ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسيني ادياني، ابوالحسن ۱۳۳۴ -
عنوان و نام پديدآور : حج مقبول /تاليف ابوالحسن حسيني ادياني [براي حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
مشخصات نشر : تهران مشعر ۱۳۸۱
مشخصات ظاهري : ۲۱۵ ص : مصور، نقشه
شابك : ۶۰۰۰ريال 964-6293-22-0 ؛ ۶۰۰۰ ريال (چاپ سوم ؛ ۸۰۰۰ ريال (چاپ چهارم ؛ ۱۰۰۰۰ريال (چاپ هفتم ؛ ۱۰۰۰۰ ريال چاپ هشتم)
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : چاپ سوم و چهارم: ۱۳۸۲.
يادداشت : چاپ هفتم: زمستان ۱۳۸۴.
يادداشت : چاپ هشتم: پاييز ۱۳۸۵.
يادداشت : كتابنامه ص [۲۰۸] - ۲۱۵؛ همچنين به صورت زيرنويس
موضوع : حج شناسه افزوده : حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/ح۴۲۷ح۳ ۱۳۸۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۱-۱۶۰۰۳
«وَاذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُونَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...»
سوره حجّ، آيات 27 و 26
« (اى ابراهيم!) مردم را به حج دعوت عمومى كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از هر راهِ دورى به سوى تو بيايند و شاهد منافع گوناگون خويش (در اين برنامه حياتبخش) باشند ...»
يك فرقه برآنند كه اين همّت بود گويند گروهى كه ترا قسمت بود
اى آمده در ديار وحى آگه باش نى همّت و نى قسمت و اين دعوت بود
*** «إنَّ الْحَجَّ المبرورَ لايَعْدِلُهُ شئٌ وَ لا جَزاءَ لَهُ الَّا الْجَنَّة»
«همانا چيزى با حج خالص برابرى نكند و پاداشى مگر بهشت براى آن نيست.»
جواهر الكلام، ج 17، ص 214. مضمون حديثى از امام صادق عليه السلام/ وسائل الشيعه، ج 8، باب 41، حديث 3/ همچنين از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، مستدرك الوسائل، باب 24،
حديث 22 و 24
گرچه ملاك عمل به دستورات دينى و شرط صحت عبادات شناختن فلسفه و اسرار آن احكام نيست.
ولى بدون شك آشنايى با حكمتها و مصالح احكام براى انسان با ايمان، موجب طمأنينه و آرامش نفس مىشود و در نتيجه اشتياق شديدتر به شناخت احكام خدا پيدا مىكند. بر اثر اين شناخت نسبت به دين احساس نياز حتمى مىكند و با آغوش باز آن را در متن زندگى خويش وارد مىسازد.
چنانچه از سوى ديگر، آگاهى به فوايد و منافع عظيم احكام خدا از لحاظ بهداشت و تهذيب نفس، ترويج اخلاق و تطهير اجتماع، تأمين اقتصاد فراگير و تطبيق تحقيقات دانشمندان و صاحبنظران در فنون مختلف دانش با آن، موجب مىشود ارزش و اهميّت احكام، قاطعيت و واقعبينى بيانات اولياى دين و معجزات خاتم النبيّين و قرآن شريف روشنتر مىشود.
از اين رو، بسيارى از احكام در قرآن و روايات همراه با سرّ و حكمت
آن بيان مىشود، تا با اين روش، مسلمانان به صراط تحقيق و تعمّق هدايت و با بصيرت و آگاهى و روشن بينى و هدف جويى وارد عمل شوند.
به عنوان نمونه، قرآن پس از بيان حكم روزه ماه رمضان، با جمله «لَعلّكم تتّقون» (1)
به سرّ وجوب و حكمت اين حكم اشاره مىكند و مىفرمايد: روزه براى آن است كه شما روح تقوا و ملكه خوددارى از گناه را پيدا كنيد.
همچنين قرآن فلسفه نماز را در آيه «اقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى (2)
ياد خدا و توجّه دايم به او ذكر مىكند و نشان مىدهد كه غفلت از خدا منشأ هرگونه پليدى و آلودگى به گناه است.
يا در آيه مربوط به حج، با جمله كوتاه «لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» (3)
به اسرار و آثار عظيم اجتماع امّت اسلامى در مركز توحيد اشاره مىكند.
همچنين در آيه مربوط به حجاب زن و لزوم فاصله گرفتن مردان و زنان از يكديگر مىفرمايد: «ذلِكُمْ اطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» (4)
اين روش براى حفظ طهارت و پاكى دلهاى مردان و زنان مؤثرتر است.
در روايات و احاديث بسيار، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليه السلام از اسرار و منافع احكام سخن گفتهاند و هرگز راه سؤال و فهم اسرار را به روى مردم نبستهاند، بلكه به سؤالات مردم در اين زمينهها پاسخ داده و تا آنجا
كه مستلزم فسادى نبوده منعى نفرمودهاند. كتاب معروف «عِلَلُ الشَّرايِع» تأليف شيخ صدوق، در همين زمينه نوشته شده است.
البته ما هرگز توقع نداريم كه به تمام مصالح و مفاسد احكام پى ببريم، چرا كه مصالح و مفاسد مادى و معنوى احكام، به تدريج در طول زمان با پيشرفت علوم و دانش بشر و بالا رفتن سطح افكار و عقول كشف مىشود.
اكنون پس از بيان اين نكته، به اين موضوع مىپردازيم كه سالكان طريق عبوديت و بندگى، عبادات را از نظر خاصيّت اثر گذارى در روح و تكميل نفس متفاوت مىدانند. (1)به طورى كه بعضى، اثر تطهير و تخليه دارند و موجب تزيين و تحليّه جان مىشوند، برخى تاريكيهاى روح را مىزدايند و برخى بر نور و صفا مىافزايند.
به عنوان مثال اثر انفاقها و صدقههايى چون زكات، خمس، كفّارات، مظالم و خلاصه اداى حقوق مالى تطهير قلب از پليدى و آلودگى حبّ مال است كه قرآن كريم مىفرمايد:
خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها. (2)
(اى پيامبر!) صدقات اموال مردم را بگير تا (بدين وسيله قلوب آنان را از پليديهاى حبّ مال) پاك كنى و بر رشد معنوىشان بيفزايى.
روزه گرفتن موجب تقويّت اراده و نيروى مقاومت در برابر تمايلات نفسانى و تحصيل ملكه تقوا و مصونيّت از غلبه شهوات است.
(يا ايُّهَا الَّذِينَ امَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) (1)
اى اهل ايمان! روزه بر شما مانند امّتهاى پيشين واجب شد تا پرهيزگار شويد.
خاصيّت نماز منوّر ساختن جان آدمى به نور ذكر و مناجات با خدا و جلا يافتن صفحه روح با (اللَّه نُورُ السَّمواتِ و الارضِ) است كه مىفرمايد:
(اقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرِى (2)
(نماز را بپاى دار تا به ياد من باشى).
*** امتياز حج در ميان عبادات، اين است كه جامع الامرين است، يعنى هم خاصيّت تطهير دارد و هم مايه تزيين است؛ هم ظلمت حبّ مال را رفع مىكند و هم نورانيت قلب را با ذكر و انس با خداى متعال، فراهم مىآورد.
انفاق مال، دور افتادن از اهل و عيال، جدا شدن از آسايش وطن مألوف، تعطيل كردن كسب و كار، تحمل رنج سفر و بىخوابيها، تحمل ناملايمات از افراد بد خو، احياناً تشنگيها و گرمازدگيها و انجام اعمال نامأنوسى كه طبع آنها را نمى پسندد وعقل سطحى فايدهاى براى آنها نمىبيند، مانند سنگ زدن به ستونهاى بيابان منا، هروله كردن، از لباس معمولى خود درآمدن، سرتراشيدن و امثال اينها، نمونهاى از ويژگيهاى طهارت بخشى حج است.
از سوى ديگر كسب نورانّيت، صفات فاضله روحى و اخلاقى، تقويّت روح ايمان و تسليم، اطّلاع از وضعيّت مسلمانان سراسر عالم،
تحصيل عزّت و شرف براى جامعه مسلمانان، ايجاد وحدت كلمه وتأليف قلوب، نشان دادن سيادت و حاكميّت دين، شكستن شوكت دشمنان دين و ... نمونهاى از خصيصه تزيين روح به نورانيّت و ملكات فاضله و صدق و صفاى حج است.
تلاش اين نوشتار آن است كه به قدر استطاعت گوشهاى از اسرار و رموز بىشمار اين سفر پر از عجايب معنوى را نشان دهد.
تنها آن حجّى، منشأ اين همه آثار عظيم حياتى است كه داراى روح و مغز باشد و با توجّه به اسرار و رموز آن انجام گيرد وگرنه هرگز نبايد متوقّع باشيم كه يك سلسله اعمال خشك و تشريفات عارى از حقيقت، خلّاق سعادت و آفريننده عزّت و شرف شود.
به همين جهت، در روايات اسلامى ضمن تأكيد فراوان به شناخت اسرار و شگفتيهاى حج، از مردم خواسته شده است كه اين فريضه بزرگ الهى را با توجّه به اسرار و آثار آن انجام دهند و مناسك و اعمالى كه بدون توجه به آثار و اسرار و اهداف مترتّب برآن گزارده شود بدون ارزش آنچنانى و تنها ساقط كننده تكليف معرفى شده است.
«عبدالرحمان بن كثير» مىگويد: همراه امام صادق عليه السلام براى انجام فريضه حج خارج شدم. در بين راه به كوهى رسيديم. امام عليه السلام بر بالاى كوه رفتند و به جمعيّت نظر افكندند و فرمودند: (ما اكثَرَ الضَّجِيجَ وَ اقَلَّ الحَجَيج ...!). (1)
يعنى «چقدر زياد است ناله چقدر كمند حاجيان واقعى»!
به همين جهت، در ميان همين مردم مكّه رفته و عمره و حج بجاى آورده و قبر مطهّر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليه السلام را زيارت كرده، مشاهده
1) 1- بحار الانوار، ج 24، باب 42 حديث 1، ص 123
مىشود كه گاهى كجرويها و بىتقواييهايى وجود دارد كه هيچ گونه تناسب با روح حج، احرام و طواف، حضور در موقف عرفات، مشعر الحرام و رمى جمرات ندارد.
«ابوعبيده» مىگويد، امام باقر عليه السلام به انبوه جمعيت كه در حال انجام اعمال حج بودند نگريست و فرمود:
فِعالٌ كَفِعالِ الْجاهِليَّة، اما وَ اللَّه ما امِرُوا بِهذا وَ ما امِرُوا الَّا انْ يَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيوُفُوا نُذُورَهُمْ فَيَمُرُّوا بِنا فَيُخْبِرُونا بِوِلايَتِهِمْ وَ يُعْرِضُوا علينا نُصْرَتَهمْ. (1)
(كارهايى است همانند كارهاى جاهليّت. به خدا قسم كه چنين دستور ندارند، آنچه به آنها امر شده اين است كه حج خود را انجام دهند و به نذر خود وفا كنند و نزد ما بيايند و ولايت و يارى خود را به ما خبر دهند و حمايت خويش را بر ما عرضه كنند.)
همين بىتوجهى به اسرار و فلسفه و رسالت حج و انجام دادن آن با اهداف مادى، يا شهرت طلبى و كسب و تجارت است كه هرساله ميليونها تن از مسلمانان از ملّيتهاى مختلف از اطراف و اكناف عالم با خرج كردن ميلياردها تومان، با شور و حرارت زايد الوصف در آن اماكن مقدّس تجمّع مىكنند، اما با كمال تأسف بدون اينكه ميانشان تفاهمى حاصل شود و افكار يكديگر را بخوانند و از دردهاى درونى هم باخبر گردند و از آنچه در داخل كشورهاى اسلامى مىگذرد و از نقشه هاى خائنانهاى كه از خارج براى نابودى آنها طرح مىشود مطلع شوند (بلكه با سوءظنّ و بدبينى نسبت به هم، با هم روبه رو مىشوند) با دلهاى رميده و ترسيده از
1) 1- اصول كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب 154، حديث 2، ص 392
يكديگر، صورت بىروحى از اعمال حج را انجام مىدهند، و با سرعت هر چه تمامتر از هم جدا مىشوند، و به كشورهايشان بر مىگردند و در نتيجه آن سرمايه بزرگ و آن نيروى كوبنده و قهّار بدون برنامه ريزى از دست مىرود و متلاشى مىشود.
انبوه جمعيت مسلمين، همانند درياى بيكرانى است كه از به هم پيوستن رودها و نهرها و درياچهها به وجود مىآيد، و امواج پر جوش و خروشش چشمها راخيره و گوشها را پر مىسازد و دلها را مالامال از وجد وسرور و بهجت مىكند، ولى ناگهان يكباره بخار و نابود مىشود.
شگفتآور است كه نيروى عظيم دين وايمان، آن مجمع بزرگ و آن كنگره عظيم را در زمان و مكان واحدى با سهولت و بىزحمت تشكيل مىدهد و به دست جامعه مسلمانان مىسپارد؛ امّا تأثير تبليغات سوء بيگانگان و نقشه هاى مخرّب دشمنان داخلى و خارجى از راههاى گوناگون موجب تفرقه و تشتّت يا بىاعتنايى آنها به هم مىشود و شكافهاى عميق بين امّت واحده آنچنان خود را نشان مىدهد كه اصلًا به هم نمىپيوندند به طورى كه در عين اجتماع از هم متفرّقند و در عين وصل از هم جدايند و درعين نزديكى از هم دورند: «اجْتَمِعُوا عَلى انْ لايَجْتَمِعُوا» گويا متفق شدهاند كه هيچ گاه با هم متّحد نشوندً!
اين وضع آنچنان دردناك و اسف انگيز است كه دورنماى آن در چهارده قرن پيش، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله را متأثّر و غمگين ساخت، به طورى كه آن روز در مجمع عمومى مسلمانانى كه در ملازمت حضرتش به حج آمده و در مسجد الحرام جمع شده بودند، نگرانى خود را از آينده امّت اسلامى به زبان آورد. و در شمار حوادث و وقايع تلخ و غم انگيز
بسيار، به مردم چنين گوشزد فرمود:
«يَحُجُّ اغْنِياءُ امَّتِى لِلْنُزّهَةَ وَ يَحُجُّ اوْساطُها لِلْتِّجارَةِ وَ يَحُجُّ فُقَرائُهُمْ لِلْرِّياءِ وَ الْسُّمْعَة. فَعِنْدَ ها يَكُونُ اقْوامٌ يَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَيْرِاللَّه. وَ يَتَّخِذُونَهُ مَزامِيرَ وَ اقْوامٌ يتفَقَّهُونَ لِغَيراللَّه ...»؛ (1)
(ثروتمندان امّت من براى تفريح و تفرّج به مكه مىروند و متوسّطان آنها براى خريد و فروش و تجارت و فقرا و مستمندان براى ريا و كسب آوازه و شهرت. برخى از مردم قرآن را براى غير خدا فرا گيرند و آن را به شيوه غنا تلاوت كنند و براى رسيدن به منافع مادى و شؤون دنيوى در احكام بحث و فحص كنند.)
پس امّتاسلامى موظّفند بمراتب بيش از آنمقداركه بهتعليم ويادگيرى ظواهر دستورات دينى مىپردازند، به درك و فرا گرفتن و فهميدن مقصدها و هدفهاى انسانى و حياتى آن برنامه هاى حكيمانه آسمانى همّت گمارند و در اين راه از خود سعى بليغ و اهتمام كافى نشان دهند و اين جمله امام سيّد السّاجدين عليه السلام را به خاطر داشته باشند كه آن حضرت ضمن تشريح مقاصد عالى اعمال حج، از شخصى كه مكّه رفته و اعمال حج را بجاى آورده بود، سؤال فرمود: آيا در حين انجام آن عمل و اين عمل متوجّه معنى و مقصد كار بودى؟ به هنگام خلع لباس از تن و پوشيدن جامه احرام و گفتن لبيك، عزم خلع لباس گناه از روح و پوشيدن جامه تقوا تا آخر عمر را در دل داشتى؟ همچنين در طواف، سعى، وقوف در عرفات، مشعر، منا، رمى جمرات، بيتوته در منا و كشتن قربانى چنين و چنان بودى؟
او در جواب تمام سؤالات امام عليه السلام مىگفت: نه، اين چنين كه شما
1) 1- الميزان، ج 5، ص 396 به نقل از تفسير على بن ابراهيم قمى.
مىفرماييد نبودم. امام عليه السلام در پايان سخن فرمود:
فَما وَصَلْتَ مِنا، وَ لارَمَيْتَ الْجِمارِ وَ لاحَلَقْتَ رَأْسَكَ، وَلاادَّيْتَ نُسُكَكَ وَ لاصَلَّيْتَ فِى مسجدِ الْخِيفِ وَ لاطُفْتَ طوافَ الافاضَةَ وَ لاتَقَرَّبْتَ، ارْجِعْ فَانَّكَ لَمْ تَحُجْ. (1)
(پس تو نه به منا رفته و نه رمى جمرات نمودهاى، نه سرتراشيدهاى و نه قربانى كردهاى، نه در مسجد خيف نماز خوانده و نه طواف بيت انجام دادهاى و بالاخره به مقام قرب خدا نرسيدهاى. برگرد، چه آن كه تو حج بجا نياوردهاى.)
البتّه، مقصود امام عليه السلام آن است كه اين اعمال را چون به قصد تحقّق اهداف حجّ انجام ندادهاى در حقيقت كارى نكردهاى و حجّى بجاى نياوردهاى و گرنه مسلّم است اعمال اين چنينى اگر ظاهر آن صحيح باشد موجب اسقاط تكليف مىشود.
به نظر مىرسد با اين مقدمه كوتاه، ترديدى در ضرورت توجّه به اهداف و اسرار و آثار حجّ باقى نمانده باشد؛ حجّى كه از صورت اعمال خشك، بىروح و خسته كننده درآيد و انقلابى روحى، اخلاقى و اجتماعى در حاجى و زاير خانه خدا به وجود آورد؛ حجّى كه داراى معناو روح و محتوا شود و از صورت يكسرى اعمال ظاهرى و سطحى و تكرارى بيرون آيد. راستى چرا حجى كه حاجى در تمام عمرش يكبار مىخواهد آن را انجام دهد، بايد در يكسرى آداب و اعمال ظاهرى خلاصه شود؟ مناسك و اعمالى كه در شرايط عادى و طبيعى بسيار آسان است و چرا نبايد توجّهى به روح و معناى آن شود؟
1) 1- مستدرك الوسائل ج 2، ص 186، باب 17، حديث 5.
كتاب حاضر، نه توضيح مناسك حج و نه معرّفى اماكن آن و نه سفرنامه حج است، تا به ذكر خاطرات تلخ و شيرين و يا كم و كاستيهاى كاروان و يا برخورد غير اخلاقى همسفران بپردازد. چرا كه اين سفر، نه سفر خوشگذرانى است و نه جاى گله و شكايت از كسى. كتاب حاضر در باره اهداف و آثار اين كنگره عظيم اسلامى است كه بايد اعمال و مناسك حج در راستاى تأمين آن انجام گيرد. با اين حال ايفاى رسالت فوق بىنياز از اشارهاى هر چند مختصر، به مواقف و مناسك حج نيست، به همين جهت تنها به ذكر كليّاتى در زمينه مناسك و اماكن اكتفاء شده است.
اين برگ سبز را به همه روحانيان محترم كاروانهاى حجّ كه مسؤوليت خطير آموزش زايران خانه خدا و صحّت اعمال آنان را بر عهده دارند تقديم مىدارم كه اميد است مورد قبول آنان واقع شود.
همچنين اميدوارم اين اثر ناچيز گامى در نزديك شدن به اسرار و فلسفه واقعى سفر حج و پربارتر شدن و با شكوهتر برگزار كردن اين كنگره عظيم اسلامى باشد. آمين.
قم- حوزه علميّه
پاييز 1376
سيد ابوالحسن حسينى اديانى
بخش اوّل برخى از اسرار و آثار حج
مقدمه
حج در شريعت عملى اسلام
فقهاى بزرگ شيعه ابواب مختلف فقه را چهار بخش مىكنند:
عبادات، عقود، ايقاعات و احكام. بر اساس اين تقسيم بندى اعمال شرعى انسان يا به نحوى است كه قصد تقرّب به خدا در آنها شرط شده است و صرفاً بايد به اين قصد انجام شود و اگر به قصد و غرض ديگرى آورده شود تكليف ساقط نمى شود، يا چنين نيست.
اگر از نوع اول باشد عبادت ناميده مىشود. مانند: نماز، روزه، خمس، زكات، حج، جهاد و ... اما اگر از نوع دوّم باشد يعنى قصد قربت شرط صحّت آن نباشد و اگر به قصد و غرض ديگرى هم آورده شود صحيح است، آن نيز بر دو قسم است، يا وقوع آن متوقّف به اجراى صيغه خاصّى است يا نيست.
اگر متوقّف به صيغه خاصّى نباشد «احكام» ناميده مىشود. مانند ارث، حدود، ديات و غيره و اگر متوقّف به اجراى صيغه باشد؛ اين نيز به دو نوع است، يا صيغه آن بايد به وسيله دو طرف خوانده شود؛ طرف
ايجاب و طرف قبول. يا اينكه نيازى به دو طرف ندارد، صيغهاى يكجانبه است.
اگر از نوع اول باشد «عقود» ناميده مىشود. مانند بيع، اجاره، نكاح، وكالت، وقف و ... و اگر از نوع دوم باشد آن را «ايقاعات» گويند. مانند طلاق، عتق، نذر و ... (1)
شكّى نيست كه حجّ جزو عبادات است يعنى قصد قربت و اتيان عمل فقط براى نزديك شدن به خدا، در همه اعمال حج شرط است و همه اعمال حجّ از احرام گرفته تا طواف نسا بايد «خالِصاً لِوَجهِ اللَّه» گزارده شود.
عبادات در اسلام از جهت اهداف و آثار اقسامى دارند و هر يك از آنها به تناسب شرايط زمانى، مكانى، مقدّمات و اجزا، تأثير بسزايى در تربيت و تكامل و تعالى انسان دارند.
«نماز» عبادتى عينى و تعيينى است، كه بايد در هر شبانه روز پنج بار به جا آورده شود. قلب و زبان و اعضا و جوارح در نماز بايد به طور هماهنگ عمل كنند و دهها شرط و مقدّمه در آن لازم است تا بمنزله ستون خيمه دين و چشمه پاك و زلال جهت شست وشو از رذايل و مفاسد شمرده شود.
«روزه» نيز با آداب و شرايطش، عامل تقويت اراده و تقوا، تضعيف انگيزه هاى گناه و تقويت عواطف و احساسات پاك انسانى، همچنين عامل سلامت و تندرستى و سپرى در برابر آتش جهنّم است.
«خمس» و «زكات»، دو عبادت مالى و دو نوع ماليات بر سرمايه و درامدند كه فرد مسلمان بايد از طريق دادن آنها به خدا نزديك شود.
1) 1- آشنائى با علوم اسلامى، استاد مرتضى مطهرى، ص 314، فقه. با تصرّفى اندك در نقل عبارت.
پرداخت خمس و زكات موجب پاكى اموال و مصونيّت بخشيدن به نفس از ابتلا به مال پرستى است.
«جهاد» عبادتى است كه انسان بايد با فداكارى و ايثار و از خود گذشتگى و كشتن و كشته شدن به خدا نزديك شود.
اما «حجّ» عبادتى است كه در آن هم تعب و رنج نفس است و هم محروميت از محرّمات احرام، هم عبادت بدنى است و هم مالى، هم عبادت قولى است و هم عملى؛ قلب و زبان و جوارح بايد در آن هماهنگ عمل كنند. گذشته از اينكه عبادت حج، مشروط به زمان خاصّ (الْحَجُّ اشْهُرٌ مَعْلُومات) (شوّال، ذى قعده و ذى حجّه) و حضور در مكانهاى معيّن (ميقاتها، مكه، صفا، مروه، عرفات، منا و ...) است. از اين جهت جمعيت ميليونى مسلمانان را در ايّام معيّنى از سال و در جاهاى معينى فراهم مىآورد. اين امور و امور ديگر، به اين عمل عبادى ابعاد مختلفى بخشيده است؛ ابعاد و جنبه هايى چون عبادت خدا، خالص كردن نيّت و عمل، سياست و تدبير جوامع اسلامى، بررسى وضعيّت دشمنان داخلى و خارجى، ابعاد فرهنگى، اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى، تربيتى و ...
اين ابعاد گوناگون در اعمال حج، آنچنان در هم آميخته است كه تفكيك آنها از هم امرى بسيار دشوار است. از اين جهت نگريستن به حج تنها از دريچه عبادت فردى و يا اقتصادى، مُثلَه كردن اين عمل بزرگ عبادى و از اثر انداختن آن است و لازم است كه مسلمانان آن را با توجه به ابعاد و جنبههاى گوناگونش بياموزند.
در اين جا با رعايت اختصار، به بعضى از اين جنبه ها و آثار و اسرار اين كنگره عظيم و باشكوه اسلامى اشاره مىكنيم.
1-نقش مكتبى حج
در اينجا به نقش مهمّ و اساسى حج در برپايى اسلام و جامعه اسلامى و تقويت و نيرومندى دين اشاره مىشود.
الف:حج يكى از پايه ها و اركان اسلام است
ترك عمدى حج از گناهان كبيره و انكار آن، انكار ضرورى اسلام و موجب خروج از دين مىشود.
عن ابىجعفر عليه السلام: «بُنِىَ الاسْلامُ عَلى خَمْسٍ: عَلَى الصَّلوةِ وَ الزَّكاةِ وَ الصَّومِ وَالْحَجِّ وَ الْولاية وَ لَمْ يُنادَ بِشَيءٍ كما نُودِىَ بِالولاية». (1)
امام باقر عليه السلام فرمودند: «اسلام (در مرحله عمل) بر پنج پايه بنياد شده است:
برنماز، زكات، روزه، حج و ولايت (و رهبرى جامعه) و آن چنانكه براى ولايت سفارش شده است براى هيچ چيز سفارش نشده است.»
پس حج نيز همانند نماز برافراد واجد شرايط و مستطيع واجب و ترك آن از گناهان كبيره است.
امير مؤمِنان على عليه السلام در نهج البلاغه مىفرمايد:
«جَعَلَهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى لِلِاسْلامِ عَلَماً»؛ (2)
«خداوند سبحان، كعبه را پرچم
و نشانه اسلام قرار داده است.»
نقش برپايى پرچم در ميدانهاى جنگ براى حفظ روحيه سربازان و تقويت و ايستادگى آنان در برابر دشمن بركسى پوشيده نيست. اگر پرچم به زمين افتد سپاه شكست مىخورد، سربازان روحيه خود را از دست مىدهند و فرار مىكنند.
همچنين وجود نشانه ها و علامتها در بيابانها براى هدايت و راهيابى گمگشتگان امرى حياتى و ضرورى است. خداوند كعبه را عَلَم و نشانه اسلام قرار داده است تا كسانى كه در شناخت اسلام و برنامه هاى تربيتى آن دچار اشتباه و انحراف مىشوند، با ديده تحقيق در مناسك حج و موقعيّت خانه خدا از نظر تحوّلى كه در افكار و اخلاق و كردار مسلمانان به وجود مىآورد بنگرند و مشخصات اسلام واقعى را عارى از هرگونه پيرايه هاى بىاساس در چهره حج بخوانند.
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلْناسِ وَالشَّهْرَ الْحَرامَ وَالْهَدْىَ وَالْقَلائِدَ ...؛ (1)
«خداوند خانه محترم كعبه را، بر پادارنده (تكيهگاه) مردم قرار داده است و همچنين ماههاى حرام و قربانيهاى بىنشان و قربانيهاى نشاندار ...»
«راغب اصفهانى» در معناى قيام مىگويد: (وَالْقِيامُ وَالْقِوام اسْمٌ لِما يَقُوم بِه الشَّىُ اى يَثْبُتُ كَالْعِمادِ وَ السناد لِما يُعْمَدُ وَ يُسْنَدُ بِه ...). (2)
يعنى قوام و
قيام چيزى است كه انسان يا هرچيز ديگرى به وسيله آن بر پا مىشود، و قوام و قيام هر دو اسمند براى چند چيز مانند ستون و تكيهگاه ...
از اينكه كعبه در آيه شريفه به (البيتالحرام) و همچنين ماه تجمع مسلمين در مكه به (الشّهر الحرام)، و «هَدىْ» و «قلائد» ذكر شده به عنوان احترام و تجليل از آن خانه به حساب مىآيد. از تمام اين اوصاف و عناوين، اين مطلب استفاده مىشود كه علت و سبب و ملاك قيام بودن آنخانه و تكيه گاه بودنش براى حيات و بقاى مردم، همانا حرمت و جلالت و قداستى است كه در نظر مردم دارد. (1)
به عبارت ديگر هرچه كه محبوب عموم باشد، وسيله اتّحاد اجتماعى خواهد بود. آرى، خانهاى كه مورد تقديس و احترام همگانى است، مركزى كه قبله است و تمام مسلمانان از تمام نقاط جهان به هنگام نماز و عرض بندگى رو بهسوى او مىايستند، و ذبائح خود را وقتى پاك و حلال مىدانند كه رو به سمت كعبه سربريده شود، مردگان خود را، به سمت كعبه در قبر مىخوابانند. حالات شريفه و اعمال صالحه خود را، از هر قبيل كه باشد، وقتى در درجه كمال فضيلت مىشناسند، كه در حال مواجهه به سمت كعبه انجام شود و آنچنان قداست و حرمتى براى كعبه قايلند كه در دورترين نقاط عالم و در مخفىترين مكانها هم مراقبند به هنگام قضاى حاجت، روبه سمت قبله يا پشت به سمت قبله نباشند.
مسلّماً چنين نقطهاى كه بيت حرام و خانه محترم و مورد احترام عمومى است بدون ترديد، عامل ابقاى امّت و جامع شَمْلِ جمعيت و مرجع و پناهگاه ستمديدگان و خانه امن ترسيدگان خواهد بود.
1) 1- الميزان، ج 6، ص 141.
بديهى است كه اين همه آثار حياتى، معلول همان حرمت و قداستى است كه خدا براى آن خانه قرار داده و آن را به طور خارق العاده و اعجازآميزى، محبوب و محترم ساخته و دلها را به سوى آن متمايل كرده است. ازين جهت قرآن در ادامه آيه مىفرمايد:
(ذلِكَ لِتَعْلَمُوا انَّ اللَّه يَعلمُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى اْلَارْضِ وَ انَّ اللَّه بِكُلِّ شَىٍ عَلِيمٍ). (1)
(خداوند اين امور را قرار داد تا بدانيد كه خداوند به هرچه در آسمان و زمين است آگاه و به همه چيز داناست.)
آرى او مىداند كه جامعه بشر، به مركز و مرجع واحدى نياز دارد كه مورد احترام همه و محبوب جهانى باشد، تا همه در آنجا گرد آيند، يكدل و دست در دست هم، با نيروى شگرف اتّحاد، گره مشكلات را بگشايند.
شاعر و متفكّر بزرگ جهان اسلام علّامه اقبال لاهورى چه زيبا سروده است:
راز دار و رازما بيت الحرام سوزما، هم سازما بيت الحرام
چون نفس درسينه او پروريم جان شيرين است او، ماپيكريم
تازه رو بستان ما از شبنمش مزرع ماآبگيرِ زمزمش
دعوى او رادليلستيم ما از براهيم خليلستيم ما
تو زپيوند حريمىزندهاى تاطواف او كنى پايندهاى
پيرهن را جامه احرام كن صبح پيدا از غبار شام كن
مثل آبا غرق اندر سجده شو آنچنان گم شو كه يكسر سجده شو (2)
(وَاذْ جَعَلْنا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ امْناً ...). (1)
(و به خاطر بياوريد) كه ما خانه كعبه را مركز امن و امان براى مردم قرار داديم.)
مَثاب: اسم مكان از ثابَ يَثُوبُ، به معناى مرجع و محل بازگشت و پناهگاه است.
به اين ترتيب، مكه و بخصوص كعبه از طرف خداوند به عنوان پناهگاه و مركز امن اعلام شده است و مقررات شديدى براى اجتناب از هر گونه نزاع و كشمكش و برخورد، در اين سرزمين مقدّس وضع گرديده است، به طورى كه نه تنها افراد انسان از هر نژاد و هر قبيله و در هر شرايط بايد در آنجا در امنيّت بسر ببرند، بلكه حيوانات و پرندگان نيز در آنجا بايد در امن و امان باشند.
در دنيايى كه هميشه جنگ و نزاع وجود داشته و خواهد داشت، وجود چنين مركزى، اثر عميق و خاصى براى حل مشكلات دنيوى مردم دارد؛ زيرا چه بسا طرفين نزاع يا دولتها علاقه به رفع خصومت و آغاز مذاكره دارند، اما محلّى كه براى هر دو طرف مقدّس و محترم و امن و امان باشد پيدا نمى كنند. همين احتياج، بشر متمدّن را وادار به تشكيل سازمان ملل متّحد و شوراى امنيّت كرده است.
در دين مقدّس اسلام، مكه به عنوان چنين مركزى اعلام شده است و مسلمانان مىتوانند با استفاده از قداست و امنيّت مطلق اين سرزمين، در
1) 1- سوره بقره، آيه 125.
اين حرم امن الهى، كنار هم بنشينند و از طريق مذاكرات صريح و دوستانه به هرگونه نزاع پايان دهند.
امير مؤمِنان على عليه السلام در اين مورد مىفرمايد: (فَرضَ اللَّه ... الحجَّ تَقْويَةً لِلْدِّين) (1)
؛ (خداوند حج را براى تقويت و نيرومندى دين واجب كرده است). بديهى است، هر بنياد و سازمانى كه به اقتضاى طبيعت اين عالم، بر اثر عوامل مخرّب روبه ضعف و سستى مىگذارد نيازمند به عوامل تقويت و ترميم كنندهاى است تا ضعف آن را جبران كند و به حال اوّلش برگردد.
دين هم كه سرمايه سعادت دو جهان انسان است، براثر تبليغات بيگانگان از خارج و طغيان تمايلات و شهوات از داخل و فراهم بودن زمينه براى اجراى هوسها و تمنيّات نفس از طريق انگيزه هاى گناه، قهراً قدرت معنوى خود را در انسان از دست مىدهد و در زير پردههايى از غفلت و دنياپرستى رو به زوال و نابودى مىرود.
در اين ميان ناگهان نسيم لطف و عنايت مىوزد و نداى روحبخش (وَللَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ) كاروانهاى حج را از تمام بلاد اسلامى به راه مىاندازد و بار ديگر مكه به عنوان «امُّ الْقُرى همچون مادرى مهربان، فرزندان دورافتاده خود را به دامن مىگيرد و در طى چند روز محدود، خاطرات روحافزاى عبادت و بندگى خدا را با نشان دادن جنبه هاى زندگى بخش در دلها تجديد مىكند، و سفر پر خطر مرگ، بىاعتبارى دنيا، جدايى از مال و فرزند و عيال و خاندان، مراحل هولناك برزخ و محشر و قيامت را مقابل چشمها مىآورد، زحمات طاقتفرساى انبيا و اولياى خدا را در راه تأسيس و تحكيم مبانى دين تذكّر مىدهد و خلاصه پردههاى
1) 1- نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت شماره 244.
ضخيم غفلت را از دلها مىزدايد ونور ايمان و توجّه به خدا و آخرت را در جانها روشن مىسازد و فرزندان خود را با ايمان قوى و عقيده محكم به اوطان خودشان برمى گرداند تا براى مبارزه با دشمنان داخلى و خارجى كاملًا مجهّز و آماده و با نشاط باشند.
آرى (انَّ هذِهِ امّتكم امَّةً واحِدةً) و مكه محل تجلّى امّت واحده اسلامى است.
بنابر اين بقاى مكه و احياى مناسك حج نقش بسزايى در بقاى دين دارد. به همين جهت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «لايَزالُ الّدِينُ قائِماً ما قامَتِ الْكَعْبَةٌ»؛ (1)
(دين همواره، برپاست مادامىكه كعبه برپاست.)
معروف است «گلادستون» (1809- 1898 م) نخست وزير وقت بريتانياى كبير، در ايام صدارتش، روزى در حالى كه كلوچه نان لندنى را در يك دست و قرآن را در دستى ديگر داشت، وارد پارلمان شد و پشت تريبون قرار گرفت و نان را به نمايندگان نشان داد و گفت: «آقايان! ما ده نفريم و اين نان را داريم در حالى كه دو نفر مىتوانند با خوردنش سير شوند، اگر به دو نفر بدهيم هشت نفر باقيمانده خواهند مرد، و اگر بر سر آن دعوا كنيم هر ده نفر از ميان خواهيم رفت. از اين رو مىفهميم كه تنها راه نجات، بزرگ كردن نان است و بزرگ كردن نان موادّ اوليّه مىخواهد كه آن هم در مشرق زمين وجود دارد. امّا تازمانى كه آن خانه (منظورش كعبه بود) و اين كتاب در ميان مسلمانان است اين عمل غير ممكن است ...» (2)
بنابراين تعطيل حج مستلزم ضعف نيروى دين و استيلاى كفّار بر
مسلمين است. چنانچه اكتفا به يكسرى اعمال و مناسك بدون توجه به روح آنها و غفلت از رسالت و آثار حياتبخش آن نيز موجب ضعف روحيه دينى از جامعه اسلامى مىشود. از اين جهت اهميّت فريضه حج و جنبه حياتى آن از نظر سياست جهانى اسلام تا حدّى است كه فرمودهاند:
«لَوْ انَّ النَّاسَ تَرَكُوا الحَجَّ لَكانَ عَلَى الوالِى انْ يُجْبِرَهُمْ عَلى ذلِكَ وَعَلَى الْمَقامِ عِنْدَهُ ... فَانْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ امْوالٌ انْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْتِ مالِ الْمُسْلِمين». (1)
«اگر مردم از انجام حج رو برگردانند، بر زمامدار مسلمين است كه آنها را به حج و اقامت در مكه مجبور كند ... و اگر مردم، قدرت مالى نداشته باشند بر حاكم اسلامى لازم است كه از بيت المال هزينه سفر حجّاج را تأمين كند.»
در روايات زيادى تهديد شده است كه در صورت تعطيل حج، عذاب خداوند نازل مىشود:
«وَاللَّه اللَّه فى بَيْتِ رَبِّكُمْ لاتُخَلُّوهُ ما بَقِيْتُمْ، فَانَّهُ انْ تُرِكَ لَمْ تُناظَرُوا». (2)
از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان، آن را تا زنده هستيد خالى نگذاريد كه اگر آنجا، رها شود مهلت داده نخواهيد شد.
از جمله ادلّه روشن بر اينكه، حج در حفظ اساس دين و احياى جامعه اسلامى، نقش مهمّى ايفا مىكند و در هيچ شرايطى نبايد تعطيل يا تضعيف شود، وجود رواياتى بدين مضمون است كه (در بعضى از
شرايط)هيچ عمل مستحّبى نمىتواند جاى حجّ استحبابى را بگيرد، كه از بيان آن روايات خودارى مىشود.
يكى از امتيازات انسان بر ساير حيوانات، همان فضيلت حق شناسى و اظهار تشكر و سپاس در برابر انعام منعم و احسان محسن است، كه حيوانات فاقد اين خصيصه والا هستند. گرچه در بعضى از حيوانات، اين خصيصه تا حدّى مشاهده مىشود، ولى به هر حال از ويژگيهاى ضرورى نوع حيوان نيست. امّا انسان، به شرط سلامت فطرت و وجدان، ممكن نيست اين فضيلت ممتاز را نداشته باشد، مگر اينكه در اثر فرو رفتن در شهوات نفسانى و تمايلات حيوانى، فطرت انسانىش واژگون و به حيوانات ملحق شده باشد كه قرآن در مورد آنان مىفرمايد:
(اولئكَ كَالانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اولئكَ هُمُ الْغافِلُون). (1)
(آنان بسان چهارپايان، بلكه گمراهتر از آنانند. آنان غفلت زدگان بىخبرند.)
لطف بزرگ خداوند درباره بشر، آن است كه او را به نماز و روزه و حج و ساير اعمال عبادى كه هر يك راهى از راههاى شكرگزارى و حقشناسى انسان در برابر خداوند است مأمور فرموده است تا بدين وسيله او را در رتبه انسانى خود نگهدارد و شرف انسانيش را حفظ فرمايد.
1) 1- سوره اعراف، آيه 179.
امام على بن الحسين عليه السلام در اين مورد مىفرمايد:
«وَالْحَمْدُ للَّهالّذِى لَو حَبَس عَنْ عباده مَعْرفَةَ حَمْدِه عَلى ما ابْلاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ المُتَتابعَة وَ اسْبَغَ عَلَيْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظاهِرَة لتصرّفُوا فى مِنَنِه فَلَمْ يَجْهَدُوهُ وَ تَوَسَّعُوا فى رِزْقِهِ فَلَمْ يَشْكُرُوهُ وَ لو كانوا كذلك لَخرجُوا مِنْ حُدُودِ الانسانية الى حَدِّ البَهِيمَةِ فكانُوا كَما وصَفَ فى مُحْكَمِ كتابِه انْ هُمْ كَالانْعام بَلْ هُمْ اضَلُّ سَبيلًا». (1)
(سپاس خداى را كه اگر بندگانش را، به شناختن راه سپاسگزارى بر نعمتهاى پى در پى كه به ايشان داد و عطيّات پيوسته كه به آنان عنايت فرموده وا نمىداشت، در نعمتهاى خدا تصرف مىكردند بدون آنكه شكر آنها را بجاى آورند و روزيهاى سرشار خدا را با كمال وسعت و فراغت مىخوردند بدون آنكه به درگاه او سپاسگزارى كنند. و اگر چنين مىشدند از حدّ انسانيت خارج مىگشتند و به مرز حيوانات داخل مىشدند همان طور كه خدا در كتاب محكم خود حالشان را چنين توصيف كرده است: آنان همانند چهار پايان بلكه از چهارپايان نيز گمراهترند.)
حج يكى از عباداتى است كه خداوند بندگانش را به آن فراخوانده است:
(وَللَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيتِ مَنِ اسْتَطاعَ الَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَانَّ اللَّه غَنِىٌّ عَنِ العالَمِينَ) (2)(به عهده مردم مستطيع است كه براى خدا قصد خانه (ى كعبه) كنند و هر كس كفر ورزد و از انجام حج سرباز زند، قطعاً خداوند از جهانيان بىنياز است.)
پس زيارت كعبه و اجتماع برگرد آن خانه، حقّ خدا بر مردم است.
چنانچه پيشتر اشاره شد، تمامى اعمال حج و عمره، عبادت و بندگى خداست؛ زيرا عبادت يا قولى است و يا عملى. و همه اعمال حج نيز از احرام، تلبيّه، طواف، نماز، سعى، وقوف، قربانى، حلق و رمى جمرات ...
عبادت هستند و انسان بايد آنها را به قصد قربت و نزديك شدن به خدا انجام دهد.
همه مناسك حج، ياد خدا، بندگى و عبوديت او و اظهار خضوع و كرنش در برابر فرامين و دستورات اوست؛ ياد قلبى، زبانى، عملى و جوارحى هماهنگ با هم.
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
(انَّما فُرِضَتِ الصَّلوةُ وَ امِر بالحَجِّ وَ الطَّوافِ وَ اشْعَرَتِ المَناسك لِاقامَةِ ذِكْرِاللَّه، فَاذا لم يكن فى قلبك لِلمذكورِ الذى هو المقصود وَ المُبتغى عظمةٌ وَ لا هَيْبَةٌ فَما قِيْمةُ ذِكْرِكَ). (1)
منظور از وجوب نماز، حج، طواف و ديگر مناسك بپا داشتن ذكر و ياد خداست، پس وقتى قلب تو از هيبت و عظمت خدا كه مقصود و مطلوب اصلى از عبادات است خالى باشد، در اين صورت تنها ذكر زبانى (واعمال خشك بدنى) چه ارزشى خواهد داشت؟
در حج گونههاى مختلفى از عبادت و بندگى خدا وجود دارد؛ در آن شفاعت و دعا در حق ديگران، توبه و استغفار از گذشته، تصميم نسبت به آينده و تقاضاى خواستههاى مشروع و ... وجود دارد. زيرا حاج و معتمر
1) 1- جامع السعادات، ج 3 ص 327.
مهمان خداوندند و خواسته هاى مهمان نزد ميزبان كريم و بزرگوار برآورده و رواست.
امام صادق عليه السلام در اين مورد مىفرمايد:
«الحاجُّ وَ المُعْتَمِرُ وَفْدُ اللَّه، انْ سَأَلُوهُ اعْطاهُم وَانْ دَعَوْهُ اجابَهُمْ وَ انْ شَفَّعُوا شَفَّعَهُمْ وَ انْ سَكَتُوا ابْتَدَأَهُمْ وَ يُعَوَّضُون بِالدِّرْهَمِ الْفَ الْف دِرْهَم». (1)
«حاج و معتمر وارد بر خدا هستند، اگر درخواستى كنند عطايشان فرمايد، و اگر دعا كنند اجابتشان نمايد و اگر از كسى شفاعت كنند (در حق كسى طلب آمرزش كنند) شفاعتشان را بپذيرد، و اگر هم سكوت كنند (ميزبان كريم) خود به بذل عنايت آغاز كند و در ازاى هر درهم، هزار هزار درهم عوض مىدهد.»
البتّه حجّاج، به جهت اختلاف در نيّت، و تفاوت در معرفت ربّ البيت، و درك لطائف و اسرار عبادت و تأثير پذيرى روح از مناسك حج، در بهرهگيرى از رحمت و مواهب الهى مختلف هستند.
قال ابوعبداللَّه عليه السلام:
«الحُجاّجُ يَصْدُرُونَ عَلى ثلاثةِ اصْنافٍ: صِنْفٌ يُعْتَقُ مِنَ النَّار وَ صِنْفٌ يَخْرُجُ مِنْ ذُنُوبِهِ كَهَيْئَةِ يَوْمٍ وَلَدَتْهُ امُّهُ وَ صِنْفٌ يُحْفَظُ فِى اهْلِه وَ مالِه فَذلِكَ ادْنى ما يَرْجِعُ بِهِ الحاجُّ». (2)
(حاجيانى كه باز مىگردند سه دستهاند: دستهاى از آتش آزاد مىشوند، و دستهاى از گناهان خود خارج مىگردند مانند روزى كه از مادر متولّد شدهاند
و دسته سوّم با مصونيّت مال و عيال بر مىگردند و اين كمترين بهرهاى است كه عايد حاجى مىشود.)
يكى از آثار بُعْد عبادى حج، تأثير فراوان آن در ايجاد روحيه انقياد و تسليم در مقابل خداست؛ زيرا اعمال عبادى اقسام مختلفى دارد. بعضى از آنها در عين حال كه عبادت است و براى اطاعت امر خدا آورده مىشود، داراى حظّ نفسانى و موافق با طبع انسانى است، مانند ازدواج و غذا خوردن و ... كه ممكن است اين امور هم به عنوان عبادت آورده شود و هم به عنوان ارضاى تمايلات نفسانى انجام گيرند.
قسم ديگر، امورى هستند كه لذّت نفسانى ندارند ولى از نظر عقلى مورد رغبت انسان است، مثل تحصيل علم، احسان به مستمندان و راهنمايى گمگشتگان و ترك بسيارى از محرّمات. اين امور وقتى براى جلب رضاى خدا انجام شد، جنبه عبادت و مطلوبيت الهى آن با جنبه مطلوبيّت عقلى توأم مىشود.
در اين دو قسم عبادت، چون با حظّ نفسانى و عقلانى توأم است طبعاً تحصيل اخلاص در آنها مشكل است و سهم نفس و عقل در اين گونه اعمال بيش از خداست.
امّا در قسم سوم از عبادات، از حظوظ نفسانى و فايده هاى عقلانى خبرى نيست، مانند بسيارى از اعمال و مناسك حج؛ زيرا بيرون آمدن از لباس متعارف و رسمى و پوشيدن دو قطعه پارچه ندوخته، برهنه كردن سر و پا، ترك بسيارى از عادات و كارها در حال احرام، طواف دور خانه سنگى، بوسيدن سنگ سياه، هفت بار رفتن و برگشتن در صفا و مروه، وقوف در سرزمين سوزان عرفات، مشعر، منا، پرتاب كردن چندين
سنگريزه و بسيارى از كارهاى ديگر، نه محبوب نفس است و نه مطلوب عقل. به عبارت ديگر نه نفس از انجام آنها لذتى مىبرد و نه عقل براى آنها فايده و فلسفهاى مىفهمد، بلكه تنها امر خداى متعال انسان را وادار به انجام اين اعمال مىسازد، زيرا در منطق يك مسلمان تربيت يافته در مكتب قرآن، تنها عامل تأمين سعادت و كمال نهايى انسان، اسلاماست:
(انَالدّينَ عِنْدَاللَّه الاسلامُ). (1)
اسلام يعنى تسليم خدا شدن و مطيع صرف او بودن. عاليترين فلسفه اوامر و نواهى در شرع مقدّس، از نظر روشندلان واقعبين همان به دست آوردن روح تسليم و خضوع در مقابل «بارىتعالى» است.
آرى اگر فرضاً حلال و حرام حج و غير حج هيچ فايده اجتماعى، سياسى، اقتصادى و بهداشتى جز همين يك فايده عظيم، يعنى تسليم شدن در مقابل ولى نعمت و بخشنده عقل و هوش نداشت، كافى بود كه انسان عاقل و عارف را با شوق وافر و اهتمام كامل به انجام اعمال عبادى و ترك معاصى وادارد. البته اين تعبّد و تسليم، تبعيّت خشك و بىمنطق يك زير دست از مافوق خود، براى اشباع هوس رياست طلبى مقام مافوق نيست، بلكه مقصود از تعبّد در دين اين است كه وقتى انسان از سويى به محدوديت نيروى عقل و درك خود اعتراف كرد و از سوى ديگر فهميد و معتقد شد كه احكام دين از مصالح و مفاسد واقعى سرچشمه گرفته از علم نامحدود خداست، و هرگز نيروى تفكّر محدود نمىتواند حقايق نامحدود را درك كند، طبعاً خود را موظّف به تسليم محض در برابر احكام خدا مىداند.
1) 1- سوره آل عمران، آيه 19.
اوامر امتحانى خدا، هميشه براى ظاهر ساختن روح تسليم و انقياد بشر در برابر مبدأ هستى و كمال مطلق است. ولى متأسّفانه اين انسان بينوا و بىخبر از رمز كار، پيوسته از فلسفه احكام دم مىزند و از فوايد بهداشتى و اقتصادى و اجتماعى سوأل مىكند.
اين طرز تفكّر جاهلانه و ماديگريانه، ويژه عصر معيّنى نيست، بلكه در تمام اعصار گذشته بوده و احياناً آثار شومى نيز به دنبال داشته است.
داستان مردوديّت اصحاب سبت، و لشكريان طالوت و قوم بنى اسرائيل خواندن دارد و در مقابل، سرافرازى ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام از امتحان بزرگ الهى مبنى بر ذبح فرزند و اطاعت و انقياد فرزند در برابر فرمان الهى نيز درس بزرگى به همه طالبان و عاشقان اطاعت و بندگى است.
غرض اينكه در اوامر امتحانى، اگر به نحوه كار بنگريم، چه بسا مصلحتى در آن نبينيم، بلكه احياناً ضرر و زيانى هم از بعض جهات مشاهده كنيم. تحريم صيد ماهى در شنبه، لطمه اقتصادى به دنبال داشت، همچنين تحريم خوردن آب از نهر معهود، براى لشكريان گرما زده طالوت كه كنار آب روان رسيده بودند و مأموريت پيدا كردند كه تشنگى را تحمل كنند همچنين وارد شدن بنى اسرائيل از در تنگ و كوتاه شهر و نرفتن به سمت دروازه هاى بلند و فراخ ديگر و مأموريت ابراهيم به ذبح فرزندش اسماعيل عليه السلام و ... از اين نمونهاند، اما عاليترين فايده و مصلحت در اين گونه موارد در خود امر يا نهى الهى است كه اطاعت و تسليم بنده را در پى دارد.
در باب حج و مناسك آن نيز دستوراتى داده شده كه براى پرورش اخلاص و تسليم بندگان خدا، عامل بسيار قوىّ و ميزان فوق العاده دقيقى
است. يكى از امتيازات حج بر ساير عبادات، همين است كه جنبه تعبّد در آن روشنتر است و عبوديّت در خلال امتثال اوامر الهى ظهور بيشترى دارد، زيرا بسيارى از اعمال و مناسك حج، نشانههايى از تسليم و اطاعت ابراهيم عليه السلام و هاجر در اجراى اوامر خداوند و مبارزاتشان با شيطان درون و بيرون است و انجام اين مناسك تحصيل رضاى خدا و مبارزه با شيطان است زيرا اين طواف، سعى، قربانى، حلق و رمى جمرات پيروى از امر خدا و دماغ شيطان را به خاك ماليدن است.
«امام محمّد غزّالى» مىگويد: «بدان! اگرچه بظاهر، تو سنگريزهها را به جمره عقبه مىزنى، امّا در حقيقت با همان سنگريزهها به صورت شيطان مىكوبى و پشت او را مىشكنى، زيرا يگانه راه به خاك ماليدن بينى شيطان، امتثال محض از فرمان خداست بدون اينكه حظّى از حظوظ نفسانى يا فايدهاى از فوايد عقلانى در آن ملحوظ شده باشد». (1)
پس مناسك حج، وسيله امتحان و صحنه آزمايش عظيمى براى مدّعيان اسلام و ايمان و محكى است تا نفس پرستان و عقل باوران را از خداپرستان جدا سازد، زيرا بيابان عرفات و مشعر و منا، نه رياكاريهاى نفس پرستان را مىپذيرد و نه فلسفه بافيهاى عقل پرستان را؛ آنجا جولانگاه توسن عشق و جلوه گاه محبّت معبود است. (وَ ما امِرُوا الَّا لِيَعْبُدُوا اللَّه مخلِصِينَ لَهُ الدِّين). (2)
به جهت غفلت از اين نكته و وجود ديدگاه مادّيگرايانه نسبت به مناسك حج بعضى از ماترياليستها و روشنفكرنمايان، خرده گيريها و
اشكالتراشيهائى را متوجّه آن كردهاند كه به يك نمونه آن اشاره مىشود.
«ابن ابى العوجا» كه فردى متهم به الحاد و زندقه، از طرفى سخنور و بىباك و هتّاك و بدزبان بود، از امام صادق عليه السلام رخصت سوأل طلبيد و سپس با كمال وقاحت، با الفاظى مسجّع و عباراتى فريبنده و گيرا، تمام مناسك حج را به تمسخر گرفت و گفت:
«الى كَمْ تَدُوسُونَ هذَا البَيْدَر، وَتَلُوذُونَ بِهذا الْحَجَر، وَ تَعْبُدُونَ هذا البيتَ المرفوع بالطوب وَالْمَدَر، وَ تُهَرْوِلُونَ حَوْلَه هَرْوَلَةَ الْبَعير اذا نَفَرَ مَن فكَّر فى هذا وَ قَدَّرَ عَلِمَ انَّهُ فِعْلُ غير حَكيمٍ وَلاذِى نَظَرٍ. فَقُلْ فانَّكَ رَأْسُ هذا الامرِ وَ سَنامُهُ وَ ابوكَ اسُّهُ و نَظامُهُ». (1)
(تا كى شما اين خرمن را مىكوبيد و به اين سنگ پناهنده مىشويد و اين خانه گِلى و سنگى را مىپرستيد و همچون شتران رميده برگرد آن جست و خيز مىكنيد؟ هر كس در اين برنامه و تشريفات اين خانه بينديشد مىفهمد كه اين كارى است كه دستور دهندهاش خالى از حكمت و بينش بوده است.
پس جوابم بده كه تو در رأس اين امر واقع شدهاى و شخصيّت برجسته اين قومى و پدرت بنيانگذار اين مسلك و نگهدار آن بوده است.)
امام صادق عليه السلام نخست، ريشه خباثت نفس او و همفكران او را نشان داد و از پايان شوم و عاقبت وخيمى كه در انتظار آنان است با خبرش گردانيد كه:
«انَّ مَنْ اضلَّهُ اللَّه وَ اعْمى قَلْبَه اسْتَوخم الحَقَّ وَ لَمْ يَسْتَعْذِبْهُ وَ صارَ الشيطانُ وَلِيَّهُ وَ رَبَّهُ وَ يُورِدُهُ مَناهِلَ الهَلَكَةِ وَ لا يُصْدِرُه». (2)
(هركس را كه خدا گمراهش گرداند و چشم دلش راكور كند حق در ذايقه او تلخ و ناگوار مىآيد و شيطان ولىّ و صاحب اختيار او مىشود و او را بر چشمه هاى هلاكت وارد مىسازد و از آن مهلكه برنمىگرداند.)
سپس امام عليه السلام در حكمت مناسك حجّ فرمود:
«وَهذا بيتٌ استعبد اللَّه به خَلْقَهُ ليَخْتَبِرَ طاعَتهُم فى اتْيانِهِ، فَحَثَّهُمْ عَلى تعظيمِه وَ زيارته، وَ جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْمُصَلِّينَ له، فهو شُعْبَةٌ مِن رضوانه، و طريقٌ يؤدّى الىغُفْرانِه، منصُوبٌعلىاستواءِ الكمالِوَمَجْمَعُ العظمة و الجلالِ. خَلَقَهُ اللَّه تعالى قبل دَحْوِ الارض بِالْفَىِ عامٍ، فَاحَقُّ مَنْ اطيع فيما امَرَوَ انْتَهى فيما زجر، اللَّه المُنْشى لِلَارْواحِ و الصُّوَرِ». (1)
(اين خانهاى است كه خداوند، آن را وسيله امتحان بندگان قرار داده و آنان را مأمور به تعظيم و زيارت آن فرموده است، تا ميزانِ روشنى براى اخلاص و تسليم در پيشگاه خدا در ميان بشر باشد. اين خانه قبله گاه نمازگزاران و راه رسيدن به مغفرت و رضاى حضرت ايزد منّان است. در كمال استوارى بر پا و در آن عظمت و جلال جمع شد و خداوند آن را دوهزار سال پيش از گسترش زمين ايجاد كرده است، پس خداى خالق جسم و جان شايستهترين كسى است كه بايد فرمانش اطاعت و نهيش ترك شود.)
آرى بُعد عبادى مناسك حج، موجب تقويت روحيّه تعبّد و تسليم در برابر فرامين الهى و نجات از وسوسهها و بيمارى روشنفكرنمايى و مانع پيدايش ديدگاه ماديگرايانه در احكام الهى مىشود.
جامعترين بيان در اين زمينه، خطبه قاصعه (192) نهج البلاغه است، كه به جهت پرهيز از طولانى شدن مطلب، به همين مقدار بسنده مىشود.
1) 1- همان.
از ميان واجبات و فرايض اسلامى، حج در عين اينكه خالصترين و عميقترين عبادت است، مؤثرترين وسيله براى پيشبرد اهداف سياسى اسلام نيز هست.
روح عبادت، توجّه به خدا و روح سياست، توجه به خلق خداست.
اين دو روح آنچنان به هم آميخته اند كه مانند تار و پود يك پارچهاند.
حج عامل مؤثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است، حج عامل مبارزه با تعصّبات ملّى و نژادى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافيايى است؛ حج وسيلهاى براى شكستن سانسورها و از بين بردن خفقانهاى نظامهاى ظالمانهاى است كه در كشورهاى اسلامى حكمفرما شده است؛ حج وسيلهاى براى انتقال اخبار سياسى كشورهاى اسلامى از نقطهاى به نقطه ديگر است و بالاخره حج عامل مؤثرى براى شكستن زنجيرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمين ... است (1)
آرى اين كنگره عظيم اسلامى كه نمايندگان و متفكّران هر نقطهاى در آنجا گرد مىآيند، بهترين فرصت براى تصميمگيريهاى اساسى و استراتژيك در برابر دشمنان خارجى و داخلى، صدور قطعنامه ها و دفاع از ملّتهاى تحت ستم و بررسى موقعيّت سياسى و دفاعى جهان اسلام در مقابله با ترفندهاى استعمار خارجى و استثمار داخلى است.
1) 1- تفسير نمونه، ج 14، ص 77.
هيچ منفعتى، مهمتر از دفاع و حفاظت از تمامّيت سياسى، فكرى، فرهنگى و اخلاقى كشورهاى اسلامى نيست. يكى از بهترين راهها براى نيل به اين هدف اين است كه مسلمانان از هر قشر و طبقهاى؛ رجال علمى و فرهنگى، آگاهان مسايل اقتصادى و مالى، معلّمان شرع و دين و مردان جبهه و جنگ براى احراز منافعشان به سرزمين وحى و حرم امن الهى بشتابند. (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لهم ...) (1)
تا شاهد منافع گوناگون خويش باشند.
لفظ «منافع» جمع و به صورت مطلق و بدون هيچ گونه قيدى آمده است، تا شامل هر نوع منفعتى اعم از اقتصادى، سياسى و اجتماعى باشد.
از اين جهت درست به دنبال آيات حج، آيات جهاد و دفاع از حريم مسلمانان آمده است: (انَّ اللَّه يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ امَنُوا ...) وحدت سياق و لزوم ارتباط ميان اين دو گروه آيات ما را بر اين مىدارد كه حتماً ميان حجّ و جهاد، و ميان كنگره فكرى و ميدان دفاع و عمل، رابطه خاصّى وجود دارد و كنگره عظيم حج بهترين فرصت براى طرح و برنامه ريزى در مقابله با دشمنان اسلام است تا آنجا كه گاهى در روايات اسلامى از «حج» تعبير به «جهاد» شده است: بهترين جهاد، حج نيكو و خالص است. (2)جهادى كه حتّى پيرمردان و پيرزنان با حضور در صحنه آن مىتوانند شكوه و عظمت اسلامى را منعكس سازند.
كارها، پيمانها، سخنرانيها، خطبه ها و اشعار سياسى مطروحه در مراسم باشكوه حج در زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام فراوان است كه به چند نمونه آن اشاره مىشود:
1- پيامبر اسلام در سال نهم هجرت، حضرت على عليه السلام را مأمور كرد قطعنامهاى مبنى بر اعلان بيزارى از مشركان، در موسم حج قرائت كند در حالى كه شانزده آيه از آغاز سوره برائت بر پيامبر نازل شده بود كه از جمله آنهاست:
«بَراءَةٌ مِنَ اللَّه وَ رَسُولِهِ الَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَسيحوُا فِى اْلَارْضِ ارْبَعَةَ اشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا انَّكُمْ غير مُعْجِزِى اللَّه و انَّ اللَّه مُخْزِى الْكافِرِينَ ...» (1)
(اعلام بيزاريى است از جانب خدا و رسول او به گروهى از مشركان كه با آنان پيمان بسته ايد، كه مىتوانيد در روى زمين چهار ماه آزادانه گردش كنيد و بدانيد كه شما خدا را عاجز نخواهيد كرد بلكه خداوند كافران را خوار خواهد نمود.)
امير مؤمِنان على عليه السلام، پس از قرائت آيات برائت، قطعنامهاى متضمّن موادى چهارگانه به اين شرح ايراد كرد:
بت پرستان حق ندارند وارد خانه خدا شوند.
طواف با بدن برهنه ممنوع است.
بعد از اين هيچ بت پرستى در مراسم حج شركت نخواهد كرد.
كسانىكه با پيامبر پيمان عدم تعرّض بستهاند و به پيمان خود وفادار بودهاند پيمان آنان محترم است و تا پايان موعد پيمان، جان و مالشان
1) 1- سوره توبه، آيات 1 تا 3.
محترم است ولى به مشركانى كه با مسلمانان پيمانى ندارند و يا عملًا پيمانشكنى كردهاند، از اين تاريخ (دهم ذى حجه) چهار ماه مهلت داده مىشود كه تكليف خود را با حكومت اسلامى روشن سازند؛ يا به گروه موحّدان بپيوندند و يا آماده جنگ و نبرد شوند. (1)
2- امام حسين عليه السلام، در موسم حج، فرزندان هاشم و شخصيّتهاى بزرگ و گروهى از انصار علاقهمند به خود را در سرزمين منا گرد آورد، به گونهاى كه جمعيتى متجاوز از هزار نفر پاى سخنرانى او حاضر شدند.
آنگاه سخنان خود را چنين آغاز كرد:
«امّا بَعْد فَانَّ هذَا الطاغِيّةَ قَدْ صَنعَ بِنا ما قَدْ عَلِمْتُمْ وَ رَأَيْتُمْ وَ شَهِدْتُمْ وَ بَلَغَكُمْ، وَ انّى اريدُ انْ اسْئَلَكُمْ عَنْ اشْياءَ فَانْ صَدَقْتُ فَصَدِّقُونى وَ انْ كَذِبْتُ فَكَذِّبُونى اسْمَعُوا مَقالى وَ اكْتِمُوا قَوْلى ثُمَّ ارْجِعُوا الى امْصارِكُمْ وَ قَبائِلِكُمْ مَنْ امَّنْتُمُوهُ وَ وَثِقْتُمْ بِه فَادْعُوهُمْ الى ما تَعْلَمُونَ، فَانّى اخافُ انْ يَنْدَرِسَ هذَا الحقُّ وَ يَذْهَبَ، وَ اللَّه مُتِمُّ نُورِه وَ لَوْكَرِهَ الْكافِرونَ ...» (2)
(اى مردم! بدانيد اين طغيانگر (معاويه) همان طور كه مىدانيد و ديدهايد و به شما رسيده است چه كارهاى بدى در باره ما انجام داده است. من مواردى را از شما مىپرسم: اگر راست مىگويم تصديقم كنيد و اگر دروغ مىگويم تكذيب كنيد. هم اكنون سخن مرا بشنويد و آن را در دل پنهان داريد سپس به بلاد و ميان قبايل خود باز گرديد و هر فردى كه او را امين مىشماريد و به او اعتماد داريد، به وظيفه شرعى دعوتش كنيد. من
مىترسم كه آيين حق فرسوده و محو شود. امّا خداوند نورش را بتمامى جلوهگر مىسازد هر چند كافران نخواهند.)
3- امام صادق عليه السلام در مراسم حج، مردم را به رهبرى ائمه حق و جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت كرد. «عمرو بن ابىالمقدام» مىگويد: امام صادق عليه السلام را در عرفه ديدم كه با صداى بلند مىفرمود: «اى مردم! همانا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله امام و رهبر مردم بود و پس ازاو علىابنابىطالب عليه السلام و پس از او حسن مجتبى عليه السلام و پس از او امامحسين عليه السلام و پس از او حضرت على بن الحسين عليه السلام و پس از او محمد بن على عليه السلام و پس از او خودم هستم.
پس دوازده مرتبه با صداى بلند و در هر جانب سه مرتبه اين را اعلام فرمود. (1)
4- در همين مراسم حج بود كه رسول خدا در حجّةالوداع، براى تعيين رهبرى بعد از خود، در غدير خم اقدام كرد وامام على بن ابىطالب عليه السلام را به زعامت و رهبرى مسلمين معرّفى كرد. ومسلمانان با امام بيعت كردند و به او تبريك گفتند و كفّار كه منتظر مرگ پيامبر وخاموش شدن اسلام واز هم پاشيدن وحدت جامعه اسلامى بودند، مأيوس شدند: (الْيومَ يَئِسَ الذين كَفَروا مِنْ دينِكُم) (2)
علاقهمندان به اين موضوع به اثر ارزنده «الغدير» مراجعه كنند.
موارد فوق نشان مىدهد كه چگونه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليه السلام بر حسب شرايط سياسى زمان و ارزيابى موقعيت دشمنان
داخلى و خارجى اسلام، حركتهاى متناسب و سازنده سياسى خود را ارائه مىكردند. امروزه نيز احياى برائت از مشركان و تنفّر و بيزارى از آمريكا و اسرائيل در مراسم حج، در راستاى حركتهاى سياسى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام است چرا كه اعلام تنفّر و بيزارى از دشمنان اسلام، قرآن و مصالح امّت اسلامى، مصداق بارز همان منافعى (لِيَشْهدُوا مَنافِعَ لَهُمْ) است كه مسلمانان بايد شاهد تحقّق آن در پايگاه اسلام و يكتاپرستى باشند.
گر چه اين حركتهاى سياسى به عنوان اجزا يا شرايط، دخالتى در اصل عمل حج ندارند، ولى بلا شك از آثار و نتايجى به شمار مىروند كه بر حجّ مترتّب هستند و زايران خانه خدا بايد از آن بهره گيرند.
از راه مشاهده آيات توحيد
از اسرار و حكمتهاى مهمّ مراسم حج و زيارت خانه خدا، نقش بسزاى آن در تحكيم و تثبيت ايمان، از راه مشاهده نشانه هاو مظاهر توحيد و يكتاپرستى در آن سر زمين است:
(فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ ابْراهيمَ وَمَنْ دَخَلهُ كانَ آمِناً)؛ (1)
(در حج نشانه هاى روشنى است (از آنجمله) مقام ابراهيم است كه هر كس داخل آن شود در امان خواهد بود.)
آرى در اين خانه، نشانه هاى روشنى از خدا پرستى و توحيد و
1) 1- سوره آل عمران، آيه 97.
معنويت به چشم مىخورد. دوام و بقاى آن در طول تاريخ، در برابر دشمنان نيرومندى (چون ابرهه) كه قصد نابود ساختن آن را داشتند يكى از اين نشانههاست. آثارى كه از پيامبر بزرگى، همچون ابراهيم عليه السلام در كنار آن باقى مانده است مانند: زمزم، صفا، مروه، ركن، حطيم، حَجَرالاسود، حِجْرِاسماعيل- كه هر كدام تاريخ مجسّمى از قرون و اعصار گذشته و روشنگر خاطره هاى عظيم و جاويدان مىباشد- نيز از ديگر نشانههاست.
بر اساس نظر مفسّران، مقصود از «آيات بيّنات» همان مقام ابراهيم، حجر الاسود، حطيم، زمزم، مشعرها، اركان بيت، ازدحام جمعيّت و بزرگداشت آن است. (1)از ميان اين نشانه هاى روشن، مقام ابراهيم به طور ويژه ذكر شده است چرا كه محلّى است كه در آن ابراهيم ايستاد، به خاطر بناى كعبه يا دعوت مردم و يا براى انجام اين مراسم بزرگ. در هر حال اين مقام از مهمّترين نشانههاى مزبور است كه خاطرات بىنظيرى را از فداكاريها، اخلاصهاو اجتماعها زنده مىكند.
در اينكه منظور از «مقام ابراهيم» دقيقاً همان نقطهاى است كه هم اكنون سنگ مخصوصى كه اثر پاى ابراهيم بر آن نمايان است، مىباشد و يا اينكه منظور از آن، تمام «حرم مكه» و يا «تمام مواقف حج» است، در ميان مفسّران گفت وگوست. ولى روايتى كه از امام صادق عليه السلام در كتاب فروع كافى نقل شده، به همان احتمال اول اشاره دارد. (2)
مشاهده اين آيات و نشانهها و حضور سالانه ميليونها نفر در اين مشاهد و بازگو كردن و نوشتن و به خاطر آوردن و نشان دادن آنها، نقش
فراوانى در تقويت ايمان و اعتقاد افراد دارد. امروز پس از گذشت بيست قرن از ميلاد مسيح عليه السلام، وجود مسيح و مادر او مريم و كتاب او انجيل وياران و حواريان او، در غرب به صورت افسانهاى تاريخى در آمده است و گروهى از مستشرقان در وجود اين مرد آسمانى تشكيك كرده و آن را افسانهاى زاييده تخيّل تلقّى مىكنند. دليل آن در دسترس نبودن يك اثر واقعى ملموس از مسيح عليه السلام است. مثلًا، به طور مشخّص محل تولّد او، محل زندگى و جايى كه در آن به عقيده نصارا به خاك سپرده شده است معلوم و روشن نيست، كتاب آسمانى او دستخوش تحريف شده است.
اگر تمام خصوصيات مربوط به او محفوظ مىماند، گواه روشنى بر اصالت او بود و براى اين خيالبافان و شكّاكان جاى تشكيك باقى نمىگذاشت.
اما مسلمانان با سرافرازى به مردم جهان مىگويند: مردم! هزار و چهارصد سال پيش، در سرزمين حجاز مردى براى رهبرى جامعه بشرى برانگيخته شد و در آن راه موفّقيت بزرگى به دست آورد. تمام خصوصيّات زندگى اين مرد محفوظ است و كوچكترين نقطه ابهامى در زندگى آن مرد بزرگ مشاهده نمىشود، خانهاى كه او در آن متولد شده مشخص است، كوه حرا، منطقهاى است كه در آنجا بر او وحى نازل شد. او در اين مسجد نماز مىگزارد، در اين خانه به خاك سپرده شد. اينها خانه هاى فرزندان، همسران و بستگان اوست و اين قبور فرزندان، اوصيا، خلفا و همسران اوست و ... (1)
آرى وجود آيات و نشانه ها بر يك امر و بر يك شخص، مىتواند شك و شبهه پيش آمده بر اثر مرور زمان را بزدايد و آن را به صورت
1) 1- آيين وهابيت، ص 54.
حقيقت زنده و جاويد در طول زمان نگهدارد.
از سوى ديگر آثار و نشانه ها و قبور ياران و صحابه پيامبر و مجاهدان صدر اسلام، خدمات ارزنده و جانبازيهاى مقدس آنان را در ذهنها زنده مىكند و موجب مىشود پيوند قلبى و عاطفى عميقى نسبت به آنها پيدا شود. گذشته از اين كه زيارت آثار و قبور اين گروه از شهيدان فضيلت و پيشوايان مذهبى و نويسندگان و علماى بزرگ، نوعى سپاسگزارى و قدردانى از جانبازى و فداكاريهاى آنان است.
در اينجا از طرح انديشه باطل رهبران مذهبى وهابيّت، مبنى بر شرك دانستن اين نوع از احترامها، و محو و پايمال كردن آثار و قبور ائمه بقيع عليهم السلام و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله خوددارى مىكنيم و علاقهمندان را به كتابهاى مربوط ارجاع مىدهيم. (1)
از مهمترين فلسفهها و اسرار حج، دگرگونى اخلاقى در انسانها است.
مراسم «احرام» انسان را بكلّى از تعيّنات مادّى و امتيازات ظاهرى و لباسهاى رنگارنگ و زرو زيور بيرون مىبرد و با تحريم لذايذ و پرداختن به خود سازى، كه از وظايف مُحْرِمْ است او را از جهان مادّه جدا مىكند و در عالمى از نور و روحانيت و صفا فرو مىبرد و آنان را كه در حال عادى بار سنگين امتيازات موهوم و درجهها و مدالها را بردوش خود احساس
1) 1- آيين وهابيت، استاد جعفر سبحانى/ كشف الارتياب، علّامه سيد محسن امين حسينى عاملى/ وهابيان، على اصغر فقيهى.
مىكنند، يكمرتبه سبكبار و راحت و آسوده مىكند چراكه مىبينند همه افراد در اين بارگه يكسانند؛ سفيد و سياه، چاق و لاغر، ثروتمند و فقير، دانشمند و امّى و ... با هم برابر و حتى غير قابل تمايزند. آرى، هنگامى كه تعلّقات و مشخصّات مادّى و زرق و برقهاى ظاهرى كنار رود، افراد در جوهره انسانيّت يكسان و برابرند و كسى را بر كسى جز به تقوا برترى نيست:
(يا ايُّهَا النَّاسُ انَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ انْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا انَّ اكْرَمَكُمْ عندَاللَّه اتْقاكُمْ). (1)
البته در مواردى زايران خانه خدا بايد برخى از اخلاق و آداب آميخته با رسومات قومى و محلّى خود را عوض كنند و از پايگاه اسلام و سرزمين نزول قرآن اخلاق اصيل اسلامى را تحصيل كنند به شهر و ديارشان به ارمغان ببرند. امروزه اخلاق و آداب زايران در حين طواف، سعى، وقوف در عرفات، منا، حلق، رمى جمرات، نماز طواف، در محل سكونت و هتلها و معابر عمومى آميخته با انواعى از خرافات، آداب محلّى، بىنظمى و بىانضباطى و موارد غير بهداشتى است. و اين موضوع باعث مىشود كه با شكوهترين مراسم عبادى و اجتماعى اسلام با نوعى توهين و اهانت همراه شود. امروزه اين وضعيّت اخلاقى و آداب اينچنينى است، حج را آميختهاى از توحيد و شرك، حقيقت و خرافه، نظافت و كثافت و امنيت و خشونت در آورده است كه همه اين امور بايد اصلاح شود و با طرح
1) 1- سوره حجرات، آيه 12: اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره تيره و قبيله قبيله قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ همانا گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست.
صحيح اخلاق و آداب اصيل اسلامى، اين لكّه هاى ننگ از چهره حج زدوده گردد. حج نبايد محل نمايش اخلاق و آداب قومى و محلّىِ زايران كشورهاى اسلامى باشد، بلكه بايد محلّ تجلّى اخلاق اصيل محمّدى صلى الله عليه و آله باشد. به بيان ديگر، مواقف و مراسم حج بايد يادآور خاطرات تسليم و توكّل، ايثار و فداكارى، شهادت و جانبازى، استقامت و پايدارى، جهاد و حماسه بانيان اين خانه، يعنى ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام و همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل و نيز احياگر حج ابراهيمى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام و ساير پيشوايان بزرگ دين و مجاهدان صدر اسلام باشد.
هنگامى كه اين امور همه دست به دست هم دهند زمينه يك انقلاب اخلاقى را در دلهاى آماده فراهم مىكنند و به گونهاى توصيف ناشدنى ورق زندگى انسان را بر مىگردانند و صفحه نوينى در حيات او آغاز مىكنند. (1)
حج مىتواند مؤثرترين عامل مبادله فرهنگى و فكرى و محلّى براى طرح فرهنگ اصيل اسلامى، در همه زمينه هاى زندگى باشد. نمايندگان و رهبران مذاهب اسلامى بايد با استفاده از اين فرصت، آثار، اخبار و سيره پيامبرخدا را در زمينه هاى مختلف اعتقادى، سياسى، اخلاقى، اقتصادى و اجتماعى بازگوكنند.
1) 1- ر. ك: تفسير نمونه، ج 14، ص 76.
به همين جهت در روايات اسلامى يكى از فوايد حج نشر اخبار و آثار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به تمام بلاد اسلامى ذكر شده است. «هشام بن حكم» از ياران امام صادق عليه السلام مىگويد: از آن حضرت درباره فلسفه حج و طواف كعبه سؤال كردم، ايشان فرمود:
«انَّ اللَّه خَلَقَ الخلقَ ... وَ امَرَهُمْ بِما يكون مِنْ امْرِ الطّاعَةِ فى الدين و مصلحتهم مِنْ امْرِ دُنْياهُم، فَجَعَلَ فيه الاجتماعَ مِنَ الشرقِ و الغَرْب وَ لِتَعارَفُوا وَ لِيَنْزَعَ كُلُّ قومٍ مِنَ التِّجاراتِ مِنْ بَلَدٍ الى بلدٍ ... وَلِتُعرَفَ آثارُ رسولِ اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم و تُعْرَفَ اخْبارُه وَيُذْكَر وَ لايُنسى . (1)
(خداوند اين بندگان را آفريد ... و دستوراتى در طريق مصلحت دين و دنيا به آنها داد، از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را در آيين حج مقرّر داشت، تا مسلمانان يكديگر را بخوبى بشناسند و از حال هم آگاه شوند هر گروهى سرمايه هاى تجارى را از شهرى به شهر ديگر منتقل كند ... و براى اينكه آثار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اخبار او شناخته شود، و مردم آنها را به خاطر آورند و هرگز فراموششان نكنند.)
حج از اين نظر مىتواند به يك كنگره فرهنگى و مركزى براى تبادل نظر انديشمندان و متفكران اسلامى تبديل شود. متفكران اسلامى در ايام حضور در حج بايد گرد هم آيند و افكار و ابتكارات خويش را به هم عرضه كنند.
امروزه يكى از بزرگترين موانع در راه تحقق اين هدف مقدس، نداشتن زبان واحد براى تفاهم و گفت وگوست؛ زيرا زبان عربى فصيح، كه زبان قرآن و سنّت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام است كنار نهاده شده و
1) 1- علل الشرايع، ج 2، ص 406، حديث 7.
اكثر حاجيان كشورهاى اسلامى غير عربى قادر به تكلّم با آن نيستند.
گذشته از اين كه كشورهاى عربى نيز با جايگزين كردن زبان عربى محلى و وارد كردن واژههاى بيگانه در زبانشان از تكلّم به زبان عربى فصيح عاجزند. اينها همه از ترفندهاى استعمار براى بىمحتوا كردن حج است و مسلمانان در اين اجتماع عظيم مانند افرادى بيگانه و اجنبى از كنار هم مىگذرند و هيچگونه راهى براى تماس و گفت وگو و تبادل انديشه و آرا و درد دل كردن با هم ندارند. گويى در صفوف عظيم نمازهاى مسجد الحرام و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله، صدها هزار نفر انسانهاى لال و بىزبان كنار هم نشستهاند، در نتيجه پس از اين اجتماع عظيم، بدون اينكه كوچكترين سخنى بين آنها رد و بدل شود بزودى پراكنده مىشوند.
از راههاى ارتقا و ارائه فرهنگ اصيل اسلامى در ايّام حج، القاى سخنرانيها و ترسيم سيماى واقعى اسلام است. از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در سال فتح مكه و حجة الوداع (در اجتماع عظيم و پر شكوه مردم در مسجد الحرام، عرفات و منا در مسجد خيف) خطبههايى بجاى مانده كه در آنها خطوط كلى اسلام در زمينههاى مختلف بيان شده است. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه در اجتماع عظيم و پرشكوهى كه از مسلمانان و مشركان دوست و دشمن تشكيل شده بود، سخنان جامعى پيرامون دعوت خود كه تقريباً بيست سال از آن مىگذشت ايراد فرمودند كه فرازهايى از آن چنين است:
1- «... انَّ اللَّه قَدْ اذْهَبَ نِخْوَةَ الْجاهِلِيَّة وَ تَكَبُّرَها بابائِها، كُلُكُّم مِنْ ادَمَ وَ ادمُ مِنْ ترابٍ وَاكْرَمَكُمْ عنداللَّهاتْقاكُم». (1)
1) 1- المغازى، محمد بن عمر بن واقد، ج/ 2 ص 836.
2- «الا انَّ خَيْرَ عبادِاللَّه عَبْداً اتْقاه، انَّ الْعربيّة لَيْسَتْ بابُ والدٍ وَ لكنَّها لِسانٌ ناطقٌ، فَمَنْ قَصُرَ به عَمَلُهُ لَمْ يَبْلُغْه حَسَبُهُ ...». (1)
3- «الا كُلُّ مَأْثُرَةٍ اوْ دَمٍ اوْ مالٍ يُدَّعى فَهو تَحْتَ قَدَمَىَّ هاتَيْنِ الَّا سَدانةَ البَيْتِ وَ سِقايَةَ الْحاج ...». (2)
من تمام دعاوى مربوط به جان و مال و همه افتخارات موهوم دوران جاهليّت را زير پاى خود نهاده و بجز پردهدارى كعبه و آبرسانى و سقّايى زايران خانه خدا همه آنها را بىاساس اعلام مىكنم.
همچنين در بخشى از خطبه حجة الوداع در عرفات فرمودند:
4- «... رَحِمَ اللَّه امْرَءاً سَمِعَ مَقالَتِى فَوَعاها، فَرُبَّ حامِلِ فِقْهٍ لا فَقْهَ لَهُ، وَ رُبَّ حامِلِ فِقْهٍ الى مَنْ هُوَ افْقَهُ مِنْه، وَ اعْلَمُوا انَّ امْوالَكُمْ وَ دمائَكُمْ حرامٌ عَلَيكُمْ كَحُرْمَةِ يومكم هذا، فى شَهْركم هذا، فى بلدِكم هذا، وَ اعْلَمُوا انَّ الصُّدُورَ لاتَغُلُّ عَلىثَلاثٍ: اخْلاصِالْعملللَّه، وَمُناصِحَةِ اهْلِالامْر، وَلُزُومِ جَماعَةِ المسلمين ...». (3)
اخلاص عمل براى خدا، خيرخواهى به پيشوايان دين و ملازمت اجتماع مؤمنان.
همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از خطبه روز عيد در مسجد خيف (در منا) فرمودند:
5- «انَّ كُلَّ مُسْلِمٍ اخُوالمسلم، وَ انَّمَا الْمُسْلِمُونَ اخْوَةٌ، وَ لا يَحِلُّ لِامْرِىءٍ مُسلِمٍ دَمُ اخيه وَ لامالِهِ، الَّا بِطيبِ نفسٍ مِنْه». (1)
6- «المؤمنون اخْوَةٌ تَتَكافى دِمائُهُمْ وَ هُمْ يَدٌ عَلى مَنْ سِواهم يَسْعى بِذِمَّتِهِمْ ادْناهُمْ ...». (2)
7- «ايُّهَا النَّاس انَّ الشيطان قد يَئِسَ انْ يُعْبَدَ بِارْضِكم هذِهِ وَ لكنّه قَد رَضِىَ انْ يُطاعَ فِيما سِوى ذلك مِمَّا تَحْقِرُونَهُ، فَقَدْ رَضِىَ». (1)
همچنين نمونههاى ديگر در موضوعات اساسى ديگرى وجود دارد كه شايسته است انديشمندان مذهبى در اماكن تجمّع زايران خانه خدا، جهت ارتقا و تزريق فرهنگ اصيل اسلامى به بيان آنها بپردازند.
متأسفانه امروزه؛ بجاى انتشار فرهنگ اصيل اسلامى از پايگاه اسلام، جزواتى از سوى سران و رهبران مذهبى فرقه وهّابيت در محكوميت عقايد و اعمال شيعه اماميه و پيروان ائمه اهل بيت عليهم السلام پخش مىشود تا با اين اعمال و تبليغات، ساير فرق اسلامى را نسبت به شيعه بدبين كنند، گويا براى خود وظيفه و مسؤوليتى جز اين نمىشناسند!
بر خلاف تصور برخى، استفاده از كنگره عظيم حج براى تقويت پايههاى اقتصادى كشورهاى اسلامى، نه تنها با روح حج منافات ندارد، بلكه طبق روايات اسلامى يكى از فلسفه هاى آن است.
چه مانعى دارد كه مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پايه هاى يك بازار مشترك اسلامى را پيريزى كنند و زمينه هاى مبادله و تجارت را به گونهاى
1) 1- تحف العقول، ص 32.
در ميان خود فراهم سازند كه منافعشان نه به جيب دشمنانشان بريزد و نه اقتصادشان وابسته به آنها شود، اين امر نه تنها دنياپرستى نيست، بلكه عين جهاد و خدا پرستى است.
در روايتى كه پيشتر از امام صادق عليه السلام در پاسخ به «هشام بن حكم» در مورد فلسفههاى حج ذكر كرديم، صريحاً به اين موضوع اشاره شده بود كه يكى از اهداف حج، تقويت تجارت مسلمانان و تسهيل روابط اقتصادى است.
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ انْ تَبْتَغُوا فضْلًا مِن رَبِّكُم) (1)
آمده است كه منظور از اين آيه كسب روزى است. «فَاذا احَلَّ الرّجُلُ مِنْ احْرامِهِ وَقَضى فَلْيَشْتَرْ وَلْيَبِعْ فِى الْمَوْسِم». (2)
همين معنى در ذيل حديثى كه از امام على بن موسى الرضا عليه السلام بهطور مشروح در بيان فلسفه هاى حج وارد شده آمده است و در پايان آن مىفرمايد: (لِيَشْهَدُوا مِنافعَ لهم). (3)
جمله (لِيَشْهَدُوا مِنافَعَ لهم وَ يذكُرُوا اسْمَ اللَّه فِى ايَّام معلوماتٍ) به منزله تعليل آيه قبلى (وَاذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كلّ فَجٍّ عميقٍ) است، يعنى به ابراهيم گفتيم كه مردم را به حج دعوت
كن، تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از هر راه دور بيايند، تا شاهد منافع گوناگون خود باشند و نام خدا را در ايام معيّنى (ايّام تشريق) ياد كنند كه آنان را از حيوانات (قربانى) روزى داده است.
«منافعى كه حج وسيله شهود و تحصيل آن مىباشد و به صورت نخستين فلسفه حج مطرح شده، مفهوم گسترده و جامعى دارد كه هرگز در نوعى و يا خصوصيّتى خلاصه نمى شود، بلكه اين جمله با عموميّت و شمولى كه دارد همه منافع فردى و اجتماعى را در بر مىگيرد، اگر تزكيه نفس و تقرّب به سوى خدا منفعت است، مشاوره در ترسيم خطوط گسترش علم و فرهنگ نيز منفعت مىباشد. اگر اين دو منفعت به شمار مىروند، دعوت مسلمانان بر اينكه همگى فشار خود را در گسترش اسلام متمركز سازند نيز منفعت به شمار مىرود، و همچنين ... از اين جهت، اين منافع به مقتضاى زمان و اوضاع مسلمانان در هر زمان فرق مىكند». (1)
خداوند به مسلمانان وعده داده است كه در صورت قطع ارتباط با كفّار و مشركان، و راه نداد نشان به حرم امن الهى، آنان را از فضل خود بىنياز سازد و هيچ وقت از قطع رابطه با آنها برخودشان از فقر نترسند و حالا بر مسلمانان است كه با برنامه ريزى صحيح و درست اين وعده الهى را تحقّق بخشند و بازار مشتركى از كالاهاى كشورهاى اسلامى تشكيل دهند و بدين وسيله احتياجات و نيازهاى مادى يكديگر را برطرف سازند.
(يا ايّها الَّذِينَ امَنُوا انَّمَا الْمُشْرِكُون نَجَسٌ فلايَقْرَبُوا المسجَد الحرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَانْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فسوفَ يُغْنيُكمُ اللَّه مِن فَضْلِهِ انْشاءَ انَ
1) 1- الشريعة و العقيده، ص 151، شيخ محمود شلتوت رئيس اسبق دانشگاه الازهرمصر.
اللَّه عَلِيمٌ حكيم). (1)
علامّه طباطبايى در تفسير آيه فوق مىفرمايد:
اين وعده و بشارت اختصاص به مردم آنروز ندارد، بلكه مسلمانان عصر حاضر را نيز شامل مىشود و ايشان را نيز بشارت مىدهد به اينكه در برابر انجام دستورات دين از هر چه بترسند خداوند از آن خطر ايمنشان مىفرمايد. (2)
بخش دوّم مقدمات و آداب سفر
مقدّمات سفر
پس از بيان بعضى از اهداف و حكمتهاى كنگره با شكوه حج، به مناسك و مواقف اين سفر پر رمز و راز مىپردازيم. ولى پيش از آن مناسبت دارد كه به مقدمات و آداب سفر بپردازيم
در فقه اسلامى، عبادت حج مشروط به داشتن استطاعت و توانايى است:
(... وَللَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبيت مَنِ استطاعَ الَيْهِ سَبِيلًا). (1)
براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن را دارند.
اين استطاعت و توانايى بايد در ابعاد مختلف مالى، جسمى، باز بودن راه، رجوع به كفايت و وسعت وقت بوده باشد، كه البته استطاعت مالى قسم بارز آن است، منتها تحصيل استطاعت و كسب درامد و ثروت به مقدارى كه بتواند به حج رود و برگردد، بر كسى واجب نيست، زيرا حج
1) 1- آل عمران، آيه 97.
واجب مشروط است يعنى هرگاه شرطش فراهم شد بر انسان واجب مىشود. ولى پس از حصول استطاعت (در ابعاد مختلف) و وجوب حج بر انسان، تهيّه مقدّمات سفر امرى لازم است. ما با مقدّمات ادارى و بهداشتى و بانكى و ... اين سفر كارى نداريم، بلكه به بيان بعضى ازمقدّمات معنوى آن مىپردازيم.
از مقدّمات اين سفر كه سير به سوى حق است، انقطاع تامّ و تمام از ماسواى خداست و انسان بايد چنين فرض كند كه به سفر مرگ مىرود و ديگر برنمىگردد. پس سزاوار است براى امتثال امر خدا و تسهيل كار بازماندگان، وصيّتى جامع و قاطع بنويسد.
امر صغار و ثلث اموال و ديگر مطالب را واضح و روشن كند، كه اگر بر اساس مشيّت حضرت حق در اثناى سفر، به رحمت ايزدى پيوست كارها روبه راه باشد. حقوق الهى، واجبات مالى و يا بدنى بر ذمّه خود را مشخص كند و حقوق ناس و طلبكاريهايش را روشن سازد، تا پس از او ديگران به زحمت نيفتند. چه بجا و مناسب است كه آدمى از اين قطع علايق اختيارى حج و دل كندن و روى آوردن به خدا، به ياد لحظه قطع علايق اضطرارى مرگ بيفتد، كه عاقبت لحظهاى فرا رسد كه خواه ناخواه از امور مورد علاقه اش جدا مىشود.
جاى ترديد نيست كه وصيت كردن در اسلام زمان معيّنى ندارد و جمله: (اذا حَضَرَ احدَكم المَوْتُ) (1)
كه وصيّت را در وقت مرگ ذكر كرده، به
1) 1- سوره بقره، آيه 179.
خاطر بيان آخرين فرصتى است كه مىتوان از اين مسأله استفاده كرد، وگرنه افراد متوجّه و متديّن، برنامه پس از مرگ خود را با دقت هر چه تمامتر از مدّتها پيش از مرگ، پيش بينى و وصيت مىكنند.
وصيت كردن در ايام زندگى و يا پيش از سفر به معناى فال بد زدن و بدبين بودن و احساس خطر نيست، بلكه وصيّت، نشانه ياد مرگ بودن انسان و راهى براى جبران كارهايى است كه انجام نداده و علامت دقّت نظر او است. البتّه مطالب ديگرى در زمينه وصيت وجود دارد، كه به همين مقدار اكتفا مىشود.
گفته بوديم كه حج، يكى از عبادات اسلامى است و در تمامى اعمال و مناسك آن قصد قربت و نزديك شدن به خدا لازم است. زاير خانه خدا بايد بكوشد كه قصدش را خالص كند و از هر چه كه مربوط به هواست بر كنار باشد و اعمالش صرفاً براى امتثال امر خالق يكتا و تحصيل ثواب آخرت و فرار از عقاب باشد.
قال الصادق عليه السلام: «اذا ارَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ للَّهتَعالى مِنْ كُلِّ شاغِلٍ». (1)
انگيزه و موجبات حج نبايد تحصيل اعتبار در اجتماع، فرار از مذمّت مردم، كسب و تجارت و تفريح و سياحت و ... باشد، كه همه اينها مضرّ به
1) 1- مصباح الشريعه، باب 22، ص 142.
اخلاص و مُفسد نيّت و مُبطل عمل است. در روايتى كه پيشتر آمد پيامبراسلام صلى الله عليه و آله در انگيزه هاى مختلف مردم فرمود زمانى مىرسد كه:
1- «يَحُجُّ اغْنياءُ امَّتى لِلنُّزْهَة». ثروتمندان امّت من براى تفريح به حجّ مىروند.
2- «وَ يَحُجُّ اوْساطُها لِلتِّجارة». و مردم عادى و متوسط جامعه براى تجارت به حج مىروند.
3- «وَ يَحُجُّ فُقَرائُهُم لِلْرِّياءِ وَ السُّمْعَة» (1)
و فقيران امت من براى خودنمايى و كسب عنوان و اعتبار به حج مشرّف مىشوند.
بنابر اين بايد بكوشيم جز انجام وظيفه الهى قصد ديگرى نداشته باشيم و گرنه هم عمل ما باطل مىشود و هم گناه كردهايم.
اگر مالى را كه انسان صرف حج مىكند، حلال نباشد، همين كه محرم مىشود و لبّيك مىگويد، خطاب مىرسد: «لالبّيك» ما تو را نمىپذيريم.
عن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: «اذا حَجَّ الرَّجُل بِمالٍ مِنْ غَيْرِ حِلِّه فَقالَ لَبَّيك اللهمَّ لَبَّيك فَقالَ اللَّه ... لالَبَّيك وَ لاسَعْدَيك هذا مَرْدُودٌ عَليك». (2)
آرى مالى كه از راه غصب، دزدى، كلاهبردارى، رشوه و ساير درامدهاى حرام صرف سفر حج شود و يا حتى از راه حلال تحصيل شود، ولى حقوق الهى آن از قبيل خمس، زكات و ... پرداخت نشود، حج با آن پذيرفته نيست. اين همان حقيقتى است كه در آيهاى مىخوانيم:
(انَّما يَتَقَبَّلُ اللَّه مِنَ المُتَّقِّين) (1)
خداوند، فقط اعمال افراد با تقوا را مىپذيرد.
از اين جهت فقهاى بزرگوار فتوا دادهاند كه اگر كسى با عين مال خمس نداده لباس طواف تهيه كند و يا قيمت آن را با عين پول خمس نداده بپردازد، طواف و نماز در آن لباس باطل است.
مسلمانان در جامعه اسلامى نسبت به هم حقوقى دارند. مرحوم شيخ «مرتضى انصارى» در مكاسب محرّمه، حدود سى حق را براى هر مسلمان نسبت به برادر اسلامى و ايمانيش مىشمارد (2)كه راهى براى فراغ ذمّه از اين حقوق نيست مگر آنكه آن را ادا كند يا طرف مقابل او را عفو كند. البتّه ممكن است اكثر اين حقوق مستحبّى باشند و يا رعايتش اختصاص به موردى داشته باشد كه طرف مقابل نيز عارف و عامل به اين امور باشد و تضييع حق نكند.
اما ظلم و ستمى كه بعضى از افراد نسبت به بعضى روا مىدارند و نسبت به عرض وآبروى افراد تعرّض مىكنند مانند غيبت، تهمت، هتك حرمت، آزار و اذيّت و تحقير و يا ظلم و تجاوز مالى و ... اين امور حتماً معذرتخواهى و طلب حلاليت لازم دارد.
«وَ امَّا الظُّلْمُ الّذى لا يُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعبادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً وَ الْقِصاصُ
هُناكَ شديدٌ، لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمَدى وَ لا ضَرْباً بِالسِّياط، وَ لكِنَّهُ ما يُسْتَصْغَرُ ذلك مِنْه ...». (1)
در اين امور انسان بايد والدين، اقارب، ارحام، همسايگان و ساير برادران ايمانى و ارباب رجوع را از خود راضى و خوشنود كند.
«على بن يقطين» يكى از ياران امام كاظم عليه السلام بود كه به دستور امام در دستگاه هارون كار مىكرد. هنگامى كه به حج مشرّف شد و خواست در مدينه خدمت امام كاظم برسد، امام عليه السلام اجازه ملاقات به او نداد و فرمود:
«ابَى اللَّه انْ يَشْكُرَ سَعْيَكَ الَّا انْ يَغْفِرَ لَكَ ابراهيمُ الجَمّال» (2)
خدا حج تو را نمىپذيرد، مگر آنكه «ابراهيم» ساربان از تو بگذرد. چون تو «ابراهيم جمّال» را در محل كار خود نپذيرفتى، خدا هم حج تو را نمىپذيرد. «على ابن يقطين» بسيار نارحت شد و به اعجاز حضرت كاظم عليه السلام شبانه به كوفه برگشت و به سراغ آن شتربان رفت و در خانهاش را كوبيد و صورت خود را روى خاك گذاشت و به ابراهيم گفت پاى خود را روى صورتم بگذار.
ابراهيم قبول نكرد تا به اصرار او پا روى صورت «على بن يقطين» گذاشت در حالى كه «على بن يقطين» مىگفت: اللَّهُمَّ اشْهَدْ. خدايا! شاهد باش كه دارم توهين خود را جبران مىكنم. بدين ترتيب ابراهيم را از خود راضى
كرد. سپس شبانه به مدينه برگشت و امام او را پذيرفت.
آرى زاير خانه خدا، پيش از سفر حج بايد از همه كسانى كه از او به نحوى ناراحت و دلخور شدهاند، عذر خواهى كند و خودش نيز از ديگران راضى باشد، تا آمادگى ورود بر خدا و مهمان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله شدن را پيدا كند.
تنها و بدون همراه سفر كردن، مورد لعنت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله قرار گرفته است.
«لَعَن رسولُ اللَّه ثلاثةً: الآكِلُ زادَهُ وَحْدَه، وَ النّائِمُ فى بَيتٍ وَحْدَهُ، وَ الراكِبُ فِى الفَلاةِ وَحْدَهُ». (1)
پيامبر صلى الله عليه و آله سه گروه را لعنت كرده است: كسى كه تنها مىخورد و كسى كه در خانه تنها مىخوابد و كسى كه در بيابان تنها مسافرت مىكند.
البته سفر به بيت اللَّه الحرام از مسافرتهايى است كه انسان ناگزير از داشتن همسفر و همراه است. اين سفر چه در گذشته، كه مدتّها (ماههاو حتّى سالها) به طول مىانجاميد و با وسايل ابتدايى انجام مىگرفت و چه در حال حاضر كه به بركت وسايل پيشرفته عمر سفر كوتاه شده است، انسان بايد براى خود، همسفر و همراه و هم اتاق انتخاب كند تا در سختىها، مشكلات، بيماريها، كم و كسريها و ديگر حوادثى كه در سفر براى مسافر پيش مىآيد، همكار و همدم يكديگر باشند.
1) 1- المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج 4، ص 60.
يكى از مواردى كه در مصاحبت و معاشرت با همراهان و همسفران لازم و ضرورى است، خوشرويى و خوشخويى با آنهاست. خوشرويى و خوشخويى در همه جا و با همه كس نيكوست، اما در سفر حج و با همسفران آن بمراتب نيكوتر است، زيرا سفر، سفر به سوى خداست و همگى ميهمانان خدا هستند، اكرام و احترام به ميهمان، احترام به ميزبان است و بىتناسب نيست كه محدّثان ما احاديث مربوط به آداب معاشرت «كتاب العشرة» را در ابواب كتاب الحج آوردهاند. (1)
حُسن خلق، تنها آن نيست كه آزار انسان به كسى نرسد، بلكه وقتى در حدّ كمال است كه آزار ديگران را نيز تحمّل كند، زيرا عمر سفر كوتاه است و سفر، سفر به سوى خدا پس بايد رفتار ناپسند و درشتگويى و ترشرويى ديگران را به حساب خدا بگذارد و پاداش آن را از خدا بخواهد.
با چنين فكرى، تمام ناملايمات بر انسان ملايم و همه دشواريها در نظرش آسان و هر تلخيى در كامش شيرين مىشود.
به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است به ارادت بكشم درد كه درمانم از اوست
جمال كعبه، چنان مىدواندم به نشاط كه خارهاى مغيلان، حرير مىآيد
البته امور و مقدمات ديگرى نيز پيش از پا در راه نهادن و حركت به سوى خانه خدا وجود دارد كه به اين اندك بسنده مىشود.
در اين هنگام بايد با تفويض امور به خدا و سپردن بازماندگان به
1) 1- وسائل الشيعه، ج 8، كتاب الحج و ديگر كتابهاى حديث.
نگهبان و نگهدار حقيقى رو به سوى كعبه مقصود آورد.
(فَاللَّه خيرٌ حافِظاً وَ هُوَ ارْحَمُ الرَّاحِمِين) (1)
مناسب است اين دعا را كه از امام سجّاد عليه السلام نقل شده است هنگام سفر بخواند.
«بِسْمِ اللَّه وَ بِاللَّه وِ مِنَ اللَّه وَ الَى اللَّه وَ فِى سَبيلِ اللَّه، اللّهُم انّى اسْلَمْتُ نَفْسى وَ الَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهى وَ الَيْكَ فَوَّضْتُ امْرى فَاحْفَظْنى بِحِفظِ الايمانِ مِنْ بينِ يَدَىَّ وَ مِنْ خَلْفى وَ عِنْ يَمينى وَ عَنْ شِمالى وَ مِنْ فَوْقى وَ مِنْ تَحْتى وَ ادْفَعْ عَنّى بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ، فَانَّهُ لاحَوْلَ وَ لاقُوَّةَ الَّا بِاللَّه العَلىِّ الْعَظيمِ». (2)
امام سجاد عليه السلام مىفرمود: «ما ابالِى اذا قُلْتُ هؤلاءِ الكَلِماتِ لَوِ اْجتَمعَ عَلىَّ الانْسُ وَ الْجِنُّ».
من با خواندن اين دعا از كسى باكى نخواهم داشت، اگر چه جنّ و انس براى زيان رسانيدن به من همدست و متحد شوند.
بخش سوّم مواقف و مناسك حج و عمره
مواقف و مناسك
مقدمه
اينك به مواقف و مناسك حج مىپردازيم، يعنى مكانهايى كه زاير خانه خدا بايد در آنجاها حضور يابد و اعمال و مناسك تعيين شده را انجام دهد.
روال بحث در اين بخش بدين گونه است كه نخست به بيان آن موقف و مكان مىپردازيم و سپس با رعايت اختصار به ذكر مناسك آن مكان و در نهايت توضيح و شرحى فشرده پيرامون آثار و اسرار آن عمل خواهيم داشت. ولى شرح و بيان جزئيات مواقف و مناسك را بايد از رساله هاى مناسك جست وجو كرد، هم به جهت فنّى بودن آن مباحث و هم احياناً اختلاف فتاواى مراجع در پارهاى از مسايل آن.
مىدانيم كه حج چند گونه است: حج تمتّع، حج قِران و حجّ افراد.
وظيفه كسانى كه فاصله محل سكونت آنها تا مكه شانزده فرسنگ و يا هشتاد و هشت كيلومتر است، حج تمتّع است:
ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ اهْلُهُ حاضِرِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ (1)
اين براى كسى است كه خانواده او نزد مسجدالحرام نباشد (اهل مكّه و اطراف مكّه نباشد)، پس وظيفه ما ايرانيان حج تمتّع است، و با حج قِران و نيز حج افراد كارى نداريم. البتّه در بعضى از شرايط، وظيفه حاجى از حج تمتّع به حج افراد تغيير مىيابد كه براى اطلاع از آنها بايد به مناسك و كتابهاى مربوط مراجعه كرد.
همچنين مىدانيم كه حج تمتّع از دوبخش: عُمره تمتّع و حج تمتّع تشكيل مىشود. البته به مجموع اين دو عمل نيز حج تمتّع گفته مىشود.
«عمره تمتّع» داراى پنج عمل واجب است به اين ترتيب:
1- احرام، در يكى از ميقاتهاى پنجگانه.
2- طواف كردن به دور خانه خدا.
3- دو ركعت نماز طواف، پشت مقام ابراهيم عليه السلام
4- هفت مرتبه سعى بين صفا و مروه.
5- تقصير، گرفتن مقدارى از ناخن و يا چيدن مقدارى از موى سر يا صورت.
زاير خانه خدا بايد جهت انجام اعمال عمره، در سه موقف حضور يابد كه عبارتند از: ميقات، مطاف (مسجد الحرام) و مسعى (صفا و مروه).
پس از انجام عمره تمتّع، نوبت به حج تمتّع مىرسد كه شامل سيزده عمل واجب است به اين ترتيب:
1) 1- سوره بقره، آيه 195.
1-احرام (به نيّت حج تمتّع) از مكّه معظّمه.
2-وقوف در عرفات.
3-وقوف در مشعر الحرام.
4-انداختن سنگريزه به «جمره عَقَبه» در منا در روز عيد قربان.
5-قربانى كردن در منا.
6-تراشيدن سر يا تقصير در منا.
7-طواف زيارت در مكه.
8-دو ركعت نماز طواف زيارت.
9-سعى بين صفا و مروه.
10-طواف نسا.
11-دو ركعت نماز طواف نسا.
12-رمى جمرات در روز يازدهم و دوازدهم و در مواردى روز سيزدهم.
13-ماندن در منا در شب يازدهم و دوازدهم و در مواردى شب سيزدهم.
در اعمال حج تمتع، مواقفى چون: عرفات، مشعر، منا، بر مواقف عمره اضافه مىشود.
پس از بيان اين مقدمه، جهت آشنايى اجمالى با اعمال عمره و حج، اينك به توضيح مختصر آنها مىپردازيم.
نخست به بيان مواقف و مناسك مربوط به عمره تمتع و سپس به حج تمتع خواهيم پرداخت.
نخستين موقف زاير در سفر الى اللَّه، حضور در ميقات جهت بستن احرام است.
«ميقات» محلّى است كه در شرع مقدس، جهت بستن احرام معيّن شده است و زاير خانه خدا نمى تواند بدون احرام از آن بگذرد و وارد حرم شود. با توجّه به اختلاف راههايى كه زاير خانه خدا از آنها مىگذرد، ميقاتها نيز متعدد است.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، پنج ميقات براى احرام معين فرمودهاند كه اين ميقاتها در پنج نقطه اطراف مكه قرار گرفتهاند و از نظر نزديكى و دورى به مكه با يكديگر اختلاف دارند. ميقاتهاى پنجگانه عبارتند از:
1-مسجد شجره يا ذوالحُلَيْفَه: اين ميقات ويژه كسانى است كه از راه مدينه وارد مكه مىشوند. اين ميقات در شمال مكّه در فاصله 486 كيلومترى آن و دوازده كيلومترى مدينه، بر سر راه مدينه به مكه واقع شده است.
2-جُحْفَه: در شمال غربى مكه، در فاصله 156 كيلومترى قرار دارد و ميقات اهل مصر و شام و مغرب و كسانى است كه از اين ناحيه به مكه مىروند.
3-وادى عقيق: در شمال شرقى مكه، در فاصله 94 كيلومترى آن واقع شده است و ميقات كسانى است كه از راه عراق و نجد به مكه مىروند.
عكس ص 12 راهنماى مصور حجاج
4-قَرْنُ المنازل: در جانب شرقى مكه، در فاصله 94 كيلومترى آن واقع شده است و ميقات كسانى است كه از راه طائف عازم مكه مىشوند.
5- يَلَمْلَمْ: در جنوب شرقى مكه، در فاصله 84 كيلومترى آن واقع شده است و ميقات اهل يمن و كسانى است كه از آن راه عازم مكه مىشوند.
زايران خانه خدا موظّفند هنگام رسيدن به ميقات يا محاذى آن توقف كنند و عمل احرام را كه اوّلين عمل واجب عمره تمتع (و حج افراد و قِران) است، بجاى آورند و مُحْرِم شوند يعنى لباس معمولى خود را از تن درآورند و دو جامه احرام بر تن كنند (زنان در همان لباسى كه بر تن دارند محرم مىشوند، البته بعضى از مراجع لازم مىدانند كه زنان نيز بايد چند لحظه دو پارچه احرام روى لباسشان قرار دهند و نيت و تلبيه بگويند و سپس بردارند) و نيّت كنند و لبيك گويان رو به حرم آورند. احرام بايد فقط در ميقات باشد، نه پيش از آن و نه پس از آن.
آرى، ميقات آستانه منزل مقصود است، باب الورود به حرم كبريايى حضرت حق و مقتضاى ادب بندگى و رسم عبوديت است. توقف به انتظار اذن دخول و شست وشو دادن خود از اوساخ و آلودگيها، آمادگى براى شرفيابى به ساحت اقدس ربّ العالمين. آرى، اكنون بنده مىخواهد به پيشگاه الهى باريابد.
واجبات احرام سه چيز است:
1-در آوردن لباس معمولى و پوشيدن جامه احرام (براى مردان)
2-نيّت
3-تلبيه
يعنى زاير پس از غسل احرام (اكثر فقها اين غسل را مستحب مىدانند) و نظافت بدن، بايد همه لباسهاى كوچك و بزرگ، حتى كفش و كلاه و جوراب را از بدنش درآورد. لباسها و تجملات گوناگون كه مردم
دنيا بر خود مىآويزند و براى خود تشخّص قايلند و از يكديگر حريم مىگيرند، بايد همه اينها را از خود دور كند. آرى، لباسهاى رنگارنگ، لباسهاى فرم، لباسهاى عنوان و شخصيّت، لباسهاى مليّت و قوميّت، لباسهاى اختلاف و تفرقه بايد دور ريخته شود تا آمادگى مراحل بعدى حاصل شود. به حضرت موسى عليه السلام گفته شد:
«فَاخْلَعْ نَعْلَيكَ انَّكَ بِالْوادِ الْمُقدَّسِ طُوىً» (1)
اى موسى! تو در وادى مقدس قرار گرفته اى، پس كفشهاى خود را بيرون كن. ولى اينجا هنوز به وادى قدس نرسيده و فرسنگها تا مكه و مسجد الحرام راه مانده است، بايد همه چيز خود را كنار گذاريم و فرسنگها پيش از رسيدن به مكه، از پوست قبلى بيرون آييم.
سپس دو قطعه پارچه سفيد بىرنگ و ساده، بىتكمه و نادوخته، پاك و حلال بر خود بپيچد و همچون مرده هاى كفن پوش، از دنيا منفصل شود و خواست خود را فانى در خواست خدا كند و وارد ميدان تسليم و انقياد مطلق گردد.
لباس احرام لباس تقوا و طهارت، لباس يكپارچگى و وحدت، لباس اجابت دعوت، لباس ياد مرگ و قيامت، لباس احترام به حرم، لباس باريابى به حريم قدس كبريايى است.
سپس بايد نيّت كند، يعنى قصد كند كه تنها براى انجام فرمان خدا به عمره تمتّع محرم مىشود، نه براى ريا و خود نمايى و غير آن، كه اين امور مبطل احرام است.
1) 1- سوره طه، آيه 12.
به دنبال نيّت احرام، تلبيّه بگويد. تلبيه يعنى لبيك گفتن و ذكر آن چنين است:
(لبّيكَ، اللَّهمَ لَبّيكَ، لَبّيك لا شريكَ لَكَ لبّيك، انَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبّيك).
يعنى: بله پروردگارم دعوت تو را اجابت مىكنم، بلهاى خالق بىهمتا ايستاده در حضورم، حمد و ستايش و نعمت و پادشاهى مخصوص توست و شريكى ندارى.
با گفتن تلبيه، شخص محرم وارد حريم قداست و واجد موقعيّتى مىشود كه جدّاً بايد قدر خود را بداند و حرمتها را رعايت كند و مراقب دست، پا، چشم، گوش، بينى، زبان و تمام وجود خود باشد تا كوچكترين بىحرمتى كه مستلزم مطروديّت، محروميّت و غفلت از فيض حضور مىشود، از او سر نزند.
به همين جهت، اولياى دين و مقرّبان درگاه حضرت حق، در هنگام احرام و گفتن تلبيه، بكلّى خود را مىباختند، رنگ از رخسارشان مىپريد و بدنشان مىلرزيد و صدا در گلو مىپيچيد و گاهى بيهوش مىشدند و در جواب مردم كه با تعجب از علّت اين تغيّر سؤال مىكردند، مىفرمودند:
مىترسم قبول نكنند و به لبيكم، جواب منفى بدهند.
«مالك بن انس» (يكى از چهار فقيه اهل سنّت و رهبر فرقه مالكى) مىگويد: سالى با امام صادق عليه السلام به زيارت خانه خدا مشرف شدم. هنگامى كه به ميقات رسيديم و امام خواست تلبيه بگويد، صدا در گلويش شكست و نزديك بود كه از مركب فروافتد. گفتم: يابن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله! اين چه حالتى
است! تو از گفتن تلبيه ناگزيرى. فرمود: اى فرزند ابى عامر! با چه جرأتى بگويم لبيك، در حالى كه مىترسم در پاسخم بگويد: لالَبَّيكَ وَ لاسَعْدَيْكَ. (1)
آرى، لبيك پاسخ به دعوت الهى است. در كتابهاى تفسير آمده است:
پس از آماده شدن خانه كعبه براى عبادت كنندگان، خداوند به حضرت ابراهيم دستور مىدهد:
(وَ اذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ ...). (2)
فرا رسيدن حج را در ميان مردم اعلام كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر، از هر راه دورى به سوى تو بيايند.
در روايتى كه در تفسير «على بن ابراهيم» آمده است مىخوانيم:
هنگامى كه ابراهيم عليه السلام چنين دستورى يافت عرض كرد: خداوندا! صداى من به گوش مردم نمى رسد، خداوند به او فرمود:
(عَلَيْكَ الاذانُ وَ عَلَىَّ الْبَلاغُ) «تو اعلام كن و من به گوش آنها مىرسانم».
ابراهيم عليه السلام بر محل «مقام» برآمد و انگشت در گوش گذارد، روبهسوى شرق و غرب كرد و گفت:
«ايُّهَا النَّاسُ! كُتِبَ عَلَيْكم الحجُّ الَى الْبيتِ الْعَتِيق فَاجِيبُوا رَبَّكُم» «اى مردم! حج خانه كعبه بر شما نوشته شده است؛ دعوت پروردگارتان را اجابت كنيد.» خداوند صداى او را به گوش همگان، حتى كسانى كه در پشت پدران و رحم مادران بودند رسانيد و آنها در پاسخ گفتند: لَبَّيكَ
اللّهُمَ لَبَّيك ... وتمام كسانىكه ازآن روزتا روز قيامت در مراسم حج شركت مىكنند، از كسانى هستند كه در آن روز دعوت ابراهيم را اجابت كردند. (1)
آرى تلبيّه پاسخ به نداى سروش غيبى و دعوت كننده آسمانى است، تلبيّه آهنگى شورانگيز و نوايى پر سطوت است كه از گفتن و شنيدنش هيبتى شگفت، سراپاى انسان را فرا مىگيرد. دل فرو مىريزد و بدن انسان مىلرزد و سيلاب اشك از ديدگان سرازير مىشود و انسان خود را مهمان دعوت شده حضرت اكرم الاكرمين مىبيند. در اين هنگام حالى روحانى و شورى الهى در آدمى پديد مىآيد و از عمق جان مىگويد: لَبَّيك الّلهُم لَبَّيكَ ...
اين آهنگ روح افزاى آسمانى كه در موسم حج، از حلقوم صدها هزار عشاق دلباخته و دلهاى موّاج از محبت الهى برمىآيد و درههاى كوهستانى مكه را پر مىكند، روح را از تنگناى عالم ماده و خاك بالا مىكشد و در فضاى بلند و وسيع و منوّر الهى به پرواز در مىآورد.
اين نغمه عاشقانه هر چه تكرار شود، حلاوت مخصوص آن در جان آدمى را سختر و عميقتر مىگردد و بر شادابى و لطافت روح مىافزايد. لذا تكرار تلبيه بعد از مقدار واجب آن (كه يك بار است)، از مستحبّات در حال احرام است. براى اين حالت ملكوتى و روحانى دعاهايى نيز از ائمه معصومين عليهم السلام نقل شده كه بايد به كتابهاى دعا مراجعه شود.
گفتن تلبيه، براى كسى كه محرم به عمره تمتع است تا مشاهده خانههاى مكه است و با مشاهده خانه هاى شهر مكه، بايد تلبيه را قطع
1) 1- تفسير على بن ابراهيم، ج 2، ص 83/ نور الثقلين، ج 3، ص 488. «آلوسى» در «روح المعانى» و «فخررازى» در «تفسير كبير» در ذيل آيه مورد بحث نظير آن را با تفاوت اندكى نقل كردهاند.
كند. چنانچه محرم در حج تمتع، نبايد تلبيّه را تا ظهر روز عرفه بيشتر بگويد.
بر زاير خانه خدا با عمل احرام، حدود بيست و چهار چيز حرام مىشود كه به آنها محرمات احرام گفته مىشود و مُحرِم بايد با انجام دقيق و صحيح اعمال و مناسك بعدى، خود را از احرام خارج سازد.
فهرست محرمات احرام چنين است:
1- شكار كردن 2- تمتّعات جنسى 3- عقد كردن زن 4- استمنا 5- استعمال عطريات 6- پوشيدن لباس دوخته براى مردان 7- سرمه كشيدن 8- نگاه كردن در آينه 9- كفش پوشيدن براى مردان 10- فسوق و فحش دادن و فخر كردن 11- قسم خوردن 12- كشتن جانوران ساكن در بدن 13- انگشتر جهت زينت 14- پوشيدن زيور، جهت زينت براى زنان 15- روغن ماليدن به بدن 16- از بين بردن موى بدن 17- پوشاندن سر براى مردان 18- پوشاندن صورت براى زنان 19- در سايه راه رفتن براى مردان 20- بيرون آوردن خون از بدن 21- ناخن گرفتن 22- كندن دندان 23- كندن درختان و يا گياهان حرم 24- اسلحه برداشتن.
از فهرست ياد شده چهارتا، اختصاص به مردان دارد و دوتا نيز اختصاص به زنان دارد، و در باقيمانده زن و مرد شريك هستند.
براى شرح و توضيح جزئيات اين موارد، بايد به مناسك مراجع تقليد مراجعه كرد.
البته عدهاى از احرام در ورود به مكه و عبور از ميقات، به خاطر موقعيت شغلى و يا بيمارى و غيره مستثنايند كه براى اطلاع بيشتر از جزئيات آن بايد به كتابهاى مناسك مراجعه شود.
زاير خانه خدا پس از محرم شدن، حق ورود در حرم را پيدا مىكند، منطقهاى كه علامتگذارى شده و حدود آن چنين است:
از سمت شمال «تَنْعيم» كه در سر راه مدينه قرار گرفته و فاصله آن تا مسجد الحرام 6148 متر است. البته امروزه شهر مكه به آن متصل شده است.
از جانب جنوب، محلى بنام «اضاءة لِبْن» كه در سر راه يمن، در فاصله 75/ 12009 مترى مسجد الحرام واقع شده است.
از جانب شرق «جِعرانه» است كه بر سر راه طائف، در فاصله 18333 مترى مسجد الحرام واقع شده است و در جنوب شرقى آن منا و مشعر الحرام و عرفات واقع شده، و حد حرم نشانههايى است كه نزديك عرفات نصب شده، ولى خود عرفات خارج از حرم است.
از جانب غرب، اندكى به سمت شمال حرم، قريهاى است به نام «حُديبيّه» كه در كنار راه جدّه، در فاصله 13353 مترى مسجد الحرام واقع شده و در سال ششم هجرى صلح معروف «حُديبيّه» بين مسلمانان و مشركان مكه، در اين مكان منعقد شده است. نشانههاى حرم پيش از حديبيّه نصب شده است. (1)
اگر با خطى اين حدود را به هم متصل سازيم، شكلى لوزى به دست مىآيد كه فاصله بعضى از ضلعهاى آن به مركز (يعنى مسجد الحرام) كمتر از بعضى ديگر است.
حرم داراى آدابى است و كسى حق ندارد در آن كمترين مزاحمتى
1) 1- ر. ك: به آراء المراجع فى الحج، على افتخارى گلپايگانى، ص 433.
عكس ص 13 راهنماى مصور حجاج
براى زايران خانه خدا فراهم كند.
حرم، پناهگاه الهى و سرزمين امن عمومى است و احكام خاصى دارد
كه ميان محرم و غير محرم مشترك مىباشد. از آن جمله شكار كردن و رم دادن پرندگان و بريدن و كندن و شكستن درختان آن و بيرون بردن خاك و سنگ از آن حرام و نيز ورود غير مسلمان در آن ممنوع است. (1)مكه، مسجد الحرام و كعبه در داخل حرم قرار گرفته است.
زاير خانه خدا، اگر پس از محرم شدن وارد حرم شود و بميرد، مجزى از حج و گناهانش آمرزيده است. (2)
قرآن مجيد در فضيلت و عظمت حرم مىفرمايد:
(اوَلَمْ يَرَوْا انَّا جَعَلْنا حَرَماً امِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَولِهِمْ افَبالْباطِل يُؤْمنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّه يكفرون؟). (3)
(وَ قالُوا انْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ ارْضِنا اوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهم حَرَماً امِناً يُجبى الَيهِ ثمراتُ كُلِّ شَئٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكنَّ اكثرهُم لا يعلمونَ). (4)
«آنها گفتند: اگر ما هدايت تو را بپذيريم ما را از سرزمينمان مىربايند.
آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرار نداديم كه ثمرات هر چيزى (از هر شهر
و ديارى) به سوى آن آورده شود؟ رزقى است از جانب ما، ولى بيشتر آنها نمىدانند!»
موقف دوم: مطاف، طواف و نماز آن
مطاف، مسجد الحرام است و زاير خانه خدا پس از حضور در آن، بايد دو عمل واجب- از واجبات عمره- را انجام دهد، نخست هفتبار خانه خدا را طواف كند و سپس دو ركعت نماز بخواند. ولى پيش از آن مناسب است اشارهاى به تاريخ شهر مكه و خانه كعبه و فضيلت آن دو داشته باشيم.
مكه:
زائر خانه خدا، پس از حرم وارد شهر «مكه» مىشود. اين شهر نامهاى متعددى چون «بكّه»، «بلد حرام»، «بلد امين»، «حرم امن»، «ام القرى و ...
دارد. مكه گذشته از شرافت و قداستى كه از آغاز خلقت و بخصوص از عهد ابراهيم عليه السلام يافته است، نخستين آيه هاى قرآن نيز در آنجا به رسولاكرم صلى الله عليه و آله فرود آمد كه تا سيزده سال ادامه داشت. نخستين گروه در آنجا به اسلام گرويدند و بسيارى از آنان در راه دين خود آسيبها ديدند، سرزمينى كه زادگاه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان است.
مكه از نظر جغرافيايى، شهرى كوهستانى است و رشته كوههاى متعددى آن را فرا گرفته است، چنانچه تا نزديك شهر نمىتوان ساختمانهاى آن را درست ديد و محلههاى آن در ميان شِعْبها و درّه هايى
واقع شده است كه رشته كوههايى آنها را از هم جدا مىكند و كعبه در ميان يكى از درّههاى تنگ شهر مكه قرار گرفته است كه از همه طرف آن را
عكس 3 از ليست
كوههاى كم ارتفاع احاطه كردهاند. اميرمؤمنان عليه السلام در مورد موقعيت طبيعى و جغرافيايى كعبه مىفرمايد:
(... ثُمّ وَضَعَهُ بِاوْعَرِ بِقاع الارضِ حَجَراً. وَ اقَلِّ نَتائِقِ الْدُّنْيا مَدَراً. وَ اضْيقِ بُطُونِ الاوديةِ قُطْراً. بين جَبالٍ خَشِنَةٍ، وَ رِمالٍ دَمِثَةٍ، وَ عُيُونٍ وَشِلَةٍ، وَ قُرىً مُنْقَطِعَةٍ، لايَزْكُوبِها خُفٌّ وَ لاحافِرٌ وَ لا ظِلْفٌ ...). (1)
كعبه به خاطر همين موقعيت خاص جغرافيايى، در طول تاريخ بارها به وسيله سيل تخريب شده و مورد تجديد بنا قرار گرفته است. (2)
شهر مكّه از دوره حضرت ابراهيم عليه السلام تا آغاز قرن ششم ميلادى تاريخ طولانى دارد، كه چندان روشن نيست و نيازى هم به ذكر آن ديده نمىشود. در آغاز قرن ششم ميلادى «قصىّ بن كلاب» جدّ اعلاى رسولاكرم صلى الله عليه و آله قبيله خزاعه را كنار زد و خويشاوندان خود، قريش را كه در بيابانها و درّه هاى بيرون مكه مىزيستند به شهر آورد و رياست شهر را به دست گرفت و دارالندوه را تأسيس كرد (كه البته امروزه دارالندوه جزو مسجد الحرام شده است) و از آن به بعد رياست شهر در دست قريش
مىماند، تا اينكه با بعثت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و هجرت به مدينه، در سال هشتم هجرى اين شهر به دست مسلمانان گشوده مىشود و از آن پس، از جانب پيامبر و خلفا حاكمانى براى اداره اين شهر گمارده مىشد كه نيازى به ذكر دوران اسلامى تاريخ مكه ديده نمى شود.
در متون اسلامى روايات فراوانى در فضيلت شهر مكه و بلد امين وجود دارد كه به آن اشاره خواهيم كرد.
زايران خانه خدا از كوچه ها و خيابانها اين شهر پر جمعيت مىگذرند، ولى مسجد الحرام و كعبه به خاطر موقعيت خاص جغرافيايى از فاصله دور قابل رؤيت نيستند، تا آنكه به مسجد الحرام نزديك مىشوند و مىبينند كه سيل جمعيت از هر طرف به سوى آن مسجد با شكوه و جلال سرازيرند و مشتاقانه به سوى كعبه مقصود در حركتند و فوج فوج از درهاى متعدد شبستان مسجد وارد مىشوند. ناگهان چشمهاى پراشتياق وافدين خدا، به جمال كعبه مىافتد كه با يك دنيا عظمت و جبروت، سر به آسمان كشيده و سايه بر بندگان خدا افكنده و دامن به دست آنها داده است و مهمانان خدا را كه از راههاى دور، با تحمّل رنجهاى فراوان، بعد از يك عمر آرزو و انتظار، به سويش آمدهاند، در آغوش گرفته است. جمعيتى را مشاهده مىكند كه گرداگرد كعبه را گرفته و آن خانه محبوب را چون جان شيرين در بغل مىفشارند و همچون پروانگان بر گرد شمع وجود بيت مىچرخند و با سوز و گدازى عرض نياز به درگاه بىنياز مىكنند.
از ديدن آن صحنه اعجاب انگيز، دلها از جاى كنده و بدنها مرتعش
عكس شماره 4 از ليست.
مىشود و چشمها همچون ابر بهارى از شوق مىبارد و زبانها به تعظيم و تكريم اين بيت مىپردازد كه:
«الحمد للَّهالَّذِى عَظَّمَكَ وَ شَرَّفَكَ وَ كَرَّمَكَ وَ جَعَلَكَ مَثابَةً لِلْنَّاسِ وَ امْناً و مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ» (1)
آرى خانهاىكه جلال و جبروتش دلهاى سلاطين جهان را مىلرزاند، و سطوت و هيبتش انبيا و مرسلين را در برابر خود به خاك افكنده و به خضوع و خشوع و بندگى وامىدارد، خانهاى است كه زايرانش بايد با حال تذلّل و انكسار خطاب به آن بگويند:
(سائلُك، فَقيرُكَ، مسكينك ببابِك فَتَصَدَّقْ عليه بِالجَنَّة. الّلهُمَّ الْبيتُ بَيْتُكَ، وَ الْحَرَمُ حَرمُك، وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ، وَ هذَا مَقامُ العائِذِ الْمُسْتَجيرِ بِكَ مِنَ النَّار). (2)
اينلحظه يكى ازلحظههاى بسيار باارزش واوقاتاستجابت دعاست.
قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله: (تُفْتَحُ ابْوابُ السَّماءِ وَ يُسْتَجابُ الدُّعاءِ فى ارْبَعَةِ مَواطِنَ: عِنْدَ الْتِقاءِ الصُّفُوفِ فى سَبِيلِ اللَّه، وَ عِنْدَ نزولِ الْغَيْثِ وَ عِنْدَ اقامة
الصلوة وَ عِنْدَ رُؤْيَةِ الْكعبة.). (1)
هنگام تلاقى صفوف مبارزان در راه خدا، هنگام نزول باران، هنگام نماز و هنگام ديدن كعبه معظّمه.
ما نخست، پيرامون مسجدالحرام توضيح مختصرى مىدهيم و سپس به تاريخ كعبه و موقعيت و احترام آن پيش از اسلام و پس از آن مىپردازيم.
مسجدالحرام يا مطاف، نام مسجد گرداگرد كعبه است و اين مسجد در ميان يكى از درّههاى شهر مكه و تقريباً به شكل مربع مستطيل است و سطح آن نسبت به كف خيابانهاى اطراف در جهات مختلف، يك متر تا سه متر و در مواردى بيشتر، پايينتر است.
در اينكه مساحت اين فضا پيش از اسلام و در آغاز فتح مكه، چه مقدار بوده است، اطلاع دقيقى در دست نيست. تاريخ نشان مىدهد تا پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله هم، مردم خانههاى خود را نزديك به كعبه مىساختند و بدين ترتيب فضاى مسجد را مىگرفتند و عُمَرْ (خليفه دوّم) آنها را ازين كار بازداشت و گفت: كعبه خانه خداست و هر خانه فضاى خارجى مىخواهد و اين فضا پيش از شما بوده و شما بدان درآمدهايد.
آنگاه آن خانهها را خريد و داخل مسجد كرد. (2)
عمر براى مسجد ديوارى به طول يك قامت ساخت كه بر سر آن ديوار چراغهايى مىگذاشتند و كم كم براى مسجد رواقى ساخت و پس از
آن خلفاى بنى اميه و بنى عباس بر وسعت و ترميم و زيبايى آن كوشيدند.
اما تعميرها و ترميمهاى اساسى مسجد در دوره سلاطين عثمانى بود. در سال 990 هجرى قمرى، مساحت مسجد به بيست و پنج هزار متر مربع رسيده شد و درهاى متعدّد جديدى براى آن ساخته شد و تعميرات اساسى در آن انجام گرفت.
از زمان تأسيس حكومت عربستان سعودى تاكنون، تغييرات اساسى و مهمى در مسجدالحرام صورت گرفته است و دولت سعودى مساحت مسجد را از بيست و هفت هزار به يكصد هزار متر مربع رسانده است كه در اين نوسازى بر درهاى مسجد نيز افزوده شد.
اكنون مسجد داراى شصت و دو در بزرگ و كوچك است و منارههاى مرتفع و متعددى بر درهاى اصلى قرار دارد. گرداگرد مسجد، رواق دو طبقه است. مسجد با وسعت كنونيش گنجايش پانصد هزار نمازگزار را دارد.
خانه خدا «كعبه» با جلالى خاص، در وسط مسجدالحرام قرار دارد.
علاوه بر كعبه، مواضع ذيل نيز در داخل مسجدالحرام است: مقام ابراهيم، حطيم، حِجْر اسماعيل و چاه زمزم.
نخست اشارهاى به ساختمان كعبه و آيات بيّنات و تاريخ بناى كعبه مىكنيم و سپس به راز عظمت و شرافت و فضيلت آن مىپردازيم.
كعبه، بيتاللَّه الحرام، بيت العتيق، خانه خدا و قبله مسلمانان ساختمان چهارگوشه مسقفى در داخل مسجدالحرام است كه نماى ظاهرى آن از
سنگ سبز مايل به خاكسترى درست شده است و در تمام سال با پردهاى سياه كه حاشيه فوقانى آن قلاب دوزى شده، پوشيده است.
ارتفاع كعبه شانزده متر است. ولى در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله از اندازه فعلى بسيار كوتاهتر بوده، به طورى كه آن حضرت روز فتح مكه به حضرت على عليه السلام دستور داد بر شانه مباركش بالا رود و بتهايى را كه بر بام كعبه نهاده بودند بردارد و بشكند.
طول ضلع ناودان- شمالى- و نيز ضلع مقابل آن ده متر و ده سانتيمتر و طول دو ضلع ديگر كه در يكى از آنها در خانه واقع شده دوازده متر است. درِ خانه كعبه در ارتفاع دو مترى ازكف زمين قرار دارد. (1)
اگر خطهايى از مركز كعبه به چهار گوشه آن امتداد دهيم اين خطوط در امتداد جهتهاى چهارگانه اصلى قرار مىگيرد. اين گوشهها و زوايا را «ركن» گويند. هر يك از چهارركن خانه، نامى دارد كه عبارتند از:
1- ركن جنوب شرقى كه حجر الاسود در آن نصب شده و «ركن حَجَرْ» نيز ناميده مىشود.
2- ركن شمال شرقى پيش از رسيدن به حِجر اسماعيل است كه به آن «ركن عراقى» نيز گفته مىشود.
3- ركن شمال غربى كه پس از گذشتن از حِجْر به آن مىرسيم و به آن «ركن شامى» نيز گفته مىشود.
1) 1- تفسير الميزان، ج 3، ص 360.
عكس 5 از ليست
4- ركن جنوب غربى كه پيش از ركن حجرالاسود است و به آن «ركن يمانى» نيز مىگويند.
حجرالاسود سنگى است سياه مايل به سرخى و بيضى شكل به قطر سى سانتيمتر كه در آن نقطههاى قرمز ديده مىشود و نخستين بار به دست حضرت ابراهيم عليه السلام نصب شده است تا نقطه آغاز طواف باشد و طواف خانه خدا بر اساس آن به طور منظّم انجام پذيرد. اين سنگ در ركن شرقى، به ارتفاع يك متر و نيم از سطح زمين قرار گرفته است.
در روايات آمده است كه حجرالاسود امانتدار الهى است.
عن ابى عبداللَّه عليه السلام: (انَّ اللَّه تبارك و تعالى لَمَّا اخَذَ مَواثيقَ العبادِ امَرَ الحَجَرَ فَالْتَقَمَها وَ لِذلكْ يُقالُ: امانَتى ادَّيتُها وَ مِيثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بالمُوافاة). (1)
همچنين مىخوانيم: (حَجَرُ الاسْوَدِ يَمِينُ اللَّه فى ارْضِهِ) اين سنگ دست راست خدا در زمين است و دست گذاشتن بر آن و بوسيدن آن به منزله بيعت و دست دادن با خداست. البتّه دست گذاشتن و بوسيدن حجرالاسود، يك امر استحبابى است. امروزه حجرالاسود در پوششى از نقره است و علامت شكستگى دارد. علت اين شكستگى آسيبهايى است
1) 1- فروع كافى، ج 4/ در بحار الانوار، ج 99، ص 228، داستان اميرالمؤمنين عليه السلام با خليفه دوّم در مورد حجرالاسود آمده است.
كه در طول تاريخ بر آن سنگ مقدس وارد آمده است. نخستين آسيبى كه در تاريخ اسلام به آن آمد، ضربههايى است كه به وسيله پرتاب سنگ، هنگام محاصره «حجاج بن يوسف ثقفى» به آن رسيد. همچنين از فتنه قرامطه نيز به آن ضربههايى رسيده است. در اين فتنه قِرْمَطيان بر مكه تاختند، مردم آن را كشتند، به خانه كعبه بىحرمتى كردند و حجرالاسود را با خود به بحرين بردند. حجرالاسود مدّت بيست و دو سال در بحرين قرار داشت. سپس در سال 329 قمرى، نخست به كوفه و سپس به مكه منتقل و در ذى حجه همان سال در محل خود نصب شد.
ناودان يا ميزاب، در ضلع شمالىِ- بين دو ركن عراقى و شامى- بام خانه، بر فراز حجر اسماعيل نصب شده است و هنگام باران، آب از بام كعبه به عرصه حجر اسماعيل مىريزد. گويند اين ناودان را نخست «حجاج بن يوسف ثقفى» نهاد و سپس در طول تاريخ چندين بار آن را عوض كردند تا اينكه در سال 1276 «سلطان عبدالحميد» عثمانى، ميزابى از طلا براى كعبه فرستاد كه هم اكنون باقى است.
بناى ساختمان كعبه بر روى پايهاى از سنگ مرمر، به ارتفاع 25 سانتيمتر قرار گرفته است كه آن پايه را «شاذِرْوان» مىگويند. در بعضى از جانبهاى كعبه، شاذِرْوان به صورت شيبى از آن بيرون زده است و حاجى نبايد به هنگام طواف روى آن راه برود كه موجب بطلان طواف مىشود.
«ملتزم» بين حجرالاسود و در كعبه قرار دارد و جاى دعا و استغفار است.
«مستجار» مكانى نزديك ركن يمانى و مقابل و محاذى در كعبه و جايى است كه گنهكاران به آنجا پناه مىبرند.
بنابه برخى از روايات، بين حجرالاسود و درِ كعبه است. چون در اين مكان مردم مىكوشند خود را به حجرالاسود برسانند و به يكديگر فشار مىآورند به همين جهت «حطيم» ناميده شده است. البته براى آن وجه تسميه ديگرى نيز گفتهاند.
مكانى نيمدايرهاى با ديوارى به ارتفاع يك متر و سى سانتيمتر كه در ضلع شمالى و عراقى كعبه قرار گرفته و مدفن حضرت اسماعيل و مادرش هاجر و بسيارى از پيامبران است.
در ضلع شرقى و در فاصله سيزده مترى كعبه، حُجرهاى با قُبّهاى كوچك ديده مىشود كه «مقام ابراهيم» نام دارد. در داخل اين حُجره
سنگى قرار دارد كه جاى پايى در آن ديده مىشود و اين جاى پا منسوب به حضرت ابراهيم عليه السلام است و طواف بايد بين مقام و كعبه باشد.
در روايتى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه مراد از «آيات بينات» مقام ابراهيم و حِجْر اسماعيل و حَجَرالاسود است.
چاه زمزم در جنوب مقام ابراهيم قرار دارد و داستان پيدايش آن در تاريخ به طور مشروح ذكر شده است و خلاصه آن اين است كه پس از اسكان هاجر و اسماعيل شيرخوار و تمام شدن آب و آذوقه، هاجر در جست وجوى آب برآمد و هفت مرتبه فاصله صفا و مروه را پيمود تا به حالت اضطرار و نوميدى رسيد. ولى ناگاه مشاهده كرد كه خداوند با لطف بيكرانش چشمه آبى زلال، در پايين پاى فرزندش جارى ساخته است. (1)
گرداگرد خانه كعبه، حدّ فاصل بين مقام ابراهيم و كعبه را «مطاف» مىگويند كه حدود 5/ 26 ذراع ذكر شده است و طواف بايد در اين محدوده باشد نه خارج از آن. البتّه در صورت عدم امكان طواف در محدوده ذكر شده (به خاطر ازدياد جمعيّت) تا جايى كه جمعيّت طواف كننده متّصل به يكديگر باشند، طواف در آن حدّ صحيح و مُجْزى است.
وسعت مطاف در مقابل حجراسماعيل نيز 5/ 26 ذراع است. (2)
بر اساس متون و منابع اسلامى خانه كعبه، پيش از ابراهيم عليه السلام و از زمان آدم عليه السلام برپا شده بود و اولين خانهاى كه براى پرستش خداوند ساخته شد در سرزمين مكه بود. مسلم است كه پرستش خداوند و ساختن مركز عبادت از زمان ابراهيم عليه السلام آغاز نشد، بلكه پيش از ابراهيم عليه السلام از آغاز زمان نوح و آدم وجود داشته است.
(انَّ اوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مباركاً). (1)
(رَبَّنا انّى اسْكَنْتُ مِنْ ذرّيتى بوادٍ غير ذى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المحرّم). (2)
اين آيه به نحوى دلالت مىكند كه اثرى از خانه به هنگام ورود ابراهيم عليه السلام با فرزند شير خوارش اسماعيل و همسرش هاجر در سرزمين مكه وجود داشته است.
همچنين از تعبير (اذْ يَرْفَعُ ابراهيمُ القواعدَ مِنَ الْبَيْتِ) (1)
استفاده مىشود كه شالوده هاى خانه كعبه وجود داشته است و ابراهيم و اسماعيل تنها كارى كه كردهاند بالا بردن پايههاى آن خانه مقدس بوده است.
در خطبه «قاصعه» ى نهج البلاغه نيز مىخوانيم:
(الا تَرَوْنَ انَّ اللَّه سُبْحانه اخْتَبَرَ الاوّلين مِنْ لَدُنْ ادم الى الاخَرينَ من هذا العالم بِاحْجارٍ ... فَجَعْلهابَيْتَهُ الحرام ثُمَّ امَرَ ادمَ وَ ولَدَهُ انْ يَثْنُوا اعْطافَهم نَحْوَهُ). (2)
بنابر اين از منابع اسلامى استفاده مىشود كه خانه كعبه به دست حضرت آدم ساخته شد و سپس در توفان نوح آسيب ديد و آثارش محو شد و حضرت ابراهيم آن را تجديد بنا كرد.
(وَ اذْ بَوَّانا لِابْراهيمَ مكانَ البَيْتِ انْ لاتُشْرِكْ بىشيئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِىَ لِلطَّائِفَينَ وَ القائِمين وَ الرُّكَّعِ السُّجُود). (3)
طواف كنندگان و قيام كنندگان و ركوع كنندگان و سجود كنندگان پاك گردان.
«بَوَّأَ» يعنى مسطّح كردن و آماده ساختن. بر طبق روايات تفسيرى، منظور جمله فوق اين است كه خداوند مكان خانه كعبه را كه در زمان آدم ساخته شده بود و در توفان نوح ويران و آثارش محو شده بود، به ابراهيم نشان داد. توفانى وزيد و خاكها را به عقب برد و پايههاى خانه آشكار شد و يا قطعه ابرى آمد و در آنجا سايه افكند .... (1)
پس از تجديد بناى كعبه به دست ابراهيم و دعوت مردم براى حج، اين امر بزودى مورد پذيرش همگانى قرار گرفت و نه تنها عرب جاهلى، خانه كعبه را محترم مىشمرد و عمل حج را بهعنوان اينكه از شريعت حضرت ابراهيم است برگزار مىكرد، بلكه ساير مردم هم كعبه را محترم مىشمردند؛ هنديها، ستاره پرستان ايرانى و كلدانى، زرتشتيان، يهوديان و نصارا همه آنها كعبه را محترم مىشمردند و چه بسا به عزم زيارت، به آنجا مسافرت مىكردند. ولى عربها بالاترين تعظيم و كرنش را در باره آن انجام مىدادند و از هر سوى به عنوان حج به آنجا روى مىآوردند و خانه را بناى ابراهيم و حج را نيز از آيين ابراهيم مىشمردند كه به طور توارث ميان آنان باقى مانده بود. (2)
رياست كعبه در زمان حضرت اسماعيل در دست او و بعدها به فرزندانش منتقل شد. تا اينكه طايفه «جُرْهُمْ» بر آنها پيروز شدند و رياست كعبه و مكه را از آنان گرفتند. سپس «عمالقه» بر «جرهُم» غالب شدند و
رياست كعبه را از دستشان گرفتند. ولى رياست «عمالقه» نيز چندان دوام نيافت و در مدت كوتاهى اين رياست به «جرهم» منتقل شد و سيصد سال رياست خانه در دست آنها ماند. و در اين زمان به ساختمان كعبه افزودند و ارتفاع آن را هم بالا بردند.
كم كم تعداد فرزندان اسماعيل زياد شد و جايشان نيز تنگ شد و به رهبرى «عمروبن لُحَىْ» از قبيله «خُزاعه» با «جرهم» جنگيدند و آنها را بيرون كردند و رياست كعبه به دست قبيله «خزاعه» افتاد. اين بنا در دست آنها ماند تا به «حُليل خزاعى» رسيد و از او به دامادش «قُصىِّ بن كلاب» از قريش و جدّ چهارم پيامبر منتقل شد. پس از آن، رياست كعبه تا سال فتح در دست قريش باقى ماند. (1)
«قُصَىّ بن كلاب» در قرن دوم پيش از هجرت كعبه را از نو ساخت تا اينكه پنج سال پيش از بعثت، سيل، خانه كعبه را خراب كرد و طوايف قريش براى بنياد آن اقدام كردند كه نصب حجرالاسود به وسيله حضرت محمد صلى الله عليه و آله كه در آن هنگام سى و پنج سال داشتند، انجام گرفت. در اين بازسازى، قريش به خاطر كمبود بودجه ارتفاع كعبه را كوتاه گرفتند و حجراسماعيل را نيز از بنا خارج كردند.
پس از اسلام و فتح مكه تا حكومت معاويه، كعبه تغييرى نيافته است، تا اينكه «عبداللَّه بن زبير» در عهد يزيد بر حجاز تسلّط يافت و يزيد براى سركوبى او «حُصَيْن بن نُمَيْر» را فرستاد و عبداللَّه بن زبير به كعبه پناه برد و حصين كعبه را هدف منجنيق قرار داد و به دنبال آن، كعبه خراب و روپوش
1) 1- الميزان، ج 3، ص 362.
آن و مقدارى از چوبهاى آن آتش گرفت. در اثناى جنگ، خبر مرگ يزيد انتشار يافت و حصين از ادامه جنگ منصرف شد. عبداللَّه بن زبير تصميم گرفت خانه كعبه را تماماً تجديد بنا كند و به موجب روايتى كه گفتهاند عايشه از پيامبر شنيده بود كه:
«لَو لا انَّ قَوْمَك حَديثُوا عهدٍ بالجاهِلية لَهَدَّمتُ الكَعبةَ و الزقتُها بِالارْضِ وَ جَعلتُ لَها باباً شرقيًّا وَ باباً غربيّاً ...». (1)
«عبداللَّه بن زبير» به استناد اين حديث، درى ديگر مقابل درِ موجود در خانه برآورد و آن را همكف زمين ساخت و حجر اسماعيل را داخل خانه ساخت و ارتفاع آن را تا 27 ذراع بالا برد و اين امر در سال 64 هجرى پايان يافت. (2)
پس از كشته شدن «عبداللَّه بن زبير» به دست «حجاج بن يوسف ثقفى»،- فرمانده عبدالملك مروان حجاج، عبدالملك را در جريان امر قرار داد و از او كسب تكليف كرد. او دستور داد كه خانه كعبه را بهشكل نخستين درآورد. حجاج خانه را مطابق بناى قريش ساخت و درِ شرقى را از كف زمين بالا آورد و درِ غربى را مسدود كرد و طرف حِجْر را تخريب و ديوار را مطابق بناى قريش گذاشت. در سال 960 هجرى «سلطان سليمان»
عثمانى سقف خانه را تغيير داد و در سال 1021 «سلطان احمد» عثمانى خانه را مرمّت كرد. در سال 1039 سيلى در بناى خانه رخنه كرد و ديوارهاى شمالى و شرقى و غربى آن را خراب كرد و «سلطان مراد» چهارم خرابى آن را ترميم كرد. از آن تاريخ تاكنون كعبه به همان حال باقى مانده است. (1)
عوامل متعددى پيش از اسلام و در اسلام، موجب شرافت و عظمت كعبه شدهاست. البته شرافت كعبه شرافتى ظاهرى نيست، بلكه معنوى و ناشى از تفضّل و تشريف الهى است. (2)
اينك به برخى از عوامل شرافت آن پيش از اسلام اشاره مىكنيم و سپس به شرافت و عظمتى كه اسلام به كعبه داده است، مىپردازيم.
1- كعبه اولين خانهاى است كه براى پرستش خدا ساخته شده است.
يكى از نامهاى كعبه «بيت العتيق» و يكى از معانى عتيق «قديم» است، چنانچه راغب در «مفردات» مىگويد: «الْعَتيقُ: الْمُتَقَدِّمُ فِى الزَّمانِ اوِ الْمَكان اوِ الرُّتْبَة»؛ عتيق چيزى است كه از نظر زمان يا مكان يا مرتبه متقدم باشد.
پس كعبه قديمىترين خانه توحيد و عبادت است.
(انَّ اوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مباركاً). (3)
(اولين خانهاى كه
براى عبادت مردم بنا شده همان خانه مكّه است.)
چنانچه پيشتر اشاره كرديم، اين خانه مورد احترام بسيارى از اقوام و ملل بود و عرب جاهلى براى آن بالاترين احترام را قايل بوده است.
2- دعاى ابراهيم.
ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام پس از تجديد بناى كعبه، چند جمله دعا كرد و در يكى از فرازها از خداوند مورد توجّه قرار گرفتن اين خانه و مركزيت يافتن و حرم امن شدن آن را درخواست كرد.
(وَ اذْ قالَ ابْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِناً ...). (1)
هنگامى كه ابراهيم گفت: بار خدايا! اين سرزمين را محل امن و آسايش قرار ده.
(رَبَّنا انّى اسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتى بِوادٍ غَيْرِ ذى ذَرْعٍ عِنْدَ بيتك الْمُحَرَّم رَبَّنا ليُقيموا الصَّلوةَ فَاجْعَلْ افْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوى الَيْهِم ...). (2)
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بىآب و علفى در كنار خانهاى كه حرم توست ساكن ساختم تا نماز را بر پاى دارند و تو قلبهاى گروهى از مردم را متوجه آنان ساز.
البته بايد توجه داشت كه خداوند دعاى ابراهيم، در مورد امنيّت كعبه را از دو سو اجابت كرد. هم امنيت تكوينى به آن داد زيرا مكّه از نظر طبيعى و جغرافيايى شهرى است كه در طول تاريخ، كمتر حوادث ناامن كننده به
خود ديده. و هم امنيّت تشريعى، يعنى خدا فرمان داده كه همه انسانها و حتى حيوانات در اين سرزمين در امن و امان باشند.
كعبه پيش از اسلام، با آنكه به آلايش ظاهرى آلوده و عملًا بتكدهاى براى بتپرستان شده بود و مشركان بتهاى خود را در درون و بام و ديوارهاى آن نصب كرده بودند، ولى به حرمت دعاى مستجاب ابراهيم عليه السلام و شرافت ذاتى كعبه، خداوند آن را از شرّ دشمنانى كه به قصد انهدام و نابودى آن آمده بودند حفظ و آنان را هلاك كرده است كه داستان نابودى سپاه فيل از اين قبيل است.
در حديثى از امام زينالعابدين عليه السلام مىخوانيم كه روزى ابوطالب به پيامبر عرض كرد: برادرزاده! آيا تو بر همه مردم مبعوث شدهاى يا تنها براى قوم خودت؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نه، براى جميع انسانها مبعوث شدهام، از سفيد و سياه، عربى و عجمى. سوگند به كسى كه جانم در دست اوست كه من همه انسانهاى سفيد و سياه را به اين آيين دعوت مىكنم و تمام كسانى كه بر قلّه كوهها و وسط درياها هستند به اين آيين مىخوانم و من تمام فارس زبانها و روم زبانها را دعوت مىكنم.
هنگامى كه اين سخن به گوش قريش رسيد تعجب كردند و گفتند آيا گوش به سخن برادرزادهات نمىدهى كه چه مىگويد؟ به خدا سوگند، اگر مردم فارس و روم اين سخنان را بشنوند، ما را از سرزمينمان مىربايند و سنگهاى خانه كعبه را قطعه قطعه مىكنند. اينجا بود كه خداوند اين آيه شريفه را نازل كرد:
(وَ قالوا انْ نَتَّبِعِ الهُدى معك نُتَخَطَّفْ مِنْ ارْضنا اوَلَمْ نمكِّنْ لَهم
حَرَماً امِناً يُجْبى اليَه ثمراتُ كُلِّ شَيءٍ) (1)
«اگر ما هدايت را با تو بپذيريم ما را از سرزمينمان مىربايند! آيا ما آنها را در حرم امنى كه ثمرات هر چيز را به سوى آن مىآورند جاى نداديم؟»
درباره سخن ديگر آنان كه خانه كعبه را متلاشى مىكنند، سوره فيل را نازل كرد، كه هيچ كس بر چنين كارى قادر نيست. (2)داستان اصحاب فيل و هلاكت سپاه ابرهه به وسيله پرندگان از مسلّمات تاريخ است تا آنجا كه قريش آن را مبدأ تاريخ قرار داده بودند. براى اطلاع بيشتر در اين مورد به كتب تاريخ و تفسير مراجعه شود.
از ديگر حوادث شگفت انگيز كعبه پيش از بعثت، تولّد اميرالمؤمنين على عليه السلام در آن است. مورّخان و محدّثان اسلامى اين موضوع را يكى از فضايل اختصاصى آن حضرت مىدانند كه پيش و پس از آن حضرت هيچكس در آن خانه زاده نشد. دانشمندان اسلامى بر تواتر احاديث در اين زمينه تصريح كردهاند.
مورّخان مىنويسند وقتى كه «فاطمه بنت اسد»- مادر گرامى آن حضرت- دچار درد زايمان شد، راه مسجدالحرام را پيش گرفت و خود را به ديوار كعبه نزديك ساخت و چنين گفت:
خداوندا! به تو و پيامبران و كتابهايى كه از سوى تو نازل شده است و نيز به سخنان جدّم ابراهيم- سازنده اين خانه- ايمان راسخ دارم.
پروردگارا! به پاس احترام كسى كه اين خانه را ساخت و به حق كودكى كه در رحم من است، تولّد اين كودك را بر من آسان فرما.
لحظهاى نگذشت كه «فاطمه بنت اسد» به صورت اعجاز آميزى وارد خانه خدا شد و در آنجا وضع حمل كرد. (1)
حاكم نيشابورى از دانشمندان بزرگ اهل سنّت در اين مورد مىگويد:
«وَ لَقَدْ تَواتَرَتِ الاخْبارُ انَّ فاطمةَ بنت اسد وَلَدَتْ اميرَالمؤمنين علّىبن ابىطالب «كرّم اللَّه وجهَه» فى جوف الكعبه». (2)
محدّثان و مورخان بزرگى از اهل سنّت چون مسعودى، ابن جوزى، و حلبى شافعى، على القارى، و سيد محمود آلوسى و ... در كتابهايشان به آن تصريح كردند.
مرحوم علّامه امينى، اخبار مربوط به اين قضيه را از شانزده نفر از اعلام و دانشمندان اهل سنّت و حدود پنجاه نفر از دانشمندان شيعه و چهل نفر از شاعران شيعه نقل كرده است.
با ظهور اسلام بر عزّت و شرافت كعبه افزوده شد. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله با احياى حجّ ابراهيمى و زدودن تحريف و خرافات از چهره حج واقعى، احترام، عزّت، شرافت و طهارت از دست رفته كعبه را به او برگرداند تا آنجا كه مسجدالحرام، مبدأ اسراء و معراج پيامبر به مسجدالاقصى و عرش الهى شد.
(سُبْحانَ الَّذى اسْرى بِعَبْده لَيْلًا مِنَ المَسْجِدِالْحَرامِ الَى
الْمَسْجِدِالْاقصَى الَّذى بارَكْنا حَولَهُ لِيُرِيَهُ مِنْ اياتنا انَّهُ هُوَ السَّميعُ البَصير). (1)
اسلام با قبله قرار دادن كعبه، بالاترين عظمت و عزّت را به او بخشيده است. آرى، كعبه قبله است و بايد نماز ما، دعاى ما، قبر ما، قربانى ما، همه اعمال نيك و با خير و بركت ما و بهترين حالات ما به سوى او باشد.
(قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضيها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه وَ انَّ الَّذينَ اوتُوا الْكِتابَ لِيَعْلَمُونَ انَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ما اللَّه بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُون). (2)
بدين سان در سال دوّم هجرت، در حالى كه هفده ماه از هجرت
رسول خدا به مدينه مىگذشت، پيامبر مأمور شد كه صورتش را از بيتالمقدس به كعبه برگرداند. (1)
امروزه، مسجدى در مدينه به نام مسجد «ذوقبلتين» وجود دارد كه از مساجد مهم و معروف مدينه به شمار مىرود و در آن آثار دو قبله، يكى به سوى بيتالمقدس و ديگرى به سوى كعبه به چشم مىخورد، اما اينكه در اين مسجد، آيا اين شخص پيامبر بود كه در يك نماز در حالى كه نصف آن را به سوى بيتالمقدس خوانده بود، امين وحى فرود آمد و صورت پيامبر را در نصف ديگر نماز به سوى مسجدالحرام برگردانيد و يا اينكه عدّهاى از مسلمانان بودند كه در بين نماز به آنها خبر تغيير قبله رسيد و به سمت مسجدالحرام برگشتند به جهت اختلاف در احاديث، روشن نيست.
حضرت آيت اللَّه ميرزا ابوالحسن شعرانى در اين مسأله تحقيقى دارند كه علاقه مندان مىتوانند به آن مراجعه كنند. (2)
اكنون به بيان چند روايت در فضيلت كعبه، نظر و نگاه به آن، عبادت و دعا در كنار آن مىپردازيم.
عن ابى عبداللَّه عليه السلام: (مَنْ نَظَرَ الى الكعبة لَمْ يَزَلْ تُكْتَسَبُ له حَسَنَةٌ وَ تُمْحى عَنْهُ سَيِّئَةٌ حَتّى يَنْصَرِفَ ببصره عَنْها). (3)
عن ابى عبداللَّه عليه السلام: «انَّ للَّهعَزَّوَجَلَّ حُرُماتٍ ثلاثاً لَيْسَ مِثْلَهُنَّ شَىءٌ: كتابُهُ وَ هُوَ حُكْمُه وَ نُورُهْ، وَ بَيْتُهُ الَّذى جَعَلَهُ قبلةً لِلنَّاسِ لايَقْبَلُ مِنْ احَدٍ تَوَجُّهاً الى غَيْرِهِ، وَ عِتْرةُ نبيِّكُمْ صلى الله عليه و آله». (1)
سخن در زمينه مطاف را به پايان مىبريم و به اصل بحث برمىگرديم.
مناسك و اعمالى كه زاير خانه خدا بايد در اين موقف انجام دهد، دو چيز است: طواف و نماز طواف.
چنانچه سابقاً اشاره كرديم زاير خانه خدا پس از حضور در مسجدالحرام بايد به طواف كعبه بپردازد، يعنى هفت مرتبه به دور آن بگردد. آغاز طواف بايد از محاذى حجرالاسود باشد در حالى كه شانه چپ انسان به سمت كعبه و در حد فاصل بين مقام و بيت- در محدوده 5/ 26 ذراع- است و حجراسماعيل را نيز بايد داخل طواف كند.
در اين جا از بيان مقدّمات، اجزا، شرايط و مسايل دقيق و فنّى طواف خوددارى مىشود، زايران خانه خدا بايد براى اطلاع از آنها به كتابهاى مناسك مراجعه كنند.
1) 1- روضة الواعظين، ابن فتال نيشابورى، ص 320 و خصال، صدوق، باب الثلاثه، ج 1، ص 146.
زاير خانه خدا، پس از طواف بيت بايد دو ركعت نماز، به عنوان نماز طواف در پشت مقام ابراهيم بخواند. نماز طواف همانند نماز صبح است و فقط در نيّت با آن فرق دارد.
(وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ ابْراهيمَ مُصَلّىً). (1)
آرى، طواف و برگرد چيزى چرخيدن، علامت كمال علاقه و نشانه محبّت است تا آنجا كه انسان خود را فداى محبوب مىسازد و بلاگردان او مىشود، آنچنانكه پروانه عاشق شمع، آن قدر برگرد شمع مىچرخد تا عاقبت خود را با بال و پرى سوخته بپاى شمع مىافكند. حاجى واقعى نيز كه آتش اشتياق لقاى پروردگار در دلش شعلهور شد و بار سفر بسته و از وطن مألوف و خانه و كاشانه و فرزند و زن بريده و لبّيك گويان خود را به پاى ديوار خانه محبوب رسانيده است پروانه وار گرد شمع فروزان خانه توحيد مىچرخد و با حركت دايرهاى بر گرد خانه حق، نشان مىدهد كه جز حق، چيزى نمىخواهد و جز حق چيزى نمىجويد و مجذوب هيچ عاملى جز حق نيست.
كُرات معلّق در فضا از آن جهت برگرد خورشيد در حال طوافند چون همه چيز را از او مىگيرند. الكترونها بر گرد نوترونها در طوافند، انسان نيز به عنوان جزئى از اجزاى اين دستگاه، بايد با عقل و اراده و اختيار، گرد خانه مبدأ و معبود خود در حال طواف باشد؛ خانهاى كه خداوند از باب
1) 1- سوره بقره، آيه 125.
تشريف و تكريم آدميان، آن را بهنام خود نامزد كرده و در دسترس انسانها قرار داده است تا انسانها آن را قبله خود سازند. و هنگام نماز و عرض بندگى به سمت آن بايستند، هنگام تلاوت قرآن رو به سمت آن باشند، در حال احتضار به سمت آن بچرخند و در ميان قبر رو به سمت آن دفن شوند. خلاصه تمام حركات و سكنات و جنبش و جوشش- باستثناى بعضى از حالات- رو به سمت خانه معبود باشد.
(قُلْ انَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى للَّهرَبِّ الْعالَمين). (1)
در واقع، آدمى كه به دعوت حضرت حق لبّيك اجابت گفته و موفق به حضور در حريم بيت خدا شده مهمانى بسيار عزيز و گرامىاست، و بر ميزبان كريمى وارد شده كه جود و كرمش نامتناهى و احسان و انعامش بىپايان و مجانى دادن و به رايگان بخشيدن عادت اوست: «يا مَنْ يُعْطِى الْكَثِيرَ بِالقليل». (2)
اى كسى كه در مقابل كار كم پاداش بسيار عطا مىكنى.
از امام اميرالمؤمنين عليه السلام سوأل شد: معنى اين كار بنده كه دست به دامن كعبه مىزند و پرده حرم را مىچسبد چيست؟ فرمود:
«مَثَلُهُ مثلُ رَجُلٍ لَهُ عِنْدَ اخَر جِنايَةٌ وَ ذَنْبٌ فَهُوَ متعلّقٌ بِثَوبِه وَ يَتَضَرَّعُ الَيهِ وَ يَخْضَعُ لَهُ انْ يَتَجافى عَنْ ذَنْبه». (3)
شده و حال با پشيمانى چنگ به دامن او مىزند و گوشه دامن او را مىگيرد و با تضرّع، از او تقاضاى عفو و گذشت از گناه مىكند.
به طور مسلّم، مقتضاى كرم و بزرگوارى هر شخص كريمى در اين موقع بذل عنايت است، تا چه رسد به ساحت اقدس حضرت ربّ العفو و الكرم، كه وقتى بنده وامانده و بىپناه، روى نياز به درگاه آن بىنياز مىآورد و چهره شرمسارى بر خاك مذلّت مىمالد و دامن بيت را مىچسبد و فرياد «الْعَفْو يا رَبَّ الْبيت» سر مىدهد، حاشا از كرمش كه روى برگرداند و آن بنده مسكين را از در خانهاش براند. بلكه با آنچنان رحمت عام و شاملى، دامن بر سر واردان بيت مىگستراند كه تمام گامها و نگاههايشان ارزش آسمانى پيدا مىكند.
موقف سوّم كه حاجى و زاير خانه خدا بايد پس از طواف و نماز طواف در آن حضور پيدا كند «صفا» و «مروه» است. صفا و مروه نام دو كوهى است كه در برابر يكديگر و در جنب مسجدالحرام (تقريباً در جهت شرقى كعبه) قرار دارند و اكنون مختصرى از آن دو كوه باقى مانده است.
مسافت ميان اين دو كوه كوچك حدود 420 متر است كه به صورت يك خيابان سرپوشيده به ارتفاع 12 متر و عرض 20 متر متصل به مسجدالحرام درآمده و آن را «مَسْعى يعنى محل سعى مىنامند.
دو لفظ صفا و مروه، گرچه فعلًا نام اين دو كوه و به اصطلاح علم شده، امّا در لغت «صفا» به معناى سنگ محكم و صافى است كه با خاك و
شن آميخته نباشد و «مروه» در لغت به سنگ محكم و خشن گفته مىشود.
سعى صفا و مروه عبارت است از هفت بار پيمودن مسافت بين اين
عكس 6 از ليست
دو كوه و بايد از صفا شروع كند و در مروه ختم كند. هر رفت و برگشت دوبار محسوب مىشود. مسايل جزئى و دقيق سعى را بايد در كتابهاى مناسك جستجو كرد.
قرآن، صفا و مروه را از شعاير و علامتهايى معرفى مىكند كه انسان را به ياد خدا مىاندازد:
(انَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اوِ اعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ انْ يَطَّوَفَ بِهِما فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَانَّ اللَّه شاكِرٌ عَلِيمٌ). (1)
سعى صفا و مروه، نشان تواضع و افتادگى انسان در پيشگاه خداست و بقاياى كبر و خودخواهى، آنچه در ظاهر و باطنش بوده است را از بين مىبرد. اين جا مكانى است كه دستوراتش براى بيدار كردن متكبران است.
قال ابوعبداللَّه عليه السلام: «ما للَّهعَزَّوَجلّ مَنْسَكٌ احَبُّ الَى اللَّه تَبارَكَ وَ تَعالى مِنْ مَوْضِعِ السَّعْى وَ ذلِكَ انَّهُ يَذِلُّ فيهِ كُلُّ جَبَّارٍ عَنيدٍ». (2)
آنجا هر متكبّر گردنكشى خاضع مىشود. (و آثار بندگى و عبوديت كه تنها راه كمال آدمى است در او ظاهر مىشود).
آرى، كسانى كه در اثر كبر و غرور حاضر نبودند حتى در معابر عمومى قدم بردارند و ممكن نبود كه در خيابانها با سرعت راه بروند، در آنجا بايد به خاطر امتثال فرمان خدا گاهى آهسته و زمانى «هروله كنان» با سرعت پيش بروند.
انسان در عمل سعى، به ياد مادر مضطر و مهربانى مىافتد كه حدود چهار هزار سال پيش در همين مكان، به جستجوى آب براى كودك عطشانش كه با وضعى دلخراش مىناليد و از شدت التهاب پا به زمين مىساييد، هفت بار از اين كوه به آن كوه رفت و آمد كرد و با دلى سوزان به درگاه خدا مىناليد و از آن منبع فيّاض و قدرت نامحدود آب حيات و راه نجات مىطلبيد چرا كه غير از او كسى را نداشت.
«الهى وَ رَبِّى مَنْ لى غيرُكَ اسْئَلُهُ كَشْفَ ضُرّى وَ النَّظَرَ فى امْرى . (1)
لذا با قلبى مملوّ از ايمان و روحى سرشار از اميد به خالق منّان، از جا حركت كرد و با عجله بالاى كوه صفا رفت و نالهاى از دل كشيد: «هَلْ بِالْوادى مِنْ انيسٍ؟» (2)آيا در اين صحرا كسى هست؟ اما كسى را نديد و جوابى نشنيد. مضطربانه از صفا به سوى مروه دويد و بار ديگر ناله از دل
كشيد: «هَلْ بِالْوادِى مِنْ انيسٍ؟» باز چيزى نديد و جوابى نشنيد، شتابان به سوى صفا برگشت و ديگر بار از صفا به مروه و از مروه به صفا ... تا عاقبت آن حالت انقطاع از ما سوا و اخلاص در دعا، كار خود را كرد و به حكم آيه كريمه: (امَّنْ يُجيبُ المُضْطَرَّ اذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء) (1)
شرايط اجابت مضطر فراهم آمد و آب زلال از زير پاى كودك ناتوانش جوشيد.
از ديدن اين جريان، برق شادى در فضاى جانش درخشيد و به سمت فرزند دلبندش دويد و با ريختن چند قطره از آب گوارا در حلق كودك، حيات مجدّد به او بخشيد و نتيجه دعا و توكّل را با چشم خود ديد كه:
«وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّه يَجْعَلْ لَهُ مَخْرجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه فَهُوَ حَسْبُهُ». (2)
هر كس تقوا پيشه كند خدا براى او راه خروج (از بليّات و شدايد) را فراهم مىسازد و از راهى كه خود گمان نمىبرد او را روزى مىدهد و هر كس به خدا توكل كند خدا او را كفايت مىكند.
آرى، در شرايط اضطرار است كه دعاها به اجابت مىرسد و گرفتاريها بر طرف مىشود و انسان نويد عنايت و امداد غيبى را به گوش دل مىشنود و قطرهاى از درياى رحمت الهى را مىچشد.
مريم- مادر عيسى- نيز همين شرايط را پيدا كرد. مريم صدّيقه عليها السلام كه از شدّت درد زايمان، در وسط بيابان، به خود مىپيچيد و از غصّه و اندوه فراوان كه بر روحش فشار مىآورد به درگاه خالق مهربان مىناليد و مردن
و از ياد و زبان مردم افتادن را از خدا مىطلبيد كه: (يا لَيْتَنى مِتُّ قَبْلَ هذا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً). (1)
در اين موقع بود كه نويد عنايت، حمايت و حفظ و حراست را به او دادند.
(فَناديها مِنْ تَحْتِها الَّا تَحْزَنى قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِّياً. وَ هُزّى اليكِ بِجِذْعِ النَّخْلةِ تُساقِطْ عليكِ رُطَباً جنِيًّا فَكُلى وَ اشْرَبى وَ قَرّى عيناً) (2)
پس كودك از زير پاى مادر، ندايش داد: كه غمگين مباش.
پروردگارت در زير پاى تو، جوى آبى آفريده است. اين شاخه درخت خرما رابجنبان، تا بر تو رطب و خرماى تازه بريزد، پس بخور و بياشام و ديدهات (به عيسى عليه السلام) روشن باد. آرى، يك تكان دل مريم چه غوغايى در عالم بر پا كرد.
اين صحنه اعجاب انگيز از هاجر، آن مادر با ايمان، كه نمونهاى از تربيت آسمانى خاندان ابراهيم عليه السلام بود و مظهر عالى توحيد و توكل و انقطاع از ما سِوىَ اللَّه و اعتماد كامل به خدا، چنان در پيشگاه خداوند مورد تحسين و شايان تقدير واقع شد كه همان عمل، يعنى هفت بار رفت و برگشت بين كوه صفا و مروه، يكى از اركان حج و شِعارى از شعاير الهى معرفى شد و تا روز قيامت، يك وظيفه حتمى براى وافدان بيت و زايران خانه خدا شد، تا آن خاطره مقدس آسمانى در دلها تجديد شود و درس
عالى توحيد و صبر و تسليم و توكّل به مسلمانان بياموزد و به هنگام فقدان علل و اسباب عادى و طبيعى هرگز خود را نبازند و مبتلا به كابوس وحشتناك يأس و حرمان نشوند، بلكه در همان زمان فشار بحرانى حوادث، با قوّت ايمان، در مسير رجا و اميد به حضرت خالق منّان «سعى» كنند و دست از دامن صبر و ثبات و استقامت روح برندارند و متوجّه باشند كه صحنه امتحان الهى توأم با ناملايمات و مشقّتهاى فراوان است و تا انسان شرايط اجابت مضطر را پيدا نكند چيزى عايد او نمىشود. لذا ممكن است انسان بار اوّل و دوّم و احياناً دفعات متعدد در راه خداجويى و حقيقت طلبى، قدم بردارد و فرياد: «هَلْ بِالْوادى مِنْ انيسٍ» از دل بركشد، اما جوابى نشنود و نتيجهاى نبيند.
اينجاست كه شيطان وسواس خنّاس، به سراغ گوهر ايمان انسان مىآيد و در تضعيف نيروى توكّل و اخلاص آدمى مىكوشد و در اينجاست كه انسان بايد با استمداد از حول و قوّه الهى آنقدر در مسير ايمان و عمل ثابت بماند و بين دو كوه خوف و رجا «سعى» متين كند تا به هنگام مصلحت كه خدا مىداند، آب حيات و سعادت از ميان صخرههاى سخت مصايب بجوشاند و شادابى و طراوت، به سراسر زندگيش عطا فرمايد.
آرى «مَسْعى از سويى محل بروز و ظهور فضيلت والاى صبر و توكل و عبوديت انسان و از سوى ديگر جلوهگاه كرم و رأفت و رحمت و عطوفت حضرت ايزد منّان است. در ضمن كوه صفا اولين پايگاه تبليغات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود، روزگارى كه مكه در ظلمت شرك فرورفته بود، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در بالاى اين كوه مردم را به خدا دعوت مىكرد و وقوف بر آن
مىتواند مجاهدتها و پايداريهاى پيامبر و مسلمانان صدر اسلام را در خاطرهها زنده كند.
در اين جا از بيان دعاهاى وارده در عمل سعى و وقوف بر كوه صفا و مروه خوددارى مىشود. علاقهمندان به مناسكها و آداب الحرمين مراجعه كنند.
زاير خانه خدا پس از عمل سعى بايد تقصير كند، يعنى مقدارى از موى سر و صورت را بزند و يا ناخن را كوتاه كند. با انجام اين عمل، حاجى از احرام بيرون مىآيد و چيزهايى كه حرام بود- بجز تراشيدن سر و صيد- بر او حلال مىشود. (1)
نام اين پنج عمل (احرام، طواف، نماز طواف، سعى و تقصير) را عمره گويند. عمره به معناى زيادت است و مىتوان آن را با معناى آبادى و تعمير كردن مقرون دانست. زيرا كسى كه به زيارت خانه خدا مىرود، سبب آباد شدن آنجا هم مىشود، زيرا توسعه، تعمير، زياد شدن، شكوفايى و آبادى منطقه هم از آثار زيارت عاشقان آن خانه است.
پس از انجام اعمال عمره و بيرون آمدن از احرام تا مُحْرِم شدن براى انجام اعمال حج، چند روزى فاصله است. كه آن را ايام فراغت نام مىگذاريم. اكنون ببينيم حاجى بايد اين ايام را چگونه بگذراند.
1) 1- آراء المراجع، ص 312.
چنانچه يادآور شديم، پس از انجام عمره و پيش از شروع اعمال حج، فرصت و فراغتى به زايران خانه خدا دست مىدهد.
اكنون بايد ديد كه زاير اين ايام فراغت را بايد چگونه و با چه چيزهايى پر كند؟ البته افراد در پر كردن اين ايام مختلف هستند. بعضى به تماشاى افراد و قيافههاى گوناگون، بعضى به سراغ دوستان و همشهريان و آشنايان، بعضى به مسجدالحرام و كعبه و نماز و تلاوت قرآن، بعضى به ديدن جاهاى ديدنى مكه، بعضى به وضع جغرافيايى مكه و كوه و درّه و مساحت و بلندى كعبه، بعضى در روز شمارى براى بازگشت و مراسم استقبال و وليمه ... خلاصه پر كردن ايام فراغت، بستگى به طرز تفكّر و شناخت حاجى از اين سفر دارد. البته كارهايى كه معمولًا به آن سرگرم مىشوند حرام نيست، ولى بايد ديد كه چه كارى به هدف حج نزديكتر و بيشتر مورد سفارش رهبران اسلام قرار گرفته است. مىتوان گفت كه ايام فراغت، بهترين فرصت براى تأمين اسرار و اهدافى است كه پيشتر بيان كرديم. در اين ايام بايد ابعاد سياسى، اقتصادى، فرهنگى، عرفانى، عبادى و ... حج بررسى شود. براى نيل به اين اهداف بايد سمينارهايى از سوى بعثههاى كشورهاى اسلامى، در مكه تشكيل و از نخبگان و متفكّران جهان اسلام پيرامون موضوعات ياد شده استمداد گيرند و آنان نيز راه حلها و نظريات خود را پيرامون تبديل وضع موجود به وضع مطلوب ارائه دهند.
چنانچه بيان داشتيم؛ تشكيل سمينارها جهت برنامهريزى كلان و
اجراى برنامهها بر عهده بعثهها و هيأتهاى نمايندگى حج كشورهاى اسلامى است كه بايد اعمال و مناسك و مراسم پرشكوه حج را بدين سمت و سوى سوق دهند. ولى بهترين اشتغال عامه مردم كه در تمام عمرشان تنها يك يا دوبار توفيق تشرّف به مشاهد مشرّفه را پيدا مىكنند، همان پرداختن به نماز و قرائت قرآن و طوافهاى مستحبى و توبه و استغفار است. ما در اينجا به بيان چند روايت در ارزش و فضيلت نماز، ختم قرآن در مسجدالحرام و مكّه، طواف مستحبّى و نظر و نگاه به كعبه مىپردازيم.
در مورد ختم قرآن در مكّه از امام سجّاد عليه السلام روايت شده است:
(مَنْ خَتَمَ القرانَ بِمكَّة لَمْ يَمُتْ حَتّى يَرى رَسوُلَ اللَّه وَ يرى مَنْزِلَهُ فِي الْجَنَّة). (1)
آرى، قرآن در مكه، مسجدالحرام، در صفا و در حِرا نازل شده است و بايد در همانجاها قرائت شود.
همچنين، نماز در مسجد الحرام داراى بالاترين ارزش است.
عَنْ ابَى الْحسن الرضا عَنْ ابائه عليهم السلام قال: «قال محمد بن على الباقر عليه السلام صَلوةٌ فِى المسجدِالحرام افْضَلُ مِنْمأةِالْفٍ صلوة فى غيره مِنَ الْمَساجد». (2)
يك نماز در مسجدالحرام از صد هزار نماز در مساجد ديگر با فضيلتتر است.
يكى از اعمال مستحبى در ايّام فراغت، طواف مستحبى است.
روايات در مورد طواف مستحبى فراوان است. به عنوان نمونه، به روايتى از امام صادق عليه السلام اشاره مىشود:
«انَّ اللَّه جَعَلَ حَوْلَ الكعبةِ عِشْرينَ وَ مأة رَحْمة، مِنْها سِتُّونَ لِلطَّائِفينَ الحديث». (1)
البته بايد توجه داشت كه انجام طواف مستحبّى نبايد موجب در اختيار گرفتن مطاف و حجرالاسود، و ايجاد مزاحمت براى كسانى شود كه مىخواهند طواف واجب انجام دهند، زيرا اين كار، نوعى نوع ظلم و تجاوز به حق آنان است. از اين جهت در روايات مىخوانيم كه خلوت كردن مطاف از كسانى كه طواف مستحبّى بجا مىآورند اولين اقدام حضرت مهدى «عج» براى اجراى عدالت خواهد بود.
قال الصادق عليه السلام: اوَّلُ ما يُظْهرُ القائمُ مِنَ العَدْلِ انْ يُنادِى مُنادِيهِ انْ يُسَلِّمَ اصْحابُ النَّافِلَةِ لَاصْحابِ الْفَرِيضَةِ الْحَجَرالاسْوَدِ وَالطَّوافَ بِالْبَيْتِ. (2)
كسانى كه عملشان مستحبّى است، مطاف و حجرالاسود را به كسانى واگذارند كه عمل واجب دارند.
همچنين يكى ديگر از اعمال مستحبى در ايام فراغت، نگاه كردن به كعبه است گذشته از روايتى كه پيشتر اشاره شد، و در روايت ديگرى، امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
انَّ اللَّه تبارك و تعالى جعل حولَ الكعبة عشرين و مأة رحمة، سِتُّونَ لِلطائفينَ وَ ارْبَعُونَ لِلْمُصَلِّين، و عشرون للناظرين. (1)
پيشتر گفتيم كسانى كه وظيفه حجّ تمتّع دارند بايد ابتدا عمره را كه حج اصغر ناميده مىشود انجام دهند و سپس به انتظار فرارسيدن ايّام حج اكبر در مكه بسر برند. همچنين كسانىكه وظيفه حج قِران (2)و افراد دارند و حج آنها مقدّم بر عمره است، فوج فوج وارد مكه مىشوند، تا همه با هم در
روز معيّن جامه احرام حج بپوشند و لبّيك گويان از مكه خارج و به دامن كوه عرفات كشيده شوند.
عمره يك عبادت فردى است، هر كس مىتواند در هر روز از ماههاى سال آن را انجام دهد و مشروط به هماهنگى با ديگران نيست، امّا حج يك عبادت اجتماعى است، كه بايد در روز معيّنى آغاز و در روز معينى پايان يابد و زايران بايد در مواقف و اماكن خاصّى حضور پيدا كنند.
از اين جهت همه كسانى كه قصد شركت در مجمع عمومى حج را دارند از هر نقطه دنيا كه باشند، مىكوشند تا روز هشتم ذى حجه خود را به مكه برسانند.
پيشتر اشاره شد كه حج تمتّع، از سيزده عمل واجب تشكيل مىشود و براى انجام اين سيزده واجب بايد در شش موقف حضور پيدا كند. ولى به خاطر اشتراك بعضى از مواقف عمره با حج (مسجدالحرام، مكّه و صفا و مروه) و بيان آنها در عمره، تنها به مواقف اختصاصى حج مىپردازيم.
اولين عمل واجب در حج تمتع، احرام از شهر مكّه است كه معمولًا زايران خانه خدا از بعدازظهر روز هشتم ذى حجه، براى انجام اين عمل آماده مىشوند. حاجيان (چنانچه قبلًا گفتيم تعويض لباس مخصوص مردان است) لباس معمولى را از خود خارج مىكنند و سرها را برهنه و دو قطعه پارچه سفيد به عنوان لباس احرام مىپوشند و نيّت احرام از حج (تمتع يا قران يا افراد) را مىكنند و زبان به ذكر تلبيه مىگشايند:
(لبّيك اللَّهم لَبّيك، لَبّيك لا شريك لك لَبّيك، انَّ الْحَمْدَ وَ الْنِعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ لا شريك لَكَ لَبَّيك).
بدين وسيله حدود بيست و چهار چيز برآنان حرام مىشود كه بايد با انجام اعمال صحيح و دقيق بتدريج خود را از احرام خارج سازند. زايران خانه خدا پس از احرام، با همراه داشتن وسايل ضرورى براى زندگى چهار، پنج روزه بيابانى با آهنگ شورانگيز تلبيه، مكه را به قصد عرفات و بيابانهاى شمال شرقى شهر ترك مىكنند.
وقوف و حضور در سرزمين عرفه، يكى از واجبات و اركان حج است و ترك وقوف اختيارى (از ظهر روز عرفه تا مغرب شرعى) و اضطرارى (مقدارى از شب عيد) عرفه موجب بطلان حج است. (1)حاجيان بايد از ظهر روز نهم تا مغرب شرعى در آن بيابان ملكوتى بمانند.
(ثُمَّ افِيضُوا مِنْ حَيْثُ افاضَ النَّاسُ ...). (2)
در اين آيه، خداوند بر روى يكى از امتيازاتى كه قريش براى خود قايل بود، خط بطلان كشيده است: قريش خود را حُمْس (بروزن خُمْس) مىخواندند يعنى افرادى كه در دين محكم مىباشند وخويشتن را از فرزندان ابراهيم عليه السلام و متولّيان و سرپرستان كعبه مىشمردند و براى هيچ يك ازاعراب مقامىكه براىخويشتن مىدانستندقايل نبودند. آنها مىگفتند ما نبايد احترام آنچه را كه از حريم مكه بيرون است با آنچه در حريم مكه است برابر بدانيم، اگر چنين كنيم عرب براى ما ارزشى قايل نخواهد شد.
به همين جهت وقوف در عرفات را كه از محيط حرم بيرون است ترك
كردند، با اينكه مىدانستند جزو وظايف حج و آيين ابراهيم است. (1)
عكس 7 از ليست
1) 1- سيره ابن هشام، ج 1، ص 199.
عرفات صحرايى است به طول دوازده كيلومتر در شش و نيم كيلومتر، در فاصله بيست و چهاركيلومترى شمال مكه بر سر راه طائف كه از حدود حرم خارج است.
عرفات صيغه جمع است و مفرد آن عرفه، به معناى كوه و بلندى است و به معناى عرفان و شناسايى، اعتراف به گناه و آشنا شدن به وظيفه و ... نيز آمده است.
در جهت شمالى اين دشت كوهى است كه آن را «جبلالرّحمه» يا «كوه عرفات» مىنامند.
همان گونه كه بيان شد، وظيفه حاجى در اين بيابان وقوف و حضور از اذان ظهر تا مغرب است. ولى خوب است كه اين وقوف همراه با توبه و انابه و دعا و استغفار باشد. اهميت دعا در اين روز تا آنجاست كه اگر روزه داشتن (البته براى غير حاجى و گرنه زاير خانه خدا كه مسافر است نبايد روزه بگيرد) سبب ضعف و بىحالى در دعا شود سزاوار است كه روزه نگيرد تا بتواند دعا كند (1)، با اينكه روزه آن روز جبران گناهان نود ساله است. (2)
آرى، عرفات محل دعا و توبه است. وقوف در عرفات اگر چه از نظر زمان محدود است، اما از نظر آثار و نتائج معنوى و بركات آسمانيى كه عايد حاضران در موقف مىشود، فوق العاده عظيم است.
امام سجّاد عليه السلام به سايلى كه در عرفات از مردم گدايى مىكرد، فرمود:
«وَيْحَكَ اغَيْرَ اللَّه تَسْأَلُ فى هذا المقام انّه لَيُرْجى لِما فى بطونِ الحُبالى فى هذا اليوم انْ يكونَ سَعيداً». (1)
مردى در مسجد الحرام از امام صادق عليه السلام پرسيد: چه كسى گناهش از گناه همه كس بزرگتر است؟ فرمود:
«مَنْ يَقِفُ بهذِين الْمَوْقِفَيْنِ؛ عرفة و مزدلفةَ وَ سَعى بين هذين الجَبَلَيْنِ، ثُمَّ طافَ بهذا البَيْتِ وَ صَلّى خلفَ مقامِ ابراهيمَ، ثُمّ قال فى نَفسِهِ اوْ ظَنَّ انَّ اللَّه لَمْ يَغْفِرْ لَهُ فَهُوَ مِنْ اعظَم النّاسِ وِزراً». (2)
كسى كه در اين دو موقف- عرفه و مشعر- وقوف كند و بين اين دو كوه- صفا و مروه- سعى نمايد و گرد خانه خدا طواف انجام دهد، پشت مقام ابراهيم نماز بخواند در عين حال پيش خود بگويد يا گمان كند كه خدا او را نيامرزيده است، اين آدم از همه كس، گناهش بزرگتر است.
بر طبق رواياتى، همه حاضران در عرفات دعاى مستجاب دارند، چه نيكان و چه بدان.
قال ابوجعفر الباقر عليه السلام: «ما يَقفُ احدٌ على تلك الجبال بَرٌّ وَ لافاجرٌ
الَّا استجابَ اللَّه له فَامَّا البَرُّ فَيستجابُ لَه فى اخِرَتِهِ وَدنياه، وَ امَّا الفاجرُ فَيُسْتَجابُ لَهُ فى دُنْياه». (1)
در برخى از روايات آمده است كه تنها وقوف در عرفه مىتواند بعضى از گناهان كبيره را بپوشاند.
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله «ما رأى الشيطانُ في يوم هو أصغَرُ ولا أحقَرُ ولا أغيضُ مِنهُ يومَ عَرَفَة و ما ذلك إلّالما يَرى مِنْ نُزوُلِ الرَّحمَةِ و تجاوُزِ اللَّهِ عن الذنوب العِظامِ إذ يقالُ مِنَ الذّنوبِ ما لا يكَفِّرُها إلّا الوقوف بِعَرَفَة»؛ (2)
«ديده نشده شيطان در روزى كوچكتر، فرومايهتر و خشمگين تر از روز عرفه، و اين حقارت و زبونى و خشمگينى شيطان در روز عرفه نيست مگر بدين جهت كه مىبيند نزول رحمت و گذشت و بخشايش خداى را از گناهان بزرگ زائران، زيرا برخى گناهان است كه آنها را نمىپوشاند و مورد بخشايش قرار نمىدهد مگر وقوف در عرفات».
هنگام غروب روز عرفه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به بلال فرمود مردم را ساكت كن تا مطلبى بگويم. وقتى همه ساكت شدند، فرمود:
«انَّ رَبَّكم تَطَوَّلَ عليكم فى هذا اليوم فَغَفَر لمُحْسنِكُمْ وَ شَفَّع
مُحْسِنَكُم فى مُسئيكُم فَافيضُوا مَغْفوراً لَكُمْ، الَّا اهْلَ التَبَعاتِ فَانَّ اللَّه عَدْلٌ يأخُذُ لِلضَّعيفِ مِنَ القَوى . (1)
از روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام استفاده مىشود كه براى جلب رحمت پروردگار دو راه وجود دارد، يكى عمل و ديگرى دعا.
اهل عمل، از راه عدل وارد مىشوند و به اجر و پاداش خود مىرسند.
اما اهل دعا و سوأل از راه فضل وارد مىشوند و مشمول رحمت الهى مىگردند. «ابن فهد حلّى» از كتاب دعاى محمد حسن صفّار نقل مىكند:
عن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: «لَتسأَلُنَّ اللَّه اوْ ليُعْطِيَنَّ عَلَيْكم. انَّ للَّهعِباداً يعملون فَيُعْطيهِمْ، وَ آخَرينَ يَسْألونه صادقينَ فَيُعْطيهم، ثُمَّ يَجْمَعُهُمْ فِى الجَنَّة، فَيَقولُ الَّذينَ عملوا رَبَّنا عَمِلْنا فَاعْطَيْتَنا، فَبِما اعْطَيْتَ هولاء؟ فيقول عِبادى اعْطَيْتُكُمْ اجوركم وَ لَمْالِتْكُمْ مِنْ اعمالكم شيئاً وَ سْأَلْنى هؤلاءِ فَاعطيتُهُمْ وَ هو فَضْلى اوتيهِ مَنْ اشاءُ». (2)
پروردگارا! ما را كه مورد لطف قرار دادى نتيجه اعمال خوب ما بوده است اما اين دسته از چه راه به اين درجه از كرامت و عطا رسيدهاند؟ خداوند مىفرمايد: بندگان من! شما كار خوب كرده و مزد خود را بىكم و كاست گرفتهايد. اما اينان به گدايى در خانه من آمدهاند و دست مسألت به سوى من دراز كردهاند، پس به ايشان نيز عطا كردم و آن فضل من است كه به هر كه بخواهم مىدهم.
البته اهل دعا بودن و تقاضا كردن كار هر كسى نيست، دلى زنده و چشمى گريان و حالى سوزان مىخواهد. انسان بايد به خود بيايد و اندكى بينديشد كه جمعى از بندگان خدا براستى موفّقند و آثار موفّقيت از تمام شؤن زندگيشان پيداست؛ آنها صحّت و عافيت، نعمت امنيت و فراغت دارند. مشاغل دنيويشان كم، و همّ و غم آخرت بر قلبشان غالب و راههاى عبادت و بندگى و تأمين سعادت اخروى برايشان باز و هموار است. بعد به خود بنگرد و ببيند، چه عقب ماندگيها، چه محروميتها و چه كم و كسريها در وادى عمل دارد. آنگاه در مىيابد كه بىتوفيقى در تمام شؤن زندگيش نمايان است؛ مشاغل دنيوى و گرفتاريهاى زندگى چون تار عنكبوتى بر اطراف جسم و روحش تنيده و طناب پيچش كردهاند؛ فراغت قلبى از دستش رفته، همّ و غم دنيا بر روحش مستولى شده، همواره به فرمان اهل و عيال هوسباز مىجنبد، در تأمين هوسهاى آنها در آتش دنيا
طلبى مىسوزد و آتش سوزان جهنّم را براى خود آماده مىسازد و واى اگر از پس امروز بود فردايى. با چنين انديشهاى و سنجش فاصله بين خود و بندگان موفق خدا از دريچه فكر، قهراً تكان مىخورد و توفانى از غصّه و اندوه و تأثّر در فضاى جانش برمىخيزد و بر فقر و بيچارگيش آگاه مىشود. سپس بابىتابى تمام در مقام رهايى از قعر اين درّه هولناك و پرواز در فضاى روشن و منوّر بندگى و آخرت طلبى با اهل عمل برمىآيد، ولى مىبيند راهها بسته، ريسمانها بريده و ابزار كار از دست رفته است.
دوران جوانى با اعمال زشت تباه شده، آلودگى گناه فضاى جان او را سياه كرده و اعمال عباديش ناقص و معيوب بوده است؛ نه روزهاى كامل داشته است، نه حجى قابل، نه نمازى بىعيب، نه خمس و زكاتى بىنقص. و مرگ بىخبر مىرسد، خدايا چه چارهاى دارم؟ به كجا پناه برم؟
اينجاست كه سر به آستان، صورت بر خاك و دست بر آسمان، با دلى سوزان و چشمى گريان نالهاى از صميم جان مىكشد: «يا كَريمَ العفو! يا حَسَنَ التجاوز! يا قَديمَ الاحسان!» اى خدايى كه كريمانه مىبخشى و شاهانه مىگذرى و لطف و احسانت قديم است و زبان به گريه و تضرّع و زارى مىگشايد:
«وَانا يا الهى عَبْدُكَ الَّذى امَرْتَهُ بِالدّعاءِ فَقالَ لَبّيك وَ سَعْدَيْكَ، ها انا ذا يا رَبِّ مَطْروحٌ بَيْنَ يَدَيْك، انَا الَّذى اوْقَرتِ الْخَطايا ظَهْرَهُ، وَ انَا الَّذى افْنَتِ الذُّنُوبُ عُمْرَهُ وَ انَا الَّذى بِجَهْلِهِ عَصاكَ وَ لَمْ تكن اهْلًا مِنْهُ لِذاكَ». (1)
1) 1- بخشى از دعاى 16 صحيفه سجاديه.
لبيك و سعديك. اينك منم اى پروردگار! بنده افتاده در پيشگاهت؛ منم آنكه پشتش از بار خطيئات سنگين شده، منم آنكه گناهان عمرش را تباه ساخته؛ منم آنكه از روى جهالت نافرمانى تو را كرده است و در حالى كه تو سزاوار عصيان و نافرمانى نبودى.
و چه بسا اين بنده مسكين، كه سر بر آستان سلطان عادل و كريم مىگذارد و به گدايى به در خانه او مىآيد حَظّ و بهره او از عطاياى سلطان، بيشتر از كاركنان آستان و خدمتكاران باشد، بدون آنكه از مزد خدمتكاران چيزى كم شود.
همچنين از پيامبر اسلام نقل شده است:
«يَدْخُلُ الْجَنَّة رجلان كانا يَعْمَلانِ عَملًا واحِداً فَيرى احَدُهُما صاحِبَهُ فوقه، فيقول يا رَبِّ بِما اعْطَيْتَهُ وَ كانَ عَمَلُنا واحِداً؟ فَيقول اللَّه تَبارك و تعالى سَألنى و لَمْ تَسْأَلْنى. ثُمَّ قالَ صلى الله عليه و آله اسْئَلُوا اللَّه وَ اجْزِلُوا فَانَّهُ لايَتَعاظَمُهُ شىٌ». (1)
1) 1- شرح نهجالبلاغه خويى، ج 4، ص 263.
آرى، دعا يكى از راههاى جلب رحمت خداست، كه او با عنايتى فوقالعاده خود را در اختيار و دسترس بندگان حاجتمندش قرار مىدهد و مىفرمايد:
(وَ اذا سَأَلَكَ عبادى عَنّى فَانّى قريبٌ اجيب دَعْوَةَ الدّاعِ اذا دعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لى وَلْيُوْمِنُوا بىلعلَّهم يَرْشُدُونَ). (1)
در اين آيه، خداوند موضوع دعا، ارتباط و پيوستگى و نزديك بودن به بندگان خود را با خوشترين بيان و لطيفترين اسلوب و زيباترين وجه بيان كرده است. همان طور كه ملاحظه مىشود در اين جمله ها خداوند هفتمرتبه اشاره به ذات پاك خود مىكند، و هفتبار نيز به بندگان خود اشاره مىكند كه تجلّىگر نهايت پيوستگى و قرب و ارتباط با آنها است.
آرى، فقط بايد از او خواست، زيرا ممكن است كسى حال زار انسانى را ببيند و نالهاش را بشنود، اما از دردهاى درونى و ناگفتنيش آگاه نباشد، يا آنكه عالم باشد اما قادر به روا ساختن حوايج و حلّ مشكلات او نشود، يا هم عالم و هم قادر باشد اما فاقد رحمت و مهربانى نسبت به انسان باشد، يا با داشتن رحمت داراى روح كرم و بزرگوارى نباشد. اما خالق انسان به طور نامتناهى و نامحدود واجد تمام صفات است هم سميع است و هم بصير، هم عليم است و هم قدير، هم رحيم است و هم كريم. يعنى هم ناله
1) 1- سوره بقره، آيه 186.
و زارى بندهاش را مىشنود، و هم ضعف و مسكنت و خاك نشينى بندهاش را مىبيند، هم نيازهاى آشكار و نهانش را مىداند و هم به انجام و قضاى حاجتش تواناست، و هم مهربان و رحيم است و هم بزرگوار و كريم. و به قول سعدى شيرازى:
دست حاجت چوبرى پيش خداوندى بر كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود
كرمش نامتناهى نعمش بىپايان هيچ خواهنده از اين در نرود بىمقصود
همچنين روايات و احاديث ديگر، در اينكه دعا و خواستن يكى از راههاى جستن فضل و رحمت الهى است و بهترين مكان براى دعا سرزمين عرفات است، كه سرزمين اشك و آه، ناله و انابه، گريه و تضرّع است. اينك به بعضى از دعاهاى وارده در سرزمين عرفات اشاره مىكنيم.
ادعيه و مناجاتهايى كه از منابع فيض خدا، ائمه هدى عليهم السلام رسيده است بهترين و عاليترين طريقه سخن گفتن با خدا و عرض حوايج دنيا و آخرت است. مخصوصاً دعاى عرفه امام حسين عليه السلام كه آن را در چنين روزى، در همين صحراى عرفات انشا فرمودهاند، از جامعترين دعاهاى روز و متضمّن عاليترين معارف توحيدى و مضامين عرفانى است.
امام حسين عليه السلام در روز عرفه، در بيابان عرفات از خيمه بيرون آمد و با گروهى از اهل بيت و فرزندان و شيعيان با نهايت خشوع و آمادگى قلبى،
در سمت چپ «جبلالرّحمه»، رو به قبله ايستاد و دستهاى مبارك را رو به روى صورت خود به دعا بلند كرد و همچون فقير و گرسنه، كه طعام بطلبد، در حالى كه قطرات اشك از چشمان مباركش بر رخسار شريفش مىريخت، اين دعا را انشا فرمود.
همچنين دعاى 47 صحيفه سجّادّيه امام زين العابدين عليه السلام در اين روز بسيار مغتنم است. و دعا در امر فرج امام زمان عليه السلام نيز بايد در رأس همه حوائج دنيوى و اخروى ما باشد گذشته از دعاهاى وارده ديگر در اين روز.
زاير خانه خدا، بايد از اين فرصت به دست آمده و شرايط استجابت دعا استفاده كند و خودش را در ميان صدها هزار دست و قلب و زبانى كه به ياد خدا به حركت و اهتزاز درآمدهاند بيندازد و از بركت اين مكان شريف و زمان مقدّس و احترام زايران و مهمانان، مخصوصاً قافله سالار اين كاروان، حضرت بقيّت اللَّه صاحب العصر و الزّمان- عجل اللَّه فرجه الشريف- كه همه ساله در موسم حج و موقف عرفات تشريف فرما هستند، بهره بگيرد. و اين بشارتى براى ما سيهرويان و گنهكاران است؛ چرا كه در روايتى مىخوانيم:
سمعت اباعبداللَّه عليه السلام يقول: «يَفْقَدُ النَّاسُ امامَهُمْ فَيَشْهَدُ المَوْسِمْ فَيَراهُمْ وَ لايَرَونَهُ». (1)
«عبيدبن زراره» مىگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: مردم امام خود را گم مىكنند. او در موسم حجّ در بين مردم است و آنها را مىبيند ولى آنها او را نمىبينند.
1) 1- كمال الدين، صدوق، ص 346، حديث 33.
و در روايت ديگر مىخوانيم: «وَاللَّه انَّ صاحِبَ هذا الامْرِ يَحْضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَةٍ فَيَرَى النَّاسَ وَ يَعْرِفُهُمْ وَ يَرَونَه وَ لايَعْرِفُونَهُ». (1)
به خدا قسم، صاحب الامر عليه السلام هر سال در موسم حج حاضر مىشود و مردم را مىبيند و آنها را مىشناسد، و مردم هم او را مىبينند ولى نمىشناسند.
اين مطلب، براى ارباب معرفت و بصيرت و متنعّمان به نعمت ولايت، مطلبى بسيار بزرگ و روشنى بخش دلها و ديدههاى اهل ايمان است، كه با قلبى مملوّ از اميد به رحمت خدا دست به دعا بردارند و بگويند: پروردگارا! اگر چه گناهان روى ما را سياه و اعمال ما را تباه و در پيشگاهت آبرويى براى ما باقى نگذاشته است، ولى ما به اتكاى آبرومندى حجّت و ولىّ اعظمت، كه هم اكنون در جمع ما حاضر است و پيشاپيش اهل موقف دستهاى مقدسش را به دعا به سوى تو برداشته است، رو به تو آوردهايم و دست گدايى به سوى تو دراز كردهايم و يقين مىدانيم كه به حرمت آنحضرت و در سايه او دست كسى را محروم بر نمىگردانى.
بنابر اين؛ انسان بايد از شرايط استثنايى اين موقف، دراستجابت دعا استفاده كند و براى سعادت دنيوى و اخروى خودش، پدر و مادر، همسايهها، اقوام، كشور و امّت اسلامى و مهمتر از همه در امر فرج امام زمان «عج» دعا كند و بداند كه محروم برنمىگردد، چرا كه ميزبان بزرگوار روى مهمان را زمين نمىزند.
«الهى مَنِ الَّذى نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ فَما قَرَيْتَهُ، وَ مَنِ الَّذى اناخَ
1) 1- مهدى موعود، ص 750.
بِبابِكَ مُرْتجياً نَداكَ فَما اوْلَيْتَهُ. أَيَحْسُنُ انْ ارْجِعَ عَنْ بابِكَ بِالْخَيْبَةِ مَصْرُوفاً، وَ لَسْتُ اعْرِفُ سِواكَ مَوْلىً بِالاحسانِ مَوْصُوفاً». (1)
زايران خانه خدا بايد از ظهر روز نهم تا غروب در سرزمين عرفات بمانند و همين كه غروب شد از آنجا به سوى مشعرالحرام كه تقريباً دوازده كيلومترى عرفات و در مسير مكّه است كوچ كنند.
مشعر ميان دو تنگناى مَأْزمَيْن در سمت عرفه (و دوازده كيلومترى عرفه)، و مُحَسِّرْ در سمت مِنا واقع شده است.
(فَاذا افَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّه عِنْدَ الْمَشْعرِ الحرام). (2)
البته مستحب است كه نماز مغرب و عشاى شب عيد تأخير بيفتد و در مشعرالحرام خوانده شود.
عكس 8 از ليست
اين وادى را شايد از آن نظر كه به مكّه نزديكتر است «مُزْدَلَفة» هم مىگويند كه مشتق از «زَلَف» به معناى نزديك شدن است.
«شِعار» يعنى علامت و نشان و «مَشْعَرْ» يعنى محلى كه شعار خدا و نشان خداجويى و خداخواهى در آن كاملًا پيداست.
در آنجا هيچ مظهرى از مظاهر دنيا طلبى و خود خواهى ديده نمىشود؛ نه فرشى، نه سقفى، نه دودى، نه دمى، نه غذاهاى الوان، نه مناظر زيبا. بيابانى پر از سنگ و خاك است كه متجاوز از دوميليون انسان سپيد پوش را كه از تمام دنيا جز دو قطعه پارچه احرام چيزى همراه خود ندارند در آغوش خود گرفته است و هر كس به سراغ گوشهاى، براى عبادت و مناجات با خدا، و يا دمى آسودن و خستگى راه از تن به در كردن است.
وقوف در مشعر نيز مثل وقوف در عرفات، عبادت و از اركان حج و ترك وقوف اختيارى و اضطرارى مشعر مبطل حج است. به همين جهت بايد وقوف و بيتوته ما در مشعر به نيّت امتثال امر خدا باشد. لذا به محض رسيدن به مشعر، نيّت بيتوته كردن و شب را در آنجا بسر بردن مىكنيم و همينكه سپيده صبح دميد و فجر طالع شد بار ديگر نيّت وقوف تا طلوع آفتاب را تجديد مىكنيم. البته اين وقوف براى صاحبان عذر مقدارى از شب عيد و يا مقدارى از طلوع آفتاب تا ظهر روز عيد است كه اين اوقات را به دو وقوف اضطرارى (درشب يا در روز) و يك وقوف اختيارى، تقسيم مىكنند. جهت اطّلاع بيشتر به كتابهاى مناسك حج مراجعه شود.
در مشعرالحرام جهات متعدّدى، براى احْيا و بيدار ماندن و دعا و استغفار فراهم است.
زيرا از طرفى، شب است و پرده شب همه وسايل غفلت و بىخبرى و بازيگوشى را از نظرها مستور مىكند و انقطاع قهرى براى انسان پيش مىآيد و حالت آرامش و بيدارى برانسان حاكم مىشود به همين جهت اثر
عبادت و راز و نياز در شب بمراتب بيشتر از عبادت روز است.
(انَّ ناشِئَةَ اللّيلِ هِىَ اشَدُّ وَطْأً وَ اقْوَمُ قيلًا) (1)
از سوى ديگر، شب عيد قربان است و عبادت و دعا و استغفار در اين شب از ارزش والايى برخوردار است.
جهت سوّم در سرزمين مشعرالحرام است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«وَ انِ اسْتَطَعْتَ انْ تُحْيِىَ تِلْكَ الليلةَ فَافْعَلْ فَانَّهُ بَلَغَنا انَّ ابْوابَ السَّماءِ لا تُغْلَقُ تِلْكَ اللَّيلَةِ لِاصْواتِ الْمُؤمنين، لَهُمْ دَوِىٌّ كَدوىِّ النَّحْلِ يَقُولُ اللَّه جَلَّ ثَنائُهُ انَا رَبُّكُم وَ انْتم عِبادى ادَّيْتُمْ حَقِّى، وَ حقٌّ عَلَىَّ انْ اسْتَجيبَ لكم فَيَحُطُّ اللَّه تِلكَ اللَّيلة عَمَّنْ ارادَ انْ يَحُطَّ عَنْهُ ذُنُوبَهُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ ارادَ انْ يَغْفِرَله». (2)
اگر بتوانى آن شب را بيدار بمانى چنين كن. زيرا به ما رسيده است كه درهاى آسمان در آن شب براى مناجات مؤمنان بسته نمىشود، صداهاى آنان بالا مىرود. آنان زمزمههايى دارند مانند زمزمههاى زنبور عسل، خداوند مىفرمايد: من پروردگار شمايم و شما بندگان من، حق مرا ادا كرديد بر من واجب است كه دعاى شما را مستجاب كنم. پس هر كه را بخواهد گناهش را بريزد و هر كه را بخواهد مشمول مغفرتش مىسازد.
شب مشعر شب راز و نياز است در رحمت به روى خلق باز است
رسد آواز هَل مِن تائبٍ باز گنه كاران كنون وقت نياز است
بياييد اى گنهكاران بياييد كه حق بخشنده و بنده نواز است
فغان و ناله و آه گنه كار به تاريكى شب بس چاره ساز است
نفس باقى و فرصت هست در دست ألا اى عاصيان هنگام راز است (1)
پس بسيار شايسته است كه در اين شب استثنايى، به جهت فراهم بودن شرايط استجابت دعا، به نيايش و استغفار بپردازيم. چرا كه خداوند بنده نواز و ذرّه پرور، هرگز اين بندگان خاك نشين و گدايان آستانش را محروم برنمىگرداند.
(فَامَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ)؛ اى پيامبر بانگ بر سائل مزن.
زين سبب فرمود حق در والضّحى بانگ كم زن اى محّمد بر گدا
چون گدا آيينه جود است هان دَمْ بود برروى آيينه زيان (2)
يكى از بهترين عبادات در اين شب ملكوتى، تفكّر در اسرار
حكمتهاى حجّ است. زيرا شب از نيمه گذشته است، غوغا و هياهوى جمعيّت خاموش شده، آنها كه بايد بخوابند خوابيدهاند و آنها كه اهل دعا و مناجات ونمازند، هر يك گوشهاى را گرفته و دل به خدا داده و به زمزمهاى عارفانه و عاشقانه پرداختهاند و اين فرصت مناسبى براى تفكّر در اسرار مناسك حج، خصوصاً موضوع بيتوته در مشعرالحرام و اعمال اسرار آميز مِنا و عرفات است. زيرا تفكّر در اين امور از افضل عبادات است.
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: «فِكْرةُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَة». (1)
همچنين مستحب است كه زايران و حاجيان بيت اللَّهالحرام تعداد معيّنى (هفتاد عدد يا بيشتر) سنگريزه، جهت رمى جمرات در اين شب جمع آورى كنند، تا فردا كه به منا مىروند جهت رمى شيطان مجهّز باشند.
زايران خانه خدا پس از طلوع آفتاب روز عيد اضْحى يا قربان، با شعار دلنشين تكبير و دعاى عيد: «اللَّه اكْبَرُ، اللَّه اكبر، لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر و للَّه الْحَمْدُ، اللَّه اكبر على ما هَدانا ... وَالحمد للَّهعلى ما ابْلانا» به سوى منا حركت مىكنند و به بزرگترين نمايشگاه تسليم و بندگى و امتحان و آزمايش وارد مىشوند تا با تأسّى و تقليد از اعمال ابراهيم خليل عليه السلام و پيامبراسلام صلى الله عليه و آله درس تسليم و بندگى بگيرند.
1) 1- جامع السعادات، ج 1، ص 165.
مِنا يك درّه تنگى به عرض تقريباً هفتصد متر و طول دو و نيم كيلومتر است كه در حد فاصل جمره عقبه تا وادى محسّر واقع شده است و به طور خارقالعادهاى جمعيتهاى مضاعف و چندين برابر ظرفيّت را در خود جاى مىدهد. از ابن عباس نقل شده است كه:
«انَّ مِنى يَتَّسِعُ بِاهْلِهِ كَما يَتَّسِعُ الرَّحِمُ لِلْوَلَد». (1)
مِنا براىاهلش جاباز مىكند، آنچنانكه رحممادر براى بچّه گشايش مىيابد.
در وجه تسميه مِنا، و نيز در ضبط آن چندين قول است. بعضى گفتند «مُنا» به معناى آرزو است، وقتى كه جبرئيل خواست از آدم جدا شود به او گفت آرزو كن و آدم گفت بهشت را آرزو مىكنم. (2)و «مِنا» به معناى آزمايش كردن، تقدير و اندازه گرفتن، خون ريختن است. و چون در اين سرزمين، هم آزمايش مردم، هم قربانى و خون ريختن مقدّر و مقرّر شده است، آن را مِنا مىگويند. (3)
حاجى بايد در سرزمين مِنا دو سه روز توقف كند، تا چند عمل واجب را انجام دهد كه به ترتيب عبارتند از:
رمى جمره عقبه، قربانى، حلق يا تقصير، بيتوته و رمى جمرات سهگانه. كه سه عمل اوّل از واجبات روز عيد است.
اكنون با رعايت اختصار، به بعضى از اسرار اين اعمال و مناسك اشاره مىشود.
اولين وظيفه واجب، رمى جمره عقبه- آخرين جمره- يعنى پرتاب هفت عدد سنگ به ستون مشخّصى در مِنا است. البته در روزهاى يازدهم و دوازدهم، بايد به ترتيب هر سه جمره: اولى و وُسطى و عقبه را رمى كند.
از بعضى از روايات استفاده مىشود كه شيطان بر حضرت ابراهيم متمثّل شد و خواست آن حضرت را با وسوسه از انجام وظيفه ذبح فرزند باز دارد و آنحضرت با پرتاب هفت عدد سنگ در هر موضعى از مواضع سه گانه، او را از خود طرد كرد؛ و لذا اين سنّت طرد شيطان در آن مواضع سه گانه در ميان فرزندان آدم باقى ماند. (1)
همچنين مىگويند اين سه محل، محل رجم و سنگسار سه نفر از خائنان است كه براى رسيدن به اغراض و منافع شخصى با دشمن ملّت خود تبانى كرده بودند؛ همان سه خائنى كه با ابرهه همكارى كردند و راه ورود آنها به شهر و تسهيل كار تخريب كعبه را فراهم كرده بودند، ولى دشمن به وسيله پرندگان آسمان سنگباران شد و آن سه خائن را در آن سه محل به جرم خيانت سنگسار كردند. تا اينكه در دين مقدّس اسلام به نشانه تنفّر و انزجار از خيانتكاران، اين سنگ زدن جزو مناسك حج قرار گرفته است. (2)
عكس ص 13 راهنماى مصور حجاج
به هر تقدير، آنچه كه منظور است دور ساختن و طرد كردن شيطان و شيطان صفتان، از محيط زندگى انسانها و زايل كردن اوهام و وسوسههاى
شيطانى از داخل وجود آدمى است تا آنچه كه مانع انجام وظيفه بندگى و عبوديت در پيشگاه خداست، از سر راه مسلمانان برداشته شود و جامعه مسلمين در يك محيط پاك و با طهارت در مسير عبادت و بندگى خدا حركت كنند. بهترين مكان و زمان براى شعار «الْمَوْتُ لامريكا» و «آمريكا عَدُوُّ اللَّه» هنگام رمى جمرات است كه زايران به همراه پرتاب سنگريزه به سمبل شيطان، شيطان واقعى را نيز هدف قرار دهند.
همچنين انسان در رمى جمرات بايد وسوسههاى شيطانى، هوا و هوس حيوانى و افعال پست و زشت را از خود دور بيفكند.
«وَ ارْمِ الشَّهواتِ و الخساسةَ و الدنائةَ و الافعالَ الذَميمَةَ عِنْدَ رَمِى الجَمَراتِ» (1)
دوّمين عمل واجب در مِنا، براى كسانى كه حج تمتّع بجا مىآورند قربانى كردن است كه زاير خانه خدا بايد يك شتر يا گاو يا گوسفند سالم و بىعيب و فربه را به قصد قرب به خدا ذبح كند. اين عمل را از آن جهت كه عبادت و وسيله تقرّب به خداست «قربان» گويند.
«وَاْلقربان ما يُقْصَد به القربُ مِنْ رحمةِ اللَّه مِنْ اعمالِالبِرّ». (2)
از آن جهت كه اين عبادت در ساعت «ضُحى (چاشتگاه) واقع مىشود روز عيد قربان را «عيد اضْحى مىنامند و به حيوان ذبح شده در آن روز «اضْحِيّه و ضَحِيَّه» مىگويند.
همان طور كه آورده شد وظيفه كسى كه حج تمتّع مىگذارد، قربانى كردن در منا در روز عيد قربان است.
«فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالعُمْرة الَى الحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ». (1)
ما در اين جا وارد مباحث فقهى قربانى نمىشويم و اين جهت را به كتابهاى مناسك ارجاع مىدهيم و تنها به بعضى از اسرار و اهداف عبادى، اجتماعى و عرفانى اين عمل اشاره مىكنيم.
الف: احياى خاطره تسليم و اخلاص
قربانى، خاطره فداكارى، از خود گذشتگى و نثار جان در راه فرمان معبود و تسليم محض بودن در برابر فرمان الهى ابراهيم عليه السلام و فرزندش اسماعيل عليه السلام را در جانها زنده مىكند. بزرگترين امتحان در زندگى ابراهيم عليه السلام، قربانى كردن پسر، يعنى شيرينترين ثمره زندگى- آن هم به دست همان پدر- بوده است؛ زيرا نمىتوان به مقام تسليم كامل رسيد.
1) 1- سوره بقره، آيه 196.
(لَن تَنالُوا الْبِرَّ حَتى تُنْفِقوامِمّا تُحِبّونَ ...). (1)
مناسب است كه ما داستان اين امتحان عظيم را از زبان قرآن بشنويم.
(فَلَمَّا بَلَغَ مَعَه السَّعى قالَ يا بُنَىَّ انّى ارى فِى المَنام انّى اذْبَحُكَ فَانْظُرْ ماذا تَرى قالَ يا ابَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنى انْشاءَاللَّه مِنَ الصَّابِرينَ. فَلَمَّا اسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبينَ وَ نادَيْناهُ انْ يا ابراهيم قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤيا انَّا كذلك نَجْزِى المُحْسنين انَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبين وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظيمِ ...). (2)
پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مىكنم، نظر تو چيست؟ گفت:
پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت! هنگامىكه هر دو تسليم شدند و ابراهيم صورت او را بر خاك نهاد ...
او را ندا داديم كه اى ابراهيم! آن رؤيا را تحقّق بخشيدى (به مأموريت خود عمل كردى) ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم. اين مسلّماً همان امتحان آشكار است و ما ذبح عظيمى را فداى او كرديم و نام نيك او را در امّتهاى بعدى باقى نهاديم.
عجب منظره اى كه چشم را خيره مىسازد و دل را مىلرزاند و عقل را حيران مىگرداند. خدايا قدرت ايمان تا چه حدّ! از خود گذشتگى در راه
محبوب تا چه اندازه! تسليم در برابر معبود تا چه مقدار! چه از پدر و چه از پسر.
اين درجه از اخلاص در عبوديت و تسليم در عمل، در خور آن مرتبه از لطف و عنايت خداوندى است كه مىفرمايد:
(وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ). ذبح عظيمى را فدايش ساختيم. گوسفندى از جانب خدا به ابراهيم عطا شد كه عوض اسماعيل آن را ذبح كند.
تقدير و تشكر بالاتر آنكه مقرر شد هر سال در موسم حج، در وادى مِنا، اين خاطره توحيدى و خدا دوستى تجديد شود، تا آن صحنه رضا و تسليم و از خود گذشتگى براى هميشه زنده باقى بماند و زايران از اين قهرمان توحيد، اخلاص و فداكارى، درس تسليم و خود گذشتگى كه عيار گوهر انسانيت است بگيرند. و گرنه گوسفند كشتن ما و فرزند كشتن ابراهيم مطلوب اساسى نيست، بلكه هدف پرورش دادن افكار پاك و دلهاى مبرّا از رذايل و جانهاى منزّه از خويهاى شيطانى و در نهايت بروز و ظهور حالت تسليم و رضا در ما و تشرّف قبول و پذيرش از جانب خداست.
ب: قربانى از شعاير الهى است
(وَ الْبُدْنَ جَعَلْنا لَكُمْ مِنْ شعائِرِ اللَّه لكم فيها خَيْرٌ). (1)
«بُدن» جمع بدنه به معناى شتران فربه و «شعاير» جمع شعيره يعنى علامت و نشانه است، و معناى آيه چنين است:
ما شترها (قربانى) را براى شما مقرّر داشتهايم تا از شعاير الهى
1) 1- سوره حج، آيه 36.
(نشانههايى كه شما را به ياد خدا بيندازد) باشد و در آنها براى شما خير و بركت است.
آرى حركت حيوانات قربانى در پيشاپيش قافلهها و كاروانها، انسان را به ياد خدا و آداب و مناسك حج مىاندازد. ذبح فرزند و كشتن گوسفند هم از آن جهت كه حكايت كننده از حالت ارزنده روحى و تجسّم دهنده به تسليم قلبى است، عنوان عبادت خدا به خود گرفته و از شعاير الهى محسوب مىشود، تعظيم و بزرگداشت شعاير امرى واجب و لازم است.
(وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّه فَانَّها مِنْ تَقْوَى القلوب) (1)
اضافه «تقوا» به كلمه «قلوب» در آيه شريفه، حاكى از اين است كه حقيقت تقوا، يك امر معنوى و ملكهاى نفسانى و مربوط به قلب انسان است، نه صورت ظاهر عمل، كه به وسيله بدن انجام مىشود و مشترك بين طاعت و معصيت است. (2)
قربانى از يك سو، هديه و پيشكش بردن به درگاه الهى و ميهمانان و زايران خانه اوست و از سوى ديگر، نوعى كمك اقتصادى به ساكنان حرم و سير كردن فقيران و گرسنه هاست؛ چيزى كه حضرت ابراهيم عليه السلام آن را از
خداوند، براى ساكنان حرم در خواست كرد:
(... فَاْجَعْل افْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوى الَيْهِمْ وَ اْرزُقْهُمْ مِنَ الثَّمراتِ لَعَّلَهُمْ يشكرون). (1)
و اينكه از قربانى به «هَدْى» تعبير شده به خاطر آن است كه زاير خانه خدا با خودش هديّهاى مىآورد و آن را به خانه خدا تقديم مىدارد و براى اطعام زايران و فقيران آن را ذبح مىكند.
(فِاذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فكلُوا مِنْها وَ اطْعِمُوا القانِعَ وَ المُعْتَرَّ). (2)
از اين جهت، بسيارى از فقها مىگويند كه حاجى بايد گوشت قربانى را سه بخش كند، بخشى را خودش مصرف كند و بخش ديگر را به دوستان و همسايگان بدهد و بخش سوم را به فقيران صدقه دهد.
البته امروزه اين هدف مقدّس و عالى اسلامى، در كمك به طبقه محروم تأمين نمى شود و قسمت عمده گوشتهاى قربانى زير خاك رفته و ضايع مىگردد و سران كشورهاى اسلامى بايد ترتيبى اتخاذ كنند تا از هدر رفتن اين سرمايهها و منبع عظيم موادّ غذايى جلوگيرى كنند، گرچه پيش از
تحقق آن نمىتوان به عذر جلوگيرى از اتلاف مال و رعايت اقتصاد، قربانى را تعطيل كرد.
ج: پرورش تقوا و روحيه ايثار و دگردوستى
مهمترين هدف از قربانى، شكوفايى روح ايثار و نشان دادن مقدار عشق و قرب به خداست.
نماز وسيله تحكيم ارتباط بندگى بين انسان و خداست و زكات سبب تأليف قلوب و ايجاد ارتباط محبّتى بين انسان و افراد اجتماع است. در مورد قربانى، هم در آن اطاعت و امتثال امر خدا ملحوظ شده و قربانى عامل قرب و نزديك شدن به خداست و انسان را مشمول عنايت الهى مىسازد و هم بر حسب مصرف، عامل ايجاد محبّت بين انسان و افراد جامعه مىشود، و او را محبوب قلوب نيازمندان و مشمول دعا و ثناى آنان مىكند. وگرنه چيزى از گوشت و خون قربانى به خدا نمىرسد.
(لَنْ يَنالَ اللَّه لُحُومُها وَ لادِمائُها وَلكِنْ يَنالُهُ التَقْوى مِنْكُمْ). (1)
حصول تقوا بدون كشتن هواى نفس و ريختن افكار شيطانى از دامن دل ممكن نيست و همه اينها را بايد در عمل قربانى ذبح كند. در حقيقت ذبح قربانى، رمزى از تهذيب نفس، تطهير قلب و بريدن رگهاى حرص و طمع و هوسبازيها و هوا پرستيهاست.
امام سجاد عليه السلام از مردى كه مكّه رفته و حج بجاى آورده بود، ضمن
1) 1- سوره حج، آيه 36.
سؤالاتى راجع به مقاصد و اسرار حج فرمود:
«فَعِنْدَ ما ذَبَحْتَ هَدْيَكَ نَوَيتَ انَّكَ ذَبَحْتَ حَنْجَرَةَ الطمع بما تَمَسَّكْتَ بِهِ حقيقةَ الْورَعِ. وَ انَّكَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ ابراهيم عليه السلام بِذِبْحِ وَلَدِهِ وَثَمَرَةِ فُوادِهِ وَ ريحانَ قلبِه». (1)
از امام صادق عليه السلام منقول است:
«وَ اذْبَحْ حَنْجرتَىِ الْهَوى و الطمعِ عِنْدَ الذبيحة». (2)
پس از انجام قربانى، سوّمين وظيفه در مِنا، حلق و تقصير است.
«حلق» يعنى تراشيدن موى سر. تقصير يعنى كوتاه كردن مقدارى از موى سر يا صورت يا گرفتن ناخن.
وظيفه زنها فقط تقصير كردن است، اما مردها بين حلق و تقصير مخيّر هستند كه البته حلق با فضيلتتر است و بنابه فتواى بعضى از مراجع تقليد در بعضى از شرايط (مثلًا كسى كه صَرُورَه است يعنى اولين سفر حج
اوست و ...) حلق بر آنان واجب است؛ لذا هر كسى بايد در مقام عمل به مرجع تقليد خود مراجعه كند و فتوا بگيرد.
آيه مربوط به اين وظيفه در قرآن كريم چنين است:
(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُم وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُم). (1)
سپس بايد آلودگيهايشان را بر طرف و به نذرهاى خود وفا كنند.
تراشيدن سر، نشاندهنده نهايت خضوع و تسليم در برابر فرامين الهى است كه انسان خود را بىنهايت در برابر خداوند خوار و ذليل و حقير ببيند، چنانچه تراشيدن سر مىتواند نشان دهنده كمال آمادگى و جانفشانى در راه تحقّق هدف باشد. البتّه افراد در شرايط عادى ممكن است كه بعضى از كارهاى توهين آميز و خفّت و خوارى را تحمّل كنند، ولى هيچ گاه حاضر نيستند كه سرشان زير تيغ برود، و از اين جهت يكى از شيوههاى تحقير مجرمان تراشيدن سر آنهاست.
چنانچه «ابنابىالعوجا» در پاسخ به سرزنش دوستانش به جهت واماندگى و بيچارگيش در بحث باامام صادق عليه السلام گفت:
«أَ بى تقولون هذا؟ انَّهُ ابنُ مَنْ حَلَقَ رُؤُسَ مَنْ تَرَوْنَ». (2)
آيا به من چنين حرفى مىزنيد؟ او پسر كسى است كه سرهاى تمام اين جمعيّت را كه مىبينيد تراشيده است.
اين جمله اشاره به قدرت بيان و نفوذ كلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است؛ چون
در ميان عرب متكبّر و پر نخوت، تراشيدن سر علامت ذلت و خوارى بود و به اين آسانى نمىشد كسى را وادار به سر تراشى كرد. حالا منظور اين مرد ملحد اين بوده است كه روز عيد قربان، جدّ او پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ملّت عرب و ساير ملل و اقوام عالم را وادار به سر تراشى كرده است.
خلاصه يكى از فلسفههاى حلق و تراشيدن سر، خضوع و تسليم محض در برابر فرامين الهى و نشان دادن آمادگى، فداكارى و از خود گذشتگى در انجام دستورات دين است. از اين جهت همان طور كه گفته شد در موارد تخيير بين حلق و تقصير، فضيلت حلق بيشتر است.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرموده است:
«رَحِمَ اللَّه الْمُحَلِّقينَ! قيلَ يا رَسُولَ اللَّه وَ الْمُقَصِّرينَ. قالَ رَحِمَ اللَّه الْمُحَلِّقين- ثَلاثاً. ثُمَّ قالَ وَ الْمُقَصِّرينَ». (1)
رحمت خدا بر كسانى باد كه موى سر را مىتراشند، آنگاه فرمودند:
همچنين كسانى كه موى يا ناخن خود را كوتاه مىكنند.
البته ظاهر عمل واجب در حلق و تقصير؛ تراشيدن سر، چيدن ناخن، و دور كردن پليديها و كثافات از خود است، امّا باطن كار و حقيقت آن عبارت از تطهير روح از پليدى رذايل اخلاقى و دور ريختن آخرين نشان و اثر هواپرستى و خود خواهى از دامان دل است.
امام صادق عليه السلام در اين مورد مىفرمايد:
1) 1- المغازى، ج 2، ص 615.
«وَ احْلِقِ الْعُيُوبَ الظاهِرَةَ وَ الْباطِنَةَ بِحَلْقِ شَعْرك». (1)
يعنى با تراشيدن موى خود، تمام عيبهاى ظاهرى و باطنيت را دور ريز.
چنانچه در سؤالات امام سجاد عليه السلام از آن شخص حاجى آمده است:
(فَعِنْدَ ما حَلَقْتَ رَأْسَكَ نَوَيْتَ انَّكَ تَطَهَّرْتَ مِنَ الادْناس وَ مِنْ تَبِعَةِ بَنىادمَ وَ خَرَجْتَ مِنَ الذّنوبِ كَما وَلَدتْكَ امُّك؟). (2)
آيا هنگام تراشيدن سر، نيّت اين كردى، كه با اين عمل خود را از آلودگيهاى گناهان و تعدّى به حقوق آدميان پاك كنى و همچون روز ولادت از مادر، از تمام سيئات و معاصى بيرون روى و ديگر به آن برنگردى؟
در بعضى از روايات تفسيرى آمده است كه مراد از «تَفَثْ» ملاقات با امام است، تا بدين وسيله آلودگيهاى روح و جان خود را با ملاقات امام و پيشواى معصوم بر طرف كنند. بخصوص كه در بسيارى از اعصار، خلفاى ستمگر اجازه چنين ملاقاتى را در شرايط عادى نمىدادند و مراسم حج بهترين فرصت براى رسيدن به اين هدف بود.
به همين جهت امام باقر عليه السلام در حديثى مىفرمايد:
«تمامُ الحجِّ لِقاءُ الامام». (3)
تكميل حج به آن است كه انسان امام را ملاقات كند.
مفسّر و حكيم الهى ملّامحسن فيض كاشانى، در توضيح اين روايت مىفرمايد: جهت مشترك بين تفسير و تأويل آيه همان تطهير است، چه آنكه مراد از تفسير و ظاهر آيه؛ پاك شدن از آلودگيهاى ظاهرى است و نتيجه حاصل از تأويل آيه و ملاقات با امام؛ تطهير از پليدى جهل و نابينايى باطنى است. (1)
براى زاير خانه خدا دو وظيفه ديگر مىماند كه بايد در مِنا انجام دهد.
يكى بيتوته يعنى ماندن شبهاى يازدهم و دوازدهم ذى حجه در مِناست، البتّه بر كسانى كه در حالِ احرام، از صيد و استمتاع از زن اجتناب نكردهاند و نيز كسانى كه بعد ازظهر روز دوازدهم كوچ كردن از مِنا را تأخير انداختهاند تا شب فرا برسد، ماندن شب سيزدهم نيز واجب است.
روزهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم را «ايّام تشريق» نيز مىگويند.
آيه مربوط به بيتوته در مِنا و ايام تشريق چنين است:
(وَ اذْكُرُوا اللَّه فى ايَّامٍ مَعْدوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّل فى يَوْمَيْنِ فَلا اثْمَ عَلَيه وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا اثْم عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى ...) (2)
كسى كه تقوا پيشه كند.
مقصود از ياد خدا، كه در چند روز پس از عيد قربان در قرآن سفارش شده است، طبق روايات آن است كه در پانزده نماز، كه اولين آنها نماز ظهر روز عيد و آخرين آنها نماز صبح روز سيزدهم است پس از سلام نماز، اين ذكرها را بگويند:
(اللَّه اكبرُ، اللَّه اكبرُ، لا الهَ الَّا اللَّه وَ اللَّه اكْبَر، وَ للَّهالْحَمْدُ، اللَّه اكْبَرُ عَلى ما هَدانا، اللَّه اكبر عَلى ما رَزَقْنا مِنْ بَهيمةِ الانْعامِ)
و كسانى كه در مكه نيستند، در ده نماز، اين اذكار را بخوانند. (1)
يكى از كارهاى مهمّى كه بايد در فرصت بيتوته مِنا با توجه كامل انجام داد و از آن غفلت نكرد، راز ونياز با خدا و خلوت كردن با معبود در دل شبها و زير آسمان مِناست، كه در تمام عمر انسان چنين موقعيت نورانى و روحانيى كمتر نصيب او مىشود، بدين صورت كه خود را در آن وادى مقدّس و آن شبهاى مبارك در مجمعى كه به طور قطع و مسلّم، جمعى از صالحان و اوتاد زمان در آن حاضرند، مشاهده كند.
بسيار حسرت آور است كه انسان اين فرصتهاى ارزنده و زودگذر را با بطالت و غفلت سپرى كند و بهره فوق العاده بزرگ و لازم از آن نگيرد.
قرآن يكى از اوصاف مؤمنان را مناجات و تهجّد و تضرّع شبانه آنها ذكر مىكند:
(كانُوا قليلًا مِنَ اللَّيل ما يَهْجَعُونَ وَ بِالاسْحارِهُمْ يَسْتغْفرونَ). (2)
(بهشتيان) پيوسته چنين بودند كه اندكى از شب را مىخوابيدند و سحرگاهان به استغفار مىپرداختند.
پس سزاوار است كه بيش از پيش به خود آييم و قدر خود را بدانيم و به شكرانه اين نعمت (توفيق الهى) كه نصيبمان شده بپا خيزيم و در اين شبهاى سراسر رحمت و مغفرت، دقائق و ساعاتى را بيدار بمانيم و با خدا باشيم و خواب از ديدگان و كسالت از بدنها برطرف سازيم كه پس از اين براى خواب فرصت طولانى و مهلت بسيار داريم.
آرى، بايد در اين وادى منوّر و با صفا و محفل انس با خدا، ناله از دل بركشيم و اشك از ديدگان فروريزيم و هر چه كه مىخواهيم از خدا و ربّ كريم خود بخواهيم، كه اين جا مِنا است؛ محلّ اظهار «تمنيّات» و تحقّق خواستهها.
از محمد بن سنان نقل شده است كه امام رضا عليه السلام به او نوشتند:
«الْعِلَّةُ الّتى مِنْ اجْلِها سُميَتْ مِنى مِنى انَّ جِبْرئيل عليه السلام قالَ هُناكَ يا ابْراهيمُ تَمَنِّ عَلى ربّكَ ما شِئْتَ». (1)
علت اينكه منا، منا ناميده شده آن است كه جبرئيل در آنجا به ابراهيم گفت هرچه مىخواهى از خدايت تمنّا و خواهش كن.
يكى ديگر از كارهاى مهمّ در منا، ايجاد وسايل ارتباط و تفاهم با برادران دينى از ساير فرق اسلامى و رفع هرگونه تهمت و تيرگى و بدبينى است كه بر اثر تبليغات سوء بيگانگان در قلوب مسلمانان نسبت به هم به وجود آمده و امّت واحده را به امم و اقوام پراكنده تبديل كرده و آنها را
1) 1- علل الشرايع، ج/ 2، ص 120.
دشمن يكديگر ساخته است، و آنان را مصداق فرموده قرآن كريم كرده است كه: «يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِايْدِيهِم» «خانههاى خود رابا دست خود ويران مىسازند». آرى، دشمن همواره در كمين است كه با دسيسههاى گوناگون، تفرقه و پراكندگى در صفوف فشرده مسلمانان ايجاد كند و آنها را به صورت احزاب و دستههاى ضدّهم درآورد و به دور هر يك مرزى كشد و او را از ديگرى جدا سازد و خود بر اساس نقشه خائنانه «فَرِّق تَسُدْ» (جدايى بينداز و آقايى كن) كاخ سيادت و آقايى و استثمار و استعمار را پىريزى و استوار كند. همان چيزى كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در چهارده قرن پيش، اين سرنوشت شوم غمانگيز و وحشتناك را پيش بينى كرد و آن را همچون زنگ خطرى زير گوش مسلمانان، به صدا درآورده بود:
«يُوْشَكُ انْ تَداعَى ألُامَمُ كَما تداعَى الأَكِلَةُ الى قَصْعَتِها. فَقالَ قائِلٌمِنْ قِلّةٍ نَحْن يَوْمئذٍ؟ قال صلى الله عليه و آله بَلْ انْتم يَوْمَئذِ كثيرٌ، وَلكِنَّكُمْ غُثاءٌ كَغُثاءِالسَّيل! وَلَيَنْزَ عَنَّ اللَّه مِنْ صُدُورِ عدوِّكُمُ الْمَهابَةَ مِنكُمْ وَلِيَقْذِفَنَّ فى قُلُوبِكُمُ الْوَهْنَ. قال قائِلٌ يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله وَ ما الوَهْنُ؟ قال صلى الله عليه و آله حُبُّ الدَّنيا وَ كراهيّةُ المَوْت». (1)
1) 1- سنن ابى داوود، چاپ اوّل، مصر: 1371، ج 2، باب الفتن و الملاحم، ص 426.
خواهيد بود كه سيل به همراه خود به هر طرف مىبرد. خداوند مهابت شما را از دل دشمنان شما بر مىدارد و در دل شما وهن و سستى مىافكند.
كسى پرسيد: آن سستى چيست؟ فرمود: دلبستگى به دنيا و ترس و بيزارى از مرگ.
دشمنان از دير باز نقشه هاى خائنانه خود را بسيار ماهرانه و عجيب، در ميان مسلمانان پياده كرده اند از راه انتشار كتابها و مقالات بهظاهر علمى و تحقيقى، ولى در واقع به منظور تحريك دستهاى عليه دسته ديگر، با نشان دادن موارد اختلاف جزئى و فرعى و مخصوصاً متّهم ساختن شيعه به افكار و عقايد و آراى موهوم در اصول و فروع به اهداف پليد شيطانىشان رسيدهاند. تا آنجا كه امروز مىبينيم متجاوز از دوميليون حاجى و معتقد به خدا و پيامبر و قرآن و قبله واحد، در نماز پهلوى هم مىايستند، ولى چنان از افكار همديگر بىخبرند كه گويى بينشان فرسنگها فاصله است و چنان در دل از يكديگر بيزارند كه گوئى از هم خون پدر مىطلبند. آماده اينند كه به اندك بهانهاى بخروشند و چهره يكديگر را بخراشند و سلاح بر روى هم بكشند.
اين همان خطر عظيمى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از پيش آمدن آن براى امّت اسلامى بيمناك بود و در حجّة الوداع در اجتماع بزرگ روز عرفه، پس از دعوت همگان به اتّحاد و برادرى و نهى شديد آنان از پيمودن راه اختلاف و نفاق و دورويى، فرمود:
«فَلا تَرْجِعُنَّ كُفّاراً يَضْرِب بَعْضُكم رِقابَ بَعْضٍ فَانّى قَدْ تَرَكْتُ فيكُمْ ما انْ اخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلّوا. كتابَ اللَّه و عِتْرَتى اهْلَ بَيْتِى الاهَلْ بَلَغْتُ؟ اللّهُمَّ اشْهَدْ». (1)
1) 1- تحف العقول، ص 30.
اى مسلمانان! مبادا پس از من به كفر و جاهليّت بر گرديد و به جان يكديگربيفتيد. زيرا من در ميان شما دو چيز باقى گذاشتهام، كه اگر همگى به آن تمسّك جوييد و آن را مطاع خود سازيد، هرگز به ضلالت و گمراهى نمىافتيد و آن كتاب خدا و عترت «اهل بيت» من است. آيا پيام خود را رساندم؟ خدايا! تو شاهد باش.
دشمنان اسلام گاهى به نام تحقيقات علمى در مذاهب و فرق اسلامى و گاهى با نقشه تحريك شهوات حيوانى و آراستن چهرههاى محرّك غريزه جنسى و تزيين ساير مظاهر زندگى مادّى كه نتيجه آن تنفّر جوانان از امور دينى و علاقه آنان به رفاه و دنيا پرستى است سعى در تفرقه و پراكندگى امّت اسلامى دارند.
شبهاى منا و بيتوته در آن، يكى از بهترين فرصتهايى است كه بايد زعماى دينى و سياسى كشورهاى اسلامى در آن به فكر چاره بيفتند و جلو تبليغات و توطئههاى شوم و خطرناك دشمنان را بگيرند و برنامههايى جهت تجديد و تحكيم روابط حسنه بين فرق و مذاهب اسلامى تدارك ببينند و تصميماتى در جهت تحقّق اصول ارزشمند قرآنى اتّحاد و اعتصام به قرآن و تأليف قلوب مسلمانان اتّخاذ كنند.
(وَاعْتَصِمُوا بِحبْلِ اللَّه جَميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا. وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّه عليكم اذْ كُنْتُمْ اعْدأً فَالَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاصْبَحْتُمْ بِنِعْمتِهِ اخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَانْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّن اللَّه لَكُمْ اياتِهِ لعلَّكُم تَهْتدُونَ). (1)
1) 1- سوره آل عمران، آيه 103.
(وَ الَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ انْفَقْتَ ما فِى الارْضِ جَميعاً ما الَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّه الَّفَ بَيْنَهُمْ انَّهُ عزيزٌ حكيمٌ). (1)
همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت) چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت (بزرگ) خدا را نسبت به خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد. و شما بر لب حفرهاى از آتش بوديد و خدا شما را از آن نجات داد. خداوند اينچنين، آيات خود را براى شما آشكار مىسازد، شايد پذيراى هدايت شويد.
و دلهاى آنان را با هم الفت داد، اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مىكردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى، نمى توانستى. ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد و او توانا و حكيم است.
يكى ديگر از واجبات منا، رمى جمرات سه گانه است. زاير خانه خدا شبهايى را كه در منا بيتوته مىكند بايد در روزهاى آن به رمى جمرات سهگانه بپردازد. نخست به جمره اولى هفت سنگ مىزند و سپس به جمره وُسطى و در آخر به جمره عقبه، كه پيشتر درباره آن سخن گفتيم.
حاجى پس از انجام دادن اعمال منا، پنج عمل واجب ديگر دارد كه
1) 1- سوره انفال، آيه 63.
عبارتند از: طواف زيارت، نماز طواف زيارت، سعى بين صفا و مروه، طواف نسا و نماز آن كه بايد آنها را در مكّه انجام دهد، كه فلسفه و اسرار آنها در بخش عمره گفته شد.
آرى زاير خانه خدا بايد محرم شود و از حرم بيرون برود. پس از وقوف در عرفات و توبه و انابه كم كم وارد حرم و مشعر الحرام شود و شب را در مشعر بيتوته كند، سپس وارد منا شود و پس از رمى جمره عقبه و طرد شيطان، اهداى قربانى، حلق و دور ريختن كثافات و آلودگيها از خود و ذكر خدا كم كم آمادگى راه يافتن به آستانه حرم الهى و بيت اللَّه را پيدا كند.
در اين جا، از ذكر اماكن و جاهاى ديدنى و زيارتى مكّه، مثل جبل النّور و غار حرا، مسجد الجنّ، جبل الثور، مولدالنبى، قبرستان ابوطالب و ديگر جاهاى ديدنى مكه خوددارى مىشود و خوانندگان عزيز را به كتابهاى مربوطه ارجاع مىدهيم.
زايران خانه خدا پس از انجام اعمال واجب به زندگى عادى و معمولىاشان بر مىگردند. بعضىها در فرصت باقيمانده به فكر خريد سوغاتى براى افراد خانواده و دوستان مىافتند. البتّه تهيّه سوغاتى در حدّى كه با اهداف حج منافات نداشته باشد و مخالف با شؤونات مذهب و مكتب و كشور نباشد نه تنها اشكالى ندارد، بلكه به آن سفارش نيز شده است.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرموده است:
(اذا خَرَجَ احَدُكُمْ الى سَفَرٍ ثُمَّ قَدِمَ عَلى اهْلِه فَلْيُهْدِهِمْ وَ لْيُطْرِفْهُمْ وَ لَوْ حِجارةً).
هنگامى كه يكى از شما به مسافرت رفت، هنگام بازگشت بايد براى اهل خانه هديه بياورد، هر چند امر ناچيز باشد. (1)
عدّه ديگر به انجام امور مستحبّى چون عمره مفرده و طواف مستحبّى و ديدار از اماكن مذهبى و تاريخى مىپردازند كه نيازى به بحث پيرامون آنها ديده نمىشود.
پيش از اسلام، در عصر جاهليت مشركان پس از انجام مراسم متداوله در بين خود و كشتن قربانى در منا، گرد مىآمدند و به تفاخرات نَسَبى و ارائه تعيّنات دنيايى خود مىپرداختند: هر يك به داشتن پدرى چنين و جَدّى چنان بر ديگران فخر مىفروختند.
از سوى ديگر همّ و غم اقتصاد، بيع و شرا، خريد و فروش اموال تجارتى، تحصيل پول و ثروت و مكنت دنيايى چنان در وجودشان راسخ شده بود كه حتّى در همان مجامعى كه در عرفات و منا به نام حج تشكيل مىدادند، در فكر مال و ثروت و رونق دادن به شؤون مادّى و بالا بردن القاب و عناوين غرورانگيز اجتماعى خود بودند و تنها چيزى كه اصلًا در مخيّله آنان خطور نمى كرد و مفهومى نداشت، كمالات معنوى و فضايل اخلاقى بود.
آنها پس از انجام مراسم به قول خود عبادى و وقوف در مشاعر عظيم الهى، با همان جهالت فكرى و آلودگى روحى و اخلاقيى كه آمده بودند بر
1) 1- بحارالانوار، ج 76، ص 283.
مىگشتند؛ نه معرفتى كسب و نه رذيلتى را تبديل به فضيلت كرده بودند، بلكه همان موجود جاهل قسّى القلب، فاسدالاخلاق و قبيح الاعمال پيش از حج بودند كه پس از حج به شهر و ديار خود باز مىگشتند.
به همين جهت قرآن به منظور توجّه دادن به افراد جاهل و غافل، به وظيفه انسانى و نهى آنان از ادامه سنّت جاهلى، مىفرمايد:
(فَاذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّه كَذِكْرِكُمْ ابائَكُمْ اوْ اشَدَّ ذِكْراً). (1)
سپس مردمى را كه در اين اماكن مقدّس، تنها به منافع مادّى، پول و ثروت و خواهشهاى دنيوى مىانديشند مذمّت مىكند و افرادى را كه در كنار خواستههاى دنيوى، به خير و سعادت آخرت نيز مىانديشند مىستايد و مىفرمايد:
(فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا اتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ ما لَهُ فِى الاخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ. وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا اتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الاخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ اولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا). (2)
آنهايند كه از آنچه كسب كرده اند (و از خدا خواستهاند) بهرهاى
عايدشان مىشود.
آرى كسانىكه قصد خانه حق كردهاند و جامه دنيا از تن كندهاند، لبّيك گويان به سوى خانه معبود شتافتهاند، در عرفات و مشعر و منا وقوف كردهاند، به شيطان سنگ زدهاند، گوسفند نفس امّاره را سر بريدهاند، با تراشيدن موى سر و چيدن ناخن رذايل اخلاقى و افكار شيطانى را از سر ريخته و چنگال خود را از حرامكارى و حرامخوارى كوتاه كردهاند، و با حال طهارت جسمى و روحى دور خانه حق چرخيده و با استلام حجر دست بيعت به خدا داده و پيمان وفادارى بر عهد بندگى و اطاعت فرمان با خدا بستهاند، بايد به هوش باشند كه عهد وپيمانهاى اين اماكن و مواقف را از ياد نبرند و پس از انجام مناسك و بازگشت به وطن و آرميدن كنار زن و فرزند، بيش از همه كس به ياد خدا باشند و در وفا به پيمان ثابت قدم بمانند.
(فَاذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّه كذِكْرِكُمْ ابائَكُمْ اوْ اشَدَّ ذِكْراً).
همچنين بايد اين آيه قرآن (فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الحَجِّ) برنامه هميشگى زندگيشان باشد و رفتار و گفتار آلوده به شهوت نامشروع و سخنان ناپسند از دروغ و غيبت و ناسزا و منازعه و پرخاشگرى و ماجراجويى را كاملًا ترك كنند و پيوسته به حكم آيه شريفه (وَ تَزوَّدُوا فَانَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى در مقام به دست آوردن توشه تقوا و رعايت كردن جانب خدا باشند. همواره به خود تلقين كنند، چشمى را كه در آن، نقش خانه خدا را در مردمك خود جا داده، روانيست كه گذرگاه شيطان شود و آن را از صحنههاى ناپسند و منظرههاى گناه آلود پركند؛ گوشى كه در آن
مراكز حسّاس عبادت، از همه جا نغمه هاى آسمانى و تلاوت آيات قرآن و دعا شنيده، ديگر بار به پليدى آواى مهيّج مردان و زنان آلوده نكنند. پايى را كه قدم به مطاف كعبه و مَسْعى نهاده و در مواقف عرفات و مشعر و منا ايستاده، سزاوار نيست كه به اماكن فساد و فحشا بگذارند، زبانى كه لبّيك اجابت به دعوت خدا گفته، نبايد تا آخر عمرش لبّيك پذيرش دعوت شيطان گويد؛ آن لب و دهانى كه با حجرالاسود، اركان كعبه و مرقد مطهّر پيامبر تماس يافته است بايد قدر خود را بشناسد و هرگز با كلمات زشت و ناپسند آشنا نشود. اينانند همانانى كه قرآن مىفرمايد: (اولئك لَهُمْ نصيبٌ مِمَّا كَسَبُوا) اينان از سفرشان به خير دنيا و آخرت نايل شدهاند.
اما آن زن مسلمانى كه پس از پوشيدن جامه احرام و گفتن لبّيك، بار ديگر از جامه عفّت خارج مىشود و با كمال وقاحت با جلوهگرى در برابر مردان و جوانان، دامنش را به گناه آلوده مىكند و يا آن مرد مسلمانى كه پس از وقوف در منا و كشتن گوسفند هواى نفس و چيدن مو و ناخن و استلام حجر و ... پس از مراجعه به وطن از حرامخوارى دست نكشيده و همچون سبع ضارّى به جان مردم مىافتد، از كسانى هستند، كه قرآن فرموده: (ما لَه فى الاخِرَةِ من خَلاقٍ) اينها در آخرت هيچ نصيب و بهرهاى ندارند.
بخش چهارم به سوى حرم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله
مدينه، حرم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله
مدينه، مدينة الرسول، طيّبه، هجرتگاه پيغمبر، مركز تأسيس حكومت اسلامى و نامدارترين شهر اسلامى پس از مكّه معظّمه، يكى از شهرهاى كشور عربستان سعودى است كه در پانصد كيلومترى شمال شرقى مكّه قرار دارد. ارتفاع آن از سطح دريا 916 متر و جمعيت آن در غير ايّام حج بالغ بر دويست هزار تن است. اين شهر در دشتى وسيع و ريگزار ساخته شده است و به خاطر داشتن قناتها، كاريزها و خرما بنان فراوان، هوايى گرم و مرطوب دارد، چنانچه در تابستان درجه گرما به حدود 50 درجه سانتيگراد بالاى صفر مىرسد و در زمستان شبها گاهى به زير صفر مىرسد.
با افزايش جمعيت و احداث ساختمانهاى چند طبقه بهتدريج درختان آن از ميان مىرود به طورى كه امروز جز نخلستانهاى اندكى در آن برجاى نمانده است. (1)
1) 1- عرشيان، ص 91.
در اينجا ما از پرداختن به تاريخ مدينه پيش از اسلام و نيز تاريخ تحوّلات و حوادث اين شهر در دوران اسلامى خود دارى مىكنيم.
همچنين از شرح و توضيح اماكن مذهبى و تاريخى، مساجد و زيارتگاهها، مخصوصاً مسجد شريف نبوى و بازسازى آن در طول تاريخ مىگذريم و علاقهمندان را به كتابهاى مربوط ارجاع مىدهيم.
در اينجا تنها به ارزش و اهميّت اين شهر از ديدگاه اسلام و مسلمانان و نقش آن به عنوان تجلّيگاه مودّت و ولايت به عترت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، در تماميّت و قبولى اعمال حج مىپردازيم. چرا كه مدينه حرم پيامبر گرامى اسلام است.
از امام صادق عليه السلام روايت شده است:
«انّ للَّهحَرَماً وَ هُوَ مَكَّة وَ لرسولِهِ حَرَماً وَ هُوَ المدينة وَ لَامِير المؤمنين حَرَماً و هو الكوفة وَ لَنا حَرَماً وَ هُوَ قُم وَ سَتُدْفَنُ فيهِ امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدى تُسَمّى فاطِمةُ مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّة». (1)
مدينه شهر پيامبر و حرم و روضه منوّره آنحضرت و قبور چهار تن از ائمه اهلبيت و بسيارى از صحابه پاك آنحضرت است. مدينه شهر
1) 1- سفينة البحار، ج 2، ص 446، ماده قم.
شهيدان بدر و احد و جنگهاى صدر اسلام و شهر مجاهدتها و فداكاريهاى مسلمانان نخستين است. از اين جهت زيارت مدينه و روضه منوّره مسجد
عكس 9
پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه بقيع عليه السلام و ساير زيارتگاهها، اظهار وفادارى و ارادت و بيعت با صاحبان آن آثار است و تماميّت و قبولى حج به آن بستگى دارد و گرنه حج ناقص و ناتمام مىماند.
عن الصادق عليه السلام: «انَّه قالَ ابْدَئُوا بِمَكَّةَ وَ اخْتِمُوا بنا». (1)
از امام صادق نقل شده است كه فرمود: از مكّه آغاز كنيد و به ما ختم كنيد.
در فقه الرضا آمده است:
«ثُمَّ تَزُورُ قَبْرَ محمّد المصطفى صلى الله عليه و آله فَانَّهُ قالَ وَ مَنْ حَجَّ وَ لَمْ يَزُرْنى فَقَدْ جَفانى وَ تزورُ قَبْرَ السَّادَةِ عليه السلام بالمدينه». (2)
قال ابوجعفر عليه السلام:
«وَ نَظَر النَّاسَ فى الطَّوافِ قالَ امِرُوا انْ يَطُوفُوا بِهذا ثُمَّ يَأْتُونا فَيُعَرِّفُونا مَوَدَّتَهُمْ ثُمَّ يُعْرِضُوا عَلَيْنا نُصْرَتَهُمْ». (3)
«يحيى ين يسار» گويد: ما حج بجا آورديم و بر امام صادق عليه السلام گذشتيم. امام عليه السلام با تحسين و خوشامد فرمود:
«حاجُّ بَيتِ اللَّه وَ زوّارُ قبرِ نَبِيّه وَ شَيعةُ الِ مُحَمَّدْ صلى الله عليه و آله هَنيئاً لكم». (1)
اكنون به بيان برخى از حكمتها و انگيزه هاى ولايت و مودّت عترت پيامبر صلى الله عليه و آله و عرضه داشت يارى ونصرت به آنان مىپردازيم.
به حكم قرآن، مودّت و دوستى خاندان پيامبر، به عنوان اجر رسالت آنحضرت، وظيفه واجب امّت اسلامى است.
قُلْ لْا اسْأَلُكُمْ عَلَيِه اجْراً الَّا المَوَّدةَ فِى القُرْبى. (2)
البتّه سوره «شورا»، از سوره هاى مكّى است، ولى بسيارى از مفسّران معتقدند كه چهار آيه اين سوره (آيات 23 تا 26) در مدينه نازل شده است، و شأن نزولى كه براى اين آيه و آيات بعدى ذكر مىكنند، گواه اين معناست.
با توجه به رواياتى كه از طريق شيعه و سنّى، در تفسير اين آيه رسيده است، مراد از «قُرْبى عترت و اهل بيت رسول اللَّه است. احمد حَنْبل از فقهاى چهارگانه اهل سنّت، در «فضائل الصحابه» با سند خود از سعيد بن جبير از عامر چنين نقل مىكند:
«لَمّا نزَلَتْ قل لااسْأَلُكُمْ عَلَيهِ اجْراً الَّا المَوَدَّةَ فِى القُرْبى قالوا: يا رسولَ اللَّه مَنْ قرابتُكَ؟ مَنْ هولاءِ الَّذينَ وَجَبَتْ عَلينا مَوَدَّتُهُمْ؟ قال: علىّ و فاطمةَ و ابْناهُما عليهم السلام و قالَها ثلاثاً». (1)
فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آنان و اين سخن را سه بار تكرار فرمود.
همچنين حاكم در «مستدرك الصّحيحين» (2)، سيوطى در «الدرّ المنثور» در ذيل آيه مورد بحث (3)، ابن جرير طبرى در تفسيرخود (4)، طبرسى در «مجمع البيان» (5)، زمخشرى در «الكشّاف» (6)، فخر رازى (7)در تفسير خود و قرطبى (8)و ... اين آيه را بر اهل بيت و نزديكان پيامبر منطبق كردهاند.
علاقهمندان به كتاب ارزنده الغدير مراجعه كنند. (1)
غرض از ايجاب مودّت امّت نسبت به عترت طاهره و اهل بيت پيامبر، جز «اهتدا» به نور هدايت آنها و قبول رهبرى امامان معصوم عليهم السلام، از دودمان پيامبر صلى الله عليه و آله، كه در حقيقت تداوم خط رهبرى پيامبر و ادامه مسأله ولايت الهيه است، چيز ديگرى نيست. اين امر موجب سعادت امّت و نفعش صد در صد عايد خود امّت مىشود؛ زيرا محبّت اهلبيت مقدمه پذيرش امامت و رهبرى ائمه معصومين عليهم السلام و پذيرش معارف و احكام آسمانى قرآن است.
از اين جهت در آيه ديگر مىفرمايد:
(قُلْ ما سَئَلْتُكُمْ مِنْ اجرٍ فَهُوَ لَكُمْ انْ اجْرِىَ الَّا عَلَى اللَّه). (2)
بگو پاداشى را كه از شما خواستم تنها به سود شماست، اجر و پاداش من فقط بر خداست.
بنابر اين نفعى كه از «مودّت القربى و دوستى با اهل بيت عايد امّت اسلامىشود، همان هدايت و راهنمايى به جانشينان واقعى پيامبر صلى الله عليه و آله و مفسّران واقعى قرآن و اسلام و جستن راه به سوى خداست.
(قُلْ ما اسْئَلُكُمْ عَلَيه مِنْ اجْرٍ الَّا مَنْ شاءَ انْ يَتَّخِذَ الى رَبِّه سَبيلا). (3)
بگو! من هيچگونه پاداشى در برابر دعوتم از شما نمىخواهم مگر كسى كه بخواهد راهى به سوى خدا بيابد.
محبّت و مودّت اهل بيت، پذيرش مرجعيت دينى و دنيوى و همچنين قبول امامت و رهبرى آنها، قرار گرفتن در صراط مستقيم دين است. زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به عنوان راه مستقيم و منزّه از انحراف و كجى معرفى كرده است. «حاكم حسكانى» در «شواهد التّنزيل» در ذيل آيه شريفه (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم) دهها روايت نقل مىكند كه مقصود، صراط محمد و آلمحمد است، وپيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام را به عنوان «الصِّراطالمستقيم» ناميده است كه از ذكر آنها خوددارى و تنها به يك نمونه اكتفا مىشود.
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مىكندكه فرمود: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله لعلىّ بنابى طالب: «انْتَ الطَّرِيق الواضِحُ وَ انْتَ الصِّراطُ المستقيم، وَ انْتَ يَعْسُوبُ الدّين». (1)
همچنين تعبيراتى در اينكه اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله «عروة الوثقى» و «حبل المتين» و «سفينة النجاة» و ... هستند كه از ذكر آن احاديث خوددارى مىشود.
شيخ صدوق، با ذكر سند از امام صادق عليه السلام نقل مىكندكه فرمود:
«الصِّراطُ المستقيم اميرُالْمُؤْمنين عليه السلام». (2)
اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام صراط مستقيم است.
همچنين شيخ صدوق در «معانى الاخبار» از امام صادق عليه السلام نقل مىكند:
«انَّهُ سُئِلَ عَنِ الصِّراطِ فَقالَ: هُوَ الطَّريقُ الى معرفةِ اللَّه عَزَّوجلّ. و هما صراطان صِراطٌ فِى الدُّنْيا وَ صِراطٌ فِى الاخِرَةِ. وَ امَّا الصِّراطُ الَّذى فِى الدُّنْيا فَهُوَ الامامُ المفترضُ طاعتُهُ، مَنْ عَرَفَهُ فِى الدُّنيا وَ اقْتَدى بِهُداهُ مَرَّ عَلىَ الصِّراطِ الَّذى هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِى الاخِرَةِ. وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفهُ فِى الدُّنْيا زَلَّتْ قَدَمُهُ عَنِ الصِّراطِ فِى الاخرة ...». (1)
از امام صادق عليه السلام راجع به صراط سوأل شد، فرمود: آن راه به سوى معرفت خداست و آن دو صراط است؛ يكى در دنيا و يكى در آخرت. اما صراطى كه در دنياست پس آن امام واجب الاطاعه است كه هر كس در دنيا او را بشناسد و از هدايت او پيروى كند از صراطى كه در آخرت روى جهنّم است بگذرد، اما كسى كه در دنيا او را نشناسد پاى او در صراط آخرت مىلغزد (و در جهنّم سقوط مىكند).
يكى از احاديث متواترى كه دانشمندان اسلامى آن را از پيامبر اسلام نقل كردهاند، حديث شريف ثقلين است كه متن آن چنين است:
(انّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَليْنِ: كِتابَ اللَّه وَ عِتْرَتى اهْلَ بَيْتى ما انْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا ابداً وَانَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْض).
1) 1- معانى الاخبار، شيخ جليل اقدم صدوق، با تصحيح على اكبر غفارى، ص 32 و كلمات مكنونه، ملا محسن فيض كاشانى، ص 160.
همان گونه كه بيان شد، اين حديث از احاديث متواترى است كه صدها نفراز دانشمندان اهل سنت آن را نقل كردهاند و در دهها كتاب معتبر اهل سنّت آمده است كه نيازى به ذكر مدارك آن ديده نمىشود. (1)
در اين حديث شريف، عترت و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله همانند قرآن مصون از گناه و اشتباه معرفى شده است و نجات و رستگارى امّت در تمسّك به قرآن و عترت- هردو- است. مقصود از تمسّك به اهل بيت، تمسّك به علوم و احكام و تفسير قرآن و سنّت پيامبر و ساير معارف اسلامى است كه از مسير عترت و اهل بيت باشد.
اين در حالى است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از اختلاف و انحراف و پراكندگى در امّت، پس از خودش خبر مىدهد و از بين آنها تنها يك گروه را اهل نجات معرّفى مىكند.
«... وَالَّذى نَفْسى بِيَدِه لَتَفْتَرِقَنَّ امَّتى عَلى ثلاث وَ سَبْعينَ فِرْقَةً، واحدةٌ فِى الْجَنَّةِ وَ ثِنْتانِ وَ سبعونَ فِى النَّار» (2)
اين حديث كه در دهها كتاب معتبر اهل سنّت آمده است، دليل آن است كه راه نجات و رستگارى فقط در تمسّك به قرآن و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله است.
ممكن است در انجام پارهاى از واجبات يا مستحبّات، امورى به عنوان اجزا و يا شرايط در آن دخيل نباشد، يعنى مىتوان آن عمل را بدون آن امور آورد، ولى شكّى نيست كه آن امور در قبولى آن عمل شرط است، و آن عمل بدون آنها مورد قبول درگاه حق قرار نمى گيرد. مثلًا نگاه به نامحرم در حال نماز، البتّه نماز را باطل نمى كند ولى نمازى كه انسان را از حرام باز ندارد و از مصاديق (انَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر) نباشد، مورد پذيرش حضرت حق واقع نمى شود، گرچه همين نماز مسقط تكليف است.
به همين منوال، ظلم و ستم به ديگران، ابتلا به بسيارى از رذايل اخلاقى و ارتكاب معاصى گرچه مبطل عبادات نيستند و به اصطلاح به عنوان «عدم المانع» دخالتى در صحّت آن عبادت ندارند و حتّى همين عمل هم مسقط تكليف است، ولى شكى نيست كه عدم ابتلا به آنها از شرايط قبولى آن عبادت است؛ زيرا خداوند اعمال نيك را تنها از افراد با تقوا مىپذيرد:
(انَّما يَتَقَبَّلُ اللَّه مِنَ الْمُتَّقين). (1)
1) 1- سوره مائده، آيه 29.
ولايت و امامت اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله به اجماع علماى شيعه و بسيارى از دانشمندان اهل سنّت، شرط قبول اعمال و عبادات است. و روايات دالّ بر اين مطلب نيز از طريق شيعه وسنّى در حدّ تواتر است.
در حديثى از امام صادق عليه السلام از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود:
«يا علّى! وَالَّذِى بَعَثَنى بِالنُّبوة وَ اصْطَفانى عَلى جَميع البَرِيَّةِ لَوْ انَّ عبداً عَبَداللَّه الْفَ عامٍ ما قَبِلَ اللَّه ذلك مِنْهُ الَّا بِولايتك وَ وَلايَةِ الائمة مِنْ وُلْدِكَ. وَ انَّ وَلايَتَكَ لاتُقْبَلُ الَّا بِالْبَرائةِ مِنْ اعْدائِكَ وَ اعداءِ الائمة مِنْ وُلْدِكَ، بِذلكَ اخبَرَنى جبرئيلُ، فَمَنْ شاءَ فَلْيُوْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ». (1)
در روايتى از امام على بن الحسين عليه السلام مىخوانيم:
«... وَ لَو انَّ رَجُلًا عُمِّرَ عُمْرَ نُوحٍ عليه السلام فى قومه- الْفَ سَنَةٍ الَّا خَمْسينَ
1) 1- بحار الانوار ج/ 27 ص 199.
عاماً- يَصُومُ النَّهارَ وَ يَقُومُ الليلَ فى ذلِكَ الْمَقام ثُمَّ لَقِىَ اللَّه عَزَّوَجلّ بِغَير وَلايَتِنا لَمْ يَنْتَفِعْ بذلك شيئاً». (1)
چنانچه دانسته شد، گرچه شرط پذيرش همه عبادات، معرفت و اطاعت و ولايت اهل بيت عليهم السلام است، ولى از روايات استفاده مىشود كه ارتباط خاصّى بين قبولى حج با ولايت اهلبيت وجود دارد و ممكن است دليل آن اين باشد كه حج عبادتى است مشروط به زمان معيّن و حضور در اماكن مشخّص كه همه آنها در مكّه واقعشدهاند و مدينه نيز به عنوان پايگاه دوّم وحى و حرم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و محلّ اخذ آثار و عترت آن حضرت مورد توجّه مسلمانان بوده است. يكى از فلسفه ها و مقاصد بلند حج اين است كه حجگزاران در پرتو زيارت خانه خدا و انجام مناسك، قطرههاى وجودى خود را به درياى بيكران امامت و رهبرى خاندان رسول اكرم صلى الله عليه و آله وصل كنند، چرا كه «مِنْ تمامِ الحَجِّ لِقاءُ الامام» است و در اين راستا ائمه بقيع عليهم السلام محور و مركز اصلى اين توجّهند.
از اين جهت در روايات فراوانى تكميل يا قبولى حج را به ملاقات امام، معرفت به مقام امام، پيروى و اطاعت از او و عرضه كردن نصرت و حمايت از آنان مربوط دانسته شدهاست.
1) 1- ثواب الاعمال، ص 243.
در روايتى كه در مقدّمه كتاب به آن اشاره كرديم، امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
زايران پس از انجام حج «فَيمُرُّوا بِنا فَيُخْبِرُونا بِوَلايَتِهِمْ وَ يُعْرِضُوا عَلَيْنا نُصْرَتَهُمْ» بايد نزد ما بيايند و ولايت و يارى خود را به ما خبر دهند و نصرت خويش را بر ما عرضه كنند.
«معاذبن كثير» مىگويد: به موقف (عرفات) نگاه كردم كه مردم بسيارى در آن بودند، پس به امام صادق عليه السلام نزديك شدم و گفتم حَقّاً كه اهل موقف بسيارند. امام عليه السلام نگاهش را به موقف انداخت و سپس فرمود:
نزديك بيا و من نزديك رفتم. فرمود:
«غُثاءٌ يَأْتى بِهِ المُوجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ. وَ اللَّه ما الحَجُّ الَّا لَكُمْ. لا وَاللَّه ما يَتَقَبَّلُ اللَّه الَّا مِنْكُم». (1)
زباله و خس و خاشاكى است كه موج آن را از هر طرفى مىآورد. به خدا قسم حج جز براى شما (شيعيان و عارفان به حق امامان) نيست. به خدا قسم خداوند آن را جز از شمانمىپذيرد.
توسل به عزيزان درگاه الهى، از جمله مسايلى است كه ميان مسلمانان جهان رواج دارد و مشروعيت آن نيز از طريق احاديث اسلامى اعلام شده است.
1) 1- بحار الانوار، ج 27، ص 172، به نقل از امالى شيخ. همچنين احاديثى از محاسن، فضائل الشيعه، بشارة المصطفى و عيون اخبار الرّضا نقل مىكند.
قرآن مىفرمايد:
(يا ايُّهَا الَّذين امَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَابْتَغُوا الَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا فى سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون). (1)
اين آيه به صورت كلّى مىگويد «وسيله» تحصيل كنيد. و اين «وسيله» همان طور كه شامل واجبات و وظايف دينى مىشود، شامل اولياى الهى و بندگان صالح خدا نيز مىشود.
در قرآن در موارد متعددى آمده است كه پيامبران وسيله آمرزش گنهكاران قرار گرفته اند و براى مجرمان طلب استغفار كردند، مثل داستان فرزندان حضرت يعقوب (2)و ... خداوند در قرآن مىفرمايد: اگر مجرمان براى استغفار پيش پيامبر بيايند و از خدا طلب آمرزش كنند و پيامبر نيز درباره آنها طلب آمرزش كند، خدا گناهان آنان را مىبخشد:
(وَ لَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّه وَ اسْتَغْفَرَ لَهُم الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّه تَوَّاباً رَحيماً). (3)
درخواست استغفار از پيامبر، از سويى روح اميد و نجات را در مجرمان زنده مىكند و از سوى ديگر موجب اطاعت و انقياد بيشتر افراد از پيامبر مىشود و از بعد سوم، حاكى از آن است كه فيض معنوى يا همان مغفرت الهى از طريق اسباب و علل، مانند دعاى پيامبر و عزيزان درگاه پيامبر فرود مىآيد.
مأموريت امّت در طلب استغفار از پيامبر و عزيزان او، اختصاص به حيات آن بزرگواران ندارد، بلكه در ممات آنان نيز بايد از ارواحشان استمداد جست. سيره مسلمانان در طول تاريخ بر اين بود كه از پيامبر استغاثه و درخواست حاجت مىكردند. نمونههاى فراوانى از آن، در كتب شيعه و سنّى آمده است. (1)زيرا نفس در خواست و استغاثه ممنوع نيست و روح انسانى پس از جدايى از بدن زنده و باقى است و نورانيّت ارواح كامل و نفوس مقدّس انبيا واولياى الهى، پس از خلاصى از بدن و پيوستن به عالم قدس ربوبى كاملتر و احاطه و اطلاعشان نسبت به اين عالم وسيعتر و تصرّفشان در اين جهان نافذتر مىشود.
«عبداللَّه بن بكير» از امام صادق عليه السلام حديثى نقل كرده است كه امام عليه السلام راجع به امام حسين عليه السلام مىفرمايد:
«وَ انَّهُ لَيَنْظُرُ الى زوَّارِهِ فَهُوَ اعْرَفُ بِهِمْ وَ بِاسْمائِهِمْ وَ اسْماءِ ابائِهِمْ وَ ما فى رَحائِلِهِمْ مِنْ احَدِهِمْ بِوَلدِه. وَ انَّهُ لَينظُر الى مَنْ يَبْكِيهِ فَيَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ يَسْئَلُ اباهُ الاستغفار له». (2)
اسامى خود و پدرانشان و به اشيايى كه بار مركبها كردهاند مىشناسد، بهتر از پدرى كه فرزند خود را بشناسد و به گريه كنندگان، با نظر عنايت مىنگرد و براى آنهااستغفار مىكند و همچنين از پدرش، اميرمؤمنان مىخواهد كه براى زوّارش استغفار كند.
شيخ مفيد رضى الله عنه در «اوائل المقالات» آورده است:
«حقيقت آنكه رسول خدا و امامان از عترت او، پس از وفاتشان بر احوال شيعيان خود در دنيا احاطه دارند. و حالى از حالات شيعه بر آن بزرگواران مخفى نمى ماند، سخنان كسى را كه در مشاهد مشرّفه با ايشان به راز و نياز و مناجات مىپردازد مىشنوند و از گفتههاى دور دوستانشان نيز باخبرند. (1)
خلاصه پيامبر اسلام و عترت طاهرين او، واسطه هاى فيض الهى هستند، و مدينه پايگاه نزول وحى و حرم پاك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و مرقد شريف آنحضرت و دختر گراميش حضرت فاطمه عليها السلام و چهار تن از ائمه عليهم السلام بزرگوار شيعه ونيكان صحابه و شهداى احد و بدر و ... است و از تماميّت عمل حج، بار يافتن به حرم نبوى و عرض اطاعت و اظهار حمايت و ولايت به آستان عترت و اهل بيت آنحضرت است.
در اين جا از بحث درباره اماكن تاريخى و مذهبى مدينه، تغيير و تحوّلات آنها در طول تاريخ و ... مىگذريم و آن را به كتابهاى مربوط وامىگذاريم و بحث خود را در همين جا به پايان مىبريم.
1) 1- اوائل المقالات، از مصنّفات شيخ مفيد كنگره هزاره شيخ مفيد، ج 4، مقاله شماره 49، ص 72
خاتمه تذكرات و پيشنهادهاى ضرورى
تذكرات و پيشنهادهاى ضرورى
در خاتمه خوب است كه برخى نكات لازم و ضرورى را در حدّ وسع و اطلاع تذكر دهيم.
كاملًا روشن است كه سفر ملكوتى و روحانى حج نيازمند اصلاحات فراوانى است كه بايد از سوى اولياى امور و متصدّيان اين سفر روحانى با مسؤولان حج و زيارت عربستان در ميان نهاده شود. مسايلى چون بهداشت و نظافت در اماكن عمومى، نظم و انضباط در طواف، سعى، رمى جمرات و اماكن ديگر، رعايت حجاب و پوشش اسلامى و كنار گذاردن لباسهاى محلّى و بومى، كم كردن اختلاط مرد و زن و مجهّز كردن هتلها و مهمانپذيرها به شؤونات اسلامى و ...
البته چنانچه گفتيم اينها نكاتى است كه بايد مسؤولان حج و زيارت كشورهاى اسلامى در كنفرانسها و گردهماييهايى در مكه و مدينه، مطرح كنند و فكر و چارهاى براى كم كردن نقايص و اشكالات و برگزارى هر چه با شكوهتر اين مراسم بزرگ توحيدى كنند. ما با پيشنهادها و تذكّرات كلان كارى نداريم، بلكه مقصودمان يادآورى يكسرى تذكّرات و پيشنهادهايى
است در سطح پايينتر، كه بايد از سوى مديران و زايران خانه خدا رعايت شود. نكاتى كه بايد از سوى مديران و روحانيان كاروانها به زايرانى كه در تمام عمرشان تنها يك يا دوبار به اين سفر نايل مىشوند كراراً گوشزد شود. زيرا ما به مذهب و مكتبى بستگى داريم كه دشمنان فراوانى در دنيا دارد. و از سوى ديگر به نمايندگى از سوى كشورى در مراسم حج حاضر مىشويم كه چشم همه مسلمانان مخلص و آزاديخواه دنيا به آن دوخته شده است. بنابر اين بايد مواظب باشيم كه با رفتار ناپسند و نسنجيده خود بهانهاى به دست بدخواهان اين مذهب و كشور ندهيم و دوستدارانمان را نيز شرمنده نكنيم.
امام كاظم عليه السلام در اين مورد مىفرمايد:
«انَّكُمْ قومٌ اعْدائُكُمْ كَثيرَةٌ يا مَعْشَرَالشّيعة انَّكُمْ قَدْ عاداكُمُ الْخَلْقُ فَتَزَيَّنُوا لَهُمْ بِما قَدَرْتُمْ عَلَيهْ». (1)
اى شيعيان! متوجه باشيد كه شما دشمنان فراوانى داريد كه مىكوشند از هر راهى بهانهاى به دست آوردند و بر شما بتازند و تحقيرتان كنند، پس تا مىتوانيد خود را از هر جهت در مقابل آنان بياراييد.
راوى در ابتداى حديث مىگويد من چيز حقيرى به دست گرفته و مىبردم و در بين راه به امام عليه السلام برخورد كردم و فرمود:
اين را بيفكن، من خوش ندارم مرد شريف و بزرگوارى مثل شما چيز حقير و بىمقدارى را با خود بردارد و سپس عبارت فوق را فرمودند.
اكنون به بيان برخى ازين نكات لازم و ضرورى مىپردازيم. نكاتى كه
1) 1- الفصول المهمة فى اصول الائمه، شيخ حر عاملى، باب 41: نوادر الكلّيات، ص 506.
از نخستين لحظات خروج از كشور تا لحظات بازگشت را شامل مىشود.
1- رعايت نظم و نوبت، به هنگام سوار شدن هواپيما و نشستن روى صندلى، چه هنگام رفتن و چه هنگام برگشتن، رعايت سكوت و آرامش در طول سفر، پرهيز از قيل و قال و شوخيهاى بىجا و صدازدن يكديگر باصداى بلند.
در سفرى كه در سال 74 به بيت اللَّه الحرام داشتيم شاهد اين بىنظميها و سر و صداها و رفتار نابخردانه از بعضى از زايران بوديم و حتّى در فرودگاه جدّه در اتاق انتظار شاهد دعوا و كتك كارى بين دو حاجى از زيارت خانه خدا برگشته بوديم كه اين امر حكايت از روحيه بىانضباطى و تعدّى و تجاوز و راضى نبودن به حق خود مىكند.
همچنين در درون هواپيما شاهد يكسرى حركات سبك و شتاب زدگيهايى بوديم كه مهمانداران هواپيما را به تعجّب و شگفتى واداشته بود.
اين مهمانداران كه در ايّام ديگر سال، با مهمانانى كه معمولًا از اقشار پردرامد و مرفّه و به انگيزه مسافرتهاى تجارتى، سياحتى و علمى به كشورهاى غربى و شرقى و ... مواجه هستند، حالا از مشاهده رفتار و كردار دور از انتظار بعضى از زايران خانه خدا شگفت زده شده بودند. اگر نظم، تشكر و برخورد درست نباشد، فرهنگ حج زير سؤال مىرود. به نظر مىرسد بايد تذكرات لازم در اين مورد به حاجيان داده شود و متخلّفان نيز تنبيه شوند.
2- برخى از حاجيان كه در ايران افرادى ساده و سر به زير و وظيفهشناس و حتّى نيازمند به كمك و راهنمايى به نظر مىرسند، به محض ورود به فرودگاه جدّه، فروشندگان انگشتر و تسبيح و پسته و گز و
سوهان از كار در مىآيند. آن هم با نوعى سرسختى و بلغور كردن كلمات عربى مىخواهند متاعشان را تبديل به ريال يا دلار كنند. بسيارى از زايران اين زرنگيهايشان را تعريف مىكنند كه چگونه انگشترشان را به چندين برابر قيمت آب كردند. جداً بايد با اين پديده سوداگرى برخورد قاطع شود؛ زيرا رفتار نامناسب و توهين آميز مشتى سوداگر ممكن است آبرو و حيثيّت حاجيان محترم يك كشور را زير سؤال ببرد.
3- اكثر خيابانها در عربستان سعودى و دوشهر مكه و مدينه به صورت بزرگراه است و رانندگان و شهروندان آن تابع مقرّرات. ولى در ايران عابران پياده، كمتر مقرّرات رانندگى را رعايت مىكنند و از مكانهاى ممنوع با سرعت عبور مىكنند. اين امر در ايام حج ممكن است حادثههاى ناگوارى را به دنبال داشته باشد گذشته از اينكه، حكايت از پايين بودن فرهنگ شهر نشينى افراد يك كشور مىكند.
4- بوسيدن و استلام حجرالاسود با تهاجم و ايذاى ديگران مطلوب نيست، ولى بعضى از زايران مىخواهند به هر قيمت و لو با خريدن خطر جانى براى خود و سوار شدن بر سر و كله ديگران، حجرالاسود را ببوسند، در صورتى كه چنين امرى هرگز مطلوب نيست، بلكه در چنين مواردى اشارهاى از دور به حجرالاسود كافى است. در رواياتى از امام صادق عليه السلام و امام رضا عليه السلام مىخوانيم اگر اطراف حجر را خالى يافتى استلام كن و گرنه به سلامى از دور اكتفا نما. (1)
5- نماز طواف بايد پشت مقام ابراهيم خوانده شود، چنانچه طواف بايد در حد فاصل كعبه و مقام ابراهيم انجام گيرد و فقهاى عظام، طواف از
1) 1- فروع كافى، ج 4، حديث 3 و 7.
پشت مقام را در صورت اتصال جمعيت جايز مىدانند. ولى در چنين شرايطى بارها ديده شده است كه عدّهاى از مردان و زنان زاير، در ميان طواف كنندگان به نماز مىايستند و گاهى براى به هم نخوردن نماز، عدّهاى زنجيره انسانى به دورشان ايجاد مىكنند كه موجب مزاحمت و احياناً بطلان طواف ديگران مىشوند. متأسفانه اينگونه حركات بيشتر از سوى شيعيان صورت مىگيرد، در صورتى كه چنين امرى، موجب به درد سر افتادن خود و ديگران خواهد بود، زيرا تا هرجا كه طواف كنندگان به هم متّصل باشند طواف درست است و در آنجا كه صف طواف كنندگان تمام مىشود، اگر محاذى مقام ابراهيم به نماز بايستند، به وظيفه خود عمل كردهاند.
6- فقهاى بزرگوار اسلام فتوى به جواز شركت در نماز جماعت اهل سنت در مسجد الحرام و مسجدالنّبى دادهاند (1)و با استناد به اخبار و احاديث فراوان، اجر و ثواب عظيم و اعجاب انگيزى براى آن ذكر فرمودهاند. به عنوان نمونه به يك حديث اشاره مىشود.
عن «اسحاق بن عمّار» قال: «قالَ لى ابُوعَبْدِاللَّه عليه السلام يا اسحاق اتُصَلّى مَعَهُمْ فى الْمَسْجِدِ قُلْتُ نِعَمْ قالَ: صَلِّ مَعَهُمْ فَانَّ الْمُصَلّى معهم فِى الصَّفِ الاوّل كَالشّاهرِ سَيْفَه فى سبيلِ اللَّه». (2)
«اسحاق بن عمّار» گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى اسحاق! آيا با آنان (اهل سنّت) در مسجد نماز مىخوانى؟ گفتم آرى. فرمود: با آنها نماز بخوان، چه آنكه نماز گزار با آنان در صف اول، مانند سرباز مجاهدى
است كه در راه خدا شمشير بزند و با دشمنان دين بجنگد.
متأسفانه بسيار ديده مىشود كه بعضى از زايران از بىاطلاعى يا بىتوجّهى به مصالح عالى اسلام، تحت تأثير تعصبات مذهبى، دست به يكسرى اعمال نادرست مىزنند و موجبات سوء ظنّ و بدبينى ديگر فرقههاى اسلامى را فراهم مىسازند و زبان و قلم غرض آلود مخالفان را متوجّه مذهب شيعه مىكنند، تا آنجا كه «مذهب حقّه شيعه» را جمعيتى دور از اسلام و بيزار از نماز و متنفّر از جمعه و جماعات معرّفى مىكنند؛ زيرا مىبينند كه به محض فرارسيدن نماز و تشكيل صفوف جماعت در مسجد الحرام و مسجدالنّبى و بلند شدن بانگ اذان و دعوت به نماز با جملات مكرّر: حىّ على الصَّلوة. حىّ على الفَلاح ... در حالى كه سيل خروشان جمعيت از هر طرف به سوى مسجد سرازير و آماده نماز مىشوند، افراد مشخصّى كه به عنوان شيعه و ايرانى شناخته مىشوند، از گوشه و كنار مسجد برخاسته و خارج مىشوند و اين امر موجب بدبينيها و سوء ظنهاى فراوانى مىشود.
7- مشكل ديگر رعايت نكردن اوقات نماز از سوى برخى زايران ايرانى است. كراراً ديده شده است كه زايران محترم ايرانى اوقات نماز- ظهر و عصر، مغرب و عشا- را در بازار جهت خريد سوغاتى صرف مىكنند. آن هم درست در حالى است كه كاسبان و مغازهداران مىخواهند مغازه را جهت شركت در نماز تعطيل كنند، ولى حاجى آقا و حاجيه خانم به جهت به نتيجه نرسيدن خريدشان مغازه و بازار را رها نمىكنند.
بد منظرهتر و زشتتر آنكه، بارها ديده شده كه در اوقات نماز، در
حالى كه سيل جمعيّت به سوى مسجدالحرام و مسجدالنّبى در حركتند، زايران ايرانى باتوپهاى پارچه و ... بر روى شانه، به سوى هتلهاى محل اقامت، در جهت خلاف جمعيّت حركت مىكنند.
اين در حالى است كه محافظت اوقات نماز و از دست ندادن وقت فضيلت، از نشانههاى شيعه شمرده شده است.
الامام الصادق عليه السلام:
«امْتَحِنُوا شيعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ: عِنْدَ مَواقيتِ الصَّلوةِ كَيْفَ مُحافظتُهُم عليها ...». (1)
شيعيان ما را در سه جا امتحان كنيد (تا مشخص شود كه آيا در ادّعايشان راست مىگويند يا خير) مورد اول، دراوقات نماز است كه چگونه آن را حفظ مىكنند و وقت فضيلت را از دست نمىدهند ...
براى جلوگيرى از اين منظرههاى زشت و زننده، سازمان حج و زيارت بايد فكرى اساسى كند.
8- يكى از نكاتى كه بايد زايران خانه خدا به آن توجه كنند عبور نكردن از جلو نمازگزاران است.
فقهاى اهل سنّت گذشتن از جلوى نمازگزار را در صورتى كه جلوى سجدهگاه مانعى- به عنوان «سُتْره» كه فاصله آن تا جاى ايستادن نمازگزار سه ذراع است- قرار داده باشد، حرام مىدانند. (2)
همچنين گذشتن از جلوى نمازگزار را در صورتى كه، جلويش مانعى
قرار نداده باشد، ولى راه ديگرى براى گذشتن باشد نيز حرام مىدانند. البته با اينكه در مسجدالحرام استثنا قائل هستند (1)، ولى عوام از اهل سنّت بر طبق همان طرز فكرشان از گذشتن عابر از جلويشان در حين نماز، سخت برافروخته و خشمگين مىشوند و با چشم و اخم صورت و گاهى با دست بشدّت افراد را از خود دور مىكنند و ممكن است پس از نماز براى انسان درد سرهايى درست كنند.
9- ممكن است در ايّام توقّف در مكه و مدينه، بعضى از زايران با افرادى از ساير مذاهب اسلامى تماس بگيرند و بينشان بحثهاى فقهى و كلامى پيش آيد، ولى بايد توجه داشت كه در مباحثات، بايد اخلاق و ادب اسلامى رعايت شود، و نسبت به مقدّسات مذهبى و عقايد آنها مؤدّب بود و از به كار بردن تعبيراتى كه موجب جريحه دار شدن احساسات آنها شود، خوددارى گردد؛ چرا كه ممكن است آنان نيز متقابلًا جرأت جسارت به مقدّسات ما را پيدا كنند. پس چنانچه قرآن فرموده است بحث بايد به شيوه نيكو و پسنديده باشد.
(ادعُ الى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَن ...). (2)
10- در مباحثه با ساير فرق اسلامى، بايد هميشه بكوشيم روى افراد
تكيه نكنيم؛ بلكه معيارها رابيان كنيم و از كشاندن بحث روى افراد و شخصيّتهاى معاصر و يا صدر اسلام خوددارى كنيم؛ زيرا اين امر چه بسا موجب تحريك عاطفه و احساسات و واكنشهاى منفى از سوى آنان مىشود.
11- در نمازهاى جماعت اهل سنّت، چند نكته وجود دارد: اولًا: ائمه جماعات اهل سنّت مخصوصاً امام جماعت مسجدالحرام و مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله پس از قرائت حمد، از سورهها و آيات مختلف قرآن در سوره استفاده مىكنند كه معمولًا اين انتخاب بستگى به مناسبتها و ايّام و حوادث صدر اسلام دارد. و اينكه از سورههاى مختلف قرآن، در نماز خوانده شود به نماز روح خاصّى مىبخشد. ثانياً: ائمه جماعات قرائتشان را در نمازهاى جهريه به مأمومان به وسيله ميكروفن و بلندگوها مىرسانند و مأمومان هم سراپا گوش به قرائت امام هستند، اين نكته نيز بر تمركز حواس و حضور قلب در نماز مىافزايد. ثالثاً: ائمه جماعات از بين افراد خوش صدا، كه داراى قرائت صحيح و صوت حَسَن هستند انتخاب مىشوند و نماز و قرآن را با ترتيل و تجويد مىخوانند و ...
اگر در نمازهاى جماعت شيعه نيز اين امور رعايت شود بسيار مناسب خواهد بود چرا كه فتواى فقهاى شيعه براين است كه بجز چهار سوره قرآن- كه سجده واجب دارد- پس از قرائت حمد، مىتوان از هر سورهاى استفاده كرد. (1)
بلكه درمورد بسيارى از سورههاى قرآن، فتوا به استحباب تلاوت
1) 1- تحرير الوسيله، امام خمينى، ج 1، ص 165 و منهاج الصالحين، آيت اللَّه خويى، ج 1، ص 172.
آنها در نمازهاى يوميه داده شده است، منتها بايد سوره كامل باشد، بر خلاف اهل سنت كه سوره كامل را شرط نمىدانند، و از اين جهت به پنج آيه يا كمتر و بيشتر از هر جاى يك سوره اكتفا مىكنند. همچنين فقهاى شيعه فتوا دادهاند كه مستحب است امام قرائت و اذكار نماز رادر نمازهاى جهريه به گوش مأمومان برساند. «انَّهُ يُسْتَحَبُّ للامام ... انْ يُسْمِعَ مَنْ خَلْفه القراءةَ وَ الاذكارَ فى ما لا يجب الاخفات فيه ...» (1)
البته اين نكته در نمازهاى جمعه رعايت مىشود و در نمازهاى پرشكوه و پر جمعيّت جمعه، امام جمعه با ميكروفن قرائت و اذكار را به مأمومان مىرساند، ولى اين امر در نمازهاى يوميه معمول نيست، با اينكه ظاهراً هيچ منعى وجود ندارد، بلكه حتّى فتوا به استحباب آن داده شده است. گذشته از اين كه موجب حضور قلب بيشتر مأمومان در نماز مىشود.
همچنين در مورد سوّم نيز فقها فتوا دادهاند كه مستحب است نمازگزار قرائت را به صورت ترتيل و با صوت حَسَن بخواند.
«تُسْتَحَبُّ ... التَرْتيلُ فى القراءَةِ و تَحْسينُ الصوت بِلاغناء ...» (2)
رعايت نكات ياد شده نقش بسزايى در حضور قلب و روح بخشيدن به نماز و گرايش بيشتر نسل جوان به عبادات دارد.
12- زايران خانه خدا بايد پس از بازگشت به وطن، روحيه معنوى و ملكوتى حج را حفظ كنند. تا گفتار، رفتار و حركات و سكنات آنها براى
ديگران سرمشق باشد و بايد پيش از حجشان با پس از حجشان فرق كند و باور كنند كه افراد خانواده و جامعه، الان انتظارات ديگرى از آنها دارند و بكوشند تا سيماى نورانى و ملكوتى حج را با مرتكب شدن گناهان از دست ندهند.
عن ابى عبداللَّه عليه السلام: «الْحاجُّ لايَزالُ عَلَيهِ نورُ الحَجِّ ما لَمْ يَلُمّ بِذَنْبٍ». (1)
والسلام
1) 1- فروع كافى، ج 4، ص 255.
«الف»
1- آيين وهابيّت. استاد جعفر سبحانى. انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
2- آراء المراجع. على افتخارى گلپايگانى. چاپ سوم. ايران.
3- احقاق الحق، قاضى نوراللَّه شوشترى. تهران. اسلاميه.
4- اسرار العبادات. قاضى سعيد قمى. چاپ دانشگاه تهران. 1339.
5- الشريعة و العقيدة. شيخ محمد عبده. چاپ مصر.
6- آشنايى با علوم اسلامى، فقه. استاد مطهرى. انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
7- اصول كافى. ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى. تهران: اسلاميه، 1338 قمرى.
8- الغدير. علامه شيخ عبد الحسين امينى. بيروت: دارالكتب العربى، 1387 قمرى.
9- اوائل المقالات، شيخ مفيد. از مجموعه مصنفات شيخ مفيد. ج 4.
تهران: كنگره هزاره شيخ مفيد، 1413 قمرى.
«ب»
10- بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى. تهران: اسلاميه.
«ت»
11- تحف العقول. شيخ حسن بن على الحرانى. ايران: اسلاميه، 1400 قمرى.
12- تحرير الوسيله. حضرت امام خمينى. نجف اشرف: مطبعة الآداب.
13- تذكرة المتقين. آيت اللَّه حاج شيخ محمد بهارى همدانى. تهران:
انتشارات نور فاطميه، 1361 شمسى.
14- تفسير روح المعانى. سيد محمود شكرى آلوسى. مصر: ادارة الطباعة المنيريه، 1345 قمرى.
15- تفسير الدّر المنثور. جلال الدين سيوطى. بيروت: ناشر محمد امين دمبج.
16- تفسير صافى. ملامحسن فيض كاشانى. ايران: اسلاميه، 1393 قمرى.
17- تفسير طبرى. محمد بن جرير طبرى. بيروت: دار المعرفة، 1392 قمرى.
18- تفسير قرطبى. محمد بن احمد انصارى قرطبى. قاهره: دار الشعب.
19- تفسير قمى. على بن ابراهيم قمى. نجف اشرف: منشورات مطبعة الهدى، 1387 قمرى.
20- تفسير الكبير. امام فخر رازى. چاپ دوم، طهران: دار الكتب العلميه.
21- تفسير الكشّاف. جار اللَّه محمودبن عمر زمخشرى. بيروت: دار الكتاب العربى، 1366 قمرى.
22- تفسير مجمع البيان. امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى. شركة المعارف الاسلاميه، 1379 قمرى.
23- تفسير الميزان. علامه سيد محمد حسين طباطبايى. بيروت: منشورات موسسه الاعلمى، 1391 قمرى.
24- تفسير نمونه. آيت اللَّه ناصر مكارم شيرازى و ديگران. ايران: اسلاميه، 1366 شمسى.
25- تفسير نور الثقلين، علامه عبد على بن جمعه حويزى، ايران: دار الكتب العلميه، 1384 قمرى.
«ث»
26- ثواب الاعمال. شيخ صدوق، تصحيح على اكبر غفارى، مكتبة الصدوق، 1391 قمرى.
«ج»
27- حج؛ برنامه تكامل. سيد محمد ضيا آبادى. تهران: اسلاميه، 1394 قمرى.
28- جامع السعادات. ملامحمد مهدى نراقى. مطبعة النجف: 1383 قمرى.
«ح»
28- حرمين شريفين. دكتر حسين قره چانلو. تهران: انتشارات امير كبير، 1362 شمسى.
«خ»
29- خصال. شيخ صدوق. تصحيح على اكبر غفّارى. قم: انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميّه قم، 1362 شمسى.
«د»
29- دانستنيهاى پيش از سفر حج.
«ر»
30- راهنماى مصور حجاج، محمّدحسين فلاحزاده، نشر مشعر، 1371.
31- روزنامه اطلاعات. ايران. شماره 16385.
32- روضة الواعظين. ابن فتال نيشابورى.
33- روضه كافى. ثقة الاسلام كلينى. تهران: اسلاميه.
34- سفينة البحار. حاج شيخ عباس قمى. ايران: انتشارات كتابخانه سنايى.
35- سنن ابى داوود. ابو داوود سليمان بن اشعث سجستانى. مصر: 1371 قمرى.
36- السّيرة النّبوية. ابن هشام. مصر: مطبعة المصطفى البابى، 1375 قمرى.
«ش»
37- شرح نهج البلاغه خويى. ميرزا حبيباللَّه هاشمى خويى. اسلاميه:
1360 شمسى.
38- شرح نهج البلاغه، ابن ميثم بحرانى.
39- شواهد التنزيل. حافظ حاكم حسكانى. بيروت: منشورات مؤسسة
الاعلمى، 1393 قمرى.
40- شهداء الفضيله. علامه شيخ عبدالحسين امينى. ايران. قم: دار الشّهاب.
«ص»
41- صحيفه سجاديه. دعاهاى امام على بن الحسين عليه السلام. ترجمه فيض الاسلام. 1375 قمرى.
«ط»
42- طرائف الحكم. علامه آقا ميرزا احمد آشتيانى. تهران: مكتبة الصّدوق، 1345 شمسى.
«ع»
43- عُدّة الدّاعى. احمد بن فهد الحلى. قم: 1392 قمرى.
44- عرشيان. دكتر سيد جعفر شهيدى. نشر مشعر، 1371.
45- علل الشرايع. شيخ صدوق. نجف اشرف: منشورات المكتبة الحيدريه، 1385 قمرى.
46- عيون اخبار الرّضا. شيخ جليل اقدم صدوق. نجف اشرف: منشورات المطبعة الحيدريه، 1390 قمرى.
«ف»
47- فروع كافى. ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى. تهران: اسلامية، 1377 قمرى.
48- الفصول المهمة. علامه شيخ حر عاملى. نجف اشرف: المطبعة الحيدريه، 1378 قمرى.
49- الفضائل الخمسه. السّيد مرتضى الحسينى. تهران: اسلاميه، 1392.
50- الفقه على مذاهب الاربعة. عبدالرحمان الجزيرى. چاپ سوم. بيروت:
دار الاحياء التراث الاسلامى.
«ك»
51- كتاب سليم بن قيس الهلالى. تهران: مؤسّسه البعثة، 1407 قمرى.
52- كامل الزّيارات. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه. با تصحيح علّامه امينى. نجف اشرف: 1356 قمرى.
53- الكامل فى التّاريخ. ابن اثير. بيروت: 1385 قمرى.
54- كشف الغمة فى معرفة الائمه. على بن عيسى اربلى. ايران: اسلاميه، 1381 قمرى.
55- كلمات المكنونة. ملامحسن فيض كاشانى. تهران: انتشارات فراهانى.
56- كليات اقبال. دكتر محمداقبال لاهورى. با مقدّمه احمد سروش. تهران:
كتابخانه سنايى، 1343 شمسى.
57- كليات مثنوى، مولانا جلالالدين محمّد رومى. تهران: اسلاميه، 1338 شمسى
58- كمال الدين. شيخ صدوق. تصحيح على اكبر غفارى. تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1395 قمرى.
«م»
59- المحجة البيضا. ملا محسن فيض كاشانى. تحقيق على اكبر غفارى.
دفتر انتشارات اسلامى، 1383 قمرى.
60- مجمع البحرين. شيخ فريد الدّين الطُريحى. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1408 قمرى.
61- المراقبات. ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى. چاپخانه حيدرى. 1381 هجرى قمرى.
62- مستدرك الوسائل، حاج ميرزا حسين نورى. ايران: اسلاميه، 1383 قمرى.
63- مستدرك الصحيحين. حافظ نيشابورى. حلب: مكتب المطبوعات الاسلاميه.
64- مسند. احمد بن حنبل. چاپ اوّل. بيروت: دار صادر، 1389.
65- مصباح الشريعه. عبدالرّزاق گيلانى. تحقيق سيّد جلال الدين محدّث ارموى. تهران: 1360 هجرى.
66- المصباح المنير. احمدبن محمد فيومى. قم: انتشارات دارالهجره، 1405 قمرى.
67- معجم البلدان. شهاب الدين ياقوت بن عبداللَّه حموى. بيروت: 1376 قمرى.
68- معجم مفردات القرآن. علامه راغب اصفهانى. تحقيق نديم مرعشلى.
69- المغازى. محمد بن عمربن واقد. تحقيق دكتر مارسدن جونس. لبنان.
بيروت: منشورات مؤسسة الاعلمى.
70- مفاتيح الجنان. حاج شيخ عبّاس قمى. ايران.
71- مكاسب. شيخ مرتضى انصارى. ايران. تبريز: مطبعة اطلاعات، 1375 قمرى.
72- مكتب الحج يا تبنيه الناسك عن حكمة المناسك، سيد ضياء الدين حسينى، كتابفروشى اسلام، 1395 قمرى.
73- من لايحضره الفقيه. شيخ صدوق. چاپ چهارم، مطبعة النجف: 1377 قمرى.
74- مناسك حج. امام خمينى؛.
75- منهاج الصّالحين. آيت اللَّه خويى. چاپ بيست و يكم. نجف اشرف:
مطبعة النعمان، 1397 قمرى.
76- مهدى موعود. مترجم على دوانى. چاپ دوم. ايران: 1380 قمرى.
«ن»
77- نهج البلاغه. سيد رضى. دكتر صبحى صالح. بيروت: 1387 قمرى.
78- نهج الفصاحه. مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله ابوالقاسم پايند. چاپ نهم. 1354 شمسى.
«و»
79- وافى، ملامحسن فيض كاشانى، طهران: اسلامية.
80- وسائل الشيعه. محمد بن الحسن الحرّ العاملى. تهران: اسلامية، 1396 قمرى.