ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : قرآن و امام حسین(ع) (ده گفتار)/ محسن قرائتی.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : [۶۴] ص.؛ ۵/۱۰ × ۱۴ سم.
شابک : ۲۲۰۰ریال : 978-964-5652-31-7
یادداشت : چاپ دهم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۶۱-۶۴].
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق.
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق.
شناسه افزوده : ستاد اقامه نماز و احیای زکات. روابط عمومی
شناسه افزوده : مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره : BP۴۱/۴/ق۳۵ق۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۷۳۱۱۴
قرآن و امام حسین » مقدمه
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله اجمعین
سالهاست در فکر ترویج تفسیر قرآن هستم و در این راستا خداوند توفیقاتی مرحمت فرموده است. در سال هشتاد که از حج برگشتم، پیشنهاد دوستان در ستاد تفسیر، مرا در شب و روز عید غدیر به فکر واداشت که آیا میتوان مسیر سخنرانیهای محرم را قرآنی کرد، یعنی سیمای امام حسینعلیه السلام و اهداف آن عزیز را ومسائل کربلا و صحنههایی که پیش آمد از جهاد، تصمیم، عشق، ایمان، خلوص و شهادت تا نماز، پذیرش عذر و
توبهی حُر تا پیشگامی حضرت در فرستادن فرزندش قبل از دیگران به میدان نبرد و تا آیاتی که حضرت از آغاز سفر تا کربلا تلاوت فرمودند و تا وفاداری یاران و امثال آن را که صدها آیهی قرآن به آن اشاره دارد، در قالب قرآن مطرح کنیم تا محتوای سخنرانیها، قرآن، ولی نمونههای عینی و مصادیق آن از کربلا باشد.
با خود گفتم که اگر قرآن به جای مسائل دیگر مطرح شود، آثار نورانی خود را در دلها خواهد داشت و نوعی مهجوریتزدایی از قرآن خواهد بود، به علاوه جملهی معروف پیامبرصلی الله علیه وآله را که فرمود: هرگز میان قرآن واهلبیت من فاصلهای نیست، با تمام وجود لمس خواهیم کرد. «انّی تارکٌ فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتی ما اِن تمسّکتم بهما لن تَضلّوا ابداً فاِنّهما لنیفترقا حتّی یَردا علیّ الحوض»
گفتم: اگر این فکر بخواهد پخته و بیعیب مطرح شود، زمان زیادی میخواهد، ولی از سوی دیگر از دست دادن محرم نیز حیف است. لذا تقریباً در یک شبانه روز آیاتی که با حرکت امام حسینعلیه السلام ارتباطی داشت در ده گفتار به قلم آوردم که در هر گفتار حدود ده تا بیست آیهی مناسب را به دوستان مبلّغ و سخنران ارائه دهم و البتّه آن عزیزان آیات و روایات مشابه را به آن اضافه خواهند کرد و این مقدمهای باشد که
کمکم اُنس ما به قرآن بیشتر شود و به رهبران معصوم نزدیکتر شویم.
امام رضاعلیه السلام فرمود: اگر از هرچه من گفتم سؤال کنید که از کدام آیه استفاده کردهام؟ جواب خواهم داد که این سخن من برخاسته از فلان آیه است.
گفتار اوّل برگرفته از کتاب «همگامی امام حسین با قرآن» و گفتار سوّم را از «موسوعه کلمات امام حسین» و باقی گفتارها را به لطف خدا خودم نوشتم.
به امید روزی که همهی داستانهای ما قرآنی، استدلالها قرآنی، درسهای عرفان، اخلاق و عقائد قرآنی، مسائل زندگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی ما قرآنی، روابط بینالملل و حتّی روضههای ما با محوریت قرآن و کلمات نورانی اهلبیت پیامبرعلیهم السلام (عِدل قرآن) باشد و از نقل خوابها، تاریخها، لفظبافیها و داستانهای سست بکاهیم و به سراغ نور واقعی برویم و دیگر
شاهد آن نباشیم که
عاشقان امام حسینعلیه السلام بهرهی کمی از قرآن ببرند، همان گونه که گروهی دیگر بهرهکمی از اهلبیتعلیهم السلام میبرند و عملاً شاهد جدایی میان جلسات حفظ و قرائت قرآن و شبی با قرآن با جلسات عزاداری و هیآت مذهبی باشیم که کمکم از تاریخ و حماسهی بسیار مهم کربلا کاسته شود. باید بدانیم که روزگاری علامه امینیهاقدس سره روی منبر بودهاند و امروز که قشر تحصیل کرده بیشتری با سؤالات
فراوان داریم باید چگونه باشیم!؟
خدایا! قرآن را نور فکر، عقیده، قلم، بیان و عملِ فرد و جامعهی ما قرار بده.
قرآن و امام حسین » قرآن و امام حسین
اگر قرآن سیدالکلام است،(1)امام حسین سید الشهداست.(2)
اگر در دعای 42 صحیفهی سجادیه دربارهی قرآن میخوانیم: «و میزانُ قِسط» در زیارت امام حسینعلیه السلام میخوانیم: «اشهد انّک امرتَ بالقسط»(3)
اگر قرآن موعظهی پروردگار است؛ «موعظة من ربّکم»(4)، امام حسین علیه السلام در عاشورا فرمود: عجله نکنید تا شما را به حقّ موعظه کنم. «لا تعجلوا حتّی اعظکم بما یحقّ لکم»(5)
اگر قرآن مردم را به رشد هدایت میکند؛ «یهدی الی الرّشد»(6)، امام حسینعلیه السلام نیز میفرماید: من شما را به راه رشد و سعادت دعوت میکنم. «ادعوکم الی سبیل الرشاد»(7)
اگر قرآن عظیم است؛ «و القرآن العظیم»(8)امام حسینعلیه السلام نیز سوابق عظیمی دارد. «عظیم السوابق»(9)
اگر قرآن حقّ و یقینی است؛ «و انّه لحقّ الیقین»(10)در زیارت امام حسینعلیه السلام نیز میخوانیم: آنقدر صادقانه و خالصانه عبادت کردی که به درجهی یقین رسیدی. « حتّی اتاکَ الیقین»(11)
اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ «نعم الشفیع القرآن»(12)امام حسینعلیه السلام نیز مقام شفاعت دارد. «وارزقنی شفاعة الحسین»(13)
اگر در دعای چهل و دوّم صحیفهی سجادیه دربارهی قرآن میخوانیم که پرچم نجات است؛ «عَلَم نجاة» در زیارت امامحسینعلیه السلام میخوانیم او نیز پرچم هدایت است. «انّه رایة الهدی»(14)
1) 1) مجمعالبیان، ج 2، ص 361.
2) 2) کامل الزیارات، ص70.
3) 3) جامع الاحادیث شیعه، ج12 ص481.
4) 4) یونس، 57.
5) 5) لواعج الاشجان، ص 26.
6) 6) جنّ ، 2.
7) 7) لواعج الاشجان، ص 128.
8) 8) حجر، 87.
9) 9) بحار، ج 98، ص 239.
10) 10) الحاقه، 51.
11) 11) کامل الزیارات، ص 202.
12) 12) نهجالفصاحه، جمله 633.
13) 13) زیارت عاشورا.
14) 14) کامل الزیارات، ص 70.
اگر قرآن شفادهنده است؛ «و نُنزّل من القرآن ما هو شفاء»(1)خاک قبر امامحسینعلیه السلام نیز شفاست. «طین قبر الحسین شفاء من کلّ داء»(2)
اگر قرآن، منار حکمت است،(3)امام حسین نیز باب حکمت الهی است. «السلام علیک یا باب حکمة رب العالمین»(4)
اگر قرآن امر به معروف و نهی از منکر میکند؛ «فالقرآن آمرٌ و زاجر»(5)امام حسین نیز فرمود: هدف من از رفتن به کربلا، امر به معروف و نهی از منکر است. «ارید أن آمر بالمعروف و اَنهی عن المنکر»(6)
اگر قرآن نور است؛ «نوراً مبینا»(7)، امام حسین نیز نور است. «کنت نوراً فی الاصلاب الشامخة»(8)
اگر قرآن برای تاریخ و همهی مردم است؛ «لم یجعل القرآن لزمانٍ و لالِناس دون ناس»(9)، درباره امام حسینعلیه السلام نیز میخوانیم که آثار کربلا از تاریخ محو نخواهد شد. «لا یدْرس أثره و لایُمحی رسمه»(10)
اگر قرآن، کتاب مبارکی است؛ «کتاب انزلناه الیک مبارک»(11)، شهادت امام حسینعلیه السلام نیز برای اسلام سبب برکت و رشد است. «الّلهم فبارک لی فی قتله»(12)
(این سخن از پیامبرصلی الله علیه وآله است)
اگر در قرآن هیچ انحرافی نیست؛ «غیر ذی عوج»(13)دربارهی امام حسینعلیه السلام نیز میخوانیم: لحظهای از حق به باطل گرایش پیدا نکرد. «لم تَمِلْ من حقّ الی باطل»(14)
اگر قرآن، کریم است؛ «انّه لقرآن کریم»(15)، امام حسین نیز دارای اخلاق کریم است. «و کریم الخلائق»(16)
اگر قرآن، عزیز است؛ «انّه لکتاب عزیز»(17)، امام حسین فرمود: هرگز زیر بار ذلّت نمیروم. «هیهات منّا الذّلة»(18)
اگر قرآن، ریسمان محکم است؛ «انّ هذا القرآن... العروة الوثقی»(19)، امام حسین نیز کشتی نجات و ریسمانِ محکم است. «انّ الحسین... سفینة النجاة و العروة الوثقی»(20)
اگر قرآن، بیّنه و دلیل آشکار است؛ «جائکم بیّنة من ربّکم»(21)، امام حسین نیز اینگونه است. «اَشهد اَنّکَ علی بیّنة من ربّک»(22)
اگر قرآن را باید آرام و با تأنّی تلاوت کرد؛ «و رتّل القرآن ترتیلا»(23)زیارت قبر امام حسین را نیز باید با گامهای آهسته انجام داد. «و امش بمشی العبید الذلیل»(24)
1) 15) اسراء، 82.
2) 16) من لایحضر، ج 2، ص 446.
3) 17) الحیاة، ج2، ص140.
4) 18) مفاتیحالجنان.
5) 19) نهجالبلاغه، خطبه 182.
6) 20) سموّاالمعنیفیسمواالذّات،96.
7) 21) نساء، 174.
8) 22) کامل الزیارات، ص 230.
9) 23) سفینة البحار، ج2، ص413.
10) 24) مقتل مقرّم، 397.
11) 25) ص، 29.
12) 26) مقتل خوارزمی، ج1، ص164.
13) 27) زمر، 28.
14) 28) فروع کافی، ج 4، ص 561.
15) 29) واقعه، 77.
16) 30) نفسالمهموم، 7.
17) 31) فصّلت، 41.
18) 32) لهوف، 54.
19) 33) بحار، ج 92، ص 31.
20) 34) پرتوی از عظمت حسین، 6.
21) 35) انعام، 157.
22) 36) فروع کافی، ج 4، ص 565.
23) 37) مزمّل، 4.
24) 38) کامل الزیارات، ص221.
اگر تلاوت قرآن باید با حزن باشد؛ «فاقروه بالحُزن»(1)زیارت امام حسینعلیه السلام نیز باید با حزن باشد. «فَزُره و انت کئیب شعث»(2)
آری، حسین علیه السلام قرآنِ ناطق و سیمایی از کلام الهی است.
قرآن و امام حسین » انگیزه، اخلاص، نشاط و آگاهی در کربلا
بر خلاف دنیای امروز که به ثروت، نیرو، اطلاعات، تخصص، تکنولوژی و حمایت دیگران تکیه دارد، اسلام کارائی و نقش همهی آنها را در کنار ایمان به خدا، اخلاص، نشاط و انگیزه میداند.
نمونهها:
نماز بینشاط، مورد انتقاد قرآن است. «قاموا کسالی»(3)
انفاق بینشاط، مورد انتقاد قرآناست. «همکارهون»(4)
انجام کار بدون نشاط یا همراه با بهانهگیری، به منزلهی انجام ندادن آن است، بنیاسرائیل چون بعد از بهانهگیرههای زیاد، گاوی را ذبح کردند قرآن میفرماید: گویا ذبح نکردند. «فذبحوها و ما کادوا یفعلون»(5)
بارها قرآن از کسانی که هنگام رفتن به جبهه بینشاط بودند، انتقاد کرده است. «اثّاقلتم الی الارض»(6)
از ایمان و توجّه کسانی که تنها به هنگام اضطرار روبه خداوند میکنند، انتقاد کرده و میفرماید: همین که در آستانه غرق شدن قرار گرفتند، خدا را میخوانند ولی همین که نجات یافتند، فراموش میکنند. «فاذا رکبوا فی الفلک دعوا اللّه... فلمّا نجّاهم الی البرّ اذا هم یشرکون»(7)
ایمان در لحظهی خطر کار فرعونی است که در آستانهی غرق شدن گفت: ایمان آوردم و خداوند در پاسخ او فرمود: «آلآن و قد عصیت قبل»(8)
در کربلا نشاط بود؛ امام حسینعلیه السلام فرمود: مرگ مانند گردنبند در سینه دختران جوان است.
فرزند سیزده ساله امام حسنعلیه السلام (حضرت قاسم) فرمود: مرگ نزد من از عسل شیرینتر است.
یاران امام حسینعلیه السلام میگفتند: اگر بارها زنده شویم باز کشته شویم، دست از تو بر نمیداریم.
نشاط بالاتر از رضایت و تسلیم است، ریشهی نشاط ایمان به راه، رهبر و هدف است و بینشاطی، نشانهی باورنداشتن راه، رهبر و هدف است.
اما مسئلهی انگیزه:
اسلام به انگیزهی انسان بسیار توجّه دارد، حتّی سیر کردن گرسنگان اگر بر اساس اخلاص نباشد و انگیزهی غیر الهی داشته باشد، بیارزش است.
یکی از سورههای قرآن سورهی «عبس» است که در ده آیهی اوّل آن به شدّت انتقاد میکند که چرا به روی نابینایی عبوس شد، در حالی که نابینا نه عبوسیّت را میبیند و نه خنده را، امّا اسلام اصل عبوس بودن را زشت میداند، نه به خاطر فهمیدن یا نفهمیدن مردم. اسلام ارزشها و ضد ارزشها را واقعی میبیند، نه قراردادی، سیاسی، اقتصادی و تعصّبی.
انگیزهی امام حسینعلیه السلام خودنمایی، قدرتطلبی، انتقام نبود، انگیزه امام و یارانش اصلاح در دین جدّش بود. انگیزهی یارانش رسیدن به مال، مقام و تظاهر نبود، آنان با خدا معامله کردند و لذا کودک اسیر شده امام، در برابر کاخ بنیامیّه سخنرانی میکند و میفرماید: به عدد دانههای شن خدا را شکر میکنم؛ «الحمدللّه عدد الرمل و الحصی» و زینب کبری پس از شهادت عزیزانش میفرماید: چیزی جز
زیبایی ندیدم؛ «ما رایت الاّ جمیلا» در حالی که اگر انگیزه غیر خدا باشد، باید گلایهها و ضعفها و ناسپاسیها در کار باشد.
خلاصه آنکه گرچه اسلام به آمادگی همه جانبه در برابر دشمن توجه دارد؛ «واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة»(1)
به آموزشهای تخصّصی عنایت دارد، گرچه نزد بیگانگان باشد؛ «اُطلب العلم و لو بالصین»
به حمایت افراد توجّه دارد؛ «تعاونوا علی البّر و التّقوی»(2)
به ثروت و اطلاعات توجه دارد، اما همهی اینها به منزلهی عینک وسیلهی دیدن هستند، لکن کار دیدن از چشم است و توفیق تنها از اوست؛ «و ما توفیقی الاّ باللّه»(3)و نصرت تنها از او میباشد؛ «و ما النصر الاّ من عند اللّه»(4)
امّا آگاهی:
امروز خلبانان متخصّص، منطقهای را بمباران میکنند، بدون آنکه بدانند چرا و برای چه؟
در کربلا همهی یاران امام حسینعلیه السلام آگاه بودند. از آغاز سفر تا کربلا تمام جملات امام نشانهی این بود که این سفر کامیابی مادّی نیست و برگشتی ندارد، یک انتخاب آزادانه، آگاهانه، مخلصانه و عاشقانه بود.
در اسلام اشک و سوزی ارزش دارد که بر اساس آگاهی باشد؛ «اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا»(5)
باور و یقین که آمد، انسان در کار خود تردید ندارد. زینب کبری خطاب به یزید میگوید: من تو را پست و کوچک میدانم؛ «انّی لاستصغرکَ»
آری اگر انسان در اثر معرفت و شناخت یقین پیدا کرد، پخته میشود و هیچ پختهای خام نمیشود، ولی اگر بر اساس احساسات و شعارها داغ شد، ممکن است بعد از مدّتی گرفتار تردید و سرد شود، چون هر داغی سرد میشود.
در قرآن دو نوع دخول داریم: یکی دخول مردم در فضای ایمان و دیگری دخول ایمان در فضای دل. داخل شدن مردم به ایمان آسان است؛ «یدخلون فی دین اللّه افواجا»(1)امّا داخل شدن ایمان در دل، کار سختی است؛ «و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»(2)
اکنون که این سطرها را مینویسم، شبی است که حضرت علیعلیه السلام در روز آن در غدیر خم به امامت نصب شد، همانها که «یدخلون فی دین اللّه افواجا» بودند، صحنه را دیدند و تبریک هم گفتند، اما پس از چندی علیعلیه السلام را رها کردند، زیرا ایمان در قلبشان داخل نشده بود. این است تفاوت دخول مردم در دین با دخول دین در مردم.
قرآن و امام حسین » حرکت امام حسین بر اساس قرآن
آیاتی که امام حسینعلیه السلام در مسیر راه به آن استناد فرمودند:
آیه اوّل: همین که نماینده یزید در مدینه (مروان) تصمیم گرفت که از امام حسین علیه السلام برای یزید بیعت بگیرد، امام فرمود: «ویلک یا مروان فانّک رجس» وای برتو، تو پلید هستی و ما خانوادهای هستیم که خداوند در شأن ما فرموده است: «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا»(3)همانا خداوند میخواهد که از شما اهلبیت هر پلیدی (احتمالی، شک و شبههای) را بزداید و شما را
چنانکه باید و شاید پاکیزه بدارد.
آیه دوّم: امام حسینعلیه السلام در پایان وصیتنامهای که قبل از حرکت به کربلا نوشتند، به این آیه استناد کردند: «و ما توفیقی الا باللّه علیه توکّلت و الیه اُنیب»(4)توفیق من جز به (اراده) خداوند نیست که بر او توکّل کردهام و به او روی آوردهام.
آیه سوّم: همین که برای فرار از بیعت با یزید، از مدینه به سوی مکه خارج شدند (28 رجب)، این آیه را تلاوت فرمودند: «فخرج منها خائفا یترقّب قال ربّ نجّنی من القوم الظالمین»(5)آنگاه که (موسی) از آنجا ترسان و نگران بیرون شد و گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستمکار نجات بده.
آیه چهارم: شیخ مفیدقدس سره میگوید: همین که امام حسینعلیه السلام به سوی مدینه رهسپار شد، گروههایی از جن و فرشته برای یاری آن حضرت حاضر شدند، امّا امام این آیات را تلاوت فرمودند: «اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیّدة»(1)هرجا که باشید و لو در برجهای استوار سر به فک کشیده، مرگ شما را فرا میگیرد. همچنین آیهی: «لَبرَز الّذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم»(2)کسانی که کشته
شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پای خویش) به قتلگاه خود رهسپار میشدند.
آیه پنجم: همین که امام حسینعلیه السلام شب جمعه سوم شعبان (قبل از حرکت به کربلا) وارد مکه شدند، این آیه را تلاوت فرمودند: «و لمّا توجّه تلقاء مَدیَن قال عسی ربّی اَن یهدینی سواء السبیل»(3)و چون رو به سوی مدین نهاد، گفت: باشد که پروردگارم مرا به راه راست راهنمایی کند.
آیه ششم: در مکه همین که با ابن عباس گفتگو میکردند دربارهی بنیامیّه این آیات را تلاوت فرمودند: «انّهم کفروا باللّه و برسوله و لایأتون الصلاة الاّ و هم کُسالی»(4)آنان به خداوند و پیامبر او کفر ورزیده و جز با حالت کسالت به نماز نپرداختهاند.... و همچنین آیهی: «یرائون الناس و لایذکرون الله الا قلیلا» با مردم ریاکاری کنند و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند. و آیهی «مذبذبین بین ذلک لا الی
هؤلاء و لا الی هؤلاء و من یضلل اللّه فلن تَجِدَ له سبیلا»(5)در این میان (بین کفر و ایمان) سرگشتهاند، نه جزو آنان (مؤمنان) و نه جزو اینان (نامؤمنان) و هر کس که خداوند در گمراهی واگذاردش، هرگز برای او بیرون شدنی نخواهی یافت. و فرمودند: «کلّ نفس ذائقة الموت و انّما توفّون اُجورکم»(6)هر جانداری چشنده (طعم) مرگ است و بیشک در روز قیامت پاداشهایتان را به تمامی خواهند داد.
آیه هفتم: در آستانه عید قربان که امام حسینعلیه السلام از مکه به سوی کربلا حرکت کردند، نماینده یزید در مکه راه را بر حضرت بست، درگیری با تازیانه رخ داد، به امام حسین گفت: میترسم شما میان مردم شکاف بیفکنی!! حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بریء مما تعملون»(7)عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من میکنم بری و برکنارید و من از
آنچه شما میکنید بری و برکنارم.
آیه هشتم: همین که در مسیر کربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند فرمودند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون»(8)کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد، گویند: ما از خداییم و به خدا باز میگردیم.
آیه نهم: در نزدیکی کربلا همین که حُر به امام گفت: چرا آمدهای؟ فرمود: نامههای دعوت شما مرا به اینجا آورد، ولی حالا پشیمان شدهاید و این آیه را تلاوت فرمود: «فمَن نَکَث فانّما یَنکُث علی نفسه»(9)پس هرکس که پیمان شکند، همانا به زیان خویش پیمان شکسته است.
آیه دهم: در مسیر کربلا همین که خبر شهادت نامهرسان خود «قیسبن مسهّر صیداوی» را شنید گریه کرد و این آیه را تلاوت فرمودند: «فمنهم مَن قَضی نَحبَه و منهم مَن یَنتَظر و ما بَدّلوا تَبدیلا»(1)از ایشان کسی هست که بر عهد خویش (تا پایان حیات) به سربرده است و کسی هست که (شهادت را) انتظار میکشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در کار نیاوردهاند.
آیه یازدهم: همین که فرماندار کوفه (ابن زیاد) نامه رسمی برای حُر فرستاد که راه را بر حسینعلیه السلام ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت، امام این آیه را تلاوت فرمودند: «و جعلناهم ائمّة یدعون الی النار...»(2)و آنان را پیشوایانی خواندیم که به سوی آتش دوزخ دعوت میکنند و روز قیامت یاری نمییابند.
آیه دوازدهم: امام حسینعلیه السلام در کربلا درباره لشکر یزید برای دخترش سکینه این آیه را تلاوت فرمود: «اِستَحوَذ علیهم الشیطان فاَنساهم ذکر اللّه»(3)شیطان بر آنان دست یافت، سپس یاد خدا را از خاطر آنان برد.
آیه سیزدهم: در روز عاشورا برای لشکر یزید این آیه را تلاوت فرمود: «فاجمعوا اَمرکم و شُرکائکم ثمّ لایکن امرکم علیکم غُمّة ثمّ اقضوا الیّ و لاتنظرون»(4)شما با شریکانی که قائلید، کارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم کنید، سپس در کارتان پردهپوشی نکنید، آنگاه کار مرا یکسره کنید و مهلتم ندهید.
و نیز آیه «انّ ولیّ اللّه الذی نزل الکتاب و هو یتولّی الصالحین»(5)سرور من خداوند است که (این) کتاب آسمانی را فرو فرستاده است و او دوستدار شایستگان است. و نیز آیهی: «و انّی عذت بربّی و ربّکم ان ترجمون»(6)و من از شرّ اینکه سنگسارم کنید، به خود و پروردگار شما پناه میبرم. و همچنین آیهی: «انّی عذتُ بربّی و ربّکم من کلّ متکبّر لایؤمن بیوم الحساب»(7)من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ)
هر متکبّری که به روز حساب ایمان ندارد، پناه میبرم.
قرآن و امام حسین » اهداف امام حسین و قرآن
در اسلام به همان مقدار که از فساد انتقاد و با آن مقابله شده، نسبت به اصلاح سفارش و تأکید شده است. قرآن تنها به ایمان و تقوای درونی اکتفا نمیکند، بلکه اصلاح را لازمهی ایمان و تقوی میشمارد. «آمن و اصلح»(8)و «فمن اتّقی و اصلح»(9)\
خداوند خود اوّل مصلح است؛ «و اصلح بالهم»(1)و لذا از مردم نیز خواسته تا اوّل عیبهای خود را اصلاح کنند؛ «تابوا و اصلحوا...»(2)و سپس به اصلاح جامعه بپردازند. «فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بینکم»(3)اصلاح گر هرگز به دنبال فتنه انگیزان نمیرود، «و اصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین»(4)البتّه اصلاحات باید بر معیار عدل و قانون باشد «فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا»(5)
کسی که راههای صلاح و اصلاح را به روی خود ببندد، نابود خواهد شد هر چند فرزند پیامبر باشد؛ «انّه لیس من اهلک انّه عمل غیر صالح»(6)(ای نوح!) او از خاندان تو نیست، براستی که عمل او غیر صالح است. اولیای الهی از خدا درخواست میکردند که به صالحان ملحق شوند. «اَلحِقنی بالصالحین»(7)
قرآن معمولاً ایمان را همراه عمل صالح بیان کرده است؛ «الذین آمنوا و عملواالصالحات» اثر بخشی عمل صالح محدود به زمان و مکان نیست و حتّی نسلهای بعدی از اعمال پدران صالح خود خیر و بهره میبرند. «و کان ابوهما صالحا»(8)
قرآن هدف از کامیابی از نعمتها را انجام عمل صالح میداند، «یا ایّها الرّسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا»(9)یعنی بهرهگیری و کامیابی شما از نعمتها باید برای انجام کار نیک و عمل صالح باشد.
خداوند متعال حکومت آیندهی زمین را نصیب بندگان صالح خود خواهد کرد. «اِنّ الارض یَرثُها عبادی الصالحون»(10)
انسان بعد از اصلاح خود، باید به اصلاح دیگران بپردازد و تمام توان خود را در این راه بکار گیرد «ان ارید الا الاصلاح ما استطعت»(11)چیزی جز اصلاح تا سر حد توانم نمیخواهم.
البتّه خداوند متعال اصلاح طلبان واقعی را از کسانی که شعار اصلاح میدهند، جدا میکند و چهرهی مدّعیان دروغین را افشا میکند؛ «قالوا انّما نحن مصلحون ألا اِنّهم هم المفسدون و لکن لایشعرون»(12)آنها میگویند: فقط ما اصلاحطلبیم، آگاه باشید آنها خود فساد کنندگانند، ولی نمیفهمند.
آری، خداوند مصلحین واقعی را میشناسد. «و اللَّه یعلم المفسد من المصلح»(13)
خداوند به مصلحان واقعی وعدهی پاداش داده است. «انّا لانضیع اجر المصلحین»(14)
نکته قابل توجه آنکه هر چه میزان فساد بالا برود، تلاش مصلحانهی بیشتری را طلب میکند. (آری هر چه هوا گرمتر شود، نیاز به آب زیادتر میشود) و هر چه مفسدان خطرناکتر شوند، مصلحان بزرگتری میطلبد. در برابر نمرود جز ابراهیمعلیه السلام و در برابر فرعون جز موسیعلیه السلام و در برابر یزید جز حسین علیه السلام چه کسانی میتوانند مقابله کنند؟!
بدیهی است برنامهی اصلاحات همیشه با نامه و گفت وگو و تذکّر پیش نمیرود، بلکه گاهی شرایطی پیش میآید که باید به استقبال خطر رفت. امام حسین علیه السلام اوّلین مصلِح اسلامی است که به استقبال سختترین شداید رفت و جان خود را تسلیم حقّ نموده و به شهادت رسید.
قرآن و امام حسین » امر به معروف و امام حسین
امر به معروف و نهی از منکر نشانهی وجدان بیدار، سوز و تعهّد، عشق به مکتب، حضور در صحنه و عشق به مردم است.
امر به معروف و نهی از منکر سبب دلگرمی نیکوکاران، کنترل خلافکاران و حافظ حقوق مظلومان است.
جامعهی بیتفاوت و ساکت، جامعهی مرده و بدون رشد است. حضرت لوط به مردمی که در برابر گناه ساکت بودند فرمود «ألیس منکم رجل رشید»(1)آیا یک انسان رشد یافته در میان شما نیست؟
قرآن شرط بهترین امّت بودن را انجام امر به معروف و نهی از منکر میداند؛ «کنتم خیر اُمّة اُخرجت للناس...»(2)
آنگاه که قهر خداوند بر خلافکاران نازل شود، خداوند ناهیان از منکر را نجات میدهد. «انجینا الذین ینهون عن السوء و اخذنا الّذین ظلموا بعذاب بئیس»(3)
یکی از برکات نماز آن است که انسان را از منکرات باز میدارد. «اِنّ الصلوة تَنهی عن الفحشاء و المنکر»(4)
آمرِ به معروف در پاداش انجام معروف شریک است.(5)
ترک امر به معروف سبب سلطهی اشرار میشود.
امر به معروف و نهی از منکر وظیفهی تمام انبیا در طول تاریخ است. «و لقد بعثنا فی کل اُمّة رسولاً ان اعبدوا اللَّه و اجتَنِبوا الطاغوت»(6)
امام حسین علیه السلام دربارهی علّت قیام خود فرمودند: مگر نمیبینید که به حقّ عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیشود.(7)من بنا دارم (هر چند با شهادت و ریختن خونم باشد) امر به معروف و نهی از منکر کنم. «انّی اُرید أن آمر بالمعروف...»
آری، امر به معروف و نهی از منکر مراحلی دارد که در بعضی مراحل باید تا شهادت پیش رفت. چنانکه خونهای مقدّسی در راه آن ریخته شده است. «و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من النّاس»(1)
توجیهات نابجا
بعضی برای سکوت خود توجیهاتی دارند و کلماتی را میگویند از قبیل:
کار از کار گذشته است.
با یک گل بهار نمیشود.
ما و او را در یک قبر نمیگذارند.
عیسی به دین خود، موسی به دین خود.
دیگران هستند، به ما چه ربطی دارد.
در زندگی شخصی افراد دخالت ممنوع است.
نانم قطع شده و مردم از من رنجیده میشوند.
خجالت میکشم و با او رودرواسی دارم.
ولی قیام امام حسینعلیه السلام ثابت کرد که با یک حرکتِ خالصانه، میتوان تاریخ را متحوّل کرد و با یک گل بهار میشود.
ما باید با طاغوتها مبارزه کنیم، زیر پا و سُم اسب برویم ولی زیر بار زور نرویم. سر به نیزه دهیم ولی در برابر ظلم سر خم نکنیم و نباید تصوّر کنیم که آثار امر به معروف و نهی از منکر فوری است، زیرا گاهی آثار یک کلام یا قیام و حرکت، بعد از سالها جلوه میکند.
قرآن و امام حسین » جلوههای قرآن در کربلا
قرآن بارها میفرماید: به منطق و حقّ فکر کنید، نه به تعداد نفرات و تعبیراتی از قبیل: «اکثرهم لا یعملون»(2)، «اکثرهم فاسقون»(3)، «اکثرهم کاذبون»(4)را به کار برده است.
قرآن میفرماید: هر گامی و کلامی باید بر اساس بصیرت باشد «ادعوا الی اللَّه علی بصیرة اَنا و مَن اتّبعنی»(5)امام حسینعلیه السلام و حضرت ابوالفضل و اصحابعلیهم السلام روز عاشورا ده سخنرانی کوتاه برای موعظه و ارشاد مردم داشتند.
قرآن، از ایثارگران تجلیل میکند؛ «و یؤثرون علی انفسهم»(6)، در کربلا جلوههای بسیاری از ایثار به چشم میخورد که نمونهی بارز آن ایثار حضرت ابوالفضل العباسعلیه السلام است.
قرآن به عفو کردن و پذیرش عذر مردم سفارش میکند که نمونهی بارز آن در کربلا عفو و بخشش حرّبن یزید ریاحی است.
قرآن میفرماید: «و العاقبة للمتّقین»(1)و «و العاقبة للتقوی»(2)نام نیکی از دهها هزار جنایتکار در کربلا نیست، امّا نام 72 تن سرباز امام حسینعلیه السلام همچنان زنده است.
قرآن میفرماید: ای پیامبر! ما نامت را بلند داشتیم؛ «و رفعنا لک ذکرک»(3)، در کربلا نام حسینعلیه السلام برای همیشه بلند آوازه ماند.
قرآن میفرماید: «واُمرت لان اکون اوّل المسلمین»(4)یعنی رهبر باید پیشگام باشد و در کربلا امام حسینعلیه السلام فرزندش علی اکبرعلیه السلام را قبل از جوانان بنیهاشمی به میدان نبرد فرستاد.
قرآن میفرماید: «فاستقم کما اُمرتَ و مَن تابَ مَعَک»(5)ای پیامبر! تو و یارانت استقامت بورزید، در کربلا بهترین جلوههای استقامت را در امام حسین ویارانشعلیهم السلام میبینیم.
قرآن به جای نامبردن از افراد، ملاکها و معیارها را بیان می کند. مثلاً میفرماید: مولای شما کسی است که در رکوع نمازش انگشتر خود را به فقیر داد و در یک لحظه بین نماز و زکات را جمع کرد، و این مردمند که باید جستجو کرده مصداق آیه را پیدا کنند، در کربلا امام حسینعلیه السلام نفرمود: من با یزید بیعت نمیکنم، بلکه فرمود: «مثلی لایبایع مثله» یعنی خطِ ستیز حقّ و باطل در طول تاریخ بوده، هست و
خواهد بود. قرآن میفرماید: بدیهای مردم را با خوبی جواب دهید؛ «ویدرؤن بالحسنة السیئة»(6)، در کربلا حُرّ راه را بر امام میبندد، ولی امام حسینعلیه السلام به تشنگان لشکر حُر و حتّی به اسبهای آنها آب میدهد.
قرآن پیروی از خدا و اولیای الهی و وفاداری را سفارش میکند، برخی یاران امام حسین علیه السلام که جان خود را برای نماز ظهر عاشورا سپر کرده و تیرها را به جان خریدند هنگامی که امام بعد از نماز و در لحظه آخر عمر آنان بالای سرشان آمد آنها پرسیدند: آیا وفا کردیم؟ گویا تا آن لحظه نسبت به وفاداری خود شک داشتند!
قرآن در بسیاری از آیات سفارش به توحید میکند، جملهای که امام حسین علیه السلام فرمود: «لا معبود سواک» بهترین جلوهی این آیات است.
قرآن به نهی از منکر و غیرت دینی و دفاع از حریم سفارش میکند، در کربلا آخرین جمله امام حسین علیه السلام در گودی قتلگاه به لشکر یزید این بود که به خیمههای من حمله نکنید و ناموس مرا پاس دارید و اگر دین ندارید لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید!
قرآن به تسلیم و رضا در پیشگاه خدا سفارش میکند، امام حسین علیه السلام نیز که روزی بر دوش پیامبراسلامصلی الله علیه وآله و روزی زیر سُم اسبان بود، در هر حال راضی و تسلیم خداوند است.
قرآن و امام حسین » عزّت و ذلّت در کربلا
در برنامههای اسلام به مسئلهی عزّت توجه خاصی شده است. پرستش خداوند عزیز، عزّت آفرین است، اما بندگی در برابر غیر خدا (خواه جمادات یا غیر آن) ذلّت است. «کفی بی عزّاً اَن اکون لک عبداً»
گذاشتن دست انسان در دست رهبران غیر معصوم، توهین به انسانیّت و به ذلّت کشاندن بشر است.
برای غیر خدا کار کردن (هر چیز و هرکس که باشد) باختن و خسارت است؛ «خابَ الوافِدن علی غیرک و خَسِر المتعرّضون الاّ لک»
اگر دراسلام غیبت کردن، نسبت ناروا دادن، توهین، تمسخر، تحقیر، افشاگری، طعنه و نیش زدن، منّتگذاشتن، مردم را با نام بد صدا زدن و فحش و ناسزا حرام است، به خاطر آن است که در این کارها عزّت دیگران شکسته میشود.
اگر ستایش ستمگر عرش خدا را به لرزه میآورد، چون درآن عزیز کردن نااهلان است.
اگر انسان حق ندارد عیوب و گناهان و ضعفهای خود را حتّی برای نزدیکترین دوستانش نقل کند، به خاطر حفظ عزّت است.
اگر به تشیع جنازه، رسیدگی به فقرا، عیادت بیماران، وامدادن، دید و بازدید، کتمان عیب دیگران سفارش شده است، به خاطر حفظ عزّت انسانهاست.
اگر به صبر و قناعت وترک سؤال از مردم و چاپلوسی سفارش شده است، به خاطر عزّت انسانهاست.
به چند نکته توجه کنید:
1- عزّت به معنای نفوذناپذیری است، نه داشتن امکانات. ممکن است کسی هیچ گونه امکانات مادی نداشته باشد، ولی هیچ تهدید و تطمیعی در او اثری نکند، این فرد عزیز است و ممکن است کسی همه گونه امکانات داشته باشد، ولی باز هم افراد و یا اشیایی در او اثر بگذارند که این گونه افراد ذلیلند.
2- سرچشمهی همهی عزّتها خداست. در قرآن مکرّر میخوانیم: «اِنّ العزّة للّه جمیعا» قرآن عزّت خواهی از غیر خدا را نکوهش میکند. «أیبتغون عندهم العزّة»(1)
3- فروتنی در برابر حق عزّت است؛ «العزّ ان تذلّ للحقّ»(2)شیطان عزّت خود را از نژادِ آتشی خود میطلبید، در حالی که عزّت او در سایه طاعت خدا بود.
عزّتهای دنیوی در حقیقت ذلّت است. امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: دنیا به گونهای است که عزّت آن ذلّت است، داشتن مرکب زیبا که به ظاهر عزّت است، در واقع نوعی وابستگی و اسیر شدن نسبت به آن است. باغ و بستان به ظاهر برای کشاورز عزّت است، امّا تا تمام عمر و قدرت او را نگیرد خودش را عرضه نمیکند.
عزّتی ارزش دارد که سبب تکبّر و فخرفروشی نگردد و به هر مقدار که بیشتر شد، انسان در درون، خودش را کوچکتر احساس کندو فروتنی کند؛ «الهی اعزّنی و لاتبتلینی بالکبر و لا تحدث لی عزّاً ظاهراً الا اَحدثتَ لی ذلّة باطنة عند نفسی بقدرها»(3)قرآن سلطهی کفار را بر مؤمنین ممنوع میداند؛ «لن یجعل اللّه للکافرین علی المؤمنین سبیلاً»(4)
قرآن پذیرفتن ظلم را مثل ظلم کردن حرام میداند. «لاتَظلِمون و لا تُظلِمون»(5)
قرآن زندگی با ذلّت را مرگ و مرگ با عزّت را زندگی میداند.
قرآن آنچه را ملاک دانسته، در راه خدا بودن است، نه کشتن و نه کشته شدن؛ «اِنّ اللّه اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّة... فیَقتلون و یُقتلون»(6)
قرآن به انسان عزّت داده و فرموده:
هستی برای توست؛ «خلق لکم»(7)
روح خدا در توست؛ «نفخت فیه من روحی»(8)
تو مسجود فرشتگان هستی؛ «فسجدوا الا ابلیس»(9)
تو جانشین خدا هستی؛ «انّیجاعلفیالارضخلیفة»(10)
سرپرست شما خداست؛ «اللّه ولیّ الذین آمنوا»(11)
انبیا پدران شما هستند؛ «ملّة ابیکم ابراهیم»(12)
آفرینش تو هدفدار است؛ «و ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون»(13)
در کربلا جلوهی عزّت الهی را میبینیم، نوجوان 13 سالهای به نام حضرت قاسم میگوید: اگر مسئولین جامعهی اسلامی یزید و طرفدارانش هستند، پس مرگ از عسل شیرینتر است.
امام حسینعلیه السلام میفرماید: بنیامیّه مرا بین شهادت و بیعت (سازش) مخیّر ساخته است، «هیهات من الذلّة»، در کربلا بدن امام سوراخ سوراخ شد، اما به عزّتش لطمهای وارد نشد،
انواع غمها بر حضرت زینب وامام سجادعلیهما السلام وارد شد، اما جلوههای عزّت آنها در خطبهها، تار وپود نظام بنیامیه را از هم گسست.
قرآن و امام حسین » نماز و امام حسین
* اگر قرآن در آغاز بزرگترین سورهی خود (بقره) میفرماید: «الّذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة»(1)و همچنین در کوچکترین سورهی خود (کوثر) از نماز سخن به میان میآورد، امام حسین علیه السلام آن را اقامه مینماید. «اَشهد انّک قد اقمت الصلوة»(2)
* اگر قرآن میفرماید: «و ارکعوا مع الراکعین»(3)، امام حسینعلیه السلام نماز را با جماعت آن هم در برابر صفوف دشمن برگزار میکند.
* اگر قرآن نحوهی اقامه نماز در میدان جنگ را به پیامبرصلی الله علیه وآله آموزش میدهد؛ «و اذا کنتَ فیهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفةٌ منهم معک ولیأخذوا اسلحتهم...»(4)، امام حسینعلیه السلام در میدان جنگ نماز را اقامه میفرماید.
* اگر قرآن نماز را به عنوان یک منبع انرژیزای غیبی معرّفی و مؤمنان را امر به استعانت از آن میفرماید: «استعینوا بالصبر و الصلوة»(5)، امام حسینعلیه السلام نیز در بحبوحهی جنگ و مشکلات آن، از نماز استعانت میجوید.
* اگر قرآن اقامهی نماز را در اوّل وقت سفارش میفرماید؛ «اقم الصلوة لدلوک الشمس»(6)، امام حسین علیه السلام نماز ظهر عاشورا را در اوّل وقت اقامه فرمودند.
* اگر حضرت عیسای مسیحعلیه السلام تا زمانی که نفس دارند، مأمور به اقامه نماز شدهاند؛ « و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیّا»(7)، امام حسینعلیه السلام نیز تا آخرین لحظه همراه نماز است.
* اگر قرآن از کسانی که تجارت، آنها را از نماز غافل نمیسازد، ستایش میکند؛ «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلوة»(8)، راجع به امام حسینعلیه السلام چه باید گفت که حتّی حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت.
* امام حسین علیه السلام نه تنها خود نماز خواند که نمازهای نمازگزاران را نماز کرد. در حدیث میخوانیم: سه چیز موجب قبولی نماز است: حضور قلب، نماز نافله و تربت سیدالشهدا.
* امام حسین علیه السلام به خواهرش زینب علیها السلام میفرماید: در نمازت به من دعا کن.
* نماز باید در جامعه و علنی اقامه شود؛ «اقیموا الصلوة» و امام حسین علیه السلام با آنکه میتوانست در خیمه نماز بخواند و با اینکه نمازش شکسته بود، در مقابل جمعیت نماز بپا داشت.
هنگام اقامهی نماز در ظهر عاشورا، 30 تیر به سوی حضرت رها شد، یعنی در برابر هر کلمه از حمد و رکوع و سجده تقریبا یک تیر به امام پرتاپ شد.
* به راستی نماز چیست که در عصر تاسوعا هنگامی که به سید الشهداعلیه السلام پیشنهاد حمله میشود، حضرت طی چند نوبت گفتگو جنگ را یک روز به تأخیر میاندازند و میفرمایند: «انّی اُحبّ الصلوة» و نفرمود: میخواهم نماز بخوانم، بلکه فرمود: من نماز را دوست دارم. بسیاری از ما نماز میخوانیم، ولی چقدر نماز را دوست داریم؟
زراره از امام صادق علیه السلام در باره کعبه پرسید: دهها سال است که هرگاه دربارهی حج و کعبه از شما سوال میکنم، پاسخ جدیدی میدهید، علم شما به کجا متّصل است؟ امام فرمودند: آیا میخواهی کعبهای که هزاران سال قبل از آدم بوده با چند کلمه اسرارش تمام شود.
این در حالی است که کعبه و تمامی اسرار و رموز آن که امام به آن اشاره فرمودند، تنها قبلهی نماز است و قبله، یکی از شرایط نماز!!
* امام حسین علیه السلام حاضر میشود تا بدن مبارکشان سوراخ سوراخ شود، ولی ارزش نماز شکسته نشود. سر مقدّس سید الشهدا بر روی نی قرآن میخواند، یعنی سر از بدن جدا میشود ولی سر و دل از قرآن جدا نمیشود.
عزادارن حسینی! ظهر عاشورا در هر کجا هستید، به یاد امام حسین علیه السلام و آخرین نماز کربلای او، همراه با حضرت مهدی (عجلاللَّهتعالیفرجهالشریف) نماز ظهر عاشورا را باشکوه و با اخلاص بپا دارید.
قرآن و امام حسین » قرآن و یاد شهدا
در قرآن از افراد ترسو و تن پرور به شدت انتقاد شده است؛ «یخشون النّاس کخشیة اللَّه»(1)و «لا طاقة لنا الیوم»(2)و از افراد شجاع ستایش شده است. مثلاً بعضی برای تضعیف روحیّهی مسلمین میگفتند: دشمنان شما زیادند ولی مؤمنین به جای ترس ایمانشان زیاد میشود؛ «انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً»(3)
قرآن از کسانی که عاشق جبهه هستند و بخاطر نداشتن امکانات اشک میریزند ستایش میکند «اعینهم تفیض من الدَّمع حَزناً الا یجدوا ما ینفقون»(4)
قرآن از کسانی که برای خون دادن تسلیم فرمان هستند (گرچه خونشان ریخته نشود) ستایش میکند. «فلمّا اسلما وتلّه للجبین و نادیناه أن یا ابراهیم قد صَدّقتَ الرؤیا»(5)
قرآن کسی را که در جبهه از خود شهامت نشان میدهد لایق مقام میداند. «قتل داود جالوت آتاه اللّه الملک و الحکمة و علّمه مما یشاء»(1)
قرآن یکی از ارزشهای حضرت ابراهیم را جرأت او بر شکستن بتها میداند. «وتاللَّه لاَکیدنّ اصنامکم»(2)
قرآن میفرماید: چه بسا پیامبرانی که با همراهان مخلص به جبهه و جنگ رفتند و در برابر سختیها سستی نورزیدند و از خود ضعف نشان نداده و سر فرود نیاوردند و اینگونه کار و روحیّهی آنان را میستاید. «و کأیّن من نبیّ قاتل معه رِبّیونَ کثیرٌ فما وَهَنوا لِما اصابهم فی سبیل اللَّه و ما ضَعُفوا و مااستکانوا و اللَّه یحبّ الصابرین»(3)
شاید یکی از اسرار مهم مراسم حج که بر تمام حجاج بیتاللَّه واجب شده است تا شبهایی را در بیرون مکه (بیابان منی) بمانند، آن است که آنجا قربانگاه اسماعیل و محل مبارزه حضرت ابراهیم با شیطان است.
آری وجوب توقّف در قتلگاه اولیای خدا، یک عزاداری عملی و بیادماندن یاد شهداست.
در برابر این گروه، قرآن از گروههایی به شدّت انتقاد کرده است از جمله:
1 - کسانی که تنها به زندگی دنیا دل بستهاند. «أرضیتم بالحیوة الدنیا»(4)
2 - کسانی که رفاه زندگی را محبوبتر از جبهه و جهاد میدانند. «قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحبّ الیکم من اللَّه و رسوله و جهاد فی سبیله فتَربّصوا...»(5)
3 - کسانی که از دشمن میترسند. «قالوا لاطاقة لنا الیوم بجالوت و جُنوده»(6)
4 - کسانی که مسئله نا امنی خانه را مطرح میکنند و برای فرار از جبهه و جنگ، از پیغمبر مرخّصی میخواهند. «یقولون اِنّ بُیوتنا عورة و ما هی بعورة ان یریدون الا فرارا»(7)
5 - کسانی که از پیامبر برای شرکت در جبهه عذرخواهی میکنند و بهانه میگیرند که شرکت ما در جنگ تبوک سبب گناه میشود، زیرا در برخورد با رومیان به دخترانشان نگاه خواهیم کرد و گرفتار فتنه و گناه خواهیم شد. در حالی که بزرگترین فتنه و گناه که در آن غرق شدهاند، فرار از جبهه و تنها گذاشتن پیامبر است. «و منهم مَن یقول ائذن لی و لا تَفتِنّی اَلا فی الفتنة سقطوا»(8)
کسانی که گرمی هوا را برای ترک جنگ بهانه قرار دادند. «قالوا لا تَنفروا فی الحَّر قل نارُ جهنّم اشدُّ حرّا»(9)
کسانی که به خاطر نرفتن به جبهه خوشحالند. «فرح المخلّفون بمَقعَدهم خلاف رسول اللَّه»(10)
خداوند به پیامبرش دستور میدهد بر مردهی مرفّهانِ بیدرد و منافقانِ ترسو و فراریان از جبهه نماز نگزار و حتّی بر سر قبر فراریان نباید حاضر شد، پس بر مزار شهدا باید حاضر شد.
حضرت فاطمه علیها السلام هر هفته دوبار (دوشنبه و پنجشنبه) پیاده چند کیلومتر راه را از منزل تا مزار شهدای اُحد طی میکرد و حتّی مقداری خاک قبر شهید را به خانه برد و از آن دانههای تسبیح ساخت و در دست میچرخاند تا بدین وسیله شهدا فراموش نشوند.
خداوند آنچه در زمین و آسمان است آفرید؛«اللّه الذی خلق السموات و الارض»(1)و آن را مسخّر بشر قرار داد؛ «سَخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض»(2)و بشر را برای عبادت و بندگی آفرید؛ «وما خلقت الجنّ و الانس الاّ لِیَعبدون»(3)و قلّهی عبادت نماز است و قلّهی نماز سجده است که در سجده بهتر است بر خاک کربلا و تربت شهید سجده کنیم تا شهدا فراموش نشوند.
در آداب سفر حج میخوانیم: کسی که مکه رود و پیامبر را در مدینه زیارت نکند، جفاکار است و کسی که به مدینه رود و پیامبر را زیارت کند و شهدای اُحد را در کنار مدینه زیارت نکند، جفا کرده است، بنابراین چنین نتیجه میگیریم که الوهیّت مکه به نبوّت مدینه و نبوّت مدینه به شهادت اُحد پیوند خورده است. یعنی مکه به مدینه وابسته و مدینه به اُحد.
آیا در این سرّی نیست که شهدای اُحد 72 نفر بودند و شهدای کربلا 72 نفر و شهدای حزب جمهوری هم 72 نفر بودند؟!
قرآن و امام حسین » زیارت عاشورا در سایه قرآن
یکی از اصولی که قرآن بر آن اصرار دارد، عشق به خوبان و خوبیها و تنفّر از بدان و بدیهاست.
قرآن میفرماید: از ابراهیم بیاموز که چگونه از عموی منحرف خود اظهار بیزاری کرد؛ «فلمّا تبیّن له انّه عدوّ للَّه تبرّء منه انّ ابراهیم لاوّاه حلیم»(4)آن گاه که برای ابراهیم آشکار شد که او دشمن خداست از او بیزاری جست، با آنکه ابراهیم بسیار دلسوز و بردبار است.
پیامبر صلی الله علیه وآله مأمور است که به مشرکان بگوید: «انّنی بریٌ ممّا تشرکون»(5)من از آنچه شما شریک خدا قرار میدهید، بیزارم.
سورهی برائت نشانگر آن است که تنها علاقه به خوبیها کافی نیست، بلکه باید با بیان و فریاد، گفتن و نوشتن، نامه و ناله و اشک و عمل، از بدیها بیزاری جست و نسبت به آنها ابراز تنفر کرد.
هر سال میلیونها مسلمان در سرزمین منی در کنار خانهی خدا به پیروی از ابراهیمعلیه السلام در سه روز پشت سر هم به سوی نماد شیطان، 49 سنگ پرتاب کرده و از شیطان و شیطاننماها برائت میجویند.
جالب آنکه بعد از پرتاب سنگها به سوی شیطان، این دعا را میخوانند: «خدایا حج من را قبول کن» که این رمز آن است که قبولی حج با طرد شیطان وشیطاننماها همراه است.
ناگفته پیداست که شیطان در هر زمان به شکل و صورتی است، چنانکه امام راحل قدس سره فرمود: آمریکا شیطان بزرگ است.
در زیارت عاشورا به امام حسینعلیه السلام و یارانش صد مرتبه سلام میدهیم و در مقابل به دشمنان او که دشمنان دین و خدایند، صد بار لعنت میکنیم.
تکرار پرتاب سنگ در سرزمین منی به شیطان و تکرار لعنت در زیارت عاشورا، نشاندهندهی آن است که باید با محبّت خوبان و بغض دشمنان خو بگیریم و خو گرفتن در اثر تکرار است.
حضرت علی علیه السلام متولّد کعبه و خانهزاد خداست، خداوند میفرماید: به دور کعبه بچرخید تا در طواف خانه خدا عشق علی و فکر و راه او در جان شما جای گیرد. انسان بیعشق و تنفّر، همانند حیوانی است که فقط نفس میکشد.
در هر شبانه روز ده مرتبه از خداوند میخواهیم که ما را در راه اولیای خود ثابت قدم بدارد؛ «اهدنا الصراط المستقیم صراط الّذین انعمت علیهم» و از راه منحرفان و غضب شدگان بیزاری میجوییم «غیر المغضوب علیهم و لا الضّالّین» سنگ کعبه را میبوسیم، ولی از سنگ جمرات با پرتاب سنگریزهها به آن، ابراز نفرت میکنیم.
روز عرفه به عشق حسین علیه السلام و دعای او اشک میریزیم، ولی فردای آن در عید قربان، کارد به دست، خون میریزیم و قربانی میکنیم. با یک دست دعا و با دست دیگر سلاح.
آری مسلمانان باید در تمام شئون زندگی اینگونه باشند.
امام جمعهی مسلمین بر لبش فرمان تقوی و در چشمش اشک و بر دستش سلام و گامهایش استوار در قیام است، فکرش آگاه به آفاق و ذهنش انباشته از علم است. واین معنای جامعیّت نمایندگان مکتبی و علما و خطبا در اسلام است.
اگر به امام حسین علیه السلام سلام میگوییم، از قرآن آموختهایم که به پیامآوران آسمانی و رهروان الهی سلام میگوید: «سلام علی نوح فی العالمین»(1)، «سلامٌ علی ابراهیم»(2)، «سلام علی موسی و هارون»(3)، «سلام علی آلیاسین»(4)
اگر به پیامبر صلی الله علیه وآله صلوات میفرستیم، از قرآن یاد گرفتهایم که میفرماید: «اِنّ اللَّه و ملائکته یصلون علی النّبی»(5)خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود میفرستند و اگر ما بر
بنیامیه و غاصبان حکومت حقّ و تبهکاران تاریخ بشریّت، لعن و نفرین میکنیم، باز از قرآن آموختهایم که میفرماید: «اِنّ الّذین یؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فی الدنیا و الاخرة»(1)آنان که خدا و
پیامبرش را اذیّت میکنند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت میکند.
ما نفرین و لعن به دشمنان خدا را از انبیا یاد گرفتهایم؛ «لعن الّذین کفروا من بنیاسرائیل علی لسان داود و عیسیبن مریم»(2)کافران بر زبان داوود و عیسیبن مریم لعن شدهاند.
ما نفرین را از سیرهی پیامبر اسلام آموختهایم که در ماجرای مباهله فرمودند: «ثمّ نَبتَهِل فنجعل لعنة اللَّه علی الکاذبین»(3)ما با هم مباهله میکنیم و لعنت خدا را برای دروغگویان قرار میدهیم.
بعضی از مجرمان را نه تنها خدا و پیامبران لعن و نفرین میکنند، بلکه تمام موجودات با شعور هستی نیز آنان را دائماً لعنت میکنند. «اولئک یلعنهم اللَّه و یلعنهم اللاعنون»(157)
کوتاه سخن آنکه سلام و نفرین ما در تمام زیارتها به خصوص زیارت عاشورا، برخاسته از فرهنگ و روح قرآن است.