ghaemiyeh.com
سرشناسه : احمدی، حسین
عنوان و نام پدیدآور : ندای ولایت و مهدویت/ به کوشش حسین احمدی؛ با همکاری مرکز تخصصی مهدویت؛ اداره کل اوقاف و امور خیریه استان قم.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران: بنیاد بینالمللی غدیر [××13]-
مشخصات ظاهری : ج. 3.
شابک : 9000 ریال : 978-964-973-166-6
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد سوم، 1387.
یادداشت : کتابنامه .
مندرجات : ج. 3.--. مجموعه سخنرانی حضرت آیتالله العظمی مکارمشیرازی حضرت آیتالله خزعلی حجتالاسلام قرائتی استاد رحیم پورازغدی.
موضوع : مهدویت
موضوع : ولایت
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
شناسه افزوده : بنیاد بینالمللی غدیر
شناسه افزوده : سازمان اوقاف و امور خیریه. اداره کل اوقاف و امور خیریه استان قم
شناسه افزوده : مرکز تخصصی مهدویت
رده بندی کنگره : BP224/الف3ن4 1300ی
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : 1640228
تصویر
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
مسئله غدیر تنها یک واقعه تاریخیِ محض نیست که موردِ قبول یا انکارِ عدّهای واقع شده باشد که بتوان با قواعدی که در وقایعِ تاریخی جریان پیدا میکند، از آن به آسانی گذشت.
جریانی که در غدیرِ خم واقع شد، در حقیقت پایه ریزی بنای محکم و ناگسستنی است که از آن روز شروع شده و تا امروز و زمان های بعد ادامه دارد. ولایت و رهبری مردم که امتدادِ خطِّ توحید و نبوّت انبیاء و خاتَم آنان حضرت محمّدصلی الله علیه وآله است را باید در غدیر جُست. غدیری که ثمره واقعی آن در امامت و حکومت و ولایتِ منجی عالَم به بار خواهد نشست. همو که در جای جایِ خطبه غدیرِ حضرت رسولصلی الله علیه وآله به او و حکومتِ عدلَش اشاره شده است.
از اینرو بر آن شدیم که این بار با نگاهی تازه بر سفره غدیر بنشینیم و پیوند این واقعه مهم در تاریخ اسلام را با مسئله مهدویّت و حکومتِ جهانی حضرت مهدی عجل اللَّه تعالی فرجه الشّریف ترسیم نماییم.
لذا برگزاری همایش «غدیر - مهدویت، پایان تاریخ (آغازی نو)» با همکاری و مشارکت مرکز تخصّصی مهدویّت حوزه علمیه قم و اداره کل اوقاف و امور خیریه استان قم مباحثی جدید در جامعه علمی کشورِ عزیزمان مطرح نموده امید است ان شاء اللَّه بتوان حرکت پویایی را پیرامون مباحث امامت، ولایت و مهدویت ترویج نماییم.
در پایان از حضرت آیت اللَّه خزعلی دبیر کل محترم و حضرت حجّت الاسلام و المسلمین ملک محمدی مدیر عامل بنیاد بین المللی غدیر مهندس حبیبی قائم مقام دبیر کل و حضرت حجّت الاسلام و المسلمین حاج آقا کلباسی، مدیر محترم مرکز تخصصی مهدویت و حضرت حجّت الاسلام و المسلمین حاج سید عبداللَّه هاشمی مدیر کل محترم سازمان اوقاف و امور خیریه استان قم و دیگر عزیزان همکارشان کمال تشکر و قدردانی را داریم.
امید است در سال نو آوری و شکوفایی که این اثر چاپ و توزیع میگردد، بتوان مقدمات همایشهای علمی پیرامون مباحث جدید را فراهم نمود. ان شاء اللَّه.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
وَ بِهِ نَستعین صَلّی اللَّه علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیّما بقیة اللَّه المنتظر ارواحنا فداه و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلیِّ العَظیم.
تشکیل این همایشِ مبارک را به همه شما عزیزان، علما، فضلا، آیات، شخصیتهای مختلفی که شرکت دارند و مخصوصاً تشکیل دهندگان و دستاندرکاران، تبریک عرض میکنم.
در واقع ابتکاری که برادران عزیز به کار زدهاند، پیوندی در میان ولایت امیر مؤمنان، غدیر و مسأله مهدویّت است. تا این نکته را بیان کرده باشند که در غدیر تنها نصبِ نخستین امام و سرآغاز، نبود؛ بلکه در غدیر تمامِ ولایت از آغاز تا انجام بر جای خود نشست.
غالبِ افراد خیال میکنند تمامِ خطبه غدیر درباره نصبِ علیعلیه السلام است. البتّه غالبِ آن، چنین است؛ ولی بخشی از خطبه غدیر درباره قیام مهدی و ظهورِ مهدیعلیه السلام است که این بخش کمتر از آن سخن گفته میشود. در منابر و محافل از آن سخنی شنیده نمیشود. اگر بخشِ مربوط به قیامِ مهدی ارواحنا فداه با بخش مربوط به نصب علی علیه السلام به طور
رسمی به مسأله ولایت، به هم پیوند پیدا کند معلوم میشود غدیر، سرمایه کلِّ امامت و سرمایه کلِّ ولایت است.
بسیار ابتکارِ خوبی بوده و ان شاءاللَّه با اسناد و مدارک قوی باید این مسأله دنبال شود. من عرایض خودم را در سه بخشِ کوتاه و فشرده بیان میکنم.
اوّل سخنی از غدیر بگوییم، برویم سراغِ آیه 67 سوره مائده: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنْ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ».(1)
تمام منابع تاریخیِ غدیر را کنار میگذاریم، تمامِ روایاتِ متواتره را کنار میگذاریم، شواهد و قرائن را کنار میگذاریم، مائیم و آیه 67 سوره مائده. یک محقّق بیطرف در مقابلِ این آیه که قرار میگیرد چهار سؤال برایَش پیدا میشود؛ سؤال اوّل: چه حکمی از احکام اسلام تا زمانِ سوره مائده که آخرین سوره قرآن است، بنا به تصریح بسیاری از مفسّران، چه حکمی تا آن زمان ابلاغ نشده بود؟ آیا نماز، روزه، جهاد، توحید، مبدأ، معاد، در عقاید، در معارف، در احکام، در اخلاق، یک حکمی بوده است که تا آن زمان ابلاغ نشده بود؟ این سؤال اوّل.
1) 1. ترجمه: «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا {به مردم} برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند.»
سؤال دوّم: این حکم چه اندازه اهمیت دارد که میفرماید: «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» نمیفرماید: «فما أَکْمَلْتَ؛ رسالتت را کامل نکردی»، میفرماید: «فما بَلّغْتَ»؛ یعنی یک حکمی بوده که همسنگ مسأله رسالت بوده، از نظر اهمیت که اگر آن ابلاغ نشود، رسالت، ابلاغ نشده نه کامل نشده؟
سؤال سوّم که این محقق از خود میکند این است که چه خطری جانِ پیغمبر را تهدید میکرده که خداوند تأمین و تضمین به او میدهد «و اللَّه یَعْصِمُکَ من النّاس»؟
سؤال چهارم: این حکم چه اهمیتی داشته که انکارِ آن، انسان را به سوی کفر میکشاند: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»؟
جواب این سؤالات را تنها پیروان اهل بیت دارند. شما تمام تفاسیر مفسّران غیرِ اهل بیت را ببینید، در جواب این سؤالها ماندهاند میگویند احکامی که از گوشت های حلال و حرام بوده تا آن زمان ابلاغ نشده بوده است. آیا واقعاً این است؟! بیانِ این خطری داشته؟! هم سنگ رسالت بوده؟! انکارِ آن انسان را به کفر میکشانده؟! جواب این سؤالهای چهارگانه چیست؟ عرض کردم تمام روایات و آیاتِ دیگر و منابع تاریخی و داستانِ غدیر و همه اینها را کنار میگذاریم، مائیم و آیه 67 در
سوره مائده.
جوابِ این سؤالها را به چه چیز میتوان داد؟ آیا جز این است که بگوییم مسأله ولایت که تداوم رسالت است، تضمین کننده بقایِ دین است. این مسأله در گذشته به صورتِ غیر رسمی بیان شده بود، ولی به صورتِ رسمی در این آیه و به هنگامِ نزولِ این آیه بیان شد.
مسألهای است که «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» تداوم رسالت حاصل نمیشود، مسألهای است که افرادی دربارهاش نقشههایی کشیده بودند و خطری پیغمبر را تهدید میکرد. مسألهای است که تا آن زمان بیان نشده بود، مسألهای است که انکارش هم ردیف انکارِ اسلام است، بنابراین اگر واقعاً مسائل را بی طرفانه و خالی از تعصّب دنبال کنیم، به عقیده ما مسأله ولایت، مسأله پیچیده و مشکلی نیست، امّا متأسّفانه حرکت های سیاسی که در آغازِ اسلام پیدا شد، حُبّ و بغض ها، کینهها و حسادت ها، آوار هایی روی مسأله ولایت ریخت که هنوز هم که هنوز است ادامه دارد. وقتی یکی از جانیان روزگار اعدام میشود؛ یعنی همه تعصّبها را به کار میگیرند و برای این جنایتکار، مراسم عزاداری و اظهارِ تأسّف و امثال آن.
هنوز مظلومیت اهل بیت ادامه دارد. این یک جمله درباره مسأله غدیر.
اما یک جمله هم درباره مسأله مهدویت با استفاده از خطبه غدیر.
ما هنگامی که واردِ بحثهای روایی میشویم، گاهی به بعضی از مسائل میرسیم، میبینیم که روات، راویان اخبار، از اصل مسأله سؤال نمیکنند، از شاخ و برگها سؤال میکنند. مرحوم آیت اللَّه العظمی بروجردی این درس را به ما آموخت، فرمود: وقتی واردِ یک مسأله شدید، دیدید روایات از شاخ و برگها سؤال میکنند، مفهومش این است که اصلِ مسأله برای همه مسلّم بوده، نیازی به سؤال از آن نمیدیدند. مثلاً اگر ببینیم سؤال از نصاب زکات میشود، مستحقّین زکات میشود، مدّت زکات میشود، مقدار زکات میشود، شاخ و برگها سؤال میشود، معلوم میشود که اصلِ زکات چیزی نبوده که بخواهند سؤال کنند آیا واجب است یا واجب نیست؛ از مسلّمات است. ما با همین مسأله در مسأله مهدویّت رو به رو میشویم. میبینیم از زمان پیغمبر به قدری مسأله مهدویت مسلّم بوده که در بسیاری از روایات سخن از شاخ و برگ های آن است. من به عنوانِ نمونه چند مورد را عرض میکنم. (هر چند نمونه خیلی دارد):
در صحیح ابن داوود که از صِحاح معروف اهل سنّت است، از امّ سلمه، از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود: «المهدیُّ مِن عترتی مِنْ وُلْدِ فاطمة؛(1)مهدی کیست؟ مهدی چه کاره است؟ برنامه اش کدام
1) 2. صحیح أبی داود 27: 134؛ میزان الاعتدال 2: 24. ترجمه: «مهدیعلیه السلام از عترتِ من است، از فرزندانِ حضرت فاطمهعلیها السلام است.»
است؟ از اینها صحبت نمیکند، نَسَبِ مهدی را بیان میکند؛ یعنی اصلِ قیامِ مهدی در زمانِ پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله برای توده های مسلمین معلوم بوده، در اینجا نَسَب و دودمانَش را بیان میکند. میفرماید: «از عترتِ من است از فرزندانِ حضرت فاطمهعلیها السلام است.»
محمد شبلنجی در کتاب نورالابصار که نور الابصار هم داستانی دارد که فضلا و علما میدانند، مردی عالم و معتبر از اهل سنّت مصر است؛ میگوید بیماری سختی در چشمم پیدا شد، نذر کردم، کنار قبر یکی از منسوبین به اهل بیت در مصر رفتم، گفتم: اگر خدا به برکت شفاعت شما چشمِ مرا به من بازگرداند، کتابی درباره شخصیت اهل بیتعلیهم السلام خواهم نوشت. چیزی نگذشت خدا به من شفا داد، به نذرم عمل کردم، اسم کتاب را هم «نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار» گذاشتم.
در آنجا درباره حضرت مهدیعلیه السلام بحثهای فراوانی دارد، میگوید: «تَواتَرَ الاخبار عن النّبی؛ اخبارِ متواتره داریم، «اَنَّ المهدی مِنْ أهل بیته؛ مهدی از اهلِ بیت اوست. و اَنَّهُ یَمْلَأُ الأرض»؛(1)که او زمین را از عدل و داد پر میکند.»
معلوم میشود مسلمین با نام مهدی آشنا بودند، پیغمبر نَسَبَش را میگوید و برنامه آیندهاش را میگوید نه یک خبر، اخبار متواتره این را
1) 3. نورالابصار 1: 211.
میگوید، از این معلوم میشود مسأله قیام حضرت مهدی از عصر و زمانِ پیغمبر واضح و آشکار بوده است. در بعضی از روایات داریم میگوید: هُوَ اقْنَی الأَنْف بینی حضرت مهدی کشیده است، پیشانیاش گشاده است، چشمانَش چنین است. نشانههای قیافه آن حضرت را میدهد؛ این را برای کسی میگویند که اصلِ مسأله را دانسته و آشناست و دنبالِ شاخ و برگها و شناختِ بیشتر است.
داستان امام سجّادعلیه السلام را هم که همه داریم. در شام میخواهد خودش را معرّفی کند، شامیان در آن زمان دورترین مردم از معارف اسلام بودهاند؛ یعنی آن حکومتِ ظالم و جائر، اجازه نمیداد به معارف اسلام آشنا شوند، در عینِ حال، امام سجّاد در مقابل آن جمعیّت فرمود: «مِنَّا النّبیّ المختار و مِنّا الکرّار و منّا اسداللَّه و اسدُ رسوله و مِنّا مهدیُّ هذا الأُمّة»
؛(1)
«ایّها الناس! اعطینا ستّا و فضّلنا بسبع، اعطینا العلم و الحلم و السّماحة و الفصاحة و الشّجاعة و المحبّة فی قلوب المؤمنین، و فضّلنا بأنّ منّا النّبیّ المختار محمّدا، و منّا الصّدّیق، و منّا الطیّار، و منّا اسد اللَّه و اسد رسوله، و منّا سبطا هذه الامّة و منّا المهدی»؛
هان ای مردم! خدا به ما شش نعمت گران و پرارزش ارزانی داشته، و ما را به هفت ویژگی بر دیگر انسانها برتری و امتیاز بخشیده است.
خدا به ما دانش و بینش، حلم و بردباری، سخاوت و بخشندگی، فصاحت و سخنوری، جوانمردی و آزادگی، شجاعت و شهامت ارزانی داشته و گستره دلها و قلبهای مردم توحید گرا و با ایمان و آزاده را کانون مهر و عشق ما ساخته است.
و نیز خدای فرزانه، بر ما خاندان پر شکوه وحی و رسالت منت نهاده و ما را به وسیله این هفت نشان شکوه و عظمت به همگان برتری بخشیده است:
این نشانههای برتری و ملاک های شکوه عبارتند از:
1 - پیامبر بزرگ خدا، محمد از خاندان ماست.
2 - نخستین ایمان آورنده به آن حضرت و دین و آیین آسمانی او، امیر مؤمنان از خاندان ما است.
3 - جعفر طیّار، آن شهید دلاور راه عدالت و آزادی از خاندان ماست.
4 - شیر شجاع حق و شیر پیامبر خدا، جناب حمزه، آن قهرمان میدانها و آن سرور شهیدان بخون خفته احد از ماست.
5 - دو فرزند ارجمند پیامبر، و دو یادگار عزیز آن حضرت، حسن و حسین از ما هستند.
6 - و آن آخرین امید و آخرین نوید و آن بزرگ اصلاحگر زمین و زمان در واپسین حرکت تاریخ و فرجام جهان نیز از ما خاندان توحید و آزادی و عدالت و تقواست.
یعنی ای شامیان! آن مهدی که نامَش را شنیدهاید، و با برنامه اش آشنا هستید و اطّلاعاتی دربارهاش دارید، او از ما خاندان و از ما اهل بیت است. اصلِ مسأله را شامیان دور از معارف اسلام هم، میدانستند.
این یک مسألهای است که واقعاً قابل مطالعه است، در دورانهای مختلف و روایات مختلفی که در این باره آمده و شاید یکی از علّت هایش هم همین باشد که پیغمبر اکرم در خطبه غدیر، روی آن تکیه فراوان کرد، گفتم برای شما که بیش از بیست و پنج جمله در خطبه غدیر درباره حضرت مهدی است که من به هفت قسمتش اشاره میکنم.
اوّل خطاب معاشر النّاس پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «إِنِّی نَبِیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیِّی» بعد از آنی که این دو جمله را فرمود، فرمود: «أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ»
1) 4. مثیر الاحزان: 121.
در جمله دوم فرمود: «أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدِّینِ؛ کسی که دین را و اسلام را در تمام کره زمین منتشر میسازد، اوست.» در جمله سوم: «أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا»؛ قلعههای کفر، ظلم، بیدادگری را فتح میکند و قلعههای ظلم را با خاک یکسان میسازد.» در جمله چهارم: «أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِینِ اللَّهِ» او کسی است که دین خدا را نصرت و یاری میکند.» در جمله پنجم: «أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِی بَحْرٍ عَمِیقٍ؛ او غرفه های فراوانی از دریای علم و دانش الهی در اختیار دارد.» در جمله ششم: «أَلَا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذِی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذِی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ؛ زمانی که او ظهور میکند، صفوف از هم جدا میشود، عالمان علامت گذاری میشوند، جاهلان متعصّب هم علامت گذاری میشوند.» در جمله هفتم: أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ کُلِّ عِلْمٍ و المُحیطُ به؛ او وارث همه علوم انبیا، پیغمبران، امامان پیشین و احاطه دارنده به تمام آنهاست.»
این هفت جمله و چند جمله است که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر مطابق روایت احتجاج(1)درباره حضرت مهدی گفته است و از این جا همانطور که عرض کردم معلوم میشود که غدیر برنامهای بود برای رسمیّت بخشیدن به کلّ ولایت، از ابتدا که امیرمؤمنان است تا خاتم که حضرت مهدی ارواحنا فداه میباشد. این هم یک جمله کوتاه درباره
1) 5. الإحتجاج علی أهل اللجاج 1: 67.
حضرت مهدی.
و اما نکته سومی که لازم است خدمت همه شما عزیزان عرض کنم این است که مکتب اهل بیت در عصر و زمان ما رو به شکوفایی میرود و سال به سال درخششِ آن بیشتر میشود. انقلاب اسلامی میشود، جمهوری اسلامی و نظام اسلامی سرِ کار میآید، تمامِ دنیا سؤال میکنند در پناه چه کسی اینها به کار آمده است؟ میگویند امام امّت بوده است. او روحانی کدام مذهب است؟ او روحانیِ مذهبِ اهل بیت است، مرجع مذهب اهل بیت است. مذهبِ اهل بیت چیست؟ دنیا یواش یواش آشنا میشود.
جریانِ عراق پیش میآید. حکومت به دست نمایندهای از شیعیان ولو اینکه حکومت اشتراکی است در آنجا، شیعه و سنّی، ولی وقتی میبینند نخست وزیر آنجا یک نفر از پیروان اهلِ بیت است سؤال میکنند اهل بیت چه میگویند؟
جریان لبنان پیش میآید، حزب اللَّه میدرخشد، افتخار میآفرینند، شاخ آن هیولای دیوانه را در هم میشکند، سؤال میکنند حزب اللَّه کیانند؟ پیروانِ مکتب اهل بیتند.
گوشِ شنوا برای شنیدنِ پیام اهل بیت در عصرِ ما از هر زمانی بیشتر است و ما اگر از این فرصت استفاده نکنیم، عند اللَّه مسئولیم.
در پیروانِ مکتب اهل بیت چهار تا ویژگی هست که این سببِ
پیشرفت سریع شان در دنیا میشود: ویژگیِ اوّلی که اینها دارند این است که اینها مطابق منطق بحث میکنند، دلیلِ عقل را حجّت میدانند. خیلیها میگویند دلیلِ عقل حجّت نیست؛ اصلاً عقل را کنار زدهاند؛ در حالی که اوّل تا آخر قرآن را بخوانیم، مخاطب قرآن، عاقلان، خردمندان، متفکّران، متذکّران هستند؛ مخاطب غیر از عقلا نیستند. میگویند عقل دلیل بر حجّتش نیست. امّا پیروانِ مکتب اهل بیت عقل را حجّت میدانند در همه جا بر آن تکیه میکنند؛ «حجة من الباطن و هو العقل رسول من الباطن و هو العقل»؛ کسی که با منطق سخن میگوید، مشتریانش فراوانند.
دوم معارف عالی. ذرّهای انصاف داشته باشید، تمام مذاهب را بگَردید، معارفی مثل معارف نهج البلاغه کجاست؟ معارفی مثل معارف صحیفه سجادیه کجاست؟ وقتی یک همچین معارف قوی دارند، البته باید گوش شنوا برای سخنانشان در دنیا زیاد باشد.
سوم دست دوستی را به همه کس، به سوی همه مسلمانها دراز میکنند. همیشه دم از وحدت میزنیم. همیشه دم از دوستی میزنیم. امّا دیگران نشستهاند سی و هشت نفر عالمنما، حکم کفر و قتل و نابودی و دَر هَم کوبیدن دیگران را صادر کردهاند. در دنیای امروز این تکفیر ها خریدار ندارد. کسی که دستِ دوستی به سوی همه مسلمانهای جهان دراز میکند؛ بلکه غیر مسلمانانی که تعارض با مسلمین نداشته باشند،
این سخنش در دنیا خریدار دارد.
امّا چهارم این است که عملاً پیروانِ اهل بیت ثابت کردهاند مدافعان اصلیِ اسلام، آنها هستند. در صف اول برای مبارزه با دشمنانِ اسلام ایران است، حزب اللَّه لبنان است، شیعیان هستند، دیگران چه کردهاند؟ همیشه امامان شیعه در مسیر دفاع از اسلام شهید شدهاند، دیگران چه قدر شهید دادهاند؟ بنابراین دنیا به دلایلی که عرض کردم آماده پذیرشِ مکتب اهل بیت است و این بر عهده حوزههای علمیه است که بتوانند تمام توانشان را به کار بگیرند، با منطق و ادبیات زمان آشنا شوند، ابزارِ لازم را به کار بگیرند.
الآن در درس فقه ما و بعضی درسهای دیگر عدّهای برنامه ریزی کردهاند همزمانی که درس گفته میشود به تمام دنیا از طریقِ اینترنت پخش میشود و آنها در گوشه و کنار دنیا یک سؤالاتی میکنند که ما تصمیم گرفتیم سؤالات آنها را هم در درس مطرح کنیم و جواب بدهیم. زمانی است که همچین ابزاری در کار است باید از همه اینها استفاده کرد، باید تمام قدرت را به کار گرفت، با منطق، با ادب، با خونسردی، با محبّت، با علمیّت ان شاء اللَّه الرحمن بتوانیم گامی به سوی آینده بسیار درخشان و روشن و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه باشیم. والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمد للَّه العلی القدیر الخبیر البصیر و الصلاة و السلام علی البشیر النذیر السراج المنیر سیّدنا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین لا سیّما اَوّلهم و رئیسهم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب آیَتِک الکبری و النّبأ العظیم و آخرهم بقیة اللَّه المهدی المنتظر روحی لِترابِ أقدامِهم الفِداء و اللّعنُ علی اعدائهم اجمعینَ الی یومِ الدّین.
اللّهمّ کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذِه السّاعَة و فی کل الساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتّی تسکنه أرضَکَ طوعاً و تمتّعه فیها طویلاً.
«إِنَّمَا وَلِیُّکُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» (1)
تقدیم محضر مقدس صاحبمان، ولیِّ دوران، عدل منتظر، حضرت بقیة اللَّه روحی لتراب اقدامهم الفداء، صلوات.
بسیار خرسند و متشکّرم از آقایانی که انعقاد جلسه کردند و برپا
1) 6. سوره مبارکه مائده، آیه 55.
نمودند و آقایانی که حُضّارِ محترم را به فیض رساندند. من خیلی خُرسندم؛ از تمامِ سخنانی که ادا شد خدا را شاهد میگیرم که خرسندم و دوست داشتم ادامه بدهند. چون بنده مشغول این کارم، اینجا و آنجا، الآن باید اصفهان بروم، بعد باید بروم به جای دیگر نظام آباد و بعد باید بروم به شهر و کشورهایِ دیگر و از زبانِ دیگران بشنوم، برای من ارزشش بیشتر است؛ خیلی صحبت کردم در این باره. حالا در این چند دقیقه عرضه میدارم:
«اِنّما» برای حصر است «وَلیّ» اگر مراد دوست باشد، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (1)و «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ» (2)«انّما» چرا؟ «إِنَّمَا وَلِیُّکُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» (3)ولیِّ شما، سرپرست تان، خداست و رسولِ خدا و آن کس که در نماز، در رکوع صدقه داد.» و با صیغه جمع به کار رفته، علی یک نفر بود؛ معلوم میشود ادامه دارد. از همان جا خودِ آیه اشاره به مقام ولایت همه اولیا میکند و الّا اگر یک قضیه درباره یک نفر است تعبیر به جمع کردن مناسب نیست. «الّذین»؛ یعنی این صفت، این اشارهای است. انگشتر دادن مثل آن که این لباس زردِ را احترام کن، لباس زردِ، زردی لباسش
مقصود نیست، اشاره به این شخص است و این ولایتِ تامّه همه ائمّهعلیهم السلام است. من فقط در چند جمله میخواهم صحبت کنم.
عید ما چهار عید است: عید جمعه که متأسّفانه با نظر کوتاه به این نگاه میکنیم، دوم عید فطر، سوم عید قربان، چهارم عید غدیر که اکبر و اعظمش عید غدیر است.
امّا عید فطر، سی روز بر دامن و معده مستولی شدیم، آنگاه که انسان بصیرتَش یا ارادهاش قوی شود، عید دارد؛ یعنی من از حیوانیّت خلاص شدم، بصیرتم بالا رفته و اراده ام قوی شده. در خطبه اوّل نهج البلاغه امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: آدم از بهشت رانده شد به خاطر این که وهمی در بصیرتش آمد. تردیدی آمد و ارادهاش سست شد. ما وقتی در ماه رمضان بر دامن و معده مستولی میشویم از بدیها دور میشویم، برای خدمت به دین آماده میشویم.
دوم عید قربان، از رنگ و نژاد و خاک و اینها خارج میشویم، تمام مسلمین برای ما برادرند و برابر، برای کسی احترام خاصّی قائل نیست مگر به اندازه تقوایش که نسبت به اهل عصمت این کار را میکنیم، به دیگران راه نمیدهیم که بروند ببوسند حجر را، اما اگر زین العابدین آمد، چرا! به خاطر تقوایش و به خاطر مقامش. در این جا از رنگها درآمدیم، عیدی است که نیروهای از دست رفته به خیالات به دست ما
آمد، عیدی است عید اجتماعی، جمعه این دو عید را تکرار میکند که یادتان نرود، دو رکعت از نمازِ تان کاستم، دو خطبه افزودم، خطبه اوّل تقوی، عید فطر. خطبه دوم مسائل اجتماعی، عید قربان. بنابراین ما در این دو عید و عید جمعه که یادآور آن دو عید است؛ از این جهت باید تکرار شود هر جمعه. خُب! حالا ما توانستیم بر دامن و معده مسلّط بشویم، توانستیم رنگها را از بین ببریم، بعد چی؟ ماشین مجهّز خوب، جادّه خوب، حالا پشت فرمان بنشینیم کجا برویم؟ عید بزرگ این است راهنما داشته باشیم میخواهم بروم به مکّه برسم، «این ره که تو میروی به ترکستان» است. یک نفر راه شناس دقیقِ بصیر با اراده برای تویی که بر خودت مسلّط شدی، رنگها را زدی، معده را زدی، دامن را زدی، یک نفر راهبر برایَت معین میکنم «عید اللَّه الاکبر؛ عید بزرگ خدا این است».(1)
عن صفوان بن یحیی قال: سمعت الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام یقول: الثامن عشر من ذی الحجة عید الله الأکبر ما طلعت علیه شمس فی یوم أفضل عند الله منه، و هو [الیوم الذی أکمل الله فیه دینه لخلقه و أتم علیهم نعمه و رضی لهم الإسلام دینا، و ما بعث الله نبیا إلا أقام وصیه فی مثل هذا الیوم دون سائر الأیام. قال: فقلت: یا بن رسول اللَّه فما نصنع فیه؟ فقال: تصومه فإن صیامه یعدل ستین شهرا، و تحسن فیه إلی نفسک و عیالک و ما ملکت عینک بما قدرت علیه.
چند جملهای اشاره کنم و آن اینکه حضرت فرمود: «معاویه! برای من نامه نوشتی؟ گفتی اعتراض کردی بر خلفا، و تو را میکشاندند مانند
1) 10. شواهد التّنزیل 1: 203.
شتر چموش برای بیعت گرفتن؟ خواستی مذمّت کنی مدح کردی؛ اوّلاً تو چه کاره ای؟ تو از طلقا و ابن طلقائی. تو در اینجا نباید حکومت کنی. امّا من و بنیهاشم؛ بیان میکنم: هر شهیدی محترم است، پیغمبر برایَش پنج تکبیر میگفت ولی بر حمزه ما هفتاد تکبیر؛ هر دست بریده در میدانِ جنگ، محترم است امّا برادر من دو بال گرفت و پرواز کرد؛ چه کنم که «تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ» (1)چه کنم که نباید کسی از خودش صحبت کند، اگر بگویم، همه میپذیرند ولی یک جمله میگویم: «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»؛ ما مستقیم دست پرورده خداییم، - هیچ شفیعی برای ما شفاعت نکرده - ما مستقیم دست پرورده خداییم؛ ولی تمامِ مردم دست پرورده ما هستند». اصلاً این را ما میتوانیم درک کنیم این چیست؟! «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»؛ یعنی ابراهیم، نوح، مسیح، همه اینها دست پرورده ما هستند؛ ما مستقیم دست پرورده خداییم، این را نمیتوانیم بفهمیم، درکِ مان در اینباره خیلی ضعیف است.
و امّا در دنیای من الان مرا نخواهید شناخت، «غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یَکْشِفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ سَرَائِرِی وَ تَعْرِفُونِی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی
1) 11. لِکُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا کَمَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِیلَ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَیْنِ وَ لَوْ لَا مَا نَهَی اللَّهُ عَنْ تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِین. رک: الاحتجاج علی اهل اللِّجاج 1: 177.
مَقَامِی»؛(1)
الآن نمیتوانید مرا بشناسید، روزی که نباشم آنجا خواهید فهمید. و امّا ابن ابی قحافه این لباس را به تن کرد و میدانست من چه کسی هستم. «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ»؛(2)
من مدار کارم، از دامن من دانشی به جانب جامعه میریزد و هیچ مرغ تیز پروازی بر قلّه من نخواهد نشست. یک چنین کسی بوده. بعد ما بگوییم روزه گرفتیم، نماز خواندیم، چه کردیم. اما راه را بلد نباشیم؛ حماقت به جایی میرسند که سی و هشت نفر فتوی میدهند میگویند ما ملاّی حجازیم. خون شیعه را میشود ریخت، اموالشان را میشود تصرف کرد. وقتی راه را بلد نباشند خونِ مسلمان پاک را میریزند؛ امّا تشکر میکنم از رئیس جامعه الأزهر سیّد محمّد طنطاوی که جواب اینها را داد؛ این توفیق الهی است برای ما؛ جاهلان نباید فتوی بدهند، «جُهَلا لایَجوزُ لهم الافتاء فی الدین»؛ شما جاهلید، کی گفت شما مجتهدید. اجتهاد برای این است که اعلای حکم حقّ بکند، خدمت به اللَّه باشد، اینها با ما مشترکند در معتقدات، در توحید، در نبوت، در معاد، اختلاف شان در فروع است. شما جاهلان چرا فتوا میدهید اگر تمام علمای ما میخواستند جمع شوند صحبت کنند نافذ باشند نافذ است،
یک نفرشان نافذ است ولی در آنها نافذ نباشد این اثر نداشت که اثر طنطاوی از شیخ محمود شتان تشکر میکنیم که شیعه را به رسمیت شناخت، ولی این جمله خیلی عالیتر است: جُهلا نباید فتوا بدهند؛ چه کسی گفت شما عالمید؟! شما را تحریک میکنند.
من در کشور آمریکا رفتم، یکی از آخوند زاده های ما، باسواد، زبان فارسی، انگلیسی، زبان عربی؛ در عربی اگر میآمد در قم، همه دورش جمع میشوند. این قدر دقیق است در ادبیّاتِ عرب؛ گفتم چه میکنی اینجا؟ گفت فقه درس میدهم. گفتم فقه چه کسی؟ گفت فقه ابن تیمیّه. توجّه دارید، عربستان از کجا آب میخورد؟! در فیلا دولفیا، آنجا رفتم، گفت فقه ابن تیمیّه را درس میدهم. آنها میخواهند طالبان بسازند، میخواهند افرادی بسازند، عزیزان بیدار باشید! شما عمامه به سرها مسئولید. نمیتوانیم این مسائل را نادیده بگیریم.
عید بزرگ ما عید آن مردی است که به رموز قرآن آشناست: «فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ* لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (1)بعد «مطهّرون» در آیه 33 سوره احزاب بیان میشود: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛(2)گناهِ با ولایتِ علی، نمیگویم اجازه گناه است؛ نمیخواهم بگویم؛ اما این اخفّ است از اطاعت در ولایتِ دیگران،
اطاعت. با ولایتِ چه کسی شما این کار را کردید؟
دو سه ماه پیش در لندن یک نفر غوغا گر علیهِ شیعه صحبت کرد. گفت یک میلیارد و دویست میلیون سنّی، شیعه میگوید نمازشان و روزهشان قبول نیست اگر ولایتِ علی نباشد. یک غوغایی برپا کرد علیه شیعه. فوری از قم زنگ زدند به لندن، گفتند تنها ما نگفتیم، مناقب خوارزمی هم دارد؛ مناقب خودتان دارد؛ گفته بدونِ ولایت علی، اَعمال قبول نیست. فردا آن را عوض کردند، در لندن آن خطیب را عوض کردند. چرا مطلبی که نسنجیده است برای تحریک مردم صحبت میکنی؟
الآن شما بحمداللَّه دارید با یک عظمت و جلالی پیش میروید. ارفاقات غیبی به شما زیاد است یک جمله نقل میکنم از سیّد حسن نصراللَّه حفظه اللَّه تعالی، سخن را ختم کنم. گفت: از بالا با هلیکوپتر، از پایین با تانک، شبها میزدند ما نمیتوانستیم به هلیکوپترها دست پیدا کنیم؛ نیرویی در مقابل پیدا کنیم. دو رکعت نماز خواندم، توسّل به مادرم زهراعلیها السلام کردم، خوابیدم، جمعیّتی بود به من گفتند برو جلو! رفتم.
یک بانو در آنجا بود، سلام کردم. فرمود من زینبم ولی برو جلو! رفتم جلو، باز مردمی، یک بانو، زهراعلیها السلام در آنجا بود. سلام عرض کردم و گفتم ما در فشاریم. فرمود چیزی نیست شما رستگارید. عرض کردم
خُب! بانو ما در فشاریم، دارند میزنند. یک دستمال سفید درآورد، حضرت یک اشاره کرد من از خواب بیدار شدم. گفتند یک هلیکوپتر را زدیم؛ گفتم کدام دقیقه؟ دقیقه اش را بگویید. دقیقه را گفتند دیدم همان موقعی بوده که حضرت زهراعلیها السلام دستمال را اشاره کرده بود به آنها. بعد دیگر بساط شان جمع شد، هلیکوپترها و تانکها رفتند دنبال کارشان، به هم خورد کارِ شان؛ به یک اشاره زهراعلیها السلام.
شما بحمداللَّه پشتیبان دارید، از درود، برای من در اواخر خرداد، کسی گفت برای من مکاشفهای واقع شده، من هم این چیزها را قبول نمیکنم مگر با دلیل. پیغام دادم گفتم بیا! آمد. گفتم مکاشفه در بیداری بوده یا در خواب؟ گفت در بیداری. گفتم دلیل بیاور!
یک چیزی اشاره کرد بد نبود، ولی در آن مکاشفه گفت به فرزندم رهبر بگویید که ما پشتیبانِ شما هستیم، به رئیس جمهور هم بگویید بیشتر عمل کند، پشتیبانِ او هم هستیم و شما جنگی در پیش دارید، دشمنتان زبون میشود و شما پیش میروید.
این اواخر خرداد به دستِ من رسید، رفتم عمره، جنگ لبنان شروع شد. من با اطمینان خاطر، با اطمینانِ خاطر، گفتند چی میشود؟ البته صد در صد نمیدانم ولی گفتم عاقبتش به خیر است نترسید. عاقبتش به خیر است؛ پیامی از جایی آمده، دشمنِ شما زبون خواهد شد و شما
سربلند خواهید شد، پیروز خواهید شد. این قسمتها را دارید ولی آقایان وظیفه ما را از ما نمیگیرند. این عمامه و این عبا برای پشتیبانی از احکام دین است، وقتی شاه، آخر عاجز شد گفت هر چه علمای اَعلام بفرمایند. روایت هم داریم از امام باقرعلیه السلام در اینباره که در آخر حق را میدهند، ولی طرف، حق را و قدرت را میخواهد. تا شاه گفت هر چه علمای اعلام بفرمایند، امام فرمود: همان علمایِ حیوانِ نجس، که در میدانِ قم گفتی؟! همان علمای غارتگر که در کرمان گفتی؟! حالا شدند علمای اعلام؟! ایستاده ایم، ایستاده ایم.
این حرکات شما بود، عزّت شما، رو به درخشندگی بیشتری است. وظیفهمان را انجام دهیم.
برادران عزیز! نهی از منکر را جدّی بگیرید، ولو یک کسی حلقه طلا به دست دارد، این را بگویید. آقایی نقل میکرد از دوستان، میگفت در نجف بودم، امام در جمعی صحبت میکرد بعد راه را کج کرد، حالا نمیدونم این قضیه در نجف بوده یا جای دیگر، راه را کج کرد، رفت بیخ گوشِ پسری گفت حلقه طلا برای مرد حرام است، بعد راهش را پیش گرفت و رفت. من درست است رهبر مسلمینَم امّا به یک انگشتر الآن مسئولیت پیدا کردم. جوانی که خام است و این را گول زدند ما مسئولیت داریم باید شبهات را از سرِ او بیرون کنیم.
دیگر معذرت میخواهم و خیلی خرسندم که سخنان ادامه داشت، هیچ گلهای ندارم بلکه دوست دارم سخنان در بینِ شما گفته شود و اگر میبود کسی که گوینده ماست میفهمیدید تا کجا رفته بحمداللَّه.
بیست و نه استان زیر پوشش بنیاد غدیر رفته؛ هلند، آلمان، بلژیک، حیدرآباد دَکَن، لبنان و با افتخار، سید حسن نصراللَّه حفظه اللَّه.
من رویم نمیشد بگویم، واقعاً جای گفتن نبود، گفتم کسی را معین کنید برای بنیاد بین المللی غدیر نماینده شود، گفت خودم! خودم! افتخار میکنم برای امیرالمؤمنین خدمت کنم. ان شاء اللَّه سفر چین هم در پیش داریم، سفر ایتالیا هم در پیش داریم، و جاهای دیگر هم در نظر داریم، ان شاء اللَّه پیشرفت میکند و زمینه برای ظهور آماده میشود.
نَسئلک اللهم و ندعوک بجاه محمد و آله و علیهم اجمعین لا سیّما بجاه امام زماننا الحجة ابن الحسن العسکری، یا اللَّه …
پروردگارا! مصلح کلّ جهان، امام زمان را برسان!
نعمت بسیار بسیار بزرگ انقلاب را که به ما عطا کردی بیمه اش فرما!
پروردگارا! امام راحل غرقه دریای نور فرما!
رهبر معظم انقلاب بر تأیید و درخشندگی اش بیفزا!
یک جمله هم از مرحوم آقای تبریزی یاد کنیم، تازه گذشته است. در جلسه افطار فرموده بود: «اگر مملکت را به من میدادند، چهار روزه از
دست میدادم؛ این سیّد، خود، مملکت را نگه داشت؛ این سیّد باید ریاست داشته باشد.»
خدایا! آن کسی را که این یاد کرده تأیید فرما!
خودِ این شخص را کنار امیرالمؤمنین مأوی بده!
این عزیزان ارجمند را توفیقِ فراوان عطا فرما!
والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الهی اَنْطِقْنی بِالهدی و اَلْهِمْنی التّقوی
به من گفتهاند خیر مقدم بگو و یک بحث کوتاهی. خیرِ مقدم آن جاست که آدم میزبان باشد و بانی باشد. مسأله مهدویت بانی اش همه خود شما هستید. در عین حال به عنوان یک مسلمان نه به عنوان یک بانی یا میزبان، از تشریف فرمایی شما تشکر میکنم.
از این هم که خیلی خسته هستم معذرت میخواهم چون از سفر آمدهام چند دقیقهای چند جملهای بگویم.
یکی این که این وعدههایی که برای امام زمانعلیه السلام داده شده «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ … »؛(1)
ترجمه: خداوند آن گروه از شما را که خدا باور و درست کردارند وعده داده که در زمین جایگزین (کفار و بدکاران) سازد، چنان که پیش از این نیز کسانی (بنی اسراییل) را جایگزین (جبّاران) ساخت.»
بعضی گفتهاند: این آیه مربوط به مهدی موعودعلیه السلام است که اخبار متواتره از ظهورش خبر داده و فرموده که زمین را پر از عدل و داد میکند، همان طور که پر از ظلم و جور شده باشد و مراد به «الذین آمنوا و عملو الصالحات) رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام است. ترجمه تفسیر المیزان 15: 218.
کدام یک از فرقههای اسلامی را خدا به آنها وعده1) 16. سوره مبارکه نور، آیه 55 … وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْفَاسِقُونَ»؛
داده؟ بالاخره مسلمانها چند فرقه هستند، آن وعده شامل کدام یک از این فرقهها میشود؟ دو تا کلمه است در قرآن که اگر این دو تا کلمه را پیوند بزنیم چیزی از آن درمیآید. این باغبان ها گاهی یک شاخهای را به شاخه دیگر پیوند میزنند، یک میوه جدیدی پیدا میشود، در اسلام هم این کار را میشود کرد. این آیات را وقتی به هم میچسبانیم یک چیز دیگری از آن درمیآید، یک چیز نو. گاهی روایات را به هم میچسبانیم مثلاً قرآن میگوید: «یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (1)مسجد میروید زینت ببرید. حالا زینت چیه؟ «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا» (2)مال و بنون زینت است. پس؛ یعنی مسجد که میروی دستِ بچّهات را بگیر و ببر، پول هم بگذار در جیبت.
یا مثلاً ما میگوییم: «اهدنا الصراط المستقیم» مراد راه علیّ بن ابی طالب است، از کجا درمیآید؟ یک تکّه از زیارت جامعه قیچی میکنیم پیوند میزنیم به یکی از آیات قرآن، این در میآید که راه مستقیم، راه علیّ بن ابی طالب است. کلمهای که قیچی میکنیم از زیارت جامعه این است: «مَنِ اعْتَصَمَ بِکُم فَقَدِ اعْتَصَمَ باللَّه؛ هر که به شما متوسّل شود، به خدا متوسل شده». «مَنِ اعْتَصَمَ بِکُم فقَدِ اعْتَصَمَ باللَّه» این در زیارت جامعه است. در قرآن یک جمله است به این میچسبد:
«و مَنْ یَعْتَصِمْ باللَّه» ببینید صغری و کبر است: «وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(1)آن در زیارت جامعه است، در قرآن داریم «وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» پس «اهدنا الصراط المستقیم» راه مستقیم، راه اعتصام به اهل بیت است که اعتصام به اهل بیت، اعتصام به خداست «وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ».
یا پیوند دو تا حدیث. مثلاً همه فرقههای مسلمان قبول دارند که حضرت فرمود که یهودیها چند فرقه شدند، مسیحی ها چند فرقه شدند، مسلمانها هم چند فرقه شدند، «فرقَةٌ ناجیة» (2)یک فرقه ناجی است. در این که کدام فرقه است ممکن است هر کس بگوید منم. یک پدری که میگوید یک بچّهام را دوست دارم، همه بچّهها میگویند من بودم؛ اون میگه من بودم، اون میگه من بودم. بهتر است که از خودِ پدر بپرسیم: آقا جون گفتی یکی از بچّههایم را دوست دارم، کدام ها هستیم؟ یا رسول اللَّه! شما گفتید فرقةٌ ناجیة، یکی از اینها ناجی است، کدام ها هستیم؟ فرمود: «مَثَلَ أَهْلِ بَیْتِی فِی أُمَّتِی کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ فِی قَوْمِهِ مَنْ
1) 19. سوره مبارکه آل عمران، آیه 101.
2) 20. الخصال 1: 372. حدّثنی أبو یحیی التّمیمی عن یحیی البکّاء عن علیّ علیه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله ستفترق أمّتی علی ثلاث و سبعین فرقة، فرقة ناجیة و الباقون فی النّار، فالنّاجیة الّذین یتمسّکون بولایتکم و یقتبسون من عملکم و لا یعملون برأیهم، فأولئک ما علیهم من سبیل، فسألت عن الأئمّة؟ فقال: عدد نقباء بنی إسرائیل.
رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَرَکَهَا غَرِق» آن ناجی با این نجاة که جوش خورد، پیداست که چی میخواهد بگوید. حالا این قصه همین طور است. بالاخره حکومتِ آینده جهان دست کیست؟ قرآن، به صورتِ کلّی میگوید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ» بعد میرسد تا آنجا که میگوید: «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ)؛ آن دینی را که ارتضا است؛ آن را خدا وعده داده است. بعد میبینیم در غدیر فرمود: «وَ رَضیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دیناً» آن «رَضیتُ» با این «ارتضا» جوش که خورد، پیداست که آن وعده مال مکتب اهل بیت است.
غدیرخم هم میدانید، امروز من میخواهم یک چیز دیگر بگویم؛ میخواهم بگویم دیواری را که پیغمبر در غدیر خم ساخت، پشت آن هم دوغاب ریخت، بندکشی آجر هایش را هم کرد؛ چند تا از آن بندکشی ها را بگویم. چون بالاخره غدیرخم را ما همه میدانیم و چیزِ روشنی برای ماست حداقل.
امّا چه جوری بندکشی کرد، یکی از بندهایی که کشید، فاطمه زهراعلیها السلام بود، فرمود: اگر درگیر شدید و گیر افتادید که حق با کیست، رضای فاطمه، رضای من است، غضب فاطمه، غضب من است. ببینید فاطمه کجاست! چند تا چراغ روشن کرد فرمود ببینید فاطمه کجا روشن است. این خودِ وجود حضرت فاطمه زهراعلیها السلام یک علامتی شد
برای اینکه خط گم نشود. خب! فاطمه زود شهید شد؛ بَعدِ فاطمه چی؟ یک بندی دیگر پیغمبر کشید، ابی ذر. فرمود: «لَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ عَلَی ذِی لَهْجَةٍ أَصْدَقَ وَ لَا أَبَرَّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ أَبِی ذَر؛(1)آسمان بر راستگوتر از ابی ذر سایه نیفکنده است.
موضوع این است. غدیر خم را که همه میدانید، پیغمبر ما بندکشی کرد غدیر خم را که آجرها نریزد پایین. بندِ اوّل فاطمه زهرا علیها السلام بود که فرمود ببینید فاطمه کجاست، رضای او رضای من است و غضب او، غضب من است. خب! این خودِ وجود فاطمه یک مشخّصه ای است که تأیید کننده است. فاطمه زهراعلیها السلام زود شهید شد، بعد از دو سه ماه شهید شد. بعد از فاطمه، ابی ذر زنده بود؛ باز پیغمبر برای او یک نشانه گذاشته بود، فرمود ببینید ابی ذر طرفدار کیست: «لَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ عَلَی ذِی لَهْجَةٍ أَصْدَقَ وَ لَا أَبَرَّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ أَبِی ذَر؛(2)آسمان بر کسی راستگوتر از ابی ذر سایه نیفکنده». ببینید ابی ذر طرفداری از چه کسی میکند.
خوب، ابی ذر هم که در ربذه از دنیا رفت. باز عمّار یک جمله از پیغمبر دارد: «یا عمّار! ستَقْتُلَکَ الفئَةُ الباغیة؛(3)هر کس تو را بکشد او متجاوز است.» ببینید قاتل عمّار کیست؟! خب! عمّار هم که در صفین
شهید شد. باز برای امام حسینعلیه السلام فرمود: «حسینٌ مِنّی و أنا مِن حسین».(1)یعنی حتّی پیغمبرِ ما بعد از ماجرای غدیر، افرادی را نصب کرد و فرمود اینها لامپ هستند، هر وقت گیر کردید … گاهی آدم میرود مثلاً مشهد در رواقها ممکن است گم شود، البته آنهایی که ریگی در کفش شان است درباره اهل بیت میگویند وگرنه حالا آن قدر دلیل هست که نیازی نیست. مثلاً میگویند ببینید ساعت کجاست، اگر همدیگر را پیدا نکردیم زیر ساعت وعده، یا زیر نقّارهخانه وعده.یعنی در متشابهات یک محکمی درست میکنیم میگوییم هر وقت گیر کردید بیایید همانجا.
غدیرخم درست شد؛ ولی پشتش هم یک تأییدیات آمد. اصلاً اگر رهبری نباشد، کفر ما توجیه دارد.
در سوره آل عمران آیهای دارد که میفرماید: «وَ کَیفَ تَکفُرون»؛(2)اگر شما کافر میشوید، چگونه کافر میشود؟ و حال آن که: «وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» چرا کافر میشوید؟ شما آیات قرآن دارید، رسول هم دارید. پیداست اگر یکی نباشد، کافر شدن خیلی عیبی ندارد؛ مثل این که
میگویند تو که آب داری، خاک هم داری، چرا گندم نداری؟! «من وجد ماء و ترابا ثمّ افتقر فابعده اللَّه(1)آب داری، خاک هم داری تو دیگر چرا گندم نداری؟» «کیفَ تکفُرون و أنتم تُتلی علیکم آیات اللَّه و فیکم رسوله». هم آیات دارید و هم رسول، شما دیگر «کیف تَکفُرون»؟ پیداست اگر رهبر آسمانی نباشد، این «کَفانَا کتاب اللَّه» (2)کافی نیست.
خوب، «و فیکُم رسوله» باید امام حیّ باشد. امام رضا علیه السلام هم در نیشابور فرمود: «و أنا مِنْ شروطها»؛(3)نگفت «و الامامُ مِن شروطها». بلکه گفت: «أنا» یعنی من که امام زنده هستم.
منتهی افرادی که - خدا جزای شان دهد - کاری کردند که وقتی پیغمبر دارد میرود، قدم به قدم تاریخ پیغمبر را نقل کردند در حجّة الوداع؛ امّا در برگشتن یک مرتبه ماجرا را قورت دادهاند، به خصوص این جدیدیها. اصلاً کلّاً محو کردهاند. پیغمبر کجا ایستاد، کجا نماز خواند، کجا خطبه خواند، همین طور رفتنش را مو به مو نوشتهاند، برگشتنش را یک مرتبه غدیر خم در خیلی از کتابها قورت داده شده. سه مرتبه در قرآن فرموده: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»؛(4)اسلام دنیا را خواهد گرفت.» برای اینکه اسلام دنیا را بگیرد، دو تا شرطش هست، آن شرط
سوم را باید جور کرد. یک قانونِ جهانی میخواهیم که قرآن تحریف نشده داریم؛ یک رهبر جهانی میخواهیم که ذخیره خداوند، حضرت مهدی هست؛ یک آمادگی جهانی میخواهیم، آمادگی نیست. آمادگی اش را باید حوزه آماده شود.
رفته بودم چین، سیصد نفر را تربیت کرده بودند، مثل بلبل، ایرانی حرف میزدند و ما یک نفر نداریم که مثلِ گنجشک چینی حرف بزند. یعنی در ترجمه ما عقب هستیم.
یک وقتی، خیلی وقت پیش، شاید سی سال پیش، از آیت اللَّه العظمی مکارم من شنیدم، اگر فراموش نکرده باشم ریز جزئیاتش را که شخصی مریض میشود در ایران، میبرندنش خارج، بیمارستان خصوصی، اتاق خصوصی. ایشان نصف شب از خواب میپرد، میبیند که یک کارتی جلویش است. میگوید: اگر از خواب پریدی این شماره را بگیر ما با شما صحبت میکنیم. شماره را میگیرد، میگویند حالت به هم خورده؟ میگوید نه، حالم به هم نخورده، منتهی دیدم کارتی را که اگر بیدار شدی با ما تماس بگیر. گفتند مشکل نداری؟ گفت نه، مشکلی ندارم ولی از خواب پریدم. چه قدر وقت داری؟ نمیدونم شاید پنج دقیقه. یکی دو جمله گفت بعد هم از مسیحیت تبلیغ کرد! یعنی برای آن ثانیه ها، برای آن فرصتهای بیمارِ پیرِ مریضی که دوی بعد از نصف
شب از خواب بپرد و پنج دقیقه وقت داشته باشد، برای آن ریز ها خوراک تبلیغی دارند، بعد مثلاً ما نگاه میکنیم که هنوز قرآن ما به چهل، پنجاه زبان بیشتر ترجمه نشده. یک مقداری در آمادگی ما عقب هستیم.
و این آمادگیها باید بشود. من به شدّت بعد از آن که رفتم در تلویزیون، اعتقاد پیدا کردم که ما باید دو تا حوزه داشته باشیم. یک حوزه علمیه از صبح شنبه تا غروب چهارشنبه، همین درسهای رسمی با جدّیت خوانده شود. یک حوزه علمیه دیگر هم میخواهیم در همین حوزه علمیه. همان کاری که باز ایشان انجام دادند، آیت اللَّه العظمی مکارم، چهارشنبهها غروب چند نفر از طلبهها را دور خودش جمع کرد، چهارشنبه غروب حوزه تعطیل است، پنج شنبه ها صبح هم تعطیل است. از تعطیلات، یک دور تفسیر نور و یک دور تفسیر نمونه آمد بیرون.
ما باید پنج شنبه صبح دیگر طلبهای نداشته باشیم که خطش ضعیف باشد، تجویدش گیر داشته باشد، شنا بلد نباشد، کامپیوتر بلد نباشد، خطبه بلد نباشد بخواند، احتجاج بلد نباشد، پاسخ به سؤالات نداند، قدرت تفسیر، قدرت قصهگویی، اینها همه مهارت میخواهد. روضه خوانی مهارت میخواهد، استخاره مهارت میخواهد، تعبیر خواب مهارت میخواهد، آشتی دادن زن و شوهر هایی که با هم قهرند مهارت
میخواهد، توبه دادن لاتها مهارت میخواهد، جدل با آدمهای لجوج مهارت میخواهد. این مهارتها در رسائل و مکاسب و کفایه و درس خارج نیست؛ باید حوزه ما، اصلاً پنج شنبه ها نباید تعطیل باشد، من نمیدونم چرا پنج شنبه ها تعطیل است. جمعه را هم قرآن میگوید ظهر که شد تعطیل کنید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».(1)
این «رحلة الشتاء و الصیف» راه بیفتد، خیلی مشکلات را میشود حل کرد. تفرش و آشتیان یک ساعتی قم است، با ده تا اتوبوس، پنجاه تا اتوبوس میشود «رحلة الشتاء و الصیف». تابستان تعطیلاتش را کم کرد. به هر حال ما اگر خواسته باشیم آماده باشیم برای تبلیغ، دنیا خیلی استقبال میکند. یک وقتی یک فیلم مارمولک درست کردند، گفتند آقا بد شد، آبروی ما رفت؛ گفتم ببینید اگر ما آخوند خوبی باشیم، نهنگ هم یک آخوند خوب را خورد و پس داد. آخوند خوردنی نیست، زیرِ سُم اسب هم برود تازه گنبدش طلا میشود. گیر در ماست. تمام دانشگاهها درش باز است، الآن در تهران جلسهای هست، همه استاد دانشگاه هستند، یک نفر غیر استاد دانشگاه راه نمیدهند. سفره قرآن را پهن میکنند، میگویند آقا برای ما تفسیر بگویید بنویسیم. ما هنوز مزه قرآن
1) 30. سوره مبارکه جمعه، آیه 9.
را نه چشیدیم و نه چشاندیم. من طلبهای هستم، شما میدانید مجلس، مجلس علما است، سوادی من ندارم، اما در سوره «انا اعطیناک الکوثر» هفتاد و پنج لطیفه گیرم آمد.
وقتی اینها را میگویم، میگویند عجب! تازه من حالا فهمیدم که نفهمیدم. قصّه قرآن را جدّی بگیرید. یک نفر دست بالا کند بگوید من به این آیه عمل کردم. جز افراد نادر شاید مثلاً ده تا بیست تا سی تا باشند که بگویند ما به این آیه عمل کردیم. «خُذِ الکتابَ بِقُوَّة» (1)قرآن را جدّی گرفتی، تفسیر باید درس رسمی باشد، درس جنبی نباشد. نهج البلاغه، ما پنج درصد، ده درصد طلبه هایمان فقیر میشوند؛ برای این ده درصد، مثلاً هشتاد تا درس خارج است، نمیگوییم آن نباشد، امّا نود درصد طلبهها که مجتهد نمیشوند آنها مدرّس ندارند. یک چند تا از علما فداکاری کنند به جای درس خارج، درس نهج البلاغه بگویند. ما بیست میلیون پول داشتیم خواستیم یک خانه بخریم برای کسی که یک دور تفسیر دیده باشد، پیدا نکردیم. ولی هفده هزار نفر داریم که یک دور کفایه دیدهاند. نمیگویم کفایه نخوانید، میگویم چرا تفسیر نیست. دویست تا زیارت عاشورا در تهران است، تفسیر پنج تاست. نمیگویم زیارت عاشورا نباشد، از زیارت عاشورا کم نکنید، به تفسیر اضافه
1) 31. سوره مبارکه مریم، آیه 12.
کنید. به هر حال، یک مقداری اگر ما آماده باشیم، تمام دانشگاهها و تمام جوانها و همه آنها که فکر میکنیم دین ندارند یا بد آخوندند، این طور نیست؛ اگر استفاده کنند گوش میدهند، منتهی به شرطی که حرفها خیلی فشرده، خلاصه، چکیده باشد.
ما باید زمینه حکومت امام زمانعلیه السلام را فراهم کنیم و زمینه اش به این است که اینها را با مکتب آشنا کنیم. آخرِ حرفم هم این جمله را بگویم که پاکستان بودم، سمیناری بود، گفتند قرائتی! حَواست را جمع کن، اینها همه استاد دانشگاه هستند و همه سنّی وهّابی. گفتیم باشه. یک سخنرانی کردیم و اینها چند بار کف زدند و آخر سخنرانی یکی بُرید، بلند شد و گفت: احسنت، حیف که تو شیعه هستی.
گفتم بنا نبود بحثِ شیعه و سنّی بشود ولی حالا که تو گفتی حیف، اجازه بده من یک دقیقه جواب شما را از قرآن بدهم. شما ساعت ببینید یک دقیقه با قرآن ثابت میکنم که چرا شیعه هستم. هر که سهمِ یک دقیقه مرا گرفت، همین الآن سنّی میشوم و در تلویزیون پاکستان هم مصاحبه میکنم که قرائتی شیعه آمد پاکستان و سنّی شد، ساعت بگذارید.
حسّاس شدند، گفتند بسم اللَّه بگو. گفتم: تا پیغمبر بود، شیعه و سنّی
نبود: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (1)بعد از پیغمبر، ما فقه مان را از اهل بیت گرفتیم، شما هم از چهار تا عالم دیگر: ابو حنیفه، مالکی، شافعی و حنبلی. هنوز یک دقیقه نشده. من که فقهم را از اهل بیت گرفتم، قرآن راجع به اهل بیت میگوید: «یطهّرکم تطهیرا»، احدی نگفته «یطهّرکم» برای ابوحنیفه و شافعی و مالکی و اینهاست.
دوم: اهل بیتی که من دینم را از آن گرفتم، قرن اوّل بودند، ولی چهار تا عالم شما قرن دوم متولد شدند؛ قرآن میگوید: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُون* أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» (2)
سوّم: تمام اهل بیت شهید شدند، یکی از آیت الله های شما شهید نشدهاند؛ قرآن میگوید: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً» (3)من خطّم، خطِّ اهل بیت است به دلیل سه تا آیه قرآن: 1 - یطهّرکم تطهیرا. 2 - و السّابقون السّابقون. 3 - قُتلوا فی سبیل اللَّه. شما که فقه تان را از آنها گرفتهاید یک آیه بگو! اگر یک آیه گفتی، من از سه آیه دست میکشم، الآن هم سنّی میشوم، مصاحبه تلویزیونی هم میکنم.
باید ان شاءاللَّه، حالا من که دیگر تاریخ مصرفم تمام شد، ولی به امیدی که حالا چون من سوء استفاده کنم یا حُسن استفاده، چون علما
هستند از جامعه مدرسین و مرجعیت بزرگوار تشریف دارند، من آرزویم این است که یک جوری باشد که این نود درصد طلبههایی که به درجه اجتهاد نمیرسند، اینها تسلّط بر جدل، بحث، قصّه گویی، هنرهای تبلیغی را انواعش را داشته باشند و ما اگر داشته باشیم، ما اصلاً حوزه علمیه یک سایت خنده درست کند؛ قرآن میگوید: «وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَی» (1)خدا هم میخنداند و هم میگریاند؛ کی گفت ما گاز اشک آور باشیم فقط روضه بخوانیم. عاشورا روضه بخوانیم امّا یک وقت هم بخندانیم. من خودم با سه تا خنده، سه تا قلعه را فتح کردم: آمدم قم، پانزده ساله بودم خدمت آیت اللَّه العظمی گلپایگانی گفتم که یک اتاق به من بدهید. یک کمی نگاه کرد و گفت نمیتوانیم به شما اتاق بدهیم. گفتم چرا؟ گفت ریش نداری، عمامه نداری، سواد هم نداری.
گفت چی میخوانی؟ گفتم میخواهم سیوطی بخوانم. گفت نه! بچه کجایی؟ گفتم بچّه کاشانم. گفت برو کاشان درس بخوان بعد بیا قم درس بخوان. گفتم اجازه میدهید یک مَثَل برای شما بزنم. گفت بزن! گفتم کاشانِ ما یک کسی کثیف بود، لُخت شد در حمّام، حمام برود، تا لُنگ را بست، چون سیاه و کثیف بود همه اَهاَه گفتند، ایشان هم قهر کرد و نرفت حمام، لباسهایش را پوشید و برگشت. گفتند چرا برگشتی؟
1) 35. سوره مبارکه نجم، آیه 43.
گفت میروم حمّام بعد بیایم حمّام. شما میفرمایید برو کاشان درس بخوان بعد بیا قم درس بخون! فرمایش شما مثل آن بود. ایشان نگاه کرد و خندید و گفت من به تو اتاق میدهم. یک مدرسهای درست شد برای اینهایی که عمامه ندارند و سواد ندارند و ریش ندارند. اصلاً قلعه قم را ما با یک طنز باز کردیم.
مرحوم مطهّری به من زنگ زد که من به امام گفتم برو در تلویزیون. تا وارد شدیم همان روز قطب زاده هم وارد شد گفت آمدی چه کنی؟ گفتم آقای مطهری گفته. گفت بیخود گفته، دو تا آخوند بیشتر راه نمیدهیم: امام و طالقانی، سومی محال است. گفتم چرا محال است؟ گفت شما میخواهید سخنرانی کنید، روضه بخوانید، اینجا جای هنر است. گفتم تو مرا میشناسی، دو ساعت با حرف های حکیمانه نه با دلقک بازی، با حرفهای حکیمانه، دو ساعت چنان شما را میخندانم که نتوانی لبت را جمع کنی. گفت اگر این کار را کردی! گفتم بسم اللَّه. فوری زنگ زدند هنرمند های تلویزیون جمع شدند، دو ساعت ما اینها را خنداندیم. گفت جایَت در تلویزیون است. این هم از این.
رفتیم خدمت مقام معظم رهبری گفتیم سازمان تبلیغات در ادارهها روحانی میفرستد، امّا بچّه مدرسهای ها نماز ندارند؛ ما میتوانیم طلبههای جوان را ببریم ظهر نماز بخوانند و برگردند. گفت: وَفَّقَکم اللَّه.
گفتم پول بدهید. گفت نماز را پولی نکنید. گفتم ابوالفضل هم برای خدا جنگید اما اسبش جو میخواست، آدم به خرش که نمیتواند بگوید قصدِ قربت کن، آن یونجه میخواهد؛ این طلبه باید دویست تومان پول تاکسی بدهد برود، سیصد تومان برگردد، یک پول تاکسی بدهیم، بعد بگوییم قصد قربت کن. تا گفتم ابوالفضل اسبش جو میخورد، ایشان خندید و گفت بهش بدهید. الآن هم ماهی صد میلیون از ایشان میگیریم منتهی صد میلیون شان را ضربدر صدها میلیون دیگر میکنیم چون الآن خرجِ نماز حدود پنج شش میلیارد تومان میشود، همان پول تاکسی طلبهها، چون دوازده هزار تا طلبه داریم تازه پنجاه هزار تا نماز جماعت داریم؛ دوازده هزار تا طلبه اند؛ یعنی ما سی و هشت هزار تا پیشنماز کت و شلواری داریم. نداریم، طلبه نداریم، نمیتوانیم دست از نماز بکشیم که. دو تا حوزه علمیه میخواهیم از صبح شنبه تا چهارشنبه غروب این درسهای رسمی را بخوانید، چهارشنبه غروب دو ساعت، پنج شنبه صبح چهار ساعت، عصری چهار ساعت، این مهارتها را اگر بدانیم، رو دست میبرندمان. روز به روز آخوند گرانتر میشود، هرچه هوا داغتر میشود، نرخ آب بیشتر معلوم میشود.
و السلام علیکم و رحمة اللَّه.
سلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. الحمد للَّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی نبینا نبی الرحمة ابی القاسم محمد و آله.
سلام عرض میکنم خدمت اساتید و سرورانِ بزرگوار و فضلایِ محترم. عذرخواهی میکنم از بزرگانِ مجلس جنابِ حاج آقای خزعلی، حاج آقای اشتهاردی و دیگران که جسارت میکنم.
بنده از باب این که عرض ادبی بکنم به امیرالمؤمنین و ولی عصر سلام اللَّه علیهما و ادای وظیفه در بابِ غدیر، از این فرصت استفاده میکنم و دقایقی را مصدّع دوستان هستم.
عرضم را متبرّک میکنم با بخشی از فرازِ خطبه غدیریّه نبیِّ اکرمصلی الله علیه وآله که راجع به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمودند: «مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِینُ مَعَاشِرَ النَّاسِ لَا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لَا تَنْفِرُوا مِنْهُ وَ لَا تَسْتَکْبِرُوا، وَ لَا تَسْتَنْکِفُوا، مِنْ وَلَایَتِهِ فَهُوَ الَّذِی یَهْدِی إِلَی الْحَقِ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَ یُزْهِقُ الْبَاطِلَ وَ یَنْهَی عَنْهُ وَ لَا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ ثُمَّ إِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ هُوَ الَّذِی فَدَی رَسُولَهُ بِنَفْسِهِ- وَ هُوَ الَّذِی کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا أَحَدَ یَعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجَالِ غَیْرُهُ، مَعَاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّهُ، مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ إِمَامٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَنْ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَی أَحَدٍ أَنْکَرَ وَلَایَتَهُ
وَ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُ حَتْماً عَلَی اللَّهِ أَنْ یَفْعَلَ ذَلِکَ بِمَنْ خَالَفَ أَمْرَهُ فِیهِ وَ أَنْ یُعَذِّبَهُ عَذَاباً شَدِیداً نُکْراً أَبَدَ الآْبَادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ».(1)
این لحن کمنظیر بلکه بینظیر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم در خطبه غدیریّه، هم لحن تأیید شان از امیرالمؤمنینعلیه السلام و هم تهدید شان علیه دیگران و کسانی که مسأله را انکار میکنند، شاید هیچ جا در سنت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و در لسان ایشان جز در یکی دو مورد که راجع به اصل توحید و اصل معاد صحبت کردهاند به این شدّت نبوده و نیست.
من عرایضم را در دو بخش تقدیم میکنم: بخش اوّل یکی دو نکته خطاب، نه به مخالفین بلکه خطاب به موافقین یعنی خطاب به خودمان، خطاب به شیعه و حوزه های شیعه راجع به غدیر یک عرضی میکنم، کوتاهی ای که ما در مورد برخورد علمی با غدیر و با ولایت امیرالمؤمنین میکنیم و بخش دوم هم بعضی احادیث را در ذکر تناسب حرکت آخر الزمان حضرت حجت عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف با مسأله غدیر که حکومت مهدوی و حکومت علوی بر اساس بعضی روایاتی که یادداشت کردم اگر فرصت من کافی باشد و بتوانم لااقل بخشی از آن احادیث را هم خدمتتان قرائت کنم، بخش دوم را به آن ختم خواهم کرد.
اصلِ بعثت برای تبدیل جامعه حیوانی به جامعه انسانی بود و اگر
1) 36. الاحتجاج علی اهل اللجاج 1: 60.
خداوند به پیامبر اکرم میفرماید که بدون غدیر رسالتت ناتمام است، معنی اش این است که غدیر هم چنین رسالتی دارد و اگر در خطبه غدیریّه پیامبر اکرم چند بار نام مقدّس حضرت حجت صلوات اللَّه علیه و نهضت آخر الزمان را میآورد، معنی اش این است که آن نهضت هم در همین راستا است، یعنی تبدیل جامعه حیوانی به جامعه انسانی، تبدیل جامعه تاریک به جامعه نورانی و تبدیل انسان بالقوه به انسان بالفعل، تبدیل روابط مبتنی بر زر و زور و تزویر به روابط مبتنی بر عقلانیّت، معنویّت و عدالت. بنابراین هم بعثت و هم غدیر و هم مهدویّت در یک راستاست و فلسفه دین است که برای تبدیل و تغییر آمده و نه برای توجیه و تثبیتِ وضعِ موجودِ بشر و برای توجیهِ شرعی و دینی آنچه که دارد اتّفاق میافتد.
غدیر هم یک فلسفه انقلابی دارد و یک فلسفه انسانساز، درست بر خلافِ تعریف دین در جامعه سرمایهداری و تعریف دین در تفکر کمونیستی و سوسیالیستی. در نظام سرمایهداری و غرب، دین یک امر حاشیهای است، جزء دکور صحنه است و در نظام تفکر چپ، دین، افیون تودههاست و شاید درست هم میگفتند، آن دینی که مارکسیستها راجع به آن بحث میکردند و با آن روبرو بودند، مسیحیّتی بود که در اروپا در خدمتِ توجیه وضعِ حاکم و توجیه نظام
فاصله های طبقاتی و نظام سرمایهداری غرب بود و بنابراین طبیعی بود که آن دین را افیون تودهها بدانند و چنین هم بود. منتهی اشتباه آنها این بود که اینها را تعمیم دادند به کلِّ ادیان و همه ادیان را ساخته طبقاتِ حاکم برای توجیه قدرتِ آنها و تمتّعاتِ آنها دانستند.
امّا غدیر یک تعریف جدیدی از دین ارائه میکند که نه با تعریف چپ و نه با تعریف راست در دنیا سازگار نیست. من در بخشِ اوّلِ عرایضم یکی دو تا نکته را که میخواهم خدمت شما عرض کنم با قلم گرفتنِ بخشی از حواشی به سرعت عرض میکنم تا به بخشِ روایات برسم.
اوّلاً در نظر ما وقتی از غدیر بحث میکنیم، بعضیها ذهن شان به سرعت متوجه بُعد سیاسی - اجتماعی غدیر، مسأله حکومت فقط میرود. مباحث غدیر خیلی عمیقتر و ریشهدارتر از حکومت است، خیلی ریشهدارتر از ولایتِ سیاسی و اجتماعی است. بُعد ولایت باطنی و ولایت الهی، بُعد الهی ولایت علی بن ابی طالب، مسألهای است که به نظرم در درجه اوّل باید به آن توجّه کرد تا بعد و بعد آمد سراغِ مسأله ولایتِ سیاسی و حکومت علی و آل علی و فرزندانِ پیامبر. ما راجع به این بُعد معنوی یا ولایت باطنی امیرالمؤمنین که در غدیر به این هم اشاره شده در بعضی از عبارات پیامبر اکرم که حالا چون فرصت نیست
من از اینها عبور میکنم، در درجه اول باید به آن اشاره کنیم و این بُعدی است که در حوزه درکِ بشر نیست بنابراین در حوزه انتخابِ بشر هم نیست. توجّه میدهم دوستان را به عبارات حضرت رضا صلوات اللَّه علیه در باب امامت که صریحاً میفرمایند که: «هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ» (1)آیا بشر منزلت امامت را که اشاره دارد به بُعد باطنی ولایت، آیا بشریّت قدرت درک این سطح از امامت را دارد تا این به انتخابِ بشر گذاشته شده باشد؟
«إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَی مَکَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یُقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیَارِهِمْ (2)
امامت و رهبری با این بُعد و ریشه باطنی اش، امام رضا سلام اللَّه علیه میفرمایند: بسیار جلیل القدرتر و عظیم الشأن تر و دور از دسترس تر از این است که عقل بشر و قدرت درک بشر به آن برسد و در معرض آراء باشد. أو ینالوا بآرائهم. اینها چیزهایی نیست که با انتخاب بشر که از سر جهل صورت میگیرد تحقق پیدا کند یا مشروعیتی بیاید یا برود. أو یُقیموا اماماً بِاِختیارهم؛ مردم در این سطح از امامت نمیتوانند امام تعیین کنند؛ این امام، قابل عزل و نصب، قابل انتخاب نیست در این سطح از امامت.
«إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ بَعْدَ النُّبُوَّةِ» تازه بعد از اینکه نبوّت را به حضرتِ ابراهیم داد خداوند، بعد از این که او را خلیل اللَّه کرد، فرمودند: «مرتبةً ثالثة،» در رده سوم این فضیلتی بود که خداوند ابراهیم را مشرّف کرد بر او، بنابراین امامت یک چیزی در ردیف نبوّت است و همانطور که نبوت فراتر از شأن و دست و تشخیص و انتخابِ بشر است، فراتر از معرفت بشری است، این بُعد باطنی ولایت امیرالمؤمنین و ولایتِ اولیاء دین، یک مسأله بسیار فراتر از این است و به همین دلیل هم دخالت مستقیم خداوند در این مسأله است که پیامبر فرمودند که خداوند او را نصب کرده، این نیست که من دارم تعیینش میکنم. میدانیم که در این سفر اصلاً امیرالمؤمنین از یمن آمدند به مکّه، همسفر پیغمبر نبودند که از مدینه به مکّه آمده باشند و شاید خودِ حضرت امیر در جریانِ این مسأله که چنین آیهای بر پیغمبر نازل شده و اعلام خواهد شد شاید هم نبوده باشند، چون ایشان به خاطرِ مأموریتی که از طرف پیامبر داشتند از یمن مستقیم آمدند به مکه و آنجا پیش آمد این مسأله حجة الوداع و این مباحث: «اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاس اماما؛ جعل مستقیم الهی است مسأله امامت و: «لا یَنالُ عهدی»؛ اوّلاً تعبیر به عهدی میشود که این عهداللَّه است، این عهد النّاس نیست، قرارداد بشری نیست، و بعد فرمودند شامل ستمگران و ظالمین نمیشود. این بُعد
باطنی ولایت امیرالمؤمنین است که غدیر میگوید رکن اصلیاش این مسأله است چه بشر قبول کند چه قبول نکند، این حقیقتی است که روشن است مثلِ روز و خورشید. میخواهی تو بپذیر میخواهی نپذیر. بنابراین بعد از این، حقِّ ولایتِ سیاسی و اجتماعی هم به همین دلیل پیدا میشود. منتهی سؤال بعدی این است که آیا امیرالمؤمنین که حقِّ حکومت شرعی را از طرف خدا و رسولش دارد و صلاحیتش را دارد، آیا تکلیف حکومت کردن هم پیدا میکند یا نمیکند؟ تکلیف، مشروط به قدرت است. اگر جامعه پذیرفت و فضا ایجاد شد، تکلیفِ حکومت هم میآید؛ اگر نشد، حقِّ حکومت هست ولی تکلیفِ حکومت آنجا بالفعل منجّز نمیشود چون امکانش نیست. این در موردِ امیرالمؤمنین و اهلِ بیت است. پیغمبر که در روایتِ دیگری از رسول اللَّه صلوات اللَّه علیه و آله نقل شده که فرمود: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اسْتِکْمَالُ حُجَّتِی عَلَی الْأَشْقِیَاءِ مِنْ أُمَّتِکَ مِنْ تَرْکِ وَلَایَةِ عَلِیٍّ وَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ بَعْدِکَ فَإِنَّ فِیهِمْ سُنَّتَکَ وَ سُنَّةَ الْأَنْبِیَاءِ مِنْ قَبْلِکَ وَ هُمْ خُزَّانِی عَلَی عِلْمِی مِنْ بَعْدِکَ» (1)
اصلاً صحبت از علمِ الهی است و صحبت از علم رسول اللَّه است، مسأله قرارداد اجتماعی و این حرفها نیست. خیلی فراتر از این است
1) 39. الکافی 1: 193.
و آن تعبیری که میخواستم عرض کنم این روایت از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَعلیه السلام بَابَ اللَّهِ الَّذِی لَا یُؤْتَی إِلَّا مِنْهُ» (1)
اصل مسأله اینهاست که امیرالمؤمنین باب اللَّه است، راه دیگری به سوی خدا و معارف الهی و نبوّت جز علی نیست صلوات اللَّه علیه.
و این که فرمودند: «وَ سَبِیلَهُ الَّذِی مَنْ سَلَکَ بِغَیْرِهِ هَلَکَ»
این فراتر از مسأله حکومت است، راهی است که اگر غیر از این راه را بروی، هلاک میشوی و: «وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَی مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَی» (2)حجّت بالغه بر زندگان و مردگان، اگر مسأله، فقط مسأله حکومت سیاسی بود، به «مَن تحت الثّری» چه کار داشت؟! حکومت که با مردهها کاری ندارد؛ مسأله خیلی فراتر از مسأله حکومت است و این اوّلین مسأله است که فرمودند: «وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَعلیه السلام کَثِیراً مَا یَقُولُ أَنَا قَسِیمُ اللَّهِ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَنَا الْفَارُوقُ الْأَکْبَرُ وَ أَنَا صَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ وَ لَقَدْ أَقَرَّتْ لِی جَمِیعُ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحُ وَ الرُّسُلُ» (3)این که جبرئیل، روح القدس و همه انبیاء و فرشتگان الهی اقرار کردند به ولایت من، اینها خیلی فراتر از مسأله قدرت سیاسی و حکومت و این مسائل است. ریشه بسیار بسیار عمیقتر از این مباحث است. منتهی چون این ریشه وجود دارد، این شاخهها هم هست، ما چون آن ولایت را قائلیم این
ولایت را هم قائلیم.
نکته بعدی که میخواستم عرض کنم راجع به برخورد اختلاف انگیزانه با مسأله غدیر است یا برخورد با رعایت مصلحتِ امّتِ اسلام است. گاهی بعضی دوستان که خُب، همه حقایق را برای همه جا نگفتهاند، بعضی مسائل را در بعضی جاها که نباید گفته بشود یا به لحنی که نباید گفته بشود طرح میکنند بعد وقتی که به آنها گفته میشود، بحث تفرقه و امّت را، اینها میگویند که من با دردهای علی چه کنم؟! با گریههای علی چه کنم؟ با فشارها و ستمی که بر او شد چه کنم؟! جواب این آقایان این است که همان کاری که خودِ علی کرد، بکن!
هیچ شیعهای نمیتواند ادّعا کند فشار و غمی که بر من وارد میشود از سرِ مسأله ولایت علی و آل علی و کارهایی که با آنها شد، در دوره بنی امیه و بنی عباس و دورههای دیگر، فشاری که بر من آمده بیش از فشارهایی است که بر خودِ علیبنابیطالب آمده. این جوری نیست؛ خودِ امیرالمؤمنین میفرماید: من خار در چشم و استخوان در گلو بودهام؛ یعنی یک لحظه من آرامش نداشتم. یک جا دیگر میفرماید: آن دوران جوری گذشت که کودک پیر میشد از شدّتِ فشار. با همه این مسائل چرا علیبنابیطالب سکوت میکند؟ چرا حتّی همکاری میکند ولو همکاری انتقادی؟! برای این که امیرالمؤمنین اسلام را فدای
خودش نمیخواهد بکند، خودش را فدای اسلام میخواهد بکند. تعبیر ایشان در نهج البلاغه هم هست که فرمودند: در این شرایطی که میترسم امّتِ تازه تشکیل شده اسلام تجزیه شود، شوکت اسلام از بین برود و تازه مسلمانها مرتدّ شوند و مسلمین به جانِ هم بیفتند و کفّار طمع کنند، من سکوت کردم و باید سکوت میکردم و وقتی علی برای اسلام سکوت میکند، به نامِ ولایتِ علی نمیشود سکوت نکرد و به توطئههایی که دشمنان اسلام و قرآن امروز دارند طراحی میکنند برای تفرقه بین مسلمین و دامن زدن به این تفرقه های داخل امت اسلام که بعد از این کافی است با همین مسئله به تجزیه شدن امّت کمک کرد. این دیگر تشیّع نیست به نظر ما و پشت کردن به تفکّر و سیره امیرالمؤمنین سلام اللَّه علیه است. همانطور که علی سکوت کرد و به خاطرِ مصلحت اسلام، چیزی نگفت؛ آن شرایط و آن سکوت هنوز هم هست؛ آن شاید از جهاتی بیشتر هم باشد. بنابراین کاسه داغتر از آش به نظرم نباید شد؛ یعنی اگر علی خودش سکوت کرده در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشته شیعیان علی بایستی دست کم همین اندازه حرمتِ علی و تشخیص امیرالمؤمنین را داشته باشند چون شرایط از یک جهاتی تغییر نکرده است.
مسأله دیگر این است که من عرض کردم ما قبل از این که غدیر را
بخواهیم به مخالفین ثابت کنیم، که به نظرِ من احتیاج به اثبات ندارد چون اصلاً کاملاً مسلّم است در مدارک شیعه و سنّی، ما اوّل اهمیت غدیر را به خودمان کمی ثابت کنیم و بازخوانی کنیم و به حوزهها بخصوص که مسئول اصلی گسترش فرهنگ غدیرند.
اصلِ غدیر از مسلّمات تاریخ است، از قطعیّات سنّتِ پیغمبر است، حدیث متواتری است که شیعه و سنّی متّفقند در آن، نه فقط مرحوم آقای امینی از این طرف اسنادی از اهل سنّت جمع آوری کردند بر این قضیه بعضی از بزرگانِ خودِ اهل سنّت هم این کار را کردهاند. امام الحرمین جُوینی یا طبری و دیگران چندین جلد کتاب خودِ آنها نشستهاند راجع به اسناد غدیر تهیّه کردهاند. این که در روایات نقل شده اصحاب درجه یک پیغمبر حتی خودِ خلفا در غدیر بودهاند و این را نقل کردهاند و آمدهاند از اسامی اصحاب درجه یک زمان پیامبر اکرم که جزء جهان اسلام برای همه مسلمین برای همه اهل سنّت برای آنها محترمند از خلفا از ابوبکر و عمر و عثمان تا طلحه و زبیر تا عبّاس عموی پیامبر تا اسامة بن زید تا اَنس بن مالک، سعد بن ابی وقّاص، عبدالرّحمن بن عوف، حسّان بن ثابت، سعد بن عُباده، ابو ایّوب انصاری تا ابن مسعود و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و جابر بن عبداللَّه انصاری تا خودِ علی و فاطمهعلیهما السلام که بارها به این قضیه احتجاج
کردهاند و یادآوری کردهاند این قضیه را تا دیگران و دیگران تا همسران پیامبر، عایشه، امّ سلمه، زنانی مثل اسماء مثل امِّ هانی و دیگران و خودِ اهل سنّت در بعضی از آثارشان تا صد و بیست یا صد و سی طریق مستقلّ حدیثی در این مسأله ذکر کردهاند، دهها هزار جمعیت مُسلم حاضر بودند در صحنه و آمدند به علی تبریک گفتند، اینجا حالا من یادداشت کردم از ابن حَجر و حاکم نیشابوری، در مستدرک صحیحین، صحیح مسلم و صحیح بخاری، سیره حلبی تا ابو جعفر طحاوی تا ابن جوزی، آلوسی، غزالی، اینها و بسیاری در این ردیف، حدیث را صحیح یا حَسَن دانستند و در شأنِ علی بن ابی طالب دانستند و حتّی کلمه بیعت را آوردند در اَسنادِ اهل سنّت که آنجا مسأله فقط محبّت و این که ما شما را دوست داریم نبوده اصلاً تعبیر بیعت آمده؛ یعنی از ابن حجر عسقلانی، ابن جوزی، ابن کثیر، ابن اثیر، نَسائی در خصایصش، ابن مغازلی، اینها همه و دیگران کلمه بیعت را آوردهاند که آنجا پیامبر به مسلمین فرمود با علی بیعت کنید و به او با نام امیرالمؤمنین سلام کنید و همه آمدند به نام «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» بیعت کردند. اصلاً این مسأله به نظر ما ضرورتی ندارد ما بیشتر از این راجع به اصل سندش و حدیثش بحثی کنیم. شیعه و سنی در مدارک معتبر شان این را قبول دارند. مسأله اصلی به نظر من چیزِ دیگری است، مسأله آن قدر روشن
بوده که در روایت دارد که اصلاً از آن روز به نام روزِ غدیر هم کمتر یاد میکردند و آن روز را به نام یوم الولایة و یوم البیعة میخواندند. این اسامی است که در بعضی از مصادر اهل سنّت است این تعبیر، روز حادثه بزرگ که آنجا پیامبر فرمود بعد از غدیر، مسلمین وقتی که متفرّق میشوند میروند به طرف شهرهایشان و مدینه، فرمود که هیچ کاروانی حق ندارد تا به شهرش نرسیده تجمّع کند، مستقیم میروید تا به مدینه و به شهر خودتان برسید و به خانههای تان بروید. تا این وسط یک تجمّعی اتّفاق نیفتد که این مسأله یک جور دیگری تفسیر شود و بحث شود و در منابع اهل سنّت هست که مردان تا نزدیک شب بیعت میکردند و از آن جا تا نزدیک اذان صبح خانمها میآمدند و با امیرالمؤمنین بیعت میکردند به همین نام و باز مسأله آن قدر روشن است که وقتی حضرت زهراعلیها السلام در آن نطق شان در مسجد النبی فرمودند که: «وا عجبا أَنَسیتم یوم غدیر خم؛(1)یک نفر در آن جمع بلند نشد به فاطمه بگوید که از کدام روز داری حرف میزنی؟! کِی این حرفها را زدند؟! هیچ کس حضرت فاطمه را تکذیب نکرد، هیچ کس در این مورد نگفت که کِی بوده این قضیه، هیچ کس، تمام اصحاب هم بودند. یا وقتی امیرالمؤمنین در جمل یا مواردی دیگر، استناد میکردند به غدیر
1) 43. الاحتجاج علی اهل اللجاج ج 1، ص 121.
و در سخنان امیرالمؤمنین، یک جا نقل نشده در منابع شیعه و سنّی که یکی از اصحاب پیامبر بلند شده باشد و بگوید که کِی این اتفاق افتاده و راجع به چی داری صحبت میکنی؟! غدیر چی بوده؟! پیغمبر چی گفته بود؟! هیچ کس این را انکار نکرد! بنابراین من فکر میکنم ما یک گام برویم جلوتر، این که پیامبر فرمود به علی: خدا علی را برگزید چون افضل است، چون اعدل و اعلم است؛ یعنی عادلترین و عالمترین است، این سرمشق هایی که غدیر برای ما دارد، برای حکومتِ ما، برای سیاست ما، قضاوت ما، اقتصاد ما، نهاد خانواده و مسائلی از این قبیل، یک مقدار روی این کار کنیم که حالا استیضاح یا نقد یا چیزی که به نظر ما متوجّه ماست به عنوان طلّاب، به عنوان حوزه، این است که شما غیر از این که اصرار میکنید روی اصل غدیر، حالا غدیر ثابت شد، ولایت امیرالمؤمنین ثابت شد، پذیرفتیم؛ حالا حکومتِ غدیری با حکومت غیر غدیری چه فرقی دارد؟! اعتقاد به غدیر و علی و آل علی که در منابع اهل سنّت هم قطعی است، در ولایت اهل سنّت از این عبارات زیاد میبینیم که از قول پیامبر اکرم نقل شده که فرمود: «اِنّ وصیّی علیّ بن ابی طالب و بعده الحسن و الحسین و بعد تِسعَ ائمة مِن صُلب الحسین»؛(1)
کتابِ تاریخ دمشق در هشتاد مجلّد تألیف ابوالقاسم علی بن حسن مورّخ و محدّث و سیاح دمشقی در 499 هجری قمری متولّد شد. او به عراق و ایران سفر کرد و تا خراسان رفت و از علمایِ این ممالک مانند اصحاب برمکی و تنوخی و جوهری حدیث شنید و علوم و دانشهای مختلف فرا گرفت. از دیگر تألیفات او میتوان به کتابِ معجم الشیوخ و کتاب مناقب الشباب و الاطراف للسنن نام برد. او نزدِ سلطان صلاح الدّین ایوبی حرمتِ زیادی داشت چنانکه سلطان در تشییع جنازه او در سالِ 571 هجری قمری، حاضر شد. به نقل از معارف و معاریف
اینها1) 44. رک: الامامة و السیاسة 1: 24؛ مروج الذهب 1: 414؛ معجم کبیر طبرانی 1: 62؛ شرح نهج البلاغه 2: 46-47؛ لسان المیزان 4: 189؛ کنز العمال 5: 631.
در روایت اهل سنّت است در منابع معتبر شان با سند درست و محکم. یک مسألهای که ما باید بیشتر روی آن بحث کنیم اصل این مسأله نیست این را میشود در منابع شیعه و سنّی پیدا کرد. حتّی اگر کسانی که گفتند، آمدند کلماتی را از خطبه غدیر کم و زیاد کنند، تحریف کردند معنیِ کلمات را مثلاً ولایت به معنیِ محبّت است نه به معنای حکومت، حتی با آنها هم به نظر من احتیاج به بحث نیست، چون ما میتوانیم بگوییم که بعضیها ولایت به معنی محبت را هم رعایت نکردند. اصلاً فرض کنیم ولایت به معنی حکومت نیست، آیا ولایت به معنای محبّت را با علی و فاطمه و آلِ علی، همین مقدار ولایت؛ یعنی ولایت به معنی محبت رعایت شده با ذریّه پیامبر اکرم در عصر بنی عباس و بنی امیه و قبل و بعد و دیگران؟!
مسأله اصلی این است که ما با غدیر چه کردیم؟! روایاتِ هنوز راجع به نهجالبلاغه؛ بعضیها وقتی بحث میکنند، میگویند مرسله سیّد رضی؛ یعنی این ارزش استناد کردن برای فتوی، ارزشی که اینها بشود
منبع تفکّر ما در عرصههای مختلف انسان شناسی، جهان شناسی، تربیتی، اقتصادی، سیاسی، فقهی، کلامی، اخلاقی را ندارد، حالا به طور خاص در مباحث فقهی.
این است مشکل ما به نظرم، ما باید اوّل اهمیّتِ غدیر را به خودمان ثابت کنیم. اصلش را ثابت کردیم، در منابع اهل سنّت هم هست حالا اهمیتش را به خودمان ثابت کنیم، ما چه قدر درس خارج فقه داریم که در مباحث فقهی استناد کنند به روایت امیرالمؤمنین سلام اللَّه علیه؛ در فقه سیاسی، در فقه اقتصادی، در فقه قضایی، چه قدر؟! و الّا همه مسلمین حتیّ آنهایی که مخالف علی بن ابی طالب بودند قبول دارند که آیاتی که در شأن علی نازل شده، آیه ولایت، آیه 55 سوره مائده،(1)بیش از پنجاه هزار نفر از علمای اهل سنّت مینویسند که در شأن علی آمد: آیه مودّت، آیه 23 شوری(2)در باب حادی عشر سیوطی از ابن عباس نقل میکند که رسول اللَّه فرمود: این آیه در شأن علی و فاطمه و فرزندانشان بود؛ آیه تطهیر، آیه 133 احزاب(3)در اسناد اهل سنّت از عایشه همسر پیامبر نقل میشود که ایشان گفت این آیه تطهیر در شأن
1) 45. إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ.
2) 46. قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی
3) 47. إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً
پنج تن آل عبا بود؛ آیه 207 بقره در لیلة المبیت(1)که از ابن عباس در مستدرک صحیحین و در مُسند احمد حنبل و تاریخ طبری نقل میشود که هر کس بگوید این آیه جز راجع به علی است کذب بسته، افتراء بسته؛ آیه مباهله، آیه 61 آل عمران(2)که اِجماع مفسّرین و بزرگان اهل سنّت هم میگویند در صحیح مُسلم، در مُسند احمد حنبل است که آنجا پیامبر، علی را نفْسِ خودش دانست و گفت. آنها اینها را قبول دارند. سؤال اصلی این است که چی باعث شد پیغمبر در غدیر بترسد که این مسأله غدیر را ابلاغ کند؟! که خودِ پیامبر فرمود: سه بار جبرئیل آمد و من از او خواستم که مرا معاف کند که من این مسأله را نگویم و بعد فرمودند که اگر نگویی رسالتت ناتمام است. چی بوده که این قدر ترسناک بوده چی بوده که خداوند به پیغمبر وعده میدهد که من مواظبتم، «یَعْصِمُکَ مِن النّاس»؛ تو بگو نترس من از تو حفاظت میکنم. چی بوده که اینقدر وحشتناک بوده که پیغمبر سه بار عذرخواهی کرده و اینقدر مهم بوده که اگر انجام نمیشده رسالتِ ایشان ناتمام میمانده؟ ولایت علی و اهل بیت و فرزندان علی و فاطمه. چی بوده که پیامبر به مردم میگوید که: «فَلْیُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة»
1) 48. وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
2) 49. فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنْ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ
نسل به نسل این را بگویید، تا قیامت این باید بماند؛ آیه 67 مائده،(1)آیه 3 مائده،(2)آیاتِ اوّلِ معارج(3)که راجع به عذاب حارث بن نعمان آمد که اوّلین اعجاز غدیر بود که منکرِ غدیر بود و مُرد. اینها اهمیتش که این همه آیه نازل میشود و پیامبر میترسد و نگران است چیست؟ من به نظرم اصل این مسأله که خوب حالا در غدیر یک اتفاقی افتاد، پیامبر یک کسی را آوردند گفتند دوستش داشته باشید یا ایشان بعد از من رهبر است، حتّی اگر امیرالمؤمنین هم بعد از ایشان به رهبری میرسید دیگر حداکثر چند دهه بیشتر که حکومت نمیکرد، تمام میشد. آن بخشی از غدیر که در تاریخ دفن نمیشود که میفرماید «فَلْیُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة» آن چیست؟! به نظر من آن، روش حکومت و مدیریت و تفکّر و تربیت امیرالمؤمنین است؛ اصل غدیر اهمیتش این است. خودِ حضرت امیر فرمود که: «اللّهم اِنّکَ تعلَمُ؛ خدایا تو میدانی؛ اَنّی لَمْ اَرِد الاِمرِ و لا عُلوّ الملکِ و الرّیاسة؛ من آرزوی حکومت ندارم، من دنبال ریاست نیستم. دنبال چی هستی؟! پیام غدیر این است: «اِنّما اَرَدْتُ القیامَ بِحدودک و لِاَداءِ شرعک و وضع الامور فی مَواضِعها؛ من
1) 50. یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ.
2) 51. الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً.
3) 52. سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْکَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ
میخواهم هر چیزی جای خودش درست قرار گیرد، جامعه درست مدیریت شود، مردم به حقوقشان برسند، خانوادهها درست اداره شوند، رابطه کارگر و کارفرما، رابطه همسایهها با هم، رابطه حاکم با مردم، رابطه قاضی با متّهم و مجرم، رابطه فقیر با ثروتمند، رابطه زن و مرد با هم، رابطه عالم و جاهل با هم، رابطه همه با هم باید اصلاح شود؛ من برای این دارم داد میزنم. فی التوفیر الحقوق علی اهلها؛ کلّ فلسفه غدیر این است. آن بُعدش که سرش دعوا شده، مسأله ولایت سیاسی - حکومتی این است. من اصلاً حکومت را میخواهم فقط به توفیر حقوق، میخواهم حقوق مردم، حقوق بشر تأمین شود، حقوق مادی و معنوی شان، حق به صاحب حق برسد. «و المُضیِّ علی منهاج نبیّک و ارشاد الضّال الی انوار هدایتک» این است مسأله. آن بُعد از غدیر که مجهول مانده بین خودِ ما و باید پاسخگو باشیم به نظر من همین است. آخرین نکته قبل از این که روایت را عرض کنم، این روایت را سریع میخوانم، روایت خیلی جالبی است، تکرار دوباره همین مسأله؛ یعنی اشاره دقیقتر به این مسأله که ما چرا عبارات نهج البلاغه و فرمایشات امیرالمؤمنین را و اهل بیت را، بسیاری از اینها را از عرصه تفکر فقهی و کلامی و حوزه درس و بحث گذاشتیم کنار، چرا کنار است؟! چرا نهج البلاغه به اسم مرسله سیّد رضی، کلاًّ از عرصه فتوی حذف شده؟! نه
فقط او حتی در درسهای رسمی آنهایی که عرفان عملی و اخلاق میگویند، آنهایی که عرفان نظری میگویند، متفکران علوم اجتماعی، در انسان شناسی آکادمیک، در مباحث هستی شناختی و الهیات، کمتر به این احادیث استناد میشود. فقط همین غدیر و شب بیست و یکم ماه رمضان و سیزده رجب، اینها روی منبرها و سخنرانیها این روایات را میخوانیم، برای ثوابش یا برای این که منبر مان بگیرد. خوب کِی پس قرار است ما بر اساس اینها فقه بنا کنیم، بر اساس اینها کلام بنا کنیم، بر اساس اینها اخلاق بنویسیم؟! اینها کِی باید انجام شود؟! به نظرِ من ظلم ما به غدیر از ظلمِ مخالفین به غدیر بیشتر است، کمتر نیست؛ برای این که آنها اصلش را نمیپذیرند ما اصلش را میپذیریم، دادش هم میزنیم، بعد معلوم نمیشود فایده اش چیست؟! خُب! حالا ما غدیر را قبول کردیم، که چی مثلاً؟! فرق ما با کسی که غدیر را قبول ندارد چی هست در عمل؟! مثلاً تفاوت ما در فقه مان، در کلام مان، در تفسیر مان، در اخلاق مان، در اقتصاد، در سیاست، فرقِ اینها کجا معلوم میشود که چه کسی غدیر را قبول دارد چه کسی غدیر را قبول ندارد؟! حالا بعضی از این روایات را از مرحوم کاشف الغطاء و قبل از ایشان و بعضی از متأخرین هم جناب آقای حسن زاده، آقای استادی، آقای میرزا حبیب اللَّه خویی و دیگران این زحمت را کشیدند، مرحوم دشتی این اواخر
من دیدم دو جلد قطور کار کرده، زحمت کشیده، همین روایات را که ما به اسم مرسله همه را رد میکنیم، اعتبار ندارد! روایاتِ علمی نیست! اینها روایات غیر علمی است! اینها را زحمت کشیدند اسنادش را هم برایش پیدا کردهاند که حالا من مخصوصاً رجوع بدهم این دو جلد قطوری که این مرحوم آقای دشتی زحمت کشیدند خودشان و یک تیمی داشتند حتماً دوستان دیدهاند که تقریباً برای حداکثر قریب به اتّفاق احادیث نهج البلاغه، دیگر اینها مرسله تلقّی نباید بشود، اینها همه سند شان روشن و معلوم است و صحیح یا موثّق یا حَسَن میشوند یا بسیار شان هم معادل شان، معادل مضمونی شان در کافی، در بحار، در رسائل، در مستدرک وسائل و در کنز العمال و اینها هست. من نمیخواهم بگویم که نقد حدیث یا درایه و روایت و رجال و اینها را بگذاریم کنار و تسامح و تساهل کنیم بیاییم شروع کنیم بر اساس همه روایات فتوا بدهیم، بنده این را نمیخواهم بگویم؛ یعنی هیچ طلبهای این را نمیگوید، هر کسی که ذرهای با مبحث اجتهاد و فقه آشنا باشد این حرف را نمیزند. بنده این حرفها را نمیزنم، عقیده ام هم این است که خدمت بزرگی که علما و رجال و درایه و حدیث کردند به اسلام، خدمتی است که با کمتر چیزی قابل مقایسه است؛ چون اینها خلوصِ دین را حفظ کردند، چون اینها در برابرِ جَعلِ حدیث ایستادند، در برابر
تحریف دین و تغییرِ منابع دین ایستادند، خدمتِ بسیار بزرگی کردند، احترامِ شان کاملاً محفوظ، بالاخره قواعد نقد حدیث و تشخیص صحیح از سقیم و معیارهایی که در معرفة الرجال و در علم رجال آمده در فهرست و تراجم و انساب و مشایخ و اینها کاملاً محترم است و با عرضِ بنده کمترین جسارتی به این بحثها یا کم کردنِ از ارزش این بحثها نیست، هر چه بیشتر دقّت کنیم در باب رُوات احادیث، در باب علم الحدیث، درایه، در باب لغت و زبان و تاریخ و ملل و نحل و همه این چیزها که لازم است برای فهم روایات، اینها همهاش کاملاً لازم است و هر چه بیشتر هم بشود، بهتر است. منتهی من دو تا سؤال دارم، یکی این که آیا واقعاً در موردِ تمامِ روایاتی که بر اساس آنها فتوا میدهیم، در مورد همه آنها، همین قدر دقیق هستیم؟ یعنی یک معیاری در دستمان است یک مَحَکی در دستمان است که بر اساس آن محک، بعضی روایاتی که همین طور باب شده در درسهای خارج فقه، و به همینها استناد میشود، آیا در مورد همه این روایات همین قدر دقّت میکنیم؟ و بعد در مورد تمام این روایاتی که در نهج البلاغه و غیر آن آمده به همان اندازه دقت کردید؟ با یک معیار میگویید بر اساس اینها میشود فتوا داد، بر اساس آنها نمیشود فتوا داد؟! واقعاً این کار شده؟! نشده این کار، یک بار دیگر برگردیم. حالا که اینها را عرض کردم خیلی
از دوستان زحمت کشیدند سند هایش را هم پیدا کردند، یک بار دیگر برگردیم ببینیم شاید ما چند صد یا چند هزار حدیثِ دیگری میتوانیم وارد فقاهت و فتوا کنیم. در درسهای خارج فقه مان این روایات را بخوانیم، در مباحثه هایمان اینها را هم بحث کنیم، یک بار امتحان کنیم، به احترام غدیر یک بار امتحان کنیم ببینیم میشود یا نمیشود. گزینشی برخورد نکنیم همه احادیث مشابه برخورد مشابه کنیم نه این که سرِ یک حدیثی چهل جور دقت میکنیم، سرِ یک حدیثی همین طور وا میدهیم، کیلو کیلو فتوا میدهیم بر اساس شان. ما که دیدیم اینها را در بحثها. ما هم بودیم در درسهای بحث خارج آقایان در سرِ یک درس و یک روایت چه جور استناد میشود بر اساسش فتوا میدهند نه احتیاط، فتوا میدهند. همان روایت در درس دیگری چه جور کنار گذاشته میشود و اصلاً برایَش اهمیّتی قائل نمیشوند، این کارها پس میشود. این کارها انجام میشود، عیبی هم ندارد آن بر اساس تشخیص خودش میکند این آقا هم بر اساس تشخیص خودش، هر دوی شان هم محترم هستند، مذاق فقهی شان این است؛ اصلاً اجتهاد همین است، حق دارند. سؤال من این است اگر میشود یک روایتی را بدونِ احتیاط بر اساسش فتوا داد و همان روایت را در درس دیگری همان هفته در درس دو مدرسه پایینتر میشود گفت اصلاً این روایت اعتبار، بر اساس این
روایت فتوا نمیشود داد؟! اگر این کار را میشود با این روایاتی که بر اساس اینها فتوا میدهند کرد، چرا آن همه روایات امیرالمؤمنین که به دقیقترین مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی ما مربوط است چرا با آنها نمیکنیم این کار را؟! چرا با قرآن نمیکنید این کار را؟! چرا با قرآن نمیکنیم؟! آیات الاحکام واقعاً همین تعدادی است که مطرح شده و گفته شده؟! همینها هستند؟! یعنی در آیه فقط باید بگوید ارث چقدر است، ارث زن چقدر است، ارث مرد چقدر است، حد چیست؟! فقط همینها آیات الاحکام میشود؟! یا ما آیات دیگری داریم که کاملاً فقهی هستند، کاملاً مربوط به احکام عملی هستند منتهی احتیاج دارد به یک ذهن نقّادِ مجتهدی که ابعاد مختلف اسلام را بشناسد برسد سراغ یک آیه بگوید بر اساس این آیه حتماً میشود فتوا داد. بر اساس آیات قرآن چرا فتوا نمیدهیم؟ چند تا فتوا هست که فقط با استناد به یک آیه قرآن داده شده باشد؟! چند تا فتواست؟! و روایاتِ پیامبر اکرم. شیعه اصلاً مدعی سنت پیغمبر است، شیعه از همه سنّی تر است. شما میدانید روایاتِ پیغمبر اکرم را شیعه حفظ کرد؛ یعنی اهل بیت نگه داشتند، نزدیک یک قرن با احادیث پیغمبر اکرم مبارزه میشد در جهان اسلام تحت عنوانی که قرآن تحت الشعاع حدیث و سنت قرار نگیرد، چه کسی این روایات را نگه میداشت؟ اهل بیت نگه داشتند و شیعیان
اهل بیت نگه داشتند، آن وقت خودِ روایات پیغمبر اکرم در فقه ما کجاست؟! چند تاست؟
من میگویم راجع به احکام عبادی، احکام تعبّدی هر چه میخواهیم دقّت کنیم، به شرطی که تبعیض و گزینشی نباشد، امّا بسیاری از احادیث، مضامینِ بلندی دارند، عبادی هم نیستند، کاملاً مسکوت ماندهاند نه خلاف عقلند نه خلاف نقل معتبرند، در راستای کتاب و سنّت اند، اصلاً چرا این احادیث جعل شده باشند، من نمیفهمم چرا اینها باید جعل شده باشند؟! منافع کدام حکومت را تأمین میکرده؟ در خدمت چه کسی بوده که جعل شده؟ احادیثی که نه به نفع هیچ حکومتی بوده نه منافع کسی را به خطر انداخته و اصلاً داعی بر جعلش نبوده، احادیثی که نه رکاکت لفظ دارند، نه اغلاطی در آن است در اوج فصاحت است، نه مخالف عقل یا مشاهده یا مخالف فطرت است نه موضوعش بی اهمیّت است نه ناقل آن مشهور به کذب است، بلکه از بزرگانِ شیعه است، نه خلافِ نقل مسلّم تاریخی در آن است نه خلاف مقصد شارع مقدس است نه حدیث شامل امور خلاف سیره عقلا است، اصلاً برای چی جعل شده؟ برای چی تضعیف شده باشد؟! بسیار هم مشابه دارد. یک تواتر مضمونی بعضی از اینها دارد، معیارها هم فرق میکند، مگر این معیارهایی که در رجال، در حدیث
و اینهاست مگر همیشه یک جور بوده؟! شما میدانید بزرگان شیعه، قدما اصلاً خبر واحد را از نظر مضمون فقط دو قسمی تقسیم میکردند، یا سنّیها میگفتند مقبول و مردود، شیعه هم میگفت صحیح و ضعیف. بعد از یک مدّتی یک قسم سومی اضافه شد، حدیث حَسَن که نه صددرصد مقبول است و نه صددرصد مردود. باز یک قسم دیگری اضافه شد، شیعه یک قسم چهارمی در طبقه بندی حدیث اضافه کرد، حدیث موثّق. یک قسم هایی هم اضافه شد که بازارش نگرفت مثلاً مرحوم شهید اصفهانی و شیخ بهایی و اینها حدیث قوی را مطرح کردند یا بین اهل سنّت حدیث صالح را مطرح کردند که نگرفت. پس اینها این جوری نیست که وحی مُنزَل بوده است.
من میخواستم سؤال کنم و اشکال کنم که چرا ما از غدیر بحث میکنیم، چرا احادیث علی بن ابی طالب صلوات اللَّه علیه، منشأ فتوا نمیشود؟ چرا در بحث خارج فقه و خارج اصول، این احادیث مطرح نمیشود؟ امّا در حدیث استحقاق دو سال بحث میکنی، سه سال بحث میکنی، باز هم میگویی هنوز علمی نشده به قدر کافی، چرا روی همین احادیث امیرالمؤمنین در نهج البلاغه نمینشینی دو روز فکر کنی و بحث کنی، خوب این یک نکته.
برای این که سوءتفاهم نشود یک نکتهای عرض بکنم، بنده
شاگردی هستم در محضرِ اساتیدم که بعضی این جلو نشستهاند، دارم درس پس میدهم، بقیه شما هم مثل بنده طلبه اید، هم مباحثه یا بودیم یا نبودیم. بنده این نکته را دارم عرض میکنم، دوباره عرض میکنم، این همه تأکید کردم، احترام به بزرگان، گفتم رجال و حدیث و اینها همه محترم و واجب است. هر طلبهای که بگوید آقا رجال و حدیث را بگذاریم کنار و مهم نیست و همینجور فتوا دهیم؛ این اصلاً با الفبای طلبگی آشنا نیست. عرضم این است که طبقه بندی هایی که شده بین محدثین، بین فقها و علما بسیار مهم و قابل تقدیر است برای حفاظت از کلماتِ مقدّس الهی از زبان پیامبر و اهل بیت صادر شده برای حفظ خلوص دین است باید هم بشود، پس این را کسی فردا نگوید فلانی گفت رجال و درایه و حدیث را بگذاریم کنار، همین طور کیلویی فتوا بدهیم، فتوای روشنفکری. بنده این را نگفتم، ما را هم همه جا به عنوان مرتجع میشناسند نه به عنوان روشنفکر. میگویند این آخوند مُکَلّا را همه جا فرستادهاند، حرفهای آخوندها را میزند، راست هم میگویند.
به بزرگانِ علم درایت و رجال و حدیث و همه اینها دست همه شان را میبوسیم، ما مدیون آنها هستیم، معیارهای فقه الحدیث، آنهایی که راجع به معنای حدیث، متن حدیث بحث کردهاند، از مرحوم کلینی و صدوق و شیخ طوسی در قرن چهار و پنج و قبل از آنها تا ابن طاووسها
و علامه حلی در قرن هفت و هشت و تا بعد تا شهید ثانی، تا دیگران، قرن ده و یازده تا بعضی معاصرین بزرگواری که در علم درایت و حدیث کار کردهاند، همه اینها محترم بلکه مقدّسند از نظر بنده، امّا معصوم نیستند، این یک.
دوم این که آن سؤال دوم این است که ما دقت کنیم در سند و متن و حدیث برای چی؟ برای اینکه بفهمیم دایره منابع دین چقدر است؟ هر کس بیشتر از دایره منابع دین، چیزی را به دین نسبت دهد، بدعت گذار است امّا از آن طرفش هم هست آقا، هر کسی هم بخشهایی از دین را از دایره منابع دین حذف کند، با بهانه، آن هم بدعت است. مگر بدعت این نیست که شما آن چیزی را جزء دین نیست، بگویید جزء دین است و آنچه که جزء دین است، بگویید جزء دین نیست. ما آن بخشِ اوّلش را حساسیم که اگر یک کسی گفت آقا این حرف را زدی کجای دین است؟ داری نسبت میدهی، بله این بدعت بَیِّن است. چرا روی این بخش از بدعت که گرفتارش هستیم چیزی نمیگوییم؟ چرا این همه آیات و احادیث که اصلاً کسی راجع به اینها فکر نمیکند بحث نمیشود، فتوا نمیدهند، بحث کلامی نمیکنند، بحث اقتصاد، سیاست، اخلاق، تربیت، آیا اینها جزء دین نیست؟! سؤال من این است که روی آن فکر کنید.
بحثِ من این است ما درصد بالایی از دین را گذاشتهایم کنار از بحثهای حوزه، نه در فقه با آن کار داریم، نه در کلام کار داریم، نه در اخلاق کار داریم، نه در تفسیر کار داریم، چرا این جور است؟! من میگویم این ظلم به غدیر و به علی بن ابی طالب بزرگتر از ظلم کسانی است که اصلاً عقیده شان این است که پیغمبر در غدیر علی بن ابی طالب را به ولایتِ الهی نصب نکردند، عقیده شان این است، طبق منابع خودشان، این ظلم بزرگتر است والّا کتب اربعه در بحثِ رجال و زحمات امثال شیخ طوسی و دیگران و اصول اربعه علم رجال و دیگران که هر کس اینها را نخواند و نداند، اصلاً مجتهد نیست. من همین جا چون ایشان یک نکته فرمودند، یک پیشنهادی بکنم از شما خواهش میکنم اگر واقعاً جدّی هستید روی بحثها، خواهش میکنم این پیشنهاد را جدّی بگیرید. سه سال است دارد صحبت کرسیهای، حالا اسمش را نظریهپردازی و اسمهای قِرتی و اینها نگذاریم، کرسیِ بحث طلبگی، مباحثه. سه سال است چهار سال است دارند میگویند، رهبری میگوید، هی میگوید، هی میگوید آقا! کرسیهای آزاد اندیشی کو؟ کرسیِ مناظره کو؟ در این حوزه علمیه قم ایشان دستور دادند به حوزه، به ما دستور دادند در شورای انقلاب فرهنگی چند تا کرسی راه افتاده؟ خُب! اینها را باید راه بیندازیم، راجع به همینها بحث کنیم. من
خواهش میکنم به برکت غدیر، و به برکت علی بن ابی طالب به نام این ایّامِ مقدس، این تصمیم را بزرگوار ها بگیرند در حوزه قم، کرسی ها و جلسات هفتگی در همین دارالشّفاء تشکیل شود، هر هفته یک فاضلی، مقالهای، کتابی بیاید اینجا بحث کند. کرسی راجع به رجال و درایه، کرسی حدیث، کرسی تفسیر، ما کرسی بحث تفسیر داریم در قم؟! چه جوری پس قرآن، ثِقل اکبر است؟! کُرسی بحث در روایات امیرالمؤمنین راجع به مسائل اجتماعی داریم در قم؟! پس چه جوری ثِقل اصغر است؟! خوب این دو تا، تکلیف این دو تا را معلوم کردیم؟ پس ما دنبال چی هستیم اصلاً؟! مگر با خواندن چهار تا کتاب، دیگر ما اسلام شناسیم؟! من نگرانم، بنده در قم بودم، در مشهد بودم، در قم چهار پنج سال درس آقایان بودم، درس آقا شیخ جواد بودم، درس آقای فاضل و بعضی آقایان دیگر بودم، یک وقت هم به رفقا گفتم، یک وقتی از درس مرحوم آقای تبریزی که به رحمت خدا رفتهاند، - خداوند رحمت شان کند - درسشان که تمام میشد، گاهی تا خانه ایشان میرفتیم حالا شانزده هفده سال پیش، آقای تبریزی یک روایتی را میگفتند، این روایت این معنا را میدهد، این معنا را نمیدهد، نفی میکردند. از مَدْرَس تا خانه من خدمت ایشان رفتم، هی بحث میکردیم که آقا نه، این روایت این معنا را میدهد. رسیدیم درِ خانه، گفتم حاج آقا به
هیچ یک از انحاء دلالات، این روایت این معنا را نمیدهد به نظر شما؟! گفتند نه. گفتم از این روایت، اصلاً این معنا استشمام هم نمیشود؟! ایشان فرمودند نه!
بله، اینها را ما میدانیم و احترام برایش قائلیم ولی سؤال من این است که چرا کرسیهای بحث طلبگی در حوزه فقه، تفسیر، فقه سیاسی، فقه اقتصادی، چرا کرسی اخلاق نباشد هر هفته تشکیل شود؟! یا یک فاضلی بگوید آقا من یک تحقیقی کردم، فلان جای معراج السعادة را خواندهام یک نقدی بر اساس این روایت در آنجا دارم، میخواهم بگویم. بقیه همین جوری بنشینیم، بحث هم بکنیم، بدون عصبانیت، یک هیأت بزرگان و داوران هم آنجا بنشینند، بحثش را بکند، آن هم جوابش را بدهد، چرا این کار را نمیکنیم؟! خب! این کار را بکنیم تا بعد معلوم بشود … من قبول دارم، بحثی که من میکنم، مخالف دارد باید هم فرصت داشته باشد مخالف حرفش را بزند، منتهی حالا البته اینجا در جلسه امروز نمیشود. من حاضرم همین کرسی ها را سؤال کنید، شما بیا حرفت را بزن، من هم میآیم حرفم را میزنم، دو تا طلبه بحثهای مان را میکنیم، دعوای مان هم میکنیم، بعد هم مثل دو تا رفیق از اینجا میرویم بیرون، ولی این کار را چرا نمیکنیم خوب؟! چرا همان طوری که مثل یک پایان نامه میآیند مطرح میکنند هیئت داوران
دارند یک عدّه سؤال میکنند یک عده جواب میدهند، چرا این کار را نمیکنیم؟! چرا دو تا طلبه نشینند اینجا، شما چرا نیایید بنشینید اینجا ما با هم مناظره کنیم، جمع هم گوش کنند، بزرگان و اساتید مان هم ردیف جلو بنشینند، بگویند آقا تو اینجایش را غلط گفتی، تو اینجایش را درست گفتی، بعد هم صلوات بفرستیم برویم. ولی این بحثها ادامه پیدا کند در تمام حوزهها. اشکال این است، بنده تمام اشکالم به مسأله فقط همین است.
من بعضی از روایات را هم خدمتتان عرض کنم. مسأله رابطه غدیر و مهدویت، مسأله حکومتِ علوی و حکومت مهدوی است.
من فقط روایتی که عرض کردم سریع برایتان بخوانم، حالا اینها را دوستان البته شنیدهاند، چون در روایات داریم که حضرت مهدی صلوات اللَّه علیه و عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف همچون علی صلوات اللَّه علیه حکومت خواهد کرد، در روایات ما هست که حکومت مهدوی نسخه جهانی حکومت علوی است منتهی بدون موانعی که سر راهِ امیرالمؤمنین قرار گرفت؛ دیگر این موانع در سطح جهان به لطف خداوند در هم میشکند. بعضی از آن شاخص هایی که هم در روایت مربوط به حضرت امیر آمده و هم راجع به حضرت حجّت، من اینها را عرض کنم. یکی این که مقاومت خستگیناپذیر و جهاد مادام العمر بدون استراحت. مجاهد مادام العمر.
جهادِ مادام العمر؛ یعنی روزی ده ساعت، پانزده ساعت کار کند و وقتی هم کارِ نظامی و جهاد پیش آمد، باز هم در خطِّ مقدّم باشد، به بقیه نگوییم بفرمایید جلو ما دعایتان میکنیم، برویم جلو؛ اگر جنگ است، اگر خطرِ مرگ و شهادت است، همانطور که امیرالمؤمنین بود، همان طور که حضرت حجّت سلام اللَّه علیه خواهند بود که آنها در صف اوّلند. امیرالمؤمنین فرمود: از شانزده سالگی تا الان که پنجاه، شصت سال است من در جبهه ام و دارم میجنگم و سر و رویم ضربت شمشیر خورده در راه خدا و در راه دین، فقط حرف نزدم. یک جا فرمودند که آقا شما خیلی دشمن دارید، حالا مسأله بیعتِ شما پیش آمده خیلیها را در جنگهای صدر اسلام کُشتی، از شما کینه دارند. حضرت فرمود: هر که را کشتم برای حق و عدالت بود، من با کسی مسأله شخصی نداشتم که حالا پشیمان باشم یا عذرخواهی کنم، جنگهای ما عقیدتی بود، جهاد در راه خدا بود، برای خدا کشتیم نه برای چیز دیگری و بعد از این هم، چنین خواهد بود و با کسی تعارف نخواهیم داشت و اختلاف مَسلک بود، آنها بر باطل بودند و ما بر حق. تعبیر شان این است اگر خونبها میخواهند، بروند از حق بگیرند که کمرشان را شکست و الّا من مسأله شخصی ندارم، تُف در صورت من انداخته آن فاسق، فحش میدهد به من و به مادرم طبق بعضی روایات،
من بلند میشوم که بفهمانم من با تو هیچ مسأله شخصی ندارم، حتی اگر به من فحش هم بدهی من با تو مسأله شخصی ندارم. در روایت حضرت حجّت راجع به اصحاب حضرت دارد که سربازان ایشان، سربازان عدالت، خسته نمیشوند و این روایت هم خیلی جالب است که میدانید که این عهدنامهای که امیرالمؤمنین دارند با مالک که یک عهدنامه هم حضرت حجّت دارند با اصحابشان، حتماً ملاحظه کردهاید. آن جا دارد که حضرت از اصحابشان پیمان میگیرند که کسی را به ناحق نزنید.
ببینید انقلاب جهانی است، جنگ هم در آن هست، ولی ملاحظه حقوق را میکند.
میفرماید از شما پیمان میگیرم کسی را به ناحق نزنید، به خانهای بدون اجازه و بدون مجوّز هجوم نبرید، به کسی توهین نکنید، کمربند های زرّین نبندید؛ یعنی نگویید حالا حکومت آمد دست ما اوّل به خودمان برسیم؛ کمربندهای زرّین نبندید، زندگیهای اشرافی نکنید، بعد آخر عهدنامه دارد که حضرت فرمودند که عینِ همین شروط را حضرت در مورد خودش هم تعهد میکند و میگوید من هم مثل شما خواهم بود و بیش از شما و جلوتر از شما. در روایت دیگر میفرماید که هم راجع به امیرالمؤمنین داریم که ایشان با اقتاء مبارزه
کرد یعنی بخور بخور از حکومت برای قوم و خویش و رفیق و باند نداشته است که اصلاً سرِ همین قضایا درگیری شده، من الان دارم سه تا جنگ با علی سرِ همین مسائل بوده، مسئله نظری و فقهی و تئوریک نبود، مسأله عملی بود. او میخواست حق به حقدار برسد، آنها نمیخواستند، میخواستند بخورند. امیرالمؤمنین میفرمود: به خدا اگر حسن و حسین هم دست درازی میکردند به اموالِ مردم با زبانِ شمشیر با آنها سخن میگفتم. اینها مگر احوالاتِ امیرالمؤمنین نیست؟ اگر اینها بیاید در فقه ببینید چی میشود؟!
اگر این روایت در فقه بیاید که امیرالمؤمنین میگوید من به عنوان حاکم چگونه آرام بخوابم امشب، در حالی که احتمال میدهم گوشه حجاز امشب یک خانوادهای باشد که گرسنه بخوابد، اگر بیایید بر این اساس در فقه سیاسی یا حکومتی فتوا بدهید ببینید چی میشود؟! اینها خارج از دین است؟! بدعت است اینها؟! آن وقت آنجا دارد که راجع به حضرتِ حجّت هم همین طور است. امام باقر صلوات اللَّه علیه فرمود: که مهدی ما، قائم ما ثروت را میان بشریّت تقسیم میکند. همین طور که درباره امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه دارد که ایشان فرمود در موردِ سوء استفاده از اموال عمومی و مسأله حکومت چقدر حسّاسند که دیگر همه بارها شنیدهاید. راجع به حضرت حجّت دارد که امام باقر
صلوات اللَّه علیه فرمود: ایشان که بیایند ثروت را میانِ بشریّت تقسیم خواهندکرد. خوب بیاییم بحث خارج فقه را روی این روایات بگذاریم، اینها را هم بیاوریم. ثروت را میانِ بشریّت تقسیم خواهد کرد و همه بشریت به رفاه و سطحِ زندگی شرافتمندانه خواهند رسید. آنگاه اموال را روی هم انبار میکنند و به همه میدهند و دیگر فقیری پیدا نمیشود در سراسر جهان که به او زکات بدهند، بعد آنجا دارد که حضرت با آن نفَسِ قدسی شان به بشریت میفرمایند: مردم بیایید، بیایید و بردارید، این همان چیزهایی است که برای بهدست آوردن آن قطع رحم میکردید و با خویشان تان در میافتادید؛ یعنی اموالِ دنی؛ بیایید و بردارید، این همان چیزی است که به خاطر آن به یکدیگر دروغ میگفتید و ستم میکردید؛ بیایید و بردارید این همان است که به خاطرِ آن لقمه از دهان یکدیگر چنگ میزدید و خونِ یکدیگر را میریختید، خطاب به بشریّت میگوید؛ بیایید و بردارید، این همان است که برای دستیابی به آن انسان را رنجاندید، انسانها را رنج دادید و یکدیگر را تحقیر میکردید و آن همه گناهان بزرگ، کبائر از شما سر زد؛ بیایید و بردارید!
اگر حضرتِ امیر میگوید که نمیشود فاصله های طبقاتی و قلّههای ثروت در کنار جامعه و افراد و طبقات و خانوادههای فقیر و گرسنه، در مورد حضرت حجت هم همین طور است که در عصرِ ایشان هیچ گرسنهای
در سراسر جهان باقی نخواهد ماند. این روایت از اهلِ سنّت من به عنوان نمونه ده بیست تا یادداشت کردم، یکی را فقط بگویم. در مسند احمد حنبل از قول رسول اللَّه صلوات اللَّه علیه و آله نقل میشود که ایشان فرمود: «اُبَشِّرِکم بالمهدی؛(1)
روی بسنده عن أبی سعید الخدری قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه (و آله) و سلم: أبشرکم بالمهدی یبعث فی أمتی علی اختلاف من الناس و زلازل فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما، یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الأرض یقسم المال صحاحا، فقال له رجل: ما صحاحا؟ قال: بالسویة بین الناس قال: و یملأ اللّه قلوب أمة محمد غنی و یسعهم عدله حتی یأمر منادیا فینادی فیقول: من له فی مال حاجة؟ فما یقوم من الناس إلا رجل فیقول: إئت السدان- یعنی الخازن- فقل له: إن المهدی یأمرک أن تعطینی مالا فیقول: أحث حتی إذا جعله فی حجره و أبرزه ندم فیقول: کنت أجشع أمة محمد صلّی اللّه علیه (و آله) و سلم نفسا أو عجز عنی ما وسعهم، قال: فیرده فلا یقبل منه فیقال له: إنا لا نأخذ شیئا أعطیناه، فیکون کذلک سبع سنین أو ثمان سنین أو تسع سنین ثم لا خیر فی العیش بعده، أو قال: لا خیر فی الحیاة بعده.
بشارت میدهم شما را به مهدی «یبعث فی أمتی علی اختلاف من الناس» در دورهای که همه بشریت در اختلاف به سر میبرند ایشان خواهد آمد. بعد آنجا دارد که: «یُقَسِّمُ المالَ صِحاحاً،» ثروت را درست تقسیم میکند بین بشریت. بعد از ایشان پرسیدند: «فقال له رجل: ما صحاحا؟» یعنی چه صِحاحا؟ صحیح تقسیم کردن یعنی چه؟ … فرمود «بالسویة بین الناس.»بر اساس اینها هم فتوا بدهید. اینها هم فقه است، اینها هم روایت است، این هم همان پیغمبر است. این علی که در عهدنامه مالک اشتر آن حرفها را به فرماندار حکومتش میزند این علی و این امام صادق و این ا
1) 53. مسند الإمام أحمد بن حنبل 3: 37.
مام باقر همانهایی هستند که از بحث طهارت و نجاست و حیض و نفاس و اینها همانهایند، اینها کسان دیگری نیستند. همان قدر که آنجا احترام میگذاریم به نظرشان خب! اینجا هم احترام بگذاریم به نظرشان. همینها در مباحث عقایدی حرف زدند، ما چقدر روایات از اهل بیت داریم، از پیغمبر در مسائلِ عقایدی، کلامی، جهانبینی، خداشناسی، انسان شناسی، جهان شناسی، چقدر روایت داریم؟! چقدر اینها بحث میشود؟! اینها سنّت نیست؟! اینها حدیث نیست؟! اقتصادش، سیاستش، اخلاقش، کلامش، …
این روایت هم خیلی مهم است که اگر میشنویم زمان حضرت حجت حکومت دین خواهد شد در سراسر بشریت به معنی تشریفات دینی و ظواهر دینی نیست که مثلاً خوب حالا حضرت میآیند، حتماً دیگر در دوره ایشان مسجدها اگر الان مثلاً صد تومان خرجش میشود آن موقع مثلاً صد هزار تومان خرجش میشود. درست عکس مسأله است، شوکت مسجد و شوکت اسلام در تعریف حضرت حجت سلام اللَّه علیه و تعریف امیرالمؤمنین، با شوکت دین و مسجد در نظرِ ما ها فرق دارد. ببینید در روایت دارد از قول پیامبر اکرم صلوات اللَّه علیه
فرمودند، این در تفسیر قمی است جلد 2 صفحه 305(1)یا سلمان! در آخر الزّمان، مردم، مسلمانها، مسجد میسازند و مسجد هایشان را مثل کلیساها آذین میبندند، آرایش میکنند و همین طور تزئین میکنند. مثل یهودیها و مسیحی ها و بودائی ها مسجد هایشان را تزئین و آرایش، چیزهای گرانقیمت، شیشههای رنگارنگ، چیزهایی که حالا نمیخواهم بگویم. قرآن هایشان را تزئین میکنند، جلد زرکوب، کاغذ چی، منارههای مساجد بلند میشود، شکوهِ ظاهری؛ صفوف نماز جماعت هم در این مسجدها زیاد میشود؛ امّا قلبهایشان پر از کینه به یکدیگر است، همه به هم بغض دارند، همه اهل دنیا هستند و همه با هم یک چیز نمیگویند، هر کسی یک چیزی میگوید ضدِّ آن دیگری. بعد
1) 54. عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِیحٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِی رِیَاحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِیِّ … إِنَّ عِنْدَهَا تُزَخْرَفُ الْمَسَاجِدُ کَمَا تُزَخْرَفُ الْبِیَعُ وَ الْکَنَائِسُ وَ تُحَلَّی الْمَصَاحِفُ وَ تَطُولُ الْمَنَارَاتُ وَ تَکْثُرُ الصُّفُوفُ وَ الْقُلُوبُ مُتَبَاغِضَةٌ وَ الْأَلْسُنُ مُخْتَلِفَةٌ ثُمَّ قَالَ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَحَلَّی ذُکُورُ أُمَّتِی بِالذَّهَبِ وَ یَلْبَسُونَ الْحَرِیرَ وَ الدِّیبَاجَ وَ یَتَّخِذُونَ جُلُودَ النَّمِرِ صِفَافاً ثُمَّ قَالَ فَعِنْدَهَا یَظْهَرُ الرِّبَا وَ یَتَعَامَلُونَ بِالْغِیبَةِ وَ الرِّشَا وَ یُوضَعُ الدِّینُ وَ تُرْفَعُ الدُّنْیَا ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَهَا یَکْثُرُ الطَّلَاقُ فَلَا یُقَامُ لِلَّهِ حَدٌّ وَ لَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَهَا تَظْهَرُ الْقَیْنَاتُ وَ الْمَعَازِفُ وَ تَلِیهِمْ شِرَارُ أُمَّتِی ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَهَا حَجُّ أَغْنِیَاءِ أُمَّتِی لِلنُّزْهَةِ وَ یَحُجُّ أَوْسَاطُهَا لِلتِّجَارَةِ وَ یَحُجُّ فُقَرَاؤُهُمْ لِلرِّیَاءِ وَ السُّمْعَةِ فَعِنْدَهَا یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّهِ فَیَتَّخِذُونَهُ مَزَامِیرَ وَ یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَکْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا یَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ وَ یَتَهَافَتُونَ بِالدُّنْیَا ثُمَّ قَالَ وَ ذَلِکَ إِذَا انْتُهِکَتِ الْمَحَارِمُ وَ اکْتُسِبَ الْمَآثِمُ وَ تَسَلَّطُ الْأَشْرَارُ عَلَی الْأَخْیَارِ وَ یَفْشُو الْکَذِبُ وَ تَظْهَرُ الْحَاجَةُ وَ تَفْشُو الْفَاقَةُ وَ یَتَبَاهَوْنَ فِی النَّاسِ وَ یَسْتَحْسِنُونَ الْکُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ یُنْکَرُ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَی أَنْ قَالَ فَأُولَئِکَ یُدْعَوْنَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاءِ الْأَرْجَاسَ الْأَنْجَاس.
فرمود: که اینها روح ایمان نیست، اخلاص و برابری و برادری و تعاون و همزبانی نیست، همین قشرِ مذهبْ، فقط ظواهر، الحمدللَّه مساجد آباد شدند، الحمدللَّه توسعه پیدا کرد، اینها میشود.
در روایت دیگری علامه مجلسی رحمة اللَّه علیه در بحار جلد 52 صفحه 339 از امام باقر صلوات اللَّه علیه نقل میکند راجع به قیام و ظهور حضرت میگوید: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لم یبق علی وجه الأرض مسجد له شرف إلا هدمها و جَعَلَها جَمّاء» در سراسر حضرت حجت هر مسجدی که به شکل کاخها ساخته شده، تمام این مسجدها را حضرت حجّت خراب خواهد کرد.
بر اساس اینها نمیشود فتوا بدهیم ما؟! راجع به مسجد سازی و اینها ما نمیتوانیم فتوا بدهیم؟! اینها خارج از دین هستند؟! مسجدی در سراسر زمین باقی نخواهد ماند، که کنگره و طاق های بلند دارند الّا حضرت خراب خواهد کرد و آنها را، تشریفات مذهبی را جعلها جمّا، صاف میکند و میکوبد، با زمین صاف میکند. بعد میفرماید: همان گونه که مسجد پیغمبر در مدینه بود.
من معبد هندوها،، بودائی ها، کلیساها بنده رفتم دیدهام، بعضی از شما هم دیدهاید، آنها شکوه شان شکوه مادّی است، شکوه مسجد که شکوه مادّی نباید باشد، شکوه معنوی باید باشد. امام حسن عسکری صلوات اللَّه علیه
که پدر حضرتند، حضرت شناس ترین آدم، پدرِ حضرت است؛ امام حسن عسکری سلام اللَّه علیه میفرمایند که وقتی ایشان بیایند: «أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنَارِ وَ الْمَقَاصِیرِ الَّتِی فِی الْمَسَاجِدِ» (1)محراب و منبرهای تجمّلاتی را در تمام مساجد خراب خواهد کرد. راوی که ابوهاشم جعفری است میگوید: «قلتُ فی نفسی لِأیِّ معنی هذا؟» در دلم با خودم گفتم برای چی آخه؟! یعنی چه که حضرت میآید محراب و منبرهای تشریفاتی و گرانبها و مسجدها و اینها را خراب میکند؟! در دلم با خودم گفتم، حضرت امام حسن عسکری صلوات اللَّه علیه فهمیدند من در دلم با خودم چی گفتم، «فَاَقبَلَ عَلَیَّ» رو کرد به من؛ فقال: معنی هذا؛ فرمود میخواهی بدانی معنی آن چیست؟ «فَقَالَ مَعْنَی هَذَا أَنَّهَا مُحْدَثَةٌ مُبْتَدَعَةٌ لَمْ یَبْنِهَا نَبِیٌّ وَ لَا حُجَّة.» برای اینکه اینها بدعت است، اینها بدعت گذاری است که رایج شده است بین مسلمین. نه پیامبر و نه حجّتی و نه هیچ امامی گفته است که اینجوری مسجد را مثل کاخها مثل کلیساها بسازید، کِی ما گفتیم این کارها را بکنند؟!
آخرین نکته که حالا دو سه تا روایت هم از قول خودِ حضرت، که فرمود که: «لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ وَ مَنْ أَنْکَرَنِی فَلَیْسَ مِنِّی
1) 55. سَعْدٌ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنَارِ وَ الْمَقَاصِیرِ الَّتِی فِی الْمَسَاجِدِ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی لِأَیِّ مَعْنَی هَذَا فَأَقْبَلَ عَلَیَّ فَقَالَ مَعْنَی هَذَا أَنَّهَا مُحْدَثَةٌ مُبْتَدَعَةٌ لَمْ یَبْنِهَا نَبِیٌّ وَ لَا حُجَّة.
وَ سَبِیلُهُ سَبِیلُ ابْنِ نُوحٍ» (1)
خدا با هیچ کس قوم و خویش نیست؛ حداکثرش شما پسر نوح هستید، امام زمان با کسی قوم و خویش نیست، حالا شما بگویید هر چی ما بیشتر داد میزنیم امام زمان، امام زمان هم به ما ارادت دارد، به خیالش این جوری است که آقا ما بلندتر داد زدیم، امام زمان هم به ما بیشتر ارادت دارد، اینجوری نیست، از حضرت نقل شده در احتجاج جلد 2 صفحه 474 فرمود: «قَدْ آذَانَا جُهَلَاءُ الشِّیعَةِ وَ حُمَقَاؤُهُمْ»
عذاب میکشیم ما از دست احمق های شیعه، ما از دست جاهلان شیعه اذیت میشویم؛ «وَ مَنْ دِینُهُ جَنَاحُ الْبَعُوضَةِ» کسانی که دینشان مثل یک بال مگس است ارزشش و عمقش و لطافتش که حتّی «أَرْجَحُ مِنْهُ» که آن بالِ مگس هم باز ارزشش بیشتر است، فرمود که اینها ما را اذیّت میکنند.
در روایت دیگری فرمودند: «مَنْ أَکَلَ مِنْ أَمْوَالِنَا شَیْئاً فَإِنَّمَا یَأْکُلُ فِی بَطْنِهِ نَاراً وَ سَیَصْلَی سعیرا» (2)هر کس از اموال ما چیزی بخورد، لقمهای بخورد؛ یعنی از وجوه شیعه و از اموال بیت المال آنچه که مردم برای اسلام میدهند؛ یعنی به ناحق بخورد، نه کلّاً بخورد به ناحق بخورد و متقابلاً وظیفهاش را در برابر امام زمان انجام ندهد؛ «فَاِنّما یأکل فی بطنه
ناراً و سَیَصلی سعیراً.» این هم منتسب به حضرت.
و فرمودند: «فَلَا یَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یَتَصَرَّفَ فِی مَالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إِذْنِهِ فَکَیْفَ یَحِلُّ ذَلِکَ فِی مَالِنَا» (1)در اموال بقیه مردم شما جرأت نمیکنید بدون اجازه شان تصرّف کنید چطور در اموال ما تصرّف میکنید بدون اجازه ما؟
یعنی در مسیری که خدمت به دین نیست و الّا بنده عقیده ام این است که جامعه وظیفه شرعی دارد طلبه را در حدِّ شرافتمندانه، معتدل نه زیاد نه کم، وظیفه شرعی است و وظیفه ایشان است بدون هیچ منّتی باید طلبه را تأمین کند برای این که طلبه خادمِ مردم است، طلبه دارد نوکری میکند برای مردم، طلبه دارد حقیقت را به مردم منتقل میکند، باید بدهند، ندهند اموال حرام در مالشان است. امّا از یک طرف بنده هم طلبه ام، ما هم طلبه ایم، ما هم میفهمیم، باید بفهمیم که تمام این ریال ریالی که اینها میدهند برای امام زمان میدهند نه برای ما، اینها برای خدا دارند میدهند برای ما نمیدهند و ما باید از طرف صاحبش مجاز باشیم، اجازهاش هم این است در برابرِ هر لقمهای که بر میداریم مثلِ یک رزمنده خط مقدم که کنسرو به او میرسانند، ذخیره جنگی، این شهریه و وجوهات هم این است، ما هم در خط مقدم داریم میجنگیم زیر آتش در عالم معرفت و فکر، باید بالاخره یک جیره جنگی
1) 58. الاحتجاج علی اهل اللجاج 2: 480.
به ما برسد والّا ما که نمیتوانیم بجنگیم که در حدِّ جیره جنگی باید به ما برسد و ما همان مقدار هم شمشیر بزنیم، شمشیر معرفتی و علمی در این مسیر.
و آخرین عرضم که باز از حضرت نقل شده در بحار جلد 51 صفحه 339 که حجّت را بر ما تمام میکند. این که میگویند آقا ما چقدر شما را صدا بزنیم؟ هر چه صدای تان میزنیم شما که جواب ما را نمیدهید و اینها؛ معلوم میشود که مشکل از ناحیه ماست؛ آخر یک عملیاتی بود که بعضی از رفقای طلبه بودند که طلبههایی که در خط مقدم میجنگیدند واقعاً افتخار شیعه و حوزه بودند، بچّههای غواص، وارد آب میخواستند بشوند، یک عده طلبه بودند، بنده هم یکی از همان طلبهها، عملیات تمام شد. بعد یکی از رفقا به یکی از بچههایی که مجروح بود گفت که آقا شما رفتید عملیات حضرت را دیدید؟! گفت من حضرت را ندیدم ولی مطمئنّم حضرت من را دید؛ حضرت دید که من دارم برای او و به اسم او دارم میروم جلو و فداکاری میکنم. من یقین دارم، من حضرت را ندیدم ولی حضرت من را دید، همین برای من کافی است. اگر کسی بگوید که آقا ما هر چه آقا را صدا میزنیم، جواب نمیآید، این معلوم میشود که خودِ حضرت فرمودند در بحار هست: «إِنِ اسْتَرْشَدْتَ أُرْشِدْتَ» (1)اگر واقعاً تو رشد بخواهی دستت را میگیرم. «وَ إِنْ
1) 59. بحارالانوار 51: 339.
طَلَبْتَ وَجَدْتَ» اگر واقعاً بخواهی، واقعاً دنبالِ حضرت باشی، به او میرسی. ما معلوم میشود که دنبالش نیستیم، میگوییم و اظهار ارادت میکنیم، خداوند هم ان شاءاللَّه هم از ما همین را قبول کند، چون توقع بیشتری از ما دیگر نیست.
من از همه شما تشکر و عذرخواهی میکنم و دست همه تان را میبوسم یکی یکی. خواهش میکنم از این عرایضی که کردم سوء برداشت نشود، سوء تفاهم نشود، یک جور دیگری حضرت عبّاسی اینها بیرون نقل نشود، همین را که ما گفتیم، همین را بروند بگویند، اگر میخواهند علیه ما چیزی بگویند، شما را به حضرت عباس همین چیزی را که ما گفتیم، بگویید، چیز بیشتر یا کمتر نگویید و کلِّ عرض من یک جمله است: ما بخشهایی از دین را هنوز واردِ عرصه تفکّر و فقاهت و کلام و بحثِ دینی نکردیم، ما همین را میگوییم، نصف دین، یک سوم دین، یک دهم دین را بحث کردیم، راجع به بقیهاش هم برویم کار کنیم. بر همه شما درود میفرستم و از شما عذرخواهی میکنم، ببخشید مخصوصاً از اساتید بزرگوار.