ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : فرات تا فرات/جمعی از نویسندگان
مشخصات نشر : قم: مرکز تخصصی مهدویت ، بنیاد فرهنگی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ۱۳۸۶
مشخصات ظاهری : 2ج.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۱۳۰۵۴۷۶
بسم الله الرحمن الرحیم
فرات تا فرات
دفتر اول
مرکز تخصصی مهدویّت
بازخوانی جریانهای فکری در دو نهضت عاشورا و انتظار9
سلوک با عاشورای حسینی تا خیمۀ مهدوی19
عاشورا و انتظار در یک نگاه41
نکاتی پیرامون عاشورا و انتظار47
راه سبز و سرخ83
عزّت در آینۀ عاشورا و انتظار111
یاران حسینی، منتظران مهدوی141
یاران امام حسین علیه السلام، الگوی یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 171
جایگاه عناصر مکتبی در دو نهضت عاشورا و انتظار183
میان عاشورا وانتظار، پیوندی نا گسستنی است .
سالها و قرنها از زمان استغاثۀ غریبانۀ امام حسین علیه السلام، میگذرد؛ اما انعکاس آن، هنوز، در لحظه لحظههای تاریخ، ساری و جاری است. این فریاد، نه تنها رو به خاموشی و افول نگذاشته؛ بلکه با صلابتی روزافزون، مایۀ جوشش و خروشِ آزادگان عالم است؛ تا آن زمان که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از راه برسد و این راهِ آغاز شده را تا تحقق کامل وعدههای الهی، امتداد دهد.
او خواهد آمد تا ندای امام حسین علیه السلام و تمام انبیا و اولیای الهی را پاسخ گوید؛ پرچم بر زمین ماندهشان را بر دوش گیرد؛ داغهای کهنهشان را التیام بخشد و بر آرمانهای بلندشان، لباس تحقق بپوشاند.
در حقیقت، «انتظار»، نگاه سبز شیعه است به افق سرخ کربلا؛ چرا که «عاشورا»، انتظار بر آمدۀ شیعه است و «انتظار»، عاشورای بر آورده شدۀ شیعه.
پس، امروز کسانی میتوانند همراهی حسین علیه السلام را آرزو کنند و ندای «یا لیتنی کنت معکم، فافوز فوزاً عظیماً» بر آرند که در زمانۀ غیبت، عامل به وظایف خویش باشند که بیتردید، آنکه «هل من ناصر» مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را پاسخ بگوید، ندای حسین علیه السلام را لبیک گفته است.
در این میان، وظیفۀ اندیشمندان، محقّقان، مبلّغان و تمام مشتاقان فرهنگ حسینی، در زمینهسازی ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، سنگینتر از دیگران است.
مجموعۀ حاضر، در پاسخ به اقبال چشمگیر مخاطبان، به کتب و مقالات پیشین بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به زیور طبع آراسته شده است .
آنچه فراروی خوانندگان اندیشمند است دفتر اول مقالاتی است که از نویسندگان و پژوهشگران معزّز در طی فراخوان مرکز تخصصی مهدویت و در ضمن همایشی که در سال1385 در دارالشفای حوزۀ علیمۀ قم برگزار شد، گرد آمد که امید است، یاریگر منتظران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و دستمایهای هر چند اندک و ناقص، برای مبلّغان و دیگر مشتاقان حضرتش گردد؛ تا چه پسند افتد و در نظر آید...
در انتها، شایسته است از زحمات جناب حجت الاسلام و المسلمین ناصر شهیدی که مسئولیت گردآوری و تدوین مقالات را بر عهده داشتند، تشکر نماییم.
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
مرکز تخصصی مهدویت
آیت الله رضا استادی (1)
با مراجعه به قرآن و روایات، روشن میگردد که در جریان تاریخ بشری، همواره دو خط مخالف، وجود داشته است؛ چنانچه خداوند در این باره میفرماید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا...» (2)«و اینگونه برای هر پیامبری دشمنی قرار دادیم».
بنابراین، همواره گروهی، مخالف حیات دین و به عبارت دیگر، دینستیز بودهاند. قرآن از این خط و جریان فکری به صورت یک اراده، یاد میکند و میفرماید: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ...» (3)«میخواهند نور
خدا را خاموش کنند». استعمال فعل مضارع، در زبان عربی، مفید استمرار است؛ فلذا در این آیۀ شریفه، استفاده از فعل مضارع، به این معناست که این اراده، هنوز وجود دارد و کسانی هستند که میخواهند دین خدا را از بین ببرند. این اراده، به طور طبیعی، ارادهای است که میکوشد ظلم، ستم، جهل و آلودگی بر جهان، حاکم باشد.
از نظر تاریخی نیز این مسأله، قابل اثبات است. به عنوان نمونه، زمانی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، اراده فرمود که دین اسلام را در جامعه، حاکم کند، جریان مخالفی بود که نمیخواست این امر، تحقق یابد و در این راه، از هیچ فعالیتی فروگزار نکرد. گرچه تمام توطئههای ایشان، با شکست مواجه شد؛ اما باز هم ناامید نشدند و به انتظار رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشستند و تصور کردند که با رحلت ایشان، مسأله تمام میشود؛ اما پس از رحلت نیز، دیدند که چنین اتفاقی نیفتاد.
زمانی، این عده تلاش کردند نام و یاد پیامبر را حذف کنند؛ امروز هم عدهای دیگر، چنین خیالی دارند. این اراده، همچنان بوده و هست.
در برابر این اراده نیز، ارادۀ الهی قرار دارد که میخواهد دین اسلام بر همۀ جهان، حاکمیت یابد. خدای تعالی به این مسأله وعده داده و بر اساس این اراده، دین اسلام میبایست در همۀ پهنای
جغرافیایی جهان، گسترده شود که البته این گستردگی و چیرگی، به واسطۀ حقانیت و منطق قوی و عقلانی این دین است.
بنابراین، وعدۀ الهی، بر خلاف جریان پیشین، بر آن است تا عدالت و حق و علم را بر جهان، حاکم و منطق و تهذیب اخلاقی را بر جهالت و آلودگیها چیره گرداند.آیات بسیاری بر این مسأله دلالت میکند که مهمترین آنها، آیۀ استخلاف و وعدۀ خلافت و حاکمیت صالحان بر زمین است. (1)
سؤالی که اینجا مطرح میشود آن است که آیا این اتفاق، به صورت جبری محقق میشود یا اینکه به صورت اختیاری و در یک فرآیند خاص تحقق مییابد؛ به گونهای که مردمان، خود به این سمت گرایش مییابند؛ جذب عدالت میشوند و میکوشند تا عدالت دینی اسلام را بر جهان حاکم کنند؟
بیگمان، تحقق وعدۀ الهی در حاکمیت صالحان بر زمین، مقدماتی دارد و خداوند با طرح و برنامهای، این مسأله را محقق میسازد.
از جمله مقدمات تحقق وعدۀ حاکمیت صالحان، بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. آن حضرت در دوران بیست و سه سالۀ دعوت خویش، آزار و
1) سورۀ نور؛ آیۀ 55.
اذیتهای بسیاری دید؛ اما همه را تحمل کرد تا زمینه برای حاکمیت صالحان، فراهم آید. ایشان، پس از عمری تلاش و کوشش در مسیر تحقق وعدۀ الهی، با نزدیک شدن زمان رحلت و با هدف تدوام یافتن این جریان، امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان وصی، معرفی و امور را به ایشان، تفویض فرمود؛ تا این جریان، از سوی صالحان و اولیای الهی، پیگیری شود.
متأسفانه، شرایطی که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، پیش آمد، باعث شد که امور از مجرای خود، بیرون رود و حتی عقب گرد و ارتجاعی به عصر جاهلیت، صورت بگیرد؛ به گونهای که در روایات آمده است: «ارتد الناس». منظور از این ارتداد، نه ارتداد فقهی،که به معنای ارتجاع و بازگشت به عقاید و مسائلی است که پیش از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مطرح بوده است. در این دوره بود که جبهۀ دین ستیز، دوباره ظاهر شد و کوشید تا همۀ دین را از میان بردارد.
قیام عاشورا، حرکتی برای بازگرداندن دین به مسیر اصلی بود. امام حسین علیه السلام، برای اصلاح امت جدش صلی الله علیه و آله و سلم قیام کرد و کوشید تا در برابر جریان دینستیز جامعه، روشنگری نماید. پس از قیام عاشورا- اگر چه جریانهای مخالف، به ظاهر، مدتی حیات داشتند و حکومت کردند؛ اما- مسأله دگرگون شد و جدایی خطّ نفاق از خطّ اسلام، برای همگان آشکار گشت. آن زمان بود که جریان انحرافی رسوا شد و دیگر نتوانست خود را به عنوان اسلام ناب بر اندیشهها تحمیل کند.
بنابراین برای تحقق آن وعده ی الهی، تلاشهایی صورت گرفته و مقدماتی فراهم گشته است که بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مسالۀ غدیر و قیام عاشورا، روشنترین نمونههای آن هستند. به همین جهت است که بر زنده نگهداشتن یاد و خاطره ی قیام امام حسین علیه السلام، تأکید میشود؛ چرا که حادثه ی عاشورا توانست خط اصلی را از خط دروغین نفاق، بازشناساند. از این رو، زنده نگهداشتن خاطره ی عاشورا، به معنا و مفهوم پاسداشت خطّ روشنی است که از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و با هدف سلطۀ کامل دین اسلام بر جهان، آغاز شده است.
اکنون، دو گونه میتوان با مسألۀ پاسداشت عاشورا، رو به رو شد. نخست، آن که عزاداری کرد؛ گریه و زاری نمود؛ بر ظالمان و یزیدیان، نفرین و لعن کرد و از آنان بیزاری جست.
این روش، اگر چه خوب و ارزشمند است، ولی روش کامل و درستی برای زندهنگه داشتن قیام عاشورا به شمار نمیآید؛ چرا که اگر لعن یزید و معاویه، سفارش شده است، به این معنا نیست که این دو نفر را به عنوان یک شخصیت صرف، لعن کنیم؛ بلکه باید از آن دو، به عنوان نماد و نشانه ی یک جریان فکری دین ستیز و ظلم-پرور، برائت بجوئیم. در این صورت، لعن و نفرین شخصیت نمادین آنان، باعث تذکر این نکته خواهد بود که جریان خاصی وجود دارد که ملعون است و باید از آن بیزاری جست و از این حیث، تفاوتی میان
شخصیت یزید با یزیدیان تمام اعصار، نخواهد بود.
قرآن از این جریان فکری ملعون، با عنوان «شجره ی خبیثه» یاد کرده است (1)شجره ی خبیثه، در واقع، خطّ فکری شخصیتهایی است که در طول تاریخ، در برابر شجرۀ طیبه و در مخالفت با حیات طیب بوده و هستند.
نقل میکنند که یکی از مروانیان بر امام باقر علیه السلام وارد شد؛ در حالی که ایشان گریه میکردند. هنگامی که آن شخص، علت را جویا شد، آن حضرت علیه السلام در جواب، فرمود: «چرا گریه نکنم؛ در حالیکه شجره ی معلونهای که قرآن از آن یاد میکند، در مسند حکومت است». آن شخص پرسید: «آیا من هم از شجرۀ ملعونه هستم؟» و امام پاسخ داد: «نه! تو از اهل بیت و شجرۀ طبیه هستی؛ نه از شجرۀ معلونه».
از این روایت به خوبی مشخص میشود که مراد از شجرۀ خبیثه، یک شخص یا نسل خاص نیست؛ چه، اگر این بود، آن شخص نیز -که جزو خاندان بنیامیه محسوب میشد - میبایست در دایرۀ شمول آن قرار بگیرد. بلکه منظور، یک خط فکری خاص است که دین ستیز و ضد عدالت میباشد؛ و این خطّ فکری در دوران ما نیز وجود دارد. اینجاست که برائت، معنا میشود. در مقابل، تولا، باید نسبت به خط
1) «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛ «و مَثَل سخن (و اعتقاد) پلید، همچون درختی پلید (و بیریشه) است که از روی زمین برآمده و هیچ ثباتی ندارد». سورۀ ابراهیم، آیۀ 26.
فکری عدالتمحور و زمینهساز حاکمیت دین باشد.
عزاداری امام حسین علیه السلام به معنای آن است که ما از این خط، دفاع میکنیم و از خط مخالفش، بیزاری میجوییم. عزاداریِ صرف و بیتوجه به این جریانها، عزاداری ناقصی است که نمیتواند تأثیرگذار و جریان ساز باشد و مقدمات ظهور را فراهم کند. تنها، زمانی این عزدارای و زنده داشت خاطره ی کربلا و قیام عاشورا میتواند تأثیرگذار باشد که بتواند خط فکری صحیح را زنده نگهدارد و بستری را برای تحقق وعدۀ الهی، فراهم آورد.
با دقت در ادعیه و زیارات نیز، میتوان توجه به این جریان را مشاهده کرد؛ چرا که آنها معمولاً با سلام و درود بر پیامبران شروع میشوند و در ادامه به جریان عاشورا میرسند و آن گاه، این جریان را با وعده ی تحقق حاکمیت دین، پیوند میدهند. این، همان خط فکری است که میبایست زنده نگه داشت. اینگونه است که میان نهضت عاشورا و نهضت انتظار، پیوند درستی برقرار میشود. این پیوند، پیوندی حقیقی است؛ چرا که به طور طبیعی انتظار می-رود خطی که در کربلا، روشن، و از خط انحراف و نفاق، بازشناخته شد، روزی پیروز گردد.
نهضت حسینی، مقدماتی چون مسأله ی ولایت و جریان غدیر را پشت سر گذارده بود و خود به حلقۀ دیگری برای اجرای وعده ی حق، به سامان رساندن زمین و تحقق حکومت جهانیِ عدالت محور مهدوی، تبدیل شد. تذکر خاطره ی قیام عاشورا، به معنای تذکر
اهداف و زنده نگهداشتن آن است تا مردم برای حکومت جهانی مهدوی آماده شوند.
عزاداری به معنای تذکر این مطلب است که همواره دو خط مخالف، در طول تاریخ بوده است؛ خطی که پیامبران و اولیا و اوصیا در آن قرار داشته و دارند و خطی که فرعون و یزید و امثالهم، در آن بوده و هستند؛ اینان کسانی هستند که میخواهند نورِ حق و حق طلبی و عدالت خواهی از میان برود و حکومت صالحان بر روی زمین، محقق نگردد. در مقابل، نهضت انتظار نیز به معنای اعتقاد به پیروزی نهایی صالحان است که نمونۀ روشن آن، امام حسین علیه السلام و نهضت وی میباشد.
بر این اساس، منتظران حکومت مهدوی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: گروه اول، مردمی هستند که خود، اهل فسق و فجور و آلوده به گناه میباشند؛ ولی به علت آنکه به دنبال فطرت خود و آرامش حقیقی هستند، انتظار دولت مهدوی را میکشند. این دسته، اگر چه اهلیت ندارند، اما به هر حال، منتظر هستند. این انتظار، از مقدمات تحوّل جامعه ی بشری برای تحقق وعده ی الهی محسوب میشود.
گروه دوم، کسانی اند که اهل فسوق و عصیان نیستند؛ اما به انتظار فرج، نگاه حدّاقلی دارند. اینان در غم فراق، گریه، و برای ظهور، دعا میکنند و به دنبال اموری هستند که به واسطۀ آن، رضای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را جلب کنند. این عده، عموم شیعیان و محبین حضرتش را تشکیل میدهند.
و بالاخره، دستۀ سوم، کسانی هستند که همانند عاشوراییان، علاوه بر خودسازی، برای مهذب نمودن جامعه نیز تلاش میکنند که سیصد و سیزده نفر از ایشان، یاران خاص حضرت هستند.
این سه گروه را در میان عزاداران حسینی علیه السلام نیز میتوان یافت. عدهای، اگرچه عزاداری و بزرگداشت قیام عاشورا را ترک نمیکنند، اما در عین حال، اهل معصیت نیز هستند. درک این دسته از جریان قیام امام حسین علیه السلام، ناقص است؛ چرا که نمیتوان هم اهل فسق و فجور بود و هم از یزید و یزیدیان برائت جست.
گروه دوم کسانی اند که دل پاکی دارند و برای امام حسین علیه السلام نیز خالصانه عزاداری میکنند؛ اما اهداف ایشان را به خوبی نشناختهاند.
و گروه سوم، کسانیاند که به خوبی با جریان عاشورا، پیوند خوردهاند. این عده، جریان فکری دینستیز را شناختهاند و خود را به جریان فکری حقطلب نزدیک کردهاند. طبیعتاً عزاداری این دسته، صحیح و اصولی خواهد بود.
از آنچه گذشت، مشخص گردید که نهضت عاشورا و نهضت مهدوی، از جهات متعدد، به هم پیوند خوردهاند که بازخوانی این پیوندها، میتواند ما را در شناخت هر چه بهتر تکالیف و وظایفمان کمک کند.
حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد مهدی میرباقری(1)
در مسیر عرفان، آنچه باعث سهولت رسیدن به مقصد میشود، همراه شدن با ولیّ خداست؛ چرا که در محضر او، نه تنها صفات رذیله، راه ندارد، بلکه تمام صفات نیک و پسندیده، محقق و دستیافتنی میشود؛ چنانچه، اصحاب امام حسین علیه السلام به این توفیق، نایل شدند و سرانجام، به کمال رسیدند.
اولین قدم برای رسیدن به این مطلوب، نیت است؛ یعنی اینکه بخواهیم و تلاش کنیم که با ایجاد صفات پسندیده در خود، جزء اصحاب امام زمانمان شویم و پس از آن، میبایست قدم به قدم در
1) استاد حوزه.
مسیر تحقق این مطلوب، گام برداریم.
در ادامه، به برخی از اعمال و افعالی که ما را در سلوک عاشورایی، تا رسیدن به خیمۀ مهدوی کمک میکند، اشاره خواهیم کرد.
گاهی انسان، موفق میشود خود را به ولیّ خدا برساند، اما خانواده و دوستانش را نمیتواند با خود، همراه کند؛ در حالیکه این وظیفه بر گردن همه است که علاوه بر خود، دیگران را نیز به ولیّ خدا ملحق نمایند؛ همانگونه که امام حسین علیه السلام نیز اهل بیت خود را به میعادگاه وصل الهی برد. البته مشخص است که ایشان، خانوادۀ خود را برای همراهی، مجبور نکرد؛ بلکه از قبل، زمینههای تربیتی را به گونهای فراهم کرده بود که خود آنان، همسفر شدن با کاروان امام را انتخاب کردند.
همۀ ما، باید به دامن معصومین علیه السلام چنگ بزنیم و خود را در پناه ایشان قرار دهیم؛ چرا که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند: «إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمِثْلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق (1)»؛ «مَثَل اهل بیت من، مَثَل کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار شود، نجات مییابد و هرکس آن را ترک کند، هلاک میشود».
1) بحارالانوار، ج 22، ص408.
برای رسیدن به خدا و ائمه علیهم السلام، باید موانع و حجابها را برطرف کرد. از آنجا که خداوند، بین خود و مخلوقاتش، حجابی قرار نداده، تمامی موانع و حجابهایی که ما را از درک و شناخت خداوند و ائمه علیهم السلام، ناتوان کرده است، از جانب خود ماست. پس اگر حجابها برطرف شود، میتوانیم ملکوت جهان را ببینیم و وجود خدا را در تمامی ذرات عالم، درک کنیم؛ چرا که عالم، همه، آیه و نشانهای است برای شناخت و درک خداوند.
پس از آنکه انسان، به این مقام رسید و به تعبیر امام علی علیه السلام(1)، معرفت نورانی پیدا کرد، در همه جا ولی خدا را نیز میبیند. نقل شده است که روزی امام صادق علیه السلام در مسجد الحرام، به ابوبصیر فرمودند: «از کسانی که میآیند و عبور میکنند، بپرس که آیا جعفر بن محمد علیه السلام را ندیدهاند؟». ابوبصیر اطاعت نمود و شروع به پرسیدن کرد؛ اما جواب همه، منفی بود. تا اینکه ابوهارون - که شخصی نابینا بود- نزدیک شد. حضرت فرمودند: «از او سؤال کن». هنگامی که ابوبصیر از ابوهارون سؤال کرد، او در جواب گفت: «این آقا، درکنار تو است!».
1) «مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّة»؛ بحارالانوار، ج 26، ص2.
این، همان معرفت به نورانیت است که برای شناخت، دیگر احتیاجی به چشم ظاهری ندارد؛ چرا که عارف، در همه جا، مولای خویش را میبیند و پرتو او را در وجود خود، احساس میکند.
اگر انسان بخواهد به معرفت نورانی دست پیدا کند ـ تا به واسطۀ این معرفت، امام، در جانش ظهور کند و سرپرستی و ولایت او را در وجود خود احساس نماید ـ باید به مقام محبت برسد و این، در صورتی تحقق پیدا میکند که انسان، خود را تسلیم ولیّ خدا نماید؛ چرا که تا تسلیم ولی خدا نشویم، خداوند تطهیرمان نمیکند و تا تطهیر نشویم، محبت حاصل نمیشود.
یکی از وسائل مهم تطهیر انسان، بلایا و امتحانات خداوندی است. سنت الهی این است که به هر میزان که بر ایمان انسان اضافه شود، بلای او هم مضاعف گردد و البته، نتیجۀ این بلا، خلوص در محبت است؛ زیرا بلایا، رشتۀ تعلقات به غیر خدا را قطع میکند؛ ناخالصیها را از بین میبرد و انسان را از فتنۀ نفس و گرفتاری به آن، نجات میدهد.
چرا حضرت یعقوب علیه السلام، بیست - یا به نقلی، چهل- سال، به درد فراق یوسف علیه السلام مبتلا شد؟ زیرا - با وجود آنکه سفره اش، هرشب برای فقرا گسترده بود- یک شب، سائلی نزد او رفت و اعتنایی ندید. به همین جهت، از او به درگاه خدا شکایت کرد. خداوند نیز به یعقوب علیه السلام وحی کرد که «ای یعقوب! مگر نمیدانی که ترک اولی
کردی و مجازات خواهی شد؟ پس آمادۀ بلا باش». آنگاه او را به درد فراق یوسف علیه السلام، دچار کرد.
بی شک، خداوند نمیخواهد انسان مؤمن را اذیت کند؛ بلکه قصد دارد او را به وسیلۀ بلا مخلص نماید، تا قلبش فقط متعلق به خدا باشد.
از آنچه گفته شد مشخص گردید که تمسک به بلا، بهترین نردبان سلوک است. در این میان، سلوک به بلای اولیای خدا، مؤثرتر و راهگشاتر میباشد؛ چرا که بلای ما، به اندازۀ خود ما سلوکدهنده است، ولی بلای اولیاء، به اندازۀ عظمت خود ایشان است. از این رو، در دعای ندبه، خداوند را به جهت ابتلائات اولیائش، حمد میکنیم: «اللهم لک الحمد علی ما جری به قضائک فی اولیائک»؛ «خدایا! ما تو را به خاطر سرنوشتی که بر اولیائت رقم زدی، ستایش میکنیم».
مقام شناخت و حمد بر قضای اولیاء، مقام والایی است که هر کسی نمیتواند به آن، دست پیدا کند؛ بلکه تنها کسانی به این مقام میرسند که «شاکر» باشند. چنانچه در زیارت عاشورا ـ آنگاه که خداوند را به خاطر توفیق درک و شراکت در مصیبت سید الشهدا علیه السلام حمد میکنیم ـ خود را در زمرۀ آنان میبینیم: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم».
شاکرین، کسانی هستند که در دستگاه خدا، خود را هیچ
میشمارند و زبان حالشان، تعبیر امام سجاد علیه السلام در دعای ابو حمزه است: «ما خطری، هبنی بفضلک». شاکرین، ربوبیت خدا را بر اولیاء و انبیاء و نیز بر پیامبر و آلش علیهم السلام میبینند و بلایای سنگین آنها را در این فضا لمس میکنند و در حقیقت به مقام «حضور در بلا» میرسند. به تعبیر دیگر، اینان، کسانی هستند که مبتلا به بلای اولیای خدا میشوند و مانند ایشان، بر آن بلایا، زبان به حمد خداوند میگشایند. رضایت و ابتهاج اصحاب سیدالشهدا علیه السلام در روز عاشورا نیز به جهت نائل شدن ایشان به مقام درک بلای ولیّ خدا بود.
بنابراین ربوبیت خدای متعال، نسبت به همۀ عوالم، از بستر «قضاء بر اولیا» میگذرد و قضای اولیاء نیز از بستر بلا. این بلا، اجباری و قهری نیست؛ بلکه بلایی است که حضرت حق، میثاقش را از اولیای خود گرفته است و ایشان نیز، به این میثاق، وفادار هستند (فَشَرطوا لکَ ذلکَ و عَلِمتَ مِنهُم الوَفاءَ بِه...(1)). محصول این بلا هم، «فَقَبِلتَهم و قَرَّبتَهم و قَدَّمتَ لَهُم الذِّکرَ العلیَّ و الثَّناءَ الجلیَّ (2)» است و نیز «جَعَلتَهم الذَّریعةَ إلیکَ و الوَسیلةَ إلی رِضوانِک (3)».
از آنجا که ربوبیت خدای متعال بر عوالم، از مجرای بلای اولیای خدا میگذرد، تمام آنچه به موجودات میرسد، در شعاع همین
بلاست و در حقیقت، همه، ریزهخوار این سفره هستند. بنابراین، نه تنها انبیای الهی و ائمه معصومین علیهم السلام از عاشورا بهرهمند شدهاند، که در واقع، این جریان، برای آنها ضیافت است.
در روایات آمده است که در روز عاشورا، هزاران مَلَک برای یاری امام حسین علیه السلام به زمین هبوط کردند؛ اما وقتی رسیدند که ماجرا تمام شده بود. از این رو، غبارآلود و عزادار، کنار مزار حضرت، وقوف کردهاند تا پس از زمان ظهور، در رکاب منتقم آن حضرت باشند. پس ملائکه نیز با بلای ایشان، در حال سلوکاند.
یکی دیگر از نتایج درک ابتلای ولی خدا، تصدیق ولایت اوست. اگر انسان از مدخل بلای اولیای الهی وارد شود و بتواند بلای ایشان را درک کند، آنگاه خواهد توانست ولایتشان را بپذیرد و آنان را تصدیق کند؛ و إلا تصدیق کردن، کار آسانی نخواهد بود.
این مسئله در جریان موسای کلیم علیه السلام و خضر نبی علیه السلام، کاملاً مشهود است. در آن جریان، موسی علیه السلام با ارشاد و امر خدای متعال، به معلمی الهی دست مییابد، ولی در مسیر آزمایشها و ابتلائات، توان تصدیق ایشان را پیدا نمیکند و در نتیجه از همراهی او، باز میماند. چنانچه، قرآن از زبان خضر نبی میفرماید: «هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً» (1).
1) سورۀ کهف؛ آیۀ 78.
وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام از امتحان قربانی کردن فرزند، سربلند بیرون آمد و خداوند، قوچی را برای او فرستاد تا در عوض اسماعیل، ذبح کند، به درگاه خدا عرض کرد: «خدایا من در کجای این امتحان، کوتاهی کردم که موفق نشدم فرزندم را با دست خودم، قربانی کنم تا به این واسطه، به ثواب اعظم مصیبتها برسم؟» خدای متعال در جواب او فرمود: «ابراهیم! آیا خودت را بیشتر دوست داری یا پیامبر آخر الزمان را؟» ابراهیم علیه السلام عرض کرد: «پیامبر آخر الزمان را». خداوند فرمود: «فرزند خودت را بیشتر دوست داری یا فرزند پیامبر آخرالزمان را؟» عرض کرد: «فرزند پیامبر را -که سید الشهدا است- از اسماعیل خودم، بیشتر دوست دارم». آنگاه خداوند به او فرمود: «ابراهیم! نه تو، ظرف اعظم مصائبی و نه بزرگترین مصیبت ها، ذبح اسماعیل؛ بلکه ظرف اعظم مصائب، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و اعظم مصائب، مصیبت سید الشهدا.
ابراهیم! تو به دستور ما و در راه محبت و برای تقرب به ما، اسماعیل را به مذبح آوردهای؛ او را بندۀ خدا میدانی و احترام میکنی. حال این مصیبت، اعظم است یا مصیبت کسی که در فضایل، آنچنان از اسماعیل، برتر است که با هم قابل مقایسه نیستند، اما او را مثل گوسفند، سر میبرند؟
ابراهیم! اگر میخواهی به ثواب اعظم مصائب برسی، باید مصیبت
سید الشهدا را درک کنی که اگر توانستی به درک آن برسی، ثواب اعظم مصیبتها را بردهای».
بلای وارد شده بر امام حسین علیه السلام، به قدری عظیم است که امام زمان علیه السلام در مصیبت آن میفرماید: «فلئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور و لم اکن لمن حاربک محاربا لمن نصب لک العداوه مناصباً فلأنْدُبنک صباحاً و مساءً» (1)«اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدّرات، مرا از یاری تو باز داشت و نتوانستم در رکاب تو با دشمنانت بجنگم، اکنون، صبح و شب برایت میگریم و به جای اشک، از دیده خون میریزم».
این عظمت، نه تنها بر انسانها، که بر تمام موجودات، عظیم و ناگوار است: «لقد عظمت الرزیة و جلت و عظمت المصیبة بک علینا و علی جمیع اهل السموات» (2).
گاهی بلای یک شخص، نه تنها عامل نجات و ارتقای خود او، که سبب خیر برای اطرافیانش نیز میشود. برای مثال، ابتلای حضرت یعقوب علیه السلام، به نجات امت مصر، هدایت پسرانش و نیز نائل شدن حضرت یوسف علیه السلام، به مقام علم و نبوت و جایگاه عزیزی مصر، منجر
شد. اگر چه صبر حضرت یوسف علیه السلام در برابر بلایای وارد شده بر خودش نیز، عامل مهمی در ارتقاء معنویش بود.
عاشورا نیز اگرچه ابتلا و امتحانی برای امام حسین علیه السلام و مردم زمان ایشان بود، اما در حقیقت، ضیافت گستردۀ خداوند، برای مؤمنان و صابران بوده و هست؛ چراکه علاوه بر درجاتی عالی که خداوند به واسطۀ بندگی و صبر امام و یارانش، به آنان عطا نمود، مصیبت سیدالشهدا علیه السلام - که اعظم مصیبتها و بلایاست- میتواند وسیلۀ قرب انسانها به خداوند متعال شود.
البته این سخن به معنای آن نیست که چون سیدالشهدا در ضیافت است، پس باید بخندیم. این سخن، کاملاً باطل است؛ زیرا از بلا نمیتوان با خنده، بهرهمند شد. عاشورا ضیافت است؛ اما ضیافت بلا، که ورود آن- دستکم- با حالت بکاء است و اوج آن، جاندادن از شدت گریه.
سلوک به بلا، از مدخل گریه آغاز میشود. از این رو، امام سجاد علیه السلام در جواب اعتراض اطرافیان به شدت حزن و گریۀ ایشان، میفرمایند: «حضرت یعقوب علیه السلام، یک فرزندش غایب شد، آنچنان گریست که بیناییاش را از دست داد. من چهطور گریه نکنم در حالیکه دیدم، در یک روز پدرم و شمار بسیاری از اهل بیتم را ذبح کردند؟»
نقل شده است که پس از بازگشت حضرت یوسف علیه السلام به کنعان، حضرت یعقوب علیه السلام با اصرار از او خواست که قصۀ خودش را تعریف
کند. یوسف نیز داستان را تعریف کرد تا به جایی رسید که برادرانش او را عریان کردند و در چاه انداختند. داستان به این جا که رسید، حضرت یعقوب علیه السلام از هوش رفت.
با آنکه جریان حضرت یوسف علیه السلام و امام حسین علیه السلام اصلاً با هم قابل مقایسه نیستند، اما حضرت یعقوب علیه السلام در اوج قدرت روحی، نتوانست همان را هم تحمل کند.به راستی، کدامیک از ما به جهت مصائب امام حسین علیه السلام، از هوش رفته است؟!
مصیبت امام حسین علیه السلام، دریای وسیع و ناشناختهای است که هرچه به عمق آن بیشتر نزدیک شویم، به درک و معرفت بیشتری نیز خواهیم رسید.
واقعۀ عاشورا، بلایی بود که امام حسین علیه السلام، آن را به جهت هدایت ما، تحمل کرد. اگر انسان به چرایی وقوع آن حادثه پی ببرد، خدا را برای این مصیبت، حمد خواهد کرد و این، همان حمدی است که در سجدۀ آخر زیارت عاشورا به جا میآوریم.
در حقیقت، کشتی نجاتی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسین علیه السلام را ناخدای آن میدانند (1)، همان ابتلا و مصیبت عظیم ایشان است و بهترین راه ورود به این کشتی، توجه به این مصیبت. لذا در زیارت
1) «إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِی... مِصْبَاحُ هُدًی وَ سَفِینَةُ نَجَاةٍ». بحارالانوار، ج 36، ص204.
عاشورا، پس از ابراز محبت میخوانیم: «و اسئل الله بحقکم و باشأن الذی لکم عنده ان یعطینی بمصابی بکم افضل ما یعطی مصاباً بمصیبته ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض».
در اثر این مصیبت، شفاعت دنیایی و اخروی امام حسین علیه السلام، نصیب ما میشود. شفاعت دنیایی آن حضرت علیه السلام، آن است که حیات و ممات ما را برای خدا قرار میدهد و شفاعت اخروی ایشان، نجات از عذاب و عقوبت گناهان است و این، در واقع، کسب تمام خیر دنیا و آخرت است.
ماجرای سید الشهدا علیه السلام جزو اسرار عالم است. کسی جز خدا نمیداند که چطور در دورۀ غربت اسلام و در شرایطی که جبهۀ مقابل، احساس پیروزی میکرد و در کنار سر بریدۀ سید الشهدا علیه السلام، ندا بر میداشت: «لعبت هاشم بالملک؛ فلا خبر جاء و لا وحی نزل»، یک انسان غریب و مظلوم، کار را تمام کرد و یک تاریخ را نجات داد. در جریان کربلا، جبهۀ باطل با نقشهای عظیم آمده بود تا به اسلام، تیر خلاص بزند، ولی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که برای چنین روزی، سید الشهدا علیه السلام را تربیت کرده بودند، در واقع، اعظم عابدان را به مصاف اعظم مکائد شیطان، فرستادند.
ابلیس، که پس از رانده شدن از درگاه خدا، فرصت چند دعای
مستجاب را از خدا خواسته بود، یکی از خواستههای خود را برای کربلا نگه داشت. در روز عاشورا، هنگامی که حضرت اباعبدالله علیه السلام، در گودی قتلگاه افتاده بودند و تشنگی بر ایشان فشار آورده بود، از خدا خواست که خورشید را با تمام توان بر حسین علیه السلام بتاباند و خورشید به گونهای بر حضرت تابید که نگفتنی است. عطش مخصوص اباعبدالله علیه السلام که معصومین علیهم السلام روی آن حسّاس بودهاند و خدای متعال، روضهاش را برای حضرت آدم علیه السلام خوانده است، نتیجۀ این گرماست.
در همان حال، جبرئیل اجازه گرفت و میان خورشید و حضرت حائل شد؛ اما حضرت فرمود: «کیست که بین من و حبیبم، حائل شده است؟ ای جبرئیل! کنار برو».
بنابراین ابلیس، تمام توان خود را به کار گرفت که نقطهضعفی از سید الشهدا علیه السلام بگیرد اما ایشان، با تمام وجود، او را زمینگیر کرد و سرانجام، این عبودیت محض، محور عبدویت و تهذیب، در تمامی ادوار شد.
به تعبیر روایات، ایام الله، سه هنگامۀ «ظهور»، «رجعت» و «قیامت» هستند و در هر سۀ این ایام، یوم الحسین علیه السلام محور است؛ زیرا در روز ظهور، شعار لشگریان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، «یا لثارات الحسین» خواهد بود؛ در زمان رجعت، اولین کسی که به دنیا باز خواهد گشت، حضرت
اباعبدالله علیه السلام خواهند بود و در روز قیامت نیز، بهشتیان، زیر پرچم امام حسین علیه السلام گرد خواهند آمد.
اساساً کسی که ماجرای عاشورا را با آن وسعت و عظمت ببیند، یقین پیدا میکند که پایان این راه، چیزی جز نصرت الهی نخواهد بود؛ چرا که این بندگی، لاجرم یک پایان خوش خواهد داشت: «والعاقبة للمتقین».
اگر کسی، عظمت عاشورا را درک کند، قطعاً این توجه در او پیدا میشود که جریان ابلیس در روز عاشورا شکست خورده و دیگر امکان بقا و ماندگاری ندارد؛ بنابراین، به پایان این جریان ایمان میآورد و کسب توفیق حضور در آن پایان خوش، خواسته و آروزی او میشود: «فاسئل الله الذی اکرمنی مقامکم و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ».
اینجاست که بلای امام حسین علیه السلام با بلای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیوند میخورد. غیبت، ابتلای عظیم امام زمانِ ماست که ایشان را از به تحقق رساندن وعدههای الهی و گرفتن انتقام از قاتلین جدّ بزرگوارش، مانع شده است.
بلای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به قدری عظیم و بزرگ است که غم و مصیبت آن، ائمه علیهم السلام را سالها پیش از میلاد آن حضرت، به گریه وا میداشت. چنانچه، برخی از اصحاب امام صادق علیه السلام نقل کردهاند که
بر آن حضرت وارد شدند و ایشان را در حالتی یافتند که گریهای شدید مینمودند و پیوسته میفرمودند: «سیدی! غیبت تو، خواب را از من گرفته است» و آنگاه که علت را جویا میشوند، حضرت میفرمایند: «کتاب جفر را نگاه میکردم که به غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حوادثآن دوران رسیدم».
یکی از بزرگترین درسهای سورۀ یوسف، چگونگی برخورد حضرت یعقوب علیه السلام با مسئلۀ غیبت ولی خدا است. او همیشه مشغول گریه بود؛ در حالی که در مقام نبوت و عصمت، قرار داشت و میبایست پیوسته به یاد خدا مشغول باشد. پس اگر گریه بر یوسف علیه السلام، جزئی از سلوک ایشان به سوی خدا محسوب نمیشد، آنگونه گریه نمیکرد؛ چرا که انبیاء، حتی از افعال مباح هم پرهیز میکردند. اما ایشان، بر آن واقعه، به قدری گریه کرد که چشمهایش، سفید و کمرش، خم شد و حتی زمانی که به جنون، متهم گشت نیز، دست از گریه برنداشت. پس باید با بلا و غیبت ولیّ خدا، این گونه برخورد کرد؛ نه آنکه ولیّ خدا مبتلا باشد و ما در غفلت باشیم؛ چنانچه این مسئله، یکی از پیامهای مهم دعای ندبه است: «عزیز علی ان تحیط بک دونی البلوی».
اینجاست که متوجه میشویم چرا در بعضی از روایات، غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به غیبت حضرت یوسف علیه السلام تشبیه شده است؛ چرا که مبتلاترین فرد در غیبت یوسف علیه السلام، خود او بود. در غیبت حضرت
صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مبتلاترین شخص، خود حضرت است؛ از این رو، تحمل غیبت برای ایشان، از همه دشوارتر میباشد.
برخی عوامل، باعث میشوند که انسان در عین حالی که به دل، ولایت ولیّ خدا را تصدیق میکند، نتواند با او همراه و سالک شود. برخی از این عوامل، از این قرار است:
اگر انسان، خودش را برای همراهی با ولیّ خدا آماده نکند، عقب خواهد ماند؛ چنانچه سید الشهدا علیه السلام از ماهها قبل، موضعشان را در قبال حکومت یزید، اعلام کرده بودند؛ ولی عدهای به دلیل عدم آمادگی، از قافلۀ خیر، عقب ماندند.
انسانی که نتوانسته است از تعقلات دنیوی خود رها شود، یا هرگز توفیق همراهی با ولیّ خدا را پیدا نخواهد کرد و یا هرچند توفیق همراهی را پیدا کند، نخواهد توانست تا انتهای مسیر، همقدم او باشد و سرانجام در جایی، راه او از راه ولیّ خدا، جدا خواهد شد.
تأخیرها، سستیها، کم معرفتیها و از همه مهمتر، تعلقات به دنیا، گاهی سبب میشود که انسان حتی تا مرز ریختن خون امام معصوم نیز، پیش برود؛ چنانچه این اتفاق، برای کوفیان زمان امام حسین علیه السلام افتاد و همان کسانی که برای سیدالشهدا علیه السلام نامه نوشتند
و ایشان را دعوت نمودند، سرانجام برای حفظ دنیای خود و کسب غنیمت، از یکدیگر سبقت گرفتند.
تعلق خاطر به دنیا، بالاخره انسان را رو در روی اولیای خدا قرار میدهد و این خطر جدی برای همۀ کسانی که خود را از تعلقات، پاک نکردهاند، وجود دارد. برخی از بزرگان، دربارۀ گریۀ بر امام حسین علیه السلام، تعبیر زیبایی دارند. آنها معتقدند یکی از اقسام گریه در مراسم سیدالشهدا علیه السلام، گریۀ خوف است؛ یعنی انسان واقعاً خائف باشد که مبادا جزو مدعیانی قرار بگیرد که نامه نوشتند و گفتند: «باغهای ما، آماده، نهرهای ما، جاری و مزارع ما، خرّم و آباد است و فقط منتظر قدوم شما هستیم»؛ اما هنگامی که ولیّ خدا به سویشان آمد، به روی او شمشیر کشیدند و او را محاصره کردند.
یکی از عواملی که باعث جدایی عدهای از سید الشهدا علیه السلام و حتی قرار گرفتن آنها در جبهۀ ابن زیاد شد، این بود که میخواستند دنیا و آخرت را با هم جمع کنند. آنها با خود، تصفیهحساب نکرده بودند تا بتوانند یکی از این دو را انتخاب کنند؛ لذا خداوند متعال، زمینۀ فتنه و امتحان را پیش آورد تا یکی را انتخاب نمایند.
در این میان، عدهای گفتند: «نه همراه سید الشهدا علیه السلام میجنگیم و نه با ابن زیاد درگیر میشویم»! امکان ندارد که انسان بتواند دین خود را حفظ کند اما در مقابل باطل، از حق، دفاع نکند. ارادۀ جمع
بین این دو موجب شد که عدهای به خیال اینکه سرانجام، صلح خواهد شد، به همراه لشکر ابنزیاد به کربلا بروند؛ اما کمکم کار به جایی رسید که در جنایات، از یک دیگر سبقت میگرفتند تا مبادا کسی نزد ابنزیاد از کمکاری آنها گله کند.
آنها تصور میکردند که بودن در لشکر ابنزیاد، در صورتی که کار به کشتار و ریختن خون سیدالشهدا علیه السلام نیانجامد، جرم نیست؛ غافل از اینکه به محض صفبندی میان حق و باطل، باید به هر قیمتی که شده در جبهۀ حق قرار گرفت.
حرّ ـ که شخصیت بسیار محترم و فوقالعادهای است و با توجه به شرایطش، با رجوع به امام حسین علیه السلام معجزه کرد ـ هنگامی که برای عذرخواهی خدمت سیدالشهدا علیه السلام رسید، به ایشان عرض کرد: «گمان نمیکردم کار ابنزیاد با شما، به اینجا برسد». در حالی که این فکر از اساس، غلط است.
کوفیان تصور میکردند که اگرچه در جبهۀ سیدالشهدا علیه السلام نباشند، میتوانند به صف اولیای خدایی راه یابند و به بهشت بروند. آنان گمان میکردند که برای اصلاحشدن، نیازی به سیدالشهدا علیه السلام ندارند و در خیال خودشان، طواف میکردند و نماز میخواندند تا تهذیب شوند!
امروز هم آمادگی برای ظهور، جزو وظایف منتظران محسوب
میشود و از آنجا که ظهور، ناگهانی واقع میشود، باید در همه حال، آمادگی خود را حفظ کنند. اصحاب امام زمان علیه السلام به دلیل برخورداری از آمادگی، به محض شنیدن ندای حضرت، همگی در مکه جمع میشوند. آنان، به گونهای آمادهاند که اگر آب، دستشان باشد، زمین میگذارند و برای یاری امام خود میشتابند.
مسلم بن عوسجه در راه حمام بود که حبیب بن مظاهر با او روبرو شد. هنگامی که در جریان استنصار امام حسین علیه السلام قرار گرفت، حتی به خانه بازنگشت و هر دو به طرف کربلا رفتند.
اگر انسان، هر روز صبح، فکرش این نباشد که «امروز، کدام کار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، زمین مانده است تا من بردارم؟»، به جایی نخواهد رسید. اگرچه طبق متن صلواتی که از امام حسن عسگری علیه السلام برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده (1)، بار ما را نیز، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر میدارد؛ اما به هر حال، باید دید کجای اردوگاه ایشان، خالی است تا همان جا را پر کرد.
پس از طی کردن مراحل قبل، حصول به مقام محبت، ممکن میشود.اگر انسان بتواند به این مقام دست یابد، در حقیقت، به مقام تسلیم، وفا و تصدیق رسیده است.
1) «اللهم انصره و انتصر به لدینک و انصر به اولیائک و اولیائه و شیعته و انصاره»؛ «خدایا او را یاری کن و به وسیلۀ او، دوستان خود را ودوستان و شیعیان و یاران او را یاری کن».
انسانی که از خود به سوی خدا هجرت کرده است، دیگر بر اساس منافع خود تصمیم نمیگیرد؛ بلکه همه چیز را برای محبوب میخواهد و همۀ توجهش در دو مسئله خلاصه میشود: «زیباییها و جمال محبوب»و«قصور و کوتاهیهای خودش». پس، محبت از یک سو، محبّ را در محبوب ذوب میکند و از سوی دیگر، او را به مراقبه از خود و افعال خود، وا میدارد؛ چراکه تمام توجه انسان محبّ، به این مسئله است که مبادا از دایرۀ محبت محبوب، خارج شود.
انسانهایی بیش از همه، برای امام خود، جانفشانی میکنند که به مقام محبت و وفا رسیدهاند؛ چنانچه، سعید بن عبدالله در هنگام نماز ظهر عاشورا، خود را سپر حضرت سیدالشهدا کرد و در آخر، باز هم خود را بدهکار میدانست و از حضرت پرسید: «آیا وفاکردم؟!».
اساساً، دین بر پایۀ محبت بنا شده است (1)و لذا مهمترین رشتهای که میتواند ما را به اهل بیت عجل الله تعالی فرجه الشریف پیوند دهد، حب ایشان و بغض دشمنان ایشان است. اگر از ما حبّ ولیّ خدا خواسته شده، بدین علت است که او نیز به ما محبت دارد؛ چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: «ما نه تنها شما را، که بوی شما را نیز دوست داریم». نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز، به گونهای در هدایت انسانها مشتاق و کوشا بود که از طرف خداوند، خطاب رسید که ما قرآن را به جهت سختی و مشقتِ تو
1) «أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْت»؛ بحارالانوار، ج 27، ص82.
نازل نکردیم (1)پس این رابطه، یک رابطۀ محبتآمیز است و باید تلاش کرد تا در این عرصه، به حدّ مقبولی رسید؛ چراکه اگر انسان به مقام محبت و اشتیاق نرسد، نمیتواند از سرچشمۀ ولایت ولیّ الله، سیراب شود. اینجاست که باز، نقش بلاء و سلوک با آن، مطرح میشود؛ زیرا بلاء، بهترین وسیله برای رسیدن به این تشنگی و اشتیاق، میباشد: «البلاء للولاء».
1) «ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی»؛ سورۀ طه، آیۀ 2.
حجت الاسلام و المسلمین حسین ایرانی(1)
جریان امامت و ولایت ائمۀ اطهار علیهم السلام جدای از یکدیگر نبوده، بلکه متناسب با شرائط و مقتضیات زمان، جلوههای گوناگونی به خود گرفته است. این جریان، گاه در قیام سرخ، گاه در نهضت فرهنگی و علمی، گاه در لباس اسارت و گاه در تبعید و هجرت، متبلور شده است؛ اما از آنجا که تمامی معصومین، یک نور واحد هستند (خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَارا (2))، هدف واحدی را نیز دنبال میکردند.
حفظ مکتب، هدایت امت، تبیین و اجرای حق و عدل و نیز ستیز با باطل، هدف مشترک تمام امامان علیهم السلام بوده است که همچون رودخانهای که در مسیر خود، پیچ و تاب خاصی مییابد، در هر زمان
به شکلی بروز یافت تا همگان را حیات بخشد و سرانجام به اقیانوس حاکمیت عدل و امن الهی در زمان حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیانجامد.
لیکن در این میان، پیوستگی و ارتباط میان قیام امام حسین علیه السلام و انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نمود بیشتری دارد. گویا نهضت نینوا، نهال و بذری بود که در روز عاشورا کاشته شد تا در گذر زمان، رشد کند و در عصر ظهور، به ثمر بنشیند. در عصری که همۀ پیامبران و امامان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در انتظار فرا رسیدن آن بودهاند؛ عصری که در آن، وعدههای الهی بر حکومت جهانی حق و عدل (1)، تحقق مییابند و آیۀ استخلاف (2)عینیت پیدا میکند.
امام حسین علیه السلام به فرزندش، امام سجاد علیه السلام فرمود: «ای فرزندم! به خدا سوگند؛ خون من از جوشش نخواهد افتاد تا آنکه خداوند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برانگیزد و انتقام خونم را بگیرد (3)».
در دعای ندبه و شرح غم هجران مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، از میان صدها شهید عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تنها از شهید کربلا، سخن به میان مییاد.
1) «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ... » سورۀ توبه، آیۀ 33/ سورۀ صف، آیۀ 9/ سورۀ فتح، آیۀ 28.
2) «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ...»؛ سورۀ نور، آیۀ55.
3) بحار الانوار، ج 45، ص299؛ معجم احادیث المهدی، ج 3، ص182.
شعار قیام جهانی امام منتظَر و یارانش، «یا للثارات الحسین»خواهد بود. (1)
بیش از دویست روایت، به این مسئله اشاره دارند که حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرزند و از نسل امام حسین علیه السلام است و خود این نکته، گویای رمز عمیق این ارتباط است. از جمله، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بیانی به فاطمۀ زهرا علیها السلام فرمود: «قسم به خدایی که جز او معبودی نیست؛ مهدی این امت که عیسی بن مریم، پشت سر او نماز میخواند از ما میباشد» و آنگاه با دست مبارک بر شانۀ امام حسین علیه السلام زد و سه مرتبه فرمود: «او از حسین علیه السلام است» (2)همچنین آن حضرت، به سلمان و ام سلمه فرمود: «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان حسین علیه السلام است؛ پس خوشا به حال آنکه از دوستان حسین علیه السلام باشد که به خدا قسم؛ شیعیان و پیروان او در روز قیامت، رستگارند» (3)
امام علی علیه السلام نیز در خطاب با امام حسین علیه السلام فرمودهاند: «ای حسین! نهمین فرزند تو، کسی است که بر اساس حق، قیام میکند،دین را ظاهر و حاکم می نماید و عدالت را گسترش میدهد» و آنگاه که امام حسین علیه السلام از ایشان میپرسد: «آیا این امر واقع
خواهد شد؟»، ادامه میدهند: «آری، قسم به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به پیامبری برگزید و او نیز مرا بر همۀ آدمیان، مبعوث کرد، این اتفاق، واقع خواهد شد. لیکن این امر، بعد از غیبت و دورۀ حیرت خواهد بود» (1)
به عنوان مثال، در تفسیر آیهی«... وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانا...» (2)، روایاتی از پیامبر، امام علی و امام باقر عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است که مقتول را امام حسین علیه السلام و ولیّ او را امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، معرفی کردهاند. (3)
همچنین در کلامی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: «بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، فرشتگان نالیدند و گریستند و گفتند: "خدایا! آیا قاتلین فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و برگزیدهات را به حال خود وا میگذاری؟" پس خداوند، سایۀ امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر آنان نمایاند و فرمود: "به وسیلۀ
این قائم از ظالمین و قاتلین حسین علیه السلام، انتقام میگیرم"» (1)
7و8. طبق احادیث وارده، قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سال فرد (مانند قیام عاشورا که در سال 61 هـ ق واقع شد) و در روز عاشورا اتفاق خواهد افتاد. چنانچه امام باقر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودهاند: «گویا میبینم امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در روز عاشورا قیام نموده و بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل اعلام میکند: البیعة لله» (3).
شواهد مذکور و موارد متعدد دیگر، گویای پیوند و ارتباط عمیق میان قیام عاشورا و قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که توجه به این حقیقت، رسالت و مسئولیت منتظران را در دوران غیبت، ترسیم میکند و یاران و اصحاب وفادار و فداکار امام حسین علیه السلام را به عنوان الگوی حسینیبودن و زینبیماندن، به منتظران واقعی عرضه مینماید تا مبادا از ولایت و امام زمان خود باز بمانند و در شب تار غیبت آن خورشید عالمتاب، گرفتار گرداب گناه و توطئههای شیاطین درون و بیرون شوند؛ چرا که آن امام و قیام را پاکبازانی مخلص، خدایی و عاشورایی میطلبد.
1) بحارالانوار، ج 53، ص39؛ اثبات الهداة، ج 7، ص103.
حجت الاسلام و المسلمین محمد صابر جعفری(1)
میان عاشورا و انتظار، ارتباطی است سترگ؛ تا بدانجا که با التزام به نکات و پیامهای مهم عاشورا، میتوان جامعهای شایسته و منتظر برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده نمود. حسین علیه السلام، امام زمانِ مردم خود بود و جامعۀ همعصر ایشان، وظایفی در قبال او بر عهده داشتند که کوتاهی و کمتوجهی به آن وظایف، فاجعۀ کربلا را به بار آورد و امروز، مائیم و امامی دیگر و "هل من ناصر"ی به بزرگی زمین و زمینیان.
در این مختصر، قصد داریم از میان شباهتها، تحلیلها، عبرتها و رهیافتهای مشترک میان عاشورا و انتظار، نکاتی دوازده گانه را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
غم و اندوه مصیبت امام حسین علیه السلام، مسألهای بود که از آغاز تاریخ
1) محقق و پژوهشگر عرصۀ مهدویت.
و قرن ها پیش از خلقت جسمانی امام حسین علیه السلام، وجود داشت. انبیای الهی- از حضرت آدم علیه السلام تا پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم - و اوصیای عظام- از حضرت علی علیه السلام تا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - همه و همه از این مصیبت عُظمی، نالهها سر دادهاند و در غم آن گریستهاند. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، این آخرین وصیّ نبی و آخرین حجت خدا، مصیبت حسین علیه السلام را آنگونه عظیم میداند که در زیارت منسوب به «ناحیۀ مقدسه»، خطاب به جدّ بزرگوارشان، سیدالشهداء علیه السلام میفرماید:
«فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ وَ عَاقَنِی عَنْ نُصْرَتِکَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حَارَبَکَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً حَسْرَةً عَلَیْکَ وَ تَأَسُّفاً وَ تَحَسُّراً عَلَی مَا دَهَاکَ»؛ «اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و از یاری تو دور ماندم و نتوانستم با دشمنان تو جنگ، و با بدخواهان تو پیکار نمایم؛ هماکنون، هر صبح و شام بر شما گریه میکنم و به جای اشک از دیده، خون میبارم و بر این ماجرا، از دل پر درد، آهِ حسرت میکشم».
در سوگ تو با سوز درون میگریم
از نیل و فرات و شط، فزون میگریم
گر چشمۀ چشمِ من، بخشکد تا حشر
از دیده به جای اشک، خون میگریم (1)
1) مصطفی آرنگ.
درک جایگاه امام معصوم، از سویی و درک عظمت مصیبت به شهادت رسیدن او (1)از سویی دیگر، مسئلهای است که حقیقت آن را تنها، انسان معصوم و ولیّ خدا میتواند دریابد؛ چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «قدر و منزلت تو را، تنها، خدا و من میدانیم و قدر و منزلت مرا، تنها، خدا و تو درک میکنید». بنابراین، خونخواهی معصوم نیز، میبایست توسط معصوم صورت بگیرد و لذا، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، منتقم و خونخواه حسین علیه السلام است (این الطالب بدم المقتول بکربلا).
میان امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - علاوه بر صفات و ویژگیهای مشترکی چون عصمت، علم، مهربانی، شجاعت، حکمت و...که میان تمام ائمه عجل الله تعالی فرجه الشریف مشترک است- پیوندها و شباهتهایی وجود دارد که محل تأمل و دقت میباشند.
القابی چون «غریب»، «طرید» و «شرید» (2)که به هر دوی این بزرگواران، نسبت داده شده است، از جملۀ این شباهتهاست.
1) این مصیبت، به قدری عظیم است که در زیارت عاشورا میخوانیم: «یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتِ الْمُصِیبَةُ بِکَ عَلَیْنَا وَ عَلَی جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَی جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَات» (بحارالأنوار، ج98، ص293).
2) کمال الدین، ج1، ص208؛ کافی، ج 1، ص322.
همچنین، طبق روایت نبوی، یاری کردن اباعبدالله علیه السلام مانند یاری رساندن به حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است.(1)
در ادعیه و زیارات منتسب به ایام هر کدام از این دو امام نیز، التفات و توجه به دیگری، به چشم میخورد؛ مثلاً در اعمال شب نیمۀ شعبان -که شب میلاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است- زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده است. شاید این امر به جهت آن باشد که مردم عصر غیبت را به این نکته توجه دهد که حسین علیه السلام، امامِ کسانی بود که او را به «العجل» (2)خواندند؛ اما در آخر، او را تنها گذاردند و غریبانه به شهادت رساندند. مباد که منتظرین مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین کنند...
در شب قدر نیز- که شب انسان کامل، حضرت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و فرشتگان، به محضر او شرفیاب میشوند- زیارت حسین علیه السلام وارد
1) امام حسین علیه السلام در کربلا به یارانش فرمود: «قد قال جدی رسول الله ولدی حسین یقتل بطف کربلا غریباً، وحیداً، عطشاناً، فریداً. فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده الحجة، ولو نصرنا بلسانه فهو فی حزبنا یوم القیامة»؛ «همانا جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فرزندم حسین در زمین کربلا، غریب و عطشان کشته میشود. کسی که او را یاری کند، مرا و فرزندش مهدی را یاوری کرده است و هرچند به زبان خود ما را یاری کند، فردای قیامت در حزب ما خواهد بود». (معالی السبطین، ج1، ص208؛ به نقل از عاشورا و انتظار، پورسید آقائی، ص56).
2) در نامۀ برخی از کوفیان مانند شبثبنربعی و عمروبنحجاج زیدی آمده بود: «فَإِنَّ النَّاسَ یَنْتَظِرُونَکَ لَا رَأْیَ لَهُمْ غَیْرُکَ فَالْعَجَلَ الْعَجَلَ ثُمَّ الْعَجَلَ الْعَجَلَ وَ السلام »؛ «مردم منتظر شمایند و هیچ کسی جز شما را نمیخواهند. پس بشتاب، بشتاب، بشتاب، بشتاب والسلام». (بحارالانوار، ج44، ص334؛ ارشاد، ج2، ص36) نکتۀ غمبار جریان، آن بود که نه تنها به گفتههای خود پایبند نماندند، بلکه پس از پیوستن به ابنزیاد، حتی نامههای خود را انکار نمودند.
شده است تا شاید به منتظران، گوشزد کند که امام حسین علیه السلام نیز مهبط فرشتگان بود و ملائکه، پاسبان گهوارۀ او؛ اما به جهت زر و زور و تزویر و شهوت مردم، مقامش، نازل و خونش، حلال شمرده شد. امروز نیز، وجود همان تمایلات نفسانی میتواند به تنهایی و غربت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیانجامد.
در روز دوم محرم، امام حسین علیه السلام و یارانش به کربلا وارد شدند؛ در حالیکه مقصد ایشان، کوفه بود. در حقیقت، بیوفایی و سرپیچی کوفیان از امر ولیّخدا باعث شد که سفر ایشان، ناتمام بماند و پایانی تلخ و غمبار پیدا کند.
مردم کوفه در زمان امام حسین علیه السلام به سه گروه تقسیم میشدند. گروهی ـ چون سلیمانبنصرد خزاعی، رفاعهبنشدّاد و حبیببنمظاهرـ کسانی بودند که برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و آن حضرت را به کوفه دعوت نمودند. آنان پس از آنکه از ماجرای محاصرۀ امام، مطلع شدند، به هر وسیله و شرایطی که بود، خود را به او رسانده و تا آخرین نفس، درکنار او ماندند تا به شهادت رسیدند.
گروهی دیگرـ چون شبثبنربعی، حجاربن ابجر، یزیدبنحارث، قیس بنالاشعث و عمر بنحجاج زیدی ـ نیز به مانند گروه اول، برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و ایشان را به کوفه دعوت نمودند؛ اما پس از ورود ابنزیاد به کوفه، تمام عهد و سوگندهایی که در نامههایشان
نوشته بودند را فراموش کردند و به ابنزیاد پیوستند. اینان، بندگان دنیا بودند (1)و مبنای اطاعتشان، رسیدن به منافع دنیوی بود؛ به گونهای که هر کس ذرهای از آن را داشت یا به آنها وعدۀ آن را میداد، بندگی مینمودند. (2)لذا تا زمانی که شرایط به نفع امام حسین علیه السلام بود، خود را در خیل نامهنگاران قرار دادند؛ اما با آمدن ابنزیاد، از این فرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با حسین علیه السلام را به تن کردند.
گروه دیگر، تماشاچیان بیتفاوتی بودند که به زعم خود، در جانب بیطرفی قرار میگرفتند؛ اما در حقیقت، شیطان آنان را فریفته بود و با سکوت خود، به دشمن، یاری میکردند.
نه تنها در مورد مردم کوفه، که این تقسیمبندی، به تمام انسانها تعمیم پیدا میکند. چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: «افْتَرَقَ النَّاسُ فِینَا عَلَی ثَلَاثِ فِرَقٍ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا انْتِظَارَ قَائِمِنَا لِیُصِیبُوا مِنْ دُنْیَانَا فَقَالُوا وَ حَفِظُوا کَلَامَنَا وَ قَصَّرُوا عَنْ فِعْلِنَا فَسَیَحْشُرُهُمُ اللَّهُ إِلَی النَّارِ وَ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا وَ سَمِعُوا کَلَامَنَا وَ لَمْ یُقَصِّرُوا عَنْ فِعْلِنَا لِیَسْتَأْکِلُوا النَّاسَ بِنَا فَیَمْلَأُ اللَّهُ بُطُونَهُمْ
1) «النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون»؛ «مردم بندۀ دنیایند و دین، لقلقۀ زبانشان است. تا جایی که دنیا باشد، هستند و هرگاه به بلایا امتحان شوند، دینداران کم میشوند». بحارالأنوار، ج44، ص382.
2) «قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْءٌ مِنْهَا»؛ «شهوات، عقل او را زایل کرده و دنیا، قلبش را میرانده و واله و حیران دنیا است. او بندۀ دنیا و هر کس که ذرهای از آن را داراست، میباشد». شرحنهجالبلاغه، ج7، ص200.
نَاراً یُسَلِّطُ عَلَیْهِمُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا وَ حَفِظُوا قَوْلَنَا وَ أَطَاعُوا أَمْرَنَا وَ لَمْ یُخَالِفُوا فِعْلَنَا فَأُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُم» (1)
«مردم در قبال ما سه گروهند: گروهی، ما را دوست دارند و منتظر قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ما هستند تا به منافع دنیویاش برسند. اینان، سخن ما را حفظ و روایت میکنند اما به دستورات ما عمل نمینمایند. اینان اهل دوزخند و خدا آنها را به جهنم خواهد فرستاد. گروه دوم نیز ما را دوست دارند؛ سخن ما را میشنوند و در عمل به سخنان ما هم کوتاهی نمیکنند؛ اما هدفشان رسیدن به دنیا و دریدن مردمان است. پس خداوند، شکم ایشان را از آتش، پُر و بر آنها گرسنگی و تشنگی را چیره میکند. گروه دیگری نیز هستند که ما را دوست دارند، سخن ما را حفظ و از دستورات ما اطاعت میکنند و در مقام عمل، با ما مخالفت نمیورزند. اینان از ما هستند و ما از آنانیم».
سخن اینجاست که ما از کدام دستهایم؟! آیا جزو کسانی هستیم که اهل بیت علیهم السلام را دوست میدارند اما به دنیا دلبسته و وابستهاند؟ چونان کوفیانی که قاصدان، شرح حالشان را اینگونه به امام دادند: «قلوبهم معک و سیوفهم علیک»؛ «قلبهایشان با تو و شمشیرهایشان بر توست»؟ (2)آیا بیطرفانِ بیتعهدیم یا پا در رکابان مخلص؟!
تا زمانی که موضع خود را در قبال امام زمانمان مشخص نکردهایم، ظهور آن حضرت ناممکن است؛ چراکه زمانی جهان برای ظهور فرزند حسین علیه السلام مهیاست که تفکر صحیحی چون تفکر مسلمبنعوسجه بر جهان حاکم شود؛ آنگاه که در لحظات آخر عمرش به حبیب بن مظاهر وصیت کرد: «فإنی أوصیک بهذا و أشار إلی الحسین ع فقاتل دونه حتی تموت» (1).
نکتۀ مهمی که از قیام امام حسین علیه السلام میتوان دریافت، جایگاه و نقش اساسی یاران در به ثمر نشاندن اهداف امام معصوم است. این جایگاه به قدری بااهمیت است که در صورت حذف آن، حرکت و تلاش امامان معصوم نیز بینتیجه خواهد ماند. پس بر تمامی یاران و شیعیان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف واجب است که برای زمینهسازی ظهور و تحقق اهداف ایشان تلاش نمایند و در این مسیر از قلّت نفرات، هراسی نداشته باشند. چونان مسلمبنعقیل، سفیر غریب امام حسین علیه السلام که از جان خود گذشت تا پیام حسین علیه السلام را به مردم برساند.
بایستی حرکت کرد و از لحظهلحظهها، مدد جست تا بتوان سخن تاریخی تمامی انبیا و اوصیا را به بشریت رساند. در این میان، مبلّغان
1) لهوف، 102.
و نویسندگان، محققان حوزه و دانشگاه و بالاخره صدا و سیما، در ایفای این نقش، سهم عظیمی دارند.
قرآن، در آیات مختلفی، از تلاش و کوشش و دلسوزیهای مؤمنین در راه کمکرسانی به تحقق اهداف الهی، سخن به میان آورده است که در ادامه، به نمونههایی از آن اشاره میشود:
در سورۀ یس، آنگاه که از پیامبران متعددی یاد میشود که به سوی قومی فرستاده شدند و سرانجام، همگی به شهادت رسیدند، به مرد گمنامی اشاره میشود که به کمک پیامبران شتافت و مردم را به اطاعت آنان فراخواند: «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدینَةِ رَجُلٌ یَسْعی قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلینَ؛ اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (1)« و از دورترین نقطۀ شهر، مردی شتابان آمد و گفت: ای قوم من! از این فرستادگان [خدا] پیروی کنید، از کسانی پیروی کنید که پاداشی از شما نمیخواهند و آنان راه یافتهاند».
هنگامی که فرعون و درباریانش، تصمیم به قتل موسی علیه السلام گرفتند، مرد گمنامی از دورترین نقاط شهر به یاری موسی برخاست و او را از جریان توطئهای که علیه او شکل گرفته بود، آگاه کرد: «وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدینَةِ یَسْعی قالَ یا مُوسی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ
1) سورۀ یس، آیۀ 20 و 21.
لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحینَ» (1)« مردی از دورترین [نقطه] شهر شتابان آمد [و] گفت: ای موسی! اشراف و سران [فرعونی] دربارۀ تو مشورت میکنند که تو را بکشند؛ بنابراین [از این شهر] بیرون برو که یقیناً من از خیرخواهان توام».
البته باید در نظر داشت که انجام کار فرهنگی، دارای سه شرط مهم است:
الف) علم و آگاهی؛ که مبادا در اثر ناآگاهی باعث گمراهی دیگران شویم. چنانچه قرآن میفرماید: «لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما یَزِرُونَ» (3)«در روز قیامت، تمامی بار گناهان خود و بخشی از بار گناهِ کسانی که از روی
بیدانشی، آنها را گمراه میکنند، به دوش میکشند. آگاه باشید که بدْ باری را به دوش میکشند».
خیرخواهی و دلسوزی؛ چنانچه امام صادق علیه السلام در فضائل و خصائص پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «نَصَحَ لِأُمَّتِه» (1)« او خیرخواه و دلسوز امّت بود».
تقید عملی به احکام اسلام؛ چراکه هدف، وسیله را توجیه نمیکند. بنابراین نمیتوان با گناه، مروج معنویت بود و با دیدگاه شهوتمدارانۀ افرادی نظیر فروید و... به هدف اعتقادی و اسلامی دست یازید.
آزادگی، یکی از صفات ضروری مؤمنان است؛ چنانچه حضرت امیر علیه السلام میفرمایند: «أَلَا حُرٌّ یَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا» (2)«آیا آزادهای هست که [دنیای] بیقدر و منزلت را به اهلش واگذارد؟ همانا جان شما را بهائی جز بهشت نیست؛ پس به کمتر از آن مفروشید».
حرّ، یکی از شخصیتهای مثالزدنی واقعۀ کربلاست که چونان نامش، آزاده بود. جدای از شجاعت، آنچه در شخصیت او تبلور خاص
دارد و میتواند الگویی برای همۀ مردم و مسئولان باشد، شهامت عذرخواهی است (1)که آنهم از آزادگی او نشأت میگیرد. اینکه هر فرد یا گروه بتواند با صراحت و بدون غرور، از کردۀ خود عذرخواهی کند، مسألۀ مهمی است.
اولین مرحله در مسیر قرب امام معصوم علیه السلام، عذرخواهی از کردههای اشتباه است. چنانچه قرآن از زبان برادران حضرت یوسف علیه السلام میفرماید: «قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنا وَ إِنْ کُنَّا لَخاطِئین» (2)«قسم به خدا که خدا تو را بر ما برتری بخشید و ما گناهکاریم».
ما نیز در انجام وظایفمان، بسیار کوتاهی کردهایم و در کوتاهی ما همین بس که حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ
1) حرّ زمانی که به امام حسین علیه السلام پیوست، گفت: «اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أُنِیبُ فَتُبْ عَلَیَّ فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِیَائِکَ وَ أَوْلَادَ نَبِیِّکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ قَالَ نَعَمْ تَابَ اللَّهُ عَلَیْک»؛ «خدایا به سوی تو بر میگردم. توبهام را بپذیر که من قلوب اولیاء و فرزندان پیامبرت را لرزاندم. ای فرزند پیامبر! آیا من هم میتوانم توبه کنم [و توبۀ من پذیرفتنی است؟]». بحارالانوار، ج44، ص319.
2) سورۀ یوسف، آیۀ 91.
الْمُسْتَعان» (1)« اگر شیعیان ما- که خداوند به آنها توفیق اطاعتش را بدهد- بر عهد و پیمانی که داشتند مستحکم میماندند، سعادت دیدار ما از آنان به تأخیر نمیافتاد. آنچه ما را از آنان دور میدارد، بدیهای آنان است که ما ناخوشایند میداریم و نمیپسندیم».
ما در مقابل حضرت کوتاهی کردهایم و او را فراموش کردهایم. پس جا دارد که از او عذر بخواهیم و حرّگونه، در راه حمایت و دفاع از او برخیزیم:
«اللّهُمَّ أَعِنَّا عَلَی تَأْدِیَةِ حُقُوقِهِ إِلَیْهِ وَ الِاجْتِهَادِ فِی طَاعَتِهِ وَ الِاجْتِنَابِ عَنْ مَعْصِیَتِه...» (2)«خدایا ما را یاری نما تا حقوقش را ادا کنیم و در پیروی و اطاعت او بکوشیم و از نافرمانیاش حذر نماییم».
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَی إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه...» (3)«خدایا مرا از انصار و کمککاران و مدافعین و حامیان او و در جملۀ کسانی که در انجام حوائج او شتابان هستند و در راه او به شهادت میرسند، قرار ده».
میان یاران این دو امام بزرگوار نیز، وجوه مشترکی یافت میشود که به برخی از آنان اشاره میکنیم:
معرفت به امام: معرفت به امام معصوم و جایگاه و شخصیت او، به انسان کمک میکند تا از تمام آزمونها سربلند بیرون آید. معرفت، خود، دو ثمره به همراه دارد: عشق و اطاعت.
عشق و محبت: این همان ویژگی است که موجب شد ابوثمامۀ صائدی، کثیربنعبدالله خونریز را که به عنوان پیغامرسان عمر سعد و همراه با اسلحه به خیام امام حسین علیه السلام آمده بود، به خیمۀ ایشان، راه ندهد و آنقدر استقامت کند تا کثیر -که حاضر به کنار گذاشتن اسلحهاش نشد- به لشکر ابنزیاد برگردد و کس دیگری، بدون اسلحه، برای رساندن پیغام به سوی لشگر امام حسین علیه السلام بیاید.
محبت و عشق است که مسلمبنعوسجه را در هنگام شهادت به این وصیت وا میدارد که:«فقاتل دونه حتی تموت». (1)محبت است که دو عموزاده، سیفبنحارث و مالکبنعبد را هنگام رفتن به میدان، از نگرانی برای تنهایی و غربت امام حسین علیه السلام، غرق اشک و ناله میکند:« فَقَالَا جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاکَ وَ اللَّهِ مَا عَلَی أَنْفُسِنَا نَبْکِی وَ لَکِنْ نَبْکِی
1) اللهوف، ص102.
عَلَیْکَ نَرَاکَ قَدْ أُحِیطَ بِکَ وَ لَا نَقْدِرُ عَلَی أَنْ نَنْفَعَک». (1)
این عشق در یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مطرح است. چنانچه در وصف ایشان گفتهاند: «یَحُفُّونَ بِهِ یَقُونَهُ بِأَنْفُسِهِمْ فِی الْحُرُوب» (2)«در میدان رزم، گرد وجود او (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) میچرخند و با جان، حفاظتش میکنند».
اطاعت: ثمرۀ دیگر معرفت امام، اطاعت است. چراکه معرفت، محبت را به دنبال دارد و محبت، تنها با اطاعت پذیرفتنی است.
تقدیم امام بر خود: این ویژگی، باعث شد که امام صادق علیه السلام، سلمان فارسی را بستاید و بفرماید: «او سلمان محمدی است؛ چرا که خواستۀ امام خود را بر خواستۀ خود مقدم میساخت». (3)
یاران حسین علیه السلام، خود را از یاد برده بودند و تنها به امام و غربت او می اندیشیدند.
محمدبنبشیر حضرمی نیز از دیگر یاران باوفای امام حسین علیه السلام بود که محبت فرزند نتوانست او را از امامش جدا کند. چرا که فرزند او اسیر شده بود و به همین جهت، امام حسین علیه السلام بیعتش را از او برداشت تا به یاری پسرش برود؛ اما محمد نپذیرفت و عرض کرد:«أَکَلَتْنِی السِّبَاعُ حَیّاً إِنْ فَارَقْتُکَ» (1)«درّندگان، در حالیکه زندهام، مرا بدرند، اگر تو را تنها بگذارم» و در کنار حضرت ماند تا به شهادت رسید.
دشمنشناسی: یکی از ویژگیهای یاران این دو امام، بصیرت آنان در تشخیص دشمن و عملکردهای اوست.
عبادت و معنویت: یاران امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، چنان غرق عبادت بودند که زمزمۀ مناجاتشان، چون صدای زنبوران عسل، از خیام امام حسین علیه السلام به گوش میرسید: «وَ بَاتَ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ». (2)
ابوثمامة صائدی از جملۀ یاوران امام بود که در ظهر عاشورا، وقت نماز را تذکر داد و به امام عرض کرد:«دوست دارم نماز دیگری با شما بخوانم». همو، اولین کسی بود که پس از اقامۀ نماز به شهادت رسید.
یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز شبانگاهان، مانند مادران مصیبتدیده، از خشیت خدا، نالهها دارند:« لهم فی الیل اصوات کاصوات الثواکل حزناً من خشیة الله» (1).
وظیفهشناسی: تمام یاران امام حسین علیه السلام به دنبال ایفای وظیفۀ خود بودند. منتظر واقعی نیز چنین است؛ وظایف خود را میشناسد و به آن عمل مینماید.
دفاع و حمایت از امام: حسین بن علی علیه السلام در واقعۀ عاشورا، مظلومانه ندا میداد: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ فِی إِغَاثَتِنَا» (2)«آیا مدافعی هست که از حریم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دفاع کند؟ آیا موحدی هست که به جهت [ظلم به] ما، از خدا بترسد؟ آیا فریادرسی هست که برای امید به [رحمت] خدا فریادرس ما گردد؟».
یار و منتظر واقعی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مدافع همیشگی اوست؛ چنانچه در دعای عهد از خدا میخواهیم:«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَی إِرَادَتِهِوَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه». (3)
امروز، وظیفۀ تمامی منتظران این است که بدانند چگونه و با چه رفتاری میتوانند حمایتگر حریم اهلبیت علیهم السلام باشند؛ تا بدین طریق، زینت آنان شوند؛ که امام صادق علیه السلام فرمود: «کُونُوا لَنا زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا شَیْنا». (1)
در وصف منتظران نیز آمده است:« الدُّعَاةُ إِلَی دِینِ اللَّهِ سِرّآً وَ جَهْرا» (2)«آنان پنهان و آشکارا، ]مردم را[ به دین خدا دعوت میکنند».
شهادت طلبی و حلّ مسألۀ تعامل انسان با مرگ، از نکات بسیار مهم واقعۀ عاشوراست؛ چراکه فرد و جامعهای که ترس از مرگ را برای خود حل نموده باشند، از هیچ خطر و تهدیدی، نمیهراسند.
مسألۀ ترس از مرگ، در طول تایخ، بسیاری را از تصمیمگیریها و انتخاب های بهجا و مناسب بازداشته است. «شریح قاضی» کسی بود که به جهت ترسِ از دست دادن جان خود، باعث کشته شدن هانیبنعروه و مسلم شد. زمانی که افراد قبیلۀ هانی برای یاری
رساندن به او در کنار دارالامارۀ ابنزیاد تجمع کرده بودند، شریح، به دروغ، به آنان گفت که هانی به شهادت رسیده است و اگر حقیقت را میگفت، چه بسا مردم در حمایت از هانی، ابنزیاد را میکشتند و ماجرای عاشورا، رخ نمیداد. خود او میگوید: «می خواستم به مردم بگویم که هانی دستگیر شده و زخمی است، ولی از شمشیر ابنزیاد و جان خود ترسیدم».مردم کوفه نیز در این رابطه، بارزترین نمونه هستند؛ چراکه با تهدید دروغین ابنزیاد، مبنی بر اینکه لشکری جرّار و خونریز از شام به سوی کوفه عازم شده است، بر جان ناقابل خود ترسیدند و به جای یاری فرزند زهرا علیهما السلام، به صف دشمنان او پیوستند.
اگر مسألۀ مرگ برای انسان حل شود، دیگر چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت تا به جهت ترس از آن، به حقایق پشت کند. لذا انسان، مقاوم شده و هرگز زیر بار ذلت نخواهد رفت.
زمانی که حرّ، راه را بر امام حسین علیه السلام بست، ایشان به او چنین فرمود:«أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِی وَ هَلْ یَعْدُو بِکُمُ الْخَطْبُ أَنْ تَقْتُلُونِی» (1)« آیا مرا به مرگ تهدید میکنی؟ آیا با کشتن من، کار شما سامان مییابد؟».
ایشان در شب عاشورا، زمانی که حضرت زینب علیها السلام از میزان وفاداری
1) بحارالأنوار، ج44، ص378.
یاران، سؤال نمود، فرمودند: «به خدا سوگند؛ آنها را آزمودهام و آنان را نیافتم مگر دلاوران غرّنده و با صلابت و استوار. آنان به کشته شدن در رکاب من، چنان مشتاق هستند که کودک شیرخوار به پستان مادرش». (1)
چنانچه بُرِیر در شب عاشورا، هنگامی که شمر ملعون، او را به مرگ تهدید نمود،گفت:«آیا مرا از مرگ میترسانی؟ به خدا قسم؛ مرگ با پسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، نزد من از حیات و زندگی با شما عزیزتر است» (2).
علت ناپسندی مرگ در نظر مردم، به تعبیر اباذر، آباد نکردن آخرت و دلبستگی به دنیاست:«فَقَالَ یَا أَبَاذَرٍّ مَا لَنَا نَکْرَهُ الْمَوْتَ فَقَالَ لِأَنَّکُمْ عَمَرْتُمُ الدُّنْیَا وَ أَخْرَبْتُمُ الْآخِرَةَ فَتَکْرَهُونَ أَنْ تُنْقَلُوا مِنْ عُمْرَانٍ إِلَی خَرَاب». (3)
حضرت علی علیه السلام نیز چگونگی کسب آمادگی برای مرگ، را اینگونه بیان داشتهاند: «أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَی الْمَکَارِمِ ثُمَّ لَا یُبَالِی أَ وَقَعَ عَلَی الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ مَا
یُبَالِی ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَی الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ». (1)« انجام واجبات و ترک محارم و توجه به مستحبات[که اگر رعایت شوند] فرقی نخواهد کرد که فرد، مرگ را انتخاب کند یا مرگ به سوی او رود. قسم به خدا؛ برای پسر ابی طالب فرقی نمیکند که او به سراغ مرگ رود یا مرگ سراغ او آید».
شهادت، برترین نوع مرگ است؛ چنانچه امام حسین علیه السلام در مسیر کربلا و در منزلگاه «شقوق»، فرمودند: «وَ إِنْ تَکُنِ الْأَبْدَانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَّهِ أَفْضَل» (2)« حال که مرگ برای انسان حتمی است، پس شهادت در راه خدا برترین است» و قاسم، این جوان برومند امام حسن علیه السلام، چنین مرگی را شیرینتر از عسل میداند.
یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از این روحیه، مدد گرفتهاند و آرزو دارند که در راه خدا به شهادت برسند:«وَ یَتَمَنَّوْنَ أَنْ یُقْتَلُوا فِی سَبِیلِ اللَّه». (3)
نهراسیدن از مرگ، خلع سلاح کردن دشمن است و دشمن که به این نکته، پی برده است و رمز قیام و مقاومت شیعه را نگاه سرخ عاشوایی به شهادت و رمز مقاومت آنان را نگاه سبز امید به ظهور
میداند (1)بیشترین هجمۀ خود را معطوف به این دو موضوع کرده است.
البته در اینجا تذکر دو نکته ضروری است. یک، آنکه کشتهشدن، معیار مرگ افضل نیست؛ بلکه ملاک، راهی است که انسان، در مسیر آن کشته میشود. لذا زمانی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت امیر علیه السلام فرمود: «میبینم که محاسنت به خون آغشته میگردد»؛ ایشان پرسید:«آیا در آن هنگام، دینم سالم است؟» (2).
همچنین جناب علیاکبر علیه السلام، زمانی که خبر شهادت خود و دیگران را از پدر بزرگوارش شنید، پرسید: «آیا ما بر حق نیستیم؟» و پس از جواب امام حسین علیه السلام مبنی بر حق بودن راهشان، فرمود: «اذاً لا نبالی ان نموت محقین»؛ «پس ترسی از مرگ نداریم؛ چراکه بر حقیم». (3)
نکتۀ قابل تذکر دیگر، این است که نهراسیدن از مرگ، به معنای
1) کنفرانس «شیعهشناسی»، دانشکدۀ تاریخِ دانشگاه تل آویو (فلسطین اشغالی).
2) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، پس از خطبۀ شعبانیه شروع به اشک ریختن نمودند و زمانی که امام علی علیه السلام علت را جویا شدند، فرمودند: «یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یَسْتَحِلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ شَقِیقُ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَی قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ» پس امام علی علیه السلام پرسیدند: «یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی» و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جواب دادند: «فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِکَ... یَا عَلِیُّ مَنْ قَتَلَکَ فَقَدْ قَتَلَنِی وَ مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی» (بحارالانوار، ج42، ص190).
3) الإرشاد، ج2، ص82.
ایجاد تنش و انتحار نمیباشد؛ بلکه این مسئله در جایی مطرح است که حفظ دین، جز به غیر آن ممکن نباشد و چه بسا، در مواردی، ترک جهاد، دین را حفظ نماید؛ چون جریان صلح امام حسن علیه السلام با معاویه.
چگونگی برخورد اهل بیت علیه السلام با کودکان، بهترین الگو برای تربیت نسل منتظر است. بسیاری از ما، در صحنههای متفاوت شادی یا غم، کودکان را از یاد میبریم؛ اما اهل بیت علیه السلام، هیچگاه کودکان و تربیت آنان را فراموش نمیکردهاند.
ولیّ خدا، مظهر خداست و از آنجا که دربارۀ خداوند میخوانیم:«لَا یَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْن»، ولی خدا نیز به سبب کاری، از کار و شأنی دیگر، باز نمیایستد. ولیّ خدا در عین جنگ و مبارزه، از نماز، علم، پاسخ به سؤالات افراد و همچنین، توجه و تفقد کودکان غافل نمیشود. اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، در حین نماز صدای گریۀ کودکی را میشنید، نماز خود را به خاطر او سرعت میبخشید یا اگر حسنین علیهما السلام در سجده بر پشتش سوار میشدند، سجده را با کمی درنگ تمام میکرد. امام علی علیه السلام نیز فرزندان شهدا را مورد نوازش قرار میداد و با آنان بازی میکرد.
در عرصۀ کربلا و قیام عاشورا نیز، توجه به کودکان، همچنان ثابت است. چنانچه در ادامه به برخی از جنبههای توجه به کودکان در
ماجرای کربلا، اشاره میکنیم:
تفقد و محبت: پس از پایان روز عاشورا و شروع اسارت زنان و کودکان، حضرت زینب علیها السلام ـ که مراقبت از کودکان را بر عهده داشت ـ خود را سپر بلا و کتکخوردن بچهها میکرد. امام سجاد علیه السلام نیز میفرمود:«عمهام، زینب، نماز شب را به خاطر ضعفی که داشت، نشسته میخواند» و چهبسا، یکی از عوامل این ضعف، آن بود که ایشان، سهمیۀ غذای خود را به کودکان میبخشید.
تربیت: هنگامی که در کوفه و شام، غذایی به عنوان صدقه، برای کودکان گرسنۀ کاروانِ اسرا آورده میشد، حضرت زینب علیها السلام آن را برمیگرداند و میفرمود: «صدقه بر ما حرام است» و به این ترتیب، در همان شرایط نیز اصول تربیتی را در منظر کودکان رعایت میکرد.
برخورد مبتنی با منطق و استدلال: مسئولیت پدران و مادران، دور کردن فرزندان از بدیها و تشویق ایشان به سوی خوبیهاست؛ اما این امر، بایستی همراه با منطق و استدلال - و نه صرفاً امر و نهی- باشد. مکالمۀ امام حسین علیه السلام با حضرت قاسم دربارۀ مرگ و نیز استدلال حضرت زینب علیها السلام، در بازگرداندن غذای صدقه، نمونهای از بهکارگیری منطق و استدلال در برخورد با کودکان است.
تبیین هدف و غایت زندگی: وقتی هدف از زندگی برای کودک تبیین شود، وی، در گذر زمان و مواجهه با مشکلات و مصائب، استوار و مستحکم میگردد. وقتی تفکر کودک با یاد خدا و اعتقادات دینی
عجین شد، مصیبتها و غمها او را دچار بیماریهای روحی و روانی نمیکند.
حضرت زینب علیها السلام، خود، در کودکی انواع مصیبتها را دیده بود؛ ولی باز با روحیهای عالی، در وسط میدان قرار داشت. ثمرۀ توجه به این نکته، با توجه به اینکه بسیاری از کودکان، از نعمت پدر یا مادر محروم هستند، بسیار روشن میگردد؛ چراکه اگر افراد، این مسأله را درک کنند که دنیا تنها یک گذرگاه است، تحمل مصیبتها و غمها را آسان میبینند و بیماریهای روحی و روانی-که گاه افراد را تا آخر عمر، درگیر خود میکند- کاهش مییابد.
در طول تاریخ، بهترین یاران پیامبران و مردان الهی، جوانان بودهاند؛ چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «اوصیکم بالشبان فانهم ارق افئده ان الله بعثنی بشیراً و نذیراً فحالفنی الشبان و خالفنی الشیوخ»؛ «شما را دربارۀ جوانان سفارش میکنم. قلوب آنها نرم و حقپذیر است. زمانی که خدا مرا به بشیری و نذیری مبعوث کرد، جوانان کمکم کردند و بزرگان با من مخالفت نمودند».
قرآن از اصحاب کهف با عنوان «جوانمرد» یاد میکند و این جوانان پاکدل را به جهت گرایش به حق، میستاید: «...إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا
بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدی» (1)«آنان جوانمردانی بودند که به خدایشان ایمان آوردند و خدا بر هدایتشان افزود».
دلبستگی و تعلق کمتر به دنیا، صفا و صمیمیت، آزادگی و حریّت، حقخواهی و باطلستیزی از ویژگیهایی است که جوانان را برای پذیرش حق، مستعد نموده است. لذا در طول تاریخ و در مقاطع حساس، حضور چشمگیر و مؤثر جوانان را شاهد هستیم.
ص: 71هُشامبنحکم (متکلم جوان و اندیشمند) و حنظلۀ غسیل الملائکه از جمله جوانان نمونۀ صدر اسلام و علی اکبر علیه السلام و وهب از جمله جوانان غیور عرصۀ کربلا هستند که هر کدام از آنان، الگوی تمام عیاری برای جوانان محسوب میشوند.
در زمان ظهور نیز بیشتر سپاه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را جوانان تشکیل میدهند: «أَصْحَابُ الْمَهْدِیِّ شَبَابٌ لَا کُهُولٌ فِیهِمْ إِلَّا مِثْلَ کُحْلِ الْعَیْنِ وَ الْمِلْحِ فِی الزَّادِ وَ أَقَلُّ الزَّادِ الْمِلْحُ» (2)«یاران مهدی، جوان هستند. در میانشان کهنسالی نیست مگر مانند سرمه در چشم و نمک در غذا؛ و در طعام، کمتر از هر مادۀ دیگر، نمک آن است».
البته لازم به تذکر است که این، به معنای عدم حضور بزرگسالان در سپاه حضرت نیست؛ چنانچه در عرصۀ کربلا نیز افراد کهنسالی
چون حبیببنمظاهر و مسلمبنعوسجه، حضور فعال و مؤثری داشتند.
یکی از درسهای مهم عاشورا به جوانان، طی کردن راه حقیقی تکامل است؛ چراکه ریاضتهای منفی و سیر و سلوکهای غیر شرعی نه تنها راه رسیدن به کمال و قرب نیست؛ بلکه انسان را از آن دور میکند.
علی اکبر علیه السلام - جوان برومند امام حسین علیه السلام - با وجود قلّت سن، از جمله کسانی است که به کمال رسیده است. وی، در روز عاشورا -کهامام حسین علیه السلام به یاران، بشارت بهشت میداد و از اشتیاق و انتظار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای ملاقات آنان خبر میداد- به فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (امام حسین علیه السلام ) بشارت میدهد که: «یَا أَبَتَاهْ عَلَیْکَ السلام هَذَا جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ یُقْرِئُکَ السلام وَ یَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَیْنَا» (1)«پدرم، خداحافظ. این جدّم رسول خداست که به تو سلام میرساند و میگوید بشتاب».
رمز این مقام رفیع را باید در سخنان امام حسین علیه السلام در خطاب با فرزندش، علی اکبر علیه السلام، یافت؛ آن زمان که او را برای رفتن به میدان، بدرقه نمود و فرمود: «اللهم اشهد فقد برز إلیهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک ص و کنا إذا اشتقنا إلی نبیک نظرنا إلیه» (2)
«خدایا شاهد باش که کسی به سوی آنان راهی است که شبیهترین فرد از نظر چهره و رفتار و سخنگفتن به رسول خداست و ما هرگاه مشتاق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میشدیم به او مینگریستیم».
پس تأسی و اقتدا به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرد را به اوج تکامل میرساند؛ نه ریاضتها و اعمال دیگر و این، برای جوانان منتظر درس مهمی است.
یکی از شخصیتهای با عظمت عاشورا، حضرت عباس علیه السلام است. توجه به متن زیارت ایشان -که ابوحمزۀ ثمالی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است- نکات بسیار عمیقی را برای منتظران عاشورایی مکشوف میکند که به برخی از آنان اشاره میکنیم:
امام سجاد علیه السلام نیز در وصف حضرت عباس علیه السلام میفرمایند: «کان عمنا العباس نافذ البصیرة صلب ایمان» (2)بصیر یعنی دارای علم و فکر و نفوذ، و بصیرت یعنی معرفت به امام؛ شناخت دشمن و شناخت وظیفه. کسب
این ویژگی برای همگی منتظران، ضروری و لازم است تا در سایۀ آن، وظیفۀ خود را بشناسند و راهکارهای مقابله با دشمن را بدانند.
نصیحت یعنی خیرخواهی و دلسوزی. حضرت اباالفضل علیه السلام دلسوز و خیرخواه دین و امام خود بود. منتظران نیز به تأسی او بایستی رفتار خود را به گونهای تنظیم کنند که به نفع دین و امام خود باشد.
قرآن، صادقان را اینگونه معرفی میکند: «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» (3)پس نشانۀ صداقت، داشتن ایمان و عمل صالح است.
در طول تاریخ، زنان، همواره در کنار مردان درخشیدهاند. قرآن ـ که ارزش را به تقوا میداند و جنسیت را در آن دخیل نمیکند ـ از زنان بزرگواری مانند مریم، آسیه (همسر فرعون) و... نام برده و از آنان به نیکی یاد کرده است.
مکتب اسلام، علاوه بر مردان بزرگ و بینظیری چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام، زنان برجستهای را نیز تربیت نموده است که بارزترین آنها، حضرت زهرا علیها السلام میباشد که در همۀ ادوار، الگوی مردان و زنان است.
در ماجرای قیام امام حسین علیه السلام نیز، زنان، نقش مؤثری داشتند. طوعه- که با پناه دادن به مسلمبنعقیل، در تاریخ، نام نیکی از خود به جای گذارد- و همسر زهیربنقین - که با تشجیع او، زهیر به کاروان شهدای کربلا پیوست- از جمله زنانی هستند که قبل از واقعۀ عاشورا نقشآفرینی کردند. مادر عبداللهبنعمیر- که حتی پس از شهادت فرزند خود، قصد داشت به میدان برود و با دشمنان بجنگد- نیز از زنان برجستۀ واقعۀ عاشوراست و بالاخره، حضرت زینب علیها السلام که ستارۀ درخشان این آسمان است و با خطابۀ خود، مردمانِ جاهلِ غرق در دنیا را از خوابِ غفلت بیدار کرد و انحرافات دستگاه اموی را رسوا ساخت.
در زمان ظهور نیز، علاوه بر زنانی که جزو یاران مخصوص حضرت
ولیّ عصر هستند، زنان بزرگمنزلتی رجوع خواهند کرد که از جملۀ آنها صیانۀ ماشطه، آرایشگرِ دستگاه فرعون است که موحّد بود و بر عقیدۀ خود نیز به شهادت رسید. سمیّه نیز از دیگر زنانی است که در زمان رجعت، به دنیا بازخواهد گشت.
امروزه مع الاسف، جایگاه زنان، اهمیت نقش مادری و تربیت نسل منتظر، کمرنگ شده است؛ در حالی که روایات، بهشت را زیر قدوم مادران میداند و مردان بزرگ، همواره مدیون مادرانیاندکه آنها را پرورش دادهاند.
چنانکه دشمنان نیز اعتراف نمودهاند، یکی از ریشههای اصلی انقلاب اسلامی، قیام باعظمت امام حسین علیه السلام است. شهادتطلبی، عزتخواهی و دوری از ذلت، از جمله عناصر انقلاب اسلامی ایران است که از عاشورا، وام گرفته شده است و این حقیقت را با مراجعه به شعارهای زمان انقلاب، به خوبی میتوان مشاهده کرد.
فرهنگ شهادت در میدانهای متفاوت انقلاب و سالهای دفاع مقدس، به بهترین شکل، جامعه را هدایت نمود. مردان و زنانی که با تأسی از حماسۀ عاشورا به میدان رزم و جهاد آمدند و آنانی که عزیزان خود را تقدیم این راه کردند، همه متأثر از قیام امام حسین علیه السلام بودند.
این مسأله، به قدری وضوح دارد که بیگانگان و حتی دشمنان نیز
به آن پی بردهاند؛ چنانچه رامسفلد (وزیر دفاع پیشین آمریکا) تصریح کرده است که مقاومت فلسطین، حاصل مقاومت لبنان و مقاومت لبنان، حاصل انقلاب ایران است و آن، نتیجۀ قیام حسین بن علی علیه السلام در 1400 سالِ پیش است. (1)
نقش نهضت انتظار در به ثمر نشستن انقلاب اسلامی، موضوعی است که به جهت وضوح و روشنی آن، جای انکار ندارد. تبیین چیستی انتظار صحیح، اهمیت انتظار فرج و زمینهسازی برای ظهور، مطالبی است که در سخنان بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمة الله و شعارهای انقلاب، کاملاً مشهود است. امام راحل رحمة الله بارها ابراز امیدواری کرده بود که این نهضت به انقلاب جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف متصل گردد. ایشان میفرمود:« انقلاب مردم ایران، نقطۀ شروعِ انقلابِ بزرگِ جهانِ اسلام به پرچمداری حضرت حجت- ارواحنا فداه- است»؛(2)«ما به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی، مصلح کل و امامت مطلق امام زمان - ارواحنا فداه- هموار میکنیم». (3)
مقام معظم رهبری نیز در سخنان خود بارها به این موضوع اشاره
کردهاند و به صراحت فرمودهاند:«... اولین قدم برای حاکمیت اسلام و برای نزدیک شدن ملتهای مسلمان به عهد ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، به وسیلۀ امت ایران برداشته شده است». (1)
ایشان، همچنین، در جایی دیگر فرموده اند: «انقلاب ما در راه آن هدفی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تأمین آن هدف، مبعوث و ظاهر میشود، یک مقدمۀ لازم و یک گام بزرگ بوده [است]. ما اگر این گام بزرگ را بر نمیداشتیم، یقیناً ظهور ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عقب میافتاد. شما مردم ایران و شما مادران شهیدداده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه، زحمت کشیدهاید، بدانید و شما ای امام بزرگوار امّت، بدانید- که بهتر از ما میدانید- شما موجب پیشرفت حرکت انسانیّت به سوی سرمنزل تاریخ و موجب تسریع در ظهور ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شدید. شما یک قدم، این بار را به منزل نزدیکتر کردید». (2)
ولایتفقیه -که انقلاب اسلامی بر پایۀ آن، بنا شده است- علاوه بر پشتوانههای عقلانی و منطقی، از روایاتی نشأت گرفته است که لزوم رجوع به نوّاب عام را در دوران غیبت کبری، مطرح کردهاند. لذا جمهوری اسلامی ایران، از این منظر، کاملاً به مبحث مهدویت و انتظار، گره خورده است.
بزرگان و خواص جامعه، به میزان اهمیت نقشی که بر عهده دارند، میتوانند اثرات منفی و مثبتی را در جامعه به جای گذارند؛ لذا میبایست مراقب رفتار و عملکردهای خود باشند. دنیاگرایی خواص- شبیه آنچه برای طلحه و زبیر در آغاز حکومت حضرت امیر علیه السلام، و
شریح قاضی در جریان عاشورا اتفاق افتاد- خطری است که همیشه باید نگران آن بود.
مسألۀ بندگی خدا و تقوا و اخلاص، موضوع بسیار مهمی است که نبود آن، سرمنشأ فتنهها و طغیانگریهاست. تاریخ فراموش نکرده است که عمر سعد، در روز عاشورا به دنبال کسب جایگاه و منزلت دنیوی، با انداختن اولین تیر به سوی اردوگاه حسینی گفت: «اشهدوا لی عند الأمیر انی اول من رمی» (1)« نزد ابن زیاد شهادت دهید که من اولین نفری بودم که تیر انداختم».
اگر رضایت الهی هدف باشد، انسان در مقابل طواغیت، سر خم نمیکند. امروز نیز اگر مردم و به ویژه، مسئولین جوامع اسلامی، رضایت الهی را هدف بدانند، نه تحسین و تشویقها و نه توهینها و
1) سید بن طاووس، لهوف، ص100.
تهدیدات داخلی و خارجی، آنان را از انجام وظیفه باز نمیدارد.
حفظ انقلاب، بدون کوشش و تلاش ممکن نیست و زمینهسازی برای ظهور نیز بدون فعالیت مجدانه، تحقق نمیپذیرد. منتظران واقعی، کسانیاند که شب و روز در راه تحقق اهداف الهی خود تلاش میکنند: «الدُّعَاةُ إِلَی دِینِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْراً» (1).
همۀ امت و به ویژه خواص، بایستی به رهبری اعتماد نموده و در اطاعت و پیروی از علماء و خاصه، ولیّ فقیه کوشا باشند و بدانند که بیتوجهیها و کارشکنیها، نتیجهای جز تفرقه و شکست ندارد.
گرچه هیچ شخصیتی- هر چند با عظمت- با اهلبیت علیهم السلام و مقام رفیع آنان، قابل مقایسه نیست (2)لیک حوادث زمان آنان میتواند برای عصر ما نیز، عبرت و درس باشد. عدم اطاعت و اعتماد مردم نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام و تحمیل ماجرای حکمیت بر ایشان، تنها گذاردن امام حسن و امام حسین علیهما السلام و حوادث بسیار دیگر که عواقب و نتایج تلخی به همراه داشتند، برای همۀ امتها و مردمان همۀ اعصار، به
ویژه منتظران دوران غیبت، حاوی نکات مهمی است که غفلت از آن، به تکرار نتایج تلخ آن حوادث، خواهد انجامید.
گرچه امروز، ما از حکومت ظاهری و ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف محروم هستیم؛ اما بیگمان، در قبال نائب او وظایفی داریم که اطاعت و اعتماد، از جملۀ آنها است.
حضرت علی علیه السلام فرمودهاند: «مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْه» (1)«اگر از دشمن غلفت کنید، دشمن از شما غفلت نخواهد کرد». مقام معظم رهبری نیز اینگونه به این حقیقت اشاره کردهاند: «هیچ کس را به خاطر غفلت، ستایش نمیکنند». غفلت از دشمن و عملکردهای او، هیچگاه ستودنی نیست و نتیجهای جز هزیمت و شکست ندارد.
1) نهجالبلاغة، ص452.
حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا فؤادیان(1)
مقدمه
در این عالم، به جهت نظمی که خداوند متعال در آن قرار داده است، بین همۀ اجزاء و افراد، ارتباط و پیوند تنگاتنگی وجود دارد که اساسی ترین پیوند، میان ذوات مقدس معصومین علیهم السلام با تمام هستی، از ابتدای خلقت تا پایان تاریخ است. در این میان، ارتباط ناگسستنی امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ارتباطی شگرفت و پرمعناست. میان این دو امام، راز و رمزی است که یاد و نام آنان را همیشه در کنار هم، نگاه داشته است.
دراین راستا به جلوههایی از ارتباطات میان این دو امام همام، میپردازیم:
1) محقق و پژوهشگر عرصۀ مهدویت.
در روایتی از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اولین آیه از سورۀ حضرت مریم (1)علیها السلام، به امام حسین علیه السلام تأویل شده است: «"کاف" اسم کربلا، "هاء" رمز شهادت عترت طاهره، "یاء" نام یزید، قاتل حسین علیه السلام، "عین" اشاره به عطش و "صاد" نشان صبر حسین علیه السلام است» (2)
امام حسین علیه السلام، دربارۀ آیۀ 3 سوره شمس (3)فرمود: «مقصود از روز، قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف است که زمین را پر از قسط و عدل کند» (4)
در حقیقت، تشبیه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به روز، از آن جهت است که جامعۀ کنونی انسانها به جهت نداشتن عبودیت کامل و همه جانبه، همانند شب، در ظلمت است تا زمانی که در دولت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حیات بشر در همۀ ابعاد، شکوفا شود؛ سیاهیها و تباهیها از بین بروند و جهان به نور ایشان، منور گردد.
خداوند متعال در آیۀ 33 سوره اسراء میفرماید: «وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلَا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنصُوراً»؛ «کسی که خداوند، خونش را حرام شمرده، به قتل نرسانید، مگر به حق؛ و آن کسی که مظلوم کشته شده، برای ولیّش، سلطه (حق قصاص) قرار دادیم؛ اما در قتل اسراف نمیکند، چرا که او مورد حمایت است».
امام باقر علیه السلام در تأویل این آیۀ شریفه، فرمودهاند: «او حسین بن علی علیهما السلام است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم و قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون او برآید» (1).
در بیش از سیصد روایت، به این نکته اشاره شده است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نهمین فرزند امام حسین علیه السلام است. نکتۀ قابل توجه، آن است که در بیشتر احادیثی که از وجود مقدّس رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده، با عناوینی چون: «از تبار پسرم، حسین»،«از نسل این پسرم» و «نهمین فرزند پسرم حسین» از حضرت
1) تفسیر عیاشی، ج 2، ص290.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد شده است. (1)
خود امام حسین علیه السلام نیز، در ضمن روایتی، اینچنین به این حقیقت اشاره فرموده است: «قائم این امت، نهمین فرزند من است. او صاحب غیبت است و کسی است که میراثش را در حیاتش تقسیم میکنند» (2).
ایشان، همچنین در جای دیگری فرموده است: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در بشارتی به من فرمود: ”تو امام، پسر امام و پدر ائمه هستی و نُه فرزند تو، ائمۀ ابرار و معصوم و امیناند و نهمین آنان، مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است که دنیا را در آخر الزمان، پر از عدل و قسط میکند…”» (3).
امام علی علیه السلام نیز در کلامی به فرزندش امام حسین علیه السلام میفرماید: «امیر بزرگان، نابودکنندۀ کافران، سلطانی که همه، آرزوی او را دارند و عقلها در زمان غیبتش سرگردان میشود، نهمین فرزند تو است. او بین رکن و مقام، بر همه جای زمین و بر همۀ انسانها و جنّیان ظاهر میشود. خوشا به حال افراد مؤمنی که زمان او را درک کنند؛ ملحق به او شوند و شاهد حکومت و ملاقاتکنندۀ یارانش باشند» (4).
1) یاد مهدی، محمد خادمی شیرازی، ص16 و ص132.
2) کمال الدین، ج 1، ص317؛ اثبات الهداة، ج 6، ص397؛ بحارالانوار، ج 51، ص134.
3) کفایة الاثر، ص167.
4) منتخب الاثر، ف6، ب10، ص578، ح2. (در روایت دیگری نیز امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسین علیه السلام میفرماید: «ای حسین! نهمین فرزند تو، قائم به حق و ظاهر کنندۀ دین و گسترده کنندۀ عدالت است». کمالالدین، ج1، ص304، ب26، ح16؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص66.
عیسی الخشاب میگوید: «از محضر امام حسین علیه السلام سؤال شد که آیا شما صاحب این امر هستید؟ آن حضرت فرمود: ”نه؛ بلکه صاحب این امر، کسی است که از میان مردم کنارهگیری میکند و خون پدرش بر زمین میماند و کنیۀ او کنیۀ عمویش خواهد بود”» (1).
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در ضمن زیارتی موسوم به «زیارت ناحیه» (2)، خطاب به امام حسین علیه السلام، چنین میفرماید: «کُنْتَ رَبِیعَ الْأَیْتَامِ وَ عِصْمَةَ الْأَنَامِ وَ عِزَّ الْإِسْلَامِ وَ مَعْدِنَ الْأَحْکَامِ وَ حَلِیفَ الْإِنْعَامِ سَالِکاً فِی طَرِیقَةَ جَدِّکَ وَ أَبِیک...» (3)؛ «تو بهار یتیمان، ملجأ و پناهگاه مردم، عزّت اسلام، کانون احکام، هم پیمان بخشش ها و رهرو راه جدّ و پدرت بودی. برای اسلام و مسلمین، مهربان، برای حق، یاور، در هنگام بلا، صبور و بردبار و محافظ دین و نگهبان آن بودی».
همچنین ایشان، در ادامه، فرموده است: «کُنْتَ لِلرَّسُولِ وَلَداً وَ لِلْقُرْآنِ سَنَداً وَ لِلْأُمَّةَ عَضُداً وَ فِی الطَّاعَةَ مُجْتَهِداً حَافِظاً لِلْعَهْدِ وَ الْمِیثَاقِ نَاکِباً عَنْ سَبِیلِ الْفُسَّاقِ تَتَأَوَّهُ تَأَوُّهَ الْمَجْهُودِ طَوِیلَ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ زَاهِداً فِی الدُّنْیَا زُهْدَ الرَّاحِلِ عَنْهَا نَاظِراً إِلَیْهَا بِعَیْنِ الْمُسْتَوْحِشِ مِنْهَا» (1)«تو، برای رسول خدا، فرزند و برای قرآن، سند و برای امت، بازویی پرتوان بودی. در طاعت خدا، تلاشگر و نسبت به عهد و پیمان، حافظ و مراقب بودی. از راه فاسقان سر برمیتافتی. آه میکشیدی؛ آه کسی که به رنج و زحمت افتاده است. رکوع و سجود تو، طولانی بود و مانند کسی که از دنیا رخت برکشیده است، زاهد و پارسا بودی و با دیدۀ وحشت زده به دنیا نگاه میکردی».
«قائم» از القاب مشهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد که در غالب احادیثی که از معصومین علیهم السلام دربارۀ ایشان صدور یافته، وارد شده است. در وجه تسمیۀ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به این نام، روایاتی نقل شده که از جملۀ آن، روایت امام صادق علیه السلام است. ایشان فرمودهاند: «چون جریان شهادت امام حسین علیه السلام واقع شد، فرشتگان به درگاه الهی نالیدند و به خداوند عرض کردند: " بار خدایا! آیا با حسین علیه السلام که انتخاب شدۀ تو و
1) بحارالانوار، ج 101، ص239، ح 38.
فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تو است، باید این چنین رفتار شود؟"پس خداوند، شبح و سایۀ قائم علیه السلام را در حالت ایستاده، برای آنها مجسم کرد و فرمود: "با این قائم از ستمکنندگان به حسین علیه السلام، انتقام خواهم گرفت"» (1).
امام محمد باقر علیه السلام نیز در جواب به ابوحمزه ثمالی که از علت اختصاص این لقب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیده بود، به همین مطلب اشاره فرمودند. (2)
درباره غیبت آخرین پیشوای بر حق، احادیث زیادی نقل شده که برخی از این روایات، از ناحیۀ امام سوم، صادر گشته است. از جمله آن که ایشان فرمودهاند: «برای او [مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف ] غیبتی است که در آن، برخی، از دین برمیگردند و برخی دیگر، بر آیین خود استوار میمانند و در این راه آزارها می بینند. به آنان گفته میشود: " اگر راستگو هستید، این وعده کی واقع خواهد شد؟" (3)کسانی که بر این آزارها و تکذیب ها صبر کنند، همانند کسی هستند که شمشیر به دست گرفته و در پیشاپیش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جهاد میکند» (4).
با توجه به این حدیث شریف، مشخص میشود که آسیب های سختی در این زمان، متوجه مسلمانان و شیعیان است که بارزترین آن، بی دینی و بد دینی است.
سالار شهیدان در این زمینه میفرماید: «در خاندان ما، دوازده مهدی هستند که نخستین آنان، علی بن ابی طالب علیه السلام و آخرین آنان، نهمین فرزند من و امام قائم به حق است؛ خداوند، زمین مرده را به وسیلۀ او زنده میکند و دین حق را بر تمام ادیان پیروز میگرداند...» (1).
ایشان، همچنین، در جایی دیگر فرمودهاند: «اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی میفرماید تا آنکه مردی از فرزندان من خروج نماید و زمین را پر از عدل و داد کند؛ همچنانکه پر از ظلم و جور شده بود. من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این چنین شنیدم» (2).
این بشارتها، در طول تاریخ، همواره بارقۀ امیدی برای عاشقان و شیفتگان مکتب اهلبیت علیهم السلام و سبب حیات، رشد، بالندگی، حرکت و تلاش بوده است.
فراهم نمودن شرایط و مقدمات ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و توفیق جنگیدن در رکاب آن بزرگوار، از موهبت های الهی است که نصیب عده ای از خواص میشود. در عظمت و شرافت خدمت گذاری و نصرت آن آستان بلند، همین بس که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز عاشق جدّ بزرگوار خود و مشتاق خدمت به او است. آن حضرت، در زیارت ناحیۀ مقدسه میفرماید: «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ وَ عَاقَنِی عَنْ نُصْرَتِکَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حَارَبَکَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً» (1)«اگر روزگار، مرا به تأخیر انداخت و مقدرات، مرا از یاری و نصرت تو در روز عاشورا باز داشت، اکنون، صبح و شام بر تو ندبه میکنم و به جای قطرات اشک، بر تو خون میگریم».
برخی از روایات، روز ظهور را جمعه و برخی دیگر، شنبه، معرفی کردهاند. در صورت صحیح بودن سند این دسته روایات، میتوان مضمون آنها را اینگونه جمع کرد که روز جمعه، روز «ظهور» و روز شنبه، روز «استقرار و تثبیت قیام حضرت و نابودی مخالفان» است. اما مهم، آن است که قیام حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مصادف با روز
1) بحار الانوار، ج 98، ص320.
شهادت سیدالشهداء علیه السلام واقع میشود و این مطلب، ما را به ارتباط ویژۀ صاحبان این دو قیام، رهنمون میسازد.
امام جعفر صادق علیه السلام در این باره میفرماید: «قائم- درود خدا بر او باد- در شب بیست و سوم ماه رمضان، به نام [شریفش] ندا میشود، و در روز عاشورا، روزی که حسین بن علی علیه السلام در آن کشته شد، قیام خواهد کرد» (1)
امام محمد باقر علیه السلام نیز فرموده است: «گویا حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را میبینم که روز عاشورا که روز شنبه است، بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل، پیش روی او ندا میکند: "بیعت برای خدا است". پس زمین را پر از عدل می کند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود» (2)
مهمترین و بارزترین جلوۀ حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، عدالت میباشد. (3)امام حسین علیه السلام در تعبیر زیبایی، گستردگی این عدالت را این گونه بیان میفرماید: «به هنگامی که قائم عدالت، قیام فرماید،
وسعت عدلش، نیکوکار و بدکار را فرا میگیرد» (1).
اولین کلام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، متضمن یاد امام حسین علیه السلام میباشد. چنانچه محدث بزرگوار، شیخ علی یزدی حائری، نقل کرده است: «زمانی که قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند، ما بین رکن و مقام میایستد و پنج ندا میدهد:
«ألا یا أهلَ الْعالَمِ أنا الإمامُ القائِمُ»؛ «ای جهانیان! من، امام قائم هستم».
«ألا یا أهلَ الْعالَمِ أنا الصَّمْصَامُ الْمُنْتَقَمِ»؛ «ای اهل عالم! من شمشیر انتقامگیرنده هستم».
«ألا یا أهلَ الْعالَمِ إنَّ جَدِّی الْحُسَینَ قَتَلُوهُ عَطْشاناً»؛ «ای اهل عالم! جدّ من، حسین علیه السلام را تشنهکام کشتند».
«ألا یا أهلَ الْعالَمِ إنَّ جَدِّی الْحُسَینَ طَرَحُوُه عُرْیاناً»؛ «ای اهل عالم، جدّ من، حسین علیه السلام را عریان روی خاک افکندند».
«ألا یا أهلَ الْعالَمِ إنَّ جَدِّی الْحُسَینَ سَحَقُوهُ عُدْواناً»؛ «ای جهانیان! حرمت جدّ من، حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند». (2)
یکی از رابطههای دقیق بین این دو امام همام علیه السلام و قیامشان، مرکز حکومت آن دو است. امام حسین علیه السلام از مکه به جانب کوفه رهسپار بود و شاید با رسیدن به کوفه، مانند پدر بزرگوار خود، آنجا را مقرّ حکومت خویش قرار میداد؛ ولی سپاهیان یزید، راه را بر آن حضرت بستند و ایشان به ناچار در روز دوم محرّم، در کربلا منزل نمود.
اما زمانی که خورشید تابناک مکه ظهور کند، کوفه را به عنوان مقرّ حکومت خود، بر خواهد گزید. امام محمد باقر علیه السلام در اینباره میفرماید: «مهدی قیام می کند و به سوی کوفه می رود و منزلش را آنجا قرار میدهد». (1)
سالار شهیدان به فرزندش امام سجاد علیه السلام فرمود: «سوگند به خدا؛ خون من از جوشش باز نمی ایستد تا اینکه خداوند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برانگیزد. او به انتقام خون من، از منافقان فاسق و کافر، هفتاد هزار نفر را میکشد». (2)
یکی دیگر از جلوههای روشن ارتباط، بین این دو اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، از فرمودۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم استفاده میشود که یاری نمودن امام حسین علیه السلام را نصرت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کردهاند. چنانچه، حضرت ابا عبدالله علیه السلام در شب عاشورا به اصحاب خود فرمود: «همانا جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: "فرزند من، حسین علیه السلام، در زمین کربلا، غریب و عطشان کشته میشود. پس کسی که او را یاری کند مرا و فرزند او، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را یاری نموده است...» (1).
یکی از ویژگیهای قیام یوسف زهرا علیهما السلام برخورداری از نصرتِ فرشتگانی است که بر سر مزار حسین علیه السلام وقوف کردهاند. چنانچه امام رضا علیه السلام فرموده است: «همانا [در روز عاشورا] چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری حسین علیه السلام به زمین فرود آمدند اما دیدند که حسین علیه السلام کشته شده است؛ از این رو، ژولیده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت، اقامت کردند و همچنان هستند تا این که قائم، قیام کند
1) معالی السبطین، ج 1، ص208؛ ریاض القدس، ج 1، ص263؛ سحاب رحمت، ص342؛ الدمعة الساکبة، ص271؛ ناسخ التواریخ، ج2، ص158؛ اسرار الشهادة، ص268؛ موسوعة کلمات الامام حسین علیه السلام، ص399.
و آنان با شعار «یا لثارات الحسین»، از یاوران آن حضرت باشند» (1).
در میان شعارهای لشگر حضرت ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، به روشنی میتوان یاد و خاطرۀ امام حسین علیه السلام را مشاهده کرد.
علاوه بر انبوه روایات وارده که مؤید این مطلب هستند، در یکی از زیارات جامعه آمده است: «السَّلَامُ عَلَی الْإِمَامِ الْعَالِمِ الْغَائِبِ عَنِ الْأَبْصَارِ وَ الْحَاضِرِ فِی الْأَمْصَارِ وَ الْغَائِبِ عَنِ الْعُیُونِ وَ الْحَاضِرِ فِی الْأَفْکَارِ بَقِیَّةَ الْأَخْیَارِ الْوَارِثِ ذَا الْفَقَارِ الَّذِی یَظْهَرُ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ ذِی الْأَسْتَارِ وَ یُنَادِی بِشِعَارِ یَا ثَارَاتِ الْحُسَیْنِ أَنَا الطَّالِبُ بِالْأَوْتَارِ أَنَا قَاصِمُ کُلِّ جَبَّارٍ الْقَائِمُ...»؛(2)«سلام و درود بر امامی که از دیدهها و چشمها، پنهان و در شهرها و دلها حاضر است؛ کسی که باقیماندۀ اخیار و خوبان و وارث شمشیر ذوالفقار است؛ آن بزرگواری که در بیت الله الحرام - که دارای پرده ها است- ظاهر می شود و به شعار «یا لثارات الحسین» ندا می کند و می فرماید: ”منم مطالبهکنندۀ خون های به ناحق ریخته. منم شکنندۀ هر ستمگر جفا پیشه”».
یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به پیروی از امامشان، شعار «یا لثارات الحسین» سر میدهند.
امام محمد باقر علیه السلام فرمودهاند: «کوفیان به جهت شادی از کشتن حسین علیه السلام، چهار مسجد ساختند: مسجد أشعَث، جَرِیر، سِماک و شَبَث بن رِبعی» (1)همایشان، در جای دیگری فرمودهاند: «هنگامی که قائم ما قیام کند، چهار مسجد را در کوفه ویران میسازد …». (2)
بررسی ادعیه و زیارات مربوط به سیدالشهدا علیه السلام و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از مواردی است که میتواند ما را به ارتباط وثیق و تنگاتنگ میان این دو نور پاک، رهنمون شود. در این قسمت، به نمونههایی از این ادعیه و زیارات اشاره میشود:
در توقیع مبارک حضرت امام حسن عسگری علیه السلام برای قاسم بن علاء همدانی آمده است: «در روز تولد امام حسین علیه السلام این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِی هَذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلَالِهِ وَ وِلَادَتِهِ بَکَتْهُ السَّمَاءُ وَ مَنْ فِیهَا وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا...
الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَ الْفَوْزَ مَعَهُ فِی أَوْبَتِهِ وَ الْأَوْصِیَاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قَائِمِهِمْ وَ غَیْبَتِه»؛(1)«خداوندا! تو را به مقام مولود این روز میخوانم، کسی که پیش از به دنیا آمدنش، وعده و خبر شهادتش داده شد و آسمان و هر کس که در آن بود و زمین و هر کس بر روی آن بود، بر او گریه کرد... کسی که در عوض شهادتش، ائمه علیهم السلام از نسلش و شفا در تربتش قرار گرفت و زمانی که پس از سپری شدن دوران غیبت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف همراه با اوصیائی از عترتش رجوع میکند، فوز و رستگاری با اوست».
همچنین، نقل شده است که در روز تولد امام حسین علیه السلام، جبرئیل امین، لوحنوشتهای را از طرف خداوند و به عنوان چشمروشنی، برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدیه آورد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از آن که نوشتههای لوح را مطالعه کردند، فرمودند: «سزاوار نیست که این چشمروشنی به شخصی غیر از فاطمه زهرا علیها السلام سپرده شود».
اهمیت این صحیفه، به جهت آن است که در روز ولادت امام حسین علیه السلام نازل شده و شامل ذکر و یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. (2)
در این صحیفه، آنجا که نوبت به نام مقدّس امام حسین علیه السلام
میرسد، آمده است: «...جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التَّامَّةَ مَعَهُ وَ الْحُجَّةَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ...»؛ «کلمة تامه و حجت بالغۀ خود (امام زمان) را با حسین علیه السلام و نزد او قرار دادم» (1).
محدث بزرگوار، شیخ عباس قمی رحمة الله در مفاتیح الجنان آورده است: «با فضیلتترین اعمال شب نیمۀ شعبان-که باعث آمرزش گناهان است- زیارت امام حسین علیه السلام میباشد. هر که میخواهد، روح صد و بیست و چهار هزار پیامبر با او مصافحه کند، امام حسین علیه السلام را در این روز زیارت کند» (2)
شب قدر، شب امام زمان علیه السلام است؛ چرا که ملائکه و روح، بر آن حضرت، نازل شده و تقدیر امور را در اختیار او میگذارند.
شیخ عباس قمی مینویسد: «بدان که احادیث در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام در ماه مبارک رمضان - خصوصاً شب اول و نیمه و آخر آن و به خصوص شب قدر - بسیار است» (3)
از حضرت امام صادق علیه السلام نیز مروی است: «چون شب قدر فرا
میرسد، منادی از آسمان هفتم و از بطن عرش ندا میکند که حق تعالی هر کسی را که به زیارت قبر حسین علیه السلام آمده، آمرزید».
یکی از دعاهای بسیار مهم و با ارزش در نزد شیعه، دعای ندبه است که عاشقان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، هر صبح جمعه دور هم گرد آمده و با خواندن آن، با حضرتش تجدید عهد و پیمان میکنند. در بخشهایی از این دعا، به جدّ بزرگوار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، سالار شهیدان اشاره میشود:
«أیْنَ الْحَسَنُ و أیْنَ الحُسَیْنُ أیْنَ أبناءُ الْحُسَینِ»؛ «حسن علیه السلام کجا است؟ حسین علیه السلام چه شد؟ فرزندان حسین کجایند و چه شدند؟».
«أیْنَ الطّالبُ بِدَمِ الْمَقتولِ بِکَربَلا؟»؛ «کجاست کسی که طالب خون شهید کربلاست؟»
زیارت عاشورا- که از سوی امام محمد باقر علیه السلام، و در واقع از ناحیۀ خداوند متعال به شیعیان و شیفتگان، تعلیم داده شده است- دارای مضامین والایی است.
در یکی از قسمتهای این زیارت، چنین آمده است: «ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله»؛ «همانا من از خداوند، خون خواهی تو را در کنار امام یاری شده- که از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است- میطلبم».
و در قسمتی دیگر از این زیارت نیز، چنین حاجتی خواسته میشود: «ان یرزقی طلب ثاری [کم] مع امام هدی [مهدی] ظاهر ناطق بالحق منکم».
امام باقر علیه السلام فرمود: «یکدیگر را در روز عاشورا و در مصیبت امامحسین علیه السلام تعزیت گویید و بگویید: «عَظَّمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَیْنِ ع وَ جَعَلَنَا وَ إِیَّاکُمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَأْرِهِ مَعَ وَلِیِّهِ وَ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ »؛ «خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین علیه السلام بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که به همراه ولیّ امام حسین، مهدی آل محمد علیهم السلام، به خونخواهی او بر میخیزند». (1)
همچنین در دعایی که از امام صادق علیه السلام نقل شده است، میخوانیم: «أللَّهُمَّ رَبَّ الْحُسَیْنِ اشْفِ صَدْرَ الْحُسَیْنِ وَ اطْلُبْ بِثَأْرِه ». (2)
از جمله اماکنی که در آن، دعا برای تعجیل فرج مؤکد است، بارگاه ملکوتی سالار شهیدان است. صاحب «مکیال المکارم» در
اینباره مینویسد: «هر گاه مؤمن در حرم امام حسین علیه السلام، انواع ظلم و مصیبتی که بر آن حضرت و خاندانش وارد آمده را یاد کند و بداند که خونخواه آن جناب و انتقامگیرنده از دشمنان و ستمکنندگان به او، مولایمان صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، عقل و مودتش او را خواهند برانگیخت که برای تعجیل فرج و ظهور آن حضرت دعا نماید و با تضرع و زاری این امر را از درگاه الهی بخواهد».
در یکی از زیارتنامههای بارگاه ملکوتی امام حسین علیه السلام، آمده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنْ لَمْ أَکُنْ أَدْرَکْتُ نُصْرَتَکَ بِیَدِی فَهَا أَنَا ذَا وَافِدٌ إِلَیْکَ بِنُصْرَتِی قَدْ أَجَابَکَ قَلْبِی وَ سَمْعِی وَ بَصَرِی وَ بَدَنِی وَ رَأْیِی وَ هَوَایَ عَلَی التَّسْلِیمِ لَکَ وَ الْخَلَفِ الْبَاقِی مِنْ بَعْدِکَ الْأَدِلَّاءِ عَلَی اللَّهِ مِنْ وُلْدِکَ فَنُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِین»؛ (1)«درود بر تو ای فرزند رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم .اگر چه من، زمان شما را درک نکردم تا شما را با دستم نصرت کنم، اما اکنون با قلب، گوش، چشم، بدن، رأی و همۀ خواسته هایم، تسلیم امر شما هستم و در راه نصرت شما و جانشینان شما- که راهنمایان به سوی خدا و از فرزندان شما میباشند- هستم. اکنون تمام نصرت و یاری من برای
1) تهذیب الاحکام، ج6، ص58.
شما آماده است، تا هنگامی که خداوند اراده و حکم کند و او بهترین حاکمان است».
این فراز، معنا و مفهوم انتظار و کیفیت آمادگی برای ظهور امام زمان علیه السلام را روشن میسازد؛ چراکه همراه کردن جان و دل، عقل و سر، و رأی و خواستهها در راه امام معصوم و مقدم داشتن او بر اراده و خواست خود، روح انتظار است.
در اینجا به ذکر دو نمونه از این تشرفات اشاره میشود:
علامه امینی رحمة الله در جلد اول کتاب «الغدیر» میگوید: «در میان اصحاب ما مشهور است که خواندن قصیدۀ «ابن عَرَنْدَس» در هر مجلسی، موجب تشریففرمایی حضرت بقیة الله - روحی له الفداه - به آن مجلس میشود.
خطیب بزرگ شیعه، مرحوم شیخ عبدالزهراء کعبی رحمة الله میگوید: «یک روز، بعد از ظهر، وارد صحن مطهر امام حسین علیه السلام شدم. شخصی در مقابل یکی از حجرههای صحن شریف -که کتابهای مذهبی میفروخت و با من سابقۀ آشنایی داشت- مرا دید و گفت: «کتاب کوچکی دارم که به نظرم برای شما خوب باشد و در آن، اشعاری بسیار زیبا، مکتوب است. قیمت آن هم این است که یک بار
آن را برایم بخوانی». کتاب را گرفتم و دیدم که کتاب مفید و سودمندی است؛ زیرا قصاید ابن عَرَنْدَس حلّی - که مدتها دنبال آن میگشتم- در آن بود. در یکی از رواقها نشستیم و من به خواندن آن اشعار برای کتابفروش مشغول شدم و هر دو اشک میریختیم که ناگهان سیدی از بزرگان عرب را دیدم که در برابرم ایستاده، به اشعارگوش میدهد و گریه میکند.
من، همچنان به خواندن مشغول بودم تا به این ابیات رسیدم:
اَیُقْتَلُ ظَمْآناً حُسینٌ بِکَربلا
وَ فی کُلِّ عُضوٍ مِن اَنامِلِهِ بَحرٌ
وَ والدُهُ السّاقی عَلَی الحَوضِ فی غَدٍ
وَ فاطمَةُ ماءُ الفُراتِ لَها مَهرٌ
فَوا لَهفَ نَفسی لِلحُسین و ما جَنی
عَلَیه غَداةَ الطَّفِّ فی حَربِهِ الشِّمْرُ
ـ آیا حسین علیه السلام باید در کربلا تشنه به شهادت برسد، با آنکه در هر انگشت او دریایی یافت میشود؟
ـ و با آن که پدرش علی علیه السلام در روز رستاخیز، مردم را از حوض کوثر سیراب میکند و آب فرات، مهریۀ مادرش فاطمه علیها السلام است؟
ـ پس آه و فغان بر حسین علیه السلام و جنایت هایی که شمر در کربلا نسبت به حضرتش روا داشت.
شعر که به اینجا رسید، گریۀ آن بزرگوار شدت گرفت. رو به ضریح
امام حسین علیه السلام کرد و بیت «أ یقتل ظلمانا...» را تکرار نمود و همچون زن جوانمرده شروع به گریستن کرد. همین که اشعار را به پایان رساندم، دیگر آن بزرگوار را ندیدم. برای دیدن ایشان، از صحن خارج شدم تا شاید او را بیابم؛ ولی ایشان را پیدا نکردم و به هر کجا رو نمودم، اثری نیافتم.گویا از برابر چشمانم غایب شده بود. به یقین دانستم که ایشان، حضرت حجت و امام منتظر علیه السلام بوده است». (1)
محدث نوری، حکایت سید رشتی را چنین نقل میکند که: «حضرت به سید، دستور خواندن نافله (خصوصاً نافلۀ شب)، زیارت جامعه و زیارت عاشورا را داد و بعد از آن فرمود: شما چرا نافله نمیخوانید؟ نافله، نافله، نافله! شما چرا عاشورا نمیخوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا! شما چرا جامعه نمیخوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه!». (2)
«رجعت»، مسألهای است که در زمان ظهور، نمود پیدا میکند و در
حقیقت حضرت ولی عصر علیه السلام، صاحب آن است. اولین امامی که در دولت کریمه، رجعت میکند، امام حسین علیه السلام است و ایشان همان کسی است که بعد از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، حاکم و امام حکومت میباشد.
چنانچه امام صادق علیه السلام در اینباره فرمودهاند: «اولین کسی که زمین به رویش شکافته میشود و به دنیا برمیگردد، حسین بن علی علیه السلام است». (1)
همچنین از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است: «امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به اصحابش فرمود: "شما را به بهشت بشارت باد. به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جاری میشود، تا زمانی که خدای تعالی بخواهد، مکث خواهیم کرد؛ بعد از آن، خداوند ما و شما را در هنگامی که قائم ما ظاهر شود، بیرون خواهد آورد و از ظالمین انتقام خواهد کشید و ما و شما آنان را در سلاسل و اغلال، و گرفتار به انواع عذاب و نکال مشاهده خواهیم کرد...» (2).
امام حسین علیه السلام همچنین در روز عاشورا، باز از رجعت خود سخن گفته و فرموده است: «من اولین کسی خواهم بود که زمین برای او شکافته میشود و رجعت میکند». (3)
امام صادق علیه السلام نیز در تأویل آیۀ شریفۀ «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمْ الْکَرَّةَ عَلَیْهِم» (1)فرمودهاند: «مقصود، زنده شدن دوبارۀ امام حسین علیه السلام و هفتاد تن از اصحابش در عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ در حالی که کلاهخودهایی طلایی بر سر دارند و به مردم، رجعت و زنده شدن دوبارۀ حضرتحسین علیه السلام را اطلاع میدهند تا مؤمنان به شک و شبهه نیفتند».
شناختن پیوندها و ارتباطات میان قیام امام حسین علیه السلام و قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، فواید و فرصتهایی را پیش روی ما میگذارد که از جملۀ آن، این موارد است:
به کمک این شناخت، میتوان اندیشید و فرهنگ غنی شیعه را تبیین و پالایش نمود.
با توجه به مشابهت یاران هر دو قیام (نقش جوانان و زنان در هر دو دوره) و اشتراک اهداف هر دو نهضت، عرصه را برای حضور و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم کرد.
با توجه به مبحث «مدیریت تحول» میتوان از نهضت امام حسین علیه السلام، برای بسط و تعمیق اندیشۀ انسان مدرنِ عصر غیبت، بهره جست و نگذاشت تکرار تاریخ، خاطرههای تلخ و سیاه را استمرار بخشد.
1) سورۀ اسراء، آیۀ 6.
2- مردمی که حاضر به همکاری با حسین علیه السلام نشدند، انسانهایی به ظاهر متدین بودند که نماز میخواندند، قرآن تلاوت میکردند، روزه میگرفتند و به حج میرفتند؛ اما عبادتهایشان خالی از روح ولایتبود (1)و به همین علت، وقتی امام زمانشان در هشتم ذیحجه، مکه را به سمت کوفه ترک کرد، آنها به سوی منی و عرفات رفتند...
این مسئله، تهدیدی بسیار جدی برای ما است؛ چراکه نباید از وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف غافل بود و سرگرم دنیا و یا حتی غرق در عبادت بدون ولایت شد.
حضرت امام حسین علیه السلام در عالم مکاشفه، به یکی از بزرگان قم فرمودند:
1) ر. ک: مقالۀ نگارنده، با عنوان «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، روح حج»، فصلنامۀ انتظار، ش 5.
«... مهدی ما در عصر خویش مظلوم است. تا میتوانید دربارۀ او سخن بگویید و قلمفرسایی کنید. آن چه دربارۀ او بگویید، دربارۀ همۀ معصومان علیهم السلام خواهد بود؛ چراکه حضرات معصومین، همه در عصمت، ولایت و امامت، یکی هستند؛ اما چون عصر، عصر مهدی ماست، سزاوار است مطالب، دربارۀ او گفته شود... باز تأکید میکنم که دربارۀ مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید. بیش از آن چه نوشته و گفته شده، باید دربارهاش نوشت و گفت» (1)
عاشورا، شور انتظار و شوق ظهور را مضاعف میکند؛ از این رو، عزاداران حسینی، با یک چشم بر مصائب اباعبدالله الحسین علیه السلام گریه میکنند و با چشم دیگر، افق ظهور را رصد مینمایند.
امروز باید با چشمان اشکبار و با لبان مترنم به دعای فرج، بیرق عزای حسین علیه السلام و پرچم سبز انتظار را به دوش گرفت و با یک دست، در رثای حسین علیه السلام، بر سر و سینه زد و با دست دیگر، رو به آسمان، برای ظهور، دعا نمود.
1) صحیفۀ مهدیه، ص59.
کی شود مهدی بیاید یا حسین
کربلا را او گشاید یا حسین
کی شود آوای تو از نای او
در کنار کعبه آید یا حسین
میشود با یا لثارات الحسین
نهضتی برپا نماید یا حسین
کی شود گیرد ز دشمن انتقام
شعر پیروزی سراید یا حسین
کی شود آن روضهخوان خونجگر
سوز این دل را فزاید یا حسین (1)
1) فراق مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رثای حسین علیه السلام، ص262.
حجت الاسلام و المسلمین روح الله شاکری زواردهی (1)
مقدمه
عزت، یکی از عناصر مهم زندگی انسانی است و در دین مبین اسلام، جایگاه ویژهای دارد. این مسئله نزد پیشوایان این مکتب نیز همواره مورد توجه بوده است؛ به گونهای که حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام برای تحصیل آن و تحذیر از ذلت، حاضر به فداکردن جان خود و اهل بیت و اصحاب خویش شدند. این موضوع، همچنین در انقلاب حضرت ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تبلور خاصی دارد و یکی از پایههای اساسی این انقلاب، محسوب میشود.
در این نوشتار، تلاش بر آن است که جایگاه این مسئله، در این دو قیام الهی، بررسی و مقایسه گردد تا توشهای باشد برای انسان عصر
1) محقق و پژوهشگر.
غیبت که به کربلای دیگری در پایان تاریخ، وعده داده شده است؛ به این امید که همگی ما مهدییاور باشیم.
عزت، در لغت، به معنای عظمت، بزرگواری، و ارجمندی است. (1)
شیخ بهائی در این زمینه می فرماید:
عزت اندر عزت آمد ای فلان
توچه جویی ز اختلاط این و آن
گر تو خواهی عزت دنیا و دین
عزلتی از مردم دنیا گزین
راغب اصفهانی در مفردات، عزت را از ریشۀ «ارض عزار»، به معنای زمین سخت و نفوذناپذیر میداند؛ لذا عزت را به حالتی معنا میکند که نمیگذارد انسان شکست بخورد و مغلوب واقع شود. (2)
علامه طباطبائی نیز در تفسیر آیۀ 10 سورۀ فاطر، فرمودهاند: «اصل در معنای عزت، «صلابت» است. اما از باب توسعه در استعمال، به کسی که قاهر است و مقهور نمیشود هم عزیز گفتهاند؛ مانند: «یا أَیُّهَا الْعَزِیز» (3)همچنین در معنای غلبه: «وَ عَزَّنِی فِی الْخِطاب» (4)و قلّت و صعوبت منال: «وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیز» (5)و مطلق صعوبت و سختی:
«عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّم» (1)و به معنای غیرت و حمیّت: «بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقاق» (2)نیز آمده است» (3).
حال که معنای لغوی کلمۀ «عزت» معلوم شد، میگوییم: عزّت به معنای اول، یعنی چیزی قاهر یا غالب شد. شکست ناپذیر، مختص به خدای عزوجلّ است؛ چون غیر از خدای عزوجل، تمام موجودات، در ذات، فقیر و در نفس، ذلیل هستند و مالک چیزی که نفعشان در آن باشد، نیستند؛ مگر آنکه خدا به آنها ترحّم کند و سهمی از عزت به ایشان بدهد؛ همچنان که این نعمت را به مؤمنان ارزانی داشته است: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِین» (4)«عزت،خاص خدا و رسول او و مؤمنین است».
با این بیان روشن شد که آیۀ «مَنْ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعا»، بدین معناست که هر کس طالب عزّت است، باید آن را از خدای تعالی بخواهد؛ زیرا عزت، تماماً ملک خداست و هیچ موجودی غیر از او، بالذّات عزّت ندارد. در نتیجه به کار رفتن جمله «فلِلّهِ العزّةُ جمیعاً» در جزای شرط، از قبیل به کار بستن سبب به جای مسبّب است؛ چون علم به اینکه تمام عزّت ملک خدا است، «سبب» است و درخواست
عزت از خدا «مسبّب». اما در آیه به جای آنکه بفرماید: «هر کس عزّت میخواهد، از خدا بخواهد»، جملۀ «از خدا بخواهد» را برداشته، و سبب آن را به جایش گذاشته است: «هر کس عزّت بخواهد، عزّت همهاش از خداست»؛ یعنی، به وسیله عبودیت -که آن هم حاصل نمیشود، مگر با داشتن ایمان و عمل صالح - عزّت را از خدا بخواهید. (1)
قرآن کریم، عزت را از خدا میداند یعنی غیر از ذات اقدس الهی، کسی به صفت عزت، توصیف نمیشود؛ مگر آنکه به جریان ولایت الهی وصل شود و در پرتو عزت خداوند، به عزت دست یابد: «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (2)چراکه: «مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً» (3).
از این رو میتوان گفت، حقیقت عزّت در درجۀ نخست، قدرتی است که در دل و جان انسان، ظاهر میشود و او را از خاکساری، تسلیم و سازش در برابر طاغیان و یاغیان باز میدارد. اساساً در فرهنگ قرآن، هر نوع ذلّتپذیری و خواری مردود شمرده شده و انسان را از پذیرفتن ظلم و ستم نهی کرده است. عزت، قدرتی است
که با داشتن آن، انسان هرگز اسیر شهوات نمیشود،در برابر هوا و هوس سر فرود نمیآورد و به مرحلۀ نفوذ ناپذیری در برابر «زر» و «زور» ارتقا مییابد. این قدرت، جز از «ایمان به خدا» و ارتباط با منبع اصلی قدرت و عزّت، نمیتواند سر چشمه بگیرد.
این، در مرحلۀ فکر، عقیده، روح و جان بود؛ امّا در مرحلۀ عمل، عزّت از اعمالی سرچشمه میگیرد که دارای ریشۀ صحیح و برنامۀ روشن و حسابشده باشد که آن را میتوان،«عمل صالح» خواند.
پس ایمان و عمل صالح، به انسان، سربلندی و عظمت میدهد و به او، عزّت و شکستناپذیری میبخشد.
ساحران دنیاپرست معاصر فرعون، نیرنگهای خود را به نام و عزّت او آغاز کردند: «قالُوا بِعِزَّةَ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُون» (1)اما خیلی زود، از عصای چوپانی موسی علیه السلام شکست خوردند؛ ولی همانها هنگامی که از زیر پرچم مذلّتبار فرعون بیرون آمدند و در سایۀ توحید قرار گرفتند و ایمان آوردند، چنان نیرومند و شکستناپذیر شدند که سختترین تهدیدهای فرعون نیز در آنها مؤثر نیفتاد. دست و پا و حتی جان خویش را عاشقانه در راه خدا دادند و شربت شهادت نوشیدند و با این عمل، نشان دادند که در برابر زر و زور، تسلیم نمیشوند و شکستناپذیرند. تاریخ پرافتخار آنان، امروز برای
1) «گفتند: به عزت فرعون، سوگند؛ ما پیروز خواهیم شد»؛ سورۀ شعراء، آیۀ 44.
ما یک درس آموزنده است. (1)
در روایات ما بر عزت و عزتمندی انسان، بسیار تأکید شده است. برخی از روایات، عوامل عزتمندی و یا موجبات عزت را اینگونه شمردهاند: انصاف داشتن، در دایرۀ حق قرار گرفتن، عفو کردن، تواضع داشتن، نفس را ذلیل کردن، تعفف و پاکدامنی، توکل، شجاعت، حفاظت از زبان، فرو بردن خشم، بردباری نمودن، قناعت و... (2)در این میان، دو مورد است که که انسان در پرتو آنها میتواند به عزت واقعی دست یابد و در لسان روایات، بیشترین تأکید را به خود اختصاص دادهاند:
انس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که حضرت فرمود: «إِنَّ رَبَّکُمْ یَقُولُ کُلَّ یَوْمٍ أَنَا الْعَزِیزُ فَمَنْ أَرَادَ عِزَّ الدَّارَیْنِ فَلْیُطِعِ الْعَزِیزَ» (3)«پروردگار شما، همه روزه میفرماید: "من عزیز هستم و هر کس عزت دو جهان را میخواهد باید از عزیز اطاعت کند"».
روایاتی دیگر نیز بر این مسئله دلالت دارند؛ همچون: «مَنْ أَرَادَ عِزّاً بِلَا عَشِیرَةٍ وَ غِنًی بِلَا مَالٍ وَ هَیْبَةً بِلَا سُلْطَانٍ فَلْیَنْتَقِلْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیَةَ اللَّهِ
امام صادق علیه السلام فرمودند: «از سفارشات لقمان به پسرش، این بود که اگر خواستی در دنیا به قلۀ عزت، دست یابی، باید نسبت به آنچه در اختیار مردم است، چشمداشتی نداشته باشی و از آنان قطع امید کنی. اگر پیامبران و صدیقان به این مقامات رسیدند، به خاطر قطع طمع از مال مردم بود». (3)
روشن شد که عزت به داشتن مال و ثروت، یا حسب و نسب، یا پست و مقام دنیائی، یا داشتن فرزندان و عمر طولانی و… نیست؛ بلکه عزت به طاعت خداوند و سر سپردن به ذات احدیت و قطع امید کردن از مردم و توکل به خداست؛ زیرا «مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه» (4).
در روایات، از امام حسین علیه السلام به عنوان چراغ هدایت و کشتی نجات بشریت، نام برده شده است؛ زیرا او زیر بار ولایت و حاکمیت طاغوت نرفت و حاکمیت یزید را مصداق روشن ولایت شیطان
دانست. آن حضرت، دست بیعت به یزید نداد؛ زیرا هیچگاه اسوۀ فضیلت و تقوا، نمیتواند در کنار جرثومۀ فسق و فجور قرار گیرد. امام علیه السلام لحظهای آرام ننشست؛ زیرا وظیفۀ خود را در خروشیدن و فریاد بر آوردن علیه ظالم میدانست و میفرمود: «إنّی أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَر...». (1)
او فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام بود که عزت خود را در بندگی خدا میدانست و بس: «کَفَی بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً وَ کَفَی بِی فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا » (2)«الهی در عزت من همین بس که بندۀ تو هستم و بر افتخارم همین بس که تو پروردگار منی».
لذا در برابر ستم و ستمکاران آرام نگرفت و بعد از شهادت امام مجتبی علیه السلام لحظهای در برابر معاویه کوتاه نیامد.
اگرچه گاهی اوقات، حاکم دمشق، با لطایف الحیل به عوامفریبی دست میزد و به امام تقاضای همکاری میداد، ولی امام با جواب قاطع خود، توطئه را در نطفه خفه کرد. سیدالشهداء خطاب به معاویهبنابیسفیان اینگونه مرقوم فرمود: «إِنِّی لَا أَعْلَمُ فِتْنَةً أَعْظَمَ عَلَی هَذِهِ الْأُمَّةَ مِنْ وَلَایَتِکَ عَلَیْهَا وَ لَا أَعْلَمُ نَظَراً لِنَفْسِی وَ لِدِینِی وَ لِأُمَّةَ مُحَمَّدٍ ص عَلَیْنَا أَفْضَلَ مِنْ أَنْ أُجَاهِدَکَ فَإِنْ فَعَلْتُ فَإِنَّهُ قُرْبَةٌ إِلَی اللَّهِ وَ إِنْ تَرَکْتُهُ
فَإِنِّی أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِذَنْبِی وَ أَسْأَلُهُ تَوْفِیقَهُ لِإِرْشَادِ أَمْرِی...» (1)«همانا من فتنهای بزرگتر از حکومت تو بر این امت نمیشناسم و دیدگاهی روشنتر از مبارزه با تو برای خودم، دینم و امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، نمیدانم. پس اگر با تو به مبارزه برخیزم، کاری است که موجب قرب به خدای سبحان میگردد و اگر مبارزه با تو را کنار گذاشته و تن به سازش دهم، باید برای گناهم از حضرت احدیت، طلب آمرزش کنم. از خداوند بزرگ مسئلت دارم که توفیقش را رفیق راهم قرار دهد».
ایشان، به همراه برادر، دوران تلخ معاویه را به دلیل شرایط نامساعد برای قیام، تحمل نمود؛ اما در زمان یزید، اساس دین را در خطر دید و سکوت را در برابر فساد آشکار، جایز ندانست.لذا برای اصلاح به پا خواست و فرمود: «من بیم آن را دارم که حق به کلی فراموش شود و از بین برود» (2).
لحظهلحظۀ حرکت امام حسین علیه السلام، درس بلند عزت و آزادگی و نهی از ذلتپذیری است و ما در صدد هستیم بخشهایی از جلوههای عزّت و آزادگی این نهضت را یادآور شویم.
امام حسین علیه السلام در دعای عرفه میفرمایند:
«یَا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَ الرِّفْعَةَ وَ أَوْلِیَاؤُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّون» (1)«ای کسی که خود را به بلندی و والایی مخصوص میکند و دوستانش به عزّت او عزیز میشوند».
«یَا مَنْ دَعَوْتُهُ...ذَلِیلًا فَأَعَزَّنِی»؛ (2)«ای کسی که در حال ذلت و خواری، او را خواندم و او عزتم بخشید».
«یَا مَوْلَای... َ أَنْتَ الَّذِی أَعْزَزْت» (3)«ای مولای من... تویی که عزیز نمودی».
بعد از مرگ معاویه، یزید به استاندار مدینه، ولید بن عتبه، دستور داد از حسین بن علی علیه السلام بیعت بگیرد. وقتی ولید، امام علیه السلام را احضار و مسألۀ بیعت با یزید را مطرح کرد، حضرت فرمود: «مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَه»؛(4)«شخصیتی همچون من، با مرد فاسدی چون یزید، بیعت نمیکند».
وقتی مروان با مکر و حیله، بیعت با یزید را خیر دنیا و آخرت خواند، امام حسین علیه السلام در جواب فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی
عَلَی الْإِسْلَامِ السلام إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی آلِ أَبِی سُفْیَانَ» (1)«هنگامی که یزید [فاسد و شارب الخمر] بر مردم مسلمان، حکومت نماید باید فاتحه اسلام را خواند! من از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: "حکومت بر آل ابی سفیان حرام است"».
حضرت در پاسخ او فرمود: «پدرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر کشته شدن خویش و همچنین خبر کشتهشدن مرا برای من نقل نمود و به من خبر داد که قبر من در نزدیکی قبر او قرار خواهد گرفت. آیا گمان میکنی من از چیزی که تو میدانی، بیاطلاع هستم؟ ولی به خدا قسم که من هیچگاه به زیر بار ذلّت نخواهم رفت» (2).
بر این اساس، به ایشان عرض کرد: «اگر تو هدف تیر بلا گردی، خون بهترین افراد امت بر زمین خواهد ریخت» و به حضرت سفارش کرد وارد شهرها نشود و راه دشت و بیابان را در پیش گیرد؛ اما حضرت اباعبدالله علیه السلام در جواب فرمود: «یَا أَخِی وَ اللَّهِ لَوْ لَمْ یَکُنْ مَلْجَأٌ وَ لَا مَأْوًی لَمَا بَایَعْتُ یَزِیدَ بْنَ مُعَاوِیَۀ»؛(1)«برادرم! به خدا قسم؛ اگر در تمام دنیا هیچ پناهگاهی برای من نباشد، باز هم با یزید بیعت نخواهم کرد».
امام حسین علیه السلام هنگام ورود به کربلا (روز دوم محرم سال 61ه) برای اصحاب و اهل بیت خویش، خطبهای ایراد نمود و در ضمن آن فرمود: «إِنِّی لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَما»؛ (2)«در نظر من، مرگ چیزی جز سعادت نیست و زندگی با ستمکاران، برای من خسته کننده و ملال آور است».
شهادت و مرگ سرخ، عزت میآفریند؛ لذا در روز عاشورا امام حسین علیه السلام از کشته شدن و تکه تکه گشتن نمیهراسید و حتی از اینکه بدنش زیر سمّ اسبان، پارهپاره شود و بدون غسل و کفن، بر زمین گرم کربلا بماند، ابائی نداشت؛ چرا که در مکتب حسینی: «مَوْتٌ فِی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیَاةٍ فِی ذُل»؛(3)«مرگ با عزت، بهتر است از
زندگی همراه با ذلت و خواری».
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به صراحت فرمود: «لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید» (1)«من هرگز دست ذلت به شما نمیدهم و مانند بردگان فرار نمیکنم».
در روز عاشورا، آن هنگام که ابنزیاد پیشنهاد تسلیم شدن حضرت را مطرح کرد، امام علیه السلام، خطاب به کوفیان فرمود:
«أَلَا إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیَّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ القلة [السَّلَّةَ ] وَ الذِّلَّةَ وَ هَیْهَاتَ مِنّا الذّلّۀ یَأَبی اللَّهُ ذَلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ جُدُودٌ طَابَتْ وَ حُجُورٌ طَهُرَت» (2)«آن زنا زاده پسر زنا زاده، مرا بین دو امر مخیر کرده است که یا جنگ را بپذیرم و یا ذلت را. ذلت از ما دور باد. کسی که در دامان پیامبر و علی و فاطمه علیهم السلام پرورش یافته است، هرگز تن به ذلت و خواری نمیدهد».
اگر پیکرم از تیغ دو صد پاره کنید
از شهر و دیار خویش آواره کنید
این دشت اگر زخون ما موج زند
هیهات که روی عجز نظاره کنید (3)
این جملۀ بسیار زیبای سید الشهدا علیه السلام، منشوری است برای همۀ جهانیان، در همۀ عصرها و نسلهای آتی بشری.
«الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعَارِوَ الْعَارُ أَوْلَی مِنْ دُخُولِ النَّار » (2)
«مرگ، نزد من از ننگ و ذلّت و پستی، بهتر، عزیزتر و محبوبتر است...».
به قول استاد شهید مطهری رحمة الله، این شعار را باید «شعار آزادی،
شعار عزّت و شعار شرافت» نامید. (1)
«أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِی
آلَیْتُ أَنْ لَا أَنْثَنِی
أَحْمِی عِیَالَاتِ أَبِی
أَمْضِی عَلَی دِینِ النَّبِی» (2)
«من حسین بن علی هستم و سوگند یاد کردهام که در مقابل دشمن، سر فرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت میکنم و در راه آیین پیامبر کشته خواهم شد».
سپس اشعار زیر را خواند:
«فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیَا تُعَدُّ نَفِیسَةً
فَدَارُ ثَوَابِ اللَّهِ أَعْلَی وَ أَنْبَلُ»
«زندگی این جهان، گرچه از نظر عدهای نفیس و پر بهاست، ولی خانۀ پاداش و جزا بالاتر و پر بهاتر است».
«وَ إِنْ تَکُنِ الْأَبْدَانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ فَقَتْلُ
امْرِئٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَّهِ أَفْضَل » (1)
«اگر این بدنها برای مرگ آفریده شده است، پس چه بهتر که انسان، در راه خدا کشته شود».
در زیارت امام حسین علیه السلام می خوانیم: «أشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَر...». (2)
حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام، خطاب به مردم زمان خود میفرمودند: «فَإِنَّ السُّنَّةَ قَدْ أُمِیتَتْ فَإِنْ تُجِیبُوا دَعْوَتِی وَ تُطِیعُوا أَمْرِی أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ » (3)«به تحقیق، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرده است پس اگر از من اطاعت کنید و گفتۀ مرا بشنوید، شما را به صراط مستقیم و رشد انسانی رهنمون میسازم».
در جریان کربلا، کسانی که در نامههای متعدد، اعلام آمادگی کرده بودند، در معرض امتحان سخت الهی قرار گرفتند و جریان نفاق که لاف دینداری و محبت به آل پیامبر علیهم السلام را داشت، افشاء شد. افرادی نظیر شبت بن ربعی، عمرو بن حماح، عروه بن قیس، یزید بن حرث، جمار بن ابجر و… که ابتدا مدّعی دینداری و عشق به حسین علیه السلام بودند، ولی سرانجام، نفاق خود را آشکار کردند و با کشتن فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به درۀ کفر و ارتداد از دین خدا غلطیدند؛ مصداق روشن این آیۀ شریفه هستند: «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لاَ إِلَی هَـؤُلاء وَلاَ إِلَی هَـؤُلاء» (1).
با فاصلۀ اندکی از شهادت امام حسین علیه السلام، قیام توابین به فرماندهی «سلیمان بن صرد» و با شعار «یالثارات الحسین» اتفاق افتاد. علاوه بر آن، قیام مختار، قیام مدینه و... نشان از تأثیر پذیری اعتراضات و انقلابهای بعدی از نهضت عاشورا دارد. در حقیقت، آتشی که در کربلا برافروخته شد، دستگاه جباران و فاسقان را تا پایان تاریخ، تهدید خواهد کرد.
1) سورۀ نساء، آیۀ 143.
خداوند در سورۀ مریم میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً» (1)«همانا آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، خدای رحمان آنها را (در نظر خلق) محبوب میگرداند».
روحیۀ شهادتطلبی در یاران امام حسین علیه السلام به حدی بالا بود که ایشان در وصف آنان فرمود: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَی وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی وَ لَا أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَجَزَاکُمُ اللَّهُ عَنِّی خَیْرا» (2)«من یارانی بهتر و وفادارتر از اصحابم نمیشناسم و اهلبیتی مهربانتر از خاندان خویش نمیشناسم، خدا تعالی شما را جزای خیر دهد».
امام زمان علیه السلام، خاتمالاوصیاء، یگانه منجی و رهاییبخش بشریت از ظلمت و تاریکی، آرزوی همۀ ستمدیدگان و کعبۀ آمال همۀ مظلومان عالم است. عزّت و عزّتخواهی واقعی در دولت ایشان، مصداق پیدا خواهد کرد و به دست او، وعدههای الهی تحقق خواهد یافت: «بِهِ یَمْلَأُ
الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما».
او میآید تا به همراه خود، قسط و عدل آورد و لازمۀ قسط و عدل او، عزّت او و عزت دولت و یاران او است.
در این بخش، نگاهی گذرا به عزّت مهدوی علیه السلام در مجموعۀ ادعیه و توقیعات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهیم داشت و سپس به بیان پیام قرآن و سخنان ائمۀ معصومین علیهم السلام در مورد عزّتآفرینی قیام آن امام علیه السلام میپردازیم.
یکی از دعاهایی که در شبهای ماه مبارک رمضان سفارش شده است، «دعای افتتاح» میباشد. این دعا را حضرت ولی عصر علیه السلام به محمد بن عثمان بن سعید عمری، نائب دوم از نواب اربعه، تعلیم داده و او منتشر نموده است. در بخشهایی از این دعا میخوانیم:
الف. «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَه»؛ «خدایا! به تو امید داریم که دولت با کرامت امام زمان علیه السلام را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشی و نفاق و اهل نفاق را ذلیل و خوار گردانی».
ب. «اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِیزا»؛ «خدایا او (حضرت حجت علیه السلام ) را عزّت ده و ما را به ظهورش عزیز گردان. او را یاری کن و از یاری او ما را نیز بهرهمند فرما و او را
نصرتی با عزّت و کامل، عنایت کن».
ج. «وَ أَعِزَّ بِهِ ذِلَّتَنَا »؛ «ذلّت ما را در سایۀ قیام حضرتش، به عزّت تبدیل نما».
د. «وَ أَعِنَّا عَلَی ذَلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَ بِضُرٍّ تَکْشِفُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ »؛ «خدایا! ما را در این پیکار، یاری فرما تا از سوی تو زودتر به پیروزی رسیم و رنج و دشواری بر طرف گردد و از این پیروزی ما را عزّت دهی».
در دولت امام زمان علیه السلام اولیای خدا عزیز، و دشمنان او ذلیل هستند:
الف. «أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاءِ وَ مُذِلُّ الْأَعْدَاء»؛ (1)«کجاست عزتدهندۀ به دوستان خدا و ذلیل کنندۀ دشمنان او؟»
ب. «وَ بِکُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّل »؛ (2)«به واسطۀ شما خدا ما را از ذلت، رهایی داد».
الف.در تفسیر آیۀ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی
الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم...» (1)از معصومین روایت شده است: «این آیه دربارۀ قائم و اصحاب اوست؛ همان کسانی که در راه خدا جهاد میکنند و از هیچ چیز پروا ندارند». (2)
ب. امام علی علیه السلام در ذیل آیۀ «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین» (3)میفرماید: «هم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم یبعث اللّه مهدیهم بعد جهدهم، فیعزّهم و یذلُّ عَدوَّهم» (4)«ایشان، خاندان پیامبرند که خداوند پس از سختیها، مهدی ایشان را ظاهر میسازد و به آنان عزّت میبخشد و دشمنانشان را خوار میسازد».
ج. خداوند در سورۀ نور میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» (5)«خداوند به کسانی که از شما ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردند، وعده داده است که حتماً آنان را
1) «ای گروهی که ایمان آوردهاید، هر کدام از شما که از دین خود مُرتَد شود [بداند که] به زودی خدا قومی را که بسیار دوستشان دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سرافکنده و فروتن و نسبت به کافران سرافراز و مقتدرند (به نصرت اسلام) برانگیزد که در راه خدا جهاد کنند و (در راه دین) از نکوهش و ملامت احدی باک نداشته باشند»؛ سورۀ مائده، آیۀ54.
2) تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص641.
3) سورۀ قصص، آیه 5.
4) بحارالانوار، ج 51، ص54.
5) سورۀ نور، آیۀ 55.
در این زمین، جانشین خود قرار دهد، همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین خود قرار داد. و آن دینی که برایشان پسندیده، به سودشان مستقر میکند و ترسشان را به ایمنی مبدل گرداند. مرا عبادت میکنند و چیزی را با من شریک نمیگردانند».
به راستی چه عزتی بالاتر از این که انسان مؤمن در دولت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روی زمین، خلیفۀ خدا شود؛ دین خداوند بر همۀ زمین، چیره گردد؛ هیچ ترس و ناامنی وجود نداشته باشد؛ انسان، فقط عبد خدا و مشغول به عبادت او باشد و غیری را در خدا شریک قرار ندهد؟!
الف. در روایات وارده، تصریح شده است که امام مهدی علیه السلام با طاغیان، دست بیعت نمیدهد و با حاکمان زر و زور و تزویر، سازش نخواهد کرد:
«... الثَّانِی عَشَرَ مِنَّا یُسَهِّلُ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ کُلَّ عُسْرٍ وَ یُبِیرُ بِهِ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ یُهْلِکُ عَلَی یَدِهِ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِید »؛ (1)
«...خداوند برای دوازدهمین [امام] از خاندان ما، هر دشواری را آسان می گرداند و به دست او هر جبّار سرسختی نابود میشود و هر
1) بحارالانوار، ج 51، ص151.
شیطان سرکشی، هلاک میگردد».
امام صادق علیه السلام میفرماید: «إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُل... وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ جَدِّهِ الْمُصْطَفَی ص فَخُرُوجُهُ بِالسَّیْفِ وَ قَتْلُهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِهِ ص وَ الْجَبَّارِینَ وَ الطَّوَاغِیتَ وَ أَنَّهُ یُنْصَرُ بِالسَّیْفِ وَ الرُّعْبِ...» (1)«قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم شباهتهایی با پنج تن از پیامبران دارد... اما شباهت او به جدّ خود، قیام با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و جباران و سرکشان است؛ او با [نیروی] شمشیر و [نیروی] ترساندن [جباران] مدد میگیرد».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «...بِهِ یُخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْنَاقِکُم» (2)«به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف … بندهای بردگی از گردن شما گشوده میگردد».
اولین روز ظهور همراه با عزتخواهی است؛ چنانچه امیرالمؤمنین، علی علیه السلام میفرماید: «گویا میبینم فرزندم مهدی در ساعات اوّل ظهورش، سوار بر مرکب از ناحیه وادیالسلام به طرف مسجد سهله ـ در حالی که نور از پیشانی مرکبِ سواریاش میدرخشد ـ در حرکت
است و این دعا را میخواند:
«اللَّهُمَّ مُعِزَّ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَحِیدٍ وَ مُذِلَّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِید»؛ (1)«خداوندا تو عزتدهندۀ تمام مؤمنان بییاور و خوارکنندۀ تمام ستمگران سرکش هستی».
«فَأَولیاؤُهُ بِعِزِّه یَتَعَزَّونَ»؛ (2)«بنابراین، عزت اولیای الهی از عزت او سرچشمه میگیرد».
امام باقر علیه السلام میفرماید: «إذا قامَ القَائِمُ ذَهَبَ دَولَةُ البَاطلِ»؛ (3)«هنگامی که قائم علیه السلام قیام کند، هر دولت باطلی از بین میرود».
در توقیع شریف آمده است: «إِذَا أَذِنَ اللَّهُ لَنَا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْبَاطِل...»؛ (4)«هرگاه خداوند، اجازۀ سخن گفتن به ما بدهد، حق، آشکار شده و باطل، نابود میگردد».
در عصر ضهور، دولت اسلامی، جهانگیر میشود و عزت دروغین
سلاطین، به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرو خواهد ریخت. امام باقر علیه السلام در اینباره میفرماید: «یَبْلُغَ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ»؛ (1)«دولت حضرت مهدی علیه السلام، شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «... یَفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا...» (2)«همۀ شرق و غرب عالم، تحت حاکمیت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار خواهد گرفت». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روایاتی دیگر نیز به این حاکمیت اشاره کردهاند:
«… والذی بعثنی بالحق نبیاً لو لم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد، لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج فیه ولدی تشرق الارض بنوره و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب» (3)«قسم به آنکه مرا از روی حق، به پیامبری برانگیخت؛ اگر از دنیا جز یک روز نمانَد، خداوند آن روز را آنقدر میگستراند تا فرزندم مهدی قیام کند. پهنۀ زمین، به نور او روشن گردد و حکومت او شرق و غرب گیتی را فراگیرد».
«الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِی
یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ عَلَی یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا» (1)«ای علی! امامان پس از من، دوازده تن میباشند. نخستین آنها تو هستی و آخر ایشان قائم است که به دست او خاور و باختر (شرق و غرب) زمین گشوده میگردد».
لذا در گسترۀ حاکمیت امام، دیگر جایی برای جباران و ظالمان نیست و همۀ آنان به دست امام، از صحنۀ گیتی محو خواهند شد.
امام کاظم علیه السلام در این زمینه میفرماید: «... یُبِیرُ بِهِ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ یُهْلِکُ عَلَی یَدِهِ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِید» (2)،«به دست او [حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] هر جبار سرسختی نابود میشود و هر شیطان سرکشی به هلاکت میرسد».
در دعای ندبه نیز میخوانیم:
«این قاصم شوکة المعتدین، این هادم ابنیة الشرک والنفاق، این مبید اهل الفسوق و العصیان والطغیان، این...؟»؛(3)«کجاست در هم شکنندۀ شوکت متجاوزان؟ کجاست ویرانکنندۀ بناهای شرک و نفاق؟ کجاست نابود کنندۀ اهل نادرستی و عصیان و طغیان، کجاست...؟»
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، این امت را پس از آنکه تباه شده است، اصلاح میکند».
امام صادق علیه السلام میفرماید: «... وَ یَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَی أَهْلِهِ فَیَظْهَرَ حَتَّی لَا یُسْتَخْفَی بِشَیْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْق...» (3)«و خداوند حق را به اهلش باز میگرداند و ایشان آن را آشکار میکنند، تا اینکه هیچچیز از حق، به جهت بیم از هیچیک از مردمان، پنهان نگه داشته نشود».
در توقیعی که حضرت صاحب الزمان علیه السلام برای احمد بن اسحاق، مرقوم فرمود، آمده است: «أَبَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إِلَّا إِتْمَاما»؛ (4)«خداوند از اینکه حق را ناتمام گذارد، ابا دارد».
در توقیع دیگری نیز آمده است: «إِذَا أَذِنَ اللَّهُ لَنَا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ
الْحَق»؛ (1)«هر گاه خداوند اجازۀ سخنگفتن به ما بدهد، حق آشکار شود» و «وَلْیَعْلَموُا اَنَّ الحقَّ مَعَنا و فِینا...»؛ (2)«تا بدانید حق با ما و در میان ماست».
در این مقاله به ابعاد عزت در نهضت حسینی و نهضت مهدوی پرداخته شد تا بدانیم:
1.بدون درک پیام نهضت امام حسین علیه السلام، نهضت فرزندش مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان نیز مفهوم نخواهد شد؛
عاشورا پایان نیافته و یکبار دیگر، با همان آرمان و اهداف، توسط فرزندش در تمام وسعت زمین، تکرار خواهد شد؛
انسانهای آزاده، از به خون نشستن سفینۀ حسینی مأیوس نمیشوند چراکه مکتب حسینی در نهضت مهدوی تبلور خواهد یافت؛
هرکس که مشمول ولایت حسین علیه السلام است، مشمول ولایت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز خواهد بود؛
عزت حسینی، عزت مهدوی است و عزت مهدوی، عزت حسینی.
حجت الاسلام و المسلمین محمد مهدی راستگو (1)
مقدمه
نهضت اباعبداللهالحسین علیه السلام، آثار و پیامدهای فراوانی درطول تاریخ جوامع اسلامی، بلکه جهان بشریت، به جای گذاشته است که بررسی ابعاد و جوانب مختلف آن، جای تحقیق و تعمق بسیار دارد.
حسین بن علی علیه السلام - این معلم و مربی بشر- با حرکت آگاهانۀ خود، مدرسه ای در جهان برپا نمود تا دروس عالی الهی را به امت زمان خود و به همۀ نسلهای مختلف بشر، تعلیم دهد.
در این میان، نقش«یاری رساندن به امامِ هر زمان» و تأثیر مهمی که شیعیان و یاوران ائمه علیهم السلام در نتیجهبخشی به تلاش معصومین داشته و دارند، اصلی ترین درس این مکتب پویا است. امروز میبایست
1) محقق و پزوهشگر.
این مسئله با دقت، مورد توجه قرار گیرد تا با پیاده نمودن و منطبق ساختن آن، در زمان حاضر، وظیفۀ منتظران در قبال امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف روشن گردد. در این صورت است که به مهمترین دستاورد حرکت عظیم امام حسین علیه السلام و آثار و نتایج پر برکت آن، نائل خواهیم گشت.
خدای تعالی، در عالم میثاق، از همۀ افراد، نسبت به محبت و اطاعت و فرمانبرداری از امام زمانشان، پیمان محکمی اخذ نموده و به عبارتی، با آنها قرارداد بسته است تا در دنیا به ولایت ائمۀ معصومین عجل الله تعالی فرجه الشریف متعهد بمانند و از حمایت و یاری امام خود، دست نکشند.
امام صادق علیه السلام، در این مورد میفرمایند: «... مَا خَلَقَ اللَّهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ لَا بَعَثَ أَحَداً مِنْ رُسُلِهِ إِلَّا لِیَدْعُوَهُمْ إِلَی وَلَایَةَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ خُلَفَائِهِ وَ یَأْخُذُ بِهِ عَلَیْهِمُ الْعَهْد...» (1)«خداوند احدی را خلق نکرد و رسولی را نفرستاد، مگر آنکه آنها را به ولایت محمد و علی و جانشینانش علیهم السلام فرا میخواند و از آنها بر این ولایت، تعهد میگرفت».
امام باقر علیه السلام نیز در تفسیر آیهی«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ
1) بحارالأنوار، ج 26، ص290.
تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةَ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِین» (1)میفرمایند: «إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِیثَاقَ شِیعَتِنَا بِالْوَلَایَةَ وَ هُمْ ذَرٌّ یَوْمَ أَخَذَ الْمِیثَاق» (2)«همانا خداوند از شیعیان ما بر ولایت، پیمان گرفت؛ در حالی که آنها در عالم میثاق و در بدنهای ذرهای بودند».
از همین رو، در زیارت شریف آل یس، ضمن عرض ادب به محضر مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، با این سلام، ایشان را مورد خطاب قرار می دهیم: «السلام علیک یا میثاق الله الذی اخذه و وکّده»؛ «سلام بر تو ای پیمان الهی، که خداوند از مردم برای وفای به آن، پیمان محکمی گرفت و بر آن، تأکید نمود».
خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در ضمن نامهای به شیخ مفید، خویش را این چنین معرفی میفرمایند: «من مستودع العهد المأخوذ علی عباده...»؛ «از طرف کسی که خداوند برای او از بندگانش پیمان گرفته است».
بنابراین، یکی از وظایف شیعیان، تجدید عهد و پیمانی است که با امام خود دارند. لذا در دعای عهد، عرض میکنیم: «انی اجدد له فی
صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی عهداً و عقداً و بیعة فی عنقی لا احول عنها ولا ازول ابداً»؛ «خدایا، من در صبح امروز و تا روزی که زنده باشم، عهد و پیمان و بیعت او را که به گردن دارم، تجدید مینمایم و هرگز از آن برنمیگردم».
پس شایسته است که انسان منتظر، عهد و پیمان خود را هر روز، با امام زمان خود، تجدید نماید؛ تا ضمن برقراری ارتباط روحی با آن حضرت، و اعلام آمادگی برای نصرت (و نصرتی معدة لکم)، عهدی که با امامش دارد را فراموش نکند و افکار و عقاید و اعمال خود را طبق پیمانی که با آن حضرت دارد، تنظیم نماید؛ تا مبادا از حریم ولایت آن امام عزیز، دور گردد.
شیخ مفید رحمة الله نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، چهل مرد، نزد امیرالمؤمنین رفتند و گفتند: "به خدا قسم که هرگز از غیر تو اطاعت نخواهیم کرد[ و تو رایاری خواهیم نمود]". آن حضرت فرمود: "چرا؟" گفتند: "زیرا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ تو در روز غدیر خم چنین شنیدیم [که باید تنها از تو اطاعت کرد]". حضرت فرمود: "پس، صبح فردا به حالت آمادهباش و با سرهای تراشیده، نزد من بیایید". فردای آن روز، جز سه نفر (سلمان، مقداد و ابوذر) کسی حاضر نشد.
بعد از ظهر، یکی از کسانی که روز قبل، اعلام وفاداری کرده بود، با سر نتراشیده، خدمت آن حضرت رسید. حضرت، دست مبارکش را بر سینۀ او زد و فرمود: "برگرد! من به شما نیازی ندارم. شما که در یک دستور کوچک (سر تراشیدن) از من اطاعت نکردید، چگونه در کندن کوههای آهن، مطیع من خواهید بود؟"».
اگر مردم عصر رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، از امتهای گذشته عبرت میگرفتند و بر ولایت امیرالمؤمنین و ائمۀ بعد از ایشان علیهم السلام، متعهد میماندند، به انحرافات و سختیهای امتهای گذشته، دچار نمیشدند.
اگر مردم، خلافت پیامبر را از کانون الهی و حقیقی خود، به مرکز نادانی و فساد نمیکشاندند، اگر امام خود را میشناختند و زندگی دنیوی و اخروی خود را با او منطبق میساختند، امروز شاهد این همه تفرقه و تشتت و مکاتب و مذاهب مختلف، در عالم اسلام نبودیم؛ بلکه به فرمودۀ حضرت صدیقه طاهره علیها السلام : «اما و الله لو ترکوا الحق علی اهله و اتبعوا عترۀ نبیه لما اختلف فی الله اثنان»، «به خدا قسم، اگر حق را به اهلش واگذار میکردند و عترت پیامبرش را تبعیت مینموند، حتی دو نفر هم دربارۀ خدا با هم اختلاف نمیکردند».
چنانچه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در اینباره فرمودهاند: «لو اجتمع
الناس علی حب علی بن ابی طالب لما خلق الله عزوجلّ النار»؛ «اگر مردم بر محبت علی بن ابی طالب علیه السلام اجتماع میکردند، خداوند عزّوجلّ، جهنم را خلق نمیفرمود».
این چنین است که نقش یاران و پیروان امام هر زمان، در سرنوشت مادی و معنوی این دنیا و آیندهای که بعد از این دنیا در پیش دارند، بسیار تعیینکننده و حیاتی است؛ که بارزترین شاهد و مثال آن، واقعۀ کربلاست.
ابوحمزۀ ثمالی میگوید: «به امام باقر علیه السلام عرض کردم: "امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده بود در سال هفتاد، گشایشی خواهد شد؛ اما سال هفتاد گذشت و ما گشایشی ندیدیم." امام باقر علیه السلام فرمودند: "ای ثابت! همانا خدای متعال، وقت این امر (فرج و گشایش) را در سال هفتاد قرار داده بود؛ ولی چون حسین علیه السلام کشته شد، خدای تعالی بر اهل زمین غضب نمود و این امر تا سال صد و چهل، به تأخیر افتاد. پس احادیث و اخباری به شما گفتیم، ولی شما ]کوتاهی کردید و[ اسرار ما را فاش نمودید؛ پس باز هم خدای تعالی این موعد را به تأخیر انداخت و دیگر نزد ما، وقت مشخصی برای این امر نیست و یمحوا الله ما یشاء و یثبت».
سؤال اینجاست که مگر همۀ اهل زمین، قاتل حسین بن علی علیه السلام بودند که خدا بر آنها غضب نمود؟!
جواب این است که وقتی فریاد حسین بن علی علیه السلام در طلب یاری
بلند شد، درمقابل این استنصار او، مردم چند گروه شدند؛ عدۀ قلیلی، ندای امام را اجابت کرده و به یاریش شتافتند؛ عدهای دعوتش را رد کرده و رو در روی او قرار گرفتند؛ عدهای با وجود آنکه از ماجرا خبر داشتند، در مقابل آن بی تفاوت بودند و عدهای نیز کاملاً در بی-خبری به سر میبردند و از این واقعه اطلاعی نداشتند.
جز گروه اول ـ که به سبب تبعیت از امام خود، به رستگاری رسیدند ـ بقیه، مقصر و سزاوار عقوبتاند؛ حتی آن دسته که از امام زمان خود و از وضعیت او خبر نداشتند.
امروز نیز، وضعیت به همان منوال است. جز عدۀ قلیلی از شیعیان که ایمان به غیب دارند و ندای امامشان را اجابت نمودهاند، سایر مردم دنیا، مسلمان یا غیر مسلمان، یا رو در روی او ایستادهاند و با او دشمنی و علیه او مبارزه میکنند، یا نسبت به او بی تفاوتند، و یا اصلاً از او اطلاعی ندارند؛ که همۀ اینها جز عدۀ قلیل دستۀ اول، در طولانی شدن دوران غیبت، مسئول و مقصرند؛ زیرا همۀ افراد بشر، در هر زمان و مکانی نسبت به امام خود، تعهد دارند و با خدا در یاری کردن او، قرارداد بستهاند. لذا تمامی اینان، ولو فاسد و ظالم نباشند، در وضعیت کنونی دنیا و ظلم و جور و فساد آن، شریک هستند؛ چرا که با سکوت خود، به این وضعیت، دامن میزنند.
چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در ذیل آیۀ «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون» (1)فرمودهاند: «یعنی دربارۀ ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام از آنها سؤال میشود» و مسلم است که از هر کسی، در رابطه با امام عصرش،سؤال خواهد شد.
یاران ابا عبدالله الحسین علیه السلام و اصحاب حضرت بقیت الله علیه السلام، فرزند قرآن و پرورشیافتۀ خاندان عصمت و طهارت هستند؛ یعنی در یک مکتب و تحت تربیتِ مربی واحدی بودهاند. پس طبیعی است که اوصاف و ویژگیهای آنها مشترک و مشابه باشد. لذا شایسته است برای درک و فهم ویژگیهای شاگردانِ مکتب اهل بیت علیهم السلام ـ که بهترین الگو، برای نسل جوان هستند ـ به خصوصیات مشترک آنها، توجه کنیم.
اولین گام برای کسب توفیق حضور در حلقۀ یاران امام زمان و پیوستن به جمع اتباع و اعوان آن حضرت، شناخت امام معصوم است؛ شناختی حقیقی و نورانی.
چنانچه امیرالمؤمنین در جواب سلمان و ابوذر که از ایشان
1) «نگاهشان دارید که در کارشان سخت مسئولند»، سورۀ صافات، آیۀ 24.
خواسته بودند، خود را برای آنان معرفی کند، فرمود: «معرفتی بالنورانیة معرفة الله عزوجل و معرفة الله عزوجل معرفتی بالنورانیه و هو الدین الخالص ا لذی قال الله تعالی: و ما امرو الا لیبعدوالله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموال الصلوة و یوتوا الزکاة و ذلک دین القیمة»؛ «شناخت من از روی حقیقت و نورانیت، شناخت خدای عزوجل است و شناخت خدای عزوجل از روی نورانیت و حقیقت، شناخت من است و این همان دین خالصی است که خدای تعالی میفرماید: "آنها به چیزی جز پرستش خالصانۀ خدا، بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات امر نشدهاند و این دین، دین مستقیم و پایدار است"».
اگر بخواهیم خدا را بشناسیم، باید از کسانی کمک بخواهیم که خدا را شناختهاند؛ و آنان، یقیناً، ائمۀ اطهار علیهم السلام هستند.همانطور که در زیارت جامعۀ کبیره میخوانیم: «السلام علی محال معرفة الله».
خدای تعالی را باید از روی نشانههایش شناخت و بزرگترین نشانه و آیت پروردگار، امامی است که اشرف مخلوقات و اعظم آیات است؛ چراکه او، بیشترین ظرفیت را برای قبول اوصاف الهی و انعکاس آن، به ما سوی الله دارد. پس اگر کسی توانست ائمه علیه السلام اطهار را بشناسد، در حقیقت، خدا را شناخته است: «من عرفکم فقد عرف الله». لذا یکی از ادعیهای که برای عصر غیبت، وارد شده، این است: «اللهم عرفنی...حجتک؛ فانک ان لم تعرفنی حجتک ظللت عن دینی».
اگر کسی بخواهد در زمرۀ یاران امام زمانش قرار گیرد، باید با او سنخیت روحی پیدا کند تا بتواند حقیقتاً و باطناً با او باشد؛ و این، به دست نمیآید مگر با معرفت و اعتقاد صحیح و پاکیِ نفس. بنابراین، عارف حقیقی، کسی است که امام خود را بشناسد و به حقّ او آگاه باشد. همانطور که در انتهای زیارت جامعه از خدا مسئلت مینماییم: «اسئلک ان تدخلنی فی جملة العارفین بهم و بحقهم». با این عرفان حقیقی است که انسان میتواند به مقام قرب امام علیه السلام -که قربی روحی است- برسد. زیرا اگر قرب بدنی و ظاهری با امام حاصل شود، ولی سنخیت و تناسب روحی و یکسانی عقاید و روحیات محقق نشده باشد، همراهی واقعی با امام، امکان پذیر نخواهد بود؛ کما اینکه بیش از هزار نفر تا شب عاشورا با امام حسین علیه السلام بودند، ولی چون با او سنخیت روحی نداشتند، نتوانستند همراه او بمانند و رهایش کردند. اما افرادی چون حبیب بن مظاهر و بریر که امام خود را شناخته بودند تا آخرین لحظه در کنار او ماندند.
میزان معرفت آنها را میتوان از جملاتشان دریافت. در دو منزلیِ کوفه، زمانی که اباعبدالله علیه السلام خطبهای ایراد فرمود و آن را به انتها رساند؛ عدهای از یاران برخاستند و ارادت و معرفت خود را به آن حضرت، اینگونه ابراز نمودند:
زهیر بن قین: «یابن رسول الله! کلام شما را شنیدیم و گوش دل به آن سپردیم. اگر این دنیا برای همیشه باقی باشد و ما هم در آن
مخلّد باشیم، با تو بودن را بر زندگی دنیا ترجیح میدهیم؛ معکم معکم و لا مع غیرکم».
هلال بن نافع: «به خدا سوگند؛ ما ملاقات پروردگار را ناخوشایند نمیدانیم و بر نیات و بصیرت خود پا برجاییم و با دوستان شما دوست، و با دشمنانتان، دشمن هستیم».
بریر بن خضیر: «یا بن رسول الله! خدا بر ما منت نهاده که در رکاب تو کشته میشویم».
همچنین، زهیر در روز عاشورا از روی خیرخواهی به انذار اهل کوفه پرداخت و گفت: «ای مردم! بدانید که خدا ما و شما را به ذریۀ پیغمبر، ممتحن و مبتلا فرموده است، تا ببیند که ما با ایشان چه خواهیم کرد. اینک، من، شما را به نصرت ایشان، فرا میخوانم. ای بندگان خدا! فرزندان فاطمه علیهم السلام به مودت و نصرت، احقّ و اولیٰ هستند».
در روز عاشورا، مادر یکی از صحابه ـ که پسر جوانی بود ـ او را مورد خطاب قرار داد و گفت: «فرزندم! برو و در پیشگاه فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قتال کن» و جوان، برای مبارزه به سمت میدان رفت؛ در حالی که این رجز را میخواند:
امیری حسین و نعم الامیر
سرور فواد البشیر النذیر
علی و فاطمه والداه
فهل تعلمون له من نظیر
«حسین امیر من است و چه خوب امیری است. او موجب شادی قلب
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم -که بشیر و نذیر است- بود و علی و فاطمه، پدر و مادرش هستند. با این وصف، آیا نظیر او را سراغ دارید؟!»
این جملات، همه، حاکی از معرفتی است که اصحاب حضرت سید الشهدا علیه السلام، نسبت به امام زمان خود پیدا کرده بودند.
یاران حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، از آنجا که خود را تحت تربیت خاندان عصمت قرار دادهاند، به معرفتی دست یافتهاند که امیرالمؤمنین در وصف شان میفرماید: «فهم الذین وحدوا الله حق توحیده»؛ «آنها کسانی هستند که به حقیقت توحید، راه یافته اند».
یاران حجت بن الحسن علیه السلام، قلوب خود را ظرف علوم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار دادهاند و با وجود آن-که در زمان غیبت امامِ خود به سر میبرند و به صورت ظاهر، امامشان را نمیبینند، چنان معرفت بالایی نسبت به امام خود کسب نمودهاند که پیغمبر اکرم، آنان را اینگونه مدح میفرمایند: «ان اعظم الناس یقیناً قوم یکونون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبی و حجب علیهم الحج فامنوا بسوادفی بیاض»؛ «و ا لاترین مردم از نظر یقین، قومی در آخر الزمان هستند که پیامبر را درک نکردهاند و حجت خدا نیز از از آنان محجوب است؛ اما به مرکب سیاه روی کاغذ سفید ایمان آورده اند» (1)
1) این عبارت، کنایه از ایمان به چیزی است که دیده نمی شود.
امام صادق علیه السلام نیز در اینباره میفرمایند: «لا یثبت علی امامته الا من قوی یقینه و صحت معرفته»؛ «بر امامت او [امام زمان علیه السلام ] کسی استوار نمیماند، مگر آنکه یقینش، بسیار قوی و معرفتش نسبت به او، صحیح باشد».
ایمان، ثمرۀ معرفت صحیح و حقیقی است. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «المعرفة اصل فرعه الایمان»؛ «ایمان، تابع معرفت است». پس هر چه معرفت بیشتر باشد، ایمان نیز قویتر است؛ چنانچه رسول الله نیز فرمودهاند: «افضلکم ایمانا افضلکم عرفة».
طبیعی است قلبی که از رجس و آلودگی پاک شود و ظرف علوم و معارف اهلبیت علیه السلام گردد، اطمنیان و ایمان در آن استقرار مییابد.
در تاریخ آمده است که یاران حضرت سیدالشهدا علیه السلام در شب عاشورا، نشاط و آرامش عجیبی داشتند. سید بن طاووس در لهوف نقل میکند که در شب عاشورا، بریربنخضیر با عبدالرحمنعبدریه شوخی میکرد و او را میخنداند و میگفت: «اطرافیانم میدانند که من، نه در جوانی و نه در پیری، اینگونه نبودهام؛ ولی این حالت، به جهت شوق و اشتیاقی است که نسبت به جایی که به سوی آن خواهیم رفت، دارم».
یاران حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، چنان خود را برای امام خود،
ساخته و مهیا نمودهاند و ایمان را در قلب خود، مستقر ساخته اند که خدای تعالی در قرآن بر ایمانشان صحه میگذارد و آنها را اهل ایمان و عمل صالح معرفی میکند و میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم...» (1)
امام باقر علیه السلام نیز در شأن یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند: «این مؤمنان، همان کسانی هستند که خدای تعالی در کتابش، این گونه آنها را توصیف نموده است: "الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب..."» (2)
اگر چه امام زمان علیه السلام غائب است، ولی یاد او در دلهای آکنده از ایمان یارانش، حضور دارد؛ چنانچه امام کاظم علیه السلام میفرمایند: «یغیب عن ابصار الناس شخصه و لا یغیب عن قلوب المومنین ذکره». ایمان به غیب، یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را چنان ارزش و مقامی داده است، که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنها را برادران خود میخواند و آرزوی دیدارشان را مینماید: «یا لیتنی قد لقیت اخوانی... و لکن اخوانی الذین یاتون من
1) «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد... »، سورۀ نور، آیۀ 55. ( این آیه شریفه، در روایات متعددی، توصیف حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحاب ایشان دانسته شده است).
2) «کسانی هستند که به غیب ایمان دارند... »، سورۀ بقره، آیۀ 3.
بعدکم یومنون بی... »
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون » (1).
یاران حسین بن علی علیه السلام و یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که خدا را مربی خود میدانند و خویش را تحت تربیت او قرار دادهاند، نمونههای کامل صبر و استقامت هستند. آنان بر راه خود، چنان پابرجا هستند که قلوبی محکمتر از کوه پیدا نمودهاند و مصداق این فرمودۀ امام علی علیه السلام شدهاند: «المؤمن، صلب من الجبل». آنان ارادههایی آهنین و قاطعیتی عجیب دارند و به هیچ وجه حاضر نمیشوند از راهی که در زیر سایۀ امامشان در پیش گرفتهاند، برگردند.
سخنانی که یاران امام حسین علیه السلام در شب عاشورا و در محضر ابا عبدالله علیه السلام گفتهاند، بهترین گواه بر این ادعاست. برای مثال، سعیدبنعبدالله حنفی در آن شب، چنین گفته است: «اگر بدانم که در راه شما کشته میشوم، سپس مرا زنده میکنند و میسوزانند و خاکسترم را بر باد میدهند و تا هفتاد مرتبه با من چنین میکنند،
1) «کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند»، سورۀ احقاف، آیۀ 13.
باز هم، دست از شما برنخواهم داشت».
زهیربنقین نیز در خطاب با امام حسین علیه السلام این چنین، عرض ارادت کرده است: «یابن رسول الله! به خدا قسم؛ دوست دارم کشته شوم و بعد از آن، دوباره زنده شوم و تا هزار بار، این اتفاق بیفتد؛ اما خدای تعالی کشته شدن را از تو و اهلبیتت دفع نماید».
این ثبات و استقامت، آنها را چنان صبور ساخته بود که در نظرشان، تمام مصائب و سختیهای جهاد در راه خدا، سهل و آسان مینمود؛ لذا در زیارتشان عرض میکنیم: «السلام علیکم ایها الشهداء الصابرون اشهد انکم جاهدتم فی سبیل الله و صبرتم علی الاذی فی جنب الله».
در زمان غیبت، استقامت یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عرصۀ اعتقادات است. یعنی در روزگاری که تمسک به دین - به تعبیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - مانند گرفتن پارۀ آتش بر کف دست است، ایشان، بر اعتقادات صحیح خود، ثابت و پابرجا هستند.
امام باقر علیه السلام در این زمینه فرمودهاند: «یاتی زمان یغیب عنهم امامهم فیاطوبی للثابتین علی امرنا فی ذلک الزمان»؛ «روزگاری میرسد که امام از مردم غائب میگردد. پس خوشا به حال کسانی که در آن زمان، بر امر ما استوار میمانند».
امیرالمؤمنین علیه السلام، نیز ارادههای محکم یاران فرزندش، حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف را اینگونه به تصویر میکشد: «کلهم لیوث قد خرجوا من
غاباتهم لو انهم همّوا بإزالۀ الجبال لازالوها من مواضعها»؛ «آنها شیرهای ژیانی هستند که از جنگلهای خود بیرون آمدهاند و اگر اراده کنند که کوهها را از جای برکنند، بی تردید چنین میکنند».
وفای به عهد، یکی از صفات نیک انسان است که در قبال هر کسی، پسندیده میباشد؛ ولی اگر طرف تعهد انسان، خدای تعالی باشد، ارزش و اهمیت آن، فزونی مییابد.
اصحاب حضرت سید الشهداء علیه السلام به تعهدی که با خدای خود- در اطاعت و نصرت امام خویش داشتند- وفا نمودند؛ به طوریکه ایشان، در خطاب به یارانش میفرماید: «انی لا اعلم اصحابا او فی و لا خیرا من اصحابی...»؛ «همانا من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خود، سراغ ندارم».
یاران با وفای حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، نه تنها در اثر فتنه و فراز و فرودهای دوران غیبت، تعهد خود را در یاری امام خود، فراموش نمیکنند، بلکه هر روز، عهد خود را با مولای خویش تجدید مینمایند: «اللهم انی اجدد له فی صبیحه یومی هذا عهدا و عقدا و بیعة له فی عنقه».
یکی از اوصاف مشترک یاران امام حسین علیه السلام و یاران حضرت
بقیت الله عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که محبوبشان را خدای تعالی قرار دادهاند و تمام محبت خود را متمرکز به ذات مقدس او نموده اند: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه (1)». لذا در زیارت شهداء کربلا عرض میکنیم: «السلام علیکم یا اولیاء الله و أحبائه، السلام علیکم یا أصفیاء الله و اودائه، السلام علیکم یا أنصار دین الله».
از آن جا که امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «الدین هو الحب و الحب هو الدین»؛ قطعاً کسی که تمام محبتش را معطوف به خدای تعالی میکند، یاری کنندۀ دین او نیز خواهد بود. چنین کسی به تمام متعلقات خدای تعالی و آ ثار و نشانههای او عشق میورزد (اللهم انی أسئلک حبک و حب من یحبک) و از آنجا که امام معصوم، وجه الله، و بزرگترین آیت پروردگار است و محبت به او، عین محبت به خدای تعالی میباشد (من احبکم فقد احب الله)، اولیای الهی، بیشترین حب را نسبت به ذوات مقدس معصومین علیهم السلام داشته و دارند.
آثار این محبت شدید را در گفتار و رفتار اصحاب ابا عبدالله علیه السلام -که محبت خویش را برای امام خود، خالص ساختهاند (و مودتی خالصه لکم)- میتوان دید. برای مثال، هلالبننافع، در خطاب با
1) «آنان که ایمان آوردهاند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر است»؛ سورۀ بقره، آیۀ 165.
مولای خویش عرض میکند: «ما با دوستان شما، دوست، و با دشمنانتان، دشمن هستیم». مسلمبنعوسجه نیز میگوید: «والله؛ دست از تو بر نمیدارم تا خدا بداند که ما حرمت پیامبرش را دربارۀ تو رعایت نمودیم».
از دیگر مصادیق این محبت خالصانه، پیمانی است که یاران و خاندان امام حسین علیه السلام، در شب عاشورا با یکدیگر بستند. در آن شب، حبیببنمظاهر، اصحاب را جمع نمود تا به هم تعهد دهند که هنگام جنگ، پیشقدم شوند و نگذارند قبل از آنها، کسی از بنیهاشم به میدان برود. حضرت عباس علیه السلام نیز، بنیهاشم را جمع نمود تا برای دفاع از مولای خویش، همپیمان شوند.
این ویژگی، در اصحاب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز دیده میشود. امام صادق علیه السلام، در اینباره میفرمایند: «اگر همۀ مردم بمیرند، خداوند، یاران او [مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف ] را خواهد آورد؛ آنها کسانی هستند که خداوند دربارۀ آنها فرموده است: "فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَه... (1)"».
کسی که مقصود و محبوب دل او، حجتبنالحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف است، از ذکر نام محبوبش لذت میبرد. دوست دارد نام محبوبش، بلند آوازه
1) «خدا به زودی گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند»؛ سورۀ مائده، آیۀ 54.
باشد و همه، نام او را ببرند و متوجه او باشند. لذا بیتوجهی و غفلت مردم از آن حضرت، برایش گران است: «عزیز علی ان أبکیک و یخذلک الوری»؛ «برای من سخت است که بر تو بگریم، در حالی که دیگران، تو را واگذارند».
چنین کسی، در روز جمعه -که همه به خوشگذرانی مشغولند- زانوی غم در بغل میگیرد و در فراق محبوبش، حیران و سرگردان میشود: «الی متی احار فیک یا مولای» و غربت محبوبش، تاب و توان او را میبرد: «عزیز علی ان یجری علیک دونهم ما جری». او، تمام هستی و وجودش را در پای مولایش ریخته و انتظار روزی را میکشد که جان ناقابلش را فدای قدوم مبارک امام علیه السلام کند و این را، کمترین خدمت به محبوبش میداند. همان گونه که امیرالمؤمنین، در توصیف یاوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «قوم لم یمنوا علی الله بالصبر و لم یستعظموا بذل انفسهم فی الحق»؛ «آنها قومی هستند که با صبر و شکیبایی خود، برخدا منت نمیگذارند و جانبازی در راه حق را بزرگ نمیشمارند».
با وجود تمام مشترکات و تشابهاتی که بین یاران امام حسین علیه السلام و حضرت
بقیتالله عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد؛ ولی اصحاب حضرت حجتبنالحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف امتیازاتی دارند که هر انسان با بصیرتی را طامع میسازد تا خود را در زمرۀ آنان قرار دهد.
آیات متعددی از قرآن، به اصحاب حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه الشریف تأویل شده، که از جملۀ آنها، آیات شریفۀ ذیل است:
«ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِین الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب (1)»
امام باقر علیه السلام در رابطه با این آیه میفرمایند: «خوشا به حال صابرین در غیبتش؛ خوشا به حال ثابتین در محبت او؛ اینها کسانی هستند که خدای تعالی در کتابش، آنان را اینگونه وصف فرموده: ذلک الکتاب...»
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (2).
در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «کسانی که خدا آنها را خلیفه میکند، قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحاب اویند».
«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» (3)
در روایات متعددی از خاندان عصمت علیهم السلام، این آیه در شأن امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحاب ایشان، تفسیر شده است.
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم» (1).
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه میفرمایند: «اگر همۀ مردم بمیرند، خداوند، یاران او را خواهد آورد؛ آنها کسانی هستند که خداوند، در این آیه، توصیف آنها را فرموده است».
«وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَة» (2).
از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که: «امت معدوده، 313 نفر اصحاب قائمند».
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون» (3).
در تفسیر علی بن ابراهیم، در ذیل این آیه آمده است: «عبادی الصالحون، قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحاب او هستند».
«وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیل» (4)
امام باقر علیه السلام، در مورد این آیه میفرمایند: «یاری شدگان، قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحاب او هستند؛ پس کسی بر ایشان، تسلط نمییابد».
«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور (1)».
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودهاند: «خدای تعالی، مشرق و مغرب زمین را تحت سلطۀ مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران او قرار میدهد و به وسیلۀ آنها، دین را غالب و همۀ بدعتها و باطلها را نابود میسازد؛ همچنان که اشقیا، حق را از بین برده بودند. و آنها به معروف، امر، و از منکر، نهی میکنند».
در فضیلت و امتیاز یاران حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف همین بس که در روایات متعدد، آنها به عنوان بهترین افراد زمان خود، معرفی شدهاند.
برای مثال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «والاترین مردم، از نظر یقین، قومی در آخر الزمان هستند که پیامبر را درک نکردهاند و حجت خدا از آنها مخفی شده است و آنها به مرکب سیاه، روی کاغذ سفید ایمان آوردهاند». ایشان در روایتی دیگر میفرمایند: «اولئک رفقائی و اکرم امتی»؛ «ایشان همراهان و گرامیترینِ امت من هستند».
1) سورۀ حج، آیۀ 41.
همچنین، امام سجاد علیه السلام فرمودهاند: «ان اهل زمان غیبته و القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره، افضل من اهل کل زمان»؛ «مردم زمان غیبت که معتقد به امامت امام خود و منتظر ظهور او هستند، از مردم تمام زمانها، برترند». و باز، در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «من ثبت علی مولاتنا فی غیبۀ قائمنا اعطاه الله عزوجل اجر الف شهید من شهداء بدر و احد»؛ «خداوند به کسی که بر ولایت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبتش، پایدار بماند».
منقول است که روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جمع اصحابشان فرمودند:
«ای کاش برادرانم را ملاقات میکردم». عمر و ابوبکر گفتند: «آیا ما برادران شما نیستیم، در حالی که به شما ایمان آورده ایم و همراهتان مهاجرت کردهایم؟» حضرت، مجدداً کلام خود را تکرار کردند و بعد فرمودند: «شما اصحاب من هستید؛ ولی برادران من، کسانی هستند که بعد از شما خواهند آمد. آنها با آنکه مرا نمیبینند، به من ایمان میآورند، مرا دوست میدارند و یاری و تصدیقم مینمایند، فیالیتنی قد لقیت اخوانی».
یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، کسانی هستند که به فرمودۀ امام صادق علیه السلام، امامشان اینگونه آنان را مورد خطاب قرار میدهد: «یا معاشر نقبائی واهل خاصتی و من ادخر هم الله لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الارض...»؛ «ای فرماندهان! ای نزدیکان من! ای کسانی که خدا، آنها
را برای یاری من در زمین ذخیره کرده بود....».
حاصل کلام، یادآوری درسی برای شیعیان و منتظران ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که باید واقعۀ عاشورا را پیش روی خود قرارداده و با دقت و بصیرت، آن را تحلیل کنند و از آن عبرت بگیرند.
در اینجا ذکر چند نکتۀ اساسی لازم است:
همه ما آرزوی یاری آن وجود مقدس را داریم؛ ولی باید بدانیم که شرط اساسی در یاری نمودن ایشان، داشتن احساس مسئولیت است. همۀ ما در قبال امام زمان خود، موظف و مسئولیم (و کان عهد الله مسئولا)؛ پس باید به صورت جدی تأمل کنیم و به وجدان خود پاسخ دهیم که چرا امام ما غائب است؟
اشکال ما این است که به دوران غیبت با تمام سختیهایش، خو گرفتهایم؛ زیرا به قول معروف، «بنی آدم، بنی عادت است»! در این زمان به دنیا آمدهایم و به شرائط آن عادت کردهایم و گمان میکنیم که سیر زندگی، همیشه همین خواهد بود. اشکال دیگر ما این است که باور نداریم غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و فراق از او، مصیبت است؛ حتی بعضی میگویند: «مصلحت این است»! آیا عقل سلیم باور میکند که غیبت امام معصوم، به صلاح ما باشد؟! اگر به صلاح ماست، چرا امام صادق علیه السلام در حالی که هنوز غیبتی واقع نشده بود، در عزای آن، زانوی غم در بغل میگرفت و همچون مادری داغدیده، آشفته و
جگرسوخته میگریید و میفرمود: «آقای من! غیبت تو، خواب از دیدگانم ربوده و زمین را بر من تنگ کرده و آسایش دلم را به هم زده است...»
پس، بر ماست که این مصیبت را درک کنیم و بدانیم که هر لحظۀ دوران غیبت، خسارت است (ان الانسان لفی خسر) و بی تردید، مسبب آن هم، خود ما هستیم. (الغیبة منا)؛ ما امام خود را به واسطۀ غفلتمان، در چاه غیبت انداخته ایم و چاره اش هم به دست خود ماست (ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم). پس باید چاره جویی کنیم و در این مسیر، نخست، باید تصور آن که ظهور، مربوط به آیندههای دور و بعید است، از سر بیرون کنیم؛ چون این اعتقاد کافران است: «انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» و در نتیجۀ این تصور غلط، مسئله به خدا واگذار، و از منتظران، سلب مسئولیت میشود. در این صورت، همه نسبت به مسئلۀ ظهور، بی-تفاوت و بی تحرک خواهند شد.
امروز همۀ ما باید متوجه باشیم که در چه دوران حسّاس و سرنوشتسازی به سر میبریم؛ در زمان امامی که همۀ انبیاء و اوصیاء، آرزوی دیدن او را و بلکه آرزوی خدمت به او را داشتند؛ حتی جد بزرگوار او، امام صادق علیه السلام فرمودند: «به خدا سوگند؛ اگر زمان ظهور را درک میکردم، جانم را فدای صاحب الامر، مینمودم».
باید بدانیم کسانی میتوانند در ردیف یاران آن حضرت، واقع شوند که در راه زمینه سازی ظهور او، جهاد و تلاش نمایند؛ چرا که امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «الا انهم انصار المهدی یوطئون له سلطانه»؛ «آگاه باشید! یاران مهدی، زمینهساز سلطنت جهانی او هستند» و کیفیت این زمینه سازی را هم، در ضمن داستان قوم بنی اسرائیل، اینگونه به ما تعلیم فرمودهاند: «چون عذاب بر بنی-اسرائیل، طولانی شد، تا چهل روز در پیشگاه الهی ضجه زدند. پس خدای تعالی به حضرت موسی علیه السلام دستور فرمود که بنیاسرائیل را از دست فرعون، نجات دهد؛ در نتیجه از صد و هفتاد سالی که به فرج حضرت موسی علیه السلام باقی مانده بود، صرف نظر شد.اگر شما هم، این چنین عمل کنید، خدا فرج ما را میرساند؛ ولی اگر دست روی دست بگذارید و دعا نکنید، زمانی فرج میرسد که کار به نهایت خود رسیده باشد».
و اما چارۀ اصلی و کلیدی که درِ بستۀ غیبت را به سرعت باز میکند، توصیهای است که خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیش از هزار سال پیش، در نامه به شیخ مفید فرمودند: «اگر شیعیان ما-که خداوند، توفیق طاعت خویش را به ایشان دهد- در وفا به عهدی که با ما دارند، یکپارچه میشدند [و ما را یاری میکردند]، هرگز از میمنت دیدار ما محروم نمیگشتند[و ظهور ما به تأخیر نمیافتاد] و سعادت حضور در محضر ما، با معرفتی حقیقی، به سرعت نصیبشان میشد».
شاید یکی از اشکالات دیگر ما، این باشد که تصور درستی از یاری نمودن امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نداریم. در طول تاریخ، عدهای در کاشان یا حله و سبزوار بودند که در بامدادِ هر روز با نیت یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، با اسبهای زینکرده و شمشیرهای برهنه از دروازۀ شهر، خارج میشدند و به این شکل، انتظار خود را نشان میدادند. حتی سلاطین صفوی برای آن که آمادگی خود را در همراهی امام زمان علیه السلام اثبات کنند، همیشه در کاخهای خود، دو اسب با زین و افسار مجلل و مجهز داشتند.
امروز هم به اشکال دیگری، در مسئلۀ آمادگی برای ظهور، قشری برخورد میشود. هرچند این اعمال، حاکی از داشتن روحیۀ انتظار و فی نفسه ارزشمند است؛ ولی معنای صحیح آمادگی و نصرت آن حضرت در زمان غیبت، این است که مقتضیات ظهور را ایجاد کنیم و موانع را از سر راه برداریم. این اقتضائات، همان ایجاد یکپارچگی و ارادۀ عمومی در توجه به آن حضرت و نیازمندی به آن وجود پربرکت و درخواست جدی و دعا برای ظهور آن امام است؛ و این امر با معرفی آن وجود مقدس، به جهانیان و تبلیغ و ترویج فرهنگ سازندۀ انتظار، محقق خواهد شد.
پس، همۀ ما باید در نهضتی فراگیر، برای ظهور آن امام غریب، تلاش کنیم؛ چرا که امام کاظم علیه السلام فرمود: «هو الطرید الورید الغریب الغائب عن اهله».
به راستی آیا وقت آن نرسیده است که محبوب دلمان را از غربت و مظلومیت در آوریم؟ آیا کسی هست که امام طرد شده و تنهای خود را یاری کند؟ آیا مردان غیر تمندی هستند که از حرم و فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دفاع کند؟ (هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟) آیا آزادمرد موحدی هست که مانند حرّ، دلش از خوف خدا و قیامت بلرزد و امام مظلوم خود را یای کند؟ (هل من موحد یخاف فینا؟)
ای کاش با داستان بنی اسرائیل به خودمان میآمدیم. ای کاش از ندامت و شرمندگی برادران یوسف علیه السلام عبرتی میگرفتیم که: «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب». ای کاش به جهت غفلت از امام عصرمان، توبه میکردیم و به محضر عزیزش عرضه میداشتیم: « يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ »
سرکار خانم سکینه خانی (1)
یکی از نیازهای اساسی منتظران در عصر غیبت، لزوم برخورداری از الگوهای عملی، در مسیر خودسازی و نیز همراهی و مساعدت امام معصوم است؛ کسانی که توانسته باشند در عرصۀ عمل، برای تحقق اهداف و آرمانهای امام خود، جانفشانی کنند و نمونههای روشنی در طریق اطاعت و سرسپردگی باشند و به راستی، چه کسانی شایسته تر از یاران امام حسین علیه السلام ؟!
یارانی که امام خود را در تحقق بخشیدن به اهدافش یاری کردند؛ یاران بزرگ و مجاهدی که عقل بشری از درک مقامشان عاجز است؛ یارانی که امام معصوم، در وصف ایشان فرمود: «فَإنّی لا أعلَمُ
1) محقق و پژوهشگر.
أصحاباً أوفی و لا خَیراً مِن أصحابی...» (1)«من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود، نمیشناسم.»
در حقیقت، یاران اباعبدالله علیه السلام، معیارهایی را در اختیار ما قرار دادهاند تا به وسیلۀ آنها، خود را محک زده و با عمل به آنها، خود را برای قیام جهانی و روز باشکوه ظهور، آمادهتر سازیم.
محبت، حالتی میان محب و محبوب است که اگر چه از درون و قلب، سرچشمه میگیرد، اما در ظاهر و افعال و اعمال محبّ،به روشنی بروز پیدا میکند. محبتی پایدار و حقیقی است، که در پی معرفت باشد. چرا که هرچه شناخت بیشتر باشد، محبت، شدیدتر و عمیقتر خواهد بود. راه ایجاد و تعمیق محبت به ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، آن است که انسان به صاحبالزمان به عنوان مطلوب کامل خویش، معرفت حاصل کند و ابعاد وجودش را بشناسد.
معرفتی که مورد تأکید ائمه علیهم السلام واقع شده، معرفتی سطحی نیست که عموم مردم به آن آشنا هستند؛ بلکه مقصود، معرفتی خاص، با ویژگیها و توصیفاتی که در احادیث و ادعیه وارد شده است، میباشد. مشکل امت اسلام، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، عدم معرفت واقعی به حجت زمان خود بود. کوفیان، امام حسین علیه السلام را میشناختند؛ اما شناخت
1) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص557.
آنان،محدود به اسم و نسب امام بود، بدون هیچ بصیرت و آگاهی نسبت به مقام والای ایشان.
در مقابل یاران حضرت اباعبدالله علیه السلام، از چنان معرفتی به امام زمان خویش برخوردار بودند که شهادت در راه او را بر زندگی جاودانۀ در دنیا، برمیگزیدند؛ چنانچه یکی از یاران امام، اینگونه به این حقیقت، تصریح میکند: «الحمدالله الذی شرفنا بالقتل معک و لو کانت الدنیا باقیه و کنا فیها مخلدین لاثرنا المحفوظ معک علی الاقامة فیها» (1)«خدا را سپاس که این شرافت را نصیب ما کرد تا در کنار شما به شهادت برسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در آن جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح میدهیم.»
آنان، وجود امام را نعمتی بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پیامبر میدانستند. (2)در تاریخ آمده است که در دومین روز محرم الحرام، پس از ورود امام و یارانش به کربلا، آن حضرت خطبهای خواند. آنگاه، بریر از جای برخاست و گفت: «یابن رسول الله! لقد منّ الله بک عَلینا أن نُقاتل بین یدیکَ نقطَع فیکَ أعضائنا ثم یکون جدک
شفیعنا یوم القیامة» (1)«ای پسر رسول خدا! خدای تعالی وجود مبارکت را بر ما منت نهاده است؛ در رکاب شما نبرد میکنیم تا در راه شما اعضای بدنمان تکه تکه شود؛ برای آنکه در روز قیامت، جدّ شما شفیع ما گردد».
اشعاری که هر یک از یاران، در موقع نبرد به زبان میآوردند نیز، اشاره به عمق معرفت آنان از امام دارد. برای مثال، اسلم- یکی از یاران امام- هنگام خروج برای جهاد، این رجز را میخواند: «أمیری حسینٌ و نِعمَ الأمیر؛ سُرورٌ فُؤادِ البَشیر النَّذیر» (2)«حسین علیه السلام امیر من است و چه خوب امیری است. او موجب شادی و سرور دلِ بشارتدهنده و ترسانندۀ از خطرها (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ) است».
حجاجبنمسروق جعفی نیز از دیگر یاران امام میباشد که ایشان را اینگونه معرفی میکند: «أقدم حسیناً هادیاً مهدیاً، ألیومَ تَلقَا جَدَّکَ نَبیاً، ثُمَّ أباکَ ذَالنَّدا عَلِیاً، ذاکَ الذِی تَعرِفُهُ وصیاً» (3)«ای حسین! ای امامی که هم هدایت یافتهای و هم دیگران را هدایت میکنی؛ امروز، جدت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات خواهی کرد و سپس، پدرت، علی علیه السلام را که صاحب فضل و جود و احسان است و ما او را وصی رسول صلی الله علیه و آله و سلم و جانشین بر حق او میدانیم».
یاران امام مهدی علیه السلام نیز، معرفتی عمیق به ایشان دارند. امام سجاد علیه السلام در وصف آنان میفرماید: «القائلین بأمامَتِه» (1)«آنان به امامت امام مهدی علیه السلام اعتقاد راسخ دارند» و این معرفت عمیق، سرچشمۀ محبتی حقیقی به امام میشود؛ به گونهای که به تعبیر امام صادق علیه السلام : «یحفون به و یقونه بأنفسهم فی الحرب» (2)«آنان در میدان رزم، او[حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] را در میان میگیرند و در کشاکش جنگ، با جان خود، از ایشان محافظت میکنند».
زهد و پارسایی از ویژگیهای برجستۀ یاران ائمه علیهم السلام میباشد. معرفت، هنگامی پیروی از امام را به دنبال دارد که آمیخته به حب دنیا نباشد. از این رو، منتظران واقعی، کسانی هستند که در سایۀ کسب معرفت، نفس خویش را از دنیازدگی خالص میکنند.
یاران امام حسین علیه السلام انسانهایی بودند که دلبستگی به دنیا و فرزند و مال را کنار گذاشته و همه را، همراه جان خویش، تقدیم امام نمودند. هنگامی که اباعبدالله علیه السلام به فرزندان عقیل فرمود: «...شهادت مسلم، خانوادۀ شما را بس است. من به شما رخصت می دهم که به
سوی خانههای خود بروید» (1)فرزندان عقیل در پاسخ امام گفتند: «آیا به مردم بگوییم امام و رهبر و بزرگ خود را در میان دشمنان تنها گذاردیم و از او دفاع نکردیم؟ سوگند به خدا، چنین نخواهیم کرد؛ بلکه جان و مال خود را فدای تو خواهیم نمود».
در مقابل نیز، کسانی را میبینیم که در اثر دلبستگی به دنیا و با وجود معرفت به حقانیت امام، حاضر به پیروی از ایشان نیستند. یکی از این اشخاص، عبیداللهبنحر جعفی است. او کسی بود که کاروان امام حسین علیه السلام در مسیر خود با او برخورد کرد. امام با او به گفتوگو نشست و او را به همراهی خود، فرا خواند؛ اما عبیدالله در جواب گفت: «به خدا سوگند؛ میدانم که هر که شما را دنبال کند، در آخرت، سعید و خوشبخت خواهد شد... اما این طرح و نقشه را بر من تحمیل مکن؛ چراکه نفس من بر مرگ آمادگی ندارد» (2).
مردم کوفه نیز که با امام بیعت کرده بودند و به ایشان قول همکاری داده بودند، به جهت دلبستگی به دنیا، به ایشان خیانت کردند. چنانچه در تاریخ، نقل شده است که امام از چند تن از اهالی کوفه -که پس از شهادت مسلم، به ایشان پیوسته بودند- دربارۀ رأی و نظر مردم کوفه پرسیدند و آن چند نفر در پاسخ گفتند: «در بین اشراف، رشوههای بزرگ، رد و بدل میشود و اگر چه دلهای سایر
مردم با شماست، اما شمشیرهایشان علیه شما آماده گشته است» (1)آن گاه حضرت اباعبدالله علیه السلام فرمود: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم...» (2)«مردم، بندۀ دنیایند و دین، لقلقۀ زبان آنهاست».
در هنگامۀ ظهور نیز کسانی که به ظاهر، منتظر امام علیه السلام بودهاند، از ایشان جدا میشوند. چنانچه امام صادق علیه السلام در اینباره میفرمایند: «إذا خَرَجَ القائم خَرَجَ مِن هَذا الأمر من کان یری من أهله...» (3)«هنگامی که قائم علیه السلام قیام کند، کسانی که به نظر میرسید از یاران او باشند، از امر (ولایت) بیرون میروند...»
از ابومخنف نقل شده که در ظهر عاشورا و در کشاکش جنگ، ابوثمامه صاعدی نزد امام آمد و گفت: «من دوست دارم در حالی که نماز آخرم را با شما به جای آوردهام، خدا را ملاقات کنم». (4)حضرت، در جواب فرمود: «ذکرت الصلاة جعلک الله من المصلین الذاکرین»؛ «نماز را یاد آوردی. خدا تو را از نمازگزارانی که به نماز تذکر میدهند، قرار دهد». آنگاه، امام حسین علیه السلام به همراه نیمی از یاران
خود به نماز ایستادند و سعیدبنعبدالله حنفی، خویش را سپر امام قرار داد و تیرهای رها شده از سوی دشمن را به جان خرید؛ تا آنکه به شهادت رسید.
در شب عاشورا نیز، تمام اصحاب در خیمههای خود به راز و نیاز و عبادت مشغول بودند. راوی میگوید: «وبات الحسین علیه السلام و أصحابه تلک الیلة و لهم دوی کدوی النحل ما بین راکع و ساجد و قائم و قاعد.» (1)«حسین علیه السلام و یارانش، آن شب را در حالی به صبح رساندند، که زمزمۀ آنان در حالات رکوع و سجود و ایستاده و نشسته، مانند زمزمۀ زنبوران عسل، شنیده میشد».
در وصف یاران امام مهدی علیه السلام نیز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: «مجدّون فی طاعة الله» (2)«آنان در راه اطاعت خداوند، اهل جدیت و تلاش هستند». امام علی علیه السلام نیز در توصیفشان فرمودهاند: «رجالٌ لاینامون الیل لهم روی فی صلواتهم کروی النحل یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یسبحون علی خیر لهم». (3)«مردان شبزنده داری که زمزمۀ نمازشان، مانند نغمۀ زنبوران کندو به گوش میرسد. شبها را
با شبزندهداری سپری میکنند و بر فراز اسبها خدا را تسبیح میکنند».
امام علیه السلام در شب عاشورا به خیمۀ حضرت زینب علیها السلام رفتند و میان ایشان، گفتوگویی صورت گرفت. از آن جمله، حضرت زینب به امام علیه السلام عرض کرد: «آیا شما نیات یاران خود را امتحان کردهاید؟ میترسم که در هنگامۀ درگیری، شما را به دشمن تسلیم کنند». امام حسین علیه السلام در جواب فرمودند: «اما والله لقد نهرتهم و بلوتهم و لیس فیهم الأشوس الأقعص یستأنسون بالمنیه دونی استئناس الطفل بلبن أمّه» (1)«به خدا سوگند، ایشان را آزمودهام و آنان را انسانهایی سینهسپر کرده یافتهام؛ به گونهای که به مرگ زیرچشمی مینگرند و شوقشان به مرگ، کمتر از شوق کودک به شیر مادرش نیست».
در آن شب، زیباترین و ماندگارترین صحنه های تاریخ اسلام، شکل گرفت. امام علیه السلام بیعت خود را از همۀ یاران برداشت و از ایشان خواست تا در تاریکی شب پراکنده شوند. اما هریک از اهل بیت علیهم السلام، اصحاب و یاران امام در سرسپردگی عاشقانۀ خویش، بار دیگر ابراز وفاداری کردند. مسلمبنعوسجه عرض کرد: «یابن رسول الله! در جهان کسی از
1) مقتل الحسین علیه السلام، مقرم، ص219.
ما لئیمتر نباشد، اگر اینجا تو را رها کنیم. پناه میبریم به خدا از اینکه از رکاب همایونی تو، دوری کنیم. خدا هرگز روزی را نیاورد که من چنین کنم... حتی اگر سلاحی به دست نداشته باشم، با پرتاب سنگ به جنگشان خواهم رفت...و هرگز از تو جدا نخواهم شد، تا در رکاب تو کشته شوم». سعیدبنعبدالله حنفی نیز عرض کرد: «سوگند به خدا؛ هرگز تو را رها نمیکنیم، تا برای خدا مشخص شود که سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نسبت به تو عمل کردهایم و اگر بدانم که در راه تو به شهادت میرسم و سپس زنده میشوم و ذرات وجودم را بر باد میدهند و هفتاد بار با من چنین میکنند، باز از تو جدا نخواهم شد...» (1).
و اینک ما در زمان انتظار سرورمان، حضرت مهدی علیه السلام به سرمیبریم. به راستی، آیا ما مدعیان منتظر، به اندازۀ یاران سیدالشهداء علیه السلام، از جان و مال خود، خواهیم گذشت؟ منتظر واقعی در میدان عمل، به سوی ظهور گام برمیدارد و در هر صبح با امامش بیعتی تازه میبندد و به خدای خویش قول میدهد که هرگز از این عهد و پیمان برنگردد، تا از یاران و دفاعکنندگان از مولایش باشد و در این راه از همه پیشی بگیرد؛ عهدی که حتی مرگ هم نمیتواند آن را بشکند: «اللهم انی اجَدّدُ له فی صَبیحة یومی هذا و ما عشت من
1) الهوف، صص 127-129.
أیامی عهداً و عقداً و بیعةً له فی عُنُقی لا أحولُ عَنها و لا أزولُ أبداً اللهم اجعَلنی مِن أنصارهِ و أعوانِه و الذّابین عَنهُ و المسارعین إلیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لأوامره و المحامین عنه و السّابقین إلی إرادته و المستشهدین بین یدیه اللهم أن حال بینی و بینه الموت الذی جَعَلتَه علی عبادک حتماً مقضیاًوأخرجنی مِن قَبری مؤتَزِراً کَفَنی شاهراً سَیفی مجرداً قناتی ملبیاً دعوة الداعی فِی الحاضرو البادی...».(1)
1) مفاتیح الجنان، دعای عهد.
حجت السلام و المسلمین محسن رهایی (1)
قیام عاشورا، تبلور حس خداپرستی و خداخواهی و پیاده کردن اوامر و تکالیف الهی و مبارزه با منکرات میباشد. قیام حضرت اباعبدالله علیه السلام، در طول تاریخ، اسوه و الگوی تمام قیامها و فریادهای حق طلبانه و عدالتخواهانه بوده است؛ حتی قیام حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نشأت گرفته و الگوپذیرفته از قیام امام حسین علیه السلام و با همان انگیزه و اهداف، میباشد؛ چرا که مهدی، عجل الله تعالی فرجه الشریف همان حسین علیه السلام و حسین، علیه السلام همان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است: «کُلُّهُمْ نُورٌ واحدْ». پس اگر شیعه ی حسین علیه السلام، آرزو میکند که: «یا لیتنی کُنْتُ مَعکُمْ فَافُوزَ فَوْزاً
1) محقق و پژوهشگر.
عَظیماً.»؛ «ای کاش با شما بودم تا به فوز و رستگاری بزرگی میرسیدم»، میتواند به تحقق این آرزو امید داشته باشد؛ چرا که همراهی با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، عین همراهی با حسین علیه السلام است.
امروز که ما، بین دو قیام - یعنی قیام سرخ حسینی و قیام سبز مهدوی- قرار گرفته و یکی را پشت سر و دیگری را در روبرو داریم و با نگاهی گریان، چشم به عاشورا دوخته و با نگاهی سرشار از امید، منتظر عاشورای دیگری هستیم، باید ابعاد هر یک را در نظر گرفته و یکی را سرمشق وصال به دیگری قرار دهیم؛ چرا که انتظار واقعی، الهامگرفته از عاشورا و استمرار آن است. و تو خود حدیث مفصل، بخوان از این مجمل.
ابعاد مذهب و مکتب را میتوان به دو بخش، تقسیم نمود: الف) ابعاد علمی (عقیدتی) ب) ابعاد عملی.
انتظار و زمینه سازی برای ظهور و قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ارتباط مستقیمی با این دو بخش دارد؛ همانطور که قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام نیز چنین است.
انتظار برای فرج، در ماهیت خود، به گونهای است که انسان را متوجه مبدأ عالم و سرچشمۀ هستی- یعنی خداوند متعال- میکند؛
چرا که بیتردید، فرج و ظهور، به قدرت مطلقۀ الهی، تحقق پیدا میکند و منتظر، چشم به راه کسی است که بنده و خلیفه و ولیّ خدا در زمین است.
از طرف دیگر، انتظار فرج و طلب آن، باید از درگاه خداوند باشد؛ چنان چه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل» (1)«بهترین کارهای امت من، انتظار کشیدن برای رسیدن فرج از جانب خداوند است».
نکتهای که از این حدیث به دست میآید، این است که انتظار، تنها یک حالت درونی نیست؛ بلکه از مقولۀ عمل و کار است. یعنی کسی که منتظر مصلِح است، باید خود، صالح باشد تا با امام زمانش سنخیت پیدا کند و این، از راه ایمان و عمل صالح، میسر خواهد بود.
در مکتب عاشورا نیز مهم ترین بُعد دین- یعنی توحید- تجلّی کرده است و احیاء دین توحیدی، اجرای فرامین خداوند احد و اصلاح انحرافات وارد شده در دین، هدف گرفته شدهاند.
نمونههایی از تجلی توحید در مکتب عاشورا، به این شرح است:
1) کمال الدین، ج2، ص357.
توحیدی و نیز، دور کردن آنها از دنیا و هواپرستی، دست به قیام میزند و اصحاب ایشان نیز به همین منظور با حضرت همراه میگردند.
3.امام حسین علیه السلام،آخرین شب را برای عبادت، دعا و نماز، از دشمن مهلت میگیرد. (2)
4.در زیارتنامۀ حضرت میخوانیم: «اشهدانک اطعت الله و رسوله حتی اتاک الیقین» (3)«اطاعت از خدا و رسولش شما را به نهایت درجۀ یقین رساند».
منتظران چشم به راه، کسانی هستند که در آنها صفات و آثار پیامبران، جمع گشته باشد؛ چرا که مهدی علیه السلام در حقیقت همان آدم،
شیث، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، داود، سلیمان، یوسف و... علیهم السلام بالاخره محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.(1)
مهدی علیه السلام چونان حسین علیه السلام، فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و عمل کنندۀ به سنت حقیقی اوست. سیرۀ او همان سیرۀ جدش، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است (2)و نخستین اصحاب او، به عدد 313 تن اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ بدر هستند (3)منتظر واقعی او مانند کسی است که در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شهید شده باشد (4)و اجرش هزار برابر اجر شهدای بدر و احد است.(5)
وصیتنامۀ خود فرمود: «و اسیر بسیرة جدی» (1)«من راه و روش جدّم را ادامه دادم».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «حسین منی و انا من حسین». یکی از معانی این جمله، آن است که زنده ماندن و مستمر بودن دین و نبوت پیامبر، بستگی به حسین علیه السلام و قیامش دارد.
یزید، اصل اسلام و نبوت را زیر سؤال میبرد و میگفت: «... فلا خبر جاء و لا وحی نزل»؛ اما امام سجاد علیه السلام پس از اسارت، در خطبۀ خود، به نام پیامبر در اذان اشاره کردند و فرمودند: «با بقای این اسم، ما پیروز شده ایم».(2)
خبر شهادت امام حسین علیه السلام، به پیامبران داده شده بود و ایشان در صبر و شهادت، اسوه و الگوی انبیاء بودند.(3)
قرآن، معجزۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است و با ظهور حضرت مهدی علیه السلام، قرآن در سراسر جهان، حاکمیت مییابد؛ چرا که او زنده کنندۀ همۀ احکام قرآن است: «این المؤمل لاحیاء الکتاب و حدوده» (4)او تالی تلو قرآن و حقیقت آن است: «السلام علیک یا تالی کتاب الله و
ترجمانه» (1).چنانکه در زیارتنامه امام حسین علیه السلام میخوانیم: «و اشهد انک التالی لکتاب الله» (2)، «السلام علیک یا شریک القرآن». (3)احیای قرآن، در حقیقت، عمل به آن است و کسی که منتظر و آرزومند احیای کتاب، توسط حضرت مهدی علیه السلام است باید عامل به قرآن و دستورات آن باشد و الّا صرف خواندن قرآن، کافی نیست و شکایت پیامبر را در قیامت به دنبال دارد که « يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا » (4)«پروردگارا! قوم من، قرآن را مهجور قرار دادند».
انتظار باید همراه با شناخت امام علیه السلام باشد؛ چرا که در غیر اینصورت، مصداق آن حدیث نبوی است که فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» (5)«مرگ کسی که امام زمانش را نمیشناسد، مانند مرگ جاهلیت است». نکتۀ مهمی که از این حدیث استفاده میشود، آن است که زندگی بدون شناخت و تبعیت
امام حق، در حقیقت، مرگ است: «ذلک میت الاحیاء» (1).
مهدی علیه السلام، چشمهسار جاری امامت است و ایمان و شناخت نسبت به او، شناخت و ایمان نسبت به همۀ ائمه علیه السلام است: «مؤمن باولکم و آخرکم» (2).
امام صادق علیه السلام در اینباره فرمودهاند: «امام خود را بشناس؛ که در این صورت، تعجیل و تأخیر در ظهور به تو زیانی نمیرساند» (3)معنای شناخت امام علیه السلام محبت و قبول ولایت و اعتقاد به واجب الاطاعه بودن اوست؛ چرا که او خلیفه و حجت خداست؛ ناظر عمل انسانهاست و اعمال بندگان بر او عرضه میگردد. پس باید در همه حال، رضایت او را طلب نمود که: «رضی الله رضانا اهل البیت» (4)«رضایت خداوند، همان رضایت ما اهل بیت است».
شناخت امام معصوم و پیروی و اطاعت صد درصد از او، در اصحاب امام حسین علیه السلام به اوج خود رسیده بود و این، از سخنان آنان به خوبی نمایان است، مثلاً زهیر، یکی از یاران امام، میگوید: «به خدا قسم؛ من دوست دارم که کشته شوم و باز زنده گردم و این، هزار
بار تکرار شود تا خداوند، قتل را از شما و خاندانتان دفع نماید»(1)مسلم بن عوسجه نیز در خطاب با امام علیه السلام چنین میگوید: «به خدا اگر بدانم کشته میشوم و زنده میگردم و باز کشته میشوم و بدنم سوخته و خاکسترم به بر باد داده میشود و این، هفتاد بار اتفاق میافتد، باز هم از تو جدا نمیشوم».(2)
این وفاداری به آنجا میرسد که حضرت، اصحابش را از این چنین مدح میکند: «فانی لااعلم اصحابا اوفی و لاخیراً من اصحابی...فجزاکم الله عنی خیرا» (3)«من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم... خداوند به شما جزای خیر بدهد».
آری؛ آنان به خوبی امام حق را شناختند و در رکاب او جهاد کردند و به فیض بزرگ شهادت نائل آمدند و اکنون مهدی علیه السلام همان حسین علیه السلام است. آیا میشود مهدی علیه السلام نیز به ما چنین بگوید؟!
انتظار مهدی علیه السلام، انتظار ظهور «عدل جهانی و آفاقی» و «عدل فردی و انفسی» است. مهدی علیه السلام مظهر اسماء الهی است که از جملۀ آنها «یا عدل» و «یا حکیم» است. اوست که جهان آکنده از بیداد
را با عدل خدایی تبدیل به دادگری مینماید و همانند خدا -که ذرهای به کسی ظلم نمیکند (1)- او نیز که خلیفه و حجت خداست، چنین عمل میکند.
در قیام امام حسین علیه السلام نیز، عدالت، جایگاه ویژهای دارد:
حرکت و قیام ایشان برای رفع ظلم فردی و اجتماعی بود؛ چنانچه خود فرمود: «انی لم اخرج اشراً ولابطراً ولامفسداً ولا ظالماً... افلایرون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه..» (2)«من از روی ظلم و فساد و شر و بیهودهگری قیام نکردم... آیا نمیبینید به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد؟»
حضرت زینب کبری علیها السلام، در جواب ابن زیاد که گفت: «دیدی خدا با برادرت چه کرد؟»، جواب فرمود: «ما رأیت الا جمیلاً»، «من از جانب خدا جز زیبایی چیزی ندیدم» و این چنین، به عدالت خدا اشاره نمود.
این اصل از سه جهت، در امر انتظار تجلی میکند: جهت اول اینکه، قیام حضرت، مانند وقوع قیامت است؛ چرا که وقتی ظهور میکند: «لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا
خَيْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ » (1)«ایمان کسی که از قبل، ایمان نیاورده و یا در ایمانش خیری کسب نکرده است، بیفایده خواهد بود».
در این مورد، چندین روایت در تفسیر نورالثقلین و غیر آن وارد شده که در آنها، قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بعضی از علائم ظهور، مثل طلوع شمس از مغرب، از مصادیق «آیات ربک» که در این آیۀ مبارکه آمده، بر شمرده شده است؛ البته روشن است که با ظهور حضرت، باب ایمان و توبه بسته نمیشود و حضرت، هنگام ظهور و بعد از آن در مکانهای مختلف سخنرانی نموده و با بیّنات خود، اهل باطل را دعوت به حق مینمایند و اتمام حجت میکنند؛ لیکن اولاً، عدهای که محض در کفر یا عصیان هستند و طغیان، تمام وجودشان را گرفته است، ایمان نمیآورند و تکذیب آیات الله میکنند. (2)و لذا حضرت، علیه آنها دست به شمشیر (سلاح) میبرد و بعد از آنهم اگر ایمان بیاورند، ایمان آنها نفعی ندارد؛ چون ایمانی دروغین و برای حفظ خود از کشته شدن میباشد. چنانچه این مطلب از ظاهر بعضی روایات و تفاسیر به دست میآید.(3)
ثانیاً، همانطور که از زیارت آلیاسین استفاده میشود، رجعت ائمه علیهم السلام یکی از مصادیق «آیات ربک» میباشد و مطابق روایات، بعد از
ظهور، رجعت کفار محض به دنیا نیز واقع میگردد و روشن است که باب توبه و ایمان به روی آنها بسته است؛ چون آنها را برای عذاب دنیویِ قبل از آخرت، رجعت میدهند، نه برای ایمان و عمل صالح.
جهت دومِ تجلی معاد در در نهضت مهدوی، وقوع رجعت پس از ظهور حضرت است که شاید بتوان آنرا قیامت صغری نامید (1)در آن زمان، مؤمنان محض در ایمان و کافران محض در کفر، به دنیا برمیگردند تا امام زمان علیه السلام از کفار و قاتلان ائمه علیه السلام انتقام گیرد و مؤمنان، تحت لوای حکومت حضرتش، به تکامل شایستۀ خویش دست یابند.
و بالاخره، جهت سوم اینکه، ظهور و قیام و حکومت حضرت از اشراط الساعه و نشانههای قیامت کبری است و تا او نیاید قیامت برپا نمیشود. طبق روایات، حتی اگر یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، خداوند ظهور او را در همان روز میرساند.
«مرگ فقط پلی است که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهای همیشگی میرساند؛ پس کدامیک از شما نمیخواهد از زندان به قصری انتقال یابد؟»
همانطور که ذکر شد انتظار مثبت، از مقولۀ عمل است، نه صرفاً حالتی درونی؛ چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج»؛ «بهترین کارهای امت من [و نه بهترین حالتها]، انتظار فرج است».
امام صادق علیه السلام نیز در اینباره میفرمایند: «برای صاحب الامر، غیبتی طولانی است. در آن دوران، همه باید تقوا پیشه سازند و چنگ در دین خود زنند» (2)روشن است که این دینداری باید حقیقی باشد، نه ظاهری.
انسان منتظر، باید در دین از هرگونه سستی پرهیز کند و اگر دچار وسوسهای شد، خود را با توبه و بازگشت، تذکر دهد؛ چنانچه
قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ » (1)«کسانی که پرهیزکار هستند، وقتی وسوسهای از شیطان به آنها برسد، متذکر میشوند و بعد از آن، بینا میگردند».
در زمان قیام امام حسین علیه السلام نیز افرادی بودند که به فرمودۀ ایشان: «الدین لعق علی السنتهم» (2)«دین، لقلقۀ زبانشان بود»؛ اما به هنگام بلاء و امتحان، ماهیتشان نمودار گشت. اما در مقابل، افرادی، دینِ حق و امام آن را شناختند و در رکاب امامِ دین، جان خود را فدا کردند؛ چونان حضرت عباس علیه السلام که فرمود: «و الله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابداً عن دینی» (3).گروه سومی هم مانند حرّ و برادرش زهیر بن قین، بعد از ابتلاء، به فطرت خود بازگشته و تابع دین حق گردیدند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «من سره ان یکون من اصحاب القائم علیه السلام فلینتظر و لیعمل بالورع...» (4)«کسی که خوشحال میشود که از
اصحاب قائم علیه السلام باشد باید انتظار کشد و کردار با ورع داشته باشد».
در عرف دین، تقوا یعنی انجام واجبات و ترک محرمات؛ اما ورع بالاتر از تقوا است و در آن مرحله، حتی از شبهات نیز دوری میشود؛ چنانکه فرمودند: «من ترک الشبهات نجی من المحرمات»، «کسی که از شبههها دوری کند، از گناهان نجات مییابد». پس دوری از موارد شبههناک، مقدمۀ ترک معاصی است.
در نهضت عاشورا نیز، این پارسایی و تقوا و دوری از محرمات بود که موجب شد گروهی یارِ جاننثار ابا عبدالله علیه السلام شوند و در مقابل، عدم تقوا و انجام محرمات و حرامخواری مانع توجه کوفیان به سخنان امام حسین علیه السلام شد؛ که حضرت در خطاب با آنها فرمود: «ملئت بطونکم من الحرام فطبع الله علی قلوبکم» (1)«شکمهایتان از حرام پر شده است. پس خدا به دلهایتان مهر زده [و کور و کر شدهاید و سخن حق را نمیشنوید و قلبهایتان از سنگ، سختتر شده که سخن حجت خدا در آن فرو نمیرود]».
انسان منتظر باید همواره هوشیار باشد که شبهات و سنگاندازیهای عقیدتی دشمن، نتواند در عقاید او سستی ایجاد کند و از طرف دیگر، دو واجب مهم دین - یعنی تولّی و تبرّی- را
1) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ح190.
نصبالعین خود کند؛ چراکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «هل الایمان الا الحب و البغض» (1)«آیا ایمان، چیزی جز حبّ و دوستی با دوستان خدا و بغض و دشمنی با دشمنان خدا است؟»
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ این بعد از ابعاد یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند: «خوشا به حال منتظرانی که به حضور قائم علیه السلام میرسند. آنان که پیش از قیام او نیز پیرو اویند، دوست او را عاشقانه دوست میدارند و با دشمنان او، دشمن و مخالف اند». (2)
اما در عاشورا، یکی از عرصههایی که حبّ یاران امام را نسبت به اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بغضشان را نسبت به دشمنان آنها، نمایان میسازد، رجزهایی است که به هنگام نبرد میخواندند. برای مثال، عمرو بن جناده - نوجوانی که پدرش شهید شده و مادرش او را به میدان فرستاده بود- در مقابل دشمن میگفت: «امیری حسین و نعم الامیر سرور فؤاد البشر النذیر» (3)«آقای من حسین است و خوب آقایی است؛ او سرور قلب پیامبر است».
همچنین، زهیر، یکی دیگر از یاران، میخواند: «فدتک نفسی هادیاً
مهدیاً الیوم القی جدّک النبیاً و حسناً و المرتضی علیاً» (1)«ای هادی و مهدی! جانم به فدای تو. امروز، جدت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام را ملاقات مینمایم».
عبارت «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدولمن عاداکم» که در زیارت عاشورا و زیارات دیگر آمده است، نشانۀ تولیّ و تبرّی است؛ یعنی دوستی و ولایتپذیری موالیان ائمه علیه السلام و تبرّی از دشمنان آنها.
آیات بسیاری از قرآن، به این تکلیف مهم اشاره دارند که آیۀ 104 و 110 سورۀ آل عمران و همچنین آیۀ 41سورۀ حج، از جملۀ این آیات هستند.
کسی که به امام زمان علیه السلام اقتدا کرده و تابع ایشان است، باید گذشته از آنکه خود عامل به احکام میباشد، دیگران را نیز به این مهم، ارشاد کند و این، با امر به معروف و نهی از منکر - البته با در نظر گرفتن شرائطش- میسر است.
افرادی که تصور میکنند با دست روی دست گذاشتن و عدم مقابله با ظلم، یا خدای نکرده، کمک کردن به ترویج آن، زمینۀ ظهور فراهم میشود، سخت در اشتباهند؛ چراکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای
1) سخنان حسین بن علی علیه السلام از مدینه تا کربلا، محمد صادق نجمی.
ریشهکنی ظلم و گسترش و تثبیت عدل قیام خواهد کرد و منتظران نیز باید در همین مسیر گام بردارند.
این مهم یکی از اهداف قیام امام حسین علیه السلام، نیز هست. چنانچه خود فرمود: «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر» (1)ما نیز در زیارت ایشان، شهادت میدهیم: «اشهد انک... امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر».
دربارۀ اهمیت حسن خلق، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند: «اکثر ما تلج به امتی الجنة تقوی الله و حسن الخلق». (2)
امام صادق علیه السلام نیز این گزینه را به عنوان یکی از تکالیف منتظران، بیان داشتهاند: «کسی که میخواهد از یاران قائم علیه السلام باشد... باید خود را متخلّق به محاسن اخلاق نماید». (3)
در کربلا، این مسئله، به بهترین وجه، ظهور یافت. تا آن جا که وقتی کاروان امام علیه السلام به سپاهیان تشنه و از پا افتادۀ حرّ، برخورد کردند، امام حسین علیه السلام دستور دادند که همۀ آنها را سیراب نمایند و
حتی خود امام علیه السلام، مشک آب را به لبهای یکی از آنها-که تشنگی طاقتش را برده بود- رساند. (1)
و خدا لعنت کند آنها را که این مایۀ حیات را از حسین علیه السلام و خاندانش دریغ داشتند.
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
از دیگر کارکردهای مهم اخلاق در صحنۀ کربلا، ندامت و پشیمانی حرّ و پیوستن او به سپاه امام حسین علیه السلام بود؛ که یک دلیل آن، ادب فوق العادۀ حرّ در مقابل حضرت و مادر ایشان، فاطمه علیها السلام محسوب میشود. (2)
به راستی، چرا پیامبر، اجر منتظرین حقیقی را پنجاه برابر اجر اصحاب بدر و احد و حنین میداند (3)و چرا امام سجاد علیه السلام اجر آنان را هزار برابر اجر شهدای بدر و احد میشمرد؟ (4)مشخص است که این، به جهت ثابت قدم بودن بر ولایت و صبر و استقامت آنهاست.
امام حسین علیه السلام نیز به اصحاب خود سفارش میفرمود: «صبراً یا
بنی الکرام» (1)و چه خوب، اصحاب عاشورایی امام، بر مصائب و سختیها صبر نمودند؛ تا آنجا که برخی از آنها – مانند سعید بن عبدالله و عمرو بن قرظه- خود را آماج تیرها قرار دادند تا حضرت، نماز را به پای دارند. اما نمونۀ اتمّ صبر و پایداری، زینب کبری علیها السلام بود که عالمی را در تحیر خود گذاشت.
آیات فراوان و روایات بسیاری در مورد این دو فریضۀ مهم، وارد شده و ضرورت و اهمیت آنها، اظهر من الشمس است. به همین دلیل، امام حسین علیه السلام حتی در بحبوحۀ جنگ نیز دست از اقامۀ صلوۀ بر نمیدارد. چنانچه در زیارتش میخوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة». حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین میباشند.
امام صادق علیه السلام در این مورد میفرمایند: «لیعدّن احدکم لخروج القائم و لوسهماً»؛ «هر یک از شما باید خود را برای خروج قائم علیه السلام آماده کند؛ ولو به تهیۀ یک تیر».
شاید این فرموده، از آن جهت است که هر لحظه احتمال ظهور حضرت میرود؛ چنانچه بعضی روایات نیز به وقوع ناگهانی خروج
1) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ح185.
حضرت اشاره کردهاند. پس این موضوع، آمادگی کامل منتظر را میطلبد.
امام حسین علیه السلام نیز به این مسئله، توجه خاص داشتند. در تاریخ آمده است که در شب عاشورا، حضرت، در اطراف خیمهها گشتزنی میکردند و هنگامی که نافعبنهلال، علت را جویا میشود، میفرمایند: «آمده ام تا پستی و بلندی اطراف خیمهها را بررسی کنم؛ مبادا مخفیگاهی برای دشمن باشد و از آنجا برای حملۀ خود یادفع حملۀ شما استفاده کند» (1).
از دیگر نکات نظامی که امام حسین علیه السلام به کار بستند، این بود که خیمهها را نزدیک به هم و خیمههای مردان را جلوتر از خیام زنان قرار دادند و همچنین در پشت خیمهها، با حفر گودال ایجاد موانع نمودند. (2)در روز عاشورا نیز سپاه را تقسیم به میمنه و میسره و قلب کردند و برای هر کدام فرماندهی تعیین نمودند. (3)
انتظاری به ظهور میانجامد که بسیج عمومی منتظران را در برداشته باشد و همه یکدل و یکرنگ در اجتماع حضور داشته
باشند. چنانچه خود امام زمان علیه السلام در توقیعی فرمودند: «ولو ان اشیاعنا- و فقهم الله لطاعته- علی اجتماع من القلوب لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا...» (1)«اگر شیعیان ما - که خداوند به آنها توفیق اطاعت دهد- یکدل و همراه هم بودند، میمنت ملاقات ما از آنها به تأخیر نمیافتاد». این فرموده، اهمیت بسیج عمومی در اطاعت از خدا و اجتماع بر ولایت و تبعیت از امام را میرساند. چنان که حضرت امام حسین علیه السلام نیز در ضمن سخنرانی خود در مکه فرمودند: «من کان با ذلاً فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا» (2)«هر کس خون و جانش را برای لقاء خدا آماده کرده است، با ما همراه گردد». و این به معنای اعلام بسیج عمومی است.
در انتها لازم به ذکر است که:
موارد دیگری از جهت عملی در بحث انتظار و عاشورا مطرح است که این خلاصه گنجایش آن را ندارد.
در ترتیب موضوعات، از کتاب خورشید مغرب، نوشتۀ استاد محمدرضا حکیمی استفاده شده است که لازم است از ایشان، تشکر شود.
بازخوانی جریانهای فکری در دو نهضت عاشورا و انتظار
1.از جمله مقدمات تحقق وعدۀ حاکمیت صالحان در زمین، چه چیز بوده است؟
الف) بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
ب) شهادت حضرت زهرا علیها السلام
ج) حکومت امام علی علیه السلام
2.قیام عاشورا…
الف) حرکتی برای بازگرداندن دین به راه اصلی بود
ب) خط نفاق را از خط اسلام آشکار کرد.
ج) الف و ب
3.لعن یزید و معاویه به عنوان است؟
الف) به عنوان یک شخصیت صرف
ب) به عنوان نماد و نشانۀ یک جریان فکری دین ستیز و ظلم پرور
ج) به عنوان مخالفت با دشمنان امام حسین علیه السلام
4.مراد از شجرۀ خبیثه (ابراهیم، آیۀ 26) چیست؟
الف) درختی است در جهنم که کافران از آن بالا میروند.
ب) این شجره، در واقع خط فکری شخصیتهایی است که در طول تاریخ، در برابر شجرۀ طیبه بودهاند.
ج) به یزید و معاویه اطلاق میشود.
5.انتظار واقعی کدام است؟
الف) اعتقاد به پیروزی خط صالحان که نمونه روشن آن، امام حسین علیه السلام و نهضت وی بود.
ب) هر روز سلاح و شمشیر به دست گرفتن و آماده بودن برای ظهور
ج) گریه و دعا برای فرج
سلوک با عاشورای حسینی تا خیمۀ مهدوی
6.اولین قدم برای رسیدن به صفات اصحاب امام حسین علیه السلام چیست؟
الف) نیت
ب) اخلاص
ج) عمل نیک
7.باطن عاشورا چیست؟
الف) مصیبت و بلا
ب) ضیافت گستردۀ خدا
ج) صبر امام
8.شاکرین چه کسانی هستند؟
الف) کسانی که شکر بر مصیبت میکنند.
ب) کسانی هستند که در دستگاه خدا، خود را هیچ میشمارند.
ج) حمد و ستایش خدا را میکنند.
9.چه کسی در مصیبت امام حسین علیه السلام میفرماید؟ «هر صبح و شب برایت گریه میکنم».
الف) امام صادق علیه السلام
ب) امام رضا علیه السلام
ج) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
10.ایامالله، کدام هستند؟
الف) ظهور، رجعت، قیامت
ب) ظهور، قیام، حکومت
ج) قیامت، ظهور، قتل نفس زکیه
11.علت عقب ماندن از قافلۀ عاشورا چیست؟
الف) علاقه به دنیا، عدم آمادگی همراهی با ولی خدا
ب) جمع بین دنیا و آخرت، احساس عدم احتیاج به ولیّ خدا
ج) تمامی موارد
12.در رابطه با جملۀ «سید الشهدا در ضیافت است، پس باید خندید»؛ کدام گزینه صحیح است؟
الف) سخن باطلی است، زیرا از بلا نمی توان با خنده، بهره مند شد.
ب) سخن درستی است چون امام حسین علیه السلام به لقاء الله رسیده است.
ج) نباید خندید، ولی گریه هم نباید کرد.
نکاتی پیرامون عاشورا و انتظار
13.انتقام و خونخواهی از قاتلان امام حسین علیه السلام بر عهدۀ کیست؟
الف) شخص معصوم
ب) گروهی از مؤمنان
ج) گروهی از ایرانیان
14.کدام گزینه از القاب مشترک امام حسین علیه السلام و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؟
الف) اباعبدالله، منصور، مقتدی
ب) غریب، طرید، شرید
ج) غریب، سرّالله، منصور
15.شرایط کار فرهنگی چیست؟
الف) علم و آگاهی، خیرخواهی و دلسوزی
ب) التزام عملی به احکام اسلامی (هدف، وسیله را توجیه نمیکند و با گناه نمیتوان مروج معنویت بود).
ج) الف و ب
16.ثمره معرفت امام، … است.
الف. محبت
ب) اطاعت
ج) خشیت
17.بر گفته ابوذر غفاری علت کراهت از مرگ بنا چیست؟
الف) آباد نکردن آخرت و دلبستگی به دنیا
ب) توجه به عالم درون
ج) ترس از گناهان
18.تربیت کودکان توسط امام حسین علیه السلام چگونه انجام گرفت؟
الف) با مدارا، همراه کردن ایشان با خود
ب) محبت، عاطفه، پاسخ به خواستۀ منطقی آنها
ج) دست نوازش، کمک مالی
19.اکثر یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در چه سنی هستند؟
الف) میان سال
ب) از تمام اقشار سنّی
ج) جوان هستند.
20.کدام یک، از ویژگی های خاص حضرت عباس علیه السلام است؟
الف) بصیرت، نصیحت
ب) صداقت، شجاعت
ج) الف و ب
21.کدامیک از زنان، در حادثه کربلا نقش داشتند؟
الف) طوعه، همسر زهیر بن قین، مادر عبداله بن عمیر
ب) طوعه، همسر بُریر، اسماء بنت عمیس
ج) همسر رهیر بن قین، همسر حضرت عباس علیه السلام، مادر مسلم بن عوسجه
راه سرخ و سبز
22.این تفسیر در مورد «کهعص» از کیست؟ «کاف» اسم کربلا و «هاء» رمز شهادت، «یاء» نام یزید، قاتل حسین علیه السلام، «عین» اشاره به عطش و «صاد» نشان صبر حسین علیه السلام است.
الف) امام صادق علیه السلام
ب) امام هادی علیه السلام
ج) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
23.آیۀ «والنهار اذا جلّیها» را چه کسی به قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف است تأویل کردهاست؟
الف) امام حسین علیه السلام
ب) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
ج) امام علی علیه السلام
24.در چند روایت به این موضوع اشاره شده است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نهمین فرزند امام حسین علیه السلام است؟
الف) بیش از 20 روایت
ب) بیش از 50 روایت
ج) بیش از 300 روایت
25.روز ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چه روزی است؟
الف) مصادف با روز شهادت امام حسین علیه السلام
ب) مصادف با روز عرفه
ج) مصادف با روز دحوالارض
26.این کلام از کیست؟ «الا یا اهل العالم اِنَّ جدی الحسین قتلوه عطشانا»
الف) امام سجاد علیه السلام
ب) امام هادی علیه السلام
ج) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
27.مرکز حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در هنگام ظهور کجاست؟
الف) کربلا
ب) کوفه
ج) مکه
28.«یالثارات الحسین» شعار چه کسانی است؟
الف) یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ب) یاران مختار ثقفی
ج) یاران ابومسلم خراسانی
29.هر که میخواهد، روح صد و بیست و چهار هزار پیامبر با او مصاحفه کند، … را در شب نیمۀ شعبان زیارت کند.
الف) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
ب) امام حسین علیه السلام
ج) حضرت زهرا علیها السلام
30.به فرمودۀ امام باقر علیه السلام، شیعیان در روز عاشورا و در مصیبت امام حسین علیه السلام با چه عبارتی باید یکدیگر را تعزیت بگویند؟
الف) اعظم اجورنا بمصابنا بالحسین
ب) وجعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام
ج) الف و ب
عزت در آینۀ عاشورا و انتظار
31.موجبات عزت در روایات عبارت است از:
الف) انصاف، عفو، تواضع
ب) پاکدامنی، توکل، شجاعت، بردباری
ج) الف و ب
32.این عبارت از کدامیک از معصومین است؟ «و مثلی لایبایع مثله».
الف) امام علی علیه السلام
ب) امام حسین علیه السلام
ج) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
33.چه کسی از روی خیرخواهی، پیشنهاد سازش با یزید را به امام حسین علیه السلام داد؟
الف) عمر اَطرف
ب) محمد حنیفه
ج) حجاج بن مسروق
34.معنای این حدیث چیست؟ «موت فی عزّ خیرٌ من حیاة فی ذلّ».
الف) مرگ عزیزان انسان، بهتر است از زندگی با ظالمان
ب) مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ظالمان
ج) مرگ بهتر است از زندگی همراه با ذلت و خواری
35.چه کسی این شعار امام حسین علیه السلام را شعار آزادی، عزت و شرافت نامید؟ «الموت اولی من رکوب العار...»
الف) شهید بهشتی رحمة الله
ب) امام خمینی رحمة الله
ج) شهید مطهری رحمة الله
36.این دعا از کیست ؟ «اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمه، تعزّ بها الاسلام و اهله».
الف) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
ب) امام علی علیه السلام
ج) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
37.کدام آیه در مورد عزت دولت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؟
الف) قصص، آیۀ 5
ب) مائده، آیۀ54
ج) احزاب، آیۀ 33
38.این حدیث از کیست؟ «دولت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مشرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت».
الف) امام باقر علیه السلام
ب) امام صادق علیه السلام
ج) امام رضا علیه السلام
یاران حسینی، منتظران مهدوی
39.در این فراز، به کدام وظیفۀ شیعیان اشاره شده است؟ «اللهم انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی عهداً و عقداً.
الف) التزام به عهد و پیمان
ب) شب و روز به یاد حضرت بودن
ج) دعا کردن برای فرج
40.این حدیث از کیست؟ «به خدا قسم؛ اگر حق را به اهلش واگذار میکردند و عترت پیامبرش را تبعیت مینمودند، درباره خدا دو نفر هم نبودند که با هم اختلاف داشته باشند».
الف) امام علی علیه السلام
ب) حضرت زهرا علیها السلام
ج) امام صادق علیه السلام
41.در آیۀ «وقفوهم انّهم مسئولون» بنابر حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، از چه چیز سؤال خواهد شد؟
الف) از امامت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ب) از ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام
ج) از نماز و روزه
42.شباهت یاران امام حسین علیه السلام با یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در چیست؟
الف) معرفت حقیقی، ایمان راسخب) استقامت، محبت
ج) الف و ب
43.این کلام از کدامیک از یاران امام حسین علیه السلام است؟ «اگر این دنیا برای همیشه باقی باشد و ما هم در آن مخلد باشیم، با تو بودن را بر زندگی دنیا ترجیح میدهیم».
الف) هلال بن نافع
ب) مسلم بن عوسجه
ج) زهیر بن قین
44.این سخن از کیست و در وصف چه کسانی است؟ «آنها کسانی هستند که به حقیقت توحید راه یافتهاند».
الف) از امام علی علیه السلام در وصف یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ب) از امام صادق علیه السلام در وصف یاران امام حسین علیه السلام
ج) از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در وصف مؤمنان آخرالزمان
45.کدام جمله از سعید بن عبدالله حنفی است؟
الف) شهادت از عسل، شیرینتر است.
ب) اگر هفتاد بار کشته شوم و خاکسترم را بر باد بدهند، دست از تو بر نمی دارم.
ج) دوست دارم هزار بار کشته شوم تا کشته شدن را از تو و اهل بیت تو دفع نمایم.
46.این جمله از کیست؟ «روزگاری میرسد که امام ایشان غائب میگردد، پس خوشا به حالکسانی که در آن زمان بر مر ما استوار میمانند»
الف) امام صادق علیه السلام
ب) امام رضا علیه السلام
ج) امام باقر علیه السلام
یاران امام حسین علیه السلام الگوی یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
47.از ویژگی یاران امام حسین علیه السلام عبارتند از:
الف) معرفت، محبت
ب) پارسایی، عبادت، وفای به عهد
ج) الف و ب
48.راه ایجاد و تعمیق محبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چیست؟
الف) از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان مطلوب کامل، معرفت حاصل شود.
ب) به وسیلۀ خواندن دعای ندبه در هر جمعه با امام، رابطۀ محبت نیز ایجاد شود.
ج) به وسیلۀ ریاضت و تهجد و زیارت باطنی، با حضرت، ارتباط گرفته شود.
49.این جمله از کدام یک از یاران امام حسین علیه السلام میباشد؟ «ای حسین، تو امامی هستی که هم هدایت یافتهای و هم دیگران را هدایت میکنی».
الف) مسلم بن عوسجه
ب) حجاج بن مسروق
ج) حبیب بن مظاهر
50.این جمله از کیست؟ «به خدا سوگند میدانم هر که شما را دنبال کند در آخرت خوشبخت خواهد شد… لکن این طرح را بر من تحمیل مکن، زیرا که نفس من بر مرگ آمادگی ندارد».
الف) عبیداله بن حرّ جعفی
ب) جعفر بن ابیطالب
ج) سعد بن ابی وقاص
51.این حدیث از کیست؟ «مردم بندهی دنیایند و دین لقلقهی زبان آنهاست»
الف) امام علی علیه السلام
ب) امام صادق علیه السلام
ج) امام حسین علیه السلام
جایگاه عناصر مکتبی در دو نهضت عاشورا و انتظار
52.این جمله از کدام کتاب است؟ «امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حقیقت همان آدم، شیث، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و... و بالاخره محمد صلی الله علیه و آله و سلم است».
الف) غیبت نعمانی
ب) مکیال المکارم
ج) اکمال الدین
53.این حدیث از کیست؟ «امام خود را بشناس، که در آن صورت، تعجیل یا تأخیر در ظهور، به تو زیانی نمی رساند».
الف) امام صادق علیه السلام
ب) امام کاظم علیه السلام
ج) امام علی علیه السلام
54.ابعاد عملی انتظار و عاشورا عبارت است از:
الف) دین داری، پارسایی
ب) تقید مکتبی، امر به معروف و نهی از منکر
ج) الف و ب
55.امام سجاد علیه السلام اجر منتظران حقیقی را چگونه میداند؟
الف) هزار برابر اجر شهدای بدر و احد
ب) پنجاه برابر اصحاب بدر و احد و حنین
ج) هزار برابر شهدای کربلا