ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : خانه گریزی دختران (ریشه ها و پی آمدها)/ رضا مهکام.
مشخصات نشر : قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۱۹۱ ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۴۳۹۲۳۴۹
فرار دختران به عوامل گوناگونی بستگی دارد و حتی گاه در انحراف فردی ریشه دارد، ولی آنگاه که خانه به یک محیط ناامن تبدیل میشود، دختران راهی جز فرار نمیبینند، ولی این رهیدن سرآغاز لغزیدن در سراب است؛ سرابی که رفتن در پی آن، غلتیدن در چاهِ تباهی را به همراه دارد؛ خیلی زود، دختران برای گذران زندگیشان، به کارهای غیر اخلاقی و انواع جرمها روی میآورند و هر فرد فرصتطلبی میکوشد به گونهای از جسم و روحشان بهره گیرد؛ دختران فراری به خیال خویش از ناملایمات زندگی خانوادگی میگریزند، ولی نمیدانند که فرار دختران از خانه کم و بیش به گسترش فرهنگ زشت «دختران فراری» میانجامد.
«دختران فراری» با فرار خود، جدای از مسائل شخصی و مشکلات عاطفی و روحی خویش، به گسترش روزافزون فساد و فحشاء در جامعه نیز کمک میکنند و با رواج دادن بیماریهایی مانند ایدز، سلامت کل جامعه را به خطر میاندازند.
دختران فراری استعداد و اعتماد به نفس خود را صرف جرم و جنایت میکنند و هرگز آنگونه که باید احساسات لطیفِ مادر بودن در سر پناهی امن به نام خانواده سالم را تجربه نمیکنند.
اساسا خانواده پیکره اصلی جامعه است و آیندهسازان فردای جامعه در خانواده پرورش مییابند. ایجاد روابط سالم و دوستانه والدین با فرزندان بسیار اهمیت دارد. والدین باید با پایبندی عملی به اصول اسلامی و بها دادن به فرزندانشان آنها را از لحاظ شخصیتی سرخورده بار نیاورند؛ آنان باید در زمینه دوستیابی فرزندان خود بسیار حساس باشند. امروزه عمده مشکلات جوانان ناشی از دوستان ناباب و بیبند و بار است. وقتی پدر و مادر به نیازهای جسمانی و روانی فرزندشان بی توجهاند و نمیتوانند محبت خود را به طور عینی بروز دهند، فرزند خواه و ناخواه خود را در وادی فراموشی مییابد و به فرار روی میآورد. از سویی آزادی افسار گسیخته موجب میشود که هر دختری الگویی خاص برای زندگی داشته باشد و بر اساس همان الگو احتمالاً به فرار روی بیاورد.
دختران بدسرپرست و بیسرپرست و دختران خانوادههای مجرم و معتاد و... با خیال رسیدن به آرامش از خانواده آشوبزده میگریزند.
بیشتر آنان به دلیل فقر فرهنگی، اقتصادی و تربیتی خانه را ترک میکنند و به شهرهای بزرگی چون تهران پناه میبرند و با پرسه زدن در میدانهای اصلی شهر و یا پارکهای بزرگ و حتی مساجد و زیارتگاهها، سرپناهی برای خود میجویند. آنها میخواهند، به یک زندگی بهتر، با شرایطی مطلوبتر برسند و آرامش و امنیت و محبت را تجربه کنند؛ هر چند در آغازین روزهای فرار آنان نمیخواهند درگیر مسائل جُرمزا و غیر اخلاقی
شوند، ولی خواه و ناخواه دچار آسیبهای جدی در جامعه میشوند و گرفتار چالشهای مختلفی میگردند. یکی از این چالشها، این است که آنان در دام گروههای سازمان یافتهای میافتند که هدفشان بهرهبرداری گسترده از دختران در باندهای فساد و قاچاق است. حتی دلالان از آنها میخواهند دختران مشابه خود را شناسایی و جذب کنند. این دختران چون میترسند تحویل خانوادهها شوند و یا سر از دادگاه در بیاورند، از اینرو، به سیستم نیروی انتظامی و مراکز دیگر اعتماد ندارند و خیلی زود فریب سودجویان را میخورند و به خواستههای آنان تن میدهند.
پژوهشگر ارجمند جناب حجتالاسلاموالمسلمین رضا مهکام کوشیدهاند تا با توجه ویژه به این آسیباجتماعی، آثار و پیآمدهای منفی این پدیده نامیمون را بررسی کنند و پحاصل پژوهش خویش را برای بهرهبرداری در اختیار برنامهریزان، برنامهسازان و... قرار دهد. با سپاس از تلاشهای محققانه نویسندهمحترم، امیدواریم این پژوهش در برنامههای رسانهملی بهکار آید.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
در این سرای خاکی، وجود هیچ پدیدهای بدون علّت نیست و هیچ رویدادی به خودی خود به وجود نمیآید. پدیدههای اجتماعی نیز از این قاعده مستثنا نیستند. بنابراین، هنگامی که پدیده تازهای ظهور میکند، برای تحقیق درباره آن، نخستین قدم، شناسایی علل و عوامل پدید آورنده آن رویداد و همینطور زمینههای مساعد بهوجود آورنده آن است و اگر این عوامل شناسایی شوند، تحقیق درباره هدفها و دسترسی به اطلاعات مورد نیاز این پدیده، آسانتر خواهد بود.
بر این اساس، در پژوهش حاضر، ما ابتدا به بررسی عوامل خانه گریزی میپردازیم و سپس آثار آن را بررسی خواهیم کرد. باشد که قدمی هر چند کوچک در زمینه حلّ معضل فرار از خانه، برداشته باشیم.
در اینجا لازم است نکاتی را برای خوانندگان یادآوری کنیم:
الف) جدید بودن پدیده خانه گریزی و کمبود پژوهشهای میدانی معتبر در این زمینه؛
ب) نبود منابع کتابخانهای؛
ج) ممکن نبودن مراجعه به منابع خارجی، به سبب تفاوت ساختاری و بنیادیِ مصداقهای موضوع خانه گریزی در داخل و خارج؛
د) ناراضی بودن کارشناسان مراکز از استناد شخصی (اسناد هر نظریه به شخص معیّن).
تحلیلها و برداشتهای متن حاضر، براساس یافتهها و کاوشهای علمی نگارنده به فرجام رسیده و نویسنده مسئولیّت درستی آن را به عهده میگیرد. همچنین متن همه گفت وگوهای کارشناسان، دختران فراری، جدولها و نمودارها، برای پژوهشگران (تمامی گفتوگوها بهوسیله نویسنده صورت پذیرفته است) آماده و قابل ارایه است.
این پژوهش میکوشد با تبیین رابطه عوامل گوناگون درون فردی و برون فردی با خانه گریزی دختران، به کاوش در ریشههای این پدیده بپردازد. عوامل گوناگونی میتواند سبب بهوجود آمدن محیطی ناامن و پر از اضطراب برای فرزندان باشد و زمینههای جدایی فکری آنان را از خانواده فراهم آورد. این شرایط، سبب دوری فرزندان از پدر و مادر و کاهش ارتباط با آنان میگردد که در نتیجه میتواند به فرار از خانه بیانجامد.
کانون گرم خانواده، موهبتی بسیار بزرگ است و افرادی که از نعمت داشتن خانواده بی بهرهاند، اهمیت آن را بیشتر درک میکنند.
در کشورهای اروپایی، خانواده، یکپارچگی و ارزش چندانی ندارد و معمولاً افراد، جدا از هم زندگی میکنند. تا چند دهه گذشته، غرب به این موضوع افتخار میکرد، ولی اکنون اندیشمندان غرب، رفتهرفته به این نتیجه رسیدهاند که مشکلاتِ بیشماری چون فساد، فحشا، خشونت، جنایت، اعتیاد و آدم کشی که غرب را فرا گرفته است، همه و همه در متلاشی شدن کانون گرم خانواده ریشه دارد.
هنگامی که نیازهای عاطفی یک فرد در خانواده برآورده نشود یا فرزندی، از تربیت درست خانوادگی بیبهره باشد، پیداست که در بیراهههای گوناگون گرفتار خواهد شد، ولی تاریخ نشان میدهد که خانوادهها در شرق همیشه کانون گرمی داشتهاند. شرقیها بهطور کلّی برای خانواده و استحکام آن، اهمیّت ویژهای قائل بودهاند. قرنها پیش در ژاپن، ساموراییها به خانواده، بسیار اهمیت میدادند. در کشورهای دیگر آسیا نیز چنین بوده است. پس از حاکمیت اسلام هم، این دین فرهنگساز بر لزوم استحکام خانواده بسیار پافشاری کرده و قوانینی که درباره ازدواج و طلاق و مانند آن آورده است، این نکته را ثابت میکند که اسلام تا چه اندازه با بی ثباتی خانواده مخالف است. تا جاییکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «منفورترین حلالها نزد من، طلاق است».(1)
در اثر پدیده خانه گریزی، آسیبهای فراوان و جبران ناپذیری به خانواده، اجتماع و خود فرد فراری وارد میشود. آسیبهایی همچون: صدمههای عاطفی، هیجانی و اختلالات روحی ـ روانی به فرد و خانواده، صدمههای فرهنگی و اقتصادی به خانواده و اجتماع و مشکلات گوناگون دیگر که در چند سال گذشته، برای هر سه گروه یاد شده، آثار زیانباری در پی داشته است.
1) 1. نهج الفصاحه، برگردان: ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، 1366، چ 20، ص 3، ح 16.
در مقالههای گوناگون و همچنین از نظر کارشناسان این امر، تعریفهای بیشماری از خانهگریزی ارایه شده است.
نخست به دو تعریف، اشاره میکنیم:
گاهی خردسالان و نوجوانان، بدون تصمیم قبلی و براساس احساسات آنی، تصمیم میگیرند خانه را ترک کنند. در این شرایط، دختر یا پسری را که خانه را ترک کرده، دختر یا پسر فراری مینامیم.(1)
فرار از خانه نوعی عصیانگری علیه خانوادهای است که در آن، پرخاش و تنشهای عاطفی حاکم باشد و اعتراض کودکان نسبت به جزمیتِ تربیتی سرپرست خانواده را در پی دارد.(2)تعریفی که اکنون بیان خواهد شد، در بردارنده همه تعریفها است:
تصمیم و اقدام به خروج از خانه، به دلیل احساس ناسازگاری با شرایط درون خانه، یا احساس نبود امنیت روحی یا جسمی در آن موقعیّت. این تصمیم میتواند به صورت آنی یا از پیش طرحریزی شده باشد که این عمل به طور معمول با هنجارهای اجتماعی مطابقت ندارد.
گونههای فرار از نظر مدّت زمان، به دو بخش فرار کوتاه مدت و فرار بلند مدت تقسیم میشود. در فرار کوتاه مدت، فراریان پس از مدتی به
سبب پشیمانی از رسیدن به آرزوها و اهداف خویش یا آماده نشدن شرایط و امکانات مورد نیاز، به خانواده باز میگردند. فرار دراز مدت بیشتر در نتیجه درگیری شدید و تنفر بیش از اندازه از خانواده به وقوع میپیوندد و امکان بازگشت، بسیار کم است.
فرارها از نظر انگیزه به چند دسته تقسیم می شوند که عبارتند از:
فرار با کسب رضایت والدین و با آگاهی آنان: در این نوع فرار، جوان به ظاهر رضایت والدین را جلب و با آگاه کردن آنان، از خانه فرار میکند. در این نوع فرار، جوان تصمیم خود را گرفته است و رضایت یا ناراضی بودن والدین، تأثیر چندانی در تصمیم او ندارد. او شاید فقط از جنبه اخلاقی، در پی جلب رضایت آنان باشد. البته شاید نام فرار را نتوان بر آن نهاد.
فرار به عنوان یک مکانیسم دفاعی و عقده سادیسم: برخی از جوانان نیز برای اینکه در برابر برخی خواستههای والدین مقاومت نشان دهند و آنان را از آن کار منصرف سازند یا به خواستههای خود برسند، به عنوان یک سیستم دفاعی از فرار استفاده میکنند.
فرار ناگهانی و بدون خبر: در این نوع فرار، جوان، به سبب ترس از مخالفت، تنبیه، جلوگیری، تنفر و... ، جرأت نمیکند تا تصمیم خود را برای ترک خانه بیان کند.(1)
1) 1. فاطمه کار آموزیان، مقاله «تأملی در پدیده فرار نوجوانان»، روزنامه ایران، 26/9/1380.
باید گفت به راحتی نمیتوان مشخص کرد که پدیده خانه گریزی در چه سنی روی میدهد، ولی با استفاده از اطلاّعات به دست آمده از مراکز نگهداری مداخله در بحران، محدودهای را میتوان مشخص کرد که معمولاً پدیده فرار از خانه در دختران، میان سنین 12 تا 25 سال روی میدهد که البته بیشترین درصد، بین 12 تا 18 سال است و این نشان میدهد که بیشترین فرارها در سنین بلوغ و نوجوانی صورت میگیرد.
بحث آرامش روان و بهداشت روانی، امروزه به عنوان یکی از بحثهای کلیدی و مهم روانشناسی مطرح است؛ چرا که در آن از پیشگیری و کوششهایی برای دچار نشدن به اختلالات روحی ـ روانی سخن به میان میآید و برهمگان روشن است که پیشگیری، راحتتر و کم هزینهتر از درمان است. بنابراین، بهداشت روانی در مباحث روان شناختی، جایگاه ویژهای دارد. مسئله خانه گریزی، یکی از موضوع هایی است که از دو سو با مسائل بهداشت روانی ارتباط دارد. از یک سو میتواند محصول نبودِ آرامش روانی در خانواده باشد و از سوی دیگر، خود باعث به خطر افتادن آرامش روانی اجتماع، خانواده و فرد میشود. بنابراین، بعضی از پژوهشگران به بررسی علّتهای خانهگریزی پرداختهاند.
پژوهشهای گوناگونی درباره خانه گریزی صورت گرفته، ولی درباره علل و عوامل آن، دو تحقیق انجام شده است:
تحقیق نخست در تهران به وسیله آقای محمد سعیدی در سال 1373 با
عنوان «بررسی علل فرار نوجوانان از خانه» به منظور دریافت دانشنامه تحصیلی در دانشگاه علامه طباطبایی صورت گرفته است. در این تحقیق، نمونه آماری 120 نفر از جوانان، در مقطع سنّی 12 ـ 18 سال انتخاب شده بود. 60 نفر به عنوان گروه آزمایش از افراد فراری در کانونهای اصلاح و تربیت و 60 نفر به عنوان گروه گواه، از مدسههای متوسطه و راهنمایی منطقههای 19 گانه تهران انتخاب شده بودند. عوامل زیر در این تحقیق بررسی شده است:
سطح تحصیلات عناصر
سطح تحصیلات والدین
3. طلاق
فوت پدر یا مادر یا هر دو
زندگی با نامادری
6 . ناسازگاری با والدین
8 . اعتیاد یکی از والدین یا هر دو
تحقیق دوم را آقای انور صمدی، استاد علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی انجام داده است. ایشان در پژوهش خود درباره دختران فراری به این نتیجه رسیده است که حدود 40 درصد از دختران فراری به دلیل
1) 1. زینب رحمتی، مقاله «فرار نوجوانان از خانه چرا؟»، روزنامه انتخاب، 3/4/1380.
اختلاف با پدر و کتک خوردن از وی، بیش از 15 درصد به علّت اختلاف با برادر و 17 درصد به دلیل اختلاف با مادر از خانه فرار کردهاند.(1)
از آنجا که در زمینه خانهگریزی دختران به سبب جدید بودن این پدیده، تحقیقهای میدانی و هم چنین منابع کتابخانهای چندانی وجود ندارد و اگر کتابهای خارجی هم وجود داشته باشد، به سبب تفاوت فرهنگ و نگرش به این پدیده در کشورهای خارجی نمیتوان از آن کتابها استفاده کرد. بر آن شدیم تا با مراجعه به مراکز مداخله در بحرانهای اجتماعی و مراکز نگهداری دختران فراری، اطلاعات لازم را به دست آوریم. برای آشنایی خوانندگان با چگونگی تحقیق و کسب اطلاعات و همچنین چگونگی عملکرد این مراکز، به مطالبی اشاره میشود. البته لازم به یادآوری است که در این پژوهش، علاوه بر اطلاعات مراکز نگهداری، از مقالههای مندرج در مطبوعات نیز استفاده شده است.
یکی از واحدهای تابعه معاونت امور اجتماعی بهزیستی، مراکز مداخله در بحرانهای اجتماعی است. وظیفه این مراکز، مداخله و رسیدگی به مسائل اجتماعی از قبیل بی سرپرستی، طلاق، فرار و موارد دیگر است که
1) 1. WWW.WOmen in iran.com
البته به سبب زیاد شدن موارد مراجعه مربوط به فرار، رسیدگی در این زمینه، به صورت فعالیّت اصلی این مراکز درآمده است.
این مراکز دارای چند بخش است: بخش پذیرش، کارشناسی (روانشناسان)، مددکاران، روان پزشکی و پزشکی، قرنطینه و بخشهای دیگر.
عملکرد این بخشها به این ترتیب است:
در بخش پذیرش، پس از ثبت نام دختران فراری و کارهای مربوط به شناسایی فرد مانند پر کردن برگهای گوناگون انجام میگیرد.
معرفی دختران فراری به چند صورت انجام میپذیرد:
الف) تعدادی از دختران، خود معرّف هستند؛ یعنی پس از فرار از خانه یا به صورت مستقیم خود را به مرکز معرفی میکنند و میگویند که حاضر نیستند به خانه بازگردند یا پس از گذشت چند روز و احساس خطر و برخورد با مشکلات گوناگون در بیرون از خانه، خود را معرفی میکنند.
ب) گروه دیگری که در خیابان یا محلّه بیپناه ماندهاند، با مشاهده از سوی افراد نیکوکار، به مرکز معرفی میشوند. بارها اتفاق میافتد که در پایان شب، خانوادهای متوّجه حضور دختری در کوچه میشوند و پس از پرسوجو درمییابند که این دختر فرار کرده است و جایی برای ماندن ندارد. ازاینرو، او را به خانه میبرند و صبح، او را به بهزیستی تحویل میدهند.
ج) عده دیگری از دختران فراری هم به وسیله نیروهای انتظامی،
دستگیر و به مرکز، تحویل داده میشوند یا دادگستری، آنها را به مرکز تحویل میدهد.
د) تعدادی از دختران هم به علّتهای گوناگونی هم چون اعتیاد پدر، طلاق مادر و مواردی از این دست، عملاً بیسرپرست شده و از سوی مراجع صلاحیت دار، به بهزیستی سپرده میشوند که این موارد هم متأسفانه در بعضی مراکز، جزو فراریان به حساب میآیند.
پس از پذیرش، چند گروه از کارشناسان بر روی مورد فراری کار میکنند:
الف) گروه پزشکی و روان پزشکی: پزشک فرد فراری را ابتدا از نظر مبتلا بودن به بیماریهای جسمی یا وجود زخم و مشکلات جسمی، و سپس پزشک قانونی، او را از لحاظ آسیبدیدگی جنسی معاینه میکند. اگر شخص از لحاظ روانی هم مشکل داشته باشد و روانشناسان مرکز تشخیص بدهند که او به دارو ـ درمانی نیاز دارد، روان پزشک مرکز او را ویزیت و داروهای لازم را تجویز میکند.
ب) گروه مددکاری: این گروه که معمولاً متشکل از کارشناسان زن در زمینه علوم تربیتی هستند، میکوشند رابطهای عاطفی با فرد برقرار کنند و با مشکلات و اندیشه وی آشنا شوند. در پایان، با نظارت روانشناسِ مرکز و ریشهیابی مشکلات فرد به وسیله او، تلاشهایی برای بازگرداندن دختر به خانواده آغاز میشود.
ابتدا در جلسههایی، با خانواده دختر صحبت میکنند و پس از بازدید از محلّ زندگی آنان و بررسی مشکلاتشان، میکوشند اندیشههای دختر و
خانواده را به هم نزدیک کنند و با رفع موانع، دختر را به خانه بازگردانند.
ج) قرنطینه: بخشی است که به طور شبانه روزی، تا 20 روز، دختر فراری را در آن مکان نگهداری میکنند تا تکلیف او مشخص شود. اداره کنندگان قرنطینه عبارتند از: یک کارشناس پرستاری و یک کارشناس امور تربیتی (مددکار) که شبانه روز، مواظبت از این دختران را به عهده دارند. گاه اتفاق میافتد که تعدادی از دختران، اقدام به خودزنی(1)میکنند یا به پرخاشگری میپردازند که در این هنگام، حضور یک پرستار و یک مددکار ضروری است. این دختران در این صورت یا به خانه باز میگردند یا به مراکز نگهداری طولانی مدّت فرستاده میشوند. البتّه اگر فرد از لحاظ جنسی آسیب ندیده باشد، وی را به عنوان کیس سلامت به مرکز سلامت میفرستند و اگر آسیب دیده و مورد تجاوز قرار گرفته باشد، به مرکز بحران فرستاده میشود.
در پایان باید این نکته را یاد آوری کنیم که پرسنل مراکز مداخله در بحران، با توجّه به تخصص خود بسیار دلسوزانه عمل میکنند و بسیار صبور و با گذشت هستند؛ زیرا دختران فراری، معمولاً با وضعی بسیار ناراحت کننده به مرکز مراجعه میکنند. از طرف دیگر، این دختران هم برخوردهای پرخاشگرانه و نابهنجار دارند که این سببِ افزایش فشار عصبی و روانی بر کارکنان میشود. پس لازم است از صبوری و دلسوزی آنان به شایستگی قدردانی شود. به عنوان آخرین مطلب باید دانست این مراکز، به
1) 1. خودزنی؛ یعنی اقدام به خودکشی با بریدن رگ دست.
امکانات و بودجه بیشتری نیاز دارند؛ زیرا امکانات موجود، پاسخگوی حجم کاری این مراکز نیست.
از آنجا که پدیده خانهگریزی دختران، پدیدهای فردی و اجتماعی است و در حوزه مطالعات روانشناسی اجتماعی قرار میگیرد، باید با رویکرد روانشناسی اجتماعی وارد پژوهش شد. با این حال، بهدلیل انطباق بحثهای روانشناسی و همچنین روانشناسی اجتماعی با اندیشه و باورهای غربی که با مبانی فکری اسلامی همخوانی نداشته و حتی در مواردی با آن تفاوتهایی دارد، کوشیدهایم با رویکرد تلفیقی از مباحث روان شناختی و اسلامی به موضوع پرداخته شود. در حقیقت، این پژوهش با دیدگاه روانشناسی اجتماعی اسلامی تدوین شده است به این صورت که ابتدا نظریههای روانشناختی مطرح شده و سپس با دیدگاه اسلامی این نظریهها مورد بررسی قرار گرفته است.
ـ عوامل خانه گریزی چیست؟
ـ آیا عوامل درون فردی میتواند سبب فرار از خانه گردد؟
ـ آیا عوامل برون فردی میتواند سبب فرار از خانه گردد؟
ـ خانه گریزی چه پیآمدهایی برای فرد دارد؟
ـ خانه گریزی چه پیآمدهایی برای خانواده دارد؟
ـ خانه گریزی چه پیآمدهایی برای اجتماع دارد؟
ـ نقش صدا و سیما در این میان چیست؟
بدون شک، در یک تحقیق نمیتوان همه مسائل مورد نظر را بررسی کرد. معمولاً درباره هر مسئلهای نظرهای گوناگونی وجود دارد و بعضی از نظرها، بهصورت تفریطی و افراطی مطرح میشود، ولی همیشه نظرهایی هم وجود داشته است که به دور از هرگونه افراط و تفریط در پی رسیدن به واقعیت هستند. در زمینه عوامل خانهگریزی هم اندیشههای گوناگونی وجود دارد. شماری از افراد، خانه گریزی را دستآورد ناامنی در خانه میدانند و عوامل خانوادگی را به عنوان تنها عامل میدانند. البته گروهی هم هستند که عوامل دیگری را نیز پذیرفتهاند، ولی در عمل آنچنان رفتار میکنند که برای هیچ عامل دیگری جایی باقی نمیگذارند. در مقابل، عدهای هم با نگاهی مجرمانه به فرد فراری، به صورت افراطی تنها عامل فرار را خود فرد فراری قلمداد میکنند و به دیگر عوامل توجهّی ندارند.(1)حقیقت
1) 1. نک: جزوه سازمان بهزیستی استان قم 1381، ص 1.
این است که در زمینه فرار، چندین عامل دست به دست هم میدهند و این پدیده، چند عاملی است.(1)دین مبین اسلام نیز در این گونه موارد، تعامل عوامل را پذیرفته است.(2)این عوامل در افراد مختلف تفاوت دارد؛ یعنی درصد تأثیر این عوامل بر فرار، به شرایط زمانی، مکانی، عاطفی، روحی، روانی، خانوادگی و اجتماعی فرد بستگی دارد.
در این تحقیق، عوامل و موارد زمینهساز فرار را ابتدا به دو دسته درون فردی و برون فردی تقسیم و سپس عوامل برون فردی را به دو دسته عوامل خانوادگی و اجتماعی تقسیم کردهایم. هرکدام از اینها نیز شامل موارد گوناگونی هستند که به ترتیب و به صورت جداگانه، همه آنها را بررسی خواهیم کرد.
عوامل ژنتیکی به عواملی گفته میشود که از راه وراثت از پدر و مادر یا اجداد به فرد منتقل شده باشد. در این موقعیت، به چند مسئله میتوان اشاره کرد، ولی آنچه در این مجال، مهم به نظر میرسد، اختلالات و بیماریهای جسمی و روانی است.
ـ علم ژنتیک ثابت کرده است که علاوه بر مشکلات جسمی، شماری از مشکلات روانی که با مسائل ژنی و کروموزومی ارتباط دارد، از راه وراثت به فرزندان منتقل میشود. اختلالهایی هم چون عقبماندگی ذهنی، اختلالهای عاطفی ـ هیجانی، یادگیری یا بیماری هایی مانند اسکیزوفرنی، افسردگی، اضطراب و... .(1)
براساس گزارشهای مراکز نگهداری و مشاهدههای عینی محقق، شمار قابل توجهّی از دختران فراری، اختلال هایی از قبیل عقبماندگی ذهنی، اختلالهای شدید عاطفی ـ هیجانی، افسردگی، وسواس و اضطراب شدیدی دارند و این قبیل اختلالها در والدین آنان هم دیده شده است. شاید بتوان گفت که انتقال ژن معیوب از پدر و مادر و مسائل دیگر ژنتیکی، میتواند
1) 1. ریتاال اتکنیسون و همکاران، زمینه روانشناسی، تهران، رشد، 1380، چاپ 9، ج 2، ص 225.
یکی از عوامل گوناگون فرار باشد.
بر اساس گفتوگو با تعداد زیادی از کارشناسان مراکز نگهداری و مداخله در بحران، این نتیجه نیز بهدست آمده است که بیشتر دختران فراری این مراکز، از لحاظ بهره هوشی (ایجاد سازگاری بین خود و محیط) یا در حدّ ضعیف و پایین بودهاند یا سازگاری آنان در حدّ متوسط بوده است که همه این موارد، تأثیر مسائل و عوامل ژنتیکی را در مسئله فرار تأیید میکند.
بهطور طبیعی، عوامل شخصیتی و روحی ـ روانی درهم آمیختهاند که به راحتی نمیتوان آنها را از هم جدا کرد. گاه میشود که یک اختلال یا نابهنجاری را عدهای از روانشناسان در ردیف اختلالهای شخصیتی و عدهای دیگر همان مورد را جزو اختلالهای روانی به حساب میآورند، ولی معمولاً یک اختلال وجود دارد که جنبههای گوناگونی دارد؛ مسائل روانی و شخصیتی از این گونهاند. بنابراین، ما در این بخش، عوامل روحی ـ روانی و شخصیتی را در کنار هم یادآور میشویم تا تداخلی در سر فصلها پیش نیاید.
(1) اضطراب، اصطلاحی است که بارها و بارها همه آن را شنیدهاند و از آن تصویرهای ذهنی گوناگونی دارند و هرکس آن را به گونهای که خود تجربه
1) 1. (anxiety)
کرده، تعریف میکند.
اضطراب، مکانیزمی است که برای بدن لازم و ضروری است. نبود اضطراب، ممکن است انسان را با مشکلات و خطرهای قابل ملاحظه ای روبهرو کند. آن چه سبب میشود تا ما برای معاینهای کلّی به پزشک مراجعه کنیم، کتابهایی را که از کتابخانه به امانت گرفتهایم، بازگردانیم و در یک جاده لغزنده، با احتیاط رانندگی کنیم، همین اضطراب است که زندگی را طولانیتر و بارورتر میکند.
بنابراین، اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان است و یکی از مؤلفههای شخصیت وی را تشکیل میدهد. این گونه است که پارهای از اضطرابهای دوران کودکی و نوجوانی را میتوان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آنها را برفرآیند تحول و سازگاری با موقعیت و اجتماع پذیرفت، ولی اضطراب همیشه مثبت نیست، بلکه گاهی از حالت بهنجار خارج میشود که به آن اضطراب نابهنجار و مرضی گفته میشود که حالتی غیرطبیعی است. «اضطراب مرضی؛ یعنی نگرانی پیشاپیش نسبت به خطرها یا بدبختیهای آینده، به صورت غیر طبیعی و همراه با احساس بی لذتی یا نشانههای بدنی تنش و منبع خطر پیش بینی شده که میتواند درونی یا بیرونی باشد.(IV DSM ـ 1994)».(1)
اختلالهای اضطرابی، بیشتر در دوران نوجوانی پدیدار میشود. بهعلت گذار از دوره کودکی به بزرگسالی، تعارضهای این دوره در نوجوانها
1) 1. پریرخ دادستان، روانشناسی مرضی تحولی، قم، سمت، 1380، چ 2، ج 1، ص 59.
ظهور میکند و اگر تعدیل نشود، کم کم مزمن میگردد و به اضطراب مرضی تبدیل میشود.
به یقین، میتوان گفت در بیشتر نوجوانان فراری، نشانههای اضطراب به چشم میخورد که آنان از این اختلال رنج میبرند. یکی از ویژگیهای اضطراب، سردرگمی و ناتوانانی در تصمیمگیریِ صحیح است. نوجوانی که اختلال اضطراب دارد، در زمانهای حساس و هیجانی، هیچ کنترلی بر روی رفتار خود ندارد. او نمیتواند خود را آرام کند و تصمیم درستی بگیرد. بنابراین، کارهایی انجام میدهد که مشکلات او را بیشتر میکند و در نتیجه، بر اثر ایجاد شکاف میان او و خانواده و تمایل به دیگران، از خانه فرار میکند.
(1) افسردگی عبارت است از: «حالت روانی ناخوشی که با دلزدگی، یأس و خستگی پذیری مشخص میشود و در بیشتر زمانها با اضطرابی کم و بیش شدید همراه است».(2)(پیه رون ـ 1973)
یکی دیگر از اختلالهای روانی که وجود آن در فرد، زمینه فرار از خانه را آماده میکند، افسردگی است. اکنون از عوامل بهوجود آمدن افسردگی سخن نمیگوییم، ولی به یقین میتوان گفت که افسردگی در تعداد بسیاری از دختران فراری دیده میشود و این اختلال به گونهای است که بر همه تواناییهای فرد اثر میگذارد؛ یعنی تواناییهای جسمانی، فکری، عاطفی،
هیجانی، یادگیری و ارتباط ساده و طبیعی با دیگران و خانواده را در حدّ بسیار زیادی مختل میکند. در نوع شدید این اختلال، گاه فرد ساعتها بیحرکت در گوشهای مینشیند و در فکر فرو میرود که این شرایط با حالتهای غم و یأس، خستگی مفرط و خواب آلودگی و همچنین اضطراب همراه است. یکی از شایعترین اختلالهایی که بیشتر دختران فراری با آن دست بهگریبان هستند، افسردگی یک قطبی و دو قطبی است که این افراد در مراکز بازپروری با نظارت روان پزشک، داروهای ضد افسردگی دریافت میکنند و درمان میشوند.
گستره افسردگی یک قطبی (مهاد)، متداولترین و شدیدترین تجربه افسردگی است. در این حالت که دست کم دو هفته به طول میانجامد و فرد حالت خلقی افسردهای دارد. نشانههای گوناگونی در قلمرو شناختی (احساس بی ارزشی و ناتوانی در تصمیمگیری)، بدنی (سردرد، سوء هاضمه، دریافتهای حسی نامطبوع در سینه، دردهای ترمیم یافته، خستگی مزمن، تغییرات در خواب، اشتها و وزن، نبود انرژی)، هیجانی (از دست دادن احساس و عاطفه نسبت به دوستان یا خویشاوندان، احساس بدبختی، احساس شرمساری) و انگیزشی (از دست دادن تمایل به مشارکت در فعالیتهای روزانه، نداشتن ابتکار، حالت ارتجالی، بیمیلی به کار و صحبت و غذا خوردن و یا برقرار کردن روابط جنسی) به چشم میخورد.
ضوابط گستره افسردگی یک قطبی براساس (1)DSMIV
1) 1.Diagnostic and statistical manual of mental disorders (4th Edition 1994). راهنمای تشخیص آماری اختلالات روانی ویرایش چهارم
یادآوری: نشانه هایی را که آشکارا ناشی از شرایط طبّی عمومی یا بیتناسبیهای خلقیِ توهمی یا هذیانی هستند، نباید در این چارچوب قرار داد.
الف) وجود خُلق افسرده در تمام مدت که هر روز تکرار میشود و براساس گزارش بسیار (مثل احساس غم یا خلأ) یا مشاهده اطرافیان (مثل غمگین به نظر رسیدن) میتوان به آن پی برد.
یادآوری: در کودکان و نوجوانان، این نشانه میتواند به صورت تحریک پذیری خلقی (زود رنجی) جلوهگر شود.
ب) کاهش مشخصّ رغبت یا لذّت در همه فعالیتها، که این اختلال هر روز به چشم میخورد و با گفتههای خود بیمار یا دیگران تشخیص داده میشود.
ج) کاهش معنادار وزن، بدون رژیم کم خوری یا افزایش وزن (تغییر 5 درصد یا بیشتر از وزن بدن در یک ماه) و کم یا زیاد شدن اشتها در هر روز.
د) بیخوابی یا خواب بسیار زیاد که این مورد نیز هر روز تکرار میشود.
ه ) ناآرامی یا کندی روانی ـ حرکتی ـ در هر روز به گونهای که از سوی دیگران تشخیص داده شود و تنها به احساس فاعلی ناآرامی یا کندی شخص نمیتوان اعتماد کرد.
و) خستگی یا از دست دادن انرژی در هر روز.
ز) احساس ناشایستگی یا گنهکاری مفرط یا نامتناسب که میتواند جنبه هذیانی داشته باشد و همه روزه این احساس، فرد را آزار میدهد. (نه فقط خود را سرزنش کردن یا خود را به سبب بیماری گنهکار دانستن).
ح) کاهش توانایی در اندیشیدن یا تمرکز ذهنی یا حالت تصمیم نداشتن که همه روزه ادامه دارد. (بیمار خود به آن اشاره میکند یا دیگران نشانههایی در او مشاهده میکنند).
ط) افکار راجعه (بازگشتی) مرگ (نه فقط ترس از مردن)، افکار راجعه انتحاری بدون طرحی معیّن، یا وسوسه خودکشی یا طرح معینی برای خودکشی.
نشانهها با ضوابط وهله مختلط، هم خوانی ندارند.
نشانهها به ایجاد نارساییها یا اختلالهایی در قلمرو کنش وری اجتماعی، حرفهای یا زمینههای مهم دیگر منجر میشوند.
4. نشانهها از تأثیر مستقیم فیزیولوژیکی مواد (مثل افراط در مصرف مواد یا دارو) یا شرایط طبی عمومی (مانند کم کاری غدد تیرویید) ناشی نمیشوند.
آشکارا دچار اختلال میشود. تشویشهای ناخوش، همراه با احساس ناکارآمدی، افکار انتحاری، نشانههای روان گسستگی یا کندی روانی ـ حرکتی وجود دارند.(1)
ضابطه اصلی اختلالهای دو قطبی، تناوب گسترههای آشفتگی و وهلههای افسردگی است. به گونهای که فرد، در دور پایان ناپذیری که از اوج شادمانی تا عمق افسردگی گسترده است، گرفتار میشود. آشفتگی، نوعی حالت انبساط بی حد و مرز و نامتناسب است که در آن، هر فعالیتی به ایجاد لذت و شادی بینهایت میانجامد و بر کنش وریهای هیجانی، انگیزشی، رفتاری و شناختی اثر میگذارد.
در قلمرو انگیزشی، افراد آشفته، همواره آماده تحریک پذیری و گفت وگو با دیگران هستند. آنان به تجدید روابط پیشین میپردازند، دوستان جدیدی را جستوجو و در این راه از هر وسیلهای استفاده میکنند؛ بدون آنکه خواستههای دیگران را در نظر بگیرند.
رفتار افراد آشفته را معمولاً واجد فعالیت افراطی یا فزون کنشی دانستهاند. آنان مدام در جنبوجوش هستند و میپندارند که برای انجام کارهایی که مایلند انجام دهند، زمان کافی ندارند. گفتار آنان معمولاً بسیار سریع، شتابزده و گاهی نامنسجم است؛ زیرا میکوشند اندیشههای گوناگون و هیجانانگیز خود را همزمان بیان کنند. خودنمایی با بخشیدن مقدار زیادی پول به غریبهها، درگیر شدن در فعالیتهای خطرناک یا پوشیدن لباسهای
1) 1. مطالب صفحههای 23 تا 26 از کتاب زیر نقل شده است: روانشناسی مرضی تحولی، ج 1، ص 292.
نامناسب نیز از ویژگیهای دیگر کنش وری آشفتهوار است. برونریزی هیجانهای مهار نشده از ویژگیهای برجسته گستره آشفتگی است و احساس شادی و لذت بسیار بیمار، با رویدادهای کنونی زندگی وی تناسبی ندارد.
ضعف افراد آشفته در قلمرو شناختی نیز برجسته است؛ چرا که احساس شادمانی، سرعت عمل و شتابزدگی آنان در دستیابی به هدفهایی که برای خود تعیین میکنند، بیش از آن است که بتوانند پیآمدهای کارهای خود را در نظر بگیرند. گاهی افزایش سطح حرمت خود در آنان به حدّی است که دچار خود بزرگ پنداری میشوند و در نتیجه، به سفارشهای اطرافیان درباره حفظ آرامش، متوقف کردن کسب لذّتها یا سرمایه گذاریهای نابهجا، توجهّی نمیکنند. سن متوسط بروز گستره آشفتگی، در حدود بیست سالگی است، ولی در پارهای از موارد، شاهد آغاز آن در خلال نوجوانی یا پس از پنجاه سالگی هستیم.
ضوابط گستره آشفتگی براساس DSMIV
دورهای مشخّص، غیر عادی و مستمر که براساس شدّت گسترش و تحریک پذیری خلقی متمایز میشود و حداقل یک هفته طول میکشد (در صورتی که بستری شدن ضروری باشد، این مدّت میتواند تغییر کند).
در خلال دوره اغتشاش خلقی، سه نشانه یا بیشتر باید باقی بمانند (در صورتی که فقط با تحریک پذیری خلقی روبهرو باشیم، وجود چهار نشانه ضروری است):
الف) گسترش نامعقول (تورم) حرمت خود یا خود بزرگ پنداری.
ب) کاهش نیاز به خواب (برای مثال، احساس استراحت کامل پس از
سه ساعت خواب).
ج) حرّافی بیش از معمول یا کاهش در حفظ محاوره.
د) گریز افکار یا تجربه فاعلی؛ یعنی پیشی گرفتن افکار.
ه ) پراکندگی ذهن (مانند معطوف شدن توجّه به محرکهای برونی بیاهمیت و بیربط).
و) افزایش فعالیتهای هدفدار (در قلمروهای اجتماعی، حرفهای، تحصیلی یا جنسی) یا ناآرامیهای روانی ـ حرکتی.
ز) درگیری فراوان در فعالیتهای لذت بخشی که میتوانند پیآمدهای دردناک داشته باشند. (مانند: خریدهای نامعقول، بی احتیاطیهای جنسی یا سرمایه گذاریهای شغلی نامعقول).
نشانهها، با ضوابط گستره مختلط مطابقت نمیکنند.
اغتشاش خلقی به اندازهای شدید است که سبب ناتوانیهای مشخصی در قلمرو کنش وری حرفهای یا فعالیتهای معمول اجتماعی یا روابط با دیگران میشود یا برای پیشگیری از آسیب زدن به خود یا دیگران، بستری شدن در بیمارستان را الزامی میسازد یا شخص ضوابط روان گسستگی دارد.
نشانهها از تأثیر فیزیولوژیک مستقیم یک ماده (مانند افراط در مصرف مواد، دارو یا یک درمانگر دیگر) یا شرایط طبی عمومی ناشی نشدهاند.
یادآوری: گسترههای شبه ـ آشفتگی را که به وضوح از درمانگری ضد افسردگی جسمانی (مانند: دارو، تکان برقی، نور درمانگری) ناشی شدهاند،
نباید در قلمرو تشخیصی اختلال دو قطبی قرار داد.(1)
اختلالهای شخصیتی، یکی از مهمترین عناصر برای شناسایی عوامل فرار است. براساس مطالعهها و بررسیهای انجام شده، در تعداد زیادی از دختران فراری، این اختلالها به چشم میخورد. پرخاشگریهای گوناگون، رفتارهای ناسازگارانه، خودزنی (خودکشی)، و رفتارهای نابهنجار دیگر، چه پیش از فرار و چه پس از دستگیری و در مراکز مداخله در بحران همه نشاندهنده وجود اختلال شخصیت در این افراد است. اختلالهای شخصیت طبقه بندی ویژهای دارند که ما در این جا فقط به اختلالهایی که در دختران فراری دیده شده و مورد بررسی قرار گرفته است، اشاره میکنیم:
(2) بیماران مبتلا به این اختلال، سبک دراماتیک، هیجانی و تأثر گرایانه دارند. رفتار آنان بیش از حدّ واکنشی است و با تمام شدّت و بدون محافظه کاری ابراز میگردد که معمولاً نشانههای زیر را داراست.
غالبا رفتار خود دارانه و اجتنابی دارند و مشتاق دریافت کمک هستند.
پر آب و رنگ، احتمالا متظاهر، توجّه طلب و اغواگر هستند.
اغلب از خود رفتار وابستگی نشان میدهند.
از نظر هیجانی، سطحی یا بدون صمیمیت هستند.
تکلّم آنان نیز ممکن است نمایشی و ظاهری باشد.
6 . ظاهرا دوست داشتنی، حتّی معاشر و خونگرم به نظر میرسند.
شیوع اختلال شخصیت نمایشی، 2 تا 3 درصد است. اطلاعات بهدست آمده از بیماران، نشان میدهد که شیوع این گونه اختلالها در زنها بالاتر از مردها است، ولی ممکن است بنا به دلایلی این اختلال در مردها کمتر تشخیص داده شود. علّت این اختلال میتواند الگو پذیری از پدر کناره گیر یا بد خُلق و مادر اغواگر باشد.
ملاک های تشخیصی DSMIV ، برای اختلال شخصیت نمایشی
الگوی نافذ هیجانزدگی و توجهطلبی، در بزرگسالی آغاز و با پنج علامت ظاهر میشود:
در موقعیت هایی که کانون توجه نیست، احساس ناراحتی میکند.
تعامل او با دیگران معمولاً با رفتار اغواگرانه و برانگیزاننده جنسی نامتناسب مشخص است.
هیجانها را به طور سطحی و با تغییرات سریع ابراز میکند.
همیشه از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه استفاده میکند.
سبک گفتار او برداشتگرایانه (امپرسیونیستی) و بدون جزئیات است.
بیان و هیجاناتش، مبالغهآمیز، نمایشی و همراه با خود نمایی است.
تلقینپذیر است؛ یعنی دیگران به آسانی بر او اثر میگذارند.
روابط را صمیمانهتر از آن که هست، تلقی میکند.
(1) در تعریف این اختلال، پیچیدگیها و تضادهای گوناگونی وجود دارد. مفاهیم غالبا همپوشی پسیکوز، اختلالهای خلقی، دیگر اختلالهای شخصیت و اختلالهای شناختی را شامل میشود که پیش از این مرز بین نوروز و پسیکوز تلقی میشد. این بیماران همیشه در بحران هستند و رفتار آنان بی نهایت بی ثبات است؛ یعنی فرد گاهی رفتارهای عادی و گاهی رفتاری سایکوتیک (روان دردمند) دارد.
ژستها، تهدیدها یا علامتهای خود تخریبی، صدمه به خویشتن و حرکات انتحاری در این افراد بسیار زیاد است.
تنهایی را تحمل نمیکنند و برای جلوگیری از ترک شدن خیالی یا واقعی، کارهای شتاب زده انجام میدهند.
به آسانی خشمگین میشوند.
خود انگاره و هویت آنان بی ثبات است.
اضطراب همه گیر و تمایلهای جنسی آشفته در آنان شایع است.
6 . در مورد پول و روابط جنسی تکانشگر (عجول) هستند.
شیوع اختلال شخصیت مرزی در کل جمعیّت، حدود دو درصد است. در زنها شایعتر از مردهاست و نود درصد از این بیماران به یک اختلال روانی دیگر و چهل درصد از این بیماران، به دو اختلال روانی دیگر مبتلا هستند. علّت این اختلال ممکن است بر اثر آسیب دیدگی مغزی (پریناتال، آن سفالیت، ضربه سر و دیگر اختلالهای مغزی) باشد.
1) 1. (Borderline Personality Disorder)
ملاک های تشخیصی DSMIV اختلال شخصیت مرزی
الگوی نافذ ناتوانی در روابط بین فردی، خود انگاره، عواطف و رفتار تکانشی بارز که از بزرگسالی آغاز شده است، در زمینههای گوناگون وجود دارد و با پنج ویژگی یا بیشتر ظاهر میشود:
اقدامهای دیوانه وار برای اجتناب از ترک شدن خیالی یا واقعی.
الگوی بیثبات و پرتنش روابط بین فردی که با نوسان بین دو قطب آرمانی کردن و بیارزش ساختن مشخص.
3. اختلال هویتی: بی ثباتی آشکار و مستمر خود انگاره یا احساسِ نفس.
یادآوری: رفتارهای بی باکانه و قطع عضو را که در ملاک پنج آمده است، در نظر نگیرید.
تهدید، ژست یا رفتارهای انتحاری مکرر یا رفتار جرح خویشتن.
بیثباتی عاطفی به دلیل ماهیت واکنشی خلق؛ برای مثال، حالت ملال دورهای شدید، تحریکپذیری یا اضطراب است که معمولاً چند ساعت یا در برخی موارد چند روز، دوام دارد.
احساس مزمن پوچی.
خشم شدید و نامتناسب یا اشکال در کنترل چشم که با نشانه هایی هم چون: ابزار کج خلقی پیوسته، خشم مستمر یا نزاع ظاهر میشود.
(1) این اختلال، به نوعی رفتار غیر انطباقی مربوط میشود که در آن بیمار حقوق دیگران را محترم نمیشمارد و در اصطلاح، اعمال ناسازگارانه از خود بروز میدهد. باید گفت این واکنشها لزوما نمیتواند معادل رفتار جنایی باشد.
2. بیمار ممکن است سابقه خشونت داشته باشد یا بیبندوباریهای جنسی، همسر آزاری و کودک آزاری از وی سر بزند، بدون اینکه پس از این رفتارها احساس پشیمانی کند.
ناتوانی در کنترل تکانه و طرح ریزی در آنان وجود دارد.
مشخصا نسبت به دیگران هیچ حساسیتی از خود نشان نمیدهند.
تحریک پذیری و پرخاشگری در آنان شایع است و نسبت به ایمنی دیگران و خود بیتوجه هستند.
شیوع این گونه اختلالها در مردها سه تا 7 درصد دیده شده است و در زنها یک درصد است و این آمار در جمیعت زندانیان و افراد مجرم ممکن است تا هفتاد و پنج درصد برسد. مشکلات ژنتیک، آسیب یا اختلال کارکرد
1) 1. (Antisocial personality Disorder)
مغز و سابقه سوء رفتار پدر یا ترک خانواده از سوی او میتواند جزو عوامل به وجود آورنده این اختلال تلقی شود.
ملاک های تشخیصی DSMIV برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی
الف) ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی در مورد رفتار قانونی که با دست زدن به کارهای تکراری که زمینه را برای دستگیری فراهم میکند، ظاهر میشود.
ب) فریبکاری که با دروغگویی پیوسته، استفاده از نامهای غیر واقعی، یا گوش بری برای نفع و لذت شخصی مشخص میگردد.
ج) رفتار تکانشی و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش.
د) تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و جملات فیزیکی نمایان میشود.
ه ) بیاحتیاطی نسبت به ایمنی خود و دیگران.
و) نداشتن احساس مسئولیت که با ناتوانی پیوسته برای حفظ رفتار شغلی یا ثبات یا احترام گذاردن به پیمانهای مالی در فرد دیده میشود.
ز) احساس پشیمانی، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار، بدرفتاری، یا دزدیدن مال دیگران تظاهر میکند.
سن فرد از هجده سال به بالا است.
قرائن اختلال سلوک، پیش از پانزده سالگی وجود دارد.
وقوع رفتار ضد اجتماعی تنها در جریان اسکیزوفرنی یا دوره منیک
نیست.(1)
یکی از مسائل مهمّی که در پدیده خانه گریزی به چشم میخورد، سنّ فرار دختران است و آنچنان که پیش از این گفته شد، بیشترین تعداد فرار بین دوازده تا هجده سالگی است که این درصد بالای فرار افراد در سنین بلوغ را نشان میدهد. از سوی دیگر، تعداد زیادی از مشکلات عاطفی، فرهنگی، فکری و شناختی که در دختران فراری دیده میشود، مشکلاتی است که معمولاً در دوران بلوغ به وجود میآید و از ویژگیهای این دوره بهشمار میرود. بنابراین، با توجه به اهمیت این دوره، مطالبی برای آشنایی با ویژگیهای این مرحله مطرح میشود و در ادامه به مشکلات دوران بلوغ دختران فراری، اشاره خواهد شد.
دوران بلوغ و نوجوانی دورهای است که در میان دوره کودکی و دوره جوانی قرار گرفته است و در حقیقت، مانند پلی است که این دو دوره از زندگی را به هم وصل میکند. این دوره بنا به دلایلی اهمیت ویژهای دارد و شاید مهمترین دوره زندگی فرد محسوب میشود. برای روشنتر شدن موضوع، ابتدا باید به ویژگیهای دوره کودکی و سپس به ویژگیهای دوره بزرگسالی، اشاره و سپس دگرگونیهای دوره نوجوانی را بررسی کنیم.
1) 1. از ابتدای بحث اختلال شخصیت نمایشی ص 30 تا ابتدای بحث بلوغ (ص 35) از کتاب زیر برگرفته شده است: بنیامین سادوک، چکیده روانپزشکی بالینی، برگردان: نصرت اللّهپور افکاری، تهران، آزاده، 1380، چ 1، ص 222.
در دوره کودکی، کودک هنوز به رشد عقلی و ذهنی و جسمی کامل نرسیده و از لحاظ جسمی آسیبپذیر است و این ضعف جسمانی او را وا میدارد تا بکوشد خود را تحت حمایت پدر و مادر قرار دهد. او از لحاظ فکری هم به رشد کافی نرسیده است. بنابراین، در بیشتر موارد خود را وابسته به بزرگسالان میداند.
در این دوره، فرد از لحاظ فکری به حدّ کافی رشد کرده است و میتواند مسایلی را که پیرامون او اتفّاق میافتد، تجزیه و تحلیل کند. او تجربههای خوبی کسب کرده است و از لحاظ جسمی هم در اوج قدرت دوران زندگی خود بهسر میبرد. بنابراین، همه این ویژگیها به او قدرت استقلال نظر و اعتماد به نفس میدهد. در این دوره، فرد توانایی تصمیمگیریهای درست و معقول را به دست میآورد.
حال شما اگر به این دو دوره و ویژگیهای آن دقت کنید، درمییابید که کودکی، دوره ضعف مطلق است و بزرگسالی، دوره اوج قدرت، بنابراین مرحله گذار از این ضعف مطلق به اوج قدرت میتواند سختترین باشد؛ چرا که کودک از اوج ضعف و ناتوانی، در مدت سه تا پنج سال میخواهد به اوج قدرت و تواناییهای فکری و جسمی خود برسد. پس بحرانیترین دوره، همان دوره نوجوانی یا بلوغ است.
آغاز مرحله بلوغ در پسر و دختر با دگرگونیهای بیولوژیک همراه است. در این مرحله، طرح عمومی بدن در پسران و دختران دستخوش تحول ناگهانی میشود. در پسرها، شانهها پهنتر میگردد، چربی اضافی دستها و پاها از بین میرود و بر حجم ماهیچهها افزوده میشود و نیرویشان افزایش مییابد. رویش مو در پشت لبها شروع شده و بهتدریج چانه و گونهها را نیز دربرمیگیرد. در این هنگام، در قسمت سینه و دیگر اندامها نیز موهایی میروید و صدای پسران بم و به اصطلاح مردانه میشود.
در دخترها صفات ثانویه بروز میکند و سپس رویش مو در اعضای گوناگون آغاز میشود. بهطور کلّی، فعالیت بیش از پیش غدههای درون ریز، دگرگونیهای ناگهانی در اندام نوجوان پدید میآورد و این فعالیت، در غدد جنسی بارزتر است. بهگونهای که در این هنگام، ظهور نخستین نشانههای عادت ماهانه در دخترها و نخستین احتلام شبانه در پسرها ظاهر میشود.(1)
همان گونه که از لحاظ جسمی در آغاز بلوغ، جهشی در رشد اعضای بدن ایجاد میشود، دگرگونی ناگهانی حالات روانی نوجوان را هم میتوان در دوران بلوغ، یک نوع جهش روانی و عاطفی دانست. این دگرگونیهای ناگهانی سبب میشود که هماهنگی میان جسم و روح نوجوان از بین برود و انقلابی روانی در او ایجاد گردد. نشانههای این تحول روانی عبارتند از:
1) 1. روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، ج 1، ص 398.
اول ـ زود رنجی و احساساتی بودن: این احساسها معمولاً غلیظ بوده و واکنشهای شدیدی را در پی دارد. در این حالت، کوچکترین انگیزهای او را به جنبوجوش در میآورد و سبب واکنشهایی هم چون بی نظمی، قهر، پرخاشگری یا برعکس دلباختگی، عاشق پیشگی و حالتی پر از مهر و محبت میشود که معمولاً غیر معقول و اغراقآمیز است.
دوم ـ کم رویی، گوشه گیری و درون گرایی: بعضی از نوجوانان به سبب ظهور علایم بلوغ، خود را دور از اجتماع نگه داشته و در گوشه نشینی به سر میبرند و گاهی هم دچار ضعف حافظه و یادگیری میشوند و افت تحصیلی پیدا میکنند.
سوم ـ دوگانگی روانی: حالتی است که نوجوان به دو عاطفه متضاد دچار میشود؛ یعنی از یک سو، امری را تصدیق میکند و از سوی دیگر، همان امر را تکذیب میکند. به عبارتی، نوجوان با اموری روبهرو میشود که دارای دو جنبه هستند؛ یک جنبه آن سبب ایجاد علاقهمندی در نوجوان میشود و جنبه دیگر میل و رغبت را در او از بین میبرد. این تعارض، نوجوان را با تشویش و تردید روبهرو میسازد؛ زیرا نمیداند کدامیک را باید انجام دهد. مثلا نوجوان میپندارد هنگام آن رسیده است که مسئولیتهای اجتماعی را بپذیرد، ولی میترسد که توانایی انجام دادن آن را نداشته باشد.
بحث و استقلال، خود رأیی، خودنمایی و امثال این حالتها که در بیشتر نوجوانان ظاهر میگردد، برای ثابت کردن برتری شخصیت خود نسبت به دیگران است. این حالت، ناشی از آن است که نوجوان میخواهد برای خود استقلال و شخصیتی به دست آورد.(1)
با توجه به تغییرات فیزیکی و روانی دوره نوجوانی میتوان به نکات زیر اشاره کرد:
نوجوانی یک دوره انتقال است. طی هر مرحله انتقالی، وضع و جایگاه فرد، مهم است و نوعی سرگردانی درباره نقشهایی که فرد انتظار دارد آنها را ایفا نماید، وجود دارد.
نوجوانی دوره تحوّل همزمان و ناگهانی فیزیکی و روانی است. همراه بودن این دگرگونیهای ناگهانی سبب میشود که هماهنگی میان جسم و روح نوجوان، از بین برود و انقلاب روانی در او پدید آید.
نوجوانی، دورانی بسیار حساس است. در این دوره، غالب نوجوانان به سختی از عهده حل مسائل خویش برمی آیند. این امر به دو دلیل است:
الف) در تمام دوران کودکی، مسائل آنان به وسیله والدین حل شده است، در حالی که در دوره نوجوانی با اینکه نوجوان تجربه لازم را در این زمینه به دست نیاورده، حل بیشتر مسایلشان به خودشان واگذار میشود.
ب) نوجوانان دوست دارند مستقل باشند. بنابراین، با باورهای والدین مخالفت میکنند. به همین سبب، این دوران، پرحادثهترین دوران برای آنان به حساب میآید.
1) 1. فرزانه صمدی، بلوغ و دگرگونیهای آن، تهران، رشد، 1377، چ 1، ص 58.
در نهایت، با توجه به این نکتهها میتوان نتیجه گرفت که دوره نوجوانی، دوره سردرگمی و گمگشتگی است. دورهای است که نوجوان در هر لحظه به سویی کشیده میشود و از قدرت تشخیص و تصمیمگیری بیبهره است و این ویژگیها سبب میشود که او کاملاً در خیالهای خود غرق شود و از واقعیت فاصله بگیرد. ازاینرو، این دوره را دوره بحران هویت نامیدهاند.
اگر نوجوان با راهنمایی والدین و مربیان بتواند بر مشکلات دوران بلوغ غلبه کند، آهسته آهسته خواهد توانست از این بحران خارج شود و خود را به ثبات شخصیت و هویت برساند، ولی اگر به او کمک نشود و او نتواند این بحران را پشت سر بگذارد، در بزرگسالی همین بحران دامنگیر او خواهد بود و او را دچار اختلال در هویت و شخصیت خواهد کرد. موضوع مهمتر اینکه اختلال شخصیت و بحران هویت، به از بین رفتن معنویت در فرد نیز میانجامد.
نوجوان در این دوران، به دلیل دگرگونیهای جسمی ـ روانی و نداشتن ثبات دوره بزرگسالی، به توجه بیشتری نیاز دارد، ولی درست به همین دلایل، از توجه و راهنمایی مستقیم نیز بیزار است. بنابراین، در برخورد با او
باید روحیه ویژهاش را در نظر گرفت و به شکل صحیح با آنان برخورد کرد تا نتیجه، مثبت باشد.
نکات زیر میتواند در این راستا مؤثر باشد:
برای نوجوان، مرحله جدید رشد، بسیار با ارزش است. هرچند که دگرگونیهای ناگهانی مشکلاتی برایش ایجاد میکند، ولی با این حال، به این شرایط، افتخار میکند و دیگر خود را کودک نمیداند. او بر این باور است که زمان استقلالش فرا رسیده و دیگر راهنماییهای پدر و مادر را همچون گذشته درست نمیپذیرد دوست ندارد تحت کنترل باشد و بیشتر مایل است خود تصمیم بگیرد و عمل کند. به دلیل این روحیه، پدر و مادر نیز باید بکوشند از توجه مستقیم، نظارت پیوسته و حالت دستوری دست بردارند و به اصطلاح از شیوه کنترل از راه دور استفاده کنند. آنان باید نوجوان را تا حدی که زیانبار نباشد، آزاد بگذارند، ولی با مهربانی، مسیر صحیح را برایش مشخص کنند. از اینرو است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اوصیکم بالشّبان خیرا؛ سفارش میکنم شما را به خوشرویی و مهربانی با جوانان و نوجوانان».(1)
با آغاز دوران بلوغ جنسی، دگرگونیهای بدنی تا اندازهای سبب ایجاد دلهره، نگرانی و سردرگمی میشود و مشکلی جدی برای نوجوان پدید میآورد. به نظر میرسد به دلیل کمرویی که از ویژگیهای این دوره است، از گفتن آن نیز خودداری میکند. برای پیشگیری، والدین بایستی
1) 1. مرتضی فرید، الحدیث، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، چ 9، ج 1، ص 349.
کودک را پیش از ورود به این مرحله از دگرگونیهای بعدی بدن با خبر کنند و اطلاعات لازم را با ظرافت، در اختیارش بگذارند.
من شما را به نیکی کردن به نوجوانان و جوانان، سفارش اکید میکنم؛ چرا که قلب آنان انعطافپذیرتر است. خدای تعالی مرا برانگیخت تا از انحرافها و خطرها پرهیز دهم و پویندگان راه کمال و سعادت را بشارت دهم. جوانان با من هم عهد شدند، ولی سالخوردگان مخالفت کردند؛ چون گذشت زمان، دل آنان را سخت کرده... .(1)
باید توجه کرد که از آمادگی روحی نوجوان برای تحول او به سمت صحیح استفاده کنیم تا به سوی شکستن سنتهای غلط و اندیشههای انحرافی راهنمایی شود. در غیر این صورت، با تندی و خشونت، مقاومت و لجاجت او بیشتر شده و میکوشد با آن مخالفت کند. پدر و مادر باید این حالت را درک و با او به مهربانی برخورد کنند و اعتماد او را نسبت به خود بهدست آورند.
1) 1. همان.
همه دوران زندگی وجود ندارد و گاه لازمه یک مرحله، بی ثباتی است. بنابراین، باید با توجه به این حالت با نوجوان برخورد کرد.
نوجوانی، دوره تخیل و در رؤیا فرو رفتن است و به دلیل رشد بلوغ جنسی، گاه این تخیّلات مسیر تازهای پیدا میکند. از آنجا که تخیل بیشتر هنگام بیکاری به سراغ انسان میآید، بایستی زمانهای فراغت نوجوان را با فعالیتهای گوناگون ورزشی، هنری، فرهنگی و... پرکرد تا این گونه، امکان خیالپردازیهای او درباره دگرگونیهای بدنی و مسائل جنسی از بین برود یا کاهش پیدا کند؛ زیرا بیکاری، به ویژه در دوره نوجوانی و جوانی، پیآمدهای بدی دارد که از آن جمله خیالپردازی و کجرویهاست.
همسالان، در دوره نوجوانی بهترین یاران و دوستان یکدیگر هستند که نقش الگو را نیز برای هم ایفا میکنند و بیشک، جدا کردن آنان از نوجوان ناممکن است؛ یعنی این جدایی نه تنها مشکلی از او حل نمیکند که بر مشکلات عاطفی او میافزاید. بهترین شیوه این است که به او اجازه رفت و آمد با دوستانش داده شود، ولی ابتدا باید او را در گزینش افراد راهنمایی کنیم و سپس از دور بر روابط آنان با همدیگر، نظارت داشته باشیم.
به دلیل بروز دگرگونیهای گسترده و ناگهانی در بدن، نوجوان همواره احساس ضعف و سستی میکند که برای رفع این حالت، نیاز به خواب و استراحت و تغذیه کافی دارد. بنابراین، نباید او را سرزنش کرد و حتی بایستی امکانات لازم را در اختیارش گذاشت تا نیاز طبیعی او تأمین شود.
بنابراین، اساسیترین نقش را در این میان خود نوجوان ایفا میکند. آیا پدر و مادر، او را هدایت و حمایت میکنند تا این دوران را به راحتی سپری کند یا اینکه با بیاطّلاعی خود سبب میشوند که مشکلات نوجوان چند برابر شده و بر دوگانگیها و سردرگمیهای او افزوده شود. بی شک، در جامعه ما بیشتر والدین از ویژگیهای دوران بلوغ بیخبرند و به جای حمایت و برخورد مناسب ـ آنگونه که ذکر شد ـ به رودررویی شدید با نوجوان میپردازند و فشار بسیاری بر او وارد میکنند. آنان میکوشند حالتهایی هم چون پرخاشگری، بی حوصلگی، لجبازی، بیانگیزه بودن و امثال آن را از بین ببرند، غافل از اینکه کنترل این حالتها، در اختیار خود نوجوان نیست و آنان باید او را به دیده بیمار بنگرند و او را یاری کنند تا از این دوره بحرانی به سلامت بگذرد. به نظر نگارنده و تأیید شمار زیادی از کارشناسان، یکی از مهمترین عوامل خانه گریزی، همین عامل بلوغ و بحران هویّت و برخورد نامناسب پدر و مادر با این مسئله است که بیشترین آمار را دربرمیگیرد.
مشکلاتی را که در دوران بلوغ، عامل فرار دختران فراری به حساب میآید، میتوان چنین برشمرد: انواع دلبستگیها و نیازها، شخصیت و هویت متزلزل و نداشتن هدف، ایجاد ارتباط با جنس موافق و مخالف،
1) 1. نک: روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، ج 1، ص 402.
داشتن خود پنداره غلط و نداشتن اعتماد به نفس و فرار از جنسیت، الگو پذیری نادرست و شناخت غلط.
دلبستگیها و نیازها، یکی از مسایلی است که در پدیده فرار مطرح است و در شمار زیر مجموعههای بحث دوران بلوغ، قرار میگیرد.
هر فردی در هر دوره از زندگی خود، نیازها و دلبستگی هایی دارد. یک نوجوان نیز نیازهایی دارد که بیشک، دلبستگیهایی نیز در پی خواهد داشت؛ نیازهایی هم چون: استقلالطلبی، محبت، محبوب شدن در نظر دیگران، اظهار وجود و... . با این حال، مسئله مهمّ این است که در گام نخست بدانیم چه نیازهایی، نیاز واقعی اویند و چه نیازهایی کاذب هستند و در گام دوم، حدود این نیازها را مشخص کنیم. به عنوان مثال، استقلالطلبی نیازی است که هر نوجوان به صورت بهنجار به آن نیاز دارد، ولی چارچوب این نیاز چیست؟ آیا استقلالطلبی باید بی حدّ و مرز باشد یا اینکه لازم است حدودی را برای آن در نظر بگیریم؟
حقیقت این است که حس استقلالطلبی یا دیگر دلبستگیها، لازمه دوران نوجوانی است، ولی مشخص شدن حد و اندازه بهنجار آن نیز برای والدین و مربیّان که استقلال یا دیگر نیازهای نوجوان را برآورده میکنند، لازم به نظر میرسد و در مرحله دوم باید این حدود برای خود نوجوان نیز از سوی والدین شرح داده شود که او تا چه اندازهای میتواند به این نیاز بیاندیشد و از آن استفاده کند.
متأسفانه در بیشتر موارد، والدین در تشخیص حد و مرز و برآوردن
نیازهای فرزندان دچار اشتباه میشوند یا راه افراط و یا تفریط را برمیگزینند که این مسئله آسیب جبرانناپذیری در روح و اندیشه نوجوان به جای میگذارد و پایههای فکری نوجوان بهگونهای نادرست پی ریزی میشود. بنابراین، نیازهایی کاذب در نوجوان شکل میگیرد. گاهی وقتها نوجوان آنچنان در فشار قرار میگیرد که حتی داشتن یک شیء کوچک یا یک برنامه ساده برای او بهصورت آرزویی خیالی در میآید و او را به سمت خیال بافی میکشاند. گاهی نیز آنقدر نوجوان آزاد گذارده میشود که دیگر هیچ مسئلهای او را راضی نمیکند و او را فردی با خواستههای بیجا بار میآورد. به دو مورد زیر توجه کنید:
مورد اول ـ دختری 13 ساله، در مرکز مداخله در بحران شهر... نگهداری میشود. علت فرار، سختگیری پدر و نداشتن بعضی امکانات ابتدایی و ساده است که سبب شده او در رؤیای خویش، داشتن یک یا چند شیء ساده یا حق یک انتخاب ابتدایی را آرمانیترین آرزو برای خود قلمداد کند. وقتی فرد دیگری، این وعدهها را به او میدهد، به راحتی به آن شخص اعتماد و همراه او فرار میکند. هنگامی که با پدر او صحبت میکنم، میگوید: «من اشتباه کردهام و نمیدانستم که باید به خواستههای عاطفی و روحی او نیز توجّه کنم. من فقط به فکر تأمین نیازهای مادّی او بودهام».
مورد دوم ـ دختری 17 ساله، با وضعیت ویژهای به لحاظ لباس، آرایش صورت و مو در مرکز بازپروری نگهداری میشود. او میگوید: «من آزادم با هر کس که خواستم رفت و آمد بکنم. به کسی ربط ندارد که من با کدام پسر یا دختر دوست هستم. این دیگر چه مملکتی است، من دلم میخواهد آزاد باشم».
مسئولان مرکز میگویند او را به هنگام عمل منافی عفت، به همراه چند جوان دستگیر کردهاند. با پدر و مادرش صحبت میکنم. پدرش میگوید: «من معتقدم که فرزندانم که به 10 سالگی رسیدند، باید آزاد باشند و آنقدر افت و خیز داشته باشند تا بالاخره راه درست را پیدا کنند. آداب و معاشرت اجباری چه فایدهای دارد. انسان باید آزاد باشد و خودش راه خودش را انتخاب کند.» میگویم: «با وجود اینکه دخترت را در حال عمل خلاف با چند پسر دستگیر کردهاند، هنوز هم به این آزادی بیحد و حصر معتقدی!» سرش را پایین میاندازد و معلوم است که جوابی ندارد.
اگر به این دو مورد خوب دقّت کرده باشید، درمییابید که خواستههای هیچ کدام از این دو نوجوان در حدّ نرمال و بههنجار نیست؛ یا خواستههاشان در مورد آزادی بسیار زیاد است یا کم.
دین مبین اسلام، همیشه انسان را به میانهروی فرا خوانده است و معروفترین شعار درباره چگونگی برخورد اسلام با مسائل، این است که «اسلام دین وسط است»، یعنی اسلام همیشه به دور از افراط و تفریط بوده و مسلمانان را نیز به این مسئله تشویق کرده است. درباره تربیت و آزادی و نیازهای دیگر نیز چنین نظری دارد.
شمار قابل توجّهی از موارد فرار، یا توقّعها و دلبستگیهای کاذب و غیر واقعی دارند یا افراط و تفریط در دلبستگیهای آنان دیده میشود و براساس همین دلبستگیها به سوی رابطه با افراد خارج از خانه کشیده شده و پس از مدتی، خانه را ترک کردهاند.
مسئله دیگری که در این زمینه بسیار مهم است و نمیتوان از کنار آن به سادگی گذشت «نیاز به توجه» دیگران است که یکی از حیاتیترین نیازهای یک انسان، به ویژه نوجوان به حساب میآید.
نیاز به توجه
نیاز به توجه؛ یعنی اینکه هر فرد میخواهد که دیگران به خواستههای او توجّه کافی داشته باشند و به او اهمیت بدهند. به چند مثال توجّه کنید:
من هنگامی که مسئلهای را برای فرد مقابل خود شرح میدهم، انتظار دارم که حواسش پرت نشود و به حرفهای من گوش دهد و حتی با تکان دادن سر، نشان دهد که به حرفهای من دقت میکند.
مثال دیگر اینکه یک فرد برای خود سلیقههای ویژهای دارد و میخواهد دیگران در برخورد با او، به این سلیقه اهمیت بدهند.
نکته قابل توجّه این است که نباید نیاز به توجه را با نیاز به محبت اشتباه گرفت؛ زیرا محبت، چیزی است و توجّه چیز دیگر. بسیاری از زمانها اتفاق میافتد که پدر یا مادر به حدّ کافی به فرزند خود محبت میکنند، ولی این محبت آنگونه است که خودِ پدر و مادر میخواهند یا به تعبیر دیگر، براساس سلیقه پدر و یا مادر است نه براساس سلیقه نوجوان؛ یعنی پدر و مادر میکوشند در حدّ خیلی زیاد به فرزند خود محبت کنند، ولی به سلیقهها و خواستههای فرزند خود توجهی ندارند. در چنین موقعیتی است که نوجوان میپندارد پدر یا مادر به او توجّهی ندارند، در حالیکه پدر و مادر فقط از سلیقه نوجوان آگاه نیستند. تا آنگونه که او میخواهد به او محبت کنند. بنابراین، آگاهی از خواستههای درونی نوجوان از سوی والدین، یکی از عوامل موفقیت پدر و مادر در تربیت فرزند است. البته نباید این مطلب را نیز از نظر دور داشت که بعضی از زمانها نیاز به توجّه، یک نیاز حقیقی نیست؛ یعنی در حقیقت، پدر و مادر به حدّ کافی به فرزند خود
توجّه دارند و نیازها و خواستههای او را در نظر میگیرند، ولی این نوجوان است که با توقّع بالا و غرور خود میپندارد که والدین باید بیشتر به او توجه کنند و این انتظار توجّه، کاملاً کاذب و بیجاست.
نظر کارشناسان این است که در بسیاری از موارد خانهگریزی، وقتی با دختر فراری صحبت میکنیم و او از بیتوجهی والدین صحبت میکند، میپنداریم شاید درست بگوید، ولی وقتی او را با پدر و مادر رو در رو میکنیم و از بی توجهّی والدین سخن میگوییم، از گفتههای والدین پیداست که آنان توجّه کافی داشتهاند و شاید بعضی زمانها هم بیش از اندازه محبّت کردهاند و این توقّع کاذب نوجوان است که میپندارد پدر و مادر توجهّی به او ندارند. با توجّه به اینکه ما در مقام داوری نیستیم، ولی در مقام بیان واقعیت، باید به این نکته اشاره کنیم که بهطورکلّی موارد نیاز غیرواقعی دختران فراری به توجّه والدین، به مراتب بیشتر از نیاز به توجه واقعی بوده و این دختران از این نوع توهّم در رنج و عذاب بیشتری هستند.
همانگونه که پیش از این در مبحث بلوغ گفته شد، اولاً نوجوان در زمان عبور از مرحله بلوغ به لحاظ هویت، در یک بحران و سردرگمی بهسر میبرد و دوم این که اگر در دوران بلوغ از سوی والدین حمایت و راهنمایی نشود، این بحران هویت در او باقی میماند و پس از بلوغ هم دچار پوچی و بیهدفی میشود. در نتیجه، هویت و شخصیتی متزلزل خواهد داشت. باید گفت که تعداد بسیاری از دختران فراری، دچار
بیهویتی هستند و شخصیت متزلزلی دارند و عملکرد مناسبی ندارند. از مطالبی که آنان بیان میکنند، کاملاً آثار درهم ریختگی شخصیت و سردرگمی هویداست. به نمونهای توجّه کنید:
مریم دختری ساکن شهر... است. از خانه فرار کرده و پس از ارتباط با یک جوان و بهویژه چندین روابط جنسی، بهدست پلیس دستگیر شده است. وقتی با او صحبت میکنم و از او میپرسم: برای آینده چه هدفی داری؟ شروع میکند به بیان آرزوهای دور و دراز و غیر واقعی، ولی وقتی درمی یابد که حرفهایش مرا قانع نکرده است، برنامههایی را بیان میکند که معمولاً مورد پذیرش افراد اجتماع و جامعه است، ولی پیداست که مریم حتّی یکی از آنها را نپذیرفته و فقط برای به اصطلاح مشغول کردن سر روان شناس، آن برنامهها را بیان میکند. وقتی از کارشناس مرکز درباره او میپرسم، مطالبی را غیر از آنچه که مریم برای من گفته است، میگوید. پیداست که او هدفی ندارد و در واقع، نمیداند باید چه کار کند و یا میخواهد چه کاره شود. این موضوع از برخورد و گفتههای متناقض او کاملاً معلوم است. در آخرین صحبتش با من میگوید: «اصلا این دنیا یعنی چه؟ من فقط منتظر عزرائیل و بهشت زهرا هستم.» در ضمن در پروندهاش سه بار تلاش برای خودکشی ثبت شده است.
به تأیید همه کارشناسان، بیشتر دختران فراری از احساس پوچی و بی هدفی در عذابند. این دختران از آینده تصویری روشن و مناسب ندارند و معمولاً دچار بی هویتی هستند. این بیهویتی سبب میشود که دنباله رو دیگران بوده و با هر نوایی هم نوا شده و استقلال رأی از خود نداشته باشند
و در همه مسائل زندگی، تقلیدی کورکورانه را دنبال کنند. بنابراین، اهمیت دوران بلوغ و تأثیر آن در هویتیابی و تشکیل شخصیت باثبات، به روشنی دیده میشود.
یکی از راههای یادگیری، دیدن و تقلید از رفتار دیگران است و به باور بعضیها حتّی رفتارهای پیچیده را نیز میتوان از راه مشاهده آموخت. بینش مبتنی بر فراگیری، معرفت و مهارت از راه دیدن رفتار دیگران یا الگوها را نخستین بار باندورا و والتر (1963) مطرح کردند، ولی نظریه پردازان دیگری هم در این زمینه، نظریه هایی ارایه کردهاند.
براساس نظریه لیبرت و اشپیلگر (1974)، یادگیری مشاهدهای سه مرحله دارد: ابتدا فرد باید با یک الگو روبهرو شود، ولی روبهرو شدن با یک الگو به تنهایی کافی نیست و هیچگونه تضمینی برای یادگیری ایجاد نمیکند. ازاینرو در دومین مرحله، فرد باید با دقّت به رفتار الگو توجّه کند و سومین مرحله هنگامی است که فرد پس از فراگیری رفتار دیگران، به رفتار خود نظم و ترتیب ویژهای میدهد.(1)
براساس این نظریه، فرد فقط با دیدن نمیتواند رفتاری را بیاموزد، بلکه باید به همراه دیدن با دقّت و اندیشه، به رفتار خود نظم ببخشد که در اصطلاح روانشناسی شناختی به آن برون سازی(2)هم میگویند؛ یعنی هماهنگ
کردنساختِ شناختی فرد با واقعیتی که فرد در خارج با آن روبه رو شده است. بدین ترتیب، فرد ساخت ذهنی خود را تغییر میدهد و به درک جدیدی از واقعیت خارجی دست مییابد.
باید گفت در این زمینه نظریه دیگری به نام یادگیری نهفته نیز وجود دارد. این نظریه را ادوارد تلمن ارایه کرده است. او باور دارد گاهی اتفاق میافتد که یک نوجوان یا بزرگسال، رفتاری را از خود بروز دهد و سبب بروز این رفتار را نیز نداند یا اینکه نداند آن رفتار را از کجا و یا از چه کسی آموخته است. تلمن در توضیح این نکته میگوید: بسیاری از زمانها فرد یک مسئله را میبیند و شاید چندان توجهّی هم به آن نداشته باشد، ولی در حقیقت، با گیرندگان حسی مثل چشم و گوش آنها را دریافت میکند و در ذهن خود جای میدهد. پس از مدّتها در یک موقعیت مشابه، بدون اینکه خود بداند، همان رفتار دیده شده را از خود بروز میدهد که به این نوع یادگیری، یادگیری نهفته میگویند. بنابراین، هر انسانی از آغاز زندگی، در حال جمع آوری اطلاعات بوده و خیلی وقتها، حرکتها و رفتارهای او براساس تقلید و دیدههای وی از رفتار دیگران است، ولی باید دانست که تقلید و الگوپذیری در هر دوره زمانی، باید شرایط ویژهای را دارا باشد. دوره بلوغ هم از این مقوله جدا نیست.
در دوران بلوغ، نوجوان به سبب اینکه از لحاظ فکری رشد یافته و تواناییهایی به دست آورده، نوعی جهش فکری در خود احساس میکند. بنابراین، میپندارد قدرت انتخاب پیدا کرده و میتواند در مسائل گوناگون به تنهایی تصمیمگیری نماید و به اصطلاح بزرگ شده است. از طرف دیگر،
چون والدین از نُورَس بودن فکر نوجوان باخبرند، میکوشند تا او را راهنمایی کنند. این مسئله در نوجوان نوعی تنفّر نسبت به پدر و مادر و سلیقههای آنان ایجاد میکند. بنابراین، او بهسوی همسالان گرایش پیدا میکند و الگو پذیری او از همسالانِ خود بیشتر میشود. آنچنان که گفتیم این مسئله در مرحله نخست کاملاً طبیعی به نظر میرسد، ولی اگر مراقبت از راه دورِ والدین نباشد، این گونه الگوپذیریها، نوجوان را بهسوی تقلید و عملکرد کورکورانه میکشاند. تقلید کورکورانه در بسیاری از موارد با اندیشه و تعقّل همراه نیست و به همین دلیل، به بیراهه کشیده میشود. تقلیدهایی از این دست در مواردی چون شیوه لباس پوشیدن، صحبت کردن، رفت و آمدها، دوستیها و حتّی رفتارهای اجتماعی کاملاً مشهود است و بسیاری زمانها این نوجوانان چنین تقلیدهایی را برای خود مایه افتخار دانسته و به اصطلاح این عمل را به سبب بالا بودن کلاس(1)انجاممیدهند. غافل از اینکه اینگونه تقلیدها نه تنها آنان را به سوی ترقّی و تعالی رهنمون نمیکند، بلکه از محبوبیت اجتماعی آنان نیز میکاهد. خطرآفرین بودن الگوهای غلط و نابهنجار، موضوعی نیست که از دیده هیچ عاقلی پنهان بماند، ولی در زمینه فرار تأثیر آن خیلی بیشتر از موارد دیگر است. در رفتارهای بیشتر دختران فراری، تقلیدهایی کاملاً نابهنجار و نامتناسب دیده میشود. بهگونهای که بیشتر زمانها کارها و رفتار تقلیدی آنان هرگز با موقعیت فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی آنان سازگار نیست.
1) [1] High class
دختری که اصولاً در مدرسه فردی منزوی و غیر اجتماعی بوده است، به سبب عقب نیافتادن از همسالان خود، به تقلید از آنان حاضر میشود دوستی از جنس مخالف انتخاب کند یا حتی پا را فراتر نهاده و به کارهای نابهنجار دیگری دست بزند که اجتماع و خانوادهاش هرگز آن را نمیپذیرند. اهمیّت این مسئله زمانی بیشتر میشود که بدانیم این الگوپذیری برای فرد، هویت و شخصیت کاذب ایجاد میکند و رفته رفته این مسائل تقلیدی به باور فرد تبدیل میشود و شیوه زندگی آینده او را معیّن میکند.
در مرکز مداخله در بحران شهر... ، با دختری بهنام فرزانه روبهرو میشوم. پس از مصاحبه با او درمییابم که در زمینه مسائل جنسی و شهوانی، اطّلاعات بسیار بالایی دارد، در حالیکه سن او بیشتر از پانزده سال نیست. وقتی با کارشناس مرکز صحبت میکنم، میگوید: وقتی برای بازدید به خانه او رفتیم، سادهترین امکانات زندگی هم در خانه آنها وجود نداشت و تنها زیلویی که کف اتاق خانه آنان را پوشانده بود، آنقدر کثیف بود که ما نتوانستیم بر روی آن بنشینیم. آنان حتّی در خانه از لوله کشی آب شهری هم محروم بودند، ولی با کمال تعجّب متوجّه شدیم یک آنتن ماهواره و یک تلویزیون رنگی 29 اینچ و یک ویدئو CD در خانه وجود دارد. از مادرش میپرسیم شما که ابتداییترین امکانات را ندارید، چرا این وسایل غیر ضروری را تهیّه کردهاید. پاسخ میدهد: «خواهر! شما که نمیدانید نگاه کردن فیلمهای سوپر و شُوو (رقص) از غذای شب هم برای فرزانه و برادرهایش، واجبتر است».
خانم کارشناس میگوید:
«فرزانه خیلی از اطلاعاتی را که یک نوجوان 12 یا 13 ساله باید بداند هم
نمیداند، ولی نام تک تک خوانندهها و رقّاصهای داخلی و خارجی را میداند. او به تمام روشهای جلوگیری از بارداری و روشهای گوناگون نزدیکی (مقاربت) آشنایی دارد و به این اطّلاعات مباهات هم میکند».
وقتی از فرزانه میپرسم: چطور شد که سر از بهزیستی درآوردی و به این راه کشیده شدی؟ ـ میگوید: «یک روز برای پرسیدن چند مسئله درسی از همکلاسیام به خانه آنان رفتم. به اصرار او وارد خانه آنان شدم. او برای خودش اتاق مجزایی داشت. لباسی پوشیده بود که تقریبا نیمی از بدنش بدون پوشش بود. او میگفت آخرین مد هنرپیشههای اروپایی است. از آنجا بود که من هم با تعریفهای او به این مسائل علاقهمند شدم و کم کم به این سمت و سو کشیده شدم. او بود که مرا به این وادی کشاند».
با توجّه به مطالب گذشته، روشن است که تأثیر الگوهای غلط و تقلیدهای کورکورانه، تا چه اندازه میتواند زندگی فرد را از مسیر درست خارج و بدون اینکه خود فرد این دگرگونیها را درک کند، رفته رفته بهسوی بیراهه کشیده شود.
اساسیترین مسئله این است که نوجوان در روبهرو شدن با الگوهای گوناگون، ابتدا باید به حدّ کافی بیاندیشد و پس از اطمینان از مناسب و بیخطر بودن، آن الگو را انتخاب کند. مهمترین اشتباه هم در همین مرحله صورت میگیرد؛ چرا که با دیدن یک مورد پرجاذبه، فرصت تفکر از نوجوان، سلب و به سرعت به سوی آن الگو کشیده میشود. رسالت والدین در این مرحله، این است که به هر شیوه ممکن بکوشند نوجوان را به سوی الگوهای مناسب و ارزشهای دینی و ملّی بکشانند و آنان را از انتخاب الگوها و مدهای غلط و ضد ارزش باز دارند. البته در کشاندن نوجوان به سوی بعضی از مدها و الگوهای نامناسب، به غیر از خانواده و خود فرد، اجتماع
و رسانههای تصویری از جمله رادیو و تلویزیون و مطبوعات هم نقش مهمّی دارند که در جای خود از آن بحث خواهد شد.
هر فردی درباره خود و میزان تواناییها و عواطف و احساسات خویش نظری دارد و این دید و نظر نسبت به خود را خود پنداره(1)میگویند. خود پنداره، «دیدجامع فرد درباره خودش است» (هاماچک ـ 1987). اگر ما بتوانیم فردی را در وضعیتی قرار دهیم که کاملاً در توصیف خویش آزاد، باز و دقیق باشد، خواهیم توانست عصاره خود پنداره فرد را بهدست آوریم، ولی پرسشی که اینجا مطرح میشود این است که خود پنداره از کجا سرچشمه میگیرد؟ پرورش خودپنداره، با آگاهی فرد از اینکه موجودی جدا از بقیه اشیای موجود در محیط است، آغاز میشود و سپس به سبب تعامل بین دانش و آگاهی و تجربه، در فرد شکل میگیرد. فرد با آگاهی از تواناییهای خود و همچنین تجربه رفتارهای گوناگون در مییابد که چه کارهایی را خوب انجام میدهد و از عهده چه رفتارهایی به خوبی بر نمیآید.
گرفتن نمره بیست در درس ریاضی (من در درس ریاضی خیلی خوب هستم)، زدن گل در مسابقه (من یک گل زن ماهری هستم)، غلط نوشتن هشت کلمه از ده کلمه در امتحان املاء (من در املاء وضعم خراب است) و شکستن پُشت سر هم بشقابها هنگام ظرف شستن (من در شستن ظروف
1) 1. salf- concept
دستپاچه هستم)، باورهایی است که در نتیجه تجربه برای فرد به وجود میآید و مبنای نگاه او به خودش میگردد. در نتیجه، همه این ساختهای ذهنی به باورهایی در مورد خویشتن تبدیل میشود و خودپنداره فرد را تشکیل میدهد. خودپنداره، اثر گذارترین عامل در عملکرد آینده فرد است؛(1)چون فرد براساس تصوّری که از خود و تواناییهای خود دارد، به کاری دست میزند یا از آن کار خودداری میکند. یک نوجوان اگر خود را فردی باهوش، قوی، با استعداد و با مهارتِ بالا تلّقی کند، در انجام دادن کارها، هیچ تردیدی به خود راه نمیدهد و میکوشد در همه زمینهها بخت خود را بیازماید و از تواناییهای خود بهره ببرد، ولی اگر نوجوان، خود را فردی ضعیف، بیلیاقت یا بدشانس تصوّر کند، منزوی خواهد شد و بسیاری از کارهای روزانه را رها خواهد کرد. بهطور کلّی، روانشناسان بر این باورند که خود پنداره، زیر بنای حرمت خود و عزّت نفس فرد است و اعتماد به نفس هم براساس حرمت خود به وجود میآید؛ یعنی افرادی که حرمت نفس بالایی دارند، از اعتماد به نفس بالایی هم بهره میبرند. برعکس اشخاصی که حرمت نفس آنان پایین است، اعتماد به نفسشان نیز کمتر خواهد بود. باید گفت همیشه، فرد با یک یا دو شکست پی در پی، تصوّر نادرستی از خود پیدا میکند و میپندارد که اصولا فردی بیلیاقت و ناتوان است و در تمامی زمینهها شکست خواهد خورد یا برعکس، فرد براساس
1) 1. جان. ای. گلاور، روانشناسی تربیتی، ترجمه: علی نقی خرّازی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1378، چ 2، ص 245.
چند موفقیّت، میپندارد که فرد خوش شانس و توانایی است و در هرکاری موفّق خواهد شد. بنابراین، مهمترین مسئله در تصمیمگیریهای فردی و اجتماعی یک انسان، خود پنداره اوست؛ چرا که اگر انسان بتواند براساس درک صحیح از واقعیتهای خارجی و تواناییهای روانی ـ عاطفی و جسمی خود، تصور درست و کامل از خویشتن داشته باشد، قدرت تشخیص و تصمیمِ بالایی بهدست میآورد و میتواند از تواناییهای خود در مسیر صحیح و مناسب استفاده کند و اگر در زمینهای هم دچار شکست شد، با ژرف اندیشی میتواند عوامل شکست خود را شناسایی و برای رفع آن کوشش کند. پس با اعتماد به نفس بالا، در مسیر پُر پیچ و خم زندگی میتوان مسائل را به روش صحیح حلّ کرد و در نهایت، به فردی موفّق در همه زمینههای فردی و اجتماعی تبدیل شد.
نوجوانی که اعتماد به نفس بالایی ندارد، نمیتواند به راحتی تصمیمگیری کند. او معمولاً در تصمیمگیریها از پدر و مادر یا دوستان و همسالان خود کمک میگیرد. در یک جمله باید گفت او متّکی به دیگران است و به همین دلیل دچار تزلزل میشود و میزان اعتماد به نفس او بیش از پیش کاهش مییابد و به فردی بیکفایت تبدیل میشود که در بیشتر زمینههای درسی، ارتباط با خانواده، مدرسه، همسالان، فامیل و... ، دچار مشکل است. این بیکفایتی در حقیقت، زاییده اندیشه و برداشتهای غلط او است در حالی که وی فرد بیکفایتی نیست.
نوجوان باید بداند که هیچ فردی مثل دیگری نیست. ویژگیها، خواستهها و تواناییهای هر فرد، ویژه خود اوست و نباید خود را با دیگران
مقایسه کند. هر فردی در زمینه خاصی استعداد دارد. شخصی در هنر، یکی در ورزش، دیگری در درس خواندن و فردی هم در کارهای عملی و همه اینها در جای خود مناسب است. هیچ کس نمیتواند برای یک زمینه نسبت به زمینه دیگر برتری قائل شود، بلکه هر کدام امتیازی است که افراد متفاوت میتوانند از آنها بهرهمند شوند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد. به نمونه زیر توجّه کنید:
سارا، دختری 15 ساله است که در خانه داری، کارهای منزل، آشپزی و به اصطلاح کدبانویی، مهارت ویژهای دارد، ولی دختر خاله او، نرگس، نقاش است و به تازگی تعدادی از تابلوهایش را در نمایشگاهی در کانون فرهنگی محلّه به نمایش گذاشته است. همه افراد فامیل از تابلوهای او سخن میگویند و به وجود او افتخار میکنند؛ چون همه جا گفته میشود نمایشگاهی از آثار نقاش هنرمند، خانم نرگس.... این حرفها سبب میشود که سارا احساس حقارت کند. او میپندارد چون هنری ندارد، پس در فامیل آنچنان توجهّی به او نمیشود. باید گفت در این مورد افکار عمومی و روش برخورد دیگران نیز مؤثر است، ولی او باید به این موضوع بیاندیشد که نرگس اصلاً خیاطی بلد نیست. او حتی نمیتواند یک تخم مرغ را نیمرو کند، ولی سارا گلدوزی، خیاطی و خیلی کارهای دیگر را به خوبی انجام میدهد. مثلا ته چین پلویی که سارا میپزد، در فامیل بینظیر است.
در مثال بالا، اگر سارا گمان کند که او هم باید مانند نرگس باشد و حالا که چنین نیست، خود را سرزنش میکند و در نتیجه اعتماد به نفس او کاهش مییابد، ولی اگر به تواناییهایی که نرگس، دختر خالهاش از آنها
بیبهره است بیاندیشد، درمییابد که او نهتنها از دختر خالهاش عقب نیست، بلکه شاید در بعضی موارد جلوتر هم هست و این به او کمک خواهد کرد تا خود پندارهاش را درست پایهریزی کند. اعتماد به نفس خود را بالا ببرد تا به سوی ترقّی پیش رود و در همه زمینهها پیشرفت قابل ملاحظهای داشته باشد. آنچه در جامعه ما روی میدهد، خلاف این است. متأسفانه در جامعه ما بسیاری از نوجوانان، حتی بزرگسالان، اعتماد به نفس پایینی دارند و درصد بالایی از مشکلات فردی و اجتماعی جامعه ما هم از این مسئله ناشی میشود و این موضوع به دو دلیل فردی و محیطی بهوجود آمده است. علّت ابتدایی، نگرش نادرست حاکم بر اندیشه مردم است که از ارزشها و ضد ارزشهای واقعی دست کشیدهاند و بعضی مسائل اعتباری را براساس اندیشه غربی برای خود ارزش میپندارند. علّت دوم هم درک نادرست افراد از تواناییهای خویش است که همان خودپنداره نامیده میشود و از بین رفتن اعتماد به نفس و احترام به خود را در پی دارد.
یکی از عوامل مهمّی که در شمار عوامل پدید آورنده خانه گریزی دختران مطرح میشود، عامل کمبود یا نبود اعتماد به نفس در چنین افرادی است. اعتماد به نفس پایین و نشناختن تواناییهای خویشتن، فرد را به پوچی میکشاند. او میکوشد با این هدفهای پوچ و توخالی، نداشتن اعتماد به نفس را جبران کند که بیشتر با تقلید از دیگران و تکیه بر آنان همراه است. چنین دخترانی معمولاً در خانه رابطه سازندهای با برادر و خواهرانشان ندارند، اهل خلاقیت و ابداع و ابتکار نیستند، به درس خواندن یا مطالعه علاقهای ندارند، یادگیری مهارتهایی مثل گلدوزی، گلسازی یا
شرکت در کلاسهای تقویتی را نمیپذیرند. این گروه، حتی در خانه به مادر خود کمک نمیکنند، ورزش را دوست ندارند و به طور کلّی همواره در رویاهای خود به سر میبرند. باید گفت آنان به دلیل اعتماد به نفس پایین، نمیتوانند به خواستههای خود در جهان خارج جامه عمل بپوشانند. بنابراین، به خیالپردازی روی میآورند و ناکامیهایشان را در ذهن و خیال خویش پرورش میدهند و با این عمل، خود را به صورت کاذب ارضا میکنند. اینگونه افراد هرگز اهل کوشش و تلاش نیستند و پشتکار ندارند. آنچه مهم به نظر میرسد این است که تعداد زیادی از دختران فراری که علت فرار آنها عزت نفس پایین و خود پنداره غلط تشخیص داده شده است، از خانوادههای مرفّه و یا به نسبت مرفّه بودهاند یا از خانوادههایی بودهاند که در زندگی به مادیّات ارزش بیشتری دادهاند.
فرار از جنسیّت
یکی از موضوعهایی که در اثر خود پنداره غلط و حرمت نفس پایین و در نتیجه، اعتماد به نفس کم در دختران روی میدهد، بحث انفعال در جنسیت و فرار از جنسیت است. دختر نوجوان از یک سو در اثر ناآشنایی با قابلیتها و تواناییهای خود و جنس خود و از سوی دیگر، بعضی تبلیغهای مسموم و هنجارهای غلط مبنی بر برتری مردان و آزادی و قدرت آنان، جنسیت خود را بیارزش میپندارد و احساس پوچی و توخالی بودن میکند و از زن بودن خود، ناراضی است. او با خود میگوید کاش پسر بودم و کارهایی هم چون پسرها و مردها انجام میدادم. این موضوع دلیلهای گوناگونی دارد که یکی از آنها به مطبوعات و رسانهها برمیگردد؛
زیرا به اندازه کافی به کرامت زن و تواناییها و ویژگیهای او نپرداختهاند. دختر نوجوان به سبب جایگزینی ارزشهای غربی و بیگانه به جای ارزشهای دینی و ملی، کرامت خود را در خودنمایی و مُدگرایی و تجملات میبیند، غافل از اینکه ارزش اصلی زن در تربیت انسان است. حضرت امام خمینی رحمهالله درباره جایگاه والای زن میفرماید: «مرد از دامن زن به معراج میرود.» این بدان معنی است که نقش اساسی در تربیت یک انسان، بر دوش مادر است. اگر زنها و مادرها انسانهای خوبی تربیت کنند، جامعه به سوی تعالی پیش خواهد رفت و اگر آنان انسانهای بدی تربیت کنند، جامعه تباه خواهد شد. پس اثرگذاری بینظیر زن آنقدر مهمّ است که آن را با هیچ کرامت دیگری نمیتوان همسنگ دانست. اگر دختران نوجوان و جوان و همچنین زنان جامعه ما قدر و منزلت خود را بدانند، بسیاری از مفاسد اجتماعی از جامعه رخت برخواهد بست. آنچه امروزه در جامعه شاهد آن هستیم، نشاندهنده ناآگاهی این قشر از جامعه از منزلت خود است. گرایش بیش از پیش زنان به کار در خارج از خانه، انتخاب شغلهای نه چندان مناسب برای خانمها، گرایش دختران به ورزشهای نامناسب از جهت فیزیکی و جسمی، مثل کاراته و تکواندو و امثال آن یا انتخاب لباسهای مردانه از سوی زنان، همه این ادعا را ثابت میکنند.
این زمینه در دختران فراری شدّت بیشتری دارد. بیشتر دختران فراری کم و بیش به این نکته اشاره میکنند که دوست داشتند پسر بودند تا از آزادیهای زیادتری برخوردار باشند.
دختری به نام... ، هنگام گفتوگو، شلواری مردانه به رنگ قهوهای و
بلوز کاموایی کرم رنگ پوشیده و موهای خود را هم کوتاه کرده است و فقط از یک شال زنانه به عنوان روسری استفاده میکند. او میگوید: «اصلاً من پیش از فرار هر روز به باشگاه پرورش اندام میرفتم تا هیکلم مثل مردان باشد. هر کس وارد اتاق من میشد از وسایل آن تعجب میکرد؛ چون بیشتر وسایل من، پسرانه بود تا دخترانه».
دختری بهنام... را در پایانه جنوب تهران دستگیر کردهاند. او که دختری 12 ساله است با پوشیدن لباس پسرانه و کوتاه کردن موهای سرش، مدت 45 روز به عنوان شاگرد راننده اتوبوس کار کرده است تا این که بهطور اتفاقی با یکی از آشنایان روبهرو و دستگیر شده است. وقتی از او پرسیده میشود: چرا خودت را بهشکل پسرها در آوردهای؟ میگوید: «از دختر بودن متنفرم، میخواهم مثل پسرها زندگی کنم. دخترها ذلیل هستند، کسی ارزشی برای دخترها قائل نیست».
باید گفت اینگونه اندیشهها، از جمله باورهای منحرفی است که معمولاً در خانواده هایی وجود دارد که یا از لحاظ دینی و مذهبی یا از لحاظ فرهنگی در سطح پایینی قرار دارند و از آموزشهای انسانساز دینی و الهی بیخبرند؛ زیرا اسلام برای زن و مرد از نظر انسانیت، ارزش یکسانی قائل است و تنها ملاک برتری را تقوا میداند. در اسلام، زن و مرد وظایف ویژهای دارند که هیچ کدام از این وظایف، دلیل برتری آنان نیست، بلکه براساس شرایط فیزیکی و روحی و روانی هر جنس است. زن از لحاظ جسمی ضعیفتر و ظریفتر است، ولی به سبب روحی و عاطفی، حساستر. زن روح لطیفتری دارد. بنابراین، وظایف او هم مناسب شرایط روحی و جسمی او خواهد بود. البته این به معنای این نیست که هیچ زنی حق شرکت در اجتماع را ندارد. زن نباید رسالت اصلی خود را فراموش
کند، بلکه باید فعالیتهای دیگر را بهصورت فعالیت جنبی در کنار مسئولیت اصلی تربیت فرزندان و شوهرداری در نظر بگیرد. نمونه برجسته چنین زنی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است. ایشان با اینکه در همسرداری، زنی نمونه بود، از فرزندان نیز مراقبت میکرد و کارهای سخت خانه را انجام میداد. ولی با این حال، از هیچ فعالیت اجتماعی باز نمیماند. در جنگها به عنوان پرستار حاضر میشد و برای زنهای دیگر، کلاس تفسیر و تدریس قرآن برگزار میکرد. پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز هنگامی که حریم ولایت را در خطر دید، بارها از ولایت دفاع کرد و در مسجد به سخنرانی پرداخت و خطبه خواند. زینب کبری علیهاالسلام نمونه دیگری از زنان نمونه است که نقش ایشان در نهضت عاشورا نیاز به بازگویی ندارد. بنابراین، میتوان دریافت که فعالیت اجتماعی از وظیفه اصلی زن جلوگیری نمیکند و کسانی که این دو را متضاد میپندارند، یا با غرض سخن میگویند یا این که آموزههای ناب اسلام را درک نکردهاند. در جامعه اسلامی ما، افرادی با دم زدن از حقوق زن، قصد گمراه کردن این قشر را دارند و در واقع، کرامت و عفّت زن را نشانه گرفتهاند. آنان با این سیاستها قصد دارند بانوان ایران اسلامی را با خود همنوا کنند.
انسان موجودی اجتماعی است. اگرچه جنبههای فردی بسیاری هم در او وجود دارد، ولی ذات او چنین است که میخواهد در میان دیگر همنوعان زندگی کند. برای آدمی، تنها زندگی کردن و گوشهنشینی بسیار دشوار است. ازاینرو، از ابتدای خلقت، در پی همدم و همنشین بوده است
و این به سبب نیاز به درد دل با دیگران و ابراز همدردی و همدلی از سوی آنهاست، ولی از آنجا که هر فرد در هر سنّی شرایط ویژهای دارد، طبیعی است که میکوشد فردی را برای دوستی و همنشینی برگزیند که با شرایط او همخوانی و سازگاری داشته باشد. بنابراین، اغلب افراد از لحاظ سنی، با همسالان خود دوستی میکنند.
انتخاب دوست، یکی از مهمترین تصمیمهای زندگی یک فرد است؛ زیرا انسان وقتی با کسی همنشین میشود و با او نشست و برخاست میکند، بیشک از او تأثیر خواهد پذیرفت. این اثرپذیری، مسیر زندگی او را تغییر خواهد داد، ولی این تغییر مسیر برای فرد ملموس نیست و در بیشتر موارد، فرد متوجّه این تأثیر پذیریها نمیشود. بنابراین، لازم است هر فردی در انتخاب دوست دقت کند تا دوستی که برمیگزیند از لحاظ فرهنگی، مذهبی، اخلاقی، بهتر از خود او باشد. دین اسلام درباره آیین دوستیابی، شرایط یک دوست خوب و امتحان کردن دوست، توصیههای بیشماری دارد. امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره انتخاب دوست به فرزندش امام حسن علیهالسلام چنین توصیه میکند:
پسرم، از دوستی با احمق پرهیز کن؛ چرا که میخواهد به تو نفعی رساند، ولی دچار زیانت میکند. از دوستی با بخیل بپرهیز؛ زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز داری، از تو دریغ میدارد و از دوستی با بدکار بپرهیز؛ که با اندک بهایی، تو را میفروشد و از دوستی با دروغگو بپرهیز؛ که او به سراب ماند؛ دور را به تو نزدیک و نزدیک را دور مینمایاند.(1)
1) 1. محمد دشتی، پندهای جاودانه، قم، انتشارات امیر المؤمنین علی علیهالسلام، 1380، چ 1، ص 9، حکمت 39 نهج البلاغه.
آنچه از مطالعه کتابهایی که در زمینه عوامل انحراف انسانها نگاشته شده، برمیآید، این است که دوست ناباب و دوست بد، بیشترین عامل انحراف انسان بودهاند. برای همگان کاملاً روشن است که انسان به خودی خود، راه خطا را پیش نمیگیرد و همیشه از سوی افراد دیگر راههای جرم و جنایت و خطا به او نشان داده میشود و ترغیبها و تشویقها از سوی دوستان ناباب صورت میگیرد. بنابراین، بی توجهی نوجوان به این مسئله و بیدقّتی او در انتخاب دوست، یکی از بزرگترین خطرهایی است که او را تهدید میکند. در زمینه گزینش دوست از سوی دختران، دوگونه دوستی مطرح است:
نوجوان از آنجا که در سنین بلوغ و نوجوانی به رشد فکری لازم نرسیده است، در انتخاب دوست بیشتر به مسائل ظاهری دقت میکند و دوست خود را براساس قیافه خوب یا یکی دو ویژگی سطحی همچون خوش خلقی و مهربانی یا یک ویژگی برجسته دیگر برمیگزیند. در حالیکه هیچ تحقیقی در زمینه ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی او انجام نداده است، از خانواده او هیچ اطلاعی ندارد و از میزان صداقت او آگاه نیست. بیشتر دوستیها در این دوره، به سادگی شکل میگیرد. حس استقلالطلبی، کنجکاوی، آرمان خواهی، مخالفت با والدین و... همگی از ویژگیهای دوران بلوغ است و نوجوان را بهسوی دوستی با افرادی میکشاند که آشنایی چندانی از آنها ندارد و درباره آنان تحقیق انجام نداده است. باید
گفت این شتاب در تصمیمگیری و تحقیق نکردن، از ویژگیهای دوران بلوغ؛ و حاصل بیتجربگی است. بنابراین، نوجوان از آثار زیانبار اینگونه انتخابها بیخبر است. والدین میتوانند با محبّت بهجا و مناسب خود، آگاهیهای لازم را به فرزندانشان بدهند تا او الگوهای مناسبی برای انتخاب دوست در اختیار داشته باشد.
در یک نظر سنجی که از 43 دختر فراری ساکن در مراکز مداخله در بحران تهران صورت گرفته است، در پاسخ این پرسش که: تمایل شما به انتخاب دوست از کدام یک از گروههای زیر بیشتر است؟ این نتایج بهدست آمد:
ـ 30
ـ 25
ـ 20
ـ 15
ـ 10
ـ 5
- فرق ندارد - غریبه - همسایه - همکلاسی - فامیل
با توجه به جدول بالا، فقط 97/6 درصد از دختران فراری دوستان خود را از افراد آشنا انتخاب میکنند و 60 درصد از آنان علاقه دارند دوست خود را از میان غریبهها انتخاب کنند و 32 درصد دیگر نیز برایشان فرقی ندارد که دوستشان از چه گروهی باشد؛ یعنی آشنا و غریبه تفاوتی ندارد.
تحلیل این نظر سنجی به این ترتیب است که بیشتر این افراد، هیچ حساسیتی بر روی انتخاب دوست ندارند و به شناخت و شرایط گزینش دوست توجهی نمیکنند. شگفت انگیزتر آن که تعداد زیادی، بر انتخاب دوست از میان غریبهها، علاقه بیشتری از خود نشان میدهند و این همان مشکلی است که دختران فراری به آن توجّهی نداشته و ندارند. وقتی از علّت تمایل به غریبهها پرسیده میشود:
ـ سمیرا میگوید: نمیدانم، ولی غریبهها برایم جذّابیت بیشتری دارند.
ـ مریم میگوید: غریبهها آدم را بهتر درک میکنند.
ـ فرزانه میگوید: غریبهها مثل فامیل و همسایه به آدم گیر نمیدهند.
از پرسش و پاسخ بالا میتوان نتیجه گرفت که ریشه تمایل به غریبهها را باید در کمبود محبت از سوی خانوادهها، داشتن عقدههای گوناگون، تلاش برای فراموش کردن پیشینه خود و دهها عامل دیگر جستوجو کرد. آمار نشان میدهد که آمادگی فرار، در دختران نوجوانی که در انتخاب دوست دقت نمیکنند یا معمولاً دوستان خود را از میان غریبهها بر میگزینند و به بیگانگان اعتماد میکنند، بیشتر دیده میشود شمار زیادی از فرارها، ثمره دوستی با دوستان ناباب است. دوستانی که به ظاهر با نوجوان همدردی میکنند و خود را کاملاً دلسوز او نشان میدهند و پس از اینکه
اعتماد فرد را به دست آوردند، افقهایی را در برابر دیدگان نوجوان میگشایند که تا به حال آن را تجربه نکرده است. نوجوان نیز پس از آشنایی با چنین افقهایی، شیفته آن میشود و راه خوشبختی را در حرکت بهسوی آن میبیند. در این میان، دوست ناباب منتظر فرصت مناسبی است تا آخرین تیر را رها کند و این زمانی است که نوجوان، یک اختلاف نظر ساده با والدین پیدا کرده است. دوست ناباب، بیدرنگ این مشکل را در نظرش بزرگ جلوه میدهد و با توجیههای خود، فرصتِ اندیشیدن را از او میگیرد و راهی را فرا روی او قرار میدهد که نتیجهاش ناکجا آباد است.
ژاکلین میگوید: «بنا به دلایلی با پدر و مادرم اختلاف پیدا کرده بودم. مدتی درِ اتاق را به روی خانوادهام بسته بودم. نه غذا میخوردم و نه حرف میزدم. دیگر طاقتم تمام شده بود. حوصله غرغرهای مادرم را نداشتم تا اینکه یکی از دوستانم که تازه با او آشنا شده بودم، به دیدنم آمد و پیشنهاد داد برای فرار از این موقعیت، به اتفاق دوستانش به سفر برویم. ابتدا قبول نکردم، ولی با اصرار فرشته، راهی سفر شدیم. سفر به شهری که مرکز فساد و تباهی بود ، ... را میگویم.» ناگهان اشکش جاری شد و گفت: «ای کاش که چنین سفری را نمیرفتم و اصلاً با فرشته دوست نمیشدم.»
در تمامی سنّتها و اقوام، ارتباط بین زن و مرد بیگانه، کم و بیش نابهنجار و غیر متعارف قلمداد میشود. باید گفت غیر از فرهنگ منحرف غرب در دهههای اخیر، از اقوام باستانی گرفته تا ادیان گوناگون و جوامع امروزی، هر کدام چارچوبی برای ارتباط بین زن و مرد غریبه در نظر میگیرند و تعامل خارج از آن چارچوب را ممنوع میشمارند. دین مبین اسلام که متعالیترین و کاملترین دین است، در این زمینه از همه مکتبها و ادیان، دقیقتر و حساستر عمل میکند؛ زیرا بر این باور است که روابط
بین دو جنس مخالف باید در چارچوب خانواده باشد و اگر از این چارچوب خارج شود، سبب انحراف اخلاقی و در نتیجه فساد فردی و اجتماعی خواهد شد. البته این بدین معنا نیست که هیچ زنی حق صحبت کردن با مرد بیگانه را ندارد، بلکه این سخن در مواردی است که رابطه زن و مرد بیگانه از روابط عادی خارج شود و به سوی دوستیها و گفتوگوهای طولانی کشیده شود که اسلام هرگز اجازه چنین روابطی میان زن و مرد نامحرم را نمیدهد.
به عبارت دیگر، چون ارتباط و دوستی با جنس مخالف میتواند موجب بروز فساد اجتماعی شود، اسلام چنین ارتباطی را نمیپذیرد و از آنجا که دریافتهای عقل سلیم نمیتواند در تعارض با آموزههای ناب اسلام باشد، عقل همچنین رابطهای را اجازه نمیدهد. فرهنگ و عرف جامعه اسلامی تنها زمانی اجازه رفت و آمد و همراهی دو فرد از جنس مخالف را میدهد که آن دو قصد ازدواج داشته باشند و هدفشان آشنایی پیش از ازدواج باشد. این همراهی هم برای آن است که آنان با ویژگیهای هم آشنا شوند و تصمیم بگیرند که آیا میتوانند در کنار هم زندگی مشترکی را تشکیل دهند یا نه. البته این ارتباط محدود هم باید با اطلاع خانواده دو طرف باشد. البته اسلام بر این باور است که در اینجا هم بهتر است صیغه محرمیت خوانده شود.
بنابراین، همه دوستیهای خیابانی میان دختر و پسر، نامه دادنها، گفتوگوهای تلفنی و مانند آن، چه از نظر عرفی و چه از نظر عقل و شرع، صحیح نیست و جرم بهحساب میآید. تجربه نشان داده است که بیشتر
دوستیها میان دختر و پسر، سرانجام خوشی نداشته است؛ چرا که دختر، شاید با عقیده و اندیشهها، آرزوها و رؤیاهایی با پسری دوست میشود و با خود میاندیشد که او عاشق من است و از صمیم دل به من علاقه دارد و مرا خوشبخت خواهد کرد. غافل از اینکه پسر فقط برای ارضای شهوات و خوشگذرانی خود به او محبّت میکند و پس از مدتی او را رها خواهد کرد. چه بسیار افرادی که با شش یا هفت دختر، دوستی برقرار کردهاند. آیا به همه آنان عشق میورزند؟ و اگر پسری هم از روی صداقت با دختری دوست شود، معلوم نیست آیا ویژگیهای اخلاقی و دینی و خانوادگی مناسبی دارد یا نه؟
آنچه از آمار غیر رسمی بهدست آمده است، نشان میدهد که فقط 4 درصد دوستیهای میان دختر و پسر به ازدواج منتهی میشود که البتّه بیشترِ آن 4 درصد هم زندگیشان به طلاق کشیده شده است. ادبا میگویند: «وصال مدفن عشق است». تعداد اندکی که بر پایه دوستیهای خیابانی زندگی مشترک تشکیل دادهاند، تا یکی دو سال احساس خوشبختی کردهاند، ولی در نهایت، در پیچ و خم زندگی به کاستیهای یکدیگر پی برده و این نکته را دریافتهاند که ازدواجی که فقط بر پایه عشقی سطحی صورت گیرد، چنین پیآمدهایی دارد؛ چرا که علاقه به همدیگر و شدت محبّت در آغاز دوستی به آنان اجازه نمیدهد تا عیبهای یکدیگر را ببینند. در نتیجه، هرکدام دیگری را برای خود فردی ایده آل میبیند، ولی پس از این که مدتی از ازدواج گذشت، وقتی مشکلات خود را نشان میدهد و کمبودها و مشکلات اخلاقی دو طرف ظاهر میشود، در پایان نتیجهای جز طلاق
نمیبینند. این گوشهای از مسائل دوستی با جنس مخالف است که پیآمدهای بیشماری دارد. کشیده شدن به باندهای فساد، اعتیاد، دزدی، جنایت و دهها آثار منفی دیگر از جمله این پیآمدهاست.
در این جا به این نکته میرسیم که یکی از مهمترین عوامل فرار دوستی با جنس مخالف است. بیشتر دختران فراری، به داشتن رابطه با جنس مخالف اعتراف میکنند. 43 دختر فراری ساکن در مراکز مداخله در بحران استان تهران در پاسخ به این پرسش که آیا پیش از فرار، دوستی از جنس مخالف داشتهاند یا نه؟ پاسخهای گوناگونی دادهاند که این نتایج بهدست آمده است:
بله
خیر
فراوانی
26
17
درصد
46/60 %
53/39 %
بنابراین، بیش از 60 درصد دختران فراری میگویند که پیش از فرار، دوست پسر داشتهاند و بیشتر این دختران به وسیله همین دوستان جنس مخالف، گمراه شدهاند و دست به فرار زدهاند. و شگفت این جاست که دختران یاد شده، یا نام واقعی دوست پسر خود را نمیدانند یا اگر هم میدانند، به خیال خود برای وفاداری، نام او را فاش نمیکنند و در خیال نافرجام خود، بر این باورند که دوست پسرشان به سراغ آنان خواهد آمد. از سویی دیگر، تعدادی از دختران فراری هم به اشتباه خود پی بردهاند و تباه شدن و بی آبرویی خود را به سبب حضور آنان میدانند و علّت فرار خود
را وعدههای پوچ دوست پسرشان بیان میکنند. باید گفت در خانواده هایی که مسائل مذهبی به خوبی رعایت میشود، ارتباط با دوست پسر، کمتر اتفاق میافتد. در این خانوادهها، والدین مسائل محرم و نامحرم را به خوبی برای فرزندان خود بیان کردهاند و طبیعی است که درصد فرار در این خانوادهها به مراتب کمتر باشد. ناگفته نماند که بیشتر دختران فراری، برای نخستین بار به صورت مستقیم با پسرها ارتباط برقرار نکردهاند. ایجاد ارتباط آنان با پسرها به صورتهای چندگانه زیر بوده است.
الف) معرفی شدن به وسیله یکی از دوستان همجنس (دختر) به یک پسر؛
ب) معرفی از سوی بعضی از زنهای فامیل یا همسایه؛
ج) تحت فشار تحقیر دوستان مبنی بر ناتوانی در جلب نظر یک پسر و همسان سازی با همسالان.
بنابراین، این نکته را نباید از نظر دور داشت که معمولاً دختران نوجوان به خودی خود دست به انتخاب دوست پسر نمیزنند، بلکه از سوی بعضی از دوستان و همسالان تحریک یا ترغیب میشوند و این اهمیّت تأثیر الگوها و همسالان را نشان میدهد. برای درستی این ادعا میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
مریم دختری 16 ساله است که از یکی از شهرستانهای استان... ، به همراه دوست پسر خود، بهروز، به تهران آمده و در ترمینال جنوب دستگیر شده است. از او میپرسم که برای چه به تهران آمده بودی؟
میگوید: با نامزدم! آمدیم تهران عقد کنیم و با هم کار کنیم و زندگی
خوبی تشکیل دهیم. میگویم: از نامزدت خبر داری؟ چشمانش پر از اشک میشود و میگوید: چند روز پیش که عمّهام زنگ زده بود، میگفت که با دختر خالهاش عقد کرده و قرار است چند ماه دیگر عروسی کنند. میگویم: پس معلوم میشود که چندان هم به تو علاقهای نداشته است. شانههایش را بالا میاندازد و پاسخی نمیدهد. میپرسم: چطور با او آشنا شدی؟ میگوید:یکبار که به خانه عمّهام رفته بودم، با دوست عمّهام آشنا شدیم و پس از چند بار که او را دیدم، مرا به خانهاش دعوت کرد و در خانه آنان بود که با بهروز آشنا شدم و به هم علاقهمند شدیم و قرار فرار را گذاشتیم.
مرضیّه با وجود عقد کردن با پسر خالهاش، به هنگام گردش با چند پسر دستگیر شده است. او چندین بار با یکی از دوست پسرهایش مرتکب عمل نامشروع شده است. به او میگویم: تو که عقد کرده بودی، چرا با دیگران دوست شدهای و چرا دست به این عمل زدهای؟ میگوید: پسر خالهام به درد من نمیخورد. میگویم از کجا میدانی؟ میگوید: او فقط سرش مشغول کار است، از دنیا و لذّتهایش چیزی سرش نمیشود. میگویم: خوب از اول با او عقد نمیکردی یا وقتی فهمیدی، طلاق میگرفتی. دیگر چرا تن به عمل نامشروع با آن پسر دادی؟
میگوید: اولش نمیفهمیدم توی دنیا چه میگذرد. خر بودم. بعد که توسط سمانه با افشین آشنا شدم، فهمیدم در دنیا چه خبر است و من چقدر احمق بودهام که با یک پسر پاپتی عقد کردهام، ولی درباره عمل نامشروع باید بگویم: اول این که چون افشین را دوست داشتم. دوم این که میخواستم پسر خاله و فامیل را مجبور کنم طلاقم را بدهند تا با افشین
ازدواج کنم. میگویم افشین الآن کجاست؟ میگوید: زرنگی میخواهی جایش را بفهمید و دستگیرش کنید. میگویم: من که پلیس نیستم. راستش را بگو اصلا میدانی کجاست یا نه؟
ـ گریهاش میگیرد و میگوید نمیدانم، مخفی شده، در رفته. نمیدانم کدام گوریه و... او به شدت گریه میکند. وقتی کمی آرام میشود، میگوید: سمانه چند بار رفته در خانهشان، من هم دوبار زنگ زدهام که پدرم و بهزیستی موافقت کردهاند که مرا به عقد او در آورند، ولی خودش را آفتابی نمیکند.
یکی از موضوعهایی که در مباحث روانشناسی شناختی مطرح میشود، مبحث باورهای نادرست است. در تعریف باورهای غلط گفته میشود: فردی که اطلاعات نادرستی را دریافت میکند، در نتیجه شناخت غلطی هم از جهان خارج دارد و این شناختها رفته رفته به باورهای نادرست تبدیل میشود. بنابراین، فردی که باورهای غلطی دارد، تجزیه و تحلیل او از واقعیات نیز براساس همین باورهای غلط خواهد بود. پس تجزیه و تحلیل و نتیجهگیری نادرست و نابهنجاری از واقعیات خواهد داشت. این تجزیه و تحلیل نادرست از انسان فردی میسازد که همه اندیشه و کارهای او براساس باورهای نادرست و پوچ پایه گذاری شده است. بنابراین، همه تصمیمها و زندگی او بر پایه خیالهای واهی خواهد بود. کار این فرد، شبیه کودکی است که وقتی میخواهد حبّه قندی را از قندان بردارد و بخورد، چشمان خود را میبندد؛ زیرا گمان میکند با بستن چشمهایش، همچنانکه
او دیگر نمیتواند ببیند، دیگران هم او را نخواهند دید.
به عقیده روانشناسان شناختی، از جمله بک و الیس (1)که پدید آورنده نظریه باورهای نادرست هستند، همه افرادی که اختلالهای روانی دارند، باورهای نادرستی در ذهن خود میپرورانند. به همین سبب، هنگام رواندرمانی این افراد، ریشه این اختلالها را در باورهای غلط آنان جستوجو میکنند.
بیشتر دختران فراری یا شاید بتوان گفت همه دختران فراری به ضعف شناخت، کمبود اطلاعات و باورهای غلط دچار هستند و به جرأت میتوان گفت که این مسئله زمینهساز همه مشکلاتی است که پیشتر به آن اشاره شد. مشکلاتی هم چون الگوپذیری غلط، انتخاب دوست ناباب، اعتماد سریع، ارتباط با جنس مخالف، نداشتن خود پنداره صحیح و اعتماد به نفس، دلبستگیهای دور از واقع و کاذب، تصمیمگیریهای آنی و نسنجیده، رفتارهای نابهنجار و نامتعارف و حتی اختلالهای شخصیتی و روانی همچون: افسردگی، اضطراب و هیستری را نیز میتوان از این موارد دانست که هر یک به تنهایی میتواند برای فرد مشکلاتی ایجاد و زمینه فرار او را فراهم کند. این حالتها در تعداد زیادی از موارد یاد شده دیده میشود و کارشناسان، پس از ریشهیابی فرار، به این مسئله رسیدهاند که ریشه همه آنها شناخت و اطلاعات و باورهای غلط است. بعضی از موارد آنقدر ابتدایی و کودکانه است که کارشناسان، با دشواری آن مورد را باور
1) 1. بک والیس دو تن از روانشناسان شناختی هستند.
میکند. برای روشن شدن موضوع به چند مورد دقت کنید:
مینا دختری 30 ساله از شهر ... که پیش از این یکبار ازدواج کرده و طلاق گرفته است، در مرکز مداخله در بحران میگوید: من برای یافتن کار به اینجا آمده بودم. میگویم چه کاری؟
میگوید من کمی آرایشگری بلد هستم و یک گواهی هم دارم. در ادامه میگوید: من تا رسیدم تهران، دستگیر شدم. اگر تا شب دستگیر نشده بودم، حتما در یک آرایشگری کار پیدا میکردم. میگویم در تهران آشنایی داشتی یا قبلاً با کسی برای کار قرار گذاشته بودی؟
پاسخ منفی است. ضعف اطّلاعات و شناخت کاملاً پیداست. دختری غریب با یک گواهی نامعتبر آرایشگری، گمان میکند از صبح تا غروب میتواند در شهری به بزرگی تهران کار مناسب پیدا کند و مشغول شود.
الناز دختری 17 ساله از یکی از استانهای جنوبی کشور به تهران آمده است و قصد دارد با آقای... بازیکن معروف فوتبال عضو تیم ملی دوست شود. به او میگویم مگر فلان بازیکن تو را میشناسد؟ میگوید: نه. میگویم: اول اینکه از کجا میخواستی او را پیدا کنی؟ دوم اینکه گیرم او را پیدا میکردی، چطور میخواستی با او دوست شوی؟ مگر بازیکن فوتبال بیکار است که منتظر بنشیند و هر دختر شهرستانی که از راه برسد، با او دوست شود؟ میگوید: نه من به او علاقه دارم. وقتی ابراز علاقه مرا ببیند، حتما او هم به من علاقهمند خواهد شد.
دختری 14 ساله از... ، فقط برای یک دور گردش با اتومبیل پژو و یک بار آبمیوه خوردن، حاضر شده است با یک مرد 35 ساله دوست شود و در
نهایت فرار کند.
ـ شیما دختری 12 ساله که به اتفاق دوستش از شهر ... فرار کرده است. میگویم چرا فرار کردی؟ میگوید: مادرم مرا دوست نداشت. میپرسم از کجا فهمیدی؟ در پاسخ میگوید: مثل زهره که مادرش همیشه کتکش میزد. میگویم: چطور شد با هم به تهران آمدید؟ میگوید: زهره گفت برویم تهران کار پیدا میکنیم و وقتی پولدار شدیم برادر کوچکت را هم میآوریم پیش خودمان. میپرسم چه کاری میخواستی در تهران بکنی؟ میگوید: روزنامه فروشی.
این چند مورد نمونهای است از صدها موردی که براساس داشتن باورهای غلط و کودکانه و اطلاعات غیر واقعی، فرار کردهاند. بیشتر این دختران، برای پیدا کردن کار یا به سبب وعده و وعیدهای توخالی افراد سودجو یا در پی زرق و برقهای دروغین شهرهای بزرگ بهویژه تهران، از شهر خود فرار میکنند و راهی کلان شهرها میشوند.
همچنانکه در ابتدای پژوهش آمده است، درباره عوامل خانه گریزی و درصد تأثیر آنها بر روی این پدیده، نظرهای گوناگونی وجود دارد که گاه به افراط و تفریط کشیده شده است، ولی پژوهشگر با مراجعه به مراکز نگهداری سه استان و گفتوگو با کارشناسان و دختران فراری و ملاحظه و مطالعه پروندهها و آمار موجود تلاش کرده است با بیطرفی کامل، عوامل را بررسی کند. آنچه از این کاوش به دست میآید، این است که در بعضی موارد آنچه در مطبوعات و رسانهها آمده یا بعضی کارشناسان به آن اشاره
کردهاند براساس واقعیت است، ولی بسیاری از آنچه در این منابع آورده شده، یا واقعیت ندارد یا بسیار با اغراق بیان شده است. پژوهشگر در دستهبندی عوامل خانهگریزی به این نتیجه رسیده است که وجود عوامل درون فردی مؤثر بر خانهگریزی، به مراتب بیشتر از عوامل برون فردی است. همه کارشناسان مراکز نگهداری که سالهاست بهصورت شبانهروزی با پدیده فرار و دختران فراری سر و کار دارند و به عقیده نگارنده، آگاهترین افراد نسبت به این پدیده هستند، به وجود اختلالهای شخصیتی و روانی و مشکلات عاطفی، دلبستگیهای واقعی و کاذبِ ارضا نشده، الگو پذیریهای غلط، ارتباط با جنس مخالف، شناخت و اطلاعات غلط و اعتماد به نفس پایین در دختران فراری اعتراف دارند و تأکید میکنند که این عوامل در شمار مهمترین عوامل فرار بهحساب میآیند.
نوجوانان ما اگر با شخصیتی قوی، اطلاعات بالا و درکی درست از واقعیتها رشد کنند و فردی پرخاشگر، زود رنج و خیالباف نباشند، بیشک، احتمال انحراف و خطا و حتّی فرارشان کاهش خواهد یافت.
مقصود از عوامل برون فردی، اثرگذاری محیط بر فرد است و در حقیقت، مواردی است که بهطور صد در صد از درون فرد برنخاسته است. همه کارها و رفتار و حتی اندیشههای یک فرد، از عوامل گوناگونی اثر میپذیرند. این عوامل، به عوامل فردی و محیطی دسته بندی میشوند. همیشه و در همه موارد، عدهای از روانشناسان، عوامل فردی را با ارزشتر از عوامل محیطی (برون فردی) میدانند و گروهی دیگر نظری متفاوت دارند، ولی همانطور که پیش از این گفته شد، هر دو دسته از این عوامل به صورت تعاملی سبب بروز معلول خود میشوند که پدیده خانه گریزی هم از این قاعده جدا نیست.
عوامل برون فردی به عوامل خانوادگی و اجتماعی تقسیم شدهاند. ما در این بخش، نخست به بررسی عواملی که از سوی خانواده و اعضای آن پدیدار میشود یا شرایط حاکم بر خانواده و ویژگیهایی که اعضای آن دارند، میپردازیم.
خانواده، بستری است که فرزندان در آن رشد میکنند. در واقع، خانواده باغی است که فرزندان، نهالهای جوان و تازه آن هستند و اگر شرایط در این باغ مناسب باشد، این نهالها به خوبی رشد میکنند و درختان تناوری
خواهند شد، ولی اگر سیلی ویرانگر، این باغ را به هم بریزد، در این صورت، نخستین چیزی که از بین میرود، همان نهالهای نو پا هستند.
خانواده از دو نظر، محل آرامش و آسایش فرزندان است. از لحاظ مادی و از لحاظ روانی و عاطفی که اهمیت مورد دوم به مراتب، بیشتر از مورد اولی است.
درست است که نوجوان به خوراک، پوشاک و رختخواب گرم و نرم نیاز دارد، ولی بیش از آن نیازمند محلّی است که در آن احساس امنیت و آرامش کند. او نیازمند محبت و حمایت پدر و مادر است. روان شناسان در آزمایشها و تحقیقهای گوناگون به این نتیجه رسیدهاند که اختلالهای روانی و هیجانی نسبت به مشکلات جسمی و مادی اثر مخرّبتری بر روی فرد میگذارند. در حقیقت، روان آدمی مرکز کنترل جسم او نیز هست. بنابراین، اگر مرکز کنترل دچار اختلال شود، جسم نیز دچار مشکل خواهد شد.
امام علی علیهالسلام میفرمایند:
ألا و اِنّ مِنَ البَلاء الفاقَة و اَشَدُّ مِنَ الفاقَةُ مَرَضُ البدن و اَشّدُ مِنَ مَرَضِ البَدَن مَرَضُ القَلب.
آگاه باشید که همانا فقر نوعی بلاست و سختتر از فقر، بیماری بدن است و سختتر از بیماری بدن، بیماری قلب و روح است.(1)
منظور از مرض قلب، همان بیماریهای روحی است که به فرمایش امام
1) 1. پندهای جاودانه، ص 63 ، حکمت 388.
بدتر از مرض جسم و فقر است. بنابراین، آرامش روان و آسودگی عاطفی و هیجانی، یکی از مهمترین مسایلی است که فرد با آن روبهروست و به آن نیاز دارد.
به عقیده تعداد زیادی از روانشناسان و کارشناسانِ پدیده خانهگریزی، یکی از مهمترین عوامل فرار، سلب آرامش روانی و عاطفی از فرزندان در محیط خانه و خانواده است. وقتی فرزند در موقعیتی قرار میگیرد که احساس امنیت و آرامش خود را از دست بدهد، بیشک، دچار مشکل خواهد شد. آبراهام مزلو برای رسیدن انسان به خود شکوفایی، سلسله نیازهایی را مطرح میکند. او ابتدا نیاز فیزیولوژیک، نیاز به امنیت و سپس نیاز به احترام را یادآور میشود. وی بر این باور است که اگر این نیازها برآورده نشوند، فرد هرگز به سلامت روانی و خود شکوفایی نمیرسد.(1)ناامنی و آرامش در خانواده، دو پیآمد اساسی دارد:
نخست اینکه کودک و نوجوان از لحاظ فکری، از پدر و مادر احساس جدایی و بیگانگی میکنند. دوم اینکه هنگام تصمیمگیری در امور حیاتی، به سبب اضطراب و تنش بالا در اثر ناامنی، دچار خطاهای گوناگون میشود که یکی از آنها، فرار از خانه است.
در بحث از عوامل تربیتی، عواملی را بررسی میکنیم که بهصورت مستقیم در تربیت فرزندان نقش دارند و اختلال در این عوامل، مسائل تربیتی فرد را در خانواده تهدید میکند. در این بررسی، عوامل بهصورت
1) 1. انگیزش و هیجان، چ 3، ص 173.
زنجیرهای و پیوسته مطرح خواهند شد؛ چرا که هرکدام از آنها زمینهساز عامل دیگری هستند؛ عواملی همچون اختلاف پدر و مادر که زمینهساز طلاق و زندگی با ناپدری یا نامادری است.
فرزند در خانه به تعامل سالم با پدر و مادر نیاز دارد و از سوی دیگر به محیط آرام نیازمند است تا همه اعضای خانه بهویژه پدر و مادر با یکدیگر برخورد سالم و مناسبی داشته باشند. اگر در خانه ارتباط یکی از اعضا با دیگر اعضا سالم نباشد، این ناهنجاریِ ارتباط و رفتار، در دیگران نیز تأثیر منفی خواهد داشت و این تأثیر منفی هنگامی بیشتر میشود که میان دو رکن اصلی خانواده، یعنی پدر و مادر مشکل ایجاد شود. آیا قیافه کودکی سه یا چهار ساله را زمانی که پدر و مادرش بگو مگو میکنند، دیدهاید؟ وحشت تمام وجود کودک را فرا میگیرد و نشانههای ناتوانی و اضطراب و ترس در همه حرکاتش پیداست. گوشهای مینشیند یا مخفی میشود یا با ترس این درگیری را نظاره میکند و در بعضی زمانها هم گریه میکند. حال اگر این اختلافها بالا بگیرد و به درگیریهای شدید، قهر، کتککاری و ترک خانه از سوی یکی از والدین، متارکه، طلاق و امثال آن بیانجامد، دیگر چه آسیبهای زیانبارتری که بر روح کودکان وارد نمیآید. در نتیجه، منجر به ایجاد آسیبهای فردی و اجتماعی و بزهکاری در نوجوان میشود تا جایی که بیشتر دختران فراری در مصاحبههای خود از نزاع بین پدر و مادر و یا نبودن تعامل سالم بین آنان شکایت داشتهاند.
سیما دختری 12 ساله از شهر... میگوید: پدر من آنقدر پولدار است که
میتواند نصف شهرمان را هم بخرد، ولی دو اشکال بزرگ دارد: یکی اینکه خیلی پولپرست است و دوم اینکه همیشه با دوستان خود در شبنشینیهاست و شبها دیر وقت به خانه میآید و وقتی به خانه میآید تازه جنگ شروع میشود. مادرم شروع به نق زدن میکند که این چه وقت خانه آمدن است و درگیری بالا میگیرد. چند بار تا به حال مادرم قهر کرده و به خانه پدربزرگم رفته، ولی به خاطر من و برادرهایم دوباره برگشته است. سیما میگوید: دیگر از دعواهای آنان خسته شده بودم. دیگر دلم نمیخواست از مدرسه به خانه بروم؛ چون به محض ورود، مادرم شروع میکرد پشت سر بابام به بدو بیراه گفتن و تا شب میشد و بابا هم میآمد، دوباره جنگ و دعوا شروع میشد.
تعداد زیادی از کودکان فراری با یکی از والدین خود؛ یعنی با پدر یا با مادر خود زندگی میکنند. در مواردی هم بدون هر دو، در کنار عمو، یا عمّه یا مادر بزرگ هستند. تعداد زیادی از دختران فراری که شخصا با آنها گفتوگو کردهام، با پسر عمو، دایی، برادر یا مادر بزرگ زندگی میکردند. فرزندی که از تربیت مستقیم پدر یا مادر محروم است یا یکی از والدین او منحرف و غیر صالح است، چگونه میتواند راه را از بیراه تشخیص دهد و به سوی ترقی و کمال حرکت کند؟
سمیرا دختری 17 ساله از شهر... است. از او میپرسم چه شد به بهزیستی آمدی؟ میگوید: خودم آمدم. میپرسم: چطور؟ میگوید: من به همراه خواهر دوقلویم در شهر... در کنار پدر و مادرم زندگی میکردیم که
مادرم با یک مرد ایرانی ساکن کانادا آشنا میشود و با او قرار میگذارد که به کانادا بروند. بنابراین، از پدرم طلاق گرفت و ما را در حالیکه هفت سال بیشتر نداشتیم، رها کرد و رفت. مدّت سه سال با پدر و نامادریام زندگی کردیم. راستش را بگویم نامادریام ما را اذیت نمیکرد، ولی پس از سه سال، مادرم از کانادا آمد و ادعا کرد پدرم صلاحیت نگهداری ما را ندارد و با هر شکل ممکن، ما را از پدر گرفت، ولی ما را به خارج نبرد و پیش مادر بزرگ ـ مادر خودش ـ گذاشت. چند سال هم پیش مادربزرگ ماندیم. او پی در پی از خارج زنگ میزد که خواهم آمد و شما را به کانادا خواهم برد. بالاخره مادر بزرگم مریض شد و به بیمارستان رفت و از آنجا هم به خانه سالمندان. ما آمدیم پیش پدر، ولی او دیگر ما را نپذیرفت. رفتیم پیش عمّه، او هم بیش از 4 ماه از ما نگهداری نکرد. چند ماهی هم در خانه دختر عمویم ماندیم تا اینکه مادرم از کانادا آمد و گفت: دیگر به سن قانونی رسیدهاید و من میتوانم شما را به خارج از کشور ببرم، البتّه ما هنوز شانزده سالمان بود و او با دستکاری کردن شناسنامه، سن ما را بزرگ کرده بود. خواهرم خیلی خوشحال بود که بالاخره ما هم به خارج خواهیم رفت، ولی پس از کمی، مادرم به ما گفت باید ازدواج کنید تا بتوانید از کشور خارج شوید. در ضمن صحبتهای مادرم به زبان انگلیسی با شوهرش، فهمیدم که مادرم میخواهد که از من و خواهرم جهت باند فساد در خارج از کشور استفاده کند و ما را به اصطلاح بفروشد و این کار را منبع درآمدی برای خود قرار دهد. بنابراین، به اتّفاق خواهرم، خود را به بهزیستی معرفی کردیم تا از این ورطه هولناک که مادرم برایمان درست کرده بود، نجات پیدا کنیم.
شما اگر در زندگی او و خواهرش دقت کنید، چند سال اول پدر و مادر همراه هم بودهاند، ولی پس از آن مادر میرود و دو دختر 7 ساله را که بیشترین نیاز را به مادر دارند، از وجود خود محروم میکند. چند سال زندگی نزد پدر و نامادری، چند سال دیگر نزد مادر بزرگ، چند ماه سرگردان و بهصورت اجباری زندگی کردن نزد عمّه، دختر عمو و در نهایت فرار از دست مادر به دلیل قصد شومی که دارد. هرچند در این مورد، دختر جهت خَلاصی از روسپیگری توانسته خود را با معرفی به بهزیستی، نجات دهد، ولی در بیشتر موارد نشان دهنده بدبختی و فلاکتی است که فرزند در سایه متارکه والدین به آن دچار شده است.
همچنین میتوان از دختری سخن گفت که میگوید قیافه مادرم را هم ندیدهام؛ زیرا وقتی من یک ساله بودم، از پدرم طلاق گرفته است یا آن دختری که میگوید: مادرم با مردی ازدواج کرده و پدرم با زنی دیگر و ما نزد خواهرمان، در یک اتاق سرد و تاریک به سر میبریم. روزها در کوچهها سرگردان هستیم و شبها به پیش خواهرمان برمیگردیم و پدر و مادر هم هر کدام دنبال زندگی و کیف خودشان هستند. دختر دیگری میگوید: پدرم از دیوار پرت شد و مرد و مادرم هم به سبب دعوای برادرم در زندان است و من و خواهر و برادرم بیسرپرست شدیم و آواره کوچه و خیابان و ... .
طلاق و جدایی، بیشترین ضربه را به روح کودک و نوجوان میزند. او را پریشان، سرگردان و دچار وحشت میکند. او احساس میکند که آشیانه امن او در حال از هم پاشیدن است و همواره نگران سرنوشت خویش است.
زندگی با ناپدری و نامادری را نیز میتوان از عوامل خانهگریزی دختران برشمرد. ناسازگاری با نامادری یا ناپدری یا تنبیه هایی که از سوی آنان صورت میگیرد، درگیریهایی که میان دختران و ناپدری و یا نامادریهایشان روی میدهد، میتوانند سبب فرار شوند، ولی این موارد در مقایسه با طلاق، عامل ناچیزی است که این خود دو دلیل دارد:
اول این که عامل طلاق، خود، نقش سببیّت دارد و سر منشأ بسیاری از مسائل دیگر است؛ عواملی هم چون: اعتیاد یکی از والدین به مواد مخدر، ایجاد فساد جنسی در زنان و مانند آن.
دوم این که آمار نشان میدهد از هر 10 دختر فراری، دست کم 5/8 کودک، فرزند طلاق یا متارکه والدین هستند، ولی از هر 10 دختر فراری، فقط یک نفر از آنان تجربه زندگی با نامادری یا ناپدری را داشته است. بنابراین، در عوامل برون فردی، نابسامانی خانواده که یکی از عوامل اصلی آن، اختلاف پدر و مادر و طلاق است، بیشترین درصد فرار را به خود اختصاص داده است.
درست است که طلاق و جدایی بین زن و شوهر از نظر اسلام مجاز است، ولی این مشروعیت به این معنا نیست که از این روش در همه حالتها، به عنوان نخستین راهکار استفاده شود، بلکه راهی است برای اینکه اگر زن و مرد، همه راهها را به روی خود بسته دیدند و احساس کردند هرگز نمیتوانند با هم باشند، از آن استفاده کنند. زن و شوهر باید
بکوشند ویژگیهای همدیگر را شناسایی و با علم به آن ویژگیها و درک متقابل، زندگی مسالمتآمیز و پر از مهر و محبتی را برپا کنند تا با برآورده کردن نیازهای عاطفی یکدیگر، فرزندان نیز از آسایش کامل روحی و روانی بهرهمند شوند. در این راستا، اسلام از زن میخواهد که وظیفه شوهرداری خود را به شکل بسیار خوبی انجام دهد تا جایی که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
خَیرُ نسائِکُم نِساء قریش، اَلطَفَهُنَّ بازواجهنَّ و ارحَمَهنَّ باولادهنَّ.
بهترین زنان، زنان قریش هستند؛ چون نرمخوترین و خوشروترین زن نسبت به شوهرانشان هستند و مهربانترین مادر برای فرزندان خود.(1)
خداوند بزرگ نیز به مردان میفرماید: «و عاشِروُهُنّ بِالمَعرُوفِ؛ با زنانتان به نیکی رفتار کنید و نرمخو باشید.» (نساء: 19) پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در جای دیگر میفرماید: «خیرکُمُ خیرکُمُ لِأهلِهِ و أَنا خَیرُکُم لِأَهلی؛ بهترین شما کسی است که با خانواده و همسرش خوب باشد و من بهترین شما هستم برای خانوادهام.»(2)
همه سفارشهای اسلام، نشاندهنده آن است که اسلام به کانون خانواده، بسیار اهمیت میدهد و نمیخواهد این کانون پر از مهر و محبت از هم بپاشد. هم چنین اسلام خطرناکترین مسئله را از هم پاشیدگی خانواده میداند. پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اَبْغَضُ الْحَلالِ إلی اللّه الطلاق؛ منفورترین حلالها نزد خداوند، طلاق است».(3)
بسیاری از افراد به غلط، چنین تصور میکنند که استبداد تعداد زیادی از
پدرها و یا برادرها و بهطور کلّی مردان در خانه سبب فرار دختران شده است. این افراد با استفاده از بحثهای داغ فمینیستی میکوشند تا عامل اصلی فرار را مرد سالاری و ستم به زنان معرفی کنند. این افراد تا جایی پیش رفتهاند که در مقالهها و فیلمها نیز جهتگیریهای آنان کاملاً دیده میشود. اعتقاد همه کارشناسان آگاه و کارآشنای مراکز مداخله در بحران این است که در بیشتر موارد یا استبدادی در کار نبوده یا در صورت وجود، بسیار جزئی و ضعیف بوده است. بهطور کلی، 5/0 درصد دختران فراری، علت فرار خود را کتک کاری در خانه یا در فشار بودن از سوی پدر یا برادر بزرگ بیان کردهاند. البته باید گفت مواردی نیز وجود دارد که در بحث اعتیاد به آن پرداخته خواهد شد.
مسائل جنسی، یکی از پیچیدهترین امور جامعه بهحساب میآید. از نظر روان شناسان، بیشتر زنان و شوهران جوان و حتی بزرگسال، شیوه ارضای جنسی درست را نمیدانند و در این زمینه اطلاعات کافی ندارند. به نظر میرسد این مطلب کاملاً درست است و سرچشمه بسیاری از مشکلات اجتماعی است. اگر کمی بیپردهتر صحبت کنیم، وقتی یک مرد از لحاظ جنسی با همسر خود به حدّ کافی ارضا نشود، این ارضا نشدن، خواه یا ناخواه، او را به ادامه زندگی دلسرد خواهد کرد. این مسئله از سوی زن هم میتواند بروز پیدا کند. این دلسردیها در زنان یا مردان به دو صورت ظاهر میشود؛ اگر زن و مرد از خانوادهها و افراد متدیّن باشند، پس از تلاش پیگیر برای اصلاح مشکلات و ناامیدی از آن، به سمت طلاق کشیده
میشوند که آثار منفی آن پیداست. در مقابل، اگر از افرادی باشند که پایه دینی و مذهبی آنان قوی نیست، بهسمت ارتباط جنسی با افراد خارج از خانه کشیده خواهند شد که در هر دو صورت، بر مشکلات اجتماع افزوده میشود. وقتی مردی با یک زن بیگانه رابطه برقرار میکند یا زنی با داشتن شوهر، با مرد یا مردان دیگر رابطه برقرار میکند، اجتماع به سمت فساد و تباهی کشیده میشود. تعداد بسیاری از دختران فراری از رابطه نامشروع والدین خود با دیگران خبر میدهند که این در مورد زنان بیشتر است.
دختری به نام... میگوید: پس از اینکه پدرم به علّت رابطه نامشروع مادرم با دیگران، او را طلاق داد، مادرم باند فسادی به راه انداخت و در نخستین اقدام، مرا که 11 سال بیشتر نداشتم، به خانه مردی 30 ساله فرستاد... . یا دختری 16 ساله نیز میگوید: مادرم با پسر داییاش رابطه نامشروع داشت و مرا هم تشویق میکرد که با آنان رابطه برقرار کنم که من فرار کردم.
گرچه این عامل تأثیر بسیاری در فرار دختران دارد، ولی متأسفانه به سبب قبح مطرح کردن مسائل جنسی، آنچنان که باید و شاید به آن پرداخته نشده است. این در حالی است که در حوزههای علمیه و احکام شرعی، به راحتی این مسائل، تجزیه و تحلیل شده و میشود و منعی برای بیان آن وجود ندارد. باید توجه داشت که اگر آگاهیهای لازم در مورد این مسائل به صورت دقیق و صحیح به افراد داده شود، بسیاری از معضلات هرگز به وجود نخواهد آمد. از سوی دیگر، مواردی گزارش شده که از بیتوجهیهای پدر و مادر هنگام همبستر شدن خبر میدهد که از فرزندان
خود غافل میمانند و چه بسا فرزندان این عمل آنان را ببینید.
در احکام اسلام چنین آمده است که اگر زن و شوهر در اتاقی همبستر شدند که طفل یک ماهه آنان هم بیدار هست، اگر در آینده طفل زناکار شد، پدر و مادر غیر از خود، فرد دیگری را ملامت نکنند.(1)در چنین مواردی، وقتی فرزندان شاهد چنین رابطهای بین پدر و مادر هستند، چون از لحاظ فکری به رشد لازم نرسیدهاند، نمیتوانند این مسئله را برای خود حلّ کنند و دچار تعارض میشوند. از سویی میپندارند این عمل بسیار زشتی است و از سوی دیگر میبینند که پدر و مادر این عمل را انجام میدهند. بنابراین، نمیتوانند این تعارض را حلّ کنند و در ذهن و روان آنان آثار مخربّی بهجا میگذارد که تا سالها، حتّی در بزرگسالیشان ادامه دارد. از لحاظ روانشناختی این مسئله میتواند بر روی فرزندان، بهویژه فرزندان دختر به دو گونه اثر گذارد:
نخست آن که تعدادی از دختران، به شدّت و به صورتِ زودرس به بلوغ جنسی میرسند و آنچنان شهوت در آنان غلیان پیدا میکند که کنترل خود را از دست میدهند و به اعمالی هم چون خود ارضایی یا ایجاد رابطه جنسی نامشروع با دیگران دست میزنند.
دوم اینکه تعدادی از دختران که وجدان یا نفس لوّامه آنها قویتر است یا باورهای دینی محکمتری دارند، از عمل مقاربت احساس تنفر شدید پیدا میکنند و پس از ازدواج، از لحاظ جنسی به افرادی سرد مزاج
1) 1. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، تهران، دارالاسوه، 1414، چ 1، ج 1، ص 180.
تبدیل میشوند و باعث ایجاد مشکلات جنسی بین خود و همسرشان میشوند که زیان آن کمتر از زیان مورد الف نیست.
منظور از تبعیض این است که رفتار والدین یا یکی از آنان نسبت به همه فرزندان یکسان نباشد و در دادن امکانات و آزادیها یا در برخوردها، تفاوتهایی بین فرزندان قائل شوند. این موضوع را باید به دو بخش مجزا تقسیم کرد:
معمولاً میزان علاقه پدر و مادر به فرزندان یکسان است و در رفتار خود با فرزاندان سعی میکنند تبعیضی قائل نشوند. با این حال، شاید والدینی وجود داشته باشند که به دلایلی، میان فرزندان خود تبعیض قائل شوند. عواملی که میتوانند سبب ایجاد تبعیض در برخورد والدین یا یکی از آنان شوند، عبارتند از:
ارشد بودن فرزند؛
زیبایی ظاهری فرزند؛
داشتن بعضی صفتهای اخلاقی برجسته؛
کسب موفقیّتهای ویژه.
درباره عامل اول و دوم، بعید به نظر میرسد که اثر چندانی در زمینه تبعیض بین فرزندان داشته باشند، ولی درباره عامل سوم باید گفت شاید اتفاق بیافتد که برخی از فرزندان، در خانه مهربانتر از دیگران باشند یا نسبت به دیگر فرزندان مرتّبتر و با سلیقهتر و یا فرمانپذیرتر باشند. گاهی
هم برخی از فرزندان، زبان چرب و نرمی دارند که با مدح و تعریف از پدر یا مادر یا هر دو میکوشند علاقه آنان را نسبت به خود جلب کنند. در حالتی دیگر، فرزندان به سبب داشتن هوش بالا و زیرکی، رفتار خود را به گونهای ترتیب میدهند که متناسب با خواست و سلیقه والدین باشد. بنابراین، رفتارهای یاده شده میتواند سبب توجّه بیشتر بعضی از والدین به فرزندشان باشد و علاقه آنان را نسبت به فرزند افزایش دهد. این درست همان حالتی است که بقیه فرزندان را حساس میکند و سبب برانگیخته شدن احساس تبعیض در آنان میشود، ولی عامل چهارم هم شرایطی شبیه عامل سوم را دارد. شما فرض کنید که یکی از فرزندان در درسهایش موفقیتها و تشویق نامههای پی در پی داشته باشد یا در سنین بالاتر در مسابقههای علمی یا ورزشی، مقامهای استانی یا کشوری کسب کند و به اصطلاح سبب افتخار والدین گردد. طبیعی است که تشویقها و تحسینهای والدین، برای او بیشتر از دیگران خواهد بود. بنابراین، اگر والدین به سبب این ویژگیها به یکی از فرزندان بیشتر توجه کنند، به گونهای که از بقیه فرزندان غافل شوند و این توجه و تمایل به حدّ تبعیض برسد، این رفتار سبب ایجاد ناراحتیهای عاطفی و هیجانی در دیگر فرزندان میشود و بر زندگی فردی و تحصیلی آنان اثر میگذارد.
برخلاف مورد اول، گاه اتفاق میافتد که هیچ گونه تبعیض و دوگانگی در برخورد والدین وجود ندارد، بلکه حساس بودن فرزند یا پر توقع بودن او از یک سو و درک نکردن واقعیتها و شرایط گوناگون خواهر و
برادرهایش از سوی دیگر، سبب به وجود آمدن این تصوّر نادرست در او شده است. اگر خانوادهای 5 نفره را در نظر بگیریم که سه فرزند دارند. فرزند اول، پسری است 19 ساله و دانشجو که در شهر دیگر مشغول تحصیل است. فرزند دوم، پسری است 12 ساله که در دوره راهنمایی درس میخواند و فرزند سوم هم دختری 5/3 ساله است که در دوران کودکی بهسر میبرد. پدر و مادر بنا به نیازها و شرایط ویژه هرکدام از این سه فرزند، برخوردهای لازم را انجام میدهند و امکانات لازم هر کدام را تهیه میکنند. مثلاً برای فرزند اول، وسایل مورد نیاز دانشگاهی، لباس و... تهیه میکنند یا مثلاً وقتی در پایان ترم از مسافرت دو یا سه ماهه باز میگردد، غذایی را که او دوست دارد آماده میکنند و کارهایی از این دست انجام میدهند. در این هنگام، فرزند دوم احساس میکند که پدر و مادر، توجه بیشتری به برادرش میکنند. در عین حال، پدر و مادر بهسبب کوچک بودن دختر 5/3 ساله و نیاز او به مراقبت ویژه میکوشند او را بیشتر نوازش کنند وباز فرزند دوم تصور میکند که آنان خواهرش را بیشتر از او دوست دارند. همه اینها تصور غلط فرزند دوم است که نشان میدهد او شرایط زمانی، مکانی و سنی خود و برادر و خواهرش را درک نکرده است. اگر او به نیازهای خواهر و برادرش توجه کند یا بداند که در هنگام کودکیِ او نیز پدر و مادر، همان نوازشها را نسبت به او هم انجام دادهاند یا اگر او هم به دانشگاه برود، همان امکانات را در اختیارش قرار میدهند، بیشک، دیگر تبعیضی احساس نخواهد کرد. باید گفت والدین در تبیین و تشریح حقیقت موضوع برای او میتوانند اساسیترین نقش را به عنوان راهنما
داشته باشند.
از سویی دیگر، موضوع دوگانگی رفتار و برخورد والدین با فرزندان به گونهای دیگر نیز طبقهبندی میشود:
اول ـ تبعیض در جنسیت
گاهی وقتها در بحث تبعیض میان فرزندان، سخن از تبعیض در جنسیت آنهاست؛ یعنی بعضی خانوادهها یا قومیّتها به فرزند دختر بیشتر از فرزند پسر علاقه دارند یا برعکس، بعضی از افراد، فرزند پسر را بیشتر از دختر دوست دارند که هریک میتواند علل خاصّی داشته باشد. مثلاً در بعضی از روستاها که نیاز بیشتری به زور و بازوی مردان هست، خانواده با به دنیا آمدن فرزند پسر خوشحال میشود؛ زیرا یک نفر به نیروی فعال خانواده اضافه میشود یا اینکه در بعضی از خانوادههای سنتی این اندیشه وجود دارد که نوه پسری، ادامه دهنده نسل و روشن کننده چراغ اجداد است. البته در قرن حاضر، بسیاری از این بحثها کهنه شده و به فراموشی سپرده شده است. با این حال، در میان بعضی خانوادهها هنوز چنین اندیشههایی وجود دارد.
دوم ـ تبعیض در شکل گسترده
گاهی تبعیض به صورت گسترده و در میان همه فرزندان اعمال میشود و بحث جنسیت مطرح نیست؛ چون در بخشهای پیشین به طور کافی توضیح داده شده است، در این قسمت به توضیح بیشتری نیاز نیست.
با توجّه به تحقیقهای به عمل آمده از 43 دختر فراری نگهداری شده در مراکز مداخله در بحران استان تهران، میتوان ادّعا کرد که تبعیض بر پدیده
خانهگریزی اثر مستقیم و اساسی ندارد؛ زیرا تعداد دخترانی که تبعیض بین فرزندان را عامل فرار خود مطرح میکنند، بسیار اندک است. نتایج به دست آمده در پاسخ به این پرسش که: «آیا در خانواده شما تبعیض بین فرزندان از سوی پدر و مادر وجود داشته است؟» چنین است.
همیشه
غالبا
متوسط
به ندرت
هرگز
2
3
3
14
21
با توجّه به جدول بالا، 62/11 درصد از دختران فراری، وجود تبعیض را در خانواده به صورت زیاد و همیشگی تأیید کردهاند، در حالیکه 39/81 درصد از آنان تقریبا وجود تبعیض در خانوادهشان را رد کردهاند؛ (یعنی با اطمینان، وجود تبعیض را نفی نمودهاند).
[کارشناسان بر این باورند که تأثیر تبعیض بهویژه تبعیض در جنسیت بر پدیده فرار، چندان زیاد نبوده است.] برخلافِ تعداد زیادی از صاحب نظران به اصطلاح آگاه، که عامل اصلی فرار را تبعیض بین فرزندان و به ویژه نسبت به دختران معرفی میکنند.
ازدواج در سنّ بالا یا تصمیم به بچه دار شدن در سنین بالا هم یکی از مواردی است که میتواند به زیاد شدن فاصله سنّی بین فرزند و والدین بیانجامد که در نتیجه سبب بروز مشکلات فراوانی خواهد شد که درک نکردن واقعی و متقابل از سوی دو طرف، یکی از آن مشکلات است. فرض کنیم فاصله سنی دختری 12 ساله با مادرش، 37 سال است؛ یعنی اگر دختر
در سال 1380 دوازده ساله باشد. مادر او در سال 1343 دوازده ساله بوده است. شرایط زمانی و مکانی سال 43 با همان شرایط در سال 80 کاملاً متفاوت است. کسی که در سال 1343، دوازده ساله بوده، نمیتواند خواستهها و سلیقههای فردی را که در سال 1380، دوازده ساله است، درک کند. برعکس، فرد 12 ساله در سال 80 هم شرایط سال 1343 را درک نخواهد کرد. بنابراین، درک متقابل چنین مادر و فرزندی بسیار دشوار خواهد بود و تفاهم میان آندو در مسائل فردی و خانوادگی و منش اجتماعی ناممکن به نظر میرسد.
تعداد زیادی از فرزندان فراری از این فاصله سنی شکایت میکنند. در بررسی انجام شده در یکی از مراکز نگهداری، بهطور تصادفی 46 دختر فراری با سن بین 12 تا 16 سال انتخاب شدند و پس از بررسی سنّ والدین آنان نتایج زیر بهدست آمد:
به بالا ـ 66
65 ـ 56
55 ـ 46
45 ـ 36
35 ـ 25
پدران
8
19
15
4
ـ
مادران
2
16
23
3
2
بنابراین، 6/97 درصد از پدران و 3/95 درصد از مادران از لحاظ سنی، حداقل 30 سال با فرزندان خود تفاوت سنی داشتهاند. میبینیم درصد بالایی از دختران فراری با والدین خود از لحاظ سنی تفاوت زیادی داشتهاند و این نتایج، نظر پژوهشگر را تأیید میکند.
در خانوادههایی که تعداد جمعیّتشان زیاد است، والدین در برآوردن نیازهای مادی و عاطفی ـ روانی فرزندن دچار مشکل میشوند. و نمیتوانند به اندازه کافی به همه آنان توجه داشته باشند. در این گونه از خانوادهها، پدر خانواده به خاطر تأمین نیازهای مادی فرزندان، بسیاری از اوقات را در بیرون از خانه سپری میکند. در نتیجه، به خاطر خستگی بیش از اندازه ناشی از کار زیاد، اوقات فراغت در خانه را به استراحت میپردازد. این مسأله باعث میشود که فرزندان ارتباط کمتری با او داشته باشند.
این درست همان موضوعی است که بیشتر دختران فراری از آن شکوه میکنند. تعداد قابل توجهّی از دختران فراری میگویند که ما خیلی اوقات در هفته فقط یکبار پدر را میدیدیم؛ چون صبح که از خواب بیدار میشدیم، پدر به سر کار رفته بود. شبها هم پس از خوابیدن ما از سرکار برمیگشت یا شغل آنان به گونهای بود که همیشه در مسافرت بودند. پدر تعداد زیادی از دختران فراری، راننده اتوبوس یا کامیونهای جادّه هستند که در طول ماه تنها دو سه روز در خانه حضور دارند.
اگر نیازهای دیگر را در نظر نگیریم و فقط تأثیر فیزیکی پدر را در خانه بررسی کنیم، معلوم میشود فرزندانی که از این نعمت محروم هستند، از لحاظ روحی ـ روانی چه آسیبهایی میبینند. حقیقت این است که مادر به تنهایی نمیتواند کودک و نوجوان خود را کنترل کند. وجود پدر صلابتی به خانه میبخشد که بدون حضور او این مهم ایجاد نمیشود. فرزندانِ خانهای که پدر در آن حضور نداشته باشد، رها و بیقید بار میآیند و احساس
میکنند هیچ کنترلی بر روی آنان نیست. از سوی دیگر، کودک وقتی حرفهای همکلاسیهایش را درباره بازی آنان با پدر، گردش با پدر و برنامههای دیگر میشنود، احساس کمبود میکند و چون این موارد را تجربه نکرده است، به زندگی دیگران حسرت میخورد. البته وی به سبب پایین بودن سن نمیتواند درک کند که پدر من چرا در خانه نیست و اینکه او برای من و خواهر و برادرهایم این همه سختی را به جان خریده است.
تعداد قابل توجهّی از دختران فراری از خانوادههایی هستند که تعداد جمعیّت خانواده آنان بیش از 7 نفر است و نکته مهمتر اینکه بیشتر دختران فراری، فرزند سوم و چهارم به بعد خانواده هستند. این موضوع نشان میدهد که بهطور طبیعی، توجّه کمتری به آنان شده است.
در نهایت، این نکته را باید یادآور شد که به عقیده پژوهشگر، این عوامل هیچکدام به تنهایی سبب فرار نشدهاند. درباره فرار هر فرد، چندین عامل دست به دست هم میدهند تا زمینه ساز فرار باشند، ولی عوامل خانوادگی و بهویژه عوامل تربیتی که از آن به عنوان نابسامانی خانواده نام برده میشود، آنقدر مهم است که میتوان گفت به تنهایی هم میتواند سبب فرار شود. اختلافهای میان پدر و مادر، طلاق، بدسرپرستی یا بیسرپرستی، تجربه زندگی با ناپدری یا نامادری، فاصله سنی زیاد با والدین، تعداد زیاد جمعیت خانواده، تبعیض و استبداد، انحرافهای جنسی و حضور نداشتن پدر در خانه، همه و همه عواملی هستند که خود به تنهایی میتوانند آرامش و احساس امنیت یک نوجوان را از بین ببرند و او را به سردرگمی و نگرانی شدید دچار کنند. بنابراین، عواملی که سبب نابسامانی و از هم پاشیدگی
کانون گرم خانواده میشوند، بیشک، نقش کلیدی و اساسی در زمینه فرار دارند.
افراد با سواد ـ که توان خواندن و نوشتن دارند ـ بهتر از افراد بیسواد میتوانند در مراحل گوناگون زندگی فعالیت کنند و به اهدافشان دست یابند. مقوله سواد برای انسان، همچون ابزار است. یک انسان زمانی که میخواهد نجّاری کند، به وسایل و ابزار نجاری نیاز دارد و تا این ابزار را در اختیار نداشته باشد، نجاری کردن ناممکن یا دشوار خواهد بود. داشتن سواد چه در حدّ پایین و چه در حدّ بالا، ابزار مهمی برای همه مراحل زندگی است. آنچنان که اگر فردی سواد نداشته باشد، عملاً شبیه فرد نابینایی است که در دوران اطلاعات به فردی نیاز دارد تا دست او را بگیرد و با خود به این سو و آن سو بکشاند.
سالهاست پدیده بیسوادی گریبانگیر بخشی از مردم این سرزمین است و با وجود تلاشهایی در طول دو دهه گذشتهکه از سوی نهضت سوادآموزی و دیگر ارگانهای مسئول صورت گرفته، هنوز تعداد زیادی از مردم در بی سوادی یا کم سوادی به سر میبرند. دوران ما، دوران انفجار اطلاعات است. همه روزه صدها مقاله در مورد مسائل گوناگون به چاپ میرسد. از سویی دیگر، رسانههای جمعی، اطلاعات فراوانی در اختیار مردم قرار میدهند. اینترنت، دریایی از اطلاعات بینهایت است و کسی که ابزار لازم را در اختیار نداشته باشد، نمیتواند از این اطلاعات برای بهتر
شدن و پیشرفت زندگی خود بهره ببرد.
در زمینه فرار دختران نیز یکی از عوامل اساسی مورد بررسی، موضوع بی سوادی است. براساس گزارشها، تعداد زیادی از والدین دختران فراری یا بیسواد بودهاند یا تحصیلاتی در حدّ ابتدایی داشتهاند، ولی از سوی دیگر در آمارهای گوناگون، نتایجی متناقص با این گزارشها به ثبت رسیده است.
در آماری که از پایان نامه آقای محمد سعیدی استخراج شده، چنین آمده است:
در این تحقیق، 60 دختر فراری به عنوان گروه آزمایش و 60 دختر دبیرستانی و راهنمایی مدارس تهران، به عنوان گروه مقایسه انتخاب شدهاند که در باره سواد والدین آنان، نتایج زیر بهدست آمده است:(1)
بیسواد
باسواد
دارای تحصیلات دبیرستانی و بالاتر
پدران
گروهآزمایش(فراری)
3/4 %
7/95%
66/6 %
پدران
گروهگواه(عادی)
6/11 %
4/88 %
3/29 %
با توجه به جدول بالا، درصد بیسوادی در پدران دختران فراری، کمتر از دختران معمولی است. براساس این جدول، سواد یا بیسوادی، چندان تأثیری در پدیده فرار ندارد، ولی درباره تحصیلات دبیرستانی، فقط 66/6 درصد پدران دختران فراری تحصیلات بالای دبیرستان دارند و 3/29 درصد از پدران دختران معمولی، دارای تحصیلات بالای دبیرستان بودهاند و این نتیجه، از تأثیر قابل قبول تحصیلات بالا، در جلوگیری از فرار حکایت
1) 1. مقاله «فرار نوجوانان از خانه چرا؟» روزنامه انتخاب، 3/4/1380، ص 4.
میکند.
نتیجه تحقیق درباره میزان سواد مادران نیز در جدول زیر گردآوری شده است:(1)
بی سواد
باسواد
مادران گروه آزمایش (فراری)
62 %
38 %
مادران گروه گواه (عادی)
68 %
32 %
پیداست که میزان بی سوادی 62 درصدی مادران دختران فراری، کمتر از میزان بیسوادی 68 درصدی دختران عادی است و این نتایج درباره پدران و مادران، نشان دهنده دخالت نداشتن با سوادی یا بیسوادی والدین، در پدیده فرار است و از دو طرف، تفاوت معناداری وجود ندارد.
یافتههای پژوهشگر و نظر کارشناسان مراکز نیز آمار بالا را تأیید میکنند و اطلاعات مربوط به این مسئله در پروندهها و گزارشهای مراکز موجود است.
همچنانکه گفته شد، درباره داشتن سطح تحصیلات بالای دبیرستانی، تفاوت معنا داری وجود دارد و میتوان نتیجه گرفت که بالا رفتن سطح سواد والدین، مانع از افزایش پدیده فرار میشود.
سطح تحصیلات دختران فراری
مسایلی هم چون الگوگیری غلط، شناخت و اطلاعات غلط، خود پنداره نادرست، دوستیابی و عوامل دیگری که در بخش عوامل درون فردی
1) 1. همان.
مطرح شد، ریشه در میزان سواد فرد فراری دارد. اگر فرد سطح سواد بالایی داشته باشد، بیشک، در موارد چهارگانه بالا، کمتر دچار اشتباه خواهد شد. نتایج به دست آمده از پژوهش محمد سعیدی موارد زیر را نشان میدهد:(1)
60 دختر فراری
بیسواد
پیش از پایان دوره ابتدایی، ترک تحصیل کرده
راهنمایی
متوسطه
2/6 %
70% 6/16 %
6/6 %
60 دختر عادی
راهنمایی
متوسطه
50 %
50 %
با توجه به نتایج جدول بالا و مقایسه نتایج در مقطع راهنمایی تحصیلی، 6/16 درصد دختران فراری در مقابل 50 درصد دختران عادی و در مقطع متوسطه تحصیلی، 6/6 درصد دختران فراری در مقابل 50 درصد دختران عادی قرار میگیرند. بنابراین، بیش از 76 درصد دختران فراری تحصیلات راهنمایی و دبیرستان ندارند و این معنادار بودن این تفاوت را میرساند.
در آماری که از پروندههای یکی از مراکز مداخله در بحران استان آذربایجان شرقی به دست آمده است، چنین میبینیم:
تحصیلات
بی سواد
ابتدایی
راهنمایی
دبیرستان
تعداد
7
12
8
3
1) 1. همان.
از 30 نفر دختر فراری، 19 نفر یا اصلاً سواد نداشتهاند یا تحصیلات پایینتر از راهنمایی دارند. همه این نتایج، این ادعا را تأیید میکند که بیسوادی یا کمسوادی دختران فراری، یکی از عوامل مهم فرار آنان محسوب میشود.
سطح فرهنگ خانواده به عناصر و مؤلفههای گوناگونی بستگی دارد. موضوعهایی همچون: سطح سواد خانواده، آداب و رسوم قومی، میزان دانایی و هوش افراد، میزان آگاهی و پایبندی به موازین اسلامی. از میان این عناصر، درباره سطح سواد خانواده، در مباحث گذشته سخن گفتیم و اکنون به تبیین بقیّه عناصر فرهنگساز در سطح خانواده به تربیت اهمیت میپردازیم.
میزان آگاهی و پایبندی به موازین اسلامی و شرعی
جامعه ما، یک جامعه دینی با پشتوانه آموزههای اصیل اسلامی است، ولی بنا به دلایل گوناگون، درصد آگاهی همه مردم از دین به یک اندازه نیست و شاید بتوان گفت در عمل تعداد بسیاری از مردم نه از دین آگاهی کافی دارند و نه به آن عمل میکنند. شاید بتوان مردم را از لحاظ آگاهی به مسائل و احکام دینی به چهار دسته بزرگ و کلی تقسیم کرد.
افرادی که آگاهی خوبی از آموزههای دینی دارند؛
اشخاصی که اطلاعات متوسطی درباره دین دارند؛
افرادی که اطلاعات آنان بسیار اندک است؛
افرادی که هیچگونه آگاهی از دین و موازین آن ندارند.
دین مبین اسلام در همه زمینههای فردی، اجتماعی و سیاسی بهترین نظر را بیان میکند. به اعتراف بسیاری از اندیشمندان خارجی که پس از سالها تحقیق درباره دینها و مکتبهای گوناگون، در نهایت، دین اسلام و مذهب شیعه را برگزیدهاند، بهترین آموزشها و انسان سازترین سفارشها، پیشنهادها و نظریهها در دین اسلام و مکتب اهل بیت علیهمالسلام یافت میشود. شهید ادواردو آنیلی که یک ایتالیایی است و در امریکا مدرک دکترای ادیان را گرفته است، پس از بررسی همه دینها به این نتیجه میرسد که قرآن کاملترین کتاب آسمانی است. او سرانجام مسلمان و شیعه میشود. وی میگوید شبها در اتاق تاریک و با نور شمع به تلاوت قرآن میپردازم و آنچنان روح من جلا پیدا میکند که حال و هوای من در آن زمان با هیچ حالت دیگری قابل مقایسه نیست. او حتّی بهسبب انتخاب دین اسلام و مذهب شیعه به وعدههای پدر پشت پا میزند و آنقدر بر مسلمانی خود پا میفشارد که سرانجام بهدست صهیونیستها کشته میشود.
بهراستی آیا شایسته است که افرادی چون ادواردوها که در یک خانواده مسیحی بزرگ شده و در غرب رشد کردهاند، واقعیت دین اسلام را درک کرده باشند، ولی جوانان و نوجوانان ما با وجود زندگی کردن در ام القرای اسلام چیزی جز یک نام از دین اسلام ندانند و نسبت به آن هیچ گونه آگاهی نداشته باشند. باید بدانیم دینی که به عنوان آخرین پیام خداوند، برای راهنمایی بشر فرستاده شده است، بیشک کاملترین دین خواهد بود و باید در همه زمینههای کوچک و بزرگ، راهنماییهای لازم را انجام دهد. حال اگر آگاهی ما در این زمینه کم است، هیچ اشکالی به اسلام وارد نیست.
اسلام ناقص نیست، بلکه کاستی از سوی ماست که در پی شناخت آن نبودهایم یا اگر هم در پی آن رفته باشیم، درباره معارف عیمق آن به درستی جستوجو نکردهایم. کسانی که میپندارند آموزشهای اسلام فقط محدود به برخی حوزههاست، باید بدانند که اسلام در زمینههای پزشکی، روان شناختی، جامعه شناختی، سیاسی، بهداشتی، روابط بین افراد، دوستیها، علوم، اقتصاد و... ، کاملترین توصیهها را دارد.
با توجه به مطالب بالا، تمامی افراد و خانوادههایی که در اجتماع ما زندگی میکنند، هر اندازه به اسلام نزدیکتر و نسبت به آن آگاهتر باشند و به آن عمل کنند، از راحتی و آسایش بیشتری برخوردار خواهند بود. زیرا اسلام، فرد را به سوی هدایت و تعالی راهنمایی میکند، نه گمراهی. ازاینرو، افرادی که در مسیر زندگی خود دچار اشتباه شدهاند، کسانی هستند که یا با دین رابطه خوبی ندارند و اگر هم ظاهرا دیندار هستند، یا درست عمل نمیکنند یا آگاهیهای آنان از دین ضعیف یا انحرافی است.
مردی فرزندان دختر خود را مجبور میکند که حجاب خود را رعایت کنند و اگر احساس کند که آنان در رعایت حجاب خود ضعیف هستند، به شدّت با آنان برخورد میکند، ولی شاید خود او هم نمیداند که فلسفه حجاب چیست. اگر هم بداند، آن را برای فرزندانش با روش صحیح توضیح نمیدهد. انسان دارای عقل و اندیشه است و اگر علّت و فلسفه هر عملی را بداند، بیشک، به سوی آن گرایش پیدا خواهد کرد.
ضعف دینی و ناآشنایی فرزندان و نوجوانان با احکام، به دلایل زیر است:
در سطرهای گذشته درباره این عامل به اندازه کافی سخن گفتیم و اکنون به این کلام بسنده میکنیم که پدر و مادر، ابتدا خود باید با اسلام آشنا شوند و معارف آن را با عمق جان خود درک کنند. به اصطلاح روان شناسان، باید مسائل شرعی در ذهن آنان درون سازی شده باشد تا به صورت تعبدی به اسلام و معارف آن پایبند باشند و سپس در زمان تربیت فرزند، آن احکام را به او انتقال دهند. پس اگر خود پدر و مادر با دین آشنا نباشند، طبیعی است که فرزندان آنان هم اطلاع چندانی از آموزههای اسلامی نخواهند داشت. باید گفت مسئله، تنها انتقال به فرزند نیست، بلکه شیوه درست تربیت و برخورد با فرزند را هم باید از اسلام و سفارش آن آموخت.
اول: انتقال ندادن معارف و احکام اسلامی به فرزندان یا انتقال نادرست آن
گاهی وقتها با خانوادههایی روبهرو میشویم که پدر و مادر خانواده با اسلام و آموزههای سازنده آن آشنا هستند و در حدّ توان خود به آن عمل میکنند، ولی فرزندان آنان نه از لحاظ ظاهری به یک فرد مؤمن شبیهاند و نه اطلاعات کافی درباره اسلام دارند. این موضوع در نگاه اول، فرد را شگفتزده میکند که چگونه در یک خانواده، پدر و مادر کاملاً مقیّد به اسلام هستند، ولی فرزندشان برعکس آنان اعتقادی به اسلام ندارد: پاسخ این مسئله را در بررسی دو عامل میتوان جستوجو کرد:
تعداد زیادی از والدین دیندار، با وجود عمل به اسلام و آگاهی از معارف آن، برای آموزش این مفاهیم به فرزندان هیچ کوششی نمیکنند و بر این باورند که وقتی کودک بزرگ شد، خودش یاد میگیرد. غافل از این که آنچه در کودکی در باور کودک رسوخ کند، تا پایان عمر در ذهن او خواهد ماند، ازاینرو، تربیت دینی را باید از دوران کودکی، آغاز کرد. روایات زیادی در زمینه آموزش مفاهیم دینی در کودکی وجود دارد که از آن جمله دو روایت از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که میفرماید: «وظیفه پدر بر فرزند این است که برای او نام نیک انتخاب کند، او را درست تربیت کند و به او قرآن بیاموزد».(1)یا در جای دیگر میفرماید:
«وقتی فرزندت سه ساله شد به او لااله الااللّه گفتن بیاموز و وقتی شش ساله شد حمد و سوره را به او آموزش بده و وقتی هفت ساله شد نماز خواندن را به او بیاموز و از او بخواه که نماز بخواند و اگر کاهلی کرد با اصرار او را وادار به نماز خواندن بکن».(2)
در روانشناسی رشد نیز این موضوع به روشنی بیان شده است که کودک از محیط اطراف خود به شدت تأثیر میپذیرد و طرحوارهها و شِماهای اولیه کودک براساس آن شکل میگیرد. رخدادهای شش سال نخست زندگی، پایه، زیر ساخت و شیوه اندیشه کودک را در بزرگ سالی مشخص خواهد کرد. بنابراین، اشتباه بزرگی است که ما گمان کنیم آموزش مسائل اسلامی به کودک لازم نیست و زمانی که او به سن جوانی رسید، خودش این مطالب را درک و
به آن عمل خواهد کرد.
دوم: انتقال نادرست معارف از سوی والدین
گروهی دیگر از والدین هستند که دوست دارند فرزندان خود را درست تربیت کنند و آموزههای دینی را هم به آنان درست انتقال دهند، ولی به دلایلی در این زمینه مؤفق نمیشوند. دلیل اول: ناآگاهی والدین به فلسفه آموزههای دینی است. به عبارت دیگر، اگر فرزند، علّت این مسئله را بپرسد، او نمیتواند پاسخی بگوید؛ چون آگاهی کافی ندارد و فقط بهصورت تقلیدی، نماز میخواند یا روزه میگیرد، به مسجد میرود و کارهای دیگر انجام میدهد، سبب و چگونگی آنها را نمیداند. مثلاً اگر فرزند از او بپرسد: اصلاً ما برای چه نماز میخوانیم، مگر خدا به نماز ما نیاز دارد؟ او نمیداند چه بگوید. باید گفت، این موضوع به هوش و ذکاوت والدین نیز بستگی دارد. او در پاسخ باید بگوید ما در برابر لطف هرکس از او سپاسگزاری میکنیم، حالا که خدا ما را آفریده و این همه نعمتهای گوناگون به ما داده است، پس باید با نماز خواندن و ستایش، از او تشکر کنیم، هر چند تنها با نماز خواندن نمیتوان شکر یکی از هزاران نعمت خدا را بهجا آورد. با این پاسخ، هر کودک 7 یا 8 سالهای این منطق و توضیح را میپذیرد.
دلیل دوم، منطق نادرست و فرهنگ ضعیف بعضی از پدر و مادرهاست که وقتی کودک علّت امر را میپرسد، میگویند: مگر ما از پدرمان علّت را پرسیدیم که تو از ما میپرسی. تو باید به همین که من گفتهام، عمل کنی. بیشک، کودک در چنین شرایطی شاید در ظاهر، فرمان پدر را اجرا کند،
ولی در باطن، نه تنها به دین اعتقادی پیدا نخواهد کرد، بلکه از آن متنفّر هم خواهد شد و دور از چشم پدر، به راحتی اعمال دینی را ترک خواهد کرد؛ چون اعتقادی به آنها ندارد. بنابراین، آگاهی درست از دین و درک واقعی آن و عمل کردن به آن میتواند بسیاری از نابهنجاریهای خانواده و اجتماع و در نتیجه، فرد را از بین ببرد و جامعه را بهسوی مدینه فاضله رهنمون کند.
در زمینه دختران فراری به چند نکته اشاره میکنیم:
در یک نظر سنجی که از هفتاد دختر فراری نگهداری شده در مراکز مداخله در بحران استان تهران انجام شده، در پاسخ به این پرسش که «خانواده شما از لحاظ دینی و مذهبی در چه رتبهای قرار دارند؟»، نتایج زیر بهدست آمده است:
سطحمذهب
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
خیلیضعیف
فراوانی
0
1
3
11
55
درصد
0 %
42/1 %
28/4 %
71/15 %
57/78 %
بنابراین، ملاحظه میشود که 94 درصد دختران فراری در خانوادهای زندگی میکردهاند که سطح اعتقاد و آگاهی آنان نسبت به دین در حدّ بسیار پایین و ضعیف بوده است و تنها یک نفر؛ یعنی 4/1 درصد از آنان از لحاظ مذهبی در خانواده خوبی قرار داشته است. تعداد زیادی از دختران فراری در مصاحبه خود گفتهاند که پدرم یا مادرم نماز نمیخواند یا اینکه میگویند مادرم فقط در ماه رمضان نماز میخواند و روزه میگیرد. تعداد دیگری میگویند در فامیل ما هیچ زنی در مقابل مردهای فامیل رو نمیگیرد
و همه پیش هم بدون حجاب هستند و حتی زنها و مردهای نامحرم به هنگام رسیدن از مسافرت و امثال آن، با هم دیده بوسی هم میکنند و این مسئلهای عادی است.
2. تعداد قابل توجهی از دختران فراری هم از پافشاری والدین برای حفظ حجاب یا ارتباط نداشتن با جنس مخالف و امثال آن شکایت داشتهاند و از این که پدر و مادر هرگز به آنان توضیحی ندادهاند که چرا نباید با پسران دوست شد و چرا باید حجاب را رعایت کرد، ناراحت بودند.
به تأیید مسئولان قرنطینه (محل نگهداری دختران فراری) 99 درصد دختران فراری نماز نمیخوانند بیشتر آنان حجاب را رعایت نمیکنند و اصلاً اعتقادی به دین ندارند. البته بعضی از دختران به آموزههای دینی و مسائل مذهبی علاقهمند هستند، ولی راه درست یادگیری آن را نمیدانند یا اینکه با داشتن بعضی اطلاعات سطحی میپندارند که با همه مسائل اسلامی آشنا شدهاند.
بنابراین، به صراحت میتوان گفت براساس آمارهای ارایه شده و تأیید مراکز نگهداری دختران فراری، مراکز قضایی و انتظامی و همه کارشناسان، بیشتر دختران فراری در خانوادههای بی دین یا سطح پایین زندگی میکنند و خود دختران فراری هم از آموزههای دینی آگاهی ضعیفی دارند و اعتقاد چندانی هم به معارف دینی ندارند. پس میتوان نتیجه گرفت که یکی از عواملی که در افزایش فرار تأثیر مستقیم داشته است و دارد، بیاطلاعی و ناآگاهی از دین و مسائل دینی در خانوادهها و خود فرد است. خانوادههای دینمدار و آشنا به معارف اسلامی کمتر در معرض خطر فرار دختران قرار
دارند و این خطر، خانوادههای بیدین و ناآگاه از مسائل دینی را به مراتب بیشتر تهدید میکند.
هر منطقه، قوم، عشیره، فامیل و حتی خانوادهای براساس پیشینه تاریخی و باورهای مذهبی و ملّی خود، آداب و رسوم گوناگونی دارد که بعضی از آن آداب و رسوم، ریشه در حوادثی دارد که در زمانهای پیش به وقوع پیوسته و بر روی مردمان آن منطقه یا قوم و قبیله اثرگذار بوده است. البته باید دید که آیا همه آداب و رسوم بهوجود آمده درست و معقول بوده و آیا با شرع مقدّس اسلام هماهنگ است؟
اگر پس از مقایسه با ملاکهای عقلی و شرعی، با ممنوعیت ویژهای از این دو منظر روبهرو نشدیم، عمل به این آداب و رسوم مانعی ندارد، ولی در بسیاری موارد، آداب و رسوم نادرستی در جامعه ما وجود دارد که با پافشاری بر این آداب و رسوم نادرست، مشکلات اجتماعی و فردی زیادی بهوجود میآید که بهویژه در بحث ازدواج بیشتر دیده میشود. رسم هایی هم چون: لزوم ازدواج پسر عمو و دختر عمو، ازدواج اجباری، ازدواج ترتیبی (ازدواج فرزند بزرگ سپس فرزندان کوچکتر)، ازدواج زودتر از وقت معمول یا باورهای غلطی که در ذهن بعضی از والدین بهصورت رسم و سنت خانوادگی در آمده است. همچنین امروزه در بسیاری از خانوادهها به دلیل علاقه به فرهنگ مبتذل غربی آداب و رسومی بهوجود آمده است که موافقت با خواستگار ثروتمند، آزادی ارتباط بین دختر و پسر و افتخار به این مسئله و مانند اینها را میتوان جزو آداب و رسوم این افراد به اصطلاح
مترقی به حساب آورد.
در یک نگاه میتوان گفت آداب و رسوم نادرست خانوادههای امروزی از دو مسئله ناشی میشود:
پایبندی بر بعضی از آداب و رسومهای نادرست گذشته؛
تجدد گرایی و علاقه به فرهنگهای تزریق شده از سوی بیگانگان.
برای روشنتر شدن موضوع، برای هر کدام از این مسائل دوگانه، مثالهایی میآوریم:
تینا دختری 27 ساله است که در مرکز مداخله در بحران شهر... ، نگهداری میشود. او میگوید: من 18 ساله بودم که جوانی باوقار و مؤدب و متدین به خواستگاریام آمد، ولی پدرم به دلیل اینکه در کودکی، نام پسر عمّهام را روی من گذاشته بودند، نپذیرفت. پسر عمّهام در عکاسی کار میکرد، در حالیکه آن جوان مهندس عمران بود. هم وضع خوبی داشت و هم از لحاظ مذهبی و اخلاقی مورد تأیید همه دوستان و آشنایان بود. مرا به زور به پسر عمّهام دادند. وقتی با او ازدواج کردم، دیدم او معتاد است. هرکاری کردم تا اعتیادش را ترک کند، نشد. آخر سر هم جهیزیه مرا فروخت و عوضش مواد مخدر خرید و دود کرد و من به خانه پدرم برگشتم و طلاق گرفتم. بعد هم از زخم زبانهای مادرم و فامیل، فرار کردم. شما حساب کنید اگر من با آن جوان ازدواج کرده بودم، الآن خوشبخت بودم و اینجا نبودم.
دختری بهنام مریم، از مخالفت والدینش با ازدواج او و خواستگاری که برایش آمده است، سخن میگوید. پدر مریم درباره خواستگار گفته است:
«او از طبقه ما نیست. او پدرش باید مثل من تاجر و تاجر زاده باشد.» مریم مجبور شده است با شخصی که او خودش را از طبقه اشراف معرفی کرده و پدرش برای او انتخاب کرده ازدواج کند، ولی پس از عروسی معلوم شده که شیّاد است و برای بهچنگ آوردن ثروت پدر مریم با مریم ازدواج کرده و در نهایت به زندان افتاده است. مریم هم پس از طلاق غیابی برای لجبازی با پدر از خانه فرار کرده است.
موارد مشابه زیادی وجود دارد که همه ثمره آداب و رسوم و سنّتهای نادرست است، ولی از سوی دیگر، تعدادی هم به سبب تجددطلبی و شیفتگی در برابر فرهنگ غرب، به رسمها و پرستیژهایی روی میآورند که ثمرهای جز تباهی و فساد ندارد.
سارا میگوید: پدرم تازگیها در شرکتش یک مترجم استخدام کرده بود که تازه از خارج برگشته بود. این مترجم آنقدر در دل پدرم جا باز کرد که پدرم در هر کاری با او مشورت و از او نظر خواهی میکرد. او آنقدر از غرب و پرستیژ آن و دیدنیهای آن گفته بود که پدرم سودای زندگی در خارج را میپروراند. آنقدر از آداب و رسوم«های کلاس»(1)اروپاییها گفته بود که پدرم گمان میکرد آنبهشتی که وعدهاش داده شده است، همان اروپاست. در عرض چند روز تمام مبلمان خانه ما عوض شد. لباسهای عجیب و غریب برای ما خریداری شد. من و مادرم که تا حدّ خوبی حجابمان را رعایت میکردیم، به اصرار پدر باید سرلخت و بدون حجاب
1) 1. High class .
از میهمانها پذیرایی میکردیم. دیگر پدر، آن پدر چند وقت قبل نبود که با وجود ثروت زیاد، فردی مردم دوست و مؤدب و متین باشد. او در حال جمع کردن سرمایهاش بود تا بتواند با خانوادهاش در اتریش یا آلمان زندگی جدیدی را شروع کند. یک روز که از مدرسه بیرون آمدم، دیدم جوانی با اتومبیل پدرم جلوی مدرسه ایستاده است. تا مرا دید، بوق ممتدی زد و به من گفت: سارا خانم! بفرمایید و در جلوی ماشین را باز کرد. من گفتم: شما کی هستید. مگه این ماشین مال پدر من نیست.
گفت: چرا! پدرتون منو فرستاده تا شما را به منزل ببرم. اول نمیخواستم سوار شوم، ولی وقتی داخل ماشین را نگاه کردم و یقین کردم که ماشین باباست، سوار شدم. با خودم گفتم شاید بابا راننده جدیدی استخدام کرده است. چند دقیقه که گذشت متوجه شدم که مسیر حرکت ماشین خلاف مسیر خانه است. گفتم: ببخشید مگه شما خانه ما را نمیشناسید؟ گفت: چرا منزل شما در خیابان... است. درست گفتم؟ پاسخ دادم: بله، ولی شما در خلاف جهت خانه ما حرکت میکنید. گفت: ببخشید اجازه بدهید من خودم را معرفی کنم. من پژمان دوست جدید شما هستم. ـ گفتم: دوست من!!ـ گفت: بله! ـ گفتم: از کجا؟ ـ گفت: پدرتون منو انتخاب کرده است.
حسابی تعجب کرده بودم. گفتم: مثل اینکه حالتون خوب نیست. این حرفها یعنی چه؟ گفت: مثل اینکه حرفهای مرا باور نمیکنید. موبایلش را در آورد و شماره پدر را گرفت و گفت بفرمایید خودتان با پدرتان صحبت کنید تا مطمئن شوید. با تعجب گوشی را گرفتم. وقتی با پدرم صحبت کردم، پدرم گفت: پژمان پسر خوبی است، برادرزاده مترجم شرکت
است. دخترم! از لوازم ترقی یک دختر در قرن بیستم این است که آزاد باشد. با یک جوان دوست بشه، کمی با او به گردش بره، از دنیا لذّت ببره. آخر سر هم گفت: شما برید با هم گردش کنید. آخر شب که آمدی به خانه، بیشتر با هم صحبت میکنیم.
دیگر نمیدانستم چه کار کنم. بالاخره تسلیم شدم. با هم به بعضی جاهای دیدنی رفتیم. پژمان خیلی از خارج و زرق و برق آن تعریف میکرد. آخر شب هم در یکی از کافی شاپهای شمال تهران با هم پیتزا خوردیم و به خانه برگشتیم. وقتی از پدر پرسیدم این قضیه چیست؟ گفت: اول این که هیچ عیبی ندارد تو با یک پسر دوست شوی. اون قدیم بود که میگفتند زن باید توی خونه باشد. الآن عصر آزادیه. دوم این که تا چند ماه دیگه من شرکت رو میفروشم تا با هم بریم اتریش و تو اگر ازدواج نکنی، نمیتوانی بیایی خارج. پژمان قول داده وقتی با تو ازدواج کرد، با هم بریم خارج. اونجا اگه تو خواستی که با هم زن و شوهرید و اگه نخواستی از هم جدا میشوید. بعد هم تأکید کرد پژمان فقط با تو عقد میکند و حقّ عروسی نداره.
چند ماه به این منوال گذشت و من ترک تحصیل کردم و با پژمان عقد کردم. زمانی که ما همگی میخواستیم بریم خارج از کشور، پژمان مریضی پدرش را بهانه کرد و گفت بلیت ما را برای دو هفته دیگه بگیرند و شما بروید. من و سارا دو هفته دیگه به شما ملحق میشویم. پدرم هم پذیرفت و آنقدر عجله داشت غرب را ببیند که دیگر نتوانست دو هفته را صبر کند تا با هم برویم. پس از پرواز پدر و مادرم، وقتی با پژمان به خانه آنها رفتیم،
او مرا به طبقه بالا برد تا اتاقم را نشان دهد و تا وارد اتاق شدیم بلافاصله در اتاق را قفل کرد و دست و پاها و دهان مرا بست و به زور به من تجاوز کرد و تا نزدیکیهای نصف شب چند بار این عمل را تکرار کرد. بعد هم با همان دست و پا و دهان بسته مرا تا فردا ظهر توی اون اتاق لعنتی زندانی کرد. فردا بعد از ظهر آمد و گفت: اگر قول بدهی جیغ نزنی، دهانت را باز میکنم. بالاخره سرتان را درد نیاورم، او به من گفت: تو قانونا زن من هستی و هیچ کس هم نمیتواند تو را از من جدا کند. اگر هم بخواهی شکایت کنی و حقیقت ماجرا را بگویی، پلیس بینالملل، خانوادهات را دستگیر میکنند و به ایران برمیگردانند و زندانی میکنند. بالاخره آنقدر مرا تهدید کرد تا از ترسم آرام شدم. پس از چند ماه بود که فهمیدم او مشروب میخورد و مست میکند و بالاخره فرار کردم و برای اینکه مرا پیدا نکند، در خانه پیرزنی مخفی شدم که بعد هم فهمیدم او نیز اداره کننده یک باند فحشا است. ولی دیگر دیر شده بود... .
با توجه به این نمونهها باید گفت که تعداد زیادی از دختران فراری، قربانی این چنین سنّتها و برخوردهای نامناسب شدهاند.
در بحث فرهنگ، عواملی هم چون سطح سواد خانواده، میزان آگاهی نسبت به دین، آداب و رسوم و سنتهای قومی و نژادی مطرح شد و درباره هر کدام توضیح کوتاهی دادیم، ولی عامل مهم دیگری که به نظر میرسد بسیار تأثیرگذار باشد میزان دانایی فرد است که ابتدا درباره آن سخن میگوییم و سپس نتیجهگیری کلی از بخش فرهنگی را ارایه خواهیم کرد.
قوه عقل، قوه مدیریت تمامی احساسها و عواطف، دانشها و اطلاعات، انگیزهها و هیجانهاست. هر فرآیند تصمیمگیری که در ذهن انسان صورت میگیرد، زیر نظر قوه عقل قرار دارد. بنابراین، در مورد کسانی که دچار اشتباه، انحراف، زودباوری، بدبینی و یا هراختلال دیگری در زمینه تصمیمگیری میشوند، باید اشکال را در چگونگی هوش آنان جست و جو کرد. هر فردی براساس اندیشه صحیح و هوش بالا میتواند به هر ترتیبی که باشد، راه را از بیراه تشخیص و خود را نجات دهد. کسانی که در کارهایشان اشتباه میکنند، قوه عقلشان دچار قیاسهای نابهجا و استدلالهای ناقص است. سطح سواد پایین، آداب و رسوم نادرست و ناآگاهی از دین، مشکلات بزرگی هستند، ولی کسی که اندیشه درستی داشته باشد، باز هم با وجود این مشکلات، میتواند راه درست را باز شناسد و با استفاده از قوه اندیشه حتی خود این مشکلات را برطرف کند. با اندیشه درست میتوان تصمیمی درست گرفت و اگر فرد اطلاعات کافی نداشته باشد، باز هم به کمک اندیشهورزی میتواند با افراد خیّر و عاقل، مشورت کند. با اندیشه درست میتوان مسائل اسلامی را آموخت و در مسیر این آموزشهای نجاتبخش گام نهاد. همچنین بدین وسیله میتوان بر سنّتهای غلط و آداب و رسوم بیگانه چیره شد و از آنها تأثیر نپذیرفت.
شاهد مدعای ما این است که افرادی باسواد پایین، فرزندان خوبی تربیت کردهاند؛ زیرا با سنّتهای غلط هم آوا نشدهاند. از سوی دیگر، در میان دختران فراری کسانی به چشم میخورند که والدینشان تحصیلات عالیه دارند، ولی این تحصیلات، مانع فرار فرزندشان نشده است.
پس باید گفت فرهنگ یک فرد، تنها به یکی از این عوامل بستگی ندارد، بلکه همه این عوامل به صورت درهم تنیده دست به دست هم میدهند و سبب میشوند تا فرهنگ یک فرد در سطح پایین بماند یا پرورش پیدا کند. (به نمودار فرهنگ متداخل توجه شود) بنابراین، با توجه به مطالبی که بیان شد، مسائل فرهنگی یکی از عواملی هستند که بر پدیده فرار از خانه اثر میگذارند و در این راستا نقش ویژهای دارند. در تمامی گزارشهای مراکز نگهداری و نظریههای کارشناسان، فقر فرهنگی به عنوان یکی از عوامل مهّم تلقی و تأکید شده است که اغلب دختران فراری از خانوادههایی هستند با سطح فرهنگ پایینی هستند.
سواد
دین
آداب و رسوم
تعقل و هوش
قومیت و جغرافیا
نمودار فرهنگ متداخل
در این بخش کوشیدهایم تا به اثرگذاری اجتماع برخانواده و فرد اشاره کنیم و بگوییم که این عامل چگونه بهصورت مستقیم یا غیر مستقیم بر روی پدیده فرار از خانه اثر میگذارد. نگرشها، باورها، خرده فرهنگها و برخوردهایی که از سوی افراد اجتماع نسبت به یک موضوع یا مسئله ارایه میشود، مسایلی هستند که میکوشیم به آنها بپردازیم. در این مبحث، مطالب را در دو بخش عوامل فرهنگی و عوامل اقتصادی بررسی خواهیم کرد.
هر اجتماعی، هنجارها و ناهنجارها، ارزشها و ضد ارزشهایی دارد و بیشک، افرادی که در این اجتماع زندگی میکنند، از این ارزشها اثر پذیرند. در این میان، اثرپذیری نوجوان به مراتب بیشتر از بزرگسال است؛ چرا که نوجوان هنوز هویت خود را کاملاً بازشناسی نکرده و شخصیت او به ثبات و تکامل نرسیده است. او مانند جسم سیّالی است که در هر ظرف و قالبی ریخته شود، شکل آن را به خود میگیرد. بنابراین، ارزشها و ضد ارزشهای جامعه باید کاملاً در مسیری باشد که نوجوان را برای یافتن
هویت واقعی مذهبی و ملّی خود یاری کند. اگر ارزشها و هنجارها در جامعه به سوی ضد ارزشها و ناهنجاریهای واقعی کشیده شد، آن زمان بیشترین آسیب متوجه نوجوان خواهد بود.
به یک مثال توجّه کنید:
در اوایل انقلاب، داشتن حجاب و پوشش اسلامی یک ارزش بهحساب میآمد و نوجوان به سوی همان حجابی کشیده میشد که در جامعه به عنوان یک ارزش مطرح بود. در طول سالهای 61 و 62 وقتی زنی بدون حجاب اسلامی و با آرایش بیرون میآمد، تمام نگاهها و برخوردها نسبت به او نگاهی تحقیرآمیز و سرزنش کننده بود. بنابراین، فرد به سوی رعایت حجاب مناسب کشانده میشد. در حال حاضر، شما دختری را در شمال شهر تهران با حجاب خوب و پوشش مناسب در نظر بگیرید، بیشک، بیش از هفتاد درصد نگاهها به سوی این نوجوان محجبّه، نگاهی تحقیرآمیز خواهد بود. همچنانکه در بسیاری از شهرهای مذهبی یا کوچک ایران، هنوز حجاب و مسائل دینی یک ارزش به حساب میآید، ولی در بعضی از شهرهای بزرگ و بعضی مناطق تهران، یک ضد ارزش و عمل نابهنجار تلقی میشود. وقتی نوجوان از فلسفه حجاب اطلاع کافی نداشته باشد و از طرفی هم در کوچه و خیابان و مدرسه و جاهای دیگر، بی اعتنایی و توهین و تحقیر را نسبت به حجاب ببیند، به سبب استحکام نداشتن هویت و شخصیت، تسلیم میشود و میکوشد خود را هم رنگ جماعت نشان دهد. بدحجابی، یکی از ناهنجاریهایی است که در جامعه ما وجود دارد. مدگراییها، مدرک گراییها، پول پرستیها، خوش گذرانیها، هرزگیها و
هزاران ضد ارزش ملی و اسلامی که در ذهن و عمل بسیاری از افراد، به یک هنجار تبدیل شده است، عواملی هستند که سبب میشوند تا نوجوانان شخصیت خود را براساس همین هنجارهای غلط پایه ریزی کنند و به ستیز با خانواده و هنجارهای آن برخیزند.
این روند به آن جا میرسد که نوجوان وقتی میخواهد به همراه دوستانش در یک پارتی شرکت کند، امکانات مالی والدین خود را در نظر نمیگیرد. او تنها بهالگوگیری از دیگران و جامعه میاندیشد و دوست دارد از بقیه دوستانش عقب نماند و در این مسیر به معیارهای واقعی ملی و خانوادگی بهویژه اسلامی کاری ندارد. این چیزی است که در دوران کنونی، جامعه ما به نوجوان میآموزد. در ساعت 12 کنار میدان ونک تهران بایستید و زنهای بدحجاب و باحجاب را بشمارید. بیشک از هر صد نفر، 80 نفر را با مانتوهای چسبان و چاک دار، روسریهای کوچک و موهای بیرون ریخته شده، آرایش غلیظ و عینک گربهای خواهید دید. تاکسیها به راحتی آنان را سوار میکنند، ولی از سوار کردن زنان محجّبه خودداری میکنند. در مقابل، در شهر قم، کاشان یا بعضی شهرهای قدیمی یا شهرهایی که محیط کوچکی دارند، بیشتر افراد از حجاب برتر؛ یعنی چادر استفاده میکنند و برعکس، با تعجب به فرد دارای مانتو و روسری و چهره آرایش کرده مینگرند. بنابراین، طبیعی است که هر نوجوانی و جوانی از محیط اطراف خود تأثیر میگیرد. نتایج به دست آمده از پروندههای مراکز نگهداری و آمار موجود نشان میدهد که بیشترین فراریها از تهران، شیراز، مشهد، تبریز، اصفهان، مازندران و شهرهایی هستند که میزان بیبندوباری، مدگرایی و
بدحجابی در آنان بیشتر به چشم میخورد.
در دوران صدر اسلام، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در یکی از جنگها، مردان مدینه را به دو بخش تقسیم کرد. گروه نخست به جنگ اعزام شدند و گروه دوم در شهر ماندند تا نیاز روزانه خانوادههای گروه نخست را برآورده کنند. ثعلبه یکی از آن افرادی بود که در جنگ شرکت نکرد و در شهر ماند و مسئولیت تهیه نیازهای خانواده یکی از دوستانش را برعهده گرفت. او هر روز به در خانه دوست خود میآمد و از پشت پرده، از همسر او نیازهایشان را میپرسید و سپس آنها را تهیه میکرد و از پشت پرده وسائل خریداری شده را به همسر دوستش تحویل میداد. در یکی از روزها، وقتی از پشت پرده با همسر دوست خود صحبت میکرد، با خود گفت: این پرده را کنار بزنم و ببینم، این زنی که روزهاست از پشت پرده با او صحبت میکنم، چه قیافهای دارد. وی بیدرنگ پرده را کنار زد و چهره زن را دید. زن فوری فریاد کشید: حیا نمیکنی، دوست تو در جبهه جنگ میکند و به تو اعتماد کرده و خانوادهاش را به تو سپرده است، ولی تو بیشرمی را از حدّ گذراندهای و به زن او نگاه حرام میکنی! ثعلبه با ناراحتی به سرعت از آن جا دور شد. به خانهاش آمد و جریان را به دخترش گفت. دخترش گفت: پدر از من دور شو، آنقدر گناه بزرگی کردهای که من تحمّل دیدنت را ندارم. بعضی از همسایگان هم با او چنین برخوردی کردند. وقتی پیامبر از جنگ برگشت و با ثعلبه روبهرو شد، فرمود: «از من دور شو؛ میترسم آتش تو دامن مرا هم بگیرد.»
ثعلبه دیگر تاب نیاورد و سر به بیابان گذاشت. در خاک و شن به خود میغلتید، صورت به خاک میسایید و شب و روز گریه میکرد تا خداوند توبه او را بپذیرد.
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مسجد بود که آیه 135 آل عمران نازل شد:
وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ.
نیکان آنها هستند که هرگاه کار ناشایسته از ایشان سر زند یا ستمی به نفس خویش کنند، خدا را به یاد آرند و از گناه خود به درگاه خدا توبه و استغفار کنند که میدانند جز خدا هیچ کس نمیتواند گناه خلق را بیامرزد و آنها هستند که در کار زشت اصرار نکنند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: برو ثعلبه را پیدا کن و بگو خدا توبه تو را پذیرفته است. امیرالمؤمنین به همراه سلمان حرکت کرد و از مردی در بیابان شنیدند که شخصی هر روز به هنگام غروب زیر فلان درخت خرما گریه و ناله میکند. امیرالمؤمین علیهالسلام و سلمان وقتی به نزدیک درخت رسیدند، ثعلبه را دیدند که مشغول گریه است. ایشان به ثعلبه بشارت دادند که خدا توبه او را پذیرفته است و پیامبر از او خواسته است که به مسجد برود. ثعلبه گفت: باید مرا دست بسته مثل یک فرد مجرم به شهر ببرید. بالاخره امیرالمؤمنین او را راضی کرد و با هم به مسجد آمدند. وقتی به مسجد رسیدند که نماز جماعت مغرب شروع شده بود. آنان نیز اقتدا کردند. پیامبر سوره تکاثر را تلاوت کرد. وقتی به آیه 6 رسید، ثعلبه
فریادی کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.(1)
درصدر اسلام، حریم بین زن و مرد غالبا محترم شمرده میشد؛ به گونهای که هیچ مرد بیگانه به خود اجازه نمیداد، به یک زن نامحرم نگاه آلوده کند و اگر همچنین اشتباهی مرتکب میشد، از سوی اطرافیان و اجتماع سرزنش میشد و همه این عمل او را محکوم میکردند. این حرکت، دو پیآمد دارد: یکی این که سبب میشود کسی جرأت ارتکاب محارم را نداشته باشد؛ زیرا اگر مرتکب حرامی شود، در جامعه تنها خواهد ماند. به این معنا که اجتماع نسبت به افراد گناهکار بازخوردی منفی از خود نشان میدهد. این مسأله به گونهای با مصادیق بحث تولّی و تبرّی مرتبط است. نتیجه دوم آن است که قبح عمل حرام در ذهن افراد دیگر از بین نرود و این سبب ترقی جامعه و حرکت به سوی اجتماعی خالی از فساد و جرم و جنایت میشود.
در جامعه ما نهتنها نگاه به نامحرم و ارتباط با آن قبح خود را از دست داده است، بلکه از سوی بعضی از گروهها، این گونه ارتباطها ترویج میشود. رواج دادن فرهنگ غربی با ایجاد گروههایی هم چون رپ، رسپ، هوی متال و امثال آن که میتینگهای گوناگونی برقرار میکنند و تشکیلات منسجمی درست کردهاند و میکوشند هر چه بیشتر جوانها و نوجوانها را به سوی خود جذب کنند، صورت میپذیرد. اکنون دوستی بین پسر و دختر، رفته رفته به صورت عملی بهنجار در آمده است. در کافی شاپها،
1) 1. علی دوانی، داستانهای ما، تهران، انتشارات ارشاد، 1369، چ 3، ج 1، ص 271.
ساندویچیها، سینماها و دیگر محلهای عمومی و گردشگاهها، دیده شدن دختران جوان به همراه پسران جوان، امری عادّی به حساب میآید. وقتی بحث امر به معروف و نهی از منکر به کناری نهاده شود، طبیعی است که این مسائل، روز به روز، شدت بیشتری به خود خواهد گرفت و هر روز نوجوانان بیشتری در دام چنین گروهها و دوستیهایی میافتند.
همچنانکه در مباحث گذشته گفته شد، یکی از مهمترین عوامل خانه گریزی، داشتن دوست پسر از سوی دختران فراری و اغفال شدن به دست آنهاست. آنچه در پایان این موضوع باید مطرح کنیم این است که در هر شهر و شهرستانی که پدیده «داشتن ارتباط با جنس مخالف» امری نا بهنجار تلقی شده، درصد فرار هم کمتر بوده است.
در شهر... که شهری مذهبی است و هنوز بافت سنّتی خود را حفظ کرده، تعداد دختران فراری بسیار اندک است که سبب آن را میتوان نبودن ارتباط میان دختران و پسران دانست. در شهر تهران نیز به دلیل وجود ارتباط آزادانه دو جنس مخالف، بیشترین آمار فرار دیده میشود و این یکی از آثار شکسته شدنِ قبح دوستی دختر و پسر است. نتیجه آن که اجتماع تأثیر بهسزایی در برطرف کردن قبح یک مسئله دارد که میتواند همان بحث ارتباط با جنس مخالف باشد. بنابراین، اثر اجتماع، انکارناپذیر است.
شیرین دختری است 16 ساله که در مرکز مداخله در بحران به سر میبرد. او کمی اختلال حواس دارد. مدّتی هم در بیمارستان روانی روزبه،
بستری بوده است. با مادرش صحبت میکنیم. از لابه لای صحبتهای مادرش مطلبی توجه مرا به خود جلب میکند. او میگوید: پدر شیرین مریض است. حدود 10 سال است که سر و دستانش رعشه دارد و نمیتواند سر و دستانش را بدون حرکت نگه دارد. متوجه میشوم که منظورش بیماری پارکینسون است. میگوید: روزی شیرین و دوستش از مدرسه به طرف خانه میآمدند و پدر شیرین هم در کوچه، جلوی درب منزل نشسته بوده است. دوست شیرین از او میپرسد: شیرین! آن دیوانه کیست که جلوی در خانه شما نشسته است؟ شیرین پاسخ نمیدهد. دوباره میپرسد: شیرین اون خل و چل کیه؟ شیرین با ناراحتی میگوید: پدرم هست. مادر شیرین میگوید از هفته بعد آن روز، شیرین دیگر به مدرسه نرفت. هرچه تلاش کردیم نتوانستیم او را راضی به بازگشت به مدرسه بکنیم و بعد از آن هم، هر روز افسردهتر شد تا اینکه مجبور شدیم ببریمش بیمارستان روانی. الآن هم که یک لحظه در خانه بند نمیآید و همهاش میخواهد برود با پسرها گردش کند.
با کمی دقت، معلوم میشود که شیرین به سبب حس حقارت از وضعیت بیماری پدرش، دیگر حاضر به مدرسه رفتن نشد و در نهایت، پس از ترک تحصیل، از خانه فرار کرده است. متأسفانه در اجتماع ما، به کسانی که لباس خوب و اتومبیل خوب و وضع ظاهری خوب دارند، احترام ویژهای میگذارند و برعکس، اگر فردی وضع ظاهری خوب نداشته باشد، به دیده تحقیر به او مینگرند. مثلاً اگر شخصی دچار نقص عضو یا بیماری باشد، با تحقیر دیگران روبهرو خواهد بود.
در یکی از میدانهای شهر تهران، جوانی که صرع داشت، در کنار پیادهرو حالت تشنج به او دست داده بود. متأسفانه مردم به جای اینکه به او کمک کنند، به سرعت از کنار او میگذشتند. گویا در نظر مردم او فردی جذامی است و اگر آنان یک لحظه در آن مکان درنگ کنند، جذام به آنان هم سرایت خواهد کرد. عدهای هم بهسوی جوان صرعی پول پرتاب میکردند. آیا این عمل صحیح است؟ اگر به سبب یک تصادف یا یک بیماری، آسیبی به ما برسد، یا به مرضی مانند صرع دچار شویم، دیگر آن شخصیت پیشین ما از بین رفته است. مگر کرامت انسان به ظاهر آراسته او یا به سالم بودن اوست، به هرحال زمانی که جوان یاد شده به حالت طبیعی بازگشت و رفتار مردم را دید، بهشدّت ناراحت شد و فریاد زد: مگر من گدا هستم که برای من پول پرت میکنید. من مهندس کامپیوترم سال گذشته تصادف کردهام و الآن هرچند وقت یکبار دچار صرع میشوم.
نگرش سطحی افراد اجتماع به بعضی ارزشهای ظاهری سبب میشود که نسبت به موقعیّت فرد در اجتماع بی مهری شود و به سبب موقعیت هایی که در واقع، در شخصیت فرد هیچ تأثیری ندارد، او را فردی با شخصیت یا بیشخصیّت فرض کنند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی در مسجد در حال صحبت کردن بود و اصحاب، دور ایشان حلقه زده بودند. در این هنگام، مرد فقیر و ژنده پوشی وارد شد و سلام کرد و در کنار یکی از ثروتمندان نشست. فرد ثروتمند فوری خودش را جمع و جور کرد تا به مرد فقیر نچسبد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که شاهد این صحنه بود، به شدّت عصبانی شد و فرمود: «ترسیدی از فقر او به
تو چیزی برسد یا از ثروت تو به او منتقل شود.» مرد ثروتمند از کار خود پشیمان شده و گفت: من نصف اموال خودم را به این مرد میدهم.(1)
آری، ارزش هر فرد به لباس و ظاهر یا مال او نیست، بلکه به شخصیت خوب اوست و براساس گفتههای قرآن کریم: کرامت و ارزش فرد به تقوای اوست. تقوا، عملکرد فرد است از واجبات دین گرفته تا راستی، امانتداری، وفا و نیکی به مردم تهیدست و صدها صفت دیگر که در بسیاری از افراد هست و آن اشخاص شاید به ظاهر در نظر مردم چندان مهم و با شخصیت جلوه نکنند، ولی در عمل، ویژگیهای یک انسان واقعی را دارند.
بیشتر داستانهایی را که نوجوانان در مدرسه از زندگی خود برای دوستانشان بازگو میکنند، به یاد بیاورید. همه اینها آرزوهایی است که نوجوان در ذهن خود میپروراند و دوست دارد به آنها برسد، ولی حتی در چند هزار قدمی آن آرزوها و موقعیتها نیست. بنابراین، با بیان آن آروزها به دروغ، به عنوان زندگی واقعی خود برای دوستان، میکوشد تا کمی خود را تسلّی دهد و خود را در نظر دوستان مهمّ جلوه دهد. به راستی، چرا او چنین میکند؟ آیا پدر به او گفته است که این چنین بگوید یا جوّ جامعه چنین مسئلهای را به او دیکته میکند؟
وقتی همکلاسیهایش از سفرشان به شهرهای گوناگون، اقامت در ویلای آنچنانی، شرکت در مهمانیهای مجلل و زندگی در خانه رؤیایی صحبت میکنند، نوجوان در ذهن خود براساس این اوصاف، مدینه
1) 1. اصول کافی، ج 2، باب فضل فقراء المسلمین، ص 260.
فاضلهای خواهد ساخت و از زندگی خود ناراضی خواهد بود. او از پدر و مادر خود انتظار دارد که چنین امکاناتی را برای او فراهم کنند و همه این موضوعها میتواند سبب جدایی فکری فرزند از خانواده شود و زمینه فرار از خانه را فراهم آورد.
نظر تعدادی از کارشناسان این است که نوجوان میپندارد اگر از خانه فرار کند، با یافتن کار و با کمک دوستان دختر یا پسر میتواند آن زندگی رؤیایی را برای خود بسازد. به همین، سبب دست به فرار میزند.
بحث حاضر از جهاتی شباهتهایی با بحث پیشین دارد، ولی ما این موضوع را به این دلیل جداگانه مطرح کردیم که حساسیتهایی بر روی این موضوع وجود داشته است و باید جداگانه درباره آن بحث میشد. موضوع حرمت شغلی متأسفانه در کشور ما چندان جایگاهی ندارد. شاید در نشستهای رسمی و پشت تریبون و روی کاغذ، شغلهای گوناگون، احترام یکسانی داشته باشند، ولی در عمل و در دید عامّه مردم، شغلها به شغلهای درجه یک، دو و سه یا به عنوان عالی و پست دستهبندی میشوند. در حال حاضر رسم جامعه چنین است که مقام و منزلت فرد را با شغل او میسنجند و داشتن شغل درجه یک یا عالی، مایه فخر فرد به حساب میآید و داشتن شغل پست یا درجه دو و سه، مایه سرافکندگی فرد. حتی روش برخورد مردم با فردی که شغلی از نوع عالی و درجه یک دارد با بقیه متفاوت است. در کل باید گفت: شخصیت انسانها بهطور کلّی کنار گذاشته شده و شغل آنان جایگزین شخصیت آنان گشته است. اگر فردی
شغل درجه یک داشته باشد، محترم است حتی اگر دروغ بگوید، بی ادب باشد، سر مردم کلاه بگذارد و کارهای دیگری که خلاف آداب و معاشرت است، انجام دهد. در مقابل، کسی که شغل او مثلاً از گروه شغلهای پست باشد، اگر مؤدب، راستگو، دیندار و مردم دوست باشد، سودی به حال او ندارد و به سبب شغلش چندان مورد احترام نخواهد بود. این فرهنگ نادرست، میراث دوران شاهنشاهی است که همیشه اربابها، خانها و افرادی که مدرک تحصیلی بالا دارند، قابل احترام هستند. درست است که همه در درجه اول به شخصیت فرد اهمیت میدهند، ولی وقتی در کوچه و بازار، درون اتوبوس، ادارات و دیگر جاها، برخورد بیشتر مردم را میبینیم، خلاف این موضوع دیده میشود. علت این است که ما همیشه از ظاهر افراد و رفتار آنان تحلیلهای نادرستی داریم. شما یک خانم را در نظر بگیرید که برای نظافت به خانه مردم میرود. بیشتر مردم وقتی او را میبینند، با دیده حقارت به او مینگرند و به او کهنه شور یا نظافتچی میگویند، ولی به این نمیاندیشند که او به سبب اینکه دست نیاز به سوی دیگران دراز نکند و کرامت انسانی خود را حفظ کند، حاضر شده است دشوارترین کارها و به گفته ما، پستترین کارها را تحمل کند. آیا این عمل او ـ که نمیخواهد سربار اجتماع شود ـ تحسین برانگیز است یا سزاوار تحقیر؟
دین اسلام، کار و تلاش برای بهدست آوردن معاش خود و خانواده را تحسین برانگیز میداند و آنرا عبادت بهحساب میآورد، ولی اینکه این تلاش با کارگری صورت میگیرد یا تجارت، فرقی نمیکند و انجام دادن کارهای سخت، هیچ عاری برای فرد ندارد. تجارت، چوپانی، کندن چاه و
آبیاری باغها و بیل زدن در مزرعهِ مردم از جمله کارهایی است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و دیگر ائمه علیهمالسلام انجام دادن آنها را برای خود افتخار محسوب میکردند. داستان گفتوگوی مرد اعرابی را با امام باقر علیهالسلام به یاد بیاورید. وقتی که آن مرد امام باقر علیهالسلامرا دید که زیر تابش اشعه خورشید و در گرمای حجاز، با سنّ بالا، زمین را بیل میزند، با تندی به امام گفت: آیا سزاوار است شما این چنین کنید. اگر در این حال، مرگ شما فرا رسد، چه پاسخی برای خدا دارید؟ امام فرمود: «اگر مرگ در این حال مرا دربرگیرد، من در حال عبادت خدا از دنیا خواهم رفت؛ چون کار، عبادت است».(1)پس اسلام هیچ شغلی را نسبت به شغل دیگر برتر نمیداند. البته داشتن علم بالا و هنر مفید، ارزشمند است، ولی این بدان سبب است که فرد توانایی بالاتری را کسب کرده است، نه به سبب نفس آن هنر یا شغل.
یکی از اساتید دانشگاه که در کانادا تحصیلاتش را به پایان رسانده است، میگوید:
«در آنجا دکتر با زباله جمع کن محلّه، هیچ فرقی ندارد. هر شهروند در یک زمانی از روز، باید کار کند و فرقی نمیکند که کار او چیست و پس از کار هم به عنوان یک فرد با شخصیت، به کارهایی مثل خرید روزانه، گردش، تفریح و امثال آن میپردازد و هیچ تفاوتی ندارد که چه شغلی داشته باشد.»
ایشان برای ثابت کردن ادّعای خود مثالی آورده و میگوید:
«در دانشگاه ما مردی بود با ظاهری آراسته و مرتّب، با کت و شلوار اتو
1) 1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1363، چ 2، ج 11، ص 82 .
کشیده و کراوات. هر روز با ماشین خود به دانشگاه میآمد و آنچنان با وقار و اعتماد به نفس راه میرفت که من با خود میگفتم، حتما یکی از مسئولان رده بالای دانشگاه است. یک روز در سالن دانشگاه قدم میزدم که دیدم نظافتچی سرویسهای بهداشتی از توالتها بیرون آمد، در حالیکه سطل و جاروی نظافت در دستش بود. قیافهاش برایم خیلی آشنا بود. هر قدر فکر کردم یادم نیامد که او را کجا دیدهام. او وارد اتاق خود شد. چند دقیقه دیگر با لباسی مرتّب خارج شد و به طرف درب خروجی حرکت کرد. تازه متوجه شدم که این همان فرد با وقاری است که من فکر میکردم جزو مسئولان دانشگاه است. این حرکت او نشان از اعتمادی است که او برای موقعیّت اجتماعی خود دارد؛ چرا که آحاد اجتماع به خاطر نظافتچی بودناش، به او به دیده تحقیر نگاه نمیکنند».
متأسفانه در کشور ما که مردم آن، همه خود را پیرو ائمه اطهار علیهمالسلام میدانند به جای اینکه نگرش تحقیر نکردن شغلها حاکم باشد، ضد آن حاکم است، ولی در غرب که خبری از اسلام نیست، این نگرش ـ احترام به مشاغل ـ حاکم است.
حقیقت تلخ، این است که تعداد زیادی از نوجوانان، بهسبب تحقیر شغل والدین آنان از سوی اجتماع، ترک تحصیل میکنند. چون دوست ندارند در میان همکلاسیهای خود، شغل پدر آنان معلوم شود، به دروغ، شغل پدر خود را دیگرگونه معرّفی میکنند. دخترانی که از خانه فرار کردهاند، معمولاً شغل پدرشان از جمله شغلهایی است که مورد تحقیر و بیمهری اجتماع قرار میگیرد و بیشتر دختران فراری از شغل پدرشان ابراز نارضایتی
میکنند و میگویند که شغل پدرشان را دوست ندارند.
از 43 دختر فراری نگهداری شده در مراکز استان تهران، پرسیده شد: «تا چه اندازه شغل پدرتان را دوست دارید و از آن راضی هستید؟»
نتایج زیر را در این زمینه بهدست آمده است:
خیلی زیاد
بالاترازمتوسط
متوسط
کم
اصلا
3
5
6
10
19
بنابراین، 67 درصد از پاسخها پایینتر از متوسط است و این حقیقت برای ما روشن میشود که 67 درصد از این دختران فراری از شغل پدرشان ناراضی هستند یا رضایت چندانی ندارند. فقط 6/18 درصد از دختران فراری از شغل پدرشان در حد بالاتر از متوسط یا عالی راضی هستند.
فراوانی
ـ 20
ـ 15
ـ 10
ـ 5
سطح رضایت - خیلی زیاد - بالاتر از متوسط - متوسط - کم - اصلاً
باید پذیرفت که در تغییر فرهنگ مردم یا رواج یک اندیشه در میان آنان، عوامل گوناگونی مؤثر است. یکی از اثر گذارترین این عوامل، رسانهها و ارگانهای اجتماعی هستند. ویژگی این رسانهها و ارگانها این است که در حدود 60 درصد افراد اجتماع و یا بیشتر، با این نهادها سر و کار دارند و این ویژگی میزان تأثیر گذاری این نهادها را چند برابر میکند. در این نوشتار، تأثیر سه رسانه و ارگان اجتماعی را که نقش بسزایی در این زمینه دارند، بررسی میکنیم.
مردم جامعه بخش زیادی از اطلاعات خود را از راه مطالعه کتاب و مطبوعات کسب میکنند، ولی بهدلیل اینکه کتاب در دسترس همه قرار ندارد و فرهنگ کتاب خوانی نیز همگانی نشده است، درصد کمی از مردم به خواندن کتاب روی میآورند، به گونهای که سرانه مطالعه کتاب در کشور، بسیار پایین است. این در حالی است که مطبوعات به سبب قیمت ارزان، حجم کم و تنوع آن، در دسترس همه قرار دارد و تعداد بیشتری از آن استفاده و آن را مطالعه میکنند.
بنابراین، میتوان گفت که مطبوعات، یکی از رسانههایی است که مخاطبان زیادی دارد و اطلاعات آن نیز به روز است؛ چرا که در فاصلههای کمی چاپ میشود و اطلاعات و اخبار آن معمولاً تازه است و این ویژگی بر جذابیت این رسانه میافزاید. رسالت اصلی مطبوعات، اطلاع رسانی به هنگام است و این اطلاع رسانی در حوزههای گوناگونی چون: سیاست،
اقتصاد، علم، فرهنگ و اجتماع صورت میگیرد.
نکته قابل توجه اینکه مطبوعات باید به همراه اطلاع رسانی در زمینههای گوناگون، فرهنگ مربوط به آن زمینه را نیز رواج دهند. بنابراین، مطبوعات علاوه بر اینکه در زمینه مسائل فرهنگی و اجتماعی اطلاع رسانی میکنند، فرهنگ سازی در همه زمینهها را نیز برعهده دارند. پس رسالت مهم مطبوعات، اطلاع رسانی و فرهنگ سازی است. مطبوعات در راستای این رسالت، باید به سه محور اساسی توجه کنند که عبارتند از:
به طور کلّی، مطبوعات با چاپ اخبار و مقالههای گوناگون علمی و تحقیقی میتوانند سطح اطلاعات عمومی را در زمینههای گوناگون بالا ببرند. اطلاعات بالا، تکاپوی مردم را در زندگی روزانه افزایش میدهد. علاوه بر این، سبب گرایش مردم به سوی استفاده از منابع قویتر و بیشتر میشود و فرهنگ مطالعه و کتابخوانی را هم بیشتر رواج خواهد داد.
در کنار بالا بردن سطح اطلاعات، آموزش عمومی مردم در زمینههای عملی و راهبردی، میتواند به بالا رفتن سطح فرهنگ و اندیشه مردم کمک کند تا آنان بیاموزند که در زمینههای گوناگون، چگونه باید عمل کنند، چه روشهایی را به کار برند، به چه منابع و مکانی مراجعه کنند، چگونه مسائل را حل کنند و چگونه از عمر و توان فکری و امکانات مالی خود، بیشترین بهره را برای بهبود زندگی ببرند.
همیشه به همراه راههای صحیح، راههای نادرست و خطرناکی وجود دارد که همه افراد قدرت بازشناسی و تشخیص این روشها را ندارند. مطبوعات در کنار ارایه راهنمایی برای استفاده از راهکارها و روشهای درست، میتوانند با هشدار خود و نشان دادن کاستیها و خطرهای روشهای انحرافی، اثر گذارترین نقش را در جامعه داشته باشند. همیشه این طور نیست که شناخت راه صحیح به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی باشد، بلکه در کنار آگاهی از مسیرها و روشهای درست، باید از وجود روشهای نادرست هم آگاه بود. نشناختن مسیرهای نادرست میتواند انسان را به هلاکت بکشاند. چه بسیار اشخاصی که به دلیل شتاب زدگی برای زودتر رسیدن به هدف، از مسیر اصلی منحرف شده و نه تنها به هدف نرسیدهاند، بلکه زیانهای جبرانناپذیری را نیز متحمّل شدهاند. این موضوع در نوجوانان حساستر است.
بهطور کلّی، مطبوعات میتوانند با ایجاد انگیزههای نظم، فهم، کفایت و شایستگی، امنیت، محبت، تعلق، پذیرش، تأیید، عزت نفس، ارزش داشتن، هدف و امید در نوجوانان، این بینش را به آنان ببخشد تا به صورت طبیعی رشد کنند و اگر دچار مشکل شدند، به طور منطقی با آن روبهرو شوند.
در زمینه فرار دختران، شاید این تردید وجود داشته باشد که آیا مطبوعات میتوانند دختران را برای فرار تشویق کنند؟ در پاسخ باید گفت همه عواملی که از آغاز این تحقیق تا به حال درباره آن صحبت شده است، میتوانند موضوع مطرح شده در مطبوعات باشند. مطبوعات میتوانند با
بالابردن اطلاعات و آگاهیهای افراد در خانوادهها، در زمینههایی هم چون: اختلالهای ژنتیکی، روانی، شخصیتی و دلبستگیهای افراد، ویژگیهای دوران بلوغ و صدها مسئله دیگر، خانوادهها را به سمت تربیت بهتر فرزندان راهنمایی کنند یا با آموزش انتخاب ملاکهای درست ازدواج، سن ازدواج و مسائل زناشویی در خانه، بحث اعتیاد و تربیت فرزندان و... ، آموزشهای لازم را به خانواده بدهند و از بروز نابسامانیهای خانواده و از هم پاشیدگی آنها بکاهند. هم چنین میتوانند در زمینه آثار مخرّب ترک تحصیل، آموزش ندادن مسائل دینی به فرزندان، نبودن پدر در خانه، اعتیاد و طلاق و صدها موضوع دیگر به افراد هشدار دهند و واقعیت دردناک آن را بهصورت ملموس به گوش همه افراد برسانند.
به یک نمونه دقت کنید:
تا کنون مقالههای بسیار کمی در زمینه کرامت زن و تواناییهای او و ویژگیهای ممتاز بانوان در مطبوعات درج شده است، ولی درباره موضوعهایی همچون مردسالاری، تساوی بین زن و مرد و حقوق زن مطالب زیادی نوشته و چاپ شده است. از سال 1377 تا کنون بیش از 2800 مقاله درباره موضوعهای یاد شده در مطبوعات کشور چاپ شده است که در این جا نام چند مقاله را میآوریم: «دوران مرد سالاری در روسیه به قهقرا میرود»، «حقوق زن در ایران با ضوابط حقوق بشر سازگار نیست. چرا چنین است؟»، «آزمون تلخ زن بودن!»(1)
1) 1. نمایه مطبوعات 2000، کامپیوتر.
این نمونهای است از هزاران مورد که جامعه ما را به سوی فرهنگی ناآشنا، ولی به ظاهر جذّاب میکشاند. تعدادی از مجلهها و روزنامهها، خواسته یا ناخواسته، برای بالا بردن شمارگان خود و جذب مخاطب، مقالههایی را چاپ و منتشر میکنند که کاملاً با هویت ملّی و فرهنگ دینی ما در تضاد است. آیا مجلهای که با چاپ دهها مقاله در موضوعهای یاد شده، زمینههای فرار نوجوان را فراهم میکند، میتواند ادعا کند که با چاپ یک مقاله کوچک در زمینه فرار، بهصورت گزارش کوتاه، رسالت خود را انجام داده است یا اینکه این عمل، سرپوشی است بر فعالیتهای مغرضانه یا ناآگاهانه آن نشریه؟
مسئله، دیگر فرهنگ سازیهایی است که مطبوعات میتوانند انجام دهند، در حالی که یا این کار را انجام نمیدهند یا فرهنگی را که بیشتر به ابتذال نزدیکتر است، ترویج میکنند. افتادن در دام باندها و جناحهای سیاسی، سودجویی و بالابردن شمارگان، تغذیه از سوی بعضی از بیگانگان و بیدقّتی و ناآگاهی مسئولان بعضی از مطبوعات، به فرهنگ سازی و ایجاد زمینه برای رشد اندیشههای مبتذل و ضد ارزش میانجامد و جامعه را از فرهنگ ملی و دینی جدا میکند. آنان میکوشند ذهن افراد را از دین و دینمداری خالی کنند. بنابراین، نه تنها مطبوعات بر پدیده فرار و دیگر ناهنجارهای اجتماعی اثر زیادی میگذارند، بلکه در بعضی از زمینهها، تأثیرهای مستقیم و مخرّبتری نیز بر جا گذاشتهاند.
سمیه دختری است 14 ساله که در مرکز مداخله در بحران شهر... به سر میبرد. او میگوید: من همیشه شاهد دعوا و جرّ و بحثهای پدر و مادرم
بودم. آنها همیشه دعوا داشتند و من تنها کاری که میتوانستم انجام دهم، این بود که به اتاقم میرفتم و گوش هایم را میگرفتم تا صدای جیغ و داد آنها را نشنوم. پدرم به کتابهایش خیلی علاقه داشت و مادرم به ظرف چینیاش و طبق معمول وقتی دعوا بالا میگرفت، مادر یکی دو تا از کتابهای پدر را پاره میکرد و پدرم هم چند تا از ظروف و بشقابهای عزیز مادر را میشکست. یکی دو بار هم به کتک کاری کشیده شده بود که یکبار مادر در زودپز را به طرف پدر پرتاب کرد و سر پدر شکست و 17 تا بخیه خورد. من هیچ راهی به ذهنم نمیرسید تا اینکه یک روز در مجله... داستانی را خواندم که: «دختری از دست پدر و مادرش فرار میکند و با یک جوان بلند قد برخورد میکند و آن جوان فرشته نجات او میشود و با هم ازدواج میکنند...» از آن روز تصمیم گرفتم که اگر دوباره والدینم دعوا کنند، من هم فرار کنم که این کار را کردم. ای کاش فرار نمیکردم، چون به محض فرار گیر یک گروه توزیع مواد مخدر افتادم و...
با توجه به مطالب گذشته و سرگذشت یکی از دختران فراری که نمونه الگودهی مستقیم مطبوعات است، مشخص میشود که تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم مطبوعات، امری انکارناپذیر است.
شاید بتوان گفت که همه مردم با آموزش و پرورش سروکار دارند و این ارگان، فراگیرترین ارگان دولتی و نهاد اجتماعی به حساب میآید. 20 میلیون نفر از جمعیت 70 میلیون نفری کشور ما ـ یعنی تقریبا یک سوم جمعیّت کل کشور ـ در حال تحصیل در مدارس هستند. بنابراین، تنها نهاد
آموزش و پرورش است که تقریبا همه افراد جامعه، ناگزیر با آن ارتباط دارند و مسیری را که این نهاد برای آنها تعیین میکند، میپیمایند. باید گفت بیش از 95 درصد کودکان، در سن 7 سالگی وارد مدرسه میشوند. بنابراین، آموزشهایی که در آموزش و پرورش به کودک و نوجوان ارایه میشود و شیوه برخورد مسئولان مدارس، اثر مهمّی در زندگی کودک و انتخاب مسیر او دارد. این نهاد میتواند با رعایت موارد زیر به نوجوانان و جوانان کمک کند:
آموزش و پرورش میتواند با کاستن از بعضی دروس نظری و پرداختن به بعضی دروس در راستای آموزش روش زندگی، بسیار اثر گذار باشد. معّرفی ارزشهای واقعی و راهکارهای مقابله با مشکلات، به نوجوان کمک میکند تا در آینده بتواند با مشکلات مقابله کند و گلیم خود را از آب بیرون بکشد. لازم به یادآوری است که در بسیاری از کشورهای غربی و آسیایی، این روش اجرا میشود و بسیار مثبت و مفید هم ارزیابی شده است. کشورهای چین و ژاپن موفقیتهای خوبی در این زمینه کسب کردهاند.
محیط مدرسه که کودک روزانه 6 ساعت از وقت خود را در آن صرف میکند، باید به گونهای باشد که در آن محیط وی احساس راحتی، آرامش و امنیت کند و دانشآموز را به سوی مدرسه بکشاند.
درس معلم ار بود زمزمه محبّتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
مواردی هم چون تبعیض و بی عدالتی در نمره دادن، توبیخهای بی
مورد، تحقیر دانشآموز در حضور دیگران، داشتن توقعهای بیجا از دانشآموز بدون در نظر گرفتن امکانات مالی و قدرت جسمی و توانایی و هوش و استعداد او، سبب دلسردی دانشآموز از مدرسه میشود و رفته رفته مدرسه را ترک میکند.
علاقه دانشآموز به مدرسه و فعالیتهای گروهی و انفرادی سبب میشود دانشآموز بیشترین انرژی خود را در مدرسه صرف کند و دیگر انرژی اضافی برای انجام کارهای خلاف و خارج از عرف نداشته باشد از آنجا که مدرسه، خانه دوم نوجوان است، نوجوان بیشترین تأثیر را پس از خانه از مدرسه و محیط آن دریافت میکند. رفتن دانشآموز به مدرسه و بازگشت او و مسیری که در آن رفت و آمد میکند، باید مورد توجه پدر و مادر باشد. آنان لازم است این مسائل را نیز کنترل کنند.
در زمینه فرار میتوان گفت که مدرسه و محیط آن به طور مستقیم نمیتواند موجب فرار شود، ولی میتواند زمینههای فرار را برای فرد ایجاد کند. تخریب خود پنداره دانشآموز، خرد کردن شخصیت او، سلب اعتماد به نفس و... مواردی است که میتواند نوجوان را بهطور مستقیم به سمت فرار بکشاند. یا اینکه سبب فراری شدن او از مدرسه و سپس ترک تحصیل شود. پس از ترک تحصیل هم نوجوان به سبب نارساییهای فکری و وقت بسیار زیادی که در اثر ترک تحصیل برایش به وجود آمده است، به سوی اهداف و اشخاصی کشیده میشود که یکی از پیآمدهای آن فرار است.
براساس جدولی که در بخش سطح سواد ارایه شد، 70 درصد دختران فراری «گروه آزمایش» پیش از فرار ترک تحصیل کرده بودند. بنابراین،
آموزش و پرورش به صورت مستقیم، ابتدا بر ترک تحصیل دانشآموزان و سپس بر پدیده فرار از خانه تأثیر میگذارد.
با این حال، تأثیر بازدارندگی آموزش و پرورش بر پدیده فرار را نمیتوان از نظر دور داشت. بالا رفتن تحصیلات و اطلاعات و شناخت بهتر و دقیقتر از ویژگیهایی است که مدرسه در فرد ایجاد میکند. همچنین به نوجوان شخصیتی میدهد که خود را جزو افراد با سواد جامعه بداند. در این صورت، نوجوان شخصیت و مقام بالایی برای خود در نظر میگیرد؛ شخصیتی بالاتر از آنکه به پدیدهای همچون فرار روی آورد.
تلویزیون یکی از وسایل و لوازمی است که امروزه در کشور ما بهصورت عضوی از اعضای خانه در آمده است. در بیش از 90 درصد خانههای جامعه ما، تلویزیون وجود دارد. شاید به جرأت بتوان گفت که در بسیاری از دور افتادهترین روستاها و مناطق کشور، خانوادههای بسیاری هستند که وسایل اولیّه مثل یخچال را هنوز تهیه نکردهاند، ولی تلویزیون در خانه آنها وجود دارد. در بیشتر خانهها، هنگام بیداری، تلویزیون یکسره روشن است و بهطور متوسط افراد خانواده دست کم 6 تا 8 ساعت تلویزیون تماشا میکنند. بنابراین، تلویزیون حضور چشمگیری در خانهها و خانوادهها یافته است. اگر بخواهیم همه دلیلهای این ارتباط تنگاتنگ بین انسان و تلویزیون را بررسی کنیم، از موضوع اصلی خارج میشویم، ولی به یک یا دو علّت اشاره میکنیم:
نخستین دلیل این است که این رسانه با استفاده از به کارگیری دو حس
بینایی و شنوایی، در عمل توجّه بیشتری را از انسان میطلبد؛ چون معمولاً در موارد دیگر کمتر اتفاق میافتد که انسان بیش از یک حس خود را بهکار بگیرد. هنر خطاطی و نقاشی را در نظر بگیرید. وقتی شما وارد یک نمایشگاه آثار هنری میشوید، فقط از حس بینایی استفاده میکنید تا اشیا و یا تابلوها را ملاحظه کنید یا هنر موسیقی فقط حس شنوایی را تحریک میکند، ولی هنر سینما و فیلم، حس بینایی و شنوایی فرد را بهطور همزمان به کار میگیرد و این به سبب متحرک بودن اشیا و اشخاص در فیلم و تلویزیون است که حسّ زنده بودن را در فرد بهوجود میآورد.
از سوی دیگر، سرعت و حجم زیاد ارایه اطلاعات و گوناگونی شبکههای تلویزیونی و همچنین گوناگونی برنامهها، دلیلهای دیگر جذابیت این رسانه بهحساب میآیند.
جوان و نوجوان با توجّه به حضور تلویزیون در خانه و گوناگونی برنامههایی هم چون: اخبار، سریالها، برنامههای علمی، مسابقهها، برنامههای ورزشی و غیره، آنچنان شیفته تلویزیون میشود که گاه ساعتها در برابر تلویزیون مینشیند و وقت خود را به دیدن برنامههای شبکههای گوناگون میگذارند. بنابراین، صدا و سیما و بهویژه تلویزیون، جزو وسایل و رسانههایی هستند که بیشترین تعامل و گستردهترین ارتباط را از نظر موضوعی با نوجوان و جوان دارند و شاید تأثیر گذارترین عامل پس از خانواده، بر ذهن و روح فرزند باشند. باید گفت این رسانه بر ذهن و روح والدین هم تأثیر مستقیم میگذارد و نمیتوان گفت نقش آن کمتر از نقش والدین است، بلکه در بعضی مکانها نخستین نقش از آن صدا و سیما
است.
در واقع، میتوان گفت در همه زمینههای فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، دینی و...، تلویزیون تأثیر گذارترین رسانه است. صدا و سیما میتواند در حوزههای گوناگونی فعالیت کند که مهمترین آنها، فرهنگ سازی، هویت دهی، آموزشهای سازنده و اطلاع رسانی است که ما درباره هر کدام، اشارهای کوتاه خواهیم داشت:
همچنانکه در مبحث مطبوعات نیز گفته شده صدا و سیما میتواند در زمینه ارایه اطلاعات به روز و سطح بالا، میزان آگاهیهای افراد را افزایش دهد و از سوی دیگر، با تولید برنامههای آموزشیِ مفید وجذّاب، آموزشهای لازم را به افراد عرضه کند؛ آموزشهایی همچون آموزش احکام و مسائل دینی و اعتقادی، آموزش خانواده، آموزش رشتههای گوناگون علمی، آموزش هنر،آموزش ورزش و صدها حوزه تخصصی دیگر. افراد با یادگیری این مهارتهای گوناگون میتوانند به سوی زندگی بهتر حرکت کنند و زوایای مبهم زندگی خود را روشن سازند و با آگاهی از ضعفها، تواناییها، استعدادها و علاقههای خود در زمینههای گوناگون، به فعالیتهای مورد علاقه خود بپردازند. معرفی انواع سرگرمیها و ورزشها و رشتههای هنری و صنایع دستی هم در این راستا است و این جنبه را تقویت میکند.
افرادی که شخصیتی متزلزل دارند، میتوانند با استفاده از برنامههای صدا
و سیما، هویت گمشده خود را باز یابند. صدا و سیما میتواند با ارایه فیلمهای مناسب و تشکیل میزگردهایی با حضور نوجوانان و کارشناسان در زمینه مسایلی که ذهن نوجوان را به خود مشغول کرده است، مشکلات را حل کند.
نوجوان در پی یافتن حقیقت است و صدا و سیما این توانایی را دارد که واقعیت را به گونهای ساده و زیبا برای نوجوان ترسیم کند. البته اگر این نهاد نتواند این رسالت مهمّ را درست انجام دهد، نوجوان هویت خود، خانواده و جامعه خود را فراموش میکند و به سوی هویتهای بیگانه کشیده میشود.
صدا و سیما و مطبوعات در این زمینه وظیفه دارند فعالیت گستردهای داشته باشند، ولی تأثیر تلویزیون به سبب ویژگیهای آن، به مراتب بیشتر از مطبوعات است. موضوع همه سریالها و فیلمهای ایرانی به ظاهر از موقعیتهای واقعی و طبیعی و از میان اجتماع خودمان است. بنابراین تمام صحنهها و حوادثی که در سریالها و فیلمها دیده میشود، طبیعی جلوه میکند. در نتیجه، افراد چنین میپندارند که تلویزیون، بازتاب دهنده فرهنگ و واقعیتهای موجود در جامعه است. البته شاید این پندار ناخودآگاه باشد. به عبارت دیگر، هر آنچه را که در قالب گزارشها، اخبار و حتی سریالها و فیلمها میبینند، ناخودآگاه به عنوان واقعیّت جامعه میپذیرند و ثمره این کار فرهنگ سازی است؛ یعنی فرد وقتی صحنهای از فیلمی را میبیند، با توجه به پندارش مبنی بر انعکاس واقعیتهای جامعه، همین صحنه را در
زندگی خود همسان سازی میکند. برای روشنتر شدن موضوع، به مثال زیر توجه کنید:
میزان تهیّه پیتزا برای ناهار یا شام خانواده در سال 1369 را با سال 1379 مقایسه کنید. شاید میزان مصرف پیتزا در سال 1379 بهطور تقریبی، 20 یا 30 برابر سال 1369 باشد. اصلاً در سال 1369 تعداد زیادی از مردم نمیدانستند پیتزا یعنی چه، ولی اکنون تعداد زیادی از خانوادهها از پیتزا استفاده میکنند و حتی بسیاری از افراد، مواد آن را تهیه میکنند و در خانه آن را میپزند. تعداد پیتزا فروشیها در شهرها چند برابر شده است؟ آیا علّت آن را میدانید؟ آیا غیر از این است که در هر سریال خانوادگی حتما یک یا دو بار بازیگر نقش اول یا دوم باید به پیتزا فروشی برود و در حال پیتزا خوردن از قضیه مهمی سخن بگوید و در پی آن، در تبلیغات تلویزیون، قارچ، پنیر پیتزا، سس و انواع مخلّفات آن به صورت گسترده تبلیغ میشود. طبیعی است که رفته رفته، خوردن پیتزا به صورت فرهنگی در کنار دیگر فرهنگها درمیآید. بنابراین، دیدن برنامههای تلویزیون به صورت نامحسوس و ناخودآگاه بر فرد اثر میگذارد و رفتار فرد را دگرگون میکند که این تأثیر پذیری به صورت مستقیم یا غیر مستقیم خواهد بود.
آنچه گذشت، آثار نامحسوس و غیر مستقیمی بود که فرد در زمینه الگو پذیری از برنامههای تلویزیون دریافت میکرد، ولی روش الگو برداری آشکار درباره شیوه زندگی و رفتارهای ویژه، چیزی است که هرگز انکارپذیر نیست. الگوبرداری تعداد زیادی از افراد تبهکار از فیلمهای پلیسی در چگونگی تنظیم نقشههای دزدی و امثال آن کاملاً مشهود است. آلبرت
بندورا، روان شناس معروف بر این باور است که همان اندازه که دیدن غیر مستقیم سبب یادگیری میشود، از دیدن تجربههای مستقیم هم نکتههایی را میآموزیم. او مثالی از اینکه چگونه برنامههای تلویزیون میتوانند رفتار ضد اجتماعی را تحریک کنند، بهدست میدهد:
«برنامه تلویزیونی پرواز به ابدیت، با آن الگوهای تازهاش مورد کاملاً خوبی است. در این داستان یک باج گیر مسئولان پرواز یک هواپیما را تهدید میکند بمبی را که نسبت به ارتفاع حساس است، در هواپیما پنهان کرده است و زمانی که هواپیما به قصد نشستن به ارتفاع زیر 5000 پا برسد، منفجر خواهد شد. در پایان ماجرا، خلبان هواپیما با فرود آمدن در یک فرودگاه که بالاتر از سطح خطر است توطئه تهدید کننده را خنثی میکند. بمب گذاریهایی که در آن از روش فوق استفاده شده بود، دو ماه بعد از نشان دادن فیلم مذکور به وقوع پیوستند.... علاوه بر این، یکی دو روز پس از آنکه برنامه فوق درشهرهای مختلف آمریکا و خارج از آمریکا نشان داده شد، موارد مختلفی از بمبگذاریهای نظیر آنچه در داستان بالا ذکر شده بود، گزارش شدند که در همه آنها بمبگذاران از خلبان هواپیما خواستار پول بودند تا محل اختفای بمب را نشان دهند. بعضی از هواپیماها به فرودگاههای مرتفع تغییر مسیر دادند و در بعضی موارد پول درخواست شده از سوی بمب گذاران نیز پرداخت شد و بعدا معلوم گشت که هیچ نوع بمبی در هواپیما وجود نداشته است. نمایش مجدد این برنامه در انکوریج سبب شد که یک بیننده آلاسکایی 25000 دلار پول دریافت کند و نمایش آن در سیدنی، یک استرالیایی را با دریافت 56000 دلار از شرکت هواپیمایی کوانتاس، یک شبه به صورت یک فرد ثروتمند درآورد. این شخص با وادار کردن توجه خلبان به گوشهای در یک فرودگاه، جایی
که یک بمب دیگر کار گذاشته بود، تهدید خود را جدیتر ساخته بود».(1)
با توجّه به مطالب یاد شده، نقش صدا و سیما را در پدیده فرار مورد بررسی قرار میدهیم. تأثیر صدا و سیما بر پدیده فرار به دو صورت قابل تصور است:
الف) تأثیر غیر مستقیم
در تحقیق حاضر تاکنون از دلایل گوناگون فرار از خانه سخن گفتهایم، حال باید گفت رسانه میتواند بر همه عوامل یاد شده اثر مستقیم یا غیر مستقیم بگذارد. چند مثال میتواند منظور ما را آشکارا بیان کند:
سطح زندگی افراد را در سریالها در نظر بگیرید. دختر و پسر جوانی که تازه ازدواج کردهاند و شوهر هم یک روزنامه نگار تازه کار است، در یک آپارتمان بزرگ با پردههای آنچنانی با مبلمان شیک و یخچال فریزر و... زندگی میکنند. آیا این با واقعیت جامعه ما سازگار است؟ چند درصد از جوانان ما در ابتدای زندگی همه امکانات لازم را در اختیار دارند؟ آیا سریالهایی از این دست، توقع عمومی جوانان را بالا نمیبرد که باید در ابتدای زندگی همه امکانات را داشته باشند؟ آیا نتیجه آن، تأخیر در ازدواج نخواهد بود؟ چون جوان میخواهد آنقدر پول داشته باشد تا چنین زندگی مرفهی را برای خود بسازد. آیا این سریالها توقع دختران را بالا نخواهد برد؟ آیا آنان در ابتدای خواستگاری، فراهم کردن امکانات خوب را از داماد نخواهند خواست؟
1) 1. بی. آر. هرگنهان، مقدمهای بر نظریههای یادگیری، ترجمه: علیاکبر سیف، تهران، دوران، 1379، چ 5، ص 400.
این نمونه و نمونه هایی دیگر، آثار غیر مستقیم بر زندگی افراد میگذارند. نوجوانی که یک دختر 12 ساله را در فیلم در حال بازی کامپیوتر میبیند، گمان میکند که تمام نوجوانان هم سن او کامپیوتر دارند. در فیلمهای جنایی و پلیسی نیز همیشه قهرمان داستان، چهره زیبایی دارد و افراد شرور قیافه زشت و بدی دارند. قتلها و جنایتها نیز معمولاً در خانههای فقیران و محلّههای پایین شهر اتفاق میافتد. این سبب میشود نوجوان با خود بیاندیشد که چون او قیافهاش زشت است یا از قشر فقیر جامعه است، نمیتواند جزو افراد خوب باشد و مجبور است از افراد شرور جامعه باشد که این موارد ناامیدی و انفعال در نوجوان ایجاد میکند. پس بیتوجهی به مسائل فرهنگی، روان شناختی و تربیتی، آثار مخرّبی بر روان نوجوان میگذارد و میتواند او را به سوی ناهنجاریهای گوناگون بکشاند که یکی از آنها، زمینهسازی برای فرار است.
ب) تأثیر مستقیم
همچنانکه در مباحث پیش اشاره شد، الگوپردازی و تأثیرپذیری مستقیم از تلویزیون و فیلمهای به نمایش درآمده در آن، واقعیتی انکارناپذیر است. در زمینه فرار هم این آثار کاملاً به چشم میخورد. تعداد زیادی از دختران فراری اعتراف کردهاند تا زمانی که در بعضی از فیلمها ندیده بودند نوجوانی به سبب دعوا با مادرش قهر میکند و از خانه خارج میشود، چنین راه حلّی برای فرار به ذهن آنان نرسیده بود. آنها تنها با دیدن چنین فیلمی به فکر فرار افتادهاند تا از امر و نهی مادر خلاص شوند.
دختری بهنام سمیّه میگوید:
پدر و مادرم میخواستند از هم جدا شوند. من به خاطر اینکه در یک فیلم دیده بودم یک زن و شوهر وقتی میخواستند طلاق بگیرند، بچه آنها گم شد و آنها به خاطر پیدا کردن بچه، دوباره با هم آشتی کردند، سعی کردم از خانه فرار کنم تا آنها به دنبال من بیایند و وقتی مرا پیدا کردند، شاید با هم آشتی کنند، ولی وقتی فرار کردم، نهتنها دنبالم نیامدند، بلکه وقتی توسط پلیس دستگیر شدم و به خانوادهام اطلاع دادند، آنها حاضر به پذیرفتن من نشدند و الآن مادر و پدرم از هم طلاق گرفتهاند و تا به حال حتی یک بار هم به دیدن من نیامدهاند. در حالیکه من همان روز که فرار کردم، موقع غروب هم دستگیر شدم.
بعضی از دختران، سریال «خط قرمز» را الگوی خود معرفی و برخی دیگر، سریال «چراغهای خاموش» را که در شبهای ماه رمضان از تلویزیون پخش میشد، سبب فرار خود اعلام کردهاند. به هر حال، تأثیر صدا و سیما در فرار دختران به طور مستقیم و غیر مستقیم کاملاً مشهود است. البته رسالت اصلی صدا و سیما این است که نقش بازدارندگی داشته باشد، ولی به طور غیر مستقیم، نقش تشویق به فرار آن، بیشتر از بازدارندگی بوده است.(1)
اعتیاد
این بحث را میتوان در قالب سه مبحث بیان کرد: اعتیاد در جامعه، اعتیاد در خانواده و اعتیاد دختر فراری. البته براساس تقسیم بندی بحثهای
1) 1. نک: بخش سوم، همین پژوهش.
گذشته، شاید شایسته بود که هرکدام از این مباحث نیز در بخش مربوط به فرد و خانواده و اجتماع بررسی میشد، ولی به دلیل اهمیّت ویژه این پدیده، بهتر دیدیم که بحث اعتیاد را بهصورت متمرکز و یکجا ارایه دهیم.
اول ـ اعتیاد در جامعه
وجود پدیده اعتیاد سالیان درازی است که دامان جامعه ما بهویژه نسل جوان را فرا گرفته و خواسته یا ناخواسته ابعاد آن گسترش یافته است؛ به گونهای که امروزه برای بعضی از افراد، صحبت کردن درباره معتادان و اعتیاد، مسئلهای عادی تلقی میشود. قرار گرفتن ایران در مسیر حمل و نقل مواد مخدر به اروپا، کوشش کشورهای استعمارگر برای پخش بیشتر این مواد در سطح کشور را میتوان از عوامل گسترش اعتیاد به مواد مخدر در داخل کشور دانست. وجود افراد سودجو که به غیر از منافع خودشان، به هیچ چیز دیگر نمیاندیشند.
میزان وجود مواد مخدر در شهرهای گوناگون به گونهای است که هرکس اراده کند، در چند ساعت یا حداکثر یکی دو روز، میتواند آن مواد را بهدست آورد. در کنار برخی از پارکها، گذرها و بعضی از خیابانهای شلوغ، خیلی از پخش کنندگان خردهپا، مواد را به دست نیازمندان میرسانند و این در حالی است که به سبب مبارزه با پدیده اعتیاد، تا کنون میلیونها دلار از سوی نظام هزینه شده است. همچنین بیش از 3000 نفر از جوانان برومند این سرزمین، برای جلوگیری از ورود این مواد به داخل کشور به شهادت رسیدهاند. همه افراد بهویژه جوانان و نوجوانان در معرض خطر آلودگی به این مواد افیونی قرار دارند. بنابراین، وجود اعتیاد در جامعه، مانند
وجود میکروب طاعون، وبا و تیفوس در قرنهای گذشته است. همچنانکه این بیماریها مسری بودند و خودبه خود در بین همه افراد منتشر میشدند، اعتیاد نیز عملکردی شبیه این بیماریها دارد و اگر هشیاری تک تک افراد جامعه نباشد، به هر خانهای رسوخ خواهد کرد و هر خانوادهای را آلوده میکند.
دوم ـ اعتیاد در خانواده
از نظر کارشناسان علوم رفتاری و اجتماعی، وجود اعتیاد در خانواده یکی از عوامل نابسامانی خانواده به حساب میآید و در نهایت، سبب از هم پاشیدگی خانواده خواهد شد. فرد معتاد به دلایل گوناگون، مشکلاتی را برای اعضای دیگر خانواده به وجود میآورد:
به سبب خمار بودن، نمیتواند به نیازهای عاطفی و روانی دیگران پاسخ دهد؛ یعنی در حقیقت، توانایی تعامل با دیگران را ندارد. در نتیجه، از برآوردن نیازهای روحی و عاطفی فرزندان خود ناتوان است.
بهعلّت ایجاد حالت درگیری ذهنیِ وسواس گونه، در اثر مصرف مواد مخدر آنقدر به خود مشغول میشود که هرگز نیازهای دیگران و ناراحتیهای آنان را احساس نمیکند و نسبت به اعضای دیگر خانواده، بیتوجه و به اصطلاح عامیانه، آدم بیعاری میشود.
از لحاظ قیافه و جسم هم دگرگونیهایی در او ایجاد میشود. سفیدی چشمها به زردی میگراید و در نتیجه، ظاهر فرد هم چون افراد رنجور و بیمار به نظر میرسد که این مسئله برای دیگر اعضای خانواده ناراحت کننده است.
با توجه به موارد یاد شده، زندگی با چنین شخصی برای فرزندان و همسر، بسیار دشوار و طاقتفرسا میشود. بیشک، با فردی که از لحاظ جسمی، روحی و عاطفی تعادل ندارد، به دیگران بی توجه است و همه امکانات مالی خانواده را هم تباه میکند، نمیتوان زندگی کرد و همین مسئله سبب از هم پاشیدگی خانواده میشود و معمولاً به طلاق میانجامد. اگر در ذهن خود تصوّر کنیم که در خانوادهای، مادر طلاق گرفته و خانه را ترک کرده و پدر هم معتاد است و بیشتر زمانها در خانه نیست و درصورت حضور نیز خمار و بیحال در گوشهای افتاده و هر روز، باقی مانده وسایل خانه را برای تهیه مواد مخدر به فروش میرساند، آیا فرزندان میتوانند در آن خانه بمانند؟ آیا وقتی یک جوان غریبه به دختر نوجوان این خانواده، اظهار علاقه کرد، این دختر دلبسته او نمیشود؛ دختری که سالهاست چشم به راه چنین اظهار محبّت و توجهی بوده است؟
تعداد زیادی از دختران فراری، علّت فرار خود را اعتیاد پدر، مادر و یا هر دو یا برادرها بیان کردهاند:
در شهر... ، دختری بنام نرگس از خانهای فرار کرده است که پدر و چهار برادرش معتاد هستند و مادرش نیز از دنیا رفته است.
نسرین میگوید: مادر و پدرم هر دو معتاد هستند و میخواستند مرا هم معتاد کنند که من فرار کردم.
نیره میگوید: من اصلاً یادم نمیآید قیافه مادرم چه شکلی است. آخر وقتی من سه ساله بودم، او بهخاطر اعتیاد پدرم طلاق گرفته است.
براساس پاسخ 43 دختر فراری نگهداری شده در مراکز مداخله در بحران استان تهران به این پرسش که: «آیا از بستگان درجه یک شما تا به حال کسی اعتیاد داشته است؟» نتایج زیر بهدست آمد:
کلّ
بله
خیر
43
30
13
با توجه به جدول صفحه قبل، 69 درصد از دختران اعتراف کردهاند که دست کم، یکی از بستگان درجه یک آنان معتاد بوده است. اعتیاد و طلاق جزو فراوانترین مواردی هستند که در پدیده فرار دیده شدهاند و به عنوان دو عامل اصلی از هم پاشیدگی خانواده به حساب میآیند.
سوم ـ اعتیاد در دختران فراری
در کنار عوامل زمینه ساز اعتیاد، عوامل دیگری نیز وجود دارد که عوامل انسانی یا درون فردی اعتیاد به حساب میآیند؛ عواملی هم چون: سستی اراده، ناآگاهی و شناخت نادرست افراد، آموزش نامناسب فرد برای مقابله با استرسها و مشکلات عصبی، ضعف شخصیت افراد در رویارویی با سختیهای زندگی. این عوامل درباره تمام افرادی که به اعتیاد روی میآورند، دیده میشود. فردی که از مشکلات اعتیاد آگاه است، هرگز به دام اعتیاد گرفتار نمیشود. کسی که بداند باید با مشکلات مبارزه کرد و نباید تسلیم آنها شد یا کسی که از لحاظ شخصیت دچار تزلزل نباشد، هرگز به
سوی اعتیاد نمیرود، ولی ویژگی بیشتر افرادی که معتاد شدهاند، این است که مشکلات گوناگونی هم مانند: مرگ پدر، ورشکست شدن، بیکاری، طلاق و... داشتهاند و برای فراموش کردن این مسائل و فرار از این غم و اندوهها، به مصرف مواد مخدر روی آوردهاند. دختران فراری نیز از این گروه جدا نیستند. آنان مشکلات گوناگونی را تجربه کرده و انگیزه بیشتری برای اعتیاد داشتهاند. گزارشها درباره اعتیاد دختران فراری، حاکی از این است که تعدادی از آنان بهسبب تهیه مواد مخدر از خانه فرار کردهاند؛ زیرا در خانه، والدین از او خواستهاند تا اعتیاد خود را ترک کند، ولی او بهدلیل اینکه ترک نکند، فرار کرده است. بعضی از دختران هم پس از فرار، معتاد شدهاند که در بحث آثار از آن سخن خواهیم گفت.
در جوامع بشری، امکانات و تواناییهای اقتصادی و مالی، پایه و اساس بسیاری از فعالیتها است؛ به این معنی که به سرانجام رسیدن کارها، به مقدّمات و پیش فرضهایی نیاز دارد که یکی از این پیش فرضها، امکانات اقتصادی و مالی است. بهویژه در دوران کنونی که بدون اقتصاد، عملکرد تمامی جوامع مختل میشود و چرخه اتصال زنجیرهای افراد اجتماع نیز این نیاز را قویتر ساخته است و سبب میشود اقتصاد جزو اساسیترین پایههای بسیاری از حرکتها و برنامه ریزیهای فردی و اجتماعی باشد. تعداد زیادی از افراد اجتماع ما را افراد کم بضاعت و تهیدست تشکیل میدهند که از لحاظ اقتصادی و امرار معاش در تنگنا هستند. علّت اساسی این تهیدستی را در دو عامل میتوان جستوجو کرد: درآمد پایین و
نداشتن علم اقتصاد فردی. توضیح مطلب این که افراد یا از لحاظ مادی درآمد خوبی ندارند یا اینکه با وجود درآمد نسبتا خوب، به سبب اینکه در اولویّتبندی نیازها و مخارج روزانه دچار اشتباه میشوند و نمیتوانند از درآمد خود درست استفاده کنند، درآمد ماهیانه خود را به گونهای خرج میکنند که نیاز اصلی آنان را برطرف نمیکند. تأثیر اقتصاد ضعیف بر مسیر زندگی خانواده میتواند یکی از عوامل فرار بهحساب آید. ما با بررسی این موضوع میکوشیم تا تأثیر آن را در پدیده فرار مورد دقت قرار دهیم.
اقتصاد ضعیف خانواده میتواند مشکلات بسیاری در روند زندگی آن خانواده ایجاد کند. در یک بررسی کوتاه میتوان این مشکلات را اینگونه دستهبندی کرد:
در بسیاری از خانوادهها، بر اثر ناتوانی اقتصادی، در تأمین نیازهای اصلی و روزانه، اختلال و مشکل بهوجود میآید. در اثر این ضعف مالی، در تغذیه اعضای خانواده کمبود ایجاد و در نتیجه سوء تغذیه و ضعف جسمانی پدیدار میشود که این مسأله میتواند سبب ضعف در حافظه و هوش و استعداد فرزندان گردد.
در پی ضعف اقتصادی؛ افراد برای تهیه پوشاک و لباس برای خانواده نیز دچار مشکل میشوند که ثمره آن احساس حقارت، فرزندان به سبب پوشیدن لباسهای کهنه است. آنان از اینکه همکلاسیهای خود را با لباسهای تازه ببینند، در حالیکه خود از آن محروم هستند، سرخورده میشوند. ضعف مالی سبب رعایت نکردن بهداشت فردی و جمعی خانواده نیز میشود؛ زیرا برای رعایت بهداشت، باید انواع مواد شوینده، پاک کننده،
حوله و ملافه و وسایل بهداشتی برای تک تک اعضای خانواده تهیه کرد. چنانکه بهسبب درآمد کم، این وسایل تهیه نشود و مسائل بهداشتی شخصی رعایت نگردد، بهداشت فردی و جمعی خانواده به خطر میافتد و در نتیجه، ممکن است انواع بیماریها، افراد خانواده را تهدید کند.
بنابراین، بر اثر بهوجود آمدن مشکلات یاد شده، تعادل خانواده در موارد گوناگونی به هم میخورد و در اثر ضعف استعداد، احساس حقارت و مشکلات بهداشتی و بیماریها، آرامش خانواده به هم میخورد و استرس و تنش میان اعضا بالا میرود.
بیشتر خانوادههای سطح پایین از جهت مادّی، در مسأله مسکن، مشکل دارند. آنان یا مستأجر هستند یا اگر خانهای هم دارند، خانهای کوچک و با امکانات پایین و در محلّههای شلوغ، پر سرو صدا و پر جمعیت است. بنابراین، تربیت فرزندان در این گونه مکانها بسیار دشوار است. داشتن چند فرزند در یک خانه با مساحت کم که فضای کافی برای بازی بچهها و درس خواندن آنان وجود ندارد یا نبود امکانات رفاهی هم چون آب و برق یا وسایل سرد کننده و گرم کننده در مواقع لزوم، مشکلاتی برای فرزندان به وجود میآورد که در درس خواندن و رشد فرزندان تأثیر خواهد داشت؛ فرزندانی که به محیطی آرام با حداقل امکانات ساده برای رشد فکری و فرهنگی و تحصیلی نیاز دارند.
هر فردی خواستهها و سلیقهها و نیازهایی دارد که باید در حدّ طبیعی و
معمولی تأمین شود. اگر به این نیازها بهویژه در دوران کودکی بی توجهی شود، آسیبهای جبران ناپذیری بر فکر و روان کودک وارد خواهد شد. کودک در موقعیتی نیست که فقر پدر را درک کند، بلکه او فقط به خواستههای خود میاندیشد. او وقتی میبیند دوستش هر روز در مدرسه با پول توجیبیاش بستنی میخورد، ولی خودش حتی یکبار هم پول تو جیبی نگرفته است، نمیتواند علّت آن را تحلیل کند. او پس از اندیشیدن با خود، شاید به این نتیجه برسد که پدر یا مادرش به او بی توجهّی میکنند. اگر از ضعف مالی خانواده خود هم آگاه باشد، پدر را مقصّر میپندارد و نسبت به پدر بدبین خواهد شد. تهیه کتاب، نشریه، شرکت در کلاسهای فرهنگی، علمی، ورزش و هنری، همه و همه به امکانات مالی متوسطی نیاز دارد. بنابراین، فرد به سبب ضعف مالی، در زمینههای فرهنگی، علمی، ورزشی و حتی دینی ضعیف خواهد بود و نخواهد توانست پا به پای دیگران از این امکانات بهرهگیری و رشد کند.
براساس آنچه گفته شد، میتوان نتیجه گرفت ضعف مالی و کمبود اقتصادی در خانواده سبب جلوگیری از رشد فردی در تمام زمینههای جسمی، روحی ـ روانی، فرهنگی ـ اجتماعی، علمی و... ، میشود و پیشرفت فرد را تحت تأثیر قرار دهد.
موارد زیادی از ترک تحصیلها، کار کودکان در سنّ کم، دزدی کودکان، سوء استفادهها از کودکان و فرار از خانه، به سبب وجود فقر و تهیدستی در خانوادههاست. کودکی که از یک سو به سبب کمبودهای مادّی به آرزوهایش نرسیده و از سوی دیگر، بهسبب نداشتن امکانات برای رشد
فکری و فرهنگی، فردی کوته فکر و ساده بار آمده است، قدرت تجزیه و تحلیل ضعیفتری نسبت به دیگر همسالان خود دارد و با اندک وعدهای حاضر میشود دست به هر کاری بزند. البته روشن است که این موضوع در هر جایی صادق نیست.
در شهر....، دختری 16 ساله به نام ترانه به خاطر یک ساندویچ با یک پسر دوست میشود. این دختر 16 ساله که تا آن زمان ساندویچ نخورده و خوردن ساندویچ برای او رؤیایی دور از تصور بوده است، وقتی پسری به او قول میدهد که برایش ساندویچ بخرد، به راحتی میپذیرد با او دوست شود و پس از مدّتی هم با آن پسر از خانه فرار میکند. پس از چند روز، دوست پسر که به حدّ کافی از او بهره برداری کرده است، او را در خیابان به حال خود رها میکند و میگریزد و پس از یکی دو روز سرگردانی در پارکها و خیابانها به وسیله نیروی انتظامی، دستگیر و تحویل بهزیستی میشود.
آری، فقر مادّی یکی از عوامل بهوجود آورنده پدیدههای نابهنجاری مانند پدیده فرار است. ظاهرا آمار فرار در خانوادههای فقیر، بیشتر از خانوادههای ثروتمند است. هرچند تفاوت فراوانی فرار بین خانوادههای فقیر و متمول، خیلی زیاد نیست، ولی بهطور کلّی تعداد فرار در خانوادههای تهیدست، بیشتر به نظر میرسد. البته به دلایلی که در قسمت طبقهبندی اقتصادی ارایه خواهد شد، تأثیر نداشتن فقر اقتصادی در پدیده فرار، اثبات خواهد شد.
از زمانی که مسئله خانه گریزی گسترش یافت و رفته رفته در مجامع عمومی، مطبوعات، دانشگاهها و دیگر مراکز، گفتوگویهایی در این زمینه صورت گرفت، کارشناسان، استادان دانشگاه و مسئولان بخشهای قضایی، درباره عوامل فرار اظهار نظر کردند. با این حال، واقعیت این است که تنها چند درصد از این صاحبنظران، در این زمینه تحقیق یا چند مقاله و گزارش مطالعه کردهاند. پژوهشگر بیش از 65 مقاله مطبوعاتی در این زمینه را بررسی کرده، ولی متأسفانه باید گفت به جز یک مورد، در بقیه موارد، فقط اظهار نظرهای افراد به اصطلاح آگاه درج شده است. مثلاً نظر یک روان پزشک یا یک استاد جامعهشناسی دانشگاه یا یک رئیس مجتمع قضایی که حداکثر با چند مورد جزئی فرار، روبهرو بوده یا اینکه چند گزارش در این زمینه مطالعه کرده و سپس استنباط شخصی خود را به همراه جهتگیریهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود، اعلام داشتهاند. با کمال تأسف باید گفت بیش از نیمی از این اظهار نظرها، نادرست و حتی متناقض با واقعیت است. بسیاری از این گزارشها با نیّت خوب و صادقانه تهیه شده، ولی بعضی از افرادی که با آنان مصاحبه شده، افرادی هستند که گرایشهایی از قبیل گرایش سیاسی، فمینیستی، سرمایه داری، ضد دینی و غربی دارند و بر همین اساس هم اظهار نظر کردهاند. پژوهشگر در لابهلای متن حاضر در هر بخش که لازم بوده، به این موضوع اشاره کرده است.
همچنانکه پیش از این هم گفته شد، آگاهترین افراد در این زمینه، کارشناسان مراکز مداخله در بحران و نگهداری دختران فراری هستند که
دلسوزانه به این قشر آسیب دیده کمک میکنند. البته در میان این کارشناسان شاید کسانی هم باشند که دقت پایینی دارند، ولی براساس یافتههای پژوهشگر که با بیش از 34 تن از این کارشناسان گفتوگو کرده است، بیشتر آنها افرادی آگاه، دلسوز و بدون جهتگیری هستند، آنچه در پایان تحلیل و بررسی عوامل خانه گریزی مطرح میشود، این است که آیا پدیده فرار به طبقه خاصی ارتباط دارد یا اینکه این آسیب اجتماعی در تمام طبقههای جامعه از فراوانی مشابهی برخوردار است.
برای طبقه بندی افراد یک جامعه ملاکهایی وجود دارد که نگرشهای فردی این ملاکها را مشخص میکند مانند طبقه بندی از لحاظ شغلی، اقتصادی، فرهنگی، دینی، نژادی و... ، ولی از همه طبقهبندیهای مطرح شده، ما فقط دو طبقه بندی را بررسی کردهایم:
همچنان که در بحث عوامل فرهنگی مطرح شد، بیشتر دختران فراری از خانوادههایی هستند که فقر فرهنگی و دینی دارند. این گونه فرهنگ در خانوادههای بسیار سطح پایین وجود دارد و ضعف فرهنگ در کارها و رفتار این دختران فراری و خانواده هایشان کاملاً دیده میشود. از لحاظ دینی هم بیشتر آنان در فقر دینی به سر میبردند و در شمار افراد بیدین یا بیاطلاع از دین قرار دارند. تا جایی که بر اساس تحقیق، 94 درصد از دختران فراری در خانوادههایی زندگی میکنند که سطح آگاهی آنان از آموزههای دینی و عمل به آن بسیار ضعیف گزارش شده است(1)و این مسئله با نظر برخی به
1) 1. نک بخش عوامل فرهنگی و مذهبی همین پژوهش.
اصطلاح صاحب نظران کاملاً متناقض است. آنان عقیده دارند که سختگیریهای دینی و نبود آزادی دختران و مسئله حجاب یکی از اساسیترین عوامل فرار به شمار میآیند. بنابراین، پژوهشگر با توجه به نتایج تحقیق، با صراحت اعلام میکند که تعداد فرار در خانوادههای مذهبی به مراتب کمتر از خانوادههای غیر مذهبی است و به همین دلیل، میتوان گفت که فرار در طبقه غیرمذهبی بسیار به چشم میخورد و اگر قرار باشد چنین پدیدهای به طبقه خاصی نسبت داده شود، آن طبقه، طبقه غیر مذهبی خواهد بود.
در زمینه عوامل اقتصادی نیز نظریههای گوناگونی وجود دارد. متأسفانه عدهای با عنوان این مطلب که تعداد فرار در خانوادههای فقیر بسیار بیشتر است، میکوشند که چهره این قشر کم درآمد، ولی محترم و ارجمند را خدشهدار کنند.
با توجه به تحقیقهای که صورت گرفته و پرسشی که درباره وضعیت اقتصادی خانواده از 43 دختر فراری مراکز استان تهران در سال 81 به عمل آمده، دادههای زیر بهدست آمده:
سطح درآمدماهیانه
بیشتر
خوب (300 هزارتوماندرماه)
متوسط(150 هزار تومان درماه)
زیر متوسط
کمتر
فراوانی
6
10
8
10
9
درصد
95/13%
25/23%
60/18%
25/23%
93/20%
بهطور کلّی، افرادی که وضعیت اقتصادی آنان در حدّ عالی است، در
جامعه در اقلیّت هستند. بنابراین، بررسی و مقایسههای ما بیشتر باید بر روی قشر خوب، متوسط و پایینتر صورت بگیرد. با توجه به این نکته و مراجعه به جدول معلوم میشود که تعداد افراد زیر متوسط با افراد خوب، یکسان است و هر دو گزینه 25/23 درصد نمونه را به خود اختصاص دادهاند. از سوی دیگر، از 50 درصد باقی مانده، حدود 14 درصد از نمونه، افرادی هستند که در خانوادههای با وضعیت عالی زندگی میکنند. بهطور کلّی اگر دقّت شود، توزیع فراوانی در میان گروهها نسبتا شبیه هم است؛ چرا که در میان افراد با وضعیت اقتصادی ضعیف و افراد با وضعیت اقتصادی خوب، فقط 32/2 درصد تفاوت وجود دارد و چنین به نظر میآید که توزیع تقریبا به صورت مساوی و با تفاوت اندک صورت گرفته است:
ـ 10
ـ 9
ـ 8
ـ 7
ـ 6
ـ 5
ـ 4
ـ 3
ـ 2
ـ 1
- عالی - خوب - متوسط - زیر
متوسط - کمتر
نمودار درصد توزیع فرار در طبقات اقتصادی
بنابراین، نمیتوان گفت درصد فرار در طبقه فقیر بیشتر است و باید پذیرفت که درصد فرار در همه اقشار متوسط، خوب و زیر متوسط جامعه تقریبا مساوی است. البته در طبقه خیلی ضعیف، اندکی بیشتر از طبقه با وضع عالی است که این به دو دلیل نمیتواند معنادار بودن این تفاوت را اثبات کند:
2. تفاوت فاصله در میزان افراد عالی و ضعیف، کمتر از 7 درصد است؛ یعنی در نمونه 43 نفری ما، 6 نفر جزو طبقه عالی و 9 نفر جزو طبقه خیلی ضعیف هستند، با توجه به کم جمعیت بودن قشر پردرآمد و عالی در کل جمعیّت کشور، تفاوت فاحشی وجود ندارد.
بنابراین، در طبقه بندی اقتصادی نمیتوان پدیده فرار را به طبقه خاصی نسبت داد. در نتیجه، توزیع فراوانی فرار در قشرهای گوناگون تقریبا همسان و مساوی است.
هر پدیدهای که در یک اجتماع روی میدهد، آثار گوناگونی را بر جای میگذارد. آثاری که گاه مخرّب و گاه مفید هستند. هنگامی که یک پدیده اتفاق میافتد، در یک فرآیند، تمامی افراد جامعه و نهادهای اجتماعی، از پیآمدهای گوناگون آن پدیده بینصیب نمیمانند و علاوه بر تأثیر از این پدیده، بازخوردهایی را نیز ارایه میدهند. بنابراین، هر پدیده به صورت تعامل دو سویه، هم در تغییر و تحولات اجتماع نقش دارد و هم خود از اجتماع اثر میپذیرد. پدیده فرار نیز از این قاعده مستثنا نیست. با این تفاوت که به علّت دامنه گستردهاش از عوامل بسیاری اثر میپذیرد. بیشک، اثرگذاری پدیده فرار هم با دیگر پدیدهها متفاوت خواهد بود.
آثار و پیآمدهای فرار را میتوان به آثار و آسیب خانه گریزی بر فرد، آثار و آسیب خانه گریزی بر خانواده، آثار و آسیبهای خانه گریزی بر جامعه، تقسیم کرده.
فرد پس از فرار، با حادثههای گوناگون و تجربههای ناگواری روبهرو
میشود که بر شخصیت او اثرگذار است. بیشتر این تجربهها بسیار تلخ و ناگوار هستند. این آسیبها را میتوان در قالب چند طبقه ارایه داد: اختلالهای روانی، اختلالهای شخصیتی، اختلالهای شناختی و اختلالهای رفتاری.
پیش از بررسی این موارد، باید یادآور شویم که هرچند هر یک از این اختلالها با اختلالهای دیگر ارتباط دارند، ولی برای ارایه نظاممند و دستهبندی شده اطلاعات ناگزیریم اختلالهای یاد شده را به صورت جداگانه و طبقهبندی شده بررسی کنیم.
این موارد، اختلالهایی هستند که در دختران فراری دیده میشود و ثابت شده است که پس از فرار دچار آن شدهاند. شماری از این اختلالها چنین است:
یک ـ اضطراب:
از آنجا که پیشتر به صورت گذرا به اختلال اضطراب اشاره کردیم،(1)در اینجا نیازی به تکرار آن نیست، ولی تنها نکته این است که در آن جا موضوع بحث، اضطرابی بوده که عامل فرار شده بود. اینجا، بحث از اضطرابی است که براساس فرار و پس از آن بهوجود میآید. تفاوت این دو نوع اضطراب در این است که اضطراب ایجاد شده پس از فرار، به مراتب بیشتر و شدیدتر است و گاهی اوقات، مورد فرار به دارو درمانی نیازمند
1) 1. نک: بحث عوامل درون فردی، اختلالات روانی، اضطراب، در همین پژوهش، ص 16.
است. ازاینرو، با تشخیص، روان پزشک، داروهای ضداضطراب دریافت میکند. دختری که آیندهاش برای او مبهماست، دختری که نمیداند آیا خانواده، دوستان و اجتماع او را خواهند پذیرفت یا نه، نوجوانی که نمیداند تا چه مدّت باید در قرنطینه باقی بماند، بی شک دچار اضطراب و هراس خواهد شد.
دو ـ افسردگی: درباره افسردگی باید گفت که بیشتر دختران فراری به افسردگی دو قطبی دچار میشوند. به این ترتیب که افسردگی آنان چرخهای دارد که شامل دو حالت آشفتگی و افسردگی است؛ یعنی مدّتی فرد خوشحال میشود و در اوج شادی به سر میبرد و مدّت دیگر به شدت غمگین و افسرده است. این گروه نیز به شیوه دارو ـ درمانی، درمان میشوند. این اختلال از لحاظ روانی شدیدترین اختلالی است که دختران فراری به آن دچارند. از نشانههای این اختلال میتوان بیحوصلگی و بیانگیزه بودن فرد را برشمرد. قیافه فرد درهم فرو میرود و نیرو و توان جسمی کاملاً کاهش مییابد. بیاشتها میشود و بیش از اندازه میخوابد یا ساعات خوابش در شبانه روز بیشتر میشود. همچنین ممکن است خواب او در 24 ساعت به شدّت کم شود. چشمها گود میافتد و قیافه، به اصطلاح روانشناسان، آویخته میگردد. در این حالت فرد هیچ تمایلی برای برقراری ارتباط با دیگران ندارد و حتّی از غذا خوردن هم خودداری میکند.
سه ـ فشارهای روحی، هذیان در خواب و بیداری و پرخاشگری
بعضی از دختران فراری دچار حملههای روحی ویژهای میشوند و در زمان بروز حمله اعمالی هم چون شکستن شیشه، کتک زدن دیگران، جیغ و
فریاد، به هم ریختن قرنطینه یا هذیان گفتن و با خود حرف زدن و پچ پچ کردن، در آنان دیده میشود. بعضی از کارشناسان این اعمال را، متأثر از فشارهای روحی وارده بر فرد میدانند و برخی دیگر، این حرکتها و رفتارها را بر اساس اختلالهای شخصیتی برمیشمارند. به هر حال نابهنجاریهای رفتاری و سلوکی از این دست، در دختران فراری دیده میشود و این حاکی از عمق درد و رنجی است که تحمّل میکنند. برخی اوقات کاسه صبر چنین افرادی لبریز میشود و در نهایت عصبانیت، به پرخاشگری دست میزنند.
از آنجا که نشانههای اختلالهای شخصیتی با نشانههای اختلالهای روانی شباهت دارد، این دو نوع اختلال درهم تنیده شدهاند و نمیتوان آنها را از هم جدا کرد. بسیاری از اختلالهای شخصیتی به همراه اختلالهای روانی مطرح میشود. همچنانکه در بحث فشار روحی اشاره شد، بعضی از کارشناسان درباره دسته بندی بعضی از اختلالهای روانی و شخصیتی، دچار اختلاف نظر هستند، ولی به هر حال در دختران فراری، اختلالهای شخصیتی از قبیل: تعارض شخصیتی، شخصیت نمایشی، شخصیت مرزی و شخصیت ضد اجتماعی دیده شده است. تستهای به عمل آمده از دختران فراری هم بیانگر این واقعیت است، ولی آنچه نامشخص است، زمانی است که شخص به این اختلالها دچار میشود؛ زیرا هیچ کدام از دختران فراری، پیش از فرار، تست شخصیت نشدهاند تا معلوم شود که فرد، این اختلال شخصیتی را پیش از فرار داشته یا پس از فرار به آن دچار شده است. آنچه
مهم است، رنج بیش از اندازهای است که این دختران آنرا تحمّل میکنند. به اعتراف کارشناسان و کارکنان مراکز، آنان غیر از ارایه روشهای محدودی که بتواند به صورت موقت از دردهای آنان بکاهد، کار دیگری نمیتوانند انجام دهند.
اختلالهای شناختی به اختلالهایی گفته میشود که فرد در اندیشه، شناخت و ساخت ذهنی خود، دچار مشکل و نابسامانی شده باشد و مبانی فکری و زیرساختهای ذهنی او به هم بخورد. احساس پوچی، بی هدفی، ناامیدی، احساس حقارت و گناه، احساس بی توجهی از سوی دیگران و بدآموزیها، جزو اختلالها و مشکلات شناختی است که برای فرد فراری بهوجود میآید.
میدانیم که فرد، براساس فشارهای درون خانواده و توقّعهای بالای خود و همچنین به سبب تعارضهایی که با خانواده پیدا میکند و مدینه فاضلهای که از دنیای خارج از خانه در ذهن خود میسازد و دهها عامل دیگر، دست به فرار میزند. او پلهای پشت سر خود را یکی پس از دیگری خراب میکند و راه بازگشت را میبندد. فرد فراری، گرفتار بعضی از باندهای فحشا، قاچاق یا دزدی میشود و در فعالیتهای خلاف و بزهکاری شرکت میکند. این جاست که فرد فراری، آرزوها و ساختههای ذهن خود را بر باد رفته میبیند و پس از دستگیری و یا تحویل به مقامات یا بهزیستی، متوجّه پذیرفته نشدن خود از سوی خانواده میشود. او دیگر برای آینده خود
برنامهای ندارد و خانواده؛ یعنی بزرگترین حامی خود را از دست داده است و در نتیجه به او احساس پوچی دست میدهد و دیگر امیدی به آینده ندارد. او مانند جوجه پرستوی کنجکاو و بازیگوشی است که از لانه خود دور شده است؛ از سویی راه بازگشت را نمیداند و از سوی دیگر، کرکسها و شاهینهای بی رحم را آماده فرو کردن چنگالهایشان به جسم نحیف خود میبیند. بنابراین، دیگر تمام امیدهایش به ناامیدی تبدیل شده است. دختری که در آروزی خود، دامادی با لباسی آراسته را دیده که با اسبی سپید و کالسکهای طلایی، او را به خانه خود میبرد، حال عفت خود را لگدمال شده مییابد و میداند دیگر کسی از او خواستگاری نخواهد کرد. اصلاً کسی او را یک موجود ارزشمند نمیداند.
احساس ناامیدی و نداشتن هدف و احساس پوچی به عنوان پیآمدهای فرار به سبب پایین آمدن اعتماد به نفس فرد به وجود میآید؛ اعتماد به نفسی که آماج تیرهای سهمگینِ ندانم کاریهای خودِ نوجوان، والدین و اجتماع شده است. خود پنداره و حرمت نفس فرد، براساس رخدادها و حادثههای گوناگون به هم ریخته و دیگر یک شناخت واقعی از خود و توانایی هایش ندارد. نمیداند آیا میتواند دوباره به زندگی عادی برگردد؟ آیا دوباره میتواند مثل دیگر همسالان خود باشد یا اینکه نه اجتماع و نه خانواده این اجازه را به او نخواهند داد؟
دختر فراری به خوبی میداند که با فرار از خانه، هنجارشکنی کرده و ارزشهای جامعه را زیر پا نهاده است. او شاید علاوه بر فرار، خلافهای
دیگری هم چون دزدی، فروش مواد، بی عفّتی و امثال آن را نیز مرتکب شده است. بنابراین، احساس میکند که با جامعه، خانواده، دولت، دین و بیشتر نهادهای جامعه درافتاده و این نهادها، او را نه تنها نخواهند بخشید، بلکه مجازات نیز خواهند کرد. رفتار بد مردم با او، برخورد نیروهای انتظامی که هم چون یک مجرم به او نگاه میکنند، دوستان و خانواده که به او بی اعتماد هستند و موارد دیگر، همه و همه دست به دست هم میدهند تا او احساس گناه و حقارت کند. او میپندارد گناه بزرگی مرتکب شده و در اجتماع جایی ندارد و جزو بیارزشترین افراد جامعه است، در حالیکه دیدگاه اسلام و روانشناس نسبت به او، چنین نیست. اسلام، دین مهربانی و توبه است. اگر او واقعا به اشتباههای خود پی برده است و میکوشد تا آن اشتباهها را تکرار نکند و به معنی واقعی، پشیمان است، اسلام توبهاش را میپذیرد و پس از توبه با او هم چون فردی بی گناه رفتار میکند. روانشناس نیز پس از ریشهیابی فرار و درصد بندی نقش خود فرد در این امر، میکوشد شناخت و اندیشه فرد را نسبت به فرار دگرگون و به اصطلاح فرد را شناخت درمانی کند تا فرد به سوی فرار باز نگردد. بنابراین، روانشناس به این عمل او به عنوان یک اختلال یا بیماری نگاه میکند. پس میتوان با دادن اطلاعات صحیح روان شناختی به فرد و ارایه نظر دین اسلام درباره توبه، هم شناخت او را دگرگون ساخت و هم او را پس از پشیمان شدن از کارهای گذشته، به توبه واقعی واداشت تا از احساس گناه نجات یابد. همچنین به کمک مراکز مداخله، فرد میتواند برای آغاز یک زندگی مناسب و دور از بزهکاری و خلاف به جامعه و خانواده باز گردد.
احساس بیتوجهی از سوی دیگران یکی از زجرآورترین مواردی است که دختر فراری، آنرا تجربه میکند. همچنانکه پیش از این در مسئله نیاز به توجه(1)اشاره شده است، یکی از دلایل فرار، کمبود توجّه به نوجوان یا احساس بیتوجهی کاذبی است که به نوجوان دست میدهد. ازاینرو، نوجوان گاهی به سبب نیاز به جلب توجّهِ بیشتر فرار میکند. پس از فرار نیز شاید برای مدتی، چند جوان هرزه و فرصت طلب در ظاهر به او توجه کنند، ولی پس از مدتی که فرصت طلبان به حدّ کافی از او بهره بردند، دیگر توجهی به او نخواهند کرد و باز احساس بیتوجهی از سوی دیگران، او را آزار خواهد داد. هنگامی که دختر فراری به مرکز نگهداری تحویل داده میشود، احساس خواهد کرد که دیگر جامعه و خانواده، او را به کناری نهاده و بیش از پیش به او بیتوجه و بیاعتماد شدهاند.
البته این مسئله به هنجارهای جامعه و ارزشهای آن نیز بستگی دارد. در جامعه ما، دزدی، قاچاق و بسیاری از بزهکاریها، مرتبهای پایینتر از بیعفتی و خودفروشی دارند و افکار عمومی جامعه نسبت به مسئله بی عفتی زنان، بیش از اندازه حساس است که البته باید هم چنین باشد و این دستور دین مبین اسلام نیز هست. بنابراین، در جامعه ما نسبت به بی آبرویی از نوع بی عفتی دختران و زنان، حساسیّت و غیرت بیشتری وجود دارد. ازاینرو، پس از فرار یک دختر، همه به عنوان یک فرد بیعفّت به او نگاه
1) 1. نک: عوامل درون فردی، نیاز به توجّه، در همین پژوهش.
میکنند. در حالیکه همه دختران پس از فرار، وارد باندهای فساد نمیشوند و با پسران دوست نمیشوند و در نتیجه، مشکل جنسی نخواهد داشت. هرچند تعدادی از دختران فراری از جهت جنسی زود آسیب میبینند، ولی همه این گونه نیستند. این دختران به محض ورود به مراکز مداخله در بحران، به پزشک قانونی فرستاده و معاینه میشوند. بنابراین، صحیح نیست که به همه دختران فراری مانند اشخاص بیعفت نگاه کنیم. این عمل سبب میشود خانوادهها از پذیرش دوباره دختر خود سرباز زنند و این دختران، برای مدّت طولانی در مراکز نگهداری بمانند که این نیز پیآمدهای ناگوار دیگری را در برخواهد داشت.
آتوسا، دختری است که در مرکز نگهداری ساکن است و پس از گذشت شش روز از فرار، دستگیر شده است. او میگوید: پدرم حاضر نیست مرا قبول کند. میگوید تو دیگر آبرو برای من نگذاشتی. در محل نیز مردم دیگر سلام مرا جواب نمیدهند و.... دفعه آخر هم که با اصرار مددکار اینجا آمد، وقتی مددکار اظهار تمایل مرا به بازگشت برای پدرم بازگو کرد، پدرم با عصبانیت گفت: او دیگه دختر من نیست، آنقدر اینجا بمونه تا بمیره و خبر مرگشو برام بیارن. آتوسا اشک میریزد و میگوید: به خدا من هیچ کاری نکردم. دو سه شب توی نمازخانه یک فضای سبز خوابیدم و یک شب هم توی پارک خوابیدم. هیچ کاری هم نکردهام و با کسی هم رابطهای نداشتهام. گزارش پزشک قانونی هم حرف مرا تأیید میکند.
زهره دختری است که بهسبب کتکها و داغ گذاشتنهای ناپدری فرار کرده است. او میگوید: مادرم کارمند... است. وقتی او بیرون میرفت،
ناپدریام از من درخواست عمل... میکرد و من مقاومت میکردم. او میگفت: اگر قبول نکنی، آنقدر با ته استکان استیل توی تنت داغ میگذارم که بمیری. اگر به مادرت هم بگویی، هر دویتان را میکشم. من هم به خاطر فرار از بیعفتی و بیآبرویی از خانه فرار کردم، ولی اینجا به من به چشم یک مجرم نگاه میکنند. پرسیدم: آرزویت چیست؟ گفت اگر یک جوان مؤمن و سالم بخواهد، با او ازدواج میکنم. برایش بچههای خوب میآورم و فرزندانم را با مهر و محبّت بزرگ میکنم و دیگر هیچ آروزیی ندارم. فقط یک زندگی ساده، ولی با محبت و مهربانی میخواهم و بس.
یکی دیگر از مشکلات شناختی که دختران فراری با آن روبهرو هستند، آموزهها و تجربههای ذهنی جدید است. نوجوان پس از فرار با افراد گوناگون روبهرو میشود و رخدادهایی را میبیند. در نتیجه از هر کدام اثر میپذیرد و مسایلی را میآموزد که بیشتر آنها به زیان دختر نوجوان است. در مباحث بعدی، به چند مورد از آموزهها و یادگیریهای پس از فرار اشاره خواهیم کرد.
دختران فراری معمولاً با زمینههای جنسی گوناگونی روبهرو میشوند و این مسائل، زمینههای فکری آنها را درباره مسائل جنسی بیشتر میکند. آنها به مسائل جنسی میاندیشند و گاهی آنها را تجربه میکنند و در نتیجه، بخشی از اندیشه آنها همیشه به مسائل شهوانی مشغول است. از سوی دیگر، با توجّه به پایین بودن سنّ، جذابیت خاص اینگونه مسائل، آنها را
دچار مشکلات بسیاری میکند. آنان پس از تحویل به مراکز مداخله در بحران، باز هم به سبب مشغولیت ذهنی، به فکر ارضا کردن شهوت خویش هستند. این مسائل دیگر برای آنها قبح ندارد و به راحتی با این مسائل کنار آمدهاند. آنها هرگز به ناهنجار بودن این عمل یا حرام بودن آن از لحاظ شرعی نمیاندیشد. بنابراین، شاید اگر برای مدّت طولانی در مرکز بمانند، دوباره دست به فرار بزند و اگر هم نزد خانوادهشان برگشته باشند، باز هم با دیگران رابطه جنسی برقرار کنند. به قول عامّه، دیگر در خانه پایشان بند نمیشود.
هر نوجوان تا دست به عملی نزده است، نسبت به اجرای آن، اضطراب و واهمه دارد، ولی اگر یکبار آن کار را تجربه کند و بداند که از پس آن کار برمیآید، برای تکرار آن کار و کارهای دیگر، واهمهای نخواهد داشت. دختران پیش از فرار، از والدین حساب میبرند و بیشتر از پدر میترسند، ولی پس از فرار وقتی دوباره به وسیله مراکز مداخله، به خانه برگردانده میشوند، به والدین آنان سفارش میشود که با او به نرمی رفتار کنند. حال این که در این موقعیت، حالت جری شدن و یکّه تازی به دختر دست میدهد. او میخواهد هر چیزی را که دوست دارد، بیدرنگ، بهدست آورد و اگر والدین خواسته و سلیقه او را رعایت نکردند، با پرخاشگری از فرار دوباره سخن میگوید. این تنها در زمینه فرار نیست، بلکه به رفتارهای دیگر او نیز سرایت میکند و همه اینها به سبب شناخت و اطلاعات نامناسب اوست. البته حالت متضادی نیز وجود دارد که خانواده به سبب بیاعتمادی
به او، سختگیریهایی انجام میدهند و مراقبت شدیدتری را اعمال میکنند. همین مسئله بر میزان تنش بین او و خانواده میافزاید و سبب بهوجود آمدن مشکلات دیگری میشود.
آموختن جیببری، پخش و فروش مواد مخدر، گدایی، روسپیگری، دزدی و دهها مورد دیگر بزهکاری، از جمله دیگر آموزههایی است که پدیده فرار برای فرد فراری به ارمغان میآورد. طبیعی است که فرد پس از فراگیری روشهای بالا و عادت به انجام دادن آنها، پس از بازگشت به خانه یا تحویل به مراکز نگهداری، باز هم این آموزهها را به یاد داشته باشد و بخواهد از آنها استفاده کند یا به دیگر افراد آموزش دهد.
بهطور کلّی، این افراد راههای گوناگون دزدی، پخش مواد مخدر، روسپیگری و موارد دیگر را به خوبی میدانند و تربیت و کار مداومی لازم است تا آموختههایشان را پاک کند و آنان را به زندگی عادی برگرداند. بنابراین، رفتارهایی از این قبیل چه در خانه و چه در مراکز نگهداری، کم و بیش از این اشخاص دیده میشود و به عنوان آثار رفتاری این پدیده بر روی فرد به حساب میآید.
یکی از رفتارهایی که در دختران فراری دیده میشود و فراوانی بسیار زیادی هم دارد، خود زنی یا همان خودکشی است. اینکه ما به این رفتار جداگانه اشاره میکنیم، به این سبب است که نظر کارشناسان در زمینه علت اقدام به خودکشی دختران، گوناگون است. عدهای از کارشناسان، خودکشی
را ناشی از اختلال روانی افسردگی میدانند و بر این باورند که فرد بر اثر افسردگی بیش از اندازه و نا امیدی مطلق، دست به خودکشی میزند تا به گمان خود از این همه نا امیدی و افسردگی رهایی یابد؛ ولی عدهای دیگر این عمل را ناشی از اختلال شخصیت فرد میدانند و تعارضهای ایجاد شده در شخصیت فرد یا اختلال شخصیت مرزی را ـ که خودکشی از ویژگیهای این اختلال به حساب میآید ـ ، دلیل این کار میدانند. عدهای دیگر، احساس گناه و سرخوردگی را دلیل خودکشی ذکر میکنند، ولی شماری دیگر که به نظر میرسد دقّت نظر بیشتری به خرج دادهاند، تعداد زیادی از خودکشیها را نمایشی میدانند. آنان معتقدند که موقعیت مراکز نگهداری و قرنطینه به گونهای تنظیم شده است که معمولاً دختران نمیتوانند مدّت زمان زیادی دور از چشم مسئولان و مددکاران باشند. بنابراین، بسیاری از دختران میدانند که اگر تظاهر به خودکشی کنند، بیدرنگ توسط مددکاران به بیمارستان منتقل شده و نجات خواهند یافت.
بنابر آنچه از پروندههای مراکز بهدست آمده است، بیش از 40 تا 50 درصد دختران با خودزنی یا مصرف وایتکس اقدام به خودکشی میکنند که حدود 99 درصد آنان موفق به اجرای نقشه خود نشدهاند و به وسیله تیم پزشکی و مددکاری از مرگ نجات پیدا کردهاند.
در پایان این بخش، باید یادآور شویم که بیشترین آسیب، متوجه خود فرد فراری است و آسیب به جامعه و خانواده، در مرحله بعد قرار دارد.
از آنجا که خانواده و اعضای آن، نزدیکترین اشخاص برای هر فرد هستند، تغییر و تحولات و حوادثی که برای او بهوجود میآید، پیش از هر کسی بر خانواده او اثر خواهد گذاشت. تأثیری را که یک عضو از خانه بر دیگر اعضا میگذارد، میتوان در سه مقوله تأثیرات عاطفی ـ روانی، فرهنگی ـ شناختی و اجتماعی ـ اقتصادی بررسی کرد.
این آثار در والدین بیشتر از دیگر اعضای خانواده دیده میشود. زمانی که دختر نوجوانی بدون اطلاع قبلی، برای مدتی طولانی از خانه فرار میکند، بهطور طبیعی، والدین او، اولین کسانی هستند که نگران میشوند و بیشترین فشار نگرانی نیز بر آنان وارد میشود؛ زیرا والدین نگران سلامتی دختر خود هستند. آنان از او بیاطلاعند و نمیدانند آیا از لحاظ جسمی و عفت سالم است یا نه و جدا از آن، با رفتن او، آبروی خانواده در خطر قرار گرفته است. به هر ترتیب، هر پدر و مادری فرزند خود را دوست دارد، حتی در اوج مخالفت شدید، میان والدین و فرزند، محبّت بسیاری وجود دارد، ولی با توجه به شرایط، آن محبت به گونههای متفاوتی بروز میکند. بنابراین، از لحاظ عاطفی پدر و مادر، بیشترین ضربه روحی ـ روانی را از این حادثه دریافت میکنند.
آمار دقیقی از میزان اختلالها و صدمههای روحی ـ روانی والدین در دست نیست، ولی براساس تحقیق کارشناسان، تعداد زیادی از پدران و مادران دچار اختلالهایی چون سکته، افسردگی، بیماریهای قلبی، پیری زود رس و امثال آن شدهاند و باید توجّه داشت که این اختلالها فقط بر
خود شخص اثر نمیگذارد، بلکه بر دیگر اعضای خانواده نیز اثر گذار است. وقتی مادری سکته میکند یا افسرده میشود، آیا بیماری او در روند زندگی خانواده و دیگر فرزندان اثر نخواهد گذاشت؟
با توجّه به نظر کارشناسان، این آثار به نسبت قومیت افراد، میزان اعتقاد آنان به موازین دینی، میزان علاقه آنان به استحکام خانواده و فرهنگ و سطح اطلاعاتشان، متفاوت است. هرچه میزان اعتقاد افراد به دستورهای دینی بیشتر باشد، فرار یک عضو از اعضای خانواده، فشار روحی ـ روانی بیشتری را بر او وارد میآورد و همین گونه است میزان علاقه به خانواده، فرهنگ و سطح اطلاعات فرد. درباره قومیت اعتقاد کارشناسان بر این است که ترک زبانان از مسئله فرار بیشتر ناراحت میشوند و اثر روحی در آنان بسیار زیادتر از دیگران است. یکی از کارشناسان میگوید:
دختری بهنام معصومه را به مرکز تحویل دادند که روز پیش از آن از خانه فرار کرده بود و دو روز بعد هم خانوادهاش برای تحویل گرفتن او آمدند. وقتی معصومه از دور پدر خود را دید، باور نکرد که او پدرش است. وقتی تعجب او را دیدم، علّت را جویا شدم. گفت: دو روز پیش که من فرار کردم، پدرم موهای سرش همه سیاه بود، ولی الان همه موهای پدرم سفید شده است.
وقتی از خواهر بزرگتر معصومه قضیه را پرسیدیم، او با تأیید حرف معصومه میگوید: شبی که معصومه فرار کرده بود و ما نمیدانستیم، وقتی غروب شد و از معصومه خبری نشد، تا نزدیکیهای ساعت 12 نصف شب به همه کلانتریها و بیمارستانها سر زدیم و بالاخره بدون نتیجه به خانه
برگشتیم. پدرم آنقدر عصبی و نگران و ناراحت بود که ما ترسیدیم سکته کند. به یکی از اقوام که پزشک بود، زنگ زدیم. به خانه ما آمد و پس از معاینه، با خواهش زیاد ما و آقای دکتر، یک آمپول آرام بخش به پدرم تزریق کردیم و این آمپول باعث شد پدرم بخوابد، ولی در خواب هم، هذیان میگفت. وقتی صبح به سراغ پدرم رفتیم، دیدیم همه موهای سرش سفید شده است و دیروز بلافاصله پس از تماس شما حرکت کردیم تا به اینجا بیاییم.
منظور از این آثار، تغییر و دگرگونیهایی است که در باور، شناخت، تفکّر و روش زندگی و آداب و رسوم و در نهایت در بینش فرد ایجاد میشود.
خانوادهای که یکی از اعضای آن فرار کرده است، موقعیتی را تجربه میکند که تا به حال تجربه نکرده و این موقعیت برای آنان کاملاً ناآشنا و غیر معمول است. بنابراین، میزان تأثیر این پدیده به میزان پایبندی خانواده بر باورهای قبلی و همچنین شرایط زمانی و مکانی این حادثه بستگی دارد. به هر حال، فرار تأثیر خود را برجای خواهد گذاشت و همچنانکه خود نوجوان دچار آسیبهای گوناگون میشود، خانواده او نیز از گزندهای این پدیده بی نصیب نخواهد بود. آثاری چون تغییر روش پدر و مادر در برخورد با دیگر فرزندان و الگوپذیری فرزندان کوچکتر، نمونههایی هستند که به اختصار به توضیح آنها میپردازیم:
از آنجا که اطلاعات مربوط به فرهنگ خانوادههای فراری بیانگر وجود فقر فرهنگی در این خانوادههاست،(1)معمولاً پس از فرار، دلایل فرار از سوی والدین ریشه یابی نمیشود. اگر والدین در پی یافتن علل فرار باشند، به برخورد نامناسب خود به عنوان یکی از عوامل فرار فرزندشان پی میبرند و به فکر اصلاح روش تربیت خود خواهند بود. در غیر این صورت، با تلّقی غلط از علل فرار، بر سختگیریها و فشارهای خود بر فرزندان میافزایند یا برعکس، بیش از حدّ معمول فرزندان خود را آزاد میگذارند که هر دو این رفتارها به زیان دیگر فرزندان خواهد بود؛ زیرا به سبب فرار یکی از فرزندان خانواده، فرزندان دیگر باید سختگیریهای پدر و مادر را تحمّل کنند که آثار منفی گوناگونی بر اعتماد به نفس، تحصیل، شخصیت و انتخاب مسیر زندگی آینده فرزندان میگذارد. همچنین اگر به تصوّر اینکه فرار یکی از فرزندان به سبب فشار والدین بوده است، به فرزندان دیگر آزادی عمل بیش از حدّ داده شود، آنان هم به سبب آزادیهای بیحساب، دچار مشکلاتی مانند بیانگیزگی برای درس خواندن، الگو پذیری از دیگران، کشیده شدن به سوی مدگرایی و دوستان ناباب و امثال آن خواهند شد.
تغییر دیگری که به واسطه فرار در خانواده این افراد به وجود میآید، الگو پذیری فرزندان دیگر است. وقتی فرزندان دیگر شاهد فرار خواهر
1) 1. نک: عوامل برون فردی و عوامل فرهنگی در همین پژوهش.
خود باشند، بیشک، در دید آنان ابّهت و صلابت والدین کاهش مییابد و اندیشه نافرمانی و مخالفت با والدین در ذهن آنان تقویت خواهد شد. کودکی که تا به حال، در اندیشه مخالفت با پدر یا مادر نبوده و حتی اجازه فکر کردن در این باره را به خود نداده است، وقتی مخالفتی آشکار و بزرگ را میبیند، ابتدا در ذهن او این تعارض ایجاد میشود که آیا رفتار والدین صحیح بوده است یا کار خواهرش؟! نزدیک بودن سنّ و سال خواهر به او از یک سو و جذابیت آزادی و در پی آن، نافرمانی از سوی دیگر، کودک را به تقلید از خواهر وا میدارد. این اثرپذیری، در مرحله ابتدایی آن میتواند به نافرمانیهای جزئی و لجبازیهای ناچیز ختم شود و در مرحله پیشرفته، به مخالفت شدید یا حتی تقلید کامل از خواهر و فرار منتهی شود. بدین ترتیب، فرار یک عضو میتواند به تزلزل خانواده و حتی فروپاشی آن بیانجامد.
شاید عنوان آثار اجتماعی ـ اقتصادی بر خانواده، تعبیر مناسبی نباشد، ولی از آنجا که قصد ما بررسی تغییراتی است که در موقعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده ایجاد میشود، این عنوان را مناسبتر تشخیص دادیم.
همچنانکه پیشتر بیان شده است، استحکام خانواده در جامعه ما اهمیت بالایی دارد و در مقابل خروج یک عضو مؤنث از خانواده و تمایل آن به سوی بی بندوباری و عنان گسیختگی از نابهنجارترین کارها به حساب میآید. بنابراین، این موضوع در جامعه ما، به منزله در خطر افتادن آبرو و حیثیت اجتماعی فرد و خانواده او تلقی میشود. آبرو، اعتبار و شخصیت هر
فرد با اهمیتترین و گرانبهاترین سرمایه اوست و هنگامی که احساس میکند این آبرو و این سرمایه گرانبها در خطر است، با هر شیوه و با تمام نیرو میکوشد از آن نگهداری کند و اجازه ندهد این سرمایه گرانبها در خطر بیافتد. هنگامی که دختری از خانه فرار میکند، خانواده او در چنین موقعیتی، دست به تلاشهای زیادی میزنند تا از آبروریزی و خدشه دار شدن اعتبار خود جلوگیری کند. در واکنش اولیّه میکوشند با پنهان کاری، موضوع را به صورت پنهانی حل کنند. به عنوان مثال، در پاسخ به پرسش همسایهها و فامیل، با آوردن بهانههایی همچون اردو رفتن یا مهمانی رفتن و امثال آن تلاش میکنند و موضوع را پنهان کنند، ولی وقتی غیبت دختر طولانی میشود و بهانهها، چاره سازی خود را از دست میدهند؛ یا اینکه دختر دستگیر شده و از سوی بهزیستی برای اطلاع دادن و تحقیق مراجعه میشود، ابتدا منکر وجود چنین دختری میشوند، ولی پس از اثبات، دیگر آبروی از دست رفته را نمیشود بازگرداند. پس معلوم میشود که فشارهای بسیار زیادی بر والدین وارد میشود. البته حرف و حدیثهای مردم، خود، مشکل دیگری است.
آبروی از دست رفته آن چنان فشاری بر بعضی از اشخاص وارد میکند که گاهی محله یا شهر خود را تغییر میدهند تا از بار نگاه خرد کننده مردم نجات پیدا کنند. تعدادی از کارشناسان عقیده دارند که مسئله ترس از ریخته شدن آبرو، بهطور غیر مستقیم در مسئله اقتصاد خانواده هم تأثیر دارد. همین کوچ اجباری از یک شهر به شهر دیگر و اجبار برای تعویض شغل یا منزل و امثال آن، تا حد زیادی بر مسائل اقتصادی اثر میگذارد، ولی بهدلیل نبودن
تحقیق و اطلاعات کافی در این زمینه، نمیتوان بیش از این، درباره موضوع آبرو و آسیبهای اقتصادی به قضاوت پرداخت.
شاید 10 سال پیش، یعنی سال 70 و 71 از مردم درباره فرار دختران از خانه میپرسیدیم، بیش از 95 % مردم از آن اظهار بیاطلاعی میکردند و با درهم کشیدن ابرو، شگفتی خود را نشان میدادند و آن را سخنی نو تلقی میکردند که تا حال به گوششان نرسیده است، ولی اکنون اطلاعات در زمینه فرار و دختران فراری به اندازهای بالا رفته است که در سریالها و فیلمها هم از آن به عنوان یک موضوع استفاده میشود. پس پدیده فرار رفته رفته جای خود را در جامعه باز کرده است و در ذهن مردم به صورت یک مشکل عادی هم چون اعتیاد و دزد تلقی میشود. این مسئله، خود، یکی از آثار فرهنگی پدیده فرار بر اجتماع است که با رشد تعداد فرارها و عمومی شدن این معضل، آرام آرام زشتی فرار از بین رفته است و مردم به راحتی درباره آن صحبت میکنند و نظر میدهند. طبیعی است هرچه زشتی یک پدیده بیشتر از بین برود، انجام دادن آن راحتتر خواهد بود؛ یعنی این بازخورد جامعه نسبت به فرار است: یک، تاثیر دو سویه؛ تاثیر فرار بر جامعه و تاثیر جامعه بر فرار. روشن است که در تاثیر این پدیده بر اجتماع، اختلاف نظری وجود ندارد، ولی آنچه باید روشن شود، گونههای تغییر و آسیبهایی است که پدیده فرار بر پیکره اجتماع بهجای میگذارد. در این مرحله ما به بررسی آسیبها و دگرگونیهای فرهنگی و اقتصادی خواهیم
پرداخت:
در این بخش به رواج مشکلاتی هم چون: بزهکاری (باندهای اعتیاد، فحشا، دزدی و قاچاق اعضای بدن به خارج)، دوستیهای خیابانی، آلودگی و بیماریهای جنسی و از بین رفتن زشتی فرار، اشاره خواهیم کرد. از میان دو موضوع اعتیاد و دزدی، موضوعهایی دو وجهی هستند؛ به این معنی که هم در اقتصاد جامعه اثر میگذارند و هم در فرهنگ جامعه.
یکی از موضوعهایی که همانند بحث از بین رفتن زشتی فرار، اثری دو سویه دارد، موضوع دوستی با جنس مخالف است. به این معنا که دوستی با جنس مخالف هم سبب کشیده شدن تعداد زیادی از دختران به سوی فرار میشود و هم تعداد زیادی از دختران فراری پس از فرار، دوست هایی از جنس مخالف پیدا میکنند و با آنان رابطه دارند. دوستیهای بین پسر و دختر فراری پس از فرار، برای پسر بسیار ساده و بی درد سرتر به نظر میرسد. پسر در دوستی با یک دختر فراری، مشکلاتی هم چون: درگیر شدن با خانواده دختر، مشکل زمانی به لحاظ کنار هم بودن و...را ندارد؛ چون دختر فراری، از خانواده خود دور است و از سوی آنان مزاحمتی برای پسر پیش نمیآید. هم چنین از نظر وقت، دختر میتواند مدّتها در کنار دوست پسر خود باشد و مهمتر از همه این که پسر برای برآوردن هوسها و شهوتهای خود به علّت بی پناه بودن دختر فراری و شرایط روحی و عاطفی او، با کمی چرب زبانی و ابراز عشق و علاقه میتواند به راحتی به
هدف خود برسد. این همان نکتهای است که مورد توجه پژوهشگر قرار گرفته است. شرایط ویژه دختران فراری سبب میشود که افراد فرصت طلب و شهوتران، با خیالی آسوده و هوس بیشتر با این دختران، رابطه دوستی برقرار کنند و پس از برآوردن هوسهای نامشروع خود، به راحتی از آنان جدا شوند بدون اینکه مجبور باشند به کسی پاسخی بدهند.
آثار افزایش دوستیهای خیابانی بر جامعه بسیار زیاد است، ولی به چند مورد اشارهای کوتاه میکنیم. افزایش عمل نامشروع زنا، ایدز، اعتیاد، دزدی، قتل، از هم پاشیدگی خانوادهها، از بین رفتن زشتی اعمالی هم چون دوستی خیابانی، زنا، حاملگیهای پیش از ازدواج و مهمترین اثر آن کمک به دیگر پدیدههای مبتذل برای جدایی فکری مردم از خدا و دین است. به چند نمونه از موارد بزهکاری که به وسیله کارشناس آگاهی گزارش شده است، توجه کنید (این موارد درباره دوستیهای خیابانی است که در چند ماه گذشته اتفاق افتاده است):
2. در یزد، یک پسر جوان به سبب دعوا و مشاجره با دوست دختر خود با تهیه یک اسلحه نظامی به خانه دوست دختر خود رفت و او و همه اعضای خانوادهاش را به قتل رساند.
اتومبیل پیکان، راننده آن را به قتل رساندند.(1)
یکی دیگر از آثار پدیده فرار بر جامعه، زیاد شدن آلودگیهای جنسی و بیماریهای مقاربتی است که علاوه بر فرار، به موضوع دوستیهای خیابانی و باندهای فساد نیز ارتباط دارد. در اثر این رابطهها، بیمارهای زیادی رواج پیدا میکند که مهمترین آنها ایدز و هپاتیت است. دختران زیادی پس از ورود به باندهای فحشا و ارتباط جنسی با دوستان خیابانی، به چنین بیماریهایی مبتلا میشوند و آنرا به دیگران نیز منتقل میکنند. این مسئله به رواج و افزایش بیماری بسیار کمک میکند و جامعه اسلامی ما را به آلودگی جسمی و بیماریهای خطرناک و در نهایت مرگهای خفت بار میکشاند.
بهروز سوار ماشین خود شد و حرکت کرد. در نزدیکیهای پل گیشا، چشمش به دختری با شلوار تنگ و مانتویی کوتاه افتاد. وقتی او دست بلند کرد، بهروز بیدرنگ ایستاد و او را سوار کرد. از همان نگاه اول فهمید که او باید از آن دختران فراری و ولگرد باشد. از فرصت استفاده و به طرف آپارتمان یکی از دوستان مجردّش حرکت کرد و... صبح که او و دوستش از خواب بیدار شدند، متوجه شدند که دختر رفته است، ولی چشمشان به یک نامه افتاد که روی آن نوشته بود: «به امید طول عمر هر دوی شما. ورود هر دوی شما را به جامعه ایدزیان ایران تبریک میگویم. به انتقام مردانی که مرا
1) 1. روزنامه همبستگی، شماره 750، پنجشنبه 29/3/1382، ص 11.
به ایدز مبتلا کردند.»(1)
یکی از دلایل افزایش روز افزون باندهای قاچاق و توزیع و فروش مواد، فحشا، دزدی و قاچاق اعضای بدن به خارج، پدیده فرار است. باید گفت نقش فرار در ایجاد باندهای فحشا و قاچاق اعضا، پر رنگتر است. با وجود پدیده فرار، عملاً مواد اولیه باندهای فحشا و قاچاق اعضای بدن، بدون پرداخت هیچ هزینهای آماده است.
وقتی گردانندگان یک باند فحشا بدون پرداخت هزینه و دست مزد و فقط با به دام انداختن دختران فراری به راحتی میتوانند باند خود را اداره کنند، دیگر نیازی به استفاده از زنان روسپی ندارند.
آنان به دختران فراری وعده زندگی در کشورهای اروپایی را میدهند و بدون هیچ زحمتی آنان را پنهانی از کشور خارج میکنند. سپس با فروش اعضای بدن آنان، سود کلانی را بهدست میآورند.
پدیده فرار، علاوه بر موارد بالا، سبب افزایش بزهکاریهای دیگر نیز میشود. یکی از این موارد، بالا رفتن آمار قتل و جنایت است. در سالهای کنونی تعداد زیادی از پروندههای جنایت و قتلها به وسیله اداره آگاهی، بررسی و در نهایت، ردّ پای فرار در این جنایتها ثابت شده است. به یک نمونه دقت کنید:
در شهرستان کرج مرد میانسالی بهنام صادق با مراجعه به کلانتری محلّ
1) 1.www.world - news.org .
زندگی خود، گزارش میدهد که مدّتی است همسر او بهنام اعظم ناپدید شده است و هیچ اطلاعی از او در دست ندارد. پس از تحقیق طولانی، همسایهها به مأموران اطلاع میدهند که پسر زن مفقود، به تازگی با یک دختر فراری دوست شده و چندین بار هم با او به خانه آمده است. پس از بازجویی فرهاد، پسر زن مفقود، ابتدا از سرنوشت مادر خود اظهار بی اطلاعی میکند، ولی پس از مدّتی اعتراف میکند و میگوید: چند وقت پیش با یک دختر فراری به نام شراره دوست شدم و قرار شد با هم ازدواج کنیم. روز واقعه من به اتفاق شراره به خانه آمدیم. مادرم با دیدن او شروع به داد و بیداد کرد و مشاجره سختی بین ما در گرفت که در این لحظه با غلبه افکار شیطانی بر من، به کمک شراره، با روسری، مادرم را خفه کردیم و او را در زیر زمین خانه دفن کردیم. پس از کندن زیر زمین، جسد اعظم از زیر خاکها بیرون آمد و پرونده، تکمیل و برای صدور حکم راهی دادگاه شد.(1)
ازاین موارد و موارد مشابه در پروندههای نیروی انتظامی بسیار است که در تعدادی، قربانی پرونده، خود دختر فراری است و در تعدادی دیگر، قتل یا جنایت به وسیله دختر فراری صورت گرفته است.
پدیده فرار و پدیدههای دیگر از این دست، اولین موضعی را که هدف قرار دادهاند، فرهنگ جامعه اسلامی ماست؛ جامعهای که با خون هزاران شهید آبیاری شده است. این پدیدهها روز به روز، باورهای مذهبی، حجب
1) 1. روزنامه همبستگی شماره 750، پنجشنبه 29/3/1382، ص 11.
و حیا و ادب مثال زدنی دختران و پسران ایران و همه هستی ما را به سوی تباهی، بی بند وباری، بی غیرتی و بی دینی میکشاند.
شاید اگر مجال بیشتری بود، میتوانستیم ارتباط مسائل اقتصادی زیادی را با پدیده فرار دختران بیان کنیم، ولی در اینجا، فقط به اثر روشن و ملموس آن اشاره میکنیم. سازمان بهزیستی یکی از سازمانهای وابسته به وزارت بهداشت و درمان آموزش پزشکی است که وظایف گوناگونی هم چون رسیدگی به بی سرپرستها، پرورشگاهها، سیل زدگان، ... و وظایفی شبیه وظایف سازمان هلال احمر دارد. حال این که چند سال گذشته به سبب افزایش فرار نوجوانان و بهویژه دختران، بیشترین امکانات و بودجه مالی و بیشترین مراکز و پرسنل را برای مسئله فرار دختران صرف کرده و رسیدگی به امور فرار، اصلیترین وظیفه معاونت امور اجتماعی بهزیستی شده است. مراکز پذیرش و مداخله در بحران و نگهداری دختران فراری، فقط در استان تهران، شامل چهار مرکز مداخله و چندین مرکز نگهداری است.
در همه مراکز استان و بعضی از شهرهای بزرگ، این مراکز تأسیس شده است. نیروی انتظامی، دادگستری و دیگر نهادهای مربوط، روزانه بخشی از فعالیت خود را به این زمینه اختصاص میدهند. موضوع اعتیاد و پخش مواد مخدر و مبارزه با آن که با فرار از خانه ارتباط دارد و دیگر موارد، همه و همه بودجهها و امکانات بسیار زیادی را میطلبد که به سبب پدیده فرار یا بهوجود آمده یا تشدید شده است و اقتصاد کشور را به گونهای دچار زیان
میکند. بودجههای هنگفتی که روزانه بالغ بر میلیونها تومان است برای مبارزه با این پدیده صرف میشود.
در مباحث گذشته بهطور خلاصه به تأثیر صدا و سیما در پدیده فرار اشاره شده است(1)در این مبحث فقط سر فصلهای آن را یادآور میشویم و برای دریافت اطلاعات بیشتر میتوان به مبحث یاد شده مراجعه کرد.
همچنانکه پیشتر بیان شده است، رسانه در سه محور زیر میتواند برنامه هایی داشته باشد:
اطلاعرسانی و آموزشهای سازنده
هویت دهی و ایجاد شخصیت
فرهنگ سازی و الگودهی
بالا بردن اطلاعات اشخاص و خانوادهها میتواند در تغییر روش والدین و اصلاح رفتار آنان، توجه بیشتر به فرزندان و آگاهی دختران از عواقب فرار، تأثیر مستقیم بگذارد و در نتیجه از افزایش فرار جلوگیری کند.
1) 1. نک: بحث عوامل اجتماعی، تأثیر صدا و سیما، در همین پژوهش.
برنامههایی همچون «برنامه جستوجو» که بهصورت گزارش از مسائل اعتیاد پخش میشد، میتواند بسیار مفید واقع شود. ارایه گزارش از دختران فراری مراکز نگهداری و شنیدن درددل آنان و تولید میزگردهایی با حضور کارشناسان نیز مؤثر خواهد بود. مقصود از کارشناسان، افرادی هستند که مدت زیادی بر روی این پدیده کار کردهاند، نه افرادی که فقط دکترای روانشناسی یا جامعهشناسی و حقوق دارند و تنها میتوانند با دانش خود دلایلی بیاورند که درستی و واقعیت آن معلوم نیست. در حقیقت، میز گرد سبب میشود که تحلیلهای درستی به خانواده، نوجوان و اجتماع داده شود. ساخت فیلمها و سریالها، البته بدون گرایشهای فمینیستی و سیاسی هم میتواند در این راستا کمک بسیار زیادی بکند.
بنابراین، اطلاع رسانی و آموزش از راه ساخت برنامه در قالب: گزارش، میزگرد و فیلم و سریال میتواند صورت بگیرد، ولی به نظر میرسد هویت دهی و ایجاد شخصیت و فرهنگ سازی و الگو دهی، بیشتر در فیلمها و سریالها و بعضی از میزگردها، با حضور چند جوان و کارشناس با هم، باید انجام شود. البته در بحث هویت دهی و شخصیت سازی نیازی به طرح موضوع فرار نیست، بلکه مقصود، آموزش رفتارها و آداب مناسب زندگی و اندیشه، به نوجوان و جوان است، تا بداند که انتظارهای او از آینده، جامعه، خانواده و خویشتن چگونه باید باشد و در یک کلام، حرکت بهسوی هنجارها و دوری از ناهنجارها را به او آموزش دهیم.
در زمینه تولید میز گردها و برنامههای کارشناسی، تا به حال درباره خانه گریزی هیچ برنامهای از صدا و سیما پخش نشده است. در زمینه گزارش و اطلاع رسانی هم برنامهای تهیه نشده است. شاید سیاست صدا وسیما بر این باشد که تهیه گزارشها و پخش آن، خود، تبلیغی برای این پدیده خواهد بود، ولی هرگز این گونه نیست؛ چون به هرحال این پدیده در حال گسترش است و اگر اطلاعرسانی و هشدار صدا و سیما نباشد، این پدیده گسترش بیشتری خواهد یافت. در زمینه فیلم و سریال باید گفت که بهجز یکی دو سریال، برنامه دیگری از سوی صدا و سیما دیده نشده است که به بررسی آنها میپردازیم.
سریال «جوان امروز»
در یکی از قسمتهای این سریال، داستان فرار یک دختر شهرستانی نشان داده میشود. داستان این گونه است که برادر این دختر، بهسبب مقروض بودن به دوستش، میخواهد خواهرش را به اجبار به عقد او درآورد. دختر نامزدی دارد که در تهران سرباز نیروی انتظامی است. او با فرار از دست برادر به تهران میآید و میکوشد به خانه دوست خود برود تا شاید به کمک او نامزدش را پیدا کند. سرانجام پس از اینکه دختر از دام اعضای یک باند فحشا نجات پیدا میکند، در خیابان با دوست برادرش (همان شوهر اجباری) که برای باز گرداندن او آمده است، روبهرو میشود که با رسیدن نامزد اصلی دختر، دوست برادر با چاقو، نامزد را مضروب میکند و قصد فرار دارد که به وسیله پلیس دستگیر میشود و داستان پایان
خوشی دارد.
آیا این درست است که همیشه حوادث و رخدادهای خطرناک به خوبی و خوشی پایان پذیرد؟ آیا این قسمت از سریال، دختران نوجوان را به فرار تشویق میکند یا از آن باز میدارد؟
سریال «راز شیوا»
دختر دکتر رفعتی؛ یعنی شیوا با دختری در جلوی در خانه رو به رو میشود که با ترس و لرز خود را به درون خانه آنان میاندازد و در را میبندد. وقتی شیوا علت را میپرسد، دختر میگوید: دو مرد مرا تعقیب کردهاند. این قسمت از سریال نیز زنان را بیش از حد مظلوم نشان میدهد. برادر این دختر (بهنام عسل) و پدرش معتاد هستند و میخواهند این دختر را به عقد یک قاچاقچی درآورند. برادرش گفته است که اگر او را گیر بیاورد، خواهد کشت. وقتی درباره مادرش میپرسند، دختر میگوید: او هم اسیر ستمهای پدر و برادرم است. دختر با توصیه دکتر که یک روان شناس است، تصمیم میگیرد به خانه باز گردد و در برابر برادر ایستادگی کند و پس از اینکه دختر به شهرستان باز میگردد، به وسیله پلیس، پیدا شدن جسد دختر را به دکتر اطلاع میدهند.
اول این که این داستان کاملاً کپی برداری از داستان سریال «جوان امروز» است؛ چون در هر دو، عامل فرار، ازدواج اجباری، آنهم به وسیله برادر بزرگتر است. آیا هیچ عامل دیگری در فرار وجود ندارد که فقط عامل ازدواج اجباری مطرح و بزرگ نمایی میشود؛ در حالی که ما در قسمت عوامل ثابت کردیم که استبداد مردان عامل مؤثّری نیست.
دوم این که در هر دوی این سریالها، اندیشه داغ فمینیستی حاکم است و دختران فراری کاملاً بیگناه نشان داده شدهاند، در حالیکه واقعیت این گونه نیست. در بیش از 50 درصد، موارد، دختر مقصر است، بلکه مقصر اصلی اوست. اگر این گرایشها وجود داشته باشد، نه تنها تأثیر مثبتی نمیگذارد، بلکه تحریک کننده برای فرار است. فرض کنید دختری این فیلم را تماشا کند که: پدری مانند یک جلاّد بیرحم، فرزندانش را اذیت میکند و در نتیجه، یکی از فرزندان دختر، پا به فرار میگذارد و خود را به چند انسان خوب و پاک یا به یک مرکز بهزیستی میرساند. پیام فیلم این خواهد بود که دختر چارهای نداشته است و فرار او برای نجات از فلاکت بوده است. در نتیجه، در ذهن تماشاگر، فرار به عنوان یک راهکار نجات بخش تلقی میشود، ولی او نمیداند که همه فرارها به بهزیستی و افراد مؤمن و درستکار منتهی نمیشود. مطلب دیگر این که استبداد پدر آنقدر قوی جلوه داده میشود که تماشاکننده شاید یک لحظه عصبانیت ساده پدر خود را هم استبداد تلقی کند و به فکر فرار بیافتد.
سریال «خط قرمز»
موضوع این سریال درباره فرار پسران است و ارتباطی به فرار دختران ندارد. چه بسا همین مسئله انتقاد خوانندگان را در پی داشته باشد. در پاسخ باید گفت از یک سو، تعداد زیادی از دختران اعتراف کردهاند که برای فرار از این سریال الگو برداری کردهاند و از سوی دیگر، ما به دلیل موضوعی که در سریال «خط قرمز» وجود دارد و موارد مشابه آن که در سریالهای دیگر بیشتر دیده شده است، به تحلیل چند صحنه از این سریال میپردازیم.
کل داستان این سریال در چند جمله از این قرار است که: چند جوان با هم دوست هستند و به دلیلهای گوناگونی قصد فرار دارند. آنان با هم از خانه فرار میکنند و به سوی شمال کشور به راه میافتند و قصد خروج از کشور را دارند که پس از جریانهای گوناگون در نهایت دو نفر از آنان دستگیر میشوند که یکی معتاد شده است و یک نفر هم به سبب سرطان خون میمیرد. یک نفر دیگر هم به علت بیماری ایدز در به در میشود و از همه چیز دست میشوید و در پایان فقط امیر که از همه اینها مؤدبتر و عاقلتر است، به خانه باز میگردد، ولی آنچه باید نقد شود، پیام این فیلم است. در نگاه اول، پیام فیلم چنین است که سرانجام فرار، بیچارگی و بدبختی است، ولی آیا نوجوانان ما این پیام را دریافت کردند یا آنقدر زرق و برق سریال و خوشیهای جوانان فراری برای نوجوان جذاب بود که دیگر پیام اصلی فیلم را در خود گم میکرد. نوجوان وقتی شادی و خوشی چند جوان را بدون هیچ مانعی در جنگلهای شمال میبیند، دیگر سرنوشت آن جوانها را فراموش میکند و لذت آن عمل در ذهن او نقش میبندد. به ویژه وقتی که یک ویلای مجهز و عالی و دو ماشین در اختیار آنهاست و موسیقی تندی هم بر روی این صحنهها شنیده میشود.
برنامهریزان و برنامه سازان باید برای رسیدن به اهداف والای نظام انقلاب اسلامی و ترویج آداب و رسوم مناسب، در مواردی هم چون نشان دادن سطح مادی خانوادهها عنوانهای اجتماعی خانوادهها دقت کنند.
معمولاً در سریالها و فیلمها، افراد متمول را با فرهنگتر و باسوادتر نشان میدهند و این سبب فرهنگ سازی در این زمینه میشود. در این حال، جوان میپندارد که ثروت سبب بالا رفتن فرهنگ و موقعیت اجتماعی میشود و فقر یک ضد ارزش به حساب میآید که این مسئله فرهنگ نوجوان را دچار آسیب میکند.
در این سریالها به عنوانها و شغلهای ویژه نیز توجه بیشتری میشود. شغلها در درجههای گوناگون قرار میگیرند. برای مثال، اگر قهرمان داستان یک دکتر است و فرد رو به روی او یک کارگر ساده، به سبب تقویت قهرمان داستان، تمام خوبیها را در او جمع میکنند و همه بدیها و صفات زشت نیز در شخصیت کارگر بیچاره دیده میشود، در حالیکه واقعیت اینگونه نیست. درست است که نقش کارگر در فیلم یک نقش منفی است، ولی همه صفتهای او نیز نمیتواند بد باشد.
در مورد دوستیهای بین جنس موافق و مخالف و آموزش روشهای صحیح انتقال باورهای دینی و فرهنگی والدین به فرزندان نیز باید دقت کرد. نکته آخر این که هنگام تصویب یک فیلم نامه و همینطور فیلم برداری آن، باید یک روان شناس و جامعه شناس که با این موضوع آشنایی کامل دارد، به عنوان مشاور در کنار گروه حضور داشته باشد که فیلمنامه نویس و کارگردان را یاری دهد تا از بدآموزی و الگودهی غلط جلوگیری شود.
بالا بردن سطح آگاهی و شناخت خانوادهها درباره وظایف خودشان نسبت به فرزندان.
افزایش سطح اطلاعات دختران و نوجوانان و جوانان به وسیله (صدا و سیما، مطبوعات، آموزش و پرورش، خانواده).
توجه به دختران فراری به عنوان یک بیمار نه یک مجرم.
ایجاد امکانات و شرایط لازم برای نگهداری و درمان این افراد.
ایجاد مراکز مشاوره خانواده در هر محلّه (مثلاً در مساجد) و رواج فرهنگ مراجعه به این مراکز از سوی صدا و سیما و مطبوعات.
تقویت پایههای مذهبی و اعتقادی در برنامههای صدا و سیما.
تأمین مسائل اقتصادی، فرهنگی و عاطفی و تفریحی برای پر کردن اوقات فراغت نوجوانان.
مراکز مداخله در بحرانهای اجتماعی سازمان بهزیستی تمامی استانهای کشور، شامل دو بخش مرکز مداخله (ستاد) و مرکز نگهداری هستند که بخشهای گوناگون آن در ابتدای پژوهش به طور مفصل معرفی شدهاند.(1)
تهران
1) 1. نک: آشنایی با مراکز مداخله در بحرانهای اجتماعی در همین پژوهش.
خانم جلالی، روان شناس مرکز مداخله در بحران، جنوب دولت آباد.
آقای صادقی، روان شناس مرکز مداخله در بحران، جنوب دولت آباد.
آقای میرزایی، رئیس، مرکز مداخله در بحران، جنوب دولت آباد.
آقای خالدی، روان شناس مرکز مداخله در بحران مرکزی، نواب صفوی، میدان شهید محلاّتی.
خانم علیپور، روان شناس مرکز مداخله در بحران شمال، شمیرانات.
خانم سمنانی، روان شناس مرکز مداخله در بحران شمال.
تبریز
آقای دوات گری، رئیس مرکز نگهداری و توانبخشی شهید توانا، یوسف آباد.
خانم احمدی، روان شناس مرکز نگهداری و توان بخشی شهید توانا، یوسف آباد.
خانم حسینی، مسئول بایگانی و پروندههای مرکز نگهداری و توان بخشی شهید توانا، یوسف آباد.
قم
آقای رضا خو، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، مرکز مداخله در بحران قم.
آقای دکتر حسن کرباسی، روان پزشک، مرکز مداخله در بحران قم.
آقای ابوالحسنی، کارشناس علوم تربیتی، مرکز مداخله در بحران قم.
خانم خورشید، روان شناس مرکز مداخله در بحران قم.
خانم علاّمه، روان شناس مرکز مداخله در بحران قم.
خانم کریمی، روان شناس مرکز مداخله در بحران قم.
خانم شیرزاد، روان شناس مرکز مداخله در بحران قم.
خانم شفیعی، روان شناس، مرکز مداخله در بحران قم.
خانم آقا زیارتی، روان شناس مرکز مداخله در بحران قم.
خانم ریاضی، کارشناس پرستاری (مسئول قرنطینه)
خانم کریمی، روان شناس مرکز خانه سلامت.
خانم حاج مهدی، روان شناس مرکز خانه سلامت.
همچنانکه بیشتر اشاره شد، بهسبب جدید بودن این پدیده، هیچ کتاب و پژوهش قابل استنادی که در زمینه عوامل این پدیده به طور کامل به همه عوامل پرداخته باشد، برای معرفی وجود ندارد.
در پایان پژوهش، پرسشهایی را که میتوان در میز گردها، گزارش از مراکز نگهداری و برنامههای علمی مطرح و پاسخهای متناسب را از کارشناسان دریافت کرد، ارایه میشود. پرسشهایی که اهمیت بیشتری دارند با علامت (×) مشخص شدهاند.
آیا یک عامل به تنهایی میتواند سبب بروز پدیده فرار گردد یا اینکه برای به وجود آمدن این پدیده، باید چند عامل دست به دست هم بدهند؟ (×)
عوامل فردی تا چه حدی میتوانند نقش داشته باشند؟
نقش عوامل محیطی (برون فردی) چه اندازه است؟
تأثیر عوامل فردی (درون فردی) بیشتر است یا محیطی (برون فردی)؟ (×)
5. دوران بلوغ و ویژگیهای آن در پدیده فرار چه تأثیری میتواند داشتهباشد؟ (×)
دلبستگیهای فرد در این زمینه چه نقشی دارد و آیا نرسیدن به این خواستهها و آرزوها، میتواند انگیزهای برای فرار باشد؟ (×)
وجود الگوهای نادرست بر ذهن نوجوان چه تأثیری میگذارد؟
ضعف نوجوان در انتخاب و تشخیص الگوهای صحیح تا چه حدّی میتواند او را به سوی اعمال نابهنجار، بهویژه فرار بکشاند؟ (×)
نقش خودپنداره و اعتماد به نفس در دختران فراری معمولاً چگونه است؟
ایجاد ارتباط با جنس مخالف و دوستیهای خیابانی صحیح هست یا خیر؟ آیا این مسئله ارتباطی با پدیده فرار دارد؟ (×)
رابطه نابسامانیهای خانواده با فرار را چگونه میدانید؟ (×)
آیا فاصله سنی زیاد بین والدین و فرزندان میتواند به عوامل دیگر در فرار فرزند از خانه کمک کند؟
آیا نبود آزادی به معنای اینکه اجتماع و دین اجازه روابط آزاد به شکل غربی را به دختر و پسر نمیدهد، میتواند سبب فرار دختران شده باشد؟ (×)
آیا مرد سالاری و استبداد مردان در خانه میتواند عامل فرار شود؟
مسائل فرهنگی چقدر در این پدیده تأثیر دارند؟
سطح سواد خانواده و خود فرد تا چه حد بر پدیده فرار اثر گذار است؟ (×)
سطح فرهنگ خانواده و خود فرد، چقدر در این پدیده تأثیر دارد؟ (×)
آیا آشنایی و پایبندی به موازین دینی و اسلامی میتواند از پدیده فرار جلوگیری کند؟ (×)
آداب و رسومهای غلط تا چه اندازه در این زمینه تأثیر دارند؟
آیا اجتماع نیز در فرار دختران مقصّر است؟ (×)
21. آیا نگرشهای منفی اجتماع به بعضی پدیدهها هم چون شغل و موقعیت فرد میتواند به زیاد شدن احساس حقارت فرد و زمینه سازی برای فرار او منجر شود؟
نقش اجتماع در هویت دهی به فرد چیست؟ (×)
تأثیر مستقیم مطبوعات و صدا و سیما در زمینه فرار را تشریح کنید؟ (×)
24 رسالت آموزش و پرورش در جلوگیری از فرار چیست؟
دولت و سازمانهای دولتی در این زمینه چه وظیفهای دارند؟ (×)
آیا رابطهای میان اعتیاد و پدیده فرار وجود دارد؟ (×)
کمبودهای مادّی و فقر اقتصادی تا چه میزانی در فرار تأثیر دارد؟ (×)
خانه گریزی چه آسیبهایی به نوجوان فراری وارد میآورد؟ (×)
خانه گریزی چه آسیبهایی را متوجه خانواده نوجوان فراری
میسازد؟ (×)
قرآن مجید
نهج البلاغه، تدوین: محمد دشتی، قم، امیرالمؤمنین، چاپ اول، 1380.
نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده تهران، جاویدان، چاپ بیستم، 1366.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، آل البیت، بیروت، چاپ اول، 1408 ه . ق.
کلینی، کافی ج 6 و 2، بیروت، آل البیت، چاپ دوم، 1405 ه . ق.
فرید، مرتضی، الحدیث، تهران ـ دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، 1377.
فیض کاشانی، وافی، انتشارات امیرالمؤمنین ـ اصفهان ـ چاپ اول، 1365.
طبرسی، مکارم الاخلاق، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1416 ه . ق.
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار ج 1، تهران، دارالاسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار ج 11، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1363.
خدا پناهی، محمد کریم، انگیزش و هیجان، تهران، سمت، چاپ سوم، 1379.
دادستان، پریرخ، روانشناسی مرضی ـ تحولی، تهران، سمت، چاپ چهارم، 1380.
دوانی، علی، داستان های ما، وزارت تهران، فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1369.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، رواشناسی رشد با نگرش با منابع اسلامی، تهران، سمت، چاپ اول، 1375.
بنیامین و ویرجینیا سادوک، چکیده روانپزشکی بالینی، ترجمه: نصرت الله پور افکاری، تهران، آزاده، چاپاول، 1380.
صمدی، فرزانه، بلوغ و دگرگونی های آن، تهران، رشد، چاپ اول، 1377.
جان ای گلاور، روانشناسی تربیتی، ترجمه: علینقی خرازی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم 1378.
بی آر هرگنهان، مقدمه ای بر نظریه های یادگیری، ترجمه: علی اکبر سیف، تهران، دوران، چاپ پنجم، 1379.
ریتاال، اتکینسون، زمینه روان شناسی هیلگارد، ترجمه: محمد نقی براهنی، تهران، رشد، چاپ نهم 1380.