُوا اِخوانَهُم وَاَنْ یُقَوُّوهُمْ»، شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج120، ص26.
2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج4، ص427؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص525.
3) ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص206، ح175؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص264؛ قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج1، ص453، ح39.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سود در مبادلات بازرگانی و داد و ستدها را برمیدارد و مردمان را مأمور میکند که هر کس به صورت خدمتگزاری نسبت به جامعه کار کند و در برابر کالای عرضه شده سودی نگیرد. و خود نیازهای خود را همین سان از دیگران تأمین میکند.(1)
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر بیشتر تفسیر و تأویلهایی که در قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام صورت گرفته است، خط بطلان میکشد و آرا و اندیشهها را پیرو قرآن میسازد و در چارچوبهای قرآنی میآورد.(2)
و بدینسان امام، مسائل و معارف و احکام جدیدی را مطرح میکند که برای مردم ناشناخته است و آنها را آیین جدید و کتاب تازه میانگارند و گهگاه با امام بر سر این مسائل درگیر نیز میشوند، و در این صورت جنگ با خودی و جامعة اسلامی رخ میدهد.(3)
فرازهایی از دعای ندبه از این چگونگی، پرده برداشته، میگوید:
کجااست آن کسی که برای تجدید و زنده کردن فرایض و سنن ]آیین اسلام که محو و فراموش شده[ ذخیره شده است؟ کجا است آن کسی که برای برگرداندن ]حقایق[ ملّت و شریعت ]دین مقدّس اسلام[ برگزیده شده است؟ کجا است آنکه برای زنده کردن کتاب آسمانی قرآن و حدودش مورد امید و آرزوست؟ کجا است زنده کننده نشانههای دین و اهل آن؟….(4)
1) ر.ک: شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، ص313؛ شیخ طوسی، التهذیب، ج7، ص178(بنابراین سازوکار اقتصادی در آن زمان به طور کامل با پیش از آن متفاوت خواهد بود.)
2) ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه138.
3) محمد حکیمی، عصر زندگی، ص175 ـ 179.
4) «اَیْنَ المُدَّخَّرُ لِتَجْدیدِ الفَرائِضِ وَالسُّنَنِ، اَیْنَ المُتَخَیَّرُ لِاِعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّریعَةِ، اَیْنَالمُؤَمَّلُ لِاِحْیاءِ الکتابِ وَحُدُودِهِ، اَیْنَمُحْیی مَعالِمِ الدّینِ وَاَهْلِهِ …»، سیّد بن طاوس، اقبال الاعمال، ص504.
از منزل های امام مهدی علیه السلام در عصر غیبت
طوی در لغت، به معنای پیچیدن و در نوردیدن است و برخی مشتقات آن (مانند طایه) به سرزمین هموار و صخرههای بزرگ در ریگزارهای پهناور گفته میشود.(1)
ذی طوی در یک فرسخی مکه، و داخل حرم قرار داشته و از آنجا خانههای مکه دیده میشد؛(2)اما امروز به دلیل گسترش این شهر مقدس، به طور معمول چنین وضعیتی وجود ندارد.
در برخی روایات، آن را جایگاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت دانستهاند. عیاشی به سند خود از عبدالاعلی حلبی آورده است: حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السلام فرمود:
به ناچار صاحب این امر را در یکی از این درهها غیبتی خواهد بود [و] با دست خود به سوی ذی طوی اشاره فرمود.(3)
در بعضی دیگر از روایات آمده است: حضرت پیش از ظهور و در آستانة قیام در ذی طوی به سر میبرد. امام باقر علیه السلام میفرماید:
قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف آن روز [ظهور] را در ذی طوی در حال انتظار با 313 نفر به شمار اهل بدر، به سر میبرد، تا پشتش را به حجرالاسود تکیه داده، پرچم برافراشته را به اهتزاز در آورد.(1)
و امام صادق علیه السلام نیز در این رابطه میفرماید:
گویی قائم علیه السلام را با چشم خود میبینم که با پاهای برهنه در «ذی طوی» سر پا ایستاده؛ همانند حضرت موسی علیه السلام نگران و منتظر است که به مقام [ابراهیم] بیاید و دعوت خود را اعلام نماید.(2)
در فرازی از دعای ندبه میخوانیم:
ای کاش میدانستم کجا مسکن گزیدهای یا کدامین سرزمین، تو را در آغوش کشیده است؟ آیا در کوه رضوی هستی یا در ذی طوی؟
آنچه گفتنی است اینکه «ارتباط آن حضرت با این دو مکان، مانند ارتباط او با سایر اماکن مقدس و متبرک دیگر است که پرستش و عبادت خدا در آن اماکن فضیلت دارد؛ مثل مسجدالحرام، مسجد مدینة طیبه، مشهد حسینی، مسجد کوفه و مسجد سهله که معلوم شده است حضرت در این مکانها رفت و آمد دارند. این دو مکان را نیز به واسطة همین دو خصوصیت در دعای ندبه نام میبرند. کوه رضوی نیز یکی از مقامات آن حضرت و اماکنی است که گاهی به آنجا تشریف میبردند.(3)
زنده شدن مؤمنان خالص و کافران خالص در عصر ظهور
واژة رجعت در لغت به معنای «بازگشت» است؛ یعنی برگشتن به جایی که پیشتر آن جا بوده است.(1)
معنای اصطلاحی رجعت عبارت است از: بازگشت دو گروه از مردگان: مؤمنان محض و کافران محض ـ به همان صورتهایی که در گذشته بودند(2)ـ به دنیا پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام و پیــش از قیــامت،(3)تــا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد گردند و کافران از ذلت و حقارت ستمگران متألم شوند.(4)
البته برخی رجعت را به ظهور حضرت مهدی علیه السلام و بازگشت دولت آل محمد علیهم السلام تأویل کرده و بازگشت امامان علیهم السلام را با بدنهای ظاهری خود منکر شدهاند.(1)در ردّ این قول جهاتی ذکر شده است:
یکــم. روایــات متواتر به بازگشت جسمانی امامان علیهم السلام و رجعتکنندگان تصریح کــرده است و قــابل تأویل نیست.
دوم. رجعتهایی که در امتهای گذشته صورت گرفته و در روایات و آیات به آنها اشاره شده و شیعه آنها را نیز دلیل بر مدعای خود قرار داده است، به صورت بازگشت مردگان با همان جسمهای گذشته ایشان بوده است.
از روایات معصومان علیهم السلام استفاده میشود اعتقاد به رجعت در مجموعه اعتقادات شیعه، از مرتبه والایی برخوردار است؛ تا جایی که برخی از این احادیث، منکران رجعت را از دایرة تشیّع خارج میداند.
یکی از این روایات سخن امام صادق علیه السلام است که فرمود:
از ما نیست کسی که به بازگشت ما باور نداشته باشد….(2)
در روایتی دیگر نیز آن حضرت اعتقاد به رجعت را یکی از شرایط ایمان دانسته، فرمودهاست:
هر کس به هفت چیز بارورمند باشد، از جملة مؤمنان است یکی… و ایمان به رجعت.(3)
از این رو عدة فراوانی از علمای شیعه، اعتقاد به رجعت را از ضروریات مذهب دانستهاند. عدة اندکی نیز که از ضروریات ندانستهاند، انکار آن را جایز نشمردهاند.(4)البته افراد بسیار اندکی از شیعیان نیز رجعت را انکار
1) ر.ک: سیّد محمد صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص859.
2) «لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُؤمِنْ بِکرَتِنا …»، شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج3، ص458.
3) «مَنْ اَقَرَ بِسَبْعَةِ اَشیاء فَهُوَ مُؤمِنٌ … الاَیمانُ بِالرَّجْعَةِ» . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج20، ص240.
4) شیخ طوسی، رسالة العقاید الجعفریه، ص250؛ محمد باقر مجلسی، حق الیقین، مقصد نهم؛ شیخ حر عاملی، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص67؛ فخر الدین طریحی، مجمعالبحرین، ج2، ص679.
کردهاند.(1)
البته بر خلاف عقیدة شیعه، اهل سنّت عقیدة به رجعت را خلاف عقاید اسلامی میدانند و آن را هیچ نمیپسندند. نویسندگان و شرح حالنویسان آنان، معتقدان به رجعت را طعن و ردّ کرده و آن را نشانة طرد روایت راوی میدانند.(2)
در میان اهل سنّت افراد بسیار اندکی هستند که به رجعت شماری از افراد ـ از جمله اصحاب کهف در عصر ظهور مهدی علیه السلام ـ اشاره کردهاند.(3)
معتقدان به رجعت برای اثبات این اعتقاد خود، از آیات و روایات فراوانی بهره برده و این آیات و روایات را به طور عمده به دو دسته تقسیم کردهاند:
دستة نخست، آیات و روایاتی است که سخن از وقوع رجعت در امتهای گذشته دارد.
دسته دوم، آیات و روایاتی که به اعتقاد ایشان دلالت بر وقوع آن در آخِرالزمان و هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام دارد.
الف. آیات
از آنجایی که قرآن، اساسیترین منبع برای اثبات حقایق دینی است، در مسألة رجعت نیز نخستین منبع و اصلیترین آنها است. این آیات به دو دسته تقسیم شده است:
آیات مبنی بر وقوع رجعت میان اقوام و ملل گذشته
از جمله آیهای که بر زنده شدن هفتاد تن از یاران حضرت موسی علیه السلام دلالت دارد. خداوند سبحانه و تعالی در این باره فرموده است:
((وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَک حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْناکمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکمْ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ))(4)
و چـون گفتید: «ای موسی! تا خدا را آشکار نبینیم هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد. پس ـ در حالــی که مینگریستید ـ صاعقــه شما را فرو گرفت پــس شما را پس
از مرگتان برانگیختیم، باشد کــه شکرگــزاری کنید.
این آیه به نظر عموم مفسران شیعه و اهل سنّت، در مردن و زنده شدن صراحت دارد.(1)همچنین آیة 72 و73 سورة بقره و آیة 243 این سوره بر زنده شدن عدهای دیگر از مردگان دلالت دارد.
بزرگان علمای شیعه، پس از ذکر آیات بالا، به روایات فراوانی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم استدلال کردهاند، با این محتوا که: «هرچه در امتهای گذشته رخ داده است مو به مو در امت من نیز اتفاق خواهد افتاد.»(2)این مجموعه روایات، بیش از آنکــه در جوامع روایی شیعه ذکــر شده باشد، در کتابهای اهل سنّت آمده است.(3)
2. آیات تأویل شده به رجعت در آخِرُالزّمان
از روایات معصومان علیهم السلام استفاده میشود برخی از آیــات قــرآن به رجعت در زمــان ظهور حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تأویل میشود؛ از جمله این آیه:
((وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ))؛(4)
و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را کــه آیــات ما را تکذیب کردهاند، محشور میگردانیم. پس آنان نگه داشته میشوند تا همه به هم بپیوندند.
ذیل ایــن آیه روایات فراوانی از امامان معصوم علیهم السلام وارد شده کــه گویای بازگشت انسانهایی در عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. و این گونه استدلال شده کــه در آیــه، به برانگیخته شدن عدهای محدود اشاره شده است؛ در حالی که در قیامت،
1) شیخ طبرسی، مجمعالبیان، ج1ـ 2، ص252؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج1، ص46؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص403؛ مدارک التنزیل، ج1، ص53.
2) «یَکونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کلُّ مَا کانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ»، شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج1، ص203، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص529.
3) تفسیر ابن کثیر، ج2، ص351؛ ج4، ص491؛ المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص218؛ السنه للمروزی، ج1، ص18؛ …
4) نمل (27): 83.
همة انسانها محشــور میشوند. به علاوه، سیاق آیات در مقام بیان رخدادهایی است که در دنیا و پیش از قیامت است و پس از چند آیه، حوادث مربوط به قیامت را بیان کرده است.(1)
بیشتر دلیلهــای معتقدان بــه رجعت، آیات و روایات است. هر چند بیشتر روایات مورد نظر، ذیل آیات ذکر شده است، این روایات به قدری فراوان است که بزرگانی همچون: شیخ طوسی،(2)شیخ صدوق(3)، علامه مجلسی(4)، مرحوم مظفر(5)و علامه طباطبایی،(6)آنها را متواتر دانستهاند. برخی از این روایات از این قرار است: امام باقر علیه السلام فرمود:
روزهای خدای عزوجل سه تا است: روزی که قائم قیام خواهد کرد، روز رجعت و روز قیامت.(7)
امام سجّاد علیه السلام ذیل آیه شریفة ((اِنَّ الذی فَرَضَ عَلَیْک القُرآن لَرادُّک اِلی مَعاد))(8)فرمود:
پیامبرتان و امیرمؤمنان و امامان به سوی شما باز میگردند.(9)
افزون بر آیات و روایات، ادعیه و زیارتنامههای فراوانی نیز به رجعت اشاره کردهاند؛(10)از جمله: دعای مشهور عهد، دعای روز سوم شعبان،(11)زیارت جامعه، زیارت اربعین،(12)برخی زیارتهای امام حسین علیه السلام ؛(13)و زیارت حضرت ابوالفضل علیه السلام .(14)
افزون بر ادلة نقلی (آیات و روایات)
1) طبرسی، مجمع البیان ؛ ج7 ـ 8، ص366؛ محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج15، ص570.
2) شیخ طوسی، رسالة العقاید الجعفریة، ص250.
3) «اَیّامُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ثَلاثَةٌ: یَوْمُ یَقُومُ القائِمُ وَیومُ الکرَّةِ وَیَوْمُ الْقِیامَةِ»، شیخ صدوق، الخصال، ص108.
4) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص122.
5) مظفر، عقاید الامامیه، ص297.
6) محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج2، ص107 .
7) شیخ صدوق، الخصال، ص108.
8) قصص (28): 85.
9) علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص147.
10) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص95، ح111.
11) مصباح المتهجد، ص543.
12) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص613.
13) مصباح المتهجد، ص730.
14) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج98، ص359.
که برای اثبات رجعت به آنها اشاره شد، علما یکی دیگر از راههای اثبات رجعت را اجماع دانستهاند. از کسانی که ادعای اجماع و اتفاق علما را بیان کردهاند، میتوان به بزرگانی همچون سیّد مرتضی،(1)امینالاسلام طبرسی؛(2)شیخ مفید؛(3)شیخ حر عاملی(4)و علامه مجلسی(5)اشاره کرد.
آثار اعتقاد به رجعت
همانگونه که انتظار فرج که عبادتی بس بزرگ است نقش مهمّ و بسزایی در پویایی و تحرک جامعه ایفا میکند، اعتقاد به رجعت و بازگشت به دنیا در زمان دولت کریمة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز میتواند نقش مهم و سازندهای در شادابی دینی و امید به حضور در حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشد؛ چرا که انسان، با دیدن افرادی که تمام عمر خود را در انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام سپری کردهاند و آن گاه بدون درک ظهور از دنیا میروند، دچار سرخوردگی شده و حتی در مقام انتظار نیز دچار ناامیدی خواهد شد و اگر بداند هنگام ظهور ـ در صورت دارا بودن شرایط ویژهای ـ امکان بازگشت او به زندگی دنیایی و حضور در محضر واپسین امام عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد، در امیدواری او نقش بسیاری خواهد داشت.
افزون بر آن، در روایات آمده است: یک گروه از رجعت کنندگان، کسانی هستند که دارای ایمان خالص هستند؛ شخص علاقهمند به درک محضر واپسین حجت الهی، نهایت تلاش خود را به کار خواهد بست تا به درجات بالای ایمان رسیده و در شمــار رجعــتکنندگــان باشــد و همچنین در روایات فراوانی مداومت بر دعاها و انجام کارهایی برای بازگشت هنگام حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سفارش شده که خود نیز جنبة عبادی داشته و در تکامل روح انسان بسیار مؤثر است.
نیز ن.ک: ظهور، قیام، اصحاب کهف، یاران حضرت مهدی علیه السلام، امدادهای غیبی، دعای عهد.
زنده شوندگان از مؤمنان خالص و کافران خالص در عصر ظهور
روایتهای مربوط به رجعتکنندگان به دو دسته تقسیم میشود:
دسته نخــست. بدون اشــاره به اشخاصی خاصّ رجعت کنندگان را منحصر در مؤمان خالص و کافران خالص دانسته است. مفضل از امام صادق علیه السلام دربارة آیة: ((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا))؛ «و آن روز که از هر امتی، گروهی را محشور میکنیم» نقل کرده که فرمود:
هیچ مؤمنی کشته شده نیست مگر اینکه باز میگردد تا به مرگ طبیعی از دنیا برود و [البته] برنمیگردد مگر
مؤمنان محض و کافران محض.(1)
دسته دوم. برخی روایات به رجعت افرادی به طور خاص اشاره کرده است. بکیر بن اعین میگوید: کسی که هیچ تردید در درستی سخنش ندارم؛ یعنی امام باقر علیه السلام به من فرمود: «پیامبر و علی رجعت میکنند».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا نخستین کسی که به دنیا برمیگردد، حسین بن علی علیه السلام و یاران آن حضرت هستند. نیز یزید بن معاویه و اصحاب او که حضرت، آنها را یک به یک به هلاکت خواهد رساند….(3)
در برخی از روایات نقل شده است که امام زمان علیه السلام هنگام رحلت، سر بر زانوی امام حسین علیه السلام نهاده و جان میدهد. پس از آن، امام حسین علیه السلام به کفن و دفن بدن مطهر آن حضرت میپردازد و بر ایشان نماز میخواند. طبق روایات، امام حسین علیه السلام سالها پس از حضرت مهدی علیه السلام خلافت و حکومت خواهد کرد و آنقدر پیر و سالخورده خواهد شد که ابروان حضرت بر روی چشمان مبارک خواهد افتاد و آنگاه با مرگ طبیعی از دنیا خواهند رفت.(4)
در شماری از روایات، به رجعت معصومان علیهم السلام اشاره شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
از [شیعیان] ما نیست کسی که به بازگشت ما ایمان نداشته باشد….(5)
دستهای دیگر از روایات رجعت، برخی پیامبران و یاران ایشان و پیروان آنها را جزو رجعتکنندگان شمردهاند. در تفسیر عیاشی به نقل
1) «لیس احد من المؤمنین قتل الا یرجع حتی یموت و لا یرجع الّا من محض الایمان و محض الکفر محضاً»، علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص131.
2) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص39، ح2.
3) «إن أول من یکر إلی الدنیا الحسین بن علی علیه السلام و أصحابه و یزید بن معاویة و أصحابه فیقتلهم حذو القذة بالقذة ثم قال أبو عبد الله علیه السلام : (( ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکمْ أَکثَرَ نَفِیراً ))»، عیاشی، تفسیر عیاشی، ج2، ص282.
4) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص206.
5) «لیس منا من لم یؤمن بکرتنا …»، شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص458.
از مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است:
هرگاه قائم آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم به پاخیزد، از پشت کعبه بیست و هفت مرد را بیرون میآورد، پانزده تن از قوم موسی، آنان که به حق داوری کرده و به آن باز میگردند و هفت تن از اصحاب کهف و یوشع وصی حضرت موسی و مؤمن آلفرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مالک اشتر.(1)
اگر چه روایات رجعت اختصاصی به زن یا مرد ندارد و تحت عنوان مؤمن محض و کافر محض آمده است، در روایتی به رجعت بانوان نیز اشاره شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«همراه قائم سیزده زن خواهند بود.» راوی پرسید: «برای چه منظور؟» فرمود: «آنها مجروحین را مداوا میکنند و به مریضها رسیدگی میکنند؛ همانگونه که همراه پیامبر که بودند، چنین میکردند». راوی عرض کرد: «آنها را نام ببرید.» آن حضرت فرمود: «قنوا دختر رشید و ام ایمن و حبابه والبیه و سمیه مادر عمار بن یاسر و زبیده و ام خالد احمسیه و امسعید حنفیه و صبانه ماشطه و ام خالد جهنیه.»(2)
نیز ن.ک: یاران حضرت مهدی علیه السلام، اصحاب کهف
1) «إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ اسْتَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ الْکعْبَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ رَجُلًا خمسة و عشرین [خَمْسَةَ عَشَرَ] مِنْ قَوْمِ مُوسَی الَّذِینَ یَقْضُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةً مِنْ أَصْحَابِ الْکهْفِ وَ یُوشَعَ وَصِیَّ مُوسَی وَ مُؤْمِنَ آلِ فِرْعَوْنَ وَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ وَ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِیَّ وَ مَالِک الْأَشْتَرِ»، عیاشی، تفسیر عیاشی، ج2، ص35.
2) «یکون مع القائم ثلاث عشرة امرأة. قلت: و ما یصنع بهن؟ قال: یداوین الجرحی و یقمن علی المرضی کما کان مع رسول الله. قلت: فسمهن لی. قال: القنوا بنت رشید و أم أیمن و حبابة الوالبیة و سمیة أم عمار بن یاسر و زبیدة و أم خالد الأحمسیة و أم سعید الحنفیة و صبانة الماشطة و أم خالد الجهنیة.»، محمد بن جریر طبری، دلائل الامامه، ص259.
محل بیعت مردم با امام مهدی علیه السلام در آغاز ظهور و کشته شدن نفس زکیه
«رکن» در لغت به معنای جانب و ناحیة قوی یک چیز است و «مقام» به جایگاهی که قدم در آن قرار میگیرد یا جایگاهی که شخص در آنجا میایستد، گفته میشود.(1)هر یک از چهار زاویه کعبه را یک «رکن» مینامند.(2)
هرگاه واژة رکن بدون پسوند به کار رود، مقصود آن رکنی است که حجرالاسود در آن هست و مقصود از مقام نیز در اینجا مقام ابراهیم علیه السلام است.
یکی از نقاط مقدس مسجدالحرام مقام ابراهیم علیه السلام است. این مقام، یکی از شعائر الهی است.(1)و آنجا را بدین دلیل مقام ابراهیم گویند که آن حضرت، وقتی دیوارهای کعبه را بالا میبرد، سنگی اختیار کرده بر روی آن میایستاد، تا به راحتی دیوار را بالا ببرد. همچنین در روایات آمده است: حضرت ابراهیم علیه السلام، روی این سنگ ایستاده و مردم را به حج فرا میخواند. گفته شده است: در این هنگام، جای پای حضرت در سنگ فرو رفت که هم اکنون این اثر به چشم میخورد.
اما آنچه در بحث مهدویّت مورد نظر بوده و از آن به بزرگی یاد شده، بین رکن و مقام است. شکی نیست که این مکان، دارای ارزشی بسیار والا نزد خداوند سبحانه و تعالی است. ابوحمزه ثمالی میگوید: امام سجّاد علیه السلام به ما فرمود: «آیا میدانید کدامین قسمت از زمین برترین مکان است»؛ عرض کردیم: خداوند سبحانه و تعالی و پیامبر و فرزند پیامبر بهتر میداند. سپس فرمود: «بهترین مکانها بین رکن و مقام است.»(2)
در روایات مهدویّت، وقتی سخن از بین رکن و مقام به میان میآید، مربوط به یکی از موارد ذیل است:
مهدی امتم میان ایشان [امامان] محمدی است که زمین را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد. به خدا سوگند! من کسانی را که میان رکن و مقام با او بیعت میکنند، می شناسم و اسامی پدران و قبایلشان را نیز میدانم.»(3)
1) بقره (2): 125.
2) «اَمَّا اَفْضَلُ البِقاعِ مَا بَیْنَ الرُّکنِ وَالمَقامِ …»، شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص245، ح2313.
3) «فیهِم مَهدِی اُمَّتی مُحَمَّدٌ الَّذی یَمْلَأُ الاَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً کما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْرَاً، وَاللّهِ اِنّی لَاَعْرِفُ مَنْ یُبایِعُهُ بَیْنَ الرُّکنِ وَالمَقامِ وَاَعْرِفُ اَسْماءَ آبائِهِمْ وَقَبائِلِهِمْ»، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، باب24، ص284، ح37.
در برخی آثار اهل سنّت نیز بین رکن و مقام جایگاه بیعت حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بــا یــارانش گــفته شده است.(1)
2. محل کشته شدن نفس زکیّه و رخداد یکی از نشانههای حتمی ظهور. امام باقر علیه السلام پس از بیان پارهای از نشانههای ظهور، در ادامه فرمود:
و جوانی از آل محمد کــه نامش محمد بن حسن ـ یــا نفس زکیّه ـ است، بین رکــن و مقــام کشته شود….(2)
نیز ن.ک: بیعت با حضرت مهدی علیه السلام، مسجد الحرام، ظهور، خطبة قیام.
1) ر.ک: الصنعانی، المصنف، ج11، ص271؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج8، ص609؛ طبرانی، معجمالکبیر، ح23، ص296؛ کنزالعمال، ج11، ص125، ح30932، ج14، ص265، ح38668؛ سیوطی، درالمنثور، ج5، ص241.
2) «… وَقُتِلَ غلامٌ مِن آل مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ، اِسْمُهُ مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ ـ النَّفسُ الزَّکیَةِ ـ …»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص330، باب32، ح16.
کتاب مقدس بشارت دهنده به ظهور منجی
در قــرآن کــریم زبـور، نام کتاب حضرت داود علیه السلام آمده است؛ اما در تــورات بــا عنوان مزامیر داود یاد شده است. ایــن کتــاب، مجموعــهای از مناجاتها و نیایشها و اندرزهای داود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در میـان ایــن کــتاب نویدهایی به ظهور منجی موعود داده شده است. این نویدها، به طور عمده به بیان پیروزی صالحان بر شریران بیان شده است.(1)
نیز ن.ک: موعود مسیحیت، موعود یهودیت.
انقلاب بزرگ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همچون دیگر انقلابها، بدون مقدمه و زمینهسازی پدید نمیآید؛ بلکه در آستــانة ظهور، حــرکتهایی شکـل میگیرد و زمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم میآورد. این سلسله
1) ر.ک: محمد خزائلی، اعلام قرآن، ص346.
قیــامها و انقلابها که از سوی حق پویان صورت میگیرد، بر اساس آنچه در بعضی از روایات آمده، زمینه را برای حرکت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده میکند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
گـروهــی از نــاحیة مشــرق، قد بــرمیافرازند و زمینــة حکــومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم میسازند.(1)
امام باقر علیه السلام میفرماید:
گویی قومی را میبینم که از شرق در طلب حــق قیــام کردهاند؛ ولـی بدانــان نمیدهند و بــاز مطــالبه میکنند؛ اما بدانها نمیدهند. چون چنین میبینند، شمشیرهای خود را بر دوش میگیرند. آن هنگام، آنچه میخواهند، به آنان میدهند؛ ولی نمیپذیرند، تا اینکه پیروز میشوند و آن را جز به صاحب الامر علیه السلام تسلیم نمیکنند. کشتگان آنان شهیدند. اگر من آنان را درک کنم، جانم را برای صاحب الامر میگذارم.(2)
در این روایات، به روشنی از برپایی قیامها و انقلابهایی در آستانة ظهور حضرت مهدی علیه السلام خبر داده شده است. افزون بر اینها، روایات فراوان دیگری نیز بر این نکته اتفاق دارند که پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام، حکومتی به رهبری یکی از صالحان که گمان میرود از فرزندان پیامبر هم باشد، در ناحیة مشرق تشکیل میشود و زمینة ظهور را مهیّا میسازد. این حکومت، تا ظاهر شدن مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تسلیم آن به حضرت ایشان، ادامه مییابد.
بر همین اساس، برخی تشکیل دولت شیعی مذهب صفویه را که پس از قرنها استیلای حاکمان مستبد و متعصب عامی مذهب، روی کار آمد، همان دولتی دانستهاند که در روایات، از زمینهسازان حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به
1) متقی هندی، کنزالعمال، ج14، ص263؛ طبرانی، المعجم الاوسط، ج1، ص94؛ ر.ک: سنن ابن ماجه، ح4088.
2) «کأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الحَقَّ فَلا یُعْطُوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَ فَلا یُعطَونَهُ فَاِذا رَأَوْا ذَلِک وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلی عَواتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلا یَقْبَلُونَهُ حَتَّی یَقُومُوا وَلا یَدْفَعُونَها اِلاَّ اِلی صاحِبِکمْ قَتْلاهُمْ شُهَداءٌ اَما اِنِّی لَوْ اَدْرَکتُ ذَلِک لَاِسْتَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هَذا الاَمْرِ»، نعمانی، الغیبة، ص273؛ ح50.
شمار آمده است.
در زمان ما نیز، برخی با استناد به ویژگیهایی که در روایات آمده، انقلاب اسلامی ایران را ـ که در سال 1357 ش به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید، همان دولتی دانستهاند که زمینه را برای ظهور و قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده میکند و ـ ان شاء اللّه ـ تا ظهور آن حضرت ادامه مییابد.(1)البته هیچ یک از آن حرکتها به اندازه انقلاب اسلامی، زمینه ساز انقلاب مهدی علیه السلام نبودهاند؛ بلکه اصلاً مقایسه آنها با انقلاب اسلامی باطل است؛ از این رو احتمال اینکه مراد از «دولت زمینهساز» از جمله انقلاب اسلامی ایران باشد و تا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تداوم یابد، بسیار است.
در هــر حــال، با توجه به روایات بسیــاری که در این بخش رسیده است، در دورة غیبت و در آستــانة ظهــور مهـدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دولتهــایی به حمایت از حــق روی کار میآیند و انقلابهایی بــه حمایت از آن شکل میگیرند و زمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم میسازند و این، از نشانههای ظهور است.(2)
پنهان نباشد آنچه دربارة زمینهسازان بیان شد، توصیفی از یک مفهوم خاص بود؛ ولی از روایات استفاده میشود افزون بر موارد یاد شده، تمام منتظران به نوعی زمینهساز ظهور به شمار میآیند.
نیز ن.ک: قیام های پیش از ظهور، ظهور، یاران حضرت مهدی علیه السلام،
زیارتنامه ای مرتبط با امام مهدی علیه السلام
زیارت آل یس، یکی از زیارتهای مشهور حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. راوی و ناقل این زیارت، ابوجعفر محمد بن عبداللّه بن جعفر حِمْیری است که همة عالمان رجال و حدیث،
از او به بزرگی یاد کردهاند.(1)
از آنجا که این زیارت با سلام بر آل یاسین آغاز میشود، امروزه به این نام معروف است.
این زیارت، با بیست و سه سلام آغاز شده است: سلام اوّل به آل یس (عترت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) و سلامهای بعد، هر یک خطاب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با القاب و عناوین خاص آن حضرت میباشد. سپس با اظهار و اقرار به اصول اعتقادی صحیح و گواهگرفتن امام بر آنها و تجدید عهد وفاداری برای اولیای دین، زیارت به پایان میرسد.
به تصریح برخی از عالمان، این زیارت، جامع و کامل و بهترین زیارتهای آن حضرت است و در همة وقتها میشود آن را خواند. سندهای این زیارت، صحیح و معتبر بوده و در مجامع مهم حدیثی و دعایی نقل شده است.(2)
جمع فراوانی از شیعیان به خواندن این زیارت و دعای پس از آن مداومت دارند و برای خواندن آن به طور گروهی در شهرهای گوناگون شیعهنشین جلسات خاصی برگزار میشود.
زیارت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت منسوب به امام مهدی علیه السلام
ناحیه، در لغت به معنای جانب و جمع آن «نواحی» است. و در غیبت صغرا از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن تعبیر شده است.(3)گاهی نیز از آن حضرت و نایب خاص او با تعبیر ناحیه یاد شده است. گویا این اصطلاح همانند برخی از القاب حضرت مهدی علیه السلام، برای کنایه از آن حضرت به کار رفته و بیشتر موارد به جهت تقیّه مورد استفاده قرار گرفته است. این کلمه، بیشتر در کلام کسانی که به آن حضرت توقیع نوشته و پاسخ دریافت کردهاند، ذکر شده است؛ اگر چه در برخی بیانات نورانی حضرت مهدی علیه السلام نیز این کلمه استعمال شده
ابوالحسن اربلی، آن را رمزی بین شیعیان و آن حضرت و اطرافیان نزدیک او یاد کرده، می نویسد:
… و آن حضرت، ملقب است به حجّت و قائم و مهدی و خلف صالح و صاحب الزّمان و صاحب، و شیعه از آن حضرت در دوران غیبت صغرا به ناحیة مقدسه تعبیر میکرده و این رمزی بود که شیعیان، آن حضرت را با آن می شناختند.(1)
اما زیارت ناحیة مقدسه زیارتنامهای است که به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده شده است. مضامین بلند و نیز تأیید برخی از علمای شیعه، این نسبت را تقویت میکند.(2)اگر چه برخی نیز به انتساب آن به حضرت ولی عصر علیه السلام تردید کرده، آن را از نگارشهای سیّد مرتضی دانستهاند.(3)ممکن است گفته شود اصل زیارت از حضرت مهدی علیه السلام نقل شده است؛ اما سیّد مرتضی بخشهایی را به تناسب به آن افزوده است.(4)
متــن زیــــارت، خطــــاب بــه سیّدالشهدا علیه السلام و شهدای کربلا است و نام یکایک آنان، بیشتر با ذکر اوصاف و خصوصیاتشان و نیز اسامی قاتلان آن شهدا در آن آمده است. آغاز زیارت، این گونه است: السَّلامُ عَلَیک یا اَوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسْلِ خَیْرِ سَلیلٍ….
زیارت ناحیه، عملکرد ستمگرانه بنیامیّه را به گونهای بازگو کرده که تمام مردم دنیا متوجه میشوند که در کربلا چه جرم و جنایت بزرگی، به فرزندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم واقع شده است. هیچ زیارتی، عمق فاجعة کربلا را همانند زیارت ناحیه بیان نکرده است.
یکی از مواردی که این حادثه وحشتناک را تبیین میکنند، این جملات تأثرانگیز است:
«اگر روزگار، ]تولّد[ مرا به تأخیر انداخت و مرا از یاری تو محروم گرداند و با محاربان تو به محاربه نپرداختم و با دشمنان تو به ستیز نایستادم، اکنون صبح و شام برای تو شیون میکنم و به جای اشک، خون میگریم.»
زیارت ناحیة مقدسه، همانند زیارت عاشورا برای روز عاشورا وارد شده است و در غیر عاشورا نیز خوانده
میشود. در این باره، شیخ مفید ـ نخستین ناقل زیارت ناحیه ـ و شیخ محمد بن مشهدی گفتهاند:
زیارت ناحیه مقدسه، مخصوص روز عاشورا است»؛ ولی بزرگان دیگر نظیر سیّد مرتضی، سیّد بن طاووس و علامه مجلسی، این زیارت را مطلقه دانستهاند؛(1)یعنی، هر زمان دیگر نیز میتوان آن را قرائت کرد.
نیز ن.ک: ناحیة مقدسه.
زیارت منسوب به ناحیة مقدسه
این زیارت، توسط ابوالقاسم حسین بن روح از آن حضرت نقل شده است.(2)البته زیارتنامههای دیگری نیز به آن حضرت منسوب است که علاقهمندان میتوانند به کتابهای مفصل مراجعه کنند.
گروهی منحرف از مهدویت
زیدیه، از فرقههای معروف شیعه و پیرو زید بن علی بن حسین بن علی علیهما السلام هستند. این گروه، به روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمسّک کردهاند که فرمود:
مهدی از فرزندان حسین علیه السلام است. او با شمشیر به پا میخیزد و مادرش بهترین کنیزان خواهد بود.
پس زمــانی کــه زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب قیام خود را بر ضد امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین علیه السلام است و بر ضد ظالمان با شمشیر قیام کرده و از سویی فرزند کنیز است، مهدی موعود است.(3)
زید بن علی خود از بزرگان بود و خلفای اموی را بر حق نمیدانست. او بر ضد آنان قیام کرد و به طرف کوفه رفت و همراه چهار هزار نفر، با حاکم عراق (یوسف بن عمر) به جنگ برخاست. کار زید در کوفه ده ماه طول کشید، تا اینکه در سال 122 ق به دستور هشام بن عبدالملک اموی،
به دار آویخته شد. سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند. امام باقر علیه السلام دربارة زید میفرمود: «خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» آن حضرت با مشاهده زید، آیه ((یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء للّه… ))؛(1)را تلاوت میکرد و میفرمود: «ای زید! تو نمونة عمل به این آیه هستی».(2)
پیروان زید اطراف یحیی و فرزندش را گرفتند. یحیی در خراسان قیام کرد (125ق) و در جوزجان کشته شد. پیروان او به فِرقههای مختلف (رافضیه، جارودیه، عِجلیه، بتریه، صالحیه و زیدیه) تقسیم و قائل به مهدویّت زید و منتظر ظهور او شدند.(3)زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت و دیانت، از بزرگــان اهــل بیـت علیهم السلام به شمــار میرود. اینکه خود زید ادعای امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است؛ بلکه روایتی از خود او، مؤید عقیده صحیحش در امر مهدویّت است. او میفرماید: پدرم، علی بن حسین علیهما السلام از پدرش حسین بن علی علیهما السلام از رســول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است:
ای حسین! تو امامی و نُه تن از فرزندان تو امینان و امامان معصومند و نهمین آنان، مهدی ایشان است.(4)
تشکیلاتی برای آسان سازی ارتباط مردم با حضرت مهدی علیه السلام در غیبت صغرا
یکی از تشکلهای مهمی که در دوران امامان پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل گرفت، تشکیلات وکالت بود.» امامان بزرگوار، این سازمان را برای آماده کردن هرچه بیشتر مردم، برای تحمل دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وجود آوردند؛ از این رو هر چه بیشتر میکوشیدند تا از مواجهة مستقیم، کم کرده، امور را به عهدة افراد شایسته بگذارند. این تشکیلات، به طور رسمی در زمان امام کاظم علیه السلام پدید آمد؛ امّا در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اوج خود رسید.
بنابراین، سیاست تعیین وکیل برای ادارة امور نواحی گوناگون و برقراری ارتباط میان شیعیان و امامان، از دورانهای امامان پیشین وجود داشت. در عصر غیبت، این تماس با امام زمان، قطع شد و محور ارتباط وکیلان با امام، نایبی بود که امام زمان تعیین میکرد. مناطق شیعهنشین تقریباً مشخص بود و بنا به ضرورت در هر منطقه، وکیلی
تعیین میشد. گاهی چند وکیل در مناطق کوچکتر، تحت سرپرستی وکیلی بودند که امام یا نایب خاص برای آنها تعیین میکرد. این وکلا، اموالی را که بابت وجوهات میگرفتند، به شیوههای گوناگونی به بغداد، نزد نوّاب میفرستادند و آنان نیز طبق دستور امام، در موارد بایسته به کار میگرفتند.
در مواردی ممکن بود برخی از وکیلان برای یک بار امام زمان علیه السلام را ملاقات کنند؛ چنانکه «محمد بن احمد قطّان» (از وکیلان ابوجعفر، نایب دوم) به ملاقات امام نایل شد؛(1)اما به طور معمول، آنان تحت نظر نایب خاص امام، انجام وظیفه میکردند. بنا بر نقل احمد بن متیل قمی، ابوجعفر، ده وکیل در بغداد داشت که نزدیکترین آنان به وی، حسین بن روح بود(2)که پس از او نایب سوم شد؛ از دیگر نزدیکان وی، جعفر بن احمد بن متیل بود که از دید بسیاری، وی جانشین ابوجعفر خواهد بود. از روایتی دیگر، دانسته میشود در قبال اموال داده شده به وکیلان، قبضهایی از آنان دریافت میشد؛ امّا از نایب خاص، چنین قبضهایی دریافت نمیکردند. زمانی که ابوالقاسم، حسین بن روح را به جانشینی برگزید، دستور داد از وی قبضهایی نخواهند.(3)
نیز ن.ک: وکلای حضرت مهدی علیه السلام، نیابت خاص، نواب خاص، غیبت صغرا.
زادگاه حضرت مهدی علیه السلام و مدفن امام هادی و عسکری علیهما السلام
«سامرّا» دومین شهری است که عباسیان در 120 کیلومتری شمال بغداد، بر کنار شرقی دجله ساختند. ایــن شهــر از زیارتگــاههـای عمده شیعیان و مدفن امام علی النقی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام است. سردابی کــه محــل عبــادت و استراحــت امامان علیهم السلام و زادگـاه حضرت قائم علیه السلام و محل تشرّف صالحان و دیدار ایشان بوده است، آنجا قراردارد.
نام این شهر به زبان آرامی «سامرا» دانسته شده و معتصم خلیفه عباسی که آن را پایتخت خود قرار داد، آن را «سُرَّ مَن رای» (به معنای این کس هر که آن را ببیند، مسرور میشود) نام گذاشت. روی سکههایی که زمان عباسیان در آن شهر ضرب شده و اکنون در دست است، همین نام عربی وجود دارد.
سامرّا به سبب مدفون بودن دو تن از امامان بزرگوار علیهما السلام، از زیارتگاههای عمدة شیعیان و از اماکن مقدس ایشان است. مشهد این دو امام در قسمتی از سامرّا واقع است که ارتش (عسکر) معتصم و اردوگاه وی آنجا بود؛ از این رو ایشان را عسکری گویند. علاوه بر دو امام دهم و یازدهم، نرجس خاتون و حکیمه خاتون آنجا دفن شده همچنین جده، مادر امام حسن عسکری و حسین بن علی الهادی در این محل به خاک سپرده شدند.
شکی نیست که امام زمان علیه السلام، در شهر سامرا و در خانة پدر ارجمند خود، امام حسن عسکری علیه السلام دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدر خود، کنار آن حضرت میزیست. این دوره ـ بنابر دیدگاه مشهورـ از هنگام ولادت حضرت (نیمه شعبان سال 255ق) آغاز و تا رحلت امام عسکری علیه السلام (هشتم ربیع الاول سال 260ق) پایان یافت.
از سوی دیگر، روایاتی نیز حکایت از آن دارد که در این دوره حضرت مهـدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بــا صلاحــدیــد امــام عسکری علیه السلام برای افرادی ویژه نمایان میشد و این اتفاق، در سامرا و در جــــوار پـــدر بـزرگــوارش صورت میگرفت.(1)
نه فقط بستگان نزدیک و خدمتگزاران بیت امامت، آن حضرت را در سامرا و در خانه امام عسکری علیه السلام دیدهاند که بسیاری از یاران و برگزیدگان اصحاب امام، به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نایل شدهاند که همگی از زندگی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کنار پدر در سامرا حکایت دارد. «یعقوب بن منقوش» گوید:
بر امام عسکری علیه السلام وارد شدم و او بر سکویی در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقی بود که پردههای آن آویخته بود. گفتم: «ای آقای من!
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ترجمه سیّد جواد مصطفوی، ج2، ص119.
صاحب الامر کیست؟» فرمود: «پرده را بردار.» پرده را بالا زدم؛ پسر بچهای به قامت پنج وجب بیرون آمد، با پیشانی درخشان و رویی سپید و چشمانی درافشان و دو کتف ستبر و دو زانوی برگشته. خالی بر گونه راستش و گیسوانی بر سرش بود. آمد و بر زانوی پدرش، ابو محمد نشست. آنگاه به من فرمود: «این، صاحب شما است.» سپس امام بدو فرمود: «پسرم! تا هنگام معلوم داخل شو.» داخل اتاق شد و من بدو مینگریستم. به من فرمود: «یعقوب! به داخل اتاق برو و ببین آنجا کیست.» من داخل شدم؛ اما کسی را ندیدم.(1)
همچنین احمد بن اسحاق نقل کرده، حضرت را در در زمان امام عسکری علیه السلام در سامرا دیده است.(2)
بنابراین روایات و روایتهای دیگر، تردیدی نخواهد ماند که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در طول زندگی امام عسکری علیه السلام همراه آن حضرت و در شهر سامرا مسکن و مأوا داشته است. اگرچه در این دوران نیز پنهانی زندگی میکرده است، عدة فراوانی از نزدیکان و شیعیان آن حضرت را دیدهاند.
نیز ن.ک: آستانة عسکریین.
محل آغاز غیبت حضرت مهدی علیه السلام
در گذشته، بیشتر خانهها در مناطق گرمسیر عراق، سرداب (زیرزمین) داشته است، تا ساکنان خانه، از شدت گرمای تابستان در امان باشند(3). خانة حضرت عسکری علیه السلام در سامرا نیز دارای سرداب بود. این سرداب، محل زندگی و عبادت امام هادی، امام حسن عسکری و حضرت مهدی علیهم السلام بود و بیشتر دیدارها با حضرت ولی عصر علیه السلام در عهد پدر، در همین منزل و در همین سرداب انجام میگرفت؛ به همین سبب شیعیانی که پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام، برای زیارت قبر آن امام و پدر بزرگوارش وارد سامرا میشدند، پس از زیارت قبر آن بزرگوار، در محل عبادت سه امام بزرگوار نماز میخواندند و آنجا را زیارت میکردند.
بدون تردید زائران، فقط از آن جهت به این مکان مقدس احترام میگذارند که محل سکونت، زندگی، عبادت، نیایش و تلاوت قرآن انسانهای کامل بوده است. با این بیان، آنجا مکان مقدس و خانة پر برکتی است که خداوند سبحانه و تعالی اجازه داده است چنین مکانی، جایگاه بلندی یابد و در آنجا نام خدا به بزرگی برده شود؛ به همین سبب مسلمانان پیرو مذهب خاندان وحی و رسالت، آنجا نماز میخوانند و بر پیامبر و خاندانش علیهم السلام درود میفرستند؛ آنجا را زیارت میکنند و کسی بر این عقیده نیست که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن سرداب سکونت دارد یا از آنجا ظهور خواهد کرد.
ابزار جنگی مهدی علیه السلام هنگام قیام و مقابلة با دشمنان
هنگام ظهور و قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تمام قدرتهای باطل و ستمگر، مقهور و مغلوب قدرت بیپایان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شده، مانند علفهای هرز از روی زمین برداشته میشوند، تا زمینة رشد و کمال انسانها، به صورت کامل فراهم آید و زمین پر از عدل و داد شود.
اما پرسش این است که این پیروزی به چه صورت است و به طور اساسی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با چه ابزاری در این قیام بر آن قدرتها پیروز خواهد شد؟
در روایات، کمتر سخن روشنی در این باره به چشم میخورد و یگانه ابزار و سلاح آن حضرت هنگام قیام، سیف (شمشیر) ذکر شده است.(1)در این باره که آیا این شمشیر بر معنای حقیقی حمل میشود یا معنای کنایی، دو دیدگاه وجود دارد:
1. معنای حقیقی؛
عدهای بر این باورند که کاربرد کلمة شمشیر در معنای حقیقی است
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص407، ح1؛ ج8، ص50، ح13؛ شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج1، ص59، ح29؛ همو، عللالشرایع، ج1، ص245، ح6؛ همو، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص321، ح3؛ الاستبصار، ج3، ص108، ح5383؛ التهذیب، ج6، ص154، ح2؛ نعمانی، الغیبة، ص164، ح5. و ده ها کتاب دیگر.
و مصداق آن، همان ابزار جنگی خاص است. البته این گروه دربارة پیروز شدن حضرت با این سلاح بر دشمنان، توجیهات متفاوتی دارند:
1ـ1. برخی میگویند: اگرچه حضرت با شمشیر قیام میکند، خداوند سبحانه و تعالی در آن شمشیر قدرت و اعجازی نهفته است که تمام سلاحهای موجود را مقهور نیروی خود میسازد.(1)
1ـ2. دسته دیگر میگویند: خداوند در عصر ظهور، تمام تسلیحات پیشرفته را از کار انداخته، مردم به ناگزیر در جنگ، از همان سلاحهای ابتدایی (یعنی شمشیر و مانند آن) استفاده میکنند؛ بنابراین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با همان شمشیر میجنگد.
1ـ3. همة اسلحهها در اختیار حضرت قرار میگیرد؛ ولی از آنجا که استفاده از آنها به ناگزیر ستمگرانه نیز خواهد بود، حضرت فقط از سلاح شمشیر بهره خواهد برد.
1ـ4. برخی دیگر گفتهاند: به سبب جنگهای خونین فراوانی که در آستانه ظهور به وقوع میپیوندد، تمام سلاحهای پیشرفته از بین خواهد رفت و از آن پس در جنگ فقط از ابزارهای ساده استفاده میشود.
دلیل های این دیدگاه
یک. روایاتی که دربارة سلاح حضرت مهدی علیه السلام وجود دارد به صراحت از شمشیر سخن میگوید؛ از جمله روایاتی میگوید: «شمشیری که نزد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نزدیکی زمان قیام، با قدرت الهی به سخن در آمده، حضرت را از وقت ظهور آگاه میسازد».(2)
روایات دیگری حکایت میکند: «حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای گسترش عدل و قسط، مدت هشت ماه شمشیر بر شانه خود دارد.»(3)(که
1) ر.ک: شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص649، ح43.
2) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «وَ لَهُ سَیْفٌ مُغْمَدٌ فَإِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ اقْتَلَعَ ذَلِک السَّیْفُ مِنْ غِمْدِهِ وَ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَادَاهُ السَّیْفُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ فَلَا یَحِلُّ لَک أَنْ تَقْعُدَ عَنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ فَیَخْرُج …»، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص155؛ ر.ک: شیخ صدوق، خصال، ج2، ص49؛ همو، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ص59.
3) «… و یضع السیف علی عاتقه ثمانیة أشهر هرجا هرجا حتی رضی الله …»، نعمانی، الغیبة، ص164، ح5.
اگر مقصود نماد قدرت بود، تمام دوران قیام و حکومت ذکر میشد).
دو. معصومین علیهم السلام میتوانستند از مدلول سلاح ـ که قدرت و قوّت است ـ یاد کنند.
سه. استفاده از سلاحهای ساده همچون شمشیر ـ بر خلاف بهرهگیری از سلاحهای پیشرفته ـ عادلانه بودن مبارزه با آن است. استفاده از سلاحهای کشتار گروهی، شایستة رهبر آسمانی عدالتگستر نیست؛ چه این که سلاحهای کشتار جمعی، علاوه بر انسانهای بیگناه، جانوران و طبیعت را نیز از بین خواهد برد.
2. معنای مجازی و کنایی.
دستهای دیگر بر این اعتقادند که شمشیر در این روایات، کنایه از قدرت و نیروی نظامی است. این گروه، شواهد متعددی بر این ادعا از ادبیات محاورهای ذکر میکنند؛ ولی آنچه ایشان را به این قول وادار کرده، پیشرفت روزافزون جنگافزارها و فناوری دفاعی است. از آن جا که صاحبان این نگرگاه نتوانستهاند بین شمشیر و سلاحهای فوق پیشرفته، نسبتی بر قرار کنند، به چنین توجیهی دست زدهاند.
آنان شمشیر را نماد قدرت دانسته، میگویند: هر ابزاری که قدرت حضرت را به نمایش بگذارد، میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
افزون بر آنچه یاد شد، ممکن است گفته شود: با تکامل خارقالعاده علم در آن زمان، ممکن است سلاحهایی فراهم آید که هرگز در تصور انسانهای امروز قابل درک نباشد. بنابراین علم آن به اهلش واگذاشته شده است.
نیز ن.ک: قیام، ظهور.
روش حضرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در امــر حکومت در عصر ظهور
بیگمان سیرة حکومتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور دقیق همان سیرة حکومتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امام علی علیه السلام و دیگر امامان علیهم السلام است. البته نباید از نگاه دور داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام به دلیل محدودیتها و موانع تحمیل شدة فراوانی، نتوانستند آنچه را در نظر داشتند، پیاده کنند.
از سخنان نورانی معصومان علیهم السلام استفاده میشود تمام محدودیتها و موانع، از سر راه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برداشته میشود و آن حضرت، سیرة معصومان علیهم السلام را تحقق خواهد بخشید. در این باره دو دسته روایت وجود دارد:
دستهای که میفرماید سیرة آن حضــرت، همــان سیــره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام است. این روایات، ناظر بر روش ایشان در امور اجرایی است. امام باقر علیه السلام فرمود:
… آنچه [از بدعت و پیرایه] پیش از او بوده است، از اساس ویران خواهد کرد؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمل کرد، و او اسلام را از نو آغاز خواهد فرمود.(1)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
همانا قائم ما اهل بیت، آن گاه که قیام فرماید لباس علی را بر تن خواهد کرد و بر سیرة او عمل خواهد نمود.(2)
دستة دوم، روایات فراوانی است که حاکی از تفاوت سیرة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با سیرة پیامبر اکرم و امامان علیهم السلام است. زراره از امام باقر علیه السلام پرسید: «آیا او همچون محمد صلی الله علیه و آله و سلم رفتار میکند؟» حضرت فرمود: هرگز! هرگز!ای زراره! رفتار او را پیش نمیگیرد» عرض کردم: «فدایت شوم! برای چه؟» فرمود:
همانا رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم در امت خود، چنان رفتار میکرد که توأم با بخشش بود و دلهای مردم را به خود جذب میکرد؛ ولی رفتار قائم [به سبب ستم فراوانی که جهان را فرا گرفته] با خشونت و کشتار است؛ زیرا در کتابی که همراه دارد، مأمور شده است که با کشتار رفتار کند و از کسی توبه نپذیرد. وای بر کسی که با او دشمنی کند و به ستیز برخیزد!(3)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: «آیا سیرة قائم، بر خلاف سیره و روش امام علی است؟» حضرت فرمود: «بلی؛ به سبب آن که حضرت علی سیرهاش از روی منّت و گذشت بود؛ چون میدانست شیعیانش زود مغلوب
1) «یَهْدِمُ ما قَبلَهُ کما صَنَعَ رَسُولُ اللّهِ وَیَستَأنِفُ الاِسْلامَ جَدیداً»، نعمانی، الغیبة، ص335، ح17؛ ر.ک: شیخ طوسی، تهذیب، ج6، ص154؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص265.
2) «… اِنَّ قائِمَنا اَهلَ البَیْتِ اِذا قامَ لَبِسَ ثِیابَ عَلی وَسارَ بِسیرَةِ عَلی»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص411، ح4؛ ج6، ص444، ح15.
3) نعمانی، الغیبة، ص334، ح14.
خواهند شد؛ اما قائم چون قیام کند، با شمشیر و اسیر گرفتن است؛ چون میداند شیعیانش هرگز مغلوب نخواهند شد.»(1)
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج5، ص33، ح4؛ شیخ طوسی، تهذیب، ج6، ص154؛ شیخ صدوق، عللالشرایع، ج1، ص149؛ برقی، المحاسن، ج2، ص39، ح1126.
اگرچه برخی در سند و یا دلالت روایات از این دست خدشههایی وارد کردهاند، اما آنچه مسلم است این است که آن حضرت، هرگز با دشمنان خداوند سر سازش نخواهد داشت و با آنان به شدت برخورد خواهد کرد.
با توجه به این که تا زمان ظهور، بسیاری از حقایق تابناک اسلام دچار پیرایه و خرافات شده است، وقتی آن حضرت حقیقت اسلام را اظهار میکند، عده فراوانی گمان میکنند آن حضرت دین جدیدی آورده است. این در حالی است که آن حضرت، فقط دین راستین را اقامه میکند.(1)بنابر این اگر روش آن حضرت با امیر مؤمنان علیه السلام تفاوت کند، تنها به سبب شرایطی است که در آن حکومت جهانی فراهم میآید و این شرائط، به دلایلی برای دیگران فراهم نشده بود.
نیز ن.ک: دین در عصر ظهور.
شمار یاران مهدی علیه السلام هنگام ظهور و قیام جهانی
در روایات فراوانی گفته شده است: «شمار یاران خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 313 تن است.»(2)این عدد نیز مانند بسیاری از اعداد دیگر، دارای رمز و رازهایی است که بر ما پنهان و پوشیده است. با توجه به روایاتی که این عدد در آنها به کار رفته است، میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
1. یاران حضرت طالوت؛ امام باقر علیه السلام ذیل آیه شریفه ((إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلیکمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنّی))؛(3)فرمود:
همه کسانی که آزمایش شدند تخلف کردند و تنها موفقین از این آزمایش 313 تن بودند.(4)
2. پیامبران مرسل؛ امام جواد علیه السلام در
نوشتهای به عبدالعظیم حسنی مرقوم فرمود:
خداوند سبحانه و تعالی ؛ 124 هزار پیامبر فرستاد که پیامبران مرسل از ایشان، 313 تن بودند….(1)
3. یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ بدر؛ نظر مشهور آن است که یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ بدر، 313 تن بودهاند.(2)
4. یاران خاصّ مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور.
در اینباره روایات فراوانی وجود دارد که برخی از این قرار است:
امام باقر علیه السلام فرمود:
یاران قائم313 تن هستند، که برخی از فرزندان عجم (غیر عرب) هستند. روز روشن سوار بر ابر آورده میشوند و برخی از آنها در حالی که در بستر خود خوابیدهاند، از آنجا برده میشوند و در مکه بدون وعده قبلی به محضر آن حضرت میرسند.(3)
امام صادق علیه السلام در توصیف این افراد فرموده است:
گویا به قائم مینگرم که بر منبر کوفه است و اصحابش ـ که313 تن و به شمار اصحاب جنگ بدر هستند، اطراف او میباشند. آنان، پرچمداران و حاکمان خداوند بر خلقش در زمین هستند….(4)
نیز ن.ک: یاران حضرت مهدی علیه السلام
شیعه، برای اثبات ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ادلة فراوانی اقامه کرده است؛ از جمله آنها گواهی افرادی است که در سخنان خود به حضور هنگام ولادت آن حضرت اشاره کردهاند: امام حسن عسکری علیه السلام در روایات فراوانی، به ولادت فرزند خود اشاره فرمودهاست.(1)
نیز حکیمه دختر امام جواد و عمه امام حسن عسکری علیه السلام، ـ از زنان والا مقام نزد امامان علیهم السلام و کسی که به دستور امام عسکری علیه السلام، در شب ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حضور داشت ـ روایات ولادت حضرت مهدی علیه السلام را نقل کرده است.(2)
همچنین نسیم و ماریه دو تن از خدمتگزاران خانة امام عسکری علیه السلام از
کسانی هستند که در شب ولادت، حضور داشتهاند. ایشان گویند: چون صاحب الزّمان به دنیا آمد، دو زانو بر زمین نهاد و دو انگشت اشاره را به طرف آسمان بلند کرد. آن گاه عطسه کرد و فرمود:
اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَی اللَّهُ عَلی مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ.(1)ستمکاران پنداشتهاند که حجّت خدا از میان رفته است. اگر برای ما اذن در کلام بود، شک زایل میشد.
نیز ن.ک: ولادت مهدی علیه السلام، حکیمه خاتون.
پدیده هــای تحقــق بخش ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
شرایط ظهور، یعنی زمینههایی که امکان تحقق ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم میآورد و آن را امری منطقی و لازم مینمایاند. شرایط ظهور، با نشانههای ظهور تفاوت دارد؛ برای مثال وجود شمار کافی از پاکدلان برای آغاز انقلاب جهانی در شمار شرایط ظهور میگنجد؛ ولی ندای آسمانی و خروج سفیانی، از نشانههای آن شمرده میشود. البته هر دو باید پیش از ظهور تحقق یابند؛(2)زیرا ظهور، پس از آشکار شدن همة شرایط و نشانههای حتمی آن رخ میدهد؛ وگرنه به تحقّق مشروط پیش از وجود شرط و نیز دروغ بودن روایات نشانههای ظهور ـ که درستی آنها به طور متواتر و قطعی احراز شده است ـ میانجامد.(3)
شرایط ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور کامل برای ما روشن نیست؛ اما با بهرهگیری از سخنان معصومان علیهم السلام استفاده میشود که بخشی از
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص244، ح211؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، باب42، ح5؛ همچنین ر.ک: راوندی، الخرائج والجرایح، ج10، ص457، ح2.
2) البته در نشانههای ظهور، لازم نیست که تمام نشانهها پیش از ظهور باشد؛ بلکه از روایات استفاده میشود بیشتر نشانهها همزمان و برخی پس از ظهور رخ خواهد داد؛ از این رو نگارنده به جای نشانههای ظهور، نشانههای قیام را پیشنهاد میکند.
3) سیّد محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص395.
بنیادیترین آنها عبارت است از:
1. وجود برنامه و طرحی متعالی که بتواند با ساختار درست، عدل واقعی را در جهان بر پا سازد و سعادت و کمال آدمیان را به ارمغان آورد.
2. وجود رهبر و هدایتگری بزرگ، شایسته و معصوم که از سوی خداوند سبحانه و تعالی منصوب شده است.
3. وجود گروهی از انسانهای پاکدل و فداکار که در اوج تقوا به سر میبرند و برای دفاع همه جانبه از برنامة امام معصوم علیه السلام آمادگی دارند.
بیتردید، برای پدید آمدن ظهور، باید این شرایط محقق شود. وحی و روایات متواتر و قطعی بر تحقق یافتن شرطهای اوّل و دوم گواهی میدهد. شرط نخست با بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم محقق شد. شرط دوم نیز با تولد فرزند امــام عسکــری علیه السلام در ســال 255 ق تحقق یافت. آنچه تا کنون به وقوع نپیوسته، شرط سوم است. برای تحقق این شرط باید تلاش کرد و در جهت تربیت نفوس خویش و دیگران کوشید.
البته افزون بر شرطهای یاد شده، احتمال وجود پارهای شرایط دیگر نیز قوی مینماید. بیتردید باید همه آن شرایط واقع شود تا زمینة ظهور به طور کامل فراهم آید. برای تسریع در تحقق این شرایط و رخ نمودن روزگار آرمانی ظهور، دعا و تضرّع در درگاه احدیّت بسیار سودمند است. معصومان علیهم السلام مؤمنان را به دعا در اینباره فرمان دادهاند.
ناگفته نماند، گاهی اموری چون وضعیت اسفبار و آکنده از ستم جهان نیز از شرایط ظهور شمرده میشود. ممکن است گروهی چنان پندارند که باید در جهت تحقّق این شرط کوشید و به ترویج فساد دست یازید تا پردههای غیبت سریعتر کنار رود و ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شود. در نادرستی این پندار تردید نیست؛ زیرا:
1. بسیاری از این پدیدهها کــه ممکن است از شرایط تلقی شوند، در شمار نشانههای ظهور جــای دارند و ظهور، بر آنها متوقف نیست.
2. شرط ظهور بودن ستم فراگیر، قابل تأمل مینماید و میتوان این پدیده را از نشانههای ظهور به شمار آورد حتی اگر آن از شرایط ظهور باشد، در شمار شرایط به معنای مصطلح نمیگنجد؛ زیرا ارتباط آن با ظهور، از نوع ارتبــاط سبب و مسبب نیست. افزون بر این، حتی اگر ستم فراگیر «شرط اصطلاحی
ظهور» به شمار آید؛ در همگونی آن با دیگر شرطها و لزوم تلاش برای تحقق آن تردید وجود دارد؛ زیرا شرط قهری و تکوینی است؛ یعنی، جهان به رغم تلاش مؤمنان دلسوز، به سمت ستم فراگیر پیش میرود.
مؤمنان باید وظیفة خویش را انجام دهند و تکلیف الهی اهل ایمان را ـ بیآنکه در نتیجه بیندیشند ـ به جای آورند؛ زیرا نتیجه ندادن و توفیق نیافتن سبب سقوط تکلیف نمیشود.
نیز ن.ک: ظهور، سیصد و سیزده، یاران حضرت مهدی علیه السلام .
از القاب حضرت مهدی علیه السلام
یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف «شَرید»، به معنای آواره است. از آنجا که آن بزرگوار در دوران غیبت، منزلی معین، خاص و همیشگی ندارد، به این لقب خوانده شده است.
اصبــغ بــن نباتــه گــــــوید: از امیرمؤمنان علیه السلام شنیدم که میفرمود:
صاحب این امر، شرید ]= آواره[، طرید ]= رانده[، فرید ]= تک[ و وحید ]= تنها[ است.(1)
پیروان یکی از مدعیان بابیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
شریعیه از غالیان شیعه و پیرو مردی به نام ابو محمد، حسن شریعی بودند. او میگفت: خدای تعالی در کالبد پنج تن داخل شده که عبارتند از: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام، حسن و حسین علیهما السلام .
شریعیه میپندارند این پنج تن خدایانند و اضدادی دارند؛ اما دربارة آن اضداد اختلاف کردهاند؛ برخی آن پنج ضد را نیکو میشمارند؛ زیرا برتری و ارزش کسانی که خدای در آن حلول کرده است، جز به آن اضداد شناخته نشود. عدهای گویند: آن ضدها زشت و نکوهیدهاند.
شریعی خودش نیز ادعای حلول میکرد و بعد از او مردی از پیروانش به نام نمیر، پنداشت که خدا در کالبد او در آمده است.
ابومحمد حسن شریعی از صحابه امــام علــی نقــی علیه السلام و امام حسن
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، باب26، ح13.
عسکری علیه السلام و نخستین کسی بود که بعد از شهادت امام یازدهم، ادعای بابیّت کرد و به الحاد و کفر منسوب شد.(1)وی در حــــالی کــه هیچگونه
1) ر.ک: نعمت الله صفری فروشانی، غالیان، ص132.
شایستگی برای جایگاه نیابت نداشت، چنین ادعا میکرد. به علاوه بر خدای تعــالی دروغ بست و امــوری به امامان علیهم السلام نسبت داد که در شأن آنان نبود و آن بزرگواران از آن امور و نسبتها بیزار بودند. توقیعی از سوی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در لعن او به دست نائب سوم شرف صدور یافت.(1)
شعبان نام ماه هشتم از ماه های قمری است که پس از ماه رجب و پیش از ماه رمضان قرار دارد. به این دلیل که دارای عظمت فراوانی است، از آن به «شعبان المعظم» یاد شده و در روایات فراوانی از معصومان علیهم السلام از آن به بزرگی نام برده شده است.(2)
مناسبتهای فرخندهای در این ماه وجود دارد که بر عظمت آن افزوده است؛ مانند ولادت با سعادت حضرت حسین بن علی علیهما السلام در روز ســوم ایــن مــاه، ولادت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام در روز چهارم آن. روز پنجم این ماه نیز پیشوای چهارم شیعیان پای به جهان گذاشته و طبق نقلی علی اکبر فرزند امام حسین علیه السلام در روز یازدهم این ماه دیده به جهان گشوده است.
آنچه جلوة این ماه بزرگ را دوچندان کرده است ولادت آخرین خورشید آسمان امامت حضرت مهدی علیه السلام است. بسیاری از دانشمندان اهل سنت و همة عالمان امامیه، شب نیمة شعبان را وقت ولادت منجی موعود در آخرالزمان ثبت کردهاند. ایشان بر این باورند در سحرگاه نیمة مــاه شعبان، آخرین خــورشید آسمان ولایت طلوع کرده و عظمت و جلالت خاصی به این ماه بخشیده است. شب نیمة ماه شعبان«لیلةالبرات» نیز نامیده شده است؛ چرا که در آن شب براتِ آزادی از آتش به اهل طاعت و بندگی عطا میشود.(3)
نیز ن.ک: نیمة شعبان، ولادت حضرت مهدی علیه السلام، حکیمه
خاتون.
پیروان یکی از مدعیان دروغین نیابت به نام محمد بن علی شلمغانی
شلمغانیه، پیروان ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به ابن عزاقر از فرقههای غالی شیعهاند.(1)
وی نخست خود را باب امام مهدی نامید، بعد ادعای حلول کرد و گاه خود را روح القدس و مسیح میخواند. عدهای از کاتبان دولت و ثروتمندان و خواص بدو گرویدند. مقصد سیاسی ایــن گــروه، بــرانداختن عباسیان و طالبیان بود، تا مردم از دست حکمرانانی بالفعل و بالقوه خلاص شوند. گویند: میان پیروان شلمغانی، اباحه و آزادی جنسی رایج بود؛ قرآن را تأویل میکردند و بهشت را به معنای شناخت و گرایش به آیین شلمغانی و دوزخ را عکس آن میدانستند. تکالیف اسلامی را به جای نمیآوردند و همچون «سبعیّه» به هفت عالم و هفت آدم قائل بودند. گویند: شلمغانی، دختر عثمان بن سعید را رجعت فاطمه میخواند و میگفت: روح پیغمبر در عثمان بن سعید (از نواب اربعه) حلول کرده است. وی میگفت:«من و حسین بن روح وقتی داخل این کار شدیم، میدانستیم در چه امری وارد میشویم.» حسین بن روح، شیعیان را از او بــر حــذر داشت و توقــیع صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در نفرین شلمغانی و چند مدعی دیگر بابیت بیرون آمد. با اعدام شلمغانی در322 ق نحلة او هم به طور ظاهر از میان رفت و حتی یکی از مریدانش در همان جلسة محاکمه، سیلی به صورتش نواخت؛ اما عدهای از بقایای شلمغانیه گرد شخصی «بصری» نام ـ که مدعی بود روح شلمغانی در وی حلول کرده است، جمع شدند و چون وی به سال340 ق وفات یافت، به دستور مهلبی وزیر، جانشین وی بازداشت و خانههایشان بازرسی شد. کتابهایی در عقاید آن جماعت به دست آمد و معلوم شد جوانی از ایشان مدعی است روح علی علیه السلام در وی حلول کــرده و زنــی مدعــی است روح فاطمه علیها السلام در
1) ر.ک: نعمت الله صفری فروشانی، غالیان، ص136.
وی حلول کرده است: و یکی از وابستگان بنی بسطام نیز از آن جماعت مدعی است: روح میکائیل در وی حلــول کــرده است. مهــلبی
میخواست آنها را مجازات کند؛ اما آنها نــزد معزالدوله بویهای چنین وانمودند که شیعهاند و مهلبی برای آنکه متهم به ضدیت با تشیع نشود، دیگر پیگیر آنها نشد.(1)و(2)
مجموع روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام، که شمایل و اوصاف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیان کرده است میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
روایاتی که شمایل آن حضرت را پس از ولادت و دوران کودکی توصیف کرده است.
حکایاتی که ملاقاتکنندگان با آن حضرت در طول دوران غیبت، ذکر کردهاند.
احــادیثــی کــه بــه نقــل از معصومان:، شمایل و ویژگیهای جسمانی آن حضرت را هنگام ظهور و حکومت او بیان کرده است.
شمایل مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ولادت و دوران کودکی
ضوء بن علی از مردی از اهل فارس، حکایتی نقل و در ضمن آن، برخی از اوصاف حضرت را در نوزادی بیان کرده است: …پسر بچهای سفید و زیبا روی بود …مویی از بالای سینة او تا ناف، به رنگ سبز ـ نه سیاه ـ روییده بود ….(3)
یعقوب منقوش گوید:
خدمت امام حسن عسکری7 وارد شدم. داخل حیاط بر سکویی نشسته بود. سمت راستش اتاقی قرار داشت و بر آن پردهای آویخته بود. گفتم: «ای سید من! صاحب امر امامت، بعد از شما کیست؟» فرمود: «این پرده را بالا بزن» آن را بالا زدم؛ پسر بچّهای به قامت پنج وجب که به نظر میآمد هشت الی ده سال داشت، بیرون آمد؛
با پیشانی درخشان، روی سفید، دو چشم براق، دو کتف ستبر و دو زانوی برگشته؛ در گونة راستش خالی و در سرش گیسوانی بود. بر زانوی پدر خود ابومحمد علیه السلام نشست؛ پس به من فرمود: «این است صاحب الامر شما».(1)
این دسته حکایات را میتوان به دو گروه تقسیم کرد:
الف. حکایتهاتی که شمایل آن حضرت را در دوران غیبت صغرا توصیف کرده است.(2)در این گروه، گــاهی ویــژگــیهــای جسمانی آن حضرت، مانند پدر بزرگوارشان دانسته شده(3)و در برخی موارد نیز به صورت جزئیتر، مورد اشاره قرار گرفته است.
از اوصاف آن حضرت در این دوران میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: صورتی گندمگون،(4)گردنی بسیار زیبا،(5)دارای قامتی نه بسیار بلند و نه چندان کوتاه، پیشانی بلند، چهار شانه، بینی کشیده، بر روی گونه راستش خالی زیبا و….(6)
ب. حکایاتی که سخن از شمایل آن حضرت در دوران غیبت کبرا به میان آورده است.(7)
در بعضی از روایات، شمایل حضرت، به هنگام ظهور، قیام و عصر حکومت ذکر شده است.(8)یکی از مهمترین ویژگیهای آن حضرت در این دوران، توان فوق العاده جسمانی ایشان است. امام رضا علیه السلام فرمود:
… قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف آن است که چون ظهور
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص78، ح1؛ رک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص514، ح2.
2) این دسته حکایات کم و بیش در دست است؛ اما در کمتر حکایتی به روشنی از ویژگیهای آن حضرت صحبت شده است.
3) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص441، ح12.
4) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص257.
5) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص355.
6) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص266.
7) البته قبول این اوصاف، منوط به این است که اساساً ادعای ملاقات با آن حضرت در دوران غیبت کبرا پذیرفته شود. افزون بر آن، در بیشتر آن حکایات به روشنی به اوصاف حضرت اشارهای نشده است.
8) ر.ک: سیوطی، الدر المنثور، ج6، ص57؛ السنن الواردة فی الفتن، ص94، الحاوی للفتاوی، ج2، ص66.
کند، در سن پیران است و سیمای جوان دارد. نیرومند باشد، تا جایی که اگر به بزرگترین درخت زمین دست اندازد، آن را از جا بکند و اگر میان کوهها نعره کشد، سنگهای آنها را از هم بپاشد.(1)
امیرمؤمنان علی7دربارة برخی از ویژگیهای جسمانی ایشان در عصر ظهور فرمود:
مردی از فرزندانم در آخرالزمان ظهور میکند. رنگش سفید آمیخته به سرخی و شکمش بر آمده است. دو رانش ستبر و هر دو شانهاش قوی است. در پشتش دو خال است (مانند مهر)؛ یکی به رنگ پوستش و دیگری چون مهر نبوّت پیغمبر.(2)
آن حضرت همچنین فرمود:
…او مردی بلندپیشانی و دارای بینی باریکی است که میانش اندک برآمدگی دارد. برآمده شکم و دارای رانهای درشت و پهن است. بر ران راست او خالی قرار دارد. میان دو دندان پیشین او، گشاده است….(3)
امام باقر7 نیز در وصف آن حضرت فرمود:
… او شخصی سرخ و سفید و دارای چشمانی گرد و فرورفته است. ابروانی پرپشت و برجسته و شانهای پهن دارد ….(4)
حضرت علی7 فرمود:
مهدی، دارای چشمانی سیاه و درشت است. موهایش مجعّد است و
1) «…وَاِنَّ القائِمَ هُوَ الَّذی اِذا خَرَجَ کانَ فی سِنِّ الشُّیوخِ وَمَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیاً فی بَدَنِهِ حَتَّی لوْ مَدَّ یدَهُ اِلی اَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلی وَجْهِ الاَرْضِ لَقَلَعَها وَلَوْ صاحَ بَینَ الجِبالِ لَتَدَکدَکتْ صُخُورُها…»، رک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص514، ح2؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص48، ح7.
2) «یخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلدی فی آخِرِ الزَّمانِ اَبْیضُ اللَّونِ مُشْرَبٌ بالحُمْرَةِ مَبْدَحُ البَطنِ عَریضُ الفَخِذَینِ عَظیمُ مَشاشِ المَنْکبَینِ بِظَهرِه شامَّتانِ: شامَةٌ عَلی لَوْنِ جِلْدِه و شامَةٌ عَلی شِبهِ شامَةِ النَبی صلی الله علیه و آله و سلم …»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص653، ح17.
3) «…وَهُوَ رَجُلٌ اَجْلَی الجَبِینِ، اَقْنَی الاَنْفِ، ضَخْمُ البَطْنِ، اَزْیلُ الفَخِذَینِ بِفَخِذِهِ الیمْنی شامَةٌ، اَفْلَجُ الثَّنایا، وَیملا الاَرضَ عَدلاً کما مُلِئَتْ ظُلماً وَجُوراً»، نعمانی، الغیبة، ص214، ح2.
4) نعمانی، الغیبة، ص215، ح3.
خالی بر گونه دارد….» (1)
آن حضرت در هیئت کمال جوانی ظهور خواهد کرد؛ چنان که امام باقر7 فرمود:
مهدی، در حالی قیام خواهد کرد که یک تار موی سفید، در سر و محاسن او دیده نمیشود.(2)
همین معنا در کلام نورانی امام مجتبی7 آمده است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سن و سالی کمتر از چهل، ظهور خواهد کرد.(3)
فرقه ای منحرف در مهدویت، از پیروان احمد احسایی و بستر پیدایش بابیه
شیخیه، فرقهای جداشده از شیعیان دوازدهامامی است کــه بــراساس آموزههــای شیخ احمــد احســائی (1166ـ 1241ق)، در نیمه اول قرن سیزدهم پدید آمد. اساس این اندیشه، بر ترکیب برخی از افکار عرفانی و عقاید غالیان با اخبار آل محمد علیهم السلام پایهگذاری شده است. آموزههای ویژة بنیانگذار این فرقه، غیر از آنکه مایة انشعاب داخلی فرقه شد، زمینهساز پیدایش دو فرقه منحرف بابیت و بهائیت نیز گردید.
شیخ احمد، مشهور به احسایی، فرزند زینالدین بن ابراهیم در رجب 1166 ق، در منطقه احساء در شرق عربستان چشم به جهان گشود و در ذیقعدة سال 1241 ق به دیار باقی شتافت. وی، در سال1186ق برای تحصیل علم رهسپار عتبات شد. او افزون بر فقه و اصول و حدیث، در طب و نجوم و ریاضی قدیم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتی داشته است.
شیخ احمد در سال1221ق عازم زیارت مشهد رضوی شد و در راه بازگشت، در یزد توقفی کرد. اهل یزد، از او استقبال گرمی به عمل آوردند و وی به اصرار ایشان، در یزد مقیم شد و شهرت بسیاری کسب
کرد.(1)
در این زمان که آوازة احسایی در ایران پیچیده بود، فتحعلی شاه قاجار از وی برای اقامت در تهران، دعوت به عمل آورد. احسایی ابتدا دعوت شاه را نپذیرفت؛ اما سرانجام به تهران رفت؛ ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال1223 ق همراه خانوادهاش به یزد بازگشت.
احسایی در سال1229 ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و حاکم کرمانشاه روبهرو شد. که وی را به اقامت راضی
1) ر.ک: عبدالله احسایی، شرح احوال شیخ احمد احسایی، ترجمه: محمد طاهر کرمانی، ص19 ـ 23.
کرد. اقامت او در کرمانشاه ده سال طول کشید. شیخ احمد در سال1241 ق راهی مکه شد؛ اما در دو منزلی مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن گردید.(1)
مقام علمی و اجازه روایت
شیخ احمد، تا بیست سالگی در احساء علوم دینی متداول را فرا گرفت؛ اما از زندگی تحصیلی وی چیـزی در دسترس نیست. بــرخی از شیخیمذهبان بر این عقیدهاند که وی در مراحل بعد، استاد خاصی نداشت و استفادههای او، از مجالس درس عالمان، تحصیل به معنای متعارف نبود؛ به ویژه آنکه او در جایی از آثارش، با کسی با عنوان استاد، استناد نکرده است.(2)
احسایی در سال1186ق، مقارن با آشوبهای ناشی از حملات عبدالعزیز حاکم سعودی به «احساء»، به کربلا و نجف مهاجرت کرد و در درس دانشورانی چون سید مهدی بحرالعلوم و آقا محمد باقر وحید بهبهانی، حضور یافت و در مدمت اقامت در عتبات، اجازههای پرشماری گرفت.(3)مهمترین مشایخ اجازه روایی شیخ احمد احسایی عبارتند از: سیدمهدی بحرالعلوم، میرزا محمدمهدی شهرستانی، آقا سید علی طباطبایی (معروف به صاحب ریاض)، شیخ جعفر کاشف الغطاء، و شیخ حسین آل عصفور.(4)
احسایی، شاگردان بسیار داشت که از میان ایشان، سیدکاظم رشتی (1212ـ 1259 ق)، پس از وفات او در گسترش و ترویج افکار او، کوشید وجانشین وی بود.(5)
شیخ احمد احسایی، گرچه به وارستگی و علم ستوده شده است، آرا و نظریاتش، از خطا مصون نبود و برخی از عالمان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشهها و لغزشهای وی، او را غالی، منحرف و حتی کافر
1) عبدالله احسایی، شرح احوال شیخ احمد احسایی، ترجمه: محمد طاهر کرمانی، ص26 ـ 40.
2) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج6، ص662.
3) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج6، ص663 به نقل از: حسین علی محفوظ، اجازات الشیخ احمد الأحسایی، ص37 ـ 40.
4) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج6، ص663 به نقل از: علی بحرانی، انوار البدرین، به کوشش محمد علی طبسی، ص406 ـ 407؛ احمد احسایی، چند اجازه، ص1 و2، 7؛ سید کاظم رشتی، دلیل المتحیرین، ص51 ـ 55.
5) ر.ک: ابوالقاسم ابراهیمی، فهرست کتب مشایخ عظام، ص115 و … .
خواندند. در قزوین، ملا محمدتقی برغانی شیخ احمد را به دلیل دیدگاه وی دربارة معاد جسمانی تکفیر کرد. شیخ احمد معتقد بود انسان با جسم این جهان وارد قیامت نشده، بلکه با جسم هورقلیایی از قبر بیرون میآید. حکم تکفیر شیخ، در ایران، عراق و عربستان، نشر یافت.
شاخص اندیشة غلوآمیز او که باعث تکفیر وی از سوی دانشمندان دیگر شهرها شد، این است که وی امامان معصوم علیهم السلام را علل اربعه کائنات (علت فاعلی، مادّی، صوری و غایی) معرفی میکند.(1)چنین دیدگاه غلوآمیزی، علاوه بر آنکه خود گناه بزرگی است، زمینة پیدایش افکار دیگری (مثل ادعای الوهیت، تجلی ذات حق، و حلول حق تعالی در افراد و…) شده است.
پیروان این فرقه مجموعاً از مردم بصره، حلّه، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از شهرهای ایران بودند.(2)
سید کاظم رشتی، جانشین احسایی
سیّد کــاظم رشتی ـ از ســادات مهــاجر حجاز به رشت ـ در سال 1212 ق در رشت به دنیا آمد. او در جوانی در یزد به شیخ پیوست و همیشه ملازم او بود. شیخ احمد احسایی پیش از وفات خود، سیّد کاظم رشتی را جانشین خود ساخت. پیروان وی نیز بیهیچ اختلاف، سیّد را به پیشوایی خویش پذیرفتند.
طایفة شیخی که در احترام قبور امامان معصوم، غلو داشتند، بالای ضریح حسینی، نماز نمیگذاردند و آن مکان را فوقالعاده تقدیس میکردند. مخالفان آنان از روحانیان شیعه و پیروان آنان که در بالای سر ضریح امام حسین علیه السلام نماز میخواندند در مقابل شیخی، بالاسری نامیده شدند.
دورة ریاست سیّد رشتی، شانزده سال طول کشید. طایفة شیخی، همهجا، طبق تعلیمات شیخ احمد و سیّد کاظم، معالم دین خود را به جای میآوردند و خود را از دیگر فرقههای شیعه ممتاز میدانستند. سید رشتی، زمانی به جای استاد نشست که کمتر از سی سال سن داشت. وی، به سبب نطق و قلم و
تصنیف و تألیف کتاب، عهدهدار انتشار افکار استاد خود شد. او، در تمام مدت پیشوایی خود، به ایران سفر نکرد و مرکز خود را همان عتبات عالیات قرار داد و از آنجا، با هند و ممالک عثمانی و حجاز، رابطه داشت. و در سال1259ق در کربلا از دنیا رفت.
یکی از شاگردان وی، حاج محمد کریمخان قاجار (1225ـ 1288 ق) مؤسس فرقة شیخیة کرمانیه است. سیّد علیمحمد شیرازی، معروف به «باب» نیز از شاگردان سید کاظم رشتی است. برخی علمای آذربایجان نیز نزد شیخ احمد احسایی و سیّد کاظم رشتی شاگردی کرده و شیخیة آذربایجان را تأسیس کردند. خانوادههای ثقة الاسلام، حجة الاسلام و احقاق، سه طایفة معروف شیخیة آذربایجان هستند. میرزا موسی احقاقی و فرزندانش، ریاست شیخیة آذربایجان را عهدهدار بودند و به نقد تفکرات شیخیة کرمانیه و بابیه و بهائیت پرداختند. اکنون مرکز این گروه، کویت است و فرق چندانی با امامیه ندارند.
بدعت رکن رابع
از موضوعات جنجالبرانگیز در عقاید شیخیّه، اعتقاد به رکن رابع است.(1)اکثراً، آن را به سیّد کاظم رشتی نسبت میدهند. مقصود از رکن رابع، آن است که میان شیعیان، شیعة کاملی وجود دارد که واسطة فیض میان امام عصر علیه السلام و مردم است. آنان، اصول دین را چهار چیز میدانند: توحید، نبوت، امامت و رکن رابع. آنان، معاد و عدل را از اصول عقاید نمیشمارند؛ زیرا اعتقاد به توحید و نبوّت، خود مستلزم اعتقاد به قرآن است و چون در قرآن عدالت خدا و معاد ذکر شده است، لزومی ندارد این دو اصل را کنار توحید و نبوّت قرار دهیم. همانگونه که ملاحظه شد، این عقیده، بر خلاف عقاید شیعه است و مسلمانان، به طور عموم، معاد را از اصول دین میدانند.
طرح رکن رابع، سبب اختلاف و انشعاب در شیخیّه گردید و پس از اندکی، دستاویزی برای ادعای جدید به نام بابیّت شد. ادعای بابیّت از
1) ر.ک: بررسی عقاید و ادیان، ص463 ـ 466.
سوی یکی از شاگردان سیّد کاظم رشتی صورت گرفت که خود، سرآغاز فسادی بزرگ میان مسلمانان به شمار میرود.
ادعای دروغین «بابیّت»، از زمان امامان علیهم السلام تا قرن حاضر، کم و بیش رواج داشته است؛ امّا هیچ یک از مدّعیان دروغین آن، به اندازة علی محمد باب، جامعة اسلامی را به انحــراف نکشــاند. عــلاوه بـر آن ـ چنانکه گفته شد ـ علی محمد باب، غیر از ادعای دروغین بابیّت، ادعای دیگری مطرح کرد که زمینهساز فرقة دیگری به نام «بهائیت» شد.
نیز ن.ک: بابیه، بهائیه.
پیروان علی علیه السلام و اولاد ایشان
شیعه، فرقه یا گروهی را گویند که امر یگانهای داشته باشند. شیعةالرجل؛ یعنی، دوستان و یاران مرد. جمع آن اَشْیاع و شِیَع به معنای مثل و مانند و فرقهها نیز آمده است.(1)واژة شیعه به صورت مفرد چهار بار در قرآن آمده است.(2)
شیعه در اصطلاح به پیروان حضرت علی علیه السلام و خاندانش و کسانی گفته میشود که به جانشینی بلافصل آن حضرت بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و نص ولایت او در غدیر خم از طرف پیغمبر معتقد میباشند. در سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی و دیگر امامان علیهم السلام و نویسندگان کتابهای ملل و نحل، این کلمه به کار رفته است.
جابر بن عبداللّه انصاری گوید:
پیش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودم که علی علیه السلام از دور نمایان شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «سوگند به کسی که جانم به دست او است! این شخص و شیعیانش، در قیامت رستگار خواهند بود.» (3)
ابن عباس نیز گوید:
وقتی آیة ((إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِک هُمْ
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ))(1)نازل شد، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فــرمود: «مصــداق ایــن آیــه، تو و
1) سوره بینه (98): 7.
شیعیانت میباشید که در قیامت خشنود خواهید بود و خدا هم از شما راضی است.»(1)
روایات پرشمار دیگری نظیر روایت یادشده از بزرگان اهل سنّت مانند طبرانی، احمد بن حنبل و دار قطنی به وسیلة ابن حجر، ابن اثیر، سیوطی و دیگران نقل شده است. حضرت علی علیه السلام در نامهای مینویسد:
«این نــامه از بندة خــدا، علی امیرالمؤمنین است به شیعة خود از مؤمنان و مسلمانان؛ چه خدا میگوید: ((وَاِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَاِبْراهِیمَ))(2)و آن، نامی است که خدای متعال آن را در قرآن شرافت بیان داده است، و شما شیعه پیامبر، محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستید؛ چنانکه ابراهیم نیز از شیعیان او است، نامی است غیر مختص و امری سابقهدار است.»(3)
شیخ مفید، به سند خود از امام باقر علیه السلام از ام سلمه نقل میکند که گفت:
از رسول خد شنیدم فرمود:
بیگمــان علی و شیعه او رستگار میباشند.
و به اسناد خود، سه حدیث دیگر در همان فصل در این باره نقل کرده است.(4)
از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در منابع مختلف ـ از جمله نهج البلاغه ـ چند روایت در ایــن باره نقل شده است.
به هــر حــال، عنوان شیعه برای پیروان علی علیه السلام مشهور شده و این عنوان، ویژة کسانی شد که به امامت علی علیه السلام و جانشینی او پس از پیامبر باور دارند، و امامت یازده نفر از فرزندان معصومش را که آخرین آنها حجت بن الحسن علیه السلام است، معتقدند و به کسانی که دارای چنین عقیدهای باشند، شیعه اثنی عشری و شیعه امامیّه اطلاق میشود.
نیز ن.ک: اثنی عشری.
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
یکی از لقبهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف «صاحب الامر» است. امام صادق علیه السلام دربارة اتفاقات هنگام ظهور میفرماید:
… در این زمان، هر کس از فرزندان علی علیه السلام که در مدینه است، به مکه میگریزد و به صاحب امر میپیوندد و او به سوی عراق روی میآورد…. (1)
همه امامان علیهم السلام صاحب امر امامت بودهاند؛ ولی به سبب عظمت امر امامت و قیام آن حضرت، این لقب دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف متداولتر است.
ریان بن صلت گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: «آیا شما صاحب الامر هستید؟» فرمود:
من صاحب الامر هستم؛ امّا نه آن کسی که زمین را از عدل آکنده
1) «…یومَئذٍ مَنْ کانَ بِالمَدینةِ مِنْ وُلدِ عَلی اِلَی مَکةَ فَیلحَقُونَ بِصاحِبِ الاَمرِ وَیقْبِلُ صاحبُ الاَمرِ نَحوَ العِراقِ…»، نعمانی، الغیبة، ص270، باب14، ح43.
سازد؛، همان گونه که پر از جور شده باشد. چگونه او باشم؛ در حالی که سستی بدن مرا میبینی و قائم کسی است که در سن پیران و منظر جوانان قیام میکند…. (1)
البته آنچه بیشتر در روایات آمده «صاحبُ هذا الامر» است؛ ولی رفته رفته این ترکیب به «صاحب الامر» تبدیل شده و یکی از القاب آن حضرت شمرده شده است.
نیز ن.ک: القاب حضرت مهدی علیه السلام .
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
در روایات، صاحب الدار لقب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد شده است. مقصود از «دار» (= خانه)، خانة پدری و جدّ آن حضرت است که آنجا غایب شده است. از آنجا که ذکر نام آن حضرت، در آن دوران جایز نبود، برای اشاره به آن حضرت، از انواع کنایهها استفاده شد که از جمله «صاحب الدار» است.
اسحاق بن یعقوب میگوید: «از محمد بن عثمان عمری خواستم نامهای که در آن، پرسشهای سختی را مطرح کرده بودم، به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برساند. پس توقیعی به خط مولایمان «صاحب الدار» صادر شد….»(2)
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف «صاحب الزَّمان» است. این لقب، در متن روایات کمتر ذکر شده است؛ ولی در سخن یاران، راویان و شیعیان، فراوان به کار رفته است.(3)
امام صادق علیه السلام فرمود:
و آخرین آنها قائم به حق،
1) «اَنَا صاحِبُ هذَا الامْرِ وَلکنّی لَسْتُ بِالَّذی اَمْلاها عَدْلاً کما مُلِئَتْ جَوراً، وَکیفَ اَکونُ ذلِک عَلی ما تَری مِنْ ضَعْفِ بَدَنی، وَاِنَّ القائِمَ هُوَ الَّذی اِذا خَرَجَ کانَ فی سِنِّ الشُّیوخِ وَمَنْظَرِ الشَّبابِ…»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، باب 35، ح8.
2) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص290؛ ص362؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص349.
3) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص244، ح211 و ص271، ح237.
بقیةاللّه در زمین و صاحب الزّمان است.(1)
فضل بن شاذان در کتاب فضایل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است:
هر کس دوست دارد خداوند سبحانه و تعالی را در حال کمال ایمان و حسن اسلام ملاقات کند، پس باید حجّت، صاحب الزّمان، قائم، منتظر و مهدی را دوست داشته باشد.(2)
هر یک از امامان علیهم السلام، صاحب زمان خویشند؛ ولی به اعتبار طول عمر فراوان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اینکه مدت زمانی بیشتر از سایر امامان علیهم السلام زندگی کرده است، آن حضرت بیشتر به این لقب شهرت یافته است.
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که در روایات معصومان علیهم السلام به آن اشاره شده «صاحب السیف (صاحب شمشیر) است. دربارة سلاح حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور، صراحتی وجود ندارد؛ ولی ممکن است این گونه روایات را حمل بر ظاهر کرد؛ یعنی آن حضرت، با همان سلاحهای متداول عصر بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ظهور خواهد فرمود. در این صورت، «صاحب السیف» در معنای حقیقی خود به کار میرود؛ اگر چه میتوان آن را کنایه از «صاحب القدرة والعظمة» دانست و «سیف» را در اینجا به معنای ابزار غلبه و قدرت معنا کرد.
در کتاب کافی نقل شده است: وقتی از امام صادق علیه السلام دربارة قائم علیه السلام پرسیدند، آن حضرت فرمود:
همة ما قائم به امر خداییم؛ یکی پس از دیگری، تا زمانی که صاحب شمشیر بیاید. چون صاحب شمشیر آمد، امر و دستوری غیر از آنچه بوده است، میآورد ]=پدرانش مأمور به تقیّه و صبر بودند و او مأمور به جهاد
1) «…وَ آخِرُهُمُ القائِمُ بِالحَقِّ بَقیةُ اللهِ فی الاَرْضِ وَصاحِبُ الزَّمانِ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص342، ح23.
2) «مَنْ اَحَبَّ اَنْ یلقِی اللّهَ وَ قَدْ کمُلَ ایمانُهُ وَ حَسُنَ اِسلامُهُ فَلْیوالِ الحُجَّةَ صاحِبَ الزَّمانِ القائمَ المُنْتَظَرَ المَهْدِی…»، شاذان بن جبرئیل، الفضایل، ص166.
و برانداختن ظلم است[.(1)
گفتنی است این لقب، همانند بسیــاری از القــاب دیگــر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ویژة آن حضرت نیست و سایر امامان علیهم السلام نیز به این عنوان ملقّب بودهاند. در این باره حَکم بن ابی نعیم گوید: در مدینه خدمت امام باقر علیه السلام رسیده و عرض کردم: «من بین رکن و مقام نذر کرده و به عهده گرفتهام که اگر شما را ملاقات کنم، از مدینه بیرون نروم، تا زمانی که بدانم قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستید یا نه؟» حضرت هیچ پاسخی به من نفرمود. سی روز در مدینه بودم. سپس در بین راهی به من برخورد کرد و فرمود: «ای حکم! هنوز اینجایی؟» گفتم: «آری؛ من نذر خود را عرض کردم و مرا امر و نهی نکرده و پاسخی نفرمودید.» فرمود: «فردا صبح زود به منزل من بیا.» فردا خدمتش رفتم؛ فرمود: «مطلبت را بپرس.» عرض کردم: «من بین رکن و مقام، نذر کرده و روزه و صدقهای برای خدا به عهده گرفتهام که اگر شما را ملاقات کردم، از مدینه بیرون نروم؛ جز آنکه بدانم آیا شما قائم آل محمد هستید یا نه؟ اگر شما هستید، ملازم خدمتتان باشم و اگر نیستید، روی زمین بگردم و در طلب معاش برآیم.» فرمود: «ای حکم! همه ما قائم به امر خدا هستیم.»
عرض کردم: «شما مهدی هستی؟»
فرمود: «همة ما به سوی خدا هدایت میکنیم.»
عرض کردم: «شما صاحب شمشیری؟»
فرمود: «همة ما صاحب شمشیر و وارث شمشیریم ]شمشیر پیغمبر، به ما به ارث رسیده و همراه ما است[.»
عرض کردم: شما هستید آن که دشمنان خدا را میکشد و دوستان خدا به وسیلة او عزیز میشود و دین خدا آشکار میگردد؟
فرمود: «ای حکم! چگونه من او باشم، در صورتی که به چهل و پنج رسیدهام؛ حال آنکه صاحب این امر از من به دوران شیرخوارگی
1) «کلُّنا قائِمٌ بِاَمرِاللّهِ وَاحِدٌ بَعْدَ واحِدٍ حَتَّی یجِیءَ صاحِبُ السَّیفِ فَاِذا جَاءَ صاحِبُ السَّیفِ جاءَ بِاَمرٍ غَیرِالَّذی کانَ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص536، ح2.
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
در برخی روایات، از این لقب، برای معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اثبات غیبت برای آن بزرگوار استفاده شده
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص536، ح1.
است. امام رضا علیه السلام فرمود:
… و او است صاحب غیبت قبل از ظهورش….(1)
همچنین از امام حسین علیه السلام نقل شده است:
قائم این امت، نهمین از فرزندان من است و او صاحب الغیبه است….(2)
البته احتمال دارد مقصود از این ترکیب، لقب نباشد؛ بلکه ترجمة آن، مورد نظر باشد؛ یعنی کسی که دارای غیبت است. احتمال دیگر اینکه این لقب نیز مانند بعضی از القاب، برای تقیّه به کار میرفته است.
نیز ن.ک: غیبت حضرت مهدی علیه السلام، غیبت صغرا، غیبت کبرا.
محل زندگی برخی یاران حضرت مهدی علیه السلام
در روایات، آنجا که سخن از یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور است، نام منطقة جغرافیایی «طالقان» به چشم میخورد. منظور از طالقان، چه منطقهای بین مرو و بلخ باشد و یا شهــری میــان قــزوین و ابهر،(1)خاستگــاه بــرخی یــاران حضرت مهدی علیه السلام یاد شده است. در منابع اهل سنّت از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:
خوش به حال طالقان! خداوند سبحانه و تعالی دارای گنجهایی در آنجا است که نه از طلا است و نه از نقره؛ امّا در آن خطه، مردانی هستند که خدا را آن گونه شناختهاند که شایستة معرفت است، و آنان، یاران مهدی علیه السلام در آخِرالزمان میباشند.(2)
همین روایت به گونهای دیگر در منابع شیعه نیز آمده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
گنجی در طالقان هست که از طلا و
نقره نیست، و پرچمی است که از روزی که آنرا پیچیدهاند برافراشته نشده است و مردانی هستند که دلهای آنها مانند پارههای آهن است شکی در ایمان به خدا در آن راه نیافته و در طریق ایمان از سنگ محکمتر است. اگر آنها را وادارند که کوهها را از جای بکنند، از جای کنده و از میان بر میدارند. لشکر آنها قصد هیچ شهری نمیکنند جز اینکه آن را خراب مینمایند. اسبهای آنها زینهای زرین دارند، و خود آنها برای تبرک بدن خود را بزین اسب امام میسایند، آنها در جنگها امام را در میان گرفته و با جان خود از وی دفاع میکنند، و هر کاری داشته باشد برایش انجام میدهند. مردانی در میان آنها است که شبها نمیخوابند زمزمه آنها در حال عبادت همچون زمزمه زنبور عسل است. تمام شب را به عبادت مشغولند، و روزها سواره به دشمن حمله میکنند. آنها در وقت شب راهب و هنگام روز شیرند. آنها در فرمانبرداری امام بیش از کنیز نسبت به آقایش پافشاری دارند آنها مانند چراغهای درخشندهاند، و دلهاشان همچون قندیلهاست، و از خوف خدا خشنود میباشند. آنها ادعای شهادت دارند و تمنا میکنند که در راه خداوند کشته گردند. شعار آنان اینست: «ای خون خواهان حسین» از هر جا میگذرند، رعب آنها پیشاپیش آنان به اندازه یکماه راه در دلهای جای میگیرد، و بدینگونه رو به پیش میروند، خداوند هم پیشرو به سوی حق و حقیقت را پیروز میگرداند.(1)
برخی، طالقان را منطقه ویژهای دانستهاند؛ ولی گروهی نیز آن را به منطقه بسیار وسیعی همانند ایران معنا کردهاند.(2)از روایت ذکر شده در منابع اهل سنّت استفاده میشود که آنان اصحاب و یاران ویژه آن حضرت هستند؛ زیرا در روایت، نوع آنان مشخص شده است؛ امّا در روایت بحارالانوار علاوه بر بیان چگونگی و کیفیت، سخن از کمّیت و لشکر و درفشهای فاتح و پیروز به میان آمده است.
نیز ن.ک: یاران حضرت مهدی علیه السلام .
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
در روایات، از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با لقب طرید یاد شده است. «طرید» به معنای طرد شده از سوی مردم است.(1)عیسی خشاب گوید: به امام حسین علیه السلام گفتم: «آیا شما صاحب الامر هستید؟» فرمود:
خیر، ولی صاحبالامر طرید ]= رانده شده[ و شرید ]= آواره[ است و خونخواه پدرش و دارای کینة عمویش میباشد….(2)
از نشانه های نزدیکی قیامت در عصر ظهور
از نشانههای نزدیک شدن رستاخیز بزرگ، «طلوع خورشید از مغرب» است. امیرمؤمنان، علی علیه السلام به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
به ناگزیر، ده چیز پیش از قیامت رخ خواهد داد: سفیانی، دجّال، دود، جنبــنده، خــروج قــائم علیه السلام، طلــوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، خسف به مشرق، خسف به جزیرة عرب و آتشی که از چاه عدن بیرون میآید و مردمان را به محشر سوق میدهد.»(3)
شیخ مفید، دربارة چگونگی این اتفاق نوشته است:
خورشید، هنگام ظهر در آسمان، راکد میشود و ساعتی چند تا هنگام عصر پیدا نباشد؛ آن گاه از مغرب آشکار شود.(4)
عدهای این امر را بعید پنداشته و گفتهاند: مستلزم در هم ریختن و از هم پاشیدن نظم جهان و تغییر در حرکت منظومة خورشیدی خواهد بود و نتیجه گرفتهاند که با اصول حاکم بر نظام طبیعت، ناسازگار است؛ ولی به نظر میرسد این امر، همانند بسیاری دیگر از امور، از آیات الهی خواهد بود. افزون بر آن، نظیر این اتفاقات پیشتر نیز در آسمان رخ داده است که از جمله آنها
ردّالشَّمس (= بازگشن خورشید) برای یوشع بن نون بوده است.
در برخی دیگر از گفتهها آمده است: مقصود از طلوع خورشید از مغرب، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بدین معنا که حضرت مهدی علیه السلام، همان خورشید است که در پایان عمر طولانی خویش، طلوع خواهد کرد.(1)
اشکال این دیدگاه، آن است که چنین چیزی در کلام معصوم علیه السلام نیامده است. علاوه بر آن، در روایات، سخن از طلوع خورشید از مغرب در ردیف قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر شده است و اگر مقصود، ظهور و خروج آن حضرت بود، نیازی به تکرار نداشت؛ بنابراین، طلوع خورشید از مغرب، حادثهای است خارقالعاده که پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام و در آستانة قیامت اتفاق خواهد افتاد.
در کتابهای اهل سنّت نیز از طلوع خورشید از مغرب یاد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
هرگز قیامت بر پا نخواهد شد تا اینکه خورشید از مغرب خود طلوع کند….(2)
نیز ن.ک: اشراط الساعة.
از ویژگی های مهم حضرت مهدی علیه السلام
طبق روایات، حضرت مهدی علیه السلام که در آخِرالزمان ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود فرزند امام عسکری علیه السلام است که در نیمه شعبان سال 255 ق زاده شده است. معنای روشن این سخن، آن است که آن ذخیرة الهی، دارای عمر طولانی است. تا کنون، افزون بر 1170 سال از عمر مبارک آن حضرت گذشته است. پیشتر در برخــی روایات، سخن از عمر طولانی آن حضرت به میــان آمده بود. امــام حسن مجتبی علیه السلام ضمن بیانی مفصل در بارة آن حضرت فرمود:
نهمین از فرزندان برادرم، فرزند
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، باب 47، ح1.
2) «اِنَّ السَّاعَةَ لا تَقُومُ حَتی یَکونَ عَشْرُ آیاتٍ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغرِبِها …»، السنن الکبری، ج6، ص344؛ المعجمالکبیر، ج3، ص171؛ کنزالعمال، ج14، ص206، ح38411، 38639، 38646؛ همچنین ر.ک: تفسیر قرطبی، ج16، ص130؛ تفسیر ابن کثیر، ج1، ص596.
بانوی کنیزان است. خداوند در دوران
غیبت، عمر او را طولانی خواهد کرد؛ آن گاه به قدرت خویش وی را در سیمای جوانی کمتر از چهل سال برخواهد انگیخت، تا دانسته شود خداوند بر هر چیز توانا است.(1)
نخستین دانشمندی که به طرح مسألة طول عمر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخت، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق (م381 ق) است. وی در کتاب کمالالدین و تمام النعمه به تفصیل دربارة طول عمر بحث کرده و به پرسشهای مخالفان طول عمر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پاسخ داده است. وی، فصل جامعی از کتاب یاد شده را به زندگی «معمّرین» (= صاحبان عمر طولانی) اختصاص داده است و دهها نفر از اشخاص را که عمری بیش از 120 سال داشتهاند ـ نام میبرد و شرح حال و زندگی هر یک از آنان را به صورت مختصر ذکر میکند.
شیخ صدوق، مسألة طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فقط از راه «تجربه تاریخی» و افراد دارای عمر طولانی، بررسی کرده و به دیگر ادله نپرداخته است. این راه از سوی دانشمندانی همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، طبرسی، خواجه نصرالدین طوسی، علامه حلی، فیض کاشانی، علامه مجلسی و دیگر بزرگان شیعه ادامه یافت. آنچه این بزرگان در بررسی علمی طول عمر آن حضرت، به آن پرداختهاند، به طور عمده حول محورهای ذیل است:
یک. طول عمر از نگاه قرآن کریم
شماری از افرادی که در قرآن، دارای عمری طولانی و غیرطبیعی شمرده شدهاند، عبارتند از:
1. حضرت نوح علیه السلام
قرآن، دربارة نوح علیه السلام میگوید:
((وَلَقَدْ اَرْسَلْنا نُوحاً اِلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ اِلاَّ خَمْسِینَ عاماً…))(2)
و به راستی، نوح را به سوی قومش
1) «التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِی الْحُسَیْنِ ابْنِ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ یُطِیلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِی صُورَةِ شَابٍّ ابْنِ دُونِ أَرْبَعِینَ سَنَةً ذَلِک لِیُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص315.
2) عنکبوت (29): 14.
فرستادیم، پس میان آنان 950 سال درنگ کرد.
این بیان الهی، روشن نکرده است که این مدت، بر دورة عمر رسالت نوح علیه السلام دلالت دارد یا عمر آن حضرت؛ از این رو در پارهای روایات اسلامی آمده است که مراد از عمر، دورة رسالت نوح علیه السلام است؛ ولی مدت زندگی او 2500 سال بوده است.
از امــام سجاد علیه السلام نقل شده است که فرمود:
در قــائم سنّتی از نوح است و آن طول عمر است.(1)
2. عیسی بن مریم علیهما السلام
قــرآن، دربـارة حضرت عیسی علیه السلام میفرماید:
((وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی شَک مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقینًا بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزًا حَکیمًا وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکونُ عَلَیْهِمْ شَهیدًا))(2)
و گفتة ایشــان کــه: «ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم» و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند؛ لکن امر، بر آنان مشتبه شد و کسانی که دربارة او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن، دچار شک شدهاند و هیچ علمی بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروی میکنند. و به طور یقین او را نکشتند* بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد و خدا توانا و حکیم است * و از اهل کتاب، کسی نیست، مگر آنکه پیش از مرگ خود، حتماً به او ایمان میآورد، و روز قیامت [عیسی نیز] بر آنان شاهد خواهد بود.»
بیشتر مفسران مسلمان، در تبیین آیة یاد شده بر این باورند که حضرت عیسی علیه السلام زنده است و در آخرالزمان نازل شده، در نماز به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدا خواهد کرد. حال اگر تاریخ
میلادی، از صحت و دقــت کــافی برخــوردار باشــد، عمــر عیسی علیه السلام، اکنون افزون بر دو هزار سال است و بر این اساس، عمر 1170 ساله برای حضرتمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امر بعیدی نخواهد بود.
3. حضرت خضر علیه السلام
یکی از کسانی که عمر طولانی دارد، حضرت خضر است. در قرآن از وی به صراحت یاد نشده است؛ اما داستان ملاقات و همراهی موسای کلیم با این بنده دانا و با تجربه خداوند سبحانه و تعالی، در سوره کهف آمده است.(1)اعتقاد به زنده بودن خضر علیه السلام، اختصاصی به شیعه نداشته، بلکه میان اهل سنّت نیز عقیدهای پذیرفته شده است.
4. اصحاب کهف
قرآن در باره آنان میگوید:
((وَلَبِثُوا فِی کهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنینَ وَازْدادُوا تِسْعاً(2)))
و سیصد سال، در غارشان درنگ کرده و نه سال افزودند.
قرآن در این آیه، به زنده بودن اصحاب کهف به مدّت بیش از سه قرن ـ آن هم در خواب و بدون آب و غذا ـ تصریح میکند. به راستی کدام یک شگفتانگیزتر است؛ کسی که سیصد سال بدون آب و غذا زنده مانده یا کسی کــه صدها سال باقی مانده است؛ امــا غذا میخورد، آب میآشامد، راه میرود، میخوابد و بیدار میشود؟
دو. از نگاه روایات
سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز بر طول عمر انسان، صحه میگذارد و آن را امری ممکن میشمارد. یکی از کسانی که در سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ـ به ویژه در منابع اهل سنّت ـ به طول عمر او اشاره شده، دجّال است. اهل سنّت، بر اساس همین روایات، عقیده دارند دجّال در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متولد شده و به زندگی خود ادامه میدهد، تا در آخِرالزمان خروج کند.(3)حال اگر این احادیث درست باشد ـ چنان که اهل سنّت بر این باورند ـ در این صورت، شایسته نیست که آنان در حیات و عمر طولانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تردید کنند. از طرفی حال که دشمن
خدا، به مصالحی میتواند بیش از هزار سال زنده بماند، چرا بنده و خلیفه و ولی خدا نتواند عمر طولانی داشته باشد؟(1)
سه. از نگاه عقل
افزون برکتاب وسنّت، عقل سلیم نیز طول عمر را برای انسان، ناممکن نمیداند؛ بلکه آن را امری کاملاً ممکن میشمارد. حکیمان و فیلسوفان گفتهاند: بهترین دلیل بر امکان هر چیزی، واقع شدن آن چیز است.
همین که طول عمر در میان پیشینیان روی داده و تاریخ، افراد زیادی را به ما نشان میدهد که عمری طولانی داشتهاند، خود دلیل روشنی است بر اینکه طول عمر از دیدگاه عقل امری ممکن است.(2)
بررسی علمی و بحث طول عمر، در حقیقت به نوع تفسیر فیزیولوژی از «پیری و فرسودگی»، وابسته است. این قانون که: پیری و فرسودگی زاییدة یک قانون طبیعی حاکم بر بافتهای پیکرة انسانی است، و ضروری است که بدن پس از رسیدن به آخرین مرحلة رشد، کم کم فرسوده شده، برای ادامة زندگی، کارآیی کمتری داشته باشد، تا آنگاه که در لحظهای معیّن از کار بیفتد، آیا حتی در بارة بدنی هم که از هرگونه تأثیر خارجی در امان مانده صادق است یا این که فرسودگی و کاهشی که در کارآیی بافت و نسوج مجموعة بدن به چشم میخورد، نتیجة نبرد با عوامل بیرونی ـ مانند میکربها و سموم ـ است که به بدن انسان راه مییابد؟(3)
افزون بر دلیلهای یاد شده، برای طول عمر انسان، راه دیگری نیز وجود دارد که همان راه اعجاز و قدرت خداوند سبحانه و تعالی است.
آری؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با قدرت الهی زنده است و میان مردم، به زندگی خود ادامه میدهد. همان خدایی که آتش را برای ابراهیم سرد و سلامت قرار داد و گِل را برای عیسی علیه السلام به پرنده تبدیل کرد، و عیسی و خضر را پس از قرنها زنده نگه میدارد، میتواند مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز
با قدرت الهی خود زنده نگه دارد.
نیز ن.ک: معمرین.
از کرامت های حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در روایات فراوانی در بارة به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از چگونگی طی مسافت آن حضرت و یارانش به عنوان طی الارض تعبیر شده است. چگونگی طیالارض، برای ما به روشنی معلوم
نیست؛ ولــی میتــوان آن را یک جابهجایی بسیار سریع برای انسان دانست.
امامرضا علیه السلام در روایتی پس از معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
او، کسی است که زمین برای او درنوردیده میشود. (1)
امام صادق علیه السلام نیز دربارة طی الارض یاران حضرت مهدی علیه السلام فرمود:
پس، از گوشه و کنار زمین به سوی او جمع میشوند و زمین برای آنها به هم پیچیده می شود، تا اینکه با او بیعت میکند. (2)
از محل های زندگی حضرت مهدی علیه السلام در عصر غیبت
در روایات فراوانی، طیبه، محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در طول غیبت، معرفی شده است و همان گونه که ذکر خواهد شد، مقصود از آن مدینة النبی صلی الله علیه و آله و سلم است.
مدینه را طیبَه و طابه نامند؛ چرا که مدینه پیش از آن یثرب خوانده میشد و یثرب از ریشة ثرب به معنای فســاد است. پیــامبر صلی الله علیه و آله و سلم از بردن نام یثرب نهی فرمود و آن را طابه و طیبه نامید که به معنای پاک و پاکیزه است. گفته شده: طیبه از طیِّب و طاهر است؛ به سبب خلوص
آن و طهارتش از شرک.(1)
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است:
صاحب این امر، از غیبتی ناگزیر است و در غیبت خود، ناچار از گوشهگیری و کنارهجویی از دیگران است. طیبه ]= مدینه[ خوش منزلی است و بــا وجــود سی تــن ]یا به همراهی سی نفر[ در آنجا وحشت و ترسی نیست.(2)
همچنین ابوهاشم جعفری گوید: به امام حسن عسکری علیه السلام عرض کردم: «بزرگواری شما مانع آن است که من از شما پرسش کنم. اجازه بفرمایید بپرسم.» حضرت فرمود: «بپرس» گفتم: «آقــای من! آیــا بــرای شما فرزندی هست؟» فرمود: «بله.» گفتم: «اگر اتفاق ناگواری برای شما رخ داد، در کجا او را جستوجو کنم؟» فرمود: «در مدینه.»(3)
1) لسانالعرب، ج1، ص567؛ معجمالبلدان، ج4، ص53.
2) «لابُدَّ لِصاحِبِ هَذا الاَمرِ مِنْ غَیْبَةٍ وَلابُدَّ لَهُ فِی غَیبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ ونِعْمَ المَنْزِلُ طَیْبَةُ وَما بِثَلاثینَ مِنْ وَحْشَةٍ»، الکافی، ج1، ص340؛ الغیبة، ص188، ح41؛ کتاب الغیبة، ص162، ح121.
3) کتاب الغیبة، ص232، ح199، الکافی، ج1، ص328، ح2.
آشکار شدن مهدی علیه السلام پس از غیبت طولانی
از اصطلاحات بسیار رایج در فرهنگ مهدویّت واژه «ظهور» است. ایــن کلمه از نظــر لغت بــه معنای آشکـار شدن چیز پنهان است.(1)نکتة مهمّ در ظهور، مسبوق بودن آن به غیبت است؛ امّا در اصطلاح مهدویّت، مقصــود، ظــاهر شــدن حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پــس از پنــهان زیستـن طولانی، برای قیام و بر پایی حکومت عدل جهانی است.
دوران ظهور را میتوان به مراحل ذیل تقسیم کرد:
مرحلة نخست: ظهور و آشکار شدن کــه فقط در اراده و علم الهی است؛
مرحلة بعد: قیام و نهضت به امر الهی و خــروج بر ستمگران و مبارزه با دشمنان؛
و مرحلــة پایـانی: دوران تثبیت و حکومت جهانی است.
یک. روایات مرحلة نخست
همانا برای قائم غیبتی است پیش
1) خلیل بن احمد، العین، ج4، ص37.
از ظهورش….(1)
پس چون خداوند سبحانه و تعالی اراده فرمود امر او [حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] را ظاهر سازد، به قلب او الهام نماید، پس ظاهر میشود و آن گاه به امر الهی قیام میکند. (2)
گفتنی است که مرحلة قیام متأخر بر مرحلة ظهور است؛ به این بیان که ابتدا ظهور صورت میگیرد و پس از آن با جمع شدن یاران حضرت و آماده شدن دیگر شرایط، آن حضرت قیام میفرماید.
دو. روایات قیام آن حضرت
1. امام سجاد علیه السلام فرمود:
آن هنگام که قائم ما قیام کند، خداوند سبحانه و تعالی ترس را از دل شیعیان ما بردارد و….(3)
2. امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
قائم در حالی قیام خواهد کرد که بیعت احدی بر گردن او نیست.(4)
آنچه گفته شد، بدین معنا نیست کــه تمام روایاتی که از کلمه قیام و مشتقــات آن استفاده کــرده، بــه گونهای دقیق ناظر به مرحلة قیام است؛ بلکه در مواردی قیام بر مرحلة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز تطبیق شده است. اما به طور عمده روایاتی که قیام و مشتقات آن را در بر گرفته، سخن از مرحلهای پس از آغاز ظهور دارد.
3. از رسول گــرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
هرگز رستاخیز به پا نگردد، مگر اینکه پیش از آن قائم برای حق از خاندان ما قیام کند.(5)
4. امام باقر علیه السلام فرمود:
هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند سبحانه و تعالی دستش را بــر سر بندگان گذاشته، اندیشههای ایشان جمع میگردد.(6)
1) شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص246، ح9؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص332، ح274.
2) نعمانی، الغیبة، ص187، ح40.
3) «اِذا قَامَ قائِمُنا اَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ شِیعَتِنا العاهَةَ وَ …»، شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص541، ح14.
4) نعمانی، الغیبة، ص191، ح45.
5) شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص59، ح230.
6) «اِذا قَامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ یَدَهُ عَلَی رُوُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُم وَ …»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص25، ح21.
شاید بتوان اختلاف روایات زمان ظهور را نیز با این تقسم بندی رفع نمود؛ به این بیان که برخی روایات ناظر به زمان ظهور و برخی دیگر ناظر به زمان قیام باشد. گفتنی است در پارهای از روایات، از ظهور و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با عنوان خروج یاد شده است.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
خروج قائم محتوم است.(1)
آن حضرت همچنین فرمود:
دنیا به پایان نرسد تا اینکه مردی از خاندان من خروج کند که به حکومت آل داود حکم نماید….(2)
روز قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف طبق برخی روایات
عــاشورا روز دهــم محــرم، روز شهادت سالار شهیدان حسین بن علی علیهما السلام و فرزندان و اصحـاب او در کربلا است.(1)در فرهنگ شیعی، عاشورا، به دلیل وقوع شهادت امام حسین علیه السلام در این روز، عظیمترین روز سوگــواری و ماتم بــه حساب میآید. در این روز، بزرگترین فاجعه و ستم در بارة خاندان پیامبر علیهم السلام انجام گرفته است. دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام این روز را خجسته شمرده، به شادی میپردازند؛ اما پیروان خاندان رسالت، به سوگ و عزا مینشینند و بر کشتگان این روز میگریند.
امامان شیعه، یاد این روز را زنده میداشتند و در آن، مجلس عزا بر پا میکردند و بــر حسین بن علی علیهما السلام میگریستند؛ آن حضرت را زیارت میکردند و به زیارت او تشویق و امر مینمودند و این روز، روز اندوهشان بود.
آنچه این روز را به مهدویّت مرتبط میکند، روایاتی است که از قیام آن حضرت در این روز خبر میدهد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص463.
نخستین نایب خاص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ابوعمرو، عثمان بن سعید عمری، نخستین نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. شیخ طوسی، دربارة سفیران حضرت و نخستین ایشان چنین نوشته است:
سفیــرانی کــه از ســوی امامــان معصوم علیهم السلام به نیکی یاد شدهاند؛ نخستین آنان مرد بزرگواری است که حضرت امــام هــادی علیه السلام و امــام عسکری علیه السلام او را توثیق فرمودهاند و او، شیخ موثق، ابوعمر عثمان بن سعــید عمری است.(2)
نام وی عثمان بن سعید، کنیهاش ابوعمرو و لقبش العمری، سمّان،(3)اسدی و عسکری میباشد.
وی از یاران، اصحاب و شاگردان مورد اطمینان امام دهم و امام یازدهم علیهما السلام بود. او مردی بزرگوار و مورد اطمینان بود که از یازدهسالگی در محضر امــام هــادی علیه السلام بــه خدمتگزاری و یــادگیری احکــام، حدیث و آموزههای اسلامی اشتغال داشت و شاگرد تربیتیافته مکتب ولایت و امامت بود.(4)
شاید یکی از دلایلی که وی در پیشگــاه دو امــام پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گــرفته بود، این بود که کسی در شـأن و عظمت او تردید نداشته باشند و مردم، به راحتی نیابت او از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بپذیرند.
از احمد بــن اسحــاق نقـل شده است: از حضرت هادی علیه السلام پرسیدم: «با چه کسی داد و ستد کنیم و از چه کسی مطلب را بگیریم و گفتة چه کسی را بپذیریم؟» امام فرمود:
1) «یَقُومُ القائِمُ یَوْمَ عاشُورا»، نعمانی، الغیبة، ص282، ح68.
2) نعمانی، الغیبة، ص353.
3) علت ملقب شدن او به «سمّان» این بود که به تجارت روغن میپرداخت، تا در پس این کار، به مسئولیت اصلی خود بپردازد و از شرّ حکومت در امان باشد.
4) علی غفارزاده، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام، ص106، به نقل از: شیخ طوسی، رجال الطوسی، رقم22، ص434.
عمری مورد اعتماد من است؛ آنچه را از من به تو برساند، به طور قطع از من میرساند و آنچه را از قول من برای تو گوید، به طور قطع از من میگوید.]= از خود، چیزی نمیگوید[ سخن وی را گوش کرده، اطاعت نما؛ زیرا او مورد اعتماد و امین است.(1)
عثمان بن سعید از سال260ق به نص صریح امام حسن عسکری علیه السلام به نیابت از امام غایب معرفی شد. همچنین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وکالت و نیابت عثمان بن سعید برای جمعیت و اهالی قم اشاره کرد و آنها را به عثمان بن سعید ارجاع داد.(2)از مهمترین ویژگیهای نخستین نایب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
1. مورد اطمینان سه امام معصوم علیهم السلام و امین ایشان بود؛(3)
2. در مراسم ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حضور چشمگیری داشت؛(4)
3. مراسم کفن و دفن امام عسکری علیه السلام را بر عهده گرفت؛(5)
4. به دستور امام عسکری علیه السلام پس از شهادت آن حضرت، عهدهدار نیازهای خانواده آن حضرت شد؛
5. افزون بر آنکه از طرف امام عسکری علیه السلام به نیابت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نصب شده بود، توسط خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به این مقام گماشته شد؛
6. نقش مهمّی در رسوایی جعفر کذاب داشت؛
وی اندکی پیش از سپریشدن عمرش، به دستور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرزندش، محمد بن عثمان را نایب خاص پس از خود منصوب کرد. البته پیش از این، فرزند عثمان بن سعید از سوی امام عسکری علیه السلام فردی مورد اطمینان برای فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی و معین شده بود.(6)
وفات نایب اول
یکی از پژوهشگران معاصر دربارة مدت نیابت نایب نخست، چنین نوشته است:
با وجود نقش تعیینکنندة عثمان بن سعید در سازماندهی و تحکیم پایگاه شیعیان، بسیاری از ابعاد شخصیت و زندگانی او در دوران کودکی و جوانی و چگونگی رشد و نموّ او، از جمله تولد، وفات و مدت نمایندگی او در بستر تاریخ مبهم مانده است.
هیچ نویسنده و مورخی به صورت قطع و یقین، تاریخ وفات او را مشخص نکرده است. بعضیها به طور کلی متعرض این مسأله نشدهاند و بعضی هم با بیان تاریخهای احتمالی، از کنار مسأله رد شدهاند.
این تحقیق، پس از نقل برخی دیدگاهها در این زمینه، دو دیدگاه را مطرح کرده است. سپس نخستین آن دو را انتخاب کرده، اینگونه نوشته است:
او پیش از سال 267ق درگذشته است؛ اما مشخص نیست کدام سال. بیشتر تاریخنگاران و دانشمندان علم رجال، همین احتمال را انتخاب کردهاند و این، به واقع نزدیکتر است.(1)
ابونصر هبة الله بن محمد میگوید:
قبــر عثمان بــن سعید در طرف غربی بغداد در خیابان «میدان» در اوّل محل، کــه بــه «درب جبله» معروف است، در داخل مسجد، درب راست که داخل میشوند و قبر در خود قبلة مسجد قرار دارد.(2)
نیز ن.ک: نیابت خاص، نواب خاص، غیبت صغرا.
از کتاب های اهل سنت در موضوع مهدویّت
جلالالدین عبدالرحمان بن ابیبکر سیوطی (م911 ق) احادیث امام مهدی علیه السلام را در این کتاب به شکلی گسترده جمعآوری کرده است. این کتاب ضمن مجموعه رسالههایی به
نام الرسائل العشر در مجموعهای بزرگتر با عنوان الحاوی للفتاوی به چاپ رسیده است. وی در ابتدای این رساله مینویسد:
این، بخشی است که احادیث و آثار وارد شده در بارة مهدی را در آن جمع کردم و چهل حدیثی که حافظ ابو نعیم آنها را ذکر کرده، به صورت خلاصه آوردم و آنچه او نیاورده بر آن افزودم و به صورت (ک) آن را رمزگذاری کردم.(1)
مجموع احادیثی که در این کتاب جمع آوری شده ـ چه آنچه از ابونعیم نقل کرده و چه آنچه خودش بر آن افزوده است ـ بالغ بر دویست حدیث است. وی در پایان احادیث، با عنوان تنبیهات، چهار نکته مهم را یاد آور شده است:
مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یکــی از خلفــای دوازدهگانه است که در حدیث جابر بن سمره ذکر شده است.
مهدی علیه السلام نمیتواند از فرزندان عباس بن مطلب باشد.
سند حدیث «لا مهدی الا عیسی بن مریم» ضعیف است؛ چون با نقل متواتر که گویای ظهور مهدی علیه السلام است و اینکه او از فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و عیسی پشت سر او نماز میخواند، متعارض است.
4. آنچه نقل شده است که مهدی از مغرب ظهور خواهد کرد، هیچ دلیل و پایهای ندارد.(2)
این کتاب، هم اکنون به شکلی زیبا با تحقیق محمد کاظم موسوی، همراه"رسالة عقیدة اهل السنة و الاثر فی المهدی المنتظر اثر شیخ عبدالمحسن العباد آل بدر، توسط مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی، انتشار و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
فرقة معتقد به مهدویت امام عسکری علیه السلام
فرقهای از شیعیان امامیه بودند که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را مهدی موعود پنداشته، به غیبت او قائل شدند. شیخ صدوق، آنان را با عنوان واقفیه یاد
کرده، مینویسد:
واقفیــه ادعــا کــردند امام حسن عسکری علیه السلام غیبت اختیار کرده است. ایشان نیز امر غیبت را صحیح میدانستند؛ اما در وقوع آن در حضرت عسکری علیه السلام اشتباه نموده، گمان کردند قائم مهدی، امام یازدهم است؛ اما چون وفات آن حضرت ثابت شده، گفتار ایشان در این باب باطل است.(1)
گروهی از یاران حضرت مهدی علیه السلام هنگام ظهور
عصائب جمع «عصابه» به معنای گروهی بین ده تا چهل نفراست. گفته شده است «عصابه» گروهی از زاهدان و وارستگانند.(2)طبق برخی روایات، آنان یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از عراق هستند،(3)که هنگام ظهور آن حضرت، خود را به مکه میرسانند و با او بیعت میکنند.(4)پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
… و گروههایی از عراق بیرون میآیند که راهبان شب و شیران روز هستند، دلهایشان چون فولاد سخت است؛ میان رکن و مقام با او بیعت میکنند….(5)
نیز ن.ک: یاران حضرت مهدی علیه السلام
کتــابی در موضوع مهدویت و عصر ظهور
این کتاب، اثر محمد حکیمی است، که نگاهی بدیع و کاربردی به موضوعات و مسائل مهدویّت دارد. نویسنده کوشیده مباحث را به صورت تحلیلی، با کمک گرفتن از آیات و روایات، تبیین و تفسیر کند.
ایشان با بهرهگیری از حدود سیصد
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، مقدمه.
2) ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص233؛ مجمعالبحرین، ج2، ص123.
3) صنعانی، المصنف، ح20769؛ ابن ابی شیبه، کتاب المصنف، ح19070.
4) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ح51، ص88؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص208؛ طبری، دلائلالامامه، ص248؛ اربلی، کشف الغمة، ج2، ص479.
5) «وَعَصائِبُ العِراقِ رُهْبانٌ بِاللَّیلِ لُیُوثٌ بِالنَّهارِ کانَ قُلُوبُهُمْ زُبُرَ الحَدیدِ فَیُبایِعُونَهُ بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ …»، الاختصاص، ص208.
آیه و روایت، مخاطب را به تأمل بیشتر در آیات و روایات فرا میخواند. عصر
زندگی میکوشد با تحلیلهای مناسب، به بعضی از بیماریها و آفتهای اخــلاقی و مشکــلات و لغــزشهای جریــانهــای سیــاسی، اجتمـاعی و اقتصــادی پیش از ظـهور پــرداخته و علت پیدایش و راه بر طرف شدن آنها را تــوضیح دهد. نویــسنده به دنبال گشودن دریچة امید برای بشریتِ گرفتار یأس و سرخوردگیها است که با ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت وبرای این کار، مطالب ارزشمندی ارائه میدهد.
نویسنده نــام کتاب خود را از این رو عصر زندگی نهاده، چون معتقد است، هنوز زمان زندگی حقیقی فرا نرسیده است؛ چه این که زمین هیچگاه عدالت اجتماعی و اقتصادی به خود ندیده و همة انسانها تربیت درستی نیافتهاند و همة تواناییهای آنهــا بــروز پیدا نکرده است و نابسامانیها هرگز از زندگی انسان رخت بر نبسته است. اما روزگاری که سرخوردگیها و نابسامانیها برچیده شود، آن دوران زمان مهدی آل محمد علیهم السلام خواهد بود.
برخی عنوانهای بخشهای کتاب بدین قرار است:
عدالت اجتماعی؛ در سایة شمشیر؛ تدارک جنگ و تربیت جنگاوران؛ سازش ناپذیری؛ تصحیح انحرافهای فکری؛ وحدت عقیدتی و مرامی؛ رفاه اقتصادی؛ مساوات؛ حاکمیت فرا گیر جهانی؛ حکومت مستضعفان؛ آیین و روش جدید؛ رشد عقلی وتکامل علم؛ امنیت اجتماعی؛ رشد تربیت انسانی؛ اصول بیعت و ….
در بخشی از کتاب میخوانیم:
از اقدامــات مهمّ امــام، تصحیح انحرافهایی که به مرور ایام در تفسیر احکام و توجیه مبانی دین روی داده و حذف برداشتهای غیر اسلامی و نادرست است که به نام اسلام به اذهان القا شده و در مبانی دین تحریف معنوی یا موضعی پدید آورده است. کوشش امام و رسالت او، تطبیق درست و دقیق تعالیم قرآن، بر مسائل حیات بشری و مشخص کردن حد و مرزهای واقعی احکام اسلام است؛ به گونهای که توجیه و تأویل بردار نباشد و مانع هر گونه انحراف و کژی و بد آموزی شود. دگروار تفسیرکردن تعالیم اسلامی، منحصر به احکام فرعی و فقهی و مسائل اجتماعی و اقتصادی نیست؛ بلکه اصول دین نیز
مشمول این جریان است.
از منابع اهل سنت در مهدویت
این کتاب نگارش یوسف بن یحیی بن علی بن عبد العزیز مقدسی شافعی(م بعد از 658ق) است. عقدالدرر به لحاظ جامع بودن و گستردگی، در نوع خود کم نظیر و برای کتابهای بعدی منبع مهمّی بوده است. نگارنده در مقدمة کتاب، انگیزة نگارش را چنین بیان میکند:
فساد زمان و مشکلات و گرفتاری مردم و ناامید شدن آنها از اصلاح اوضاع و وجود کینهها بین آنان تا قیامت استمرار ندارد و از بین رفتن این مشکلات، با ظهور و خروج مهدی حاصل میگردد… برخی این مسئله را به طور کلی ردّ میکنند و برخی دیگر نیز گمان میکنند جز عیسی، مهدیای وجود ندارد. نگارنده به تفصیل، این دو دیدگاه را مردود دانسته، با شواهد کافی غیر قابل پذیرش میشمارد و برای تدوین کتاب، احادیث مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ـ بدون ذکر اسناد آن ـ نقل نموده و منابع اصلی آن را بیان میکند. در بیشتر احادیث، از اظهار نظر در بارة ضعیف یا صحیح بودن حدیث خودداری و فقط به ذکر آن بسنده کرده است. نگارنده پس ازمقدمهای قــابل توجــه، مبــاحث مهدویّت را در دوازده باب ایــن گونه تنظیم کرده است:
1. فی بیان انّه من ذریة رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم و عترته؛
2. فی اسمه و خلقه و کنیته؛
3. فی عدله و حلیته؛
4. فی ما یظهر من الفتن الدالة علی ولایته؛
5. فی أنّ الله تعالی یبعث من یوطیء له قبل امارته؛
6. فی ما یظهر له من الکرامات فی مدة خلافته؛
7. فی شرفه و عظیم منزلته؛
8. فی کرمه و فتوته؛
9. فی فتوحاته و سیرته؛
10. فی انّ عیسی بن مریم علیه السلام یصلی خلفه و
یبایعه و ینزل فی نصرته؛
11. فی اختلاف الروایات فی مدة اقامته؛
12. فی ما یجری من الفتن فی ایامه و بعد انقضاء مدته.
چهارمین نایب خاصّ مهدی علیه السلام در دوران غیبت صغرا
ابوالحسن علی بن محمد سمری (یا صیمری(1))، چهــارمین و آخــرین سفیر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وی پس از درگذشت حسین بن روح بــه مقــام سفـارت رسید و مدت سه سال عهدهدار این جایگــاه بــود. سمری از خـاندانی دینــدار و شیعــه بــود کــــه در خدمتگزاری به سازمان امامیه شهرت فــــراوانــی داشت. همین اصــالت خــانوادگی او بــاعث شد در امــــر سفارت، با مخالفت چندانی روبهرو نشود.(2)
سمری، فرصت زیادی برای فعالیت نــداشت؛ بــه همین دلیــل، مانند نایبهــای پیــش از خـود، نتوانست فعالیتهای گستردهای انجام داده، تغییرات قابل ملاحظهای در روابط خود و وکلا پدید آورد؛ لیکن اعتقاد شیعیان به بزرگواری و مورد اطمینان بودن او، مثل سایر نایبان بود و وی مورد پذیــرش عمــوم شیعـیان قرار گرفت.(3)
شش روز پیش از رحلت او، توقیعی از سوی امام دوازدهم به دستش رسید که مرگ وی را پیشگویی و زمان مرگ را نیز تعیین کرده بود. متن این توقیع شریف، نمایانگر پایان غیبت صغرا و نیابت خاص و آغاز غیبت کبرا و نیابت عام است.(4)
علی بن محمد در ســال 329 ق درگذشت و در بغداد به خاک سپرده شد.
نیز ن.ک: نیابت خاص، نواب خاص.
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
این واژه در کتابهای لغت، هم به معنای طلبکار آمده است و هم به معنای بدهکار.(1)در روایات فراوانی آن را یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد کــردهاند. بیشتر بــه نظــر میرسد مقصود، معنای نخست آن باشد. این لقب نیز، از روی تقیّه بوده که هرگاه شیعیان میخواستند مالــی نـزد آن حضرت یا وکیلان ایشان بفرستند، یا وصیت کنند و یا از جانب آن حضرت مطالبه کنند، این لقب را به کار میبردند.
شیخ مفید بــه ایــن نکته تصریح کرده، مینویسد:
کلمة غریم، رمزی بود بین شیعه که وقتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از روی تقیه یــاد میکردند، از آن استفاده مینمودند.(2)
بنابراین استفاده از این لقب، بیشتر در ارتباطات مالی شیعیان با حضرت مهدی علیه السلام ـ آن هم در طول غیبت صغرا ـ بوده است.(1)محمد بن صالح گوید:
وقتی پدرم از دنیا رفت و امر به من رسید، حوالههایی نزد پدرم بود که نشان میداد، مربوط به اموال غریم است.(2)
نیز ن.ک: القاب حضرت مهدی علیه السلام .
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
غلام در لغت، به معنای پسربچه است.(3)در برخی روایات از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با این عنوان یاد شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لابُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَیبَةٍ»؛ «ناگزیر برای غلام غیبتی خواهد بود.» گفته شد: «ای رسول خدا! برای چه؟» فرمود: «از ترس مرگ.»(4)
این لقب نیز، گاهی در معنای لغوی خود به کار میرفته و مقصود همان پسر بچه و جوان بوده است و گاهی به سبب شرایط حاکم بر زمان آن عصر، از روی تقیه گفته میشده و به عنوان لقب به کار میرفته است.
یکی از دوره هــای زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
غیبت، اسم مصدر از ثلاثی مجرد مادة (غیب) و به معنای ناپدید شدن و پنهان شدن از دیدگان است. غایب به کسی گفته میشود که حاضر و ظاهر نیست.(5)و در اصل، دربارة پنهان
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، باب45، ح5.
2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص521، ح15.
3) طریحی، مجمع البحرین، ج6، ص127.
4) شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1 ص243، ح1؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص337، ح5 و ص442، ح29.
5) ر.ک: طریحی، مجمع البحرین، ج2، ماده غیبت؛ ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص454؛ زبیدی، تاج العروس، ج3، ص146؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج2، ص10؛ جوهری، الصحاح، ج2، ص633 .
شدن خورشید، ماه و ستارگان به کار میرود(1). همچنین دربارة کسی به کار میرود که مدتی در جایی حضور دارد و پس از آن، از دیدگان رفته و دیگر دیده نمیشود.(2)در اصطلاح مهدویّت به پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گفته میشود.
با بهرهگیری از بیانات معصومان علیهم السلام، سه دیدگاه کلّی و قابل توّجه دربارة چگونگی غیبت حضرتش قابل ارائه است:
1. پنهان بودن جسم (ناپیدایی)؛
2. پنهان بودن عنوان (ناشناسی)؛
3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان به تناسب شرایط.
اما بررسی دیدگاههای یاد شده:
1. پنهان بودن جسم؛
پارهای روایات، چگونگی غیبت آن حضرت را به پنهانبودن جسم دانسته است. این دیده نشدن جسم، در دوران غیبت به دو گونه قابل تفسیر است:
یک. بسان فرشتگان، ارواح و جنّ، جسمی نامرئی دارد که با وجود این که در میان جوامع بشری حضور دارد قابل دیدن نیست.
دو. جسمی مرئی دارد؛ امّا به قدرت الهی در دیدگان مردم تأثیر و تصرّف نماید که آن حضرت را نبینند. این کار، از اولیای الهی که از سوی خدا دارای قدرت در جهان آفرینش هستند، بعید نیست. از قرآن کریم نیز میتوان امکان استتار و اختفای انسان از دیدگان را ـ چه به صورت کوتاه مدت یا دراز مدت ـ دریافت کرد.(3)
به نظر میرسد تفسیر نخست، غیر قابل پذیرش باشد؛ چرا که هیچ دلیلی وجود ندارد که آن حضرت دارای جسمی با ویژگی این تفسیر باشد. بلکه بر عکس، آن حضرت مانند همة انسانها، دارای جسمی مادی است؛ آنگونه که پدران بزرگوارش و رسول گرامی اسلام علیهم السلام بودند. با این بیان، تفسیر دوم مورد پذیرش است.
در یک بررسی جامع در سخنان معصومان علیهم السلام برخی روایات که بیان
کنندة این دیدگاه کلّی است، بدین قراراست:
امام علی علیه السلام در اینباره فرمود:
…تا آنگاه که از فرزندان من از دیدگان مردمان پنهان شود… پس به پروردگار علی سوگند! حجّت حق، بر زمین استوار است، در جادهها حرکت میکند. در خانهها و قصرها وارد میشود و در شرق و غرب زمین به گردش میپردازد، سخن مردم را میشنود و بر مردم سلام میکند، میبیند و دیده نمیشود، تا زمان ظهور وعدة الهی و ندای آسمانی. هان! آن روز، روز شادی فرزندان علی و پیروان او است.(1)
امام صادق علیه السلام فرمود:
مردم امام خویش را گم میکنند؛ پس آن امام در موسم حج حضور مییابد و مردم را میبیند؛ ولی مردم او را نمیبینند.(2)
وقتی در بارة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از امام رضا علیه السلام پرسیدند، فرمود: «جسمش دیده نمیشود.»(3)
روشن است که این روایات و احادیثی مانند آن، بر دیده نشدن آن حضرت دلالت دارد و قابل تأویل بر شناخته نشدن، نخواهد بود؛ چرا که در معنای دیده نشدن صراحت دارد.
این برداشت، افزون برآن که با معنای لغوی غیبت مطابقت دارد، با روایاتی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت را به خورشید پس ابر تشبیه نموده، همخوانی بیشتری دارد.
این دیدگاه، بر این است که آن حضرت، افزون بر اینکه عمر شریف خود را در جوامع انسانی، سپری میکند، مردم را میبیند و مردم نیز او را میبینند؛ ولی او را نمیشناسند. به تعبیر دیگر، فقط از نگاه معرفتی و شناختی مردم پنهان است، نه از دید ظاهری. افرادی که بر این دیدگاه پافشاری میکنند، به روایاتی استدلال
1) نعمانی، الغیبة، ص144.
2) «یَفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ یَشْهَدُ المَوسِمَ فَیَراهُمْ وَلا یَرَوْنَهُ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص161، ح119؛ شیخ کلینی، الکافی، ج1 ص337، ح6؛ نعمانی، الغیبة، ص175 ح14؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، باب33، ص346، ح33.
3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص333؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص370.
کردهاند؛ از جمله روایتی که سدیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که:
در قائم، سنّتی از یوسف است… چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند. تا آنگاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرفی کند؛ همانگونه که به یوسف اجازه داد….(1)
نیز سخن نایب خاص آن حضرت، محمد بن عثمان که در اینباره میگوید:
به خدا سوگند! همانا صاحب این امر، هر سال در موسم حج حاضر میشود؛ مردم را میبیند و آنها را میشناسد و مردم او را میبینند؛ ولی نمیشناسند.(2)
لازم یادآوری است با توجه به معنای لغوی غیبت، بهرهبرداری این معنا از روایاتی که به صورت مطلق غیبت را برای آن حضرت ثابت کردهاند، نیازمند قرینه است.
3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان، به تناسب شرایط
آگاهی به چگونگی غیبت حضرت مهدی علیه السلام فقط نزد پرودگار متعال است؛ امّا از مجموع روایات میتوان دیدگاه سومی ارائه کرد. و آن عبارت است از این که: حضرت در مواردی که صلاح بداند از دیدگان مردم پنهان است ـ البته با تصرّفی که به قدرت الهی در دیدگان افراد مینماید. نه نامرئی کردن جسم خویش ـ و در مواردی که آن حضرت مصلحت بداند، به صورت آشکار در جامعه حرکت میکند و مردم او را میبینند؛ ولی نمیشناسند.
در بــرخی پیــامبران پیشین نیــز چنین پنهانزیستیای ـ البته بــــا ویژگیهای خاص خود ـ سابقه داشته است؛ به گونهای که شیخ صدوق اساس نگارش کتاب کمال الدین و تمام النعمه را بر این باور بنا نهاده است.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت سخنان نورانی پیشوایان معصوم علیهم السلام از
حقایق مربوط به غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن مقدار که مخاطبان میفهمیدند در اختیار آنها قرار میداد و بیش از آن را به دوران ظهور حضرتش واگذار میکردند که آن دوران، عصر ظهور حقایق است.
طولانی بودن غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در روایاتی پس از تصریح به اصل غیبت، به طولانیبودن آن نیز تأکید شده است.
امام جواد علیه السلام در پاسخ به دلیل نامگذاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به «منتظر»، فرمود:
همانا برای او غیبتی است که روزهای آن، فراوان و مدت آن، طولانی خواهد شد، پس افرادی که دارای اخلاص باشند، منتظر ظهور او خواهند بود.(1)
فلسفه و علل غیبت حضرت مهدی علیه السلام
پیش از آنکه به برخی حکمتها و علتهای ظاهری غیبت آن حضرت اشاره شود، لازم یادآوری است در بررسیهایی که در روایات انجام شده است، نخستین نکتهای که در اینباره به چشم میخورد، این است که پنهانزیستی آخرین ذخیرة الهی، به طور قطع از اسرار خداوند سبحانه و تعالی است. حقیقت سرّ بودن این امر را رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین بیان فرموده است:
ای جابر! همانا این امر، امری است از امر خداوند سبحانه و تعالی و سرّی است از سرّ خدا که بر بندگان او پوشیده است؛ پس بر حذر باش که دچار تردید نشوی. همانا شک دربارة خدا کفر است.(2)
بیگمان این حکمت، اساسیترین دلیل بر این رخداد بزرگ است؛ امّا از آنجا که برخی شیعیان، همواره این پــرسش را مطــرح میکردند، در سخنان پیشــوایان معصوم علیهم السلام بــه برخی حکمتهای ظاهری غیبت آن حضرت نیز اشاره شده است؛ از این رو بدانها نیز اشارهای گذرا میکنیم.
1) «إِنَّ لَهُ غَیْبَةً یَکثُرُ أَیَّامُهَا وَ یَطُولُ أَمَدُهَا فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص378.
2) «یَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ عِلْمُهُ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ إِیَّاک وَ الشَّک فِیهِ فَإِنَّ الشَّک فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کفْرٌ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص287.
در بررسی روایات مربوط به غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مییابیم یکی از حکــمتهــای ظاهری پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، امان ماندن آن حضرت از گــزند بــدخواهــان و ستمگران است. (1)
شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ابتدای فصل پنجم، چنین نگاشته است:
هیچ علتی جز بیم حضرت از کشته شدن خویش، مانع ظهور وی نیست. اگر اینگونه نباشد، نهانبودن در پس پــرده غیبت بــرایش روا نخواهــد بود. آن محبوب دلها، دشواریها و آزار و اذیّت را تحمل میکند؛ زیرا مقام و جایگاه والای امامــان و پیــامبران علیهم السلام بــه سبب تحمل رنج و دشواریهای بزرگ آنان در راه خدا بوده است.
البته این نه بدان معنا است که آن حضرت، از شهادت و کشتهشدن در راه خدا هراس دارد؛ بلکه آن حضرت، چون آخرین ذخیرة الهی در زمین است و آن حاکمیت فراگیر و جهانی که در تمام ادیان وعده داده شده است، فقط به دست او تحقق مییابد؛ بنابراین بر خداوند سبحانه و تعالی است که به هر وسیلة ممکن، او را تا روز موعود حفاظت نماید و حکمت الهی نیز بر پنهانزیستی او تعلق گرفته است.
شبیــه ایــن پنهــانزیستی بــا ویژگیهای خاص خود دربارة برخی از پیامبران ـ هنگامی که بر جان خویش بیم داشتندـ اتفاق افتاده بــود که میتوان بــه پنهان شــدن پیــامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در شعب ابی طالب علیه السلام و نیز در غار حرا در برخی زمانها اشاره کرد. میدانیم هیچ دلیلی برای چنین پنــهانشدنی نبود، مگــر تــرس از ضررهایی کــه آن حضرت را تهدید میکرد.
یکی دیگر از حکمتهای غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آزمایش مردم است. از آنجا که این نوع آزمایش، به دلیل عدم حضور ظاهری امام، بسیار مشکل و طاقتفرسا است، در تکامل روحی انسانها نقش بسیار مهم و مؤثری دارد. با این آزمایش است که آشکار میشود چه کسی ثابت قدم و
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص340؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص329؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص342.
استوار، و چه کسی در ایمان و اعتقاد سست و مردد است.
جابر جعفی گوید: «به امام باقر علیه السلام عرض کردم فرج شما چه هنگام خواهد بود؟» حضرت فرمود:
«هیهات، هیهات، فرج ما فرا نمیرسد، تا زمانی که شما غربال شوید، تا خداوند سبحانه و تعالی ناخالصیها را محو و نابود کند و آنچه خالص و زلال است، باقی نهد.»(1)
روشن است در این امتحان بزرگ کسانی سربلند خواهند بود که دارای جایگــاه والایــی از ایمان و عمل شایسته باشند و کســانیکه دراین امور دچار کاستی باشند، بیشتر دچار لغزش و سقوط خواهند شد.
امام صادق علیه السلام تبلور این حقیقت را چنین بیان کرده است:
و این گونه است که غیبت قائم طولانی خواهد بود، تا اینکه حق محض آشکار شود و ایمان، از کدورتها و پیرایهها صاف و زلال گردد. این آشکار شدن، با بازگشت افرادی صورت میپذیرد که دارای طینت ناپاکی هستند، از پیروان ظاهری اهل بیت علیهم السلام ؛ یعنی همانها که ترس نفاق بر آنها میرود.(2)
از مجموع سخنان معصومان علیهم السلام به دست میآید که مهمترین ویژگی مرتبط با امتحان و آزمایش انسانها در این دوران، گریز آنها از دین و آموزههای آن و به اوج رسیدن دنیا پرستی است(3)که آن را از دورههای دیگر متمایز کرده است.
معصومان علیهم السلام برای این دوران، پس از بیان برخی ویژگیها، هشدارهایی نیز دادهاند که با توجه به آنها، آزمایشهای بزرگ از مهمترین ویژگی این دوران است.(4)افرادی که با ویژگیهای این دوران، ایمان خود را به خوبی حفظ کرده، پروای الهی
1) هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَا یَکونُ فَرَجُنَا حَتَّی تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا یَقُولُهَا ثَلَاثاً حَتَّی یَذْهَبَ الْکدِرُ وَ یَبْقَی الصَّفْوُ؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص339.
2) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص170، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص355.
3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص306، ح476؛ ر.ک: شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص253.
4) میرزا حسین طبرسی نوری، مستدرک الوسائل، ج11، ص379، ح13305؛ مسلم بن حجاج، صحیح، ج1، ص131.
داشته باشند، ارزش والایی دارند. در این باره وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از چهرههای پیروز این دوران یاد میکند، با شگفتی به حضرت علی علیه السلام چنین میفرماید:
«ای علی! بدان شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین، کسانی هستند که در پایان دوران ـ با آنکه پیامبر خود را درک نکردهاند و از امام خود در پردهاند ـ به نوشتهای سیاه بر صفحهای سپید، ایمان میآورند.»(1)
افسوس بر آنان که در این دوران، اسیر وسوسههای بیپایان شیطان و هواهای نفسانی شده، در دام تاریک نادانی و عصیان زندگی میکنند.
دیدگاه برخی روایات، این است که آن حضرت، با غیبت خود، از بیعت با طاغوتهای زمان در امان خواهد بود. امام مجتبی علیه السلام ـ آن هنگام که برای حفظ مصالح اسلام و مسلمین به سازش با معاویه تن داد و مردم، زبان به سرزنش حضرتش گشودند ـ چنین فرمود:
آیا ندانستید که هیچ یک از ما امامان نیست، مگر این که بیعت با ستمگری بر گردن او قرار میگیرد؛ جز قائم که عیسی بن مریم پشت ســرش نماز میگزارد. به درستی که خــداوند سبحانه و تعالی ولادتش را پنهــان و شخصش را مخفی میسازد، تا آنگاه که قیام میکند، بیعت هیچ کس برگردنش نباشد.(2)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درتوقیعی در پاسخ به برخی پرسشها فرمود:
دربارة علت غیبت پرسیده بودید؛ خداوند سبحانه و تعالی در قرآن کریم میفرماید: «ای اهل ایمان! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما روشن شود، ناراحت میشوید.»(3)بدانید هرکدام از پدران من، بیعت یکی از طاغوتهای زمان خویش را برگردن داشتند؛ ولی من هنگامی که قیام میکنم، بیعت هیچ یک از گردنکشان و طاغوتهای زمان را بر گردن
1) «یا عَلی اَعجَبُ النَّاسِ اِیمانا ًوَ اَعْظَمُهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یَکونُونَ فِی آخِرِالزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَبِی وَحُجِبَ عَنْهُم الحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلَی بَیَاضٍ …»، شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص366؛ همو، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص288، باب 25، ح8.
2) شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص315؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص289.
3) مائده (5): 101.
ندارم.(1)
ادب کردن انسانها ـ به ویژه مسلمانها ـ یکی دیگر از فلسفههای غیبت است؛ چرا که بیشتر آنها در زمان زندگی و حضور امامان پیشین، آنگونه که شایسته بود از ایشان استفاده و حمایت نکردند. افزون بر آن، گاهی با برخوردهای ناشایست خود، سبب محرومشدن جامعة بشری از فیض آنها شدند. امام باقر علیه السلام در اینباره فرمود:
شما مردمی هستید که با دل، ما را دوست میدارید؛ ولی عمل شما با این محبت، ناسازگار است. به خدا سوگند! اختلاف اصحاب پایان نمییابد و به همین دلیل، صاحب شما از دست شما گرفته میشود….(2)
بدین سان غیبت آخرین حجّت خداوند سبحانه و تعالی نماد خشم خداوند بر زمینیان است که با چراغهای هدایت به گونهای ناشایست برخورد کردند.
افزون بر آنچه یاد شد، به مواردی همچون: تربیت انسانهای مناسب برای قیام و حکومت جهانی و ایجاد اشتیاق جهانی برای حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز اشاره شده است.
با توجه به آنکه روایات یاد شده فقط به برخی از حکمتهای غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده بود و در روایاتی نیز اساس حکمت غیبت آن حضرت، رازی از رازهای خداوند سبحانه و تعالی دانسته شده است و با توجه به این که عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عصر آشکار شدن حقایق است، از روایات استفاده میشود حکمتهای اساسی غیبت آن حضرت، پس از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آشکار خواهد شد. امام صادق علیه السلام در اینباره فرمود:
…حکمت غیبت او، همان حکمتی است که در غیبت حجتهای الهی پیش از او بوده است و وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار شود؛ همچنان که وجه حکمت کارهای خضر از شکستن کشتی و کشتن پسر و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود، تا آن که هنگام جدایی آنها فرا
رسید. (1)
انواع غیبت
همزمان با مطرح شدن اصل غیبت برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی معصومان علیهم السلام در روایاتی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دو بخش کوتاه و بلند تقسیم میشود.(2)که هر یک دارای ویژگیهای خاصی است.
این مطلب با تعبیرهای متفاوتی در سخنــان معصومیــن علیهم السلام بـــه چشم میخورد؛ زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
همانا برای قائم، دو غیبت است که در یکی از آنها به خانوادهاش بر میگردد و در دیگری مکانش معلوم نیست. هر سال در مناسک حج حاضر میشود و مردم را میبیند؛ در حالی که مردم او را نمیبینند.(1)
آن حضرت در روایتی به کوتاه و بلند بودن دو غیبت امام این گونه اشاره کرده است:
برای قائم، دو غیبت است؛ یکی از آنها کوتاه و دیگری دراز. در غیبت نخست، جز شیعیان مخصوص، کسی از جایگاه او خبر ندارد و در دیگری، جز خدمتکار ویژة آن حضرت، کسی از مکانش آگاه نیست.(2)
لازم یادآوری است آن حضرت در دوران پدر بزرگوار خویش نیز نوعی پنهانزیستی داشته است و به گونهای نبوده که همگان بتوانند آن حضرت را ملاقات کنند. همین باعث شده است برخی آغاز غیبت آن حضرت را از هنگام ولادت بدانند.(3)
از معتبرترین منابع روایی مهدویت
اینکتاب، اثر ابوعبدالله محمد بن ابــراهیم بــن جعفر کــاتب نعمانی، مشهور به ابن ابی زینب (ابن زینب)، از راویان و دانشمندان شیعه در اوایل قرن چهارم هجری است. وی نزد شیخکلینی دانش حدیث را فرا گرفت و کاتب وی شد. شاید به همینسبب نیزعنوان «کاتب» یافت. او از شهرت، احترام و اعتبار خاصی نزد دانشمندان و فقهای شیعه بهرهمند است. نجاشی دربارة او مینویسد:
وی از بزرگان اصحاب ما و دارای
1) «اِنَّ لِلْقائِمِ غَیْبَتَینِ یَرْجِعُ فِی اِحداهُما وَ فِی الاُخْری لایُدری اَیْنَ هُوَ یَشْهَدُ المَواسِمَ یَری الناسَ وَلایَرْونَهُ»، نعمانی، الغیبة، ص175، ح15.
2) «لِلْقائِمِ غَیْبَتانِ اِحْداهُما قَصِیرَةٌ وَالاُخْری طَوِیلَةٌ الغَیْبَةُ الاُولَی لا یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فِیها اِلاَّ خاصةُ شِیعَتِهِ وَالاُخْرَی لا یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فِیها اِلاَّ خاصةُ مَوالیه»، شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص340.
3) شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص340.
مقــامی والا، جایگــاهی شــایســته، اعتقــادی درست، و روایــات فراوان است. وی نخست به بغداد گام نهاد، سپس به شام رفت و آنجا درگذشت.(1)
نعمانی، نگاشتههای دیگری نیز دارد که همة آنها جز همین کتاب غیبت از بین رفتهاند. وی برای دستیابی به منابع ارزنده حدیث، مسافرتهای فراوانی به مناطق گوناگون از جمله شیراز، بغداد، اردن و حلب داشته است؛ از این رو میتوان گفت از امتیازات مهم این کتاب، استفاده از مصادر بسیاری است که فقط در این کتاب، از آنها استفاده شده است. وی افزون بر اینکه نویسندهای خوشنظر و دارای توان استنباط بود، از آگاهیهای گستردهای در بارة رجال و احادیث نیز برخوردار بود.
کتاب الغیبة به راستی یکی از بهترین کتابها در زمینة احادیث مربــوط بــه ویــژگـیهـای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، غیبت و عصر ظهور است. همة حدیثها، برخوردار از سند بوده و نوع اسناد هم، کوتاه و در بسیاری از موارد، اسناد خوب و مورد پسند اهل فن است.
نویسنده، دربارة انگیزة نگارش کتاب، مینویسد:
من، در جامعه میدیدم شیعیان و علاقهمندان به پیــامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهــل بیت علیهم السلام، به گــروههـــای مختلفی تقسیم شده و در امر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و ولیّ امر و حجّت پروردگار خود سرگردان گشتهاند. پس از بررسی، دلیل آن را غیبت آن حضرت یافتم؛ چنان که رسول خدا و حضرت علی و امامان معصوم علیهم السلام نیز به آن اشاره کردهاند؛ لذا به یاری خداوند بر آن شدم، تا روایاتی را که مشایخ روایی بزرگ از امامان معصوم علیهم السلام در بارة غیبت امام عصر علیه السلام نقل کردهاند، گردآوری کنم.
بسیاری از روایاتی که هم اکنون در اختیار من است، دانشمندان اهل سنّت نیــز روایــت کــردهاند. البته روایــات آنان در ایــنباره، بسیــار گستردهتر از روایاتی است که هم اکنون در دست من است.»(2)
کتاب الغیبة شامل 478 روایت در 26 باب است که برخی از این قرار است:
1.در نگهداری سرّ آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم از نااهلش؛
2. اخبار اعتصام به حبل الله؛
3. بحث امامت؛
4. ائمة اثنا عشر از قرآن و تورات و انجیل و روایاتی که از طریق سنی و شیعه رسیده است؛
5. دربارة کسانی که مدعی امامت شوند و برداشتن علم قیام و امامت پیش از قیام قائم؛
6. احادیثی حول امامت از طریق عامه؛
7. کسی که در بارة امامان شک کند؛
8. لزوم حجت در زمین؛
9. چنانچه دو تن روی زمین باشند، یکی امام است؛
10. آنچه دربارة غیبت از جمیع ائمه رسیده است؛
11. تحمّل سختیهای انتظار فرج؛
12. سختیها و ناملایمات شیعه در غیبت؛
13. صفات و سیرت حضرت؛
14. علایم پیش از ظهور؛
15. اوضاع نابسامان جامعه پیش از ظهور؛
16. نهی از تعیین وقت برای ظهور؛
17. سختیها و مشکلات حضرت از جانب نادانها هنگام قیام؛
و …
این کتاب برای ترویج فرهنگ ناب مهدوی نگارش یافته و بر این اساس میبایست همة روایات این اثر مهدوی باشد؛ اما طبق بررسیهای انجام شده نزدیک سیصد روایت آن ارتباط تنگاتنگی با موضوع مهدویت دارد و بقیه به مناسبت ذکر شده است.
مرحـلة نخـست و کـوتاه مدت غیبت مهدی علیه السلام
دوران غیبت صغرا که برخی آغاز آن را از همان ابتدای ولادت امام زمان علیه السلام (1)و برخی از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام (2)دانستــهاند؛ در واقع نوعی آماده سازی بــرای غیبت طولانی بــود و غیبت طولانی هم مقدمة ظهور و حضور ظاهری آن
حضرت در جامعة انسانی است.
غیبت صغرا با ویژگیهای خاص خود، دورانی لازم و ضروری بود که به حکمت خداوند سبحانه و تعالی، در تاریخ شیعه رقم خورد، تا جامعة شیعی را به کاملترین صورت ممکن آمادة فصلی تازه از زندگی خود کند. برخی از این ویژگیهای غیبت صغرا بدین قرار است:
زمان غیبت صغرا محدود بود. از نگاه زمانی 69 سال و چند ماه طول کشید و به دلیل کوتاه بودن مدت آن، «غیبت صغرا» نامیده شد؛ بر خلاف غیبت کبرا که کسی از مدت آن آگاهی ندارد.
2. پنهان نبودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از همگان
در دوران غیبت صغرا، امام از نگاهها پنهان بود؛ ولی این غیبت، همگانی نبود؛ بلکه کسانی مانند نواب خاص و برخی از وکلای آن حضرت، میتوانستند با آن حضرت در تماس باشند و پرسشها و نامههای مردم را خدمت امام ببرند و پاسخ او را به مردم برسانند. در صورتی که در غیبت کبرا، امام به طور کلّی از نگاهها پنهان است و راه نامهنگاری بسته است؛ یعنی بنای غیبت کبرا و اقتضای آن، این است که حضرت دیده نشود. البته این بدان معنا نیست که امکان ندارد دیده شود؛ بلکه ممکن است برخی افراد، حضرت را ببینند.
3. ارتباط حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با مردم به وسیلة افراد مشخص
در غیبت صغرا، حضرت چهار نماینده داشت که آنها را به صورت معین و مشخص تعیین کرده و برگزیده بود. آنان موظف بودند بین امام و مردم ارتباط برقرار کنند. اقامتگاه و مکان حضرت را نیز میدانستند؛ ولی در غیبت کبرا چنین نیست.
فلسفة غیبت صغرا
غیبت صغرا، مرحلة نخست امامت حضرت مهدی علیه السلام بوده است. از ابتدا چنین مقدر بوده است که آن حضرت پــس از رسیدن به امامت، بایستی بیدرنگ از دید عمومی پنهان شود و در ظاهر، از آنچه در جامعه رخ میدهد، فاصله بگیرد؛ هر چند در واقع او از نزدیک، همه وقایع را احساس و ادراک میکند. باید توجه داشت که اگر آن غیبت، یکباره
رخ مینمود ضربة سنگینی به پایگاههای مردمی و طرفداران امامت وارد میشد؛ زیرا مردم، پیش از آن با امام خود ارتباط داشتند، در
مشکلات به او رجوع میکردند؛ اگر امام ناگهانی غایب میشد و مردم احساس میکردند دیگر به رهبر فکری و معنوی خود دسترسی ندارند، ممکن بود همه چیز از دست برود و آن جمع به تفرقه دچار شوند.
بنابراین لازم بود برای «غیبت تامه» زمینه سازی شود، تا مردم به تدریج با آن، خو بگیرند و خود را بر اساس آن بسازند. با غیبت صغرا در واقع این زمینه سازی صورت گرفت. این زمان، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدیدهها پنهان بود؛ ولی از راه نمایندگان، وکیلان و یاران مورد وثوق با شیعیان خود ارتباط داشتند.(1)ولی رفته رفته با پدید آمدن آمادگی، پس از گذشت مدت 69 سال ـ به دستور خداوند سبحانه و تعالی ـ آن حضرت در پرده پنهانزیستی تمام و کامل قرار گرفت.
نیز ن.ک: نیابت خاص.
بخش دوم و طولانی پنهان زیستی مهدی علیه السلام
با پایان یافتن دوران غیبت صغرا در سال 329 ق و درگذشت چهارمین سفیر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «غیبت کبرا» و به بیان توقیع شریف «غیبت تامه»(2)آغاز شد که تا امروز ادامه داشته و تا فرا رسیدن روز ظهور آن حضرت نیز ادامه خواهد یافت. برخی ویژگیهای این غیبت که آن را از دوران نخست متفاوت میسازد، عبارت است از:
بر خلاف غیبت صغرا، این غیبت، زمانی طولانی را در بر خواهد گرفت.
اگرچه دورة غیبت کبرا محدود خواهد بود؛ امّا پایان آن نامشخص است و جز خداوند سبحانه و تعالی از آن آگاهی ندارد.
به گونهای که ارتباط موجود در زمان غیبت صغرا در این دوران وجود نخواهد داشت.
بر خلاف دوران غیبت صغرا که ارتباط مردم با آن حضرت، از راه نواب خاص صورت میگرفت، در این دوران دیگر سفارت و نیابت خاص وجود ندارد و یگانه مرجع مردم، نایبان عام آن حضرت هستند که با ملاکهایی که در روایات ذکر شده، قابل تشخیص است. در این دوران، مجتهدان جامع شرایط در جایگاه نایب عام، وظیفه ادارة جامعه را بر عهده دارند.
از ویژگیهای مهم این دوران، گسترش ستم است. که هر چه به گاه ظهور نزدیکتر میشود بر شدت آن افزوده میشود.
از سنّتهای الهی در همة دورانها، امتحان و آزمایش بندگان است؛ امّا به دلیلهایی این امتحانها در دوران غیبت کبرا و به ویژه در آستانة ظهور شدت بیشتری مییابد. امام علی علیه السلام فرمود:
قائم ما را غیبتی است که زمانش طولانی خواهد بود. گویی شیعه را میبینم که در زمان غیبت او، به این سو و آن سو میروند. همانند گوسفندانی که چوپان خویش را گم کرده باشند، به دنبال چراگاه میروند و آن را نمییابد. بدانید هر کس در زمان غیبت او، بر دین خویش ثابت قدم بماند، و در طول مدت ناپیدایی قائم ما، سنگدل نشده باشد، در بهشت با من و در درجة من خواهد بود.» (1)
بنابراین دوران غیبت کبرا مدت زمانی نامحدود است که در آن، واپسین پیشوای معصوم به دلیلهایی در پردة غیبت به سر میبرد.
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص303، ح14.
تعبیری برای غیبت حضرت مهدی علیه السلام
فترت اسم مصدر ثلاثی مجرد «فتر»، به معنای مدت سکون و آرامش است. برای فترت و فتر در لغت عرب معانی مختلفی ذکر شده است.
راغب اصفهانی، فتر و فتور را «سکون بعد از حدّت» و «ضعف بعد از قوّت» معنا کرده است.(1)«فترت» در اصطلاح دینی، به مدت زمان بین دو پیامبر و نیز مدت کوتاهی از انقطاع وحی در دوران رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفته میشود.(2)این کلمه یک بار در قرآن کریم آمده و به فاصلة زمانی بین حضرت عیسی علیه السلام و رسول گــرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره کرده است.(3)
در بیشتر روایــات مهدویّت، مدت زمــان پنهــان زیــستی حضــرت
مهدی علیه السلام، بــه «غیبت» تعبیر شده است؛ اما در پارهای از سخنان معصومان علیهم السلام این دوران را «فترت» نیز یاد کردهاند. ابو حمزه گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: «صاحبالامر شمایید؟» فرمود: «نه.» گفتم: «پسر شما است؟» فرمود: «نه.» گفتم: «پسر پسر شما است؟» فرمود: «نه.» گفتم: «پسر پسر پسر شما است؟» فرمود: «نه.» گفتم: «پساو کیست؟» فرمود:
همان کسی استکه زمین را پر از عدالت کند؛ چنانکه پر از ستم و جور شده باشد. او در زمان فترت ]پیدا نبودن امامان[بیاید؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زمان فترت ]= پیدا نبودن رسولان[ برانگیخته شد.(1)
از لقب های حضرت مهدی علیه السلام
«فرید» در لغت به معنای «تک» است. در روایات یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شمرده شده است.
اصبغ بن نباته گوید: از امیرمؤمنان علیه السلام شنیدم که میفرمود:
صاحب این امر شرید ]= آواره[، طرید ]= رانده[، فرید ]= تک[ و وحید ]= تنها[ است.(2)
نیز ن.ک: القاب حضرت مهدی علیه السلام .
پایان عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
دربارة فرجام زندگی پرخیر و برکت آخرین حجت الهی، دیدگاههای متفاوتی ذکر شده است. برخی پایان عمر آن حضرت را با کشته شدن و شهادت دانسته، و برخی دیگر رحلت آن بزرگوار را به مرگ طبیعی ذکر کردهاند. هر کدام از دیدگاههای بالا مستند به دلایلی است.
یک. دلایل کسانی که پایان عمر ایشان را شهادت دانستهاند
حسن علیه السلام نقل شده که فرمود:
هیچ یک از ما امامان نیست، جز آنکه کشته یا مسموم شود.(1)
این روایت، به این صورت فقط در کتاب کفایة الاثر نوشتة علی بن محمد خزاز قمی از علمای قرن چهار و پنج هجری آمده و مرحوم علامه مجلسی آن را از کتاب یاد شده نقل کرده است. آنچه در بررسی این روایت، قابل تأمل است این که: این روایت، در کتابهای پیش از آن مورد اشاره قرار نگرفته است. همچنین برخی از افراد که در سند روایت آمدهاند مجهول بوده، در هیچ یک از کتابهای رجالی سخنی از آنها به میان نیامده است. در ادامه روایت نیز مطلبی آمده که با اعتقاد شیعه در تعارض است و آن این که شمار امامان سیزده نفر خواهد شد؛ چرا که شمار امامان که از نسل علی علیه السلام است، دوازده نفر ذکر شده است که با خود آن حضرت سیزده خواهد شد؛ بنابراین استناد به این روایت، برای ادعای یادشده ناکافی مینماید.
2. شیخ صدوق به نقل از اباصلت هَرَوی گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود:
«به خدا سوگند! نیست از ما مگر کشته شدة به شهادت رسیده.(2)
این روایت را فقط شیخ صدوق نقل کرده است. وی روایت یاد شده را در کتاب من لایحضره الفقیه،(3)به صورت مرفوعه (بدون ذکر کامل سند) و در دو کتاب امالی(4)و عیون اخبار الرضا علیه السلام (5)با ذکر سند آورده است.
این احتمال که مقصودِ حضرت فقط امامان پیش از خود است و شهادت امامان پس از آن حضرت به دلیل نیاز دارد، استدلالِ قطعی آن بر همة امامان علیهم السلام را نیز ناتمام خواهد ساخت.(6)
1) «… مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُومٌ»، علی بن محمد خزاز قمی، کفایة الاثر، ص226.
2) «وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِیدٌ»، شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص585، ح3192.
3) «وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِیدٌ»، شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص585، ح3192.
4) شیخ صدوق، الامالی، ص63.
5) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص256، ح9.
6) دیدگاه شیخ مفید در باره سه امام ِ پس از آن حضرت این احتمال را تقویت میکند. (شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص295)
بررسی و قضاوت در این امر، مبتنی بر دو امر است:
الف. آیا همة امامان علیهم السلام به شهادت رسیدهاند؟ دیدگاه دانشمندان شیعه در این باره چیست؟
آنچه میتوان در جایگاه دیدگاه شاخص در این باره مطرح کرد، یکی نظر شیخ صدوق و دیگری نظر شیخ مفید است. شیخ صدوق معتقد است همة امامان علیهم السلام به مرگ غیر طبیعی از دنیا رفتهاند. ولی شیخ مفید در نقد سخن شیخ صدوق دلیلهای شهادت همة امامان را یقینآور نمیداند.(1)
ب. در سخنی به چگونگی شهادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است.
به نظر میرسد نخستین کسی که چنین ادعایی را به گونة گسترده مطرح کرد، صاحب کتاب الزم الناصب بود. او در بخشی از کتاب خود آورده است:
پس چــون هفتاد ســال گذشت، مرگ حضرت حجت علیه السلام فرا خواهد رسید؛ پس او را زنی از بنیتمیم که نامش سعیده و دارای ریشی همچون مردان است، با انداختن سنگی از بام بر آن حضرت به قتل خواهد رساند؛ در حالی که آن حضرت، از راه عبور میکند. چون از دنیا رفت، امام حسین، امور مربوط به وی را انجام خواهد داد.(2)
در بارة این سخن، باید توجه داشت که این کلام از صاحب کتاب یاد شده است و در کلام معصومان علیهم السلام نه فقط به آن اشارهای نشده است بلکه چنین مضمونی هم وجود ندارد.
دو. کسانی که میگویند آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا خواهد رفت، بر این باورند که:
ـ دلیلهای دسته نخست (بهویژه روایت اول) ناتمام است.
1) شیخ مفید، تصحیحالاعتقاد، ص132.
2) «فاذا تمت السبعون سنه أتی الحجة الموت فقتله امرأة من بنی تمیم اسمها سعیدة و لها لحیة کلحیة الرجل بهاون صخر من فوق سطح و هو متجاوز فی الطریق فاذا مات تولی تجهیزه الحسین …»، علی یزدی حایری، الزام الناصب، ج2، ص139. (لازم به یادآوری است که کتاب یاد شده مشتمل بر روایات صحیح هم هست؛ ولی در آن روایات ضعیف فراوانی نیز وجود دارد.)
ـ بر فرض قبول روایات یادشده، این روایات به حضرت مهدی علیه السلام تخصیص خورده است.
ـ شهادت آن حضرت، با روایاتی که بر اصلاح کامل جامعه در عصر ظهور دلالت دارد، در تعارض است.
ـ در روایاتی چند، سخن از مرگ طبیعی آن حضرت به میان آمده است. أیوب بن نوح گفت: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: «ما امیدواریم شما صاحب الامر باشید و خدای تعالی بدون خونریزی و شمشیر آن را به شما بازگرداند که با شما بیعت شده و سکه به نامتان ضرب گردیده است»، فرمود:
هیچ یک از ما امامان نیست که نامهها نزد او رفت و آمد کند و از مسائل پرسیده شود و با انگشتان بدو اشاره کنند و اموال نزد وی حمل شود، جز آن که به خدعه کشته شود یا آن که بر بستر خود بمیرد، تا جایی که که خدای تعالی، مردی را برای این امر برانگیزد که مولد و منشأ او مخفی، اما نسبش آشکار است.(1)
از آن جا که «اغتیال» هر دو احتمال (کشته شدن و مسموم شدن) را شامل میشود،(2)میتوان احتمال داد از مرگ در بستر، همان مرگ طبیعی استفاده میشود. بنابراین طبق این روایت، مرگ طبیعی برخی از امامان علیهم السلام محتمل خواهد بود.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
… پس چون معرفت و ایمان به این که او حسین علیه السلام است، در دلها استقرار یافت، مرگ حضرت حجت علیه السلام فرا میرسد. پس حسین بن علی علیهما السلام او را غسل میدهد؛ کفن میکند؛ حنوط میکند و در قبرش قرار میدهد….(3)
1) «مَا مِنَّا أَحَدٌ اخْتَلَفَتْ إِلَیْهِ الْکتُبُ وَ أُشِیرَ إِلَیْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ سُئِلَ عَنِ الْمَسَائِلِ وَ حُمِلَتْ إِلَیْهِ الْأَمْوَالُ إِلَّا اغْتِیلَ أَوْ مَاتَ عَلَی فِرَاشِهِ حَتَّی یَبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص342؛ نعمانی، الغیبة، ص168،ح9؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص370؛ اربلی، کشف الغمة، ج2، ص524؛ طبرسی، اعلام الوری، ص433.
2) ر. ک: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص289.
3) «… فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَةُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام جَاءَ الْحُجَّةَ الْمَوْتُ فَیَکونُ الَّذِی یُغَسِّلُهُ وَ یُکفِّنُهُ وَ یُحَنِّطُهُ وَ یَلْحَدُهُ فِی حُفْرَتِهِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهما السلام …»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص207.
مرگ در روایت فوق شهادت را نیز شامل میشود اما احتمال مرگ طبیعی را نیز ردّ نمیکند. از آنچه یاد شد، به دست میآید که شهادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امری محتمل است و میتوان از روایت امام رضا علیه السلام چنین برداشت کرد؛ اما همان گونه که شیخ مفید نیز بدان پایبند بوده، برای اثبات قطعی حکم به شهادت، ناکافی است و همان طور که علاوه بر آن برای هر امام نیاز به شواهد تاریخی است، برای حضرت مهدی علیه السلام نیز نیاز به دلیل دیگری داریم؛ بنابراین حکم قطعی به شهادت آن حضرت کاری بس مشکل است.
نیز ن.ک: آستانة قیامت، اشراط الساعة.
غیبت امام مهدی علیه السلام به هر دلیل که باشد، بخشی از فلسفة وجودی او را در هالة پنهانزیستی قرار میدهد و مردم از او محروم میشوند و آن، بخش مباشرت او در هدایت ظاهری و تشکیل حکومت و اجرای عدالت است؛ ولی هدایت با واسطه و معنوی او به وسیلة نمایندگانش برای بیان احکام و اجرای حکومت و عدالت به حال خود باقی است. همانگونه که در زمان ظهورش گاهی هدایت یا ولایت و فرماندهی بخشی را به نخبگان خود وا میگذارد و مردم از آنان بهرهمند میشوند، در زمان غیبت نیز این نمایندگی ادامه دارد و کار نمایندگان، کار امام معصوم است، چه این که آنها از جانب او نصب شدهاند.
تفاوت بین زمان ظهور و غیبت، فقط از جهت محروم بودن مردم از
درک حضور و مباشرت هدایت ظاهری و تصدّی امور است که این به دلیلی ـ چه بدانیم و چه ندانیم ـ واقع شده است.
افزون بر هدایت معنوی امام، اصل وجود او هم حکمت و لطف است که در نظام حکیمانة الهی وجود او ضرورت دارد. از سخنان معصومان علیهم السلام به دست
میآید که نه فقط پدید آمدن مجموعة هستی، بلکه دوام نظام آفرینش، به واسطة وجود انوار مقدّس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام بوده است؛ به گونهای که استمرار وجود موجودات بدون وجود یکی از آنها غیر ممکن است.
باید توجه داشت که اصل وابستگی سایر ممکنات به امام علیه السلام و چگونگی آن و مسایل مشابه آن را دانشمندان و عالمان با دلایل کافی در محل خود اثبات کردهاند؛ چنانکه به وسیلة وحی و خبر آنان که با عالم غیب ارتباط و اتصال. نیز ثابت است. طبق همین اطلاعاتی که ایشان به ما میدهند، بر فرض که دلیل عقلی مستقلی هم نباشد، به آنچه خبر میدهند اعتقاد مییابیم؛ زیرا برای تحقیق اینگونه موضوعات ـ بهویژه تفاصیل آن ـ راهی مطمئنتر و باوربخشتر از وحی و اخبار انبیا و اوصیای آنها نیست.(1)
در روایات فراوانی به این حقیقت اشاره شده که جهان هستی به برکت وجود نور پاک معصومان علیهم السلام آفریده شده است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به مولای متقیان علیه السلام فرمود:
ای علی! اگر ما نبودیم، خداوند سبحانه و تعالی، آدم و حوا و بهشت و جهنم و آسمان و زمین را نمیآفرید….(2)
بدون شک، به همان میزان که موجودات در هنگام پدیدآمدن، نیازمند فیض الهی هستند، در دوام و استمرار وجود نیز نیازمند فیض خداوند سبحانه و تعالی هستند. در روایات فراوانی پیشوایان معصوم علیهم السلام واسطــههای فیض الهی معــرفی شدهاند. امــام صادق علیه السلام از پــدرش و او از امام سجّاد علیه السلام نقل کرده است که فرمود:
ما، پیشوایان مسلمین و حجّتهای خداوند سبحانه و تعالی بر جهانیان و سرور مؤمنان و رهبر سپیدجبینان و مولای اهل ایمــانیم. و مــا امــان اهل زمینیم؛ همــچنان کــه ستارگان امان اهل آسمانند. و ما کسانی هستیم که خداوند سبحانه و تعالی به واسطة ما آسمان را نگاه داشته تا بر زمین نیفتد، مگر به اذن او و به واسطة ما زمین را نگاه داشته که اهلش را نلرزاند. به سبب ما باران
را فرو فرستد و رحمت را منتشر کند و برکات زمین را خارج سازد. و اگر نبود که ما بر روی زمینیم، اهلش را فرو میبرد.(1)
پــس بــه سبب وجــود امام و پیامبر علیهم السلام است که نه فقط ما، که جهان هستی از برکت فیضهای الهی بهرهمند میشوند.
امام صادق علیه السلام دربارة فواید تکوینی امام چنین فرموده است:
…به سبب ما درختان میوه میدهند و میوهها به ثمر میرسند و رودها جاری میشوند. و به سبب ما ابر آسمان میبارد و گیاهان از زمین میرویند. و به بندگی ما خداوند سبحانه و تعالی پـرستیده میشود و اگــر ما نبودیم، هــرگــز خـداونــد سبحانه و تعالی پــرستیــده نمیشد….(2)
بـدینســان، بهــرهمنـدی همــة آفریدهها از هستی و ادامة وجود، بسته به وجود حجّت روی زمین است. البته این نوع بهرهمندی، به پذیرش یا ردّ امام ارتباطی ندارد و خداوند سبحانه و تعالی به واسطة وجود امام، تمام موجودات را بهرهمند میکند.
بنابراین اگر تقدیر خداوند توانای حکیم، چنان باشد که ـ آنگونهکه بعضی از فرشتگان، واسطة نزول برخی برکات شدهاند ـ فیضهای عام و خاص به واسطة امام به آفریدگان برسد و امام مجرای فیض باشد، خواه ناخواه وجود و بقای سایر ممکنات که به فیض الهی حدوث و بقا دارند، به مجرای فیض مرتبط خواهند بود. در فرض عدم این مجاری فیض، باز هم فیاضیت خدا
ـ اگر قصور در پذیرندة فیض نباشد برقرار است؛ امّا میتوان گفت ممکنات همة آن استعداد را ندارند که بدون واسطه، تلقی فیض کنند و قصور خودشان مانع از کسب فیض مستقیم است(3).
شکی نیست همة آنچه در شأن امام علیه السلام گفته شد، به حضور ظاهری او ارتباطی ندارد و امام غایب نیز مانند امام حاضر، واسطة فیض الهی است.
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص207، ح22.
2) «… بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَیْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ وَ بِنَا یَنْزِلُ غَیْثُ السَّمَاءِ وَ یَنْبُتُ عُشْبُ الْأَرْضِ وَ بِعِبَادَتِنَا عبدالله وَ لَوْ لَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّهُ …»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص144، ح23.
3) ر.ک: لطف الله صافی گلپایگانی، وابستگی جهان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص37.
افزون بر بهرههای یاد شده، فایدههای دیگری هست که البته مشروط به اعتقاد و باور به ایشان است. برخی از فواید این بخش بدین قرار است:
1. نگهبانی از آیین خداوند سبحانه و تعالی با هدایت های باطنی
بیگمان پیشوایان معصوم علیهم السلام، معلّمان و مربّیان اصلی انسانها هستند و مردم، همواره از زلال معارف ناب آن بزرگواران بهرهها بردهاند. در زمان غیبت نیز، اگرچه دسترسی مستقیم و استفادة همهجانبه از محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن نیست، آن معدن علوم الهی به راههای مختلف، گره از مشکلات علمی و فکری شیعیان باز میکند. این مهّم نه فقط در در دورة غیبت صغرا با پاسخگویی به پرسشهای مردم و دانشمندان، از طریق نامههای امام (توقیعات) تحقق یافت، بلکه در دوران غیبت کبرا نیز به صورت هدایتهای باطنی صورت پذیرفت.
بنابراین شکی نیست بقای مکتب تشیّع در گرو حمایتهای آن امام پنهان بوده است. شیعه بر این باور است که آن حضرت همواره در هنگامههای حساس و حوادث تعیینکننده، بسان دستی غیبی ارادههای نقشآفرین را در جهت اصلاح امور، هدایت کرده، این باور الهی را از نابودی در پناه گرفته است. این اصلاحات به طور عمده با هدایتهای باطنی صورت میپذیرد. هدایتهایی که گاهی به وسیلة شخص امام و گاهی به وسیلة دیگران دربارة صالحان و شایستگان انجام میگیرد.
امام، از راه باطن، بر نفوس افراد اشراف دارد و آنان را مورد هدایت و تربیت خود قرار میدهد. با القاهای نیکو یا با نگهداشتنهای باطنی، راه برخی از افراد را عوض میکند یا آنها را در راه صحیحی که دارند، استوار و ثابت قدم میدارد؛ گر چه این هدایت، از دیدگان پنهان است. چه بسیار افرادی که یکباره از راهی که داشتند، برگشتند و هرگز حاضر نشدند دوباره بدان برگردند و چه بسیار افرادی که در کار خود متزلزل و مردد بودند؛ ولی یکباره در آن مستقر شدند.
2. نگهداشت جامعه از ناامیدی و سرخوردگی
بدون شک، باور به امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف سبب امیدواری مسلمانان به آینده روشن می شود. این امیدواری، از بزرگترین اسباب موفقیت و پیشرفت است. جامعه شیعی، طبق باور خویش
به وجود امام شاهد و زنده، همواره منتظر ظهور آن حضرت است. او را در میان خود نمیبیند؛ اما خود را یگانه و جدا از او نمیداند. باری؛ امام پنهان، همواره مراقب حال و وضع شیعیان است و همین مسأله باعث میشود پیروانشان به امید لطف و عنایت حضرتش، برای رسیدن به وضع مطلوب جهانی تلاش کنند.
به بیان دیگر، امام ـ اگر چه غایبـ نقطة اتکایی است که پیروان خــود را در ورطههــای نابــودی و ناامیدی در حمــایت و پنــاه خود میگیرد و بسان پناهگاهی مطمئن پیروان خود را به تلاش و کوشش در راه رشد و تعالی وا میدارد؛ بنابراین حالت امید و انتظار به آینده، از فواید دیگری است که بر وجود آن حضرت مترتب است. بدون تردید، جامعهای که به پیشوای زنده ـ اگر چه غایب ـ معتقد است، همواره از فرو افتادن در ناامیدی در امان خواهد بود و شکی نیست جامعهای که دچار ناامیدی شد، رو به انحطاط خواهد رفت. امــروزه جــامعه شیعی، استــواری، پویایی و شادابی خود را مرهون این باورمندی میداند که از فواید آن امام پنهان به حساب میآید.
آری؛ اوضاع نابسامان و اسفبار جهان و سیل بنیانکن ستم و بیداد، خیرخواهان بشریت را نگران کرده است؛ به گونهای که ممکن است گاهی در اصل قابلیت اصلاح بشر تردید کنند. در این صورت، یگانه روزنه امیدی که برای بشر باز میماند و یگانه بارقه امیدی که در این جهان ظلمتزده، امید میآفریند، همان انتظار فرج و فرارسیدن عصر سراسر عــدل حکــومت تــوحید و نفــوذ دستورهای الهی است.
3. ایمنی بخش از بلاها
بدون تردید، امنیت، از اساسیترین نیازهای زندگی است. پدیدآمدن رخدادهای ناگوار، همواره این نیاز را مورد تهدید جدی قرار داده، زندگی و حیات طبیعی موجودات را به مخاطره انداخته است. بخشی از این نگرانیها با کنترل عوامل شناخته شده بر طرف میشود؛ امّا در موارد فراوانی عواملی ناشناخته و خارج از کنترل، ناامنیهایی را بر زندگی تحمیل میکند.
در برخی روایات، امام و حجت الهی، عامل امنیّت زمین و اهل آن، دانسته شده است. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خود فرموده است:
من، سبب ایمنی ]از بلاها[ برای ساکنان زمین هستم.(1)
حجّت خداوند سبحانه و تعالی و امام معصوم، مانع از آن است که مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدی که انجام میدهند به عذابهای سخت الهی گرفتار آیند و طومار حیات زمین و اهل آن در هم پیچیده شود. قرآن کریم در اینباره، خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که بزرگترین حجت الهی است، میفرماید:
((وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِیهِم…))(2)
«]ای رسول ما![ تا زمانی که تو در میان ایشان ]مسلمانان[ هستی، خداوند سبحانه و تعالی هرگز آنها را به عذاب ]عمومی[ گرفتار نخواهد کرد.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که نمونة کامل رحمت و مهر پروردگار است نیز به عنایت خاص خود بلاهای بزرگ را ـ به ویژه از جامعة شیعیان و فرد فرد آنها ـ دور میکند؛ گرچه در بسیاری از موارد، شیعیان به لطف و کرامت او توجه نداشته باشند و دست یاریگر او را بر سر خود نشناسند. آن گرامی در مقام معرفی خود فرموده است:
من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم. خدای تعالی، به واسطة من بلاها را از خاندان و شیعیانم دور میکند.(3)
4. ایجاد پروای الهی در پرتو باور وجود امام زنده در جامعه
از روایات اسلامی به دست میآید که در دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در زمانهای معینی، اعمال انسانها به آن حضرت عرضه میشود. این باور، خود در ایجاد پروای الهی، و خویشتنداری برابر انجام کارها، نقشی بسیار مهم و اساسی دارد.
مرحوم کلینی در کتاب کافی، بخشی را با عنوان «بَابُ عَرْضِ الْأَعْمَالِ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام»، پدید آورده و در آن روایاتی را یادآور شده که در آن، سخن از عرضة اعمال بر امام زنده هر عصر دارد. در روایت چهارم این باب،
عبدالله بن ابان زیّات که جایگاه خوبی نزد حضرت رضا علیه السلام داشت، از آن حضرت خواست برای او و اهل بیتش دعا کند آن حضرت فرمود:
أَوَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَکمْ لَتُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ؛ مگر چنین نمیکنم؟ به خــدا سوگــند اعمال شما در هر روز و شب بر من عرضه میشود.
عبدالله بــن ابــان گفت: «از ایــن فرمایش حضرت شگفتزده شدم.» حضرت در پاسخ فرمود:
مگر کتاب خدا را نخواندهای که فرمود: «و بگو: هر کار میخواهید انجام دهید؛ پس به یقین خداوند سبحانه و تعالی، پیامبرش و مؤمنان عملتان را میبینند»؟ فرمود: «به خدا سوگند! مقصود از او ]= مؤمن[ علی بن ابیطالب است.»(1)
این آگــاهی، آثــار تربیتی فراوانی دارد و که مهمترین آنها، این است که انسان را به نوعی مراقبت دائمی در رفتار خود وا میدارد. انسانی که بداند افزون بر خداوند سبحانه و تعالی، پیامبران و فرشتگان، امامی زنده نیز وجود دارد که اعمال او بر وی عرضه میشود، به طور قطع رفتار خود را با دقت بیشتری انجام میدهد.
5. یاری برخی نیازمندان
جدای از این که در همة حالتها، خود آن حضرت به یاری استمداد کنندگان میآید یا این که ملازمان و اولیای او و نیز اینکه یاری شدن توسط آن حضرت، همراه ملاقات باشد یا نه، شکی نیست که در طول تاریخ غیبت، انسانهای بسیاری به دست آن حضرت یا ارادة ایشان از سختیها و مشکلات نجات یافتهاند.
6. دعای خیر حضرت در حق مؤمنان
شکی نیست که امام معصوم علیه السلام از هر پدر و مادری مهربانتر است و در همه حال، خوبی بندگان خدا ـ بهویژه مؤمنانـ را میخواهد؛ از این رو همواره برای موفقیت آنها و نیز دوری مصیبتها و مشکلات از آنها، دعا میکند. این هم در موارد فراوانی رخ داده است.
نیز ن.ک: امامت حضرت مهدی علیه السلام، غیبت حضرت
1) «أَمَا تَقْرَأُ کتَابَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ( وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ ) ؟ قَالَ: هُوَ وَ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص220.
مهدی علیه السلام، غیبت صغرا، غیبت کبرا.
اعتقاد به دوران آخرالزمان و ظهور منجی موعود
«فوتوریسم(1)، یعنی اعتقاد به دورة آخرالزمان و انتظار ظهور منجی غیبی و مصلح جهانی و بزرگ، از جمله مسائلی است که در اصول عقاید ما، جای مهمی را اشغال کرده است.
فوتوریسم عقیدهای است که در کیشهای آسمانی: زوراستریانیسم (مذهب زردشت) و جودائیسم (مذهب یهود) و سه مذهب عمده مسیحیت: کاتولیک، پروتستان، ارتودکس و به طور کلی در میان مدعیان نبوت، به مثابه یک اصل مسلم قبول شده و همگی به اتفاق بشارت ظهور همچو مصلحی را دادهاند….»(2)
«فتوریسم یکی از مسائلی است که در بحثهای تئولوژیک تمام مذاهب آسمانی (رشتة تئولوژی بیبلیکال) در بارة آن بحث و گفتوگو شده است.
دارمستتر در طی کنفرانسهایی کــه بــه مناسبت ظهور «مهدی متمهدی» در سودان در فوریه سال 1885 میلادی در حضور عدة فراوانی برگزار گردید و سپس گفتارهای وی به شکل کتابی مستقل چاپ شد، میگوید: میدانید که محمد صلی الله علیه و آله و سلم چگونه شریعت خود را بنیان نهاد؟ وقتی که او ظهور کرد، در عربستان افزون بر شرک ملی باستانی! سه دیانت بیگانه موجود بود: آیین یهود، دیانت عیسوی، کیش زردشت… نکتة مشترکی که در این سه دیانت یافت میشد عبارت از اعتقاد به یک وجود فوق الطبیعه بود که بایستی در آخرالزمان ظهور کند و نظم و عدالت رفته را به جهان باز آرد و مقدمة جاودانگی و سعادت دائم انسان را فراهم سازد.
شما همگی در کتاب یسوع بحثی را که مربوط به این موضوع است خواندهاید: مطابق آموزههای این سه دیانت پیش از ظهور منجی باید نیروی بد بر جهان حکمفرما شود.»
(1) بر اساس تحقیقات پژوهشگران مسائل اسلامی، این عقیده در طول زندگی انسانها پیوسته میان همة ملتها و پیروان ادیان بزرگ موجود بوده، وحتی اقوام گوناگون جهان چون: اسلاوها، ژرمنها اسنها و سلتها، نیز معتقدند سر انجام باید پیشوایی در آخرالزمان ظهور کرده، بیعدالتیها را از بین ببرد. سپس حکومت واحد جهانی تشکیل داده، بین مردم، بر اساس عدالت و انصاف داوری کند.
1) همان، به نقل از: دار مستتر، مهدی در 13 قرن، ترجمه محسن جهان سوز.
از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
با مراجعه به روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، میتوان گفت: هیچ لقبی به اندازة «قائم»، برای آن حضرت مورد استفاده قرار نگرفته است. گویا از آنجا که قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، درخشانترین فصل زندگی آن حضرت است؛ اتصاف به این صفت و لقب، همواره در کلام معصومان علیهم السلام مورد تصریح قرار گرفته است؛ بنابراین مهمترین سبب اتصاف به این لقب، آن است که آن بزرگوار، در برابر اوضاع سیاسی و انحرافات دینی و اجتماعی، بزرگ ترین قیام تاریخ را رهبری خواهد کرد.(1)البته میتوان تمام امامان علیهم السلام را قائم به حق دانست؛ اما ویژگیهای قیام امام مهدی علیه السلام، آن حضرت را از دیگر امامان ممتاز ساخته است. دربارة سبب نامیده شدن حضرت به «قائم»، میتوان به روایات زیر اشاره کرد:
ابوحمزة ثمالی میگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: «ای فرزند رسول خدا! آیا همة شما قائم و به پا دارندة حق نیستید؟» فرمود: «بلی.» عرض کردم: «چرا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را قائم
1) شیخ مفید، الارشاد، ص704، ح2.
نامیدهاند؟» فرمود: «هنگامی که جدّ من، حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیهما السلام شهید شد، فرشتگان به درگاه خداوند سبحانه و تعالی ضجه و ناله نموده، نزد او شکایت کردند… پس خداوند عزوجل امامان از فرزندان حسین علیه السلام را به آنان نشان داد و فرشتگان از دیدن آنان خوشحال شدند. در آن هنگام، دیدند که یکی از ایشان ایستاده است و نماز میخواند. پس خداوند سبحانه و تعالی فرمود: به وسیلة این قائم]= ایستاده[ از آنان ]= قاتلان حسین[ انتقام خواهم گرفت.(1)
از امام جواد علیه السلام پرسیدند: «چرا او را قائم مینامند؟» فرمود:
چون پس از آن قیام میکند که از یادها رفته است و بیشتر معتقدان به امامتش برگشتهاند.(2)
نیز ن.ک: ایستادن هنگام شنیدن کلمة قائم، القاب حضرت مهدی علیه السلام .
پیروان غلام احمد خان، مدعی مهدویت
قادیانیه یا احمدیه مذهب جدیدی است که به میرزا غلام احمدخان قادیانی منسوب است. وی حدود سال 1255 ق(1839م) در قادیان، متولد شد. و سال 1908م، در گذشت.(3)او که مؤسس فرقة احمدیه یا قادیانیه شمرده میشود، اهل پنجاب پاکستان بود.
غلام احمد، حدود چهلسالگی کتاب مذهبی خود را که «براهین احمدیه» نام دارد منتشر کرد که با استقبال مردم روبهرو شد. حدود پنجاه سالگی به دعوت بشارت خود پرداخت و ادعا کرد از جانب خدا به او وحی میرسد و اجازه دارد بیعت بپذیرد. در ســال 1094م خــود را مسیح، مهدی موعود و تــاراکریشنا خواند.(4)
او در اصول، با اعتقادهای اسلامی موافــق بــود؛ ولی به جمــع بیــن مسیحیت و مهدویت اعتقاد داشت و خود را مهدی موعود و مظهر عیسی و حضرت محمد میدانست. در نظر غلام احمد، حضرت عیسی علیه السلام پس از
خاکسپاری از گور برون آمد؛ در کشمیر اقامت گزید و در120سالگی در شهر سرینگر وفات یافت.
غلام احمدخان، جهاد با شمشیر را حتی بر ضد دشمنان اسلام حرام میدانست و مسالمت و صلح را شعار خود میشمرد. بدین سبب طرفدار دولت بریتانیا شد و بــه تدریــج پیروانش در لاهور، ایالت پنجاب و ربوه فزونی یافتند. آنها بیمارستان و مدرسههای بسیاری پدید آوردند و با کارهایی چنین، شمار طرفداران خویش را فزونی بخشیدند. پس از مرگ غلام احمدخان، پیروانش به تدریج به فرقههای گوناگون تقسیم شدند.(1)
از نشـانه هــای حتمی ظهـور و قیـام حضرت مهدی علیه السلام
«نفس زکیّه» یعنی فرد بیگناه، پاک، کسی که قتلی انجام نداده است(2)و جرمی ندارد.
در آستانة قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درگیرودار مبارزات زمینهساز انقلاب مهدی علیه السلام، فردی پاکباخته و مخلص، در راه امام علیه السلام میکوشد و مظلومانه کشته میشود. طبق بیان روایات، این رخداد عظیم، بین رکن و مقام ـ در بهترین مکانهای زمین ـ اتفاق میافتد. فرد یاد شده، از اولاد امام حسن مجتبــی علیه السلام است(3)کــه در روایات، گاهی از او به عنوان «نفس زکیّه» و «سید حسنی» یاد کردهاند.(4)
قتل نفس زکیّه، از نشانههای حتمی و متصل به ظهور است. در منابع اهل سنّت کمتر نامی از آن برده شده؛(5)ولی در منابع شیعه، روایات آن، فراوان است؛ از این رو، در اصل تحقق چنین حادثهای ـ به عنوان علامت قیام ـ شکی نیست؛ هر چند اثبات جزئیات آن و نیز زمان تحقق آن و ویژگیهای مقتول، مشکل است.(6)
1) ر.ک: شهرستانی، ملل و نحل، ملحقات آخر جلد دوم.
2) کهف (18): 74.
3) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص330، ح16.
4) ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص445، ح440.
5) ابن ابی شیبه، المصنف، ج7، ص514، ح37642.
6) شیخ صدوق، الخصال، ج1، ص303، ح82؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص435، ح425؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح483؛ لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص459.
برخی گمان کردهاند مراد از نفس زکیّه، محمد بن عبداللّه بن حسن، معروف به نفس زکیّه است که در زمان امام صادق علیه السلام در منطقة «احجار زیت» در نزدیکی مدینه کشته شد. این احتمال درست نیست، به چند دلیل:
1. لازمهاش این است که پیش از تولد حضرت مهدی علیه السلام ؛ بلکه پیش از آن که امامان از آن خبر دهند، این نشانه رخ داده باشد.
2. در روایات تصریح شده است که «نفس زکیّه»، بین رکن و مقام کشته میشود؛ حال آنکه محمد بن عبداللّه بن حسن در منطقة «احجار زیت» (در نزدیکی مدینه) کشته شده است.
3. همان گونه که در روایات اشاره شده قتل نفس زکیّه از نشانههای حتمی و متصل به ظهور است؛ حال آنکه محمد بن عبداللّه، سالها پیش از تولد حضرت مهدی علیه السلام به قتل رسیده است. امام باقر علیه السلام فرمود:
بین قیام مهدی علیه السلام و کشته شدن نفس زکیّه، بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.(1)
نیز ن.ک: نفس زکیه، نشانه های ظهور، ظهور.
- - -
شهری با جایگـاه ویـژه در ظهور و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
قم یکی از شهرهای مشهور ایران است که در طول تاریخ شیعه، همواره از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است. از آنجا که در همان اوایــل سلطة عــربها بر این شهر، دوستان و محبــان اهــل بیت علیهم السلام بدانجــا مهاجرت کــردند، سنگ نخستین اعتقاد مردمان آن، شیعی نهاده شد. این شهر رفتهرفته یکی از پایگاههــای شنــاخته شده تــرویج فرهنگ شیعی در تاریخ ثبت شده
1) «لَیْسَ بَیْنَ قِیامِ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَبَیْنَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ اِلاّ خَمْسَ عَشَرَةَ لَیلَة»، شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص374؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص445، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص649.
است. به دنبال آن، با تأسیس حلقهها و مراکز علمی، این شهر در جایگاه مرکــز بسیــار مهم نشــر فــرهنگ
اهلبیت علیهم السلام ایفای نقش کرده است؛ چنانکه امروزه به عنوان پایتخت جهان تشیّع، دانش و معارف از آن به تمام جهان نور افشانی میکند که مراجع و دانشمندان بزرگ جهان اسلام، از اینجا فیوضات وجودی خویش را به مشتاقان در سراسر گیتی ارائه میدهند.
آنچــه ایــن شهر را در فــرهنگ «مهدویّت» از بــرجستگی خــاصی برخوردار کرده، روایاتی است که این شهر و اهالی آن را با موضوعات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام پیوند زده است. در برخی از این روایات، فلسفة نامگذاری این شهر به قم، با نام حضرت مهدی علیه السلام (قائم به حق) مناسب است و همچنین با قیام و به پا خاستن اهل قم و اطراف آن شهر، در زمینهسازی و یاری آن حضرت، تناسب دارد.
عفّان بصری روایت کرده است: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «آیا میدانی از چه رو این شهر را قم مینامند؟» عرض کردم: «خدا و رسولش آگاهترند.» فرمود: «همانا قم نام گذاری شده است برای اینکه اهل قم، اطراف قائم گرد آمده و با وی قیام مینمایند و کنار او ثابت قدم مانده و او را یاری میکنند.»(1)
ظاهر برخی روایات این است که امامان علیهم السلام به شهر قم، عنایت ویژهای داشته و مفهومی را برتر و وسیعتر از یک شهر و توابع آن، به این شهر بخشیدهاند.
در روایتی آمده است عدهای از بزرگان ری به حضور امام صادق علیه السلام رسیدند و عرض کردند: «ما از اهل ری هستیم که خدمت رسیدهایم.» حضرت فرمود: «خوش آمدند برادران قمی ما.» آنان عرض کردند: «ما اهل ری هستیم.» حضرت فرمود: «خوش آمدند برادران قمی ما.» باز عرض کردند: «ما اهل ری هستیم.» حضرت فرمود: «خوش آمدند برادران قمی ما.» دوباره عرض کردند: «ما اهالی ری هستیم.» امام نیز کلام اوّل خود را تکرار کرد. آنان گفته خود را چند بار یادآور شدند و امام نیز مانند اوّل آنان را پاسخ داد و چنین فرمود:
1) «اِنَّما سُمِّی قُمْ لِاَنَّ اَهْلَهُ یَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ یَقُومُونَ مَعَهُ وَیَسْتَقیمُونَ عَلَیهِ وَینْصُروُنَهَ»، محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج57، ص216، ح38.
خداوند سبحانه و تعالی دارای حرمی است که مکه است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارای حرمی است و آن مدینه منوره است و امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی دارد که کوفه است. ما اهلبیت نیز دارای حرمی هستیم که آن، شهر قم است. به زودی بانویی از سلالة من به نام فاطمه علیها السلام در این شهر دفن خواهد شد. کسی که او را در قم زیارت کند، اهل بهشت میباشد.(1)
راوی گفت: «این سخن را امام صادق علیه السلام زمانی فرمود که هنوز حضرت کاظم علیه السلام متولد نشده بود.»
در بحارالانوار دو روایت را، از امام صادق علیه السلام در بارة آیندة شهر قم و نقش مکتبی آن پیش از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است:
1. خداوند سبحانه و تعالی به وسیلة شهر کوفه بر سایر شهرها استدلال میکند، همچنین به مؤمنان آن شهر بر سایر مؤمنان و به شهر قم بر سایر شهرها و به واسطة اهل قم بر جهانیان، اعم از جن و انسان. خداوند سبحانه و تعالی اهل قم را مستضعف فکری قرار نداده؛ بلکه همواره آنان را موفق و تأیید کرده است. سپس فرمود: دینداران در این شهر، در مضیقه زندگی میباشند. اگر غیر این باشد، مردم به سرعت به آنجا روی میآورند و آنجا خراب میگردد و اهل آن، تباه میشوند و آن گونه که باید نمیتواند بر سایر سرزمینها حجّت باشد. زمانیکه موقعیت قم بدینجا برسد، آسمان و زمین آرامش ندارد و ساکنان آنها لحظهای باقی نمیمانند. بلا و گرفتاری از قم و اهل آن دفع شده است.
به زودی زمانی خواهد رسید که قم و اهل آن، حجت بر مردم خواهند بود و این در زمان غیبت قائم ما و ظهور وی میباشد. اگر چنین نباشد، زمین، اهل خودش را فرو میبرد. فرشتههای الهی مأمور دور کردن بلاها از این شهر و اهل آن میباشند. هر ستمگری که دربارة آنان اراده بد داشته باشد، خداوند سبحانه و تعالی که در هم کوبندة ستم پیشگان است، او را در هم میشکند یــا بــه گــرفتاری و مصیبت یا دشمنی، مبتلا میکند. خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروایی ستمگران، از یاد
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج57، ص216، ح41؛ محدث نوری، مستدرکالوسائل، ج10، ص368، ح12196.
آنان میبرد؛ آن گونه که آنها یاد خدا را فراموش کردند.(1)
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج57، ص212، ح22.
نیز ن.ک: قیام، یاران حضرت مهدی علیه السلام، زمینه سازان ظهور.
شورش های مردمی پیش از ظهور
در روایات فراوانی، خاندان امامان علیهم السلام، به پرهیز از قیام پیش از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سفارش شدهاند. از جمله روایاتی کــه بــرای مشروع نبودن تشکیل حکومت در عصر غیبت، مورد استفاده واقع شده، روایاتی است کــه بــه ظاهــر قیام مسلحانه را پیش از ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منع میکند و تأکید دارد که این گونه قیامها به ثمر نمیرسد. روایات یاد شده را شیخ حر عاملی در وسائلالشیعه گرد آورده است.
یک. برخی از این روایات، به طور عام، هر نوع قیام و برافراشتن هر پرچمی را پیش از ظهور حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف محکوم و پرچمدار آن را طاغوت یا مشرک معرفی میکنند. امام صادق علیه السلام فرمود:
هر پرچمی پیش از قیام قائم بر
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج57، ص212، ح23.
افراشته شود، صاحب آن، طاغوتی است که برابر خدا پرستش میشود.(1)
برافراشتن پرچم، کنایة از اعلان جنگ با نظام حاکم و تلاش برای تأسیس حکومت جدید است. واژة «طاغوت» و جمله «یُعْبَدُ مِنْ دوُنِ اللَّهِ» در این حدیث به خوبی بیانگر آن است که مقصود از «پرچم برافراشته شده پیش از قیام قائم» پرچمی است که مقابل خدا و رسول و امام علیه السلام برافراشته شود و برافرازنده آن، مقابل حکومت خدا، حکومتی تأسیس کند و در پی آن باشد که به خواستههای خود جامه عمل بپوشاند.
بنابراین، نمیتوان شخص صالحی را که برای حاکمیت دین، قیام و اقدام کرده است، طاغوت خواند؛ زیرا در این صورت، چنین پرچمی نه فقط مقابل پرچم قائم برافراشته نشده که در مسیر و طریق و جهت او خواهد بود. افزون بر این، اگر با استناد به این روایات، هرگونه قیام و نهضتی را محکوم و غیر مشروع بدانیم، ایــن گــونه بــرداشت، بــا روایتهای جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و نیز با سیرة پیامبر و امامان مصوم علیهم السلام تعارض دارد و در مقام تعارض، باید از این روایات صرف نظر کرد.
دو. روایــاتی کــه بیانگر ناکامی و موفق نشدن قیامهــای پیش از قیام مهدی علیه السلام است. این دسته از روایات، در ضمن، به مشروع نبودن تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی اشاره دارد؛ زیرا قیامی که بدون ثمر باشد، از دیدگاه عقل و عقلا ناپسند است. امام سجاد علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند! هیچ یک از ما پیش از قیام قائم خروج نمیکند؛ مگر اینکه مَثَل او، مانند جوجهای است که پیش از محکم شدن بالهایش از آشیانه پرواز کرده باشد. در نتیجه، کودکان او را گرفته و با او به بازی میپردازند.(2)
1) «کلُّ رایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیامِ القائِمِ فَصاحِبُها طاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص295، ح452.
2) «وَاللَّهِ لایَخْرُجُ واحِدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ القائِمِ علیه السلام اِلاّ کانَ مَثَلُهُ مَثَلَ فَرْخٍ طارَ مِنْ وَکرِهِ قَبْلَ اَنْ یَسْتَوِی جَناحاهُ فَاَخَذَهُ الصِّبْیانُ فَعَبَثُوا بِهِ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص264؛ نعمانی، الغیبة، ص199، ح14.
از این روایت نتیجه گرفتهاند که قیام برای تشکیل حکومت اسلامی، نه فقط بینتیجه است که گرفتاری و ناراحتی اهل بیت علیهم السلام را نیز در پی دارد؛ بنابراین باید از تشکیل حکومت اسلامی پیش از قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چشم پوشید.
استناد به این روایت و مانند آن از جهاتی باطل است:
1. این روایت، در صدد این نیست که اصل جواز قیام را رد کند؛ بلکه پیروزی را نفی میکند. اگر نفی جواز کند، قیام امام حسین علیه السلام برابر یزید و نیز قیام زید بن علی و حسین بن علی شهید فخ و… را محکوم کرده است، با اینکه بدون تردید، این قیامها مورد تأیید امامان علیهم السلام بوده است.
2. عدم پیروزی قیام، دلیل نفی تکلیف به قیام نیست؛ برای نمونه در جنگ صفین، شایع شد که معاویه مرده است. این خبر باعث شادی مردم شد. اما حضرت علی علیه السلام در مقابل شادی مردم، فرمود: «سوگند به آن خدا که جان من در قبضه قدرت او است! معاویه هلاک نمیشود تا مردم بر او هماهنگ شوند.» از آن حضرت پــرسیدند: «بنابرایــن، چــرا بــا او میجنگید؟» امام فرمود: «میخواهم بین خود و خدایم عذر داشته باشم.»(1)
این روایت و مانند آن، بیانگر این معنا است که انسان مسلمان، باید به تکلیف خود عمل کند و نباید انتظار داشته باشد به نتیجه مطلوب برسد.
3. امکان دارد مقصود از جمله «مِنّا اَهْل البَیْت» فقط امامان معصوم علیهم السلام باشد؛ زیرا شیعیان، از آنان انتظار خروج مسلحانه داشتند و ایشان با توجّه به شرایط حاکم بر آن زمان، میخواستند با اخبار غیبی، آنان را قانع کنند که هر کس از ما پیش از قیام قائم خروج کند، به علت نبود امکانات لازم، پیروز نخواهد شد و مصلحت اقتضا میکند خروج مسلحانه نداشته باشند.
4. در برخی روایات، به قیامهای پیش از قیام قائم بشارت داده شده است که زمینهساز حکومت مهدی علیه السلام هستند. بدون تردید، زمینهسازی آنها، به لحاظ موفقیت آن قیامها است. افزون بر اینکه ایجاد آمادگی، خــود بزرگتریــن ثمــرة این قیامها میباشد.
1) ابن شهر آشوب، المناقب، ج2، ص259.
سه. روایاتی کــه بــرای مشروع نبودن تلاش در راه ایجــاد حکومت اسلامی در دوره غیبت، بــدانهــا استناد شده است. این روایات، مردم را به سکوت و سکون فرا میخواند و از مشارکت در هر قیام و مبارزهای پیش از تحقق نشانههای ظهور باز میدارد. امام صادق علیه السلام فرمود:
ای سدیر! در خانه بنشین و به زندگی بچسب. آرامش داشته باش، تا آن هنگام که شب و روز آرام هستند؛ اما هنگامی که خبر رسید که سفیانی خروج کرده به سوی ما بیا، اگرچه با پای پیاده باشد.(1)
از دیدگاه برخی، مقتضای این روایات به سدیر منحصر نیست؛ بلکه بر همه واجب است تا خروج سفیانی و دیگر نشانهها و سرانجام تا قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، سکوت کرده و از قیام و خروج خودداری کنند.
در پاسخ گفتنی است تعمیم حکم به همة افراد، در همة زمانها متوقف بر این است که آگاه باشیم شخص خاص یا مورد خاصی، مورد نظر امام نبوده است. در روایات یاد شده و مانند آن، نه فقط چنین علمی نداریم که خلاف آن برای ما ثابت است.(2)
چهار. از روایاتی که بر مشروع نبودن ایجاد حکومت اسلامی در دورة غیبت بــدان استنــاد شــده، روایاتی است که به صبر دعوت کرده و از شتاب، نهی کرده است. در برخی از این روایات، آمده است که انسان مسلمان، پیش از فرا رسیدن موعد فرج و زوال ملک ستمگر، نباید خود را به زحمت بیندازد و دنبال برقراری حکومت عدل باشد. امام علی علیه السلام فرمود:
به زمین بچسبید و بر بلاها صبر کنید. دستها و شمشیرهایتان را در
جهت خواستهای زبانتان به حرکت در نیاورید و در آنچه خداوند سبحانه و تعالی برای شما در آن عجله قرار نداده، عجله نکنید. اگــر کسی از شمــا در رختخواب بمیرد، ولی به خدا و رسول و اهل بیت رسول، شناخت و معرفت داشته باشد، شهید از دنیا رفته و اجر او با خدا است و آنچه را از اعمال نیک نیت داشته، پاداشش را خواهد برد و همان نیّت خیر او در ردیف به کار گرفتن شمشیر است. بدانید که برای هر چیز مدّت و سرآمدی است.(1)
بدون تردید سخنان امام علی علیه السلام در ارتباط با مورد خاص و شرایط ویژه است. از طرفی روایاتی نیز از امامان علیهم السلام نقل شده که در آن، بسیاری از قیامهای علویان وغیرآن، تأیید شده است. همچنین قیامهایی صورت گرفته است که شیعیان و عالمــان معــروف، در آن شرکــت داشتهاند. این دسته از روایات، روایات پیشین را توضیح میدهند و تفسیرمیکنند؛ ازجمله محمد بن ادریس، درکتاب سرائر آورده است: فردی در محضر امامصادق علیه السلام سخن از قیام به میان آورد و از خروج کسانی پرسید که از اهل بیت قیام میکنند، سؤال کرد. حضرت فرمود:
پیوسته من و شیعیانم بر خیر هستیم، تا هنگامی که قیام کننده از آل محمد علیهم السلام قیام کند. چقدر دوست دارم کــه شخصی از آل محمد علیهم السلام قیــام کند و من مخارج خانواده او را بپردازم.(2)
نیز روایاتی که دربارة سنگینی مسئولیت مسلمانان راستین و ارزش آنان در دوران غیبت وارد شده است که روایات پیشین را که در نهی از قیام مسلحانه وارد شده بود رد میکند.
افزون بر آنچه گفته شد، تأیید برخی از قیامها ـ از جمله قیام زید، قیام حسین بن علی شهید فخ و قیام
توابین ـ خود دلیلی بر تأویل روایات ناهی از قیام است.(1)
نیز ن.ک: زمینه سازان ظهور، یاران حضرت مهدی علیه السلام، شرایط ظهور، نشانه های ظهور.
1) ر.ک: جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مقاله «حکومت اسلامی در عصر انتظار»، محمدصادق مزینانی، ص119 ـ 138.
از منابع روایی مهدویت
این کتاب، نگارش شیخ الطائفه، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (م460ق)، است.
شیخ طوسی، در ماه رمضان 385 ق دیده به جهان گشود. از دوران کودکی و نوجوانی وی اطلاعی در دست نیست؛ ولی گفته شده است او در سال 408 در حالی که بیست و سه سال بیش نداشت، رهسپار عراق شد و در بغداد ساکن گردید. وی در حالی وارد بغداد شد که زعامت مذهب جعفری در دست شیخ مفید بود. او برای دانش اندوزی آن مرجع بزرگ را همراهی میکرد. تا این که در سال 413 ق شیخ مفید به دیار باقی شتافت. پس از رحلت شیخ مفید، زعامت شیعه در دستان شاگرد بزرگ وی، سید مرتضی علم الهدی قرار گرفت. شیخ طوسی نیز از دانش وی به فراوانی بهرهمند شد. این بهرهمندی که حدود 23 سال طول کشید، سرانجام با رحلت آن سید بزرگوار به پایان رسید.
دانش فــراوان شیــخ و فضــایل ارزشمند وی سبب شد پس از رحلت سید مرتضی، نگاهها به سوی وی جلب شود. در این هنگام، منزل شیخ
در محلة کرخ بغداد، پناهگاه مسلمانان بود. برای درک محضر او، دانشمندان فراوانی از سراسر سرزمین اسلامی، قصد بغداد میکردند، تا از خرمن دانش و فضیلت آن عالم بزرگوار توشه برگیرند.
با اســف شیــخ طوسی در حــالی رهبری دینی شیعه را پذیرفت که بنیان مذهب شیعه میرفت، تا در آتــش تعصبهــای کـور دشمنـــان آسیبهای شدیدی ببیند. اگر نبود جــز رخــداد آتشســوزی خــانه و کتابخانة آن دانشمند بزرگ و سوختن میراثی بزرگ از اندیشههــای مکتوب موجود در آن کتابخانه، کافی بود تا پرده از آن جنایت بزرگ بر دارد.
بیگمـان از زیانبارتــرین حوادث تلــخ تاریــخ شیعه، آن آتشسـوزی بزرگ است؛ چرا که در آن حادثه، هزاران اثر بیمانند به خاکستر تبدیل شد و جهانی را از رشد علم و دانش محــروم کــرد. شیــخ طوســی، سوگمندانه از حادثه پیش آمده و نگران برجان خویش به نجف اشرف مهاجرت کرد، تا در جــوار باب علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بنیان مبارکــی را پایــه گذاری کند. خوشبختانه در پس آن تلاشهای خالصانه، صدها سال است آن مکان مقدس پناهگاهی مطمئن برای اندیشمندان بزرگ شیعه به شمار میآید.
شیخ طوسی در شب دوشنبه22 محرم سال 460 ق به رحمت ایزدی پیوست و در نجف اشرف در خانة خویش به خاک سپرده شد. وی نه فقط مرجعی بزرگ در زمان خویش بود که آثار ارزندهای نیز برای آیندگان خود به ارمغان گذاشت.(1)که از آنها کتاب الغیبة است.
کتاب الغیبة از کــاملتــرین منـابع شیــعه در بــارة غیبــت حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در این کتاب، به علت و انگیزه غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکمت الهی که موجب آن گردیده، اشاره شده است. شیخ طوسی در نگارش این اثر، شیوهای نو و ابتکاری به کار گرفته و به جوانب مختلف غیبت حضرت مهدی علیه السلام اشاره کرده است. همچنین با استدلال به قرآن و روایات معصومان علیهم السلام و حکم عقل، به پاسخگویی به شبهات و اشکالات
1) شیخ طوسی، التبیان، مقدمه به قلم شیخ آقا بزرگ تهرانی، ص2و3 (با تصرف).
مخالفان پرداخته است.
این کتاب، شامل فضایل امام عصر علیه السلام و سیره و روش آن حضرت در زمان غیبت و هنگام ظهور است و بسیاری از نشانههای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ذکر کرده است. از زمان نگارش آن تا کنون، پیوسته علمای شیعه بــدان توجــه کــرده و در نگارشهای خود، به آن بسیار استناد کردهاند.
شیخ طوسی در مقدمة کتاب در بارة انگیزه خود از نگارش این کتاب نوشته است:
من این کتاب را به در خواست شیخ بزرگوار که خداوند عمر ایشان را طولانی گرداند، نگاشتم. وی درخواست فرمود کتابی دربارة غیبت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اِملا نمایم و در آن، سبب غیبت آن حضرت و علت طول کشیدن آن و … را بیان کنم و اینکه چرا آن حضرت ظهور نمیکند؟ آیا مانعی در کار هست؟ آن مانع چیست و چرا ما نیازمند به آن حضرت هستیم؟ من هم در خواست او را اجابت و امر وی را اطاعت کردم…(1)
کتاب الغیبة با حدود پانصد روایت مشتمل بر هشت فصل است: کلام در غیبت، ولادت حضرت حجّت علیه السلام، مشاهده کنندگان حضرت مهدی علیه السلام در غیبت صغرا، بیان پارهای از کرامات آن حضرت، برخی از موانع ظهور حضرت مهدی علیه السلام، روایــات مربوط به بحث نیابت و وکالت، عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام، بــرخی فضایل و صفات و سیرة آن حضرت.
طبق بررسیهای انجام شده از میان حدود پانصد روایت این کتاب، نزدیک دویست و هفتاد روایت آن ارتباط تنگاتنگی با مباحث مهدویت دارد. بقیه روایات، یا این که ارتباط نزدیکی با مهدویت ندارد یا این که به طور اساسی با امام مهدی علیه السلام و موضوعات مرتبط با آن حضرت بیارتباط است که صرفاً شاهد آورده شده است.
حادثه ای مهم در عصر ظهور
روایات درباره سرانجام شیطان، متفاوت است؛ اما در برخی گفته شده است نابودی وی به دست
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبه، مقدمه.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ خواهد داد.
از وهب بن جمیع نقل شده که گفت: از حضرت صادق علیه السلام دربارة این گفته ابلیس پرسیدم که: «"پروردگارا! پس مرا تا روزی که خلایق برانگیخته شوند، مهلت ده." خداوند سبحانه و تعالی فرمود: "البته تو از مهلت داده شدگانی تا به روز و هنگام معلوم"» آن، چه روزی خواهد بود؟ فرمود: «آیا گمان میکنی آن روز رستاخیز بزرگ است؟ هرگز! بلکه خداوند سبحانه و تعالی او را تا روزی که قائم ما قیام کند، فرصت داده است. آن گاه ] قائم ما[ از پیشانیاش او را گرفته، گردنش را خواهد زد. آن هنگام روز وقت معلوم است.»(1)
بعید نیست مقصود از روایت، این باشد که با روشن شدن حقایق در عصر ظهور و رشد بسیار بالای عقلانی در آن عصر، دیگر مجالی برای اغوای شیطان باقی نخواهد ماند و عملاً خلع سلاح و نابود میشود و این، پایان مهلت او است.(2)
البته در برخی روایات، هلاکت شیطان به دست پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دانسته شده است.(3)
نیز ن.ک: وقت معلوم.
از منابع روایی مهدویت
نویسندة این کتاب، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (م381 ق)، مشهور به «شیخ صدوق» است.
زمان ولادت وی در دست نیست، اما ابوجعفر محمد بن علی اَسوَد ـ از رابطان اهل قم با ناحیة مقدسه و با نایبان خاص امام زمان علیه السلام ـ(4)برای صدوق نقل کرده است: علی بن حسین بن موسی بن بابویه پس از مرگ محمد بن عثمان عمری از من خواست از ابوالقاسم روحی بخواهم از مولایمان صاحبالزمان علیه السلام بخواهد نزد خدای عزیز و جلیل دعا کند به او فرزند پسرعطا کند. محمد بن علی
اسود گوید: از او درخواست کردم و او
آن را [به حضرت علیه السلام ] رسانید. آنگاه سه روز پس از آن، آگاهم کرد که امام برای علیبنحسین دعا فرمودهاست و به زودی برای او فرزندی مبارک زاده خواهد شد که خداوند به سبب او [به اسلام و مسلمین] سود میرساند و بعد از او، فرزندانی خواهد بود.(1)
ابوجعفر، محمد بن علی اسود یادآور میشود که به دنبال دعای امام زمان علیه السلام، محمد بن علی یعنی شیخ صدوق برای علی بن حسین زاده شد؛(2)بنابراین صدوق در سال 305 یا 306 ق به دنیا آمده است؛ چرا که محمد بن عثمان عمری پس ازحدود چهل سال، عهدهداری نیابت خاص امام زمان علیه السلام، در جمادی الاولی سال 305 یا 304 ق از دنیا رفتــه(3)و حسین بــن روح نوبختی جانشین او شده است.
وی که به دعای حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف در خاندان دانش و پرهیزگاری در شهر قم چشم به جهان گشود، با گردآوری روایات اهل بیت علیهم السلام و نگارش کتابهای ارزشمند به اسلام و تشیع خدمات ارزندهای کرد.
حاصل این تلاشها، نگارش صدها جلد کــتاب نفیس در رشتههــای گوناگــون در علوم و فنــون اسلامی است، کــه هــر کــدام، گنجینهای پایانناپذیر است.(4)
بیشتر نگارشهای صدوق در طول تاریخ از بین رفته و فقط نامی از آنها باقی مــانده است. یکی از کتابهایی که شیخ صدوق به صورت ویژه دربارة حضرت مهدی علیه السلام نگاشته، کمال الدین و تمام النعمه(5)است. ایــن کتاب در واقــع یکی از کتابهای مرجع و عمده در حــوزة مباحث مهدویّت است. کمتر نوشته و اثری در دوره
1) شیخصدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص269، حدیث32.
2) شیخصدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص269، حدیث32.
3) شیخصدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص366، حدیث34.
4) ر.ک: احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص389، ش 1049، شیخ طوسی، الفهرست، ص237، ش710.
5) برخی از این کتاب «اکمال الدین و اتمام النعمة» یاد کردهاند که درست نیست چون مؤلف در من لایحضره الفقیه، ج4، ص180و علل الشرایع، ص266و عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص52 و 69، کمال الدین و تمام النعمة یاد کرده است.
های بعد یافت میشود کــه به نوعی از این مجموعه، بــهره نبرده باشد.
این کتاب به دو بخش اصلی و یک مقدمه تقسیم شده است:
مقدمه کتاب که بیش از یک پنجم کتاب را در بر دارد، از چارچوب بحث روایی خارج و به شکل بحث کلامی در آمده است.
مؤلف در مقدمه به انگیزة نگارش کتاب و به دنبال آن، اهمیت و جایگاه خلافت در نظام آفرینش میپردازد. وی در پی این مطالب به لزوم ایمان به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته، ضرورت شناخت آن حضرت را مطرح میکند. و به سبب اهمیت غیبت حضرت مهدی علیه السلام، سخن خود را بر اثبات و حکمت آن متمرکز مینماید و در ابتدا یادآور میشود که غیبت حجتهای الهی از عصر وفات آدم علیه السلام تا زمان حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است و حکمت غیبت آن امام همان حکمت غیبت پیامبران سابق است و قرآن کریم و روایات بر این مطلب دلالت دارد.
نگارنده پس از بیان دلایل قرآنی و روایی و کلامی خود بر مشابهت پیامبران و امامان علیهم السلام به یکی از مهمترین انحرافات مهدویت میپردازد و اشتباه در تطبیق غیبت حجت الهی در امت اسلام بر غیر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به بحث میگذارد. ابتدا از کیسانیه آغاز میکند که بر سایر گروهها تقدم زمانی دارد. سپس ناووسیه و واقفیه را مطرح کرده، با نقل روایات و گزارشهای تاریخی ادعاهای آنهــا را باطل میکند و یگانه غیبت وعــده داده شده در روایات پیامبر و امامــان معصوم علیهم السلام را بر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق میکند. سرانجام مقدمة کتاب با پاسخگویی به برخی اعتراضات پایان پذیرفته اصل کتاب شروع میشود.
اما مطالب اصلی کتاب در یک نگاه کلی در بابهایی با عناوین ذیل بیان شده است: نخست در هشت باب، از اول تا باب هشتم، در بارة سابقة غیبت پیامبران و حجتهای الهی پیشین روایاتی نقل کرده است. پس از آن در 12 باب، از باب نهم تا بیستم، به شباهت وضعیت شیعیان منتظــر در دوران غیبت امــام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با داستان منتظران بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیش از تولد و بعثت آن حضرت پرداخته است. آنگاه در20 باب، از باب بیست و یکم تا باب چهلم، مسائل مربوط به امامت
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند لزوم وجود
امام و حجّت الهی در همة زمانها، تصریح خدا، پیامبر، و امامان معصوم علیهم السلام بر امامت و غیبت امام دوازدهم، منکران آخرین امام و اینکه امامت در یک زمان، در دو برادر جمع نمیشود، را آورده است. سپس مسائل مربوط به ولادت حضرت مهدی علیه السلام مانند سرگذشت مادر آن حضرت، ولادت آن حضرت و دیدارکنندگان با آن حضرت را در سه باب چهل و یکم تا چهل و سوم، علت غیبت را در باب چهل و چهارم، توقیعات حضرت مهدی علیه السلام باب چهل و پنجم، درازعمری و درازعمران نه باب (از باب چهل و ششم تا باب پنجاه و چهارم)، ثواب انتظار فرج، باب پنجاه و پنجم، نهی از نام بردن مهدی علیه السلام، باب پنجاه و ششم، نشانههای ظهور مهدی علیه السلام، باب پنجاه و هفتم، متفرقات، باب پنجاه و هشتم، مطالب کتاب را سامان داده است.
این کتاب بارها چاپ شده و نیز به دست افراد مختلفی به فارسی برگردان شده است. طبق بررسیهای انجام شده، نزدیک 370 روایت مربوط به حضرت مهدی علیه السلام و موضوعات مرتبط با ایشان است و بقیة روایات در موضوعات دیگر البته در ارتباط با مهدویت است.
مرکز حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عصر ظهور
شهر کوفه در سال 17 ق به دستور عمر بن خطاب و به دست سعد بن ابی وقاص فرمانده سپاه مسلمانان در جنگ با ایرانیان پیریزی شد. هدف از تأسیس این شهر، بنیانگذاری یک پادگان نظامی در نزدیکی ایران، به منظور پشتیبانی نیروهای عمل کننده در داخل ایران بوده است.(1)عمر دستور داده بود گنجایش مسجد این شهر، به گونهای باشد که تمام جمعیت نظامی را در خود جای دهد و مسجدی که طبق این دستور ساخته شد، میتوانست چهل هزار تن را در خود پذیرا باشد.(2)
بنابــراین شهــر کــوفه، در آغـاز تأسیس، حدود چهل هزار جمعیت نظامی داشته است. با توجه به اینکه
بسیاری از این جمعیت، زن و فرزند خود را نیز همراه داشتهاند، با احتساب حداقل یک زن و یک فرزند برای هر سرباز، به جمعیتی معادل 120 هزار تن برای این شهر هنگام تأسیس دست مییابیم.
حضرت علی علیه السلام در سال 36 ق این شهر را مرکز خلافت خود برگزید. از آن پس، این شهر در تاریخ پر فراز و نشیب خود، حوادث فراوانی را پشت سر گذاشته است.
مردم این شهر در طول تاریخ با وجود دارا بودن صفات برجسته و پسندیده، دارای صفات ناشایست و نکوهیدهای نیز بودهاند که در سخنان حضرت علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام به خوبی منعکس شده است.
از روایات استفاده میشود که کوفه، پس از ظهور و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پایتخت حکومتی و مرکز خلافت و مقر دولت آن بزرگوار خواهد بود. مفضل از امام صادق علیه السلام پرسید: سرور من! خانة حضرت مهدی علیه السلام و محل اجتماع مؤمنان کجا خواهد بود؟ آن حضرت فرمود:
مقر حکومتش، کوفه و مجلس حکمفرماییاش مسجد جامع آن و بیتالمال و محل تقسیم غنایم مسلمانان، مسجد سهله خواهد بود و خلوتگاه او موضعی استکه ریگهای سفید سر زمین نجف است.(1)
روزی امام صادق علیه السلام در نقطهای پشت کوفه دو رکعت نماز گزارد و به یار با وفایش ابان بن تغلب فرمود: اینجا محل خانة قائم علیه السلام است.(2)
از امام باقر علیه السلام پرسیدند: «پس از مکه و مدینه، کدامین بقعه از بقاع پروردگار افضل است؟» فرمود: «کــوفــه».(3)سپس ضمن شمــارش ویژگیهای کوفه فرمود:
عدالــت خــداوند سبحانه و تعالی آنجــا ظاهر میشود، و قائم علیه السلام و دیگر قائمان ـ قیام کنندگان به قسط که پس از او میآیند ـ آنجا ساکن میشوند.
1) «دارُ مُلکهِ الکوفَة وَمَجْلِسُ حُکمِهِ جامِعُها وَبَیْتُ مالِهِ وَمَقْسَمُ غَنائِمِ المُسلِمینَ مَسْجِدُ السَّهْلَةِ وَمَوضِعُ خَلَواتِهِ الذکواتُ البیضِ مِن الغَریینِ»، محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص11.
2) «… وَ مَوْضِعُ مَنْزِلِ الْقَائِم»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج4، ص571، ح2.
3) شیخ طوسی، تهذیبالاحکام، ج6، ص31، ح1.
محل زندگی امام مهدی علیه السلام در دوران غیبت
«رَضْوی» نخستین کوه از کوههای «تهامه»، در یک منزلی «ینبع» و هفت منزلی «مدینه» است.(1)از این کوه در روایات سخن به میان آمده و آنجا جایگاه ارواح مؤمنان در عالم برزخ یاد شده است.(2)همچنین در برخی روایــات، محل زندگی حضرت مهدی علیه السلام در دوران غیبت شمرده شده است. (3)
افزون بر روایات، در فرازهایی از دعای ندبه نیز چنین میخوانیم:
ای کاش میدانستم کجا استقرار داری و در کدام سرزمین تو را بجویم؟ آیا در کوه رضوی هستی یا غیر آن؟….(4)
همیـن ذهنیــت دربــارة غیبــت مهدی علیه السلام در این کوه، باعث شد کسانی که در مسألة «مهدویّت» دچار انحراف شدهاند، مهدی موهوم خود را در این کوه غایب بدانند.
از نخستین گروه های منحرف در مهدویت
یکی از فرقهها ـ و شاید اوّلین فرقهای که در مهدویّت دچار انحراف بزرگ شد ـ «کیسانیه» است. در بارة علت نامگذاری این فرقه به کیسانیه، اختلاف نظر است؛ برخی نوشتهاند: اینان پیروان کیسان آزاد شده امیرمؤمنان علیه السلام بودند. کیسان شاگرد محمد بن حنفیه بود؛ ولی از امام حسن و امام حسین علیهما السلام نیز علوم مختلف ـ از جمله علم تأویل و باطن و علم آفاق و انفس ـ آموخت. سپس به امامت محمد قائل شد و برای او مراتب و درجاتی دانست که خارج از حد وی بود.(5)برخی نوشتهاند: کیسانیه، پیروان مختار بن ابی عبیده ثقفی بودند؛ زیرا او ملقب به کیسان بود. شماری هم
نوشتهاند: فرمانده پلیس (شرطه) مختار، کیسان نام داشت و کنیهاش ابوعمران بود. او در اعمال خود بسیار افراط میکرد و محمد را وصی حضرت علی علیه السلام میدانست و مختار را نایب او معرفی میکرد.(1)
در هر حال، این گروه قائل به امامت محمد بن حنفیه بودند. مختار، نخست برای پیشرفت کار خود، به علی بن الحسین علیه السلام و سپس به محمد حنفیه دعوت میکرد. البته کار او، مبتنی بر اعتقاد وی به اهل بیت علیهم السلام نبود؛ بلکه میخواست از آن بهرهبرداری سیاسی کند و چون کارش بالا گرفت، خود دعوی دریافت وحی از خداوند سبحانه و تعالی کرد و عباراتی مسجع و با قافیه، به تقلید از قرآن به زبان راند. محمد حنفیه از وی بیزاری جست و وقتی مختار وی را به کوفه دعوت کرد، او نپذیرفت.
کیسانیه پنداشتهاند محمد حنفیه پس از کشته شدن برادرش حسین بن علی علیهما السلام، مختار را بر عراقین فرمانروایی داد و از او خواست از قاتلان آن حضرت، خونخواهی کند. کیسانیه، شش سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، قیام کرده، قائل به امامت محمد حنفیه شدند. آنان معتقد بودند: وی اسرار دین و علم تأویل و علوم باطنی را از دو برادرش حسن و حسین علیهما السلام فراگرفته است. برخی از کیسانیه ارکان شریعت (مانند نماز و روزه) را تأویل کرده، قائل به تناسخ و حلول بودند.(2)
همة فرق کیسانیه، دارای بعضی عقاید مشترک هستند؛ از جمله:
الف. اعتقاد به امامت محمّد بن حنفیه فرزند علی بن ابیطالب علیه السلام ؛
ب. عقیده به مسأله بدا؛
ج. اعتقاد به تناسخ و حلول؛
د. اعتقاد به رجعت (با بیان خاص به خود)؛
ه. اعتقاد به نوعی غلوّ درحق امامان و پیشوایان خویش.
غیر از اینها هر یک از این فرقهها، دارای اعتقادی خاص نیز هستند که در کتابهای مربوط، ذیل هر فرقه به آن اشاره شده است. کیسانیه پس از درگذشت محمّد بن حنفیه، به دو شعبه تقسیم شدند؛ دستهای مرگ محمّد را انکار کرده، گفتند: وی نمرده و نمیمیرد و زنده است؛ امّا غایب شده و
در «کوه رضوی» پنهان است، تا روزی که به او امر شود و ظهور کند. این
دسته وی را همان امام منتظر میدانند؛ و هیچ کس را پس از وی امام نمیدانند. گروه دیگر، مرگ محمّد را باور کرده، پس از وی ابوهاشم عبداللّه بن محمّد را به امامت برگزیدند و به حلول روح محمّد در ابوهاشم اعتقاد یافتند.
شماری از کیسانیه نیز پس از مرگ محمّد بن حنفیه، به امامت راستین اعتقاد یافته، مستبصر شدند.(1)از جملة اینان میتوان سید اسماعیل حِمْیری را نام برد که نخست کیسانی مذهب بود، تا آنکه به دیدار امام صادق علیه السلام نایل آمد و نشانههای امامت و وصایت را در او دید و از ایشان از امر غیبت پرسید. امام صادق علیه السلام فرمود: «آن، حق است؛ ولی غیبت در دوازدهمین امام واقع میشود. آن گاه سید را از مرگ محمد بن حنفیه آگاه فرمود و اینکه پدرش امام باقر علیه السلام شاهد به خاک سپردن او بوده است. حق بر سید روشن شد و از آن عقیده برگشت و استغفار کرد. پس به حق گرایید و به مذهب امامی در آمد.(2)
در مجموع دربارة فرقة کیسانیه گفته شده است:
یکم. محمّد بن حنفیه اصلاً ادعای مهدویّت نداشته است.
دوم. مختار ثقفی هم مدعی مهدویّت محمّد بن حنفیه نبود. این، اتهامی است که عباسیان و برخی از دشمنان، با انگیزههای مختلف، به آن دامن زدهاند.
سوم. این فرقه، منقرض شده است و کسی در عصر حاضر، به امامت محمّد بن حنفیه اعتقاد ندارد.(3)
از روایت های مهم دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش
در بین روایاتی که از معصومان علیهم السلام دربارة حضرت مهدی علیه السلام نقل شده، حدیث لوح حضرت زهرا علیها السلام از جایگاه والایی برخوردار است از این رو این حدیث را بزرگان فراوانی در کتابهای روایی خود، نقل کردهاند.
شیخ صدوق، با ذکر سند از جابر جعفی از امام باقر علیه السلام از جابر بن عبداللّه انصاری نقل کرده است: «بر مولای خود فاطمه زهرا علیها السلام وارد شدم و در مقابل او لوحی بود که پرتو آن، چشم را خیره میکرد و در آن، دوازده نام بود….»(1)
او روایتی مفصل دیگری نقل کرده که بخشی از آن چنین است: ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: پدرم به جابر بن عبداللّه انصاری فرمود: «نیازی به تو دارم، چه وقت بر تو آسان است تا با تو
1) شیخ صدوق، کمالالدینوتمامالنعمه، ج1، باب28،ح2.
خلوت کنم و آن را از تو بخواهم؟» جابر به او گفت: «هر وقت شما بفرمایید.» امام باقر علیه السلام با او خلوت کرد و گفت: «ای جابر! آن لوحی که در دست مادرم فاطمة زهرا علیها السلام دختر رسول خدا دیدی، چه بود و مادرم دربارة آنچه در آن نوشته بود، چه فرمود؟» جابر گفت: «خدا را گواه میگیرم که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای تهنیت ولادت حسیـن علیه السلام بــر مــادرتـــان فاطمه علیها السلام وارد شدم و در دست او لوح سبز رنگی دیدم که پنداشتم از زمرد است و در آن، نوشتهای سپید و نورانی ـ مانند نور آفتاب ـ دیدم و گفتم: «ای دختر رسول خدا! پدر و مادرم فدایت! این لوح چیست؟» فرمود: «این لوح را خدای تعالی به رسولش هدیه کرده است و در آن، اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و اسامی اوصیای از فرزندانم ثبت است. رسولخدا آن را به من عطا فرموده است تا بدان خوشحال شوم.»
جابر گوید: «مادر شما آن را به من عطا فرمود و آن را خواندم و از روی آن، نوشتم.» پدرم، امام محمد باقر علیه السلام فرمود: «آیا میتوانی آن را به من نشان دهی؟» گفت: «آری» و پدرم با او رفت تا به منزل جابر رسیدند. اوصحیفهای از پوستی نازک نزد پدرم آورد. پدرم فرمود: «ای جابر! تو در کتابت بنگر، تا من آن را برایت بخوانم.» جــابر در کتــابش نگریست و پدرم آن را برایش خواند. به خدا سوگند! حرفی اختلاف نداشت. گفت: «بــه خــدا سوگــند! گواهی میدهم کــه در لــوح چنین نوشته بود:
بسم اللّه الرحمن الرحیم، این کتابی است از جانب خدای عزیز حکیم، برای محمد، نور و سفیر و حجاب و دلیل او، آن را روح الامین از جانب رب العالمین فرو فرستاده است.ای محمد! اسمهای مرا بزرگ شمار و نعمتهای مرا شکرگزار و آلای مرا انکار مکن. من خدای یکتا هستم که هیچ معبودی جز مننیست….
در پایان روایت آمده است:
و از صلب او [= امام هادی] دعوت کنندة به راه و خازن علمم حسن را بیرون میآورم؛ سپس به سبب رحمتی بر عالمیان، سلسلة اوصیا را به وجود فرزندش تکمیل خواهمکرد؛ کسی که کمال موسی، و بهاء عیسی و صبر ایوب را دارا است و دوستانم
در زمان [غیبت] او خوار شده وسرهای آنان را هدیه میدهند؛ همچنان که سرهای ترک و دیلم را اهدا میکنند. آنان را میکشند و آتش میزنند و آنان ترسان و هراسان میباشند. زمین، از خونشان رنگین شود و صدای فریاد و ناله از زنانشان برخیزد. آنان، دوستان حقیقی من باشند و به واسطة آنها هر فتنه کور ظلمانی را بر طرف سازم و سختیها و ترسها را برطرف نمایم وبارهای سنگین و زنجیرها را از آنان بردارم. ایشان، کسانیاند که صلوات ورحمت پروردگار بر آنان است و ایشان، ره یافتگان راستین هستند.(1)
این روایت، با اندک تفاوتهایی در منابع روایی دیگر نیز ذکر شده است.(2)
در کانون خانوادة امام عسکری علیه السلام، آن بانوی گرامی را به نامهای مختلفی از قبیل نرجس، سوسن، صقیل (یا صیقل)، حدیثه، حکیمه، ملیکه، ریحانه و خمط صدا میزدند.
از دیدگاه یکی از پژوهشگران، سبب تعدد نامهای آن بانو، علاقه و محبت فراوان مالک او به وی بوده است که باعث شده بود با بهترین اسمها و زیباترین نامها، او را صدا بزند؛ از این رو تمام نامهای آن بانو، از اسامی گلها و شکوفهها است؛ چون مردم، این نامهای مختلف را شنیــده بـودند، می پنداشتند همــة اینها نامهای آن بانوی بزرگوار است. دیگر آن که این بانوی گرامی، پس از اینکـه وارد کــانون خـانوادة امام علیه السلام شد، خط مشی و مسیر دیگری ـ بر خلاف سایر کنیزان ـ داشت؛ زیرا او مادرِ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. او، فشار و ظلم ستمگران و حکومتها را میدید و میدانست مدتی باید در زندان به سر برد. او میدانست باید برای حفظ خود و فرزند گرامیاش، نقشههایی بیندیشد، تا حاکمان وقت، ندانند صاحب کدام نام را باید زندانی کنند و حامل نور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کدام است. بر این اساس، هر روز نامی تازه برای
خود مینهاد و در خانوادة امام علیه السلام او را به این نامها میخواندند، تا دشمنان خیال کنند این نامهای مختلف، مربوط به چند نفر است و نفهمند همه مربوط به یک نفر است.(1)
از سرگذشت مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن صریح و روشنی در دست نیست؛ اما طبق قول مشهور که از بـرخی روایــات به دست میآید، آن بانو، کنیزی بود کــه در جنگ اسیر شد و پس از آن، به خانوادة گرامی امام عسکری علیه السلام پیوست.
در مجموع میتوان روایات مربوط به مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به چهار دسته تقسیم کرد:
1. روایاتی که آن بانوی بزرگوار را شاهزادهای رومی معرفی کرده است؛
2. روایاتی که آن بانوی بزرگ را تربیتشدة خانه حکیمه خاتون دانسته است؛
3. روایتی که علاوه بر تربیت وی، ولادت آن بانوی بزرگ را نیز در خانة حکیمه ذکر کرده است؛(2)
4. روایاتی که مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بانویی سیاه پوست دانسته است.
یکی از روایتهای مشهور، حکایت از آن دارد که مادر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شاهزادهای رومی است که اعجازگونه به بیت شریف امام عسکری علیه السلام راه یافته است.
شیخ صدوق در داستان مفصلی، حکایت مادر حضرت مهدی علیه السلام را نقل کرده است.(3)
روایات دسته اول
این روایت، نخست از طریق شیخ صدوق، در کتاب کمالالدین و تمام النعمة نقل شده است. آن گاه محمد بن جریر طبری آن را با سندی متفاوت، در کتاب دلائل الامامة آورده و (4)شیخ طوسی در کتاب الغیبة به نقل آن پرداخته است.(5)وی، روایت را درست مانند روایت کمالالدین و
تمام النعمة آورده است؛ امّا سند وی با سند کتاب کمالالدین متفاوت است. فتّال نیشابوری، ابن شهر آشوب،(1)عبدالکریم نیلی(2)و از متأخران صاحب إثبات الهداة فی النصوص و المعجزات از کسانی هستند که این حکایت را نقل کردهاند. علامه مجلسی نیز حکایت را، یکجا از کتاب الغیبة و در جای دیگر، از کمال الدین و تمام النعمة نقل کرده است.(3)
برخی گفتهاند: این حکایت پس از سال242 ق اتّفاق افتاده است؛ در حالی که از سال 242 ق به بعد، جنگ مهمّی میــان مسلمانان و رومیــان، رخ نداده است تــا نرجس خاتــون اسیر مسلمانان شوند.(4)در پاسخ گفته شده: در این دوران و پس از آن، درگــیری و جنگهــایی میان آنــان رخ داده است کــه در بسیــاری از کتــابهای تاریــخی، میتوان نمونههایی از این درگیریها را یافت.(5)
روایات دسته دوم
در بعضی از احادیث ـ بدون اشاره به سرگذشت آن بانوی بزرگوار ـ فقط به تربیت وی در بیت شریف حکیمه دختر امام جواد علیه السلام اشاره شده است.(6)عموم روایات این دسته، با احادیث دستة نخست منافاتی ندارد؛ زیرا میتوان روایات مربوط به نرجس خاتون را پس از ورود او به خانه آن بانوی بزرگ دانست.
روایت دسته سوم
مسعودی در اثبات
1) ابن شهر آشوب، المناقب، ج4، ص440.
2) عبدالکریم نیلی، منتخب الانوار المضیئة، ص105.
3) محمّد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص6.
4) جاسم حسین، تاریخ سیاسی امام دوازدهم، ص115.
5) ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الاُمم والملوک، ج9، ص201؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج7، ص80، 81، 85، 93؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج10، ص323، 343، 345، 347؛ همچنین در مقدمه کتاب مهدی موعود علیه السلام، ص152 مطلب مستندی در رد کسانی که جنگ در آن دوران را منتفی دانستهاند، آورده است.
6) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، باب42، ح2.
الوصیة پس از نقل روایت پیشین، افزوده است: نرجس خاتون، علاوه بر اینکه در بیت شریف عمه امام عسکری علیه السلام تربیت یافته بود؛ در همان بیت شریف نیز به دنیا آمده بود. (1)
شیخ طوسی این روایت را بدون جملة «ولدت فی بیتها»، نقل کرده است.(2)
در سه دسته روایت یاد شده، چند مطلب مورد اتفاق است:
الف. آن بانوی شریف، کنیز بوده است؛
ب. او در خانة حکیمه خاتون، دختر امام جواد علیه السلام بوده است؛
ج. حکیمه خاتون در موضوع ازدواج امام عسکری علیه السلام، از این کنیز سخن به میان آورده است.
روایات دسته چهارم
در این دسته ـ بر خلاف روایات پیشین ـ سخن از کنیزی سیاه پوست به میان آمده است و عدهای نیز با تمسک به این روایات، خواستهاند دیدگاه مشهور را خدشه دار سازند. طرفداران این دیدگاه به روایت زیر از کناسی(3)استناد کردهاند. او میگوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود:
همانا در صاحب این امر، سنّتی از یوسف علیه السلام است و آن اینکه او فرزند کنیزی سیاه است. خداوند سبحانه و تعالی امرش را در یک شب اصلاح میفرماید.(4)
علامه مجلسی با بیان اینکه این روایت، با بسیاری از روایات در بارة مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مخالفت دارد؛(5)راه حل را این دانسته است که مقصود از روایت، میتواند مادر با واسطه یا مربی آن حضرت باشد.(6)
در منابع معتبر، به سرگذشت مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ولادت
1) مسعودی، اثبات الوصیة، ص272.
2) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص244.
3) قابل توجه این که این روایت در غیبت نعمانی از یزید کناسی و در کمال الدین و تمام النعمة از ضریس کناسی نقل شده است.
4) ر. ک: نعمانی، الغیبة، ص163؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص329، باب32، ح12.
5) گفتنی است روایات فراوانی از سوی مدعیان مهدویّت و طرفداران آنها در طول تاریخ، جعل شده و به امامان معصوم علیهم السلام نسبت داده شده است.
6) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص219، باب13.
آن حضرت هیچ اشارهای نشده است. البته سخنی که در این باره نقل شده این است که:
ابوعلی خزیزرانی، کنیزی داشت که او را به امام حسن عسکری علیه السلام اهدا کرد و چون جعفر کذّاب، خانه امام را غارت کرد؛ وی از دست جعفر گریخت و با ابوعلی ازدواج کرد. ابوعلی میگوید: او گفته است در ولادت سید حاضر بود و مادر او صقیل نام داشت. امام حسن
عسکری علیه السلام صقیل را از آنچه بر سر خاندانش میآید، آگاه کرد و او از امام خواست از خدای تعالی بخواهد مرگ وی را پیش از آن برساند. او در حیات امام حسن عسکری علیه السلام در گذشت و بر سر قبر وی لوحی است که بر آن نوشتهاند: این، قبر مادر محمد است.(1)
از القاب حضرت مهدی علیه السلام
محدّث اسم مفعول از ریشة «حدَّث، یحدِّثُ» به معنای کسی است که حدیث و خبر تازه به او گویند و منظور، آن است که امامان علیهم السلام با فرشتگان رابطه دارند، سخن آنان را میشنوند و از آنها حقایقی دریافت میکنند. این، کنایه از یک مقام معنوی است. این لفظ به این معنا، یکی از القاب ویژة امام علیه السلام است. امام باقر علیه السلام در این باره فرمود:
امیرمؤمنان علیه السلام به ابن عباس فرمود: «همانا شب قدر در هر سال وجود دارد و همانا در آن، امرِ یک ساله نازل میشود که این امر، به امامان پس از پیامبر خواهد بود.» ابن عباس گفت: «آنان کیانند؟» فرمود: «من و یازده نفر از نسل من امامانیاند که همگی محدَّث میباشند.»(2)
محمد بن مسلم گوید:
کلمه محدَّث نزد امام صادق علیه السلام ذکر شد، حضرت فرمود: «محدَّث کسی است که صدا را بشنود و شخص را نبیند.» به حضرت عرض کردم: «قربانت گردم! امام از کجا می فهمد که آن، کلام فرشته است؟» فرمود: «آرامش و وقاری به او داده میشود که میفهمد آن کلام از فرشته است.»(3)
نیز ن.ک: القاب حضرت مهدی علیه السلام .
از نام های حضرت مهدی علیه السلام
حضرت مهدی علیه السلام بیشتر با لقب یاد میشود، در برخی روایات نامهایی برای آن حضرت ذکر شده است. یکی از این نامها محمد است. بر خلاف معمول، در روایاتی چند گفته شده است نام بردن آن حضرت به این نام جایز نیست. البته این، در حالی است که برخی روایات به روشنی از آن حضرت با این نام یاد کرده است.
این روایات متعارض، سبب دیدگاههای مختلفی شده است؛ گروهی با استناد به روایات حرمت، بردن این نام را ممنوع و حرام دانستهاند؛ عدهای جواز را مقید به زمان غیر از تقیه و ترس دانسته و برخی نیز با استناد به روایاتی که در آنها نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است، قائل به جــواز شدهاند؛ بنابــراین میتــوان مستند روایــی دیدگــاههای فوق را چنین بیان کرد:
روایاتی که حرمت را مربوط به هر زمان و هر مکان دانسته است؛
روایــاتی کـه حرمت را تا زمان ظهــور حضرت مهـدی علیه السلام دانستــه است؛
روایاتی که نام بردن را فقط در شرایط تقیه و ترس بر آن حضرت جایز نمیداند؛
روایاتی که بدون هیچ قیدی، نام بردن را جایز میداند و امامان علیهم السلام و یارانشان نیز در آنها بــه نام آن حضرت تصریح کردهاند.
انواع روایات دربارة نام بردن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام محمد
یک. روایات عدم جواز به صورت مطلق
روایات دستة اول را می توان به گروههایی چند تقسیم کرد:
1ـ1. نام بردن حضــرت بــا نــام مخصوص برابــر کفــر است: امــام صادق علیه السلام فرمود:
صاحب این امر، کسیاست که جز کافر، نام او را بهاسم خودش نبرد.(1)
1) «صاحِبُ هَذاالاَمْرِلایسَمّیهِ بِاسْمِهِ اِلاَّکافِرٌ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص333، ح4.
این حدیث را شیخ صدوق(1)و مسعودی(2)نیز نقل کردهاند و اگر در منابع بعدی نیز ذکر شده، به طور عمده از این منابع است. این روایت صریح در حرمت است؛ اگر چه عدهای آن را حمل بر مبالغه کردهاند. برخی از شارحان کافی، دربارة این حدیث گفتهاند:
شاید مراد از کافر در این روایت، کسی باشد که اوامر الهی را ترک و نواهی او را انجام میدهد؛ نه کسی که منکر پروردگار یا مشرک به او است. همچنین شاید این، مختص به زمان تقیه باشد؛ چرا که روایاتِ فراوانی، به نام آن حضرت تصریح کرده است.(3)
برخی دیگر از شارحان، همچنان بر استفادة حرمت از این گونه روایات پافشاری کردهاند.(4)
1ـ2. نام بردن آن حضرت جایز نیست؛ همان گونه که ولادت او، مخفی است. امام کاظم علیه السلام فرمود:
او، فرزند سرور کنیزان است؛ کسی که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنها روا نیست….(5)
1ـ3. نام بردن آن حضرت، جایز نیست؛ همان گونه که جسم او دیدنی نیست. داود بن قاسم جعفری گوید:
از امام هادی علیه السلام شنیدم که فرمود: «جانشین پس از من فرزندم حسن است و شما با جانشین پس از جانشین من چگونه خواهید بود؟» گفتم: «فدای شما شوم! چرا؟» فرمود: «زیرا شما شخص او را نمیبینید و بردن نام او به اسمش بر شما روا نباشد.» گفتم: «پس چگونه او را یاد کنم؟» فرمود: «بگویید: حجّت از آل محمد. صلی الله علیه و آله و سلم»(6)
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص648، ح1.
2) مسعودی، اثبات الوصیة، ص280.
3) ر.ک: مولی صالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج6، ص224.
4) ر.ک: محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج4، صص18ـ 16.
5) «…ذَلِک اِبْنُ سَیدَةِ الاِماءِ الذی تخفی عَلَی النَّاسِ وِلادَتُهُ، وَلا یحِلُّ لَهُمْ تَسْمِیتُهُ…»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص368، ح6.
6) «الخَلَفُ مِنْ بَعْدی اِبْنی الحَسَنُ فَکیفَ لَکمْ بِالخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الخَلَفِ؟ فَقُلْتُ: وَلِمَ جَعَلَنی اللَّهُ فِداک؟ فَقالَ: لاَنَّکمْ لا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَلا یحلُّ لَکمْ ذِکرَهُ بِاسْمِهِ قُلتُ فَکیفَ نَذْکرُهُ؟ قالَ: قُولُوا: الحُجَةُ مِنْ آلِ مُحَمدٍ صلی الله علیه و آله و سلم»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص381، ح5؛ کتاب الغیبة، ص202، ح169؛ مسعودی، اثبات الوصیة، ص278؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص262؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص328، ح13.
در این دسته از روایات نیز به سبب وجود ضمایر مخاطب در «یغیبُ عَنْکمْ» و «لا یحِلّ لَکمْ»، ممکن است گفته شود: حرمت، فقط متوجه مخاطبان آن حضرت بود و این، به دلیل فشارهایی است که ظالمان به سبب نام بردن حضرت بر شیعیان وارد میکردند.(1)
از این دسته روایات، به دلیل وجود احتمالات، نمیتوان حرمت را برای همگان به طور قطعی استفاده کرد.
1ـ4. کسی که آن حضرت را بین مردم نام ببرد، ملعون است. با این مضمون، توقیعی از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شده است که میفرماید:
لعنت خدا بر کسی که مرا در میان جمعی از مردم نام برد!(2)
در این روایت نیز احتمالاتی وجود دارد. ممکن است مقصود روایت، دوران غیبت صغرا باشد؛ یعنی، زمانی که آن حضرت میان جمعی حضور مییافتند و اگر کسی نام او را افشا میکرد، موجب فاش شدن اسرار میشد و خطری متوجه آن حضرت میگردید؛ وگرنه صرف نام بردن ـ بدون اشاره به وجود ظاهری آن حضرتایشان ـ مایه ضرر و زیانی نخواهد شد. احتمال دیگر اینکه مقصود از «فی مجمع من الناس» مخالفان و اهل سنّت باشد.
دو. روایات عدم جواز تا هنگام ظهور
محمد بن زیاد ازدی از امام موسی بن جعفر علیه السلام دربارة امام غایب علیه السلام نقل کرده است:
…کسی که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنها روا نیست، تا آن گاه که خدای تعالی او را ظاهر ساخته و زمین را از عدل و داد آکنده سازد؛ همان گونه که پر از
ظلم و جور شده باشد.(1)
عبدالعظیم حسنی گوید:
… امام هادی علیه السلام فرمود: «… و پس از من، پسرم حسن است و مردم، با جانشین او چگونه باشند؟» گفتم: فدای شما شوم برای چه؟» فرمود: «زیرا شخص او را نمیبینند و بردن نام او روا نباشد، تا آنکه قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید….»(2)
سه. روایات جواز بدون بیم خطر
در این دسته از روایات، به علت نام نبردن حضرت اشاره شده است. در این صورت، اگر آن علت وجود نداشته باشد، نهی نیز ساقط است. امام باقر علیه السلام در پاسخ ابوخالد کابلی که از نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیده بود، فرمود:
به خدا سوگندای اباخالد! پرسش سختی پرسیدی که مرا به تکلیف و زحمت میاندازد؛ همانا از امری پرسیدی که [هرگز آن را به هیچ کس نگفتهام و] اگر آن را به کسی گفته بودم، به طور مسلم، به تو میگفتم. همانا تو از من چیزی را پرسیدی که اگر بنی فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند که او را قطعه قطعه کنند.(3)
از این روایت استفاده میشود که اگر خطری برای حضرت پیش نیاید، دانستن و نقل نام آن حضرت، بیاشکال است. از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی آمده است:
پس به درستی که آنان اگر اسم را بدانند، آن را رایج ساخته و اگر بر مکان آگاهی یابند، آن را نشان
1) «…تَخْفَی عَلَی النَّاسِ وِلادَتُهُ وَ لا تَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِیتُهُ حَتَّی یظْهِرَهُ اللَّهُ فَیمْلا الارْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص368، ح6.
2) «… وَ مِنْ بَعْدِی ابْنِی الْحَسَنُ فَکیفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قُلْتُ وَ کیفَ ذَلِک قَالَ لانَّهُ لایرَی شَخْصُهُ وَ لا یحِلُّ ذِکرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّی یخْرُجَ فَیمْلا الارْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا…»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص379، ح1.
3) «…سَأَلَتنی وَاللَّهِ یا اَبا خالِدِ عَنْ سُؤالٍ مُجْهِدٍ، وَلَقَدْ سَأَلْتَنی عَنْ اَمْرٍ ما کنْتُ مُحَدِّثاً بِهِ اَحَداً وَ لَوْ کنتُ مُحَدِّثاً بِهِ اَحَداً لَحَدَثْتُک، وَلَقَدْ سَألْتَنی عَنْ اَمْرٍ لَوْ اَنَّ بَنی فاطِمةَ عَرَفُوهُ حَرَصُوا عَلی اَنْ یقْطَعُوهُ بَضْعَةً بَضْعَةً»، نعمانی، الغیبة، ص288، ح2 و نیز ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص333، ح288.
خواهند داد.(1)
شیخ حر عاملی ذیل این روایت نوشته است: «این دلالت میکند نهـی، بـه تــرس و تــرتب مفســده اختصاص دارد.(2)این دسته از روایات، در مورد ترس و تقیّه است و با منتفی شدن آن، حرمت نام بردن نیز منتفی خواهد شد.
چهار. روایات جواز نام بردن
در روایات فراوانی وقتی سخن از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به میان آمده، به نام آن حضرت تصریح شده است. در اینجا به بعضی از این روایات، اشاره میکنیم:
شیخ صدوق از حضرت علی علیه السلام، نقل کرده است:
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، نام امامان بعد از حضرت علی علیه السلام را یکی پس از دیگری برای آن حضرت برشمرد، تا اینکه فرمود: «مهدی امتم [در میان ایشان] محمد است که زمین را از عدل و داد آکنده سازد….» (3)
شیخ صدوق آورده است که حضرت علی علیه السلام بر فراز منبر دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:
برای او دونام است: یکی نهان و دیگری آشکار؛ اما نهان، احمد و نام آشکار، محمد است.»(4)
از موارد دیگری که قائلان به جواز نام بردن حضرت، بدان اشاره کردهاند، حدیث لوح حضرت زهرا علیها السلام است.(5)
از امام عسکری علیه السلام در موارد فراوانی نقل شده که به نام آن حضرت تصریح کرده است. زمانی که مادر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ایشان حامله شد، امام عسکری علیه السلام به او فرمود:
1) «…فَاِنَّهُمْ اِنْ وَقَفُوا عَلَی الاِسْمِ اَذاعُوهُ وَاِنْ وَقَفُوا عَلَی المَکانِ دَلُّوا عَلَیهِ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص364، ح331.
2) حر عاملی، وسائل الشیعة، ج16، ص240.
3) «…مَهْدِی اُمَّتی مُحَمَّدٌ الَّذی یمْلا الارْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً…»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص284، ح37.
4) «…لَهُ اِسْمانِ: اِسْمٌ یخْفی وَاِسْمٌ یعْلَنُ، فَاَمّا الَّذی یخْفی فَأَحْمَدُ، وَاَمَّا الَّذی یعْلَنْ فَمُحَمَّدٌ…»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص653، ح17؛ ر.ک: طبرسی، اعلام الوری، ص465؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج16، ص244.
5) «…وَاُکمِلُ ذلِک بِاِبْنِهِ مُحمد رَحْمَةً لِلْعالَمینَ عَلَیهِ کمال مُوسی وَ بَهاءُ عیسی وَصَبْرُ اَیوبُ…»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص527، ح3.
تو حامل پسری هستی که نامش محمد است و او قائم پس از من است.(1)
افزون بر روایتهای یاد شده در دعــاهــای فــراوانی نیز از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با عنوان محمد یاد شده است.(2)
برخی از بزرگان معاصر، پس از نقل چهار گروه روایات یاد شده، نوشته است:
شکی نیست که قول به منع نام بردن از روی تعبّد، خالی از تحقیق است؛ اگر چه برخی از بزرگان بدان تصریح کردهاند… ظاهر این است که منع، دایر مدار وجود ملاک تقیه است. بنابراین نام بردن از آن حضرت به این نام در زمان ما هیچ منعی ندارد. به علاوه دستة چهارم روایات که بر جواز دلالت میکرد، از دستههای دیگر به مراتب، هم از نظر عدد بیشتر و هم از نظر دلالت اقوا است.
آن گاه نتیجه میگیرد:
حرمت تنها هنگام تقیه بوده و تنها راه جمع بین روایات همین قول است؛ وگرنه باید هر دو دسته روایت را قبول نکنیم و به اصطلاح، از اعتبار ساقط بدانیم یا قائل به تخییر شویم ـ اگر بگوییم روایات ظنی هستندـ و حاصل این هم چنین میشود که به جواز قائل شویم.
در پایان قویترین قرینه بر نظر خود (جواز نام بردن) را همان دستة چهارم از روایات دانسته، احتیاط را نیز لازم نمیداند.(1)
باتوجه به آنچه ذکر شد به نظر میرسد، در زمان غیبت کبرا اگر نام بردن آن حضرت موجب ضرر و زیان نشود، جایز است.
نیز ن.ک: احمد.
دومین نایب خاص حضرت مهدی علیه السلام در غیبت صغرا
دومین نایب از نواب چهارگانه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، محمد بن عثمان، فرزند نایب نخست است. وی پیش از آن، در زمان زندگی پدرش، از سوی امام عسکری علیه السلام به نیابت امام غایب معرفی شده بود. بدین صورت که آن حضرت، هنگامی که گروهی از شیعیان یمن در شهر سامرا به حضورش شرفیاب شدند، عثمان بن سعید را نزد خود فرا خواند و بر وکالت و وثاقت او تصریح کرد. سپس فرمود:
گــواه باشید عثمــان بــن سعید عمری، وکیل من است و فرزندش محمد بن عثمان وکیل فرزند من، مهدی شما است.(2)
عثمان بن سعید هنگام مرگ خود، به دستور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیابت را به فرزند خود، محمد سپرد. افزون بر آن، حضرت ولی عصر علیه السلام نیز در توقیعاتی، به نیابت او تصریح فرمود.(1)در بخشی از یکی از آن توقیعها چنین میخوانیم:
… و اما محمد بن عثمان عمری، ـ خداوند سبحانه و تعالی از او و پدرش خشنود و راضی باشد! ـ همانا او مورد وثوق من و نوشته او، نوشته من است.(2)
محمد بـن عثمــان، بـــا وجــود مخالفتهایی کــه از سـوی مدعیان دروغیــن نیــابت بـــــا وی صورت میگرفت و با وجود فشارهایی که از حاکمان و خلفای آن دوران بر وی وارد میشد، توانست جایگاه نیابت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را به گونهای شایسته نگه داشته، امور واگذار شده را به شایستگی انجام دهد. او نگذاشت غالیان با ترفندهای دروغین، شیعیان را متوجه خود سازند و نیابت او را متزلزل کنند؛ از این رو دوستداران امامان علیهم السلام هیچگاه دربارة نیابت و وثاقت وی شک و تردید نکردند.
مدت نیابت نایب دوم حدود چهل ســال بــه طول انجامید؛ از این رو توانست مسایــل فقــهی، کــلامی، اجتماعی و… بیشتــری از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیده، پاســخها را در اختیار مردم قرار دهد.
برخی ویژگی های نایب دوم
وی فرزند نخستین نایب بود؛ از این رو از موقعیت نیابت به طور کامل آگاهی داشت؛
همانند پدرش، از سوی دو امام به نیابت امام زمام علیه السلام نصب شده بود؛
در مقایسه با دیگر نایبان، زمان بیشتری نایب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود؛
وی مرجع و پناهگاه شیعیان در مسایل کلامی، فقهی، اجتماعی و… بود؛
افــزون بــر رسیدگی به امــور شیعیان، از حساسترین وظایف او در دوران نیــابت، مبــارزه با مدعیــان دروغین نیابت بود.
ابوجعفر محمد بن عثمان، طبق دیدگاه مشهور، در سال 305 ق در آخر ماه جمادی الاولی در گذشت.
آرامگاه وی کنار قبر مادرش، بر سر راه کوفه در محلی که خانهاش آنجا بود، واقع است. این محل در سمت غربی بغداد است.(1)
نیز ن.ک: نیابت خاص، نواب خاص.
از افراد منحرف در مهدویت
ابوطاهر محمد بن علی بن بلال در ابتدا نزد امام حسن عسکری علیه السلام فردی مورد اعتماد بود و روایاتی چند از آن حضرت نقل کرده است؛ ولی رفته رفته به سبب پیروی از هوای نفس، راه انحراف در پیش گرفت و مورد سرزنش خاندان وحی واقع شد. وی، ادعــا کــرد وکیــل حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. او نیابت نایب دوم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منکر شد و دربارة اموالی که نزد وی جمع شده بود تا به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برساند، خیانت کرد. (2)
نایب دوم، زمینة دیدار وی را با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم کرد. امام به وی فرمان داد اموال را به نایبشان برگرداند؛ اما او در دشمنی و کژی خود باقی ماند. پایان کارش آن شد که توقیعی از ناحیة مقدسه، بر بیزاری از وی ـ در ضمن افرادی دیگر از جمله حلاج و شلمغانی ـ صادر شد.(3)
از افراد منحرف در مهدویت
شلمغانی از یاران امام عسکری علیه السلام بود و در آغاز، انحرافی نداشت و بلکه از فقهــای بزرگ امامیه بــه شمــار میرفت. اما پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام انتظار نیابت داشت و وقتی نیابت به حسین بن روح واگذار شد، حسد او شعلهور شده، کارشکنی بر ضد حسین بن روح را آغاز کرد. وی سخنانی از خود میساخت و به حسین بن روح و دیگر نایبان نسبت میداد.(4)
وی پیشتر کتابهای بسیاری داشت و در آنها، انبوه روایاتی را که از امامان علیهم السلام شنیده بود، گردآوری و دستهبندی کرده بود،(1)اما هنگامیکه راه انحراف و ارتجاع در پیش گرفت و در اندیشه، عقیده و عمل دگرگون شد، در روایات تغییراتی پدید میآورد؛ هر چه میخواست بر آنها میافزود وهر چه دلخواه او بود، کم میکرد. نجاشی در رجال خود دربارة وی مینویسد:
ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی از پیروان مذهب امامیه بود؛ اما رشک و حسد بر جایگاه ابوالقاسم حسین بن روح، وی را بر آن داشت که ترک مذهب امامیه گوید و داخل کیشهای مردود شود؛ تا بدانجا که از طرف امام غایب، توقیعاتی بر ضد او صادر شد. سرانجام به امر سلطان ]= دولت[ به دار آویخته شد.(2)
مردم پس از صدور لعن شلمغانی، نزد حسین بن روح رفته گفتند: «خانههای ما از آثار شلمغانی انباشته است؛ چه کنیم؟» وی گفت: «نظر من، دربارة کتابهای او همان چیزی است که امام عسکری علیه السلام دربارة کتابهای بنی فضّال فرمود: "اعتقادات آنان را کنار گذارید و آنچه نقل کردهاند، بپذیرید".»(3)
شیخ طوسی سبب کشته شدن شلمغانی را چنین دانسته است: زمانی که ابوالقاسم حسین بن روح او را آشکارا نفرین کرد و همه جا شهرت یافت و مردم از وی دوری جستند، تمام شیعیان از او بر حذر بودند؛ به طوری که نتوانست به نیرنگهای خود ادامه دهد. روزی در محفلی که سران شیعه حاضر بودند و همه نفرین شلمغانی و دوری از او را از ابوالقاسم حسین بن روح نقل میکردند، شلمغانی به حاضران گفت: من و او ]= حسین بن روح[ را در جایی بخواهید، تا من دست او و او هم دست مرا بگیرد و در حق یکدیگر نفرین کنیم. اگر آتش نیامد و او را نسوزاند، هرچه او دربارة من گفته، درست است.» این خبر در خانة ابن مقله اتفاق افتاد و از آنجا به گوش «الراضی بالله» خلیفة عباسی رسید. «راضی» هم دستور داد
او را دستگیر کرده و به قتل رساندند؛ بدین گونه شیعیان از شرّ او راحت شدند.(1)ایــن اتفــاق، ســال 323ق رخ داد.(2)
از مدعیان دروغین نیابت حضرت مهدی علیه السلام
محمد بن نصیر نمیری، یکی از رقبای محمد بن عثمان بود که نیابت وی را قبول نداشت و خود مدعی نیابت بود. شیخ طوسی، در اصحاب امام جواد علیه السلام دو بار از او نام برده و هیچ شرحی دربارة او نداده است.(3)و علامة حلی نیز، دو جا از او نام برده، مینویسد:
محمد بن نصیر نمیری کسی است که امام هادی علیه السلام او را لعن کرده است.
در جای دیگر می نویسد: ابن غضائری دربارة او گفته است:
محمد بن نصیر از نگاه علمی، از فضلای بصره بود [و از نظر عقیدتی] ضعیف بود. فرقة «نصیریه» را او تأسیس کرده و به او منسوب است.(4)
در رجال کشی نیز شرح حال او مطرح است. به نظر مرحوم کشی امام هادی علیه السلام سه نفر را لعن کرده که یکی از آنها محمد بن نصیر نمیری است.(5)در جــای دیگــر از عبیدی نقل میکند:
امام عسکری علیه السلام ـ بدون اینکه من چیزی از او بپرسم ـ نامهای برایم فرستاد و در آن نامه، از محمد بن نصیر نمیری و حسن بن محمد بن باباقمی، اعلان انزجار کرده، فرمود: «تو و همة دوستداران ما، از آنان دوری جویید و من آنها را لعن میکنم و لعنت خدا نیز بر آنها باد! آنان از نام ما سوء استفاده کرده و اموال مردم را میخورند و فتنه انگیزی میکنند. آنان ما و شیعیان ما را اذیت کردند. خداوند سبحانه و تعالی آنها را اذیت کند و آنان را در فتنهای که ایجاد کردهاند، مغلوب و نابود سازد.»(6)
وی عقایدی کفرآمیز و الحادی داشت که سعی میکرد آن را در بین عامّه مردم منتشر سازد. محمد بن موسی بن حسن بن فرات نیز اسباب کار او را فراهم و او را پشتیبانی میکرد.(1)ابنفرات از خاندان معروف بنوفرات بود. وی در بغداد و کوفه محدثی معروف بود و به نظر میرسد نخستین فرد از خاندان بنوفرات است که در حکومت عباسی مقامی به دست آورد.(2)از اینجا نقش حکومت در حمایت و پشتیبانی از خطوط انحرافی روشن میشود. عقاید نمیری در کتاب الغیبة، رجال کشی و فرق الشیعه بیان شده است.
سعد بــن عبــداللّه اشعری گوید: محمد بن نصیر نمیری مدعی بود پیغمبر است و امام هادی علیه السلام او را مبعوث کرده است. عقیدة به تناسخ داشت و معتقد به خدایی امام هادی علیه السلام بود، نزدیکی با محارم را جایز میدانست و….(3)
سعد بن عبداللّه گوید: نمیری در آخر عمر بیمار شد و در آن حال مرد. در آن بیماری از وی پرسیدند: «جانشین تو کیست؟» او با زبان ضعیف و گرفتهای گفت: «احمد»؛ ولی کسی نفهمید احمد کیست؛ به همین سبب این حرف، موجب انشعاب پیروان او شد؛ عدهای گفتند: «مقصود نمیری، احمد فرزندش بوده است.» جمعی گفتند: «احمد بن محمد بن موسی بن فرات است.» و گروهی گفتند: «منظور وی احمد بن موسی بن فرات است.» و فرقهای گفتند: «منظور وی احمد بن ابوالحسین بن بشر بن یزید است.» این انشعاب باعث پراکندگی اتباع او شد.(4)
پیــروان امـامت محمـد بــرادر امـام عسکری علیه السلام و منحرف از امام مهدی علیه السلام
محمدیه طرفداران امامت محمد بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا علیهم السلام و یکی از گروههایی بودند
که در مهدویّت دچار انحراف شدند. وی، از سادات جلیلالقدر علوی بود که زمان حیات پدرش درگذشت. قبرش امروز نزدیکی بلد در دو فرسنگی سامرا و زیارتگاه است و سید محمد خوانده میشود. گویند: محمد نه پسر داشت که چهار تن از ایشان به خوی و سلماس در آذربایجان مسافرت کرده و کشته شدند. پنج تن دیگر نیز به شهر لار رفتند و آنجا به قتل رسیدند.
طرفداران امامت او گفتند: وی نمرده و زنده است؛ زیرا پدرش او را به امامت نامزد کرد و یاران را به امامت وی پس از خود آگاه ساخت. چون نسبت دروغ بر امام جایز نیست و نیز نتوان گفت که بدا رخ داده، پس او جانشین پدر است. اگرچه در دیده و چشم مردمان نمودار گشت که او در گذشت؛ ولی او نمرده است و پدرش علی بن محمد از ترس مردم که ممکن بود به وی گزندی رسانند، او را ناپدید و غایب ساخت و او مهدی قائم است.(1)
دروغگویان مدعی باب مهدی بودن
بیگمان، هر چه باوری، ژرفای بیشتری داشته، به حقیقت نزدیکتر باشد و در دلها جای گیرد، افراد سوداگر و سودنگر، بیشتر در پی بهرههای ناپاک از آن، بر خواهند آمد.
آموزههای مهدویّت، به سبب ویژگیهای ممتاز و پرجاذبة خود و این که همواره در عمق قلبهای توده انسانها نفوذ کرده است، بیشتر مورد بهرهجویی و استفادة نادرست افراد کژرو قرار گــرفته است. پیشینه پُــردامنة انحرافهای پدید آمده در این عرصــه بهویژه فرقههای منحرف در مهدویّت که بــه قــرنهای نخست اسلام بــاز میگردد گواهی روشن بر این مدعا
1) ر.ک: نوبختی، فرق الشیعه، ص100 و 101؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص394.
است. بررسی این انحرافها و زمینههای پیدایی آن، میتواند در پیشگیری از فرو افتادن دوباره در این لغزشها، نقش مهمی داشته باشد.
از آنجا که پس از شهادت امام عسکری علیه السلام و آغاز غیبت صغرا، ارتباط رودرروی مردم با پیشوای معصوم قطع شد، سفیران خاص به گونهای ویژه، برای راهنمایی مردم، تلاشهای پردامنهای را آغاز کردند. ایشان، از پراکندگی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرده و رهبری شیعیان را به دست گرفتند. پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام رفته رفته، با این روش خو گرفته و کارهای خود را از راه سفیران چهارگانه پیگیری کردند و این خود، جایگاه بلندی را برای این سفیران رقم زد. در این میان، افرادی سستایمان و کژاندیش برای رسیدن به اهدافی چند، به دروغ مدعی نیابت امام غایب شدند. در یک بررسی کوتاه برخی سرچشمههای این ادعاهای دروغین را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
1. سستی ایمان
یکی از عوامل مهم در چنین ادعاهای نادرستی، سستی باورهای دینی است؛ چرا که کسانی که دارای قوت مناسب ایمان هستند، هرگز برابر خواست پیشوای معصوم ـ در پیروی از سفیران خود ـ به بیراهه نمیروند. بیشترین افرادی که به دروغ چنین ادعایی کردند، از این کاستی برخوردار بودند که. یکی از این افراد شلمغانی بود. (1)
2. طمع در اموال امام
در زمان غیبت صغرا، برخی برای آنکه اموال امام زمان علیه السلام را به وکیل و نماینده واقعیاش تحویل ندهند، ادعای نیابت و بابیت کردند.(2)
3. رسیدن به شهرت
شهرت طلبی نیز از عوامل بسیار مهم در پیدایی باورهای خرافی و مذهبهای ساختگی است. اشتیاق به بزرگ شدن و خودنمایی، از صفات نکوهیده اخلاقی است که انسان را به سوی کارهای خطرناک میکشاند. (3)
4. انگیزه های سیاسی
یکی دیگر از سببهای پدید آمدن مدعیان بابیّت، انگیزههای سیاسی است. دشمنان، گاهی به طور مستقیم و زمانی غیرمستقیم ـ برای آنکه باور شیعیان را سست کرده و آنان را در
پراکندگی فرو برند ـ برخی را تحریک میکنند تا ادعای بابیت کنند. در این راه، برخی عناصر را به دلخواه خویش تربیت کرده، به آنان دستور دادند ادعای بابیت کنند و آنان را با همه امکانات در این راه یاری کردند که برای نمونه میتوان به علی محمد باب اشاره کرد.
نیز ن.ک: باب، بابیه، بهائیت،
دروغگویان مدعی مهدی بودن
کسانی که در تاریخ بدین عنوان شهرت یافتهاند، به اعتباری بر سه گروه قابل تقسیم هستند:
1. کــسانی کـــه دیگــران روی انگیزههای خــاصی، آنــان را مهدی نجاتبخش خواندند؛
2. کسانی که به انگیزة جاهطلبی و قدرتخواهی، چنین ادعای دروغینی داشتند؛
3. کسانی که طبق نقشه استعمار و به اشاره بیدادگران، به چنین فریبی دست یازیدند و خود را مهدی نجات بخش، معرفی کردند.
گروه اول: این واقعیت از تاریخ به دست میآید که برخی کسانی که ادعای مهدویت به آنها نسبت داده شده، نه از سوی خود آنان سرچشمه گرفته است و نه خود بدان راضی بودهاند؛ بلکه یاران و پیروانشان چنین ادعایی را به آنها نسبت داده و این اندیشه را گسترش دادند. البته میبایست خود آنان، چنین ادعاهای دروغین و نسبتهای نادرست را به شدت نفی میکردند؛ اما روشن نیست چرا خود آنان، برابر این عنوان ساختگی، اعتراض نکردند و پیروانشان کوشیدند برخی نشانههای حضرت مهدی را به این چهرهها تطبیق و تفسیر کنند.
برای نمونه میتوان به محمّد حنفیه، زید فرزند امام سجاد علیه السلام و محمّد بن عبداللّه محض اشاره کرد.
گروه دوم: کسانی بودند که به انگیزههای فریبکارانه و جاه طلبانه، ادعای مهدویت نمودند و برای جلب عواطف و به دست آوردن قدرت، به دروغ، خود را مهدی نجاتبخش معرفی کردند. از جملة این گروه، مهدی عباسی است. پدرش منصور دوانیقی ادعا کرد پسرش مهدی عباسی، همان مهدی موعود است. این در حالی است که خود او پیش از این ادعا، به محمّد بن عبداللّه محض ـ به عنوان مهدی نجات بخش ـ دست بیعت داده
بود و او را مهدی نجاتبخش میدانست.
گروه سوم: عناصری بودند که بر اساس نقشه و خواست استعمارگران، ادعای مهدویت کردند. استعمار پلید، برای درهم کوبیدن اسلام و ایجاد اختلاف و کینه توزی در جامعة اسلامی، نقشههای خائنانة بسیاری کشید. از نقشههای شیطانی استعمار در این میدان، ساختن مرامها و مسلکهای رنگـارنگ میـان مسلمانان و بازی با مفاهیم و اعتقادات دینی آنان بود، تا بدین وسیله، بیایمانی و سستباوری و تزلزل دلها را در جامعة اسلامی پدید آورد. از چیزهایی که در این میدان، از آن بهره بردند، اندیشه و عقیده به مهدی موعود بود. در این راه، برخی عناصر را به دلخواه خویش تربیت کرد و به آنان دستور داد ادعای مهدویّت کنند و با همة امکانات در این راه به آنان یاری رساند.(1)
نایب عام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت
یکی از اموری که در دوران غیبت کبرا اهمیت ویژهای دارد، تقلید از مجتهد جامع شرایط است. علمای شیعه امامیّه میگویند: عمل به تقلید، به دلایل عقلی و نقلی لازم و واجب است. عقل، دستور میدهد که فرد ناآگاه، از دانشمندی آگاه و دانا راهنمایی بجوید و از او تقلید کند.
مرجع تقلید، مجتهدی عادل و وارسته است که قوانین اسلام را بر اساس قرآن، سنت، اجماع و عقل استنباط میکند. سلسله مراجع بزرگ تقلید از رحلت چهارمین نایب ویژه (ابوالحسن علی بن محمد سمری) در سال 329 ق به بعد آغاز شد. در این زنجیره، نام محمد بن یعقوب کلینی، محمد بــن علی بــن بــابویه قمی و ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، تا امام خمینی که همه از مجتهــدان شیعه و مراجع تقلید میباشند، قابل ذکر است.
نجف اشرف، از زمان شیخ طوسی، مرکز علمی شیعه قرار گرفت و مجتهدان بزرگ بیشتر، آنجا به تحصیل علم پرداختند. به نظر نمیرسد که نهاد مرجع تقلید، تا پیش از زمان شیخ محمدحسن اصفهانی نجفی (م 1266ق) جنبة مرکزیت عام یافته باشد. جانشین بلافصل او شیخ مرتضی انصاری
1) ر. ک: سید محمد کاظم قزوینی، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، ص565 ـ572.
(م1281ق) بزرگترین مجتهد زمان خود به شمار میرفت. از آخرین مراجع تقلید که به رحمت ایزدی پیوسته و در زمان خود نزد طبقات مختلف جامعه مقبولیت عمومی داشتند، سید ابوالحسن اصفهانی، حاج آقا حسین بروجردی (م1340ش) و سید روحللَّه موسوی خمینی (م1368ش) را میتوان نام برد.
نیز ن.ک: ولایت فقیه، ولی فقیه،
مردن بدون شناخت پیشوای حق
معاویة بن وهب گوید:
شنیدم از امام صادق علیه السلام فرمودکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر کس بمیرد، در حالی که امام خودش را نمیشناسد، به مرگ جاهلی مرده است».(1)
محمد بن عثمان عَمری گوید: از پدرم شنیدم که میگفت: «من در حضور ابومحمد حسن بن علی علیهما السلام بودم. از آن حضرت دربارة این خبر که: «زمین تا روز قیامت از حجّت خداوند سبحانه و تعالی بر خلقش خالی نیست و هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.» پرسیده شد؛ فرمود: «إِنَّ هَذَا حَقٌّ کمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ؛ به راستی این درست است؛ چنان که روز درست است». به او عرض شد: «ای فرزند رسول خدا! حجّت و امام بعد از شما کیست؟» فرمود: «پسرم، محمد او امام و حجّت بعد از من است. هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است. آگاه باشید برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردان میشوند و اهل باطل در آن هلاک میگردند و کسانی که برای آن، وقت معیّن کنند، دروغ میگویند. سپس خروج میکند و گویی به پرچمهای سپیدی مینگرم که بر بالای سر او در نجف
1) «مَنْ ماتَ لایعرِفُ اِمامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلیةً»، نعمانی، الغیبة، ص129؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص409، ح9.
کوفه در اهتزاز است.»(1)
مرگ جاهلی، یعنی، مردنِ بدون شناخت خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و سلم کسی که امام زمان خود را نشناسد، در واقع از گمراهی زمان جاهلیت که خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را نمیشناختند، خارج نشده است؛ بنابراین، اگر معرفت خدا و رسول او، به معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نینجامد، برای انسان سودی نخواهد داشت و او را دیندار نمیکند.
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: منظور از جاهلیت، جهل مطلق و در بارة همه چیز است یا فقط نشناختنِ امام است؟ آن حضرت فرمود: «جَاهِلِیةَ کفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ؛(2)جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی است».
پس نتیجة عدم شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، کفر و نفاق و گمراهی است. البته ممکن است نشناختن، در اثر عدم معرفی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی خدا باشد (بدون کوتاهی خود شخص). این حالت ضلال نامیده میشود و مرادف با استضعاف است. در این حالت، شخص مقصر نیست؛ ولی به هر حال از هدایت الهی و دین داری محروم شده است. حالت کفر و نفاق، مربوط به شخصی است که معرفی الهی برایش صورت گرفته؛ ولی او در پذیرفتن آن کوتاهی کرده است. این، دو حالت دارد: یا انکار و عدم تسلیم خود را به صراحت ابراز میدارد که کفر نامیده میشود یا آن را مخفی میدارد که نفاق است. در هر سه صورت، شخــص، از مسیر عبــودیت خداوند سبحانه و تعالی دور افتاده و سرانجام نیک نخواهد داشت؛ پس شناخت و پیروی از امامان معصوم علیهم السلام، نه از باب تعبّد که به حکم عقل است؛ چرا که انسان خداشناس راهی به سوی خدا ندارد، مگر از طریقی که خودِ خداوند سبحانه و تعالی قرار داده است. جز از این راه، نمیتواند از رضا و خشم الهی آگاه شود. مراجعة مردم به ائمة اطهار علیهم السلام، از باب مراجعة نادان به دانا است. این یک حکم عقلی
1) «ابْنِی مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الاِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِی مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَیبَةً یحَارُ فِیهَا الْجَاهِلُونَ وَ یهْلِک فِیهَا الْمُبْطِلُونَ وَ یکذِبُ فِیهَا الْوَقَّاتُونَ ثُمَّ یخْرُجُ فَکأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی الاعْلَامِ الْبِیضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْکوفَةِ»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص81، ح8.
2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص377.
است؛ همچنان که عاقل در امور مادی و دنیایی خود، به دانا و متخصصِ آن مراجعه میکند، در امور معنوی و غیر مادی نیز عقل همین گونه حکم میکند.(1)البته در روایتهای اهل سنت، به جای معرفت امام، داشتن امام ذکر شده است. آنان از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند که فرمود:
هر کس بمیرد و حال آنکه امام نداشته باشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.(2)
کشتار فراگیر در آستانة ظهور
در روایات فراوانی گفته شده است: درآستانة ظهور، جنگهای خونینفراوانی رخ خواهد داد که بسیاری از مردم، کشته خواهند شد. از این کشتار، به مرگ سرخ یاد شده است. حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود:
در آستانة قیام قائم، مرگ سرخ، مرگ سفید و ملخهایی به هنگام و ملخهایی نابههنگام سرخ، همچون خون خواهد بود؛ امــا مرگ ســرخ [کشته شدن با] شمشیر است و مرگ سفید به وسیله طاعون است.(1)
نیز ن.ک: ظهور، نشانه های ظهور،
مرگ فراگیر در آستانة ظهور
در روایات، از آن به بیماری طاعون که باعث مرگ انسانهای فراوانی میشود، یاد شده است.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
در آستانة قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف … مرگ سفید است… ؛ اما مرگ سفید، پس آن طاعون است.(2)
نیز ن.ک: ظهور، نشانه های ظهور.
وعده داده شدگان حاکمیت زمین در عصر ظهور
واژه مستضعف از ریشة (ض ع ف) است و در باب استفعال، به معنای کسی است که او را به ضعف کشانده و در بند و زنجیر کردهاند. در فرهنگ دینی ـ به طور عمده ـ مقصود از مستضعف دو گروه هستند:
1. مستضعف فکری و عقیدتی
از بررسی آیات و روایات استفاده میشود افرادی که از نظر فکری،
بدنی یا اقتصادی آن چنان ضعیف باشند که قادر به شناسایی حق از باطل نشوند یا اینکه تشخیص عقیده صحیح بر اثر ناتوانی جسمی یا ضعف مالی و دیگر عوامل برای آنها ممکن نباشد، مستضعف هستند.
2. مستضعف عملی
ایــنها کســانیانـد کــه حق را تشخیص دادهاند؛ اما خفقان محیط، اجازه عمل و اقدام را از آنان سلب کرده است. به تعبیر دیگر، کسانیاند که نیروهای بالفعل و بالقوه دارند اما از ناحیه ظالمان و جباران، سخت در فشار قرار دارند. با این حال برابر بند و زنجیر که بر دست و پای آنان نهادهاند، ساکت و تسلیم نیستند و پیوسته تلاش میکنند دست جباران و ستمگران را کوتاه سازند و آیین حق و عدالت را برپا کنند.
خداوند سبحانه و تعالی به چنین گروهی، وعدة یاری و حکومت در زمین داده است و در قرآن کریم فرموده است:
((وَنُریدُ اَنْ نَمُنَ عَلی الَّذینَ استُضْعِفُوا فِی الاَرْضِ وَنَجْعَلهم اَئمةً وَنَجْعَلَهُم الوارثین))(1)
و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین] کنیم.
بدون تردید هرگز در این آیات، سخن از یک برنامه موضعی و خصوصی مربوط به بنی اسرائیل نیست؛ بلکه بیانگر قانون کلی برای همة عصرها و قرنها و همة اقوام و جمعیتها است. این بشارتی برای همة انسانهای آزاده و خواهان عدل است.
نمونهای از تحقّق این مشیت الهی، حکومت بنی اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود ونمونه کاملتر آن، حکومت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش بعد از ظهور اسلامبود؛ حکومت پابرهنهها و تهیدستان با ایمان و مظلومان پاکدل که پیوسته از سوی فرعونهای زمانخود، موردتحقیر و استهزا وتحت فشار وظلم وستم بودند. سرانجام خداوند سبحانه و تعالی بهدست همین گروه، دروازههای قصرهای کسراها و قیصرها را گشود و آنان را
1) قصص(28): 5.
از تخت قدرت به زیر آورد و بینی مستکبران را به خاک مالید.
گستردهترین نمونة آن ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کرة زمین، به وسیلة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
است. این آیه از آیاتی است که به روشنی بشارت ظهور چنین حکومتی را میدهد؛ از این رو در روایات اسلامی میخوانیم اهل بیت علیهم السلام در تفسیر این آیه شریف، به آن ظهور بزرگ اشاره کردهاند. امام علی علیه السلام در این باره فرمود:
دنیا، پس از چموشی و سرکشی به ما روی میکند؛ چونان شتر ماده بدخو که به بچه خود مهربان گردد [پس آن حضرت آیه یاد شده را تلاوت فرمود].(1)
در حدیث دیگر آن امام بزرگوار در تفسیر آیه یاد شده فرمود:
این گروه، آل محمد هستند. خداوند سبحانه و تعالی مهدی آنان را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد میشود، بر میانگیزد و به آنها عزّت میدهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار میکند.(2)
مسجد منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از مکانهایی که امروزه علاقهمندان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن توجه دارند، مسجد جمکران است. طبق آنچه در برخی کتابهای معاصر و پیش از آن آمده، این مسجد به دستور حضرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سـاختـــه شـــده است. نخستین کتابی که به صورت گسترده حکایت بنای مسجد را نقل کرده، کتاب نجمالثاقب است.
این حکایت به عنوان حکایت نخست در باب هفتم با عنوان «در ذکر احوال کسانی که در دوران غیبت کبرا خدمت آن جناب رسیدهاند» این گونه نقل شده است:
1) سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت 209.
2) «هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ یَبْعَثُ اللَّهُ مَهْدِیَّهُمْ بَعْدَ جَهْدِهِم فَیَعِزَّهُمْ وَیُذِّلُ عَدُوَّهُم»، کتاب الغیبة، ص184؛ بحارالانوار، ج51، ص54.
3) در کتابهای رجالی متقدم و متأخر چنین نامی نیامده است.
4) برخی گفتهاند: با توجه به این که طبق این نقل، صاحب تاریخ قم، معاصر شیخ صدوق و نیز اتفاق یاد شده در زمان او رخ داده است، شایسته بود به جای نقل از کتاب صدوق حکایت را، از خود او و یا حسن بن مثله یا شاهدان این حادثه نقل میکرد.
تاریخ قم نقل کرده(1)از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین،(2)از مصنفات شیخ ابی جعفر محمد بن بابویه قمی،(3)به این عبارت در باب بنای مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد(4)مهدی علیه صلوات الله الرحمن که سبب بنای مسجد مقدس جمکران و عمارت آن به قول امام علیه السلام این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن بن مثلة جمکرانی رحمة الله میگوید: که من شب سه شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث و تسعین(5)در سرای خود خفته بودم که ناگاه جماعتی مردم به در سرای من آمدند نصفی از شب گذشته مرا بیدار کردند گفتند برخیز و طلب امام محمد مهدی صاحب الزمان صلوات علیه را اجابت کن که تو را میخواند…
آنگاه حکایت رفتن و دیدار خود را شرح داده است.
تا اینکه نقل میکند: حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند و گفت برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سال است کــه عمــارت ایــن زمین میکنی و میکاری و مــا خــراب میکنیم و پنج سال است که زراعت میکنی و امسال دیگر باره باز گرفتی و
1) در تاریخ قم، نسخه سال 1001، تصحیح سید جلال الدین طهرانی به سال1353ق، این حکایت وجود ندارد. ممکن است در نسخه در اختیار صاحب نجم الثاقب وجود داشته است (نرم افزار نور السیرة2، تاریخ قم، توس، تهران).
2) در کتاب مستدرک از آن، با عنوان «مونس الحزین فی معرفة الدین و الیقین»، یاد شده است. ( محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج3، ص447، ح3961) و در مستدرک اشاره ای به کتاب تاریخ قم نشده است.
3) مرحوم نوری درباره این کتاب می نویسد: «و لم اجد الکتاب فی فهرس کتبه»، مستدرک الوسائل، ج3، ص447.
4) بسیاری از علما، از جمله محدث نوری نام بردن حضرت را به این نام حرام میدانند.
5) روشن نیست 293 است یا 393.
عمارتش میکنی رخصت نیست که تو در این زمین دیگر باره زراعت کنی باید هر انتفاع که از این زمین برگرفته رد کنی تا بدین موضع مسجد بنا کنند و بگو این حسن مسلم را که این زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمینهای دیگر برگزیدهاست و شریف کرده و تو با زمین خود گرفتنی و دو پسر جوان خدای عز و جل از تو باز ستد و تو تنبیه نشدی و اگر نه چنین کنی آزار وی به تو رسد آنچه تو آگاه نباشی…(1)
مردم را بگو تا رغبت بکنند بدین موضع و عزیز دارند و چهار رکعت نماز اینجا بگذارند دو رکعت تحیت مسجد در هر رکعتی یک بار الحمد و هفت بار قل هو الله احد و تسبیح رکوع و سجود هفت بار بگویند و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان علیه السلام بگذارند(2)بر این نسق چون فاتحه خواند به ((ایاک نعبد و ایاک نستعین))؛ رسد صد بار بگوید و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند و در رکعت دوم نیز به همین طریق بگذارد و تسبیح در رکوع و سجود هفت بار بگوید و چون نماز تمام کرده باشد تهلیل بگوید و تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام و چون از تسبیح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش صلوات الله علیهم بفرستد و این نقل از لفظ مبارک امام علیه السلام است که «فمن صلیهما فکانما صلی فی البیت العتیق»؛(3)یعنی هر که این دو رکعت نماز بگذارد همچنین باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده باشد.
1) از این سخنان به دست میآید این زمین پیشتر مسجد بوده یا این که حد اقل ملک حسن مسلم نبوده است و او آن را غصب کرده است.
2) ممکن است این بخش را محدث نوری افزوده باشد؛ چرا که نمازی که بزرگان به نام نماز امام زمان علیه السلام معرفی کردهاند، اندکی با این بیان متفاوت است. ر.ک: قطب الدین راوندی، الدعوات، ص89؛ سید بن طاوس، جمال الاسبوع، ص288؛ کفعمی، البلد الامین، ص164؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج8، ص184، ح10374؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج88، ص189.
3) پیشتر، چنین تشبیهی از هیچ یک از پیشوایان معصوم علیهم السلام برای هیچ مکانی ذکر نشده است.
حسن مثله جمکرانی گفت که من چون این سخن بشنیدم گفتم با خویشتن که گویا این موضع است که تو میپنداری انما هذا المسجد للامام صاحب الزمان…
مولف گوید: در نسخه فارسی تاریخ قم و در نسخه عربی آن که عالم جلیل آقا محمد علی کرمانشــاهی مختصر این قصه را از آن نقل کــرده در حواشی رجال میر مصطفی در باب حسن تاریخ قصه را در ثلث و تسعین یعنی نود و سه بعد از دویست(1)نقل کرده و ظاهراً بر ناسخ مشتبه شده و اصل سبعین بوده که به معنی هفتاد است زیرا که وفات شیخ صدوق پیش از نود است.(2)
آنچه در بالا آمد فقط بخشهایی از داستان نوشتة مرحوم نوری در کتاب نجم الثاقب بود. لازم یادآوری است که محدث نوری در کتاب مستدرک الوسائل و نیز جنة المأوی به نقل این داستان با برخی تفاوتها، پرداخته است.(3)
مرحوم نوری در کتاب مستدرک سال این رخداد را 393 ق،(4)دانسته و در جنة
1) اگر حادثه در سال273ق رخ داده باشد، سی سال و اگر در293ق پدید آمده باشد، ده سال پیش از ولادت شیخ صدوق بوده و لازمه، آن این است که ایشان از کسی نقل کرده باشد، در حالی که به آن، هیچ اشارهای نشده است. افزون بر آن، در این صورت میبایست ایشان در برخی آثار دیگر خود ـ همچون کمال الدین و تمام النعمه که ویژه امام زمان علیه السلام است ـ نیز به آن اشاره میکرد. نیز آن که میبایست در رخدادهای غیبت صغرا قرار میگرفت و نواب خاص هم بدان اشاره میکردند؛ بنابراین سال373ق بهتر است.
2) متن دارای اضطراب است؛ روشن نیست مقصود 273 است یا 373.
3) برخی گفتهاند: با توجه به اهمیت این داستان ـ بهویژه شفا یافتن انسانهای بسیار در آن حادثه ـ شایسته بود در کتابهای فراوانی نقل شود.
4) این تاریخ، نه فقط با توجه به سال رحلت شیخ صدوق (381 ق)، دوازده سال پس از رحلت شیخ صدوق خواهد بود که با توجه به نگارش کتاب تاریخ قم (378 ق) پانزده سال پس از آن کتاب است؛ بنابراین غیر قابل قبول است.
المأوی نیز بر آن تأکید کرده است.(1)
این مسجد، در سدههای اخیر، بارها نوسازی و بازسازی گردید و به تازگی مسجد قدیمی یکسره ویران و مسجد بسیار بزرگی با گنبد و گلدسته بر جای آن ساخته شد. در این اواخر بیرون مسجد، سردابی کندهاند که به تبعیت از سرداب سامرا نیازمندان و دردمندان از راه دریچه مشبکی به بیان نیاز خود میپردازند و یا خواستههای خود را در نامهای نوشته از راه دریچه به درون آن میاندازند.
همچنین، دارای کتابخانهای بسیار غنی از کتابهای مهدویّت است که در زمانهای خاصی، به محققان و مهدیپژوهان خدمات رسانی میکند.
صرف نظر از برخی پرسشهایی که دربارة این مسجد مطرح میشود و نیز صرف نظر از اینکه آیا پایهگذاری مسجد به دستور حضرت مهدی علیه السلام بوده، یا پیشتر از آن نیز مسجد بوده، و نیز این که آیا حکایت یاد شده در خواب، مکاشفه یا بیداری بوده، امروزه این مکان از محلهای منسوب به آن حضرت و مورد توجه بسیاری از علاقهمندان و بزرگان است؛ پس لازم است به دور از هرگونه افراط و تفریط مورد احترام قرار گیرد.
نیز ن.ک: ملاقات، انتظار، نماز امام زمان علیه السلام .
1) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج53، ص230.
محل ظهور حضرت مهدی علیه السلام
از مهمترین مسجدهای روی زمین، مسجدالحرام است. این مسجد که محیط بر کعبه و قبلهگاه مسلمانان است، بین مسلمین از جایگاه ویژهای برخوردار است. این مسجد در طول تاریخ بعثت پیامبران الهی نیز از قداست و عظمت ویژهای برخوردار بوده است. و به نیکی از آن پاسداری میکردهاند.
از آنجا که آغاز رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از آنجا بوده و نیز همة مسلمانان به طرف آن نماز میگزارند، همچنان در نگاه مسلمین دارای عظمت است؛ بهویژه آن که در برخی روایــات، محل آغاز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد شده است.(1)امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:
همانا قائم، آنگاه که خروج کند، به مسجد الحرام داخل شده، در حالی که رو به کعبه کرده است به مقام تکیه میزند و ….(2)
نیز ن.ک: رکن و مقام، بیعت حضرت مهدی علیه السلام .
منزل مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران ظهور
دربارة محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانی وجود دارد. در این روایات، به طور عمده مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را پایگاه حکومتی آن حضرت معرفی کردهاند. امیرمؤمنان، علی علیه السلام هنگام ترسیم خط سیــر حضرت ولــی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در آستانة ظهور، فرمود:
گویی او را با چشم خود میبینم که از وادیالسلام عبور کرده، بر فراز اسبی که سپیدی پاها و پیشانیاش همی درخشد، به سوی مسجد سهله در حرکت است و زیر لب زمزمه دارد و خدا را اینگونه می خواند: لااله الااللّه حقاً حقاً….(3)
امام صادق علیه السلام خطاب به یار با
وفایش ابوبصیر فرمود: «ای ابا محمد! گویی فرود آمدن قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را با اهل و عیالش در مسجد سهله، با چشم خود میبینم.» ابوبصیر عرض کرد: «آیا محل اقامت دائمی آن حضرت، در مسجــد سهله خــواهد بـــود؟» حضرت فرمود: «آری». سپس فرمود:
مسجد سهله، اقــامتگــاه حضرت ادریس علیه السلام بود. مسجد سهله اقامتگاه حضرت ابراهیم علیه السلام بود. خداوند سبحانه و تعالی، پیامبری را بر نیانگیخت، جز اینکه در مسجد سهله نماز گزارده است. مسجد سهله، پایگاه حضرت خضر علیه السلام است. کسی که در مسجد سهله اقامت کند، همانند کسی است که در خیمة رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اقامت کند. مرد و زن با ایمانی یافت نمیشود، جز اینکه دلش به سوی مسجد سهله پر میزند….(1)
نیز ن.ک: قیام، حکومت جهانی.
از مساجد مهم در عصر ظهور
از مکانهــای منسوب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مسجد کوفه است. این مکان بیشتر در روایات مربوط به عصر ظهور و حاکمیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است. از روایات استفاده میشود که این مسجد، در عصر ظهور از جایگاه و پایگاه مهم و برجستهای برخوردار است که برخی از این قرار است:
مرکز دادرسی؛ امام صادق علیه السلام در ایــن بــاره فرمود: مرکز حکومت مهدی علیه السلام کــوفه و مرکـز قضاوت و دادرسی او مسجد اعظم کوفه است.(2)
مرکــز تبلیــغ دینی؛ حضرت صادق علیه السلام فرمود:
گویی به قائم می نگرم که بر فراز منبر مسجد کــوفه است. 313 تن یارانش در اطراف او حلــقه زدهاند. آنان پرچمداران و فرمانروایان خداوند بر فراز گیتی میان بندگان خدایند.(3)
1) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج97، ص435، ح3.
2) «دارُ مُلْکهِالکوفَةُ وَمَجْلِسُحُکمِهِ جامِعُها…»، محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص11.
3) «کاَنِّی اَنْظُرُ اِلَی الْقائِمِ عَلی مِنْبَرِ الکوفَةِ وَحَولَهُ اَصْحابُهُ ثَلاثُمِائَةٍ وَثَلاثَةُ عَشرَ رَجُلاً عِدَّةُ اَهْلِ بَدْرٍ وَهُمْ اَصْحابُ الأَلْوِیَةِ وَهُمْ حُکامُ اللَّهِ فی اَرْضِهِ عَلی خَلْقِهِ …»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، باب 58، ح25.
امام باقر علیه السلام نیز در این باره فرمود:
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد کوفه میشود. سه گروهِ درگیر، در یک صف بر وی گرد آیند. او بر فراز منبر، خطبه میخواند و مردم، آن قدر اشک شوق میریزند که متوجه سخنان او نمیشنوند.(1)
3. محل اقامة جمعه و جماعت؛ امام علی علیه السلام در خطبهای طولانی، ویژگیهای مسجد کوفه را چنین شمرده است:
ای اهل کوفه! خداوند سبحانه و تعالی به شما نعمتهایی داده که به هیچ کس نداده است. از برتری محل برگزاری نماز شما این است که اینجا خانة آدم، خانــة نــوح، خانــة ادریــس، عبادتگاه حضرت ابراهیم خلیل و عبادتگاه برادرم حضرت خضر علیه السلام بود و امروز محل عبادت و مناجات من است…. برای مسجد کوفه زمانی فرا میرسد که محل برگزاری نماز مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از تبار من و محل عبادت هر مؤمن میشود. هیچ مؤمنی روی زمین نمیماند، مگر اینکه به این مسجد بیاید، یــا قلبش بــرای این مسجد پر بزند.(2)
امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرمود:
هنگامی که قائم آل محمد علیهم السلام قیام کند، پشت کوفه مسجدی بسازد کند که هزار در دارد، و خانههای کوفه به دو رود کربلا متصل میشود.(3)
گویی شیعیان خود را میبینم که در مسجد کوفه خیمه زده، به مردم قرآن را آن گونه که نازل شده آموزش میدهند.(4)
از موارد یاد شده استفاده میشود مسجد کوفه در عصر ظهور، از جایگاه بسیار ارزشمندی برخوردار است. به علاوه، دارای گسترة بسیار زیادی است که کارکردهای فوق به راحتی در آن امکانپذیر خواهد بود.
امام باقر علیه السلام نیز در این باره فرمود:
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد کوفه میشود. سه گروهِ درگیر، در یک صف بر وی گرد آیند. او بر فراز منبر، خطبه میخواند و مردم، آن قدر اشک شوق میریزند که متوجه سخنان او نمیشنوند.(1)
3. محل اقامة جمعه و جماعت؛ امام علی علیه السلام در خطبهای طولانی، ویژگیهای مسجد کوفه را چنین شمرده است:
ای اهل کوفه! خداوند سبحانه و تعالی به شما نعمتهایی داده که به هیچ کس نداده است. از برتری محل برگزاری نماز شما این است که اینجا خانة آدم، خانــة نــوح، خانــة ادریــس، عبادتگاه حضرت ابراهیم خلیل و عبادتگاه برادرم حضرت خضر علیه السلام بود و امروز محل عبادت و مناجات من است…. برای مسجد کوفه زمانی فرا میرسد که محل برگزاری نماز مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از تبار من و محل عبادت هر مؤمن میشود. هیچ مؤمنی روی زمین نمیماند، مگر اینکه به این مسجد بیاید، یــا قلبش بــرای این مسجد پر بزند.(2)
امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرمود:
هنگامی که قائم آل محمد علیهم السلام قیام کند، پشت کوفه مسجدی بسازد کند که هزار در دارد، و خانههای کوفه به دو رود کربلا متصل میشود.(3)
گویی شیعیان خود را میبینم که در مسجد کوفه خیمه زده، به مردم قرآن را آن گونه که نازل شده آموزش میدهند.(4)
از موارد یاد شده استفاده میشود مسجد کوفه در عصر ظهور، از جایگاه بسیار ارزشمندی برخوردار است. به علاوه، دارای گسترة بسیار زیادی است که کارکردهای فوق به راحتی در آن امکانپذیر خواهد بود.
از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
مضطر در لغت به معنای کسی است که بیماری، فقر یا سختیهای روزگار، او را ناگزیر به تضرّع در درگاه خداوند سبحانه و تعالی کرده است.(1)در برخی روایات، این واژه، به عنوان یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شمرده شده و در قرآن مجید نیز مورد اشاره قرار گرفته است:
((اَمََّنْ یجِیبُ المُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَیکشِفُ السُوءَ))(2)
ای کسی که دعای مضطر را اجابت می کند و گــرفتاری را بــر طــرف میسازد.
در برخی روایات، این آیه به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و قیام آن حضرت تطبیق شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
این آیه دربارة مهدی از آلمحمد علیهم السلام نازل شده است. به خدا سوگند! مضطر او است. هنگامی که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز به جا میآورد و دست به درگاه خداوند متعال برمیدارد، خداوند سبحانه و تعالی دعای او را اجابت میکند، ناراحتیها را بر طرف میسازد و او را خلیفة روی زمین قرار میدهد.(3)
بدون شک منظور از این تفسیر، منحصر ساختن مفهوم آیه، به وجود مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست؛ بلکه آیه معنای گستردهای دارد که یکی از مصداقهای روشن آن، وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. زمانی که همه جا را فساد میگیرد، درها بسته میشود، بشریّت در بنبست سختی قرار میگیرد و حالت اضطرار در کل عالم نمایان میشود، این هنگام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مقدسترین نقطه روی زمین، دست به دعا بر میدارد و تقاضای برطرف شدن سختی میکند. خداوند سبحانه و تعالی نیز این دعا را سرآغاز انقلاب مقدس جهانی او قرار
1) طریحی، مجمعالبحرین، ج3، ص373.
2) نمل (27): 62.
3) «نَزَلَتْ فِی الْقَائِمِ علیه السلام هُوَ وَ اللَّهِ الْمُضْطَرُّ إِذَا صَلَّی فِی الْمَقَامِ رَکعَتَیْنِ وَ دَعَا اللَّهَ فَأَجَابَهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُهُ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ»، علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص129؛ نیز ر.ک: نعمانی، الغیبة، ص314.
از منابع روایی معاصر مهدویت
کتاب معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بـه وسیلـة جمعـی از بــزرگـــان و فـرهیختگــان حــوزه علمیه قم، با اشراف استاد علی کورانی، جمعآوری شده و در سال 1411 ق در پنج جلد انتشار یافته که در نوع خود سابقه نداشته است.
این کتاب، حاوی بیش از دو هزار روایت در موضوعات مختلف و متنوع مربوط به حضرت مهدی علیه السلام است. این روایات، با نگاه به چهارصد منبع قدیم و جدید، چاپ شده و خطّی و اعم از سنّی و شیعی گردآوری شده است. در مقدمه کوتاه کتاب شش مطلب یادآوری شده است:
ضرورت نگارش کتاب و توضیح آن؛
معرفی مجلدات کتاب؛
ضرورت استفاده از رایانه در علوم حدیث؛
4. میزان ارزش احادیث مهدویت؛
5. بیان تفاوت بین نسخههای کتب حدیث و گِله از دست بردن نااهلان در کتابهای حدیث؛
6. روش استفاده از این معجم.
نویسندگان، دربارة هدف خود از تدوین کتاب گفتهاند:
ما میخواهیم کتابی پدید آوریم که هر جستوجوگر در موضوع امام مهدی علیه السلام از آن بینیاز نبوده؛ ولی آن کتاب او را از هر کتاب دیگر بینیاز کند. (2)
از امتیازات چشمگیر کتاب، این است که نشان میدهد شیعه و اهل سنّت، هر دو بر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخِرالزمان توافق دارند و اختلاف این دو مذهب، در دو چیز است:
معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مستندات اهل سنّت را نشان داده و پاسخ آن و نقاط ضعف استدلال آنها را روشن کرده است. این کتاب، روایات بسیاری در بیان اوصاف و نسب و شمایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل کرده است که دیگر جایی برای شبهات اهل سنّت باقی نمیگذارد.
از دیگر ویژگیهای این کتاب، گستردگی و گوناگونی موضوعات آن است. افزون بر احادیث مربوط به دوازدهگانه بودن امامان و احادیث لزوم شناخت امام زمان و…، روایات مقدمات و اَشْراطُ السَّاعَة، یأجوج و مأجوج، دابةالارض، رجعت و… نیز به صورت مفصل ذکر شده است. احادیث بیان کننده تاریخ آخِرالزمان و پیش از ظهور، شخصیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و شمایل آن حضرت، حــرکت و چگــونگی ظهور و… از مهمترین موضوعات کتاب است.
شاید مهمترین امتیاز این کتاب، تتبع فراوان و استخراج هر حدیث از مصدرهای مختلف و متنوع است.
درازعمرها و دلیلی بر امکان طول عمر حضرت مهدی علیه السلام
مُعمّرین جمع معمّر، به معنای انسان درازعمر است. در منابع معتبر تاریخی، افراد فراوانی معرفی شدهاند که از عمر بسیار طولانی برخوردار بوده و روزگاران درازی زیستهاند.(1)در روایات، برخی از این افراد را این گونه بر شمرده شده اند:
یک. حضرت نوح(2500سال زندگی کرد):
دو. در روایتی دیگر، آمده است: «عمرهای قوم نوح، سیصد سال بود.»
سه. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «… سلیمان بن داود 712 سال زندگی کرد.»(2)
چهار. روایت شده است: دجّال زنده است، و در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز
زنده بوده است و تا هنگام ظهور نیز زنده خواهد بود. در این باره روایات اهل سنّت کمتر از شیعه نیست؛ حال چه استبعادی دارد که منکر طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شدهاند؟ این، در حالی است که دجّال، دشمن خدا
و مهدی علیه السلام دوست خدا است.(1)
پنج. همچنین در روایات است که لقمان بن عاد، دراز عمرترین انسان بوده است. او 3500 سال زندگی کرده است.(2)
درکتــابهای مربــوط، از افــراد فراوانی که دارای عمر زیــاد بودهاند، سخن به میان آمده است؛ بنابراین هیچ استعبادی ندارد که حضرت مهدی علیه السلام نیز دارای طول عمری غیرعادی باشد. به علاوه روایات فــراوانی از معصومان علیهم السلام در دست است کــه وقتی شباهت حضرت مهدی علیه السلام به پیامبران گفته شده است، یکی از این شباهتها، شباهت آن حضرت به نوح علیه السلام است. سعید بن جبیر میگوید از امام سجاد علیه السلام شنیدم فرمود:
در امام قائم، روشی است از نوح که آن طول عمر است.(3)
البته این بدان معنا نیست که عمر حضرت مهدی علیه السلام به اندازه عمر نوح باشد.
نیز ن.ک: طویل العمر.
گروهی منحرف از مهدویت
از فرقههایی که انحراف آنها، به نوعی با بحث مهدویّت مرتبط است، مغیریه یا محمدیه است.(4)این فرقه، از پیروان محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب هستند. که ملقب به «نفس زکیّه» و «مهدی» و «ارقط» (دارای لکه سپید و سیاه در صورت) بود. آنان، کشته شدن او را باور ندارند و میگویند: وی در کوه حاجر در نجد پنهان است و تا فرمان خدا به وی نرسد، از آنجا بیرون نمیآید.(5)
مغیرة بن سعید
عجلی به یاران خویش میگفت: محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی مهدی آینده است؛ زیرا وی همنام رسول خدا و پدرش نیز هم نام پدر پیامبر بود. آنها گمان کردهاند در حدیثی از پیغمبر روایت شده که دربارة مهدی فرموده است: «مهدی هم نام من و پدرش هم نام پدر من است.»
محمد بن عبداللّه بن حسن در مدینه دعوت خویش را آشکار کرد و بر مکه و مدینه چیره شد. برادرش ابراهیم بن عبداللّه بصره را گرفت و برادر دیگرش ادریس بن عبداللّه به برخی شهرهای مغرب دست یافت؛ پس ابوجعفر منصور خلیفه عباسی، عیسی بن موسی را با سپاهی انبوه به جنگ او فرستاد. در مدینه نبردی روی داد و محمد در آن جنگ کشته شد. پس از آن منصور عیسی بن موسی را به جنگ ابراهیم بن عبداللّه بن حسن بن حسن گسیل داشت….
گروهی کشته شدن او را راست دانستند و از مغیرة بن سعید عجلی، بیزاری جستند. گروهی دیگر در دوستی و پیروی از مغیرة بن سعید عجلی، استوار مانده، گفتند: محمد بن عبداللّه هرگز کشته نشده و او مهدی آینده است.(1)
از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همواره یکی از ویژگیهای حضرت مهدی علیه السلام که در روایات فراوانی نیز به آن تصریح شده، اقتدای حضرت عیسی بن مریم علیهما السلام به آن حضرت در عصر ظهور است. برخی از این روایات چنین است:
1. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
و از ذریة من، مهدی است. آن هنگام که ظهور کند، عیسی بن مریم برای یاری او نازل خواهد شد؛ پس مهدی را مقدم داشته، پشت سر او نماز میگزارد.(2)
2. همچنین آن حضرت به دختر بزرگوار خود فاطمه زهرا علیها السلام فرمود:
ای دخترم! و به خداوند سبحانه و تعالی که جز او پروردگاری نیست سوگند! مهدی این امت، از ما است؛ همو که عیسی بن
مریم پشت سر او نماز خواهد گذاشت.(1)
1) «وَمِنّا وَاللَّهِ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ مَهْدِی هذِهِ الاُمَّةِ اَلَّذی یُصَلّی خَلْفَهُ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص191، ح154.
ایــن معــنا، افــزون بــر سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در فــرمایش امامــان معصوم علیهم السلام نیز به چشم میخورد.(1)
گفتنی است یکی از حکمتهای این اقتدا، متابعت مسیحیان از آن پیامبر الهی در اقتدا به حضرت مهدی علیه السلام است.
نیز ن.ک: نزول عیسی علیه السلام .
از کتاب های مهدویت
این کــتاب ارزنده، به دست علامه میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی،(2)نگارش یافته است. طبق عنوان کتاب، موضوع آن، بررسی فواید دعا برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ امّا فقط بخش عمدة کتاب به این موضوع اختصاص دارد و نویسنده، به بحثهای دیگر دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز پرداخته است. این کتاب، پژوهشی است دربارة لزوم شناخت امام زمان علیه السلام و دعا برای آن حضرت و فواید دنیایی و آخرتی آن بر محور بیش از یک هزار حدیث فراهم آمده است. هدف نویسنده، حقگزاری و شکر نعمت وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دیدن خوابی در بارة نوشتن این کتاب است. وی در بارة انگیزة نگارش این اثر نوشته است:
به نظرم آمد کتاب مستقلی در موضوع فواید دعا برای امام زمان علیه السلام انتظار فرج، ابزار قرب به او و… بنویسم؛ اما مشکلات روزگار، مرا از این کار بازداشت؛ تا این که در خواب، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که به من فرمود: «این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام آن را مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم بگذار.» وقتی از خواب
1) ر.ک: شیخ صدوق، کمالالدین وتمام النعمة، ج1، ص315، ح2.
2) وی در سال1301 ق در اصفهان زاده شد و زندگی خود را در تهذیب نفس، فراگیری و نشر علوم آل محمد علیهم السلام سپری کرد. اگرچه عمر نسبتاً کوتاهی داشت، آثار علمی ارزندهای از خود به یادگار گذاشت که از جمله آنها کتاب مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وی، سال 1348 وفات یافت و در تخت فولاد اصفهان در جوار پدرش مدفون شد.
بیدار شدم، تصمیم به نگارش آن گرفتم که توفیق یارم نشد؛ تا این که در سال1330 ق به مکه مشرف شدم و وبا در آنجا گسترش یافت.
با خداوند عهد کردم اگر به سلامت بازگشتم، تصنیف این کتاب را آغاز کنم. به لطف خدا، با سلامتی بازگشتم و تدوین آن را آغاز کردم.»
نویسنده، مطالب کتاب را در هشت باب به شمار درهای بهشت، تنظیم کرده است:
وجوب شناخت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
امام زمان ما حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛
بخشی ازحقوق امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر ما؛
ویژگی های حضرت که مستوجب دعای مردم در حق او است؛
فواید دعا برای فرج صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
اوقات و حالاتی که در آنها دعا برای حضرت و تعجیل فرج تأکید شده است؛
7. چگونگی دعا برای تعجیل فرج و پارهای از دعاهای مأثور؛
8. در بقیة اموری که سبب قرب به حضرت می شود و حضرت را خوشحال می کند و نزد او پر ارزش است.
آزمایش هــا و جنگ های مربوط به ظهور مهدی
ملاحم، جمع ملحمه به معنای جنگ و کشتار و فتن جمع فتنه به معنای امتحان و آزمایش است. این دو واژه، ـ بهویژه در منابع اهل سنت ـ فراوان به کار رفته است. ملاحم بیانگر رخدادهای خونینی است که در آخرین دورة زندگی انسان بر زمین و آستانة رستاخیز بزرگ پدید میآیند. و فتن آزمایشهای بزرگی است که در دوران یاد شده، رخ مینماید. این دو واژه گاهی در کنار هم و گاهی به صورت مستقل به کار رفته است.
نکتة قابل توجه این که ترکیب این دو واژه، عنوان آثار فراوانی(1)ـ بهویژه میان اهل سنت ـ بوده است. این آثار، به طور عمده روایاتی را منعکس کرده که از جنگهای بزرگ و آزمایشهای سخت، سخن به میان آورده است.
1) الملاحم، اثر حافظ احمد بن جعفر بن محمد مشهور به ابن المنادی(م336 ق)؛ الفتن اثر حافظ نعیم بن حماد مروزی (م229 ق)؛ و الملاحم و الفتن، نگاشته سید علی بن موسی بن طاووس.
نیز ن.ک: اشراط الساعة، آستانة قیامت.
از آنجا که در روایات، پنهانزیستی آن امام بزرگوار، رازی از رازهای خــداوند سبحانه و تعالی دانسته شده و دربــارة چگونگی غیبت، دیدگاههای متفاوتی ذکر شده، دربارة ملاقات با آن حضرت در عصر غیبت، نگاههای مختلفی ارائه شده است.
دانشوران شیعه، عمر آن حضرت را به چهار دورة متفاوت تقسیم کردهاند.
1. دوران زندگی با پدر خود؛
2. دوران غیبت صغرا؛
3. دوران غیبت کبرا؛
4. دوران ظهور.
از آنجا که دورة نخست و دوم و نیز دورة چهارم چندان محل مناقشه نیست، در این مجال، فقط به دورة سوم میپردازیم.
به دلیل وجود روایات و حکایات متعارض، در این بحث، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد:
1. عدم امکان ملاقات به طور مطلق
این دیدگاه، به طور اساسی از روایاتی قابل استفاده است که از ناپیدایی آن حضرت در دوران غیبت سخن به میان آورده است؛ مانند:
ـ «تَری وَ لاتُری؛ میبیند و دیده نمیشود.»(1)
ـ «لایَرَوْنَهُ؛ او را نمیبینند.»(2)
ـ «یَرَی النَّاسَ وَ لا یَرَوْنَهُ؛ مردم را میبیند و مردم او را نمیبینند.»(3)
ـ «لایُرَی جِسْمُهُ؛ جسم او دیده نمیشود.»(4)
ـ «أَرَی الْخَلْقَ وَ لاتُرَی؛ مردمان را میبینم و تو دیده نمیشوی.»(5)
چنین روایاتی، باعث شده است ابن ابی زینب نعمانی ـ در جایگاه نخستین کسی که به طور شایسته
1) نعمانی، الغیبة، ص144.
2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1 ص337، ح6؛ نعمانی، الغیبة، ص175 ح14؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص161، ح119؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، باب33، ص346، ح33.
3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1 ص339؛ نعمانی، الغیبة، ص175 ح14.
4) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1 ، ص333؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص370.
5) سیّد بن طاووس، الاقبال، ص298.
روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را گردآوری و بررسی کرده است ـ در فصلی از کتاب خود، به روشنی مشاهده حضرت را در عصر غیبت جایز ندانسته و تحقیق در این زمینه را ممنوع و شیعیان را در ندیدن حضرت، معذور بداند. وی به این نکتة مهم، اینگونه اشاره کرده است:
… برای شیعیان، جستوجوی امام و کشف صاحب غیبت و در پی نام و محلّ سکونت و محل غیبت او بودن یا اشاره به ذکر او کردن، ممنوع است؛ چه رسد بر آنکه بخواهند آشکارا او را ببینند.(1)
با وجود آنکه این دیدگاه، از روایات پیشین قابل استفاده است، و نیز به روایاتی که امام را بسان خورشید پس ابر معرفی کرده، نزدیکتر است، کسی به روشنی قائل به آن نشده و ملاقات را ممتنع ندانسته است؛ به دلیل آن که:
1. برخی روایات، امکان ملاقات را منتفی ندانسته، دیدن بدون شناخت را ممکن دانستهاند.
2. شکی نیست در دوران غیبت صغرا که بخشی از دوران غیبت آن حضرت است، برخی شیعیان ـ بهویژه نایبان خاص ـ آن حضرت را ملاقات کردهاند؛ بنابراین شکی نیست که روایتهای یاد شده، تخصیص خورده و ملاقات با آن حضرت امکان دارد.
دربارة امکان ملاقات، برخی اندیشوران شیعه نیز چنین نوشتهاند:
سیّد مرتضی مینویسد:
… همانا ممتنع نیست که امام برای برخی دوستانش آشکار شود؛ از افرادی که از سوی آنها ترسی وجود ندارد.(2)
شیخ طوسی نیز مینویسد:
ما با جزم و یقین نمیدانیم که آن محبوب دلها از دیدة همة دوستدارانش نهان و غایب است؛ بلکه امکان دارد برای بیشتر آنان ظاهر شود.(3)
سیّد بن طاووس نیز در این باره خطاب به فرزند خود نوشته است:
امام، اکنون از جمیع شیعیان غایب است؛ ولی ممتنع نیست گروهی از آنان به ملاقات حضرت مشرف شده،
از گفتار و کردار او استفاده کنند.(1)
2. امکان ملاقات بدون شناخت
در این دیدگاه ـ بر خلاف دیدگاه نخست ـ امکان ملاقات، مورد پذیرش است؛ ولی وقوع ملاقات همراه شناخت آن حضرت را در این دوران، غیر قابل پذیرش و آن را با فلسفة غیبت در تعارض میداند. در این دیدگاه، به طور عمده به روایاتی استنــاد میشود که در آن، سخن از دیدهشدن حضرت به میان آمده است؛ امّا تصریــح شده کــه در آن دیــدار، هرگز شناختی از حــضرت صورت نمیگــیرد؛ بنابراین امکــان دیــدار هست؛ اما چون فــرد، آن حضــرت را نخــواهد شناخت. شیخ صدوق با ذکــر سند از سدیر نقــل کرده که امام صادق علیه السلام فرمود:
در قائم، سنّتی از یوسف است… چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند، تا آنگاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرفی کند؛ همانگونه که به یوسف اذن داد….(2)
سخن دیگر در تأیید این دیدگاه از نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف محمد بن عثمان نقل شده است که میگوید:
به خدا سوگند! همانا صاحب این امر، هر سال در موسم حج حاضر میشود؛ مردم را میبیند و آنها را میشناسد و مردم، او را میبینند؛ ولی نمیشناسند.(3)
از این روایات، استفاده میشود نه فقط هنگام ملاقات که پس از آن هم، حضرت شناخته نمیشود. منطقی است گفته شود کسی که هنگام دیدار، آن حضرت را نشناخته
1) سیّد بن طاوس، الطرائف، ص185.
2) «إِنَّ فِی الْقَائِمِ سُنَّةً مِنْ یُوسُفَ… فما تنکر هذه الامة ان یکون الله عزّ و جلّ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ أَنْ یَکونَ یَسِیرُ فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ…»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص144، باب 5، ح3.
3) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص362؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص520.
است، دلیلی وجود ندارد پس از آن بگوید آن کسی را که دیده، به طور حتم حضرت بوده است. چه بسا از ملازمان آن حضرت یا یکی از اولیای الهی بوده که به دستور آن حضرت، برای رفع مشکل او اقدام کرده است. این نکته، قابل تأمل است.
حجم روایات این دیدگاه، بسیار کمتر از دستة نخست است؛ به هر حال میتوان دیدگاه یاد شده را از آن به دست آورد. جمع بین دو دیدگاه یاد شده به این صورت است که آن حضرت، از نگاه عموم مردم پنهان است و اگر اراده کند کسی آن حضرت را ببیند، او را نخواهد شناخت.
در این دیدگاه، نه فقط امکان و وقوع ملاقات مورد پذیرش است، بلکه ملاقات همراه با شناخت آن حضرت نیز پذیرفته شده است؛ امّا آنچه مورد انکار این است این که ملاقات کننده، حق ندارد مشاهده خود را برای دیگران نقل نماید؛ به بیان دیگر، ادعای ملاقات نماید.
این دیدگاه، به طور عمده از توقیعی با این مضمون استفاده شده است. در این توقیع که شش روز پیش از مرگ علی بن محمد سمری، واپسین سفیر خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ناحیه آن حضرت صادر شده،(1)چنین آمده است:
… به زودی از شیعیان من، کسانی خواهند آمد که ادعای مشاهده بکنند. آگاه باشید هــر کس پیش از خـروج سفیــانی و صیحــه آسمــانی ادعــای مشــاهده کند، او دروغگوی افترازننده است.(2)
اینجا مدعی، اعم از این است که به ادعای خویش اطمینان داشته باشد یا به دروغ، ادعایی را مطرح کند یا بپندارد حق است. البته برخی بزرگان، اشکالاتی به توقیع وارد
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص516، ح44؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص395؛ قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص1128؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص478؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج2، ص538؛ علی بن عبد الکریم نیلی نجفی، منتخب الانوار المضیئة، ص130، و … این کثرت نقل، خود شاهدی بر اعتماد نقلکنندگان بر مضمون روایت است.
2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص516، ح44
ساخته، نوشتهاند:
این خبر، ضعیف و غیر آن خبر، واحد است که جز ظنی از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد؛ پس قابلیت ندارد که معارضه کند با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص و حکایات پیدا میشود. هر چند از هر یک آنها پیدا نشود؛ بلکه از جملهای از آنها که دارا بود کرامات و خارق عاداتی را که ممکن نباشد صدور آنها از غیر آن جناب؛ پس چگونه روا است اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعیفی که ناقل آن (شیخ طوسی) عمل نکرده به آن، در همان کتاب.(1)که در محل خود به صورت مفصل پاسخ داده شده است.
خلاصه آن که:
توقیع مرسل نیست؛ چرا که شیخ صدوق در کمال الدین آن را با سند ذکر کرده است. افزون بر آن، شیخ طوسی این حدیث را از ابن بابویه نقل میکند و میگوید: «اخبرنا جماعة»؛ پس توقیع از یک طریق نیست.
توقیع ضعیف نیز نیست؛ چرا که همة راویان آن، ثقه هستند.
اینکه گفته شده است: «راوی آن، شیخ طوسی، به توقیع عمل نکرده است»، درست نیست؛ چرا که آنچه شیخ طوسی نقل کرده است، به دوران غیبت صغرا مربوط میشود و توقیع، نفی ادعای دیدن در دوران غیبت کبرا را مورد نظر دارد و مدعی دیدار در این زمان را باید تکذیب کرد.
این که گفتهاند: «از توقیع اعراض شده است» درست نیست؛ زیرا عالمان بزرگوار که پس از شیخ صدوق، به نقل توقیع پرداختهاند، به آن، باور داشته و در سند و دلالت آن، تردیدی نکردهاند.
ممکن است گفته شود منظور توقیع، مشاهدة همراه با ادعای سفــارت یـا وکالت از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و رساندن پیام به آن حضرت و گرفتن پاسخ از ایشان است.
این احتمال، خلاف ظاهر عبارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیع شریف است.
این جا لازم است به برخی سخنان بزرگان اشاره کنیم که در آن، ضمن پذیرش امکان ملاقات، گفتهاند در صورت ملاقات، فرد ملاقاتکننده
1) میرزا حسین طبرسی نوری، نجمالثاقب، ص484.
پرده از راز دیدار خود بر نخواهد داشت و این، همان تکذیب ادعای ملاقات است:
1. سیّد مرتضی، بدون آنکه قاطعانه ملاقات با حضرت را بپذیرد، عدم امکان ملاقات را غیر قطعی دانسته، مینویسد:
ما قطع نداریم دست کسی به امام نمیرسد و بشر نمیتواند او را ملاقات کند. این، امری غیر معلوم است که راهی بر قطع به آن نیست.(1)
آنگاه مینویسد:
… همانا ممتنع نیست که امام برای برخی دوستانش آشکار شود؛ از افرادی که از سوی آنها ترسی وجود ندارد. پس به درستی که این، از اموری است که قطع بر امتناع و ارتفاع آن ممکن نیست. و هر یک از شیعیان حال خودش را میداند و راهی نیست برای آگاهی به حال دیگران.(2)
2. شیخ طوسی نیز آن مضمون را اینگونه بیان کرده است:
ما با جزم و یقین نمیدانیم آن حضرت از دیدة همة دوستدارانش نهان و غایب است؛ بلکه امکان دارد برای بیشتر آنان ظاهر شود و هر فرد، فقط از حالات خود خبر دارد.(3)
این بیان، دیدن آن حضرت را ممکن میداند؛ امّا دربارة ادعای وقوع ملاقات، به نظر میرسد، آن را منتفی میداند.
اگر امام اکنون از جمیع شیعیان غایب است؛ ولی ممتنع نیست گروهی از آنان به ملاقات حضرت مشرف شده، از گفتار و کردار او استفاده کنند و از دیگران بپوشانند….(4)
سخن سیّد بن طاووس مؤید دیدگاه تکذیب ادعای مشاهد است؛ چه این که پوشاندن تشرف هنگامی که در مقیاس کلّی باشد، به معنای ردّ تمام ادعاهایی است که در دست است.
اظهار شگفتی کرده، نوشته است:
«مرحوم طبرسی چرا چنین گفته است؟ در حالی که باید قطع به این داشته باشد؛ چرا که با فاصله اندکی پیش از این، او توقیع نفی ادعای ملاقات را ذکر کرده بود».
محقق اربلی آنگاه دیدگاه خود را در توجیه سخن مرحوم طبرسی، اینگونه بیان کرده است:
به طور حتم، او به این نکته نظر داشته است که افرادی که احیاناً به
دیدار نایل میشوند، هرگز آن دیدار را افشا نخواهند کرد و افرادی که به چنین ادعایی دست میزنند، دروغگویند.(1)
گروهی از دانشمندان شیعه بر این باورند که در غیبت کبرا، ملاقاتهای فراوانی با آن حضرت صورت گرفته است. این دیدگاه، بین متأخران شهرت بیشتری یافته است. این گروه بر قبول امکان، وقوع و ادعای ملاقات با حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا به حکایتهایی که در اینباره در دست است، استناد کردهاند. ایشان بر این باورند که در کتابهای بسیاری، داستانهای گوناگونی نقل شده که سخن از ملاقات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به میان آورده است و هرگز انبوه این ادعاها را نمیتوان انکار کرد. مهمترین دلیل ایشان، این است که چگونه ممکن است این همه ادعای ملاقات دروغ باشد؟
باید توجه داشت ملاقات حضرت فضیلت بزرگی است؛ امّا آنچه مهمتر است، شناخت و معرفت آن بزرگوار و عمل به دستورهایی است که رضایت خداوند سبحانه و تعالی و آن حضرت را در پی دارد. فراموش نشود کم نبودند افرادی که همواره در زمان پیامبر و امامان علیهم السلام با آن بزرگواران دیدار میکردند؛ اما بهره معرفتی چندانی از آن ملاقاتها نمیبردند و گاهی هم مورد خشم و غضب ایشان واقع میشدند.
از کتاب های روایی معاصر در مهدویت
کتاب منتخب الاثر فی
1) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج2، ص538.
الامام الثانی عشر، نوشتة آیتاللّه لطف اللّه صافی گلپایگانی یکی از مراجع تقلید حاضر است. در میان آثار مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، کــتاب منتخــب الاثر از جایگــاه ویــژهای بــرخوردار است. نگارنده مهمترین انگیزة خود را از نگارش این اثر باطل ساختن ادعای مدعیان مهدویت در عصر غیبت دانسته است بویژه در دوران معاصر که دشمنان همة تلاش خود را برای رخنه در صفوف مسلمانان و باورهای آنها به کار گرفتهاند.(1)وی این کتاب را در ده فصل و یکصد باب به رشته نوشته و احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمة اطهار علیهم السلام را با اسلوبی نو، تنظیم کرده است.
از امتیازهای این اثر آن است که ایشان متن کامل احادیث را بدون تقطیع، به صورت کامل و مستند از کتابهای چاپی و خطی مورد اعتماد و استناد، با دقت هر چه تمامتر نقل کرده است.
امتیاز دیگر این اثر، به اسلوب ابتکاری آن مربوط میشود. بدین گونه که به هنگام نقل هر حدیثی، قسمتهای مختلف آن را بررسی کرده، یکی از آنها را که گویاتر، رساتر و مهمتر تشخیص داده است برگزیده و متن کامل حدیث را در بابی که رابطه نزدیکتر با محتوای قسمت برگزیده حدیث دارد، درج کرده است. سپس سند و متن و منبع آن را در آنجا ذکر کرده و قسمتهای دیگر هر حدیثی را با ابواب صدگانه تطبیق داده است. در پایان هر بابی نیز تذکر داده که احادیث یاد شده در فلان فصل و فلان باب نیز بر این موضوع دلالت دارد.
ویژگی این شیوه آن است که روایات از آسیبهای تقطیع در امان مانده، حجم کتاب نیز افزایش نیافته و چیزی ناگفته نمانده است.
این امتیازها و مانند آن، سبب شده که در طول پنجاه سالی که از نگارش آن سپری شده، همواره پژوهشگران و مهدی پژوهان بدان توجه کنند و در کنار آثار ارزشمندی چون: غیبت نعمانی، کمالالدین صدوق و غیبت طوسی از کتابهای پایه و مرجع در مباحث مهدویت به شمار آید و
1) لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ص38.
به عنوان یک منبع مورد اعتماد و استناد شناخته شود.
برخی به استناد عنوانهای یاد شده در این اثر، شمار روایات مهدویت را افزون بر شش هزار دانستهاند. در حالی که مجموع روایاتی که در این کتاب آورده شده، حدود930 روایت بیش نیست. و عنوانهای استخراج شده از روایات، هرگز نمیتواند شمار روایات به شمار آید.
توجه ویژة پژوهشگران به این اثر ارزشمند، نگارنده بزرگوار را بر آن داشت که بار دیگر مجامع حــدیثی
آن را بــررسی کند و یافتههــای جدیدی را در جای جای کتاب قرار دهد و آن را با گسترش و افزایش چشمگیری، به پژوهشگران تقدیم دارد. این کتاب اینک در سه مجلد با امتیازهای افزونتری، از جهت شمار روایات و بحثهای ارائه شده، منتشر شده است.
در فرهنگ مهدویت، منتظِر به انسانی گفته میشود که با تمام وجود، در انتظار آمدن آخرین حجّت الهی به سر میبرد. در روایات معصومان علیهم السلام به فضایل و نیز وظایف منتظران توجه شده است که به آن میپردازیم:
فضیلت منتظران
از نگاه آیات و روایات برترین انسانها کسانی هستند که با رفتار خود اسباب رضایت و خشنودی پروردگار جهانیان را فراهم میآورند. از پارهای روایات استفاده میشود به سبب شرایط ویژهای که بر مردمان عصر انتظار حاکم است، اگر آنها منتظر راستین باشند، مورد خشنودی خداوند بوده جایگاه بسیار ارزشمندی خواهند داشت. امام سجّاد علیه السلام در اینباره فرمود:
مردم زمان غیبت آن امام که به امامت و منتظر ظهور او معتقد هستند، از مردم هر زمانی برترند؛ زیرا خداوند سبحانه و تعالی، عقل و فهم و معرفتی به آنها داده است که غیبت نزد آنان به منزلة مشاهده است….(1)
1) «… إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ وَ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ عجل الله تعالی فرجه الشریف أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کلِّ زَمَان لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی ذِکرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عَنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ …»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص319، ح2.
از مهمترین آرزوهای تمام نیکان عالم، حضور در دورانی است که در آن، اثری از فساد، بیداد و تباهی نباشد. این فضیلت، آنگاه به کمال خود میرسد که در زمان ظهور در نزدیکترین موضع به رهبر قیام، یعنی در جایگاه فرماندهی که همانا خیمه آن حضرت است، حاضر باشد. امام صادق علیه السلام در وصف منتظران راستینی که زمان ظهور را درک نمیکنند، فرمود:
هر کس از شما از دنیا برود، در حالی که بر منتظر این امر است، مانند کسی است که در خیمهگاه آن حضرت است. (1)
از برترین عبادتها، نماز و روزه است. از روایات استفاده میشود آنگاه که شخصی به انتظار روزگار سپری میکنند، بسان کسی است که در حال نماز و روزه است. (2)
از توفیقهای بیمانند آن است که کسی در جایگاهی نزدیک برترین انسانها قرار گیرد. در میان انسانها چه کسی شریفتر از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که اشرف پیامبران الهی و محبوبترین موجودات نزد خداوند سبحانه و تعالی است. حال، کسی که در عصر انتظار، آن گونه که بایسته و شایسته است زندگی کند، گرامیترین از امت پیامبر و در جوار آن بزرگوار خواهد بود.(3)
همچنین از فضیلتهایی که برای منتظران شمرده شده، این است که ایشان را مانند کسانی دانسته است که به همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در راه خدا به جهاد برخاستهاند.(4)
1) «مَنْ مَاتَ مِنْکمُ عَلی هَذا الْاَمْرِ مُنتَظِراً کانَ کمَنْ هُوَ فِیالفُسْطَاطِا الَّذِی لِلْقائم»، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج5، ص22، ح2؛ شیخ صدوق، کمالالدین وتمام النعمة، ج2، ص357؛ نعمانی، الغیبة، ص200، ح15.
2) «وَاعْلَمُوا اَنَّ المُنتَظِرَ لِهذا الاَمْرِ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ الصَّائِمِ القائِمِ …»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص222، ح4.
3) «… اُولئِک رُفَقائی وَاکرَمُ اُمَّتی عَلَی»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص286، ح3.
4) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص68، 36؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص317، ح3؛ ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص371، ح2.
سرانجام آنچه شگفتی را به اوج میرساند، آن است که در برتری منتظران راستین و ثابت قدمان بر ولایت اهل بیت علیهم السلام سخن از پاداشی افزون بر هزار شهید از شهیدان صدر اسلام به میان آمده است. امام سجاد علیه السلام در اینباره فرمود:
هر کس بر دوستی ما در دوران غیبت قائم ما ثابت و استوار بماند، خداوند سبحانه و تعالی پاداش هزار شهید از شهیدان بدر و احد به او ارزانی میدارد.(1)
برخی از این فضایل در حدیث لوح حضرت زهرا علیها السلام نیز به بیانی زیبا یاد شده است.(2)
وظایف منتظران
دربارة وظایف و مسؤولیتهای منتظران، سخنهای بسیاری گفته شده است؛ اما به اختصار میتوان گفت وظایف انسانها در این دوران به دو دسته تقسیم میشود:
الف. وظایف عام
این وظایف، در سخنان معصومان علیهم السلام در شمار تکالیف عصر غیبت یاد شده است؛ امّا ویژة این دوران نیست و لازم است در همة زمانها انجام شود. شاید ذکر آنها در شمار وظایف دوران غیبت برای تأکید بوده است. برخی از این وظایف، بدین قرار است:
1. شناخت امام هر زمان
امام صادق علیه السلام خطاب به فضیل فرمود:
امام خود را بشناس که اگر شناختی، دیر و زود شدن این امر، آسیبی به تو نخواهد رساند….(3)
امیر مؤمنان علی علیه السلام در اینباره فرمود:
پیشوایان، مدیران الهی بر مردمند و رؤسای بندگان اویند. هیچکس جز کسی که آنها را بشناسد و آنها نیز او را بشناسند وارد بهشت نخواهد
1) «مَن ثَبَتَ عَلی مُوالاتِنا فِی غَیْبَةِ قائِمِنا اَعْطاهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ اَجْرَ اَلْفَ شَهیدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَاُحُدٍ»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص323، ح6.
2) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص323، باب28، ح1.
3) «اعْرِفْ إِمَامَک فَإِنَّک إِذَا عَرَفْتَ لَمْ یَضُرَّک تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص371، ح2.
شد و جز کسی که آنها را انکار کند و آنها نیز او را انکار کنند، داخل دوزخ نشود….(1)و(2)
2. پایداری در محبت اهل بیت علیهم السلام
یکی از وظایف مهم ما در هر عصر و زمان، محبت و دوستی با اهل بیت پیــامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جایگــاه دوستان خداونــد سبحانه و تعالی است. در دوران غیبت واپسین پیشوای معصوم، به سبب پنهانزیستی امام، ممکن است عواملی انسان را از این وظیفة مهم دور سازد؛ از این رو در روایات، سفارش شده است که بر محبت به آن انوار مقدس پایدار باشیم.
فراموش نکنیم این محبت، دستور پروردگار متعال است. سالها پیش از آن که آن حضرت، زندگی دنیایی خود را آغاز کند، انسانهای پاک به او ابراز محبت کردهاند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، آن اشرف انبیا و واپسین فرستادة الهی، آنگاه که سخن از واپسین وصی خود به میان میآورد، در نهایت احترام، از بزرگترین واژگان محبت یعنی«بابی و امی؛ پدر و مادرم فدای او» بهره برده است؛ آنجا که فرمود:
پدر و مادرم فدایش باد! که او همنام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است که بر او نورهایی احاطه دارد….(3)
3. پرهیزگاری
پروای الهی، در همه زمانها لازم و واجب است؛ اما در دوران غیبت به دلیل شرایط خاص، اهمیت بیشتری دارد؛ چرا که در این دوران، عوامل فراوانی دست به هم داده تا انسانها را به بیراهه کشانده گمراه سازند. امام صادق علیه السلام فرمود:
1) «…وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکرَهُم…»، سید رضی، نهج البلاغه، ص212، خطبه152.
2) یکی از کاملترین متنهای امامشناسی، زیارت معتبر و ارزشمندی است که از وجود مقدّس امام هادی علیه السلام به ما رسیده و نام آن، زیارت جامعه کبیره است؛ یعنی بزرگترین و کاملترین زیارتی که با آن، میشود همه معصومان علیهم السلام را زیارت کرد.
3) «بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُیوبُ النُّور …»، علی بن محمّد خزاز قمی، کفایة الاثر، ص156.
هر کس شاد میشود از آن که از یاران قائم باشد، پس میبایست پرهیزکار بوده، نیکوییهای اخلاقی را عمل کند؛ در حالی که منتظر است؛ پس اگر از دنیا برود و پس از آن، قائم قیام کند، پاداشی مانند آن کس که قائم را درک نماید، خواهد داشت؛ پس کوشش کنید و منتظر باشید. گوارایتان بادای گروه مورد رحمت الهی واقع شده!(1)
4. پیروی از دستورهای امامان علیهم السلام ؛
از آنجا که همة امامان علیهم السلام، نور واحدی هستند، دستورها و فرمودههای ایشان نیز یک هدف را دنبال میکند؛ بنابراین، پیروی از هر کدام، پیروی از همة آنها است. در زمانی که یکی از آنها در دسترس نیست، دستورهای دیگران چراغ راه هدایت است. امام صادق علیه السلام در پاسخ کسی که گفت: «شنیدهایم صاحب الامر غایب خواهد شد؛ پس چه کنیم؟» فرمود:
چنگ بزنید به آنچه [از پیشوایان قبل] در دستتان است، تا این که امر بر شما آشکار شود.(2)
5. دستگیری از ضعفا و فقیران
کمک به ضعفا و محرومان در همة زمانها کاری بس ارزشمند است و در دین اسلام به آن سفارش شده است؛ اما به علت غیبت امام، در دوران غیبت ارزش بیشتری دارد. امام باقر علیه السلام فرمود:
…هر آینــه بایــد قــوی شما ضعیفتان را کمک نمایــد و بایــد ثروتمندتان بر فقیرتان عطوفت نماید و فــرد بــرای بــرادر دینی خــود خیرخواهی نماید… پس اگر شخص در این حال از دنیا رفت پیش از آنکه قائم ظهور کند، شهید از دنیا رفته است….(3)
البته فقر، گاهی فقر اقتصادی و گاهی فقر فرهنگی و معنوی است.
ب. وظایف خاص
وظایف خاص، وظایفی است که به نوعی با غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ارتباط است که به شمارش آنها میپردازیم:
1. دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در روایات فراوانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر
محبت و دوستی با اهل بیت علیهم السلام و دشمنی با دشمنان ایشان تأکید شده و این مربوط به همة زمانها است؛ امّا در برخی روایات به صورت ویژه به دوستی با دوستان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دشمنی با دشمنان حضرت مهدی سفارش شده است. امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کند که فرمود:
خوشا بر احوال کسی که قائم اهلبیت مرا درک کرده و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد؛ دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد؛ چنین کسی در روز قیامت، از رفقا و دوستان من و گرامیترین امت من خواهد بود.(1)
2. صبر بر سختیهای دوران غیبت
امروزه کم نیستند افرادی که به دلیلهایی، باور به آن امام غایب و یاد آن حضرت را برنمیتابند و در این راه، از هرگونه ایجاد مانع و اذیت و آزار فرو نمیگذارند. از آنجا که یکی از آموزههای مهم دینی صبر بر مشکلات و مصیبتها است، لازم است در این دوران، بیش از هر زمان دیگر برابر این مشکلات و مصیبتها شکیبایی داشته باشیم. امام حسین بن علی علیهما السلام فرمود:
… کسی که در غیبت او بر اذیت و تکذیب صبر کند، بسان مجاهدی است که با شمشیر در رکاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با دشمنان مبارزه کند.(2)
3. دعا برای فرج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
دعا و نیایش، در فرهنگ اسلامی جایگاه والایی دارد. یکی از مصادیق دعا میتواند رفع گرفتاریهای همه انسانها باشد. در نگاه شیعه، این مهم تحقق نمییابد، مگر آن زمانی که واپسین ذخیرة الهی از پس پردة غیبت بیرون آمده جهان را به نور خود روشن سازد؛ از این رو است که در برخی روایات سفارش شده است
1) «طُوبی لِمَنْ اَدْرَک قائِمَ اَهْلِ بَیتی وَهُوَ یأتَمُّ بِهِ فی غَیْبَتِهِ قَبْلَ قِیامِهِ وَیَتَوَلّی اَوْلِیاءَهُ وَیُعادِی اَعْداءَهُ، ذلِک مِنْ رُفَقایی وَ ذَوِی مَوَدَّتی وَاَکرَمُ اُمَّتی عَلَی یَوْمَالقِیامَةِ»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص286، ح2.
2) «اَما اِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیبَتِهِ عَلَی الاَذی وَالتَّکذِیبِ بِمَنزِلَةِ المُجاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص317، ح3؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص68، ح36.
برای فرج و گشایش دست به دعا برداریم. در روایت است که خود آن حضرت، در بخشی از توقیع شریف فرمود:
وبرای تعجیلفرج بسیار دعا کنید.(1)
4. آماده باش دائمی
از مهمترین وظایف دوران غیبت، آمادگی دائمی و راستین است. در اینباره در کتابهای روایی روایات فراوانی وجود دارد. امام باقر علیه السلام ذیل آیه شریف ((اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا))؛ فرمود:
بر انجام واجبات شکیبایی کنید و برابر دشمنان، یک دیگر را یاری نمایید و برای یاری پیشوای منتظَر، همواره آمادگی خود را حفظ کنید.(2)
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:
هر یک از شما برای ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ابزار جنگی فراهم کنید؛ اگر چه یک تیر باشد. امید است همین که کسی این نیّت را داشته باشد، حقّ تعالی او را از اصحاب و یاوران او قرار دهد.(3)
5. بزرگداشت نام و یاد آن حضرت
یکی از مسؤولیتهای شیعه برابر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ایــن دوران،
بزرگــداشت نام و یــاد آن حضرت است. ایــن بـزرگــداشت، جلوههای فراوانی دارد؛ از تشکیل نشستهای دعا و نیایش گرفته، تا اقدامهای فرهنگی و ترویجی و از تشکیل حلقههای بحث و گفتوگو گرفته، تا پژوهشهای بنیادین و سودمند، همه و همه میتواند در راستای بلندی بخشیدن به این نام بزرگ باشد.
6. حفظ پیوند با مقام ولایت
حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تجدید دائمی عهد و پیمان، یکی دیگر از وظایف مهمی است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد. امام باقر علیه السلام دربارة ثابتقدمان بر امر ولایت فرموده است:
زمانی بر مردم آید که امامشان غیبت کند. خوشا بر افرادی که در آن زمان، بر امر ما ثابت بمانند! کمترین ثوابی که برای آنها خواهد بود، این است که باری تعالی به آنها ندا کرده و فرماید: «ای بندگان وای کنیزان من! به نهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید؛ پس به ثواب نیکوی خود، شما را مژده میدهم. شما بندگان و کنیزان حقیقی من هستید. از شما میپذیرم و از شما در میگذرم و برای شما میبخشم و به واسطة شما باران بر بندگانم میبارم و بلا را از آنها بگردانم. و اگر شما نبودید، بر آنها عذاب میفرستادم….(1)
یکی از کارهایی که این پیوند را ناگسستنی میکند تجدید عهد هر روزه با آن یار سفر کرده است.(2)
نیز ن.ک: انتظار، غیبت کبرا.
از القاب حضرت مهدی علیه السلام
یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، منتظَر است که در روایات فراوانی به آن اشاره شده است. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خود نیز همانند دیگر انسانها، منتظر است، تا روزی فرا رسد و ارادة خداوند متعال، به برپایی حاکمیت جهانی عدل و قسط تعلق گیرد؛ اما آن حضرت،تنها کسی است که انتظار ظهورش کشیده میشود؛ از این رو
منتظَر نیز نامیده شده است.
از امام جواد علیه السلام پرسیدند: «ای فرزند رسول خدا! مهدی، به چه دلیل منتَظَر نامیده شده است؟» فرمود:
به این علت که برای او غیبتی است که روزهایش زیاد میشود و مدتش بسیار طول میکشد؛ پس مخلصان، انتظار ظهورش را میکشند و اهل تردید او را نکار خواهند کرد….(1)
نیز ن.ک: القاب حضرت مهدی علیه السلام .
از القاب حضرت مهدی علیه السلام
منتقم، به معنای انتقام گیرنده و یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. آن حضرت میفرماید:
من باقیمانده خدا در روی زمین و انتقامگیرنده از دشمنان او هستم. (2)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
چون حسین بن علی علیهما السلام به شهادت رسید، فرشتگان الهی ضجه سردادند و گفتند: «پروردگارا! با حسین چنین شد؛ درحالی که او صفیّ تو و فرزند پیامبرتو است!؟» پس خداوند سبحانه و تعالی نور قائم علیه السلام را به آنان نشان داد و فرمود: «به وسیلة این ]شخص[ انتقام او را خواهم گرفت.»(3)
البته در پارهای از روایات نیز گفته شده است: آن حضرت انتقام گیرنده خون تمامی امامان علیهم السلام و مظلومان است.(4)
1) «لاَنَّ لَهُ غَیبَةً یکثُرُ اَیامُها وَیطُولُ اَمَدُها فَینتَظِرُ خُرُوجَهُ المُخلِصُونَ وَینکرُهُ المُرْتابُونَ…»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص378، ح3.
2) «اَنَا بَقِیةُ اللَّهِ فِی اَرْضِهِ وَالمُنتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص384، ح1.
3) «لَمَّا کانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام مَا کانَ ضَجَّتِ الْمَلَائِکةُ إِلَی اللَّهِ بِالْبُکاءِ وَ قَالَتْ یُفْعَلُ هَذَا بِالْحُسَیْنِ صَفِیِّک وَ ابْنِ نَبِیِّک قَالَ فَأَقَامَ اللَّهُ لَهُمْ ظِلَّ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف وَ قَالَ بِهَذَا أَنْتَقِمُ لِهَذَا»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص465، ح6؛ شیخ طوسی، الامالی، ج2، ص33.
4) امام علی علیه السلام فرمود: «… وَ لَیَبْعَثَنَّ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی فِی آخِرِ الزَّمَانِ یُطَالِبُ بِدِمَائِنَا»، نعمانی، الغیبة، ص140، ح1؛ ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص8، ح1.
نیز ن.ک: انتقام.
از القاب حضرت مهدی علیه السلام
در احادیث فراوانی رسیده است که «مهدی»، «مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ وَ مُؤَیَّدٌ بِالنَّصْرِ» است؛ یعنی هنگام ظهور، رعب او در دل قدرتمندان میافتد و نیروهای غیبی و نادیدنی به کمک او و یاران او میشتابند. البته آنچه دربارة یاری آن حضرت به وسیلة نیروهای غیبی گفته شده است، منافاتی با لزوم حضور مردم در صحنه ندارد و بایسته است که مردم آن حضرت را تا رسیدن به اهداف متعالیش یاری کنند. امام صادق علیه السلام فرمود:
انقلاب مهدی را سه سپاه یاری میکنند و در پیروزی آن حضرت شرکت دارند: سپاهی از فرشتگان، سپاهی از مؤمنان و سپاهی از رعب و وحشت.(1)
نیز ن.ک: امدادهای غیبی.
از القاب مهدی علیه السلام
مَوْتور از نظر لغت به کسی گویند که یکی از خویشاوندانش کشته شده؛ ولی خونبهای او گرفته نشده است.(2)در بـــرخی روایــــات، از حضــرت مهدی علیه السلام با عنوان «موتور بوالده»(3)یا «موتور بابیه»(4)یاد شده است؛ یعنی کسی که پدرش کشته شده و از خون او مطالبه و خونخواهی نشده است. مراد از پدر در این روایت، ممکن است امام حسن عسکری علیه السلام باشد و ممکن است مقصود امام حسین علیه السلام باشد یا اینکه جنس پدر است کــــه شـــامل همة امـامــان معصوم علیهم السلام باشد.
1) نعمانی، الغیبة، ص198، ح9، ص243، ح43؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص139.
2) طریحی، مجمعالبحرین، ج3، ص509.
3) نعمانی، الغیبة، ص178، ح22.
4) امام باقر علیه السلام فرمود: «صاحِبُ هَذا الاَمْرِ هُوَ الطَّریدُ الشَّریدُ المَوتُورُ بِاَبیهِ»، نعمانی، الغیبة، ص179؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص322.
معتقدان به مهدی بودن امام کاظم علیه السلام
یکی از فرقههای منحرف در باب مهدویت، موسویه یا موسائیه هستند. آنان، طرفدار امامت امام موسی بن جعفر علیهما السلام و منتظر رجعت او بودند. این گروه را واقفه نیز میگویند.(1)
از دیدگاه این گروه، امام موسی بن جعفر علیهما السلام نمرده و زنده است، تا اینکه شرق و غرب عالم از آن او گردد و جهان را پر از عدل و داد کند و او مهدی قائم است. به نظر آنان، هارون الرشید و یاران او، به دروغ بر مردم وانمود کردند آن حضرت مرده است؛ حال آنکه وی زنده و روی از مردم نهفته است البته گروهی گفتند: او امام قائم است و از دنیا رفته و هیچ امامی جز وی نباشد؛ او پس از مرگ، رجعت میکند و در جایی پنهان میشود. یاران او با وی دیدار میکنند و او به ایشان امر و نهی میکند و در این باره روایتی از پدرش آوردهاند که گفت: «بدان جهت قائم را قائم خوانند که پس از مرگ بر میخیزد.»(2)
شیخ طوسی در کتاب الغیبة در ضمن بیان دهها روایت از این دست، به همة آنها پاسخ داده است.
کسی که در آموزه های مسیحیان، موعود یاد شده
دین مسیحیت ـ به ویژه از دیدگاه مسائل معرفتی و شناختی ـ ادامة دین یهود است. منبع اصلی دینی و فرهنگی آن، عهد عتیق است که همان کتاب مقدس یهودیان است؛ بنابراین هر چه دربارة دین یهود گفته شود، تقریباً در بارة دین مسیحیت نیز صدق میکند. افزون بر آنچه در متون یهودی مورد اشاره قرار گرفته، در کتابهای ویژة مسیحیت نیز، بشارتهای بیشتر و روشن تری، در بارة موعود آخرالزمان، نقل شده است؛ زیرا:
الف. با ظهور حضرت مسیح علیه السلام، زمان در مقیاس کلی، به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیکتر شده است.
ب. تحریف کمتری در این آثار پدید آمده است؛ زیرا از دورة نزول آثار مقدس یهود، زمان بسیار بیشتری میگذرد، تا دورة کتاب مقدس مسیحیت. این امر، باعث شده است دست تحریف و پوشیدهداری، در این آثار، به اندازه آثار یهود فرصت کار نیابد؛ اگر چه دانشمندان مسیحی نیز در این باره کوشش بسیار کردند و در تأیید یا رد انجیلها، به این مسائل نیز توجه داشتند و انجیل بَرنابا را کمتر تأیید میکردند.(1)
اکنون به چند کتاب که در آنها بشارتهایی در بارة ظهور منجی آمده است، اشاراتی میشود:
1. انجیل متی
و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد، با جمیع ملائکه مقدسه بر کرسی بزرگی خود قرار خواهد گرفت. همة قبایل نزد وی جمع خواهند شد و آنها را از همدیگر جدا خواهد کرد؛ چنان که شبانی میشها را از بزها جدا کند….(2)
2. انجیل لوقا
پس بایست که بسته باشد کمرهای شما و افروخته باشد چراغهای شما و خود باشید مانند آن کسانی که انتظار میکشند آقای خود را که کی از عروسی باز آید که چون آید و در زند، دفعتاً در را گشایند. خوشا به حال آن نوکران که چون آقا آید، بیدار یابد آنها را و من به شما میگویم که به درستی کمر خود را بسته آنها را نشانید و نزدشان آمده آنان را خدمت خواهد نمود.(3)
3. انجیل مَرقس
و بر حقیقت آن روز و آن ساعت ـ سوای پدر ـ نــه ملائکه آسمان و نــه فرزند، هیچ کس مطلع نیست. احتیاط نمایید که با حذر باشید و دعا نمایید؛ زیرا از هنگام رسیدن آن زمان مطلع نیستید؛ چنانچه شخصی به سفر
بعیدی رفته و خانه خود را گذاشته و ملازمان خود را قدرت داده و هر کس را به شغل خاص مقرر فرموده و دربان را به بیدار بودن امر فرموده است. پس بیدار باشید از آنجا که نمیدانید بزرگ خانه چه وقت خواهد آمد. در شام یا نصف شب یا وقت بانگ خروس یا صبح؛ مبادا که ناگاه آمده، شما را در خواب یابد و آنچه من به شما میگویم، به همه میگویم بیدار باشید.(1)
4. مکاشفات یوحنّا؛
چنانچه پدر در ذات خود زندگانی دارد، به پسر نیز داده است که او در ذات خود زندگانی داشته باشد و قدرت به او داده است که هم حکم رانی بکند، به علت آنکه فرزند انسان است.(2)
کسی که در آموزه های یهودیان موعود یاد شده
یهودیان که خود را پیروان حضرت موسی علیه السلام میدانند، منتظر موعودند. در آثار دینی یهود و سِفرهای تورات و دیگر کتابهای انبیای آنان، همواره به موعود اشاره شده است. از آنجاییکه یهودیان، به حضرت مسیح علیه السلام ایمان نیاوردند، بالطبع موعود آنان هنوز ظهور نکرده است. اگر در آثار مقدس یهودی تأمل شود، چهره سه موعود، در آنها ترسیم میگردد: 1. حضرت مسیح علیه السلام 2. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم 3. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
با این حساب، انتظار، در یهودیت کیفیتی ویژه مییابد و چون این قوم، نه به حضرت مسیح علیه السلام و نه به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نگرویدند، باید برابر مسألة موعود و انتظار، بسیار حساس و نگران باشند و از این همه اشارهها و بشارتهای موجود در کتابهایشان، به سادگی و غفلت نگذرند. آنان باید از دیگران منتظرتر باشند و بیشتر به انتظار و آمادگی برای ظهور فکر کنند. البته تکاپوی آشکار یهودیان در دوران حاضر و فعالیتهای آنها در بازسازی هیکل سلیمان و آماده ساختن بیت المقدس برای آمدن منجی، میتواند دلیلی بر این مدعا باشد؛ هر چند این دیدگاه، دارای انحرافی آشکار است!
اینک نام چند کتاب از کتابهای یهودیت و عهد عتیق که در آنها سخنانی درباره موعود آمده است، همراه
بخشهای مورد نظر ذکر میشود:(1)
1) بخشهای کتاب مقدس، مستقیم از کتاب مزبور و بدون هیچ کم و کاستی نقل شده است.
در آن وقت سرور بزرگ میکائیلی ـ که از جانب پسران قومت قائم است ـ خواهد ایستاد و زمان تنگنایی که از بودن طوایف تا به این زمان نبوده است، واقع خواهد شد و در آن زمان قوم تو ـ هر کسی که در کتاب مکتوب شده است ـ نجات خواهد یافت و از خوابندگان در خاک، زمین بسیاری بیدار خواهند شد. بعضی جهت حیات ابدی و بعضی از برای شرمساری و حقارت ابدی …»(1)
خداوند لشکرها چنین میفرماید: هنوز وقت قلیلی است که من آسمانها و زمین و بحر و خشکی را به هیجان میآورم؛ بلکه تمامی طوایف را به هیجان میآورم و مرغوب تمامی طوایف خواهد آمد و خداوند لشکرها میفرماید: این خانه را مملو از جلال خواهم کرد….(2)
3. کتاب صفنیاه پیامبر
خداوند در اندرون آن عادل است، بیانصافی نمیکند. هر صبح بینقصان حکم خود را به روشنایی بر میآورد؛ اما عاصی انفعال را نمیداند. طوایف را منقطع نمودم، برجهای ایشان ویرانند. کوچههای ایشان را خراب کردم، به حــدی کــه عبــور کننده نیست و شهرهای ایشان بدون آدمی و ساکنی ویرانند و گفتم کــه شایــد از مــن ترسیده، تأدیب را قبول کنی تا آنکه مسکن ایشان منقطع نشود. اما هر قدر که ایشان را عقوبت کردم، ایشان سحرخیزی نموده، تمامی اعمال خویشتن را فاسد گردانیدند….(3)
4. کتاب اِشَعْیای پیامبر
و نهالی از تنه یشی بر آمده، شاخه از ریشههایش قد خواهد کشید و روح خدا ـ که روح حکمت و فطانت و روح مشــورت و جبروت و روح علــم و خشیت از خداوند است ـ بر آن خواهد آرمید و او را در خشیت خداوند تیز هوش گردانیده، موافق منظور نظرش حکم و مطابق مسموع گوشهایش تنبیه نخواهد فرمود؛ بلکه ذلیلان را به
عدالت حکم و برای مسکینان زمین به راستی تنبیه خواهد نمود و زمین را به عصای دهانش زده به روح لب هایش شریر را خواهد کشت….(1)
5. کتاب زبور داود علیه السلام
در این کتاب نیز مطالبی ذکر شده است؛ چنان که قرآن کریم، به نقل از زبور، از غلبه صالحان سخن گفته است:
((وَلقَدْ کتَبْنا فِی الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّکرِ أنّ الارضَ یرِثُها عِبادِیََ الصّالِحُونَ))(2)
و در حقیقت، در زبور پس از ذکر [تورات] نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
با مراجعه به زبور، میتوان با وجود تحریفهای صورت گرفته، این بشارت را چنین یافت:
زیرا که شریران منقطع میشوند؛ اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد؛ اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد….(3)
پس از حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام آمد و دین موسی علیه السلام را نسخ کــرد. پس از حضرت عیسی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، نیز مبعوث شده و دین مسیح را نسخ کرد. از زمان طلوع اسلام تا کنون و تا قیامت، تنها دین به حق روی زمین دین مقدس اسلام است و کتاب خــدا، در میــان خلق، همواره قرآن است. بر ایــن اساس موعود، همان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و بشارتها و اشارتهایی که از پیامبران و دیگر بزرگان رسیده، در حق او صادق است و به ظهور او اشاره دارد.
لقب مشهور امام زمان علیه السلام
یکی از مشهورترین القاب قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف، مهدی است. مهدی اسم مفعول و به معنای رهیافته است. مهدویت نیز از همین ریشه است. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشهورترین نام آن حضرت نزد شیعه و سنّی است. البته گاهی نیز
در معنای فاعلی، به معنای هدایت کننده به کار میرود. محمد بن عجلان از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:
… و قائم را از آن رو مهدی گفتهاند که مردم را به آیینی که از دست دادهاند، هدایت میکند….(1)
اما آنچه بیشتر در روایات آمده، همان معنای نخست است. امام باقر علیه السلام در این باره فرمود:
به درستی که مهدی نامیده شد به سبب اینکه به امر مخفی هدایت میشود. او تورات و سایر کتابهای الهی را از غاری در انطاکیه بیرون خواهد آورد.(2)
امام صادق علیه السلام نیز هنگامی که پرسیدند: «چرا مهدی، مهدی نامیده شده است؟» فرمود:
به دلیل اینکه به تمام امور پنهان هدایت میشود.(3)
لقب مهدی به آخرین امام اختصاص ندارد و بقیة امامان علیهم السلام نیز مهدی هستند؛(4)ولی فقط از آخرین پیشوا به مهدی یاد شده است. (5)
از مدعیان دروغین مهدویت
محمد احمد، فرزند عبداللّه در سال 1848م در جزیرة بنت سودان متولد شد. در کودکی نزد علمای خــارطوم دانش اندوخت. سپس به جزیرة آبــا شتافت و پانزده سال در قعر چــاهی به ریاضت پــرداخت. محمد، پیوسته بر فســاد مردم میگــریست و از شدت ریــاضت و
1) شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص383، ح2.
2) «فَإِنَّمَا سُمِّیَ الْمَهْدِیَّ لِأَنَّهُ یُهْدَی لِأَمْرٍ خَفِیٍّ یَسْتَخْرِجُ التَّوْرَاةَ وَ سَائِرَ کتُبِ اللَّهِ مِنْ غَارٍ بِأَنْطَاکیَّةَ»، شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص161، ح3؛ نعمانی، الغیبة، ص237، ح26.
3) «لِاَنَّهُ یُهْدی اِلی کلِّ اَمْرٍ خَفی»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص471؛ نعمانی، الغیبة، ص237.
4) «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِی»، شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص68، ح36.
5) ر.ک: الصنعانی، المصنف، ج11، ح20773؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص30، ح4085، 4086، 4087، 4088؛ سنن ابوداود، ج4، ص107، ح2485.
روزه، بسیــار نحیــف شد. او، شیرینزبــان و باعــاطفه مینمود و سودانیان استعمارزده را به فتح جهان و گسترش عدالت نوید میداد. اعضای قبیله بگارا ـ که مقتدرترین قبیلة آنجا بود، او را تقدیس میکردند. محمد، همواره از مردی که جهان را از عدالت میآکند، سخن میگفت و ستمدیدگان را بشارت میداد. در چهل سالگی روزی کسی به او گفت: «ای بزرگوار! شاید تو خود مهدی موعودی؟» محمد نخست انکار کرد؛ ولی به تدریج خود را مهدی خوانــد. مردمی که از بــردهفــروشی و ستم مصــریان و انگلیسیان، بــه ستــوه آمده بودند، ادعایش را پذیرفتند. محمد احمد با دخترانی از قبایل مختلف ازدواج کرد و پیوندهای بسیار پدید آورد. پیروان محمد احمد، وی را تا حد پرستش گرامی میداشتند.
در ســال 1300 ق داعیــانی نـزد شیوخ قبایل فرستاد و از آنان خواست به او که مهدی منتظر است و رسول خدا آمدنش را بشارت داده ایمــان آورند. حاکــم خــارطوم نمــایندهای نــزد وی فرستاد. وقتی فرستاده حاکم، آمادگی پیروان محمد را مشاهده کــرد، به پایتخت بازگشت و با پنجاه جنگاور به نبرد با مهدی روی آورد در این جنگ، نماینده حاکم خارطوم و همراهانش هلاک شدند و کار مهدی سودانی رونق فزونتر یافت. ژنرال گوردن از سوی دولــت بریتانیا سمت محمد احمــد شتــافت؛ اما او نیــز به قتل رسید. بدین ترتیب، خارطوم و تمام سودان به دست مهدی سودانی افتاد. او بارها با محمد سعید پــاشا و عبدالقادر پاشا و افســران انگــلیسی نبرد کرد. در تمام این جنگها پیروز شد و غنیمت بسیار به دست آورد. مهدی سودانی سرانجام در 21 ژانویه 1885 م بــر اثــر تبی شدیــد در گــذشت. او هنگــام مرگ عبداللّه نعاشی را جانشین خــود ساخت؛ اما عبداللّه به سرعت، تمام دستاوردهای مهدی را از کف داد.
نیز ن.ک: مدعیان مهدویت.
کتابی مفصل در مهدویت
این کتاب، ترجمة جلد سیزدهم بحارالانوار است که به قلم
مرحوم استاد علی دوانی به فارسی برگردان شده است. این اثر، حاوی گزارش تفصیلی با محتوای تاریخی ـ حدیثی در زندگانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
ترجمة فارسی کتاب، با مقدمه و پاورقی هــای مبسوط مترجـم همراه است. مقدّمه و اضافات مترجم، با
افزودن قصاید و قطعاتی چند از آثار ادب فارسی، نگارش یافته است. مترجم، در جای جــای کتاب، در ردّ شبهات فرقة بهائیه و بابیه، نهایت تلاش خویش را به کار برده است.
عنوانهای مهم کتاب، از این قرار است:
1. عناوین مقدمههای کتاب: شرح کامل زندگانی علامة مجلسی و آثار و آرای او؛ مواضــع شــرقشناســان انگلیــسی و صوفــیه دربــارة علامة مجلسی؛ فرقههای صوفیة شیعه و سنی؛ نکوهش صوفیه توسط دانشمندان بزرگ شیعه؛ مهدویت در اسلام و دیگــر ملــل و ادیــان؛ بهایی گری و منشأ پیدایش آن و کتابهای این فرقه.
2. متن کتاب: تاریخ ولادت؛ نام و کنیة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ آیاتی که در روایات اهل بیت علیهم السلام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ظهور آن حضرت تأویل شده است؛ روایاتی که از طریق شیعه و سنّی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است، همچنین اخباری که به وسیلة کاهنان ذکر شده است؛ طرح بسیاری از مسایل کلامی به صورت پرسش و پاسخ؛ ارائه نظریات برخی دانشمندان بزرگ در موضوع مهدویت؛ مقایسة شباهت های آن حضرت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و دیگر پیامبران الهی علیهم السلام ؛ اخبار معمّرین (آنان که عمری طولانی داشتهاند) و بررسی غیبت طولانی آن حضرت؛ کرامات آن حضرت؛ نواب خاص آن حضرت؛ مدعیان دروغین نیابت؛ تشرف یافتگان محضر آن بزرگوار؛ انتظار فرج؛ نشانههای ظهور؛ شیوة حکومتداری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ رویدادهای زمان آن حضرت؛ رجعت؛ جانشینان حضرت و سرانجام وقایع پس از آن حضرت و پایان تاریخ… فقط برخی از موضوعات مورد بحث این اثر ارزشمند است.
ایــن کتــاب امــروزه میان عموم علاقهمندان به مباحث مهدویت یکی
از منابــع مهم مهدویت به شمــار میآید.
عنوان عمومی شامل مهدی علیه السلام و موضوعات مرتبط با آن حضرت
مهدویت از لحاظ لغوی، مصدر جعلی یا ساختگی است که پس از افزودن تای تأنیث به اسمی که یای نسبت به آن اضافه شده است، ساخته میشود. اسم اصلی که میتواند اسم فاعل، اسم مفعول یا هر اسم دیگری باشد در معنای مصدر ساختگی، اثرگذار است و معنای مصدری آن را به سوی خود معطوف میکند؛ بنابراین مهدویت از لحاظ لغوی، به معنای مهدی بودن است و چــون مهدی اســم مفعول است و معنــای هدایــت شده را میدهد، مهدویت به معنای رهیافته بودن خواهد بود.
امروزه اصطلاح مهدویت ـ با توجه به کاربردهای آن در سخنرانیها، مقالهها، کتابها، نشریهها و مانند آن ـ برای اشاره به آموزهها و بحثهایی در نظر گرفته میشود که به گونهای با حضرت مهدی علیه السلام ارتباط دارد.
لفظ مهدی مفهوم عامی دارد و به کار بردن آن به هر فردی که خدا او را هدایت کرده باشد، جایز است. با این مفهوم، همة پیامبران و اوصیا علیهم السلام مهدی هستند. حتی به کار بردن این واژه دربارة افراد دیگری که در مکتب آن بزرگواران تربیت و هدایت یافتهاند، جایز است. با این حال، روشن است مقصود از مهدی که بر زبان مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم جاری شده، یک عنوان خاص و لقبِ شخصی معیّن و عزیز است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ظهور او بشارت داده و مسلمانان را فراخوانده است که در ردیف منتظران ظهور او باشند.
بر اساس اخبار معتبر، مهدی لقب موعود آخرالزمان است که حتی تبار و اوصاف او در احادیث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است. این ویژگیها بر هیچ کس، جز امام دوازدهم فرزند امام حسن عسکری علیه السلام قابل تطبیق نیست.
لقب مهدی به این معنا (مورد هدایت خدا و احیاگر اسلام و پرکنندة جهان از عدل و داد و…) نخستین بار در بارة آن حضرت به کار رفت و این، در
عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم انجام گرفت و مهدی به عنوان رهاییبخش، معرفی شد.
مهدی به مفهوم نوعی، فردی نامعیّن است که در زمانی مناسب، زاده خواهد شد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. این، از هیچ یک از روایات نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام قابل استفاده نیست.
از نظر منطق و برهان، «نوعی بودن مهدی» باطل و نادرست است؛ چرا که نقض غرض میشود. مقصود از قیام او، پرکردن جهان از عدل و داد است؛ ولی نوعی بودن مهدی، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد کرد. در این صورت، هر قدرتمند دروغگویی، میتواند ادعا کند مهدی است و به نام عدالتگستری، به چپاول جهان بپردازد. دراین صورت وعدههای قرآن و پیامبران، باطل و دروغ بوده یا وجود مهدی پس از ظهور، قابل انکار و تردید خواهد بود؛ چون دلیلی برای آنکه او مهدی موعود است، وجود ندارد. در تاریخ اسلام، دیده شده است مدعیان مهدویت، بسیارآمدند و رفتند؛ اما چه خونها که نریختند؛ چه ظلمها وستمها که نکردند؛ پس بایستی، مهدی، شخص معیّنی باشد که شناختش برای مردم آسان باشد و اشتباهی در تشخیص او رخ ندهد.
نیز مهدی نوعی، با آموزههای اسلام منافات دارد؛ چون روایات متواتری وارد شده که آن منجی موعود، شخصی معیّن و زنده است. از طرفی این امر، مستلزم آن است که سالها زمین، خالی از حجّت باشد و این هم بر خلاف اصول و مبانی اسلام است. با این حال، مدعیان مهدویت، همگی از میان مسلمانان برخاستهاند؛ کسانی که از اصول و مبانی اسلام خبر نداشتهاند یا حقیقت را به مسلمانان نگفته بودند.(1)
یکی از دانشمندان شیعه در این باره نوشته است:
موضوع مهدی، نه اندیشة چشم به راه نشستن کسی است که باید زاده شود و نه یک پیشگویی است که باید در انتظار مصداقش ماند؛ بلکه واقعیتی استوار و فردی مشخص است که خود نیز، در انتظار رسیدن هنگام فعالیتش
1) ر.ک: سید رضا صدر، راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص63 و 64 (با تصرف).
به سر میبرد. در میان ما ـ با گوشت و خون خویش ـ زندگی میکند؛ ما را میبیند و ما نیز او را میبینیم]اما نمیشناسیم[. در فضای دردها، رنجها و آرزوهای ما است و در اندوه و شادی ما شریک است … در احادیث نیز، پیوسته به انتظار فرج و درخواست ظهور مهدی، سفارش شده است، تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند. این تشویق، تحقّق همان همبستگی روحی و وابستگی وجدانیِ منتظران ظهور و رهبرشان است. این همبستگی و پیوند پدید نمیآید، مگر اینکه مهدی را هم اکنون انسانی تجسم یافته بشماریم. تجسّّم یافتن مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحرک تازهای به «فکر انتظار منجی» میبخشد و آن را از توانایی و آفرینندگی بیشتری برخوردار میکند.
گذشته از آن، در انسانی که به طرد ستمها پرداخته و رهبر منتظر خود را نیز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به خویش احساس میکند و نوعی مقاومت و شکیبایی برابر دردهایی که در اثر محرومیت به او رسیده است، ایجاد میشود.(1)
یکی از دانشمندان معاصر نیز بحث «مهدی نوعی» را بر اساس دیدگاه صوفیه چنین شرح کرده است:
صوفیه اعتقاد به ولایت عامه و مهدویت نوعیه دارند و اولیا را منحصر به دوازده امام نمیدانند. امروز هم بیشتر عقیده دارند که پیر آنها در زمان خود، ولیّ است و هر قطبی، منصب ولایت دارد. کسانی امثال بایزید بسطامی، منصور حلاج، محیالدین عربی، احمد غزالی و جنید بغدادی را «ولیّ» میدانند.
… عجب است که صوفیان شیعه با این عقیده که مخالف اساس معتقدات شیعه است، باز دم از تشیّع و لاف محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میزنند و سایر شیعیان و علمای ربانی را اهل ظاهر و قشری و خود را با انکار ضمنی ولیّ الله المطلق و مهدی موعود جهان که بعد از امام عسکری علیه السلام جز او ولیّ و قطب و امامی نیست، اهل معنی و اهل لُب و «اهل حق» میدانند.
گویی مولوی نیز در مثنوی چنین دیدگاه ناروایی را مطرح میکند:
پس به هر دوری ولیّی قائم است
تا قیـامت آزمایش دائـم است
1) سید محمد باقر صدر، جستوجو و گفتوگو پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص6 ـ 8.
پس امام حیّ قائم آن ولی است
خواه از نسل عمر خواه ازعلی است
مهدی و هادی وی است ای راه جو!
هم نهان و هم نشسته پیش رو
او چه نور است و خرد جبریل اوست
و آن ولی کم از او قندیل اوست(1)
بنابراین شیعه با ردّ این انگاره، فقط به مهدی شخصی معتقد است.
مکانی مذهبی نامیده شده به نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
با روز افزون شدن علاقة عمومی مــردم بــه حضــرت مهــــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مکانهایی با عنوان مهدیه فراهم شده است؛ جایی که به طور معمول مراسم مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بهویژه دعای ندبه ـ در آن، از جایگاه بیشتری برخوردار است. این مکان، با انتسابش به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، همـواره محــل گــردآمدن دلدادگان آخــرین معصــوم علیه السلام و زمــزمههای عاشقانة آنان با آن یار سفر کرده است. بیشتر شهرها کم و بیش دارای این مکان ارزشمند هستند که در عصر غیبت میتواند محلی ارزشمند در ایجاد ارتباط روحی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. یکی از مهدیههای بسیار معتبر در جهان تشیع، مهدیة تهــران است کــــه بــا زحمــات طاقتفرسای مرحوم شیخ احمد کافی بنا شده، امروزه از فعالترین مراکز مهدوی بهشمار میآید.
نیز ن.ک: دعای ندبه.
از ویژگی های حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر ظهور
از روایات استفاده میشود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگــام ظهور، بــرخی میراثهای پیامبران گذشته را همراه خواهد داشت.(2)دربارة این که این امــور بــه چــه هدفی نـزد حضرت جمع شده است، سخن روشنی در دست نیست؛ ولی با توجه به اینکه
نقش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نقش همة انبیا و اولیا است و آن حضرت آرزوی تمام پیامبران را پیاده خواهد کرد، میتوان نتیجه گرفت تمام ابزار آنان در اختیار آن حضرت قرار خواهد گرفت.
دیگر اینکه آن حضرت وظیفه دارد پیروان همة ادیان را به دین راستین الهی (اسلام) دعوت کند و این میراثها نشانههایی از برحق بودن آن حضرت است؛ از این رو همانگونه که در روایات، از زنده مانــدن حضرت مسیــح علیه السلام، عامــل هدایت مسیحیان و برگرداندن ایشان به پیروی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی شده است، میتوان میراثهای دیگر پیامبران علیهم السلام را ابزاری برای اتمام حجّت بر آنان دانست.
برخی میراثها که در روایات مورد اشاره قرار گرفته عبارت است از: پیراهن،(1)عمامه،(2)زره،(3)سلاح،(4)و پرچم پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم،(5)سنگ(6)و عصای حضرت موسی(7)و طشتی که وی در آن قربانی میکرد.(8)و انگشتری حضرت سلیمان علیه السلام،(9)امام علی علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:
مهدی از فرزندانم، غیبت و حیرتی دارد که امتها [در آن] گمراه شوند. او با ذخیرة پیغمبران آید و زمین را از عدل و داد پر کند؛ چنانکه از جور و ستم پر شده باشد.(10)
1) نعمانی، الغیبة، ص350، ج42.
2) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص224، ح285.
3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص224، ح285.
4) نعمانی، الغیبة، ص349، ح40؛محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص224، ح285؛ متقی هندیف کنز العمال، ح39673.
5) نعمانی، الغیبة، 343، ح28 و 435، ح1.
6) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص231، ح3.
7) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص231، ح1؛ نعمانی، الغیبة، ص238، ح28، شیخ صدوقف کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص376، ح7.
8) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص232، ح1.
9) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص231، ح1. نعمانی، الغیبة، ص343، ح27.
10) «المَهْدِی مِنْ وُلْدِی، تَکونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ تَضِلُّ فِیها الاُمَمُ، یَأتِی بِذَخِیرَةِ الاَنبِیاءِ علیهم السلام فَیَمْلَؤُها عَدْلاً وَقِسْطاً کما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص287، ح5.
منطقة سکونت امام عسکری علیه السلام و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وابستگان به آن ها
ناحیه در لغت، به معنای جانب و جمع آن، نواحی است. در غیبت صغرا از حضرت مهدی علیه السلام به این واژه تعبیر شده است.(1)گاهی نیز از آن حضرت و نایب خاص او با تعبیر ناحیه یاد شده است. این اصطلاح، همانند بــرخی لقبهــای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، کنــایه از آن حضرت به کار رفته و در بیشتر موارد برای تقیّه استفاده شده است. این کلمه، بیشتر در کــلام کســانیکه به آن حضرت توقــیع نوشته و پــاسخ دریافت کردهاند، ذکر شده است؛ اگرچه در بــرخی بیانــات نــورانی حضــرت مهدی علیه السلام نیز این کلمه به کار رفته است.(2)اربلی آن را رمــزی بیــن شیعیــان و آن حضرت و اطرافــیان نزدیک او دانسته، مینویسد:
… و آن حضرت، ملقب است به حجّت و قائم و مهدی و خلف صالح و صاحب الزمان و صاحب. و شیعه از آن حضرت در دوران غیبت صغرا به ناحیة مقدسه تعبیر میکرده و این، رمزی بود که شیعیان آن حضرت را با آن میشناختند.(1)
نیز ن.ک: نواب خاص، توقیع.
معتقدان به مهدی بودن امام صادق علیه السلام
ناووسیه برگرفته از اسم شخصی با نام ناووس از اهــالی بصره است.(2)برخی گفتند: او عبداللّه بن ناووس یا عجــلان بن نــاووس نام داشت. وی میگفت: «حضرت علی علیه السلام برتــرین فرد امت اسلام بود و هــر کس او را تفضیل ندهد، کافر است.»
ناووسیه عقیده داشتند جعفر بن محمّد علیهما السلام زنده است و نمیمیرد. او مهدی آخِرالزمان است. آشکار میشود و بر مردمان فرمانروایی میکند. آنان میپنداشتند از وی روایت شده است: «اگر کسی بر شما فراز آید و بگوید مرا بیمار یافته و مردة مرا شسته است، باور نکنید و بدانید من سرور شما و دارنده شمشیر هستم.» بــه سبب کلــمه شمشیر، ایــن طــایفه را صارمیه نیز خواندهاند.(3)
روشن است این ادعا در بارة امام صادق علیه السلام درست نیست و طبق شهادت مسلّم تاریخ آن حضرت به شهادت رسیده است.(4)امــام صادق علیه السلام خود فرمود:
هنگامی که سه اسم محمّد، علی و حسن، به طور متوالی در امامان علیهم السلام جمع شد، چهارمین آنان قائم است.
مفضل بــن عمــر گــوید: بــر امام
1) «… ویلقَّب بالحجة والقائم والمهدی والخلف الصالح و صاحب الزّمان، والصاحب وکانت الشیعة فی غیبته الاولی تعبر عنه و عن جنبته بالناحیة المقدسة و کان ذلک رمزاً بین الشیعة یعرفونه به.»، علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج2، ص519.
2) شهرستانی، الملل والنحل، ج1، ص184.
3) ر. ک: محمد جواد مشکور، فرهنگ فِرق اسلامی، ص436.
4) ر. ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، مقدمه.
صادق علیه السلام وارد شدم و عرض کردم: «ای آقای من! کاش جانشین خودت را به ما معرفی میکردی.» فرمود:
ای مفضّل! امام بعد از من فرزندم موسی است و امام خلف و موعود منتظر (محمد)، فرزند حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی است.(1)
ایــن گــروه، پــس از چندی از بین رفتند.(2)
یاران حضرت مهدی علیه السلام از سرزمین مصر هنگام ظهور
حضرت علی علیه السلام فرمود:
نجبا از مصر بیرون میآیند… که راهبان شب و شیــران روز هستند؛ دلهــایشان چون فولاد سخت است. میان رکن و مقام با او بیعت میکنند.(3)
امام باقر علیه السلام نیز فرمود:
سیصد و چند نفر، به شمار اهل بدر بین رکن و مقام با قائم بیعت میکنند. بین آنان نجبا، از اهل مصر … وجود دارند….(4)
نیز ن.ک: یاران حضرت مهدی علیه السلام .
از نشانه هـای حتمی ظهــور و قیــام حضرت مهدی علیه السلام
ندا، بلند شدن صدا و ظاهر شدن آن است و گاهی فقط به صدا اطلاق میشود(5)اینجا منظور از ندای آسمانی، صدایی است که در آستانة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همة مردم، آن را از آسمان میشنوند.(6)روایاتی که
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص334، ح4.
2) ر. ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، فصل1، الدلیل علی فساد قول الناووسیه.
3) «فَیَخْرُجُ النُّجَباءُ مِنْ مِصْرَ … رُهبانٌ بِاللَّیلِ لُیوثٌ بِالنَّهارِ کانَ قُلُوبُهُمْ زُبُرَ الحَدیدِ فَیابِعُونَهُ بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ»، شیخ مفید، الاختصاص، ص208.
4) «یُبایِعُ القائِمَ بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ ثَلاثمائة وَنَیِّف عِدَة اَهْلِ بَدْر فِیهِم النُّجَباءُ مِنْ اَهْلِ مِصْر …»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص476، ح502.
5) راغب، المفردات، ماده ندا.
6) امام باقر علیه السلام : «یُنادِی مُنادٍ مِنَّ السَّماءِ بِاسْمِ القائِم، فَیَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَمَنْ بِالمَغْرِبِ، لایَبْقی راقِدٌ اِلّا اِسْتَیْقَظَ، وَلا قائِمٌ اِلاَّ قَعَدَ، وَلا قاعِدٌ اِلاَّ قامَ عَلی رِجْلَیْهِ فَزِعاً مِنْ ذلک الصَّوتِ … وَهُوَ صَوتُ جَبْرَئیل الرُّوحُ الاَمِین»، نعمانی، الغیبة، ص253، ح13.
در بارة مورد این نشانهها از طریق شیعه و سنی رسیده فراوان، بلکه متواتر است.(1)امام باقر علیه السلام فرمود:
ندا کنندهای از آسمان، نام قائم را ندا میکند؛ پس هر کس در شرق و غــرب است، آن را میشنود. از وحشت این صدا، خوابیدهها بیــدار، ایستادگان نشسته و نشستگان بر دو پای خویش میایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و آن را اجابت کند! زیرا صدای نخست، صدای جبرئیل روح الامین است.(2)
از مجموع روایات در اینباره میتوان چند نکته را استفاده کرد:
1. ندای آسمانی، از نشانههای حتمی ظهور شمرده شده است و شیخ طوسی، نعمانی، شیخ مفید، شیخ صدوق، و… به حتمی بودن آن اشاره کردهاند.(3)
2. این صدا، از آسمان شنیده میشود؛ بــه گـونهای که همة مردم کرة زمین ـ در شرق و غرب ـ آن را میشنوند و به خود میآیند. از برخی روایات استفاده میشود هر جمعیتی آن صدا را به زبــان خــود خــواهد شنید.(4)
3. محتــوای این پیــام آسمانی، دعوت به حق و حمــایت از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بیعت با آن حضــرت است.(5)
4. همزمان با شنیده شدن این صــدا از آسمان یا کمی پس از آن، روی زمین نیــز صدایی شنیده میشود. ندادهندة آن، شیطان است که مردم را به گمراهی فرا میخواند و میکوشد با ایجاد تردید درمردم، آنان را از حمایت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اجابت دعوت آسمانی، باز دارد.
5. جبرئیل، مردم را به حق فرا میخــواند و شیطــان و نیروهــای شیطانی و پیروان سفیانی به باطل.
1) ر.ک: لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص459.
2) نعمانی، الغیبة، ص235، ح13.
3) ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص435، ح425؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص370.
4) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص266، ح54؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص650، ح8.
5) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص435؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص652، ح14.
از ظاهــر روایــات، با توجه به ویژگیهایی که برای آن بیان شده است، فهمیده میشود که تحقّق آن، طبیعی نخواهد بود. خداوند سبحانه و تعالی، برای آنکه شروع این انقلاب جهانی را اعلان کند و به همگان برساند که
انقلابی بزرگ در حال شکلگیری است و حق بودن حضرت مهدی علیه السلام را بنمایاند و به یاران و دوستان و علاقــهمندان به چنین رستاخیــزی خبر بدهد، صیحة آسمانی را معجزه آسا به گوش همگان میرساند.
این نشانه در روایات اهل سنت نیز مورد اشاره قرار گرفته است. (1)
نیز ن.ک: نشانه های ظهور.
از نشانه های نزدیک شدن رستاخیز در عصر ظهور
فــرود آمــدن پیــامبر بزرگ خدا، عیسی بن مریم علیهما السلام هنگام قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از دیدگاه همة مسلمانان ـ با وجود اختلاف در مذهب ـ یک واقعیت ثابت و از اموری است که تردید در آن راه ندارد.(2)فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام، از شگفتانگیزترین حوادث تاریخ، مهمترین رخدادها، بزرگترین نشانهها و پرشکوهترین دلیلها بر حقانیت امام مهدی علیه السلام است. آیا شگفتانگیز نیست انسانی، مدتی روی زمین زندگی کند، آن گاه به آسمانها عروج نماید و آنجا هزارها سال زندگی کند، و همگام با قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به خواست خدا و دستور او، فرود آید و ضمن تصدیق و اقرار به امامت آن حضرت، بــا او نمــاز بگزارد و حرکت نجاتبخش و آسمانی آن حضرت را یاری کند؟
ابوبصیر گوید: [به امام صادق علیه السلام ] عرض کردم: «ای پسر رسول خدا! قائم شما اهل بیت کیست؟» فرمود:
ای ابوبصیر! او پنجمین از فرزندان پسرم موسی است. او فرزند سرور کنیزان است و غیبتی کند که باطل جویان در آن شک کنند. خدای تعالی او را آشکار کند و به دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح اللّه عیسی بن مریم علیهما السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور
پروردگارش روشن شود…»(1)
مسلمانان به پیروی از قرآن کریم عیسی بن مریم علیها السلام او را آن گونه که هست، بنده وارسته و شایسته خدا و پیامبر بزرگ او میشمارند و همان گونه که قرآن بارها او را به پاکی، طهارت و قداست و احترام یاد میکند، وی را تجلیل میکنند. به نظر میرسد به سبب اهمیت این موضوع و شکوه و شخصیت والای آن حضرت است که او ـ به ارادة خدا و بــرای تقویت حرکــت جهــانی و نجاتبخش امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در عصر ظهور و قیام آن حضرت، از آسمان فرود میآید.
به دلیل اهمیت این موضوع است کــه روایات بسیاری در این باره از پیامبــر صلی الله علیه و آله و سلم و خــاندان وحــی و رسالت علیهم السلام رسیده و در آن، به فرود آمدن عیسی علیه السلام و اقتدای او به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تصدیــق و تأییــد آن اصلاحگر بزرگ عصــرها و نســلها، تصریح شده است.(2)
بنابراین میتوان گفت یکی از حکمتهای فرود آمدن آن حضرت در قیــام امــام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تقویــت حرکت جهانی آن حضرت و اعتراف و تصدیق به حقانیت آن وجود گرانمایه و امامت او است؛ بهویژه که حضرت عیسی علیه السلام به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدا میکند و به امامت او نماز میگزارد و امامت جهانی و آسمانی، او را تصدیق و تأیید میکند.
1) «یا اَبا بَصیرٍ هُوَ الخامِسُ مِنْ وُلْدِ ابنی مُوسی، ذلِک ابنُ سَیِّدَةِ الاِماءِ، یَغیبُ غَیْبَةً یَرْتابُ فیها المُبْطِلُونَ، ثُمَّ یُظْهِرُهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَیَفْتَحُ اللهُ عَلی یَدِهِ مَشارِقَ الاَرضِ وَمَغارِبَها، وَیَنزِلُ رُوحُ اللهِ عیسَی بنُ مَرْیَمَ فیُصَلِّی خَلْفَهُ وَتُشْرِقُ الاَرضُ بنورِ رَبِّها …»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، باب33، ح31.
2) ر.ک: سیّد محمد کاظم قزوینی، امام مهدی علیه السلام از ولادت تا ظهور، ص680ـ 678؛ همچنین ر.ک: شیخ صدوق، الامالی، ص271، ح8؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص470؛ شیخ صدوق، الخصال، ج1، ص320، ح1؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص49، ح10؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص280، ح27، ج2، ص345، ح31.
پدیده های پیشین، هم زمان و پس از ظهور و مرتبط با آن
نشانههای ظهور،(1)عبارت است از آن دسته از رخدادها که بر اساس پیشبینی معصومان علیهم السلام، پیش از ظهور یا در آستانة آن، یا همزمان یا پس از ظهورحضرت مهدی علیه السلام پدید میآید. پدید آمدن هر یک از آن نشانهها نویدی از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نزدیکتر شدن قیام جهانی آن حضرت است.
نشانههای ظهور از یک نگاه، به چهار دسته تقسیم میشود:
نشانههایی که با فاصله زمانی قــابل توجــهی پیــش از ظهور رخ میدهند؛
نشانههایی که با فاصلة بسیار اندک، پیش از ظهور اتفاق میافتند (در آستانة ظهور)؛
نشانههایی که همزمان با حادثة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ میدهند؛
نشانههایی که با فاصلهای اندک پس از ظهور و پیش از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق میافتند.
شمار نشانه ها؛
در منابــع دینــی، انبــوهی از رخدادهای طبیعی و غیرطبیعی و دگرگونیهای سیاسی ـ اجتماعی، از نشانههای ظهور شمرده شده است.
روشن است درجة اعتبار و درستی همة این نشانهها یکسان نیست، برخی در منابع معتبر آمده و از نظر سند و دلالت استوار است. بعضی نیز در کتابهای غیر معتبر و به وسیلة افراد غیر موثق یاد شده است. برخی از این نشانهها، فقط نشانة ظهور است و بعضی، هم نشانة ظهور و هم نشانة برپایی قیامت میباشد. برخی نشانههــا، کلی و محــوری است و
1) نگارنده، بحث را بر اساس آنچه امروزه مشهور است پی گرفته؛ اما بر این باور است که تعریف مشهور نشانه های ظهور نادرست مینماید؛ چرا که بیشتر کسانی که نشانههای ظهور را تعریف کردهاند به رخدادهای پیش از ظهور تفسیر کردهاند، در حالی که بررسیها نشان میدهد همه نشانههای حتمی ظهور پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام رخ خواهد داد؛ از این رو نشانههای قیام یا نشانههای مهدی موعود را مناسبتر میداند. یا این که گفته شود نشانههای ظهور به این معناست که حکایت از واقع شدن ظهور میکند.
بعضی بیانگــر مسائــل ریز و جزئی است که گاه، همة آنها را میتوان در عنوان واحدی گرد آورد؛ بنابراین به طور قطــع نمیتوان مشخص کرد نشانههای ظهور چه تعداد است. بر فرض هم کــه چنین کــاری ممکن باشد، اهمیتی ندارد. مهم این است که فراوانی روایات، به ما اطمینان میدهد که در آستانة قیام مهدی موعود علیه السلام، حــوادثی رخ خواهـد داد کــه برخی چشمگیر و فــراگیرند و بعضی نه چندان مهم و قابل توجه است.
انواع نشانه های ظهور
نشانههای ظهور، گوناگون است و بر شمردن همة این اقسام، نه چندان مفید است و نه لازم؛ چه آنکه بسیاری از آنها، نشانههای قطعی ظهور نمیباشد. افزون بر این، از نگاه سند و محتوا نیز دارای اشکال است و درستی و نادرستی آنها، خیلی روشن نیست؛ از این رو در تقسیم نشانهها فقط به موارد ذیل بسنده میکنیم:
یک. نشانه های حتمی و غیر حتمی
میان نشانههای ظهور، شماری از آنهــا، علایــم حتمی ظهور دانسته شدهاند. منظور از نشانههــای حتمی ـ مقابل نشانههــای غیر حتمی ـ آن است که پدیدار شدن آنها ـ بدون هیچ قید و شرطی ـ قطعی و الزامی خواهد بود؛ به گــونهای که تا آنها واقع نشود، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور و قیام نخواهد کرد. البته باید توجه کرد که حتمی یا مسلم و قطعی بودن وقوع این نشانهها، به این معنا نیست که پدید نیامدن آنها، محال است؛ بلکــه به حسب فراهم بودن شرایط و نبودن بــاز دارندهها، پدید آمدن آنها قطعی خواهد بود.
از روایات فراوانی که در میان آنها روایات صحیح نیز وجود دارد حتمی بودن نشانههای پنجگانه ذیل استفاده میشود: خروج سفیانی، قیام یمانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیّه و خسف در بیداء. (1)
در بــرابــر نشانــههــای حتمی، نشانههای غیرحتمی قرار دارد؛ یعنی مقید و مشروط به اموری است که در صورت تحقق آنها، پدید میآید. به
1) «خَمْسٌ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ مِنَ الْعَلَامَاتِ الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ وَ خُرُوجُ الْیَمَانِیِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص436، ح427.
عبارت دیگر، نشانههــای غیرحتمی، شاید پدید آید و شاید بدون پیدایش آنهــا امــام زمــان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند. پارهای از نشانههــای غیر حتمی از این قرار است:
مرگ و میرها، زلزلهها و جنگها و آشوبهای فراگیر؛
خسوف و کسوف نابههنگام؛
بارش بارانهای فراوان و…
دو. نشانه های متصل و غیر متصل
بر اساس روایاتی چند، شماری از نشانههای ظهور، متصل به آن خواهد بود؛ به گونهای که بین آنها و ظهور حضرت مهدی علیه السلام فاصلــة چنــدانی نباشد. البته اینکه فاصلة آن نشانهها تا ظهور، چه مدت و یا چند روز است، به طور دقیق روشن نیست؛ ولی قدر مسلم آن است که فاصله زیاد نیست و احتمالاً، مجموعه نشانههای متصل به ظهور، در همان سال ظهور یا سال پیشازآن، رخ میدهد. برایناساس تردیــدی نیست کــه شمــاری از نشانههــای ظهور، نزدیک ظهــور و متصل به آن واقع میشود. در مقابل، نشانههای غیرمتصل است که در طول تاریخ در دوران غیبت کبــرا اتفاق افتاده و خواهد افتاد.
سه. نشانه های عادی و غیر عادی
پدید آمدن نشانههای ظهور ـ همچون واقع شدن دیگر پدیدهها ـ به روال طبیعی و عادی است؛ ولی پیشگویی برخی از آنها، به گونهای در روایات بازتاب یافته که به نظر میرسد، واقع شدن آنها به طور عادی، غیرممکن مینماید و تحقق آنها به صورت غیرطبیعی در چهار چوب معجزه خــواهد بــود؛ بــرای نمــونه طلوع خورشید از مغرب و صیحه آسمانی، اگر همان معنای ظاهری آنها مراد باشد، باید به گونه معجــزه رخ دهد؛ زیرا پدیدار شدن چنین امــوری، به طور عادی ممکن نیست. البته شاید بعضی از این نشانهها، معنای کنایی و رمزی داشته باشد و به رخدادهایی اشاره کند که پیدایی آنها به گونة عادی امکان دارد.
در پایان، گفتنی است در منابع روایی حدیثهای فراوانی در بارة نشانههــای ظهور وجود دارد. اسناد این روایات، بیشتر ضعیف و غیرقابل اعتماد است. از نگــاه دلالت نیز، هماهنگی و انسجــام لازم بین آنها نیست و پــارهای از آنها دگرگون و دستخوش تغییراتی شدهاند.
اینک با انبوهی از روایات صحیح و
غیرصحیح در زمینة نشانههای ظهور، روبهرو هستیم که دست کم، شماری از آنها از آفت جعل و تحریف مصون نمانده است. بدبختانه کتابهایی نیز وجود دارد که در آنها از سر جهل یا به عمد، به این امر دامن زده شده است. البته برخی با گردآوری این روایات، خواستهاند اصل آنها محفوظ بماند و نیز بنمایانند که همگان، در اصل ظهور مهدی علیه السلام اتفاق نظر دارند؛ بنابراین التزام به درستی همة این روایات مشکل است و در بررسی نشـانـههای ظهور، احتمــال جعـل و تحـریف و دسیــسههای دستهــای پنهان سیاست را نباید نادیده گرفت.
ناگفته نماند وجود مواردی از جعل و تحــریف، در نشانههــای ظهور یا وجود مدعیان دروغین هیچگاه دلیل نمیشود همة روایات از اعتبار بیفتد یا اصل همة نشانهها زیر سؤال برود؛ زیرا دستهای از این نشانهها مسلّم و قطعی است. همچنین وجــود پارهای اشکــالات و ضعفهــا در نشانههای ظهور و احتمال تحریف و تغییر در آنها از سوی دشمنان یا ادعاهای واهی برخی شیادان دربــارة اصل مهدویت، هیچ گاه به اصل مهدویت و اعتقــاد بــه ظهور قــائم عجل الله تعالی فرجه الشریف آسیبی نمیرساند؛ زیرا اعتقاد به مهدویّت و ظهور حضرت مهدی علیه السلام مورد اتفاق فریقین است و با تواتر ثابت شده است و هرگز خدشهای در آن وارد نمیگردد.(1)
از آنجا که در منابع دینی، قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یکی از نشانههای برپــایی قیامت شمرده شده است؛ پارهای از نشانههای ظهور، نشانههای قیــامت نیز شمــرده میشود. امـام علی علیه السلام در این باره فرمود:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «به ناگزیر ده چیز پیش از برپایی قیامت خواهد بود: سفیانی، دجّــال، دود، دابــه، خــروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، طلوع خورشید از مغــرب خود، فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام، فــرو رفتن در مشرق و فرو رفتن در جزیرة العرب و آتشی کــه از قعر عدن بیرون خواهد آمد، تا مردم را به سوی محشر سوق دهد.».(2)
نیز ن.ک: ندای آسمانی، خروج سفیانی، خروج یمانی، خسف به بیدا، قتل نفس زکیه.
از مدعیان مهدویت
وی محمّد بــن عبدالله، معـروف به نفس زکیه، است. مادرش هند، دختر ابوعبیدة بن عبدالله(1)بود. بــرخی از خاندان او و فرقه جارودیه، وی را مهدی موعود(2)دانستهاند. او در سال 145 ق(3)ادعای مهدویّت کرد و به وسیلة منصور دوانیقی کشته شد. جالب اینکه پدر او نیز بــا پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده است.(4)
نفس زکیه، نخستین کسی از علویان است که در روزگار عباسیان، قیام کرد و معاصر امام صادق علیه السلام بود.(5)وی از بیعت با منصور خودداری کــرد. محمّد، میان خاندان خویش، از همه برتر و در علم و دانش کتاب خدا، از همگان داناتر بود. شجــاعت، بخشش، صلابت و سایر مزایای او از همگان بیشتر بود؛ از این رو پیروانش شک نداشتند کــه او همان مهدی موعود است.
نیز ن.ک: مدعیان مهدویت.
از برخی روایات استفاده می شود هر یک از معصومان علیهم السلام به نمازی خاص سفارش نموده، بدان تأکید می کردند؛ یکی از این نمازها، نماز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
قطب الدین راوندی(م573 ق) در الدعوات(6)نماز حضرت حجت را همانند نماز صبح میداند؛ با این تفاوت که در هر رکعت ((إِیَّاک نَعْبُدُ وَ إِیَّاک نَسْتَعِینُ)) صد مرتبه تکرار میشود و پس از نماز صد
1) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص221.
2) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص222.
3) ابوحنیفه احمد بن داود، اخبار الطوال، ص385.
4) سید محمد کاظم قزوینی، امام مهدی علیه السلام از ولادت تا ظهور، ص570.
5) حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ج2، ص126.
6) «رکعتان فی کل رکعة الحمد مرة و مائة مرة إِیَّاک نَعْبُدُ وَ إِیَّاک نَسْتَعِینُ و یصلی علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم مائة مرة بعد کل صلاة من هذه الصلوات ثم یسأل الله حاجته»، قطب الدین راوندی، الدعوات، ص89.
بار صلوات فرستاده میشود.
از سید بن طاوس(م 664 ق) در جمال الاسبوع نیز این گونه نقل شده است.
…نماز حضرت حجت دو رکعت است که در هر رکعت، تا «ایاک نعبد» میخواند. آنگاه ((إِیَّاک نَعْبُدُ وَ إِیَّاک نَسْتَعِینُ)) را صد مرتبه میگوید و پس از آن، سورة اخلاص را یک مرتبه میخواند. بعد از نماز دعای اللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلَاءُ … را میخواند.(1)
ابراهیم بن علی عاملی کفعمی(م 905 ق) نیز نماز آن حضرت را همــانند جمال الاسبوع نقل کــرده است.(2)شیخ حــر عاملی(م 1104ق) در وسائل الشیعه(3)و نیــز علامــه مجلسی(م1111ق) در بحارالانوار(4)به نقل از سید بن طاووس نمــاز را به همان روش ذکر کردهاند.
محدث نوری (م1320ق) در اینباره، دو نماز ذکر کرده است: نخست نمازی که یاد شد.(5)دیگر نمازی است که منسوب به ناحیة مقدسه است. این نماز را محدث نوری در بابی که در آن، نمازهای مستحبی شب جمعه را نقل کرده، به عنوان روایتی منسوب به ناحیة مقدسه، این گونه آورده است:
هر کس که از خداوند سبحانه و تعالی خواستهای دارد، شب جمعه غسل کند، بعد از نیمه شب به نمازگاه خود رفته، دو رکعت نماز بدین ترتیب بخواند: در رکعت نخست وقتی به ((اِیّاک نَعْبُدُ))؛ رسید آن را یکصد بار بگوید و سورة توحید را یک بار خوانده، سپس ذکر رکوع و دو سجده
1) «… صَلَاةُ الْحُجَّةِ عجل الله تعالی فرجه الشریف رَکعَتَانِ یَقْرَأُ فِی کلِّ رَکعَةٍ إِلَی إِیَّاک نَعْبُدُ وَ إِیَّاک نَسْتَعِینُ ثُمَّ یَقُولُ مِائَةَ مَرَّةٍ إِیَّاک نَعْبُدُ وَ إِیَّاک نَسْتَعِینُ ثُمَّ یُتِمُّ قِرَاءَةَ الْفَاتِحَةِ وَ یَقْرَأُ بَعْدَهَا الْإِخْلَاصَ مَرَّةً وَاحِدَةً ثُمَّ یَدْعُو عَقِیبَهَا فَیَقُولُ اللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلَاءُ وَ …»، سید بن طاوس، جمال الاسبوع، ص288.
2) کفعمی، البلد الامین، ص164.
3) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج8، ص184، ح10374.
4) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج88، ص189.
5) محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج6، ص382، ح 7042 ـ 10.
را هفت بار تکرار کند و رکعت دوم را نیز به همین ترتیب بخواند؛ خداوند سبحانه و تعالی حاجتش را برآورده خواهد کرد.(1)
ناگفته نگذارم اگرچه امروزه نماز
1) «مَنْ کانَتْ لَهُ إِلَی اللَّهِ حَاجَةٌ فَلْیَغْتَسِلْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ وَ یَأْتِی مُصَلَّاهُ وَ یُصَلِّی رَکعَتَیْنِ یَقْرَأُ فِی الرَّکعَةِ الْأُولَی الْحَمْدَ فَإِذَا بَلَغَ إِیَّاک نَعْبُدُ وَ إِیَّاک نَسْتَعِینُ یُکرِّرُهَا مِائَةَ مَرَّةٍ وَ یُتِمُّ فِی الْمِائَةِ إِلَی آخِرِهَا وَ یَقْرَأُ سُورَةَ التَّوْحِیدِ مَرَّةً وَاحِدَةً ثُمَّ یَرْکعُ وَ یَسْجُدُ وَ یُسَبِّحُ فِیهَا سَبْعَةً سَبْعَةً وَ یُصَلِّی الرَّکعَةَ الثَّانِیَةَ عَلَی هَیْئَتِه …»، محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج6، ص75. (البته وی در داستان مسجد جمکران این نماز را به گونهای متفاوت از دو نماز یادشده ذکر کرده است.)
دوم، به عنوان نماز حضرت مهدی علیه السلام مشهور شده است، نقلهای نخست از بزرگان نشان میدهد نماز امام زمان علیه السلام همان نمازی است که ابتدا قطب راوندی نقل کرده است و آنچه محدث نوری نقل کرده نماز مستحبی است که به ناحیة مقدسه منسوب است.
نیز ن.ک: مسجد جمکران.
رهبران جامعه از سوی امام غایب در غیبت صغرا
در غیبت صغرا چهار سفیر یا نایب خــاص، درخواستهای مردم را به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیــز نامههــا و توقیعــات آن حضرت را بــه مردم میرساندند و خود به زیارت ایشان نایل میشدند. در آغاز نیابت خاص، جایگــاه سفارت برای مردم روشن نبود. فقط عدة اندکی از خواص و وکیــلان، بــا نایب آن حضرت در ارتباط بوده، مسایل مورد نیاز خود را با او در میان میگذاشتند؛ امّا پس از گذشت زمان، با تلاشهای خالصانه وکیــلان، نیابت خاص، حضرت نزد شیعیان، جایگاه خود را یافت. بنابراین ارتباط شیعیان با نوّاب خاص در دورههای نخست، به طــور عمده به واسطة وکیلان بود. به این صورت که مردم، خواستههای خود را با وکیلان در میان میگذاشتند یا وجوهــات شرعی خــود را به آنان میپرداختند. وکیلان نیز آنها را به سفیــر و نایب امــام عجل الله تعالی فرجه الشریف منتقل میکردند و با واسطة سفیر، از ناحیة مقدسه پــاسخ پرسشهای خود را میگرفتند. با روشن شدن جایگــاه نوّاب خاص، برخی شیعیان به صورت پنهانی توانستند به طور مستقیم با آنان تماس برقرار کنند. این کار، به طور عمده از زمان دومین نایب آغاز شد و ادامه یافت.
وظایف نایبان خاص
برخی فعالیتهای نایبان خــاص بدین قرار بود:
1. بر طرف کردن تردید شیعیان درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ولادت آخرین ذخیــرة الهی به صورت پنهانی صورت گرفت و جز اندکی از شیعیان، آن حضرت را در دوران پدر بزرگوارش ندیده بودند و تردیدهایی میان شیعیان پدید آمده بود؛ از این رو، یکی از مسؤولیتهای مهم و حساس نواب خاص، از میان بــردن تــردیدهای موجود دربارة
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. این تلاشها، بیشتر در دوران نایبان اوّل و دوم انجام شد؛ ولی در مواقع مورد نیاز در دورة دیگر نواب نیز بدان توجه میشد.
از آنجا که این مسأله، بسیار مهم و حساس بود، افزون بر ارائة کراماتی از طرف نایبان خاص، خود حضرت در موارد لازم، با صدور توقیعاتی این امر را بر ایشان آسان میکرد. میان توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت در دست است، تعدادی دربارة همین مسأله است.
2. پنهان نگه داشتن مکان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
از احادیث نقل شده توسط نوّاب خاص و توقیعات صادر شده از طرف امام زمان علیه السلام به دست آنان،(1)دانسته میشود نوّاب وظیفهای دوجــانبه داشتهاند: از سویی محل زندگی امام را نه فقط از دشمنان، بلکه از شیعیان پنهان نگهمیداشتند و از سوی دیگر، به وکلای خود آموزش میدادند مبادا اسمی از آن حضرت به میان آورند؛ از این رو توانستند شیعیان را از خطر عباسیان مصون دارند.
3. پاسخگویی به پرسش های فقهی و مشکلات علمی و عقیدتی
نایبان خاص، پرسشهای فقهی و شرعی شیعیان را خدمت امام و پاسخ آنها را به مردم میرساندند. بهویژه در دورة نیابت نایب دوم، محمد بن عثمان، پرسشهای فقهی بسیاری مطرح شد و امام، ضمن توقیعات پرشماری به آنها پاسخ داد. فعالیتهای نایبان خاص به مسایل فقهی محدود نمیشد؛ بلکه وظیفة دیگر آنان حل مشکلات علمی و شرکت در بحثها و مناظرات عقیدتی بود.(2)
4. سازماندهی وکیل های حضرت
یکی از تشکلهای مهمی که در دوران امامان پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل گرفت، تشکیلات وکالت بود. آن بزرگواران، این سازمان را برای آماده کردن هرچه بیشتر مردم، برای تحمل دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وجود آوردند؛ از این رو هر چه بیشتر میکوشیدند از مواجهة مستقیم، کم کرده، امور را بر عهدة افراد شایسته
بگذارند. این تشکیلات، به طور رسمی در زمان امام کاظم علیه السلام پدید آمد؛ امّا در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اوج خود رسید؛ بنابراین، سیاست تعیین وکیل برای ادارة امور نواحی گوناگون و برقراری ارتباط میان شیعیــان و امامان، از دورانهــای امامان پیشین وجود داشت. در عصر غیبت، این تماس با امام زمان، قطع شد و محور ارتباط وکیلان با امام، نایبی بود کــه امــام زمان تعیین میکرد.
مناطق شیعهنشین ـ به طور تقریبی ـ مشخص بود و بنا به ضرورت در هر منطقه، وکیلی تعیین میشد. گاهی چند وکیل در مناطق کوچکتر، تحت سرپرستی وکیلی بودند که امام یا نایب خاص برای آنها تعیین میکرد. در مواردی ممکن بود برخی از وکیلان برای یک بار امام زمان علیه السلام را ملاقات کنند؛ چنانکه محمد بن احمد قطّان (از وکیلان ابوجعفر، نایب دوم) به ملاقات امام نایل شد؛(1)اما به طور معمول، آنان زیر نظر نایب خاص امام، انجام وظیفه میکردند.
5. آماده کردن شیعیان برای غیبت کبرا
یکی از مسؤولیتهای نایبان خاص ـ بهویژه آخرین نایب ـ آماده کردن اذهان عمومی برای غیبت کبرا و عــادتدادن تــدریجــی مــردم به پنهانزیستی امام و جلوگیری از غافلگیرشدن در موضوع غیبت بود. غیبت ناگهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چه بسا باعث انکار مطلق وجود آن حضرت و انحراف افکار عمومی میشد. نمایندگان خــاص امــام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت صغرا، به این هدف و غرض نایل شدند و افکار و اذهان عمومی را برای غیبت کبرا آماده کردند.
6. رهبری دوستداران و طرفداران امام زمان علیه السلام و حفظ مصالح اجتماعی شیعیان؛
امام زمان علیه السلام توانست به وسیلة نایبان خاص، رهبری خویش را در جامعه اعمال کرده، خســارتهای ناشی از عدم حضور مستقیم خود را جبران نماید. همچنین، کمبودی که به واسطة حاضر نبودن امــام، در اجتمــاع شیعیان پیدا شده بود، پر کرده، مصالح اجتماع آن زمان و دوستداران را ـ در سختترین و پیچیدهترین شــرایط اجتماعی و سیــاسی ـ حفظ کند و نگذارد
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص442.
شیعیان منحرف شده و متلاشی شوند.(1)
7. جلوگیری از فرقه گرایی شیعیان
از مسؤولیتهای مهم نایبان خاص، این بود که شیعیان را از پراکندگی بیشتر مصون دارند. ایشان همواره آن دسته از گفتارهای پیامبر و امامان علیهم السلام را بیان میکردند که دلالت داشت مجموع پیشوایان معصوم علیهم السلام به دوازده ختم میشود و واپسین آنان غیبت خواهد کرد. نوّاب خاص، در این مرحله، به پیروزی چشمگیری دست یافتند و توانستند انشعابات پدید آمده در مکتب تشیع را کمتر کرده در نهایت، به حداقل برسانند.
8. مبارزه با مدعیان دروغین نیابت
یکی از مسؤولیتهای مهم نایبان خاص، مبارزه با مدعیان دروغین نیابت بود. این مبارزه به طور عمده، با هــدایتهای امــام ـ بــا صدور توقیعات از طرف آن حضرتـ صورت میگرفت.(2)
9. گرفتن اموال متعلق به امام و مصرف آن در موارد لازم
هر کدام از نوّاب خاص امام، در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به حضرت را تحویل میگرفت و در مواردی که امام دستور میداد، مصرف میکرد.
نیز ن.ک: عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان بن سعید عمری، حسین بن روح نوبختی، علی بن محمد سَمری.
رهبری جامعه از سوی امام غایب در غیبت صغرا
با توجــه بــه ویژگیهای دوران غیبت صغرا، یکی از مباحث مهم در این دوران، بحث نیابت خاص است.
در دورة غیبت صغرا، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به واسطة چهار نفر نایبان خاص خود با شیعیان در رابطه بود و امور آنان را سر و سامان میداد. این امور، افزون بر مسایل مالی، شامل مسایل عقیدتی و فقهی نیز میشد.
رابطان میان آن حضرت و شیعیان، چهار نفر از اصحاب باسابقه و مورد اعتماد امامان پیشین بودند
که یکی پس از دیگری این وظیفه مهم را بر عهده داشتند. آنان، به نواب خاص آن حضرت معروفند. این افراد، با وکیلان حضرت در دورترین نقاط شهرهای اسلامی در تماس بوده و نامهها و خواستههای شیعیان را به محضر مقدس او میرساندند و در پاسخ، توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر میشد.
نیابت خاص، بدان سان بود که امام، شخص معین و مشخصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و خصوصیات، او را معرفی کند؛ همانگونه که پیش از آن امام حسن عسکری علیه السلام این کار را انجام داده و فرمود:
عمری و پسرش ]= عثمان بن سعید، نایب اول و محمد بن عثمان، نایب دوم[ مورد اعتماد هستند؛ هر چــه آنــان بــه تو برسانند، از من میرسانند و آنچه به تو بگویند، از جانب من میگویند.(1)
و در جای دیگر فرمود:
گواه و شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری ]= نایباول[ وکیل من و فرزندش محمد بن عثمان ]= نایب دوم[ وکیل فرزند من، مهدی شما است.(2)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نایبان پس از عثمــان بن سعید (نایب اوّل) را به وسیلة نایب پیش از او معین و به مردم معرفی میکرد.(3)
نیابت و سفارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت صغرا، از مسؤولیتهای خطیری است که فقط برازندة کسانی است کــه ویــژگیها و ارزشهای خاصی داشته باشند. برخی از این ویژگیها چنین است:
ـ ایمانی استوار و خلل ناپذیر
ـ امانت داری به مفهوم واقعی آن
ـ تقواپیشگی و پرهیزکاری
ـ رازداری و پوشیدهداشتن اموری که باید نهان بماند
ـ دخالت ندادن رأی و نظر شخصی خویش در امور مخصوص به آن حضرت
ـ اجرای دستورهای امام…
آنچه میان ویژگیهای نواب، دارای
اهمیّت ویژهای بود، رازداری آنان بود. عدهای از ابوسهل نوبختی پرسیدند: «چطور شد امر نیابت به ابوالقاسم حسین بن روح واگذار شد؛ ولی به تو واگذار نگردید؟» او پاسخ داد: «آنان ]= امامان اطهار علیهم السلام [ بهتر از هر کس میدانند چه کسی را به این مقام برگزینند. من آدمی هستم که با دشمنان رفت و آمد دارم و با ایشان مناظره میکنم. اگر آنچه ابوالقاسم بن روح دربارة امام میداند، میدانستم، شاید در بحثهایم با دشمنان و جدال با آنان، میکوشیدم دلیلهای بنیادی را بر وجود امام ارائه کنم و در نتیجه محل اقامت او را آشکار سازم؛ اما اگر ابوالقاسم، امام را در زیر جامة خود پنهان کرده باشد، و بدنش را با قیچی قطعهقطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد.(1)
نیز ن.ک: غیبت صغرا، نواب خاص.
رهبری جامعه از سوی امام غایب، در غیبت کبرا
پس از پایان دوران غیبت صغرا و نیابت خاص و با آغاز غیبت کبرا هدایت شیعیان با عنوان نیابت عام از سوی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل گرفت؛ به این صورت که امام، ضابطهای کلّی و صفات و مشخصاتی عام به دست داد که در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه ـ از هر جهت و در همة ابعادـ بر او صدق کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از او در امر دین و دنیا، سرپرست جامعه باشد؛ سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفش حرام خواهد بود. در این باره روایاتی چند نقل شده است؛ از جمله:
…و اما در پیشآمدهایی که برای شما رخ میدهد، باید به راویان اخبار ما ]= دانشمندان علوم دینی[ رجوع کنید؛ ایشان حجّــت من بــر شما
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص391، ح358.
هستند و من، حجّت خدا بر آنانم.(1)
این روایت، از روشنترین روایات در بیان ولایت عام است. بیشتر افرادی که به این روایت تمسک کردهاند، بیشتر به فقرة دوم آن، «فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیکمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم» توجه داشتهاند.
اگر نبود دانشمندانی که پس از غیبت قائم شما، به سوی او دعوت میکنند و به سوی او رهنمون میشوند و از دین او دفاع میکنند و بندگان ناتوان را از دامهای شیطان و مریدهای شیطــانی نجات میدهند، کسی باقی نمیماند، مگر این که از دین خدا بــاز میگشت؛ ولی این دانشمندان، زمام دل ضعیفان را به دست میگیرند؛ همــانگــونه کــه ملوانها، زمام کشتی را به دست میگیرند و سرنشینهای کشتی را از خطر مرگ نگه میدارند. اینها نزد خدای تبارک و تعالی برترین هستند.(2)
3. امامحسنعسکری علیه السلام دربارة فقیهان راستین، ویژگیهای آنها و مسؤولیت جامعه برابر آنها، فرموده است:
… و اما هر یک از فقیهان که بر نفس خود مسلّط باشد و دین خود را حفظ کند، با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند، بر همگان واجب است از او تقلید کنند.(3)
1) «… وَاَمَّا الْحَوادِثُ الوقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیکمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص290، ح247؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص483، ح4.
2) «لَولامَنْ یَبقی بَعدَ غَیبَةِ قائِمِکم مِنَ العُلَماءِ الدّاعین اِلَیهِ وَالدّالین عَلَیهِ وَالذّابّین عَنْ دینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَالمُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِنْ شُبَّاک اِبلیس وَمَرَدَتِهِ وَمِنْ فخاح النَّواصِبِ لَما بَقِی اَحَدٌ اِلاَّ اِرْتَدَّ عَنْ دینِاللهِ وِلکنَّهُم الذینَ یمسِکونَ ازمة قُلوبِ ضُعفاءِ الشیعةِ کما یُمسِک صاحِب السَّفینَةِ سُکانها اُولئک هُم الاَفضَلُونَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ»، طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص18 و ج2، ص455؛ لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص223.
3) «… وَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ …»، شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج27، ص131، ح33401.
… هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احکام ما را بداند، او را به حکومت برگزینند که من او را بر شما حاکم قرار دادم….(1)
به راستی همین نایبان عام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند که در طول غیبت کبرا، دین مقدس اسلام را از انحراف نگه داشتهاند، مسایل مورد نیاز را برای مسلمانان بیــان کــردهاند و دلهای شیعیان را بر اساس باورهای درست، استــوار ساختهاند. تمــام موفقیتهای گوناگون، با مجاهدت و تــلاش خستگیناپــذیر محدثان و فقیهان شیعه ـ از اواخر غیبت صغرا تا به امروز ـ بوده و حیات، شادابی و پویایی تشیع را کرده است.
یکی از دانشوران معاصر، دربارة چگونگی نیابت عام و بروز اندیشة ولایت فقیه چنین نوشته است:
شیعیان، تا زمانی که امیدی به تشکیل حکومت نداشتند، به طور ارتکازی و با الهامگرفتن از امثال روایات عمر بن حنظله و ابو خدیجه و توقیع صادر از ناحیة مقدسه، نیازهای روزمره خو را با رجوع به فقهای بلاد برطرف میکردند… با گسترش این مباحث در میان تودهها، حکام و سلاطین شیعه برای مشروع جلوه دادن حکومتشان کوشیدند موافقت فقهای بزرگ را به دست آورند … ولی ظاهراً در هیچ عصری، هیچ سلطانی حاضر به تحویل دادن قدرت به فقیه واجد شرایط نبوده؛ چنانکه هیچ فقیهی هم امیدی به دست یافتن به چنین قدرتی نداشته است. در واقع، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که عملاً ولایت فقیه به معنای واقعی کلمه تحقق یافت و نیاز
1) «… مَنْ کانَ مِنکمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدیثَنا ونَظَرَ فی حَلالِنا وَحَرامِنا وعَرَفَ اَحْکامَنا فَلْیَرْضَوا بِهِ حَکماً فَاِنّی قد جَعَلتُهُ عَلَیْکم حاکماً …»، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص67، ح10؛ شیخ طوسی، ال تهذیب، ج6، ص218، ح6.
به بررسیهای دقیق دربارة مبانی و فروع آن آشکار گشت.(1)
نیز ن.ک: غیبت کبرا، حکومت اسلامی، ولایت فقیه، ولی فقیه،
1) محمد تقی مصباح یزدی، «اختیارات ولی فقیه در خارج از مرزها» فصلنامه حکومت اسلامی، ش1.
شب ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
نیمة شعبان اگرچه شرافتش را وامدار مولود خجستهای است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرک ساخته است، در تقویم عبادی اهل ایمان، نیز از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار است. در روایاتی که از طریق شیعه و اهل سنّت نقل شده،(1)فضیلتهای بسیاری برای عبادت و راز و نیاز در شب و روز خجسته نیمة شعبان بر شمرده شده است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
هر کس شب عید و شب نیمه شعبان را با عبادت زنده بدارد، روزی که قلبها همه بمیرند، قلب او نخواهد مرد.(2)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که پدر بزرگوارشـ در پاسخ کسی که از فضیلت شب نیمة شعبان پرسیده بود ـ فرمود:
این شب، برترین شبها پس از شب قدر است. خداوند سبحانه و تعالی در این شب، فضلش را بر بندگان جاری می سازد و از منت خویش، گناهان آنان را میبخشد. پس بکوشید در این شب به خداوند سبحانه و تعالی نزدیک شوید. همــانا این شب، شبی است که خداوند سبحانه و تعالی بــه وجــود خود سوگند خورده است که در آن، درخواست کنندهای راـ تا آنگاه که درخواست گناه نداشته باشدـ از درگاه خود نراند. این شب، شبی است که خداوند سبحانه و تعالی آن را برای ما خاندان قرار داده است؛ همچنان که شب قدر را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده است؛ پس بر دعا و ثنای خداوند تعالی بکوشید، که هر کس در این شب صد بار او را تسبیح گوید، و صد بار حمد الهی را بر زبان جاری سازد و صد بار زبان به تکبیر گشاید و صد بار بگوید: «لااله الاّ اللّه»، خداوند سبحانه و تعالی از سر فضل و احسانی که بر بندگان دارد، همة گناهان او را بیامرزد و درخواستهای دنیایی و آخرتی او را برآورده سازد؛ چه در خواستهایی که بر خداوند سبحانه و تعالی
اظهار کرده و چه درخواستهایی که اظهار نکرده و خداوند سبحانه و تعالی با علم خود بر آنها آگاه است.(1)
بنابراین شایسته است افزون بر برپایی جشن و سرور در شب با عظمت نیمة شعبان، از بزرگی و عظمت آن شب غافل نشده، اعمال عبادی را به دقت انجام دهیم.
بر اساس روایتهای بسیاری که از شیعه و برخی اهل سنّت نقل شده، میلاد خجسته امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در شب نیمه شعبان255 ق واقع و باعث کامل شدن فضیلت این شب مبارک شده است.(2)
نیز ن.ک: ولادت حضرت مهدی علیه السلام، شاهدان ولادت، حکیمه خاتون.
گاه ظهور آخرین حجت الهی برای برپایی حکومت واحد عدل جهانی
یکی از موضوعات مهم در مباحث مهدویت، وقت ظهور است؛ به گونهای کــه حتی ســالهــا پیش از ولادت حضرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دربــارة آن، از معصومان علیهم السلام پرسش میشد.(1)امامان معصوم علیهم السلام نیز همواره مسائل مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به ویژه زمان ظهور آن حضرت ـ را از رازهای الهی دانسته و وقتگــذاران را تکذیــب کــردهاند. با گذری کوتاه در سخنان ائمة اطهار علیهم السلام دربارة وقت ظهور، به مطالب ذیل بر خواهیم خورد:
1. آگاهی به زمان دقیق ظهور، فقط از آن خداوند سبحانه و تعالی است.
2. معصومان علیهم السلام همواره مردم را از تعیین وقــت دربــارة ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، برحذر داشته، وقتگذاران را تکذیب کردهاند.
3. روایات فراوانی ظهور را ناگهانی دانسته و احادیثی اصلاح امر فرج را
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص368، ح2.
یک شَبِه ذکر کرده است.
4. اگر چه پنهان بودن زمان ظهور از رازهای الهی است و حکمت الهی اقتضــا کرده این وقــت نــزد مردم نامعلوم و پوشیده باشد، در بعضی روایات بــه پارهای از حکمتهای آن اشاره شده و تــا اندازهای محدودة زمانی آن معین شده است.
5. با نگاهی به کلام معصومان علیهم السلام میتوان چگونگی آگاه شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از هنگــام ظهور را به راحتی به دست آورد.
همان گونه که بیان شد، در روایات فراوانی، از ظهور آن حضرت، حادثهای ناگهانی یاد شده و روشن است ناگهانی بودن آن، با تعیین قبلی وقت منافات دارد؛ چرا که وقتی برای امری زمان مشخص شد، دیگر دفعی و ناگهانی بودن آن معنا نخواهد داشت. به طور مسلم، کسانی که تعیین وقت میکنند، سخنشان خلاف این گروه روایات است. پارهای از این روایات را این گونه میتوان دسته بندی کرد:
الف. اصلاح امر ظهور در یک شب؛ امام علی علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مهدی از ما اهل بیت است که خداوند سبحانه و تعالی امر [فرج] او را در یک شب اصلاح میفرماید.(1)
ب. آمدن همانند شهاب فروزان؛ امام باقر علیه السلام پس از بیان غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرمود:
او همــانند شهــابی شعلهور در تاریکی شب، آشکــار خواهد شد.(2)
البته در برخی روایات، به صورت محدود، زمانهــایی برای رخداد این حادثه بزرگ ذکــر شده است. ایــن گونه روایات بــه چند دسته تقسیم میشود:
یک. روایاتی که جمعه را روز ظهور معرفی کرده است؛(3)
دو. روایاتی که روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذکر کرده است؛ (4)
سه. روایــاتی کــه ظهور حضرت مهدی علیه السلام را در سال فرد ذکر کرده
1) «اَلْمَهْدِی مِنَّا اَهْلَ الْبَیْتِ یُصْلِحُ اللَّه لَهُ اَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ»، شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص152.
2) «ثُمَّ یَبْدُو کالشِّهَابِ الْوَقَّادِ فِی ظُلْمَةِ اللَّیْل»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص159؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص324.
3) شیخ صدوق، الخصال، ح2، ص394.
4) شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج4، ص300.
است؛(1)
چهار. برخی روایات نیز روز ظهور را شنبه ذکر کرده است.(2)
اگــرچه قــرائنی چند بر ظهور حضــرت مهدی علیه السلام در روز جمعه وجود دارد؛ این روایت و امثال آن را میتوان به این صورت توجیه کرد که نخستین روز ظهور، جمعه است و از آن جــا که قیام آن حضرت پس از ظهور است، قیام آن حضرت، روز شنبه رخ خواهد داد.
در بارة چگونگی آگاه شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از وقت ظهور نیز روایات فراوانی ذکر شده است؛ مانند:
یک. الهام
بدون شک، معصومــان علیهم السلام مورد الهام خداوند سبحانه و تعالی قرار میگیرند وحی، به صورت رسمی با رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پایان گرفت؛ ولی در موارد فــراوانی به اهــل بیت علیهم السلام الهاماتی میشده و خواهد شد. برخی روایات چگونگی آگاه شدن حضرت مهدی علیه السلام از زمان ظهور را از راه الهام ذکر کرده است. (3)
دو. برافراشته شدن پرچم قیام
در روایاتی اشاره شده است که وقتی ظهور آن حضرت نزدیک شد، پرچمی که آن حضرت هنگام ظهور در دست خواهد داشت، به اذن و ارادة الهی برافراشته شده، امام علیه السلام را به فرمان قیام آگاه خواهد کرد.(4)
سه. بیرون آمدن شمشیر آن حضرت از غلاف
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
برای او شمشیری است در غلاف؛ هنگامی که وقت ظهورش فرا رسید، آن شمشیر از غلافش خارج میشود. خداوند سبحانه و تعالی آن شمشیر را به سخن در میآورد و شمشیر به حضرتش میگوید: «ای ولی خدا! خارج شو که دیگر نشستن مقابل [ستم] دشمنان
1) همو، کتاب الغیبة، ص453؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص263؛ طبرسی، اعلام الوری، ص459.
2) شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج4، ص333؛ شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص653.
3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص343؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص164؛ محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص192.
4) ر.ک: شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص155؛ راوندی، الخرائج والجرائح، ح2، ص550، کفایة الاثر، ص266.
خــدا جــایز نیست. پــس او ظهور میکند.»(1)
در پایان، گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دارای حکمتهای فراوانی است؛ از جمله:
1. زنده نگه داشتن روح امید و انتظار در جــامعه در طــول غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
معنا پیدا کردن امتحان شیعیان در عصر غیبت؛
غافلگیر کردن مخالفان و دشمنان.
از آن جـــا که یکی از دلیــلهای غیبت حضــرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تـلاش دشمنان برای نابودی آن حضرت بود، روشـن بــودن زمــان ظهـــور، دشمنان را برای از بین بردن و مقابله با آن حضرت آماده میسازد؛ در حــالی کــه نامعلوم بودن و ناگهانی بودن زمان ظهور، باعث غافلگیری دشمنان خواهد شد.
امام خمینی رهبر انقلاب نه فقط تعیین ادعای نزدیک بودن ظهور را نپذیرفتهاند بلکه به نوعی چنین ذهنیتی را نیز مردود دانستهاند:
از غیبت صغرا تا کنون که بیش از هزار سال میگذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضاء نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احکام اسلامی باید زمین بماند و اجراء نشود؟!….(2)
مرحوم آیت الله شیخ جواد تبریزی ـ یکی مراجع معاصر تقلیدـ نیز در این باره میگوید:
باید زمینه را مساعد کنید که اگر غیبت، صد هزار سـال هـــم طــول بکشد، عقاید مردم خراب نشود. فردی بود هر روز میگفت: «حضرت میآید؛ ظهور نزدیک شده» یک بار گفت: «سه ماه دیگر حتماً آقا میآید.» سه ماه بعد گفتیم: «چه شد؟» گفت: «بداء حاصل شد!»(3)
ناگفته نگذارم برخی با مطرح کــردن ظهور صغرا، بــر این باورند ظهور آن حضرت بسیار نزدیک است. همگان بر این امید هستیم که چنان باشد؛ اما هیچ دلیل روایی محکمی بر آن وجود ندارد. و تشبیه آن، با
غیبت صغرا نیز نا درست است.
نیز ن.ک: ظهور.
پایان مهلت شیطان برای شیطنت
«وقت معلوم» یک بار در آیه 38 سوره «حجر» و بار دیگر در سورة «ص»، آیه 81 به کار رفته است؛ آن هنگام که ابلیس، مأمور به سجده بر آدم شد؛ ولی سجده نکرد. قرآ، در این باره میفرماید:
((قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَک أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکبَرْتَ أَمْ کنْتَ مِنَ الْعالینَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّک رَجیمٌ وَ إِنَّ عَلَیْک لَعْنَتی إِلی یَوْمِ الدِّینِ قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنْظَرینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ))؛(1)
ای ابلیس! چه چیز مانع تو از سجده کردن بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم گردید؟ آیا تکبر کردی. یا از برترینها بودی؟ گفت: من از او بهترم! مرا از آتش آفریدهای و او را از گل! فرمود: از آسمانها [و از صفوف فرشتگان] خارج شو که تو رانده درگاه منی! و به طور مسلم نفرین من بر تو تا روز قیامت خواهد بود. عرض کرد: پروردگار من! مرا تا روزی که انسانها برانگیخته میشوند، مهلت ده. فرمود تو از مهلت داده شدگانی؛ ولی تا روز و زمان معینی.
مفسّران، در اینکه منظور از ((یوم الوقت المعلوم))؛ چه روزی است، گمانههای پرشماری ارائه کردهاند؛ بــرخی آن را پایــان ایــن جهان میدانند؛ چرا کــه در آن روز همه موجودات زنده میمیرند، و فقط ذات خداوند سبحانه و تعالی میماند.(2)گــروهی احتمال دادهاند منظور از آن، روز قیامت است؛ ولی این احتمال، نه با ظاهر آیات مورد بحث میسازد که لحن آن نشان میدهد با تمام خواسته او موافقت نشد و نه با آیات دیگر قرآن که از مرگ عموم زندگان در پایان این جهان خبر میدهد. این احتمال نیز وجود دارد که آیه یاد شده، به زمانی اشاره باشد کــه هیچ کس جز
خدا نمیداند.(1)
آنچه ایــن عبــارت را در بحث مهدویّت وارد کــرده؛ برخی روایات است که «یوم الوقت المعلوم» را دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته است. از وهب بن جمیع ـ آزاد شدة اسحاق بن عمارـ نقل شده است که گفت: از حضرت صادق علیه السلام دربارة ایــن گفتة ابلیس پرسیدم کــه: «پروردگارا! پس مرا تــا روزی کــه خلایق برانگیخته شوند، مهلت ده» خداوند سبحانه و تعالی فرمود: «البته تو از مهلت داده شدگانی تا به روز و هنگام معیّن و معلوم» ـ آن چه روزی خواهد بود؟ فرمود:
وقت معلوم، روز قیام قائم آل محمد است. هرگاه خداوند سبحانه و تعالی او را برانگیزد، آنگاه که در مسجد کوفه است ابلیس نزد وی میآید؛ در حالی که بر زانوانش راه میرود و میگوید: «ای وای از این روزگار!» آنگاه از پیشانیاش او را میگیرد و گردنش را میزند. آن هنگام، روز وقت معلوم است که مدت او به پایان میرسد.»(2)
البته در برخی روایات، هلاکت او را به دست پیــامبر خــاتم صلی الله علیه و آله و سلم بر صخــرهای در بیت المقدس ذکــر کــردهاند.(3)
بعید نیست مقصود از روایت، این باشد که با روشن شدن حقایق در عصر ظهور و رشد بسیار بالای عقلانی انسانها در آن عصر، دیگر مجالی برای اغوای شیطان باقی نخواهد ماند و عملاً خلع سلاح و نابود میشود و این، پایان مهلت او است.(4)
پنهان نماند احتمالهای دیگری در بیان مفسران آمده است که لکن
1) ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج19، ص343.
2) «الْوَقْتُ الْمَعْلُومُ یَوْمُ قِیَامِ الْقَائِمِ فَإِذَا بَعَثَهُ اللَّهُ کانَ فِی مَسْجِدِ الْکوفَةِ وَ جَاءَ إِبْلِیسُ حَتَّی یَجْثُوَ عَلَی رُکبَتَیْهِ فَیَقُولُ یَا وَیْلَاهُ مِنْ هَذَا الْیَوْمِ فَیَأْخُذُ بِنَاصِیَتِهِ فَیَضْرِبُ عُنُقَهُ فَذَلِک یَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ مُنْتَهَی أَجَلِهِ»، محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص376، ح178؛ طبری، دلائل الامامة، ص240.
3) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج60، ص244، ح96.
4) ر.ک: شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص42، ح5؛ طبری، دلائل الامامة، ص246؛ مسعودی، اثبات الوصیة، ص15.
همین اختصار در اینجا کافی به نظر میرسد.
یکی از مجموعههایی که در دوران امامــان پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل گرفت، سازمان وکالت بود. آن امامان بزرگوار، این تشکیلات را برای آماده کردن هرچه بیشتر مردم برای تحمل دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وجود آوردند؛ از این رو هــر چــه بیشتر میکوشیدند از رویارویی مستقیم، کاسته، امور را به عهدة افراد شایسته بگذارند. این تشکیلات، به گونة رسمی در زمان امام کاظم علیه السلام پدید آمد؛ اما در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اوج خود رسید.
از آنجا که در عصر غیبت، تماس مستقیم با امام زمان قطع شد، به طور عمده، محور ارتباط وکیلان با امام، نایبی بود که امام زمان تعیین میکرد. برخی از این وکیلان، عبارت بودند از:
احمد بن اسحاق (وکیل در قم)؛
محمد بن شاذان (وکیل در نیشابور)؛
محمد بن حفص؛
محمد بن صالح همدانی (وکیل در همدان)؛
قــاسم بــن عــلا (وکیــل در آذربایجان)؛
6. ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی (وکیل در ری)(1)
7. ابراهیم بن محمد همدانی؛
8. ابراهیم بن مهزیار (وکیل در اهواز)؛
9. محمد بن ابراهیم بن مهزیار؛
11. داوود بن قاسم بن اسحاق؛
12. محمد بن علی بن بلال؛
13. ابومحمد وجنائی؛
14. عبداللّه بن ابی غانم قزوینی؛
15. حسین بن علی بزوفری؛
16. احمد بن هلال عبرتائی؛
17. حاجز بن یزید ملقب به «وشاء» وکیل در بغداد.(2)
البته سه تن از این افراد محمد بن علــی بن بــلال، محمد بن صالــح همدانی و احمد بن هلال منحرف و
از وکالت امام بر کنار شدند.
نیز ن.ک: سازمان وکالت، نیابت خاص، نواب خاص.
از حــوادث مهم در تــاریخ بشر، ولادت آخرین ذخیرة الهی و موعود امتها، حضــرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. ولادت آن حضرت، از مسلمات تاریخ به شمــار میآید. نــه فقــط امامان معصوم علیهم السلام، دانشمندان و تــاریــخ نویسان شیعه به این مهم اشاره کردهاند؛ بلکه مورخان و محدثانی چند از اهل سنّت نیز به این حادثه بــزرگ تصــریح نموده، آن را یک واقعیت دانستهاند.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ولادت شگفتآوری داشته و ایــن، بــرای بسیاری سؤال انگیز بوده است؛ از این رو، ترسیم و تصویر مقدمات ولادت و برخورد مخــالفان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام برابر این پدیده، ضروری مینماید.
جریان امامت پیشوایان معصوم علیهم السلام، پــس از رســول خــدا صلی الله علیه و آله و سلم فراز و فرودهای فــراوانی پیدا کرد. امامان معصوم علیهم السلام، بــا حفظ راهبرد کلی و خطوط اساسی امامت، در رابطه با حفظ مکــتب و ارزشهــای آن، روشهــای گــوناگونی را در بــرابر ستمگران، در پیش گرفتند. این فراز و نشیبهــا، تــا زمان امــامت علی بن موسیالــرضا علیهما السلام، ادامــه داشت و امامان علیهم السلام تــا آن زمــان، هر یک به تناسب زمان و مکان و ارزیابی شرایط سیاسی و اجتماعی، موضعی ویــژه برمیگزیدند. پس از امام رضا علیه السلام، جریان امامت شکل دیگری یافت. امام جواد، هادی و عسکری علیهم السلام، در برابر دستگــاه حــاکم و خلفای عباسی موضعی یگانه برگزیدند.(1)
پس از اینکه دو قرن و اندی از هجرت پیــامبر صلی الله علیه و آله و سلم سپری شد و امامت به آنــان رسید، اندک اندک میانِ حکومتگرانِ مسلمین در مرکز خلافت، نگرانیهایی عمیق جان گرفت. این نگرانیها مربوط به اخبار و احــادیث بسیاری بود که در آنها اشاره شده از امام عسکری علیه السلام فرزندی تولد خواهد یافت که بر هم زنندة اساس حکومتها است. از این رو بر فشارها و سختگیریها بر امام حسن عسکری علیه السلام افــزوده شد؛ تا
1) جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص318.
شــاید با نابودی ایشــان، از تولد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تداوم امامت جلــوگیری شود. اما بر خلاف برنامهریزیها و
پیشگیریهــای دقیق و پــی در پی دشمنان، مقــدمات ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آمــاده شد و توطئههای ستمگران، راه بــه جایی نبرد، بدین علت دورانی که آن حضرت در شکم مادر بزرگوار خود بود و سپس تولدش، همه و همه، از مردم پنهان بود و جز چند تن از نزدیکان، شاگــردان و اصحاب خــاص امام عسکری علیه السلام، کسی او را پس از ولادت نمیدید. آنان نیز مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را گاه گاه میدیدند؛ نه پیوسته و به صورت عادی.(1)
دربارة چگونگی ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ایشان مشهورترین نظــر، سخنان ارزشمند بانوی بزرگوار، حضرت حکــیمه علیها السلام عمــة امــام عسکری علیه السلام است. شیخ صدوق، این حادثه بزرگ را از زبان او در روایتی مفصل یاد کرده است.(2)
پنهانی بودن ولادت
یکی از ویژگیهای ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، پنهان بودن آن است که در سخنــان معصومــان علیهم السلام نیز با تعبیرهــای متفــاوت مــورد اشــاره قرارگرفته است. امام سجّاد علیه السلام فرمود:
در قائم ما سنتهایی از پیامبران وجود دارد: … و سنتی از ابراهیم … و اما از ابراهیم پنهانی ولادت و کنارهگیری از مردم….(3)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
ولادت صاحبالامر بر این خلق پوشیده است تا چون ظهور کند، بیعت کسی بر گردنش نباشد.(4)
فلسفة مخفی بودن ولادت
مهمترین فلسفة غیبت در امان
1) محمد رضا حکیمی، خورشید مغرب، ص21ـ22. (با تصرف)
2) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، باب42، ح1؛ همچنین ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص238؛ اربلی، کشفالغمة، ج2، ص449.
3) «فِی الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنْ سُنَنِ الانْبِیاءِ علیهم السلام … وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ… وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلادَةِ وَ اِعْتِزَالُ النَّاسِ…»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص567.
4) «صَاحِبُ هَذَا الامْرِ تَعْمَی وِلادَتُهُ عَلَی هَذَا الْخَلْقِ لئلّا یکونَ لاَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ إِذَا خَرَجَ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص479، ح1.
ماندن آن حضرت از خطــر نــابودی است. به این بیان که خداوند متعال، میدانست اگر امامان پیشین ظاهر شوند، از کشته شدن در امــان خواهند بود؛ برخــلاف مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که اگر ظاهر شود، کشته خواهد شد. اگر یکی از پدران مهدی کشته میشد، حکمت و تدبیر الهی اقتضا میکرد دیگری به جای او نصب شود؛ ولی اگر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کشته شود، مصلحت و تدبیر امور انسانها اقتضا نمیکرد که امام دیگری به جای او نصب گردد. ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود:
ولادت صاحبالامر بر این مردم نهان است، تا چون خروج کند، بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد و خدای تعالی امر وی را در یک شب به سامان رساند.(1)
مخفی بودن ولادت، دربارة برخی از بزرگان نقل شده است که میتوان از آن جمله به ولادت مخفیانة ابــراهیم خلیـــل علیه السلام از ترس کشته شدن به دست پادشاه زمانش و نیز بـــه ولادت پنهــانــی موسی بـــن عمران علیه السلام از ترس کشته شدن به دست فرعون اشاره کرد.
به همین جهت شیخ طوسی، ولادت پنهانی حضرت مهدی علیه السلام را امـــــری عادی و معمولی دانسته، مینویسد:
این نخستین وآخرین حادثه نبوده و در طول تاریخ بشری، نمونههای فراوان داشته است.(2)
این حقیقت را صاحب منتخب الاثر نیز به تفصیل بیان کرده است.(3)
اثبات ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ولادت حضــرت مهــدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بــه دلایلی پنهانی صورت گرفت و باعث شد برخی، آن را انکــار کنند؛ امــا شیعه برای اثبات ولادت آن حضرت، دلیلهای فراوانی آورده است.
الف. نوید امام عسکری علیه السلام به ولادت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
امام حسن عسکری علیه السلام گاهی، نوید مولودش را به یاران خاص میداد.(4)
1) «صَاحِبُ هَذَا الامْرِ تَغِیبُ وِلادَتُهُ عَنْ هَذَا الْخَلْقِ لِئَلا یکونَ لاحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ إِذَا خَرَجَ وَ یصْلِحُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْرَهُ فِی لَیلَةٍ»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص480، باب 44، ح5.
2) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص77، ح105.
3) لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص353.
4) «… سیرزقنی الله ولداً بمنه و لطفه»، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج50، ص313.
و نیز در نویدی به همسر بزرگوار خود داد، چنین فرمود:
در آیندهای نزدیک دارای فرزندی خواهی شد. نامش محمد است. او قائم از بعد من است.(1)
ب. خبر دادن امام عسکری علیه السلام از ولادت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
امام حسن عسکری علیه السلام برای یاران ویژه، ولادت فرزند خود را گزارش کرد. احمد بن اسحاق گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که فرمود:
سپاس از آن خدایی است که مرا از دنیا نَبُرد، تا آنکه جانشین مرا به من نشان داد. او از نظر آفرینش و اخلاق، شبیهترین مردم به رسول خدا است. خدای تعالی، او را در غیبتش حفظ فرماید؛ سپس او را آشکار کند. او زمین را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که آکنده از جور و ستم شده باشد.(2)
ابراهیم بن ادریس نیز گوید: امام عسکری علیه السلام گوسفندی به من داد و فرمود: «این را برای فرزندم فلان عقیقه کن و خود و نزدیکانت از آن بخورید.» سپس دو گوسفند داد و فرمود: «این دو گوسفند را از مولای خود عقیقه کن و بخور که خداوند سبحانه و تعالی بر تو گوارا نماید و به برادران دینی خود نیز از آن بده.»(3)
ج. خبر حکیمه ـ عمة امام عسکری علیه السلام ـ از ولادت آن حضرت
حکیمه دختر امام جواد علیه السلام و عمة امام حسن عسکری علیه السلام، از زنــان والا مقام نزد امامــان علیهم السلام بود. وی به دستور مستقیم امــام عسکری علیه السلام، شب ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حضور داشت و بخش فراوانی از روایات ولادت آن حضرت، از ســوی این بانوی بزرگــوار نقل شده است.
1) «سَتَحْمِلِینَ وَلَداً وَ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِی»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص408، ح4.
2) «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیا حَتَّی أَرَانِی الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِی أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم خَلْقاً وَ خُلْقاً یحْفَظُهُ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی فِی غَیبَتِهِ ثُمَّ یظْهِرُهُ فَیمْلا الارْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص408، ح4.
3) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص22؛ ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص245.
د. خبر نسیم و ماریه (خادمان بیت امامت)
ایشان، دو تن از خدمتگزاران خانة امام عسکری علیه السلام بودند و از برخی روایات استفاده میشود که آنان نیز در شب ولادت در خانة امام عسکری علیه السلام حضور داشتهاند.(1)
ه. گزارش عدة فراوانی از بزرگان شیعه
اَبُوالادْیان، از خدمتکاران خانة امام حسن عسکری علیه السلام بود کــه علاوه بر حضور در بیت آن بزرگوار، سرپرست امور نامههای آن حضرت و بردن آنها به شهرهای مختلف بود. او، یکی از کسانی است که روایت شهادت امام عسکری علیه السلام و نماز خواندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر پیکر آن حضرت را ذکر کرده است.(2)
و. گزارش برخی از دانشمندان اهل سنّت
بیشتر اهل سنّت ـ آن گونه که شیعه باور دارد ـ اعتقادی به زاده شدن مهدی موعود ندارند؛ اما دانشمندانی چند از ایشان، علاوه بر تصریح یا اشاره به ولادت آن حضرت در سال 255 ق، او را همان موعود در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دانستهاند. افرادی از اهل سنت که در نوشتههای خود به ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کردهاند، دو دسته هستند:(3)
یک. کسانی که ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را گزارش کردهاند؛ ولی در بارة موعود بودن او ساکت ماندهاند.(4)ابن اثیر (م630 ق)، در الکامل فی التاریخ دربارة حوادث سال 260 ق چنین مینویسد:
در ایــن ســال، ابــومحمد علوی عسکری وفات کرد. او یکی از دوازده امام مذهب امامیه و پدر محمّد است
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص430، ح5.
2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص475؛ باب 43،ح25. همچنین ر.ک: نیلی نجفی، منتخب الانوار المضیئة، ص157؛ الخرائج والجرائح، ج3، ص1101.
3) اینجا فقط به موارد اندکی اشاره شده است. برای تفصیل بیشتر، ر. ک: سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص185 ـ200؛ همو، در انتظار ققنوس، مهدی علیزاده، ص188 ـ 198.
4) برخی اهل سنّت که ولادت حضرت مهدی علیه السلام را گزارش کردهاند، فقط آن را از دیدگاه شیعه بیان کردهاند، در حالی که عدهای گمان کردهاند کسانی که ولادت آن حضرت را نقل کردهاند بر این باور هستند که آن حضرت به دنیا آمده است.
که معتقدند او منتظر میباشد.(1)
ابن خلکان (م681ق) در وفیاتالاعیان(2)و ذهبی (م 748 ق) در کتاب العبر(3)چنین گزارشی ارائه کردهاند.
دو. کسانی که علاوه بر گزارش ولادت آن حضرت، به موعود بودن آن حضرت تصریح کردهاند (البته این دسته کم شمارند):
کمالالدین محمد بن طلحة شافعی (م652ق) در کتاب مطالبالسؤول گوید:
1) سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص186، به نقل از: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج7، ص274 در پایان حوادث سال260 قمری.
2) سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص186، به نقل از: ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج4، ص176، ح562.
3) سید ثامر هاشم العمیدی، مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص186، به نقل از: ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج4، ص176، ح562.
ابوالقاسم محمد بن حسن خالص، پسر علی متوکل، پسر قانع، پسر علی رضا، پسر موسی کاظم، پسر جعفر صادق، پسر محمد باقر، پسر علی زین العابدین، پسر حسین زکی، پسر علی مرتضی امیرالمؤمنین، پسر ابوطالب، مهدی، حجّت، خلف، صالح، منتظر علیهم السلام و رحمت و برکات خداوند سبحانه و تعالی بر او باد.(1)
نور الدین علی بن محمد بن صباغ مالکی(م855 ق) فصل دوازدهم از کتاب الفصول المهمّة را با این عنوان آورده است:
در شرح حال ابوالقاسم حجت، خلف صالح، پسر ابومحمد حسن خالص، او امام دوازدهم است.(2)
زمان و مکان ولادت
مطابق روایتهای بسیاری از شیعه(3)و برخی از اهل سنّت، میلاد خجستة امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شب نیمة شعبان 255 ق، واقع و باعث مزید فضیلت این شب مبارک شده است. البته عده اندکی، زمانهای دیگری را نیز نقل کردهاند.(4)ابوالفضل حسین بن حسن علوی گوید:
در سامرا، به منزل امام حسن علیه السلام رفتم و ولادت سرورمان، صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به وی تبریک گفتم.(5)
نیز ن.ک: شعبان، نیمة شعبان، شاهدان ولادت حضرت مهدی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، مادر حضرت مهدی علیه السلام .
سرپرستی جامعه در امور دین و دنیا، به دست فقیه دینی در عصر غیبت
ولایت، واژهای عربی است که از نگاه لغوی، از ریشة (ولی) گرفته شده است و به کسر و فتح «واو» خوانده میشود. «ولی» در لغت عرب، به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر؛ بدون آن که
1) طلحه شافعی، مطالب السؤول، ج2، ص79، باب 12.
2) ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ص287.
3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص514؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص424؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص147.
4) ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص329؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص231.
5) شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص229؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص17.
فاصلهای میان آن دو باشد؛ از این رو، این واژه در معانی دوستی، یاری، پیروی، تصدّی امر غیر و سرپرستی استعمال شده که وجه مشترک همة این معانی، قرب معنوی است.
از میان این معانی، معنای سرپرستی و تصرّف در کار دیگری، با آنچه از ولایت فقیه اراده میشود، همخوانی بیشتری دارد. کسی که عهدهدار کاری میشود، بر آن ولایت یافته و مولا و ولی آن امر محسوب میشود؛ بنابراین، کلمه ولایت و همریشههای آن (مانند ولی، تولیت، متولّی و والی) بر معنای سرپرستی، تدبیر و تصرّف، دلالت دارد.
واژة فقیه در لغت، به معنای کسی است که فهمی عمیق و دقیق دارد و از ریشة (فقه) گرفته شده که به معنای غلبة علم و فهم و ادراک دربارة چیزی است. در اصطلاح، فقیه کسی است که بتواند احکام شرعی را از آیات قرآن و سخنان معصومان علیهم السلام استنباط و استخراج کند.
مسألة ولایت فقیه که پیشینة آن، به آغاز فقه باز میگردد، یکی از مهمترین مسایل جامعة شیعی است؛ به گونهای که اندیشة سیاسی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام در عصر غیبت کبرا ـ بهویژه دوران معاصرـ با آن گره خورده است. از آنجا که در دوران معاصر، بزرگترین تحوّل اجتماعی در امت اسلامی، به نام انقلاب اسلامی ایران، بر این باور سترگ بنا شده، بحث دربارة آن، امری ضروری و اجتنابناپذیر است.
از ســوی دیگــر، یگــانه فــریاد ظلمستیزی و مقابله با زیادهخواهی استکبار جهانی، برخاسته از این تفکر ارجمند و اصل مترقی است که دشمنیهــای فــراوانی را از سوی ستمگــران و استکبار جهانی در پی داشته است. ایــن خــود، اهمیت پرداختن به این بحث را دوچندان ساخته است.
ادلة ولایت فقیه
ولایت فقیه هم از راه عقل و هم از راه روایات و احادیث ثابت است. از آن جــا که در مدخل نیابت عام، به برخی روایات در این باره اشاره شد، اینجا به صورت مختصر به دلیل عقلی اشاره میکنیم:
از آنجــا کــه در عصــر غیبت، دسترسی به پیشوای معصوم علیه السلام امکان پذیر نیست و تشکیل حکومت هم ضروری است، باید فردی ولایت و حکومت را بر عهده بگیرد. بدین
منظور، سه راه پیش رو داریم: یا این که ولایت غیر فقیه را بپذیریم یا فقیه
غیر عادل یا ولایت فقیه عادل را.
عقل هر انسان حکم میکند غیر فقیه و فقیه غیر عادل شایستة ولایت و حکومت نیست؛ چرا که اینجا تشکیل حکومت اسلامی مورد بحث است و برای پیاده کردن حکومت اسلامی و اجرای احکام دین، باید فردی زمام این امر را به عهده گیرد که به احکام اسلامی به طور ژرف و اســاسی آشنا بوده و شیــوة ادارة حکومت را هم بداند در عین حال، پرهیزگــار و متعهد باشد، تــا امــر حکومت را فدای خواستههای نفسانی و امیال شیطانی خود نکند. افزون بر آن، این که نه فقط دربارة حکومت اسلامی، بلکه دربارة هر حکومتی، عقل حکم میکند جاهلان، جاهطلبان و هوسرانان شایستگی زمامداری را ندارند؛ بنابراین فقیهی که به احکام اسلامی و اوضاع سیاسی ـ اجتماعی زمان خود آگاه بوده از تقوا و عدالت و تدبیــر و مدیــریت و کمــالات لازم برخــوردار باشد، بــرای حکــومت، شایستهتر از دیگران است.
نیز ن.ک: نیابت عام، نواب عام، حکومت اسلامی.
سرپرست جامعه در امور دین و دنیا در دوران غیبت
در اصطلاح، ولی فقیه کسی است که عالم به سیاستهای دینی و برقرارکنندة عدالت اجتماعی میان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پیامبران و جانشین پیامبر خدا و همچون پیامبران بنیاسرائیل بوده، بهترین خلق خدا پس از امامان علیهم السلام است. مجــاری امــور و احکــام و دستورها، به دست او بوده و حاکم بر زمامداران است.(1)
مسألة ولایت فقیه ریشة کلامی دارد؛ ولی جنبة فقهی آن سبب شده است فقیهان از روز نخست، در ابواب گوناگون فقهی از آن بحث کنند و موضوع ولایت فقیه را در هر یک از مسایل مربوط روشن سازند. در باب جهاد و تقسیم غنایم، خمس، گرفتن و توزیع زکات، سرپرستی انفال، نیز اموال غایبان و قاصران، باب امر به معروف و نهی از منکر، باب حدود و
1) ر.ک: امام خمینی، الرسائل، ج2، ص94 ـ 102.
قصاص و تعزیرات و مطلق اجرای احکام انتظامی اسلام، فقها از مسألة ولایت فقیه و گسترة آن بحث کردهاند؛(1)بنابراین در یک تقسیمبندی کلی، دو نوع ولایت تصور میشود:
قسم نخست: ولایت، از نوع سرپرستی و ادارة امور مؤمنان است؛ همان ولایتی که به قرار دادن خداوند سبحانه و تعالی، رسول اکرم و امامان معصوم علیهم السلام و در عصر غیبت، فقیه عادل، از آن برخوردار است.
قسم دوم: ولایت، ناظر به تصدّی امور کسانی است که به سبب کوتاهی در فهم و شعور یا ناتوانی عملی از انجام کارهای خویش یا عدم حضور، نمیتوانند حق خود را به طور کامل به دست آورند و لازم است که ولی از طرف آنان و به صلاحدید خودش به سرپرستی و ادارة امور این افراد اقدام کند. ولایت پدر و جد پدری بر فرزندان صغیر یا سفیه و مجنون خود، ولایت اولیای مقتول (ولی دم) ولایت میّت، نمونههایی از این قسم ولایت است.(2)
غفلت از تفاوت اساسی میان این دو قسم ولایت و یکسان پنداشتن آن دو، منشأ خطایی شده است که برخی مخالفان ولایت فقیه بدان دچار شده و پنداشتهاند ولایت فقیه، از سنخ ولایت بر محجوران و قاصران است و معنای ولایت فقیه، آن است که مردم همچون مجانین و کودکان و سفیهان محجور و نیازمند قیّمند، و ولی فقیه، قیم مردم است؛ پس ولایت فقیه، مستلزم نوعی تحقیر و اهانت به مردم و رشد آنان است.(3)به طور اساسی اضافه شدن ولایت به وصف عنوانی فقیه محدودیت آن را در چارچوب فقه میرساند. در واقع، فقه او است که حکومت میکند، نه شخص او، پس هیچگونه قاهریت و حاکمیت اراده شخصی در کار نیست. از همینجا، مسؤولیت مقام رهبری در اسلام، در پیشگاه خدا و مردم روشن میشود. او در پیشگاه خدا مسؤول است احکام را به طور کامل اجرا نماید و مقابل مردم مسؤول است تا مصالح همگانی را به بهترین شکل ممکن تأمین کند و عدالت
اجتماعی را در همة زمینهها و به صورت گسترده و بدون تبعیض اجرا کند و هرگز در این مسؤولیت کوتاه نیاید.(1)اینجا است که بحث حکومت اسلامی به رهبری فقیه عادل پیش میآید.
1) محمدهادی معرفت، ولایت فقیه، ص10 و 11.
سرّ بــــودن پنهــانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیـــاری از چگــونگیهای زندگی آن حضرت را در هالهای از ابهام و اختلاف دیدگاه، قرار داده است. از آنجا که روایت صریح و روشنی در بـاره خــانوادة آن حضرت، در دست نیست و روایتهــای موجــــود نیز بیانهای گوناگونی را ارائه میکنند، دیدگاههای متفاوتی بین دانشمندان شیعه پدید آمده است:
1. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدواج کرده و دارای فرزندانی نیز هست.(1)
2. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدواج نکرده است(2).
دیدگاه نخست: اثبات همسر و فرزند
کسانی که بر این باورند، اعتقاد دارند آن حضرت به طور قطع ازدواج کرده، و دارای فرزندانی نیز هست.
ایشان به طور عمده، دو دسته دلیل برای این ادعا ذکر کردهاند:
ازدواج، امری مستحب است و ساحت حضرت ولی عصر علیه السلام از ترک این مستحب، مبرّا میباشد.
در کتــابهای روایــی، برخی روایتها و ادعیه، بر همسر و فرزند داشتن حضرت دلالت دارد.
دلیل نخست: استحباب ازدواج
برخی افرادی که این احتمال را ترجیح دادهاند، در پاسخ منکران وجود همسر و فرزند برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین نوشتهاند:
چگونه تــرک خواهند کرد چنین سنّت عظیمه جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده، و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر، امام هر عصر است، و تا کنون کسی ترک آن سنّت را از خصایص آن حضرت نشمرده است.(1)
نیز یکی از دانشوران معاصر در اینباره نوشته است:
بنابــراین آن حضرت، فرزندان و نوادگان زیادی خواهد داشت که شمــارش آنهــا به سادگی ممکن نیست. اگر در این زمینه (داشتن همسر و فرزند) هیچ نقل روایی وجود نداشت، و فقط همین مطلبی که آن حضرت با وجود سن زیاد از نظر جسمی جــوانی قویّ البنیه است… و نیز میدانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل میکند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانی دارد کافی بود.(2)
بررسی این دیدگاه
استدلال پیشین، دارای دو مقدمه است:
ازدواج، سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و کاری شایسته و مستحب است.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ناگزیر این سنّت را انجام میدهد.
امّا مقدمة نخست
شکی نیست که استحباب ازدواج از آیات(3)و روایات(4)فراوانی استفاده میشود.
با توجه به آیات و روایات و وجود کلمات امر، مانند «انکحوا» در آیات، و تشویق به ازدواج در روایات، و سفارش در عمل به سنّت پیامبر خدا، استحباب شرعی ازدواج قابل استنباط است.
امّا مقدّمة دوّم:
لزوم عمل امام علیه السلام به امر شرعی و سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسشهایی را پدید میآورد؛ از جمله اینکه:
با توجه به انبوه کارهای مستحب، آیا امام علیه السلام بــه همة آنهــا عمل میکند؟ یا از آن امور انتخاب کرده و گزینشی عمل میکند؟
با توجه به دو مقدّمهای که گذشت، بــرخی بر این باورند امام زمان علیه السلام در عصر غیبت ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.
در نقد این دلیل گفته شده است:
اگر انجام ازدواج را بر استحباب نیز حمل کنیم، نکتة قابل توجه این است کــه این استحباب، با مسألة بسیــار مهم غیبت و فلسفة آن، در تعارض است.
این پرسش پیش میآید کــه اهمیّت ازدواج، در جایگــاه یک مستحب بیشتر است یا امر بسیار مهم امر به معروف و نهی از منکر؟ ناگزیر پاسخ داده خواهد شد: امر به معروف مهمتر است. حال آیا امام عصر علیه السلام از این همه منکری که رخ میدهد خبر دارد یا خیر؟ نیز گفته میشود: خبر دارد؛ پس چرا نهی از منکر نمیکند؟ خواهد گفت: با مقام غیبت حضرت در تعارض است. حال این پرسش پیش میآید کــه آیا واجبی به این اهمیّت در تعارض با غیبت ترک میشود؛ اما امر مستحب نه؟
نه فقط امر به معروف که بسیاری از شؤونات امام است کــه به دلیــل غیبت او بــه صورت موقت تــرک میشود.
افزون بر این که روایت نبوی میگوید: «فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی»؛(1)و آن، بدین معناست که با آن، به مخالفت بر خیزد. بر ما روشن است که هر کس اگر به دلیلهایی نتوانست ازدواج کند، به این معنا نیست که با آن مخالف است.
دلیل دوم: برخی روایات و ادعیه
افزون بر دلیل پیشین که
1) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج100، ص220.
مهمترین دلیــل در ایــن باره است، دلیلهاای دیگری بر فرزنددار بودن آن حضرت نیز بیان شده است:
شیخ طوسی از مفضل بن عمر نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آنها، به اندازهای طولانی میشود که برخی از مردم گویند از دنیا رفته است؛ برخی گویند: کشته شده و برخی گویند: آمده و رفته است؛ جز اندکی از شیعیان، بر باور خود استوار نماند. کسی از فرزندانش و غیر آنان، از اقامتگاه او آگاه نمیشود؛ جز کسی که متصدی امور او است.(1)
بررسی کوتاه
استدلال به این روایت، از چند جهت محل تأمل است:
الف. نعمانی همین روایت را نقل کرده است؛ در حالی که به جای«من ولده»، «من ولی»(2)آورده است.
با توجه به این که کتاب الغییة نعمانی به مراتب بر کتاب الغیبة شیخ طوسی مقدم بوده و بخشی از سند هر دو کتاب مشترک است و نیز بین کلمه «ولی» و «ولد» از نظر نوشتار، نزدیکی وجود دارد، احتمال تصحیف، بسیار قوی مینماید؛ بنابراین، استدلال به این روایت، بیاعتبار خواهد شد.
یکی از دانشمندان معاصر پس از ذکر هر دو روایت مینویسد:
با وجود این اختلاف، استناد به نقل «غیبت شیخ» اطمینانبخش نیست؛ بلکه نقل «غیبت نعمانی» از برخی جهات، مانند علوّ سند و لفظ حدیث، معتبرتر به نظر میرسد.(3)
یکی دیگر از اندیشهوران معاصر پس از اشاره به اختلاف نقل شیخ طوسی و نعمانی، در بارة این روایت نوشته است:
1) «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ قُتِلَ وَ یَقُولَ بَعْضُهُمْ ذَهَبَ حَتَّی لَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص161.
2) نعمانی، الغیبة، ص172.
3) لطف الله صافی گلپایگانی، پاسخ ده پرسش، ص54.
کمترین احتمالی که در اینباره وجود دارد، این است که مقصود از عبارت «هیچ یک از فرزندان و نه دیگران، از جای آن حضرت آگاه نیستند» مبالغه در شدت پنهانی باشد؛ بدین معنا که اگر هم بر فرض آن حضرت را فرزندی باشد، حتی او هم از شخصیت حقیقی حضرت آگاه نخواهد بود، تا چه رسد به دیگران و لذا ـ چنانکه واضح است ـ این عبارت دلیلی بر وجود فرزند بالفعل نمیباشد. و همین اندازه که چنین معنایی برای روایت محتمل باشد، برای ساقطکردن استدلال بدان کفایت میکند؛ زیرا آنگاه که احتمال به میان آید، استدلال باطل است.»(1)
ب. دربارة روایت شیخ طوسی گفته میشود که مورد تحریف واقع شده است؛ زیرا در این روایت، ضمیر مفرد، به جای جمع استفاده شده است:
]در روایات[ میگوید: «از فرزندان او و دیگری»؛ در حالی که صحیح این بود که بگوید «از فرزندان او و دیگران.» مگر این که کسی بگوید ضمیر«هاء» در کلمه «ولده» از سوی نسخهنویسان اضافه شده است یا اینکه بگویند مقصود روایت اشاره به این مطلب است که امام علیه السلام فقط یک فرزند دارد. یا این که بگوید مراد از لفظ «ولد» اسم جنس است و برای مراعات این نکته ضمیر مفرد به کار رفته است.(2)
2. حکایت جزیرة خضرا که سخن از فرزندان حضرت در جزیرهای دور دست دارد. در آن داستان، ادعا شده است برخی فرزندان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در جزایری دور دست و ناشناخته، بر شهرهایی حکومت میکنند. این داستان، ابتدا به وسیلة علامة مجلسی در بحار الانوار(3)و پس از نزدیک دو قرن، به وسیله محدث نوری در کتاب نجم الثاقب(4)شهرت
1) سیّد محمد صدر، تاریخ غیبت کبرا، ترجمه سیّد حسن افتخار زاده، ص85.
2) سیّد جعفر مرتضی، جزیرة خضرا در ترازوی نقد، ترجمه: محمد سپهری، ص218.
3) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص159.
4) میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، باب هفتم، حکایت 37. با وجود اینکه وی حکایت را از بحار الانوار نقل کرده است، ولی تفاوتهای فراوانی با نقل علامه مجلسی دارد.
یافت.
در محل خود به ساختگی بودن این داستان اشاره شد(1)از این رو استدلال به این داستان و مانند آن، بر این مسأله غیر قابل پذیرش است.
3. علامه مجلسی میگوید: نگارنده کتاب مزار کبیر به اسناد خود از ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
گویی میبینم فرود آمدن قائم را در مسجد سهله، با اهل و عیالش.(2)
این روایت برای آن حضرت همسر و فرزند اثبات کرده است؛ ولی هیچ دلالتی ندارد در دوران غیبت نیز دارای زن و فرزند است؛ چرا که احتمال دارد این زن و فرزند پس از ظهور برای او حاصل آید. بهویژه آن که فضای روایت مربوط به دوران ظهور است.
خدایا! به او و خاندان و فرزندان و نسل و تمام پیروانش، چیزی ببخش که مایة روشنی چشم و خوشحالی دل او شده و حکومت تمام حکومتهای دور و نزدیک، عزیز و ذلیل را در اختیار او قرار دهد؛ به گونهای که حکومت او، بر همة حکومتها چیره و حق، بر همة باطلها غلبه میکند.(3)
برخی بزرگان دربارة روایت پیشین نوشتهاند:
اولاً: سند روایت قابل اعتماد نیست.
ثانیاً: بیشترین چیزی که از این دعای نقل شده از امام رضا علیه السلام که حدود پنجاه سال پیش از ولادت امام زمان علیه السلام فرمودهاند، میتوان استنباط کرد، این است که امت اسلام، دارای مهدی است و او دارای فــرزندانی
1) ر.ک: مدخل جزیره خضرا.
2) «کأَنِّی أَرَی نُزُولَ الْقَائِمِ فِی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ بِأَهْلِهِ وَ عِیَالِهِ»، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص381، باب 27.
3) «… اللَّهُمَّ أَعْطِهِ فِی نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ أُمَّتِهِ وَ جَمِیعِ رَعِیَّتِهِ مَا تُقِرُّ بِهِ عَیْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ تَجْمَعُ لَهُ مُلْک الْمُمْلَکاتِ کلِّهَا قَرِیبِهَا وَ بَعِیدِهَا وَ عَزِیزِهَا وَ ذَلِیلِهَا حَتَّی یَجْرِیَ حُکمُهُ عَلَی کلِّ حُکمٍ وَ یُغْلَبَ بِحَقِّهِ کلُّ بَاطِل …» سیّد بن طاووس، جمال الاسبوع، ص506.
خواهد شد؛ امّا در روایت اشارهای به زمان ولادت فرزندان حضرت نشده است.
سیاق کلام، حاکی از آن است که این موضوع به عصر ظهور و قیام و حکومت ایشان مربوط میشود.(1)
پروردگارا! درود فرست بــر والیان عهد وی و پیشوایان از فــرزندان او….(2)
این روایت نیز به دلایلی بر مدعا غیر قابل پذیرش است.
الف. روایت از نظر سند ضعیف است.
ب. این روایت بنابر تصریح خود ابن طاووس، دارای متن دیگری نیز میباشد که به این شکل است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِه…»؛ که در آن، کلمه «من ولده» نیست.
البته شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد(3)و کــفعمی در مصبــاح(4)به همین صورت دوم نقل کردهاند.
ج. بر فرض هم که درستی روایت را بپذیریم، باز هم در روایت، نکتهای که حاکی از زمان ولادت فرزندان امام باشد، وجود ندارد و ممکن است به فرزندان آن حضرت پس از ظهور اشاره کرده باشد.
سیّد بن طاووس در اواخر کتاب جمال الاسبوع(5)گفته که: «من یافتم روایتی به سند متصل به این که از برای مهدی گروهی از اولاد است که والیانند در اطراف شهرها که در دریا است و ایشان دارایند غایت بزرگی و صفات نیکان را.»(6)
1) سیّد جعفر مرتضی، جزیره خضرا در ترازوی نقد، محمد سپهری، ص220.
2) «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی وُلاةِ عَهْدِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ ولدِه …»، سید بن طاووس، جمال الاسبوع، ص512.
3) شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص409.
4) کفعمی، المصباح، ص548.
5) سیّد بن طاوس، جمال الاسبوع، ص512.
6) میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، ص402.
در جمال الاسبوع، نه فقط سندی بر این ادعا نیاورده، بلکه مشخص نکرده این سخن از چــه کسی ذکــر شده است.
البته بــه روایــات دیگــری نیز استدلال شده که به نظر میرسد آنچه ذکر شد، اهمیّت بیشتری دارد و آن هم که ملاحظه شد، قابلیت استدلال بر این موضوع را ندارند. افزون بر روایات، به برخی از ادعیه و زیارتنامهها نیز استدلال شده که در آنها نیز استدلال ناتمام است؛ زیرا استناد قطعی آنهــا بــه معصوم علیه السلام مورد تردید است.
یکی از بزرگان، دربارة برخی از آنچه به عنوان دلیل قائلان به زن و فرزند دار بودن حضرت آمده است، مینویسد:
بعضی از روایات، مثل خبر «کمال الدین انباری» و خبر «زین الدین مازندرانی» از جهت غرابت و ضعف ظاهری که در متن آنها است، قابل استنــاد نمیباشد و بعضی دیگــر، همچون فقرات برخی از «ادعیه و زیارات» نیز صراحت ندارد و قابل حمل بر عصر ظهور میباشد.(1)
پس دلیل دوّم قائلان به ازدواج آن حضرت که روایات است، مخدوش میشود و جــایی بــرای استفاده واستدلال به آن باقی نمیماند؛ لذا نمیتوانیم به آن روایات تمسّک کنیم.
دیدگاه دوم: انکار همسر و فرزند
در این احتمال نیز به دو دلیل تمسک شده است:
الف. ازدواج با فلـــسفة غیبــــت منافات دارد؛
ب. روایاتی که به ازدواج نکــردن تصریح دارد.
دلیل نخست
در این احتمال، گفته شده همسر داشتن بــرای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با فلسفة غیبت در تعــارض است؛ چرا که فلسفة غیبت، دور و پنهان بودن از مردم است، تا اینکه گزندی به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان باشد؛ از اینرو هر چیزی که خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نیست و ازدواج با این امر و فلسفه منافات دارد.
بنابراین ازدواج کاری مستحب،
1) لطف الله صافی گلپایگانی، پاسخ ده پرسش، ص54 ـ 55.
پسندیده و مهم است و حفظ اسرار و پنهانزیستی و حفظ جان از گزند دشمنان امری مهمتر است؛ پس هر گاه امری دایر شود بین مهم و مهمتر، عقل، مهمتر را برمی گزیند.
به عبارت دیگر، مصلحت فلسفة غیبت از مصلحت ازدواج بیشتر است؛ از این رو فلسفة غیبت، مانعی است برای ازدواج و میتواند از تحقق ازدواج جلوگیری کند. حال که ازدواج مانع دارد، ازدواجنکردن آن حضرت نمیتواند روگردانی از سنّت به شمارآید؛ چون آن حضرت اعراض نکرده، بلکه امر مهمتر را برگزیده است.
دلیل دوم
این گروه، افزون بر آنچه یاد شد، به روایاتی نیز استدلال کردهاند:
1. مسعودی در اثبات الوصیه نقل کرده است: علی بن حمزه و ابن سراج و ابن ابی سعید مکاوی به محضر امام رضا علیه السلام وارد شدند. علی بن ابی حمزه سخن را آغاز کرده، گفت: «برای ما از پدرانتان نقل شده است که تمام وظائف امام، پس از رحلت به امامی مانند او منتقل میشود.» امام رضا علیه السلام به او فرمود: «خبر بده مرا از حسین بن علی علیهما السلام امام بود یا نه؟» گفت: «امام بود.» حضرت فرمود: «پس چه کسی جانشین او شد؟» عرض کرد: «علی بن حسین. علیهما السلام»
این پرسش و پاسخ ادامه یافت تا این که ابن ابی حمزه گفت: «برای ما روایت شده است که امام در نخواهد گذشت، تا این که جانشین و نسل خود را ببیند.»
امام رضا علیه السلام فرمود: «آیا در این روایت، بیش از این چیزی برای شما گفته نشده است؟» گفت: «نه.» حضرت فرمود:
«بلی و الله لقد رویتم فیه إلا القائم… ؛ بله؛ به خدا سوگند! برایتان روایت شده است، مگر قائم….»
ابن ابی حمزه (با حالتی شبیه اعتراض) گفت: «این قسمت در حدیث است؟»
امام رضا علیه السلام فرمود:
وای بر تو! چگونه جرأت کردی به چیزی که بخشی از آن را رها کردهای، بر من احتجاج کنی؟(1)
افزون بر مسعودی، کشی نیز در
1) «ویلک کیف اجترأت علی بشیء تدع بعضه»، علی بن حسین مسعودی، اثبات الوصیة، ص208.
رجال خود(1)این روایت را با اندک تفاوتی آورده است.
روشن است که این روایت نه فقط در دوران غیبت، بلکه در تمام عمر آن حضرت داشتن فــرزند بــرای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منتفی میداند.
2. شیخ طوسی در کتاب الغیبة نزدیک به همین مضمون را در روایتی دیگر آورده است.
حسن بن علی خزاز گفت: علی بن ابی حمزه بر امام رضا علیه السلام وارد شد و پرسید: «آیا تو امام هستی؟» حضرت فرمود: «آری.» علی بن ابی حمزه گفت: «از پدر بزرگ شما جعفر بن محمد شنیدم که امامی نیست، مگر این که فرزندی دارد.» امام فرمود: «آیا فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدی؟ این چنین که گفتی نفرمود. بلکه فرمود: امامی نیست، مگر این که فرزندی داشته باشد مگر امامی که حسین بن علی برای او خارج میشود ]= رجعت میکند[؛ پس همانا او فرزندی نخواهد داشت.»(2)
علی بن ابی حمزه گفت: «راست فرمودی. این چنین فرمود جدّ بزرگوارت.»
دو روایت پیشین در اثبات ادعا کافی است؛ ولی برخی امور دیگری را میتوان شاهد آورد:
3. روایاتی حضرت خضر را کسی معرفی کرده است که وحشت تنهایی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دوران غیبت برطرف میسازد، در حالی که اگر آن حضرت زن و فرزند داشت، به ملازم و همراه نیازی نبود. امامرضا علیه السلام فرمود:
خضر علیه السلام از آب حیات نوشید و او زنده است… خداوند سبحانه و تعالی به واسطه او تنهایی قائم ما را در دوران غیبتش به انس تبدیل کند و غربت و تنهاییاش را با وصلت او مرتفع سازد. (3)
4. در روایات فراوانی از آن
1) محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص465.
2) «لَا یَکونُ الْإِمَامُ إِلَّا وَ لَهُ عَقِبٌ إِلَّا الْإِمَامُ الَّذِی یَخْرُجُ عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَإِنَّهُ لَا عَقِبَ لَهُ»، شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص224.
3) «إِنَّ الْخَضِرَ شَرِبَ مِنْ مَاءِ الْحَیَاةِ فَهُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ … وَ سَیُؤْنِسُ اللَّهُ بِهِ وَحْشَةَ قَائِمِنَا فِی غَیْبَتِه»، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص390، ح4.
حضرت با القاب فرید (تک) و وحید (یگانه) یاد شده است و این، با زن و فرزند داشتن منافات دارد.(1)
5. دستهای از روایات، ملازمان حضرتش را در دوران غیبت، فقط سی تن از یاران خاص آن حضرت ذکر کرده است. امام صادق علیه السلام در اینباره فرمود:
صاحب این امر، از غیبتی ناگزیر است و در غیبت خود، ناچار از گوشهگیری و کنارهجویی از دیگران است. طیبه ]=مدینه[ خوش منزلی است و با وجود سی تن ]یا به همراهی سی نفر[ در آنجا وحشت و ترسی نیست.(2)
علامه محمد تقی شوشتری دربارة فرزنددار بودن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است:
باید گفت: در هیچ خبری وارد نشده است که آن حضرت پیش از ظهور فرزند داشته باشد، و در خصوص فرزند دار شدن آن امام پس از ظهور هم اختلاف است.(3)
در پایان، توجه به این نکته خالی از لطف نیست که با عنایت به این که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک به هفتاد سال از عمر خود را در دوران غیبت صغرا سپری کرده و محذورات این دوران در ازدواج کردن، به مراتب کمتر از دوران غیبت کبرا بوده است، و نیز اینکه در هیچ یک از منابع معتبر یا سخنان نواب خاص به این نکته اشارهای نشده است، میتوان دیدگاه زن و فرزند نداشتن را ترجیح داد. و خداوند سبحانه و تعالی آگاهتر است.
از نشانه های نزدیک شدن قیامت در عصر ظهور
در دو سوره قرآن مجید، از یأجوج و مأجوج سخن به میان آمده است؛ یکی در آیات 92 تا 98 سوره کهف و دیگر در آیه 96 سوره انبیاء. آیات قرآن به روشنی گواهی میدهد که این دو نام، متعلق به دو قبیلة وحشی خونخوار بوده است که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشتند. در تورات، در کتاب حزقیل (فصل 38 و 39) و در کتاب رؤیای یوحنا (فصل20) از آنها به گوگ و مأگوگ یاد شده است که معرّب آن یأجوج و مأجوج است. به گفتة صاحب المیزان، از مجموع گفتههای تورات استفاده میشود که مأجوج یا یأجوج و مأجوج، گروه یا گروههای بزرگی بودند که در دوردستترین نقطــة شمــال آسیــا زندگی میکردند. آنان مردمی جنگجو و غارتگر بودند.(1)
دلیلهای فراوانی از تاریخ در دست است که در منطقة شمال شرقی زمین، در نواحی مغولستان در
1) علامه طباطبایی، المیزان، ج13، ص411.
زمانهای گذشته، گویی چشمة جوشانی از انسان وجود داشته است. مردم این منطقه به سرعت زاد و ولد میکردند و پس از کثرت و فزونی به سمت شرق، یا جنوب سرازیر میشدند و همچون سیل روانی این سرزمینها را زیر پوشش خود قرار میدادند، و به تدریج در آنجا ساکن میگشتند.
به نظر میرسد یأجوج و مأجوج از همین قبایل وحشی بودهاند که مردم قفقاز، هنگام سفر کورش به آن منطقه، تقاضا کردند از آنان جلوگیری کند. او نیز به کشیدن سدّ معروف ذوالقرنین اقدام کرد.(1)
امّا ارتباط اینها با مهدویت از روایاتی به دست میآید که آنها را یکی از اشراط الساعة دانسته است.(2)البته برخی دربارة حقیقت وجودی آنها، خواستهاند با استفاده از روایات، در انسان بودن آنها تردید کنند!(3)
در روایاتی چند پراکنده شدن یأجوج و مأجوج بر روی زمین، در کنار خروج دجّال و نزول حضرت عیسی علیه السلام ذکر شده است؛(4)بنابراین میتوان این احتمال را مطرح کرد که این رخداد در عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا در آستانة قیامت، رخ خواهد داد.(5)
ممکن است گفته شود: مقصود از یأجــوج و مأجــوج، افــراد شرور با ویژگی خاص نیست؛ بلکه میتواند این حقیقت در هر گروهی باشد که در آخِرُالزّمان مقابل حق میایستند و
1) ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج12، ص551 ـ 552.
2) شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص431، 446، 449؛ همچنین ر.ک: سیوطی، الدرالمنثور، ج3، ص59، ج4، ص25.
3) ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج12، ص187.
4) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی تَکونَ عَشْرُ آیَاتٍ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ دَابَّةُ الْأَرْضِ وَ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ ثَلَاثَةُ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَی الْمَحْشَر»، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج6، ص303؛ حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج1، ص66.
5) ر.ک: شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص399.
اقدام به شرارت میکنند.
نیز ن.ک: اشراط الساعة، آستانة قیامت.
یــاران ویــژة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سیصد و سیــزده نفــرند. احادیث فراوانی در ستایش این گروه ممتاز وارد شده و در قــرآن کریم آیاتی است که تأویل به آنان شده است:
1. از امام باقر و صادق علیهما السلام در تأویل سخن خدای متعال: ((وَلَئِنْ اَخَّرْنا عَنهُم العَذابَ اِلی اُمَّة مَعدُودَة…))؛(1)«هر آینه اگر از آنان عذاب را تا مدتی معیّن [یا تا فراهم آمدن دستهای به تعداد مشخص] به تأخیر اندازیم…» نقل شده که فرمودند:
مراد از امت معدود، یاران مهدی در آخرالزمانند؛ سیصد و سیزده نفر به شمار افراد جنگ بدر. آنان، در ساعتی جمع شوند؛ مانند ابرهایی که در پاییز جمع میشوند.(2)
2. امام صادق علیه السلام در وصف یاران خاصّ حضرت مهدی علیه السلام فرمود:
مردانی که گویی قلبهایشان مانند پارههای آهن است. هیچ چیز نتواند دلهای آنان را در بارة ذات خداوند گرفتار شک سازد. سختتر از سنگ هستند. اگر بر کوهها حمله کنند، آنها را از هم خواهند پاشید… گویی که بر اسبان خود، مانند عقاب هستند. بر زین اسب امام دست میکشند و از این کار برکت میجویند. گِرد امام خویش چرخیده، در جنگها، جان خود را سپر او میسازند و هر چه را بخواهد برایش انجام میدهند. مردانی که شبها نمیخوابند؛ در نمازشان همهمهای چون صدای زنبور عسل دارند. شبها بر پای خویش ایستاده و صبح بر مرکبهای خود سوارند. پارسایان شبند و شیران روز. اطاعت آنان برابر امامشان، از اطاعت کنیز برای آقایش زیادتر است. مانند چراغها هستند…
گویی که دلهایشان قندیل است. از ترس خدا بیمناک و خواهان شهادتند. تمنایشان شهید شدن در راه خدا است. شعارشان این است: «ای مردم! برای خون خواهی حسین به پا خیزید.» وقتی حرکت میکنند، پیشاپیش آنان به فاصلة یک ماه وحشت حرکت کند. آنان، دسته دسته به سوی مولا میروند. خدا به وسیلة آنان امام راستین را یاری میفرماید.(1)
فرق بین یاران خاصّ و یاوران
بین یاران ویژة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاوران آن حضرت تفاوتی هست؛ اصحاب و یاران خاص سیصد و سیزده نفرند. آنان کسانیاند که حضرات امام علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام از آنان به پرچم داران تعبیر فرمودهاند و هر یک از این یاران خاص، نقش عظیمی در فرماندهی سپاه و گشودن شهرها و اداره امور و… دارند.
یاوران، مؤمنان صالحیاند که به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مکه و غیر آن ملحق میشوند. زیر پرچمش گرد میآیند و با دشمنان خدا و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میجنگند.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مکه خارج نخواهد شد؛ مگر آنکه همراه او ده هزار نفر از یاوران خواهند بود.(2)البته این شمار، گروهی از یاوران ایشانند، نه همة آنان، برای نمونه فقط سیّد هاشمی با دوازده هزار نیرو در عراق به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ملحق میشوند … این همه، غیر از یاورانی است که از فرشتگانند. آنان نیز یاوران حضرت بوده و اوامر آن بزرگوار و آموزههایش را فرمانبردار خواهند بود.
ویژگی های یاران خاص
بیشتر یاران خاصّ حضرت در سن جوانیاند و بزرگسالان میان آنان کم هستند. این یاران، دارای افکاری متحد و آرایی یکنواخت بوده و دلهایشان به هم پیوسته است. حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود:
همانا یاران قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف همگی جوانند و پیر میانشان نیست؛ مگر به اندازه سرمه در چشم یا به قدر نمک در توشه راه و کمترین چیز در توشة
راه، نمک است.(1)
لازم یادآوری است در تشکیل هستة اصلی آن پیکار بزرگ و جهاد مقدس، زنان نیز نقش بسزایی دارند و طبق تعبیر برخی از احادیث، حدود پنجاه زن، از یاران اصلی امام و همراه هستة مرکزی آن قیام میباشند. این موضوع، دو نکته را روشن میسازند:
زنان که در طول تاریخ، از حقوق خویش محروم بودند و شخصیت آنان تحقیر گشته بود، در دوران آن انقلاب بزرگ، شخصیت واقعی خویش را باز خواهند یافت و به عنوان کارگزاران اصلی آن تحوّل عظیم، در جامعة جهانی شرکت خواهند داشت. این موضوع، اهمیت ویژهای دارد که ارزش واقعی و پایة قدرت و توانمندی نوع زن و ارزشیابی استعدادهای او را ـ در صورتی که خود را ساخته باشد ـ مشخص میسازد.
زنان اگر در جهاد و رویارویی مستقیم شرکت نکنند، در دیگر پستها و مسؤولیتها و سازندگیها، میتوانند مشارکت داشته باشند. همچنیــن در گــسترش فــرهنگ اسلامی، تبیین خطوط اصلی دین، آموزش معارف الهی و جایگزین ساختن معیارهــا و اصــول انقلاب مهدوی، میتوانند کــارامد باشند و نقشهای اصلی و بــرجستهای را برعهده گیرند. در مسائل پشت جبهه و دیگر مسائل اجتماعی، فرهنگی و تربیتی نیز میتوانند نقش سازندهای داشته باشند.
امام باقر علیه السلام فرمود:
… به خدا سوگند سیصد و چند تن از مردان نزد او میآیند، که با آنان پنجاه زن نیز هست….(2)
این موضوع، ارجمندی جایگاه زن و بلندای رشد و تکامل او را روشن میکند. اثر تربیتی این موضوع مهم، در جامعة کنونی ـ که جامعة منتظر است ـ میتواند خــودآیی زنــان و
بازشناسی تــوان رشــد و بازیــابی شخصیت آنان باشد.
برای شرکت در آن دگرگونی و انقلاب بزرگ و جهانی، زنان از هم اکنون باید با معیارهای دقیق اسلامی و اخلاقی، شخصیت خود را بسازند و در بعد علم و عمل تکامل یابند، و بدانند که هم اکنون و در آینده، مسؤولیتهای بزرگی بر عهده دارند و در آینده نقشهای اصولیتری را به انجام خواهند رساند. پس ناگزیر از هم اکنون به شناخت دقیق و درست اسلام بپردازند و در تربیت خویش بکوشند، تا پیش از ظهور، در جامعة زنان منتظر قرار گیرند، و در دوران ظهور شایستگی شرکت در آن حرکت بزرگ و کمک رساندن به داعی حق را داشته باشند.(1)
نیز ن.ک: ابدال، اخیار، اوتاد، عصائب، زمینه سازان ظهور.
- - -
شعار یاران حضرت مهدی علیه السلام
ثار در لغت به معنای خونخواهی است.(2)یالثارات الحسین علیه السلام شعار یاران حضرت مهدی علیه السلام است که به خونخواهی امام حسین علیه السلام، هنگام قیام آن حضرت سر خواهند داد. به این معنا که «کجایند قاتلان حسین؟»(3)یا به این معنا که «کجایند خونخواهان حسین؟».
امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:
یــاران مهدی… فقــط از خــدا میترسند و فریاد «لا اله الاّ اللّه» آنان بلــند است(4)و همــواره در آرزوی شهادت و کشته شدن در راه خدایند. شعار آنان «یالثارات الحسین» است. به هر سو که روی آورند، ترسِ از آنــان، ـ بــه اندازه
1) محمد حکیمی، عصر زندگی، ص57 ـ 76 (با تصرف).
2) ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص97؛ کتاب العین، ج8، ص236؛ مجمع البحرین، ج3، ص234.
3) ر.ک: مجمعالبحرین، ج3، ص235.
4) «… وَهُمْ مِنْ خَشیَةِ اللَّهِ مُشْفِقُونَ یَدعُونَ بِالشَّهادَةِ وَیَتَمَنَّونَ اَنْ یُقتَلُوا فِی سَبیلِ اللّهِ شِعارُهُم یَا لَثاراتِ الحُسَینِ علیه السلام اِذا سَارُوا یَسیِرُ الرُّعبُ اَمَامَهُمْ مَسِیرَةَ شَهرٍ»، مستدرک الوسائل، ج11، ص114، ح12565.
یک ماه مسیر ـ پیشاپیش در دل مردم افتد.(1)
در برخی روایات، این عبارت، شعار فرشتگان، به هنگام یاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یاد شده است.(2)
البته روشن است چون حسین بن علی علیهما السلام تمــام آینة حق و حقیقت است و دشمنان وی در آن زمان تمامنمای باطل، انتقام از خون امام حسین علیه السلام انتقــام از خــون همة
مظلومان در طول تاریخ خواهد بود و آن حکومت عدل جهانی، برآورندة آرزوی همة فرودستان جهان در طول تاریخ.
به امید آن روز نورانی
والسلام
- - -
1.قرآن کریم، ترجمه: محمد مهدی فولادوند.
2.سید رضی (م406 ق)، نهج البلاغه، قم، انتشارات دارالهجرة، بیتا.
3.ابن ابی عاصم (م287 ق)، کتاب الاوایل، کویت، دار الخلفاء للکتاب الاسلامی، بیتا.
4.ابن اثیر (م630 ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1386 ق.
5.ابن بطریق، یحیی بن حسن حلی (م588ق)، العمدة، قم، جامعه مدرسین، 1411 ق.
6.ابن حبان (م354 ق)، صحیح ابن حبان، بیجا، موسسة الرسالة، 1414 ق،
7.ابن حجر (م582 ق)، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، 1404ق.
8.ابن خلدون (م808 ق)، تاریخ ابن خلدون، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
9.ابن شهرآشوب(م588 ق)، مناقب آل ابی طالب، قم، مؤسسه انتشارات علامه،1379 ق.
10.ابن طاووس، علی بن موسی (م664 ق)، اقبال الاعمال، دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه،1367ق.
11.ابن طاووس، علی بن موسی، جمال الاسبوع، قم، رضی، بیتا.
12.ابن کثیر (م774 ق)، الفتن و الملاحم، بیجا، دار الکتب الحدیثة، بیتا.
13.ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، بیروت، دار المعرفة، 1412 ق.
14.ابن منظور، محمد بن مکرم (م711 ق)، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
15.ابن منادی، الملاحم، قم، دارالسیرة، 1418ق.
16.ابوالحسین احمدبنفارس (م395 ق)، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتبة الاعلام الاسلامی، 1404ق.
17.ابو داود (م275 ق)، کتاب السنن، بیجا، دار احیاء السنة النبویة، بیتا.
18.احسائی، ابن ابی جمهور (م880 ق)، عوالی اللئالی، قم، سیّد الشهدا، 1405 ق.
19.اربلی، علی بن عیسی (م693 ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام، تبریز، مکتبة بنی هاشمی،1381ق.
20.اسفراینی، طاهر بن محمد، تاج التراجم، تهران، میراث مکتوب، 1375 ق.
21.اصفهانی، ابوالفرج (م356 ق)، مقاتل الطالبیین، نجف اشرف، المکتبة الحیدریة، 1385 ق.
22.الهامی، داود، آخرین امید، دوم، قم، مکتب اسلام، 1371ش.
23.امین، سید محسن (م1371 ق)، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف، بیتا.
24.امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، نوزدهم، قم، شفق، 1379 ش.
25.امینی (م1392 ق)، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، 1397 ق.
26.ایازی، سیّد محمد علی، شناختنامه تفاسیر، رشت، کتاب مبین، 1378 ش.
27.بحرانی، سیّد هاشم، البرهان، مؤسسه بعثت، 1417 ق.
28.بحرانی، سیّد هاشم، المحجة فیما نزل فی القائم الحجة علیه السلام، قم، موسسة الوفاء، 1378ش.
29.بحرانی، سیّد هاشم، سیمای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن، سیّد مهدی حایری قزوینی، سوم، تهران، نشر آفاق، 1376 ش.
30.بخاری، محمد بن اسماعیل (256 ق)، صحیح البخاری، بیروت، دار ابن کثیر، 1407 ق.
31.بدری، سیّد سامر، پاسخ به شبهات احمد الکاتب، ناصر ربیعی، قم، انوار الهدی، 1380 ش.
32.برقی، احمد بن محمد بن خالد (م274 ق)، المحاسن، دوم، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1370 ق.
33.برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، قم، مؤسسه فرهنگی طه، 1378 ش.
34.بغدادی، ابومنصور عبدالقاهر، الفَرق بین الفِرَق، محمد جواد مشکور، انتشارات اشراقی.
35.بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی التفسیر والتأویل، دارالفکر، 1405 ق.
36.بنی هاشمی سیّد محمد، معرفت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، نیک معارف، 1383 ش.
37.بیضاوی، ناصرالدین ابو سعید (م682 ق)، انوارالتنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1410 ق.
38.بهشتی، محمد، ادیان و مهدویّت، مرآتی، بیتا.
39.پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان علیهم السلام، قم، مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق علیه السلام، 1372 ش.
40.ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
41.تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار علیهم السلام، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، بیتا.
42.توفیقی، حسین، هزاره گرایی درفلسفه تاریخ مسیحیت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378 ش.
43.تهرانی، آقابزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، دوم، بیروت، دارالاضواء، 1403 ق.
44.جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، سیّد محمد تقی آیت اللهی، دوم، تهران، امیرکبیر، 1377 ش.
45.جعفر مرتضی، جزیره خضراء در ترازوی نقد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1377 ش.
46.جعفریان، رسول، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383 ش.
47.جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی علیه السلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378 ش.
48.جمعی از نویسندگان، فصلنامه انتظار، قم، مرکز تخصصی مهدویّت، 1381 ش، (ادامه دارد).
49.جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات و گفتارها پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دبیرخانه اجلاس دوسالانه ابعاد وجودی حضرت مهدی علیه السلام، سازمان تبلیغات اسلامی، 1380ش.
50.جمعی از نویسندگان، مشعل جاوید، محمدعلی مهدوی راد، قم، دلیل ما، 1380 ش.
51.جمعی از نویسندگان، نور مهدی علیه السلام، تهران، آفاق، 1401 ق.
52.جوادیآملی، عبداللّه، ولایت فقیه ولایت فقاهت وعدالت، قم، اسراء، 1379 ش.
53.جوهری (م393 ق)، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، 1407 ق.
54.جوینی خراسانی، علی بن محمد، فرائد السمطین، قم، مؤسسه محمودی، 1400 ق.
55.حاجی خلیفه، کشف الظنون، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
56.حداد عادل، غلامعلی و همکاران، دانشنامه جهان اسلام، اول، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، 1375 ش.
57.الحرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، علی اکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404 ق.
58.حسن زاده آملی، حسن، نهج الولایة، قم، قیام، 1379 ش.
59.حسنی البرزنجی، سید محمد بن رسول، الاشاعة لاشراط الساعة، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1423 ق.
60.حکیمی، محمد، در فجر ساحل، بیست و یکم، تهران، آفاق، 1378 ش.
61.حکیمی، محمد، عصر زندگی، بیست و یکم، تهران، آفاق، 1378 ش.
62.حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب، شانزدهم، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1379ش.
63.حلی، حسن بن علی بن داود، رجال ابن داود، تهران، دانشگاه تهران، 1383 ق.
64.حلی، حسن بن یوسف (م726 ق)، رجال، قم، دار الذخایر، 1411 ق.
65.حلی، علی بن یوسف، العدد القویه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1418 ق.
66.حموی، یاقوت بن عبداللّه (م626 ق)، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399 ق.
67.خادمی شیرازی، محمد، مجموعه فرمایشات بقیةاللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، رسالت، 1377 ش.
68.خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، قم، انتشارات بیدار، 1401 ق.
69.خسروشاهی، سیّد هادی، مصلح جهانی و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه اهل سنّت، دوم، تهران، اطلاعات، 1374 ش.
70.خویی، ابوالقاسم(م1411 ق)، معجم رجال الحدیث، 1413 ق.
71.دوانی، علی، دانشمندان عامّه و مهدی موعود علیه السلام، سوم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1361ش.
72.دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، محمد معین و سیّد جعفر شهیدی، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش.
73.دیلمی، حسن بن ابیالحسن (م841 ق)، الارشاد القلوب، قم، شریف رضی، 1412 ق.
74.رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان، تهران، اسلامیه، 1346 ش.
75.راغباصفهانی، حسین بن محمد (م502 ق)، المفردات فی غریب القران، دوم، بیجا، دفتر نشر الکتاب، بیتا.
76.راوندی، قطبالدین (م573 ق)، الخرائج والجرائح، قم، موسسه امام مهدی علیه السلام، 1409 ق.
77.رضوانی،علی اصغر، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، قم، مسجد جمکران، 1384 ش.
78.سجستانی، سلیمان بن اشعث (م275 ق)، سنن ابی داود، بیروت، دار الفکر،1410 ق.
79.سعادت پرور، علی، ظهور نور، سیّد محمد جواد وزیری فرد، تهران، احیاء کتاب، 1380 ش.
80.سلیمیان، خدامراد، بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، قم، بوستان کتاب، 1384 ش.
81.سمرقندی، ابواللیث، تفسیر سمرقندی، بیروت، دارالفکر، بیتا.
82.سیوطی شافعی، جلال الدین عبد الرحمن (م911 ق)، الحاوی للفتاوی، بیروت، دار الفکر، 1414 ق.
83.سیوطی شافعی، جلال الدین عبد الرحمن، الدر المنثور، بیروت، دار المعرفة، بیتا.
84.شوشتری، محمد تقی و دیگران، جزیره خضرا افسانه یا واقعیت؟، ابوالفضل طریقه دار، قم، بوستان کتاب،1380 ش.
85.شهرستانی، محمد بن عبد الکریم (م548 ق)، الملل و النحل، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1998م.
86.شیبانی، احمد بن حنبل (م241 ق)، مسند احمد، مصر، موسسه قرطبه، بیتا.
87.صادقی تهرانی، محمد، بشارات عهدین، اول، تهران، امید فردا، 1382 ش.
88.صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، قم، موسسه سیّدة المعصومة علیها السلام، 1419 ق.
89.صافی گلپایگانی، لطف اللّه، فروغ ولایت در دعای ندبه، قم، حضرت معصومه علیها السلام، 1357ش.
90.صافی گلپایگانی، لطف اللّه، امامت و مهدویّت، قم، حضرت معصومه علیها السلام، 1377 ش.
91.صافی گلپایگانی، لطف اللّه، پیرامون معرفت امام، قم، حضرت معصومه علیها السلام، 1375 ش.
92.صدر حاج سیّد جوادی، احمد و دیگران، دایرة المعارف تشیع، تهران، نشر شهید سعید محبی، 1381 ش.
93.صدر، سیّد رضا، راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1378 ش.
94.صدر، سیّد محمد، تاریخ الغیبة الصغری، سیّد حسن افتخارزاده، تهران، نیک معارف،1371ش.
95.صدر، سیّد محمد، تاریخ الغیبة الکبری، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین، 1402 ق.
96.صدر، سیّد محمد، تاریخ ما بعد الظهور، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین، بیتا.
97.صدر، سیّد محمد باقر (م1402 ق)، رهبری بر فراز قرون، تهران، موسسه موعود، 1379ش.
98.صدوق، محمد بن علی (م381 ق)، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق.
99.صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، تهران، انتشارات جهان، 1378 ق.
100.صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین، 1361 ش.
101.صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413 ق.
102.صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، قم، شریف رضی، 1364 ش.
103.صدوق، محمد بن علی، الامالی، کتابخانه اسلامیه، 1362 ش.
104.صدوق، محمد بن علی، الخصال، دوم، قم، جامعه مدرسین، 1403 ق.
105.صفری فروشانی، نعمت اللّه، غالیان، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1378 ش.
106.صنعانی، عبدالرزاق بن همام(م211 ق)، المصنف، حبیب الرحمان الاعظمی، بیجا، بیتا.
107.طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، قم، زائر،1380 ش.
108.طباطبایی، محمد حسین (م1402 ق)، المیزان فی تفسیر القران، یازدهم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361 ش.
109.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، دوم، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، بیتا.
110.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، بیجا، دارالحرمین، 1415 ق.
111.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
112.طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
113.طبرسی، میرزا حسین، نجمالثاقب، دوم، قم، مسجد جمکران، 1377 ش.
114.طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، قم، دارالذخائر، بیتا.
115.طبری، محمد بن جریر بن رستم، تاریخ الامم والملوک، بیروت، موسسه الاعلمی، بیتا.
116.طبری، محمد بن جریر بن رستم، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق.
117.طبری آملی، محمد بن ابی القاسم، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، نجف، کتابخانه حیدریه، 1383 ق.
118.طبسی، محمدرضا، شیعه و رجعت، بیجا، محمد میرشاه ولد، بیجا، دارالنشر اسلام، بیتا.
119.طبسی، محمد جواد، با خورشید سامرا، عباس جلالی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1379 ش.
120.طریحی، فخر الدین، مجمعالبحرین، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403 ق.
121.طوسی، محمد بن حسن(م460 ق)، کتاب الغیبة، قم، مؤسسه معارف اسلامی، 1411 ق.
122.طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، نجف، انتشارات حیدریه،1381 ق.
123.طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القران، بیجا، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
124.طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، موسسه فقه شیعه،1410ق.
125.طوسی، محمد بن حسن، رسالة العقاید الجعفریة، موسسة النشر الاسلامی، قم.
126.طوسی، محمد بن حسن، تهذیبالاحکام، چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375 ش.
127.طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم، دارالثقافه، 1414 ق.
128.العاملی، محمد بن حسن (م1104ق)، الایقاظ من الهجعة فی اثبات الرجعة، احمد جنتی، تهران، نوید، 1362 ش.
129.العاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1409 ق.
130.عسکری، ابوهلال (م395 ق)، الفروق اللغویة، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1412 ق.
131.العُکبری، محمد بن محمد (شیخ مفید)(م413 ق)، الاختصاص، علی اکبر غفاری، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
132.العُکبری، محمد بن محمد (شیخ مفید)، اربع رسالات فی الغیبة، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
133.العُکبری، محمد بن محمد، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
134.العُکبری، محمد بن محمد، الرسائل فی الغیبة، بیروت، دار المفید، 1414 ق.
135.علم الهدی، سیّد مرتضی، جوابات المسائل التبانیات (رسائل الشریف)، قم، دارالقران الکریم، بیتا.
136.علم الهدی، سیّد مرتضی، الانتصار، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1415 ق.
137.علیا نسب، سید ضیاء الدین، جریانشناسی انجمن حجتیه، قم، زلال کوثر، 1385 ش.
138.علی بن حسام الدین، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، مصر، دارالغدیر الجدید المنصورة، 1425 ق.
139.عمیدی، سیّد ثامر هاشم، در انتظار ققنوس، مهدی علیزاده، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمة الله، 1375 ش.
140.عمیدی، سیّد ثامر هاشم، مهدی منتظر علیه السلام در اندیشه اسلامی، محمد باقر محبوب القلوب، قم، مسجد جمکران،1380 ش.
141.عیاشی، محمد بن مسعود (م320 ق)، تفسیر العیاشی، بیروت، منشورات اعلمی، 1417ق.
142.غفار زاده، علی، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاصّ امام زمان علیه السلام، قم، انتشارات نبوغ، 1375 ش.
143.فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، بیجا، مؤسسه دار الهجرة، 1409 ق.
144.فقیه ایمانی، مهدی، الامام المهدی علیه السلام عند اهل السنة، قم، مجمع جهانی اهلالبیت علیهم السلام، 1418 ق.
145.قرطبی، محمد بن احمد، تفسیر القرطبی، قاهره، دارالشعب، 1372 ق.
146.قزوینی، سیّد محمدکاظم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379 ش.
147.قزوینی، محمد بن یزید (م273 ق)، سنن ابن ماجه، بیروت، دار الفکر، بیتا.
148.قشیری، مسلم بن الحجاج (م261 ق)، صحیح مسلم، محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
149.قمی، ابن قولویه (م367 ق)، کامل الزیارات، نجف، مرتضویه، 1356ش.
150.قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، تهران، پیام آزادی، 1379 ش.
151.قمی، شیخ عباس، تتمة المنتهی، تهران، پیام آزادی، 1379 ش.
152.قمی، شاذان بن جبرئیل، الفضائل، دوم، قم، رضی، 1363 ش.
153.کارگر، رحیم، آینده جهان، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام، 1383 ش.
154.کحاله، عمر رضا، معجم المؤلفین، بیروت، مکتبة المثنی، بیتا.
155.کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ش.
156.کفعمی، ابراهیم بن علی (م905 ق)، المصباح، قم، رضی، 1405 ق.
157.کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الامین، بیجا، بیتا.
158.کلینی، محمد بن یعقوب (م329 ق)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش.
159.کنجی شافعی، ابو عبدالله محمد، البیان فی اخبار صاحب الزمان علیه السلام، مهدی حمد الفتلاوی، بیروت، دارالمحجه البیضاء، 1421 ق.
160.کورانی، علی، عصر ظهور، عباس جلالی، تهران، چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378 ش.
161.کورانی و دیگران، علی، معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411 ق.
162.کوفی، ابن ابی شیبة (م235 ق)، المصنف، بیروت، دارالفکر، 1409 ق.
163.کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات، بیجا، موسسه چاپ و نشر،1410 ق.
164.مازندرانی، مولی محمد صالح، شرح اصول کافی، بیجا، بیتا.
165.مازندرانی، محمد بن شهر آشوب(م588 ق)، مناقب آل ابی طالب، سیّد هاشم رسولی محلاتی، قم، موسسه انتشارات علامه، 1379 ش.
166.مالکی، ابن صباغ (م855 ق)، الفصول المهمة فی معرفة الائمة، قم، دارالحدیث للطباعة و النشر، 1422 ق.
167.متقی هندی، علاء الدین علی (م975 ق)، کنزالعمال، بیروت، موسسة الرسالة، 1409 ق.
168.المتقی الهندی، علاء الدین علی، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، بیجا، بیتا.
169.مجلسی، محمد باقر (م1110 ق)، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، 1404 ق.
170.مجلسی، محمد باقر، حق الیقین، بیجا، کانون پژوهش،1380 ش.
171.مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرةالمعارف قرآن کریم، قم، دفتر تبلیغات، 1382 ش.
172.مروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، بیروت، دارالفکر، 1424 ق.
173.مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، قم، موسسه انصاریان، 1417 ق.
174.مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، سوم، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375 ش.
175.مشکور، محمد جواد، تاریخ شیعه و فرقههای اسلام، ششم، بیجا، انتشارات اشراقی، بیتا.
176.مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360 ش.
177.مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی علیه السلام، قم، انتشارات صدرا، 1379 ش.
178.مظفر، محمدرضا(م1381 ق)، عقاید الامامیه، علیرضا مسجد جامعی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1380 ش.
179.معرفت، محمدهادی، ولایت فقیه، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، 1377 ش.
180.مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، قم، انتشارات ناصح، 1416ق.
181.مکارم شیرازی، ناصر ودیگران، تفسیرنمونه، چهلم، قم، دارالکتب الاسلامیه،1380 ش.
182.مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی علیه السلام، قم، مدرسه امام علی علیه السلام،1380 ش.
183.مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیة، قم، مدرسة الامام امیر المؤمنین علیه السلام، 1411ق.
184.موسوی اصفهانی، سیّد محمد تقی(م1348 ق)، مکیال المکارم، سیّد مهدی حائری قزوینی، بدر، 1379 ش.
185.موصلی، ابویعلی، مسند ابی یعلی، بیجا، دار المأمون للتراث، بیتا.
186.نجاشی، احمدبنعلی (م450 ق)، رجال النجاشی، قم، جامعه مدرسین، 1407 ق.
187.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مکتبة الصدوق، 1397 ق.
188.نعیم بن حماد، الفتن، مصر، المکتبة التوفیقیة، بیتا.
189.نوری، میرزا حسین (م1320 ق)، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام، 1408 ق.
190.نیشابوری شافعی، حاکم (م405 ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار المعرفة، بیتا.
191.نیشابوری، محمد بن حسن فتال (م508 ق)، روضة الواعظین، قم، انتشارات رضی، بیتا.
192.النیلی النجفی، علی بن عبدالکریم، منتخب الانوار المضیئة، قم، خیام، 1401 ق.
193.هاشمی شهیدی، سیّد اسداللّه، زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السلام، دوم، قم، پرهیزکار، 1380 ش.
یادداشت
یادداشت
یادداشت