ghaemiyeh.com
سرشناسه : آصفی، محمدمهدی، ۱۳۱۶ -
عنوان و نام پدیدآور : انتظار پویا/ نویسنده محمدمهدی آصفی؛ ترجمه تقی متقی.
مشخصات نشر : تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام،مرکز تخصصی مهدویت، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۸۰ ص.
شابک : ۳۰۰۰ ریال ؛ ۹۰۰۰ ریال: چاپ پنجم: 964-7428-28-6
یادداشت : چاپ پنجم: ?۱۳۸.
یادداشت : کتابنامه بصورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- غیبت
موضوع : مهدویت-- انتظار
شناسه افزوده : متقی، تقی، ۱۳۴۰ - ، مترجم
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/آ۶الف۸۲ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۳۱۱۲۶
انتظار پویا
نویسنده: آیت الله محمّدمهدی آصفی
ترجمه: تقی متّقی
انتظار پویا
مؤلف: آیت الله محمّدمهدی آصفی
مترجم: تقی متّقی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
نوبت چاپ: نهم / بهار 92
شابک: 978-964-7428-28-6
شمارگان: هزار و پانصد نسخه (تاکنون: بیست و چهار هزار و پانصد نسخه)
قیمت: 2000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
m www.mahdi313.com
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، عبدا… شریفی (مدیر فروش)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، عباس فریدی (طراح جلد و صفحه آرا) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
حسین احمدی
09146-4
مقدمه ناشر8
سخن آغازین9
نگاهی گذرا به زندگی و آثار حضرت آیت الله آصفی13
فصل اول: «انتظار» و «حرکت»17
تبیین مسأله انتظار18
انتظار در مکاتب فکری غیردینی18
انتظار در ادیان پیش از اسلام19
انتظار نزد اهل سنّت20
انتظار نزد شیعه امامیه22
انتظار چیست؟22
انواع انتظار22
نظام تغییر25
تأخیر در «فرج»27
بررسی نظریة نخست28
بررسی نظریة دوم32
سنّتهای الهی و امداد غیبی34
گروه «زمینه سازان»36
زمینه سازان از مشرق (خراسان)37
زمینه سازان خراسان39
زمینه سازان از قم و ری39
نشانههای زمینه سازان ظهور40
گروه محکم و استوار40
گروه مبارز41
بازتابهای جهانی45
برنامه زمینه سازی46
«انصار» در روایات اسلامی47
جوانان، یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف50
فرماندهان سپاه50
نشانهها و اندیشه ها51
گنج هایی غیر از طلا و نقره51
قدرت و آگاهی52
هشیاری وبصیرت53
عزم نافذ54
نیرومندی55
شهادت طلبی55
تعادل شخصیّت57
زاهدان شب، شیران روز60
بایستههای انتظار64
آگاهی64
امیدواری67
مقاومت67
حرکت67
دعا برای ظهور امام67
انتظار مطلوب68
یک. تصحیح مفهوم انتظار70
دو. منتظر کیست؟73
سه. ارزش انتظار73
فصل دوم: پیوند «حرکت» و «انتظار»75
حرکت و انتظار76
اقدام انقلابی76
بهای اقدام انقلابی77
تکلیف به حرکت77
ضعف انسان79
رهایی از سقوط80
عوامل رستگاری80
یک. استعانت از صبر و صلاة (نماز وروزه)80
دو. ولا (همبستگی)82
سه. میراث84
چهار. امید وانتظار86
بسم الله الرحمن الرحیم
تبیین انتظار و رویکردهای متفاوت آن، انگارهای است که در دوران غیبت بر او گرد و غبار زمان نمی نشیند. چرا که پویایی طرح انتظار، منجر به انتظار پویا میگردد. اهمیت انتظار و اثر آن در امروز و فردای بشریت، مسالهای است حیاتی که درهر عصری نیازمند بیانی نو و جدید است تا در پرتو آن از آسیب ها، خرافهها و تحریفها پیراسته گشت و با تبیین وظایف و ویژگی منتظران واقعی حضرت، به سمت ظهور قدم برداریم.
از آنجا که بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، یکی از رسالتهای خویش را تبیین معارف مهدوی از جمله انتظار راستین قرار داده است، لذا اقدام به نشر اثر حاضر نموده است.
این نوشتار ترجمه کتاب «الانتظار الموجّه» اثر اندیشمند گرامی، حضرت آیت اللّه آصفی (حفظه اللّه) است که توسط محقق گرانقدر جناب آقای تقی متقی ترجمه گردیده است.
امید آن که این اثر مورد رضایت الهی و در سایه سار توجّهات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
ای مدنی برقع ومکّی نقاب
سایه نشین چند بُوَد آفتاب
منتظران را به لب آمد نَفس
ای ز تو فریاد! به فریاد رس
می آیی
ای شکفته در نگاه انتظار خاک!
وپایان کتاب غربت عالم وآدم با نام تو آغاز میشود.
ای حجّت نهفته!
ای اندوهِ نگفته!
با ما بگو: راز سترگت، با سر انگشت کدام نیاز بزرگ، گشوده میشود؟ تقدیر پایانیِ زمین از رنگین کمان کدامین شادمانیِ شگفت، رنگ میگیرد؟
تو را با بادها چه نسبتی است که در کرانة یادت میچرخند وطوفان را نوید میدهند؟
ای طوفانِ آخرین!
تک سوارِ دشتهای آشوب!
از کدام کرانه میوزی وکدامین ساعتِ سعید بر گُردة تازیانههای تازنده فرود میآیی؟
چه تهی دست اند انسانها بی تو وچه غفلتی بر جبینِ خورد وخوابشان نشسته است!
ای ذوالفقارترین تیغ بر شَرَیانِ فتنههای کور!
می آیی، به خون خواهیِ مظلومان تاریخ؛ از «هابیل» تا «حسین علیه السلام » واز حسین علیه السلام تا هر که حتّی نامی از او در صحیفه یادِ خاک، باقی نیست.
آه،ای مسیحِ مسلّح!
پایان کتاب غربت عالم وآدم، با نام تو آغاز میشود ورنگین کمانی از ستاره وسرود، حاصلِ یک نگاهِ روشن تو است.
* * *
بندگان شایستة خدا، در انتظار به ارث بردن زمین اند؛ چنان که خدای تعالی در قرآن کریم بدیشان وعده داده است:
(ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون) (1)«و در حقیقت، در زبور پس از آن یادکرد، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز بدین وعده پای فشرده وفرموده است:
«اُبشّرکم بالمهدی یبعث فی امّتی علی اختلاف من الناس وزلازل، فیملأ الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً»(2)«شما را به ظهور مهدی علیه السلام
بشارت میدهم که در هنگامه اختلاف و کوبشهای [سخت]، در امتم پدیدار شود وزمین را پس از ظلم وجور، از عدل و داد آکنده سازد».
برخی دوست دارند، «انتظار» را حالت فرار از واقعیتهای تلخ و رویکرد به آیندهای شیرین بدانند که در آن زمین از عدل و داد پر شده است. بی گمان چنین آیندهای ـ همان گونه که خدای تعالی وعده داده ـ فرا خواهد رسید و در این موضوع اختلافی نیست؛ بلکه اختلاف در طبیعت انتظار نمود مییابد. انتظار حالت گریز از رویارویی با واقعیتهای گرانبار و سختیها و رویکرد به شیرینی تغییر و اکتفا بدان نیست؛ بلکه انتظار ارتباط تنگاتنگی با حرکت در راستای تغییر و تلاش در جهت تحقق وراثت بندگان شایسته خدا در زمین دارد.
در این پژوهش، علاوه بر تبیین درست مفهوم انتظار، بحثهای فرعی دیگری همچون انتظار در مکاتب فکری غیردینی، انتظار در نزد اهل تسنن وشیعه امامیه، ارزش فرهنگی انتظار، ابزار تغییر واسباب تأخیر در فرج، زمینه سازان ظهور ویاوران مهدی علیه السلام، بایستههای انتظار و... مطرح شده است.
به راستی چه کسی منتظر دیگری است، ما یا امام عصر علیه السلام ؟ آن حضرت حرکت و مقاومت و جهاد ما را انتظار میکشد، نه آنکه ما منتظرِ قیام او باشیم. چنین عقیدهای دربارة انتظار، ارزش زیادی بدان میبخشد.
از این رو قرآن کریم اهتمام ویژهای به مسأله حرکت وجنبش وجهاد ما مبذول داشته است. قرآن مسلمانان را به تغییر واقعیتهای اجتماعی وجایگزین ساختن توحید در محل شرک وبرداشتن موانع از سر راه
دعوت به سوی خدا وارزشهای انسانی فرا میخواند. چنین مسألهای اقتضا دارد که انسان نیز خود را به اسباب و وسایل متعدد، از سقوط باز دارد. این وسایل عبارت است از: استعانت از صبر و صلاة، همبستگی، انتظار و امید و... .
در پایان، این نتیجه حاصل میشود که حرکت توحیدی امت اسلامی، از یک سو به قانون «وراثت» واز دیگر سو به قانون «انتظار» احاطه شده است. این دو از عمده ترین استوانههای حرکت توحیدی در مسیر طولانی و پر پیچ و خم آن است و ما باید با این دو آموزه قرآنی بیش از پیش آشنا شویم.
* * *
اثر حاضر ترجمه کتاب الانتظار الموجّه نوشته آیت اللّه آصفی ـ حفظهالله ـ است که در آن مباحث مربوط به انتظار، با تأمّلی عالمانه مورد بازکاوی قرار گرفته است.
امید که این پژوهش، دوستداران معارف اهل بیت (علیهم السلام) را به کار آید و در آنان معرفت آفریند و بصیرت افزاید.
تقی متّقی
آیت الله محمدمهدی آصفی در سال 1317 ش در یک خانواده روحانی در نجف اشرف دیده به جهان گشود. پدرش مرحوم شیخ علی محمّد آصفی، از فقها ومدرسان حوزه علمیه نجف اشرف بود که آثاری از وی در زمینه مسائل قرآنی به یادگار مانده است.
آیت الله آصفی، پس از گذراندن دوران ابتدایی و مقداری از تحصیلات متوسطه، به فراگیری مبادی علوم دینی از نحو و منطق و بلاغت پرداخت. دروس سطح فقه، اصول وفلسفه را نزد اساتید وقت، شیخ صدرالدین بادکوبی، شیخ مجتبی لنکرانی، سید جعفر جزایری و پدرش فرا گرفت. خارج فقه و اصول را نزد آیت الله میرزا باقر زنجانی، آیت اللّه شیخ حسین حلی و آیت اللّه حکیم تلمّذ کرد. در درس مکاسب امام خمینی قدس سرّه نیز مدتی حضور یافت؛ امّا بیشترین فراگیری او از آیت اللّه خویی قدس سرّه بود.
وی در ضمن تحصیل علوم حوزوی از دانشگاه بغداد در رشته معارف اسلامی نیز، مدرک کارشناسی ارشد دریافت کرد. مدتی در عراق تحت تعقیب نیروهای امنیتی حزب بعث بود وپس از هفت ماه اختفا توانست از طریق سوریه به ایران مهاجرت کند. در ایران، مدتی در درس آیت
اللّه گلپایگانی قدس سرّه و میرزاهاشم آملی قدس سرّه حاضر شد و از آیت اللّه آملی اجازه اجتهاد گرفت.
استاد در طول این مدت، در حوزه علمیه نجف ودو دانشکده در نجف و بغداد و نیز در حوزه علمیه قم، در رشتههای فقه، اصول، علوم قرآنی، تفسیر و فلسفه به تدریس مشغول بوده است و اینک به تدریس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم اشتغال دارد. از آغاز جوانی به نوشتن علاقه داشت وبیش از چهل کتاب و رساله در مسائل مختلف فرهنگ اسلامی ـ چون اخلاق، تفسیر، عرفان، علوم قرآن، فقه، اصول، سیره، تاریخ، فلسفه و عقاید ـ به زبان عربی تألیف کرده است. برخی از آنها به طور مکرّر در عراق، ایران و لبنان انتشار یافته و تعدادی از آنها به زبانهای فارسی، اردو، انگلیسی، فرانسوی و ترکی ترجمه شده است.
برخی آثار چاپ شده آیت الله آصفی به قرار زیر است:
التقوی فی القرآن؛ العلاقة الجنسیة فی القرآن؛ آیة الکنز؛ درآمدی بر علم تفسیر؛ وعی القرآن؛ المیثاق؛ آیة التطهیر؛ المذهب التاریخی فی القرآن؛ الشهود فی القرآن؛ الولاء والبرائة؛ الکلمات الابراهیمیة العشرة؛ الاستعاذة؛ تفسیر بخشی از سوره بقره؛ تفسیر سوره انفال؛ الجسور الثلاثة و کتابهای دیگر.
«انتظار»، پیوند و ارتباط برجستهای با «حرکت» دارد. حرکت از برآیندهای انتظار و انتظار از جهت دهندههای آن است.
برخی دوست دارند حالت انتظار را یک مسأله روانی ناشی از حرمان، در اقشار محروم جامعه و تاریخ تفسیر کنند و یا حالت فرار به سوی تصوّر آیندهای بدانند که محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته و سیادتشان را باز پس گیرند. این، نوعی خیال بافی یا نوعی گریز از دامن واقعیّت به آغوش تخیّل است.
بی گمان، هنگامی که در پیشینه تاریخی مسأله، نظر کنیم وگستره وسیع نفوذ آن را در عقاید دینی معروف بنگریم، چنین توجیهی برای مسأله انتظار غیرعلمی وبی پایه خواهد بود.
مسأله «انتظار» از محدوده دین فراتر رفته و مذاهب و رویکردهای غیر دینی، نظیر مارکسیسم را نیز شامل شده است؛ چنان که «برتراندراسل» میگوید:
«انتظار، تنها به ادیان تعلّق ندارد؛ بلکه مکاتب ومذاهب نیز ظهور نجات بخشی چه عدل را بگستراند و عدالت را تحقّق بخشد، انتظار می کشند».
انتظار نزد مارکسیست ها، مانند انتظاری است که مسیحیان بدان اعتقاد دارند. انتظار نزد «تولستوی» نیز به همان معنایی است که مسیحیان عقیده دارند؛ جز آنکه این داستان نویس روسی، از زاویهای دیگر آن را مطرح کرده است.
در عهد قدیم از کتاب مقدّس آمده است:
«از وجود اشرار وظالمان دلتنگ مباش که به زودی ریشه ظالمان بریده خواهد شد، ومنتظران عدل الهی زمین را به میراث برند وآنان که لعنت شده اند، پراکنده شوند و صالحان از مردم، همان کسانی اند که زمین را به میراث برند وتا فرجام حیات جهان در آن زندگی کنند».(1)
این حقیقت، در قرآن کریم نیز تکرار شده است:
(وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ) (2)«و بی گمان، در زبور، پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
انتظارِ «مهدیِ نجات بخش»، اختصاص به شیعه ندارد. روایات متواتر بسیاری درباره مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق اهل سنّت با سندهای صحیح و مستفیض وجود دارد که نمی توان در آنها تشکیک کرد؛ چنان که از طریق شیعه امامیه نیز چنین روایاتی رسیده است.
عبدالرحمن ابن خلدون(1)ـ از دانشمندان قرن نهم هجری ـ در «مقدمه» مشهور بر کتاب اَلْعِبَر(2)میگوید:
«بدان که مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر این عقیده اند که به ناچار در آخرالزمان مردی از اهل بیت ظهور خواهد کرد که دین را تأیید کند وعدالت را ظاهر سازد و مسلمانان از وی پیروی کنند. او بر ممالک اسلامی استیلا خواهد یافت و نام او «مهدی» است. خروج دجّال و حوادث دیگر پس از آن و اینکه «عیسی» در پی او خواهد آمد ودجّال را خواهد کشت، یا با او خواهد آمد ودر کشتن دجّال یاور وی خواهد بود ودر نمازش به مهدی اقتدا خواهد کرد، از نشانه های ثابت ظهور است که در منابع روایی صحیح ذکر شده است».(3)
1) وی متأسفانه از جمله افرادی است که بدون داشتن تخصص در زمینه «حدیث شناسی» و با چشم پوشی از تواتر روایات مهدویت، به تضعیف و تردید در آنها پرداخته است!! البته از سوی اندیشمندان شیعه و سنی، دیدگاه وی رد شده است. ر.ک: در انتظار ققنوس ، سید ثامر العمیدی، مترجم مهدی علیزاده. (ناشر)
2) عنوان کامل این کتاب العبر ودیوان المبتدأ والخبر فی ایّام العرب والعجم والبربر است. (مترجم)
3) مقدمه ابن خلدون ، ص 311.
شیخ عبدالمحسن العبّاد ـ مدرّس دانشگاه اسلامی مدینة منوّره ـ در پی حادثه اشغال حرم مکی، در مورد روایاتی که از رسول خدا درباره انتظار و ظهور حضرت مهدی علیه السلام رسیده، رسالهای نوشته است. وی در این رساله میگوید:
«من این رساله را به منظور تبیین سخن خروج مهدی آخرالزمان ـ که روایات صحیحی بر آن دلالت دارد ودانشمندان اهل سنّت از قدیم و جدید ـ مگر به ندرت ـ بر آن بوده اند، به رشته تحریر درآورده ام».(1)
ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقّه در تفسیر سخن خداوند تعالی: (وَاِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها ...) (2)مینویسد:
«مقاتل و پیروان وی از مفسّران، گفته اند: این آیه درباره حضرت مهدی علیه السلام نازل شده است، و احادیثی خواهد آمد که تصریح به این نکته دارند چه وی از اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است. بنابراین در آن دلالتی است بر برکت در نسل فاطمه وعلی ـ رضی الله عنهما ـ و اینکه از آنان فرزندان پاکیزه فراوانی ظهور خواهد کرد و خداوند نسل آنان را مفاتیح حکمت و معادن رحمت قرار داده است. راز این نکته این است که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) برای علی وفاطمه وفرزندانش دعا کرد تا از شرّ شیطان رانده شده، محفوظ بمانند».(3)
شیخ ناصرالدین البانی، از شیوخ معاصر حدیث، در مجله _التمدن الاسلامی می_نویسد:
«امّا مسأله مهدی، باید دانست که درباره خروج (قیام) وی احادیث صحیح فراوانی نقل شده است. بخش وسیعی از آنها دارای سندهای تأیید شده ای است که نمونه هایی از آنها را نقل می کنیم...».
احادیث انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد شیعه امامیه، فراوان و متواتر است که دستهای از آنها از طریقهای صحیح به ما رسیده است. برخی دانشمندان، این احادیث را به شیوهای علمی و ارزشمند گردآوری کرده اند؛ مانند [آیت اللّه ]شیخ لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب گران سنگ منتخب الاثر و شیخ علی کورانی در موسوعة الامام المهدی(1)و دیگران.
ما هم اکنون در صدد نقل این روایات از طریق تشیع یا تسنّن نیستیم. موضوع این پژوهش نیز در مورد احادیث مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مناقشه در آنها از حیث سند و دلالت نیست؛ بلکه در این پژوهش مسأله دیگری را میجوییم و آن بحث از خود «انتظار» است.
انتظار، مفهومی اسلامی و ارزشی فرهنگی است که از آن، رفتار فرهنگی معیّنی سرچشمه میگیرد.
1) معجم احادیث الامام المهدی ، (نشر مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول، 1411 هـ) .
مردم گاهی از انتظار، برداشت منفی میکنند که در این صورت، انتظار به مفهومی برای تخدیر ومانعی برای حرکت تبدیل میشود و گاهی نیز از آن برداشت مثبت دارند که در این صورت، عاملی برای حرکت، قیام و انگیزش در زندگی مردم خواهد بود.
بنابراین ناچاریم که از مسأله انتظار تصوّر شفّاف و دقیقی داشته باشیم و همین نکته وظیفه اساسی ما در این پژوهش است.
«انتظار»، فرهنگ است ومفهومی فرهنگی که در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوة زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده، دخالت مؤثر و فعّالی دارد و در ترسیم خط سیاسی ما برای حال و آینده، تأثیرگذار است.
نزدیک به هزار وصد سال است که انتظار، در زندگی ما ریشه فرهنگی خود را گسترده است؛ زیرا غیبت صغری در سال 329 هـ. به پایان رسید واز آن تاریخ تقریباً هزار و اندی سال گذشته است.
در طول این مدّت، مسأله انتظار به گونهای مؤثّر، در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است. اگر بدون عامل انتظار به تاریخ سیاسی و انقلابی خود بنگریم، این تاریخ بلند، جایگاه دیگری خواهد داشت.
اگر کسی در «دعای ندبه» تأمّل کند، به ژرفای مسأله انتظار و میزان نفوذ آن در روح مؤمنان و اندیشه و روش فکری و انقلابی آنان، پی خواهد برد.
انتظار نجات بر دو گونه است:
یکم. انتظار نجاتی که در توان انسان نیست، آن را جلو یا عقب
بیندازد؛ همانند انتظاری که شخص غریق در رسیدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوی خود دارد. در این حال وی آنان را مینگرد که برای نجات او به راه افتاده اند. بی گمان، غریق را یارای آن نیست که زمان رسیدن گروه نجات را به خود نزدیک کند.
البته این انتظار، امید به نجات را در درون او تقویت کرده ونور امید را بر تیرگیهای یأس و ناامیدی ـ که از هر سو احاطه اش کرده ـ خواهد تابانید.
دوّم. انتظاری که انسان میتواند آن را نزدیک گرداند وطلب کند؛ مانند بهبود یافتن از بیماری، اجرای طرحی عمرانی، علمی و تجاری، پیروزی بر دشمن و رهایی از فقر. همه اینها ریشه در انتظار دارند و امر سرعت بخشیدن یا تأخیر انداختن آنها به دست خود انسان است.
پس این امکان برای انسان وجود دارد که در بهبود یافتن و شفا تعجیل کند، یا آن را به تعویق اندازد و یا حتی منتفی گرداند. چنان که امکان آن هست در اجرای پروژهای تجاری، عمرانی و علمی عجله کند، یا اجرای آن را به وقتی دیگر موکول کند و یا آن را رها سازد. همچنین این امکان برای وی هست که به سوی پیروزی بر دشمن وبی نیازی مالی بشتابد، یا سستی ورزد و تأخیر کند و یا از خیر آن بگذرد.
با این بیان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اوّلی که از آن سخن گفتیم، تفاوت دارد و در محدوده قدرت و اختیار انسان است که در تحقق آنچه که انتظارش را میکشد، شتاب ورزد، یا درنگ و سستی روا دارد و یا عطایش را به لقایش بخشد.
از این رو انتظار از نوع دوم، علاوه بر «امید» و«مقاومت»، به انسان «حرکت» نیز میبخشد و حرکت، مخصوص انتظار است. بی گمان اگر انسان بداند که نجات ورهایی اش به حرکت، عمل و تلاشش وابسته است؛ آن چنان حرکت و تلاشی برای رهایی و نجات خویش به خرج میدهد که در گذشته، توان انجام دادن آن را نداشته است.
بنابراین اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها «امید» و «مقاومت» میبخشد، انتظار از نوع دوم به وی «حرکت» و پویایی نیز خواهد بخشید.
امید این قدرت را به انسان میدهد تا پرده حال را بدرد و آینده را ببیند، وچه قدر فاصله است میان کسی که «خدا»، «هستی» و «انسان» را از خلال درد ورنج حاضر میبیند و میان کسی که همه این سه را از خلال حال و گذشته و آینده مینگرد. بی گمان تیرگی، ظلمت و ابهام و اشکالی که دیدگاه نخست را احاطه کرده، در دیدگاه دوم وجود ندارد.
امید انسان را در پایداری و مقاومت در برابر سقوط و نابودی تا رسیدن نیروهای کمکی، توانمند میسازد و تا زمانی که چراغ امید به رسیدن کمک در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتی نخواهد داشت.
امید انسان را در نیل به نجات، رهایی، نیرومندی و توانگری قادر خواهد ساخت. چنین انتظاری، همان «انتظار پویا» وبرترین نوع انتظاری است که در این پژوهش ما در پی آنیم.
این انتظار، شبیه انتظار مردم از خداوند است که کارهایشان را از بد
به خوب، از نیازمندی به بی نیازی، از ناتوانی به توانایی واز شکست به پیروزی تغییر دهد. چنین انتظاری، انتظار درست وعقلانی است؛ زیرا انسان، تودهای از ضعف، عجز، فقر، نادانی و زشتی است و از خدای تعالی، انتظار میرود که همه اینها را تغییر داده و به نیرو، توان، بی نیازی، دانایی و خوبی تبدیل کند. ایرادی نیست که انسان از خدا چنین توقّع و انتظاری داشته باشد؛ به شرط آنکه برای تحقق آن، نظام معقولی را ـ که خدای تعالی برای چنین تغییری مقرّر کرده ـ در پیش گیرد.
تا زمانی که انسان چنین نظامی را به کار نگیرد، درست نیست که توقع و انتظار تغییر از جانب خدا را داشته باشد. این نظام آن است که انسان، ابتدا در خودش تغییر ایجاد کند تا خدای تعالی، شرایط را به نفع او تغییر دهد.
بی تردید عقب ماندگی اقتصادی وعلمی، شکست نظامی وسوء مدیریت و... از ضعف، سستی، ناامیدی و جهل نهفته در وجودمان و نبود جسارت و شجاعت، ریشه میگیرد. پس اگر ما در خودمان تغییر ایجاد کنیم، خدا نیز شرایط را به نفع ما تغییر خواهد داد.
اگر ما حال خود را تغییر ندهیم، خدا نیز شرایط را به نفع ما دگرگون نخواهد ساخت. در این دو حقیقت، هیچ شک و مناقشهای نیست. انتظار تغییر از سوی خدای تعالی، حقیقتی است قطعی؛ البته در صورتی که این انتظار با حرکت وعمل انسان همراه گردد، وبه تعبیر دیگر، این همان انتظار انقلابی است.
پس خطا است که از واژه انتظار، مترصد بودن منفی را بفهمیم؛
بی آنکه خود نقش منفی یا مثبتی در آنها داشته باشیم؛ همان گونه که چشم انتظار خسوف ماه یا کسوف خورشید میمانیم. بنابراین تفسیر صحیح آن است که انتظار، «حرکت»، «کار»، «تلاش» و «عمل» است.
فهم درست معنای انتظار ـ که آیا به معنای مترصد بودن است یا حرکت ـ به جواب درست سبب تأخیر در فرج وابسته است. در اینجا دو دیدگاه مطرح است:
دیدگاه نخست: اگر سبب تأخیر در فرج وظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف وانقلاب جهانی فراگیر او را این بدانیم که زمین تا از ظلم وجور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد کرد؛ به ناچار «انتظار» میباید به معنای «مترصد بودن» باشد! از طرفی به روشنی میدانیم که دامن زدن به ظلم و جور و گسترش دامنه آن، از دیدگاه اسلام جایز نیست.
بر اساس این برداشت، درست نیست که به مقابله با ظلم برخیزیم؛ زیرا چنین مقابلهای دوره غیبت را طولانی تر میسازد! پس به ناچار باید منتظر بمانیم تا ظلم و جور در زندگی سیاسی، اقتصادی، نظامی وقضایی ما به حدّ کمال برسد و کره زمین از ظلمت ستم پر شود تا امام علیه السلام ظهور کند وانقلاب خود را علیه ستمگران و در حمایت از مظلومان، علنی سازد.
دیدگاه دوم: اگر سبب تأخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد که جامعه و [در گسترهای وسیع تر] دنیا را برای ظهور امام و قیام فراگیر
او، آماده سازند و پشتیبان و تکیه گاه انقلاب امام تلقّی شوند، مسأله فرق میکند.
در اینجا چارهای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منکر، به منظور برپایی اقتدار حق بر روی زمین و حصول فرج به سبب ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست. در نتیجه، انتظار به معنای «مترصد» بودن نخواهد بود؛ بلکه به معنای حرکت، اقدام وجهاد برای برپایی اقتدار حق است؛ یعنی، مفهومی که مهیّاسازی زمین برای ظهور امام و قیام جهانی او را طلب میکند.
بنابر چنین برداشتی از ظهور امام علیه السلام و تحقّق فرج به دست او، معنای انتظار نیز از جهت مثبت ومنفی، میان «مترصّد بودن» و«حرکت» در نوسان خواهد بود. هم اکنون برای رسیدن به جواب صحیح، به بررسی این دو دیدگاه خواهیم پرداخت:
«پر شدن زمین از ظلم و جور»، به معنای خشکیدن چشمه توحید و عدل در زمین یا باقی نماندن مکانی برای پرستش خدا نیست! چنین چیزی محال و خلاف سنّتهای الهی است؛ بلکه معنای آن، طغیان و سرکشی قدرت باطل، بر ضدّ حق در نبرد دایمی میان حق و باطل است.
ظلم و ستمی که امروزه در گستره عظیمی از زمین بر مستضعفان و بینوایان میرود و تهاجم وسیعی که علیه ارزشهای الهی میشود، شاید در تاریخ کم نظیر باشد!!
آنچه در منطقه بالکان توسّط صربها بر ضد مسلمانان بوسنی وهرزگوین گذشت، در تاریخ ظلم و کشتار کمتر نظیر داشته است. صربها بارها شکم زنان آبستن را پاره کردند وجنینها را بیرون کشیدند!! کودکان را به قتل رساندند وسر بریدند وبا سرهای بریده، پیش چشم پدران ومادرانشان توپ بازی کردند!!
در «چچن» کودکان را سر بریدند وگوشت تنشان را طعمه خوکان ساختند! ستمی که کمونیستها در دوره حکومت کمونیستی، بر مسلمانان آسیای میانه روا داشته اند، چنان است که لرزه بر اندام انسان میاندازد! شکنجههای وحشیانهای که بر مسلمانان در زندانهای اسرائیل اعمال میشود، از محدوده بیان بیرون است! برتر و بالاتر از همه اینها، شکنجه ها، زندانی کردنها و ستم هایی است که در عراق بر مؤمنان به دست پلیس بعثی صدامی در جریان بوده و هیچ تعبیری از عهدة توصیف آن بر نمی آید و...!
آنچه در گوشه گوشه دنیای اسلام بر مسلمانان میرود، بسیار وحشتناک و فراتر از ظلم و ستم و «پر شدن زمین از ظلم و جور» است؛ ولی کمتر دیده شده که افکار عمومی جهان نسبت به این ستمهای وحشتناک اعتراضی داشته باشند! این بی تفاوتی از همه بدتر وزشت تر ونشانه انحطاط وجدان اخلاقی در جامعه جهانی وفرهنگ مادّی بشر معاصر است.
انحطاط وجدان اخلاقی، نمودِ خطری است که پیوسته سقوط فرهنگی را در پی دارد و قرآن از آن به «نابودی امّت ها» تعبیر میکند.
«وجدان» نیاز اصلی واساسی انسان است؛ همان گونه که انسان بدون «امنیت»، «بهداشت و درمان»، «غذا»، «نظام سیاسی» و «علم [و فن آوری]» قادر به ادامه زندگی نیست، به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حیات نیست و هرگاه سرچشمههای وجدان بخشکد، سقوط فرهنگی نتیجه طبیعی این حالت خواهد بود. به تعبیر قرآن پس از سقوط نیز قانون «استبدال»، «تبدیل» و «ارث» بر زندگی بشر حاکم خواهد بود و این، همان حالت قیام جهانی امام عصر علیه السلام و برپایی دولت جهانی و فراگیر او است.
طوفان تغییر، هم اکنون در امریکا ـ یعنی ابرقدرت دنیا ـ وزیدن گرفته واین کشور را در بُعد اقتصادی، امنیتی، اخلاقی و مقبولیّت، دچار زلزلههای سخت و درهم کوبندهای کرده است.(1)
نظام جاهلی امروز، شمارش معکوس سقوط وفروپاشی خود را شروع
1) انفجارهای 11 سپتامبر سال (2001 م) در برجهای 110 طبقة سازمان تجارت جهانی ووزارت دفاع امریکا (پنتاگون) در نیویورک، نمونة آشکار این زلزلههای سخت است. (مترجم)
کرده است؛ بنابراین از چنین نظامی، چگونه انتظار جنگ و وحشی گری بیشتری نداشته باشیم؟!
معنای آن، این نیست که امام علیه السلام منتظر بماند تا ظلم و فساد بیشتر بشود! بلکه معنای روایت این است که آن حضرت هنگامی که ظهور میکند، زمین را از عدل و داد آکنده میسازد و با ظلم و فساد در جامعه مبارزه میکند، تا جایی که جامعه بشری، از ظلم و فساد پاک شود؛ همان گونه که در گذشته از ظلم و فساد پر بوده است.
اعمش از ابی وائل روایت کرده که امیرمؤمنان علیه السلام درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده است:
«یخرج علی حینِ غفلة من النّاس واِماتة من الحقِّ واظهار من الجور، یفرح لخروجه اَهْلُ السَّماءِ وسکّانها، وَیَمْلأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجَوْراً»(2)
«در هنگامه غفلت مردم، نابودی حق وآشکاری ظلم، [مهدی] خروج می کند. به سبب این خروج، اهل آسمان و ساکنان آن شادمان می شوند و زمین را از عدل و داد آکنده می سازد؛ چنان که از ظلم وجور پر شده باشد».
به نظر میرسد معنای جمله «پر شدن زمین از ظلم و جور»، این است که ظلم وجور چنان زیاد شود که مردم از آن، فریاد و فغان بردارند. ظلم، نقاب تبلیغاتی خود را ـ که نزد مردم خوب جلوه میکرد ـ فروافکند وچهره حقیقی اش را آشکار سازد! این تشکیلات و نظامها در تحقّق آنچه مردم را بدان وعده میدادند ـ رفاه، آسایش و امنیّت ـ شکست میخورند و پس از این شکستهای گسترده، مردم در جستوجوی نظامی الهی که آنان را از این ناکامیها برهاند، به حرکت در میآیند و رهبری را میجویند که دستشان را بگیرد و به سوی خدای تعالی رهنمونشان سازد.
این شکستهای پی درپی، هم اکنون در زندگی مردم یکی پس از دیگری رخ نموده است. بزرگ ترین آن با سقوط اتحاد جماهیر شوروی بوده ودر سالهای اخیر آشوبهای تندی امریکا را به لرزه در آورده است. هر کدام از این ناکامی ها، مردم را به سوی نظام الهی ورهبر ربّانیِ نجات بخش سوق میدهد.
این نظریه در فهم علل تأخیر فرج و ظهور امام علیه السلام، به علل واقعی تکیه کرده است که نخستینِ آنها، عدم وجود یاوران کافی از جهت کمیّت و کیفیت، در میان شیعیان و انصار آن حضرت است.
بی گمان انقلابی که امام علیه السلام رهبری آن را به عهده خواهد داشت، انقلابی جهانی و همگانی است که مستضعفان و محرومان در آن، امامت
و سرپرستی جامعه بشری را عهده دار خواهند بود:
(ونُریدُ ان نَمُنَّ علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمةً ونجعلهم الوارثین) (1)
«ما می خواهیم بر آنان چه در زمین خوارشان شمرده اند، منّت نهیم وآنان را پیشوایان [مردم] گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم».
و مؤمنان مستضعف در این مرحله، تمام آنچه را که طاغوتها از قدرت وثروت در دست دارند، به ارث میبرند: (ونجعلهم الوارثین) ؛ «و آنان را میراث بران قرار دهیم» و (اَنَّ الارضَ یرثها عبادی الصالحون) (2)«بندگان شایسته ام میراث بران زمین خواهند شد».
و سلطه بر گستره زمین، نصیب آنان خواهد بود: (وَ نُمکِّنَ لهم فی الارضِ) (3)«و در زمین، قدرتشان دهیم».
امام زمان علیه السلام در این مرحله، تمام زمین را از لوث شرک وظلم پاک خواهد کرد: (یملأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجوراً) ؛ «زمین را از عدل و داد آکنده میسازد؛ چنان که از ظلم وجور پر شده است».
در برخی روایات، تصریح شده، درشرق وغرب عالم جایی که در آن ندای «لا اله الاّ الله» طنین انداز نشود، یافت نخواهد شد. محور این انقلاب فراگیر، جز «توحید» و «عدل» نخواهد بود. چنین انقلابی، به
ناچار زمینه سازیهای زیادی را در سطح عالی ـ هم از جهت کمیّت و هم از جهت کیفیت (نیروها و امکانات) ـ میطلبد. اگر این آمادگیها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنّتهای الهی، در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست.
این انقلاب در رویارویی با متکبران، طاغوت ها، نظامها و نهادهای جاهلی حاکم بر مردم، به یقین بدون امداد غیبی وپشتیبانی وتأیید الهی، به پیروزی نخواهد رسید.
در منابع اسلامی وجود چنین امدادی تأیید و چگونگی آن بیان شده است؛ البته این امداد الهی یکی از دو طرف قضیّه است و طرف دیگر آن، نقش سنّتهای الهی در تاریخ وجامعه در تحقق این نهضت جهانی و گسترش و کمال بخشی بدان است. این سنّتها نیز بی هیچ تغییر و تبدیلی، جاری خواهند بود:
(سنّة اللّهِ فی الّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلاً) (1)
«درباره کسانی که پیش تر بوده اند [همین] سنّت خدا جاری بوده است؛ و در سنّت الهی هرگز تغییری نخواهی یافت».
این سنتها، تعارضی با امداد و تأیید الهی ندارد. این انقلاب در امتداد دعوت رسول خدا برای تحقق توحید در زندگی مردم است.
1) احزاب (33) آیه 62.
خدای تعالی به واسطه فرشتگان نشان دار و بادها و لشکری که قابل رؤیت نبود، و نیز به سبب رُعبی که در دل دشمنانش انداخت، رسولش را یاری کرد. از طرف دیگر رسولش را به فراهم کردن تجهیزات برای این جنگ سرنوشت ساز فرمان داد: (وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوَّة ...)(1)«و هر چه در توان دارید در مقابل دشمنان بسیج کنید ...».
مراحل این نبرد نیز به موجب سنّتهای خدای تعالی در تاریخ وجامعه، تحقق مییافت و گاهی رسول خدا بر دشمنانش پیروز میشد و گاه این پیروزی به دست نمی آمد.
آن حضرت در این نبردها، از نیروهای نظامی، امکانات مالی وسلاحهای جنگی بهره میگرفت. نقشه جنگ تدارک میدید ودشمن را با وسایل مختلف وشیوههای جدید، در زمان و مکان نبرد غافلگیر میکرد و هیچ یک از این امور با امداد غیبی الهی نسبت به رسول خدا ـ که شکّی در آن نیست ـ منافاتی ندارد.
انقلاب جهانی به رهبری فرزند پیامبر خدا (مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف)، از دعوت و نهضتی که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) رهبری آن را به دوش داشته، به امر الهی، منحرف نخواهد شد.
از سنّتهای بایسته در این انقلاب جهانی، «آمادگی» و «زمینه سازی» قبل از ظهور امام علیه السلام و«یاری» و«یاوران» در هنگام ظهور
1) انفال (8) آیه 60.
است. بدون این آمادگی و زمینه سازی ویاری، امکان ندارد انقلابی با این عظمت، در تاریخ انسان به ثمر برسد.
در این رابطه دو گونه روایات وجود دارد:
گروه نخست، روایاتی است که به «زمینه سازان» (مُوَطِّئان) تعلّق دارد. اینان جامعه انسانی وکر زمین را، برای ظهور و انقلاب جهانیِ همگانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده میسازند وبه طور طبیعی قبل از ظهور امام علیه السلام پیدا میشوند.
گروه دوم از روایات، به «انصار» اختصاص دارد. انصارِ امام علیه السلام، آن حضرت را در قیام بر ضد ظالمان همراهی میکنند و امام علیه السلام رهبری آنان را در این قیام بر عهده میگیرد. پس این دو گروه عبارت است از:
«زمینه سازان» که زمین را برای ظهور وقیام امام علیه السلام مهیّا میسازند.
«انصار» که امام علیه السلام با پشتیبانی آنان بر ض ظالمان قیام میکند.
در روایات شیعه و سنّی، درباره گروه زمینه سازان مطالبی بیان شده است. این نصوص برخی مناطق اسلامی را ـ که این گروه از آنجا برخواهند خاست ـ مشخص کرده اند. مهم ترین این مناطق عبارت است از: خراسان (مشرق)، قم، ری و یمن. در روایات زیر، گروه زمینه سازان به مناطق یاد شده منتسب شده اند:
«حاکم» در مستدرک صحیحین از عبدالله بن مسعود نقل کرده است:
«اَتانا رسول الله (صلی الله علیه وآله) فخرج الینا مستبشراً یُعرف السّرور فی وجهه، فما سألناه عن شیء الاّ اخبرنا به ولا سکتنا اِلاّ ابتدأنا حتّی مَرَّ فتیهٌ مِنْ بنی هاشم منهم الحسن والحسین، فلمّا راهم التزمهم وانهملت عیناه، فقلنا: یا رسول اللّه، ما نزال نری فی وجهک شیئاً نکرهه؟ فقال: اِنّا اهل بیت اختار اللّه لنا الآخرة علی الدّنیا، وانّه سیلقی اهل بیتی من بعدی تطریداً وتشریداً فی البلاد حتّی ترتفع رایاتٌ سودٌ فی المشرق، فیسألون الحقّ لا یعطونه، ثمَّ یسألون فلا یعطونه، ثمّ یسألونه فلا یعطونه ـ فیقاتلون ـ فینصرون. فمن ادرکه منکم ومِنْ اعقابکم فَلْیَأْتِ اِمامَ اهل بیتی، ولو حَبواً علی الثّلج، فانّها رایات هُدی، یدفعونها الی رجل مِنْ اهل بیتی»؛(1)
«[روزی] رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) با شادمانی تمام به سوی ما آمد، به گونهای که برق شادی در نگاهش میدرخشید. هر چه میپرسیدیم، پاسخ میگفت و هرگاه سکوت میکردیم، خود شروع میفرمود؛ تا آنکه گروهی از جوانان بنی هاشم ـ که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) ـ در میانشان بودند، آمدند که از مقابل ما بگذرند. حضرت همین که آنان را دید، در آغوششان کشید و اشک از
1) حاکم نیشابوری، مستدرک الصحیحین ، صص 464 و 533.
دیدگان مبارکش جاری شد. گفتیم:ای فرستاده خدا! آن چیست که پیوسته در چهره شما چیزی میبینیم که خوش نداریم. فرمود: ما خاندانی هستیم که خدای تعالی آخرت را در مقابل دنیا برای ما برگزیده است. پس از من خاندانم رانده وآواره شهرها گردند تا آنکه پرچم هایی سیاه در مشرق سربلند میکنند. آنان حق را میطلبند و بدیشان نمی دهند، در برههای دیگر حق را طلب میکنند و بدیشان نمی دهند، و باز نیز چنین شود؛ پس آن گاه نبرد میکنند و پیروز میشوند. [سپس فرمود:] هر که از شما یا فرزندان تان، چنین روزی را درک کرد؛ نزد امامی که از خاندانم است، حاضر شود ـ اگرچه جامه به خود پیچد وبر برف گام نهد ـ زیرا این پرچم ها، پرچمهای هدایتند که آنها را به مردی از خاندانم تقدیم میکنند».
ابی خالد کابلی از امام صادق علیه السلام روایت میکند:
«کَأَنّی بقوم قد خرجوا بالمشرقِ یطلبون الحقّ فَلا یُعَطْونَهُ ثُمَّ یطلبونه، فاذا رَأَوْا ذلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلی عَواتِقِهِمْ فیعطون ما شاؤُوا فلایقبلونه حتّی یقوموا ولایدفعونها الاّ اِلی صاحبکم قَتْلاهُمْ شُهَداءُ، اَمااِنّی لَوْاَدْرَکْتُ ذلِکَ لاََبقیتُ نَفْسی لصاحب هذاالامر»؛(1)
«گویا میبینم مردمی را که در مشرق قیام کرده اند وحق را میطلبند و بدیشان داده نمی شود؛ ولی از پای نمی نشینند. از
1) بحارالانوار ، ج 52، ص 243، (دار احیاء التراث العربی ومؤسسه التاریخ العربی، لبنان); غیبت نعمانی ، (انتشارات صدوق)، باب 14، ح 50.
این رو سلاح در دست می گیرند، در نتیجه آنچه می خواستند بدیشان داده می شود. اما نمی پذیرند تا آنچه قیام می کنند و حکومت را به کسی جز صاحب شما (امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحویل نمی دهند. کشته شدگان از آنان، شهیدند. آگاه باشید که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر می کردم».
محمد بن حنفیه، در روایتی از امام علی علیه السلام نقل کرده است:
«ثُمَّ تخرج رایة مِنْ خُراسانَ یهزمون اصحاب السّفیانی حتّی تنزل ببیت المقدس توطئ للمهدی سلطانه»(1)
«پرچمی از خراسان بیرون می آید، [حاملان این پرچم] اصحاب سفیانی را شکست می دهند تا اینکه به بیت المقدس می رسند وزمینه حکومت [حضرت] مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم می سازند».
علاّمة مجلسی روایت کرده است:
«رجلٌ مِنْ اَهْلِ قُم یدعو النّاس الی الحقّ یَجتمع معه قومٌ کَزُبرِ الحدیدِ، لا تزلّهم الریاح العواصف، لا یَملُّونَ من الحرب ولا یجبنونَ وعلی اللّه یتوکّلونَ والعاقبة للمتّقین»(2)
«مردی از اهالی قم مردم را به حق فرا میخواند، گروهی که
دل های آنان چون پاره های آهن است، گرد او جمع می شوند. طوفان های سخت آنان را نمی لرزاند. از جنگ خسته نمی شوند و بیمی به خود راه نمی دهند، بر خدا توکّل می کنند و عاقبت [نیک] از آن پرهیزگاران است».
امام باقر علیه السلام درباره رهبری یمانی قبل از ظهور امام عصر علیه السلام فرموده است:
«... ولیس فی الرایات اهدی من رایة الیمانی، هی رایة هدی لانّه یدعو الی صاحبکم ...»(1)
«... در میان پرچم ها، پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست. آن پرچم، پرچم ارشاد است؛ زیرا [مردم را] به سوی صاحب شما [امام عصر علیه السلام ] فرا می خواند...».
نخستین چیزی که در این قشر جلب نظر میکند، صلابت، نیرومندی و استواری آنان است. بنابراین آنان قوی و نیرومند هستند و زمین را برای ظهور امام علیه السلام آماده میسازند.
محمد بن یعقوب کلینی ذیل آیه (فاذا جاء وعدُ اولیهما بعثنا علیکم
1) بحارالانوار ، ج 52، ص 232.
عباداً لنا اُولی بأس شدید) (1)آورده که: امام صادق علیه السلام «بندگان سخت نیرومند» را به همین قشر تفسیر کرده است.
در روایتی از این گروه، با عنوان «قلوبهم کزبر الحدید، لاتزلّهم الریاح العواصف»؛(2)توصیف شده است.
ایشان با آنکه دارای «دل» هستند وطبیعت دل، نرمی و رأفت است؛ لیکن این دلها در رویارویی با طاغوتها و ستمگران، به تکّههای آهن بدل میشوند که دیگر نرمی ورقّت نمی شناسند.
صلابت و نیرومندی، از ویژگیهای نسل هایی است که خدای تعالی مسؤولیت تغییر [نظامهای اجتماعی] وایجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است. همچنین این دو صفت از ویژگی نسل هایی است که خدای تعالی، آنان را در گردنههای بزرگ تاریخ برای انتقال مردم از مرحلهای به مرحله دیگر، برگزیده و گروه زمینه سازان، دارای این ویژگیها است.
وظیفة این گروه، مبارزه با نظام جهانی وعصیان علیه آن است. اینکه نظام جهانی چیست وچگونه این نظام در خدمت به ابرقدرتها
وهم پیمانان آنها و حفظ مراکز قدرت وموقعیت استراتژیکی شان در مناطق مختلف دنیا عمل میکند، یک پرسش جدّی است.
مسؤولیت حفظ این مراکز قدرت، مسؤولیتی بسیار دشوار وظریف است که نظام جهانی در تمام سطوح دنیا ـ نه تنها در سطوح منطقهای یا کشوری ـ بدان پایبند است.
این نظام، از یک سری معادلات وموازنههای سیاسی، اقتصادی، نظامی وخبری دقیق شکل گرفته است. همچنین این نظام از رژیمهای سیاسی تشکیل یافته که به عنوان عضو یک خانواده جهانی محسوب میشوند و مجموعهای از خطوط قرمز و سبز و زرد در میان آنها در زمینه حوادث، امتیازها، تنظیم نقش ها، تقسیم درآمدها، بازار و منابع ثروت و مناطق نفوذ وجود دارد.
این مجموعه پیچیده، قدرتهای بزرگ را به سلطه بر دنیا قادر ساخته است؛ همان طور که یک اهرم(1)کوچک، انسان را در جا به جایی اجسام سنگین با کمترین حرکت، توانا میسازد. از این رو نظام جهانی، قبل وبعد از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، همچنان نزد همگان احترامش را حفظ کرده است؛ زیرا هر یک از آنان، به قدر گستره و توان خویش از این نظام بهره میبرد.
این جوانان (زمینه سازان ظهور امام عصر علیه السلام )، به سادگی و بی هیچ
1) اهرم: میله آهنی ضخیمی که به وسیله آن اجسام سنگین را جا به جا می کنند.
تردیدی، این خطوط قرمز را زیر پا میگذارند و معادلات و موازنههای مورد توافق را بر هم میزنند. همچنین استقرار، توازن و شوکت جهانی این رژیمها و سازمانهای بین المللی را بی اعتبار میسازند.
این سازمانها ورژیم ها، نه قدرت سلطه بر این جوانان را دارند و نه توانایی تحمّل یا دفعشان را؛ زیرا بیشترین توان این حکومتها وهیبت جهانی شان، در رویارویی با حکومتها وسازمان هایی همانند خودشان است وآخرین سلاح آنان قتل، زندان، شکنجه و تبعید است؛ حال آنکه این جوانان از هیچ یک از این امور نمی هراسند.
از این رو، وصفی که در روایت درباره این گروه به کار رفته، بسیار دقیق است:
«لا تزلّهم الریاح العواصف، لا یملّون من الحرب ولا یجبنون وعلی اللّه یتوکّلون والعاقبة للمتّقین»؛
«آنان را تندبادها نمی لرزاند، از نبرد دلتنگ و ملول نمی شوند و نمی هراسند، و بر خدا توکل می کنند وعاقبت [نیک] از آن پارسایان است».
بی گمان آن که [در دل] هراسی ندارد، از نبرد خسته ودلتنگ نمی شود و تندبادها او را تکان نمی دهد. نیرو وامتیاز اینان در آن است که نمی هراسند و دشواری اینها از دیدگاه حکومتها وقدرتهای بزرگ، در همین نکته نهفته است.
در انتخابات عمومی ریاست جمهوری امریکا، در دورة رئیس جمهوری اسبق (کارتر)، گفتوگویی تلویزیونی در ضمن فعالیتهای
تبلیغاتی نامزدهای ریاست جمهوری، برگزار شد. در این برنامه، نامزد رقیب رو به کارتر کرد و گفت:
«در حادثه انفجار مقرّ نیروی دریایی امریکا در بیروت (مارینز)، به هیبت جهانی امریکا خدشه زیادی وارد شد وتو ـ خطاب به کارتر ـ به تنهایی بایدمسؤولیت کامل این خسارت را به عهده بگیری».
رئیس جمهور نیز در یک جمله پاسخ او را چنین داد:
«فکر می کنی من در مقابل انسانی که به طلب کشته شدن آمده چه می توانم بکنم؟! نهایت کاری که می توانم بکنم، این است که مردم را باترس وتهدید ازامثال چنین اقدامی بازدارم. امّااگر کسی که دست به چنین انفجاری زده، خود طالب مرگ باشد وبه سوی مرگ آغوش بگشاید، چگونه می توانم وی را از این کار بازدارم؟ واگر تو در موقعیت من بودی چه کار می توانستی بکنی؟!»
اینها از ویژگیهای نسل مبارزی است که در رویارویی با رژیمها وقدرتهای بزرگ در ایران، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، الجزایر، مصر، سودان، چچن و بوسنی و هرزگوین پا به عرصه نهادند.
کار این نسل شگفت آور است؛ در عین حالی که در قبضه قدرت وسلطه و شلاّق جلادان قرار دارند و انواع عذابها وشکنجهها را میبینند؛ در مقابل آنان سر خم نمی کنند و نرمی نمی پذیرند... چنان که یکی از آنها در زیر شکنجههای جلادان، چنین گفت: «حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلت خواهم گذاشت!»
بازتابهای جهانی در مقابل این نسل ـ چنان که در روایات بدان تصریح شده ـ خشمگینانه ومتعرّضانه است؛ زیرا آنان معادلات و موازنههای جهانی را با چالشهای سخت و حقیقی مواجه میسازند؛ از این رو عکس العملهای جهانی در برابرشان با عصبانیت و خشم همراه است. ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:
«اِذا ظَهَرَتْ رایة الحقّ لعنها اهل الشرق واهل الغرب، اَتدری لِمَ ذلک؟ قلت: لا، قال: للّذی یلقی النّاس من اهل بیته قبل ظهوره»(1)
«آن گاه چه پرچم حق آشکار شود، اهل شرق وغرب لعنتش کنند. آیا می دانی، برای چه؟ گفتم: نه، فرمود: به دلیل مشکلات و سختی هایی که اهل بیت او برای [نظام های] شرق وغرب ایجاد خواهند کرد».
اهل بیت وی قبل از ظهور، زمینه سازان ظهور هستند که مشکلاتی را برای این رژیمها وسازمانها فراهم کرده وراحتی وآرامش را از آنان سلب میکنند. کلینی از امام صادق علیه السلام ـ در تفسیر سخن خدای تعالی: (بعثنا علیکم عباداً لنا اولی بأس شدید) (2)ـ چنین نقل کرده است:
«قومٌ یبعثهم اللّهُ قبل خروج القائم فلا یدعون واتِراً لآلِ محمّد اِلاّ قتلوه»(3)
«گروهی هستند که خدای تعالی قبل از ظهور قائم علیه السلام بر میانگیزد.
آنان هیچ ستم کننده ای به خاندان محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را رها نمی کنند؛ جز آنچه او را به قتل می رسانند».
بازتابهای جهانی که در این روایات ذکر شده، تا حدّ زیادی به عکس العمل دنیای امروز در برابر بیداری اسلامی ـ که از آن به «بنیادگرایی اسلامی» تعبیر میکنند و ناجوانمردانه ترین صفاتی چون خشونت و تروریسم را بدان منتسب میسازند ـ همسانی دارد.
آماده سازی دنیا برای انقلاب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف وظیفهای گسترده، سترگ و پیچیده است که این گروه در رویارویی با ستمگران وطاغوتهای مستکبر و سردمداران کفر، بدان اقدام میکند.
این ستمگران، یک جبهه سیاسی وسیع را ـ به رغم تمامی اختلاف هایی که در میانشان حاکم است ـ تشکیل میدهند! این جبهه اهرمهای قدرت زیادی در اختیار دارد؛ همچون: ثروت، اقتدار سیاسی، نظامی و تبلیغاتی، ارتباطات [گسترده ]و تشکیلات [پیچیده]، و از این وسایل در کوبیدن بیداری نوپای اسلامی ونابودی آن بهره میبرد.
از این رو گروهی که عهده دار آماده سازی جهان برای ظهور امام عصر علیه السلام است، به ناچار در رویارویی با این نیروها، باید از همان تشکیلات جبهه استکبار جهانی برخوردار باشد؛ بلکه با تربیت ایمانی وجهادی و آگاهی سیاسی از دشمن پیشی گیرد.
بنابراین، آماده سازی برای قیام امام عصر علیه السلام ـ که زمینه سازان تدارک
میبینند ـ دارای دو جنبه خواهد بود:
رشد ایمانی، جهادی و آگاهی سیاسی (این همان چیزی است که جبهه مقابل فاقد آن است).
[ایجاد] تشکیلات سیاسی، نظامی، اقتصادی، اداری و اطلاعاتی که به ناچار در مانند چنین نبردی باید موجود باشد.
بی گمان، گروه مؤمنی که جهان را برای ظهور امام عصر علیه السلام مهیا میسازد؛ باید چنین امکاناتی را فراهم کند؛ اگرچه [در این زمینه] قدرت برابری با جبهه جهانی دشمن را نداشته باشد.
این تشکیلات سیاسی، نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی، بدون وجود نظام سیاسی و دولت در جهان، محقق نخواهد شد و این همان دولت زمینه ساز است که در روایات، مژدة برپایی آن داده شده است و شکل گیری چنین نیرویی در جهان، ظهور امام علیه السلام را نزدیک میکند و بدون آن، عوامل طبیعی ظهور امام فراهم نمی آید. کسب چنین نیرویی، نیازمند عمل و حرکت در متن زندگی است و فقط «مترصّد» بودن و به «انتظار» نشستن ـ به معنای منفی آن ـ دردی را درمان نمی کند.
«زمینه سازان» قیام امام مهدی علیه السلام، قبل از «انصار» پا به عرصه میگذارند. انصار از شاگردان نسل پیشین محسوب و به واسطه ویژگیهای منحصر به فردشان شناخته میشوند.
به عنوان نمونه دربارة «جوانان طالقان» روایتی زیبا نقل شده است.
متقی هندی در کنزالعمّال و سیوطی در الحاوی دربارة انصار امام از «طالقان» چنین نقل کرده اند:
«وَیْحاً للطّالقان، فانَّ لِلّهِ عزّ وجل بها کنوزاً لَیْسَتْ مِنْ ذهب وفضّة، ولکن بها رجالٌ عرفوا اللّه حَقَّ معرفته وهم انصار المهدی»(1)
«خوشا به حال طالقان! همانا برای خدای باشکوه و بزرگ در طالقان، گنج هایی است که از طلا و نقره نیست؛ بلکه در آنجا مردانی هستند که خدا را ـ آن چنان که حقّ معرفت او است ـ شناخته اند و آنان از یاوران مهدی علیه السلام هستند».
در روایتی دیگر چنین آمده است: «بخٍّ بخٍّ للطّالقان»؛ «آفرین، آفرین بر طالقان!»
علاّمه مجلسی در این باره حدیث مفصل تری را نقل کرده است:
«له کنزٌ بالطالقان ما هو بذهب ولا فضّة، ورایة لم تنشر مُذطُویت، ورجالٌ کَأَنَّ قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شکٌ فی ذات اللّهِ اَشَدُّ مِنَ الْجَمْرِ، لو حُملوا علی الجبال لاََزالوها، لا یقصدون برایاتهم بلدةً اِلاّ خرّبوها کَأَنَّ علی خیولهم الْعُقْبان، یتمسّحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکة، ویحفّون به ویقونه بانفسهم فی الحروب، یبیتون قیاماً علی اطرافهم ویصبحون علی خیولهم. رُهبان باللیل، لیوث بالنهار. هم اطوع من الاَْمَةِ لسیّدها، کالمصابیح کَأَنَّ فی قلوبهم القنادیل وهم من خشیته مشفقون. یدعون بالشهادة و یتمنّون
1) کنزالعمّال ، ج 7، ص 26.
ان یُقْتلوا فی سبیل اللّهِ. شعارهم: یا لثارات الحسین. اذا ساروا یسیر الرعب امامهم مسیرة شهر یمشون الی المولی ارسالاً، بهم ینصراللّه امام الحقّ»(1)
«برای او گنجی است در طالقان که [از جنس] طلا ونقره نیست، وپرچمی است که از هنگام فرو پیچیده شدن، گشوده نشده است، ومردانی است که دل هایشان پارههای آهن است. در دل این مردان تردیدی در ذات الهی راه نیافته وسوزنده تر از پارههای اخگر است.(2)اگر به کوهها حملهور شوند، آنها را متلاشی سازند، با پرچم هایشان آهنگ هیچ دیاری را نکنند، جز آنکه ویرانش سازند؛ گویی که بر اسب هایشان عقابانند. برای برکت به زین اسب امام علیه السلام دست کشند وگرداگرد او بگردند ودر نبردها با جان خویش یاری اش کنند.(3)شب را به قیام وعبادت گذرانند و روز را بر اسبان خود. زاهدان شب و شیران روزاند. اطاعت پذیرتر از کنیز به سرور خویش اند. چونان چراغ هایند؛ گویا چلچراغ هایی در دلشان فروزان است. و از بیم الهی ترسان اند. برای شهادت دعا میکنند وآرزوی کشته شدن در راه خدا را در سر میپرورانند.
1) بحارالانوار ، ج 52، ص 307.
2) در نسخه ای دیگر به «سخت تر از سنگ» تعبیر شده است.
3) در برخی نقل ها پس از این جمله، فقرههای زیر اضافه شده است: «ویکفونه ما یرید فیهم، رجالٌ لا ینامون اللیل، لهم دویٌّ فی صلاتهم کدویّ النّحل»; «هر انتظاری که امام از اینان داشته باشد، کفایتش کنند، مردانی اند که شب نمی خوابند. در نماز خویش صدایی چون صدای زنبوران عسل دارند (کنایه از ابتهالی که در نماز دارند).»
شعارشان: «ای خون خواهان حسین!» است. آن گاه که به راه افتند، ترس ووحشت پیشاپیش ایشان مسیر یک ماه را بپیماید. متوجه مولا شوند وبه حرکت درآیند. خدای تعالی بدیشان امام حق را یاری رساند».
در روایات بیان شده که یاران امام عصر علیه السلام را جوانان تشکیل میدهند ومیانسال وکهنسال در میانشان ـ جز به ندرت ـ پیدا نمی شود. حضرت امیرمؤمنان علیه السلام فرموده است:
«اصحاب المهدی شباب لا کهول فیهم، اِلاّ کمثل کُحل العین والملح فی الزاد واقلّ الزاد الملح»(1)
«یاران مهدی علیه السلام جوانند و میان سال در میانشان نیست، مگر به مثل سرمه چشم و نمک در غذا و نمک [همیشه] کمتر از غذاست (کنایه از آن که پیران بسیار کم هستند) ».
فرماندهان سپاه
امام باقر علیه السلام در این باره چنین فرموده است:
«فیجمع اللّه علیه اصحابه [وهُمْ] ثلاث مائة وثلاثة عشر رجلاً، ویجمعهم اللّهُ عَلی غیر میعاد ... فیبایعونه بین الرّکن والمقام ومعه
1) بحارالانوار ، ج 52، ص 333.
عهدٌ من رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) قد توارثته الابناء عن الآباء ...»(1)
«وخداوند بی هیچ میعادی یارانش را برای وی گرد می آورد، در حالی که 313 نفرند ... وحدّ فاصل رُکن ومقام [ابراهیم] با امام علیه السلام بیعت می کنند وبا آن حضرت عهدی است از رسول خدا که پشت در پشت از پدرانش به ارث برده است».
پیش از آغاز این بحث، گفتنی است زبان رایج در زمان صدور این روایات، زبانی رمزی و نمادین بوده است؛ از این رو میتوان «سیوف» را به سلاح و «خیول» را به ماشین ها، نفربرها، تانکها و وسایل نقلیه زرهی و رزمی معنا کرد. چنان که وصف «رُهبانٌ باللیل، لیوثٌ بالنهار» نیز تعبیری نمادین ومجازی است که از آن عبادت و تهجّد در شب و شجاعت و جرأت در روز مقصود است.
زبان رمزی برای کسی که آشنا به شیوههای تعبیر در منابع وروایات اسلامی باشد، زبانی شناخته شده است. پس از این مقدمه، بحث از «نشانهها واندیشه ها» را در این روایات آغاز میکنیم:
یاران امام، گنج هستند. گنج، ثروتی است که مردم از محلّ اختفای
1) بحارالانوار، ج 52، ص 238 و239.
آن بی خبرند. ممکن است گنجی در خانه انسان، زیر گامهای او، یا در زمین مجاور منزلش، یا در شهر وی باشد؛ ولی او از آن بی خبر باشد. انصار امام نیز گنجهای پنهانند. ممکن است یکی از آنان در خانه یکی از ما یا در همسایگی و شهر ما باشد؛ امّا ما وی را نشناسیم وحقیرش بشماریم و یا در چشم مردم ـ که دیده بصیرتشان از نفوذ در اعماق وکشف گنجها ناتوان است ـ کوچک آید!
بی گمان این بصیرت، یقین، توجّه به خدا، شجاعت وبی باکی وذوب شدن در ذات خدای تعالی ـ که انصار امام علیه السلام بدانها توصیف شده اند ـ به یکباره شکل نمی گیرد؛ بلکه در جان این جوانان وجود داشته، ولی از دیدگان مردم پنهان مانده است؛ چنان که گنجها از چشمها پنهان میمانند.
خدای بلندمرتبه در وصف بندگان شایسته خود «ابراهیم»، «اسحاق» و «یعقوب» (علیهم السلام) می فرماید:
(واذکر عبادنا ابرهیم واسحق ویعقوب اولِی الایدی والابصار انّا اخلصناهم بخالصةٍ ذکری الدّار وانّهم عندنا لمن المصطفین الاخیار)(1)
«و بندگان ما ابراهیم واسحاق ویعقوب را که نیرومند ودیده ور بودند، به یاد آور. ما آنان را با موهبت ویژهای ـ که یادآوری
1) ص (38) آیات 45 ـ 47.
آن سرای بود ـ خالص گردانیدیم. وآنان در پیشگاه ما به جِدّ از برگزیدگان نیکانند».
بصیرت، نیازمند قدرت است وبدون قدرت، از دست میرود وبه خاموشی میگراید. بصیرت را جز مؤمن نیرومند بر نمی تابد و هنگامی که نیروهایش تحلیل رود، فاقد بصیرت میشود. بنابراین، قدرت نیاز به بصیرت دارد؛ زیرا توانایی بی بصیرت، به لجاجت ودشمنی واستکبار بدل میشود.
خدای تعالی ابراهیم، اسحاق و یعقوب را چنین توصیف فرموده که آنان صاحبان «قدرت» و «بصیرت» هستند. در برخی روایات نیز، یاران امام عصر علیه السلام به صاحبان «قدرت» و«بصیرت» توصیف شده اند.
تعبیر روایت از حالت آگاهی وبصیرت یاران امام عصر علیه السلام تعبیر عجیبی است: «کالمصابیح کَأَنَّ فی قلوبهم القنادیل»؛ «آنان چونان چراغ هایند؛ انگار که در دل هایشان قندیل هایی روشن است».
آیا امکان پذیر است که ظلمت، قندیل را بشکند؟ هر چند که ظلمت قندیل را احاطه میکند؛ لیکن قدرت درهم شکستن آن را نخواهد داشت.
تیرگی شک و تردیدها هر چند متراکم گردد و فتنهها پی در پی درآیند؛ ولی نمی تواند در روح و جان و هشیاری یاران امام نفوذ کند. از این رو آنان هنگامی که رهسپار میشوند، دچار شک نمی گردند و تردید نمی کنند و به قهقرا نمی روند و به پشت سر نمی نگرند. تعبیر
روایت در این زمینه چنین است: «لایشوبه شکٌّ فی ذات اللّه»؛ «دل هایی که به شک در ذات خدا آلوده نشوند».
از این تعبیر فهمیده میشود که منظور امری غیر از شک است؛ ترکیبی از شک و یقین و یا لحظاتی از شک که حالت یقین را میشکافد وبه نحوی به درون یقین نفوذ میکند؛ ولی در اندک مدتی در مقابل آن شکست میخورد و جا خالی میکند. چنین چیزی برای بسیاری از مؤمنان اتفاق میافتد؛ در حالی که هیچ شکّی، یقین یاران امام را بر نمی آشوبد. یقین آنان ناب و خالص و به دور از شایبه شک و تردید است.
این بصیرت، چنان عزم نافذی به آنان میبخشد که هیچ تردید و دو دلی در آن راه ندارد. تعبیر از این عزم به «اخگر و پارة آتش» (الجمر)، تعبیری با شکوه و حکایتگر است. «اخگر» مادام که ملتهب و فروزان است، نفوذ میکند و میدرد و «پارة آتش»، دلپسندترین تعبیری است که در باب نفوذ عزم میشناسیم. ما نمی دانیم که خدای تعالی، در روح وجان جوانان طالقان چه گنجینه هایی از هشیاری، یقین، عزم و نیرو قرار داده است! تعابیر وارد در این روایت، تعابیر غیرمأنوسی است. انگار که سخن از آنان، سخن از روی وَجْد وشیفتگی است:
«زُبر الحدید کالمصابیح، کأنَّ فی قلوبهم القنادیل، اشدُّ من الْجَمْر، رُهبانٌ باللیل، لیوثٌ بالنهار»؛ «[آنان] پاره های آهن اند، چون چراغ اند، انگار در دل هایشان قندیل هایی روشن است، نافذتر از پاره آتش، زاهدان شب و شیران روز».
گویا روایت از تمام تواناییهای لغت، سود جسته تا امکان تعبیر از آگاهی، بصیرت، نیرومندی و عزم نافذ این جوانان را بیان کند.
در روایت، جوانان طالقان به [صاحبان] قدرت شگرف توصیف شده اند که تاکنون هیچ جوانی را بدان نیرومندی مشاهده نکرده ایم. در این عبارت تأمل کنید: «کأنّ قلوبهم زُبر الحدید»؛ «گویی که دلهایشان پارههای آهن است».
آیا تاکنون کسی را دیده اید که بتواند تکههای آهن را در کف دست ذوب کند، یا بشکند یا نرم سازد؟
«لَوْ حملوا علی الجبال لاَزالوها، لا یقصدون برایاتهم بلدة اِلاّ خرّبوها کأَنَّ علی خیولهم الْعُقبانُ»؛ «اگر به کوه ها حمله ور شوند، آنها را متلاشی سازند، با پرچم هایشان آهنگ هیچ دیاری را نکنند، جز آنکه ویرانش سازند، گویی که عقابانند بر اسب ها».
این تعابیر از توانایی شگرفی حکایت میکند. این قدرت، از نوع قدرتی نیست که طاغوتها از آن بهره مندند؛ بلکه فقط برخاسته از نیروی عزم و اراده و یقین است.
«یدعون بالشهادة ویتمنّون اَنْ یُقتلوا فی سبیل الله»؛
«برای شهادت دعا می کنند وآرزوی کشته شدن در راه خدا را در سر می پرورانند».
مرگ، پیرمردان نود یا صد ساله را دچار وحشت میسازد؛ در حالی که تمام لذتهای زندگی و میل بدانها را از کف داده اند... اما این جوانان ـ که در عنفوان جوانی به سر میبرند ـ به این مرگ عشق میورزند. عشق به شهادت از دو چیز سرچشمه گرفته و دارای دو نتیجه است.
این دو چیز ـ که منشأ عشق به شهادت در وجود انسان است ـ روی گردانی از دنیا وتوجّه به خدای تعالی است. اگر انسان با دوستی دنیا در دلش مقابله کند وخود را از بند آن رها سازد وفریبش را نخورد، بی گمان گام نخست را در این راه ـ که دشوارترین گام است ـ برداشته است. گام دیگر آن است که دل به محبّت خدا دهد و شیفته یاد و عشق او باشد و صاحب چنین دلی، با تمام وجود به سوی خدا بازگردد.
برای این گروه، امور دنیوی اهمیّتی ندارد. با دیگران در بازارها و اجتماعات حاضر میشوند؛ اما در دل از این امور غایب اند و درباره اینان اصطلاح «حاضرِ غایب»(1)کاملاً مصداق مییابد.
این جنگجویان دلاور، عاشق مرگی هستند که مردم از آن میهراسند. شهادت را طلب میکنند ودر آن لقای الهی را میجویند. اشتیاقشان به شهادت، مانند اشتیاق مردم به لذتهای دنیا، بلکه برتر از آن است.
عده اندکی آنان را درک میکنند. انسانهای غربی راهی برای درک آنان ندارند. غربیان گاهی عمل آنان را به «خودکشی»(2)توصیف
میکنند! حال آنکه کسی خودکشی میکند که از دنیا خسته شده و در زندگی به بن بست میرسد؛ ولی این جوانان درهای دنیا را به روی خود گشوده مییابند. دنیا به رویشان لبخند میزند وبا تمام طراوت وزیب وزیورهایش به سرشان سایه میافکند. بنابراین آنان از دنیا خسته نشده و در آن به بن بست نرسیده اند؛ بلکه از آن رویگردان شده و مشتاق لقای الهی اند.
غربیان، این جوانان را به «تروریسم» متهم میکنند؛ حال آنکه اینان تروریست نیستند و اگر میگفتند که اینان از ترور نمی هراسند، سخنی نزدیک تر به واقعیت بود.
روی گردانی از دنیا وعشق به لقای الهی، سرمنشأ عشق به شهادت وکشته شدن در راه خداوند است. آنچه که از عشق به شهادت حاصل میشود، عزم و نیرومندی است. رزمنده بی باکی که میتواند خود را از [بند] دنیا آزاد سازد، چنان عزم واراده ونیرویی در خود مییابد که دیگران از آن بی نصیب اند.
این عزم [قاطع] وتوان [بالا] هیچ ارتباطی به اسباب قدرت مادّی ـ که در جبهه مخالف موجود است ـ ندارد؛ هر چند که ما ضرورت وجود این اسباب و قدرتهای مادّی و اهمیّت آنها را در ظهور امام علیه السلام ونزدیک تر شدن فرج آن حضرت، انکار نمی کنیم.
از بارزترین نشانه این گروه، تعادل در شخصیت، بین دنیا و آخرت و
بین قدرت و بصیرت است و همین راز نیرومندی و نفوذ آنان است. خدای تعالی این موازنه وتعادل را دوست دارد وافراط وتفریط وگرایش به چپ وراست را ناپسند میشمارد:
(وَابْتَغِ فیما ءاتَیکَ اللّهُ الدّار الآخرة ولا تَنْسَ نصیبکَ مِنَ الدّنیا)(1)
«و با آنچه خدایت داده سرای آخرت را بجوی وسهم خود را از دنیا فراموش مکن».
خدای تعالی در مقام آموزش دعا به ما فرموده است:
(ربّنا آتنا فی الدنیا حسنةً وفِی الآخرة حسنةً) (2)«پروردگارا! در این دنیا به ما نیکی ودر آخرت نیز نیکی عطا کن».
(وَلا تجعل یدَکَ مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کُلَّ البسطِ فتقعد ملوماً محسوراً) (3)«دستت را به گردنت زنجیر مکن (بخیل مباش) و بسیار [هم] گشاده دستی منما که سرزنش شده و حسرت زده بر جای مانی».
تعادل بین خشوع وعبودیت برای خدا وفروتنی در مقابل مؤمنان وشدّت و قاطعیت در مقابل کافران نیز از همین موازنه محسوب میشود: (اَذِّلة علی المومنین اعزّة علی الکافرین)(4)«با مؤمنان، فروتن وبر کافران سرفرازند».
تعادل بین توکّل بر خدا وتلاش وکار وبرنامه ریزی نیز داخل در همین موازنه است. امیرمؤمنان علی علیه السلام برای «همّام» جوانب این موازنه وتعادل در شخصیّت «متّقین» را چنین توصیف کرده است:
«فمن علامة احدهم انّک تری له قوّة فی دین وحزماً فی لین وایماناً فی یقین وحرصاً فی علم وعلماً فی حلم وقصداً فی غنیً وخشوعاً فی عبادة وتجمّلاً فی فاقة وصبراً فی شدّة وطلباً فی حلال ونشاطاً فی هُدیً وتَحَرُجّاً عن طمع یعمل الاعمال الصالحة وهو علی وجل، یُمْسی وَهمُّهُ الشکر ویُصبحُ وهَمُّهُ الذکر یَبیت حذراً ویُصبح فرحاً، ... یمزج الحلم بالعلم والقول بالعمل ... فی الزلازل وقور وفی المکاره صبورٌ وفی الرَّخاءِ شکورٌ ... نفسه منه فی عَناء والنّاس منه فی راحة»؛(1)
«از نشانههای یکی از آنان این است که در کار دین نیرومندش بینی و پایدار، نرم خوی هشیار ودر ایمان استوار، ودر طلب دانش حریص وبا داشتن علم بردبار ودر توانگری میانه رو ودر عبادت فروتن، وبه درویشی نکویی نمودن، و در سختی شکیبایی کردن و جستوجوی آنچه رواست وشادمانی در رفتن راه راست ودوری گزیدن از طمع. کارهای نیک میکند ودر هراس است. روز را به شب میرساند ودر بند سپاس است. بامداد میکند ذکرگویان، شب ر ابه سر میبرد ترسان، وروز
1) نهج البلاغه (ترجمه دکتر شهیدی)، خطبه 193، ص 226; نهج البلاغه (فیض الاسلام)، خ 184، ص 611.
می کند شادان ... بردباری را با دانش در می آمیزد وگفتار را با کردار ... به هنگام دشواری ها بردبار است ودر ناخوشایندها پایدار ودر خوشی ها سپاسگزار ... نفسِ او از او در زحمت است ومردم از وی در راحت».
این موازنه از ویژگیهای بارز، در شخصیت یاران امام عصر علیه السلام است.
عبارت «رهبانٌ باللیل، لیوث بالنهار» در روایت پیشین به چنین موازنهای اشاره کرده است. در ساختار شخصیت انسان، شب وروز، نقشهای مختلفی را ایفا میکنند. گردش شب وروز، یک گردش تکاملی است. هر کدام از آنها، دیگری را کامل میکند و به ناچار با مشارکت یکدیگر در بنای شخصیت انسان مؤمن دعوتگر و مجاهد نقش دارند.
اگر تهجّد وعبادت در شب نباشد، انسان در رویارویی با گردنههای دشوار، استواری لازم را نمی یابد واز ادامه حرکت در راه پرخاری که در طیّ روز باید بپیماید، باز میماند. همچنین اگر حرکت در «روز» نباشد، «شب» یار و همراه خود را از عمل به وظیفه دعوتگری به سوی خدا در اجتماع باز میدارد وانسان دومین نقش خود را در زندگی دنیا پس از عبادت خدا ـ که دعوت به سوی عبودیت او است ـ از کف میدهد.
قرآن کریم بر تأثیر شب در ایجاد آمادگی در انسانها به منظور دعوت به سوی خدا و کوشش در این راه تأکید دارد. در آغازین روزهای رسالت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) سوره مبارک «مزمّل» بر آن حضرت نازل شد. در این سوره خدای تعالی از پیامبرش خواسته است تا
شبانگاهان، خود را برای تحمّل «قول ثقیل»(1)در روز، آماده سازد:
(یا ایّها المزّمّل قُم اللّیل اِلاّ قلیلاً نصفه او انقص منه قلیلاً اَوْزِدْ علیه وَرتّل القرآنَ ترتیلاً اِنّا سَنُلْقی عَلَیْکَ قَولاً ثقیلاً اِنَّ ناشئَة اللّیل هِیَ اشَدُّ وَطْأً وَ اَقْوَمُ قیلاً اِنَّ لَکَ فی النهار سَبْحاً طویلاً) (2)
«ای جامه به خود پیچیده! شب را برخیز، مگر اندکی. نیمی اش را یا کمی از نیم بکاه یا بر آن بیفزای و قرآن را آرام و با درنگ بخوان. ما بر تو سخنی گران القا می کنیم. که خیزش شب، به اثر سخت تر است وبه گفتار استوارتر که تو را در روز، آمد وشدی دراز است».
تعبیر از شب به «ناشئه»، دقیق وگویا است. شب، انسان را میسازد و او را آماده انجام دادن کارهای بزرگ میکند و شخصیت وی را صیقل میدهد. واژة «قیلاً»؛ یعنی، سخن و یاد خدا. امیرمؤمنان علی علیه السلام دو بخش از زندگی پرهیزگاران را چنین توصیف کرده است:
«اَمّا اللّیلُ فصافّونَ اَقدامهم تالینَ لاَِجزاء القرآنِ یُرَتّلونه ترتیلاً. یُحزِّنونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثیرون به دَواءَ دائِهم. فَاِذا مَرُّوا بآیة فیها تشویقٌ رَکَنُوا الیها طمعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَیْها شوقاً وَظَنُّوا اَنَّها نَصْبُ اَعْیُنِهِمْ، وَ اِذا مَرُّوا بِآیة فیها تخویفٌ اَصْغَوْا اِلَیْها مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ وَظَنُّوا اَنَّ زَفیرَ جهنَّمَ وَشَهیقَها فی اُصُولِ آذانِهِمْ، فَهُمْ حانونَ عَلی اَوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ اکُفِّهِمْ وَ رُکَبِهِمْ وَ اَطْرافِ
اَقْدامِهِمْ، یَطَّلِبُونَ اِلَی اللّهِ تَعالی فی فَکاکِ رِقابِهِمْ. وَ اَمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ، اَبْرارٌ اَتْقِیاءٌ، قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْیَ الْقِداحِ، یَنْظُرُ اِلَیْهِم النّاظِرُ فَیَحْسَبَهُمْ مَرْضی وَما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض وَیَقُولُ: قَدْ خُولِطُوا وَلَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظیمٌ»(1)
«چون شب شود برپا ایستاده، آیات قرآن را با تأمّل واندیشه می خوانند وبا خواندن وتدبّر در آن، خود را اندوهگین می سازند وبه وسیله آن به درمان درد خویش کوشش دارند. پس هرگاه به آیه ای برخورند که به شوق آورده وامیدواری در آن است، به آن طمع نموده و با شوق به آن نظر کنند، آن سان که گویی پاداشی که آیه از آن خبر می دهد، در برابر چشم ایشان است وآن را می بینند. هرگاه به آیه ای برخورند که در آن بیم دادن است، گوش دل های خویش بدان نهند، چنان که گویا شیون [اهل] دوزخ در بیخ گوش های ایشان است. [در پیشگاه الهی برای رکوع] قد خم می کنند و [برای سجود] پیشانی ها و کف ها و زانوها و اطراف قدم هایشان را بر روی زمین می گسترانند. از خدای تعالی آزادی خویش را [از عذاب رستاخیز] درخواست می کنند. امّا در روز، دانشمندانی خویشتن دار و نیکوکارانی پرهیزگاراند. ترس [از خدا] آنان را چون تیر پیراسته لاغر و نزار کرده است. چون کسی بدان ها نگرد، پندارد بیمارند؛ امّا آنان بیمار نیستند، و گوید خردهایشان آشفته است، [امّا] موجب آشفتگی ایشان کاری است بزرگ».
شب و روز دو نیمة زندگی انسان اند که یکدیگر را تکمیل میکنند.
1) نهج البلاغه (ترجمه شهیدی)، ص 225 و226.
شب را دولتی ودولتمردانی است وروز را دولتی ودولتمردانی. دولتمردان روز، بدون قیام شب به نتیجه نمی رسند و دولتمردان شب، بدون تلاشِ روز، در دعوت مردم به بندگی خدا وحاکمیت دین حق موفّق نخواهند بود.
یاران امام عصر علیه السلام هم مردان شب اند و هم مردان روز و خداوند بدیشان دولت شب و روز هر دو را عنایت فرموده است:
سمة العبید من الخشوع علیهم
لِلّه اِنْ ضمتهم الاسحارُ
فاذا ترجلّت الضحی شهدت لهم
بیض القواضب انهم احرارُ
نشان بندگی بندگان از خشوع آنان هویداست
خدا را اگر سپیده دمان بدیشان ضمیمه شود
و هنگامی که بامداد برآید، گواهی دهد
برق تیغها که آنان آزاد مردانند
اگر آنان مردان دولت شب نبودند، به تنهایی قدرت رویارویی با گردنکشان زمین را نداشتند و اگر مردان روز نبودند، قادر به تطهیر زمین از آلودگی شرک وبرپایی توحید وعدل نبودند. همچنین اگر آنان از مردان روز نبودند، در زندگی مردم به توحید وعدل حکم نمی کردند و نیز اگر از مردان شب نبودند، دچار غرور شده واز صراط مستقیم منحرف میشدند.
دو مرحله یا دو نسل؟
ما در مقابل دو نسل قرار داریم: نخست، نسلی که شاهد سقوط و
فروپاشی تجربة سوسیالیسم مارکسیستی و تجربه دموکراسی سرمایه داری [غربی] است وزمین را مهیّای ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد ساخت. اینان همان «زمینه سازان» هستند. دوم، نسلی که به یاری امام علیه السلام بر میخیزد وپیش روی او نبرد میکند. اینان همان «انصار»اند.
آیا اینان تنها دو نسل محسوب میشوند یا آنکه دو نسل ودو مرحله از تاریخ هستند؟ ما [به درستی] نمی دانیم؛ لیکن بعید است که چنین اقدام بزرگی تنها در یک نسل سامان پذیرد.
ما اکنون در دوران انتظار به سر میبریم که درازدامن ترین مرحله در تاریخ اسلام است. به راستی مهم ترین بایستهها ومسؤولیتهای این مرحله چیست؟ آنچه در پی میآید خلاصهای از این بایستهها ومسؤولیتها است:
آگاهی بر چند گونه است:
الف. بینش توحیدی، و اینکه تمام هستی از خدا و همه چیز در کف قدرت او است. خدا بر هر کاری توانا وهمه چیز در آسمان وزمین، تحت فرمان او است و از خود هیچ اختیاری ندارد.
ب. آگاهی به وعده الهی در شرایط سخت سیاسی و مرحله ضعف و ناکامی و در شرایط سقوط. یکی از دشوارترین کارها در چنین عصری،
آن است که انسان به درک این سخنان خدای متعال نایل آید:
(وَلا تَهِنوا وَلا تحزنوا واَنْتُمُ الاعلون ان کنتم مؤمنین) (1)«سست مشوید واندوه مخورید، شما برترید اگر مؤمن باشید».
(وَنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استضعفوا فِی الارضِ ونجعلهم ائمّةً ونجعلهم الوارثین ونمکّن لهم فی الارض) (2)«ما می خواهیم، بر آنان که در زمین خوارشان شمرده اند منّت نهیم وآنان را پیشوایان [مردم ]گردانیم وایشان را وارث زمین کنیم ودر زمین قدرتشان دهیم».
(ولقد کتبنا فی الزبور مِنْ بَعْدِ الذّکر اَنَّ الارضَ یَرثها عبادِیَ الصّالِحُونَ) (3)«همانا در زبور، پس از آن یادکرد، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
(کَتَبَ اللّهُ لاََغْلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلی) (4)«خداوند مقرّر کرده است که حتماً من وفرستادگانم هر آینه پیروز خواهیم شد».
(وَلَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ) (5)«هر آینه خدا هر که را یاری اش کند، یاری می کند».
ج. آگاهی به نقش انسان مسلمان در روی زمین، که عبارت است از سرپرستی، گواهی دادن و رهبری بشریّت [به سوی خیر و فلاح]. خدای
تعالی میفرماید:
(وَکذلِکَ جعلناکم اُمَّةً وَسطاً لِتکونوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ ویکون الرَّسُولُ علیکم شهیداً) (1)«این چنین شما را مردمی میانه[رو ]قرار دادیم تا خود بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد».
د. آگاهی به نقش دین اسلام در زندگی بشری، در از میان برداشتن فتنه وامیال نفسانی از مسر دعوت حقّ:
(وقاتلوهم حَتّی لا تکونَ فِتْنَةٌ ویکونَ الدّینُ لِلّه) (2)«با آنان بجنگید تا آشوبی نباشد ودین از آنِ خدای شود.»
هـ . آگاهی به سنّتهای [رایج] الهی در تاریخ واجتماع وضرورت آمادگی، زمینه سازی، حرکت وفعالیّت در ضمن این سنن ومحال بودن گذر از آنها. بر این اساس خداوند فرمان داده است تا مسلمانان در خود، آمادگیهای لازم برای ورود در این مبارزه قاطع و سرنوشت ساز ایجاد کنند: (وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوّة)(3)«تا میتوانید در مقابل دشمنان نیرو مهیّا کنید».
در صورتی که انسان به برآورده شدن وعدههای خداوند و قدرت و
اقتدار او امیدوار باشد؛ بی گمان این امید پایان ناپذیر بوده و صاحبش ناکام نخواهد شد. به همین دلیل مسلمان، نیرو و توان خود را به نیرو و قدرت الهی پیوند میزند (اعتصام بحبل اللّه) و هر که چنین کند، نیرو و اقتدارش پایان ناپذیر خواهد بود.
مقاومت، نتیجة امیدواری است. غریقی که گروه نجات را از دور مینگرد که به سوی او در حرکت است، بر امواج آب غلبه خواهد کرد و برای این کار در خود نیرویی شگرف خواهد یافت.
حرکت، همان امر به معروف ونهی از منکر، دعوت به سوی خدا، آماده سازی زمین برای ظهور امام عصر علیه السلام وبرپایی دولت جهانی او وایجاد آمادگیهای بینشی، ایمانی وتشکیلاتی و توانایی در نسل مؤمنی است که به یاری امام وزمینه سازی ظهورش قیام کنند.
تردیدی نیست که دعا به همراه حرکت وفعالیّت ودر کنار امر به معروف ونهی از منکر، از عوامل نزدیک ساختن ظهور امام زمان علیه السلام است. دعاهای زیادی در باب ظهور امام و ثواب انتظار رسیده است. یکی از دعاهایی که مؤمنان، آن را میخوانند و تکرار میکنند، دعای زیر است:
«اللّهم کن لولیّک الحجة ابن الحسن، صلواتک علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی کُلّ ساعة، ولیّاً وحافظاً وقائداً وناصراً ودلیلاً
وعیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً وتمتّعه فیها طویلاً».
در دعای «افتتاح» این شکایت تلخ واین دعای دلپذیر را میخوانیم:
«اللّهُمَّ اِنّا نرغب الیک فی دولة کریمة تُعِزُّ بها الاسلام واهله وتذلُّ بها النّفاق واهله وتجعلنا فیها مِنَ الدّعاةِ الی طاعتک والقادة الی سبیلک وترزُقُنا بها کرامة الدّنیا والآخرة ... اللّهُمَّ اِنّا نَشْکُو الیک فَقْدَ نَبیّنا ـ صلواتک علیه وآله ـ وغَیْبَةَ وَلیّنا وکثرة عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا وَشِدَّةَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الزمان علینا»؛
«خدایا! ما از تو امید داریم آن حکومت کریمی را برقرار سازی و به سبب آن اسلام و مسلمین را عزت بخشی و نفاق و اهل آن را ذلیل گردانی و ما را در آن، از دعوت کنندگان به طاعت خویش واز رهبران راه هدایتت قرار دهی وکرامت دنیا وآخرت را به ما روزی فرمایی ... خدایا! از نبودِ پیامبرمان ـ که درود تو بر او و خاندانش باد ـ و غیبت ولیّ مان و فزونی دشمن مان و کمی عددمان و زیادی فتنه هایی که بر ما فرود می آید و ناسازگاری زمانه، به تو شکوه می کنیم».
انتظار بر دو گونه است: انتظار آگاهانه ومطلوب، وانتظار نامطلوب. دوّمی، همان مترصد بودن علامتهای ظهور، مانند صدای آسمانی (صیحه)، فرو رفتن در زمین (خَسْف)، ظهور سفیانی ودجّال است. ما این علایم را نفی نمی کنیم و در این باره روایات زیادی در مجموعه روایات «مَلاحِم» آمده است. هر چند این روایات تاکنون مورد پژوهش سندی به صورت دقیق علمی قرار نگرفته است؛ امّا از قبل بر درستی
برخی از آنها تأکید میکنیم. لیکن در اینجا بر شیوه «مترصد بودن» در معنای انتظار، انتقاد داریم. به نظر ما این شیوه، امّت را از عمل به وظایفی که در دوره انتظار بر دوش دارد، منحرف میسازد واز شیوه انتظار صحیح باز میدارد.
اوّلی، همان «انتظار مطلوب» است. در چنین انتظاری، هم فعالیت وحرکت و امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد وهم دعوت به سوی خدا و جهاد. این، از زمینههای اساسی ظهور امام عصر علیه السلام است؛ زیرا ظهور او با زنجیرهای از سنّتهای الهی در جامعه و تاریخ ارتباط دارد و این سنّتها جز با فعالیت و حرکت، تحقّق نمی یابد.
علامتهای ظهور در روایات، اجمالاً صحیح هستند؛ امّا به نظر ما محدود به زمان خاصی نیستند و در روایات نیز به صراحت وارد شده که تعیین کنندگان وقت (وقّاتون(1)) را تکذیب کنید.
عبدالرحمن بن کثیر میگوید: ما نزد امام صادق علیه السلام بودیم که مهزم وارد شد وبه امام عرض کرد: قربانت شوم، درباره این حادثهای که ما انتظار آن را میکشیم (ظهور امام عصر علیه السلام ) بفرمایید کی اتفاق میافتد؟ امام علیه السلام فرمود:
«یا مَهْزَم! کذب الوقّاتون وهلک المستعجلون»(2)«ای مهزم!
آنان که [برای این امر] وقت مشخص می کنند، دروغ می گویند وآنان که [تحقق آن را] پیش از موعدش می جویند، هلاک می شوند».
فُضیل بن یسار از امام باقر علیه السلام سؤال کرد: آیا برای این امر (ظهور حضرت) زمان خاصّی است؟ فرمود: «کذب الوقّاتون»(1)«دروغ گفته اند آنان که زمان خاصی را مقرر کرده اند».
بنابراین، مقصود از بیان علامت ها، مشخص کردن دقیق زمان ظهور امام عصر علیه السلام نیست. درست آن است که بگوییم اینها به اعمال ما ارتباط دارد. بله «خسف» و«صیحه» [مثلاً] از علامتهای ظهور است؛ لیکن عمل ما، تحقق این امور را نزدیک یا دور میسازد.
این تصحیح و توجیه در تفسیر مفهوم ظهور، ضروری است که از آن به «انتظار مقبول و موجّه» یاد شود. در این باره توجّه به سه نکته بایسته است:
امروز در عصری زندگی میکنیم که در آن بحثهای زیادی در مورد ظهور امام عصر علیه السلام ردّ وبدل میشود. در عصرهای تاریخی دور ونزدیک خودمان، دورهای را سراغ نداریم که مردم به گستردگی امروز، از ظهور امام علیه السلام و دولت او سخن گفته وتوجه نشان داده باشند. بنابراین، «انتظار» از مشخّصههای بارز عصر ما است. اما متأسفانه اصلاح وارشادی در سطح عموم درباره مسأله انتظار صورت نگرفته است! جوانان ما مسأله ظهور
1) الزام الناصب ، ج 1، ص 260.
امام عصر علیه السلام وعلایم ظهور او را، صرفاً در لابه لای کتابها میجویند. چنین رویکردی صحیح نیست؛ بلکه درست آن است که ظهور امام و انقلاب جهانی به رهبری او را در متن زندگی سیاسی واجتماعی خودمان جستوجو کنیم.
علامتهای ظهور امام علیه السلام به میزانی که ما در متن زندگی سیاسی و فرهنگی معاصر ـ در آگاهی، مقاومت، وحدت کلمه، انسجام سیاسی، فداکاری، تواناییهای انقلابی و سیاسی و تبلیغاتی مان ـ مییابیم، در کتابها بیان نمی شود.
شیوه جوانان ما در پژوهش از نشانههای ظهور امام علیه السلام از لابه لای کتاب ها، شیوهای کاملاً منفی است. باید مفهوم انتظار را تصحیح کنیم و آن را به سمت مثبت جهت دهیم. فرق دو مفهوم این است که مفهوم نخست، نقش انسان را در مسأله انتظار، منفی جلوه گر میسازد؛ امّا مفهوم دوم، این نقش را در روند ظهور امام علیه السلام مثبت و فعّال و مرتبط با زندگی و وضعیت سیاسی و انقلابی و درد و رنج ما قرار میدهد.
معمّر بن خلاّد از حضرت ابی الحسن علیه السلام در تفسیر سخن خدای تعالی (الم، اَحسب النّاس ان یترکوا ان یقولوا آمنّا و هُم لا یفتنون) (1)نقل کرده است:
(یفتُنونَ کما یُفتن الذَّهب، ثُمَّ قال: یُخلصون کما یُخلص الذهب)
1) «الف، لام، میم، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می شوند ومورد آزمایش قرار نمی گیرند؟»; عنکبوت (29) آیه 1 و2.
(1)«[مردم] آزمایش می شوند، همان طور که طلا آزمایش می شود. سپس فرمود: ناخالصی مردم گرفته می شود، چنان چه طلا را خالص می سازند». منصور صیقل میگوید: من وحارث بن مغیره نشسته بودیم و [درباره ظهور امام عصر علیه السلام ] با هم سخن میگفتیم که امام صادق علیه السلام سخنان ما را شنید. آن حضرت به ما فرمود:
«فیای شیء انتم هاهنا؟ هیهات لا واللّهِ لا یکون ما تمدّون الیه اعینکم حتّی تمیّزوا»؛ «برای چه اینجا نشسته اید؟ دریغا! نه به خدا قسم آنچه که انتظارش را می کشید، واقع نخواهد شد، مگر آنکه متمایز (آزمایش) شوید».
منصور از امام صادق علیه السلام نقل میکند:
«یا منصور! انّ هذا الامر لا یأتیکم اِلاّ بعد أیاس، لا واللّهِ حتّی یمیّزوا، لا واللّهِ حتّی یشقی من یشقی ویَسْعَدَ مَنْ یَسْعَدُ»(2)«ای منصور! ظهور امام علیه السلام واقع نمی شود، مگر پس از نا امیدی. نه به خدا مگر آنکه متمایز شوند؛ نه به خدا مگر آنکه شقی و نیک بخت هر دو خود را نشان دهند».
بنابراین، ارتباط ظهور امام عصر علیه السلام با علم، زندگی، گرفتاری و درد، نیکبختی و بدبختی ما بیشتر از ارتباط آن با نشانههای کیهانی ذکر شده در کتابها است و این، مفهومی است که باید با ژرف اندیشی و روشنگری به آن بنگریم.
براساس مفهوم ذکر شده، مسأله برعکس میشود وامام علیه السلام منتظر حرکت و مقاومت وجهاد ما خواهد بود؛ نه ما منتظر ایشان. مسأله ظهور امام علیه السلام هنگامی که با واقعیتهای سیاسی وانقلابی ما مرتبط باشد، بی گمان این ماییم که این واقعیتها را تحقق میبخشیم. بنابراین میتوانیم دو گونه عملکرد در این رابطه بروز دهیم: یا آنکه با اقدام، حرکت، اتحاد، نظم تشکیلاتی، فداکاری و امر به معروف، زمینه قیام آن حضرت را فراهم سازیم و یا آنکه کار را به عهده دیگران گذاشته و خود از هرگونه اقدامی شانه خالی کنیم و از رویارویی با مسؤولیتها بگریزیم.
برای مفهوم مثبت ومقبول «انتظار»، منابع اسلامی، ارزش و اهمیت زیادی داده است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: «افضل اعمال اُمّتی الانتظار»(1)«برترین اعمال امّت من انتظار است» و «انتظار الفرج عبادةٌ»(2)«انتظار فرج، خود عبادت است».
در حدیث دیگری آمده است: «المنتظر لاَِمْرِنا کالمتشحّطِ بدمه»(3)«کسی که انتظار امر ما را بکشد (منتظر ظهور باشد)، چونان کسی است
که [در راه خدا ]به خون خود در غلتیده باشد».
این ارزش بزرگی که در روایات برای انتظار بیان شده، با تصور مثبت از این معنا تناسب دارد واز تصوّر منفی انتظار به معنای «مترصد بودن» بسیار دور است.
ارتباط دو سویهای میان حرکت وانتظار موجود است. پیش از این درباره پیوستگی انتظار به «حرکت» سخن گفتیم و هم اکنون از وابستگی «حرکت» به «انتظار» سخن خواهیم گفت.
«اقدام انقلابی» آمیزهای از تخریب و ساختن است؛ از این رو با چالش، مقاومت و سختی همراه است. اگر انقلاب، فقط ساختن بود ـ بی هیچ انهدامی ـ نیاز به این همه زمت و تلاش نبود. چون انهدام بر رژیم سیاسی فاسدِ موجود وارد میشود؛ در نتیجه با سختیهای فراوانی همراه است. زیرا هر رژیمی، بهره بردارانی دارد که از آن نفع میبرند و دفاع میکنند.
دعوت به توحید، یک دعوت انقلابی است؛ از این رو چنین دعوتی با «جهاد و جنگ» همراه است:
(وقاتلوهم حتّی لا تکون فتنة ویکون الدّین کلّه للّه) (1)«و با آنان بجنگید تا فتنه ای بر جای نماند و دین یکسره از آن خدای گردد».
1) انفال (8) آیه 39.
بدون از میان برداشتن فتنهها و موانع بزرگی که بهرهوران رژیم سیاسی شرک آلود ایجاد کرده اند، امکان ندارد دعوت به توحید راهی به زندگی مردم بگشاید. از طرف دیگر، از میان برداشتن فتنه نیز بدون جهاد و مبارزه، امکان پذیر نیست؛ زیرا توحید (نظام توحیدی) در خلأ سیاسی و اجتماعی استقرار نمی یابد؛ بلکه جایگزین شرک میشود و دعوت به خدا، جز با نابودی شرک صورت نمی پذیرد.
برپا دارندگان شرک و رهبران آن، از تمام توان خود برای مبارزه با حرکت توحیدی و برانگیختن فتنهها و ایجاد موانع در مسیر دعوتگران به خدا، بهره میبرند. دعوت به توحید نیازمند از بین بردن تمام این فتنهها و رویارویی با همه این موانع ومبارزه با رژیم شرک است.
رویارویی با موانع ومبارزه با کیان شرک، هزینه جانی ومالی زیادی به دعوتگران به سوی خدای تعالی و نزدیکان آنان تحمیل میکند و خسارتهای سنگینی را در پی دارد.
قرآن با توجّه به این عوامل، در تکلیف مردم به حرکت، اهتمام ویژهای نشان داده است. اگر این رنجها و مشقّتها در حرکت توحیدی نبود، این همه تأکید وجهی نداشت:
(قوموا لِلّه قانتین) (1)«خاضعانه برای خدا به پاخیزید».
(وَأمُر بالمعروف وَانْهَ عن المنکر واصْبِرْ علی ما اصابکَ) (2)«به کار پسندیده وادار واز کار ناپسند بازدار وبر آسیبی که بر تو وارد آید شکیبا باش».
(فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرتَ) (3)«پس همان گونه که دستور یافته ای ایستادگی کن».
(اُدع الی سبیلِ ربِّکَ) (4)«به راه پروردگارت دعوت کن».
(اِقْرأ باسم ربّکَ) (5)«به نام پروردگارت بخوان».
(جاهد الکفّار والمنافقین) (6)«با کافران ومنافقان جهاد کن».
(وَ جاهِدُوا فی سبیل اللّهِ)(7)«ودر راه خدا جهاد کنید».
(اِنفروا خِفافاً وثقالاً وَجاهِدوا باَموالکم وانفسکم فی سبیل اللّهِ) (8)«سبکبار و گران بار بسیج شوید وبا مال وجانتان در راه خدا جهاد کنید».
(وَاقتلوهم حیث ثقفتموهم) (9)«و هر کجا به ایشان دست یافتید، آنان را بکشید».
(وَ قاتِلوا فی سبیلِ اللّهِ الذینَ یُقاتلونکم) (1)«و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، بجنگید».
(و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنةٌ) (2)«و با آنان بجنگید تا فتنه ای بر جای نماند».
تمام اینها آموزههای انقلابی در راستای تغییر وضع موجود و نشاندن توحید به جای شرک و از بین بردن فتنهها ورفع موانع از مسیر دعوت به سوی خداوند است.
انسان از انجام چنین مسؤولیّت دشواری، احساس ناتوانی میکند ودر وجود خود، قدرتی برای رویارویی با تمام این موانع ومشکلات نمی یابد. نبرد بین دو جبهه توحید و شرک، شدید و ویرانگراست؛ از این رو انسان به تنهایی یا با کمی مؤمنان، در برخورد با این جبهه، احساس ضعف کرده و چنین کاستی را میپذیرد واز رودررویی عقب نشینی میکند؛ مگر آنکه خدای تعالی او را حفظ کند.
پذیرش عوامل ضعف در نفس انسان، نخستین مشکلی است که فعّالان در راه خدا با آن مواجه اند. این ضعف به شکل هراس از طاغوت ودستیاران او، درماندگی از ادامه راه، یأس از سودمندی استمرار آن، عافیت جویی و راحت طلبی و یا تمامی این عوامل بروز میکند و آنان
که از ادامه مسیر ناتوانند و در راه میمانند، فراوان هستند.
در اینجا بایسته است از اسباب وعواملی که ما را در طیّ این مسیر، از سقوط حفظ میکند و از وسوسههای شیطانی وضعف درونی خودمان باز میدارد، سخن بگوییم. وسایل حفظ و مصونیّت در زندگی فعالان بسیار است. مهم ترین آنها چهار عامل است که قرآن کریم از آنها یاد کرده است: 1. استعانت از صبر و صلاة؛ 2. ولا؛ 3. میراث؛ 4. انتظار.
خدای تعالی میفرماید: (استعینوا بالصّبر والصّلوة)(1)«از شکیبایی و نماز یاری جویید» و (یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر والصّلوة)(2)«ای مؤمنان! از شکیبایی و نماز یاری جویید».
خداوند در سوره «هود»، قلب رسولش را در وسط میدان کارزار با سران شرک در جزیرة العرب با بیان قصّه مسیر توحید، نیرو میبخشد و بعد از بررسی اجمالی این مسیر طولانی، به وی میفرماید:
(فاستقم کما اُمِرْتَ ومَنْ تاب مَعَکَ ولا تَطْغَوْا انّه بما تعملون بصیر ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسّکم النّار وما لکم من دون اللّهِ من اولیاء ثمّ لا تنصرون واقم الصلوة طَرَفَیِ النَّهار وزلفاً من اللّیل انّ الحسنات یذهبن السیّئات ذلک ذکری للذّاکرین واصبر فانّ اللّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمحسنین) (1)
«پس همان گونه که دستور یافته ای، ایستادگی کن و [همین طور] هر چه با تو توبه کرده است. و طغیان مکنید که او به آنچه انجام می دهید بینا است. به کسانی که ستم کرده اند، متمایل مشوید که آتش [دوزخ] به شما می رسد، ودر برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود، و سرانجام یاری نخواهید شد. و در دو طرف روز [اوّل و آخر آن] و نخستین ساعات شب، نماز را برپا دار؛ زیرا خوبی ها بدی ها را نیست می کند. این برای پندگیرندگان پندی است وشکیبا باش چه خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گرداند».
صبر، پایداری براساس سنّتهای الهی است وجنگ به موجب این سنّتها به وجود میآید. آن که دوست دارد پیروز این نبرد باشد، به ناچار باید این سنّتها را بشناسد و بر آنها پایداری ورزد و با قدرتی هم تراز به مقابله با آنها برخیزد. این مقابله نیز خود از سنّتهای الهی است.
مهیّا کردن نیرویی هم تراز با قدرت دشمن در صحنه نبرد، یا در
1) هود (11) آیات 112 ـ 115.
میدان سیاست یا تبلیغات و... جزئی از صبر و پایداری است.
صبر و شکیبایی، بدین معنا نیست که انسان دشمنش را تحمّل کند؛ بلکه به معنای مقاومت وپایداری در مقابل دشمن و عدم وازدگی و درماندگی در رویارویی با او است؛ تا آنجا که توان دفع ورفع او را با نیرویی برابر با توان وی بیابد. این، معنای مثبت صبر و شکیبایی است.
نماز، نمودِ ارتباط با خدا و یاد او است. انسان مسلمان در بحبوحه نبرد، باید از خدا ویاد وی بسیار کمک بگیرد و از وی عزم و نیرو بطلبد و قوایش را با قوای الهی استحکام بخشد. اگر انسان در میدان نبرد، از خداوند یاری بطلبد، دیگر از چیزی نخواهد ترسید و احساس ضعف نخواهد کرد و این، معنای صبر و صلاة است.
مسلمانان مانند پیکری واحدند که اعضای آن ارتباطی منسجم دارند که همان رابطه ولا (همبستگی) است. این امر، ولایت در خطّ افقی است؛ در مقابل ولایت خدا و رسول و اولیای امور که ولایت آنان در خطّ عمودی و در بافت جامعه اسلامی است.
قرآن به همین رابطه منسجم و هماهنگ ـ که افراد امّت اسلامی را به یکدیگر پیوند میزند واز مجموع آنها تودهای مرتبط با هم پدید میآید ـ اشاره دارد: (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض) (1)«و
1) توبه (9) آیه 71.
مردان وزنان با ایمان، دوستان یکدیگرند».
این «ولا»، دوستی، همیاری، همبستگی، همزیستی، تعاون، سازش وخیرخواهی را شامل میشود. امّتی که با چنین پیوندهای مستحکمی به یکدیگر مرتبط باشند، ملّتی توانمند و یکپارچه در میدان مبارزه خواهند بود. خدای تعالی به سبب مصلحتی، پایه ارتباط میان این امّت را براساس ولا ـ که از مستحکم ترین پیوندها در خانوادهای واحد است ـ قرار داده است.
از آنجا که نخستین وظیفه امّت اسلامی، رویارویی و درگیری در میدان مبارزه است، به ناچار میباید از ساختار داخلی مستحکم و بافت استواری برخوردار باشد تا بتواند در برابر وحشی گریهای نبرد سرنوشت سازی که در آن وارد شده است، پایداری ورزد.
بدون این ولای مستحکم ـ که تک تک مردم مسلمان در آن به تقویت یکدیگر بر میخیزند ـ امّت اسلامی قدرت ایستادگی در مقابل جبهه کفر ونفاق را در این نبرد سرنوشت ساز نخواهد داشت.
این امّت، با وحدت کلمه، به ریسمان الهی چنگ میزند و در رویارویی با سران کفر، مجموعه و خانواده واحدی میشود: (واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا) (1)«و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید وپراکنده مشوید».
1) آل عمران (3) آیه 103.
در این آیه، خدای متعال امّت اسلامی را به چنگ زدن به ریسمان الهی در میدان مبارزه فرمان میدهد. البته این اعتصام باید از جانب همه و به طور جمعی باشد؛ زیرا طبیعت مبارزه چنین است که هر یک از دو طرف درگیری، تمام نیرو و امکانات خود را به کار میگیرد. نیروی امّت اسلامی نیز در دو چیز خلاصه میشود: پناه بردن به خدا و اجتماع و یکپارچگی آنان.
اعضای این خانواده باید ریشههای تاریخی خود را به یاد آورند. بی گمان شناخت چنین اصالت و هویت تاریخی، در هنگامه نبرد، به آنان نیرو، صلابت، ثبات و استحکام چند برابر خواهد بخشید.
حرکت اسلام در تاریخ، حرکت بی ریشهای نیست؛ بلکه از حرکت تمام انبیا ـ از آدم تا خاتم ـ نشأت گرفته است.
حرکتی که دارای چنین عمق وریشهای است ودر درازنای دهها قرن، در مقابل مکر و دسیسههای مشرکان ثابت قدم مانده، سزاوار آن است که در این معرکه نیز ثابت قدم بماند وشایستگی وصلاحیتش را حفظ کند. بی گمان خانواده توحید، شجره طیّبهای است در زمین که: «اصلها ثابت وفرعها فی السّماء»؛ «ریشه اش ثابت و شاخه هایش برافراشته بر آسمان است».
(اَلم تَرَ کیف ضرب اللّهُ مثلاً کلمةً طیّبة کشجرة طیّبة اصلها
ثابت وفرعها فی السّمآءِ تُؤتی اُکُلها کلّ حین باذن ربّها ویضرب اللّهُ الامثال للنّاس لعلّهم یتذکرون) (1)«آیا ندیدی خدا چگونه مَثَل زده: سخن پاک مانند درختی پاک است که ریشه اش استوار وشاخه اش در آسمان است؛ میوه اش را هر دم به اذن پروردگارش می دهد وخدا مَثَل ها را برای مردم می زند، شاید که آنان پند گیرند».
شرک نیز، یک خانواده است، جز آنکه بریده و بی ریشه است: (اجتثّت من فوق الارض ما لها من قرار) (2)«از روی زمین کنده شده وقراری ندارد».
برای کسانی که به خدا دعوت میکنند، بایسته است ریشه ها، عمق واصالت تاریخی خود و نیز پیوندشان با صدیقان، صالان، راکعان، ساجدان، ذاکران و دعوتگران به سوی خدا را به یاد آورند. به همین جهت، بر امام حسین علیه السلام به سبب میراث بزرگی که از پدران خود ـ آدم، نوح، ابراهیم و رسول خدا ـ به ارث برده است، سلام و درود میفرستیم و میگوییم: «السلام علیک یا وارث آدم صفوة اللّه، السلام علیک یا وارث نوح نبی اللّه، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل اللّه».
بسیار مهمّ و بایسته است که در میدان نبرد، انسان این ریشه داری و اصالت را یاد آورد؛ زیرا وی را در میانه این نبرد خسارت بار، مصون ومحفوظ داشته و تقویت خواهد کرد.
انتظار، چهارمین عاملی است که انسان را در حرکت، یاری میدهد. انتظار، امید را در درون انسان بر میانگیزد و امید توانایی مقاومت و حرکت را به وی میبخشد. غریقی که منتظر رسیدن گروه نجات است، بی گمان چندین برابر کسی که امیدی به نجات ندارد، از خود استقامت نشان میدهد.
ایمان به «وراثت زمین به وسیله صالحان» و«امامت مستضعفان مؤمن» و اینکه «عاقبت از آن متّقین» است، به صالحان و تقواپیشگان، ثبات و قدرت بیشتری بخشیده و در میدان نبرد، آنان را ثابت قدم خواهد داشت. همچنین قدرت رویارویی با مشکلات ومبارزه با گردنکشان ومستکبران را در سخت ترین شرایط برای آنان فراهم خواهد ساخت. چنین ایمان واعتقادی، از شکست و فروپاشی آنان در شرایط سخت و دشوار، جلوگیری خواهد کرد.
بدین جهت است که قرآن کریم بر این حقیقت ـ «عاقبت از آن تقواپیشگان است»(1)ـ تأکید میورزد و به وراثت زمین به وسیله صالحان و شایستگان اقرار میکند: (ولقد کتبنا فی الزّبور من بَعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون) (2)«در حقیقت، در زبور پس از آن یاد کرد، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
به سبب اهمیّت این حقیقت و بایستگی تأکید بر آن و بای اندیشه اسلامی بر آن، خدای متعال آن را در «ذکر» و «زبور»، یادآوری کرده است. خداوند امامت مستضعفان و سرپرستی آنان را در سیر تمدن انسانی، تثبیت فرموده، و این وعده پروردگار و اراده حتمی او است که پس از فراخواندنشان به ایمان و عمل صالح، درخواستشان را پذیرفت؛ چنان که فرمود:
(ونرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمّة ونجعلهم الوارثین ونمکّن لهم فی الارض) (1)«و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان مردم گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم و در زمین قدرتشان دهیم».
این دو آیه، اگرچه در مسأله داستان موسی علیه السلام وفرعون وهامان وارد شده است؛ امّا اراده الهی در باب مستضعفان محروم، مطلق است و به چیزی جز استجابت امری که خدای تعالی، مؤمنان را به سوی آن دعوت کرده (ایمان و عمل صالح)، مقیّد نشده است.
وعده الهی بر امامت مستضعفان در زمین، به مؤمنان مستضعف نیرو، اطمینان، آرامش، استقامت و شکیبایی بر مشکلات مبارزه، و در ناراحتیها نیروی مقاومت بخشیده و در میدان نبرد ثابت قدم میدارد.
انتظار حقیقی برای نجات، امید را در روحیّه دلاوران عرصههای
1) قصص (28) آیه 5 و6.
نبرد، برمی انگیزد؛ [چنان که] در رویارویی با فرعون و هامان، موسی بن عمران علیه السلام قوم خود را با وعده الهی وانتظار فرج وکمک از سوی خدای بلندمرتبه، نیرو بخشید:
(قال موسی لقومه استعینوا باللّهِ وَاصْبِروا اِنّ الارض لِلّهِ یُورثُها مَنْ یَشآءُ مِنْ عِبادِه والعاقبة للمتّقین، قالوا اُوذینا مِنْ قَبْلِ اَنْ تأتیَنا وَمِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا، قال عسی ربُّکُمْ اَنْ یُهْلِکَ عدوّکم ویَسْتَخْلفکُمْ فی الارضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْملونَ) (1)
«موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری جویید وپایداری ورزید چه زمین از آنِ خدا است؛ آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می دهد وفرجام نیک برای پرهیزگاران است. [قوم موسی] گفتند: پیش از آنکه تو نزد ما بیایی و [حتّی] بعد از آنکه به سوی ما آمدی، مورد آزار قرار گرفتیم. گفت: امید است که پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند وشما را روی زمین جانشین [آنان ]سازد؛ آن گاه بنگرد تا چگونه عمل می کنید».
موسی بن عمران میکوشید تا بنی اسرائیل را در میدان مبارزه و رویارویی، متوجّه امید به خدا و وعده او و انتظار فرج کند. از این رو، این دستور بزرگ الهی را برای آنان بیان میکند: (قال موسی لقومه: استعینوا باللّهِ واصبروا انّ الارض للّهِ یورثُها من یشاء من عباده والعاقبة للمتّقین).
1) اعراف (7) آیه 128 و129.
شگفت آنکه موسی بن عمران بین «صبر» و «انتظارِ تحقّق وعده الهی» ارتباط برقرار کرده است: (اصبروا انّ الارض للّه یورثها من یشآءُ من عباده).
بنی اسرائیل میکوشند تا پیامبرشان را از انتظار آینده، متوجّه مرارت زمان حاضر کنند، از این رو به وی میگویند: (اُوذینا مِنْ قَبْلِ اَنْ تأتینا ومن بَعْدِ ما جِئْتَنا).
موسی دوباره آنان را به انتظار تحقق وعده خداوند و صبر بر ناراحتیها متوجه میسازد که بی گمان این گشایش نزدیک خواهد بود: (قال: عسی ربّکم ان یهلک عدوّکم ویستخلفکم فی الارض فینظر کیف تعملون)
بنابراین، خدای تعالی اراده کرده تا این امّت را با فرهنگ «وراثت» و«انتظار» آشنا سازد؛ یعنی، وراثت پیامبران و صالحان وانتظار وعده خدای تعالی به فرج و امامت شایستگان.
از یک طرف قانون «وراثت» واز دیگر سو قانون «انتظار»، حرکت توحیدی را احاطه کرده است. وراثت و انتظار، دو رکن اصلی حرکت توحیدی در مسیر دشوار و طولانی آن است و باید با این دو فرهنگ قرآنی آشنا شویم.
والسلام