ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:نگاهی به مقام امام حسین علیهالسلام/مولف حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم:دارالعرفان،۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۳۵ ص.؛۵/۱۹×۹ سم.
شابک:۳۵۰۰ ریال978-964-2939-26-8 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:حسینبن علی علیه السلام ، امام سوم، ۴ - ۶۱ق.
موضوع:حسینبن علی علیه السلام ، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- فضایل
رده بندی کنگره:BP۴۱/۴/الف۸۶۸۲ن۸ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۳
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۴۸۱۲۳
باسمه تعالی
آنچه انسان را در مسیر پر فراز و نشیب زندگانی از نابسامانیها محفوظ میدارد و موجب سعادت و سرفرازی و سربلندی او در امتحانات الهی میشود، پژوهش پیرامون علوم الهی و معارف اسلامی و پوشاندن جام عمل به دستورات بلند ربانی میباشد.
در این خصوص، دستیابی به حقیقت معارف الهی و آشنایی با جایگا حساس و ویژ آنها در حیات انسانی، ضروری احساس میشود.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان، در راستای اهداف الهی خود، این بار افزون بر استفاده از مطالب پربار و عالمان دانشمند محقّق حضرت استاد حسین انصاریان، با انتشار گلچینی از متن سخنرانیهای معظّم له، از بیان پر حرارت و جذاب سخنرانیهای استاد نیز تشنگانِ معارف سراسر نور
ائمه اطهار: را بینصیب نگذاشته و بدون خارج ساختن متن سخنرانی از قالب گفتاری آن، باب دیگری را برای استفاده از معارف آلالله: و سیراب گشتن از این چشم پرفیض باز نموده است.
امید که با عنایات خاص اهلبیت عصمت و طهارت: بیش از بیش بتوانیم از زمزم معارف آن ذوات مقدّس سیراب گردیم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوۀ و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابیالقاسم محمد صلی الله علیه
وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین
وجود مبارک امام زمان(عج)، در نامهای به قاسم بن علاء همدانی که اهل یمن بود و وکیلِ وجود مبارک امام عسگری علیه السلام در امور دین و دنیای مردم، مینویسد: قاسم بن علاء! پنجشنبه روز سوم شعبان روز، ولادت مولای ما، حضرت حسین بن علی علیه السلام است. (1)این که امام زمان (عج) میفرماید: (مولای ما) و نمیفرماید: (مولای من)، آیا منظور از (مولای ما)،
1) (1)) 1. سید بن طاووس حسنی، اقبالالاعمال، ج2، ص33.
همۀ اهلبیت:از امام سجاد علیه السلام به بعد و همۀ شیعیان هستند؟ این قابل تحقیق است؛ چون امام علیه السلام جمع را در این نامه در نظر داشته است، عبارت: ( مولای ما ) به کار میبرند تا خودشان را هم در این نامه جزو جمع به حساب آورند. آن وقت باید سراغ عنوان این جمعی رفت که وجود مبارک حضرت اباعبدالله حسین علیه السلام مولای آنهاست. در برابر کلم ( مولا ) در قرآن، روایات و فقه، کلم ( عبد ) آمده است. در دعای کمیل، چند بار امیرمؤمنان خطاب به پروردگار دارد، ( الهی )، ( سیدی ) و ( مولای ). آن کسی که در برابر مولا است، عبد میباشد. البته، مقام عبودیت در برابر مولویت حق، مسأل ویژهای است. در آنجا، ( مولا )، خالق عبد، رازق عبد، و ربّ عبد است. دنیا و آخرت عبد، در اختیار مولای آن عبد است، ولی مسألۀ مولا و عبد در غیر خدا، معنایش این است که سرمایهداری آمده و افرادی را با هزینه کردن و سرمایه دادن، خریده است و آنها در خدمت او هستند؛ آنها برای او کار کرده و
زحمت میکشند، و مولا هم در مقابل زحماتشان، به آنان نظر، توجّه و لطف دارد و زمانی هم میرسد که مولا برای خدا رو به عبدش کرده و میگوید: (أنتَ حُرٌ لِوَجْهِِ اللهِ.) : من به خاطر خدا، تو را از آن زحمت، از آن رنج، از آن مرارتی که برای من میکشی، آزاد کردم و اکنون تو آزادی، پس راحت باش!
آیا وجود مبارک امام عصر(عج) میخواهد بگوید: حسین بن علی علیه السلام بعد از این که به دنیا آمده، با آن هزینهای که کرده، هم ما را از دست کفر، ظلم، بدبختی، تیرگی و تاریکی خریده است و ما عبدِ او شدیم، و باید منتظر بمانیم تا خدمات ما مورد قبول او قرار بگیرد و در روز قیامت ایشان به پروردگار بگوید من میخواهم هر کس را که در مدار عبد بودنِ مولویت من قرار گرفته، آزاد کنم تا مصائب قیامت، مشکلات قیامت، دوزخ قیامت، متوجّه او نشود؛ چون پروردگار عالم هم بنا دارد خواست اباعبدالله علیه السلام را مطلقاً رد نکند.
البته، خداوند متعال این وعدۀ مردود نشدن دعا را به صورت مطلقب برای هیچ پیغمبر و امامی ضمانت نکرده است. در متن قرآن، در سور مبارکۀ توبه است. البته، داستانی اتفاق افتاد که این آی شریفه نازل شد. داستانش هم اینطور که شیعه و سنی نوشتهاند، این بود که جوانی که به عنوان شأن نزول این آیه است، جوانی پاک، مؤمن و متدین بود که در جنگ احد شهید شد، و شهادت او هم مربوط به صبح عروسیاش بود. او پیش از شهادتش خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد، و به پیغمبر عظیمالشأن اسلام صلی الله علیه و آله وسلم که به خاطر ایمان این جوان و ارزشش، خیلی به این جوان علاقه داشت، عرض کرد: پدرم از دنیا رفته و من هم می دانم که شما نظری به این پدر من نداشتید؛ چون پدرم باطن خبیث، آلوده و زشتی داشت. شما اگر بر جنازۀ او حاضر نشوید و نماز نخوانید، من میترسم خانواد ما
انگشتنما شوند، و این مسأله هم برای من سنگین و سخت است.
حضرت فرمود: بروید جنازهاش را بیاورید تا من بر او نماز بخوانم. آن جنازه را تشییع کردند و به کنار مسجد آورند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بیرون آمد و بر آن نماز خواند. دیگر ما نمازی بالاتر از نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که نداریم؟ کمیّت نماز ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم یکی است. ما در نماز میّت پنج تکبیر میگوییم، و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هم پنج تکبیر میگفت؛ همانطور که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم صبح دو رکعت نماز میخواند، ما هم این نماز را دو رکعت میخوانیم و هر چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این دو رکعت نماز صبح میخواند، ما هم میخوانیم؛ کمیّت نمازهای ما با نمازهای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مساوی است. دیگر ما نمازی بالاتر از نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که نداریم؟ فرق بین نمازهای ما و پیغمبر عظیمالشأن اسلام صلی الله علیه و آله وسلم ، در کیفیت است؛ یعنی دو رکعت نماز صبح او را پروردگار عالم در یک کفه بگذارد، و کلّ نمازهای جن و انس را در یک کفۀ
دیگر بگذارد، کفۀ نماز ایشان سنگینترخواهد بود، به خاطر باطن نمازش که برای ما هم روشن نیست.
بعد از تکبیر چهارم، ضرورتاً و به صورت واجب، نمازگزار میّت باید بگوید: (اللّهُمّ اغْفِرْ لِِهَذَا الْمَیِّتِ.) این دعا درحالی که دعاکنندۀ هم پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است و در نتیجه، کیفیت دعا هم بینظیر میباشد، به محض این که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم تکبیر پنجم را گفت و نماز تمام شد، جبرئیل علیه السلام با این آیه نازل شد: ( اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ ) (1): حبیب من! چه تو به جانب من دست به دعا برداری و از من بخواهی این قبیل مردهها را بیامرزم، و چه چنین درخواستی را از من نکنی، خواستنت یا نخواستنت برای من مساوی است، من تا به ابد چنین افرادی را
1) (1)) 1. توبه:80.
نمیآمرزم؛ یعنی این دعای تو در مورد چنین افرادی مردود است. (1)امّا نسبت به حضرت سیدالشهداء علیه السلام ، اراد حق این است که هرگز دعای او را رد نکند. این یک امتیاز و یک ویژگی حضرت سیدالشهداء علیه السلام است. البته، حضرت سیدالشهداء علیه السلام مورد دعا را میداند، اما اگر اتفاقاً در موردی که به نظر میآید قابل اجابت نیست و ایشان وارد دعا بشوند، اجابت قطعی میشود. آن وقت مقام روحی، محبت، عشق، نرمی و کرامتشان تا جایی است که مرحوم ملا آقای دربندی1 که از مراجع شیعه بود و در زمان حیاتش، سالی شش ماه در تهران به سر میبرد و شش ماه هم در کربلا، در زمانی که در کربلا به سر میبرد، بعد از نماز صبح تا اذان ظهر به حرم آمده و فقط گریه میکرد در حالی که هیچ کتاب دعایی را هم با خودش نمیبُرد. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر ناهار میخورد و کمی استراحت، و بعد دوباره به حرم کنار ضریح میرفت و تا اذان مغرب گریه میکرد و این گریه بند هم نمیآمد.
1) (1)) 2. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج1، ص302.
در این شش ماه هم فقط یک درخواست از اباعبدالله علیه السلام داشت و شش ماه برای اجابتش گریه میکرد و درخواستش هم این بود: حسین جان! برای دلخوشی ما، به حقّ مادرت زهرا، از تو میخواهم در قیامت از شمر نگذری؛ چون آن چیزی که من دربارۀ تو میدانم این است که تو در عفو نمودن، چه کسی هستی؟ ترسم این است که همین که در قیامت وارد بشوی، بگویی، خدایا! از قاتل من بگذر.
امروز سوم شعبان که روز ولادت مولای ما اباعبدالله حسین علیه السلام است دربارۀ معنای کلمه مولا بحث میکنیم که مولا یعنی چی؟ و این که عبد یعنی چه؟ و این که روز آزادی عبد با اشارۀ مولا یعنی چه؟ این را باید از متخصّصان خیلی متخصّص پرسید. سواد من در حدّ طلبگی معمولی است و بیشتر از آن را نمیدانم و اصلاً نمیفهمم.
مطلب دیگری که در این روز فرخنده باید بگویم، این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید، هیچ کار نیکی در تمام عالم وجود، بالاتر از شهادت در راه خدا نیست، هیچ کار نیکی. (1)در روایت دیگری که هم اهلسنت و هم شیعه آن را از رسولخدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل کردهاند، حضرت چنین فرمود: مُرکَّبی که عالمان دین برای رساندن دین به مردم به کار میگیرند و با آن کتابی، تفسیری، فقهی مینویسند، قیمتش از خون شهدا بیشتر است. (2)اما حالا باید دید قیمت این مُرکَّب، بیشتر از خون کدام شهدا است؟ چون در عالم خونی است که خون ویژه میباشد و میلیاردها قلم و دریاها مَرکَّب، نمیتوانند با این خون ویژه نسبت برقرار کنند.
خون امام حسین علیه السلام ، خونی ویژه است. امام زمان (عج)از این خون تعبیر به خون زنده (1)کرده و میفرمایند: من به این خون زنده، سلام میکنم. (2)ما تا حالا نشنیده بودیم. خون زنده خونی پاک است تا وقتی که پنهان است. به محض این که از پنهانی در آمد، نجس میشود و نماز با آن باطل است؛ طواف با آن باطل است؛ شاید حکمت آن این باشد که خون در پنهان، دارای گلبولهای قرمز و سفید متحرّک است. وقتی خون بیرون میآید، گلبولها از حرکت میافتند و فوراً زمینۀ ظهور میکروب پیش آمده و آن خون نجس میشود.
امّا امام زمان (عج)میگوید: سلام بر این خونهای زنده، نه خونهای آدمهای زنده. خود خون را میگوید، خون زنده. سلام بر این خونهای زنده؛ این خونی که در کربلا ریخته شده و صاحبش اعلم علمای اولین و آخرین بود.
یعنی این جا نباید پای مُرکَّب و قلم فقها، مفسرین و حکمای الهی را به میان کشید. علم کل در کنار علم اباعبدالله علیه السلام ، جهل است. این جا بحث علم عالمان و مرکب و دواتشان قابل طرح نیست. خود این خون، مُرکَّبی شد برای نوشتن همۀ حقایق تا به قیامت. خود این خون، کتابی است به پهنای آفرینش.
امروز که حضرت امام حسین علیه السلام به دنیا آمد، جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! خدا میفرماید: این فرزندی که به تو دادم، خزان علم من است، نه خزان علم گذشتگان و آیندگان. یک وقت انسان به حوزه میرود تا استادی را انتخاب کند، و سپس سی سال پای درس آن استاد مینشیند و این گونه علم آنها را به خودش منتقل مینماید. این جا پروردگار میگوید، این مولود
همین الان که به دنیا آمده، نه در آینده، خزان علم من است.
بنابراین، آن حضرت علیه السلام ، شهید عالم است؛ شهید با معرفت است؛ شهید بصیر است، و علم و دانایی او و خبیری و بصیرتش، از الله است، نه از معلمان بشری.
در این جا پروند این روایت هم بسته شد و معلوم شد این که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم میگوید، مُرکَّب علما از خون شهدا افضل است، منظور خون کدام شهید است.
برادران و خواهرانم! مطلب دیگری که شایسته است در این روز فرخنده بگویم، مطلبی است که خواندن پروند آن و فهمش برای شما، نیاز به این دارد که انسان قاعد بسیار بسیار علمی و قابل بحث اتحاد عاقل، عقل و معقول را هضم کرده باشد. این بحث بحثی است که بیش از سه هزار سال است که
مورد توجّه حکمای الهی میباشد. نتیج این بحث چنین است که: وجود انسانها در حرکات عقلی که برای خدا دارند، با عاقل، با عقل و با معقول؛ یعنی آنچه از معرفت و معلومات که عقل آن را گرفته، متحد میشود.
این روایتی که میخواهم بخوانم، با این پرونده و با این قاعده قابل حل است که البته، توضیح این قاعده، از دست من بر نمیآید، بلکه آن مقداری را هم که بلد هستم و خواندهام، اگر بخواهم بیان کنم، تنها خودم و شما را فقط خسته میکنم.
این روایت را که از رسول گرامی صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده، در کتب سنی دیدهام و شیعه هم آن را نقل کرده است. دربار احدی هم چنین متنی از ایشان نیامده است، جز این که آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم به امیرمؤمنان علیه السلام گفت: (لَحْمُکَ لَحْمِی، دَمُکَ دَمِی، حَرْبُکَ حَرْبِی، سِلْمُکَ سِلْمِی) . (1)امّا شگفتآورتر سخنی است که رسول گرامی علیه السلام
1) (1)) 1. علام مجلسی، بحارالانوار،ج99، ص106.
دربار اباعبدالله علیه السلام فرمودند: (حُسَیْنٌ مِنِّی وَ انَا مِنْ حُسَیْنٍ. ) (1)این (مِنِّی) دارای بحث خیلی سنگینی است. یک رباعی میخوانم تا شاید فهم این روایت را آسان کند:
داند آن عقلی که او دل روشنی است
در میان لیلی و من فرق نیست
من کیم لیلی و لیلی کیست من
ما یکی روحیم اندر دو بدن (2)
یک خط این رباعی را من به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میگویم: (حُسَیْنٌ مِنِّی وَ انَا مِنْ حُسَیْنٍ.) (3)حالا باید رفت سراغ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ببینیم پیغمبر کیست؟ بزرگان دین با دلیل و با برهان، نه با پند و اندرز، ثابت کردند که وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این عالم، مقام جمعالجمعی است؛
ی
عنی آنچه خدا در بیرون عالم و در باطن عالم دارد، همه را در او خلاصه کرده است؛ یعنی اگر بگوییم پیغمبر هم فرشتگان است، خواهم گفت، او چنین است. اگر بگوییم پیغمبر هم انسانهاست، خواهم گفت، چنین است؛ اگر بگوییم پیغمبر هم زندگان با ارزش عالم است، خواهم گفت، چنین است؛ اگر بگوییم پیغمبر هم ارزشهاست، خواهم گفت، چنین است، و اگر چنین نبود، محال بود این آیه نازل بشود: وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ . (1)این آیه دنبال اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ ، (2)است. خدا میگوید: من ربّ جهانیان هستم، همین خدا میگوید: پیغمبر، رحمت برای جهانیان است؛ یعنی این قدر به او بخشیدهام که اگر کلّ موجودات از سفرهاش بخورند، سیرشان میکند و از او کم هم نمیشود. آن وقت، پیغمبر میگوید، حسین علیه السلام نیز این گونه هست.
مطلب دیگری که شایسته است در این روز بگویم، این است که شهادت چنین انسانی، و این که بیاید جانش را برای خدا بدهد، آن هم در زمانی که برای هیچ پیغمبر و امامی چنین ماجرایی پیش نیامده است، حتی برای امیرمؤمنان علیه السلام زمانی که حسین علیه السلام جانش را برای خدا داد، زمانی بود که اگر او جانش را هزینه نمیکرد، چراغ نبوت هم انبیاء، چراغ توحید و چراغ ارزشها برای ابد خاموش میشد. او از طریق شهادت، حلق اتصال بین توحید، نبوت، ارزشها و انسانهاست. نمیدانم قیمت این شهادت را گرفتهاید. شهادت این شهید ویژه است، او خران علمالله است و عبارت (حُسَیْنٌ مِنِّی) ، از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دربارهاش گفته شده است. خون، خون زنده است. او در زمانی شهید شده که اگر شهادتش نبود، چراغ نبوت و ارزشها، برای ابد خاموش میشد.
حالا اگر در این دنیا بخواهند عوض این شهادت را به او بدهند، فکر میکنید چه باید بدهند. میگویند در مثل مناقشه نیست. چارهای نیست جز مثل زدن. بَر مکان اصلی شهر، زمینی هزار متری است که قیمتش از هم زمینهای شهر بیشتر است. شهرداری صاحب زمین را دعوت میکند و میگوید، به مقدّسات سوگند، نمیخواهیم ظلم کنیم، و نمیخواهیم حقی را از بین ببریم، حالا ما این زمین را به نفع مردم شهر لازم داریم. میدانیم قیمت آن هم متری دو میلیون تومان است، ما واقعاً برابر ارزش این زمین معوّض میدهیم و کم هم نمیگذاریم. الآن هم پولش را میدهیم و به صورت نقد. حالا این مُعوّض را پول بدهیم یا نه، پنج هزار متر زمین را در بهترین نقطۀ شهر بدهیم که جبران این هزار متر را بکند؟ انتخاب با شما است.
من تا حالا در روایات و آیات، کلم مُعوّض و عوض را در چنین مسأل ویژهای ندیدم. فقط دربار اباعبدالله حسین علیه السلام است که امام زمان(عج)
میفرماید: (الْمُعَوَّضُ مِنْ قَتْلِّهِ) (1)مُعوّض نه نسبت به خود اباعبدالله علیه السلام ، مُعوّض نه نسبت به نمازهایش و روزههایش، نه نسبت به این که فرزندی مثل زینالعابدین و علیاکبر8را تربیت کرده است، نه چنین نیست. این مُعوّض، فقط قیمت خونش در دنیا است و به قیمت آخرت آن کاری ندارند: ( الْمُعَوَّضُ مِنْ قَتْلِهِ انَّ الأَئِمَۀَ مِنْ نَسْلِهِ وَ الشَّفَاءُ فِی تُرْبَتِهِِ وَ الْفَوْزُ مَعَهُ ). (2)
وقتی که اباعبدالله علیه السلام خونش را هزینه کرد، عجیب است که امام صادق علیه السلام میفرماید در کربلا حضرت امام حسین علیه السلام ،خونش را، نه به خدا صدقه داد؛ نه آن را انفاق کرد؛ نه آن را عطا کرد و نه با آن معامله کرد؛ بلکه ایشان دربارۀ این خون میگوید: (بَذَلَ مُهَجَتَهُ فِیکَ) (3): این خون را به
رایگان به تو داد و گفت من در مقابل این خون، هیچ نظری جز رضایت تو ندارم.
امام زمان(عج) میگوید، وقتی خدا این خون را گرفت، گفت: من قیمتیترین شیء را از حسین بن علی8گرفتم؛ برای همین عدالتم اقتضا میکند، معوّضش را به او بدهم. امام زمان(عج) میگوید، هر یک از ما نُه امام بعد از حسین علیه السلام ، از امام زینالعابدین علیه السلام ، با وزنی که دارد، امام باقر علیه السلام ، با وزنی که دارد، امام صادق علیه السلام ، موسی بن جعفر علیه السلام ، حضرت رضا علیه السلام ، حضرت جواد علیه السلام ، امام هادی علیه السلام ، امام عسکری علیه السلام و من، یک بیست و هفتم مُعوّض خونش هستیم. من فکر نمیکنم آسمانها و زمین طاقت حلّ این مسأله را اصلا ًداشته باشند. حل آن برای ما خیلی مشکل است، این مسأله از قبیل این سخن حق تعالی هست: ( لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ ) . (1)ما نُه تن با هر مقامی
1) (1)) 1. حشر:21.
که داریم، در مجموع، تنها یک سوم عوض آن خونیم.
من از سنگینی این مسایل، واقعاً قلبم در فشار قرار گرفته است. نمیدانیم امام حسین علیه السلام کیست؟ واقعاً نمیدانیم. پس خدایا! به ما محبت کن و او را به ما بشناسان؛ ما نسبت به ایشان جاهلیم و نمیدانیم او کیست.
و امّا مُعوّض دوم که یک سوم دیگر مُعوّض خون امام حسین علیه السلام میباشد، این است که شخص پروردگار خوردن هر خاکی را از زمان آدم تا قیامت، و به طور کلی، خوردن همۀ خاکها را حرام کرده است؛ چنان چه اگر خدای ناکرده، زلزله پیش بیاید و قبر پیغمبر علیه السلام خراب بشود و دوباره بخواهند لَحَد ایشان را بچینند، اگر بگویند: مقداری خاک زیر صورت ایشان را یا خاک زیر صورت زهرا سلام الله علیها را برداریم و به مریضمان بدهیم، حرام است، امّا اراد خدا به این تعلّق گرفت که یکی از داروهای این عالم هستی را، نه خاک زیر صورتش را، چون صورتش آنجا نیست، و نه
خاک زیر گلوی برید او را، بلکه خاک قبرش را قرار دهد. (1)امام زمان(عج) میگوید، این هم یک سوم عوض که خدا از حرمت حرامش دست برداشت و گفت، خاک حسینم، حلال است، آن هم برای آن جایی که هیچ کلیدی نتوانست مشکل را حل کند. آن کلیدی را که مشکل غیر قابل حل را حل میکند، خاک حسین من است.
قافلۀ غافل به گذرگاه عشق
آمد و پرسید همی شاه عشق
گفت چه نام است بر این سرزمین
از چه در این جاست دل اندوهگین
گفت یکی نام بود ارض طف
طوفگه عرش برین از شرف
گفت یکی نام بود نینوا
زان دل عشاق چو نی در نوا
1) (1)) . قال الصادق7:«فی طین قبر الحسین، شفا من کل داء و هو الدواء الاکبر(من لایحضره الفقیه، ج2، ص600) ، قال ایضاً: «حریم قبرالحسین خمسۀ فراسخ من اربعۀ جوانب القبر» (همان).
گفت یکی کرب و بلا زد فغان
شه که قف ای قافله عاشقان
بار گشایید که منزل رسید
کشتی عشاق به ساحل رسید
بار گشایید شهیدان عشق
کعبه همین جاست در ایمان عشق
جلو باغ ارم از کربلاست
رونق دیر و حرم، از کربلاست
هر که زده جام- جام بلا
بار گشاید به صفّ کربلا
کرب و بلا درس وفا میدهد
تربت عشق است و شفا میدهد
امّا یک سوم دیگر عوض این است: (وَ الْفَوْزُ مَعَهُ . ) (1)امام زمان(عج) میگوید، هر کس در دنیا وآخرت، باطنش، ظاهرش و عملش بوی
1) (1)) 1. شیخ طوسی، مصباحالمتهجّد، ص826.
حسین علیه السلام را بدهد، به طور یقین، اهل نجات است و شکی در آن وجود ندارد: (وَ الْفَوْزُ مَعَهُ.) خدا نگاه و سخن دیگری به اباعبدالله علیه السلام دارد.
علام امینی1 در جلد ششم الغدیر نقل میکند پدر و مادری ناصبی، دشمن اهلبیت:، در بحرین زندگی میکردند که بچهدار نمیشدند. آنها پنج یا ده سال بود که ازدواج کرده بودند. یک شب آن زن و شوهر برای خدا نذر کردند که اگر خداوند متعال فرزندی به آنها بدهد، هجده و نوزده سالش که شد، او را غرق اسلحه کنند تا در راه کربلا برود و به غارت اموال زوّار حسین و کشتن زائرانش بپردازد. خدا هم این نذر را قبول کرد. آنها بچهدار شدند. آن پسر، هجده و نوزده سالش که شد، پدر و مادرش او را صدا کردند و به او گفتند، ما چنین نذری کردیم. او هم که خودش ناصبی شده بود، قبول کرد. او را مسلح کردند و نشانی راه کربلا را به او دادند. او به راه کربلا رفت و برای انجام
مقصودش درگودالی پنهان شد. گاهی از آن گودال سر میکشید تا ببیند آیا جمع زوّاری به کربلا میروند تا او از آن گودال بیرون بجهد و پس از کشتنشان، اموالشان را ببرد. چون روز اول بود، کمی که منتظر ماند، خسته شد و درون همان گودال به خواب سنگینی رفت. در خواب دید که قیامت هست و افرادی آمدند و مچ او را گرفتند و گفتند، به دادگاه بیا، هم قاتلی و هم دزدی. در قیامت راه فراری هم برای کسی نیست. وقتی او را داخل آن دادگاه میکنند، میگویند، این فرد محاکمه ندارد؛ پروندهاش را باز نکنید و او را خجالت ندهید. او هنوز کسی را نکشته است، هر چند نیت آن را داشته، و مالی را هم نبرده، هر چند نیت آن را داشته است. او اهل نجات است؛ چون عدهای از زائران حسین علیه السلام هنگامی که او خواب بود، آمدند و رد شدند و گرد و غبارشان، بر روی لباسهای این فرد ریخته و او اکنون بوی حسین علیه السلام را میدهد. او نباید به جهنم برود. که ناگهان بیدار میشود و اسلحهاش را دور میاندازد و
شمشیر و خنجرش را پرت میکند و با پای پیاده به طرف کربلا میدود و به زیارت حرم امام حسین علیه السلام میرود. (1)علامۀ امینی1 میگوید: حسین جان، گرد و غبار زائرت که آدم را از جهنم نجات بدهد، دیگر بودن با خودت با آدم چه میکند؟
این نگاه، نگاه خدا به اباعبدالله حسین علیه السلام است.
و امّا چگونه ما موقعیت امام حسین علیه السلام در قیامت را بفهمیم؟ وقتی در دنیا نتوانستیم این موقعیت را بفهمیم، آیا در قیامت خواهیم توانست آن را بفهمیم؟ به راستی، ما ورود او را و نگاه به او را در قیامت و محشر نمیدانیم.
1) (1)) . البته، این پسر بعداً از علمای بزرگ شیعه شده و ادبیاتش دربار غدیر امیرمؤمنان7جزء ادبیات صف اوّل میباشد و علامۀ امینی ادبیات عالمانهاش را آورده و تفسیر کرده است.
امروز ولادت مولودی است که هم انبیاء منتظر او بودند؛ مولودی که هم انبیاء در گرفتاریها به او متوسّل شدند وقتی حسین علیه السلام متولّد شد، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دو بار به خانۀ فاطمه سلام الله علیها رفت که نورسیده را زیارت کند. یکبار در همان آغاز ولادت به نزد صفیۀ بنت عبدالمطلب، عمهاش و قابلۀ حسین علیه السلام ، رفت و گفت: ای عمه! فرزندم را بیاور. صفیه گفت: پدر و مادرم فدای تو باد! چگونه او را به تو بدهم، و من هنوز او را تمیز و پاکیزه نکردهام. حضرت گفت: به کسی که جان محمّد در دست اوست، او را خداوند از بالای عرش پاکیزه نموده است، بعد دستهایش را گشود و با کف دستانش او را از من گرفت، پس سر نوزاد را به زیر آورد و شروع کرد به بوسیدن شاهرگها و گونههایش و مکیدن زبانش؛ مثل اینکه داشت عسل و شیر میمکید. سپس حضرت صلی الله علیه و آله وسلم گریهای طولانی نمود. بعد که هشیار شد، گفت: خداوند بکشد قومی را که تو را میکشد. صفیه گفت: حبیبم محمد صلی الله علیه و آله وسلم ! چه کسی عترت
رسولالله صلی الله علیه و آله وسلم را میکشد؟ حضرت گفت: ای عمه! گروه ستمگری از بنیامیه. (1)کمی بعدتر، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چون عاشق مشتاقی که بیصبرانه منتظر دیداری دوباره با معشوق خود است، باز به دیدار حسین علیه السلام شتافت. به اسماء، خدمتکار حضرت فاطمه سلام الله علیها ، گفت: پسرم را بیاور. اسماء نورسیده را در تکه پارچۀ سفیدی گذاشت و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آورد. سپس حضرت در گوش راست این نوزاد اذان گفت و در گوش چپش هم اقامه خواند و بعد او را در دامنش گذاشت و گریست. اسماء گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، از چه چیز میگریی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت: بر پسرم گریانم. اسماء گفت: او که اکنون تازه به دنیا آمده؟ حضرت که جبرئیل علیه السلام او را باخبر کرده بود، گفت: گروه ستمکاری او را خواهند کشت. خداوند شفاعتم را به آنان نرساند. سپس فرمود: ای اسماء! فاطمه سلام الله علیها را از این خبر آگاه نکن؛ چون او به تولّد او قریبالعهد هست. (2)