ghaemiyeh.com
سرشناسه : صادقي اردستاني احمد، ۱۳۲۳-
عنوان و نام پديدآور : حج از ميقات تا ميعاد/ تاليف احمدصادقي اردستاني
مشخصات نشر : تهران : مشعر ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهري : ۳۰۴ص.
شابك : ۱۵۰۰۰ريال 9649635982
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه ص [۳۰۱] - ۳۰۴؛ همچمنين به صورت زيرنويس موضوع : حج -- احاديث موضوع : حج -- جنبههاي قرآني موضوع : حج موضوع : حج -- فلسفه رده بندي كنگره : BP۱۴۱/۵ /ح۲۷ ص۲ ۱۳۸۵
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۸
شماره كتابشناسي ملي : م۸۴-۴۵۴۳۴
1- زيبايى حج، آنگاه لذّتبخشتر، پرطراوتتر و دلنشينتر مىگردد، كه بتوانيم علاوه بر جذّابيّت شعارها و «قالبها» زيبايى روح و «محتواى حج» را نيز درك نماييم و از آبشخور عرفان آن، جان خسته و افسرده را با معنويت متعالى حج سرشار سازيم.
2- كتاب «حج، از ميقات تا ميعاد» كوشيده است تا با استفاده از حدود 70 آيه قرآن درباره حج و صدها حديثى كه در اين زمينه وارد شده، علاوه بر مرورى به مراحل اعمال و «مناسك حج»، بيشتر «روح حج» و اسرار و مفاهيم انسانى و متعالى اين «كنگره عظيم اسلامى» را بررسى كند.
3- نكات مهمّى كه در اين كتاب مورد توجّه بوده، سادهنويسى، پرهيز از به كار بردن الفاظ زياد، استفاده از متون معتبر اسلامى و فضاسازى اماكن و مشاهد، براى جذب خواننده به مراحل عرفانى حج است، تا عموم زائرينى كه هر چند اطلاعات كافى نداشته
باشند، بتوانند با مطالعه دقيق آن قبل از سفر، از حجّ خود بهره زيادى دريافت دارند.
4- اين كتاب، اسرار احكام و مسايل حج را از، نيّت خالص، احرام در ميقات تا پايان اعمال، طىّ 15 فصل به بررسى گذاشته، تا همانگونه كه امام باقر عليه السلام علت نامگذارى و معناى حج را «فلاح و رستگارى» دانسته (1)، مطالعه دقيق آن و به كارگيرى دستورات قرآن كريم و اهلبيت عليهم السلام ما را به بهروزى و فلاح رهنمون گرداند.
از همه خوانندگان عزيز، در همه اماكن و مشاهد مقدّس اميد است، اين بنده را نيز در دعاهاى خويش شريك نمايند.
احمد صادقى اردستانى
25 رمضان المبارك 1425
19/ 8/ 1383
1) 1. معانى الأخبار، ص 170.
1 نيّت خالص
1 نيّت خالص
كاروانها، از هر نقطه، بار بستهاند تا به مكّه بروند، اين حركت از همه كشورهاى اسلامى و يا هر كشورى كه مسلمانان در آن زندگى مىكنند، آغاز گرديده است.
حج، به معناى «قصد» است، امّا از نظر شرع مقدّس، درباره قصد زيارت كعبه، جهت انجام اعمال و احكامى كه مربوط به آنهاست و در مكان و زمان معيّنى به منظور اطاعت و تقرّب به خدا صورت مىگيرد، به كار رفته است. (1)
درباره «حج و احكام آن» بيش از 70 آيه قرآن و همچنين روايات فراوانى وارد شده و آن را عبادت بزرگ شمرده است و هر توانمندى، آن را ناديده بگيرد يا با وجود توانايى از انجام آن شانه خالى كند، به وادى نوعى كفر و بىدينى فروغلتيده است. (2)
بنابراين، حج، يك عبادت است و هر عبادتى به «نيّت» احتياج دارد.
نيّت، به معناى: قصد، تصميم، انگيزه درونى، اراده قلبى، عزم كار، فاصله گرفتن مسافر از وطن، برانگيخته شدن براى انجام كارى كه مطابق ميل است، و بالاخره، حركت از مكانى به مكان ديگر آمده است. (1)
در قرآن كريم مىخوانيم: خداوند، شكافنده «دانه» و «هسته» است. (2)دانه، عموماً مربوط به گياهان ظريف مثل: گندم، جو، ذرّت و آنچه قابل درو كردن است، گفته مىشود (3)و هسته درباره گياهان و درختان سخت و زمخت، مثل: درخت خرما، زردآلو، هلو، قيسى و ... به كار مىرود. اكنون با توجه به اين كه «نَوى و نيّت [ «نَوى يعنى «هسته»] از يك فعل هستند و در ادبيات عرب، وقتى مىخواهند بگويند: درخت خرما هسته خود را بست، جمله «عَقَدَتْ نَواها» را به كار مىبرند. ملاحظه مىكنيم، ميان «سفت شدن و بسته شدن هسته» با نيّت، كه با قلب و درون انسان وابستگى دارد، يك نوع پيوستگى و ارتباط مشترك است. يعنى، همانطور كه هسته وقتى بسته شد، آماده شكفتن و بارورى و ميوه آوردن مىگردد، نيّت هم وقتى برقرار گرديد و باطن را براى انجام عملى آماده ساخت، به عنوان محصول نيّت، اعمال و عبادات شكل مىگيرد و با دقّت و استحكام، رنگ و كاربُرد بيشترى پيدا مىكند و نتايج بهترى هم خواهد داشت.
امام على عليه السلام فرموده است: الْأَعْمالُ ثِمارُ النّيَّاتِ. (4)
اعمال انسان، ميوههاى نيّتهاى اوست.
روى اين حساب، اگر «هسته» سالم باشد، درخت و ميوههاى آن هم سالم خواهند بود و اگر «هسته» ناسالم باشد، درخت و ميوههاى آن سالم نخواهند بود.
براى نيّتهاى ناسالم و به عبارت ديگر، نيّتهاى فاسد، موارد مختلفى را مىتوان مطرح كرد: ممكن است كسانى براى رفتن به مكّه و انجام حج، خداى ناكرده، رقابت، چشم و همچشمى، خودنمايى و تظاهر، افزونطلبى، غلبه بر رقيب، عنوان و امتياز گرفتن، رياكارى و تشخّصسازى، منفعتجويى مادّى صِرف، هوا و هوس و خلاصه، چيزى غير از عبادت خدا و رشد و تعالى انسانى را در نظر داشته باشند. اين گونه افراد، در عين حالى كه خرجهاى زياد و زحمات فراوانى متحمّل مىشوند، ولى زيان خواهند ديد، كه مقدارى توضيح خواهيم داد:
1- نيّت فاسد، خير و بركت را از عبادت و زندگى انسان مىبرد.
امام على عليه السلام در اين باره فرموده است: عِنْدَ فِسادِ النّيَّةِ، تُرْتَفَعُ البَرَكَةُ. (1)
2- نيّت فاسد، غير از اين كه عبادت را باطل مىكند و از آن جز ظاهرى باقى نمىگذارد، و با توجه به اين كه رفتار و اعمال را فاسد مىنمايد، مرزهاى اخلاق و مناسبات اجتماعى را هم، به هم مىريزد و موجب وقوع بلاها و گرفتارىهاى انسانى و اجتماعى مىگردد.
امام على عليه السلام فرموده است: إِذا فَسَدَتِ النّيَّةُ، وَقَعَتِ البَلِيَّةُ. (2)
3- كسى كه عمل و عبادتى را براى خودنمايى و غير خدا انجام دهد، اعمال و زحمات او در قيامت، مورد توجّه و قبول درگاه خداوند، قرار نخواهد گرفت. در اين باره، روايات زيادى وارد شده، كه چهار نمونه از آن را مورد توجّه دقيق قرار مىدهيم:
الف: امام صادق عليه السلام به «عبّاد بصرى» فرمود: از رياكارى خوددارى كن، زيرا هر كس عملى را براى غيرخدا انجام دهد، خداوند پاداش او را به كسى واگذار مىكند، كه عمل را به خاطر او انجام داده است! (1)
ب: همچنين آن حضرت فرمود: هر عبادت رياكارانهاى شرك محسوب مىشود، هر كس عملى را براى جلب نظر مردم انجام دهد، پاداش او هم به عهده مردم خواهد بود و هر كس عملى را براى خدا انجام دهد، پاداش او از جانب خدا مىباشد. (2)
ج: پيامبر عالىقدر اسلام فرمود: آن گاه كه روز قيامت فرارسد، مُنادى به گونهاى كه همگان مىشنوند، اعلام مىكند: آنان كه مردم را عبادت كردهاند برخيزند و پاداش خود را از كسى كه به خاطر او عبادت انجام دادهاند بگيرند، زيرا من عملى را كه، مظاهر دنيا و جلب نظر اهل دنيا با آن آميخته شده باشد نمىپذيرم. (3)
د: امام صادق عليه السلام بيان داشته، كه خداوند متعال فرموده: أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ، مَنْ أَشْرَكَ مَعِي غَيْرِي فِي عَمَلٍ عَمِلَهُ، لَمْ أقْبَلْهُ إلّا ما كانَ لِي خالِصاً. (4)
من، بهترين شريك هستم، هركس در عملى، ديگرى را شريك من قرار دهد، عمل او را نمىپذيرم (و پاداش او را به آن شريك واگذار مىكنم) زيرا من جز عملى را كه خالص براى من باشد قبول نمىكنم.
در برابر نيّتها و انگيزههاى ناسالمى كه، زيانهاى بزرگ دنيوى و اخروى در پى خواهد داشت، نيّت سالم قرار دارد كه، به فرموده امام على عليه السلام: اساس و شالوده عمل عبادى را تشكيل مىدهد. (1)
نيّت سالم، كه در قرآن و احاديث، به «خلوص نيّت» تعبير شده و مورد تأكيد جدّى قرار گرفته، تا انسان نماز و روزه و حج و جهاد و هر عمل عبادى خويش را، بر اساس آن و براى اطاعت، رضايت و تقرّب به خدا انجام دهد كارى ضرورى است، كه درباره آن، چهار توضيح مهم را بايد مورد دقّت قرار دهيم:
الف: داشتن نيّت خالص و پيراسته از آلودگىهاى رياكارى و هوسرانى، سرمايه معنوى بزرگى است كه از روح ايمان، سلامت نفس، صفاى باطن و خودساختگى انسان حكايت مىكند و هيچ سرمايهاى را با آن نمىتوان برابر دانست.
امام على عليه السلام فرموده است: أفْضَلُ الذَّخائِرِ، حُسْنُ الضَّمائِرِ. (2)
برترين ذخيره و سرمايه داشتن نيّت و باطن نيك و سالم است.
ب: براى رهاشدن از نيّتهاى پَست و آلوده و رسيدن به نيّت پاك و
خالص، آگاهى و دانايى، كوشش و تلاش، تمرين و رياضت و خلاصه مجاهده سخت و هوشمندانه لازم است.
امام على عليه السلام فرموده: تَخْلِيصُ النّيَّةِ مِنَ الفَسادِ، أَشَدُّ عَلَى الْعامِلِينَ مِنْ طُولِ الجِهادِ. (1)
خالص گردانيدن قصد و نيّت از فساد و آلودگى براى عمل كنندگان، سختتر از عمل در طول جهاد است.
ج: اگر نيّت خالص و سالم در درون كسى استوار گردد، پويايى و كارآيى رفتارها و اعمال او تا آن جا غنى مىگردد و اوج مىگيرد، كه اضافه بر پاداش معنوى بيشتر و جاويدانتر، اصولًا اعمال عبادى و غير عبادى او نيز در زندگى، از هر گونه آلودگى پاك و پيراسته مىگردد.
امام على عليه السلام، خلاصه اين مطالب را، اين گونه بيان فرموده است: لَوْ خَلَصَتِ النّيَّاتُ لَزَكَتِ الْأَعْمالُ. (2)
اگر نيّتها خالص و پاك شوند، عملها هم پاكيزه و سالم مىگردند.
د: به هر اندازه كه ديندارى انسان، بر اساس آگاهى و دانايى و بصيرت استوار باشد و با قوّت و قدرت و استحكام شكل گيرد، خلوص نيّت و روح اطاعت و معنويت و تكامل خواهى و تقرّب به مقام پروردگار عالم، قدرت و اقتدار بيشترى خواهد داشت و هر چه قدرت ديندارى ضعيفتر باشد، نيّتهاى ضعيف و منحط نيز بر وجود انسان سلطه خواهد داشت.
امام على عليه السلام فرموده: على قَدْرِ قُوَّةِ الدّينِ، يَكُونُ خُلُوصُ النّيَّةِ (3)
به اندازه قوّت و قدرت ديندارى، خلوص و نيّت پاك حاصل مىشود.
آنچه عمل عبادى و به خصوص حج را ارزشمند، پويا، سازنده، تعالى بخش، ماندگار و مورد قبول خداوند مىگرداند، انگيزه درونى و خلوص باطنى است، و اين «هسته سالم»؛ درخت پرشاخ و برگ و ميوهاى خواهد رويانيد.
آرى، با توجّه به ارزشمندى همين «خلوص نيّت» و خداخواهى و پرهيز از «رياكارى» است كه، امام صادق عليه السلام درباره حج مىفرمايد:
الحَجُّ، حَجَّانِ: حَجٌّ للَّهِ وَحَجٌّ لِلنَّاسِ، فَمَنْ حَجَّ للَّهِ، كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ، وَمَنْ حَجَّ لِلنَّاسِ، كانَ ثَوابُهُ عَلَى النَّاسِ يَوْمَ الْقِيامَةِ. (1)
حج، دو گونه است: حجّى كه براى خدا انجام مىشود و حجّى كه به خاطر جلب نظر مردم صورت مىگيرد، پس هر كس براى خدا حج انجام دهد، پاداش او از جانب خدا، بهشت مىباشد، و هر كس به خاطر مردم حج انجام دهد، روز قيامت پاداش او هم برعهده مردم خواهد بود.
اين معنا، كه در حج و عبادت مىبايست، خلوص نيّت، معرفت و خودآگاهى و شعور قلبى و اسرار باطنى مورد توجّه قرار گيرد، آن قدر لازم و داراى اهميّت است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرموده:
خداوند متعال، به جسمها و حسب و نسب و دارايى شما نگاه نمىكند، ولكِنْ يَنْظُرُ الى قُلُوبِكُمْ، فَمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ صالِحٌ،
1) 1. ثواب الأعمال، ص 74، بحار الأنوار، ج 96 ص 24.
تَحَنَّنَ اللَّهُ عَلَيْهِ. (1)
بلكه خداوند به دلها و (نيّتها) ى شما نگاه مىكند، پس هر كسى داراى قلبى صالح و سالم و نيّتى پاك باشد، خدا به او نظر رحمت و شفقت مىنمايد. و عمل او را مورد عنايت قرار مىدهد.
بارى، اين جهت مهم كه، مغز و هسته عبادت «خلوص نيّت» و روح اطاعت و بندگى و تقرّب به ذات مقدّس پروردگار عالم كه موجب قبولى عمل از ناحيه حضرت حق بايد باشد، هرگز نبايد مورد غفلت قرار گيرد، و يا مظاهر مادّى و هوسهاى پست دنيايى آن را تحتالشعاع قرار دهد، بلكه براى جلب رضايت خالق خويش، پيوسته او را حاضر و ناظر و مراقب اعمال خويش بداند و بر غنى و پويايى و صحّت و كمال آن بيفزايد، زيرا حضرت امام على عليه السلام فرموده است: إِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ عِنْدَ إضْمارِ كُلّ مُضْمِرٍ، وَقَوْلِ كُلّ قائلٍ، وَعَمَلِ كُلّ عامِلٍ. (2)
به راستى، خداوند سبحان، نزد نيّت و قصد هر صاحب نيّتى، و گفتار هر گويندهاى، و عمل هر عملكنندهاى، حاضر و ناظر است.
آرى، با توجّه به ضرورت چنين مسئوليت حسّاس و سنگينى است كه امام صادق عليه السلام فرموده است: هرگاه براى انجام حج تصميم گرفتى، نيّت خود را براى خداوند متعال خالص گردان، و هر چيزى كه تو را به خود مشغول مىكند و حجاب و مانع ارتباط تو با خدا مىگردد، از خويش دور كن، و در همه حركات و سكنات خود را به خدا واگذار كن ... (3)
نيّت مخلصانه بامعرفت، براى اطاعت و رسيدن به مقام رضايت خداوند، معيار ارزش واقعى و موجب قبول درگاه خداوند است و عملى كه بر اساس چنين انگيزه پاكى استوار باشد، رنگ و بوى الهى به خود گرفته، رشد و ترقّى معنوى انسان و الگوى جاودانه عمل عبادى خواهد بود.
پيشوايان بزرگ دين، خود چنين مىكردند، رياكارى و هياهوى تظاهرآميز كه «قالب اعمال را از محتوا» تهى و پوك مىكرد، مورد نكوهش قرار مىدادند و معيار ارزش عبادت و مقبوليت آن را در پيشگاه خدا و رسول صلى الله عليه و آله، نيّت خالصانه پيراسته از هر گونه هوا و هوس و غرض نفسانى و دنيايى معرّفى مىكردند.
در اين باره، داستانهاى تكان دهنده و آموزندهاى آمده، كه خلاصه چند نمونه آن قابل دقّت است:
1- در صدر اسلام و در روزگار سخت ناامنى براى ديندارى، هجرت از مكه به مدينه، يك عمل مخاطرهآميز، فداكارانه، شجاعانه، پراجر و ثواب و سرنوشتساز محسوب مىگرديد و نخست افراد اندكى هم اين خطر را به جان پذيرفتند و با ايمان استوار و عشق به اسلام و گسترش آن، از مكّه به مدينه هجرت كردند. در آن ميان، مردى كه سوداى ازدواج با زن زيبايى به نام «امّ قِيس» را در سر داشت، بدين منظور به مدينه مهاجرت كرد. امّا، وقتى از نيّت آن مرد مطّلع شدند، به جاى «مهاجر فى سبيل اللَّه» از او «مهاجر امّ قيس»، كسى كه به خاطر ازدواج با زن ذكر شده هجرت
نموده، ياد مىكردند. (1)
2- افراد ديگرى، غير از انگيزه مقدّس «هجرت فى سبيل اللَّه» با غرضهاى تجارت و كسب درآمد عالى هجرت مىكردند و اين موضوع به گوش پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فقط اعمالى كه بر پايه نيّتهاى خالصانه صورت مىگيرد، ارزش دارد و هر كس نتيجه نيّت خويش را دريافت مىدارد. هر كس هجرت او براى خدا و رسول صلى الله عليه و آله باشد، از سوى آنان پاداش مىگيرد، و هر كس هجرت او براى رسيدن به مال دنيا، يا براى ازدواج با زنى باشد، هجرت او همين گونه محسوب خواهد شد و پاداش او هم از همين ناحيه است. (2)
3- در يكى از جنگها، فردى ابتدا به منظور جهاد در راه خدا شركت كرد، امّا پس از پايان جنگ، وى براى به دست آوردن و تصرّف نمودن وسايل و چهارپايى به عنوان غنيمت به ميدان جنگ رفت و از جانب صاحب آن «مركبسوارى» مورد هجوم قرار گرفت و كشته شد و «قتيل الحمار» لقب گرفت، يعنى كشته شده در راه چهارپا.(3)
4- ابوبصير، كه از بينايى چشم محروم بود ولى سروصدا را مىشنيد، يك سال در مكه، در حالى كه امام باقر عليه السلام هم حضور داشت، به آن حضرت عرض كرد: چقدر حاجيان زياد هستند! و چقدر ضجّه و ناله و راز و نياز آنان فراوان است! امام عليه السلام، (با توجّه به چشم بصيرت خويش) در پاسخ ابوبصير فرمود: بَلْ ما اكثَرَ الضَّجِيجَ واقَلَّ الحَجِيجَ ... (4)
آرى، ضجّه و سروصدا خيلى زياد است، ولى حاجيان واقعى (كه نيّتهاى خالص و عمل سالم داشته باشند) بسيار اندك هستند!
5- پدر حنظله غسيل الملائكه به نام ابوعامر راهب، رئيس قبيله أوس، به عنوان راهب، سمت پيشواى دينى مردم را به عهده داشت و وعده ظهور پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله را به مردم داده بود، وقتى با گسترش اسلام موقعيت خود را متزلزل ديد به مكه مهاجرت كرد و با پيوستن به كافران از تكميل كنندگان جبهه كفر و تشكيلدهندگان جنگ احد و از شركتكنندگان فعال در آن جنگ بر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله گرديد، كه در نتيجه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را فاسق ناميد. (1)
همچنين عبداللَّه بن ابىّ بن سلول كه پدر و يا برادر جميله، همسر حنظله مىباشد از مخالفين رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بوده كه جبهه مخالف عليه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را تشكيل داده بود و با دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله همكارى مىكرد، اما حنظله با توجه به انگيزه الهى و همّت جوانمردانه، به مصداق آيه يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيّتِ (2)
در سال سوم هجرت هنگام برپايى جنگ احد براى انجام مراسم شب عروسى خود، كه آيه قرآن هم در اين باره نازل شده بود (3)از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى تأخير چند ساعت از حضور در جبهه اذن گرفت و سپس در حالى كه فرصت انجام غسل جنابت هم نيافته بود، در جنگ احد شركت كرد و شهيد شد و پيامبر صلى الله عليه و آله مشاهده كرد، فرشتگان
ميان آسمان و زمين، با آب باران بر روى تختى از نقره او را غسل مىدهند، وى از آن زمان «حنظله غسيل الملائكة» ناميده شد. (1)
جوانى كه از لحاظ خانوادگى در راه تكامل انسانى خويش از نداشتن زمينه مساعد، با موانع سختى هم مواجه بود، به خاطر نيّت و انگيزه معنوى و روح جهاد و فداكارى، بدان مقام بلند دست يافت.
آرى، نيّت خالصانه براى انجام عبادت، آن قدر سرنوشتساز است كه براى دستيابى به اين مرحله نورانى بايد رياضت فراوان كشيد.
امام زينالعابدين عليه السلام وقتى ماه مبارك رمضان فرا مىرسيد، دعا مىكرد:
خدايا! همه اعمالم را از رياكارى و شهرتطلبى خالص گردان، تا در انجام وظيفه بندگى تو چيزى را شريك قرار ندهم و در عبادتت، جز رضاى تو را نخواهم. (2)
2 به كجا مىرويم؟
2 به كجا مىرويم؟
ابراهيم خليل، جدّ اعلاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و نسل هشتم از ذريّه «سام بن نوح عليه السلام» حدود 2 هزار سال قبل از ميلاد، در قريه «اوِر» از توابع «كَلدِه» در شرق «بابِل» كه بين دجله و فرات قرار داشت و به «سزواد» موسوم گرديده، به دنيا آمد و در آن جا رشد و نمو كرد، و چنانكه در روايت آمده 175 سال زندگى نمود. (1)
قرآن كريم فرموده: نخستين خانهاى كه، براى پرستش خداوند متعال ساخته شد، در سرزمين مكّه قرار داشت. (2)
اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: آيا نمىبينيد خداوند متعال، مردم جهان را از زمان آدم عليه السلام تا به امروز به وسيله قطعه سنگهايى امتحان كرده است؟ و آن را خانه محترم خود قرارداده، سپس به آدم و فرزندان او دستور داد كه، به دور آن طواف كنند؟ (3)
بنابراين، بر مبناى قرآن كريم، كعبه نخستين خانه مردم و معبد آنان بوده و بنا به فرموده امام على عليه السلام تاريخ آن هم به زمان حضرت آدم عليه السلام مىرسد و همچنين طبق بيان امام باقر عليه السلام بازسازى كعبه به هبوط آدم عليه السلام بر مىگردد. (1)كه به حسب معروف، تاريخ آن به حدود 6 هزار سال قبل مىرسد. (2)
درباره اهميت اين خانه محترم كه در سرزمين مقدّس قرار دارد و از روزگار آدم عليه السلام تاكنون، يعنى حدود 6 هزار سال، مركز طواف و عبادت انسانهاى فراوانى بوده است، بايد اين جهات را مورد توجّه جدّى قرار دهيم:
1- دعوتكننده زائران براى اعمال حج، حضرت ابراهيم خليل عليه السلام است، كه خداوند به او دستور داده از مردم براى برگزارى اعمال حج دعوت عمومى به عمل بياور، تا (حتّى) پياده و سواره بر مركبهاى لاغر، از هر نقطه دوردست (به سوى خانه خدا) بيايند. (3)
امام باقر و امام صادق عليهما السلام فرمودهاند: وقتى خداوند متعال به ابراهيم عليه السلام دستور داد، خانه كعبه را بناكند و ستونهاى آن را بالا ببرد، و مناسك حج را براى مردم به نمايش گذارد، ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام هر روز يك رديف از ديوار كعبه را بالا مىبردند، تا به محلّ حجرالأسود
رسيد ... پس از نصب حجرالأسود، اعلام كرد: اى مردم! من ابراهيم خليل اللَّه هستم، خداوند به شما دستور مىدهد حج خانه او انجام دهيد، همه مردم تا روز قيامت دعوت ابراهيم را پذيرفتند، اوّلين گروهى كه اين دعوت را پاسخ دادند، از اهل «يمن» بودند و نيز خود حضرت ابراهيم عليه السلام با همسر و فرزندش حج انجام دادند. (1)
در بيان ديگرى از امام صادق عليه السلام وارد شده: وقتى ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام دستور بناى خانه خدا را دريافت كردند و آن را به پايان رساندند، ابراهيم روى «رُكن» نشست و اعلام كرد، هَلُمُّوا إِلىَ الْحَجّ ...
اى مردم! براى انجام حج بشتابيد، آن گاه خداوند صداى او را به گوش همه مردم رسانيد و حتّى انسانهايى هم كه در پشت پدران و رحم مادران بودند، اين ندا را شنيدند و لبيك گفتند. (2)
2- امام باقر عليه السلام فرموده است: سليمان بن داود، در حالى كه جنّ و انس و پرندگان و باد او را همراهى مىكردند و لباس خانه كعبه، پارچه «قِبطى» مصرى بود، حج خانه خدا را انجام داد. (3)
3- همچنين آن حضرت فرمود: موسى بن عمران، از «رَوحاء» كه درّهاى بود و سى يا چهل ميل تا مدينه فاصله داشت، در حالى كه هفتاد پيامبر همراه او بودند و هريك دو قطعه پارچه بافت كوفه (احرام) به تن داشتند، لبّيك مىگفتند و به مكه رسيدند و عمل حج را انجام دادند. (4)
4- امام صادق عليه السلام از حجّ يونس بن متّى و حضرت عيسى بن مريم عليه السلام
سخن به ميان آورده است. (1)
5- و نيز فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله ده بار، مخفيانه حج انجام داد، و در روايت ديگرى مجموع حجهاى آن حضرت را بيست بار شمرده است. (2)مرحوم فيض كاشانى قدس سره براى جمع بين اين دو روايت، ده مورد آن را (به اضافه يك حج پس از هجرت) مربوط به بعد از بعثت دانسته و الباقى را مربوط به قبل از بعثت (3)، چنانكه فيض و علّامه مجلسى، با توجّه به اشاره قرآن (إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ ...)، (4)
علت آن را اين جهت دانسته، كه اعراب جاهليت به خاطر گرماى هوا يا خستگى از پىدرپى بودن سه ماه از ماههاى حرام، آنها را جابجا مىكردند و انجام علنى حج در ماههاى حرام از سوى آن حضرت با مخالفت و آزار آنان مواجه مىشد و بدين جهت آن حضرت مخفيانه حج انجام مىداد. (5)
همچنين طبق روايت امام صادق عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت و ده سال اقامت در مدينه، كه دستور وجوب حج براى مسلمانان رسيد، آماده انجام «حجّ وداع» شد، به مؤذنان دستور داد به اهالى محلهاى بالا و پايين مدينه اعلام كنند، براى انجام حج آماده شوند و هيچ مسلمانى در مدينه نماند جز اين كه آماده حج گرديد، آنگاه حضرت، روز 24 ذىقعده در حالى كه همه مسلمانان همراه او بودند، به «ذو حُلَيفه» رسيد، بعدازظهر غسل كرد و احرام بست، همسران آن حضرت نيز همراه بودند و در حالى
كه احكام حج را به همگان مىآموخت روانه مكّه شدند. (1)
6- امام على عليه السلام در سال دهم هجرت، كه در سفر مأموريت تبليغى در «يمن» به سر مىبرد، خود را به مكه رسانيد و همراه پيامبر صلى الله عليه و آله حج انجام داد (2)و در مجموع آن حضرت همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله ده حج انجام داده است. (3)
7- امام صادق عليه السلام فرموده است: امام حسن مجتبى عليه السلام 25 بار حج، با پاى پياده و بدون مركب انجام داد. (4)
8- امام حسين عليه السلام 25 بار حج با پاى پياده انجام داده و افراد برگزيدهاى هم آن حضرت را همراهى مىكردند. (5)
9- امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت زينالعابدين عليه السلام 20 بار حج انجام داد و با مركبى كه سفر حج مىكرد، حتّى يك شلّاق هم به آن حيوان نزد. (6)
در روايت ديگرى از آن حضرت وارد شده، امام زينالعابدين عليه السلام بر آن شترى كه سوار شده بود، چهل حج با آن انجام داده بود. (7)
10- حمّاد بن عيسى كه يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام است، از حضرت درخواست مىكند تا براى وى دعا كند كه داراى خانه و زن شايسته و فرزندان صالح و خدمتگزار گردد و نيز 50 حج بتواند انجام دهد،
1) 1. كافى، ج 4، ص 245، بحارالانوار، ج 28، ص 95.
2) 2. بحارالانوار، ج 21، ص 389.
3) 3. بحارالانوار، ج 41، ص 17، المناقب، ج 2، ص 123.
4) 4. بحارالانوار، ج 43، ص 339، سفينة البحار، ج 1، ص 519.
5) 5. بحارالانوار، ج 44، ص 193.
6) 6. بحارالانوار، ج 46، 62 و 71.
7) 7. بحارالانوار، ج 46، ص 149، سفينة البحار، ج 1، ص 519.
امام عليه السلام براى او دعا مىكند و حمّاد به خواستههاى خود مىرسد و به انجام 50 مرتبه حج هم موفق مىگردد. (1)
از بيان آنچه گذشت نتيجه مىگيريم كه سفرى را آغاز مىكنيم، و به سرزمينى قدم مىگذاريم و به طواف و انجام مناسكى مىپردازيم، كه حدّاقل از 6 هزار سال پيش تاكنون، حضرت آدم، ابراهيم خليل، سليمان بن داوود، موسى بن عمران، يونس، عيسى بن مريم عليهما السلام، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، امام على عليه السلام، امام حسن مجتبى عليه السلام، امام حسين عليه السلام، امام زينالعابدين عليه السلام، ساير امامان عليهم السلام و خلاصه، ميليونها مؤمن و عابد و زاهد و صالح، بارها در آن مكان مقدّس به عبادت و اطاعت و راز و نياز با خدا پرداختهاند و به مقامهاى بلندى از عبوديّت و بندگى و سرانجام رشد و تكامل انسانى دست يافتهاند.
اكنون براى اين كه، موقعيّت خويش و قداست و شرافت سرزمينى را، كه بدان وارد مىشويم، به منظور بهرهمندى معنوى بيشتر مورد توجّه داشته باشيم، نامهاى پرمحتوا و معنادارى را كه، خداوند متعال براى خانه خويش و خانه ما انتخاب كرده مرور مىكنيم و مورد دقّت قرار مىدهيم:
1- مكّه را خداوند «خانه مردم» (2)يعنى، خانه خود ما قرار داده، تا بدون تشريفات و زرق و برق، به صورت خودمانى وارد آن شويم و بدون هرگونه تكلّفى بياساييم و حدّاكثر بهرهبردارى معنوى را از آن ببريم.
2- آن جا، مسجدالحرام (1)است و بايد احكامى را كه در مورد آن ذكر شده رعايت كنيم.
3- آن جا، بلدالأمين(2)
و شهرِ داراى امنيّت براى انسانها و ساير مخلوقات است، تا در پرتو آن، بهتر بتوان اخلاق و رعايت حقوق اجتماعى را آموخت و براى معاشرت با ديگران خود را پرورش داد.
4- شايد تاكنون، به بسيارى از شهرها و سرزمينها مسافرت كرده باشيم، امّا اين بار به «امّ القرى (3)يعنى، مادر شهرها سفر مىكنيم، همچون فرزندان به آغوش مادر پناه مىبريم، مادر شهرها، جايگاه مقدّس، صميمى و گرم و مهربانى است، كه توحيد ناب، دلدادگى پاك، صفاى عميق، معرفت نورانى و خلاصه دانش و تمدنى را، كه همه شهرها و همه انسانها از آن آموختهاند، به ما مىآموزد و ما با دريافت چشمانداز عالمانه و متمدّنانهاى، به مرحله بلندى از ايمان و تعالى انسانى قرار مىگيريم.
5- خانه كعبه «بيت عتيق» است (4)يعنى، خانه كهن و قديمى، امّا با توجّه به اين كه «عتيق» از مادّه «عِتق» يعنى «آزاد» است، طبق بيان امام صادق عليه السلام اين نامگذارى بدين جهت بوده، كه خانه كعبه از غرق شدن مصون مانده است (5)يا طبق بيان امام باقر عليه السلام كعبه بيت عتيق ناميده شده، چون كسى حقّ سكونت يا مالكيت آن را ندارد. (6)
آرى، حال كه به «خانه آزاد» قدم مىگذاريم، بايد درس آزادى و آزادگى بياموزيم و طبيعى است براى دست يافتن به آزادى واقعى، شرط نخست اين است، كه جان و روح خويش را از قيد و بند گناهان ويرانگر و اوهام و خيالات و آلودگىهاى فكرى و اخلاقى منحط آزاد گردانيم و به مرحله بالاتر از تعالى و انسانيّت قرار گيريم، تا تأثير سازندگى حج، در فكر و انديشه و اخلاق و رفتار ما، تحقّق عينى يابد.
به هر حال، اكنون كه به سوى «خانه خدا» و خانه خود» رهسپار مىشويم، بايد دو موضوع مهمّ را نيز پيوسته مدّنظر داشته باشيم.
الف: به مكان مقدّسى مىرويم، كه نقطهنقطه آن شاهد سيزده سال رنجها و تلاشها و سختىها و تحمّل شكنجههاى پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحاب و ياران باوفايش از سوى دشمنان براى جلوگيرى از گسترش آئين مقدّس اسلام بوده و بالاخره، از 114 سوره قرآن كريم، 88 سوره آن در مكّه نازل شده است.
ب: امام صادق عليه السلام فرموده: الْحاجُّ والمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللَّهِ، انْ سَأَلُوهُ أعْطاهُمْ، وَانْ دَعَوُوهُ اجابَهُمْ وَإنْ شَفَعُوا شَفَّعُهُم ... (1)
حج و عمره كنندگان، ميهمان خداوند هستند، اگر چيزى درخواست كنند خداوند به آنان عطا مىنمايد و اگر دعا كنند، دعاى آنان را مستجاب مىگرداند و اگر از ذات حق شفاعت جويند، خداوند شفاعت آنان را مىنمايد.
بنابراين، ما زائران خانه خدا بايد توجّه داشته باشيم، كه به ميهمانى خدا مىرويم و ميهمان ذات مقدّس پروردگار عالم، درحرم او و در خانه
1) 1. كافى، ج 4، ص 255، تهذيب الاحكام، ج 5، ص 29.
او هستيم، آن جا، خانه خود ماست، چون بدون تشريفات معمول متظاهرانه بدان وارد مىشويم. و خانه خداست، بدين لحاظ كه بايد ادب ورود و شرط رضاى حق را فراهم آوريم.
حال، چقدر براى اين ميهمانى مهمّ خود را آماده كردهايم؟ با چه قلبى، با چه نيّتى، با چه حالى؟ با چه مالى؟ و با چه معرفتى؟ پيرامون آداب اين ميهمانى، در فصلهاى آتى توضيح خواهيم داد.
3 با كاروان نور
1 با كاروان نور
آهنگ روح نواز لبيك زنان و مردان زائرى كه احرام بستهاند و در جاىجاى اطراف ميقات به صورت گروههاى متشكل، خود را آماده حركت مىكنند، فضا را عطرآگين ساخته و نغمههاى پرطنين توحيد، جلوه و حال و هواى ملكوتىاى به وجود آورده است.
اين سرزمين، همان مكانى است، كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در آن احرام بست و براى آموزش زائران، لبّيك را با صداى بلند بيان مىكرد و انبوه مؤمنينى كه آن حضرت را همراهى مىكردند، با صداى بلند نغمههاى دلنشين لبّيك را دستجمعى و با لحن عربى هماهنگ و جذّابى تكرار مىنمودند. (1)
كلمات لبّيك، صرفاً الفاظى نيستند، كه فقط با گفتن آن به صورت عادى كافى باشد، بلكه اداى اين كلمات متابعت از ابراهيم و موسى و حضرت محمد صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام است، كه توجّه جدّى به معنا و مفهوم و
1) 1. كافى، ج 4، ص 245 و 241.
شرايط و لوازم آنها ضرورى مىباشد. لبّيك، اقرار به توحيد و اطاعت و عبادت و به صورت يك قرارداد و تعهّد سپارى ميان بنده و خداوند است، بدين جهت، به قصد و معناى آن توجّه جدّى لازم است.
ملاحظه كنيد، امام صادق عليه السلام، كه ما از پيروان آن حضرت هستيم، درباره احرام و لبّيك، چگونه سخن گفته؟ و چه حال و هوا و برداشتى داشته است؟
مالك بن انس اصبحى مدنى (95- 179 ه. ق) پيشواى مذهب «مالكى» و صاحب كتاب «المؤطّأ» (1)كه از شاگردان امام صادق عليه السلام بوده و فقيه مدينه ناميده مىشده، مىگويد: يك سال همراه جعفر بن محمّد حج انجام مىدادم، وقتى مركب حضرت او را به ميقات رسانيد از هر سو فرياد لبّيك بلند بود، چون آن حضرت خواست لبّيك بگويد، سخت منقلب شد و هر چه تلاش كرد، صدايش از گلو براى اداى لبّيك بيرون نمىآمد، تا جايى كه بر اثر انقلاب روحى نزديك بود از روى مركب به زمين سقوط كند!
مالك مىگويد: عرض كردم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! ناچار بايد تلبيه بگويى.
فرمود: يا ابنَ أبي عامِر! كَيْفَ أجْسُرُ أنْ أَقُولَ: «لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ» وَأَخْشى أنْ يَقُولَ عَزَّ وَجَلَّ [لي : لا لَبَّيْكَ وَلا سَعْدَيْكَ. (2)
اى پسر «ابىعامر» به كدام جرأت بگويم: لبَّيك اللّهُمَّ لَبَّيكَ، در حالى كه بيم دارم، خداوند متعال بگويد: لبّيك (واقعى) نگفتهاى و سعادتمند
نشدهاى! زيرا شرط «لبّيك» اطاعت پيوسته خداوند است، كه به دنبال آن، سعادت جاويدان خواهد بود.
نيّت تقرّب به ذات مقدّس خداوند و اطاعت از پروردگار عالم هستى، براى انجام حج، كه با احرام و لبّيك شروع مىشود، لوازم و تعهّداتى را عملًا مىطلبد، كه براى ورود به مراحل بعدى اعمال و مناسك حج، مىتوان آن را «دوران آزمونى بزرگ» دانست و در نتيجه، براى سرفراز بيرون آمدن از اين آزمون، هوشيارى، مراقبت، جهاد نفس و حتّى رياضت سختى را بايد تحمّل نمود.
غير از جهاتى كه در بالا بيان شد، استمداد و مددجويى از «ربّ البيت» ضرورى خواهد بود، و اگر فاصله بين ميقات «محلّ مُحرم شدن» تا مكّه را شبانه طى كنند، مىتوانند با زمزمههاى لبّيك و راز و نياز در تاريكى شب، و فكر و انديشه، و محاسبه نفس، و انابه و توبه، زمينه روحى و فكرى را در نهاد خويش، براى لقاى دوست فراهم گردانند، و آمادگى «قُرب» را تقويت نمايند.
هيچ كس نيست، كه در كوى تواش كارى نيست هر كس آن جا، به طريق هوسى مىآيد
كس ندانست، كه منزلگه معشوق كجاست؟ اين قدر هست، كه بانگ جَرَسى مىآيد (1)
لازم است همه خواهران و برادران و جوانان عزيز اين نكات را مورد
1) 1 حافظ، ديوان، ص 347.
توجّه قرار دهند و آمادگى لازم را در خود پديد آورند. اين هدف متعالى و تربيتى از دو راه «زمينهسازى» و «خوددارى از يك سلسله رفتارهايى» كه به خاطر احرام ممنوع گرديده، به دست مىآيد.
درباره اين زمينهسازى، كه آن را مراقبت و آزمون بزرگ گفتهاند و پيوسته بايد مورد توجّه باشد، امام صادق عليه السلام فرموده است:
إذا أرَدْتَ الحَجَّ فَجَرّدْ قَلْبَكَ للَّهِ تَعالى مِنْ كُلّ شاغِلٍ وَحِجابٍ، وَفَوّضْ امُورَكَ إلى خالِقِها، وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ حَرَكاتِكَ وَسَكَناتِكَ. (1)
هرگاه تصميم به انجام حج گرفتى، دل خود را از هر چيز مشغول كننده و بازدارنده و از هر حجاب و پرده مانع شوندهاى جدا و آزاد گردان و متوجّه و تسليم خداوند متعال باش و همه كارهاى خود را به خالق خويشتن واگذار، و در همه حركات و سكنات خود، به خداوند توكّل و اعتماد داشته باش.
تو كز سراى طبيعت، نمىروى بيرون كجا به سوى حقيقت، گذر توانى كرد؟
جمال يار ندارد، نقاب و پرده ولى غبار رَه بنشان، تا نظر توانى كرد
دلا ز نور هدايت، گر آگهى يابى چو شمع خندهزنان، ترك سر توانى كرد (2)
به هر حال، از فرصت شب، از چشمك ستارگان، از شعار لبّيكگويان
كاروانها، از سكوت ديگران، از موقعيّت به دست آمده، از فكر و انديشه، از محاسبه نفس، از استمداد از خدا، از توسّل به اولياى الهى و از دعا و تقاضا و خلاصه از هر وسيله ممكن صحيح براى تقويت ايمان و حالات معنوى، بايد استفاده نمود و با بذر سالم «نيّت خالصانه» بايد درخت وجود را براى پرورش و دادن ميوههاى شيرين معنوى، به بار نشانيد.
زائر خانه خدا، احرام بسته است تا از بعضى از لذايذ مادّى و دنيايى محروم شود و در پرتو آن بتواند با خدا مرتبط گردد و رعايت اين جهت، كه آن را «آزمون بزرگ» ناميديم، مراقبت فراوانى را مىطلبد، تا براى تربيت و خودسازى و درك حضور، گامهاى تازه برداريم.
با توجّه به اين كه منشأ عمده گناهان و لغزشها، به خصوص در حال احرام و حج، مىتواند «شهوت جنسى» و گناهان از سوى «زبان» باشد، قرآن كريم فرموده است: فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجّ. (1)
«كسانى كه (با احرام و شروع به اعمال) حج را بر خود فرض و واجب كردهاند (بايد توجّه داشته باشند)، در حج، آميزش جنسى با همسران، و گناه و جدال نبايد صورت بگيرد.»
رفتارها و اعمالى را كه زائران مُحرِم بايد از آنها پرهيز كنند، عبارتند از:
1) 1. بقره، 197.
1- شكار حيوان وحشى صحرايى.
2- آميزش جنسى و هرگونه لذّتجويى در اين رابطه.
3- برقرار نمودن عقد ازدواج.
4- استمناء.
5- پوشيدن لباس دوخته براى مردها.
6- استعمال عطر و بوى خوش.
7- سرمه كشيدن.
8- در آئينه نگاه كردن.
9- پوشيدن كفش و جوراب براى مردها به گونهاى كه روى پا را بگيرد.
10- فسوق و فحش و فخرفروشى.
11- جدال و سوگند خوردن.
12- كشتن حيواناتى كه در بدن ساكن مىشوند.
13- انگشتر به دست كردن به منظور زينت.
14- پوشيدن زيور براى زن به جهت زينت.
15- روغن ماليدن به بدن.
16- زايل كردن موى بدن.
17- خوددارى مرد از پوشيدن سر خود.
18- پرهيز زن از پوشانيدن صورت خود.
19- سايه قرار دادن مرد بالاى سر خود.
20- بيرون آوردن خون از بدن.
21- ناخن گرفتن.
22- دندان كشيدن.
23- كندن درخت يا گياهى كه در حرم روئيده است.
24- حمل سلاح. (1)
درباره رمز و راز و فلسفه رفتارهايى كه مُحرم بايد از آنها خوددارى كند، اين جهات را لازم است مورد توجّه داشته باشيم:
1- امام صادق عليه السلام در تفسير آيه فَمَنْ فَرَضَ ... فرموده: آن گاه كه مُحْرم شدى، بايد پيوسته خدا را در نظر داشته، پرهيزگار باشى، ياد و ذكر خدا زياد نموده، كم سخن بگويى مگر اين كه سخن خيرى باشد، زيرا از شرايط تكميل حج و عمره اين است، كه انسان زبان خويش را از هر ناروايى حفظ گرداند، چون خداوند متعال فرموده:
فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجّ. (2)
منظور از «رَفث» عمل جنسى است، و منظور از «فسوق» دروغ و دشنام است، و منظور از «جِدال» اين است، كه كسى «لا واللَّه» و «بلى واللَّه» يعنى، نه به خدا، آرى به خدا بگويد (و اين گونه سوگند بخورد) همچنين از هرگونه فخرفروشى و سخن زشت و قبيح بايد پرهيز داشته باشى ... (3)
فيّومى و ديگران درباره «فسق» مىنويسند: فسق خارج شدن از اطاعت است و اصل آن، خارج شدن چيزى از جاى خود است، به گونهاى كه موجب فساد آن چيز گردد. گفته مىشود: فَسَقَتِ الرُّطَبَةُ عَنْ قِشْرِها، يعنى، رطب از غلاف خود بيرون آمد ... (4)
بنابراين، هر چيزى از جايگاه خود خارج شود، آن چيز فاسق است و انسان هم، كه از حوزه اطاعت خدا و محدوده انسانيت خويش تجاوز كند، فاسق و فاسد مىگردد، و طبق فرموده قرآن: قول و ادّعاى او مسموع نيست (1)چنانكه با فسق و فساد، كيان شخصيت و انسانيت خويش را در هم شكسته است.
2- داستانى را، كه سعدى شيرازى درباره نكوهش زائران محرمى كه گرفتار «فسوق و جدال» شده بودند، بيان مىكند، هشدار دهنده و آموزنده است. وى مىنويسد: سالى، نزاعى در پيادگان حجيج (حاجيان) افتاده بود و داعى (بنده) در آن سفر هم پياده انصاف در سر و روى هم فتاديم و دادِ فسوق و جِدال بداديم، كجاوهنشينى را شنيدم، كه با عديل (همكجاوه) خود مىگفت: يالَلعجب! پياده عاج (دندان فيل ساخته نشده) چون عرصه شطرنج به سر مىبرد، فرزين مىشود، يعنى بِه از آن مىگردد كه بود، و پيادگان حاج باديه (كه به خاطر پياده بيابان پيمودن بايد بهتر شوند) به سر بردند و بَتَر شدند!
از من بگوى، حاجى مردم گَزاى را كو پوستين خلق، به آزار مىدَرد
حاجى تو نيستى، شتر است از براى آنك بيچاره خار مىخورد و بار مىبَرد (2)
3- درباره رفتارهايى كه زائر خانه خدا در حال احرام، براى چند ساعت يا چند روز بايد مراقبت كند و گاهى هم براى برخى سخت، دست
و پاگير و رنجآور است و مىخواهند زود از قيد و بند آن آزاد گردند، بايد توجّه داشته باشيم، كه در اين پرهيزها و خوددارىها و مراقبتها، ممكن است اسرار و فلسفه سازنده و تعالىبخشى نهفته باشد.
اگر از آميزش جنسى و لذّتجويى طبيعى و مُجاز نهى شده، بدين خاطر است، كه با تمرين خويشتندارى از لذّت حلال، به لذّت معنوى و برتر عرفانى دست يابيم.
اگر از پوشيدن لباس دوخته، كفش و جوراب و در آئينه نگاه كردن و سرمه كشيدن و روغن ماليدن به بدن جلوگيرى به عمل مىآيد، بدين جهت است، كه تا حدّ زيادى «خود را» فراموش كنيم، سادگى و بىپيرايگى را پيش گيريم و به «سيرت زيبا» نايل گرديم.
اگر از شكار و كشتن حيوانات و حتّى كشتن جانوران و حشرات كوچك، منع شدهايم، بايد اين درس را بياموزيم، كه خشونت بىجا و حتّى ستم به حيوانات بىگناه و بىدفاع، نه تنها در آن زمان، بلكه در ساير مراحل زندگى هم كار نامناسبى است و بالاخره؛ به قول فردوسى:
ميازار مورى، كه دانهكش است كه جان دارد و جان شيرين خوش است
اگر از فسوق و دروغ و فحش و فخرفروشى و نارواگويى در حال احرام، نهى به عمل آمده، اين كار يك دوران تمرينى است تا پس از آن هم در طول زندگى، مهار زبان و عفّت كلام و پرهيز از سوگند ناروا و خوددارى از لغزشهاى ديگر را شيوه گفتارى خويش قرار دهيم، با زبان، آتشافروز و نيشزن نبوده و به قول سعدى «مردمگَزاى» نباشيم.
ملاحظه كرديم، زائر مُحرم، حقّ كندن گياهى را كه در حرم روييده
ندارد و حتى استمرار حيات گياهان هم بايد از طرف زائر خانه خدا مصونيت داشته و از اين ناحيه مرتكب جفا و تجاوزى نگردد.
بنابراين «تروك احرام» يك دوره تمرينهاى جدّى است و براى پرهيز از خودآزارى با كشيدن دندان و زايل كردن موى از بدن، تمرين خودسازى براى مهار زبان از ستم در حقّ انسانها، و خوددارى از ستم در حقّ حيوانات و حشرات و رعايت حقّ حيات گياهان و نباتات.
زائران احرام بسته، در آن حال چنان غرق در ايمان و عبادت و حالات معنوى و عرفانى و صعود به مراحل بلند ايمان و اطاعت مىشوند كه هم زنان مُحرم نبايد «گردى صورت» خود را بپوشانند، و هم مردان وظيفه دارند، به زنان نگاه شهوتآلود نكنند و از اين ناحيه نيز به تمرين ترك گناه، مهار شهوت و خوددارى از چشمچرانى اقدام كنند.
4- آيه: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ (1)
يعنى، پس به سوى خدا بگريزيد، به انجام حج براى خدا تفسير شده (2)و زائرانى، كه شهر و ديار و زندگى خويش را رها كرده و اكنون نيز با «احرام»، از انجام امورى محروم شدهاند، با رهايى و فرار از گناهان و ناامنىها، به وادى امن و آستان قرب الهى مىگريزند، يعنى «فرار از همه» و «فرار به سوى خداوند» با آن همه فكر و انديشه، تدارك ديدن، مُحرم شدن، تمرين، مراقبت دست و پا و چشم و گوش و زبان و قلب، همه به سوى خدا و تقرّب به ذات حق.
و اين بود گوشهاى از اسرار «احرام» كه بايد سختى آن را تحمّل نمود و آداب آن را به جاى آورد و با همه حال و هواى معنوى و با همه اعضاى
برون و درون، زمزمه نمود:
ما بدين در، نه پى حشمت و جاه آمدهايم از بد حادثه، اين جا به پناه آمدهايم
رهرو منزل عشقيم وز سرحدّ عدم تا به اقليم وجود، اين همه راه آمدهايم
خطّه سبز تو ديديم وز بستان بهشت به طلب كارى اين مِهر گياه آمدهايم
با چنين گنج، كه شد خازن او روح امين به گدايى به درِ خانه شاه آمدهايم
لنگر حكم تو، اى كشتى توفيق كجاست؟ كه در اين بحرِ كرم، غرق گناه آمدهايم
آبرو مىرود، اى ابر خطا شوى ببار كه به ديوان عمل، نامه سياه آمدهايم (1)
همچنين، با اشك چشم، توبه و انابه، دلشكسته و ناله مشتاقانه، در حالى كه احرام به تن داريم و كاروان به سوى حرم راه مىپيمايد، زمزمه كنيم:
من بنده حضرت كريمم پرورده نعمت قديمم
گر بىهنرم و گر هنرمند لطف است اميدم، از خداوند
با آنكه، بضاعتى ندارم سرمايه طاعتى ندارم
1) 1 حافظ، ديوان، ص 222.
او چاره كار بنده داند چون هيچ وسيلتش نماند
اى بار خداى عالمآراى! بر بنده پير خود ببخشاى
سعدى! رهِ كعبه رضا گير اى مرد خداى! درِ خدا گير
بدبخت كسى كه، سر بتابد زين در، كه درى دگر بيايد (1)
1) 1 متن كامل ديوان شيخ اجل سعدى، ص 62.
4 احرام در ميقات
4 احرام در ميقات
مژده رفتن به «ميقات» در شجره يا جُحفه يا جاهاى ديگر، و بستن «احرام» در آن، زائران دلداده خانه خدا را، به شوق و شيدايى وصفناپذيرى مىرساند.
آرزوهاى طلايى، به هدف نزديك مىشود و موج شادى چهرههاى پير و جوان را به طراوت و شادابى معنادارى تبديل مىكند.
همه، به ميقات مىروند، آنان كه از مدينه بار بستهاند، به «ذوالحُلَيْفه» در «مسجد شجره» و آنهايى كه از «جدّه» مىآيند، در سرزمين «جُحْفَه» و مسجدى كه در آن جا تأسيس شده و افرادى كه از ساير جاها به مكّه مىشتابند، در ميقاتهاى ديگر، براى شروع اوّلين عمل، از اعمال پنجگانه عمره، كه بخشى از حج تمتّع است، يعنى «احرام» اقدام مىكنند. (1)
محاذات ميقات: ميقات كسانى كه از راهى عبور مىكنند، كه نمىتوانند به يكى از ميقاتها بروند.
أدنى الحل: ميقات عمره مفرده، كه بعد از حج افراد و قِران يا با وجود ساير شرايط، بعد از عمره مفرده يا حجّ تمتّع انجام مىشود،
ميقات فخّ: كه فى الجمله ميقات كودكان مىباشد.
مستند الشيعه، ج 11، ص 190- 166، و كافى، ج 4، ص 319.
1) 1. ميقاتهاى ديگر، طبق روايات، عقيق: براى اهل عراق و نجد، يَلَمْلَم: ميقات اهل يمن، قَرْنُ الْمَنازل: ميقات اهل طائف، مكّه: ميقات حج تمتّع، دُويرة الأهل: ميقات كسانى كه خانههاى آنان از ميقاتهاى پنجگانه نزديكتر است.
ميقات، واژه قرآنى و حديثى است، خداوند مىفرمايد: يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجّ ... (1).
درباره هلالهاى ماه از تو سؤال مىكنند، بگو آنها بيان اوقات براى نظام زندگى مردم و تعيين وقت حج است.
وقت، بخشى از زمان است، امّا در مورد مكانى، كه عملى در آن انجام مىشود، به كار گرفته شده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: وَمِنْ تَمامِ الحَجّ وَالْعُمْرَةِ أنْ تَحْرِمَ مِنَ الْمَواقِيتِ الَّتِي وَقَّتَها رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله (2).
از جمله شرايط تكميل حج و عمره آن است، كه از مكانهايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله تعيين كرده، احرام ببندى.
فيّومى، مىنويسد: وقت، مقدارى از زمان مىباشد، كه براى كارى تعيين شده و ميقات، كه جمع آن «مواقيت» است، به معناى وقت، براى مكان استعاره گرفته شده است، مثل «مواقيت حج» براى مكانى كه در آن احرام بسته مىشود. (3)
همچنين در قرآن كريم، محلّ وعده و قرارگاه حضرت موسى عليه السلام
با خدا ميقاتُ رَبّهِ ... (1)
و روز ملاقات موسى عليه السلام با جادوگرانى كه از سوى فرعون با آن حضرت به مناظره آمده بودند لِمِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ (2)
يعنى، وعدهگاه و وقت ملاقات يا «ميعاد» مطرح شده است.
علّامه، مولى احمد نراقى، «متوفاى 1245 هجرى قمرى» مىنويسد:
مواقيت، جمع ميقات است و منظور از ميقات، مكانهايى است، كه شرع مقدّس براى احرام تعيين كرده و احرام هم، اوّلين عمل از اعمال حج و عمره مىباشد، كه واجب است در مكانهاى معيّنى كه شرع براى هر گروه و طايفهاى مقرّر داشته، تا در آن جا محرم شوند انجام مىگيرد و به اعتبار اين كه، طوايف و گروهها مختلفند، اين ميقاتها هم متعدّد و مختلف است. (3)
به هر حال، زائران، براى رسيدن به ميقات لحظهشمارى مىكنند، گروههاى مختلف، از نقاط مختلف جهان، با رنگها، چهرهها، زبانها و لهجههاى متفاوت، امواج چشمنواز و لذّتبخش انسانها را به وجود آورده و لذّت و شيدايى غروب و شب ميقات را، با حضور چشم و دل هم نمىتوان توصيف نمود. امّا به طور كلّى، نسبت به آن موج عظيم انسانى، تقسيمبندى زير را مىتوان در نظر گرفت:
1- افرادى، كه براى اوّلين بار به آن نقطه رسيدهاند و آگاهى لازم ندارند و فقط از جلوههاى ظاهرى آن بهرهمند مىگردند؛
2- اشخاصى كه، سفر اوّل را تجربه مىكنند، امّا در پرتو مطالعه و معلومات تاريخى و دينى و آمادگىهاى معرفتى قبلى، غير از بهرهمندى از
جلوههاى دلنواز ظاهرى، از لذّتهاى معنوى نيز سيراب مىشوند؛
3- گروهى كه، براى بار دوّم و يا بيشتر شرف حضور يافته معارف مختلف اندوخته، آگاهى و دانايى لازم كسب نموده و غير از درك لذّت جلوههاى ظاهرى، به دور از هر گونه ريا و ظاهر سازى، با كمال خضوع و تعبّد، در بحر عبوديّت حق غوطهور مىشوند و بيش از پيش مورد عنايت پروردگار عالم قرار مىگيرند.
ما از كدام گروه هستيم؟ در آستانه ميهمانى حق چه احساسى داريم؟
چقدر خود را در پرتو عنايت معبود مىدانيم؟
به هر حال، بايد احرام ببنديم، پروانگان سپيدپوش، لباسهاى رنگارنگ را از تن بيرون مىآورند تا رنگها را از تن بشويند و زنگها را از دل بزدايند و چون تنپوش سفيد، دل را به نورانيّت بيارايند. سروصدا زياد است و نواى زيباى لبيك فضا را انباشته و عطرآگين ساخته است، امّا با اين همه نبايد غافل باشيم، تا نداى جانفزاى هستى را به گوش جان بشنويم و ادب حضور معمول داريم كه:
ما، برون را ننگريم و قال را ما، درون را بنگريم و حال را
ناظر قلبيم، اگر خاشع شود گرچه گفتِ لفظ، ناخاضع بود
زانكه دل جوهر بود، گفتن عَرَض پس طفيل آمد عَرَض، جوهر غَرَض
آتشى از عشق، در خود برفروز سر به سر، فكر و عبادت را بسوز (1)
1) 1. مثنوى معنوى، ص 149.
آرى، براى احرام بستن، كه با پوشيدن دو قطعه لباس ساده براى مردها و لباسهاى سفيد معمولى براى زنها، نيّت خالصانه و لبيك گفتن صورت مىگيرد، دو موضوع مهم را بايد تدارك ديد و پيوسته آنها را مراعات نمود:
گرچه عرفان ميقات و احرام را تا حدّى توضيح داديم و اهل دل، براى دستيابى و دريافت آن، دقّت لازم را به كار مىگيرند، امّا به منظور اهميّت اين جهت، كه شالوده ساير اعمال و مناسك نيز بر آن استوار مىگردد، اضافه مىكنيم: تا حدّ زيادى از توجّه به ظواهر، سروصداها عوامل حواسپرتى، وسوسههاى غرورآميز، خودآرايى، خودفريبى، تحكّم، سرگرمىها، منيّت و ... بايد كاست و خضوع و كوچكى در برابر ذات حق، با توبه و انابه، به زمزمههاى عابدانه بايد افزود.
اين توصيه زيبا را ملاحظه كنيد: «لباس نمايشگر، در ميقات بريز، كفن بپوش، رنگها را همه بشوى، سپيد بپوش، سپيد كن، به رنگ همه شو، همه شو، همچو مارى كه پوست بيندازد، از «من بودن» خويش به در آى، مردم شو. ذرّهاى شو، درآميز با ذرّهها، قطرهاى گم، در دريا؛ نه كسى باش، كه به ميعاد آمدهاى، خسى شو كه به ميقات آمدهاى.» (1)
اطراف «مسجد شجره» كه به مناسبت درختى كه آن روزها در آن مكان وجود داشته، بدين نام موسوم گشته، غوغايى است و پروانگان سپيدبال براى پرواز «گِرد بام دوست» در هيجان هستند، داخل مسجد،
1) 1. دكتر على شريعتى، حج، ص 34، مهر 1350.
زائران دلباختهاى كه از قبل با وضو و غُسل تن را تطهير كردهاند، اكنون با نماز نيايش و استغفار و توبه و اشك شوق چشم، به شست و شوى جان مىپردازند، تا با احرام، از همه كس و همه چيز محروم گردند و به خدا مربوط شوند.
مردم ديده ما، جز به رُخت ناظر نيست دل سرگشته ما، غير تو را ذاكر نيست
اشكم، احرام طواف حرمَت مىبندد گرچهاز خوندل ريش، دمىظاهر نيست (1)
پس از پوشيدن لباس احرام، واجب است همه زائران، بدينگونه «لبّيك» بگويند: لَبَّيْكَ، اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ، لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَالنّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكُ، لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ (2).
يعنى، آرى، خدايا آرى، آرى براى تو شريكى وجود ندارد، آرى اينچنين است و به راستى، حمد و ستايش بندگان به تو اختصاص دارد و همه نعمتهاى عالم هستى و حاكميّت بر جهان، از آنِ توست و در آفرينش و حاكميّت بر هستى، هيچگونه شريك و همتايى ندارى، آرى حقيقت چنين است و باز هم براى اقرار و اطاعت تو، آرى مىگويم.
درباره اين جملات، كه به آن «تلبيه» گفته مىشود، چند چيز بايد
رعايت شود:
1- همانطور كه تكبيرةالاحرام و ساير كلمات نماز بايد به عربى و صحيح تلفّظ شود، در «تلبيه» هم اين جهت بايد رعايت گردد.
2- توجّه به ترجمه و معناى اين جملهها، براى بصيرت و معرفت نسبت به عبادت بزرگى كه مىخواهيم انجام دهيم، در ساماندهى فكر و انديشه ما، نقش تعيينكننده و سازندهاى دارد.
3- اگرچه به هنگام احرام، گفتن يكبار تلبيه كافى مىباشد، امّا تكرار آن مطلوب و داراى پاداش بيشترى است، چنانكه طبق فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله:
هر كس در حال احرام، از روى ايمان و براى اطاعت خداوند، بدون ريا و اغراض نفسانى هفتاد مرتبه لبّيك بگويد، خداوند يك ميليون فرشته را بر او گواه مىگيرد، كه از نفاق و آتش دوزخ برائت جسته است. (1)
4- موضوع مهمّى كه طبق روايات فراوان و فتواى مجتهدان، رعايت آن براى صحيح واقع شدن عبادات و از جمله حج، و در نتيجه مقبول واقع گرديدن آنها، مورد تأكيد جدّى قرار گرفته «تهيه لباس با مال حلال» است.
طبق حديثى، كه شيخ صدوق و ديگران نقل كردهاند، ائمّه عليهم السلام فرمودهاند:
مَنْ حَجَّ بِمالٍ حَرامٍ، نُودِيَ عِنْدَ التَّلْبِيَةِ: لا لَبَّيْكَ عَبْدِي، وَلا سَعْدَيْكَ. (2)
هر كس با مال حرام حج انجام دهد، آنگاه كه (به منظور اطاعت و
پاسخگويى به دعوت حق) لبّيك مىگويد، در پاسخ او از جانب خداوند ندا مىرسد: نه، بنده من، تو لبّيك واقعى نگفتهاى و كامياب و سعادتمند نگرديدهاى!
آرى، انجام احرام و حج با مال حلال، كه حدّاقل طىّ ده حديث از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه معصومين عليهم السلام و فتاواى مراجع تقليد، مورد تأكيد جدّى قرار گرفته، وظيفه واجبى است، كه زائر خانه خدا، قبل از آغاز سفر بايد آن را مورد رسيدگى و اصلاح قرار دهد.
امام باقر عليه السلام فرموده: هر كس از چهار طريق مال و دارايى به دست آورد، در چهار عبادت، عمل او مقبول نخواهد شد: مَنْ أصابَ مالًا مِنْ غُلُولٍ، أوْ رِباً، أَوْ خِيانَةٍ، أوْ سِرْقَةٍ، لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ في زَكاةٍ، وَلا صَدَقَةٍ، وَلا حَجّ، وَلا عُمْرَةٍ. (1)
هر كس از راه فريب كارى و اختلاس، يا رباخوارى، يا خيانت در حقّ ديگران (و بيتالمال) يا سرقت و دزدى، مال و دارايىاى به دست آورد (تا به اصلاح آن اقدام نكند) پرداخت زكات و صدقه و عمل حج و عمره او، مقبول درگاه خداوند نخواهد شد.
امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: ما خاندانى هستيم، كه مخارج حج، مهريه زنان و پول كفنهاى خود را، از اموال پاك و پاكيزه خويش تأمين مىكنيم. (2)
با توجّه به اهميّت حج، شرايط صحّت آن و آثار تحوّلآفرين اين عبادت بزرگ در ارتباط با ساير اعمال و عبادات، موضوع «حج با مال حلال» روشنتر مىگردد.
امام صادق عليه السلام فرمود: لبّيك، واجب است و شعار توحيد مىباشد، همه پيامبران الهى عليهم السلام هم لبّيك گفتهاند. اوّلين كسى كه لبّيك گفت، حضرت ابراهيم خليل عليه السلام بود.
آنگاه كه خداوند او را به انجام حج و اعلام آن به مردم، براى انجام حج مأمور نمود و آن حضرت اين دعوت را انجام داد، هر كس در هر نقطهاى بود، در «صُلب مردان» و «در رحم زنان» اين دعوت را پاسخ داد و «لبّيك» گفت. (1)
امام باقر و امام صادق عليهما السلام از لبّيك گفتن حضرت موسى بن عمران عليه السلام كه هفتاد پيامبر آن حضرت را همراهى مىكردند در حالى كه آن بزرگواران، لباس احرام بر تن نموده و دعوت حق را با لبّيك پاسخ مىدادهاند، مطالب زيادى بيان داشتهاند. (2)
درباره تشريع احرام، امام صادق عليه السلام فرموده است: وقتى كه بنىاسرائيل قربانى خود را آماده مىكردند، آتشى پديدار مىشد و قربانى هر كسى را كه مورد قبول واقع شده بود، مىخورد، آن گاه خداوند متعال، احرام را به جاى آن گونه قربانى نمودن قرار داد. (3)
همچنين، امام صادق عليه السلام احرام پيامبر صلى الله عليه و آله را در «مسجد شجره» دليل بر وجوب احرام و متابعت از آن حضرت معرفى كرده است. (4)
درباره «فلسفه تلبيه» غير از اين كه رواياتى گفتن شعار توحيدى را متابعت از حضرت ابراهيم خليل و موساى كليم و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله معرفى مىكنند، (1)سليمان بن جعفر هم مىگويد:
دليل و علّت «تلبيه» را از امام موسى بن جعفر عليهما السلام سؤال كردم، آن حضرت فرمود: إنَّ النَّاسَ إِذا أَحْرَمُوا، ناداهُمُ اللَّهُ تَعالى ذِكْرُهُ، فَقالَ:
عِبادِي وَإِمائِي! لَأَحْرِمَنَّكُم مِنَ النّارِ كَما احْرَمْتُمْ لِي، فَقَوْلِهِم: لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، إجابَةً للَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عَلى نِدائِهِ لَهُمْ. (2)
وقتى مردم محرم مىشوند، خداوند متعال آنان را ندا مىكند و مىفرمايد: اى مردان و زنان از بندگان من! شما را از آتش دوزخ محفوظ داشتم، همانطور كه شما براى من احرام بستيد و آنگاه كه آنان لبّيك مىگويند، پاسخ به نداى خداوند متعال از سوى آنان صورت مىگيرد.
به هر حال، آن طور كه امام صادق عليه السلام درباره بيرون آوردن لباسها و راز پوشيدن لباس احرام فرموده: وَأَلْبِسْ كَسْوَةَ الصّدْقِ، وَالصَّفا، وَالْخُضُوعِ، والخُشُوعِ ... (3)
زائر، با پوشيدن لباس احرام، بايد لباس صداقت و درستى، صفا و پاكى، خضوع و كرنش و خشوع و دلدادگى و سرانجام لباس اطاعت آگاهانه و مخلصانه را در سراسر زندگى خويش، به تن نمايد، تا حج وى، همه زواياى زندگى او را نورانى و مصفّا گرداند.
5 در طواف يار
5 در طواف يار
كاروانهايى، كه از نقاط مختلف جهان با رنگها و شكلها و زبانهاى مختلف آهنگ حج كردهاند، به مكّه نزديك مىشوند. عموماً مردان و زنان زائر فرسنگها راه را پشت سر گذاشته و سختى سفر آنان را خسته كرده است، امّا وقتى به شهر مكّه نزديك مىشوند، با اوج دادن آهنگ ملكوتى لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، فضا را از زمزمههاى دلنشين و شيفتگى محبوب، كه با اشك شوق در هم آميخته، انباشته مىسازند و خستگى راه را فراموش مىكنند.
يك عمر آرزو، سالها انتظار، اكنون به ميهمانى خدا، در جوار حرم امن الهى، به سرزمين وحى، جايى كه به قول يعقوبى: 82 سوره قرآن بر قلب نازنين رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل گرديده (1)چون كبوتران سبكبال و پروانگان عاشق، با لباسهاى ساده و سفيد، كه قلب را نورانيت و آرامش مىبخشد و آراستگى را به اوج رسانده، به جوار رحمت، قرب، توحيد،
1) 1. تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 33.
معبد آدم، نوح، ابراهيم، محمد صلى الله عليه و آله، ائمّه عليهم السلام و اوصيا و اولياى الهى مىشتابند.
آهنگها اوج گرفته و اشكها از گوشه چشمها سرازير است و دلدادگى موجب مىشود، كه در حالى كه از ميان تختهسنگهاى در هم ريخته عبور مىكنند، پيوسته سر بركشند و در تكاپو باشند تا شهر و كعبه را مشاهده كنند و به آرزوى ديرينه برسند و كوى معشوق و خانه محبوب را در آغوش گيرند، كه فرمان سكوت فرامىرسد!
در ميقات، آهنگ دلنواز لبّيك همراه با ناله و نغمه شيدايى توحيد، در طىّ مسير، هميشه و همه جا ادامه داشت، امّا حال كه ميهمانان به بارگاه قدس ميزبان نزديك مىشوند، به خاطر ادب ميهمانى، در فكر و انديشه فرو رفتن، به درون برگشتن، خويشتن را يافتن، به محاسبه پرداختن و خلاصه براى درك نزول و فيض حضور، به سكوت همراه با ذكر و زمزمه آرام و جستوجوگر، تبديل مىشود.
معاوية بن عمّار مىگويد، امام صادق عليه السلام فرمود: إذا دَخَلْتَ مَكَّةَ وَأَنْتَ مُتَّمَتّعٌ، فَنَظَرْتَ إلى بُيُوتِ مَكَّةَ، فَاقْطَعِ التَّلْبِيَةَ ... (1)
هرگاه خواستى براى حجّ تمتّع وارد مكّه شوى و نگاه تو به خانههاى مكّه افتاد، لبّيك خود را قطع كن و تا مىتوانى (آهسته) تكبير و تهليل بگو و ستايش خداوند متعال را به جاى آور.
ضرورت قطع تلبيه و رعايت آرامش و اطاعت در اين رابطه و نيز به
1) 1. كافى، ج 4، ص 399، وسائل الشيعه، ج 9، ص 57.
هنگامى كه زائران وارد مسجدالحرام مىشوند به حدّى است، كه ابان بن تَغلِب مىگويد:
با امام باقر عليه السلام در گوشهاى از مسجدالحرام قرار گرفته بوديم، كه گروهى با صداى بلند در اطراف خانه كعبه لبّيك مىگفتند، امام عليه السلام فرمود:
آيا اينان را كه بلند لبّيك مىگويند مىبينى؟ وَاللَّهِ لَأَصْواتُهُم أَبْغَضُ الَى اللَّهِ مِنْ صَوْتِ الْحَمِيرِ. (1)
به هر حال، اطاعت از دستورات پيشوايان عالىمقام اسلام و ادب ميهمانى رفتن، اين اقتضا را دارد، كه ميهمانان- چنانكه بعد توضيح خواهيم داد- توصيههاى دينى را آگاهانه و با دقّت مورد توجّه قرار دهند و عنايت داشته باشند، كه بندگان نسبت به ذات مقدّس خداوند، يك «زمان ميهمانى» دارند، كه ماه مبارك رمضان است و پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده: هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إلى ضِيافَةَ اللَّهِ ... (2)
و يك «مكان ميهمانى» در روايات مطرح شده، كه مكّه است و امام على عليه السلام فرموده: الْحاجُّ وَالْمُعْتَمِرُ، وَفْدُ اللَّهِ .... (3)
كسانى كه حج و عمره انجام مىدهند، ميهمانانى هستند، كه در مكّه به پيشگاه خداوند وارد مىشوند.
ميهمانان سفيدپوش، همچون كبوتران سبكبال، احساس سبكى و آرامش مىكنند و در حالى كه اشك شوق بر گونهها سرازير است، مىخواهند با شتاب خود را به كعبه برسانند، امّا غير از غسلهاى ورود به
حرم و به مسجدالحرام، در عين حالى كه با افتادن چشم آنان به «كعبه» انقلاب بزرگ روحى و شيدايى و زمزمه مؤمنانه به آنان دست مىدهد، مىبايست چون امامان عليهم السلام و اولياى الهى، براى دريافت لذّت معنوى بيشتر و معرفت عميقتر، آداب ديگرى را رعايت كنند، و طبق روايت امام صادق عليه السلام از در «بنىشيبه» كه بتها عبادت مىشدند و سنگى كه «هُبَل» از آن تراشيده شده بود و پس از سرنگونى آن از بالاى كعبه به وسيله على عليه السلام به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا مدفون شد (1)و اكنون مقابل «باب السّلام» است وارد شوند، (2)و همچنين پاها را برهنه كنند، قدمها را كوچك و كوتاه و با فاصله كم بردارند، سكينه، وقار، خضوع، خشوع، اظهار كوچكى، ناله، انابه، زمزمه، سپاس، قطره شدن در درياى انسانهاى رنگارنگ، كه همگان به «ميعاد» آمدهاند، تا عمق عبوديت و اوج بندگى خويش را به نمايش گذارند.
اين خانه مكعبشكل ساده، قبله است، جايى كه از ولادت تا وفات به سوى آن روى مىآوريم، در شبانهروز پنج بار به سوى آن نماز مىخوانيم، حركات و سكنات عبادى و دعاهاى همه ما به سوى آن صورت مىگيرد و اكنون در چند قدمى آن قرار داريم و اگر ازدحام جمعيّت اجازه دهد، مىتوانيم حجرالاسود، مقام ابراهيم، حجر اسماعيل و ... را مشاهده كنيم.
ابان بن تَغلب، كه از ياران دانشمند و بزرگ امام صادق عليه السلام است، مىگويد: در سفر حج، من از مدينه تا مكّه همراه امام صادق عليه السلام بودم، وقتى آن حضرت به حرم رسيد، از مركب خود پياده شد و غسل كرد و
كفش خود را به دست گرفت و با پاى برهنه وارد حرم شد و من هم مثل آن حضرت رفتار كردم، وى با ديدن وضع من فرمود: هر كس اين گونه كه تو رفتار كردى، به منظور تواضع و كوچكى در برابر خداوند رفتار كند، خداوند صد هزار گناه او را محو مىكند و براى او صدهزار حسنه مىنويسد، به او صد هزار رتبه مىدهد و صد هزار حاجت او را برآورده مىسازد. (1)
اين سخن و رفتار، مربوط به ورود به «حرم» يعنى سرزمين مكّه بود، امّا با ورود به مسجدالحرام، رحمت و عنايت و نور الهى بر بندگان مىبارد و همگان در درياى رحمت خداوندى شناور مىگردند، اينجا، همه سپيدپوشند و سراسر فضا، زيبا و نورانى است و همه احساسات و نيروهاى انسانى در چشمها متمركز مىشود، تا كعبه اميدها و آرزوها را تماشا كنند، امّا موج اشك امان نمىدهد، ولى بىاختيار چشم به كعبه نشانه مىرود و بايد نگاه كرد.
به خانه خدا آمدهايم، نگاه كن، به خانه خود آمدهايم (2)، آرام بگير و احساس غريبى مكن، جايى كه همه پيامبران به عبادت پرداختهاند (3)، جايى كه، همه امامان ما، ناله سر داده و راز و نياز عابدانه و عاشقانه داشتهاند، بوسه زدهاند و چهره بندگى و عبوديّت به زمين سائيدهاند، و به قول امام باقر عليه السلام:
خداوند روى كره زمين، مكانى را محبوبتر و مقدّستر از آن نيافريده است. (1)
درباره «نگاه به كعبه» روايات زيادى وارد شده، امام صادق عليه السلام فرموده:
مَنْ نَظَرَ إلىَ الْكَعْبَةِ، لَمْ يَزَلْ تَكْتُبُ لَهُ حَسَنَةٌ، و تَمْحى عَنْهُ سَيّئَةٌ حتّى يَنْصَرِفَ بِبَصَرِهِ عَنْها. (2)
هركس به كعبه نگاه كند، پيوسته براى او پاداش نوشته مىشود و گناه او محو مىگردد، تا مادامى كه نگاه خود را از كعبه برگيرد.
اين نگاه، غير از اين كه لذّت معنوى و پاداش دارد و به معرفت و روح توحيد مىافزايد، بايد عميق و معنادار باشد و پيوند توحيد با امامت را برقرار سازد و مكتب امامت و اطاعت از آن را تداعى و تبلور بخشد.
امام صادق عليه السلام فرمود: مَنْ نَظَرَ إلَى الْكَعْبَةِ عارِفاً، فَعَرِفَ مِنْ حَقّنا وحُرْمَتِنا، مِثْلُ الَّذِي عَرِفَ مِنْ حَقّها وَحُرْمَتِها، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ، وَكَفاهُ هَمَّ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ. (3)
هركس با معرفت به كعبه نگاه كند، و حقّ ما و حرمت ما را بشناسد، مثل كسى است، كه حقّ و حرمت كعبه را شناخته است و خداوند گناهان او را مىآمرزد و عهدهدار رفع گرفتارى دنيا و آخرت او مىگردد.
نگاه به كعبه، غير از پاداش معنوى و برقرارى ارتباط توحيد با امامت، تداعى يك سلسله نگاههاى ديگر انسانى و مردمى را مىكند و پيوند عواطف انسانى، براى اداى حقوق خانوادگى، گسترش علم و دانش،
تكريم علم و دانش و پيوند با قرآن و كعبه و امامت، به عنوان عبادت بزرگ، كه جنبه الهى و پيوند مردمى دارد، قلمداد شده است.
امام باقر عليه السلام فرموده است: النَّظَرُ إِلَى الْكَعْبَةِ عِبادَةٌ، والنَّظَرُ إِلَى الْوالِدَيْنِ عِبادَةٌ، وَالنَّظَرُ إِلَى الْمُصْحَفِ مِنْ غَيْرِ قِرائَةٍ عِبادَةٌ، وَالنَّظَرُ إلى وَجْهِ الْعالِمِ عِبادَةٌ، وَالنَّظَرُ إلى آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله عِبادَةٌ. (1)
نگاه به كعبه عبادت است، و نگاه به پدر و مادر عبادت است، و نگاه به قرآن بدون قرائت عبادت است، و نگاه به صورت عالم عبادت است، و نگاه به آل محمد صلى الله عليه و آله عبادت است.
با نگاه به كعبه، ارتباط توحيد و امامت و ساير حقوق اجتماعى در ذهن تداعى مىكند، امّا كعبه و مسجدالحرام، و عبادت در آن، ميراث پيامبران است و ارتباط اين حركت مقدّس با بينانگزار كعبه و پاككننده آن از بتها و احياگر مناسك سالم آن نيز بايد برقرار گردد، بدين لحاظ امام باقر عليه السلام فرموده است: وقتى وارد مسجدالحرام شدى، پس از خضوع و خشوع در برابر حقتعالى، بگو:
السَّلامُ عَلَيْكَ ايُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ، بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَمِنَ اللَّهِ وَما شاءَ اللَّهُ، وَالسَّلامُ عَلى أنْبِياءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ، وَالسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللَّهِ، وَالسَّلامُ عَلى إبْراهِيمَ، وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبّ الْعالَمِينَ. (2)
بدين ترتيب، خلاصه آداب ورود به مسجدالحرام تحقّق يافته و با ارتباط معنوى با خداى كعبه، بنيانگزار آن، مناسك پرداز آن، با قرآن، با پيامبران و امامان عليهم السلام با عالمان و با همه كسانى كه ما را بدان مكان
فراخوانده، آموزش داده، راهنمايى كرده، و يارى رساندهاند، ارتباط برقرار نموده و تشكّر و سپاسگزارى مىنمائيم.
نوبت به طواف رسيده است، ركن عمره و حج، دوّمين عمل عمره و اوّلين عمل در مسجدالحرام، جايى كه خداوند به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام دستور داده: آن را از شرك و آلودگىها براى طوافكنندگان و معتكفين و قيامكنندگان و سجدهكنندگان پاك و پاكيزه گردانند (1)و نيز فرمان داده:
وَلْيَطَّوَّفُوا بِالبَيْتِ الْعَتِيقِ (2)
اين جا، مسجدالحرام است، جايى كه خداوند فرموده: آن را براى مردم، مساوى قرار داديم، چه آنهايى كه در آن جا زندگى مىكنند و چه آنهايى كه از نقاط دور و اطراف، وارد مىشوند (3)، همه در آن مكان مساوى هستند، هيچكس امتيازى بر ديگرى ندارد و هيچكس نبايد براى ديگرى مزاحمت و ممانعت ايجاد كند، همه سفيدپوشان مؤمن، كه با رنگ يكسان لباسِ خويش، مساوات و يكرنگى و يگانگى دينى را به نمايش گذاشتهاند، همراه و همرنگ بايد دور كعبه طواف كنند، به يك طرف، به يك جهت، با يك هدف، اطاعت و عبوديّت، آن هم در اوج خضوع و نهايت فداكارى، يعنى خدايا! به گِرد كويت، به دور خانهات مىگردم و فدايىات هستم، پروانه شمع وجودت شدهام.
از آن پروانه بر فانوس، هر دم مىزند خود را كه خواهد با عزيز خويش در يك پيرهن باشد
به هر حال، بايد طواف انجام داد، امّا براى توجّه بيشتر به اين ركن مهم و بهرهبردارى بهتر از آن، توجّه به اين جهات لازم است:
قبل از اسلام كفّار و مشركين به دور خانه كعبه، به روش خاصّى طواف مىكردند، امام صادق عليه السلام فرموده است: قبيله قريش، بتهايى را كه دور كعبه قرار داشتند، با مِشك و عنبر تزيين و خوشبو كرده بودند، «يَغُوث» مقابل در كعبه قرار داشت، «يَعُوق» در جانب راست و «نَسْر» در طرف چپ، هرگاه افراد وارد مىشدند، در برابر «يَغُوث» به سجده مىافتادند، سپس در حالى كه نيمخيز بودند، دور «يَعوق» مىگرديدند و آنگاه، دور «نَسْر» مىچرخيدند و لبّيك مىگفتند ... (1)
همچنين امام باقر عليه السلام فرموده: آنان با بدن عريان و برهنه طواف مىكردند. (2)و به بيان قرآن كريم، نماز مشركان زمان جاهليت صوت كشيدن و كف زدن بود. (3)و برخى هم گاهى براى اينكه نماز رسولخدا صلى الله عليه و آله را بههم بزنند، بهصوت كشيدن و كف زدن اقدام مىكردند. (4)
هشام بن محمّدبن سائب، معروف به ابن كلبى «متوفاى 204 هجرى» مىنويسد:
علت رواج بتپرستى در ميان «اولاد اسماعيل» و تمايل آنها به بتپرستى اين بوده است، كه هر مسافرى كه از مكّه به اطراف سفر مىكرد، از سنگهايى كه در اطراف كعبه بود، به عنوان تبرّك به همراه خود برمىداشت، تا آنها را به خاطر انتساب و مجاورت با كعبه، در سفر تعظيم و تقديس كند.
آن مسافران، در هر منزلگاه كه فرود مىآمدند، سنگهايى را كه همراه داشتند، به زمين مىنهادند و براى اين كه به وسيله تقديس آنها، خانه كعبه را تعظيم كرده باشند، آن سنگها را مانند كعبه مىپرستيدند و به دور آنها طواف مىكردند و دست و صورت خود را به آنها مىماليدند! (1)
استاد، علّامه شيخ محمود شَلتوت، «متولد 23 آوريل 1893 و متوفّاى 12 دسامبر 1963 ميلادى مطابق 26 رجب 1383 هجرى و رئيس دانشگاه الأزهر مصر در سال 1958 ميلادى» مىنويسد: عرب، به شرك و بتپرستى گراييد، بتها را بر فراز خانه توحيد افراشتند، آنگاه از هر سو بدانجا روى آورده و به عنوان ميانجى خداوند به پرستش آنها پرداختند، از آنها يارى مىطلبيدند و به نام آنها قربانى مىكردند.
مراسم حج، اين گونه دستخوش بدعتهاى آشكار گرديد، اعراب به پيروى از اميال خويش، گاهى لخت به طواف كعبه مىرفتند، گاهى بر خويشتن چربى و خوراكىها را تحريم مىكردند، برخى از رفتن به عرفات با ساير مردم خوددارى مىكردند، زيرا خويشتن را برتر دانسته، براى خود سزاوار نمىديدند، كه با آنان در يك جايگاه مشترك قرار بگيرند! (2)
دستور انجام طواف را خداوند، با عبارت: وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ العَتِيقِ (1)يعنى، حتماً بايد دور خانه كهن (يا آزاد، يا آزاد كننده) طواف كنيد، داده است. امّا جزئيات آن در روايات معتبر بيان گرديده است.
امام صادق عليه السلام روايت كرده، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن وصيّتى به على عليه السلام فرمود: اى على! عبدالمطّلب، در زمان جاهليت پنج سنّت برقرار كرد و خداوند متعال هم آنها را در اسلام استمرار بخشيد ... لَمْ يَكُنْ لِلطَّوافِ عَدَدٌ عِنْدَ قُرَيْشٍ، فَسَنَّ لَهُمْ عَبْدُ الْمُطَّلِب سَبْعَةُ أشْواطٍ، فَأَجْرَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ ذلِكَ فِي الْاسْلامِ. (2)
طواف، نزد قريش تعداد مشخّصى نداشت، امّا عبدالمطّلب تعداد طواف را هفت دور قرار داد و خداوند متعال هم، اين تعداد دور زدن را در اسلام به اجرا درآورد.
درباره اين كه، هفت دور بايد دور خانه كعبه طواف كرد، روايات معتبر فراوانى در كتابهاى حديثى و فقهى وارد شده، از جمله امام صادق عليه السلام به معاوية بن عمّار فرمود: طُفْ بِالْبَيْتِ سَبْعَةُ أشْواطٍ ... (3)
امّا، نكتهاى كه غير از دليل و دستور، بايد بدان بينديشيم و براى آن جوابى پيدا كنيم، راز و رمز «عدد هفت» است، زيرا طواف هفت دور
است، هفت دور ميان صفا و مروه بايد سعى نمود، به هر جمرهاى هفت سنگ بايد زد، اگر كسى گرفتار اخلال در حج شود، پس از بازگشت به وطن، هفت روز بايد، روزه بگيرد. (1)
اضافه بر اين، آسمانها، هفتگانه هستند (2)زمين هم هفت طبقه است (3)دوزخ نيز هفت در دارد (4)اركان حج هم هفت چيز معرفى شده و نيز تروك و چيزهاى ممنوع براى محرم هم، به طور كلّى هفت مورد شمرده شده است. (5)
ولى، درباره تعداد دورهاىهفتگانه طواف، اگرچه تعداد ديگرى هم بود، باز جاى اين سؤال باقى مىماند، كه مثلًا چرا شش يا هشت دور طواف؟ در عين حال، اين سؤال طبق رواياتى كه وارد شده، در قرن اوّل تاريخ اسلام هم مطرح بوده و به آن جواب همراه با حكمتى هم داده شده است.
در روايتى مىخوانيم: ابوحمزه ثمالى از امام زينالعابدين عليه السلام سؤال مىكند، علت اين كه طواف هفت دور تعيين شده چيست؟
امام عليه السلام فرمود: خداوند به فرشتگان گفت: من در روى زمين جانشين و حاكمى قرار خواهم داد، آنان گفتند: آيا كسى را در زمين قرار مىدهى، كه فساد و خونريزى مىكند؟ پروردگار فرمود: من حقايقى را مىدانم. كه شما نمىدانيد (6)آنگاه خداوند كه هيچگاه فرشتگان را از نور خود محروم نمىكرد، هفت هزار سال از نور خويش محروم كرد، فرشتگان هفت هزار
سال به عرش خداوند پناه بردند و خداوند آنان را مورد رحمت قرار داد و توبه آنان را پذيرفت و براى آنان در آسمان چهارم «بيت المعمور» را براى عبادت و پاداش تعيين كرد و «بيتالحرام» را زير «بيتالمعمور» قرار داد، تا محلّ امن و عبادت و پاداش فرزندان آدم باشد، فَصارَ الطَّوافُ سَبْعَةُ أشْواطٍ واجِباً عَلَى الْعِبادِ، لِكُلّ أَلْفِ سَنَةٍ شَوْطاً واحِداً. (1)
آنگاه هفت دور طواف براى بندگان واجب گرديد و براى هر هزار سال، يك دور طواف تعيين شد.
شايد اسرار ديگرى هم در اين «اعداد» وجود داشته باشد، كه ما نمىدانيم، بايد آنها را به كار گيريم و در صدد كشف اسرار و رموز آن نيز تلاش مبذول داريم.
هفت دور طواف، قربةً إلَى اللَّه، در حالى كه با طهارت و پاكى لباس و بدن از مقابل حجرالاسود شروع مىشود و در همه حال، سمت چپ بدن به طرف كعبه قرار دارد و حجر اسماعيل، آن ديواره به شكل نيمدايره، داخل طواف واقع مىشود و سرانجام طواف، هفتمرتبه دور زدن بيضى شكل در مقابل حجرالاسود، به پايان مىرسد.
اين طواف است، كه اگر ازدحام انسانها اجازه دهد، خيلى ساده و طبيعى انجام مىگيرد، امّا ازدحام جمعيت، ناآگاهىها، راهنمايىهاى نامناسب، ذوقزدگىها، خستگىها، اضطراب كاذب، وسواس، افراطكارى، و
1) 1 علل الشرايع، ج 2، ص 407، كافى، ج 4، ص 188، وسائل الشيعه، ج 9، ص 414.
ترس از ناقص انجام شدن طواف، موجب مىگردد، كه زائران براى خود ترديد و دلهره و براى ديگران آزار و اذيّت فراهم كنند و بيشتر گرفتار «قالب» و صورت عمل گردند، در حالى كه علاوه بر تصحيح صورت طواف، كه لازم است و «ركن» عمره و حج مىباشد، معنا و معرفت و عرفان طواف را بايد مورد توجّه قرار داد.
در طواف، حتّى الامكان بايد چشم سر را فروپوشاند و چشم دل را گشود، از توجّه به سروصداها و مناظر و صحنهها و رويدادها وارهيد و به درون خزيد و موقعيت خويش و قداست مكان را ادراك نمود.
منگر اندر نقش او و رنگ او بنگر اندر عزم و در آهنگ او
گر سياه است و همآهنگ تو است تو سپيدش دان، كه همرنگ تو است (1)
آرى، آنگاه كه ابراهيم عليه السلام همسر و كودك خويش اسماعيل عليه السلام را در كنار اين سنگ مىگذاشت، از خداوند تقاضا مىكرد كه: دلهاى برخى از مردم را متوجّه آنان گرداند (2)و اكنون «دلها» ى انسانهاى انبوهى را به اين مكان كشانده است و طبق بيان پيامبر صلى الله عليه و آله: خداوند، دلها را در زمين ظرفهاى محبت و معرفت خويش قرار داده (3)تا جايى كه: قَلْبُ الْمُؤمِنِ عَرْشُ الرَّحْمانِ، معرفى شده است. (4)
به هر حال، دل را بايد از وابستگىها، سرگرمىها و بازدارندگىها رهانيد و توجّه داشت، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به أبىذر فرموده است: إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالى لا يَنْظُرُ إلى صُوَرِكُمْ وَلا إلى أمْوالِكُمْ، وَلكِنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُم وَأعْمالِكُم. (1)
خداوند متعال، به صورتها و اموال (يا گفتار) شما نگاه نمىكند، بلكه به دلها و اعمال شما نگاه مىكند.
همچنين، پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده، لَولا أنَّ الشَّياطِينَ يَحُومُونَ على قُلُوبِ بَنيآدَمَ، لَنَظَرُوا إلى الْمَلَكُوتِ. (2)
اگر اين جهت نبود، كه شيطانها به دلهاى فرزندان آدم، وسوسه و الهامهاى ناروا مىكردند، انسانها مىتوانستند به ملكوت بنگرند.
قبله عارف بود، نور وِصال قبله عقل مُفَلِفْ شد خيال
قبله زاهد بود، يزدان بَرّ قبله طامع، بود هميان زَر
قبله معناوَران، صبر و درنگ قبله صورتپرستان، نقش سنگ
قبله عاشق، حق آمد اى پسر قبله باطن، بَليس است اى پدر (3)
خلاصه، در طواف بايد به درون رفت، كوچك شد، قطره شد، تا بتوان به درياى بزرگ بندگى پيوست.
به چشم كسان، در نيايد كسى كه از خود بزرگى نمايد بسى
مگو، تا بگويند شكرت هزار چو خود گفتى، از كس توقّع مدار
بزرگان نكردند در خود، نگاه خدا بينى از خويشتن بين، مخواه
پياز آمد آن بىهنر، جمله پوست كه پيداست چون پسته، مغزى در اوست (1)
1) 1 بوستان سعدى، باب چهارم در تواضع، 176، 144- 148، سفينة البحار، ج 3، ص 409.
6 اين چنين بايد بود
6 اين چنين بايد بود
ابراهيم خليل و فرزندش، در حالى كه پايههاى خانه كعبه را به عنوان اولين خانه به منظور پرستش خداوند براىمردم بالا مىبردند، عرضه داشتند: پروردگارا! ازما بپذير، توشنواو دانايى. (1)
آنگاه، پنج تقاضاى مهم و سرنوشت ساز كردند:
1- پروردگارا! ما را تسليم دستورهاى خود قرار بده؛
2- از دودمان ما نيز، امّتى مسلمان و تسليم در برابر فرمان خويش قرار بده؛
3- وَأَرِنا مَناسِكَنا، شيوه پرستش و عبادت خود را به ما نشان بده؛
4- توبه ما را بپذير و رحمت خود را متوجّه ما گردان؛
5- پروردگارا! از ميان فرزندان ما، پيامبرى مبعوث گردان، تا آيات ترا بر آنها بخواند وحكمت بهآنان بياموزد وپاكيزه گرداند، زيرا توتوانايى و بر همه اين امور قدرت دارى. (2)
درميان عبادات، فقط درباره حج، از عنوان «مناسك» استفاده شده و اين، واژه قرآنى است كه به صورتهاى: نُسُك (1)مَنْسَك (2)و مَناسك (3)در هفت جاى قرآن آمده است.
امّا، معناى اين واژه چيست؟ پرستش، پارسايى و زهد ورزيدن، رضايت، خشوع در برابر خدا، شستن و پاك كردن جامه «غَسَّلَهُ بالماءِ وَطَهَّرَهُ»، آنچه انسان را به خدا نزديك مىكند، رسيدن به خانه، به راه درست و مذهب زيبا گراييدن، جَعَلْنا لِكُلّ أمّةٍ مَنْسَكاً، (4)
ذبح گوسفند براى خدا، هر حقّى كه از آن خداست، آنچه به خدا تقديم مىشود، أرضُ النّاسِكِ. زمين سرسبز و خرّمى كه باران تازه بر آن باريده، سرزمين آشنا و مأنوس، ديارى كه دل به آن انس و پيوند دارد، مذهب و راه درستى كه خداوند پيش پاى هر امّتى نهاده است، تا در مقام جستوجوى حق بر آن راه قدم گذارد و يا كلّيه اعمال و رفتار حج (5)، كه در آن، سه نقطه مشترك، حركت، قصد قربت و صرف مال و جان قرار دارد.
عنوان «مناسك حج» كه شامل مجموعه احكام و اعمال حج مىگردد، در احاديث فراوانى آمده، كه يك مورد از آن را مطرح مىكنيم:
امام صادق عليه السلام ضمن حديثى، كه پايهها و اساس اسلام را مىشمارد، درباره موقعيت و خدمات پدر خود، امام باقر عليه السلام مىفرمايد: فَفَتَحَ لَهُم وَبَيَّنَ لَهُم مَناسِكَ حَجّهِم، وَحَلالِهِم وَحرامِهِم. (1)
امام باقر عليه السلام راه شناخت را براى آنان بازگشود و مناسك حج و احكام حلال و حرام را براى آنان تبيين نمود.
نكته مهم ديگر، درباره عبادات به خصوص نماز و حج، به منظور پرهيز از افراط و تفريط، خودسرانه عمل كردن، دنبال هواى نفس رفتن، اسير وسواس و انحراف شدن و احياناً كم و زياد كردن احكام و اعمال، اين است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله راهنمايى لازم را به صورت دستور بيان فرموده است.
درباره نماز فرمود: صَلُّوا كَما رَأيْتُمُونِي اصَلّي. (2)
همانگونه كه من نماز مىخوانم، شما هم همانگونه نماز بخوانيد.
درباره رمى جمره، جابر بن عبداللَّه انصارى مىگويد: روز عيد قربان مشاهده كردم، رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه بر مركب خويش سوار بود، سنگ به جمره مىانداخت و فرمود: وَلِتَأْخُذُوا عَنّي مَناسِكَكُمْ ... (3)
اين گونه من رفتار كردم، تا شما هم مناسك خود را از من بياموزيد، چون من نمىدانم پس از اين، حجّى انجام خواهم داد يا نه؟ كه اين ارائه طريق، شامل ساير مناسك نيز مىشود و لازم خواهد بود، از پيامبر صلى الله عليه و آله و ساير پيشوايان معصوم، متابعت شود.
آنچه را در بالا، تحت عنوان «اين چنين بايد بود» آورديم، در زمينه مناسك و اعمال ظاهرى حجّ است، كه رعايت دقيق آن واجب مىباشد، امّا آنچه را به منظور دريافت اسرار و فلسفه عملى حج بايد بيشتر مورد توجّه قرار دهيم و اين فصل هم بدين خاطر نوشته شده، به كارگيرى سفارشات ائمّه عليهم السلام و امورى است، كه آن بزرگواران، در سيره عملى خود، آن را به ما آموزش دادهاند.
امام صادق عليه السلام فرمود: وَادْخُلْ في أَمانِ اللَّهِ وَكَنَفِهِ وَسَتْرِهِ وَكَلاءَتِهِ مِنْ مُتابَعَةِ مُرادِكَ بِدُخُول الحَرَمِ ...
وقتى داخل حرم (مسجدالحرام) مىشوى، خود را در سايه امان خدا، پناه حق، پوشش الهى و آمرزش خداوند قرار بده، از هواى نفس بپرهيز و راه اطاعت خدا را پيوسته پيش گير و به هنگام داخل شدن به بيت، عظمت وجلال وقدرت وحاكميت او را برجهانهستى، مدّنظر داشته باش.
وَطُفْ بَقَلْبِكَ مَعَ الْمَلائِكَةِ حَوْلَ الْعَرْشِ، لِطَوافِكَ مَعَ الْمُسْلِمِينَ بِنَفْسِكَ حَوْلَ الْبَيْتِ. (1)
قلب خود را به همراه فرشتگان اطراف عرش الهى طواف بده، همانطور كه جسم خود را به همراه مسلمانان به گرد خانه كعبه طواف مىدهى.
آينه ات دانى چرا غمّاز (2)نيست؟ زان كه، زنگار از رخش ممتاز نيست
آينه، كز زنگ آلايش جداست پرشعاع نور خورشيد خداست
رو تو زنگار از رخ او پاك كن بعد از آن، آن نور را ادراك كن
اين حقيقت را، شِنو از گوش دل تا برون آيى، به كلّى ز آب و گِل
فهم اگر داريد، جان را رَه دهيد بعد از آن، از شوق، پا در رَه نهيد (1)
اكنون كه سفارشات را به گوش جان شنيديم، ببينيم زائران واقعى، يعنى ائمّه عليهم السلام و اوليا و افرادى كه به روح و معناى عرفانى حج توجّه داشتهاند، خود آن را چگونه به كار مىگرفتهاند و آثار عملى آن را به منظور دريافت مقام بلند انسانى و نيز آموزش به ديگران، چگونه به نمايش مىگذاشتهاند؟
امام حسن مجتبى عليه السلام، در حالى كه محملها و افراد پياده ديگر همراه او بودند، بيست بار با پاى پياده (از مدينه به مكه رفته و براى درك ثواب بيشتر و جهات ديگر) حج انجام داده است. (2)
در روايتى هم مىخوانيم: آن حضرت در كنار خانه كعبه در حالى كه خود را به ركن يمانى چسبانيده بود، با خدا اين گونه راز و نياز مىكرد:
خدايا! به من نعمت زياد عطا فرمودى و مرا شكرگزار آن نيافتى، مرا مبتلا كردى و صابر و شكيبا نيافتى، امّا به خاطر ناسپاسى، از من سلب نعمت نكردى و چون شكيبايى لازم را نكردم، به شدّت ابتلا و گرفتارى من نيفزودى، خدايا! از كريم جز كرامت و بزرگوارى سزاوار نيست. (1)
داستان مناجات و گريه و زارى امام زينالعابدين عليه السلام در كنار كعبه و در «حجر اسماعيل» تكاندهنده و آموزنده است.
طاووس يمانى مىگويد: امام زينالعابدين عليه السلام را ديدم، كه از اواخر شب تا سحر طواف و نماز انجام مىداد و در حالى كه همه به خواب رفته بودند، او با خدا راز و نياز دردمندانهاى و گريه و ناله سوزناكى داشت و به سجده مىرفت، طورى كه من گمان كردم بىهوش شده است، كنارش رفتم و آهسته سرش را از زمين بلند كردم و روى دامن خود گذاشتم و آن قدر گريه كردم كه اشكهاى من به صورت آن حضرت ريخته شد، بلند شد و نشست و گفت: كيست كه مرا از ياد پروردگارم باز داشته است؟
گفتم: من طاووس هستم، اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله، اين همه ضجّه و بىتابى براى چيست؟ سزاوار است ما كه گنهكاريم، اين گونه گريه و زارى كنيم، آخر پدر تو حسين بن على عليهما السلام، مادرت فاطمه زهرا عليها السلام و جدّ تو رسول خدا صلى الله عليه و آله است. ياوران براى شفاعت دارى.
امام عليه السلام متوجّه من شد و گفت: اى واى، اى واى، اى طاووس (درباره حساب و كتاب روز قيامت) سخن از پدر و مادر و جدّ من به ميان نياور،
1) 1. بحارالانوار، ج 96، ص 198.
خَلَقَ اللَّهُ الجَنَّةَ لِمَنْ أَطاعَهُ وَأَحْسَنَ وَلَوْ كانَ عَبْداً حَبَشِيّاً، وَخَلَقَ النَّارَ لِمَنْ عَصاهُ وَلَوْ كانَ وَلَداً قُرَشِيّاً ...
خداوند، بهشت را آفريده، براى هر كسى كه او را اطاعت كند و نيكويى نمايد، اگرچه برده سياهپوست حبشى باشد و دوزخ را آفريده، براى هر كسى كه نافرمانى و عصيان خدا را كند، اگرچه فرزند قريشى (رسول خدا صلى الله عليه و آله) باشد.
اى طاووس! مگر سخن خدا را نشنيدهاى كه فرموده: وقتى در «صور» دميده شود، هيچگونه نسبى ميان آنها نخواهد بود، و از يكديگر تقاضاى كمك نمىكنند. (1)
اى طاووس! به خدا سوگند، فرداى قيامت فقط عمل صالحى كه پيش فرستادهاى به حال تو نفع خواهد داشت. (2)
افلح، خدمتگزار امام باقر عليه السلام مىگويد: براى انجام حج همراه آن حضرت حضور داشتم، وقتى وارد مسجدالحرام شد و چشم او به خانه كعبه افتاد، با صداى بلند شروع به گريه نمود.
عرض كردم: اى مولاى من! پدر و مادرم به قربانت، مردم دارند به شما نگاه مىكنند، آهستهتر گريه كن.
امام عليه السلام فرمود: واى به حال تو، چرا بلند گريه نكنم؟ شايد خداوند بدين وسيله، به من نظر رحمت كند و فرداى قيامت نزد او رستگار گردم.
سپس امام عليه السلام طواف كعبه را انجام داد، آن گاه نزد مقام ابراهيم عليه السلام آمد و نماز خواند، چون سر از سجده برداشت، مشاهده كردم جاى سجده از اشكهاى چشمش خيس و مرطوب شده است. (1)
على بن مهزيار، مىگويد: امام جواد عليه السلام (سال 215 هجرى)، براى انجام حج به مكّه آمد، صبحگاهان پس از بالا آمدن آفتاب طواف كرد، و در هر طوافى ركن يمانى را لمس نمود، وقتى دور هفتم طواف تمام شد، حجرالاسود را لمس نمود و دست خود را به صورت كشيد، آنگاه نزد مقام ابراهيم عليه السلام آمد و دو ركعت نماز خواند، سپس نزد كعبه رفت و در حالى كه لباس خود را كنار زده بود، شكمش را به ديوار كعبه چسبانيد و مدّت طولانى ايستاده بود و به دعا و نيايش ادامه مىداد ... (2)
آرى، زيارت آگاهانه و مؤمنانه، از حج و طواف و حضور در خانه خدا و درك موقعيت بندگى خالصانه و معنوى و بهرهگيرى عرفانى تعالىبخش، فقط به امامان عليهم السلام اختصاص نداشته، بلكه افراد زيادى در اين رهگذر به مدارج عالى و نتيجه معنوى تأثيرگزار رسيدهاند، كه دو نمونه از آن را ذكر مىكنيم:
الف: زيارت محبوب
ابوالقاسم، بشر بن محمد بن ياسر مىگويد: در حال طواف پيرمردى را ديدم در نهايت ضعف و ناتوانى، كه آثار خستگى و رنج سفر، در چهره
او نمايان بود و عصا به دست، طواف مىكرد، نزديك او رفتم و پرسيدم:
از كجا آمدهاى؟
گفت: از نقطهاى بسيار دوردست، پنج سال است كه راه پيمودهام تا به اين جا رسيدهام! از رنج سفر پير و ناتوان شدهام!
گفتم: به خدا سوگند، مشقّت زيادى را تحمّل كردهاى، ولى اطاعتى بزرگ و زيبا، محبّتى صادقانه در پيشگاه خدا انجام دادهاى.
پيرمرد، از شنيدن اين سخن خيلى شاد و خرّم شد، لبخندى به روى من زد و اين دو بيت را قرائت كرد:
زُرْ مَنْ هَوَيْتَ وإنْ شَطَتَ بِكَ الدّار وَحالَ مِن دُونِهِ حُجْبٌ وأسْقارٌ
لا يَمْنَعَكَ بُعْدٌ مِنْ زِيارَتِهِ إنَّ المُحِبَّ لِمَنْ يَهواهُ زُوّارٌ (1)
«آن كس را، كه دل به او بستهاى، زيارت كن، هرچند ميان خانه تو و او، حجابها و پردهها، فاصله دور انداخته باشد».
«دورى راه، هرگز نبايد مانع زيارت تو و محبوب گردد، زيرا دوست و عاشق به هر حال، بايد به زيارت محبوب خود برود.»
آرى، عظمت و جاذبه خانه خدا آن قدر زياد است، كه دلهاى انباشته از ايمان را از تمام نقاط دور و نزديك به سوى خود جذب مىكند، پير و جوان و بزرگ و كوچك، از هر نژاد و قبيله از راه دور و نزديك، لبّيكگويان، عاشقانه به سوى آن مىشتابند، تا جلوهها و جاذبههاى مقام
1) 1 تفسير شيخ ابوالفتوح رازى، ج 13، ص 320، چاپ آستان قدس رضوى.
ذات خداوند را در آن مكان مقدّس با چشم دل تماشا كنند و رحمت بىدريغ حق را در جان و روح خويش لمس نمايند.
ب: هر كس از دل به كعبه رود
داستان آموزنده و تأثيرگذارى را هم از «رسائل سعدى» بدين ترتيب آوردهاند:
ابراهيم خواص (ابواسحاق بغدادى و متوفاى 291 ه. ق) مىگويد:
در سفر بازگشت از مكّه، در ديار كفر گذرم بر قصرى افتاد، كه سرهاى بريده زيب كنگره قصر بود، پرسيدم: اين قصر از آن كيست؟ و اينها بهر چيست؟
دربان گفت: پادشاه، صاحب اين قصر دختر بيمارى دارد و هركس به معالجه او آيد و نتواند علاج كند، سر او را زيب كنگره قصر قرار مىدهند، و تاكنون بيش از سيصد كس به عيادت و معالجه او آمدهاند و نتوانستهاند او را علاج نمايند، مُلْهِم شدم، كه از اين عيادتى كنم، داخل باغ شدم، در ايوان قصر، كسى بر من نهيب زد:
اى مرد! نگاه به كنگره قصر كردى و وارد شدى؟ گفتم: آرى.
گفت: داخل شو، كه به زودى سر تو هم زيب كنگره قصر خواهد شد، وارد عمارت قصر شدم، گفتم: آمدهام از دختر پادشاه عيادتى كنم، مرا به اتاق مريض راه دادند، چون وارد شدم سلام كردم، گفت: وعليك السّلام، اى پسر خواص، و صدا كرد براى او مَعجر و چادر بياورند، پدرش گفت:
اى نور ديده! تاكنون سيصد طبيب براى علاج تو آمدهاند، براى هيچ كدام روسرى و چادر نخواستى، گفت: آنها مرد نبودند و اين مردى است از مردان خدا!
من گفتم: اى دختر! اسم مرا از كجا دانستى؟ گفت: آن كس كه تو را به عيادت ما فرستاد، نام تو را به ما آموخت.
گفت: آيا دارويى دارى كه درد مرا دوا كنى؟ گفتم: ألا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. (1)
اين آيه را شنيد و صيحه زده غش كرد، پس از مدّتى او را به هوش آوردند، گفتم: به دين اسلام مشرّف شو، گفت: در اسلام چه داريد؟ گفتم:
كعبه، كه آمال همه مسلمانان است.
گفت: اگر كعبه را ببينى مىشناسى؟ گفتم: آرى، از سوى آن بر مىگردم، گفت: گِرد سر من نگاه كن، آنگاه ديدم، كعبه گِرد سر آن دختر دور مىزند و طواف مىكند. سپس گفت: هر كس از پاى به كعبه رود، او كعبه را طواف كرده و هر كس از دل به كعبه رود، كعبه او را طواف مىكند، آرى؛
قومى به گِرد كعبه بنازند در طواف نازم من آن سرى، كه بود كعبه را مَطاف (2)
7 اماكن مقدّس مسجدالحرام
7 اماكن مقدّس مسجدالحرام
به درياى نور، وارد مىشويم، علامتهايى، كه براى هر شخص و گروهى چشمگير باشد و او را به مقصد زيارت ناب توحيدى و قيام و حركت الهى رهنمون گرداند، مختلف و متعدّد است. خانه كعبه با وضع ساده و بىآلايش، اركان كعبه، حجرالاسود، حجر اسماعيل و مقام ابراهيم و ... اين علامتها و حتّى خود كعبه، با آداب و احكامى كه براى آن بيان شده، غير از قداست ذاتى و ارزش و عظمت خاصّ خود، ابزارهاى هدايت و راهنمايى به هدفهاى متعالى، راهيابى و پيامگيرى و تعالىپذيرى براى لياقت بيشتر از مزاياى ميهمانى و ظرفيت بالاتر، جهت لقاى معبود و درك حضور عابدانه آگاهانه نيز خواهد بود. اين شعر ساده، امّا پرمعنا را ملاحظه كنيد:
كعبه، يكسنگنشان است، كهرَه گُم نشود حاجى! احرامدگر بند، ببين يار كجاست؟
اينبخش از غزل معروف خيالى بخارايى «متوفّاى 850 هجرى» را،
كه «شيخ بهاءالدين عاملى» معروف به شيخ بهايى (953- 1031 ه.) تضمين و تخميس كرده، دقّت كنيد:
آن روز، كه رفتند حريفان پىِ هر كار زاهد به سوى مسجد و من جانب خمّار
حاجى به رَهِ كعبه و من طالب ديدار «من يار طلب كردم و او، جلوهگه يار»
«او خانه همى جويد و من، صاحب خانه» (1)
ضمن اين كه در اين فصل، اين آثار را تا حدّى معرفى مىكنيم و آداب و احكام آنها را بيان مىداريم، هرگز نبايد از «مقصد عالى» و هدف بلند زيارت و توبه و انابه غفلت داشته باشيم.
براى هنگام ورود به مسجدالحرام در مرحله نخست، يا پس از انجام «اعمال منا» امام صادق عليه السلام فرموده است: وَادخُلْ فِي أمانِ اللَّهِ وكَنَفِهِ وَسِتْرِهِ وَكَلاءَتِهِ، مِنْ مُتابَعَةِ مُرادِكَ بِدُخُولِ الْحَرَمِ، وَدُخُولِ الْبَيْتِ مُتِحَقّقاً لِصاحِبِهِ، وَمَعْرِفَةِ جَلالِهِ وَسُلْطانِهِ. (2)
چون داخل حرم الهى شدى، خود را در امان و پناه و پرتو لطف و عنايت خداوند قرار ده، و از پيروى هرگونه قصد و خيالهاى باطل و بىاساس خود را پيراسته گردان و در برابر صاحب خانه و شناخت جلال و عظمت او، توجّه زياد همراه با معرفت معبودانه داشته باش.
همچنين امام زينالعابدين عليه السلام براى توفيق رسيدن به اين مكان
مقدّس، در دعاى عرفه، از درگاه خداوند متعال تقاضا مىكند: اللَّهُمَّ وَامْنُنْ عَلَيَّ بِالْحَجّ وَالْعُمْرَةِ ... (1)وَاجْعَلْ باقِي عُمْرِي فِي الْحَجّ وَالْعُمْرَةِ ابْتِغاءَ وَجْهِكَ يا رَبَّ الْعالَمِينَ. (2)
خدايا! بر من منّت گذار، تا حج و عمره انجام دهم، و بقيّه عمر مرا در حج و عمره و در راه رضاى خود قرار بده (تا آن را خوب به سامان رسانم) اى پروردگار جهانيان.
در وسط مسجدالحرام، خانه مكعّب شكلى با ارتفاع حدود 15 متر قرار دارد، كه با سنگهاى سياه مربّع و مستطيل شكل و بندكشى گچ مخصوص ساخته شده و كعبه نام دارد.
اين خانه مقدّس، در 12 آيه قرآن با واژه «بَيْت» يعنى؛ «خانه»، و در دو آيه با واژه «كعبه» آمده، كه در يك مورد آن مىخوانيم: جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ. (3)
يعنى خداوند، كعبه، بيت الحرام را وسيلهاى براى اقامه امر (و سامان بخشيدن كار دنيا و آخرت) مردم قرار داده است.
درباره «طواف كعبه» كه دوّمين واجب عمره است، در فصل پنجم سخن گفتيم، امّا بايد توجّه داشته باشيم، فضاى طبيعى شهر و آب و هواى آن دلپذير و چشمنواز نيست، بلكه خانه كعبه در سرزمينى خشكوسوزان و در درّهاى كه سنگها و كوههاى خشن آن را احاطه كرده قرار گرفته است،
فقط جنبههاى معنوى و عرفانى و اداى يك تكليف بزرگ و سازنده است كه هر ساله، ميليونها انسان مؤمن و مشتاق را به سوى خود مىكشاند.
امام على عليه السلام فرموده است: آيا نمىبينيد خداوند بيت الحرام خود را، كه براى قيام امور مردم قرار داده (1)در سختترين نقطه زمين و بر دامنه كوتاهترين كوهها و ميان تنگترين و خشكترين درّهها قرار داد و بر روى شنهاى نرم، كه كِشت و زرع در آنها دشوار است و از آب و چشمهها بىبهره است برافراشت، شنزارى كه (به خاطر بىآب و علفى) در آن، نه شتر، نه اسب، نه گاو و نه گوسفند پرورش مىيابد، و نه جاندار ديگرى براى زندگى بهتر بدانجا مىشتابد، بنا نهاده است، و به آدم عليه السلام و فرزندان او دستور داده است، كه به سوى آن روى آورند. (2)
به هر حال، در مكانى قرار مىگيريم، كه خداوند دستور داده:
مشركان به آن نزديك نشوند. (3)
همچنين، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: الصَّلاةُ فِيهِ تَعْدِلُ مِأَةَ أَلْفَ صَلاةٍ. (4)
يك نماز در مسجدالحرام، ارزش صد هزار نماز را دارد.
از سوى ديگر، امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى داخل مسجدالحرام شدى، رو به خانه كعبه قرار گرفته، دستهاى خويش را به دعا بردار و بگو: خدايا! از همين جا و در همين حال، كه مناسك حجّ خود را شروع مىكنم، از تو مىخواهم، كه توبهام را بپذيرى، از گناهانم درگذرى و وزر وبالم را برطرف گردانى.
حمد و ستايش مىكنم خدايى را، كه مرا به خانه محترم خويش رسانيد، خدايا! من شهادت مىدهم كه اين، خانه محترم توست، كه آن را براى پاداش دادن به مردم، و مايه امنيّت و بركت و هدايت جهانيان قرار دادى. (1)
در روايت ديگرى آمده: وقتى چشم تو به خانه كعبه افتاد، بگو:
الْحَمْدُللَّهِ الَّذِي عَظَّمَكِ، وَشَرَّفَكِ، وكَرَّمَكِ، وَجَعَلَكِ مَثابَةً لِلنَّاسِ، وأَمْناً مُبارَكاً، وَهُدىً لِلْعالَمِينَ. (2)
ستايش مىكنم خدايى را، كه تو را عظمت و شرافت و كرامت بخشيد، و تو را موجب پاداش و امنيّت و بركت براى مردم و مايه هدايت جهانيان قرار داد.
شناخت اركان و اماكن مقدّس داخل مسجدالحرام و آداب و ادعيه مربوط به آنها، همراه با نحوه ورود به حرم و انجام اعمال آن در احاديث و كتابها مطرح شده است و پيغمبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام هم به آن عمل نمودهاند.
به منظور پيشگيرى از اخلال در اعمال واجب، بحث «اركان» و مقام ابراهيم عليه السلام و ساير اماكن مقدّس و آداب و دعاهاى مربوط به آنها را در فصل جداگانهاى قرار داديم، تا پس از انجام اعمال واجب، در ضمن اعمال و طوافهاى مستحب و يا در فرصتهاى مناسب، اين آداب و
دعاها انجام شود و از ثواب آن بهرهمند گرديم.
رُكن به معناى پايه و ستون است و چون در داخل خانه كعبه در هريك از گوشههاى چهارگانه، چهار ستون، سقف بيت را نگهدارى مىكند و اصولًا دسترسى به آنها لازم نيست، قسمت بيرون هريك از ستونها «ركن» ناميده شده، كه هر كدام داراى اسمى جداگانه و آداب مخصوصى براى آنها مقرّر شده است.
البتّه «ركن» از نظر لغت، به معناى: جانب، طرف (1)و اطراف هم آمده (2)امّا آن طور كه از لحن احاديث (3)و سيره عملى پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام به دست مىآيد «اركان كعبه» همان نبش گوشههاى چهارگانه بيت هستند، كه خصوصيّات و آداب آنها را بيان مىكنيم:
ركن حجرالاسود، همان گوشه پايهاى است، كه «حجرالاسود» در آن نصب شده، طواف از مقابل آن شروع و به آن ختم مىگردد. طرف جنوب شرقى بيت قرار دارد، و نيز روبهروى بخشى از جنوب سرزمين حجاز تا عدن، استراليا، و جنوب هند و چين قرار دارد. (4)
حجرالاسود كه اكنون به رنگ قرمز است و بر اثر سائيدگى و فرسودگى كوچك شده و بازسازى گرديده و در كف يك قاب نقرهاى
در نبش «ركن» قرار دارد، طبق بيان امام صادق عليه السلام، ابتدا از شير سفيدتر بوده، امّا بر اثر تماسهاى مردم زمان جاهليت بدين گونه درآمده واگر چنين نشدهبود، هيچدردمندى آنرا لمس نمىكرد، جز اين كه شفا مىيافت.(1)
يا گناهان آدمى زادگان آن را سياه كرده، (2)يا بر اثر دو آتشسوزى، كه يكى در زمان جاهليت و ديگرى در روزگار اسلام واقع شده، سياه و تار شده (3)، طبق بيان امام على عليه السلام «نخست يك سنگ بهشتى بوده است.» (4)
اين سنگ مقدّس در طول زمان تغييرها و تحوّلاتى را پشت سر گذاشته، كه از جمله آنها طبق روايت امام صادق عليه السلام خراب كردن خانه كعبه به وسيله قريش در روزگار جاهليت (كه شايد پس از خراب شدن به وسيله سيل در مرحله نخست بوده) است. در آن سال قريش تصميم به تجديد بنا و توسعه كعبه گرفتند، ولى بين آنها اختلاف نظر به وجود آمد چون بعضى از آنها معتقد بودند كه بايد پاكترين و حلالترين اموال آنها صرف تعمير و بازسازى بناى كعبه شود، بالاخره ديوارهاى كعبه را بالا آوردند تا به محلّ نصب «حجرالاسود» رسيد، درباره اين كه، چه كسى و از كدام قبيلهاى به نصب حجرالاسود اقدام كند، اختلاف شديد به ميان آمد، قرار گذاشتند، همه از اقدام به اين كار صرفنظر كنند، تا اوّلين كسى
كه از «باب بَنىشَيْبه» وارد مىشود، در اين باره حكم كند، در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله كه در آن زمان او را به عنوان جوانى امين و درستكار مىشناختند و هنوز به پيامبرى مبعوث نشده بود وارد شد، از او راهنمايى و كمك خواستند، پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد: پارچهاى آوردند، حجرالاسود را ميان آن گذاشتند و فرمود: رؤساى هريك از قبايل گوشه آن را بگيرند و بلند كنند، وقتى حجرالاسود مقابل محلّ نصب رسيد، خود حضرت آن را برداشت و در محلّى كه خداوند متعال تعيين كرده بود، نصب نمود. (1)
تاريخ اين تجديد بناى كعبه و نصب حجرالاسود را، برخلاف آن چه «كلينى» سى سال قبل از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده، سخن مسعودى، كه آن را پنج سال قبل از بعثت ذكر كرده (2)صحيحتر به نظر مىرسد.
همچنين در روايت آمده، وقتى حجاج بن يوسف ثقفى (متوفاى 95 ه.) تجديدبناى كعبه را به پايان رسانيد، از حضرت على بن الحسين عليهما السلام تقاضا كرد، حجرالاسود را در محلّ خود نصب كند و آن حضرت اين عمل را انجام داد. (3)
نسبت به حجرالاسود، كه سنگ بيضى شكل بهشتى معرفى شده (4)غير از اين كه طبق روايت، نگاه كردن به آن مورد سفارش قرار گرفته (5)زائرين،
استلام، بوسيدن و اشاره به آن را نبايد مورد غفلت قرار دهند. درباره وظايف سهگانه در برابر «حجرالاسود» كه در اين زمان هم زائران مؤمن عاشق، كوششهاى فراوانى به خرج مىدهند، روايات مختلف و متعدّدى وارد شده، كه يكى از آنها را ملاحظه مىكنيم:
امام صادق عليه السلام فرموده: وقتى به حجرالاسود نزديك شدى، دست خود را به دعا بردار، حمد و ثناى الهى را انجام بده، درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله بگو و از خدا بخواه عبادت و اعمال تو را قبول گرداند، آن گاه به حجرالاسود دست بكش و آن را ببوس، و اگر نتوانستى ببوسى فقط آن را با دست لمس كن، و اگر نتوانستى با دست هم لمس كنى، با دست به آن اشاره نما و بگو: اللَّهُمَّ أمانَتِي أدَّيْتُها، وَمِيثاقِي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوافاةِ .. (1)
خدايا! امانت خود را ادا كردم (تكليفى را كه براى من قرار داده بودى انجام دادم) پيمان (بندگى) خود را وارسى و تجديد نمودم، تا تو شاهد وفاى به عهد و انجام آن باشى.
خدايا! كتاب تو را (كه در آن دستور حج داده بودى) عملًا تصديق كردم و بر سنّت پيامبرت رفتار مىكنم، شهادت مىدهم، كه خدايى جز خداى يكتا نيست، او يكى است و شريكى ندارد، و محمّد بنده و رسول خداست، به خداوند ايمان آوردم و از عبادت شيطان و طاغوت و بت و هر شريكى براى تو، روى گردانم.
درباره استلام حجرالاسود، همانطور كه بيان كرديم، در اين زمان به خاطر ازدحام جمعيّت، عملًا كار مشكلى است و گاهى مىتوان، از اين عمل مقدّس مستحب، به خاطر اذيّت نشدن و آزار نرساندن به ديگران،
1) 1. كافى، ج 4، ص 403، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 316.
صرفنظر نمود.
حمّاد بن عثمان مىگويد: مردى از مأموران «بنىاميّه» كه در مكّه حضور داشت و ناظر اعمال امام صادق عليه السلام بود نزد امام عليه السلام آمد و با لحن اعتراضآميزى عرض كرد: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله استلام حجر مىكرد؟
امام صادق عليه السلام فرمود: آرى. مرد گفت: من نديدم، تو حجر را استلام كنى!
امام عليه السلام فرمود: أكْرَهُ أَنْ أُؤَذّيَ ضَعِيفاً، أوْ أتَأَذّي.
كراهت داشتم از اين كه، ضعيفى را اذيّت كنم، يا خود اذيّت شوم.
مرد ادامه داد: بالاخره، پيامبر صلى الله عليه و آله استلام انجام مىداد؟
امام صادق عليه السلام فرمود: آرى، ولى چون پيغمبر صلى الله عليه و آله را مىشناختند، حقّ او را ادا مىكردند و به او راه مىدادند، امّا مرا نمىشناختند و حقّم را ادا نمىكردند! (1)
با رعايت جهات مختلف و با توجّه به ارزش استلام حجر و فلسفه آن، در صورت امكانِ استلام، فرصت را بايد غنيمت شمرد و استلام نمود.
از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده، إسْتَلِمُوا الرُّكنَ، فَإِنَّهُ يَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ، يُصافَحُ بِها خَلْقَهُ، مُصافَحَةَ العَبْدِ أَو الرَّجُلِ، وَيَشْهَدُ لِمَنْ وافاهُ. (2)
ركن حجرالاسود را لمس كنيد، زيرا دست راست خدا در روى زمين
ميان بندگان است، كه به وسيله آن با بندگان خويش مصافحه مىكند، همانطور كه كسى با بنده يا مردى مصافحه مىكند و خداوند بر اداى اين تكليف، گواه است.
در قرآن كريم هم درباره بيعت مؤمنان با پيامبر صلى الله عليه و آله مىخوانيم: إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ، إنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ، يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ. (1)
آنان كه با تو بيعت مىكنند، در حقيقت با خدا بيعت مىكنند و دست خدا، بالاى دست آنهاست.
آيا منظور از «دست خدا» قدرت و نصرت و يارى اوست؟ يا همانطور كه اين گونه كنايهها در ادبيات عرب و فارسى هم معمول است، كه براى قرارداد هر معاملهاى افراد به هم دست مىدهند، تا اعلام وفادارى و تعهّد كنند، اين جا هم از اين تمثيل استفاده شده، كه اين تفسير هم مطلوب به نظر مىرسد.
به هر حال، بوسيدن حجرالاسود، يا اشاره كردن به سوى آن و گفتن:
بِسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ اكْبَر، كه در بيان امام باقر عليه السلام آمده (2)و يا عبارت: بِسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ كْبَرُ كه اهل سنّت طبق روايت، آن را معمول مىدارند. (3)هر كدام اداى تكليف، اظهار ارادت و بندگى و داراى پاداش است. امّا استلام حجر، كه وقتى از امام رضا عليه السلام از فلسفه آن سؤال مىشود، مىفرمايد: وقتى خداوند متعال از فرزندان آدم پيمان بندگى گرفت، حجرالاسود را فرستاد و بدين خاطر، مردم را مكلّف ساخت با آن تجديد بيعت و عهد كنند و بدين
جهت است، كه وقتى استلام حجر مىكنند مىگويند: أَمانَتِي أدَّيْتُها ... (1)
امانت خود را ادا كردم، تكليف خود را انجام دادم، و پيمان بندگى خويش را تجديد نمودم، تا خداوند گواه آن باشد.
وقتى ابن ابىعمير علّت بوسيدن حجرالاسود را از امام باقر و يا امام صادق عليهما السلام سؤال مىكند، در جواب مىفرمايد: حجرالاسود، نخست سنگ سفيد و روشنى در بهشت بود، آدم عليه السلام آن را مىديد، وقتى خداوند آن را به زمين فرستاد، آدم عليه السلام آن را بوسيد، آنگاه خداوند متعال، بوسيدن حجرالاسود را، براى بندگان سنّت قرار داد. (2)
خلاصه، لمس يا بوسيدن حجرالاسود، براى زائر خانه خدا، دست بيعت به خدا دادن براى تجديد بيعت بندگى خداست، تا بعد از آن، اطاعت و بندگى خدا را در اجراى همه دستورات الهى استمرار بخشد، و از همه نافرمانىها، گناهان، لغزشها، تجاوزكارىها و زشتىها خوددارى نمايد.
راستى، دستى كه به دست خدا رسيد و پاك و متبرّك شد، آيا ممكن است بعد از آن، به بدن نامحرم، به تجاوز به حريم ناموس ديگران، به داد و ستد رباخوارى، به ظلم و ستم در حقّ بندگان و مظلومان و محرومان و ضعيفان و يتيمان آلوده گردد و پيمانشكنى كند؟
لبى كه حجرالاسود را بوسيده، و به محلّ بوسيدن آدم عليه السلام و پيغمبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام و امام حسن و امام حسين و زينالعابدين و ديگر ائمه عليهم السلام گذاشته شده، آيا به فحش و ناسزاگويى، مشروبخوارى و انحراف و گناهانى كه مربوط به زبان و دهان است مبتلا مىگردد؟
1- غير از «ركن حجرالاسود» كه در جنوب شرقى كعبه قرار دارد و به تفصيل پيرامون آن سخن گفتيم، ركنهاى ديگر عبارتند از:
2- ركن شمالشرقى، كه ركن شامى و عراقى هم ناميده مىشود و پس از گذشتن از در كعبه و نزديك نبش ديوار «حجر اسماعيل عليه السلام» به آن مىرسيم. اين ركن، روبهروى بخش اعظم بلاد حجاز، سرزمين عجم، تركستان، عراق، شام، شمال هند، سند، چين و سيبرى قرار دارد.
3- ركن شمالغربى، كه پس گذشتن از «حجر اسماعيل عليه السلام» و حدود نبش ديوار نيمدايرهاى آن قرار گرفته، ركن غربى ناميده مىشود و رو به روى سرزمينهاى غرب، از جمله غرب روسيّه، همه اروپا، مصر و سرزمينهاى مغرب قرار دارد.
4- ركن غربى جنوبى، كه ركن يمانى ناميده مىشود و قبل از رسيدن به ركن «حجرالاسود» قرار دارد، روبهروى بخشى از جنوب آفريقا و سواحل درياى سرخ قرار گرفته است. (1)
اين اركان مقدّس، هركدام آدابى دارد كه به منظور تقويت جنبه تربيتى و عرفانى حج، و اوج عظمت خانه كعبه، اندكى پيرامون آنها شرح مىدهيم.
درباره اين كه، غير از استلام ركن حجرالاسود و ركن يمانى، استلام دو ركن ديگر نيز مورد ستايش و استحباب است، بسيارى از عالمان و فقيهان نظريه موافق دارند. (2)و براى اين جهت هم به دو روايت استدلال
كردهاند. در يك روايت مىخوانيم:
جميل بن صالح گفته است: من مىديدم، كه امام صادق عليه السلام همه اركان كعبه را استلام مىكرد. (1)
در روايت ديگرى، احمد بن محمود مىگويد: از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: آيا ركن يمانى و شامى و غربى هم بايد استلام شود؟ آن حضرت فرمود: آرى. (2)
در مقابل «ركن يَمانى» كه در جنوب غربى كعبه، بعد از «مستجار» و قبل از رسيدن به «ركن حجرالاسود» قرار دارد، استلام و دعا و نيايش زائران، حال و هواى عابدانه و مخلصانهاى دارد.
درباره عظمت اين ركن و اعمالى كه براى آن بيان گرديده، روايات فراوانى وارد شده، كه به اميد انجام آن و بهرهگيرى معنوى، چند مورد را بيان مىكنيم:
1- امام صادق عليه السلام ضمن روايتى، ركن يمانى را «باب توبه» ناميده است. (3)
2- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده: ما أتَيْتُ الرُّكْن الْيَمانِي، إِلّا وَجَدْتُ جِبْرئِيلُ قَدْ سَبَقَنِي إلَيْهِ يَلْتَزِمُهُ. (4)
هرگاه نزد «ركن يَمانى» مىرفتم، مىديدم جبرئيل عليه السلام از من جلوتر آن
جا رفته و ملتزم آن و مشغول دعا شده است.
3- ابوالفرج سَندى مىگويد: همراه امام صادق عليه السلام طواف مىكردم، آن حضرت فرمود: كدام نقطه از اين مكان عظمت بيشترى دارد؟
گفتم: قربانت گردم، تو به اين موضوع از من داناتر هستى.
آن حضرت، باز سؤال خود را تكرار كرد.
من پاسخ دادم: داخل بيت حرمت بيشترى دارد.
امام صادق عليه السلام فرمود: الرُّكْنُ الْيَمانِي عَلى بابٍ مِنْ أبْوابِ الْجَنَّةِ، مَفْتُوحٌ لِشِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ... (1)
ركن يَمانى، بر درى از درهاى بهشت است، كه براى شيعيان آل محمد صلى الله عليه و آله باز است و براى ديگران بسته است و هر مؤمنى نزد آن دعا كند، دعاى او بالا مىرود و به عرش مىرسد و ميان عرش و خداوند، حجاب و پردهاى نيست. (دعا مستجاب مىگردد.)
4- همچنين، امام صادق عليه السلام فرموده: الرُّكنُ الْيَمانِي بابُنَا الَّذِي نَدْخُلُ مِنْهُ الْجَنَّةَ. (2)
ركن يمانى، درى است، كه ما از آن داخل بهشت مىشويم.
5- امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه به در كعبه رسيدى، بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرست و در فاصله ميان ركن يمانى و حجرالاسود، بگو: رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عذابَ النَّارِ. (3)
و در حال طواف هم بگو:
خدايا! من فقير درگاه تو هستم، از گناهان خود بيمناكم و به تو پناه آوردهام، جسم مرا تغيير مده و اسم مرا (كه مسلمان و بندهام به نام ديگرى) تبديل مگردان. (1)
مُستجار، محلّ پناهجويى و الحاح و التماس براى آمرزش گناهان است و مكان آن، فاصله ميان در كعبه (كه قبلًا مقابل در كنونى بوده و بسته شده) و ركن يمانى مىباشد، در اين مكان دعا مستجاب مىگردد و مشاهده مىشود افراد خود را به آن جا مىچسبانند و براى آمرزش گناهان گريه و ناله مىكنند.
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى طواف خود را به پايان رساندى و به آخر كعبه، روبهروى مستجار، كه فاصله كمى با ركن يمانى دارد رسيدى، دستهاى خود را به كعبه بازگشاى و شكم و گونه صورت خود را به كعبه بچسبان و بگو: «اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ، وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ، وهذا مَكانُ الْعائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ»
خدايا! اين خانه، خانه توست و اين بنده، بنده توست و اين است وضع كسى كه، از آتش دوزخ، به تو پناه آورده است، آن گاه به گناهان خود در پيشگاه پروردگار اعتراف كن، زيرا هر بنده مؤمنى در اين مكان به گناهانى، كه انجام داده اعتراف كند و تقاضاى عفو از خدا نمايد، به خواست خدا، گناهان او آمرزيده مىشود. (2)
مُلتَزَم، فاصله ميان حجرالاسود و در خانه كعبه است، كه افراد براى توجّه و طلب حاجت، بىمحابا و با ازدحام زيادى بدانجا روى مىآورند و خود را به ديوار خانه كعبه مىچسبانند.
مُلتَزَم، جايگاه فوقالعاده مهم و مقدّسى است و از آدم عليه السلام تا بسيارى از عابدان و حتّى امامانى چون حضرت على عليه السلام، امام زينالعابدين عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام، و امام موسى بن جعفر عليه السلام، براى آن ارزش ويژهاى قائل بودند، سفارش به دعا مىكردند و خود نيز در آن مكان مقدس به دعا و انابه مىپرداختند.
امام صادق عليه السلام فرموده: وقتى حضرت آدم عليه السلام طواف مىكرد و به «ملتزم» رسيد، جبرئيل به او گفت: در اين مكان، در برابر پروردگار، به گناهان خود اقرار كن، آدم عليه السلام ايستاد و ناله برداشت: اى پروردگار من! هر كارگرى مزدى دارد، من هم كار كردهام مزد من چيست؟ آنگاه خداوند متعال وحى فرستاد: اى آدم! هركس از فرزندان تو به اين مكان بيايد و به گناهان خويش اعتراف كند و توبه و درخواست آمرزش نمايد، همچنان كه تو توبه و تقاضاى آمرزش كردى، گناهان او را مورد آمرزش قرار مىدهم. (1)
امام على عليه السلام فرموده: أقِرُّوا عِنْدَ الْمُلْتَزَمِ مِنْ ذُ نُوبِكُمْ ... (2)
نزد ملتزم، به گناهانى كه به خاطر داريد اعتراف كنيد و براى گناهانى هم كه به ياد نداريد، بگوييد: خدايا! آن گناهانى را هم كه مراقبين و موكّلين تو از ما ثبت كردهاند و ما آنها را فراموش كرديم، مورد غفران و آمرزش قرار بده، زيرا هر كس در اين مكان به گناهان خويش اعتراف و يادآورى نمايد و تقاضاى آمرزش كند، بر خداوند لازم مىشود، كه او را بيامرزد.
در روايت، معاوية بن عمّار هم مىخوانيم: امام صادق عليه السلام وقتى به «ملتزم» رسيد، به غلامان و همراهان خويش فرمود: از من فاصله بگيريد و مرا به حال خود واگذاريد، تا در اين مكان به گناهان خويش در برابر پروردگارم اعتراف كنم، چون اين مكانى است، كه هر كس به گناهان خود اعتراف و طلب آمرزش كند، خداوند گناهان او را مىآمرزد. (1)
حَطيم نيز جايگاه بسيار مقدّس و محلّ دعا و توبه و استغفار و درخواست حاجتهاى دنيوى و اخروى است، كه به هيچ وجه نبايد از آن غفلت نمود.
امّا، حَطيم كجاست؟، عموم رواياتى كه حطيم را معرفى كردهاند، همان خصوصياتى را كه براى «مُلتزَم» ذكر كردهاند، براى اين مكان مقدّس هم بيان نمودهاند.
معاوية بن عمّار مىگويد: از امام صادق عليه السلام درباره حطيم سؤال كردم، آن حضرت فرمود: هُوَ ما بَيْنَ الْحَجَرِ الأَسْوَدِ وَبابِ الْبَيْتِ، قالَ: وَسَئَلْتُهُ لِمَ سُمّيَ الْحَطِيمُ؟ قالَ: لأَنَّ النَّاسَ يَحْطِمُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً هُنالِكَ. (2)
حطيم، مابين حجرالاسود و در كعبه واقع است، سؤال كردم: چرا بدين اسم ناميده شده؟ فرمود: چون در اين مكان مردم زياد ازدحام مىكنند و تلاش دارند و در نتيجه، همديگر را در اين جا فشار مىدهند و دفع مىكنند.
همچنين، امام صادق عليه السلام حطيم را، مقدّسترين نقطه زمين و ميان در كعبه و حجرالاسود ناميده است.(1)
و بايد از اين مكان مقدّس، حدّاكثر استفاده را نمود. روايات متعدّدى هم، محلّ آن را بين حجرالأسود و در كعبه معرّفى كردهاند. (2)و شايد هم، اصلًا حطيم، روبهروى در كعبه باشد، كه در آن جا ازدحام زيادى براى دعا و راز و نياز صورت مىگيرد.
از سوى ديگر «حلبى» مىگويد، از امام صادق عليه السلام درباره «حجر اسماعيل عليه السلام» سؤال كردم، آن حضرت فرمود: شما آن جا را حطيم مىناميد، در صورتى كه وى گوسفندان خود را در آن جا مىگردانيد، مادر خود را در آن جا دفن نمود و كراهت داشت پاى روى آن گذاشته شود، بدين جهت دور آن ديوار كشيد و در آن، قبرهاى پيامبران عليهم السلام قرار دارد. (3)
از لحن اعتراضآميز امام صادق عليه السلام در اين بيان و با استفاده از پنج روايت ديگر، استفاده مىشود، كه «حجر اسماعيل عليه السلام» را نمىتوان حطيم دانست و از طرف ديگر، رواياتى كه، حطيم را بين حجرالاسود و در كعبه معرفى مىكند، همان خصوصيّات «ملتزم» را دارد، مىتوان نتيجه گرفت،
ملتزم و حطيم، يك مكان است با دو نام، يا قسمت ديوار آن ملتزم است و قسمت روى زمين حطيم است.
در نتيجه از بجاآوردن دعا و نماز و طلب توبه و درخواست حاجتها، با تمام توان در اين مكان نبايد غفلت نمود.
حجر اسماعيل عليه السلام نيمدايرهاى است، كه ديوار آن حدود يك متر و نيم ارتفاع دارد، در جانب شمال غربى كعبه قرار گرفته و به هنگام طواف به اتفاق نظر فقها و مراجع، بايد داخل طواف واقع شود و طواف به دور آن هم صورت گيرد. (1)
حِجر، به معناى اتاق، پناهگاه، ديوار خانه و قسمت جلو لباس و بالاخره، به معناى دامان است (2)قرآن كريم، درباره يكى از گروههايى كه با آنهانمىتوان ازدواج كرد، مىفرمايد: وَرَبائِبُكُمُ اللّاتِي فِي حُجُورِكُم (3)
يعنى، با دختران همسران خود (كه از پدر ديگرى هستند) و در دامان شما قرار دارند، به شرط اين كه با آن همسر آميزش جنسى كرده باشيد، حقّ ازدواج نداريد.
بنابراين، حجر اسماعيل عليه السلام را بايد خانه و محل زندگى او دانست و به اعتبار اين كه، دامان مادر او «هاجر» وى را نخست در آن مكان پرورش داده و اكنون اين دامان پرورشدهنده «هاجر» چون دامانى براى كعبه و خانه خدا درآمده، ارتباط خانه توحيد، دامان پرورشدهنده منادى توحيد و مكتب توحيد و بتشكنى و شركزدايى را بهتر مىتوان مورد
توجّه قرار داد و به نمايش گذاشت.
آن روز، كه ابراهيم عليه السلام همسر خويش «هاجر» را، با اسماعيل عليه السلام كه كودك شيرخوارى بود، با اراده الهى به تعبير قرآن: در سرزمين بىآب و علفى، در كنار خانه محترم خدا (1)يعنى كعبه، كه هنوز به طور كامل ساخته نشده بود، قرار داد، اگر چه آنان را به خدا سپرد و درخواست كمك هم نمود، در عين حال، هاجر كه با داشتن كودكى شيرخوار در يك بيابان بىآب و علف سخت ناراحت بود، وقتى ابراهيم عليه السلام مىخواست از آنان جدا شود، هاجر ناله برداشت: وَلِمَنْ تَتْرُكَنا بِهذَا الْوادِي المُوحِشِ المُقَفَّرِ؟ (2)
در اين بيابان وحشتناك بىآب و علف ما را به كه مىسپارى؟
امّا، امروز «اين دامان هاجر است، دامانى كه اسماعيل را پرورش داده است، اين جا «خانه هاجر» است، هاجر، در همين جا، نزديك پايه سوم كعبه، دفن است. شگفتا! هيچ كس را، حتّى پيامبران را، نبايد در مسجد دفن كرد، و اين جا، خانه خدا، ديوار به ديوار خانه يك كنيز، و خانه خدا، مدفن يك مادر، و چه مىگويم، بىجهتى خدا، تنها در دامن او جهت گرفته است! كعبه، به سوى او، دامن كشيده است! ميان اين هلالى، با خانه، امروز كمى فاصله است.
مىتوان در چرخيدن بر گرد خانه، از فاصله گذشت، امّا بىدامن هاجر، چرخيدن بر گِرد كعبه، رمز توحيد! طواف نيست، طواف قبول نيست! حج نيست! فرمان خداست، فرمان خدا، تمامى بشريت، هميشه
روزگار، همه كسانى كه به «توحيد» ايمان دارند، همه كسانى كه دعوت خداوند را لبّيك مىگويند، بايد، در طواف عشق بر گِرد كعبه، دامان پيراهن او را نيز طواف كنند! كه خانه او، مدفن او، دامن او نيز مطاف است، جزئى پيوسته از كعبه است، كه كعبه، اين «بىجهتى مطلق» تنها در جهت اين دامن، جهت گرفته است، در جهت دامان يك كنيز آفريقايى، يك مادر خوب، دامان كعبه، مطاف ابدى او بشريّت است!» (1)
آرى، حجر اسماعيل عليه السلام چنين جايگاه والايى دارد، امام صادق عليه السلام آن را از جمله نقاط پرفضيلت زمين دانسته و نماز خواندن در آن را بسيار پراهميّت شمرده (2)و طبق احاديث فراوانى، حضرت اسماعيل عليه السلام مادر خويش «هاجر» را پاى ركن سوم (غربى) دفن نموده، آن جا را ديوار كشى كرده تا به هنگام طواف قبر مادر او زير پاى طوافكنندگان قرار نگيرد، قبور بعضى از پيامبران در آن جا قرار دارد و حضرت اسماعيل عليه السلام كه در 130 سالگى بدرود حيات گفت، نزديك قبر مادرش، در حجر اسماعيل به خاك سپرده شده است. (3)
امام رضا عليه السلام فرمود: در حجر اسماعيل، به خصوص زير ناودان (رحمت) با فاصله يك متر با خانه كعبه، زياد نماز بخوان و دعا كن، زيرا قبر «شُبَير» و «شَبَر» پسران هارون برادر حضرت موسى كليماللَّه عليه السلام در آن مكان قرار دارد ... (4)
امام صادق عليه السلام مىگويد: همراه پدرم امام باقر عليه السلام در حجر اسماعيل بودم و مىديدم، كه پيوسته در آن جا نماز مىخواند. (1)
ناودان، كه در روايات به «ميزاب» نام برده شده، بالاى ضلع شمالى خانه كعبه قرار دارد و آب باران را از بام كعبه به پايين و داخل حجر اسماعيل عليه السلام منتقل مىكند و سالها است، روكش طلا دارد.
امام صادق عليه السلام فرموده است: پيوسته روش امام زينالعابدين عليه السلام اين بود كه هرگاه وارد حجراسماعيل مىشد، قبل از آن كه زير ناودان برسد، در حالى كه سر خود را بلند كرده و به ناودان نگاه مىكرد، ميگفت: خدايا! با رحمت خويش مرا وارد بهشت گردان و با رحمت خود مرا از آتش دوزخ مصون بدار و از بيمارى حفظ كن و روزى حلال را بر من گسترش بده و مرا از شرّ فاسقان جنّ و انس عرب و غيرعرب محفوظ گردان. (2)
امام رضا عليه السلام فرمود: هر وقت زير ناودان رسيدى بگو: اللَّهُمَّ أظِلْنِي تَحْتَ ظِلّ عَرْشِكَ، يَوْمَ لا ظِلَّ إلّاظِلُّكَ، آمِنّي رَوْعَةَ الْقِيامَةِ، وأعْتِقْني مِنَ النَّارِ، وأوْسِعْ عَلَيَّ رِزْقِي مِنَ الْحَلالِ، وادْرَءْ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنّ والْإنْسِ، وَشَرَّ فِتْنَةِ الْعَرَبِ والْعَجَمِ، وَاغْفِرْلِي وَتُبْ عَلَيَّ، إنَّكَ أنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمِ. (3)
امام صادق عليه السلام نيز وقتى زير ناودان مىرسيد، در حالى كه به آن نگاه
مىكرد، دست خود را به بالا مىگشود و عرض مىكرد: اللَّهُمَّ ارْحَمْ ضَعْفِي وَقِلَّةَ حِيلَتِي، اللَّهُمَّ أَنْزِلْ عَليَّ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِكَ، وأَدِرْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْواسِعِ، وادْرَءْ عَنّي شَرَّ فِتْنَةِ الْجِنّ وَالْإنْسِ ... (1)
خدايا! بر ناتوانى و بيچارگى من رحم كن، خدايا! رحمت خويش را دوبرابر بر من نازل گردان و روزى وسيع خود را بر من فروباران، و شرّ فتنه جنّ و انس و عرب و عجم را از من دور گردان، خدايا! روزى مرا وسعت بخش و بر من تنگ مگردان، خدايا! بر من رحمت آر و مرا عذاب مگردان، از من راضى باش و هرگز خشم مگير، تو دعا را مىشنوى و زود مستجاب مىگردانى.
بههر حال، امامان عليهم السلام در زير ناودان، نماز ونيايش مخلصانه داشتهاند، ابونعيم انصارى مىگويد: حضرت صاحب الامر (عج) در حجر اسماعيل و زير ناودان به نماز مىايستاد و پيوسته در سجده خود مىگفت: عَبِيدُكَ بِفِنائِكَ، سائِلُكَ بِفِنائِكَ، يَسْأَلُكَ ما لا يَقْدِرُ عَلَيْهِ غَيْرُكَ. (2)
خدايا! بنده كوچك تو، به تو پناه آورده، نيازمند درگاهت، به تو روى آورده و چيزى را از تو درخواست مىكند، كه جز تو، كسى توانايى انجام آن را ندارد.
درباره شفابخشى آب ناودان هم، عبداللَّه بن جَبَله، از مردى به نام «صارم» روايت مىكند كه وى گفته است: يكى از همراهان ما، در مكّه بيمار شد و در آستانه مرگ قرار گرفت، در حال عبور با امام صادق عليه السلام كه از وضع آن بيمار اطّلاع داشت، برخورد كردم، آن حضرت فرمود: اى
صارم! آن بيمار در چه حالى است؟
گفتم: اى مولاى من! وضع او خطرناك است، از زنده ماندن او نااميد شدهايم!
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر براى شما امكان داشته باشد، مقدارى آب ناودان به او بدهيد. ولى ما هر جا گشتيم، آب ناودان نزد كسى نيافتيم، امّا در همان حال، ابرى پديدار شد، رعد و برق زد و باران باريد، من زود به مسجدالحرام آمدم، كاسهاى خريدم و آب ناودان را به آن بيمار رساندم و آشاميد، من هنوز نزد بيمار نشسته بودم، كه بهبودى يافت، مشغول غذا خوردن شد و از مرگ نجات يافت. (1)
مقام ابراهيم عليه السلام را قرآن كريم، در دو جا مطرح كرده، يك جا مىفرمايد: از مقام ابراهيم براى خود نمازگاهى و عبادتگاهى انتخاب كنيد (2)و در جاى ديگر مىفرمايد: در مقام ابراهيم، آيات و نشانههايى قرار دارد. (3)
درباره مقام ابراهيم عليه السلام كه اكنون در محفظهاى شش ضلعى با روكش طلايى رنگ و با فاصلهاى حدود سيزده متر، رو به روى حدود درِ كعبه قرار دارد، چند موضوع قابل توجّه و دقت است:
1- سوّمين عمل از اعمال عمره، كه نماز طواف است و نيز نماز ساير
طوافها بايد پشت مقام ابراهيم عليه السلام يا نزد آن خوانده شود.
اين نماز طبق روايت امام صادق عليه السلام دو ركعت است، مستحب است در ركعت اوّل بعد از حمد سوره «توحيد» و در ركعت دوّم بعد از حمد، سوره قل يا ايها الكافرون خوانده شود. (1)و مىتواند در هر دو ركعت، بعد از حمد سوره توحيد بخواند.
2- مقام، جاى ايستادن است و چون حضرت ابراهيم عليه السلام براى ساختن خانه كعبه روى سنگى مىايستاده و ديوار كعبه را بالا مىبرده، اين سنگ «مقام ابراهيم عليه السلام» ناميده شده است، يا حضرت ابراهيم عليه السلام روى اين سنگ مىايستاده و پاى خود را مىشسته، يا اين كه روى اين سنگ ايستاده و طبق دستور الهى، اعلام حج نموده و مردم را براى انجام حج دعوت كرده است. (2)يا روى اين سنگ، همه اين امور را انجام داده بدين جهات به «مقام ابراهيم» موسوم گرديده است.
3- مقام ابراهيم عليه السلام در طول ساليان گذشته جابهجايىهايى داشته است.
روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه: خداوند متعال به ابراهيم عليه السلام وحى فرستاد دعوت به حج را در بين مردم اعلام كند، ابراهيم سنگى را «كه جاى دو پاى او بر آن وجود دارد»، برداشت و مقابل كعبه در حالى كه به كعبه چسبيده بود قرار داد و روى آن ايستاد و همانطور كه خدا دستور داده بود، با صداى بلند اعلام حج نمود، وقتى ابراهيم فرياد برمىداشت، سنگ تحمّل نياورد و پاهاى او در آن فرو رفت، ابراهيم پاهاى خود را
بيرون كشيد و افراد زيادى به نداى او پاسخ دادند، به طورى ازدحام جمعيت به وجود آمد كه مردم براى طواف گرفتار مشكل شدند، بدين جهت و براى اين كه طواف آسانتر صورت گيرد، سنگ را در مكانى كه هماكنون قرار دارد منتقل كردند، وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به نبوّت مبعوث شد، دستور داد: سنگ را در همان جايى كه ابراهيم عليه السلام قرار داده بود منتقل كنند و سنگ از آن تاريخ تا رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله، و دوران خلافت ابوبكر و اوّل خلافت عمر، در آن جا قرار داشت، وقتى عمر به خلافت رسيد و ازدحام مردم را نزد مقام ديد، به فكر چاره و جستوجوى كسى افتاد، كه جاى قبلى سنگ را مىدانست «مطّلب بن وداعه سَلمى» را، كه جاى دقيق سنگ را مىدانست حاضر كردند و مقام ابراهيم عليه السلام را به همين نقطهاى، كه اكنون قرار دارد، منتقل نمودند. (1)
4- غير از اين كه طبق سيره امامان عليهم السلام و فتواى فقيهان، و روايات (2)، طواف در مطاف كنونى صحيح است و نماز طواف را هم نزد مقام ابراهيم عليه السلام بايد خواند و دعا و نيايش هم نزد مقام سفارش شده، در رابطه با خواندن نماز مستحبّى، داوود حضرمى مىگويد:
از امام موسى بن جعفر عليهما السلام سؤال كردم: نماز خواندن در كدام نقطه از مكّه پرفضيلتتر است؟ آن حضرت فرمود: نزد مقام اوّل ابراهيم عليه السلام كه در آن جا مقام ابراهيم و اسماعيل و رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است. (3)
پشت مقام ابراهيم عليه السلام غير از خواندن دو ركعت نماز واجب طواف،
صلوات بر محمّد و آلمحمّد و تقاضاى قبولى عبادات و درخواست بازگشت به آنجا از سوى خداوند، پس از خواندن دو ركعت نماز سفارش شده، و نيز حمد و ثناى الهى به خاطر نعمتهايى كه عطا كرده، بايد انجام شود و از خداوند، پاك شدن دل از آلودگىها و نيّتهاى ناسالم و زدودن گناهان وگرفتارىها، درخواست گردد، و پس از آن بوسيدن حجرالاسود، يا استلام آن و يا اشاره به آن صورت گيرد. (1)
مكان ديگرى، كه طبق روايات فراوان «برترين نقطه زمين» معرفى شده و در آن از دعا و نيايش و توبه و انابه و تقاضاى حاجت از آستان كبريايى خداوند، به هيچ وجه نبايد غفلت داشت، فاصله ميان حجرالاسود و مقام ابراهيم عليه السلام است.
ابوحمزه ثمالى، مىگويد: امام زين العابدين عليه السلام از ما سؤال كرد:
پرفضيلتترين نقطه زمين كجاست؟
گفتيم: خدا و رسول صلى الله عليه و آله و فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله به آن داناترند.
آن حضرت فرمود: أفْضَلُ الْبِقاعِ، مابَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقامِ ... (2)
پرفضيلتترين نقطه زمين، فاصله ميان حجرالاسود و مقام ابراهيم است.
امام باقر عليه السلام فرموده: وَإِنَّ مابَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقامِ لَمَشْحُونٌ مِنْ قُبُورِ الْأَنْبِياءِ، وَإِنَّ آدَمَ لَفِي حَرَمِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ. (3)
فاصله ميان حجرالاسود و مقام ابراهيم عليه السلام قبرهاى پيامبران عليهم السلام را در بردارد، و حضرت آدم عليه السلام در حرم خداوند متعال است.
پيراهنى كه اكنون رويه آن به رنگ سياه، ابريشم، طلا و نقرهبافت و آستر آن از پنبه است، كعبه را پوشانده، خصوصيّت ابتدايى آن، تاريخ طولانى و كهنى دارد. طبق روايات، اوّل كسى كه پيراهن موئين براى كعبه تهيه كرد، حضرت آدم عليه السلام و بعد حضرت ابراهيم عليه السلام و سپس حضرت سليمان عليه السلام بودهاند. (1)
قبل از اسلام هم، اوّل زن عربى كه از ابريشم و ديباج و چيزهاى ديگر براى كعبه پيراهن تهيه كرد، نُثَيلَه، دختر خبّاب بن حبيب و مادر عباس بن عبدالمطّلب بود، چون وقتى عباس كودك بود، گم شد، مادرش نذر كرد، اگر فرزندش را بيابد، براى كعبه پيراهن تهيه كند و آنگاه كه عبّاس پيدا شد «نُثَيله» هم به نذر خويش عمل نمود و پيراهن براى كعبه تهيه كرد. (2)
طبق بيان امام باقر عليه السلام، امام امير المؤمنين على عليه السلام در دوران خلافت خويش هر سال از عراق، براى كعبه پيراهن مىفرستاد. (3)
امّا، موضوعى كه در ارتباط با «پيراهن كعبه» قابل توجّه است، از طرفى عدم تعرّض و تصرّف خودسرانه در آن است و از طرف ديگر، به عنوان يك عمل مستحبّ و متابعت از پيشوايان دين همچون امام
زينالعابدين عليه السلام (1)و ساير عارفان و اوليا، كه سفارش شده، انسان پيراهن كعبه را بگيرد و دعا و توسل و التماس به پيشگاه خداوند نمايد.
در روايتى مىخوانيم كه، از «محمد بن عثمان عمروى»، (يكى از نائبان خاص امام زمان عليه السلام) سؤال شد: آيا حضرت صاحب الأمر (عج) را ديدهاى؟
وى پاسخ داد: بارها آن حضرت را ديدهام و يك بار هم آن حضرت را در «مُستجار» ديدم كه دامن پيراهن كعبه را به دست گرفته بود و به درگاه خداوند ناله و استغاثه مىكرد: خدايا! به آنچه به من وعده دادى، لباس عمل بپوشان تا از دشمنانت انتقام بگيرم.(2)
همانطور كه هر زائر مؤمن و دردمندى، خودآگاه و ناخودآگاه، دامن پيراهن كعبه را به دست مىگيرد و به طلب مغفرت و پناهجويى مىپردازد و «غم دل به دوست مىگويد» با اين عمل مطلوب، اسرارى را با خالق خويش در ميان مىگذارد.
فيض كاشانى مىنويسد: وقتى دست به دامان پيراهن كعبه مىزنى، در واقع تصميم به الحاح و التماس دارى، التماس براى تقاضاى آمرزش و درخواست آرزوها، مثل گناه كارى كه به دامن كسى كه نسبت به او خطا كرده چنگ مىزند و در حالى كه مىداند كسى جز او پناهگاه او نيست، التماس مىكند تا از خطا و لغزش وى صرفنظر كند و او را مورد آمرزش قرار دهد. (3)
پس از انجام دو ركعت نماز نزد مقام ابراهيم عليه السلام زائرى كه در ميان انبوه جمعيّت، خسته و فرسوده شده و در عين حال با دريافت لذّت عبادت و بندگى، به نشاط و آرامش دلنشينى دست يافته، بايد لبى هم از جرعه آب زمزم، تَر كُند و نيز با ريختن آب، بر سر و صورت و شكم و كمر، دعا و نيايش، كام خويش را سيراب و جسم و بدن خويش را نظيف وتر و تازه و سرحال گرداند.
امام صادق عليه السلام فرموده است: وقتى دو ركعت نماز طواف را انجام دادى، نزد حجرالاسود رفته آن را ببوس، به آن دست بكش يا (اگر نتوانستى) به آن اشاره كن، اين كار لازمى است و اگر توانستى، قبل از آن كه به «كوه صفا» بروى، از آب زمزم بنوش و بگو: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً، وَرِزْقاً واسِعاً، وَشِفاءً مِنْ كُلّ داءٍ وَسُقْمٍ. (1)
امام صادق عليه السلام فرموده: ما شنيدهايم، هرگاه چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله به زمزم مىافتاد، مىفرمود: اگر براى اين جهت نبود، كه براى امّت من مشقّت و سختى ايجاد مىشد، يك دَلْو بزرگ يا دو دَلو از آب زمزم را بر مىداشتم (2)و براى افراد هديه مىبردم، تا افراد امّت، اين كار را به عنوان يك عمل مستحبّ انجام دهند. در عين حال، امام صادق عليه السلام فرموده:
رسول خدا صلى الله عليه و آله آن گاه كه در مدينه مىزيست، پيوسته از افراد تقاضا
مىكرد، آب زمزم را براى او هديه بياورند. (1)
امام رضا عليه السلام فرموده است: ماءُ زَمْزَمٍ شِفاءٌ مِنْ كُلّ داءٍ وَسُقْمٍ، وأمانٌ مِنْ كُلّ خَوْفٍ وَحُزْنٍ. (2)
آب زمزم، براى هر درد و بيمارى شفاست و موجب مصون ماندن، از هر ترس و غم و اندوهى مىگردد.
در روايتى مىخوانيم: امام حسن و امام حسين عليهما السلام بعدازظهر طواف انجام مىدادند و سپس نزد زمزم مىرفتند در حالت ايستاده از آب زمزم مىنوشيدند. (3)
على بن مهزيار مىگويد: مشاهده كردم امام جواد عليه السلام شب، زيارت و طواف نساء را انجام داد، پشت مقام ابراهيم نماز خواند و سپس داخل زمزم شد، با دست خود از آب زمزم نوشيد، مقدارى از آب را روى بدن خود ريخت و دو بار به داخل چاه زمزم نگاه كرد. (4)
خلاصه، امام على عليه السلام آب زمزم را بهترين آب روى زمين ناميده (5)و سفارش كرده: حتّى سركشيدن و در چاه زمزم نگاه كردن هم، دردها را برطرف مىكند، از آب زمزم كه از طرف «حجرالاسود» جارى است بنوشيد، چون زير حجرالاسود، چهار نهر بهشتى: فُرات، نيل، سيحون و جيحون قرار دارند. (6)
8 سعى صفا و مَروه
8 سعى صفا و مَروه
براى احرام پوشان سپيدبالى، كه طواف كعبه را به پايان رسانده و سپس نزد مقام ابراهيم عليه السلام دو ركعت نماز خواندهاند، نوبت به عمل چهارم و پراهميّت «سعى بين صفا و مروه» مىرسد، تا از حركت و تلاش در دايره كوچكى، در مكان تقريباً بيضى شكل بزرگترى، به كوشش و تلاش بيشترى بپردازند.
حركت از «كوه صفا» و راهپيمايى مخلصانه، متواضعانه، جستوجوگرانه و عابدانه تا «كوه مروه»، آن هم هفت دور، به تعداد هفت دور طواف دور خانه كعبه.
امّا فلسفه و راز و رمز اين اماكن، نامگذارى آنها و اين عمل به ظاهر تكرارى و يكنواخت چيست؟ چگونه آن را بايد انجام داد؟ و از آن، چه بهرهبردارى تربيتى و عرفانى بايد نمود؟ اين جهات را با دقّت مورد بررسى قرار مىدهيم.
پس از پايان نماز طواف و دعاى بعد از آن، از مسجدالحرام، روانه
كوه صفا مىشويم. كوه صفا، در قسمت پايين كوه بزرگ «ابوقُبَيس» قرار دارد و فاصله آن تا «كوه مَروه» كه در دامنه «كوه قينقاع» قرار گرفته، حدود 420 متر است.
صفا، به معناى سنگ صاف و خالص است و مروه، سنگ ظريف و نرم (1). درباره علت نامگذارى اين دو كوه، امام صادق عليه السلام فرموده است:
صفا، بدين خاطر به اين نام موسوم گرديد، كه مصطفى يعنى حضرت آدم عليه السلام بر آن فرود آمد و نام وى بر آن كوه نهاده شد، چون خداوند فرمود: إنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً (2)
بنابراين، نام كوه برگزيده از مصطفى، لقب آدم است، و چون «حوّا» بر كوه مروه فرود آمد، اسم اين كوه هم از نام وى و واژه «مرئة يعنى زن» آمده است. (3)
درباره نامگذارى اين دو كوه و سعى بين آنها، بايد توجّه داشته باشيم، گاهى اسلام در برابر نمادهاى منحط و قالبهاى نامناسب، با محتواهاى انحرافى، قالبها و نمادهاى سالم، با محتواهاى مثبت توحيدى و سازنده جايگزين كرده، كه يك مورد آن، همين دو كوه و شيوه سعى و عبادت در آنهاست.
طبق روايتى از ابن عباس «قبل از اسلام و در زمان جاهليّت، اساف بن يغلى و نائله، دختر زيد، در «يَمن» با هم معاشقه مىكردند، آنان به عنوان زيارت حج، به مكّه آمدند و داخل خانه كعبه شدند، وقتى آن جا را از بيگانه خلوت يافتند، به معاشقه پرداختند و مرتكب فساد شدند، امّا مسخ شدند و به دو سنگ تبديل گرديدند، وقتى مردم به داخل كعبه وارد شدند
و آن دو را مسخشده و به صورت سنگ يافتند، مجسمه آنان را بيرون آوردند و چون ساير بتها در جايى قرار دادند و پس از گذشت زمان، طايفه خُزاعه قريش و حاجيانى كه، از اطراف به زيارت حج مىآمدند، آنها را نيز عبادت مىكردند.» (1)
عامر شَعبى، روايت مىكند: در زمان جاهليّت، بتى به نام «اساف» بر كوه «صفا» قرار داشت و بت ديگرى، به نام «نائله» بر كوه «مروه» و مردم آن روزگار، وقتى طواف خانه خدا مىكردند، و در ميان صفا و مروه سعى مىنمودند، خود را به آن دو بت مىماليدند (و بدين سان احترام مىكردند) امّا وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله به همراه مسلمانان براى انجام سعى آمدند، همراهان عرض كردند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! سعيى را كه مردم ميان صفا و مروه مىكنند، به خاطر اين دو بت است و اين طواف وسعى نمىتواند از شعائر و نشانه ديندارى باشد، در اين موقع خداوند اين آيه را نازل كرد: إنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ، فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما ... (2)
صفا و مروه، از شعائر و نشانههاى (اطاعت و عبادت) خداست، بنابراين، كسانى كه حجّ خانه خدا يا عمره انجام مىدهند، مانعى ندارد، بر آن دو (صفا و مروه) سعى و طواف كنند (و هرگز اعمال نارواى مشركان، كه بتها را بر اين دو كوه نصب كردهاند، از قداست و اهميّت اين دو مكان نمىكاهد) بنابراين، معرفى صفا، به خاطر بتى بوده كه بر آن قرار داشته و مروه نيز از جهت بتى بوده كه، بر آن نصب بوده است. (3)
سعى ميان صفا و مروه، مثل طواف، از احكام واجب و از اركان عمره و حج است، امّا از تعبير آيه: فَلا جُناحَ علَيْهِ أنْ يَطَّوَّفَ بِهِما ... (1)
يعنى، مانعى ندارد بر آن دو كوه طواف (و سعى) انجام شود، اين معنا به ذهن مىآيد، كه چرا يك وظيفه واجب و اجتنابناپذير، با تعبير «مانعى ندارد» آمده است؟
اتّفاقاً، چنين برداشتى در مرحله نخست، در صدر اسلام هم، از آيه قرآن مىشده و به همين دليل، شخصى به حضور امام صادق عليه السلام رسيده و پرسيده است: آيا سعى بين صفا و مروه، واجب است يا مستحب؟
امام عليه السلام مىفرمايد: سعى واجب است.
آن شخص مىپرسد: پس چرا خداوند متعال فرموده: مانعى ندارد، بر آن دو كوه طواف كنند؟
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: اين آيه مربوط به «عمره قضا» است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله- در سال هفتم هجرت- با مشركان شرط كرد وقتى براى «عمره قضا» مىآيد، آنان آن دو بت را از روى صفا و مروه بردارند و آنان هم به اين شرط عمل كردند و رسول خدا صلى الله عليه و آله سعى خود را انجام داد، امّا يكى از مسلمانان بر اثر گرفتارى نتوانست آن روز سعى خود را انجام دهد، ولى روز ديگرى كه براى انجام سعى آمد، مشاهده كرد باز بتها را بر كوه صفا و مروه نصب كردهاند، اين جا بود كه از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كردند: فلانى سعى خود را انجام نداده و اكنون بتها را نصب كردهاند، تكليف او چيست؟ بدين مناسبت، آيه نازل شد، مانعى ندارد طواف (سعى) ميان
1) 1. سوره بقره، آيه 158.
صفا و مروه را انجام دهد، در حالى كه بتها نيز بر آن دو كوه، نصب شده است. (1)
بنابراين، تعبير آيه (مانعى ندارد يا گناه نيست) با توجّه به اين واقعه است و درباره وجوب «سعى صفا و مروه» و احكام آن، روايات فراوانى وارد شده، كه تعدادى از آنها را مىآوريم.
بايد مسجدالحرام را براى مدّتى ترك گفت و به سوى «سعى» با عشق و اميد و متانت و آرامش حركت نمود.
عبدالحميد ازْدى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود:
از درى كه روبهروى حجرالاسود قرار دارد خارج شويد و بر كوه صفا قرار گيريد. (2)
همچنين، آن حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى طواف و نماز طواف را انجام داد فرمود: دنباله اعمال را از همانجا كه خداوند متعال فرموده شروع كنيد، خداوند فرموده: إنَّ الصَّفا والمَروَةَ مِن شَعائِرِ اللَّهِ ... به يقين، صفا و مروه از شعاير خدا (و اطاعت و عبادت) است.
سپس امام صادق عليه السلام فرمود: تو نيز از همان درى كه روبهروى حجرالاسود قرار دارد و رسول خدا صلى الله عليه و آله خارج شد، خارج شو تا فاصله در و محوطه بيابانى را كه (در آن روز بوده) پشت سر گذارى و به صفا برسى،
امّا با حالت وقار و آرامش حركت كن، طورى كه بر كوه صفا قرارگيرى و بتوانى كعبه را مشاهده كنى، آن گاه روى خود را به طرف ركنى كه در آن حجرالاسود نصب است بگردان، حمد و ثناى خداوند متعال را انجام بده، آن گاه نعمتهاى خدا و امتحانات (همراه با گرفتارى) را به ياد آور و توجّه داشته باش خداوند به تو چه كمك خوبى كرده، كه توانستهاى به آن مكان مقدّس بيايى و به ياد او باشى، سپس (در حالى كه به ركن حجرالاسود نگاه مىكنى) هفت مرتبه تكبير (عابدانه و متواضعانه) بگو، هفت مرتبه الْحَمْدُللَّهِ، هفت مرتبه لا الهَ إلَّااللَّه، و سه مرتبه: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَه الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِي وَيُمِيتُ، وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.
سپس سه بار بگو: اشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلى ما هَدانا، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى ما أَبْلانا، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَيّ الْقَيُّوم، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَيّ الدَّائِم ...
امام صادق عليه السلام در ادامه فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه و آله به اندازه خواندن سوره بقره، به صورت ترتيل و شمرده توقّف مىكرد. (1)
در روايتى هم مىخوانيم: روش هميشگى اميرمؤمنان عليه السلام اين بود، كه هرگاه روى كوه صفا قرار مىگرفت، صورت خود را به طرف كعبه مىگردانيد و دستهاى خود را به دعا بلند مىكرد و عرضه مىداشت:
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ، فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَيَّ بِالْمَغْفِرَةِ ...
خدايا! هر گناهى را كه من مرتكب شدهام، كه مرتكب نشدهام، مورد آمرزش خويش قرار بده، و اگر من به گناه بازگشت كردم، تو نيز مغفرت
1) 1. كافى، ج 4، ص 431، تهذيب الاحكام، ج 5، ص 168.
خويش را بر من بازگردان، چون تو آمرزنده مهربان هستى، خدايا! با من آن رحم را انجام بده، كه خود اهل آن هستى، زيرا اگر مرا عذاب كنى، از عذاب كردن من بىنيازى و من محتاج رحمت تو هستم، اى كسى كه من محتاج رحمت او هستم! به من رحم كن.
خدايا! با من، آن گونه كه شايستگى دارم رفتار مكن، چون اگر به خاطر شايستگى من با من رفتار كنى، مرا عذاب خواهى نمود، و هرگز در حقّ من ستم روا نخواهى داشت، امّا من، از عدل تو بيمناكم، نه اين كه از ستم تو خوفى داشته باشم، اى خدايى كه كانون عدل بدون ستم هستى! بر من رحم و شفقت بباران. (1)
آرى، توقّف زياد بر بالاى كوه صفا و دعا و نيايش و توبه و انابه، راز و نياز و درخواست رشد و ترقّى از درگاه خداوند، مورد سفارش قرار گرفته، امّا امام موسى بن جعفر عليهما السلام شايد به خاطر شرايط سخت زمان خودش، توقّف كم همراه با دعايى كوتاه بر كوه صفا و مروه انجام مىداده (2)، ولى همانطور كه ملاحظه شد، امام على عليه السلام و امام صادق عليه السلام توقّف طولانى همراه با دعاهاى فراوان در صفا و مروه داشتهاند.
درباره دعا و نيايش براى آمرزش گناهان، رفع گرفتارى از همگان و بالاخره رشد جنبههاى معنوى، رفع فقر و نيازمندى و دستيابى به مال و ثروت از راه حلال، در آن مكان مقدّس نبايد غفلت كرد.
امام صادق عليه السلام فرموده است: مَنْ أَرادَ أنْ يَكْثُرَ مالُهُ، فَلْيُطِلِ الوُقُوفَ عَلَى الصّفا وَالْمَرْوَةَ. (3)
هر كس مىخواهد مال و ثروت او افزون و فراوان گردد، توقّف خود را بر كوه صفا و مروه، طولانى گرداند.
مردان و زنان مؤمن، در حالى كه لباس سفيد احرام به تن دارند، بايد هفت مرتبه سعى و پيادهروى از كوه صفا تا مروه را انجام دهند، اين سعى و تلاش همراه با ذكر و دعا و نيايش، از صفا شروع مىشود و در مرتبه هفتم، در مروه پايان مىپذيرد.
شروع سعى از صفا، صفا را مىطلبد و در اين عبادت بزرگ، كه از اركان است، بايد نيّت صاف و خالص به منظور اطاعت و عبادت خدا، شالوده حركت و تلاش و رفتوآمد را استوار گرداند، سعى صفا و مروه، قُرْبَةً إلَى اللَّهِ.
صفا، سنگ صاف و خالص است، تا صافى و خلوص را بياموزاند و ارتباط «مصطفايى» ابراهيم عليه السلام را، كه برگزيدگى و امتياز و نام نيك، قهرمانى، بتشكنى و كفرستيزى و مبارزه با هواى نفس و خلاصه، جاويدانى و ماندگارى است، تداعى گرداند.
سعى، پيروى از يك حركت مادرانه، دردمندانه، مخلصانه و مؤمنانه يك زن قهرمان است، كه حدود چهار هزار سال پيش رخ داده است.
هاجر، كنيز ساره همسر ابراهيم خليل، از طايفه قُبط مصر قديم و سياهپوست، در حالى كه ابراهيم عليه السلام 86 سال دارد، ساره او را به ابراهيم مىبخشد و چون خود كهنسال و عقيم بوده به ابراهيم پيشنهاد ازدواج با هاجر را مىدهد تا از طريق او داراى اولاد گردد و آنگاه كه هاجر اسماعيل عليه السلام را مىزايد، ساره تحمّل زندگى با آن مادر و فرزند را ندارد
ولذا به ابراهيم عليه السلام پيشنهاد مىكند: آنان را از او دور گرداند و به سرزمين ديگرى ببرد! (1)
طبق بيانى كه از امام صادق عليه السلام وارد شده، خلاصه داستان از اين قرار است: خداوند متعال، به ابراهيم وحى فرستاد، اسماعيل و مادر او هاجر را به سرزمين مكّه و حرم امن الهى ببرد، ابراهيم هم اين فرمان را عملى كرد و آن گاه كه مىخواست از آنان جدا شود، در جواب هاجر، كه مىگفت، در اين مكانى، كه آب و آبادانى و كسى وجود ندارد، ما را به كه مىسپارى؟
ابراهيم عليه السلام پاسخ داد: خدا به من چنين دستور داده و او شما را كفايت مىكند.
ابراهيم خليل عليه السلام زن و فرزند شيرخوار خويش را، كنار خانه خدا- كه پس از طوفان نوح، جز اثر كمى از آن باقى نمانده بود- گذاشت و راه بازگشت را پيش گرفت، امّا وقتى به «كُدَىْ» كه كوهى در «ذى طوى است رسيد، به ياد زن و فرزند و شرايط نامناسب آنان افتاد و گفت: رَبَّنا إنّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ ... (2).
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را، در سرزمين بىآب و علفى، در كنار خانهاى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپاى دارند، تو قلبهاى گروهى از مردم را متوجّه آنها گردان و از ثمرات به آنان روزى ده، شايد آنان شكر تو را به جاى آورند.
ابراهيم خليل عليه السلام آن جا را ترك گفت و هاجر تنها ماند، آفتاب بالا آمد و اسماعيل كوچك را تشنگى فراگرفت و هاجر براى يافتن آب، سر
به صحرا گذاشت، بالاى تپّهاى كه مُشرِف به درّه بود آمد و با صداى بلند فرياد زد: آيا در اين درّه كسى نيست؟ جوابى نشنيد، امّا هاجر به سرعت داخل درّه شد و بالاى كوه صفا رفت تا به درّه و اطراف اشراف پيدا كند، از همان بالاى صفا در تَهِ درّه سرابى توجّه او را جلب كرد، پنداشت آب است، با شتاب خود را به كف درّه رسانيد و سراب محو شد، براى اسماعيل، كه ديگر او را نمىديد سخت نگران بود، براى اين كه از وضع كودك مطّلع شود و نيز به نقاط ديگر بيابان براى يافتن آب اشراف پيدا كند، از كف درّه به سوى كوه مروه، كه در مقابل كوه صفا بود شتاب گرفت، امّا وقتى از بالاى كوه مروه هم در كف درّه به طرف صفا سرابى توجّه او را جلب نمود با عجله خود را به آن رسانيد، باز هم از آب خبرى نبود و اين رفت و آمد سراسيمه هفت بار تكرار شد، تا اين كه از بالاى كوه مروه متوجّه شد آبى از پايين پاى اسماعيل ظاهر شده! با شتاب خود را نزديك كودك رسانيد، مشاهده كرد، آب جريان دارد، با مقدارى شن و خاك آن را مهار كرد و نگذاشت به هدر برود و اين حالت بستن و «مهار كردن آب» زَمزَم ناميده شده است .... (1)
در بيان ديگرى كه از امام صادق عليه السلام روايت شده، آن حضرت در پايان مىفرمايد: صَنَعَتْ ذلِكَ سَبْعاً، فَأَجْرَى اللَّهُ ذلِكَ سُنَّةً ... (2)
هاجر، اين سعى و رفتوآمد را ميان كوه صفا و مروه، هفت مرتبه انجام داد و از آن زمان خداوند متعال، اين عمل را يك سنّت و يك وظيفه اجتنابناپذير، براى همگان قرار داد.
بنابراين، اصل فلسفه سعى صفا و مروه، به عنوان يك ركن عمره و حج، متابعت از عمل صالح يك زن مؤمن و مجاهد و فداكار است، كه از طرفى همسر ابوالأنبياء، ابراهيم موحّد و بتشكن بوده و از طرف ديگر، مادر اسماعيل پيغمبر است، كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از نسل او مىباشد.
كسى كه از دامنه تپّه به سراشيبى مىرود، قهراً شتاب و سرعت مىگيرد، به خصوص اگر زنى مثل هاجر، سرابى ديده و در جست و جوى آب باشد.
در كف درّه آن روز، كه اكنون با دو ستون به رنگ سبز و چراغهاى مهتابى سبز رنگ مشخص شده و مقابل كعبه نيز قرار دارد، هَروَله براى مردها مستحبّ است.
هَروَله، يعنى سينه را جلودادن، قدمها را كوتاه و تند برداشتن و با شتاب حركت كردن، اين نوع راه رفتن را هروله مىگويند.
در بيان امام صادق عليه السلام آمده است: در اين مكان، ابليس بر ابراهيم عليه السلام ظاهر شد و جبرئيل به آن حضرت دستور داد: ابليس را از خود براند، ابراهيم عليه السلام هم با شتاب حركت كرد و ابليس را طرد نمود و او فرار كرد و اين دويدن ابراهيم عليه السلام به عنوان سنّت هَروَله مقرّر گرديد. (1)
همچنين، درباره اصل اين عمل، امام رضا عليه السلام فرموده است: از كوه صفا به طرف كوه مروه سرازير شو، و آن گاه كه به حدّ سعى كه ميان دو ستون سبزرنگ قرار دارد رسيدى، هَروَله انجام بده و با شتاب حركت كن
1) 1. علل الشرايع، ص 433، بحارالانوار، ج 96، ص 234.
و بگو: رَبّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمْ، فَإِنَّكَ أنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ.
خدايا! مرا بيامرز و مورد رحمت خويش قرار بده، و از لغزشهايى، كه از من نسبت به آن آگاهى دارى درگذر، زيرا تو، تواناى مقتدر و صاحب كرامت هستى.
و آن گاه كه از حدّ سعى (ستون سبزرنگ) گذشتى، هروله را قطع كن و با آرامش و وقار به راه ادامه بده و تا مىتوانى، تسبيح و تكبير وتهليل و تمجيد و ستايش خداوند و درود بر پيغمبر صلى الله عليه و آله را تكرار كن تا به مروه برسى، بر مروه هم همان دعايى را كه بر صفا مىخواندى، در حالى كه روى خود را به سوى كعبه نمودهاى بخوان و سپس سرازير شو تا به صفا برسى و اين عمل را هفت بار انجام بده، در اين صورت، چهار بار بر صفا و چهار مرتبه بر مروه وقوف داشتهاى و سعى را، كه از صفا شروع كرده و در مروه پايان دادهاى، هفت دور مىشود. (1)
براى سعى، دعاهاى فراوانى وارد شده، كه به خاطر اختصار از آنها صرفنظر مىكنيم، امّا براى بالاى كوه مروه هم سفارش شده، طورى قرار بگيرد، كه خانه كعبه را ببيند، حاجتهاى خود را از خدا بخواهد و در دعاى خويش بگويد: يا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ، يا مَنْ يُجْزي عَلَى الْعَفْوِ، يا مَنْ دَلَّ عَلَى الْعَفْوِ، يا مَنْ زَيَّنَ الْعَفْوَ، يا مَنْ يُثِيبُ عَلَى الْعَفْوِ، يا مَنْ يُحِبُّ الْعَفْوَ، يا مَنْ يُعْطي عَلَى الْعَفْوِ، يا مَنْ يَعْفُو عَلَى الْعَفْوِ، يا رَبّ الْعَفْوِ، الْعَفْوِ، الْعَفْوِ، الْعَفْوِ.
آن گاه، به درگاه خداوند متعال، تضرّع و گريه كند و اگر گريهاش
1) 1. من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 320، فقه الرضا عليه السلام، ص 27، مستدرك الوسائل، ج 9، ص 444، بحارالانوار، ج 96، ص 236.
نمىآيد، تباكى كند و سعى نمايد از چشمش، اگرچه به اندازه بال مگسى هم شده اشك بيرون بيايد و تا مىتواند دعا و نيايش انجام بدهد. (1)
همچنين، در دعاى ديگرى كه به هنگام سعى مورد سفارش قرار گرفته، مىخوانيم: اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنا بِطاعَتِكَ، واحْيِنا عَلى سُنَّةِ نَبِيّكَ، وَتَوَفَّنا عَلى مِلَّةِ رَسُولِكَ، وَأَعِذْنا مِنْ مُعْضَلاتِ الْفِتَنِ. (2)
خدايا! ما را در راه اطاعت خويش وادار ساز، و بر سنّت پيامبرت زنده بدار، و بر شريعت و آيين رسولت بميران، و ما را از مشكلات و دشوارىهاى آشوبها و گمراهىها محفوظ بدار.
توجّه به مضمون دعاها و ذكرها و شعارها و فضاى معنوى و نورانى «مسعى روح تربيت را در انسان زنده مىگرداند و همسانى و همراهى و همگامى با انسانهاى سفيد و سياه، مرد و زن، با مليّتها و نژادهاى مختلف از شرق و غرب عالم، كه همچون سيلى خروشان موج مىآفرينند، انسان را به تواضع و كوچكى و قطره بودن، در درياى گسترده اهل ايمان وا مىدارد.
هيچ فكر كردهاى، رفت و آمد ميان دو كوه ساده، بدون هيچ بقعه و بارگاهى، گلدسته و علامتى، نقش و نوشتهاى و پيرايه و زينتى، چه معنا و پيامى دارد؟
از صفا حركت كن، وسط راه هروله كن، آن جا آرام و متين، آن جا
تند و هرولهكنان، بالاى مروه برو، به صفا بازگشت كن، باز برگرد، كمى تند حركت كن، آرام بگير، آن جا بنشين، از آن جا برخيز، دست به دعا بردار، گريه كن، حاجت بخواه، توفيق راه خوب زندگى و مرگ، دين و آيين، و مصون ماندن از بحرانهاى خطرناك.
البتّه، در همه اين حركات و سكنات، زنان با مردان شريكند، جز اين كه به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه عليهم السلام هَروله، فقط بر مردان مستحب است. (1)
آيا اين امر و نهىها، و همسانىها و همراهىها، براى اين نيست كه روح غرور و تكبّر، منيّت و خودخواهى، خودمحورى و تنپرستى، نخوت و خودبرتربينى، خودبينى و ديگر فراموشى و بالاخره خودفريفتن را، به روح تواضع و تعبّد، بندگى و تسليم و انقياد و اطاعت در برابر دستورهاى خداوند و فرامين دين تبديل گردانيم، و همانطور كه به بلنداى صفا و مروه قدم مىگذاريم، به سوى مرحله عالى انسانيّت و معنويّت، گام برداريم، و خلاصه، آن طور كه، امام زينالعابدين عليه السلام فرموده با انجام «سعى» تصميم بگيريم خداى آگاه به غيبها و اسرار نهانى را بشناسيم و از هر گونه بدى و زشتى و ناصالحى و ناروايى، به سوى خدا فرار كنيم و به او پناه بجوييم؟(2)
اكنون، ارزش سعى و فلسفه توحيدى و اخلاقى آن را، در بيان روايات پرمعنا ملاحظه كنيد.
امام صادق عليه السلام فرمود: ما مِنْ بُقْعَةٍ أَحَبُّ إلَى اللَّهِ مِنَ الْمَسْعى لِأَنَّهُ يُذِلُّ فِيها كُلُّ جَبَّارٍ. (3)
هيچ بقعه و نقطهاى از زمين، در پيشگاه خداوند متعال از «مسعى يعنى محلّ انجام سعى» محبوبتر نيست، زيرا در آن جا هر شخص جبّار و گردنكشى، به ذلّت و زبونى (در برابر دستور الهى) مىرسد.
همچنين، از آن حضرت روايت شده، لَيْسَ للَّهِ مَنْسَكٌ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ السَّعْيِ، وَذلِكَ أَنَّهُ يُذِلُ فِيهِ الْجَبَّارِينَ. (1)
هيچ عبادتى در پيشگاه خداوند، محبوبتر از «سعى» نيست و علت اين است، كه در «سعى» جبّاران و سركشان، سر تسليم و تذلّل فرود مىآورند.
و باز فرموده: جُعِلَ السَّعْيُ بَيْنَ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ، مَذَلَّةً لِلْجَبَّارِينَ. (2)
خداوند، سعى ميان صفا و مروه را بدين خاطر قرار داده، تا سركشان و جبّاران را به تسليم و تمرين تواضع وادارد.
زائران احرام به تن، پس از طواف و نماز آن و پس از انجام «سعى صفا و مروه» براى انجام عمل پنجم عمره حج، در حالى كه با هفت دور سعى و رفتوآمد، بالاى كوه مروه قرار مىگيرند تا دمى بياسايند، بايد آخرين مرحله عمل، يعنى «تقصير» را انجام دهند.
امامصادق عليه السلام فرمود: إذا فَرَغْتَ مِنْ سَعْيِكَ وَأَنْتَ مُتَمَتّعٌ، فَقَصّرْ مِنْ شَعْرِكَ مِنْ جَوانِبِهِ وَلِحْيَتِكَ، وخُذْ مِنْ شارِبِكَ، وَقَلّمْ أَظْفارَكَ، وَأَبْقِ مِنها لِحَجّكَ، فإِذا فَعَلْتَ ذلِكَ، فَقَدْ أَحْلَلْتَ مِنْ كُلّ شَيْءٍ يَحِلُّ مِنْهُ الْمُحْرِمِ
وأحْرَمْتَ مِنْهُ، وَطُفْ بِالْبَيْتِ تَطَوُّعاً ما شِئْتَ. (1)
وقتى، از سعى خود فارغ شدى، در حالى كه در عمره تمتّع به سر مىبرى، از اطراف موى سر و ريش كوتاه كن، و از شارب (سبيل) خود مقدارى بگير، و ناخنهاى خود را بچين و مقدارى از آنها را براى حج باقى بگذار، اگر چنين كردى، هر چيزى بر محرم حرام و از آن محروم بودى، بر تو حلال مىشود، آن وقت طواف مستحبّ خانه خدا را هر چه مىخواهى انجام بده.
آنطور كه اين روايت بيان مىدارد، براى تحقّق «تقصير»، زن و مرد محرم بايد مقدارى از موهاى سر و ريش و شارب را چيده و نيز مقدارى از ناخن هم گرفته شود، امّا از نظر فتاوا، كوتاه كردن ناخن يا موى سر يا ريش يا شارب واجب مىباشد. (2)
به هر حال، با «تقصير كردن» همه 24 چيزى كه به خاطر محرم بودن حرام شده بود (به جز تراشيدن سر كه بايد براى حج بماند و شكار كردن و كندن گياه و درخت حرم، كه براى همگان ممنوع است) بقيه چيزها براى زن و مرد حلال مىشود. (3)
علت اين كه اين عمره «عمره تمتّع) ناميده شده، آن طور كه در بالا هم اشاره شد، اين است كه با پايان «عمره» آن چه بر افراد حرام شده بود (از جمله كامجويى زن و مرد از يكديگر) حلال مىگردد و آنها مىتوانند «متمتّع» گردند. از اين پس موضوع «متعه حج» كه به همراه «متعه
زنان» از سوى خليفه دوم ممنوع اعلام گرديده (1)، مجاز و آزاد مىگردد.
چه اين كه طبق روايت، جبرئيل پس از پايان سعى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و گفت: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أنْ تَأمُرَ النَّاسَ أَنْ يَحِلُّوا ... (2)
خداوند دستور داده، كه به افراد محرم دستور بدهى از احرام بيرون آيند.
درباره فلسفه اين تمتع و بيرون آمدن از حالت احرام و كامجويى هم در بيان امام رضا عليه السلام مىخوانيم: إِنَّما امِرُوا بِالتَّمَتُّعِ إلَى الْحَجّ لِأَنَّهُ تَضْعِيفٌ مِنْ رَبّكُمْ وَرَحْمَةٌ، لِأَنْ تَسْلِمَ النَّاسُ فِي إِحْرامِهِمْ، وَلا يَطُولَ ذلِكَ عَلَيْهِمْ فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمُ الْفِسادُ ... (3)
علت اين كه خداوند پس از پايان اعمال عمره، دستور داده افراد از احرام بيرون آيند اين است، كه زائران براى مدت طولانى تا پايان احرام حج (كه خليفه دوم بر آن اصرار داشت) در احرام نمانند و مرتكب فساد (به خصوص جنسى) نشوند.
خلاصه، اگرچه تقصير يك عمل سادهاى است، كه ممكن است فلسفه آن، نظافت و بهداشت ظاهرى تلقّى شود، اما بايد توجّه داشت، كه در مرحله اوّل عبادتى است، كه قصد تقرّب مىخواهد و در مرحله بعد، اين عمل يك نمادى است، كه بر اساس آن محرم بايد غير از زدودن موى و ناخن ظاهرى، تصميم بگيرد از آن پس، هر گونه آلودگى و پليدى باطنى را نيز از خويشتن دور ساخته و خود را مصفّا و نورانى گرداند و خصلتهاى آلوده نداشته باشد.
9 عرفات
9 عرفات
قسمت اوّل حَجَّةالاسلام، كه «عمره تمتّع» نام دارد به پايان رسيد و قسمت دوم، كه «حجّ تَمتُّع» ناميده مىشود، آغاز مىگردد.
معاويةبنعمار مىگويد، ازامامصادق عليه السلام از روزحج اكبر سؤال كردم، آن حضرت فرمود: روزعيدقربان روز حجاكبر، وعمره، حجاصغر است. (1)
بنابراين، براى انجام «حجّ اكبر»؛ توجّه به اسرار و آثار آن و بهرهبردارى بهتر از اعمال و احكام و مزاياى فراوان و فوقالعاده آن، بايد دقّت و هوشيارى، مراقبت و مواظبت و تلاش و كوشش بيشترى مبذول داشت و به هيچ وجه فرصت طلايى آن را از دست نداد.
حجّ تمتّع، مجموعهاى از سيزده عمل است، كه آن را در سه فصل:
عرفات، مشعرالحرام و مِنا، بررسى مىكنيم.
زائرانى كه از جرعه زمزم نوشيدهاند، از طواف و نماز، درس
1) 1. كافى، ج 4، ص 290، تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 186.
دلدادگى و بندگى آموختهاند و از سعى صفا، به سرچشمه صفا و به قلّه عبوديّت دست يافتهاند، اكنون بايد از ديار يار، به صحراى عشق و عرفان محبوب روند و مقدمات آن، بايد در «يوم تَرويه» فراهم شود.
يوم ترويه، در بيان امام صادق عليه السلام روز آب دادن و آب خوردن و آب برداشتن است.
آن حضرت فرموده: يوم ترويه، بدين مناسبت به اين نام ناميده شده، كه وقتى حضرت ابراهيم عليه السلام مىخواست به «عرفات» برود، جبرئيل نازل شد و گفت: اى ابراهيم، براى خود و خانوادهات آب بردار، زيرا در ميان مكّه و عرفات، آبى يافت نمىشود. (1)
همچنين، امام صادق عليه السلام درباره علت اين نامگذارى، در زمان پس از حضرت ابراهيم عليه السلام، در جواب «حلبى» كه سؤال كرد: لِمَ سُمّيَتْ التَّروِيَةُ؟
فرمود: چون در عرفات آب وجود نداشت و مردم از مكّه آب تهيه مىكردند و بعضى به بعضى ديگر سفارش مىكردند تَرَوَّيْتُمْ مِنَ الْماءِ، فَسُمّيَتْ التَّرْوِيَةُ لِذلِكَ. (2)
آب برداريد و بدين جهت، اين روز «يوم ترويه» ناميده شد.
غير از تهيه آب (در شرايط آن روزگار) زائران مؤمن و شيدا، كه عموماً راهى عرفات مىشوند، اعمال واجب و مستحبّى دارند كه انجام مىدهند.
امام صادق عليه السلام فرموده: اگر تصميم گرفتى «يوم ترويه» محرم شوى، همان اعمالى را كه قبلًا براى محرم شدن (عمره) انجام دادى، انجام بده،
شارب و ناخن خود را كوتاه كن، غسل كن، دو لباس احرام خود را بپوش، سپس وارد مسجدالحرام (نزد مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل) شو، قبل از احرام شش ركعت «سه تا دو ركعتى» نماز بخوان، دعا كن، از خدا كمك بخواه و بگو: خدايا! من تصميم انجام حج دارم، اعمال را بر من آسان گردان و همانگونه، كه با احرام ممنوع از انجام بعضى از كارها مىگردانى، با قدرت خود مُحِلّ و آزادم گردان.
خدايا! من، براى تو موى خود، پوست خود، گوشت خود، و خون خود را، از زنان و بوى خوش و لباس دوخته، محرم مىكنم و از اين كار، جز رضاى تو و پاداش آخرت منظور ديگرى ندارم، آن گاه از مسجدالحرام لبّيك بگو و اگر بتوانى بعد از طلوع آفتاب وارد «مِنا» شو، و اگر نه در هر وقتى از «يوم ترويه» توانستى محرم شو. (1)
البتّه، طبق روايات، سيره پيشوايان چنين بوده، كه پس از احرام نخست به «منا» مىرفتهاند و اعمال مستحبّى انجام داده و سپس به عرفات مىرفتهاند، اما اين زمان اين سيره عموماً معمول نمىگردد و شايد شيعيان به خاطر مبتلا نشدن به حرج و سختى در ازدحام جمعيّت، به اين سيره مستحبّ عمل نمىكنند.
ديده دريا كنم وصبر، به صحرا فكنم و اندر اين كار، دل خويش به دريا فكنم
از دل تنگ گنهكار، برآرم آهى كاتش اندر گُنه، آدم و حوّا فكنم
1) 1. كافى، ج 4، ص 455، وسائل الشيعه، ج 10 ص 2.
مايه خوشدلى آن جاست، كه دلدار آن جاست مىكنم جَهد، كه خود را مگر آن جا فكنم (1)
كاروانيان حج، كه در مكّه احرام بستهاند و سپيدپوش شدهاند، از روز هشتم ذىحجّه، كه «يوم ترويه» نام دارد، گروهگروه و به طور متناوب، هياهوى شهر مكّه و خانه خود را ترك مىگويند و سر به صحراى عرفات مىگذارند.
پشت به شهر مكه و سردر بيابان، مگر چه خبر است؟ و در آن جا چه يافت مىشود؟ و در اين مكان، چه راز و سرّى نهفته است؟ و چرا اين سرزمين بدين نام ناميده شده است؟
قرآن كريم، با همين عنوان «عرفات» از آن نام برده است (2)، و درباره علت نامگذارى آن، در روايت آمده: آدم عليه السلام و حوّا (كه به خاطر خطا) از هم جدا مىزيستند، در اين مكان همديگر را يافتند و همديگر را شناختند و در حق يكديگر معرفت و عرفان پيدا كردند و به مناسبت اين معرفت و شناخت، اين مكان «عرفات» يعنى محلّ معرفت و شناخت، ناميده شد. (3)تا آنان پس از تلخى هجران و جدايى، با شيرينى وصل و ملاقات، شادكام گردند.
امّا، در روايتى كه معاوية بن عمّار آورده، مىگويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: چرا اين سرزمين، به عرفات نامگذارى شده؟ آن حضرت فرمود: روز عرفه، جبرئيل حضرت آدم عليه السلام را به اين سرزمين آورد و چون
ظهر شد، به آدم دستور داد: به گناه خويش اعتراف كن و مناسك و اعمال حجّ را بياموز، و چون جبرئيل گفت: إعْتَرِفْ بِذَنْبِكَ، فَاعْتَرَفَ، سُمّيَتْ عَرَفات. (1)
چون، طبق دستور جبرئيل، آدم عليه السلام به گناه خويش اعتراف كرد، اين سرزمين عرفات ناميده شد.
امّا، آن طور كه از سيره پيشوايان دين استفاده مىشود، و در ادامه به آن اشاره خواهيم كرد، اين معرفت و شناخت بايد فراتر رود و به شناخت عمومى، تغيير بينش انسان و حتّى شناخت همه تكاليف و شناخت خداى عالم منتهى گردد.
به هر حال، طبق بيان امام صادق عليه السلام: جبرئيل به دستور خداوند، حضرت آدم عليه السلام را به اين سرزمين آورده، او را در آن جا قرار داده و گفته است: وقتى آفتاب غروب كرد، هفت بار به گناهان خود اعتراف كن و هفت مرتبه از درگاه الهى تقاضاى آمرزش و پذيرش توبه كن، بدين مناسبت، آن جا «مُعَرَّف» يا عرفات ناميده شد و اين عمل براى فرزندان او هم يك سنّت گرديد، تا آنان هم در عرفات، توبه و استغفار نمايند. (2)
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر صبح روز عرفه روانه عرفات مىشوى، اينگونه شروع به دعا كن: اللَّهُمَّ الَيْكَ صَمَدْتُ، وَايَّاكَ اعْتَمَدْتُ، وَوَجْهَكَ أَرَدْتُ، فَأَسْئَلُكَ أنْ تُبارَكَ فِي رَحْلَتِي، وَأَنْ تَقْضِيَ لِي حاجَتِي، وَأَنْ تَجْعَلَنِي الْيَوْمَ مِمَّنْ تَباهِي بِهِ مَنْ هُوَ أفْضَلُ مِنّي. (3)
خدايا! قصد تو را كردهام، فقط به تو اعتماد دارم، و خواست و رضاى تو را مىطلبم، از تو مىخواهم، كه اين سفر و آمدن مرا مبارك گردانى، حاجتم را برآورده سازى، و اين روز را براى من، از روزهايى قرار دهى، تا آن گونه بدان مباهات كنم، كه كسى كه از من برتر بود (پيامبر صلى الله عليه و آله) بدان مباهات مىكرد.
پس از احرام، وقوف در عرفات، واجب دوّم از اعمال سيزدهگانه «حجّ تمتّع» است، كه بايد با نيّت اطاعت خداوند و تقرّب به ذات مقدّس پروردگار عالم، از ظهر روز نهم ذى حجّه، كه روز عرفه نيز ناميده مىشود، تا غروب آن روز، در محدوده عرفات، صورت گيرد.
درباره «وقوف عرفات» دو نكته مهم را بايد مدّ نظر داشته باشيم:
الف: برخلاف ساير اعمال مثل: طواف و سعى و رمى جمرات، كه از اعمال حج هستند و آميخته با تحرّك و تلاش و فعاليت، در عرفات، وقوف و ماندن در آن مكان عبادت واجب محسوب مىشود.
ب: اسحاق بن عمّار مىگويد: از امام موسى بن جعفر عليهما السلام سؤال كردم:
آيا براى وقوف در عرفات، وقوف بالاى كوه را دوست مىدارى، يا روى زمين را؟ آن حضرت فرمود: وقوف روى زمين. (1)
بر اساس اين روايت و با استفاده از فحواى روايت ديگر، (2)فقهاى
بزرگى مثل: مولا احمد نراقى (1245 ه.) و شيخ محمد حسن نجفى، صاحب جواهر الكلام (1266 ه.) وقوف بالاى كوه را مكروه دانستهاند. (1)
از اين «وجوب وقوف» و نيز از «كراهت بالاى كوه وقوف نمودن» و بالاى كوه ماندن، مىتوان نتيجه گرفت، كه وقوف، براى دعا و مناجات، راز و نياز، انديشيدن، به خود فرورفتن، معرفت حق، شناخت زمان و مكان و خالق آنها، تفكّر در اسرار آفرينش، توجّه به قدرت و عظمت خدا و آئينى، كه اين همه انسانهاى متفاوت را آنجا گردآورده، توبه و انابه، تضرّع و زارى، بازگشت به خويشتن، به سرنوشت امّت انديشيدن و در مقابل آن احساس مسؤوليت نمودن، خود را براى اداى چنين مسؤوليتى آماده كردن، و در آرامش، زندگى مسالمتآميز داشتن، مىباشد.
و از طرف ديگر، كراهت بالاى كوه قرار گرفتن، غير از از دست دادن فرصت مناسب براى عبادت و دعا، احتمالًا پرهيز از سرگرمى و به هدر دادن فرصت طلايى عرفات، داشتن حالت خضوع و خشوع، حفظ قدرت و توانايى براى راز و نياز و مناجات و پرهيز از صعود و اوج گرفتن حتّى بر كوهى، به منظور پيشگيرى از روح غرور و منيّت و عملى كه بوى بلندگرايى و كبر و تفرعن ممكن است داشته باشد، خواهد بود.
آرى، در آن سرزمين مقدّس و به ياد ماندنى، شيفتگان و عارفان، غير از شركت در مجامع عمومى دعا و نيايش، از فرصتهاى مناسب تنهايى روز و شب و نيمه شب استفاده مىكنند و در مكانهاى مناسب، بر خاك سجده مىكنند و با اشكهاى خويش بر رَملها و خاكها، بذر ايمان در دل مىافشانند و ميوه اطاعت و عشق به ذات مقدّس خالق خويش را بر مىگيرند.
1) 1. مستند الشيعه، ج 12، ص 221، جواهر الكلام، ج 19، ص 59.
امام حسن مجتبى عليه السلام مىفرمايد: گروهى از يهوديان نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و دانشمندترين آنها مسايلى را پرسيد، از جمله:
چرا خداوند وقوف بعدازظهر عرفات را دستور داده است؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: عصر، وقتى است كه آدم در آن مرتكب عصيان شد، بدين مناسبت خداوند متعال بر امّت من، وقوف و تضرّع و دعا را در محبوبترين مكانى كه خود دوست مىداشت، مقرّر داشت و در مقابل آن، بهشت را بر آنان ضمانت نمود و ساعتى كه وقوف آنان پايان مىپذيرد، ساعتى است كه آدم عليه السلام كلمات و جملاتى را از جانب خداوند دريافت داشت و بيان نمود و خداوند توبه او را پذيرفت، زيرا خدا توبهپذير و مهربان است. (1)
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به خدايى كه مرا بر اساس حق؛ براى بشارت و انذار مبعوث داشت، خداوند درهاى آسمانى اى دارد، كه باب رحمت، باب توبه، باب حاجات، باب تفضّل، باب احسان، باب جود، باب كرم، و باب عفو ناميده مىشود و هر كس در اين ساعات، در عرفات حضور داشته باشد، از جانب خداوند، از مزاياى اين درها و منافع آنها بهرهمند خواهد شد، خداوند متعال صدهزار فرشته، كه هريكى صدوبيست هزار فرشته همراه دارد، به عرفات مىفرستد، و رحمت خويش را بر اهل عرفات نازل مىگرداند و آن گاه كه آنان عرفات را ترك مىگويند، فرشتگان الهى گواهى مىدهند، كه آنان از آتش دوزخ آزاد گرديدهاند و خدا بهشت را بر آنان واجب نموده است، و سروش آسمانى از سوى خدا صدا مىزند، برويد، شما مورد مغفرت قرار گرفتهايد، مرا
1) 1. اشاره به: فتلقّى آدم مِن ربّه كلمات ... سوره بقره، آيه 37.
خشنود كرديد من هم از شما راضى هستم.
وقتى، رسول خدا صلى الله عليه و آله اين توضيحات را بيان نمود، آن مرد يهودى عرض كرد: درست گفتى اى محمد صلى الله عليه و آله (1).
به هر حال، روز عرفه و صحراى عرفات، طبق روايات فراوان و بر اساس سيره و شيوه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام، وقت دعا و ثناى الهى است، در اين روز عزيز، و در اين مكان مقدس، بايد تقويت روح عبادت و بندگى، و عزت و عظمت براى همه مسلمين جهان، و نابودى كفار و منافقين از پيشگاه خداوند متعال درخواست گردد.
براى تقرّب به خداوند و بهرهبردارى معنوى بيشتر در عرفات، و افرادى كه اين روز، در جاهاى ديگرى به سر مىبرند، طبق روايات دستوراتى رسيده است، كه به طور خلاصه مرور مىكنيم.
1- امام صادق عليه السلام فرمود: روز عرفه وقتى ظهر شد، غسل كن و نماز ظهر و عصر را با يك اذان و اقامه به جا بياور و بلافاصله مشغول دعا شو، چون عرفه روز دعا و درخواست حاجت است ... (2)
2- طبق بيان امام باقر عليه السلام روزه مستحبّ روز عرفه توصيه شده، تا اگر كسى توانايى دارد و روزه، مانع حال دعاى او نمىشود، روزه بگيرد. (3)و امام موسى بن جعفر عليهما السلام فرموده: صَوْمُ يَوْمِ عَرَفَة، يَعْدِلُ السَّنَةُ. (4)
روزه گرفتن روز عرفه، مساوى با يك سال روزه گرفتن است.
3- زيارت حضرت امام حسين عليه السلام براى كسانى كه در «كربلا» و يا در «عرفات» حضور دارند، مورد تأكيد قرار گرفته (1)و كسانى هم، كه از حضور در آن دو مكان مقدّس محرومند، امامان عليهم السلام سفارش كردهاند: هركس در هر سرزمينى به سر مىبرد، از خواندن «دعاى عرفه حضرت امام حسين عليه السلام» غفلت نداشته باشد. (2)
4- دعا و سلام و صلوات، بر امامان و طلايهداران مكتب حق، وظيفه ديگر اهل ايمان در روز عرفه مىباشد.
امام صادق عليه السلام ضمن دعاى روز عرفه مىخواند: اللَّهُمَّ وَصَلّ عَلى وُلاةِ الْأَمْرِ بَعْدَ نَبِيّكَ، وَتَراجُمَةِ وَحْيِكَ، وخُزَّانِ عِلْمِكَ، وَأُمَنائكَ فِي بِلادِكَ، الَّذِي أَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ، وَفَرَضْتَ طاعَتَهُمْ عَلى بَرِيَّتِكَ. (3)
خدايا! بر واليان امر بعد از پيامبرت، بيانكنندگان وحى خويش، گنجينهداران علم خود، امينان خويش در سرزمينهايت، آنان كه به مودّت آنها دستور دادهاى و اطاعت آنان را بر مخلوق خود واجب كردهاى، صلوات و درود فرست.
5- دعا براى ديگران از اهل ايمان، كه نراقى «والدين را نيز از آنان شمرده»، (4)وظيفه مهم ديگرى است، كه در عرفات بايد مورد توجّه قرار بگيرد.
ابراهيم بن هاشم قمى، پدر على بن ابراهيم، مفسّر و محدّث معروف، (1)مىگويد: عبداللَّه بن جُندب را در موقف عرفات مشاهده كردم، با حال خوشى دست به آسمان بلند كرده و پيوسته مشغول دعا بود، اشك از روى گونههايش به زمين مىريخت و با خدا راز و نياز خالصانهاى داشت، وقتى دعاى خود را به پايان رسانيد و روى خود را برگرداند، گفتم:
اى ابومحمّد! حال خوشى داشتى، تا به حال چنين حالى در عرفات از كسى نديده بودم.
وى گفت: به خدا سوگند، فقط براى برادران ايمانى خويش دعا مىكردم، چون امام موسى بن جعفر عليهما السلام، به من فرمود: هر كس عقب سر برادر مؤمن خود براى او دعا كند، از عرش الهى خطاب مىشود: صدهزار برابر اين دعا، در حقّ خودت خواهد بود، من هم روانداشتم از صدهزار دعاى تضمين شده، در برابر دعاى براى خود، كه نمىدانم مستجاب مىشود يا نه، صرفنظر كنم. (2)
در روايت ديگرى مىخوانيم: محمد بن زياد بن عيسى، معروف به ابن أبى عمير، كه امام موسى بن جعفر عليهما السلام و دو امام بعد از آن حضرت را درك كرده (3)مىگويد: عيسى بن أعين، وقتى به حج رفت، در عرفات آن قدر به دعا پرداخت، كه دعاى او سراسر شامل حال همه مردم مىشد، به او گفتم: دارايى خود را خرج كردهاى و با زحمت و مشقّت بر جسم و جان خود به اين مكان مقدّس، كه حاجتها در پيشگاه خداوند متعال مستجاب مىشود آمدهاى، براى برادران خويش دعا مىكنى در حقّ خود
دعايى ندارى؟
عيسى بن أعين، گفت: إِنّي عَلى ثِقَةٍ مِنْ دَعوَةِ المَلَكِ لِي، وَفِي شَكٍّ مِنَ الدُّعاءِ لِنَفْسِي (1)
من اطمينان دارم، كه فرشته الهى در حقّ من دعا مىكند و مستجاب مىشود، امّا درباره دعاى براى خود، ترديد دارم.
در روايت ديگرى، ابراهيم بن أبى بلاد، مىگويد: در عرفات حضور داشتم، وقتى مىخواستم كوچ كنم، با ابراهيم بن شُعيب برخورد نمودم، به او سلام كردم، او يكى از چشمهاى خود را از دست داده بود، مشاهده كردم چشم ديگر او هم به قدرى قرمز شده، كه گويى لخته خون است، گفتم: تو كه يك چشم خود را از دست دادهاى، به خدا سوگند، من براى چشم ديگر تو نگرانم، كمتر گريه كن.
ابراهيم بن شعيب گفت: اى ابومحمّد! به خدا سوگند، امروز براى خود هيچ دعا نكردم!
گفتم: پس براى چه كسى دعا مىكردى؟
گفت: من فقط براى برادران دينى خود دعا كردم، چون از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: مَنْ دَعا لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ وَكَّلَّ اللَّهُ بِهِ مَلَكاً يَقُولُ: وَلَكَ مِثْلاهُ.
هر كس عقب سر برادر مؤمن خود، در حقّ او دعا كند، خداوند فرشتهاى را بر او موكّل مىگرداند و به آن دعاكننده مىگويد: اين دعاها در حقّ خودت هم خواهد بود. من هم تصميم گرفتم در حقّ برادرانم دعا كنم، تا دعاى آن فرشته شامل حال من هم گردد، چون يقين ندارم دعاى
1) 1. كافى، ج 4، ص 465، وسائل الشيعه، ج 10، ص 20.
خودم در حقّ خودم مستجاب شود، ولى درباره دعاى مستجابى، كه آن فرشته در حقّ من مىنمايد، ترديدى ندارم. (1)
مكان مقدّس عرفات، زمان نورانى عرفه، احرام و طواف و نماز و سعى صفا و مروه، چنان بنده را مقرَّب نموده و به قلّه رفيع انسانى عروج داده است، كه در آن سرزمين فاصله او با خدا چنان كم شده و حجاب كنار رفته، كه هر چيزى را جز از خدا خواستن، بايد نامطلوب بداند و جز از خدا چيزى نخواهد.
در روايت مىخوانيم: امام زينالعابدين عليه السلام روز عرفه صداى كسى را شنيد، كه دست نياز پيش مردم دراز كرده و تقاضاى كمك مىكند، فرمود:
واى به حال تو، در مثل چنين روزىدست نياز پيش غير خدا دراز مىكنى؟ امروز، روزى است كه، اميد مىرود حتّى كودكان همكه در رحممادر قراردارند (مورد عنايت خدا قرار گيرند و) سعادتمند گردند. (2)
با توجّه به قداست و عظمت فوقالعاده آن سرزمين، محمد بن مسلم زُهَرى، درباره امام زينالعابدين عليه السلام كه او را پارساترين افراد دانسته، مىگويد: به آن حضرت گفته شد، اكنون وليد بن عبدالملك، در مكّه به سر مىبرد، اگر نزد او بروى و درباره صدقات على بن ابىطالب عليه السلام كه با محمد بن حنفيّه اختلاف دارى صحبت كنى، وى به نفع تو و عليه محمد بن حنفيّه حكم مىكند!
آن حضرت فرمود: واى به حال تو! آيا در حرم خدا از غيرخداوند متعال چيزى بخواهم؟ من كراهت دارم همه دنيا را از خالق آن بخواهم، چگونه از مخلوقى كه مثل خود من است چيزى درخواست كنم؟
زُهرى، مىگويد: طولى نكشيد، كه خداوند وحشتى در دل «وليد» انداخت و آنگاه به نفع امام عليه السلام و عليه محمد بن حنفيّه حكم كرد. (1)
صفاى جوشيده از ايمان و عشق و دلدادگى و روح خدابينى از يك طرف و مقام قرب و منزلت و بنده نوازى خالق كرم و رحمانيّت از طرف ديگر، چنان خوان غفران و بخششى مىگستراند و درياى موّاج رحمت حق چنان مىخروشد، كه خار و خس گناه و آلودگىها را محو و نابود مىگرداند.
آرى، عرفان عرفات چنان شعله مىكشد، كه اگر كسى در درياى نور آن، كمترين ترديد را براى آمرزش به خود دهد، بزرگترين جرم و گناه را مرتكب شده است!
اعتراف عارفان عرفات را ملاحظه كنيد:
امام على عليه السلام فرمود: از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال شد: أَيُّ أهْلِ عَرَفاتِ أعْظَمُ جُرماً؟ قالَ: الَّذِي يَنْصَرَفُ مِنْ عَرَفاتِ وَهُوَ يَظُنُّ أنَّهُ لَمْ يُغْفَرْ لَهُ ... (2)
مجرمترين و گناهكارترين اهل عرفات كيست؟ فرمود: آن كه از
عرفات برگردد و گمان كند، مورد آمرزش خداوند متعال قرار نگرفته است.
امام باقر عليه السلام در توضيح اين سخن مىفرمايد: يعنى، كسى كه از رحمت خداوند متعال مأيوس و نااميد باشد.
همچنين، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوبٌ، لا تُغْفَرُ إِلّا بِعَرَفاتٍ. (1)
بخشى از گناهان، گناهانى هستند، كه جز در عرفات بخشيده نمىشوند.
امام رضا عليه السلام روايت مىكند، كه امام باقر عليه السلام بارها مىفرمود: ما مِنْ بِرٍّ وَلا فاجِرٍ يَقِفُ بِجِبالِ عَرَفاتٍ فَيَدعُو اللَّهُ الّا اسْتَجابَ لَهُ، أمَّا الْبِرّ فَفِي حَوائِجِ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ، أمَّا الْفاجِرِ فَفِي أمْرِ دُنياهُ. (2)
هيچكس از افراد نيكوكار و فاجر، در دامنه كوههاى عرفات وقوف و دعا نمىكند، مگر اين كه خداوند دعاى او را مستجاب مىگرداند، درباره شخص نيكوكار، خداوند حاجتهاى دنيا و آخرت او را برآورده مىسازد، اما درباره فاجر و گناهكار، خداوند حاجتهاى دنياى او را روا مىگرداند.
در روايت بسيار مهمّى مىخوانيم، كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: وقتى شب (يا شام) عرفه فرامىرسد، خداوند به فرشتگان مىگويد: بندگان مرا از مرد و زن مشاهده كنيد، كه ژوليده و غبارآلود، از هر نقطه دوردستى به اينجا براى اطاعت و عبادت من آمدهاند، در حالى كه هنوز رحمت و عذاب من، يعنى بهشت و دوزخ را نديدهاند (اينگونه راز و نياز دارند) اى
فرشتگان! شما را به گواهى مىگيرم، كه همه آنان، چه آنها كه در اين سرزمين حاضر شدهاند و چه آنها كه به اين سرزمين نيامدهاند را مورد آمرزش و مغفرت قرار دادم.
پيامبر صلى الله عليه و آله اضافه مىكند: هيچ وقتى غير از روز عرفه و شام آن، اين قدر افراد آمرزيده و آزاد شده از آتش دوزخ مشاهده نمىشوند. (1)
بالاخره، موقعيّت زمانى و مكانى عرفات، به خاطر تعالى ايمان و معنويّت عرفاتيان و فيض رحمت و عنايت خداوندى تا آن جا گسترش مىيابد، كه در روايت مىخوانيم: كانَ ابُوجَعْفَر عليه السلام يَقُولُ: إِذا كانَ يَوْمُ عَرَفَةَ، لَمْ يُرَدَّ سائِلًا. (2)
امام باقر عليه السلام بارها مىفرمود: آن گاه كه روز عرفه فرا مىرسد، هيچ دعاكننده و سؤالكنندهاى، محروم بر نمىگردد.
در آن صحراى نورانى و در آن فضاى انباشته از ايمان و اخلاص و زمزمههاى ملكوتى، كه طبق بيان پيامبر صلى الله عليه و آله: الْحَجُّ عَرَفَة (3)
ناميده شده و همه حج در عرفه خلاصه گرديده است، چگونه دعا كنيم؟ و چه بخواهيم تا در آن موقف عظيم، از حالت فردگرايى و كوچكخواهى، به آرمانهاى متعالى، در جهت اصلاح فرد و جامعه و رشد و تعالى امّت اسلامى بينديشيم و در نتيجه به حاجتهاى فردى و شخصى هم دست بيابيم؟
خوشبختانه، سيره پيامبران عليهم السلام و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و راهنمايىهاى امامان معصوم عليهم السلام، در اين زمينه ميراث والايى است كه به يادگار مانده است.
در مرحله نخست، براى توفيق حال دعا، دو نكته بسيار مهمّى را، كه امام صادق عليه السلام توصيه نموده، بايد به آن توجّه داشته باشيم.
1- روز عرفه، روز دعا و درخواست حاجت از خداوند و پناه بردن به خدا از شرّ شيطان است، زيرا شيطان هيچ مكانى را بيش از عرفات دوست نمىدارد، كه افراد را مشغول و غافل از بهرهبردارى در آن مكان مقدّس گرداند.
2- از نگاه كردن به مردم و جلب توجّه آنها شدن به شدّت بايد پرهيز كرد و متوجّه خويش بود. (1)
علاوه بر اين كه دعا براى «ولاة أمر» را از امام صادق عليه السلام ذكر كرديم، همچنين دعايى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله به امام على عليه السلام براى خواندن در روز عرفه تعليم وى داده و آن را دعاى پيامبران قبل از خويش نيز معرفى كرده خوانده شود.
اين دعا حاوى مضامين بلند توحيدى، عرفانى، اخلاقى، سياسى، دنيوى و اخروى است، كه توجه شما را به آن جلب مىكنيم:
لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَيٌّ لَايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛
اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَالَّذِي تَقُولُ وَ خَيْراً مِمَّا نَقُولُ وَ فَوْقَ مَا يَقُولُ الْقَائِلُونَ؛
1) 1. كافى، ج 4، ص 464.
اللَّهُمَّ لَكَ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي وَ لَكَ بَرَاءَتِي وَ بِكَ حَوْلِي وَ مِنْكَ قُوَّتِي؛
اللَّهُمَّ إِنّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ وَسَاوِسِ الصُّدُورِ وَ مِنْ شَتَاتِ الْأَمْرِ وَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ؛
اللَّهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ الرّيَاحِ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرّ مَا تَجِيءُ بِهِ الرّيَاحُ وَ أَسْأَلُكَ خَيْرَ اللَّيْلِ وَ خَيْرَ النَّهَارِ؛
اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِي قَلْبِي نُوراً وَ فِي سَمْعِي وَ بَصَرِي نُوراً وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظَامِي وَ عُرُوقِي وَ مَقْعَدِي وَ مَقَامِي وَ مَدْخَلِي وَ مَخْرَجِي نُوراً وَ أَعْظِمْ لِي نُوراً يَا رَبّ يَوْمَ أَلْقَاكَ إِنَّكَ عَلَى كُلّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. (1)
اين دعا را شيخ صدوق، دعاى كامل و تمام براى روز عرفه دانسته است. (2)
دعاى ديگرى از امام صادق عليه السلام وارد شده كه توجّه شما را به ترجمه فرازهايى از آن جلب مىكنيم:
خدايا! من بنده و ميهمان تو هستم، از راه دور آمدهام، به من رحم كن و مرا از زيانديدهترين ميهمانان خود قرار مده.
اى خداى همه مشاعر و معابد! مرا از آتش دوزخ آزاد گردان، روزى حَلال را بر من وسعت بخش و شرّ فاسقان جنّ و انس را از من دور گردان.
خدايا! من بنده و مملوك توام، پيشانى و سر و مغزم در اختيار توست و زمان مرگ مرا تو مىدانى، از تو درخواست مىكنم در حالى كه از من
خشنود هستى، مرگم را فرارسان.
خدايا! مناسك و عبادت مرا آن گونه كه ابراهيم عليه السلام خليل تو به نمايش گذاشت و محمد صلى الله عليه و آله مرا بدان راهنمايى نمود، قرار ده و از من بپذير.
پروردگارا! مرا از زائران و حاجيانى قرار ده، كه از عمل آنان خشنود هستى و عمر طولانى عطا مىكنى و پس از مرگ با حيات و زندگى پاكيزه محشور مىنمايى. (1)
خدايا! درباره وقوف و عبادتم بر من رحم و شفقت آور، علم و دانايىام را افزون گردان، دين و آيينم را برايم حفظ كن و مناسك و عبادتم را مقبول درگاهت قرار بده. (2)
هارون بن خارجه مىگويد: وقتى امام صادق عليه السلام مىخواست از عرفات كوچ كند، شنيدم كه دعا مىكرد: اللَّهُمَّ إِنّي أعُوذُ بِكَ أنْ أَظْلِمَ أَوْ أُظلَم، أَوْ أَقْطَعَ رَحِماً، أوْ أُوذِيَ جاراً. (3)
خدايا! من به تو پناه مىبرم، از اين كه در حقّ كسى ظلم كنم يا مورد ظلم كسى واقع شوم، يا پيوند خويشاوندىاى را قطع نمايم، يا در حقّ همسايهاى آزار و ستم روا دارم.
براى «روز عرفه» و در صحراى عرفات، همه پيامبران عليهم السلام دعا و راز و نياز و مناجات داشتهاند (4)صحيفه سجّاديّه دعايى را مخصوص روز عرفه
از امام زينالعابدين عليه السلام نقل كرده است. (1)ديگر ائمّه معصومين عليهم السلام هم دعاهايى را مىخواندهاند، امّا معروفترين دعاى روز عرفه براى سرزمين عرفات، كه در نقاط ديگر هم مىتوان آن را خواند، دعاى عرفه حضرت سيّدالشهداء عليه السلام است.
بِشر، و بَشير، فرزندان غالب اسدى مىگويند: روز عرفه در كنار حسين بن على عليه السلام بوديم، چون عصر فرارسيد، آن حضرت با اعضاى خانواده و گروهى از ياران و فرزندان و شيعيان خود از خيمهها بيرون آمدند و با نهايت وقار و اظهار كوچكى در مقابل خداى متعال، در قسمت راست دامنه كوه (جبلالرحمه) قرار گرفتند، در حالى كه روى خود را به سوى كعبه ودستها را بهجانب آسمان، در برابر صورتبلند كردهبودند و مانند گرسنگانى، كه جوياى غذا باشند، با اشك و آه و گريه و ناله، به خواندن دعاى عرفه پرداختند. (2)
در دعاى عرفه حضرت امام حسين عليه السلام كه با جمله: «الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِي لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ ...» شروع مىشود، مطالب و معانى و مضامين توحيدى و عرفانى فراوان بلندى آمده است، كه با توجّه به فرصت اندك اين نوشتار، فقط چند فراز از آن را مورد دقت قرار مىدهيم.
حضرت امام حسين عليه السلام در صحراى عرفات، با چشمى گريان و قلبى انباشته از ايمان و اخلاص، به آستان كبريايى خداوند، اين گونه ناله بر مىآورد:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أخْشاكَ كَانّي أراكَ، وَاسْعِدْنِي بِتَقْواكَ، وَلا تُشْقِنِي
بِمَعْصِيَتِكَ ...
خدايا! مرا آن چنان فروتن و فرمانبردار قرار ده، كه گويى تو را مىبينم، و در پرتو تقواى خودت مرا سعادتمند گردان و به خاطر نافرمانيت، مرا بدبخت و شقاوتپيشه مگردان.
وَفِي نَفْسِي فَذَلّلْنِي، وَفِي أعْيُنِ النَّاسِ فَعَظّمْنِي، وَمِنْ شَرّ الْجِنّ وَالْإنْسِ فَسَلّمْنِي ...
بارخدايا! مرا نزد خودم خوار و كوچك جلوه بده و در چشم مردم، بزرگ و محترم شمار و از شرّ جن و انس مصون بدار.
مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إِلى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ، وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إلَيْكَ؟
كى رفتهاى ز دل، كه تمنّا كنم تو را؟ كى بودهاى نهفته، كه پيدا كنم تو را؟
غيبت نكردهاى، كه شوم طالب حضور پنهان نگشتهاى، كه هويدا كنم تو را (1)
عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقِيباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبّكَ نَصِيباً ...
كور است آن چشمى، كه تو را بر خود ناظر و مراقب نمىداند و سرمايه انسانى كسى كه، جز محبّت تو را برگزيده، خسارت و زيان بزرگى ديده است.
ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ؟ وَمَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟ لَقَدْ خابَ مَنْ
1) 1 فروغى بسطامى، بهار ادب، ص 24.
رَضِيَ دُونَكَ ... (1)
كسى كه تو را از دست داده، چه چيزى به دست آورده؟ و كسى كه تو را يافته، چه چيزى را از دست داده است؟ به راستى كسى كه به جاى تو، ديگرى را برگزيده، به يأس و خسران مبتلا شده است.
اى لقاى تو، جواب هر سؤال مشكل از تو حل شود، بى قيل و قال
ترجمان هرچه را، ما دردل است دستگير هر كه، پايش در گِل است (2)
10 مشعرالحرام
10 مشعرالحرام
خورشيد، از پهنه سرزمين عرفات در حال غروب است، امّا مشعل معرفتى كه دلهاى عرفاتيان را نورانى ساخته، كمبود روشنايى بيابان را جبران مىكند.
از گرماى هوا كاسته مىشود و نسيم مرطوب هوا، تنها را نوازش مىدهد، مردان و زنان سپيدپوش، وسايل و اثاث خويش را جمعآورى مىكنند تا از آن موقف كوچ كنند، هيجان افراد را فراگرفته است، اشك در چشمها حلقه مىزند، اشك حسرت، كه چرا وقوف پايان يافت و بايد از آن مكان مقدّس كوچ كنند، تازه به مكان و زمان معرفت انس گرفته بودند و جدايى از اين انس و الفت تأثّربار است.
ولى، چارهاى نيست، حج حركت و تلاش و جوشش است، در يك جا ماندن و در جازدن و همان بودن، معنا ندارد، بايد قدم برداشت و از «بودن» به «شدن» رسيد.
اين دستور قرآن است: ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ ... (1).
1) 1. سوره بقره، آيه 199 و 198.
وقتى وقوف در عرفات را انجام داديد، سپس از همان جايى كه مردم كوچ مىكنند، شما هم حركت و كوچ را از همان جا آغاز كنيد. در آيه ديگرى آمده: فَإِذا أفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُروُا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ ... (1)
هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد، خدا را در نزد مشعر الحرام ياد كنيد.
دقّت در اين دستور و واژههايى كه براى آن انتخاب شده، ما را به فضاى لذّتبخشى مرتبط مىكند.
براى اين حركت و كوچ دادن، واژههاى: أَفِيضُوا، أَفاضَ و أَفَضْتُم، به كار گرفته شده، اين واژهها از مادّه «افاضَ» است و در آنها، فراوانى و كثرت، جوشش و تحرّك، پرشدن و لبريز گرديدن و فوران و سرريز شدن نهفته است.
در لغت عرب، وقتى ظرفى از آب پر مىشود و آب از هر طرف آن مىريزد «فاضَ الإِناء» گفته مىشود، همچنين آنگاه كه رودخانهاى از آب فراوان و فوقالعاده انباشته مىشود و از لب ديواره آن، آب اضافى به بيابان و اطراف سرازير مىگردد «فاضَ السَّيْلُ» به كار مىرود. (2)
اكنون هزاران انسان احرام سپيدپوشيده غروبِ عرفات را در نظر بگيريد.
آنان، شب و روز نهم ذىحجّه را در چادرهايى سكونت داشتهاند.
به منظور جمعآورى چادرها، بندهاى آنها را باز مىكنند و روى
زمين قرار مىگيرند.
همه بايد به ناچار، اگرچه چادرها در حال سقوط است، آنها را ترك كنند و چون پروانگانى كه از هجوم مىگريزند، از چادرها خارج شوند.
گروههاى انبوه مرد و زن، هيجانزده، در نقطه معيّنى گرد هم جمع مىشوند تا چون گروه پروانگان، با جوشش و تلاش به پرواز درآيند؛
دلها انباشته از معرفت و عرفان، چشمها لبريز از اشك تأثّر و شوق، تأثّر به خاطر جدايى از عرفات و شوق براى دستيابى به شعور مشعر، همه چون آب زلال معرفت عرفه، چون سيل خروشان به فَيَضان و جريان در مىآيند و اين است راز بهكارگيرى تعبير «افاضه از عرفات» به جاى واژههاى ديگرى، كه اين ظرافت زيبايى و عرفانى را ندارد.
به هر حال، همه بايد با فَيَضان و جوشش، پس از تقريباً يك شبانهروز وقوف در عرفات، همراه با دعا و نيايش و خاطرات شيرين و دلنشين، و به ياد ماندنى كوچ كنند.
بايد با كولهبار معرفت بار سفر بست، دعاها و راز و نيازها و نمازها و سجدهها و اشكهاى خوف و خشيت، در دلها معنويت و معرفت آفريده است و اين معرفت، كه به درگاه ذات مقدّس خداى عالم تبلور يافته، بايد با معرفت اولياى حق، كه بيانگران و هاديان راه توحيدند تكميل گردد. و پيام آنان دريافت و منتقل شود، تا رسالت پيامگيرى و پيامرسانى عرفاتيان شايسته، تحقّق عينى يابد. همانگونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام نيز چنين مىكردند.
عمر بن ابىمِقدام مىگويد: امام صادق عليه السلام را در روز عرفه در
صحراى عرفات مشاهده كردم، كه هر چه توان داشت با صداى بلند مىفرمود: اى مردم! رسول خدا صلى الله عليه و آله امام و پيشوا بود، سپس على بن ابىطالب عليه السلام امام و پيشوا بود، سپس حسن بن على، بعد از او حسين بن على عليه السلام، بعد از آن حضرت على بن الحسين، آن گاه محمد بن على و اكنون، من امام و پيشواى شما هستم.
عمر بن ابى مِقدام، اضافه مىكند، امام صادق عليه السلام اين مطالب را خطاب به افرادى كه روبهروى او بودند، سه بار، و براى افراد سمت راست سه بار، و براى افراد سمت چپ سهبار، و براى افرادى هم كه پشت سر آن حضرت قرار گرفته بودند سه مرتبه و جمعاً مطالب خود را دوازده بار براى افراد حاضر در عرفات بيان كرد. (1)
به هر حال، امام صادق عليه السلام در عرفات براى تكميل معرفت الهى، كه لازمه آن معرفت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و ولىّ اللَّه، يعنى «معرفت امامت» و رهبرى و پيشوايى دينى است، در روزگار منصور دوانيقى (95- 158 ه.) با حدود 22 سال خلافت سخت و وحشتناك (2)با صداى بلند اقدام نمود و مبارزه و موضعگيرى خويش را اعلام كرد تا پيام پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز ابلاغ كرده باشد.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرموده است: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ امامٍ، ماتَ مِيتَةً جاهِلِيَّةً. (3)
هر كس بميرد، در حالى كه امام و پيشوايى نداشته باشد، به مرگ زمان جاهليّت از دنيا رفته است.
همچنين امام صادق عليه السلام مردم را به بيان رسول گرامى اسلام توجّه داده، كه فرموده بود: لا يَزالُ هذَا الدّينُ عَزِيزاً مَنِيعاً إِلى إِثْنى خَلِيفَة ...
كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ. (1)
پيوسته اين دين (اسلام) با عزّت و قدرت و بلندمقام و استوار خواهد بود، تا مادامى كه دوازده خليفه داشته باشد، كه همه آنان از قريش هستند.
خلاصه، امام صادق عليه السلام در عرفات، با تمام توان سعى و تلاش داشت تا عرفان و شناخت زائران را به كمال رساند و حيات كامل بخشد و با دستمايه اين معرفت، عرفات را ترك گويند و در پرتو شعور مشعر، همه مشاعر را به كار گيرند تا راه معرفت خدا و امامت را استمرار بخشند.
نماز مغرب و عشا را خواندهايم و بايد با حال و هواى خاضعانه، امّا در حالى كه اشك شوق در چشم دَوَران مىزند، آرام و اميدوارانه و با فهم و توجّه قلبى حركت كرد.
اين حقيقت را شنو، از گوش دل تا برون آيى به كلّى، ز آب و گِل
فهم گِرد آريد و جان را دل دهيد بعد از آن از شوق، پا در رَه نهيد (2)
براى حركت و كوچ كردن از عرفات به مشعرالحرام، چند نكته را بايد مورد توجّه قرار داد:
1- حركت بعد از غروب آفتاب صورت گيرد، تا ضمن رسوب زدايى آثار شرك و جاهليت، سنّت توحيدى پيامبر صلى الله عليه و آله را حيات و جلوه تازه بخشيده باشيم.
امام صادق عليه السلام فرموده است: مشركان، قبل از غروب آفتاب از عرفات كوچ مىكردند و رسول خدا صلى الله عليه و آله با اين روش آنان مخالفت نمود و خود بعد از غروب آفتاب كوچ كرد. (1)
2- از نظر مكانى، حركت و كوچ بايد از عرفات صورت گيرد، زيرا قريش، كه خود را «حُمْس» مىخواندند و فرزندان ابراهيم عليه السلام و سرپرستان خانه كعبه مىشمردند، براى هيچيك از اعراب مقام و منزلتى قائل نبودند، مىگفتند: نبايد براى مكانى كه از حرم بيرون است احترامى در نظر بگيريم و آن چه از مكّه خارج است احترامى ندارد، اگر چنين كنيم اعراب براى ما ارزشى در نظر نمىگيرند، بدين جهت «وقوف در عرفات» را كه از محيط حرم بيرون است ترك مىكردند، با اين كه مىدانستند اين وقوف، جزو وظايف حج و آئين حضرت ابراهيم عليه السلام است (2)بدين جهت قرآن كريم محل وقوف را عرفات تعيين كرد و درباره كوچ كردن هم فرمود: ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ. (3)
تا بدين وسيله، امتيازات عصر جاهلى و قبيلهاى را ملغى كند و در مورد وقوف در عرفات و كوچ كردن هم، وحدت رويّه و هماهنگى به وجود آورد.
3- معمولًا افراد به هنگام كوچ كردن از عرفات ذوق زده مىشوند و براى حركت گرفتار عجله و تند رفتارى مىگردند و از اين ناحيه گاهى موجب بىمبالاتى در راه رفتن و مردمآزارى مىشوند و از طرفى هم بايد تأثير سازندگى وقوف و دعاهاى در عرفات، در حركات و سكنات آنان نمودار باشد، لذا امام صادق عليه السلام حركت با سكينه و وقار و خوددارى از آن
گونه راه رفتن بىباكانه، را كه موجب آزار ديگران مىشود، توصيه نموده و فرموده:
اتَّقُوا اللَّهَ وسِيرُوا سَيْراً جَمِيلًا، وَلا تُوَطَّئُوا ضَعِيفاً، وَلا تُوَطَّئُوا مُسْلِماً، وتؤَدُّوا وَاقْتَصِدُوا فِي السَّيْرِ ... (1)
خدا را در نظر داشته باشيد، راه رفتن شما زيبا و نيكو باشد، مبادا افراد ضعيف و ناتوان مسلمان را لگدمال و مورد آزار قرار دهيد، بلكه در راه رفتن، حوصله و آرامش و ميانهروى و متانت را برگزينيد.
4- با توجّه به اين كه هنگام كوچ از عرفات، انقلاب روحى و حالت خوشى به انسان دست مىدهد، بسيار مناسب است، در آن سرزمين مقدّس و با آن حال و هواى معنوى، راز و نياز و دعاى خالصانهاى انجام شود.
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى آفتاب غروب كرد بگو: اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هذَا الْمَوْقِفِ، وَارْزُقْنِيهِ مِنْ قابِلٍ أبَداً ما أَبْقَيْتَنِي ... (2)
خدايا! آمدن مرا در اين جايگاه، براى آخرين بار قرار مده و براى سال آينده و تا زندهام مىدارى، چنين وقوفى را نصيبم گردان و امروز، مرا سعادتمند و نجات يافته از آتش دوزخ و با دعاى مستجاب قرار بده، مرا مورد رحمت و مغفرت خويش قرار ده و بهترين توجّهى را، كه بر ميهمانان خود مىكنى، متوجّه من نيز بگردان و برترين خير و بركت و رحمت و خشنودى و آمرزش را به من عطاكن و مال و جان مرا تا نزد خانوادهام بر مىگردم، براى خودم و آنان مايه خير و بركت گردان.
كاروانهاى سفيدپوش، چون امواج خروشان دريا به سوى مشعرالحرام شتاب مىگيرند، پياده و سواره، بايد حدود 2 فرسنگ راه بپيمايند تا رحل اقامت موقّت افكنند و ركن ديگرى از اركان حج را در قالب «وقوف» بپا دارند.
مكانى كه كاروان انسانها بدانجا مىشتابد، در قرآن «مشعرالحرام» (1)و در روايات «مُزْدَلفه» و «جَمع» ناميده شده، كه در تابلويى كه آنجا نصب گرديده، «مزدلفه» نوشته شده است.
درباره علت نامگذارى به اين سه اسم، در احاديث و اقوال اهل لغت جهاتى بيان گرديده، كه به طور خلاصه بيان مىشود:
1- درباره جهت نامگذارى «مشعرالحرام» كه در قرآن آمده، نوشتهاند: چون آن مكان نشانه و علامت حج و نماز و محلّ بيتوته و دعاست «مشعر» ناميده شده و صفت «حرام» به خاطر احترام آن سرزمين، يا اين كه جزو «حرم» است مىباشد، يا اين كه هر جايگاه انجام عبادت «مشعر» ناميده مىشود، چنانكه در احاديث هم آمده است. (2)
2- مُزْدَلَفَه، اين نام در احاديث وارد شده و امام صادق عليه السلام فرموده:
وقتى جبرئيل عليه السلام حضرت آدم عليه السلام را آن گاه كه وقوف عرفات را انجام داد و آفتاب غروب كرد به كنار عرفات آورد و گفت: يا ابْراهِيم! إِزْدَلِفْ إِلَى الْمَشْعَرِ الْحَرامِ، فَسُمّيَتْ مُزْدَلَفَةُ. (3)
اى ابراهيم! به سوى مشعرالحرام نزديك شو، و از آن پس اين سرزمين «مزدلفه» ناميده شد.
در بيان ديگرى امام صادق عليه السلام فرموده: انَّما سُمّيَتْ مُزْدَلِفَةُ، لِأَنَّهُمْ إِزْدَلَفُوا إلَيْها مِنْ عَرَفاتٍ. (1)
مشعرالحرام، مزدلفه ناميده شده، چون مردم براى رفتن به آن جا از عرفات بر يكديگر پيشى مىگيرند وازدحام واجتماع بهوجود مىآورند.
بالأخره، مزدلفه، اسم فاعل از «ازدلاف» به معناى به يكديگر نزديك شونده، دستجمعى و با شتاب حركتكننده يا از «زُلْف» به معناى بخش و جلو است «پيش درآينده»، چون زائران سرِ شب و بخشى از آن را در آن سرزمين مىمانند. (2)
3- نام ديگر مشعرالحرام، طبق احاديث «جَمْع» است، چون طبق بيان امام صادق عليه السلام: سُمّيَتِ المُزْدَلِفَةُ جَمْعاً، لأَنَّ آدَمَ عليه السلام جَمَعَ فِيها بَيْنَ الصَّلاتَيْنِ الْمَغْرِبِ وَالْعِشاءِ. (3)
مزدلفه، بدين جهت «جَمع» ناميده شده، كه حضرت آدم عليه السلام در آن جا، ميان نماز مغرب و عشا جمع كرد و هر دو را با هم خواند.
در بيانى هم از امام رضا عليه السلام آمده، مزدلفه، جمع ناميده شده، چون در آن جا نماز مغرب و عشا با هم و با يك اذان و دو اقامه خوانده مىشود. (4)
به هر حال، مشعرالحرام يا مزدلفه، يا جمع، محلّ ازدحام و اجتماع و حركت شتابان و دعا و نيايش و بهكارگيرى فكر و شعور است.
سوّمين عمل كه از اركان حج مىباشد، وقوف در مشعرالحرام است، شب مشعر كه شب عيد قربان يا عيد اضحى است، شب پرغوغايى است، موج صدها هزار نفر انسانهاى سفيدپوش، در يك دامنه محدود كه قسمتى از آن ناهموار است همه در حال حركت در جادههاى مختلف، كه بايد از يك درّه تقريباً تنگ عبور كنند و به هر نحو شده، خود را در وقت معين به مشعرالحرام برسانند.
قرآن كريم فرموده: خدا را در مشعرالحرام ياد كنيد، او را ياد كنيد همانطور كه شما را هدايت نمود، اگرچه پيش از آن از گمراهان بوديد ...
همچنين، از خدا طلب آمرزش نماييد، كه خدا آمرزنده و مهربان است. (1)
علاوه بر اين دستور كلّى قرآنى، زائران خانه خدا، در سرزمين مقدّس مشعرالحرام، يك سلسله وظايف واجب و مستحب ديگرى بر عهده دارند، كه به طور خلاصه مورد اشاره قرار مىدهيم:
1- وقوف يا بيتوته شب دهم، با نيّت اطاعت و تقرّب به خداوند متعال.
2- نيت وقوف از طلوع صبح تا طلوع آفتاب.
3- جمع كردن ريگ براى «رمى جمرات» در روز عيد قربان.
اگرچه طبق روايات، ريگها را از غير مسجدالحرام و مسجد خيف و «منا» (2)، از هر نقطهاى كه حرم محسوب شود، مثل كوههاى مكّه و منا، مىتوان جمعآورى نمود، ولى سفارش شده، ريگها از
مشعرالحرام باشد. (1)
براى «رمى جمرات» دهم تا دوازدهم ذىحجّه تعداد 49 ريگ بيشتر لازم نيست، ولى طبق روايت امام صادق عليه السلام (با توجّه به اين كه ممكن است برخى از ريگها موقع پرتاب به طرف جمره خطا رود و به هدف نخورد يا كسى ناچار شود روز سيزدهم نيز در «منا» بماند، سفارش شده) هفتاد ريگ جمعآورى شود، هركدام از ريگها به اندازه «بند انگشت» (2)يعنى به اندازه يك «فندق» باشد.
جمعآورى ريگها، تهيه سلاحهايى است، كه عابدان شبزندهدار، خويشتن را مجهّز و مسلّح كنند و چون شيران روز به نبرد با شيطان و مظاهر اغواگر و مزاحم راه دين اقدام كنند.
درباره راز جمعآورى ريگها و وقوف در مشعرالحرام و بهره معنوى و عرفانى و تربيتىاى كه، از آنها بايد به دست آورد، امام زينالعابدين عليه السلام در گفتوگوى خويش با «شبلى» مىفرمايد: وقتى به مشعرالحرام رفتى و ريگها را جمع كردى، نَوَيْتَ انَّكَ رَفَعْتَ عَنْكَ كُلّ مَعْصِيَةٍ وَجَهْلٍ، وَثَبَّتَ كُلَّ عِلْمِ وَعَمَلٍ؟
آيا نيّت كردى، كه هر گونه گناه و نادانى را از خويش برطرف كنى و هرگونه علم و دانش و عمل و رفتار صحيحى را در وجود خود استوار سازى؟
آيا آن گاه كه به مشعرالحرام رفتى، توجّه داشتى، كه قلب تو محلّ شعور تقواى الهى است و همچون اهل تقوا، وقوف خداى متعال در دل تو
برقرار گردد؟
وقتى «شبلى» جواب منفى مىدهد، امام عليه السلام مىفرمايد: پس در واقع درست به مشعر نرفته و درست ريگها را جمع نكردهاى. (1)
بنابراين، در اعمال مشعرالحرام، نبايد غفلت داشت و فقط سرگرم اعمال ظاهرى بود، بلكه در همه آن حالات، توجّه قلبى و اين كه چه مىكنيم؟ خداوند بر اعمال و كردار ما ناظر است و بايد فلسفه اين اعمال را دريابيم و در رشد تربيتى و اخلاقى و تكامل انسانى در خود و جامعه كوشا باشيم.
اگرچه در شرايط كنونى، به خاطر ازدحام جمعيّت و مشكلات وسايل حمل و نقل، در شب عيد قربان و در مشعرالحرام، كسى درست به خواب و استراحت نمىرسد و احياى قهرى صورت مىگيرد، در عين حال، امام صادق عليه السلام ضمن سفارشاتى فرموده: إِنْ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُحْيي تِلْكَ اللَّيْلَةَ فَافْعَلْ، فَإِنَّهُ بَلَغَنا أَنَّ أَبْوابَ السَّماءِ لا تُعْلَقُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ لِأَصْواتِ الْمُؤْمِنِينَ، لَهُمْ دُوِيُّ كَدُوِيّ النَّحْلِ ... (2)
اگر بتوانى، اين شب را احيا بدارى، انجام بده، زيرا خبردار شدهايم در اين شب درهاى آسمان بسته نمىشود، چون نالهها و زمزمههاى اهل ايمان مثل زمزمه زنبوران عسل فضا را پر كرده و خداوند هم مىفرمايد:
من پروردگار شما هستم، و شما بندگان من هستيد، شما حقّ عبادت مرا ادا
كرديد و حال برعهده من است، كه دعا و خواستههاى شما را اجابت كنم.
آرى، به ياد داشته باشيم، كه فرصت شب مشعر سريع مىگذرد و نمىتوان آن را بازگردانيد و به دست آورد، بدين جهت به درون خويش فرو رويم، نغمه درون را با راز و نياز خداى عالم هماهنگ گردانيم و به ياد آوريم دعاى هر شب ماه مبارك رمضان را: أللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرام ... (1)
همچنين، دعايى را كه امام صادق عليه السلام سفارش فرموده، با توجه به مضامين آن با نيّت خالصانه و حال ملتمسانه، اين گونه بخوانيم: أَللَّهُمَّ هذِهِ جَمْعٌ، أَللَّهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ أنْ تَجْمَعَ لِي فِيها جَوامِعَ الْخَيْرِ، اللَّهُمَّ لا تُؤْيِسْنِي مِنَ الْخَيْرِ الَّذِي سَأَلْتُكَ أَنْ تَجْمَعَهُ لِي فِي قَلْبِي، ثُمَّ أَطْلُبُ إِلَيْكَ أنْ تُعَرّفَنِي ما عَرَّفْتَ أوْلِياءِكَ فِي مَنْزِلِي هذا، وَأَنْ تَقِينِي جَوامِعَ الشَّرّ. (2)
خدايا! اين مكان «جمع» نام دارد و محل اجتماع بندگان توست؛ خدايا! از تو مىخواهم كه در اين «جمع» براى من همه خيرها را جمع گردانى؛ خديا! مرا از خير و فضيلتى، كه از تو درخواست كردم در قلبم قرار دهى نااميد مگردان؛ سپس از تو تقاضا مىكنم، آنچه را به اولياى خود شناساندى، در اين سرزمين به من بشناسان و مرا از وجود همه شرور و بدىها محفوظ بدار.
11 مِنا
11 مِنا
شب مشعر، با همه پياده و سوارهروىها و شبزندهدارىهاى لذّتبخش و روحانى و به ياد ماندنى، سپرى مىشود، تا حركت ديگرى براى «اعمال منى آغاز گردد.
آنان كه در لباس سفيد احرام، با دوست خلوت كردهاند و رهتوشه معرفت عرفات خويش را با «شعور مشعر» بارور ساختهاند، با توانايى بيشترى مىتوانند از مزاياى «عيد قربان» بهره گيرند و در نبرد با موانع راه، پيروز برآيند.
اكنون، زاهدان شب، شيران روزند (1)كه در تاريكى شب، علاوه بر عاشقانهترين راز و نيازهاى خالصانه با معبود، و تهذيب و تعالى جان، ريگهايى را براى نبرد و نابودى دشمن آماده كردهاند.
در واقع، شبهنگام دوره تمرين و خودسازى و كمينگذارى و سنگربندى، براى تجهيز و هجوم عمومى و ناگهانى روز با دشمنى است
1) 1. پيامبر صلى الله عليه و آله از صفات مؤمنان: رهبان باللّيل، اسد بالنّهار. كافى، ج 2، ص 232.
كه پيوسته بر صفهاى عظيمى از انسانها يورش برده است و اكنون بايد او را براى هميشه قلع و قمع نمود.
با طلوع صبح و پس از نماز، براى هماهنگى همه زنان و مردان با رنگها و مليّتهاى مختلف و زبانها و لهجههاى متفاوت، با توجّه به اين كه خداوند دستور داده: وَاذْكُرُوا اللَّهَ فِي أيَّامٍ مَعْدُوداتٍ. (1)
جهت انباشته ساختن جبهه توحيديان از معنويت و قدرت، شعار توحيد و ستايش، سراسر امواج انسانهايى كه صحرا را به حركت درآوردهاند، فراگرفته است.
همه، با لحنهاى شيرين و معنادار عربى، سرود رهايى و شيدايى را با عالىترين واژهها و كلمات، اين گونه سر مىدهند: اللَّهُ أكْبَرُ، اللَّهُ أكْبَر، لا إلهَ إلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أكْبَر، اللَّهُ أكْبَرُ، وَللَّهِ الْحَمْد، اللَّهُ أكْبَرُ عَلى ما هَدانا، اللَّهُ أكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهِيمَةِ الْأنْعامِ. (2)
خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است، معبود حقّى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است و حمد و ستايش از آنِ خداست، حمد خداى را بر آن چه ما را بدان هدايت نمود، خدا بزرگتر است بدين خاطر كه ما را به گوشت حيوان «قربانى» روزى عنايت فرمود.
اين سرود توحيد و رهايى و ضد شرك و ريا، دلها را صفا و نورانيّت خاصّى مىبخشد و عطر دلآويز ايمان و معنويت و عبوديّت و شيدايى، مشام جانها را از طراوت و لذّت فوقالعادهاى برخوردار مىسازد.
آفتاب نزديك است طلوع كند، نسيم ملايم صبحگاهان، بدنهاى احرامدارانى را كه شبزندهدارى كردهاند، نوازش مىدهد، همه عجله دارند، كه به سوى «منا» شتاب گيرند و اعمال آن سرزمين را انجام دهند.
همه بايد تابع فرمان الهى باشند، اين جا توقف كن و از مرز خارج مشو، تا آفتاب طلوع نكند، حق ندارى از مرز «وادى مُحَسّر» عبور كنى. همه اينها براى اين است كه درس اطاعت براى همه زندگى باشد و عبوديّت واقعى و عينى را تحقّق و تبلور بخشد و سوغات حج را دريافت دارند و به ديگران ارمغان دهند.
زائران خانه خدا، كه شب را در مشعرالحرام بيتوته و وقوف و راز و نياز داشتهاند، تا آفتاب نزند، نبايد از «وادى مُحَسّر» به سوى «مِنا» عبور كنند، وادى «محسّر» قسمت بيابان باريكى است، كه بين سرزمين مشعرالحرام و سرزمين «منا» واقع شده است.
امام صادق عليه السلام فرموده است: وقتى از «وادى محسّر» عبور مىكنيد، «بيابان بزرگى ميان مشعر و «منا» ست و به «منا» نزديكتر مىباشد» (1)سعى انجام دهيد (تند حركت كنيد) زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه بر شترى سوار بود، با شتر از آن جا به تندى و شتاب حركت مىكرد و زمزمه دعا بر لب داشت كه: أَللَّهُمَّ سَلّمْ لِي عَهْدِي وَاقْبَلْ تَوْبَتِي، وَأَجِبْ دَعْوَتِي، وَاخْلُفْنِي «بِخَيْرٍ» فِيمَنْ تَرَكْت بَعْدي. (2)
خدايا! اداى عهد و پيمانى را كه با تو داشتم، براى من سالم و صحيح قرار بده، توبهام را بپذير، دعايم را مستجاب گردان و آن چه را از من به
جاى مىماند، برايم خير و صلاح مقرّر بدار.
آفتاب طلايى، دامن صحرا را زرّين كرده است، روز عيد فرارسيده، روزى كه اعمال سنگين و فشردهاى دارد و طبق روايات، عيد قربان، عيد اضحى و يوم نَحر ناميده شده است.
اگر آن روز، «عيد قربان» ناميده شده، بدين خاطر است كه، حضرت ابراهيم عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله، امامان عليهم السلام و زائران خانه خدا در آن روز، حيوان قربانى مىكردهاند.
اگر «عيد اضحى موسوم گرديده، بدين جهت است، كه در روايت آمده، پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز بارها دو گوسفند، يكى براى خود و ديگرى را براى كسى كه توانايى نداشت، قربانى مىكرد. (1)و در زندگى او و كسان ديگرى كه تهىدست بودند، به خاطر گوشت قربانى، روشنايى و شادمانى پيدا مىشد.
اگر «روز نحر» خوانده شده، بدين لحاظ است، كه امام باقر عليه السلام فرموده: ما مِنْ عَمَلٍ افْضَلُ يَوْمِ النَّحْرِ مِنْ دَمٍ مَسْفُوكٍ، أَوْ مَشْيٍ فِي بِرّ الْوالِدَيْنِ ... (2)
هيچ عملى در روز «ذبح» از ريختن خون قربانى، يا رفتن براى نيكى به پدر و مادر، يا پيوند با قوم و خويشى كه قطع رابطه كرده با شروع سلام و كمك به او، يا اين كه كسى مقدارى از گوشت قربانى را خود بخورد و بقيه آن را به همسايگان يتيم و نيازمند خويش بدهد، يا از اسيران دلجويى به عمل آورد، بالاتر نيست.
مِنا، به معناى آرزو، اشتياق، اراده و اميد است. ريشه اين واژه، به صورت اسم و فعل و جمع «تَمَنّى ، «اماني» و «أُمْنِيّه» در قرآن كريم 19 بار آمده است. (1)
مِنا، از نظر جغرافيايى، بيابان وسيعى است كه در درّهاى به طول 3525 متر، از وادى «مُحسّر» تا «عقبه» و در يك فرسنگى جانب شرقى مكّه قديم قرار گرفته است. (2)ولى «منا» اكنون تقريباً به شهر «مكّه» وصل شده است.
امّا، چرا اين سرزمين «مِنا» ناميده شده. جهاتى را ذكر كردهاند، كه بيان مىكنيم:
1- اين سرزمين «مِنا» ناميده شده، چون هر كسى آرزو دارد، خون قربانى او ريخته شود. (3)
2- ابن عباس روايت كرده: وقتى آدم عليه السلام تصميم گرفت از «حوّا» جدا شود، جبرئيل به او گفت: هر چه مىخواهى آرزو كن، آدم عليه السلام گفت:
آرزوى بهشت دارم. (4)
3- از امام رضا عليه السلام علت نامگذارى اين سرزمين به «مِنا» سؤال شد، آن حضرت در جواب فرمود: جبرئيل به حضرت ابراهيم عليه السلام گفت: تَمَنّ على رَبّكَ ما شِئْتَ، فَتَمَنّى أنْ يَجْعَلَ اللَّهُ مَكانَ وَلَدِهِ إسْماعِيلَ كَبْشاً ... (5)
هر چه را مىخواهى از درگاه پروردگار خويش درخواست و آرزو
كن، حضرت ابراهيم عليه السلام از خدا درخواست نمود، به جاى قربانى فرزند خود اسماعيل، خداوند قوچى بفرستد تا آن را قربانى كند و خداوند هم اين كار را انجام داد و ابراهيم به آرزوى خود رسيد.
4- در همه موارد يادشده «مِنا» به معناى «آرزو» مطرح گرديده و براى علت اين نامگذارى هم جهات متعدّدى آورده شده، چنان كه امام صادق عليه السلام نيز علاوه بر «آرزوهاى» قبلى، آرزوهاى سازنده و تعالىبخش ديگرى را سفارش كرده و فرموده: وَاخْرُجْ مِنْ غَفْلَتِكَ وَزَلّاتِكَ بِخُرُوجِكَ إِلى مِنى ولا تَتَمَنّ ما لا يحِلُّ لَكَ، وَلا تَسْتَحِقُّهُ. (1)
آن گاه كه به «منا» رسيدى، بايد خود را از عالم غفلت و لغزشها بيرون آورى و آرزوى آن چه را بر تو حلال نيست (گناهان) كه شايستگى آن را ندارى، نداشته باشى.
اگرچه پيادهروىها همراه با ازدحام جمعيت، و عدم آشنايى لازم به اماكن و نقاط بيابانِ با چادرهاىِ سفيد، زائران احرام پوشيده را خسته مىسازد، امّا با مشاهده صحنههاى معنوى و عرفانى آن، هرگز نبايد فكر و انديشه خود را متوقّف سازيم، بلكه توجّه داشته باشيم، با وجود تن و جسم خسته و در عين حالى كه در احرام به سر مىبريم، با انديشه و تفكّر، بر محتواى عبادت خويش بيفزاييم. قرآن كريم، طىّ آيات متعدّدى دستور به كارگيرى فكر و انديشه را مىدهد و امام صادق عليه السلام فرموده:
أفْضَلُ الْعِبادَةِ، إدْمانُ التَّفَكُّرِ فِي اللَّهِ وَقُدْرَتِهِ. (2)
برترين عبادت، پيوسته فكر كردن در مورد خدا و قدرت اوست.
علاوه بر آن حالات خاص معنوى و تفكر در قدرت و عظمت خداوندى، كه آن همه انسانهاى مؤمن را به آن سرزمين خشك و سخت به اطاعت و عبادت كشانده و به مقام مؤمنانه بلندى دست يافتهاند، به منظور بهرهبردارى از معرفت و تعالى بيشتر، بايد به فضيلت و قداست آن سرزمين، توجّه بهترى داشته باشيم.
امام صادق عليه السلام فرموده: وقتى كه زائران در «منا» منزل گيرند، منادى الهى ندا مىدهد: اى سرزمين منا! اهل تو وارد شدند، وسعت ياب و زائران خود را جاى ده و منادى ديگرى ندا مىدهد: اگر مىدانستيد به چه مكانى و به پيشگاه چه مقام كريمى وارد شدهايد، يقين پيدا مىكرديد كه در مقابل رنجهايى كه متحمّل شديد و مالى كه خرج كرديد، خداوند رحمت و آمرزش خويش را به شما عطا مىنمايد. (1)
در بيان ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم، آن گاه كه به «منا» منزل گيريد، از جانب خداوند متعال منادى فرياد بر مىآورد، اگر مىخواهيد بدانيد كه آيا از شما راضى و خرسند هستم؟، بدانيد كه از شما راضى هستم. (2)
همچنين، امام صادق عليه السلام فرموده است: وقتى كه زائر مىخواهد از «منا» برگردد، فرشته الهى دست خود را ميان دو كتف او مىگذارد و مىگويد: از گناهان پاك شدهاى، مثل روزى كه از مادر متولّد شدى، اكنون با پاكى و درستى، اعمال و عبادات خود را آغاز كن. (3)
در «منا» روز عيد قربان، سه عمل: رمى جمره عقبه، قربانى و حَلق، يعنى چهارمين و پنجمين و ششمين عمل از اعمال سيزدهگانه حج، كه با احرام بستن در مكّه، وقوف در عرفات و وقوف در مشعرالحرام شروع شده بود، انجام مىشود و هفتمين عمل، يعنى «بيتوته» نيز در اين سرزمين مقدّس بايد صورت گيرد.
فراموش نكنيم كه هريك از اين اعمال و مناسك مهم، بايد با نيّت اطاعت و تقرّب به مقام خداوند و خالصانه و متواضعانه، بدون ريا و غرور و نخوت، در كمال انقياد و كوچكى انجام شود و در همه حركات و سكنات، روح اطاعت و تعبّد حاكم باشد.
در مورد اهميّت و ضرورت نيّت پاك، و خالص از هر گونه آلودگى، در عبادات بزرگ و خلاصه، در همه حركات و سكنات عابدانه و عارفانه، جنبه تربيتى و سازندگى آنها را بايد توجّه داشته باشيم، كه اين جهت، سخت مورد عنايت پيشوايان عالىمقام اسلام بوده و هرگز نبايد در هيچ زمانى از آن غفلت داشت.
درباره ضرورت نيّت خالصانه، به منظور دريافت پاداش معنوى بيشتر، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به ابوذر غفارى فرموده: لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلّ شَيْءٍ نِيَّةٌ، حَتّى فِي النَّوْمِ وَالْأَكْلِ. (1)
بايد حتماً در هر كارى نيّت (خالصانه) داشته باشى، حتّى در خوابيدن و غذا خوردن «به منظور تجديد قوا و توانايى بهتر براى عبادت و خدمت
1) 1. بحارالانوار، ج 74، ص 82.
بيشتر به خلق».
امام صادق عليه السلام به منظور توجّه بيشتر به روح اطاعت و بندگى خدا، جهت تكامل معنوى و تعالى نفسانى، فرموده است: لابُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خالِصِ النّيَّةِ، فِي كُلّ حَرَكَةٍ وَسُكُونٍ، لِأنَّهُ إِذا لَمْ يَكُنْ هذَا الْمَعْنى يَكُونُ غافِلًا ... بنده حتماً بايد در هر حركت و سكونى، نيّت خالصانه داشته باشد، زيرا اگر چنين نباشد، او غافل خواهد بود و غافلان را خداوند مانند حيوانات توصيف نموده است. (1)اين را هم بايد بدانيم، كه نيّت قلبى از صفا و نورانيّت معرفت سرچشمه مىگيرد ... (2)
چنين نيّتى را در همه اعمال عبادى و از جمله اعمال «منا» كه اوّلين مرحله آن، با «رمى جمره عَقبه» شروع مىشود، بايد پيوسته مدّ نظر داشته و به كار گيريم. اينك اعمال چهاگانه «منا» و اسرار و شرح آن را پى مىگيريم:
با طلوع آفتاب، زائران سپيدپوش كه در شب براى نبرد با شيطان، عزم خويش را جزم، و سلاحهاى خود را آماده كردهاند، براى حمله به پايگاه شيطان، گروهگروه، چون سيل خروشانى هجوم مىآورند. مردان و زنان احرامپوش، در روز «عيد قربان» براى دريافت يك عيدى بزرگ، با يك نبرد تمامعيار تصميم گرفتهاند، كه با سنگباران شيطان و پيروزى بر او، براى هميشه اين عنصر اغواگر و فريبكار را از خويش برانند و از جلو راه بردارند تا انسانيّت خود را به كمال رسانند.
باز عدد هفت تكرار مىشود، هفت دور طواف كعبه، هفت دور سعى صفا و مروه و هفت ريگ به اندازه «بند انگشت دست» بايد به «جمره» (كه اكنون «نماد» آن، ستونى است، و چون آن روز در پاى گردنهاى قرار داشته «جمره عقبه» ناميده شده، و اكنون نيز در پايان «حدّ منا» به سوى مكّه قرار دارد)، پرتاب شود.
طبق احاديث، اين جمره «جمره قُصوى دورتر» و «جمره عظمى بزرگتر» نيز ناميده شده (1)، معاوية بن عمّار مىگويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود:
ريگهاى خود را بردار، سپس نزد «جمره دورتر» كه نزد «عقبه» و گردنه قرار دارد بيا و در حالى كهدر مقابل آن ايستادهاى و ريگهاى خود را در دست دارى بگو: خدايا! اينها ريگهاى من است، آنها را براى من حفظ كن «تا همه به هدف اصابت كند و مقبول واقع شود»، و در اعمال متعالى من نزد تو قرار گيرد، و آن گاه كه ريگها را پرتاب مىكنى، براى هر ريگى بگو: اللَّهُ أكْبَرُ، اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنّي الشَّيْطانَ، اللَّهُمَّ تَصدِيقاً بِكِتابِكَ وَعَلى سُنَّةِ نَبِيّكَ ... (2)
خدا برتر و بالاتر از هر چيزى است، خدايا! شيطان را از من دور گردان. خدايا! كتاب تو را تصديق مىكنم و بر سنّت پيامبرت رفتار مىنمايم.
درباره تاريخ شروع اين عمل نمادين، امام صادق عليه السلام فرموده: اوّل كسى كه «رمى جمرات» كرد حضرت آدم عليه السلام بود و همچنين جبرئيل نزد
ابراهيم عليه السلام آمد و دستور داد «جمره عقبه» را رمى كند، و علت آن اين بود كه، شيطان براى وسوسه و اغواگرى ابراهيم عليه السلام ظاهر شد. (1)
همچنين على بن جعفر عليه السلام درباره فلسفه «رمى جمرات» مىگويد: اين جهت را از برادرم موسى بن جعفر عليهما السلام سؤال كردم، آن حضرت فرمود:
چون شيطان براى وسوسه حضرت ابراهيم عليه السلام در اين مكان ظاهر شد و آن حضرت او را رمى نمود، اين عمل به عنوان يك سنّت و يك رويّه هميشگى در اين مكان رايج گرديد و استمرار يافت. (2)
علاوه بر اين كه «رمى جمره» يكى از وظايف زائران و از احكام مهم حج است و به خاطر كثرت جمعيت زائران، اين عمل گاهى با سختى و دشوارى صورت مىگيرد، پاداش زيادى براى آن مقرّر گرديده است.
امام باقر عليه السلام مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله به يكى از انصار فرمود: إذا رَمَيْتَ كانَ لَكَ بِكُلّ حَصاةٍ عَشَرَ حَسَناتٍ تَكْتُبُ لَكَ لِما تَسْتَقْبِلُ مِنْ عُمُرِكَ. (3)
وقتى ريگها را به جمره مىزنى، براى زدن هر ريگ، هر سال ده پاداش تا زنده هستى براى تو نوشته مىشود.
ذبح قربانى، دوّمين عمل روز عيد در «منا» و پنجمين عمل حج تمتّع است، كه با آداب و شرايط لازم بايد در «منا» صورت گيرد.
قربانى براى خدايان در طول تاريخ، كه به صورت سنگها و چوبها
و آب و نهر و نمادهاى ديگر نمودار مىگرديدهاند، از رسوم كهن و هوسآلود و بىخاصيّت افراد بوده است. اين عمل را ابراهيم خليل عليه السلام رنگ و بوى خدايى داده و آن را به عنوان يك عمل معقول و مشروع به فرمان الهى صورت مىدهد و اسلام با فلسفه روشنترى آن را تبيين و تكميل مىگرداند.
قرآن كريم، موضوع قربانى، انگيزه آن، هدف آن و احكام و شرايط آن را در سه سوره و طىّ هفت آيه بيان فرموده، كه مهمترين شاخصه آن عبارتند از:
1- اين عمل بايد براى خدا، جهت اجراى دستور پروردگار عالم و هنگام «ذبح» با نام خدا صورت گيرد، وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ. (1)
در روزهاى معينى بر دامها و چهارپايان كه به آنان روزى داده شده (به هنگام ذبح) نام خدا را ببرند، تا ايده روزگار جاهليت، كه براى «بتها» قربانى مىكردند منسوخ گردد.
2- غير از جنبه اعتقادى قربانى، اين عمل به عنوان بخشى از منافع حج كه قرآن در همان آيه، آن را مطرح كرده و با توجه به اين كه اين عمل اصولًا در بيابان و بدون امكانات زندگى شهرى (به خصوص در آن روزگار) صورت مىگرفته، قربانى به عنوان يك منفعت مادى و اقتصادى مطرح است و قرآن در اين باره مىفرمايد: فَكُلُوا مِنْها وَأطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ. (2)
از گوشت حيوانات قربانى، هم خودتان بخوريد و هم بىنوايان فقير را اطعام نماييد.
3- علاوه بر اين كه، خود حج به عنوان «شعائر اللَّه» (1)و نمايش اطاعت و قدرت الهى مطرح گرديده، شترهاى چاق و فربه (و حيواناتى را كه آن روز افراد گروهگروه به همراه خود به مكه و منا مىآوردند و نمايش زيبا و جذّابى داشت) شعائر الهى معرفى شده، موجب خير و بركت مطرح گرديده و قرآن مىفرمايد: از گوشت آنها بخوريد و مستمندان قانع و فقيران معترض را نيز از آن اطعام كنيد. (2)
4- خداوند نيازمند نيست كه براى او خون ريخته شود و حيوانات قربانى گردند، يا مانند زمان جاهليت، كه هرگاه حيوانى را قربانى مىكردند، خون آن را بر سرِ بتها و گاهى بر در و ديوار كعبه مىپاشيدند (3)بلكه قربانى و صرف مال براى آن، غير از اين كه منافع اقتصادى و سير كردن گرسنگان را دارد، روح خدا آگاهى و تقواى الهى را متبلور مىسازد و گاهى چون با مضيقه مالى همراه است، فداكارى با مال را به نمايش مىگذارد.
قرآن مىفرمايد: لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَلا دِمائُها، وَلكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ. (4)
گوشتها و خونهاى اين قربانىها هرگز به خدا نمىرسد، (بلكه آن
چه به خدا مىرسد، تقوا و پرهيزگارى و روح خدابينى و تعبّد خالصانه و پاك) شما بندگان است.
به هر حال، آن طور كه از لحن قرآن و روايات فراوان استفاده مىشود، ابراهيم عليه السلام كار قربانى را در «منا» صورت داد، پيامبر صلى الله عليه و آله قربانى خود را در «منا» انجام داد و به افراد نيز دستور داد قربانىهاى خود را در «منا» ذبح نمايند. (1)و امام صادق عليه السلام نيز فرموده: إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ إِطْعامَ الطَّعامِ، وَإِراقَةِ الدّماءِ بِمِنى (2)
خداوند غذاخوراندن و ريختن خونهاى قربانىها در «منا» را دوست مىدارد.
اگرچه از لابلاى مطالب بالا تا حدّ زيادى فلسفه رمى و قربانى، روشن گرديد و راز معنوى و مادّى آن را دانستيم، در عين حال، به منظور اين كه اسرار عبادى و تربيتى و عرفانى اين دو عبادت بزرگ و هدف بنيانگذاران آنها مورد توجّه باشد، تاريخچه آنها را مرور مىكنيم:
قرآن كريم مىفرمايد: ما ابراهيم را به (ولادت) نوجوان بردبارى مژده داديم، هنگامى كه با او به مقام سعى و توانايى رسيد گفت: فرزندم! من در خواب ديدم كه بايد تو را ذبح كنم! نظر تو چيست؟ گفت: پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن! به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت، وقتى هر دو آماده و تسليم شدند و ابراهيم جبين «پيشانى» او را بر خاك گذاشت، او را نداداديم كه اى ابراهيم! آن چه را در خواب مأموريت
يافتى انجام دادى ... به طور مسلّم اين امتحان بزرگ و روشنى است، ما ذبح عظيمى را فداى او كرديم و نام نيك او را در امّتهاى بعد باقى گذاشتيم ... (1)
بر اين اساس، وقتى ابراهيم خليل عليه السلام در خواب مىبيند، كه فرزند خويش اسماعيل را ذبح مىكند و اين خواب سه شب (شب هشتم و نهم و دهم) براى او تكرار مىشود، آن رؤياى صادقه را يك دستور الهى مىداند، آن را با فرزند در ميان مىگذارد و اسماعيل 13 ساله هم اين خواب را يك فرمان الهى مىداند و با يارى جستن از خدا، تن به تسليم مىسپارد.
به هر حال، ابراهيم عليه السلام، اسماعيل نوجوان را با تدبير، از مادرى كه يك فرزند بيش ندارد، جدا مىكند، از شهر او را به درّه «مِنا» مىآورد، طرف راست صورت او را براى ذبح روى خاك مىگذارد و يا جبين به صورت او نمىنهد و پدر و پسر آماده ذبح مىشوند، كه ندا مىرسد: قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا ... (2)
و آن گاه طبق بيان امام باقر عليه السلام، «قوچى» از آسمان به زمين مىآيد (3)و طبق بيان امام رضا عليه السلام ابراهيم آن قوچ را فداى اسماعيل مىگرداند و اين قربانى در «منا» براى همگان تا روز قيامت، يك سنّت و تكليف مىگردد. (4)
امّا بايد توجّه داشت، كه قربانى كردن فرزند نوجوان در «منا» كار
سادهاى نيست، عوامل بازدارنده مختلف و طبق روايات، شيطان، براى انجام اين ذبح عظيم وسوسههاى زيادى به كار مىگيرد و ابراهيم هم حدّاقل سه بار بايد با پرتاب يك مشت سنگريزه او را از خود براند و فرارى دهد تا بتواند به وظيفه سخت و سنگين خود عمل كند.
على عليه السلام مىفرمايد:
رمى جمرات بدين خاطر است، كه وقتى جبرئيل، ابراهيم را براى انجام مناسك حج به «منا» آورد، شيطان براى وسوسه ظاهر شد، جبرئيل به ابراهيم گفت: او را سنگباران كن، ابراهيم تعداد هفت ريگ (يك مشت ريگ) به طرف شيطان پرتاب كرد و او در «جمره اوّل» پنهان شد، سپس در «جمره دوم» ظاهر شد و باز هم ابراهيم يك مشت (هفت ريگ) به او پاشيد و شيطان در «جمره دوم» پنهان شد و بعد نيز شيطان براى بار سوّم براى وسوسه و مزاحمت ظاهر گرديد، كه ابراهيم هفت ريگ به سوى او پرتاب نمود و شيطان در «جمره سوّم» پنهان شد. (1)
بدين ترتيب «رمى جمرات» به طورى كه در بالا بيان شد، يا به هنگام ذبح براى ابراهيم در سه مرحله، وسوسه شيطان رخ داد، و به بيان امام موسى بن جعفر عليهما السلام يك سنّت ابراهيمى رايج براى همگان گرديد و گويا به خاطر تحمّل رنج اين عمل، يا جنبه تعبّدى آن، و بالاخره به عنوان يك خشم و قهر و نبرد هميشگى، از سوى هر مؤمن زائر با شيطان و شيطان صفتها و خصلتهاى شيطانى است، كه امام صادق عليه السلام فرموده است: لَهُ
1) 1. قرب الاسناد، ص 131، ح 519، تصحيح مؤلف اين اثر، طبع كوشانپور، تهران، 1417 ه.، بحارالانوار، ج 12، ص 102، تفسير منهج الصادقين، ج 8، ص 5، اين داستان را مربوط به وسوسه شيطان، در مورد ذبح دانسته و به طور مشروح بيان كرده است.
بِكُلّ حَصاةٍ يَرمى بِها تَحُطَّ عَنْهُ كَبِيرَةٌ مُوبِقَةٌ. (1)
به شماره هر ريگى كه زائر به جمره پرتاب مىكند، گناه هلاككنندهاى از او ريخته مىشود و از گناه پاك مىگردد.
درباره قربانى و فلسفه آن هم، علاوه بر آن چه در بالا بيان شد و ملاحظه كرديم، قرآن در هفت آيه مطرح نموده، بايد توجّه داشته باشيم، قرآن قربانى را در 3 آيه با تعبير «هَدْىْ» يعنى «هديه به پيشگاه دوست» و يك تمرين اقتصادى معبودانه آن را واجب شمرده، تا بدين وسيله «عيدى توانمندان» براى تهىدستان و گرسنگان، سير كردن و تأمين زندگى مادى و معنوى آنان باشد.
البتّه، توجّه داريم كه، قربانى عبادت است، بايد با نيّت خالص صورت گيرد، با مال حلال تهيه شده باشد و چون اطاعت حق و هديه به پيشگاه خداوند است، از سلامت و شرايط لازم كه در كتب مناسك حج آمده برخوردار باشد. (2)در حال حاضر بخش اعظم گوشتهاى قربانى در سرزمين منى به صورت بهداشتى بستهبندى شده و در اختيار افراد فقير و نيازمند در كشورهاى مختلف قرار داده مىشود، اميد است كه در آينده شاهد استفاده بهينه از تمام گوشتهاى قربانى سرزمين مقدس منى و در اختيار قرار دادن جهت گرسنگان و نيازمندان جهان و جلوگيرى از تلف شدن آنها باشيم.
در مورد قربانى روز عيد در «منا» غير از جنبه تكليفى، درباره اثر وضعى آن، امام زينالعابدين عليه السلام فرموده: إِذا ذَبِحَ الْحاجُّ، كانَ فِداهُ
مِنَ النَّارِ. (1)
آن گاه كه حاجى قربانى خود را ذبح كرد، اين عمل «فِدا» و موجب نگهدارى او از آتش دوزخ خواهد بود.
اعمال «منا» در روز عيد، به پايان رسيده و اندكى مىتوان در ميان سيل جمعيت سپيدپوش، آرامش خاطر يافت. نبرد با شيطان و عوامل بازدارنده عبادت و تكامل، قربانى و مال خرج نمودن به منظور اطاعت خدا و تمرين براى دل كندن از علايق مادى در راه دين، آن هم در ازدحام فرساينده سپيدپوشان، سامان يافته و اكنون بايد به قصد عبادت، مقدارى هم به ظاهر پرداخت و موهاى ژوليده و غبارگرفته را از سر زدود.
حَلق «سرتراشيدن از تَه» براى مردانى كه براى اوّلين بار به حج آمدهاند و «تقصير»، مقدارى از مو يا ناخن را چيدن، براى زنان و افرادى كه براى بار دوم و يا بيشتر به حج آمدهاند، مىباشد.
اين دستور قرآن است، كه فرموده: وَلا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ ... (2)
سرهاى خود را نتراشيد تا قربانى به محلّ خود برسد (در قربانگاه ذبح شود) ...
بنابراين، حلق بعد از قربانى بايد صورت گيرد و اين اطاعت و عبادت بهداشتى، كه همچون ساير مناسك حج و نيز ساير عبادات، با نيّت قربت و
اخلاص و انقياد، در برابر دستور پروردگار عالم به خود لباس عمل مىپوشد، سخت بايد مورد توجّه و دقت قرار گيرد و به نحو كامل و صحيح انجام شود.
به هر حال، در «منا» پس از قربانى بايد سر را تراشيد. روح اطاعت و عبادت، اين اقتضا را دارد، كه حتّى اگر برخلاف ميل باطنى و به هم خوردن قيافه ظاهرى هم شده اين اطاعت و عبادت، كه انسان را به تواضع وا مىدارد، با روح تعبّد و فرمانبردارى از فرمان الهى صورت گيرد.
چنانكه گاهى مشاهده شده برخى براى فرار از سرتراشيدن، در صدد حتّى تغيير حكم مسئله در اين مورد نيز برمىآيند!
آرى، اگر در «منا» كه آرزوگاه بندگى و خودسازى است، نتوان آثار «رمى جمرات» و قربانى را كه، طرد شيطان و مبارزه با هواى نفس و از خودگذشتگى و بذل مال و فداكارى است، در خويشتن مشاهده نمود و همچون گذشته، دل را به هوى سپرد و راه خودخواهى و تنپرورى و ظاهرپرستى و درجازدن و انحطاط را پيمود پس؛ از طواف و سعى و عرفات و مشعر و رمى و قربانى، چه نتيجهاى حاصل شده است؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: حج و عمره را به دنبال هم انجام دهيد، زيرا اين عمل، فقر و پريشانى را برطرف مىكند و گناهان را مىزدايد، «كَما يَنْفِي الْكَيْرُ خُبْثَ الْحَدِيدِ». (1)
همانگونه كه كوره آهنگران آلودگى و زنگ و رنگ و چرك و پليدى را از آهن برطرف مىكند و آن را خالص و بىپيرايه مىگرداند.
بنابراين، از همين جا، به جنبه هواسوزى و گناهسوزى حج توجّه
1) 1. كافى، ج 4، ص 255، محجة البيضاء، ج 2، ص 147، بحارالانوار، ج 96، ص 13.
داشته باشيم و فراموش نكنيم، كه در كوره گرم و بوته آزمايش قرار گرفتهايم، تحمّل و خودشكنى و مبارزه با نفس لازم است، تا از آن مرحلهاى كه بوديم، به قله رفيع انسانى كه بايد صعود كنيم، با ارادهاى محكم، گامهايى جديد و استوار برداريم و نتيجه عملى جديدى به دست آوريم.
به هر حال، سرتراشيدن، علاوه بر جنبه عبادى، يك نشانه شناسايى و تشخيص زائر از ديگران، يك احساس هويّت و شخصيت، و بالاخره يك نشانه موفقيّت و پيروزى در مناسك حج نيز محسوب مىشود، چنانكه قرآن كريم سرتراشيدن مسلمانان در عمره آن روزگار را با عنوان:
به خواست خداوند، در حالى كه سرهاى خود را تراشيدهايد مُحَلّقِينَ (1)وارد مسجدالحرام مىشويد و امنيت مىيابيد. در ماجراى «صلح حُدَيبيّه» در سال ششم هجرى، نشانه همراه با پيروزى بيان كرده است. (2)
نكتههاى پايانى اين بحث اين است، كه با حلق همه محرّمات احرام به جز زن و بوى خوش حلال مىشود، كه آنها نيز با طواف حج و طواف نساء و نماز آنها حلال مىشود و همانطور، كه زائر با حلق، به عبادت و نظافت دست مىيابد و سبك مىشود، به هنگام عبادت و نظافت، از آلوده كردن محيط زيست پرهيز داشته و حتّى با آن مبارزه كند، چنانكه امام صادق عليه السلام فرموده: إنَّ الْحَسَنَ والْحُسَيْنَ عليهما السلام كانا يَأْمُرانِ بِدَفْنِ شُعُورِهِما بِمِنى (3)
امام حسن و امام حسين عليهما السلام پيوسته دستور مىدادند كه موهاى تراشيده شده آنان را در «منا» زير خاك دفن كنند، تا حدّاقل بخشى از زباله، كاسته شود و محيط زيست آلوده نگردد.
بيتوته، شبزندهدارى، بيدار بودن شب، كه اصولًا تا نيمه شب حساب مىشود، نخوابيدن، و بالاخره ماندن در جايى و يا نشستن و محل را ترك نگفتن، تكليف چهارم «منا» است.
روزهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذىحجّه، ايّام تشريق ناميده شده، وقتى از امام صادق عليه السلام تفسير آيه: وَاذْكُرُوا اللَّهَ في أيّامٍ مَعْدوداتٍ ... (1)
يعنى در روزهاى شمرده شده ذكر خدا داشته باشيد، سؤال مىشود، آن حضرت مىفرمايد: منظور از «ذكر» تكبير گفتن بعدازظهر روز عيد تا وقت نماز صبح روز سوّم است ... (2)
امّا، چرا اين سه روز «ايّام تشريق» ناميده شده، امام صادق عليه السلام درباره فلسفه اين نامگزارى فرموده است: لِأَنَّ النَّاسَ يُشَرّقُونَ فِيها قَدِيدَ الْأضاحِي، أَيْ يَنْتَشِرُونَهُ للشَّمْسِ لِيَجِفَّ ...
بدين جهت، اين سه روز «ايّام تشريق» ناميده شده، كه افراد گوشتهاى باقىمانده قربانىها را كه ذخيره كردهاند، (روى سنگها و كوهها) پخش و پهن مىكنند تا خشك شود و بعد از آن استفاده كنند.
روز «نحر» عيد اضحى است، و روز بعد از آن، روز اوّل تشريق است، كه روز «قَرَّ» ناميده شده، چون مردم در «منا» استقرار مىيابند و «عامّه» آن روز را «رؤوس» مىنامند، چون در آن روز، گوشتهاى قربانى را مىخورند، و روز بعد از آن يعنى روز دوازدهم روز «نَفْر» و كوچ كردن اوّل است، و روز سيزدهم، روز كوچ كردن آخر، (براى بعضى) است، كه روز آخر «ايّام تشريق» مىباشد. (1)
بيتوته، عمل واجبى است، كه براى تحقّق آن زائر بايد شبهاى يازدهم و دوازدهم ذىحجّه را با نيّت اطاعت و تقرّب به خدا، به عنوان جزئى از حج تمتّع، از غروب آفتاب تا نيمه شب در «منا» بماند.
غير از بيتوته در اين دو شب، كه با ماندن و حضور تحقّق پيدا مىكند، مناسب است زائران از فرصت استفاده كرده، از سه مسجد تاريخى زير ديدن و در آن عبادت نمايند.
1- مسجد بيعت، كه نزديك گردنه آخر «منا» به طرف مكّه قرار دارد و در محلّ آن دو قبيله «اوْس» و «خَزْرَج» اهل مدينه، در «شب عَقبه» با پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور عموى او «عباس بن عبدالمطّلب» بيعت كردند. (2)اين مسجد، خارج از حدّ نهايى «منا» به طرف مكّه در درّهاى دستچپ قرار دارد.
2- مسجد كَبْش يا «نَحْر» كه بين جمره اوّل و دوّم قرار داشته و گفته شده: رسولخدا صلى الله عليه و آله در محلّ آن قربانى خود را انجام مىداده و اين نقطه همان مكانى بوده، كه ابراهيم عليه السلام «قوچ» را به جاى اسماعيل قربانى
كرده است.
3- مسجد خَيْف، اين مسجد هماكنون در جهت جنوبى «منا» قرار دارد، تجديد بنا و توسعه فراوانى يافته، در حجّة الوداع رسول خدا صلى الله عليه و آله خيمه خود را در آن محل نصب كرده و نمازهاى پنجگانه خود را در آن مىخوانده (1)و در عظمت و فضيلت آن هم رواياتى وارد شده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: صَلّ فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ وَهُوَ مَسْجِدُ مِنى وَكانَ مَسْجِدُ رَسُولِ اللَّه صلى الله عليه و آله عَلى عَهْدِهِ ....
در مسجد «خَيْف» نماز بخوان، اين همان «مسجد منى است، كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله مسجد آن حضرت بود، و نزد «مَناره» اى كه وسط مسجد بود قرار داشت ... اگر بتوانى آن جا را محلّ خواندن نمازهاى خود قرار دهى، اين كار را انجام بده، زيرا در اين مسجد هزار و يا هفتصد پيامبر (2)نماز خواندهاند، و بدين خاطر اين مسجد «خَيْف» ناميده شده، كه روى تپه بلندى در آن محوّطه قرار داشته، و آن قسمتى كه در نقطه مرتفع بيابان قرار دارد (تپّه) خَيْف ناميده مىشود. (3)
در روايت ديگرى امام صادق عليه السلام فرموده: صَلّ سِتَّ رَكَعاتٍ في مَسْجِدِ مِنى في أصْلِ الصَّوْمِعَةِ. (4)
در مكان اصلى مسجد «منا»- كه اكنون نزديك محراب موجود
مىباشد- شش ركعت (سه دوركعتى) نماز بخوان.
همچنين دعاهايى در رابطه با اعمال اين مسجد وارد شده است. (1)
مناسب است، علاوه بر نمازهايى كه وارد شده، ياد رسول عالىقدر اسلام را، كه آموزگار حجّ واقعى است گرامى بداريم و خطابه تاريخى و پرمحتواى آن حضرت را براى هميشه در زندگى آويزه گوش قرار دهيم.
امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله در سرزمين «منا» در حجّة الوداع و در مسجد «خَيف» خطاب به مردم، پس از حمد و ثناى الهى، فرمود:
نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقالَتِي فَوَعاها، وَحَفِظَها وَبَلَّغَها إِلى مَنْ لَمْ يَسْمَعْها، فَرُبَّ حامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ، وَرُبَّ حامِلِ فِقْهٍ إِلى مَنْ هُوَ أفْقَهُ مِنْهُ، ثَلاثُ لا يُغّلُ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرىءٍ مُسْلِمٍ: إخْلاصُ الْعَمَلِ للَّهِ، وَالنَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ، وَاللُّزُومُ لِجَماعَتِهِم، فَانَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرائِهِم، الْمُسْلِمُونَ إخْوَةٌ تَتَكافأُ دِماؤُهُمْ، وَيَسْعى بِذِمَّتِهِمْ أَدْناهُمْ. (2)
خداوند، يارى و خرسندى رساند بندهاى را، كه سخن مرا بشنود و به گوش جان گيرد و حفظ نمايد و به كسانى، كه حضور ندارند و نشنيدهاند برساند، چهبسا حامل علم و دانشى، كه خود دانائيست و چه بسا حامل و پيامرسانى، كه پيام را به داناتر مىرساند. سه خصلت است، كه قلب هيچ
مسلمانى به آن خيانت و حيلهگرى نمىكند: 1- اخلاص عمل عبادى براى خدا؛ 2- خيرخواهى و نصيحت پيشوايان مسلمان؛ 3- همراه بودن با جماعت مسلمانان و پرهيز از تفرقه، زيرا دعوت مسلمين، افراد پشت سر و غايب آنان را نيز شامل مىشود، مسلمانان با هم برادرند، خون (و جان آنان محترم) و برابر است و پايينترين شخص آنان، براى برقرارى عهد و پيمانها تلاش (و كوشش مسؤولانه دارد).
اگرچه «روز عيد قربان» جمره عقبه، يعنى نماد شيطان بزرگ مورد هجوم و سنگباران حاجيان قرار گرفت و منكوب و مغلوب گرديد و به حسب ظاهر بايد دست از سرِ انسانها برداشته باشد، امّا براى اين كه شيطان نيمه جان، جان تازهاى نگيرد و نيز زائران خانه خدا فراموش نكنند، كه در روز عيد و شادمانى، در يك نبرد خشمآلود و قهرآميز و باطلستيز، شيطان را از خود رانده و راه آشتى و نفوذ آن را بستهاند، روز يازدهم و دوازدهم نيز، از طلوع آفتاب، يك نبرد همهگير و همهجانبهاى را براى در هم شكستن همه پايگاههاى شيطان آغاز مىكنند.
روز يازدهم ذىحجّه، سنگباران جمره اوّل، بعد جمره دوم (وسطى) و سپس جمره سوّم «عقبه» و باز روز دوازدهم اين عمل نبرد و سنگباران تكرار مىشود، تا براى هميشه اردوگاه شيطان و خصلتهاى شيطانى و عوامل شيطانى اغواگر انسان ويران گردد و شرّ شيطان از راه مستقيم اهل ايمان رفع شود.
اين رمى جمرات سهگانه در هر روز، كه در 2 روز شش مرتبه مىشود و با «رمى جمره عقبه» روز عيد، عدد هفت را تكميل مىگرداند، از طرفى
تلاش و زحمت زيادى در ازدحام جمعيت مىطلبد و از طرف ديگر به نيرو و توانايى احتياج دارد، و شايد بدين جهت است، كه در برابر كسانى كه مىخواستند اين روز را روزه هم بگيرند، پيامبر صلى الله عليه و آله بُدَيل بن وَرقاء خُزائى را مأمور كرد، سوار شتر خود شود و جلو چادرهاى حاجيان برود و با صداى بلند از جانب آن حضرت اعلام كند: امروز، روزه نگيريد:
إنَّها أيَّامُ أكْلٍ وَشُرْبٍ ... (1)
امروز، روز خوردن و آشاميدن است، نه روزه گرفتن.
وقتى هم «ذوالنون مصرى» علت كراهت روزه گرفتن ايّام تشريق را از امام صادق عليه السلام سؤال مىكند، آن حضرت مىفرمايد: لِأَنَّ الْقَوْمَ زُوَّارُ اللَّهِ، وَهُمْ فِي ضِيافَتِهِ، وَلا يَنْبَغِي لِلضَّيْفِ أنْ يَصُومَ عِنْدَ مَنْ زارَهُ وَأضافَهُ. (2)
امروز، اين جمعيّت، زائران خدا و ميهمان ذات مقدّس حقتعالى هستند و براى ميهمان شايسته نيست، نزد كسى كه به زيارت او رفته و ميهمان اوست، روزه بگيرد.
به هر حال، ايّام تشريق در «منا» روز رهبانيت، روزهگرفتن و فاصله گرفتن از مردم و جماعت نيست، بايد علاوه بر «رمى جمرات» كه حركت جمعى و مردمى است، به منظور مردمشناسى و ارتباط جمعى، به ميان مردم رفت و در عين توجّه به خودشناسى و سير عرفانى و خودآگاهى و توجّه به موقعيّت جديد خويشتن، كه در پرتو مناسك حج تكامل يافته است، از معاشرت و گفتوگو با مردم و مليّتهاى متعدد با رنگهاى مختلف، غفلت نداشت.
امام على عليه السلام فرموده: خالِطُوا النَّاسَ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَأجْسادِكُم، وَزايِلُوهُم بِقُلُوبِكُمْ وَأَعْمالِكُمْ. (1)
با مردم، با زبان و بدنهاى خويش، معاشرت و ارتباط داشته باشيد، امّا در دلها و اعمال خويش، از آنها كنارهگيرى (تنهايى و سير انفسى) داشته باشيد.
آرى، به جمع پيوستن و با مردم بودن، به طور قهرى در «منا» براى افراد پيش مىآيد و گاهى در فراغت بال و فرصت مناسب، افراد در چادرها و محلهاى ديگر دور هم جمع مىشوند و به گفتوگو و گاهى هم شوخىهاى نامناسب و زيانآور مىپردازند، اتفاقاً آن طور كه روايت بيان كرده، قبل از اسلام هم پس از پايان اعمال «منا» افراد به گفتوگوهاى بيهوده و تشكيل جلسات غيرسودمند، كه حاكى از غفلت و عدم بهرهگيرى سازنده و تعالى معنوى حج بود و يا نتيجه اعمال را به باد مىداد، مىپرداختند كه قرآن با اين رفتار به مبارزه برخاست.
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه: فَإذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُم، فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبائَكُمْ أوْ أَشَدَّ ذِكْراً .... (2)
يعنى، آن گاه كه مناسك (حج) خود را انجام داديد، ذكر خدا كنيد، همانطور كه (آباء و اجداد خويش را ياد مىكنيد نماييد) بلكه بيشتر از آن هم ذكر خدا داشته باشيد ... فرموده است: مشركان و مردم عصر جاهليّت، در ايّام تشريق، وقتى با قربانى، اعمال مناىِ خود را به پايان مىرساندند، انجمنها و جلساتى برقرار مىكردند، با فخرفروشى سخن از شرافت و
شخصيّت پدران و اجداد خويش به ميان مىآوردند و خداوند به جاى آن يادبودهاى (پوچ و غفلتآور) به مسلمانان دستور داد، ذكر خدا (و عظمت پروردگار عالم و تكاليف خود را در برابر او) انجام دهند.
بدين ترتيب، هفت عمل از اعمال سيزدهگانه حج تمتّع، كه با شروع احرام در مكه، وقوف در عرفات، وقوف در مشعرالحرام، رمى جمره عقبه در منا، قربانى، حلق يا تقصير، رمى سه جمره و بيتوته در «منا» ادامه يافته بود، پايان مىپذيرد، و بايد به ارزيابى نتايج و آثار تربيتى و عرفانى و سازنده آنها، روى گفتار و رفتار خويش بپردازيم.
12 بازگشت به مكّه
12 بازگشت به مكّه
شهرنشينانى كه براى توشه برگرفتن، عموماً در شب تاريك سر به صحرا گذاشته بودند، اكنون در روز روشن، راه شهر را پيش مىگيرند، آنان كه از خانه خود وُضِعَ لِلنّاسِ (1)
و از كوى دوست، به صحراى دوست رفته بودند، اكنون به «ميهمانى خدا»، «وَفْدُ اللَّهِ» (2)
باز مىگردند.
چهار روز، در عرفان عرفات، با شعور مشعرالحرام، در آرزوهاى منا، پيادهروى، تلاش و كوشش، آن هم در يك نبرد سرنوشتساز با شيطان در «رمى جمرات»، با پيروزى و سرفرازى بيرون آمدن، در قربانگاه، تمرين قربانى و فداى حق شدن، و با بيتوته و راز و نياز، به آستان قرب حق شتافتن، و مقام عالى بندگى يافتن و ره توشه فراوان برگرفتن، راستى، اينها كم سرمايهاى است؟ در كدام بيابان به اين همه نعمت مىتوان دست يافت؟!
حال كه اين همه نعمت و عظمت به كف آمده، براى قدردانى و شكر
نعمت، به خانه ميزبان بايد بازگشت و تجديد عهد و وفا نمود و عظمت حق را با معرفت بيشترى ستود.
أَيَّام مَعْلُومات (1)
كه طبق بيان امام على عليه السلام دهه اوّل ذىحجّه و أَيَّام مَعْدُودات (2)
كه به بيان آن حضرت «ايّام تشريق» يعنى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذىحجّه تفسير شده (3)سپرى گرديده و حاجيان تا حدّ زيادى از اعمال حج فراغت يافتهاند، ولى «ذكر خدا» ادامه دارد و بخش ديگرى از اعمال حج آغاز مىگردد.
قرآن كريم، در اين باره مىفرمايد: ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ ... (4)
بعد از آن بايد آلودگىها را از خود برطرف سازند و به نذرهاى خويش وفا كنند و برگردند به خانه گرامى (كهن و آزادشده) كعبه و طواف نمايند.
درباره پس از «اعمال منا» كه بخش عمده اعمال حج به پايان رسيده، اين آيه سه موضوع مهم بهداشت تن و روان را، كه نتيجه عرفانى و تربيتى اعمال پيشين و استمرار كمال حج است، بيان مىكند:
1- سپس بايد آلودگىها را برطرف كنند. امّا منظور از آلودگىها چيست؟
علاوه بر اين كه، به طور طبيعى وقتى افراد، به خصوص در يك
ازدحام فوقالعاده، از بيابان و مسيرهاى آن به شهر باز مىگردند، بايد به «نظافت تن» اقدام كنند، رواياتى در اين باره رسيده كه منظور از «نَفْثْ» را، چرك و آلودگىهاى ظاهرى، مثل: ناخن، موهاى زايد، شارب، چركهاى زير ناخن و به هم ريختگى و ژوليدگى، كه از ناحيه (لباس موقّت و ساده احرام) بر بدن وارد مىشود، تفسير كردهاند. (1)كه زائران بايد براى ورود به حرم، با گرفتن ناخن و زدودن موهاى زايد و غسل و تعويض لباس احرام، بدان اقدام كنند.
2- به نذرهاى خود عمل كنند. با توجّه به اين كه برخى نذر مىكردند، كه اگر حج نصيب آنان شود، يا اين كه اگر بتوانند اعمال حج خويش را (به خصوص در فصل گرما و ازدحام جمعيت در عرفات و مشعر و منا) با موفّقيت و به طور كامل و بدون حادثه، به سامان برسانند (2)اعمالى را مثل صدقه و قربانى انجام دهند، قرآن كريم اين مطلب را به عنوان يك تكليف و رعايت يك تعهّد حقوقى و در نهايت عبادى و الهى يادآور مىشود، تا مبادا مورد غفلت و يا بىتوجّهى قرار گيرد!
3- طواف «بيت عتيق»، واجب ديگرى است، كه با توجّه به توضيحات بالا، هم بهداشت تن را مىطلبد و هم به خاطر درك لذّت عبادت و تقرّب به ذات مقدّس پروردگار عالم، بهداشت جان و روان را سامان مىبخشد.
صاحب تفسير مجمعالبيان، با استفاده از بيان امام على عليه السلام، منظور از اين طواف را «طواف زيارت» دانسته (3)ولى امام صادق و امام رضا عليهما السلام آن
را «طواف نساء» تفسير كردهاند (1)كه مىتوان طوافى را كه آيه بيان داشته، آن را اعم از «طواف زيارت» و «طواف نساء» دانست، چنان كه اين طواف «طواف عمره» را نيز مىتواند شامل شود. (2)
موضوع ديگرى كه در تفسير اين آيه و در ارتباط با اين طواف از امام باقر عليه السلام بيان شده، اين است كه، از طرفى ارتباط حج و امامت را به عنوان يك ارتباط استوار اعتقادى و از طرف ديگر به عنوان عالىترين تبلور «بهداشت روانى» بيان مىدارد.
ابوعبيده مىگويد: وقتى امام باقر عليه السلام در مكّه و به هنگام طواف مشاهده كرد، افراد طواف ناقص (و بدون روح و عرفان و عقيده) انجام مىدهند، فرمود: كَفِعالِ الْجاهِلِيَّةِ، أَ ما وَاللَّهِ ما أمِرُوا بِهذا، وَما امِرُوا إِلّا أنْ يَقْضُوا تَفْثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ، فَيَمُرّوُا بِنا فَيُخْبِرُونا بِوِلايَتِهِمْ وَيَعْرِضُوا عَلَيْنا نُصْرَتَهُمْ. (3)
اين گونه طواف انجام دادن، كارهايى است مثل كارهاى زمان جاهليّت، نه به خدا سوگند، چنين دستورى ندارند (و چنين طوافى كامل نيست) بلكه آن چه دستور دارند اين است، كه طواف خود را با پاكيزگى (و نظافت) انجام دهند، به نذرهاى (صحيح) خود وفا كنند و آن گاه نزد ما آيند و ولايت و اطاعت خويش را خبر دهند و نصرت (و حمايت) خود را به ما عرضه كنند و اعلام دارند. تا پيوند عملى حج و امامت تبلور عينى يابد.
به همين مناسبت نيز از امام باقر عليه السلام به منظور تكميل حج و تحكيم پيوند اين عبادت توحيدى با اصل امامت، به عنوان تبلور عينى عقيده و ديانت، روايت شده، كه آن حضرت فرمود: تَمامُ الْحَجّ لِقاءُ الْإِمامِ. (1)
تكميل حج، به آن است، كه افراد امام عليه السلام را هم ملاقات كنند و با او ارتباط ولايت و اطاعت برقرار سازند.
بنابراين، آن طور كه از آيه مورد بحث و روايت مربوطه و تفسير آن به دست آمد، حاجيان پس بازگشت از «منا» و براى اعمال مكّه، به منظور نتيجهگيرى تربيتى و عرفانى از اعمال گذشته و نيز بهرهگيرى از «اعمال مكه» و تكميل آن، با گرفتن ناخن و كوتاه كردن شارب و كنار گذاشتن لباس احرام، به نظافت و «بهداشت تن» و با اداى نذرها و ملاقات با امام عليه السلام و زدودن آلايشهاى روحى و تقويت روح تعبّد و اطاعت ولايت و معنويت، به عالىترين مرحله «بهداشت روان» دست مىيابند.
حاجيانى كه از «منا» به مكه بازگشتهاند و آماده انجام اعمال پنجگانه مكّه به عنوان آخرين بخش از اعمال و مناسك مىشوند، بايد اندكى بينديشند، اعمال گذشته و پرزحمت خويش را در ذهن مرور كنند و زمزمه عرفانى داشته باشند، كه چه اعمالى انجام داديم و راز و رمز عرفانى و تربيتى آن به عنوان يك «تحوّل اخلاقى» و ارمغان «اعمال منا» چه بود؟ و خلاصه آثار اخلاقى و عملى آن را بايد در رفتارهاى خويش مشاهده كنيم.
راستى، داستان قربانى چه بود؟ چرا حيوان زبانبستهاى را كشتيم و
1) 1. وسائل الشيعه، ج 10، ص 255، تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 492.
طبق دستور قرآن، آن را به گرسنگان و تهىدستان مىدهيم. (1)
اين عمل، غير از اين كه يك دستور قرآنى و يك تكليف است، يك راز بسيار مهم اخلاقى و عرفانى و تعالىبخش را در بر دارد و بايد مورد توجّه جدّى باشد.
امام صادق عليه السلام فرمود: وَاذْبَحْ حَنْجَرَةَ الْهَوى وَالطَّمَعَ عَنْكَ عِنْدَ الذَّبِيحَةِ. (2)
آنگاه، كه قربانى خود را ذبح مىكنى، بايد «حنجره هواى نفس» و خصلت طمعكارى (در امور دنيوى) را نيز از وجود خويش قطع كنى و خويشتن را پيراسته از «هواى نفس» و طمعكارى و آزمندى، كه دو خصلت خطرناك و مهلك است بگردانى.
اگر توجّه داشته باشيم، با «انجام قربانى در منا» و انجام ساير عبادات، بايد به يك «تغيير جهت در زندگى» و به يك «تحوّل اخلاقى» و يك «بينش عرفانى» دست يافته باشيم، براى استمرار مبارزه با «هواى نفس» تلاش بيشترى به خرج مىدهيم و لحظهاى از اين مهمّ غفلت نخواهيم داشت.
مگر نه اين است، كه «هواى نفس و پيروى از آن» طبق روايات و به حسب تجربه، چراغ عقل را خاموش مىكند؟ چشمه دل بيدار را مىخشكاند؟ نورانيّت باطن را به سياهى تبديل مىسازد؟ و بالاخره گاهى هويّت و هستى و حيات انسانى را تباه و ويران مىگرداند؟
آيا پس از «سربريدن قربانى» كه امام صادق عليه السلام فرمود: «حلقوم هواى
نفس» را هم بايد قطع نمود، نبايد به منظور نتيجهگيرى اخلاقى و عرفانى از اعمال عبادى خود، براى هميشه به ياد داشته باشيم كه:
امام على عليه السلام فرمود: مَنْ احَبَّ نَيْلَ الدَّرَجاتِ الْعُلى فَلْيَغْلِبِ الهَوى (1)
هركس مىخواهد به مراحل بلند انسانى دست يابد، بايد بر هواى نفس خويش غلبه كند.
مبادا فراموش كنيم، كه عبادات و به خصوص حج و مناسك آن، بايد اين نتيجه سازنده را عايد ما گرداند، كه از آن پس، هميشه در كشاكش عقل و دين با هواى نفس، بايد پيروز و سرفراز بيرون آييم. و شجاعت و قهرمانى و مردانگى و ديندارى همدر چنين مواردى نمودار مىشود.
چنانكه امام على عليه السلام فرموده است: أَشْجَعُ النَّاسُ مَنْ غَلَبَ هَواهُ. (2)
شجاعترين و دلاورترين افراد كسى است، كه بر هواى نفس خويش پيروز گردد.
همچنين، امامزينالعابدين عليه السلام دربارهفلسفه «رمى جمرات» به «شِبلى» فرمود: آيا هنگام «رمى جمرات» تصميم داشتى دشمن خود «ابليس را با تمام وجود سنگباران» كنى و به خشم و جدايى از خويشتن بكشانى؟ (3)
1) 1. فهرست غرر و درر آمدى، ص 428.
2) 2. معانى الاخبار ص 195، بحارالانوار، ج 67، ص 76.
3) 3. مصباح الشريعة، ص 142، مستدرك الوسائل، ج 10، ص 171، اگر منظور از «شِبلى» ابوبكر، دُلَف بن جَحْدر، 247- 334 ه. ق زاهد معروف، منسوب به «شِبله» از توابع ماوراءالنّهر و وفات در «بغداد» باشد، با توجّه به اين كه «امام زينالعابدين عليه السلام به سال 95 ه. ق شهيد شده، شِبلى 152 سال پس از آن حضرت به دنيا آمده و قهراً مىبايست حديث با حذف سلسله روات نقل شده باشد. رجوع كنيد: الكنى والالقاب، ج 2، ص 324؛ هديّة الاحباب، ص 180، لغتنامه دهخدا، ج 30، ص 226؛ فرهنگ معين، اعلام، ج 5، ص 886.
اگر چنين تصميمى گرفته باشيم، و اگر بر اين باور باشيم و اگر بخواهيم اين مبارزه و قهر و جدايى و دورى و كنارهگيرى و پرهيز از شيطان را ادامه دهيم، آثار آن از همان جا و در همان روزها بايد در گفتار و رفتار و كردار و حركات و سكنات و برخوردهاى اخلاقى و اجتماعى ما، نمودار عينى داشته باشد و يك «تغيير رويّه» و يك «تحوّل چشمگير» در خود مشاهده كنيم.
اگر فراموش كنيم، كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده: أَفْضَلُ الْأَعْمالِ أحْمَزُها. (1)
يعنى، برترين اعمال عبادى، سختترين و پرزحمتترين آنهاست، كه آن را در مناسك حج و به خصوص وقوف در عرفات و مشعرالحرام و منا تجربه كردهايم و آن گاه براى رهاشدن از قيد و بند احرام، عجله كنيم و اعمال مكّه را خسته و خوابآلود و با شتاب و سرسرى بدون دقّت و توجّه به اطاعت و عبادت و تقرّب و حال و هواى معنوى انجام دهيم، معلوم مىشود وسوسه و سلطه شيطان هنوز از وجود و درون ما، رخت برنبسته و خصلت رحمانى خداجويى و خشوع و تسليم، حاكم نگرديده است!
آرى، گاهى متأسفانه انسان خصلت شيطانى عجله و شتاب را در بعضى از افراد، بدون اين كه عذر موجّهى در كار باشد مشاهده مىكند و متأثر مىگردد و افسوس مىخورد، كه مگر فراموش كردهايم، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: الأناةُ مِنَ اللَّهِ، وَالْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ. (2)
صبر و حوصله به خرج دادن، از موهبت و خصلت خدايى است و عجله و شتاب (نامعقول) ويژگى و صفت شيطانى است.
بنابراين، براى اين كه بدانيم اعمال گذشته حج در وجود ما چه تأثيرى
گذاشته، و به منظور اين كه بتوانيم از اعمال پنجگانه مكّه و مسجدالحرام، بهرهبردارى بيشتر و لذّت بهترى داشته باشيم، لازم است خويشتن را به محاسبه و ارزيابى گذاريم، و احساس كنيم با انجام «قربانى در منا» حلقوم نفس امّاره را هم بريدهايم؟ و با «رمى جمرات» شيطان را هم از خود راندهايم؟ تا همان طور، كه امام صادق عليه السلام فرمود: تَخَلَّقُوا بِأخْلاقِ اللَّهِ. (1)
يعنى، به اخلاق و خصلتهاى خدايى آراسته شويد. خصلت خدايى پاكى و صداقت، آراستگى ظاهر و باطن، حقدوستى، وظيفهشناسى، احساس مسؤوليت، نورانيّت قلب و تعالى انسانى و معنوى در ما پديدار شده است؟
حال كه دانايىهاى لازم را كسب كردهايم و تجربههاى مفيد را آموختهايم و ظرفيتهاى مناسب اخلاقى و روانى و عرفانى نورانى را در وجود خويش پديدار ساختهايم، بايد اعمال پنجگانه مكه را، مطلوبتر، ظريفتر، پربارتر، و با دقّت و لذّت بيشتر به سامان رسانيم.
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى به مسجدالحرام رسيدى توقف كن و بگو: اللَّهُمَّ أَعِنّي عَلى نُسُكِي، وَسَلّمْهُ لِي وَسَلّمْنِي مِنْهُ، أسْئَلُكَ مَسْأَلَةَ الْعَلِيلِ الذَّلِيْلِ المُعْتَرِفِ بِذَنْبِهِ، أَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي، وَأَنْ تَرْجِعَنِي بِحاجَتِي، اللَّهُمَّ إِنّي عَبْدُكَ، وَالْبَلَدُ بَلَدُكَ، وَالْبَيْتُ بَيْتُكَ، جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ ... (2)
خدايا! براى انجام اعمالم، مرا يارى رسان و آن را براى من تسليم و آسان گردان و مرا نيز از خستگى و لغزش در آن به سلامت بدار، تا با شوق و نشاط آن را به سامان رسانم.
از تو درخواست مىكنم، همچون تقاضاى عليل و دردمندى كه به گناه خويش اعتراف مىكند، اين كه گناهان مرا ببخشايى و با حاجت برآورده شده بازگشت كنم.
خدايا! من بنده توام و اين شهر، شهر توست و اين خانه، خانه تو، و من براى طلب رحمت تو و جلب رضايت و خشنودى تو آمدهام، تسليم امر تو هستم، راضى به عدالتت، همچون درماندهاى از تو درخواست مىكنم، مطيع دستور تو هستم، از عذابت به تو پناه آوردهام و از مجازات تو، سخت بيمناكم، از تو مىخواهم، كه عفو خود را شامل حال من گردانى و در پرتو رحمت خويش مرا از عذاب دوزخ مصون دارى.
آن گاه اعمال پنجگانه مكّه، به عنوان آخرين بخش از «اعمال حج تمتّع» بدين ترتيب صورت مىگيرد:
1- همانطور كه قرآن فرمود: وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (1)
بايد «بيت عتيق» يعنى كعبه را، «كه به خاطر كهن بودن، و اوّلين خانهاى كه براى انسانها برپا شده، (2)يا چون پرارزش و گرانسنگ است، زيرا همه بايد دور آن بگردند، يا چون از مالكيت افراد آزاد است، يا چون از سلطه جبّاران و ستمگران و متجاوزان، مثل «ابرهه» آزاد و مصون مانده و بدين جهات «عتيق» ناميده شده»، هفت دور طواف نمود.
اين طواف، كه طواف حج يا طواف زيارت ناميده شده، از نظر شرايط، همچون طواف پيشين است، با اين تفاوت، كه از لحاظ اعمال ظاهرى بايد «نيّت»، «طواف حجّ تمتّع» مدّ نظر باشد و از لحاظ معنوى، نسبت به طواف قبل لازم است، از معرفت و توجّه بهترى برخوردار گردد.
2 و 3- پس از طواف، نماز طواف و آن گاه «سعى صفا و مروه» بدان ترتيب و شرايط و خصوصيّات، كه در «عمره تمتّع» صورت گرفت، انجام مىگيرد و پس از انجام اين مناسك سهگانه، آن طور كه امام صادق عليه السلام فرمود: فَإِذا قَضى مَنْسَكَهُ حَلَّ لَهُ الطَّيْبُ. (1)
از محرّمات 24 گانه احرام، كه با پايان «اعمال مِنا» 21 مورد آن حلال شده بود، اكنون بيست و دوّمين آن، يعنى استفاده از «بوى خوش» نيز مجاز و حلال مىگردد.
4 و 5- طواف نساء و نماز آن، كه دو ركعت است، با همين نيّت مانند طوافها و نماز طوافهاى قبلى انجام مىشود، منتها با حال و هواى معنوى و عرفانى بيشتر، كه با پايان اين دو عمل هم، كامجويى زن و شوهر از يكديگر به عنوان بيست و سوّمين مورد از محرمات احرام حلال و مجاز مىگردد.
امّا، صيد و شكار در حرم، كه به عنوان بيست و چهارمين عمل ممنوع براى اشخاص محرم حرام بود، چه براى افرادى كه محرم شده بودند و چه براى افرادى كه در حرم زندگى مىكنند، همچنان حرام و ممنوع باقى مىماند. (2)ولى «صيد» در خارج حرم، از ناحيه غيرمحرم كفّاره ندارد. تا
فرمان رَبّ بَلَدِ امين (1)
به منظور احترام آن سرزمين و نيز به منظور يك آموزش هميشگى به خصوص براى حاجيانِ با خدا عهد و پيمان بسته، رعايت گردد و از آن پس توجّه داشته باشيم، كه حج بايد آن چنان ما را ساخته و پرداخته كرده باشد، كه ديگر به هيچ وجه در مقام آزار و اذيّت ديگران و حتّى «حيوانات» هم برنياييم، انسانهاى صالح و بىآزارى باشيم و سخن آموزنده حكيم ابوالقاسم فردوسى را نيز به خاطر داشته باشيم، كه سروده است:
ميازار مورى كه دانهكش است كه جان دارد و جان شيرين خوش است
1) 1. سوره تين، آيه 3.
13 آموزههاى حج
13 آموزههاى حج
عقيده آگاهانه و دانايى لازم به «حج» و اسرار و احكام و معارف آن، تأثيرگذارى و بازدهى اين عبادت بزرگ را بسيار افزون مىگرداند، تا از «رنج خويش» گنج بىپايانى به دست آوريم.
بدين لحاظ، آگاهى، مطالعه و آمادگى و چشم و گوش بسته وارد عمل نشدن را، مىتوان شرط اساسى موفّقيّت و بهرهورى لازم از اين عبادت بزرگ سياسى اجتماعى دانست و براى تحقّق آن سرمايهگذارى كرد.
اگرچه فصل «آموزههاى حج» را در اواخر كتاب مىآوريم، ولى انتظار مىرود زائران عزيز، كتاب را قبل از سفر، در اثناى سفر و در فرصتهاى مناسب و نيز بعد از سفر، كه اماكن و مشاهد را از نزديك ديدهاند، با دقّت مورد مطالعه قرار دهند و به منظور نتيجهگيرى از اعمال و زحمات، آن را به كنكاش گذارند.
آرى، در موسم حج به عنوان يك موقعيّت حسّاس و يك پايگاه عظيم پيامرسانى، و در مواقع ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام، از
هر فرصت مناسب استفاده مىكردند و با وجود عدم امكانات لازم، از عالىترين معارف توحيدى و عبادى و سياسى، تا ظريفترين و دقيقترين مسايل اخلاقى و حقوقى را در سطح وسيع به منظور تحكيم مناسبات اجتماعى، جهت تقويت يك امّت رشيد و سرفراز و به وجود آوردن يك جامعه عدل و متعالى بيان مىفرمودند، كه عمدهترين آنها را به طور خلاصه، بيان مىكنيم:
امّا قبل از آن كه وارد اين «آموزهها» شويم، توجّه به سه نكته ضرورى خواهد بود:
حج، براى مستطيع، يك عمل واجب اجتنابناپذير است. همه پيامبران و امامان عليهم السلام آن را انجام دادهاند، هيچ چيز جاى آن را نمىگيرد و اگر كسى با وجود داشتن شرايط از روى عصيان و عناد، از انجام آن خوددارى كند، از حوزه اسلام خارج شده و به وادى نوعى الحاد و كفر فروغلتيده است.
قرآن كريم در اين باره فرموده: براى خدا برعهده مردم است، كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن را دارند و هر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند) خداوند از همه جهانيان بىنياز است. (1)
امام صادق عليه السلام فرموده: هر كس بميرد و حجّ واجب را انجام نداده باشد و عذر موجّهى نداشته باشد، يا بيمارىاى توان او را نگرفته باشد، يا حكومت مانع حجّ او نشده باشد، در اين صورت، يهودى يا نصرانى از دنيا
1) 1. سوره آل عمران، آيه 97.
رفته است. (1)نه در حال اسلام.
در حديث ديگرى مىخوانيم: مردى در «ابطح» به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: من مرد ثروتمندى هستم و در شهر خود كسى را كه به كارهايم رسيدگى كند ندارم و گرفتار مشغله كارى مىباشم، اكنون با پول خود چه عملى را انجام دهم، كه پاداش حج را داشته باشم؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: انْظُرْ هذَا الْجَبَلَ، لَوْ أنْفَقْتَ مِثْلَ هذا ذَهَباً تَتَصَدَّقَ بِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، ما أدْرَكْتَ أجْرَ الْحاجّ. (2)
به اين كوه «أبىقُبَيْس» بنگر، اگر به اندازه آن طلا در راه خداوند متعال خرج كنى و انفاق نمايى، پاداش حج را نخواهى داشت. البتّه معلوم است، كسى كه در «ابطح» بوده قهراً حج واجب را انجام داده و اين سؤال براى حجهاى بعدى است كه مستحب بوده است.
داشتن نيّت خالص و پاك، به اين معنا، كه انسان عبادتى را صرفاً به منظور اطاعت خدا، اداى تكليف، تقرّب به ذات مقدّس خداوند، بدون خودنمايى، چشم و همچشمى، رقابت و متابعت از هواى نفس انجام دهد، آموزهاى است، كه علاوه بر اين كه عبادت را پرارزش مىكند، آن را مقبول درگاه الهى نيز مىگرداند و اصولًا در ساير مسائل عبادى فراگير خواهد بود و به عنوان يك ايده مقدّس و ساختار درونى، همه مراحل زندگى را تحت تأثير قرار مىدهد.
در اين باره امام صادق عليه السلام فرموده: إذا أرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرّدْ قَلْبَكَ للَّهِ تَعالى مِنْ قَبْلِ عَزْمِكَ، مِنْ كُلّ شاغِلٍ وَحِجابِ كُلّ حاجِبٍ، وَفَوِّضْ امُورَكَ كُلَّها إِلى خالِقِكَ ... (1)
آن گاه كه تصميم به حج گرفتى، قبل از حركت قلب خود را براى خداوند متعال از هر گونه اشتغال فكرى و هر گونه حجاب و مانع بازدارنده (خلوص) پاك و منزّه گردان و همه امور خود را به خالق خويش واگذار كن، و در همه حركات و سكناتى كه از تو بروز مىكند بر خدا توكّل داشته باش، تسليم قضا و حكمت الهى شو و منافع دنيا و راحتى و خلق را رها كن و از حقوقى كه بندگان بر گردن تو دارند (با اداى دين خويش و يا طلب حلاليّت از آنان) خود را خارج و آزاد گردان.
موضوع لزوم نيّت خالصانه و غير آن، كه حاجيان را به دو گروه تقسيم مىكند، مورد توجّه امام صادق عليه السلام بوده و اعلام داشته: ا لْحَجُّ حَجَّانِ: حَجٌّ للَّهِ وَحَجٌّ لِلنّاسِ، فَمَنْ حَجَّ للَّهِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةُ، وَمَنْ حَجَّ لِلنّاسِ، كانَ ثَوابُهُ عَلَى النَّاسِ يَوْمَ الْقِيامَةِ. (2)
حج، دو گونه است: حجّ براى خدا و حجّ براى (جلب نظر) مردم، پس هر كس براى خدا حج انجام دهد، پاداش او از جانب خدا بهشت است و هركس براى مردم حج گزارد، روز قيامت بايد پاداش خود را از مردم دريافت كند!
با توجّه به نيّت خالصانه و پاداش معنوى دنيايى آن است، كه امام صادق عليه السلام فرموده: مَنْ حَجَّ يُرِيدُ بِهِ اللَّهَ، وَلا يُرِيدُ بِهِ رِياءً وَسُمْعَةً، غَفَرَ اللَّهُ
لَهُ الْبَتَّةَ. (1)
هر كس حج بجا آورد و فقط منظور او اطاعت خدا باشد و نيّت ريا و به گوش ديگران رساندن نداشته باشد، البتّه خداوند مهربان گناهان او را مىآمرزد.
آرى، از اين كه زائران خانه خدا با تحمّل اين همه زحمات و مخارج سنگين «نيّت ناخالص» و غيرخدايى داشته باشند، جاى بسى تأسّف است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به عنوان نشانههاى مردم آخر زمان فرموده: يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمانٌ يَكُونُ فِيهِ حَجُّ الْمُلُوكِ نُزْهَةً، وَحَجُّ الْأَغْنِياءِ تِجارَةً، وَحَجُّ الْمَساكِينِ مَسْألَةً. (2)
روزگارى بر مردم فرا مىرسد، كه حجّ پادشاهان و قدرتمداران، گردش و تفريح و حجّ ثروتمندان و توانمندان تجارت و مالاندوزى و حجّ مساكين، سؤال و رفع حوائج مادّى خواهد بود!
بنابراين، خلوص نيّت، پاكى قلب و جان از ريا و خودنمايى و مردم زدگى و رقابت و چشم و هم چشمى و پيروى هوا و هوس نفسانى و آلودگى به سوداى امور مادّى، شرط مهمّ معنوى حج، مىباشد.
علاوه بر اين كه هر مسلمانى بايد از تصرّف نامشروع در مال و دارايى ديگران و حرامخورى خوددارى كند، اين جهت براى صحيح بودن عبادات مثل نماز و روزه و حج، مورد تأكيد بيشترى قرار گرفته تا با رعايت
اين موضوع مهمّ، هم عبادت به طور صحيح انجام شود و هم پرهيز از خوردن مال حرام، به طور كلّى يك درس هميشگى براى هر مسلمانى در سراسر زندگى و در همه جا قرار گيرد.
مال حرام، ممكن است مال ديگران و به اصطلاح «حقّ الناس» باشد و «حقّ الناس» شامل حق مادى و معنوى نيز مىگردد، كه امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده: وَاخْرُجْ مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُكَ مِنْ جَهَةِ الْمَخْلُوقِينَ ... (1)
آن گاه، كه تصميم به حج گرفتى، از حقوق (و ديون مادّى و غير آن) از مردم، كه بر عهده توست، خود را پاك و پيراسته گردان و با نيت پاك و مال حلال حج انجام بده.
امام باقر عليه السلام درباره آثار وضعى سوء مال حرام و صرف آن در راه عبادت و خير و تعهّدات اجتماعى فرموده است: إنَّ الرَّجُلَ إِذا أَصابَ مالًا مِنْ حَرامٍ، لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ حَجٌّ، وَلا عُمْرَةٌ، وَلا صِلَةُ رَحِمٍ، حَتّى أنَّهُ يُفْسِدُ فِيهِ الْفَرْجُ. (2)
كسى اگر به مال حرامى دست يابد و آن را در راه حجّ و عمره و صله رحم خرج كند، اين اعمال او قبول نخواهد شد و حتّى اگر كابين ازدواج قرار دهد (موجب فساد نكاح مىشود) و آن زن نيز بر او حلال نخواهد بود. البتّه، از لحاظ فتوايى، فقط «مَهر» باطل است و ضمان دارد. (3)
سخن امام موسى بن جعفر عليهما السلام كه فرمود: ما خاندانى هستيم، كه حجّ و مهريه زنان و كفن خود را از پاكترين و خالصترين اموال خود قرار
مىدهيم (1)مضامين حديث بالا را تأييد مىكند.
در مقابل، طبق بيان امام صادق عليه السلام بر اساس سؤالى كه حضرت موسى پيامبر عليه السلام از جبرئيل بعد از انجام مراسم حج نمود و جبرئيل جواب آن را از جانب خداوند متعال براى حضرت موسى عليه السلام آورد، خداوند فرموده: مَنْ حَجَّ هذَا الْبَيْتِ بِنِيَّةٍ صادِقَةٍ وَنَفَقَةٍ طَيّبَةٍ، أجْعَلُهُ فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلى مَعَ النَّبِيّينَ وَالصّدّيقِينَ ... (2)
هركس حجّ اين خانه را با نيّت صادقانه و خالص و با پول حلال و پاك انجام دهد، او را در ملكوت اعلا قرار مىدهم (و روز قيامت) او را با پيامبران و صدّيقين و شهدا و صالحين، كه رفيقهاى خوبى هستند، رفيق و همنشين مىگردانم. (3)
پس از توجّه جدّى به موضوعات سهگانه فوق، كه هركدام به نوعى درسى است و نيز زمينه را براى درك لذّت و معرفت حج فراهم مىكند، اكنون عمده پيامهايى را، كه از حج براى بينش عميقتر و چشم انداز وسيعتر و تحوّل گستردهتر، در سراسر زندگى بايد ملاك قرار دهيم، مورد بررسى قرار مىدهيم:
حدود 4 هزار سال پيش، كه ابراهيم عليه السلام همسر خود «هاجر» و فرزند خويش «اسماعيل» را در سرزمين بىآب و علف كنار كعبه قرار داد، تا نماز را به پا دارند، از خدا درخواست نمود، دلهاى گروهى از مردم را
متوجّه آنان گرداند. (1)اين دعا را خداى «دلها» مستجاب نموده و از آن تاريخ تاكنون، صدها ميليون انسان مؤمن و موحّد به آن سرزمين و جايگاه آنان ره سپردهاند و به عبادت و نيايش با خداوند و تعظيم و تكريم كعبه و اسماعيل و هاجر پرداختهاند.
آرى، مكّه آن روز سرزمين بىآب و علف و خشك بود و امام على عليه السلام هم وقتى مىخواهد وضع آب و هوا و شرايط جغرافيايى آن را بيان كند مىفرمايد:
خداوند، خانه محترم خويش را كه وسيله قيام ونهضت مردم است، در جايى قرار داده، كه سنگهاى آن از همه جا سختتر است، و در آن از خاك و كلوخ خبرى نيست، در درّه تنگ دو كوه انباشته از شنها و رمل قرار دارد، حيوانات چيزى براى خوردن پيدا نمىكنند، امّا: تَهْوِي إلَيْهِ ثِمارُ الْأَفْئِدَةِ. (2)
عشق دلها و روح انسانها (كه ميوه دل آنهاست) براى آن پَر مىزند.
بارى، براى مكّه آن روز، كه آب و هوايى نداشت، ابراهيم از خدا مىخواست، كه «دلها» را متوجّه آن گرداند، امام على عليه السلام هم، عشق و هواى دلهاى مؤمنان را براى آن سرزمين مقدّس مطرح مىكند، و اين آموزه بزرگى است، كه اگر انگيزه حق باشد و خواسته، بر اساس مكتب توحيد و اعتلاى انسانيّت، هم دعا مستجاب مىگردد و هم آثار ماندگار آن براى هميشه راهنما و راهگشا و هدايتگر خواهد بود.
ابراهيم عليه السلام از خدا درخواست نمود: رَبّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً (1)، اين دعا در دو جاى قرآن آمده در دو جا هم تحت عنوان حَرَماً آمِناً (2)
مطرح شده و در يك مورد هم «مكه» بَلَدُالأَمِين (3)
معرفى گرديده.
و خداوند هم اين خواسته را تحقّق بخشيد و فرمود: وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً. (4)
هركس به مكّه و حرم خدا وارد شود، براى او مايه آرامش است و امنيّت خواهد داشت.
موضوع آرامش بخشى و درك لذّت حضور به مقام «ربّ بيت» براى همگان روشن و محسوس است، از لحاظ احكام فقهى هم هر كس گناه و جنايتى مرتكب شده باشد، تا مادامى كه در آن جا پناه گرفته، از تعرّص و دستگيرى مصون است، چنانكه غير از امنيّت انسانها اگرچه مجرم باشند، حيوانات و نباتات آن سرزمين هم مصونيّت و حقّ حيات دارند و كسى حق ندارد، آزادى و حيات آنها را سلب نمايد.
درباره حرمت صيد و شكار در حرم (5)، جنگ و درگيرى، كندن درختان و گياهان (6)كشتن حيوانات و حشرات (7)كه هركدام عملى حرام و
گناهى بزرگ است، همچنين، خوددارى از برداشتن «لقطه حرم» يعنى تصرّف مال گمشده افراد (1)، و نيز «وجوب بازبودن صورت زنان در حال احرام» (2)و پرهيز مردان از نگاه به آنان، روايات و دستورات فراوانى رسيده است، كه همه اينها، احترام و امنيّت جان و مال و عرض و آبروى مسلمانان و حتّى، جان و حيات حيوانات و نباتات را محترم و مصون اعلام مىكند و هركدام به نوعى درس بزرگى براى هر مسلمانى در سراسر زندگى مىباشد و هر زائرى از آن پس، در همه مراحل زندگى اجتماعى، اين درسها را بايد معيار اخلاقى و حقوقى رفتار خويش قرار دهد.
امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه، مطلبى بيان داشته، كه قابل توجّه است.
بر اساس اين روايت، وقتى «عبدالخالق صِيقل» تفسير: وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً را سؤال مىكند، آن حضرت مىفرمايد: سؤال از چيزى كردى، كه تاكنون كسى آن را از من نپرسيده بود، مگر اين كه خواست خدا باشد، سپس ادامه داد: مَنْ أمَّ هذَا الْبَيْتِ، وَهُوَ يَعْلَمُ أنَّهُ هُوَ الْبَيْتُ الَّذِي أمَرَهُ اللَّهُ تَعالى بِهِ، وَعَرَفَنا أهْلَ الْبَيْتِ حَقَّ مَعْرِفَتنا، كانَ آمِناً فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ. (3)
هركس اين خانه را زيارت كند و توجّه داشته باشد، اين همان خانهاى است، كه خداوند متعال دستور زيارت آن را داده است و ما اهل بيت عليهم السلام را كه حقّ ماست بشناسد، پيوسته در دنيا و آخرت در آرامش و امنيّت به
سر خواهد برد.
اگرچه در روايات مىخوانيم: يَزُورُ الْبَيْتِ كُلَّ يَوْمٍ إنْ شاءَ، وَيَطُوفُ تَطَوُّعاً ما بَدالَهُ. (1)
مؤمن در هر روز، هر چه بخواهد كعبه را زيارت كند، و تا مىتواند طواف مستحبّى انجام دهد. امّا به اين راز مهمّ نيز بايد توجّه داشته باشد، كه ذكر و توجّه و معرفت به طواف و معنا و مفهوم و حالات معنوى و عرفانى به ذات حقتعالى، اعمال را، در سطح قابل قبول، تأثيرگذار، تعالىبخش قرار خواهد داد، كميّت و هياهو و تظاهر رياكارانه و غرورانگيز، كيفيّت و قابليت را تحت الشّعاع قرار مىدهد، و اگر معنا و عرفان حج براى كسى حاصل شود، تأثير آن در همان روزها، در مناسبات و روابط حقوقى نمايان مىگردد و نيز چنين عملى مورد توجّه الهى خواهد بود.
اين كه سروصدا و هياهوهاى بىمحتوا را مورد نكوهش قرار داديم، بايد توجّه داشته باشيم، كه وقتى امام زينالعابدين عليه السلام در عرفات از «زُهَرى» سؤال مىكند، امسال چقدر افراد به حج آمدهاند؟ وى پاسخ مىدهد: چهارصد پانصدهزار نفر مىشوند، كه به منظور اطاعت خدا اين جا آمده، اموالى خرج كرده و با صداى بلند خدا را مىخوانند. امام عليه السلام مىفرمايد: ما أكْثَرَ الضَّجِيجُ وَأقَلَّ الْحَجِيجُ ... (2)
ضجّه و سروصدا خيلى زياد است، ولى حاجى (واقعى) خيلى اندك است!
آرى، توجّه به جنبه عرفانى حج و اين كه متوجّه به اين معنا باشيم، كه
كجا آمدهايم؟ چه اشخاص مؤمن پاكباخته و دلدادهاى به راز و نياز مىپردازند؟ و حتّى مولايمان حضرت صاحبالزّمان در مراسم حج حضور دارد و ناظر نيّات و اعمال ماست، از صحّت و صفاى آن خرسند مىگردد و از انگيزههاى باطل و اعمال معيوب نگران مىشود، جنبه ديگر آموزشى و سازنده حجّ است.
زيرا براساس روايات آن بزرگوار در مراسم حج حضور مىيابد و «محمّد بن عثمان عَمروى» كه از نائبان چهارگانه خاصّ آن حضرت است مىگويد: وَاللَّهِ إنَّ صاحِبَ هذَا الْأمْرِ لَيَحْضُر المَوْسِمَ كُلُّ سَنَةٍ، يَرَى النَّاسَ وَيَعْرِفُهُمْ، وَيَرَوْنَهُ وَلا يَعْرِفُونَهُ. (1)
به خدا سوگند، صاحبالامر همهساله در موسم حج حاضر مىشود، مردم را مىبيند و مىشناسد، و مردم او را مىبينند، ولى نمىشناسند.
در بيان ديگرى آمده: عبداللَّه بن جعفر حِمْيَرى مىگويد: از محمد بن عثمان عمروى سؤال كردم: آيا حضرت صاحب را ديدهاى؟
گفت: آرى و آخرين بارى كه آن حضرت را ملاقات كردم، كنار بيتاللَّه الحرام حضور داشت و مىفرمود:
اللَّهُمَّ أَنْجِزْلِي ما وَعَدْتَنِي. (2)
خدايا! به آن چه به من وعده دادى جامه عمل بپوشان (ظهورم را فراهم گردان).
همچنين وى مىگويد: حضرت صاحبالامر (عج) را ديدم، كه در «مُستجار» در حالى كه پرده كعبه را گرفته بود عرضه مىداشت:
اللَّهُمَّ انْتَقِمْ لِي مِنْ أعْدائِكَ. (1)
آموزه درك اين حضور آگاهانه بر زائران اين است، كه وقتى آنان خويشتن را در محضر مولاى خويش احساس كنند و توجّه داشته باشند آن بزرگوار بر نيّات و اعمال و حركات آنان نظارت دارد، اين احساس در آنان موجب مراقبت، مواظبت و معرفت مىگردد و آثار اين معرفت و آگاهى از همان جا از لحاظ تحوّل اخلاقى و رفتارى و بالاخره سازندگى انسانى نمودار مىگردد و حجّ آنان موجب تأسف حضرت امام باقر عليه السلام قرار نمىگيرد، زيرا آن حضرت فرموده است: ما يُعْبَأُ بِمَنْ يَؤُمُّ هذَا الْبَيْتِ إذا لَمْ يَكُنْ فِيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِي اللَّهِ، وَحِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ، وَحُسْنُ الصُّحْبَةِ لِمَنْ صَحِبَهُ. (2)
كسى كه به زيارت اين خانه مىرود، اگر سه خصلت در او نباشد، مورد توجّه الهى واقع نمىشود:
1- ورع و پارسايىاى كه او را از گناه و نافرمانى خدا باز دارد؛
2- حلم و بردبارى اى، كه بتواند بر خشم و غضب خويش مسلّط گردد؛
3- و خوشرفتارى با همراهان و همسفران خويش.
كتاب آسمانى ما، قرآن كريم درباره «مسجدالحرام» مىفرمايد:
سَواءٌ العاكِفُ فِيهِ وَالْبادِ ... (3)
آن را براى همه مردم، چه آنها كه در
آن جا (مكه) زندگى مىكنند و چه براى آنان، كه از نقاط دوردست وارد مىشوند، مساوى قرار داديم (و هيچكس امتيازى بر ديگرى ندارد).
در اين مركز عظيم عبادى، همه در كنار هم قرار مىگيرند و همه امتيازات و عناوين اعتبارى و قومى و نژادى و جغرافيايى لغو مىگردد تا مؤمنان و موحّدان همه در برابر ذات مقدس «خداى احد» و حول يك خانه، كه قبله همه مسلمانان است، به طواف و عبادت و اطاعت بپردازند.
امام على عليه السلام به «قُثَم بن عباس» فرماندار مكّه مىنويسد: به مردم مكّه دستور بده تا از كسانى، كه در اين شهر مسكن مىكنند اجارهخانه نگيرند.
زيرا خداوند سبحان فرموده: سَواءٌ الْعاكِفُ فِيهِ ...، عاكف، افراد مقيم هستند و «بادى» كسانى هستند، كه از نقاط ديگر جهان براى حج مىآيند. (1)
امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه فرموده است: شايسته نيست كه براى خانهها و منازل مكّه در نصب كنند، براى اينكه حاجيان بتوانند در منازل و خانهها كنار صاحبان آنها وارد شوند و استراحت كنند تا زمانى كه اعمال خويش را به پايان رسانند، نخستين كسى كه براى خانههاى مكّه دَر قرار داد «معاوية بن ابىسفيان» بود! (2)
به هر حال، زائران خانه خدا، مساوات و برابرى و برادرى اسلامى را به چشم خود مىبينند و با وجود خويش لمس مىكنند و نداى آسمانى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قرنها پيش در «حجّةالوداع» خطاب به همه حاجيان به عنوان يك منشور اعتقادى و اخلاقى و سازنده اعلام داشت، در گوش جان خويش زمزمه مىكنند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن خطابه طولانى خويش، در حضور هزاران زائر خانه خدا فرياد برداشت: أيُّهَا النَّاسُ! إنَّ رَبَّكُمْ واحِدٌ، وَإنَّ أباكُمْ واحِدٌ، كُلُّكُمْ لِآدَمْ وَآدَمُ مِنْ تُرابٍ، إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أتْقيكُمْ، وَلَيْسَ لِعَرَبِيّ عَلى عَجَميّ فَضْلٌ إلّا بِالتَّقْوى ... (1)
اى مردم! پروردگار شما يكى است، و پدر شما يكى است، همه شما فرزندان آدم عليه السلام هستيد و آدم عليه السلام هم از خاك آفريده شده، بزرگوارترين شما در پيشگاه خداوند، پرهيزگارترين شماست، و هيچ عربى بر غير عربى امتياز و برترى ندارد، مگر اين كه از ديگران پرهيزگارتر باشد.
درس بسيار مهمّ ديگر حج، يادگيرى عملى رعايت حقوق انسانى به منظور يك تحوّل اعتقادى و رفتارى است، كه آن را در چهار محور عمده مىتوان تقسيم نمود و با دقّت مورد توجّه قرار داد، و به عنوان سلسله وظايف حقوقى در همه ابعاد زندگى به كار گرفت.
اين آموزههاى عميق انسانى جهانشمول، عبارتند از:
غير از اين كه حاجيان، در مراحل احرام و طواف و سعى و عرفات و مشعر و منا، رعايت اين روابط را عملًا مشاهده مىكنند و به كار مىگيرند، بايد اعلام عمومى رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ياد آورند، كه به منظور ريشهكن ساختن بىبندوبارىها و روابط ظالمانه روزگار جاهليت و جايگزين
1) 1. تحف العقول، ص 30.
نمودن وظايف و حقوق اسلامى اعلام فرمود: أيُّهَا النّاسُ! إنَّ لِنِسائِكُمْ عَلَيْكُمْ حَقّاً، وَلَكُمْ عَلَيْهِنَّ حَقّاً ... (1)
اى مردم! شما بر عهده زنان خود حقّى داريد (آنان در مقابل شما وظايفى دارند) و زنان هم برعهده شما حقّى دارند (و شما در برابر آنان مسئول مىباشيد) امّا حقّ شما برعهده زنان آن است، كه اجازه ندهيد كسانى را كه روا و مجاز نيست، با آنان در ارتباط و رفتوآمد باشند، و كسانى را كه نمىپسنديد، جز با اذن شما به خانههايتان وارد شوند، و نيز هرگز گرد فحشاء و آلودگى نروند.
تصرّف مال حرام و خوردن مال ديگران بدون معيار شرعى و موازين عقلانى، موضوع مهم اقتصادى است، كه با وجود اين كه اكنون حجّةالوداع است و 23 سال از عمر اسلام گذشته و در موارد متعدّدى پيامبر صلى الله عليه و آله آن را تبيين كرده و مسلمانان هم در مراحل مختلفى آن را رعايت نمودهاند، باز هم رسول خدا صلى الله عليه و آله به عنوان يك آموزه سرنوشتساز اقتصادى، كه موازين برادرى را نيز تحكيم مىبخشد و به منظور حفظ اخوّت بيشتر مىفرمايد:
أيُّهَا النَّاسُ! إنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إخْوَةٌ (2)وَلا يَحّلُ لِمُؤمِنٍ مالَ أَخِيهِ إلّا مِنْ طِيبِ نَفْسٍ مِنْهُ ... (3)
اى مردم! همانا اهل ايمان با هم برادرند، و (تصرّف و خوردن) مال
برادر مؤمن حلال نيست، مگر با رضايت وى (و بر اساس موازين شرعى).
اكنون دقّت كنيد، زائرانى كه در حال احرام و در ساير مراحل مناسك حج، نهايت مراقبت را براى پرهيز از «مال حرام» و تجاوز به حقّ ديگران معمول داشتهاند، تا حجّ آنان صحيح صورت گيرد و از تأثيرپذيرى ايمانى و عرفانى و سازندگى آن برخوردار باشند، با شنيدن اين پيام پيامبر صلى الله عليه و آله به چه تحوّل اعتقادى و اخلاقى بزرگى دست خواهند يافت، تا پس از آن هرگز گرد مال حرام نگردند و اين درس بزرگ و سرنوشتسازى در زندگى پاك اجتماعى و به وجود آوردن يك اقتصاد سالم و صالح خواهد بود.
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در اين بيان، دو موضوع مهم: حفظ امانت ديگران و بازگرداندن آن را به صاحبش و نيز خوددارى از «رباخوارى» را كه ميراث عصر جاهليّت بود، يادآور مىشود، و رعايت آنها را از وظايف واجب هر مسلمانى اعلام مىكند.
رعايت حقوق اجتماعى كه اساس يك جامعه سالم را استوار مىسازد و مناسبات «روابط اخلاقى و انسانى» را تبلور عينى مىبخشد، در مراحل مختلف «مناسك حج» مشاهده مىشود.
رسول گرامى اسلام، در خطابه خويش اينگونه بيان مىدارد:
أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ دِمائَكُمْ وَأَعْراضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرامٌ إِلى أَنْ تَلْقُوا رَبَّكُمْ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذا، فِي شَهْرِكُمْ هذا، فِي بَلَدِكُمْ هذا ... (1)
1) 1. تحف العقول، ص 29 و 30.
اى مردم! به يقين ريختن خونها و آبروهاى شما بر يكديگر حرام است و احترام دارد، همچون احترام اين روز و احترام اين ماه و رعايت اين دو حق بزرگ يعنى حرمت خونريزى و آدمكشى و نيز ريختن آبروى مسلمان و لطمه به عرض و حيثيت او، تا زنده هستيد، بر شما حرام خواهد بود.
به هر حال، بيان اين دو موضوع مهم حياتى، به عنوان دو درس بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله كه در حج اعلام نموده، يعنى خوددارى از «ريختن خون» كه مايه حيات است و پرهيز از «ريختن آبروى مسلمان» كه سرمايه حيات و شخصيت اجتماعى اوست، بايد مورد توجّه هر مسلمانى باشد، به خصوص خوددارى از ريختن عِرض و آبروى مسلمان، كه آن حضرت در بيان ديگرى فرموده است: إِنَّ أرْبَى الرّبا، عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ. (1)
يعنى، بدترين نوع بهرهورى ورباخوارى، بهرهبردارى از ريختن آبروى مسلمان مىباشد.
با توجّه به اين كه زائر خانه خدا، از يك جامعه بسته به يك كنگره عظيم بينالملل اسلامى وارد شده، اعمال و رفتار و خصوصيات اقوام و نژادهاى مختلفى را از نزديك مشاهده كرده، كه لازمه آن بينش و بصيرت جديد، و در نتيجه تعهّد و مسؤوليت بزرگترى را فراروى او قرار مىدهد تا وابستگى و روابط متعهدانه خويش را با افراد جامعه، تدبير و تنظيم بخشد، آموزههاى ديگرى را، كه رسول گرامى اسلام، در «مسجد خَيف»
1) 1. الدر المنثور فى التفسير بالمأثور، ج 1، ص 364.
و در سرزمين «منا» در حضور جمع زيادى بيان داشته، قابل توجّه است.
آن حضرت، در سال «حجّة الوداع» پس از حمد و ستايش الهى و دعا براى كسانى كه پيام او را دريافت مىدارند و به انجام دستورات الهى و احكام توجّه مىكنند، فرموده: ثَلاثٌ لا يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِءٍ مُسْلِمٍ:
إخْلاصُ الْعَمَلِ للَّهِ، وَالنَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ، وَاللُّزُومُ لِجَماعَتِهِمْ، فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرائِهِمْ. ا لْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ، تَتَكافَأُ دِمائُهُمْ، يَسْعى بِذّمَّتِهِمْ أدْناهُمْ، وَهُمْ يَدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ. (1)
سه چيز است، كه قلب هيچ فرد مسلمانى نسبت به آن خيانت و تقلّب نمىكند: اخلاص عمل (بدون ريا) براى خدا، خيرخواهى و نصيحت نسبت به پيشوايان مسلمان، همراه بودن با جماعت مسلمانان (و پرهيز از اختلاف و تفرقهافكنى) زيرا دعوت مسلمانان، افراد عقب سر (و غايب) را هم شامل مىشود (و همه در هدف شريكند) مسلمانان همه برادرند، خون آنها برابر (و يكسان) است، اگر كمترين فرد آنها پيمانى بست يا امانى داد، براى وفاى به آن كوشش مىكند (و ديگران نيز آن عهد و پيمان را محترم مىشمارند) و همه، يك دست (و يك قدرت) در برابر ديگران مىباشند.
بيا تا شمع هم، پروانه هم، يار هم باشيم در اين گلشن بهار هم، گُل هم، خار هم باشيم
پريشان خاطران بَر گرد هم، از جان و دل گرديم ز شهر آوارگان، در دشت غم، غمخوار هم باشيم
1) 1. كافى، ج 1، ص 404، بحارالانوار، ج 2، ص 148 و ج 21، ص 138، سفينة البحار، ج 2، ص 52، خطب.
به صحراى صفا، در پرده با هم، راز هم خوانيم به گُل زار وفا، همناله و همزار هم باشيم
شبان تيره را، روشن كنيم، از مِهر يك ديگر در اين تاريك محفل، شمع گل رخسار هم باشيم
ز يك رنگى به هم، آئينهوار اوصاف هم گوييم به يك تايى دل هم، ديده بيدار هم باشيم
چو ياران نبى، در صُفّه توحيد بنشينيم صفاى هم، گُل هم، باغ هم، گُلزار هم باشيم
اوَيْس و بُوذَر و مِقداد و عمّار و حبيب هم كُميل و زِيد و حُجر و ميثم تمّار هم باشيم
رقيب ار آتش افروزد، كه ما را آشيان سوزد پناه هم، ز آب ديده خونبار هم باشيم
در اين سختى، طبيب درد بىدرمان هم گرديم بدين زندان، گروه بىدلان، دلدار هم باشيم
شب ظلمت، چراغ شادى از صحبت برافروزيم به روز هوشيارى، رهبر افكار هم باشيم
گر از دام بلا رستيم، هم پرواز هم گرديم ور از تير فلك خستيم، در طومار هم باشيم
«الهى» دشمنان دادند، دست دوستى با هم چرا ما دوستان، پيوسته در پيكار هم باشيم؟ (1)
1) 1 الهى قمشهاى، محى الدين مهدى 1319- 1393 ه. ق.، مشاعره جديد، احمد صادقى اردستانى، بهار ادب، عبدالعلى باقى شهرضائى، ص 232 چ 4، 1349 ش. ق.
آن چه در بالا گذشت، عمده درسهاى حج بود، كه بايد براى همه و هميشه و همه جا جاودان بماند، چنانكه پيامرسان آن، تاكنون جاودان مانده است و رمز جاودانى آثار و كلام و پيام و مرام و مكتب او اين است، كه به فرموده قرآن، هر چه مىگفت و هر عملى انجام مىداد، خود به آن ايمان و باور داشت:
آمَنَ الرَّسُولُ بِما انْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبّهِ ... (1)
1) 1. سوره بقره، آيه 285.
14 منافع و آثار حجّ
14 منافع و آثار حج
خوش است خلوت، اگر يار، يار ما باشد نه من بسوزم و آن، شمع انجمن باشد
روا مدار خدايا! كه در حريم وصال رقيب مَحرم و حِرمان، نصيب ما باشد
بيان شوق چه حاجت، كه سوز آتشِ دل توان شناخت ز سوزى، كه در سخن باشد (1)
با انجام «مناسك حج» علاوه بر اين كه، واجبى تحقّق مىيابد، تكليف بزرگى ادا مىشود، بار سنگين مسؤوليتى به منزل مىرسد و تقرّب به خداوند حاصل مىگردد، در پرتو اين عبادت بزرگ، آثار و منافع فراوان مادّى و معنوى مترتّب مىگردد، كه عمدهترين، درخشانترين و با ارزشترين آنها، طبق احاديث، بدين قرار است:
1) 1. ديوان حافظ، چاپ حافظ نوين، ص 165.
عظمت و شرافت مكان، معنويت و قداست زمان، حالات معنوى و عرفانى زائران، كه در پرتو اخلاص و انقلاب روحى به آنان دست مىدهد، چنان امواج رحمت و عنايت خداوندى را به جوش مىآورد، كه آفريدگار جهان هستى، بندگان دلداده خود را مشمول لطف و عنايت قرار مىدهد و گناهان آنان مىبخشد.
در اين باره، روايات زيادى وارد شده، كه از باب نمونه چند مورد آن را مورد دقّت قرار مىدهيم:
1- امام صادق عليه السلام مىفرمايد: پدرم امام باقر عليه السلام بارها مىفرمود:
هركس اين خانه را به عنوان حج يا عمره زيارت كند، در حالى كه از «كِبر» و خودپسندى پيراسته باشد، از گناهان پاك مىشود، مثل روزى كه از مادر متولّد شده است. سپس اين آيه را قرائت كرد: وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى ... (1)
، هركس تعجيل كند وذكر خدا رادوروز (11 و 12 ذىحجّه) انجام دهد، گناهى بر او كه تقوا پيشه است، و تأخير انداخته نيست.
سؤال كردم: منظور از «كِبر» چيست؟ فرمود: رسول خد صلى الله عليه و آله فرمود: إنَّ أعْظَمُ الكِبْرِ، غَمْضُ الخَلْقِ وَسَفَهُ الحَقّ ...
بزرگترين «كبر» و خودپسندى اين است، كه كسى مردم را خفيف و سبك شمارد و چيز باارزشى به حساب نياورد و نسبت به حق جاهل و ناآگاه باشد، و نيز همراهان و اعضاى خانواده خود را سرزنش كند، هركس گرفتار چنين كبر و نخوتى باشد، خداوند لباس كرامت و ارزش را
1) 1. سوره بقره، آيه 202.
از تن او مىكَنَد! (1)
2- در بيان ديگرى، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله حاجيان را از لحاظ بهرهورى حج تقسيمبندى مىكند، درباره يك دسته مىفرمايد: فَرَجُلٌ غُفِرَ لَهُ ذَ نْبَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْهُ وَيَسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ، فِي ما بَقِيَ مِنْ عُمُرِهِ ... (2)
گروهى هستند، كه گناهان گذشته آنان آمرزيده مىشود و براى بقيّه عمر خويش بايد اعمال خود را شروع كنند.
3- در روايتى هم امام صادق عليه السلام فرموده: خداوند متعال، حاجى، اعضاى خانواده، قوم و خويشان و كسانى را، كه حاجى در بقيّه ذىحجّه، محرّم، صفر و دهه ربيعالثانى براى آنان دعا مىكند، مورد مغفرت و آمرزش قرار مىدهد.
4- موضوع پاك شدن از گناهان و شستوشوى تباهىهاى پرونده اعمال، در پرتو اعمال نورانى حج، كه با نيّت خالص و دقّت لازم براى صحّت آن صورت مىگيرد، به قدرى داراى اهميّت و قابل توجّه است، كه امام على عليه السلام هم فرموده، حج و عمره خانه خدا، فقر و پريشانى را برطرف مىكند و گناهان و لغزش را نيز مىشويد. (3)
5- همچنين، پيامبر گرامى اسلام، در بيان و تمثيل بسيار زيبا و عميقى فرموده: تابِعُوا بَيْنَ الْحَجّ وَالْعُمْرَةِ فَإِنَّهُما يَنْفِيانِ الْفَقْرَ وَالذُّنُوبَ، كَما يَنْفِي الْكَيْرُ خُبْثَ الْحَدِيدِ. (4)
حج و عمره را دنبال هم انجام دهيد، زيرا آنان فقر و گناهان را از بين مىبرند، همانطور كه كوره آهنگران، زنگ و آلودگى آهن را آب مىكند و آن را پاك و خالص و شفّاف مىگرداند.
علاوه بر اين كه نفس مسافرت با تنوّع و تحوّل و تفرّج همراه است و اين جهت در به وجود آوردن صحّت و سلامتى نقش مستقيم دارد، سفر حج چون با معنويت و عبادات مختلف و متنوع همراه است، اين جهات را افزون مىگرداند، روى سلامت جسم و جان و در نتيجه طول عمر تأثير به سزايى دارد و اين مطالب در احاديث مختلفى آمده، كه 5 نمونه آن را ذكر مىكنيم:
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سافِرُوا تَصِحُّوا، وَجاهِدُوا تَغْنِمُوا، وَحِجُّوا تَسْتَغْنُوا. (1)
مسافرت كنيد تا صحّت و سلامتى يابيد، و جهاد كنيد تا غنيمت به دست آوريد، و حج به جا آوريد، تا غنى و بىنياز گرديد.
2- همچنين آن حضرت فرموده: لا يُحالِفَ الْفَقْرُ وَالْحُمّى مُدْمِنُ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةِ. (2)
كسى كه حج و عمره پيوسته به جا آورد، به فقر و تهىدستى گرفتار و به تب (كه عنوان كلّى امراض است) گرفتار نخواهد شد.
3- امام زينالعابدين عليه السلام فرموده:
حُجُّوا وَاعْتَمِرُوا، تَصِحَّ أَبْدانَكُمْ، وَتَتَّسِعُ أرْزاقَكُمْ، وتُكْفُونَ مَؤُوناتِ عِيالاتِكُمْ(1)
حج و عمره به جا آوريد، بدنهاى شما سالم مىشود، روزىهاى شما گسترش مىيابد، و مخارج زندگى و خانواده شما نيز تأمين مىگردد.
4- امام صادق عليه السلام فرموده: ما مِنْ سَفَرٍ أبْلَغَ فِي لَحْمٍ وَلا دَمٍ وَلا جِلْدٍ وَلا شَعْرٍ مِنْ سَفَرِ مَكَّةَ، وَما أحَدٌ يَبْلُغُهُ حَتّى تَنالَهُ الْمَشَقَّةُ. (2)
هيچ سفرى مثل سفر مكّه، در گوشت و خون و پوست و موى انسان تأثير (سودمند) نمىگذارد، و هيچكس هم جز با تحمّل سختى و مشقّت به آن مكان (و تأثير مفيد) دست نمىيابد.
5- همچنين، امام صادق عليه السلام فرموده: مَنْ رَجَعَ مِنْ مَكَّةٍ، وَهُوَ يَنْوِي مِنْ قابِلٍ، زِيْدَ فِي عُمُرِهِ. (3)
هر كس از مكّه برگردد و تصميم داشته باشد سال بعد هم به مكّه برود، به عمر او افزوده مىگردد.
اين كه انسان پس از سالها انتظار، قدم به سرزمين وحى گذارد، جايى كه در آن طىّ 23 سال آيات قرآن بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، هر نقطه آن يادآور فرياد توحيد و جهاد و فداكارى و عبادت رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و اولياى الهى بوده، توفيق بسيار بزرگى است و لياقت و ظرفيتى در انسان يافت شده، كه خداوند مهربان او را بدين سفره نعمت پربركت
فراخوانده است. از طرفى او دعوت ابراهيم عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام را عملًا پاسخ داده و به واقع دعوتكننده او خداوند متعال است و از طرف ديگر او ميهمان خداوند محسوب مىگردد، و اين ميهمان نسبت به ميزبان بايد ادب ميهمانى و شرايط آن را در محضر ذات ربوبى، كه آفريدگار جهان هستى است، با همه وجود به جاى آورد و از آن، حدّاكثر بهرهبردارى را بنمايد.
درباره موضوع ميهمانى خدا به عنوان يك نتيجه حج، امام صادق عليه السلام فرموده است: ا لْحاجُّ وَالْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللَّهِ إنْ سَأَ لُوهُ أعْطاهُمْ، وَإِنْ دَعَوُوهُ أجابَهُمْ، وَإِنْ شَفَعُوا شَفَّعُوهُمْ، وَإنْ سَكَتُوا إِبْتَدَأَهُمْ، وَيُعَوَّضُونَ بِالدّرْهَمِ ألْفَ دِرْهَمٍ. (1)
حج و عمرهكنندگان، ميهمانان خداوند هستند، اگر درخواستى كنند خدا به آنان عطا مىكند، و اگر خدا را بخوانند، خدا دعاى آنان را مستجاب مىكند، و اگر شفاعت كنند خداوند شفاعت آنان را مىپذيرد، و اگر ساكت بمانند، خداوند درباره تأمين حوائج آنان، خود آغاز مىكند و در مقابل خرج كردن يك درهم در راه حج، هزار درهم پاداش داده مىشوند.
امام على عليه السلام درباره قدر و منزلت اين ميهمان در پيشگاه خداوند فرموده: الْحاجُّ وَالْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللَّهِ، وَحَقٌّ عَلَى اللَّهِ أنْ يُكْرِمَ وَفْدَهُ وَيَحْبُوَهُ بِالْمَغْفِرَةِ. (2)
حجكننده و عمرهگزار ميهمانان وارد بر خدا هستند و بر خداست، كه
ميهمانان وارد بر خود را اكرام نموده و مشمول رحمت و آمرزش خويش قرار دهد.
از امام على عليه السلام نقل شده كه شبى شاهد زيارت يك عرب بيابانى بوده كه دامن كعبه را به دست گرفته و چنين عرض حال مىكرد:
يا صاحِبَ الْبَيْتِ! أَلْبَيْتُ بَيْتُكَ، والضَّيْفُ ضَيْفُكَ، وَلِكُلّ ضَيْفٍ مَنْ ضَيَّفَهُ قِرىً، فَاجْعَلْ قِرايَ مِنْكَ اللَّيْلَةَ الْمَغْفِرَةَ. (1)
اى صاحب خانه! خانه خانه توست و ميهمان هم ميهمان توست، و براى هر ميهمانى هم از سوى ميزبانى كه ميهمانى مىكند ميهماننوازىاى خواهد بود، خدايا! ميهماننوازى مرا در اين شب، آمرزش و مغفرت خود قرار بده ...
زائرى كه دل از علايق مادّى دنيا كنده و براى اداى تكليف و شوق ديدار كعبه با تحمّل رنج و سختى زياد، به وادى عشق حق شتافته و ميهمان پروردگار عالم است، طبق روايات متعدّد، به عنوان يك بخش از پاداش، در پناه و كفالت و ضمانت جانى و مالى و عملى خداوند قرار مىگيرد.
امام صادق عليه السلام فرموده است: الْحاجُّ حُمَلانِهِ وَضِمانِهِ عَلَى اللَّهِ، فَإِذا دَخَلَ مَسْجِدَ الْحَرامِ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكَيْنِ يَحْفَظانِ طَوافِهِ وَسَعْيِهِ ... (2)
ضمانت و حفاظت حاجى و اثاث او برعهده خداست و آن گاه كه وارد مسجدالحرام مىشود، خداوند دو فرشته را مأمور حفاظت طواف و
سعى او مىگرداند، و آن گاه كه غروب روز عرفه مىرسد، آنان به شانه راست او مىزنند و مىگويند: اى زائر خانه خدا! تاكنون ما از تو محافظت كرديم، براى اعمال آيندهات، خود مراقب باش!
همچنين درباره حفاظت از جان زائر خانه خدا، امام صادق عليه السلام فرمود:
إنَّ ضَيْفَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَاعْتَمَرَ، فَهُوَ ضَيْفُ اللَّهِ حَتّى يَرْجِعَ إِلى مَنْزِلِهِ. (1)
كسى كه حج و عمره انجام دهد، به راستى ميهمان خداوند خواهد بود، و او ميهمان خداست تا اين كه به خانه خود برگردد.
ابوبصير نيز روايت مىكند، امام صادق عليه السلام فرمود: ضِمانُ الْحاجّ وَالمُعْتَمِرِ عَلَى اللَّهِ، إنْ أَبْقَأَهُ بَلَّغَهُ إِلى أهْلِهِ، وَإنْ أماتَهُ أدْخَلَهُ الْجَنَّةَ. (2)
ضمانت حجكننده و عمرهگزار برعهده خداست، اگر او را باقى بدارد، به خانوادهاش برمىگرداند، و اگر او را بميراند، داخل بهشت مىنمايد.
وابستگى به خدا و رهاكردن اموال و زندگى به خاطر عشق به حقّ، كه مالك و حافظ همه چيز است، طبق روايات، براى زائر اين نتيجه و پيامد را نيز خواهد داشت، كه در عين حالى كه او از خانواده و فرزندان و محيط زندگى و اموال دور است و به حسب ظاهر، آنان مراقب و نگهبانى ندارند، خداوند حافظ آنها خواهد بود.
امام صادق عليه السلام فرموده است: إنَّ المُسْلِمَ إذا خَرَجَ إِلى هذَا الْوَجْهِ، يَحْفَظَ اللَّهُ عَلَيْهِ نَفْسَهُ وَمالَهُ ... (1)
مسلمان وقتى از خانه خويش به طرف حج بيرون مىرود، خداوند جان و مال او را محافظت مىكند.
در بيان بسيار دقيق ديگرى، كه از امام صادق عليه السلام وارد شده، با تعبير:
فَيَحْفَظُونَ فِي أهالِيهِمْ وَأَمْوالِهِمْ. (2)
غير از اموال و دارايى، اعضاى خانواده حاجى هم، مورد حفاظت و مصونيّت از جانب خدا مىباشند.
همانطور كه به تجربه نيز ثابت شده، زيارت خانه خدا و تصميم به صرف مال و دارايى حلال در اين راه، موجب افزايش مال و ثروت مىگردد. شايد يك جهت آن، غير از جنبه معنوى و توجّه الهى، اين جهت باشد، كه زائر خانه خدا قبل از سفر، با پاك و طاهر نمودن نيّت و دارايى خويش، زمينه را براى سلامت و قبولى حجّ خويش فراهم مىآورد.
اسحاق بن عمّار كه از ياران ممتاز امام صادق عليه السلام است، به آن حضرت عرض مىكند: من تصميم دارم، هر ساله به حجّ مشرّف شوم يا اين كه مخارج يكى از اعضاى خانوادهام را براى حج تأمين كنم، امام صادق عليه السلام پس از آن كه سؤال كرد: آيا راستى چنين نيّتى دارى؟ اسحاق بن عمّار
جواب داد: آرى، فرمود:
إِنْ فَعَلْتَ فَأَبْشِرْ بِكَثْرَةِ الْمالِ. (1)
اگر چنين نيّتى داشته باشى و چنين عملى را انجام دهى، مژده مىدهم، كه داراى مال و ثروت فراوانى خواهى شد.
مسلمانى كه سالها از عمر خويش را گذرانده، نماز و روزه انجام داده، خمس و زكات پرداخت نموده، اكنون كه قدم به سوى خانه خدا مىگذارد تا حج انجام دهد، به فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله، به درجه و مرحله بالاترى از ايمان صعود مىكند. (2)
امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم امام باقر عليه السلام بارها مىفرمود: الْحَجُّ أفْضَلُ مِنَ الصَّلاةِ وَالصّيامِ ... (3)
حج، از نماز و روزه برتر است، زيرا نمازگزار در وقت كمى «به مقدار اقامه نماز» از زندگى خويش و متعلّقات آن جدا و مشغول است، و روزهدار از سپيده صبح تا غروب آفتاب اشتغال دارد، امّا زائر خانه خدا، بدن خود را به رنج مىاندازد، روح خود را مشغول مىكند، مال خويش را خرج مىنمايد و در فاصله طولانى از زن و فرزندان و زندگى جدا مىشود و توقّع و انتظار تجارت و به دست آوردن مال و ثروتى هم ندارد.
بنابراين، با انجام حج، كه گام نهادن در مرحله بالاترى نسبت به ساير اعمال است، انسان مؤمن اگر نارسايىهايى هم داشته مرتفع مىگردد و بيان امام زينالعابدين عليه السلام تحقّق عينى بهترى پيدا مىكند. آن حضرت، وقتى مىفرمايد: حج و عمره انجام دهيد، به دنبال بيان آثار و منافع اين اعمال باعظمت، ادامه مىدهد: يُصْلِحُ إِيمانَكُمْ، وَتُكْفُوا مَؤُنَةَ النَّاسِ، وَمَؤُنَةَ عِيالاتِكُمْ. (1)
ايمان شما اصلاح مىشود، و هزينههاى زندگى مردم و هزينههاى زندگى خانواده شما (از اين ناحيه) تأمين مىگردد.
تحوّلى كه حج، در پرتو ايمان و معرفت در زندگى انسان به وجود مىآورد، و او را از گناهان و آلودگىها و كجروى و انحرافات و تباهىها و خصلتهاى زشت اخلاقى و ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ديگران باز مىدارد، زمينه رشد و تكاملبخشى است، كه انسان را در قلّه بلندى از ديانت و درستى و صداقت و پاكى و فضيلت قرار مىدهد و در پرتو چنين رشد و تكاملى، مىتوان به خير مادّى و معنوى دنيا و آخرت دست يافت و آثار آن را در خدمترسانى به خانواده و ساير حوزههاى اجتماعى گسترش داد.
بدين جهت، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرموده است: مَنْ أَرادَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ، فَلْيُؤَمَّ هذَا الْبَيْتِ. (2)
هركس تصميم دارد به خير دنيا و آخرت دست يابد، حتماً خانه كعبه را زيارت كند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: حِجُّوا تَسْتَغْنُوا، (1)
حج به جاى آوريد تا بىنياز شويد، و امام زينالعابدين عليه السلام فرمود: تَتَّسِعُ أَرْزاقَكُمْ، (2)
يعنى حج و عمره موجب وسعت و فراوانى روزى شما مىگردد، و موضوع خير و بركت در زندگى، به عنوان يك اثر عينى حج روشن مىگردد.
براى اين كه، بدانيم فقر و پريشانى در زندگى چه فاجعه دردناكى است، سخن امام صادق عليه السلام را مورد توجّه قرار مىدهيم كه فرموده: الفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَحْمَرِ. (3)
فقر و پريشانى، مرگ سرخ و خونين است.
همچنين، بايد بدانيم، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: الصَّدَقَةُ تَمْنَعُ مِيْتَةَ السُّوءِ. (4)
يعنى، صدقه دادن، از مرگ بد جلوگيرى مىكند.
مرگ بد يا «موت سوء» يعنى مرگى كه به طور طبيعى نباشد، بلكه با وضع ذلّتبار و غيرطبيعى و دلخراش واقع شود، يك حادثه نگرانكننده و
گاهى يك كيفر است، كه براى پيشگيرى از آن، بايد به خدا پناه برد و صدقه داد. همانطور كه در روايات آمده، عمل صادقانه و خالصانه و مفيد به حال جامعه هم نوعى صدقه است، كه انجام آن يك توفيق الهى است.
امام صادق عليه السلام نيز درباره يك اثر و نتيجه حجّ و عمره مكرر فرموده است: يَدْفَعَنَّ عِيْلَةَ الفَقْرِ وَمِيتَةَ السُّوءِ. (1)
يعنى، حج و عمره مكرر، و پىدرپى كه با كوشش و تلاش انجام شود، از گرفتار شدن به فقر و پريشانى و مبتلا شدن به «موت سوء» و مرگ بد و دلخراش جلوگيرى مىكند.
نورانيّت حج را، كه از «نور آسمانها و زمين» (2)نشأت مىگيرد و در بستر نور كعبه و طواف و سعى و عرفات و مشعر و منا و مناجات پرورش مىيابد، بايد پرارزشترين، زيباترين و ماندگارترين ارمغان و ميراث حج دانست. براى تحصيلاين نورانيّت، بايد مطالعه كرد، تلاش نمود و زحمت كشيد و از آن مهمتر، براى حفظ و استمرار آن، مراقبت جدّى نمود.
درباره اصل نورانيّت به وجود آمده در پرتو حج، امام صادق عليه السلام فرموده است: الْحاجُّ لا يَزالُ عَلَيْهِ نُورُ الْحَجّ، ما لَمْ يُلِمَّ بِذَنْبٍ. (3)
حجكننده، پيوسته داراى نور حج خواهد بود، تا خود را به گناهان كوچك هم، آلوده نكرده است.
بارى، اين نورانيّت بر اثر حج و اعمال نورانى آن، در درون و زبان و حركات و سكنات زائر خانه خدا نمودار است، در برخوردها و روابط
اخلاقى و اجتماعى و حقوقى با همراهان و همسفران مشاهده مىشود و غنيمت و سرمايه بسيار ارزشمندى است، كه پس از بازگشت از سفر، ديگران نيز بايد اثر عينى آن را در همه روابط و مناسبات حاجى مشاهده كنند و تحت تأثير آن نيز واقع گردند.
بارى، اين نورانيّت حج را مىتوان عالىترين ارمغان انسانى حج دانست و عنايت فوقالعاده خداوندى را كه حتّى پس از بازگشت نيز حاجى را مشمول خود قرار داده است، به فراموشى نسپرد و آن را حفظ نمود و استمرار فزاينده بخشيد.
حسين بن خالد، مىگويد: از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: چرا خداوند متعال براى حاجى تا مدّت چهار ماه گناه او را نمىنويسد؟ فرمود: خداوند آمدن مشركان را در حرم مدت چهار ماه مباح شمرد، آن جا كه مىفرمايد:
در زمين چهار ماه سياحت كنيد (1)، و آنان را معاف داشت، بدين جهت درباره ميهمانان خويش كوتاهى نخواهد كرد. (2)و آنان را از مجازات چهار ماه معاف مىدارد.
گر تو سنگ خاره و مَرمَر بُوِى چون به صاحبدل رسى، گوهر شوى
مهر پاكان، در ميان جان نشان دل مَده الّا به مِهر دل خوشان
كوى نوميدى مرو، امّيدهاست سوى تاريكى مشو، خورشيدهاست
دل تو را، در كوى اهل دل كشد تن تو را، در حبس آب و گِل كشد
هِين غذاى دل طلب، از هم دلى رو بجوى اقبال را، از مُقبلى
دست زن، در ذيل صاحب دولتى تا ز افضالش بيابى رفعتى
صحبت صالح، تو را صالح كند صحبت طالح، تو را طالح كند (1)
نورانيتىرا، كهبه عنوان يك ارمغان و يك نتيجه فوقالعاده ارزشمند براى حج مطرح كرديم، مىتواند در سراسر زندگى و در مراحل مختلف خوشىها و سختىها، امتحانها و تضاد منافعها، تمايلات نفسانى و خودمحورىها، چنان زواياى فكر و روح انسان را روشن گرداند، تا از تاريكىهايى كه موجب گم كردن راه و افتادن در چالهها و سنگلاخهاى تباهى و فساد مىشود، حفظ گرداند و زائر خانه خدا صلاح و سِداد و راه درستى را كه در كنار كعبه از خدا خواسته است، فراروى او قرار دهد و اثر عينى حج را در همه روابط و اعمال فردى و اجتماعى او نمودار سازد.
بدين جهت، رسول گرامى اسلام فرموده است: آيَةُ قَبُولِ الْحَجّ، تَرْكُ ما كانَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ مُقِيماً مِنَ الذُّنُوبِ. (2)
نشانى قبولى حج (در پيشگاه پروردگار عالم) اين است، كه بنده گناهانى را كه مرتكب مىشد ترك كند.
در بيان ديگرى، كه امام على عليه السلام آن را از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت نموده مىخوانيم: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده: از جمله نشانههاى قبولى حج اين است، كه انسان گناهانى را كه قبل از حج مرتكب مىشد كنار بگذارد و اگر از حج برگردد و همچنان به گناهانى كه آلوده بود مبتلا گردد، حجّ او به خودش برمىگردد. (1)و مقبول درگاه الهى قرار نمىگيرد.
بنابراين، آثار و منافع حج را، كه با زحمات زيادى به دست آمده و عمده آن عبارت بود از: آمرزش گناهان و پيراسته شدن از معصيت، سلامتى و طول عمر، مقام ميهمانى خدا، مصونيّت خويشتن و بستگان، افزايش مال و ثروت، اصلاح ايمان، خير دنيا و آخرت، پيشگيرى از فقر و مرگ بد و به خصوص نورانيت اين عبادت بزرگ را، كه نتايج آن در قبولى حج نيز نمايان مىگردد، بايد با مراقبت و تلاش فراوان حفظ نمود، و اگر اين صدهاهزار نفرى، كه هر سال به حج مشرف مىشوند، به چنين دستآوردهاى بزرگى دست يابند، تحوّل فرهنگى، اقتصادى و انسانى عظيمى در جوامع اسلامى به وجود خواهد آمد.
1) 1 الجعفريات، ص 115، مستدركالوسائل، ج 10، ص 116- 115.
15 فلسفه حج
15 فلسفه حج
«تا كى دور اين خِرمن مىچرخيد؟! و به اين سنگ پناه مىبريد؟! و اين بناى سنگى را براى ثواب مىپرستيد؟!»
اينها، سخنان جسورانه و ناآگاهانه عبدالكريم بن عوجاء (1)شاگرد «حسن بَصرى» بود، كه در باطن به كفر و الحاد گراييده بود، ولى به حسب ظاهر به ديندارى تظاهر مىكرد، به مكّه آمده بود! و با بىادبى با حضرت امام صادق عليه السلام به بحث و گفتوگوهاى مغرورانه پرداخت و از آن حضرت جواب دندانشكن دريافت نمود. (2)
براى اين كه، اين گونه ايرادها را با كمك از بيانات امام صادق عليه السلام و با ساير دليلهاى قرآنى و حديثى پاسخ داده باشيم و خود نيز اسرار و احكام و آثار مادّى و معنوى و فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى كنگره عظيم حج را بيشتر مورد توجّه قرار دهيم، به طور خلاصه، عمده
محورهايى، كه مىتوان تحت عنوان «فلسفه حج» بررسى نمود، بدين شرح بيان مىكنيم:
تحمّل سختىها، صرف مال، پيمودن راههاى طولانى براى شركت در يك مراسم عظيم طاقتفرسا، امّا لذّتبخش، غير از اطاعت خدا و اداى يك تكليف واجب، يك آزمايش بزرگ الهى و به نمايش گذاشتن روح اطاعت و عبادت، به منظور اوج دلدادگى و شيفتگى بندگى و توجّه انسانها به عظمت چنين آئينى نيز محسوب مىشود.
امام على عليه السلام درباره اين آزمايش فرموده است: أَلا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ، إخْتَبَرَ الْأوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ عليه السلام إلى الْآخِرِينَ بِأَحْجارٍ لا تَضُرُّ وَلا تَنْفَعُ وَلا تَسْمَعُ وَلا تُبْصَرُ، فَجَعَلَها بَيْتَهُ الْحَرامَ. (1)
آيا نمىبينيد، خداوند سبحان آزمايش كرده، اوّلىها از زمان آدم عليه السلام تا آخرين افراد در اين عالم را به سنگهايى، كه نه ضرر مىزنند و نه نفعى مىرسانند و نه مىشنوند و نه مىبينند، و آن را خانه محترم خويش قرار داده است؟
سپس ادامه مىدهد: وَلكِنَّ اللَّهَ يَخْتَبِرُ عِبادَهُ بِأَنْواعِ الشَّدائِدِ، وَيَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْواعِ الْمَجاهِدِ، وَيَبْتَلِيهِمْ بِضُرُوبِ الْمَكارِهِ، إِخْراجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ، وَإِسْكاناً لِلتَّذُلِلِ فِي نُفُوسِهِمْ ... (2)
وليكن خداوند بندگان خود را به انواع سختىها امتحان مىكند و به انواع كوشش به عبادت وا مىدارد و به اقسام اعمالى كه خوشايند او
نيست، او را آزمايش مىنمايد، تا بدين وسيله تكبّر و خودبزرگبينى را از دلهاى آنان بيرون بَرَد و در جان و روان آنها، آرامش و تسليم برقرار سازد و درهاى فضل و رحمت خويش بر آنان بازگشايد و اسباب عفو و بخشايش را براى آنان هموار گرداند.
در بيان ديگرى آن حضرت، فلسفه حج را، نشانه تواضع و كوچكى بندگان در برابر عظمت خداوند، و اعتراف به عزّت و قدرت پروردگار عالم مىداند، و بالاخره حج را، عَلَم و علامت اسلام (كه موجب برافراشته شدن شكوه) است، معرّفى نموده است. (1)
موضوع قرار داده شدن حج، نوعى امتحان و آزمايش براى بندگان را، امام صادق عليه السلام در پاسخ «ابن ابىالعوجاء» بيان داشته، (2)تا زائران در موقع رفتن به حج، دقّت در صحّت انجام آن و آداب و اسرار آن، پيوسته اين «ملاك آسمانى» را مورد توجّه داشته، لحظهاى از آن غافل نشوند و هم مخالفان و خوردهگيران، در برابر چنين موازين متقن و محكمى سر تسليم و خضوع فرود آورند و همگان از اين عبادت بزرگ، درس آگاهىبخشى و سازندگى فكرى و فرهنگى و علمى دريافت دارند و مورد آزمايش قرار گيرند.
شناخت عمومى را به عنوان فلسفه عميق ديگر حج، بايد بدين ترتيب مورد توجّه قرار دهيم، كه با مشاهده موج انسانهاى مختلف كه با رنگها
و لهجهها و زبانهاى متفاوت در يك نقطه مقدّس و معيّن گرد آمدهاند، طبق بيان قرآن، همه به يك ريشه و به يك پدر و مادر بر مىگردند و خداوند فرموده: خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ (1).
در اشعار منسوب به امام على عليه السلام هم مىخوانيم:
النّاسُ مِنْ جَهَةِ التّمْثالِ أكْفاءٌ أبُوهُمْ آدَمُ، والأمُّ حَوّاءٌ
وَإِنَّما امَّهاتُ النَّاسِ أوْعِيَةٌ مُسْتَودَعاتٌ، وَلِلْأَحْسابِ آباءٌ (2)
مردم، از نظر هيكل، مثل يكديگر مىباشند، پدر آنان آدم عليه السلام و مادر آنها حوّاست؛
مادران، ظرفهاى نگهدارى كودكان هستند و پدران هم براى اعتبار فرزندان مىباشند.
بنابراين، همه افرادى كه در حج مشاهده مىكنيم و نيز افراد ديگرى، كه آن جا حضور ندارند، فرزندان آدم و حوّا هستند و در نتيجه آنانى را كه پيوند توحيد و ايمان بدانجا كشانده، خواهران و برادران ما مىباشند.
اين شناخت عمومى را، كه به عنوان يك فلسفه مهم فرهنگى حج مطرح مىكنيم، آن را در 3 مرحله بايد مورد توجّه قرار دهيم:
1- اكنون همه كسانى كه در كنار كعبه، در طواف، نماز، عرفات، مشعر و منا كنار ما قرار گرفتهاند، برادران و خواهران ما مىباشند، لازم است در همه موارد و به خصوص در موقع ازدحام جمعيت حق و حدّ آنان را مراعات كنيم، و مراقب باشيم، كه از سوى ما، بر ضيوف رحمان و ميهمانان خداوند، هيچگونه تعدّى و اجحاف و ظلمى وارد نيايد، بلكه
پيوند اخوّت و برادرى بين ما تحكيم و جلوه زيباترى يابد.
آرى، تفاوت رنگ و قيافه و شكل و زبان، هرگز نبايد موجب تبعيض و امتياز گردد و بر اساس همان ريشه آفرينش، روابط و مناسبات انسانى، رنگ و پيوند بيشترى گيرد.
خداوندفرموده: اىمردم! شما رااز يكمرد و زن آفريديم و تيرهها و قبيله قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، ولى گرامىترين شما در پيشگاه خداوند، باتقواترين شماست. (1)
بنابراين، شناخت اين تكليف اخلاقى و فرهنگى، يك بخش مهم شناخت عمومى حج است، به خصوص كه امام صادق عليه السلام به ما فرموده است: كُونُوا لَنا زَيْناً، وَلا تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً، قُولُوا لِلنَّاسِ حَسَناً، وَاحْفَظُوا ألْسِنَتَكُمْ، وَكُفُّوا عَنِ الْفُضُول وَقُبْحِ الْقَوْلِ. (2)
براى ما زينت باشيد و سرزنش ما را فراهم نكنيد، با مردم خوب (و با ادب) سخن بگوييد، زبان خود را از ناروا حفظ كنيد و از سخنان اضافى و گفتار زشت و قبيح پرهيز داشته باشيد.
همچنين، امام حسن عسكرى عليه السلام فرموده: با عشاير و قبايل ارتباط برقرار كنيد، در تشييع جنازه آنان شركت نماييد، به عيادت بيماران آنان برويد، حقوق آنها را ادا كنيد، زيرا اگر كسى از شما در ديندارى خويش پرهيزگار، و در گفتار خود راستگو باشد، اداى امانت كند و با مردم با خوشخلقى رفتار نمايد، مىگويند: اين شخص شيعه است و اين موضوع مرا خوشحال مىكند، خدا را در نظر داشته باشيد و زينت ما باشيد نه
سبب سرزنش ما، جَرُّوا إِلَيْنا كُلَّ مَوَدَّةٍ، وَادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ. (1)
همه مودّتها و محبّتهاى مردم را به سوى ما جارى گردانيد، و هرگونه قبيح و ناروايى را از ما دفع نماييد.
2- شناخت لازم ديگرى را، كه به عنوان يك فلسفه مهم حج مطرح مىكنيم، شناخت از اوضاع و احوال ملل و نحل و گروههاى مختلفى است كه از نقاط مختلف كشورهاى اسلامى و غيراسلامى در اين كنگره عظيم عبادى و سياسى شركت مىكنند، تا حدّاقل در پرتو اين آشنايى، زندگى اجتماعى و شرايط اخلاقى و سياسى و اقتصادى جامعه آنان را باز شناسيم و در صورت ممكن به يارى آنان بشتابيم.
وقتىاز امام صادق عليه السلام درباره فلسفه و علت حج سؤال مىشود، آن حضرت مىفرمايد: وَجَعَلَ فِيهِ الْاجْتِماعَ مِنَ الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ، لِيَتَعارَفُوا ... (2)
خداوند، حج را واجب فرمود، تا مردم از شرق و غرب عالم، در سرزمين مكّه حضور يابند و يكديگر را بشناسند. يكى از نكات بسيار حساس، كه زائران خانه خدا بايد بدانند و آن را مورد توجّه قرار دهند، اين است، كه «جهان اسلام داراى حدود 35 ميليون كيلومتر مربع وسعت است و حدود 200 بندر مهم و استراتژيك دنيا مربوط به جهان اسلام است، بيشترين ذخاير نفت جهان، به كشورهاى اسلامى تعلّق دارد. سرنوشت جهان صنعتى به نفت بستگى دارد، تا جايى كه «ناتو» و قدرتهاى بزرگ، براى حفظ منافع نامشروع خود در خليجفارس و در دست داشتن اين
گذرگاه آبى، بيش از 80 ناو جنگى به اين منطقه اعزام داشتهاند، كه علت اصلى آن، همين منابع حياتى و استراتژيك مىباشد.» (1)
يكى از نكات ضعف مهم مسلمانان و كشورهاى اسلامى، عدم آگاهى لازم به مبانى اصيل دينى و تفرقه و اختلاف و نفوذ بيگانگان و استعمار است، كه در فراز ديگر آن را بررسى مىكنيم.
3- غير از شناخت وظيفه سنگين خويش و شناخت اوضاع و احوال مسلمانان، شناخت تاريخ و آثار و زحمات بنيانگزار اسلام صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام را به عنوان يكى از فلسفههاى مهمّ حج، بايد ضرورى دانست و بدان اهميّت داد و به مطالعه و تعمّق در آن پرداخت.
امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده است: وَلِتَعْرِفَ آثارَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَتَعْرِفَ أَخْبارَهُ، وَيَذْكُرَ وَلا يَنْسى (2)
و نيز بدين جهت افراد مأمور به انجام حج شدهاند، كه حتماً آثار و اخبار رسولخدا صلى الله عليه و آله را بشناسند و پيوسته آن را يادآور شوند و هرگز آن را فراموش نكنند.
آرى، يادآورى آن روزگار سختى، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و خديجه عليها السلام فقط نماز جماعت 3 نفرى مىتوانستند برقرار كنند و مورد آزار و اذيّت و شكنجه مخالفان و كافران قرار مىگرفتند، (3)محاصره رسولخدا صلى الله عليه و آله در شعب أبىطالب به مدّت 3 سال با گرسنگى و تشنگى در
1) 1 سخنرانىها و مقالات دومين كنفرانس وحدت اسلامى، تهران، 1367 ه. ش سخنرانى مهندس ميرحسين موسوى، نخستوزير جمهورى اسلامى ايران، ص 57.
2) 2 علل الشرايع، ج 2، ص 406، وسائل الشيعه، ج 8، ص 9/ 18، بحارالانوار، ج 96، ص 33.
3) 3 اسدالغابة فى معرفة الصحابة، ج 3، ص 414، الاصابة فى تمييز الصحابة، ج 2، ص 480.
گرماى شديد و با تحمّل سختىهاى دردناك، (1)و صدها زجر و ستمى كه براى اسلام و مكتب توحيد كشيدند و از راه باز نماندند تا به هدف برسند، هركدام درس آموزنده است، كه بايد در پرتو حج حاصل شود، ياد آنان گرامى، و از آموزههاى مجاهدانه و فداكارانه آنان، جهت معرفت بيشتر و اطاعت پوياتر حدّاكثر استفاده صورت گيرد.
منافع عمومى حج را، قرآن كريم با عبارت: لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ... (2)
كه شامل منافع مادّى و فرهنگى مىگردد، به عنوان يك فلسفه مهمّ حج مطرح كرده است.
امام رضا عليه السلام در تفسير اين آيه، همه موارد منافع و بهره ورى مادّى و معنوى حج را بدين شرح بيان فرموده است:
علت حج، به سوى خدا و به ميهمانى پروردگار باعظمت رفتن، فزونى خواستن، خارج شدن از همه گناهان و توبه از لغزشهاى گذشته و ازسرگرفتن اعمال نيك است، چون در اين راه مالها و پولها خرج شده، بر جسم و جان، رنج و زحمت وارد گرديده و از اعمال شهوتها و لذّتها صرفنظر شده، و اين جهات باز هم بايد استمرار يابد.
همچنين حاجى، در پرتو حج و انجام عبادت، به خداى متعال نزديك مىشود، با خضوع و خشوع، احساس امن و آرامش، و اظهار بندگى و كوچكى در پيشگاه خداوند مىكند، در گرما و سرما، و در امنيّت
و ترس حركت كرده و پيوسته از زير بار سفر شانه خالى نكرده است.
فلسفه ديگر حج، تأمين منافع همه خلق، و ايجاد شوق و رغبت به لطف و رحمت خداوند و بيم و ترس از عقوبت و مجازات اوست، چنانكه حج، قساوت و سنگدلى، خساست نفس و گدامنشى و فراموشى ذكر و ياد خدا را از بين مىبرد، و نيز اميدها و آرزوهاى بىاساس را قطع مىكند، تا با همه تجديد رابطه و تنظيم حقوق شود و با مهار نفس امّاره بتواند از فساد و تباهى بازايستد و با برادران دينى، دوستى و روابط صحيح برقرار نمايد.
منفعت و فلسفه ديگر حج اين است، كه عموم مردم از شرق و غرب، آنهايى كه در خشكى كار مىكنند و آنهايى كه در دريا، آنهايى كه به حج آمدهاند و آنانى كه آن جا حضور ندارند، از تاجر و سوداگر، مشترى و فروشنده، كاسب و خريدار، به صادرات و واردات و خريد و فروش مىپردازند و بالاخره آنان كه از اطراف و جاهاى ديگر آمدهاند، احتياجات و كالاهاى مورد نياز خويش را تأمين مىكنند و خلاصه جامعه از اين گونه منافع و سودها بهرهمند مىگردد و اين است، كه خداوند فرموده: «تا شاهد منافع گوناگون آن باشند.» (1)
بارى، علاوه بر اين كه از بيان امام رضا عليه السلام منافع فرهنگى حج نيز روشن شد، به منظور اهميّت جنبه منافع فرهنگى حج، در فراز ديگرى از سخنان آن حضرت مىخوانيم: مَعَ ما فِيهِ مِنَ التَّفَقُّهِ، وَنَقْلِ أَخْبارِ الْأَئِمَّةِ عليهم السلام إِلى كُلّ صُقْعٍ وَناحِيَةٍ ... (2).
از ديگر منافع حج، تفقّه و داناشدن به احكام و معارف دين و انتقال
اخبار و آثار و احاديث پيشوايان دين، به شهرها و روستاها و نواحى ديگر است، چنانكه خداوند فرموده:
«چرا از ميان شما گروهى كوچ و مسافرت نمىكنند، تا در دين دانا و فهميده شوند و آن گاه كه به قوم (و قبيله و شهر و ديار) خويش بر مىگردند، آنان را آگاه كنند و بيم دهند، باشد كه آنان از بدىها و كجىها خوددارى كنند و به خوبىها و درستىها بگرايند.» (1)
از اين كه هماكنون حدود 2 ميليون زائر خانه خدا، با هم طواف و سعى انجام مىدهند، با هم به عرفات و مشعر و منا مىروند، با هم به مكه باز مىگردند و طواف حج مىنمايند، به يك جهت مىايستند و يك شعار مىدهند، به خوبى شكوه وحدت جبهه اهل توحيد در برابر جبهه كفر و شرك و نفاق به نمايش در مىآيد.
امّا، علاوه بر اين كه محتواى عبادى و فرهنگى و سياسى حج را بررسى كرديم، براى اين كه، اين شكوه وحدت حفظ شود و پيوسته بر پويايى و شعاع آن افزوده گردد، جهات ديگرى را هم بدين شرح بايد مورد توجّه قرار دهيم:
الف: حجّ اكبر
قرآن كريم، با آيه وَأَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ
1) 1 سوره توبه، آيه 122.
الْحَجّ الْأَكْبَرِ .... (1)
اعلام از ناحيه خدا و رسول به (عموم) مردم در روز «حج اكبر» به منظور بيزارى خدا و رسول، از مشركان است. درباره اين كه «حج اكبر» چه روزى است؟ عموم مفسران قرآن با استفاده از روايات، آن را روز «عيد قربان» يا «روز نَحر» كه عمده اعمال حج به پايان مىرسد، دانستهاند. (2)
امّا، در اين روز چه واقعهاى رخ داده، كه «حج اكبر» ناميده شده است؟
امام باقر عليه السلام فرموده: در آن سالى، كه «آيه برائت» نازل گرديد، امام على عليه السلام كه مأمور اعلام آن شده بود، طىّ خطبهاى درباره اعمالى كه مشركان انجام مىدادند فرمود: از اين پس، هيچكس نبايد برهنه طواف كند، هيچ مشركى حق شركت در مراسم حج را ندارد، آنها كه پيمانشان با پيغمبر صلى الله عليه و آله مدّت دارد تا پايان مدّت، آن پيمان محترم است، و آنها كه پيمانشان مدت ندارد، مدّت آن چهار ماه خواهد بود. (3)
بدين مناسبت، مناسك صحيح حج از اعمال روزگار جاهليت تفكيك شد و پيامبر صلى الله عليه و آله با اين دستور آسمانى «برائت از مشركان» را به منظور تفكيك جبهه توحيد از شرك و بت پرستى، اعلام نمود، و حجّ آن سال «حجّ اكبر» ناميده شد.
امام على عليه السلام فرموده: در آن سال، همه گروههاى مسلمان و مشرك، در مراسم حج شركت كرده بودند، ولى از آن سال به بعد شركت مشركان
در مراسم حج ممنوع شد، و بدين جهت آن حج، به «حج اكبر» موسوم گرديد. (1)
ب: نماز جماعت
با توجّه به اين كه، امام رضا عليه السلام علت اين را كه خانه كعبه در وسط كره زمين قرار گرفته، اين جهت را معرفى مىكند، تا وجوب شركت در آن براى اهل مشرق و مغرب مساوى باشد (2)عبادت و اطاعت به طور دستجمعى، كه بخش مهمّى از آن در «نماز جماعت» تبلور مىيابد، عظمت و شكوه و پاداش و تأثير بيشترى دارد.
بدين جهت، امام صادق عليه السلام فرموده: مَنْ صَلّى خَلْفَهُمْ فِي الصَّفّ الأَوَّلِ، كَمَنْ صَلّى خَلْفَ رَسُول اللَّه صلى الله عليه و آله فِي الصَّفّ الْأَوَّلِ. (3)
هركس پشت سر مسلمانان در صف اوّل نماز بخواند، مثل اين است، كه عقب سر رسول خدا صلى الله عليه و آله در صف اوّل نماز خوانده است.
اسحاق بن عمّار مىگويد: امام صادق عليه السلام سؤال كرد: آيا با مسلمانان در مسجد نماز مىخوانى؟ گفتم: آرى، فرمود: صَلّ مَعَهُمْ، فَإِنَّ الْمُصَلّي مَعَهُمْ فِي الصَّفّ الْأَوَّلِ، كَالشَّاهِرِ سَيْفَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ. (4)
با آنان (مسلمانان) نماز بخوان، زيرا كسى كه در صف اوّل با آنان (مسلمانان) نماز (جماعت) بخواند، مثل كسى است، كه شمشير خود را
براى جهاد در راه خدا از غلاف بيرون كشيده است.
ج: نماز منظّم
علاوه بر شركت در نماز جماعت مسلمانان، كه با نظافت و رعايت جهات بهداشتى بايد صورت گيرد، آداب مستحب، كه موجب نظم و جلوه و شكوه نماز جماعت مىگردد و پاداش آن را نيز افزون مىسازد، مثل تكميل صفها و صاف بودن آنها، مورد سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى گرامى اسلام است.
امام صادق عليه السلام از اجداد خود روايت مىكند، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سَوُّوا بَيْنَ صُفُوفِكُمْ، وَحاذُوا بَيْنَ مَنابِكُمْ، لا يَسْتَحْوِذَ عَلَيْكُمْ الشَّيْطانُ. (1)
ميان صفهاى خود را صاف و منظم گردانيد، شانههاى شما محاذى و روبهروى هم باشد، تا شيطان بر شما مسلّط نشود.
در روايات ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله: اعتدال در صفوف، صاف بودن صفهاى نماز جماعت، فاصله نداشتن با افراد كنار خود در صفهاى جماعت و پرهيز از اختلاف و گفت و گوهاى ناروا، مورد تأكيد و توصيه زياد قرار گرفته است. (2)
د: روابط انسانى
به منظور حفظ وحدت و تحكيم مبانى آن، زائران خانه خدا به خصوص براى عظمت مذهب، از روابط اخلاقى زيبا و جذّاب با ساير
مسلمانان، به هيچوجه نبايد غفلت داشته باشند.
زيد شحّام، مىگويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: با اخلاق مسلمانان هماهنگ شويد، در مسجدهاى آنان نماز بخوانيد، از بيماران آنان عيادت كنيد، در تشييع جنازه آنها شركت كنيد، و اگر بتوانيد امامت و گفتن اذان را به عهده گيريد، اگر اينگونه رفتار كرديد، مىگويند: اينان جعفرى هستند، خدا رحمت كند جعفر عليه السلام را، راستى چه ياران خوبى تربيت كرده، و اگر برخلاف اين روشها رفتار كرديد، مىگويند: اينان جعفرى هستند، خدا جعفر عليه السلام را خير ندهد، كه چنين ياوران بدى پرورش داده است! (1)
آرى، به همان ميزانى كه مؤمن منسوب به اهلبيت عليهم السلام عظمت دارد و با توجه به اين عظمت، روى رفتار مؤمنانه و بزرگوارانه او حساسيّت وجود دارد و عمل او به حساب مكتب و مذهب او نيز گذاشته مىشود، رفتار ناپسند و ناآگاهانه و عوامانه و عصيانگرانه وى هم، گاهى جزو مذهب و مكتب و پيشواى او محسوب مىگردد، به همين دليل، امامصادق عليه السلام به «صالح بن عُقبه سَمعان» (2)معروف به «شُقرانى» كه داراى لغزشى بود و او را مورد عطوفت و جذب قرار داد، فرمود: إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلّ أحَدٍ حَسَنٌ، وَإِنَّهُ مِنْكَ أحْسَنٌ لِمَكانِكَ مِنَّا، وَإِنَّ القَبِيحَ مِنْ كُلّ أحَدٍ قَبِيحٌ، وَإنَّهُ مِنْكَ أَقْبَحٌ ... (3).
عمل خوب از هر كسى خوب است، امّا عمل خوب از تو، كه منسوب به ما هستى بهتر است و نيز عمل زشت و قبيح از هر كسى زشت و قبيح است، امّا عمل قبيح تو، كه منسوب به ما هستى زشتتر و قبيحتر است.
بنابراين، ما علاوه بر شخصيت فردى، به عنوان پيروان مكتب اهلبيت عليهم السلام مسؤوليت افزونترى داريم، كه بايد در اخلاق، معاشرت، داد و ستد و روابط فردى و اجتماعى، نهايت دقّت و مراقبت را داشته باشيم.
به هر حال، انجام وظايف يادشده و به كارگيرى تدابيرى كه بر اساس قرآن و روايات و سيره امامان عليهم السلام و توصيههاى فراوان آنان به دست آورديم، عزّت مذهب، عظمت ايمان و استوارى صفهاى مسلمانان را به صورت «جبهه متّحد توحيد» در برابر شرك و نفاق و اختلاف و دشمنان، در پى خواهد داشت، كه فلسفه حج را عملى و محتواى آن را عميقتر و بارورتر مىگرداند.
قرآن كريم فرموده: جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامِ قِياماً لِلنَّاسِ ... (1)
خداوند، كعبه، بيتالحرام را، وسيله «قيام» و سامانبخشيدن به كارهاى مردم قرار داده است.
قيام براى مردم را، امام على عليه السلام به عنوان يك فلسفه مهم حج مطرح نموده، (2)و يك جهت مهم اين «قيام» اين است، كه زائران بايد توجّه كنند، اكنون با آشنايى با گروههاى مختلف مسلمانان و شناخت مشكلات اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى و سياسى آنان، بايد بينديشند و راه چاره بيابند و با تفاهم، براى دفع و رفع آنها اقدام
عملى نمايند.
آرى، فراموش كردن مسايل شخصى و قومى و نژادى و «اهتمام به امور مسلمين» (1)براى سامان دادن به عقبماندگىها، آشفتگىها، نابسامانىها و رسيدن به يك جامعه گسترده ايدهآل، كه از عزّت و شوكت و قدرت، در قلمرو حيات اجتماعى برخوردار باشد و از فقر و فساد رهايى يابد، از مصاديق روشن قِياماً لِلنَّاس است و اين «فلسفه مهم حياتى» را همه زائران، از هر نژاد و ملّتى كه هستند، با دقت بايد مورد توجّه قرار دهند، تا راز مهم حضور در مكه و طواف حول كعبه نمودار گردد.
بارى، همانطور كه امام على عليه السلام كعبه و حج را «عَلَم اسلام» ناميده (2)كه با برقرارى آن اسلام نيز قوام و دوام دارد، امام صادق عليه السلام هم فرموده: «لا يَزالُ الدّينُ قائِماً، ما قامَتِ الْكَعْبَةُ». (3)
تامادامى، كه كعبه و حج برقرار است، دين هم دوام و استوارى و اعتلا خواهد داشت.
به هر حال، اين خانه و اين حج، با تشكيل يك كنگره عظيم جهانى، پيوند اعتقادى و برادرى را در ميان مسلمانان سراسر كره زمين استوار مىسازد.
خلاصه، قرآن كريم، مكّه و حج را مركز قيام براى مردم، امام على عليه السلام حج را، «تَقْوِيَةٌ لِلدّينِ»، (4)
و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام حج را:
«تَشْيِيداً لِلدّينِ» (1)
يعنى، وسيله تقويت و استحكام دين شمردهاند، تا حاجيان فارغ از مسايل فردى و نژادى و جغرافيايى، با انجام حجّ آگاهانه و عابدانه، به مصالح عمومى همه مسلمانان بينديشند، دردها و مشكلات عمومى را بشناسند و براى رفع آنها تلاش جمعى و كارشناسانه صورت دهند، تا كيان دين در سراسر جهان، اعتلا و شكوه درخشان گيرد، و اگر جز اين باشد، نتيجه لازم از حج به دست نمىآيد.
امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده است: «وَلَو كانَ كُلَّ قَوْمٍ «إنَّما» يَتَكَلَّمُونَ عَلى بِلادِهِمْ وَما فِيها هَلَكُوا، وَخَرِبَتِ الْبِلادُ، وَسَقَطَتِ الْجَلَبُ وَالْأَرْباحُ، وَعَمِيَتِ الْأَخْبارُ، وَلَمْ يَقِفُوا عَلى ذلِكَ، فَذلِكَ عِلَّةُ الْحَجّ». (2)
اگر هر قوم و ملّتى، فقط از بلاد و كشور خود سخن بگويند و فقط به مسايل و مشكلات خود بينديشند، همه نابود مىشوند و كشورهاى آنان ويران مىگردد، منافع آنها ساقط مىشود، و اخبار واقعى در پس پرده ابهام و پنهان قرار مىگيرد و بر آنها آگاه نخواهند شد، و اين است علت و فلسفه حج.
آرى، به مكه مىروند تا علاوه بر اين كه نفس مناسك آنان يك نوع قيام عمومى است، در ضمن اين كنگره عظيم، با بحث و چارهانديشى و برنامه ريزى براى مصالح عموم مسلمانان قيام كنند، چنان كه طبق روايات، حضرت مهدى (عج) هم، براى محو ظلم و ستم و گسترش عدالت واقعى، از كنار كعبه قيام خواهد كرد. (3)
با توجّه به اين كه قرآن كريم مىفرمايد: اسلام متعلّق به تمام طوايف است، هركس به آن رسيد بايد ايمان بياورد. (1)و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز فرموده: بُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كافَّةً، الْأَحْمَرَ وَالْأَسْوَدَ ... (2)
من، براى همه مردم، اعمّ از سرخ و سياه، و جنّ و انس مبعوث شدهام. اسلام متعلّق به همه امّت است، اين اصل، در همه اعمال بايد مورد توجّه قرار گيرد و به خصوص در احكام حج، كه حج مركز عظيم نمايش صفوف اتحاد مسلمانان است، بايد رعايت شود. بدين لحاظ، توصيهها و فتاواى مهم حضرت امام خمينى قدس سره را مورد توجّه قرار مىدهيم:
1- عموم برادران و خواهران اسلامى، بايد توجّه داشته باشند، كه يكى از مهمّات فلسفه حج، ايجاد تفاهم و تحكيم برادرى بين مسلمين است. (3)
2- لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها، از اعمالى كه موجب تفرقه بين صفوف مسلمين است احتراز كنند و در نمازهاى جماعت مسجدالحرام و مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر شوند، و از انجام كارهايى كه گاهى خلاف شرع است، جدّاً اجتناب نمايند.
3- هنگام شروع نماز جماعت، از مسجدالحرام و يا مسجدالنبى صلى الله عليه و آله خارج نشوند و با آنان نماز جماعت بخوانند. (4)
5- طواف را به نحو متعارف كه همه حجّاج به جا مىآورند،
به جا آورند، و از كارهايى كه اشخاص جاهل مىكنند احتراز شود، و مطلقاً از كارهايى، كه موجب وهن مذهب است، بايد احتراز شود. (1)
پيوند حج با توحيد و نبوّت ناگسستنى است و امامت نيز، كه استمرار نبوّت است، اين پيوند را تبيين و تحكيم عملى بيشترى مىبخشد. در روايات گذشته خوانديم، يكى از اسرار حج، شناختن آثار و اخبار رسولخدا صلى الله عليه و آله است، (2)همچنين، در حديثى امام رضا عليه السلام فرمود: زائرانى كه از شرق و غرب عالم به مكّه آمدهاند، بايد اخبار و پيامهاى امامان عليهم السلام را به شهرها و روستاها و همه مناطق جهان منتقل كنند. (3)
بنابراين، لازمه تحقّق فلسفه حج در اين زمان، انجام برنامهريزىهاى مربوط به آن است، كه هر زائرى در حدّ دانايى و توانايى خود بايد اين وظيفه را عملى نمايد.
در عصر امامان عليهم السلام به خاطر سياستهاى دژخيمانه حكّام ظالم و فضاى سخت رعب و وحشت و دستگيرى و آزار و اذيت و زندان پيروان اهل بيت عليهم السلام ملاقات با آنان با مشكلات فراوانى همراه بوده است، در عين حال، براى تكميل حج و دريافت پيام امامان عليهم السلام اين كار وظيفه اجتنابناپذيرى بوده است كه آن بزرگواران، ملاقات با خود را به عنوان يك بيعت و تجديد پيمان پيروان، و از مهمترين فلسفههاى حج دانستهاند.
ابوحمزه ثُمالى، داستان غمبارى را بدين شرح روايت مىكند: در حالى به حضور امام باقر عليه السلام رسيدم، كه آن حضرت كنار در مسجدالحرام نشسته بود و به افرادى كه طواف مىكردند و بدون توجه به امام عليه السلام به راه خود ادامه مىدادند، با تأسف و ناراحتى نگاه مىكرد!
امام عليه السلام فرمود: اى ابوحمزه! چه دستورى براى اينان رسيده است؟
گفتم: نمىدانم اى مولاى من!
آن حضرت فرمود: «إِنَّما امِرُوا أَنْ يُطَّوَفُوا بِهذِهِ الْأَحْجارَ، ثُمَّ يَأْتُونا فَيُعَلّمُونا وِلايَتَهُمْ». (1)
به اينان دستور داده شده دور اين سنگها (كعبه) طواف كنند، سپس نزد ما آيند و ولايت (و اطاعت) خويش از ما را به ما اعلام كنند.
در بيان ديگرى امام صادق عليه السلام در تفسير آيه: لِيَقْضُوا تَفثَهُمْ ... (2)، آن را ملاقات با امام عليه السلام دانسته و جمله: نصرت و يارى خويش را از ما اعلام كنند دارد. (3)چنانكه در بيان امام باقر عليه السلام: «يَعْرِضُوا عَلَيْنا أنْفُسَهُمْ» (4)
يعنى، خود را بر ما عرضه كنند و جان خود را (به منظور اطاعت و فداكارى) در اختيار ما گذارند، آمده است.
به هر حال، پيوند حج و امامت و حضور پيروان آنان در اين مراسم عظيم، به عنوان حلقه اتصال مكتب و مذهب و توحيد تا آن جاست، كه
اگر افرادى به خاطر نداشتن امكانات يا موانع ايجاد شده از سوى دشمنان، مكّه و كعبه و مدينه خالى و خلوت از زائران مؤمن گردد، دستور رسيده حاكمان با تأمين مخارج افراد، براى حضور در آن مراكز عظيم، آنان را اعزام دارند.
امام صادق عليه السلام فرموده: «لَوْ أنَّ النَّاسَ تَرَكُوا الْحَجَّ، لَكانَ عَلَى الْوالِي أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلى ذلِكَ ...». (1)
اگر مردم حج را ترك كنند، بر والى و حاكم مسلمانان است، كه آنان را به انجام حج وادار كند تا در مكّه حضور يابند، و همچنين است، اگر مدينه و زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله را ترك نمايند.
امام صادق عليه السلام فرموده: «إِذا حَجَّ أَحَدَكُمْ، فَلْيَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِيارَتِنا، لِأَنَّ ذلِكَ مِنْ تَمامِ الْحَجّ. (2)
هرگاه كسى از شما حج انجام مىدهد، حجّ خود را با زيارت ما پايان بخشد، چون اين عمل موجب تكميل حج است.
خلاصه، نكته مهم اعتقادى اين است كه، موضوع زيارت امام عليه السلام اگرچه وى اكنون به حسب ظاهر حضور ندارد و از ديدهها پنهان است، ولى آن قدر در خور اهميّت است، كه امام رضا عليه السلام آن را به عنوان يك ميثاق و پيمان لازم دانسته و فرموده: «إِنَّ لِكُلّ إِمامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أوْلِيائِهِ وَشِيعَتِهِ، وَإِنَّ مِنْ تَمامِ الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ، زِيارَةِ قُبُورِهِمْ ...».
هر امامى، بر گردن دوستان و شيعيان خويش عهد و پيمانى دارد، و تكميل وفاى به اين عهد و پيمان اين است، كه قبرهاى آنان را زيارت كند
و هركس آنان را از روى علاقه و تصديق آن چه آنان ميل دارند زيارت كند، آن بزرگواران روز قيامت، امامان و شفيعان او خواهند بود. (1)
در پايان مناسب است گفتار دكتر فيليپ حوزى حِتّى، مستشرق و استاد دانشگاه آمريكائى بيروت را درباره فلسفه و منافع حج مورد توجّه قرار دهيم. او مىنويسد:
حج در طول قرنها، نظام استوارى را براى تفاهم اسلامى و الفت ميان طبقات مسلمانان فراهم آورده است و در پرتو آن هر مسلمانى حدّاقل يك بار در طول عمر خويش موفّق مىشود كنار مؤمنين ديگر قرار گيرد و با آنان پيوند برادرى برقرار نمايد، و فكر خويش را با ساير مسلمانانى كه از نقاط مختلف آمدهاند هماهنگ سازد.
آرى، در پرتو نظام حج، براى سياهپوست، و بَربَر و چينى و فارس، و ترك و عرب، و ديگران اعمّ از غنى و فقير، و شريف و سطح پايين اجتماع، پيوند زبان و عقيده و ايمان به وجود مىآيد. اسلام برخلاف ساير اديان، اين راز موفقيّت اهل ايمان را براى رنگ و نژادزدايى يافته است و براى فرزندان و پيروان خويش، بهترين اجتماع و بزرگترين خدمت و برترين راه را انتخاب كرده است (2).
احمد صادقى اردستانى
9 آبان 1383- 15 رمضان 1425
1- قرآن كريم، كلام اللَّه مجيد
2- بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الائمّة الأطهار، محمدباقر المجلسى (1037- 1110 ه. ق) مؤسسة الوفاء، بيروت، ط 2، 1403 ه. ق
3- بتهاى عرب، «الأصنام» ابن كلبى (204 ه. ق) ترجمه و تأليف: يوسف فضائى، مطبوعاتى عطائى، تهران، 1348 ش.
4- بهجة الآمال في شرح زبدة المقال، ملّا على علىيارى تبريزى (1327 ه. ق) مؤسسه فرهنگى كوشانپور، تهران، 1379 ه. ق.
5- تاريخ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دكتر محمد ابراهيم آيتى، تحقيق، دكتر ابوالقاسم گرجى، چ 5، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1366 ه. ش.
6- تاريخ اليعقوبى، احمد بن ابىيعقوب، 911 ه. ق، چ مصر، 1371 ه. ق.
7- تحريرالوسيله، آيةاللَّه العظمى امام خمينى قدس سره (1325- 1414 ه. ق) مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره، چ اول، 1421 ه. ق.
8- تحف العقول عن آل الرّسول، حسن بن على بن الحسين بن شعبة الحرانى (قرن 4 ه. ق) مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، بيروت، 1394 ه. ق.
8- التحقيق والايضاح لكثير من مسائل الحج، عبدالعزيز بن عبداللَّه بن باز، وزارة الشئون الاسلاميّة للسّعودي، 1423 ه.
9- تفسير نورالثقلين، عبدعلى بن جمعه عروسى حويزى (1112 ه. ق) قم، 1413 ه. ق.
10- تهذيب الاحكام، محمد بن حسن بن على الطوسي (385- 460 ه. ق) تعليق: علىاكبر الغفّارى (1303- 1383 ش) مكتبة الصدوق، چ اول، تهران 1417 ه. ق
11- ثواب الاعمال وعقاب الأعمال، محمد بن على بن الحسين بن بابويه قمى (306- 381 ه. ق) تحقيق: السّيد حسن الموسوى الخرسان، دارالكتب الاسلاميّه، طهران، چ 5، 1390 ه. ق.
12- الجعفريات، محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي (قرن 4 ه. ق) تحقيق: احمد الصادقي الاردستاني، مؤسسة الثقافية الاسلاميّة لكوشانپور، تهران، 1417 ه. ق
13- جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام، محمدحسن النجفى (1200- 1266 ه. ق) دار الاحياء التراث العربي، بيروت چ 7، 1981 م.
14- الحج والعمرة ومعرفة الحرمين الشريفين، على الافتخاري الگلپايگانى، نشر مشعر، چ اول، 1417 ه. ق.
15- حج الملائكة والأنبياء والائمّة، على الافتخاري الگلپايگاني، مؤسسة انصاريان للطباعة والنشر، قم، 1422 ه. ق
16- الحجّ والزيارة وآداب الحرمين الشّريفين، سيّد محمد حسينى، انتشارات بصائر، قم، 1377 ش.
17- المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقي (274 ه. ق) تحقيق: السّيد جلالالدّين الحسيني (محدّث) دارالكتب الاسلامية، قم.
18- الخصال، لشيخ الصدوق (306- 381 ه. ق) تحقيق: علىاكبر الغفّاري (1303- 1383 ش) مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، بيروت 1410 ه. ق
19- خسى در ميقات، جلال آلاحمد (1302- 1348 ش) چ 9، 1379 ش، نشر فردوس، تهران.
20- الدرّ المنثور في التفسير بالمأثور، جلال الدين السّيوطي (849- 911 ه. ق) بيروت.
21- ديوان حافظ، خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى (726- 792 ه. ق) حافظ نوين تهران چ 5، 1372 ش.
22- سفينةالبحار ومدينه الحكم والآثار، محدّث قمى (1294- 1359 ه. ق) تحقيق: مجمع البحوث الاسلاميّة، اشراف: علىاكبر الهى خراسانى، مؤسسة الطبع والنشر في آستانة
الرضوية المقدسة، چ اول، 1416 ه. ق
23- السّيرة النبوية، عبدالملك بن هشام الحميري (218 ه. ق) مصر، ج 1355 ه. ق.
24- سيرى در تعاليم اسلام، علّامه شيخ محمود شلتوت (1313- 1383 ه.) ترجمه: دكتر سيّد خليل خليليان، شركت سهامى انتشار- تهران، چ 6، 1361 ش.
25- صحيح مسلم، مسلم بن حجّاج قُشيرى نيشابوري (206- 261 ه. ق) مؤسسه عزّالدين للطباعة والنشر، مصر، 1407 ه. ق
26- عرفان حج، آيتاللَّه سيّد ابوالحسن رفيعى قزوينى، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى قزوين، 1375 ش.
27- العبادة في الإسلام، دكتر يوسف القرضاوي، مؤسسة الرسالة، بيروت، چ 3، 1393 ه. ق
28- علل الشرايع، لشيخ الصدوق (306- 381 ه. ق) تقديم، السيّد محمدصادق بحرالعلوم، منشورات المكتبة الحيدريه، نجف، 1385 ه. ق
29- غررالحكم ودرر الكلم، عبدالواحد آمدى (- 510 ه. ق) ترجمه: محمدعلى انصارى، قم.
30- فقه الإمام الصادق عليه السلام محمدجواد المغنية (1322- 1400 ه. ق) انتشارات قدس محمدى- قم، بىتاريخ.
31- فريضة الحجّ، عبدالرزاق نوفل، دارالسّلام للطبع والنشر والتوزيع، قاهره، و دارالكتب العربي للنشر والتوزيع- بيروت، بىتاريخ.
32- قرب الإسناد، عبداللَّه بن جعفر الحميري (قرن 4 ه. ق) تصحيح: احمد الصادقي الأردستاني، مؤسسة الثقافية الاسلاميّة لكوشانپور- تهران، ط 1، 1417 ه.
33- كافي (اصول، فروع) محمد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى (- 329 ه. ق) تصحيح وتعليق: علىاكبر الغفاري (1425 ه.) دارالكتب الإسلاميّة، تهران چ 3، 1388 ه. ق
34- كنزالعمّال في سنن الأقوال والأفعال، علاءالدّين متّقى الهندى (- 975 ه. ق) مؤسسة الرسالة، بيروت ط 6، 1405 ه. ق
35- كنگره عبادى سياسى حج، مجموعه سخنان و پيامهاى امام خمينى قدس سره، مركز تحقيقات حج، 1405 ه. ق
36- مثنوى معنوى، جلالالدين محمّد بلخى (604- 672 ه. ق) تهران، خط ميرخانى.
37- مجمع البيان في تفسير القرآن، فضل بن حسن الطبرسي (468- 548 ه. ق) تصحيح:
السيّد هاشم الرسولي المحلّاتي، مكتبة العلمية الاسلاميّة، بىتاريخ.
38- متن كامل ديوان شيخ اجل سعدى شيرازى (580- 691 ه. ق) تصحيح: دكتر مظاهر مصفّا، تهران، 1340 ش.
39- محجّة البيضاء في تهذيب الإحياء، مولى محسن الكاشاني (1007- 1091 ه. ق) تعليق علىاكبر الغفّاري، دفتر انتشارات اسلامى، تهران، ط 4، 1383 ه.
40- مجمع البحرين، فخرالدين الطريحى النجفى (979- 1087 ه. ق) كتابفروشى مصطفوي، تهران، 1379 ه.
41- مصباح المنير، احمد بن محمد بن على المقرى الفيّومي (- 770 ه. ق) ط 7، مطبعة الأميريّه بالقاهرة 1971 م.
42- مشكاةالانوار في غرر الأخبار، أبىالفضل علي الطبرسي (قرن 6 ه. ق) تقديم: صالح الجعفرى، مكتبة الحيدريّة في النجف 1385 ه. ق
43- معانى الأخبار، لشيخ الصدوق (306- 381 ه. ق) تصحيح: علىاكبر الغفارى، مكتبة الصدوق، تهران، 1379 ه.
44- مستند الشيعة في أحكام الشريعة، مولى احمد بن مهدى النراقي (1185- 1245 ه. ق) تحقيق مؤسسة آلالبيت عليهم السلام لإحياء التراث، قم، ط 1، 1407 ه. ق
45- مرآة الحج، الحاج سيّد على مولانا، چ 2، 1386 ه. ق
46- مناسك حج، امام خمينى قدس سره (1320- 1414 ه. ق) انتشارات پاسدار اسلام، چ 4، 1407 ه. ق
47- من لا يحضره الفقيه، لشيخ الصدوق (306- 381 ه.) تحقيق: السّيد حسن الموسوى الخرسان، دارالكتب الإسلاميّة، تهران- ط 5، 1390 ه. ق
48- نهجالبلاغة، ضبط لنصّه وابتكر فهارسه العلمية، الدكتور صبحي صالح، ط 1، بيروت 1387 ه. ق
49- وسائل الشيعة، إلى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن الحرّ العاملي (1032- 1104 ه.) مكتبة الإسلاميّة بطهران، ط 2، 1403 ه. ق.